اسرار حسینیه

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

اسرار حسینیّه

آية الله ملّا حبیب الله شریف کاشانی

به کوشش: حسین درگاهی

معاونت امور فرهنگی

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

عنوان و نام پدیدآور : اسرار حسینیه [کتاب]/ حبیب الله شریف کاشانی ؛ به کوشش: حسین درگاهی

مشخصات نشر : تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، معاونت امور فرهنگی، 1374.

مشخصات ظاهری : 108ص.

وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)

شماره کتابشناسی ملی : 3409651

خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب: خانم لیلا عباسی

اشاره

اسرار حسینیّه

آية الله ملّا حبیب الله شریف کاشانی

به کوشش: حسین درگاهی

معاونت امور فرهنگی

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

معاونت امور فرهنگی

اسرار حسينيّه

آية الله ملّأ حبیب الله شریف کاشانی

به کوشش: حسین درگاهی

ویراستاران: مینا خواجه نوری - مرتضی حاج علی فرد

چاپ جدید: محرّم الحرام 1416 ه - ق. تير 1374 ه- ش.

حروف چینی: نیرّه مصلح

لیتوگرافی: البرز / چاپ و صحافی: چاپخانۀ نور حکمت

3000 نسخه / 1200 ریال

فهرست

مقدّمه...7

دیباچۀ مؤلّف...13

فصل اوّل - در محبّت خدا...15

فصل دوم - در محبّت و اتّحاد...21

فصل سوم - در دوستی ائمّه علیهم السلام...31

فصل چهارم - در بیان جای محبّت...37

فصل پنجم - در بیان عشق و محبّت...43

فصل ششم - در بیان دعوی محبّت بی برهان...49

فصل هفتم - در محبّت حقیقی...55

فصل هشتم - در وصف محبّت...59

فصل نهم - در تسلیم و رضا...67

فصل دهم - در بیداری شب...77

فصل یازدهم - در شوق به مردن...81

فصل دوازدهم - در فنا...87

فصل سیزدهم - در تمامیّت خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله...91

فصل چهاردهم - در وصال جانان...95

ماده تاریخ تمثال مرحوم آية الله ملا حبیب الله شریف کاشانی...99

فهرست منابع...103

مقدّمه

بسم الله الرّحمن الرّحيم

الْحَمْدُ لِلّهِ وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى حقیقت، یکی بیش نیست. (1)و حقیقت هر حقّی، هر خیری بجز همان نیست؛ (2)حتّی حقیقت ایام و شهور.(3)لذا به جریان زمان، آن حقیقت نیز جاری و ساری است. و چنین است که فرح و سرور و یا غم و ماتم آن عظما آیت و بیّنه و علامت و اسم الهی، به گذر ایام، نه مندرس که تجدید می شود: بیست و هفتم رجب، هفدهم ربیع، سیزدهم رجب، هیجدهم ذی حجّه، سوم شعبان و نیمۀ آن همیشه عید است و محرم و عاشورای آن همیشه عزا؛ لا يومَ كَيَومِكَ يا أبا عَبدِ اللَّهِ.

(1)

فرموده اند: أَلمَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ لذا حبیب خدا همیشه با او است؛ پس تا خدای متعال هست او نیز هست، که: كُلُّ شَيْ ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ (4)با همه جلالت و کرامت الهی؛ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو اَلْجَلالِ وَ اَلْإِکْرامِ (5)و شاید سرّ


1) تفصيل مدارک و مصادر را در خلقت آن نور الانوار و صادر اول ببینید در: رسالۀ نورالانوار، مستدرك سفينة البحار، مادۀ «خلق» و «اوّل» ، هر دو از علّامه فقید حاج شیخ علی نمازی شاهرودی.

2) حضرت ختمی مرتبت صلّى الله علیه و آله در جواب جابر بن عبد الله انصاری که سؤال کرد که: خدای متعال اولین چیزی که خلق کرد چه بود؟ فرمود: نور نبیّک، يا جابرًا! خلقه اللهُ ثُمَّ خَلَقَ منهُ كلَّ خَيْر (بحار الانوار، ج 57، ص 170، به نقل از رياض الجنان).

3) بنگرید به ذیل آیۀ شريفة إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ (توبه: 36) در تمام تفاسیر روایی شیعه مانند: البرهان، نور الثقلين، كنزالدقائق.

4) قصص: 88 .

5) الرحمن 28.

دوام و تجدید فرح و سرور و یا عزا و ماتم آل الله علیهم صلوات الله این نیز باشد.

(2)

آن حقیقت بهانه و مایۀ خلقت بوده است. پس در باطن آن همیشه حضور داشته و خواهد داشت؛ پس فرح و سرور و یا عزا و ماتم او را بهانه ای کافی است تا بشکفد و خنده و یا گریه سر دهد، و تجدید ایّام؛ رجب، شعبان، رمضان و محرم با حقیقتی که دارند نه بهانه ای که دلیلی کافی برآنند.

(3)

بدین سان است که کاروان کربلا نه از عاشورای سال 61 ، که از ابتدای خلقت، بار بسته و کوس رحیل سر داده است که «هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله» ؛ تا آن روز که در محشر بر اولین داغ دار عزادار کربلا، حبیب خدا، محمّد مصطفى صلّى الله عليه و آله وارد شوند «کای مونس شکسته دلان حال ما ببین»

•

و این همه ناله ها و نوحه ها و مقتل ها از صاحبان آن ها بهانه ای برای پیوستن به آن کاروان است. و حاشا از کرم صاحب و قافله سالار آن. و از جملۀ آن کاروانیان عالم فقیه و مجتهد عابد زاهد ورع، از نوادر زمان و از نفیس ترین ذخایر دوران، مرحوم آیة الله آخوند ملا حبیب الله شریف کاشانی است که از اعاظم علمای دین در قرن سیزدهم و چهاردهم

می باشد.

پدرش ملاعلی مدد بن رمضان ساوجی (متوفّا به سال 1270 ق.) است که از شاگردان ملا احمد نراقی (صاحب معراج السعادة، متوفّا به سال 1245 ق.) و از علمای فاضل کاشان و صاحب تألیفات متعدّد در فقه و اصول بوده است. بنابه قراین یاد شده در احوال ملا حبیب الله، تاریخ تولد او یا 1261 و یا 1262 ق. باید باشد.

او در کاشان و سپس در تهران و آن گاه در کربلا به تحصیل پرداخته و پس از مراجعت از عتبات به کاشان، مدتی در گلپایگان بوده و پس از آن تا پایان عمر در کاشان به تدریس و تألیف و هدایت مردم اشتغال داشته است. (1282 - 1340 ق.)

او نزد بزرگانی چون حاج سیّد حسین بن میر محمد علی کاشانی (متوفّا به سال 1296 ق.) حاج میر محمد علی بن سید محمد کاشانی (متوفّا به سال 1294) ، حاج ملا محمد اندرماتی تهرانی (متوفّا به سال 1282 ق.) ، میرزا ابو القاسم کلانتر (متوفّا به سال 1292) ، شیخ محمد بن محمد علی (خواهر زاده صاحب فصول) ، حاج ملا هادی مدرس تهرانی (متوفّا به سال 1295 ق.) ، شیخ حسین بن محمد اسماعیل اردکانی معروف به فاضل اردکانی (متوفّا به سال 1302 یا 1305 ق.) ، ملا زین العابدین گلپایگانی (متوفا به سال 1289 ق.) و حاج ملا عبد الهادی تهرانی به تعلّم پرداخته و حاصل تلاش های تعلیمی و تألیفی او علاوه بر پرورش شاگردان متعدد، آثاری بالغ بر 150 عنوان در موضوعات فقه، اصول، حدیث،

ادبیات، منطق، عقائد، عرفان، تفسیر، تراجم و علوم غریبه می باشد.

از جملۀ آن آثار، کتاب اسرار حسینیّه است که سابقاً دو بار (یک بار در

سال 1329 ق. و بار دوم در سال 1380 ق.) چاپ شده است. (1)

و نیز علاقه مندان مراجعه فرمایند به: لباب الالباب في القاب الأطياب، در شرح حال علمای کاشان، اثر مؤلّف؛ ريحانة الادب، ج 5 ، صص 18 - 19 ؛ لغت نامۀ دهخدا، ذیل «حبیب الله بن علی مدد»؛ و نیز ذیل «کاشانی» ؛ عقائد الايمان في شرح دعاء العديلة، اثر مؤلّف، طبع بصيرتي، قم، 1369 (مقدّمه) ؛ منتقد المنافع، مؤلّف، ج 4، چاپ 1364 شمسی، مقدمۀ آن به نام «القول النائع في ترجمة صاحب منتقد المنافع» ؛ شرح حال ملا حبيب الله شريف کاشانی، اثر علی شریف (از نواده های مؤلف) ، در آرشیو برنامه سیمای فرزانگان

مؤلف در مقدمۀ آن می گوید:

چون شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین روحنا و ارواح العالمین فداه مبتنی بود براساس حجّت الهيهّ لهذا ذکر نمودم در این رسالۀ وجیزه... جمله ای مختصر از اصول محبّت و عشق را بر وفق قوانین شرعیه و متفرّع نمودم بر آن جمله ای از مطالبی که تعلّق دارد به آن مظلوم و پاره ای از نکات مصایب وارد شده بر آن امام معصوم...

و گمان دارم که این مقدار از گفتار مؤلّف در بیان محتوای کتابش کفایت کند.

الحمد لله أوّلاً وآخراً

حسین درگاهی


1) طالبان تفصیل ترجمۀ مؤلّف بنگرند به: مجلّۀ نور علم، شمارۀ 54 ، صص 23 - 67 ، مقاله محقّقانه جناب حجّة الاسلام و المسلمین رضا استادی.

پی نوشت ها

1 . تفصيل مدارک و مصادر را در خلقت آن نورالانوار و صادر اول ببینید در: رسالۀ نورالانوار، مستدرك سفينة البحار، مادۀ «خلق» و «اوّل» ، هر دو از علّامه فقید حاج شیخ علی نمازی شاهرودی.

2 . حضرت ختمی مرتبت صلّى الله علیه و آله در جواب جابر بن عبدالله انصاری که سؤال کرد که: خدای متعال اولین چیزی که خلق کرد چه بود؟ فرمود: نور نبیّک، يا جابرًا! خلقه اللهُ ثُمَّ خَلَقَ منهُ كلَّ خَيْر (بحار الانوار، ج 57، ص 170، به نقل از رياض الجنان).

3 . بنگرید به ذیل آیۀ شريفة إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ (توبه: 36) در تمام تفاسیر روایی شیعه مانند: البرهان، نور الثقلين، كنزالدقائق.

4 . قصص: 88.

5 . الرحمن 28.

6 . طالبان تفصیل ترجمۀ مؤلّف بنگرند به: مجلّۀ نور علم، شمارۀ 54، صص 23 - 67، مقاله محقّقانه جناب حجّة الاسلام و المسلمین رضا استادی.

و نیز علاقه مندان مراجعه فرمایند به: لباب الالباب في القاب الأطياب، در شرح حال علمای کاشان، اثر مؤلّف؛ ريحانة الادب، ج 5، صص 18 - 19؛ لغت نامۀ دهخدا، ذیل «حبیب الله بن علی مدد»؛ و نیز ذیل «کاشانی» ؛ عقائد الايمان في شرح دعاء العديلة، اثر مؤلّف، طبع بصيرتي، قم، 1369 (مقدّمه) ؛ منتقد المنافع، مؤلّف، ج 4، چاپ 1364 شمسی، مقدمۀ آن به نام «القول النائع في ترجمة صاحب منتقد المنافع» ؛ شرح حال ملا حبيب الله شريف کاشانی، اثر علی شریف (از نواده های مؤلف) ، در آرشیو برنامه سیمای فرزانگان

صدای جمهوری اسلامی ایران؛ چند گفتار از همان برنامۀ سیمای فرزانگان در همان صدا. لازم به یاد آوری است که فراهم آمدن ترجمۀ احوال مؤلف و مصادر ترجمۀ وی مرهون راهنمایی های دوست محقّقم جناب آقای عبد الحسین طالعی است. خدای متعال توفیقاتش را افزون فرماید.

دیباچۀ مؤلّف

هذا كتاب الأسرار الحسينيّة

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد الله الذي نوّرَ قُلوبَ العاشقين بشعاشع أنوارِ جمالِه والصَّلوةُ على أكمل من أحبَّه محمّد و آلِه . امّا بعد، پس چنین گوید بندۀ ضعیف، ابن علی مدد حبيب الله الشريف، که چون شهادت حضرت ابی عبدالله الحسین روحنا و روح العالمين فداه

مبتنی بود بر اساس محبّت الهیه، لهذا ذکر نمودم در این رساله وجیزه که در حال قلّتِ مجال و کثرتِ کلال تألیف شده، جمله ای مختصره از اصول محبّت و عشق را بر وفق قوانین شرعیّه. و ممتفرّع نمودم بر آن جملهّ از مطالبی که تعلّق دارد به آن مظلوم و پاره ای از نکات مصایب وارده بر آن امام معصوم؛ و اکتفا نمودم در ذکر این مطالب به اشارۀ اجمالیّه و مسمّى گردانیدم این رساله را به اسرار حسینیّه.

فصل اوّل: در محبّت خدا

پس می گوییم که بر ارباب بصیرت پوشیده نیست که کیمیای سعادت و گل بوستان معرفت، محبّت خداست. همانا محبّت، نتیجۀ شریعت و حقیقت و جوهر حقیقت است؛ بلکه نیست دین، مگر محبّت.

قال الصادقُ عليه السّلام: اَلدِّینُ هُوَ اَلْحُبُّ وَ اَلْحُبُّ هُوَ اَلدِّینُ (1)، زیرا که اصل دین، معرفت است. كما قال: أصلُ الدِّينِ مَعرفةُ الله (2) ، و نتیجۀ معرفت، محبّت است. کما قال: من عرف الله أحبَّه و لازمه (3) ، محبّت، اطاعت محبوب است.

تَعصَى الالهَ و أنتَ تظهرُ حبّه *** هذا الَعمري فِي الفِعالِ بديع

لوكانَ حبّك صادقاً لأطعتهَ *** إنَّ المحبّ لمن يحبّ مُطيع (4)

(تعصى الآلة و أنت تظهر حبه *** هذا مُحالٌ في القياس بديع)

معصیت خدا می کنی در حالی که اظهار دوستی او می داری؛ که این واقعا کار نجیبی است. اگر دوستی تو صادقانه است باید او را اطاعت کنی؛ که محبّ اطاعت کند آن چه را که دوست دارد.

و اطاعت، فرع دین است. پس اصل و فرع دین راجع به محبّت است و چون بنده خدا را دوست باشد، لا محاله خداوند او را دوست می دارد و چون خدا، بنده را دوست باشد، دوستی او را از همۀ بندگان خود می خواهد.


1) روضة الواعظين، ج 2، ص 416؛ مشكاة الانوار، ص 121؛ لثالى الاخبار، ج 3، ص 139.

2) علم اليقين، ج 1، ص 80.

3) مجموعۀ ورام، ص 52.

4) روضة الواعظين، ج 2، ص 418؛ احیاء علوم الدین، ج 4، ص 484؛ نفحات الانس، ص 38؛ الفتوحات المكية، ج 2، ص 353.

روي عنِ النَّبيّ صلى الله عليه و آله أنَّه قالَ: إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً مِنْ أُمَّتِي قَذَفَ فِي قُلُوبِ أَصْفِيَائِهِ وَ أَرْوَاحِ مَلاَئِكَتِهِ وَ سُكَّانِ عَرْشِهِ مَحَبَّتَهُ لِيُحِبُّوهُ فَذَلِكَ الْمُحِبُّ حَقّاً طُوبَى لَهُ ثُمَّ طُوبَى لَهُ وَ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ شَفَاعَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. . (1)

چون خدا بنده را دوست دارد، دوستی او را در دل برگزیدگان و فرشتگان و ساکنان عرش خود می اندازد تا او را دوست داشته باشند.

< نکته >

از این جا سر حدیث انَّ لِلْحُسَيْنِ مَحَبَّةٌ مَكْنُونَةٌ فِيَّ قُلُوبُ اَوْلِيَائِهِ . (2)منکشف می شود.

< فرد >

این حسین کیست که عالم همه دیوانۀ اوست

و نیز معلوم می شود سرّ این که نام برده نمی شود آن مظلوم در نزد هیچ مؤمن و مؤمنه، مگر آن که بر او می گرید و این که همۀ پیغمبران و فرشتگان، بلکه همۀ موجودات در مصیبتش گریستند.

قال الصّادقُ عليه السّلام: نظر أمير المؤمنين عليه السلام الى الحسين عليه السّلام، فقال: يا عَبْرَةَ كُلِّ مُؤْمِنٍ. فقالَ: أَنَا يا أبتاه. فقال: نعم يا بُنَيَّ . (3)

و قال الحسين عليه السّلام: أنا قتيلُ العَبْرَةِ لا يَذكرني مُؤمن الا بكى . (4)

و عن أبي عمارة قال: مما ذُکِرَ الحُسَینُ علیه السلام عِندَ أبی عَبدِ اللّهِ علیه السلام فی یَومٍ قَطُّ فَرُئِیَ أبو عَبدِ اللّهِ علیه السلام مُتَبَسِّما فی ذلِکَ الیَومِ إلَی اللَّیل . (5)

سرّ این جمله آن است که محنت، رابطه ای است در میان محبّ و


1) جامع السعادات، ج 3، ص 155

2) فوائد المشاهد، ص 191. ترجمه: همانا در دل دوستان امام حسین علیه السّلام محبتّی ریشه دار و عمیق وجود دارد.

3) كامل الزيارات، ص 108؛ جلاء العیون، ص 306. ترجمه: امام صادق علیه السّلام فرمودند: « امیر المؤمنین علیه السّلام به امام حسین علیه السّلام نگاه کردند و فرمودند: ای (مصداق) اشک و سوز هر مؤمن. امام حسین علیه السّلام فرمودند: ای پدر مرا می گویید. امیرالمؤمنین فرمودند: بله پسرم» .

4) فضل زيارة الحسين، صص 41 و 60 (ابو عبدالله شجری، متوفا به سال 445 ق.) ؛ كامل الزيارات، ص 108؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 87؛ اسرار الشهادة، ص 42. ترجمه: امام حسین علیه السّلام فرمودند: من کشتۀ گریه و اشکم، هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آن که بر من می گرید » .

5) كامل الزيارات، ص 101؛ جلاء العیون ص 306. ترجمه: از ابی عماره نقل شده است که: فقط یک روز که نزد امام صادق علیه السّلام ذکری از امام حسین علیه السّلام نشد، آن روز ایشان تا شب گشاده رو و خنده رو بودند.

محبوب. پس هر دوستی در حزن دوست محزون و در فرحش فرحناک است.

< بیت >

ای جمالت راحت هر سوخته *** در هوایت مرغ جان پر سوخته

آتش عشقت فتاده در جهان *** رخت درویش و توانگر سوخته

آهِ سر پوشیدۀ هر نیمه شب *** آسمان را هفت چادر سوخته

كل انکسار و خضوع به *** و كلُّ صوت فهو نوحُ الهوا

و طبق الدنيا مصاب جوى *** لما سيأتي أبدا أو أتى

ما في الوجودِ مُعجم أو ناطق *** الأعرته حيرة في استواء

و السيف يفري نحره باكياً *** و الرمح يبغي قائماً و انثنی

تبکیه جرد جاريات على *** جُثمانه و ان تدق القُرى

و الله ما رأيتُ شَيئاً بدا *** فى الكون الا ببكاء تلا (1)

قال الصادق عليه السّلام: إِنَّ أبا عبد الله الحسينَ لَمّا مَضى، بكث عليهِ السَّمواتُ السَّبْعُ و الأرضونَ السَّبْعُ وَ ما فِيهِنَّ وَ ما بَينَهنَّ و من يَتَقلَّبُ عليهِنَّ و الجَنَّةُ والنَّارُ و ما خلق ربنا و لا يُرى . (2)

و لعل که مراد از گریستن هر چیزی، انقلاب و تغییر او باشد در حدّ وجود خودش؛ چنانکه مراد از تسبیح هر چیزی، دلالت اوست بر وجود صانع خود؛ پس گریه و تسبیح بالتكوين والقسر باشد. و اگر گوییم که هر موجودی را به حسب وجود خود در ضعف و قوّه شعوری داده اند، گریه و تسبيح بالاراده والاختیار خواهد بود.

و عنِ الصادق عليه السّلام قال: يا زُرارةُ! إِنَّ السَّماءَ بكتْ عَلَى


1) مهيج الاحزان، صص 224 - 225.

2) كامل الزيارات، ص 88؛ امام صادق علیه السّلام فرمودند: هنگامی که امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید، هفت آسمان و زمین و آن چه در آن ها و میان آن ها و فوق آن ها بود و بهشت و جهنم و هر آن چه که خداوند آفرید و آن چه به دیده می آید و آن چه نادیدنی است، همه و همه بر او گریستند.

الحسين عليه السلام أربعين صباحاً بالدم، وإنَّ الأرضَ بكت أربعين صباحاً بالسَّواد، وإنَّ السّمسَ بكث أربعين صباحاً بالكسوف و الحُمرة، وإنَّ الجبالَ تَقطَّعَتْ، وإِنَّ البحار انفجرت، و إنَّ الملائكة بكت أربعين صباحاً... . الى آخره . (1) پس ارکان عالم امکان در مصیبت شاه شهیدان متزلزل شد. نماند چیزی در زمین و نه در آسمان و نه در هوا، مگر آن که بر او گریست. سیّد بحر العلوم می فرماید:

و ارتجتِ الأرضُ و السَّبع الشداد و قد *** أصاب أهلَ السَّمواتِ العُلَى الوَجَلُ

و اهتزَّ من دَهَش عرش الجليلِ فَلَو *** لا الله ماسكه أهوى بهِ المَيل

جل الإله فليس الحزن بالغه *** لكنَّ قلباً حواه حزنُه جَلَل (2)

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال *** او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال

و مروی است که هفتاد هزار ملک از روز عاشورا الى يوم القيامة اعضای شان می لرزد. (3)

صدای غلغله افتاد در سپهر برین *** که آفتاب جهان تاب گشت عرش نشین

شرار آتش نمرود بر خلیل افتاد *** ز بیم لرزه بر اعضای جبرئیل افتاد


1) كامل الزيارات، ص 90؛ جلاء العیون، ص 311. ترجمه: از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: ای زرارة! به راستی که آسمان چهل صبحگاه بر حسین علیه السّلام خون گریست، و زمین چهل صبحگاه با سیاهی و ماتم بر او گریست، و خورشید چهل روز با کسوف و سرخ رنگی بر او گریست، و کوه ها از هم گسستند و دریاها شکافته شدند و فرشتگان چهل صبحگاه بر او گریستند...

2) العقود الاثنى عشر في رثاء سادات البشر، ص 209 (ضميمة مجلة تراثنا، شماره 10) ؛ مهيج الأحزان، ص 173. ترجمه شعر: و زمین و آسمان های هفتگانه از این مصیبت به لرزه درآمدند و اهل آسمان های بالا به بیم و اضطراب دچار شدند. و از بزرگی و عظمت این مصیبت عرش خدا لرزید و اگر خود خداوند نگهدار آن نبود، فرو می ریخت. خداوند جلیل و بزرگ است و هیچ اندوهی به مصیبت سید الشهدا نمی رسد، ولی قلبی که توجه به آن داشته باشد، اندوهش بسیار زیاد است.

3) فوائد المشاهد، ص 212.

پی نوشت ها

1 . روضة الواعظين، ج 2، ص 416؛ مشكاة الانوار، ص 121؛ لثالى الاخبار، ج 3، ص 139.

2 . علم اليقين، ج 1، ص 80.

3 . مجموعۀ ورام، ص 52.

4 . روضة الواعظين، ج 2، ص 418؛ احیاء علوم الدین، ج 4، ص 484؛ نفحات الانس، ص 38؛ الفتوحات المكية، ج 2، ص 353.

(تعصى الآلة و أنت تظهر حبه *** هذا مُحالٌ في القياس بديع)

معصیت خدا می کنی در حالی که اظهار دوستی او می داری؛ که این واقعا کار نجیبی است. اگر دوستی تو صادقانه است باید او را اطاعت کنی؛ که محبّ اطاعت کند آن چه را که دوست دارد.

5 . جامع السعادات، ج 3، ص 155.

6 . فوائد المشاهد، ص 191. ترجمه: همانا در دل دوستان امام حسین علیه السّلام محبتّی ریشه دار و عمیق وجود دارد.

7 . كامل الزيارات، ص 108؛ جلاء العیون، ص 306. ترجمه: امام صادق علیه السّلام فرمودند: «امیرالمؤمنین علیه السّلام به امام حسین علیه السّلام نگاه کردند و فرمودند: ای (مصداق) اشک و سوز هر مؤمن. امام حسین علیه السّلام فرمودند: ای پدر مرا می گویید. امیرالمؤمنین فرمودند: بله پسرم» .

8 . فضل زيارة الحسين، صص 41 و 60 (ابو عبدالله شجری، متوفا به سال 445 ق.) ؛ كامل الزيارات، ص 108؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 87 ؛ اسرار الشهادة، ص 42. ترجمه: «امام حسین علیه السّلام فرمودند: من کشتۀ گریه و اشکم، هیچ مؤمنی مرا

یاد نمی کند مگر آن که بر من می گرید» .

9 . كامل الزيارات، ص 101؛ جلاء العیون ص 306. «ترجمه: از ابی عماره نقل شده است که: فقط یک روز که نزد امام صادق علیه السّلام ذکری از امام حسین علیه السّلام نشد، آن روز ایشان تا شب گشاده رو و خنده رو بودند. »

10 . مهيج الاحزان، صص 224 - 225.

11 . كامل الزيارات، ص 88؛ امام صادق علیه السّلام فرمودند: هنگامی که امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید، هفت آسمان و زمین و آن چه در آن ها و میان آن ها و فوق آن ها بود و بهشت و جهنم و هر آن چه که خداوند آفرید و آن چه به دیده می آید و آن چه نادیدنی است، همه و همه بر او گریستند.

12 . كامل الزيارات، ص 90؛ جلاء العیون، ص 311. «ترجمه: از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: ای زرارة! به راستی که آسمان چهل صبحگاه بر حسین علیه السّلام خون گریست، و زمین چهل صبحگاه با سیاهی و ماتم بر او گریست، و خورشید چهل روز با کسوف و سرخ رنگی بر او گریست، و کوه ها از هم گسستند و دریاها شکافته شدند و فرشتگان چهل صبحگاه بر او گریستند... »

13 . العقود الاثنى عشر في رثاء سادات البشر، ص 209 (ضميمة مجلة تراثنا، شماره 10) ؛ مهيج الأحزان، ص 173. «ترجمه شعر: و زمین و آسمان های هفتگانه از این مصیبت به لرزه درآمدند و اهل آسمان های بالا به بیم و اضطراب دچار شدند. و از بزرگی و عظمت این مصیبت عرش خدا لرزید و اگر خود خداوند نگهدار آن نبود، فرو می ریخت. خداوند جلیل و بزرگ است و هیچ اندوهی به مصیبت سیدالشهدا نمی رسد، ولی قلبی که توجه به آن داشته باشد، اندوهش بسیار زیاد است» .

14. فوائد المشاهد، ص 212.

فصل دوم: در محبّت و اتّحاد

چون سالک راه محبّت به مقصد رسد، به این معنا که تکلیفات محبّت را کماهی بجا آورد و در طریق عاشقی ثابت قدم شود و او را با محبوب کمال اتّصال حاصل گردد، لامحاله رنگ محبوب گیرد و حکم او بردارد و به منزلۀ او شود. لیلی را فصد کنند، خون از دست مجنون بیرون آید و زبانش به این کلمات مترنّم شود که:

أنا من أهوى و من أهوى أنَا *** نَحنُ روحانِ حَلَلنا بَدَنا

فاذا أبصرتَني أبصرتُه *** فاذا أبصرتُه أبصَرتَنا (1)

< مصرع >

«من چون تو شدم بس که به دل نقش تو بستم. »

و از این جا معلوم می شود سرّ حدیثی که از سبّاح بحر حقایق حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مرویّ است که:

إِنَّ للّهِ تَعالی شَراباً لِأَوْلِیائِهِ،إِذا شَرِبُوا مِنه سَکِرُوا،وَ إِذا سَکِرُوا طَرِبُوا،وَ إِذا


1) روح المعانی، ج 2، ص 164.

طَرِبُوا طَلَبُوا، وَ إِذا طَلَبُوا وَجَدُوا و اذا وجدوا طابُوا و اذا طابُوا ذابُوا و اذا ذابُوا خَلَصوا و اذا خَلَصوا وَصَلوا و اذا وَصَلوا اتصلوا و اذا اتصلوا لا فرقَ بَينَهم وبَينَ حبيبهم . (1) و در بعضی از نسخ «تابوا» بدل «طابوا» است و مراد از شراب، شراب طهور محبّت است. و مراد از سُکر، مستی محبّت است که هیجان و حیرت باشد و مراد به وصال رسیدن به اعلی مدارج معرفت و به اقصی معارج رحمت است؛ و مراد به این که در این حال، جدایی در میان او با دوستانش نیست. این است که خداوند ایشان را به منزلۀ خود قرار می دهد در اطاعت و دوستی و صدور امر غریبه که کار خدایی باشد. چنان که فرمود:

مَنْ رآنی فَقَدْ رَأَی الحَقَّ . (2) و در حدیث قدسی است:

أجْعَلَكَ مِثْلي، وَ لَيْسَ كَمِثْلي . و في القرآنِ : من يُطعِ الرَّسولَ فقد أطاعَ اللهَ . (3)

و قالَ: إنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ تحتَ الشَّجرةِ إنَّمَا یُبَایِعُونَ اللّه . (4) و عن النبيّ صلى الله عليه و آله أنّه قالَ: انْ زَارَنِی فِی حَیَاتِی أو بَعدَ مَماتي فكَمن زارَ الله . (5) و از این جا نیز معلوم می شود سرّ حدیث ثواب لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ اَلنَّظَرُ إِلَی وَجْهِ اَللَّهِه . (6)، زیرا که مراد از وجه خدا، انبیا و امامان اند، کما فی بعض الاخبار. و نیز معلوم شد سرّ حدیث این که «اهل بهشت خدا را زیارت می کنند» ، یعنی پیغمبر خدا را زیارت می کنند، کما فی بعض الروايات. و سرّ این جمله همان است که اولیای خدا به جهت صدق


1) جامع السعادات، ج 3، ص 152؛ كلمات مكنونة، ص 79. ترجمه: برای اولیای خدا، شرابی در نزد خداوند است که اگر از آن بنوشند مست گردند، و چون مست شوند، شاد گردند، و چون شاد شوند بجویند، و چون بجویند، بیابند، و چون بیابند خوشحال گردند، و چون خوشحالی و فرح برای شان حاصل آید ذوب گردند، و چون ذوب گردند خالص شوند، و چون خالص شوند برسند، و چون برسند، بپیوندند، و چون بپیوندند، فرقی میان آنان و محبوب شان نباشد.

2) شرح الاسماء، صص 3 و 216.

3) النساء: 80.

4) الفتح: 18.

5) فضل زيارة الحسين، ص 30؛ ثواب الاعمال، ص 108؛ جامع عباسی، ص 163.

6) لثالى الاخبار، ج 4، ص 412.

عبودیّت، از خدا جدایی ندارند و دوستی با آن ها دوستی با خدا و دشمنی با آن ها دشمنی با خداست و حکم آن ها حکم خداست، بلکه آن ها عین مشیّت و اراده حقّ اند. العبودية، جوهرة كُنهُها الربوبيةُ حَديدُه مُحماةٌ (1)، كارِ آتش می کند به جهت کمال مجاورت و اتّصال به آتش.

< بیت >

چنان با عشق هم رنگم که خود را عشق می بینم *** چنان با یار دم سازم که خود را یار می دانم

و توضیح این سرّ آن است که چون عاشق صادق باشد، خود را در میان نبیند و حجاب انانیّت از میان بردارد. آن چه بیندّ دوست بیند و آن چه شنود، از دوست شنود و آن چه گوید، به زبان دوست گوید. و در حقیقت زبانش، زبان دوست باشد و چشمش، چشم او باشد و دستش، دست او؛ و هكذا جميع جوارح خود را از دوست داند.

و في الحديث: إنَّ العَبد يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى كُنْتُ سَمْعَهُ و بَصَرَهُ و يَدَه... إلى آخره ؟ . (2)

جمله معشوق است و عاشق پرده ای *** زنده معشوق است و عاشق مرده ای

پس آن کس که خود را در میان دید، دعوی عشق را نشاید و در مقام محبت صادق القول نباشد. اولیای خدا لاَ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ اند و سرّ وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحى (3)از این جا معلوم می شود و نکتۀ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمي (4)از این جا منکشف می گردد.

كلُّ شيءٍ هالك إلا وجه او *** چون نه ای در وجه او هستی مجو


1) مصباح الشريعة، ص 7.

2) ارشاد القلوب، ص 120؛ جامع السعادات، ج 3، ص 145؛ الجواهر السنية، ص 120؛ احياء علوم الدین، ج 1، ص 63.

3) النجم: 3 و 4. «ترجمه: در سخن گفتن از او (خدا) پیشی نمی گیرند و به فرمان او به همه چیز دانا می گردند - جز آن چه به او وحی می شود سخن از روی هوا و هوس نمی گوید. »

4) الانفال: 17.

هر که اندر وجه ما باشد فنا *** کل شیءٍ هالک نبود جدا

آن که در الاّست او از لا گذشت *** هر که در الاّست او فانی نگشت

هر که او بر در من و ما می زند *** ردّ باب است او و بر لا می تند

آن یکی آمد در یاری بزد *** گفت یارش: کیستی ای معتمد؟

گفت من. گفتش برو، هنگام نیست *** بر چنین خوانی، مقام خام نیست

خام را جز آتش هجر و فراق *** کی پزد، کی وارهاند از نفاق

رفت آن مسکین و سالی در سفر *** در فراق دوست سوزید از شرر

پخته گشت آن سوخته، پس بازگشت *** باز گِرد خانۀ انباز گشت (1)

حلقه زد بر در به صد ترس و ادب *** تانبجهد بی ادب لفظی ز لب

بانگ زد یارش که بر در کیست آن؟ *** گفت: بر در هم تویی ای دلستان

گفت اکنون چون منی، ای من در آ *** نیست گنجایی دو من در یک سرا (2)

< نکته >

در این مطلب که برای تو بیان کردم، سرّ این که حسین ابن علی عليه السّلام ثارالله و ابن ثاره است معلوم شد. و نیز معلوم شد معنای آن که هر کس آن مظلوم را زیارت کند، مثل آن است که خدا را در عرش زیارت کرده باشد (3). و چون این مطلب را نیک فهمیدی، دیگر استبعاد نخواهی کرد این روایاتی که وارد شده است در فضیلت زیارت آن حضرت و گریستن در مصیبتش؛ مانند بعضی جهّال که گمان کرده اند که این اخبار به عقل درست نمی آید.

قال الصادق عليه السّلام: لَوْ أَنَّ أَحَدَکُمْ حَجَّ دَهْرَهُ ثُمَّ لَمْ یَزُرِ اَلْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا اَلسَّلاَمُ لَکَانَ تَارِکاً حَقّاً مِنْ حُقُوقِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، لِأَنَّ حَقَّ اَلْحُسَیْنِ فَرِیضَهٌ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ . . (4)


1) مثنوی معنوی، ص 61.

2) همان.

3) فضل زيارة الحسين، ص 39؛ كامل الزيارات، ص 141؛ خصائص الحسين، ص 14.

4) كامل الزيارات، 122؛ جامع السعادات، ج 3، ص 400 . ترجمه: اگر کسی از شما به حج رود، ولی به زیارت حسین علیه السّلام نرود، به راستی حقی از حقوق رسول خدا صلّی الله علیه و آله را فراموش کرده است، زیرا حقّ حسین علیه السّلام از طرف خداوند به هر مسلمانی واجب شده است.

و از این جاست که جمعی از علما، زیارت آن حضرت را در صورت استطاعت، واجب دانسته اند مانند حجّ (1)

و قال عليه السّلام: وَكَّلَ اللهُ بِقبرِ الحسينِ عليه السّلام سبعينَ ألفَ ملكٍ شعثَ غيرٍ فيكونُ عندَه إلى يومِ القيامةِ يُصَلُّونَ عندَه الصَّلوةَ الواحدُ من صلوةِ أحدهم تَعدلُ ألفَ صلوةٍ مِنْ صلوة الآدميّين، يكونُ ثوابُ صلواتِهم و أجرُ ذلِكَ لمن زارَ قبرَهُ . (2)

و لعلّ که همان ملائکه باشند که رخصت نصرت آن مظلوم را از خدا خواستند و چون به زمین آمدند، او را کشته دیدند. عرض کردند:

یَا رَبِّ أَذِنْتَ لَنَا فِی اَلاِنْحِدَارِ وَ أَذِنْتَ لَنَا فِی نُصْرَتِهِ فَانْحَدَرْنَا وَ قَدْ قَبَضْتَهُ فَأَوْحَی اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَیْهِمْ أَنِ اِلْزَمُوا قُبَّتَهُ حَتَّی تَرَوْنَهُ وَ قَدْ خَرَجَ فَانْصُرُوهُ وَ اِبْکُوا عَلَیْهِ وَ عَلَی مَا فَاتَکُمْ مِنْ نُصْرَتِهِ وَ إِنَّکُمْ خُصِّصْتُمْ بِنُصْرَتِهِ وَ اَلْبُکَاءِ عَلَیْهِ فَبَکَتِ اَلْمَلاَئِکَهُ تَقَرُّباً وَ جَزَعاً عَلَی مَا فَاتَهُمْ مِنْ نُصْرَتِهِ فَإِذَا خَرَجَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَکُونُونَ أَنْصَارَهُ . (3) و قال عليه السّلام: مَنْ ذُکِرَ اَلْحُسَیْنُ عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ مِنَ اَلدُّمُوعِ مِقْدَارُ جَنَاحِ ذُبَابٍ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَی اَللَّهِ وَ لَمْ یَرْضَ لَهُ بِدُونِ اَلْجَنَّهِ . (4)و حديث: مَن بَكى أو أبكى أو تَباكى عَلَى الحُسينِ وَجَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ . (5)معروف است. و همچنین حديث مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاه و لَو مثلَ جَناحَ بَعُوضَةٍ غُفِرَ لَه ذُنُوبُه وَ لَو كَانَتْ كَزُبدِ البَحر . (6)

و سرّ جمله آن است که گریه بر آن حضرت از اعظم عبادات است، زیرا که آن حضرت در مقام عبودیّت طی مراحل محبت نمود و به


1) اسرار الشهادة، ص 134. (در حدیث وارد شده است که امام جبراً و قهراً مردمان را به زیارت بدارد) . جامع عباسی، ص 163. صاحب دروس در صفحه 152 فرموده است: روي أنّ زيارته فرِضٌ على كلِّ مؤمن و إن تَرَكها تركَ حَقَّ اللَّهِ و رسوله وأنَّ تركها عقوقُ رسولِ اللهِ صلَّى الله عليه و آله و انتقاص في الايمانِ و الدِّينِ و أَنَّه حَقٌّ عَلَى الغني زيارتُه فِي السَّنَةِ مَرَّتين والفقير في السِّنَةِ مَرَّة. مَن لَم يأتِ قبر الحسين عليه السّلام و هو يَزعَمُ أَنه لَنا شيعه حتى يموتَ فَلَيْسَ هولنا بشيعة (فوائد المشاهد، ص 228 ) .

2) فضل زيارة الحسين، 94 ؛ ثواب الاعمال، ص 113؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 48. ترجمه: خداوند، هفتاد هزار فرشته را بر قبر امام حسین علیه السّلام گمارده است که تا روز قیامت در آن جا هستند و پیوسته نماز می گزارند، چنان که یک نماز آنان با هزار نماز بندگان خدا برابری می کند، و ثواب و پاداش همۀ این نماز هایی که می خوانند، برای کسی است که قبر مولا را زیارت کند.

3) الخصائص الحسينيّة، ص 262. ترجمه: فرشتگان گفتند: پروردگارا به ما اجازه دادی تا به سوی او روانه شویم و به ما اذن دادی تا یاریش کنیم. پس ما نیز به سوی او رفتیم در حالی که او قبض روح شده بود. پس خداوند به آن فرشتگان وحی فرستاد که در بارگاه او بمانید تا او را در حال قیام دوباره ببینید و آنگاه او را یاری کنید. و بگریید بر او و بر از دست دادن فضیلت یاری او. شما به یاری کردن و گریه بر او، اختصاص داده شده اید. پس فرشتگان به جهت نزدیکی به او و ناراحتی از دست دادن فضیلت یاری امام حسین علیه السّلام گریستند. پس هرگاه قیام کند، آنان از یاران او خواهند بود. »

4) اللهوف فى قتلى الطفوف، ص 5؛ امالی مفید، ص 341. «ترجمه: یکی از معصومین عليهم السّلام فرمودند: هر کس امام حسین علیه السّلام را نزد قبرش یاد کند و به اندازۀ بال مگسی اشکش جاری شود، خدا پاداش او را خواهد داد و جز بهشت برایش راضی نشود. »

5) ثواب الاعمال، ص 109؛ اللهوف، ص 5؛ كامل الزيارات، ص 105. «ترجمه: هر کس بر حسین علیه السّلام بگرید یا کسی را بگریاند یا تظاهر به گریه نماید، بهشت بر او واجب می گردد. »

6) ثواب الاعمال، ص 109؛ اللهوف، ص 5؛ «ترجمه: هر کس نزد قبر امام حسین علیه السّلام ما را یاد کند و چشمانش اگر چه به اندازۀ بال پشه ای گریان شود، تمام گناهانش آمرزیده خواهد شد، اگر چه به اندازه آب دریا باشد.

حضرت دوست واصل شد و به منزلۀ او گشت.

ای دل بشارتی که زمان وصال شد *** فصل فراق رفت و گه اتّصال شد

نوشیدن شراب محبت به صد شعف*** در کیش شیخ و عارف و عامی حلال شد

پی نوشت ها

1 . روح المعانی، ج 2، ص 164.

2 . جامع السعادات، ج 3، ص 152؛ كلمات مكنونة، ص 79. «ترجمه: برای اولیای خدا، شرابی در نزد خداوند است که اگر از آن بنوشند مست گردند، و چون مست شوند، شاد گردند، و چون شاد شوند بجویند، و چون بجویند، بیابند، و چون بیابند خوشحال گردند، و چون خوشحالی و فرح برای شان حاصل آید ذوب گردند، و چون ذوب گردند خالص شوند، و چون خالص شوند برسند، و چون برسند، بپیوندند، و چون بپیوندند، فرقی میان آنان و محبوب شان نباشد» .

3 . شرح الاسماء، صص 3 و 216.

4 . النساء: 80.

5 . الفتح: 18.

6 . فضل زيارة الحسين، ص 30؛ ثواب الاعمال، ص 108؛ جامع عباسی، ص 163.

7 . لثالى الاخبار، ج 4 ، ص 412.

8 . مصباح الشريعة، ص 7.

9 . ارشاد القلوب، ص 120؛ جامع السعادات، ج 3، ص 145؛ الجواهر السنية، ص 120؛ احياء علوم الدین، ج 1، ص 63.

10.

النجم: 3 و 4. «ترجمه: در سخن گفتن از او (خدا) پیشی نمی گیرند و به فرمان او به همه چیز دانا می گردند - جز آن چه به او وحی می شود سخن از روی هوا و هوس نمی گوید» .

11.

الانفال: 17.

12.

مثنوی معنوی، ص 61 .

13.

همان.

14.

فضل زيارة الحسين، ص 39؛ كامل الزيارات، ص 141؛ خصائص الحسين، ص 14.

15.

كامل الزيارات، 122؛ جامع السعادات، ج 3، ص 400. «ترجمه: اگر کسی از شما به حج رود، ولی به زیارت حسین علیه السّلام نرود، به راستی حقی از حقوق رسول خدا صلّی الله علیه و آله را فراموش کرده است، زیرا حقّ حسین علیه السّلام از طرف خداوند به هر مسلمانی واجب شده است» .

16.

اسرار الشهادة، ص 134. (در حدیث وارد شده است که امام جبراً و قهراً مردمان را به زیارت بدارد) . جامع عباسی، ص 163. صاحب دروس در صفحه 152 فرموده است: روي أنّ زيارته فرِضٌ على كلِّ مؤمن و إن تَرَكها تركَ حَقَّ اللَّهِ ورسوله وأنَّ تركَها عقوقُ رسولِ اللهِ صلَّى الله عليه و آله و انتقاص فِي الايمانِ والدِّينِ و أَنَّه حَقٌّ عَلَى الغنيِ زيارتُه فِي السَّنَةِ مَرَّتين والفقير في السِّنَةِ مَرَّة. مَن لَم يأتِ قبرَ الحسينِ عليه السّلام و هو يَزعَمُ أَنه لَنا شيعه حتّى يموتَ فَلَيْسَ هولَنا بشيعة. (فوائد المشاهد، ص 228 .) .

17.

فضل زيارة الحسين، 94؛ ثواب الاعمال، ص 113؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 48. «ترجمه: خداوند، هفتاد هزار فرشته را بر قبر امام حسین علیه السّلام گمارده است که تا روز قیامت در آن جا هستند و پیوسته نماز می گزارند، چنان که یک نماز آنان با هزار نماز بندگان خدا برابری می کند، و ثواب و پاداش همۀ این نمازهایی که می خوانند، برای کسی است که قبر مولا را زیارت کند» .

18.

الخصائص الحسينيّة، ص 262. «ترجمه: فرشتگان گفتند: پروردگارا به ما اجازه دادی تا به سوی او روانه شویم و به ما اذن دادی تا یاریش کنیم. پس ما نیز به سوی او رفتیم در حالی که او قبض روح شده بود. پس خداوند به آن فرشتگان وحی فرستاد که در بارگاه او بمانید تا او را در حال قیام دوباره ببینید و آنگاه او را یاری کنید. و بگریید بر او و بر از دست دادن فضیلت یاری او. شما به یاری کردن و گریه بر او، اختصاص داده شده اید. پس فرشتگان به جهت نزدیکی به او و ناراحتی از دست دادن فضیلت یاری امام حسین علیه السّلام گریستند. پس هرگاه قیام کند، آنان از یاران او خواهند بود».

19.

اللهوف فى قتلى الطفوف، ص 5؛ امالی مفید، ص 341. «ترجمه: یکی از معصومین عليهم السّلام فرمودند: هر کس امام حسین علیه السّلام را نزد قبرش یاد کند و به اندازۀ بال مگسی اشکش جاری شود، خدا پاداش او را خواهد داد و جز بهشت برایش راضی نشود» .

20. ثواب الاعمال، ص 109؛ اللهوف، ص 5؛ كامل الزيارات، ص 105. «ترجمه: هر کس بر حسین علیه السّلام بگرید یا کسی را بگریاند یا تظاهر به گریه نماید، بهشت بر او واجب می گردد» .

21 . ثواب الاعمال، ص 109؛ اللهوف، ص 5؛ «ترجمه: هر کس نزد قبر امام حسین علیه السّلام ما را یاد کند و چشمانش اگر چه به اندازۀ بال پشه ای گریان شود، تمام گناهانش آمرزیده خواهد شد، اگر چه به اندازه آب دریا باشد» .

فصل سوم: در دوستی ائمّه عليهم السّلام

از لوازم محبّت خدا، محبت دوستان و دشمنی دشمنان اوست و تعبیر می شود از این مطلب به «الحبُّ في الله و البغضُ في الله» . پس هر کس

دوست خدا را دشمن دارد یا دشمن خدا را دوست باشد، لامحاله خدا را دشمن باشد و خدا او را دشمن باشد. حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر کس دوست دارد برای خدا و دشمن دارد برای خدا و عطا کند برای خدا، پس او از آن کسانی باشد که ایمانش کامل است. (1)

و در روایتی است که او از اصفیاء الله است.

شخصی از آن حضرت سؤال کرد: آیا دوستی و دشمنی از ایمان است؟ فرمود: و هَلِ الايمانُ إلا الحبُّ والبغضُ ؟ (2)»

و در بعضی روایات است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) به اصحاب فرمود: أيُّ عُرَى الايمانِ أو ثَقُ ؟

بعضی گفتند: نماز، بعضی عرض کردند: زکات و بعضی روزه و بعضی


1) اصول کافی، ج 2، صص 124 و 125.

2) اصول کافی، ج 2، ص 125؛ جامع السعادات، ج 3، ص 183.

حج و عمره را گفتند و بعضی عرض کردند که جهاد است.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: لِكُلِّ ما قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَيْسَ بِهِ، وَلكِنْ اوْثَقُ عُرَى الْايمانِ الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَ الْبُعْضُ فِى اللَّهِ وَ تَوَلِّى اوْلِياءِ اللَّهِ وَ التَبرَّى منْ أعداءِ اللهِ (1)

و از این جا منکشف می شود سرّ آن چه وارد شده است در مدح اعانت مؤمنان و دوستی با ایشان و قضای حوایج آن ها و ذمّ دشمنی با ایشان و خوار شمردن آن ها و اذیت نمودن به آن ها.

قال الصادق عليه السّلام: إذا كانَ يومَ القيمةِ، يُنادي مُنادٍ أينَ المُؤذونَ لأوليائي فَيَقومُ قومٌ لَيسَ عَلى وُجُوهِهِم لَحْمٌ فَيُقالُ: هؤلاء الَّذِينَ آذُوا المؤمنينَ ونَصَبوا لهم وعانَدوهُم وعَنفُوهم في دينِهِم فُيُؤمَرُ بِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ (2).

< نکته >

سرّ فقرة مَنْ أحبَّكُم فَقد أحبَّ اللهَ وَ مَنْ أبغَضَكُم فقد أبغضَ الله (3)و فقرة إنِّی سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکُم وَحَربٌ لِمَنْ حارَبَکُم (4)و امثال این فقرات، از این سخن معلوم شد و منکشف شد که دوستی حسین ابن علی علیه السّلام واجب است بر همۀ بندگان خدا. زیرا که محبّت خدا بر همه خلق به حکم عقل لامع و شرع ساطع لازم است، و این مظلوم سپه سالار عاشقان و سرآمد محبّان خدا بود؛ پس محبت او بر همۀ خلق واجب است. و از این جا معلوم می شود سرّ آن که جزع و ناشکیبایی در هر مصیبتی مذموم و موجب حبط عمل است (5)، مگر در مصیبت این مظلوم که موجب زیادتی اجر و کفارۀ گناهان است.

کیست این مظلوم، ماه خانقین *** خسرو دین، شاه مظلومان حسین


1) اصول کافی، ج 2، صص 125 و 126؛ الدعوات، راوندی؛ ص 28؛ ثواب الاعمال، ص 202؛ مشكاة الأنوار، ص 123. ترجمه: همه آن چه گفتید فضیلت دارد، ولی محکم ترین ریسمانِ ایمان، دوستی در راه خدا و بغض در راه او و پیروی از اولیای خدا و دوری جستن از دشمنان اوست.

2) مشكاة الانوار، ص 157؛ ارشاد القلوب، ص 198. ترجمه: امام صادق علیه السلام فرمودند: روز قیامت، منادی صدا می زند که: کجایند آزاردهندگانِ دوستان من؟ پس گروهی که گوشت در صورت ندارند بر می خیزند. و پس از آن ندا می آید که: اینانند کسانی که مؤمنان را اذیّت کردند، سد راه آنان شدند، با ایشان دشمنی کردند و در امور دینی شان بر آنان سخت گرفتند؛ پس فرمان می رسد که ایشان را به جهنّم ببرید.

3) درر السمطين. ص 103.

4) المناقب، خوارزمی، ص 91.

5) ارشاد القلوب، ص 173، غرر الحکم، ج 2، ص 251. در قرآن متجاوز از هفتاد مرتبه از صبر تمجید فرموده است.

و اگرچه گریستن و بر سر و سینه زدن در هر محنتی نکوهیده است، ولکن در تذکرۀ مصیبت این مظلوم پسندیده است.

کیست این مظلوم، شاه نینوا *** سرور دین، شاه سر از تن جدا

گریۀ در این مصیبت را ثواب صد شهید می دهند و بهشت را برای گریه کننده واجب می کنند و بدنش را بر آتش دوزخ حرام می گردانند (1). همانا این اشک چشم تو که در این مصیبت جاری می شود، گلابی است معطّر، خوشبوتر است از مشک اذفر. کدام گلاب است که بر صورت جاری شده که سبب آمرزش هر گناه صغیره و کبیره شود؟ کدام گلاب بهشت را واجب کند؟ همانا این گلابِ اشک تو، بوی حسین علیه السّلام دارد.

چون که گل رفت و گلستان شد خراب *** بوی گل را از که جویم، از گلاب

چون گُلِ جسد حسین علیه السّلام را بر خاک انداختند و پایمال ستوران نمودند، بوی این گل را از گلابِ اشک دیدۀ عاشقانش استشمام نماییم. ای عزیز من! این سرشکِ دیدۀ گریه کنندگان گلابی است که از گل باغستان سینه های عاشقان حسین ابن علی علیه السّلام گرفته اند و این گُل محبت است که در سینه های عاشقان حسین علیه السّلام سبز شده و در دیگ دل های سوختۀ ایشان که منزل خدا و کعبۀ حقیقی است که أنا عندَ القلوبِ المُنكَسِرَةِ (2) و قلبُ المؤمنِ حَرَمُ الله جوشانیده، و از آن بخاری متصاعد شده، به طبقۀ چشم ایشان آمده، اشک شده و جاری گردیده است.

و از این جهت است که فرشتگانی چند از آسمان فرود می آیند، با هر فرشته ای شیشه ای است از بلور سفید، پس جمع نمایند این اشک ها را برای روز قیامت. پس چون جهنم شعله می کشد، قطره ای از آن ها را بر آن


1) معالى السبطين، ص 91.

2) جامع السعادات، ج 1، ص 343؛ شرح الأسماء، ص 146.

می ریزند، پس می گریزد آتش جهنّم از گریه کنندگان بر حسین علیه السّلام مقدار شصت هزار فرسخ. پس عجب نکنی که این گریه سبب آمرزش گناهان می شود.

الماءُ يَغْسِلُ ما بِالثّوبِ مِنْ دَرَنٍ، أَلَيسَ يَغْسِلُ قَلبَ المُذنِبِ المَاءُ ؟!! چنان که آب شوینده چرکین های ظاهر است، این اشک پاک کنندۀ چرکین های باطن است.

ای عزیز من! این اشک، آبی است که بر جهنّم می ریزند خاموش می شود و بر آب بهشت می ریزند لذّت و مزه اش هزار برابر می شود و بر گونه های حوران می مالند هزار مرتبه حسن و جمال شان افزون می شود.

پس ای عاشق حسین علیه السّلام! قدر این گریه را بدان که در نزد خدا قدرش بسیار است. چون روز قیامت می شود، بنده را در موقف حساب می آورند که صحیفۀ عملش از حسنات خالی است. مأیوسانه خود راه جهنم را پیش می گیرد. خطاب به او می رسد که ای بندۀ ما به کجا می روی؟عرض می کند: به سوی جهنم، زیرا که خود را مستحقّ آتش جهنم می دانم. خطاب می رسد: تو را در نزد ما امانتی است. پس می آورند دانۀ دُرّی را که از شعاع آن عرصات روشن می شود. عرض می کند که من چنین دانه ای نداشته ام. می فرماید که این دانه، قطره اشکی است که در فلان مجلس در مصیبت حسین ابن علی علیه السّلام از چشمت جاری شده و ما آن را در صدف مرحمت خود پروریده ایم که تا در این روز که روز حسرت و درماندگی است، به کارت بیاید. و ما این درّ را از تو خریداریم، ببر به نزد انبیاء تا قیمت کنند. آن بنده درّ را برداشته به نزد آدم صفی می آورد و می گوید: این درّ را قیمت نما. او می گوید که من سررشته از قیمت این درّ

ندارم. نزد نوح علیه السّلام ببر. پس هر یک از انبیاء به دیگری حواله می کنند تا آن که به نزد خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله می آورد. خاتم الانبیاء صلّی الله علیه و آله می فرماید: نزد علی مرتضی علیه السّلام ببر. او می فرماید که باید این درّ را فرزندم حسین قیمت کند. پس آن درّ را به نزد آن مظلوم می آورد. او را نوازش می کند و به نزد عرش خدایش می آورد و عرض می کند که الها! قیمت این دانه آن است که این بنده را با پدر و مادرش به من ببخشی و ایشان را با من محشور نمایی. خطاب می رسد که ما این بنده را با پدر و مادرش به تو بخشیدیم و در بهشت ایشان را همسایۀ تو قرار دادیم.

پی نوشت ها

1.

اصول کافی، ج 2، صص 124 و 125.

2.

اصول کافی، ج 2، ص 125؛ جامع السعادات، ج 3، ص 183.

3 . اصول کافی، ج 2 ، صص 125 و 126؛ الدعوات، راوندی؛ ص 28؛ ثواب الاعمال، ص 202؛ مشكاة الأنوار، ص 123. «ترجمه: همه آن چه گفتید فضیلت دارد، ولی محکم ترین ریسمانِ ایمان، دوستی در راه خدا و بغض در راه او و پیروی از اولیای خدا و دوری جستن از دشمنان اوست» .

4. مشكاة الانوار، ص 157؛ ارشاد القلوب، ص 198. «ترجمه: امام صادق علیه السلام فرمودند: روز قیامت، منادی صدا می زند که: کجایند آزاردهندگانِ دوستان من؟ پس گروهی که گوشت در صورت ندارند بر می خیزند. و پس از آن ندا می آید که: اینانند کسانی که مؤمنان را اذیّت کردند، سد راه آنان شدند، با ایشان دشمنی کردند و در امور دینی شان بر آنان سخت گرفتند؛ پس فرمان می رسد که ایشان را به جهنّم ببرید» .

5 . درر السمطين. ص 103.

6 . المناقب، خوارزمی، ص 91.

7 . ارشاد القلوب، ص 173، غرر الحکم، ج 2، ص 251. در قرآن متجاوز از هفتاد مرتبه از صبر تمجید فرموده است.

8 . معالى السبطين، ص 91.

9 . جامع السعادات، ج 1، ص 343؛ شرح الأسماء، ص 146.

فصل چهارم: در بیان جای محبّت

منزل و محلّ محبت «دل» است که در حقیقت منزل خداست، یعنی محل نزول رحمت خاصّۀ اوست. و گاه این منزل را کعبۀ حقیقی گویند و گاه حرم خدا و گاه خانه خدا و گاه عرش خدایش گویند.

قالَ: قَلبُ الِانسان بيتُ اللهِ. و قالَ: قلبُ المؤمن حَرَم الله و حَرام عَلى حَرَم اللهِ أنْ يَلِج فيه غيرُ اللهِ.

طواف کعبۀ دل کن اگر دلی داری *** دل است کعبۀ معنا، تو گل چه پنداری

هزار بار پیاده طواف کعبه کنی *** قبول حقّ نشود، گر دلی بیازاری

از عارفی احوال دل را پرسیدند، گفت دل را حقیقت ندانم، لکن وصفی چند از وی می گویم «دل» صحرایی است که آن را لقب «یقین» باشد و در این صحرا چشمه ای است که آن را «عین الیقین» گویند و در کنار آن چشمه حق تعالی درختی آفریده که آن را «شجرة السرور» می گویند و در زیر آن درخت تختی نهاده اند که آن را «سریر المودّة» گویند. پس بادی

بوزد که آن را «ریح المغفرة» گویند و رعدی بوزد که آن را «رعد المحبّة» گویند و بارانی بارد که آن را «مطر الرّحمة» گویند. پس، از این باران چند چیز پدید آید: ارغوان وصال، نرگس الفت، درخت امانت، گل توحید، مورد ارادت، ریحان صبر، زعفران رضا، بنفشۀ صفا، سنبل وفا، نبات بقا، بوى لقا، میوۀ مهر، نغمه شوق و لالۀ صدق. پس دیواری گرد او کشیده است، ملکی بر او «معرفت» نام بر تخت شریعت نشسته؛ عقل، ندیم او و تمییز، حاجب او و چشم، طلایۀ او و گوش، صاحب خبر او و دست، کاتب او و زبان، ترجمان او و طاعت، لشکر و زهد؛ لباس او و توکّل، مرکب او و تفکّر، باز او. و چون بندۀ صیّاد پای بر مرکب دعا نهد و عنان تضرّع به دست گیرد و در میان میدان وصال جولان کند و طبل مناجات فرو کوبد و باز همّت به صحرای رأفت براند و تیر امانت بر نشانه زند، دوست صید کند.

و عارفی دیگر گوید که من از جمیع شهر های جهل در گذشتم؛ بادیه به بادیه، ناحیه به ناحیه در نوشتم تا به شهر فضیلت رسیدم و عقل با حکمت را که در آن جا حاکم است، دیدم. به او هم دل نبسته، به طرفه العینی هشتاد و چهار هزار شهر طی کردم تا به دروازۀ شهر «دل» پی بردم.

روي أنَّ داودَ ناجى ربَّه فقالَ: «اِلهي لكلِّ مَلِكِ خزانة. فأينَ خزانَتكَ؟»

قالَ: خزانتي أعظمُ منَ العرشِ، و أوسعُ منَ الكرسي، وأطيبُ منَ الجَنَّةِ و أزَينُ مَن الملكوتِ؛ أرضُها المعرفةُ وسماؤها الايمانُ و شمسُها الشّوقُ و قُمرها المحبَّةُ و نجومُها الخواطرُ و سَحابُها العَقلُ و مطرُها الرَّحمةُ و شجرُها الطَّاعَةُ و ثمرُها الحِكمةُ. وَلَها

أربعة أركان: التّوكُّلُ و التّفكّرُ و الأنسُ و الذّكرُ. وَ لها أبواب أربعة: العلمُ و الحكمةُ و الصَّبرُ و الرّضا، ألا و هي القَلبُ . (1) و بالجمله تا محبت در دل رسوخ نکند، محبّت نباشد. همانا دانستی که محبّت همان نتیجۀ معرفت و ایمان است. و چنانکه جای ایمان دل است و به زبان اکتفا نمی شود، جای محبت نیز دل باشد.

لاَ تَقُولُوا آمَنَّا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ (2). بأنَّ اللهَ لا يَنظُر إلى صُوركُم وأعمالكم بل ينظُرُ إلى قُلوبِكُم و نياتِكُم (3) ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

< نکته >

چون دانستی که محبت حسین بن علی علیه السّلام محبت خداست، معلوم شد که جای این محبت دل است. و در دل دوستان این مظلوم چشمه ای است که آن را «عین المحبّة» می نامند و آن را دو جوی است. و چون نام حسین روحی فداه برده می شود، این چشمه می جوشد و اشک از آن دو جوی به چشم جاری می شود. و در حقیقت این چشمه منبعش آب کوثر است که مخصوص دوستان آل محمد صلى الله علیه و آله است و جاری شدن اشک، دلیل شایستگی بهشت است. و از این جا سرّ حدیث مَنْ بَکَی أَوْ أَبْکَی معلوم می شود.

ای دیده خون ببار که ماه محرّم است *** نزد خدای، دیدۀ گریان مکرّم است

فرمود شاه دین که منم کشتۀ سرشک *** بر زخم های شاه، سرشک تو مرهم است

بی دیدۀ پرآب و نفس های آتشین *** گر لاف مهر شاه زنی، نامسلّم است

ای عزیز من! قدر این دانه های اشک را داشته باش که پیغمبر خدا


1) عوالى اللثاليی، ج 1، ص 249. ترجمه: روایت شده است که حضرت داود، در مناجات با پروردگار خویش گفت: «خدایا، هر پادشاهی خزانه ای دارد، پس خزانۀ تو کجاست؟ » خداوند فرمود: خزانۀ من بزرگ تر از عرش و پهناورتر از کرسی و پاکیزه تر از بهشت و زیباتر از ملکوت است؛ زمینش معرفت است و آسمانش ایمان، خورشیدش شوق است و ماهش محبت، ستارگانش یاد ها هستند و ابرش عقل و بارانش رحمت، درختش طاعت و بندگی است و میوه اش حکمت. خزانۀ من چهار پایه دارد: توکّل و تفکّر و انس و ذکر؛ و چهار در: علم و حکمت و صبر و رضا. پس بدانید که این خزانه، همان قلب است.

2) حجرات: 14. قالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تؤمِنوا ولكِنْ قُولوا أَسْلَمْنا وَلَمْ يَدْخُلِ الإِيمانُ في قُلوبِكُمْ .

3) جامع السعادات ، ج 3، ص 314. «ترجمه: مگویید ایمان آوردیم، بلکه بگویید مسلمان شدیم که هنوز ایمان در قلب های شما وارد نگشته است؛ چه خداوند به صورت ها و اعمال شما نگاه نمی کند، بلکه به قلب ها و نیّت های درونی شما نظر می افکند.»

صلى الله عليه و آله وعده داده است که هر کس در مصیبت اهل بیتش گریه کند، فردای قیامت در موقف حساب بایستد و دستش را بگیرد و از هول عرصاتش بیرون برده، به بهشتش برساند.

چنانکه از علی مرتضی علیه السّلام روایت شده که روزی رسول خدا صلّى الله علیه و آله به حجرۀ ما آمد و بعد از تناول طعام، نظر در صورت های ما کرده و گریست.

سبب پرسیدم. فرمود: برای آن چه بعد از من بر شماها وارد می شود. گویا می بینم که تو را به ضربت بر فرق می زنند و حسن را به زهر شهید

می کنند بعد از این که فرزندان و خویشان او را شهید می کنند. (1)پس فرمود: هر کس زیارت شماها کند یا در مصیبت شما بگرید یا بگریاند، فردا که روز موقف حساب عرصات است، او را دست می گیرم و به نعیمِ مقیمِ بهشت می رسانم.

پسر دعبل خزاعی می گوید که چون پدرم را وفات رسید، صورتش سیاه و زبانش لال شد. بعد از وفات او را به خواب دیدم با روی سفید و جامۀ سفید نیکو پوشیده بود. گفتم: خدا با تو چه کرد؟ گفت: آن سیاهی روی من و گرفتگی زبان من برای آن بود که شراب می خوردم. و چنان زبانم گرفته و رویم سیاه بود، تا رسول خدا صلى الله علیه و آله بیامد و مرا فرمود که: دعبل تویی؟ گفتم: بلی. فرمود: بخوان آن مرثیه که در حقّ فرزندان من گفته ای. من خواندم و پیغمبر صلّی الله علیه و آله گریست و فرمود: نیکو گفته ای. پس مرا شفاعت کرد و این جامه را از تن خود بیرون کرده و به من پوشانید. (2)

قالَ الصّادقُ عليه السّلام: مَنْ أَنْشَدَ فِی اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ و


1) درر السمطين، ص 136، الفصول المهمة، ص 131، الانوار النعمانيّة، ج 3، ص 248.

2) عيون اخبار الرضا، ج 1 ، ص 297 .

أَبْکَی وَاحِداً فَلَهُ اَلْجَنَّهُ . (1) و بالجمله چشمۀ آب حیات اشک در ظلمات دل دوستان پنهان است؛ به تذکّر مصایب شاه مظلومان جوشیدن می گیرد و از دو جوی چشمشان جاری شود.

دردی است درین دل که به درمان نتوان داد *** عشقی است درین جان که به صد جان نتوان داد

جام می ما آب حیات است درین دور *** این آب حیات است به حیوان نتوان داد

مستانه درین کوی خرابات فتادیم *** این گوشه به صد روضۀ رضوان نتوان داد

گنجی است در این مخزن اسرار دل ما *** دشوار به دست آمد و آسان نتوان داد


1) كامل الزيارات، صص 104 - 106؛ ثواب الاعمال، ص 110. ترجمه: امام صادق علیه السّلام فرمودند: «هر کس دربارۀ حسین علیه السّلام شعر بگوید و یک نفر را بگریاند، بهشت از آنِ اوست» .

پی نوشت ها

1 . عوالى اللثاليی، ج 1، ص 249. ترجمه: روایت شده است که حضرت داود، در مناجات با پروردگار خویش گفت: «خدایا، هر پادشاهی خزانه ای دارد، پس خزانۀ تو کجاست؟ » خداوند فرمود: خزانۀ من بزرگ تر از عرش و پهناورتر از کرسی و پاکیزه تر از بهشت و زیباتر از ملکوت است؛ زمینش معرفت است و آسمانش ایمان، خورشیدش شوق است و ماهش محبت، ستارگانش یادها هستند و ابرش عقل و بارانش رحمت، درختش طاعت و بندگی است و میوه اش حکمت. خزانۀ من چهار پایه دارد: توکّل و تفکّر و انس و ذکر؛ و چهار در: علم و حکمت و صبر و رضا. پس بدانید که این خزانه، همان قلب است.

2 . حجرات: 14 . قالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تؤمِنوا ولكِنْ قُولوا أَسْلَمْنا وَلَمْ يَدْخُلِ الإِيمانُ في قُلوبِكُمْ .

3 . جامع السعادات ، ج 3، ص 314. «ترجمه: مگویید ایمان آوردیم، بلکه بگویید مسلمان شدیم که هنوز ایمان در قلب های شما وارد نگشته است؛ چه خداوند به صورت ها و اعمال شما نگاه نمی کند، بلکه به قلب ها و نیّت های درونی شما نظر می افکند.»

4 . درر السمطين، ص 136، الفصول المهمة، ص 131، الانوار النعمانيّة، ج 3، ص 248.

5 . عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 297.

6 . كامل الزيارات، صص 104 - 106؛ ثواب الاعمال، ص 110. ترجمه: امام صادق علیه السّلام فرمودند: «هر کس دربارۀ حسین علیه السّلام شعر بگوید و یک نفر را بگریاند، بهشت از آنِ اوست» .

فصل پنجم: در بیان عشق و محبّت

وصف حقیقت محبّت برای آنان که شهد وصال نچشیده اند، محال است. آن چه در این باب گفته شده، همه قیل و قال است. شناختن این گوهر گران مایه خاصّۀ ارباب و جد و حال و مخصوص اصحاب کمال است، و لكن واصفان بسیار و واصلان بسیار اندک اند: خليلي قُطَّاعُ الطريقِ إِلَى الحِمَّةِ كَثيرٌ و أنَّ الواصِلينَ قَليلٌ .

ای دل این ره به قیل و قالت ندهند *** جز در نیستی وصالت ندهند

و آنگاه در این هوا که مرغان بسی اند *** تا با پر و بالی، پر و بالت ندهند

بعضی گفته اند که عشق، عبارت از کمال محبت است. آتشی است که چون در خانۀ دل افتد، غیر را بسوزد. و مهر، پرتوی است که بر ظلمات جان اگر بتابد، جمله را برافروزد. عشق، برقی است که جان ها سوزد. عالم از پرتو مهر افروزد. بیقراری سپهر از عشق است. گرم رفتاری مهر از عشق است. و بعضی گفته اند که المحبَّةُ نارٌ فِي القُلوبِ تُحرِقُ ما سِوَى

المَحبوبِ . و بعضی گفته اند که المَحبَّةُ شُغل القلبِ بِالحبيبِ عَن كلُّ بَعيدٍ وَ قَریب . و با این کلام موافق است آن چه از خاتم الاولیاء علی علیه السّلام مرویّ است که: حبُّ الله نارٌ لا تَمُرُّ عَلى شيءٍ إِلا احْتَرقَ . (1) و از علّام الحقایق جعفر الصادق علیه السلام مرویّ است که: حبُّ اللَّهِ إذا أضاءَ عَلَى سرِّ عَبدٍ أخلاهُ عَن كلِّ شاغل و كل ذكرٍ سِوَى اللهِ. والمُحِبُّ أَخلَصُ النَّاسِ الله سراً وَ أصدَقُهم قولاً و أوفاهُم عَهداً و أذكاهُم عَمَلاً و أصفاهُم ذكراً و أعبدُهُم نَفساً؛ تَتَباهى الملائكةُ عِندَ مُناجاتِه وتَفْتَخِرُ برؤيته؛ و بِه يَعْمُرُ اللهُ بِلادَه و بِكِراماتِه يُكَرَّمُ عِبادَه و يُعطيهم إذا سألوا بحقّه و يدفَعُ عَنهُم البَلايا برَحمَتِه. فَلَو عَلِمَ الخلقُ ما محله عند الله وَ مَنزلتُه لَدَيه ما تقرَّبوا إلى الله إلا بِتُراب قدمَيهِ قبلة العارفينَ . (2)

حضرت سیّد الساجدین علیه السّلام در مناجات خود می گوید که: فَقَدِ انْقَطَعَتْ إِلَیْکَ هِمَّتِی، وَانْصَرَفَتْ نَحْوَکَ رَغْبَتِی، فَأَنْتَ لا غَیْرُکَ مُرادِی، وَلَکَ لا لِسِواکَ سَهَرِی و وَسُهادِی، وَلِقاؤُکَ قُرَّهُ عَیْنِی، وَوَصْلُکَ مُنی نَفْسِی، وَإِلَیْکَ شَوْقِی، وَفِی مَحَبَّتِکَ وَلَهِی، وَإِلی هَواکَ صَبابَتِی، وَرِضاکَ بُغْیَتِی، وَرُؤْیَتَکَ حاجَتِی، وَجِوارُکَ طَلَبِی، وَقُرْبُکَ غایَهُ سُؤْلِی، وَفِی مُناجاتِکَ رَوْحِی وَراحَتِی، وَعِنْدَکَ دَواءُ عِلَّتِی، وَشِفاءُ غُلَّتِی (3)

< قول الشاعر >

كانتْ لقَلبي أهواءُ مُفرقَة *** فاستجمعتْ إذ رَأَتْكَ العَينُ أهوائي


1) جامع السعادات، ج 3، ص 155. «ترجمه: دوستی خدا آتشی است که بر هر چه گذرد، آن را بسوزاند. »

2) جامع السعادات ، ج 3، ص 154. ترجمه: دوستی خدا اگر بر ضمیر بنده ای پرتو افکند، از هر سرگرمی و یادی غیر خدا آزادش کند. و محبّ، کسی است که بیش از همه درونش را برای خدا خالص گرداند و راستگوترین و باوفاترین مردم به عهد خویش باشد، پاکیزه ترین در عمل باشد و پاک ترین در ذکر و عابدترین شخص باشد. فرشتگان هنگام مناجات او با خدایش به او مباهات کنند و به دیدار با او فخر فروشند؛ خداوند به سبب او شهر هایش را آباد سازد و به سبب کرامات او بندگانش را مکرم سازد و خواسته های شان را به واسطۀ او برآورده نماید و به سبب رحمت خویش، از آنان دفع بلا نماید. پس اگر مردم منزلت و مقام او را نزد خداوند بدانند، تنها از طریق خاک پای او که قبلۀ اهل نظر باشد، به پروردگار خویش تقرّب می جویند » .

3) الصحيفة الثانية السجادية، مناجات المریدین، ص 30. ترجمه: به یقین، همت من تنها به تو وابسته است و به سوی تو تمایل دارم؛ چه، تنها تو مقصود منی و شب و روزم تنها به عشق تو می گذرد. دیدار تو، نور چشم من است و وصال تو، نهایت آرزویم. به تو عشق می ورزم و در محبت تو سرگردانم و در هوای کوی تو می سوزم، رضای تو هدف من و دیدن تو نیاز من است، می خواهم نزدیک تو و در جوار تو باشم. انس و آرامش و راحت من در مناجات با تو و دوای درد و شفای بیماریم نزد توست.

فصارَ يَحسُدُني من كنتُ أحسُدُهُ *** و صرتُ مَولَى الوَرى إذ صِرتَ مولائي

تركتُ للنَّاسِ دُنياهُم و دينَهم *** شغلاً بذِكرِكَ يا ديني و دُنيائي (1)

در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست، کس *** هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست، بس

ما را خواهی خطی به عالم در کش *** کاندر یک دل دو دوستی ناید خوش

و رُوي أنَّ الله قالَ لِموسى عليه السّلام: يا موسى! أتَدري لِمَ كَلَّمتُكَ؟ ( آیا می دانی که برای چه تو را از میان خلق خود برگزیدم و تو را کلیم خود گردانیدم و تاج اصطفی بر سرت گذاشتم؟ )

عرض کرد که: مُنَّ عَليَّ يا ربِّ منت. (بگذار بر من به بیان کردن سبش) .

قالَ: إِنِّي طَلَعْتُ عَلى أسرارِ عِبادِي فَلَم أَرَ قَلباً أصفى لِمَوَدَّتي من فسک .

(فرمود: برای آن که مطّلع شدم به دل های بندگانم، پس ندیدم دلی را که از دل تو پاک تر باشد در محبت خودم) .

قالَ : إِنِّي اطَّلَعْتُ عَلى أسرارِ عِبادي فَلَم أَرَ قَلباً أصفى لِمَوَدَّتي مِن قلبک .

هنيئاً لِمَنْ أمسى وأنتَ حَبيبُهُ *** و لو أنَّ نيرانَ الجحيمِ تُذيبُهُ . (2)

خوشا ملکی که سلطانش تو باشی *** خوشا حانی که جانانش تو باشی

خوشا رویی که در رویش تو باشی *** خوشا چشمی که انسانش تو باشی


1) احیاء علوم الدین، ج 4، ص 267؛ جامع السعادات، ج 3، ص 160. «ترجمه: دل من گرفتار خواسته ها و آرزوهای گوناگون و پراکنده بود، ولی هنگامی که تو را دید،همۀ خواسته ها و آرزوهایش در تو خلاصه شد. پس آن کس که حسادتش می کردم، بر من حسادت نمود، و آن هنگام که تو مولای من گشتی، من مولا و سرور همۀ جهان شدم. در هوای یاد تو دین و دنیا را برای مردم واگذاشتم، که تو دین و دنیای منی. »

2) الجواهر السنية، ص 64. «ترجمه: گوارا باد بر کسی که شب کند و تو دوستش باشد، اگرچه آتش جهنم بسوزاندش. »

به درد دل به سر بردیم عمری *** به شوق آن که درمانش تو باشی

< نکته >

از این جا معلوم شد که حسین بن علی علیه السّلام حبیب حقیقی خدا بود و پیشاهنگ همۀ محبّان و سرآمد همۀ عاشقان حضرت احدیّت بود؛ زیرا که از هر چه بجز محبوب ازلی بود چشم پوشیده و در میدان مجاهدت کوشیده، تا از شراب طهور وصال محبوب نوشیده و از سر جان گذشت تا به وصال جانان رسید.

وقتی بر آن مظلوم گذشت که همه فرزندان و برادرانش کشته و یارانش در خاک و خون آغشته و خود در میان دشمنان تنها مانده، هر چند ندای «هَل مِن راحم يَرحمُ آلَ الرَّسولِ» و «هَل من ناصرٍ يَنصُرُ الذُّرّيةَ الأطهارَ» بركشيد، احدی او را جواب نداد.

يا لَهفَ نفسي لمولایَ الحسينِ و قَد *** أضحى فريداً وحيداً بينَ عادينا

يَدعو أما مِن نَصيرٍ جَاءَ يَنصُرنا *** الا رَحيم محام جا يُواسينا (1)

به روایتی در این حال صحیفه ای به دستش نازل شد که در آن نوشته بود: یا حسین! ما حتَمنا عليكَ الموتَ و ما أنزَلنا عليكَ الشّهادةَ فَلكَ الخيارُ ولا يَنقُصُ حَظُكَ عندَنا . (2)

آن عاشق حقیقی آن نامه را به سوی آسمان انداخت.

فقال: ربّ! وَدَدْتُ انْ اقْتَلَ وَ احْیی سَبْعینَ الْفَ مَرَّهٍ فیٖ طاعَتِکَ و مَحبَّتکَ، سِیَّما اذا کانَ فیٖ قَتْلیٖ نُصْرَهُ دیٖنِکَ وَ احْیاءُ امْرِکَ وَ حِفظُ ناموسِ شَرْعِکَ . (3)


1) ترجمه: بمیرم برای مولا و سرورم حسین علیه السّلام که تنها و بی کس میان دشمنان باقی ماند. که صدا می زد: «آیا یاوری هست که مرا یاری کند، آیا مهربان دلی هست که به حمایت و طرفداری از من برخیزد» .

2) «ترجمه: [خطاب از جانب خداوند به امام حسین علیه السّلام] ای حسین! ما مردن یا شهادت را بر تو لازم و واجب نکرده ایم، و تو حق انتخاب داری که مقام تو نزد ما محفوظ است. »

3) الاصول من الكافي، ج 1، ص 465؛ اللهوف على قتلى الطفوف، ص 159، معالى السبطين، ج 2، ص 9. «ترجمه: پس امام حسین علیه السّلام فرمود: «بار پروردگارا! خوش دارم که هفتاد بار کشته شوم و دوباره در طاعت و بندگی و محبت تو زنده گردم. خدایا من از زندگی پس از مرگ بیزارم مگر آن که به خاطر دوستی تو باشد، به خصوص هنگامی که احیای دین تو و اصلاح امر تو و حفظ ناموس شرع تو با کشته شدن من تضمین گردد.

پی نوشت ها

1 . جامع السعادات، ج 3، ص 155. «ترجمه: دوستی خدا آتشی است که بر هر چه گذرد، آن را بسوزاند» .

2 . جامع السعادات ، ج 3، ص 154. «ترجمه: دوستی خدا اگر بر ضمیر بنده ای پرتو افکند، از هر سرگرمی و یادی غیر خدا آزادش کند. و محبّ، کسی است که بیش از همه درونش را برای خدا خالص گرداند و راستگوترین و باوفاترین مردم به عهد خویش باشد، پاکیزه ترین در عمل باشد و پاک ترین در ذکر و عابدترین شخص باشد. فرشتگان هنگام مناجات او با خدایش به او مباهات کنند و به دیدار با او فخر فروشند؛ خداوند به سبب او شهرهایش را آباد سازد و به سبب کرامات او بندگانش را مکرم سازد و خواسته های شان را به واسطۀ او برآورده نماید و به سبب رحمت خویش، از آنان دفع بلا نماید. پس اگر مردم منزلت و مقام او را نزد خداوند بدانند، تنها از طریق خاک پای او که قبلۀ اهل نظر باشد، به پروردگار خویش تقرّب می جویند» .

3 . الصحيفة الثانية السجادية، مناجات المریدین، ص 30. «ترجمه: به یقین، همت من تنها به تو وابسته است و به سوی تو تمایل دارم؛ چه، تنها تو مقصود منی و شب و روزم تنها به عشق تو می گذرد. دیدار تو، نور چشم من است و وصال تو، نهایت آرزویم. به تو عشق می ورزم و در محبت تو سرگردانم و در هوای کوی تو می سوزم، رضای تو هدف من و دیدن تو نیاز من است، می خواهم نزدیک تو و در جوار تو باشم. انس و آرامش و راحت من در مناجات با تو و دوای درد و شفای بیماریم نزد توست» .

4 . احیاء علوم الدین، ج 4، ص 267؛ جامع السعادات، ج 3، ص 160. «ترجمه: دل من گرفتار خواسته ها و آرزوهای گوناگون و پراکنده بود، ولی هنگامی که تو را دید،

همۀ خواسته ها و آرزوهایش در تو خلاصه شد. پس آن کس که حسادتش می کردم، بر من حسادت نمود، و آن هنگام که تو مولای من گشتی، من مولا و سرور همۀ جهان شدم. در هوای یاد تو دین و دنیا را برای مردم واگذاشتم، که تو دین و دنیای منی» .

5 . الجواهر السنية، ص 64. «ترجمه: گوارا باد بر کسی که شب کند و تو دوستش باشد، اگرچه آتش جهنم بسوزاندش» .

6 . ترجمه: بمیرم برای مولا و سرورم حسین علیه السّلام که تنها و بی کس میان دشمنان باقی ماند. که صدا می زد: «آیا یاوری هست که مرا یاری کند، آیا مهربان دلی هست که به حمایت و طرفداری از من برخیزد» .

7 . ترجمه: [خطاب از جانب خداوند به امام حسین علیه السّلام] ای حسین! ما مردن یا شهادت را بر تو لازم و واجب نکرده ایم، و تو حق انتخاب داری که مقام تو نزد ما محفوظ است.

8 . الاصول من الكافي، ج 1، ص 465؛ اللهوف على قتلى الطفوف، ص 159، معالى السبطين، ج 2، ص 9. ترجمه: پس امام حسین علیه السّلام فرمود: «بار پروردگارا! خوش دارم که هفتاد بار کشته شوم و دوباره در طاعت و بندگی و محبت تو زنده گردم. خدایا من از زندگی پس از مرگ بیزارم مگر آن که به خاطر دوستی تو باشد، به خصوص هنگامی که احیای دین تو و اصلاح امر تو و حفظ ناموس شرع تو با کشته شدن من تضمین گردد.

فصل ششم: در بیان دعوی محبت بی برهان

صدق هر دعوایی از دلیل و برهان ناگزیر است. بی اقامۀ بینّۀ صادقه، هیچ ادّعایی در نزد هیچ حاکمی مسموع نباشد، و الأ هرج و مرج شود و کاذب با صادق مساوی شود. پس دعوی محبت که بزرگترین دعواهاست، بی شاهد صدق بی محلّ است و معنای محبّت از این گونه مراتب ارفع و اجلّ است این جا قال و قیل به کار نیاید، برهان و دلیل باشد. عشق درسی و دفتری نباشد. سخن سنجیدن و ملاحظۀ سجع و قافیه در این باب به کار نخورد. معنا خواسته اند، نه دعوی؛ اخلاص خواسته اند، نه ریا.

بشوی اوراق اگر هم درس مایی *** که درس عشق در دفتر نباشد

بَينَ المُحِبِّينَ سِرٌ لَيسَ يُفشِيهِ قَولُ وَلَا قَلَمٌ لِلخَلقِ يُحكِيهِ (1) اگر این مقام به قول و دعوی باشد، همه کس تواند که این منصب رفیع را دارا باشد.


1) روح المعانی، ج 1، ص 100. «ترجمه: بین عاشقان و محبّان خدا رازی است که نه گفتاری تواند آن را بازگوید و نه قلمی تواند آن را برای خلق حکایت کند. »

نه هر که سر نتراشد، قلندری داند *** نه هر که آینه سازد، سکندری داند

وكُلٌ يدّعي وَ صلاً بِلّيلى *** و لَيلى لا تُقِرُّ لَهُم بِذاكا

إذا انبَجَسَتْ دُموعٌ من عيونٍ *** تُبينُ مَنَ بَكَى مِمَّن تَباكَا (1)

نقد صوفی نه همه صافی بی غشّ باشد *** ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

و بالجمله دعوی محبت بی برهان آسان است، ولکن موجب رسوایی و خسران است؛ زیرا که در بهشت نعیمی بالاتر از نعیم اهل معرفت و محبت نیست و در جهنّم عذابی سخت تر از عذاب آن کس که ادعای معرفت و محبت می کند به دروغ، نیست. قال بعض العرفاء: إذا قيلَ لكَ: أتُحِبُّ الله؟ فَاسْكُتْ، فَإِنَّكَ إِن قُلتَ : لا ، كَفَرْتَ ، و إِنْ قُلتَ: نعم، فليسَ وصُفك وصفَ المحبّينَ فَاحْذَرِ المَقْتَ . و هذا إشارة إلى قوله تعالى:

كبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ . (2) پس دعوی محبت از هر صادقی شایسته است که از هر تعلّقی رسته است، نه هر کاذبی که همه دل به دنیا بسته است؛ مانند صوفیان این زمان که مانند کوفیان اند، در امر دین لاابالی ولکن ابلیس را تابع و تالی اند. افسار تقليد علمای اعلام را از سر انداخته و در میدان هوا و هوس تاخته و دین به دنیا فروخته اند.

لا تَخدَعَنَّ فَالمُحِب دلائِلُ *** ولَدَيه مِن تُحَفِ الحَبيبِ وَسائِلُ

[در محبت دوست راه فریب کاری پیش مگیر که محبت را نشانه هایی


1) روح المعانی، ج 1، ص 104. «ترجمه: همه ادّعا می کنند که به لیلی رسیده اند، ولی لیلی این ادّعاها را قبول ندارد. اگر اشک ها از چشم ها جاری شود، آنگاه آن کس که گریسته از آن کس که تظاهر به گریستن کرده است، متمایز خواهند شد. »

2) الصف: 3. «ترجمه: اگر بگویید آن چه را انجام نمی دهید، در پیشگاه خداوند گناه بزرگی مرتکب شده اید. »

است و نزد او از کرامات و عنایات حبیب وسایل و جلوه هایی است که دلالت بر صدق او دارد. ]

الى آخر الابيات المعروفة المذكورة في الديوان العلوى (1). ولكن غزالى در کتاب احیاء العلوم جمله ای از این ابیات را نسبت به این تراب نخشبی و جمله ای را به یحیی بن معاذ داده، و از این جمله است این بیت که:

و منَ الدلائل أن تراهُ مُسافراً *** نحوَ الجهادِ و كلٌ فِعلٍ فاضلٍ

و منَ الدلائلِ زُهُده فيما يَرى *** مِنْ دارِ ذُلُّ وَالنَّعيم الزائلِ (2)

مدّعی محبت که دعوایش صدق نباشد، مانند همان شغالکی است که در خم افتاده و دعوی طاووسی کرد و در هنگام بانگ کردن رسوا شد.

بانگ طاووسی کنی گوید که لا *** که نه ای طاووس خواجه بو العلا

< نکته >

جمعی از بندگان دنیا به دعوی محبّت مولی، ملازم رکاب حضرت سید الشهداء علیه السّلام شدند؛ ولکن در شب عاشورا ظاهر شد که محبّان دنیایند ،نه عاشقان مولی مرویّ است که چون در شب عاشورا آن شاه مظلوم برای امتحان فرمود: «من بیعت را از گردن شما برداشتم. هر کس

می خواهد، تا شب است، به هر جا برود. » بسیاری متفرّق شدند.

قالت سكينة سلام الله عليها: وَ اللهِ ما أَتمَّ كلامَهُ إِلَّا وَ تَفرَّقَ القومُ مِنْ نَحوِ عَشرة و عشرينَ . (3)

عشق از اوّل سرکش و خونی بود *** تا گریزد هر که بیرونی بود

آیا نشنیده ای که زیاده از چهل هزار کس با مسلم بن عقیل بیعت کردند و هر شب در مسجد کوفه عقب سرش نماز می کردند و چون ابن زیاد به کوفه آمد، همه متفرّق شدند. مروی است که آن شب سی نفر با او بودند.


1) دیوان حضرت علی علیه السّلام، ص 87.

2) دیوان حضرت علی علیه السّلام، ص 87؛ احیاء علوم الدین، ج 4، ص 290. «ترجمه: از نشانه های صدق دعوی دوستی حبیب از طرف محبّ، آن است که به سوی جهاد رود و خود را برای هر کار خوبی آماده سازد و از نشانه های دیگر او وارستگیش از دنیای فانی و نعمت های زوال پذیر آن است. »

3) الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 254؛ الملهوف، ص 151؛ معالى السبطين، صص 207 و 209؛ فوائد المشاهد، ص 216. «ترجمه: سكينه سلام الله عليها فرمود: به خدا قسم (پدرم) کلام خویش را به پایان نرسانده بود که ده ها نفر از اطراف او پراکنده شدند و رفتند. »

چون از در کنده بیرون رفت، هیچ کس با او نبود و راه به هیچ منزلی نمی برد (1).

عاشقی کار بوالهوس نبود *** هوس عشق حد هر کس نبود

گر نداری به جان و دل سرِ عشق *** به هوا و هوس مرو برِ عشق

هر سری لایق کمندش نیست *** پای هر خودسری به بندش نیست


1) اسرار الشهادة، ص 217؛ مقتل مقرم، ص 174.

پی نوشت ها

1 . روح المعانی، ج 1، ص 100. «ترجمه: بین عاشقان و محبّان خدا رازی است که نه گفتاری تواند آن را بازگوید و نه قلمی تواند آن را برای خلق حکایت کند» .

2 . روح المعانی، ج 1، ص 104. «ترجمه: همه ادّعا می کنند که به لیلی رسیده اند، ولی لیلی این ادّعاها را قبول ندارد. اگر اشک ها از چشم ها جاری شود، آنگاه آن کس که گریسته از آن کس که تظاهر به گریستن کرده است، متمایز خواهند شد» .

3 . الصف: 3. «ترجمه: اگر بگویید آن چه را انجام نمی دهید، در پیشگاه خداوند گناه بزرگی مرتکب شده اید» .

4 . دیوان حضرت علی علیه السّلام، ص 87.

5 . دیوان حضرت علی علیه السّلام، ص 87 ؛ احیاء علوم الدین، ج 4، ص 290. «ترجمه: از نشانه های صدق دعوی دوستی حبیب از طرف محبّ، آن است که به سوی جهاد رود و خود را برای هر کار خوبی آماده سازد و از نشانه های دیگر او وارستگیش از دنیای فانی و نعمت های زوال پذیر آن است» .

6 . الخرائج والجرائح، ج 1، ص 254؛ الملهوف، ص 151؛ معالى السبطين، صص 207 و 209؛ فوائد المشاهد، ص 216. «ترجمه: سكينه سلام الله عليها فرمود: به خدا قسم (پدرم) کلام خویش را به پایان نرسانده بود که ده ها نفر از اطراف او پراکنده شدند و رفتند» .

7 . اسرار الشهادة، ص 217؛ مقتل مقرم، ص 174.

فصل هفتم: در محبّت حقیقی

از براهین محبت، دوستی است با هر چیز که تعلّقی به محبوب دارد. مجنون عامری در و دیوار خانه لیلی را می بوسد و می گوید:

أَمُرُ عَلى جِدارِ دِيارِ ليلى *** أقبِّل الجِدارَ و ذَا الجدارا

و ما حبُّ الديارِ شَغَفَنَ قَلبي *** ولكنْ حُبُّ مَن سَكَنَ الدِّيارا (1)

مجنون سگی را بدید اندر دشت *** نانش می داد و گرد او می گشت

گفتند: مجنون عشق تو با این سگ چیست *** گفتا: دیدم روزی به کوی لیلی می گشت

دل یکی و دوستی باید یکی *** ورنه نبود دوستی آن بیشکی

جز مگر آن دوستی کز بهر دوست *** باشد آن هم في الحقيقة حبّ اوست

غیر لیلی در دل مجنون نبود *** سر بجز بر خاک راه او نسود

گر سگی از کوی لیلی یافتی *** سوی او چون عاشقان بشتافتی

زین سبب در عشق هر کو صادق است *** بر همه اجزای عالم عاشق است

هر چه بیند چونکه بیند روی دوست *** لاجرم او عاشق و مفتون اوست


1) مجموعه ورام، ج 2، ص 187؛ معراج السعادة، 573؛ إحياء علوم الدين، ج 2، ص 165؛ سیر و سلوک بحر العلوم، ص 145. ترجمه: از کنار دیوار کوی لیلی می گذرم، و دیوار و هر آن چه در آن است می بوسم. اما این درستی کوی او نیست که قلب مرا فرا گرفته است، بلکه دوستی کسی است که در آن کوی ساکن گشته است.

گاه محبّت محبّ را به جایی رساند که هر چه بیند، محبوب بیند: مَا رَأَيتُ شَيْئاً إلاّ وَ رَأَيْتُ اللّه فيه . (1)، پس چگونه محبوب را در محبّ محبوب نمی بیند.

مجنونِ تو کوه را ز صحرا نشناخت *** دیوانۀ عشق تو سر از پا نشناخت

هر کس به تو ره یافت از خود گم گردید *** آن کس که تو را شناخت خود را نشناخت

رُوي أنَّ المَجنُونَ مرَّ عَلى منازِلِ لَيلى بِنَجدٍ، فأخذَ يُقَبِّلُ الأحجارَ و يَضعُ جَبْهَتَه عَلَى الآثار. فَلاموهُ عَلى ذلكَ. فَحَلَفَ أنَّه لا يُقَبِّلُ إلا وَجْهَها و لا يَنظُر إلا إلى جَمالِها ثمَّ رَأَوْهُ بعد - و هو في غير نجد - يُقَبِّلُ الآثار وَ يَستِلمُ الأحجار. قَلُئِمَ عَلى ذلكَ، فقيل له: إِنَّهَا لَيْسَتْ مِن مَنازِلِها فَأَنْشَدَ:

لا تقُلْ دارُها بِشَرقي نَجدٍ *** كلُّ نَجدٍ للعامرية دارٌ

فلَها مَنزِلٌ عَلى كلِّ أرض *** و عَلى كُلّ دهنةٍ آثارُ

من ندیدم در میان کوی او *** در در و دیوار الأروى او

بوسه گر بر در نهم لیلی بود *** خاک اگر بر سر کنم لیلی بود

چون همه لیلی بود در کوی او *** کوی لیلی نبودم جز روی او

هر زمانی صد بصر می بایدت *** هر بصر را صد نظر می بایدت

تا بدان هر یک نگاهی می کنی *** صد تماشای الهی می کنی

وبالجمله محبّت هر چیز و هر کس که نسبت به محبوب حقیقی دارد،

راجع به محبّت اوست و منافاتی با محبت او ندارد، بلکه عین محبت اوست؛ والا امر به محبّت انبیا و اولیا و علما و صلحا نمی فرمود.

قالَ الصّادقُ عليه السّلام: المُحِبُّ فِى اللَّهِ مُحِبُّ الله والمحبوبُ فِي اللهِ حَبيبُ اللهِ، لأَنَّهُما لا يَتَحابَانِ إِلَّا فِي اللَّهِ . (2)


1) شرح اصول کافی، ص 385، سطر 5. چیزی را ندیدم مگر آن که خدا را در آن مشاهده نمودم.

2) مصباح الشريعة، ص 194. امام صادق علیه السّلام فرمودند: کسی که هر چیز را در راه خدا دوست بدارد، مانند آن است که خدا را دوست دارد، و این چنین شخصی حبیب خداست، چراکه این دو ( یعنی محبّ و محبوب) با یکدیگر دوستی ندارند مگر در راه خدا. » .

و عن النبي صلى الله عليه و آله: اَلْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ؛ فَمَنْ احَبَّ عَبْداً فِی اللّهِ فَاِنَّما احَبَّ اللّهَ وَ لا يُحبُّ اللهَ إِلاّ مَنْ أَحبَّهُ . (1)

و عَن عليّ عليه السّلام: إنَّ أطيبَ شَيءٍ فِي الجنَّةِ والَذَّهُ حِبُّ الله و الحبُّ فِي اللهِ و الحمدُ للهِ (2)

< نکته >

از این کلام معلوم شد جواب شبهۀ این که اگر حسین بن علی علیه السّلام را محبت کامله بودی و در مرتبۀ عشق حق کامل بود، محبت با فرزندش علی اکبر و برادرش عباس و برادر زاده اش قاسم بلکه با سایر اصحابش و جهی نداشت؛ زیرا که عاشق صادق از آن چه بجز معشوق باشد، مُعرض است و در دلش ماسوای معشوق راه ندارد. و توضیح جواب آن است که این جمله نیز عاشقان خدا بودند، زیرا که ترک وطن کردند و از خود گذشتند و به سوی خدا مهاجرت کردند. لهذا دوستی آن ها نیز عین دوستی خدا بود. الأرواحُ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ ما تَعارفَ منْهَا ابْتَلَف وما شاكَرَ منها اختلف أرواحٌ (3) . عاشقان خدا در حقیقت متّحدند و در عالم قدس هم و طن اند و در این عالم همسفرند.

از کجا آمده ای می دانی *** از حریم حرم سبحانی

یاد کن هیچ یادت ناید *** آن مقامات خوش روحانی

و نیز معلوم شد سرّ واجب شدن محبّت حسین علیه السّلام بر همه خلق و مروی است که چون در عالم ذرّ آن مظلوم شهادت را قبول کرد، منادی حقّ ندا کرد که یا مَعشَر الخلقِ! هذا الحسين ابن علي عليه السّلام حَبيبي و وليّي و خِیرتي و صَفوتي و وَديعتي؛ أَحِبُّوهُ و أَعِزُوهُ ولا تُخالِفوهة... الخ.


1) مصباح الشريعة، ص 194؛ ارشاد القلوب، ص 239؛ شهاب الاخبار، ص 66. از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند: هر شخصی همیشه با کسی است که او را دوست دارد، پس اگر کسی بنده ای را برای خدا و در راه خدا دوست بدارد، چنان است که دوست دار خدا باشد و دوست دار خدا نیست مگر کسی که او را دوست بدارد.

2) مصباح الشريعة، ص 195. از علی علیه السّلام نقل شده است که فرمودند: همانا بهترین و گواراترین و لذیذترین چیز در بهشت، دوستی خدا و دوستی در راه خدا و به خاطر خدا و ستایش خداست.

3) جامع السعادات ، ج 3، ص 139. احیاء علوم الدین، ص 4؛ مرصاد العباد، ص 210.

پی نوشت ها

1 . مجموعه ورام، ج 2، ص 187؛ معراج السعادة، 573؛ إحياء علوم الدين، ج 2، ص 165؛ سیر و سلوک بحر العلوم، ص 145. «ترجمه: از کنار دیوار کوی لیلی می گذرم، و دیوار و هر آن چه در آن است می بوسم. اما این درستی کوی او نیست که قلب مرا فرا گرفته است، بلکه دوستی کسی است که در آن کوی ساکن گشته است.

2 . شرح اصول کافی، ص 385، سطر 5. چیزی را ندیدم مگر آن که خدا را در آن مشاهده نمودم.

3 . مصباح الشريعة، ص 194. امام صادق علیه السّلام فرمودند: کسی که هر چیز را در راه خدا دوست بدارد، مانند آن است که خدا را دوست دارد، و این چنین شخصی حبیب خداست، چراکه این دو ( یعنی محبّ و محبوب) با یکدیگر دوستی ندارند مگر در راه خدا.

4 . مصباح الشريعة، ص 194؛ ارشاد القلوب، ص 239؛ شهاب الاخبار، ص 66. از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند: هر شخصی همیشه با کسی است که او را دوست دارد، پس اگر کسی بنده ای را برای خدا و در راه خدا دوست بدارد، چنان است که دوست دار خدا باشد و دوست دار خدا نیست مگر کسی که او را دوست بدارد.

5 . مصباح الشريعة، ص 195. از علی علیه السّلام نقل شده است که فرمودند: همانا بهترین و گواراترین و لذیذترین چیز در بهشت، دوستی خدا و دوستی در راه خدا و به خاطر خدا و ستایش خداست.

6 . جامع السعادات ، ج 3، ص 139. احیاء علوم الدین، ص 4؛ مرصاد العباد، ص 210.

فصل هشتم: در وصف محبّت

از جمله براهین محبّت، شوق به لقای محبوب است. همانا دوست را جز دوست آرزو نباشد و از هر چه جز اوست، چشم بپوشد و در دیدار او هزار رنج برخود راحت داند.

گر تیغ بارد از کوی آن ماه *** گردن نهاديم الحكم لله

و شوق، آتشی است که در کانون سینۀ عاشق مشتعل می گردد که جز آب ملاطفت معشوق او را خاموش نمی کند و اضطرابی است که در دلش می افتد که جز و نصال معشوق او را آرام نمی کند، و وله و حیرتی است که جز مشاهدۀ معشوق او چاره نمی کند. قال بَعضهم: الشَّوقُ طلبُ العيانِ بِعَينِ المَحبوبِ و الِانفِصال عَن الكلِّ بالوُصول إلى المَطلوب . مشتاق جمال لم یزلی، بهشت از دست بهشت و آرمیدن با حور را در قصور، قصور دانست و سرّ «وَ رِضوانٌ منَ اللهِ أكبر» این جا معلوم شد و معنای أعددتُ لِعِبادِى الصّالِحِينَ مالا عَينٌ رَأَتْ (1)از این جا منکشف گردید.


1) لثالي الاخبار، ج 4، ص 63؛ احیاء علوم الدین، ج 4، ص 267؛ مرصاد العباد، ص 235؛ جامع السعادات ج 3، ص 160. ترجمه: برای بندگان شایسته ام آن چه به چشم ظاهر نیامده است، آماده ساخته ام. »

غوغای عارفان و تمنّای عاشقان *** حرص بهشت نیست که شوق لقای توست

قال سيّد الساجدين عليه السّلام: فَأَنْتَ لا غَیْرُکَ مُرَادِی وَ لَکَ لا لِسِوَاکَ سَهَرِی وَ سُهَادِی وَ لِقَاوُکَ قُرَّةُ عَیْنِی وَ وَصْلُکَ مُنَى نَفْسِی وَ إِلَیْکَ شَوْقِی وَ فِی مَحَبَّتِکَ وَ لَهِی ... الخ . (1)

مهر رخت سرشت من *** خاک درت بهشت من

عشق تو سرنوشت من *** راحت من رضای تو

و عنِ الصادق عليه السّلام: المُشتاقُ لا یَشتَهی طَعاما ، ولا یَلتَذُّ شَرابا ، ولا یَستَطیبُ رُقادا ، ولا یَأنَسُ حَمیما ، ولا یَأوی دارا ، ولا یَسکُنُ عُمرانا ، ولا یَلبَسُ لَیِّنا ، ولا یَقِرُّ قَرارا ، ویَعبُدُ اللّه لَیلاً و نَهارا راجِیا بِأَن یَصِلَ إلی مَا اشتاقَ إلَیهِ . (2)

خوشا جانی که شیدای تو باشد *** همایون دل که مأوای تو باشد

دل خود تنگ می خواهم که در وی *** نمی خواهم بجز جای تو باشد

ابو الدرداء به كعب الاخبار گفت که خبر ده مرا از مخصوص ترین آیت ها که در تورات است. گفت که يقول الله عز وجل: طالَ شَوقُ الأبرارِ إلی لِقائی، و أنا إلی لِقائهِم لَأشَدُّ شَوقا ؛ قالَ: و مَکتوبٌ إلی جانِبِها : مَن طَلَبَنی وَجَدَنی ، و مَن طَلبَ غَیری لَم یَجِدْنی . ابو الدرداء گفت که من نیز این سخن از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم:

و في الحديث القدسي: إِنَّ لِی عِبَاداً یُحِبُّونِّی وَ أُحِبُّهُمْ وَ یَشْتَاقُونَ إِلَیَّ فَأَشْتَاقُ إِلَیْهِمْ وَ یَذْکُرُونَنِی فَأَذْکُرُهُمْ وَ يَنظرونَ إليَّ و أنظُرُ إلَيهِم . (3)

ای فدای تو هم دل و هم جان *** ای نثار رهت هم این و هم آن


1) الصحيفة الثانية السجادية، ص 32. «ترجمه: آن در فصل های قبلی گذشت» .

2) مصباح الشريعة، ص 196؛ جامع السعادات، ج 2، ص 130. «ترجمه: از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: مشتاق روی دوست، به طعامی اشتها ندارد و از نوشیدنی لذّت نمی برد، خواب را خوش ندارد و با دوستی انس نمی گیرد، به جایی پناه نمی برد و در کویی سکنی نمی گزیند، لباسی نمی پوشد و قرار ندارد؛ شب و روز به امید وصال روی دوست خدا را پرستش می کند. »

3) احياء علوم الدین، ج 4، ص 278؛ جامع السعادات، ج 3، ص 130. «ترجمه: در حدیث قدسی آمده است که: همانا من بندگانی دارم که مرا دوست دارند و من نیز آنان را دوست دارم، آنان مشتاق دیدن منند و من نیز مشتاق دیدن آنان، آنان مرا یاد کنند و من نیز آنان را، آنان به من می نگرند و من نیز به آنان. »

دل فدای تو، چون تویی دلبر *** جان نثار تو، چون تویی جانان

راه وصل تو، راه پر آشوب *** درد عشق تو، درد بی درمان

بندگانیم جان و دل بر کف *** چشم بر حکم و گوش بر فرمان (1)

داوود پیغمبر صلی الله علیه و آله بسیار از خدا مسألت بهشت می کرد. به او وحی شد که ای داوود! تا چند ذکر بهشت می کنی و شوق به سوی من را از من سؤال نمی کنی؟ عرض کرد که مشتاقان چه کسان اند؟ فرمود: إنَّ المُشتاقِينَ إليَّ صَفَيْتُهُم مِن كلّ كدرةٍ وأُنَبِّهُمُ بالحذَرِ وخَرقتُ من قلوبهم إليَّ خَرقاً ينظرون إليَّ و إنِّي لأحمِلُ قلوبَهُم بِيدي فأضَعُها إلى سَمائي؛ ثُمَّ أدعو نُجَباءَ مَلائِكتي فإذا اجْتَمَعُوا سَجَدُوا إِلَيَّ فأقول إني لم أدْعُكُمْ لِتَسجُدو الي ولكنّي دَعَوتُكُم لِيُعرضَ عَليكُم قُلوبُ المُشتاقِينَ إِلَيَّ و أُباهي بِكُم أهل الشوقِ إِلَيَّ فإِنَّ قُلُوبَهُم لَتَضىءُ في سمائي لِمَلائِكَتِي كما تضىء الشَّمسُ لأهل الأرضِ. يا داوودا! إنِّي خَلَقْتُ قُلُوبَ المُشتاقِينَ مِنْ رِضواني و نعمت ها بِنورِ وَجهي... إلى آخرِ الحديثِ فَهو طَويلٌ . (2)

ای به سویت همه را روی نیاز *** چشم لطف تو به سوی همه باز

عاشقان کشتۀ سودای تواند *** داغ بر دل ز تمنّای تواند

درد غم پرور تو همدم شان *** داغ بی مرهم تو مرهم شان

إذَا اشتغلَ اللأهونَ عَنكَ بِشغلهِم *** جَعَلتُ اشتغالي فيكَ يا مُنتهى شُغلي

فَمُنَّ لي بأنْ ألقاكَ في ساعةِ الرّضا *** فَمُنَّ لي بأنْ ألقاكَ والْكُلُ لي مَنٌّ لي

در آن نفس که بمیرم، در آرزوی تو باشم *** به این امید دهم جان که خاک کوی تو باشم


1) ترجیع بند هاتف اصفهانی.

2) معراج السعادة، ص 565؛ احیاء علوم الدین، ج 4، ص 278؛ جامع السعادات، ج 2، ص 130. «ترجمه: همانا من مشتاقان خود را از هر ناپاکی پاک گردانیده و آن ها را هوشیار می سازم که از ناپاکی ها برحذر باشند، و قلب آنان را چنان به سوی خود متوجّه می سازم که تنها به من بنگرند و آنگاه آن قلب ها را با دستم می برم و در آسمان خود جای می دهم؛ سپس فرشتگان نجیب خود را فرا می خوانم، و هنگامی که جمع آیند، به من سجده کنند، پس به آنان گویم: من شما را فرانخواندم که بر من سجده کنید، بلکه شما را فراخواندم تا قلب های مشتاقانم را بر شما عرضه کنم و به جهت داشتن چنین مشتاقانی به شما فخر فروشم. آری، قلب های این مشتاقان در آسمان من، برای فرشتگانم نورفشانی می کنند. چنانکه خورشید در زمین. ای داود! من قلب های مشتاقان خویش را از بهشتم آفریدم و آن ها را با نور وجه خود متنعّم ساختم... تا آخر حدیث که بسیار طولانی است. »

حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم *** جمال حور نجویم، روان به سوی تو باشم

می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان *** مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

به وقت صبح که سر ز خاک برآرم *** به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم

نَسختُ بحُبي آيةَ الحُب من قبلي *** فأهلُ الهَوى جُندي وحكمي عَلَى الكُلِّ

وكلُّ فَتى يَهوي فإنّى أمامَه *** و إني بَرىء مِن فَتىً سامعِ العَزلِ

و لي فى الهَوى علمٌ يُجلّ صفاتّه *** و من لم یفقَهِ الهَوی فهو فی جَهلٍ

و لحُبِّ فَتَيانِ كِرامُ نُفوسِهِم *** مُجرَّدةٌ عَمّا سِوَى الحُب يا خَيْلي

و إن هُدِّدوا بالهجرِ ماتُوا مخافةً *** و إن أو عَدوا بالقَتلِ حَنُوا إِلَى القَتْلِ

لَعَمري هُمُ العُشَاقُ عِندي حَقيقَةٌ *** عَلَى الجِدِّ و الباقونَ عِندي عَلَى الهَزْلِ

< نکته >

از این کلام سدید، سرّ شوق شاه شهید به سوی شهادت با علمش به آن، از کلام جدّ بزرگوار و پدر عالی مقدارش معلوم شد و منکشف شد سرّ کلامی که منسوب به اوست:

تَرَكتُ الخلقَ طُرّاً في هَواكَا *** و أيتمتُ العَيالَ لِكَی أراكا

و لَوْ قَطعتَني فِي الحُبِّ إرباً *** لَما حَنَّ الفُؤادُ إِلى سِواكا (1)

به دیدارش دلآرا رایت افراشت *** سمند عشق بار عشق بگذاشت

به شکر وصل فخر نسل آدم *** بر و افتاد و می گفت اندر آن دم

شركت الخلق ...

مهيج الاحزان، ص 214؛ نفس المهموم، ص 192؛ کشکول شیخ بهائی، ج 3، ص 33. «ترجمه: همۀ خلق را یکسر به عشق تو واگذاشتم و سر پرستی خانمان خویش را به شوق دیدار روی تو رها کردم. اگر در طریق دوستی خود مرا قطعه قطعه کنی، باز هم دل من هرگز و هرگز به سوی غیر تو توجّه نخواهد نمود.»

و نیز منسوب به اوست در دعای عرفه:

أَنْتَ الَّذی أَشْرَقْتَ الْأَنْوارَ فی قُلُوبِ أَوْلِیائِکَ حَتّی عَرَفُوکَ وَوَحَّدوُکَ، وَأَنْتَ الَّذی أَزَلْتَ الْأَغْیارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِکَ حَتّی لَم یُحِبُّوا سِواکَ، وَلَمْ یَلْجَأُوا إِلی غَیْرِکَ، أَنْتَ الْمُونِسُ لَهُمْ حَیْثُ أَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ، وَأَنْتَ الَّذی هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ، ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ؟ وَمَا الَّذی فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ؟ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِیَ دُونَکَ بَدَلًا، وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغی عَنْکَ مُتَحَوِّلًا، کَیْفَ یُرْجی سِواکَ وَأَنْتَ ما قَطَعْتَ الْإِحْسانَ؟وَکَیْفَ یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَأَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَهَ الامْتِنانِ؟یا مَنْ أَذاقَ أَحِبّاءَهُ حَلاوَهَ الْمُؤانَسَهِ، فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقینَ، وَیا مَنْ أَلْبَسَ أَوْلِیاءَهُ مَلابِسَ هَیْبَتِهِ، فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ . (2) و نیز معلوم شد سرّ سبقت گرفتن یاران آن مظلوم در روز عاشورا بر یکدیگر به سوی شهادت، بعد از این که در شبش منازل خود را در بهشت دیدند؛ و سرّ این که آلات حرب اثری در بدن های آن ها نمی کرد، بلکه ایشان مانند خلیل خدا بودند در آتش نمرود. اللهم احشرنا معهم. (3)


1) معراج المحبّة، ص 86 ، سرودۀ شیخ علی بن شیخ عبدالحسین تهرانی است.

2) مفاتیح الجنان . «ترجمه: تو (ای پروردگار من) آن کسی هستی که انوار هدایت خویش را در قلب های اولیایت نهادی تا آن که تو را شناختند و وحدانیّت تو را معترف شدند، و تو آن معبودی هستی که غیر خود را در قلب های دوستانت از بین بردی تا غیر بو را دوست نگیرند و به غیر تو پناه نبرند. تو به هنگام وحشت آنان، مونس و همدم ایشانی و به هنگام جدایی میان تو و ایشان، هدایتگر شدن. به هنگام نیافتن تو، برای هدایت به سوی تو و یافتن تو نشانه هایی دارند؛ چه هر کس تو را نیابد، از جانشینی که به جای تو گیرد، ناامید خواهد شد، و کسی که غیر از تو معبود دیگری را برای درمان حال درونیش برگزیند، به یقین ضرر کرده است. چگونه می توان امید به غیر تو بست و حال آن که تو احسان خویش را هرگز دریغ نکرده ای، و چگونه می توان به دنبال غیر تو رفت و حال آن که تو پیوسته بر بندگانت منّت گذاشته ای. ای آن که شیرینی همدمی و انس با خود را به دوستدارانت چشاندی تا آن که پیش روی تو به چاپلوسی و تعظیم و تکریم تو از یکدیگر پیشی گرفتند، و ای آن که لباس بزرگی و هیبت و افتخار بر تن اولیا و دوستان خویش نمودی تا جایی که در پیشگاه تو دایم به استغفار و طلب آمرزش از تو مشغولند.»

3) علل الشرائع، ص 229.

پی نوشت ها

1 . لثالي الاخبار، ج 4، ص 63؛ احیاء علوم الدین، ج 4، ص 267؛ مرصاد العباد، ص 235؛ جامع السعادات ج 3، ص 160. «ترجمه: برای بندگان شایسته ام آن چه به چشم ظاهر نیامده است، آماده ساخته ام» .

2 . الصحيفة الثانية السجادية، ص 32 . ترجمه: آن در فصل های قبلی گذشت.

3 . مصباح الشريعة، ص 196؛ جامع السعادات، ج 2، ص 130. «ترجمه: از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: مشتاق روی دوست، به طعامی اشتها ندارد و از نوشیدنی لذّت نمی برد، خواب را خوش ندارد و با دوستی انس نمی گیرد، به جایی پناه نمی برد و در کویی سکنی نمی گزیند، لباسی نمی پوشد و قرار ندارد؛ شب و روز به امید وصال روی دوست خدا را پرستش می کند» .

4 . احياء علوم الدین، ج 4، ص 278؛ جامع السعادات، ج 3 ، ص 130. «ترجمه: در حدیث قدسی آمده است که: همانا من بندگانی دارم که مرا دوست دارند و من نیز آنان را دوست دارم، آنان مشتاق دیدن منند و من نیز مشتاق دیدن آنان، آنان مرا یاد کنند و من نیز آنان را، آنان به من می نگرند و من نیز به آنان» .

5 . ترجیع بند هاتف اصفهانی.

6 . معراج السعادة، ص 565؛ احیاء علوم الدین، ج 4، ص 278؛ جامع السعادات، ج 2، ص130. «ترجمه: همانا من مشتاقان خود را از هر ناپاکی پاک گردانیده و آن ها را هوشیار می سازم که از ناپاکی ها برحذر باشند، و قلب آنان را چنان به سوی خود متوجّه می سازم که تنها به من بنگرند و آنگاه آن قلب ها را با دستم می برم و در آسمان خود جای می دهم؛ سپس فرشتگان نجیب خود را فرا می خوانم، و هنگامی که جمع آیند، به من سجده کنند، پس به آنان گویم: من شما را فرانخواندم که بر من سجده کنید، بلکه شما را فراخواندم تا قلب های مشتاقانم را بر شما عرضه

کنم و به جهت داشتن چنین مشتاقانی به شما فخر فروشم. آری، قلب های این مشتاقان در آسمان من، برای فرشتگانم نورفشانی می کنند. چنانکه خورشید در زمین. ای داود! من قلب های مشتاقان خویش را از بهشتم آفریدم و آن ها را با نور وجه خود متنعّم ساختم... تا آخر حدیث که بسیار طولانی است» .

7 . معراج المحبّة، ص 86، سرودۀ شیخ علی بن شیخ عبدالحسین تهرانی است.

به دیدارش دلآرا رایت افراشت *** سمند عشق بار عشق بگذاشت

به شکر وصل فخر نسل آدم *** بر و افتاد و می گفت اندر آن دم

شركت الخلق ...

مهيج الاحزان، ص 214؛ نفس المهموم، ص192؛ کشکول شیخ بهائی، ج 3، ص 33. «ترجمه: همۀ خلق را یکسر به عشق تو واگذاشتم و سرپرستی خانمان خویش را به شوق دیدار روی تو رها کردم. اگر در طریق دوستی خود مرا قطعه قطعه کنی، باز هم دل من هرگز و هرگز به سوی غیر تو توجّه نخواهد نمود» .

8 . مفاتیح الجنان. «ترجمه: تو (ای پروردگار من) آن کسی هستی که انوار هدایت خویش را در قلب های اولیایت نهادی تا آن که تو را شناختند و وحدانیّت تو را معترف شدند، و تو آن معبودی هستی که غیر خود را در قلب های دوستانت از بین بردی تا غیر بو را دوست نگیرند و به غیر تو پناه نبرند. تو به هنگام وحشت آنان، مونس و همدم ایشانی و به هنگام جدایی میان تو و ایشان، هدایتگرشان. به هنگام نیافتن تو، برای هدایت به سوی تو و یافتن تو نشانه هایی دارند؛ چه هر کس تو را نیابد، از جانشینی که به جای تو گیرد، ناامید خواهد شد، و کسی که غیر از تو معبود دیگری را برای درمان حال درونیش برگزیند، به یقین ضرر کرده است. چگونه می توان امید به غیر تو بست و حال آن که تو احسان خویش را هرگز دریغ نکرده ای، و چگونه می توان به دنبال غیر تو رفت و حال آن که تو پیوسته بر بندگانت منّت گذاشته ای. ای آن که شیرینی همدمی و انس با خود را به دوستدارانت چشاندی تا آن که پیش روی تو به چاپلوسی و تعظیم و تکریم تو از یکدیگر پیشی گرفتند، و ای آن که لباس بزرگی و هیبت و افتخار بر تن اولیا و دوستان خویش نمودی تا جایی که در پیشگاه تو دایم به استغفار و طلب آمرزش از تو مشغولند» .

9 . علل الشرائع، ص 229.

فصل نهم: در تسلیم و رضا

از جمله دلایل و علامات محبت، تسلیم و رضا و صبر است در آن چه از محبوب رسد از بلاها و محنت ها. همانا جنّت وصال محفوف به محن و بلیّات است که: «الجنَّةُ مَحفُوفَةٌ بِالمکاره (1)» . تا سال ها در آتش محنت نسوزی، بهره از محبتت ندهند و تا عمرها در طریق مجاهدت نکوشی، سندس و استبرق قرب نپوشی و از صهبای معرفت ننوشی.

و بعضی شجرهۀ منهیه که حضرت آدم علیه السّلام را از آن منع فرمودند، تفسیر به مقام عشق کرده اند و گفته اند که نهی تأکید امر به خوردن بود، برای آن که «الانسان حريص على ما مُنِعَ» . و چون عشق را دار الملام باید و بهشت دار السلام است، تائب الذنوب را گویند «لا ذنب له» ، آن را از بهشت بیرون کردند تا تکمیل این مقام نماید. پس به او گفتند که: ای آدم! اگر آسایش می طلبی، اینک بهشت بخور و بیاشام و گرد شجرۀ منهیه مگرد تا به استجلاب محنت محبّت از جمله ستمکاران بر نفس خود نباشی؛ زیرا


1) مسكن الفؤاد، ص 46؛ روضة الواعظين، ج 2، ص 421 ؛ لثالى الاخبار، ج 1، ص 258.

که نوش محبت بی نیشِ محنت نیست، محنت و محبت مجانسِ هم و توأم یکدیگرند.

(هر که دعوی محبت ساز کرد *** صد دراز غم بر رخ خود باز کرد) (1)

و نیز بعضی گفته اند که پیش از وجود آدم و حوّا، محبت و عشق مظهری می جستند. چون ملائکه را استحقاق مظهریّت نبود، در کنج خلوت فراغت کردند تا دیدند که طاعت ابلیس و طنطنۀ عبادت شش هزار ساله اش در ملک و ملکوت افتاد. عشق خداست که تا دست در کمر مواصلت او درآورد، سلطان غیرت بانگ بر او زد که حریف خود را بشناس. عشق دیگر باره در حجلۀ غیب نشست و در بر روی جنّ و ملک بست، تا وقتی که آدم از کتم عدم خیمه به فضای شهود زد. عشق را در صورت شجره منهيّه (2)به او نمودند، واله جمال او شد. خواست که همان جا با او عقد و صال بندد. گفتند: این معنی در سرای خلد راست نیاید. منزل این کارخانه دل محنت زدگان است. در بهشت متاع محنت یافت نشود، از راحت بهشت کاری نگشاید. گریه و زاری زندانیان دنیا به کار آید. پس آدم به هوای محنت از فضای بهشت بیرون شد و به تنگنای دنیا آمد و از ساحل سلامت روگردان شد.

تکمیل سرّ الْبَلاءُ لِلْوَلاءِ و البَلاءُ مُوكَّلْ بِالأنبياء ثمَّ بِالأولياء، ثمَّ بِالأمثل فالأمثل (3)از این جا معلوم شد و حقیقت حديث قدسي أنا الله لا إلهَ إلا أنا من لَم يَصبِرْ على بَلاني و لم يَشكُر عَلى نَعمائي وَلَمْ يَرْضَ بَقضائي فَلْيَتَّخِذْ رَبِّاً سوائي (4)منکشف شد.

موسى علیه السّلام عرض کرد: پروردگارا! مرا بر امری دلالت کن که رضای تو در آن باشد تا آن را به جای آورم. خطاب رسید که رضای من در


1) تفسير منهج الصادقین، ج 1، ص 241.

2) تفسير منهج الصادقين، ج 1، صص 241 - 242.

3) ارشاد القلوب، ص 225؛ لثالى الاخبار، ج 1، ص 318؛ احياء علوم الدین، ج 4، ص 25؛ اصول کافی، ج 2، ص 252؛ کشف الثّمار، ص 537. «ترجمه: بلا و رنج و گرفتاری برای دوستی است، و این ابتدا برای انبیا و اولیاست و سپس برای شبیه ترین مردم به ایشان» .

4) الدعوات، راوندی، ص 169؛ مسكن الفؤاد، ص 85 ؛ احياء علوم الدین، ج 4، ص 295. «ترجمه: من خدای یکتایم، هیچ خدایی جز من نیست؛ هر کس بر بلا و محنت من صبر نکند و شکر نعمت هایم به جا نیاورد و به سرنوشت محتوم من راضی نگردد، باید خدایی غیر من اختیار کند. »

آن چیزی است که تو او را کاره باشی و تو بر آن چه کاره ی، صابر باشی (1).

پیغمبری از پیغمبران ده سال به خدا شکایت کرد از گرسنگی و فقر و شپش، و خدا او را اجابت نکرد. پس وحی کرد به او که تا چند شکایت می کنی، همین طور برای تو حکم کرده ام پیش از خلقت آسمان ها و زمین ها. و اگر بعد از این، این مطلب در دل تو خطور کند، نامت را از دیوان نبوّت محو سازم (2).

و بالجمله صبر بر بلا و رضا به قضا، از براهین واضحۀ عشق و محبت است.

منها تُنْعِمُه بِما يُبْلى به *** و سُروره في كلِّ ما هُوَ فاعل

فَالمنعُ منهُ عَطِيَّةٌ مَقبولةٌ *** و الفقر إكرام و برٌّ عاجِل

و من الدلائل أن تَراهُ مُسْلِماً *** كلَّ الأمور إلى المليكِ العادلِ

و من الدلائلِ أن تَراه راضياً *** بِمَليكه في كلِّ حُكم نازِلٍ

و منَ الدلائل ضِحكُهُ بينَ الوَرى *** والقَلبُ مَحرُونٌ كَقلبِ الثاكِلِ (3)

< شعر>

ور مراد خویش خواهی، ترک وصل ما بگو *** ور مرا خواهی، رها کن اختیار خویش را

ما را خواهی، ز خویشتن دست بشوی *** خود را یله کن، پس آنگهی ما را جوی

أُريدُ وصالَه و يُريدُ هِجري *** فَأترُك ما أُريدُ لِما يُريد

< نکته >

سرّ صبر کردن شاه شهیدان یعنی حسین بن علی علیه السّلام بر تشنگی و جراحات و شهادت خود و یاران او از فرزندان و برادران و برادرزاده و


1) الجواهر السنية، ص 77؛ احياء علوم الدين، ج 4، ص 295.

2) معراج السعادة، ص 575.

3) احياء علوم الدین، ج 4، ص 290. «ترجمه: از براهین واضحۀ عشق آن که گرفتاری و بلا را به عنوان نعمت به او می دهد، و او (عاشق) در عین همه بلاها و گرفتاری های رسیده از معشوق خویش، باز خوشحال و سرمست است. پس محروم ساختن او از لذّات و شهوات، برای او هدیه و پاداشی است از جانب معشوقش که با کمال میل می پذیرد، و فقر و تنگ دستی رسیده از جانب دوست را اکرام او و نیک بختی زودرس می داند. و از نشانه های عشق حقیقی به معشوق، آن که همۀ امور خود را یکسره به آن مالک مقتدر و سلطان عادل واگذاری. دیگر نشانه آن که در هر امری که بر تو نازل می شود، به خواست و اراده او راضی باشی. از نشانه های دیگر آن که میان مردم بخندی در حالی که در دل و نهان خانۀ ضمیر خویش، همچون افراد مادر از دست داده، محزون و غمگین باشی. »

سایر احباب، و برهتک حرمت و اسیر شدن عترت و غارت اموال و تشنگی عیال و اطفال و غل شدن فرزند بیمار و دور شدن از خانمان و چوب خوردن بر لب و دندان و امثال آن، از مصایبی که زبان از تقریرش عاجز و دل از تصویرش پریشان می شود، معلوم شد.

و مرویّ است که چون آن مظلوم از اسب در افتاد: بقَي مَكْبوباً على الأرضِ ملطّخاً بِدَمِه ثَلاثَ ساعات منَ النَّهارِ دامِقاً بطرفِه إلى السَّمَاءِ و هو يَقولُ : صَبراً على قَضائِكَ يا ربِّ! لا إلهَ سِواكَ يا غياثَ المُسْتَغيثينَ . (1)، و ملائکه آسمان ها از صبر آن مظلوم عجب کردند: قد عَجِبتُ من صَبرک ملائكةُ السَّمواتِ وأحْدَقوا بكَ من كل الجهاتِ وانْخَنوكَ بِالجِراحِ و حالُوا بَينك و بينَ الرَّواحِ و لم يَبْقَ لكَ ناصر و أنتَ مُحتَسِبٌ صابرٌ (2)

تا مشعلۀ عشق برافروخته شد *** جان و دل عاشقان همه سوخته شد

آن را که دلش به وصل افروخته شد *** از هر دو سواد چشم او دوخته شد

و روي أنَّه لمّا نادَى الحسين عليه السّلام بصوتٍ عالٍ حَزين: «أما من ناصرٍ يَنْصُرنا؟ تزلزلتْ أركان العرشِ و قوائمهُ و بَكتِ السَّمواتُ وضَجَّتِ الملائكةُ واضطَرَبتِ الأرضُ فَقالُوا: يا ربَّنا هذا حَبيبُكَ و قرَّةً عَينِ حَبيبِكَ، فَأْذَنْ لَنَا لِنُصرتِهِ، فَوقعت صحيفةٌ منَ السَّماءِ في يده عليه السّلام. فَلَمّا نظر إلى ظَهرِ تِلكَ الصَّحِيفَةِ فَإذا فيه مكتوبٌ بخَط واضح جَليٍّ : يا حسين نحنُ ما حَتمنا عليك الموت والشَّهادة فلك الخيارُ ولا ينقُصُ حظكَ عِندَنا. فإن شِئتَ أنْ نَصرفَ هذهِ البَليَّةَ فَاعلَمْ أنَّا قَد جَعَلنَا السَّمواتِ و الأَرضَ


1) مقتل ابی مخنف، ص 90؛ اسرار الشهادة، ص 424؛ معالى السبطين، ج 2، ص 21. «ترجمه: امام حسین علیه السّلام در حالی که روی زمین افتاده بود و حدود سه ساعت از نیم روز در خون خود غوطه ور بود، رو به آسمان نموده می گفت: پروردگارا! صبر کردم بر قضای تو، هیچ معبودی جز تو نیست، ای فریادرس بیچارگان. »

2) مهيج الاحزان، ص 195. «ترجمه: فرشتگان آسمان از صبر تو به شگفت آمدند در حالی که دشمنان از هر طرف تو را محاصره کرده بودند و با زخم هایی که به تو وارد می نمودند، تو را ضعیف تر می کردند و تا شب به این کار خود ادامه دادند، و هیچ یاوری برای تو نماند در حالی که تو بر همۀ این امور صبر کردی و در فکر و ذکرخدا بودی. »

و الملائكة و الجنَّ في حُكْمِكَ. فَأْمُرْ فيهم ما تُريدُ من إهلاكِ هؤلاء الكَفَرةِ. فإذاً بالملائكة قد ملأوا ما بينَ السَّماءِ و الأرضِ و بأيديهم حربةٌ منَ النّارِ يَنتظرونَ حُكم الحُسين عليه السّلام فلمّا عرف مضمون الكتاب رفعَ الصَّحيفَةَ إِلَى السَّمَاءِ و قالَ: يا رب وَدَدتُ أنْ أُقتل وأُحيى سبعينَ مرَّةً أو سَبعينَ أَلْفَ مَرَّةٍ فِي طَاعَتِكَ و مَحبَّتِكَ و إنِّي قَد سَئِمْتُ الحيوة بعد قتل الأحِبَّةِ ... الخ (1)< شعر > با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست *** یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن

و في مخاطبةِ اللهِ لمحمّدٍ صلى الله عليه و آله ليلةَ المعراجِ فإذا استَيقَن العبدُ لا يُبالي بعُسرٍ أو بِيُسرٍ و إذا كانَ العَبدُ في حالة المَوتِ يَقومُ على رأسه ملائكة بيد كلِّ مَلك كأس من ماء الكوثر وكأسٌ منَ الخَمرِ يَسقُونَ روحه حتى تَذهَبَ سُكْرَتُهُ و مرارته و يُبَشِّرُونَهُ بالبِشارةِ العُظمى و يَقولونَ لَهُ طَبتَ وطَابَ مَثواكَ إِنَّكَ تقدم على العزيز الحكيم الحَبيبِ القريبِ فَتَطيرُ الرّوحُ من أيدى الملائكةِ فَتَضَعَهُ إِلَى اللهِ في أسرع من طرفةِ العَينِ ولا يبقى حِجابٌ ولا سَتر بينَها و بينَ اللهِ وَاللهُ إِلَيْهَا مُشتاق و تجلس على عين عندَ العَرشِ، ثمَّ يُقالُ لَها كيف تركتَ الدُّنيا فَيَقولُ: إلهى و عزَّتِكَ وجلالِكَ لا علم لي بالدُّنيا أنا منذ خلقتَني خائفةٌ مِنكَ فيقولُ اللهُ: صَدقت يا عَبدي كانَ جسدُكَ في الدُّنيا و روحُكَ معي فأنتَ بِعين سرک و علانيتُكَ. سَلْ أُعْطِكَ وَ تَمَنَّ عَلَيَّ فَأَكْرِ مَک هذِهِ جَنَّتي، فَتَبَجْبَج فيها و هذا جَواري فَاسْكنه. فَيَقولُ الرّوحُ:


1) معالى السبطين، ج 2، ص 9. «ترجمه: و روایت شده است زمانی که امام حسین علیه السّلام با صدایی بلند و غمگینانه ندا در داد که: «آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟» پایه های عرش خدا لرزید و آسمان ها گریستند و فرشتگان ضجّه زدند و زمین پریشان شد. پس فرشتگان گفتند: پروردگار! این حبیب تو و نور چشم حبیب توست، به ما اجازت فرما تا به یاریش رویم. پس صحیفه ای از آسمان در دست آن حضرت افتاد و هنگامی که به پشت صحیفه نظر فرمود، مشاهده نمود که با خطی روشن و واضح نوشته شده است: ای حسین! ما مرگ و شهادت را بر تو واجب ننموده ایم و تو مختاری که انتخاب نمایی. و بدان که مقام تو نزد ما محفوظ است و اگر بخواهی ما این گرفتاری را از تو برطرف می سازیم؛ بدان که همۀ آسمان ها و زمین و جنّ و فرشتگان را به فرمان تو درآورده ایم، هرگونه می خواهی به آنان فرمان ده تا این کافران و از خدا بی خبران را نابود سازند، و در آن هنگام همۀ آسمان و زمین پُر بود از فرشتگانی که حربه هایی از آتش در دست داشتند و منتظر فرمان حسین علیه السّلام بودند. پس هنگامی که مضمون نامۀ پروردگار خویش را دانست، صحیفه را به آسمان پرتاب کرد و فرمود: پروردگار!! خوش دارم که هفتاد باریا هفتاد هزار بار کشته شوم و دوباره زنده گردم و همچنان در طاعت و بندگی و دوستی تو باشم، و من از ادامۀ زندگی بعد از کشته شدن دوستانم، بیزارم... تا آخر نامه. » .

إلهي عرفتُ نفسَك فَاستغنَيْتُ بِها مِنْ جَميع خلقِكَ و عِزَّتِک و جَلالِک، لو كانَ رِضاك في أن أُقْطَعَ إربا إرباً وأُقْتَلَ سَبعينَ قَتْلَةٌ بأشد ما يُقتَلُ بِها النّاسُ كانَ رِضاك أحَبَّ إليَّ ... الخ (1)﴾ . در بیع توام به هر بهایی که کنی *** در حکم توام به هر قضایی که کنی


1) ارشاد القلوب، ص 199. «ترجمه: در خطاب خداوند به حضرت محمد صلى الله علیه و آله در شب معراج آمده است که: هنگامی که بنده یقین پیدا کند، توجهی به سختی یا آسانی و راحتی ندارد، و هنگامی که بنده در حال مرگ است، فرشتگانی بالای سر او می آیند که به دست هر فرشته ای، ظرفی از آب کوثر و ظرفی از شراب است که با این شراب و آن آب، روح او را سیراب می سازند تا آن که مستی و رنج او برطرف گردد و بشارت عظمای الهی را به او مژده می دهند و به او می گویند: در جایگاه خویش در بهشت خوش باش که به پیشگاه خداوند عزیز حکیم و دوست و نزدیک خویش شرفیاب می شوی؛ پس روح او بر روی دست فرشتگان پرواز می کند تا آن که او را در سریع ترین زمان ممکن، در یک چشم به هم زدن پیش خدا می برند و در پیشگاه او قرار می دهند، و هیچ حجاب و پرده ای میان او و خدا نخواهد بود، در حالی که خدا مشتاق دیدن اوست و بر روی چشمه ای در عرش می نشیند، سپس خداوند به او می گوید: چگونه دنیا را ترک گفتی؟ و او می گوید: خدایا قسم به عزّت و جلالت، از آن زمان که مرا خلق کردی از دنیا هیچ نمی دانم و پیوسته از تو می ترسیدم. آنگاه خداوند گوید: راست گفتی ای بندۀ من، بدنت در دنیا بود و روحت با من، و آشکار و پنهان تو یکسان بود. هر چه خواهی از من درخواست کن تا به تو بدهم و هر چه خواهی آرزو کن تا به تو اکرام کنم. این بهشت من است، پس در آن خوش باش و این جَوار من است، پس در آن ساکن شو. آنگاه روح آن عاشق دلباخته گوید پروردگارا! تو را شناختم و با این شناخت از همۀ خلق تو بی نیاز گشتم. و قسم به عزّت و جلالت، اگر رضای تو در این باشد که بدنم تکّه تکّه شود و تا هفتاد بار به شدید ترین صورت کشته شوم، رضای تو برای من دوست داشتنی تر و شیرین تر است... تا آخر حدیث.

پی نوشت ها

1 . مسكن الفؤاد، ص 46؛ روضة الواعظين، ج 2، ص 421؛ لثالى الاخبار، ج 1، ص 258.

2 . تفسير منهج الصادقین، ج 1، ص 241.

3 . تفسير منهج الصادقين، ج 1، صص 241 - 242.

4 . ارشاد القلوب، ص 225؛ لثالى الاخبار، ج 1، ص 318؛ احياء علوم الدین، ج 4، ص 25؛ اصول کافی، ج 2، ص 252؛ کشف الثّمار، ص 537. ترجمه: بلا و رنج و گرفتاری برای دوستی است، و این ابتدا برای انبیا و اولیاست و سپس برای شبیه ترین مردم به ایشان.

5 . الدعوات، راوندی، ص 169؛ مسكن الفؤاد، ص 85؛ احياء علوم الدین، ج 4، ص 295. ترجمه: من خدای یکتایم، هیچ خدایی جز من نیست؛ هر کس بر بلا و محنت من صبر نکند و شکر نعمت هایم به جا نیاورد و به سرنوشت محتوم من راضی نگردد، باید خدایی غیر من اختیار کند.

6 . الجواهر السنية، ص 77؛ احياء علوم الدين، ج 4، ص 295.

7 . معراج السعادة، ص 575.

8 . احياء علوم الدین، ج 4، ص 290. «ترجمه: از براهین واضحۀ عشق آن که گرفتاری و بلا را به عنوان نعمت به او می دهد، و او (عاشق) در عین همه بلاها و گرفتاری های رسیده از معشوق خویش، باز خوشحال و سرمست است. پس محروم ساختن او از لذّات و شهوات، برای او هدیه و پاداشی است از جانب معشوقش که با کمال میل می پذیرد، و فقر و تنگدستی رسیده از جانب دوست را اکرام او و نیک بختی زودرس می داند. و از نشانه های عشق حقیقی به معشوق، آن که همۀ امور خود را یکسره به آن مالک مقتدر و سلطان عادل واگذاری.

دیگر نشانه آن که در هر امری که بر تو نازل می شود، به خواست و اراده او راضی باشی. از نشانه های دیگر آن که میان مردم بخندی در حالی که در دل و نهان خانۀ ضمیر خویش، همچون افراد مادر از دست داده، محزون و غمگین باشی» .

9 . مقتل ابی مخنف، ص 90؛ اسرار الشهادة، ص 424؛ معالى السبطين، ج 2، ص 21. «ترجمه: امام حسین علیه السّلام در حالی که روی زمین افتاده بود و حدود سه ساعت از نیم روز در خون خود غوطه ور بود، رو به آسمان نموده می گفت: پروردگارا! صبر کردم بر قضای تو، هیچ معبودی جز تو نیست، ای فریادرس بیچارگان» .

10 . مهيج الاحزان، ص 195. «ترجمه: فرشتگان آسمان از صبر تو به شگفت آمدند در حالی که دشمنان از هر طرف تو را محاصره کرده بودند و با زخم هایی که به تو وارد می نمودند، تو را ضعیف تر می کردند و تا شب به این کار خود ادامه دادند، و هیچ یاوری برای تو نماند در حالی که تو بر همۀ این امور صبر کردی و در فکر و ذکر خدا بودی» .

11 . معالى السبطين، ج 2، ص 9. «ترجمه: و روایت شده است زمانی که امام حسین علیه السّلام با صدایی بلند و غمگینانه ندا در داد که: «آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟» پایه های عرش خدا لرزید و آسمان ها گریستند و فرشتگان ضجّه زدند و زمین پریشان شد. پس فرشتگان گفتند: پروردگار! این حبیب تو و نور چشم حبیب توست، به ما اجازت فرما تا به یاریش رویم. پس صحیفه ای از آسمان در دست آن حضرت افتاد و هنگامی که به پشت صحیفه نظر فرمود، مشاهده نمود که با خطی روشن و واضح نوشته شده است: ای حسین! ما مرگ و شهادت را بر تو واجب ننموده ایم و تو مختاری که انتخاب نمایی. و بدان که مقام تو نزد ما محفوظ است و اگر بخواهی ما این گرفتاری را از تو برطرف می سازیم؛ بدان که همۀ آسمان ها و زمین و جنّ و فرشتگان را به فرمان تو درآورده ایم، هرگونه می خواهی به آنان فرمان ده تا این کافران و از خدا بی خبران را نابود سازند، و در آن هنگام همۀ آسمان و زمین پُر بود از فرشتگانی که حربه هایی از آتش در دست داشتند و منتظر فرمان حسین علیه السّلام بودند. پس هنگامی که مضمون نامۀ پروردگار خویش را دانست، صحیفه را به آسمان پرتاب کرد و فرمود: پروردگار!! خوش دارم که هفتاد باریا هفتاد هزار بار کشته شوم و دوباره زنده گردم و

همچنان در طاعت و بندگی و دوستی تو باشم، و من از ادامۀ زندگی بعد از کشته شدن دوستانم، بیزارم... تا آخر نامه» .

12. ارشاد القلوب، ص 199. «ترجمه: در خطاب خداوند به حضرت محمد صلى الله علیه و آله در شب معراج آمده است که: هنگامی که بنده یقین پیدا کند، توجهی به سختی یا آسانی و راحتی ندارد، و هنگامی که بنده در حال مرگ است، فرشتگانی بالای سر او می آیند که به دست هر فرشته ای، ظرفی از آب کوثر و ظرفی از شراب است که با این شراب و آن آب، روح او را سیراب می سازند تا آن که مستی و رنج او برطرف گردد و بشارت عظمای الهی را به او مژده می دهند و به او می گویند: در جایگاه خویش در بهشت خوش باش که به پیشگاه خداوند عزیز حکیم و دوست و نزدیک خویش شرفیاب می شوی؛ پس روح او بر روی دست فرشتگان پرواز می کند تا آن که او را در سریع ترین زمان ممکن، در یک چشم به هم زدن پیش خدا می برند و در پیشگاه او قرار می دهند، و هیچ حجاب و پرده ای میان او و خدا نخواهد بود، در حالی که خدا مشتاق دیدن اوست و بر روی چشمه ای در عرش می نشیند، سپس خداوند به او می گوید: چگونه دنیا را ترک گفتی؟ و او می گوید: خدایا قسم به عزّت و جلالت، از آن زمان که مرا خلق کردی از دنیا هیچ نمی دانم و پیوسته از تو می ترسیدم. آنگاه خداوند گوید: راست گفتی ای بندۀ من، بدنت در دنیا بود و روحت با من، و آشکار و پنهان تو یکسان بود. هر چه خواهی از من درخواست کن تا به تو بدهم و هر چه خواهی آرزو کن تا به تو اکرام کنم. این بهشت من است، پس در آن خوش باش و این جَوار من است، پس در آن ساکن شو. آنگاه روح آن عاشق دلباخته گوید پروردگارا! تو را شناختم و با این شناخت از همۀ خلق تو بی نیاز گشتم. و قسم به عزّت و جلالت، اگر رضای تو در این باشد که بدنم تکّه تکّه شود و تا هفتاد بار به شدیدترین صورت کشته شوم، رضای تو برای من دوست داشتنی تر و شیرین تر است... تا آخر حدیث» .

فصل دهم: در بیداری شب

از جمله علامات صدق محبّت، بیداری در شب است. همانا عاشق را در هر شبی امید وصل است، پس در همۀ شب ها در پیش او شب قدر است. هر شب، شب قدر است اگر قدر بدانی. «لیله القدرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» ، شب قدر وصال بهتر است از هزار سال فراق. و چنانکه احیای شب قدر به امید کمالی مرغوب، احیای لیلة الوصال به امید مشاهدۀ جمالی محبوب است:

«آن شب قدری که گویند اهل خلوت، امشب است. »

عجباً للمحبُّ كيفَ يَنامُ *** كل نَوم على المحب حَرام (1)

عجب از عاشقی که خواب کند *** خواب بر چشم عاشق است حرام

موسی کلیم علیه السّلام در شب به جذبۀ وصال فایز شد و صد فرسخ راه را به لحظه ای طی کرد و ندای «إنّي أنا الله» بشنید، پس تاج نبوّت بر سر گرفت و خاتم الانبیاء محمد صلى الله علیه و آله در شب به معراج وصال احدی رسید که سُبحانَ الَّذي أسرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ المَسجِدِ الْحَرَامِ إِلى


1) معراج السعادة، ص 557.

المسجدِ الْأَقْصَى الَّذي بارَكْنَا حَوْلَهُ در شب به تماشای ملک و ملکوتش بردند و درهای راز بر رویش گشودند. شب خیز که عاشقان به شب راز کنند *** گرد در و بام دوست پرواز کنند

هر جا که دری بود، به شب در بندند *** الاّ در دوست را که شب باز کنند

مرویّ است هر کس یک شب را به نماز احیا کند، خداوند به ملائکه می فرماید:

اُنْظُرُوا إِلَی عَبْدِی أَحْیَا لَیْلَهً اِبْتِغَاءَ مَرْضَاتِی أَسْکِنُوهُ اَلْفِرْدَوْسَ وَ لَهُ فِیهَا مِائَهُ أَلْفِ مَدِینَهٍ فِی کُلِّ مَدِینَهٍ جَمِیعُ مَا تَشْتَهِی اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ وَ مَا لاَ یَخْطُرُ عَلَی بَالٍ سِوَی مَا أَعْدَدْتُ لَهُ مِنَ اَلْکَرَامَهِ وَ اَلْمَزِیدِ وَ اَلْقُرْبَهِ (1) خطاب به موسی علیه السّلام رسید که دروغ گفت آن کس که دعوی محبت من کند و چون شب درآید بخوابد. قال: ألَيسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلوَةَ حَبيبِهِ؟! ها أنَا ذا - يَابنَ عِمرانَ - مُطَّلِعٌ عَلىٰ أحِبّائي، إذا جَنَّهُمُ اللَّيلُ حُوِّلَت أبصارُهُم مِن قُلوبِهِم، ومَثُلَت عُقوبَتي بَينَ أعيُنِهِم، يُخاطِبونّي عَنِ المُشاهَدَةِ ، ويُكَلِّمونّي عَنِ الحُضورِ. يَابنَ عِمرانَ ، هَب لي مِن قَلبِكَ الخُشوعَ ، ومِن بَدَنِكَ الخُضوعَ ، ومِن عَينَيكَ الدُّموعَ فِي ظُلَمِ اللَّيلِ ، وَادعُني؛ فَإِنَّكَ تَجِدُني قَريباً مُجيباًً (2).

چگونه خواب به چشم من خراب در آید *** مگر خیال تو بیرون رود که خواب درآید


1) ثواب الأعمال، 67. «ترجمه: به بندۀ من بنگرید که چگونه برای جلب خوشنودی من، شب زنده داری می کند؛ او را در بهشت برین جای دهم که مالک صد میلیون شهر در آن باشد، که در هر شهر همۀ آن چه همگان در آرزویش باشند و چشم ها از دیدن آن ها لذّت برند و آن چه به فکر کسی نرسد، موجود باشد و علاوه بر همۀ این ها، وسیله کرامت و عزّت و نزدیکی به خود را نصیبش سازم. »

2) ارشاد القلوب، ص 123؛ الجواهر السنيّة ، ص 57؛ جامع السعادات، ج 3، ص 151، اسرار الشهادة ص 47. «ترجمه: خداوند خطاب به موسی علیه السّلام فرمود: مگر چنین نیست که هر محبّی، خلوت با حبیب خود را دوست دارد پس این منم ای موسی بن عمران و به احوال دوستان خویش آگاهم، هنگامی که شب فرا رسد، چشم هاشان در قلب هایشان فرو رود و عقوبت و مجازات من جلوی چشم آنان مجسّم شود، به جهت دیدار من، مرا خطاب می کنند و برای حضور در پیشگاه من، با من سخن می گویند. ای موسی! از قلب خود خشوع، از بدن خود خضوع، از چشم خود اشک در تاریکی شب را به من ده و مرا بخوان که مرا بسیار نزدیک و پاسخ دهنده خواهی یافت. »

< نکته >

از این جا معلوم شد سرّ این که ابا عبدالله الحسین علیه السّلام در شب عاشورا نخوابید، گاهی در نماز و گاهی در مناجات و گاهی در تضرّع و گاهی در استغفار: فقامَ ليلَه كُلَّها يُصَلِّى و يَسْتَغْفِرُ وَ يَدْعُو وَ يَتَضَرَّعُ (1). و مرویّ است که در آن شب مکرّر این ابیات را می خواند:

یا دهرُ أُفٍّ لكَ مِنْ خليل *** كمْ لَكَ بالإشراق و الأصيلِ (2)

ای شیعه همان بدن که در شب عاشورا پیوسته در نماز بود، در روز عاشورا استخوان های او به سمّ ستوران در هم شکسته شد. و همان پیشانی که در سجود بود، در روز به تیر زهر آلود ابو الحنوق سوراخ شد.(3)و همان دستی که به مناجات بلند می شد، برای بند شلواری بریده شد. و همان لب ها که به آن برای امّتان استغفار می کرد، از تشنگی خشکیده شد.


1) روضة الواعظين، ج 1، ص 184؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 202؛ مقتل ابی مخنف، ص 49. پس همۀ شب را نماز می خواند و استغفار می کرد و خدا را می خواند و به درگاهش تضرّع می نمود. »

2) همان جا ای روزگار (دنیا) با همۀ طلوع و غروب هایت (با همۀ جلوه هایت) من بیزارم از این که تو را به عنوان دوست خود برگزینم.

3) ذريعة النجاة، ص 140؛ مقتل الحسين، مقرم، ص 278.

پی نوشت ها

1 . معراج السعادة، ص 557.

2 . ثواب الأعمال، 67. ترجمه: به بندۀ من بنگرید که چگونه برای جلب خوشنودی من، شب زنده داری می کند؛ او را در بهشت برین جای دهم که مالک صد میلیون شهر در آن باشد، که در هر شهر همۀ آن چه همگان در آرزویش باشند و چشم ها از دیدن آن ها لذّت برند و آن چه به فکر کسی نرسد، موجود باشد و علاوه بر همۀ این ها، وسیله کرامت و عزّت و نزدیکی به خود را نصیبش سازم.

3 . ارشاد القلوب، ص 123؛ الجواهر السنيّة ، ص 57؛ جامع السعادات، ج 3، ص 151، اسرار الشهادة ص 47. ترجمه: خداوند خطاب به موسی علیه السّلام فرمود: مگر چنین نیست که هر محبّی، خلوت با حبیب خود را دوست دارد پس این منم ای موسی بن عمران و به احوال دوستان خویش آگاهم، هنگامی که شب فرا رسد، چشم هاشان در قلب هایشان فرو رود و عقوبت و مجازات من جلوی چشم آنان مجسّم شود، به جهت دیدار من، مرا خطاب می کنند و برای حضور در پیشگاه من، با من سخن می گویند. ای موسی! از قلب خود خشوع، از بدن خود خضوع، از چشم خود اشک در تاریکی شب را به من ده و مرا بخوان که مرا بسیار نزدیک و پاسخ دهنده خواهی یافت.

4 . روضة الواعظين، ج 1، ص 184؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 202؛ مقتل ابی مخنف، ص 49. پس همۀ شب را نماز می خواند و استغفار می کرد و خدا را می خواند و به درگاهش تضرّع می نمود.

5 . همان جا ای روزگار (دنیا) با همۀ طلوع و غروب هایت (با همۀ جلوه هایت) من بیزارم از این که تو را به عنوان دوست خود برگزینم.

6 . ذريعة النجاة، ص 140؛ مقتل الحسين، مقرم، ص 278.

فصل یازدهم: در شوق به مردن

از جمله علامات محبّت، شوق به مرگ است. همانا این تن خاکی حجابی است کثیف از وصول به درجات عالیه و اتّصال به ارواح قدسیّه.

قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أُولِياءُ اللهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (1) طایران عالم قدس در قفس بدن در شدّت عذاب اند که «الدنيا سجن المؤمن» ، پیوسته شایق پرواز کردن به سوی آن جناب اند که:

والله لا بنُ أبي طالب أشوَقُ إِلَى المَوتِ مِنَ الطِّفل إلى ثَدْيِ أُمِّهِ (2). مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک *** چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

مَن أحَبَّ لِقاءَ اللَّهِ أحَبَّ اللَّهُ لِقاءَهُ (3) خلیل الله علیه السّلام گفت که: آیا دوست قبض می کند روح دوست خود را؟ به او گفته شد که: آیا دوست کراهت می دارد لقای دوست را ؟ (4)


1) الجمعه: 6. «ترجمه: ای پیامبر! بگو: ای کسانی که بر دین یهود هستید اگر می پندارید که فقط شما دوستان خدایید، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید. »

2) نهج البلاغه، خطبه 5، ص 57.

3) امالي المرتضى، ج 1، ص 324؛ معانی الاخبار، ص 236؛ احیاء علوم الدین، ج 4، ص 283. «ترجمه: هر کس مشتاق لقای خدا باشد، خدا نیز مشتاق لقایِ او خواهد بود. »

4) الجواهر السنيّة، ص 24؛ مجموعه ورام، ص 223.

چون جان تو می ستانی، چون شکر است مردن *** با تو ز جان شیرین، شیرین تر است مردن

سرّ «فُزتُ و ربِّ الكعبةِ» (1)از این جا معلوم شد و نیز معنای «اُقتُلوني يا ثِقاتي إنَّ في قَتلي حَياتي (2)منکشف گردید و حقیقت «یا لَيتَ قَومي يَعلَمونَ بِما غَفَرَلي رَبِّي وجَعَلني منَ المُكرَمینَ (3)» از این سخن ظاهر گشت.

دلا چو بسته به این خاک دان بهر گذر آنی *** از این خطیره برون پر که مرغ عالم جانی

تو یار خلوت نازی مقیم پرده رازی *** قرارگاه چو سازی در این نشیمن فانی

قال بعضُ العارفينَ: قَد شَرطَ اللهُ لِحقيقَةِ الصِّدقِ فِى الحُبِّ القتلَ في سَبيلِ اللهِ حيثُ قالُوا أنّا نُحِبُّ اللهَ فَجعلَ القتلَ في سَبيلِ اللهِ وطلبَ الشَّهادةِ علامة (4)

تو چنین بی برگ در غربت به خواری تن زده *** وز برای مقدمت روحانیان در انتظار

در گشاده، بار داده خوان نهاده بهر تو *** تو چنین اعراض کرده بر همه بیگانه وار

ای دل اگر از غبار تن پاک شوی *** تو روح مجرّدی بر افلاک شوی

عرش است نشیمن تو شرمت ناید *** کایی مقیم خطر خاک شوی

و في حديث المعراج: یَا أَحْمَدُ إِنَّ أَهْلَ الْآخِرَةِ لَا یَهْنَؤُهُمُ الطَّعَامُ مُنْذُ عَرَفُوا رَبَّهُمْ وَ لَا یَشْغَلُهُمْ مُصِیبَةٌ مُنْذُ عَرَفُوا سَیِّئَاتِهِمْ یَبْكُونَ عَلَی خَطَایَاهُمْ یَتْعَبُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ لَا یُرِیحُونَهَا وَ إِنَّ رَاحَةَ أَهْلِ الْجَنَّةِ فِی الْمَوْتِ وَ الْآخِرَةُ مُسْتَرَاحُ الْعَابِدِینَ مُونِسُهُمْ دُمُوعُهُمُ الَّتِی تَفِیضُ عَلَی خُدُودِهِمْ وَ


1) احياء علوم الدين، ج 4، ص 409؛ الامامة والسياسة، ج 1، ص 16.

2) مرصاد العباد، ص 223. «ترجمه: ای دوستان مورد اعتماد من، مرا بکشید که زندگی و حیات من در کشته شدن من است. »

3) یسّ :26 و 27. ترجمه: ای کاش مردم می دانستند که پروردگارم مرا آمرزیده و مرا از بندگان کریم و بزرگوار خویش قرار داده است.

4) احياء علوم الدین، ج 4 ، ص 283. «ترجمه: یکی از عارفان گفته است: خداوند برای آزمون صدق گفتار محبّ خویش، آن هنگام که ادّعا کنند ما خدا را دوست داریم، کشته شدن در راه خود را شرط کرده است. پس کشته شدن در راه خدا و شهادت خواهی را علامت صدق ادّعای آنان قرار داد. »

جُلُوسُهُمْ مَعَ الْمَلَائِكَةِ الَّذِینَ عَنْ أَیْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ وَ مُنَاجَاتُهُمْ مَعَ الْجَلِیلِ الَّذِی فَوْقَ عَرْشِهِ وَ إِنَّ أَهْلَ الْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ فِی أَجْوَافِهِمْ قَدْ قَرِحَتْ یَقُولُونَ مَتَی نَسْتَرِیحُ مِنْ دَارِ الْفَنَاءِ إِلَی دَارِ الْبَقَاء. (1). شوق دیدار تو دارد جان بر لب آمده *** باز گردد یا درآید، چیست فرمان شما؟

< نکته >

از این سخن معلوم شد سرّ مسارعت شاه شهیدان به سوی کشته شدن در راه جانان و سرّ خواندن آن مظلوم جلیل این اشعار را بعد از شنیدن قتل مسلم ابن عقیل:

فإن تُكنِ الدُّنيا تُعَدّ نَفيسة *** فإنَّ ثوابَ الله أعلى و أنبَلُ

و إنْ تَكُن الأبدانُ لِلموتِ أُنْشِئت *** فَقَتْلُ امرءٍ بِالسَّيْفِ فِي اللَّهِ أَفضَلُ

و إن تَكُنِ الأرزاقُ قِسماً مُقدَّراً *** فقِلَّةُ حرصَ المرءِ فِي السَّعي أجمَلُ

و إنْ تُكنِ الأموال لِلتَركِ جَمْعُها *** فَما بالُ مَتروک بِه المَرءُ يَبْخَلُ (2)

اگر بدن ها برای مردن آفریده شده اند پس کشته شدن انسان با شمشیر در راه خدا، برتر و والاتر است.

اگر روزی انسان سهمی مقدّر و معیّن است، پس حرص و طمع نداشتن در مال دنیا زیباتر است.

اگر مال و ثروت دنیا برای باقی گذاشتن است، پس چرا باید انسان نسبت به آن چه در این دنیا ماندنی است، بخل ورزد.

و سرّ «الآنَ طَابَ لِيَ الموتُ» (3)، نیز معلوم شد و سرّ پوشیدن آن حضرت در هنگام رفتن به میدان لباس های فاخر رنگين - كما في رواية صعصعة (4)- معلوم گشت.


1) الجواهر السنيّة، صص 194 - 195. «ترجمه: در حدیث معراج آمده است که: ای احمد! همانا اهل آخرت، از آن زمان که به گناهان خود پی برده اند، طعام برای شان گوارا نیست و مرتب بر لغزش های خود می گریند و خود را به زحمت می اندازند و راحت نیستند، زیرا راحتی اهل آخرت در مرگ آنان است و آخرت محل استراحت بندگان است؛ اشک های جاری بر گونه هاشان، مونس شان، فرشتگان چپ و راست ایشان هم نشینان شان، و خدای جلیل فوق عرش طرف مناجات شان است. قلب های مجروح و نگران اهل آخرت در میان سینه هاشان پنهان است، و می گویند: چه هنگام از این منزل فانی راحت می شویم و به منزل باقی می رویم. »

2) دیوان حضرت علی علیه السّلام، ص 77 ؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 202؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 95؛ الملهوف، ص 134. ترجمه: اگر دنیا گران بها و با ارزش به حساب آید پس ثواب و اجر خدا بالاتر و گران بهاتر و ارزشمند تر است.

3) تاریخ بیهقی، ص 203.

4) در تفسیر شریف مجمع البیان، ج 2، ص 413، از قول حضرت صادق علیه السّلام نقل شده است: «أُصيبَ الحسينُ عليه السّلام وَ عَلَيه جُبَّةُ خَز ».

پی نوشت ها

1.

الجمعه: 6 . «ترجمه: ای پیامبر! بگو: ای کسانی که بر دین یهود هستید اگر می پندارید که فقط شما دوستان خدایید، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید. »

2.

نهج البلاغه، خطبه 5، ص 57.

3.

امالي المرتضى، ج 1، ص 324؛ معانی الاخبار، ص 236؛ احیاء علوم الدین، ج 4، ص 283. ترجمه: هر کس مشتاق لقای خدا باشد، خدا نیز مشتاق لقایِ او خواهد بود.

4.

الجواهر السنيّة، ص 24؛ مجموعه ورام، ص 223.

5.

احياء علوم الدين، ج 4، ص 409؛ الامامة والسياسة، ج 1، ص 16.

6.

مرصاد العباد، ص 223. «ترجمه: ای دوستان مورد اعتماد من، مرا بکشید که زندگی و حیات من در کشته شدن من است. »

7.

یسّ :26 و 27 . «ترجمه: ای کاش مردم می دانستند که پروردگارم مرا آمرزیده و مرا از بندگان کریم و بزرگوار خویش قرار داده است. »

8.

احياء علوم الدین، ج 4، ص 283. «ترجمه: یکی از عارفان گفته است: خداوند برای آزمون صدق گفتار محبّ خویش، آن هنگام که ادّعا کنند ما خدا را دوست داریم، کشته شدن در راه خود را شرط کرده است. پس کشته شدن در راه خدا و شهادت خواهی را علامت صدق ادّعای آنان قرار داد. »

9.

الجواهر السنيّة، صص 194 - 195. «ترجمه: در حدیث معراج آمده است که: ای احمد! همانا اهل آخرت، از آن زمان که به گناهان خود پی برده اند، طعام برای شان گوارا نیست و مرتب بر لغزش های خود می گریند و خود را به زحمت می اندازند و راحت نیستند، زیرا راحتی اهل آخرت در مرگ آنان است و آخرت محل

استراحت بندگان است؛ اشک های جاری بر گونه هاشان، مونس شان، فرشتگان چپ و راست ایشان همنشینان شان، و خدای جلیل فوق عرش طرف مناجات شان است. قلب های مجروح و نگران اهل آخرت در میان سینه هاشان پنهان است، و می گویند: چه هنگام از این منزل فانی راحت می شویم و به منزل باقی می رویم. »

10 . دیوان حضرت علی علیه السّلام، ص 77؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 202؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 95؛ الملهوف، ص 134. ترجمه: اگر دنیا گران بها و با ارزش به حساب آید پس ثواب و اجر خدا بالاتر و گران بهاتر و ارزشمندتر است.

اگر بدن ها برای مردن آفریده شده اند پس کشته شدن انسان با شمشیر در راه خدا، برتر و والاتر است.

اگر روزی انسان سهمی مقدّر و معیّن است، پس حرص و طمع نداشتن در مال دنیا زیباتر است.

اگر مال و ثروت دنیا برای باقی گذاشتن است، پس چرا باید انسان نسبت به آن چه در این دنیا ماندنی است، بخل ورزد.

11 . تاریخ بیهقی، ص 203.

12 . در تفسیر شریف مجمع البیان، ج 2، ص 413، از قول حضرت صادق علیه السّلام نقل شده است: «أُصيبَ الحسينُ عليه السّلام وَ عَلَيه جُبَّةُ خَز » .

فصل دوازدهم: در فنا

از جمله لوازم محبت و عشق، فنا و نیستی است. به این معنا که باید عاشق جميع ذرّات وجود خود را فدای معشوق نماید، بلکه از خود هستی جز هستی معشوق نبیند. همانا به هر قدر که خود می بینی، از محبوب مهجوری و چهرۀ او از تو مستور است. و تا دعوی انانیت می کنی، بساط وصلش از تو دور است. عاشق آنگاه حکم معشوق گیرد که از خود وجودی نبیند و از خود به کلّی بمیرد و تمام اعضا و جوارح خود را فدای او نماید. هیزم که در آتش می افتد، تا تمام او آتش نشود لامحاله دود می کند، زیرا که از وجود هیز می کثیف باقی است و در حقیقت «أنا أنا» می گوید؛ ولکن چون همۀ او سوخت «أنَا النَّارُ» می گوید. پس تا هیزم خود را فدای آتش لطیف نکند، آتش لطیف نمی شود.

تا کم نشوی کمتر از کم نشوی *** اندر صف عاشقان تو محرم نشوی

و باید دانست که چون آتش در هیزمی افتاد، خود طالب است که

زود تر تمامِ او آتش شود؛ زیرا که ذوق آتش را دریافته، دیگر راضی به هیزمی خود نمی شود. بدیهی است که لطافت بهتر است از کثافت، و صفا بهتر است از کدورت. و هر چیز فى حدّ ذاته طالب کمال است، نه نقصان. و از این جهت است که چون از دانایی علاقه کم شد و برای او صفایی حاصل گشت، طالب کم شدن سایر علایق می شود، زیرا که لذّت صفا و تجرّد را ادراک می نماید، تا آن که نمی ماند برای او مگر التفات به خود. و چون آن هم به عنایت از لیّه گرفته شد، تمام او صفا می شود و دیگر از دود وجود نفس متألّم نمی گردد.

این است سرّ آن که همۀ پیغمبران جز خاتم شان، در قیامت «و انَفسي» می گویند و حضرت خاتم الانبیاء صلى الله عليه و آله خود را فراموش کرده و «وا أُمَّتي» می گوید. (1)و این برای آن است که هر یک از انبیا اگر چه هیزم وجود بشری را به آتش محبت سوخته اند، ولکن به مقام کمال محبت نرسیده اند؛ لهذا دود «وانَفسي» از آن ها بر می آید. اما آن حضرت، پس تمام وجود خود را در راه محبّت باخته و در آتش تنور عشق سوخته است و لهذا اختصاص به اسم «حبیب الله» یافت همانا در مقام محبت، کامل عیار بود.

به حسن خلق و و فاکس به یار ما نرسد *** تو را درین سخن انکار کار ما نرسد

و نکتۀ آن که آن حضرت را سایه نبود (2)، از این جا توانی معلوم کرد زیرا که سایه از لوازم اشیای کثیفه است و آن حضرت من جميع الوجوه لطيف بود. و اگر خواهی بگو که او آفتاب است و آفتاب را سایه نباشد و اگر خواهی بگو که او خود سایه و ظل خدا بود و سایه را سایه نباشد.


1) داحياء علوم الدين، ج 4، صص 450 - 451.

2) الخرائج والجرائح، راوندی، ج 2، ص 507.

< نکته >

معلوم شد از این سخن سرّ چشم پوشیدن مظلوم صحرای کربلا از کلّ ماسوى الحقّ، حتّى از وجود خود که تمام را فدای محبوب کرد، تا آن که همۀ انبیا و ملائکه و مؤمنین از جن به نصرت وی برخواستند و آن مظلوم راضی نشد (1)، مگر به کشته شدن در راه خدا. و چنانکه جدّ بزرگوارش و «وا أُمَّتي» می گوید، این مظلوم عرض کرد که بار الها من به عهد خویش وفا کردم، تو نیز به عهد خود وف اکن و امّت گناهکار را به من ببخشا.

و نیز معلوم شد سرّ راضی شدن آن مظلوم به تاختن اسب بر بدن شریفش و برهنه کردن بدنش را در آفتاب و بریدن انگشتش را برای انگشتری و دستش را برای بند شلوار و امثال این مصایب (2)بسیار. و حکمتش آن است که در هر بلیّه صفایی و قربی یافت، طالب صفا و قربی دیگر شد تا همۀ مراتب صفا و قرب او را حاصل آید. پس از هر بلایی لذت و صفایی یافت، زیرا که اهل و لا به بلا لذّت و راحت یابند. این است که گفته اند که در محبت دوست صادق نیست هر که از بلای دوست لذت و راحت نیابد.

مَن أَحَبَّ أو أُحَبَّ صُبَّ عَلَيهِ البَلايا (3). هر که خدا را دوست بدارد یا آن که خدا او را دوست باشد، ریخته می شود بر او بلاها.

هر که در این بزم مقرّب تر است *** جام بلا بیشترش می دهند

و آن که ز دلبر نظری خاصّ یافت *** داغ عنا بر جگرش می نهند

قال الصادقُ عليه السّلام: لو يَعْلَمُ المؤمنُ مالَهُ مِنَ المصائبِ من الأجرِ لَتَمَنَّى أَنْ یُقْرَضَ بِالْمَقَارِیضِ (4).


1) معالى السبطين، ج 2، ص 10؛ قمقام زخّار، ص 449؛ اسرار الشهادة، ص 209، اللهوف، ص 29.

2) مقتل ابی مخنف، ص 99؛ منتهى الآمال، ج 1، ص 422.

3) احياء علوم الدین، ج 4، ص 114. «ترجمه: هر کس (خدا را) دوست بدارد یا خدا دوستش بدارد، بلایا و گرفتاری ها بر سر او ریخته شود.»

4) مسكن الفؤاد، ص 19؛ لثالى الاخبار، ج 1، ص 322؛ اعلام الدین، دیلمی، ص 432. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اگر شخص مؤمن پاداش مصیبت های وارد شده بر خود را - که بر آن ها صبر کرده است - می دانست، هر آینه آرزو می کرد که با انواع وسایل بمیرد و بارها به شدیدترین صورت قطعه قطعه گردد.

پی نوشت ها

1 . داحياء علوم الدين، ج 4، صص 450 - 451.

2 . الخرائج والجرائح، راوندی، ج 2، ص 507 .

3 . معالى السبطين، ج 2، ص 10؛ قمقام زخّار، ص 449؛ اسرار الشهادة، ص 209؛ اللهوف، ص 29.

4 . مقتل ابی مخنف، ص 99؛ منتهى الآمال، ج 1، ص 422.

5 . احياء علوم الدین، ج 4، ص 114. «ترجمه: هر کس (خدا را) دوست بدارد یا خدا دوستش بدارد، بلایا و گرفتاری ها بر سر او ریخته شود. »

6 . مسكن الفؤاد، ص 19؛ لثالى الاخبار، ج 1، ص 322 ؛ اعلام الدین، دیلمی، ص 432. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اگر شخص مؤمن پاداش مصیبت های وارد شده بر خود را - که بر آن ها صبر کرده است - می دانست، هر آینه آرزو می کرد که با انواع وسایل بمیرد و بارها به شدیدترین صورت قطعه قطعه گردد.

فصل سیزدهم: در تمامیّت خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله

اگرچه هر یک از پیغمبران صفتی از صفات محبت را تکمیل کردند و به آن صفت معروف و ملقّب شدند، مانند حضرت آدم علیه السّلام به صفت صفوت که صفی الله شد، و مانند نوح علیه السّلام به صفت دعوت که

نجی الله شد، و مانند ابراهیم علیه السّلام به صفت خلّت که خلیل الله شد، و مانند موسی علیه السّلام به صفت مکالمت که کلیم الله شد؛ ولكن مجموع این صفات یا زیادتر در حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله جمع شد. لهذا او را حبیب الله گفتند (1)که مجموع مراتب محبت را دارا شد و به همۀ حقایق دانا گشت که بُعِثْتُ لِأُتَمِّم مكارم الأخلاقِ (2). و این است سرّ أكمَلتُ لَكُم دينَكُمْ ، و سرّ این که دینش ناسخ همۀ ادیان شد و الی يوم القيامة باقی است که «حلال محمد صلى الله عليه وآله حلال الى يوم القيامة و حرام محمّد صلّى الله عليه وآله حرام الى يوم القيامة (3)» . و نیز معلوم شد سرّ این که هر یک از انبیا به سبب اذیّتی که به


1) مضمون روایت سلیم بن قیس هلالی، صفحۀ 1 به بعد.

2) معراج السعادة، ص 65؛ احياء علوم الدین، ج 3، ص 49. «ترجمه: مبعوث شدم تا اخلاق کریمه را کامل سازم (به طور کامل در جامعه پیاده کنم) » .

3) بحار الانوار، ج 89 ، ص 148 به بیان مجلسی. ترجمه: حلال محمد صلى الله عليه و آله تا روز قیامت حلال، و حرام محمد صلى الله علیه و آله تا روز قیامت حرام است.

آن ها می رسید نفرین می کرد و خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله را آزار بسیار می رسانیدند و می فرمود: اللهمَّ اهْدِ قَومِي فَإِنَّهُم لا يَعْلَمونَ (1).

و در بعضی از کتب معارف مسطور است که گندم تا نان شود، بر دست چندین خلق گذر کند تا نانوا آن را در تنور بندد و پاکیزه بیرون آورد. پس از عهد آدم علیه السّلام تا وقت عیسی هر کس از انبیاء بر خمیر مایۀ دین دستکاری کردند، اما تنور تافتۀ پرِ آتش محبت محمّدی صلى الله عليه وآله بود؛ چون آن نوالۀ پروردۀ صد و بیست و اند هزار نقطۀ نبوّت به دست او دادند که در تنور محبّت بست و نان دین مبین را در مدّت بیست و سه به کمال رسانید و از تنور ریاضت بیرون آورد و در دکان دعوت «بُعِثْتُ إِلَى الأحمر و الأسود» نهاد تا گرسنگان قحط زدۀ «عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ» در طلب این نان مال و جان بذل کنند و جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللهِ (2). پس آن نان دین که پختۀ محبّت حضرت عزّت بود، در دکان محمّد صلی الله علیه و آله نهادند و ندا در دادند که هر که بخواهد که نان پخته بخورد و محبوب حضرت عزّت گردد، به درگاه محمد صلى الله عليه و آله آيد. حتّى انبیا نیز اگر خواهند که نان ایشان پخته شود، همه به در این دکان آینه و توشه بردارند که النَّاسُ يَحتاجُونَ إِلى شَفاعَتي يومَ القيامةِ، حتى إبراهيمُ الخليلُ و آدمُ و مَن دونَه تحتَ لِوائي يومَ القيامَةِ (3).

< نکته >

از این سخن معلوم شد سر فقرة «السَّلامُ عَليكَ يا وارثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللهِ» ؛ زیرا که چنانکه محمد صلی الله علیه و آله مراتب محبّت را اکمال نمود، ذرية طاهرۀ او نیز کامل کردند امر محبت را. و لا سیّما این مظلوم که آثار محبت از او بیشتر به ظهور رسید در تحمّل مصایب بی شمار در کمتر


1) ترجمۀ شهاب الاخبار، ص 137 . «ترجمه: بار پروردگارا! قوم مرا هدایت کن، که آنان نمی دانند و آگاه نیستند. »

2) انفال: 72 . وَ جاهَدُوا بأموالهم و أَنْفُسِهِمْ في سَبيل الله . ترجمه: با مال و جان خویش در راه خدا مجاهدت کنید.

3) لثالى الاخبار، ج 4 ، صص 315- 316 . «ترجمه: روز قیامت مردم به شفاعت من نیاز دارند؛ حتّی ابراهیم خلیل، حضرت آدم و دیگران همه در روز قیامت تحت پرچم من اند. »

از یک روز و لَقَد عَجِبَتِ الملائكةُ مِنْ صَبْرِه (1). و نیز معلوم شد سرّ نفرین نفرمودن بر آن ظالمان بی ایمان و کافران سست بنیان لعنهم الله.


1) مهيّج الاحزان، ص 195، زیارت صاحب الامر عليه السّلام. «ترجمه: فرشتگان از صبر او (امام حسین علیه السلام) در شگفت ماندند. »

پی نوشت ها

1 . مضمون روایت سلیم بن قیس هلالی، صفحۀ 1 به بعد.

2 . معراج السعادة، ص 65؛ احياء علوم الدین، ج 3، ص 49. ترجمه: مبعوث شدم تا اخلاق کریمه را کامل سازم (به طور کامل در جامعه پیاده کنم) .

3 . بحار الانوار، ج 89، ص 148 به بیان مجلسی. ترجمه: حلال محمد صلى الله عليه و آله تا روز قیامت حلال، و حرام محمد صلى الله علیه و آله تا روز قیامت حرام است.

4 . ترجمۀ شهاب الاخبار، ص 137. ترجمه: بار پروردگارا! قوم مرا هدایت کن، که آنان نمی دانند و آگاه نیستند.

5 . انفال: 72 . وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ . «ترجمه: با مال و جان خویش در راه خدا مجاهدت کنید» .

6 . لثالى الاخبار، ج 4 ، صص 315- 316. ترجمه: روز قیامت مردم به شفاعت من نیاز دارند؛ حتّی ابراهیم خلیل، حضرت آدم و دیگران همه در روز قیامت تحت پرچم من اند.

7 . مهيّج الاحزان، ص 195، زیارت صاحب الامر عليه السّلام. ترجمه: فرشتگان از صبر او (امام حسین علیه السلام) در شگفت ماندند.

فصل چهاردهم: در وصال جانان

محبّ از چشم باطن، در کشاکش بلا، روح و صفا بیند و در عین محنت، راحت و در ذلّت، عزّت و در مرض، صحّت و در فقر و پریشانی، غنا و دولت مشاهده نماید. لهذا متحمل شود هر چه را که ناملایمِ طبیعت و ناخوش نفس است، به بوی وصال جانان في مَقْعَدِ صِدقٍ عند مليكٍ مُقتَدر (1)، تا در آن جا عزّتی بیند جاوید و سلطنتی مشاهده نماید پاینده؛ زیرا که تحمّل رنج دو روزه به امید راحت دائمیه سهل است و نوشیدن دوای تلخ برای صحّت ابدی آسان است.

چون حضرت متعال بهشت عنبر سرشت را بیافرید و نهرها و درخت ها و حوریان بدان صفت که شنیده ای در آن قرار داد، فرشتگان عرض کردند که همّت بندگان گماشته آمدن به این خانه باشد، پس بسیار جای برایشان تنگ شود. و چون جحیم را با آن درکات و عذاب ها خلق کرد، گفتند که احدی به این جا نخواهد آمد، پس بسیار خلوت خواهد بود. خطاب رسید


1) القمر: 55 . ترجمه: « (مؤمنان و مشتاقان روی دوست) در جایگاه راستی و درستی نزد آن مالک مقتدر مستقرّند (و از لذّت دیدارش سرمستند). »

که بهشت خلوت باشد و جهنم مملوّ شود. تعجّب کردند. خطاب رسید که حُفَّتِ اَلْجَنَّهُ بِالْمَکَارِهِ، وَ حُفَّتِ اَلنَّارُ بِالشَّهَوَاتِ (1). دوستان ما به چشم باطن راحت بهشت بینند و متحمّل محنت شوند و دشمنان ما لذّت دو روزه خواهند، پس خود را به دوزخ رسانند. بهشت شهدی است پنهان که نیشش در پیش است و دوزخ نوشی است عیان که نیشش در عقب است. عاقل آخر بیند و غافل اوّل.

حجلۀ قدس برای تو بیاراسته اند *** خوش خرامان گذری تا به تماشاگه راز

قدمی پیش نه و قصر فلک را بفروز *** برقع از رخ فکن و جمع ملک را بنواز

< نکته >

یاران باوفای حضرت شاه کربلا در روز عاشورا چون از همۀ علایق رستند و دل در یاری خدا بستند، در شدّت عطش شراب زلال وصال نوشیدند و در حرارت شمشیر و سنان، سندس و استبرق مشاهدۀ جمال لایزال پوشیدند. و چون در میان هیاهوی اعدا ندای سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُم (2)از زبان محبوب حقیقی خود شنیدند، از خود بی خود، به میدان دویدند و از راه صدق محبت کوشیدند تا به منزل جانان رسیدند. فَيالَيتَنا كُنَّا مَعَهم فَنَفُوزَ فوزاً عظيماً (3).

آری از عشق است عشق این کارها *** گرم از عشق است این بازارها

در دو عالم رتبه اش والاست عشق *** هر چه گویم از همه بالاست عشق

نور خورشید و مهت عشق است عشق *** شور درویش و شه از عشق است عشق


1) احیاء علوم الدین، ج 4 ، ص 50 . ترجمه: بهشت با سختی ها و ناگواری ها پوشیده شده و جهنّم با شهوات و لذّت ها احاطه گشته است.

2) آل عمران: 133. ترجمه: به سوی غفران و آمرزش پروردگار خویش بشتابید.

3) جامع السعادات، ج 3، ص 404؛ معراج السعادة، ص 673. ترجمه: ای کاش ما همراه ایشان (شهدای کربلا) بودیم و به رستگاری بزرگ، دست می یافتیم.

بس گدایان را نشاند بر سریر *** بس شهان را از سریر آورده زیر

ای بسی جان ها که فرسوده است عشق *** تا جهان بوده چنین بوده است عشق

عشق نار الله و نور الله بود *** کی کسی از سرّ عشق آگه بود


پی نوشت ها

1.

القمر: 55. ترجمه: (مؤمنان و مشتاقان روی دوست) در جایگاه راستی و درستی نزد آن مالک مقتدر مستقرّند (و از لذّت دیدارش سرمستند).

2.

احیاء علوم الدین، ج 4، ص 50. ترجمه: بهشت با سختی ها و ناگواری ها پوشیده شده و جهنّم با شهوات و لذّت ها احاطه گشته است.

3.

آل عمران: 133. ترجمه: به سوی غفران و آمرزش پروردگار خویش بشتابید.

4.

جامع السعادات، ج 3، ص 404؛ معراج السعادة، ص 673. ترجمه: ای کاش ما همراه ایشان (شهدای کربلا) بودیم و به رستگاری بزرگ، دست می یافتیم.

ماده تاریخ تمثال

مرحوم آية الله ملّا حبیب الله شریف کاشانی

در صفحۀ 101 این کتاب تصویر آیة الله العظمی مرحوم آقای ملا حبیب الله شریف مجتهد کاشانی مؤلف کتاب می باشد و مرحوم آقای آقا سیّد محمّد علوی کاشانی که از شاگردان او بوده و از مراجع تقلید و اعلم زمان خود بوده، در تاریخ تصویرش فرموده است:

تاریخ تمثال صَنعوه لآية الله المولى حبيب الله طاب ثراه آخذاً من عكسه الشريف بالتماس سليله الامجد آقامیرزا احمد زید فضله و توفیقه.

چو رفت از جهان آیة الله اعظم *** به شوق وصال خداوند اکرم

دل خلق را سوختی نار هجرش *** زهر چشم کردی روان چشمۀ دم

قیامت عیان گشته یا کرده ناگه *** حبیب الله از هجر خود تیره عالم

خردمند نامی فرهمند سامی *** فقيه مكرّم نبيه معظّم

مهین اختری بود در چرخ دانش *** ثمین گوهری بود درین بحر اعظم

لوای شریعت بر او بود قایم *** بنای حقیقت بر او بود محکم

به قدر معلّی به صدر مجلّی *** به روی مکرّم به خوی منعّم

بر او مفتخر بود همواره آدم *** بر او مبتهج بود پیوسته خاتم

خدایا چه بود این غم اندوز محنت *** خدایا چه بود این جهان سوز ماتم

ازین راه بنگاشتندش شمایل *** که دل ها ز دیدارش آساید از غم

به تاریخ تصویر روی نکویش *** خرد گفت «تمثال او بس مکرّم»

بر او فیض دادار اکبر پیاپی *** بر او رحمت حیّ داور دمادم

< وله ايضا >

ز کلک صُنع نقّاش نکونام *** چو بگرفت این نکو تمثال انجام

خرد گفتا طلب گر خواهیش عام *** ز «تمثال حبیب الله قمقام»

تمثال مبارک حضرت آیة الله مرحوم ملّا حبیب الله شریف مجتهد کاشانی

فهرست منابع

1- روضة الواعظين، زين المحدّثين محمد بن فتّال نیشابوری، شهید در سال 508 ق، ناشر: رضی - قم، سال طبع: 1386 ق.

2- مشكاة الانوار، ابو الفضل علی طبرسی، متوفّی قرن 7 هجری، ناشر: المكتبة الحيدرية - نجف، سال طبع: 1385 ق.

3- لثالى الأخبار، شیخ محمد نبی تویسرکانی، ناشر: انتشارات جهان - تهران.

4- مجموعه ورام، الزاهد ابي الحسين ورّام بن ابی فراس، متوفّی 605 ق، ناشر: مكتبة الفقيه - قم.

5 - احياء علوم الدين، حجة الاسلام ابو حامد غزالی، متوفّی 505 ق، ناشر: مكتبة عبد الوكيل - دمشق.

6- نفحات الانس، عبد الرحمن بن احمد جامی، متوفّی 898 ق، ناشر کتاب فروشی سعدی - تهران سال طبع 1336 ش.

7- جامع السعادات، محمد مهدی نراقی، متوفّی 1209 ق، ناشر: مطبعة

النجف، سال طبع: 1383 ق.

8- كامل الزيارات، شیخ الطائفه ابو القاسم جعفر بن محمد قولویه، متوفّی 367 ق، ناشر: المطبعة الرضويّة - نجف، سال طبع: 1356 ق.

9- جلاء العيون، مرحوم ملا محمد باقر مجلسی، متوفّی 1110 ق.

10- فضل زيارة الحسين، ابو عبدالله شجری، متوفی 445 ق.

11- المناقب، رشیدالدین محمد بن علی بن شهر آشوب سروی مازندرانی، متوفّی 588 ق ناشر: انتشارات علّامه - قم.

12- اسرار الشهادة، آخوند ملا آقا معروف به فاضل دربندی، متوفّی 1286 ق. ناشر: اعلمی - تهران.

13 - مهيج الاحزان، علی بن حسن بن محمد یزدی، سال طبع: 1299 ق.

14 - ثواب الاعمال، شیخ صدوق متوفی 381 ق، ناشر: مكتبة الصدوق، سال طبع. 1391 ق.

15- جامع عباسی، فقیه دانشمند بهاءالدین عاملی معروف به شیخ بهائی، متوفی 1030 ق.

16- ارشاد القلوب، شیخ ابو محمد حسن بن محمد دیلمی، ناشر: منشورات الرضى - قم.

17 - مصباح الشريعة، للامام جعفر الصادق عليه السلام، ناشر: مؤسسة اعلمی - بیروت، سال طبع 1400 ق.

18- الجواهر السنيّة، شيخ المحدّثين محمد بن حسن بن علی معروف به حرّ عاملی، متوفّی 1104 ق. ناشر: مكتبة المفيد - قم.

19- مثنوی، مولانا جلال الدین محمّد بن محمد بلخی رومی، متوفّی 672 ق، ناشر: دارنده کلاله خاور، سال طبع 1319 ش.

20- خصائص الحسين، جعفر بن حسین شوشتری، متوفّی 1303 ق، ناشر: دار الكتب الاسلامية، سال طبع: 1402 ق.

21 - عيون اخبار الرضا، الشيخ الاقدم ابو جعفر صدوق محمد بن علی بن حسین بن بابویه، متوفّی 381 ق، ناشر: مؤسسة الاعلمي - بيروت، سال طبع: 1404 ق.

22- اللهوف في قتلى الطفوف، سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس متوفی 664 ق، ناشر: دار الأسوة، سال طبع: 1414 ق.

23- اصول كافى، ثقة الاسلام محمد بن يعقوب کلینی، متوفی 328 ق. ناشر: دار الکتب الاسلاميه - تهران، سال طبع: 1388 ق.

24- الدعوات، ابو الحسن سعید بن هبة الله «قطب الدین راوندی» متوفّی 573 ق، ناشر: مؤسسة الامام المهدى (عج) ، سال طبع: 1407 ق.

25- درر السمطین، محمد بن حسن زرندی حنفی، متوفّی 750 ق، ناشر: مكتبة نينوى - تهران، سال طبع 1376 ق.

26- الانوار النعمانية، عالم جليل سيد نعمت الله موسوی جزایری، متوفّی - 1112 ق.

27- الفصول المهمّة، على بن محمد بن احمد المالکی معروف به ابن صباغ، متوفّی 784 ق.

28- الصحيفة الثانية السجادية، محمد بن حسن حرّ عاملی، متوفی 1104 ق، ناشر: مطبعۀ علمیّه - قم، سال طبع 1398 ق.

29- معالى السبطين، محدّث کامل حاج شیخ محمد مهدی مازندرانی، ناشر: مكتبة القرشي - تهران.

30- دیوان حضرت علی علیه السّلام، ناشر کتاب فروشی ادبیه - تهران.

31 - الخرائج والجرائح، ابو الحسن سعید بن هبة الله «قطب الدین راوندی» متوفّی 573 ق، ناشر: مؤسسة الامام المهدى (عج) ، سال طبع: 1409 ق.

32- معراج السعادة ، مرحوم ملا احمد نراقی، ناشر: انتشارات جاویدان

33- مقتل الحسين، عبد الرزاق بن محمد بن عباس مقرم، متوفّی 1391 ق، ناشر: منشورات قسم الدراسات الاسلامية.

34 - مسكن الفؤاد، زین الدین بن علی شامی، شهید به سال 911 ق.

35- مرصاد العباد، ابو بکر بن محمد بن ساهاور رازی، متوفّی 654 ق، ناشر: انتشارات علمی و فرهنگی - تهران سال طبع: 1371 ق.

36- شهاب الأخبار، قاضی ابو عبدالله محمد بن سلامة القضاعي، متوفّى 454 ق، ناشر: انتشارات علمی و فرهنگی سال طبع 1361 ش.

37- معراج المحبّة، شيخ علی بن شیخ عبدالحسین تهرانی، سال طبع: 1317 ش.

38- علل الشرائع، شیخ صدوق، متوفّی 381 ق، ناشر: المكتبة الحيدرية - نجف، سال طبع: 1385 ق.

39- كشف الغمّة، على بن عيسى اربلی، متوفّی 692 ق، ناشر: نشر ادب الحوزة، سال طبع 1364 ق.

40- مقتل ابی مخنف، ناشر: مرکز انتشارات اعلمی - تهران.

41- ذريعة النجاة، مرحوم میرزا رفیع گرم رودی، ناشر: کتاب فروشی بنی هاشم - تبریز.

42- امالی، سید مرتضی علی بن الحسين الموسوی، معروف به سیّد مرتضی، متوفّی 436 ق، ناشر: دار احیاء الكتب العربي، سال طبع: 1373 .

43- معانی الاخبار، الشيخ الجليل الصدوق محمد بن علی بن الحسين بن بابویه، معروف به شیخ صدوق، متوفّی 381 ق، ناشر: انتشارات اسلامی- قم، سال طبع 1361 ش.

44- قمقام زخّار و صمصام بتّار، شاهزاده حاج فرهاد میرزا، متوفّی 1305 ق، ناشر: کتاب فروشی اسلامیه، سال طبع 1377 ق.

45 - العقود الاثنى عشر في رثاءِ سادات البشر (ضمیمه تراثنا شمارۀ 10) ،سید مهدی بن مرتضی، معروف به بحر العلوم، متوفّی 1212 ق.

46- علم الیقین، حکیم متأله محمد بن مرتضى معروف به مولی محسن فیض کاشانی، متوفی 1901 ق، ناشر: انتشارات بیدار - قم، سال طبع: 1400 ق.

47 - الفتوحات المكّيّة، محی الدین محمد بن علی، معروف به ابن عربی، متوفّی 638 ق، ناشر: دار صادر - بیروت.

48- شرح الأسماء، فيلسوف عصر حاج ملاهادی سبزواری، متوفّی 1290 ق، سال طبع: 1282 ق.

49- تفسير روح المعانی، شهاب الدين سيد محمود آلوسی، متوفّی 1270 ق، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، سال طبع: 1405 ق.

50- الدّروس، شمس الملّة و الدّين ابو عبدالله محمد بن مکی، شهید به سال 786 ق ، ناشر: انتشارات صادقی - قم.

51- سیر و سلوک، سید مهدی بن سید مرتضی، معروف به بحر العلوم، متوفّی 1212 ق، ناشر: حکمت، سال طبع: 1360 ق.

52- فوائد المشاهد، حاج شیخ جعفر شوشتری، متوفی 1303 ق، ناشر: علميّه اسلاميه.

53- نفس المهموم، خاتم المحدّثین حاج عباس قمّی، متوفّی 1359 ق، ناشر: کتاب فروشی علمیّه اسلامیّه سال طبع: 1374 ق.

54- منهج الصادقین، مولی فتح الله کاشانی، متوفّی 977 ق، ناشر: کتاب فروشی علمیّه اسلامیّه.