ghaemiyeh.com
سرشناسه:جمالی، عبدالرضا، 1335 -
عنوان و نام پديدآور:راه سعادت [کتاب]: (عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا و آخرت)/ عبدالرضا جمالی.
مشخصات نشر:بیرجند : پیامبر رحمت، 1396.
مشخصات ظاهری:320 ص.
شابک:200000 ریال: 978-600-97470-2-3
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
يادداشت:پشت جلد به انگلیسی: Abdoreza Jamali. The way to happiness (ethical factors for achieving the good of this world and the hereafter).
یادداشت:کتابنامه: ص. [317] - 320؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا و آخرت.
موضوع:اخلاق اسلامی
موضوع:Islamic ethics
موضوع:اخلاق اسلامی -- احادیث
موضوع:Islamic ethics -- Hadiths
موضوع:احادیث شیعه -- قرن 14
موضوع:Hadith (Shiites) -- Texts -- 20th century
رده بندی کنگره:BP247/8/ج825ر2 1396
رده بندی دیویی:297/61
شماره کتابشناسی ملی:4742107
تألیف: عبدالرضا جمالی
طراح جلد: ؟؟؟؟؟؟؟؟
صفحه آرا:علی نصیرمحمدی
ناظر چاپ: علی رضاوند
ناشر: زمزم هدايت
چاپ: زلال کوثر | نوبت چاپ: اول | تاريخ چاپ: بهار 1396
شمارگان: 1000 | قيمت: 19000 توم-ان
شابک: 0 - 000 - 246 - 964 - 978
ویراستار دیجیتالی : روح الله قاسمی
بسم الله الرحمن الرحیم
راه سعادت
(چشماندازی به عوامل دستیابی خیر دنیا و آخرت)
عبدالرضا جمالی
انتشارات زمزم هدایت
نجوا
اَلحَمد لِلّهِ الذی جَعَلنا مِن المُتِمَسکینَ بِوِلایةِ اَمیرالْمُؤمِنینَ والاَئِمّةِ عَلَیهِم السّلام.
اَللّهُمّ صَلِّ عَلی مُحَمدِ وَ آلِ مُحَمّدِ وَ عَجل فَرَجَهُم.
اللّهُمَ کُن لِوَلیکَ الحُجةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیه وَ عَلی ابآئِه،
فی هذِهِ السّاعَةِ، وَ فی کُل ساعَةِ،
وَلیّا وَ حافِظا، وَ قآئِداَ وَ ناصِرأ،
وَدَلیلاً وَ عَینا، حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعا،
وَ تُمَتِعَهُ فیها طَویلا. وَ امنن عَلَینا بِرِضاهُ
وَهَب لَنا رَأفَتَه وَ رَحمَتَهُ
وَ دَعائه وَ خَیرَهَ ما نَنال بِهِ سَعَةً
مِن رَحمَتِکَ وَ فَوزأ عِندَکَ
آمین یا رَبّ العالَمینَ.
مقدمه ... 17
بخش اول: راههای شناخت و سرچشمههای خیر و نیکی
فصل اوّل: راههای شناخت خیر ... 20
1 - فطرت ... 20
2- وحی ... 22
3- عقل ... 23
4- پیشوایان دین ... 24
الف: بیانات راهبردی ... 24
ب: سیره عملی ... 25
فصل دوم: سرچشمههای خیر و نیکی ... 27
نخست: قرآن ... 28
1 . سرچشمهٔ خوبیها ... 28
2 . ملاک خیر یا شرّ از نگاه قرآن ... 30
3- جلوهٔ آزمایش ... 31
4- خیرخواهی قرآن در قیامت ... 31
5 . موانع کسب خیر از قرآن ... 34
الف: مادیگرایی ... 34
ب: گناه ... 35
دوم: اهلبیت (علیهم السلام) ... 36
1- بنیان هر خیر و نیکی ... 36
2- خیر دنیا و آخرت ... 37
3- راز مهرورزی با اولیای خدا ... 38
سوم: توفیق ... 39
1- بنیان استوار ... 39
2- حقیقت توفیق ... 40
3- جایگاه توفیق الهی ... 41
4- جلوههای توفیق در زندگی ... 44
5- پیامدهای واگذاری ... 45
چهارم: شناخت دین حق ... 46
1- بنیان هر نیکی ... 46
2- حقیقت دانش و بصیرت ... 47
3- ارزش عالِم دینشناس در قرآن ... 49
4- منزلت عالِم دینشناس در روایات ... 51
5- ویژگیهای دینشناسان ... 52
الف: خشوع در برابر خدا ... 52
ب: اهل عمل ... 53
ج: پرستش ... 54
د: اخلاص ... 54
پنجم: ایمان ... 55
1- معنی ایمان ... 56
2- حقیقت ایمان ... 56
3- جایگاه ارزشمند ایمان ... 57
4- درجات ایمان ... 59
5- پیوند ایمان و عمل ... 60
6- آثار و نشانههای ایمان ... 62
ششم: عقل ... 64
1- مفهوم عقل ... 64
2- حقیقت خردمندی ... 64
3- فضایل والای عقل ... 65
4- ملاک پاداش و کیفر ... 67
5 - عقل حجّت خدا ... 69
هفتم: هدایت ... 69
1- تعریف هدایت ... 70
2- حیاتبخشی هدایت ... 71
3- هدایتخواهی در سیره پیشوایان ... 72
4- عوامل هدایتپذیری ... 73
5 - ارزشمندی هدایت به خوبیها ... 75
بخش دوم: رهآورد نیکی در دنیا و آخرت
مراحل اجر و پاداش ... 78
فصل اوّل: رهآورد نیکوکاری در دنیا ... 81
1- نیکی به خویشتن ... 82
2- آمرزش گناهان ... 83
3- محبّت خدا ... 84
4- پیوند نیکو با مردم ... 85
5 - نورانیت قلب ... 86
6- حمایت حق تعالی ... 86
7- منزلت نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) ... 87
8 - حکومت بر دلها ... 87
9- فرمانبری آزادگان ... 88
10- افزونی یاران ... 89
11- رفع بلا ... 90
12- ستایش نیکو ... 91
13- افزایش مال ... 92
14- افزایش عمر ... 93
15- سرفرازی و ریاست ... 93
16- حسن عاقبت ... 94
17- برگزیده خداوند ... 95
18 - چند نکته سودمند ... 95
فصل دوم: رهآورد نیکوکاری در آخرت ... 97
1- پاداش نیکو ... 97
2- افزونی پاداش ... 98
3 - ثبات قدم بر پل صراط ... 99
4- محبوب و برگزیده خدا ... 99
5- رستگاری ... 100
6- برترین پاداش ... 101
7- پاداش حج و جهاد ... 103
8 - اصلاح امور دنیا و آخرت ... 103
9- امان در آخرت ... 104
10- توشهٔ آخرت ... 105
11- آسانیِ حساب ... 106
12- مقام شفاعت ... 106
13- ورود به بهشت ... 108
14- اهل نیکوکاری ... 110
15- محبوب خداوند ... 110
فصل سوم: پیامدهای ترک نیکوکاری ... 112
اوّل) خروج از ولایت الهی: ... 112
دوم) خروج از ولایت اهلبیت (علیهم السلام) : ... 112
سوم) گرفتار لعنت ابدی: ... 113
چهارم) گرفتارگناه شدن: ... 113
پنجم) عذاب قبر: ... 113
ششم) در زنجیر بودن در قیامت: ... 114
هشتم) چهره سیاه در محشر: ... 114
هشتم) واگذاری به خود: ... 114
نهم) محرومیت از سکونت در بهشت: ... 114
دهم) محروم از طعام بهشتی: ... 115
یازدهم) محرومیت از شفاعت: ... 115
بخش سوم: عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا و آخرت
فصل اوّل: اخلاق فردی ... 118
عامل یکم: پروامداری ... 118
1- پروا بنیان هر خوبی ... 118
2- مدار کرامت انسان ... 119
3- برترین توشه آخرت ... 120
4- مرکب راهوار ... 122
5- فرزانگان و پرواپیشگی ... 123
عامل دوم: زهدورزی ... 125
1- زهد کلید هر نیکی ... 125
2- ارزش زهد در اسلام ... 126
3- انگیزههای زاهدان ... 128
الف: ایثار ... 128
ب: همدردی ... 129
ج: آزادگی ... 131
د: معنویت ... 132
4- جلوهٔ زهد در زندگی فرزانگان ... 134
عامل سوم: قناعتپیشگی ... 137
1- مفهوم قناعت ... 138
2- ارزش قناعتورزی ... 138
3- حیات طیّبه ... 140
4- سلطنت جاویدان دنیا و آخرت ... 142
عامل چهارم: سخاوت و بخشندگی ... 143
1- ارزش بخشندگی ... 144
2- فقر و غنا، سبب آزمایش ... - 145
3- جلوه بخشندگی در زندگی پیشوایان ... 146
عامل پنجم: شکیبایی (صبر) ... 148
1- مفهوم صبر ... 149
2- ارزش شکیبایی در اسلام ... 150
3- ریشهٔ صبر و شکیبایی ... 151
4- رهآورد شکیبایی ... 152
اول: نیل به مقامات عالی ... 153
دوم: فتح و پیروزی ... 153
سوم: بشارت هدایت ... 154
چهارم: کسب پاداش شهادت ... 154
پنجم: بهشت ... 154
عامل ششم: میانهروی ... 155
1- امّت میانه ... 156
2- سیره پیشوایان ... 157
3- میانهروی در روابط اجتماعی ... 158
4- تدبیر در امور اقتصادی ... 159
5- میانهروی در عبادت ... 160
عامل هفتم: ترک خشم و غضب ... 161
1- خشم کلید هر بدی ... 162
2- تأکید بر مهار خشم ... 163
3- خشم پسندیده ... 165
عامل هشتم: حُسن عاقبت ... 166
1- مفهوم حُسن ختام ... 168
2- اهمیت ویژه حُسن عاقبت ... 168
3- زندگی سعادتمند ... 171
4- اولیای الهی و درخواست حسن عاقبت ... 173
فصل دوم: اخلاق ایمانی ... 175
عامل یکم: یاری خواستن از خداوند ... 175
1- فضیلت دعا ... 176
2- خیرخواهیِ اولیای خدا ... 177
3- شرایط اجابت دعا ... 179
الف: شناخت خدا ... 179
ب: پاکی در آمد ... 180
ج: خشوع ... 180
4- موانع اجابت دعا ... 181
1- گناه ... 181
2- حق الناس ... 182
3- ناسازگاری دعا با حکمت خداوند ... 182
4- اکتفا به دعا ... 182
5 - نفرین مؤمنین ... 183
عامل دوم: خوش گمانی به خداوند ... 183
1- مفهوم خوش گمانی ... 184
2- ریشههای خوشگمانی به خدا ... 185
3- فضیلت خوش گمانی به حقّ تعالیٰ ... 186
4- امیدواری در فرهنگ نیایشی اسلام ... 188
5- رهآورد خوش گمانی و امید ... 190
الف: مقام رفیع ... 190
ب: ثبات قدم ... 190
ج: برترین سرمایه معنوی ... 191
د: ترس از خدا ... 192
ه : آمرزش گناهان ... 192
و: بهشت برین ... 193
عامل سوم: ترجیح آخرت بر دنیا ... 194
1- آخرتگرایی در قرآن ... 194
2- عظمت آخرت ... 196
3- حقارت دنیا 197
4- حقیرشماری دنیا در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ... 199
5- پیامدهای دنیاگرایی ... 200
عامل چهارم: بیداری شب ... 202
1- ارزش عبادت شبانه ... 203
2- فضایل و برکات سحرخیزی ... 205
3- بیداری و عبادت شبانه در سیره فرزانگان ... 207
4- موانع فیض شب ... 209
الف: گناه روز ... 209
ب: بیهودهگویی و پرخوری ... 210
5- اشاره ... 210
عامل پنجم: خلوص ... 211
1- معیار ارزشگذاری اعمال ... 212
2- برترین اندرز قرآن ... 214
3- خلوص در دینداری ... 215
4- خلوص و سیر و سلوک ... 216
عامل ششم: سپاسگزاری از حقّ تعالی ... 217
1- مفهوم شکرگزاری ... 218
2- سپاس، عبادتی بزرگ ... 218
3- برترین عمل صالح ... 219
4- سیره معصومین (علیهم السلام) ... 220
5- سپاسگزار حقیقی ... 221
6- آثار سپاسگزاری ... 223
عامل هفتم: یاد خدا ... 225
1- فضیلت یاد خدا ... 226
2- پیشوایان و یاد خدا ... 227
3- آثار یاد خدا ... 229
اوّل: حیات معنوی و روحانی ... 229
دوم: اطمینان و آرامش ... 229
سوم: بصیرت و بینایی ... 230
چهارم: گواراترین زندگی ... 231
پنجم: محبوبیت نزد خدا ... 231
ششم: رهایی از گناه ... 232
هفتم: بهشت ... 233
عامل هشتم: قلب خاشع ... 233
1- مفهوم خشوع ... 234
2- رابطه خشوع با معرفت ... 234
3- کاربرد واژه «خشوع» در قرآن ... 236
4- خوف اولیای خدا ... 236
5- مراتب خوف از منظر علامه طباطبائی (رحمه الله) ... 237
6- راه دستیابی به خشوع ... 239
عامل نهم: رضایت از تقدیر الهی ... 241
1- مفهوم خشنودی ... 241
2- برترین نعمت حق تعالی ... 242
3- محبوبترین بندگان خدا ... 243
4- ثمرات خشنودی ... 244
1- زندگی خوش و گوارا ... 244
2- بینیازترین انسان ... 245
3- همنشینی با پیامبران خدا در بهشت ... 245
عامل دهم: زیارت اولیای خدای ... 246
1- مفهوم زیارت ... 247
2- رهآورد زیارت ... 248
الف: خشنودی خدا ... 248
ب: تکریم زائر از سوی حق تعالی ... 249
ج: بهشت برین ... 250
فصل سوم: اخلاق معاشرتی ... 253
عامل یکم: مردمیاری ... 253
1- ارزش نیکوکاری در اسلام ... 254
الف: در آینه وحی ... 254
ب: از دیدگاه روایات ... 256
2- جلوههای مردمیاری در زندگی پیشوایان ... 258
عامل دوم: نرمخویی ... 260
1- اهمیت و ضرورت مدارا ... 261
2- جلوههای نرمخویی در زندگی پیشوایان ... 263
3- رهآورد نیکوی نرمخویی ... 264
4- پیامدهای تندخویی و خشونت رفتاری ... 266
عامل سوم: قطع طمعورزی ... 268
1- پرهیز از طمع نکوهیده ... 269
2- طمع نیکو و ستوده ... 270
3- رهآورد بینیازی از مردم ... 271
یکم: عزت و سربلندی ... 272
دوم: آبرومندی ... 272
سوم: اجابت دعا ... 273
چهارم: برترین توانگری ... 274
عامل چهارم: خوشخویی ... 275
1- جلوههای خوشخویی در زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ... 276
2- حکایتهای خوشخویی ... 277
3- اهمیت پیروی از اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) ... 280
4- نجات از مرگ و حُسن عاقبت ... 280
5- بهشت خوشخویی ... 281
عامل پنجم: برادری در راه خدا ... 283
1- اهمیت برادری در اسلام ... 283
2- اخوت اسلامی سنّت جاوید ... 285
3- برادری با تمام صفات انسانی ... 285
4- بایستههای تحکیم پیوند برادری ... 287
الف - احترام و بزرگداشت ... 287
ب: باخبر بودن از حال برادران دینی ... 288
ج: تحکیم دوستی و برادری ... 288
د: عفو و گذشت ... 289
ه- : اصلاح ذات بین ... 290
عامل ششم: حیاء ... 291
1- مفهوم حیاء ... 291
2- فضیلت حیاء ... 292
3- همراهی حیاء و ایمان ... 293
4- برترین مرتبهٔ حیاء ... 294
5- سرآمد مکارم اخلاق ... 296
6- فرزانگان و شرم و حیاء ... 296
عامل هفتم: صداقت ... 297
1- صداقت و رضایت حقّ تعالی ... 298
2- اهمیت صداقت ... 299
3- اوصاف نیکوی راستگویان ... 300
4- جلوههای صداقت ... 301
5- راستی و رهایی ... 302
6- دروغ، کلید هر بدی ... 304
عامل هشتم: مشورت ... 305
1- سیره پیشوایان ... 306
2- ویژگیهای مشاور خوب ... 307
3- آثار و فواید مشورت ... 308
عامل نهم: شادمان سازی ... 310
1- مفهوم شادی ... 310
2- ادخال سرور در سیره سیّدالشهدا (علیه السلام) ... 311
3- رهآورد شادسازی ... 312
4- سایهٔ عرش خدا ... 314
منابع و مأخذ ... 317
یکی از مهمترین مسائل مورد توجه بشر خیر و شرّ بوده و هست، همه انسانها با هر عقیده و اندیشهای طالبند خیر دنیا و آخرت را کسب نموده و از شرّ دو جهان در امان باشند. از طرفی اسلام چیزی نیست جز دعوت به خوبیها و خیرات، و آمادهسازی اسباب و زمینههای آن، و برکندن ریشههای شر و موانع تحقق آن، به منظور هموار نمودن راه رسیدن به کمال و سعادت انسانی در قرآن کریم و روایات به طور مکرر شاهد استعمال واژه خیر و شر در همه زمینههای اعتقادی، اخلاقی، عملی، سیاسی، فردی و اجتماعی هستیم. به طور مثال فقط در قرآن حدود دویست بار واژه خیر و مشتقات آن آمده که نشان از اهمیت فوقالعاده آن در سرنوشت و سعادت انسان دارد.
از طرف دیگر در روایات اسلامی پارهای از افکار و اعمال پسندیده در شئون مختلف زندگی، به عنوان خیر دنیا و آخرت ذکر گردیده، امّا توجه به سه مطلب مهم ضروری میباشد: اوّل: آن که خیر دنیا و آخرت در ابعاد مختلف زندگی انسان بسیار است که در مجموع تعالیم و معارف اسلام آمده، آنچه در روایات و اخبار در باب خیر دنیا و آخرت بیان گردیده و در دسترس ماست بخشی از آنهاست.
دوم: اینکه دنیا مزرعه آخرت است، بذر خیری که انسان با ایمان در دنیا میافشاند، محصول آن خیر و رحمتی است که در آخرت از سوی خدای متعال به او عطا میگردد. سوم: آنکه امور خیر دنیا و آخرت از نظر ارزش معنوی یکسان نیستند، بلکه اثر بعضی در دنیا و آخرت، بیشتر از بعض دیگر است.
چهارم: هر کس به اندازه استعداد و ظرفیت علمی و عملی خود از خیر دنیا و آخرت بهرهمند میگردد.(1)
لازم به بیان است که در متون اسلامی، خصوصاً اخلاقی همه اسباب و عواملی که با آنها بتوان به خیر دنیا و آخرت نائل شد، در مجموعهای یا قلمی روان و ساده که قابل بهرهبرداری برای همگان باشد، گردآوری نشده است لذا با عنایت و فضل خداوند متعال مصمّم شدم به آیات و روایات از این زاویه توجه نموده و شرحی مختصر و مفید بر آن بنگارم تا زمینه استفاده همگان از کوثر معارف قرآن و اهلبیت (علیهم السلام) هرچند اندک فراهم گردد. اینک این کتاب پیش روی شماست.
در پایان، مراتب سپاسگزاری خود را از همه اساتید ارجمند، به ویژه حجةالاسلام موفق که این حقیر را با راهنماییهای خود یاری نمودهاند، اعلام کرده، از همه کوشندگان که این پژوهش را در کنار مجموعهٔ ارزشمند میراث فرهنگ متعالی و معارف دریاوش اسلام و پیشوایان دین (علیهم السلام) و دانشوران گرامی پذیرفته و به طبع و نشر آن همّت میگمارند، قدردانی مینمایم. امید است این تلاش اندک در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی مقبول و مورد رضایت نگین هستی یعنی وجود مبارک امام عصر (علیه السلام) قرار گیرد. انشاءالله.
توفیق از خداست
عبدالرضا جمالی - قم
1) . شرح دعای مکارم اخلاق، ج3، ص482.
فصل اوّل: راههای شناخت خیر
فصل دوم: سرچشمههای خیر
هر کس با هر گرایش اعتقادی و چهارچوب فکری و مذهبی، و به طور فطری، زیبایی خیر و زشتی شرّ را تشخیص میدهد. به عبارت دیگر شناختِ خیر و شرّ با ذات و حقیقت فطری انسان درآمیخته است، که آفرینش همه انسانها بدین گونه است که ذاتاً به خیر تمایل دارند و از شرّ بیزارند. این حقیقت در آینه وحی و کلام معصومین این گونه بازتاب یافته است:
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه {وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ}؛ او را به دو راه هدایت کردیم(1)میفرماید: «نَجِدَ الْخَیْرِ وَالشرِّ؛(2)راه خیر و راه شرّ».
این هدایت همان هدایت فطری است که قرآن در آیهای دیگر، از آن به الهام تعبیر کرده است: {وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}؛(3)«سوگند به آنکه نفس را آفرید و فجور و تقوایش را به او الهام نمود».
الهام تقوا همان هدایت فطری به سوی راه خیر، و الهام فجور همان هدایت به سوی راه شرّ است. خدای سبحان انسان را بدینگونه آفریده که میتواند خیر و فجور (شرّ) را تمیز دهد. از این رو هر انسانی میداند عدالت، نیکوست و ستم، زشت و بد است. احسان به دیگران نیکوست و تجاوز به حقوق مردم بد است.
حال اگر این شناخت و آگاهی از انسان گرفته شود، در واقع انسانیت از او سلب شده و با حیوانات دیگر فرقی نخواهد داشت. امام علی (علیه السلام) در این باره میفرماید: «مَنْ لَمْ یَعْرفِ الْخَیْرِ وَالشَّرِّ فَهوَ بمَنْزِلَةِ الْبَهِیمَةِ؛(1)هر کس نیکی را از بدی نشناسد، هم چون حیوان است».
آیةالله جوادی آملی (حفظه الله) در این باره میفرماید:
انسان که در آغاز به دنیا میآید، اگر آلوده به تبهکاری نشود، امین و صادق است و بعد تحت تأثیر خانواده یا محیط به آلودگی و تبهکاری متمایل میشود... انسان گرایش به کمال مطلق و خیر و پاکی دارد گرچه خدا به او فجور و تقوا را نیز الهام کرده، او به خیر و شرّ و خوب و بد آگاه است ولی میلش به سمت تقوا و خیر و خوبی است به شرط این که سوء تربیت خانواده یا محیط جامعه او را آلوده نکند و اگر انسانی در اثر تربیت غلط در مسیر فجور و شرّ و بدی قرار گرفت این سیر و حرکت در واقع تحمیل بر حقیقت اوست.(2)
از سوی دیگر، کارهای خیر با فطرت انسان هماهنگ است و موجب آرامش قلب میشود، بر خلاف شرّ که دل با آن آرامش نمییابد. از این رو پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«آنچه تو را به تردید میافکند واگذار و به سوی چیزی رو کن که در تو تردید نمیانگیزد. زیرا نیکی مایه اطمینان و آرامش، و بدی موجب تردید و اضطراب است».(3)
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) در پاسخ شخصی که از حلال و حرام سؤال کرده بود، فرمودند:
«نیکی، آن است که دل با آن آرام میگیرد و قلب با آن اطمینان یابد، و گناه (شرّ) آن است که جان با آن آرام نشود و قلب با آن اطمینان نیابد».(4)
یکی دیگر از راههای شناخت خوبی و بدی، آیات وحی میباشد زیرا خداوند احاطه کامل بر مصالح و مفاسد امور انسان دارد.
نکته مهم و قابل دقت، این است که عقل و فطرت از تشخیص تمام مصادیق خیر و شر ناتوانند، زیرا بر همه مصلحتها و مفسدهها احاطه ندارند. انسان گاه به دلیل دلبستگی و احساس علاقه به چیزی، آن را خیر میپندارد. یا به دلیل نداشتن علاقه یا رابطه با چیزی، آن را شرّ میانگارد. این حقیقت در قرآن کریم این گونه به انسان هشدار داده شده است: {وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ}؛(1)چه بسا چیزی را خوش نمیدارید، ولی برایتان خوب است، و چه بسا چیزی را دوست میدارید، ولی برایتان بد است.
در جای دیگر میفرماید: {فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا}؛(2)چه بسا چیزی را خوش نمیدارید ولی خداوند برای شما در آن خیر فراوان قرار میدهد.
ازسوی دیگر، آن احساس گذرا و ناپایداری که برای انسان پیش میآید و از چیزی خوشش میآید و با آن خو میگیرد، یا از چیزی بدش میآید و از آن بیزار و گریزان میگردد، نشانه خیر یا شر بودنِ آن نیست. بلکه ملاک خیر و شر بودن یک چیز، در نقش آن در آسایش ابدی و خوشبختی درازمدّت انسان نهفته است.(3)این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین این گونه بازتاب یافته است: امام علی (علیه السلام) میفرماید:
مٰا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ، وَمٰا خَیْرٌ بِخَیْرٍ بَعْدَهُ النّارُ، کُلُّ نَعِیمٍ دَونَ الْجَنَّةِ مَحْقورٌ، وَ كُلُّ بَلاءٍ دُونَ النّارِ عٰافِیَةٌ؛(4)
«شرّی که پس از آن بهشت است، شرّ نیست و خیری که در پی آن، آتش دوزخ است،خیر نیست. هر نعمتی کمتر از بهشت ناچیز است و هر بلا و رنجی کمتر از دوزخ، عافیت است».
همان گرامی (علیه السلام) میفرماید:
اِنَّ اللهَ سُبْحٰانَهُ اَنْزَلَ كِتاباً هادِیاً یُبَیِّنُ فِیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذوا نَهْجَ الْحَقِّ تَهْتَدُوا، وَاصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقصُدُوا؛(1)
خداوند کتابی هدایتگر، فرو فرستاده که خوب و بد در آن، بیان میکند. پس روش حقّ را در پیش بگیرید تا راه یابید، و از راه بدی رویگردان شوید تا به راه آیید.
بنابر آنچه بیان شد، وحی به عنوان سرچشمهای که به تمام مصلحتها و مفسدهها احاطه کامل دارد، میتواند برای تأمین سعادت ابدی انسان، کاملترین برنامه زندگی را ارائه دهد.
یکی دیگر از راههای شناخت خیر و شرّ، عقل است که خداوند تبارک و تعالی دروجود همه انسانها به ودیعه نهاده است. از این رو آنچه عقل سالم حکم میکند شرع مقدس اسلام نیز همان را تأیید مینماید و برعکس. آنچه شرع بیان نموده و دربر دارد، عقل سلیم آن را امضاء میکند. شریعت اسلام همه معارف و حقایق را که موجب دستیابی انسان به خیر دنیا و آخرت میگردد، به ارمغان آورده است، عقل نیز همه معارف و حقایق شرع را درک و تأیید مینماید. از جمله معارف و حقایق، شناخت خیر و شرّ، خوبی و بدی است. پس یکی از راههایدرک و تشخیص خوبیها از بدیها ، عقل سالم است که هماهنگ با شرع و فطرت انسانی است. چنانکه مشهور است:
«آنچه عقل سالم حکم میکند، شرع مقدس اسلام نیز همان را تأیید مینماید، و هر آنچه شرع مقدس بیان نموده عقل سالم آن را امضا مینماید».
در حدیثی معروف از امام صادق (علیه السلام) در تبیین سپاهیان عقل و جهل، «خیر» نخستین سپاه عقل و «شرّ» اولین سپاه جهل شمرده شدهاند میفرمایند:
ثَمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَ وَ سَبْعینَ جُنداً... فَكانَ مِمّٰا اَعْطیَ الْعَقلَ مِنَ الْخَمْسةِ
1) . نهج البلاغه، خطبه 167 و بحارالانوار، ج32، ص40.
وَالسَّبعینَ الجُندَ: اَلخیرُ. وَهوَ وَزیرُ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ. و هوَ وَزیرُ الجَهل؛(1)
خداوند برای عقل هفتاد و پنج سپاه قرار داد... از جمله هفتاد و پنج سپاهی که به عقل عطا فرموده، یکی خیر است که وزیر عقل است، و ضدّ آن را شرّ قرار داد که وزیر جهل است.
«معنای» عقل در این جا، وجدان اخلاقی است. از این رو، انجام دادن کارهای خیر، موجب تقویت آن است و انجام کارهای شر، موجب ضعف آن. هم چنین خیر، همه ارزشهای اعتقادی، اخلاقی و عملی را دربر میگیرد و شرّ شامل همه ضد ارزشها میشود. از این رو آن دو سرآغاز سپاه عقل و جهل قرار گرفتهاند.(2)
از شمار سرچشمههای خیر و هر نیکی، یکی هم اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هستند. این حقیقت در فرهنگ روایی اسلام، این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در وصف اهلبیت خویش این گونه فرمودند:
بِهِمْ یَعْمُرُ بِلادَهُ، وَ بِهِمْ یَرْزُقُ عِبادَهُ، وَ بِهِمْ نَزَّلَ الْقَطْرَ مِنَ السَّماءِ، وَ بِهِمْ یُخْرِجُ بَرَكٰاتِ الْاَرْضِ؛(3)
«به سبب آنان، سرزمینهای خدا آباد میشود و به خاطر آنان، بندگان خدا روزی میخورند و به سبب آنان، خداوند از آسمان، باران میفرستد و برکتهای زمین را میرویاند».
2- امام صادق (علیه السلام) درباره معراج پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«خداوند عزّوجلّ چون پیامبرش را به معراج برد... به او وحی فرمود: «ای محمّد، بر خود و خاندانت درود فرست». محمّد (صلی الله علیه و آله) گفت: «درود خدا بر
من و خاندانم و چنین کرده است». آن گاه توجه کرد. صفهایی از فرشتگان، فرستادگان و پیامبران دید. به او گفته شد: «ای محمّد! بر آنان سلام گو». گفت: «اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ؛ سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد». آنگاه خدا به او وحی کرد: «سلام و درود و رحمت و برکات، تویی و فرزندان تو هستند».(1)3- افزون بر آن، در حدیث پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) است که فرمود: «اَتٰانی مَلَكٌ فَقالَ لی: اَنْتَ قُثَمٌ، اَیْ مُجْتَمَعٌ، وَالْقَثومُ: اَلْجامِعُ لِلْخَیْرِ؛(2)فرشتهای نزد من آمد و به من گفت: تو قُثَم هستی یعنی محل اجتماع، و قثوم یعنی جامع نیکی».
4 – افزون بر آن، امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جواب شخصی که از او سؤال کرد، خیر چیست؟ فرمودند: «لَیْسَ الْخَیْرُ اَنْ یَكْثُرَ مالُكَ وَ وَلَدُكَ؛ خیر و خوبی آن نیست که مالت فراوان و فرزندانت زیاد شوند».
وَلكِنَّ الْخَیْرَ اَنْ یَكْثُرَ عِلْمُكَ: خیر در این است که علمت زیاد شود.
وَ اَنْ یُعْظِمَ حِلْمُكَ: و این که بردباریات افزون گردد.
وَ اَنْ تُباهِیَ النّاسَ بِعِبٰادَةِ رَبِّكَ: و این که با پرستش پروردگارت به مردم مباهات کنی.
فَاِنْ اَحْسَنْتَ حَمِدَتْ اللهَ: هرگاه کار نیکی کردی خدا را سپاس گویی.
وَ اِنْ اَسَأْتَ اَسْتَغْفَرْتَ اللهَ: و اگر گناهی از تو سرزد آمرزش بخواهی.
وَ لٰا خَیْرَ فِی الدُّنْیا اِلّٰا لِرَجُلَیْنَ: دنیا فقط برای دو کس خوب است.
رَجُلٍ اَذْنَبَ ذُنوباً فَهُوَ یَتَدارَکُها بِالتَّوْبَةِ: کسی که گناهی کرده و میخواهد با توبه جبران کند.
وَ رَجُلٍ یُسارِعُ فِی الْخَیْراتِ: و کسی که با سرعت به سراغ کارهای خیر میرود.(3)
همان گونه که بیان شد، وجود مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت مکرّم ایشان (علیهم السلام) خزانه و سرچشمههای همه خوبیها هستند، از طرفی پذیرش ولایت آنان، عشقورزی
صادقانه آن ذوات مقدس و پیروی از فرامین حیاتبخش آنان، موجبات کسب خیر دنیاو آخرت را برای انسان فراهم مینماید. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان، اینگونه شاهد هستیم. برای نمونه:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «مَن مَنَّ اللهُ عَلَیْهِ بِمَعْرِفَةِ اَهْلِ بَیْتی وَ وِلٰایَتَهُمْ فَقَدْ جَمَعَ اللهُ لَهُ الْخَیْرَ کُلُّهَ؛(1)خداوند هر کس را به معرفت و ولایت اهلبیت من منّت نهد، در واقع تمام خیر و خوبیها را برایش فراهم نموده است».
ابن عباس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل کرده که آن حضرت فرمودند: «مَن سَرَّهُ اَنْ یَجْمَعَ اللهُ لَهُ الْخَیْرَ کُلِّهِ، فَلْیُوالِ عَلیِّاً بَعْدی وَ لِیُوالِ اَوْلِیاءَهُ وَلِیُعادِ اَعْدائَهُ؛(2)کسی که خشنود میشود خداوند تبارک و تعالی تمام خوبیها را برای جمع کند، پس باید ولایت علی (علیه السلام) و سرپرستی او را بعد از من قبول کند، دوستان او را دوست بدارد، و با دشمنان او دشمنی کند».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) درباره عظمتمحبت وولایت علی (علیه السلام) وبرکات فراوان آن فرمودند:
«آسایش و راحت، کامیابی و رستگاری، پیروزی، برکت، عفو، تندرستی و عافیت، یاری و پیروزی و توانمندی، و شادی و محبت، از سوی خدای متعال بر کسی باد که علیبنابیطالب را دوست بدارد، ولایت او را بپذیرد، به او اقتدا کند، به برتری او اقرار نماید، و امامان پس از او را به ولایت بپذیرد. و بر من سزاوار و حتمی است که در شفاعتم وارد کنم، و بر پروردگار من است که دعای مرا دربارهٔ آنان بپذیرد. و آنان پیروان مناند و هر کس از من پیروی کند، از من است».(3)
بنابر آنچه بیان شد، تنها راه رسیدن به همهٔ خوبیهای دنیا و آخرت، دستیابی به معرفت، محبّت و ولایت اهلبیت (علیهم السلام) ، توام با اطاعت و پیروی از امر و نهی آنان میباشد. زیرا پیروی از فرامین آن ذوات مقدس، پیروی از دستورات قرآن است. و این دو یعنی قرآن و عترت از هم جدا نبوده و نیستند و نخواهند بود.
قبل از بیان بنیانهای خیر و نیکی، توجه به این حقیقت ضروری است که منشأ هر امر خیر و نیکی تنها خداوند است. این حقیقت در آیات قرآن به وضوح بیان شده است. برای نمونه: خدای متعال میفرماید:
{قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}؛(1)
(ای پیامبر) بگو: بارخدایا ای پادشاهی ملک هستی، تو هر که را خواهی ملک و سلطنت بخشی و از هر که خواهی میگیری، و به هر که خواهی عزّت و اقتدار میبخشی و هر که را خواهی خوار گردانی هر خیر و نیکی به دست توست و تو بر هر چیز قادری.
علامه طباطبائی (رحمه الله) در تفسیرگرانسنگ المیزان ذیل آیه شریفه فوق و جمله «بیدك الخیر» اینگونه بیان مینماید:
جمله مورد بحث یعنی (بیدک الخیر) دلالت دارد بر اینکه خیر منحصر در خدای متعال است. چون کلمه (بیدک) خبر و (الخیر) مبتداست و خبر وقتی بر مبتدا مقدم شود، مخصوصاً وقتی (ال) بر سر داشته باشد حصر را میرساند و معنای جمله چنین میشود:
1) . آل عمران، آیهٔ 26.
«امر هر خیر مطلوبی تنها به دست تو و منتهی به تو است و این تویی که هر خیری را عطا میکنی».(1)
در جای دیگر خدای متعال این گونه بیان میفرماید:{وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدُيرٌ}؛ اگر از خدا به تو ضرری رسد هیچ کس جز خدا نتواند تو را از آن ضرر برهاند و اگر از او به تو خیری رسد (هیچ کس تو را از آن منع نتواند کرد) که او بر هر چیز قادر و تواناست.
صاحب تفسیرالمیزان ذیل آیه شریفه فوق این گونه بیان مینماید:
«در این آیه صریحاً توضیح میدهد که خیرات و شرور منحصر به اطعام و عذاب قیامت نیست بلکه خیرات و شرور دیگری نیز هست که خداوند آدمی را به آن متنعم و به این عذاب میکند، نه کسی میتواند جلوی آن را بگیرد و نه این را دفع کند، آری اوست که بر هر چیز قادر است. و همین امید خیر، آدمی را وادار میکند که تنها او را معبود و اله خود بگیرد».(2)
افزون بر آن در فرهنگ نیایشی اسلام، این حقیقت به روشنی تمام بیان شده است، تمام خیرها و خوبیها فقط از ناحیه خداوند تبارک و تعالی، نصیب انسان میگردد. برای نمونه: امام سجاد (علیه السلام) به درگاه ایزد منّان عرضه میدارد: «لَیْسَ لَنا مِنَ الْاَمْرِ اِلّٰا قَضَیْتَ وَ لٰا مِنَ الْخَیْرِ اِلّٰا مٰا اَعْطَیْتَ؛(3)به غیر آنچه فرمان تو بر آن رفته کاری نتوانیم، و جز آنچه تو بر ما بخشی خیری به ما نمیرسد».
برخی از مهمترین و مشهورترین سرچشمههای خیر و نیکی به قرار زیر است:
قرآن منشأ و ریشههای همه خوبیهاست، زیرا از جانب خدای متعال بر قلب پاک و منزّه شخص اوّل عالم هستی و خاتم پیامبران حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله)
نازل فرموده است، همانگونه که بیان شد، خداوند تبارک و تعالی منشأ همه خیرات و برکات است، کلام او نیز که به صورت قرآن متجلّی شده است ریشه همهٔ خوبیها و خیرات در عالم هستی است. ولی این حقیقت فقط، پرهیزگاران درک میکنند.
خدای متعال در این باره میفرماید: {وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ مَاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَيْرًا}؛(1)به کسانی که پروا پیشه کردند، گفته میشود: پروردگارتان چه فرو فرستاد؟ گویند: نیکی.
علامه طباطبائی (رحمه الله) ذیل آیه شریفه بیان میدارند:
«این که از قول مسئولین حکایت کرد که در جواب سائل گفتند: (خیراً) معنایش این است که خدا خیر نازل کرده، چون قرآنی نازل کرده که متضمن معارف و شرایعی است که در اخذ آن خیر دنیا و آخرت است. و در این که گفتند: (خیراً)، اعتراف به دو چیز است یکی اینکه: قرآن کریم از طرف خدا نازل شده است. دوم: اینکه متضمن سعادت دنیا و آخرت بشر است.»(2)
در جای دیگر خدای متعال فرموده است: {وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ}؛(3)و این کتابی است که نازل کردیم و خجسته و مبارک است پس از آن پیروی کنید پروا داشته باشید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
در سوره انبیاء نیز قرآن را ذکر مبارک بیان فرموده: {وَهَذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكِرُونَ}(4)و این یادی خجسته است که آن را فرو فرستادیم، آیا شما آن را انکار میکنید؟
در این آیه شریفه مراد از ذکر قرآن است، و کلمه مبارک به معنای ادامه خیر و یا خیر مداوم است، بر این اساس قرآن در تمام دوران و اعصار برای بشر در تمام زمینهها سرچشمه خیر و برکت است.
خداوند تبارک و تعالی احاطه کامل به همه عالم هستی دارد. میداند که خیر واقعی و شرّ حقیقی برای انسان کدام است. امّا انسان به دلیل جاهل بودن به حقیقت خیر و شرّ، چه بسا خواستار چیزی باشد که در حقیقت برای او شرّ است. این حقیقت در آینه وحی این گونه شاهد هستیم. برای نمونه: خدای متعال می فرماید: {وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}(1)چه بسا چیزی که شما آن را ناگوار شمارید، ولی به حقیقت خیر و صلاح در آن بوده و چه بسا چیزی که شما دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است. و خداوند به مصالح امور دانا و شما نادانید.
از ابن عباس روایت شده که من بر پشت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سوار شده بودم، فرمود: «ای ابنعباس، از خدا به آنچه برایت مقدّر کرده راضی باش، هر چند مخالف با خواسته و آرزویت باشد. برای این که مقدرات تو از پیش در کتاب خدایت ثبت شده». عرضه داشتم: یا رسول الله این در کجای قرآن است؟ با این که من قرآن را خواندهام و چنین چیزی به یاد ندارد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: آیه
{وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}.(2)
بنابر آنچه بیان شد، ملاک کراهت یا محبت و یا خیر و شرّ بودن چیزی برای انسان، گمانزنی خود انسان نیست، چه بسیار موارد پیش آمده ومیآید که کراهت و محبت ما به چیزی تعلّق میگیرد که واقعیت ندارد. از این رو ملاک خیر یا شرّ بودن هر چیز آن است که خداوند علیم و حکیم برای بندهاش بپسندد و بخواهد. بدین سال بنده باید در تمام امورات زندگی دنیویو اخروی، مادی و معنوی راضی به رضایت و تقدیرات پروردگار خویش باشد، و در پرتو این بصیرت الهی به خیر دنیا و آخرت نائل گردد.
آزمایش الهی، یکی از سنتهای عمومی خداوند است. هیچ کس از امتحان مستثنی نیست، یکی از ابزار و اسباب آزمایش از سوی خداوند خیر و شرّ است. این حقیقت در آموزههای قرآن و کلام پیشوایان این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
خدای متعال در این باره میفرماید: {كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ}(1)هر نفسی، در عالم رنج و سختی مرگ را میچشد، و ما شما را با بد و نیک و خیرات و شرور عالم مبتلا کردیم، تا شما را بیازماییم و هنگام مرگ به سوی ما باز میگردید.
علامه طباطبائی (رحمه الله) میفرماید:
{وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً} یعنی شما را به آنچه کراهت دارید از قبیل مرض و فقر و امثال آن، و به آنچه دوست دارید مثل صحت و غنی و امثال آن، میآزماییم آزمودنی، گویا فرموده: هر یک از شما را به حیاتی محدود و مؤجل زنده میداریم و در آن حیات به وسیله خیر و شرّ امتحان میکنیم، امتحان کردنی، سپس به سوی پروردگارتان بازگشت میکنید، پس به له و علیهتان حکم میکند.(2)
افزون بر آن، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که امیرالمؤمنین (علیه السلام) مریض شد و برادرانش به عیادتش رفتند. پرسیدند حالت چطور است یا امیرالمؤمنین؟ فرمود: بسیار بد. گفتند: از مثل شما توقع نمیرفت چنین پاسخی بدهید. حضرت فرمود: خدای تعالی فرموده: {وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً}شما را با خیر و شر آزمایش میکنیم، که مراد از خیر سلامتی و غنا است، و مراد از شرّ، مرض و فقر است.(3)
کسانی که در دنیا قرآن را بیاموزند، و عامل به احکام قرآن بوده و بر آن مراقبت
نمایند، در قیامت از خیرخواهی قرآن نزد حق تعالی بهرهمند خواهند شد. این رهآورد ارزشمند، در بیان نورانی امام باقر (علیه السلام) این گونه بشارت داده شده است:
امام باقر (علیه السلام) خطاب به سعد خفاف فرمود: ای سعد، قرآن را بیاموزید، زیرا قرآن در قیامت در زیباترین صورتی که مردم دیدهاند به محشر میآید و مردم یکصد و بیست صف دارند که هشتاد صف آنان از امّت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) و چهل صف از امّتهای دیگرند. قرآن در صورت مردی بر مسلمانان میگذرد و آنان بر او سلام میدهند و به او نگرسته، میگویند: «لا اله الّا الله العلیم الکریم»، راستی که این مرد از مسلمانان است و ما او را به سیما و صفت مسلمانی میشناسیم، جز این که او بیشتر از ما درباره قرآن کوشش کرده است و از این جاست که به او خرّمی، و زیبایی و روشنی بیشتری داده شده که به ما داده نشده است.
سپس میگذرد تا به صف شهیدان میرسد. شهیدان به او نگاه میکنند و میگویند: «لا اله الا الرّب الرّحیم». راستی این مرد از شهیدان است. او را به نشانی و وصف او میشناسیم، جز این که از شهیدان دریاست، و از این جا به او خرّمی و فزونی دادند که به ما ندادند. فرمود: سپس میگذرد تا به صورت شهیدی به صف شهیدان دریا میرسد. شهیدان دریا به او نگاه میکنند و بسیار تعجب میکنند و سپس میگویند: این خود یکی از شهیدان دریاست. او را به نشانی و وصف او میشناسیم، جز این که در یک جزیره کشته شده که از آن جزیرهای که ما در آن کشته شدهایم هراسناکتر بوده و از این جاست که به او خرّمی و زیبایی بیشتری دادهاند که به ما ندادهاند. سپس میگذرد تا به صورت پیامبری به وصف پیامبران و رسولان میآید.پیامبران و رسولان به او مینگرند و بر شگفتی آن میافزاید و میگویند: «لا اله الحلیم الکریم»، راستی این پیامبر مرسل است و به نشانی و وصفش او را میشناسیم، جز آن که فضیلت بسیاری به او داده شده است. فرمود: پس همه گرد آیند نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و از او پرسند که این کیست؟ وی در پاسخ میفرماید: آیا شما او را نمیشناسید؟ گویند: ما او را نمیشناسیم. راستی این کیست که خدا به او خشم نکرده است؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید: این است حجت خدا بر خلق، و سلام دهد و بگذرد، تا به صورت فرشتهٔ مقرّبی به
صف فرشتگان رسد. فرشتهها به او نگریسته، در شگفت شوند و بزرگی او بر آنان بزرگ آید، چون فضل او را ببینند. آنگاه گویند: پروردگار ما بزرگ و مقدس است. همانا این بندهای از فرشتهها است که به نشانی و وصف فرشته او را میشناسیم، جز آن که نزدیکترین فرشتهها به درگاه خداوند عزّوجلّ است و از این جاست که نور و جمالی دربر دارد که ما نداریم.
سپس میگذرد تا به حضرت ربّ العزّه رسد و زیر عرش به سجده افتد. در این هنگام خداوند تبارک و تعالی او را ندا دهد: ای حجّت من بر روی زمین، ای سخن راست و گویایم سر بردار و بخواه تا به تو عطا شود و شفاعت کن تا پذیرفته گردد. آن گاه سر از سجده بر میدارد. پس خداوند فرماید: چگونه بندگان مرا دیدی؟ او در پاسخ گوید: برخی مرا نگاه داشته و چیزی از من ضایع نکردند و برخی مرا ضایع ساخته، حق مرا خوار و سبک دانسته و مرا دروغ دانستند، در حالی که من حجّت تو بر همه خلق هستم.
آنگاه خدای تبارک و تعالی فرماید: به عزّت و جلال و رفعتم سوگند، امروز بهترین پاداش را برای تو بدهم و دردناکترین کیفر را به خاطر تو دهم. فرمود: پس قرآن به صورت دیگر سر خود را برگرداند. راوی گوید: من گفتم: یا اباجعفر در چه صورتی بر میگردد؟ فرمود: در صورت مردی ژولیده و رنگ پریده که همهٔ مردم محشر او را ببینند. مردی از شیعیان ما که او را میشناسد و به وسیله او (قرآن) با مخالفان بحث و مناقشه کرده است، برابر او آید. پس گوید: تو مرا نمیشناسی؟ آن مرد به او نگاه کرده گوید: ای بنده خدا تو را نمیشناسم. پس او به صورت اوّل خود باز میگردد و از آن مرد پرسد باز مرا نمیشناسی؟ در پاسخ گوید: چرا. پس قرآن گوید: منم که شب تو را بیخواب کرده در رنج معیشت افکنده و دربارهٔ من آزار شدی و رانده گشتی. هماناهر تاجری سود خود را دریافت میدارد و من امروز پشتیبان تو هستم. فرمود: پس او را بهدرگاه پروردگار عزیر میبرد و گوید: پروردگارا، پروردگارا، این بنده توست و تو به او داناتری، درباره من رنج برد، مواظب من بود و به سبب من با او دشمنی میشد و او به خاطر من دوستی میکرد و به خاطر من دشمنی میکرد. پس خدای عزّوجلّ میفرماید: این
بنده مرا به بهشت برید، و از جامههای بهشتی به او بپوشانید، بر سر او تاج گذارید، چون با او چنین کنند، او را به قرآن بنمایند. پس به او گفته میشود، آیا بدانچه با دوستت عمل شد خشنودی؟ قرآن گوید: پروردگارا من آن را کم میشمارم، بر آن خیری بیفزا. خداوند فرماید: به عزّت، جلال، علوّ مقام و ارتفاع رتبهام سوگند امروز به او و هر که همپایهٔ اوست، پنج چیز به افزونی عطا کنم. همانا آنان جوان باشند که هرگز پیر نشوند، تندرستی باشند که بیمار نگردند، توانگری باشند که نادار نگردند، شادکامانی باشند که اندوهگین نشوند و زندههایی باشند که هرگز نمیرند...(1)
یکی از آموزههای آفتابگون قرآن و روایات، این است که برای بهرهمندی از برکات قرآن مجید، موانعی نیز وجود دارد. با رعایت اختصار، فقط به دو عامل مهم در حوزه عقیده و عمل اشاره مینماییم.
یکی از موانع بلکه مهمترین آن عدم آگاهی از دو قسم موجودات، یعنی موجودات غیبی و شهودی است. جاهلان چنین میپندارند که موجودات منحصر است در مواردی که با حس دیده میشود، از این جهت هنگامی که معارف غیبی به ویژه معاد را میشنوند، گمان میکنند که این امور نیز باید از امور طبیعی باشد که حواس آنها را درک کند و چون آنها را در عرصه دنیای محسوس نمییابند، آن را نمیپذیرند. خدای متعال در این باره میفرماید:
{وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ مَّا كَانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْصَادِقِينَ * قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيبَ فِيهِ وَلَكِنَّ أَكَثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}؛(2)
«و چون آیات روشن ما بر آنان تلاوت شود، برهانی نداشته جز اینکه
گفتند اگر راست میگویید پدران ما را زنده کنید. ای رسول ما در جواب آنها بگو خدا بمیراند و باز زنده کند و سپس تمام شما را جمع گرداند برای روز قیامت که در آن شک و ریبی نیست ولکن اکثر مردم نمیدانند».
آیةالله جوادی آملی (حفظه الله) در توضیح آیه شریفه مذکور میفرماید:
«ندانستن غیب بودن قیامت که حواس دنیایی به آن نمیرسد و قیامت پس از دگرگونی دنیا ظهور مییابد سبب میشود که در پیشگاه پروردگار همان احتجاجات باطل را عرضه کنند و این جهل و نادانی در مقابل علم و آگاهی است چنانچه در ذیل آیه کریمه چنین میفرماید: {وَلَكِنَّ أَكَثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ} و این مانع درد بزرگی است که سبب کفر میشود، به ویژه در عصر پیشرفت صنعت و مشاهده آثار طبیعی آن در آسمان و زمین و دریا و خشکی و...».(1)
افزون بر آن، حضرت امام رضا (علیه السلام) در پاسخ مردی که از چگونگی و کجایی خدا پرسید، فرمود: وای بر تو، پندار تو غلط است. مکان آفرین مکان بردار نیست و چگونگی بخش کیفیت ندارد. او با کیفیت و مکان شناخته نمیشود و با حس درک نمیگردد و با چیزی سنجیده نمیشود.
مرد پرسید: اگر به وسیله حس درک نمیشود، پس وجود ندارد، امام فرمود: وقتی حواس تو از درک او ناتوان است ربوبیّت او را نمیپذیری، ولی ما هنگامی که حواسمان از درک او ناتوان میگردد، یقین میکنیم که او پروردگار ماست درست برعکس اشیای دیگر (که تنها در صورت مشاهده و حس کردن آنها) به وجودشان یقین میکنیم».(2)
موانع دیگر شناخت قرآن، گناه است که با پیروی از هوای نفس و آرزوهای بلند همراه است. گناه سبب تنگی قلب و مهر خوردن آن و چرکی سینه و طبیعت آن و انحراف روح و بسته شدن آن میگردد. زیرا گناه حجابی است میان انسان گناهکار و حقّ، که بارزترین مصداق آن قرآنی است که خداوند آن را به حقّ فرو
فرستاد و به حقّ فرود آمد و نیز گناه ضد پاکی و با کرامت و بزرگواری منافات دارد و با تقوا تباین و جدایی دارد، خلاف رفعت و صفت کمال است.(1)
حضرت امام رضا (علیه السلام) در پاسخ کسی که پرسید: چرا خداوند سبحان محجوب و مخفی است؟ چنین فرمود: «پوشیده بودن از خلق به سبب کثرت گناهان آنان است، ولی او در هیچ لحظهای از شب و روز چیزی بر او پوشیده نیست».
اِنَّ الْاِحْتِجابَ عَنِ الْخَلْقِ لِکَثرَةِ ذُنوبُهُم، فَامّٰا هُوَ فَلٰا یَخْفیٰ عَلیهِ خٰافِیةً فی آناءَ اللَّیلِ وَالنَّهارِ.(2)
بنابر آنچه بیان شد، از نگاه معارف اسلام، همان گونه که شناخت قرآن و بهرهمندی از معارف آن دارای شرایطی است، موانعی نیز وجود دارد که اگر انسان در ابعاد عقاید و اعمال گرفتار و دربند آن باشد از خیرات و برکات صحیفه الهی محروم میگردد.
یکی دیگر از بنیانها و اساس همه نیکیها در عالم هستی اهلبیت (علیهم السلام) هستند. به طوری که سایر کارهای خوب و نیکو، مانند شاخ و برگ آنها هستند. بازتاب این حقیقت در کلام راهبردی پیشوایان (علیهم السلام) این گونه شاهد هستیم. برای نمونه:
امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
نَحْنُ اَصلُ کُلِّ خَیْرٍ، وَ مِنْ فُروعِنا کُلُّ بِرّٔ، فَمِنَ الْبِرِّ: اَلتوحیدُ، وَالصَّلٰاةُ، وَ الصِّیامُ، وَ کَظْمُ الْغَیْظِ، وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسیءِ، وَ رَحْمَةُ الْفَقیرِ، وَ تَعَهُّدُ الْجارِ، وَ الْاِقْرارُ بِالْفَضلِ لِاَهْلِهِ؛(3)
«ما ریشهٔ هر نیکی هستیم و هر خوبی، از شاخ و برگهای ماست. از جملهٔ خوبیهاست: توحید، نماز، روزه، فروخوردن خشم، گذشت از بدکار، ترحّم بر تهیدست، رسیدگی به همسایه و اقرار به برتریِ صاحبان فضیلت».
افزون بر آن، امام هادی (علیه السلام) در فرازی از زیارت جامعه کبیره، درباره این فضیلت مهمّ و اساسی اهلبیت (علیهم السلام) ، این گونه میفرماید: «اِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدَنَهُ وَ مَأْواهُ وَ مُنتَهٰاهُ؛(1)«اگر یادی از خیر و نیکی شود، آغاز و ریشه و شاخه و مرکز و جایگاه و پایانش شمایید».
آیةالله شبرّ در شرح فراز فوق آورده است:
(ان ذکر الخیر): اگر از نیکی و نیکوکاری یاد شود، نام ائمه (علیهم السلام) بیش از همهٔ نامها یاد میشود، زیرا ابتدای نیکی و خیر از شما و به وسیله شما شروع میشود.
(واصله و فرعه): شما اصل خیر هستید، زیرا شما اصل وجود هستید که، اصل وجود مبدأ تمام خیرات است و لذا اگر شما نبودید، موجودات آفریده نمیشدند، و نیز شما فرع خیر هستید، زیرا از وجود شما خیر، فصل و رحمت خداوند بر بندگان نشئت گرفته است. پس شما آن خیر و اراده الهی هستید و نیز کمالات عالیه و اعمال پسندیده شما، فرع وجود شماست، زیرا وجود اصل است. پس شما ائمه (علیهم السلام) ، هم اصل و هم فرع هستید.
(ومعدنه و مأوانه و منتها): یعنی شما جایگاه خیر و نیکی هستید. زیرا جز در نزد شما خیری موجود نیست و تمام خیرات، فقط از جانب شما سرچشمه میگیرد و نیز شما منتهای خیر هستید، زیرا هر چیزی سرانجام به شما باز میگردد، چون سبب و علت آن هستید یا به این معنا که، خیرات کامل و تامّ که از جانب خدا نازل میشود به شما فرود میآید.(2)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ مَنَّ اللهُ عَلَیْهِ بِمَعْرِفَةِ اَهلَ بَیْتی وَ وَلٰایَتَهُم، فَقَدْ جَمَعَ اللهُ لَهُ الْخَیْرِ کُلُّهُ؛(3)«کسی که خداوند به شناخت اهلبیت من و ولایتشان بر او منّت نهاده بیتردید همهٔ خیر را برای او گردآورده است».
ابوبصیر از حضرت صادق (علیه السلام) در تأویل آیه شریفه {يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاء وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا}(1)دانش و حکمت را به هر کس که بخواهد (شایسته باشد) میدهد، و به هر کس دانش و حکمت داده شود خیر فراوانی به او داده شده است. روایت میکند که آن حضرت فرمودند: طاعَةَ اللهِ وَ مَعْرِفَةُ الْاِمامِ؛ پیروی از خداوند و معرفت به امام است.(2)
افزون بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
هر که خواهان توکل بر خداست، اهلبیت مرا دوست بدارد.
و هر که خواهان رستن از عذاب قبر است اهلبیت مرا دوست بدارد.
و هر که خواهان حکمت است اهلبیت مرا دوست بدارد.
و هر که میخواهد بدون حساب وارد بهشت گردد، اهلبیت مرا دوست بدارد. زیرا به خدا سوگند، هیچ کس دوستدار آنان نباشد مگر اینکه خیردنیا و آخرت را بَرَد.(3)
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هر که خداوند محبت اهلبیت مرا روزیش کند بیگمان به خیر دنیا و آخرت رسیده است و در اینکه او اهل بهشت است، احدی نباید شک کند. زیرا دوست داشتن اهلبیت من بیست نتیجه به بار میآورد، ده تا در دنیا و ده تا در آخرت.
امّا نتایج آن در دنیا:
والتاسِعَةُ بُغْضُ الدّنیٰا: نهم دشمن داشتن دنیا 10) وَالْعٰاشِرةُ السَّخاءُ: دهم سخاوت و بخشندگی.
و امّا نتایج و ثمره آن در آخرت
وَلایُنْشَرُ لَهُ دیوانٌ: نامه اعمالی برایش گشوده نمیشود.
وَلٰایُنْصَبُ لَهُ میزانٌ: میزانی برایش برپا نمیشود.
وَیُعْطیٰ کِتابَهُ بِیَمینِهِ: نامه اعمالش به دست راستش داده میشود.
وَ تُکْتَبُ لَهُ بَرٰاءَةُ مِنَ النّارِ: برات آزادی از آتش برایش نوشته میشود.
وَیَبْیَضُّ وَجْهَهُ: روسفید میشود.
وَیُکْ-سیٰ مِن حُلَلِ الْجنَّةَ: از جامههای بهشت بر قامت او میپوشانند.
وَیُشَفَّعُ فی مِأَتِهِ فی اَهلِبَیْتِهِ: شفاعت او درباره صد نفر از خانوادهاش پذیرفته میگردد.
وَیَنظُرُ اللهُ عزّوجلّ الَیْهِ بِالرَّحمَةِ: خداوند عزّوجلّ با او با مهر و رحمت مینگرد.
وَیُتَوَّجُ مِن تِیجانِ الْجنّةَ: از تاجهای بهشت بر سرش مینهند.
وَالْعاشِرَةُ یَدْخُلُ الْجنّةَ بِغَیْرِ الْحِسابٍ فَطُوبیٰ لِمُحبّی اَهْلِ بَیْتی: و دهم اینکه بدون حسابرسی به بهشت میرود. پس خوشا به حال دوستداران اهلبیت من.(1)
نکته: دهم مراد دهیمن فایده و اثر دوستی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت آن حضرت (علیهم السلام) در آخرت است.
منظور از «توفیق» آماده بودن اسباب برای انجام دادن کاری است.
یکی از آموزههای آفتابگون قرآن و روایات، بیان این حقیقت است که توفیق الهی، اساس دستیابی به سعادت و خیر دنیا و آخرت است. بازتاب این پایهٔ مهم و ممتاز، در آینه وحی و بیانات راهبردی پیشوایان (علیهم السلام) این گونه شاهد هستیم:
1) . اهلبیت از دیدگاه قرآن و حدیث، ص675.
خدای متعال از زبان حضرت شعیب (علیه السلام) میفرماید: {إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}؛(1)«من قصدی جز اصلاح مردم در حد توان ندارم، و توفیقی جز از سوی خداوند نیست، بر او توکل کردهام و به سوی او باز خواهم گشت».
افزون بر آن، امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این باره میفرماید:
عِبادَاللهِ، سَلُواللهَ الْیَقینَ، فَاِنَّ الْیَقینَ رَأسُ الدِّینِ ... وَارْغَبوا اِلَیْهِ فِی التَّوْفیقِ، فَاِنَّهُ اُسٌّ وَثیقٌ(2)
«ای بندگان خدا، از خداوند یقین درخواست کنید، زیرا یقین رأس دیناست... و از او توفیق طلب کنید، زیرا که توفیق بنیادی استوار است».
همان گرامی (علیه السلام) درباره توفیق خداوند رحمان فرمودند:
اَلتَّوفیقُ رَأسُ السَّعادَةِ(3)«توفیق الهی، اساس خوشبختی است».
بنابر آنچه بیان گردید، توفیق الهی یکی از پایههای محکم و استواری است که بنده در پرتو آن قادر خواهد بود، به همهٔ خوبیهای دنیا و آخرت دست یابد.
در این جا این سؤال مطرح میشود که، از نگاه قرآن و بیانات روشنگر ائمه هدی (علیهم السلام) ، حقیقت یا به عبارتی تفسیر توفیق الهی چیست؟
از امام باقر (علیه السلام) درباره ذکر شریف «لا حول و لا قوة الا باللّه» سؤال شد. حضرت در پاسخ فرمودند:
مَعْناهُ لا حَوْلَ لَنا عَنْ مَعْصِیَةِ اللهِ اِلّٰا بِعَوْنِ اللهِ، وَ لا قُوَّةَ لَنا عَلٰی طاعَةِ اللهِ اِلّٰا بِتَّوفیقِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ؛(4)
«معنایش این است که، ما قدرت رویگردانی از معصیت خدا را نداریم مگر به یاری خداوند، و توانایی بر طاعت خدا را نداریم مگر با توفیق خدای عزّوجل».
امام کاظم (علیهم السلام) فرمودند:
ایّوب پیامبر (علیه السلام) گفت: پروردگارا، من هرگز چیز دنیوی از تو درخواست نکردم. (و حالت عجب و غرور به او دست داد) در این هنگام قطعهای ابر به طرف او آمد و ندایش داد که: ای ایّوب! چه کسی توفیق این کار به تو داده است؟ ایّوب خطاب به خداوند، عرض کرد: تو ای پروردگار من.(1)
حکایت: مردی از امام کاظم (علیه السلام) پرسید: آیا نه این است که من نسبت به آنچه مکلّف شدهام استطاعت دارم؟ حضرت فرمود: از نظر تو استطاعت چیست؟ عرض کرد: توانایی بر کار. فرمود: البته به تو توانایی داده شده اگر مَدَد داده شده باشی. مرد عرض کرد: مدد چیست؟ فرمود: توفیق. عرض کرد: توفیق دادن برای چه؟ فرمود: اگر توفیق داده شده باشی عمل میکنی وگرنه ممکن است کافر از تو قویتر باشد، اما چون توفیق به او داده نمیشود عمل نمیکند. پس حضرت (علیه السلام) فرمود: به من بگو، چه کسی توانایی را در تو آفریده است؟ مرد عرض کرد: خداوند تبارک و تعالی. عالم (علیه السلام) سپس فرمود: آیا بدون کمک خداوند تبارک و تعالی، تو میتوانی با این نیرو توانایی نسبت به خودت دفع ضرر وجلب منفعت کنی؟ عرض کرد: نه. حضرت فرمود: پس چرا چیزی که در توان و اختیار تو نیست به خودت نسبت میدهی؟ سپس حضرت (علیه السلام) فرمود: به یاد آور گفتهٔ آن عبد صالح را که گفت: «وَما توفیقی اِلّٰا بالله؛ و توفیق من جز به کمک خداوند نیست».(2)
توفیق خداوندی، در معارف الهی از جایگاه ویژهای برخوردار است. توفیق او عنایات ویژه و رحمت خاص پروردگار سبحان برای بنده بوده و بدون آن هیچ گونه پیشرفت و کمالی برای او حاصل نمیگردد. برخی از جلوههای توفیق در آینه روایات پیشوایان دین با هم مرور مینماییم:
اخروی، توفیق الهی است. از این رو امیر مؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید: اَلتَّوْفیقُ اَوَّلُ النِّعْمَةِ(1)توفیق سرآغاز نعمت است.
عنایت ویژه) توفیق الهی، اراده خیر و ویژه خداوند نسبت به بنده میباشد، از این رو امام علی (علیه السلام) فرمودند: اَلتَّوْفیقُ عِنایَةُ الرَّحمٰنِ(2)توفیق، عنایت خداوند رحمان است.
عامل صلاح و پاکسازی) توفیق بسان رهبری است که انسان را به سوی اصلاح امور و پاکسازی از آلودگی رهنمون و هدایت میکند. امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند:
اَلتَّوفیقُ قائِدُ الصَّلاحِ(3)توفیق هدایت کننده انسان به سوی پاکی و صلاح است.
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «توفیق اساس کامیابی است».(4)
و نیز فرمودند: لٰا قائِدَ کَالتَّوفیقِ(5)هیچ رهبری چون توفیق نیست.
زیرا توفیق، انسان را به راه حق و مسیر اطاعت پروردگار میکشاند و راهنمای خوبی برای نیکیها و خوبیهاست.
لٰا یَنْفَعُ اِجْتَهادٌ بِغَیْرِ تَوْفیقٍ(6)هیچ کوشش و تلاشی بدون توفیق سود نمیبخشد.
همان گرامی (علیه السلام) نیز فرمودند: «بهترین کوشش، آن است که با توفیق قرین باشد».(7)
لٰا یَنْفَعُ عِلْمٌ بِغَیْرِ تَوْفیقٍ(1)هیچ دانشی بدون توفیق الهی، سود نمیبخشد.
همان گرامی (علیه السلام) ، راهنمایی شدن به سوی حق در هنگام حیرت و سرگردانی، از توفیقات الهی دانسته، میفرماید: مِنَ التَّوفیقِ الْوُقوفُ عِنْدَ الْحَیْرَةِ(3)درنگ نمودن، در هنگام حیرت، نوعی توفیق خداوندی است.
انجام این رسالت مهمّ بندگی بدون توفیق الهی مقدور احدی نخواهد بود، از این رو امام علی (علیه السلام) میفرماید: «کَیْفَ یَتَمَتَّعُ بِالْعِبادَةِ مَن لَمْ یُعِنْهُ التَّوفیقُ!؟(5)چگونه از عبادت بهرهمند گردد کسی که توفیق یاریش نکرده است».
بنابر آنچه گذشت، انسان بدون توفیق الهی قادر به انجام هیچ گونه اعمال صالح نیست و نمیتواند به سوی حق، و بندگی خدا گام بردارد و اساس همه
توفیقهای انسان در ابعاد زندگی، توفیق خداوند رحمان است. بدین گونه جایگاه ارزشمند و والای توفیق در زندگی انسان آشکار میگردد.
عمر طولانی و بابرکت، نشانه کمال و عامل مهمّ دستیابی به خیر دنیا و آخرت است، کسی به این توفیق بار مییابد که مشمول رحمت خاصه پروردگار متعال گردد، موفق شود سرمایه بیبدیل عمر را در اطاعت خدای متعال و انجام بهترین اعمال صالح صرف نماید. این مهم در برخی روایات این گونه بازتاب یافته است:
1- امام علی (علیه السلام) فرمودند:
اِنَّ اللهَ سُبْحٰانَهُ اِذٰا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً وَفَّقَهُ لِاِنْفاذٍ اَجَلِهِ فی اَحْسنِ عَمَلِهِ، وَ رَزَقَهُ مُبادَرَةَ مَهَلِهِ فی طٰاعَتِهِ قَبْلَ الْفَوتِ(1)
«خدای سبحان، هرگاه به بندهای اراده خیر داشته باشد او را توفیق میدهد که عمر خود را در بهترین کارش سپری کند و شتافتن به طاعت خود را پیش از آن که فرصت از دست برود، روزیِ او میسازد».
2- در روایتی دیگر آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: «بِحُسْنِ الطّاعَةِ یُعْرَفُ الْاَخْیارُ(2)نیکان با طاعت شایسته شناخته میشوند».
3- افزون بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِذٰا اَرادَ اللهُ بِقَوْمٍ خَیْراً اَمَدَّ لَهُمْ فی الْعُمْرِ وَاَلْهَمَهُمُ الشُّکرَ(3)خداوند هرگاه برای گروهی خیر بخواهد، عمرشان را طولانی (افزایش میدهد) مینماید و شکرگزاری را به آنها الهام میکند. (یعنی به آنها توفیق میدهد که سرمایه ارزنده و بیبدیل خود را در راه عبادت و بندگی و انجام اعمال صالح صرف نمایند.)»
4- سنن الترمذی به نقل از ابوبکر:
اِنَّ رَجُلاً قالَ: یا رسول اللهِ، اَیُّ النّاسِ خَیْرٌ؟ قال: مَنْ طالَ عُمْرُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ، قالَ: فَاَیُّ النّٰاسِ شرٌّ؟ قالَ: مَن طالَ عُمْرُهُ وَ سٰاءَ عَمَلُهُ؛(4)
«مردی گفت: ای پیامبر خدا، بهترین مردم کیست؟ فرمود: کسی که عمرش طولانی و کارش نیک باشد. مرد پرسید: بدترین مردم کیست؟ فرمود: آن که عمرش طولانی و کارش ناپسند باشد».
بنابر آنچه بیان شد، یکی از جلوههای سعادتمندی و دستیابی به خیر دنیا و آخرت، صرف نمودن سرمایه گرانبها و بیبدیل عمر در راه اطاعت و بندگی خداست. از این رو امام سجّاد (علیه السلام) به درگاه خداوند عرضه میدارد:
«پس از رحمت و دوام توفیق خود بهرهای به من بخش که آن را نردبان رسیدن به خشنودی تو کنم، و به سبب آن از عقوبتت ایمن گردم، ای مهربانترین مهربانان».(1)
واگذاری به خود، نقطه مقابل توفیق است. هر کدام بر انسان غالب گشت، انسان به همان سمت کشیده میشود. امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اَلتَّوفیقُ وَالخِذلانُ یَتَجاذَبانِ النَّفسَ، فَاَیُّهُما غَلَبَ کانَتْ فی حَیِّزُهُ(2)«توفیق و واگذاری، هر یک نفس را به طرف خود میکشد و هر کدام چیره شد، نفس در جانب او قرار میگیرد».
خدای متعال در قرآن میفرماید:
{إِن يَنصُرْكُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكُمْ وَإِن يَخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكِّلِ الْمُؤْمِنُونَ}؛(3).
«اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما غلبه نخواهد کرد، و اگر دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یاری کند؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند».
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه مذکور و آیه شریفه {وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ} فرمودند:
«هرگاه بنده طاعتی که خداوند عزّوجلّ بدان فرمان داده است انجام دهد، عمل او موافق فرمان خداوند عزّوجلّ میباشد و بدین سبب بنده را
موفّق نامیدهاند، و هرگاه بنده بخواهد در موردی نافرمانی خداوند کند و خدای تبارک و تعالی، میان او و آن معصیت حایل شود و در نتیجه بنده آن را مرتکب نشود، این ترک گناه او به توفیق خداوند تبارک و تعالی بوده است. امّا هرگاه جلوی او را از آن معصیت نگیرد و به حال خود رهایش کند تا مرتکب آن گناه شود، خداوند او را واگذارده و یاریش نرسانده و توفیقش نداده است.(1)
افزون بر آن، مقام معظّم رهبری در این باره میفرماید:
امّ سَلَمه یک شب دید پیامبر نیست، رفت دید مشغول دعا کردن است و اشک میریزد و استغفار میکند و عرض میکند: «اَللّٰهُمَّ لٰاتَکِلْنی اِلیٰ نَفٰسی طَرْفَةَ عَیْنٍ».(2)امّ سلمه گریهاش گرفت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) از گریهٔ او برگشت و گفت: این جا چه میکنی؟ عرض کرد: یا رسول الله! تو که خدای متعال این قدر عزیزت میدارد و گناهانت را آمرزیده است... چرا گریه میکنی و میگویی: خدایا ما را به خودمان وانگذار؟ فرمود: اگر از خدا غافل بشوم، چه چیزی مرا نگه خواهد داشت؟ این برای ما درس است...(3).
بنابر آنچه بیان شد، اگر خدای متعال کسی را مدد نرساند، یعنی او را به خود واگذار کند، باب همه بدیها به سوی او باز شده و از همه خوبیها و نیکیهای دنیا و آخرت دور گشته و محروم میگردد. از این رو یکی از پایههای اساسی و ممتاز دستیابی به خیر دنیا و آخرت توفیق الهی است.
یکی از مهمترین بنیانهای کمال و سعادت انسان آگاهی و معرفت نسبت به دین حقّ است که با برخورداری از رحمت خاصه پروردگار عالم و توفیق او برای بنده
حاصل میشود. این حقیقت در بیانات راهبردی اختران آسمان امامت و ولایت اینگونه بازتاب یافته است:
1- امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اِذٰا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً زَهَّدَهُ فِی الدُّنیا وَ فَقَّهَهُ فِی الدّین(1)«هر گاه خداوند بر بندهای نیکی خواهد او را به دنیا بیرغبت و در دین فهیم میسازد».
2- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ابوذر فرمودند: «یٰا اَباذَرٍّ اِذٰا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَقّهَهُ فِی الدّین(2)ای ابوذر، هرگاه خداوند خیر بندهای را بخواهد او را دینشناس مینماید».
3- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ یُرِدِ اللهُ بِهِ خَیْراً یُفّقِّهْهُ فِی الدّینِ(3)هر که خدا دربارهاش اراده خیر نماید، او را دینشناس میکند».
4- افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) در نامهای به اصحاب خویش نوشتند:
اِعْلَمُوا اَنَّ اللهَ اِذٰا اَرادَ بِعَبْدٍ خَیْراً شَرَحَ صَدْرَهُ فِی الْاسلامِ، فَاذٰا اَعْطٰاهُ ذالك اَنْطَقَ لسٰانَهُ بِالْحَقِّ وَ عَقَدَ قَلْبَهُ عَلَیْهِ فَعَمِلَ بِهِ، فَاذا جَمَعَ اللهُ لَهُ ذالك تَمَّ لَهُ اسلامُهُ.
بدانید که خداوند آن گاه که بخواهد به بندهای خیر برساند، دلش را برای اسلام میگشاید. پس وقتی این موهبت را به او داد، زبانش را به حقّ گویا میسازد و دلش را با اسلام گره میزند تا به آن عمل کند، هرگاه خداوند، اینها را برایش فراهم آورد، اسلام او برای او کامل شده است.(4)
بنابراین، بصیرت در دین و فقاهت در آن و توفیق عمل به دستورات حیاتبخش آن، از سرچشمههای خوشبختی در دنیا و آخرت است.
حقیقت علم و دانش با آموختن و تعلیم و تعلّم و مطالعه کتب و غیره به دست نمیآید، بلکه نوری است که خدای متعال به هر که از بندگان خود که مصلحت بداند و قابلیت آن را داشته باشد، عنایت میفرماید و او را مشمول رحمت خاصه
خویش مینماید تا از هدایت ویژه برخوردار کند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به محضر خداوند عرضه میداشت: (به ذات اقدس اله پناه میبرد از علومی که نافع نیستند).
اَللّٰهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لایَنْفَعُ، وَ قَلْبٍ لٰا یَخْشَعُ، وَ دُعٰاءٍ لٰا یُسْمَعُ، وَ نَفْسٍ لٰا یَشْبَعُ(1)
«بارخدایا به تو پناه میبرم از دانشی که سود نمیدهد و دلی که خشوع ندارد و دعایی که شنیده نمیشود و نفسی که سیر نمیگردد».
در علم اخلاق علوم نافع از غیرنافع شناخته میشود. زیرا علوم از نظر نفع و ضرر به چند دسته تقسیم میشود. علم نافع: علم توحید، اخلاق؛ علم ضار: علوم الحادی و... و نه نافع و نه ضار: تاریخ اقوام جاهلی که هیچ نکته آموزندهای ندارد.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «وَاعْلَم اَنَّهُ لٰا خَیْرَ فی عِلْمٍ لٰایَنْفَعُ(2)بدان که در دانشی که سودی و نفعی ندارد خیر نیست».حکایت:
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد مسجد شد، دید عدّهای گرد مردی جمع شدهاند، گفت چه خبر است؟ عرض شد: علامه است. فرمود: علامه چیست؟ عرض کردند: او داناترین مردم است به نسل و نسبهای اعراب و جنگهای ایشان به روزگار جاهلیت و اشعار و زبان عربی. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اینها دانشی است که اگر کسی نداند، به او زیانی نرسد، و اگر بداند، او را سودی نبخشد.(3)
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) حقیقت علم را اینگونه تبیین میفرماید:
لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، اِنَّمٰا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فی قَلْبِ مَنْ یُریدُ اللهُ تباركَ و تعالیٰ اَنْ یَهْدیَهُ، فَاِنْ اَرَدْتُ الْعِلْمُ فَاطْلُبْ اَولاً فی نَفْسِكَ حَقیقَةَ الْعُبودیَّةُ وَاطْلُبِ الْعِلْمُ بِاسْتِعْمٰالِهِ وَاسْتَفْهِمِ اللهَ یُفْهِمُكَ(4)
«دانش به آموختن نیست، بلکه نوری است که در دل هر کس خداوند تبارک و تعالی بخواهد هدایتش کند میافتد، بنابراین اگر خواهان دانشی، نخست حقیقت عبودیّت را در جان خود جویا شو و دانش را از طریق به کار بستن آن بجوی و از خداوند فهم و دانایی بخواه تا تو را فهم و دانایی دهد».
علاوه برآن رسول مکرم اسلام حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) حقیقت علم را در پاسخ به سؤال مردی که از او میپرسد علم چیست؟ اینگونه بیان فرمودند:
جاءَ رَجلٌ اِلیٰ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) فَقال یٰا رسولَ الله، مَاالْعِلمُ؟ قالَ: اَلْاِنْصاتُ قالَ: ثُمَّ مَهُ؟ قال: اَلْاِسْتِماعُ، قالَ: ثُمَّ مَهُ؟ قال: اَلْحِفْظُ، قالَ: ثُمَّ مَهُ؟ قال: اَلْعَمَلِ بِهِ، قالَ: ثُمَّ مَهُ؟ قال: نَشْرَهُ؛(1)
«مردی خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، علم چیست؟ فرمود: خاموشی، عرض کرد سپس چه؟ فرمود: گوش سپردن است، عرض کرد: دیگر چه؟ فرمود: حفظ و مراقبت. عرض کرد: دیگر چه؟ فرمود: به کار بستن آن. عرض کرد: دیگر چه ای رسول خدا؟ فرمود: انتشار دادن آن».
حاصل سخن اینکه:
دستیابی به دانش و معرفت منحصر در تعلیم و تعلّم و مطالعه کتب نیست بلکه با تهذیب نفس و عبادت و بندگی خالصانه حقّ تعالی به دست میآید. خدای متعال نور علم و حقیقت و فهم عمیق معارف دین را در قلب پاک و پاکیزه وارد میفرماید. سرّش این است که قلب تزکیه نشده ظلمانی و تاریک است و نور علم و ظلمت در یک قلب قابل جمع نیست.
از برترین آموزههای قرآن کریم بیان فضائل دانشمندان فرهیخته و فقهای دینشناس است که اولاً: به علم خویش مقیّد و عامل هستند و ثانیاً: جامعه را به
1) . کافی، ج1، ص48، ح1.
سمت صلاح و سعادت هدایت و ارشاد مینمایند. این حقیقت در آیات قرآن بدین سان بیان شده است. برای نمونه:
خدای متعال در قرآن کریم فرموده:
{قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ}(1)
بگو: آیا آنهایی که میدانند با آنهایی که نمیدانند برابرند؟ تنها خردمندان میپذیرند.
{قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي}(2)
بگو راه من این است. من و پیروانم با آگاهی کامل به سوی خدا دعوت میکنیم.
در جای دیگر رفعت مقام و درجه عالم را بشارت داده میفرماید:
{يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ}(3)
خدا آنهایی را که ایمان آوردهاند و کسانی را که دانش داده شدهاند درجهها بالا میبرد و خدا بدانچه میکنید آگاه است.
علامه طباطبائی (رحمه الله) در المیزان ذیل آیه کریمه فوق آورده است:
در این معنا هیچ تردیدی نیست که لازمه ترفیع خدا درجه بندهای از بندگانش را باعث زیادتر شدن قرب او به خدای تعالی است، و این خود قرینه و شاهدی است عقلی بر اینکه مراد از اینهایی که موهبت علمشان دادهاند، علمایی از مؤمنین است. بنابراین آیه شریفه دلالت میکند بر اینکه مؤمنین دو طائفه هستند، یکی آنهایی که تنها مؤمنند، دوم آنهایی که هم مؤمنند و هم عالم، و طائفه دوم بر طائفه اوّل برتری دارند... مسئله بالا بردن درجاتی که در آیه شریفه مورد بحث آمده، مخصوص علمایی از مؤمنین است. آنها هستند که ارفع درجات در موردشان صادق است و امّا بقیه مؤمنین ارتقائشان به چند درجه نیست،
بلکه تنها یک درجه است... و در این آیه شریفه تعظیم و احترامی از علمای امت شده که بر هیچ کس پوشیده نیست.(1)
عالِم حقیقی و ربّانی در روایات، از فضائل عالی و از منزلت رفیعی در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی برخوردار است به گونهای که اِکرام و احترام به آنها، اکرام خداست. چند روایت برای نمونه بیان میشود:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلْعُلَماءُ اُمَناءُ اللهِ عَلیٰ خَلْقِهِ(2)عالمان، امنای خدا در میان خلق اویند».
در روایت دیگر آن حضرت (صلی الله علیه و آله) برتری عالم را اینگونه بیان فرمودند:
2- «فَضْلُ الْعالِمِ عَلیٰ غَیْرِهِ کَفَضْلِ النَّبیِّ عَلیٰ اُمَّتِهِ(3)برتری عالِم بر دیگران، همچون برتری پیامبر بر امّت خود است».
3- افزون بر آن، امام علی (علیه السلام) فرمودند: «اَلْعالِمُ حُكّٰامٌ عَلَی النّاسِ(4)عالمان، فرمانروایان بر مردمند».
4- امام صادق (علیه السلام) ارزشمندیِ علمای دین در اجتماع را اینگونه بیان فرمودند:
«علمای شیعه ما، نگهبانان مرزی هستند که در آن سویش ابلیس و دیوهای اوقرار دارند و جلو یورش آنها به شیعیان ناتوان ما و تسلّط یافتن ابلیس و پیروان او بر آنان را میگیرند».(5)
5- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره منزلت دانشمندان فرمودند:
مَنْ اِسْتَقْبَلَ الْعُلَمٰاءَ فَقَدْ اِسْتَقْبَلَنی، وَ مَنْ زٰارَ الْعُلَمٰاءِ فَقَدْ زٰارَنی، وَ مَن جٰالَسَ الْعُلَمٰاءِ فَقَدْ جٰالَسَنی، وَ مَنْ جٰالَسَنی فَکَأَنَّمٰا جٰالَسَ رَبّی(6)
هر کس به استقبال دانشمندان رود، مرا استقبال کرده است، و هر کس به دیدار دانشمندان رود مرا دیدار کرده، و هر که با دانشمندان نشیند، با من نشسته است و هر کس با من نشیند، چنان است که با پروردگارشهمنشینی کرده است.
7- افزون بر آن، امام علی (علیه السلام) در بیان جایگاه رفیع و ارزشی دانشمند دینشناس اینگونه فرمودند: «اِذٰا رَأَیْتَ عٰالِماً فَکُن لَهُ خادِماً(1)هر گاه دانشمندی دیدی، خدمتگزار او باش».
8 - همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ وَقَّرَ عٰالِماً فَقَدْ وَقَّرَ رَبَّهُ(2)هر کس دانشمندی را احترام کند، خدا را احترام کرده است».
فشرده سخن اینکه: از نگاه قرآن و روایت دانشمندان و علمای ربّانی جانشینان پیامبران خدا در بین مردم و پاسداران واقعی مرزهای عقیدتی و معارف الهی هستند و در نزد خدای متعال دارای جایگاه رفیع و عالی میباشند و عامل هدایت جامعه و مردم به سوی خدا و سعادت و رستگاری میباشند. دارای احترام و اکرام فوقالعاده بوده به گونهای که اکرام و بزرگداشت آنها بزرگداشت خدای متعال محسوب میگردد.
از آموزههای دینی فرا میگیریم که علمای راستین دارای ویژگیهایی هستند که با آنها شناخته میگردند. برخی از مهمترین آنها به سان زیر است:
خدای متعال در قرآن کریم یکی از ویژگیهای برجسته عالمان دینشناس را، ترس از خداوند بیان نموده است:
{وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ}(3)
و همچنین از مردم و جنبندگان و چارپایان رنگارنگ. جز این نیست که ازمیان بندگان خدا تنها دانشمندان از او میترسند، هماناخداوند پیروزمند و آمرزنده است.
امام خمینی (رحمه الله) در کتاب ارزشمند اربعین حدیث مینویسد:
«خشیت از حقّ از مختصات علما است، هر کس دارای خوف و خشیت از حقّ تعالی نباشد، از زمره علما خارج است، آیا در قلب ما از آثار خشیت چیزی هست؟ اگر هست، چرا در ظاهر ما اثری از آن پیدا نیست».(1)
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«ترس از خدا میراث دانش است و دانش فروغ شناخت و دلِ ایمان، کسی که از خشیت بیبهره باشد دانشمند نیست، گرچه در مشکلات و پیچیدگیهای دانش موشکاف باشد. خدای متعال فرموده است: {إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء} جز این نیست که از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او میترسند».(2)
یکی از رهآوردهای ارزشمند دانش و آگاهی که زمینه ازدیاد معرفت، نیز میگردد، عمل نمودن به علم است. امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «ثَمَرَةُ الْعِلْمِ العَمَلُ بِهِ(3)میوه دانش، به کار بستن آن است».
همان گرامی (علیه السلام) علم و عمل را مقرون و به هم پیوسته معرفی نمودهاند:
اَلْعِلْمُ مَقرونٌ بِالْعَمَلِ، فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ، وَالْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، فَاِنْ اَجٰابَهُ وَاِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ(4)
«علم و عمل به هم پیوستهاند بنابراین هر که بداند، عمل کند و هر که عمل کند بداند. علم، عمل را صدا میزند اگر پاسخ داد میماند وگرنه میرود».
و همچنین فرمودند: «عَلَی الْعٰالِمِ اَنْ یَعْمَلَ بِمٰا عَلِمَ، ثُمَّ یَطلُبَ تَعَلَّمَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ(1)سزاوار است دانشمند، آنچه را میداند به کار بندد و سپس در پی یاد گرفتن دانشی رود که نمیداند».
آگاهی از دین و معارف والای آن، انسان را به پرستش واقعی و خالصانه خدای متعال رهنمون میسازد، و ملاک ارزشمندی عبادت نیز دانش عابد است.
امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «ثَمَرَة الْعِلمِ العِبادةُ(2)میوه دانش، پرستش است».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ عَمِلَ عَلیٰ غَیْرِ عِلْمٍ کانَ مٰا یُفْسِدُ اکثرَ مِمّٰا یُصلِحُ(3)کسی بدون شناخت و آگاهی عمل کند، خراب کردنش بیشتر از درست کردن اوست».
تذکر: گستره عمل بسیار وسیع است و همه ابعاد زندگی انسان را در بر میگیرد، عبادت و پرستش نیز یکی از مصادیق آن است.
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«اَلْعٰامِلُ عَلیٰ غَیْرِ بَصیرةٍ کالسّٰائِرِ عَلیٰ غَیْرِ الطَّریق، وَ لٰایَزِیدُهُ سُرْعَةَ السَّیرِ مِنَ الطَّریقِ اِلّٰا بُعداً؛(4)
کسی که بدون بصیرت عمل کند، مانند کسی است که به دنبال سراب بیابان راه بپیماید، او هر چه تندتر رود دورتر افتد».
آگاهی اگر واقعی و حقیقی باشد موجبات اخلاص را در صاحب علم فراهم میکند، عالم تمام اعمالش برای خدای متعال خالص میکند، در واقع یکی از رهآوردهای ارزشمند و والای آگاهی خالص نمودن اعمال برای خداست. مولا
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «ثَمَرَةُ الْعِلْمِ اِخلاصُ الْعَمَل(1)میوه دانش خالص گردانیدن عمل برای خداست».
خداوند تبارک و تعالی در این باره میفرماید: {فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا}؛ پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته کند و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.
از شمار بنیانهای اساسی دستیابی به خوبیهای دنیا و آخرت، یکی هم ایمان ثابت و مستقر است که از سوی خدای متعال به بندگانش داده میشود.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در باره این حقیقت فرمودند: خدای متعال میفرماید:
«نیکی به دیگران در واقع هدیه من است به بندهٔ مؤمنم. اگر آن را بپذیرد به سبب رحمت من و از سوی من است، و اگر آن را برگرداند (انجام ندهد)، به خاطر گناه خودش است که از آن محروم شده است و از خود اوست، نه از من. وَاَیُّما عَبْدٍ خَلَقْتُهُ فَهَدَیْتُهُ اِلَی الْایمانِ، وَ حَسَّنْتَ خُلْقَهُ، وَ لَمْ اَبْتَلِهِ بِالْبُخْلِ، فَاِنّی اُرِیدُ بِهِ خَیْراً؛(2)و هر بندهای را که آفریدم و او را به ایمان رهنمون شدم و اخلاقش را نیکو ساختم و به بخل مبتلایش نکردم، خیر او را میخواستهام».
امام باقر (علیه السلام) درباره ایمان فرمودند: «اِنَّ هٰذِهِ الدُّنیٰا یُعطیهَا اللهُ الْبِرِّ وَالْفاجِرِ وَ لایُعطِی الْایمانَ اِلّٰا صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ؛(3)به راستی که این دنیا را خدا به خوب و بد میدهد، ولی ایمان را جز به برگزیدهٔ آفریدهاش ندهد».
بنابر آنچه بیان شد، «ایمان» برترین نعمت الهی است که به انسان مؤمن و برگزیدهٔ خداوند تبارک و تعالی عطا میشود. ایمان برترین و بهترین پشتوانهای است که بدون آن سایر اعمال، مورد قبول واقع نمیشود. بر این اساس، یکی از سرچشمههای مهم دستیابی به خیر دنیا و آخرت، ایمان است. برخی از مطالب مفید و آموزندهٔ عرصهٔ ایمان به قرار زیر است:
ایمان مصدر باب افعال از ریشه (اَمِنَ) است. «اَمِنَ» به معنای طمأنینه نفسانی و زوال ترس است.(1)یکی از معانی باب افعال تعدیه است و اطلاق ایمان بر عقاید از آن جهت است که مؤمن اعتقادات خود را از آفات آن، یعنی ریب، اضطراب و شک میرهاند و ایمن میسازد. چنان که ایمان نیز شخص را در دژ محکم قرار میدهد تا از گزند گناه در دنیا و از آسیب دوزخ در آخرت در امان باشد.(2)
هر چیزی دارای حقیقتی است که بدان شناخته میشود. این سؤال مطرح است که حقیقت ایمان چیست؟ پاسخ این سؤال، در بیانات راهبردی پیشوایان این گونه بیان گردیده است:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«لَیْسَ الْایمانُ بِالتَّحَلّی وَ لٰا بِالتَّمَنّی وَ لکِنَّ الْایمانُ مٰا خَلَصَ فِی الْقَلْبِ وَ صَدَّقَهُ الْاَعمٰالُ؛(3).
ایمان به ادعا و آرزو نیست، بلکه ایمان آن است که در دل خالص باشد و عمل آن را تأیید و تصدیق کند».
2- و نیز آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
اِنَّ لِکُلّ شَیءِ حَقیقَةٌ، وَ مٰا َبلَغَ عَبْدٌ حَقیقَةَ الْایمانِ حَتّٰی یَعْلَمَ اَنَّ مٰا اَصٰابَهُ لَمْ یَکُنْ لِیُخْطَئَهُ وَ مٰا اَخْطَأَهُ وَ لَمْ یَکُنْ لِیُصیبَهُ؛(4)
«هر چیزی حقیقتی دارد. هیچ بندهای به حقیقت ایمان نرسد مگر آن که بداند، آنچه به او رسیده نمیتوانست نرسد، و آنچه به او نرسیده نمیتوانست برسد.
3- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لٰا یُؤمِنُ عَبْدٌ حَتّٰی یُحِبُّ لِلنّٰاسِ مٰا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ مِنَ
الْخَیْرِ؛(1)هیچ بندهای مؤمن نیست مگر آن که هر خوبی را که برای خود میخواهد برای مردم نیز بخواهد».
4- افزون بر آن، علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «لٰا یَصْدُقُ اِیمانُ عَبْدٍ حَتّٰی یَکُونُ بِمٰا فی یَدِاللهِ سُبْحانَهُ اَوْثَقُ مِنْهُ بِمٰا فی یَدِهِ؛(2)ایمان هیچ بندهای راستین و حقیقی نباشد مگر زمانی که اعتماد و اطمینان او به آنچه در نزد خداست بیشتر باشد از آنچه در دست خویش دارد».
5- امام صادق (علیه السلام) نیز نشانهٔ ایمان حقیقی را این گونه بیان فرمودند:
از نشانههای ایمان حقیقی این است که حقّ را هر چند به زیان تو باشد، بر باطل هر چند به نفع تو باشد ترجیح دهی.(3)
بنابر آنچه بیان شد، انسان مؤمن واقعی کسی است که حقیقت ایمان که همان توحید محوری در ابعاد زندگی است در قول و فعل او بروز و ظهور داشته باشد،زیرا صِرف ادعای ایمان، هیچ ارزش واقعی را ثابت نمیکند. و آنچه بیان نمودیم برخی از جلوههای ایمان حقیقی در زندگی مطلوب است.
یکی از آموزههای ممتاز دین این است که ایمان دارای جایگاه ویژه بوده و از نعمتهای عظیم حق تعالی شمرده شده است به گونهای که انسان، توان سپاسگزاری همین یک نعمت را ندارد، اگرچه تمام تلاش و کوشش خود را انجام دهد. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آن را محبوب حق تعالی دانسته میفرماید: «هیچ چیزی نزد خداوند محبوبتر از ایمان و عمل صالح و ترک محرّمات نیست».(4)
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: کدام عمل نزد خدا برتر است؟ فرمود: «چیزی که پشتوانه اعمال است و هیچ عملی بدون آن قبول نمیکند». سؤال شد: منظور
شما کدام عمل است؟ فرمود: «ایمان به خدای یگانه که غیر از او معبودی نیست».(1)
علاوه بر آن، ایمان در بیان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اینگونه معرفی شده است:
بالاترین مقصود: اَلْایمانُ اَعلیٰ غٰایةٌ؛(2)ایمان بالاترین مقصود است.
برترین شرف: لٰا شَرَفَ اَعلیٰ مِن الایمانِ؛(3)هیچ شرفی بالاتر از ایمان نیست.
امان: اَلایمانُ اَمانٌ؛ ایمان امان است. (ایمنی از دوزخ)
عامل نجات: لٰا نِجاةَ لِمَنْ لا اِیمانَ لَهُ؛(4)کسی که ایمان ندارد نجات نمییابد.
راه رسیدن به قله سعادت و نهایت درجه سرور و شادمانی: بِالْایمانِ یَرْتَقیٰ اِلیٰ ذَرْوَةِ السَّعادَةِ وَ نَهایَةِ الْحُبورِ؛(5)به وسیله ایمان انسان ارتقا میِیابد به قله سعادت و نهایت سرور و شادمانی.
نعمت عظیم ایمان که محبوب حق تعالی است به هر کس عطا نمیشود، بلکه آن را به محبوبان خود مرحمت میفرماید. از این رو امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
اِنَّ الدُّنیا یُعطیهَا اللهُ عَزَّوَجَلَّ مَن اَحَبَّ وَ مَنْ اَبْغَضَ وَ اِنَّ الْایمانَ لا یُعطِیهِ اِلّٰا مَنْ اَحَبَّ؛(6)
دنیا را خداوند عزّوجلّ به هر که دوست دارد یا دشمن دارد میدهد، ولی ایمان را نمیدهد مگر به کسی که دوستش دارد.
افزون بر آن، امیرالمؤمنین (علیه السلام) ارزش والای ایمان و عجز انسان از شکرگزاری این نعمت بزرگ را اینگونه بیان میدارند:
به خدا سوگند اگر دلهای شما آب شود و چشمهایتان از شوق و یا ترس خدا خون بگرید، پس تا دنیا باقی است زنده بمانید و عمر کنید، اعمال
خیر شما هر چند که تمام قدرت و کوشش خود را به کار گیرید، با نعمتهای بزرگ خدا فقط این نعمت که او شما را به سوی ایمان رهنمون شده است برابری نمیکند.(1)
علاوه بر آن، امام باقر (علیه السلام) درباره جایگاه ارزشی و والای ایمان فرمودند:
به راستی که این دنیا را خدا به خوب و بد میدهد، ولی ایمان را جز به برگزیدهٔ آفریدگانش نمیدهد.(2).
بنابر آنچه بیان گردید، ایمان از جایگاه والا و ارزشمندی نزد پروردگار مهربان برخوردار است و آن نعمت بزرگ که سرچشمه و بنیان خیر و سعادت دنیا و آخرت است فقط به انسانهای برگزیده و محبوب خویش عنایت میفرماید. از این رو اگر انسان مؤمن به خدا، تمام عمر در نهایت تلاش و کوشش، خدای خویش را سپاسگزاری نماید، از عهده شکرش برنیاید.
یکی از آموزههای برجسته و ممتاز اسلام این است که ایمان دارای مرتبه و درجاتی است مثل نردبان، کسی که با توفیق خداوند تبارک و تعالی به آخرین درجه آن صعود کند ایمانش کامل است. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین این گونه بازتاب یافته است:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره میفرماید: «اَفْضَلَ الْایمانِ اَنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللهَ مَعَكَ حَیْثُ مٰا کُنْتَ؛(3)برترین ایمان این است که بدانی خداوند همه جا با توست».
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَفْضَلُ الْایمانِ اَلصَّبرُ وَالسَّماحَةُ؛(4)برترین ایمان صبر و بخشندگی است».
3- افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) ایمان را ده درجه معرفی و در این باره فرمودند:
«ایمان مانند نردبانی است که ده پله دارد و پلههای آن یکی پس از
دیگری پیموده میشود. پس کسی که در پله دوّم است نباید به آن کسی که در پله اوّل است بگوید تو چیزی نیستی تا برسد، آنکه در پله دهم است (او هم نباید به پایینتر خود چنین سخنی بگوید) آنکه در پله پایینتر از تو قرار دارد نینداز که بالاتر از تو نیز تو را میاندازد. اگر دیدی کسی یک پلهپایینتر از توست تو با مهربانی و ملایمت او را به طرف خود بالاکشان و فراتر از توانش باری بر دوش او مگذار که او را میشکنی، و هر کس مؤمنی را بشکند باید شکستگی او را درمان کند».(1)
4- مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز بالاترین مرحله ایمان را یقین نیکو به خدا معرفی و فرمودهاند: «اَفضَلُ الْایمانِ حُسْنُ الْایقانِ؛(2)بالاترین ایمان یقین نیکو داشتن به خداوند است».
5- خدای متعال ایمان را قابل افزایش معرفی و در وصف اهل ایمان میفرماید: {وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا}؛(3)و چون آیات او برایشان تلاوت شود بر ایمان آنان افزوده میگردد.
6- و مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) نحوه به کمال رسیدن ایمان را اینگونه معرفی میفرماید:
«ایمان هم چون نقطه سفیدی است در قلب که هر چه بر ایمان افزوده شود آن سفیدی بزرگتر شود و چون ایمان کامل گردد تمام قلب سپید شود».(4)
بنابر آنچه بیان گردید، ایمان نیز مثل سایر امورات معنوی دارای مراتب و درجات است. انسان مؤمن با توفیق و دستگیری خداوند تبارک و تعالی و تلاش خویش، درجات آن را یکی از بعد از دیگری پشت سر میگذارد تا به قلّه ایمان صعود نماید.
یکی از آموزههای آفتابگون قرآن و روایات این است که ایمان مقرون با عمل
است و هیچ کدام بدون دیگری نزد خداوند مقبول نیست. بلکه تمام ایمان عمل است لذا در قرآن کریم همراهی ایمان و عمل صالح به طور فراوان بیان گردیدهاست. برای نمونه: خدای متعال میفرماید: {وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ}؛(1)قسم به عصر که همه انسانها در خسارت و زیان هستند مگر کسانی ایمان آورده و اعمال صالح انجام دهند.
افزون بر آن، مقرون بودن ایمان و عمل در روایات اسلامی نیز تصریح شده است. برای نمونه:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «اَلْایمانُ وَالْعَمَلُ اَخَوانٌ شَرِیکانِ فی قَرَنٍ، لٰا یُقْبَلُ اللهُ اَحَدَهُما اِلّٰا بِصٰاحِبهِ؛(2)ایمان و عمل دو برادر بسته به یک ریسمانند، خداوند یکی را بدون دیگری نمیپذیرد».
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) کسانی که ایمان را بدون عمل دانستهاند مورد نفرین قرار داده و میفرماید: «لُعِنَتِ الْمُرْجِئَةُ عَلیٰ لِسانِ سَبْعینَ نبیّاً، اَلَّذینَ یَقولونَ: اَلْایمانُ قَولٌ بَلا عَملٍ؛(3)هفتاد پیامبر مرجئه را نفرین کردهاند همان کسانی که میگویند: ایمان گفتار است بدون کردار».
3- افزون بر آن امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) راز نزول نماز و روزه و حلال و حرام را همراهی آنها با ایمان دانسته وگرنه نازل نمیشدند، میفرماید: «لَوْ کانَ الْایمانُ کَلاماً، لَمْ یَنْزِلْ فیهِ صَومٌ وَ لاصَلٰاةٌ و لاحَلالٌ و لاحرامٌ؛(4)اگر ایمان تنها گفتار بود، روزه و نماز و حلال و حرام نازل نمیشد».
4- و همچنین از امام کاظم (علیه السلام) است که فرمودند: «ایمان سراسر عمل است و گفتار، برخی از آن عمل است که خداوند در کتاب خود وجوب آن را بیان فرموده است».(5)
5 - علاوه بر آن، امام هادی (علیه السلام) فرمودند: «اَلنّٰاسُ فِی الدُّنیٰا بِالْاَمْوالٍ وَ فِی الْاخِرَةِ بِالْاَعْمالٍ؛(1)مردم در دنیا با اموال سر و کار دارند ولی در آخرت با اعمال».
بنابر آنچه گذشت، ایمان و عمل صالح لازم و ملزوم یکدیگرند، هیچ کدام بدون دیگری در دنیا و آخرت برای انسان مفید نیست. از این رو در فرهنگ قرآن، ایمان به همراهی اعمال صالح سرچشمه دستیابی به خیر دنیا و آخرت بیان گردیده است.
یکی آموزههای ممتاز اسلام، بیان رهآورد فراوان ایمان حقیقی است که برخی از آنها در دنیا و برخی در قیامت به منصه ظهور می رسد. برخی از مهمترین آثار ایمان به قرار زیر است:
1-رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نظر به کعبه کرد و فرمود:
مَرْحَباً بِالْبَیْتِ ما اَعْظَمَكَ وَ اَعْظَمَ حُرْمَتَكَ عَلَی اللهِ، وَ اللهِ لِلْمُؤْمِنِ اَعْظَمَ حُرْمَةً مِنكَ، لِاَنَّ اللهَ حَرَّمَ مِنكَ وٰاحِدةً وَ مِنَ الْمُؤمِن ثَلاثَة: مالَهُ وَ دَمَهُ و اَنْ یَظنَّ بِهِ ظَنَّ السُّوءِ؛(2)
«خوشا به حال تو ای خانه کعبه، چقدر عظمت داری و احترام تو در نزد خداوند چقدر بزرگ است. لیکن به خدا سوگند احترام مؤمن از تو نیز بیشتر است، زیرا خدا یک چیز از تو محترم شمرده ولی از مؤمن سه چیز محترم شمره است، مال، خون، (آبروی او بدین گونه که) سوء ظن به وی حرام شمرده است».
2- یکی از آثار ایمان هیبت و عظمتی است که از او در دل دیگران میافتد. حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمود:
«اِنَّ اللهَ اَعْطیَ الْمُؤمِنَ ثَلاثَ خصالٍ: اَلْعِزِّ فِی الدُّنیا وَ فی دِینِهِ، وَ اَلْفَلَحِ فِی الْاخِرَة وَالْمَهابَةِ فی صُدُورِ الْعالمینَ؛(3)
خداوند سه خصلت به مؤمن عطا کرده است: عزّت در دنیا و در دین، رستگاری در آخرت و هیبت در قلب عالمیان».
3- امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «اِنَّ الْمُؤمِنَ یَخْشَعُ لَهُ کُلُّ شَیءٍ حتّی هَوامُّ الْاَرْضِ و سِباعُها وَ طَیْرُ السَّماءِ؛(1)هر چیزی در برابر مؤمن خشوع میکند، حتّی حشرات زمین و درندگان آن و پرندگان آسمان».
4- امام زین العابدین (علیه السلام) فرمودند:
«عَلاماتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: اَلْوَرَعُ فِی الْخَلْوَةِ، وَالصَّدقَةُ فِی الْقِلَّةِ، وَالصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصیبَةِ، وَالْحِلْمُ عِندَ الْغَضَبِ، وَالصِّدقُ عِنْدَ الْخَوفِ؛(2)
مؤمن را پنج علامت است: پاکدامنی در خلوت و تنهایی، صدقه دادن در تنگدستی، شکیبایی در برابر مصیبت، بردباری در هنگام خشم و راستگویی با وجود بیم و ترس».
5- افزون بر آن، امام هشتم امام رضا (علیه السلام) در این باره میفرمایند:
«لٰایَکونُ الْمُؤمِنُ مُؤمِناً حَتّی تکونَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ. وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلیِّهِ (علیه السلام) . فَامّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ السِّرِّ وَ امّا سُنَّةٌ مِنْ نَبیِّهِ (صلی الله علیه و آله) فَمُداراةُ النّاسِ. وَ اَمّا السُّنَّةُ مِنْ وَلیِّهِ (علیه السلام) فَالصَّبْرُ فِی الْبَأْسٰاءُ وَالضَّرٰاءِ؛(3)
مؤمن تا سه خصلت در او نباشد مؤمن نیست: روشی از پروردگارش، روشی از پیامبرش (صلی الله علیه و آله) و روشی از ولی خدا (علیه السلام) . امّا روش پروردگارش: رازپوشی و نهفتن راز، و از روش پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) : ملایمت و مدارا با مردم و روش ولی خدا: شکیبایی در تنگدستی و سختی».
همانگونه که بیان شد، آثار و برکات ایمان زیاد است و مؤمن که مزیّن و ملبّس به لباس ایمان است، دارای نشانههای فراوانی است. بعضی از آنها بیان گردید. زیرا بنای این نوشتار بر اختصار است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در یک حدیث نسبتاً
طولانی یکصد و سه صفت برای مؤمن بیان فرمودند هر کس طالب است بدانجا مراجعه نماید.(1)
یکی دیگر از ریشه های کسب خیر دنیا و آخرت عقل است، عقل در مکتب اسلام و فرهنگ قرآن از ارزش والایی برخوردار است، راهنمای هر خیر و نیکی، سرچشمه نیکیها پیشوای هر خیر، و عامل دستیابی به خیر دنیا و آخرت و حجّت خدا بر انسان است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «اِنَّما یُدْرِكُ الْخَیرُ کُلُّهُ بِالْعقلِ، وَ لادینَ لِمَنْ لاعَقْلَ لَهُ؛(2)میتوان با عقل به همه نیکیها رسید و آنکه عقل ندارد، دین ندارد».
و امام علی (علیه السلام) اینگونه میفرماید: «اَلْعَقْلُ یَنبُوعُ الْخَیرِ؛(3)عقل سرچشمه نیکی است».
همان گرامی (علیه السلام) میفرماید: «بِالْعَقْلِ تُنالُ بِالْخَیراتِ؛(4)با عقل میتوان به نیکیها دست یافت».
برخی از عرصههای بحث مورد نظر به قرار زیر است:
عقل را از آن جهت عقل میگویند که جلوی غرائز و امیال سرکش را میگیرد و زانوی شهوت و غضب سرکش را میبندد. عقال نیز بندی است که با آن زانوی شتران سرکش را میبندند.(5)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنَّ الْعَقلَ عِقالٌ مِنَ الْجَهلِ وَ النَّفسُ مِثْلِ اَخْبَثِ الدَّوابِّ، فَاِنْ لَمْ
تُعْقلْ حارَتْ؛(1)همانا خرد، زانو بند دانایی است، و نفس (امّاره) مانند شرورترین جنبندگان است، اگر پایش بسته نشود بیراهه میرود».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«اَلْعَقلُ نُورٌ خَلَقَهُ اللهُ لِلْاِنسانِ وَجَعَلَهُ یُضیءُ عَلَی الْقَلْبِ، لِیَعْرِفَ بِهِ فَرْقَ بَیْنَ المُشاهِداتِ مِنَ الْمُغیِّبات؛(2)
خرد نوری است که خداوند برای انسان آفرید و آن را روشنگر دل قرار داد، تا به وسیله آن تفاوت میان دیدنیها و نادیدنیها را بشناسد».
امام علی (علیه السلام) نیز در تفسیر و بیان حقیقت عقل اینگونه فرمودند: «اَلْعَقْلُ اَنْ تَقُولَ مٰا تَعرِفُ، وَ تَعْمَلُ مٰا یَنْطِقُ بِهِ؛(3)خرد آن است که آنچه میدانی بگویی، و به آنچه میگویی عمل کنی».
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «اَلْعَقْلُ حِفْظُ التَّجارُبِ، وَ خَیْرُ مٰا جَرَّبْتَ مٰا وَعَظَكَ؛(4)عقل حفظ و نگهداری تجربههاست، و بهترین تجربهات آن است که تو را اندرز دهد».
افزون بر آن، امام حسن (علیه السلام) نیز در پاسخ پدر بزرگوارش که از او پرسید خرد چیست؟ فرمود: این که دلت آنچه به او میسپاری نگهدارد.(5)
بنابر آنچه گذشت، عقل و خرد سرچشمه رفتار و اعمال شایسته است که با معیارهای خردمندی از انسان بروز و ظهور مینماید. گسترهٔ رفتار و کردارخردمندانه در تمام ابعاد زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را شامل میگردد. در این جا برخی از مصادیق آن بیان گردید.
یکی از آموزههای ممتاز قرآن و روایات، فضایل فراوانی است که، برای خرد و خردورزی بیان شده است. این حقیقت در آینه وحی و بیانات راهبردی پیشوایان این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
خدای متعال در قرآن شریف میفرماید:
{يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاء وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}؛(1)
«به هر کس که خواهد حکمت میدهد، و به هر کس حکمت داده شود، خیر فراوان داده شده است، و پند نگیرد مگر صاحبان خرد».
در جای دیگر خِرد را موجب نجات از دوزخ بیان نموده میفرماید: {وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ}؛(2)و گفتند: اگر میشنیدیم و تعقل میکردیم، از اصحاب دوزخ نبودیم.
افزون بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قوام مرد را به عقل او دانسته میفرمایند: «قَوامُ الْمَرءِ عَقلُهُ، و لادینَ لِمَنْ لاعَقْلَ لَهُ؛(3)جانمایه آدمی خرد اوست، و کسی که خرد ندارد دین ندارد».
امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره ارزش عقل فرمودند: «مَا اسْتُودَعَ اللهُ امْرَأً عَقلاً اِلَّا اسْتَنْقَذهُ بِهِ یَوْماً مٰا؛(4)خداوند به هیچ انسانی خردی نسپرد، مگر اینکه روزی به وسیله آن نجاتش داد».همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «اَلْعَقْلُ اَقویٰ اَساسٍ؛(5)خرد محکمترین پایه است».
و همچنین آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: «اَلعقلُ مُصْلِحُ کُلِّ اَمْرٍ؛(6)خرد سامان دهنده هر کاری است».
و امام صادق (علیه السلام) در فضیلت عقل اینگونه فرمودند:
«خدای بزرگ عقل را از چهار چیز آفرید: از دانایی و توانایی و روشنایی و مشیت امر. پس آن را به دانایی، پایدار و در ملکوت پاینده ساخت».(7)
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «لٰا غِنیٰ اَخصَبُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لٰافَقْرَ اَحَطُّ مِنَ الْحُمْقِ؛(1)هیچ ثروتی بابرکتتر از عقل نیست و هیچ فقری پستتر از بیخردی».
افزون بر آن امام رضا (علیه السلام) نیز دوست انسان را عقل او، و دشمنش را جهل و نادانی دانسته است: «صِدِیقُ کُلِّ امْرِیٍ عَقلُهُ، و عَدُوُّهُ جَهلُهُ؛(2)دوست هر آدمی خرد او و دشمن او نادانیش میباشد».
بر این اساس خردورزی و درک عاقلانه در زندگی ریشه هر خیر و نادانی ریشه هر شرّ و بدی است و انسان عاقل قادر خواهد بود با به کارگیری عقل در مسیر صحیح، خیر دنیا و آخرت را نصیب خود سازد و جزء سعادتمندان باشد. آری، بعضی عقل معاد دارند، بعضی عقل معاش دارند و بعضی هر دو. هر کدام از آنها شاخههای متعددی دارد. این نقاط قوّت که نامش عقل است و خداوند در میان بندگانش تقسیم کرده هم روی حساب است. ممکن است کسی عقل خاصی در وجودش باشد و سالیان دراز از آن استفانده نکند و گاه حتی خودشفکر کند که این عقل و استعداد خاص در وجودش به چه کار میآید و ناگهان جریانی در زندگی او رخ میدهد و توسط همان عقل خاص نجات میِیابد.
عقل و خرد نعمت گرانقدر و ارزشمند خدای متعال است، پاداش و کیفر انسانها براساس مقدار عقل آنها و درجات قرب به سوی پروردگار با آن حاصل، همه خوبیهای دنیا و آخرت به وسیله او برای انسان فراهم میگردد. این حقیقت در فرهنگ روایی اسلام این گونه شاهدیم. برای نمونه:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به عدّهای که از مردی تعریف میکردند: فرمودند:
کَیْفَ عَقلُ الرَّجُلِ؟ قالوا یا رسول الله، تُخْبِرُكَ عَنِ اجْتِهادِهِ فِی الْعِبادَةِ وَ اَصْنافِ الْخَیْرِ وَ تَسْئَلُنٰا عَنْ عَقْلِهِ؟ فقال: اِنَّ الْاَحمَقَ یُصیبُ بِحُمْقِهِ اَعْظَمُ مِنْ فُجورِ الْفاجِرِ، وَ اَنَّما یَرْتَفِعُ الْعِبادُ غَداً فِی الدَّرجاتِ وَ یَنالُونَ الزُّلْفیٰ مِنْ رَبِّهِمْ عَلیٰ قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛(3)
خرد این مرد چگونه است؟ عرض کردند: یا رسول الله، ما از کوشش او در عبادت و کارهای خیر به عرض شما میرسانیم و شما درباره خرد او از ما میپرسید؟ حضرت فرمودند: «همانا آدم نابخرد، با بیخردی خود کارهایی بدتر از زشتکاری افراد نابخرد مرتکب میگردد. فردای قیامت بندگان به اندازه عقل خود به درجات درست مییابند و به مقام پروردگارشان میرسند».
امام باقر (علیه السلام) نیز در این باره فرمودند:
«چون خداوند عقل را آفرید به او فرمود: رو کن و او رو کرد. سپس فرمود: برگرد او برگشت. آنگاه فرمود: «به عزّت و جلالم سوگند که من آفریدهای نیکوتر از تو نیافریدهام، تو را فرمان میدهم و تو را نهی میکنم (مخاطبامر و نهی من تو هستی) تو را پاداش میدهم و تو را کیفر میکنم».(1)
همان گرامی (علیه السلام) در روایتی ارزش هر انسان را به اندازه خردمندی او، و معیار حسابرسی مسئولیت هر انسان در پیشگاه خداوند به اندازه عقل و خردی که خدا به او داده است دانسته و فرمودند: یافتم در کتاب علی (علیه السلام) که:
«اِنَّ قِیْمَةَ کُلِّ امْرِءٍ وَ قَدْرَهُ مَعْرفتُهُ، اِنَّ الله تبارَكَ وَ تعالیٰ یُحٰاسِبُ النّاسَ عَلیٰ قَدْرِ مٰا اَتٰاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فی دارِ الدُّنیا؛(2)
بدرستی که ارزش هر کس به اندازه معرفت اوست. همانا خداوند تبارک و تعالی مردم را به اندازه عقل و فهمی که در دنیا به آنها داده است حسابرسی مینماید».
بنابراین، خرد و خردمندی در فرهنگ والای اسلام از ارزش والایی برخوردار است. عقل سرچشمه همه خوبیهای دنیا و آخرت است و هر کس از آن محروم باشد، محروم از برکات دنیوی و اخروی است. از این رو امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمودند: «با خرد است که هر دو سرا به دست میآید و هر کس از خِرَد محروم باشد، از هر دو سرا محروم است».(3)
برای خداوند در بین بندگانش دو حجّت است یکی: انبیاء و رسولان و امامان (علیهم السلام) و دیگری عقل، که خداوند در باطن افراد به ودیعت نهاده است. این حقیقت در آینه فرهنگ روایات این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
1- امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«اِنَّ لِلهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَیْنِ: حُجَّةٌ ظٰاهِرةٌ وَ حُجَّةٌ بٰاطِنَةٌ، فَامَّا الظّٰاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْاَنْبِیاءُ وَ الْاَئِمَةُ (علیهم السلام) وَ اَمَّا الْبٰاطِنَةُ فَالْعُقُول؛(1)
خداوند بر مردمان دو حجّت دارد: حجّتی بیرونی و حجتی درونی، حجّت بیرونی همان فرستادگان و پیامبران و امامان (علیهم السلام) هستند، و حجّت درونی همان عقلها هستند».
همان گرامی (علیه السلام) در سفارشی به هشامبنحکم فرمودند:
«خداوند، پیامبران و رسولان خود را به سوی بندگانش نفرستاد، مگر برای اینکه از خدا فراگیرند. پس هر کس از آنان که شناختش بهتر باشد، دعوت را پذیراتر باشد و داناترینشان به کار خدا، کسی است که خردش نیکوتر باشد و کسی که خردش کاملتر باشد در دنیا و آخرت بلند پایهتر است».(2)
بر این اساس انسان در برابر عقلی که خداوند به او عطا نموده، مورد سؤال و جواب قرار میگیرد، همانگونه که همراهی عقیده و عمل هر انسانی با حجّتهای خدا، به اندازه عقل و فهم اوست و مراتب بهرهمندی از خیر دنیا و آخرت و رسیدن به مقامات عالی در بهشت و سرای آخرت به قدر عقل و فهم و اعمالی که با بصیرت و آگاهی صورت پذیرد و نه زیادتی آن.
یکی دیگر از بنیانهای دستیابی به خیر دنیا و آخرت، نعمت ارزشمند و کمنظیر «هدایت» است به سوی حقّ. این حقیقت در آموزههای اسلام این گونه شاهد
هستیم. برای نمونه: امام صادق (علیه السلام) هدایت به سوی حق و طریق مستقیم، برای بنده از عنایتهای ویژه خداوند دانسته میفرماید:
«اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً نَکَتَ فی قَلْبِهِ نُکْتَةً بَیْضٰاءَ، فَجالَ الْقَلْبُ یَطْلُبُ الْحَقَّ، ثُمَّ هُوَ اِلیٰ اَمْرِکُمْ اَسْرَعُ مِنَ الطَّیْرِ اِلیٰ وَ کَرِهِ؛(1).
هر گاه خداوند خوبی بندهای را بخواهد نقطهای سفید در دل او پدید آورد و آن گاه دل در جستجوی حقّ برآید. سپس چنین کسی به سوی عقیده شما (تشیّع) شتابانتر آید تا پرنده به سوی آشیانهاش».
افزون بر آن، امام علی (علیه السلام) هدایت را برترین ذخیره دانسته میفرماید: «اَفْضَلُ الذُّخْرِ الْهُدیٰ؛(2)بهترین ذخیره، هدایت است».
همان گرامی (علیه السلام) ارزش فوقالعاده هدایت الهی به سوی ایمان را این گونه بیان مینماید:
«به خدا سوگند، اگر دلهای شما آب شود و چشمهایتان از شوق یا ترس خدا خون بگرید، پس تا دنیا باقی است زنده بمانید و عمر کنید، اعمال خیر شما هر چند که تمام قدرت و کوشش خود را به کار گیرید، با نعمتهای بزرگ خدا و فقط این نعمت که شما را به سوی ایمان رهنمون شده است برابری نمیکند».(3)
علامه طباطبائی (رحمه الله) ذیل آیه شریفه که در پاسخ سؤال فرعون از حضرت موسی (علیه السلام) که پروردگار شما کیست؟ که میفرماید: {قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى}؛(4)گفت: پروردگار ما آن کسی است که هر چیزی را آفرینشی که درخور اوست، داد و سپس او را هدایت کرد. میفرماید:
«هدایت به معنای این است که راه هر چیزی را که او به مقصودش میرساند به او نشان دهیم و یا به معنای رساندن آن شیء به مطلوب و
هدفش میباشد که البته هر دو معنا در حقیقت به معنای واحدی بر میگردند و آن عبارت است از نوعی رساندن شیء به مطلوب و هدفش یا قرار دادن آن در طریقی که او را به مطلوب میرساند».(1)
هدایت به صراط مستقیم بندگی خداوند، و نجات از گمراهی، بالاترین و عالیترین مصداق خدمتگزاری به مردم میباشد، به گونهای که اگر یک نفر به سوی حق هدایت گردد گویا همه انسانها از گمراهی نجات یافتهاند. این حقیقت در فرهنگ قرآن این گونه بازتاب یافته است: خدای متعال میفرماید: {وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا}؛(2)و هر کس، کسی را زنده کند، چنان است که همهٔ مردم را زنده کرده است.
امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه فوق میفرماید:
«یعنی او را نکشد (به قصاص کشته خود او را نکشد) و یا از غرق شدن یا سوختن نجاتش دهد و یا از همهٔ اینها بالاتر، او را از گمراهی به هدایت کشاند».(3)
همان گرامی (علیه السلام) در تفسیر آیه فوقالذکر فرمودند:
ابوبصیر میگوید: از امام باقر (علیه السلام) درباره آیهٔ «و هر کس، کسی را زنده کند...» پرسیدم، فرمود: «یعنی کسی، دیگری را از کفر به ایمان در آورد».(4)
افزون بر آن امام صادق (علیه السلام) در پاسخ سؤال درباره همین آیه فرمودند:
«یعنی کسی که دیگری را از گمراهی به راه راست هدایت کند، مانند این است که او را زنده کرده است و کسی که دیگری را از راه راست به گمراهی کشاند، او را کشته است».(5)
از آنچه بیان شد، در مییابیم که انسان باید متوجه باشد که دعوت پیامبران و اولیای الهی را با کمال میل بپذیرد تا از حیات واقعی برخوردار گشته و از اینرهگذر، از خیرات و برکات یک زندگی واقعی و بالنده برخوردار گردد، در غیر این صورت مانند مردهای متحرک است که هیچ گونه آثار وجودی ندارد. خدای متعال میفرماید: {اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ}؛(1)به ندای خداوند و پیامبر وقتی شما را به پیامی حیاتبخش میخوانند لبیک بگویید.
در فرهنگ نیایشی اسلام، هدایت الهی را سرچشمه و بنیان همهٔ خوبیهای دنیا و آخرت معرفی نموده است. از این رو امام العارفین و سیّدالساجدین علیبنالحسین (علیه السلام) اینگونه به درگاه خداوند تبارک و تعالی عرضه میدارد:
اَللّٰهُمَّ رَبَّنا... مَهْمٰا قَسَمْتَ بَیْنَ عِبادِكَ الْمُؤمِنینَ، مِنْ خَیْرٍ اَوْ عافِیَةٍ اَوْ بَرَکَةٍ اَوْ هُدیً اَوْ عَمَلٍ بِطاعَتِكَ اَوْ خیْرٍ تَمُنُّ بِهِ عَلَیْهِمْ، تَهْدِیهِمْ بِهِ اِلَیْكَ اَوْ تَرْفَعُ لَهُمْ عِنْدَكَ دَرَجَةً، اَوْ تُعْطِیهِمْ بِهِ خَیْراً مِنْ خَیْرِ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ اَنْ تُوَفِّرَ حَظّی وَ نَصیبی مِنْهُ؛(2)
خداوندا ای پروردگار ما... هر چه میان بندگان مؤمنت قسمت کردهای از خیر یا عافیت یا برکت یا هدایت یا توفیق طاعت، یا خیری که بر اهل ایمان انعام میکنی، و به سبب آن به سوی خودت هدایتشان مینمایی یا در پیشگاهت مقام آنان را بلند میکنی، یا بدان سبب خیر دنیا و آخرت به آنان میبخشی از تو میخواهم که بهره و نصیب مرا از آن فراوانی کن.
در فراز دیگری به درگاه خداوند این گونه عرضه میدارد:
فَصَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِهِ، وَهَبْ لی اَمَلی وَ زِدْنی مِنْ هُداكَ مٰا اَصِلُ بِهِ اِلَی التَّوْفیقِ مِنْ عَمَلی، اِنَّكَ مَنّٰانٌ کَریمٌ؛(3)
پس بر محمد و آل او درود فرست و آرزوی مرا برآور و هدایتت را به گونهای بر من افزایش ده که به سبب آن توفیق در کار خویش یابم، زیرا که تو بخشندهٔ کریمی.
یکی از آموزههای آفتابگون قرآنی و روایی، این است که برخی اعمال و صفات، سبب هدایت و راهنمایی انسان به سوی حقّ و کمال خویش است. این واقعیت در آینه وحی و بیانات راهبردی ائمه (علیهم السلام) این گونه شاهد هستیم. برای نمونه مهمترین آنها با هم مرور مینماییم:
1- ایمان) خدای متعال میفرماید: {مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}؛(1)«هیچ مصیبتی رخ نمیدهد مگر به اذن خدا، و کسی که به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت میکند، و خدا به هر چیز داناست».
افزون بر آن امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) در این باره میفرماید: «هُدِیَ مَنْ اَخْلَصَ ایمانَهُ؛(2)هدایت شد آن که ایمانش را خالص گردانید».
بنابراین، باورمندی به این حقیقت که هیچ مؤثری در عالم به جز خداوند نیست و بر اساس آن زندگی توحیدی را سامان بخشیدن، سبب افزایش هدایت از سوی خداوند متعال میگردد.
2- تقوی) خدای متعال در قرآن میفرماید: {ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ}؛(3)آن کتاب باعظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزکاران است.
علاوه بر آن امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «هُدِیَ مَنْ اَشْعَرَ التَّقویٰ قَلْبَهُ؛(4)کسی که شعار دل خویش را تقوی قرار داد هدایت شد».
3- پذیرش ولایت) تسلیم ولایت خدای متعال بودن و همچنین کسانی که از سوی خدای متعال دارای حق ولایت و سرپرستی مردم هستند، یکی دیگر از عوامل هدایت و افزایش مراتب آن میباشد. امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره
فرمودند: «هُدِیَ مَنْ سَلَّمَ مُقادَتَهُ اِلَی اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ وَلِیَّ اَمْرِهِ؛(1)آن که زمام خویش را به دست خدا و رسول او ولیّ امرش سپرد، هدایت شد».
4- پیروی از قرآن) بیشک قرآن بیان کنندهٔ همهٔ نیکیها میباشد. شناخت مسیر حق و عمل بر اساس آن، سبب هدایت و رسیدن به مراتب بالای آن را فراهم میآورد. امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ اَنْزَلَ کِتاباً هٰادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ، فَخُذوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا واصْدَفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا؛(2)
خدای سبحان، کتابی هدایتگر برای انسانها فرستاده که نیکیها و بدیها در آن تبیین فرموده است، بنابراین راه خیر و نیکی را در پیش گیرید، تا هدایت شوید و از شرّ و بدی روی گردانید تا در طریق مستقیم قرار گیرید».
پرواضح است که در میان تمام نیکیها، انجام واجبات و ترک محرمات از مهمترین وسایل هدایت الهی هستند. از این رو در ادامه کلام نورانی فوق بدانها اشاره شده است و میفرماید: «اَلْفَرائِضَ، اَلْفَرائِضَ! اَدّوهَا اِلَی اللهِ تُؤَدِکُمْ اِلَی الْجَنَّةِ؛(3)واجبات، واجبات! در انجام آنها برای خدا کوتاهی نکنید که شما را به سوی بهشت میبرد».
5 - یاد خدا) یاد خدا مصادیق فراوانی دارد، از جمله آنها بلکه از مهمترین آنها نماز است، که در فرهنگ قرآن و روایات به آن تأکید بسیار شده است. برای نمونه: خدای متعال در قرآن میفرماید: {إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي}؛(4)منم خدای یگانه، معبودی جز من نیست، مرا پرستش کن و نماز را برای یاد من بپا دار.
از طرفی یاد خدا بودن سبب هدایت و ازدیاد آن میگردد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آن را
از اسرار و برکات نماز دانسته میفرماید: «وَلِلْمُصلّی حُبُّ الْمَلائِکَةِ وَ هُدیً وَ ایمانٌ...؛(1)برای نمازگزار دوستی فرشتگان و هدایت الهی و ایمان است.
بنابراین، نماز از مصادیق مهم یاد خدای متعال است، نماز گزاردن اولاً: نشانه هدایت است و ثانیاً: موجب افزایش آن و رسیدن به مراتب بالای هدایت میباشد.
نکته: عوامل فراوانی سبب کسب هدایت الهی (انواع آن) میگردد. به اختصار جلوههایی از آن بیان گردید.
از آموزههای ممتاز فرهنگ اسلام، یکی هم این است که هدایت مردم به سوی حق و خداپرستی از ارزش و ثواب فوقالعادهای برخوردار است. بازتاب این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین این گونه شاهد هستیم. برای نمونه:
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هنگامی که علی (علیه السلام) را به یمن فرستاد، فرمود:
«ای علی! هرگز با کسی جنگ مکن مگر این که قبلاً او را (به اسلام) دعوت کرده باشی که به خدا سوگند، اگر خداوند کسی را به دست تو هدایت کند بهتر است برایت از آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب میکند، و تو بر شخص هدایت شده ولایت داری، ای علی».(2)
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) به مردی که خواهش کرد او را سفارشی کند، فرمود:
«به تو سفارش میکنم که چیزی را شریک خدا قرار ندهی... و مردم را به اسلام فرا خوان و بدان که به ازای هر کس که دعوت تو را پاسخ دهد،ثواب آزاد کردن بندهای از فرزندان یعقوب خواهی داشت».(3)
حکایت: روایت شده که داوود (علیه السلام) تنها به صحرا رفت. پس خداوند به او وحی فرمود: ای داوود! چه شده است که تو را تنها میبینم؟ عرض کرد: معبودا، شوق دیدار تو در جانم شدّت گرفته و میان من و خلق تو حائل گشته است. خداوند به او وحی فرمود: به میان آنان برگرد، زیرا اگر تو یک
بنده گریزپا را نزد من بیاوری نام تو را در لوح، با صفت ستوده ثبت میکنم.(1)
افزون بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً، اَوْ اَمَرَ بِمَعْرُوفٍ، اَوْ نَهیٰ عَن مُنْکَرٍ، اَوْ دَلَّ عَلیٰ خَیْرِ، اَوْ اَشارَ بِهِ فَهُوَ شَریك. وَ مَن اَمَرَ بِسُوءٍ، اَوْ دَلَّ عَلَیهِ، اَوْ اَشارَ بِهِ، فَهُوَ شَریكٌ؛(2)
هر کس برای کار نیک وساطت کند، یا به کاری نیک فرمان دهد، یا از کاری زشت باز دارد یا به کاری نیک راهنمایی کند و یا در هنگام مشورت آن را نشان دهد، چنین کسی در انجام آن کار شریک است. و هر کس به کاری بد و زشت فرا خواند یا به آن راهنمایی کند و یا در هنگام مشورت آن را توصیه کند، او در آن کار شریک است».
بنابر آنچه گذشت، رعایت و عمل نمودن به اصل خیرخواهی برای مردم از اهمیت بسزایی برخوردار است. هم برای دعوت کننده به خیر و نیکی و هم برای عامل آن. به ویژه در عصر و زمان ما که دشمنان اسلام و در رأس آنان استکبار جهانی با انواع و اقسام برنامهها، تلاش میکنند که جامعه اسلامی به ویژه جوانان را از حق و خداپرستی و کمال انسانی گمراه نموده و به عنوان ابزاری در خدمت خود درآورند. هدایت و امر به خوبیها و پرهیز از منکرات از ارزش فوقالعادهای برخوردار میگردد.
فصل اول: رهآورد نیکوکاری در دنیا
فصل دوم: رهآورد نیکوکاری در آخرت
فصل سوم: پیامدهای ترک نیکوکاری
یکی از آموزههای روشن و برجسته قرآن، بیان مراحل اجر و پاداش کار نیک یا بد است بر پایه این اصل در آیات وحی این سان شاهد هستیم برای نمونه:
الف: ممکن است کسی کار نیک یا بدی انجام میدهد پاداش و کیفر آن را در همین دنیا دریافت کند خدای متعال میفرماید: {رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}؛(1)(گروهی گویند): پروردگارا به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما و ما را از عذاب دوزخ نگاه دار.
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه فوق میفرماید: حسنه و نعمت خدا در آخرت بهشت و خشنودی اوست و در دنیا عبارت از گشایش روزی و زندگی و خلق و خوی نیکو.(2)
ب: اجر و پاداشی که در عالم برزخ به انسان میرسد: در این باره آیات فراوانی وجود دارد چنانچه برخی از آنها درباره روزیهایی است که در عالم برزخ نصیب شهیدان راه خدا میشود، مانند:
{وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا}؛(3)
و هر کس از خانه خود به عنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبر او خارج شود سپس مرگش فرا رسد پاداش او بر خداست و خداوند آمرزنده و مهربان است.
بر پایه روایتی در ذیل آیه پاداش او بهشت دانسته شده و در حدیث دیگری پاداشش محشور شدن با اصحاب بدر آورده و در حدیث سوم دوستی و رفاقت با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) به عنوان اجر و مزد او به شمار آمده است.(1)افزون بر آن برخی روایات دلالت دارد که نماز، ترحّم و استغفار انسان به ارواح مردگان در قبر و برزخ خواهد رسید و در کار آنان گشایشی رخ خواهد داد و تخفیفی حاصل خواهد شد.
ج: اجر و پاداش کامل در قیامت ظهور و بروز میکند. خدای متعال در این باره میفرماید:
{كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ...}؛(2)
«هر نَفسی مرگ را خواهد چشید و قطعاً روز قیامت همه شما به پاداش اعمال خود کاملاً خواهید رسید، پس هر کس خود را از آتش جهنّم دور داشت و به بهشت ابدی درآمد پیروز و سعادت ابدی یافت».
امام صادق (علیه السلام) ابزار و اسباب مورد نیاز برای پاداش کامل اخروی و برخی چهرههای برجسته را برشمرده چنین فرمودند:
«بهترین شما بخشندگان شما و بدترین شما بخیلان شما هستند. نیکی به برادران ایمانی و تلاش در برآوردن نیازمندیهای آنان ایمان ناب است. خداوند رحمان کسی را که به برادران ایمانی نیکی کند دوست میدارد، که دراین کار بینی شیطان به خاک سیاه گشته و سبب دوری او از آتش و ورود به بهشت خواهد بود».(3)
د: پاداشی که خداوند آن را در بهشت عدن و مقام رضوان یا (جنه اللّقاء) (در سوره توبه آیهٔ 72 به آن اشاره شده است) مقرر داشته که فوق بهشت و مقام بهشتیان متوسط و متعارف است.(1)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درباره بهشت عدن میفرماید:
«عدن خانه خداوند است. خانهای که نه چشمی آن را دیده و نه بر قلب بشری خطور کرده است. در این خانه جز سه گروه پیامبران، راستگویان و شهیدان کسی ساکن نمیگردد و خداوند میفرماید: خوشا به حال کسی که داخل این بهشت گردد».(2)
بر اساس اصل فوق، مراحل پاداش نیکوکاری در دنیا و قیامت به اختصار تبیین میگردد.
از شمار آموزههای آفتابگون قرآن و روایات، این است که نیکی نمودن به مردم دارای آثار و برکات فراوان در دنیا و آخرت بوده وزمینه بهرهمندی از خیر دنیا و آخرت، برای نیکوکار فراهم مینماید. بازتاب این حقیقت در آینه وحی و بیانات راهبردی پیشوایان دین، این گونه شاهد هستیم. برای نمونه: خدای متعال میفرماید: {لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ}؛(1)برای کسانی که در این دنیا نیکی کنند، حسنه است و سرای آخرت بهتر است و چه نیکو جایی است برای پرواپیشگان.
افزون بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لٰایَظْلِمُ الْمُؤمِنَ حَسَنَةً یُثابُ عَلَیْها الرِّزْقَ فِی الدُّنیا وَ یُجْزیٰ بِهٰا فِی الْآخِرَةِ؛(2)
خداوند عزّوجلّ درباره هیچ کار نیکی به مؤمن ستم نمیکند، او بر کارنیک مؤمن در دنیا رزق (امکانات مادی) پاداش میدهد، و در آخرت نیز پاداش کار خود را خواهد گرفت».
امام باقر (علیه السلام) درباره فرموده خدا {لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ}(1)یعنی: برای نیکوکاران نیکی و افزون بر آن است. فرمود: نیکی بهشت است و «افزون بر آن» دنیاست.
خداوند آنچه در دنیا به آنان عطا کرده در آخرت از آنان حساب نمیکشد و پاداش دنیا و آخرت را برای آنان فراهم میآورد، در دنیا و آخرت به (تناسب) بهترین کارهایشان پاداش میدهد.(2)
برخی از مهمترین رهآورد نیکی به مردم و جامعه با هم مرور میکنیم:
قبل از هر کس و هر چیز، نیکوکار به خویشتن خدمت مینماید. خدای متعال در قرآن کریم میفرماید: {إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا}؛(3)اگر نیکی کردید به خودتان نیکی کردهاید و اگر بدی کردید به خودتان بد کردهاید.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این باره فرمودند:
مٰا اَحْسَنْتُ اِلیٰ اَحَدٍ قَطُّ، فَرَفَعَ النّٰاسُ رُؤوسُهُمْ تَعَجُّباً، فَقَرأَ: {إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا}؛(4)
من هرگز به هیچ کس خوبی نکردم، سرهای مردم به تعجب و از روی شگفتی بلند گردید. آن حضرت (علیه السلام) این آیه را تلاوت کردند: (اگر نیکی کردید به خودتان نیکی کردهاید و اگر بدی کردید به خودتان بدی کردهاید).
همان گرامی (علیه السلام) انجام کارهای نیک را موجب گرامیداشت خویش معرفی نموده میفرماید:
«اِنَّكَ اِنْ اَحْسَنْتُ فَنَفْسُكَ تُکرِمُ، وَ اِلَیْهٰا تُحْسِنُ، اِنَّكَ اِن اَسأتُ فَنَفْسُكَ تَمْتَهِنُ وَ اِیّٰاهٰا تَغْبِنُ؛(5)
به یقین اگر نیکی کنی، خودت را گرامی داشته و به خویشتن نیکی کردهای، و اگر بدی کنی خود را فرومایه ساختهای و به زیان خویش کار کردهای».
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) در نامهای به اصحاب خود اینگونه میفرماید:
«هر که به کمال رساندن خویش خوشحالش میسازد، فرمانبردار خدا باشد، چرا که هر که از خدا اطاعت کند، نهایت نیکی را به خویش کرده است. و از ارتکاب معصیتهای خدا بپرهیزد چرا که هر کس پردهدری نماید و خدا را نافرمانی کند، نهایت بدی را به خود کرده است».(1)
حکایت: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
گرگی فرزند یکی از زنان بنیاسرائیل را ربود. زن در پی او به راه افتاد، در حالی که گردهٔ نانی همراه داشت و از آن میخورد. زن به نیازمندی رسید و نان را به او داد. گرگ هم فرزند او را رها کرد. زن، از کسی که او را نمیدید، ندایی شنید که: این لقمه را بگیر در مقابل آن لقمه.(2)
یکی دیگر از آثار نیکویی به مردم، آمرزش گناهان از سوی خداوند بخشنده و مهربان است. خدای متعال میفرماید:
{وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ}؛(3)
«و نماز را در دو طرف روز و اوایل شب بر پا دار، همانا کارهای نیک، گناهان را از بین میبرند. این یادآوری برای کسانی است که اهل یادآوری باشند».
شخصی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید: آیا پس از گناه، نیکی سودی بخشد؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «نَعَمْ، اِنَّ التُّوبَةَ تَغْسِلُ الحَوْبَةَ، و اِنَّ الْحسناتِ یُذهبْنَ السَّیئاتِ؛(4)آری، توبه گناهان را میشوید، و نیکیها، بدی را از بین میبرد».
حکایت: ابوذر میگوید: گفتم: ای پیامبر خدا، به من کاری بیاموز که مرا به بهشت نزدیک کند و از آتش دور سازد. فرمود: «اِذٰا عَمِلْتَ سَیِّئَةً فَأَتَّبِعَهٰا حَسَنَةً تَمْحُهٰا؛(1)هرگاه کار بدی کردی، پس از آن کار نیک انجام بده تا آن را محو کند. گفتم: یا رسول الله گفتن لا اله الّا الله از کارهای نیک است؟ فرمود: این بهترین نیکیهاست».
افزون بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«مَنْ اَحْسَنَ فی مٰا بَقِیَ مِن عُمْرِهِ غَفْرَ اللهُ لِمٰا مَضیٰ وَ مٰا بَقِیَ، وَ مَن اَسٰاءَ فی مٰا بَقِیَ مِن عُمْرِهِ اُخِذَ فی مٰا مَضیٰ وَ فی ما بَقیٰ؛(2)
هر که باقی ماندهٔ عمرش کار نیک کند، خداوند گناهان گذشته و باقی مانده عمر او را میبخشد، و هر که در باقیمانهٔ عمرش گناه کند، نسبت به گذشته و آینده عمرش مؤاخذه میشود».
حکایت: هشامبنسالم میگوید: امام صادق (علیه السلام) فرمودند: امام زین العابدین (علیه السلام) میفرمود:
«وای بر کسی که یکیهایش بر دههایش غلبه کند». پرسیدم: این چگونه است؟
فرمود: «آیا نشنیدهای که خداوند میفرماید: (هر کس حسنهای (کار نیکی)) آورد، ده برابر پاداش دارد و هر کس کار بدی آورد، جز همانند آن کیفر نمیبیند؟ پس اگر یک کار نیک انجام دهد، ده حسنه برایش نوشته میشود، ولی اگر یک گناه انجام دهد همان یک گناه برای او نوشته میشود. پس پناه میبرم به خدا ازکسی که روزی ده گناه انجام میدهد و حتی یک کار نیک انجام نمیدهد که حسناتش، سیئاتش را از بین ببرند».(3)
از شمار رهآورد نیکوکاری جلب محبت خداست. خدای متعال میفرماید:
{وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ}؛(1)و نیکی کنید، همانا خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
و نیز میفرماید: {فَآتَاهُمُ اللّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ}؛(2)پس خداوند، پاداش دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا کرد و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
حکایت: عبدالرّزاق نقل میکند: کنیز امام زین العابدین (علیه السلام) برای ایشان آب میریخت تا امام (علیه السلام) برای نماز آماده شود، چرت، کنیز را فراگرفت، آفتابه از دست او افتاد و امام (علیه السلام) را زخمی کرد. امام (علیه السلام) سر بلند کرد و به او نگریست. کنیز گفت: خداوند میفرمایند: و فروخورندگان خشم. فرمود: خشم را فرو خوردم. کنیز گفت: و عفوکنندگان از مردم. به او فرمود: خداوند تو را ببخشاید. کنیز گفت: و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد. امام فرمود: برو، تو آزادی.(3)
نیکوکاری و خدمتگزاری به مردم، سبب سالمسازی و پیوند نیک با مردم شده و خداوند بین نیکوکار و مردم رابطه خوب برقرار میسازد. امام علی (علیه السلام) در این باره میفرماید: «مَنْ اَحْسَنَ فی مٰابَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللهِ اَحْسَنَ اللهُ مٰا بَیْنَهُ وَبَینَ النّاسِ؛(4)هر کس آنچه میان او و خداست، نیکو سازد. خداوند هم آنچه میان او و مردم است نیکو میسازد».
و نیز آن حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«هر کس میان خود و خدا را نیکو کند. خداوند هم میان او و بندگانش را نیکو میسازد و هر کس درون خویش را نیکو سازد، خداوند هم برون او را نیکو میگرداند».(5)
همان گرامی (علیه السلام) میفرماید: «بِحُسْنِ الْاَفْعالِ یُحْسِنُ الثَّناءُ؛(1)ستایش نیکو در سایه کارهای نیکوست».
انجام کار خیر و نیکو قلب را نورانی و فروغ میبخشد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«وَجَدْتُ الْحَسَنَةَ نُوراً فِی الْقَلْبِ، وَ زَیْناً فِی الْوَجْهِ، وَ قُوَّةً فِی الْعَملِ، وَ وَجدْتُ الْخَطیئَةً سَواداً فِی الْقَلْبِ، وَ شَیْناً فِی الْوَجْهِ وَ وَهْناً فِی الْعَمَلِ؛(2)
حسنه (کار نیک) را فروغی در دل، آرایشی در چهره و نیرویی در کار یافتم، و گناه را سیاهی در قلب و آلودگی در سیما و سستی در کار یافتم».
از جمله کارهای نیکو، استماع کلام حکیمانه و موعظه اولیای الهی و خوبان خداست که، روشنایی دل را در پی دارد. از این رو علی (علیه السلام) فرمودند: «اَحْیِ قَلْبَكَ بِالْمُوعِظَةِ ... وَ نَوِّرْهُ بِالْحِکْمَةِ؛(3)دلت را با موعظه، زنده گردان... و آن را با حکمت روشنایی بخش».
افزون بر آن، استعانت از خداوند باری تعالی و دعا، از جمله کارهای نیک و معنوی است که اسباب روشنایی دل را فراهم مینماید. از این رو رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مقام راز و نیاز با خدای عزّوجلّ عرضه میداشت: «یٰا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ، یٰا طَبیبَ الْقُلوبِ، یٰا مُنَوِّرَ الْقُلوبِ یا اَنیسَ الْقُلوبِ؛(4)ای دگرگونساز دلها، ای طبیب دلها، ای روشنیبخش دلها و ای همدم دلها».
ذریح محاربی گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«اَیَّمٰا مُؤمنٍ نَفَّسَ مَن مُؤمِنٍ کُرْبَةً نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ سَبْعینَ کُرْبَةً مِن کُرَبِ الدُّنیا وَ کَرْبِ یَومِ الْقیامةِ وَ قالَ: مَنْ یَسَّ-رَ عَلیٰ مُؤمنٍ وَ هُوَ مُعْسرٌ، یَسَّر اللهُ لَهُ
حَوائِجَهُ فِی الدُّنیا وَ الْاخَرَةِ... وَ قالَ: اِنَّ اللهَ عَزَّوَجلَّ فی عَوْنِ الْمؤمِنٍ مٰا كٰانَ الْمؤمِنُ فی عَوْنِ اَخیهِ الْمُؤْمِن، فَانْتَفِعوا بِالْعِظَةٍ وَارْغَبُوا فِی الْخَیْرِ؛(1)
هر مؤمنی که گرفتاری مؤمنی را برطرف کند خداوند هفتاد گرفتاری از گرفتاریهای دنیا و آخرت را از وی دور سازد. و فرمود: هر کس مؤمن تنگدستی را از تنگدستی نجات دهد، یا در حال تنگدستی بر او آسان گیرد، خداوند حوائج او را در دنیا و آخرت برآورد... و فرمود: براستی خداوند بزرگ یار و مددکار مؤمن خواهد بود مادامی که مؤمن در مقام یاری و مددکاری مؤمن دیگر باشد. پس از این پند و اندرز بهره گیرید و به کار نیک رغبت نمایید».
در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کسانی قرب و منزلت بیشتری داشتند و از یاران ویژه وی به شمار میرفتند که خیرخواهیشان نسبت بهمسلمانان بیشتر و مواسات و کمکرسانی و ایثارشان نسبت به مردم افزونتر باشد.(2)
آری نیکوکار، در واقع و در مرحله اوّل به خود خدمت میکند، اهل سعادت و رستگاری از این تجارت پرسود دنیوی و اخروی به نحو کامل استفاده نموده و از پاداش معنوی حق تعالی بهرهمند میگردند. به طور یقین خداوند تبارک و تعالی یار و مددکار مؤمن است تا آن زمانی که او هم یار و مددکار نیازمندان جامعه باشند.
از نگاه قرآن و روایات، یکی از دستآوردهای نیکی و خدمتگزاری به مردم، حاکم شدن بر قلبهای مردم و محبوبیت در بین آنهاست.
1- خدای متعال در این باره میفرماید: {إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا}؛(3)به یقین کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته
(نیکو) انجام دادهاند به زودی خدای رحمان برای آنها محبتی در دلها قرار میدهد.
از علی (علیه السلام) روایت شده که گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از معنای آیه {سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا} پرسیدم که چیست؟ فرمود: محبت در قلوب مؤمنین و ملائکه مقرّبین است. یا علی خداوند به مؤمنین سه چیز داده. اوّل: محبّت، دوم: حلاوت و سوم: مهابت در قلوب صالحان.(1)
2- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلیٰ حُبِّ مَنْ اَحْسَنَ اِلَیْها، وَ بُغْضِ مَنْ اَسٰاءَ اِلَیْهٰا؛(2)دلها بر این اساس سرشته شده است که هر که به آنها نیکی کند دوستش بدارند و هر که بدی کند دشمنش بدارند».
3- افزون بر آن، امام علی (علیه السلام) فرمودند: «بِالْاِحْسٰانِ تُمْلَكُ الْقُلوبُ؛(3)دلها را با نیکی میتوان مالک شد».
4- و هم چنین فرمودند: «مَنْ بَذَلَ مَعرُوفَهُ مٰا لَتْ اِلَیْهِ الْقُلوبُ؛(4)هر کس نیکی را نثار کند، دلها به سوی او گرود».
5 - همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ اَحْسَنَ اِلَی النّاسِ اِستدامَ مِنْهُمُ الْمَحَبَّةَ؛(5)هر که به مردم نیکی کند، محبت همیشگی آنان را برای خود خواهد داشت».
با مال میشود برده را خرید و آزاد نمود، لکن با نیکی و احسان میتوان انسانهای آزاده را خرید، در این باره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«عَجِبْتُ لِمَنْ یَشْتَرِیَ الْمَمالِیكَ بِمٰالِهِ ثُمَّ یُعْتِقُهُم کَیْفَ لایَشتری الْاَحْرارَ بِمَعرُوفِهِ؟ فَهُوَ اَعْظَمُ ثَواباً؛(6)
از کسی که با مال خود بردگان را میخرد و سپس آزاد میکند در شگفتم که چگونه با نیکی خویش، آزادگان را نمیخرد؟! این پاداشش بزرگتر است».
حکایت: مردی خدمت علیبنابیطالب (علیه السلام) آمد و گفت: ای امیر مؤمنان، مرا به تو نیازی است. فرمود: «آن را روی زمین بنویس» چرا که من تنگدستی را در تو آشکارا میبینم. وی بر زمین نوشت: من بینوایی نیازمندم.
امام علی (علیه السلام) فرمود: «ای قنبر، دو حُلّه بر او بپوشان» آن گاه آن مرد این اشعار را سرود:
مرا جامهای پوشاندی که زیباییهای آن خواهد پوسید *** من تو را از ستایش نیک، جامهها خواهم پوشاند
اگر به ستایش نیک من نایل آمدی، کرامت یافتی *** و بر آنچه یافتهای، هیچ جایگزینی نخواهی یافت
همانا ستایش، یاد صاحبِ آن ستایش را زنده میکند *** آن گونه که طراوات باران، کوه و دشت را حیات میبخشد
روزگار را در آن نیکی که آغاز کردهای، ناچیز مشمار *** که هر بندهای پاداش کارش را خواهد یافت
امام علی (علیه السلام) فرمود: «صد دینار به او بدهید.» گفتند: ای علی او را بینیاز کردی. فرمود: از پیامبر خدا شنیدم که میفرمود: «مردم را در جایگاه و در خور شأنشان فرود آورید» (یعنی با مردم درخور لیاقتشان برخورد کنید). سپس امام علی (علیه السلام) فرمود: «در شگفتم از گروههایی که با اموال خود بردگان را میخرند، ولی با نیکی خود، آزادگان را نمیخرند».(1)
کسانی که اهل احسان و نیکوکاری هستند در همین دنیا از یاوران، همدلان و طرفداران زیادی برخوردارند.
1) . امالی صدوق، ص348، ح420.
1- امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «مَنْ کَثُرَ اِحْسانُهُ کَثُرَ خَدَمَهُ واَعْوانُهُ؛(1)هر کس احسانش زیاد باشد، خدمتگزاران و یارانش بسیار خواهند بود».
2- و نیز فرمود: «هر کس نیکیهای او زیاد باشد. آشنایانش بسیار خواهند بود».(2)
3- همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ بَذَلَ مَعْروفَهُ کَثُرَ الرّٰاغِبُ اِلَیْهِ؛(3)هر که نیکی خود را نثار کند به دیگران، علاقهمندانش زیاد خواهد شد».
کار نیک و خیر، بلاها را از انسان رفع نموده و جلوی مرگهای بد را میگیرد و باب ورود به بهشت است.
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «اَلْمعروفُ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ، وَ هُوَ یَدْفَعُ مَصارِعَ السُّوء؛(4)نیکی، دری از درهای بهشت است و آن مرگهای بد را از انسان دور میسازد».
2- و نیز آن حضرت (صلی الله علیه و آله) خطاب به علی (علیه السلام) فرمودند: «عَلَیْكَ بِصَنائِعِ الْخَیْرِ، فَاِنَّهٰا تَدْفَعُ مَصارِعَ السُّوءِ؛(5)کارهای نیکو انجام بده، که آنها جلوی مرگهای بد را میگیرد».
3- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلبّٰارُ لٰا یَمُوتُ مَیتَةَ السُّوءِ؛(6)نیکوکار، با مرگ بد نمیمیرد».
4- افزون بر آن، امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
کار نیک، از مرگ بد جلوگیری میکند و هر کار نیکی صدقه است و نیکوکاران در دنیا، نیکان آخرتند و نخستین واردشوندگان به بهشت، نیکوکارانند.(7)
5- امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«اِنَّ اَفْضَلَ مٰا یَتَوَسَّلُ بِهِ الْمُتَوسِّلونَ الْاِیمانُ بِاللهِ وَ رسولِهِ ... وَ صَنائِعُ الْمَعْروفِ، فَانَّها تَدْفَعُ مَیْتَةَ السُّوءِ، و تَقِی مَصارعَ الْهَوانِ؛(1)
برترین وسیلهای که وسیلهجویان بدان توسل میجویند ایمان به خدا و پیامبرش ... و کارهای نیک است، چرا که کارهای نیک، جلوی مرگ بد را میگیرد و از مردنهای ذلّتبار حفظ میکند».
رهآورد نیکوکاری به مردم در این دنیا قدردانی و سپاس نیکوی آنها را به دنبال دارد، این رخداد اخلاقی، در بیانات راهبردی پیشوایان این گونه شاهد هستیم:
1- امام علی (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ اَحْسَنَ اِکْتَسَبَ حُسْنَ الثَّنٰاءِ؛(2)هر کس نیکی کند، ستایش نیکو به دست میآورد».
2- و نیز فرمود: «اَحْسِنْ تُشْکَرُ؛(3)نیکی کن تا سپاست گویند».
3- همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ صَنَعَ الْعٰارِفَةَ الْجَمیلَةَ، حٰازَ الْمَحْمِدَةَ الْجَزیلَةَ؛(4)کسی که کار نیک و پسندیده کند، به سپاس فراوان دست یابد».
گرچه قدردانی و تشکر شایسته و حق نیکوکار است، لکن انسان خیّر و نیکوکار را شایسته است که از هیچ کس توقع تشکر و سپاس را نداشته باشد، زیرا نیکوکار در مرحله اوّل به خود نیکی روا داشته است. از این رو امام علی (علیه السلام) فرمودند:
«نیازی که نیکوکاران به انجام دادن کار نیک دارند، بیش از نیازی است که بهرهمندان از نیکی به آن دارند، چرا که ستایش و یاد و پاداش، از آنِ نیکوکاران است و بدان که هر کرامتی که از خود نشان میدهی، یا کار نیکی که درباره یکی از مردم انجام میدهی، همانا خودت را
با آن گرامی داشتهای، و آبروی خویش را با آن آراستهای، پس از دیگری مخواه که تو را سپاسگزاری کند از کاری که تو برای خودت انجام دادهای».(1).
5- از سوی دیگر، امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ لٰا یُحْسنُ لٰایُحْمَدْ؛(2)هر که نیکی نکند، ستایش و قدردانی نشود».
یکی دیگر از رهآورد نیکوکاری در این دنیا این است که موجبات افزایش رزق و روزی را فراهم میکند. از این رو پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنَّ الْبِرَّ یَزیدُ فِی الرِّزقِ؛(3)نیکوکاری، روزی را افزایش میدهد».
و نیز آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خانوادهای که اهل نیکوکاری باشند، اموالشان افزایش مییابد، هرچند ناپرهیزگار باشند».(4)
افزون بر آن، امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«بِرُّ الْوالِدَیْنِ، وَ صِلَةُ الرَّحِمْ وَاصْطِناعُ الْمَعْروفِ زَیادَةٌ فِی الرِّزقِ، وَ عِمارَةٌ فِی الدِّیارِ، وَ اَهْلُ الْمَعْروفِ فِی الدُّنیا هُمْ اَهْلُ الْمعروفِ فِی الْاٰخِرَةِ؛(5)
نیکی به پدر و مادر و صله رحم و انجام دادن کارهای نیک، موجب افزایش روزی و آبادانی خانههاست و اهل نیک در دنیا، در آخرت هم اهل نیکیاند.
علاوه بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «صَنائِعُ الْمَعْروفِ تُدِرُّ النَّعمٰاءَ وَ تَدْفَعُ الْبَلاءَ؛(6)انجام کارهای نیک، نعمتها را افزایش داده و سرشار میسازد و بلا را دور میسازد».
از شمار ارزش و آثار نیکوکاری و خدمت به مردم، یکی هم افزایش عمر میباشد.این اثر ارزشمند، در کلام گهربار پیشوایان این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
1- رسول اکرم حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلْبِرُّ زِیادَةٌ فِی الْعُمْرِ؛(1)نیکوکاری مایه افزایش عمر است».
2- و نیز فرمودند: «لا یَزیدُ فِی الْعُمْرِ اِلَّا الْبِرُّ؛(2)چیزی جز نیکی عمر را نمیافزاید».
3- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَوْتُ الْاِنْسانِ بِالذُّنُوبِ اَکْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالْاَجَلِ، وَ حیاتُهُ بِالْبِرِّ اَکْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ؛(3)مرگ انسان به سبب گناهان، بیش از مرگ او به سبب اجل است، و زندگی او به سبب نیکوکاری، بیش از زندگی او به عمر است».
نکته: گناه باعث میشود که عمر انسان کوتاه گشته و با مرگ بد و ناگهانی خاتمه یابد، و بر عکس نیکوکاری و اعمال صالح باعث افزایش عمر گشته و از اندازه طبیعی خود هم افزون میگردد.
4- علاوه بر آن، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِاَهْلِ بَیْتِهِ مُدَّ لَهُ فی عُمْرِهِ؛(4)هر که نیکوکاری او به خانوادهاش خوب باشد، عمرش طولانی میگردد».
یکی دیگر از رهآورد نیکوکاری، بالا رفتن قدر و منزلت نیکوکار و سرفرازی وی میباشد.
1- امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «مَعَ الْاِحْسٰانِ تَکونُ الرَّفْعَةُ؛(5)سرفرازی با نیکوکاری است».
2- و نیز آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: «بِالْاِحْسانِ تُغْمَدُ الذُّنُوبُ، بِالْغُفرانِ یَعْظِمُ الْمَجْدِ؛(1)با نیکوکاری، خطاها نادیده گرفته میشود و با آمرزش شکوه انسان، بزرگ میگردد».
همان گرامی (علیه السلام) نیکوکاری را موجب سروری دانسته در این باره میفرمایند: «نیکوکاری و پناه دادن به درمانده و پذیرایی از مهمانها، اسباب سروری است».(2)
4- و آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ بَذَلَ مَعْرُوفَهُ اِسْتَحَقَّ الرِّیٰاسَةُ؛ هر که نیکی خود را نثار دیگران کند، شایسته سروری گردد».
5- افزون بر آن فرمودند: «تَجٰاوَزْ مَعَ القُدْرَةِ، وَ اَحْسِنْ مَعَ الدَّولَةِ تَکمِلْ لَكَ السّیٰادَةُ؛(3)آنگاه که قدرت داری، درگذر، و آنگاه که دوران حکومت توست نیکی کن، تا سروری برایت به کمال رسد».
آری، گذشت به هنگام قدرت، و خدمتگزاری به مردم زمانی که قدرت و امکانات در دست انسان است فرصتی طلایی است که از سوی خداوند تبارک و تعالی به بندهاش عطا شده، اگر از آن درست استفاده کند. موجبات کمال سرافرازی را فراهم مینماید.
ملاک سعادت و شقاوت آخر کار است. یکی از عواملی که موجب سعادت و حُسن عاقبت میگردد، نیکوکاری است در این رابطه مولا علی (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ اَحْسَنَ اِلَی النّاسِ حَسُنَتْ عَواقِبُهُ، وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ؛(4)هر که به مردمنیکی کند، فرجامهایش نیکو و راههایش (برای رهایی از مشکلات) هموار گردد».
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «لٰا تَذَمُّ اَبَداً عَواقِبُ الْاِحْسٰانِ؛(5)فرجامهای نیکوکاری، هرگز ناخوشایند نخواهد بود. (خوشایند و دلچسب است)».
امیر مؤمنان (علیه السلام) در حدیث بسیار ارزنده و زیبایی نشانِ خدمتگزاری اهل سعادت را اینگونه بیان میفرماید:
«اِنَّ اللهَ سُبحٰانَهُ یَخْتَصُّهُمْ بِالنِّعَمِ لِمَنٰافِعِ العِبادِ یُقِرُّها فی اَیْدیهِمْ مٰا بَذَلوا، فَاِذا مَنَعُوهٰا نَزَعَهٰا مِنهُمْ وَ حَوَّلَهٰا اِلیٰ غَیرِهِمْ؛(1)
همانا برای خدای سبحان بندگانی هست که نعمتها را به آنان اختصاص داده تا به مردم نفع برسانند، مادامی که بذل و بخشش میکنند خداوند این نعمتها را برایشان نگه میدارد و اگر نفع رسانی نکردند از آنان گرفته و به دیگری میدهد».
1- ارزش و کرامت انسانی به دانش و شناخت و معرفت اوست و ملاک ارزش گذاریِ کارها در عرصههای مختلف، هماهنگی آنها با این عنصر ارزشی است.
2- از آنجا که علم و آگاهی ریشه و اساس زندگی بشری است، خدمات دهی در این زمینه ریشهای و اساسی است که باید به آن اهمیت ویژه داده شود.
3- سیاستمداری نیاز به ادب و خلق عظیم و تأیید الهی دارد. خلق عظیم تنها خوش اخلاقی در برخوردهای اجتماعی نیست، بلکه برخورداری از ملکات علمی، آشنایی با اصول و آیین خدمت رسانی به مردم است.
4- هم اکنون که سیاستمداران جهان برای نابودی دین خدا و سلطه بر مسلمانان هر روز و هر لحظه نقشهای میکشند و طرحی نو ارائه مینمایند، آیا میتوان بدون دخالت در سیاست و بدون آشنایی با اصول سیاست و سیاسیکاران، دستورات دین را اقامه و اجرا کرد و حافظ دین و منافع آن بود؟(2)بر این اساس یکی از مهمترین خدماتی که مسئولان امر میتوانند به مردم خصوصاً جوانان ارائه دهند آشنا کردن آنان با مبانی و اصول سیاست به طور نظری و پیاده نمودن آن در کشور به صورت عملی است.
5- یکی از مهمترین نوع خدمات اجتماعی رعایت اخلاق و آداب معاشرت است، پیشوایان اسلام با اخلاق نیکو و برخورد صحیح موفق شدند اسلام را به نحو احسن معرفی کنند. رعایت فضایل اخلاقی و فرهنگی زیربنای حکومت دینی و از آموزههای مهم قرآنی در خدمات دهی در عرصه اجتماع است.
6- یکی از وظائف مهم مردم در قبال یکدیگر، اصلاح امور نسبت به یکدیگر است که نشانه کمال و سعادت فرد و جامعه است. اهل سعادت با شناخت این مسئله مهمّ، اهتمام زیادی به خدمات رسانی به مردم محروم و ضعیف جامعه دارند. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در این باره میفرماید: «مِنْ کَمٰالِ السَّعٰادَةِ السَّعْیُ فی اِصْلاحِ الْجُمْهور؛(1)از والاترین خوش بختیها اصلاح امور مردم است».
7 - از نگاه اسلام، نیکی و نیکوکاری خمیرمایه رشد و تکامل انسان و جامعه انسانی است و نیکوکار در واقع به خود خدمت میکند، هر چند کارش در راستای خدمت به دیگران باشد. خداوند، نیکوکار را دوست میدارد، نیکی نه تنها پاداش الهی را دارد، بلکه پاداش آن میتواند تا بینهایت امتداد و گسترش یابد.
8 - نیکوکاری، دل و جان را روشن میکند، نام نیک و محبوبیّت را میآورد و در نهایت به خیر دنیا و آخرت میانجامد. نیکی به مردم، گشاینده قلعه دلهاست. زمام دلها در دست انسان نیکوکار قرار میدهد. انسانهای آزاده را بهفرمانبری و همراهی وا میدارد بلاها را از انسان دور میسازد و او را مورد ستایش و ثنای دیگران قرار میدهد.
9 - نیکوکاری و خدمت به مردم، موجب نیک فرجامی، استمرار و فراوانی نعمت و افزایش ثروت، و تداوم قدرت و شوکت و ریاست میشود. افزون بر این رهتوشه قیامت و زندگی ابدی است و مایه برخورداری از شفاعت و حفظ سلامت نسل و آسانی حساب و نیز موجب ورود به بهشت برین است. به عبارت دیگر آثار خیر گستره زندگی انسان خیّر و نیکوکار را در دنیا و آخرت را فرا میگیرد و موجبات سعادت هر دو سرا را فراهم می آورد.
1) . غررالحکم، ص482، ح1128.
یکی از آموزههای ممتاز معارف قرآن وروایات، این است که نیکوکاران علاوه بر آثار اعمال نیک در دنیا، از رهآورد ارزشمند اخروی نیز برخوردار میباشند. برخی از مهمترین آنها به قرار زیر است:
خدای متعال میفرماید: {فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ}؛(1)هر کس هموزن ذرهای نیکی کند، آن را خواهد دید.
{وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ}؛(2)
«و هر کار نیکی که برای خود از پیش بفرستید آن را نزد خداوند مییابید، او بهتر و پاداشش بزرگتر است، و از خداوند آمرزش بطلبید، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است».
{إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ}؛(3)«نیکان در نعمتاند».
افزون بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «اَلْمَوْتُ یَأتی بَغتَةً، فَمَنْ یَزْرَعْ خیْراً یَحْصِدْ غِبطَةً وَ مَن یَزرَعْ شَرّاً یَحْصِدْ نَدامَةً؛(1)مرگ ناگهان به سراغ شما میآید، پس هر که نیکی بکارد، سعادت درو میکند و هر که بدی بکارد، ندامت درو میکند».
و نیز آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«به خدا سوگند میمیرید، آنگونه که میخوابید و برانگیخته میشوید، آنسان که بیدار میشوید. و محاسبه میشوید آنچنان که عمل میکنید، و برای خوبی پاداش میبینید و برای بدی، کیفر بد مییابید». و آن بهشت جاویدان است یا آتش ابدی.(2)
خدای متعال میفرماید: {إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا}؛(3)خداوند هم وزن ذرهای ستم نمیکند و اگر کار نیک باشد، چند برابرش میدهد و از پیش خود پاداش بزرگ میدهد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«ماه رمضان ماه بزرگی است، خداوند در آن حسنات را میافزاید و گناهان را میزداید و درجات را بالا میبرد، هر کس در این ماه صدقهای بدهد، خداوند او را میآمرزد، و هر که در آن ماه به برده خویش نیکی کند، خداوند او را میآمرزد و هر که در آن ماه اخلاقش خوب باشد خداوند او را میبخشاید».(4)
حکایت: ابوعثمان فهدی گوید: نزد ابوهریره رفتم و گفتم: به من خبر رسیده که میگویی: حسنه هزار هزار برابر میشود. گفت: کجای این تعجب دارد.
«فَوَاللهِ لَقَدْ سَمِعْتُ. النَّبی (صلی الله علیه و آله) یَقولُ: اِنَّ اللهَ لِیُضاعِفُ الْحَسَنَةَ اَلْفَیْ اَلْفَ حَسَنةِ؛(1)به خدا قسم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: خداوند حسنه را به دو هزار هزار برابر میافزاید».
افزون بر آن، امام باقر (علیه السلام) فرمود:
«هر کس نیت روزه کند، سپس نزد برادر دینیاش برود و او از وی بخواهد که پیش او غذا بخورد، پس وی غذا بخورد (روزهاش افطار کند) و او را شادمان سازد، همانا آن روز برای او مانند ده روز حساب میشود و این سخن خدای متعال است که فرمود: هر کس کار نیکی آوَرَد ده برابر پاداش دارد».(2)
از شمار برکات و ثمرات اخروی نیکوکاری و خدمتگزاری به مردم، ثبات قدم بر پل صراط، و در امان بودن از انحراف و لغزش است.
امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«مَنْ كٰانَ وَصولاً لِاِخْوانِهِ بِشَفاعَةَ فی دَفْعَ مَغْرَمٍ اَوْ جَرَّ مَغْنَمٍ ثَبِّتَ اللهُ عَزَّوجلّ قَدَمَیْهِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْاَقْدامُ؛(3)
کسی که در کمک رسانی به برادران دینی و دفع زیان یا جلب سود، آنان را یاری کند خدا قدمهای او را در روزی که قدمها میلغزد ثابت نگه میدارد».
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند:
اول) همانا برای خداوند سبحان بندگانی هست که نعمتهایش را به آنان اختصاص داده تا به مردم نفع برسانند، مادامی که بذل و بخشش میکنند خداوند
این نعمتها را برایشان نگه میدارد، و اگر نفع رسانی نکردند از آنان گرفته و به دیگری میسپارد.(1)
دوم) پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اَحَبُّ عِبادَ اللهِ اِلَی اللهِ اَنفَعَهُمْ لِعِبادِهِ؛(2)محبوبترین بندگان خدا، نافعترین آنان برای بندگان خدا هستند».
سوم) همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اَحَبَّهُمْ اِلَی اللهِ عزّوجلّ اَنْفَعَهُمْ لِعیالِهِ؛(3)محبوبترین مردم نزد خدا کسی است که به خانوادهاش سودرسانی نماید».
حکایت: ابن عباس میگوید، با امام حسنبنعلی (علیه السلام) در مسجدالحرام بودم و او در حالی که معتکف بود و طواف (مستحب) کعبه میکرد، مردی از شیعیان به او گفت: ای پسر پیامبر، به فلانی بدهکارم، آیا قرض مرا میپردازی؟ آن امام (علیه السلام) فرمود: به خدای این کعبه سوگند، امروز چیزی نزدم نیست. آن مرد گفت: اگر صلاح میدانی از او برایم مهلت بگیر زیرا او مرا به زندان تهدید کرده است.
ابن عباس میگوید: امام حسن (علیه السلام) طواف خود را رها کرد و با آن مرد برای تأمین نیازش حرکت کرد. گفتم: ای پسر رسول خدا، مگر در حال اعتکاف نیستی؟ فرمود: چرا، ولی از پدرم شنیدم که به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«مَنْ قَضیٰ اَخٰاهُ الْمُؤْمِنِ حٰاجَةً كٰانَ کَمَنْ عَبَدَاللهَ تَعالیٰ تِسْعَةَ آلٰافِ سَنَةٍ صٰائِماً نَهارَهُ وَ قٰائِماً لَیْلَهُ؛(4)
هر کس نیاز برادر مؤمن خود را برآورد، همانند کسی است که نُه هزار سال با روزهداری روزها و نماز شبهایش خدا را عبادت کرده است».
یکی دیگر از آثار و برکات کارهای خیر و نیکو در قیامت این است که موجب سنگینی میزان اعمال میگردد. در تفسیر قمی آمده است: «{فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ} یَعْنی بِالْاَعْمالِ الْحَسَنَةِ { فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ} مِنَ الْاَعْمالِ
الْحَسَنَةِ؛(1){فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ} یعنی کسی که کارهای نیکش سنگین شود آنان رستگارند {وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ} یعنی کسی که وزنههای او از کارهای نیک سبک شود».
امام علی (علیه السلام) خطاب به کسی که از ایشان درباره آیات فوق پرسید و میپنداشت که آنها با هم تناقض دارند. فرمود:
مقصود از {فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ} و {وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ} حساب است کارهای نیک و بد سنجیده میشوند، حسنات، سنگینی میزان اعمالاند و گناهان سبکی اعمال است.(2)
افزون بر آن، حضرت علی (علیه السلام) اعمال نیک و خیر را موجب سنگینی میزان اعمال و فلاح و رستگاری دانسته و فرمودند:
«عَلَیْکُم بِرَهْبَةٍ تُسْکِنُ قُلوبِکُمْ... قَبلَ یَوْمٍ یُدْهِلُکُمْ و یَبْتَلِیکُمْ، یَوْمٍ یَفُوزُ فیهِ مَن ثَقَلَ وَزْنُ حَسَنَتِهِ وَ خَفَّ وَزْنُ خَطئَتِهِ؛(3)
بیمی داشته باشید که دلهای شما را آرامش نبخشد... پیش از روزی که شما را از خود بی خود سازد و گرفتار کند، همان روزی که هر کس کار نیکش سنگین و گناهانش سبک باشد رستگار میگردد».
یکی دیگر از برکات و رهآورد کار خیر و نیکو، کسب خیر دنیا و آخرت است، چنانچه در قرآن و روایات بدان اشاره شده است. برای نمونه خدای متعال میفرماید:
1- {وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ مَاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَيْرًا لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ}؛(4)
«به کسانی که پروا پیشه کردند، گفته میشود: پروردگارتان چه فرستاد؟
گویند: نیکی، برای آنکه در این دنیا نیکی کنند، حسنه است و سرای آخرت، بهتر است و چه نیکو جایی است برای پرواپیشگان».
2- {وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}؛(1)
«بعضی از آنها میگویند: پروردگارا در دنیا به ما نیکی بده و در آخرت به ما نیکی بده و ما را از عذاب آتش نگه دار».
افزون بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«اِنَّ اللهَ عزَّوجلّ لا یَظْلِمُ الْمُؤمِنَ حَسَنةً یُثابُ عَلیهٰا الرِّزقَ فِی الدُّنیا وَ یُجزیٰ بِهٰا فِی الْاٰخِرَةِ؛(2)
خداوند عزّوجلّ درباره هیچ کار نیکی به مؤمن ستم نمیکند، او بر کار نیک مؤمن در دنیا رزق (امکانات مادی) پاداش میدهد و در آخرت نیز پاداش کار خود را خواهد گرفت».
امام باقر (علیه السلام) درباره فرموده خدا که {لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ} یعنی برای نیکوکاران نیک و افزون بر آن است، فرمود: نیکی بهشت است و افزون بر آن دنیاست. خداوند آنچه در دنیا به آنان عطا کرده در آخرت از آنانحساب نمیکشد و پاداش دنیا و آخرت را برای آنان فراهم میآورد و در دنیا و آخرت به (تناسب) بهترین کارهایشان پاداش میدهد.(3)
حکایت: در کتاب اصول کافی از ربیع بن خثیم نقل نموده که ابوعبدالله (علیه السلام) را دیدم که او را در حالی که سخت بیمار بود،در کجاوهای بر گِرد کعبه طواف میدادند. او، هرگاه به رکن یمانی میرسید، میفرمود که وی را بر زمین بگذارند. پس دستش را از دریچه کجاوه بیرون میآورد و به زمین میکشید و سپس میفرمود: «مرا بلند کنید». چون اینکار تکرار کرد و در هر دور چنین کرد، عرض کردم: فدایت شوم، ای پسر پیامبر خدا: این کار برای شما دشوار است. فرمود:
«سخن خدا را شنیدم که میفرماید: تا شاهد منافع خویش باشند». گفتم: منافع دنیا یا آخرت؟ فرمود: «هر دو».(1)
امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«هر کس به دنبال برآورده نمودن حاجت مسلمان حرکت کند، خدای متعال دستور فرماید که هفتاد و پنج هزار فرشته بر او سایه افکند و هر قدمی بردارد خداوند برایش حسنه مینویسد و گناهانش را محو مینماید و مقامش را بالا میبرد و چون حاجت او برآورده کند، ثواب یک حج و عمره برایش ثبت میگردد».(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ مَش-یٰ فی عَوْنِ اَخیهِ وَ مَنْفَعَتِهِ ثوابُ الْمجاهدینَ فی سَبیل الله؛(3)هر کس برای کمکرسانی به برادر مؤمن خود گام بردارد، ثواب جهادگران در راه خدا را دارد». و امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «هر کس برای برآوردن نیاز برادر مسلمان همّت گمارد، نزدخدا بهتر است از هزار بنده آزاد کردن و هزار اسب زین و برگ شده را در اختیار مجاهدین قرار دادن».(4)
افزون بر آن همان گرامی (علیه السلام) فرمودند:
«هر کس به خاطر خشنودی خدا، در راه رفع نیاز برادر مسلمانش تلاش کند، خداوند برایش پاداش هزار هزار حسنه را مینویسد، که از جمله آنها آمرزش نزدیکان و همسایگانش و برادران و آشنایانش میباشد».(5)
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند:
«هر کس در هنگام گرفتاری مؤمن به فریادش رسد و مشکل او را برطرف کند، خداوند هفتاد دو رحمت خود را برایش ثبت میفرماید، که یکی را در دنیا به او میرساند و به وسیله آن امور زندگی او را به اصلاح میآورد و بقیه را برای سختیهای روز قیامتش ذخیره مینماید».(1)
و نیز آن حضرت (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«هر مؤمنی نگرانی مؤمنی را که در گرفتاری به سر میبرد، برطرف سازد، خداوند نیازهایش در دنیا و آخرت آسان میگرداند».(2)
خدمتگزاری به مردم دارای آثار و برکات فراوان دنیوی و اخروی است.
از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: کدام عمل پس از معرفت خدا بالاتر است؟
فرمود: پس از معرفت خدا چیزی بالاتر از نماز نیست، و پس از این دو، چیزی با زکات برابری نمیکند، و پس از آن، چیزی به حجّ نمیرسد و اوّل و آخر همه اینها، معرفت ما اهلبیت (علیهم السلام) است. پس از معرفت ما، چیزی بزرگتر از بزرگداشت برادران دینی و یاری ایشان به بذل و بخشش و مال نیست. و درهم و دینار، دو سنگ مسخ شده هستند که خداوند، پس از آنچه برشمردم، بندگان خود را به آنها آزمایش میکند. و ندیدم چیزی به اندازه حج، مردم را زودتر بینیاز نماید و فقر را از بین ببرد.
و یک نماز واجب نزد خدا با هزار حج واجب و هزار عمره مقبوله، برابر میکند، و یک حج نزد خدا از خانهای پر از طلا، بلکه دنیای طلا که در راه خدا انفاق شود بهتر است.
سوگند به کسی محمّد (صلی الله علیه و آله) را به حق برگزید و به عنوان مژدهدهنده (بهشت) و بیم دهنده (جهنم) فرستاد؛ ادای نیاز مؤمن و رفع گرفتاری او نزد خدا از حج و طواف و عمره بهتر است و این جمله را ده بار تکرار کرد. سپس با دست به بالا
اشاره کرد و فرمود: از خدا بترسید و از انجام کار خیر خسته و ملول نگردید و بدانید که خدا و رسول او (صلی الله علیه و آله) از اعمال شما بینیازند و شما به خدا محتاجید و خداوند اراده کرده با به جا آوردن عمل خیر شما را به بهشت برد.(1)
2- افزون بر آن امیر مؤمنان (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
«خداوند بندگانی دارد که مؤمنین در مواقع نیاز به آنها مراجعه میکنند (و ایشان نیازشان را برطرف میسازند) آنان از گرفتاری و نگرانی در قیامت در امانند».(2)
برای مسافرت دنیایی و آخرتی، به زاد و توشه نیازمندیم، نیازمندیهای سفر متناسب با نوع سفر و مدّت آن بستگی دارد. خدای متعال در این باره میفرماید: {وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ}؛(3)و زاد و توشه تهیه کنید و بهترین زاد و توشه پرهیزکاری است، و از مخالفت با من بپرهیزید ای صاحبان خرد.
«زاد» یعنی توشه و خواربار، فَاَمَرَنا نَبیَّ اللهِ (صلی الله علیه و آله) فَجَمَعْنٰا تَزاوِدَنا یعنی: امر کرد پیامبر (صلی الله علیه و آله) جمع نماییم زاد و توشه و خواربار سفرمان.(4)
امام علی (علیه السلام) بهترین توشه آخرت را این گونه میفرماید: «نِعْمَ زادُ الْمُعادِ اَلْاِحْسانِ اِلَی الْعِبادِ؛(5)چه رهتوشه خوبی برای قیامت است، نیکی کردن به بندگان».
افزون بر آن، امام حسین (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ تَعجَّلَ لِاَخِیهِ خَیْراً وَجَدَهُ اِذٰا قَدِمَ عَلَیْه غَداً؛(6)هر که در نیکی به برادرش شتاب کند، فردا که بر او وارد میشود، آن را خواهد یافت».
امام صادق (علیه السلام) جلوهٔ نیکی را در قیامت این گونه معرفی میفرماید:
«روز قیامت، چیزی مانند کُبّه (توده پرفشار و سنگین) میآید و مؤمن را از پشت سر، هُل میدهد، و او را به بهشت وارد میسازد، و میگویند: این همان نیکی است».(1)
یکی دیگر از برکات اعمال نیک در آخرت این است که موجب آسانی در حسابرسی اعمال انسان نیکوکار میگردد. ابنعباس از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) نقل میکند که حضرت فرمودند:
اِنَّ الْبِرَّ وَالصِّلَةَ لِیُخَفِّفانِ سُوءِ الْحسابِ یَوْمَ الْقیامَةٍ، ثُمَّ تَلٰا رَسُول الله (صلی الله علیه و آله) {وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ}(2)(3)
«روز قیامت نیکی و صله رحم، حسابرسی سنگین را سبک میسازند. آن گاه پیامبر خدا این آیه را تلاوت فرمودند: و آنان که به آنچه خداوند فرموده که (با آن) پیوند داشته باشند پیوند برقرار میکنند و از پروردگارشان بیم دارند و از حساب سخت روز قیامت ترسانند».
بهرهمندی از شفاعت در روز قیامت، یکی دیگر از آثار و برکات نیکوکاری است در این رابطه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
فی قوله تعالیٰ: {لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ}: یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّة. {وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ}: اَلشَّفاعَةُ لِمَنْ وَجَبَ لَهُ الشَّفاعَةُ لِمَنْ صَنَعَ اِلَیْهُمُ الْمَعْرُوفُ فِی الدُّنیا؛(4)
درباره آیه: (تا خداوند پاداش کامل به آنان بدهد و از نعمت خویش بر آن بیفزاید) یعنی: آنان را وارد بهشت میکند. (و از فضل خود بر آنان بیفزاید) شفاعت است ِبرای کسی که شفاعت برایش حتمی شده است در حقّ کسی که در دنیا به وی نیکی کرده است.
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
چون روز قیامت شود بهشتیان در یک صفهایی و دوزخیان در صفهایی قرار گیرند. فردی از صفهای دوزخیان به شخصی از صفهای بهشتیان مینگرد و میگوید: فلانی آیا آن روز که در دنیا به تو نیکی کردم، بیاد نمیآوری؟
پس آن بهشتی دست او را میگیرد و میگوید: خداوندا! این شخص در دنیا به من نیکی کرده است. به او میگویند: دست او را بگیر و به سبب رحمت الهی او را وارد بهشت کن.(1)
افزون بر آن، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روز قیامت را روز گشایش تهیدستان امت خویش، و موجب شفاعت آنان از کسانی که حتی یک بار دنیا به آنان خدمتی نمودهاند معرفی نموده است. میفرماید:
روز قیامت منادی ندا میدهد: تهیدستان امّت محمّد (صلی الله علیه و آله) کجایند؟ آنان بر میخیزند و در صفهای قیامت به صف میشوند (به آنان گفته میشود: آگاه باشید هر کس یک نوبت سیرتان کرده، یا سیرابتان کرده و یا شما را جامهای نو یا کهنه پوشانده دستش را بگیرد و وارد بهشت کنید.
پیوسته، کسی به همراهش آویخته و میگوید: ای پروردگار جهانیان! این سیرابم کرده است. دیگری میگوید: این مرا پوشانده است. پس هیچ تهیدستی از تهیدستان امت من، چه کوچک و چه بزرگ نمیماند، مگر اینکه خدای متعال همه را وارد بهشت میکند.(2)
یادسپاری: بنابراین فضل فقر و تهیدستی معلوم میگردد اولاً: برای خودشان و
ثانیاً: برای اغنیاء. و ثالثاً: اگر هر دو صنف قدر بدانند و بر نعمت خدای خویش شاکر و سپاسگزار باشند هر دو گروه به فضل و رحمت حق تعالی اهل بهشت ابدی هستند.
دیگر رهآورد بسیار زیبا و ارزشمند احسان و نیکوکاری در قیامت ورود به بهشت و بهرهمندی از نعمتهای مادی و معنوی آن است. در واقع «نیکی» انسان نیکوکار را به سوی بهشت رهنمون میسازد.
1- پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «اِنَّ الْبِرَّ یَهْدِی اِلَی الْجَنَّةِ؛(1)نیکی به بهشت رهنمون میشود».
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«خداوند در روز قیامت نیکی را در سیمای مردی مسلمان بر میانگیزد و چون قبر فرد نیکوکار شکافته شود، پیش او میآید و خاک از چهرهاش میزداید و میگوید: ای دوست خدا، مژده باد تو را به امان و کرامت الهی، آنچه از هراسهای قیامت میبینی، تو را به وحشت نیفکند. پس پیوسته به او میگوید: از این پروا کن، از این برحذر باش و به این وسیله نگرانی او را آرامش میبخشد، تا آنکه او را از صراط عبور میدهد. پس چون او را از صراط عبور داده آن ولی خدا را به جایگاهش در بهشت میبرد. آن گاه نیکی از او جدا میشود و او به نیکی میآویزد و میگوید: تو کیستی؟ در ترسهای قیامت جز تو همه مخلوقات، تنهایم گذاشتند. تو کیستی؟
می گوید: مرا نمیشناسی.
نیکوکار میگوید: نه.
میگوید: من همان کار نیکم که تو در دنیا انجام دادی، خداوند مرا به صورت آفریدهای برانگیخته تا پاداش نیکیات را در این روز قیامت بدهم.(2)
3- علاوه بر آن، امام علی (علیه السلام) نیز فرمودند: «اَلْجَنَّةُ جَزاءُ کُلِّ مُؤمِنٍ مُحْسنٍ؛(1)بهشت پاداش هر مؤمن نیکوکار است».
4- امام باقر (علیه السلام) شخص نیکوکار را، اوّل کسی میداند که وارد بهشت میشود و میفرماید:
«اَوّلُ اَهْلِ الْجَنَّةِ دُخُولاً اِلَی الْجَنَّةِ اَهْلُ الْمَعرُوفِ، وَ اِنَّ اَوّلَ اَهْلِ النّارِ دُخُولاً اِلَی النّارِ اَهلُ الْمُنْکَرِ؛(2)
نیکوکاران نخستین بهشتیانی هستند که وارد بهشت میشوند، و بدکاران، اولین دوزخیانی هستند که وارد آتش میشوند».(3)
حکایت: امام صادق (علیه السلام) فرمودند: روز قیامت، بندهای را میآورند که هیچ کار نیکی ندارد. به او گفته میشود: «به یاد بیاور آیا کار نیکی کردهای؟».
او به یاد میآورد و میگوید: پروردگارا! مرا هیچ کار نیکی نیست. جز آن که فلان بنده مؤمن تو بر من گذشت و از من آب خواست تا وضو بگیرد و نماز بخواند و من هم آبش دادم. آن بنده مؤمن را فرا میخوانند و وی آن کار را به یادش میآورد. (پس بنده مؤمن) میگوید: آری، ای پروردگار من! بر او گذشتم و از او آب خواستم. او هم مرا آب داد، وضو گرفتم و برای تو نماز خواندم.
پروردگار متعال (خطاب به آن بندهای که این کار نیک انجام داده بود) میفرماید: «تو را آمرزیدم. بندهام را به بهشت ببرید».(4)
5- افزون بر آن، امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند به داوود وحی فرمود: «یا داوود، هر کس از بندگان من که حسنهای کوچک به نزد من آورد، او را داخل بهشت میکنم». داوود گفت: ای پروردگار من آن حسنه چیست؟ فرمود: گشایش و رفع غمی از مؤمن، هر چند با یک خرما. داوود گفت: حق است بر هر کسی که تو را بشناسد، این که امیدش از تو قطع ننماید».(5)
نیکوکاران دردنیا، اهل نیکی در آخرت نیز میباشند. این فضیلت اخلاقی مهم در بیانات پیشوایان دین (علیهم السلام) این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
1- پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«چون روز قیامت شود، خداوند، همهٔ نیکوکاران را در یک جا جمع میکند و میفرماید: «این کار شایسته (معروف) شماست که قبول کردهام. آن را بگیرید». میگویند: خدای ما، سرور ما، با آن چه کنیم، که تو از ما به آن شایستهتری؟ خودت آن را بگیر. خداوند میفرماید: «من با آن چه کنم؟ منی که به معروف شناخته شدهام؟ شما آن را برگیرید و به کسانی که آلوده به گناه هستند، ببخشید». همانا انسان دوستش را دیدار میکند که کوهی از گناه بر دوش دارد. پس بخشی از معروف خود را به او میبخشد و او به سبب همان، وارد بهشت میشود».(1)
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) خطاب به علی (علیه السلام) فرمود:
«ای علی، معروف را از مهربانان امّتم بجویید تا در پناه آنان زندگی کنید، و آن را از سنگدلان مجویید. چرا که بر آنان لعنت فرود میآید. ای علی، خدای متعال، معروف را آفرید و برای آن، اهلی آفرید و آن را برای آنان محبوب ساخت و کارهای نیکشان در نظرشان محبوب ساخت و جویندگان معروف را به سمت آنان روانه ساخت، آن گونه که آب را در زمین خشک شورهزار، جاری نمود تا به سبب آن، زنده شود و نیکوکاران هم با نیکیهایشان حیات یابند، ای علی، اهل معروف در دنیا، در آخرت هم اهل معروفند.(2)
امام حسین (علیه السلام) اهل کارهای شایسته را محبوب خدا دانسته میفرماید:
«برترین مردم، کسی است که با آن کس که از او بریده، پیوندد. ریشهها (متناسب) با ساقهها و شاخهها رشد میکنند. هر کس که برای برادرش به نیکی بشتابد، فردای قیامت که بر او وارد میشود، آن نیکی را مییابد. و هر کس از نیکی کردن به برادرش هدف خدایی داشته باشد، خداوند به هنگام نیازش جبران میکند، و بیش از آن بلای دنیا را از او میگرداند. و هر کس گرفتاری مؤمنی را برطرف کند، خداوند، گرفتاریهای دنیا و آخرتش را از او برطرف مینماید، و هر کس نیکی کند، خداوند به او نیکی میکند {وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ} و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد».(1)
1) . بحارالانوار، ج78، ص122 و الکافی، ج8، ص247.
همان گونه که یاری رساندن به مردم و رفع نیاز آنان پاداش دنیوی و اخروی فراوانی دارد، بیتفاوتی در زمینه رفع مشکل و نیازمندیهای مردم نیز پیامدهای ناگوار و کیفرهای متعددی در پی دارد. این حقیقت در روایات این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
کسی که برادر دینی به او پناه برد و او در حالی که قدرت دارد به برادرش پناه دهد (و او را یاری نکند) قَطَعَ وَلایَةَ الله عزّوجلّ؛ به تحقیق ولایت خدا را قطع کرده است.(1)
امام صادق (علیه السلام) به یکی از یاران خود به نام رفاعه فرمود: «ای رفاعه، به خدا، پیامبر و علی ایمان نیاورده، کسی که برادر مؤمنش برای رفع نیاز خود نزد او آید و او با روی گشاده از وی استقبال نکند، پس اگر نیازش به دست او برآورده میشود، در رفع آن شتاب کند، و اگر خودش نمیتواند نیاز او را برآورد، بکوشد تا از طریق فردی دیگر نیاز او را تأمین کند. فَاِذا کانَ بِخِلافِ مٰا وَصَفتُهُ وَ لٰا وِلایَةَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُ؛ پس اگر به خلاف این که وصف نمودم پیش آید، میان ما و او ولایتی نیست».(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«کسی که نیاز نیازمندی را بر نیاورد در حالی که میتواند، گناه او مانند گناه باجگیر است. در این هنگام مالکبنعوف برخاست و پرسید: ای رسول خدا، گناه باجگیر در چه حدّی است؟ آن حضرت فرمود: عَلَی الْعَشّارِ فی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ لَعْنَةُاللهِ وَ الْملائِکَةِ وَ النّاس اَجْمَعینَ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللهُ فَلَنْ تَجدَ لَهُ نصیراً؛(1)در هر روز و شب لعنت خدا، فرشتگان و همهٔ مردم بر او باد، و هر کسی را خدا لعنت کند، یاوری ندارد».
امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«1) بدان کسی که مال خود را در راه اطاعت خدا مصرف نکند به هزینه کردن آن در راه معصیت خدا گرفتار میشود.
و کسی که در راه برآوردن نیاز ولیّ خدا (مؤمن) قدم برندارد، خدا او را به گام زدن در جهت رفع گرفتاری دشمنان خدا مبتلا میکند.(2)
همان گرامی (علیه السلام) فرمود: کسی که از انفاق حقی در راه خدا مانع شود، دو چندان آن را در راه باطل هزینه خواهد کرد».(3)
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«کسی که مالش را با اراده و اختیار خود از خوبان دریغ دارد خدا مالش را به ناچار هزینه اشرار خواهد کرد».(4)
امام کاظم (علیه السلام) فرمود:
«کسی که برادر مؤمنش جهت درخواست حاجت نزد او آید و او نیازش را برنیاورد، در حالی که قدرت دارد؛ سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِ شُجاعاً مِنْ نارٍ یَنْهَشُهُ فی قَبْرِه اِلیٰ یَوْمِ الْقِیامَةِ؛ خدا ماری آتشین را بر او مسلط میکند که تا قیامت او را نیش میزند».(5)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«هر کس برادر مؤمنش از روی تنگدستی از وی کمک بخواهد و او با وجود توانایی (از نزد خود یا دیگری) به وی کمک نکند حَشَرَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَغْلُولَةً یَدَهُ اِلیٰ عُنُقِهِ حَتّٰی یَفْرُغَ اللهُ مِن حِسٰابِ الْخَلْقِ؛ خدا در روز قیامت او را در حالی محشور میکند که دستهایش به گردنش بسته شده و تا پایان حسابرسی مردم بدین حال باشد».(1)
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«هر مؤمنی که با وجود توان رفع نیاز به دست خود یا دیگری، نیاز مؤمن را برطرف نکند، خدا در روز قیامت او را با چهرهای سیاه و چشمانی کبود و در حالی که دستهایش به گردنش آویخته محشور میکند و گفته میشود: هٰذَا الْخائِنُ الَّذی خانَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُؤْمَرُ بِهِ اِلَی النّار؛(2)این خائنی است که به خدا و رسول او خیانت کرده، آن گاه او را به سوی آتش روانه میکنند».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«هر کس ماعون (لوازم زندگی در منزل و...) را از همسایهاش دریغ کند، خدا در روز قیامت خیرش را از او دریغ میکند و او را به خود واگذار میکند و چه بسیار بد است حال کسی که خدا او را به خودش واگذارد».(3)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مؤمنی که خانهای داشته باشد و مؤمن دیگری به سکونت در آن نیازمند باشد و وی دریغ نماید، خدای عزّوجلّ میفرماید: بَخِلَ عَبْدی عَلیٰ عَبْدی بِسُکْنَی الدُّنیا وَ عِزّتی وَجَلالی لٰا یَسْکُنُ جِنانی اَبداً؛ بنده من به بندهٔ دیگرم در جهت سکونت در دنیا بخل ورزید، به عزت و جلالم سوگند، او را هرگز در بهشتم ساکن نخواهم کرد».(4)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«هر مؤمنی برادر مؤمن خود را از مالش محروم کند، در حالی که به او نیاز دارد، لَمْ یُذِقْهُ اللهُ مِنْ طَعامِ الْجَنَّةِ وَ لا یَ-شرِبُ مِنَ الرَّحیقِ الْمَخْتومِ؛ خدا طعام بهشتی را به او نمیچشاند و از شراب طهور بهشتی هم نمینوشد».(1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«هرگاه خدا به بندهاش نعمتی دهد، نیازهای مردم را به سوی او سوق میدهد، اگر او بیمنّت و تحقیر نیازشان را برآورد، در بهشت فردوس سکونت مییابد. ولی اگر نیاز مردم را برآورده نکرد در آتش دوزخ سکونت مییابد، وَلَمْ یَنَلْ شَفاعَةَ رَسولِ اللهِ یَوْمَ الْقیامَةِ؛ و در قیامت به شفاعت رسول خدا دست نمییابد».(2)
فصل اوّل: اخلاق فردی
فصل دوم: اخلاق ایمانی
فصل سوم: اخلاق معاشرتی
یکی از نشانههای مهم و برجسته اهل سعادت و رستگاری، پرهیزگاری است. این حقیقت در معارف آفتاب گون و راهبردی دین این سان بازتاب یافته است:
1- خدای متعال میفرماید:
{وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ}؛(1)
«و هر کار نیک انجام دهید خداوند او را میداند و توشه بردارید، پس حقیقتاً که بهترین توشه تقواست،و از من پروا کنید ای صاحبان خرد».
2- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره این حقیقت میفرماید:
«مَنْ اُعْطِیَ اَربَعَ خِصالٍ فِی الدُّنیٰا فَقَدْ اُعْطیَ خَیْرَ الدُّنیا و الْاخِرَةِ وَ فازَ بِحَظِّهِ مِنْهُما: وَرَعٌ یَعْصِمُهُ عَنْ محارِم اللهِ...؛(2)
در دنیا به هر کس چهار خصلت داده باشند به او خیر دنیا و آخرت را دادهاند و به بهره خویش در دو سرای رسیده است: پرهیزگاریای که او را
از حرامهای خدا بازدارد، اخلاق نیکی که با آن با مردم زندگی کند، حلمی که با آن نادانی جاهل را دفع کند، و همسر شایستهای که در کار دنیا و آخرت او را یاری نماید».
3- افزون بر آن امام علی (علیه السلام) فرمودند: «خَیْرِ الدُّنیا وَالآخِرَةِ فی خَصْلَتَیْنِ: اَلْغِنیٰ وَ التُّقیٰ؛(1)خیردنیا و آخرت در دو خصلت است: بینیازی و پرهیزگاری».
4- و امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ یَتَقِّ اللهَ فَقَدْ اَحْرَزَ نَفْسَهُ مِن النّارِ بِاِذْنِ اللهِ وَ اَصٰابَ الْخَیْرَ کُلُّهُ فی الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ؛(2)هر کس از خدا پروا کند، به اذن خدا خودش را از آتش نگه داشته و به همه خیر دنیا و آخرت رسیده است».
5- امام علی (علیه السلام) فرمودند: «عَلَیْکُمُ بِتَقوَی اللهِ فَانَّها تَجْمَعُ الْخَیْرَ وَ لٰا خَیْرَ غَیْرَهٰا؛(3)بر شما باد پروای از خدا، چرا که همه نیکی را گرد میآورد و خیری جز آن نیست».
بر اساس آنچه یاد شد، یکی از عوامل دستیابی به خیر دنیا و آخرت پرهیزگاری میباشد. و از نشانههای برجسته و مهم سعادتمندان است که از سوی خداوند تبارک توفیق آن به آنها عطا میگردد. رسول خاتم (صلی الله علیه و آله) در جایگاه آخرین سفیر حق تعالی بهرهمندی از خیر دنیا و آخرت در سایه گوهر یگانه تقوی این گونه میفرماید: «مَنْ رُزِقَ تُقیٰ فَقَدْ رُزِقَ خَیْرَ الدُّنیا وَالْاخِرَة؛(4)هر که را پرهیزگاری روزی او شود، خیر دنیا و آخرت روزیاش شده است».
عرصههایی از موضوع مورد بحث بسان زیر است:
قرآن مجید تقوا را بهترین ملاک برای ارزش آدمی معرفی کرده است میفرماید: {إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}؛(5)گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست، همانا خداوند بسیار دانا و آگاه است.
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید: «لٰاکَرَمَ کالتَّقْویٰ؛(1)هیچ کرامتی مانند تقوا نیست».
هم چنین تقوا معیاری برای قبولی اعمال است. خدای متعال میفرماید: {إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ}؛(2)همانا خداوند، تنها از پرهیزگاران میپذیرد.
علاوه بر آن، عنصر تقوا سبب ارزشمندی مضاعف عمل صالح میگردد و اگر عمل کم و کوچک هم باشد آن را بزرگ و فراوان میکند. امام متقیان، علی (علیه السلام) در این باره میفرماید: «لٰا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْویٰ وَ کَیْفَ یَقِلُّ مٰا یُتَقَبَّلُ؛(3)هیچ عملی همراه با تقوی اندک نیست. و چگونه چیزی که قبول میشود، اندک باشد؟»
حکایت: یکی از شیعیان به نام مفضلبنعمر میگوید:
خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم. موضوع اعمال مطرح شد. من گفتم: عملم اندک و ضعیف است. امام فرمود: خاموش باش و از خدا آمرزش بخواه. سپس فرمود: عمل اندک باتقوا بهتر از عمل بسیار بدون تقواست. پرسیدم: چگونه است؟ فرمود: آری. همانند مردی که به دیگران غذا میدهد، با همسایگانش مدارا میکند، در خانهاش به روی دیگران باز است. ولی (با همه این اعمال) چون در کار حرام به رویش باز شود، بدان درآید. این عمل زیاد بدونتقواست، اما مرد دیگری هیچ یک از این اعمال یاد شده را انجام نمیدهد، ولی اگر در برابر کار حرامی قرار بگیرد، آن را مرتکب نمیشود این هم عمل اندک باتقوا.(4)
دو اصل در اینجا قابل طرح است: یکی اینکه انسان مسافر است و مسافر ره توشه و زاد راه میخواهد، دیگر اینکه زاد راه انسانی که مسافر خداست، فقط تقواست، و اگر کسی اهل تقوا نبود در بین راه میماند.
اصل اوّل که انسان مسافر الی الله است در این آیه بیان شده است: {يَا أَيُّهَا
الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ}؛(1)«ای انسان، تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت میروی و او را ملاقات خواهی کرد».
یعنی هر انسانی به سمت الله در حال حرکت است، و سرانجام خداوند را ملاقات میکند اگر بخواهد به جمال الهی و به رحمت خاصه الله برسد، بایستی این سفر را با زاد و توشه الهی طی کند، چون ممکن نیست خدای سبحان، انسان را مسافر بداند و برای این سفر ره توشه معین نکند.
اصل دوم را که بیان زاد و توشه این سفر است در این آیه ذکر کرده است: {تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ}؛(2)زاد و توشه تهیه کنید و بهترین زاد و توشه پرهیزگاری است. و از مخالفت من بپرهیزید ای صاحبان خرد.
یعنی ای مسافران مسیر کرامت، توشه برگیرید و بدانید که تنها زاد راه و بهترین توشه شما که مسافرید، تقواست، در هیچ جای قرآن غیر از تقوا چیز دیگری به عنوان زاد راه مسافر، معرفی نشده است.(3)خدای سبحان فرمود: افراد بی تقوا در راه میمانند، چون اگر کسی زاد سفر نداشت وامانده خواهد شد و واماندههای مقصد را به کیفر خواهند برد {خُذُوهُ فَغُلُّوهُ}؛(4)اما اگر کسی زاد سفر داشت به استقبال او آمده میگویند: {سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ}؛(5)سلام بر شما گوارایتان باد داخل بهشت شوید و جاودانه در آن بمانید.(6)
افزون بر آن، امیر اهل تقوا حضرت علی (علیه السلام) از هر فرصتی برای توصیه به تقوا بهرهبرداری میکرد هنگام بازگشت از نبرد صفیّن با قبرستان متروکهای در بیرون شهر کوفه مواجه شد. ایستاد و خطاب به آنان فرمود:
«اگر از ما بپرسید نزد شما چه خبرهای تازهای وجود دارد؟ خواهیم گفت:
پس از شما در خانههایتان سکنا گزیدند، همسرانتان را به ازدواج خود درآوردند و اموالتان را تقسیم کردند. حال شما بگویید چه خبر تازهای دارید؟ سپس رو به اصحاب کرد و فرمود: اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده میشد به شما خبر میدادند که بهترین توشه تقواست».(1)
علی (علیه السلام) در خطبهٔ 16 نهج البلاغه میفرماید: «لٰایَهْلِكُ عَلَی التَّقْویٰ سِنْخُ اَصْلٍ، وَلٰا یَظْمَأ عَلَیْهٰا ذَرْعُ قَوْمٍ؛ درختی که در سرزمین تقوا نشانده شود هرگز نابود نمیشود، و بذر و زراعتی که در سرزمین تقوا پاشیده شود هرگز تشنه نمیگردد».
توضیح: در واقع امام (علیه السلام) در این گفتار پرمعنا، تقوا را به سرزمین مستعد پربار و پرآبی تشبیه میکند که نه ریشهٔ درختان در آن خشک میشود و نه بذر زراعت در آن از تشنگی میمیرد، خاکی پرحاصل و نرم و نهرهای روان وپرآب دارد که زمینه برای پرورش گلها و گیاهان و میوههای اعمال صالح و فضائل انسانی را فراهم میکند. در حقیقت تمام اعمال هم چون بذر و دانه است باید در سرزمین مستعدی پاشیده شود و به طور منظم آبیاری گردد، این زمین و آب چیزی جز تقوا نیست.(2)
همان گرامی (علیه السلام) میفرماید: «اَلٰا وَ اِنَّ التَّقْویٰ عَطٰایٰا ذُلَلٌ، حُمِلَ عَلَیْهٰا اَهْلُهٰا، وَ اُعْطوا اَزِمَّتُهٰا فَاَوْرَدَتْهُمُ الْجنّةَ؛(3)آگاه باشید که تقوا و اعمال صالح مانند مرکب راهوار و رام و سریع السیری میباشد که اهلش را بر آن سوار میکند و زمامشان را به دستشان میسپارد (و در جاده اصلی با اطمینان خاطر و آرامش و سلامت به پیش میروند) و آنها را به سرمنزل مقصود و سعادت بهشت جاویدان میرساند».
توضیح: اعمال صالح زنجیروار یکدیگر را تعقیب میکنند. یک کار نیک، سبب کار نیک دیگر میشود و آن هم به نوبه خود سبب اعمال صالح دیگر میشود. مثلاً، هنگامی که کسی فرزند خود را خوب تربیت میکند او هم منشأ
خیرات و برکات میشود و در دوستان و اطرافیان اثر میگذارد، آنها هم وسیله انجام کارهای خیر میشوند و به همین ترتیب جامعه رو به صلاح و سعادت پیش میرود.(1)
امام معصوم نبود، اما تا مرز عصمت پرواز کرده بود، از همین رو باید گفت، سیمای امام خمینی، سیمای ملکوتی انسان کامل بود که به ندرت دستگاه آفرینش به آن لباس وجود میپوشاند.(2)
مرحوم حاج آقا مصطفی فرزند امام، که به نظر من فردی بینظیر بود، هفته هفته به خدمت پدر میآمد و خرج هفتهاش را میگرفت. امام به هیچ وجه، بیش از مخارج ضروری زندگی به او نمیداد، و هنگامی که حاج آقا مصطفی خواست به مکّه مشرّف شود، از پول خانهای که در قم فروخته بود و نیز مبلغی که تعلّق به همسرش داشت، استفاده کرد.
امام همواره میفرمود: هیچ کس حقّ ندارد از اینجا به جایی تلفن کند، تلفن داخل نجف را اجازه میدادند، اما به کربلا یا جای دیگر نمیتوانستیم تلفن بزنیم. زیرا امام تحریم کرده بود، حتی به فرزند خود فرمود: تو حق نداری به تهران یا جای دیگر تلفن کنی ولی اگر در مسیر انقلاب بود، مانند نشر اعلامیّه به وسیله تلفن یا گرفتن خبر اجازه میداد... بسیار اتفاق میافتاد که ایشان از اندرون بیرون
میآمدند و اگر چراغی روشن بود خاموش میکردند و فردا توبیخ میکردند که چرا چراغ را روشن گذاشتند.(1)
آیةالله مصباح میگوید: هرگز مسئولیتهای بزرگ اجرایی ما مانع عروج معنوی مقام معظم رهبری نیست. ایشان در اوج خدمت در جایگاه رهبری، از عبادت و توسل غافل نمیشوند. معظّم له پیش از رهبری نیز در این پهنه سیر میکردند. فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، گاهی مانعی بر سر راه مسائل معنوی و عبادی میشوند، اما در زندگی آیة الله خامنهای، سیر در این عرصه نمود خاصی دارد. ایشان سوای از برنامههای معنوی روزانه و عبادتهای شبانه، گهگاهی پا به حریم قدس رضوی میگذارند و نیمه شبی در جمکران به عشقامام زمان (علیه السلام) میسوزند. ایشان هرگز از توسل به اولیای خدا و عبادتهایی که باعث صفای قلب و روحانیت آدمی میشود، غافل نیستند. معظّم له نه تنها این حضور در درگاه ربوبی و عبادتهای عارفانه مانعی بر سر راه انجام وظایف رهبری نمیدانند، بلکه این عبادتها را عاملی برای موفقیت در عرصه خدمت میشمرند که ما آن را فیض الهی میدانیم. چه شبهایی که جمکران، میزبان آقا بوده است و مردم نیز شاهد عبادتهای رهبر فرزانهٔ خود بودهاند، و چه ایّامی که مقام معظّم رهبری در عشق امام علیبنموسی الرضا (علیه السلام) سوختهاند و مریدان در حسرت حال مرادشان، از خداوند بزرگ درخواست چنین حضوری کردهاند.(2)
آن بزرگوار آیةالله بهجت (رحمه الله) ، انسان مخلص و مشتاقی بود که در همه حال، عقربه زندگی و حیات خویش را به سوی خدا چرخانده و کوشیده است تا پیوسته در حوزه جاذبه الهی قرار گرفته و به همه چیز و همه کس با دید خداخواهی بنگرد. یکی از مجتهدان بزرگ درباره این عارف وارسته گفته است: «ایشان را نمیشود گفت آدم باتقوایی است، بلکه عین تقوا و مجسمه تقواست».(3)
آیةالله شیخ جواد کربلایی میگوید: آقا (آیةالله بهجت (رحمه الله) ) هر شب یا غالب
اوقات وقت خود را به خلوت و فکر کردن در مجاری معارف الهی میگذراند، و هیچ حاضر نبودند وقت خود را به باطل بگذرانند، و در محافل بیهوده شرکت کنند و کاملاً در مقام احتراز از صحبتهای بیهوده بودند، وقت درس رفتن و یا تشرف به زیارت حضرت امیر روحی فداه عبایش را بر سر کشیده و بدون التفات و توجه به کسی میرفتند، که چند بار خودم مشاهده کردم.(1)
روزی جوانی از حضرت آیةالله بهجت دام ظله، ذکری خواست و ایشان در پاسخ فرمودند:
«هیچ ذکری بالاتر و مهمتر از عزم پیوسته و همیشگی بر ترک گناه نیست. یعنی تصمیم داشته باشی اگر خداوند صد سال به شما عمر داد، حتی یک گناه نکنی، هم چنان که اگر صد سال عمر کنی، حاضر نخواهی شد یک بار به اندازهٔ تَهِ استکانی زهر بنوشی، حقیقت و واقع گناه هم، زهر و سمّ است».(2)
یکی از آموزههای اساسی دین و دستورات روشن معصومین (علیهم السلام) زهدورزی نسبت به دنیاست، بیرغبتی به ذخارف دنیا نشانه سعادت و خوشبختی انسان است. این حقیقت در روایات اسلامی اینگونه بازتاب یافته است:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در سفارش خود به ابوذر فرمودند:
«یٰا اَبٰاذَرٍّ، اِذٰا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَقَّهَهُ فِی الدّین وَ زَهَّدَهُ فِی الدُّنیٰا، وَ بَصَّرَهُ بعُیوبِ نَفْسِهِ؛(3)
ای ابوذر هر گاه خداوند خیر بندهای را بخواهد، او را دینشناس میسازد و در دنیا پارسایش میکند، و او را به عیبهای خویش بینا میسازد».
2- امام علی (علیه السلام) در پاسخ به سؤال کسی که از او پرسید: «اَیُّ النّاسِ خَیْرٌ عِندَاللهِ؟ قالَ: اَخْوَفَهُمْ لِلهِ وَ اَعْمَلَهُمْ بِالتَّقویٰ و اَزْهَدَهُمْ فِی الدُّنیٰا؛(1)بهترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: کسی که خداترسترین، عملکنندهترین به تقوا و پارساترین مردم در دنیا باشد».
3- رسول مکرّم اسلام حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) بهترین افراد را وارستهتر نسبت به دنیا و دلبستهتر به آخرت معرفی نموده وفرمودند: «خَیْرُکُمْ اَزْهَدَکُم فِی الدُّنیا وَ اَرْغَبَکُمْ فِی الْاخِرةِ؛(2)بهترین شما کسی است که در دنیا پارساتر و به آخرت دلبستهتر باشد».
4- افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) نیز فرمودند:
اِذٰا اَرادَ اللهُ بعَبْدٍ خیراً زَهَّدَهُ فی الدُّنیا وَ فَقَّهَهُ فِی الدّین و بَصَّرَهُ عُیُوبهٰا وَ مَن اُوتِیهُنَّ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْرَالدُّنیا وَ الْآخِرَةِ؛(3)
هرگاه خداوند بر بندهای نیکی خواهد او را به دنیا بیرغبت میکند و در دیانت فهمیده سازد و به عیوب دنیا بینا سازد و هر کس این خصلتها به او داده شود، خیر دنیا و آخرت به او داده شده است».
بنابر آنچه بیان شد، یکی از ارزشها و عامل اخلاقی کسب خیر دنیا و آخرت زهدورزی نسبت به دنیا و زرق و برق و نعمتهای مادی دنیاست. از این رو امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «جُعِلَ الْخَیْرُ کُلُّهُ فی بَیْتٍ، وَ جُعِلَ مِفتاحُهُ الزُّهْدُ فی الدُّنیا؛(4)یعنی همهٔ خیر در یک خانه نهاده شده و کلید آن، دل کندن از دنیا قرار داده شده است».
«زهد» مبناییترین اصل در سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. زهد در حقیقت زیربنای همه سلامتها و قوّتها و عزّتهاست، نه تنها در سیره فردی، بلکه در کلیه وجوه خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و اقتصادی، زهد باطن مناسبات
صحیح است، و همه کجیها و ناراستیها در ابعاد فوق سبب فقدان زهد است. بدون زهد حقیقی سیر به سوی کمال و اتصاف به صفات الهی مُیّسر نمیشود، و هیچ چیز چون زهد هموارکننده این راه نیست.(1).
این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین مبین اسلام این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مٰا عُبِدَ اللهُ بِشَیْءٍ اَفضَلُ مِنَ الزُّهْدِ فی الدُّنیا؛(2)خداوند به چیزی برتر از زهد در دنیا پرستیده نشده است».
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرموده است:
«طُوبیٰ لِمَنْ تَواضَعَ لِلهِ عَزَّ ذِکْرَهُ وَ زَهَدَ فِیمٰا اَحَلَّ لَهُ مِنْ غَیْرِ رَغْبَةٍ عَن سُنَّتی وَ رَفَضَ زَهْرَ الدُّنیا مِنْ غَیْرِ تَحَوُّلٍ عَن سُنَّتی؛(3)
خوشا بر کسی که برای خدایی که یادش ارجمند است فروتنی کند، و به جلال دنیا زهد ورزد بی آنکه از سنت من روی گرداند، و از خوشیهای دنیا دست بدارد بی آن که از راه و رسم من برگردد».
3- افزون بر آن، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اَفضَلُ الطّٰاعٰاتِ اَلزُّهْدُ فِی الدُّنیٰا؛(4)برترین فرمانبرداریها زهد در دنیاست».
4- و نیز فرمودند: «اَلْعِلْمُ یُرْشِدُكَ اِلیٰ مٰا اَمَرَكَ اللهُ بِهِ وَالزُّهْدُ یُسَّهِلُ لَكَ الْطَریقُ اِلَیْهِ؛(5)علم و دانش تو را بدانچه خداوند فرمان داده است راهنمایی میکند و زهد و ترک دنیا راه به سوی آن را برایت هموار و آسان مینماید».
بنابراین آنچه گذشت، جایگاه زهد و ترک دنیا در فرهنگ اسلام و سیره پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بسیار والاست و زهد است که زمینه نیل به مقامات عالی را برای زاهد حقیقی فراهم مینماید.
زاهدان در زهدورزی خویش دارای انگیزههای متفاوتی هستند. برخی از مهمترین آنها به قرار زیر است:
یکی از فلسفههای زهد ایثار است. ایثار یعنی دیگران را بر خویش مقدّم داشتن و خود را برای آسایش دیگران به رنج افکندن. زاهد از آن جهت ساده و بیتکلّف و در کمال قناعت زندگی میکند و بر خود تنگ میگیرد، تا دیگران را به آسایش برساند. او آنچه دارد به نیازمندان میبخشد، زیرا قلب حساس و دل دردآشنای او، آنگاه به نعمتهای جهان دست مییازد که انسان نیازمندی نباشد، او از این که نیازمندان را بخوراند و بپوشاند و به آنان آسایش برساند، بیش از آن لذّت میبرد که خود بخورد و بپوشد و استراحت کند. او محرومیت و گرسنگی و رنج و درد را از آن جهت تحمّل میکند که دیگران برخوردار و سیر و بیدردسر زندگی کنند.(1)
قرآن کریم انصار مدینه را که در حال فقر، برادران مهاجر خود را پذیرایی کردند و آنان را بر خودشان مقدم داشتند، چنین توصیف میکند: {وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ}؛(2)و آنها را بر خود مقدم میدارند، هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند.
افزون بر آن امام علی (علیه السلام) در وصف متّقین میفرماید: «نَفْسُهُ مِنْهُ فی عَناءٍ وَالنّاسُ مِنْه فی راحَةٍ؛(3)نفس خود را به زحمت میاندازد، ولی مردم از دست او راحتند».
حکایت: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) وارد خانهٔ دختر عزیزش حضرت زهرا (علیها سلام) شد، دست بندی از نقره در دست او و پردهای بر در اطاق زهرا (علیها سلام) دید، چهرهٔ کراهت نشان داد، زهرای مرضیه بلافاصله پرده و دستبند را توسط قاصدی خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)ارسال داشت که به مصرف نیازمندان برساند، چهره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) از این که دخترش نکته را درک کرده و دیگران را بر خود داشته شکفته گشت و فرمود:
پدرش به فدای او باد. آری شعاری (الجار ثم الدار) رسم جاری خاندان علی و زهرا (علیهما السلام) بود.(1)
بنابراین، ایثار از پرشکوهترین مظاهر جمال و جلال انسانیت است و تنها انسانهای بسیار بزرگ به این قلّه شامخ صعود میکنند. از این رو، ایثار یکی از فلسفهها و حکمتهای زهدورزی در اسلام میباشد.
همدردی و شرکت عملی در غم مستمندان و نیازمندان و محرومان، یکی دیگر از ریشهها و فلسفههای زهد است، مستمند و محروم آن گاه که در کنار افرادی برخوردار و مرفه قرار میگیرد، رنجش مضاعف میگردد، از طرفی رنج ناشی از تهیدستی و دست نارسی به ضروریات زندگی، و از طرف دیگر رنج احساس عقب ماندگی از حریفان او را میآزارد.
شهید مطهری (رحمه الله) در این باره میفرماید:
«آنجا که اجتماع به دو نیم میشود: برخوردار و محروم، مرد خدا احساس مسئولیت میکند در درجه اوّل کوشش مرد خدا این است که به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) وضع موجود را مبنی بر پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم را دگرگون سازد و این پیمان خدا است با دانایان امّت. و در درجه دوم با ایثار و تقسیم آنچه در اختیار دارد به ترمیم وضع نا به سامان محرومان میکوشد. اما همین که میبیند «کشته از بس که فزون است کفن نتوان کرد» وقتی که میبیند عملاً راه برخوردار کردن و رفع نیازمندیهای مستمندان مسدود است، با همدردی و همسطحی و شرکت عملی در غم با آنان، بر زخمهای دل مستمندان مرهممیگذارد».(2)
هم دردی و شرکت در غم دیگران به ویژه درباره پیشوایان امت که چشمها به آنان دوخته است، اهمیت بیشتری دارد. علی (علیه السلام) در دوران خلافت بیش از دوران دیگر زاهدانه زندگی میکرد. در این باره میفرماید: «اِنَّ اللهَ فَرَضَ عَلیٰ اَئِمَةِ الْعَدْلِ
اَنْ یُقَّدِرُوا اَنْفُسَهَمْ بِضَعْفَةِ النّاسِ، کَیْلا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ؛(1)خداوند بر پیشوایان دادگر فرض کرده است که زندگی خود را با طبقه ضعیف تطبیق دهند که رنج فقر، مستمندان را ناراحت نکند».
همان گرامی (علیه السلام) در این باره میفرماید:
«خداوند مرا پیشوای خلق قرار داده است و به همین سبب بر من فرض کرده است که زندگی خود را در خوراک و پوشاک در حدّ ضعیفترین طبقات اجتماع قرار دهم، تا از طرفی مایه تسکین آلام فقیر، و از طرف دیگر سبب جلوگیری از طغیان غنی گردد».(2)
حکایت: در شرح احوال استاد الفقهاء وحید بهبهانی مینویسند: روزی یکی از عروسهای خود را مشاهده کرد که پیراهنی الوان از نوع پارچههایی که معمولاً زنان اعیان و اشراف آن عصر میپوشیدند، به تن کرده است. فرزندشان (مرحوم آقا محمّداسماعیل شوهر آن خانم) را مورد ملامت قرار دادند، او در جواب پدر این آیه قرآن را تلاوت کرد: {قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ}؛(3)یعنی بگو چه کسی زینتهایی که خدا برای بندگانش آفریده و هم چنین روزیهای پاکیزه را تحریم کرده است؟
ایشان جواب دادند من نمیگویم خوب پوشیدن و خوب نوشیدن و از نعمتهای الهی استفاده کردن حرام است، خیر در اسلام چنین ممنوعیتهایی وجود ندارد. ولی یک مطلب دیگر هست و آن این که ما و خانوادهٔ ما به اعتبار این که پیشوای مردم هستیم، وظیفه خاصی داریم،خانوادههای فقیر وقتی که اغنیا را میبینند که از همه چیز برخوردارند طبعاً ناراحت میشوند، یگانه مایهٔ تسکین آلامشان این است که خانواده آقا در تیب خودشان هستند. اگر ما هم در زندگی به شکل تیپ اغنیا درآییم، این یگانه مایهٔ تسکین آلام هم از میان میرود. ما که قادر نیستیم عملاً وضع موجود را تغییر دهیم، لااقل از این مقدار همدردی مضایقه نکنیم.(4)
یکی دیگر از انگیزههای زهد، آزادی و آزادگی است. میان زهدورزی و آزادگی پیوند کهن و ناگسستنی برقرار است... آزادگان جهان که سبکباری و سبکبالی و قابلیت تحرک و پرواز، اصیلترین آرزوی آنهاست، از آن جهت زهد و قناعت را پیشه میسازند که نیازها را تقلیل دهند و به نسبت تقلیل نیازها، خویشتن را از قید اسارت اشیاء و واشخاص رها سازند.
دلبستگی نداشتن شرط لازم آزادگی است، اما شرط کافی نیست. عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهیز از عادت به برداشت زیاد، شرط دیگر آزادگی است.(1)
ابوسعید خدری که از اکابر صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است در توصیف حالات آن حضرت میگوید: «کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) خَفیفُ الْمَؤونَةِ؛(2)یعنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کم خرج بود، با اندک به سر میبرد، با مؤونه بسیار کم میتوانست زندگی خود را ادامه دهد.
استاد مطهری (رحمه الله) در توضیح روایت فوق میفرماید:
آیا این فضیلت است که کسی خفیف المؤونه باشد؟ اگر صرفاً از جنبهٔ اقتصادی در نظر بگیریم که ثروت کمتری را مستهلک میکند، جواب این است که نه، و لااقل فضیلت مهمی نیست. ولی اگر موضوع را از جنبه معنوی، یعنی ازجنبه حداکثر آزادی نسبت به قیود زندگی مورد مطالعه قرار دهیم، جواب این است: آری فضیلت است، فضیلت بزرگی هم هست. زیرا تنها با احراز این فضیلت است که انسان میتواند سبکبار و سبکبال زندگی کند، تحرک و نشاط داشته باشد و آزادانه پرواز نماید.(3)
حکایت: سعدی میگوید: توانگرزادهای دیدم بر سر گور پدر نشسته، و با درویش بچهای مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش
رخام انداخته و خشت فیروزه در او ساخته، به گور پدرت چه ماند؟ خشتی دو فراهم آورده، و مشتی دو خاک بر آن پاشیده. درویش پسر این بشنید و گفت: «تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد پدر من به بهشت رسیده باشد».(1)
افزون بر آن، آزادمرد جهان علیبنابیطالب (علیه السلام) در نامهای که به عثمانبنحنیف نوشته است،در آخرین بخش آن نامه، راز زهد و فلسفه ترک لذتگرایی خویش را برای ما روشن میسازد و میفرماید:
«...دور شو از من، افسارت را بر دوشت انداختهام، از چنگالهای درندهٔ تو خود را رهانیدهام و از دامهای تو جستهام دور شو، به خدا سوگند که رام و ذلیل تو نخواهم شد، که هر جا بخواهی مرا به خواری به دنبال خود بکشی، و مهار خود را به دست تو نخواهم داد که به هر سو بخواهی ببری...».(2)
بنابر آنچه بیان شد، گرایش انسان به زهدورزی، ریشه در آزادمنشی او دارد، انسان بالفطره میل به تصاحب و تملک و بهرهمندی از اشیاءدارد ولی آنجا که میبیند اشیاء به همان نسبت که در بیرون او را مقتدر ساخته، در درون زبونش کرده و مملوک و برده خویش ساخته است. در مقابل این بردگی طغیان میکند و نام این طغیان همان زهد است.(3)
از شمار سرچشمههای زهد، یکی هم برخورداری از مواهب روحی و معنوی است. شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه در این باره میفرماید:
حق پرستی به معنی واقعی کلمه یعنی شور محبت و خدمت حق را داشتن، و با یاد او مأنوس بودن، و از پرستش او لذّت بردن، و در حال توجه و حضور و ذکر دائمی بودن، با خودپرستی و لذّت گرایی و در اسارت زرق و برق مادیات بودن، به هیچ وجه سازگاری ندارد.(4)
این حقیقت در آینه روایات اسلامی این گونه شاهد هستیم: برای نمونه: امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«زهد کلید درب جهان آخرت و کلید خلاص شدن از آتش است. زهد آن است که: هر آن چیزی که تو را مشغول کند از یاد پروردگار متعال ترک کنی، و برای این ترک تأسف و دریغ نخوری، و در این عمل عجب و خودبینی پیدا نشود، و به خاطر گشایش و رونق بازار و جلب اعتبار نباشد و به منظور ستایش و تعریف و ثناگویی مردم نشود، و غرضهای دیگر و مقاصدی در دل خود منظور نکنی، بلکه ترک دنیا را وسیله آسایش و خوشی خود دیده و از زندگی و لذایذ دنیوی که موجب گرفتاری است بگریزی. آری حقیقت زهد وقتی پیدا میشود که زندگی روحانی را توام با راحتی و خوشی دیده و از زندگی دنیوی و شهوات نفسانی منزجر باشی. پس زاهد آن کسی است که زندگی معنوی را بر عیش دنیوی مقدم بدارد، و بی اسمی و کم عنوانی را بر مقام و عزّت ظاهری ترجیح بدهد، و مجاهده و کوشش و مخالفت با نفس را به راحتی و عیش اختیار کند. و از حالت گرسنگی بهتر راضی باشد تا حال پرخوری و سیری، و عافیت و خوشی آینده را مقدم بشمارد بر نعمتهای دنیوی که وسیله امتحان است، و همیشه متذکر شدهو از غفلت بیرون آید و به طور ظاهر اشتغال به امور دنیوی داشته باشد، ولی دلش با خدا بوده و متوجه به آخرت باشد».(1)
همان گرامی (علیه السلام) در این باره میفرماید:
«از این جهت زهد را برگزیدند که دلهایشان برای آخرت از هر آرزوی دیگر خالی و فارغ باشد».(2)
علامه شهید مطهری (رحمه الله) در تبیین رابطه زهدورزی با معنویت و پرستش میگوید:
بوعلی در نمط نهم اشارات که به مقامات العارفین اختصاص یافته است. زهد را به زهد عارف و زهد غیرعارف تقسیم میکند و میگوید: زاهدانی
که از فلسفه زهد آگاهی ندارند، به خیال خود معاملهای انجام میدهند، کالای آخرت را با کالای دنیا معاوضه میکنند. از تمتعات دنیا دست میشویند که در عوض از تمتعات اخروی بهرهمند شوند، به عبارت دیگر در این جهان برداشت نمیکنند تا در جهان دیگر برداشت نمایند. ولی زاهد آگاه و آشنا با فلسفهٔ زهد از آن جهت زهد میورزد که نمیخواهد ضمیر خویش را به غیرذات حق مشغول بدارد، چنین شخصی شخصیت خویش را گرامی میدارد و جز خدا چیز دیگر را کوچکتر از آن میداند که خود را بدان مشغول سازد و در بند اسارتش درآید».(1)
زهدورزی در زندگی فرزانگان و عالمان ربّانی، که شاگردان ممتاز و حقیقی مکتب اهلبیت (علیهم السلام) هستند، جلوهای خاص دارد. آنان دل از دنیا بریده و یکسره خود را برای آخرت فارغ نمودهاند. امام صادق (علیه السلام) دراین باره فرمودند: «اِنَّما اَرادُوا الزُّهدَ فِی الدُّنیا لِتَفْرُغَ قُلُوبَهُم فِی الْآخِرَةِ؛(2)اولیا خدا، زهد را در دنیا برگزیدند تا دلهایشان برای آخرت فراغت یابد».
برای نمونه:
امام خمینی (رحمه الله) فرمودند:
از زهد دردنیا و اعراض از آن، نور حکمت که راهنمای طریق سعادت و وصول به مقام کمال انسانیت است، در قلب ثابت و برقرار شود، و از قلب جریان به زبان پیدا کند. چنان که در باب اخلاص نیز وارد است که: کسی که چهل روز برای خدا خالص شود چشمههای حکمت از قلبش به زبانش جاری شود.(3)(4)
تجملات بیزار بود که، از بسیاری از امور غیرتجملی هم گذشته بود. سید حمید روحانی که از نزدیکان امام است میگوید: امام در زندگی هماره سادهزیست میکند، ساده میپوشد، ساده میخورَد، از غذای چرب و نرم هماره پرهیز میکند، از خوراکیهای مقوّی دوری میجوید، در نجف غذای مورد علاقه ایشان نان و پنیر و گردو بود. در رفت و آمد پیاده حرکت میکرد، و علی رغم اصرار و فشار همه جانبهٔ دوستان و ارادتمندان در نجف از گرفتن اتومبیل و رفت و آمد با ماشین، خودداری میورزید.
یکی از نزدیکان امام میگوید:
یک بار که امام در کربلا بودند، ما برای کاری به اندرون رفتیم، خادم ایشان نبود من کنجکاو شدم که ببینم در یخچال آقا چه چیزی هست؟ به آشپزخانه رفتم و درب یخچال را باز کردم دیدم فقط یک کاسه پنیر و یک پاره هندوانه بود.
امام خمینی (رحمه الله) وقتی رهبر بود و میتوانست در یک کاخ زندگی کند خانهٔ محقر جماران را برگزید و انسانی بزرگ در خانهای کوچک مسکن گزید. خانهای که از فرط سادگی تعجب جهانیان را برانگیخت، که چگونه رهبر کبیرانقلاب اسلامی در چنین خانهٔ محقری زندگی میکند. تازه آن جا هم اجارهای بود نه ملک شخصی امام (رحمه الله) .(1)
زندگی مقام معظم رهبری، آیةالله خامنهای بسیار ساده، در پایینترین سطح و با کمترین امکانات میباشد. معظم له مانند معمولیترین افراد جامعه زندگی میکنند. ما زمانی خدمت ایشان رفتیم و از آقا درخواست کردیم تا اجازه بفرمایند ازداخل منزلشان و وضعیت زندگی ایشان فیلمبرداری کنیم، تا مردم وضعیت زندگی رهبر خود را ببینند، و بفهمند که ایشان چگونه زندگی میکنند. آقا فرمودند: «اگر شما بخواهید زندگی مرا نشان بدهید، میترسم خیلیها باور نکنند».(2)
مصرف گوشت خانه آیةالله خامنهای در زمان ریاست جمهوری، تنها از طریق کوپن بود. ایشان در آن زمان، به من فرمودند: «من تاکنون، غیر از همان گوشت کوپنی که به همه مردم داده میشود، گوشت دیگری از بازار نخریدهام». مصرف سوخت خانه معظّم له نیز همان سهمیه کوپنی بود... امروز هم زندگی ایشان، مثل زندگی مردم محروم و مستضعف است. زندگی بسیار سادهای است. این حقایق را باید نوشت و در تاریخ ثبت کرد.(1)
روزی به اتفاق حجةالاسلام والمسلمین آقای پورمحمدی، در زمان ریاست جمهوری مقام معظم رهبری، از رفسنجان عازم تهران شدیم و تصمیم گرفتیمخدمت آیةالله خامنهای برسیم. مراتب به عرض آقا رسید و ایشان پذیرفتند که به حضورشان شرفیاب شویم و از محضرشان فیض ببریم. شام نیز خدمت آقا بودیم. سفرهای بسیار ساده را گستردند و با سیبزمینی و تخم مرغ از ما پذیرایی کردند. مقام معظم رهبری فرمودند: «شام امشب ما سیبزمینی بود، لکن به احترام شما گفتم چند عدد تخم مرغ هم اضافه کنند».(2)
روزی در منزل مقام معظم رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز معظم له، با مهربانی به من فرمودند: «آقارحیم، شام را مهمان ما باشید». بنده در عین حال که توفیقی میدانستم، عرض کردم: اسباب زحمت میشود. مقام معظم رهبری فرمودند: «نه بمانید، هر چه هست با هم میخوریم». وقتی سفره را پهن نموده و شام آوردند، دیدم شام چیزی جز «اُملت ساده» نیست.(3)
سفرهای اطراف قم را گاهی در خدمت آقا بود. بعضی از دوستان خوش نداشتند آقا در ماشین وانت بنشیند. اما ایشان با کمال راحتی و بشاشت وجه میفرمود: «برای ما فرقی نمیکند، این ماشین باشد یا اتومبیل بهتر، باید از قید و بند این قیودات خود را آزاد کرد و آداب و رسوم غلط و تجملات را رها کرد».(1)
از آموزههای ناب دینی و سیرهٔ نظری و عملی پیشوایان دین فرا میگیریم که یکی از عوامل کسب خیر دنیا و آخرت قانع بودن به قسمت الهی است. قناعت از مصادیق حیات طیبه به شمار میآید. بازتاب این حقیقت در منابع روایی و اسلامی اینگونه به چشم میخورد:
1- امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اِذٰا اَرٰادَ اللهُ بعَبدٍ خَیْراً اَلهَمَهُ الْقناعَةَ وَ اَصْلَحَ لَهُ زَوجَه؛(3)خداوند، هرگاه خوبی بندهای را بخواهد، قناعت را به او الهام میکند و همسرش را شایسته میسازد».
2- در کلامی شیوا آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: «اِذٰا ارادَ اللهُ بعَبدٍ خیراً اَلْهَمَهُ الْقَنٰاعَةَ فَاکْتَفیٰ بِالْکفافِ، وَاکْتَسیٰ بِالْعَفافِ؛(1)خداوند، هرگاه برای بندهای خوبی را بخواهد. قناعت را به او الهام میکند، پس او به اندازه کفاف بسنده میکند و خود را با عفاف میپوشاند».
3- افزون بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «خیارُالْمُؤمِنینَ الْقانِع، وَ شِرارُهُمُ الطّٰامِعُ؛(2)بهترین مؤمنان کسی است که قانع باشد، و بدترین آنان کسی است که طمعکار باشد».
4- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خَیْرُالْمسلِمینَ مَنْ کَثُرَت قَناعَتُهُ؛(3)بهترین مسلمان کسی است که قناعتش بسیار باشد».
حاصل سخن اینکه: اکسیر قناعت پیشگی در باورمندی ناب اسلامی از عوامل کسب سعادت و خیر دنیا و آخرت است. و قناعت ورزی در زندگی سعادتمندان جلوهای آشکار دارد این بحث در عرصههای ذیل قابل طرح است:
قناعت یعنی قانع و خرسند بودن به قسمت خداوند، امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اِقْنَعْ بِما قَسَمَ اللهُ لَك؛(4)به آنچه خداوند برای تو قسمت کرده قانع باش». و برخی گفتهاند: قناعت آن است که انسان در برابر آنچه خداوند به او داده است، خشنود باشد و بیش از آن طلب نکند و برخی به راضی بودن به کمتر از دنیا و عدهای به رضایت به حداقل زندگی تعریف نمودهاند.(5)
در فرهنگ اسلام قناعت از مصادیق حیات طیبه بوده و ارزش والایی برخوردار
میباشد. بازتاب این حقیقت در روایات اینگونه مشاهده میشود به برخی از آنها اشاره میگردد:
1- خداوند متعال به حضرت داوود (علیه السلام) وحی فرمود: «وَضَعْتُ الْغِنیٰ فِی الْقَنٰاعَةِ و هُم یَطْلُبُونَهُ فی کِثْرِةِ الْمالِ فَلا یَجِدُونَهُ؛(1)من توانگری را در قناعت نهادهام، اما مردم آن را در فراوانی مال میجویند، از این رو نمییابندش».
2- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «اَلْقَناعَةُ مالٌ لٰایَنْفَدُ؛(2)قناعت، ثروتی تمام نشدنی است».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَشْکَرُ النّٰاسِ اَقْنَعَهُمْ، وَاکْفَرُهُمْ لِلنَّعِمِ اَجْشَعَهُمْ؛(3)شاکرترین مردم، قانعترین آنهاست و ناسپاسترین آنان از نعمتها، حریصترین آنهاست».
4- افزون بر آن، امام حسن مجتبی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اِعْلَمْ اَنَّ مُرَوَّةَ الْقناعَةِ وَالرِّضا اَکثرُ مِن مُروَّةِ الْاِعْطاءِ؛(4)بدان، که مردانگی قناعت و خرسندی (به قسمت خداوندی) بیش از جوانمردیِ بخشش است».
5- علی (علیه السلام) نیز قناعت را موجب توانگری دانسته و فرمودند: «طَلَبْتُ الْغِنیٰ فَمٰا وَجَدْتُ اِلّٰا بِالْقنٰاعَةِ، عَلیکُم بِالْقَنٰاعَةِ تَسْتَغْنُوا؛(5)توانگری را جوییدم و آن را جز در قناعت نیافتم، قانع باشید تا توانگر شوید».
6- همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «لٰا کَنزَ اَغْنیٰ مِنَ الْقناعَةَ؛(6)هیچ گنجی سرشارتر از قناعت نیست».
بنابر آنچه بیان شد، بینیازی از غیر خدا، و توانگری واقعی که جزء آرزوهای بشر است، در قناعتورزی و قانع بودن به قسمت حکیمانه حق تعالی باید جستجو کرد. و انسانی که در وجود خویش نسبت به احدی جز آفریدگارش
احساس نیاز نمیکند به یکی از صفات والای اخلاقی پیامبران الهی رسیده است. از این رو، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مَن قَنَعَ بِما رَزَقَهُ اللهُ فَهُوَ مِنْ اَغْنَی النّاسِ؛(1)کسی که به آنچه خداوند به او روزی داده قانع باشد از غنیترین مردم است».
امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه رابطه حیات را با قناعتورزی در زندگی دنیا این گونه تبیین میفرماید: «کَفیٰ بِالْقَناعَةِ مُلکاً، و بِحُسْنِ الْخُلْقِ نَعیماً؛ قناعت به عنوان مُلک و خوش اخلاقی به عنوان نعمت برای انسان کافی است».
سید رضی (رحمه الله) میافزاید: «از امام (علیه السلام) از تفسیر آیه شریفه {فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً} سؤال کردند فرمود: «هِیَ الْقَناعَةُ؛ منظور از حیات طیّبه قناعت است».(2)
«امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به دو نکته مهم به زبان کنایه اشاره کرده است: نخست مُلک قناعت را برای انسان کافی میداند، زیرا کسی که به حداقل زندگی قانع شود نه نیازی به خلق روزگار دارد و نه محتاج به حاجت بردن نزد این و آن، آرامشی بر وجود او حکم فرماست و لذّتی را که او در زندگی توام با قناعت خود میبرد، هیچ سلطانی از مملکت وسیع و گستردهٔ خود نخواهد برد و به گفته شاعر:
مُلک آزادی و گنج قناعت گنجی است *** که به ش-مشیر میسّ-ر نش-ود سلطان را
تعبیر به مُلک (مملکت و کشور) اشاره به اهمیت فوقالعاده قناعت است که گویا زندگی قانعانه معادل حکمرانی بر کشوری پهناور است».(3).
همان گرامی (علیه السلام) در کلامی راهبردی قناعت را سرمایهای بیپایان دانسته که با آن زندگی مطلوب و پاکیزه به دست میآید. میفرماید: «اَلْقَناعَةُ مالٌ لٰایَنْفَدُ؛(4)قناعت مالی است که هرگز تمام نمیشود».
افزون بر آن، قناعتورزی را یکی از اوصاف برجسته انبیاء دانسته میفرماید: «مَعَ قَناعَةِ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَالْعُیونَ غِنیً؛(1)آنها (پیامبران) دارای قناعتی بودند که دلها و چشمها را پر از بینیازی میکرد».
بنابر آنچه بیان شد، زندگی پاکیزه و توام با آرامش که خواست عموم مردم است ولی مردم در مصداق آن دچار اشتباه گشته و در مال و ثروت و حکومت و ریاست طلب میکنند، فقط در ملک قناعت پیشگی به دست میآید.
حکایت: هنگامی که سلمان فارسی به عنوان استاندار مداین انتخاب شد، بر چهارپایی که داشت سوار شد و به تنهایی به راه افتاد. هنگامی که خبر آمدن او به مداین در میان اهل شهر منتشر شد، قشرهای مختلف مردم برای استقبال از وی آماده کردند. مردم در دروازه شهر در انتظار بودند. پیرمردی را دیدند که به سمت شهر میآید. سؤال کردند: ای پیرمرد در راه امیر ما را ندیدی؟ پرسید: امیر شما کیست؟ گفتند: سلمان فارسی همان یار رسول خدا، گفت: من امیر را نمیشناسم، ولی سلمان منم. همه به او احترام کردند و مرکبهای خوب را پیش آوردند و از او تقاضا کردند که به یکی از آنها سوار شود. او گفت: چهارپای خودم برای من بهتر است. به این ترتیب همه به راه افتادند. هنگامی که وارد شهر شدند، گفتند: باید در قصر استانداری اِجلال نزول فرمایید. سلمان گفت: من به شما گفتم که من امیر نیستم که در دارالاماره منزل گزینم. او دکانی را در بازار انتخاب و از صاحب آن اجاره کرد و همانجا را مرکز حکومت و قضاوت قرار داد. وی تنها چیزی که با خود داشت، زیراندازی کوچک برای نشستن و ظرفی برای وضو گرفتن و عصایی برای راه رفتن. در آن ایامی که سلمان در آنجا حکومت میکرد، سیل شدیدی آمد و بخش عظیمی از شهر را فراگرفت. فریاد مردم از هر سو بلندشد. گروهی فریاد میزدند: فرزندان ما چه شد؟ بر سر خانواده ما چه آمد؟ اموال ما چه شد؟ سلمان زیرانداز خود را بر دوش گرفت و ظرف آب و عصای خود را برداشت و در یک بلندی قرار گرفت
1) . همان، خطبه، 193.
و گفت: «هٰکَذا یَنْجُوا الْمُخَفَّفونَ یَوْمَ الْقیامَة؛ این گونه سبکباران در روز قیامت نجات مییابند».(1)
قناعت پیشه در حیات پاکیزه خویش مالک و دارای سلطنت جاویدان است. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«قناعت مالکیت و سلطنت پاینده است. قناعت مرکب رضایت و خشنودی پروردگار متعال است، و شخص قناعتکار که سوار بر مرکب قناعت است به وسیله آن به سوی خداوند سیر میکند. پس در آن چیزهایی که به تو داده نشده است، لازم است توکل به خدا کنی. و نسبت به امور و نعمتهایی که به تو عطا شده است، راضی و خوشحال گردی. و در مقابل پیشآمدها و حوادث و ناگواریها که به تو میرسد، باید صبر و تحمل کنی، زیرا صبر در برابر ناملایمات و تحمل در مقابل ناگواریها علامت عزم و اراده و داشتن هدف است».(2)
همان گرامی (علیه السلام) در منزلت و مقام والای قناعتپیشگی میفرماید:
«اگر شخص قانع سوگند یاد کند که دنیا و آخرت را مالک شده است، البته خداوند عزّوجلّ سخن او را تصدیق کرده و سوگند او را امضا خواهد فرمود، زیرا مقام قناعت بسیار بزرگ و مهم است».(3).
بنابر آنچه بیان شد، قناعتورزی ملازم است با صفات ارزنده توکل و رضا که موجب قطع شهوات نفسانی خواهد شد، طمع نیز منشأ تمایلات و شهوات نفسانی بوده، و برخلاف قناعت ملازم با اضطراب و نارضایتی و تجاوز از حدود و ناراحتی فکر و خیالات فاسده است و این که بسیار مهم است، جهت عظمت و بزرگواری روحی و بینیازی حقیقی و سلطنت معنوی شخص قانع است که چنان بر نفس خود مسلط و به مال و جاه دنیا بیاعتنا است که گویی تمام دنیا را مالک
است و در مقابل او شخص طمعکار است که اگر تمام دنیا را داشته باشد، باز از ته دل فقیر و نیازمند و بیشخصیت است».(1)
یکی از سفارشهای اساسی دین به مؤمنان، بذل و بخشش و دست دهنده است. زیرا سخاوت نشانِ سعادت و نیکبختی انسان و از عوامل اخلاقی کسب خیر دنیا و آخرت است. بازتاب این حقیقت در روایات اینگونه به چشم میخورد:
1- رسول بزرگوار اسلام حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«اِذٰا اَرادَ اللهُ بِعَبدٍ خَیْراً بَعَثَ اِلَیْهِ مَلِکاً مِنْ خُزّانِ الْجَنَّةِ فَمَسحَ صَدْرَهُ وَ یَسْخی نَفْسَهُ بِالزَّکاةِ؛(2)
خداوند، هرگاه خیر بندهای را بخواهد، فرشتهای را از مأموران بهشتی به سوی او فرستد، او هم بر سینهاش دست میکشد و دل وی را بر پرداخت زکات، بخشنده میسازد».
2- امام صادق (علیه السلام) نیز در این باره فرمودند: «خِیارُکُم سَمْحاؤکُمْ، وَ شِرارُکُم بُخلاءُکُمْ؛(3)بهترین شما، بخشندگان شمایند و بدترینهای شما بخیلان شمایند».
3- علامه طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) در ذیل آیه شریفه {إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}(4)زکات را اینگونه معنا نمودهاند:
«اما اشکال سومی که گفتهاند صدقه دادن انگشتر، زکات نیست. جواب این حرف هم این است که اگر میبینید امروز وقتی زکات گفته میشود ذهن منحرف به زکات واجب شده و صدقه به ذهن نمیآید، نه از این جهت است که بر حسب لغت عرب صدقه زکات نباشد بلکه از این جهت است که
در مدت هزار چند سال گذشته از عمر اسلام، متشرّعه و مسلمین زکات را در واجب به کار بردهاند، وگرنه در صدر اسلام زکات به همان معنای لغوی بوده و معنای لغوی زکات اعم است از معنای مصطلح آن و صدقه را هم شامل میشود. در حقیقت زکات در لغت مخصوصاً اگر در مقابل نماز قرار گیرد به معنای انفاق مال در راه خدا و مرادف آن است».
این بحث در عرصههایی قابل طرح و بررسی است:
از آموزههای آفتاب گون پیشوایان دین در عرصه زندگی، اهتمام لازم به معیشت نیازمندان جامعه است. فضائل بیشماری برای سخاوت در سیره عملی و نظری آنها بیان گردیده است بدین سان پیروان خویش را بدان تشویق نمودهاند. به عنوان نمونه:
1- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلسَّخِیُّ قَریبٌ مِنَ اللهِ، قَرِیبٌ مِنَ النّٰاسُ، قَریبٌ مِنَ الْجَنَّةِ؛(1)انسان بخشنده، به خدا و مردم و به بهشت نزدیک است».
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) به عدّی پسر حاتم طائی (که شخصی سخاوتمند بود ولی در حال کفر از دنیا رفت) فرمود: «دُفِعَ عَنْ اَبِیكَ الْعَذابِ الشَّدیدُ، لِسَخاءِ نَفْسِهِ؛(2)از پدرت (حاتم) به خاطر سخاوتمندیاش، عذاب سخت دفع و برطرف گردید».
3- امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: «شٰابٌّ سُخِیٌّ مَرْهَقٌ فِی الذُّنُوبِ اَحبُّ اِلَی اللهِ عَزَّوَجلَّ مِن شَیْخٍ عٰابِدٍ بَخیلٍ؛(3)جوان سخاوتمند آلوده به گناه در پیشگاه خداوند متعال محبوبتراز پیرمرد عابد بخیل است».
4- حضرت امام رضا (علیه السلام) نیز فرمودند:
«انسان بخشنده و سخاوتمند از غذای دیگران میخورد، تا از غذای او بخورند. ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمیخورد تا از غذای او نخورند».
5- افزون بر آن امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «اَلسَّخٰاءُ یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ یُزَیِّنُ الْاَخلاقَ؛(1)بخشندگی سبب جلب محبت دیگران شده و اخلاق انسان را میآراید».
6- «اَوْحَی اللهُ عزّوجلَّ اِلیٰ موسیٰ (علیه السلام) : اَنْ لٰا تَقْتُلِ السّٰامِریِّ فَاِنَّهُ سَخیُّ؛(2)خداوند عزّوجلّ به موسی (علیه السلام) وحی کرد که: سامری را نکش، زیرا او بخشنده است».
7- رسول گرامی حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) در توصیف سخاوت فرمودند:
«سخاوت، درختی از درختان بهشت است که شاخههای آن در دنیا آویزان است، هرکس شاخهای از آن را بگیرد، همان شاخه او را به سوی بهشت رهنمون سازد. و بخل درختی از درختان جهنّم است کهشاخههای آن در دنیا آویزان است، هر کس شاخهای از آن را بگیرد همان شاخه او را به سوی جهنم میکشاند».(3)
یکی از آموزههای ناب قرآن این است که ، آنچه خداوند عزّوجلّ برای بندگانش مقدر فرماید، به خیر و صلاح آنان بوده، و براساس حکمت و مصلحت است. از طرف دیگر همه آنچه در اختیار بندگان قرار میگیرد اسباب آزمایش آنهاست. این حقیقت در آینه وحی و کلام راهبردی پیشوایان این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
خدای متعال میفرماید: {فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ}؛(4)آری، آدمی این گونه است که وقتی پروردگارش او را میآزماید، بدین طریق که عزیزش میدارد و نعمتش میبخشد، میگوید: پروردگارم مرا عزیز داشته و انجام هر کاری بر من روا داشته است.
{وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ}؛(5)واما وقتی او را میآزماید بدین طریق که روزی را بر او تنگ میگیرد، میگوید: پروردگارم مرا خوار شمرده است.
آری، هرگز توانگری نشانه عزّت و بینوایی نشانه خواری نزد خدا نیست. توانگری را نشانه کرامت و محبوبیّت، و فقر را نشانه خواری شمردن، داوری انسان جاهلی است که از معارف دینی و فرهنگ قرآنی و تعالیم انبیا بیبهره یا بهرهاش اندک است. چه بسا گرفتاری که محبوب و مقرب درگاه الهی است.
هر که در این بزم مقرّبتر است *** جام بلا بیشترش میدهند
امام علی (علیه السلام) درباره راز گرفتاریها، این گونه میفرماید: «اَلْبَلاءُ لِلظّالِمْ اَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمنینِ اِمْتَحانٌ و لِلْاَنْبیاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْاَوْلِیاءِ کَرامَةٌ؛(1)بلا و گرفتاریفرجام و مجازات ظالم است و امتحان برای مؤمن و برای انبیاء مرتبه و برای اولیا مقام و کرامت است.
بنابر آنچه بیان شد، 1) ملاک عزیز بودن یا ذلیل بودن نزد خدا، دارا بودن و ناداری نیست، بلکه ملاک عزیز بودن این است که به وظیفهاش عمل کند: اگر غنی و پولدار است، در رابطه با مالش به وظیفهاش عمل کند و اگر تهیدست است، وظیفهاش در تحمّل و صبر و شکرگزاری است.
2)مؤمن، به این که مصلحت و خیر او در چیزی است که خدا بر او مقدّر ساخته اطمینان دارد، میداند، اگر همهٔ دنیا را در اختیار او قرار دهد، برای او خیر است و اگر او را به انواع بلاها مبتلا نماید، آنچنان به خدا حُسن ظن دارد که آن را خیر میبیند، گرفتاریها و بلاها را موجب آمرزش گناهان و بالا رفتن درجات او میگردد.(2)
بخشندگی در سیره امامان معصوم (علیهم السلام) جلوهای ممتاز دارد. آنها در زندگی دست و دل باز بودند و به نیازمندان به طور فراوان بذل و بخشش میکردند و بدین وسیله زندگی بسیاری را سامان بخشیدند، برای نمونه:
یکم) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به طواف کعبه مشغول بود، مردی را دید که پرده کعبه را
گرفته و میگوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز. حضرت پرسید: گناهت چیست؟ او گفت: من مردی ثروتمند هستم. هر وقت فقیری به سوی من میآید و چیزی از من میخواهد، گویا شعلهٔ آتشی به من روی میآورد.
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: از من دور شو، و مرا به آتش خود مسوزان. سپس فرمود:
«اگر بین رکن و مقام (کنار کعبه) دو هزار رکعت نماز بخوانی و آن قدر گریهکنی که از اشکهایت نهرها جاری شود، ولی با این خصلت از دنیا بروی، اهل دوزخ هستی».(1)
دوم) روزی امیر مؤمنان علی (علیه السلام) پنج بار خرما برای مردی فرستاد. شخصی از روی اعتراض به آن حضرت گفت: او از تو چیزی تقاضا نکرد، وانگهی یک بار برای او کفایت میکند. امیر مؤمنان با تندی با او برخورد کرده و فرمود: «لٰا کَثَرَ اللهُ فِی الْمُؤمِنینَ ضَرْبَكَ، اُعْطی اَنَا وَ تبْخَلُ اَنْتَ؛(2)خداوند امثال تو را در میان مؤمنان زیاد نکند، من میبخشم ولی تو بخل میورزی».
سوم) شخصی نزد معاویه آمد و برای خوش رقصی و گرفتن جایزهٔ معاویه، علی (علیه السلام) را تحقیر کرد و این طور گفت: از نزد بخیلترین عرب (یعنی علی (علیه السلام) ) نزد تو آمدهام. معاویه با اینکه دشمن سرسخت علی (علیه السلام) بود، نتوانست این تهمت ناجوانمردانه را تحمّل کند، لذا به او گفت:
چگونه علی (علیه السلام) را بخیلترین عرب است؟ سوگند به خدا اگر علی (علیه السلام) دارای دو اتاق باشد و یکی از آنها پر از کاه و دیگری پر از طلا باشد. اتاق طلای او زودتر از اتاق کاه خالی میگردد (اطاق طلا بر اثر انفاق زودتر خالی میگردد).(3)
چهارم) امام سجاد (علیه السلام) عازم سفر مکّه برای انجام مراسم حجّ بود. از مدینه حرکت کرد تا به سرزمین حرّه (حدود دو کیلومتری مدینه) رسید. در آنجا پیام
رسان خواهرش حضرت سکینه، به او رسید و هزار درهم پول به امام سجاد (علیه السلام) داد و عرض کرد: خواهر شما حضرت سکینه این مبلغ را برای شما فرستاده که در سفر حج در مخارج سفر به مصرف رسانید.
امام سجاد (علیه السلام) آن پول را گرفت، هنوز چندان از مدینه فاصله نگرفته بود که همه آن پول را در بین مستمندان تقسیم نمود.(1)
پنجم) امام رضا (علیه السلام) وقتی به خراسان آمد، حدود سه سال در خراسان بود که به شهادت رسید. آن حضرت تنها یک پسر داشت که امام جواد (علیه السلام) بود و در آن هنگام در مدینه و حدود هفت سال داشت. به امام رضا خبر رسیده بود که غلامان پسرش امام جواد (علیه السلام) را از در خصوصی بیرون میآورند تا دست بینوایان به آن حضرت نرسد. امام رضا (علیه السلام) برای حضرت جواد (علیه السلام) چنین نوشت:
«به من خبر رسیده که غلامان و دوستان، هنگامی که میخواهی از خانه بیرون بیایی، تو را از در خصوصی بیرون میآورند نه از درِ عمومی، آنها این کار را از این روی میکنند تا از ناحیه تو خیری به بینوایان نرسد. تو را به حقّ خودم سوگند میدهم حتماً ورودت و خروجت از درب عمومی باشد و هنگام خروج، درهم و دینار به همراه خود بردار، هر کسی تقاضای کمک کرد به او بده و به عموهایت کمتر از 50 دینار و به عمههایت کمتر از 25 دینار نده هرچه بیشتر دادی اختیار با توست. من میخواهم خداوند مقام تو را بالا برد، بنابراین دستت را بگشا و انفاق کن و با توکل بر خداوند صاحب عرش، از کمبود و کم شدن هراسی به دل راه مده».(2)
یکی دیگر از عوامل اخلاقی کسب خیر دنیا و آخرت و اهل کمال وسعادت صبر و شکیبایی است. این حقیقت در برخی روایات این گونه بازتاب یافته است برای نمونه:
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «خَصْلَتانِ مَنْ رَزَقَهُمٰا قَدْ اُعْطِیَ خَیْرَ
الدُّنیا وَالْآخِرَةِ: مَنْ اِذَ ابْتُلِیَ صَبَرَ، وَ اِذٰا اُعْطِیَ شَکَرَ؛(1)دو خصلت است که به هر که داده باشند، خیر دنیا و آخرت به او دادهاند: کسی چون مبتلا شود شکیبایی کند و چون بخشش یابد، سپاسگزار باشد».
افزون بر آن امیر المؤمنین (علیه السلام) این حقیقت را بدین سان بیان فرمودند: «اَلْخَیْرُ الَّذی لٰا شَرَّ فِیهِ: اَلشُّکْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَالصَّبْرُ عَلَی الْبَلاء؛(2)خیری که در آن هیچ شرّی نیست، شکر همراه با نعمت و شکیبایی در مصیت است».
لقمان حکیم نیز فرمودند: «ای پسرم، طلا و نقره با آتش آزمایش میشوند، مؤمن با مصیبت».
بر این اساس، صبر و شکیبایی در برابر بلاها و مصائب زندگی نشانه کمال و سعادتمندی انسان است که به سبب توفیق و رحمت ویژه حق تعالی و مجاهده انسان حاصل میگردد و سبب دستیابی به خیر دنیا و آخرت میباشد.
عرصههایی از موضوع مورد بحث به قرار زیر است:
لغوی: صبر در لغت به معنای شکیبایی است. (عَلَی الْاَمْرِ صَبْراً) یعنی شکیبایی و بردباری نمود، بر آن کار و ثبات و دوام ورزید، تاب آورد. (صَبَرْتُ عَلیٰ مٰا اَکْرَهُ وَ صَبَرْتُ عَمّٰا اُحِبُّ) یعنی: خویشتنداری نمودم بر آنچه اکراه داشتم و شکیبایی کردم بر آنچه دوست داشتم.(3)
اصطلاحی: آیةالله جوادی آملی (حفظه الله) میفرماید:
«صبر، حَبس نفس است و خویشتنداری در برابر رخدادها، صبر مضطرب نبودن ، اعتراض نکردن و اعضاء و جوارح را در جهت غیر صحیح حرکت ندادن است. صبر فرق دقیقی با حلم دارد و چون صبر در مقابل جزع است، صبر راه مستقیم و جزع راه انحرافی است».(4)
در آموزههای بلند دینی فضائل فراوانی درباره صبر و شکیبایی بیان شده است. در این قسمت برخی از آنها را مرور میکنیم. برای نمونه در آینه وحی میخوانیم:
خدای متعال در قرآن میفرماید:
{وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ}؛(1)
«بسا پیامبرانی که خداپرستان بسیاری در کنارش جنگیدند و از آنچه در راه خدا بدانها رسید سست نشدند و ناتوان نگشتند و تسلیم (دشمن) نشدند و خداوند صابران را دوست میدارد».
در جای دیگر میفرماید:
{وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ}؛(2)
از خدا و رسول او فرمان برید و با هم کشمکش مکنید که سست میشوید و شکوه و اقتدارتان از بین میرود و صبر کنید که خداوند با صابران است.
افزون بر آن ارزشگذاری شکیبایی در روایات این گونه بازتاب دارد:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در پاسخ به سؤالی که از آن حضرت شد که ایمان چیست؟ فرمود: صبر است. لَمّٰا سُئِلَ مَا الْاِیمانُ؟ : الصّبرُ(3).
در این روایت، شکیبایی جلوه کامل ایمان در اعمال انسان مؤمن معرفی شده است.
امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «الصَّبرُ یُهَوِّنُ الْفَجیعَةَ؛(4)صبر مصیبت سخت را آسان میکند».
حضرت مسیح (علیه السلام) ارزش شکیبایی را این گونه بیان فرمودند: «اِنَّکُمْ لٰا تُدْرَکُونَ مٰا
تُحِبُّونَ اِلّٰا بِصَبْرِکُم عَلی ما تَکرَهُونَ؛(1)شما به آنچه دوست دارید نمیرسید مگر با صبر در برابر آنچه ناخوش میدارید».
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) ارزش شکیبایی را این سان بیان فرمودند: «اَلصَّبرُ رَأسُ الْایمانِ؛(2)صبر، رأس ایمان است».
همان گرامی (علیه السلام) خطاب به یکی از صحابه خود، شیعیانشان را صبور نزد خود دانسته و میفرماید:
اِنّٰا صُبَّرَ وَ شِیعَتُنٰا اَصْبَرُ مِنّا، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداك، کَیْفَ صٰارَ شِیعَتُکُمْ اَصْبَرُ مِنْکُمْ؟ قالَ: لِاَنّٰا نَصْبِرُ عَلیٰ مٰا نَعلَمُ، وَ شِیعَتُنٰا یَصْبِرونَ عَلیٰ ما لٰایَعلَمُونَ؛(3)
«ما صابریم اما شیعیان ما از ما صابرترند». عرض کردم: فدایت شوم، چگونه شیعیان شما از شما صابرتر باشند؟ فرمود: «چون ما بر آنچه میدانیم صبر میکنیم و شیعیان ما بر آنچه نمیدانند صبر میکنند».
فشرده سخن اینکه، از نگاه معارف قرآنی و اندیشه ناب اهلبیت (علیهم السلام) ، شکیبایی فضایل و مناقب و ارزش ویژه دارد. از سوی دیگر انسانی که خواستار این است که به سعادت و کمال مطلوب در دنیا و عقبی دسترسی پیدا کند راهی جز صبر و شکیبایی در تمام ابعاد زندگی ندارد، حتی معارف توحیدی بدون پشتوانه بردباری جسدی بیخاصیت بیش نیست. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) این حقیقت را بدین سان بیان میفرمایند: «اَلصَّبْرُ مِنَ الْایمانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّاسِ مِنَ الْجسَدِ؛(4)شکیبایی برای ایمان مانند سر هست برای بدن».
این مطلب بسیار مهم است که بدانیم قوام و مایه صبر و پایداری در کجاست، و چه کسی میتواند در شداید، سختی، گرفتاری و بلاها و همچنین در راحتیها، خوشیها، فراوانی نعمتها همواره آرام باشد و از جاده حقّ و حقیقت بیرون نرود.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید: «اَلصَّبْرُ ثَمَرَةُ الْیَقین؛(1)صبر میوه یقین است».
آنان که به سبب صبر و پایداری خویش به مرتبه هدایت دست یافتند، اهل یقین بودند خدای متعال میفرماید: {وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}(2)و از آنان پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما راه مینمودند، از آن رو که شکیبایی ورزیدند و اهل یقین بودند.
تا یقین به حق نباشد صبر و استقامت جلوه حقیقی پیدا نمیکند، زیرا حقیقت صبر در خانه توحید است. مولای ما امیر مؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید: «اَصْلُ الصَّبْرِ حُسْنُ الْیَقینِ بِاللهِ؛(3)اصل صبر، نیکویی یقین است به خدا».
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «اَلصَّبْرُ اَوّلُ لَوازِمِ الْایقانِ؛(4)صبر نخستین لوازم و ثمره یقین است».
بنابراین، صبر میوه یقین به حق است، میوه توحیدی است که به یقین رسیده باشد، صبر محصول معرفت الله است، انسان اهل معرفت، صابر است، اطمینان باطنی و ثبات قدم واقعی جز با تکیه به خدا و یاد او حاصل نمیشود. از این رو صبر و شکیبایی جلوهای از ایمان کامل و یقین صبر کننده به مقدّرات خداوندحکیم است. امام باقر (علیه السلام) فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در پاسخ به سؤال: بهترین بندگان خدا کیانند؟ پنج خصلت را بیان فرمود که از جمله آنها این بود که فرمود: «وَاِذَ ابْتَلُوا صَبَروا؛(5)هنگامی که مبتلا به مصایب میشوند، شکیبا هستند».
از برترین آموزههای قرآن و عترت (علیهم السلام) بیان آثار و برکات شکیبایی است که، بسیار مهمّ و مؤثر در کمال و سعادت انسان است. برخی از مهمترین آنها به قرار زیر است:
خدای متعال در قرآن کریم میفرماید: {وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَآئِيلَ بِمَا صَبَرُواْ}؛(1)به پاس آن که فرزندان اسرائیل صبر کردند، وعده نیکوی پروردگارت به آنها تحقق یافت.
در جای دیگر میفرماید:{وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}؛(2)و چون صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند، از آنها پیشوایانی نهادیم که به فرمان ما هدایت میکردند.
علاوه بر آن امام علی (علیه السلام) فرمودند: «بِالصَبْرِ تُدْرَكُ مَعالِیَ الْاُمُورِ؛(3)با صبر به مقامات بلندی توان رسید».
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ صَبَرَ عَلَی اللهِ وَصَلَ اِلیْهِ؛(4)هر کس برای (وصال به) خدا صبر کند به او میرسد».
خدای متعال در این باره میفرماید: {كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ}؛(5)با گروهی اندک به خواست خدا، بر گروهی بسیار غلبه یافتند و خداوند با صابران است.
افزون بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنَّ النَّصرَ مَعَ الصَّبرِ، وَالْفَرجَ مَعَ الْکَربِ، وَ اِنَّ مَعَ الْعُسرِ یُسْراً؛(6)همانا پیروزی با صبر همراه است و گشایش با گرفتاری و راحتی که با هر دشواری آسانی است».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «بِالصَّبْرِ یُتَوقَّعُ الْفَرَجَ، وَ مَنْ یُدْمِنْ قَرَعَ الْبابِ یَلِجْ؛(7)با
صبر انتظار گشایش میرود، و کسی که پیوسته دری را بکوبد (عاقبت) آن در به رویش باز میگردد».
خدای متعال میفرماید: قطعاً شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش اموال و نفوس و محصولات امتحان خواهیم کرد و صابران را بشارت بده. همانان که چون مصیبتی به آنها رسد گویند: ما از آنِ خداییم و به سوی او باز میگردیم (در ادامه میفرماید): {أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ}؛(1)درودها و رحمتی از پروردگارشان بر آنان باد و همانان رهیافتگانند.
و امام علی (علیه السلام) ، سرانجام نیکوی صابران را اینگونه بشارت داده میفرماید: «صَبَروا اَیّاماً قَصِیرَةً اَعْقَبَهُمْ راحَةً طَویلَةً؛(2)چند روزی صبر کردند، و در پی آن به آسایشی طولانی دست یافتند».
انسان مؤمن و مجاهد در راه خدا میتواند یک بار در راه اعتلای اسلام جانفشان نموده و شهید گردد و ثواب و پاداش شهادت در راه خدا در پروندهاش ثبت شود، اما صبر بر مصائب و گرفتاریهایی که در زندگی برایش رخ میدهد اگر با رعایت شرایط و برای خدا باشد پاداش هزار شهید را دریافت مینماید. و این نشان از عظمت صبر و شکیبایی دارد.
امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: «هر یک از شیعیان ما که گرفتار شود و صبر ورزد، اجر هزار شهید دارد».(3)
1- عامه و خاصه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کردهاند که آن حضرت فرمود:
«اَلْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَكٰارِهِ وَالصَّبْرِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَی الْمَكٰارِهِ فِی الدُّنیٰا دَخَلَ فِی
الْجَنّةَ وَ جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذٰاتِ وَالشَّهَوٰاتِ فَمَنْ اَعْطیٰ نَفْسَهٰا لَذَّتَهٰا وَ شَهْوَتَهٰا دَخَلَ فِی النّٰارِ؛(1)
راه بهشت مملو است ازناگواریها و شکیبایی در برابر آنها، کسی که در دنیا بر مشکلات راه خدا صبر کند و با نفس خود مجاهده کند و در مقابل ناملایمات شکیبایی ورزد داخل بهشت میشود. ولی راه جهنم پر است از شهوات و لذّات کسی که در مقابل خواستههای نفس اماره سر تسلیم فرود آورد و آنچه نفسش از شهوات از او بخواهد به او بدهد، عاقبتش آتش دوزخ خواهد بود».
علامه طهرانی در ذیل حدیث فوق میفرماید:
از این حدیث شریف میتوان استفاده کرد که تمام اعمالی که انسان انجام میدهد باید بر اساس حق باشد، و عمل نمودن طبق حقّ، قدریمشکل است.(2)
2- افزون بر آن امیر المؤمنین (علیه السلام) در پیام تسلیت به اشعثبنقیس در مرگ فرزندش چنین میفرماید:
«ای اشعث اگر بر مرگ فرزندت محزون باشی این به خاطر مقام پدری، شایسته است و اگر صبر پیشه سازی خداوند به جای هر مصیبتی عوضی قرار میدهد. ای اشعث اگر صبر کنی مقدرات بر تو جاری میشود و تو پاداش خواهی داشت و اگر ناشکیبایی و بی تابی کنی باز هم مقدرات مسیر خود را طی میکند و وزر گناه بر تو خواهد بود».(3)
از شمار عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا و آخرت، یکی هم اعتدال و میانهروی و برنامهریزی خوب و شایسته، و پرهیز از ولخرجی و برنامهریزی بد و
نامناسب میباشد. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین، این گونه بازتاب یافته است:
امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اِذٰا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً اَلْهَمَهُ الْاِقْتِصادَ و حُسْنَ التَّدبیرِ، وَ جَنَّبَهُ سُوءَ التَّدبِیرِ وَالْاِسْرافِ؛(1)خداوند هر گاه خیر بندهای را بخواهد، میانهروی و برنامهریزی خوب (برای زندگی) را به او الهام میفرماید و از برنامهریزی بد و ولخرجی، دورش میسازد».
افزون بر آن رسول خاتم حضرت محمدبنعبدالله (صلی الله علیه و آله) راه صلاح و سلامت فرد و جامعه را در میانهروی دانسته و بر آن تأکید فراوان مینماید و میفرماید: «یٰا اَیُّهَا النّاسُ عَلَیْکُمْ بِالْقَصْدِ، عَلْیْکُمْ بِالْقَصْدِ، عَلَیْکُمْ بِالْقَصْدِ؛(2)ای مردم بر شما باد به میانهروی، بر شما باد به میانهروی، بر شما باد به میانهروی».
اعتدال و میانهروی از اصولی است که در قرآن بدان عنایتی ویژه شده است و در زندگی سراسر نور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) در کلیه اعمال و رفتارشان به روشنی دیده میشود. علی (علیه السلام) درباره سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «سِیرَتُهُ الْقَصْدُ؛(3)سیره و رفتار او میانهروی بود».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در رفتار فردی، خانوادگی، اجتماعی، در امور سیاسی، و حتی رویارویی با دشمنان در میدان نبرد میانهروی را رعایت میکرد. در خبر مشهور و مورد اتفاق شیعه و سنی است که امام حسین (علیه السلام) گفت: از پدرم امیر مؤمنان (علیه السلام) درباره سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خارج از منزل پرسیدم، فرمود: «كٰانَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) مُعْتَدِلَ الْاَمْرِ غَیْرَ مُخْتَلفٍ؛(4)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در همه امور معتدل و میانهرو بود، گاهی افراط و گاهی تفریط نمیکرد».
خدای متعال امت اسلامی را امتی وسط و میانهرو خطاب نموده است. تا امتی
نمونه و الگو باشند و اسوهٔ آنان را رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که در تمام ابعاد زندگی میانهرو بود معرفی مینماید: {وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا}؛(1)و این چنین شما را امتی میانه (معتدل) ساختیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد.
حکایت: ابوسعید خُدری در این باره میانهروی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است که درباره امت خود فرموده است: «اَلْوَسَطُ الْعَدْلُ؛(2)یعنی وسط اعتدال است». یعنی تمام برنامههای امت اسلام اعم از فردی، اجتماعی،خانوادگی و سیاسی همه بر محور اعتدال و میانهروی دور میزند. افراط و تفریط در واقع خارج شدن از جاده است.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت طاهرین آن حضرت (علیهم السلام) از مصادیق اصلی و نمونههای کامل میانهروی و اعتدال در زندگی هستند.
1- امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرماید: «نَحْنُ الْاُمَّةُ الْوَسَطُ و نَحنُ شُهَداءُ اللهِ عَلیٰ خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ فی اَرْضِهِ؛(3)ما امت میانهایم و گواهان خدا بر خلقش و حجت او در زمینش».
2- امیر مؤمنان (علیه السلام) در این باره فرمودند: «نَحْنُ النُّمْرَفَةُ الْوُسطیٰ بِهٰا یَلْحَقُ التّٰالی وَ اِلَیْهٰا یَرْجِعُ الْغالی؛(4)ما جایگاه میانهایم. عقب افتادگان باید به ما ملحق شوند و تندروان غلو کننده باید به سوی ما بازگردند».
3- در زیارت جامعه کبیره میخوانیم:
فَالرّاغِبُ عَنْکُمْ مٰارِقٌ. وَاللّٰازِمُ لَکُمْ لٰاحِقٌ، وَالْمُقْصِّرُ فی حَقِّکُمْ زٰاهِقٌ. وَالْحَقُّ مَعَکُمْ وَ فیکُمْ وَ مِنْکُمْ وَ اِلَیْکُمْ؛(5)
«روی گردان از شما، از دین برگشته، و همراه شما به خدا پیوسته، و آنکه حق شما را نداد نابود شده است، زیرا حق با شما و در شما و از شما و به سوی شماست».
4- علی (علیه السلام) فرمودند: «طَریقتُنٰا الْقَصْدُ؛(1)راه و روش ما میانهروی است».
بنابراین سیره عملی رسول خدا و اوصیای بر حق او (صلوات الله علیهم اجمعین) در تمام امور میانهروی میباشد و امت وسط و نمونه امتی است که به راه و روش آنان تمسّک کند و پا جای پای آنان گذارد.
به طور کلی در روابط اجتماعی دوستیها و دشمنیها باید میانهروی رعایت شود. روابط اجتماعی باید براساس عقل تنظیم نمود و از هوس گرایی که سبب افراط و تفریط میگردد پرهیز کرد.
1- مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیروی از هوس را سرچشمه همه تباهی دانسته میفرماید: «اِتِّباعُ الْهَویٰ فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ؛(2)پیروی از خواهشهای نفسانی، انسان را از حقّ باز میدارد».
2- امام صادق (علیه السلام) برخی از اصحاب خود را چنین اندرز داده است:
«لٰاتُطْلِعْ صَدیقِكَ مِنْ سِرِّكَ اِلّٰا عَلیٰ مٰا لَوِ اطَّلَعَ عَلَیْهِ عَدُوُّكَ لَمْ یَضُرُّكَ فَانَ الصَّدیقُ رُبَّمٰا کانَ عَدُوُّكَ؛(3)
دوست خود را از اسرارت آگاه مکن، مگر آن سرّی که اگر به فرض دشمنت بداند به تو زیان نمیرسد، زیرا دوست کنونی ممکن است (روزی) دشمن تو گردد».
3- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان (علیه السلام) در این باره چنین فرمودند:
اَحْبِبْ حَبیبكَ هَوْناً مٰا عَسیٰ اَنْ یکُونَ بِغَیْضِكَ یَوْماً مٰا، وَ اَبْغِضْ بِغَیْضِكَ هَوْناً مٰا عَسیٰ اَنْ یَکُونَ حَبیبِكَ یَوْماً مٰا؛(4)
دوست خود را دوست بدار از سراعتدال (او را بر همه اسرار خود آگاه مکن) شاید روزی از روزها دشمن تو گردد (پشیمان نشوی) و دشمن خود را دشمن بدار از روی میانهروی (زیاد گستاخی و پردهدری نکن) شاید روزی از روزها دوست تو شود (شرمنده نشوی).
در یک تحلیل و بررسی از آنچه بیان گردید به این نتیجه میرسیم که بسیاری از جوانان در دوستی و دشمنی اهل افراط و تفریطند هنگامی که با کسی دوست میشوند آن قدر احساس صمیمیت و محرم بودن میکنند که به دوست خود بی حساب اطمینان میکنند و همه اسرار زندگی خویش را با او در میان میگذارند، غافل از آن که پیوند دوستی و رفاقت همیشه و در هر اوضاع و احوالی محکم و پایدار نمیماند و ممکن است پیشامدها و حوادث رشته رفاقت و دوستی را پاره کند و آن دوستی به دشمنی مبدّل شود. بنابراین لازم است رفقای یکدل در دوران رفاقت و دوستی همواره از افراط بپرهیزند و در حدود عقل با یکدیگر یگانه و همراز شوند.(1)
اصولاً اداره خوب زندگی و موفقیت در سایه میانهروی و اعتدال میسّر میگردد، اسوه اعتدال و میانهروی یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرماید: «عَلَیْكَ بِالْقَصْدِ فَاِنَّهُ اَعْوَنُ شَیْءُ عَلیٰ حُسْنِ الْعَیْشِ؛(2)بر تو باد به میانهروی (در امور زندگی) زیرا میانهروی بهترین یاری کننده برای خوب زندگی کردن است».
اوضاع اقتصادی و برنامه و مدیریت معیشتی یکی از اساسیترین زمینههای تربیت است. علامه طباطبائی (رحمه الله) در این باره مینویسد:
قطعاً مهمترین چیزی که جامعه انسانی را بر اساس خود قوام میبخشد و پایدار میکند امور اقتصادی جامعه است که خداوند آن را مایه قوام و برپایی اجتماع قرار داده است و اگر گناهان و جرائم و جنایات و تعدّیات و
مظالم مورد بررسی و آمارگیری قرار گیرد، در تحلیل نهایی به این نتیجه میرسیم که علت بروز تمام آنها یا فقر مفرطی است که انسان را به اختلاس اموال مردم از راه سرقت و راهزنی و آدمکشی و گرانفروشی و کمفروشی و غصب و سایر تعدّیات مالی وادار میکند، و یا ثروت بیحساب است که انسان را به اتراف و اسراف در خوراک و نوشاک و پوشاک و ازدواج و تهیه سکنی و بیبند و باری در شهوات و هتک حرمتها و گسترش تعدّی و تجاوز به مال و ناموس و جان مردم وا میدارد.(1)
خدای متعال میفرماید: {أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ} افزونطلبی، شما را به خود مشغول نموده است.(2)
امیر مؤمنان (علیه السلام) در این باره میفرماید: «کَثْرَةُ الْمالِ یُفسِدُ الْقُلوبَ وَ یُنسِیَ الذُّنُوبَ؛(3)فراوانی مال قلبها را تباه میکند و گناهان را به فراموشی میسپارد».
و نیز فرمود: «اِعْلَمُوا اَنَّ کَثْرَةَ الْمالِ مَفْسِدَةٌ لِلدّینِ، مَقْسٰاةٌ لِلْقُلُوبِ؛(4)بدانید که فراوانی مال، تباه کننده دین و سخت کننده دلهاست».
همان گونه که افزونی مال و دارایی انسان را از مسیر کمال و حقّ باز میدارد، فقر و تهیدستی نیز سعادت انسان را تهدید میکند. سخن مشهور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که فرمود: «کادَ الْفَقرُ اَنْ یَکونَ کُفراً؛(5)نزدیک است که کار فقر به کفر برسد».
بنابراین، فقر و تهیدستی از یک طرف، و فراوانی مال از طرف دیگر موانعی بزرگ بر سر راه کمال و سعادت انسان است. و میانهروی و اعتدال در زمینه اقتصادی بهترین عامل دستیابی به زندگی سعادتآمیز است.
درباره اعتدال و میانهروی در عبادت، روایات فراوانی در کتابهای حدیث آمده است. برای نمونه:
1- امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین روایت کرده است:
«اِنَّ هٰذَا الدّینَ مَتینٌ فَأَوْغِلوا فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لٰا تَکرَهُوا عِبادَةَ اللهِ اِلیٰ عِبادِ اللهِ فَتَکُونوا کَالرَّاکبِ الْمُنْبِتِّ الَّذی لٰا سَفَراً قَطَعَ وَ لٰا ظَهْراً اَبْقیٰ؛(1)
همانا این دین، دینی محکم و استوار است، پس با ملایمت در آن درآیید (تندروی نکنید) و عبادت خدا را به بندگان خدا با کراهت تحمیل نکنید تا مانند سوار درماندهای باشد که نه مسافتی را پیموده و نه مرکبی را به جا گذاشته است» (به سبب زیادی سرعت، مرکبش در میان راه از رفتن باز مانده و خودش هم به مقصد نرسیده است).
2- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرموده: «لاتُکرِهُوا اِلیٰ اَنْفُسَکُمُ الْعِبادَةُ؛(2)عبادت را به خود مکروه و ناپسند ندارید و با فشار خود را وادار به انجام دادن مستحبات نکنید».
3- امیر مؤمنان در بیان علت میانهروی در عبادت میفرماید:
«اِنَّ لِلْقُلُوبِ اِقْبالاً وَ اِدْباراً، فَاذٰا اَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهٰا عَلَی النَّوافِلِ، فَاذٰا اَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهٰا عَلَی الْفَرائِضَ؛(3)
دلها را روی آوردن و روی گردانی است، اگر دل روی آورد، آن را به انجام مستحبات وادارید، واگر روی برگردانید، بر انجام دادن واجبات بسنده کنید».
بنابراین آنچه مهم و اساسی است و از سیره عملی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) استفاده میشود، رعایت اعتدال ومیانهروی در عبادت است. بسیاری از پدران و مادران و مربیان این اصل مهم را رعایت نمیکنند، نه تنها از تلاش خود نتیجهای نمیگیرند بلکه رفتارشان سبب واکنش منفی و نتایج منفی میگردد.(4)
یکی دیگر از عوامل اخلاقی که موجب دستیابی به خیر دنیا و آخرت میگردد،
پرهیز از خشم و غضب است. این حقیقت اخلاقی در بیانات راهبردی امامان (علیهم السلام) این گونه شاهدیم. برای نمونه:
در کتاب معدن الجواهر آمده است که مردی به یکی از ائمه (علیهم السلام) گفت: «یَابْنَ رَسُولِ اللهِ، عَلِّمْنی ما یَجْمَعُ لی خَیْرَ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ وَ لاتُطِلْ عَلَیَّ، قالَ: عَلَیْكَ بِشَیْءٍ واحِدٍ، وَ هُوَ تَرْكُ الْغَضَبِ؛(1)ای فرزند رسول خدا، مرا چیزی بیاموز که دربردارندهٔ خیر دنیا و آخرت باشد و (در آموختنت) طول مده. امام (علیه السلام) فرمود: «بر تو باد انجام دادن یک چیز: خشم را واگذار».
امام علی (علیه السلام) در کلامی حکیمانه و کوتاه فرمودند: «جَماعُ الخَیْرِ فی اَعمالِ البِرِّ؛(2)مجموعهٔ خیر، در انجام اعمال نیک است».
روشن است که یکی از کارهای نیکو، پرهیز از خشم و غضب است. زیرا عدم کنترلِ غضب، خسارات فراوان مادی و معنوی، دنیوی و اخروی به بار میآید.
از شمار آموزههای مهم اخلاقی، در آینه وحی و کلام نورانی پیشوایان دین، یکی هم این است که «خشم و غضب» مفتاح هر بدی است و باب شرّ دنیا و آخرت را بر روی انسان باز مینماید. از این رو باید مراقب بود که، شراره آن هستی انسان را نابود نگرداند. برای نمونه:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در پاسخ به سؤال فردی که از آن حضرت اندرزی خواست فرمود: «لٰا تَغْضَبْ. قالَ: فَفَکَّرْتُ حِینَ قالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) مٰا قالَ، فَاِذَا الْغَضَبُ یَجْمَعُ الشَّرَ کُلَّهُ؛(3)خشمگین مشو، آن مرد میگوید: من در سخن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) اندیشه کردم. دیدم که خشم فراهم آورندهٔ همه بدیهاست».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) خشم را تباه کننده ایمان دانسته میفرماید: «اَلْغَضَبُ یُفسِدُ الْاِیمانَ کَما یُفسِدُ الخَلُّ الْعَسَلَ؛(4)خشم، ایمان را تباه میکند همان گونه که سرکه عسل را».
افزون بر آن، امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «بِئْسَ الْقَرِینُ الْغَضَبُ: یُبْدِی الْمَعایِبَ، وَ یُدنِی الشَّرَّ، و یُباعِدُ الْخَیْرَ؛(1)چه بد همنشینی است غضب: عیبها را بر ملا میکند، بدی را نزدیک میآورد و خوبی را دور مینماید».
حکایت: عبدالاعلی به امام صادق (علیه السلام) عرض مینماید: مرا اندرزی بده تا در زندگی به کار بندم. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: مردی خدمت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مرا اندرزی به تا به کار بندم، حضرت فرمود: برو خشمگین مشو. مرد سخن خود را تکرار کرد، پیامبر باز فرمود: برو خشمگین مشو. این پرسش و پاسخ سه بار تکرار شد».(2)
افزون بر آن امام علی (علیه السلام) پیروی از شراره خشم، هلاکت و نابودی دانسته میفرماید: «اگر از تندی خشم فرمان برید، شما را به نقطهٔ هلاکت میبرد».(3).
حکایت1: حجةالاسلام و المسلمین فاطمی نیا از قول علامه طباطبائی (رحمه الله) میگوید: «گاهی یک عصبانیت، بیست سال انسان را به عقب میاندازد».(4)
حکایت2: شیخ رجبعلی خیاط میگوید: شبی حوالی غروب از نزدیک مسجدی در اوایل خیابان سیروس تهران عبور میکردم برای درک فضیلت نماز اوّل وقت، وارد مسجد شدم، دیدم شخصی مشغول نماز است و هالهای از نور اطراف سر او را گرفته، پیش خود فکر کردم که بعد از نماز با او مأنوس شوم ببینم چه خصوصیاتی دارد که چنین حالتی در نماز برای او پدیدار است. پس از نماز همراه او از مسجد خارج شدم، نزدیک درب مسجد، وی با خادم مسجد بگو مگویی پیدا کرد و به او پرخاش کرد و به راه خود ادامه داد، پس از عصبانیّت دیدم آن هاله نورانی از روی سرش محو شد.(5)
از آنجا که خشم، اخگری از شیطان و آتشی فروزان است و در صورت آزاد و رها
بودنش هستی و سرمایه انسان که ایمان اوست بر باد میدهد. از این رو هادیان بشریت توصیههای فراوانی بر لزوم مهار بر غضب دارند. برخی از آنها با هم مرور مینماییم:
1-رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «اَلا اُخبِرُکُمْ بِاَشَدِّکُم؟ مَن مَلَكَ نَفْسَهُ عِندَ الْغَضَبِ؛(1)آیا شما را از قویترینتان خبر ندهم؟ کسی که در هنگام خشم خویش تندار است».
2- امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اَعْدیٰ عَدُوٍّ لِلْمَرْءِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ، فَمَنْ مَلَکَهُما عَلَتْ دَرَجَتُهُ وَ بَلَغَ غایَتَهُ؛(2)دشمنترین دشمن آدمی خشم وشهوت اوست. پس هر کس بر این دو مسلّط شود، درجاتش بالا رود و به هدفش برسد».
3- همان گرامی (علیه السلام) در فرمان استانداری به مالک اشتر چنین نوشت:
«باد دماغ و تندی خشم و ضربِ دست و تیزیِ زبانت را مهار کن و با نگهداشتن زبانت به گاه خشم و درنگ کردن در حمله و نشان دادن ضرب دست، خود را از همهٔ این صفات زشت نگهدار (و هرگاه این حالات به تو دست داد، نگاهت را به آسمان بردار) تا خشمت آرام گیرد و عِنان اختیارت در دست گیری و تو هرگز به خود چنین تسلّطی پیدا نکنی، مگر آن گاه که فکر و ذکر خود را پیوسته متوجه معاد و بازگشت به سوی پروردگارت گردانی».(3)
4- افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر عدّهای گذشت که مشغول بالا بردن سنگی بودند. پرسید: چه میکنید؟ عرض کردند: زورآزمایی میکنیم. حضرت فرمود: آیا میخواهید به شما بگویم که قویترین و پهلوانترین شما کیست؟ عرض کردند: آری ای پیامبر خدا. حضرت فرمود: قویترین و پهلوانترین شما، کسی است که هرگاه خوشحال باشد، دست به گناه و
نادرستی نیالاید و هرگاه به خشم آید، خشمش او را از گفتن حق دور نگرداند و هرگاه قدرت پیدا کند، چیزی را به ناحقّ نگیرد.(1)
حکایت: امام صادق (علیه السلام) میفرماید: مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد: یا رسول الله مرا تعلیم ده، فرمود: «برو خشم مکن». آن مرد گفت: همین مرا بس است. رفت به خاندان خود و بناگاه میان تیره و تبارش جنگی بر پا بود، همه صف بسته و سلاح جنگ برداشته بودند و چون چنین دید سلاح جنگ خود را برداشت و سپس با آنها در صف ایستاد و به یاد فرمودهرسول خدا (صلی الله علیه و آله) افتاد که خشم مکن و سلاح را به دور انداخت و رفت نزد آن مردمی که دشمن تیره و تبارش بودند. گفت: ای حضرات هر چه زخم و کشتار و زدن بیاثر بر شماها وارد شده، به عهدهٔ من باشد و از مال خودم غرامت میدهم. من همه را برای شما پرداخت میکنم. آن مردم هم در پاسخ گفتند: هر چه باشد از این بابت از آنِ شما باشد، ما خودمان سزاوارتریم که آنها را تلافی کنیم. فرمود: آن مردم با هم صلح سازش کردند و خشم از میان رفت.(2)
یکی از آموزههای راهبردی فرهنگ روایی اسلام، این است که برای خدا، دین خدا و پاسداری از ارزشها و معارف الهی به خشم آمدن، امری ممدوح و نیکو بوده و مورد رضایت حق تعالی میباشد. امام علی (علیه السلام) سیره پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را این گونه تبیین میفرماید: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای دنیا به خشم نمیآمد، اما هرگاه حق او را به خشم میآورد، هیچ کس او را نمیشناخت و هیچ چیز نمیتوانست جلوی خشم او را بگیرد تا آن گاه که انتقام حق را میگرفت».(3)
همان گرامی (علیه السلام) به یاران خود فرمودند: «وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهودَ اللهِ مَنْقوضَةً فَلا تَغْضبونَ، وَ اَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبائُکُمْ تَأنِفونَ؛(4)شما پیمانهای خدا را شکسته میبینید
ولی به خشم نمیآیید، در حالی که از شکسته شدن پیمانهای پدرانتان به غیرت میآیید و ناراحت میشوید».
افزون بر آن، امام زین العابدین (علیه السلام) فرمودند:
«موسی بن عمران (علیه السلام) به خداوند عرض کرد: پروردگارا، کیستند آن کسان که در آن روزی که هیچ سایهای جز سایه تو نیست،آنها در سایهٔ عرش تو هستند؟ خداوند به او فرمود: «... وَالذینَ یَغْضِبُونَ لِمَحارِمی اِذا اسْتُحِلَّت مِثلَ النِّمِرِ اِذا جُرِحَ...؛ و کسانی که هر گاه حرامهای من حلال شمرده شوند، مانند پلنگ زخم خورده خشمناک میشوند!».(1)
امام علی (علیه السلام) خشم برای خدا را موجب خشنودی روز قیامت دانسته فرمودند:
«هر که با نابکاران دشمنی ورزد و برای خدا خشم گیرد، خداوند به خاطر او خشم گیرد و روز قیامت او را خشنود گرداند.(2)
همان گرامی (علیه السلام) آن گاه که عثمان ابوذر را به ربذه تبعید کرد و حضرت (علیه السلام) برای خداحافظی با او بیرون رفت فرمود: «یٰا اَباذَرٍ، اِنَّكَ اِنَّما غَضِبْتَ لِلهِ عَزَّوَجَلَّ، فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ؛ ای ابوذر تو به خاطر خدا خشم گرفتی، پس به همان کسی که از بهره او خشم گرفتی امیدوار باش. این جماعت بر دنیای خویش از تو ترسیدند و تو بر دین خود از آنها ترسیدی».(3)
در آموزههای دینی و اسلامی به روشنی تمام بیان شده است که یکی از زمانهای مهم و سرنوشتساز که در دستیابی به خیر دنیا و آخرت تأثیر بسزا و فراوانی دارد، زمان ارتحال از دنیاست. زیرا انسان نمیداند در آن هنگام دارای چه عقاید و اخلاق و اعمالی است، در حال اطاعت و عبادت یا در حال معصیت است. خدا از او راضی یا در خشم و غضب است. حُسن عاقبت در واقع دستآورد نهایی از زندگی میباشد. حُسن ختام ثمره یک عمر بندگی خداست که از سوی حق تعالی
به آنها اعطا میگردد. این حقیقت ناب در آینه روایات اسلامی اینگونه بازتاب یافته است:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً اِستَعمَلَهُ. فَقیلَ: کَیْفَ یَسْتَعْمَلَهُ یا رسول اللهِ؟ قالَ: یُوَفِّقَهُ لِعَمَلٍ صالحٍ قَبْلَ الْمَوْتِ؛(1)
خداوند هرگاه خیر بندهای را بخواهد او را به کار میگیرد. گفتند: ای پیامبر خدا چگونه او را به کار میگیرد؟ فرمود: پیش از آن که بمیرد او را به کاری شایسته موفق میدارد».
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«اِذٰا اَرادَ اللهُ بِعَبدٍ خَیْراً اِسْتَعْمَلَهُ. قیلَ: ما اسْتَعمَلَهُ؟ قالَ: یُفَتَّحُ لَهُ عَمَلٌ صٰالِحٌ بَیْنَ یَدَیْ مَوْتِهِ حَتّٰی یَرْضیٰ عَنْهُ مَنْ حُوْلَهُ؛(2)
خداوند هرگاه برای بندهای نیکی اراده کند، او را به کار میگیرد. گفته شد: به کار گرفتن او چیست؟ فرمود: در آستانه مرگ، راهی برای کاری شایسته به رویش گشوده شود تا آنان که پیرامون اویند، از او خرسند شوند.
3- علاوه بر آن ابواُمامه نقل میکند که شنیدم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«اِذٰا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً طَهَّرَهُ قبلَ مَوْتِهِ. قالوا: یا رسول اللهِ وَ مٰا طَهورُ الْعَبدٍ؟ قالَ: عَمَلٌ صٰالحٌ یُلْهِمُهُ اِیّٰاهُ حَتّٰی یَقْبِضَهُ عَلَیْهِ؛(3)
خداوند، هرگاه خیر بندهای را بخواهد، او را پیش از مرگ پاک میکند. گفتند: ای پیامبر خدا، پاک کننده بنده چیست؟ فرمود: کاری شایسته است که خداوند به دلش میاندازد تا (در پایان کار) با عمل نیکو جان دهد».
بنابر آنچه بیان شد، یکی از عوامل مهم و سرنوشتساز دستیابی به خیر دنیا و آخرت. حُسن عاقبت است که با عنایت ویژه حق تعالی به بنده خویش حاصل میگردد.
حُسن به معنای نیکی و نیکویی و خوبی است. و ختام به معنای پایان و سرانجام هر چیزی است. در عرف به معنای عاقبت به خیری است به این معنا که انسان هنگام ارتحال با عقاید حق و انجام اعمال صالح و مورد رضایت حق تعالی از این دنیا به آخرت منتقل شود.
در این باره رسول مکرم اسلام فرمودند:
«هر گاه خداوند خوبی بندهای را بخواهد او را عسل اندود کند. عرض شد: چگونه او را عسل اندود میکند؟ فرمود: قبل از مرگش عمل شایستهای برای او پیش میآورد و سپس جانش را میستاند.(1)
از این رو حسن عاقبت نشانه برخورداری از عنایت ویژه و رحمت خاصه پروردگار است.
و توفیق حُسن عاقبت در سعادت انسان تأثیر اساسی دارد. و مسیر انسان را به سوی بهشت یا دوزخ معلوم میگردد. در نظر اولیای الهی چگونگی پایان یافتن عمل آدمی معیار سعادت و شقاوت، بهرهمندی از خیر دنیا و آخرت است.
از آموزههای اساسی دین به روشنی تمام در مییابیم که سرانجام و عاقبت کار است که مسیر انسان را به سوی بهشت یا جهنم مشخص مینماید. ضرب المثل فارسی (جوجه را آخر پاییز میشمارند) اهمیت حُسن عاقبت را بیان مینماید. چگونه انسان آرام باشد در حالی که نمیداند جز سعادتمندان یا شقاوتمندان است، آنچه مهم و سرنوشتساز است، حسن ختام و مُهر پایانی است که بر کارنامه اعمال انسان میخورد، این حقیقت در روایات اسلامی بدین سان بازتاب یافته است:
1- پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«اِنَّ الرَّجُلَ، مِنْکُمْ لِیَعْمَلُ بِعَمَلِ اَهلِ الْجَنَّةَ حَتّٰی یَکونُ بَیْنَهُ و بَیْنَهٰا اِلّٰا ذِراعٌ
1) . کنزالعمال، ج11، ص96، ح30763.
فَیَسْبِقُ عَلَیْهِ الکِتابِ فَیَعْمَلُ بِعَمَلِ اَهلِ النّارِ فَیَدْخُلَ النّارَ، وَ اِنَّ الرَّجُلَ لِیَعمَلُ بِعَمَلِ اَهلِ النّارِ حَتّٰی یَکونُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَها اِلّٰا ذِرٰاعٌ فَیَسْبِقُ عَلَیهِ الْکِتاب فَیَعْمَلُ بِعَمَلِ اَهلِ الْجَنَّةِ فَیُدخِلَ الْجَنَّةَ؛(1)
بعضی از شما تا یک زراعی بهشت، کار بهشتیان را انجام میدهد ولی عاقبت سرنوشت بر او چیره گشته، به کار جهنمیان مشغول میشود که در نتیجه به جهنم وارد میگردد و (برعکس) برخی از شما تا یک ذراعی جهنّم، به کار جهنّمیان مشغول است ولی سرانجام، سرنوشت بر او چیره گشته و به کار بهشتیان میپردازد، و در نتیجه به بهشت وارد میگردد.
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) اهمیت واقعی حُسن عاقبت را اینگونه به پیروان خویش هشدار داده است:
«برخی مدتی طولانی به کار بهشتیان مشغولند اما در پایان، کارشان به کار جهنّمیان ختم میگردد و برخی نیز مدتی طولانی به کار اهل جهنّم مشغولند، اما عاقبت کارشان به کار بهشتیان پایان مییابد.(2)
افزون بر آن، حضرت (صلی الله علیه و آله) نظرات مردم در تعیین سعادت و حُسنِ عاقبت بدون اثر دانسته میفرماید:
«گاهی شخصی در نظر مردم به کار بهشتیان مشغول است در حالی که او از جهنّمیان است و گاهی شخصی در نظر مردم به کار جهنّمیان مشغول است در حالی که او از بهشتیان میباشد.(3)
به منظور نشان دادن واقعیت روایات فوق، دو حکایت آموزنده و عبرتانگیز را بیان مینماییم:
حکایت اول) حرّ، جوانمردی آزاده و از سران کوفه بود، حرّ مردی با فکر و سرداری اندیشمند بود حرّ، در میان کوفیان از مردمی سرشناس بود. حرّ از افسران شجاع و دلیر بود. حرّراه سعادت در پیش گرفت و زنده شد. حرّ در آغاز با امام حسین (علیه السلام) نبود. اما سرانجام در خدمت سالار شهیدان قرار گرفت. ادب حرّ باعث
نجات او شد. زیرا هنگام نماز، خود و سربازانش به حسینبنعلی (علیه السلام) اقتدا کردند و جداگانه نماز نخواندند. امیر کوفه حرّ را فرمانده هزار سوار ساخت و به سوی کربلا روانه کرد. روز عاشورا حرّ نزد عمر سعد آمد و پرسید: آیا میخواهی با حسینبنعلی بجنگی؟ عمر سعد گفت: آری. حرّ خود را میان خوشبختی و بدبختی دید و گفت: به خدا سوگند چیزی را بر بهشت برتری نمیدهم. هر چند قطعه قطعه شوم و بدنم را بسوزانند. آنگاه تصمیم گرفت به سالار شهیدان بپیوندد و همان روز به امام حسین (علیه السلام) ملحق شد و به سعادت ابدی رسید: در عظمت شهیدان کربلا همین بس که امام صادق (علیه السلام) درباره آنان فرمودهاند: «اَلسلامُ عَلَیْکُمْ یا اَوْلیاءَ اللهِ وَ اَحِبٰاءَهُ»(1)حرّ نیز یکی از همین شهیدان است.
حکایت دوم) زبیر یکی از حامیان برجسته اسلام بود. مادرش صفیه دختر عبدالمطلب و پسر عمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و فرزند برادر حضرت خدیجه کبری (علیها سلام) بود. زبیر جز چهار نفری بود که بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دعوت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) را برای گرفتن بدون قید و شرط حقّ حضرت علی (علیه السلام) را پذیرفت. زبیر جزو چهار نفری بود که حضرت علی (علیه السلام) پنجمی برای آنان نیافت و آن چهار نفر عبارت بودند از: سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر. زبیر حق خود را پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روز شورا به امیر مؤمنان علی (علیه السلام) واگذار نمود. زبیر جز کسانی بود که در شب دفن صدیقه کبری فاطمه زهرا (علیها سلام) حضور داشت. زبیر پس از حضرت علی (علیه السلام) اولین نفری بود که شمشیرش به نفع اسلام برخاست. زبیر با آن همه سوابق درخشان در پایان کاردچار بدبختی شد و به دستور عایشه مردم بصره را تحریک و گمراه کرد. زبیر در جنگ جمل خون هزاران نفر را به هدر داد. و عاقبت این نگون بخت کمترین بهره مادی و دنیایی را نبرد و سرانجام به دست مردی به نام عَمْرو کشته شد.
بدین ترتیب عاشقان و بیداران راه حقّ و اولیای خدا همیشه از عاقبت خویش نگرانند و به یاد سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند که چه زیبا فرموده است: «الهی لٰا
1) . سعادت و شقاوت از منظر قرآن و حدیث، ص99.
تَکِلنی اِلیٰ نَفْسی طَرْفَةَ عَیْنٍ ابداً؛ خدایا مرا هرگز به اندازه چشم به هم زدنی به خودم واگذار مکن».(1)
سعادت انسان از دیدگاه اسلام، عبارت است از نائل شدن انسان به مقام قرب و رشد ایمانی و معنوی، پس آنچه برای ایشان خیر است، کمال وجودی میباشد که همان نیل به مقام قرب است.
علامه طباطبائی (رحمه الله) میفرماید:
«بین سعادت و شقاوت تقابل است، پس سعادت هر موجودی در نائل شدن او به چیزی است که برایش خیر است و خیر آن است که سبب کمال انسان شده و از آن لذّت ببرد... و شقاوت محروم بودن از خیر است».(2)
1- امام علی (علیه السلام) سیر سعادت و شقاوت انسان را اینگونه تبیین میفرماید: «لٰا یَسْعَدُ اِمْرُءٌ اِلّٰا بطاعَةِ اللهِ سُبْحانَهُ وَ لٰا یَشْقِی امْرَءٌ اِلّٰا بِمَعْصیةِ اللهِ؛(3)انسان جز به اطاعت از خدای سبحان به سعادت نمیرسد و جز به معصیت خدا شقی نمیگردد».از روایت امیر المؤمنین (علیه السلام) و تعریف علامه طباطبائی (رحمه الله) از سعادت و شقاوت میتوان نتیجه گرفت که:
انسان با اطاعت از خدا، زمینه کمال انسانی و رشد ایمانی و معنوی خود را به وجود میآورد.
کمال انسانی و رشد معنوی در رسیدن به قرب خدای متعال است.
قرب الهی در گرو ایمان انسان است، هر قدر ایمان نیکوتر باشد انسان به خدا نزدیکتر میشود چنانچه امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «نزدیکترین مردم به خدای سبحان نیکوترین آنها از حیث ایمان است».(4)
اطاعت از خدای سبحان اگر مراد اصلی همت و تلاش انسان مؤمن باشد مسیر او به سوی خداست و سرانجامی بس نیکو و زیبا و مسرّت بخش در انتظار اوست و حسن عاقبت که آرزوی هر بندهٔ مؤمن بوده و هست و خواهد بود را در آغوش خواهد گرفت و امور زندگانی او در هنگام وفات از این دنیا به خیر و سعادت ختم خواهد شد. و در زمره سعادتمندان قرار خواهد گرفت.
2- علی (علیه السلام) در این باره میفرماید:
«اِنَّ حقیقةَ السَّعادَةِ اَنْ یَختِمَ لِلْمَرْءِ عَمَلَهُ بِالسَّعَادَةِ، وَ اِنَّ حَقیقةَ الشِّقٰاءِ اَنْ یَخْتِمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالشِّقٰاءِ؛(1)
خوشبخت حقیقی این است که کار انسان به خوشبختی (حسن عاقبت) بینجامد و بدبختی حقیقی این است که کار انسان به بدبختی ختم شود».
3- افزون بر آن همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «عِنْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللهِ سُبْحانَهُ تَتَحَقَّقَ السَّعادَةُ مِنَ الشَّقاءِ؛(2)در هنگام عرضه اعمال بر خدای سبحان است که خوشبخت حقیقی از بدبخت واقعی بازشناخته میگردد».
بر این اساس حقیقت سعادت انسان در دو زمان معین میگردد یکی هنگام مرگ و ارتحال از دنیا و دیگری حساب در قیامت در محضر حق تعالی. امام سجاد (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«روزهای زندگیمان سپری شد و عمرمان به سر آمد و دعوتت (مرگ) که باید آن را اجابت نمود، ما را به سوی خود فرا میخواند. پس بر محمد و خاندانش درود و رحمت فرست و پایان آنچه نویسندگان عمل از ما مینویسند، توبهای قبول شده قرار بده که پس از آن به خاطر گناهی که مرتکب شدهایم و معاصی که انجام دادهایم ما را سرزنش نکنی.
بارالها در روزی که در برابر شاهدان اعمال، اسرار بندگانت را آشکار مینمایی، اعمالمان را در برابر دیگران فاش مکن چون تو نسبت به هر
کس که تو را بخواند مهربان هستی و هر که تو را بخواند به او جواب میدهی».(1)
مردان الهی همواره در اندیشه حُسن عاقبت بودند و با زبان حال و قال از پیشگاه باری تعالی آن را تمنّی میکردند برای نمونه:
1- حضرت یوسف صدیق، آن بزرگوار و باعظمتی است که در ایام عمر، با حوادث سخت و توانفرسا مواجه گردید و برای رضای حق تعالی صبر کرد او در مقام شکرگزاری، نعمتهای ظاهری و معنوی که خداوند به او عطا کرده نام برده و سپس از پیشگاه پروردگار توانا درخواست حسن عاقبت مینماید و عرض میکند:
{رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ}؛(2).
«پروردگارا بهرهای عظیم از حکومت به من بخشیدی، و مرا به علم تعبیر خواب آگاه ساختی، ای آفریننده آسمانها و زمینها تو ولی و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی مرا مسلمان بمیران و با صالحان محشور فرما».
2- رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در آستانه ماه مبارک رمضان خطبهای خواند و مردم را به وظایفان متوجه ساخت و از حادثه دردناک قتل امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در ماه مبارک رمضان روی میدهد با دیده اشک آلود خبر داد. علی (علیه السلام) خبر قتل خود را بسیاری عادی و بدون کوچکترین عکسالعملی تلّقی نمود ولی از حسن عاقبت خود پرسید. عرض کرد: «یٰا رَسُول الله، وَ ذٰالِكَ فی سَلامَةٍ مِنْ دینی؟ قال (صلی الله علیه و آله) : فی سَلٰامَةٍ مِنْ دینِكَ؛(3)آیا حادثه در سلامت دین من روی میدهد؟ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: در سلامت دینت کشته میشوی».
3- امام سجاد (علیه السلام) در دعای مکارم الاخلاق، حسن عاقبت را از خداوند درخواست میکند و عرضه میدارد: «اَللّٰهُمَّ اخْتِمْ بِعَفْوِكَ اَجَلی؛(1)بارالها به من حسن عاقبت کرامت کن و عمرم را با عفو و اغماضت به پایان برسان».
از آنچه یاد شد نتیجه میگیریم که 1) حسن عاقبت برای افراد با ایمانی که به روز جزا و ثواب و عقاب الهی یقین دارند بسیار مهم است و معمولاً در طول زندگی هر وقت مرگ را به خاطر میآورند از سوء عاقبت خود نگران میشوند و از درگاه باری تعالی در دل و زبان درخواست حسن عاقبت مینمایند. 2) معرفت خدای سبحان و مهرورزی با برگزیدگان الهی و ولایتمداری و پیروی سیره عملی آنان، ازعوامل مؤثر دستیابی به گوهر یگانه حُسن عاقبت است.
1) . صحیفه سجادیه، دعای مکارم الاخلاق.
یکی از مزایای مهم مکتب انبیا و اهلبیت (علیهم السلام) دعاهای بسیار عالی، روح پرور، پرمحتوا و آموزنده است، که از امامان (علیهم السلام) به یادگار مانده است. بعضی از آنها شبیه اعجاز است. این دعاها که منبع الهام بخش معارف غنی اسلام است، راه رسم خودسازی و سیر و سلوک را به ما میآموزد. و چون روی سخن با خداست، چنان اوج میگیرد که از قلّه افکار آدمیان فراتر میرود.
از طرف دیگر، بنده خدا از خود هیچ ندارد و مالک هیچ چیز نیست مگر نداری و نیازمندی، از این رو مولای متّقیان علی (علیه السلام) در دعای پرفیض کمیل به درگاه خداوند غنی مطلق عرضه میدارد: «اِغْفِرْ لِمَنْ لٰایَمْلِكُ اِلّا الدُّعا؛ یعنی: بیامرز کسی که جز دعا هیچ ندارد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رابطه دعا و دستیابی به خیر دنیا و آخرت این گونه میفرماید: «فَاِذٰا ارادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً انْتَحیٰ قَلْبَهُ لِلدُّعاءِ؛(1)هر گاه خداوند خیر بندهای را بخواهد، دل او را به دعا متمایل میگرداند».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«ثَلاثٌ مَن رُزِقَهُنَّ رُزِقَ خَیْرَ الدّارَیْنِ: اَلرِّضا بِالْقَضاءِ وَالصَّبْرُ عَلَی الْبَلاءِ، وَالدُّعاءُ فِی الرَّخٰاءِ؛(2)
سه خصلت است که به هرکس بدهند، خیر دو سرا را به او دادهاند: رضایتمندی به تقدیر خدا، شکیبایی بر بلا، و دعا در آسایش».
افزون بر آن فرمودند:
«سه خصلت است که با آنها بنده به خواستههای دنیا و آخرت میرسد: شکیبایی بر بلا، رضایتمندی بر تقدیر خدا و دعا در آسایش».(1)
بنابراین، یکی از عوامل اخلاقی کسب خیر دنیا و آخرت، یاری خواهی از خداوند تبارک و تعالی در حال گرفتاری و آسایش است.
یکی از آموزههای آفتاب گون قرآن و روایات اسلامی این است که دعا اکسیر اعظم، کیمیای سعادت، آب حیات و روح عبادت است. این حقیقت در آینه وحی و بیانات راهبردی پیشوایان این گونه شاهد هستیم. برای نمونه: پروردگار عالم ارزش انسان را به خاطر دعای او دانسته و میفرماید: {قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ}؛(2)یعنی: بگو: «پروردگارم برای شما ارزشی قائل نیست اگر دعای شما نباشد».
خدای متعال دعا را به عنوان یک عبادت و پرستش مستقل و مهم بیان، و روگردانی از آن را موجب دخول در جهنم معرفی و میفرماید:
{وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ َاخِرِينَ}؛(3).
«و پروردگارتان گفت: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را، آنهایی که از پرستش من سرکشی میکنند، زود، با خواری و زاری به جهنم درآیند».
افزون بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلدُّعٰاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ، وَ لٰایَهْلِكَ مَعَ الدُّعٰاءِ اَحَدٌ؛(4)دعا، مغز و عصاره عبادت است، و هیچ کس با دعا کردن هلاک نمیشود».
و نیز فرمودند: «اَلدُّعٰاءُ سِلاحُ الْمُؤمِنِ وَ عَمودُ الدّینِ وَ نُورُ السَّمواتِ وَ الْارضِ؛(1)دعا سلاح مؤمن، ستون دین و نور آسمانها و زمین است».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
اَفْضَلُ الْعِبادةِ الدُّعٰاءُ، فَاِذٰا اَذِنَ اللهُ لِلْعَبْدٍ فی الدُّعاءِ فَتَحَ لَهُ بابُ الرَّحْمَةِ، اَنَّهُ لَنْ یَهْلِكَ مَعَ الدُّعٰاءِ اَحَدٌ؛(2)
«برترین عبادتها دعاست، هرگاه خداوند به بنده اذن (توفیق) دعا دهد درِ رحمت را بر روی او بگشاید، بیگمان هیچ کس با دعا کردن هلاک نمیشود».
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ارزش دعا فرمودند: «اَحَبُّ الْاَعمالِ اِلَی اللهِ عَزَّوجلَّ فِی الْاَرضِ اَلدُّعٰاءُ؛(3)محبوبترین کار نزد خدای عزّوجلّ در روی زمین دعاست».
علاوه بر آن، امام هشتم امام رضا (علیه السلام) دعا را سلاح انبیاء معرفی نموده و سفارش میفرمایند که از این سلاح همگان بهرهمند گردند: «عَلَیْکُمْ سَلاحِ الْاَنْبِیاءِ، فَقیلَ: وَ مَاالسَّلاحُ الْاَنبیاءِ؟ قالَ: الدُّعاءُ؛(4)بر شما باد به سلاح انبیاء (به سلاح انبیاء بچسبید) عرض شد: سلاح پیامبران چیست؟ فرمود: دعا کردن».
بنا بر آنچه بیان شد، یکی از سرچشمههای مهم خیر و نیکی، استعانت و یاری خواستن از خدای متعال است، از این رو سهل انگاری و روگردانی از آن نهی شدید شده است.
سیره عملی پیامبران الهی و امامان معصوم (علیهم السلام) جلوهگاه درخواست خیر دنیا و آخرت از حق تعالی بوده است. علاوه بر آن، به دیگران سفارش مینمودند برای نمونه:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هر صبح و شام به درگاه خداوند تبارک و تعالی عرضه میداشتند:
«اَللّٰهُمَّ اِنّی اَسْأَلُكَ مِنْ فَجْأَةِ الْخیرِ، وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ فَجْأَةِ الشَّرِّ فَاِنَّ الْعبدَ لٰا یَدْرِی مٰا یَفْجَؤُهُ اِذا اَصبَحَ وَ اِذٰا اَمْسیٰ؛(1)
پرورگارا از تو نیکی ناگهانی میخواهم و از بدی ناگهانی به تو پناه میبرم، چرا که بنده، وقتی صبح و شام میکند، نمیداند با چه چیزی روبه رو خواهد شد».
2-و از جمله دعاهای رسول مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله) این است: «اَللّٰهُمَّ اِنّی اَسْأَلُكَ مِن کُلِّ خَیْرٍ خَزائِنُهُ بِیَدِكَ وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ کُلِّ شَرٍّ خَزائِنُهُ بِیَدِكَ؛(2)خدایا، هر نیکی که گنجینهاش در اختیار توست از تو مسألت میکنم و از هر شرّی که گنجینهاش در تحت سلطه توست، به تو پناه میبرم».
3- و امام سجاد (علیه السلام) در مقام نیایش هر صبح و شام به درگاه حق تعالی عرض میکرد:
«اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحمّد و آلِ محمّد، وَ وَفَّقْنٰا فی یَوْمِنا هذا وَلَیْلَتِنٰا هٰذِهِ وَ فی جمیعِ اَیّٰامِنٰا لِاسْتِعمالِ الْخیْرِ وَ هجْرانِ الشّرِّ؛(3)
خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را در این روز و این شب و در همه روزهایمان به نیکوکاری و دوری از بدی توفیق بده».
4- و نیز میفرمود:
«اَللَّهُمَّ ... وَ جْعَلنٰا مِن عِبادِكَ الصّالِحینَ... وَ مِنَ الَّذین یُسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ و هُمْ لَها سابِقون؛(4)
خدایا ما را از بندگان شایستهات... و از آنان که در کارهای نیک پیشتازند و برای انجام دادن آن سبقت میگیرند قرار ده.
6 - علاوه بر آن، امام باقر (علیه السلام) در دعایی که به نام دعای جامع نامید، اینگونه بیان کردند:
«اَللَّهُمَّ اِنّی اَسأَلُكَ مَفاتیحَ الْخَیْرِ وَ خواتیمَهُ: وَ سَوٰابغَهُ وَ فوائِدَهُ وَ بَرکاتِهِ، وَ مٰا بَلَغَ عِلمَهُ عِلْمی وَ مٰا قَصَرَ عَن اِحصٰائِهِ حِفْظی؛(1)
خداوندا از تو گشایش نیکی و فرجام نیکو و فراوانی و برکات آن را، و آنچه دانشم به آن میرسد و آنچه را یادم از شمارش آن، کوتاه و ناتوان است میخواهم».
بنابراین، در دعاهایی که از معصومین (علیهم السلام) رسیده به طور فراوان شاهدیم که از خداوند خیر دنیا و آخرت را خواستار و از شرّ دنیا و آخرت به او پناه میبرند. لکن بنای ما بر اختصار است به همین مقدار بسنده مینماییم.
برای رسیدن به هر هدفی لازم است شرایط آن رعایت گردد، دعا هم از این قاعده مستثنی نیست، برای وصول به اجابت و دستیابی خواسته خویش شرایطی را باید رعایت کرد. برخی از مهمترین آنها با هم مرور مینماییم:
امام صادق (علیه السلام) در پاسخ گروهی از آن حضرت که علت عدم اجابت دعایشان را پرسیدند. اینگونه پاسخ فرمودند: «نَدْعُوا فَلا یُسْتَجابُ لَنا؟ لِاَنَّکُمْ تَدْعُونَ مَن لٰا تَعْرِفُونَهُ؛(2)چرا ما دعا میکنیم، امّا مستجاب نمیشود؟ چون کسی را میخواند که نمیشناسیدش».
و هم چنین آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: «فی قولِهِ: {فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي}: یَعْلَمونَ اِنّی اَقْدِرُ عَلیٰ اَنْ اُعْطییهُمْ مٰا یَسْأَلُونی؛(3)درباره آیه (پس باید دعوت مرا اجابت کنند و به من ایمان آورند) فرمودند: یعنی بدانند که من میتوانم آنچه را از من میخواهند به آنان بدهم».
افزون بر آن، امام علی (علیه السلام) در پاسخ این سؤال که خداوند فرموده: «مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را». چرا دعا میکنیم ولی دعایمان اجابت نمیشود؟ فرمود:
«زیرا دلهای شما هشت خیانت کرده است: اوّل آنها این است که شما خدا را شناختید اما حق او را چنان که بر شما واجب کرده است ادا نکردید بنابراین این، شناخت شما به کارتان نیامد... وقتی درها و راههای دعا را بستهاید چه دعایی از شما اجابت میشود؟(1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنَّ الْعبدَ لَیَرفَعُ یَدَهُ اِلَی اللهِ وَ مَطْعَمَهُ حَرامٌ، فَکَیْفَ یُستجابُ لَهُ وَ هٰذا حٰالُهُ؟!(2)همانا بنده دستش را (برای دعا) به درگاه خدا بالا میبرد، در حالی که خوراکش حرام است، با چنین حالی چگونه دعایش مستجاب شود؟»
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«اَطِبْ کَسبَكَ تُسْتَجَبْ دَعوتُك، فاِنَّ الرَّجُلِ یَرفَعُ اللُّقْمَةَ اِلیٰ فِیهِ حراماً فَمٰا تُستَجابُ لَهُ دَعوَةً اَربعینَ یَوْماً؛(3)
درآمدت را پاک کن تا دعایت مستجاب شود، زیرا هرگاه آدمی لقمه حرام به دهان خود بَرَد، تا چهل روز دعایی از او پذیرفته نمیشود».
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«هر یک از شما که میخواهد دعایش مستجاب شود، درآمد خود را پاک کند و حقّ مردم را بپردازد. دعای هیچ بندهای که مال حرام در شکمش باشد یا مظلمه کسی به گردنش باشد به درگاه خدا بالا نمیرود».(4)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «بدانید که خداوند، دعایی که از دل غافل و بیخبر باشد نمیپذیرد».(5)
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «دعا کردن را هنگام رقّت قلب غنیمت شمرید که رقّت قلب رحمت است».(1).
افزون بر آن امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
هر زمان که به یکی از شما رقّت قلب دست داد، دعا کند، زیرا قلب تا خالص و پاک نشود رقّت نمییابد.(2)
بنابراین، بر دعا کننده است که شرایط راز و نیاز و حاجتخواهی را بشناسد و رعایت نماید تا به خواستههای خویش برسد. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟
برای اینکه دعا کننده به خواستههای خود برسد، و خداوند تبارک و تعالی دعایش را مستجاب نماید، باید از اموری پرهیز کند که به آنها موانع اجابت گفته میشود. برخی از موانع که تأثیر بیشتر در وصول به هدف برای دعا کننده دارد میپردازیم:
1- گناه) یکی از عوامل عدم اجابت دعا، معصیت و نافرمانی حق تعالی است. این حقیقت در کلام نورانی پیشوایان این گونه شاهد هستیم:
امام باقر (علیه السلام) :
«اِنَّ الْعَبدَ یَسْأَلُ اللهَ الحاجةَ فَیَکونُ مِن شَأنِهِ قَضاءُها اِلیٰ اَجَلٍ قَریبٍ اَوْ اِلیٰ وَقتٍ یَطیءٍ، فَیُذْنِبُ الْعبدُ ذَنْباً فَیَقُولُ اللهُ تَبارَكَ و تَعالیٰ لِلْمَلِكِ: لٰا تَقْضَ حٰاجَتَهُ وَ احْرِمْهُ اِیّٰاهٰا، فَاِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطی وَ اسْتُوجَبَ الْحِرمٰانُ مِنّی؛(3)
گاه بنده از خداوند حاجتی را میخواهد و از شأن خداست که آن را در آینده نزدیک یا با تأخیر برآورده سازد، اما بنده بعداً مرتکب گناهی میشود. پس، خداوند تبارک و تعالی به فرشته میگوید: حاجت او را
برآورده مساز و او را از آن محروم گردان، زیرا که او خود را در معرض خشم من قرار داد و مستوجب محرومیت از سوی من شد».
2- حق الناس) امام علی (علیه السلام) فرمودند:
«اِنَّ اللهَ عزّوجلّ اَوْحیٰ اِلیْ عی-سیَبْنِمَرْیمَ (علیهما السلام) : قُلْ لِلْمَلَأِ مِنْ بَنی اِسْرائیل... اِنّی غیرُ مُستَجیبٍ لِاَحَدٍ مِنْکُمْ دَعوَةً وَ لِاَحَدٍ مِن خَلْقی قَبِلَهُ مَظْلِمَةٌ؛(1)
خداوند عزّوجلّ به عیسی بن مریم (علیهما السلام) وحی فرمود: به اشراف بنی اسرائیل بگو که ... من دعای هیچ یک از شما و هیچ یک از کسانی که حقّی از مخلوقات من بر گردن او باشد. اجابت نمیکنم».
امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
خداوند عزّوجلّ میفرمایند:
«سوگند به عزّت و جلالم که دعا و نفرین ستمدیدهای که در حقّ ستم کننده بدو که خود نسبت به دیگری چنان ستمی روا داشته اجابت نمیکنم».(2)
3- ناسازگاری دعا با حکمت خداوند) مولای ما امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «اِنَّ کَرَمَ اللهِ سُبْحٰانَهُ لٰایَنقُضُ حِکمَتَهُ، فَلِذالِكَ لٰا یَقَعُ الْاِجابَةُ فی کُلِّ دَعْوَةٍ؛(3)کرم خداوند سبحان با حکمت او تضاد پیدا نمیکند، از این روست که هر دعایی مستجاب نمی شود».
4- اکتفا به دعا) دعا نمودن به معنای دست کشیدن از تلاش و کوشش نیست، زیرا در این صورت دعا به اجابت نمیرسد امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«آن کس که در خانهاش بنشیند و بگوید: پروردگارا روزی مرا برسان، به او گفته میشود: آیا برای طلب روزی و کسب درآمد، راه و مسیری (تلاش و کوشش) قرار ندادیم».(4)
اگر کسی بر ضد مؤمنی و دوستی دعا کند (نفرین نماید) و بدون جهت و ظالمانه از خداوند بد او را بخواهد دعایش به اجابت نمیرسد.(1)
6- دعا فقط در گرفتاریها) اگر کسی در حالت خوشی و آسودگی به درگاه خداوند نرود و دعا نکند و فقط در مشکلات و گرفتاری به سوی خداوند برود، ممکن است دعایش به اجابت نرسد. در روایات آمده است:
«اگر کسی بخواهد در مشکلات و گرفتاریها خداوند دعایش را مستجاب کند، در آسودگی و خوشی، خدا را فراموش ننماید و فراوان دعا نماید».(2)
یکی از عوامل اخلاقی دستیابی به سعادت و خیر دنیا و آخرت، خوش گمانی به حق تعالی جلّ جلاله میباشد. این حقیقت در برخی بیانات راهبردی پیشوایان دین این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
1- امام باقر (علیه السلام) میفرماید درکتاب علی (علیه السلام) یافتم که پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) بر منبر بود وفرمود:
«وَالَّذی لٰا اِلهَ اِلّٰا هُو، مٰا اُعْطِیَ مُؤمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنیا وَ الْاٰخِرَةِ اِلّٰا بِحُسْنِ ظَنَّهُ بِاللهِ وَ رَجٰائِهِ...؛(3)
سوگند به آنکه معبودی جز او نیست، هرگز سعادت دنیا و آخرت را به مؤمنی ندهند مگر به سبب خوش گمانی و امیدواریاش به خدا».
2- امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«سه چیز است که هر کس به آنها چنگ زند به خواستههایش در دنیا و آخرت میرسد: کسی که به خداوند چنگ زند و به تقدیر الهی راضیباشد و به خداوند خوشگمان باشد».(4)
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
برای مؤمن سزاوار است که از خدا بترسد که گویا خود را مشرف به آتش دوزخ میبیند، و آنطور امید رحمت از او داشته باشد که گویا اهل بهشت است. چون خدای در مذمت کفار که ترس از او نداشتند، میفرماید: {وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنتُم بِرَبِّكُمْ}؛ این همان گمانی است که به پروردگارشان داشتند، و درباره حُسن ظن و امیدواری به رحمتش در حدیث قدسی میفرماید: «من بر طبق ظن بندهٔ مؤمن خود رفتار میکنم، اگر حُسن ظن داشته باشد، همان ظنّش را محقق میسازم و اگر هم سوء ظن داشته باشد، مطابق ظنّش با او رفتار میکنم.(1)
برخی از عرصههای بحث مورد نظر به قرار زیر است:
لغوی: ظن یعنی گمان و آن حالتی است که از نشانهای برای انسان پدید میآید که اگر تقویت شود به علم و یقین منتهی میشود و اگر ضعیف گردد به حدّ وهم میرسد.(2)حُسن ظن یعنی خوش گمانی و امیدواری، (اِیّٰاکُمْ وَالظَّنْ) یعنی بپرهیز از گمان بد.(3)
اصطلاحی: مجلسی (رحمه الله) ، حسن ظن به خدا اینگونه تعریف نمودهاند:
1- هنگام طلب آمرزش خوشبین باشد که او را میآمرزد.
2- چون توبه و بازگشت به خدا کند بداند که خدا از او پذیراست.
3- چون از روی حقیقت به درگاه خدا دعا کند، بداند که خدا اجابتمیکند.
4- چون از خداوند نسبت به کاری کفایت و اعانت خواهد، بداند که خدا او را کفایت میکند زیرا این صفات پدیدار نشود مگر به وسیله حسن ظن به خدا.
5- چون کاری برای خدا کند بداند که خدا آن را قبول میکند. و سزاست که
آمرزشجو و توبهکار و دعاکن و عامل این اعمال را با یقین به اجابت طبق وعده درست خدا انجام دهد، زیرا خدا وعده قطعی نسبت به آنها داده است، ولی اگر این کارها را بکند و گمان برد قبول نیست و سودی ندارد این نومیدی از در رحمت خدا است، که خود گناه بزرگی است. و اما گمان آمرزش با اصرار بر گناه و گمان ثواب با ترک اعمال، نادانی و غروراست.(1)
برای دستیابی به هر مطلوب و مقصودی لوازمی متناسب با آنها ضروری است. در آموزههای دینی به ویژه روایی برای تحقق خوش گمان بودن به حق تعالی، الزاماتی بیان شده است. برخی از مهمترین آنها به سان زیر است:
1- امام صادق (علیه السلام) این حقیقت را بدین گونه بیان میفرمایند:
«ریشه خوش گمانی، ایمان محکم و نیکوی مرد و سالم بودن سینه و قلب اوست از تاریکیهای اخلاق سوء. و علامت آن این است که: به هر چیزی که نظر میکند با چشم پاک و نظر فضیلت باشد و این حقیقت به خاطر آن است که در وجود او صفات و غریزههایی ترکیب شده، و در قلبش خوبیهای مخصوص به ودیعه گذارده شده است که طبیعت و اقتضای آنها حسن ظن پیدا کردن است».(2).
علاوه بر آن امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره میفرماید: «حُسْنُ الظَّنِ الْعَبْدِ بِاللهِ سُبْحٰانَهُ عَلیٰ قَدْرِ رَجٰائِهِ لَهُ؛(3)خوش گمانی بنده به خدای سبحان به اندازه امیدش به اوست».
همان گرامی (علیه السلام) عقل و معرفت آدمی را معیار سنجش حسن ظن دانسته میفرماید: «ظَنُّ الْاِنْسانِ مِیزانُ عَقْلِهِ وَ فِعْلُهُ اَصْدَقُ شٰاهِدٍ عَلیٰ اَصْلِهِ؛(4)گمان انسان، ترازوی خرد اوست و کردارش، راستگوترین گواه بر اصالت او».
افزون بر آن امام صادق (علیه السلام) یکی از الزامات مهم خوش گمانی به حق تعالی عبادت و سپاسگزاری دانسته میفرماید:
«وحی کرد خداوند متعال به حضرت داوود نبی (علیه السلام) که: تذکر بده بندگان مرا از نعمتهای ظاهری و باطنی من که شامل حال آنهاست. زیرا آنان در طول زندگی خودشان چیزی غیر از احسان ونیکویی از من ندیدهاند، تا برای آینده و جهان دیگر نیز چیزی غیر از احسان و خوبی از جانب من منتظر نباشند. و حسن ظن داشتن به پروردگار متعال مقتضی آن است که انسان در مقابل احسان و نعمتهای او بیشتر سپاسگزاری و عبادت کند و اقتضای فریب خوردن از نفس و مغرور شدن به خود آن است که انسان از پروردگار منعم خود غفلت کرده و از عصیان و خلاف او خودداری ننموده و در عین حال توقع آمرزش و رحمت و مغفرت او را داشته باشد».
فشرده سخن اینکه: خردورزی و معرفت به خداوند تبارک و تعالی و تهذیب نفس از آنچه محبوب حق تعالی نیست و سپاسگزاری حقیقی و عبادت خالصانه همراه با امیدواری روش نیکوی اهل سعادت، و از عوامل اصلی پیدایش خوش گمانی به خداوند است.
از برترین آموزههای دینی و بیانات راهبری و سعادت آفرین پیشوایان، دلالت انسانها به امیدواری و خوش گمانی به ذات احدیّت و فضایل آن میباشد. این حقیقت در روایات این گونه بازتاب یافته است:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خوش گمانی به خدا را جزئی از عبادت خدا دانسته فرمودند: «حُسْنُ الظَّنِ بِاللهِ مِن عِبادةَ اللهِ تَعالیٰ؛(1)گمان نیک داشتن به خداوند، گونهای عبادت خداوند عزّوجلّ است».
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «حُسْنُ الظَّنِ مِنْ حُسْنِ الْعِبادَةِ؛(2)گمان نیکو به خدا جزئی از عبادت نیکوست».
3- و نیز فرمود: که خداوند به داوود وحی فرمود:
یا داوود، یکی از بندگان من عمل نیکی به من میآورد، و من آن را میپذیرم داوود گفت: خدایا چیست آن عمل نیک؟
فرمود: نیکی کردن به مؤمن، حتی اگر به اندازه یک خرما باشد و یا نصف خرما. داوود گفت: ای پروردگار، برای هر کسی که تو را بشناسد، حق است که امیدش به تو قطع نکند».(1)
4- افزون بر آن، امام رضا (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«خداوند به داوود وحی کرد: یا داوود، هر کس از بندگان من که حسنهای کوچک به نزد من بیاورد، او را داخل بهشت میکنم. داوود گفت: ای پروردگار من آن حسنه چیست؟
فرمود: گشایش و رفع غمی از مؤمن، هر چند با یک خرما. داوود گفت: حقّ است بر هر کسی که تو را بشناسد، اینکه امیدش از تو قطعننماید».(2)
5 - علاوه بر آن، خداوند به داوود وحی کرد:
«یا داوود سوگند به عزّت و جلالم که اگر همه اهل آسمان و زمینم به من امید ببندند، امید هر امیدواری را برایش عطا کنم، و هفتاد برابر دنیایتان، و این نیست برای من، مگر مانند آن که اگر هر یک از شمایان سوزنی به دریا فرو برد و بالا بیاورد، پس چگونه کاسته میشود چیزی که من قیّم و متولی و دارنده آن هستم».(3)
احمدبنفهد گفت در آنچه به موسی (علیه السلام) وحی شده آمده است:
یا موسیٰ، در توبه شتاب کن، و گناه را به تأخیر انداز، و در مکث نمودنت در برابر من در نماز آهستگی کن، و به غیر من امیدوار نباش. مرا سپر خود در شدّتها قرار ده و قلعهای برای امورات سخت.(4)
فشرده سخن: حسن ظن به خداوند و امیدوار بودن به او نشانه معرفت و یقین به خیرخواهی و مهرورزی حق تعالی است از این رو چشم داشت و امیدورزی به غیر خدا تبدیل به ناامیدی خواهد شد. چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خدای عزّوجلّ فرمودند: «بیگمان امید هر مؤمنی که به غیر من امید بندد، با مأیوس کردنش قطع میکنم».(1)
آیةالله مصباح میگوید:
خواندن ادعیه و مناجاتهای اهلبیت (علیهم السلام) باعث میشود که انسان با صفات عالی انسانی و مقامات والایی که میتواند بدانها دستیابد و نیز شیوه صحیح ارتباط با خداوند آشنا گردد. این آموزههای ارزشمند و بیبدیل دینی انسان را با حقایقی آشنا میسازد که اشتغالات مادی و شرایط زندگی دنیوی کمتر فرصت اندیشیدن درباره آنها را در اختیارش مینهد. با مطالعه آن مناجاتها و ادعیه انسان به سیر حرکت تکاملی و ساز و کار و ابزاری که پیمودن آن مسیر را برایش سهل میکند آگاه میشود و به سود و زیان خویش واقف میگردد.(2)
برای نمونه فرازی از مناجات شعبانیه که با امید و خوشگمانی به خداوند که مورد بحث ماست بیان میداریم:
اِلٰهی کَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسنِ نَظَرِكَ بَعْدَ مَمٰاتی وَ اَنْتَ لَمْ تُوَلِّنی اِلَّا الْجَمیلَ فی حَیٰاتی؛(3)
خدایا پیوسته در دوران زندگی نیکی تو به من میرسد، پس نیکیات را در هنگام مرگ از من مگیر. خدایا چگونه مأیوس شوم که پس از مرگ مورد حسن ظن تو واقع نگردم در حالی که در دوران زندگی جز به نیکی سرپرستیام نکردی.
در فراز دیگری این گونه عرضه میدارد:
اِلٰهی کیْفَ اَنقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَیْبَةِ مَحروماً، وَ قَدْ کانَ حُسنُ ظَنّی بِجُودِكَ اَنْ تَقلِبُنی بِالنَّجٰاةِ مَرحُوماً؛(1)
خدایا چگونه من از پیش تو محروم بازگردم، با این که من چنان حُسن ظن به جود و بخشش تو دارم که مرا مورد مرحمت خویش قرار داده و با نجات باز خواهی گرداند.
روایت است که چون روز قیامت شود، خاتم النّبیین حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از خداوند میخواهد که، خدایا حساب امت مرا به من واگذار فرما تا این که ملائکه از احوالات امت من مطّلع نشود و سرائر آنها نزد سایر اُمممکشوف نگردد، پس خطاب رسد که صحیح است که تو پیغمبر رحمتی و میخواهی اعمال زشت امّت تو در نزد غیر مکشوف نشود، لیکن بدان که من خدای تو هستم، میخواهم چنان حساب بندگانم را بکشم که تو هم که پیامبری از احوالات بندگان من مطّلع نشوی.(2)اینها نشان از گستره رحمت الهی و مهربانی خداوند رحیم است.
حکایت1: پیرمردی وارسته و باتقوا، مدت پنجاه سال به عشق امام حسین (علیه السلام) شبهای جمعه به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی میرفت، و تا سحر در آن بارگاه معنوی بیتوته میکرد. شخصی از او سؤال کرد: شبهای جمعه تا سحر با خدا در راز و نیاز چه میگفتی؟ گفت: فقط یک جمله تکرار میکردم و آن این بود: خدا تو مهربونی نمیسوزونی.
حکایت2: شخصی در روستایی فوت کرد. سؤال شد چه کسی نمازش بخواند؟ گفتند: چوپانی در این روستاست که نماز میت میخواند. سرانجام چوپان آمد و بعد از خواندن نماز میت، او را به خاک سپردند. پس از مدتی شخصی او را در عالم رؤیا مشاهده نمود که دارای منزلت و مقام و برخوردار از نعمتهای خداوند است. از او سؤال کرد: به چه وسیله به این مقام و نعمتها رسیدی؟ گفت: چوپان که نماز مرا خواند به خدا عرض کرد: اگر این میهمان بر
من وارد میشد، برای او گوسفند میکشتم و از او پذیرایی میکردم. ای خدای کریم این میهمان امشب بر تو وارد میشود، از او پذیرایی کن. از کرم خدا به این مقام و نعمتها رسیدهام.(1)
در آموزههای آفتاب گون دین و بیانات راهبردی معصومین (علیهم السلام) آثار و برکات پرشمار و ارزندهای برای خوش گمانی به حق تعالی بیان شده است. برخی از آنها به قرار زیر است:
یکی از فوائد ارزشمند و مهم حُسن ظن به خداوند تبارک و تعالی، کسب درجات عالی نزد خداست. امام جواد (علیه السلام) این حقیقت را این گونه بیان میفرماید: «اَلثِّقَةُ بِاللهِ تَعالیٰ ثَمَنٌ لِکُلِّ غالٍ وَ سُلَّمٌ لِکُلِّ عٰالٍ؛(2)وثوق و اطمینان به خداوند متعال بهای هر متاع عالی و گرانقدر و نربان بلندی است برای رسیدن به هر مقام و درجه رفیع و عالی».
افزون بر آن امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «حُسْنُ الظَّنِ یُخَفِفُ الْهَمَّ وَ یُنَجّی مِنْ تَقَلُّدِ الْاِثْمِ؛(3)خوش گمانی اندوه را سبک و از اسارت گناه رهایی میبخشد».
از دیگر ثمرات خوش گمانی و حسن ظن به حق تعالی ثبات قدم بر پل صراط است که، مانع لغزش و سقوط در جهنم میگردد. این واقعیت در بیانات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در جایگاه آخرین سفیر الهی این سان بیان گردیده است:
«رَأَیْتُ رَجُلاً مِنْ اُمَّتی عَلَی الصِّراطِ یَرْتَعِدُ کَمٰا تَرْتَعِدُ السَّحَفَةُ فی یَوْمِ ریحٍ عٰاصِفٍ، فَجٰاءَهُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِاللهِ فَسَکَنَ رَعْدَتَهُ؛(4)
یکی از مردان امت خود را دیدم که بر صراط، مانند شاخهٔ خشکیده درخت خرما در یک روز طوفانی میلرزد، در این هنگام خوش گمانی او به خداوند لرزش او را آرامش بخشید».
توضیح: امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
صراط مستقیم، طریق به سوی معرفت خداست، و این دو صراط است:یکی صراط در دنیاست و یکی صراط در آخرت، اما صراط دردنیا عبارت است از امامی که اطاعتش بر خلق واجب شده، و اما صراط در آخرت، پلی است که بر روی جهنّم زده شده هر کس در دنیا از صراط به درستی رد شود، یعنی امام خود را بشناسد و او را اطاعت کند، در آخرت از پل صراط به آسانی میگذرد و کسی که در دنیا امام خود را نشناسد در آخرت هم قدمش بر پل صراط میلغزد و به درون جهنم سقوط میکند».(1)
سرمایه دو گونه است. مادی و معنوی. حُسن ظن به ذات اقدس الهی، عالیترین سرمایه معنوی اهل کمال و سعادت است. امیر قافله سعادتمندان عالم امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در دعای کمیل این حقیقت را اینگونه بیان میفرماید: «اِرْحَمْ مَنْ رأسُ مٰالِهِ الرّجاءُ و سَلٰاحُهُ الْبُکاءُ؛(2)ای خدا رحم فرما بر کسی که همه سرمایهاش امید به تو و ساز و برگش گریه است».
افزون بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند که خدای تبارک و تعالی فرمودند:
«کسانی که برای درک ثواب از من کار میکنند به کردار خود اعتماد نکنند، زیرا که آنها اگر همه عمر بکوشند و خود را در عبادت من رنج دهند، باز هم بلکه تقصیرکارند و در عبادت خود به کنه بندگی من نرسند، نسبت به آنچه نزد من میجویند ا زکرامت من و نعمتم در بهشتم و درجات بلندی که در جوار من است. ولی باید به رحمت من اعتماد کنند، زیرا در این صورت رحمت من آنها را دریابد و بخشش من به آنها برسد، رضوانم
و آمرزش من آنها را درپوشد، زیرا منم خدای بخشاینده و مهربان و بدان نامیده شدهام».(1)
یکی دیگر از آثار و برکات خوش گمانی به خدای متعال، ترس از نافرمانی اوست. امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این باره میفرماید: «وَاِنَّ اَحْسَنَ النّاسِ ظَنّاً بِاللهِ اَشَدُّهُمْ خَوْفاً لِلهِ؛(2)خوش گمانترین مردم به خدا، ترسناکترین ایشان از اوست».
تفاوت مؤمن و غیرمؤمن در این است که مؤمن نظر استقلالی به اسباب عادی ندارد و همه چیز را از خدا میداند، ازاین جهت از خداوند میترسد ولی غیرمؤمن خداوند را، یعنی کسی که اسباب در اختیار اوست نمیبیند و برای اسباب استقلال قائل است. البته مؤمن همان طور که از خدا میترسد چون اسباب را در اختیار او میبیند، تنها به او امید دارد، چرا که برای غیرخدا نقش واسطه قائل است.(3)
از شمار برکات خوش گمانی به خدای متعال، آمرزش گناهان است در فرهنگ نیایشی اسلام به این دستآورد مهم حُسن ظن به خدا اشاره شده است. برای نمونه:
1- امام سجاد (علیه السلام) در دعای ابوحمزه ثمالی، در مقام دعا و نیایش به محضر خدای غفور و رحیم عرضه میدارد:
«وَاَنَا یٰا سیّدی عائِذٌ بِفَضْلِكَ، هارِبٌ مِنكَ اَلَیْكَ، مُتَنَجِّزٌ مٰا وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسنَ بِكَ ظَنّٰا؛(4)
و من ای آقای من به فضل تو پناهنده شدهام، و از تو به سوی خودت گریختهام، وعده تو به عفو و چشمپوشی نسبت به کسی که خوش گمان به توست قطعی و مسلّم است».
حکایت: نقل شده شخصی را برای حسابرسی در قیامت به محضر پروردگار میآورند، بعد از حساب اعمال، کفهٔ گناهانش سنگینتر میشود لذا دستور داده میشود فرشتگان او را به سوی دوزخ ببرند. در بین راه چند بار به پشت سر خود نگاه میکند. خدای متعال میفرماید: توقف کنید. چرا بندهٔ من به پشت سر خود نگاه میکند. او عرضه میدارد: من گمان نمیکردم مرا به آتش جهنم داخل کنی. خدای مهربان میفرماید: حال که او گمانش به من این گونه بوده است. او را آمرزیدم. بنده مرا به سوی بهشت روانه کنید.(1)
شمار دیگری از خوش گمانی به خداوند کریم دستیابی به بهشت برین است. برگزیدگان حق تعالی این واقعیت را این سان به بندگان او بشارت دادهاند:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در جایگاه واپسین فرستاده حق تعالی در این باره فرمودند: «لٰایَمُوتُنَّ اَحَدُکُمْ حَتّٰی یُحْسِنَ ظَنَّهُ بِاللهِ عَزّوجلَّ، فَاِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللهِ عزّوجلَّ ثَمَنُ الْجَنّةِ؛(2)مبادا احدی از شما بدون گمان نیک به خداوند عزّوجلّ بمیرد، زیرا خوش گمانی به خداوند عزّوجلّ بهای بهشت است».
افزون بر آن جانشین برحق و بلافصل رسول خاتم امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «مَنْ حَسُنَ ظَنَّهُ بِاللهِ فٰازَ بِالْجَنَّةِ، وَ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالدُّنیٰا تَمَکَّنَتْ مِنْهُ الْمِحْنَةُ؛(3)هر کس به خدا گمان نیک بُرد به بهشت دست یافت، و هر کس به دنیا گمان نیک بُرد، به رنج و محنت گرفتار آمد».
بر پایه مطالب یاد شده: خوش گمانی به پروردگار کریم سبب آسایش و آرامش جسمی و روحی و شیرینی زندگی زدودن غم و اندوه در دنیا و دستیابی به درجات عالی قرب و بهشت برین خواهد شد، از این رو اهل سعادت با باورمندی این حقیقت با تمام وجود به خدای خویش حُسن ظن دارند و در پرتو این صفت نیکو به سعادت دنیا و آخرت میرسند.
یکی از عوامل اخلاقی و معنوی دستیابی به خیر دنیا و آخرت، آخرتگرایی است. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نگاه حقیرانه به دنیا از یک سو، و آخرتگرایی و تلاش و جدّیت برای زندگی و حیات حقیقی از سوی دیگر را سرچشمه همهٔ خوبیهای دنیا و آخرت دانسته میفرماید: «جَماعُ الْخَیْرِ فِی الْعَمَلِ بِمٰا یَبْقیٰ وَ الْاِسْتَهانَةِ بِما یَفنیٰ؛(1)عمل کردن به آنچه باقی است، و حقیر شمردن آنچه از بین رفتنی است، مجمع همهٔ خوبیهاست».
افزون بر آن امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«مَنْ اَرادَ الْحَدِیثَ لِمَنْفِعَةِ الدُّنیا لَمْ یَکُنْ لَهُ فِی الْاَخِرَةِ نَصیبٌ، وَ مَنْ اَرادَ بِهِ خَیْرَ الْآخِرَةِ اَعْطاهُ اللهُ خَیْرَ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ؛(2)
هر کس حدیث را برای سود دنیا بجوید، در آخرت بهرهای نخواهد داشت، و هر کس آن را به خاطر خیر آخرت بخواهد، خداوند خیر دنیا و آخرت را به او میدهد».
از نگاه معارف آفتاب گون و بلند قرآن، انسانها در یک تقسیم کلی به دو گروه تقسیم میشوند، گروهی خواهان دنیایند، این افراد از بهره خویش از آخرت سهمی ندارند. و گروهی خواهان آخرت بوده و برای آن تلاش میکنند، اینان به فضل خداوند، هم دنیا و هم آخرت را دارا هستند. این حقیقت در آینه وحی این گونه بیان گردیده است. برای نمونه:
1- {تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}؛(3)
«شما متاع ناپایدار دنیا را میخواهید و خدا سرای دیگر را (برای شما) میخواهد. و خداوند عزیز و حکیم است».
2- {مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ الآخِرَةَ}؛(1)
کسانی از شما دنیا را میخواهند، و کسانی از شما خواهان آخرتند.
3- در جای دیگر در این باره میفرماید:
{مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ}؛(2)
«هر کس کِشت آخرت را بخواهد، به کشتهاش میافزاییم، و هر کس کِشت دنیا را بخواهد از همان به او عطا میکنیم و در آخرت نصیبی ندارد».
علامه طباطبائی (رحمه الله) ذیل آیه کریمه فوق میفرماید:
یکم) کلمه «حرث» به معنای زراعت است، و مراد از زراعت آخرت، نتیجهٔ اعمال است که روز قیامت به آدمی عاید میشود، و به عنوان استعاره آن را به زراعت آخرت نامیده، مثل این که اعمال صالح بذری است که میکارند تا در پاییز آخرت آن را درو کنند.
دوم) مراد از این که میفرماید: «هر کس زراعت آخرت را بخواهد زراعتش را ازدیاد میکنیم» این است که ما ثواب او را چند برابر میسازیم هم چنان که در جای دیگر میفرماید: «هر کس عمل نیکی انجام دهد، ده برابر مثل آن را دارد».(3)
سوم) و کسی که تنها نتایج دنیایی را در نظر دارد، و برای به دست آوردن آن میکوشد، و میخواهد که نتیجه عملش در دنیا عایدش شود، نه در آخرت. ما آن نتیجه دنیایی را به او میدهیم و دیگر در آخرت بهرهای ندارد.
چهارم) و اگر این معنا را به «اراده حرث» تعبیر کرده، برای این بوده که اشاره کرده باشد به این که صِرف اراده در به دست آوردن دنیا و آخرت کافی نیست، بلکه اراده، عمل هم میخواهد. همچنان که در جای دیگر نیز فرموده: {وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى}(4)و این که برای انسان چیزی جز حاصل سعی و کوشش او نیست.(5)
بنابر آنچه گذشت، انسان در آخرت بر سر سفره اعمال خویش مینشیند، و بهرهای جز نتایج و پاداش اعمال صالح خود ندارد. از این رو امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود: «امروز روز عمل است و نه حسابرسی، و فردا روز حسابرسی است نه روز عمل».(1)
علی (علیه السلام) در معنی آخرت اینگونه فرمودند: «وَسُمِّیَتِ الْاٰخِرةُ آخِرةً لِاَنَّ فیهٰا الْجزاءَ وَالثَّوابَ؛(2)و آخرت را از آن رو آخرت نامیدهاند که سزا و پاداش در آن است».
خدای متعال در بیان عظمت آخرت و درجات و برتریهای انسانها از همدیگر اینگونه میفرماید: {انظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلاً}؛(3)بنگر که چگونه برخی از ایشان را بر برخی دیگر برتری دادهایم در آخرت درجات و برتریها، برتر و بالاتر است.
علّامه طباطبائی (رحمه الله) میفرمایند:
این جمله (آیه فوق) اشاره است به تفاوت درجات که از سعی و کوشش انسانها ناشی میشود. تا کسی توهم نکند که سعی بسیار و سعی اندک هر دو یکی است و در آخرت فرقی با هم ندارند. آری اگر خداوند فرقی میان عمل کم وعمل بسیار و عمل خوب و خوبتر نگذارد در حقیقت آن مازاد را که بیشتر و خوبتر است، شکرگزاری نکرده و مورد قبول درگاهش ننموده است.
بنابراین معنای (بَعضُهُم) (بعض الناس) خواهد بود و از قرینه (وَلَلْاٰخرة اکبرُ) میفهمیم که تفضیل بعض الناس در دنیا میباشد، یعنی ما بعضی از مردم را در دنیا بر بعضی دیگر برتری دادیم و برتری در دنیا به این است که مال و متاع و جاه و فرزند و نیرو و شهرت و ریاست و آقایی و مقبولیت در بین مردم که متاعهای دنیایند در بعضی بیشتر از بعضی دیگر میباشد.
افزون بر آن، علی (علیه السلام) درباره عظمت آخرت فرمودند:
«وَ کُلُّ شَیْءٍ مِنَ الدُّنیٰا سَمٰاعُهُ اَعْظَمُ مِنْ عِیانِهِ، و کُلُّ شَیْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِیٰانُهُ اَعْظَمُ مِنْ سَمٰاعِهِ، فَلْیَکْفِکُمْ مِنَ الْعِیانِ السَّماعُ وَ مِنَ الْغَیْبِ الْخَبَرُ؛(2)
و هر چیز در دنیا، شنیدن آن بزرگتر از دیدن آن است، و هر چیز در آخرت دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است. پس به جای دیدن آخرت و مشاهده آنچه از دیدگان شما پنهان و در پس پرده غیب است، به همان شنیدن و خبر یافتن (توسط پیامبران) اکتفا کنید».
بنابر آنچه بیان شد، بدیهی است تا انسان در زندان دنیا و در خانه تنگ و تاریک دنیا قرار دارد، نمیتواند جهان بیرونِ از آن را بنگرد و عظمت آن را درککند. از این رو چارهای ندارد که برای درک اوضاع و شرایط آخرت، به خبر رسانی پیامبران و اولیای الهی قناعت کند.
خدای متعال دنیا را با همه ابعاد گسترده و چشم گیرش متاع غرور یا متاع قلیل معرفی فرموده است و برای گرامیداشت و احترام پیامبرش او را از دنیا جدا نموده و زینت دنیا در نظرش بیارزش قرار داده است. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) نیز برای خدا از دنیا به معنای واقعی رویگردان بود. نحوه برخورد پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) با دنیا از منظر و کلام وصی آن حضرت یعنی مولی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که از هر جهت به او
نزدیکتر و آگاهتر است بیان، تا سیرهٔ عملی آن حضرت در مقوله دنیا آشکار گردد. میفرماید:
پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن که راه رسم او الگویی است برای الگو طلبان و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد و محبوبترین بندگان نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند و گام بر جایگاه قدم او گذارد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دنیا چندان نخورد که دهان پر کند. و به دنیا با گوشه چشم نگریست. دو پهلویش از تمام مردم فرو رفتهتر بود و شکمش از همه خالیتر بود. دنیا را به او نشان دادند ولی نپذیرفت. و چون دانست خدا چیزی را دشمن میدارد، آن را دشمن داشت. چیزی که خدا خوار شمرده خوار انگاشت. چیزی که خدا کوچک شمرده، کوچک و ناچیز میدانست. اگر در ما نباشد جز آنکه خدا و رسولش دشمن میدارند دوست بداریم، یا آنچه خدا و پیامبرش کوچک میشمارند بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنی با خدا و سرپیچی از فرمانهای او کافی بود.
همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر روی زمین مینشست و غذا میخورد و چون برده ساده مینشست و با دست خود کفش خود را وصله میزد و جامعه خود را با دست خود میدوخت و بر الاغ برهنه سوار میشد و دیگری را پشت سرخویش سوار میکرد پردهای بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود: که این پرده را از جلو چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن میافتد به یاد دنیا و زینتهای آن میافتم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) با دل از دنیا روی گرداند و یادش را از جان خود ریشهکن کرد. همواره دوست میداشت تا جاذبههای دنیا از دیدگانش پنهان ماند. و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند و امید ماندن در دنیا نداشته باشد. پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد و چشم از دنیا پوشاند...
در زندگی رسول خدا برای تو نشانههایی است که تو را از زشتیها و عیبهای دنیا راهنمایی کند.(1)
1) . نهج البلاغه، خطبهٔ 160.
امام باقر (علیه السلام) در این باره میفرمود:
«فرشتهای نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: ای محمّد، خدایت سلام میرساند و میفرماید: اگر بخواهی همه ریگهای مکه را برایت طلا میسازم. آن حضرت سر به آسمان برداشت و گفت: پروردگارا میخواهم روزی سیر باشم و سپاس تو را گویم، و روزی گرسنه باشم و از تو درخواست کنم».(1)
همان گرامی (علیه السلام) فرمود:
«فرشتهای نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: خداوند تو را مختار فرموده که بندهای فروتن و رسول باشی یا پادشاه و رسول، آن حضرت به جبرئیل (علیه السلام) نگاه کرد و او با دست خود اشاره کرد فروتنی را اختیار کن.
پس حضرت فرمود: میخواهم بندهای فروتن و رسول باشم. آن فرشته در حالی که کلیدهای خزائن زمین در دست داشت گفت: اگر پادشاهی را هم بپذیری از مقامی که نزد خدا داری نخواهد کاست».(2)
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«چیزی از دنیا برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خوشتر از آن نبود که در دنیا گرسنه و ترسناک (از خدا و نگران اوضاع) باشد».(3)
حکایت1: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از کنار لاشهٔ حیوان گندیدهای که در یک طرف جاده افتاده بود، گذشت و اشارهای به آن کرد و فرمود:
آیا این لاشه را میبینید که نزد صاحبش چقدر بیارزش است؟ به خدا سوگند، که دنیا نزد خداوند از بیارزشی این نزد دنیاگرایان بیارزشتر است. سپس حضرت، در ادامه حدیث فوق به چند نکته مهم اشاره نموده و فرمودند:
«دنیا خانه کسی است که خانهای ندارد، و مال کسی است که مالی ندارد. تنها کسانی که عقل ندارند، به جمعآوری دنیا میپردازد، و آنها
که شعوری ندارند، به شهوترانی در آن رو میآورند و تنها کسانی که آگاهی ندارند به خاطر آن به دیگران حسد میورزند، و کسانی که ایمان و یقین کافی ندارند پیوسته برای آن تلاش میکنند».(1)
علاوه بر آن، حضرت مسیح (علیه السلام) در حالت مکاشفه، دنیا را به صورت پیرزن بیدندانی دید که بر او هرگونه زینتی وجود داشت، پرسید: تاکنون چند همسر اختیار کردهای؟ گفت: از شماره خارج است، پرسید: همهٔ آنها مردند یا تو را طلاق دادند؟ گفت: نه، همه را کشتم. حضرت عیسی فرمود: بدا به حال همسران باقی ماندهات، چگونه از همسران پیشین تو درس عبرت نمیگیرند.(2)
حکایت2: پیامبر (صلی الله علیه و آله) روی حصیری آرمیده بود. یکی از اصحاب آمد و دید که آثار آن حصیر در پهلوی آن حضرت دیده میشود. عرض کرد: ای رسول خدا، اگر برای خود فرش نرمی برگزینی مطلوبتر است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمود:
مرا با دنیا چه کار؟ مَثَلْ من با دنیا همچون مسافر سوارهای است که در روز سوزان تابستان، کنار درختی میآید تا ساعتی از روز خود را در سایه آن درخت استراحت کند، سپس حرکت کرده و آن جا را ترک میکند.
شخصی از آن حضرت پرسید: انسان در دنیا چگونه زندگی میکند؟ فرمود: مانند کاروانی که در حال عبور است. او پرسید: چگونه سکونت در دنیا برگزیند؟ فرمود: به اندازه کسی که از کاروان، عقب افتاده است. او پرسید: بین دنیا و آخرت چه اندازه فاصله است؟ فرمود: به اندازه فرو خواباندن چشم، خداوند در آیه 35 سوره احقاف میفرماید: {كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ}؛ آنها در قیامت، احساس میکنند که گویی بیش از ساعتی از یک روز، در دنیا توقف نداشتهاند.(3)
همان گونه که بیان شد، آخرتگرایی و اهتمام به زندگی و حیات اخروی و تلاش
و کوشش برای آن، از عوامل دستیابی به خیر دنیا و آخرت است، دنیاخواهی و سعی و کوشش برای زندگی دنیا موجب محرومیت از خوبیهای آخرت بوده و نابسامانی امور زندگی دنیوی را در پی دارد. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«مَنْ اَصْبحَ وَ اَمْسیٰ وَالْآخرةُ اَکْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللهُ الْغِنیٰ فی قَلْبِهِ وَ جَمَعَ لَهُ اَمْرَهُ وَ لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنیا حَتّٰی یَسْتَکْمِلْ رِزْقَهُ. وَ مَنْ اَصْبَحَ وَ اَمْسیٰ وَالدُّنیٰا اَکْبَرُهَمِّهِ جَعَلَ اللهُ الْفَقْرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ شَتَّتَ عَلَیْهِ اَمْرَهُ، وَ لَمْ یَنَلْ مِنَ الدُّنیا اِلّٰا ما قُسِمَ لَهُ؛(1)
هر آن کس که در شب و روز، بزرگترین همّش آخرت باشد، خداوند بینیازی را دل او جای میدهد و کارش را سامان میبخشد و از دنیا نمیرود مگر وقتی که روزیاش را کامل دریافت کرده باشد. و هر کس که شب و روز، بزرگترین همّش دنیا باشد، خداوند فقر را در بین دو چشم او قرار میدهد (همیشه چشمش گرسنه دنیاست) و کارش را پریشان میسازد و از دنیا به چیزی بیش از قسمت خود نمیرسد».
حضرت امام خمینی (رحمه الله) میفرماید:
جناب محقق خبیر و محدث بینظیر، مولانا مجلسی (علیه الرحمه) میفرماید: بدان آن چه از مجموع آیات و اخبار ظاهر میشود به حسب فهم ما، این است که دنیای مذموم مُرَکب است از یک اموری که انسان را باز دارد از اطاعت خدا و دوستی او و تحصیل آخرت. پس دنیا و آخرت متقابلاند. هرچه باعث رضای خدای سبحان و قرب او شود، از آخرت است اگرچه به حسب ظاهر از دنیا باشد، مثل تجارات و زراعات و صناعات که مقصود از آنها معیشت عیال باشد برای اطاعت امر خدا و صرف کردن آنها در مصارف خیریه و اعانت کردن به محتاجان و صدقات و باز ایستادن از سؤال مردم، و غیر آن، و اینها همه از آخرت است گرچه
1) . بحارالانوار، ج77، ص151.
مردم آن را از دنیا دانند. و ریاضات مبتدعه و اعمال ریائیه، گرچه با تزهد و انواع مشقت باشد از دنیاست، زیرا که باعث دوری از خدا شود و قرب به سوی او نیاورد، مثل اعمال کفار و مخالفان».(1)
افزون بر آن، خدای متعال میفرماید:
«کسانی که زندگی دنیا و زینت آن را بخواهند، نتیجه اعمالشان را در همین دنیا به طور کامل به آنها میدهیم و چیزی در این دنیا از آنها کم و کاست نخواهد شد. ولی آنها کسانی هستند که در آخرت جز آتش(سهمی) نخواهند داشت».(2)
شمار دیگری از عوامل اخلاقی کسب خیر دنیا و آخرت، شبخیزی و قیام به عبادت و بندگی و خلوت با حق تعالی است. در همین رابطه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در جایگاه آخرین سفیر الهی بیانی زیبا و عمیق دارند. آن حضرت (صلی الله علیه و آله) در جنگ تبوک به معاذبنجبل فرمودند: «آیا میخواهی درهای خیر و سعادت را به تو معرفی کنم؟» گفت: آری ای رسول خدا. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «روزه که سپر از آتش است، صدقه که خطا را جبران میکند و بیداری انسان در دل شب که به خاطر خدا باشد».(3)
افزون بر آن نیز فرمودند: «مٰازالَ جَبْرَئیلُ... یُوصینی بِقیامِ اللَّیْلِ حَتّٰی ظَنَنْتُ اَنَّ خِیارَ اُمَّتی لَنْ یَناموا؛(4)جبرئیل پیوسته مرا به شب زندهداری سفارش میکرد. تا جایی که گمان کردم بهترین افراد امت من شبها را هرگز نخواهند خوابید».
بر پایه آنچه گذشت: برای رسیدن به مطلوب والا و مهم راهی ویژه مقرر شده است. راه رسیدن به خیر دنیا و آخرت بهرهمندی از فیض شب است. از این رو
امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در کلامی دلنشین و راهگشا فرمودند: «سَهْرُ اللَّیْلِ فی طاعَةِ اللهِ رَبیعُ الْاَوْلِیاءِ وَ رَوْضَةُ السُّعَداءِ؛(1)بیداری شب در بندگی و اطاعت خدا، بهار اولیاء و بوستان سعادتمندان است».
از برترین آموزههای قرآن و بیانات راهبردی اهلبیت (علیهم السلام) بیان فضایل پرشماری برای شبخیزی و عبادت شبانه است. این واقعیت در آینه وحی و روایات این سان مشاهده میگردد:
خدای متعال جز به کارهای مهم و با اهمیت سفارش و توصیه نمیکند. یکی از مواردی که حبیب خویش را بدان فراخوانی نموده شبخیزی است. برای نمونه:
1- {يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا}؛(2)
«ای جامه به خود پیچیده، شب را جز کمی به پا خیز، نیمی از شب را ِیا کمی از آن کم کن یا بر نصف آن بیفزا و قرآن را با دقت و تأمل بخوان».
2- {وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا}؛(3)«و پارهای از شب را به تهجّد و عبادت مشغول باش که این خصوصیت تو را به مقام پسندیده برساند».
افزون بر آن شبزندهداری را یکی از علائم مؤمنان واقعی و طالبان سعادت دارَیْن دانسته میفرماید:
3- {كَانُوا قَلِيلًا مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ * وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ}؛(4)«در شب اندکی میخوابند و سپس برخاسته و در دل شب به استغفار مشغول میشوند».
4 - {تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ}؛(5)
«شبها پهلو را از بستر تهی میکنند و از ترس (عذاب) و طمع (بهشت) خدا را میخوانند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم به دیگران انفاق میکنند».
در اهمیت و فضیلت خلوت گزینی شب و انس با محبوب آرمانی و تأثیر فوقالعاده آن در کسب کمال و سعادت در کلام قدسی این گونه میخوانیم:
از جمله چیزهایی که در هنگام مناجات خدا به داوود (علیه السلام) میفرمود:
ای داوود هنگامی که تاریکی شب همه جا را فراگرفت، به ارتفاع ستارگان آسمان بنگر و مرا تسبیح گوی و آنقدر مرا ذکر کن تا تو را یاد کنم.
ای داوود، استغفار را در دل شب و سحرگاهان فراموش نکن.
ای داوود، پرهیزگاران شب را بدون نماز بر من نمیخوابند و روز را بیذکر من به شب نمیبرند.
ای داوود، عارفان و رازداران من، سرمه بیداری را بر چشمها میکشند و از بستر خود بر میخیزند و با این کار خشنودی مرا میطلبند.
ای داوود، کسی که شب را عبادت میکندو مردم در خوابند، فقط برای رضایت خاطر من است، من نیز به فرشتگانم امر میکنم که برایشان استغفار نمایند و بهشتم مشتاق دیدار و پذیرایی از آنهاست و هر تر و خشکی برایشان دعا میکنند.
ای داوود،
گوشدار آنچه را که میگویم و حق میگویم که من از بنده گنهکار به خودش مهربانترم و من بیشتر او را دوست می دارم تا او مرا، و من از او شرم بیشتری دارم تا شرمی که او نسبت به من دارد.
ای پسر عمران، از خوف من اشک بریز و دل و تن خود را برایم خاشع کن، که اگر چنین کنی، مرا نزدیک و اجابت کننده مییابی.
ای موسی اگر میبینی که نماز شبخوانان مرا در تاریکی شب عبادت میکنند، به طوری که گویی مرا میبینند و با من سخن میگویند و من به آنان عزّت میدهم.(1)
1) . ارشاد القلوب دیلمی، باب 22.
روایت شده که خداوند تبارک و تعالی به یکی از راستان (صدیقان) وحی کرد در بین بندههای من بندگانی هستند که آنها مرا دوست میدارند. و من هم آنان را دوست میدارم. آنها مشتاق دیدار من هستند و من هم مشتاق دیدار ایشانم، آنها یاد من میکنند و من هم یاد ایشان میکنم. آنها به من نظر دارند و من هم به ایشان نظر دارم. تو هم اگر راه آنها را بروی تو را دوست خواهم داشت و اگر از راه آنها کنارهگیری کنی خوار و بیمقدارت مینمایم. او پرسید: پروردگارا نشانه آنها چیست؟
خداوند در پاسخ فرمود: هم چون چوپان مهربانی که مواظب گله خویش است روزها سایهها را مییابند، و مثل پرندهای که شب هنگام به سوی آشیانه خویش پر میکشد دل ایشان برای غروب پر میزند. وقتی که شب آنها را فرو پوشید و تاریکیها در هم شدند، رختخوابها گسترده گردد و نگهبانان به نگهبانی گماشته شوند و هر یاری با دلدار خویش خلوت کند آنها هم به سوی من گام مینهند و گونههایشان را برای خاطر من بر زمین میگذارند و با کلام خود با من زمزمه سر میدهند و به خاطر نعمتهایی که من به ایشان دادهام تملّق من میگویند.
گاهی ناله سر میدهند، گاهی میگریند،گاه آه میکشند، گاه فریاد و شکوه سر میدهند، گاهی نشستهاند، گاهی ایستاده، گاهی در رکوع و گاهی در سجدهاند، هر چه را به خاطر من تحمّل میکنند من میبینم و هر چه را که از دوستی من شکوه مینمایند من میشنوم.
اولین بخش از چیزهایی که به او میدهم این است که:
اوّل) نور خودم را در دل اینها حک میکنم، آن وقت آن طور که من از آنها خبر دارم، آنها هم از من خبردار میشوند.
دوم) آن که اگر آسمانها و و زمین و هر چه در آنهاست در ترازوی اعمال آنها باشد در نظرشان کم جلوه میدهم.
سوم) آن که با چهره خود به آنها رو میکنم، گمان میکنی هر کس را که من با چهره خود به او رو کنم کسی میداند که به او چه میخواهم بدهم؟(1)
افزون بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رهآورد بیداری و عبادت شبانه را این گونه بیان فرمودند:
وقتی که روز قیامت شد، نماز شب آن شخص ظهور مینماید و این آثار برای اوست:
1- سایهای بر سرش: «اَلصَّلاةُ ظِلاً فَوْقَهُ؛ نماز در بالای سرش سایه میباشد».
2- تاج سرش: «وَ تاجاً عَلیٰ رَأسِهِ؛ نماز بر سرش تاج میباشد».
3- لباس بر بدنش: «وَ لِباساً عَلیٰ بَدَنِهِ؛ نماز بر بدن نمازگزار لباس میباشد».
4- نور در جلو رویش: «وَ نوراً یسْعیٰ بَین یَدَیْهِ؛ نوری در جلو و برابرش تابش میکند».
5- حایل بین او و آتش: «وَ سِتْراً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النّارِ؛ نماز بین او و آتش حائل میشود».
6- حجّت مؤمن: «و حُجّةٌ لِلْمُؤْمِنِ بَیْنَ یَدَیِ اللهِ تعالیٰ؛ در برابر خدای متعال برای مؤمن دلیل و برهان میباشد».
7- سبب سنگینی میزان: «وَ ثِقلاً فِی الْمیزانِ؛ نماز شب در میزان سنگینی میکند». (یعنی نماز، خصوصاً نماز شب سبب سنگینی میزان اعمال مؤمن میشود).
8- جواز عبور از صراط: «وَ جوازاً عَلی الصِّراطِ؛ نماز، جواز عبور از پل صراط است».
9- کلید بهشت: «وَ مِفْتاحاً لِلْجنَّةِ؛ نماز شب برای بهشت کلید میباشد».(2)
علاوه بر آن، از انس روایت شده که گفت: شنیدم از حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) که فرمود: «دو رکعت نماز در دل شب بهتر است به سوی من از دنیا و آنچه در دنیا است».(3)
شبزندهداری و خلوت با محبوب در سیره عملی و تربیتی عاشقان و دلدادگان کوی دوست، جایگاه ویژه و جلوهای خاص دارد. برای نمونه:
1- عاشق واصل مرحوم آیةالله میرزا جواد ملکی تبریزی (رحمه الله) میگوید:
«استادم ملاحسین قلی همدانی به من فرمود: فقط متهجّدین هستند که به مقاماتی نائل میگردند و جز آنها به هیچ جایی نخواهند رسید.(1)
2- علامه طباطبائی (رحمه الله) میگوید:
چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی و رحمیّت گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب میشدم، تا یک روز در مدرسه ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور میکردند، چون به من رسیدند دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: «ای فرزند، دنیا میخواهی نماز شب بخوان، و آخرت میخواهی نماز شب بخوان.»(2)
3- یکی از نزدیکان امام خمینی (رحمه الله) میگوید:
پنجاه سال است که نماز شب امام خمینی ترک نشده است امام در بیماری، در صحّت، در زندان، در تبعید و حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب خواندند. ... شبی که از پاریس به تهران میآمدند، همه در هواپیما خواب بودند و تنها امام در طبقه بالای هواپیما نماز شب میخواندند و شما اگر امام را از نزدیک دیده باشی، آثار اشک بر گونههای مبارک امام، حکایت از شبزندهداری و گریههای نیمه شب وی دارد.(3)
4- یکی از نزدیکان میرزا جواد ملکی تبریزی میگوید:
مرحوم ملکی (رحمه الله) شبها که برای تهجّد به پا میخواست ابتدا در بسترش قدری با صدای بلند گریه میکرد. سپس بیرون میرفت و نگاه به آسمان
میکرد و آیات آخر سوره آل عمران را میخواند و سر بر دیوار میگذاشت و مدتی گریه میکرد و پس از تطهیر نیز کنار حوض مدتی پیش از وضو مینشست و گریه میکرد و خلاصه از هنگام بیدار شدن تا آمدن به محل نماز و خواندن نماز شب چند جا مینشست و بر میخاست و گریه سر میداد و چون به مصلّایش میرسید دیگر حالش قابل وصف نبود.(1)
5- علامه بحرالعلوم هر شب در کوچههای نجف گردش میکرد و برای بینوایان غذا میبرد، اتفاقاً چند روزی درس را تعطیل کرد طلاب مرا(2)شفیع کردند که علت این امر را سؤال کنم، وقتی از ایشان خواستم درس را شروع بفرمایند و درباره سبب ترک تدریس سؤال کردم پاسخ دادند: درس نمیگویم. پس از چند روز دوباره ماجرا تکرار شد و من انگیزه ترک درس را سؤال کردم. علّامه فرمود: در نیمههای شب، هرگز نشنیدم که این طلّاب با خداوند متعال مناجات کنند و به تضرع و زاری مشغول باشند با این که شبها من در کوچههای نجف گردش میکنم و این گونه طلبهها سزاوار نیستند که آنان را آموزش دهم. وقتی طلّاب از گفته علّامه آگاه شدند، همه مشغول تضرّع و زاری شدند و شبها صدای گریه و مناجات آنان از هر سو بلند شد و ایشان مجدداً تدریس را آغاز کردند.(3)
در این عرصه سخن بسیار است ولی به همین مقدار بسنده میشود.
حُسن ختام این بخش سروده دلنشین لسان الغیب شیرازی قرار میدهم که فرمود:
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول *** زِ وِرد نیم شب و درس صبحگاه رسید
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ *** از یمن دعای شب و ورد سحری بود(4)
6- نقل شده که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به اصحاب خود فرمودند:
بشارت باد بر شما را به مردی از امّت من که او را اُوَیْس گویند همانا او مانند ربیعه و مضر را شفاعت کند. و نیز روایت شده که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) شهادت داد از برای او به بهشت و هم روایت شده «یَفُوحُ رَوٰائِحَ الجنّةِ مِن قِبَلِ الْقِرَنْ وٰا شَوْقٰاهُ اِلیكَ یٰا اُویَسْ القرن؛ یعنی: میوزد بوهای بهشت از جانب قرن پس اظهار شوق میفرمود به اویس قرن و میفرمود: هر که او را ملاقات کرد از جانب من به او سلام برساند.»
گویند اویس بعضی از شبها را میگفت امشب شب رکوع است و به یک رکوع شب را به صبح میرسانید و شبی را میگفت امشب شب سجود است و به یک سجده شب را به نهایت میکرد.
گفتند: ای اویس این چه زحمت است که بر خود میبینی؟ گفت کاش از ازل تا ابد یک شب بودی و من به یک سجده به پای بردمی.(1)
از آموزههای بلند دینی به ویژه روایی میآموزیم که دستیابی به فیض شب به مراقبت روز بستگی دارد زیرا انسان همان گونه که روزش را میگذراند شبش را سپری خواهد کرد. این حقیقت در برخی روایات این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مردی از علت محرومیتش از نماز شب سؤال کرده بود فرمودند: «اِنّی حُرِمْتُ الصَّلاةَ باللَّیْلِ، اَنْتَ رَجُلٌ قَدْ قَیَّدَتْكَ ذُنُوبُكَ؛(2)من از نماز شب محروم شدهام. (علی (علیه السلام) فرمودند): تو مردی هستی که گناهانت تو را به بند کشیده است».
امام صادق (علیه السلام) نیز فرمودند: «اِنّ الرَجُلَ لِیَکْذِبَ الْکِذبَةَ فَیُحْرَمُ بِهٰا صَلاةَ اللَّیْلِ؛(3)آدمی دروغی میگوید و به سبب آن از نماز شب محروم میگردد».
افزون بر آن حضرت فرمودند:
«راستی بنده گناهی کند و بر اثر آن از نماز شب محروم گردد، و راستی که کردار بد زودتر در مرتکبش اثر کند از کارد در گوشت».(1)
کسانی که اوّل شب را به شبنشینی و بیهودهگویی به نیمه میرسانند و به غیبت مؤمنین و آنچه در آن نهی شده وقت خود را تلف میکنند و معده خود را تا حلقوم پر از خوردنیها میکنند سپس در بستر نرم میخوابند، چنین خوابیدهای مسلماً برای نماز شب بیدار نمیشود.
زیرا بیهودهگویی ومعصیت اوّل شب موجب خواب آخر شب خواهد بود، و معده پر موجب خواب بیشتر است و معلوم است که در هنگام سحر خواب بر شخص غالب خواهد شد. و او را از همه برکات سحر که ما مقداری از آن را در بخشهای گذشته بیان کردیم محروم و او را بدبخت نموده و شیطان را از خود خشنود مینماید.(2)
گفته شد: ای رسول خدا، فلانی تمام شب را بدون آن که بیدار شود تا صبح خوابید. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ذٰالك رَجُلٌ بالَ الشَّیطانُ فی اُذُنِهِ فَلَمْ یَسْتَیْقِظْ ؛(3)او کسی است که شیطان در دو گوشش بول کرده که بیدار نشد».
بنابراین، عامل اصلی و مهم محرومیت از فیض شب گناه روز است که انسان را از خیر دنیا و آخرت محروم مینماید. در این باره ابنمسعود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل کرده که فرمود:
«آدمی را همین بدبختی بس است که شب را به صبح برساند بدون آن که دو رکعت نماز در آن شب خوانده باشد و یا یادی از خدا کرده باشد».(4)
خود آقای بهجت نقل میکردند که: یک کسی درصدد برآمده بود در آن زمان که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک در حرم حضرت امیر (علیه السلام) در قنوت نماز وترشان دعای
ابوحمزه ثمالی میخوانند. آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم شمرده بود کسانی که مقید هستند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر (علیه السلام) انجام بدهند حدود پنجاه نفر بودند. به هر حال بزرگانی که تقیّد به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصر زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونهها را مشاهده میکنیم. البته علم غیب نداریم شاید آن کسانی که پیشتر در حرمها این عبادتها را انجام میدادند حالا در خانههایشان انجام میدهند ولی میشود اطمینان پیدا کرد که تقیّد به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این جای بسیار تأسف است.(1)
یکی از عوامل اخلاقی مهم و اساسی که در دستیابی به خیر دنیا و آخرت تأثیر فوقالعاده دارد، اخلاص است. این حقیقت در آموزههای قرآن و اندرزهای گرانسنگ پیشوایان این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
1- امیرالمؤمنین (علیه السلام) امیر عاشقان و مقتدای اهل اخلاص در این باره فرمودند:
«مٰا اَعْطیَ اللهُ سُبْحانَهُ الْعَبْدُ شَیْئاً مِن خَیْرِ الدُّنیا وَ الْاخِرَةِ اِلّٰا بِحُسْنِ خُلْقِهِ و حُسْنِ نِیَّتِهِ؛(2)
خداوند سبحان از خیر دنیا و آخرت به بنده خویش عطا نکند مگر به پاکی نیت (اخلاص) و خوشرفتاریاش».
2- افزون بر آن امام صادق (علیه السلام) دستیابی به خیر دنیا و آخرت را در جامه عمل پوشاندن به چهار صفت مهم دانسته اینگونه میفرماید:
«خداوند متعال به حضرت آدم (علیه السلام) وحی کرد: ای آدم، من همه نیکی (سعادت) را در چهار کلمه برایت گرد میآورم. یکی برای من، یکی برای تو، و یکی میان من و تو، و یکی هم میان تو و مردم. اما آنچه برای من است این است که مرا بپرستی و چیزی را برای من شریک قرار ندهی...(3).
3- افزون بر آن، زینت عبادتپیشگان امام سجّاد (علیه السلام) ، پاکسازی نیت را حق خداوند دانسته و نقش آن در کمال و سعادت انسان این گونه میفرمایند:
«پس حق بزرگ خداوند بر تو آن است که او را پرستش کنی و به هیچ وجه برای او شریک قرار ندهی (اخلاص) و هرگاه با خلوص نیت چنین کنی خداوندبر خودش لازم میداند که امر دنیا و آخرت تو را کفایت نماید و هر خواستهای که نسبت به آنها داری برآورده سازد».(1)
بنابر آنچه یاد شد، پاکسازی نیّت، از عوامل اخلاقی و ممتاز کسب سعادت و خیر دنیا و آخرت بوده و تأثیر فوقالعاده آن بر خردمندان و اهل فن پوشیده نیست.
عرصههایی از موضوع مورد بحث به سان زیر است:
ارزش معنوی عمل براساس نیّت محاسبه میگردد، هر کس برابر با نیّت خود پاداش یا کیفر دریافت میکند، اگر انگیزه امور مادی و نفسانی باشد پاداشش رسیدن به همان است که نیّت کرده، و اگر امور معنوی و اخروی باشد موافق همان سزا داده میشود. این حقیقت در قرآن و روایات این گونه شاهدیم.
خدای متعال میفرماید: {قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ}؛(2)«بگو هر کس براساس انگیزه و نیّت درونی خود عمل میکند».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«یٰا اَیُّهَا النّاسُ، اِنَّما الْاَعْمالُ بِالنِّیاتِ، وَ اِنَّما لِکُلٍّ امْرِیءٍ مٰا نَویٰ، فَمَنْ کانَتْ هِجْرَتُهُ اِلَی اللهِ وَ رسولِهِ فَهِجْرَتُهُ اِلَی اللهِ وَ رَسولِهِ، وَ مَنْ کانَتْ هِجْرَتُهُ اِلی دُنیا یُصِیبُهٰا اَوِ امْرأةٍ یَتَزَوَّجُهٰا فَهِجْرتُهُ اِلیٰ هٰاجَرَ اِلَیْهِ؛(3)
ای مردم، جز این نیست که اعمال به نیّتهاست و در حقیقت برای هر کسی آن چیزی است که نیّت میکند، پس هر کس هجرتش برای خدا و رسول او باشد، به سوی خدا و رسول او هجرت کرده است و هر کس
هجرتش برای رسیدن به چیزی از دنیا یا ازدواج با زنی باشد، هجرتش به سوی همان چیزی است که نیّت کرده است».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) را به فرماندهی سپاه، روانه جنگی کرد، مردی به برادر خود گفت: با ما در سپاه علی به جنگ بیا شاید غلامی یا چهارپایی یا چیزی که به دردمان بخورد به دست آوریم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«جز این نیست که اعمال بر اساس نیّتهاست و برای هر کسی همان چیزی است که نیّت کرده است. پس هر کس برای تحصیل آنچه نزد خداست بجنگد بیگمان اجرش با خداست و هر کس برای رسیدن به متاع دنیا یا به نیّت زانوبند شتری بجنگد او را (نصیب و پاداشی) جز همانچه برایش جنگیده است نباشد».(1)
حکایت: مردی برای جنگ با کفار از خانه بیرون آمد. میان راه به شخصی برخورد کرد که توبرهای میفروخت. با خود گفت: خوب است این توبره را بخرم که هم در راه مورد استفاده قرار میگیرد و هم وقتی به مقصود و محل رسیدم، آن را میفروشم و از آن بهرهای میبرم.
هنگام شب در خواب دید دو فرشته از آسمان فرود آمدند که نام مجاهدان در راه خدا را ثبت میکنند.
یکی به دیگری گفت: بنویس آن شخص برای تماشا آمده و آن یکی برای تجارت، سومی برای خودنمایی و دیگران به جهات مختلف، تا اینکه نوبت به من رسید و گفت: این مرد را نیز بنویس برای تجارت آمده است!
فریادم بلند شد که ای وای، به خدا سوگند من سرمایهای ندارم که تجارت نمایم، برای جهاد با کافران آمدهام.
گفت: مگر تو آن توبره را نخریدی که بفروشی و از آن بهرهای ببری؟!
من از شدت ناراحتی گریه و زاری کردم و التماس نمودم.
1) . امالی طوسی، ص618.
گفت: بدین شکل بنویس: به قصد جهاد آمده، اما میان راه توبرهای نیز خریده که از فروش آن سودی برد تا پروردگار با او چگونه رفتار کند.(1)
یگانه موعظه و اندرز، از نگاه فرهنگ قرآن، قیام در تمام ابعاد زندگی برای خدای متعال است. برای نمونه:
1- آیةالله مؤمن میگوید: یادم هست که یک نامهای خدمت امام نوشتم... وقتی در نجب بودم نوشتم که من خواهش میکنم مرا نصیحت کنید ولو این که یک نصیحت کلی باشد. ایشان در جواب فرمودند:
«بهترین موعظه آن است که خدای متعال در قرآن فرموده: قال الله تعالی: {قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ}؛(2)بگو تنها شما را به یک چیز اندرز میدهم، این که برای خدا قیام کنید».(3)
2- آیةالله جنتی میگوید:
یک وقت برای تکامل معنوی و تهذیب روح از ایشان راهنمایی خواستم که با یک جمله کوتاه آنچه را باید فرمودند و انگشت روی نقطه اصلی گذاشتند که: سعی کنید در اخلاص.(4)
افزون بر آن، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«خوشبخت و رستگاری کسی است که، علم و عملش، دوستی و دشمنیاش، گرفتن و رهاکردنش، سخن گفتن و سکوتش، رفتار و کردارش، تنها برای رضا و خشنودی خدا خالص باشد، و برخلاف امر پروردگار قدمی برندارد».(5)
آری، نفیسترین چیزی که از آسمان فرود میآید، توفیق است و نفیسترین چیزی که از آسمان بالا میرود اخلاص است.
یکی از آموزههای ممتاز و بلند فرهنگ قرآن و بیانات راهبردی پیشوایان دین این است که دینداری برای خدا از ارزش بسیار والایی برخوردار بوده و سبب بهرهمندی انسان از خیر دنیا و آخرت شده و سعادت ابدی را فراهم مینماید. این حقیقت ناب، این گونه شاهد هستیم: برای نمونه: خدای متعال میفرماید: {فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ}؛(1)«خدا را بخوانید، در حالی که تنها او را در دین اخلاص میورزید، اگر چه کافران را ناخوش آید».
حضرت زهرا (علیها سلام) در این باره فرمودند: «کسی که عبادت خالصانهاش را به سوی خدا بالا بفرستد، خداوند بهترین مصلحت را برای او فرو خواهد فرستاد».(2)
از طرفی کار برای خدا بسیار ارزشمند است اگرچه اندک باشد.
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اَخْلِصْ قَلْبَكَ یَکْفِكَ الْقَلیلُ مِنَ الْعَمَلِ؛(3)دلت را خالص گردان، کار اندک تو را بس است».
2- و نیز فرمود: «اَخْلِصْ دینَكَ یَکفِكَ الْقَلیلُ مِنَ الْعَمَلِ؛(4)دینت را برای خدا خالص گردان، تا کار اندک برای تو بس باشد».
3- علاوه بر آن در نجواهای خداوند متعال با موسی (علیه السلام) آمده است: «ای موسی، هر کاری که برای من انجام شود اندکش زیاد است، و آنچه برای غیر من است زیادش هم اندک است».(5)
حکایت: شبی یکی از علما را در خواب دیدند که مقام خوبی دارد. گفتند: خوش به حالتان. گفت: همهٔ اعمالی که شما فکر میکنید رد شده است. فقط یک کار من قبول شدهاست و آن این است که، روزی قلم در دوات زدم و فکر میکردم که چیزی بنویسم، یک مگس روی نوک قلم نشست، و من هم قلم را
تکان ندادم و گفتم که این مگس هم مَکی بزند (مرکبهای قدیم از موادی بود که مگسها میل به خوردن آن داشتند) این مقام به خاطر این کار است، چون برای خدا انجام دادم.(1)
امام خمینی (رحمه الله) فرمودند:
آیةالله شاه آبادی هرگز توصیه به ریاضت نمیکردند و مقام ریاضت را در این جمله «مَنْ اَخْلَصَ لِلهِ اَرْبَعینَ صَباحاً جَرَتْ یَنابِیعَ الْحِکْمَةَ مِنْ قَلْبِهِ عَلیٰ لِسانِهِ» و در مراقبت هر چه بیشتر خلاصه میکردند. یک انسان که در مسیر کمال میخواهد حرکت کند اگر آنها را به کار ببرد و بتواند برای خدا چهل روز بگذراند و هرگز قدمی یا حرفی برخلاف خواست خدا نداشته باشد. پس قهراً ملکه عدالت و امانت و سلامت در او حاصل میشود و عمری را با بینش و معرفت میگذراند.(2)
حکایت: سه نفر که اهل سیر و سلوک بودند این روایت را دیدند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ اَخْلَصَ لِلهِ اَرْبعینَ یَوْماً فَجَّرَ اللهُ یَنابِیعَ الْحِکْمَةَ مِنْ قَلْبِهِ عَلیْ لِسانِهِ؛(3)هر کس چهل روز خود را برای خدا خالص کند خداوند چشمههای حکمت از قلبش به زبانش میجوشاند». با خود گفتند: این که کاری ندارد میرویم یک جایی دور از مردم و در تنهایی اعمالمان را خالص میکنیم و بر میگردیم در بین راه که میرفتند به یک نفر برخورد کردند که میپرسد: شما کجا میروید؟ میگویند: میرویم این کار را انجام دهیم. آن شخص هم با آنها میرود.
چهل روز تمام میشود به شهر بر میگردند و در بین راه در قهوهخانه همگی جز رفیق چهارمی چای را میخورند. از او میپرسند: چرا تو چای نمیخوری؟ میگوید: من در چای خون میبینم. قهوهچی میگوید: درست است من که میخواستم چای درست کنم یک قطره خون از بینی من در قوری افتاد با خود
گفتم اینها مسافر هستند تا من بخواهم دوباره چای درست کنم دیر میشود. آنها رو به رفیقشان میکنند و میگویند: چطور شد که ما خون را ندیدیم ولی تو دیدی؟ میگوید: شما به خاطر به دست آوردن حکمت دنبال این کار رفتید ولی در این روایت میفرماید: هر کس کارش خالص برای خدا بود به این نتیجه میرسد.(1)
از آموزههای ناب معارف دینی و بیانات راهبردی پیشوایان دین به روشنی تمام فرا میگیریم که یکی از عوامل اخلاقی کسب خیر دنیا و آخرت، شکرگزاری به درگاه خداوند تبارک و تعالی است. زیرا سپاسگزاری تأثیر بسزایی در نیل به آن دارد. بازتاب این حقیقت در روایات این گونه مشاهده میگردد. برای نمونه:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«خَصْلَتانِ مَنْ رَزَقَهُمٰا قَدْ اُعْطِیَ خَیْرَ الدُّنیٰا وَ الْاٰخِرَةِ: مَنْ اِذَ ابْتَلیٰ صَبَرَ، وَ اِذٰا اَعْطِیَ شَکَرَ؛(2)
دو صفت است که به هر کس داده باشند. خیر دنیا و آخرت به او دادهاند: کسی که چون مبتلا شود شکیبایی ورزد، چون به او عطا شود (نعمت داده شود) سپاسگزار باشد».
افزون بر آن مجلسی (رحمه الله) در کتاب تمحیص از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که از آن حضرت سؤال شد: «مَن اَکْرَمَ الْخَلْقِ عَلَی اللهِ؟ قال:مَن اِذٰا اُعْطِیَ شَکَرَ، وَ اِذٰابْتُلِیَ صَبَرَ؛(3)کریمترین مردم در پیشگاه خدا کیست؟ فرمود: «کسی که چون خیری به او عطا شود شاکر باشد و چون به بلایی گرفتار شد شکیبایی نماید».
امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) اوصاف بهترین انسانها را این گونه بیان میفرماید:
«بهترین مردم کسی است که چون چیزی به او عطا شود شکر کند و چون گرفتار گردد شکیبایی نماید و چون مورد ستم واقع شود عفو کند».(1)
بر اساس آنچه گذشت، در آموزههای اساسی دین شکرگزاری از حق تعالی جلوهای ویژه دارد و در دستیابی انسان به گوهر سعادت نقشی مهم ایفا مینماید.
از این رو یکی از عوامل اخلاقی ممتاز در دستیابی به خیر دنیا و آخرت به شمار میآید. برخی از عرصههای موضوع سپاسگزاری به قرار زیر است:
لغوی) شکر به معنای سپاس است. (شَکَرَالله) یعنی سپاس و ثنا گفت خدا را. (اِنّهُ کان عبداً شکوراً) هر آینه او بنده ثناگو بود. (شَکَرَ اللهُ سَعْیَكَ) یعنی خداوند قبول کند و بپذیرد عمل تو را و از تو راضی باشد.(2)
اصطلاحی)آیةالله جوادی آملی شکر را اینگونه معنی نمودهاند:
«شکر نعمت» در مقابل «کفران نعمت» است. شکر نعمت این است که انسان سراسر جهان، اعم از آفاق و انفس و عالم و آدم، را نعمت خدا بداند و آگاه باشد که در کنار سفره نعمت خدا نشسته است و باید این نعمتها را به جا مصرف کند.(3)
امام صادق (علیه السلام) در بیان سپاسگزاری از خداوند متعال، در کتاب منسوب به آن حضرت یعنی مصباح الشریعه اینگونه میفرماید:
«در هر نفسی از نفسهای تو شکری لازم است برای تو و بلکه هزار شکر یا بیشتر است. کمترین حد شکر این است که نعمت را از طرف خدا دیده و علتی را که مورد علاقه قلب و جالب توجه باشد، برای نعمت نتراشد و تنها علت و سبب نعمت را خدا دانسته، و به آنچه او عطا میکند راضی باشد و به وسیله نعمتهای او معصیت و مخالفت اوامر و نواهی او نکند».
پس در هر حال و در همه وقت بنده شکرگزار خدا باش. تا خدای خود را در هر مورد پروردگار بخشاینده و مهربان بینی. و اگر نزد خدای متعال عبادتی از عبادتهای بندگان مخلص که به آن عبادت میکنند بهتر و بالاتر از شکر بود، البته اسمی از آن برده و بندگان خود را به آن عبادت مخصوص امر میفرمود. ولی چون عبادتی بهتر و مطلوبتر از آن نبود، از این لحاظ این عبادت را انتخاب فرموده، و از میان بندگان خود تنها اشخاصی را انتخاب کرده و از آنان اسم برد که شاکر هستند و فرمود: {وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ}؛(1)و کم است در میان بندگان من اشخاصی که شاکر هستند.(2)
«در میان اعمال، اشتغال به حمد و ثنای الهی یکی از بهترین اعمال است. زیرا اشتغال به حمد و ثنای الهی، اشتغال به بهترین اذکار الهی است، بدین سان هم پاداش اشتغال به ذکر الهی را دارا است و نیز ثواب اشتغال به حمد و ثنای حق تعالی را، و اهمیت حمد و ثنای الهی در این حدّ است که هیچ نمازی بدون آن شروع نشود، چنانچه بدون آن پذیرفته نیست، و سرآغاز هر خطبه و سخنرانی حمد الهی است» و از نظر فضیلت نیز بر این پایه است که از رسولخدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «لا اله الّا الله نِصفُ الْمیزانِ، والْحَمدُ لِله یَمْلَأُهُ؛(3)کلمه «لا اله الا الله» نیمی از میزان (ترازوی قیامت) است و «الحمدلله» هم آن را پر میکند».
افزون بر آن از حضرت صلوات الله علیه روایت شده که فرمود: «اَوَّلُ مَنْ یُدْعیٰ اِلَی الْجَنَّةِ الْحامِدونَ الَّذینَ یَحْمَدونَ اللهَ فِی السَّراءِ وَالضَّراءِ؛(4)نخستین کسی که به بهشت خوانده میشود حمدکنندگان هستند، یعنی کسانی که خدا را در فراخی و سختی حمد کنند».
بنابر آنچه بیان شد، اولین مرتبه لازم شکرگزاری معرفت بنده است به این حقیقت که تمام نعمتها از خداست و از اسباب و علل ظاهری و صوری دستیابی به نعمت چشمپوشی میکند و یا رضایت قلب و کمال میل و خشنودی نعمت را در راه رضایت حق تعالی مصرف مینماید. از این رو در تمام حالات و ایام مشغول سپاسگزاری است.
سپاس از حق تعالی آن هم در مرتبه عالی آن در سیره پیشوایان دین جلوهای خاص دارد بازتاب این حقیقت در برخی روایات این گونه مشاهده میگردد. برای نمونه: امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«کانَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله) اِذٰا وَرَدَ عَلیْهِ اَمْرٌ یَسُّرُهُ قال: اَلْحَمدُ لِلّهِ عَلیٰ هذِهِ النِّعمَةَ وَ اِذا وَرَدَ عَلیهِ اَمرٌ یَغْتَمُّ بِهِ قالَ: اَلْحَمدُ لِلّهِ عَلیٰ کلِّ حالٍ؛(1)
هر گاه امر خوشحال کنندهای برای رسول خدا پیش میآمد میفرمود: خدای را بر این نعمت سپاس، و هرگاه پیشامدی که از آن غمگین میشد پیش میآمد، میفرمود: در هر حال خدا را سپاس.
حکایت: هشامبناحمر گوید به همراه ابیالحسن (علیه السلام) در حومه مدینه گردش میکردم به ناگاه از مرکب خود پایین آمد و به سجده افتاد و به درازا کشید، سپس سر برداشت و سوار مرکبش شد من گفتم: قربانت سجده را بسیار طول دادی؟ فرمود: «من به یاد نعمتی افتادم که خداوند به من عطا کرده خوش داشتم که پروردگارم را شکرگزارم».(2)
علاوه بر آن امام صادق (علیه السلام) فرمود که رسول خدا در سفری بر پشت شتر ره میسپرد، به ناگاه پیاده شد و پنج بار سجده کرد و چون سوار بر مرکب شد گفتند: یا رسول الله دیدیم که کاری کردی که نمیکردی؟ فرمود:
«نَعَمْ اِسْتَقْبَلَنی جَبْرئیل (علیه السلام) فَبَشَّرَنی بِشٰارٰاتٍ مِنَ اللهِ عزّوجلّ فَسَجَدْتُ لِلّهِ شُکراً لِکُلِّ بُشْریٰ سَجْدَةً؛
آری، جبرئیل پیش من آمد و از طرف خدای عزّوجلّ مژدهها داد به من، و من برای خدا سجده شکر کردم، برای هر مژده یک سجده».(1)
افزون بر آن امام زین العابدین (علیه السلام) در مقام مناجات با خدا عرضه میدارد:
«چگونه شکر تو توانم کرد وقتی شکرگزاری من از تو خود نیازمند شکرگزاری است؟ هر بار که بگویم: تو را سپاس، به خاطر همین، سپاس گویی بر من واجب میآید که بار دیگر بگویم: ترا سپاس».(2)
فشرده سخن اینکه: پیشوایان دین برگزیده الهی و از سوی حق تعالی سرمشق نیکو و الگوی ممتاز بشریت هستند. اهل سعادت با باور داشت این حقیقت، میکوشند تا از آنها پیروی کامل نموده و از این رهگذر به خیر دنیا و آخرت دست یابند.
امام علی (علیه السلام) در خطبه اوّل نهج البلاغه، سخن را با حمد و ثنای الهی شروع میکند و در برابر آن اظهار عجز کرده میگوید: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لٰایَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلونَ؛ ستایش مخصوص خداوندی است که ستایشگران از مدح و ثنای او عاجز و ناتوانند».
توضیح: چرا که اوصاف کمال و جمال او از حد بیرون است. آنچه انسانها و فرشتگان از حمد و مدح او گویند به مقدار معرفت و شناخت خودشان است از خداوند، نه به مقدار کمالات او. هنگامی که شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) که بزرگترین پیامبر الهی است، مطابق با حدیث مشهور اظهار عجز از معرفت خالق متعال میکند و نغمهٔ: (ما عَرَفْنٰاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ) را سر میدهد، دیگران چگونه میتوانند دعوی معرفت او کنند.
هنگامی که انسان از معرفت او عاجز باشد چگونه میتواند حق حمد و ستایش او را به جای آورد؟ بنابراین بالاترین حمد همان است که مولا علی (علیه السلام)
فرموده، یعنی اظهار عجز و ناتوانی در برابر حمد و ثنای او کردن و اعتراف به این که هیچ گویندهای توانایی ندارد بر قلّه حمد و ثنایش عروج کند.(1)
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: خداوند به موسی (علیه السلام) وحی فرستاد: ای موسی، حقّ شکر مرا به جای آور، عرض کرد: پروردگارا چگونه حقّ شکر تو را به جای آورم در حالی که هر گاه شکر تو را به جای میآورم، این خود نعمتی است که به من ارزانی فرمودی (و توفیق شکرگزاری دادی و به این ترتیب مشمول نعمت تازهای شدهام که شکر دیگری بر آن لازم است؟) فرمود: یا موسیٰ اَلْآنَ شَکَرْتَنی حِینَ عَلِمْتَ اَنَّ ذالكَ مِنّی؛ ای موسی الان شکر مرا به جای آوردی که دانستی این هم از من است (و تو از ادای شکرش ناتوانی).(2)
در فرهنگ نیایشی اسلام این حقیقت (اظهار عجز از حمد الهی) این گونه بازتاب یافته است: امام سجاد (علیه السلام) به محضر خداوند تبارک و تعالی عرضه میدارد:
«فَکَیْفَ لی بِتَحْصیلِ الشُّکْرِ، وَ شُکْری اِیّٰاكَ یَفْتَقِرُ اِلیٰ شُکْرٍ، فَکُلَّما قُلْتُ لَكَ الْحَمدُ وَجَبَ عَلَیَّ لِذالِكَ اَنْ اَقولَ لَكَ الْحَمْدُ؛(3)
من چگونه میتوانم تو را سپاسگزاری کنم، و شکر من احتیاج به شکر دیگری دارد، و هرگاه بگویم ستایش مخصوص خداست برای این جمله بر من واجب و لازم است که دوباره بگویم ستایش مخصوص خداست».
نکته:
البته از یک نظر هنگامی که انسان سربسته میگوید: الحمدلله (هر حمد و ستایشی مخصوص خداست) چیزی از مراتب حمد و ستایش باقی نمیماند، مگراین که مخصوص ذات پاک او میشود. به همین جهت در حدیثی میخوانیم که امام صادق (علیه السلام) از مسجدی بیرون آمد در حالی که مرکب او گم شده بود. فرمود: «اگر خداوند آن را به من باز گرداند، حقّ شکر او را ادا میکنم». چیزی نگذشت که مرکب امام را آوردند، در این موقع عرض کرد: «الحمدلله». کسی گفت:
فدایت شوم مگر شما نفرمودید حقّ شکر خدا را بجای میآورم؟ امام فرمود: مگر نشنیدی گفتم الحمدلله (مگر چیزی بالاتر از این است که هر گونه حمد و ستایشی را مخصوص خدا بدانم).(1)
در آموزههای دینی برای شکرگزاری به درگاه خدا به معنای واقعی (لسانی، قلبی و عملی) آثار و برکات فراوانی بیان شده است برخی از آنها به قرار زیر است:
1- فزونی نعمت) امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ اُعْطِیَ الشُّکرَ اُعْطِیَ الزِّیادَةَ، یقول الله عزّوجلّ {لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ}(2)(3)به هر که شکر داده شودفزونی داده شود، خدای عزّوجلّ میفرماید: اگر شکر کنید بر نعمت شما بیفزایم».
علی (علیه السلام) فرمودند: «مٰا کانَ اللهُ لِیَفْتَحُ عَلیٰ عَبدٍ بٰابَ الشُّکْرِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بابَ الزِّیادةِ؛(4)خداوند باب ازدیاد نعمت را روی انسانی که باب شکرگزاری را برایش گشوده نمیبندد».
همان گرامی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اِنَّ لِلّهِ فی کُلِّ نِعمَةٍ حَقّاً، فَمَنْ اَدّٰاهُ زٰادَهُ مِنهٰا وَ مَنْ قَصَّرَ فیهِ خٰاطَرَ بِزَوالِ نِعمَتِهِ؛(5)خدا را در هر نعمتی حقّی است، هر کس آن را بپردازد، فزونی یابد و هر کس که نپردازد و کوتاهی کند در خطر نابودی قرار میگیرد».
2- رفع زوال نعمت) عبیدالله ولید گوید: شنیدم امام صادق (علیه السلام) میفرمود:
«ثَلٰاثٌ لٰا یَضُّرُ مَعَهُنَّ شَیْءٌ: اَلدُّعٰا عِنْدَ الْکَربِ، وَالْاِسْتِغفٰارُ عِندَ الذَّنبِ وَ الشُّکْرُ عِنْدَ النِّعمَةِ؛(6)
سه چیز است که چیزی با آنها زیان نرساند: دعا در موقع گرفتاری، و آمرزش خواهی هنگام گناه و شکرگزاری هنگام نعمت».
علاوه بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلْحَمْدُ عَلَی النِّعمَةِ اَمانٌ لِزَوٰالُها؛(1)سپاس بر نعمت مایه امنیت از زوال آن است».
3- خشنودی خداوند) رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «اِنَّ اللهَ لِیَرْضیٰ عَنِ الْعَبْدِ اَنْ یَأکُلَ الْاَکَلَةِ فَیَحْمَدُهُ عَلَیْهٰا اَوْ یَشْرِبَ الشّربَةَفَیحْمَدَهُ عَلیها؛(2)خداوند از بندهای که بعد از خوردن وآشامیدن، خدا را سپاس گزارد خشنود میگردد».
4- رفع عقوبت) از عمر بن یزید گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم:
اِنّی سَألْتُ اللهَ عزّوجَلَّ اَنْ یَرْزُقَنی مالاً فَرَزَقَنی، وَ اِنّی سَألْتُ اللهَ اَنْ یَرْزُقَنی وَلَداً فَرَزَقَنی وَلداً وَ سَأَلْتُهُ اَنْ یَرْزُقَنی دٰاراً فَرَزَقَنی وَ قَدْ خِفْتُ اَنْ یَکُونَ ذٰالِكَ اِسْتِدْراجاً، فَقالَ: اَمّٰا وَاللهِ مَعَ الْحَمْدِ فَلٰا؛(3)
براستی که من از خدای عزّوجلّ خواستم که به من مالی روزی کند و روزی کرد، و از خدا خواستم فرزندی به من عطا کند و عطا فرمود، و از او خواستم به من خانهای بدهد و داد و ترسیدم که مبادا مرا نعمت گیر کند. در پاسخ فرمود: «اما به خدا که با شکر و سپاسگزاری این وضع در میان نیست».
شرح: از مجلسی (رحمه الله) استدراج و نعمتگیر کردن خدا بنده را این است که هر گناهی کند به او نعمتی دهد و آمرزش را از یادش برد و خرده خرده او را عقوبت کند.(4)
5- وجوب بهشت) امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«به راستی مردی از شما شربت آبی نوشد و خدا به وسیله آن بهشت را بر او واجب کند، سپس فرمود: جام را بر لب گیرد و نام خدا را بَرَد، سپس آن را دور کند و حمد خدا نماید، با اینکه هنوزش میخواهد. سپس باز بنوشد و آن را دور کند و حمد خدا کند، سپس باز نوشد و آن را دور کند و حمد خدا کند و خدای عزّوجلّ بدان بهشت را بر او واجب کند».(5)
یکی از عوامل مهم دستیابی به خیر دنیا و آخرت، یاد خدا بودن، آن هم به معنای واقعی کلمه میباشد. یاد خدا بودن از موهبتهای گرانقدر الهی است که به بندگان خویش که صلاحیت و شرایط دریافت آن را در خود فراهم نمودهاند عطا میگردد. بازتاب این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین این سان مشاهده میگردد. برای نمونه:
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ اُعْطِیَ لِساناً ذاکِراً فَقَدْ اُعْطِیَ خَیْرَ الدُّنیا وَالْآخِرَةِ؛(1)آن کس که خداوند زبانی داده که مشغول ذکر پروردگار است، خیر دنیا و آخرت به او داده شده است».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) نیز فرمودند: «اِذٰا اَرَدْتَ اَجْمَعَ لِلْمُسْلِمِ خَیْرَ الدُّنیا وَالْآخِرَةِ جَعَلْتَ لَهُ قَلْباً خٰاشِعاً وَ لِسٰاناً ذاکِراً؛(2)خداوند فرموده است: «هرگاه بخواهم نیکی دنیا و آخرت را برای مسلمانی فراهم آورم، برای او دلی خاشع و زبانی ذاکر ... قرار میدهم».
افزون بر آن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در جایگاه آخرین سفیر حق تعالی، ملاک و معیار سعادتمندی را خطاب به حسنبنابیزرّین این گونه بیان میفرماید:
«آیا تو را به ملاک و معیار این کار راهنمایی کنم، کاری که با آن به خیر دنیا و آخرت برسی؟ ملازم مجالس ذکر باش و آن گاه که تنها هستی، تا میتوانی زبانت را به یاد خدا بچرخان و به خاطر خدا دوستی کن و به خاطر خدا دشمنی کن».(3)
بنابر آنچه گذشت، یکی از نشانههای اهل سعادت توفیق یاد خدا بودن به طور حقیقی در همه حالات و ابعاد زندگی است. از سوی دیگر یاد حق تعالیبودن موجبات نزول رحمت خاصه الهی را فراهم میسازد. رسول خاتم (صلی الله علیه و آله) در کلامی راهبردی فرمودند:
«لٰا حَوْلَ وَ لٰا قُوَّةَ اِلّٰا بِالله» گنجی از گنجهای بهشت است هر کس آن را
بگوید، نظر لطف خدا بر او خواهد بود و هر کس خدا به او نظرکند سعادت دنیا و آخرت را به او میبخشد».(1)
عرصههایی از موضوع مورد بحث با هم مرور مینماییم:
«ذکر» به معنای یاد، یادآوری، یادکرد و دعا به درگاه خدا است.(2)
مفهوم ذکر در مقابل غفلت است. این دو مفهوم در مقابل هم در قرآن آمده است. خدای متعال میفرماید: {وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا}؛(3)و از آن کسی که دل او را از یاد خود غافل کردهایم، فرمان مبر.
یکی از آموزههای برجسته و ممتاز معارف اسلامی، بیان فضایل و برکاتِ یاد خداست، زیرا تأثیر فوقالعادهای در کمال انسان دارد. این حقیقت در آینه وحی و بیانات راهبردی معصومین (علیهم السلام) این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه: خدای متعال میفرماید: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا}؛(4)ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را بسیار یاد کنید.
در جای دیگر میفرماید: {وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}؛(5)خدا را بسیار یاد کنید، تا رستگار شوید.
افزون بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
در باغهای بهشت بخرامید. یاران گفتند: ای رسول خدا، باغهای بهشت کدام است؟ حضرت فرمودند: مجالس ذکر. در بامداد و شامگاه به یاد خدا باشید. و کسی که مایل است منزلت خود را نزد خدا بداند. بنگرد منزلت خدا در نزد او چگونه است. همانا رتبه هر کس نزد خدا به اندازه رتبه خدا در نزد اوست. همانا برترین اعمال شما نزد مالک شما، و
پاکیزهترین آنها و مؤثرترین آنها در بالا بردن درجات شما و بهترین چیزی که خورشید بر آن طلوع کرده است، ذکر خداوند متعال است. زیرا خداوند از خویش خبر داده و فرموده: «اَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنی»؛(1)من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در تمام حالات به یاد خدا بود. لحظهای از یاد خدا غافل نمیشد. در معاشرت با مردم و انجام رسالت اجتماعی، ظاهرش با مردم و باطنش با خدا بود. برخی از سیره آن حضرت را درباره ذکر به طور اختصار بیان مینماییم:
1- ابوسعید خُدری گوید:
چون آیه شریفه: {اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا}(2)نازل شد (خداوند را فراوان یاد کنید) رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آنقدر به ذکر خدا مشغول شد که کفّار گفتند: او جنزده و دیوانه شده است.(3)
2- امام صادق (علیه السلام) فرمود:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روزی هفتاد بار به درگاه خدا توبه میکرد، راوی میگوید: گفتم: آیا آن حضرت میگفت: اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ؟ فرمود: نه، بلکه میگفت: (اتوبُ اِلَی الله) گفتم: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) توبه میکرد و هیچ گاه بر نمیگشت ولی ما توبه میکنیم وباز به گناه بر میگردیم. امام فرمود: باید از خدا کمک خواست.(4)
3- امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از هیچ مجلسی گرچه کوتاه بود بر نمیخاست مگر اینکه بیست و پنج بار استغفار میکرد».(5)
حکایت: ام سلمه گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اواخر عمر همواره در حال برخاستن و نشستن و رفتن و آمدن میگفت (سُبْحانَ اللهِ وَ بِحَمْدِهِ، اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ) چون از علت آن پرسیدم، فرمود: از سوی خداوند دستور دارم. سپس سوره (اذا جاءنصرالله) را میخواند (که در آن دستور به تسبیح گفتن و استغفار نمودن به آن حضرت داده شده است).(1)
4- امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمودند:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وقتی نماز صبح را میخواند تا طلوع آفتاب رو به قبله مینشست و به ذکر خدا مشغول میشد، و علی (علیه السلام) جلو میآمد و پشت سر پیغمبر و رو به مردم مینشست و مردم از ایشان حوائج خودشان را سؤال میکردند و پاسخ میشنیدند. این چنین رسول خدا به آنها دستور داده بود».(2)
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هر روز 360 بار به تعداد رگهای بدن حمد خدا میکرد و میگفت: «اَلْحَمْد لِلّهِ رَبِّ الْعٰالَمینَ کَثِیراً عَلیٰ کلِّ حالٍ؛ در تمام حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد.»(3)
همان گرامی (علیه السلام) از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«در بدنی آمی زاده 360 رگ وجود دارد که 180 رگ آن متحرک و 180 رگ آن ساکن است. اگر رگهای ساکن متحرک شوند یا بالعکس رگهای متحرک ساکن شوند آدمی خوابش نمیبرد. از این رو رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چون صبح میکرد 360 مرتبه میگفت: «اَلْحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعٰالَمینَ کثیراً عَلیٰ کلِّ حالٍ» و چون شب فرا میرسید ذکر گذشته را به همان شماره تکرار میفرمود».(4)
یاد خدا از نعمتهای بزرگ الهی است، موهبتی بس گرانقدر و عظیم است که به بندگان خویش عطا میکند، یاد خدا دارای آثار و برکات بسیار دنیوی و اخروی، مادی و معنوی است. برخی از مهمترین آثار ذکر به سان زیر است:
اگر ذکر خدا از سر عادت و تکرار نباشد و فقط در جنباندن زبان و تکرار کلمات خلاصه نگردد، بلکه حقایق روحانی نهفته در ذکر مورد توجه ذاکر قرار گیرد، قطعاً موجب پدید آمدن حالتی روحانی خواهد شد. حالتی که با برخورداری از آن، انسان از حصارهای پیچ در پیچ و اسارتبخش مادیات رهایی مییابد و حیات انسان بامعنا میشود و از حیات طبیعی محض به حیات انسانی معقول مبدّل میگردد.(1)
مولا امیرالمؤمنین در نهج البلاغه میفرماید:
«وَ اِنَّ لِلذِّکْرِ لِاَهْلاً اَخَذوُهُ مِنَ الدُّنیا بَدَلاً فَلَم تَشْغَلْهُمْ تِجٰارَةً وَ لٰابَیْعٌ عَنْهُ یَقطَعُونَ بِهِ اَیّٰامَ الْحَیٰوةِ؛(2)
همانا مردمی هستند که یاد خدا را به جای دنیا برگزیدهاند، که هیچ تجارتی و خرید و فروشی آنها را از یاد خدا باز نمیدارد و با یاد خدا روزگار میگذرانند» (همه عمر خود را در یاد خدا سپری میکنند).
ذکر الهی موجب اطمینان و آرامش و نشاط روح انسان میشود و آن را به تعادل میرساند. یاد خدا از یک طرف نمیگذارد اندوههای ناشی از کاستیهای حیات طبیعی و مادی، انسان را از پای درآورد، و از سوی دیگر مانع سرمستی و غرور و طغیان انسان به هنگام شادیها میگردد. خدای متعال در این باره میفرماید: {الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ}؛(3)«همانا کسانی
که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد، آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد».
مرحوم علامه طباطبائی (رحمه الله) در تفسیر آیه شریفه فوق میفرماید:
این آیه تنبیهی برای مردم است که متوجه پروردگار خود شوند و به یاد او دلهای خود را راحت سازند. انسان در زندگی خود هدفی جز رستگاری ندارد و رسیدن به سعادت و نعمت و بیمی جز از پیشآمد ناگهانی شقاوت و نقمت ندارد. و تنها کسی که سعادت، شقاوت، نعمت و نقمت به دست اوست همان خدای سبحان است. بازگشت همه امور به اوست و او است که فوق بندگان و قاهر بر آنان و فعّال ما یشاء و ولی مؤمنین است. پس یاد او برای نفسی که اسیر حوادث است و همواره در جستوجوی رکن وثیقی است که سعادت او را ضمانت کند و نیز برای نفسی که در امر خود متحیر است و نمیداند به کجا رود و به کجایش میبرند و برای چه آمده مایه انبساط و آرامش است، آن گونه که نوشدارو مایه راحتی و آرامش مارگزیده است. همانطور که مارگزیده به نوشدارو اعتماد و رکون مییابد و خود را به آن میرساند و پس از مصرف آن، احساس نشاط و سلامتی وعافیت میکند، نفس نیز از یاد خدا چنین احساسی دارد.(1)
ذکر الهی علاوه بر اینکه درون آدمی را از آلودگیها، و وسوسهها، تخیلات و توهمات پاک میکند میتواند فعالیت ذهنی و روانی انسان را تنظیم کرده مجهولاتی را برای او مکشوف گرداند و تشخیص حقیقت را برای انسان آسان سازد و انسان را بصیر و بینا گرداند. خدای متعال میفرماید: {إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ}؛(2)«پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان شوند به یاد خدا میافتند (و در پرتو یاد خدا، راه حق را میبینند) و در این هنگام بینا میشوند».
علامه طباطبائی (رحمه الله) ذیل آیه شریفه فوق میفرماید:
«پرهیزگاران وقتی شیطان طائف (طواف کننده) نزدیکشان میشود به یاد این میافتند که پروردگارشان خداوند است که مالک و مربی ایشان است، و همه امورشان به دست اوست، پس چه بهتر که به خود او مراجعه نموده و به او پناه ببریم، خداوند هم شر شیطان را از ایشان دفع نموده و پرده غفلت از ایشان برطرف میسازد، ناگهان بینا میشوند».(1)
یاد محبوب موجب گوارایی و شیرینی زندگی و حیات ابدی میگردد. زندگی با یاد خدا سبب خشنودی پروردگار میشود. خدای متعال در حدیث معراج به پیامبر گرامی خویش میفرماید:
«یٰا اَحْمَدُ، هَلْ تَدْری اَیُّ عَیْشٍ اَهْنَأُ؟ وَ اَیُّ حَیٰاةٍ اَبْقیٰ؟ قالَ: اَللّٰهُمَّ لٰا. قالَ الله تعالیٰ: اَمَّا الْعَیْشُ الْهَنیُ فَهُوَ لٰا یُفْتَرُ صٰاحِبَهُ عَنْ ذِکری وَ لٰایُنْسیٰ نِعْمَتی وَ لٰایَجْهَلُ حَقّی، یَطْلُبُ رِضایَ لَیْلَةُ و نَهٰارَهُ؛(2)
ای احمد، آیا میدانی چه عیشی گواراتر و چه زندگی باقیتر است؟ عرض کرد: خدایا نمیدانم. خدای متعال فرمود: «آن زندگی گواراتر است که صاحبش از یاد من غافل نگردد و نعمتهایم را فراموش ننماید و نسبت به حقّم جاهل نماند و شب و روز به دنبال کسب رضایت من باشد».
امام علی (علیه السلام) که در تمام زندگی خود به یاد خدا بود و لحظهای از ذکر محبوب غافل نشد، چنین میفرماید: «اَلذِّکْرُ مِفْتاحُ الْاِنْسِ؛(3)یاد خدا، کلید انس با خدا است».
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند:
«هنگامی که دیدی خداوند تو را به یاد خود مأنوس میکند، تو را دوست
داشته است و هنگامی که دیدی خداوند تو را با مخلوق و خلقش مأنوس میکند و تو را از یاد خودش به وحشت میاندازد، تو را دشمن داشته است».(1)
افزون بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ اَکْثَرَ ذِکْرَ اللهِ اَحَبَّهُ؛(2)هر کس زیاد به یاد خدا باشد، خدا او را دوست میدارد». معرفت و محبت حضرت حق کیمیای سعادت و کمال انسان است. گوهر محبت و دوستی به دست نمیآید مگر در اثر یاد خدا. و یاد خدا انسان را از خطا و اشتباه و لغزش مصون میدارد. حبیب حق تعالی، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«خداوند سبحان میفرماید، وقتی دیدم در اکثر مواقع بنده من به ذکر من مشغول است، او را بیشتر به خود مشغول میکنم. وقتی بندهای چنین شد، اگر در معرض لغزش قرار گیرد بین او و خطایش مانع میشوم.آنها اولیای حقیقی من و قهرمان واقعی هستند».(3)
یکی از برکات یاد خدا رهایی از کمند شیطان و گناه است. اگر انسان از یاد خدا غافل باشد در چنگ شیطان خواهد بود، زیرا شیطان ازانسان غافل نیست. از این رو انسان باید حسابرس خویش باشد و از سرمایه خود به خوبی در جهت کمال و سعادت خویش بهره ببرد.
امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرماید:
«لٰا یَتَمَکَّنَ الشَّیْطانُ بِالْوَسْوَسَةِ مِنَ الْعَبْدِ اِلّٰا وَ قَدْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِ اللهِ وَ اسْتَهانَ بِاَمْرِهِ وَ سَکَنَ اِلیٰ نَهْیِهِ وَ نَسِیَ اطِّلاعَهُ عَلیٰ سِرِّهِ...؛(4)
شیطان توان وسوسه کردن بندهای را ندارد، جز آن که او از یاد خدا اعراض کند و فرمانش را سبک شمرده، و به نافرمانیاش روی آورد و آگاهی خدا از اسرارش را فراموش کند».
افزون بر آن امیر مؤمنان (علیه السلام) درباره این حقیقت میفرماید:
«مطمئنترین فرصت برای تهاجم شیطان، زمانی است که کسی گرفتار وسوسه گناهانی مانند عُجب و خودپسندی و خودبسندی و ... شده و مدح و ثناگویی و تملّق دیگران درباره خود دوست بدارد و از این حالت به خدا پناه نبرد».(1)
یکی از ثمرات ارزشمند و بی نظیر یاد خدا، دستیابی به بهشت برین است. امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرماید: «مَنْ اَکْثَرَ ذِکرَ اللهِ اَظَلَّهُ اللهُ فی جَنَّتِهِ؛(2)کسی که زیاد به یاد خدا باشد، خداوند او را در سایه بهشتش جای دهد».
در فرهنگ ناب اسلامی به عامل و معیار دیگری برای دستیابی به خیر دنیا و آخرت بر میخوریم، و آن قلب خاشع میباشد، خشیت تأثیر فوقالعادهای در تأمین سعادت و رستگاری انسان دارد. این حقیقت در روایات این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در جایگاه آخرین فرستاده الهی در این باره فرمودند که خدای متعال میفرماید: «اِذٰا اَرَدْتَ اَنْ اَجْمَعَ لِلْمُسْلِمِ خَیْرَ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ جَعَلْتَ لَهُ قَلْباً خاشِعاً...؛(3)زمانی که بخواهم خیر دنیا و آخرت (سعادت) را برای مسلمانی جمع نمایم برای او قلبی خاشع قرار میدهم».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «جَماعُ الْخَیْرِ خَشْیَةُ اللهِ؛(4)ترس از خداوند مجمع (اساس) همه خوبیهاست».
بنابر آنچه گذشت، قلب خاشع در برابر خدا و آنچه ازناحیه اوست یکی از عوامل اخلاقیِ رسیدن انسان به همهٔ نیکیها در حیات دنیا و زندگی آخرت است.
لغوی: (خَشَعَ) به معنای تن در داد. (خُشوعاً) فروتنی کرد. (خُشوع) یعنی ساکن شد، آرمید، زاری و تذلّل نمودن، فروتنی، حلم، بردباری.(1)
اصطلاحی: آیةالله مصباح میفرماید: خشوع احساس خردی، ذلّت و فروتنی است که در قلب رخ میدهد و بازتاب آن در اندام و جوارح انسان ظاهر میشود.(2)مرحوم راغب اصفهانی میگوید: خشوع به معنای احساس ضعف وذلّت است و بیشترین کاربرد آن در جایی است که مظاهر آن در اندام و جوارح بروز نماید.(3)
وقتی انسان عظمت الهی را درک و احساس میکند، احساس خودباختگی و کوچکبینی و خضوع و خشوع در او پدید میآید. این حالت و واکنش روانی را که خداوند در نهاد انسان قرار داده... معمولاً از این حالت به خشیت نیز تعبیر میشود.(4)
یک سؤال در اینجا مطرح است و آن اینکه آیا بین خوف و خشیت تفاوتی وجود دارد؟
آیةالله مصباح (حفظه الله) میفرمایند:
«با توجه به کاربرد خوف و خشیت در روایات و آیات، تفاوت چشمگیری بین آن دو مشاهده نمیشود و در برخی موارد به جای یکدیگر به کار رفتهاند».(5)
در اسلام علم و معرفت دارای ارزش والاست، و عالیترین و کاملترین آن، معرفت نسبت به خدای متعال است. زیرا ارزش هر علم به موضوع آن بر میگردد. بنابراین خداوند که والاترین و عظیمترین موجود جهان هستی است
معرفت نسبت به او نیز از ارجمندی خاصی برخوردار است. حال که این مطلب روشن شد باید بگوییم ثمره شناخت خداوند، خشوع در برابر اوست. این حقیقت در بیانات ارزشمند و راهبردی ستارگان درخشان آسمان امامت و ولایت این سان بازتاب یافته است. برای نمونه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «غٰایَةُ الْمَعْرفَةِ اَلْخَشْیَةِ؛(1)نهایت شناخت خشیت است».
خدای متعال در حدیث معراج میفرماید: «مٰا عَرَفَنی عَبْدٌ وَ خَشَعَ لی اِلّٰا خَشَعَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ؛(2)هیچ بندهای مرا نشناخت و در برابرم خاشع نشد، مگر آنکه همه اشیاء در برابر او خشوع کردند».
از آنجا که معرفتِ خداوند دارای مراتب است، خشوع نیز که میوه دانش است دارای مراتب خواهد بود، هر چه معرفت بیشتر و دقیقتر و کاملتر باشد، خشوع نیز به همان اندازه بیشتر خواهد بود و بالعکس.
خدای متعال در سوره فاطر خشیت حقیقی را ویژه علمای ربّانی دانسته و میفرماید: {إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء}؛(3)به درستی که (از جمله بندگان) تنها علماء از او (خدا) بیم دارند.
علامه طباطبائی در تفسیر المیزان ذیل آیه شریفه این گونه بیان میدارد:
«مراد از علما، علمای بالله است. یعنی کسانی که خدای سبحان را به اسماء و صفات و افعالش میشناسند، شناسایی تامّی که دلهاشان به وسیله آن آرامش مییابد و لکههای شک و دودلی از نفوسشان زائل گشته، و آثار آن در اعمالشان هویدا میگردد. و فعلشان مصدِّق قولشان میشود. و مراد از خشیت در چنین زمینهای همان خشیت حقیقی است که دنبالش خشوع باطنی و خضوع در ظاهر پیدا میشود. این معنایی است که از سیاق آیه بر میآید».(4)
در زبان فارسی برای واژه «خشوع» معادل رسایی نداریم، شاید بهترین ترجمهای که برای خشوع شده است «فروشکستگی» میباشد.
واژه «خشوع» در قرآن در این موارد به کار رفته است:
1- در سخن گفتن: {وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ}؛(1)در قیامت صداها در نزد خدای رحمان خاشع میشود.
2- در چشمان: {خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ}؛(2)(در قیامت کافران از ترس) با خواری و خشوع چشم بر هم نهاده سر از قبر بر میدارند.
3- در چهره: {وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ}؛(3)(در قیامت) رخسار گروهی شکسته و خاشع باشد.
4- در سجده: {وَيَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا}؛(4)آنها با چشم گریان سر بر سجده نهاده، پیوسته به خشوع و ترسشان از خداوند افزوده میگردد.
5- در نماز: {قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ}؛(5)همانا مؤمنان رستگارند، آنان که در نماز خاضع و خاشع هستند.
6- در قلب: {أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ}؛(6)آیا وقت آن نرسیده که دلهای مؤمنان به یاد خدا خاشع گردد.
نظر به نقش ارزنده خوف الهی و ستایشی که از آن شده، میبینیم که در درجه اوّل اولیای الهی این حالت در خود زنده نگاه میداشتند. با مطالعه حالات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) به حالات عجیبی بر میخوریم... روایات فراوانی به نحو تواتر درباره حالات آنها وارد شده است تا آنجا که وقتی شخصیت علی (علیه السلام) را به
خاطر میآوریم، گریهها و مناجاتهای او در ذهنمان تداعی میگردد و اصلاً نمیتوان از شخصیت علی (علیه السلام) را بدون خوف از خداوندی تصویری داشت و نیز نمیتوان از امام سجاد (علیه السلام) بدون حالت خوف و خشیتاز خداوند تصوری داشت. دعای ابوحمزه ثمالی و سایر مناجاتهای ایشان هم نشانههای بارز و گویایی است از وجود خوف فوقالعاده ایشان که برای ما قابل تصور نیست. در روایت وارد شده که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به هنگام وضو گرفتن حالشان دگرگون میگشت و بند بند وجودشان میلرزید. همین طور درباره امام حسن مجتبی (علیه السلام) آمده که چون به مسجد نزدیک میشدند، رنگ رخسارشان دگرگون میگشت و به هنگام تکبیر بدنشان میلرزید. هم چنین درباره سایر معصومان و فاطمه زهرا (علیها سلام) در برابر خداوند.(1)
افزون بر آن، به حضرت موسی (علیه السلام) از سوی خداوند خطاب شد، ای موسی میدانی چرا تو را به مقام پیامبری برگزیدم و با تو سخن گفتم؟ موسی گفت: خدایا نمیدانم. خداوند فرمود: چون بندگانم را در حالات مختلف آزمودم و کسی را خاشعتر نسبت به خودم ندیدم، لذا دوست داشتم تو را در میان آنان برگزینم و به مقامی ارجمند برسانم. زیرا من با دلهای شکسته بندگان خود هستم.(2)
از آنچه بیان شد فرا میگیریم که: این همه اهتمام به زنده داشتن ویژگی خوف و خشیت الهی در درون و سفارش بدان و ظهور و بروز این حالت در سیره عملی بزرگان دین به جهت نقش ارزنده آن در سازندگی، تکامل و تعالی و وصول انسان به سعادت و طریق هدایت و بندگی است البته آثار خوف و خشیت در دستیابی به خیر دنیا و آخرت، به مراتب آن بستگی دارد.
«باید بگوییم خوف هم مانند عبادت مراحلی دارد. بعضیها از عقاب خدا میترسند و از ترس عذاب او کفر نمیورزند و گناه نمیکنند قهراً لازمه
چنین خوفی این است که عبادت صاحبش عبادت کسی باشد که از عذاب خدا میترسد و عبادت میکند تا گرفتار عذاب او نگردد، در نتیجه عبادتش محضاً برای خدا نباشد.
بعضی دیگر او را به طمع ثواب و پاداشش بندگی میکنند، عبادت میکنند تا با رسیدن به آنچه دلخواهشان هست رستگار شوند اینان هم عبادت خدا را محضاً انجام نمیدهند، عبادتشان یک قسم تجارت است.
و خوف در آیه {مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ}(1)ظهور در هیچ یک از این دو قسم خوف یعنی خوف از عذاب و خوف از فوت لذتهای نفسانی در بهشت ندارد، چون این دو نوع خوف غیر از قیام و آگاهی خدا نسبت به اعمال بندگان است. و نیز غیر از خوف از مقامی است که خدای تعالی نسبت به بندهاش دارد. چون خوف از آگاهی خدا و نیز خوف از مقام پروردگار تأثر خاصی است که برای بنده بدان جهت که بنده است در برابر ساحت عظمت و کبریایی مولایش حقیر و ذلیل است، دست میدهد و باعث میشود آثاری از ذلت و خواری و اندکاک در قبال عزّت و جبروت مطلقه خدای تعالی در او ظهور کند.
و عبادت خدای تعالی از ترس (ترس بدین معنا) عبارت است از خضوع در برابر او بدین جهت که او الله است ذوالجلال والاکرام است نه بدین جهت که جهنّم دارد، نه بدین جهت که بهشت دارد وقتی عبادت با این انگیزه انجام شود خالصاً لوجه الله صورت میگیرد».
و این معنای از خوف، همان خوفی است که خدای تعالی ملائکه مکرمین خود را بدان ستوده است وگرنه اگر خوف منحصر در خوف از عذاب و ترک ثواب بود، با درنظر داشتن اینکه ملائکه معصوم و ایمن از عذاب مخالفت و تبعات معصیتند نباید آنان را بستاید ولی میبینیم ستوده و فرموده {يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ}؛(2)یعنی از پروردگارشان که مافوقشان است میترسند.(3)
بنابر آنچه گذشت: فرا میگیریم که اهل سعادت با باورمندی عظمت و جلال و جبروت حق تعالی، در برابر او خاشع هستند و عبادتشان از سنخ عبادت احرار است نه از طمع بهشت و نه ترس از دوزخ.
یکی از برترین آموزههای قرآن و بیانات راهبردی و سیره عملی پیشوایان دین، راه رسیدن به خوف و خشیت و رهایی از قساوت قلب است. این حقیقت در برخی آیات و روایت این سان بازتاب یافته است. برای نمونه:
1- یتیمنوازی و اطعام مسکین) مردی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از سختی دل خود شِکوه مینماید حضرت برای رفع قساوت قلب و ایجاد خشوع میفرماید: «اِذا اَرَدْتَ اَنْ یَلینَ قَلبُك فَاَطْعَمِ الْمِسکینَ وَ اَمْسَحْ رَأسِ الْیتیمِ؛(1)اگر میخواهی دلت نرم شود، مستمندان را اطعام کن و بر سر یتیم دست نوازش بکش».
2- گریه و تفکر) رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سفارش مینمایند که اندیشه زیاد و گریه از خوف و خشیت خدا. تا برای شما به صورت یک خصلت پسندیده درآید. «عَوِّدُوا قُلوبَکُمُ الرِّقَةُ، وَاَکثِروا مِنَ التَّفکُّرِ والْبُکاءِ مِن خشیةِ اللهِ؛(2)دلهای خود را به رقّت عادت دهید و زیاد بیندیشید و از خوف خدا زیاد گریه کنید».
3- سادهزیستی) امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) لباس ساده و وصله خورده خود را یکی از عوامل کسب خشوع دل و موجب خواری نفس معرفی نموده و میفرماید:
جامهای کهنه و وصله خورد بر تن امام (علیه السلام) دیدند. علت را پرسیدند. فرمود: «یَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ و تُذِّلُ بِهِ النَّفْسُ و یَقْتدی بِهِ الْمُؤمِنونَ؛(3)این جامهدل را به خشوع میکشد و نفس را خوار و رام میگرداند و برای مؤمنان سرمشق است».
4- یاد خدا) ذکر و یاد خدا آثار و برکات فراوانی در دنیا و آخرت دارد یکی از آنها ایجاد خشوع و رقّت قلب است: امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمودند: «تَعَّرَضَ
لِرِّقَةِ الْقَلْبِ بِکِثْرَةِ الذِّکْرِ فِی الْخَلواتِ؛(1)با یاد بسیار خدا در خلوتها رقّت قلب بجوی».
یاد خدا با حضور قلب و در خلوت آثار و برکات افزونتری خواهد داشت.
5- یاد مرگ) یاد مرگ و سختی آن و دل کندن از دنیا و انتقال به عالم قیامت موجب جلاء یافتن قلبها میگردد و از زنگار و کدورتها خلاصی مییابد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
اِنَّ هٰذِهِ الْقُلُوبَ تَصَدَأُ کَمٰا یَصَدَأُ الْحدیدُ اِذٰا اَصٰابَهُ الْماءُ، قیلَ: وَ مٰا جَلٰاءُهٰا؟ قالَ: کَثْرَةُ ذِکرَ الْموتِ وَ تِلاوَةُ الْقُرآنِ؛(2)
«هم چنانکه آهن اگر آب به آن رسد زنگ میزند، این دلها نیز زنگار میگیرد». عرض شد: صیقل دادن آن به چیست؟ فرمود: «به یاد مرگ بودن و تلاوت قرآن».
6- تلاوت قرآن) رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «جَلاءِ هٰذِهِ الْقُلوبِ ذِکرَ اللهِ وَ تِلاوَةِ الْقُرآنِ؛(3)صیقلدهنده این قلبها یاد خدا و تلاوت قرآن است».
7- استغفار) زنگار و سختی قلب از گناه است و جلاء و خشوع او در استغفار و آمرزش است. امام صادق (علیه السلام) درباره این حقیقت فرمودند: «دلها نیز همچون مس زنگار میزند. پس آنها را با استغفار صیقل دهید».(4)
8- موعظه و کلام حکیمانه) دل بر اثر شنیدن کلام حکمتآمیز خاشع میگردد. مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) مکتوب فرمودند: «اَحْیِ قَلْبَكَ بِالْمُؤْعِظةِ... وَ نَوِّرْهُ بِالْحِکمَةِ؛(5)دلت را با موعظه زنده گردان و آن را با حکمت روشنایی بخش».
حاصل سخن: گرچه این سخنان جالب و دلنشین است اما حقیقت این است که تنها عدهٔ اندک شماری به این مرحله رسید و میرسند باید سعی کنیم و در این
راه گام برداریم و پرتویی از خوف و خشیت در دل خود ایجاد نموده و از قافله سعادتمندان بیش از این جا نمانیم.
یکی از آموزههای بنیادی دین که در سعادت ابدی انسان تأثیر فوقالعاده دارد راضی و خشنود بودن به قضا و قدر الهی است. به عبارت دیگر خشنودی حق تعالی را بر رضایت خود و مردم ترجیح دادن است این حقیقت در برخی روایات پرفروغ اسلامی این گونه مشاهده میگردد. برای نمونه:
شخصی به امام حسین (علیه السلام) نامهای نوشت و پرسید خیر دنیا و آخرت چیست؟
امام در پاسخ او این گونه مکتوب فرمودند:
«بِسم الله الرحمن الرحیم، اَمّٰا بَعْدُ فَاَنَّهُ مَنْ طَلَبَ رِضیٰ اللهِ بِسَخَطِ النّٰاسِ کَفاهُ اللهُ اُمُورِ النّٰاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضیَ النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ کَلَهُ اللهُ اِلَی النّاسِ، وَالسلامُ؛(1)
بنام خداوند بخشنده و مهربان. پس از ستایش پرروردگار، هر کس در پی خشنودی خدا باشد که مردم از او برنجند خداوند او را از امور مردم کفایت میکند، و هر کس برای جلب رضایت مردم بکوشد که به غضب الهی بیانجامد خداوند او را به مردم واگذار مینماید».
از این رو میتوان گفت: کسب خشنودی خداوند و راضی بودن به قضای الهی یکی از عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا وآخرت است. برخی از ابعاد این بحث به سان زیر است:
لغوی: رَضِیَ در لغت به معنای خشنودی، تن دادن، زیر بار رفتن، قبول کردن و... (رَضِیَ بِهِ) تن در داد، قبول کرد، زیر بار رفت. (رَضِیَ الله) خشنود باشد خدا (راضٍ) یعنی: قانع، خشنود، سازگار، دلپذیر.(2)
اصطلاحی: امام صادق (علیه السلام) در تعریف صفت بسیار ارزنده و نیکوی رضا فرمودند:
«تعریف رضا آن که انسان راضی باشد از چیزی، خواه آن چیز نزد او فی نفسه محبوب و مطلوب باشد یا مکروه و نامطلوب، و رضا اثر و شعاعی است از نور معرفت».(1)
یکی از برترین آموزههای دین این است که رضوان الهی برترین نعمت در دنیا و آخرت میباشد و کسی که تابع رضوان و خشنودی خداست هرگز با کسی که گرفتار خشم و غضب اوست، قابل مقایسه نیست. خدای متعال در این باره میفرماید: {أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللّهِ كَمَن بَاء بِسَخْطٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ}؛(2)«آیا کسی که به دنبال خشنودی خدا بوده، همانند کسی است که به خشم الهی گرفتار شده و جایگاه او جهنم و پایان کار او بسیار بد است».
از طرفی دیگر هیچ نعمتی از نعمتهای خدا با نعمت رضوان الهی شایسته ارزیابی نیست. قرآن کریم بعد از ذکر نعمتهایی که خدا به مؤمنان وعده داده است میفرماید: اندکی از رضوان الهی از همه این نعمتها برتر است.
{وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}؛(3)
«خداوند به مردان و زنان مؤمن، باغهای بهشتی وعده داده که نهرها از پای درختانش جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند و (همچنین) خانهها و قصرهای پاکیزه در باغهای جاودان بهشتی (به آنها وعده داده) و خشنودی خدا (از همه اینها) برتر است، و این همان رستگاری و پیروزی بزرگ است».
افزون بر آن در فرهنگ قرآن برترین نعمت حزب الله را رضا و خشنودی خدا
از آنها و رضای آنها از خداوند معرفی شده است، چنانچه میفرماید: {رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}؛(1)«خدا از آنها خشنود است و آنان نیز از او خشنودند، آنها حزب خدا هستند، بدانید حزب الله همان رستگارانند».
فشرده سخن: در میان نعمتهای مادی و معنوی، رضایت و خشنودی خداوند بالاترین اعتبار را داراست. از این رو حضرت امام سجاد (علیه السلام) از خدا میخواهد که درجهاش را با مقام رضا شرافت بخشد. عرضه میدارد: «شَرَّفَ دَرَجتی بِرِضْوانِكَ؛(2)مرتبهام را در سایه خشنودیت شرافت بخش».
روزی حضرت موسی (علیه السلام) هنگام مناجات با خدا عرض کرد: «خدایا محبوبترین بندهات را که از همه بیشتر تو را عبادت میکند، به من نشان بده».خداوند به او وحی کرد: «به فلان روستا در کنار دریا برو و مطابق این آدرس (خدا به او فرموده بود) او را پیدا خواهی کرد». موسی (علیه السلام) به آن روستا رفت و به جستوجو پرداخت. سرانجام مطابق با آدرس، مردی که به شدّت مبتلا به بیماری بود و در همان حال تسبیح خدا میگفت، پیدا کرد. موسی (علیه السلام) به جبرئیل فرمود: «آن مردی که خداوند مطابق درخواست من، او را به عنوان محبوبترین مرد معرفی کرده کیست؟» جبرئیل گفت: همین مرد بیمار است. موسی (علیه السلام) به جبرئیل گفت: «من تصور میکردم که آن مرد، همواره به نماز و روزه اشتغال داشته باشد».
جبرئیل گفت: «این مرد، در پیشگاه خدا محبوبترین و عابدتر از کسی است که همواره به نماز و روزه اشتغال دارد. اینک من فرمان میدهم که چشمانش کور گردد. ببین او در این هنگام چه میگوید.» جبرئیل اشاره به چشمان آن مرد کرد، چشمهای او از کاسه بیرون آمد و روی گونههایش افتاد. در این هنگام، موسی (علیه السلام) نه تنها بیتابی و اظهار ناراحتی از او ندید، بلکه متوجه شد که به خدا این گونه
میگوید: مرا آن گونه خواستی به وسیله دادن دو چشم، بهرهمند نمودی و اینک به خواست خودت، آنها را از من گرفتی. ای بسیار نیکوبخش و ای بسیار عطاکننده.
موسی (علیه السلام) به آن مرد گفت: من شخصی هستم که دعایم مستجاب میشود، اگر بخواهی، برای تو دعا کنم تا از نابینایی و همهٔ بیماریت نجات یابی؟ آن مرد در جواب گفت: من هیچ یک از آنچه گفتی نمیخواهم، بلکه آنچه خداوند برای من انتخاب کند، همان برایم محبوبتر از انتخاب خودم برای خودم هست.
موسی (علیه السلام) گفت: «شنیدم که به خدا عرض کردی، ای بسیار نیکوبخش و ای بسیار عطاکننده، خداوند چه نیکی و عطا به تو رسانده است؟» آن مرد جواب داد: نیکی و عطای خداوند به من این است که در این روستا هیچ کس جز من نیست که خدا را عبادت کند. موسی (علیه السلام) در حالی کهشگفت زده شده بود از آنجا گذشت و گفت: «هٰذا اَعْبَدُ اَهْلِ الدُّنیا؛ این مرد (که تا این حدّ به رضای الهی راضی است) عابدترین اهل دنیاست.(1)
رضایت به قضای الهی دارای آثار و برکات فراوانی در دنیا و آخرت میباشد. برخی از مهمترین آنها با هم مرور میکنیم:
بشر در جستوجوی راحتی و آسایش و زندگی گواراست. اما آن را در به دست آوردن موقعیت بهتر و بالاتر و امکانات بیشتر میبیند و تا زمانی که احساس رضایت در وجودش متبلور نشود مضطرب است، زیرا همواره دیگران را از حیث موقعیت و امکانات برتر از خود مشاهده میکند اما اهل رضا و خشنودی (سعادت) از خدا، تنها از کوتاهی خویش در انجام وظیفه ناراحت هستند. و چنانچه در وظیفه خود، کوتاهی نکرده باشند به راحتی مقدّرات الهی را میپذیرند. امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایتی این حقیقت را در کلامی کوتاه و عمیق
1) . سفینة البحار، ج1، ص524.
و جامع این گونه میفرماید: «اِرْضَ تَسْتَرِحَ؛(1)یعنی: خشنود باش تا به آسایش دستیابی».
افزون بر آن حضرت (علیه السلام) در روایت دیگری گواراترین زندگی را در پرتو رضامندی از خدای متعال دانسته و میفرماید: «اِنَّ اَهْنَأَ النّاسِ عَیْشاً مَنْ کانَ بِما قَسَمَ اللهُ لَهُ رٰاضِیاً؛(2)گواراترین زندگی را کسی دارد که به آنچه خدا قسمت او کرده، خشنود باشد».
ثروتاندوزان برای بینیاز نمودن خویش از مردم، به فراهم آوردن ثروت میپردازند اما هیچگاه احساس بینیازی نمیکنند بلکه هر چه بیشتر ثروتاندوزی میکنند، نیازمندی آنها نیز افزونتر میگردد. اما در اندیشهاسلامی، یکی از نتایج داشتن روحیه رضامندی از خدای منّان، بینیازی از مردم است. در روایتی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمده که فرمود: «اِرْضَ بِمٰا قَسْمِ اللهِ تَکُنْ اَغْنَی النّاسِ؛(3)به قسمت خدا راضی باش، بینیازترین مردم خواهی بود».
از این رو اهل سعادت و خشنود از قضای الهی را میتوان ثروتمندترین انسانها دانست.
خلاده، دختری راضی به قضای خداوند بود به همین جهت خداوند متعال مقام همنشینی با پیامبرش را به او عطا فرمود. امام صادق (علیه السلام) ماجرا را چنین گزارش فرموده است:
«خداوند متعال، به داوود (علیه السلام) وحی فرمود: به خلاده دختر اوس، بهشت را نوید بده و به او خبر بده که در بهشت همسر تو خواهد بود. داوود (علیه السلام) به سوی خلاده رهسپار شد و در خانهاش را کوبید. خلاده بیرون آمد و گفت:
آیا چیزی در باره من نازل شده است؟ داوود (علیه السلام) فرمود: آری، گفت: چه نازل شده؟ داوود (علیه السلام) گفت: خدای متعال به من وحی فرمود و خبر داد که تو در بهشت همسر من خواهی بود و فرمود که: تو را به بهشت مژده دهم. خلاده گفت: شاید تشابه اسمی میان من و کسی دیگری رخ داده باشد؟ داوود (علیه السلام) گفت: آن خلاده تو هستی. گفت: ای پیامبر خدا حرفت را باور میکنم، اما به خدا سوگند، در خود چنین سزامندی را نمیبینم. داوود (علیه السلام) فرمود: از درونت به من خبر بده که در آن چه میگذرد. خلاده گفت: هیچ دردی از هر نوع مبتلا نشدهام و هیچ گزند و نیازمندی از هر نوع به من نرسیده است، مگر آن که در برابر آن شکیبایی کردهام و از خداوند نخواستهام که آن را از من برطرف سازد، تا آن که خود او آن را از من دور کند. و در کارم عافیت وگشایش دهد و به جای آنهم چیزی از خدا نخواستهام و او را بر آن شکر و سپاس گفتهام. داوود (علیه السلام) فرمود: به همین سبب است که به این مقام رسیدهای.(1)
یکی از آموزههای اساسی دین که در سعادت ابدی انسان تأثیر فراوانی دارد، توجه و توسل و زیارت معصومین (علیهم السلام) به ویژه زیارت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) است. این حقیقت در برخی روایات اینگونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
1- عبدالملک خثعمی گوید امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:
«یا عَبدُالْمَلِك لا تَدَعْ زِیارةُ الْحُسَینِ بْنِ عَلی (علیهما السلام) وَ مُرْ اَصْحابِكَ بِذالِكَ یَمُدُّ اللهُ فی عُمركَ وَ یَزیدُ اللهُ فی رِزْقِكَ وَ یُحیِیكَ اللهُ سَعیداً، وَ لا تَموتُ اِلا سَعیداً و یَکْتُبُكَ سَعیداً؛(2)
ای عبدالملک زیارت حسینبنعلی (علیهما السلام) را ترک مکن و یاران و اصحابت را فرمان بده به زیارت آن حضرت، زیرا حق تعالی به واسطه آن عمر تو را
طولانی کرده و روزیت را فراوان و واسع میفرماید. زندگیات را سعید و سعادتمند نموده و نخواهی مرد مگر سعید و تو را در زمره سعدا مینویسد».
در روایت فوق برخی از آثار مادی و معنوی زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) بیان شده است. به عبارت دیگر اهتمام به زیارت عارفانه و خالصانهاولیای خدا به ویژه سیدالشهدا (علیه السلام) خیر دنیا و آخرت را به ارمغان میآورد.
2- در روایتی دیگر نیز چنین فرمودند: «اِذا اَرادَ اللهُ بِعبدٍ خَیراً قَذَفَ فی قَلبِه حُبَّ الحُسَین (علیه السلام) وَ حُبَّ زِیارَتِه؛(1)زمانی که خداوند درباره بندهاش اراده خیر فرماید دوستی امام حسین (علیه السلام) و زیارت آن حضرت را در قلب او وارد مینماید».
بنابراین، عشقورزی به سیدالشهدا (علیه السلام) و اهتمام ویژه به زیارت آن حضرت از نزدیک و دور یکی از عوامل دستیابی به خیر دنیا و آخرت است، عرصههایی از بحث فوق با هم مرور میکنیم:
واژته «زیارت» به معنای میل کردن چیزی و روگردانی به چیزی دیگر است. و از این رو دیدارهایی که دارای این مضمون و حامل این پیام باشد، زیارت نامیده میشود. ابن منظور میگوید:
«فلانی، فلانی را زیارت کرد، یعنی به او روی آورد. تزویر نیز به معنای بزرگ شمرده شدن زائر و اکرام او توسط زیارت شونده است».(2)
گفتنی است که «معنای عُرفی زیارت» نیز ریشه در اصل لغوی آن یعنی میل و عدول دارد... بنابراین واژه زیارت دیدار همراه با میل و محبت و اُنس و اکرام، مورد توجه قرار دارد.(3)
زیارت یکی از اعمال پسندیده و سنّت برجستهای است که در فرهنگ اسلام به آن سفارش فراوان گردیده و پاداش بسیاری برای زائران بیان شده است.
زیارت یعنی برقرار نمودن پیوند قلبی با امام معصوم (علیه السلام) .- زیارت یعنی قرار دادن خویش در حوزه استفاده و استفاضه از اولیای الهی.
زیارت یعنی تجلیل و تکریم از پیشوایانی که لحظهای از هدایت و ارشاد و تعلیم مردم غفلت نکردهاند.
زیارت یعنی تجدید میثاق و تحکیم بیعت با امام و رهبر الهی جامعه.
زیارت یعنی راز و نیاز و برقراری انس با حجّت خدا.
زیارت یعنی مستعد نمودن و آمادگی روح و دل، جهت بهرهمندی از وجود امام.
زیارت یعنی شستشوی دل و صیقل دادن قلب از آلودگیهای اعتقادی و عملی و هماهنگی و همسو شدن عقاید، اعمال و رفتار با امام معصوم (علیه السلام) میباشد.
یکی از مهمترین رهآورد زیارت حضرت سیدالشّهدا (علیه السلام) کسب رضایت و خشنودی حق تعالی میباشد.
اِبنسنان در این باره میگوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم پدرتان میفرمود: در مسافرت حجّ برای کسی که عازم زیارت خانه خداست، در برابر هر درهمی که در این راه انفاق میکند، هزار درهم برای او محسوب میشود. پس برای آن کس که در مسیر زیارت حضرت حسینبنعلی (علیهما السلام) انفاق کند چقدر خواهد بود؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«یَابْنَ سَنان یُحْسَبُ لَهُ بِالدِّرْهَمِ اَلْفَ اَلْفَ حَتّٰی عَدَّ عَشَرَةَ وَ یَرْفَعُ لَهُ مِن الدَّرَجاتِ مِثْلُهِمٰا وَ رِضا اللهِ خَیْرٌ لَهُ وَ دُعٰاءُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وَ دُعٰاءُ اَمیرِالْمُؤمنینِ وَ الْاَئِمَةِ خَیْرٌ لَهُ؛(1)
ای پسر سنان، در برابر هر درهمی که انفاق کند به وی هزار هزار درهم
1) . کامل الزیارات، ص247 و بحارالانوار، ج101، ص50.
میدهند و حضرت آنقدر کلمه هزار را تکرار کردند که به ده بار رسید و اضافه فرمودند: ده برابر مرتبت و درجه بالا برده میشود و رضای خدا و نیز دعای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و دعای امیر مؤمنان (علیه السلام) و ائمه برای او بهتر است».
یکی از رهآورد ممتاز زیارت امام حسین (علیه السلام) گرامی داشت زائر، از سوی خداوند تبارک و تعالی است. این پاداش عظیم اخروی در فرهنگ روایی اسلام این گونه شاهد هستیم:
1- امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«مٰا مِن اَحَدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ اِلّٰا وَ هُوَ یَتَمَنّٰی اَنَّهُ مِن زُوّارِ الْحسین (علیه السلام) لِما یَریٰ مِمّٰا یُصْنَعُ بِزُوّارِ الحسین (علیه السلام) مِنْ کَرامَتِهِمْ عَلَی اللهِ تَعالیٰ؛(1)
روز قیامت، هیچ کس نیست، جز آن که آرزو میکند که از زائران حسین (علیه السلام) باشد، به دلیل کرامتهایی که از سوی خدای متعال نسبت به زائرین حسین (علیه السلام) میشود و او، آنها را میبیند».
2- همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَکُونَ عَلیٰ مَوائِدِ النّورِ یَوْمَ الْقِیامَةِ، فَلْیَکُن مِنْ زُوّارِ الْحسینبنعَلیٍّ (علیهما السلام) ؛(2)هر کس خوش دارد که روز قیامت بر خوانهای نور باشد، باید از زائران حسین بن علی (علیه السلام) باشد».
3- همان گرامی (علیه السلام) نیز فرمودند: هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به آسمان بردند، به او گفته شد: «خداوند تبارک و تعالی، تو را به سه چیز میآزماید تا چگونگی شکیباییات را ببیند».
گفته شد، اما سومین آزمایش، کشته شدن خاندانت پس از توست... یک پسرت وانهاده و کشته میشود، و به پسر دیگرت خیانت میکنند و او را بیدفاع
میکشند. (به خاطر این بلاها) عرشم را با آن دو میآرایم و افزون بر آن، چنان بزرگشان میدارم که به دل هیچ انسانی، خطور هم نکند. پس بر من توکّل کن که هر کس از مردم به زیارت قبرش برود، گرامی داشته میشود، زیرا زائران او، زائران تو هستند و زائران تو، زائران من هستند و بزرگداشت زائرانم، بر من لازم است. هر چه بخواهد به او میدهم و چنان پاداشی به او دهم که هر کس بزرگداشتم را نسبت به وی و کرامتی را که برایش آماده ساختهام، بیند بر او غبطه خواهد خورد».(1)
حکایت: ذریح محاربی میگوید: به امام صادق (علیه السلام) شِکوه بردم که چون به خویشان و فرزندانم از پاداش زیارت قبر حسین (علیه السلام) خبر میدهم، مرا تکذیب میکنند و میگویند: تو بر جعفربنمحمد (علیهما السلام) دروغ میبندی. امام (علیه السلام) فرمودند: « ای ذریح، مردم را واگذار تا هر جا میخواهند بروند، به خدا سوگند خداوند، به زائر حسین (علیه السلام) مباهات میکند و فرشتگان مقرّب و حاملان عرشش، بر کسی که بر حسین (علیه السلام) درآمده، فرود میآیند، تا آن جا که خداوند به ایشان میفرماید: «آیا زائران قبر حسین (علیه السلام) را نمیبینید که به شوق او و فاطمه، دختر پیامبر خدا، نزد او آمدهاند؟ بدانید به عزّت و شکوه و بزرگیام سوگند، بزرگداشت آنان را بر خود، واجب میکنم و آنان را به بهشتم در میآورم که آن را برای اولیا و پیامبران و فرستادگانم آماده ساختهام...».(2)
پیوند با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک او، بیشترین نقش در سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت دارد. از این رو زیارت آنان در حیات و مماتشان بیش از دیگران سفارش شده است. این حقیقت در آینه روایات این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
جابر از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به دیدار ما آمد در حالی که اُمّ ایمن شیر و کره و خرما برای ما هدیه آورده
بود. از آن آوردیم و او خورد سپس برخاسته به گوشه خانه رفت و چند رکعت نماز گزارد، چون آخرین سجدهاش فرا رسید سخت گریست، کسی از ما به سبب هیبت و عظمتش چیزی از او نپرسید. حسین (علیه السلام) برخاست در دامن او نشست و عرض کرد: پدرجان چون به منزل ما آمدی آنچنان خوشحال شدیم که از هیچ چیز آنگونه شادمان نگشتیم، سپس چنان گریستی که ما را غمگین کرد چرا گریستی؟
فرمود: فرزندم پیش از این جبرئیل بر من نازل شد و خبر داد که شما همگی کشته خواهید شد و قبور شما پراکنده خواهد شد.
عرض کرد: پدر جان برای کسانی که قبور پراکندهٔ ما را زیارت کنند چه پاداشی خواهد بود؟
فرمود: فرزندم آنها گروههایی از امّت مناند که قبور شما را زیارت میکنند و بدین وسیله برکت (خدا را) میجویند و بر من شایسته است که در روز قیامت سراغشان آیم و آنان را از هراسهای آن روز و گناهانشان برهانم و خدا آنان را در بهشت جای دهد.(1)
حکایت: عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
روزی حسینبنعلی (علیهما السلام) در دامان پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود. ناگاه سر خود را بلند کرد و پرسید: بابا جان کسی که تو را پس از مرگ زیارت کند چه پاداشی دارد؟ فرمود: فرزندم هر کس پس از مرگم به زیارتم آید بهشت از آنِ او خواهد بود، و هر کس پس از مرگ پدرت، به زیارت او آید بهشت از آنِ او خواهد بود، و هر کس پس از مرگ برادرت به زیارت او آید بهشت از آن او خواهد بود، و هر کس پس از مرگ تو به زیارتت آید بهشت از آن او خواهد بود.(2)
افزون بر آن مرحوم صدوق با سند خود از امام صادق، او از امام باقر، او از امام سجاد (علیهم السلام) نقل کرده که فرمود:
حسین (علیه السلام) عرض کرد: آن که ما را زیارت کند چه پاداشی دارد؟
فرمود: فرزندم هر که مرا در زندگی و پس از مرگ زیارت کند. و هر که پدرت را در زندگی و پس از مرگ زیارت کند و هر که برادرت را در زندگی و پس از مرگ زیارت کند و هر که تو را در زندگی و پس از مرگ زیارت کند بر من است که روز قیامت به دیدارش آیم و او را از گناهانش برهانم و به بهشت درآرم.(1)
1) . ثواب الاعمال، ص188.
خدای متعال بینیاز مطلق است و به احدی از مخلوقات خویش نیازمند نیست. زیرا نیازمندی از صفات مخلوق است نه خالق، از طرف دیگر همه مخلوقات عالم هستی به معنای واقعی نیازمندند. و از سوی دیگر برطرف کننده نیازهای مخلوقات فقط از جانب آفریدگار هستی صورت میپذیرد. اما از آنجا که خدا امورات عالم، تأمین نیازمندیهای مخلوقات را از طریق سلسله اسباب انجام میدهد از روی عنایت ویژه و رحمت خاص، بعضی از بندگان مؤمن خود را وسیله برطرف نمودن نیازمندیهای آفریدگانش قرار میدهد. از این رو یکی از عوامل اخلاقی کسب خیر دنیا و آخرت خدمترسانی به مردم میباشد. این حقیقت در برخی روایات این گونه بازتاب یافته است:
1- پیامبر رحمت حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «اِذٰا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً صَیَّرَ حَوائِجَ النّٰاسِ اِلَیْهِ؛(1)خداوند هرگاه خیر بندهای را بخواهد، نیازمندیهای مردم را به سوی او میگرداند». (او را مرجع تأمین نیازمندیهای مردم مینماید)
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
1) . کنزالعمال، ج6، ص7، ح30765.
«اِذٰا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً جَعَلَ صَنائِعَهُ وَ مَعْروفَهُ فی اَهْلِ الْحِفاظِ، وَ اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ شَرّاً جَعَلَ صَنائِعَهُ وَ مَعْرُوفَهُ فی غَیْرِ اَهلِ الحِفاظِ؛(1)
خداوند هرگاه درباره بندهای اراده نیکی کند، خدمات مالی و نیکوکاری او را در خدمت دینداران حقّشناس قرار میدهد. و خداوند هرگاه برای بندهای بدی بخواهد خدمات مالی و نیکوکاری او را در خدمت کسانی جز دیندارانِ حقّشناس قرار میدهد».
بنابر آنچه بیان شد،
یکی از ویژگیهای اهل سعادت این است که خدای متعال آنها را مرجع تأمین نیازمندیهای مردم قرار میدهد.
اهل سعادت، شایستگی دریافت فیض نیکی به مردم را با سعی و تلاش خویش به دست میآورند.
علاوه بر آن، توفیق دیگری را به بندگان خود عطا میکند، و آن این است که خدمات آنها را دربرطرف نمودن نیازمندیهای مردم دیندار وحقشناس قرارمیدهد.
اگر بنده قابلیت و شایستگی را در خود فراهم نکرد، خدمات مالی و کارهای نیک او در خدمت مردم غیردیندار و حقّناشناس جهتدهی میگردد. برخی از مطالب مفید و آموزنده درباره موضوع مورد بحث باهم مرور میکنیم:
واژه خدمت و مشتقات آن گرچه در قرآن نیامده، ولی در آیات فراوانی، خداوند مردم را به مصادیق خدمترسانی همانند احسان، برادری، عدالت و مسابقه در خیررسانی دعوت کرده است. این آموزهٔ بلند انساندوستی در آینه وحی اینگونه میآموزیم. برای نمونه:
1- خدای متعال میفرماید: {إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ}؛(2)«خداوند به عدل و احسان فرمان میدهد».
2- در آیهای دیگر میفرماید: {فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ}؛(1)«در انجام کارهای خیر (خدمترسانی) بر یکدیگر سبقت بگیرید».
3- در جای دیگر میفرماید: {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ}؛(2)«به درستی که مؤمنین با هم برادرند».
در این آیه امت اسلامی را برادر هم دانسته تا در سختیها و گرفتاریها یار و یاور همدیگر باشند.
4- و نیز میفرماید: {مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ * وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ}؛(3)«چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد. میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم و به مستمندان اطعام نمیکردیم».
علّامه طباطبائی ذیل آیه فوق میفرماید:
«مراد از اطعام مسکین انفاق به تهدیستان جامعه است به مقداری که بتوانند کمر راست کنند و حوائجشان برطرف شود و اطعام مسکین اشاره است به حق الناس و صلات اشاره است به حق الله و اینکه این دو قسم حق را عملاً باید پرداخت».(4)
از آنچه بیان گردید میآموزیم، علاوه بر آن که همگان، خصوصاً ثروتمندان را به خدمترسانی در عرصههای گوناگون دعوت میکند. نکات لطیفی را نیز در آیات شریفه فوق و مانند آنها وجود دارد:
اوّل: خطاب در آیات به صورت جمع آمده و مراد امت اسلامی است که امتی واحد هستند. پس همگان در برابر نیازمندیهای جامعه اسلامی مسئولند و بیتفاوتی جایز نیست.
دوم: تأکید آیات بر امر خدمترسانی به صورت مسابقه است و سستی به خود راه دادن جائز نیست خصوصاً مؤمنان که با هم برادرند. امام خامنهای (زید
عزّه) در پیام نوروزی خود فرمودند: آن رقابتی که در میان مردم مقبولیت و مشروعیت دارد رقابت برای خدمت به مردم است و رقابتهای سپاسی همراه با جنجال و دعوا و برای کسب قدرت پذیرفتنی نیست و ارزشی ندارد.(1)
سوم: از آیات سورهٔ مدّثر و ماعون استفاده میشود که ترک این امر مهم خدمترسانی به محرومان و ایتام و مساکین انسان را تا مرز آتش جهنم و تکذیب دین تنزّل میدهد.
چهارم: بندگان صالح خداوند و اهل سعادت بیشترین بهرهمندی را از میدان مسابقه مردمیاری خواهند داشت. اما در مورد دنیا و ذخارف فانی آن زاهد و بیرغبت هستند.
از برترین آموزههای روائی ناب اسلامی، درباره مردمیاری و برآوردن حاجات آنان به ویژه مؤمنان است. این حقیقت در روایات با عبارتهای مختلفی بیان گردیده است. برای نمونه:
1- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلْمُؤمِنُ مِنَ الْمُؤمِنینَ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسدِ، اِذا اشْتَکیٰ الرَّأْسُ تَداعیٰ اِلَیْهِ سٰائِرُ جَسَدِهِ؛(2)مؤمن نسبت به مؤمنان دیگر هم چون سر نسبت به اعضای دیگر است هنگامی که سر انسان درد گرفت، سایر اندام او نیز درد میگیرد».
2- نیز فرمودند:
«تَرَیَ الْمُؤمِنین فی تَراحِمهِمْ وَ تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ کَمثلِ الْجَسدِ اِذا اشْتَکیٰ عُضوٌ تَداعیٰ لَهُ سٰائِرُ جَسَدِهِ بِالسَّهْرِ وَالْحِمیٰ؛(3)
مؤمنان را که میبینی در ترحم و دوستی و عطوفت به یکدیگر همانند پیکر انسان هستند. هرگاه عضوی به درد آید، سایر اعضاء با بیداری شب با او همدردی میکنند».
سعدی شاعر شیرین سخن بر همین اساس میگوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی *** نشاید که نامت نهند آدمی(1)
3- امام علی (علیه السلام) از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «اَیُّمٰا مُسْلِمٍ خَدِمَ قَوْماً مِنَ الْمُسلِمینَ اِلّٰا اَعْطاهُ اللهُ مِثلَ عَدَدِهِم خُدّاماً فِی الْجَنَّةِ؛(2)هر مسلمانی که به گروهی از مسلمانان خدمت کند خداوند به همان اندازه خدمتکارانی در بهشت میگمارد تا به او خدمت کنند».
4- افزون بر آن از حضرت پرسیده شد:
اَیُّ النّاسِ اَحَبُّ اِلَیْکُمْ؟ قالَ: اَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ، قیلَ: فَاَیُّ الْاَعْمالِ اَفْضَلُ؟ قالَ: اِدْخالُكَ السُّرورَ عَلَی الْمُؤمِنِ. قیلَ: مٰا سُرورِ الْمُؤمِن؟ قالَ: اِشْباعُ جَوْعَتِهِ وَ تَنْفیسِ کُرْبَتِهِ و قَضاءُ دَیْنِهِ وَ مَن مَشیٰ مَعَ اَخیهِ فی حٰاجَةٍ کانَ کصِیامِ شَهْرٍ وَ اِعْتِکافٍ وَ مَنْ مَشیٰ مَعَ مَظلومٍ یُعینُهُ ثَبَتَ اللهُ قَدَمَیْهِ یَوْمَ تَزِلُّ الْاَقْدامُ؛(3)
از حضرت پرسیده شد: چه کسی نزد شما از همه محبوبتر است؟ فرمود: سودمندترین مردم برای دیگران. پرسیده شد: کدام یک از اعمال برتر است؟ فرمود: خوشحال کردن مؤمن. پرسیده شد: خوشحال کردنمؤمن چگونه است؟ فرمودند: سیر کردن شکم او و برآوردن حاجت او و ادا کردن قرضهایش. هر کس در بجا آوردن حاجت برادر مؤمنش قدمی بردارد، گویا یک ماه روزه گرفته و معتکف شده و هر کس در جهت یاری مظلومی قدم بردارد. خداوند قدمهایش را در روزی که قدمها لرزاناند استوار میگرداند.
5- امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«در خیر رساندن با برادران خود مسابقه بدهید و اهل خدمترسانی
باشید، زیرا در بهشت دری است به نام معروف. از آن نمیگذرد مگر کسی که در زندگی اهل خیر و نیکی باشد. پس خداوند دو فرشته از طرف راست و چپ او میگمارد تا برای او نزد پروردگارش استغفار کنند و دعا کنند تا حاجات او برآورده شود. سپس فرمود: به خدا قسم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خود صاحب حاجت بیشتر خوشحال میشود وقتی مؤمن به حاجتش برسد».(1)
پیشوایان معصوم (علیهم السلام) نه تنها سفارش اکید به نیکوکاری و رسیدگی به مستمندان و محرومان میکردند، بلکه خود عملاً به کارهای خدماتی و حل مشکلات مادی آنها همت میگماشتند، به گونهای که سنّت و سیره آنان شده بود. برای نمونه:
حکایت 1: اسامةبنزید که از یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود، بیمار و بستری شد و چون بسیار مقروض بود اظهار ناراحتی میکرد، امام حسین (علیه السلام) به عیادت او آمد و پس از احوالپرسی فرمود: ای برادرم! برای چه غمگینی؟ اسامه: به خاطر قرضهایی که مجموع آنها به شصت هزار درهم میرسد. امام حسین (علیه السلام) : ناراحت نباش، قرضهایت بر عهده من.
اسامه: ترس آن دارم که قبل از ادای قرض بمیرم.
امام حسین (علیه السلام) : نترس، قبل از مرگت، حتماً آن را ادا میکنم. امام به وعده خود وفا کرد و قبل از مرگ او قرضهایش را پرداخت.(2)
حکایت2: محمدبناسامه بیمار و در بستر مرگ افتاد. امام سجاد (علیه السلام) به عیادت او رفت. جمعی در آنجا حاضر بودند. محمد بن اسامه به حاضران گفت: مبلغی مقروض هستم. از شما تقاضا دارم آن را ادا کنید. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: من یک سوم آن را ادا میکنم. ولی از هیچ یک از حاضران جواب مثبتی نشنید. امام سجاد (علیه السلام) همه قرضهای او را به عهده گرفت. سپس فرمود: من از این رو در آغاز
همه دیون محمد بن اسامه را بر عهده نگرفتم تا بنیهاشم نگویند فلانی از ما سبقت گرفت وگرنه در همان آغاز همه را به عهده میگرفتم.(1)
حکایت3: شخصی به نام محمد بن عبدالله بکری میگوید: سخت مقروض بودم. وارد مدینه شدم و سنگینی قرض مرا درمانده کرده بود. با خود گفتم اگر به محضر امام کاظم (علیه السلام) بروم شادمان خواهم شد. به محضرش رفتم و وضع را برایش شرح دادم. به خانهاش رفت و بیدرنگ بیرون آمد و به غلامش فرمود: از اینجا برو، او رفت. امام دستش را به سوی من دراز کرد و کیسهای محتوی سیصد دینار به من داد سپس برخاست و رفت و من با آن پول قرضهایم را ادا کرده و معاش زندگیام را تأمین نمودم.(2)
حکایت4: فقیری از انصار (مسلمین مدینه) برای تقاضای کمک نزد امام حسین (علیه السلام) آمد. امام (علیه السلام) قبل از آنکه او سخن بگوید به او فرمود:
«ای برادر انصاری! چهره خود را با ذلّت تقاضا کردن حفظ کن و تقاضای خود را در صفحهای بنویس من به خواست خدا آنچه را که مایه شادمانیت است به تو خواهم داد».
او در کاغذی نوشت: فلان کس پانصد دینار از من طلب دارد و اصرار میکند که آن را بپردازم. با او صحبت کن تا موقع تمکّن مرا مهلت دهد.
امام حسین (علیه السلام) آن کاغذ را خواند و سپس به خانه خود رفت و کیسهای محتوی هزار دینار آورد و به او داد و فرمود:
«پانصد دینار از این مقدار به طلبکار بده و بقیّه را در سایر نیازمندیهایت مصرف کن و هیچگاه حاجت خود را جز نزدیکی از سه شخص مبر: دیندار، جوانمرد، یا انسان پاک سرشت. دیندار، دینش آبروی تو را حفظ میکند. و جوانمرد به خاطر جوانمردیش حیا میکند که ناامیدت سازد. و انسان پاک سرشت، شرافتش مانع میشود که تو را دست خالی رد کند و میداند که تو دوست نداری آبرویت ریخته شود».(3)
از شمار دیگر عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا و آخرت صفت رفق است. خدای متعال این ویژگی اخلاقی را به هر کس عنایت فرماید، بهره خود را از خیر دریافت نموده، و هر کس را از آن محروم نموده باشد، از خیر دنیا و آخرت محروم شده است. بازتاب این حقیقت در آینه روایت این گونه شاهدیم. برای نمونه:
1- رسول اعظم اسلام حضرت محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«مَنْ اُعْطِیَ حَظَّهُ مِنَ الرِّفقِ فَقَدْ اُعْطِیَ حَظَّهُ مِنَ الْخَیْرِ. وَ مَنْ حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الرِّفْقِ فَقَدْ حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الْخَیْرِ؛(1)
به هر کس بهرهاش از مدارا داده باشند، بهرهاش را از خیر دادهاند و هر که از بهره خود از مدارا، محروم شود، از بهره خویش از خیر، محروم شده است».
2- امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«مَنْ اُعْطِیَ الْخُلْقَ وَالرِّفْقَ فَقَدْ اُعْطِیَ الْخَیْرَ کُلَّهُ وَ الرّٰاحَةَ وَ حُسْنِ حٰالِهِ فِی الدُّنیٰا وَ الْاخِرَتِهِ، وَ مَنْ حُرِمَ الرِّفْقَ وَالْخُلْقَ كٰانَ ذٰالِكَ لَهُ سُبیلاً اِلیٰ کُلِّ شَرٍّ وَ بَلیَّةٍ، اِلّٰا مَن عَصَمَهُ اللهُ تعالیٰ؛(2)
به هر کس که اخلاق و مدارا دادهاند، به او همه نیکی، آسودگی، و نیکحالی در دنیا و آخرت را دادهاند و هر کس از مدارا و خوش اخلاقی محروم باشد، آن راهی به سوی هر بدی و گرفتاری است، مگر آن که خدا نگاهش دارد».
3- افزون بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ اُعْطِیَ حَظَّهُ مِنَ الرِّفقِ فَقَدْ اُعْطِیَ حَظَّهُ مِنَ الْخَیْرِ الدُّنیٰا وَالْاٰخِرَةِ؛(3)هر که نصیب خویش را از ملایمت و نرمی دریابد، نصیب خویش را از خیر دنیا و آخرت دریافته است».
بنابر آنچه بیان شد، مدارا و نرمی در معاشرت با دیگران، یکی از عوامل مهم دستیابی به خیر دنیا و آخرت میباشد، و تندخویی و سختگیری در معاشرت با مردم، سبب محرومیت از خوبیهای دنیا و آخرت میگردد. برخی از عرصههای بحث فوق به قرار زیر است:
رفق و مدارا را در لغت عرب به معنای ملاطفت و ملایمت است و فارسی زبانان نیز از این کلمه همین معنی را میفهمند، کسی که میخواهد با دیگری مدارا کند در مواجهه با او با گشادهرویی برخورد مینماید و به نرمی و ملاطفت سخن میگوید.(1)
در بیانات راهبردی پیشوایان دین، فضایل فراوانی برای نرمخویی بیان گردیده است. برخی از آنها با هم مرور مینماییم:
1- رسول اعظم حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) مدارا نمودن با مردم را همتای ادای فرایض دانسته و میفرماید: «اَمَرَنی رَبّی بِمُداراةِ النّٰاسِ کَمٰا اَمَرَنی بِاَداءِ الْفَرائِض؛(2)پرورگارم همانگونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است».
بر این اساس 1) نرمخویی امر پروردگار است. 2) از نظر اهمیت در معاشرت با مردم همتای انجام واجبات شمرده شده است. 3) مدارا با عموم مردم مطرح است نه فقط مسلمانان یا مؤمنان.
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) نرمخویی را نیمی از زندگی سعادتمندانه و مکمّل ایمان معرفی نموده و فرمودند: «مُداراةُ النّٰاسِ نِصفُ الْایمان وَ الرِّفقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَیْشِ؛(3)مدارا کردن با مردم نصف ایمان است و نرمخویی و مهربانی کردن با آنان نصف زندگی است». (انسان نرمخو و مهربان نیمی از زندگی مطلوب را به دست آورده است).
3- در کلامی شیوا آن حضرت صلوات الله علیه مدارا نمودن با مردم یکی از اسباب کمال اعمال انسان دانسته و فرمودند:
«ثَلٰاثٌ مَنْ لَمْ یَکُنَّ فِیهِ لَمْ یُتِمَّ لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعٰاصِیَ الله، وَ خُلُقٌ یُداری بِهِ النّٰاسَ، وَ حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِل؛(1)
سه چیز است که هر کس نداشته باشد هیچ عملی از او تمام و کامل نیست: ورع و پرهیزگاری که او را از نافرمانی خدا بازدارد، و خُلق و خویی که به سبب آن با مردم مدارا کند و بردباری و حلمی که به وسیله آن رفتار جاهلانه نادان را دفع کند».
4- افزون بر آن، امام علی (علیه السلام) نرمخویی با مردم را ثمره عقل و زندگی عاقلانه دانسته و فرمودند: «ثَمَرَةُ الْعَقْلِ مُدٰارٰاةُ النّٰاسِ؛(2)میوه خرد، مدارا نمودن با مردم است».
و نیز آن حضرت (علیه السلام) برخورداری از سلامتی و راحتی در دین و دنیا را در گرو مدارا نمودن با مردم بیان فرمودند:
5- «سَلٰامَةُ الدِّینِ وَ الدُّنیٰا فی مُداراةُ النّٰاسِ؛(3)سلامت دین و دنیا، در مدارا کردن با مردم است».
همان گرامی (علیه السلام) در کلام نورانی مدارا نمودن حتی با دشمنان را موجب تأمین امنیت و صلح و آرامش دانسته میفرماید: «مَنْ دٰاریٰ اَضْدادَهُ اَمِنَ الْمَحاربَ؛(4)هر که با دشمنان خود مدارا نماید، از جنگها ایمن ماند».
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است *** با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
6- امام باقر (علیه السلام) رفق را قفل برای نگهداری گوهر ارزشمند ایمان دانسته و فرمودند: «اِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ قُفْلاً وَ قُفْلُ الْاِیمانٍ اَلرِّفْقُ؛(5)راستی برای هر چیزی قفلی است و قفل ایمان نرمش است».
مجلسی (رحمه الله) در شرح حدیث فوق فرمودند:
«در اینجا ایمان به گوهر نفیسی مانند شده که به نگهداریش باید توجه نمود، و دل گنجینه آن است و نرمش قفل در آن که، آن را نگهداری کند از بیرون شدن و تباهی، زیرا شیطان دزد ایمان است و با گشودن این قفل انسان را به بازی کارهای ناهموار گیرد، از سختی کردن و دشمنام و قهرورزیدن و تباهیهای دیگر که مایه کاست و نابودی ایمان گردد».(1)
معاشرت نیکو و اخلاق زیبای پیشوایان دین، و از جملهٔ آنها ، مدارا نمودن با مردم در حیات طیّبه آنان جلوهای خاص و آموزنده دارد. برای نمونه:
1- امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«از جمله نجواهای خداوند عزّوجلّ با موسی بن عمران که در تورات نوشته شده است، (این است که): ای موسی! راز پنهانِ مرا در دل خویش نهان دار و در آشکار با دشمن من و خودت مدارا کن و با فاش کردن رازِ نهان من، باعث ناسزاگویی آنان به من مشو، که در آن صورت در ناسزاگویی به من، با دشمن و دشمن خودت شریک گشتهای».(2)
حکایت: ابوبکر حضرمی میگوید: برادرم علقمه به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد که من میگویم: برای علی، با مردم باید جنگید. امام باقر (علیه السلام) به من فرمود: به نظرم اگر تو بشنوی که کسی علی (علیه السلام) را دشنام میدهد و بتوانی بینیاش را قطع کنی. این کار را میکنی. عرض کردم: آری. حضرت فرمود: اما این کار را مکن. سپس فرمود: من میشنوم کسی که به علی ناسزا میگوید، از او در پناه ستونی پنهان میشوم و چون ناسزاگوییهایش تمام شد، پیش او میروم و با وی دست میدهم.(3)
2- امام صادق (علیه السلام) درباره مدارا و نرمخویی پیامبر رحمت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) با مردم میفرماید:
«جٰاءَ جَبرَئیلُ (علیه السلام) اِلَی النَّبی (صلی الله علیه و آله) فَقالَ: یٰا مُحَمَّدُ، رَبُّكَ یُقْرِئُكَ السَّلامَ وَ یَقولُ لَكَ: دٰارِ خَلْقی؛(1)
جبرئیل (علیه السلام) نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: ای محمّد! پروردگارت تو را سلام میرساند و میفرماید: با بندگانم مدارا کن.
حکایت: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای خواندن نماز عید از منزل خارج شدند، دیدند کودکان شاد و خوشحالند و در حال بازی کردن هستند، اما در کنار آنها کودکی بود که لباس کهنه و پارهای پوشیده بود و گریه میکرد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نزد او آمدند و فرمودند: چرا گریه میکنی؟ کودک آن حضرت را نمیشناخت، عرض کرد: ای مرد، به من کاری نداشته باش. پدر من در یکی از جنگهای اسلامی شهید شده، مادرم ازدواج کرده و شوهرش مرا از خانه بیرون کرده است، و من جایی ندارم که به آن پناه ببرم، این بچهها همگی خانه دارند، اما من خانهای ندارم با دیدن این کودکان مصیبت من تازه شده، گریهام به این خاطر است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست بچه را گرفت و به او فرمود: آیا راضی نیستی که من پدر تو و دخترم زهرا، خواهر تو، و علی عموی تو و حسنین، برادران تو باشند؟ کودک شهید گفت: چرا راضی نباشم ای پیامبر خدا؟ سپس پیامبر خدا آن کودک شهید را به خانه برد و لباس نو پوشاند و غذا به او داد و او را شاد کرد.(2)
نرمخویی و مدارا با مردم چنانچه گذشت مورد تأکید و سفارش اسلام است. از این رو در بیانات راهبردی و هدایت گر پیشوایان ثمرات و برکات فراوانی برای عامل آن بیان گردیده است. برخی از مهمترین آنها به قرار زیر است:
الف: برکت) پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) نرمخویی را موجب ازدیاد نعمت و برکت دانسته و محرومیت از نرمخویی را موجب محرومیت از خیر عنوان کرده و فرمودند: «اِنَّ فِی الرِّفْقِ الزّیادةَ وَ الْبَرَکَةَ وَ مَنْ یُحْرِمِ الرِّفْقٍ یُحْرِمَ
الْخَیْرِ؛(1)به راستی در نرمش فزونی و برکت است، هر که از نرمش محروم است از خیر محروم است».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلرِّفْقُ یُمْنٌ وَالْخُرْقُ شُؤْمٌ؛(2)نرمش میمنت و مبارکی دارد و سختگیری شوم است».
ب: نردبان نیل به مقصود) فضیل بن عثمان گوید: شنیدم که امام صادق (علیه السلام) میفرمود: «مَنْ كٰانَ رَفیقاً فی اَمْرِهِ نٰالَ مٰا یُریدُ مِنَ النّٰاسِ؛(3)هر که در کار خود نرمش کند (با مدارا با مردم معاشرت کند) بدانچه از مردم خواهد برسد».
ج: محبوب خداوند) امام باقر یا امام صادق’ فرمودند: «اِنَّ اللهَ رَفیقٌ وَ یُحبُّ الرِّفْقَ...؛(4)به راستی که خداوند نرمش کن است و نرمخویی را دوست دارد (به نرمش عوض و اثری میدهد که به سختگیری نمیدهد).
و رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مٰا اَصْطَحَبَ اِثْنانِ اِلّٰا كٰانَ اَعْظَمَهٰا اَجراً وَ اَحَبَّهُمٰا اِلَی الله عزَّوَجَلَّ اَرْفَقَهُمٰا بِصٰاحِبِهِ؛(5)دو کس با هم مصاحبت نکنند جز آن که مزد بیشتر و محبوبتر نزد خداوند عزّوجلّ، آن کس باشد که به یار خود نرمش و لطف بیشتری دارد».
د: زینت و زیور) رسول بزگوار اسلام در معاشرت با مردم بسیار نرمش داشته و الگوی بشریت هستند، رفق و مدارا را، زینت و زیور و نبود آن را عامل زشتی همه چیز دانسته و فرمودند: «اِنَّ الرِّفْقَ لَمْ یَوضَعْ عَلیٰ شَیْءٍ اِلّٰا زٰانَهُ، وَ لٰا نُزِعَ مِنْ شَیْءٍ اِلّٰاشٰانَهُ؛(6)به راستی نرمش را بر چیزی ننهند جز آنکه زیور و زینت بخشد و از چیزی برنگیرند مگر آن که زشتش کند».
افزون بر آن همان گرامی (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «لَوْ کانَ الرِّفْقُ خَلْقاً یُریٰ مٰا کانَ
مِمّٰا خَلَقَ اللهُ شَیْءٍ اَحْسَنَ مِنْهُ؛(1)اگر رفق و مدارا به چشم دیده میشد (به صورت مخلوق بود) آفریدهای از آن زیباتر و نیکوتر نبود».
ه- : عنایت ویژه خداوند) رسول مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِذٰا اَحَبَّ اللهُ اَهلَ بَیتٍ اَدْخَلَ عَلَیْهِمُ الرِّفْقِ؛(2)خدا اگر خانوادهای را دوست بدارد، رفق و نرمی به آنان میدهد».
بنابر آنچه گذشت، به تجربه ثابت شده است که نیل به مقاصد بستگی به مدارا و نرمخویی با مردم دارد. هر پادشاهی که به امر لشکر و رعیّت خود مهربان و نرم است امر مملکتش منظم و سلطنتش با دوام است. و اگر درشتخویی و سختگیر باشد امرش مختل میگردد و مردم از دور او پراکنده میشوند و سلطنتش به اندک مدتی بر باد میرود و هم چنین است دیگر طبقات مردم از علما و امرا و صاحبان مناصب و معاملات و صنایعپیشهها و خانوادهها چنانچه از روایت فوق بر میآید.(3)
«رِفْق» یعنی نرمی و مدارا، نرمی در کار(4)«خُرق» یعنی درشتی، احمقی ونادانی.(5)
بنابراین خُرق ضد رفق است به معنای درشتی و سختگیری در رفتار و رفتارهای جاهلانه با مردم، نتیجه رفق و مدارا نمودن با مردم میمنت و مبارکی و برعکس پیامد سختگیری و رفتار جاهلانه شومی و از دست دادن خیر و برکت زندگی است. برخی از پیامدهای تندخویی به قرار زیر است:
1- پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلرِّفْقُ یُمْنٌ وَ الْخُرْقُ شُؤمٌ؛(6)مدارا، خجستگی و میمنت است، و خشنونت شومی».
2- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «اِنَّ فِی الرِّفْقِ الزِّیادَةَ وَ البَرْکَةَ، وَ مَن یُحْرَمِ الرِّفقِ یُحْرَمِ الْخَیْرِ؛(1)افزونی و برکت در مداراست، و هر کس از مدارا محروم باشد از خیر محروم شده است».
3- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
ثَلٰاثٌ مَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ لَمْ یُتِمَّ لَهُ عَملٌ: وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَن مَعاصی الله، و خُلْقٌ یُداری بِهِ النّٰاسِ وَ حِلمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ؛(2)
سه چیز است که در هر کس نباشد هیچ کار او به سامان نمیرسد: 1) پرهیزگاریای که او را از معصیت خدا بازدارد. 2) اخلاقی که با آن با مردم مدارا کند. 3) و حلمی که نادانی جاهل را با آن دفع نماید.
4- افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: «مٰا ذُوِیَ الرِّفْقُ عَنْ اَهلِ بَیْتٍ اِلّٰا ذُوِیَ عَنهُمُ الْخَیْرُ؛(3)مدارا، از هیچ خانوادهای جدا نمیشود، مگر آن که خیر از آنان رخت بر میبندد».
5- شکی نیست که غلظت و درشتی در گفتار و کردار و خشونت باعث نفرت مردم از آدمی گشته و امر معاش و معاد را مختل میسازد، از این رو خدایسبحان در مقام ارشاد پیامبر خود را از آن نهی میکند و میفرماید: {وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ}؛(4)اگر درشتخو و سختدل بودی از دور تو پراکنده میشدند.
6- از سلمان روایت شده که گفت:
هر گاه خدا بخواهد بندهای را هلاک کند حیا را از او میگیرد، و چون حیا از او گرفته شد جز خیانتکار و خیانت شده خدا را ملاقات نخواهد کرد و چون خائن باشد امانت از او برود، وقتی امانت از او رخت بست جز بدخویِ سختدل خدا را ملاقات نکند، و چون چنین باشد بند ایمان از
گردنش جدا میشود و چون بند ایمان از او گسست جز شیطانی ملعون (دور از رحمت خدا) به ملاقات خدا نرود.(1)
بنابر آنچه بیان شد، اهل غلظت و درشتخویی در حقیقت شیطان است، پس بر هر عاقلی واجب است که کاملاً از آن احتراز کند و در هر کاری که میخواهد بکند و هر سخنی که میخواهد بگوید در آن بیندیشد تا خود را از غلظت و بدخویی نگه دارد و فضیلت مدارا و رفق را به یاد آورد و خود را ولو به تکلّف، بر آن وادارد تا ملکه او گردد و آثار درشتخویی از او به کلّی زائل شود.
یکی دیگر از عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا و آخرت، قطع امید و یأس از آنچه در دست مردم، و طمعورزی نیکو و شایسته و عقلانی، به فضل و رحمت الهی میباشد. امام زین العابدین (علیه السلام) درباره این حقیقت میفرماید: «رَأَیْتُ الْخَیْرَ کُلُّهُ قَدْ اِجْتَمَعَ فی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّٰا فی اَیْد النّٰاسِ؛(2)من همه خیر را در این دیدم که باید طمع را از هر آنچه در دست مردم است برید».
علامه مجلسی (رحمه الله) در شرح حدیث فوق مینویسد:
(رایت الخیر کله) یعنی آسایش و خیر دنیا و سعادت آخرت. زیرا طمع، خواری، زبونی، حسد، کینه، دشمنی، بدگویی، ظهور رسواییها، ستم، مداهنه، نفاق، ریا، صبر بر باطل مردم و اعانت بر آن و بیتوکلی و عدم زاری به درگاه خدا و عدم رضایت به قسمت او و عدم تسلیم به امر او ببار آورد. و مفاسد دیگر که به شماره نیاید. قطع امید و طمع علاج همه آنهاست.(3)
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اِنْ اَرَدْتَ اَنْ تَقَرَّ عَیْنُكَ وَ تَنالَ خَیْرَ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ، فاقْطَعِ الطَّمَعَ عَمّٰا فی اَیْدِ النّٰاسِ؛(4)اگر میخواهی چشمت روشن شود و به خیر دنیا و آخرت دست یابی، چشم طمع از آنچه دیگران دارند بر کَن».
بنابر آنچه از کلام راهبردی پیشوایان میآموزیم، یکی از عوامل مهم و ممتازِ دستیابی به خیر دنیا و آخرت، بریدن امید و قطع چشمداشت از آنچه مردم دارند و دل بستن و امیدواری کامل به آنچه نزد خدای مهربان و کریم است. برخی از مطالب سودمند در موضوع مورد بحث با هم مرور میکنیم:
از شمارِ آموزههای فرهنگ روایی اسلام، یکی هم پرهیز دوستداران و پیروان آیین مترقی اسلام ، از زیانهای طمعورزی و چشمداشت به داشتههای مردم میباشد. برای نمونه:
1- سُعدان میگوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: چیست که ایمان بنده را پایدار میکند؟ فرمود: اَلْوَرَعْ؛ پرهیزگاری و پارسایی. پرسیدم: چیست که بنده را از ایمان بیرون میبرد؟ فرمود: اَلطَّمَعُ؛ طمع و چشمداشت به داشتههای مردم است.(1)
2- امام صادق (علیه السلام) فرمود: لقمان حکیم گفت: ای فرزندم،
اِقْنَعْ بِما یَقْسِمُ اللهِ لَكَ یَصِفُ عَیْشُكَ، فَاِن اَرَدْتُ اَنْ تَجْمَعَ عِزِّ الدُّنیا فَاقْطَعْ طَمَعَكَ فی اَیْدِ النّٰاسِ، فَاِنَّمٰا بَلَغَ الْاَنْبِیاءُ وَ الصِّدیقُونَ مٰا بَلَغَ بِقَطْعِ طَمَعِهُمْ؛(2)
به قسمت الهی قانع باش تا زندگیت پاک باشد، پس اگر خواستی عزّت دنیا را به دست آوری، طمع خود را از آنچه در دست مردم است بِبُر، همانا پیامبران و صدّیقان به اندازه قطع طمعشان، به آن مقامات رسیدند.
3- امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ، طمع را عامل تباهی و هلاکت انسان دانسته میفرماید: «مٰا هَدَمَ الدِّینَ مِثْلُ الْبِدَعِ، وَ لٰا اَفْسَدَ الرَّجُلَ مِثْلُ الطَّمَعِ؛(3)هیچ چیز مانند بدعت دین را ویران نکرد، و هیچ چیز مثل طمع آدمی را تباه نساخت».
4- افزون بر آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«زنهار از پوشیدن جامه طمع، زیرا که آن، دلها را به آزمندی شدید
درآمیزد و مُهر دنیادوستی بر دلها زند، و آن کلید هر بدی است و منشأ هر گناه و موجب بر باد رفتن هر کار نیکی».(1)
5- علاوه بر آنچه بیان شد، امام کاظم (علیه السلام) چشمداشت به مردم را موجب ویرانی شخصیت انسان دانسته به هشام فرمودند:
«از طمع بپرهیز و به آنچه مردم دارند، چشم داشتی نداشته باش، چشم داشت به مخلوق را در خود بمیران، زیرا طمع و چشمداشت، کلید هر خواری است و عقل را میدزد و انسانیّتها را میبرد، و آبرو را میآلاید و دانش را از بین میبرد».(2)
بنابر آنچه بیان شد، طمع و چشمداشت به آنچه در دست مردم و مخلوقات است، یکی از عوامل هدم شخصیت انسان و تباهی و هلاکت در دنیا و آخرت وموجب محرومیت از همه خوبیهای دنیا و آخرت است. از این رو در بیانات راهبردی پیشوایان، بر دوری از آن سفارش اکید گردیده است.
طمع ممدوح، چشم امید داشتن به آنچه در نزد خداوند است میباشد. مثل چشم طمع مؤمن به مغفرت و کرم خداوند. این حقیقت در آینه آیات وحی و بیانات راهبردی امامان (علیهم السلام) این گونه شاهد هستیم:
خدای متعال در وصف شبزندهداران میفرماید: {تَتَجَافَى
جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ}؛(3)«پهلوهایشان از بسترها دور میشود و از روی ترس و طمع (امید)، پروردگارشان را میخوانند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند».
علّامه طباطبائی (رحمه الله) در ذیل آیه شریفه فوق میفرماید:
«در دل شب، آن هنگامی که چشمها به خواب و بدنها بیحرکت افتاده، خدا را میخوانند، اما نه تنها از خوف، تا نومیدی از رحمت خدا بر آنان
مسلط شود، و نه تنها به طمع رحمت تا از غضب و مکر خدا ایمن باشند بلکه هم از ترس و هم به طمع او را میخوانند و در دعای خود ادب عبودیت را بیشتر رعایت میکنند».(1)
در جای دیگر خدای متعال اینگونه میفرماید: {وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ}؛(2)«چرا به خدا و آنچه از حق که به سوی ما آمده ایمان نیاوریم و حال آن که طمع (امید) داریم که پروردگارمان ما را با گروه شایستگان به بهشت درآورد».
افزون بر آن امام سجاد (علیه السلام) در مقام نیایش به درگاه حق تعالی عرضه میدارد: «اِذٰا رَأیْتُ مَوْلٰایَ ذُنُوبی فَزِعْتُ وَ اِذٰا رَأَیْتُ عَفْوَكَ طَمِعْتُ؛(3)سرورم، چون به گناهان خود مینگرم بیمناک میشوم، و چون به بخشش تو مینگرم طمع (امید) میبندم».
همان گرامی (علیه السلام) میفرماید:
فَاِنَّما اَسْأَلُكَ لِقدیمِ الرَّجاءِ فِیكَ، وَ عَظیمِ الطَّمَعِ مِنْكَ، اَلَّذی اَوْجَبْتَهُ عَلیٰ نَفْسِكَ مِنَ الرَّأفَةِ والرَّحْمَةِ؛(4)
خدایا به سبب امید دیرینی که به تو دارم و چشمداشت بزرگی که از تو دارم و به سبب رأفت و رحمتی که بر خود فرض کردهای از تو مسألت میکنم.
بنابر آنچه بیان شد، چشمداشت و امیدواری به فضل، رحمت و کرم خدای متعال، نیکو و پسندیده است و اولیای خدا، رهروان خویش را در فرهنگ نیایشی اسلام بدان توصیه و سفارش نمودهاند.
از آموزههای ممتاز اخلاقی و معنوی فرهنگ قرآن و روایات، این است که انسان مؤمن، نیازمندیهای خویش را فقط به درگاه معبود بینیاز مطلق، خداوند تبارک
و تعالی ابراز نموده و از سایر مخلوقات خود را بینیاز بداند. این کمال اخلاقی و توحیدی دارای آثار و برکات فراوان دنیوی و اخروی است. برخی از مهمترین آنها به قرار زیر است:
از جمله برکات و آثار بینیازی از غیرخدا، شرافت و عزّت و بزرگواری است. خدای متعال در این باره میفرماید: {وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَلَا يَعْلَمُونَ}؛(1)«در حالی که عزّت مخصوص خدا و پیامبر او و مؤمنان است. ولی منافقان نمیدانند».
امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: «شَرَفُ الْمُؤمِنِ قِیامُ اللَّیْلِ وَ عِزُّهُ اِسْتِغْناؤُهُ عَنِ النّٰاسِ؛(2)شرافت مؤمن به شبزندهداری، و عزت و سربلندی او در بینیازی از مردم است».
افزون بر آن، همان گرامی (علیه السلام) ناامیدی از آنچه در اختیار مردم است را رمز عزّتمندی در دینداری دانسته میفرماید:
«طَلَبُ الْحَوائِجِ عَنِ النّاسِ اسْتِلابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَیاءِ وَالْیَأسُ مِمّٰا فی اَیْدِ النّاسِ عِزٌّ لِلْمُؤمِن فی دینِهِ وَالطَّمَعُ هُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرُ؛(3)
حاجت خواستن از مردم، بر باد دادن عزّت و بردن حیا است، و نومیدی از آنچه در دست مردم است، عزّت مؤمن است در دینش و طمع همان فقر حاضر است».
از جمله آثار و دستآورد احساس بینیازی از مردم و عدم درخواست از آنها سبب حفظ آبروی مؤمن میگردد. امام صادق (علیه السلام) بارها فرمودند که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند:
لِیَجْمَعَ فی قَلْبِكَ الْاِفْتِقارُ اِلَی النّٰاسِ وَ الْاِسْتِغْناءِ عَنْهُمْ، فَیَکونَ افْتِقارِكَ اِلَیْهِمِ
فی لِینِ کَلامِكَ وَ حُسْنِ بِشْرِكَ، وَ یَکونَ اسْتِغْناءُكَ عَنْهُمْ فی نَزاهَةِ عِرْضِكَ و بَقاءِ عِزِّكَ؛(1)
باید در دلت احتیاج به مردم و بینیازی از آنها جمع شود، احتیاج به آنها در همان خوشصحبتی و خوشرویی و خوشبرخوردی تو باشد، وبینیازی از آنها در حفظ آبرو و عزّتت باشد.
شرح: علامه مجلسی (رحمه الله) در ذیل حیث فوق میفرماید:
یعنی تصمیم داشته باشی که در ظاهر با آنها چنان معاشرت کنی که گویا به آنها محتاجی، یعنی نرم صحبت کنی و خوشبرخوردی کنی ولی از جهت دیگر با آنها کاملاً از روی بینیازی و بیاعتنایی معاشرت کنی، و آبروی خود را از درخواست از آنها حفظ کنی و نزد آنها به واسطهٔ طمعورزی خود را خوار نکنی و در دل دو عقیده داشته باشی: اوّل) این که در معاشرت به آنها نیازمندی، زیرا انسان بالطبع اجتماعی آفریده شده است و به هم دیگر در زندگی و بقاء نیازمندند. دوم) و معتقد باشی به این که تو در عین حال از آنها بینیازی و محتاج به درخواست از آنها نیستی و باید به خود اعتماد کنی و خدا هم ضامن رزق بندگان است... فایده عقیده اوّل، حسن معاشرت و آمیزش با آنهاست به خوشسخنی و خوشرویی و خرمی، و فایده عقیده دوم، حفظ آبرو و نگهداری آن است از نقص و حفظ عزّت است به ترک سؤال و طمع...(2).
یکی دیگر از برکات نومیدی از مردم و قطع چشمداشت از آنها، اجابت دعا از سوی خداوند متعال است. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«اِذا اَرادَ اَحَدُکُمْ اَنْ لا یَسْأَلَ رَبَّهُ شَیْئَاً اِلّا اَعْطاهُ فَلْیَیْأَسْ مِنَ النّاسِ کُلِّهِمْ وَ لٰا یَکُونُ لَهُ رَجاءٌ اِلّٰا عِندَاللهِ، فاِذا عَلِمَ اللهُ عزّوَجَلَّ ذٰالِكَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ یَسْأَلِ اللهَ شَیْئاً اِلّا اَعْطاهُ؛(3)
هرگاه یکی از شما خواهد که چیزی از پروردگارش خواهش نکند جز آنکه به وی دهد، از همه مردم چشم امید بپوشد و امیدی به جز خداوند نداشته باشد، چون خدا از دل کسی چنین داند، از خدا چیزی نخواهد، مگر آن که به او عطا فرماید».شرح: مجلسی (رحمه الله) میفرماید:
«وَلایکونُ» دلالت دارد که نومیدی از مردم و امیدواری به خدا موجب اجابت دعاست.(1)
از شمار دستآوردهای عدم چشمداشت از مردم، دستیابی به بزرگترین ثروت و توانگری است.
مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اَلْغَنیَ الْاَکْبَرُ اَلْْیَأْسُ عَمّٰا فی اَیْدِ النّٰاسِ؛(2)بزرگترین توانگری، چشم نداشتن به مال مردم است».
همان گرامی (علیه السلام) در بیانی شیوا فرمودند:
«نگاهداری چیزی که در دست داری نزد من محبوبتر است از طلب چیزی که در دست دیگران است، و تلخی قطع امید بهتر از خواهش از مردم است».(3)
افزون بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ابوذر فرمودند: «اِیّٰاكَ وَالسُّؤال فَاِنَّهُ ذُلٌّ حٰاضِرٌ، وَ فَقرٌ تَتَعَجَّلَهُ، وَ فیهِ حِسٰابٌ طَویلٌ یَوْمَ الْقیامَةِ؛(4)زنهار از درخواست نمودن از مردم که در دنیا مایه خواری و فقر است و در روز قیامت حسابش طولانی است».
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «شیعَتُنٰا مَن لٰا یَسْأَل النّاسَ وَلَوْ مٰاتَ جُوعاً؛(5)شیعه ما دست نیاز به سوی مردم دراز نمیکند، گرچه از گرسنگی بمیرد».
حکایت: زمانی رضا خان پهلوی، در سلطانیه (اراک امروزی) سرباز بود و در روز عاشورا، همراه با چند سرباز دیگر به خانه یکی از علمای بزرگ آن شهر به نام
«آقا نورالدین» میرود. هنگام خروج از خانه، آقا نورالدین، با دستش به او اشاره میکند و میگوید: «تو شاه میشوی، ولی به قدرت که رسیدی، به اسلامصدمه نزن، به مردم صدمه نزن». رضاخان با تمسخر، نگاهی میکند و پیش خود فکر میکند سربازی که گاه به نان شبش نیازمند است، چگونه شاه میشود؟!
مدتها گذشت و رضاخان به قدرت رسید و برای زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) به شهر ری رفت. حرم را برای او خلوت کردند، اما سیّد پیری در داخل حرم نشسته بود و به فرمان حکومتیان توجهی نمیکرد. شاه به حرم وارد شد و آن پیرمرد را شناخت. او همان آقا نورالدین بود. رضاشاه نزد وی رفت و به او احترام گذاشت و پیشگویی او را به خاطر آورد. و از او خواست که چیزی از او بخواهد تا دستور دهد که آن را برایش انجام دهند. آقا نورالدین گفت: «ما استغنا داریم». شاه دوباره سخنش را تکرار کرد. سیّد باز هم گفت: «ما استغنا داریم». رضا شاه که بیسواد بود، به یکی از درباریان که همراهش بود میگوید: استغنا یعنی چه؟ او میگوید: یعنی بینیازی.(1)
یکی از برترین آموزههای قرآن و بیانات راهبردی معصومین صلوات الله علیهم، خوشخویی با مردم است. اخلاق نیکو یکی از عوامل مهم دستیابی به خیر دنیا و آخرت میباشد. این حقیقت در روایات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین این گونه بیان شده است. برای نمونه:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«مَنْ اُعْطِیَ اَربَعَ خِصالٍ فِی الدُّنیا فَقَدْ اُعْطِیَ خَیرَ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ وَ فٰازَ بِحَظِّهِ مِنْهُمٰا: وَرَعٌ یَعْصِمُهُ عَنْ مَحارِمِ اللهِ، وَ حُسْنُ خُلْقٍ یَعِیشُ بِهِ فی الناسِ و... ؛(2)
در دنیا به هر کس چهار خصلت را داده باشند، به او خیر دنیا و آخرت را دادهاند و او به بهره خویش در دو سرای رسیده است: 1) پرهیزگاریای
که او را از حرامهای خدا بازدارد و 2) اخلاق نیکی که با آن در میان مردم زندگی کند... .
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنَّ حَسَنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنیا وَالْآخِرَةِ؛(1)همانا نیک رفتار (حُسن خُلق دارنده) خیر دنیا و آخرت را با خود برده است».
3- افزون بر آن، امام علی (علیه السلام) نیز فرمودند: «مٰا اَعْطیَ اللهُ سُبْحانَهُ الْعَبْدَ شَیْئاً مِنْ خَیْرِ الدُّنیٰا وَالْاَخَرةِ اِلّا بِحُسنِ خُلْقِهِ و حُسنِ نِیَّتِهِ؛(2)خدای سبحان به بنده، از خیر دنیا و آخرت، چیزی همانند خوشاخلاقی و نیّت پاک نداده است».
بنابر آنچه بیان شد، خوشاخلاقی و معاشرت نیکو با مردم، یکی از عوامل اخلاقی کسب خیر دنیا و آخرت میباشد. برخی از مباحث و مطالب مفید و آموزنده و مرتبط با موضوع مورد بحث به قرار زیر است:
شرح و توصیف مکارم اخلاقی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در حد توانایی هیچ گوینده و نویسندهای نیست، و هر چه در این مورد گفته و نوشته شود به منزله مشتی از خروار و قطرهای از دریاست. در عظمت و اهمیت این مطلب همین بس که 1- حضرتش (صلی الله علیه و آله) فرمود: «من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شدهام».(3)
2- چهره بشاش و لهجه خوش، علامت حسن خلق است که موجب تألیف قلوب و دوستی دیگران میگردد.
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر *** به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
انسان هر قدر هم دارای کمالات نفسانی باشد اگر تندخو و خشن رفتار کند مردم از معاشرتش متنفر و بیزار میشوند. چنانکه خداوند به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب نموده و میفرماید: {فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ
لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ}؛(1)«ای پیامبر، از فضل و رحمت خداست که تو برای مردم نرمخو شدی و اگر تندخو و سختدل بودی، مردم از اطراف تو پراکنده میشدند».
حکایت: انسبنمالک میگوید: روزی اعرابی خدمت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و ردای مبارک آن حضرت را چنان با شدّت گرفت که من توانستم گردن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را ببینم و در اثر شدّت کشیده شدن رداء، بر روی گردن شریف پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ماند. سپس آن مرد بیابانگرد به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) عرضه داشت: «ای محمّد، از آن مال خداوند که در پیش توست به من نیز ببخشای!»
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به آن مرد بیابانگرد التفات نمودند و خندیدند، و فرمودند که چیزی به او عطا نمایند، به همین خاطر خداوند متعال این آیه را فرستاد که: {وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ}؛(2)و تو اخلاق عظیم و برجستهای داری.
3- پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با مردم مزاح میکرد و البته جز مطالب حقّ، چیزی نمیگفت. حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) میفرماید: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با کسی شوخی میکرد، و مقصودش این بود که او را شاد و مسرور کند.(3)
4- حضرت امام رضا (علیه السلام) نیز فرمودند:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) چنین بود که عرب بیابانی خدمتش میآمد و هدیهای برایش میآورد و همانجا میگفت: «بهای هدیه مرا بده» و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میخندید، و هر موقع که آن حضرت (صلی الله علیه و آله) اندوهگین میشد میفرمود: آن عرب بیابانی چهشد؟ کاش نزد ما میآمد.(4)
یکم) ابنعباس میگوید: اخلاق خوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مرتبهای بود که روزی در مسجد نشسته بود و اصحاب و یاران آماده خدمت در حضورش بودند. در این هنگام مردی بیابانی از در مسجد درآمد در حالی که شمشیری حمایل داشت و
سوسماری در دامن، فریاد زد: ای محمّد، تو جادوگری و دروغگو، یاران درصدد برآمدند که او را به قتل رسانند. حضرت مانع آنان شد و به مردم بیابانی فرمود:
برادر عرب که را میخواهی؟ گفت: محمّد جادوگر و دروغگو. فرمود: محمّد منم ولی نه جادوگرم و نه دروغگو بلکه فرستادهٔ خدایم.
عرب گفت: سوگند به بُت که اگر مسأله شخصیت و منزلت در کار نبود این شمشیر را از خونت سیراب میکردم و سوگند به لات تا این سوسمار به تو ایمان نیاورد، من به تو ایمان نمیآورم. آنگاه سوسمار را رها کرد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای سوسمار، پاسخ داد: لبیک، فرمود: من کیستم؟ گفت: تو فرستاده خدایی. (انک رسول الله)
با این پیشامد دل مرد بیابانی به نور معرفت گشاده شد و با نیتی صادقانه به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اقرار کرده و گفت: یا رسول الله از درب این مسجد درآمدم در حالی که در همه جهان هیچ کس نسبت به تو دشمنتر از من نبود، اکنون میروم در حالی که هیچ کس را به تو عاشقتر نمییابم.(1)
دوم) در روایت است که روزی بدن مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تب گرفته بود و آن روز نوبت قرار داشتن آن حضرت نزد حفصه بود. عایشه قدحی از آش جو به کنیزکی داد و برای حضرت فرستاد. کنیزک هنگامی که قدح را به خانه حفصه آورد حفصه پرسید چیست؟ کنیزک گفت: آش جوی است که عایشه برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرستاده است. حفصهبه شدت برآشفت و گفت عایشه به حق من تجاوز کرده است. مگر پختن آش جوی از من بر نمیآید؟ یا محبت من نسبت به پیامبر کمتر از اوست؟ سپس قدح را از کنیزک گرفت و بر زمین زد به طوری که قدح شکسته و آش بر زمین ریخت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) پارهای از قدح را که اندکی آش جو در آن بود برداشت و تناول فرموده و به دنبال کنیزک آمد و گفت: ای کنیز. اگر عایشه پرسید پیامبر از آش جو خورد بگو آری و آنچه از حفصه شنیدی و دیدی به او مگو که سبب نزاع میشود و کدورتی میان آن دو پدید میآید و من دوست ندارم غبار ملالی به
1) . منهج الصادقین، ج9، ص370.
خاطر کسی بنشیند. و بعد از این حادثه بود که آیه شریفه {وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ}؛(1)و یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری. نازل شد.(2)
سوم) عکرمه فرزند ابوجهل روز فتح مکه به سوی یمن گریخت. جماعتی او را از کرم و بزرگواری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و این که حضرت کسی را بر گذشتهاش سرزنش نمیکند و نیز بر گناه و جرم گذشته کسی را مؤاخذه نمینماید خبر دادند. عکرمه بازگشت و در حال ترس به مسجد الحرام آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) چون او را دید از جای برخاست و ردای مبارکش را برای او انداخت و میان دو چشمش را بوسید.
عکرمه گفت: از نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیرون نرفتم مگر این که او را از خود و پدر و فرزندانم دوستتر داشتم. عکرمه به دست پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسلمان شد و اسلامش صادقانه بود و در یکی از جنگها شهید شد.(3)
چهارم) مردی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) درخواست کرد که اخلاق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را برایش بشمارد امام علی (علیه السلام) فرمود: تو نعمتهای دنیا را بشمار تا من نیز اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) را برای تو بشمارم. عرض کرد: چگونه نعمتهای دنیا را بشمارم در حالی که خداوند در قرآن فرمود: {وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَتُحْصُوهَا}؛(4)یعنی اگر نعمتهای خدا را بشمارید هرگز توان شمارش آن را ندارید. علی (علیه السلام) فرمود: خداوند تمام نعمتهای دنیا را قلیل و کم میداند در این آیه میفرماید: {قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ}؛(5)ای پیامبر بگو سرمایه دنیا ناچیز است. در حالی که اخلاق پیامبر را در این آیه عظیم شمرده و فرموده: {وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ}؛(6)تو ای پیامبر اخلاق عظیم و برجستهای داری.(7)
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) اسوه و الگوی نیکوی بشر است خدای متعال در قرآن میفرماید: {لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}؛(1)«به یقین برای شما در زندگی پیامبر سرمشق نیکویی بود».
بر این اساس بهترین الگو را باید از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) گرفت و باید بررسی نمود که چگونه اخلاق و رفتاری شبیه اوست و انسان با انجام چه اعمالی و رفتاری میتواند پیامبرگونه گردد. در کلامی نورانی آن حضرت (صلی الله علیه و آله) میفرمایند:
«اَلٰا اُخبِرُکُمْ بِاَشْبَهِکُمْ بی اَخْلاقاً؟ قالوا: بَلیٰ یٰا رسولُ الله، فقال: اَحْسَنُکُمْ اَخْلٰاقاً وَ اَعْظمُکُمْ حِلْماً وَ اَبَرُّکُمْ بِقَرابَتِهِ وَ اَشَدُکُمْ بِحُبِّنٰا وَ لِاِخْوانِهِ فی دینِهِ، وَ اَصْبَرُکُمْ عَنِ الْحَقِّ، وَ اَکْمَظُکُمْ لِلْغَیْظ، وَ اَحْسَنُکُمْ عَفْواً، وَ اَشَدُّکُمْ مِنْ نَفْسِهِ اِنْصافاً فِی الْغَضَبِ وَالرِّضٰا؛(2)
آیا دوست دارید به شما بگویم از نظر اخلاقی، شبیهترین فرد از شما بهمن کیست؟ اصحاب گفتند: آری ای رسول خدا، حضرت فرمود:1) خوشاخلاقترین فرد شما. 2) بردبارترین فرد از شما. 3) خوشرفتارترین فرد به فامیل. 4) علاقمندترین شما به ما و برادران دینیاش 5) صبورترین و باتحمّلترین شما در برابر مشکلات (حقگرایی) 6) کسی که بیشتر از همه خشم خود را فرونشاند 7) بهترین شما در عفو و گذشت دیگران 8) قدرتمندترین انسان از نظر رعایت انصاف، چه در حال خشم و غضب و چه در حال خشنودی».
حکایت) امام باقر (علیه السلام) فرمود: در یکی از جنگها، رزمندگان اسلام گروهی را از دشمن اسیر کرده و نزد پیامبر آوردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داد تا آنان را به قتل برسانند، ولی یک نفر از آنها را عفو نمود. او از آن حضرت پرسید: چرا مرا عفو نمودی؟!
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«جبرئیل از طرف خداوند به من خبر داد که تو دارای پنج خصلت نیکی هستی که خداوند و رسولش، آن صفتها را دوست دارند و آنها عبارتند از:
1)غیرت بسیار نسبت به خانواده. 2) سخاوت. 3) حُسن خلق. 4) راستگویی. 5) شجاعت. آن اسیر آزاد شده، وقتی این سخن را شنید (به حقانیت وحی پی برد) و مسلمان شد. تا این که در یکی از جنگهای اسلامی در رکاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به شهادت رسید.(1)
یادسپاری مفید:
1- لازم است بین خود فرد و اعمالش فرق گذاشت چه بسا انسانی خودش دارای عقاید حقّ نباشد ولی دارای صفات خود و مورد پسند خدا و رسول خدا و اهلبیت (علیهم السلام) باشد.
2- چه بسا انسانی دارای عقیده خوب و حقّ باشد ولی دارای صفات ناپسند باشد که مورد پسند خدا و اولیای خدا نباشد تا جایی که وارد شده کافر خوشاخلاق بهتر است از مؤمن بداخلاق.
3- برخی از اوصاف اخلاقی این قدرت و اثر را دارد که سرنوشت انسان را عوض نموده و حُسن عاقبت را نصیب انسان نماید.
حُسن خُلق، شاخهای از درخت بهشتی است که صاحب خویش را به بهشت نعمتهای الهی رهنمون میگردد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«حُسْنُ الْخُلْقِ شَجَرَةٌ فِی الْجَنّةِ، وَ صٰاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغَصْنِهٰا، یَجْذِبُهُ اِلَیْها، وَ سُوءُ الْخُلْقِ شَجَرَةٌ فِی النّارِ، وَ صاحِبُهُ مُتِعَلِّقٌ بِغَصْنِهٰا یَحْذِبُهُ اِلَیْهٰا؛(2)
(فردای قیامت)خوشخویی به صورت درختی در بهشت است که صاحب آن، به شاخهٔ آن پناه برده و به شاخه آن آویزان است که هر لحظه آن
درخت و شاخهاش او را به سوی بهشت میبرد. و بداخلاقی هم چون درختی است در آتش که بداخلاق به شاخه آن پناه برده، و از شاخه آن آویزان است که هر دَم آن درخت و شاخهاش، آن شخص را به سوی جهنم میکشاند و میبرد».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«اَکْثَرُ مٰا تَلِجُ بِهِ اُمَّتی الْجَنَّةَ تَقْویَ اللهِ و حُسنُ الْخُلْقٍ، وَ قالَ: عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَإنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِی الْجَنَّةِ لٰا مَحٰالَة وَ اِیّاکُمْ و سُوءِ الْخُلْقِ فَاِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ فِی النّارِ لٰامَحٰالَة؛(1)
«پرهیزگاری و خوش اخلاقی» دو عمل خیری هستند که امّت من بیشتر به خاطر آن دو وارد بهشت میشوند. حضرت در ادامه فرمودند: بر شما باد به اخلاق پسندیده، زیرا خوش اخلاق، بدون چون وچرا جایش بهشت است، و همواره از بداخلاقی و تندخویی بپرهیزید زیرا انسان بداخلاق بدون چون و چرا جایش در جهنم است».
افزون بر آن فرمودند:
«خوشخویی رشتهای از رحمت خداوندی است در بین صاحبش، و افسار آن در دست مالک است. و خدا نیز به سوی نیکی، و نیکی به سوی بهشت میکشاند».(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«بر در هشتم بهشت نوشته شده است (لا اله الا الله، محمد رسول الله، علیّ ولی الله) هر کس میخواهد از همه درهای بهشت وارد شود این چهار ویژگی باید داشته باشد: سخاوت، حُسن خُلق، صدقه و ترک آزار بندگان خدا».(3)
حکایت: حضرت امام موسیبنجعفر (علیهما السلام) فرمود: ام سلمه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
عرض کرد: یا رسول الله پدر و مادرم به فدایت. زنی که دو شوهر کند و همه از دنیا رفته و داخل بهشت شوند، این زن برای کدام یک از آن دو همسری کند؟ فرمود: ای ام سلمه، این بانو مخیّر است که بهترین آن دو را از نظر اخلاق و از لحاظ خیررسانی به خاندانش انتخاب کند، ای ام سلمه، راستی خوش خویی موجب دستیابی به خیر دنیا و آخرت است.(1)
در آموزههای آفتاب گون معارف اسلام، روی برادری برای خشنودی خدا و در راه خدا، به جهت تأثیر فوقالعاده آن در کمال فردی و اجتماعی انسانها، بسیار توصیه گردیده است. برادری در راه خدا و همنشینی با آنان، یکی از عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا و آخرت میباشد. از این رو در کتاب مصباح الشریعه در بیانی که به امام صادق (علیه السلام) نسبت داده شده است، این گونه میخوانیم:
«ثَلٰاثَةُ اَشْیاءَ فی کُلِّ زَمانٍ عَزِیزَةٌ، وَ هِیَ: الْأَخاءُ فِی اللهِ تَعالیٰ، وَ الزُّوجَةُ الصّٰالِحةُ الْاَلِیفَةُ تُعِینُهُ فی دِینِ اللهِ عَزَّوجلَّ، وَالْوَلَدُ الرَّشیدُ؛(2)
سه چیز است که همیشه کمیاباند: برادری در راه خدای متعال، همسر شایسته و همدم که او را در دین خدا یاری کند، و فرزند رشید و نیک».
وَ مَنْ وَجَدَ الثَّلاثَةَ وَ مَنْ اَصابَ اِحْدَی الثَّلاثَةِ فَقَدْ اَصٰابَ خَیْرَ الدّارَیْنِ وَ الْحَظَّ الْاَوْفَرَ مِنَ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ؛
هر کس هر سه را داشته باشد و هر کس یکی از این سه را داشته باشد، به خیر دو سرا و به بیشترین بهرهٔ دنیا و آخرت رسیده است.
برخی از مطالب مفید و راهبردی درباره برادری در اسلام و تأثیر آن در زندگی و کمال انسانی با هم مرور مینماییم:
برادری در لغت به معنی برادر بودن و مساوات است.(3)
برادریِ دینی از مفاهیم و واژههای رایج در فرهنگ اسلامی است و به معنای پیوند عمیق دینی و عاطفی میان مؤمنان اعم از زن و مرد است. ایجاد جامعهای سالم و بالنده از لوازم حتمی برای تکامل جامعه بشری است. دستیابی بهجامعه پویا و رو به کمال زمانی میسّر است که روابط اجتماعی افراد آن جامعه براساس دوستی و برادری به معنای واقعی باشد. از این رو در قرآن مؤمنان برادر یکدیگر خوانده شدهاند. برای نمونه:
1- در سوره حجرات میخوانیم: {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ}؛(1)«مؤمنان برادر یکدیگرند، پس بین دو برادر خود صلح و آشتی برقرار کنید و تقوای الهی را پیشه سازید تا مشمول رحمت او شوید».
2- در جای دیگر میفرماید: {وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}؛(2)«و نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن گاه که دشمن یکدیگر بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید».
در بیانات راهبردی پیشوایان نیز این گونه شاهدیم:
1- رسول خد (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنَّ الْمُؤمِنَ لِیَسْکُنَ اِلَی الْمُؤمِنِ کَمٰا قَلْبُ الظَّمانِ اِلیٰ مٰاءِ الْبارِدِ؛(3)مؤمن با مؤمن آرام میگیرد، چنان که جگر تشنه از آب سرد».
2- امام علی (علیه السلام) در این باره میفرماید: «رُبَّ اَخٍ لَمْ تَلِدْهُ اُمُّكَ؛(4)بسی برادر که مادرت او را نزاد».
3- افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«مؤمن برادر مؤمن است هم چون یک پیکر که هر گاه عضوی از آن به درد آید دیگر اندامها آن درد را احساس میکنند، ارواح آنها از یک روح است».(5)
بنی آدم اعضای یک دیگرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند
چون عضوی به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار(1)
بنابر آنچه بیان شد، در اسلام بر مسئله برادری بسیار تأکید شده به گونهای که همهٔ مؤمنان اعم از زن و مرد به عنوان یک پیکر واحد معرفی شدهاند و از چنان پیوند عمیقی بین هم برخوردارند که هر گونه احساس ناراحتی در یکی از آنها بر همه آنها اثر میگذارد و همین طور شادیها. و آنها در به کمال رساندن همدیگر بسیار مؤثرند به گونهای که اگر روح برادری در جامعه نباشد هیچ کس به تکامل نمیرسد.
در فرهنگ قرآن، از اخوّت اسلامی به عظمت و با احترام یاد شده است. خدای متعال میفرماید: {وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}؛(2)و نعمت بزرگ خدا را بر خود یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهای شما الفت برقرار کرد، و به برکت نعمت او برادر شدید.
علاوه بر اخوّت عمومی مسلمانان، پیامبر بزرگ اسلام در ابتدای ورود به مدینه، طی مراسم خاصی میان مسلمانان پیمان برادری بست و خود آن حضرت با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برادر شد، این مراسم ویژه تاریخی پس از نزول این آیه شریفه از قرآن کریم بود: {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ}؛(3)«مؤمنان برادر یکدیگرند، پس بین دو برادر خود صلح و آشتی برقرار سازید و تقوای الهی پیشه کنید، تا مشمول رحمت او گردید».(4)
امام علی (علیه السلام) در گفتاری نورانی، برادری را با داشتن یازده صفت برجسته از فضایل
مهم انسانی معرفی میفرماید. فضایلی که از نگاه قرآن مجید و روایات اسلامی، از اهمیت ویژهای برخوردار است. امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سخن خویش را این گونه آغاز مینماید: در گذشته برادری الهی و دینی داشتم که اوصافش این گونه بود:
آنچه او را در نظرم بزرگ جلوه میداد کوچکی دنیا در نظر او بود.
او از تحت سلطه شکم خارج بود، از این رو آنچه نمییافت اشتهایش را نداشت (به دنبال آن نمیرفت) و آنچه را مییافت زیاد مصرف نمیکرد.
بیشتر اوقات زندگانیاش ساکت بود و (در عین حال) اگر سخنی میگفت به گویندگان چیره میشد و عطش سؤال کنندگان را فرو مینشاند.
(به دلیل نهایت تواضع بر حسب ظاهر) انسان ضعیفی بود و مردم نیز او را ضعیف میشمردند، ولی هر گاه کار مهم و جدی به میان میآمد هم چون شیر بیشه میخروشید و مانند مار بیابانی به حرکت در میآمد.
پیش از حضور در مجلس داوری، دلیلی اقامه نمیکرد. (اگر حقی را میخواست از کسی بگیرد جار و جنجال راه نمیانداخت و زمین و آسمان را از فریاد خود پر نمیساخت).
هیچ کس را نسبت به کاری که انجام داده بود، در آن جا که امکان داشت عذری داشته باشد ملامت نمیکرد، تا عذر او را بشنود.
او هرگز از درد خود جز به هنگام بهبودی شکایت نمیکرد. (بعد از بهبودی حکایت میکرد نه شکایت).
همواره سخنی میگفت که خود انجام میداد، و چیزی که انجام نمیداد نمیگفت. (اهل عمل بود نه سخن به تنهایی).
اگر در سخن گفتن مغلوب میشد هرگز در سکوت، کسی بر او غلبه نمیکرد. (کمتر سخن میگفت و بیشتر سکوت میکرد).
او بر شنیدن حریصتر بود تا گفتن. (به ویژه در محضر علما تا بهرهمندیاش بیشتر باشد).
او چنان بود که هرگاه دو کار برایش پیش میآمد، اندیشه میکرد که کدام به هوا و هوس نزدیکتر است. با آن مخالفت میورزید. (و آن را که خلاف هوای
نفس بود مقدم میشمرد، اگر میخواهید راه سعادت و نجات را پیدا کنید).
در ادامه کلام نورانی فوق ذکر فرمودند:
بر شما باد که این صفات را تحصیل کنید، پیوسته با آن باشید و از یکدیگر در داشتن آنها سبقت بگیرید و اگر نمیتوانید همه آنها را انجام دهید (به مقدار توان انجام دهید) و بدانید انجام دادن مقدار کم بهتر از ترک بسیار است.(1)
در آموزههای آفتاب گون دینی به منظور حفظ و تداوم برادری میان افراد جامعه، رعایت اصول اخلاقی را لازم دانسته است که مهمترین آنها به قرار زیر است:
احترام به برادران دینی از جمله ارزشهای اخلاق معاشرت است که مورد تأکید پیشوایان دین میباشد. برای نمونه:
1- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«مسلمانی که برادر مسلمان خود را در جای محترمانهای از مجلس بنشاند تا زمانی که در آن کار باشد پیوسته سایه رحمت خداوند بر سر او گسترده است».(2)
2- علاوه بر آن فرمودند: «اَلْقِ اَخٰاكَ بَوَجْهٍ مُنَبسطِ؛(3)با روی گشاده با برادرت برخورد کن».
3- امام صادق (علیه السلام) نیز فرمودند:
«کسی که برادر مسلمانش بر او وارد شود و وی را گرامی بدارد، در حقیقتخدای بزرگ را گرامی داشته است».(4)
4- همان گرامی (علیه السلام) فرمودند:
«مؤمنی که به برادر مؤمن خود خوشامد گوید، خداوند تا روز قیامت برای او خوشامد نویسد».(1)
5- علاوه بر آن فرمودند: «عَظِّموا کِبارَکُمْ وَ صِلوا اَرْحٰامَکُمْ وَ لَیْسَ تَصِلونَهُمْ بِشَیْءٍ اَفضَلَ مِن کُفِّ الْاَذیٰ عَنْهُمْ؛(2)سالمندان خود را احترام و اکرام کنید و صله ارحام بنمایید. شما آنها را مراعات نکنید که بهتر از جلوگیری از آزار آنان باشد».
بنابراین، یکی از اعمال صالح و نیکویی که محبوب خدای متعال است اکرام و احترام نمودن برادران دینی است. زیرا آنها اولاً: مخلوق خدا هستند. ثانیاً: مسلماناند از این رو بزرگداشت آنها در واقع بزرگداشت خداست و موجب نزول رحمت الهی میگردد. این نکته حائز اهمیت است که بهترین اکرام و احترام و بزرگداشت و عطیه برای همدینان و مسلمانان پرهیز از اذیت و آزار آنهاست.
از جمله اصول برادری و اخوت اسلامی باخبر بودن مؤمنین از حال یکدیگر است. این حقیقت در سیره عملی اسوه آسمانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به خوبی مشاهده میگردد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هر گاه یکی از برادران خود را سه روز نمیدید. جویای حالش میشد، اگر در شهر نبود (مسافرت رفته بود) برایش دعا میکرد. و اگر در شهر بود به دیدنش میرفت و اگر بیمار بود به عیادتش میرفت.(3)
از روایت فوق استفاده میشود که مؤمنان در هیچ حالی و شرایطی نسبت به هم بیمسئولیت نیستند و در شرایط خاص وظیفه مناسب را باید انجام دهند.
در آموزههای دینی به ویژه روایات معصومین (علیهم السلام) به خوبی مشاهده میشود که آنها همواره بر حفظ و مداومت رابطه دوستی و برادری تصریح و تأکید داشته و از سوی دیگر از دست دادن آنها را به شدّت نکوهش کردهاند. برای نمونه:
1- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خداوند بزرگ ادامهٔ برادری دیرینه را دوست دارد بنابراین آن را ادامه دهید».(1)
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنَّ اللهَ تَعالیٰ یُحِبُّ حِفْظِ الْوُدِّ الْقَدیمِ؛(2)خداوند تعالی حفظ دوستی قدیم را دوست میدارد».
3- افزون بر آن امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند:
«از هر چیزی جدیدش را برگزین و از برادران دینی و دوستان، قدیمیترینشان را برگزین».(3)
براساس آنچه بیان شد، حفظ و مداومت دوستی و برادری بین مؤمنین و جامعه اسلامی محبوب خدای مهربان است و از سوی دیگر سیره نظری و عملی پیشوایان دین آن را به ما میآموزد این مطلب نشانگر اهمیت آن در اخلاق اجتماعی اسلام و کمال انسانی است.
در تعالیم آفتاب گون دین مشاهده مینماییم که برادران دینی باید از لغزشها و خطاهای یکدیگر چشمپوشی کنند زیرا در غیر این صورت روابط خصمانه و کینهتوزانه جای پیوند برادری و الفت دوستانه خواهد گرفت. این حقیقت در آیاتنورانی وحی این گونه مشاهده میگردد. برای نمونه: {وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ}؛(4)«سزای هر بدی، بدی است مثل آن. پس کسی که گذشت کند و آشتی ورزد مزدش با خداست».
علاوه بر آن میفرماید: {إِن تُبْدُواْ خَيْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُواْ عَن سُوَءٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوًّا قَدِيرًا}؛(5)«اگر کار نیکی را آشکارا انجام دهید یا در نهان. یا از بدی که به شما شده است درگذرید، به اخلاق الهی آراستهاید زیرا خداوند بخشاینده است با اینکه بر کیفر گناهکاران تواناست».
افزون بر آن امام علی (علیه السلام) در معرفی اوصاف برادران دینی این گونه میفرماید: «اِنَّ اَخاكَ حَقّاً مَنْ غَفَرَ زَلَّتَكَ وَ سَدَّ خُلَّتَكَ وَ قَبِلَ عُذْرَكَ وَ سَتَرَ عَوْرَتَكَ؛(1)برادران حقیقی تو آن است که از لغزشت درگذرد، نیازت را برطرف کند، پوزش تو را بپذیرد و عیب تو را بپوشاند».
امام صادق (علیه السلام) راز عفو و گذشت در بین مؤمنان و جوامع دینی این گونه بیان میفرماید: «از یکدیگر گذشت کنید تا کینهها میان شما از بین برود».(2)
از آنچه گذشت میآموزیم که در فرهنگ اسلامی، عفو و گذشت از ارزشهای اخلاقی و مهم است و در تحکیم اخوت و برادری نقش اساسی دارد و از سوی دیگر، سبب از بین رفتن کینه و دشمنی در بین برادران دینی خواهد شد و از طرفی، آن قدر دارای اهمیت است که موجب عفو و آمرزش الهی و درک ثواب بیشمار نزد خدا خواهد شد.
یکی از آموزههای بلند دینی و ارزشهای اخلاقی اصلاح ذات بین است. همان گونه که گذشت علاوه بر تحکیم و استمرار روابط دوستی و برادری، لازم است در صورت بروز خدشهای در میان آنان مانند کدورت، نزاع یا خصومت و جنگ سریعاً رابطه میان آنان اصلاح گردد. برای نمونه: قرآن میفرماید: {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ}؛(3)«همانا مؤمنان با هم برادراند، پس در میان برادرانتان سازش دهید».
و نیز میفرماید: {فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ}؛(4)«از خدا بترسید و با هم آشتی کنید». (ذات یعنی خلقت، بنیه و اساس هر چیز).
افزون بر آن علی (علیه السلام) درباره حقوق دوستان میفرماید:
«چون برادرت از تو برید، تو پیوند دوستی را برقرار کن، اگر روی برگرداند
تو مهربانی کن و چون بخل ورزد تو بخشنده باش. هنگامی که دوری میگزیند تو نزدیک شو و چون سخت میگیرد تو آسان گیر و هنگام گناهش عذر او را بپذیر».(1)
از شمار آموزههای اخلاقی معارف دریاگون اسلام، یکی هم «حیاء و نجابت» است. صاحب این صفت والای اخلاقی، از خیر و خوبیهای دو سرا بهرهمند است. این حقیقت در کلام قدسی حق تعالی و روایات راهبردی پیشوایان این گونه بیان گردیده است: برای نمونه: خداوند تبارک و تعالی در حدیث معراج خطاب به حبیب خویش، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «یٰا اَحْمَدْاِنَّ اَهْلَ الْخَیْرِ وَ اَهْلَ الْآخِرَةِ رَقیقَهٌ وُجوهُهُمْ، کثیرٌ حَیاءُهُمْ...؛(2)ای احمد، چهرههای اهل خیر و آخرت، با نجابت و حیاءشان فراوان است».
افزون بر آن، رسول رحمت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) شرم و حیاء را عامل همه خوبیهای دنیا و آخرت دانسته و فرمودند: «اَلْحَیاءُ خَیْرٌ کُلُّهُ؛(3)شرم و حیا، سراسر خیر و نیکی است».
امام علی (علیه السلام) نیز شرم و حیاءرا کلید همه خوبیها دانسته و میفرماید: «اَلْحَیاءُ مِفْتاحُ کُلِّ الْخَیْرِ؛(4)شرم، کلید همهٔ خوبیهاست».
بنابر آنچه بیان گردید، شرم و حیاء یکی از صفات والای اخلاقی است که باب همه خوبیهای دنیا و آخرت را بر روی انسان میگشاید ، از این رو از عوامل مهم کسب خیر دنیا و آخرت به شمار میآید. برخی از مهمترین عرصههای آن با هم مرور مینماییم:
حیا به معنای مراقبت از نفس در برابر هر نوع آلودگی و زشتی و عیب است... هر
سخن یا عمل که برخلاف موازین آموزههای قرآن و عترت باشد به منقصت و کدورت و تاریکی جان انسان میانجامد و از دامهای شیطان به شمار میآید.(1)
امام صادق (علیه السلام) در کلامی که به او منسوب است، حیاء را استقامت و پایداری در برابر آنچه خلاف توحید و معرفت است دانسته و میفرماید: «اَلْحَیاءُ نورٌ جَوهَرُهُ صَدْرُ الْاِیمان، وَ تَفْسیرُهُ التَّثَبُّتُ عِندَ کُلِّ شَیْءِ یُنْکِرُهُ التُّوحِیدُ وَالْمَعْرِفَةُ؛(2)شرم نوری است که ذات و جوهر آن صدرِ ایمان است، معنای شرم این است که در برابر هر آنچه با توحید و معرفت ناسازگار است خویشتنداری کنی».
یکی از آموزههای ممتاز تربیتی معارف قرآن و بیانات راهبردی رهبران دین مبین اسلام، بیان ارزش و فضیلت شرم و حیاء میباشد. این آموزهٔ دینی در آینه وحی و حدیث، این گونه شاهدیم: برای نمونه:
1- خدای متعال در قرآن، حیای دختر شعیب را مورد ستایش قرار داده و میفرماید:
{فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}؛(3)
«یکی از آن دو (دختر شعیب) که با شرم راه میرفت، نزد او (موسی) آمد و گفت: پدرم تو را میخواند تا مزد آب دادنت را بدهد. چون نزد او آمد و سرگذشت خویش بگفت، گفت: مترس، که تو از مردم ستمکار نجات یافتهای».
2- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شرم و حیا را محبوب حق تعالی بیان و میفرماید: «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْحَییَّ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْبَذیَّ السّائِلَ المُلْحِفَ؛(4)خداوند، باحیای پاکدامن را دوست میدارد و از گدایِ سمج بیشرم نفرت دارد».
2- همان گرامی (صلی الله علیه و آله) تجسم شرم و حیاء را به سان مردی صالح و نیکوکار دانسته میفرماید: «لَوْ كٰانَ الْحیاءُ رَجُلاً لَکانَ صالِحاً؛(1)اگر شرم و حیاء به صورت مردی مجسّم میشد، هر آینه مردی صالح و نیکوکار بود».
4- افزون بر آن، امام علی (علیه السلام) حیاء را پوشاننده عیوب انسان دانسته و میفرماید: «مَنْ کَساءُ الْحَیاءُ ثَوبَةُ خَفِیَ عَلَی النّٰاسِ عَیْبُهُ؛(2)هر کس شرم جامهٔ خود را بر او بپوشاند، عیبش بر مردم پوشیده ماند».
5- امام صادق (علیه السلام) دارنده شرم و حیاء را دارنده همهٔ خوبیها دانسته و میفرماید: «صٰاحِبُ الْحَیاءِ خَیْرٌ؛ آن کس که حیاء دارد، سراپای آن خیر و خوبی است، و آن که بیحیاء و شرم است، همهٔ اعمال و کردار او شرّ است، اگرچه همیشه مشغول عبادت و پرهیزگاری باشد».(3)
حیا و شرم از ایمان است و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، هر جا یکی از آن دو باشد دیگری نیز خواهد بود، و اگر یکی از آن دو نباشد، دیگری نیز وجود ندارد. این حقیقت در کلام راهبردی پیشوایان این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
1- روایت شده که جبرئیل بر آدم (علیه السلام) نازل شد و حیاء و عقل و ایمان را با خود آورده بود، به آدم (علیه السلام) گفت: خدایت سلام میرساند و میفرماید: از این سه خصلت یکی را انتخاب کن؟ آدم (علیه السلام) عقل را انتخاب کرد. جبرئیل به ایمان و حیاء گفت: بروید. گفتند: خداوند به ما دستور داده که از عقل جدا نشویم.(4)
2- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنَّ الْحَیاءَ وَالْاِیمانَ قُرِنا جَمیعاً فَاِذا سُلِبَ اَحَدَهُما تَبِعَهُ؛(5)ایمان و حیاء همیشه ملازم و همراه یکدیگرند، هر گاه یکی نباشد دیگری نیز نخواهد بود».
3- و نیز آن حضرت (صلی الله علیه و آله) حیاء را شعبهای از ایمان دانسته و فرمودند: «اَلْحَیاءُ شَعْبَةٌ مِنَ الْاِیمانِ؛(1)حیاء و شرم شعبهای از ایمان است».
4- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلْحیاءُ مِنَ الْاِیمانِ فَمَنْ لٰاحَیاءَ لَهُ لاخَیْرَ فِیهِ وَ لااِیمانَ لَهُ؛(2)حیا و شرم از نشانههای ایمان است، هر کس حیا ندارد در او خیری نیست و ایمان ندارد».
بنابر آنچه بیان شد، دارندهٔ صفت نیکوی حیاء، دارای ایمان به خداوند تبارک و تعالی است، و ایمان شرط واقعی ورود به بهشت است. از این رو، امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: «اَلْحَیاءُ مِنَ الْاِیمانِ، وَ الْاِیمانُ فِی الّجَنَّةِ...؛(3)حیاء، از ایمان است، و ایمان در بهشت است».
شرم و حیاء نیز مانند دیگر عوامل اخلاقی و معنوی، دارای مراتب است. برترین مرتبه آن، شرم و آزرم از خداوند تبارک و تعالی میباشد. از نشانههای شرم از خداوند تبارک و تعالی ترک هر آن چیزی است که ناخوشایند اوست، که به آن «رعایت حق حیاء» گفته میشود. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین این گونه بازتاب یافته است:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «اِسَتَحْیُوا مِنَ اللهِ تَعالیٰ حَقَّ الْحَیاءِ، فَاِنَّ اللهَ قَسَّمَ بَیْنَکُمْ اَخْلاقَکُمْ کَما قَسَّمَ بَیْنَکُمْ اَرْزاقَکُمْ؛(4)به شایستگی از خدا شرم داشته باشید، زیرا خداوند اخلاق را مانند رزقها بین شما تقسیم نموده است».
2- امام باقر (علیه السلام) فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: از خدا حقیقتاً حیا کنید. عرض شد: ای پیامبر خدا! چه کسی از خدا از روی حقیقت حیا و شرم میکند؟ فرمود: کسی که از خدا حقیقتاً حیا داشته باشد،
فَلْیَکْتُبْ اَجَلَهُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ، وَلْیَزْهَدْ فِی الدُّنیا وَ زِینَتِها، وَ یَحْفَظِ الرَّاْسَ وَ مٰا حَویٰ، وَ الْبَطْنَ وَ مٰا وَعیٰ، وَ لٰا یَنْسَی الْمَقٰابِرَ وَالْبَلیٰ.(1)
1- باید اجل خود را در مقابل دیدگانش قرار دهد.
2- به دنیا و فریبندگیهای (زینتهای) دنیا بیرغبت باشد.
3- مواظب سر و اندیشههای خود باشد.
4- مراقب شکم و خوراکهای خود باشد.
5- گورستان و پوسیدن بدنها را از یاد نبرد.
حکایت: دیلمی در کتاب ارشاد القلوب میگوید: روایت شده که خداوند فرموده:
بنده با من به انصاف رفتار نمیکند، زیرا دعا میکند و از من طلب مینماید، ولی من شرم دارم او را رد کنم، اما درعین حال از من نافرمانی میکند و حیاء ندارد.(2)
شرم بادت که خداوند جهان *** که بود واقف اسرار نهان
بر تو باشد نظرش بیگهُ گه *** تو کنی در نظرش قصد گُنه
آخرین حدّ حیاء این است که آدمی با همه وجود بداند که خداوند از حال وی اطلاع کامل دارد و همواره خود را تحت مراقبت کسی بداند که یک لحظه در نهان و آشکار از معرض دید او پنهان نمیباشد، و اگر بنده معتقد به این باشد که خدا او را میبیند، و در عین حال گناه میکند، حیاء ندارد و به قدرت خدا جاهل است، و اگر معتقد است که خداوند او را نمیبیند کافر است.(3)
بنابر آنچه بیان شد، قلّه شرم، حیاء از خداوند تبارک و تعالی است و آن پشت کردن به آن چیزی است که نزد خداوند ناخوشآیند است. از این رو امام علی (علیه السلام) فرمودند: «اَفْضَلُ الْحَیاءِ اسْتِحْیٰاؤكَ مِنَ اللهِ؛(4)برترین حیاء، حیا کردن از خداست».
یکی از آموزههای برجسته و ممتاز فرهنگ روایی اسلام، این است که شرم و حیاء سرآمد خصلتهای نیکوست که خداوند تبارک و تعالی به هر کس که آن را شایسته آن بداند، عنایت میفرماید. امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرماید:
«اِنَّ خِصالَ الْمَکارِمِ بَعْضُهُا مُقَیَّدٌ بِبَعْضٍ، یُقَسِّمُهَا اللهُ حَیْثُ یَشاءُ، تَکُونَ فِی الرَّجُلِ وَ لٰا تَکونُ فی اِبْنِهِ، وَ تَکونَ فِی الْعَبْدِ وَ لٰا تَکونَ فی سَیِّدِهِ؛
خصلتهای نیک یکی بسته به دیگری است، خداوند آنها را به هر که خواهد میدهد. ممکن است در مرد باشد، ولی در فرزندش نباشد، در بنده باشد ولی در خواجهاش نباشد».
این خصلتها و خوبیهای نیکو عبارتند از:
صِدْقُ الْحَدیثِ، وَ صِدْق النّاسِ، وَ اِعْطاءُ السّائِلِ، وَ الْمُکافَأَةُ بِالصَّنایِعِ وَ اَداءُ الْاَمٰانَةِ، وَ صِلَّةُ الرَّحِمِ، وَ التَّوَدُّدُ اِلَی الْجارِ وَالصّٰاحِبِ، وَ قِرَی الضِّیْفِ، وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیٰاءُ؛(1)
راستگویی، صداقت با مردم، عطا کردن به درخواست کننده، جبران نمودن خوبیها، امانتداری، صلّه رحم، دوستی و مهربانی با همسایه و یار، مهماننوازی، و در رأس همه این خوبیها شرم و حیاء است.
بنابر آنچه بیان شد، کسی که در مسیر روحانی و در سلوک معنوی خود به مقام حیا رسیده ویژگیها و خلافها و مفاسد را دیده و موارد قهر و غضب الهی را با بینایی ایمان تشخیص داده، و خود را از آنها نگهداری کرد، (به عنوان شرم و حیا در پیشگاه با عظمت پروردگار متعال) البته چنین آدمی به تمام خیر و سعادت (خیر دنیا و آخرت) نایل شده است.(2)
در بین بزرگان، علما و دوستان خدا، ویژگی حیا بسیار بارز و برجسته بوده است. از جمله علمای معاصر میتوان به مرحوم علامه طباطبائی (رحمه الله) اشاره کرد که ایشان
خیلی باحیا بودند و زیاد در چشم دیگران خیره نمیشدند ایشان میفرمودند: استاد ما مرحوم شیخ محمدحسین کمپانی (رحمه الله) چنان باحیا بودند که هنگام درس نمیتوانست در چشم شاگردان خود نگاه کند. براساس این روایت (اشاره به حدیث معراج که در ابتدای صحبت حیا آمده) اهل آخرت کم رو و باحیا هستند، همیشه نگرانند که نکند به حق کسی تجاوز کنند، به کسی بیادبی روا دارند، آنها در برابر ذات مقدس الهی پیوسته سرافکنده و شرمسارند.
آیة الله مصباح یزدی میگوید:
یکی از اساتید ما میفرمود: در نجف اشرف شخصی بود که بعد از بازنشسته شدن از کار دولتی، مجاور نجف گشته بود، وقتی آن شخص راه میرفت، با اینکه قد بلند و رشیدی داشت و در راه رفتن سرش را بالا میگرفت، احساس میکردم که سر دیگری نیز دارد که به زیر افتاده است (این احساس از راه شهود باطنی یا از راه دیگری بر ایشان حاصل گشته بود) ایشان میفرمود: من به راز این امر پی نبردم تا هنگام وفات آن شخص شد، او عدّهای از عملا و یکی از مراجع را به خانه خود دعوت کردتا در حضور آنها وصیت کند. در حضور آن بزرگان گفت: خدایا تو شاهدی که من از هنگام بلوغ تاکنون، عالماً عامداً گناه نکردهام. (معمولاً انسان در این هنگام وفات از گناهان خود توبه میکند و انسان برای چنین ادعایی خیلی باید جرأت داشته باشد) بعد از این جریان پی بردم، آن حالتی که در هنگام راه رفتن از او میدیدم با این ادعا متناسب بود.(1)
یکی از عوامل برجسته اخلاقی که سعادت و خیر دنیا و آخرت را به ارمغان میآورد، صفت راستگویی میباشد که ضد آن دروغگویی است. این حقیقت در آینه روایات این گونه شاهد هستیم: برای نمونه:
امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند:
1) . راهیان کوی دوست، ص148.
«اَرْبَعَ مَنْ اُعْطیهُنَّ فَقَدْ اُعْطِیَ خَیْرَ الدُّنیا وَالْاخِرَةِ: صِدْقُ حَدیثٍ، وَ اَدٰاءُ اَمٰانَةٍ، وَ عِفَّةُ بَطْنٍ وَ حُسْنُ خُلْقٍ؛(1)
چهار چیز است که به هر کس داده باشند خیر دنیا و آخرت را به او دادهاند: راستگویی، امانتداری، عفّت شکم (حلالخوری) و اخلاق نیکو».
سَأَلَهُ (اَبی امام صادق (علیه السلام) ) رَجُلٌ یُعَلِّمَهُ مٰا یَنالُ بِهِ خَیْرِ الدُّنیٰا وَ الْاخِرَةِ. وَ لا یَطولُ عَلَیْهِ فقالَ (علیه السلام) : لٰا تَکْذِبُ؛(2)مردی از امام صادق (علیه السلام) خواست تا به او چیزی بیاموزد که با آن به خیر دنیا و آخرت برسد و آموختنش به درازا نکشد. امام (علیه السلام) فرمود: هیچ دروغ نگو.
امام علی (علیه السلام) فرمودند: «جَمٰاعُ الْخَیْرِ فی اَعْمالِ الْبِرِّ؛(3)مجموعه نیکیها در کارهای نیک است».
تذکر: یکی از مصادیق بارز اعمال نیک، راستگویی و ترک دروغگویی است.
بنابراین، یکی از عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا و آخرت، صفت ممتاز صداقت و ترک دروغگویی چه جدّی باشد و چه شوخی و چه نوشتاری باشد و چه گفتاری، میباشد. برخی نکات سودمند درباره موضوع مورد بحث با هم مرور میکنیم:
در میان اعمال انسان کمتر عملی به زیبایی و جذّابیت صدق و راستی است، و از آیات و روایات به خوبی استفاده میشود که وزن آن در ترازوی اعمال نیز بسیار سنگین است، چرا که یکی از والاترین اوصاف اولیای خدا محسوب میشود، و قرآن نیز آن را یکی از کلیدهای بهشت شمرده است. خدای متعال در این باره میفرماید:
{هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}؛(4)
«امروز (روز قیامت) روزی است که راست گفتن راستگویان به آنها سود میبخشد برای آنها باغهایی از بهشت است، که از زیر درختانش نهرها جاریست و جاودانه در آن خواهند بود».
در اینجا بیان دو نکته ضروری است:
یکم: منظور از صدق و راستی در زنگی دنیا است، صدق در عقیده، صدق در گفتار، و صدق در عمل که هر یک نشانهای از نشانههای مسلّم پرهیزگاری است وگرنه صدق و راستی در آخرت که محل تکلیف نیست، مفید نخواهد بود. از طرف دیگر اوضاع در آن روز چنان است که هیچکس جز راستی و درستی راه دیگری ندارد.
دوم: از این تعبیر استفاده میشود که تمام اعمال نیک را میتوان در صدق و راستی خلاصه کرد و با کمی دقّت، تحلیل منطقی آن روشن است. چرا که همه گناهان به عدم صداقت انسان در ادعای ایمان و اسلام بازگشت میکند و گرنه کسی که قانونی را به رسمیت بشناسد، چگونه میتواند در عمل به مخالفت با آن برخیزد؟(1)
ارزش و اهمیت صداقت و راستگویی تا آن اندازه است که معیار اصلی برای آزمایش نوع انسان بیان شده است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«لٰاتَنْظُروا اِلیٰ کِثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ کَثْرةِ الْحَجِّ وَ الْمَعروفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیلِ، ولکنْ اُنْظُرُوا اِلی صِدْق الحَدیثِ وَ اَداءِ الْاَمانَةِ؛(2)
نگاه به فزونی نماز و روزه و حج و کارهای نیک و سر و صدای آنها در شب (برای عبادت) نکنید ولکن نگاه به راستگویی و اداء امانت آنها نمایید».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنّ الصِّدْقَ یَهْدی الی البِرِّ وَالْبِرُّ یَهدِی اِلَی الْجَنَّةِ؛(3)صدق و راستی هدایت به نیکی میکند، و نیکی هدایت به سوی بهشت».
افزون بر آن، امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند عزّوجلّ، هیچ پیامبری را نفرستاد مگر با دعوت به راستگویی و برگرداندن امانت به نیکوکار و بدکار».(1)
حکایت: مردی از صحرانشینها از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وصیت و موعظهای خواست، حضرت او را تنها یک وصیت کرد که دروغ نگوید. آن مرد خودش اظهار کرد که عمل به این یک نصیحت برای جلوگیری از همه گناهان کافی است. زیرا هیچ گناهی پیش نمیآید مگر اینکه آدمی به یاد این نصیحت افتاده فکر میکند اگر مرتکب آن شود آنگاه از او بپرسند آیا تو چنین کاری کردهای جز این چاره ندارد که راست بگوید و اعتراف کند و همه مردم را به آلودگی خود خبردار سازد و ناچار از ترس این رسوایی از ارتکاب آن خودداری کند.(2)
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی *** صدق پیش آر، که اخلاص به پیشانی نیست
اوصاف راستگویان را خدای متعال بدین گونه بیان کرده است:
1- ایمان به خدا: {وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ}.
2- ایمان به روز واپسین: {وَالْيَوْمِ الآخِر}.
3- ایمان به فرشتگان: {وَالْمَلآئِكَةِ}
4- ایمان به کتاب آسمانی: {وَالْكِتَابِ}
5- ایمان به پیامبران الهی: {وَالنَّبِيِّينَ}
6- دادن مال به خویشاوندان در حال علاقه به آن: {وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى}
7- دادن مال به یتیمان: {وَالْيَتَامَى}
8- دادن مال به بینوایان: {وَالْمَسَاكِينَ}
9- دادن مال به در راهماندگان: {وَابْنَ السَّبِيلِ}
10- دادن مال به گدایان آبرومند: {وَالسَّآئِلِينَ}
11- دادن مال برای آزاد نمودن بندگان: {وَفِي الرِّقَابِ}
12- برپا داری نماز: {وَأَقَامَ الصَّلاةَ}
13- رساندن زکات به مستحقان: {وَآتَى الزَّكَاةَ}
14- وفا به عهد و پیمان: {وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ}
15- شکیبایی در سختی و در زیانمندی و حین دشواری: {وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ}
کسانی که به این اوصاف آراستهاند به حقیقت راستگویان، راستکرداران و تقویپیشگان هستند: {أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ}.(1)
علامه طباطبائی (رحمه الله) میفرماید:
«کوتاه سخن آن که جمله: {وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِر} تعریف ابرار و بیان حقیقت ایشان است که هم در مرتبه اعتقاد تعریفشان میکند و هم در مربته اعمال و هم اخلاق. درباره اعتقادشان میفرماید: {مَنْ آمَنَ بِاللّهِ} و درباره اعمالشان {أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا} میفرماید: و درباره اخلاقشان میفرماید: {وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ}.(2)
بنابر آنچه گذشت، صداقت در عقاید و اعمال و اخلاق لازم و ملزوم یکدیگرند و هر کدام بدون دیگری، دارای اثر سازنده و تربیتی نبوده و موجبات کسب خیر دنیا و آخرت را فراهم نمینماید.
قوام هر جامعه، به اعتماد انسانها به یکدیگر است. آنچه این بنیان را استوار و محکم میسازد، صداقت انسانها نسبت به هم است و اگر صدق و راستی از جامعهای رخت بربندد، زندگیها هم دشوار، ناامن و تلخ و نکبتبار خواهد بود.
آیا ما همانطور که وانمود میکنیم هستیم؟ آیا آنچه به دیگران نسبت به افکار و روحیات و زندگی خویش وانمود میکنیم، همانگونهایم؟
ای درونت برهنه از تقوا *** وز برون جامهٔ ریا داری
پردهٔ هفت رنگ را بگذار *** تو که در خانه، بوریا داری
دو چهرهها نیز فاقد صداقت هستند. آنان که ظاهر و باطنشان یکی نیست و گفتار و رفتارشان به هم نمیخورد و رو در رو و پشتسر با دیگران برخوردی متفاوت دارند، در ظاهر و پیش رو اظهار ارادت و دوستی و اخلاص دارند، اما پشت سر، از غیبت وسخنچینی و تهمت و افشای عیوب و تحقیر و توهین پروا ندارند. نشان از عدم صداقت و گویای نفاق است. امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمودند: «بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذالسِانَیْنِ، یُطرِی اَخاهُ شاهِداً وَ یَأکُلُهُ غائِباً؛(1)بد بندهای است آن که دو چهره و دو زبانه باشد، هنگامی که برادر دینیاش را میبیند، در حضورش تعریف و تمجیدش میکند، ولی پشت سر (با غیبت کردن) او را میخورد!».
زهد دروغی، طاعت ریایی، توبه غیرواقعی، انفاق و خرج کردنهای ریاکارانه، چربزبانیها و تملّقهای مردم فریبانه، گندمنمایی و جوفروشی و... همه نشانههایی از فقدان «گوهر صداقت» در زندگی اجتماعی است.(2)
از شمار آموزههای برجسته و ممتاز معارف اسلام، یکی هم این است که حق تعالی یار و مددکار راستگویان بوده و رهایی از مشکلات دنیا و آخرت در گرو صداقت و راستگویی در عقیده و عمل است. بازتاب این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین این گونه شاهد هستیم:
امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره فرمودند: «الصّادِقُ عَلیٰ شَفا مَنْجاةٍ وَ کَرامَةٍ، وَالْکاذِبُ عَلیٰ شَرَفِ مَهْواةٍ وَ مَهانَةٍ؛(3)راستگو، در آستانه نجات و بزرگواری است، و دروغگو بر لبه پرتگاه و خواری».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «مَنْ صَدَقَ اللهَ نَجا؛(1)هر که با خدا راست باشد، نجات یابد».
افزون بر آن، امام باقر (علیه السلام) اهمیت و ضرورت راستی در کردار و اعمال را این گونه تبیین میفرماید: «تَزَیَّنْ لِلهِ عَزَّوَجَلَّ بِالصِّدْقِ فِی الْاَعْمالِ؛(2)با راست کرداری، خود را برای خداوند عزّوجلّ بیارای».
حکایت: یکی از بزرگان در ابتدای امر تحصیل کمالات به سفری میرفت، مادر وی چهل دینار که از پدر او به وی میراث رسیده بود به لباس او دوخت و گفت: فرزندم، تو را سفارش میکنم که در هر حالی صدق و راستی را از دست ندهی، برو که تا قیامت تو را نخواهم دید و تو را به خدا میسپارم. آن بزرگ گوید: وقتی از همدان گذشتیم، ناگهان شصت سوار آمدند و جلو قافله را گرفتند و همه اثاث و اموال اهل قافله را غارت نمودند. اما کسی متعرّض من نگردید، تا این که یکی از آن سواران نزد من آمد و گفت: ای جوان، با خود چه داری؟ گفتم: چهل دینار زر سرخ دارم. پرسید: کجاست؟ گفتم: در جامهام زیر بغلم دوختهام. او گمان کرد که من او را مسخره میکنم، راه خود را گرفت و رفت. دیگری آمد همان سؤال را کرد و همان پاسخ را شنید. او نیز رفت و هر دو جریان را به رئیس خود گزارش کردند. او مرا احضار کرد، مرا بالای تپّهای بردند که در آن جا اموال کاروان را قسمت میکردند. رئیس آنها از من پرسید: با خود چه داری؟ گفتم: چهل دینار. گفت: کجاست؟ گفتم: در جامهام نزدیک زیر بغلم دوخته است. دستور داد جامهام را شکافتند و آنچه را گفته بودم یافتند، پس رئیس دزدان از من پرسید: ای جوان، چه چیز تو را واداشت که به ضرر خود اعتراف کنی؟
گفتم: مادرم از من پیمان گرفته که جز صدق و راستی سخن نگویم و من نسبت به عهد و پیمان او خیانت نکنم. رئیس آن گروه گریه کرد و گفت: چندین سال است که من در عهد و پیمان پروردگارم خیانت کردهام. آن گاه چهل دینار مرا و تمامی اموال اهل کاروان را به من و ایشان بازگردانید و توبه کرد. پیروانش نیز
گفتند: تو در راهزنی مهتر ما بودی، در توبه هم رئیس و مهتر باش. سپس همه توبه کردند.(1)
همان گونه که بیان گردید، راستگویی زمینهساز کسب خیر دنیا و آخرت است. ضد آن صفت بسیار زشت دروغگویی است که مفتاح هر بدی است که باب همه بدیهای دنیا و آخرت را به سوی انسان باز میکند. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین، بازتاب روشنی دارد. برای نمونه:
1- امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«اِنَّ اللهَ عَزَّوَجلَّ جَعَلَ لِلشَّرِ اَقْفالاً، وَ جَعَلَ مَفاتِیحَ تِلْكَ الْاَقْفالِ الشَّرابَ، و الْکِذْبُ شَرُّ مِنَ الشَّرابِ؛(2)
خدای عزّوجلّ برای بدی قفلهایی قرار داده و کلیدهای آن قفلها را شراب قرار داده است و دروغ، بدتر از شراب است».
2- امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز در این باره فرمودند: «جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفتاحُهُ الْکِذبَ؛(3)همه پلیدیها در یک خانه نهاده شده و کلید آن، دروغ قرار داده شده است».
3- افزون بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سرانجام دروغگویی را ورود به دوزخ دانسته و میفرماید: «اِنَّ الکِذبَ یَهْدِی اِلَی الْفُجُورِ، وَ اِنَّ الْفُجورَ یَهْدِی اِلَی النّارِ؛(4)دروغ به معصیت و انحراف (از مسیر حق) میکشاند، و معصیت و انحراف، به آتش رهنمون میشود».
حکایت: مردی به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: ای رسول خدا! چهار خوشایند من است: زنا، شرابخواری، دزدی و دروغ. اما هر کدام که بفرمایید به خاطر شما ترک میکنم. حضرت فرمود: دروغ را رها کن. مرد رفت و تصمیم گرفت زنا کند،
اما با خودش گفت: پیامبر از من میپرسد (زنا کردهای یا نه) اگر انکار کنم، قولی را که به ایشان دادهام شکستهام و اگر اقرار کنم حدّ میخورم. سپس تصمیمگرفت شراب بخورد، اما هر بار همین فکر را با خودش کرد. لذا نزد رسول خدا برگشت و عرض کرد: شما راه را به کلی بستید، من همه این کارها را رها کردم.(1)
بنابر آنچه بیان گردید، دروغگویی کلید ابتلا به همه بدیهای دنیا و آخرت است و سرانجام دروغگو دوزخ میباشد، از طرف دیگر ترک دروغگویی راه همه بدیها را به روی انسان میبندد و حرکت انسان در مسیر صلاح امور دنیا و آخرت قرار میگیرد و موجبات دستیابی به خیر دنیا و آخرت را فراهم میآورد.
یکی از مسائل اجتماعی در اسلام مسئله «مشورت» است که موجب اتقان کارها میگردد و کار بدون مشورت، ناقص و ناپخته است. یک انسان هر قدر از نظر فکری نیرومند باشد نسبت به مسائل مختلف از یک یا چند بُعد مینگرد و ابعاد دیگر بر او مجهول میماند. اما هنگامی که مسائل در شورا مطرح گردد و عقلها و تجارب و دیدگاههای مختلف به کمک هم بشتابند، مسائل کاملاً متقن و کمعیب میگردد. از این رو امام علی (علیه السلام) همهٔ خیرها و خوبیها را در زندگی مطلوب، در مشاوره و گوش سپردن به نصایح خیرخواهان دانسته میفرماید: «جَمٰاعُ الْخَیْرِ فِی الْمُشاوَرَةِ وَالْاَخْذِ بِقَوْلِ النَّصِیح؛(2)مجموعه نیکی، در مشورت و گوش سپردن به سخن خیرخواه است».
همان گرامی (علیه السلام) هلاکت و محرومیت از خیر دنیا و آخرت را از نتایج استبداد به رأی دانسته میفرماید: «مَنْ اسْتَبَدَّ بِرَأیِهِ هَلَكَ وَ مَن شاوَرَ الرّجالَ شارکَها فی عُقولِهِمْ؛(3)کسی که استبداد به رأی داشته باشد، هلاک میشود و کسی که با افراد بزرگ مشورت کند، در عقل آنها شریک شده است».
بنابراین، مشورت نمودن با صاحبان صلاحیت، یکی از عوامل اخلاقیِ دستیابی به فلاح و رستگاری و خیر دنیا و آخرت است و خودرأی بودن، اسباب محرومیت انسان را از خیر دنیا و آخرت را فراهم مینماید. برخی مطالب مفید در این عرصه به قرار زیر است:
یکی از اخلاق اجتماعی پیامبر (صلی الله علیه و آله) این بود که با یاران خویش و مردم مشورت میکرد. در کارهایی که از طرف خداوند فرمان مخصوصی صادر نشده و کار به خود مردم واگذار شده بود، گاه و بیگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) با یاران خود و مردم مشورت میکرد و حتی در مواردی رأی دیگران را بر خود مقدّم میداشت. برای نمونه:
در جنگ احد پیامبر (صلی الله علیه و آله) شورایی تشکیل داد و درباره این که برای جنگیدن از مدینه بیرون روند یا در مدینه سنگر بگیرند مشورت نمود. نظر شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) و عدّهای دیگر سنگربندی در مدینه بود. ولی اکثر جوانهایی که از یاران پیامبر بودند به بیرون رفتن از مدینه تمایل نشان دادند و گفتند: ما تابع شما هستیم ولی چون از ما نظر خواستید عقیده ما بیرون رفتن است.
در اینجا پیامبر (صلی الله علیه و آله) رأی جوانانِ پرشور و مؤمن را بر رأی دیگران و حتی رأی خود مقدم داشت و سلاح برداشت و عازم جبهه نبرد شد. جالب این که فرمان {وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ}(1)پس از شکست احد نازل شد. و با این که به خاطر عمل به طرح اصحاب مسلمانان شکست خوردند، ولی خداوند فرمان میدهد: باز هم با آنان مشورت کن.(2)البته تصمیم نهایی با رهبر است. زیرا قرآن در پایان همین آیه به پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرماید: {فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ}؛ هر گاه تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن و کار را شروع کن.
علی (علیه السلام) درباره اهمیت مشورت میفرماید: «لٰاظَهیرَ کَالْمُشاوَرَةِ؛(3)یعنی هیچ پشتیبانی مانند مشاوره نیست».
کسانی که طرفِ مشورت قرار میگیرند باید شرایط لازم در مشاوره و خیرخواهی دارا باشند در غیر اینصورت نباید با آنها مشورت نمود در لسان روایات افرادی دارای صلاحیت برای مشاوره هستند که خردمند، خیرخواه و خداترس باشند. چند روایت در این باره:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مُشاوِرَةُ الْعاقِلِ النّٰاصِح رُشدٌ وَ یُمْنٌ وَ تُوفیقٌ مِنَ اللهِ؛(1)مشورت نمودن با خردمند خیرخواه، مایه هدایت و میمنت و توفیقی از جانب خداست».
2- امام علی (علیه السلام) فرمود: «مَنْ شاوَرَ ذویِ الْاَلبابِ دُلَّ عَلَی الصَّوابِ؛(2)هر که با خردمند مشورت کند، به راه راست هدایت شود.
3- و نیز آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: «اَفْضَلَ مَنْ شاوَرْتَ ذُوالتَّجارُبِ؛(3)بهترین کسان برای مشورت تو، افراد باتجربه هستند».
4- و نیز فرمودند: «خَیرُ مَنْ شاوَرتَ، ذَوُوالنُّهیٰ وَ الْعِلْمِ وَ اُولواالتَّجارُبِ وَ الْحَزمِ؛(4)بهترین افراد برای مشورت صاحبان خرد و دانشمند و باتجربه و دوراندیشاند».
5- و نیز فرمودند: «شاوِرْ فی حَدیثِكَ الَّذینَ یَخافونَ اللهِ؛(5)در گفتار خود با کسانی مشورت کن که از خدا میترسند».
بنابراین، افرادی که اوصاف نیکوی فوق دارا باشند و طرف مشورت قرار گیرند، خیرخواهی نموده آنچه حق و صواب است و موجب رشد و هدایت مشورتکننده است بیان مینمایند و بر مشورت کننده است که خیرخواهی آنان را بپذیرد و بدان عمل نماید و از مخالفت با رأی و نظر آنان بپرهیزد.
علاوه بر آن، امام صادق (علیه السلام) به یکی از مسائل مهم در این باب که گاهی خیر دنیا و آخرت انسان در آن است یعنی مشورت با صاحبان صلاحیت، میفرماید:
«در اموری که اقتضای دین و امر آخرت است با کسی که دارای پنج خصلت است مشورت کن: 1) از عقل و اندیشه پاک و روشنی برخوردار باشد. 2) دارای علم و دانش باشد.3) از تجربه در تمام امور برخوردار باشد. 4) در او روح نصیحت و خیرخواهی و راهنمایی به حقّ قوّت داشته باشد. 5) از محرمات و منهیات در پرهیز بوده و صاحب تقوا و خویشتنداری باشد».(1)
یکی از آموزههای آفتاب گون قرآن و بیانات راهبردی پیشوایان دین مبین اسلام، آشنا نمودن پیروان خویش از رهآورد ارزشمند مشاوره میباشد. برخی ازمهمترین آنها با هم مرور مینماییم:
اوّل: هدایت) رهآورد مشورت، هدایت و ارشاد است که مورد تأیید عقل و نقل است. علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اَلْاِسْتَشارَةُ عَیْنُ الْهِدایَةِ؛(2)مشورت کردن انسان را راهنمایی و هدایت میکند».
دوم: بهرهمندی از فکر و اندیشه دیگران) فایدهٔ دیگری که بر مشاوره مترتب است، این که انسان به وسیله مشورت از فکر و اندیشهٔ دیگران بهرهمند میشود. از این رو امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره فرمودند: «مَنْ شاوَرَ الرِّجالَ شارَکَهافی عُقُولِها؛(3)اگر کسی با دیگران مشورت کند در عقل و اندیشهٔ آنها شریک شده است».
راز این کلام حکیمانه هم روشن است. زیرا خدای متعال همهٔ مزایای فکری را به یک نفر نداده است بلکه هشیاری مانند سایر نعمتها در میان مردم تقسیم کرده است، به همین دلیل هیچ کس بینیاز از افکار و اندیشهٔ دیگران نیست و هنگامی که انسانها به مشورت بنشینند و عقلها به یکدیگر ضمیمه شود، احتمال خطا بسیار کم است.(4)
سوم: شناختن عیوب خویش) اهل مشورت در حین مشاوره به عیوب و خطاهای خویش آگاه شده و درصدد رفع آن بر میآیند. امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآراءِ عَرَفَ مَواقِعَ الخَطَاء؛(1)اگر کسی از آرا و نظرات دیگران استقبال کند، میتواند محل خطا و اشتباه را کاملاً بشناسد».
چهارم: نجات از هلاکت) اثر ارزشمند دیگری که به وسیله مشاوره حاصل میگردد، نجات از خطرها و نجات از هلاکت و بدبختی است. امام علی (علیه السلام) در این باره فرمودند: «خَاطَرَ بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَغْنیٰ بِرَأْیِهِ؛(2)کسی که خویش را از رأی و نظر دیگران بینیاز بداند، خود را در معرض مخاطره قرار داده است».
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند: «اگر کسی با انسانهای خردمند مشورت کند، راه را پیدا میکند».(3)
پنجم: توفیق الهی) خداوند توفیق خود را به کسانی عنایت میفرماید که از اندیشهٔ دیگران استمداد و استفاده میکنند. یعنی استفاده از مشاوره دارای خیر و برکت خداوندی است. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: «مُشاوَرَةُالْعاقِلِ النّاصِحِ رُشْدٌ وَ یُمْنٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللهِ؛(4)مشورت با افراد عاقل و دلسوز، راهنمایی و مبارکی در پی دارد و برای انسان توفیق الهی فراهم میگردد».
ششم: دستیابی به نظر خالص) فایدهٔ دیگر مشورت رسیدن به نظرات خالص و آلوده نشده به خواهشهای نفسانی است. امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره فرمودند: «اِنَّما حُضَّ عَلَی الْمُشاوَرَةِ، لِاَنَّ الْمُشِیرِ صِرْفٌ وَ رَأْیَ الْمُسْتَشیرِ مَشوبٌ بِالْهَویٰ؛(5)انسان به مشاوره تشویق شده است، چون انسانی که مورد مشاوره قرار میگیرد، نظرش خالص است. اما نظر مشورت کننده با هواهای نفسانی آمیخته شده است».
بنابراین، فقط کسی میتواند اظهار نظر بیشایبه کند که در ماجرا هیچ ضرر و نفعی نداشته باشد. مثلاً کسی که میخواهد خانهای بخرد یا پیوند ازدواجی
ببندد، ممکن است به خاطر شدت تعلقی که به آن خانه دارد یا علاقه شدیدی که به این ازدواج دارد، اشکالات و عیوب را خوب نبیند، اما کسی که مورد مشاوره قرار میگیرد، نسبت به این خانه علاقهای ندارد و ازدواج برای او نفع و ضرری ندارد. از این رو میتواند نظر عاری از امیال و هواهای نفسانی ارائه کند.
هفتم: عدم پشیمانی) در مشورت برای اهل آن هرگز پشیمانی به بار نمیآید. از این رو رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَلْمُشاوَرَةُ حِرْزٌ مِنَ النَّدامَةِ وَ اَمْنٌ مِنَ الْمَلامَةِ؛(1)مشاوره، حصار حفظ انسان از پشیمانی وعامل مصون ماندن از ملامت است».
از شمار عوامل اخلاقِ معاشرت که در دستیابی به خیر دنیا و آخرت، نقش به سزایی دارد، ادخال سرور و شادمان ساختن شیعیان و پیروان اهلبیت (علیهم السلام) است. از این رو از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:
«مٰا عَلیٰ اَحَدِکُمْ اَنْ یَنالَ الْخَیرَ کُلَّهُ بِالْیَسیرِ. قالَ الرّاوی: قُلْتُ بِماذا، جُعِلْتُ فِداكَ؟ قالَ: یَسُرُّنا بِأَدْخالِ السُّرورِ عَلَی الْمُؤمِنینَ مِنْ شِیعَتِنا؛(2)
برای شما چه اشکالی دارد که با کاری اندک، به همهٔ نیکی (خوبیهای دنیا و آخرت) برسید؟ راوی پرسید: فدایت شوم به چه وسیلهای؟ فرمود: «به این که با شاد نمودن دل شیعیان ما، ما را شاد سازد».
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند:
هر مؤمنی که گرفتاری مؤمن تنگدستی را رفع کند، خداوند حاجتهای او را دردنیا و آخرت آسان (برآورده) سازد.(3)
برخی از عرصههای بحث مذکور به قرار زیر است:
«شاد» در لغت به معنای خشنود، خوشحال، خوشوقت، بیغم، خوش و خرّم
زیستن، زندگی کردن، زندگانی کردن، و شادی به معنای شادمانی و خوشحالی و خوشدلی آمده است.(1)
استاد مطهری (رضوان الله تعالی علیه) در این باره میگوید:
سرور، حالت خوش لذّتبخشی است که از علم و اطلاع به این که یکی از هدفها و آرزوها انجام یافته یا انجام خواهد یافت، به انسان دست میدهد. و غم و اندوه، حالت ناگوار و دردناکی است که از اطلاع بر انجام نشدن یکی از هدفها و آرزوها به انسان دست میدهد.(2)
از شمار سجایای اخلاقی حضرت سیّدالشهدا (علیه السلام) شاد نمودن اهل ایمان به وسیله حل مشکلات یا بذل و بخششهای شایسته به آنها بود. برای نمونه:
از امام حسین (علیه السلام) نقل شده که گفت: برای من ثابت شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده:
بهترین کارها پس از نماز دل مؤمن را شاد کردن است اگر گناهی در کار نباشد. روزی غلامی را دید که با سگی غذا میخورد، سبب آن را پرسیدم. گفت: ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) غمزده هستم میخواهم این سگ را خوشدل ساخته تا خود دلخوش شوم. خواجهای دارم که یهودی است و آرزومندم از او جدا شوم. حسین (علیه السلام) دویست دینار نزد خواجه برد خواست بهای غلام را بپردازد و بخرد. خواجه به عرض رساند: غلام فدای قدمت و این باغ را هم بدو بخشیدم و این پول را هم به آن حضرت باز میگردانم. حسین (علیه السلام) گفت: من هم این مال را به تو میبخشم. خواجه گفت: بخشش تو را پذیرفتم و آن را به غلام بخشیدم. حسین (علیه السلام) گفت: من غلام را آزاد میکنم و این مال ها را بدو میبخشم. همسر خواجه که ناظر این نیکوکاریها بود، مسلمان شد و گفت: من هم مهرم را به شوهرم بخشیدم سپس خواجه نیز اسلام آورد و خانهاش را به همسرش بخشید.
برداشتن یک گام بردهای آزاد شد، نیازمندی بینیاز گردید، کافری مسلمان شد، زن و شوهری با هم صمیمی شدند و همسری خانهدار گردید و زنی از نعمت ملک برخوردار، این گام چگونه گامی بود؟(1)
آری این همه آثار نیکو از برکات سخاوت آن امام همام (علیه السلام) است.
حکایت1: انس میگوید: در خدمت امام حسین (علیه السلام) بودم، کنیزکی وارد شد و دسته گلی به آن حضرت هدیه کرد، امام (علیه السلام) فرمود: تو در راه خدا آزادی.
عرض کردم: او برای شما دسته گلی آورد که ارزش چندانی ندارد و شما او را آزاد میکنید؟ فرمود: خدا این گونه به ما ادب آموخته است. او در قرآن فرموده است: {وَإِذَا حُيِّيْتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا}؛(2)هرگاه کسی به شما درودی فرستد یا احسانی کند شما هم سلام یا احسان او را همانگونه و یا بهتر از آن پاسخ دهید. و بهتر از احسان او آزاد ساختن او بود.(3)
حکایت 2: عمروبندینار میگوید: امام حسین (علیه السلام) بر اسامةبنزید (که بیمار بود) وارد شد. اسامه، از اندوه مینالید. امام حسین (علیه السلام) فرمود: «برادر من، چه اندوهی داری؟»
اسامه گفت: بدهیام که شصت هزار درهم است. امام حسین (علیه السلام) فرمود: «آن با من». اسامه گفت: میترسم بمیرم (و هنوز ادا نکرده باشی). امام حسین (علیه السلام) فرمود: «نخواهی مرد تا از جانب تو بپردازم».
امام (علیه السلام) آن را پیش از مرگ اسامه پرداخت کرد.(4)
1- بهشت) بهشت منزل و مأوای نیکوکاران، شادکنندگان دلهای اهل ایمان و پاداش نیکوی الهی است. پیامبر رحمت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنَّ فِی
الْجَنَّةِ داراً یُقالُ لَها دارُ الْفَرَحِ لٰا یَدْخُلُها اِلّٰا مَن فَرَّحَ یَتامیَ الْمُؤمنینَ؛(1)در بهشت سرایی است به نام دارالفرح (شادیسرا) که تنها کسانی وارد آن شوند که یتیمان مؤمنان را شاد کنند».
همان گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنَّ فِی الْجَنَّةِ داراً یُقالُ لَهٰا دارُالْفَرَحِ، لٰا یَدْخُلُها اِلّٰا مَن فَرَّحَ الصِّبیانِ؛(2)همانا در بهشت سرایی است به نام دارالفرح که تنها کسانی به آن درآیند که کودکان را شاد نمایند».
2- رفع مصائب و گرفتاری) علی (علیه السلام) در این باره فرمومدند:
«سوگند به آن که همهٔ آواها را میشنود، هیچ کس دلی را شادمان نسازد، مگر آن که خداوند از آن شادمانی لطفی بیافریند و بدان گاه که گرفتاری و مصیبتی بدو رسد آن لطف، هم چون آبی که در نشیب روان گردد، به سوی آن مصیبت و گرفتاری سرازیر شود و آن را از او دور گرداند، هم چنان که شتر غریبه (از میان رمهٔ شتران) رانده میشود».(3)
3- رحمت دنیا و آخرت) صادق آل محمد (علیه السلام) نیز کسب رحمت خداوند در دنیا و آخرت، پاداش غمزدایی از برادر دینی دانسته میفرماید:
«هر که به فریاد برادر مؤمن غمزده و تنگدستش برسد و اندوه از او بزداید (او را شاد نماید) و در روا شدن حاجتش او را کمک کند، به خاطر این کار، نزد خداوند هفتاد و دو رحمت الهی منظور شود، که یکی از آنها در همین دنیا برای بهبود وضع زندگیاش به او دهد و هفتاد و یک رحمت دیگر را برای هول و هراسهای روز قیامتش ذخیره کند».(4)
4- امان در قیامت) یکی از فواید ممتاز و ارزشمند شادمان نمودن اهل ایمان، خشنودی رسول خدا و اهلبیت عصمت و طهارت (صلوات الله علیهم اجمعین) است. پیامبر رحمت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند:
«مَنْ اَدْخَلَ عَلیٰ مُؤمِنٍ فَرَحاً فَقَدْ اَدْخَلَ عَلَیَّ فَرَحاً، وَ مَنْ اَدْخَلَ عَلَیَّ فَرَحاً فَقَدِ اتَّخَذَ عِندَاللهِ عَهْداً، وَ مَنِ اتَّخَذَ عِندَاللهِ عَهْداً جاءَ مِنَ الْآمِنینَ یَوْمَ الْقِیامَةِ؛(1)
هر که مؤمنی را شاد کند، مرا شاد ساخته است، و هر کس مرا شاد سازد، از خداوند زنهاری گرفته باشد، و هر که از خدا زنهار گیرد، روز قیامت در امان باشد».
5- خشنودی اولیای خدا) امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«لٰا یَریٰ اَحَدُکُمْ اِذا اَدْخَلَ عَلیٰ مُؤمِنٍ سُروراً اَنَّهُ عَلَیهِ اَدْخَلَهُ فَقَطْ بَلْ وَاللهِ عَلَیْنا، بَلْ وَاللهِ عَلیٰ رسولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله) .(2)
هیچ یک از شما فکر نکند که اگر مؤمنی را شاد کرد فقط او را شادمان ساخته، بلکه به خدا قسم ما را شاد کرده، بله به خدا قسم رسول خدا را شاد نموده است».
همان گرامی (علیه السلام) فرمودند:
«به خدا سوگند هرگاه حاجت مؤمن برآورده شود، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از برآورده شدن آن شادتر گردد تا خود مؤمن».(3)
6- خشنودی خدا) رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودند: «مَنْ سَرَّ مُؤمِناً فَقَدْ سَرَّنی، وَ مَن سَرَّنی فَقَدْ سَرَّاللهَ؛(4)هر که مؤمنی را شادمان سازد، مرا شاد ساخته و هر که مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است».
بنابر آنچه بیان شد، نتایج شادمان سازی و ادخال سرور در قلوب مؤمنین، سعادت و رحمت و خیر دنیا و آخرت میباشد. که از سوی حق تعالی به شادکننده مرحمت میگردد.
مردی از اهل ری گفت: یکی از دبیران یحییبنخالد فرمانروای ما شد. من
مقداری بدهکار بودم و او آنها را از من مطالبه کرد... به من گفته شد که او به این مذهب معتقد است... من تصمیم گرفتم به درگاه خداوند بگریزم. پس به حجّ رفتم و خدمت سرور صابرم موسیبنجعفر (علیهما السلام) مشرف شدم و از وضعیت خود نزد آن بزرگوار شِکوه کردم. آن حضرت نوشتهای همراه من کرد که در آن نوشته شده بود: «به نام خداوند بخشندهٔ مهربان، بدان که زیر عرش خداسایهای است که تنها آن کس در آن بیارمد که به برادرش نیکی کند. یا غمی از او بزداید، یا دلش را شاد گرداند. و این شخص برادر توست، والسلام» از حجّ برگشتم ... و نامهٔ حضرت را به او دادم. او ایستاد و آن را بوسید و خواند. سپس دستور داد اموال و جامههای او را آوردند و آنها را میان من و خودش، دینار به دینار و درهم به درهم، و جامه به جامه تقسیم کرد و آنچه قابل تقسیم نبود پولش را به من داد. من با او خداحافظی کردم و رفتم. با خود گفتم: نمیتوانم خوبی این مرد را جبران کنم، مگر آن که در سال آینده به حجّ روم و برایش دعا کنم و حضرت صابر را ملاقات کنم و رفتار این مرد را به عرض ایشان برسانم. این کار را کردم و سرورم صابر (علیه السلام) را دیدار کردم و همان گونه که ماجرا را برای ایشان تعریف میکردم چهرهٔ آن حضرت از شادی میشکفت. عرض کردم: سرورم، آیا با این کار شما را خوشحال کرد؟ فرمود: آری به خدا قسم، مرا شاد کرده و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را شاد کرده، به خدا قسم جدّم رسول الله (صلی الله علیه و آله) را شاد کرده، به خدا قسم که خداوند متعال را شاد کرده است.(1)و(2)
افزون بر آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَحَبُّ الْاَعمالِ اِلَی اللهِ سُرورٌ تُدْخِلُهُ الْمُؤمِن: تَطْرُدُ عَنْهُ جَوْعَتَهُ، اَوْ تَکشِفُ عَنْهُ کُرْبَتَهُ؛(3)محبوبترین کارها نزد خدا شاد کردن مؤمن است: گرسنگی را از او برانی یا گرفتاری را از او بگردانی».
الحمد لله رب العالمین
والسلام
1- قرآن کریم، ترجمه آیةالله مکارم شیرازی.
2- نهج البلاغه، ترجمه مرحوم دشتی.
3- صحیفه سجادیه، ترجمه انصاریان
4- عبدالباقی، المعجم المفهرس فی الفاظ القرآن، انتشارات اسلامی، 1374ش، دوم.
5- مدنی تبریزی، اسرارالصلوة، انتشارات پیام آزادی، 1363ش، اوّل.
6- دیلمی، اعلام الدین، مؤسسهٔ آل البیت (علیهم السلام) .
7- جوادی آملی، ادب فنای مقربان، انتشارات اسراء، 1387، اول.
8- امام خمینی (رحمه الله) ، اربعین حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمه الله) ، قم، 1378، 21.
9- دیلمی، ارشاد القلوب، انتشارات ناصری، قم، ترجمه ملکی نهاوندی، اول.
10- شیخ کلینی، اصول کافی، ترجمه محمدباقر سمرهای، انتشارات مکتب اسلامی، پنجم، 1381ش.
11- سید بن طاووس، اقبال الاعمال، تحقیق جواد قیومی، قم، مکتب اعلام اسلامی، اول 1414ق.
12- المنذری الشامی، الترغیب و الترهیب، تحقیق مصطفی محمد عماره، بیروت، دار احیاء التراث، سوم 1388ق.
13- سیاح، المنجد، انتشارات اسلام، چهارم، 1382ش.
14- ریشهری، اهلبیت (علیهم السلام) در قرآن و حدیث، دارالحدیث، اوّل، 1384ش.
15- دیلمی، الفردوس، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1396ق، اوّل.
16- نراقی، جامع السعادات، انتشارات حکمت، اوّل، 1405ق.
17- ریشهری، دانشنامهٔ امام حسین (علیه السلام) ، دارالحدیث، 1390ش، پنجم.
18- باقیزاده، برگی از دفتر آفتاب، انتشارات مشهور، 1378ش، اوّل.
19- مصلح بن عبدالله، بوستان سعدی، تصحیح غلامحسین یوسفی، خوارزمی، چهارم، 1369ش.
20- مصلح بن عبدالله، گلستان سعدی، انتشارات خوارزمی، چهارم، 1364ش.
21- مصباح یزدی، به سوی او، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله) ، اول، 1384ش.
22- علی حرانی، تحف العقول، تحقیق علی اکبر غفاری، مؤسسه نشر قم، 1404ق.
23- علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، انتشارات جامعه مدرسین قم، ترجمه سید محمدباقر همدانی، نهم، 1376ش.
24- شیخ طوسی، تفسیر مجمع البیان، تهران، چاپ اسلامی، بیتا.
25- جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، انتشارات رجاء، اول، 1373ش.
26- فارس مالکی، تنبیه الخواطر، دارالصعب، دارالتعاریف بیروت.
27- شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، بیروت، دارالتعاریف، 1401ق، اول.
28- ریشهری، حکمت نامه لقمان، دارالحدیث، 1386ش، دوم.
29- جویزی، تفسیر نورالثقلین، تصحیح رسولی محلاتی، مؤسسهٔ اسماعیلیان قم، 1373ش.
30- صدوق، توحید، تحقیق حسینی تهرانی، نشر اسلامی، 1398ق.
31- شیرازی، پرتوی از خورشید، بوستان کتاب، 1388ش، نوزدهم.
32- مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، انتشارات امام علیبنابیطالب (علیه السلام) ، 1392ش، سوم.
33- حیدری نراقی، رسالهٔ حقوق امام سجاد، چاپ اعتماد، 1386ش، هفتم.
34- ملکی تبریزی، رسالهٔ لقاءالله، انتشارات نور فاطمه، ترجمه محمد تحریرچی، 1363ش، اوّل.
35- اشتهاردی، داستان دوستان، بوستان کتاب، 1390ش، چهارم.
36- حسن زاده، در جستجوی استاد، انتشارات آل علی (علیه السلام) ، 1381ش، دوم.
37- سبزواری، جامع الاخبار، انتشارات مصطفوی، 1341ش، قم.38- شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ترجمه علی اکبر غفاری، کتابفروشی صدوق تهران.
39- شیخ صدوق، خصال، جامعه مدرسین قم، دوم، 1363.
40- مصباح یزدی، راهیان کوی دوست، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله) ، 1376، سوم.
41- مصباح یزدی، رهتوشه، مرکز نشر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله) ، 1376ش، دوم.
42- ریشهری، خیر و برکت از نگاه قرآن و حدیث، دارالحدیث، چهارم، 1387ش.
43- ریشهری، زمزم عرفان، انتشارات دارالحدیث، 1389، اول.
44- حسین اعتماد، سعادت و شقاوت از منظر قرآن و روایات، انتشارات معصومین (علیهم السلام) ، 1381، اول.
45- علامه طباطبائی، سنن النبی (صلی الله علیه و آله) ، ترجمه استاد ولی، انتشارات پیام آزادی، پنجم، 1382.
46- سیره ابن هشام، مصر، مطلیعه المصطفی الباقی المجلسی، 1355ش.
47- دلشاد تهرانی، سیره عملی (منطق عملی) انتشارات دریا، سوم، 1388.
48- مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، انتشارات صدرا، 1385ش، 35.
49- فلسفی، شرح دعای مکارم الاخلاق، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1386ش، دهم.
50- فتّال نیشابوری، روضه الواعظین، نشر رضی، قم.
51- اصفهانی، حلیة الاولیاء، منشور دارالکتب علمیه، بیروت.
52- حیدری کاشانی، سیری در آفاق، چاپ اعتماد، 1379ش، دوم.
53- روضه کافی، ترجمه حاجیان دشتی، 1388ش، اوّل.
54- صدوق، علل الشرایع، مکتب الداوری، قم.
55- محمد خوانساری، شرح غررالحکم، تعلیق سید جلال حسینی، انتشارات دانشگاه تهران، سوم، 1343ش.
56- نراقی، علم اخلاق اسلامی، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات حکمت، اول، 1405ق.
57- شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، انتشارات جهان، تهران، تحقیق سید مهدی حسینی، لاجوردی.
58- الواسطی، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق حسنی بیرجندی، قم، دارالحدیث، 1376، اول.59- آمدی، غررالحکم، ترجمه محمدعلی انصاری، انتشارات امام عصر (علیه السلام) ، قم 1382ش، دوم.
60- دشتی، فرهنگ سخنان امام حسین (علیه السلام) ، مؤسسهٔ تحقیقاتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، چهارم، 1377ش.
61- محمد دشتی، فرهنگ سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، چاپ الهادی، 1388ش، اوّل.
62- قطب راوندی، قصص الانبیاء، تحقیق غلامرضا عرفانیان، مشهد، اول، مؤسسه آستانه رضویه، 1409ق.
63- جوادی آملی، قرآن حکیم از منظر امام رضا (علیه السلام) ، اسراء، 1382ش، چهارم.
64- شیخ کلینی، کافی، ترجمه محمدباقر سمرای، انتشارات مکتب اسلامی، پنجم، 1381.
65- شیخ صدوق، کمال الدین، دارالکتب، اسلامیه تهران.
66- مغربی، دعائم الاسلام، تحقیق علی اصغر فیضی، دارالمعارف، 1389ش، سوم.
67- مصباح یزدی، یاد او، مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله) ، 1384ش، سوم.
68- ابن قولویه، کامل الزیارات، ترجمهٔ ذهنی، تهرانی، 1386، پنجم.
69- ریشهری، کیمیای محبت، دارالحدیث، 1379ش، ششم.
70- جوادی آملی، کرامت در قرآن، انتشارات جا، دوم، 1367.
71- حسام الدین الهندی، کنزالعمال، مکتب التراب الاسلامی، اول، 1397ق.
72- لغتنامه دهخدا.
73- محجة البیضاء، محقق فیض کاشانی، تصحیح علی اکبر غفاری، انتشارات جامعه مدرسین، قم، دوم.
74- جوادی آملی، مراحل اخلاق، انتشارات اسرا، پنجم، 84.
75- میرزا نوری طبرسی، مستدرک الوسایل، مؤسسه آل البیت، قم، اول، 1407ق.
76- مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق (علیه السلام) ، ترجمه حسن مصطفوی، انتشارات اسلامی و حکمت و فلسفی تهران، 1360ش.
77- شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان.
78- مفردات راغب اصفهانی، دار مکتب العربی.
79- شیخ طبرسی، مکارم الاخلاق، مؤسسه نشر اسلامی، اول، 1414ق.80- شیخ عباس قمی، منتهی الامال، انتشارات علمی، 1364ش.
81- غلامحسین مجید خوانساری، نهج الفصاحه، انتشارات انصاریان، اول، 1385ش.
82- شیخ حرّ عاملی، وسایل الشیعه، تصحیح ربانی شیرازی، دارالحیاء التراث العربی - بیروت.
83- برقی، محاسن، دارالکتب اسلامی، 1414ق، دوم.
84- حرّ عاملی، کلیات احادیث قدسی، ترجمه فیضی، ناشر قائم آل محمد (علیه السلام) ، 1386ش، سوم.
85- جوادی آملی، مفاتیح الحیاه، اسراء، 1392ش، یکصد و بیست و هفتم.
86- صدوق، معانی الاخبار، تحقیق غفاری، مؤسسهٔ نشر اسلامی، 1361ش، اوّل.
87- ریشهری، خردگرایی در قرآن و حدیث، دارالحدیث، 1380ش، اوّل.