ghaemiyeh.com
سرشناسه :شعبانی، علی، 1363-
عنوان و نام پدیدآور :قواعد تعبیر رویا با رویکرد قرآن و روایات/علی شعبانی.
مشخصات نشر :قم: انتشارات سبط اکبر(علیه السلام)، 1401.
مشخصات ظاهری :199 ص.؛ 14/5×20/5س م.
شابک :978-600-7248-82-9
وضعیت فهرست نویسی :فاپا
یادداشت :کتابنامه: ص. [187] - 199؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع :خوابگزاری -- جنبه های مذهبی -- اسلام Dream interpretation -- Religious aspects -- Islam خوابگزاری -- جنبه های قرآنی Dream interpretation -- *Qur'anic teaching
رده بندی کنگره :BP232/65
رده بندی دیویی :297/485
شماره کتابشناسی ملی :8814506
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
قواعد تعبیر رؤیا
با رویکرد قرآن و روایات
دکتر علی شعبانی
سرشناسه :شعبانی، علی، 1363-
عنوان و نام پدیدآور :قواعد تعبیر رویا با رویکرد قرآن و روایات/علی شعبانی.
مشخصات نشر :قم: انتشارات سبط اکبر(علیه السلام)، 1401.
مشخصات ظاهری :199 ص.؛ 14/5×20/5س م.
شابک :978-600-7248-82-9
وضعیت فهرست نویسی :فاپا
یادداشت :کتابنامه: ص. [187] - 199؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع :خوابگزاری -- جنبه های مذهبی -- اسلام Dream interpretation -- Religious aspects -- Islam خوابگزاری -- جنبه های قرآنی Dream interpretation -- *Qur'anic teaching
رده بندی کنگره :BP232/65
رده بندی دیویی :297/485
شماره کتابشناسی ملی :8814506
اطلاعات رکورد کتابشناسی :فاپا
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
قواعد تعبیر رؤیا
تألیف: دکتر علی شعبانی
انتشارات سبط اکبر
چاپ اول: 1401 تعداد 500 نسخه
طراح جلد: ابوالفضل حیدری
شابک: 6-83-7248-600-978
تماس با نویسنده : 09371426057
دفتر مرکزی ناشر:قم خیابان معلم کوچه 12 نشر سبط اکبر ما
تلفن و دورنگار: 02537737306
هر گونه تکثیر کامل یا قسمتی از کتاب بدون اجازه پدیدآورنده یا ناشر خلاف قانون شرع و اخلاق است.
موارد تخلف را به دفتر مرکزی «سبط اکبر» گزارش فرمایید.
حق چاپ محفوظ و منحصر «نشر سبط اکبر» است.
مقدمه.......... 9
قاعده اول: معناشناسی رؤیا و أحلام.......... 13
قاعده دوم: تاریخچه و ارزش رؤیا.......... 14
قاعده سوم: فوائد رؤیا.......... 16
قاعده چهارم: انواع رؤیاها.......... 19
قاعده پنجم: اقسام رؤیای صادقه.......... 49
قاعده ششم: علائم انواع رؤیاها.......... 49
قاعده هفتم: توضیح حدیث نبوی (صل الله علیه و آله و سلم).......... 3259
قاعده هشتم: اختلاط رؤیاها.......... 60
قاعده نهم: فلسفه آمیختگی خوابها.......... 63
قاعده دهم: ارزش علم تعبیر خواب.......... 64
قاعده یازدهم: علم تعبیر رؤیا مثل علم فتوا.......... 65
قاعده دوازدهم: روشهای معبّر شدن.......... 66
قاعده سیزدهم: شرایط اخلاقی معبّر.......... 68
قاعده چهاردهم: شیوه های تعبیر خواب.......... 74
قاعده پانزدهم: نقش اولین معبّر.......... 96
قاعده شانزدهم: یک رؤیا و چندین تعبیر.......... 98
قاعده هفدهم: تعبیر رؤیای ندیده.......... 99
قاعده هجدهم: وسعت وجودی خواب ببننده.......... 101
قاعده نوزدهم: تناسب تعبیر با خواب بیننده.......... 102
قاعده بیستم: عدم تحققّ قبل تعبیر.......... 106
قاعده بیست و یکم: تأخیر تعبیر.......... 107
قاعده بیست و دوّم: رؤیای مُخبِر از حال یا آینده.......... 109
قاعده بیست و سوّم: لزوم تعبیر رؤیا به بهترین وجه.......... 111
قاعده بیست و چهارم: نقش زمان رؤیا در کیفیّت تعبیر.......... 114
قاعده بیست و پنجم: نقش زمان در صدق و کذب رؤیا.......... 117
قاعده بیست و ششم: وحشت از رؤیا.......... 118
قاعده بیست و هفتم: نقش کیفیّت رؤیا در تعبیر.......... 122
قاعده بیست و هشتم: تعبیر در حق دیگران.......... 123
قاعده بیست و نهم: جزئیات رؤیا.......... 125
قاعده سیم: اعداد در رؤیا.......... 126
قاعده سی و یکم: تجسم انسانها در رؤیا.......... 129
قاعده سی و دوم: بهره گیری از نکات جانبی.......... 132
قاعده سی و سوم: یک رؤیا و چندین پیام.......... 133
قاعده سی و چهارم: علّت کابوسها.......... 134
قاعده سی و پنجم: دفع شر رؤیای مکروه.......... 136
قاعده سی و ششم: آداب رؤیای حسنه.......... 139
قاعده سی و هفتم: کاهش رؤیا با قوت علم و ایمان.......... 140
قاعده سی و هشتم: عدم تمثّل شیاطین به شکل انبیاء (علیهم السلام) و ائمه معصومین (علیهم السلام).......... 142
قاعده سی و نهم: رؤیای انبیاء.......... 143
قاعده چهلم: حجیّت یا عدم حجیّت خواب.......... 145
قاعده چهل و یکم: فریب با رؤیا.......... 146
قاعده چهل و دوم: فراموشی رؤیا.......... 147
قاعده چهل و سوم: دروغگویی در خواب.......... 148
قاعده چهل و چهارم: خواندن قصص معبّرین.......... 149
منابع.......... 187
در زمینه تعبیر رؤیا کتابهای زیادی نوشته شده(1)، اما از برخی از آثار جز نامی نمانده است. در آثار به جا مانده از شیعیان کتابی که قواعد کلّی تعبیر رؤیا را به صورت منسجم بیان کند نیافتم، در حالی که برخی از اهل تسنن کتابهایی درباره قواعد تعبیر رؤیا نوشتهاند، از این لازم دانستم در زمینه قواعد کلّی رؤیا بر مبنای قرآن و روایات شیعه تحقیقی کنم. تحقیق پیش رو تلاشی علمی است که در آن سعی کردهام با رویکرد قرآنی و با بهره گیری از روایات شیعه قواعد علم تعبیر خواب را مورد بررسی قرار داده و به صورت منسجم و مستدلّ و ساده و روان ارائه دهم تا مورد استفاده قرار گیرد. البته از روایات مقبول اهل تسنن نیز بهره جستهام، اما از روایاتی که علم به جعل و نادرستی آنها داشتم پرهیز کردم. جهت نوشتن این اثر، (علاوهبر رجوع و مطالعه کتب متعدّدی در زمینههای تفسیری و حدیثی و تاریخی و لغوی و غیره) به کتابهای ذیل - که مرتبط با «رؤیا» و «تعبیر رؤیا» هستند - دسترسی داشته و مورد مطالعه قرار دادم:
1) . رجوع: بحوث فی الرؤیا و الأحلام، ص67 الی 70، المدخل لعلم تعبیر الرؤیا، ص170 الی 174
آیات بیّنات فی حقیقة بعض المنامات، نوشته: محمد تقی تستری.
أخطاء الأنام حول الرؤی و الأحلام، نوشته: احمد بن عبدالله بن فریح ناصر.
اصول و قواعد تعبیر خواب، نوشته: محمد رضا نکونام.
الألفیّة الوردیّة فی تعبیر الرؤیا، نوشته: ابی حفض عمر بن مظفّر بن وردی.
بانک جامع تعبیر خواب، نوشته: واحد تحقیقات مرکز یارانهای قائمیّه اصفهان.
بحوث فی الرؤیا و الأحلام، نوشته: محمّد جواد طبسی.
بلغة الشیعة الکرام فی تعبیر الرؤیا و المنام، نوشته: میرزا محسن عصفور.
تعبیر خواب روانشناسی بیماریها، نوشته: زهرا رئیسی.
تعبیر خواب علامه مجلسی، نوشته: حیدر قنبری.
تعبیر خواب قرآنی، نوشته: مجتبی رضایی.
تعبیر خواب و بیماریهای روانی، نوشته: زیگموند فروید، ترجمه: ایرج پورباقر.
تعبیر الرؤیا و الأحلام عند الأئمة الأعلام، نوشته: علی أحمد عبدالعال طهطاوی.
تعبیر الرؤیا و الأحلام فی ضوء سنّة خیر الأنام، نوشته: سید احمد محّد سُحلُول.
تعجیل السقیا فی تعبیر الرؤیا، نوشته: احمد فرید.
تعطیر الأنام فی تعبیر المنام، نوشته: عبد الغنی نابلسی.
تفسیر الأحلام، منسوب به: محمد بن سیرین.
تفسیر الأحلام بالقرآن، نوشته: ابو الفداء محمّد عزت محمّد عارف.
خواب پریشان (نگاهی به نقش خواب و رؤیا در جریانهای انحرافی)، نوشته: محمّد شهبازیان.
دار السلام في ما يتعلق بالرؤيا و المنام، نوشته: حسین بن محمد تقی نوری.
رؤیا (چهل حدیث)، نوشته: عبدالرحیم سیفی نژاد.
رؤیا از نظر دین و روانشناسی، نوشته: محمد رضا رضوان طلب.
الرؤیا فی الإسلام و المنامات، نوشته: صادق حسینی شیرازی.
رؤیاها، نوشته: کارل گوستاو یونگ، ترجمه: ابوالقاسم اسماعیل پور.
رؤیاهای صادقه، نوشته: علی کرمی.
رؤیاهای صادقه، نوشته: علی نظری منفرد.
الرؤی و الأحلام، نوشته: عبد العزیر بن مرزوق طریفی.
الرؤی و الأحلام فی ضوء الکتاب و السنّة، نوشته: حافظ بن حجر عسقلانی.
الرؤی و الأحلام فی سنة هادی الأنام، نوشته: أحمد بن سلیمان عرینی.
ضوابط الرؤیا، نوشته: محمد بن فهد بن ابراهیم ودعان.
طریقة الأعلام فی تعبیر الرؤی و الأحلام، نوشته: فیصل یوسف جعفری.
فرهنگ جامع تعبیر خواب، نوشته: هانس کورت، ترجمه: سید محمّد علی شجاعی.
قواعد تفسیر الأحلام المسمّی «البدر المنیر فی علم التعبیر» و شرحه، نوشته: احمد بن عبدالرحمن (شهاب عابر).
قواعد ناب در تعبیر خواب (ترجمه: القواعد الحسنی فی تأویل الرؤی)، نوشته: عبد الله بن محمد سدحان، ترجمه: اسحاق بن عبد الله دبیری عوضی.
کتاب تعبیر الرؤیا، نوشته: ابن قتیبه دینوری.
کلیّات تعبیر خواب، نوشته: حبیش بن ابراهیم تفلسی.
المدخل لعلم تعبیر الرؤیا، نوشته: فهد بن جبیر سفیانی.
ینابیع الشذی فی الأحلام و الرؤیا، نوشته: ناصر بن سعید بن سیف السیف.
ناگفته نماند که تمام مباحث «علم تعبیر خواب» بر دو بخش است؛
قواعد کلیّه و ضوابط عامّه، که این کتاب درباره آن بحث میکند.
مفاهیم جزئیّه که در کتابهای تعبیر خواب برای هر خوابی ذکر شده است. مثلاً دیدن «کلاغ» به چه معنی است.
ماده «رأی» در اصل به معنای «دیدن» است(1).
«رُؤْيا» چیزی است که در خواب میبینی و جمع آن «رُؤى» است(2). واژه «حُلُم» هم به معنای رؤیا است، وقتی کسی در خواب چیزی ببیند، عرب میگوید: «حَلَمَ يَحْلُمُ»، اما «حُلْم» (به سکون لام) به معنای «إحتِلَام: جنب شدن در خواب» است و جمع آن «أَحْلَام» است.(3)
البته «حُلْم» هم به معنای «رؤیا» میآید و جمعش «أحلام» است.(4)بنابراین «رؤیا» و «حلم» هر دو به معنای چیزی است که انسان در خوابش میبینید، اما غالباً «رؤیا» برای خوابهای خیر و نیک و «حُلم» برای خوابهای شر و زشت استفاده میشود.(5)
چنانچه از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «الرُّؤْيَا مِنَ اللَّهِ وَ الْحُلُمُ مِنَ الشَّيْطَانِ»(6)«رؤیا از خدا و حلم از شیطان است». و چنانچه معبّران عزیز مصر وقتی از تعبیر رؤیای عزیز مصر عاجز شدند، رؤیای وی را از «أحلام» دانستند:
«قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْويلِ الْأَحْلامِ بِعالِمينَ»(1)«گفتند: خوابهای پريشان است، و ما به تعبير خوابهاى آشفته دانا نيستيم.»
خواب ببننده و همچنین معبّر نباید خواب را کم ارزش تلقّی کنند، چرا که رؤیا حقایق و راهنماییهای زیادی در زندگی انسان ارائه میدهد، ارزش رؤیا زمانی بر انسان روشن میشود که بداند «رؤیا» معجزه یکی از انبیاء الهی (علیهم السلام) بوده است، چنانچه امام کاظم (علیه السلام) درباره تاریخچه آغاز خواب دیدن فرموده: «إِنَّ الْأَحْلَامَ لَمْ تَكُنْ فِيمَا مَضَى فِي أَوَّلِ الْخَلْقِ، وَ إِنَّمَا حَدَثَتْ» فَقُلْتُ: وَ مَا الْعِلَّةُ فِي ذَلِكَ؟ فَقَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ بَعَثَ رَسُولًا إِلَى أَهْلِ زَمَانِهِ فَدَعَاهُمْ إِلَى عِبَادَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ، فَقَالُوا: إِنْ فَعَلْنَا ذَلِكَ فَمَا لَنَا؟ فَوَ اللَّهِ مَا أَنْتَ بِأَكْثَرِنَا مَالًا وَ لَا بِأَعَزِّنَا عَشِيرَةً، فَقَالَ: إِنْ أَطَعْتُمُونِي أَدْخَلَكُمُ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَ إِنْ عَصَيْتُمُونِي أَدْخَلَكُمُ اللَّهُ النَّارَ، فَقَالُوا: وَ مَا الْجَنَّةُ وَ النَّارُ؟ فَوَصَفَ لَهُمْ ذَلِكَ، فَقَالُوا: مَتَى نَصِيرُ إِلَى ذَلِكَ؟ فَقَالَ: إِذَا مِتُّمْ، فَقَالُوا: لَقَدْ رَأَيْنَا أَمْوَاتَنَا صَارُوا عِظَاماً وَ رُفَاتاً فَازْدَادُوا لَهُ تَكْذِيباً وَ بِهِ اسْتِخْفَافاً، فَأَحْدَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِمُ الْأَحْلَامَ فَأَتَوْهُ فَأَخْبَرُوهُ بِمَا رَأَوْا وَ مَا أَنْكَرُوا مِنْ ذَلِكَ، فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَرَادَ أَنْ يَحْتَجَّ عَلَيْكُمْ بِهَذَا، هَكَذَا تَكُونُ أَرْوَاحُكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَ إِنْ بُلِيَتْ أَبْدَانُكُمْ تَصِيرُ الْأَرْوَاحُ إِلَى عِقَابٍ حَتَّى
1) . يوسف : 44
تُبْعَثَ الْأَبْدَانُ»(1). «خواب دیدن در اول خلقت نبود (و مردمخواب نميديدند) و بعدها پيدا شد»، راوی گويد: من عرض كردم: علت پيدايشش چه بود؟ فرمود: «خداى که یادش گرامی باد، پيامبرى را به سوى مردم زمانش فرستاد و او ايشان را به پرستش و فرمانبردارى خدا دعوت فرمود، مردم گفتند: اگر ما چنين كنيم پاداشمان چيست؟ زيرا كه به خدا سوگند نه تو مالَت بيش از ما است و نه قبیلهات عزتمندتر است؟ آن پيغمبر (علیه السلام) فرمود: اگر اطاعت مرا بكنيد خدا شما را به بهشت ميبرد، و اگر نافرمانيم كنيد خدا شما را به دوزخ میبرد، گفتند: بهشت و جهنم چيست؟ آن پيغمبر (علیه السلام) براى آنها، آن دو را توصيف كرد، گفتند: چه وقت ما به آنجا خواهيم رفت؟ فرمود: هر گاه بميريد، گفتند: ما مردههایمان را ديدهايم كه استخوان پوسيده و خاك ميشوند، و (به دنبال اين سخن) بیشتر از قبل پیامبر (علیه السلام) را تكذيب کرده و خوار شمردند، پس خداى عزّ و جلّ خواب دیدن را در ايشان پديد آورد، پس به نزد آن پيغمبر (علیه السلام) آمدند و آنچه را در خواب ديده بودند به او گزارش داده و تعجّب خود را از اين جريان اظهار
1) . الكافي، ج8، ص: 90، ح57؛ در قرآن اولین رؤیایی (از لحاظ زمانی) که مطرح میشود، خواب حضرت ابراهیم (علیه السلام) است، اما از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که حضرت آدم (علیه السلام) حوا را در خواب دید: « ... فَلَمَّا خَلَقَهَا اللَّهُ تَعَالَى، أَجْلَسَهَا عِنْدَ رَأْسِ آدَمَ وَ قَدْ رَآهَا فِي نَوْمِهِ، وَ قَدْ تَمَكَّنَ حُبُّهَا فِي قَلْبِهِ فَانْتَبَهَ آدَمُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) مِنْ نَوْمَتِهِ فَقَالَ: يَا رَبِّ، مَنْ هَذِهِ؟ ...» (البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص: 347، ح5841) این حدیث شریف بدین معنی است عموم مردم از ابتدا رؤیا نمیدیدند، ولی انبیاء (علیهم السلام) از ابتداء رؤیا میدیدند و رؤیا برای آنها نوعی وحی است، و این تاریخچه حدوث رؤیا دیدن برای غیر انبیاء (علیهم السلام) است. احتمال دیگری نیز وجود دارد که رؤیا در اول بوده و سپس قطع شده و دوباره مجددّا حادث شده است.
كردند. آن پيغمبر (علیه السلام) به ايشان فرمود: همانا خداى عزیز و جلیل خواست تا بدين وسيله براى شما حجّت آورد، چون مُرديد ارواح شما نيز اين چنين است، اگرچه بدنهایتان پوسيده میشود ولى جانهایتان در عقاب (یا ثواب) به سر ميبرند تا دوباره بدنها برانگیخته شوند».
همچنین در ارزش خواب و خواب گذاری همین بس که روایت شده که پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) به اصحابشان میفرمودند: «مَن رَأی مِنکم رُؤیا فَلیَقُصّها أَعبُرها له»(1)«هر کس از شما رؤیایی دیده بازگو کند، برایش تعبیر میکنم».
هر رؤیای صادقهای پیام یا پیامهای مخصوص به خود را دارد، علاوهبر آن، اصل رؤیا دیدن (فارغ از رؤیای خاص) فوائد و ثمرات متعدّدی دارد که برخی از آنها عبارتند از:
رؤیا راهی برای اثبات خدا است، چرا که رؤیا یکی از آیات الهی بوده و همچنین خدا در رؤیا حوادثی را نشان میدهد که دلالت بر خالق هستی میکنند.
رؤیا راهی روشن برای اثبات نبوت انبیاء (علیهم السلام) و وصایت اوصیاء (علیهم السلام) است، و اساساً رؤیا به عنوان معجزه پیامبری از پیامبران (علیهم السلام) نشان داده شده است، و باقی مانده از نبوّت است، چنانچه از رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده
1) . صحیح مسلم، کتاب الرؤیا، ب3، ح2269 [5824]
است: «لم يبق من النّبوّة بعدي إلّا المبشّرات» «از نبوت بعد از منچیزی نمانده جز بشارت دهندهها» و وقتی معنای مبشّرات را پرسیدند، پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) به «رویای صالحه» تفسیر نمودند.(1)
رؤیا دلیلی روشن بر وجود قیامت و عالم پس از مرگ دارد.
رؤیا نشان میدهد که اولاً: غیب وجود دارد، و ثانیاً: میتوان بر غیب دسترسی پیدا کرد، چنانچه اخبار غیبی در رؤیا به انسان داده میشود.
رؤیا نشان میدهد که انسان فقط جسم نیست، بلکه مرکّب از جسم و روح است، و روح از جسم اشرف است، چرا که بعد از از کار افتادن موقّتِ جسم در عالم سیر میکند.(2)
ص: 60 و 61)
رؤیا دلالت میکند که اجسام زائل شده و از کار میافتند ولی ارواح بعد از مرگ اجسام همچنان باقی خواهند ماند.
رؤیا دلالت میکند که عالمی فراتر و بزرگتر از دنیا وجود دارد که روح در رؤیا در آن سیر میکند.
1) . التفسير الكبير للطبرانى، ج3، ص: 399
2) . چنانچه امام صادق (علیه السلام) در «رساله اهلیلجه» میفرمایند: «فَهَلْ رَأَيْتَ فِي الْمَنَامِ أَنَّكَ تَأْكُلُ وَ تَشْرَبُ حَتَّى وَصَلَتْ لَذَّةُ ذَلِكَ إِلَى قَلْبِكَ؟ ... فَهَلْ رَأَيْتَ أَنَّكَ تَضْحَكُ وَ تَبْكِي وَ تَجُولُ فِي الْبُلْدَانِ الَّتِي لَمْ تَرَهَا وَ الَّتِي قَدْ رَأَيْتَهَا حَتَّى تَعْلَمَ مَعَالِمَ مَا رَأَيْتَ مِنْهَا؟ ... فَهَلْ رَأَيْتَ أَحَداً مِنْ أَقَارِبِكَ مِنْ أَخٍ أَوْ أَبٍ أَوْ ذِي رَحِمٍ قَدْ مَاتَ قَبْلَ ذَلِكَ حَتَّى تَعْلَمَهُ وَ تَعْرِفَهُ كَمَعْرِفَتِكَ إِيَّاهُ قَبْلَ أَنْ يَمُوتَ؟ ... فَأَخْبِرْنِي أَيُّ حَوَاسِّكَ أَدْرَكَ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ فِي مَنَامِكَ حَتَّى دَلَّتْ قَلْبَكَ عَلَى مُعَايَنَةِ الْمَوْتَى وَ كَلَامِهِمْ وَ أَكْلِ طَعَامِهِمْ وَ الْجَوَلَانِ فِي الْبُلْدَانِ وَ الضَّحِكِ وَ الْبُكَاءِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ ... أَ فَلَيْسَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَعْلَمَ حَيْثُ بَطَلَتِ الْحَوَاسُّ فِي هَذَا أَنَّ الَّذِي عَايَنَ تِلْكَ الْأَشْيَاءَ وَ حَفِظَهَا فِي مَنَامِكَ قَلْبُكَ الَّذِي جَعَلَ اللَّهُ فِيهِ الْعَقْلَ الَّذِي احْتَجَّ بِهِ عَلَى الْعِبَادِ» (بحار الأنوار، ج58،
رؤیا نشان میدهد که عذاب روح بدون عذاب جسم، و لذت روح بدون لذّت جسم امکان پذیر است، بنابراین عذاب و نعمتهای قبر وجود دارند.
رؤیا راهی برای کسب اطلاع از احوال مردگان است.
رؤیا راهی برای معرّفی شخصیّت درونی انسان و نشان دهنده سعادت و شقاوت انسان است.
رؤیا راهی برای آموزش و اطّلاع از منافع و مفاسد امور و کشف اسرار و آموزش معارف الهی است.
انسان میتواند در عالمِ بزرگ رؤیا به بسیاری از خواستههای خود رسیده و امیال سرکوفته شده التیام یابد و از این رو رؤیا مایه آرامش روانی گردد.
در خواب پیامهای فراوانی ارائه شده و انسان راهنمایی میشود.
رؤیا راهی برای عبرت گیری از اتفاقات گذشته، و راهی برای آماده شدن جهت اتفاقات پیشرو است.
رؤیا راهی برای هدایت و جلوگیری از مفاسد و انحرافات است.(1)16. رؤیا از اختلالات روانی و عصبی جلوگیری میکند.
خواب انبیاء (علیهم السلام) یکی از راههای وحی بوده و یکی از روشهای ارتباط خدا با انبیاءش (علیهم السلام) بوده و تمام آثار و ثمرات وحی (مثل: تلقّی تکالیف، تنظیم امور و ...) را دارد.
1) . چنانچه امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «إِذَا كَانَ الْعَبْدُ عَلَى مَعْصِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ خَيْراً أَرَاهُ فِي مَنَامِهِ رُؤْيَا تُرَوِّعُهُ فَيَنْزَجِرُ بِهَا عَنْ تِلْكَ الْمَعْصِيَةِ» (الإختصاص، ص: 241)
رؤیا نشان دهنده ناپایداری نعمتها و سختیهای دنیا است، چرا که چه بسا لذّت یک رؤیای شیرین با بیدار شدن از بین برود.
خوابیدن مثال مرگ و رؤیا دیدن مثال نعمت یا عذاب قبر و بیدار شدن مثال برانگیخته شدن فردای قیامت است.(1)
رؤیا به اعتبارات مختلف به اقسام مختلفی قابل تقسیم است، مثلاً در یک تقسیم بندی، رویای یا «صادقه» است و یا «کاذبه»، و از لحاظ کیفیّت به دو قسم «شفاف و روشن» و «مبهم و تار» تقسیم میشوند، چنانچه «محمد بن کعب» و «عایشه» گویند: رؤیای صادقه اولین بخش وحی بود که برای پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) آغاز شد، و پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) خواب (شفاف) میدید و خوابش چون سپیده صبح آشکار میشد.(2)
همچین رؤیا با توجه به اینکه در محتوای آن گفتگویی رخ داده یا نه به دو قسم تقسیم میشود؛
فاقد گفتگو در متن رؤیا، مثل رؤیای هفت گاو توسط عزیز مصر.
دارای گفتگو، یعنی خوابی که در آن گفتگویی رخ داده است.(3)
اما زیباترین و ارزشمندترین تقسیم بندی رؤیا، در روایات اسلامی ارائه
شده است، طبق نصوص دینی رؤیاهای انسان از لحاظ ریشه بر سه قسم است، چرا که یا خواب از خداست یا از شیطان یا از خود انسان. چنانچه از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «الرُّؤْيَا ثَلَاثَةٌ؛ بُشْرَى مِنَ اللَّهِ، وَ تَحْزِينٌ مِنَ الشَّيْطَانِ، وَ الَّذِي يُحَدِّثُ بِهِ الْإِنْسَانُ نَفْسَهُ فَيَرَاهُ فِي مَنَامِهِ»(1)«خواب دیدن بر سه قسم است؛
بشارتی از طرف خدا،
ناراحت کردنی از طرف شیطان،
خوابی که انسان با خود حدیث نفس کرده و در خواب میبیند».
و امام صادق (علیه السلام) هم فرمودند: «الرُّؤْيَا عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ؛ بِشَارَةٍ مِنَ اللَّهِ لِلْمُؤْمِنِ، وَ تَحْذِيرٍ مِنَ الشَّيْطَانِ، وَ أَضْغَاثِ أَحْلَامٍ»(2)«خواب بر سه گونه است:
مژدهاى از جانب خدا براى مؤمن،
بيم دادنى از طرف شيطان،
خوابهاى آشفته».
و بنده حقیر با تأمل در ریشه و کیفیّت و اهداف رؤیا، برای هر کدام از این سه قسم، پنج قسم احصاء کردم، و برای هر یک اسمی گذاشتم، و جمعاً پانزده قسم شد.(3)
ص: 60 و 61) به نقل از شیخ مفید رؤیا بر چهار قسم تقسیم شده است: 1. حدیث نفس (برخاسته از تفکر)، 2. طبائع (برخواسته از غلبه مزاجها)، 3. الطاف الهی (تنبه و تیسیر و اعذار و انذار الهی)، 4. أسباب شیطانی (وسوسه و تحزین شیطانی). و در (بحار الأنوار، ج58،
ص: 213 و 214) به نقل از بغوی خواب به دو قسم صحیح (از طرف خدا) و اضغاث احلام تقسیم شده و اضغاث احلام به سه قسم تقسیم شده است: 1. برخواسته از شیطان، 2. برخواسته از حدیث نفس (مثل: فکر و حرفه)، 3. برخواسته از مزاج. و در (رؤیا از نظر دین و روانشناسی، ص62 و 63) رؤیا بر شش قسم تقسیم شده است: 1. حکائی (برخاسته از درون انسان، مثل: تجسم خشم و نفرت در خواب)، 2. ارضائی (برخاسته از غرائز انسانی، مثل: غریزه جنسی و جاه طلبی)، 3. غیبی (معلول ارتباط روح با عالم بالا و مجردات)، 4. شیطانی (ناشی از وسواس شیطانی و ارتباط روح با شیطان)، 5. مزاجی (برخاسته از مزاج افراد)، 6. ذهنی (بر اثر ارتباط و کاردکرد ذهن بر روی یک واقعه). همچنین در (رؤیا از نظر دین و روانشناسی، ص146 تا 165) رؤیا به نُه قسم تقسیم میشود: 1. فعالیّت ذهنی یا تداعی معانی، 2. جریانات روز، 3. وجدان پنهانی یا حس ششم، 4. حوادث اطراف، 5. خاطرات دور، 6. وضعیّت جسمانی، 7. آرزوها، 8. القائات شیطانی، 9. اشراق ربّانی. در (تعطیر الأنام، ص11 و 12) ابتداء رؤیا به دو قسم «باطله» و «حق» تقسیم شده و سپس رؤیای باطله را به هفت قسم تقسیم میکند؛ 1. حدیث نفس و اندوه و آرزو، 2. خواب احتلام، 3. تحذیر و تخویف شیطان، 4. خوابی که جادوگران جن و انس به انسان نشان میدهند، 5. خوابی که شیطان به انسان نشان میدهد، 6. برگرفته از طبائع انسان، 7. خوابی برگرفته از بیماری و درد. و سپس خواب حق را به پنج قسم تقسیم میکند؛ 1. رؤیای صادقه ظاهره که جزئی از نبوت است، 2. رؤیای صالحه که بشارت از خداست، 3. خوابی که فرشته رؤیا به نام «صدیقون» آن را به انسان نشان دهد، 4. رؤیای مرموزه که از ارواح است، 5. رؤیای صادقه که بعداً محقّق میشود.
عکس
قسم اول: خوابهای خدائی
خدا با اهدافی نظیر «بشارت» به انسان خوابهایی را نشان میدهد، چنانچه شخصی از تفسیر «بشری» در آیه شریفه: «لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا»(1)از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) سوال پرسید، پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هِيَ الرُّؤْيَا الْحَسَنَةُ يَرَى الْمُؤْمِنُ فَيُبَشَّرُ بِهَا فِي دُنْيَاهُ»(2)«آن رؤیای نیکو است که مومن آن را دیده و در دنیای خود به آن بشارت داده میشود».
همچنین یکی دیگر از اهداف خدا از این خوابها «هدایت» و «انذار» است، چنانچه امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «إِذَا كَانَ الْعَبْدُ عَلَى مَعْصِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ خَيْراً أَرَاهُ فِي مَنَامِهِ رُؤْيَا تُرَوِّعُهُ فَيَنْزَجِرُ بِهَا عَنْ تِلْكَ الْمَعْصِيَةِ، وَ إِنَّ الرُّؤْيَا الصَّادِقَ جُزْؤٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ»(3)«وقتی بنده گرفتار گناهی باشد و خداخوبیِ آن شخص را بخواهد، در خوابش چیزی به او نشان میدهد که او را به وحشت انداخته و به این وسیله او را از گناه باز میدارد، و همانا رؤیای صادقه یک جزء از هفتاد جزء پیامبری است».
همچنین یکی دیگر از اهداف رؤیاهای الهی «آزمایش» است، چنانچه قرآن میفرماید: «وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتي أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ»(4)«و آن رؤيايى را كه به تو نمايانديم، جز براى آزمايش مردم قرار نداديم».
همچنین یکی دیگر از اهداف این خوابها «حمایت از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) و مومنان راستین» است، چنانچه قرآن میفرماید: «إِذْ يُريكَهُمُ اللَّهُ في مَنامِكَ قَليلاً وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ»(1)«آنگاه را كه خدا تعداد آنان (یعنی سپاه دشمن در جنگ بدر) را در خوابت (به خاطر اندک بودن توان جنگی و شجاعت و باورشان) به تو اندك نشان داد؛ و اگر ايشان را (با توجه به تعدادشان) به تو بسيار نشان مىداد قطعاً سست مىشديد و حتماً در كار (جهاد) منازعه مىكرديد».
همچنین خوابهای الهی اهداف مقدس دیگری نظیر «تعلیم» و ... را دنبال میکنند. چنین خوابی به منزله گفتار خدا است، چنانچه حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند: «رُؤْيَا الْمُؤْمِنِ تَجْرِي مَجْرَى كَلَامٍ تَكَلَّمَ بِهِ الرَّبُّ عِنْدَهُ»(2)«خواب مومن جاری مجرای سخنی است که خدا با او گفته است».
چنین خوابی نوعی وحی بوده و یک جزء از هفتاد جزء نبوت است(3)،
1) . الأنفال : 43
2) . كنز الفوائد، ج2، ص: 61
3) . درباره اینکه «رؤیای صادقه» چند جزء از نبوت است، در برخی احادیث یک جزء از هفتاد و هفت جزء نبوت مطرح شده: عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص: «رُؤْيَا الْمُؤْمِنِ جُزْءٌ مِنْ سَبْعَةٍ وَ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ» (كنز الفوائد، ج2، ص: 61)؛ در برخی دیگر یک جزء از چهل و شش جزء نبوت مطرح شده است: عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص: «الرُّؤْيَا الْحَسَنَةُ مِنَ الرَّجُلِ الصَّالِحِ جُزْءٌ مِنْ سِتَّةٍ وَ أَرْبَعِينَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ» (عدة الداعي، ص: 278)؛ و در منابع اهل تسنن روایات بسیار مختلفی از رسول مکرّم اسلام نقل شده است؛ 1. یک جزء از بیست و شش جزء [ابن عبد البر]، 2. یک جزء از چهل جزء [ترمذی]، 3. یک جزء از چهل و چهار جزء [طبری]، 4. یک جزء از چهل و پنج جزء [مسلم]، 5. یک جزء از چهل و شش [مسلم و بخاری و ابن ماجه]، 6. یک جزء از چهل و نه جزء [طبری]، 7. یک جزء از پنجاه جزء [مسند أحمد]، 8. یک جزء از هفتاد جزء [أبی شیبه و مسلم و ابن ماجه]، 9. یک جزء از هفتاد و شش جزء [طبرانی]. اما قولی که در منابع شیعه و سنی مطرح شده همان هفتاد جزء است، و در (الجامع لأحكام القرآن، ج9، ص: 122) بعد از ذکر اقوال آمده: «الصحيح منها حديث الستة و الأربعين، و يتلوه في الصحة حديث السبعين». برخی از علمای اهل تسنن خواستهاند با وجوهی بین این اقوال جمع کنند، درباره وجوه جمع، رجوع: الرؤی و الأحلام فی سنة هادی الأنام، ص29 و 30؛ الرؤی و الأحلام فی ضوء الکتاب و السنّة، ص17 الی 44؛ الرؤی و الأحلام، ص13؛ ضوابط الرؤیا، ص170 الی 178.
چنانچه امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ رُؤْيَاهُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ»(1)«همانا خواب مؤمن یک بخش از هفتاد بخش پیامبری است».
اما با توجه به اینکه روح انسان در کدام عالم سیر کرده، خوابهای الهی بر پنج قسم کلی هستند:
رؤیای عینی خوابی است که در آن روح انسان به عالم آینده رفته و از زمان فراتر میرود و آنچه در آینده دور یا نزدیک اتفاق میافتد را به انسان نشان میدهد، گاه بدین گونه است که تمام شخصیتها هم همان افراد هستند که میتوان «عینی محض» نامید، و گاه شخصیّتها عوض شده و در صورت تغییر شخصیتها، معمولاً شخصی که منزلت بالاتری دارد در رؤیا نشان داده شده و در بیداری شخصیّت پایین جای او قرار میگیرد، ولی شخصیّتها در خوب و بد بودن و ویژگیهای کلّی مشترکند، خواب عینی تعبیرش همان وقوعش در عالم خارج بوده و هیچ گونه تفسیر و تأویلی
1) . المؤمن، ص: 35، ح71
ندارد. خواب عینی محض مثل: «لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَريباً»(1)«حقّاً خدا رؤياى پيامبر خود را راستین قرار داد، (كه ديده بود:) شما بدون شك، به خواست خدا در حالى كه سر تراشيده و موى (و ناخن) كوتاه كردهايد، با خاطرى آسوده در مسجد الحرام درخواهيد آمد. خدا آنچه را كه نمىدانستيد دانست، و غير از اين، پيروزى نزديكى (براى شما) قرار داد».
اما خواب عینی غیر محض مثل خواب «حَسّان بن سَدیر» که گوید: در خواب دیدم كه محضر پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) مشرف شدم و مقابل ايشان طبقى قرار داشت که روی آن دستمالى بود که طبق با آن پوشانده شده بود. پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) دستمال را از روى طبق برداشتند در طبق خرماى تازه بود و پيامبر (صل الله علیه و آله و سلم) شروع به خوردن خرما فرمودند. من گفتم: اى رسول خدا! به من هم خرما بدهید. يك خرما دادند و خوردم و باز گفتم: به من بخورانید ای پیامبر خدا، پیامبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) باز خرمایی فرمودند. تا اینکه بدين گونه هشت خرما دادند. گفتم: بر من بیفزایید (و خرمای بیشتری بدهید)، پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حَسْبُكَ» «براى تو بس است». از خواب بيدار شدم و وقتی صبح شد به حضور مولاى خود امام صادق (علیه السلام) رسيدم. مقابل ايشان طبقى بود كه روى آن با دستمال پوشيده شده بود. انگار همان طبق (و پارچه و همان
1) . الفتح : 27
صحنهای) بود که در خواب دیده بودم. امام صادق (علیه السلام) دستمال را از روى طبق برداشتند. در آن خرما بود و شروع به خوردن خرما فرمودند. گفتم: اى پسر رسول خدا! به من یک خرما بدهید. يك خرما داد آن را خوردم، و همچنان (درخواست کردم) تا هشت خرما مرحمت فرمودند. سپس گفتم: اى پسر رسول خدا! بيشتر لطف بفرمایید. فرمود: «لَوْ زَادَ جَدِّي لَزِدْنَاكَ وَ لَكِنْ حَسْبُكَ»(1)
ص: 411 و 412، ح16)
«اگر پدر بزرگم میافزود من هم میافزودم، ولى براى تو همين اندازه بس است».ممکن است کسی بگوید: وقتی چنین خوابی تعبیری جز وقوعش ندارد، پس چه خاصیّتی دارد؟ پاسخش این است که این خواب یک خبر غیبی از آینده است که خدا قبل از تحقّقش به انسان خبر داده، و در ثانی خدا با تغییر شخصیّتها ارزش و مقام افراد را به دیگران معرّفی میفرماید، چنانچه جایگاه سید مرتضی (رحمه الله) و سید رضی (رحمه الله) از خواب شیخ مفید (رحمه الله) روشن میشود: شيخ مفيد (رحمه الله) شبى در عالم رؤيا ديد كه در مسجد خودش در کرخ است، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با دو فرزندش امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) پیش وی آمد، در حالی که حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) کودک بودند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) دو فرزندش را به شیخ مفید سپرد و فرمود: «علّمهما الفقه» «به این دو فقه1) . روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج1، ص: 208؛ مشابه همین رؤیا را «ابی حبیب بناجی [نباجی]» هم دیده و در خواب پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) به او هجده خرما داده و در بیداری «امام رضا (علیه السلام)» به او به هجده خرما دادند و فرمودند: «لَوْ زَادَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَزِدْنَاكَ» (عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص: 210، ح15)؛ همچنین مشابه همین خواب را «احمد بن عیسی کاتب» هم دیده و در بیداری «امام هادی (علیه السلام)» به همان مقدار خرما به وی داده و فرموده: «لَوْ زَادَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَزِدْنَاكَ» (الخرائج و الجرائح، ج1،
بیاموز»، شيخ مفید بيدار شد، و از خوابش تعجّب کرد، همين كه روز بالا آمد، فاطمه بنت ناصر، با دو پسرش «علی مرتضی» و «محمد رضی» در حالی که کودک بودند خدمت شیخ مفید (رحمه الله) در مسجد رسید، و گفت: ای شیخ، این دو فرزندان من هستند آنها را پیش تو آوردهام تا فقه به آنها بیاموزی. شیخ گریه کرده و خواب دیشب خود را برای آنها بازگو کرد.(1)
وقتی موقع خواب روح انسان در عالمِ مثال سیر کند، چنین خوابی نیازمند تعبیر است، چرا که در آن عالم برای تمام مفاهیم شکلهایی مطرح است، مثلاً حقیقت علم با شیر خوراکی نشان داده میشد. از این رو چنین خوابی با زبان سمبلیک و نمادین و رمزی است و نیازمند ترجمه و رمزگشایی است، و خدا چنین خوابی را به عزیز مصر نشان داد، چنانچه قرآن میفرماید: «وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُوني في رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ»(2)«و پادشاه (مصر) گفت: من (در خواب) ديدم هفت گاو فربه است كه هفت (گاو) لاغر آنها را مىخورند، و هفت خوشه سبز و (هفت خوشه) خشگيده ديگر. اى گروه حاضر، اگر خواب تعبير مىكنيد، درباره خواب من، به من نظر دهيد.»
چنانچه پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) در خواب دیدند که میمونهای به بالای
منبرش میروند،(1)و تعبیرش حکومت بنی امیه بعد از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) بود، که قرآن میفرماید: «وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتي أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ»(2)«و آن رؤيايى را كه به تو نمايانديم، و (نيز) آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم».
گاهی روح انسان به عوالم دیگر رفته و حقایقی به او نشان داده میشود، مثلاً باطن دنیا یا عالم آخرت یا سائر عوالم را به او نشان میدهند، در این صورت خواب حق بوده ولی تعبیری ندارد، بلکه انگار مثل آن است که انسان در بیداری عالَمی را مشاهده کرده است، چنانچه روایت شده چون پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) بعد از خواندن نماز صبح فرمودند: «مَعَاشِرَ أَصْحَابِي رَأَيْتُ الْبَارِحَةَ عَمِّي حَمْزَةَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ أَخِي جَعْفَرَ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ بَيْنَ أَيْدِيهِمَا طَبَقٌ مِنْ نَبَقٍ، فَأَكَلَا سَاعَةً ثُمَّ تَحَوَّلَ النَّبِقُ عِنَباً، فَأَكَلَا سَاعَةً ثُمَّ تَحَوَّلَ الْعِنَبُ رُطَباً، فَأَكَلَا سَاعَةً، فَدَنَوْتُ مِنْهُمَا وَ قُلْتُ: بِأَبِي وَ أُمِّي أَنْتُمَا، أَيَّ الْأَعْمَالِ وَجَدْتُمَا أَفْضَلَ؟ قَالا: فَدَيْنَاكَ بِالْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ وَجَدْنَا أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ؛ الصَّلَاةَ عَلَيْكَ وَ سَقْيَ الْمَاءِ وَ حُبَّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»(3)«اى گروه يارانم، من دیشب (در خواب) عمویم حمزة بن عبد المطلب و برادرم جعفر بن ابى طالب را دیدم، و پيش روی
ايشان طبقى از كُنار (میوه درخت سدر) نهاده شده بود، مدتی از آن خوردند، آن كُنار تبدیل به انگور شد، پس از آن زمانى از آن نيز تناول كردند آن انگور خرما شد، از آن نيز مدتی خوردند، پس نزديك ايشان رفتم و گفتم: پدر و مادرم فدای شما دو نفر، کدام یک از أعمال را بافضیلتتر يافتيد؟ گفتند: پدران و مادران ما فداى تو باد، أفضل أعمال را (سه چیز) يافتيم؛ 1. صلوات بر تو، 2. و آب دادن، 3. و دوستى على بن ابى طالب (علیه السلام)».
در این خواب روح پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) به ملکوت عالم برزخ رفته و جایگاه بهشتی حمزه سید الشهداء (علیه السلام) و جعفر طیّار (علیه السلام) را دیده و از آنها سوال هم پرسیده است. رؤیاهایی که درباره عالم برزخ یا قیامت دیده میشود همگی از این قسم هستند.
در این خواب هاتفی یا شخص برگزیدهای مطلب حقّی را مطرح میفرماید، که چنین خوابی هم حق بوده ولی نیاز به تعبیر ندارد.
خواب خطابی گاه به صورت «إخباری» است و از چیزی خبر میدهد، چنانچه مردی از اهل خراسان به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) را در خواب دیدم که به من میفرمود: چگونه خواهید بود وقتی که پاره تن من در سرزمین شما دفن شود و شما برای نگهداری امانت من گماشته شوید و در خاک شما ستاره من پنهان شود؟ امام رضا (علیه السلام) به او فرمود: «أَنَا الْمَدْفُونُ فِي أَرْضِكُمْ وَ أَنَا بَضْعَةٌ مِنْ نَبِيِّكُمْ وَ أَنَا الْوَدِيعَةُ وَالنَّجْمُ »(1)«من آن
1) . من لا يحضره الفقيه، ج2، ص: 584، ح3191
کس هستم که در سرزمین شما دفن میشوم، و من پاره تن پیامبرتان هستم و من امامت و ستاره هستم».
خواب خطابی گاه به صورت «دستوری» است، چنانچه وقتی هارون الرشيد، حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) را زندانی نمود، بعد از آنكه تاريكى شب عالم را فرا گرفت حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) تجديد وضوء نموده و روى خود را به قبله نموده چهار ركعت نماز بجاى آورده و اين دعا را خواندند: «يَا سَيِّدِي نَجِّنِي مِنْ حَبْسِ هَارُونَ وَ ...»، پس وقتی موسى بن جعفر (علیه السلام) اين دعا را خواند، مرد سياهى در خوابِ هارون آمد كه يك دستش شمشيرى بود كه از نيام كشيده بود و بالاى سر هارون ايستاده و ميگفت: «يَا هَارُونُ أَطْلِقْ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَ إِلَّا ضَرَبْتُ عِلَاوَتَكَ بِسَيْفِي هَذَا» «اى هارون، موسى بن جعفر را رها كن و گرنه با اين شمشير گردنت را مىزنم»، هارون از هيبت آن مرد ترسيد، و (بعد از بیداری) حاجب خود را خواست، پس چون حاجب آمد گفت: به زندان برو و موسى بن جعفر را رها كن (ولی در نهایت در زندان سِندی بن شاهَک حضرت (علیه السلام) را به شهادت رساند).(1)
ص: 93 الی 95، ح13
همچنین در زمان ولایت عهدی امام رضا (علیه السلام) باران نبارید، و برخی از اطرافیانِ مأمون گفتند: از وقتی علی رضا (علیه السلام) ولیّ عهد شده باران قطع شده است، مأمون به امام رضا (علیه السلام) گفت: اگر برای باران دعا کنی خوب است، حضرت (علیه السلام) فرمود: بله، مأمون گفت: کی دعا میکنی؟ - و آن روز جمعه بود - حضرت (علیه السلام) فرمود: «يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ، فَإِنَ رَسُولَ اللَّهِ ص أَتَانِي الْبَارِحَةَ فِي1) . عيون أخبار الرضا ع، ج1،
مَنَامِي وَ مَعَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ(علیه السلام)وَ قَالَ: يَا بُنَيَّ انْتَظِرْ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ فَابْرُزْ إِلَى الصَّحْرَاءِ وَ اسْتَسْقِ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَيَسْقِيهِمْ، وَ أَخْبِرْهُمْ بِمَا يُرِيكَ اللَّهُ مِمَّا لَا يَعْلَمُونَ مِنْ حَالِهِمْ لِيَزْدَادَ عِلْمُهُمْ بِفَضْلِكَ وَ مَكَانِكَ مِنْ رَبِّكَ عَزَّ وَ جَلَّ» «روز دوشنبه، چون من رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) را در خواب ديدم كه امير مؤمنین علىّ (علیه السلام) با او بود، به من فرمود: پسرم تا روز دوشنبه صبر كن آنگاه به صحرا رو و از خدا طلب باران كن، خدای متعال براى مردم باران خواهد فرستاد. مردم را خبر بده به آنچه خدا به تو نشان میدهد و مردم از حال خود آگاه نباشند تا اينكه علم مردم به فضل و جایگاه تو در نزد پروردگارت زياد شود». حضرت رضا (علیه السلام) روز دوشنبه برای طلب باران رفت و خدا باران شدیدی به صورت کاملاً معجزه وار فرو فرستاد.(1)
ناگفته نماند ممکن است در برخی موارد سخن دیگران در رؤیا نیازمند تعبیر باشد، چنانچه زنی در خواب دخترِ مُردهاش را دیده و از او پرسیده: ای دخترم، کدام عمل را بهترین عمل یافتی؟ دخترش گفته: ای مادر، گردو را بردار و بین فقراء تقسیم کن. از ابن سیرین تعبیرش را پرسیدند، گفت: این زن گنجی را که داردباید بیرون بیاورد و صدقه بدهد. صاحب خواب گفت: استغفر الله، من گنجی دارم که در زمان طاعون دفنش کرده بودم.(2)
چنانچه مردى نزد امام صادق (علیه السلام) آمد و گفت: در خواب شما را ديدم و از شما پرسیدم: چه اندازه از عمرم مانده؟ و شما با دست اشاره به پنج كردى و این خواب فکرم را مشغول کرده (که پنج روز یا پنج هفته یا ماه یا
پنج سال از عمرم باقی است)، حضرت (علیه السلام) فرمود: «إِنَّكَ سَأَلْتَنِي عَنْ شَيْءٍ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هِيَ [خَمْسٌ] تَفَرَّدَ اللَّهُ بِهَا: (إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ ...)(1)»(2)
ص: 239 و 240، ح671
«تو از من چيزى پرسيدى كه جز خدای عزّ و جلّ کسی نمیداند و آنها پنج چیز هستند كه فقط خدا آنها را میداند: (راستى خدا كه نزد دانش قیامت است ...)». یعنی حضرت (علیه السلام) با دستش اشاره فرموده که این سوال از پنج موردی است که فقط خدا میداند، نه اینکه بخواهد مدت عمر وی را بفرماید.خوابی که در موقع وقوع همان رویداد انسان آن خواب را دیده و اثر آن رویداد را بعد از بیداری میبیند، و فرقش با رؤیای ملکوتی و خطابی در این است که در رؤیای وقوعی، افرادی از عالم دیگر به عالم دنیا میآیدند، بر خلاف رؤیای ملکوتی و خطابی که روح انسان به عالم دیگر میرود، از این رو در خواب وقوعی اثرِ آن رؤیا بعد از بیداری دیده میشود، چنانچه امام سجّاد (علیه السلام) فرمود: «رَأَيْتُ الشَّيْطَانَ فِي النَّوْمِ فَوَاثَبَنِي فَرَفَعْتُ يَدِي فَكَسَرْتُ أَنْفَهُ فَأَصْبَحْتُ وَ إِنَّ عَلَى ثَوْبِي لَرَشَّ دَمٍ»(3)«در خواب شیطان را دیدم، به من حمله کرد، دستم را بالا بردم و بینیاش را شکستم، بیدار شدم و بر روی لباسم خون پاشیده بود». یعنی این شیطان بوده که پیش امام سجاد (علیه السلام) رفته، نه اینکه امام سجاد (علیه السلام) پیش شیطان برود.
همچنین از امام سجّاد (علیه السلام) روایت شده: «رَأَيْتُ فِي النَّوْمِ كَأَنِّي أُتِيتُ بِقَعْبٍ مِنْ لَبَنٍ فَشَرِبْتُهُ فَأَصْبَحْتُ مِنَ الْغَدِ فَجَاشَتْ نَفْسِي فَتَقَيَّأْتُ لَبَناً قَلِيلًا، وَ مَا لِي بِهِ عَهْدٌ مُنْذُ حِينٍ وَ مُنْذُ أَيَّامٍ»(1)«در رؤيا ديدم مثل اينكه كاسه شيرى به من دادند و من نيز آن را خوردم، صبح كه بيدار شدم، معدهام جوشيد و شیر اندکی استفراغ نمودم، در حالى كه چند روز بود كه شير نخورده بودم».چنانچه در ميان بنى اسرائيل مرد عابدی بود که تهيدست بود، همسرش به او پافشارى مىكرد كه به دنبال روزى برود. آن مرد درباره روزى در پيشگاه خدا دعا و گريه و زارى كرد. در خواب ديد كه كسى به او گفت: «أَيُّمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ دِرْهَمَانِ مِنْ حِلٍّ أَوْ أَلْفَانِ مِنْ حَرَامٍ؟» «كدام يك از اين دو را بيشتر دوست دارى، دو درهم از حلال يا دو هزار درهم از حرام؟» مرد عابد پاسخ داد: دو درهم از حلال. وقتى آن مرد از خواب بيدار شد، دو درهم زير سرش يافت. آنها را برداشت و با يكى از آنها يك ماهى خريد و به خانه آورد. وقتى همسرش او را ديد، شروع به سرزنشش کرد و سوگند ياد كرد كه به آن ماهى دست نزند. آن مرد خود به تميز كردن آن ماهی پرداخت. وقتى شكم ماهى را پاره كرد در درون آن دو دُرّ يافت كه به چهل هزار درهم فروخت.(2)
همچنین سُدِّي گوید: به مردی گفتم: تو «قَطِرَان(3)» میفروشی؟ گفت:
به خدا قسم من اصلاً قطران ندیدهام، من در لشگر عمر بن سعد در کربلاء میخ میفروختم، در خواب دیدم که پیامبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) و علی بن ابی طالب (علیه السلام) به شهدای کربلاء آب میدهند، من هم از حضرت علی (علیه السلام) آب خواستم، ولی او (از آب دادن) امتناع ورزید، پیش پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) آمدم و آب خواستم، به من نگاه کرد و فرمود: «أَ لَسْتَ مِمَّنْ أَعَانَ عَلَيْنَا؟» «آیا تو از کسانی نیستی که (دشمنان ما را) علیه ما یاری کردند؟» گفتم: ای رسول خدا، من از تشنگی میسوزم، به خدا قسم من با آنها (یعنی امام حسین(علیه السلام)و یارانش) نجنگیدم (فقط در سپاه عمر سعد بودم)، حضرت پیامبر (علیه السلام) به حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «اسْقِهِ قَطِرَاناً» «به او قطران بنوشان»، علی (علیه السلام) هم به من جرعهای قطران نوشاند، وقتی از خواب بیدار شدم تا سه روز قطران ادرار میکردم، و سپس ادرار قطع شد ولی بوی آن باقی مانده است.(1)
ص: 136 و 137 )
1) . مناقب آل أبي طالب ع، ج4، ص: 59؛ مشابه این داستان، قصص فراوانی وجود دارد، به عنوان نمونه: «رَوَى ابْنُ رِيَاحٍ قَالَ: رَأَيْتُ رَجُلًا مَكْفُوفاً قَدْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَيْنِ ع، فَسُئِلَ عَنْ ذَهَابِ بَصَرِهِ، فَقَالَ: كُنْتُ شَهِدْتُ قَتْلَهُ عَاشِرَ عَشَرَةٍ غَيْرَ أَنِّي لَمْ أَضْرِبْ وَ لَمْ أَرْمِ، فَلَمَّا قُتِلَ(علیه السلام)رَجَعْتُ إِلَى مَنْزِلِي وَ صَلَّيْتُ الْعِشَاءَ الْأَخِيرَةَ وَ نِمْتُ، فَأَتَانِي آتٍ فِي مَنَامِي فَقَالَ: أَجِبْ رَسُولَ اللَّهِ ص فَإِنَّهُ يَدْعُوكَ، فَقُلْتُ: مَا لِي وَ لَهُ! فَأَخَذَ بِتَلْبِيبِي وَ جَرَّنِي إِلَيْهِ، فَإِذَا النَّبِيُّ ص جَالِسٌ فِي صَحْرَاءَ، حَاسِرٌ عَنْ ذِرَاعَيْهِ، آخِذٌ بِحَرْبَةٍ، وَ مَلَكٌ قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ فِي يَدِهِ سَيْفٌ مِنْ نَارٍ، فَقَتَلَ أَصْحَابِيَ التِّسْعَةَ، فَكُلَّمَا ضَرَبَ ضَرْبَةً الْتَهَبَتْ أَنْفُسُهُمْ نَاراً، فَدَنَوْتُ مِنْهُ وَ جَثَوْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ قُلْتُ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَلَمْ يَرُدَّ عَلَيَّ، وَ مَكَثَ طَوِيلًا، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ: يَا عَدُوَّ اللَّهِ انْتَهَكْتَ حُرْمَتِي وَ قَتَلْتَ عِتْرَتِي وَ لَمْ تَرْعَ حَقِّي وَ فَعَلْتَ مَا فَعَلْتَ، فَقُلْتُ: وَ اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا ضَرَبْتُ بِسَيْفٍ وَ لَا طَعَنْتُ بِرُمْحٍ وَ لَا رَمَيْتُ بِسَهْمٍ، قَالَ: صَدَقْتَ وَ لَكِنَّكَ كَثَّرْتَ السَّوَادَ ادْنُ مِنِّي، فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَإِذَا طَسْتٌ مَمْلُوٌّ دَماً، فَقَالَ لِي: هَذَا دَمُ وَلَدِيَ الْحُسَيْنِ ع، فَكَحَلَنِي مِنْ ذَلِكَ الدَّمِ فَانْتَبَهْتُ حَتَّى السَّاعَةِ لَا أُبْصِرُ شَيْئاً». (اللهوف على قتلى الطفوف،
قسم دوم: خوابهای شیطانی
شیطان با سپاهیانش(1)در رؤیای مردم (مثل بیداری) اهداف متعدّد شومی را دنبال میکنند، که برخی از آنها عبارتند از:1. توعید: دادن وعده پوچ، چنانچه قرآن میفرماید: «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً»(2)«شيطان به آنان وعده مىدهد، و ايشان را در آرزوها مىافكند، و جز فريب به آنان وعده نمىدهد».
تزیین: آراستن زشتیها، قرآن میفرماید: «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبيلِ»(3)«شيطان اعمالشان را بر ايشان آراست و آنان را از راه (راست) بازداشت».
تبغیض: تولید دشمنی و بغض بین مومنان، قرآن میفرماید: «إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ»(4)«همانا شيطان مىخواهد با شراب و قمار، ميانِ شما دشمنى و كينه ايجاد كند».
تضلیل: گمراه کردن، قرآن میفرماید: «يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعيداً»(5)«شيطان مىخواهد آنان را به گمراهىِ دورى دراندازد».
تحزین: اندوهگین کردن مومنان، چنانچه قرآن میفرماید: «إِنَّمَا
النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذينَ آمَنُوا»(1)«نجوا فقط از شيطان است، تا كسانى را كه ايمان آوردهاند اندوهگین گرداند».
خوابهای شیطانی باطل و دروغ بوده و هیچ تعبیری ندارند. مثلاً از خوابهای شیطانی این است که وقتی انسان دوچرخهاش را دزد میبرد، شیطان در خواب دوچرخه را در خانه یک دوست نشان میدهد تا دشمنی ایجاد کند.
در شأن نزول این آیه شریفه: «إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»(2)امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «سبب نزول این آیه این است که فاطمه (سلام الله علیها) در خواب ديد كه رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) خواست با او و علي و حسن و حسين (علیهم السلام) را از مدينه بيرون برود، پس از مدینه بیرون رفتند، تا از کنار دیوارهای شهر گذشتند، و دو راه در برابرشان بود و رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) از راه سمت راست رفت، تا به جايى رسیدند كه درخت خرما و آبى بود، و رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) يك گوسفندى كه دو گوشش نقطههاى سفيد داشت خريد، و فرمود: سرش را بريدند و چون از آن گوسفند خوردند همگی همانجا مُردند. پس فاطمه (سلام الله علیها) گريان و هراسان بيدار شد ولی خوابش را برای رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) بازگو نکرد، و چون صبح شد رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) الاغی آورد و فاطمه (سلام الله علیها) را بر آن سوار كرد و فرمود تا امير المؤمنين و حسن و حسين (علیهم السلام) هم بيرون بیایند و از مدينه بیرون رفتند، چنانچه فاطمه (سلام الله علیها) در خواب ديده
بود، و بيرون ديوارهاى مدينه به دو راهی رسیدند، و پيغمبر (صل الله علیه و آله و سلم) به سمت راسترفت تا آنجا كه درخت خرما و آب بود، و پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) گوسفندی که گوشش نقطهدار بود، خريد و فرمود تا سرش را بريدند و كبابش كردند، و چون خواستند بخورند فاطمه (سلام الله علیها) برخاست و به گوشهاى رفت و از ترس اينكه بميرند ميگريست، و رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) دنبالش رفت تا پیش روی او ایستاد در حالی که فاطمه (سلام الله علیها) گریه میکرد، فرمود: «مَا شَأْنُكِ يَا بُنَيَّةُ؟» «دختر جانم تو را چه مىشود؟» و فاطمه (سلام الله علیها) گفت: من ديشب چنين و چنان در خواب ديدم، و از شما كناره گرفتم تا مردن شما را نبينم، رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) برخاست و دو ركعت نماز خواند و با پروردگارش مناجات كرد و جبرئيل (علیه السلام) فروآمد و گفت: «يَا مُحَمَّدُ هَذَا شَيْطَانٌ يُقَالُ لَهُ الزها (الرُّهَا) وَ هُوَ الَّذِي أَرَى فَاطِمَةَ هَذِهِ الرُّؤْيَا، وَ يُؤْذِي الْمُؤْمِنِينَ فِي نَوْمِهِمْ مَا يَغْتَمُّونَ بِهِ» «اى محمّد! اين شيطاني است که به آن "زها"(1)و همو است كه اين خواب را به فاطمه (سلام الله علیها) نشان داده و مؤمنان را در خوابشان به گونهای اذیّت ميكند که اندوهگین میشوند». جبرئيل (علیه السلام) دستور داد تا آن شیطان را نزد رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) آوردند، و آن حضرت (صل الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: «أَنْتَ أَرَيْتَ فَاطِمَةَ هَذِهِ الرُّؤْيَا؟» «تو اين خواب را به فاطمه (سلام الله علیها) نشان دادی؟» آن شیطان گفت: آرى يا محمّد، پس پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) سه بار به او تف انداخت و سه جاى سرش را شكاند، و آنگاه جبرئيل (علیه السلام) به پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: اى محمّد چون خواب بدى ديدى يا یکی از مؤمنان خواب بد ديد، بگويد:
1) . در برخی منابع «رهاء» و در برخی دیگر «دها» آمده است.
«أَعُوذُ بِمَا عَاذَتْ بِهِ مَلَائِكَةُ اللَّهِ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَنْبِيَاءُ اللَّهِ الْمُرْسَلُونَ وَ عِبَادُهُ الصَّالِحُونَ مِنْ شَرِّ مَا رَأَيْتُ مِنْ رُؤْيَايَ» و سوره حمد و معوّذتين (ناس و فلق) و قل هو اللّه أحد را بخواند و سه بار به سمت چپ تف بيندازد، چرا که (اگر چنین کند) آنچه در خواب ديده به او زيانى نرساند، و (این موقع) خدا به رسولش (صل الله علیه و آله و سلم) این آیه را فروفرستاد: (إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ ...)»(1)
ص: 355 و 356؛ در دلالت این حدیث برای من اشکالاتی چند پیش آمد؛ اولاً؛ چگونه شیطان در خوابِ صدیقه کبری (سلام الله علیها) تسلّط دارد، در حالی که شیطان بر بندگان مخلص تسلطی ندارد، «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» (النحل : 99)، البته ممکن است در پاسخ گفته شود، شیطان بر رفتار و شخص فاطمه (سلام الله علیها) تسلط ندارد، بلکه در خواب او تصرّف کرده و این تسلّط بر فاطمه زهراء (سلام الله علیها) محسوب نمیشود، و این مثل آن است که شخص شیطان صفتی در بیداری با تهمت زدن به حضرت علی (علیه السلام)، مبنی بر خواستگاری از دختر ابوجهل، دل صدیقه کبری را برنجاند چنانچه در (علل الشرائع، ج1، ب149،
ص: 185 الی 189، ح2) آمده است. و شیطان در خواب انبیاء و ائمه (علیهم السلام) حق تصرّف ندارد چون فقط خواب آنها وحی است. ثانیاً؛ بر فرض صحّت این خواب چرا حضرت زهراء (سلام الله علیها) خوابش را به پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) اعلام نکرده و پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) را از خوردن گوسفند نهی کرده است، و شاید گفته شود که فاطمه زهراء (سلام الله علیها) تصوّر کرده که اراده خدا و تقدیر الهی است و از باب تسلیم نسبت به اراده الهی چنین کرده است. ثالثاً؛ با توجه به شرایط اقتصادی عصر پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم)، آیا تفریحی به چنین شکل (خرید گوسفند و رفتن به باغ) در سیره پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) نقل شده است؟ و ممکن است گفته شود این سفر دستوری از ناحیه خدا بوده است. رابعاً؛ شیطان چگونه توانسته پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) را در خواب به صورت مُرده نشان دهد در حالی که شیاطین و اجنه قدرت تمثّل به شکل انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) را ندارند. شاید گفته شود که پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) بعد از غذا مقداری خوابیدند و شیطان (بدون تمثّل در شکل پیامبر ص) به دروغ به حضرت زهراء (سلام الله علیها) گفت که پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) مرده است. به هر حال صحّت این حدیث برای بنده جای تأمّل دارد. در نقل مشابهی آمده: عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ، قَالَتْ: أُهْدِيَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عناقٌ مَشْوِيَّةٌ فَبَعَثَ إِلَى فَاطِمَةَ، وَعَلِيٍّ، وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ، فَأَجْلَسَهُمْ مَعَهُ لِيَأْكُلُوا فَأَوَّلُ مَنْ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَيْهَا الْحَسَنُ فَجَذَبَتْ فَاطِمَةُ يَدَهُ وَبَكَتْ، فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صل الله علیه و آله و سلم): فِدَاكِ أَبُوكِ! مَا شَأْنُكِ لِمَ تَبْكِينَ؟ قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ رَأَيْتُ فِي مَنَامِي الْبَارِحَةَ كَأَنَّهُ أُهْدِيَ إِلَيْكَ هَذِهِ الْعَنَاقُ وَكَأَنَّكَ جَمَعْتَنَا، فَأَوَّلُ مَنْ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَيْهَا الْحَسَنُ فَأكل فَمَاتَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صل الله علیه و آله و سلم)، كُفُّوا، ثُمَّ قَالَ: يَا رُؤْيَا! فَأَجَابَهُ شيءٌ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: هَلْ أَرَيْتِ حَبِيبَتِي شَيْئًا؟ قَالَ: لَا وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ، فَقَالَ: يَا أَضْغَاثُ! قَالَ شيءٌ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: هَلْ أَرَيْتِ حَبِيبَتِي شَيْئًا قَالَ: لَا وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ، قَالَ: يَا حَدِيثَ النَّفْسِ! فَأَجَابَهُ شيءٌ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: هَلْ أَرَيْتِ حَبِيبَتِي شَيْئًا؟ قَالَ: لَا وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ، قَالَ: يَا شَيْطَانَ الأَحْلامِ! أَجَابَهُ شيءٌ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: هَلْ أَرَيْتَ حَبِيبَتِي شَيْئًا؟ قَالَ: نَعَمْ، أَرَيْتُهَا كَذَا وَكَذَا، قَالَ: مَا حَمَلَكَ عَلَى ذَلِكَ؟ قَالَ: الْعَبَثُ، فَقَالَ: لَا تَعُدْ إِلَيْهَا، ثُمَّ تَفَلَ عَنْ يَسَارِهِ ثَلاثًا، وَقَالَ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ مَا رَأَيْتِ، ثُمَّ قَالَ: كُلُوا بِسْمِ اللَّهِ. (الجليس الصالح الكافي، ص: 292)؛ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)قَالَ: «رَأَتْ فَاطِمَةُ فِي النَّوْمِ كَأَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ذُبِحَا أَوْ قُتِلَا، فَأَحْزَنَهَا ذَلِكَ، قَالَ فَأَخْبَرَتْ بِهِ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ: يَا رُؤْيَا فَتَمَثَّلَتْ بَيْنَ يَدَيْهِ، قَالَ: أَ رَأَيْتِ فَاطِمَةَ هَذَا الْبَلَاءَ؟ قَالَتْ: لَا، فَقَالَ: يَا أَضْغَاثُ أَنْتِ أَ رَأَيْتِ فَاطِمَةَ هَذَا الْبَلَاءَ؟ قَالَتْ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: فَمَا أَرَدْتِ بِذَلِكِ قَالَتْ: أَرَدْتُ أَنْ أُحْزِنَهَا، فَقَالَ لِفَاطِمَةَ: اسْمَعِي لَيْسَ هَذَا بِشَيْءٍ» (تفسير العياشى، ج2،
ص: 178 و 179، ح31)
1) . تفسير القمي، ج2،
قسم سوم: خوابهای نفسانی(1)
خوابهایی هستند که برگرفته از روح و روان و افکار و جسم و رفتارهای انسان هستند، چنین خوابهایی گرچه تعبیر ندارند ولی دارای «تحلیل روانشناسی و روانکاوانه» بوده و حقایق متعدّدی از ویژگیهای شخص و علائق و ترسها و آرزوها و فشارهای روانی و بیماریها و ... ارائه داده و با کشف این حقایق میتوان به خود خواب بیننده کمک کرد، و
1) . در (الألفیّه الوردیّه، ص38) درباره این قسم رؤیا چنین سروده شده است: «و عاشق رأی الحبیب سلما * أو معرضا عنه و لم یکلّما * و خائف رأی العدو قد نزل * و جائع نام و فی النوم أکل * و مکثر الأکل رأی القیء و من * نام ببرد فمن الماء افتتن * و نائم بالشمس بالجمر رمی * و من یحس یقظة بالألم * من بعد یضرب فی نومته * فلا تؤول فهو من همّته».
روانکاوان و روانشناسان عمده تمرکزشان بر این نوع خوابها است. خوابهای نفسانی پنج قسم مهم هستند:
کسی که مدام به چیزی فکر میکند بعید نیست که آن چیز را در خواب ببیند. چنانچه نقل شده است: شخصی نزد حکیمی آمد و از او پرسید چه کند که در عالم رؤیا موفق به زیارت پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) گردد؟ حکیم گفت: آب نخور. این مرد از خوردن آب خودداری کرد، اما ذهنش همواره به مسأله آب و رفع منع از آشامیدن آن مشغول بود و هر گاه به خواب میرفت دریاهای بیکران از آب میدیدید و میدید که در آب زلالی غوطهور است، به کسی آب میدهد یا از دست کسی آب مینوشد. دوباره به حکیم مراجعه کرد و اظهار نمود که او به جای خواب پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) آب را در خواب میبیند، حکیم که صحنه آموزش را با زمینه سازی از پیش آراسته بود گفت: خواب دیدن پیامبر همانند آب خوردن آسان است، مشروط بر اینکه به همان میزان ذهن خود را به آن مشغول سازی.(1)
چنانچه «پیتر» 13 ساله در خواب میبیند که: با دوستانش مشغول بازی فوتبال روی چمن است، توپ از روی پرچین به آن طرف افتاد و «پیتر» برای آوردن توپ میرود، ناگهان میبیند که معلّمشان آقای «بوک» از خانهاش در آن طرف پرچین بیرون آمد، جلوی او سه مرد با شالهای بلندِ سیاه ایستاده بودند، «بوک» با آنها صحبتی میکرد که «پیتر» متوجه
1) . رؤیا از نظر دین و روانشناسی، ص63
صحبتشان نشد، اما ناگهان آن سه نفر به آقای «بوک» شکلیک کردند و اورا کشتند. قبل از رؤیای «پیتر»، آقای «بوک» به اولیاء او اخطار داده بود که اگر بیشتر تلاش نکند ممکن است مردود شود، و پدر و مادر «پیتر» با او صحبت کرده و برای مدتی به او اجازه بازی مورد علاقهاش یعنی فوتبال را ندادند و «پیتر» تا مدتی مجبور به در خانه ماندن و نوشتن تکالیف بود.(1)
هرگاه فشار روانی و هیجان (منفی یا مثبت) به انسان وارد شود، تا مدتها ممکن است آن صحنه در خواب انسان تجلّی پیدا کند، به عنوان مثال کسی که در به صورت فجیعی تصادف کرده (و لو اینکه به آن فکر نکند) احتمال دارد تا مدتها آن صحنه یا مشابه آن را ببیند. مثلاً کودکان به خاطر عدم استقلال و عدم توانی در محافظت از خود معمولاً خواب تنهایی و تهاجم حیوانات و موجودات وحشتناک میبینند و همچنین در هر سنّی با توجه به هیجانات متناسب آن سنّ، خوابهای مرتبطی دیده میشود. باید دقت کنیم که فشارهای روانی تخلیه شود، چرا که اگر فشار روانی وارد شده تخلیه نشود و «واپس زنی» شود ممکن است به کابوسی همیشگی تبدیل شود.
چنانچه دختری 22 ساله به نام «آنهاس» چندین بار این کابوس را میدیده که: چیزی دایروهوار در اطراف صورتش حرکت کرده، و سپس دایرهها کوچکتر و ترسناکتر شده و با سرعت به طرف او نزدیک
1) . فرهنگ جامع تعبیر خواب، ص85 و 86
میشوند، و ناگهان چیزی زوزه کنان بر روی او سقوط میکند، در این لحظه «آنه» با فریاد از خواب بیدار میشود. و وقتی «آنه» رؤیایش را برای مادرش تعریف میکند، مادرش میگوید: من همیشه به پدرت میگفتم که نباید این کار را انجام دهد. چرا که هنگامی که «آنه» نوزادی چند روزه بوده، پدرش جهت بازی دادن نوزادش و ایجاد عکس العمل در او، کنار تخت «آنه» قرار میگرفته و با دست خود، حرکاتی دایرهوار - که مرتباً از شعاع آن کاسته میشده - جلوی صورت نوزاد انجام میداده و سپس با صدایی زوزه مانند، ناحیه زیر چانه «آنه» را قلقلک میداده، ولی نوزاد هر بار هنگام تکرار این عمل وحشت میکرده است.(1)
کسی که مدام کاری را تکرار میکند یا شغلش چیز خاصی است، بعید نیست که خودش را مشغول آن کار ببیند، حتی ممکن است کارهایی که کمتر تکرار میشوند هم توسط شخص در خواب دیده شوند. مثلاً: شخصی در خواب دید یک فرد آکادمیسین (عضو فرهنگستان) وسط چهار راه ایستاده و با یک سوسیسبزرگ، اتومبیلها را راهنمایی میکند، هر چه قدر فکر کرد معنی این رؤیا چیست؟ حقیقت برایش روشن نشد، برای تحلیل رؤیا پیش «پاولف» رفت، «پاولف» از او خواست تا تمام صحنههای که روز قبل دیده و محیطهایی که از آن عبور کرده دقیقاً برای او توضیح دهد.
«پاولف» دید این خواب تلخیص و ادغامی از رویدادهای روز قبل است، چرا
1) . فرهنگ جامع تعبیر خواب، ص14 و 15 و 41 و 42
که شخص دیروز تابلوی پزشکی دیده که به صورت آکادمیسین ظاهر شده و پلیس راهنمایی که وسط خیابان اتومبیلها را راهنمایی میکرد و خوار و بار فروشی که سوسیسها را به داخل مغازه میبرد.(1)
شخصی در خواب میبیند که «دعوتنامهای» از کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرات به عنوان یک فرد حزبی به او رسیده، چرا که روز قبلش «دعوتنامهای» از طرف کمیته انتخاباتی لیبرال و دفتر انجمن خیریه به او رسیده بود که در آن عضو بوده است. همچنین خانمی جامدانی را میبیند که از کتاب انباشه شده و به زحمت بسته میشود، درست به همان ترتیب که روز قبل در عالم بیداری رخ داده بود. (2)
هر اتفاقی که در پیرامون ما موقع خواب برای ما رخ میدهد، و هر نوع تحریکات بیرونی، ممکن است در خواب ما انعکاس داده شود، بعید نیست خوابیدهای که پتو از روی او کنار رفته و سردش است خود را داخل برف و سرما ببیند، یا خوابیدهای که بدنش به بخاری برخورد کرده خود را در آتش ببیند، و یا وقتی که در اتاق شخص خوابیده دود بیاید خوابیده خود را در حال خفگی ببیند، و یا وقتی بوی غلیظی در اتاق بیاید این بو به خواب منتقل شود، و یا صدای در زدن به شکل انفجار در خواب انعکاس یابد، و یا خوابیدهای که از هم اتاقی خود لگد میخورد در خواب ببیند که کسی او را
میزند. چنانچه مرحوم شوشتری نقل میفرماید: شخصی در خواب دید که یکی از ظالمان شهر (که آنها به نام «خواتین» موسوم بودند) او را با چوب خیزران زد، شخص پرسید: گناهم چیست؟ (و چرا میزنی؟) آن ظالم بار دیگر زد، باز پرسید: گناهم چیست؟ باز ظالم (برای بار سوم) او را زد، از خواب بیدار شد دید در لباسش عقربی است که سه بار او را نیش زده است.(1)
«مایر» روزی در خواب دید که عدهای به او حمله کرده و او را روی خاک دراز کردند و میخی از چوب میان شست و انگشت وسطی پایش فرو بردهند، فوراً از خواب بیدار شد و در محل میخِ چوبی، پر کاهی به چشمش خورد. همچنین «هوفبرتر» در خواب دید که از فراز دیوار مرتفعی افتاد، به محض بیدار شدنمشاهده کرد که چوب تختخوابش از جا در رفته و واقعاً بر زمین افتاده است. همچنین «گرگوری» حکایت میکند که روزی که یک ظرف آب گرم در تختخوابش گذاشته بود، در خواب میبیند که بر قله آتشفشانی مسافرت میکند و حرارت زمین برایش غیر قابل تحمّل است. وقتی با پَر لبها و بینی انسان خوابیدهای را قلقلک دادند شخص خوابیده در رؤیا دید که او را به شکل ترسناکی شکنجه میدهند، و قطره آبی روی پیشانیش ریختند او در خواب دید که به شدت عرق میکند. «ناپلئون» در کالسکه خود خوابیده بود و خواب دید که نیروی توپخانه اتریشیها مشغول شکلیک است، در همین اثناء با شنیدن صدای «به دادمان برسید، از بین رفتیم» بیدار شد و دید یکی از ماشینهای حاوی باروت منفجر شده است. همچنین «موری» در حالی که حالش خوب نبود در رؤیا میبیند که او را به دادگاه برده و محکوم به اعدام میشود و جلّاد او
1) . آیات بیّنات، ص42
را به تخته اعدام بست و ساطور افتاد و سرش از تنش جدا شد، هراسان از خواب بیدار شد دید که آسمانهِ تختخوابش افتاده و چیزی شبیه ساطور روی گردنش فرود آمده است.(1)
از همین باب است خوابی انسانی که عمل زفاف را ببیند و بعد از بیدار شدن ببیند محتلم شده است. و محلق به همین قسم است رؤیای کسی که موقع نماز صبح در خواب ببیند که مشغول نماز است، یا قرار بوده در سر کلاسی حاضر شود و ساعت کلاس خواب مانده و در خواب خود را در کلاس ببیند.
بالا و پایین بودن سر، بیماری، پرخوری، مزاج، و هر نوع تحریکات داخل بدن میتواند در خواب انسان اثر بگذارد. مثلاً افرادی که غلبه گرما دارند، آفتاب و آتش میبینند، اما افرادی که غلبه سردی دارند برف و آب سرد میبینند. همچنین افرادی که «غلبه دم» دارند، خوابهایی با رنگ سرخ میبینند، همچنین خون و فصد و حجامت و خون دماغ و آواز میبیند، و افرادی که «غلبه صفراء» دارند، آتش و آفتاب سوزان و شمع و چراغ و حمّام داغ و نوارهای زرد و جنگ و ستیز و صاعقه و چیزهای زرد در خواب میبینند، و افرادی که «غلبه سوداء» دارند، خوابهای تاریکی و ترسناک و سیاه و آشفته و قبر و مردگان میبینند، و افرادی که «غلبه بلغم» دارند، خوابهای آب و رود و برف و باران و موج و سرمای لرزهآور و
1) . تعبیر خواب (فروید)، ص32 الی 35
سفیدی میبینند.(1)
ص: 156 الی162؛ بحار الأنوار، ج58،
ص: 213 و 214؛ تفسیر الأحلام، ص10
و افرادی که سحر شدهاند خوابهای قفل و اسارت و ناتوانی و گرفتاری میبینند.محمد باقر مجلسی معروف به علامه مجلسی (صاحب بحار الأنوار) میفرماید: شخصی پیش پدرم (یعنی محمد تقی مجلسی) آمد و گفت: شیر سفیدی که ماری سیاه در گردنش بود را در خواب دیدم که به من حمله میکردند و میخواستند مرا بکشند. محمد تقی مجلسی فرمودند: شاید دیشب کشک با ربّ انارخوردی؟ شخص گفت: آری، محمد تقی فرمود: هیچ مشکلی نیست (و تعبیری ندارد) دو غذای اذیت کننده به شکل (و رنگ خود) در خواب برای تو مجسّم شدهاند.(2)
چنانچه خانم «تراوته» 38 ساله به علت بیماری دستگاه تنفسی خوابهایی میبیند که معنای واحدی دارند، مثلاً در خواب از کوچههای تنگ عبور میکند یا خانههای اطراف خیابان، آهسته آهسته به هم نزدیک میشوند تا وی را له کنند یا کوهها به هم نزدیک میشوند.(3)
1) . القانون في الطب، ج1،
2) . بحار الأنوار، ج58، ص: 233
3) . فرهنگ جامع تعبیر خواب، ص69 و 70؛ از این رو هر نوع خواب پرتکرار را هشداری برای نوع خاصی از بیماری شمردهاند، به عنوان نمونه: خواب تیغ ماهی علامت مشکل مری، ورم روی صورت نشانه سینوزیت، تاب خوردن نشانه تنفس نامنظم یا مشکل گوش میانی، سفر دریایی یا فراگرفته شدن توسط آب نشانه عفونت مثانه، راه پیچ و خم دار نشانه ناراحتی احشاء، غارهای تاریک نشانه دندانهای خراب، حمله مورچهها نشانه خواب رفتن دست یا پا، پایی از سنگ نشانه اختلال در راه رفتن، گاز یک حیوان نشانه تولید دمل در آن قسمت، صدای تیک تیک ساعت مرتبط با قلب، فرو ریختن سقف نشانه التهاب مغزی، خون نشانه فشار یا مشکل خونی، دخل تونل نشانه ناراحتی معده است. رجوع: فرهنگ جامع تعبیر خواب، ص70 تا 72
و چنانچه زن 43 سالهای بود که ظاهراً سالم بود، اما از سالها پیش دچار کابوسهای مختلف میشد، تا اینکه با یک آزمایش پزشکی کشف شد که وی مبتلا به ناراحتی قلبی است و کمی بعد هم با همان بیماری از دنیا رفت.(1)
و چنانچه شخصی گوید: رؤیایی دیدم که نصف درست و نصفش باطل بود، در خواب دیدم که به من کیسه بزرگی به من داده شد که از سنگینی آن در شلوارم دستشویی کردم، بیدار شدم دیدم دستشویی کردهام ولی کیسه نبود.(2)
«هنینگ» حکایت میکند روزی که پیراهنش را بیش از اندازه دور گردنش فشرده بود، خواب دید که به دارش میآویزند. شخصی در که موقع خوابیدن داروی سوزانندهای روی سرش گذاشته بود خواب دید که هندیها پوست سرش را کندهاند.(3)همچنین یکی از دوستان ما، چند روز به خاطر استفاده از متکای جدید و بلند، خواب آشفتهای میدید، اما وقتی متکایش جدیدش را کنار گذاشت و از متکای قبلی استفاده کرد، کابوسش رفع شد. چنانچه فردی که مریض بوده یا تب دارد خوابهای آشفته میبیند.
رؤیا یا کاذبه است و تعبیر ندارد، و یا صادقه است، و رؤیای صادقه هم یا روشن و محکم است و بدون نیازمند تعبیر و یا مبهم است و رمزی که در این صورت نیازمند تعبیر است. یعنی رؤیاهای پنجگانه شیطانکاذبه بوده و رؤیاهای پنجگانه نفسانی نیازمند تحلیل هستند نه تعبیر، و از بین رؤیاهای پنجگانه الهی فقط «رؤیای مثالی» نیازمند تعبیر است.
بنابراین معبّر نباید هر خوابی را تعبیر کند، بلکه فقط باید رؤیای صادقهِ مبهمه را تعبیر کند، و اگر در صدق و کذب رؤیا شک کرد، بگوید: اگر رؤیایت صادقه باشد تعبیرش چنین است. از این رو شخصی گوید: من پیش ابن سیرین حاضر بودم و میدیدم از هر چهل خواب یکی را تعبیر میکرد.(1)
اولین قدم در تعبیر رؤیا شناخت نوع رؤیا است که آیا نفسانی است یا شیطانی یا الهی، از این رو شناخت نوع رؤیا برای معبّر ضروری است. برای تشخیص نوع خواب علائمی وجود دارد:
رؤیاهای صادقه از طرف خدا بوده و به وسیله فرشتگان رخ میدهد، اما رؤیاهای کاذبه ریشهای جز شیاطین و اجنه کافر ندارد. چنانچه از
1) . تفسیر الأحلام، ص16
پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ مِنَ اللَّهِ وَ الْحُلُمُ مِنَ الشَّيْطَانِ»(1)«رؤیای شایسته (و صادقه) از طرف خدا است، و خوابهای آشفته از شیطان است».
وقتی دو نصرانی از حضرت علی (علیه السلام) پرسیدند: فرق رؤیای صادقه و کاذبه چیست، با اینکه معدن آنها یکی است، حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ الرُّوحَ وَ جَعَلَ لَهَا سُلْطَاناً فَسُلْطَانُهَا النَّفْسُ فَإِذَا نَامَ الْعَبْدُ خَرَجَ الرُّوحُ وَ بَقِيَ سُلْطَانُهُ فَيَمُرُّ بِهِ جِيلٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ جِيلٌ مِنَ الْجِنِّ، فَمَهْمَا كَانَ مِنْ الرُّؤْيَا الصَّادِقَةِ فَمِنَ الْمَلَائِكَةِ، وَ مَهْمَا كَانَ مِنَ الرُّؤْيَا الْكَاذِبَةِ فَمِنَ الْجِنِّ»(2)«همانا خدا روح را آفريد و سلطانى بر او گماشت كه نفس است و وقتی بندهاى میخوابد روحش (از بدنش) بیرون میرود و سلطانش (در بدن) میماند، و گروهى فرشته و گروهى اجنه به او میگذرند، و هر آنچه خواب راست است از فرشتهها است و هر خواب دروغ از اجنه (کافر) است».
چنانچه از امام باقر (علیه السلام) روایت شده: «إِنَّ لِإِبْلِيسَ شَيْطَاناً يُقَالُ لَهُ هُزَعُ، يَمْلَأُ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ يَأْتِي النَّاسَ فِي الْمَنَامِ وَ لِهَذَا يُرَى الْأَضْغَاثُ»(3)«برای ابلیس شیطانی است که به آن هُزَع گفته میشود، هرشب بین مشرق و مغرب را (با سپاهیانش) پُر میکند، و در خواب مردم میآید و از این رو خوابهای آشفته دیده میشود».
راوی از امام صادق (علیه السلام) درباره رؤیای صادقه و کاذبه میپرسد، و اینکه با وجود اینکه مَخرج آنها یکی است، چرا برخی صادقه و برخی کاذبه هستند، حضرت (علیه السلام) فرمودند: «صَدَقْتَ، أَمَّا الْكَاذِبَةُ الْمُخْتَلِفَةُ فَإِنَّ الرَّجُلَ يَرَاهَا فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ فِي سُلْطَانِ الْمَرَدَةِ الْفَسَقَةِ وَ إِنَّمَا هِيَ شَيْءٌ يُخَيَّلُ إِلَى الرَّجُلِ وَ هِيَ كَاذِبَةٌ مُخَالِفَةٌ لَا خَيْرَ فِيهَا، وَ أَمَّا الصَّادِقَةُ إِذَا رَآهَا بَعْدَ الثُّلُثَيْنِ مِنَ اللَّيْلِ مَعَ حُلُولِ الْمَلَائِكَةِ وَ ذَلِكَ قَبْلَ السَّحَرِ فَهِيَ صَادِقَةٌ لَا تَخَلَّفُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، إِلَّا أَنْ يَكُونَ جُنُباً أَوْ يَنَامَ عَلَى غَيْرِ طَهُورٍ وَ لَمْ يَذْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَقِيقَةَ ذِكْرِهِ فَإِنَّهَا تَخْتَلِفُ وَ تُبْطِئُ عَلَى صَاحِبِهَا»(1)«راست گفتی (که مخرج آنها یکی است)، اما خوابهاى دروغ و پريشان آن است كه مرد در آغاز شب مىبيند، در آن وقت كه تحت تسلط سركشان بدكار (از شياطين و غلبه مزاجها و خستگی) است، و آن خوابها چيزى نيستد جز آنچه در خيال انسان مجسم میشود، و آنها دروغ و بر خلاف واقع بوده و خیری در آنها نیست، و اما خواب راست آن است كه انسان پس از گذشتن دو سوم از شب هنگام آمدن فرشتهها ببيند و آن پيش از سحر است و اين رؤياى صادقه است كه ان شاء اللَّه تخلّف (و دروغ) ندارد، مگر آنكه شخص جُنب باشد يا بدون طهارت (وضوء يا تيمم) خوابيده باشد و خدا را آن طور كه بايد ياد نكرده باشد كه آن خواب تخلّف دارد و دير تعبير شود».
1) . الكافي، ج8، ص: 91، ح62
در بین ساعات شب راستترین رؤیا مربوط به سحرگاه است، چنانچه از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «أصدَقُ الرُّؤیا بالأسحارِ»(1)«راستترین رؤیا در سحرگاهان است» و در روز راستترین رؤیا مربوط به خواب قیلوله است، چنانچه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: «اصدق الرؤيا القيلولة»(2)«راستترین رؤیا، خواب قیلوله(3)است».
امام حسین (علیه السلام) در سفرشان به کربلاء وقتی به «عُذَيْب» رسیدند، خواب قیلوله کرده و وقتی از خواب بیدار شدند، گریه کردند، فرزندشان گفت: چرا گریه میکنید؟ امام حسین (علیه السلام) به فرزندشان فرمود: «يَا بُنَيَّ إِنَّهَاسَاعَةٌ لَا تَكْذِبُ الرُّؤْيَا فِيهَا، وَ إِنَّهُ عَرَضَ لِي فِي مَنَامِي عَارِضٌ، فَقَالَ: تُسْرِعُونَ السَّيْرَ وَ الْمَنَايَا تَسِيرُ بِكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ»(4)«ای پسرم، اين زمانی است كه خواب در آن دروغ نمیشود، در خواب كسى به من برخورد و گفت: شما در رفتن شتاب ميكنيد و مرگ شما را به بهشت سیر میدهد».
1) . سنن الترمذی، کتاب الرؤیا، ب3، ح2274
2) . دار السلام للنوری، ج: 3، ص: 66
3) . از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «ان النوم في النهار على خمسة أقسام؛ نوم العيلولة (بالعين المهملة و هو بين الطلوعين) و نوم الفيلولة (بالفاء المعجمة اي الفتور و الضعف، و هو نور بعد طلوع الشمس في صدر النهار) و نوم القيلولة (و هو نوم قبل الزوال) و نوم الحيلولة (و هو نوم بعد الزوال او حينه) و نوم الغيلولة (بالغين المعجمة بمعنى الهلاك، و هو النوم في آخر النهار)» (دار السلام للنوری، ج: 3، ص: 55) «خواب در روز بر پنج قسم است؛ 1. عیلوله (خواب بین الطلوعین)، 2. 2. فیلوله (خواب بعد از طلوع آفتاب تا اول وسط)، 3. قیلوله (خواب قبل از ظهر)، 4. حیلوله (خواب بعد از ظهر یا موقع ظهر)، 5. غیلوله (خواب آخر روز)». به جز خواب قیلوله بقیه خوابهای روزانه مذموم هستند.
4) . الأمالي للصدوق، ص: 153، مجلس30، ح1
شاید بتوان گفت که از بین رؤیای سحر و قیلوله رؤیای قیلوله صادقتر است، چنانچه از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «اصدق الرؤيا ما كان بالنهار»(1)«راستترین رؤیاها رؤیایی است که در روز دیده شود».
وقتی انسان میخوابد و روحش از بدن خارج میشود، مهم است که روح به چه عالمی برود و در کدام عالم سیر کند، اگر روح انسان در زمین سیر کند، چون شیاطین و اجنه در زمین سیر دارند پس ممکن است انسان را دچار رؤیای کاذبه کرده و چیزی به انسان نشان دهند که دروغ است، اما اگر روح انسان به آسمانها سیر کند، چون اجنه و شیاطین اجازه نفوذ در آسمان ندارند، پس آنچه میبیند، از طرف فرشتگان و به دستور الهی بوده و یقیناً رؤیای صادقه است، چنانچه وقتی حضرت علی (علیه السلام) درباره حق بودن برخی خوابها و باطل بودن برخی دیگر از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) سوال کردند، پیامبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «يَا عَلِيُّ مَا مِنْ عَبْدٍ يَنَامُ إِلَّا عُرِجَ بِرُوحِهِ إِلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ، فَمَا رَأَى عِنْدَ رَبِّ الْعَالَمِينَ فَهُوَ حَقٌّ، ثُمَّ إِذَا أَمَرَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ بِرَدِّ رُوحِهِ إِلَى جَسَدِهِ فَصَارَتِ الرُّوحُ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ، فَمَا رَأَتْهُ فَهُوَ أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ»(2)«اى على هیچ بندهاى نمیخوابد مگر اینکه روحش به سوى پروردگار برده میشود، هر چه را نزد پروردگار بيند حق است، و چون خداى عزيز جبّار دستور دهد که روح به
بدن برگردد، روح در ميان آسمان و زمين سير میكند و آنچه را در راه (یعنی بین آسمان و زمین) بيند خواب آشفته است».
چنانچه راوی از امام صادق (علیه السلام) میپرسد: چرا برخی از خواب همانگونه که دیدیم اتفاق میافتند ولی برخی خواب هیچ چیزی نبوده (و دروغ هستند)؟ امام صادق (علیه السلام) در پاسخ فرمودند: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا نَامَ خَرَجَتْ مِنْ رُوحِهِ حَرَكَةٌ مَمْدُودَةٌ صَاعِدَةٌ إِلَى السَّمَاءِ، فَكُلَّمَا رَآهُ رُوحُ الْمُؤْمِنِ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاءِ فِي مَوْضِعِ التَّقْدِيرِ وَ التَّدْبِيرِ فَهُوَ الْحَقُّ، وَ كُلَّمَا رَآهُ فِي الْأَرْضِ فَهُوَ أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ»(1)«چون مؤمن بخوابد از روحش حركتى پیوستهتا آسمان خارج میشود، و هر چیزی را که روح مؤمن در آسمان در محل تقدير و تدبير است بيند حق است، و هر چه را در زمين بيند خوابهای آشفته است».(2)
امام باقر (علیه السلام) هم فرمودند: «إِنَّ الْعِبَادَ إِذَا نَامُوا خَرَجَتْ أَرْوَاحُهُمْ إِلَى السَّمَاءِ، فَمَا رَأَتِ الرُّوحُ فِي السَّمَاءِ فَهُوَ الْحَقُّ، وَ مَا رَأَتْ فِي الْهَوَاءِ فَهُوَ الْأَضْغَاثُ»(3)«همانا بندگان وقتی میخوابند روحایشان به طرف آسمان میرود، پس آنچه روح در آسمان ببیند حق است، و آنچه در هوا ببیند خوابهای آشفته است».
1) . الأمالي للصدوق، ص: 145، مجلس29، ح15
2) . نکته دقیقی که طرح آن لازم است این است که اگر در خواب دیدید در خانه و شهر و محل زندگی خودتان هستید، به این معنی نخواهد بود که رؤیای کاذبه است، چون زمین را دیدهاید، چرا که گاه چهره زمین را در آسمان نشان میدهند، به عبارت دیگر تمثیلی از کل زمین در آسمان وجود دارد، بنابراین اینکه روح شخص خواب ببننده در زمین بوده و خانه خود را دیده یا در آسمان مثال خانه خود را دیده دو چیز کاملاً متفاوت هستند.
3) . الأمالي للصدوق، ص: 145، مجلس29، ح16
وقتی عمر بن خطاب از علّت صادقه و کاذبه بودن رؤیاها از حضرت علی (علیه السلام) پرسیدند، حضرت علی فرمودند: «... فليس عبد يرقد إلا و فيه شبه من الميت، فما رآه فى مرقده في تحليل روحه من بدنه فهو حقّ و هو من الملكوت، و ما رآه في رجوع روحه فهو باطل و تهاويل الشيطان».(1)
«هیچ بندهای نمیخوابد مگر اینکه در او شباهتی به مُرده است، پس آنچه را كه انسان به هنگام جدا شدن روح از بدن ببيند راست و از ملكوت است. و آنچه را كه در موقع بازگشت روح ببيند باطل و از رنگهاى شيطان است».
فردی که پرخواب است، در واقع در پرخوابی خود دستور شیطان را اطاعت کرده است، و طبیعی است که خوابهایش عمدتاً آشفته و دروغ
1) . قضاء علي بن أبي طالب(علیه السلام)، ص:98؛ اما در (الرؤی و الأحلام، ص9) آمده که حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ عمر فرمودند: «فتلک الأرواح تغرق فی نومها، فإن وصلت العرش قبل أن یستیقظ صدقت الرؤیا، و إن استیقظ قبل العرش کذبت الرؤیا» و در نقل دیگر آمده: «إذا اجتالتها الشیاطین قبل أن تصل الی العرش کذبت الرؤیا، و إن وصلت العرش قبل أن تجتالها الشیاطین صدقت الرؤیا». و در (الرؤی و الأحلام فی ضوء الکتاب و السنّة، ص10) جواب حضرت علی (علیه السلام) چنین آمده: «ما من عبد و لا أمة ینام فیمتلیء نوماً إلا تخرج روحه إلی العرش، فالذی لایستیقظ دون العرش فتلک الرؤیا التی تصدق، و الذی یستیقظ دون العرش فتلک الرؤیا التی تکذب». و در (بحار الأنوار، ج58، ص: 193) جواب حضرت (علیه السلام) چنین آمده است: «إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: (اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى) فَاللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ كُلَّهَا فَمَا رَأَتْ وَ هِيَ عِنْدَهُ فِي السَّمَاءِ فَهِيَ الرُّؤْيَا الصَّادِقَةُ وَ مَا رَأَتْ إِذَا أُرْسِلَتْ إِلَى أَجْسَادِهَا تَلَقَّتْهَا الشَّيَاطِينُ فِي الْهَوَاءِ فَكَذَبَتْهَا وَ أَخْبَرَتْهَا بِالْأَبَاطِيلِ فَكُذِبَتْ».
باشد، امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ أَكْثَرَ الْمَنَامَ رَأَى الْأَحْلَامَ»(1)«کسی که زیاد بخوابد خوابهای شیطانی زیاد میبیند». از این رو فردی که زیاد رؤیا میبیند خوابهای آشفتهاش بیشتر از فردی است که گاه به گاه خواب میبیند.
همچنین انسانی که پرخوری کرده طبیعتاً پرخوری و هجوم غذا و لزوم دفع آن در خوابهایش انعکاس یافته و رؤیاهایش در بسیاری از موارد کاذبه و تباه خواهند بود، چنانچه از حضرت علی (علیه السلام) روایت شده:«إِيَّاكَ وَ الْبِطْنَةَ فَمَنْ لَزِمَهَا كَثُرَتْ أَسْقَامُهُ وَ فَسُدَتْ أَحْلَامُهُ»(2)«از پرخوری بپرهیز که کسی که پیوسته پرخوری کند، بیماریهایش زیاد و خوابهایش تباه میشود». همچنیین از حضرت علی (علیه السلام) روایت شده: «الْمُسْتَثْقِلُ النَّائِمُ تُكَذِّبُهُ أَحْلَامُهُ»(3)«خوابیدهِ سنگین شده (از پرخوری) خوابهایش دروغ میگویند».
همچنین کسی که شخصیّتی دروغگو یا فاسق دارد، شخصیّتش در خوابهایش اثر دارد، چنانچه به امام علی (علیه السلام) منسوب است: «لا يكاد يصح رؤيا الكذاب لأنه يخبر في اليقظة بما لم يكن فأحر به أن يرى في المنام ما لا يكون».(4)«خواب انسان دروغگو نزدیک نیست که راست باشد، چرا که او در بیداری به چیزی خبر میدهد که وجود ندارد، پس
شایسته است در خواب هم چیزی را ببیند که وجود نخواهد داشت».(1)
از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «إِذَا تَقَارَبَ الزَّمَانُ لَمْ تَكَدْ رُؤْيَا الْمُؤْمِنِ تَكْذِبُ، وَ أَصْدَقُهُمْ رُؤْيَا أَصْدَقُهُمْ حَدِيثاً».(2)«وقتی زمان نزدیک شود، خواب مومن دروغ نباشد، راستگوترین مومنان صادقترین آنها از لحاظ خواب دیدن هستند». از این رو افراد اندیشمند، خوابهای صادقهای دارند، چنانچه از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «خِيَارُكُمْ أُولُو النُّهَى» «بهترین شما صاحبان خرد هستند»، از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) سوال شد: صاحبان خرد چه کسانی هستند؟ پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) در جواب فرمودند: «أُولُو النُّهَى أُولُو الْأَحْلَامِ الصَّادِقَةِ»(3)«صاحبان خرد صاحبان رؤیاهای صادقه هستند».
و در روایت از ائمه معصومین (علیهم السلام) آمده است که: «أَنَّ رُؤْيَا الْمُؤْمِنِينَ صَحِيحَةٌ، لِأَنَّ نَفْسَهُ طَيِّبَةٌ وَ يَقِينَهُ صَحِيحٌ، وَ يَخْرُجُ رُوحُهُ فَيَتَلَقَّى مَعَ الْمَلَائِكَةِ فَهِيَ وَحْيٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْجَبَّارِ»(4)«رؤیای مومنان درست است، چرا که مومن روحش پاکیزه بوده و یقینش درست است، و روحش از بدن جدا شده و با فرشتگان دیدار میکند، پس خوابش وحیی از طرف خدای عزیز جبرانگر است».
از این رو است که گفته شده: رؤیای دانشمندان صحیحتر است از
رؤیای نادانان، رؤیای پیرها راستتر است از رؤیای جوانان، رؤیای اغنیاء معتدل در خوراک صحیحتر است از رؤیای فقرائی که گرفتار غم و اندوه دنیا هستند، رؤیای مسلمان صحیحتر است از رؤیای کافر، رؤیای انسان صالح صحیحتر است از رؤیای انسان فاسق، رؤیای پادشاهان صحیحتر است از رؤیای غیر ایشان، رؤیای مردان صحیحتر است از رؤیای زنان، اما درباره رؤیای کودکان نابالغ برخی معبّرین رؤیای آنها را ضعیف میدانند، چرا که عقلشان کاملنگشته و برخی گویند رؤیاشان صحیحتر از دیگران است چرا که قلب آنها رنگ گناه و اندوه دنیا نگرفته است.(1)خواب شخص در حال مستی صحیح نیست، چرا که عقل از او زائل شده باشد و همچنین خواب شخص مسلمانِ جنب و حائض غالباً صحیح نیست.(2)
پس هرچقدر انسان به تقوا نزدیکتر باشد و با حالت معنوی بخوابد رؤیایش به صحّت نزدیکتر خواهد بود، چنانچه از معصوم (علیه السلام) آمده است: «انْقَطَعَ الْوَحْيُ وَ بَقِيَ الْمُبَشِّرَاتُ أَلَا وَ هِيَ نَوْمُ الصَّالِحِينَ وَ الصَّالِحَاتِ»(3)«وحی قطع شد و بشارت دهندهها باقی ماند و آن خواب مردان صالح و زنان صالح است». از این حدیث این نکته هم استفاده میشود که در صحّت رؤیا فرقی بین زن و مرد وجود ندارد.
همچنین علماء نشانههای دیگری هم برای صادقه بودن رؤیا مطرح کردهاند: 1. «شفاف و روشن بودن رؤیا»، 2. «قداست مکان خوابیدن»،
اما مخالف موازین شرعی و بدیهیّات عقلی بودن دلیل بر کاذبه بودن است.
از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «إِذَا تَقَارَبَ الزَّمَانُ لَمْ تَكَدْ رُؤْيَا الْمُؤْمِنِ تَكْذِبُ».(2)«وقتی زمان نزدیک شود، خواب مومن نزدیک نیست که دروغ باشد».
اینکه مراد از «تقارب زمان» در این حدیث چیست «شیخ عباس قمی» دو احتمال مطرح فرموده است:
قریب و نزدیک شدن زمان شب و روز (یعنی شب و روز هم اندازه شوند و شب طولانیتر یا کوتاهتر از روز نباشد) و آن در فصل بهار و پاییز است، یعنی: إذا تقارب زمان اللیل و النهار.
نزدیک شدن قیامت، یعنی خواب انسانهای آخر الزمان به صحّت نزدیکترند، یعنی: اذا تقارب الزمان الی القیامة.(3)
1) . رجوع: الرؤی و الأحلام، ص10 الی 16؛ ینابیع الشذی فی الأحلام و الرؤیا، ص32 و 41؛ ضوابط الرؤیا، 135 و 136 و 183 و 184
2) . الأمالي للطوسي، ص: 386، مجلس13، ح94؛ در (بحار الأنوار، ج58، ص: 172، ح31) چنین آمده: عَنِ النَّبِيِّ ص: «إِذَا تَقَارَبَ الزَّمَانُ لَمْ تَكْذِبْ رُؤْيَا الْمُؤْمِنِ».
3) . سفينة البحار، ج3، ص: 260
البته دو احتمال دیگر نیز وجود دارد:3. هر چقدر رؤیا به زمان بیداری نزدیک شود رؤیا از کاذبه بودن فاصله گرفته و صادقه خواهد بود، یعنی: اذا تقارب الزمان الی الإستیقاظ.
از بین این احتمالات چهار گانه بعید نیست که هر چهار معنی مراد باشد، گرچه احتمال «اقتراب الساعة» اقوی از سه احتمال دیگر است، به دلیل حدیث نبوی (صل الله علیه و آله و سلم): «إِذَا تَقَارَبَ الزَّمَانُ انْتَقَى الْمَوْتُ خِيَارَ أُمَّتِي كَمَا يَنْتَقِي أَحَدُكُمْ خِيَارَ الرُّطَبِ مِنَ الطَّبَقِ».(1)
همه رؤیاها از یک نوع و از یک منبع نیستند، بلکه چنانچه اشاره شد خواب سه ریشه کلی دارد (الله، شیطان، نفس) و بر پانزده قسم است، بنابراین در همه رؤیاهایی که انسانها میبینند دو نوع اختلاط و در هم آمیختگی وجود دارد؛
1) . الدعوات، ص: 235، ح650
چنانچه محمّد بن كثير كوفى گفت: من قبل و بعد از هر نماز آن دو (یعنی ابوبکر و عمر) را لعنت ميكردم، در خواب ديدم پرندهای يك ظرف نورانی كه داخل آن مايعى سرخ رنگ شبیه عطر بود مىبرد، وارد حرم پيغمبر (صل الله علیه و آله و سلم) شد. آن دو نفر را از ضريح خارج كرد، گونههاى آن دو را با همين مايع عطر آگين معطّر نمود، باز آنها را به قبرشان برگرداند و بالا رفت. از آنهائى كه در آن اطراف بودند پرسيدم: اين پرنده كيست و اين عطر چيست؟ يك نفر گفت: اين پرنده ملكى است كه در هر شب جمعه مىآيد آن دو را معطّر ميكند. از ديدن اين خواب ناراحت شدم، صبح کردم در حالی از لعن كردن آنها خوشم نمىآمد. خدمت حضرت صادق (علیه السلام) رفتم، همين كه مرا ديد خندید و فرمود: «رَأَيْتَ الطَّائِرَ؟» «آن پرنده را ديدى؟» عرض كردم: آرى ای مولای من، حضرت (علیه السلام) فرمود: «اقْرَأْ: (إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاًإِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ)(1)فَإِذَا رَأَيْتَ شَيْئاً تَكْرَهُ فَاقْرَأْهَا، وَ اللَّهِ مَا هُوَ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهِمَا لِإِكْرَامِهِمَا، بَلْ هُوَ مُوَكَّلٌ بِمَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا، إِذَا قُتِلَ قَتِيلٌ ظُلْماً أَخَذَ مِنْ دَمِهِ فَطَوَّقَهُمَا بِهِ فِي رِقَابِهِمَا، لِأَنَّهُمَا سَبَبُ
1) . المجادلة: 10
كُلِّ ظُلْمٍ مُذْ كَانَا»(1)«اين آيه را بخوان: (نجوا صرفاً از (القاآت) شيطان است، تا كسانى را كه ايمان آوردهاند ناراحت گرداند، و (لکن) جز به فرمان خدا هيچ آسيبى به آنها نمىرساند) هر وقت چيزى ديدى كه خوشت نيامد همين آيه را بخوان. به خدا قسم آن ملكى نيست كه براى احترامشان مأمور آن دو باشد، بلکه آن ملك مأمور شرق و غرب زمين است، هر گاه کسی از روی ستم کشته شود، از خون آن مظلوم ميگيرد و به گردن آن دو حلقه میاندازد، زيرا آنها سبب هر ظلمى هستند از زمانی که بودند».
در این خواب اصل جریان صحیح بوده، ولی شیطان القاء کرده که آن ظرف عطر و آن فرشته مأمور اکرام آن دو است. همچنین بنده حقیر روزی بسیار خسته بود و ساعت زنگی را کوک کرده و خوابیدم، در خواب دیدم در روستا بوده (و این قسمت رؤیا صحیح بود) و ساعت زنگی زنگ میزند، دکمه خاموش را فشار دادم اما صدایش قطع نشد، باطری آن را در آوردم صدایش قطع نشد، آن را شکاندم صدایش قطع نشد، بیدار شدم دیدم مدتی است ساعت زنگی مشغول زنگ زدن است، و صدای پیرامون جسم بنده به خواب بنده سرایت کرده است (این قسمت خواب نفسانی برگرفته از اتفاقات پیرامون بود).
1) . مناقب آل أبي طالب ع، ج4، ص: 237
به غیر از انبیاء و ائمه (علیهم السلام) که همه خوابشان الهی و وحی است، بقیه مردم گاهی رؤیای صادقه و گاهی رؤیای کاذبه میبینند، امام صادق (علیه السلام) درباره فلسفه آمیختگی خوابها میفرمایند: «فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي الْأَحْلَامِ كَيْفَ دَبَّرَ الْأَمْرَ فِيهَا فَمَزَجَ صَادِقَهَا بِكَاذِبِهَا، فَإِنَّهَا لَوْ كَانَتْ كُلُّهَا تَصْدُقُ لَكَانَ النَّاسُ كُلُّهُمْ أَنْبِيَاءَ، وَ لَوْ كَانَتْ كُلُّهَا تَكْذِبُ لَمْ يَكُنْ فِيهَا مَنْفَعَةٌ بَلْ كَانَتْ فَضْلًا لَا مَعْنَى لَهُ، فَصَارَتْ تَصْدُقُ أَحْيَاناً فَيَنْتَفِعُ بِهَا النَّاسُ فِي مَصْلَحَةٍ يَهْتَدِي لَهَا أَوْ مَضَرَّةٍ يَتَحَذَّرُ مِنْهَا، وَ تَكْذِبُ كَثِيراً لِئَلَّا يَعْتَمِدَ عَلَيْهَا كُلَّ الِاعْتِمَاد»(1)
ص: 84 و 85
«اى مفضّل! درباره خوابها بیندیش که خدا چگونه راست و دروغ را در هم آمیخته است، چرا که اگر تمام خوابها راست و صادق بود همه مردم پيامبر (و از اخبار غيب آگاه) بودند و اگر تمام آنها نادرست و كاذب بود، چيزى زايد و بىمعنى بود و سودى نداشت. از اين رو گاه راست است و مردم از آن سود مىبرند و با آن به سوى نيكى مىروند و از بدى پرهيز مىنمايند و بسيارى از آنها نيز دروغ است تا بر خوابها اعتماد كامل نشود».
1) . توحيد المفضل،
در ارزش علم تعبیر رؤیا هم بس که در قرآن رؤیاهای متعدّدی مطرح شده است، مثل:
رؤیای ابراهیم (علیه السلام) (الصافات: 102 - 105)
رؤیای یوسف (علیه السلام) و تعبیر آن (یوسف: 4 و 100).
3 و4. رؤیای دو هم زندانی یوسف و تعبیر آن دو رؤیا (یوسف: 36 و 46).
رؤیای عزیز مصر و تعبیر آن (یوسف: 43 - 49).
رؤیای پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) درباره بنی امیّه (إسراء: 60).
رؤیای پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) درباره حجّ (الفتح: 27).
رؤیای پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) درباره جنگ بدر (أنفال: 43).
همچنین آیات متعدّدی درباره رؤیا آمده است، مثل: یونس: 64؛ یوسف: 5؛ یوسف: 101. و در روایات اسلامی هم بحث رؤیا بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
علم تعبیر رؤیا از ارزشمندترین علوم الهی است که خدا به بندگان برگزیده خدا عنایت میفرماید، چنانچه قرآن میفرماید: «وَ كَذلِكَ يَجْتَبيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلى آلِ يَعْقُوب»(1)«و اين چنين، پروردگارت تو را برمىگزيند، و از تعبير
1) . يوسف : 6
خوابها به تو مىآموزد، و نعمتش را بر تو و بر خاندان يعقوب تمام مىكند».
این علم از طرف خدا به انبیاء و ائمه و اولیاء الهی (علیهم السلام) داده شده است، و به غیر از اینها اگر افرادی تعبیر رؤیا میکنند از روی اکتساب است. «علامه مجلسی» (رحمه الله) درباره علم تعبیر خواب مینویسد: «این علم از معجزات پیامبران و اولیاء (علیهم السلام) است، و برای غیر آنها جز بهره اندکی از این علم وجود ندارد، بهره اندکی که (لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ) چاغ نکرده و گرسنگی را بر طرف نمیکند».(1)
گفته شده: علم تعبیر رؤیا مثل فتوا دادن است.(2)چنانچه قرآن تعبیر رریا را در برخی موارد با واژه «فتوا» آورده است، عزیز مصر گفت: «يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُوني في رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ»(3)«اى گروه حاضر، اگر خواب تعبير مىكنيد، در باره خواب من، به من نظر دهيد.» به یوسف گفتند: «يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا في سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ»(4)«اى يوسف، اى مرد راستگوى، در باره هفت گاو فربه حکم کن» و و حضرت یوسف بعد از تعبیر رؤیای دو زندانی فرمودند: «قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذي فيهِ تَسْتَفْتِيانِ»(5)
«امرى كه شما دو تن از من استفتاء کردید تحقق يافت».
بنابراین معبّر نباید بدون علم تعبیر کند، چنانچه مُفتی نمیتواند بدون علم فتوا بدهد، معبّر اگر تعبیر را نمیداند اعتراف به جهل خود کند، تا اینکه با تعبیر اشتباه عواقب شومی برای صاحب خود و خودش به دنبال نکشاند.
عالم شدن به علم تعبیر خواب دو روش کلی دارد؛
یوسف (علیه السلام) را داد، خدا دانش تعبیر خواب را به یوسف (علیه السلام) الهام فرمود و او برای اهل زندان خوابهایشان را تعبیر میکرد». راوی از امام باقر (علیه السلام) پرسید: آیا تعبیر خواب دانیال (علیه السلام) صحیح است؟ حضرت (علیه السلام) فرمود: «نَعَمْ، كَانَ يُوحَى إِلَيْهِ وَ كَانَ نَبِيّاً، وَ كَانَ مِمَّنْ عِلْمِهِ اللَّهِ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ»(1)«بله، به اووحی میشد و او پیامبر بود، و از کسانی بود که خدا به او تعبیر خواب آموخته بود». البته این نوع تعبیر خواب نیازمند طهارت باطنی است، چنانچه در انبیاء عظام و ائمه معصومین و اولیاء الهی (علیهم السلام) مشاهده شده است. چنانچه «محمد بن سیرین» (33 - 110 ق) و همچنین «ابراهیم بن عبد الله کرمانی» هر کدام یوسف نبی (علیه السلام) را در خواب دیده و از وی در خواست علم تعبیر خواب کردند و یوسف نبی (علیه السلام) در ؤیا به آنها علم تعبیر خواب اعطاء میفرماید.(2)
حفظ كرد و فردا آمد در حالى كه از خوابگزاران شده بود.(1)
ص: 401 و 402، ش1540
اگر کسی خواب شیطانی ببیند و بداند شیطانی است، بهتر است برای کسی (معبّر و غیر معبّر) بازگو نکند، چنانچه از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که درباره آیه شریفه: «لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا» فرمودند: «الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ يُبَشَّرُ بِهَا الْمُؤْمِنُ جُزْءٌ مِنْ سِتَّةٍ وَ أَرْبَعِينَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ، فَمَنْ رَأَى ذَلِكَ فَلْيُخْبِرْ بِهَا وَادّاً، وَ مَنْ رَأَى سِوَى ذَلِكَ فَإِنَّمَا هُوَ مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَهُ فَلْيَنْفِثْ عَنْ يَسَارِهِ ثَلَاثاً، وَ لْيَسْكُتْ وَ لَا يُخْبِرْهَا أَحَداً»(2)«رؤیای نیکو که مؤمن با آن بشارت داده میشود یک جزء از چهل و شش جزء پیامبر است، پس هر کس چنین رؤیایی ببیند به دوستش خبر دهد، و هر کس غیر از این رؤیا را ببیند پس آن از شیطان است تا او را ناراحت کند، پس به طرف چپش سه بار تف کند و ساکت بماند و به کسی خبر ندهد». همچنین از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «إذا رَأى أحَدُكُم الرؤيا الحَسَنَةَ فَلْيُفَسِّرْها ولْيُخبِرْ بها، وإذا رَأى الرؤيا القَبيحَةَ فلا يُفَسِّرْها ولا يُخبِرْ بها».(3)«هر گاه يكى از شما خواب خوبى ديد، آن را تعبير كند و براى ديگران بازگو كند و اگر خواب بدى ديد، آن را تعبير نكند و به كسى هم نگويد».
وقتی که پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) در حال سخنرانی بود مردی آمد و عرض کرد: دیشب در خواب دیدم که گردنم زده شده، پس سرم از بدنم افتاد و من دنبال سرم گشتم آن را پیدا کرده و بر سرجایش گذاشتم، پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم)فرمودند: «إِذَا لَعِبَ الشَّيْطَانُ بِأَحَدِكُمْ فِي مَنَامِهِ فَلَا يُحَدِّثَنَّ بِهِ النَّاسَ»(1)«وقتی شیطان با یکی از شما در خوابش بازی کرد، آن را به مردم نگویید».
اما اگر کسی خواب الهی دید، میتواند جهت تعبیر پیش معبّر (یعنی: عالم به علم تعبیر خواب) و یا به خاطر جهات شرعی دیگر (مثل: عبر آموزی، هدایت، بیان نکته علمی و ...) پیش غیر معبّر بازگو کند، اما نباید خواب خود را نزد هر شخصی بازگو کرد، بنابراین کسی که خواب خود را (برای تعبیر یا غیر تعبیر) برای او بازگو میکنیم، باید حداقل دارای برخی از این شرایط ذیل باشد:
خیر خواه و نیکوکار: دو زندانی رو به یوسف کرده و گفتند: «نَبِّئْنا بِتَأْويلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ»(2)«ما را از تعبیر خوابمان آگاه کن که تو را نیکوکار میبینیم».
خالی از حسادت و نیرنگ: «قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكيدُوا لَكَ كَيْداً»(3)«[یعقوب (علیه السلام) به یوسف (علیه السلام)] گفت: ای پسرم
خوابت را برای برادرانت بازگو نکن چرا که بر تو نیرنگ میکنند». و چنانچه پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الرُّؤْيَا لَا تُقَصُّ إِلَّا عَلَى مُؤْمِنٍ خَلَا مِنَ الْحَسَدِ وَ الْبَغْيِ»(1)«خواب جز بر مومن خالی از حسادت و ستم بازگو نمیشود».
ص: 277 و278
4) . كنز العمّال: ج 15 ص 365 ح 41395
نکته مهم: معبّر باید مرد پاک طینت و اهل خیر باشد، تا:
اولاً: قبل از شنیدن رؤیا، در دل بر فال نیک بگیرد، چنانچه روایت شده وقتی حضرت یوسف (علیه السلام) به یعقوب پیامبر (علیه السلام) گفت: ای پدر رؤیایی دیدم که مرا ترسانده است، یعقوب (علیه السلام) فرمود: «يا بني خيرا رأيت، ما الذي رأيت؟» «ای پسرم خیر باشد، چه دیدی؟»(3)، وقتی حضرت علی (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) فرمود: خوابی دیدهام، امام حسن (علیه السلام) عرض کرد: «خَيْراً رَأَيْتَ وَ خَيْراً يَكُونُ» «خیر دیدی، و خیر است» و سپس امام علی (علیه السلام) خوابش را بیان فرمودند.(4)
ص: 278 و279
همچنین پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) از رؤیا خوششان میآمد و رو به مردم کرده و میفرمودند: «هل رأى أحد منكم شيئا؟» «آیا کسی از شما خواب دیده است؟» شخصی به نام «ابن زمل» گفت: من دیدم ای1) . الكافي، ج8، ص: 336، ح529
2) . تاج العروس من جواهر القاموس، ج7، ص: 177؛ البته در (بحار الأنوار، ج58، ص: 175) چنین آمده است: وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: «الرُّؤْيَا عَلَى رِجْلِ طَائِرٍ مَا لَمْ يُعَبَّرْ فَإِذَا عُبِّرَتْ وَقَعَتْ» قَالَ: وَ أَحْسَبُهُ قَال:َ «وَ لَا تَقُصَّهَا إِلَّا عَلَى وَادٍّ أَوْ ذِي رَأْيٍ».
3) . دار السلام للنوری، ج: 1، ص: 136
4) . بحار الأنوار، ج42،
پیامبر خدا، پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خير تلقاه، و شر توقاه، و خير لنا، و شرّ لأعدائنا، و الحمد للّه رب العالمين، اقصص رؤياك»(1)«خیر دریافت کردی، و از بدی نگه داشته شدی، برای ما خوب و برای دشمنانمان بد است، و ستایس مخصوص پروردگار جهانیان است، رؤیایت را بازگو کن».
ثانیاً: به بهترین شکل تعبیر کند، چنانچه شخصی رؤیای زنی را بد تعبیر کرد، وقتی پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) تعبیر بد وی را شنید، فرمود: «أَلَّا كَانَ عَبَّرَ لَهَا خَيْراً»(2)«چرا اين مرد خواب آن زن را خوب تعبير نكرد؟».
ثالثاً: اگر در تعبیر خوابی عاجز ماند اعتراف به عجز کند، نه اینکه خواب را آشفته دانسته و خود را از جهل تبرئه کند.
رابعاً: معبّر در بیان تعبیر مصالح و مفاسد را باید لحاظ کند، چرا که گاهی مصلحت در این است که تعبیر خواب گفته نشود، یا با تأخیر گفته شود، چنانچه شخصی به ابن سیرین گفت: در خواب دیدم در پشت بام خانهام دانههای جو بود که خروسی آمد و آن دانهها را برداشت، ابن سیرین گفت: اگر در این روزها چیزی از تو دزدیده شد پیش من بیا. بعد از چند روز آن شخص آمد و گفت که فرشمان روی پشت بام گذاشتهبودیم که دزدیده شده است، ابن سیرین گفت: پیش مؤذن محله خودت برو و فرش را از او بگیر (او دزدیده). آن شخص پیش مؤذن رفت و فرشش را پس گرفت.(3)در
این داستان ابن سیرین برای حفظ آبروی مؤذّن، و عدم ایجاد بدبینی، قبل از انجام جرم، خواب را کامل تعبیر نکرد.
همچنین شخصی پیش ابن سیرین آمد و گفت: ای ابوبکر، مردی در خواب دیده تخم مرغها را از بالای آنها سوراخ کرده و سفیدی آنها را برداشته و با زردیشان کار ندارد، ابن سیرین گفت: بگو خودِ خواب ببننده بیاید، آن شخص گفت: (تو تعبیر کن) من تعبیر را به او میرسانم، ابن سیرین گفت: نه، آن شخص چند بار رفت و برگشت و هر بار جواب ابن سیرین همان بود، تا اینکه آن شخص گفت: من خودم این خواب را دیدم، ابن سیرین او را قسم داد، آن شخص قسم خورد (که صاحب خواب خودم هستم)، ابن سیرین گفت: اگر راست میگویی پس تو نبّاش (گور کن و دفن دزد) هستی، کفن مردم را دزدیده و بدن آنها را رها میکنی. آن شخص گفت: به خدا دیگر تکرار نخواهم کرد.(1)در این حکایت هم «ابن سیرین» راضی نمیشود آبروی کسی نزد دیگری از بین برود.
خامساً: اگر درست تعبیر کرد دچار عجب و غرور نشود، «ابن وردی» در این باره چنین میسراید:
«و اکتم عوار الناس إن عبرت * و احذر من الإعجاب إن أصبت»(2)
1) . کتاب تعبیر الرؤیا، ص93 و 94، ش132؛ در (حياة الحيوان الكبرى، ج1، ص: 465) چنین آمده است: «عن ابن سيرين أنه أتاه رجل، فقال: إني رأيت كأني أقشر بيضة و أرمي صفارها و آكل بياضها. فقال ابن سيرين: هذا رجل نباش للقبور. فقيل له: من أين أخذت هذا؟ فقال: البيضة القبر، و الصفار الجسد، و البياض الكفن. فيلقى الميت و يأكل ثمن الكفن، و هو البياض».
2) . الألفیّة الوردیّة، ص34، بیت21
«و عیب مردم را مخفی کن اگر رؤیا را تعبیر کردی * و از عُجب بر حذر باش اگر درست تعبیر کردی».
خواب از منابع مختلفی و به شیوههای گوناگونی قابل تعبیر است، که برخی از آنها عبارتند از:
بهترین منبع تأویل رؤیا قرآن کریم است،(1)
به عنوان نمونه «متوکل عباسی» حضرت علی (علیه السلام) را در خواب داخل آتش دید، و چون با حضرت (علیه السلام) دشمنی داشت از خوابش خوشحال شد، از معبّری (بدون نام بردناز حضرت علی ع) تعبیر خواست، معبّر گفت: شخصی که در آتش دیدید باید یا پیامبر یا جانشین پیامبر باشد، متوکل گفت: از کجا میگویی؟ معبّر گفت: از این آیه: «بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها»(2)«خجسته و مبارك گرديد آن كه در كنار اين آتش و آن كه پيرامون آن است».(3)
همچنین «مهدی عباسی» در خواب دید که صورتش سیاه شده است، از معبّرین خودش تعبیر را پرسید، همگی عاجز شدند، جز «ابراهیم کرمانی» که
گفت: برای تو دختری به دنیا خواهد آمد. مهدی گفت: از کجا دانستی؟ کرمانی گفت: از این آیه: «إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا»(1)«هر گاه يكى از آنان را به دختر مژده آورند، چهرهاش سياه مىگردد».(2)
چنانچه زنی پیش «ابن سیرین» آمد و گفت: در رؤیا دیدم که تخم مرغ را در زیر چوب میگذارم و (بعد از مدتی تخم مرغ جوجه میشود و) جوجه در میآید، ابن سیرین گفت: وای بر تو، تقوای الهی پیشه کن، تو زنی هستی که بین زنان و مردان در آنچه خدا دوست ندارد (یعنی عمل زنا) جمع میکنی، همنشینان ابن سیرین به وی گفتند: ای ابامحمد، به این زن تهمت زدی، از کجا میگویی؟ ابن سیرین گفت: از سخن خدا که زنان را تشبیه به تخم مرغ کرده: «كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ»(3)و منافقین را تشبیه به چوب کرده: «كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ»(4)پس تخم مرغ زنان هستند و چوب مردان فاسد و جوجهها اولاد زنا هستند.(5)
همچنین «ابراهیم بن مهدی» از محبت و پذیرش ولایت حضرت علی (علیه السلام) به دور بود، وی روزی به مأمون گفت: علی (علیه السلام) را در خواب دیدم، گفتم: کیستی؟ گفت: علی بن ابی طالبم، من با او در مسیری راه رفتیم تا اینکه به پُلی رسیدیم، علی(علیه السلام) جلوتر از من راه افتاد تا از پل عبور کند، من او را نگه
داشتم و گفتم: تو شخصی هستی که مدّعی خلافت هستی در حالی که ما (یعنی بنی عباس) از تو به خلافت شایستهتریم، آنگونه که علی را (به بلاغت و علم) توصیف میکنند، من ندیدم جواب بلیغی بدهد. مأمون گفت: علی (علیه السلام) چه جوابی به تو داد؟ ابراهیم گفت: بیشتر از سلام چیزی به من نگفت. مأمون گفت: به خدا قسم بلیغترین جواب را به تو گفته است. ابراهیم گفت: چطور؟ مأمون گفت: به تو فهمانده که تو نادانی و شایسته جوابینیستی، خدا میفرماید: «إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»(1)«چون نادانان ایشان را مخاطب سازند، بگویند: سلام»، پس ابراهیم شرمسار شد.(2)
همچنین شخصی چند ماه مریض بود، شبی در خواب دید که به او گفتند: «لا» بخور و «لا» بیاشام تا خوب شوی. شخصی را پیش «ابو علی خیاط» فرستادند، او گفت: اکنون تعبیرش را نمیدانم، (خوابها با قرآن و حدیث تفسیر میشود) من هر شب نصف قرآن را میخوانم، صبر کن تا امشب قرآنم را بخوانم و فکر کنم، چون فردا شد، ابو علی گفت: دیشب به این آیه رسیدم: «زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»(3)به او زیتون و روغن زیتون بدهید بخورد، چنین کردند خوب شد.(4)
ص: 24 و 25، ش4070؛ الدعوات،
ص: 147 و 148، ح387؛ مشابه همین از ابن سیرین هم نقل شده است: «رأى رجل النبي ص في منامه فشكا إليه علة كانت به، فقال له: عليك بلا و لا، فاستيقظ الرجل و تحيّر فسأل ابن سيرين، فقال: كل الزيتون فإن اللّه تعالى يقول: زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ» (محاضرات الأدباء و محاورات الشعراء و البلغاء، ج1، ص: 190)
مردی به «ابن سیرین» گفت: در رؤیا دیدم که چهار قرص نان دارم پس آفتاب بر من طلوع کرد، ابن سیرین گفت: تا چهار روز دیگر میمیری و سپس این آیه را خواند: «ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَليلاً * ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسيراً»(1)«آنگاه خورشيد را بر آن نشانهای گردانيديم، سپس آن را به نرمی به سوى خود بازمىگيريم». (چهار نان به معنای داشتن روزی چهار روز است).
همچنین شخص دیگری به «ابن سیرین» گفت: در خواب دیدم که کیسه من پُر از موریانه است، ابن سیرین گفت: تو میمیری و سپس این آیه را خواند: «فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ»(2)«پس چون مرگ را بر او مقرر داشتيم، جز جنبندهاى خاكى (موريانه) بر مرگ او دلالت نکرد».(3)
مثلاً: تعبیر «تخم مرغ» به «همسر» است، پس هر کس ببیند تخم مرغ خرید یعنی همسر انتخاب میکند، به دلیل: «كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ»(4).
تعبیر «مروارید» به «غلام» است، به دلیل: «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ»(5).
تعبیر «خوردن مردار» به «غیبت کردن» است، به دلیل: «لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ»(1)
ص: 84 و 85)
.تعبیر «روشن کردن آتش» به «فتنه جویی ناموفق» است، به دلیل: «كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ»(2).
تعبیر «سوار شدن به کشتی» به «نجات یافتن» است، به دلیل: «فَأَنْجَيْناهُ وَ أَصْحابَ السَّفينَةِ»(3).
تعبیر «چوب خشکیده» به «منافق» است، به دلیل: «كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ»(4).
تعبیر «مرض» به «نفاق» است، به دلیل: «في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً»(5).
تعبیر «سنگ» به «قساوت» است، به دلیل: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ»(6).
تعبیر «لباس» به «همسر» یا «رازداری» است، به دلیل: «يا بَني آدَمَ قَدْ
1) . الحجرات : 12؛ چنانچه «میمون بن شاه» گوید: در خواب دیدم که من کنار مردار سیاه پوستی بودم، کسی به من میگفت: بخور، من گفتم: ای بنده خدا، چرا بخورم؟ گفت: چون غیبت فلان بنده را کردی، گفتم: به خدا من درباره او نه بدی و نه خوبی نگفتهام، گفت: ولی تو غیبت او را شنیدی وخشنود شدی، میمون بعد از این نه غیبت کسی را میکرد و نه اجازه میداد کسی پیش او غیبت شود. (الكشف و البيان، ج9،
2) . المائدة : 64
3) . العنكبوت : 15
4) . المنافقون : 4
5) . البقرة : 10
6) . البقرة : 74
أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُم»(1)«هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»(2)بنابراین کسی در خواب لباسش را در بیاورد یا رازش را فاش میکند یا همسرش را طلاق میدهد.
تعبیر «کشاورزی» به «زن» است، به دلیل: «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ»(3).
تعبیر «ساختمان استوار» به «رزمندگان جبهه حق» است، به دلیل: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ»(4).
تعبیر «ورود پادشاه ظالم» به «فساد آن شهر» است، به دلیل: «إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها»(5).تعبیر «کوری و کری» به «گمراهی» است، به دلیل: «مَثَلُ الْفَريقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصيرِ وَ السَّميع»(6).
تعبیر «الاغ» به «عالم بی عمل» یا «فرمانروایی و بزرگواری و بخت» است، به دلیل: «مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً»(7)و «الْحَميرَ لِتَرْكَبُوها وَ زينَةً»(8).
1) . الأعراف : 26
2) . البقرة : 187
3) . البقرة : 223؛ چنانچه ابن سیرین با توجه به همین آیه شریفه تعبیر رؤیا کرد، وقتی که شخصی به ابن سیرین گفت: در رؤیا دیدم در زمینی کشاورزی میکنم که گیاهی نمیرویاند. ابن سیرین گفت: تو نسبت به زنت عزل میکنی (و منی را در رحم نمیریزی). (إتحاف السّادة المتقین، ج: 10، ص: 647).
4) . الصف : 4
5) . النمل : 34
6) . هود : 24
7) . الجمعة : 5
8) . النحل : 8
تعبیر «خاکستر در باد» به «کار بی حاصل» است، به دلیل: «مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ في يَوْمٍ عاصِفٍ»(1).
تعبیر «سنبل باربر» به «عمل الهی» است، به دلیل: «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ»(2).
تعبیر «خار در باد» به «گفتار زشت» است، به دلیل: «مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»(3).
تعبیر «سگ» به «انسان منحرف و دشمن» است، به دلیل: «كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ»(4).
تعبیر «عنکبوت» به «انسان گمراه و ضعیف» است، به دلیل: «مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً»(5).
تعبیر «چهارپایان» به «انسانهای گمراه» است، به دلیل: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(6).
تعبیر «کف و آب سیل» به «باطل و حق» است، به دلیل: «فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً ... كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ
فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ»(1).
تعبیر «گلستان» به «دنیا» است، به دلیل: «إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ»(2).تعبیر «گروه ملخانِ زنده» به «گروه مردم وحشت زده» است، به دلیل: «خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ»(3).
تعبیر «حرم خدا» به «امنیّت» است، به دلیل: «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً»(4).
تعبیر «آب» به «زندگی» یا «پاکیزگی» یا «آزمایش» است، به دلیل: «جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ»(5)و «يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِه»(6)«إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ»(7).
تعبیر «صدای الاغ» به «سخن غلط و زشت» است، به دلیل: «إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَميرِ»(8).
تعبیر «درخت» به «پیامبر» یا «عالم» است، به دلیل: «كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ»(9).
1) . الرعد : 17
2) . يونس : 24
3) . القمر : 7
4) . آلعمران : 97؛ چنانچه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ رَأَى أَنَّهُ فِي الْحَرَمِ وَ كَانَ خَائِفاً أَمِنَ» «هر کس در خواب ببیند که در حرم است و ترسان باشد ایمنی یابد» (قرب الإسناد، ص: 82، ح271)
5) . الأنبياء : 30
6) . الأنفال : 11
7) . البقرة : 249
8) . لقمان : 19
9) . إبراهيم : 24؛ عَن أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ(علیه السلام)فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ. تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها» قَالَ: «أَمَّا الشَّجَرَةُ فَرَسُولُ اللَّهِ ص وَ فَرْعُهَا عَلِيٌّ(علیه السلام)وَ غُصْنُ الشَّجَرَةِ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ثَمَرُهَا أَوْلَادُهَا(علیه السلام)وَ وَرَقُهَا شِيعَتُنَا» (معاني الأخبار، ص: 400، ح61)
تعبیر «سنگ پرتاپ کردن به کسی» به معنای «تهمت زدن» است، به دلیل: «إِنَّ الَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِنات»(1).
تعبیر «شراب» به «مال حرام» است، به دلیل: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فيهِما إِثْمٌ كَبيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما»(2).
تعبیر «سفید شدن چشم» به «ناراحتی و خشم» است، به دلیل: «ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظيمٌ»(3).
تعبیر «رکوع» به «توبه» است، به دلیل: «فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ»(4).
تعبیر «به آسمان رفتن» به «رفعت و مقام» است، به دلیل: «رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا»(5).تعبیر «واژگون شدن» به «طول عمر» است، به دلیل: «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ»(6).
تعبیر «ستاره» به «انسان یا کتاب هدایتگر» است به دلیل: «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ»(7).
تعبیر «هدیه» به «شادی» است، به دلیل: «بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ»(1).
تعبیر «باد گرم» به «آتش و آتش سوزی» است به دلیل: «فَأَصابَها إِعْصارٌ فيهِ نارٌ فَاحْتَرَقَت»(2).
در روایات حضرات معصومین (علیهم السلام) مفاهیم و معارف بسیار ژرفی وجود دارد که انسان با غور در آنها میتواند در زمینه تعبیر خواب بهره بگیرد (از تشبیهات و تفسیر حیوانات مسخ شده و ...)، مثلاً در روایات «زن» به «دنده کج» و «خانه عنکبوت» به «خانه شیطان» تشبیه شده، و هزاران تشبیهی که در روایات اسلامی وجود دارد، مثلاً در روایات اسلامی به «کلاغ» «مرد فاسق» گفته شده است،(3)و «مومن» تشبیه به «کعبه» شده است.(4)
«ابن سیرین» از این شیوه هم بهره میجسته است، چنانچه از ابن
1) . النمل : 36
2) . البقرة : 266؛ چنانچه گفته شده: «زنی صالح در خواب دید که موجی از هوای گرم او را دنبال میکند تا اینکه در آشپزخانه مستقر شد، از معبّری پرسید، گفت: این شیطان است که بر شما مسلّط شده است و گفت: باید قرآن بخوانی، زن به این تعبیر مطمئن نشد، از معبّر دیگری پرسید، گفت: اجاق گاز را بررسی کن که شما در خطری و این خواب هشدار است، زن اجاق گاز را جستجو (یعنی بررسی) کرد، دید شیلنگ گاز سوراخ است.» (قواعد ناب در تعبیر خواب، ص83) [در این رؤیا مقصدِ هوای گرم مبدأ آتش سوزی را نشان داده است].
3) . عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام)أَنَّهُ كَرِهَ أَكْلَ لَحْمِ الْغُرَابِ لِأَنَّهُ فَاسِقٌ. (علل الشرائع، ج2، ص: 485، ب238، ح1)
4) . عن المعصوم (علیه السلام): «مَثَلُ الْإِيمَانِ وَ الْإِسْلَامِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ الْحَرَامِ مِنَ الْحَرَمِ» (الكافي، ج2، ص: 28، ح2)؛ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ». (الخصال، ج1، ص: 27، ح95)
سیرین نقل شده که گفته من با حدیث تعبیر خواب میکنم چنانچه با قرآن تعبیر خواب میکرده است.(1)و از همین باب است وقتی شخصی به «ابن سیرین» گفت که در خواب دیدم که کلاغی بر روی کعبه فرود آمد، ابن سیرین گفت: مرد فاسقی با زن شریفی ازدواج خواهد کرد، و حجاج با دختر عبد الله بن جعفر بن ابی طالب ازدواج کرد.(2)
همچنین شخصی به «ابن سیرین» گفت: در خواب دیدم که با موشی آمیزش کردم و (بعد از آمیزش) از تهیگاه موش خرمایی بیرون آمد. ابن سیرین گفت: اگر راست بگویی من هم راستش را میگویم، آیا زن فاسقی داری؟ آن شخص گفت: آری، ابن سیرین گفت: آیا زنت باردار است؟ آن شخص گفت: آری، ابنسیرین گفت: از همسرِ فاسقت پسر صالحی به دنیا خواهد آمد، چرا که پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) موش را «فویسقه: زن فاسق» نامید و فرمود: خرما پاکیزه است.(3)
با توجه به حقیقت و اوصاف و ویژگیهای ظاهری و باطنی و کارکرد اشیایی که در رؤیا دیده میشود، میتوان تعبیر خواب انجام داد، مثلاً از آن جهت که منافق مثل چوب بیثمری است و زمینهای برا آتش افروزی و فتنه جویی است، خواب «چوب خشک» به «منافق» تعبیر میشود، و از آنجایی
که آتش با سوزاندن همه چیز را نابود میکند در بیداری به فتنهای نابود کننده تعبیر میشود، همچنین دانشمندان مثل ستارگان هدایتگر عالم دینداری هستند، پس «ستاره» به «دانشمند هدایتگر» تعبیر میشود. البته باید فرهنگِ جامعه شخص خواب ببنده را هم لحاظ کرد، چرا که ممکن است چیزی در فرهنگی نماد چیزی باشد و در فرهنگی نماد چیز دیگر، و همچنین در فرهنگی رفتاری صحیح تلقّی شود که در فرهنگ دیگر ممنوع و حرام باشد، چرا که تعبیر خواب با توجه به فرهنگها متغیّر است، مثلاً اگر مسلمانی «خوکی» را در خواب ببیند به معنای «انسان پست و پلید» خواهد بود، چرا که در فرهنگ اسلامی خوک نجس است، چنانچه «ابن سیرین» گوید: «خوک در خواب مردی است به قوت و توانگر، لکن دون همّت و بیخبر است، و خوک خانگی مردی است فراخ دل، لکن پلید و بد فعل باشد، و بی دین و بیدیانت است».(1)اما در فرهنگ برخی کشورها خوک منبع خوراک بوده و شاید تعبیرش «نعمت و شانس» باشد، چنانچه «هانس کورت» در تعبیر خوک میگوید: «دیدن خوک به طور کلّی نشانه شانس است».(2)
به عنوان نمونه در خواب عزیز مصر؛ از آن جهت که گاو حیوانی برای زراعت و کشاورزی و حلال گوشت بوده و گوشت و شیرش مایه ارتزاق مردم مصر بوده است، و چاقی گاو به معنای فراوانی گوشت و شیر بوده و لاغری گاو به معنای کم بودن گوشت و شیر است، و اینکه گاوهای لاغر
گاوهای چاق را خوردهاند، و خوردن به معنای از بین بردن غذا است، و از آنجا که مدت رشد گاو (از بین حیوانات دارای مصرف گوشتی در مصر) در شکم مادرش نزدیک یک سال (متوسط 286 روز) است، پس گاو به معنای سال خواهد بود، بنابراین دقیقترین تعبیر خواب عزیز مصر را یوسف نبی (علیه السلام) ارائه فرموده است: «قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ ... قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ في سُنْبُلِهِ إِلاَّ قَليلاً مِمَّا تَأْكُلُونَ * ثُمَّ يَأْتي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَليلاً مِمَّا تُحْصِنُونَ»(1)«پادشاه (مصر) گفت:من (در خواب) ديدم هفت گاو فربه است كه هفت (گاو) لاغر آنها را مىخورند، (یوسف) گفت: هفت سال پى در پى مىكاريد، و آنچه را درويديد - جز اندكى را كه مىخوريد - در خوشهاش واگذاريد. آنگاه پس از آن، هفت سال سخت مىآيد كه آنچه را براى آن (سالها) از پيش نهادهايد - جز اندكى را كه ذخيره مىكنيد - همه را خواهند خورد».
به عنوان نمونه دیگر؛ از آن جهت که «مار» حیوانی مُوذی بوده و با نیش زدن به دیگران آسیب میرساند بنابراین به «دشمن و شرور» تعبیر میشود، چنانچه کسی در خواب دید که در خانهاش مارهای زیادی است، از ابن سیرین تعبیرش را پرسند وی گفت: او مردی است که دشمنان خدا در منزلش وارد میشوند، (و همین گونه بود) و خوارج در خانه وی جمع میشدند.(2)
اسامی افراد و اماکن و اشیاء و اسم هر چیزی که در رؤیا دیده شده، در تعبیر خواب نقش دارند،(1)و از این رو یکی از روشهای تعبیر خواب را تعبیر بر اساس «اسامی» مطرح کردهاند که نسبت به تعبیر قرآنی و روایی از درجه پایینتری از ارزش تعبیر برخوردار است، و از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «إذا أشکل علیکم الرؤیا فخذوا بالأسماء»(2)«وقتی تعبیر رؤیا بر شما سخت شد، اسامی را بگیرید (و بر اساس آن تعبیر کنید)». و همچنین از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «إنَّ للرؤيا كُنًى و لها أَسماء؛ فكَنُّوها بكُنَاها، و اعتبروها بأَسمائها، و الرؤيا لأَوَّلِ عَابِر»(3)«برای رؤیا کنیهها و نامهایی است، با کنیهاش آن را بخوانید و با نامهایش لحاظ کنید، و رؤیا برای اولین تعبیر کننده است».
چنانچه از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «رَأَيْتُ ذَاتَ لَيْلَةٍ فِيمَا يَرَى النَّائِمُ كَأَنَّا فِي دَارِ عُقْبَةَ بْنِ رَافِعٍ فَأُتِينَا بِرُطَبٍ مِنْ رُطَبِ ابْنِ طَابٍ، فَأَوَّلْتُ الرِّفْعَةَ لَنَا فِي الدُّنْيَا وَ الْعَافِيَةَ فِي الْآخِرَةِ
1) . «ابن وردی» در این باره چنین میسراید: «و الإشتقاق فی الأسامی أصل * عن إبن سیرین و صحّ النقل * فاعمل به إن غابت الأصول * أو قصرت رؤیاه و الدلیل * کقولنا سوسته سُوسَنة * و فی النعام نعمة مبینة» (الألفیّة الوردیّة، ص34، بیت26 تا 29)
2) . تفسیر الأحلام، ص30
3) . الفائق في غريب الحديث، ج3، ص: 172؛ البته در (سنن ابن ماجه، کتاب تعبیر الرؤیا، ب7، ح3915) چنین نقل شده: «اعتبروها بأَسمائها و كَنُّوها بكُنَاها، و الرؤيا لأَوَّلِ عَابِر» و «إن الرؤیا کنی و بها اسماء فكَنُّوها بكُنَاها و اعبروها بأَسمائها».
وَ أَنَّ دِينَنَا قَدْ طَابَ».(1)«یک شب آن چنان که خوابیده خواب میبیند، در خواب دیدم که در خانه عقبه بن رافع هستم و از خرماهای پسر طاب برای ما آورده شد، و تفسیر کردم به رفعت و بزرگی در دنیا (به خاطر اسم رافع) و سلامتی در آخرت و عقبی (به خاطر اسم عقبه) و اینکه دین ما پاکیزه و طیّب است (به خاطر اسم طاب)».همچنین نقل شده که شخصی زمینی خریده بود و در خواب دید که پسر برادرش در آن زمین راه میرود و قدمی بر زمین نمیگذارد مگر بر روی سر حیّهای (یعنی ماری)، معبّر در تعبیرش چنین گفت: اگر خوابت راست باشد، در آن زمین چیزی کاشته نمیشود مگر اینکه حیات و زندگی مییابد. (حیّة و حیات).(2)
وقتی شخصی به سعید بن مسیّب گفت: در خواب دیدم أسنان من (یعنی دندانهایم) افتاد، سعید گفت: اسنان تو (یعنی همسالان تو) قبل از تو میمیرند، (با لفظ تعبیر کرده: أسنان و أسنان، در حالی که دندانها به معنای خویشاوندان هستند). (3)
رؤیا گاهی با «مقلوب لفظ» تعبیر شده و تعبیر محقّق شده است: شخصی به معبّری «یعنی شهاب عابر» گفت: در رؤیا روی پای من عسل قرار گرفت و آن را سوزاند، معبّر گفت: پای تو با لسع (یعنی گزش) تلف میشود، (لسع مقلوب عسل). همچنین شخصی به همان معبّر گفت: در
خواب دیدم که دلو خریدم، معبّر گفت: خدا ولد روزیت میکند، (ولد مقلوب دلو). همچنین شخصی گفت: در خواب دیدم در چاهی برای سبح (یعنی شنا) افتادم، معبّر گفت: در زندان برای حبس میافتی (حبس مقلوب سبح). و همگی همان گونه که معبّر گفته بود تعبیر شدند. و شخصی گفت: در خواب دیدم که لیفِ خرما (پوست درخت خرما) دستم را (زخمی و) خونی کرد، معبّر گفت: از فیل بر تو میترسم و مدتی بعد فیلی او را زد به گونهای که نزدیک بود بمیرد (فیل مقلوب لیف). و شخصی گفت: در خواب دیدم حبر (مُرکّب) از دریا جمع میکردم، معبّر گفت: رُبح (یعنی سودی) از انسان جلیل القدری به تو میرسد (ربح مقلوب حبر). همچنین شخص گفت: در خواب دیدم با گروهی وداع و خداحافظی میکنم، معبّر گفت: بشارت باد که آنها باز میگردند (عادوا مقلوب وداع). (1)
همچنین اگر اسامی طولانی باشد میتوان از بعض حروف کلمه برای تعبیر استفاده کرد، مثلاً: «سوسن» دلالت بر «سوء» (یعنی بدی) میکند، و «سفرجل» (میوه بِه) به معنای «سفر» است (بخش اول کلمه).(2)
همچنین اگر اسامی طولانی باشد میتوان کلمه را بر دو بخش تقسیم کرد و با هم تفسیر کرد، مثل: «سودان» به معنای «سوء دان: شری که نزدیک شده»، و «حبشه» به معنای «حبّ شیء: دوست داشتن چیزی» و «سفرجل» به معنای «سفر جلاء: سفری آشکار». همچنین میتوان به مشابه آن اسم هم تعبیر کرد، مثل: «سلّم: نردبام» به معنای «سلامت»، و
«صدقه» به معنای «صدق: راستی»، «نعناع» به معنای «نعمت»، «غنم: گوسفند» به معنای «غنیمت»، و «رأس: سر» به معنای «رئیس» باشد و همچنین میتوان به مُشاکِل نوشتاری کلمه تفسیرکرد، مثل: «ذَکَر: آلت مردانه» به معنای «ذِکر: یاد شدن (در بین مردم)» و «فَرج: آلت زنانه» به معنای «فَرَج: گشایش» باشد.(1)
حتی اگر «تعبیر به اسامی» را به عنوان یک تعبیر مجزّا قبول نداشته باشیم، ولی این امر مسلّم است که اسامی در تعبیر نقش بسزایی دارند، چنانچه «موسی زوّار» به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: ای پسر رسول خدا، دیشب خوابی دیدهام که وحشت زدهام کرده است، دامادِ مُرده خود را دیدم که مرا به آغوش کشید، میترسم مرگم نزدیک شده باشد، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «يَا مُوسَى تَوَقَّعِ الْمَوْتَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً فَإِنَّهُ مُلَاقِينَا، وَ مُعَانَقَةُ الْأَمْوَاتِ لِلْأَحْيَاءِ أَطْوَلُ لِأَعْمَارِهِمْ، فَمَا كَانَ اسْمُ صِهْرِكَ؟» «اى موسى، انتظار مرگ را در صبح و شام داشته باش كه مرگ به سراغ ما خواهد آمد، ولى هم آغوش شدن مُردهها با زندهها دليل بر طول عمر زندهها است(2)، اسم دامادت چه بود؟» موسی عرض كرد: حسين، حضرت (علیه السلام) فرمود: «أَمَا إِنَّ رُؤْيَاكَ تَدُلُّ عَلَى بَقَائِكَ وَ زِيَارَتِكَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع، فَإِنَّ كُلَّ مَنْ عَانَقَ سَمِيَّ الْحُسَيْنِ يَزُورُهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»(3). «اين
خواب تو دلالت دارد كه تو زنده ميمانى و ابا عبد اللَّه الحسين (علیه السلام) را زيارت ميكنى، زيرا كه هر كه با هم نام حسين (علیه السلام) معانقه كند ان شاء اللَّه آن حضرت (علیه السلام) را زيارت میكند».
گاهی رؤیا به صورت متضاد و مقلوب تعبیر میشود، مثلاً خوف تعبیرش امان است و امان تعبیرش خوف است، گریه بی صدا تعبیرش شادی است و خنده با صدا تعبیرش ناراحتی است، طاعون تعبیرش جنگ است و جنگ تعبیرش طاعون است، عجله تعبیرش ندامت است و ندامت تعبیرش عجله است، عشق تعبیرش جنون است و جنون تعبیرش عشق است، ازدواج تعبیرش تجارت است و تجارت تعبیرش ازدواج است، حجامت تعبیرش نوشتن قباله و قباله تعبیرش حجامت است، عوض کردن منزل تعبیرش سفر است و سفر تعبیرش عوض کردن منزل است، سیل تعبیرش دشمن است و دشمن تعبیرش سیل است، خوردن انجیر تعبیرش پشیمانی است و پشیمانی تعبیرش خوردن انجیر است، ملخ تعبیرش لشگر است و لشگر تعبیرش ملخ است، حکمت تعبیرش کتاب است و کتاب تعبیرش حکمت است، دریا تعبیرش آتش است و آتش تعبیرش دریا است، مشتری تعبیرش بائع است و بائع تعبیرش مشتری است، قبر تعبیرش زندان است و زندان تعبیرش قبر است، سر تعبیرش رئیس است و رئیس تعبیرش سر است، برای زن باردار دختر تعبیرش پسر است و پسر تعبیرش دختر است، زن تعبیرش دنیا است و دنیا تعبیرش زن
است، سرمایهداری تعبیرشفقر است و فقر تعبیرش سرمایهداری است، زمین تعبیرش مادر است و مادر تعبیرش زمین است، نزاع تعبیرش صلح است و صلح تعبیرش نزاع است، اگر نزاع کنندهها از یک جنس باشند (دو انسان یا دو گاو) غالب و پیروز تعبیرش مغلوب و شکست خورده است و مغلوب تعبیرش غالب است، و هر چیز نو که تعبیر آن نیک است کهنه آن تعبیرش بد است، و هر چیزی که نو آن در خواب بد باشد کهنه آن در خواب نیک است.(1)
ص: 221 و 222؛ تفسیر الأحلام، ص14؛ کلیّات تعبیر خواب، ص33؛ قواعد تفسیر الأحلام، ص165 و 166؛ ضوابط الرؤیا، ص 83 تا 85؛ کتاب تعبیر الرؤیا، ص43 و 44
روشهای دیگر
علماء روشهای زیادی برای تعبیر خواب روشهای زیادی مطرح کردهاند، ولی از آن جهت که جز چند مورد از موارد مذکور شیوه تعبیر نیستند، بلکه ضوابط تعبیرند، از این رو ما فقط پنج شیوه برای تعبیر خواب طرح کردیم. و برخی موارد را ذیل ضوابط تعبیر مطرح کردیم. و برخی دیگر به صورت موجبه جزئیه در تعبیر خواب کارایی دارند، نه موجبه کلیّه.
مثلاً: «میرزا محسن عصفور» (رحمه الله) دوازده ضابطه برای تأویل رؤیا مطرح فرموده که عبارتند از؛ 1. با قرآن، 2. با سنت، 3. با وجوه حکمیّه، 4. با ضرب المثل، 5. با تشبیه، 6. با لوازم (یا نتایج و آثار، مثل: قرار دادن سر روی زانو به اندوه تأویل شود)، 7. با اسامی، 8. با اقتران (تعبیر شدن برای
1) . بحار الأنوار، ج58،
خویشان)، 9. با درجه و رتبه، 10. با نوع یا جنس، 11. با صفت، 12. اختلاف احوال (مثلاً میوه در فصلش شفاء و در غیر فصلش بیماری است).(1)
و «علامه مجلسی» (رحمه الله) هشت وجه برای تعبیر رؤیا مطرح فرموده که عبارتند از؛ 1. با دلالت قرآن، 2. با دلالت حدیث، 3. با ضرب المثلها، 4. با اسامی، 5. با معنی، 6. با ضد، 7. تغییر به زیادی و نقصان، 8. تغییر به اختلاف حال رائی.(2)
ص: 219 الی 223
و «فهد بن جبیر» ده روش برای تعبیر رؤیا مطرح کرده است: 1. دلالت قرآن، 2. دلالت سنّت، 3. تأویل با ضرب المثل، 4. تعبیر با اسامی، 5. تعبیر با معنی، 6. تعبیر با اختلاف حال رائی، 7. تأویل با ضد و قلب، 8. تأویل با فال، 9. تأویل به اعتبار مکان و زمان، 10. تأویل به اعتبار زیادی و نقصان.(3)در «مقدمه الألفیّة الوردیّة» هشت روش برای تعبیر رؤیا مطرح شده است: 1. قرآن، 2. سنت (راویت)، 3. ضرب المثل رایج بین مردم، 4. اشتقاق اسامی، 5. ضد، 6. اشتراک در خط (مانند «فَرج: آلت جنسی» به «فَرَج: گشایش» تعبیر میشود)، 7. علت جامعه، 8. ضد و قلب.(4)
«أحمد فرید» هفت روش برای تعبیر خواب مطرح کرده است: 1. با دلالت قرآن، 2. با دلالت روایات، 3. با دلالت اسماء، 4. با دلالت
شعر، 5. با دلالت ضرب المثل، 6. با دلالت معنی، 7. با ضد و قلب.(1)
«ابن قتیبه دینوری» هفت اصل برای تعبیر رؤیا مطرح میفرماید که عبارتند از: 1. تأویل با اسماء، 2. تأویل با قرآن، 3. تأویل با حدیث، 4. تأویل با ضرب المثل و جملات رایج، 5. تأویل با ضد و مقلوب، 6. تأویل به زیادی و نقصان، 7. تأویل به وقت.(2)
«محمد بن فهد» هفت روش برای تأویل رؤیا مطرح میکند: 1. با دلالت قرآن، 2. با دلالت حدیث، 3. با دلالت شعر، 4. با دلالت ضرب المثل، 5. با دلالت معنی، 6. ضد و قلب و عکس و تصحیف، 7. با دلالت قیاس و تشبیه و تمثیل.(3)
تأویل به شعر و ضرب المثل: «تمسک به اشعار معروف و صحیح» و همچنین «ضرب المثلهای صحیح» میتواند در تعبیر خواب مفید باشد، چنانچه زنی در اهواز در خواب دید که شوهرش به او نرجش و به هوی او گل آس داد، معبّر گفت: شوهرت تو را طلاق داده و هوی تو را نگه میدارد، به دلیل قول شاعر:
«ليس للنرجس عهد *** إنما العهد للآس»(4)
اما علاوهبر موارد مطرح شده توسط علماء، دو مورد دیگر نیز میشود بر موارد فوق افزود:
تعبیر به آثار و نتایج؛ از آنجایی که هر رفتاری دارای نتیجه و آثاری است، میتوان با توجه به نتیجه و آثار، خواب را تعبیر کرد، مثلاً خوردن انگور سیاه باعث زدودن غم میشود، پس کسی که در خواب انگور سیاه خورده میتوان گفت که غصهاش از بین میرود، یا دعا کردن موجب اجابت میشود، پس میتوان دعای شخص را به اجابت تعبیر کرد.
ادامهِ فعل؛ میتوان از نقطه انتهای رؤیای شخص، داستان را در ذهن ادامه داد، و با توجه به ادامه دادن خواب در ذهن رؤیا را تعبیر کرد، مثلاً کسی که در خواب انگور را میفشارد و شراب میسازد، طبیعی است که در ادامه از آن خودش استفاده کرده و یا به دیگران بنوشاند، و شاید از همین باب باشد: «قالَ أَحَدُهُماإِنِّي أَراني أَعْصِرُ خَمْراً ... أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقي رَبَّهُ خَمْراً»(1)و همچنین اینکه کسی وقتی نانی بر سر دارد و پرندگان از آن میخورند، در ادامه وقتی نان رو به اتمام رسید پرندگان (به گمان غذا) به سر شخص نوک خواهند زد، و این بدین معنی است که سرش شخص توسط پرندگان خورده میشود، و این یعنی همان صلیب:
«قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَراني أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ ... أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ».(2)البته ناگفته نماند «میرزا محسن عصفور» تعبیر «حمل نان بالای سر» به «صلیب» را از باب «تعبیر به تشبیه» میداند، یعنی نان خوردن پرندگان از بالای سر شبیه خوردن سر توسط
پرندگان است.(1)
همچنین بعد از خوف «امنیّت» میآید و بعد از امنیّت «خوف» میآید، پس شاید بتوان گفت تعبیر خوف به امنیّت و تعبیر امنیّت به خوف از همین باب است، گرچه «علامه مجلسی» این مورد را از باب «تعبیر به ضد» میدانند.(2)ولی تعبیر خوف به امنیّت را میتوان تعبیر به قرآن شمرد به دلیل: «لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً».(3)
تعبیر خواب برای اولین معبّر است، یعنی تعبیر اولین معبّر واقع میشود، نه تعبیر معبّران بعدی، چنانچه از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «الرُّؤْيا لأَوَّلِ عابِرٍ»(4)«رؤیا برای اولین معبّر است». اما اگر اولین معبّر از تعبیر ناتوان بوده و یا بی ربط تعبیر کند، در واقع تعبیر صحیحی رخ نداده، بنابراین تعبیر خواب برای نفر بعدی پابرجا است، چنانچه وقتی معبّران عزیز مصر از تعبیر ناتوان شدند و گفتند: «أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْويلِ الْأَحْلامِ بِعالِمينَ»(5)«خوابی پريشان است، و ما به تعبير خوابهاى آشفته دانا نيستيم»، یوسف نبی (علیه السلام) به عنوان اولین معبّر بوده و تعبیرش محقّق شد.
همچنین اگر معبّر اول بدون اصول و ضوابط تعبیر کند، تعبیر او محقّق
نخواهد شد، و تعبیر معبّر بعدی جاری خواهد شد، چنانچه محمد بن مسلم گوید: خدمت امام صادق (علیه السلام) رسيدم و ابو حنيفه هم خدمت او بود، به آن حضرت (علیه السلام) گفتم: قربانت شوم، من يك خواب عجيبى ديدم. حضرت (علیه السلام) به من فرمود: «يَا ابْنَ مُسْلِمٍ هَاتِهَا فَإِنَّ الْعَالِمَ بِهَا جَالِس» «يا ابن مسلم آن را بگو زيرا دانای به آن، نشسته است»، و با دستش به ابوحنيفه اشاره كرد. محمد بن مسلم گويد: من گفتم: در خواب ديدم كه گويا به خانهام وارد شدم و ناگاه همسرم از خانه به طرف من بیرون آمد و گردوى بسيارى شكست و آنها را بر سر من ريخت، و من از اينخواب شگفت زده شدم، ابو حنيفه گفت: تو مردى هستى كه با اوباش بر سر ميراث خانوادهات ستيز و جدال میکنی و پس از رنج سختى به خواستهات میرسی. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «أَصَبْتَ وَ اللَّهِ يَا أَبَا حَنِيفَةَ» «به خدا قسم، اى ابوحنيفه رسيدى»، سپس ابوحنيفه از نزد آن حضرت (علیه السلام) بيرون رفت، و من به آن حضرت (علیه السلام) گفتم: قربانت شوم، من از تعبير اين دشمن خاندان پيغمبر (صل الله علیه و آله و سلم) بدم آمد، حضرت (علیه السلام) فرمود: «يَا ابْنَ مُسْلِمٍ لَا يَسُؤْكَ اللَّهُ، فَمَا يُوَاطِي تَعْبِيرُهُمْ تَعْبِيرَنَا وَ لَا تَعْبِيرُنَا تَعْبِيرَهُمْ، وَ لَيْسَ التَّعْبِيرُ كَمَا عَبَّرَهُ» «يا ابن مسلم خدا بدی برای تو نياورد، تعبير آنها با تعبير ما موافق نيست و تعبير ما با تعبير آنها يكى نيست، و تعبير خواب تو چنان نيست كه او تعبير كرد» من به آن حضرت (علیه السلام) گفتم: قربانت شوم، پس شما فرمودید: رسیدی و قسم هم خوردید، در حالی که او اشتباه کرد. حضرت (علیه السلام) فرمود: «نَعَمْ حَلَفْتُ عَلَيْهِ أَنَّهُ أَصَابَ الْخَطَأ» «آرى من براى او سوگند خوردم كه به خطا رسيده است (نه به حق)» محمد بن مسلم گويد: به آن حضرت (علیه السلام)
گفتم: پس تأويل خوابم چيست؟ حضرت (علیه السلام) فرمود: «يَا ابْنَ مُسْلِمٍ إِنَّكَ تَتَمَتَّعُ بِامْرَأَةٍ فَتَعْلَمُ بِهَا أَهْلُكَ فَتُمَزِّقُ عَلَيْكَ ثِيَاباً جُدُداً فَإِنَّ الْقِشْرَ كِسْوَةُ اللُّبِّ» «اى پسر مسلم تو از زنى (به حلال) بهره جنسی میبری و همسرت مىفهمد و جامههاى نوی تو را پاره میکند، زیرا پوست لباسِ مغز است (یعنی پوست گردو به منزله لباسِ گردو است و شکستن لباس گردو یعنی پاره کردن لباس)» محمد بن مسلم گوید: به خدا قسم ميان تعبير امام (علیه السلام) و درستى خواب جز بامداد روز جمعه فاصله بيشتری نشد، چون بامداد روز جمعه رسيد من بر در خانه نشسته بودم كه کنیزی بر من گذر كرد و من خوشم آمد و به غلامم فرمان دادم او را نزد من برگردانيد و به خانهام آورد و از او لذت جنسی بردم، و همسرم از جریان با خبر شد، و پیش ما آمد، آن کنیز شتابان به طرف درب رفت و من ماندم، همسرم جامه نوى را كه در روزهاى عيد میپوشیدم را پاره پاره كرد.(1)
ص: 292 و 293، ح447
از این حدیث شریف چنین استشمام میشود که زمانی تعبیر معبّر محقّق میشود که صاحب رؤیا به آن تعبیر اطمینان پیدا کند، بنابراین اگر معبّر تعبیری بگوید که به ذهن رؤیا بیننده نامناسب بیاید تعبیرش محقّق نمیشود.
باید توجه کرد این است که گاه ممکن است یک رؤیا توسّط چند نفر به صورت صحیح تعبیر شود و چون تعابیر مختلف تعارضی نداشته باشند،
1) . الكافي، ج8،
همگی تعبیرها رخ دهد، چنانچه جلال معبّر گوید: شخصی در خواب دید که ذَکَر (آلت تناسلی) و خایه او را بریده بودند، پیش معبّران رفت، گروهی تعبیر کردند که زود بمیرد، گروهی گفتند از اهل بیتش جدا شود، گروهی گفتند منزلتش کاهش پیدا میکند، گروهی گفتند نسلش بریدهو قطع میشود، گروهی گفتند زنش را طلاق میدهد، گروهی گفتند که مال و زندگانیش از بین میرود، مدتی نگذشته بود که شخص زنش را طلاق داد و و فرزندانش را برداشت و عازم سفر دریایی شد، و کشتی با باد تندی شکسته شد و خود و فرزندانش و اموالش غرق شد و ماهی کوچکی آمد و خایه و ذکرش را خورد.(1)
اگر کسی به دروغ رؤیای ندیدهای را برای معبّر بگوید و معبّر آن را تعبیر کند، آیا تعبیر محقّق میشود؟ دلیل قطعی نداریم ولی ظواهر نشان از این دارد که اگر معبّر علم اعطائی داشته باشد خدا نمیگذارد تعبیر او غلط در بیاید، بنابراین محقّق میشود، چنانچه گفته شده: وقتی یوسف (علیه السلام) خواب زندانی را به صلیب کشیده شدن تعبیر فرمود: «أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ»(2)، زندانیِ صاحب تعبیر گفت: «من چیزی در خواب ندیدم (و به دروغ گفتم که خواب دیدم)»، یوسف (علیه السلام) فرمود: «قُضِيَ الْأَمْرُ
الَّذي فيهِ تَسْتَفْتِيانِ»(1)«امرى كه شما دو تن از من جويا شديد تحقق يافت».(2)احتمال دارد وی واقعاً خوابی ندیده بوده و احتمال دارد که از جهت ترس از تعبیر بدِ رؤیا به دروغ خواب خود را انکار کرده باشد.
همچنین در تأیید این نکته نقل شده که مردی به «ابن سیرین» گفت: در خواب دیدم در دستم ظرفی از شیشه است که در آن آب است، ظرف شکست ولی آبش (در دستانم) باقی ماند، ابن سیرین گفت: «اتّق اللّه، فإنك لم تر شيئا» «تقوای الهی پیشه کن، تو چیزی ندیدی (به دروغ رؤیا تعریف نکن)»، آن مرد گفت: سبحان الله، من رؤیایم را بازگو میکنم و تو میگویی چیزی ندیدی؟ ابن سیرین گفت: این رؤیا دروغ است، درباره این دروغ چیزی بر من نیست، اگر این رؤیا را دیدی به زودی زنت فرزندی به دنیا میآورد و زنت میمیرد و فرزندت زنده میماند، آن مرد وقتی از پیش ابن سیرین بیرون آمد گفت: به خدا قسم این رؤیا را ندیده بودم، ولی مدتی نگذشت مگر اینکه همسر آن مرد پسری به دنیا آورد و همسر مُرد و پسرش زنده ماند.(3)
ص: 232 و 233؛ البته در (تعجیل السقیا، ص84) چنین آمده است: حکی أنّ رجلا أتی ابن سیرین فقال: رأیت کأنّی استسقیت ماء فأتیت بقدح ماء فوضعته علی کفّی فانکسر القدح و بقی الماء فی کفی، فقال له: أ لک إمراة؟ قال: نعم، قال: هل بها حبل؟ قال: نعم، قال: فإنّها تلد و تموت و یبقی الولد علی یدک، فکان کما قال.
تعبیرخواب هر کس به اندازه وسعت وجودی خودش (از جایگاه و دین و کشور و شخصیّت و ...) خواهد بود، چنانچه خواب پادشاه مصر به اندازه مملکت مصر و قحطی آن تعبیر داشت: «وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُوني في رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ * ... قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ في سُنْبُلِهِ إِلاَّ قَليلاً مِمَّا تَأْكُلُونَ * ثُمَّ يَأْتي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَليلاً مِمَّا تُحْصِنُونَ * ثُمَّ يَأْتي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فيهِ يُغاثُ النَّاسُ وَ فيهِ يَعْصِرُونَ»(1)اما خواب دو زندانی به اندازه خودشان و نجات و صلیب خودشان تعبیر داشت: «وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَراني أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَراني أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْويلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ * يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقي رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذي فيهِ تَسْتَفْتِيانِ»(2)بنابراین کسی برای کلّ یک مملکت نمیتواند خواب ببیند مگر پادشاه آن مملکت، و اگر کسی غیر از پادشاه خوابی مثل رؤیای عزیز مصر (گاو لاغر و چاق) ببیند به اندازه خانه خودش تعبیر میشود، یعنی در خانه خودش فقر میآید.
از این رو خواب براندازی امپراطوری فراعنه را فقط فرعون میتواند ببیند، چنانچه سدی گوید: «فرعون در خواب دید آتشی از بیت المقدس آمد و خانههای مصر را گرفت و فراعنه را سوزاند ولی بنی اسرائیل را در بر نگرفت، فرعون از معبّران و کاهنان تعبیر را پرسید، گفتند: مردی از بنی اسرائیل متولّد خواهد شد که حکومت مصر را نابود خواهد کرد، از این رو فرعون دستور داد هر فرزندی که از بنی اسرائیل به دنیا بیاید را بکشند».(1)
یک خواب تعابیر مختلفی دارد که باید دقت شود که کدام تعبیر به بیننده خواب تناسب دارد، آن تعبیر صحیح است، مثلاً دیدن «خورشید» در خواب تعبیرات گوناگونی چون: «پادشاه»، «همسر»، «کار روشن»، «مأمور بر ارزاق»، «هدایت و روشنایی»، و همچنین «پدر یا مادر(2)» و ... دارد.(3)
1) . جامع البيان فى تفسير القرآن، ج20، ص: 19
2) . درباره اینکه خورشید به معنای پدر است یا مادر اختلاف نظر است، یوسف خواب خود را چنین تعریف میکند: «يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لي ساجِدينَ» (یوسف: 4). عن ابن جريج: «الشمس أمه، و القمر أبوه» (جامع البيان فى تفسير القرآن، ج12، ص: 91)؛ قال ابن عباس: «الأحد عشرهم: أخوة يوسف، و الشمس أمه، و القمر أبوه» (الهداية إلى بلوغ النهاية، ج5، ص: 3501)؛ قال قتادة: «الشمس أبوه و القمر خالته، و ذلك أن أمه راحيل كانت قد ماتت» (الكشف و البيان، ج5، ص: 198)؛ قال السدي: «الشمس أبوه و القمر خالته و ذلك أن أمه راحيل قد ماتت» (مجمع البيان في تفسير القرآن، ج5، ص: 320)؛ اما در (تفسير القمي، ج1، ص: 339) آمده: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام)قَالَ: تَأْوِيلُ هَذِهِ الرُّؤْيَا أَنَّهُ سَيَمْلِكُ مِصْرَ وَ يَدْخُلُ عَلَيْهِ أَبَوَاهُ وَ إِخْوَتُهُ، أَمَّا الشَّمْسَ فَأُمُ يُوسُفَ رَاحِيلُ وَ الْقَمَرَ يَعْقُوبُ وَ أَمَّا أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً فَإِخْوَتُهُ فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ، سَجَدُوا شُكْراً لِلَّهِ وَحْدَهُ حِينَ نَظَرُوا إِلَيْهِ وَ كَانَ ذَلِكَ السُّجُودُ لِلَّهِ.
3) . چنانچه آمده: «حضرت صادق (علیه السلام) میفرمایند که تأویل دیدن آفتاب بر هشت وجه بود، اول: خلیفه، دوم: سلطان بزرگ، سوم: رئیس، چهارم: عاملی بر زاد، پنجم: عدل پادشاه، ششم: منفعت رعیّت، هفتم: مرد را زن و زن را شوی، هشتم: کار روشن و نیکو» (کلیّات تعبیر خواب، ص45). از این رو تعبیر خواب منسوب به امام صادق (علیه السلام) بهترین تعبیر خواب است، چرا که در آن برای هر چیزی وجوه مختلفی از تعبیر خواب مطرح شده است.
معبّر باید توجه کند که کدام تعبیر برای خواب بیننده تناسب دارد، چنانچه مردى خدمت امام صادق (علیه السلام) شرفياب شده و عرض كرد: در خواب ديدم گويا خورشيد فقط بر سرم تابيده بدون آنكه بر بدنم بتابد، حضرت (علیه السلام) فرمود: «تَنَالُ أَمْراً جَسِيماً وَ نُوراً سَاطِعاً وَ دِيناً شَامِلًا، فَلَوْ غَطَّتْكَ لَانْغَمَسْتَ فِيهِ وَ لَكِنَّهَا غَطَّتْ رَأْسَكَ، أَ مَا قَرَأْتَ: (فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً، قالَ: هذا رَبِّي)(1)
فَلَمَّا أَفَلَتْ تَبَرَّأَ مِنْهَا إِبْرَاهِيمُ» «تو به مقام بزرگ و نورى درخشان و مذهبى كامل نائل خواهى گشت، و اگر همه بدنت را فرا گرفته بود در آن غرق ميشدى ولى تنها سرت را فرا گرفته، آيا اين آيه را نخواندهاى: (پس همین كه ديد خورشيد طلوع کرد، (ابراهیم) گفت: اين است پروردگار من است) و چون آفتاب غروب کرد ابراهیم از آن بيزارى جست». شخص عرض كرد: قربانت كردم آنها خورشيد را به خلافت و سلطنت تعبير ميكند (و شما آن را به دين تعبير فرمودید)؟ امام فرمود: «مَا أَرَاكَ تَنَالُ الْخِلَافَةَ وَ لَمْ يَكُنْ فِي آبَائِكَ وَ أَجْدَادِكَ مُلْكٌ، وَ أَيُّ خِلَافَةٍ وَ مُلُوكِيَّةٍ أَكْبَرُ مِنَ الدِّينِ وَ النُّورِ، تَرْجُو بِهِ دُخُولَ الْجَنَّةِ؟ إِنَّهُمْ يَغْلَطُونَ» «(درست است که خلافت یکی از تعابیر دیدن خورشید است ولی) من در سيماى تو نمىبينم كه به خلافت برسى، و در پدران و
1) . الأنعام: 78
اجداد تو كسى پادشاه نبوده، و چه خلافت و سلطنتى بالاتر از دين و نور است که به وسيله آن اميدوار به دخول بهشت شوی؟ آنها (برای تو) به اشتباه تعبير كردهاند»، شخص گفت: راست فرمودى.(1)
ص: 291 و 292، ح445
همچنین حکایت شده ابن سیرین خواب «سخنرانی کردن بر روی منبر» را برای اهلش به «سلطنت» و برای نا اهلش به «صلیب» تعبیر میکرد، همچنین شخصی از تعبیر خواب «اذان گفتن» پرسید ابن سیرین به «حج رفتن» تعبیر کرد، و شخص دیگری از تعبیر خواب «اذان گفتن» پرسید ابن سیرین به «دزدی» تعبیر کرد، خود ابن سیرین در دلیل این اختلاف تعبیر گفت: در نفر اول علامت نیکوکاری و دینی دیدم و با این آیه تعبیرکردم: «أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ»(2)اما نفر دوم را چهره خوبی ندیدم و با این آیه تعبیر کردم: «أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ»(3).(4)
«علامه مجلسی» با اشاره به قاعده «اختلاف تعبیر با اختلاف خواب ببننده» از ابن سیرین نقل میکند که: درباره رؤیای سخنرانی بر روی منبر اگر شخص اهلیّت داشته باشد میگوییم به سلطنت میرسد و گرنه میگوییم به صلیب کشیده میشود.(5)
بنابراین به عنوان نمونه: دیدن «انار» برای «پادشاه» به معنای شهری
است که حکومت میکند و پوست انار دیوارهای شهر و دانههای انار افراد آن شهر هستند، و برای «تاجر» دکان یا کیسه پول وی است، و برای «عالم» کتاب وی است که پوست انار جلد کتاب و دانههای انار برگههای کتاب است، و برای «مجرّد» همسری خواهد بود، و برای «خانم باردار» فرزند داخل شکمش است، برای «فقیر» درهم و دینار است، برای «سوارکار» مرکب است.(1)
از این رو «فرهنگ» و «شغل» و «عادت» و «سلامت و بیماری» و «دین و مذهب» و «جنسیّت» و «جایگاه و منزلت» و «محل زندگی» و «همّتها و اهدافِ» خواب بیننده موجب مختلف شدن تعبیر خواب میشود.(2)
از همین باب است که خواب «پستان» برای مرد و زن و کودک و پیر تعبیر متفاوتی دارد، و معبّران گویند: «اگر مردی ببیند در پستان او شیر جمع شده بود، اگر زن ندارد زن خواهد و فرزندش آید، و اگر زن دارد غنی شود. و اگر این خواب را عجوزه ببیند، دلیل است بر درویشی وی. اگر زن جوان این خواب را ببیند، دلیل که عمرش دراز است. و اگر دختری ببیند دلیل که در خوردی بمیرد. ... جابر مغربی گوید: پستان مرد در خواب زن اوست، و پستان زن دختر وی.».(3)
«عبد الله بن محمد سدحان» مینویسد: «هر عصری تعبیر مخصوص
به خود دارد، و تعبیر به حسب عصر و زمان صورت میگیرد. ... دیدن خانههای گِلی در خواب، نزد گذشتگان به معنای پناهگاه است، اما در عصر ما به مسّ شیطانی تعبیر میشود، چون به خاطر بینیازی انسانها به خانههای گلی در این زمان، به دیار و مسکن شیاطین تبدیل شده است».(1)
خواب تا تعبیر نشود، محقّق نمیشود، البته تعبیر لازم نیست که توسط معبّر رخ دهد، بلکه وقتی انسانی حتی در ذهن خود تعبیر کند، موجب تحقّق آن میشود، چنانچه پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «إِنَّ رُؤْيَا الْمُؤْمِنِ تُرِفُّ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ عَلَى رَأْسِ صَاحِبِهَا حَتَّى يُعَبِّرَهَا لِنَفْسِهِ أَوْ يُعَبِّرَهَا لَهُ مِثْلُهُ، فَإِذَا عُبِّرَتْ لَزِمَتِ الْأَرْضَ، فَلَا تَقُصُّوا رُؤْيَاكُمْ إِلَّا عَلَى مَنْ يَعْقِلُ»(2)«همانا خواب مؤمن (چون پرندهاى) ميان زمين و آسمان بر سر صاحبش بال بگشايد تا وقتى كه خودش آن را تعبير كند يا ديگرى مانند خودش آن را برايش تعبير كند، و چون تعبير شد به زمين آيد (و محقّق شود)، پس خواب خود را جز براى شخص خردمند باز نگوئيد».
و چنانچه از امام کاظم (علیه السلام) روایت شده است: «رُبَّمَا رَأَيْتُ الرُّؤْيَا فَأُعَبِّرُهَا وَ الرُّؤْيَا عَلَى مَا تُعَبَّرُ»(3)«چه بسا كه من خوابى میببينم و خودم آن را تعبير میكنم، و خواب به هر طور تعبير شود همان طور مىشود.» و از
پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «الرُّؤْيَا عَلَى رِجْلِ طَائِرٍ مَا لَمْ تُعَبَّرْ، فَإِذَا عُبِّرَتْ وَقَعَتْ»(1)«رؤیا تا تعبیر نشود بر پای پرنده است (و معلّق است)، وقتی تعبیر شود اتفاق میافتد» و در حدیث دیگری آمده: «لَا يَزَالُ الْمَنَامُ طَائِراً حَتَّى يُقَصَّ، فَإِذَا قُصَّ وَقَعَ»(2)«رؤیا پیوسته در حال پرواز است تا اینکه بازگو شد، وقتی بازگو شد اتفاق میافتد».
خواب وابسته به عواملی ممکن است، زود یا دیر تعبیر شود، از امام صادق (علیه السلام) سوال شد: تحّقق تعبیر خواب حداکثر چقدر طول میکشد؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: «خَمْسِينَ سَنَةً، لِأَنَّ النَّبِيَّ ص رَأَى كَأَنَّ كَلْباً أَبْقَعَ وَلَغَ فِي دَمِهِ فَأَوَّلَهُ بِأَنَّ رَجُلًا يَقْتُلَ الْحُسَيْنَ ابْنَ بِنْتِهِ فَكَانَ الشِّمْرَ بْنَ ذِي الْجَوْشَنِ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ(علیه السلام)وَ كَانَ أَبْرَصَ فَتَأَخَّرَتِ الرُّؤْيَا بَعْدَ خَمْسِينَ سَنَةً».(3)
ص: 60 و 61؛ البته در (بحار الأنوار، ج45، ص: 31) شصد سال آمده است: «قِيلَ لِلصَّادِقِ ع: كَمْ تَتَأَخَّرُ الرُّؤْيَا؟ فَذَكَرَ مَنَامَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَكَانَ التَّأْوِيلُ بَعْدَ سِتِّينَ سَنَةً». بستگی دارد اگر پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) اواخر عمر شریفشان این خواب را دیدند تعبیرش پنجاه سال طول کشیده اما اگر پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) ده سال قبل از وفاتشان دیده باشند شصت سال تعبیر به طول کشیده است. البته قول بدون مستندی هم نهایت تعبیر را چهل سال میداند: عن عبد اللّه بن شداد بن الهاد، قال: «كان بين رؤيا يوسف و بين تعبيرها أربعون سنة، و ذلك أقصى منتهى الرؤيا». (تفسير القرآن العزيز المسمى تفسير عبدالرزاق، ج1، ص: 276، ح1272)، البته در بین مفسرین اختلاف است که بین خواب یوسف و تعبیر آن چند سال فاصله شد؛ 1. هجده سال (ابن إسحاق)، 2. بیست و دو سال (أبو صالح از ابن عباس)، 3. سی و پنج سال (قتاده)، 4. سی و شش سال (سعيد بن جبير و عكرمه و سدی)، 5. چهل سال (سلمان فارسی و مقاتل و عبد الله بن شدّاد بن هاد)، 6. هفتاد سال (عبد الله بن شوذب)، 7. هشتاد سال (حسن و فضیل بن عیاض)، ولی ظاهراً چهل سال صحیح باشد. رجوع: زاد المسير فى علم التفسير، ج2، ص: 474
«پنجاه سال، چرا که پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) سگ دو رنگی را دیدکه خون پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) را میلیسد، و آن خواب را تعبیر فرمود که مردی فرزند دخترش یعنی حسین (علیه السلام) را میکشد، پس شمر بن ذی الجوشن قاتل امام حسین (علیه السلام) شد و برص (یعنی لک و پیسی) داشت، پس تعبیر خواب پنجاه سال به تأخیر افتاد».
یکی از عواملی که در تسریع و تأخیر تعبیر رؤیا اثر دارد، زمان خواب دیدن است، چرا که صبح روشنایی بوده و زمان منتشر شدن و تعبیر است(1)، و هرچقدر خواب به صبح نزدیک باشد به تعبیر نزدیکتر است، و زودتر تعبیر میشود.(2)
بنابراین رؤیای قیلوله زودتر از بقیه خوابها تعبیر خواهد خود چون در طول روز است، چنانچه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «أسرعها تأويلا رؤيا القيلولة».(3)
«سریعترین رؤیاها از لحاظ تعبیر خواب قیلوله است».
1) . «وَ هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً» (الفرقان: 47)
2) . چنانچه علماء این حقیقت را مطرح کردهاند: قال ابن حجر في فتح الباري: ذكر الدينوري: «انّ رؤيا أول الليل يبطئ تأويلها و من النصف الثاني يسرع و إن أسرعها تأويلا وقت السحر و لا سيما عند طلوع الفجر» (بحار الأنوار، ج58، ص: 195)؛ في كتاب القادري: «ان الرؤيا عند المغرب و العتمة لا تصح و لا تقبل و لا تعبّر لأنّها من الامتلاء، و في ثلث الليل لانها من البطنة و الغفلة، و في نصف الليل و لم يكن صاحبها ممتلئا تخرج بعد خمسين سنة، و في الثلث الأخير من الليل تصح من شهر الى سنة؛ و عند طلوع الفجر الاول تخرج من شهر الى جمعة، و في الفجر المعترض تخرج من يوم الى جمعة، و عند طلوع الشمس تخرج في ذلك اليوم؛ و كذلك في الساعات الأقرب فالأقرب من النهار» (دار السلام للنوری، ج: 3، ص: 76)
3) . بحار الأنوار، ج58، ص: 195
علاوه بر زمان خواب دیدن، زشت و زیبا بودن تعبیر خواب هم در زمان تعبیر اثر دارد، چنانچه برخی از حکماء گفتهاند: خوابی که تعبیرش بد باشد زود تعبیرش محقّق میشود، چرا که رحمت خدا اقتضاء دارد مدت حزن و اندوه (از دیدن خواب تا تعبیر) طول نکشد، بر خلاف رؤیای حسنه که تعبیرش طول میکشد تا مدت بیشتری بندگان خدا شادی و منتظر بشارت باشند.(1)
یکی دیگر از عواملی که در زود یا دیر تعبیر شدن رؤیا نقش دارد، حالت شخص خوابیده (از لحاظ طهارت شرعی) است، چنانچه امام صادق (علیه السلام) درباره رؤیای بعد از دو سوم شب فرمودند: «... إِلَّا أَنْ يَكُونَ جُنُباً أَوْ يَنَامَ عَلَى غَيْرِ طَهُورٍ وَ لَمْ يَذْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَقِيقَةَ ذِكْرِهِ فَإِنَّهَا تَخْتَلِفُ وَ تُبْطِئُ عَلَى صَاحِبِهَا»(2)«مگر آنكه شخص جنب باشد يا بدون طهارت (وضوء يا تيمم) خوابيده باشد و خدا را آن طور كه بايد ياد نكرده باشد كه آن خواب دگرگونی دارد و دير تعبير شود».
گاهی رؤیا خبر از زمان حال میدهد و گاهی خبر از زمان آینده میدهد، با توجه به کیفیّت خواب باید تشخیص داده شود که تعبیر خواب مربوط به
1) . «قال بعض الحكماء: إنّ الرّؤيا الرّديئة يقع تعبيرها عن قريب؛ لأنّ رحمة اللّه بعباده أن لا يعلمهم بسوء أو شرّ إلا قريبا من وقوعه لئلّا تطول مدّة حزنهم، بخلاف الرّؤيا الحسنة المبشّرة، فإنّها تطول مدّة وقوع تعبيرها، ليكون السّرور الحاصل بها أكثر و أتمّ» (نفحات الرحمن فى تفسير القرآن، ج3، ص: 368)؛ همین معنی در: ضوابط الرؤیا، ص124 الی 126
2) . الكافي، ج8، ص: 91، ح62
زمان حاضر است یا آینده، یعنی اگر کسی در خواب خودش را مشغول عملی ببیند، تعبیر به زمان حال میشود، ولی اگر خودش را از ابتداء مشغول آن کار نبیند، بلکه اول خودش را پیش از آن عمل ببیند و بعد مشغول کاری شود تعبیر به آینده میشود، مثلاً اگر کسی خودش را مشغول بول کردن به دست خود ببیند، یعنی همین اکنون با محرمی رابطه زناشویی دارد، چنانچه شخصی به امام سجاد (علیه السلام) عرض کرد: درخواب دیدم که انگار به دست خودم بول میکنم، یعنی خود را مشغول ادرار کردن به دستم دیدم، حضرت فرمود: «تحتك محرم» «محرمی در نکاح تو است»، بررسی کردند دیدند که همسرش محرم رضاعی شخص است.(1)ولی اگر کسی اول خودش را ببیند و بعد از مدتی شروع به بول کردن کند، یعنی در آینده با محرم خود عقد نکاح خواهد بست.
از این رو اگر یوسف (علیه السلام) میدید خورشید و ماه در حال سجده هستند، معنایش این بود که اکنون دارای حکومت است و بر پدر و برادران ولایت دارد، ولی یوسف (علیه السلام) اول ماه و خورشید و ستارگان را دید در حالی که سجده نکرده بودند و بعد از آن دید که سجده میکنند،(2)چنانچه قرآن
1) . ربيع الأبرار و نصوص الأخيار، ج5، ص: 295، ح44
2) . این نکته دقیق، یکی از دلیلهای تکرار فعل «رأیت» در آیه شریفه است، که نحویها با دانش کم خود آن را تأکید محض میدانند، در حالی که حذفی یکی از دو فعل «رأیت» معنای خواب را دگرگون خواهد کرد. یعنی یوسف اول شمس و قمر را قبل از سجده میبیند و بعد سجده آنها را میبیند. عبارت «رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ» اشاره به دیدن خورشید و ماه قبل از سجده داشته و عبارت «رَأَيْتُهُمْ لي ساجِدينَ» اشاره به حالت سجده خورشید و ماه دارد. یعنی یوسف نبی (علیه السلام) خورشید و ماه را دو بار دیده، یک بار در حالت عادی و بدون سجده و بار دوم در حال سجده.
میفرماید: «إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لي ساجِدينَ»(1)«زمانى كه يوسف به پدرش گفت: اى پدر، من (در خواب) يازده ستاره و خورشيد و ماه را (قبل از سجده کردن) ديدم، (سپس) ديدم که آنها براى من سجده مىكنند.»
رؤیای صادقه از طرف خدا برای هدایت و بشارت و نظائر آن میباشد، بنابراین یا از آینده خبر میدهد یا از زمان حال و هرگز از گذشته خبر نمیدهد مگر برای منفعت و استفادهای در زمان حال یا آینده، و کسانی که میگویند: «رؤیاها برای امور گذشته یا حال یا آینده هستند(2)»، شاید مرادشان همین باشد که گاه رؤیای صادقه از گذشتهای برای استفاده در آینده خبر میدهد.
رؤیاهای صادقه از لحاظ تعبیر بر دو قسم هستند:
چنانچه وقتی شخصی به «ابن سیرین» میگوید: در خواب دیدم که در نماز نوعی حلوا
میخوردم. ابن سیرین گفت: حلوا حلال است ولی در موقع نماز جایز نیست بخوری، بعد از شخص پرسید: آیا وقتی روزه هستی همسرت را میبوسی؟ آن شخص گفت: آری، ابن سیرین گفت: (تعبیر خوابت این است) چنین کاری را (بعد از این) انجام نده.(1)
در اینجا ابن سیرین برای یقین از صحّت تعبیر رریا از شخص سوال پرسید.
1) . المحاضرات و المحاورات، ص: 120
وَ يَأْتِي صَالِحاً، فَقَدِمَ عَلَى مَا قَالَ، ثُمَّ غَابَ زَوْجُهَا ثَالِثَةً فَرَأَتْ فِي مَنَامِهَا أَنَّ جِذْعَ بَيْتِهَا قَدِ انْكَسَرَ، فَلَقِيَتْ رَجُلًا أَعْسَرَ، فَقَصَّتْ عَلَيْهِ الرُّؤْيَا، فَقَالَ لَهَا الرَّجُلُ السَّوْءُ: يَمُوتُ زَوْجُكِ، فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِيَّ ص فَقَالَ: أَلَّا كَانَ عَبَّرَ لَهَا خَيْراً»(1)
ص: 335 و 336، ح528؛ در منابع اهل تسنن آمده که آن مرد تعبیر کننده «ابوبکر» بوده است، «أنّ امرأة أتت النبى ص فقالت: إنى رأيت في المنام كأنّ جَائِز بيتى قد انكسر، فقال: يردّ اللّه غائبك، فرجع زوجها ثمّ غاب، فرأت مثل ذلك، فأتت النبى ص فلم تجده، و وجدت أبا بكر فأخبرته فقال: يموت زوجك، فذكرت ذلك لرسول اللّه ص فقال: هل قصصتها على أحد؟ قالت: نعم. قال: هو كما قال لك» (النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج1، ص: 314). البته در برخی منابع اهل تسنن معبّر را «عایشه» نام بردهاند.
«همانا زنى در زمان رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) در خواب ديد كه ستون خانهاش شكست، پس به نزد رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) آمد و خواب خود را نقل كرد، رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: شوهرت با حال خوشى از سفر مىآيد، و شوهر آن زن به سفر رفته بود، و چنانچه پيغمبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرموده بود از سفر بازگشت. بار ديگر شوهر آن زن به سفرى رفت و آن زن دوباره در خواب ديد كه ستون خانهاش شكست، باز نزد پيغمبر (صل الله علیه و آله و سلم) آمد و خوابش را گفت و حضرت (صل الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: شوهرت با خوشى از سفر مىآيد و چنان شد كه پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرموده بود. براى بار سوم شوهرش به سفر رفت و آن زن (همان طور) در خواب ديد كه ستون خانهاش شكست،اين بار مرد شومى را ديدار كرد و خوابش را براى او گفت، آن مرد بد سرشت به او گفت: شوهرت خواهد مرد، اين خبر به گوش پيغمبر (صل الله علیه و آله و سلم) رسيد فرمود: چرا اين مرد خواب آن زن را خوب تعبير نكرد!».نکته: تعبیر نکردن رؤیا بسیار بهتر از شوم تعبیر کردن آن است، چنانچه
1) . الكافي، ج8،
نقل شده که زنی با کودک شیرخوارش به حلقه درس ابن سیرین در مسجد آمد، از او جویا شد، یکی از شاگردان که به کم خردی مشهور بود به او گفت: برای چه آمدهای؟ زن گفت: به خاطر خوابی که در مورد این کودک دیدهام، گفت: چه دیدهای؟ زن گفت: در خواب دیدم که این کودک آب دریا را نوشید، شاگرد فوری تعبیر کرد و گفت: کیسه صفرایش میترکد و میمیرد، کودک در همان زمان فریاد زد و آخرین نفسش را کشید و مُرد، در حالی که مادرش گریه میکرد، ابن سیرین آمد و گفت: اگر او را به حال خود رها میکردید (و خوابش را تعبیر نمیکردید) به یکی از دانشمندان این مملکت تبدیل میشد، چون در دریا یاقوت و درّ و مرجان هست.(1)
هر چیزی که در معنای خواب اثر داشته باشد تعبیر آن را نیز تغییر خواهد داد، از این رو زمان و فصل خواب دیدن و شخص خواب بیننده و منطقه جغرافیایی خواب بیننده در برخی موارد در تعبیر خواب اثر دارد. مثلاً از آن جهت که عمده «میوهها» در تابستان یا بهار هستند، بنابراین دیدن میوه در تابستان با دیدن میوه در زمستان تعبیر متفاوتی دارد. «آتش افروختن» در زمستان مایه گرما و نجات از رنج سرما است و در تابستان موجب رنج میشود، از این رو خواب «آتش روشن کردن» در تابستان و زمستان متفاوت است (گرچه برخی از معانی آتش، مثل فتنه متأثر از زمان نیست).
1) . رجوع: قواعد ناب در تعبیر خواب، ص50
چنانچه نقل شده شخصی نزد «ابن سیرین» آمد و گفت: خواب دیدم در خانه من آتشی است، ابن سیرین گفت: برو در خانهات بگرد گنجی پیدا میکنی، آن شخص رفت و گشت و گنج را پیدا کرد. مدتی گذشت شخص دیگری عین همین خواب را دید و تعبیر را از ابن سیرین پرسید، ابن سیرین گفت: سریع برو که خانهات آتش گرفته است، آن شخص با عجله برگشت دید قسمتی از خانهاش آتش گرفته است، با زحمت آتش را خاموش کرد و سپس نزد ابن سیرین برگشت و از او دلیل تفاوت تعبیر دو خواب مثل هم را پرسید، ابن سیرین گفت: آن شخص در زمستان خواب دیده بود و آتش در زمستان نعمت است ولی شما در تابستان دیدهای که مایه زحمت است.(1)
همچنین شخصی به ابن سیرین گفت: در خواب دیدم هفتاد برگِ شمارش شده از درختی به من دادند، ابن سیرین گفت: هفتاد چوب بر بدن تو میزنند، در همان هفته آن شخص هفتاد تازیانه خورد، سال دیگر همانمرد باز خواب دید که هفتاد برگِ شمرده از باغی به وی دادند، پیش ابن سیرین آمد و خواب خود را گفت، ابن سیرین گفت: هفتاد دینار به تو میدهند، آن شخص گفت: من پارسال هم همین خواب را دیده بودم و تو به هفتاد تازیانه تعبیر کردی و امسال به هفتاد دینار تعبیر میکنی؟ ابن سیرین گفت: تو پارسال موقع پاییز و خزان آن خواب را دیده بودی که برگ درختان ریخته بود و درختان رو به نقصان بودند، اما امسال در فصل بهار
1) . رجوع: بانک جامع تعبیر خواب، ص1698
چنین خوابی دیدی که برگ درختان در حال رشد بوده و درختان رو به کمالند.(1)
همچنین از ابراهیم کرمانی نقل شده: «برف به خواب دیدن در سردسیر دلیل بر خیر و نیکی کند، و در گرمسیر دلیل بر غم و اندوه و قحط است. اگر بیند برف به وقت خود میخورد بهتر از آن است که بیوقت بُود».(2)همچنین نقل شده: اگر کسی در روز خواب ببیند که بر روی فیل سوار شده زنش را طلاق میدهد اما اگر شب این خواب را ببیند به کار پر خطر و کم سودی میرسد، همچنین اگر شب ببیند مرغ سنگخواری گرفت تعبیرش این است که کارش به نامردی بیفتد و اگر روز این خواب را ببیند بیمار میشود.(3)
1) . رؤیا از نظر دین و روانشناسی، ص237؛ کلبّات تعبیر خواب، ص18؛ البته در کتاب (کلیّات تعبیر خواب) هفتاد هزار درهم آمده و در کتاب (رؤیا) خواب شخص اینگونه مطرح شده: هفتاد قطعه چوب از درختی بریده و به من دادند. در (بانک جامع تعبیر خواب، ص1699) داستان مشابهی آمده است: مردی نزد ابن سیرین آمد و گفت: در خواب دیدم که بر در سرای سلطان چهل خرما یافتم، ابن سیرین گفت: فردا تو را بر در سرای سلطان چهل چوب میزنند، روز دیگر وی را چهل چوب زدند، سال دیگر همین مرد به نزد ابن سیرین آمد و گفت: در خواب دیدم که بر در سرای سلطان چهل خرما یافتم، ابن سیرین گفت: چهل هزار درم نقره بیابی، مرد گفت: پارسال این خواب را دیده بودم و به گونهای دیگر تعبیر کردی و امسال بر خلاف آن تعبیر میکنی؟ ابن سیرین گفت: پارسال درختان خشک بودند و خرما بر درخت نبود و امسال درختان سبزند و خرما بر درخت است، و یک هفته دیگر شخص چهل هزار درهم را یافت.
2) . کلیّات تعبیر خواب، ص80
3) . کلیّات تعبیر خواب، ص17؛ تفسیر الأحلام، ص14 و 15
زمان نقش بسزایی در صادقه و کاذبه بودن رؤیاها و همچنین دیر و زود تحقّق یافتن رؤیای صادقه دارد، از این رو درباره خواب دیدن در ایام ماه (ظاهراً قمری) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: اول: باطل است. دوم و سوم: بر عکس تعبیر میشود. چهارم و پنجم: با تأخیر تعبیر میشود (چند ماهه). ششم و هفتم و هشتم و نهم: صحیح است. دهم: کاذب و باطل است. یازدهم و دوازدهم: حسن (و با تأخیر)است. سیزدهم و چهاردهم: باطل و فاقد خیر و شر است. پانزدهم: صحیح است. شانزدهم و هفدهم: با تأخیر تعبیر میشود (سالیانه). هجدهم و نوزدهم: صحیح است. بیستم و بیست و یکم: دروغ است. بیست و دوم و بیست و سوم: سرور و شادی است. بیست و چهارم: برعکس است. بیست و پنجم و بیست و ششم: بر عکس تفسیر میشود. بیست و هفتم و بیست و هشتم و بیست و نهم و سیم: صحیح است.(1)
ص: 102 و 270 و 301؛ اما از سلمان فارسی درباره خواب دیدن روایت شده است: ششم: بعد از یک یا دو روز تعبیر میشود. نهم: همان روز تعبیر میشود. دهم: در مدت بیست روز تعبیر میشود. سیزدهم: بعد از نُه روز تعبیر میشود. چهاردهم: بعد از بیست و شش روز تعبیر میشود. پانزدهم: بعد از سه روز تعبیر میشود. شانزدهم: بعد از دو روز تعبیر میشود. بیست و هشتم: همان روز تعبیر میشود. بیست و نهم: همان روز تعبیر میشود. (الدروع الواقية،
ص: 93 الی 163؛ بحار الأنوار، ج56،
ص: 60 الی 88)
1) . دار السلام للنوری، ج3، ص76؛ احسن التقویم، ص285؛ البته نقل شده: خواب در بیست و سوم، و بیست و چهارم، و بیست و نهم، باطله هستند. رجوع: دار السلام للنوری، ج3، ص75 و 76، شعر: روی الإمام الصادق ... و همچنین نقل شده: خواب در هفدهم، و بیست و سوم، و بیست و چهارم، کاذبه است. رجوع: العدد القوية،
از جابر مغربی نقل شده: هر گاه اول روز شنبه تعبیر خواب بپرسند تعبیرش شر است، و اگر اول روز یک شنبه بپرسند تعبیرش خیر است، و اگر اول روز دو شنبه بپرسند تعبیرش خیر و خرّمی و حصول مراد است، و اگر اول روز سه شنبه بپرسند تعبیرش فتنه و غم است، و اگر اول روز چهار شنبه بپرسند تعبیرش بد است، و اگر اول روز پنج شنبه بپرسند تعبیرش سعادت و نیکویی و خرمی است، و اگر اول روز جمعه بپرسند تعبیرش سعادت است.(1)
چه بسا ممکن است رؤیای برای خواب بیننده سنگین و وحشتناک به نظر بیاید، ولی تعبیرش خوب باشد، چنانچه از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «إِنَّ الرُّؤْيَا لَيْسَتْ عَلَى مَا تُرَى»(2)«تعبیر رؤیا آنگونه نیست كه دیده میشود».
چنانچه شخصی پیش امام باقر (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای پسر رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) تصمیم بر طلاق همسرم گرفتهام، زیرا در خواب دیدم: انگار دو قوچ بر سر فرج همسرم به همدیگر شاخ میزنند. حضرت (علیه السلام) فرمود: «لا تطلقها، و ذلك أنها لما سمعت قدومك من السفر عمدت إلى ذلك الموضع فأخذت شعره بالمقراض»(3)«او را طلاق نده، زیرا (تعبیر
1) . کلّیات تعبیر خواب، ص21 و 22
2) . الأمالي للصدوق، ص: 82، مجلس 19، ح1
3) . دار السلام للنوری، ج: 1، ص: 200؛ مشابه همین خواب و همین تعبیر از ابن سیرین نیز نقل شده است: «من الرؤيا المعبرة أيضا أن رجلا أتى ابن سيرين، فقال: رأيت كلبين يقتتلان على فرج زوجتي، فقال: إنها أخذت المقراض، و جزت شعر فرجها» (حياة الحيوان الكبرى، ج2، ص: 423)؛ همچنین مشابه همین خواب و تعبیر از کرمانی نقل شده: رأى الرشيد رؤيا فهمّته، فوجّه فى الكرمانى بريدا، فلما أتاه و مثل بين يديه خلا به و قال: بعثت فيك لرؤيا رأيتها. فقال: و ما هى؟ قال: رأيت كلبين ينهشان قبل جارية من جوارىّ. فقال له الكرمانى: ما رأيت إلا خيرا يا أمير المؤمنين، فقال له الرشيد: قل ما تراه و هات ما عندك، فقال له: هذه جارية دعوتها لتجامعها، و كان لا عهد لك معها بذلك، و كانت ذات شعر، فكرهت أن تحلق فتجد أثر الموسى، و كرهت أن تبقى على هيئتها، فأخذت جلما فحلقت بعض الشعر و تركت بعضه، فأشار الرشيد إليه بالقعود، و قام فدخل إلى نسائه، و دعا بتلك الجارية فسارّها مستفهما منها عن ذلك، فأقرّت به و صدّقت الكرمانى. (بهجة المَجالس و أنس المُجالس، ج: 2، ص: 149)
این رؤیا این است که) همسرت زمانی که شنیده تو از سفر بازمیگردی موهای آن قسمت (یعنی فرج) را با قیچی بریده است».
و چنانچه «ام الفضل بنت حارث» محضر پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: یا رسول الله، دیشب خواب بدی دیدم، پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «وَ مَا هُوَ؟» «و آن خواب چیست؟» ام فضل گفت: خواب دردناکی است. باز پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مَا هُوَ؟» «آن خواب چیست؟» ام الفضل گفت: دیدم انگار تکهای از بدن شما بریده شدو در دامن من نهاده شد. پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «خَيْراً رَأَيْتِ، تَلِدُ فَاطِمَةُ غُلَاماً فَيَكُونُ فِي حَجْرِكِ» «خواب خوبی دیدی، فاطمه (سلام الله علیها) پسری به دنیا میآورد و (برای پرورش) در دامن تو گذاشته میشود». پس امام حسین (علیه السلام) از فاطمه (سلام الله علیها) به دنیا آمد و در دامن ام فضل قرار داده شد.(1)
همچنین از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که همسايگان «ام ايمن» خدمت رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) آمدند و عرض كردند: يا رسول اللَّه همانا ام ايمن ديشب از گريه نخوابيده، و تا صبح میگريست، رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) کسی را
1) . الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص: 129
پیش «ام ایمن» فرستاد، ام ايمن خدمت حضرت (صل الله علیه و آله و سلم) آمد، حضرت (صل الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: «يَا أُمَّ أَيْمَنَ لَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَيْكِ، إِنَّ جِيرَانَكِ أَتَوْنِي وَ أَخْبَرُونِي أَنَّكِ لَمْ تَزَلِي اللَّيْلَ تَبْكِينَ أَجْمَعَ، فَلَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَكِ، مَا الَّذِي أَبْكَاكِ؟» «ام ايمن خدا ديدهات را نگرياند، همسايگان آمدند و به من گزارش دادند كه تو همه شب را میگريستى، خدا ديدهگانت را نگرياند، چرا میگريستى؟» عرض کرد: يا رسول اللَّه، خواب بزرگ و هولناكى ديدم و همه شب را گريستم، رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فَقُصِّيهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أَعْلَمُ» «پس خوابت را به من بگو كه خدا و رسولش بهتر ميدانند» عرض کرد: برای من سخت است كه آن را بگويم (از بس وحشتناک است)، حضرت (صل الله علیه و آله و سلم) به وی فرمود: «إِنَّ الرُّؤْيَا لَيْسَتْ عَلَى مَا تُرَى، فَقُصِّيهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ» «خواب چنان نیست كه دیده میشود، آن را براى رسول خدا بگو» عرض كرد: شب گذشته در خواب ديدم كه گويا عضوى از بدنت در خانه من افتاده است. رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «نَامَتْ عَيْنُكِ، يَا أُمَّ أَيْمَنَ تَلِدُ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ فَتُرَبِّينَهُ وَ تَلِينَهُ فَيَكُونُ بَعْضُ أَعْضَائِي فِي بَيْتِكِ» «چشمت آسوده بخوابد، ای ام ایمن، فاطمه (سلام الله علیها) حسين (علیه السلام) را به دنیا میآورد و تو او را پرستارى میكنى و در آغوش میگيرى و يكى از اعضاى من در خانه تو باشد» چون حضرت فاطمه (سلام الله علیها) امام حسين (صل الله علیه و آله و سلم) را به دنیا آورد و روز هفتم شد رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) دستور داد سرش را تراشيدند و به وزن مويش نقره صدقه داد و عقيقهاش كرد و ام ايمن امام حسین (علیه السلام) را آماده نمود و در بُرد رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) پيچيد و نزد رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) آورد و رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مَرْحَباً بِالْحَامِلِ وَ
الْمَحْمُولِ يَا أُمَّ أَيْمَنَ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَاكِ»(1)
ص: 82 و 83، مجلس 19، ح1
. «مرحبا به آورنده و آورده شده، اى ام ايمن اين است تأويل خوابت».در نقطه مقابل ممکن است شخصی تعبیر خواب خود را نیک بپندارد ولی تعبیرش بد باشد، چنانچه شخصی پیش امام باقر (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای پسر رسول خدا، در خواب دیدم که درخت انگورم خربزه بار آورده است (در ظاهر خربزه و انگور تعبیرش نعمت است)، حضرت (علیه السلام) فرمود: «إن امرأتك حملت من غيرك» «زنت از غیر تو باردار شده است»، شخص موضوع را بررسی کرد و همانگونه بود که حضرت (علیه السلام) فرموده بود.(2)و چنانچه رؤیای هم زندانی یوسف (علیه السلام) در ظاهر خوب بود: «قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَراني أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ»(3)«من خود را (به خواب) ديدم كه بر روى سرم نان مىبرم و پرندگان از آن مىخورند.» حمل کردن نان و غذا خوردن پرندگان در ظاهر خوب است، ولی تعبیرش بر خلاف ظاهرش بد بود: «أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ»(4)«اما ديگرى به دار آويخته مىشود و پرندگان از (مغز) سرش مىخورند.»
از این رو برخی از معبّرین رؤیاهای صادقه را به چهار قسم تقسیم کردهاند: 1. محمود ظاهراً و باطناً، 2. محمود ظاهراً و مذموم باطناً، 3. مذموم ظاهراً و باطناً، 4. مذموم ظاهراً و محمود باطناً.(5)
معبّر باید به میزان (کمی و زیادی) و کیفیّت اتفاقات رؤیا دقت کند، چرا که کمی و زیادی گاهی معنای خواب را عوض میکند، روغن اندک روی سر تعبیرش زینت است ولی روغن زیادی که بر صورت بریزد تعبیرش اندوه است، خنده بی صدا (یعنی تبسّم) تعبیرش خوب است، و خنده با صدا تعبیرش اندوه است، زعفران تعبیرش ستایش است اما اگر رنگش در لباس یا بدن نمایان شود تعبیرش بیماری است، بریده شدن دست بدون جدا شدن از بدن تعبیرش بهره مند شدن از خویشان است، افتادن دست تعبیرش جدا شده یا مرگ یکی از خویشان است، ماهی اگر تعدادش مشخص باشد تعبیرش زن است ولی تعداد زیاد باشد تعبیرش غنیمت و مال است، گریه بی صدا تعبیرش شادی است ولی گریه با صدا تعبیرش مصیبت است، مریض اگر در خواب ببیند خوب شده و از خانه بیرون خارج شده و با کسی حرف نمیزند تعبیرش این است که میمیرد ولی اگر ببیند با دیگران حرف میزند یعنی تعبیرش این است که سالم میشود، موشها اگر یک رنگ باشند تعبیرشان زنان هستند، ولی اگر سیاه و سفید داشته باشند تعبیرشان شب و روز است، گردو تعبیرش مال پنهانی است اما اگر همراه با صدا باشد دشمنی است.(1)
چنانچه وقتی شخصی خواب دیده بود که خورشید بر سرش تابیده،
1) . تفسیر الأحلام، ص14؛ بحار الأنوار، ج58، ص: 222
امام صادق (علیه السلام) تعبیر فرمودند: «تَنَالُ أَمْراً جَسِيماً وَ نُوراً سَاطِعاً وَ دِيناً شَامِلًا فَلَوْ غَطَّتْكَ لَانْغَمَسْتَ فِيهِ وَ لَكِنَّهَا غَطَّتْ رَأْسَكَ»(1)«تو به مقام بزرگ و نورى درخشان و مذهبى كامل نائل خواهى گشت، و اگر همه بدنت را فرا گرفته بود در آن غرق ميشدى ولى تنها سرت را فرا گرفته بود». اما وقتی کسی در خواب دیده بود که خورشید بر پاهای او تابیده، حضرت(علیه السلام) چنین تعبیر فرمودند: «مَالٌ يَنَالُهُ نَبَاتٌ مِنَ الْأَرْضِ مِنْ بُرٍّ أَوْ تَمْرٍ يَطَؤُهُ بِقَدَمَيْهِ وَ يَتَّسِعُ فِيهِ وَ هُوَ حَلَالٌ إِلَّا أَنَّهُ يَكُدُّ فِيهِ كَمَا كَدَّ آدَمُ ع»(2)«مالى از ناحيه گياهان زمينى به او میرسد، مانند گندم يا خرما كه (در اثر فراوانى) آن را زير پاى خود ريزد، و در آن توسعه یابد. و آن مال حلال باشد جز آنكه در آن رنج برد چنانچه آدم (علیه السلام) رنج برد».
قانون این است که خواب هر کس در حق خودش تعبیر شود، ولی گاهی دیگران در خواب انسان شریک شده(3)و گاه فقط در حق دیگران تعبیر میشود، مثلاً خواب کودک در حق والدین و امثال ذلک (خویشاوندان، مثل: برادر و خواهر و والدین و فرزند و زوجین، و همچنین: مربِّی و ربیب، هم نام، دوست، همسایه، همکار(4)) تعبیر میشود. شاید به
این قاعده اشعار داشته باشد حدیثی که از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) که در تفسیر «لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا »(1)روایت شده: «هِي الرؤيا الصالحةُ يَراها االمؤمنُ أو تُرى لَهُ»(2)«منظور از بشارت، رؤياىِ خوبى است كه مؤمن مىبيند، يا كسى ديگر برايش مىبيند».
چنانچه از کرمانی نقل شده که گاه ممکن است خواب شخص برای فرزند یا برادرش تعبیر شود، و چه بسا خواب فرزند برای پدر یا مادر یا برادرش باشد، و خواب برده برای اربابش باشد. و از ابن سیرین نقل است که چون کسی خوابی ببیند که سزاوار و اهل آن نیست، تأویلش به کسی از خویشان او بازمیگردد. (3)
چنانچه رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «رأيت في المنام كأن أبا جهل أتانى فبايعني» «در خواب دیدم که ابوجهل پیش من آمده و بیعت کرد» و با اسلام «عکرمه بن ابی جهل» تعبیر شد.(4)و وقتی فرزندش «عکرمه» مسلمان شد، پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هو هذا» «ای تعبیر همان خواب است». همچنین پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) در خواب دید که «اسید بن عاص» امیر مکه شده و برای فرزندش «عتاب» تعبیر شد، که پیامبر او را والی مکه قرار داد.(5)
«ابن وردی» در این باره میسراید:
«و العبد رؤیاه تخص لمولی * و ما تراه المرأة نال البعلاو انقل إلی الوالد رؤیا الطفل * إن کان هؤلاء غیر أهل»(1)
«و رؤیای نوکر مختص ارباب است، و آنچه زن ببیند به شوهرش میرسد، و رؤیای طفل را به کودک منتقل کن، اگر اینها (نوکر و زن و طفل) شایسته تعبیر آن رؤیا نباشند.
همه اجزاء و قسمتهای خواب در تعبیر دخیل هستند، از این رو معبّر از «رنگها»، «عددها»، «چهرهها»، «اسامی»، «صنف»، «نوع اشیاء و حیوانات»، «طبع»، «ویژگی» و تک تک جزئیات نباید غفلت کند. همچنین خواب ببننده هم باید خواب را به صورت کامل و دقیق و با همه جزئیات مطرح کند و چیزی بر آن نیفزاید و چیزی از آن نکاهد، چنانچه روایت شده که شخصی پیش امام صادق (علیه السلام) آمد و (خوابش را ناقص تعریف کرده و) گفت: در خواب دیدم انگار در دستم گنجشکی آمد. حضرت (علیه السلام) فرمود: «تنال عشرة دنانير» «ده دینار به دست میآوری». آن شخص رفت ولی نُه دینار به دستش آمد، پیش امام صادق (علیه السلام) آمد و جریان را گفت، حضرت (علیه السلام) فرمود: «اقصص عليّ الرؤيا ثانيا» «خوابت را بار دیگر برایم بگو»، شخص گفت: در خواب دیدم در دستم گنجشکی است که من آن را
1) . الألفیّة الوردیّة، ص34، بیت31 و 32
میبوسم ولی دُم ندارد. حضرت (علیه السلام) فرمود: «لو كان له ذنب، لكانت الدنانير عشرة»(1)«اگر دم داشت دینارها ده تا میشد».
همچنین زنی به ابن سیرین گفت: در خواب مردی را دیدم که غل و زنجیر به پا و قیدی در گردن داشت، ابن سیرین گفت: چنین خوابی نمیشود، چون قید در گردن تعبیرش پایداری در دین و ایمان است و غل و زنجیر در پا تعبیرش کفر و نفاق است(2)، و مؤمن کافر نیست. آن زن گفت: به خدا چنین خوابی با حال خوبی دیدم، انگار به ساجوری(3)که به گردنش بود، نگاه میکردم. ابن سیرین گفت: الان فهمیدم، چون ساجور از چوب است، و چوب در خواب منافق است.(4)
بنابراین معبّر باید به همه جزئیات دقت نظر داشته باشد و تمام قرائن را کنار هم مد نظر بگیرد و رؤیا را تجزیه نکند، بلکه متکامل تعبیر کند.
تعبیر اعداد در خواب همان عدد است، چنانچه «ابو عماره طيّار» گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض كردم، در خواب ديدم مثل اينكه یک نيزهاى دارم.
1) . حياة الحيوان الكبرى، ج2، ص: 166
2) . عن رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم): «أُحِبُّ الْقَيْدَ فِي النَّوْمِ وَ أَكْرَهُ الْغُلَّ، الْقَيْدُ ثَبَاتٌ فِي الدِّين» (بحار الأنوار، ج58، ص: 192، ح67) یعنی: قید را در رؤیا دوست دارم و غل را در رؤیا ناپسند میدانم، قید پایداری در دین است.
3) . ساجور: تکه چوبی که با ریسمان به گردن سنگ ببندند. فرهنگ فارسی عمید، واژه: ساجور
4) . تفسیر الأحلام، ص19 و 20
حضرت (علیه السلام) پرسيد: «كَانَ فِيهَا زُجٌّ؟» «زُجّ(1)داشت؟» گفتم: نه. حضرت (علیه السلام) فرمود: «لَوْ رَأَيْتَ فِيهَا زُجّاً لَوُلِدَ لَكَ غُلَامٌ، وَ لَكِنْ تُولَدُ جَارِيَةٌ» «اگر در آن زجّ بود، پسرى براى تو متولد مىشد، ولى دختری زاده خواهد شد». بعد حضرت (علیه السلام) مقدارى سكوت كرد و آنگاه فرمود: «كَمْ فِي الْقَنَاةِ مِنْ كَعْبٍ؟» «در نيزه چند بند وجود داشت؟» گفتم: دوازده بند. حضرت (علیه السلام) فرمود: «تَلِدُ الْجَارِيَةُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ بِنْتاً» «دخترت، دوازده دختر خواهد زاييد». محمّد بن يحيى مىگويد: اين داستان را به عباس بن وليد گفتم، او گفت: من پسر يكى از آن دختران هستم و يازده خاله دارم و ابو عماره جد مادرم است.(2)
ص: 638 و 639، ح43
و چنانچه «ياسر خادم» گويد: به امام رضا (علیه السلام) عرض كردم: من در خواب ديدم قفسى را كه گويا هفده شيشه در آن بود، و به ناگاه آن قفس افتاد و شيشهها شكست، حضرت (علیه السلام) فرمود: «إِنْ صَدَقَتْ رُؤْيَاكَ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَمْلِكُ سَبْعَةَ عَشَرَ يَوْماً ثُمَّ يَمُوتُ» «اگر خواب تو درست باشد مردى از خاندان من خروج میكند كه هفده روز سلطنت کرده و سپس میميرد»، راوی گوید: پس محمد بن ابراهيم به همراهى ابى السرايا در كوفه خروج كرد و هفده روز سلطنت کرده و سپس مرد.(3)
اما گاهی اعداد به صورت رمزی در خواب ارائه میشوند، مثلاً: شخصی
به ابن سیرین گفت: در خواب دیدم که خروسی درب خانه شخصی صدا کرده و شعری میسرود: «قد كان من رب هذا البيت ما كانا * هيوا لصاحبه يا قوم أكفانا»، ابن سیرین (با توجه به معنای شعر) گفت: صاحب خانه بعد از سی و چهار روز خواهد مرد، و همین گونه شد. عدد سی و چهار عدد «دیک: خروس» بر حساب ابجد است، (د=4، ی=10، ک=20).(1)
همچنین زنی پیش ابن سیرین آمد و گفت: در خواب دیدم سِنّوری (یعنی گربهای) سرش را به شکم شوهرم برد و یک قسمت (از بدنش) را برداشت، ابن سیرین به آن زن گفت: از شوهرت سیصد و شانزده درهم دزدیده شده است، زن گفت: راست گفتی، از کجا (مبلغ مال مسروقه را) فهمیدی؟ ابن سیرین گفت: از حروف ابجد سنور، سین شصت، نون پنجاه، واو شش، راء دویست، و جمعاً میشود سیصد و شانزده. زنگفت: گربه سیاه بود، ابن سیرین گفت: دزد بردهای در همسایگی شما است. برده سیاهی در همسایگی خود بود زدند تا به دزدی آن مال اقرار کرد.(2)
ص:275 (نکته: حروف مشدّد در حساب ابجد یک بار محاسبه میشوند نه دوبار).
همچنین شخصی به ابن سیرین گفت: در خواب دیدم که خروسی گفت: «اللّه اللّه اللّه»، ابن سیرین گفت: از عمرت سه روز مانده است، و همانگونه شد و شخص بعد از سه روز مُرد. (با توجه به تکرار سه باره واژه: الله). (3)
انسانهای پیرامون ما به دو شکل در رؤیای ما ظاهر میشوند:
1) . من لا يحضره الفقيه، ج1، ص: 193، ح593
2) . انسانها با توجه به اهداف و رفتاری که نسبت به زندگی ما دارند، در رؤیا ظاهر میشوند، از آنجا که مردگان دستشان از دنیا کوتاه شده و رفتاری نسبت به زندگی ما ندارند به شکل خودشان ظاهر میشوند، و همچنین خدا از باب ستار العیوبی دوستان و خویشان نزدیک را به شکل مادی و انسانی خودشان نشان میدهد.
آمدگویی کرد، و به من گفت: کنار شیخ شهید (یعنی شهید اول) (رحمه الله) بنشین، من هم کنار وی نشستم، وقتی جلسه کامل شد از خواب بیدار شدم، و این رؤیای من دلیلی روشن بر این است که من دنباله روی شهید در شهادتم.(1)
و باید با تعبیر رؤیا فهمید که مثلاً منظور از گربه چه کسی و کدام شخص است. چنانچه «حجاج» در خواب دید که دو چشمش کنده شدند، (بعد از بیداری، دو همسرش) هند بنت مهلّب و هند بنت اسماء بن خارجه را طلاق داد (به گمان اینکه تعبیر خوابش همین است)، ولی مدتی نگذشت مگر اینکه خبر مرگ برادش محمّد آمد در روزی که پسرش محمّد مُرد، پس حجاج گفت: به خدا قسم این تعبیر رؤیای پیشین من است، انا لله و إنّا إلیه راجعون، دو محمد در یک روز (مُردند).(3)
یک فرد ممکن است در چندین رؤیا با توجه به محتوای رؤیا و رفتاری که در رؤیا انجام میدهد، به چندین شکل تجسّم پیدا کند، مثلاً ممکن
1) . سفينة البحار، ج4، ص: 527
2) . دقت شود که انسان در رؤیا یا به شکل خودش و یا به شکل موجودی غیر از انسان مجسّم میشود، اما در رؤیای «عینی غیر محض» شخصی بالاتر در رؤیا نشان داده میشود و در بیداری انسانی پایینتر آن را تعبیر میکند، نه اینکه انسان پایینتر به شکل انسان بالاتر تجسّم پیدا کند، پس انسان به دو شکل (خود و غیر انسان) مجسّم میشود نه به سه شکل (خود و انسان بالاتر و غیر انسان). (دقت شود).
3) . ربيع الأبرار و نصوص الأخيار، ج5، ص: 141، ش109
است شخصی یک بار به شکل سگ دیده شود چون هدف او دشمنی و آسیب رساندن است، و همان شخص بار دیگر درخت میوهدار دیده شود، چرا که دانشی به شما میآموزد، پس با توجه به محتوای رؤیا، افراد به اشکال مختلفی دیده میشوند، مثلاً: یوسف (علیه السلام) برادران خود را به صورت «ستاره» دید، «إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً»(1)«زمانى را كه يوسف به پدرش گفت: اى پدر، من [در خواب] يازده ستاره را ديدم»، ولی یعقوب نبی (علیه السلام) برادران یوسف (علیه السلام) را به شکل «گرگ» دید، یعقوب نبی (علیه السلام) در رؤیا دید ده گرگ (منهای بنامین) یوسف (علیه السلام) را احاطه کرده بودند و میخواستند وی را بکشند و از این رو به فرزندانش گفت: «وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ»(2)«میترسم گرگ او را بخورد». «بلنسی» بعد از نقل رؤیای یعقوب (علیه السلام) سوال و جوابی جالبی را مطرح میکند: چرا یوسف (علیه السلام) برادرانش را به شکل ستاره دیده ولی یعقوب (علیه السلام) آنها را به شکل گرگ دید؟ چون یوسف (علیه السلام) آنها را موقع توبه دید (یعنی تعبیر رؤیای یوسف(علیه السلام)مربوط به بعد از توبه آنها بود) ولی یعقوب (علیه السلام) آنها را موقع گناه دید (تعبیر رؤیای یعقوب(علیه السلام)مربوط به زمان گناه آنها بود) و این گویای این نکته است که انسان گنهکار با توجه به گناهش به شکل حیوان (نظیر: گرگ و سگ و ..) است، ولی وقتی با توبه پاک شد حقیقتش نورانی خواهد شد.(3)
معبّر در تعبیر رؤیا میتواند از نکات جانبی (غیر از محتوای رؤیا) بهره بجوید، مثل: 1. اسم خواب ببننده، که اگر اسمش نیک باشد (مثل: احمد و علی و نعمت و صالح) تعبیر نیکی دارد و اگر اسمش بد باشد تعبیرش بد خواهد بود، 2. اتفاقات پیرامون موقع بازگو کردن رؤیا برای تعبیر، مثلاً وقتی شخصی تعبیر خواب پرسید معبّر همان لحظه الاغ یا قاطر یا اسب ببیند تعبیر خواب خیر است و چه بسا دلالت بر سفر میکند(1)، 3. زمان بازگو کردن رؤیا، 4. چهره خواب ببننده موقع بازگویی رؤیا، و ... از همین باب است که گفته شده: اگر موقع بازگو کردن رؤیا توسط شخص، کلاغ یک یا سه یا چهار یا شش بار غار کند تعبیر رؤیا خیر است، ولی اگر دو بار غار غار کند تعبیرش بد است، چنانچه ابن عباس گوید: اگر کلاغ سه بار غار غار غار کند نیک و اگر دو بار غار غار کند بد است.(2)
از جابر روایت شده که: «مردی خوابی دیده بود، از عبد الله (بن) عباس تعبیر پرسید، و در آن وقت کلاغی بیامده و بر دیوار خانه آن مرد بنشست و دو بار بانک کرد و پرید (و رفت)، عبد الله (بن) عباس گفت که این خواب دلیل بر مضرّت و اندوه است که به تو رسد، پس در آن هفته دزدی دیوار خانه او را سوراخ کرد و آنچه داشت، جمله را ببرد».(3)همچنین گفته شده که
وقتی تعبیر رؤیا بر معبّر مشتبه شد به صاحب خواب بگوید که روز شنبه اول روز بیرون بیاید و نام اولین شخصی که با او دیدار کرد را به خاطر بسپارد و اگر نام آن شخص از اسامی انبیاء (علیهم السلام) باشد رؤیا حسنه و گرنه رؤیا تعبیر بدی دارد.(1)همچنین باید به کلماتی که (علاوهبر معنی) خواب ببننده با آنها رؤیایش را بیان میکند دقّت کرد و از لابلای آنها نکاتی را استنباط کرد.
گاهی یک خواب بر چندین رویداد دلالت میکند، یعنی یک رؤیا پیامهای متعدّدی داشته باشد، و گاه چندین رؤیا ممکن است گویای یک حقیقت باشند.(2)
اما معبّر باید دقت کند وقتی یک رؤیا به چندین شکل دیده میشود، هر بار علاوهبر پیام مشترک ممکن است پیام متفاوتی هم در بر داشته باشد، به عنوان مثال عزیز مصر یک بار هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر میبیند، و بار دیگر هفت سنبل سبز و هفت سنبل خشک میبیند، هر دو این خوابهای گویای یک حقیقت مشترکند و آن قحطی هفت ساله مصر است: «يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا في سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ»(3)«اى يوسف، اى مرد راستگوى، در باره [اين خواب كه] هفت گاو فربه، هفت [گاو] لاغر آنها را مىخورند، و هفت
خوشه سبز و [هفت خوشه] خشگيده ديگر؛ به ما نظر ده». اما علاوهبر نکته و پیام مشترک، هر خواب گویای یک حقیقت متفاوت نیز هست، رؤیای هفت سنبل خبر از قحطی در امور زراعی و کشاورزی دارد، یعنی مردم نمیتوانند زراعت داشته باشند، و رؤیای هفت گاو خبر از قحطی در بین احشام و حیوانات دارد، چرا که ممکن است یک سال به خاطر جو یا بارندگی خاصی کشاورزی مختل شود ولی وجود علوفه باعث پایداری حیوانات و احشام شود، چنانچه در برخی سالها سرما محصولات کشاورزی را نابود میکند ولی علوفه برای احشام و حیوانات وجود دارد. پس اگر عزیز مصر فقط رؤیای هفت سنبل را میدید میشد تعبیر به آفت زراعت و سرمازدگی هفت ساله کرد، ولی ترکیب این دو رؤیا با هم گویای این است که قحطی مصر همه جانبه خواهد بود، نه از روی سرما زدگی و آفات احشام یا آفات زراعت.
کابوسها منشأهای مختلفی ممکن است داشته باشند، مثل: بیماری(1)، پرخوری، ترس در بیداری، هیجانات شدید منفی در بیداری، تنها خوابیدن، القاءات شیطانی در خواب.
اما یکی از ریشههای کابوس «گناه» و جنایاتی است که شخص در زندگی خود انجام میدهد و این کابوسها در واقع کفاره و مجازاتی برای
1) . «همه محققان عقیده دارند که امراض قلبی ریوی شخص را گرفتار کابوسهای گوناگون میکند» (تعبیر خواب (فروید)، ص41)
گناهکار است که اگر شخص شایسته مغفرت باشد با کابوس ممکن است پاک شود، چنانچه امام کاظم (علیه السلام) میفرماید: «أَدْنَى مَا يُصْنَعُ بِوَلِيِّنَا أَنْ يُرِيَهُ اللَّهُ رُؤْيَا مَهُولَةً فَيُصْبِحَ حَزِيناً لِمَا رَآهُ فَيَكُونَ ذَلِكَ كَفَّارَةً لَهُ»(1)«کمترین کاری که با دوستدار ما انجام میشود این است که خدا به او رؤیای وحشتناک نشان داده و شخص با به خاطر ؤیایی که یده با ناراحتی بیدار میشود، و این کفارهای برای او خواهد بود».
همچنین کابوسها زنگ هشداری برای نشان دادن انحرافات و گناهان شخص بوده و به منزله ترمزی برای جلوگیری از گناه هستند، چنانچه از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «الرؤيا المكروهة زاجرة زجرك اللّه بها»(2)
«رؤیاهای ناخوشایند جلوگیری کننده هستند که خدا با آن تو را (از بدی و گناه) باز میدارد».
هر نوع کابوس نشانگر گناه خاصی است، چنانچه شخصی در خواب زنی را (به صورت وحشتناک و کابوس) در خواب میبیند، و از ترسِ خواب با فریاد از خواب بلند میشود، (برای حلّ مشکلش) فردی را پیش امام صادق (علیه السلام) میفرستند، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «اذْهَبْ فَقُلْ: إِنَّكَ لَا تُؤَدِّي الزَّكَاةَ» «برو و به او بگو: تو زکاتت را پرداخت نمیکنی»، نماینده آن شخص جواب داد: چرا، به خدا قسم پرداخت میکند، حضرت (علیه السلام) فرمودند: «قُلْ لَهُ: إِنْ كُنْتَ تُؤَدِّيهَا لَا تُؤَدِّيهَا إِلَى أَهْلِهَا»(3)
«به او بگو: اگر پرداخت میکند به اهلش پرداخت نمیکند».
رؤیای مکروه دو معنی دارد:
رؤیایی که برگرفته از شیطان باشد.
رؤیایی که الهی بوده ولی خبر از واقعه ناگواری در آینده میدهد.
برای دفع رؤیای ناگوار ادعیه و راهکارهای نقل شده:
1) المجادلة: 9
2) . الكافي، ج8، ص: 142، ح106؛ در (عدة الداعي، ص: 278) چنین آمده است: عَنْ أَهْلِ الْبَيْتِ ع: «إِذَا رَأَى أَحَدٌ الرُّؤْيَا الْمَكْرُوهَةَ فَلْيَتَحَوَّلْ عَنْ شِقِّهِ الَّذِي كَانَ عَلَيْهِ وَ لْيَقُلْ: (إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ عَمَلِ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ بِمَا عَاذَتْ بِهِ الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَنْبِيَاؤُهُ الْمُرْسَلُونَ وَ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ وَ عِبَادُهُ الصَّالِحُونَ مِنْ شَرِّ مَا رَأَيْتُ وَ مِنْ شَرِّ رُؤْيَايَ أَنْ تَضُرَّنِي فِي دِينِي أَوْ دُنْيَايَ وَ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ)».
دعا و صلوات. بلافاصله بعد از بیدار شدن به سجده رود و ثنای خدا گوید و بر پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) و آلش صلوات بفرستد و به درگاه الهی زاری کرده و از خدا سلامت عاقبت بخواهد، به فضل و رحمت الهی ضرری نخواهد دید.(2)
دعا و قرآن و تف کردن. جبرئیل (علیه السلام) به پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) عرضه داشت: «يَا مُحَمَّدُ إِذَا رَأَيْتَ فِي مَنَامِكَ شَيْئاً تَكْرَهُهُ أَوْ رَأَى أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَلْيَقُلْ: أَعُوذُ بِمَا عَاذَتْ بِهِ مَلَائِكَةُ اللَّهِ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَنْبِيَاءُ اللَّهِ الْمُرْسَلُونَ وَ عِبَادُهُ الصَّالِحُونَ مِنْ شَرِّ مَا رَأَيْتُ مِنْ رُؤْيَايَ، وَ يَقْرَأُ الْحَمْدَ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ يَتْفُلُ عَنْ يَسَارِهِ ثَلَاثَ تَفَلَاتٍ، فَإِنَّهُ لَا يَضُرُّهُ مَا رَأَى» «اى محمّد چون خواب بدى ديدى يا یکی از مؤمنان خواب بد ديد، بگويد: (أَعُوذُ ... رُؤْيَايَ) و سوره حمد و
1) . فلاح السائل و نجاح المسائل، ص: 290؛ البته در (الكافي، ج8،
ص: 142 و 143، ح107) چنین آمده است: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِفَاطِمَةَ(علیه السلام)فِي رُؤْيَاهَا الَّتِي رَأَتْهَا: «قُولِي: (أَعُوذُ بِمَا عَاذَتْ بِهِ مَلَائِكَةُ اللَّهِ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَنْبِيَاؤُهُ الْمُرْسَلُونَ وَ عِبَادُهُ الصَّالِحُونَ مِنْ شَرِّ مَا رَأَيْتُ فِي لَيْلَتِي هَذِهِ أَنْ يُصِيبَنِي مِنْهُ سُوءٌ أَوْ شَيْءٌ أَكْرَهُهُ) ثُمَّ انْقَلِبِي عَنْ يَسَارِكِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ».
2) . عدة الداعي، ص: 277
معوّذتين (ناس و فلق) و قل هو اللّه أحد را بخواند و سه بار به سمت چپ تف بيندازد، چرا که (اگر چنین کند) آنچه در خواب ديده به او زيانى نرساند».(1)
ص: 277 و 278
3) . بحار الأنوار، ج58، ص: 174
که دوستش دارد نگوید، و وقتی چیزی که ناپسند است ببیند به هیچ کس نگوید و به طرف چپ تف کرده و از شیطان و شر رؤیایی که دیده به خدا پناه ببرد که در این صورت برایش ضرری نخواهد داشت».
وقتی انسان رؤیای حسنه و نیکو دید، بهتر است: اولاً: حمد و ستایش خدا را بابت رؤیای نیک بگوید، ثانیاً: تعبیر کند تا تحقّق پیدا کند، ثالثاً: به دوستان عالم و خالی از حسادت بگوید تا شاد شوند. چنانچه از پیامبر
اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «إِذَا رَأَى أَحَدُكُمُ الرُّؤْيَا يُحِبُّهَا فَإِنَّمَا هِيَ مِنَ اللَّهِ، فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ لْيُحَدِّثْ بِهَا، وَ إِذَا رَأَى غَيْرَهُ مَا يَكْرَهُ فَإِنَّمَا هِيَ مِنَ الشَّيْطَانِ، فَلْيَسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّهَا، وَ لَا يَذْكُرْهَا لِأَحَدٍ فَإِنَّهَا لَا تَضُرُّهُ»(1)«وقتی یکی از شما رؤیایی ببیند که دوستش دارد پس این رؤیا از خدا است، پس باید بابت آن رؤیا ستایش خدا کند و آن را بگوید، و اگر رؤیایی جز آن از رؤیاهایی ناخوشایند ببیند پس چنین رؤیایی از شیطان است، پس باید از شرش به خدا پناه ببرد و برای کسی آن را بازگو نکند که در این صورت ضرری نخواهد داشت».
همچنین از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «إذا رَأى أحَدُكُم الرؤيا الحَسَنَةَ فَلْيُفَسِّرْها ولْيُخبِرْ بها، وإذا رَأى الرؤيا القَبيحَةَ فلا يُفَسِّرْها ولا يُخبِرْ بها»(2)«هر گاه يكى از شما خواب خوبى ديد، آن را تعبير كند و براى ديگران بازگو كند و اگر خواب بدى ديد، آن را تعبير نكند و به كسى هم نگويد».
هرچقدر انسان در ایمان و علم بیشتر قوت بگیرد و حقایق در بیداری برایش آشکار شود، کمتر نیاز به خواب دیدن داشته و کمتر رؤیا میبیند. شخصی به نام «ابا علی، حسن (یا حسین) بن عبدالله» که مسلمان و اهل
عبادت بوده ابتداء خوابهای نیکو بسیار میدیده است، اما وقتی توسط امام کاظم (علیه السلام) به امامت شناسی و مذهب شیعه رهنمون و هدایت شد، رؤیاهایش کم شد، شبی در خواب امام صادق (علیه السلام) را دید و از اینکهدیگر خواب خوب نمیبیند، شکایت کرد، امام صادق (علیه السلام) فرمود: «لَا تَغْتَمَّ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا رَسَخَ فِي الْإِيمَانِ رُفِعَ عَنْهُ الرُّؤْيَا»(1)
ص: 254 و 255، ح6
«اندوهگین نباش، چرا که مؤمن وقتی در ایمان استوار شود رؤیایش کم میشود».چنانچه پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لَا يَحْزَنْ أَحَدُكُمْ أَنْ تُرْفَعَ عَنْهُ الرُّؤْيَا، فَإِنَّهُ إِذَا رَسَخَ فِي الْعِلْمِ رُفِعَتْ عَنْهُ الرُّؤْيَا».(2)«كسى از شما براى اينكه خواب ديدن از او برداشته شده است ناراحت نباشد، زيرا هر گاه در دانش رسوخ و نفوذ پیدا کرد خواب ديدن از او برداشته میشود».(3)
1) . بصائر الدرجات، ج1،
2) . تحف العقول، ص: 50
3) . محسن عصفور در تفسیر این احادیث سه وجه مطرح میفرماید: 1. یعنی شخص مطلقاً خواب نمیبیند، اشکال این وجه این است که پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیه السلام) که راسخترین افراد در علم و ایمان بودند، خواب میدیدند. 2. منظور برداشتن رؤیاهای کاذبه است، یعنی شخص رؤیای کاذبه نمیبیند. 3. منظور رؤیایی است که موجب خروج منی میشود، یعنی احتلام. (بلغة الشیعة الکرام، ص237). اما ظاهراً مراد این روایات یا کاهش خوابهای حقه است، چرا که شخص در بیداری و با قدرت اندیشه به حقیقت رسیده است، و یا اینکه مراد افراد غیر معصوم (علیه السلام) است که وقتی ایمانشان و علمشان ضعیف بود محتاج خواب بودند، و با قوت ایمان و علم نیازمند خواب دیدنی که آنها را تقویت کند ندارد، اما خواب حضرات معصومین (علیه السلام) وحی الهی و الهامات ربّانی است و همیشه بوده و خواهد بود.
شیاطین و اجنه نمیتوانند به شکل امام (علیه السلام) یا پیامبر (علیه السلام) در بیاییند، بنابراین کسی که در خواب پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) را ببیند واقعاً پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) را دیده است، چنانچه در حدیثی از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) آمده است: «مَنْ رَآنِي فِي مَنَامِهِ فَقَدْ رَآنِي لِأَنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَتَمَثَّلُ فِي صُورَتِي وَ لَا فِي صُورَةِ أَحَدٍ مِنْ أَوْصِيَائِي وَ لَا فِي صُورَةِ وَاحِدَةٍ مِنْ شِيعَتِهِمْ، وَ إِنَّ الرُّؤْيَا الصَّادِقَةَ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ»(1)«كسى كه مرا در خواب ببيند، به حقيقت مرا ديده است، زيرا شيطان به صورت من و به صورت يكى از اوصياء من و به صورت يكى از شيعيان ايشان در نمىآيد، و رؤياى صادقه جزئى از هفتاد جزء نبوت است».
اما نکتهای که وجود دارد این است که شیطانی میتواند (بدون اینکه بتواند به شکل معصوم(علیه السلام)در بیاید) به دروغ ادعای امامت یا نبوّت کند، چنانچه در بیداری افرادی به دروغ ادعای امامت یا نبوّت داشتند، از این رو افرادی که شمایل مبارک حضرات معصومین (علیهم السلام) را ندیدهاند، باید مراقب باشند کسی در خواب به دروغ درباره خود یا دیگری ادعای نبوت یا امامت نکند، از این رو وقتی «کلیب» به ابن عباس گفت: پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) را در خواب
1) . من لا يحضره الفقيه، ج2، ص: 585، ح3191؛ در (كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص: 823) چنین آمده است: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: «مَنْ رَآنِي فِي الْمَنَامِ فَقَدْ رَآنِي فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَتَمَثَّلُ بِي فِي نَوْمٍ وَ لَا يَقَظَةٍ وَ لَا بِأَحَدٍ مِنْ أَوْصِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة»
دیدم، ابن عباس گفت: توصیفش کن، کلیب گفت: یاد حسن بن علی (علیه السلام) افتادم و پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) را به ایشان تشبیه کردم، ابن عباس گفت: به تحقیق او را در خواب دیدی.(1)
علماء فرمودهاند: رؤیایی که در کسی امام یا پیامبر (علیه السلام) معرّفی میشود سه صورت دارد:
شخص معرّفی شده به عنوان امام مشغول کار خیر یا ناهی از شر بوده که در این صورت این رؤیا صحیح است.
شخص معرّفی شده به عنوان امام مشغول کار خاص دینی نیست که در این صورت این رؤیا ممکن است صحیح باشد و ممکن است باطل باشد.
شخص معرّفی شده به عنوان امام مشغول کار شر یا ناهی از خیر بوده که در این صورت این رؤیا باطل است.(2)
ص: 62 و 63
همه خوابهای تمام انبیاء و ائمه معصومین (علیهم السلام) از نوع رؤیای الهی است، و از این رو در رؤیای آنها کذب و نفس و شیطان راه ندارد، و رؤیاهای آنها فقط و فقط الهامی از طرف خدا است، چنانچه حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «رُؤْيَا الْأَنْبِيَاءِ وَحْيٌ»(3)«خواب پیامبران (علیهم السلام) وحی است». و
اساساً یکی از راههای ارتباط خدا با انبیاء (علیهم السلام) از طریق رؤیا بوده است، چنانچه امام رضا (علیه السلام) در تفاوت بین رسول و امام و نبی (علیهم السلام) میفرمایند: «النَّبِيُّ الَّذِي يَنْزِلُ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ وَ رُبَّمَا نُبِّئَ فِي مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْيَا إِبْرَاهِيمَ»(1)«پیامبر کسی است که جبرئیل بر او نازل میشود و چه بسا در خوابش مثل رؤیای ابراهیم (علیه السلام) به وی وحی شود».
بنابراین اگر رؤیا بیننده پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) یا امام معصوم (علیه السلام) باشد چنین خوابی حجّت است، و چه بسا خدا موضوع شرعی یا حکم شرعی شخصی (نه کلی) را در خواب به انبیاء (علیهم السلام) اعلام بدارد، از این رو حکم «وجوب ذبح فرزند» در خواب به ابراهیم (علیه السلام) ارائه شده و ابراهیم (علیه السلام) ملزم به اجرای آن شد، چنانچه قرآن میفرماید: «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرينَ * فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبينِ * وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهيمُ *قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ»(2)«و وقتى با او به جايگاه "سَعْى" رسيد، گفت: اى پسرك من! من در خواب (چنين) مىبينم كه تو را سر مىبُرَم، پس ببين چه به نظرت مىآيد؟ گفت: اى پدر من! آنچه را مأمورى بكن. ان شاء اللّه مرا از شكيبايان خواهى يافت. پس وقتى هر دو تن دردادند (و همديگر را به درود گفتند) و (پسر) را به پيشانى بر خاك افكند، او را ندا داديم كه اى ابراهيم! رؤيا را حقيقت بخشيدى. ما نيكوكاران را چنين پاداش مىدهيم».
از این رو انبیاء و ائمه (علیهم السلام) در خواب رؤیاهای شیطانی ندیده و همچنین محتلم و جنب نمیشوند، چرا که احتلام از شیطان است و شیطان به آنها راهی ندارد، چنانچه امام رضا (علیه السلام) در علائم امام معصوم فرمودند: «لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ ... وَ لَا يَحْتَلِمُ ...»(1)«امام نشانههایی دارد ... (یکی اینکه) محتلم نمیشود ...». اقرع گويد: به امام حسن عسکری (علیه السلام) نوشتم: آيا امام محتلم مىشود؟ و بعد از آنكه نامه از دستم خارج شد، با خود گفتم: احتلام امري شيطانى است و خداى تبارك و تعالى اولیاءش را از آن پناه داده است، پس جواب آمد: «حَالُ الْأَئِمَّةِ فِي الْمَنَامِ حَالُهُمْ فِي الْيَقَظَةِ، لَا يُغَيِّرُ النَّوْمُ مِنْهُمْ شَيْئاً، وَ قَدْ أَعَاذَ اللَّهُ أَوْلِيَاءَهُ مِنْ لَمَّةِ الشَّيْطَانِ، كَمَا حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ»(2)«حال امامان در خواب مانند حالشان در بيدارى است، خواب چيزى از وضع آنها را تغییر نمیدهد، و محققاً خدا دوستان خود را از دستبُرد شيطان پناه داده چنانچه با خود گفتى».
درباره حجیّت و عدم حجیّت رؤیای غیر انبیاء (علیهم السلام) و غیر ائمه معصومین (علیهم السلام) بین علمای اصول بحثهای دامنه داری وجود دارد(3)
ص: 317 و 318) آمده است: و اعلم انّه قد وقع الخلاف: في أنّ الحكم الّذي حكم به المعصوم عليه السلام في الرؤيا هل هو حجّة أم لا؟ قال بعضهم بالحجّيّة، لما ورد: «من أنّ من رآه فقد رآه، و أنّ الشيطان لا يتمثّل به» و قال بعضهم بعدم الحجّيّة، لأنّها فرع أن يعرف بصورته في اليقظة، حتّى يعلم في المنام أنّه هو، و صورة ما رآه صورته. و أجيب: بأنّه ورد في زمان الأئمّة عليهم السلام مثل الرضا عليه السلام أنّ الراوي قال: «رأيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم في المنام؟ فقال: هو رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من رآه فقد رآه». و معلوم أنّه ما كان رآه في ذلك الزّمان، لكن ربّما نرى أحدا منهم في المنام بصورة عالم أو صالح، فيظهر بعد اليقظة انّه كان ذلك العالم، أو الصالح، مثل الرّؤيا الّتي رآها «المفيد» رحمه اللّه و غيره ممّا نرى كثيرا. إلاّ أن يقال: إنّ الصّورة صورتهم، إلاّ أنّهم عليهم السلام أظهروا كذلك إظهارا لجلالة ذلك العالم أو الصّالح. مع أنّ كثيرا من المنامات يظهر منها المعجزة أو غيرها من القرائن الّتي يظهر منها أنّ الصّورة صورتهم، و الحكم حكمهم عليهم السلام. و شرط بعضهم: بأن لا يكون ذلك الحكم مخالفا للأحكام الّتي وصلت إلينا.
، اما«لبّ» سخن این است که اگر رؤیا بیننده از انبیاء و ائمه (علیهم السلام) نباشد، چنین خوابی در تشخیص احکام شرعی حجّیت ندارد، چرا که اساساً خدا احکام را از طریق خواب مردم عادی بیان نمیکند، چنانچه وقتی شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض میکند که گروهی معتقدند که کیفیّت اذان و رکوع و سجده را در آغاز تشریع «اُبیّ بن کعب» در خواب دیده، حضرت(علیه السلام) فرمودند: «كَذَبُوا فَإِنَّ دِينَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَعَزُّ مِنْ أَنْ يُرَى فِي النَّوْمِ»(1)«دروغ میگویند، چرا که دین الهی عزتمندتر از این است که در خواب (توسط افرادی عادی، مثل: ابیّ) دیده شود». اما چنین رؤیای در تشخیص موضوعات به شرط صادقه بودن حجّیت دارد، و صادقانه بودن را میتوان با قرائنِ موجب اطمینان فهمید.
گاهی ممکن است انسانی رؤیایی ببیند و به اشتباه به عظمت و معنویّت خود تعبیر کند، و یا کسی به دروغ خوابی در عظمت وی تعریف
1) . الكافي، ج3، ص: 482، ح1
کند، از این رو رؤیا نباید مایه فریب و غرور انسان باشد، چنانچه پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لَا يَغْتَرَّنَّ أَحَدُكُمْ بِالرُّؤْيَا يَرَاهَا أَوْ تُرَى لَهُ، وَ لَكِنْ فَيَعْرِضُ نَفْسَهُ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا كَانَ عَامِلًا بِهِ فَلْيَفْرَحْ، وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَلْيَعْلَمْ أَنَّهَا مِنَ الشَّيْطَانِ»(1)«هیچ یک از شما با رؤیایی که میبیند یا برای او دیده میشود، فریب نخورد، لکن هر کس خودش را به قرآن عرضه کند، پس اگر عمل کننده به قرآن باشد (با آن رؤیا) شاد شود، و اگر غیر از این باشد، باید بداند آن رؤیا از شیطان بوده است».
همچنین وقتی از معبّر بزرگ «ابن سیرین» درباره تعبیر رؤیا میپرسیدند میگفت: «اتّق الله في اليقظة و لا يغرك ما رأيت في المنام»(2)«در بیداری از خدا پرهیزکار باش و آنچه که در خواب دیدی تو را فریب ندهد».
گاهی شخص پس از بیداری کل یا بخشی از رؤیای خود را فراموش میکند با اینکه میداند رؤیا دیده است، و گاهی اصلاً فراموش میکند که آیا رؤیا دیده است یا نه. برخی از علماء میگویند: رؤیایی که بعد از بیدار شدن فراموش شود و دیگر به یاد انسان نیاید خیری در آن نیست.(3)این در حالی که چنین نیست، چرا که گاهی خدا اراده میفرماید چیزی به ذهن انسان آورده و دوباره از ذهن انسان پاک کند، و چه بسا اصل نشان دادن
رؤیا حکمتی دارد (مثل: ورود مطلب در ضمیر ناخودآگاه، ایجاد خوف و ...) و چه بسا حکمت اقتضا میکند که رؤیا پس از بیداری فراموش شود، چنانچه شخص بنده چندین بار با ترس از خواب بیدار شدم و یقین داشتم که رؤیای صادقهای دیدهام که موجب ترسم شده ولی هیچ چیز از جزئیات آن را به یاد نیاوردم.
دروغ گفتن در هر جایی حرام است (مگر در مواردی که مجوّز شرعی وجود داشته باشد)، اما دروغ گفتن در برخی موارد گناه بیشتری دارد، مثل دروغ بستن بر خدا و رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم). یکی از مواردی که دروغ گفتن گناه زیادی دارد، دروغ گفتن در رؤیا است، یعنی خوابی از خود ساخته و بگوییم فلان رؤیا را دیدهایم در حالی که چنین خوابی ندیدهایم، چنانچه از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «مَنْ كَذَبَ فِي حُلُمِهِ عُذِّبَ وَ كُلِّفَ أَنْ يَعْقِدَ بَيْنَ شَعِيرَتَيْنِ وَ لَيْسَ بِفَاعِلٍ»(1)«كسى كه رؤياى دروغ بسازد، عذاب مىشود و مكلف مىگردد كه ميان دو دانه جو گره بزند و نمىتواند». و در حدیث دیگری از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) آمده: «مِن أَفْرَى الفِرَى أَن يُرِيَ عَيْنَيْهِ فِی المَنامِ ما لم یَرَي»(2)«از دروغترین دروغها این است که کسی چیزی را چشمانش در رؤیا ندیده به چشمانش نسبت دهد».
از این رو اگر کسی بگوید: خدا را در خواب دیدم، دو حالت بیشتر ندارد:
یا دروغگو است و به دروغ میگوید چنین خوابی دیدم.
یا فردی است که به خدایی جسمانی اعتقاد دارد و چنین خدایی را در خواب دیده است، در حالی که خدای یگانه جسم نبوده و دیده نمیشود، چنانچه راوی از امام صادق (علیه السلام) درباره مردی که خدا را در خواب دیده پرسید، حضرت (علیه السلام) فرمودند: «ذَلِكَ رَجُلٌ لَا دِينَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُرَى فِي الْيَقَظَةِ وَ لَا فِي الْمَنَامِ وَ لَا فِي الدُّنْيَا وَ لَا فِي الْآخِرَةِ»(1)«او مردي است كه دين ندارد، زيرا خدا نه در بيدارى و نه در خواب و نه در دنيا و نه در آخرت ديده نمیشود».
شخصی که میخواهد علم تعبیر رؤیا بیاموزد، علاوهبر اینکه باید قواعد کلّیه تعبیر رؤیا را یاد بگیرد و قواعد جزئیّه را با رجوع به کتب تعبیر خواب بیاموزد، باید قصص معبّرین را به دقت بخواند تا از لطایف و نکات آنها بهرهمند شود، از این رو برخی از قصص تعبیر رؤیاها توسط انبیاء الهی (علیه السلام) و ائمه معصومین (علیه السلام) (علاوهبر موارد مطرح شده در ذیل قواعد) مطرح میشود تا درباره آنها تأمّل شود:
1) . الأمالي للصدوق، ص: 610، مجلس89، ح5
یوسف نبی (علیه السلام) در رؤیا دید: «إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لي ساجِدينَ»(1)«زمانى را كه يوسف به پدرش گفت: اى پدر، من [در خواب] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم. ديدم [آنها] براى من سجده مىكنند.» و تعبیرش این شد که «پدر» و «مادر یا خاله» و «یازده برادر» وی برای او تعظیم کرده و در پیشگاه او برای خدا سجده کردند: «وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْويلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا»(2)«و پدر و مادرش را به تخت برنشانيد، و [همه آنان] پيش او به سجده درافتادند، و [يوسف] گفت: اى پدر، اين است تعبير خواب پيشين من، به يقين، پروردگارم آن را راست گردانيد».
یکی از هم زندانیهای یوسف (علیه السلام) در خواب دید: «قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَراني أَعْصِرُ خَمْراً ... نَبِّئْنا بِتَأْويلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ»(3)«يكى از آن دو (هم زندانی یوسف ع) گفت: من خويشتن را [به خواب] ديدم كه [انگور براى] شراب مىفشارم، ... به ما از تعبيرش خبر ده، كه ما تو را از نيكوكاران مىبينيم.» حضرت یوسف (علیه السلام) در تعبیرش فرمود: «يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقي رَبَّهُ خَمْراً ... قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذي
فيهِ تَسْتَفْتِيانِ»(1)«اى دو رفيق زندانيم، اما يكى از شما (آزاد شده و ساقی عزیز مصر شده و) به آقاى خود باده مىنوشاند، ... امرى كه شما دو تن از من جويا شديد تحقّق يافت».
یکی دیگر از هم زندانیهای یوسف (علیه السلام) در خواب دید: «قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَراني أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْويلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ»(2)«هم زندانی ديگر گفت: من خود را [به خواب] ديدم كه بر روى سرم نان مىبرم و پرندگان از آن مىخورند. به ما از تعبيرش خبر ده، كه ما تو را از نيكوكاران مىبينيم.» حضرت یوسف (علیه السلام) در تعبیرش فرمود: «أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذي فيهِ تَسْتَفْتِيانِ»(3)«اما ديگرى به دار آويخته مىشود و پرندگان از [مغز] سرش مىخورند. امرى كه شما دو تن از من جويا شديد تحقق يافت.»
عزیز مصر در رؤیا دید: «وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُوني في رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ»(4)«و پادشاه [مصر] گفت: «من [در خواب] ديدم هفت گاو فربه است كه هفت [گاو] لاغر آنها را مىخورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه] خشگيده ديگر (که خوشههای خشکیده به خوشههای سبز پیچیده و آنها را از بین بردند)، اى
سران قوم، اگر خواب تعبير مىكنيد، در باره خواب من، به من نظر دهيد.» یوسف (علیه السلام) چنین تعبیر کرد: «قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ في سُنْبُلِهِ إِلاَّ قَليلاً مِمَّا تَأْكُلُونَ * ثُمَّ يَأْتي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَليلاً مِمَّا تُحْصِنُونَ * ثُمَّ يَأْتي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فيهِ يُغاثُ النَّاسُ وَ فيهِ يَعْصِرُونَ»(1)«(یوسف) گفت: هفت سال پى در پى مىكاريد، و آنچه را درويديد - جز اندكى را كه مىخوريد - در خوشهاش واگذاريد. آنگاه پس از آن، هفت سال سخت مىآيد كه آنچه را براى آن [سالها] از پيش نهادهايد - جز اندكى را كه ذخيره مىكنيد - همه را خواهند خورد. آنگاه پس از آن، سالى فرا مىرسد كه به مردم در آن [سال] باران مىرسد و در آن آب ميوه مىگيرند.»
1) . یوسف: 47 - 49
بختنصر ایستاد ولی به او سجده نکرد، بختنصر به نگهبانان گفت: بیرون بروید، وقتی نگهبانان بیرون رفتند، بختنصر از دانیال (علیه السلام) پرسید: چرا برای من سجده نکردی؟ دانیال (علیه السلام) فرمود: «إِنَّ لِي رَبّاً آتَانِي هَذَا الْعِلْمَ عَلَى أَنِّي لَا أَسْجُدُ لِغَيْرِهِ، فَلَوْ سَجَدْتُ لَكَ انْسَلَخَ عَنِّيَ الْعِلْمُ فَلَمْ يُنْتَفَعُ بِي، فَتَرَكْتُ السُّجُودَ نَظَراً إِلَى ذَلِكَ» «من پروردگاری دارم که این علم (یعنی تعبیر رؤیا) را به من داده به شرطی که برای غیر او سجده نکنم، و اگر برای تو سجده میکردم این علم از من جدا میشود و دیگر (برای تعبیر رؤیا) سودی نداشتم، از این رو سجده برای تو را رها کردم» بختنصر گفت: برای خدایت پیمان داری کردی و از من (و عذاب من) ایمن شدی، آیا میدانی رؤیایم چیست؟ دانیال فرمود: «نَعَمْ، رَأَيْتَ صَنَماً عَظِيماً رِجْلَاهُ فِي الْأَرْضِ وَ رَأْسُهُ فِي السَّمَاءِ، أَعْلَاهُ مِنْ ذَهَبٍ وَ وَسَطُهُ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَسْفَلُهُ مِنْ نُحَاسٍ وَ سَاقَاهُ مِنْ حَدِيدٍ وَ رِجْلَاهُ مِنْ فَخَّارٍ، فَبَيْنَا أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ قَدْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُ وَ عِظَمُهُ وَ إِحْكَامُ صَنْعَتِهِ وَ الْأَصْنَافُ الَّتِي رُكِّبَتْ فِيهِ، إِذْ قَذَفَهُ [مَلَكٌ] بِحَجَرٍ مِنَ السَّمَاءِ فَوَقَعَ عَلَى رَأْسِهِ، فَدَقَّهُ حَتَّى طَحَنَهُ فَاخْتَلَطَ ذَهَبُهُ وَ فِضَّتُهُ وَ نُحَاسُهُ وَ حَدِيدُهُ وَ فَخَّارُهُ، حَتَّى خُيِّلَ لَكَ أَنَّهُ لَوِ اجْتَمَعَ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ عَلَى أَنْ يُمَيِّزُوا بَعْضَهُ مِنْ بَعْضٍ لَمْ يَقْدِرُوا، وَ حَتَّى خُيِّلَ لَكَ أَنَّهُ لَوْ هَبَّتْ أَدْنَى رِيحٍ لَذَرَّتْهُ لِشِدَّةِ مَا انْطَحَنَ، ثُمَّ نَظَرْتَ إِلَى الْحَجَرِ الَّذِي قُذِفَ بِهِ يَعْظُمُ فَيَنْتَثِرُ [فينتشر] حَتَّى مَلَأَ الْأَرْضَ كُلَّهَا فَصِرْتَ لَا تَرَى إِلَّا السَّمَاءَ وَ الْحَجَرَ» «بله، بت بزرگی دیدی که پاهایش در زمین بود و سرش در آسمان بود، بلا تنهاش از طلا و وسطش از نقره و پاینش از مس و ساقهایش از
آهن و پاهایش از سفال بود، در حالی که تو نگاه میکردی و زیبایی و بزرگی و استواری و ترکیبات مختلف آن تو را متعجّب کرده بود، ناگاه فرشتهای با سنگ از آسمان آن را زد به گونهای که بت با سر به زمین افتاد و آن را کوبید و پودرش کرد و طلا و نقره ومس و آهن و سفالش همگی با هم مخلوط شدند، به گونهای که به گمانت رسید که اگر جن و انس جمع شوند تا اجزاء آن را از هم جدا سازند نمیتوانند، و به خاطر زیادی پودر شدنش به گمانت رسید که اگر کوچکترین باد بوزد آن را پخش خواهد کرد، سپس تو به سنگی که بت با آن شکسته شده بود نگاه کردی که بزرگ میشد و گسترده میشد تا اینکه کل زمین را فرا گرفت، پس تو جز آسمان و آن سنگ چیزی نمیدیدی». بختنصر گفت: راست گفتی، این همان خوابی است که دیدم، تعبیرش چیست؟ دانیال (علیه السلام) فرمود: «أَمَّا الصَّنَمُ الَّذِي رَأَيْتَ فَإِنَّهَا أُمَمٌ تَكُونُ فِي أَوَّلِ الزَّمَانِ وَ أَوْسَطِهِ وَ آخِرِهِ، وَ أَمَّا الذَّهَبُ فَهُوَ هَذَا الزَّمَانُ وَ هَذِهِ الْأُمَّةُ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا وَ أَنْتَ مَلِكُهَا، وَ أَمَّا الْفِضَّةُ فَإِنَّهُ يَكُونُ ابْنُكَ يَلِيهَا مِنْ بَعْدِكَ، وَ أَمَّا النُّحَاسُ فَأُمَّةُ الرُّومِ، وَ أَمَّا الْحَدِيدُ فَأُمَّةُ فَارِسَ، وَ أَمَّا الْفَخَّارُ فَأُمَّتَانِ تَمْلِكُهُمَا امْرَأَتَانِ إِحْدَاهُمَا فِي شَرْقِيِّ الْيَمَنِ وَ أُخْرَى فِي غَرْبِيِّ الشَّامِ، أَمَّا الْحَجَرُ الَّذِي قُذِفَ بِهِ الصَّنَمُ فَدِينٌ يُفْقِدُهُ [یعقده] اللَّهُ بِهِ هَذِهِ فِي الْأُمَّةِ آخِرَ الزَّمَانِ لِيُظْهِرَهُ عَلَيْهَا يَبْعَثُ اللَّهُ نَبِيّاً أُمِّيّاً مِنَ الْعَرَبِ فَيُذِلُّ اللَّهُ لَهُ الْأُمَمَ وَ الْأَدْيَانَ كَمَا رَأَيْتَ الْحَجَرَ ظَهَرَ عَلَى الْأَرْضِ فَانْتَثَرَ فِيهَا» «اما بت که دیدی آن امّتهای اول و وسط و آخر زمان بودند، اما طلا این زمان و این امتی است که تو در آنی و پادشاه ایشانی، اما نقره پسر توست که بعد تو
میآید، اما مس امت روم است، اما آهن امت فارس است، اما سفال دو امتی هستند که دو زن پادشاه آنها میشود، یکی از آن دو در شرق یمن و در غرب شام، اما آن سنگی که بت با آن ضربه دید دینی است که خدا در امّت آخر الزمان میآورد تا بر زمین آشکار کند، خدا پیامبری مکّی از عرب مبعوث میکند، پس او همه امّتها و دینها را رام میکند آن چنان که دیدی سنگ روی زمین آشکار شد و گسترده شد».(1)
ص: 225 و 226، ح196
1) . قصص الأنبياء(علیه السلام)للراوندي،
مردی از اهل فارس تو را میکشد»، بختنصر گفت: من هفت شهر دارم و بر دروازه هر شهری نگهبانانی است، و من به این اکتفا نکرده بلکه مرغابیی از جنس مس در دروازه هر شهری قرار دادم که هیچ غریبهای وارد شهر نمیشود مگر اینکه فریاد میشود، و سربازان وی را میگیرند، دانیال (علیه السلام) فرمود: «إِنَّ الْأَمْرَ كَمَا قُلْتُ لَكَ» «مسأله همان گونه است کهگفتم»، بختنصر سوارکاران را فرستاد و گفت: با هیچ فرد غریبهای برخورد نکنید مگر اینکه او را بکشید، هر کس که باشد، بختنصر به دانیال گفت: این سه روز از من جدا نمیشوی، اگر سه روز گذشت و زنده ماندم تو را میکشم، چون عصر روز سوم شد، اندوه بختنصر را فرا گرفت، از قصر بیرون آمد، و با خادم پسرش که روبرو شد، خادم پسرش اهل فارس بود ولی بختنصر نمیدانست که اهل فارس است، شمشیرش را به غلامِ پسرش داد و گفت: ای غلام با هر کسی برخورد کردی بُکش، حتی اگر مرا دیدی مرا بکش، غلام شمشیر را گرفت و با آن بختنصر را کشت.(1)
ص: 89 و 90
1) . تفسير القمي، ج1،
را از پى خود مىكشيدم». مردم گفتند: آن را چگونه تعبير فرمودی؟ پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «أما الدّرع الحصينة فالمدينة، فامكثوا فيها، و أما انقصام سيفي من عند ظبته فمصيبة فى نفسي، و أما البقر المذبّح فقتلى فى أصحابى، و أما مردف كبشا، فكبش الكتيبة نقتله إن شاء الله» «آن زره محكم شهر مدينه است، پس در همانجا بمانيد، اما شكستن شمشيرم، اندوه و مصيبتى است كه به من مىرسد، گاوى هم كه كشته شد، كشته شدن برخى از اصحاب من است، قوچى كه از پى خود مىكشيدم، دشمن و لشكر است كه به خواست خدا آن را خواهيم كشت». و ابن عباس گوید: از پيامبر (صل الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: «و أما انقصام سيفي، فقتل رجل من أهل بيتي»(1)
ص:209 (در جریانات جنگ احد)
«شكاف برداشتن شمشيرم دليل بر كشته شدن مردى از خانواده من است».پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بَيْنَا أَنَا نَائِمٌ إِذْ أُتِيْتُ بِقَدَحٍ مِنْ لَبَنِ فَشَرِبْتُ مِنْهُ حَتَّى إِنِّي لَأَرَى الرِّيَّ يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ أَظَافِيرِي» «در حالی که در خواب بودم برای من کاسه شیری آوردند و از آن خوردم تا اینکه تا ناخنهایم سیراب شدم (و شیر از ناخنهایم بیرون آمد» مردم گفتند: به چه چیزی تعبیر فرمودید؟ حضرت (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «الْعِلْم»(2)«به دانش».
از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند: «رَأَيْتُ غَنَماً كَثِيرَةً سُوداً دَخَلَ فِيهَا غَنَمٌ كَثِيرٌ بِيضٌ» «(در خواب) گوسفندان سیه زیادی دیدم که گوسفندان سفی زیادی واردشان شدند»، مردم گفتند: به چه
چیزی تعبیر فرمودید؟ پیامبر فرمودند: «الْعَجَمُ يُشَارِكُونَكُمْ فِي دِينِكُمْ وَ أَنْسَابِكُمْ، وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ كَانَ الْإِيمَانُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَيَّا لَنَالَهُ رِجَالٌ مِنَ الْعَجَمِ فَأَسْعَدُهُمْ بِهِ فَارِسُ»(1)«عجم در دین و نسبتان با شما شراکت میکنند،قسم به خدایی که جانم به دست اوست، اگر ایمان در خوشه پروین (یکی از صور فلکی) آویخته باشد گروهی از مردان عجم به آن دسترسی پیدا میکنند، و خوشبختترین مردم به وسیله دین اهل فارس هستند».
از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «بينا أنا نائم رأيت في يدي سوارين من ذهب، فكبر ذلك علي، فأوحي إلي أن انفخهما، فنفخهما فطارا، فأولت ذلك كذاب اليمامة، و كذاب صنعاء العنسي»(2)«در حالی که خواب بودم، دیدم در دستم دو دستبند از طلا دارم، بر من سنگین آمد (چرا که طلا برای مرد حرام است)، بر من وحی شد آن دو دستبند را فوت کنم، فوت کردم پس پرواز کردند، آن را به دروغگوی یمانه (یعنی مسیلمه) و دروغگوی صنعاء یعنی عنسی تعبیر کردم».
مسافری محضر پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) وارد شد و عرض کرد: ای رسول خدا من در راه رؤیایی دیدم که مرا ترسانده، پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «و ما هي؟» «خوابت چیست؟» شخص گفت: دیدم ماده الاغی در منزلم بر جا گذاشتم و آن ماده الاغ بزغالهای سیاهِ کمرنگ زایید، و دیدم آتشی از زمین بیرون آمد که بین من و فرزندم فاصله انداخت، و آتش میگفت: دوزخ، بینا
و کور. پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خلّفت في أهلك أمة مسرّة حملا؟» «در بین خانودهات کنیزی داری که بارداریش را پنهان میکند؟» شخص گفت: آری. پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فإنّها قد ولدت غلاما، و هو ابنك» «او فرزندی زاییده که پسر توست» شخص گفت: پس سیاه کمرنگ معنایش چیست؟ پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ادن منى، أ بك برص تكتمه؟» «نزدیک من بیا، تو بیماری لک و پیسی داری؟» شخص گفت: به خدایی که تو را به حقیقت به نبوت مبعوث کرده هیچ کس قبل از تو این را نمیدانست. پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فهو ذاك، و أما النار فإنّها فتنة تكون بعدي»(1)
ص:517 و 518
«آن سیاهی کمرنگ لک و پیسی تو است، و اما آتش فتنهای است که بعد از من خواهد بود».مطیع بن اسود در خواب دید که به او کیسه خرمایی هدیه شد، خوابش را برای پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) بازگو کرد، پیامبر فرمودند: «هل بأحد من فتياتك حمل؟» «آیا یکی از همسرانت باردار است؟» گفت: آری، زنی از بنی لیث (که ام عبد الله بود)، پیامبر فرمود: «إنّها ستلد غلاما» «او به زودی پسری به دنیا میآورد»، و آن زن پسرش را به دنیا آورد و کودک را پیش پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) آوردند و پیامبر کودک را عبدالله نام نهاد و با خرمایی کامش را برداشت و برای او دعای به برکت کرد. (2)
شخصی در خواب دید در بوستانی سر سبز و بزرگ است که در وسطش ستونی است که پایینش از آهن بوده و در زمین قرار دارد و بالایش در آسمان است و بالای آن ریسمانی است و کسی به او گفت: بالا برو،
شخص گفت: نمیتوانم، و کسی آمد و او را کمک کرد تا به بالای ستون رفت و از ریسمان گرفت،پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) در تعبیرش فرمودند: «تلك الروضة الإسلام و ذلك العمود عمود الإسلام و تلك العروة العروة الوثقى فأنت على الإسلام حتى تموت»(1)«آن بوستان اسلام و آن ستون، ستونِ اسلام است و آن ریسمان ریسمان محکم الهی است، و تو تا موقع مرگت بر دین اسلام خواهی بود».
پيامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «رأيت امرأة سوداء ثائرة الرأس، خرجت من المدينة حتى نزلت مهيعة فأوّلتها أن وباء المدينة، نقل إلى مهيعة (و هي الجحفة)»(2)«در خواب ديدم كه زنى سياه پوست در حالى كه موهاى خود را آشفته بيرون ريخته بود از مدينه بيرون رفت و به جحفه سكونت گزيد و آن را چنين تأويل كردم كه وبای مدينه به جحفه منتقل گرديده است».
أم علاء أنصاريّه گوید: در رؤیا دیدم عثمان بن مظعون چشمهای جاری دارد، خوابم را برای پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) تعریف کردم، فرمود: «ذلك عمله»(3)«آن عمل وی است»
هند بن عتبه (همسر ابوسفیان) از عایشه خواست که از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) تعبیر خوابش را بپرسد، پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) به عایشه فرمود: «قُولِي لَهَا فَلْتَقْصُصْ رُؤْيَاهَا» «به او بگو رؤیایش را بگوید»، هند گفت: خورشید را دیدم که از
بالای من طلوع کرد (و از آن خورشید خورشید دیگری بیرون آمد) و ماه از مخرج من (یعنی باسنم) بیرون آمد، و ستارهای سیاه از آن ماه بیرون آمد و بر خورشیدی کوچکی که از آن خورشید بیرون آمده بود حمله کرد و او را بلعید و افق با بلعیده شدن خورشید، تار و سیاه شد، سپس ستارگانی در آسمان و ستارگانی سیاه در زمین پدیدار شدند و ستارگان سیاه افق زمین را از هر طرف احاطه کردند، پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) (با شنیدن خواب) چشمانشان با اشکشان خیس شد، سپس فرمودند: «هِيَ هِنْدٌ، اخْرُجِي يَا عَدُوَّةَ اللَّهِ، اخْرُجِي يَا عَدُوَّةَ اللَّهِ، فَقَدْ جَدَّدْتِ عَلَيَّ أَحْزَانِي، وَ نَعَيْتِ إِلَيَّ أَحْبَابِي» «او (یعنی صاحب رؤیا) هند است، ای دشمن خدا بیرون شو، ای دشمن خدا بیرون شو، اندونم را تازه کردی و خبر مرگ دوستانم را به من دادی»، وقتی هند بیرون رفت پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) (به خدا) عرضه داشت: «اللَّهُمَّ الْعَنْهَا وَ الْعَنْ نَسْلَهَا» «خدا یا، او و نسلش را لعنت کن»، پس از تعبیر خواب هند پرسیدند، حضرت (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: «أَمَّا الشَّمْسُ الَّتِي طَلَعَتْ عَلَيْهَا فَعَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع، وَ الْكَوْكَبُ الَّذِي خَرَجَ كَالْقَمَرِ أَسْوَدَ فَهُوَ مُعَاوِيَةُ مَفْتُونٌ فَاسِقٌ جَاحِدٌ لِلَّهِ وَ تِلْكَ الظُّلْمَةُ الَّتِي زَعَمَتْ، وَ رَأَتْ كَوْكَباً يَخْرُجُ مِنَ الْقَمَرِ أَسْوَدَ فَشُدَّ عَلَى شَمْسٍ خَرَجَتْ مِنَ الشَّمْسِ أَصْغَرَ مِنَ الشَّمْسِ فَابْتَلَعَهَا فَاسْوَدَّتْ فَذَلِكَ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ(علیه السلام)يَقْتُلُهُ ابْنُ مُعَاوِيَةَ فَتَسْوَدُّ الشَّمْسُ وَ يَظْلِمُ الْأُفُقُ، وَ أَمَّا الْكَوَاكِبُ السُّودُ فِي الْأَرْضِ أَحَاطَتْ بِالْأَرْضِ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَتِلْكَ بَنُو أُمَيَّةَ»(1)«اما خورشید
1) . بحار الأنوار، ج44، ص: 263، ح21
که بر او طلوع کرد علی بن ابی طالب (علیه السلام) است، و ستارهای که مانند ماه سیاه (از مخرج هند) بیرون آمده معاویه است که فریفته شده و فاسق و منکر خدااست، و آن همان تاریکی است او دیده، و این که دیده ستارهای سیاهی که از ماه بیرون آمده و بر خورشید کوچکی که از خورشید بزرگ زاده شده حمله کرده، پسر من حسین (علیه السلام) است که پسر معاویه او را میکشد و خورشید سیاه شده و افق تاریک میشود، اما ستارگان سیاهی که از زمین بر آمده و زمین را از هر طرف احاطه کردهاند آنها بنی امیه هستند»
خشمناک بر كافران و منافقان قرار میدهد». آن پسر زاده شد و او همان محمد بن ابى بكر بود كه چنان شد كه رسول اللّه (صل الله علیه و آله و سلم) خبر داده بود.(1)
زینب کبری پیش پیامبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: ای جد من، دیشب خوابی دیدم، باد تندی وزید و دنیا و آنچه در آن بود را تاریک و سیاه کرد، مرا از از یک طرف به طرف دیگر بُرد، پس درخت بزرگی دیدم و به خاطر شدت باد به آن چسبیدم، ناگاه باد آن درخت را کند و بر زمین انداخت، سپس بر شاخه نیرومندی از شاخههای چسبیدم، باد آن شاخه را نیز شکاند، به شاخه دیگری چسبیدم باد آن را نیز شکاند، پس به یکی از دو شاخه دیگر از شاخههای آن چسبیدم باد آن را نیز شکاند، آنگاه از خواب بیدار شدم. پیامبر گریه کرده و فرمودند: «الشجرة جدك، و الفرع الأول أمك فاطمة، و الثاني أبوك علي عليه السّلام، و الفرعان الآخران هما أخواك الحسنان، تسودّ الدنيا لفقدهم، تلبسين لباس الحداد في رزيتهم»(3)«درخت جدتو (یعنی من)، و شاخه اول مادرت فاطمه، و شاخه دوم پدرت علی، دو شاخه دیگر برادرانت حسن و حسین هستند، که دنیا به خاطر از دست رفتنشان سیاه شده و تو در سوگ آنها جامه عزاء میپوشی».
آخر الزمان، اما الثيران السمان الذين يشربون ألبان العجاجيل الهزال، فانهم سلاطينهم يأخذون أموال الفقراء و المساكين ليستغنوا فلا يستغنون أبدا؛ و اما الدواب التي لكل واحدة رأسان يأكلون بهما و لا يروثون، فانهم أغنياء آخر الزمان يجمعون المال من حلال و حرام و لا يخرجون الزكاة، و اما الأحواض اليابسة فهم العلماء و الأخشبة الخضر فهي علومهم التي لا يعملون بها و لا يستعملون بها، و اما المرضاء الذين يعودون الاصحاء فانهم فقراء آخر الزمان يذهبون إلى الأغنياء يسألونهم فلا يعطونهم شيئا و لا يقضون حوائجهم و ذلك أكبر المرض، بل هو قتل بلا سيف، و اما الثوب المعلق من السماء إلى الأرض فهو دين الإسلام طاهر مطهر بين فإذا كان آخر الزمان وقعت الأهواء و البدع بين الناس فترى مع كل واحد منهم شيئا من الإسلام يستتر به، و اما الطائران اللذان رأيتهما في بيت مظلم يتكلمان بكلام فصيح أحدهما الوفاء و الآخر الأمانة، فإذا كان آخر الزمان قل الوفاء و قلت الأمانة حتى لا تبين و يكون مثل بيت المظلم فلا وفاء (ح) و لا أمانة، و اما الطاستان التي احداهما ذهب و الأخرى رصاص فالرصاص الدنيا و الذهب الآخرة، و الرجل الواقف بينهما ملك الموت يحمل من الدنيا إلى الآخرة بقبض الأرواح فلا الدنيا تفنى و لا الآخرة تمتلىء إلى الوقت المعلوم، و هو القيامة»(1)
ص: 377 و 378
«ای جابر رؤیای تو دلالت بر آخر الزمان1) . دار السلام للنوری، ج: 2،
میکند، اما گاوهای نر و چاقی که شیر گوسالههای لاغر را میخوردند آنها پادشان آخر الزمان هستند که اموال فقراء و مساکین را میگیرند تا بینیاز شوند ولی هرگز بینیاز نمیشوند، اما جنبندگانی که هر کدام دو سر داشتند و با آن دو سر غذا میخوردند ولی مدفوع نمیکردند آنها سرمایهدارهای آخر الزمان هستند که اموال را از (دو راهِ) حلال و حرام جمع میکنند و زکاتش را پرداخت نمیکنند، اما حوضهای خشک دانشمندان آخر الزمان هستند و چوبهای سبز دانش آنهاست که به آن عمل نکرده و از آن استفاده نمیکنند، و اما بیمارانی که به عیادت سالمها میروند آنها فقرای آخر الزمان هستند که به پیش اغنیاء رفته و از آنها گدایی میکنند و اغنبیاء به آنها چیزی نداده و نیاز آنها را برآورده نمیکنند و این بزرگتر از بیماری است، بلکه این کشته شدن بدون شمشیر است، اما لباسآویخته بین آسمان و زمین دین اسلام است که پاکیزه بوده و پاکیزه کنندهای آشکار است ولی وقتی آخر الزمان بشود هواهای نفسانی و بدعتها بین مردم رواج مییابد (و دین اسلام را تکه تکه میکند) و هر کس با بخشی از آن خود (و گناهان خود) را میپوشاند (و توجیه میکند)، اما دو پرندهای که در خانه تاریک بوده و با زبان فصیح صحبت میکردند یکی از آنها وفاء و دیگری امانت است، وقتی آخر الزمان شود وفاء و امنت کم میشود به گونهای که دیده نمیشوند و در مثل خانهای تاریک خواهند بود و دیگر وفاء و امانت نخواهد بود، اما دو تشتی که یکی از طلا و دیگری از سرب بود، تشت سربی دنیا و تشت طلا آخرت است و مردی که بین آنها ایستاده بود فرشته مرگ است که با قبض روحها مردم را از دنیا به آخرت میبرد و
تا زمان مشخص یعنی قیامت، نه دنیا تمام میشود و نه آخرت پُر میشود».
1) . دار السلام للنوری، ج: 4،
ص: 386 و 387
میخورند (و کسب در آمد میکنند)، اما چهار نفر زیبا رو آنها امانت و زکات و صله رحم و نماز هستند، زمانی بر امت اسلامی میرسد که امانت و زکات برداشته شده و قطع رحم میشود، و (از بین این چهار مورد) فقط نماز میماند که آن هم از روی ریاء و سمعه(1)
خوانده میشود، وقتی اینگونه شد خدا افراد شرورشان را بر آنها مسلّط میفرماید و نیکانشان مطالبه میکنند ولی اجابت نمیشوند و از آنها سخنانشان شنیده نمیشود».
1) . ریاء حین عمل را ریاء گویند، از رؤیت و دیدن است، یعنی شخص عملش را به دیگران نشان میدهد. اما ریای بعد عمل را سُمعه گویند، از سمع و شنیدن است، یعنی شخص بعد از انجام عمل آن را به گوش دیگران رسانده و بازگو میکند.
مِنْ أَجْلِي»(1)
ص: 278 و279
«ای پسرم، اگر خوابم صادقه باشد، پس پدرت کشته میشود و در مکه و مدینه خانهای نمیماند مگر اینکه مصیبت و اندوهِ من وارد آن میشود».موقع سحر شب عاشوراء امام حسین (علیه السلام) لحظهای خوابشان گرفت، بعد بلند شدند و فرمودند: آیا میدانید در خوابم چه دیدم؟ اصحاب عرض کردند: ای پسر رسول خدا، چه دیدی؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: «رَأَيْتُ كَأَنَّ كِلَاباً قَدْ شَدَّتْ عَلَيَّ لِتَنْهَشَنِي، وَ فِيهَا كَلْبٌ أَبْقَعُ رَأَيْتُهُ أَشَدَّهَا عَلَيَّ، وَ أَظُنُّ أَنَّ الَّذِي يَتَوَلَّى قَتْلِي رَجُلٌ أَبْرَصُ مِنْ بَيْنِ هَؤُلَاءِ الْقَوْم»(2)«سگانی دیدم که بر حمله کرده بودند تا مرا گاز بگیرند، و در بین آنها سگی سیاه و سفید بود که خیلی بر من حمله میکرد، و گمان میکنم آن کس که از بین اینان عهدهدار قتل من باشد مردی لک و پیس دار باشد».
مردى به نزد امام صادق (علیه السلام) آمده و به حضرت عرض كرد: اى فرزند رسول خدا، من در خواب ديدم گويا در بيرون شهر كوفه هستم در جايى كه ميدانم كجاست، و گويا شبحى از چوب يا مردى تراشیده شده از چوب را ديدم كه بر اسبى چوبين سوار بود و با شمشير اشاره میکرد و من در حالى كه ترسان و هراسان بودم به او نگاه میکردم. حضرت (علیه السلام) به او فرمود: «أَنْتَ رَجُلٌ تُرِيدُ اغْتِيَالَ رَجُلٍ فِي مَعِيشَتِهِ، فَاتَّقِ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَكَ ثُمَّ يُمِيتُكَ» «تو مردى هستى كه قصد دارى زندگى مردى را تباه
سازى، پس بترس از آن خدائى كه تو را آفريده و سپس تو را میميراند»، آن مرد (كه اين سخن را شنيد) گفت: گواهى دهم كه علمى نصيب تو گشته و آن را از معدنش دريافت كردهاى، اكنون اى فرزند رسول خدا آنچه را برايم تفسير و تعبير كردى به تو خبر ميدهم، همانا مردى از همسايگان من پيش من آمد و زمینش را براى فروش به من عرضه كرد، و من تصميم گرفتهام آن را به بهاى بسيار كمى بخرم چون ميدانستم كه جز من مشتری ندارد، امام صادق (علیه السلام) فرمود: «وَ صَاحِبُكَ يَتَوَلَّانَا وَ يَبْرَأُ مِنْ عَدُوِّنَا؟» «و اين شخص (كه ميگوئى) كسى است كه ما را دوست دارد و از دشمنان ما بيزارى میجويد؟» عرض كرد: آرى اى فرزند رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) مردى است با بصيرت و در دينش محكم است، و من به درگاه خداى عز و جل و به پيشگاه شما از اين تصميمى كه گرفته بودم و قصدى كه داشتم توبه ميكنم، اكنون اى فرزند رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) بفرمائيد اگر اين شخص ناصبى (و دشمن شما خاندان) بود براى من فريب او جايز بود؟ حضرت (علیه السلام) فرمود: «أَدِّ الْأَمَانَةَ لِمَنِ ائْتَمَنَكَ وَ أَرَادَ مِنْكَالنَّصِيحَةَ وَ لَوْ إِلَى قَاتِلِ الْحُسَيْنِ ع»(1)«(نه، چرا که تو را امین شمرده است) امانت را برگردان به کسی که تو را امین شمرده و از تو خيرجوئى كرده، گرچه كشنده حسين (علیه السلام) باشد».
نوکر علی بن یقطین را دیدم که بین دو چشمش سفیدی درخشانی بود، و آن را بر دین تعبیر کردم».
شخصی به نام «مسافر» گوید: به حضرت رضا (علیه السلام) عرض كردم: در خواب قفسى را دیدم که روزی زمین گذاشته شد و در آن چهل جوجه بود. امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «إِنْ كَانَتْ صَادِقَةً خَرَجَ مِنَّا رَجُلٌ فَعَاشَ أَرْبَعِينَ يَوْماً»(1)«اگر رؤياى صادقه باشد، مردى از ميان ما قيام مىكند و چهل روز زندگى مىكند».
تعبیر غیر معصومین
چند نمونه از تعبیر خواب توسط معبّرین ارائه میشود و نیازی به ترجمه متون عربی نیست:
1/2. تعبیر رؤیا توسط «ابن سیرین»
أخرج عن ابن عون قال: رأيت في المنام كأني مع محمد بن سيرين في بستان، فجعل يمشي فيه، فيمر على الجدول فيثبه، و أنا خلفه أفعل ذلك، قال: فأتيته فقصصتها عليه، فرأيت أنه عرفها، فقال: ما شاء اللّه، ما شاء اللّه، هذا رجل يتبع رجلا يتعلم منه الخير.
و أخرج عن ابن عوف قال: رأيت في المنام كأني كنت جالسا في المسجد فبدرت حصاة، فوقعت في أذني فقلت برأسي،
1) . الخرائج و الجرائح، ج1، ص: 363، ح18
فسقطت، فسألت عنها ابن سيرين فقال: هذا رجل سمع كلمة تسوؤه، فلم يكن لها في قلبه قرار.(1)
ص: 90 (قصه اول و دوم)
من الرؤيا المعبرة أن رجلا أتى ابن سيرين، فقال له: رأيت كأني آخذ العصافير فأدق أجنحتها و أجعلها في حجري فقال ابن سيرين: أتعلم كتاب اللّه أنت؟ قال: نعم. فقال: اتق اللّه في أولاد المسلمين.
أتاه رجل فقال: رأيت كأن في يدي عصفورا و قد هممت بذبحه. فقال: لا يحل لك أن تأكلني! فقال له ابن سيرين: أنت رجل تتناول الصدقة و لست مستحقها، فقال له الرجل: تقول لي ذلك؟ فقال: نعم، و لو شئت قلت لك كم هي درهم. فقال: كم هي؟ فقال ابن سيرين: ستة دراهم. فقال الرجل: ها هي في كفي، و أنا تائب لا أعود إلى تناول الصدقة. فقيل له: من أين أخذت ذلك؟ فقال: العصفور ينطق في الرؤيا بالحق، و هو ستة أعضاء، فبقوله: لا يحل لك أن تأكلني، علمت بذلك أنه يتناول ما لا يستحق.(4)
ص: 166 (قصه پنجم و ششم)
ص: 120 (قصه سوم)
3) . حياة الحيوان الكبرى، ج1،
ص: 485 (قصه چهارم)
4) . حياة الحيوان الكبرى، ج2،
قال له رجل: رأيت كأنى أصب الزيت في الزيتون، فقال: فتش على امرأتك فإنها أمك، ففتش فإذا هي أمه. و ذلك أن الرجل أخذ من بلاده صغيرا سبيا ثم مكث في بلاد الإسلام إلى أن كبر، ثم سبيت أمه فاشتراها جاهلا أنها أمه.
و قال له آخر: رأيت كأنى دست- أو قال وطئت- تمرة فخرجت منها فأرة. فقال له: تتزوج امرأة- أو قال: تطأ امرأة- صالحة تلد بنتا فاسقة، فكان كما قال.
و قال له آخر: رأيت كأنى أستاك و الدم يسيل. فقال له: أنت رجل تقع في أعراض الناس و تأكل لحومهم و تخرج في بابه و تأتيه.
و قال له آخر: رأيت كأنى أرى اللؤلؤ في الحمأة، فقال له: أنت رجل تضع القرآن و العلم عند غير أهله و من لا ينتفع به.
و قال له رجل: رأيت لحيتي قد طالت و أنا انظر إليها. فقال
1) . حياة الحيوان الكبرى، ج2،
ص: 300 (قصه هفتم)
2) . حياة الحيوان الكبرى، ج2،
ص: 460 (قصه هشتم)
له أ مؤذن أنت؟ قال: نعم! قال له: اتّق الله و لا تنظر إلى دور الجيران.
و قال له آخر: رأيت كأن لحيتي قد طالت حتى جززتها و نسجتها كساء و بعته في السوق. فقال له: اتّق الله فإنك شاهد زور.
و قال له آخر: رأيت كأنى آكل أصابعى، فقال له تأكل من عمل يدك.(1)
ص:275 (قصه نهم تا پانزدهم)
كان ابن سيرين يعبر الأذان فى النوم عملا صالحا فيه شهرة.
قال ابن سيرين فى جنازة يتبعها الناس: هذا قائد له أتباع.
أتى رجل إلى ابن سيرين فقال: رأيت البارحة امرأة من جيرانى كأنّها ذبحت فى بيت من دارها. فقال: هذه امرأة نكحت
ص: 335 (قصه شانزدهم). در (آیات بینات، ص94) در ذیل توضیح این حکایت آمده: «مراد ابن سیرین من نبشة أخبار النبی (صل الله علیه و آله و سلم) إبطاله لها، کما أنّ نبش القبر إبطاله، و إبطال أبی حنیفة لأخبار النبی (صل الله علیه و آله و سلم) معلوم بالعیان».
3) . لئالي الأخبار، ج: 5،
ص: 379 (قصه هفدهم)
الليلة فى ذلك البيت. فعزّ على السائل ما ذكره؛ لأنّ زوج المرأة كان غائبا عنها، فلما انصرف قال له أهله: رأيت فلانا؟ - يعنون الغائب جاره - فقال: و هل أتى؟ قالوا: نعم. و فى داره بات البارحة. فقصده و سأله، فكان كما قال ابن سيرين.
قال رجل لابن سيرين: رأيت فى المنام كأنّ قردا يأكل معى على مائدة. فقال: هذا غلام أمرد اتخذه بعض نسائك.
قال رجل لابن سيرين: رأيت فى المنام كأنّ فى حجرى صبيّا يصيح. فقال له ابن سيرين: اتق اللّه و لا تضرب العود.
قال رجل لابن سيرين: رأيت فى المنام كأنّى أطير بين السّماء و الأرض. فقال: أراك تكثر الأمانى.
سئل ابن سيرين عن الفيل فى النوم، فقال: أمر جسيم قليل المنفعة.
قال رجل لابن سيرين: ما تقول يا أبا بكر فى امرأة كانت ترى فى المنام كأنها تأكل رأس جزور؟ فقال: تتقى اللّه و لا تبغض العرب.
كان ابن سيرين يستحبّ الزيت فى النوم، و يقول: هو بركة كلّه، إن أكلته أو أدخلته بيتك أو شربته أو ادّهنت به أو تلطّخت، لأنه من شجرة مباركة.
كان ابن سيرين يقول: الماء فى النوم فتنة، و بلاء فى الدين، و أمر شديد؛ لأن اللّه تعالى يقول: «إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ»(1)و قال:
1) . البقرة: 249
«ماءً غَدَقاً، لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ»(1). قال ابن سيرين: و من عبر نهرا، قطع بلاء و فتنة و مشقّة، و نجا من ذلك.
عن هشام بن حسان قال: كنت مع ابن سيرين في السوق فجاءه رجل فقال: إني رأيت في المنام كأن عنقي ضربت فقال: أنت عبد تعتق. قال: ثم أعدته قال: يموت مولاك. قال: فبلغ ذلك مولاه، فقال: يا عجبا لابن سيرين هذا يتكلف علم الغيب قال: فلم يلبث أن عتق العبد و مات المولى.
و جاءه رجل فقال: إني رأيت في المنام كأن على رأسي تاجا من الذهب. فقال: أبوك في أرض غربة قد ذهب بصره. قال: فما افترقنا حتى أخرج كتابا من أبيه أنه قد ذهب بصره.(3)
جاءه (أی ابن سیرین) رجل و قال: رأیت کأنی و جاریة
ص: 146 الی 148 (از شماره هجده تا بیست و هشت)
3) . شعب الإیمان، ج: 4، ص: 194، ش4779 (قصه بیست و نهم و سیم)
سوداء نأکل فی قصعة سمکة، فقال: أتهیء طعاماً و تدعوننی؟ قال: نعم، ففعل، فلما وضعت المائدة إذا جاریة سوداء، فقال ابن سیرین: هل أصبت هذه؟ قال: لا، قال: فادخل بها المخدع، فدخل و صاح: یا أبابکر، رجل والله، فقال ابن سرین: هذا الذی شارکک فی أهلک.
جاء رجل إلی ابن سیرین غیر متهم فی دینه قلقا، فقال: إنی رأیت البارحة أنی قد وضعت رجلی علی وجه رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم)، فقال له: هل بتّ البارحة مع خُفتیک؟ قال: نعم، قال: فاخلعهما، فخلعهما فکان تحت أحدی رجلیه درهم علیه: محمّد رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم).(1)
قیل لإبن سیرین: رجل رؤی علی حمار، و لا یزال یلقیه فی ماء و طین؛ ثم رُؤی کأنّه اردف جاریة، قال: ما إسمها؟ قال: عتبة، قال: اعتب الرجل.
سُئل ابن سیرین عن رجل رأی کأنّ فمه سقط کلّه، قال: هذا رجل قطع قرابته.
قال له آخر: رأیت کأنّی أشرب من قُلّة ضیّقة الرأس، قال: انت تراود جاریة عن نفسها.
سأل رجل ابن سیرین عن رجل رأی أنّ له نعامة تطحن، فقال: هذا رجل اشتری جاریة فخبّأها فی بنی حنیفة، و کذلک کان.
رأت إمرأة کأنها تمصّ تمرة، و تعطیها جاراً فیمصّها، فکأنّا
1) . المدخل لعلم تعبیر الرؤیا، ص205 و 208 (قصه سی و یکم و سی و دوم)
کرهنا ذلک، فقصّت علی ابن سیرین، فقال: بؤسا لها، تشارکه فی معروف یسیر، قال: فإذا هی تغسل له ثوبه و تعاطیه الشیء.
جاءت إمرأة إلی ابن سیرین، فقالت له: یا ابابکر، إنّ إمرأة رأت فی المنام فی بیتها حُجرین، یخرج منهما حیّتان، فیقوم الیهما رجلان، فیحتلبان من رؤوسهما لبنا، فقال ابن سیرین: إن الحیّة لاتحلب اللبن، إنّما تحلب السم، فهذه إمرأة یدخل إلیها رجلان من رؤوس الخوارج یخبرانها أنّ السنة و الفطرة فیما یدعوانها إلیه، و إنما یدعوانها إلی السمّ، فقالت المرأة: صدقت.
جاء رجل إلی ابن سیرین، فقال: إنّی رأیت إمرأة تغزل بقطران، فعجبت منها، فقالت المرأة: ما یعجبک من ذا؟ فإنّ نقضه أهون من برمه، فقال: هذه إمرأة کان لها حقّ، فترکته فی حیاته لصاحبه ثمّ رجعت فیه، فقیل للمرأة، فقالت: صدق، قد کان لی علی زوجی صداق، فترکته فی حیاته، فلمّا أن مات اخذت به من المیراث.
جاءت إمرأة إلی ابن سیرین، فقالت: إنّی رأیت فی حِجری لؤلؤتین، إحداهما أعظم من الأخری، فسألتنی إمراة إحدی الؤلؤتین، فأعطیتها الصغری. قال: هذه إمرأة تعلّمت سورتین، أحداهما أطول من الأخری، و علّمت إمرأة الصغری، فقالت المرأة: صدقت، قد تعلّمت البقرة و آل عمران، فسألتنی أختی تعلیمها فعلّمتها آل عمران.
قال رجل لإبن سیرین: إنّی رأیتنی أصلی خُفّیَّ فی النار،
فوقع أحدهما فی النار فاحترق، و أصابت الآخر من النار سَفعٌ. فقال ابن سیرین: هذا رجل له ماشیة بأرض فارس، قد أغیر علیها فذُهب بنصفها، و أصیب من النصف الآخر شیء قلیل، فخرج الرجل ذلی کرمان - و له بها ماشیة - فوجد عاملاً من عمّال السند قد مرّ بها فأخذ نصفها، و تناول أصحابه من النصف الآخر شیئا.
جاءت إمرأة إلی إبن سیرین و هو یتغذّی، فقالت: یا أبابکر رأیت رؤیا، فقال: تقصّین أو تترکینی حتّی آکل؟ قالت: أترکک، فأکل، ثم قال: قصّی، قالت: رأیت القمر قد دخل فی الثریّا، فنادی منادٍ من خلفی: ائتی ابن سیرین فقُصّی علیه. فقلصت یدُه عن الطعام، و قال: ویلک، کیف رأیت؟ فأعادت علیه، فتغیّر لونه و قام و هو آخذ ببطنه، فقالت أخته: ما لک؟ فقال: زعمت هذه المرأة أنّی میّت إلی سبعة أیام، قال الأشعث: فعددنا سبعة أیّام، فدفّناه فی الیوم السابع.
سأله رجل رأی کأنّ علی رأس مملوکه قَطعٌ، فقال: هذا یفارق مولاه، إمّا یموت مولاه و إمّا یموت العبد، قال: فما لبثنا خمساً أو ستّا حتی مات الرجل.44. بشر قال: سألت محمداً عن رجل رأی أنّ یده قطعت، فقال: هذا رجل کان یعمل عملاً، فتحوّل منه إلی غیره. فقال محمد للرجل: أنت نجّار؟ قال: نعم، تحوّلت من عملی إلی عمل آخر.
أتی رجل إبن سیرین فقال: رأیت إمراة من اهلنا کأنّ بین یدیها إناء فیه لبن، کلّما رفعته لتشربه أعجلها البول فوضعته، فقال:
هذه إمرأة صالحة تشتهی الرجال، فزوّجوها.
قال رجل لإبن سیرین: رأیت فی النوم رجلاً أسود میّتا و رجلاً قائما علیه یغسله، قال: أمّا موته فکفره، و أمّا سواده فماله، و أمّا هذا القائم علیه یغسله فیخادعه عن ماله، أ لک علیه شیء؟ فأظنّه، قال: نعم، قال: اذهب فَخُذه.
سئل محمد عن رجل رأی کأنّه أخذ جَرّة فأوثق فیها حبلاً فأدلی الحبل فی الرکیّة فلمّا إمتلأت الجرّة انحل الجبل و سقطت الجرّة، فقال: الحبل المیثاق، و الجرّة إمرأة، و الماء الفتنة، و الرکیّة مکر، هذا رجل بعث صاحباً یخطب علیه إمراة فمکر بالرجل و تزوّجها.
انّ محمدا سئل عن إمرأة رُؤی لها کأنّها مطلیّة بالقطران و بین ثدیها لمعة بیضاء، فقال: هذه إمرأة لُطّخت بمال و أمر عظیم، لانعلمها إلا بریئة.
أتت إمرأة ابن سیرین فقالت: إمرأة رُؤِی لها فی المنام أنّها تستقی الماء، فقال: لتتّق الله هذه المرأة و لا تمش بین الناس بالکذب.
سُئل محمد [بن سیرین] عن رجل، رأی کأنّ ابنه قام إلیه، فکتفه بحبل أسود، ثمّ قدّمه لیذبحه، فقال: هذا رجل برّ بأبیه، و علی أبیه دین یقضیه. قال: فکان یجعل کل سواد مالاً.
أفتی محمّد بن سیرین إمرأة أتته، فقالت: رأیت کأنّ سدرة فی داری سقطت، فالتقطت من نبقها دَوخلتَین، فقال: أ لک زوج
غائب؟ قالت: نعم، قال: فإنّه قد مات و ترثینه ألفَین.(1)
خالد بن دينار قال: كنت عند ابن سيرين فأتاه رجل فقال: يا أبا بكر رأيت في المنام كأني أشرب من بلبلة لها ثقبات، فوجدت أحدهما عذبا و الآخر ملحا. قال: اتق اللّه لك إمرأة و أنت تخالف (و الصحیح: تختلف) إلى أختها.
و من طريق أبي قلابة أن رجلا قال لأبي بكر (ای ابن سیرین): رأيت كأني أبول دما. قال: تأتي امرأتك و هي حائض؟ قال: نعم. قال: اتق اللّه و لا تعد.
و من طريق حبيب المعلم أن امرأة رأت في المنام أنها تجلب حية فقصت على ابن سيرين فقال: اللبن فطرة و الحية عدوّ، و ليست من الفطرة في شيء هذه امرأة تدخل عليها أهل الأهواء.
و من طريق الحرث بن ثقيف قال: قال رجل لابن سيرين: إني رأيت كأني ألعق عسلا من جام من جوهر فقال: أتق اللّه و عاود القرآن فقد كنت تحفظه ثم نسيته.
من طريق مبارك بن يزيد البصري قال: قلت لابن سيرين رأيت في المنام كأني أغسل ثوبي و هو لا ينقي. قال: أنت رجل مصارع لأخيك.(2)
ص: 646 و 647 (از قصه پنجاه و دوم تا پنجاه و ششم)
أسکفة بابی العلیا وقعت علی السفلی و رأیت المصراعین قد سقطا فوقع أحدهما خارج البیت و الآخر داخل البیت، فقال لها: أ لک زوج و ولدان غائبان؟ قالت: نعم، فقال: أمّا سقوط الأسفکة العلیا فقدوم زوجک سریعاً، و أمّا وقوع المصراع خارجاً فإنّ ابنک یتزوّج إمرأة غریبة، فلم یلبث إلا قلیلاً حتّی قدم زوجها و إبنها مع إبنة غریبة.
حکی أنّ رجلاً أتی ابن سیرین فذکر له أنه ینکح أمّه فلما فرغ منها نکح أخته و کان یمینه قطعت، فکتب ابن سیرین جوابه فی رقعة حیاءً من أن یکلّم الرجل بذلک، فقال: هذا عاق قاطع للرحم بخیل بالمعروف مسیء إلی والدته و أخته.
سئل ابن سیرین عن رجل رأی کأنّ علیه رداء جدیداً من برد یمان قد تخرقت حواشیه، فقال: هذا رجل قد تعلّم شیئاً من القرآن ثم نسیه.
حکی أنّ رجلاً أتی ابن سیرین فقال: رأیت فخذی حمراء و علیها شعر نابت و أمرت رجلاً فقصّ ذلک الشعر، فقال: أنت رجل علیک دین یؤدیه رجل من قرابتک.
حکی أن رجلاً أتی ابن سیرین فقال: رأیت حیّة تسعی و أنا أتبعها فدخلت حجراً و فی یدی مسحاة فوضعتها علی الحجر، فقال: أ تخطب أمرأة؟ قال: نعم، فقال: إنّک ستتزوّجها و ترثها، فتزوّجها فماتت عن سبعة آلاف درهم.
حکی أن رجلاً أتی ابن سیرین فقال: رآیت کأنّی علی فیل،
فقال: الفیل لیس من مراکب المسلمین، أخاف أنّک علی غیر الإسلام.
أتت إمرأة ابن سیرین، فقالت: رأیت کأنِّی قتلت زوجی مع قوم، فقال لها: إنّک حملت زوجک علی إثم فاتّقی الله عزّ و جلّ، قالت: صدقت.(1)
عن عبد اللّه بن مسلم و هو رجل من أهل مرو، قال: كنت أجالس ابن سيرين، فتركت مجالسته و جالست قوما من الإباضية، فرأيت فيما يرى النائم كأني مع قوم يحملون جنازة النبي (صل الله علیه و آله و سلم)، فأتيت ابن سيرين فذكرت له ذلك فقال: ما لك جالست أقواما يريدون أن يدفنوا ما جاء به محمّد (صل الله علیه و آله و سلم).(2)
ص: 232 (قصه شصت و چهارم)
انّ إمراة قالت لإبن سیرین: رأیت أنّی قد بضت بیضتین، فخرج منهما فروجتین و بیدی مصحف، و الفروجین تلتقط من المصحف سطراً سطراً، فقال: تضعین بنتین و تتعلّمان القرآن.
جاء رجل إلی ابن سیرین فقال: رأیت کأنی أبلع اللؤلؤ و أرمیه، فقال ابن سیرین له: کلّما حفظت شئیاً من القرآن نسیته.
و أتاه رجل فقال: رأیت شخصاً یبلع اللؤلؤ صغاراً و یخرجه من فمه کباراً، فقال ابن سیرین: هذا رجل یحفظ الأحادیث عن النبی (صل الله علیه و آله و سلم) فإذا حدّث بها زادها.(3)
2/2. تعبیر رؤیا توسط «سعید بن مسیّب»
جاء إلى ابن المسيب رجل قال: و كان من أعبر الناس يعني ابن المسيب قال: رأيت كأن في يدي قطرة من دم فكلما غسلتها ازدادت إشراقا، فقال له ابن المسيب: أنت رجل تنتقي من ولدك فاتق اللّه و استلحقه.(2)
عن عمر بن حبيب بن قليع قال: كنت جالسا عند سعيد بن المسيب يوما فجاء رجل فقال: يا أبا محمد إني رأيت رؤيا، قال: ما هي؟ قال: رأيت كأني أخذت عبد الملك بن مروان فأضجعته إلى الأرض، ثم بطحته، فأوتدت في ظهره أربعة أوتاد، قال: ما أنت رأيتها؟ قال: بلى، أنا رأيتها، قال: لا أخبرك أو تخبرني، قال: ابن
1) . الأغاني، ج: 7،
ص: 173 (قصه شصت و هشتم)
2) . شعب الإیمان، ج: 4، ص: 193، ش4776 (قصه اول)
الزبير رآها و هو بعثني إليك، قال: لئن صدقت رؤياه قتله عبد الملك بن مروان، و خرج من صلب عبد الملك أربعة كلهم يكون خليفة.
قال رجل: رأيت كأنّ عبد الملك بن مروان يبول في قبلة مسجد النبي (صل الله علیه و آله و سلم) أربع مرار، فذكرت ذلك لسعيد بن المسيب فقال: إن صدقت رؤياك قام فيه من صلبه أربعة خلفاء.
عن شريك بن أبي نمر قال: قلت لابن المسيب: رأيت في النوم كأنّ أسناني سقطت في يدي ثم دفنتها، فقال: إن صدقت رؤياك دفنت أسنانك من أهل بيتك.
و أخرج عن مسلم الخياط قال، قال رجل لابن المسيب: إني أراني أبول في يدي، فقال: اتق اللّه، فان تحتك ذات محرم، فنظر فاذا امرأة بينه و بينها رضاع.
و جاءه آخر فقال: يا أبا محمد، إني أراني كأني أبول في أصل زيتونة، قال: انظر تحتك، تحتك ذات محرم، فنظر فاذا امرأة لا يحل له نكاحها.
و قال له آخر: إني رأيت حمامة وقعت على منارة المسجد، فقال: تزوج الحجاج ابنة عبد اللّه بن جعفر بن أبي طالب.
و قال له آخر: إني أرى تيسا أقبل يشتد من الثنية فقال: اذبح اذبح، قال: ذبحت، قتال: مات ابن أم صلاء، فما برح حتى جاء الخبر أنه قد مات، و كان ابن أم صلاء رجلا من موالي أهل المدينة يسعى بالناس.
و قال له آخر: إني رأيت كأني جالس في الظل، فقمت إلى الشمس، فقال: و اللّه لئن صدقت رؤياك لتخرجن من الإسلام، قال: يا أبا محمد، الكفر؟ فأسر فأكره على الكفر.
قال رجل لابن المسيب: إنه يري في النوم كأنه يخوض النار، فقال: إن صدقت رؤياك لا تموت حتى تركب البحر، و تموت قتلا، قال: فركب البحر فأشفى على الهلكة، و قتل يوم قديد بالسيف.
عن الحصين بن عبيد اللّه بن نوفل، قال: طلبت الولد فلم يولد لي، فقلت لابن المسيب: إني أرى أنه طرح في حجري بيض، فقال ابن المسيب: الدجاج عجمي، فاطلب سببا إلى العجم، فتسريت، فولد لي.
عن ابن المسيب قال: الكبل في النوم ثبات في الدين، و التمر في النوم رزق على كل حال، و الرّطب في زمانه رزق.(1)
ص: 81 و 82 (قصه دوم تا دوازدهم)؛ به عنوان قصه پایانی: زنی صالحه در خواب دید که در یکی از مساجد جامع بر چهار صف نمازگزار مَرد جلو افتاده است و امامت میکند، معبّر اولین چنین تعبیر کرد: شما الگوی انسانها (یعنی همان افراد چهار صف) میشوید، معبّر دوم گفت: بعد از چهار روز بر شما نماز میّت میخوانند. آن زن بعد از چهار روز فوت کرد. (قواعد ناب در تعبیر خواب، ص80)
1) . المحاضرات و المحاورات،
قرآن کریم
آیات بیّنات فی حقیقة بعض المنامات، محمد تقی تستری، قم، انتشارات محبّین، 1428ق، چ: اول.
إتحاف السّادة المتقین بشرح إحیاء علوم الدین، محمد بن محمد (مرتضی زبیدی)، بیروت - لبنان، دار الکتب العلمية، 1426ق.
احسن التقویم، سید عبدالله شبّر، قم، نشر باقیات، 1426 ق، چ: اول.
الإختصاص، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد)؛ انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم؛ 1413ق، چ: اول.
أخطاء الأنام حول الرؤی و الأحلام، احمد بن عبدالله بن فریح الناصر، دار اطلس الخضراء.
ادب الطف أو شعراء الحسين عليه السلام، جواد شبّر، بیروت، دار المرتضى، 1409 ق، چ: اوّل.
الإرشاد في معرفة حجج الله (علیه السلام) على العباد، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد)، قم، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، 1413ق، چ: اول.
الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر، بيروت، دار الجيل، 1412ق، چ: اول.
الإصابة فى تمييز الصحابة، احمد بن على بن حجر عسقلانى، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415ق، چ: اول.
إعلام الورى بأعلام الهدى؛ فضل بن حسن طبرسى، انتشارات داراالكتب الاسلامية/ تهران؛ 1390 ق، چ: سوم.
الأغاني، ابو الفرج علی بن حسین اصفهانی، بیروت – لبنان، دار إحياء التراث العربي، 1415 ق.
الألفیّة الوردیّة فی تعبیر الرؤیا، ابی حفض عمر بن مظفّر بن وردی، قاهره، دار الآثار للنشر و التوزیع، 1430 ق، چ: اول.
الأمالي (للصدوق)، محمد بن علی ابن بابويه (شيخ صدوق)، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362 ش، چ: چهارم.
الأمالي (للطوسي)، محمد بن حسن طوسى (شيخ طوسی)، قم، انتشارات دارالثقافة، 1414 ق، چ: اول.
إمتاع الأسماع بما للنبي ص من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع؛ تقى الدين مقريزى؛ دار الكتب العلمية/ بيروت؛ 1420 ق، چ: اول.
أنوار التنزيل و أسرار التأويل [تفسیر البیضاوی]؛ عبدالله بن عمر بيضاوى؛ دار احياء التراث العربى/ بيروت؛ 1418ق، چ: اول.
بانک جامع تعبیر خواب، واحد تحقیقات مرکز یارانهای قائمیّه اصفهان، اصفهان، 1390 ش.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیه السلام)، محمد باقر بن محمد تقى (علامه مجلسى)، بيروت – لبنان، مؤسسة الوفاء، 1404ق، چ: دوم.
بحوث فی الرؤیا و الأحلام، محمّد جواد طبسی، قم، دار الهدی، 1385ش، چ: اول.
البداية و النهاية؛ أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير دمشقى؛ دار الفكر/ بیروت؛ 1407ق.
البرهان فى تفسير القرآن؛ سيد هاشم بحرانى؛ بنياد بعثت/ تهران؛ 1416ق، چ: اول.
بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم؛ محمد بن حسن صفار؛ مكتبة آية الله المرعشي النجفي/ قم؛ 1404ق، چ: دوم.
بلغة الشیعة الکرام فی تعبیر الرؤیا و المنام، میرزا محسن عصفور، کویت، مکتبة الفقیه، 1406ق، چ: اول.
بهجة المَجالس و أنس المُجالس، یوسف بن عبد الله (ابن عبد البر)، بیروت – لبنان، دار الکتب العلمية، 1421 ق.
تاج العروس من جواهر القاموس؛ محب الدين سيد محمد مرتضى حسينى واسطى زبيدى؛ دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع/ بيروت- لبنان؛ 1414 ق، چ: اول.
تاريخ بغداد، ابوبکر احمد بن علی (خطيب بغدادى)، بیروت، دار الكتب العلمية، 1417 ق، چ: اول.
تاريخ مدينة دمشق؛ ابو القاسم على ابن عساكر شافعى دمشقی؛ دار الفكر/ بيروت؛ 1415 ق.
التبيان فى تفسير القرآن؛ محمد بن حسن طوسى (شیخ طوسی)؛ دار احياء التراث العربى/ بيروت.
تحف العقول عن آل الرسول(علیه السلام)؛ ابو محمد حسن بن على حرانى؛ مؤسسه انتشارات اسلامى/ قم؛ 1404 ق، چ: دوم.
تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد بن محمد تميمى آمدى، قم، دفتر تبليغات، 1366 ش، چ: اول.
تعبیر خواب و بیماریهای روانی، زیگموند فروید، ترجمه: ایرج پورباقر، تهران، مؤسسه انتشارات آسیا، چ: دوم.
تعجیل السقیا فی تعبیر الرؤیا، احمد فرید، جده، مکتبه الصحابه، 1412 ق، چ: اول.
تعطیر الأنام فی تعبیر المنام، عبد الغنی نابلسی، بیروت - لبنان، دار الکتب العربی، 1426ق.
تفسیر الأحلام، منسوب به محمد بن سیرین، دار مصر للطباعة.
تفسير العياشي، محمد بن مسعود عياش سلمى سمرقندى، چاپخانه علميه تهران، 1380 ق، چ: اول.
التفسير الكبير [تفسير القرآن العظيم]، سليمان بن احمد طبرانى، اردن - اربد، دار الكتاب الثقافي، 2008 م، چ: اول.
تفسير القرآن العزيز المسمّى تفسير عبد الرزاق، عبدالرزاق بن همام صنعانى، لبنان- بيروت، دار المعرفة، 1411 ق، چ: اول.
تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)؛ اسماعيل بن عمرو ابن كثير دمشقى؛ دار الكتب العلمية، منشورات محمدعلى بيضون/ بيروت؛ 1419 ق، چ: اول.
تفسير القمي؛ علي بن إبراهيم قمي؛ مؤسسه دار الكتاب/ قم؛ 1404 ق؛ چ: سوم.
تفسير مبهمات القرآن الموسوم بصلة الجمع و عائد التذييل لموصول كتابي الاعلام و التكميل، محمد بن علىبلنسى، لبنان- بيروت، دار الغرب الإسلامي، 1411 ق، چ: اول.
توحيد المفضل؛ مفضل بن عمر جعفى كوفى؛ انتشارات مكتبة الداورى/ قم؛ 1969م؛ چ: سوم (با تصحيح).
جامع الأخبار؛ تاج الدين محمد شعيرى؛ انتشارات رضى/ قم؛ 1363ش، چ: دوم.
جامع البيان فى تفسير القرآن [تفسیر الطبری]؛ ابو جعفر محمد بن جرير طبرى؛ دار المعرفه/ بيروت؛ 1412ق، چ: اول.
الجامع لأحكام القرآن [تفسیر قرطبى]؛ محمد بن احمد قرطبى؛ انتشارات ناصر خسرو/ تهران؛ 1364ش، چ: اول.
الجعفريات [الأشعثيات]؛ محمد بن محمد بن اشعث؛ مكتبة نينوى الحديثة/ تهران؛ چ: اول.
الجليس الصالح الكافي والأنيس الناصح الشافي، معافی بن زکریا جریری نهروانی، بیروت – لبنان، دار الکتب العلمية، 1426 ق.
حياة الحيوان الكبرى؛ كمال الدين دميرى؛ دار الكتب العلمية/ بيروت؛ 1424 ق، چ: دوم.
الحيوان؛ جاحظ؛ دار الكتب العلمية/ بيروت؛ 1424 ق، چ: دوم.
الخرائج و الجرائح، قطب الدين سعيد بن هبة الله راوندى، قم، مؤسسه امام مهدى (عج)، 1409 ق، چ: اول.
الخصال [کتاب الخصال]؛ محمد بن على بابويه «شيخ صدوق»؛ انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم؛ 1403 ق، چ: دوم.
دار السلام في ما يتعلق بالرؤيا و المنام، حسین بن محمد تقی نوری، بیروت – لبنان، دار البلاغة، 1427 ق.
الدر المنثور فى تفسير المأثور، جلال الدين عبدالرحمن بن ابی بکر سيوطى، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى/ قم، 1404 ق.
الدروع الواقية، على بن موسى ابن طاووس، بيروت، مؤسسة آل البيت عليهم السلام، 1415 ق، چ: اول.
الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة، محمد بن مكى (شهید اول)، قم، انتشارات زائر، 1379 ش، چ: اول.
الدعوات (للراوندی) [سَلوَة الحزين]؛ سعيد ابن هبة الله قطب الدين راوندى؛ انتشارات مدرسه امام مهدى عج / قم؛ 1407 ق، چ: اول.
دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة؛ ابو بكر بيهقى؛ دار الكتب العلمية/ بيروت؛ 1405 ق، چ: اول.
رؤیا از نظر دین و روانشناسی، محمد رضا رضوان طلب، قم، انتشارات شفق، 1379 ش، چ: دوم.
الرؤی و الأحلام، عبد العزیر بن مرزوق طریفی (فاقد مشخصات دیگر).
الرؤی و الأحلام فی ضوء الکتاب و السنّة، حافظ بن حجر عسقلانی، قاهره، مکتبة التراث الإسلامی.
الرؤی و الأحلام فی سنة هادی الأنام، أحمد بن سلیمان عرینی، ریاض، دار الوطن، 1417ق، چ: اول.
ربيع الأبرار و نصوص الأخيار؛ محمود بن عمر جار الله زمخشرى؛ مؤسسه اعلمى/ بيروت؛ 1412ق، چ: اول.
رجال الكشي؛ محمد بن عمر كشى؛ انتشارات دانشگاه مشهد؛ 1348 ه-
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين؛ مؤلف: محمد بن حسن فتّال نيشابورى؛ انتشارات رضى/ قم؛ 1375ش، چ: اول.
زاد المسير فى علم التفسير؛ مؤلف: ابوالفرج عبدالرحمن بن على ابن جوزى؛ دار الكتاب العربي/ بيروت؛ 1422ق، چ: اول.
سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خير العباد، محمد بن يوسف صالحى شامى، بيروت، دار الكتب العلمية، 1414ق، چ: اول.
سفینه البحار و مدینة الحکم و الآثار؛ شیخ عباس قمی؛ قم، اسوه، 1414 ق، چ: اول.
سنن ابن ماجه، محمد بن یزید بن ماجه قزوینی، ریاض، دار الحضارة للنشر و التوزیع، 1436 ق، چ: دوم.
سنن الترمذی، محمد بن عیسی ترمذی، ریاض، دار الحضارة للنشر و التوزیع، 1436 ق، چ: دوم.
شرح نهج البلاغه (لإبن ابی الحدید)؛ ابن ابى الحديد معتزلى؛ انتشارات كتابخانه آيتالله مرعشى نجفى/ قم؛ 1404 ق، چ: اول.
شعب الإیمان، احمد بن حسین بیهقی، بیروت – لبنان، دار الکتب العلمية، 1421 ق.
صحيح مسلم؛ مسلم نيشابوري؛ ناشر: دار الفكر /بيروت – لبنان.
ضوابط الرؤیا، محمد بن فهد بن ابراهیم ودعان، عربستان سعودی، دار کنوز إشبیلیا للنشر و التوزیع، 1428 ق، چ: اول.
عدة الداعي و نجاح الساعي؛ جمال الدين احمد ابن فهد حلى؛ انتشارات دار الكتاب الإسلامى؛ 1407ق، چ: اول.
العدد القويّة لدفع المخاوف اليومية، رضى الدين على بن يوسف حلّی، قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1408ق، چ: اول.
علل الشرائع، محمد بن علی ابن بابويه (شيخ صدوق)، قم، انتشارات کتاب فروشی داروری، 1385 ش، چ: اول.
عوالي اللآلي العزيزية في الأحاديث الدينية [غوالي اللآلي]؛ ابو جعفر، محمد بن على بن ابراهيم (ابن ابى جمهور احسائى)؛ انتشارات سيد الشهداء(علیه السلام)/ قم؛ 1405ق، چ: اول.
عيون أخبار الرضا(علیه السلام)؛ محمد بن على بابويه، «شيخ صدوق»؛ انتشارات جهان/ تهران؛ 1378 ق، چ: اول.
عيون الحكم و المواعظ؛ على بن محمد ليثى واسطى؛ دار الحديث/ قم؛ 1376 ش، چ: اول.
الغارات، ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى، تهران، انجمن آثار ملى، 1353ش.
الفائق في غريب الحديث؛ ابو القاسم محمود بن عمر زمخشرى؛ دار الكتب العلمية/ بيروت- لبنان؛ 1417ق، چ: اول.
فرهنگ جامع تعبیر خواب، هانس کورت، ترجمه: سید محمّد علی شجاعی، تهران، انتشارات تهران، 1381ش، چ: سوم.
فرهنگ (فارسی) عمید؛ (در قطع جیبی) حسن عمید؛ مؤسسه انتشارات امیر کبیر/ تهران؛ چاپ: چاپخانه سپهر تهران؛ 1378ش، چ: چهاردهم.
فلاح السائل و نجاح المسائل؛ سید بن طاووس؛ انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم؛ 1406ق، چ: اول.
الفوائد الحائرية، محمد باقر بن محمد اكمل (وحيد بهبهانى)، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1415 ق، چ: اول.
القانون في الطب؛ (دوره 4 جلدی) ابوعلی سينا؛ دار احياء التراث العربي/ بيروت - لبنان؛ 2055 م.
قرب الإسناد؛ عبد الله بن جعفر حميرى؛ انتشارات كتابخانه نينوى/ تهران.
قصص الأنبياء(علیه السلام)(للراوندي)؛ سعيد بن هبة الله قطب الدين راوندى؛ بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى/ مشهد؛ 1409 ق، چ: اول.
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليهما السلام، علامه محمد تقی شوشتری، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1421ق، چ: دوم.
قواعد تفسیر الأحلام المسمّی «البدر المنیر فی علم التعبیر» و شرحه، احمد بن عبدالرحمن (شهاب عابر)، بیروت - لبنان، موسسه الریّان للطباعة و النشر و التوزیع، 1421ق، چ: اول.
قواعد ناب در تعبیر خواب (ترجمه: القواعد الحسنی فی تأویل
الرؤی)، عبد الله بن محمد سدحان، ترجمه: اسحاق بن عبد الله دبیری عوضی، 1427ق (فاقد مشخصات دیگر).
الكافي؛ (شامل اصول و فروع و روضه)، ثقة الإسلام محمد بن يعقوب كلينى؛ دار الكتب الإسلامية/ تهران؛ 1365ش، چ: چهارم.
کتاب تعبیر الرؤیا، ابن قتیبه دینوری، دمشق، دار البشائر للطباعة و النشر و التوزیع، 1422ق، چ: اول.
كتاب سليم بن قيس الهلالي، سليم بن قيس هلالى، قم، الهادى، 1405 ق، چ: اول.
كتاب العين؛ خليل بن احمد فراهيدى؛ نشر هجرت/ قم؛ 1410 ق، چ: دوم.
كتاب الماء، عبدالله بن محمد أزدى، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ پزشكي، طب اسلامي و مكمل- دانشگاه علوم پزشكي ايران، 1387 ش، چ: اول.
الكشف و البيان عن تفسير القرآن [تفسیر الثعلبی]؛ احمد بن ابراهيم ثعلبى نيشابورى؛ دار إحياء التراث العربي/ بيروت؛ 1422 ق، چ: اول.
كشف الغمة في معرفة الأئمة ع، على بن عيسى اربلى، تبریز، انتشارات مكتبة بنى هاشمى، 1381 ق، چ: اول.
کلیّات تعبیر خواب، حبیش بن ابراهیم تفلسی، تهران، انتشارات بدرقه جاویدان، 1381ش، چ: اول.
كنز العمّال فی سنن الأقوال و الأفعال؛ علی بن حسام الدین متقي هندي؛ مؤسسة الرسالة/ بيروت - لبنان؛ 1409 ق.
كنز الفوائد؛ شيخ ابو الفتح كراجكى؛ انتشارات دار الذخائر/ قم؛ 1410 ق، چ: اول
لئالي الأخبار، محمد نبی بن احمد تویسرکانی، قم، انتشارات علامه، 1413 ق.
لسان العرب؛ ابو الفضل محمد بن مكرم (ابن منظور مصری)؛ دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع- دار صادر/ بيروت- لبنان؛ 1414 ق، چ: سوم.
اللطائف و الظرائف، عبدالملک بن محمد ثعالبی، بیروت – لبنان، دار المناهل، 1417 ق.
لغت نامه (دهخدا)؛ علی اکبر دهخدا؛ بنیاد دانشگاه تهران، دانشکده ادبیات/ تهران؛ تاریخ نشر مجلدات: مختلف.
اللهوف على قتلى الطفوف، سيد ابن طاوس، تهران، جهان، 1348 ش، چ: اول.
المؤمن، حسين بن سعيدكوفى اهوازى، قم، مؤسسة الإمام المهدي عليه السلام، 1404 ق.
مجمع البحرين؛ فخر الدين طريحى؛ كتابفروشى مرتضوى/ تهران؛ 1416 ق، چ: سوم.
مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ فضل بن حسن طبرسى؛ انتشارات ناصر خسرو/ تهران؛ 1372 ش، چ: سوم.
المحاسن؛ احمد بن ابى عبد اللّه برقى؛ دار الكتب الإسلامية/ قم؛ 1371 ق، چ: دوم.
محاضرات الأدباء و محاورات الشعراء و البلغاء؛ حسين بن محمد راغب اصفهانى؛ شركت دار ارقم بن ابى ارقم/ بيروت؛ 1420 ق، چ: اول.
المحاضرات و المحاورات؛ جلال الدين سيوطى؛ دار الغرب الإسلامي/ بيروت؛ 1424 ق، چ: اول.
المدخل لعلم تعبیر الرؤیا، فهد بن جبیر سفیانی، عربستان، دار ابن الجوزی للنشر و التوزیع، 1431 ق، چ: اول.
معاني الأخبار، محمد بن علی ابن بابويه (شيخ صدوق)، مؤسسه انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1361 ش، چ: اول.
معجم الأدباء؛ ياقوت حموى؛ دار الغرب الإسلامي/ بیروت؛ 1414 ق، چ: اول.
معجم مقائيس اللغة؛ ابو الحسین احمد بن فارس بن زكريا؛ انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم؛ 1404 ق، چ: اول.
المغازى [كتاب المغازی]، محمد بن عمر الواقدي، بيروت، مؤسسة الأعلمى، 1409ق، چ: دوم.
مناقب آل أبي طالب (علیه السلام)، رشيد الدين محمد بن شهر آشوب مازندرانى، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379 ش، چ: اول.
من لا يحضره الفقيه [الفقیه]؛ محمد بن بن بابويه قمى(شيخ صدوق)؛ مؤسسه انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم؛ 1413ق، چ: سوم.
نفحات الرحمن فى تفسير القرآن، محمد نهاوندى، قم، موسسة البعثة، 1386ش، چ: اول.
النهاية في غريب الحديث و الأثر؛ مبارك بن محمد، ابن اثير جزرى ؛ مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان/ قم؛ چ: اول.
الهداية إلى بلوغ النهاية، مكى بن حموش، امارات- شارجه، جامعة الشارقه، كلية الدراسات العليا و البحث العلمي، 1429 ق، چ: اول.
ینابیع الشذی فی الأحلام و الرؤیا، ناصر بن سعید بن سیف السیف (فاقد مشخصات دیگر).