ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینینژاد ، سیدمجتبی ، 1359-
عنوان و نام پديدآور : محتوای ماه محرم/ سیدمجتبی حسینینژاد.
مشخصات نشر : تبریز : انتشارات عاصم ، 1403.
مشخصات ظاهری : 373ص.
شابک : 978-622-331-691-3
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : حسینینژاد ، سیدمجتبی ، 1359- -- وعظ
موضوع : حسینبن علی علیه السلام ، امام سوم ، 4 - 61ق.
موضوع : Hosayn ibn 'Ali, Imam III , 625-680
موضوع : واقعه کربلا ، 61ق.
Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680
رده بندی کنگره : BP10/5
رده بندی دیویی : 297/02
شماره کتابشناسی ملی : 9717417
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
ویراستار دیجیتالی : محمد منصوری
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
محتوای ماه محرم
سیدمجتبی حسینینژاد
محتوای ماه محرم
سید مجتبی حسینی نژاد
سرشناسه : حسینینژاد ، سیدمجتبی ، 1359-
عنوان و نام پديدآور : محتوای ماه محرم/ سیدمجتبی حسینینژاد.
مشخصات نشر : تبریز : انتشارات عاصم ، 1403.
مشخصات ظاهری : 373ص.
شابک : 978-622-331-691-3
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : حسینینژاد ، سیدمجتبی ، 1359- -- وعظ
موضوع : حسینبن علی علیه السلام ، امام سوم ، 4 - 61ق.
موضوع : Hosayn ibn 'Ali, Imam III , 625-680
موضوع : واقعه کربلا ، 61ق.
Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680
رده بندی کنگره : BP10/5
رده بندی دیویی : 297/02
شماره کتابشناسی ملی : 9717417
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
ویراستار دیجیتالی : محمد منصوری
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
نوشتارى كه تقديم حضورتان مى گردد ، قطره اى از بيكران منابر و روضه های كربلا و سیدالشهداست كه پس از مطالعه و مراجعه مكرر و انتخاب فضایل صلوات و امیرالمومنین و احکام منتخب از آن منابع ، تنظيم شده است مطالب كتاب با توجه به منبر هر شب در چند بخش تقديم مى شود :
بخش اول : فضایل صلوات
بخش دوم : فضایل امیرالمومنین
بخش چهارم: محتوای منبر و روضه و نوحه
و در آخر پیام های تاریخ عاشورا دسته بندی شده است
نامگذاری روضه ها در هر شب در منطقه جنوب لامرد و مهر و منطقه مولف بخش و شهر خیرگو تنظیم شده است.
ان شاءاللّه خدا ما وشما را از واعظان و روضه خوان های با معرفت حضرت سیدالشهدا علیه السلام قرار دهد .
به اميد آن كه سرور و مولايمان حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف از ما و منبرهای ما راضی و خوشنود باشند..
محرم الحرام 1446 ، تیرماه 1403
قم ، سیدمجتبی حسینی نژاد
شب اول مسلم
شب دوم طفلان
شب سوم ورودی
شب چهارم حر
شب پنجم وهب
شب ششم طفلان زینب
شب هفتم قاسم
شب هشتم ابوالفضل
شب نهم علی اکبرشب دهم علی اصغر
روز عاشورا شهادت امام حسین علیه السلام
شب یازده شام غریبان
شب دوازده امام سجاد
شب سیزده دفن شهدا
یک روایت قشنگی است «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّی وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى» خدا میفرماید کسی که زکات داد رستگار شد یا تزکیهی نفس کرد خودسازی کرد نجات پیدا کرد و اسم پروردگارش را یاد کرد فصلّا ، فرمودند این آیه را چه معنا میکنی؟ که خدا میگوید رستگار شد کسی که زکات داد و یاد خدا کرد و نماز خواند. گفتند صلّا یعنی نماز خواند؟ فرمودند اگر خدا بگوید هر وقت یاد خدا میکنی نماز بخوان «تِلکَ اذاً شتتاً» یعنی این تکلیف ما لا یطاع و تکلف است من پشت فرمان یاد خدا میکنم چهطوری نماز بخوانم؟ محل کار یاد خدا میکنم در رختخواب چهطور نماز بخوانم؟ پس همیشه باید بلند شوم نماز بخوانم ، فرمودند اصلاً معنا ندارد که هر وقت یاد خدا کردی فصلّا ، گفتند آقا پس معنی این چیست؟ فرمودند هر وقت یاد خدا میکنی صلوات بر محمد وآل محمّد بفرست.
قندوزى حنفى از ابوصلت هروى روايت مىكند ، كه مأمون از حضرت علىّ بن موسى الرضا عليهالسلام سؤال كرد: كه مرا خبر ده به چه علّتى جَدَّت أميرالمؤمنين علىّ عليه السلام قسيم جنّت و نار است؟
حضرت رضا فرمودند: آيا خودت از پدرانت از عبدالله بن عباس روايت نمىكنى كه او گفت: سَمِعْتُ رَسولَ الله يَقولُ: حُبُّ عِلىٍّ ايمانٌ وَ بُغْضُهُ كُفْرٌ. «از
رسول خدا شنيدم كه مىفرمود حبّ علىّ ، ايمان و بغض علىّ ، كفر است؟»
در جواب گفت: آرى! حضرت رضا فرمودند: چون بهشت جاى مؤمنين و جهنم جاى كافرين است ، اگر بنا بشود تقسيم ايمان و كفر بر مدار حب و بغض على باشد بنابراين على قسيم بهشت و جهنم شده است.
مأمون گفت: لا ابقانى الله بعدك انك وارث جدك رسول ال-له. «خداوند مرا بعد از تو زنده نگذارد (كه بر من مشكلى پيدا شود و تو نباشى كه آن مشكل را حل كنى) ، حقّاً تو وارث جدت رسول خدا هستى!»
ابوصلت مى گويد: چون حضرت رضا عليهالسلام از مجلس مأمون به منزل خود مراجعت فرمود ، عرض كردم: فدايت شوم چقدر خوب پاسخ مأمون را داديد. حضرت فرمود: اى اباصلت! اين كلامى بود كه بدون تأمّل قبلى يك مرتبه بر زبان من جارى شد ، وَ لَقَد سَمِعْتُ أبى يُحَدَّثُ عَن آبائهِ عَن عَلِىّ عَلَيْهِمُ السَّلامُ انَّهُ قالَ رَسولُ الله صلى الله عليه و آله: يا عَلِىُّ انْتَ قَسيمُ الجَنَّةِ وَ النّارِ يَوْمَ الْقَيمةِ تَقولُ للِنَّارِ: هَذَا لِى وَ هذا لَكَ.[1] «من از پدرم شنيدم كه از پدرانش نقل مىكرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره على عليهالسلام فرموده است: اى علىّ تو قسمت كننده بهشت و جهنّمى در روز قيامت ، به آتش مي گویى: اين براى من است ، و آن براى تو.»
ينابيع المودة ، ص 84.
سؤال: آیا پوشیدن لباس مشکی در ایام عزای اهلبیت (علیهم السلام) امر پسندیده ای است ؟
پوشیدن لباس مشکی در ایام عزاداری خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) به منظور تعظیم شعائر الهی و اظهار حزن و اندوه ثواب خواهد داشت؛ علاوه بر اینکه اصل کراهت پوشیدن لباس سیاه در غیر نماز ، ثابت نیست.
حکم روزه گرفتن در ماه محرم چیست؟
طبق نظر مشهور روزه گرفتن در اول ، سوم و هفتم محرم مستحب است.
روزه گرفتن در روز عاشورا مکروه است.
آیت الله وحید: روزه گرفتن روز عاشورا بنابر احتیاط واجب ، جایز نیست.
آیت الله فاضل: روزه گرفتن در روز عاشورا مکروه است؛ ولی مستحب است بدون نیت روزه ، تا عصر از خوردن و آشامیدن خودداری کند.
اَعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم.
لاحَولَ وَلا قُوَّهَ اِلا بِالله العَلیِ العَظیم. الَحمدُ الِله رَبِّ العالَمین وَ الصَّلاهُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدَنا وَ نَبیِّنا اَبِ القاسِمِ مُحَمَّد وَ عَلی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین سیَما بَقیهِ الله فِی الاَرضین وَ اللَّعنُ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین. قَال الله تَبارَک وَ تَعالی ، یا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّه ، اِرجِعی اِلی رَبِّکِ راضیهَ مَرضیَه ، فَادخُلی فی عِبادی وَ ادخُلی جَنَّتی.
*اولین شب ماه محرم است ، ماه عزای سرور و سالار شهدای کربلا ، حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام. محرم بهار شور و شعور است ، بهار عاطفه و ایمان است ، بهار شهادت و ایثار است ، محرم ماه انس با ولی خدا است. چون آدم در دنیا بی ولی که نمی شود ، همه ولی دارند ، قرآن می فرماید یکی ولی اش خدا است: ! اللهُ وَلیُّ الَّذینَ ءامَنوا علیها السلام یکی هم ولی اش شیطان است اولیائش طاغوتند. انسان بدون ولی نمی شود ، آن کسی که ولی اش خدا است با اولیاء خدا ارتباط دارد و امام حسین جزو اولیاء الهی است ، ولی الله است.
*ماه محرم ماه انس و ارتباط و پیوند با اباعبدالله و اهل بیت عصمت و طهارت
است. برادران عزیز ، خواهران گرامی ، جوانان که شب اول این طور در جلسه ی اباعبدالله با شور و نشاط شرکت کرده اید. می دانید در این سال های اخیر مخصوصا دشمنان ، شبکه ها ، ماهواره ها ، کتاب ها ، آثار ، افرادی که علیه مبانی دین کار می کنند خیلی علیه عاشورا تلاش کردند اما روز به روز جلسه ی اباعبدالله بالحمدالله ، پر شورتر و با نشاط تر برگزار شد. داستان کربلا ببینید این تاریخ نیست ، داستان کربلا داستان یک سرزمین نیست ، داستان کربلا یک فرهنگ است ، یک رود جاری است ، این ! کُلَّ اَرضِ کَربَلا وَ کُلَّ یَومِ عاشورا ! البته این حدیث نیست ولی یک جمله ی معروفی است که هرسرزمینی کربلا یک واقعیتی است ، شما نگاه کنید ، یکی از علمای ما مرحوم ابن قولویه ایشان با شیخ مفید قبرشان کاظمین کنار هم است ، استاد شیخ مفید بوده است ، ابن قولویه قمی است ، پدرش هم همین قم دفن است ، این در واقع کنار همین شهدای سوم خرداد یک قبری است این ابن قولویه قمی پدرش است ، پسر ، استاد شیخ مفید بوده است و در کاظمین که رفتید یک مقبره با همدیگر دارند نوشته است شیخ مفید و استادش این قولویه قمی ، از افتخارات قم بوده است که شیخ مفید شاگرد او است. ایشان یک کتابی دارد به نام کامل الزیاره ، خب راجب روایات است ، زیارت امام حسین علیه السلام شاید هزار سال پیش نوشته است ، ایشان دارد ، دیگران دارند ، اصلا داستان کربلا را خدا برای انبیاء ، قبل از تولد پیغمبر ما ، حالا امام حسین که به هرحال هنوز به دنیا نیامده است ، قبل از تولد رسول خدا سال ها فاصله است ، آدم ابو البشر آمد ، رد می شد ، خب اکثر انبیاء بیشتر در همین منطقه ی عراق و فلسطین و بابل و بیشترشان در این منطقه مبعوث شدند. آن هایی که در قرآن خیلی اسمشان آمده است ، حضرت آدم ابوالبشر خب که قبرشان هم کنار قبر امیرالمومنین علیه السلام است ، همین طور که عبور می کرد ، پایش به یک سنگی گرفت و خون جاری شد ، خیلی ناراحت شد ، خدایا مگر من گناهی کردم ، خطایی کردم؟ ایت خون دلیلش چیست؟ خطاب شد اینجا سرزمین کربلا است ، اینجا جایی است که خون پسر پیامبر آخرالزمان به زمین ریخته می شود ، خواستیم که تو نیز ارتباط پیدا کنی! خونی از تو هم در اینجا ریخته شود ارتباط پیدا کنی.
حضرت ابراهیم ، باز ایشان هم در همین منطقه بوده است ، منطقه ی درواقع همین عراق و فلسطین و این منطقه ی عربی امروز که حالا کشورهای متعددی شده اند ، ایشان هم در اینجا دارد که سر مبارکشان برخورد کرد با یک چوبی و خون جاری شد. حضرت موسی کفشش پاره شد خاری به پایش رفت چند تا از انبیاء این روایتش در بهار است ، در این سرزمین خون از بدنشان جاری شد یا از سرشان یا از پای مبارکشان ، هر کدام هم سوال کردند خطاب شده است اینجا سرزمینی است که خون پسر پیامبر روی زمین ریخته می شود ، قصه یک قصه ی مهمی است که خدای تبارک و تعالی انبیاء الهی را هم با این قصه آشنا کرده است ، چطور الان ما با قصه ی امام زمان آشنا هستیم؟ هنوز امام زمان نیامده است ، نمی دانیم چه سالی هم ظهور می کند ، ولی همه ما می گوییم امام زمان می آید ، پایتختش کوفه می شود ، ازکنار خانه ی خدا فریاد می زند: ! اَنا بَقیهُ الله ! این طور می شود ، اینطور می شود ، یعنی خدا همه ی مردم و نسل هارا یک طوری با قضیه ی امام زمان آشنا کرده است ، خود پیغمبر هم آشنا کرد ، امام صادق درباره ی امام زمان اشک می ریخت ، امامی که هنوز متولد نشده است ، قصه ی عاشورا هم اینطور بوده است ، عزیزان ، جوانان ، گاهی از ما می پرسند که خب ، کربلا سال شصت و یک هجری اتفاق افتاد و هزار و چهارصد سال تقریبا از آن می گذرد ، به چه دلیلی ما باید هر سال عزاداری کنیم ، این مجلس های با شکوه ، این هزینه های زیاد ، پرچم ، مراسم ، لباس مشکی ، چقدر در خیابان ها ، امکانات عزاداری ، دسته جات ، به چه دلیلی؟ متاسفانه این حرف هایی است که گاهی در این شبکه ها تبلیغ می کنند و می نویسند ، دلیل این آیا مرده پرستی نیست؟ یک اتفاقی افتاده است یک جریانی در تاریخ بوده است ، خودشان هم می گویند خدا قاتلش را لعنت کند ، یزید بدکاری کرد ، امام حسین علیه السلام آدم خوبی بود ولی خب دلیل اینکه شما باید مرتب این را یادآوری کنید ، جلسه بگیرید ، این همه هم ائمه تاکید کرده اند حالا روایتشان را برایتان می خوانم ، چقدر ثواب ، ببینید شما ، حدیث حالا همین یکی را بگویم ، حالا قبل از اینکه وارد بحث اصلی شوم روایت عجیبی است این را همان ابن قولویه در کامل الزیارات
دارد ، می گوید: ! اِنَّ الحُسین یَنظُرُ اِلی مَن یَبکی ! جوانان خوب گوش بدهید ، امام حسین به تک تک کسانی که برایش گریه می کنند ، نگاه می کند ، یک وقت می گوییم ، من الان دارم به کل شما نگاه می کنم ، شما اشک هم بریزید کل شما را یک جا می بینم ، من نمی آیم تک تک شمارا اینجا کنترل کنم ، ولی امام است ، حجت خدا است احاطه دارد: ! اِنَّ الحُسین یَنظُرُ اِلی کُلُّ مَن یَبکی وَ یَستَغفِرُ لَه ! برای تک تک کسانی که اشک می ریزند نگاه می کند و طلب مغفرت می کند.
خب این یک جریانی است که نمی شود ساده از کنارش گذشت. چرا این همه تجلیل و تکریم؟
من سه آیه می خواهم بخوانم و سه جواب بدهم که اگر از شما کسی پرسید دلیل عزاداری برای اباعبدالله چیست در این حد جواب بدهید ، خواهش می کنم این سه آیه را دقت کنید ، عنوان بحث را من می گذارم مبانی قرآنی عزاداری اباعبدالله ، ما ازقرآن می خواهیم وارد شویم ، چرا قصه ی کربلا را وقتی امام حسین بچه بود پیش پیغمبر اورا اوردند ، قنداقه اش را ، خب رسول خدا شروع کرد اشک ریختن ، حضرت زهرا سوال کرد یا رسول الله چرا گریه می کنی؟ حضرت فرمود این اتفاقات می افتد ، منظورم این جاست که حضرت زهرا سلام الله علیها عرضه داشتند باباجان ، چه کسانی برای حسین من عزا می گیرند ، پیغمبر خدا فرمود نسل اندر نسل: ! یُجَدِّدونَ العَزا فِی کُلِّ سَنَه ! دخترم نسل در نسل هرسال عزای حسین را تجدید می کنند. این طور نیست که یک سال ، دوسال ، سه سال ، ده سال ، پنج سال: ! یجَدِّدونَ العَزا فِی کُلِّ سَنَه جَیلَا بَعدَ جَیل ! : جَیل یعنی نسل ، نسل اندر نسل این عزاداری می چرخد. چرا؟ سه آیه می خوانم آدرس هم می دهم بعد مراجعه کنید قرآن اگر کسی از شما پرسید جواب بدهید ، پاسخ گو باشید.
یک ، سوره ی هود ؛ آیه ی صد وبیست ، آخرای سوره ی هود است ، خدا می فرماید ای پیغمبر می دانی چرا ما در این قران اینقدر برایتان قصه می گوییم؟ آقا بعضی ها گفته اند دویست و هفتاد تا قصه در قران است. قصه های قران هم
سمبولیک نیست. کسی بگوید آخر بعضی ها گفته اند متاسفانه ، قران را نشناخته اند ، که ادم و حوا فرضی هستند ، ما در فیلم های سینمایی ، در سریال ها فرضی داریم ، یکی را فرض می کنند یک سریال می سازند. اما ادم ، حوا ، شیطان ، بعضی از این کسانی که به اصطلاح ادعای کارشناسی دینی دارند خواستند بگویند نه شیطانی نبوده است ، ادمی نبوده است ، حوایی نبوده است ، این ها همه سمبولیک هستند ، خدا این هارا گفته است که از آن ها نتیجه بگیرد. نه ! قصه های قران همه واقعیت هستند ، حقیقت هستند ، بله مثل های قران شاید اینطور باشد ، خدا یک مثلی می زند ولی قصه ها صد و خورده ای ایه قصه ی یوسف است ، این کتاب با این اهمیت ، با این عظمت ، می دانید بخش عمده ای از قران من نمی دانم چقدرش است ، یک سومش ، یک چهارمش ، ولی هفتصد تا قصه درباره ی حضرت موسی و بنی اسرائیل است ، سوال ، چرا خدا این قدر در قران قصه می گوید ، تاریخ را می گوید؟
به پیغمبر می گوید یاد کن ، یاد کن ، ادریس را یاد کن ، ابراهیم را یاد کن ، موسی را یاد کن! آقایان ، خواهران ، سوره ی هود ، آیه ی چند؟ صد وبیست. خدا می گوید پیغمبر اگر ما قصه ی انبیاء گذشته را برایتان می گوییم به چهار دلیل است. جواب ، چرا داستان امام حسین را می گوییم؟ جواب ، سوره ی هود آیه ی صد و بیست. خدا می فرماید پیغمبر !کُلاَّ نَقُصُّ عَلَیک مِن اَنباءِالرُّسُل! می دانی چرا ما برایت در قران قصه می گوییم؟ گذشته را زنده می کنیم؟ اگر قصه ی یوسف را خدا نگفته بود که ما بلد نبودیم ، تورات یک چیزهایی راجب یوسف دارد ادم خجالت می کشد بگوید ، خیلی از این قصه ها ، قصه ی موسی و خضر را ، ما از کجا بلد بودیم؟ پیغمبر می دانی چرا به تو می گوییم؟ چون چهار اثر دارد:
یک: !نثبت به فُوادَک: !دلت محکم می شود ، قرص می شود ، تابدانی ، حضرت موسی کنار دریا ، فرعون پشت سرش ؛ شما فکر کنید ، جلویت آب ، پشت سرت شمشیر ، موسی وسط این دو ، گفتند کار دیگر تمام شد ، جلو برویم غرق می شویم ، عقب برویم شمشیر می خوریم. گفت نترسید خدا با ماست. دریا شکافت رد شدند.
پیامبر این قصه را برایت می گوییم که اگر تو داخل غار ثور رفتی خوف تورا نگیرد نه اینکه پیغمبر را خوف گرفت نه! دلت محکم شود ، بدان یک تار عنکبوت ، ان خدایی که دریارا برای موسی شکافت ، یک تار عنکبوت هم جلوی غار می زند و دشمن رد می شود.
خیلی مهم است ! پیغمبر ، نهصد و پنجاه سال نوح فریاد زد ، مسخره اش کردند ، دستش انداختند ، دیوانه اش گفتند ، حالا تورا بیست و سه سال اذیت کردند. نهصد و پنجاه کجا !فَاصبِر کَما صَبَرَ اولو العَزم !بابا ، خدا دارد به پیغمبر می گوید ، دقت کنید ، !نُثَبِّتُ به فُوادَک! ما قصه برایت می گوییم برای اینکه دلت محکم شود. مردم بدانید هفتاد و چند نفر در دنیا مقابل سی هزار ادم ایستادند و دنیا امروز تحت تاثیرشان است ، یک کتابی نوشتند * الحُسَینُ فِی الفِکرِ المَسیحی*کتاب خوبی است ، امام حسین در اندیشه ی مسیحی ها ، یعنی علمای مسیحی راجب امام حسین چه گفته اند ، این اسمش است ، " الحسین فی الفکرالمسیحی ".
یک آقایی انجاست به نام انتوان بارا ، از نویسندگان مسیحی است ، می گوید ، کتاب عربی است ، !قَبرُ الحُسَین عَلَمُ لا یَندَرِسُ اَبَدا! قبر ابا عبدالله علامتی است که تا قیامت کهنه نمی شود !الحُسَینُ قَبَسُ مِن نور ! الحُسَین حَیُّ !می گوید اصلا امام حسین زنده است ، جاری است ، خیلی جالب است مسیحی ها اینطور می گویند آن وقت امروز در دنیا یک مشت بدتر از خوارج ، یک مشت تکفیری نادان جاهل ، یک مشت افرادی که تشخیص نمی دهند اصلا حق چیست ، باطل چیست ، زن و بچه و مردم را به بمب و به ترور گرفته اند ، اینان به عزاداری ایراد می گیرند. آقا ، عزاداری اباعبدالله ، من اصلا به حدیث نرفتم ، سراغ قران امدم ، قران دارد می فرماید ، پیغمبر تکرار کن ! بابا ما باید منبر برویم قصه ی امام حسین را بگوییم ، کتاب بنویسیم ، جلسه بگیریم که بگوییم چطور باید بگوییم. چهار علت دارد که قصه ی انبیاء را برایت می گوییم ، یک ، ! نُثَبِّتُ بِهِ فُوادَک! دلت محکم می شود ،
دو ، !و جائَکَ فی هذِهِ الحَق !یک حقی در ان است ، یک درسی در ان است ،
ما قصه ی یوسف را که می گوییم درس عفت در ان است ، درس گریز از گناه در ان است ، درس تحمل در ان است ، درس پاک دامنی برای جوانان در ان است ، شما ببینید یک سریال یوسف چقدر استقبال شد ، فیلمش کردند ، حالا اگر این کار نسبت به همه ی داستان های قران شود چقدر خوب است ، و جوانان همانجا به شما بگویم به جای رمان های نادرست ، به جای فیلم هایی که عرض می کنم سر و ته ندارد ، به جای وقت گذاشتن برای دانلود کردن بعضی چیزهایی که تا صبح وقت شمارا می گیرد و چیزی از ان در نمی اید یک مقداری با این قصه های های قرانی اشنا باشید ، با قران انس داشته باشید ، بد است یک جوان شیعه نتواند قران بخواند. جوانی که امامش امام حسین در این حرکت همه اش قران می خواند.
جوانی که امامش ، امام رضا که برایش می میرد ، می رود پای حرمش اشک می ریزد روزی ده جزء قران می خواند ، فرمود روزی سی جزء هم می توانم بخوانم ، یک قران ختم می کنم ، من می شناسم ادم هایی که یک قران ختم می کنند ، همین حالا هستند ، قدیم هم بودند ، حبیب بن مظاهر یک قران ختم می کرد ، شبانه روز!
می گفت من بیشتر هم می توانم بخوانم منتها می خواهم تدبر و دقت کنم در ان ، جوانان این کتاب قصه های قران چاپ شده است. یکی از دوستان جمع اوری کرده است از تفسیر نمونه و به اسم ایت الله مکارم چاپ شده است منتها جمع اوری است ، نگاه کنید ، این قصه های قران چه اتفاقاتی افتاده است ، پیغمبر ما برایت قصه می گوییم ، یک ، دلت محکم شود ، دو ، درس در ان است ، سه ، موعظه است دیگر ، موعظه نیست؟ این همه داستان خب شما بخوانید شیطان چه بلایی سر ادم اورد ، ادم حواسش را جمع می کند دیگر ، از بهشت امام حسین رانده نشود ، از بهشت معنوی رانده نشود. وقتی انسان می خواند چه بلایی سر حضرت ابراهیم اوردند ، چه جور خدا اتش را بر ابراهیم سرد کرد! خب این ها موعظه هستند و چهارم ذکرا! تذکر است. چرا برای اباعبدالله عزاداری می کنیم؟ جواب سه ایه ، یک صد و بیست و هود ، خدا به پیغمبر می گوید ما برایت قصه می گوییم چون اثر
دارد ، ما هم قصه ی امام حسین را می گوییم چون دلمان محکم می شود ، موعظه می گیریم ، درس می گیریم ، تذکر می گیریم.آیه ی دوم ، خوب دقت کنید ، آیه ی دوم این آیه ی شریفه در رابطه ی با شعائر الهی است ، سوره ی حج ، قران کریم ، ببینید کلمه ی شعائر یعنی علامت ، نشان ، شعائر معنی اش این است دیگر ، مثلا پرچم جزو شعائر است ، همین مجلس ، شعائر یعنی علامت ، هر کشوری یک پرچمی دارد ، این نشانه اش است ، هر انسانی یک کارت ملی دارد این نشانه اش است ، علامتش است ، خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی می گوید شعائر یعنی چیزی که چیزی را نشان می دهد ، شما در جاده می روی تهران اینقدر کیلومتر ، این علامت است ؛ درست؟
قران کریم می فرماید : !وَ مَن یُعَظِّم شَعائِرَ الله فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب !هرکس که شعائر الهی را تعظیم کند ، ببینید شما ، صفا و مروه از شعائر الهی است ، ما هفت بار باید بینش برویم و بیاییم ، قربانی از شعائر الهی است ، انشاءالله مکه مشعر الحرام می روید ، امام حسین از شعائر الهی است ، یک کسی مثل امام ، حجت خدا ، ولی الله الاعظم ، خون خیلی در زمین ریخته شده است اما چنین عناصری در ان نبوده است ، امام معصوم در یک سرزمین با این رجزها ، با این خطبه ها ، با این پیام ها ، خب این جزو شعائر الهی است و این باید تجلیل شود ، تکریم شود ، این هم از سوره ی حج که حالا آدرس آیه اش را به شرط یک صلوات برایتان عرض می کنم ، آیه ی سی و دو سوره ی حج ، آیه ی سوم سوره ی شوری آیه ی بیست و سه ، همه ی شما می دانید ، رسول گرامی اسلام به نثر قران ، باز من حدیث نمی خوانم ، به نثر قران ، خدا به او فرمود پیغمبر بیست و سه سال برای این مردم زحمت کشیدی ، کاهن گفتند ، ساحرت گفتند ، مجنونت گفتند ، سنگت زدند ، یارانت را شکنجه کردند ، پدر یاسر عمار را کشتند ، مادرش را کشتند ، بلال را ازار دادند ؛ این همه اذیت دیدی ، بالاخره مردم عوض شدند الحمدالله ، اثر کرد ، مکه مسلمان شدند ، مدینه مسلمان شدند ، حالا روز اخر به مردم بگو ، بگو من از شما یک چیزمی خواهم: !قُل لا اَسئَلُکُم عَلَیهِ اَجراَ اِلَّا المَوَدَّهَ فِی القُربی! ، مردم من از شما هیچ
چیز نمی خواهم مگر مودت اهل بیت ، مودت قران. کاری کرده بودند بنی امیه لعنت الله علیه که وقتی خاندان پیغمبر را شام اوردند ، یک پیرمردی امده بود به امام سجاد ناسزا می گفت! اقا فرموند پیرمرد کافری یا مسلمان؟ گفت اقا مسلمانم. فرمود قران هم بلدی؟ گفت بله قران هم بلدم. فرمود این ایه را خوانده ای؟ !قُل لا اَسئَلُکُم عَلَیهِ اَجراَ اِلَّا المَوَدَّهَ فِی القُربی ! گفت: بله ، فرمود این قُربی چه کسانی هستند؟ بابا نزدیکان پیغمبر چه کسانی هستند که خدا به پیغمبر می گوید بگو من محبت این هارا از شما می خواهم ، بارها پیغپبر فرمود ، امیر المومنین ، حضرت زهرا ، حسنین ، فرزندانشان و لذا یک وقتی پیغمبر اکرم در مسجد بود فرمود مردم هرروز صدقه بدهید ، صدقه ی قلبی و صدقه زبانی تا حالا شنیده اید صدقه ی قلبی؟ فرمود مرتب صدقه بدهید ؛ صدقه ی قلبی و صدقه ی زبانی!
یک کسی بلند شد گفت یا رسول الله فَسِّر لَنا تفسیر کنید برای ما صدقه ی قلبی چیست؟ صدقه ی زبانی چیست؟ ماهرچه شنیده ایم صدقه ی مالی شنیده ایم ، به یک فقیر پول بدهی می گویند صدقه اما صدقه ی قلبی چیست؟ صدقه ی زبانی چیست؟ فرمود صدقه ی قلبی محبت فرزندان من است که در دلتان باشد ، صدقه ی زبانی صلوات بر محمد و ال محمد است. اصلا هیچ دلیلی برای عزاداری فرض کنید نداریم ، هیچی ، همین ایه کافی است ، مگر نفرمود فرزندان مرا به ان ها محبت کنید ، خب این محبت است دیگر ، جمعیت جمع شوند ، یاد اباعبدالله را زنده نگه دارند و لذا ریان بن شبیب وقتی امشب بر امام رضا علیه السلام وارد شد ، ان روایت در عیون اخبار الرضا است ، من مخصوصا کتاب هارا توضیح می دهم ، جوانان یک خرده آشنا شوید ، ببینید علمای ما چقدر زحمت کشیده اند ، شیخ صدوق ، این ها از علمای قم هستند مثل ابن قولویه قمی ، صدوق هم قمی است. ایشان هم مثل ابن قولویه پدرش اینجا است ، پدرش فرزند در شهرری است. فرزند ایشان کتابی دارد مرحوم شیخ صدوق به نام عیون اخبار الرضا ، بسیار کتاب خوبی است ، در بازار هست ترجمه هم شده است ، روایات زیادی را از امام رضا علیه السلام می آورد ، یکی اش این است ، من فقط یک تیکه اش را برایتان می خوانم عنایت کنید ، آقا ثامن الائمه علی
ابن موسی الرضا روز اول محرم ریان بن شبیب می گوید رفتم خدمت آقا ، ریان از خاندان بنی عباس هم است ، من نگاه کردم یک جایی دیدم عمو یا دایی معتصم عباسی هم بوده است ولی خب علاقه مند به امام رضا و اهل بیت بوده است. حدیث خیلی مفصل است من دو تکه اش را برایتان می گویم ، علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمود: !یَابنَ شَبیب ان سِرَّک اَن تَسکُن الغُرفه المَبنیَّه فِی الجَّنهِ مَعَ النَّبی ! جوانان گوش بدهید دیگر از این بهتر نمی شود ، پسر شبیب اگر دلتان می خواهد در بهشت در ان غرفه هایی باشید که پیغمبر است ، اخر بهشت هم جاهایش باهم فرق دارد ، مثل خانه های شهر که محل بالا دارد پایین ، بالاترین جای بهشت می دانستید اسمش چیست؟ فردوس. حدیث داریم ! لِکُلِّ شَی سَیِّد! هرچیزی سید دارد ، یعنی آقا ، بزرگ. مثلا سید سرزمین ها کجاست؟ مسجد الحرام. سید ایام غدیر است. در روایت داریم. سید اعمال محبت اهل بیت است. این هارا روایت داریم. سیده ی زن ها داریم ، سید مرد ها داریم ، سید ایام داریم ، روایت داریم: !لِکُلِّ شَیِ سَیِّد!: هرچیزی یک بزرگی دارد ، یک راسی دارد ، «سَیِّدُ الجَّنه الفِردوس» ؛ بهترین جای بهشت فردوس است که پیامبر و ائمه ان جا هستند.
پسر شبیب دلت می خواهد با پیامبر در غرفه های بهشتی باشی؟ چه کنی؟ !فالعن قَتَلَتَ الحُسَین! قاتلان ابی عبدالله را لعنت کن. !اللّهُمَّ اِلعن قَتَلتَ اَبی عَبدِالله علیه السلام ! لعنت کن :لَعَنَ اللهُ شِمرا آلَ اَبی سُفیان! همین زیارت عاشورا که من تقاضا می کنم جوانان هرکجا که هستید این زیارت عاشورا را بخوانید ، ده دقیقه ، حالا لعن و صد سلامش را نمی رسید بخوانید ، این زیارت نورانیت زیادی در ان است. این زیارت نشان دهنده ی برائت از دشمن است. این یک ، دوم ، این را دقت کنید ، این را یاد بگیریم شب اولی ، " اِن سَرَّک " ، اگر دلت می خواهد پسر شبیب " اَن یَکونَ لَک " ، خیلی این روایت عجیب است ، اگر می خواهی ثواب شهدای کربلا را داشته باشی ،
!اَن یَکونَ لَکَ مِنَ الثَّواب مِثلُ ما لِمَنِ الستُشهِدَ مَعَ الحُسَین !چه کسی با حسین شهید شد؟ علی اکبر ، قاسم بن الحسن علیه السلام ، حبیب بن مظاهر ، پسر شبیب اگر دلت می خواهد با شهدای کربلا و ثواب شهدای کربلاراداشته باشی هروقت اسم امام
حسین برده می شود بگو: !یا لَیتَنی کُنتُ مَعَهُم فَافوزا فَوزاَ عَظیما! : هرروز صبح به صبح بگویید! وارد این جلسات که می شوید:
!لَیتَنی کُنتُ مَعَهُم فَافوزا فَوزاَ عَظیما!: چه ثوابی است! چقدر کار دارد. قاتلان را لعن کنید در غرف مبنیه با پیامبر ، یا لیتنی بگویید ثواب شهدا بالاتر بگویم فرمود : !اِن سَرَّکَ اَن تَلقَ الله! اگر می خواهی خدارا ملاقات کنی: !یا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّه اِرجِعی اِلی رَبِّک ! خدارا ملاقات کنی ، ! عِندَ مَلیکِ مُقتَدِر! فَالزّور عن حسین ، برو زیارت قبر ابی عیدالله! "
بوی پیراهن خونین کسی می آید
; این خبر را برسانید به کنعانیها
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
(اِذَا هَلَّ هِلَالُ مُحَرَّمِ نَشَرَتِ المَلَائِكَةُ ثَوبَ الحُسَينِ علیه السلام وَ هُو مُخرَقُ مِن ضَربِ السُّيُوفِ وَ مُلَطَّخُ بِالدِّمَاءِ وَ فَنَرَاهُ نَحنُ وَ شِيعَتُنَا بِالبَصِيرَةِ وَ لَا بِالبَصَرِ فَاِذَا تَنفَجِرُ دُمُوعَنَا)
ترجمه: هنگامی که هلال ماه محرم دمیده می شود ، ملائکه پیراهن مبارک امام حسین علیه السلام را در عرش آویزان می کنند ، در حالی که از ضربه های شمشیر پاره پاره شده و به خون آغشته شده است.
ما و شیعیانمان این پیراهن را با چشم بصیرت و نه بصر می بینیم پس اشک های ما سرازیر می شود.
مناهج البكاء فرطوسی حويزی ، ص11
رسول الله صل الله علیه و آله
إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أبَدا.
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله
برای شهادت حسین [علیه السلام] در دلهای مؤمنان حرارتی است که هرگز سرد و خاموش نمیشود.
; مستدرک الوسائل ، ج10 ، ص318
*السلام علیک یا اباعبدالله و عَلَی الارواح التی حَلَّت بِفِنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الَّیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم " السلام علی الحسین ، و علی علی بن حسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین علیه السلام.
پیامبر اکرم حضرت عقیل را زیاد دوست داشت ابن عباس میگه علی علیه السلام از پیامبر پرسید:
شما عقیل رو دوست دارید ؟
فرمود: بله بخدا قسم عقیل رو به دو جهت دوست دارم
یکی بخاطر پدرش ابوطالب
یکی هم بخاطر اینکه فرزندش (جناب مسلم) در راه دوستی فرزندت (حسین) کشته می شود
و چشم های مومنین بر او گریه می کنند
و فرشتگان پروردگار بر او درود می فرستند
در این لحظه پیامبر چنان گریان شد که اشک از محاسن شریفش بر روی سینه مبارکش می ریخت
و می فرمود به سوی خدا شکایت میکنم از آنچه خانواده من بعد از من می بینند
کوفه لبریز بلا گشته میا کوفه حسین
قسمتم سنگ جفا گشته میا کوفه حسین
شب اول محرم...
بریم در خانه ی غریب کوفه...
آقامون.. مسلم بن عقیل...
(ببین چطوری با اربابش حسین داره درد دل میکنه...)
;کوفه ای که پدرت حاکم آن بود قدیم
;عاری از شرم و حیا گشته میا کوفه حسین
غریب و تنها...
توی کوچه های شهر کوفه...
داره با اربابش ابی عبدالله...
درد دل میکنه...
حسین جان ...آقا
نگران گلوی طفل توام چون اینجا
آقای من...
نگران گلوی طفل توام چون اینجا
مملواز حرمله ها گشته میاکوفه حسین
تنها و غریب در کوچه های شهر کوفه...
اومد کنار یک خونه ای ایستاد... تکیه داد به دیوار غریبی...
یه پیره زنی در رو باز کرد.. صدازد.. آقا...چرا اینجا ایستادید؟
مگه خبر ندارید شهر امنیت نداره...
اول آقا مسلم بن عقیل صدا زد... خانوم... میشه برام آبی بیاری...
(قربون لب های تشنه ات برم اقاجونم)
این پیرزن رفت و برا آقا آب آورد...
وقتی حضرت آب رو نوشیدند...
دوباره این پیر زن صدا زد...
آقا این روزها شهر امنیت نداره...
برای چی هنوز ایستادید...
یه دفعه آقا مسلم بن عقیل فرمودند...
کجا برم...
من تو این شهر خونه ای ندارم...من توی این شهر غریبم...
پیر زن به سیمای نورانی اقا مسلم بن عقیل نگاهی کرد...
عرضه داشت... آقا جان... مگه شما کی هستید
حضرت فرمودند...
من مسلم بن عقیلم...
سفیر ابی عبد الله ام...
تا پیر زن فهمید این آقا فرستاده ی حسینه...
صدا زد... آقا...
جانم به فدای شما...
این خانه... خانه ی شماست... منم کنیز شمام...
ای کاش مردم کوفه.. به اندازه این پیر زن معرفت می داشتند...
هر طوری بود...
نانجیب ها خبردار شدند...
نزدیکی های صبح...
خونه ی پیرزن رو محاصره کردند...
مسلم از خانه بیرون اومد... جنگ نمایانی کرد...
خیلی از این نانجیب ها رو به درک واصل کرد...
اما بلاخره آقا رو با مکر و حیله گرفتار کردند...
بردن بالای دار الإماره...
حالا میخواهی گریه کنی بسم الله...
مردم کوفه دارن نگاه می کنند...
هر کسی یه حرفی میزنه...
یکی میگه حتما آقا رو آزاد می کنند...
یکی میگه نه...
دیگه آقا رو به شهادت می رسونند...
همه دارن نگاه می کنند...
یه دفعه دیدن سر از تن آقا جدا کردند...
ای وای... ای وای...
غریبانه... بدن بی جان مسلم را...
از بالای دارالإماره به زمین انداختند...
یاصاحب الزمان...
می خوام بگم اینجا...
سر از تن آقا مسلم بن عقیل جدا کردن...
بدن نازنینش رو غریبانه از بالای بام به زمین انداختند...
اما...
دیگه زن و بچه مسلم نبودن ببینن...
دیگه دختر بچه اش نبود ببینه...بمیرم... برات حسین....
جلو چشمان زینب...
جلو چشمان بچه های حسین.. صدا زدند...
اسب هاتون رو نعل تازه بزنید...
آنقدر بر روی بدن عزیز زهرا...
اسب دواندند...
تمام استخوان ها شکست...
;دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد
;آره آن جلوه که فانی نشود نور خداست
(و سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ. سوره: شعراء آیه: 227)
خدایا به ابروی امام حسین و شهید امشب جناب مسلم همین امشب اسم مارا جزو عزادارانش ثبت و ضبط بگردان. خدایا ما و نسل مارا از اباعبدالله ، عاشورا و
اهل بیت و قران جدا مگردان. خدایا شر دشمنان قران و اهل بیت را به خودشان برگردان. به ابروی امام حسین قسمت می دهم ، خدایا جوانان مارا مومن و متدین ، عاقبت بخیر ، اهل نماز ، قرار بده.
خدایا در تحصیلشان ، در ازدواجشان ، در شغلشان ، در عمرشان ، خدایا همه ی ان هارا برکت عنایت بفرما. قلب خانواده هارا به هم مهربان بگردان. خدایا این ایام عده ای بیمار هستند ، بیمارستانند ، پای گیرنده ها این جمعیت را می بینند اشک می ریزند ، به ابروی امام حسین همه ان هارا لباس عافیت بپوشان. خدایا این کشور و لباس اسلامی ، رهبر عظیم الشان انقلاب محافظت بفرما. اموات ، گذشتگان ، امام عزیز روحشان از این جلسه بهره مند بگردان ، خدیا در ظهور اقایمان ، مولایمان حجت ابن الحسن تعجیل بفرما. بالنبی و اله صلواتی عنایت بفرمایید.
ای خدا شب شده و من چه کنم
یک تن و این همه دشمن چه کنم
اهل کوفه همه پیمان شکنند
خود نمک خوار و نمکدان شکنند
صبح با من همگی پیوستند
شب در خانه به رویم بستند
صبح من شمع و همه پروانه
شب ، بیگانه تر از بیگانه
صبح بر دامن من چنگ زدند
شام از بام مرا سنگ زدند
طوعه امشب تو مرا خانه بده
مرغ بر بسته ام و لانه بده
على انسانى
[منبر کوتاه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
وقتی یزید به حکومت رسید به فرماندار مدینه نامه نوشت که از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرد. او هم کسی را در پی امام فرستاد.
شجاعت حسینى ایجاب مى کرد از دعوت حاکم مدینه به خاطر وحشت از توطئه سرباز نزند ، ولى درایت آن امام بزرگوار نیز ایجاب مى کرد که جانب احتیاط را از دست ندهد ، از این رو جمعى از جوانان شجاع و نیرومند بنى هاشم و شیعیان را با خود به سوى خانه حاکم مدینه ، (ولید) برد که در صورت لزوم آنها را به درون خانه بخواند و توطئه دشمن را درهم بشکنند!
جالب این که امام علیه السلام همراهان را با خود به درون خانه نبرد بلکه شخصاً وارد شد ، و آنها بر در خانه ماندند.
امام حسین علیه السلام بر ولید وارد شد و طبق آداب اسلامى سلام کرد ولید با خوشرویى پاسخ داد و او را نزد خویش نشاند.
ولید از مرگ معاویه خبر داد.
امام حسین علیه السلام فرمود:«إنّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» ، اکنون براى چه منظورى مرا خواسته اى؟ولید گفت :تو را براى بیعت دعوت کردم ، و همه مردم با یزید بیعت کرده اند!
امام که دنبال تدبیری بود آن جلسه مسالمت آمیز خاتمه باید فرمود: تو به بیعت
مخفیانه من راضی نمی شوی که.
ولید تایید کرد.
امام خواست بیرون رود مروان حکم که در جلسه حضور داشت گفت: ای ولید اگر اکنون بگذاری بیعت نکرده بیرون شود هرگز بیعت نخواهد کرد. او را بگیر و مگذار از نزد تو بیرون رود ، تا بیعت کند و گرنه گردنش را بزن!
امام علیه السلام ناگهان از جایش برخاست و فرمود:
«یَابْنَ الزَّرْقاءَ أَنْتَ تَقْتُلُنی اَمْ هُو؟ کَذِبْتَ وَاللّهِ وَ اَثِمْتَ»; اى پسر زرقاء (زن چشم کبودِ بد سیرت) ، تو مرا مى کشى ، یا او؟ به خدا سوگند! دروغ گفتى و گناه کرده اى!
آنگاه امام علیه السلام با صراحت وارد بحث شد و رو به ولید بن عتبه کرد و فرمود: «أَیُّهَا الاَمیرُ! إِنّا أَهْلُ بَیْتِ النَّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلائِکَةِ وَ مَحَلُّ الرَّحْمَةِ وَ بِنا فَتَحَ اللّهُ وَ بِنا خَتَمَ ، وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ خَمْر قاتِلُ النَّفْسِ المحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ ، وَمِثْلی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ».
اى امیر! ما از خاندان نبوّت و معدن رسالت و جایگاه رفت و آمد فرشتگان و محلّ نزول رحمت الهى مى باشیم. خداوند با ما آغاز کرد و با ما پایان برد. در حالى که یزید مردى است فاسق ، مى گسار ، قاتل بى گناهان و آن کسى که آشکارا مرتکب فسق و فجور مى شود. بنابراین ، هرگز مانند من ، با مردى همانند وى بیعت نخواهد کرد!
وقتی صدای امام بلند شد یاران که بیرون ساختمان منتظر بودند با شنیدند دست به شمشیر وارد شدند که امام آنها را در گیری منع کرد و به منزل بازگشتند.
این سخنان امام حسین علیه السلام را می توان دیباچه قیام عاشورا دانست که پیام های مهمی در آن وجود دارد؛
امام در این سخنان معرفی چهره معنوی خاندان پیامبر و معرفی چهره پلید یزید
پرداخته اند.
امام حسینعلیه السلام یزید را با سه ویژگی «شارِبُ خَمْر» ، «قاتِلُ النَّفْسِ المحَرَّمَةِ» ، «مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ» معرفی فرموده است.
معتقدیم جمع شدن ویژگی هایی مثل شراب خواری ، بی رحمی ، گناه آشکار افراد را به تدریج به جریانی پلید مشابه جریان یزیدی نزدیک می کند؛
جریانی اباحه گر که به بهانه مخالفت با ریاکاران به گناه آشکار و دریدگی افتخار میکند.
امام رضاعلیه السلام فرمود:« لَمَّا حُمِلَ رَأْسُ الْحُسَیْنِ إِلَی الشَّامِ أَمَرَ یَزِیدُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَوُضِعَ وَ نَصَبَ عَلَیْهِ مَائِدَةً فَأَقْبَلَ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ یَأْکُلُونَ وَ یَشْرَبُونَ الْفُقَّاعَ...فَمَنْ کَانَ مِنْ شِیعَتِنَا فَلْیَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ الْفُقَّاعِ وَ اللَّعِبِ بِالشِّطْرَنْجِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَی الْفُقَّاعِ أَوْ إِلَی الشِّطْرَنْجِ فَلْیَذْکُرِ الْحُسَیْنَ علیه السلام وَ لْیَلْعَنْ یَزِیدَ وَ آلَ زِیَادٍ یَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ کَانَتْ کَعَدَدِ النُّجُومِ»
هنگامی که سر مقدس امام حسین علیه السلام به شام رفت ، یزید ملعون دستور داد آن سر را در میان مجلس نهادند و بساط میگساری را برقرار کردند.
سپس یزید و اصحابش بر سر آن بساط نشستند و شروع به میگساری نمودند...پس کسی که خود را از شیعیان ما بداند ، باید از آشامیدن فقاع و شطرنج بازی بر حذر باشد.
کسی که نظرش به فقاع و شطرنج بیفتد ، باید امام حسین علیه السلام را یاد کند و یزید و آل زیاد را لعنت نماید.
خدای مهربان برای این عمل گناهان او را میآمرزد ، ولو این که به شماره ستارگان باشد.
عیون أخبار الرضا ج 2 ص 22
والسلام علی من اتبع الهدی
یک روایت این هم روایتهایی برای آدمهایی که یک کمی تنبلند مثل خودم پیدا کردم پیغمبر ما فرمود: «خیر العباد ما غل و سهل خیر العباد اخفها» یعنی بهترین عبادت این است که آسان و مختصر باشد بهترین عبادت خفیفترین و راحتترین است. صلوات یک عبادتی است که با وضو ، بیوضو ، نشسته ، خوابیده ، ایستاده ، لااقل این امید را در خودتان ایجاد کنید که پیغمبر از شما شفاعت کند.
چه کسی رو سراغ دارید که زادگاهش کعبه باشه و محل شهادتش محراب الهی
چه کسی رو سراغ دارید جز علی علیه السلام که داماد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله باشه و همسر سیده زنان اهل عالم
چه کسی جز امیرالمومنین علی علیه السلام پدر امام حسین علیه السلام کشتی نجات امته
چه کسی جز امیرالمومنین علی علیه السلام پدر امام حسن علیه السلام کریم اهل بیته
چه کسی بر شانه پیامبر پا نهاد و از کعبه بالا رفت جز علی
و خداوند متعال با چه صدایی جز صدای علی علیه السلام با پیامبر در شب معراج سخن گفته
کیست مربی انبیا
کیست اسدالله الغالب
کیست حیدر کرار بلا فرار
کیست غالب کل غالب
کیست کلمة علیا
کیست عروة الوثقی
جز مولامون علی ابن ابی طالب علیه السلام
خوردن خاک حرام است ولی تربت سیدالشهدا به میمنت آن حضرت و مبارکی و تبرک ایشان نه تنها حرام نیست بلکه خوردن آن مستحب است. لذا در احکام داریم که وقتی طفل به دنیا میآید مستحب است که کام او را با تربت امام حسین علیه السلام بردارند. همچنین مستحب است قبل از اینکه میت را دفن کنند در دهان و زیر زبان و روی پیشانی و کف دست آن تربت قرار دهند. لذا خوردن تربت قبر سیدالشهدا موجب شفای همه دردهاست. یکی از روایاتی که روی ضریح قبلی امام حسین علیه السلام طلاکوب شده بود همین حدیث پیامبر است.سه ویژگی ، امام حسین علیه السلام با دیگر اهل بیت و معصومین
«شفا فی تربته» «و الاستجابة الدعا تحت قبته» «و الائمة من ولده»
محتوای عزاداری شب دوم
جایگاه خانواده در اسلام/ دستی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آن را بوسید
تشکیل خانواده از یکسو رابطه مستقیم و نزدیکی با حلّ مشکلات خانوادگی و نابسامانی های شخصی مردم دارد ، و از سوی دیگر نیز پیوند روشنی با حلّ مشکلات
اجتماعی دارد.
اسلام آیینی اجتماعی است و خانواده یک اجتماع کوچک است؛ لذا در مقیاس وسیع جامعه ، مقیاسی کوچک به نام خانواده قرار دارد ، به نحوی که اگر در تشکیل واحدهای بزرگ اجتماعی و کل جامعه انسانی بیندیشیم خانواده به شدت خود نمایی می کند.
نهاد خانواده آنچنان از اهمیت بالا برخوردار است که محیط سالم یا ناسالم خانواده تأثیر بسیار عمیقی در پرورش فضائل اخلاقی ، یا رشد رذائل دارد؛ به گونه ای که باید سنگ زیربنای اخلاق انسان در آنجا نهاده شوداینچنین است که نه تنها پیامبر در سرزمین و خانواده آبرومندی متولّد شد ، بلکه پرورش و نموّ و رشد او نیز ، در محیطی مملوّ از کرامت و بزرگواری تحقّق یافت.
بدیهی است انسان یک موجود اجتماعی است که برای زندگی دسته جمعی آفریده شده است.در این میان باید نهاد خانواده و علقه و رابطه روحی حاکم بر آن را ، نخستین سنگر زیر بنای جامعه بشری بر شمرد.
اصل زندگی انسان در این اجتماع «کوچک» ، جزو حقیقت وجود اوست و هرگز از او جدا نمی گردد؛ در این صورت قوانین مربوط به روابط حقوقی افراد و وظایف زن و شوهر در برابر یکدیگر ، همواره باید ثابت و ابدی باشد؛
زیرا جامعه انسانی با تمام تحوّلات و تغییراتی که دارد ، هرگز از اصل «اجتماعی بودن» تفکیک نمی شود؛ لذا قوانینی که برای حفظ اجتماعی فرد تنظیم می گردد ، هرگز تغییر نخواهد پذیرفت.
اینچنین است که علاقه پدر و مادر به کودکان و بالعکس ، یک علاقه فطری و طبیعی است و حقوق متقابل اعضای خانواده که بر این اساس وضع می گردد باید ثابت و ابدی باشند.
گفتنی است اساس قوانین اسلامی را فطرت و غریزه ثابت و پایدار انسان تشکیل می دهد ، درست است که فرم و قیافه اجتماع در هر عصر دگرگون می شود ، ولی انسان قرن بیست ویکم از نظر فطرت و روحیه و غریزه و تمایلات ثابت طبیعی مثل همان انسان قرن دهم است و انسانیّت و مشخّصات و روحیّات هر دو از نظر کلّی یکی است و هرگز غرایز و مشخصّصات وجودی آنها تغییر نمی یابد.
لذا وقتی انسان از تشکیل خانواده و زندگی اجتماعی که در نهاد و فطرت او است فاصله بگیرد در واقع از قوانین_آفرینش منحرف شده و گرفتار عکس العمل های منفی شدید می شود ، زیرا رهبانیت بر خلاف اصول فطرت و طبیعت انسان است و مفاسد زیادی به بار می آورد.
اسلام روی همین جهت برای اجتماع ، ضرورت تشکیل نهاد مقدس خانواده و قوانین ثابت در باب روابط خانوادگی ، ازدواج ومانند آنها ، وضع نموده است؛ قانون مربوط به هزار و چهارصد سال پیش در این گونه مسائل و مسائل دیگری که براساس فطریّات و غرایز انسانی است ، با یک واقع بینی خاصّی که مبتنی بر شناخت حقیقت انسان و ارزیابی غرایز او وضع شده است ، خانواده را به عنوان آیتی از آیات بزرگ خدا در جوامع انسانی بنیان نهاد.
حال می توان این پرسش را مطرح کرد که به راستی چه کسی پیوند محبت و مودّت را در میان زن و مرد ، پدر و مادر و فرزند ، اقوام و بستگان ، و بطور کلّی در همه انسان ها آفرید؟
به طوری که با همه حوادث پیچیده ای که در جوامع از نظر مرگ و میر و تولّد نوزادان رخ می دهد این تعادل در چارچوب تشکیل خانواده همچنان حفظ می شود!
آری خداوند با مقولۀ فطرت و از طریق ایجاد جاذبه و کشش قلبی و روحانی ،
بر مبنای آیۀ شریفۀ قرآن کریم « وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً؛ و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد» ، تعمیق پیوند میان همسران را تداوم بخشید.
از سوی دیگر اسلام انجام وظایف زن در محیط خانه و مسئولیت مرد در بیرون از خانه را به فطرت و وجدان و خواست طبیعی آنان موکول نموده است ، به گونه ای که اکنون چهارده قرن از طلوع اسلام می گذرد و همین مقرّرات در میان مسلمانان و زنان و شوهران جاری بوده است و آنان همواره این و ظایف طبیعی را انجام داده اند و در مواقع ضرورت نیز توانستند از حقوق شرعی خود نیز استفاده کنند.
باید این واقعیّت مهمّ تاریخی را در نظر گرفت که نظام خانواده بعد از نزول قرآن و اسلام در چه سطحی قرار گرفت.تأمل در آیات قرآن ی حاکی اهمیت زیاد به پیوند خانوادگی ، احترام و اکرام پدر و مادر ، و نیز توجه به تربیت فرزندان است ، این بخاطر آن است که جامعه بزرگ انسانی از واحدهای کوچکتری به نام «خانواده» تشکیل می شود ، همانگونه که یک ساختمان بزرگ از غرفه ها و سپس از سنگ ها و آجرها تشکیل می گردد.
اهمیت تشکیل خانواده و جایگاه آن تا به آن پایه است که قرآن کریم ، یک عذر تقریبا عمومی و بهانه همگانی برای فراز از زیر بار ازدواج و تشکیل خانواده مسأله فقر و نداشتن امکانات مالی را رد می کند و می فرماید:
از فقر و تنگدستی آنها نگران نباشید و در ازدواجشان بکوشید چرا که «إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ [25] اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بی نیاز می سازد».
هم چنین در تبیین اهمیت جایگاه خانواده همین بس که مسأله «مشورت» در تشکیل خانواده ، از مهم ترین مسائلی است که اسلام آن را با دقّت و اهمیّت خاصّی مطرح کرده و در آیات قرآن و روایات اسلامی و تاریخ پیشوایان بزرگ اسلام جایگاه ویژه ای دارد. [27]
لذا در قرآن مجید حتّی در امور مهم مربوط به نظام خانواده (اجتماع کوچک) دستور به مشورت داده شده است؛ از جمله در باز گرفتن کودک از شیر قبل از فرا رسیدن دو سال کامل اشاره به اصل مشورت می کند ، و می فرماید:
« فَانْ ارادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهما؛«واگرآن دو (پدر و مادر) ، با رضایت یکدیگر و مشورت بخواهند کودک را (زودتر از دو سال) ازشیر بازگیرند ، گناهی بر آنها نیست.» [28] و این دلیل بر اهمیت فوق العاده مشورت در مسائل مربوط به نهاد خانواده است.
جایگاه سرپرستی در نظام خانواده از اهمیت فراوان برخوردار است زیرا خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است و همانند یک اجتماع بزرگ باید رهبر و سر پرست واحدی داشته باشد ، زیرا رهبری و سرپرستی دسته جمعی که زن و مرد مشترکاً آن را به عهده بگیرند مفهومی ندارد در نتیجه مرد یا زن یکی باید «رئیس» خانواده و دیگری «معاون» و تحت نظارت او باشد ، قرآن در اینجا تصریح می کند که مقام سرپرستی باید به مرد داده شود ، لذا می گوید: « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ؛[30] مردان سرپرست و نگهبان زنانند».
تأکید قرآن کریم بر این مسأله نشان می دهد تعهد مرد در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزینه های زندگی ، و پرداخت مهر و تامین زندگی آبرومندانه همسر و فرزند ، این حق را به او می دهد که وظیفه سرپرستی به عهده او باشد.
البته ممکن است زنان در جهات فوق بر شوهران خود امتیاز داشته باشند ولی قوانین به تک تک افراد و نفرات نظر ندارد بلکه نوع و کلی را در نظر می گیرد ، و شکی نیست که از نظر کلی ، مردان نسبت به زنان برای این کار آمادگی بیشتری دارند ، اگر چه زنان نیز وظائفی می توانند به عهده بگیرند که اهمیت آن انکار ناپذیر است.
قرآن سرچشمه آرامش و امنیّت را تشکیل زندگی صحیح خانوادگی می شمرد ، در آنجا که می فرماید:»وَ مِنْ آیاتِهِ انْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ انْفُسِکُمْ ازْواجاً لِتَسْکُنُوا الَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً انَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُوْنَ [34]؛
یکی از آیات و نشانه های عظمت خدا این است که همسرانی از جنس شما برای شما آفرید تا آرامش خویش را در کنار آنها پیدا کنید ، و در میان شما محبّت و دوستی و رحمت قرار داد ، در این نشانه های بسیاری است برای کسانی که اندیشه می کنند!»[35]
تأکید قرآن مجید بر بنای خانواده بر اساس محبّت و اخلاق انسانی [36]و ضرورت ارتقای دوستی در درون خانه و خانواده دستور به نیکی کردن نسبت به اعضای خانواده و نیز همه خویشاوندان در راستای تحکیم نهاد خانواده تأکید بر ضرورت سلامت خانواده در پرتو قرآن به عنوان نعمتی بزرگ ... از جمله موارد مهم در کلام آسمانی است که از جایگاه رفیع نهاد مقدس خانواده حکایت می کند.
واکاوی روایات ، نشان می دهد تشکیل خانواده ، اساس و سنگ زیر بنای نظام خانواده و نظام خانواده نیز سنگ زیربنای جامعه بشری است.
جالب این است که در روایات اسلامی تشکیل خانواده مخصوصاً به ساختن یک بنا تشبیه شده آنهم بنائی محبوب نزد خدا چنان که در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم: «ما بُنِیَ بَناءٌ فِی الاسْلامِ احَبُّ الی اللَّه مِنَ التَّزْوِیِج؛ بنائی در اسلام نزد خدا محبوبتر از تزویج نیست.
اهمیت این مسأله تا به آن پایه است که در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السّلام می خوانیم: «بهترین شفاعت آن است که میان دو نفر برای امر ازدواج میانجی گری کنی ، تا این امر به سامان برسد»!
دستی که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آن را بوسید اینگونه است که کار کردن برای اهمیت تأمین آسایش برای خانواده اجر عظیمی نزد خدا دارد ، بلکه طبق روایات ، پاداشش بیشتر از عبادات معمولی است ، زیرا جامعه سربلند و عزّتمند و امّت پرتلاش ، مایه مباهات پیامبر اسلام و سبب آبرومندی مکتب است.
در حدیثی می خوانیم: رسول خدا صلی الله علیه و آله کارگر مسلمانی را دید که بر اثر کار و تلاش ، کف دست های او خشن شده بود. از وی پرسید: چرا دستت چنین است؟ پاسخ داد: بر اثر کارکردن برای تأمین زندگی خانواده ام. پیامبر صلی الله علیه و آله بر دست او را بوسه زد و فرمود:«تلک یدٌ لا تَمَسُّها النّارُ؛ این دستی است که آتش جهنم به آن نمی رسد».
هم چنین وسعت بخشیدن به زندگی جهت تأمین نیازهای خود و خانواده از برجستگی های دین مبین اسلام است.
در حدیثی از امام رضا علیه السلام می خوانیم: «صاحب النعمة یجب علیه التوسعة علی عیاله ؛ کسی که از امکانات برخوردار است واجب است به زندگی خانواده اش وسعت بخشد».
و نیز روایات فراوانی در فضیلت و آثار صدقه در تحکیم خانواده های نیازمند وارد شده است؛ از جمله در روایتی از امام باقر علیه السلام می خوانیم: « کمک کردن به یک خانواده نیازمند مسلمان و سیر کردن شکم و پوشانیدن آنها و حفظ آبرویشان ، از هفتاد حج در نزد من باارزش تر است.»
در تبیین اهمیت نهاد خانواده در آموزه های روایی باید به غیرت شدید نسبت به خانواده؛
«الْغِیْرَةُ الشَّدیدَةُ عَلی حَرَمِکَ... ؛ غیرت شدید نسبت به ناموست...» اشاره کرد که دوستی و رضایت خداوند و رسولش را به همراه دار
همانگونه که حفظ احترام اعضای خانواده نیز از جمله واجبات شمرده شده است؛ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در این زمینه فرمود: برای تشییع جنازه سعد بن معاذ ملائک بی شماری آمده بودند ، ولی او از فشار قبر در عذاب است چون با خانواده اش بد رفتاری می کرد.
در خاتمه باید گفت مسأله تشکیل خانواده براساس الگوها و معیارها و ارزش های صحیح ، از یک سو رابطه مستقیم و نزدیکی با حلّ مشکلات خانوادگی و نابسامانی های شخصی مردم دارد ، و از سوی دیگر نیز پیوند روشنی با حلّ مشکلات اجتماعی دارد.
امید است نعمت های پروردگار را به یاد داشته باشیم و خداوند بزرگ را مخصوصاً به خاطر نعمت خانواده ، که به ما مرحمت نموده ، حمد و سپاس گوییم .
پس از پيروزي انقلاب و گسترش ابعاد فرهنگي و اجتماعي آن در جهان ، تعريفي كه جمهوري اسلامي از جايگاه زن به دنيا عرضه كرد ، كاملا با نگاه غرب به زن در عصر مدرن و تكنولوژي متفاوت بود و به زن براساس كرامت انساني و جايگاهش در خانواده ارزش نهاد؛1
لذا دشمن نيز در جنگ نرم ، هويت اسلامي و كرامت انساني زن مسلمان را نشانه گرفته است.
در اغلب سريالهاي شبكههاي ماهوارهاي فارسيزبان ، زنان دور از شئون انسانيت به تصوير كشيده ميشوند؛
زناني كه تمام زندگيشان به دغدغههاي سخيف مادي ، جنسي و تجملاتي مانند «چه بپوشم» ، «چگونه بيشتر به چشم بيايم» ، «حسادت» ، «مصرف» و... محدود شده است. نگاهي كه منزلت زن را تا حد يك كالا و وسيله براي تمتع هرچه بيشتر مردان فرو ميكاهد و ميزان اعتبارش بسته به ميزان جذابيت جنسي و بهره رساندن به مردان است.
يكي ديگر از اهداف جنگ نرم ، دور كردن زنان مسلمان از نقش مادري است؛ زيرا جايگاه مادري يك جايگاه شاخص تربيتي و در عين حال مركز مهر و محبت است.
در قرآن كريم بر نقش مادر و زحمات او در دوران حمل و پرورش فرزند نيز تاكيد جداگانهاي صورت گرفته است 2 و اين مسئله اهميت اين جايگاه را به خوبي نشان ميدهد.
غرب به خوبي دريافته ، اگر زن نقش مادري خود را كنار بگذارد ، هم خانواده متزلزل ميشود ، هم ميتواند او را چون كالاي مصرفي در خدمت فرصتهاي تجاري خويش قرار دهد و هم در جهت كسب هويت جديد ، گرفتار نقشهاي مصرفي و جنسي كند.
ازاينرو ، غرب امواج ويرانگر ماهواره را روي زنان و مادران ايراني تنظيم كرده و به صورت مداوم سعي دارد نقش مادري زن را كمارزش و اشتغال بيرون از منزل يا سرگرميهاي پوچ ديگر را بر نقش مادري ارجحيت بخشد.
خانواده به عنوان بنيادي ترين و مهمترين نهاد اجتماعي و انساني ، در شكل گيري و تكميل هويت افراد و جامعه نقش بسزايي دارد؛
به همين جهت امروزه دشمن در ميان فرايندهاي پيچيده ، پرمسئله و تكنيكال جوامع بشري ، همه تلاش خود را پيرامون استحاله خانواده ايراني متمركز كرده است.
بيشك به دنبال تضعيف هويت زن مسلمان و اشاعه فحشا و خارج كردن زن از خانواده ، كاركردهاي خانواده دچار استحاله شده و به دنبال آن جامعه دچار فساد خواهد شد.
سريالهاي شبكههاي ماهوارهاي فارسيزبان ، عموماً برخاسته از فرهنگ غرب بوده كه يا به طور صريح ، الگوهاي خانواده غربي را ترويج ميكنند يا به طور التقاطي ، خانوادهاي با ظواهر شرقي - اسلامي و ساختار دروني برآمده از فرهنگ مدرنيته غرب را رواج ميدهند. در بررسيهاي به عمل آمده ، مفاهيم و مقولههاي زير در غالب سريالهاي ماهوارهاي به نمايش درآمده است:
با توجه به آنچه از مفاهيم و الگوهاي ترويج شده در سريالهاي ماهوارهاي فارسيزبان به دست ميآيد ، تخريب نظام خانواده در جامعه ايران اسلامي به منزله يكي از اهداف جدي از سوي نظام رسانهاي مهاجم دنبال ميشود.
اگرچه مدتي است كارشناسان رسانه و امور خانواده اين مسئله را مرتب تبيين ميكنند و به خانوادهها هشدار ميدهند ، ولي گويا اين مسئله همچنان در صدر برنامههاي ضد فرهنگي شبكههاي ماهوارهاي بوده و سياستگذاران اين شبكهها ، اين موضوع را از اولويت خويش خارج نساختهاند. تصاوير ، ديالوگها ، داستانها و روايتها در سريالهاي فارسيزبان ماهواره ، مفاهيمي را رواج ميدهند كه جز تخريب نظام خانواده ثمري نخواهد داشت.
مقولة تربیت از ابتداییترین ، اساسیترین و مهمترین نیازهای زندگی بشری است. از این رهگذر برای انسان مسلمان ، تربیت اسلامی ضرورتی مضاعف دارد. حضرت علی علیه السلام در باب اهمیت تربیت میفرمایند: «میراثی به مانند ادب و تربیت وجود ندارد؛ و به عبارتی ، گرانبهاترین چیزی که پدران برای فرزندانشان به ارث میگذارند ، ادب است». تعلیم و تربیت دینی ، محصول کارکرد تمام دستگاههای فرهنگی – تربیتی مانند مدرسه ، خانواده ، رسانههای جمعی ، نهادهای سیاسی ، اقتصادی و... ، در کنار محیط اجتماعی است. والدین به دلیل نفوذ بر فرزندان ، باید از روشهای مطلوب در پرورش مذهبی ، ایجاد انس دینی ، عادات دینی ، معرفت دینی تمام تلاش خود را بکنند تا تربیت کودکان ، نوجوانان و جوانان به نتیجة موردنظر برسد.
مهم ترین روشهای تربیتی عبارتنداز:
یکی ازمهمترین و بادوامترین روش در تربیت دینی بهحساب میآید. نگرش
مثبت فرزندان نسبت به مذهب و دین ، ریشه در مهر و محبت والدین دارد. استفاده از عواطف ، محبت ، نیکوگویی و الفت و مهربانی در این زمینه تأثیر بسزایی دارد.
2.روش الگویی:
چون پدران و مادران برای کودکان مقدس هستند و از طرفی کودکان از والدین الگو و سرمشق میگیرند ، نیاز است والدین ، خود نمونه کاملی از رفتارهای دینی باشند تا در ذهن و جان کودک نقش ببندند.
3.روش معرفتی
(آموزش یادگیری): کنجکاوی و دانستن که امری فطری است در همه وجود دارد. سعی کنیم زمینههای رشد ، آگاهی و شناخت و کسب معرفت را در کودکان فراهم آوریم؛ چون قلب کودک پذیرای هر نوع آموزش و معرفتی است. اولیا باید با توجه به ظرفیت ذهنی کودک به او آموزش داده و به سؤالات مذهبی او با استدلال و منطق پاسخ دهند.
4.روش شرطی:
روانشناسان معتقدند که بین محرک و پاسخ ، هرگاه پیوندی ایجاد و نهادینه شود ، یادگیری صورت گرفته و بر این اساس هرگاه مراسم مذهبی و شعائردینی همزمان با امور خوشایند در نظر کودکان انجام گیرد علاقهمندی آنان افزایش مییابد.
با در نظر گرفتن بهترین جای منزل و اتاق برای اقامة نماز و اهدای سجاده ، مهر و تسبیح و عطرهای معنوی برای این فرضیة دینی ، خاطرة خوش و آراستگی را در ذهن او تداعی میکند.
از عالیترین کلمات در اوج عظمت و شور معنوی بکار ببریم و عظمت اعمال دینی و نماز را به بهترین صورت بیان کنیم. گفته شود که نمازگزار چهرهای گشاده دارد؛ حرف زشت نمیزند؛ راستگو است؛ غیبت نمیکند و ...؛ بنابراین این روش
در ذهن کودک جا میافتد و خود را تربیتیافته دین میگرداند.
با لحن محترمانه و از روی محبت ، و در عین حال محکم و متین فرزندان را به رعایت مسائل دینی و انجام فرایض دینی رهنمون کنیم. طبق فرمایش حضرت علی علیه السلام از سن 7 سالگی باید بچّه را به خواندن نماز امر کرد.
والدین با تکرار و مداومت در اعمال مذهبی میتوانند فرزندان را دینپرور و تربیتپذیر مکتب قرآن درآورند.
سبک شمرده شدن نماز و اقامه نکردن آن و بیتوجهی و کمتوجهی خانواده به موازین اسلامی؛
اهمیت ندادن الگوهای خانوادگی به برنامههای مذهبی ، اذان ، تلاوت قرآن ، مراسم مذهبی و دعا و نیایش؛
عدم توجه به تشویق و تبلیغ جهت انجام فرایض دینی؛ کمرنگ شدن یا عدم حضور والدین به اتفاق فرزندان در اماکن مذهبی؛
بیتفاوتی یا عدم برخورد مناسب والدین با پدیده ترک نماز نوجوان و یا کوتاهی وی در اعمال دینی فرزند؛
غفلت اولیا از تربیت دینی فرزندان به علت مشغلة زیاد؛
توجه به تجملگرایی ، دروغ ، ریا و نیرنگ از طرف بعضی از خانوادهها ، ارزشهای دینی در نزد نوجوانان و جوانان ، قداست خود را ازدست میدهد؛
تناقض بین گفتار و رفتار والدین در مسائل دینی؛
عدم هماهنگی بین تربیت دینی والدین در مدرسه.
راهکارهای اعتلای نقش خانواده در تربیت دینی فرزندان
انتخاب همسر مناسب و معتقد به اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله؛
تغذیه و رشد فرزند از شیر و اغذیة حلال و با وضو بودن مادر و رفع نیازهای جسمانی و روانی فرزندان؛
اعتدال در آموزش و تشویق به نماز و دیگر عبادات؛
داشتن منش و دانش تربیتی در مسائل دینی توسط والدین و انتقال آن به فرزندان؛
صبوری اولیا در آموزش نماز و اعمال دینی به فرزندان؛
پرهیز از روش قهرآمیز ، اجبار و الزام در انجام فرایض دینی؛
تشویق فرزندان به کنجکاوی و جمعآوری اطلاعات و مطالب راجع به دستورات و مفاهیم دینی در کتب مختلف
رخسار شهید کربلا را صلوات
تقدیم بر آن نگار والا صلوات
او زینت عرشو زینت دوش نبی ست
بر زینت عرش بر آن دل آرا صلوات
(دعای فرج)
اللهم صل علی محمد و آل محمد …
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه …
السلام علیک یا مظلوم یا غریب یا اباعبدالله…
یا حسین 3…
دلارو ببریم حرم یتیمان مسلم علیه السلام
بیاد دو یادگار مسلم علیه السلام که کنار نهر فرات مظلومانه سر از بدنشون جدا کردند …
بیا ای دل دمی به کوفه بگذر
به طفلان یتیمان واله بنگر
میان کوچه سرگردان و حیران
غریب و در به در با چشم گریان
گهی گویند الا بابا کجایی
چرا دنبال طفلانت نیایی
همه درها در این شب بسته باشد
دل ما جان بابا خسته باشد
اونایی که کربلا رفتن
وقتی می خوای از بغداد به سمت کربلا بری …
وقتی نگاه می کنی ، بین نخل های خرما دوتا گنبد کوچک پیداست.…
(سوال می کنی میگی اینجا کجاست؟)
میگن مزار دو ناردانه ی مسلم بن عقیله…
(وقتی داخل حرمشون میشی ، خدا شاهده نه واعظ میخوای ، نه زیارتنامه خون ، نه روضه خون…)
همین که پاتو داخل حرم این دو تا آقا زاده میذاری , دوتا قبر کوچیکو پهلوی
هم می بینی آتیش می گیری…
(حالا که دلت آماده است ، یه لحظه رو یاد کنم ناله بزن غریب نوازی کن به یاد یتیمان غریب و مظلوم مسلم ابن عقیل علیه السلام)
خدا لعنت کنه حارث رو … کنار نهر فرات چه کرد…
( لحظه ای که اومد سر برادر کوچیکه رو جدا کنه … میگه برادر بزرگتره خودشو انداخت رو پای حارث…)
گفت حارث اول سر منو از تن جدا کن ، آخه وقتی که از مادر جدا شدیم… مادرم برادرمو به من سپرد… این برادر امانت منه…(حارث سر برادر بزرگتر رو از تن جدا کرد…)
وقتی سر برادر و از تن جدا کرد ، برادر کوچکتر اومد ، کنار شط فرات ، خون برادر و به سر و صورت می ماله . گریه می کنه و ناله میکنه…
(بعد نانجیب سر برادر کوچیکتر رو از تن جدا کرد.)
این دو تا برادر تو خون خودشون غلطیدند و از دنیا رفتن…
ای گرفتارا … آی مریض دارا …
این دو تا بچه در خونه خدا آبرو دارند…
اگه حاجتمندی بسم الله … اگه جوون داری بسم الله …
آی دلای کربلایی
اینجا برادر اومد بالین برادر گریه کرد
دلا بسوزه برای اون آقایی که اومد بالا سر برادر ..
دید علمدار و سقاش زمین افتاده… دست در بدن نداره… بدن پاره پاره ست … فرق سر شکافته ست… تیر به چشم نازنین برادر
گر نخیزی تو زجا ، کار ِحسین سخت تر است
نگران حرمم ، آبرویم در خطر است
( عباس جان)
قامتِ خم شده را هر که ببیند گوید
بی علمدار شده ، دستِ حسین بر کمر است
(اوج) آخ ناله کرد حسین… فرمود عباسم …
*الانَ اِنکسَرَ ظَهری و قَلَّت حیلَتی..
یعنی داداش کمرم شکست …
آخ امیدم ناامید شد داداش…
عباس جان پاشو دشمن داره هلهله میکنه…
داداش پاشو دشمن داره سرزنشم میکنه…
پناه اهل دنیا یا ابالفضل
به حق دست های بریده یا ابالفضل
بگیر این دست ها را یا ابالفضل
بده حاجت ما را یا اباالفضل 2
یا ابالفضل
یا ابالفضل
ناله داری به قصد فرج امام زمانت عج از سویدای دلت ناله بزن بگو یا حسین …
یا حسین
یا حسین
نوحه (مرثیه)
حاجیان جمعند دور هم همه
پس کجا رفته حسین فاطمه سلام الله علیها
اوست صحرای بلا قربانگهش
بلکه هفتادودو قربان همرهش
او به جای موی سر ، سر می دهد
قاسم و عباس و اکبر می دهدحج او داغ جوانان دیدن است
دور نعش اکبرش گردیدن است
مسلخ او خاک گرم کربلاست
موقف او زیر سمّ اسب هاست
سعی حج او صفا با خنجر است
مروه اش قبر علی اصغر است
[سخنان امام در پاسخ مروان]
[منبر کوتاه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
روز گذشته ، گفتگویی شبانه امام حسین علیه السلام با ولید و مروان را توضیح دادیم.
فردای همان شب در کوچه های مدینه ، گفتگوی میان امام حسین علیه السلام و مروان در گرفت.
مروان گفت: یا اباعبداللَّه! من خیرخواه تو هستم بیا با یزید بیعت کن ، خودت را به کشتن نده.
امام حسین علیه السلام فرمود:
«اِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ وَعَلَى الاِْسْلامِ الْسَّلامُ اِذ قَدْ بُلِيَتِ الاُْمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ يَزيدَ ، وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه ِ صلی الله علیه وآله يَقُولُ: اَلْخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ اَبى سُفيانَ...وَيحَكَ ! أتَأمُرُني بِبَيعَةِ يَزيدَ وهُوَ رَجُلٌ فاسِقٌ ؟...»
انا للّه و انا اليه راجعون و فاتحه اسلام را باید خواند آن گاه که امّت اسلام گرفتار چوپانى همانند يزيد شده است و من خودم از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنيدم كه مى فرمود: خلافت بر آل ابوسفيان حرام است. تو مرا به بیعت با یزید توصیه میکنی در حالی که می دانی یزید مرد فاسقی است.
احساس مسؤولیت امام حسین علیه السلام در قبال دین اسلام و دین داری مردم به حدی
است که غیرمسلمانان نیز این مطلب را متوجه شده اند چنانچه ایروینگ استون آمریکایی با اشاره به همین احساس مسؤولیت آن حضرت ، سخنانی از سر عشق و ارادت خطاب به آن حضرت بیان کرده است.
امام حسین علیه السلام با کلمه « رجل فاسق» با اشاره به شیوه زندگی گناه آلود یزید که در اموری از قبیل شهوت رانی ، زن بارگی ، همجنس گرایی ، شراب خواری ، سگ بازی ، میمون بازی نمایان شده بود هشدار میدهند که این سبک زندگی جامعه انسان ها را به ناکجا آباد و پوچی خواهد کشاند.
امام حسین علیه السلام در ادامه گفتگو با مروان اشاره فرمود که مردم اگر دستور پیامبر در مورد کنار نیامدن با معاویه را جدی می گرفتند امروز گرفتار یزید نمیشدند ؛«فَوَاللّهِ لَقَد رَآهُ أهلُ المَدينَةِ عَلى مِنبَرِ جَدّي فَلَم يَفعَلوا ما اُمِروا بِهِ ، فَابتَلاهُمُ اللّهُ بِابنِهِ يَزيدَ» این قسمت از فرمایش امام علیه السلام به یک سنت الهی اشاره دارد که در قرآن کریم بیان شده است؛« انَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» خداوند سرنوشت هیچ قوم( و ملّتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!
مماشات با افراد فاسق و تن دادن به خواسته های اجتماعی آنها ، آنها را را جری تر کرده و با دریدگی بیشتر زیاده خواهی های خود را دنبال خواهند کرد.
برخی افراد متدین ساده لوح که خط مماشات را دنبال میکنند باید از این برش تاریخی عبرت بگیرند که اگر به افراد زیاده خواه در جامعه فرصت داده شود به هیچ کس رحم نخواهد کرد و احترام هیچ کدام از مقدسات را نگه نخواهند داشت و حضرت امیر علیه السلام وصیت فرمود:
«لاتَتْرُكُوا الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا يُسْتَجَابُ لَكُمْ»امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه اشرار بر شما مسلّط خواهند شد سپس هر چه دعا كنيد مستجاب نمى گردد
والسلام علی من اتبع الهدی
روایاتی داریم که میزان حسنات را بسیار سنگین میکند. پیغمبر ما فرمودند: «أَنَا عِنْدَ الْمِيزَانِ» من خودم میآیم کنار میزان ، محل سنجش و ارزیابی میایستم. اگر کسی از امت من کم آورد ، حسنات نداشت ، ولی در دنیا صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده بود ، «جِئْتُ بِالصَّلَاةِ عَلَيَّ حَتَّى أُثَقِّلَ بِهَا حَسَنَاتِهِ» ثواب صلواتها را در نامهی عملش میگذارم ، تا نامهی حسناتش سنگین بشود. انشاءالله با کثرت صلوات ، میزان حسنات را سنگین کنیم.
محک زدن با محبت مولا..
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: اى مردم! فرزندان خود را با محك محبّت على بيازماييد؛ زيرا على هرگز به گمراهى فرا نمى خواند و از راه راست دور نمى شود. پس ، هريك از فرزندان شما على را دوست داشت از شماست وهر كدام او را دشمن داشت ، از شما نيست
في صِفَةِ عَلِيٍّ عليه السلام - : يا أيُّهَا النّاسُ ، امتَحِنوا أولادَكُم بِحُبِّهِ ، فَإِنَّ عَلِيًّا لا يَدعو
إلى ضَلالَةٍ ولا يُبعِدُ عَن هُدًى ، فَمَن أحَبَّهُ فَهُوَ مِنكُم ، ومَن أبغَضَهُ فَلَيسَ مِنكُم
&128214; تاريخ دمشق «ترجمة الإمام عليّ عليه السلام» : 2 / 225 / 730
بیان احکام
چند نكته درباره نام خدا
بردن نام خدا در آغاز هر كارى مستحب است.
احترام به اسماء الهى واجب است ، از اين رو مسّ نام هاى خداوند بدون طهارت (وضو ، غسل يا تيمم) حرام است.
هتك و بى احترامى به نام خدا به هر نحو حرام است.
نجس كردن نام خدا حرام و تطهير آن واجب است.
مسّ نام هاى خداوند بدون طهارت حرام است.
در ركوع و سجود ، ذكر خدا واجب است.
در ذبح حيوان ذكر خدا واجب است.
در شكار حيوان ، ذكر خدا واجب است.
قسم ، نذر و عهد تنها با نام هاى مختص به خدا منعقد مى شوند.
چرا امام حسین علیه السلام زنان و کودکان را با خود به کربلا برد؟
یکی از پرسشهایی که شاید شما هم با آن برخورد کرده باشید این سوال باشد که امام حسین علیه السلام چرا با وجود آگاهی به اینکه در کربلا به شهادت خواهد رسید همچنان زنان و کودکان را با خود همراه کرد.
تمام تاریخ ، برای همین وقتی مردم کوفه امام حسین (علیه السلام) را برای حاکمیت به این دیار دعوت کردند ، حکومت داری نیازمند اقامتی طولانی در کوفه بود که حضور زنان و فرزندان سیدالشهدا را میطلبید.
2_ برای همین اگر امام آنها را با خود همراه نمیکرد شاید تاریخ دچار تحریف میشد و عدهای در قضاوت قیام عاشورا این ادعا را مطرح میکردند که امام حسین (علیه السلام) از همان اول قصد جنگ داشته؛ چون از همان ابتدا بدون زنان و فرزندانش به سمت کوفه راهی شده است.
3_از طرفی دیگر بسیاری بر این باورند که اسارت و شهادت زنان و کودکان در قیام کربلا حجتی بر حقانیت و مظلومیت سیدالشهدا برابر ظلم سپاه یزید بود. چنانچه که آنان حتی به طفل شش ماهه اباعبدالله (علیه السلام) هم رحمی نکردند و او را به شهادت رساندند.
شما هم احتمالاً جمله «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود» را زیاد شنیدهاید. رسالت زنان کربلا نقل و تعریف این واقعه برای کسانی بود که عاشورا را به چشم خود ندیدهاند. به همین خاطر اگر خاندان پیامبر به اسارت برده نمیشدند و از کربلا به شام نمیرفتند با شهادت مردان عاشورا همه اتفاقات کربلا درهمان سرزمین برای همیشه دفن میشد و شاید دیگر هیچ کسی در تاریخ از حقانیت قیام امام حسین (علیه السلام) خبر نداشت. نمونه بارز این اتفاق خطبههای پرشور و محکم حضرت زینب (سلام الله علیها) بود ، آن هم برای مردمانی مثل مردم شام که از دین چیزی جز اسلام تحریف شده معاویه و یزید را ندیده بودند؛ کسانی که هنگام ورود اسرا شهر را آذین بستند و پایکوبی به راه انداختند ، اما بعد از شنیدن حادثه کربلا با چشمان اشکبار و پشیمان زنان و فرزندان امام حسین (علیه السلام) را بدرقه کردند. روایتی که نقل قول آن از زبان زنان حادثه کربلا منجر به فروپاشی حکومت یزید شد.
پاسخ 2
قبل از هرچیز ، باید توجه داشت که امام ، خانواده خود را با هدف جنگ به
سمت کوفه نبرد تا سوال شود که چرا امام ، خانوادهاش را به کربلا برد.
لذا امام برای جنگ و مبارزه مسلحانه از مدینه خارج نشد و همراه بردن خانواده نیز اصلا برای به اسارت رفتن و ذلت آنان نبوده است. گرچه در نهایت به آن منتهی شد ولی هدف هرگز این مسائل نبوده است.
بلکه امام باهدف دعوت کوفیان به احیای سنت جدبزرگوارش و برای مستقر شدن و زندگی کردن در شهر کوفه به آنجا عزیمت کردند. پس طبیعی است که همراه کردن خانواده ، زن و فرزند یک امر کاملا طبیعی است.
از طرفی هم خود امام ، به قصد سفر طولانی عازم آنجا شدند و به این زودی هم امکان رجوع به مدینه را نداشتند و از آنجایی که احتمال سوءقصد و تعرض از سوی دشمنان حضرت زیاد بود ، لازم بود که خانوادهشان را با خود همراه کنند.
نکته بعدی اینکه خود امام میدانست كه یارانش از سوی سپاه یزید و عمربن سعد به شهادت میرسند و هیچكس هم از افراد بشر به این واقعه و هدف آن آگاه نمیشوند. لذا ثبت این واقعه نیازمند مروجینی دارد كه ندای حق و حقیقت را به گوش انسانهای عاقل برسانند و آن مروّجین ، اهلبیت و زنان و بچههای حضرت بودند كه تکمیل کننده قیام خونین كربلا بودند. (1)
در نتیجه همانطور که بیان شد ، هدف امام هیچ گاه این نبود كه خود ، یاران ، اصحاب و خانواده خود را به كشتن دهد؛ بلكه نظر حضرت ، قیام برای توجّه دادن مردم به فساد بنیامیه بود و اینكه حكومت آنان اصلا بنای اسلامی نیست ، بلکه آنان در صدد محو و از بین بردن اسلام به ویژه نام مبارک پیامبر هستند. در نتیجه امام كاملا آگاهانه و عالمانه اقدام به این كار نمود و به مردم دنیا ثابت كرد كه اینان حاضر نیستند کسی از بنیهاشم زنده بماند حتی طفل شیرخواررا هم هدف تیر خود خواهند كرد و با اهلبیت پیغمبر نوعی رفتار میكنند كه با امرای مشركین هم آنطور سخت رفتار نكردهاند و نظرشان جز نابودی اسلام و آثار نبوت و ریاست و حكومت چیزی دیگری نیست. (2)
مضاف براینکه رفتن خانواده حضرت به همراه امام ، خواست شخصی آنان بوده و خودشان بر چنین مسافرت پر رنج و دردی راضی و بلکه خوشحال بودهاند. به عنوان مثال؛ "جون" غلام امام که ابوذر سابقا به حضرت هدیه داده بود ، امام او را آزاد کرد تا برود و زنده بماند اما "جون" به جای اینکه از آزادی خود خوشحال شود به گریه افتاد و گفت: ... سوگند به خدا شما را رها نمیسازم تا خون سیاهم با خونهای شما در آمیزد. (1)وقتی غلام که همواره بدنبال آزادی است این چنین باشد ، حساب بقیه به ویژه خانواده حضرت و عشق و علاقهشان به سید الشهدا بیشتر روشن میشود.
[1]. حماسه حسینی ، چاپ صدرا ، ج 3 ، ص 340
[2]. بررسی تاریخ عاشورا ، ص 31
[3]. موسوعة کلمات الامام الحسین ، ص452
هم آداب ظاهری و هم آداب باطنی محرم و عاشورا را باید حفظ کرد ، آداب ظاهری شامل سیاه پوشیدن و سیاه زدن است ، چقدر خوب است انسانهایی که جلوی در خانه خود یک پرچم سیاه نصب میکنند.
در دهه اول محرم باید کسبوکار و مشغلههای خود را کاهش داد و در مراسمهای عزاداری سیدالشهدا علیه السلام شرکت کنید ، روزانه در این دهه یک مرتبه زیارت عاشورا را باتوجه قرائت کنید.
انجام اینکارها موجب میشود تا نسل و اولاد ما متوجه شوند که اتفاقی در شهر رخ داده است و آن شادیهایی که در گذشته در خانه وجود داشته است ، در این دهه وجود ندارد و ایام عزا و حزن شده است.
در مجالس عزای امام حسین علیه السلام شرکت میکنیم ، حتما با وضو باشد و ادب مجلس را رعایت کنید زیرا این مجالس دارای صاحب عزاست. انسان باید بداند
1) موسوعة کلمات الامام الحسین ، ص452 .
وارد چه مجلسی میشود و امام صادق علیه السلام میفرماید من این مجالس را دوست دارم.
در مجالس عزای امام حسین علیه السلام شرکت میکنیم ، حتما با وضو باشد و ادب مجلس را رعایت کنید زیرا این مجالس دارای صاحب عزاست. انسان باید بداند وارد چه مجلسی میشود و امام صادق علیه السلام میفرماید من این مجالس را دوست دارم.
ادب باطنی آن است که انسان با این مجالس سالک شود و راه بیفتد و رشد یابد. امام حسین علیه السلام عبدالله نیست بلکه اباعبدالله است یعنی اگر فردی بناست در این عالم رشد یابد باید به شفاعت و دستگیری امام حسین علیه السلام باشد.
حجتالاسلام عالی
گفتگوی جگرسوز سیدالشهداء علیهالسلام با زینب کبری سلاماللّهعلیها به هنگام نزول در سرزمین «کربلا»...
گریباندریدن زینب کبری سلاماللّهعلیها با شنیدن خبر شهادت سیدالشهداء علیهالسلام...
سید بن طاووس مینویسد: وقتی که زینب کبری علیهاالسلام با زنان و دختران از ناقهها پیاده شدند ، در گوشهای نشستند که سیدالشهداء علیهالسلام ابیاتی را با خود زمزمه نمود که خبر از شهادت خود در این سرزمین میداد.
تا صدای این ابیات به گوش زینب کبری سلاماللّهعلیها رسید ، سراسیمه در حالی که لباسش بر روی زمین کشیده میشد ، از جمع مخدّرات بیرون آمد و به محضر برادر رسید عرضه داشت:
... یا أخِی! بِأَبِي وَ أُمِّي أتُقتَلُ و أنا أنظُرُ إلَیک؟
ای برادرم! پدر و مادرم به فدایت! قرار است تو اینجا کشته شوی ومن نظارهگر کشتهشدنت باشم؟!
فَرُدَّتْ غُصَّتُهُ وَ تَرَقْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ ثُمَّ قَالَ «لَوْ تُرِكَ الْقَطَاةُ لَنَامَ»
در اینجا که دیگر سیدالشهداء علیهالسلام نتوانست جلوی گریه خود را بگیرد؛ چشمان
مبارکش در اشک غوطهور شد و فرمود:
اگر «مرغ قَطا» را به حال خویش رها میکردند البته به خواب میرفت.(ضربالمثل از اینکه اینها مرا رها نمیکنند)
... ثُمَّ أَهْوَتْ إِلَى جَيْبِهَا فَشَقَّتْهُ وَ خَرَّتْ مَغْشِيَّةً عَلَيْهَا
در اینجا بود که زینب کبری سلاماللّهعلیها دست به گریبان خود انداخت و آن را درید و بیهوش بر روی زمین افتاد.
سیدالشهداء علیهالسلام از جای برخاستند و آب به صورت خواهر پاشیدند و او را آرام نمودند.
لهوف ، ص95 (با اندکی تفاوت)
المنتخب ، طریحی ، ص428
امر عجیب سیدالشهداء عَلَيْهِ السَّلَام در برپایی خیمهها...
در نَقلی آمده است:
بعد از این که سیدالشهدا علیهالسلام وارد سرزمین کربلا شدند ، فرمودند:
عباس من! علی اکبر من!
در این سرزمین ، جای گودالی پیدا کنید تا در آن خیمه ها را برپا دارید..
وقتی که زینب کبری علیهماالسلام ، این سخن برادر را شنیدند ، پیش آمدند و فرمودند :
ای برادر جان! پدرمان امیرالمومنین علیهالسلام هر وقت که به جنگ میرفت ، شنیده بودم که اصحاب خود را امر می کرد تا خیمه ها را در جای بلندی نصب کنند؛ چرا الان شما ، اینگونه امر نمودید؟
امام حسین علیهالسلام با شنیدن کلام زینب کبری علیهاالسلام ، اشک از چشمان مبارکش سرازیر شد و فرمود :
خواهرم! راست می گویی؛ اما پدرم این گونه عمل می کرد چون همیشه بر
دشمن غالب بود اما من یقین دارم که در این سرزمین مغلوب خواهد شد و این کار را میکنم تا اهل و عیال مرا دشمنان نتوانند به راحتی ، نظر نکنند.
زینب کبری تا اینگونه کلام برادر را شنید به شدت گریست و ناله سر داد.
بحرالمصائب ج3ص235
تحفة الذاکرین نسخه خطی
إمام رضا علیهالسلام ، ده شب اول ماه محرم را مجلس روضه میگرفتند...
در نَقلی آمده است:
و کانَ الرِضا عَلَیْهِالسلامُ یَجلِسُ فی کُلِّ عَشرَةٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ کَئیباً حَزیناً و یَعقِدُ مَجلِساً لِلْعَزاءِ و یَجلِسُ نِساءُهُ وَراءَ السِّترِ
سیره حضرت رضا علیهالسلام بر این بود که در ده روز اول ماه محرم ناراحت و پریشان مینشست و مجلس عزا تشکیل میداد و زنان پشت پرده مینشستند.
و کانَ اِذا دَخَلَ عَلَیْهِ اَحَدٌ مِنَ الشُّعَراءِ یَأمُرُهُ بِالْاِنشادِ عَلیٰ جَدِّهِ الْحسینِ علیهالسلام
و اگر یکی از شاعران بر او وارد میشد ، به او میفرمود که برای جدش حسین علیهالسلام مرثیهسرایی کند.
ثمرات الاعواد ج1 ص37
خواهرم اینجا زمین کربلاست
سرزمین غصه و درد و بلاست
این زمین بوی جدایی می دهد
خاتمه بر آشنایی می دهد
خواهرم اینجا اسیرت می کنند
در همین ده روزه پیرت می کنند
می شوی تو غرق ناله غرق آه
می زنم من دست و پا در قتلگاه
شعله ها بر باغ و گلشن می زنند
در همین جا سنگ بر من می زنند
دخترم را در غریبی می کشند
گوشوار از گوش هایش می کشند
خصم حیدر تیغ بر رویم کشد
شمر بی شرم و حیا مویم کشد
در همین جا کوفیان دف می زنند
در عزایم هلهله ، کف می زنند
زمین کربلا اینجاست زینب
دیار پر بلا اینجاست زینب
.
تحمل می کنی ؟ گویم برایت
فراق ما دو تا اینجاست زینب
.
صدایی آشنا آید به گوشم
که مادر قبل ما اینجاست زینب
.
چه سرهایی شکسته بین این دشت
مسیر انبیا اینجاست زینب
.
برای خواب پنجاه سال پیشت
دم تعبیر ها اینجاست زینب
.
همان جایی که گفته ” امّ أیمن ”
زمین نینوا ، اینجاست زینب
.
بزن بوسه تمام سینه ام را
ضریح مصطفی اینجاست زینب
.
همان جایی که قرآن ها بیفتد
به زیر دست و پا اینجاست زینب
.
ببین نرمیِ زیر حنجرم را
فرود نیزه ها اینجاست زینب
.
ببین این مهره های محکمم را
ذبیحاً بالقفا اینجاست زینب
.
تمام خاک این صحرا خریدم
همه سرّ خدا اینجاست زینب
.
به مسلخ پا گذاریّ و ببینی
غسیلاً بالدّماء اینجاست زینب
.
مبادا معجر از سر وا نمایی
عدوی بی حیا اینجاست زینب
.
حنا از خون به گیسویت بگیری
حجاب کبریا اینجاست زینب
قاسم نعمتی
روضه
بسم الله الرحمن الرحیم...
یا رحمن و یا رحیم...
اهل ولا ، چو روی به سوی خدا کنند
اول برای یوسف زهرا ، دعا کنند.
اول هر مجلسی...
دعای ما سلامتی امام زمانمون هست...
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم
نه تنها سر برایت بلكه از سر بهتر آوردم
شب دوم محرمه...
یواش یواش کاروان ابی عبدالله به کربلا نزدیک میشه...
مثل فردایی...
روز دوم محرم...
وقتی کاروان به سرزمین کربلا رسیدن
ابی عبدالله فرمود...
نام این سرزمین چیه؟
عرضه داشتند آقا...
به این سرزمین قاضریه میگن...
آقا فرمود آیا این سرزمین...
نام دیگه ای هم داره یا نه؟...
بله آقا جان...
به این سرزمین نینوا هم میگن...
یکی یکی اسم ها رو گفتند...
اما ابی عبدالله هنوز به اسمی که می خواد نرسیده...
حضرت فرمودند آیا نام دیگه ای هم داره یانه؟...
آقا... به این سرزمین...
کربلا هم میگن...
تا نام کربلا رو شنید... صدا زد...
اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ
(خدایا به تو پناه مىبرم از اندوه و بلا)
اینجا همون سرزمینیه که...
جدم رسول خدا بهم خبر داده بود...
انْزِلُوا هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَکُ دِمَائِنَا
از مرکبهاتون پیاده بشید همینجا منزلگه ماست...
اینجا همون جاییکه خون ما رو میریزند...
وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا(لهوف ص 116)
اینجا محل دفن ماست
بار بگشائید کاینجا از عذاب
می شود لب ها کبود از قحط آب
مردم... اینجا همونجایی که...
دست های عباسم رو قطع می کنند...
اینجا همونجاییکه علی اکبرم قطعه قطعه می کنند...
اینجا همونجایی که علی اصغرمو با تیر سه شعبه پرپر می کنند...
یا دَهْرُ أُفٍّ لَکَ مِنْ خَلِیلٍ
کمْ لَکَ بِالْإِشْرَاقِ وَ الْأَصِیلِ
نميدونم وقتی خانم زینب کبری فهمید به کربلا رسیدند...
چه حالی پیدا کرد...
اومد کنار برادر صدا زد حسین جان...
نمی دونم چرا وقتی به این سرزمین رسیدیم...
دنیایی از غم به دلم نشسته...
برادر جان حسین...
اینجا چه سرزمینیه؟...
خواهرم اینجا زمین کربلاست
آماده ای بگم یا نه...
امشب برات کربلات رو از آقا بگیری...
خواهرم اینجا زمین کربلاست
این زمین غصه و درد و بلاست
خواهرم اینجا اسیرت می کنند
آماده باش زینبم...
خواهرم اینجا اسیرت می کنند
در همین ده روز پیرت می کنند
زینبم... طاقت داری بگم یا نه...
می برن اینجا گلو و حنجرم
پیش تو بر روی نی ، آید سرم
یکدفعه صدای ناله ی خانم زینب کبری بلند شد...
چی میگی برادر...
جلوی من حرف از مردن میزنی...
مگه نمیدونی...
زینب بدون تو می میره...
ابی عبدلله خواهر رو آروم کرد...
اصلا هر کجا زینب بی تاب میشد...
ابی عبدالله خواهر رو آروم می کرد...
دلداریش میداد...
اینجا یک جایی بود که زینبش رو آروم کرد...
گریز
یک جای دیگه هم روز عاشورا...
وقتی ابی عبدلله مي خواست بره میدان...
دید خواهر خیلی بی تابی می کنه...
هی دور برادر می گرده...
میگه حسین...
می خواهی بری میدان...
زینبت رو تنها بگذاری...
تو یادگار مادرمی...من بدون تو میمیرم حسین...
خدا.. اگه دست ولایت حسین نبود...
زینب کربلا جان میداد...
صدا زد... خواهرم...
انقده بی تابی نکن...
من میرم میدان...
اما تا صدای تکبیر منو می شنوی بدون هنوز زنده ام...
مبادا صبرت رو از دست بدی خواهر...
خدا به داد دل زینب برسه از اون لحظه ای که دیگه...
صدای تکبیر برادر رو نشنید...
بی تاب شده زینب...
هی توی خیمه می شینه رو زمین...
بلند ميشه...
میگه حسین...
چرا دیگه صدای تکبیرت نمیاد داداش...
چیزی نگذشت صدای ذوالجناح رو شنید...
تا فهمید ذوالجناح برگشته...
اما حسین نیومده...
دیگه طاقت نیاورد...دوان دوان...
به سمت گودی قتلگاه...
(حالا میخواهی ناله بزنی بسم الله...)
از بالای بلندی یک نگاه کرد...
دید دور بدن برادر رو گرفتند...
یک نفر با سنگ میزنه...
یک نفر با نیزه میزنه...
جلو چشمانش برادر رو قطعه قطعه کردند...
یک نفر هم خنجر گرفته...
داره میره به سمت حسین...
من ميگم شاید اینجا هم ابی عبدلله به فکر زینبه...
اشاره کرده باشه...
ارجعی...
زینبم برگرد... نبینی خواهر...
سوی خیمه برگرد ، خواهر حزینم
تا به زیر خنجر ، ننگری چنینم
رو به خیمه خواهر ، تا که خود نبینی
وقت جان سپردن ، آه آتشینم
(و سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ. سوره: شعراء آیه: 227)
خاک شهیدان شد عیان ای ساربان محمل مرانبا ما سرود خون بخوان ای ساربان محمل مران اینجا ز خون با هم یکی دریا و صحرا میشود این جا بسی نقش زمین گل های زهرا میشود این جا اسیر دشمنان بانوی کبری میشود خون گردد از هر سو روان ای ساربان محمل مرانجانم حسین جانم حسین ، ای جان جانانم حسین
اینجا صدای العطش بر عرش اعلا میرود اینجا سرم بالای نی از جورِ اعدا میرود اینجا به دریا سیل خون از چشم سقّا میرود سقّا کند ایثار جان ای ساربان محمل مرانجانم حسین جانم حسین ، ای جان جانانم حسین اینجا به دست و پای
خود قاسم حنا بندد ز خوناینجا چو یوسف میشود پیراهن او لاله گون اینجا بخوانید آیۀ اِنّا الیه راجعون با ما در این صحرا بمان ای ساربان محمل مرانجانم حسین جانم حسین ، ای جان جانانم حسین
اینجا به دست خود کفن بر گردنِ اکبر کنمرخ لالهگون از خون آن آلالۀ پرپر کنمدر موج دشمن گریه بر آن شِبه پیغمبر کنمای وای از آن سروِ روان ای ساربان محمل مرانجانم حسین جانم حسین ، ای جان جانانم حسین
[سخنان امام با ام سلمه]
[منبر کوتاه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ ️
هنگامى که امام حسین علیه السلام مى خواست از مدینه بیرون رود ، امّ سلمه همسر با وفاى رسول خدا صلی الله علیه وآله نزد وى آمد و عرض کرد: پسرم! با رفتنت به سوى عراق مرا اندوهگین مساز ، چرا که از جدّت رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: «فرزندم حسین علیه السلام در سرزمین عراق در دشت کربلا کشته خواهد شد».
امام فرمود: «یا اُمّاهُ وَ أَنَا وَاللّهِ أَعْلَمُ ذلِکَ ، وَ أَنِّی مَقْتُولٌ لا مَحالَةَ ، وَ لَیْسَ لی مِنْ هذا بُدٌّ ، وَ إِنّی وَاللّهِ لاَعْرِفُ الْیَوْمَ الَّذی اُقْتَلُ فیهِ ، وَ أَعْرِفُ مَنْ یَقْتُلُنی ، وَ أَعْرِفُ الْبُقْعَةَ الَّتی اُدْفَنُ فیها ، وَ إِنّی أَعْرِفُ مَنْ یُقْتَلُ مِنْ أَهْلِ بَیْتی وَ قَرابَتی وَ شیعَتی ، وَ إِنْ أَرَدْتِ یا أُمّاهُ أُریکَ حُفْرَتی وَ مَضْجَعی»اى مادر! به خدا سوگند! من نیز این را مى دانم ، و یقیناً من کشته خواهم شد و راه گریزى برایم نیست. به خدا سوگند! من روزى را که در آن کشته مى شوم و کسى را که مرا مى کشد و مکانى را که در آن دفن مى شوم ، مى دانم! و آنان که از اهل بیت و نزدیکان و شیعیانم کشته مى شوند. همه را مى شناسم!
اى مادر: اگر بخواهى قبر و مرقدم را به تو نشان دهم؟!
سپس به سوى کربلا اشاره کرد ، زمین هموار شد تا آنجا که مرقد و مدفن و جایگاه سپاهیان خود و نیز محلّ توقّف و شهادت خود را به وى نشان داد. در این هنگام امّ سلمه سخت گریست و کار او را به خدا واگذار کرد.
در این گفتگو هم ام سلمه هم امام حسین علیه السلام از طریق پیشگوی هایی که توسط پیامبر صلی الله علیه وآله بیان شده بود از شهادت امام حسین علیه السلام آن هم در کربلا سخن گفته اند و این اثبات میکند امام حسین علیه السلام بر اساس یک تکلیف الهی اگاهانه به سمت شهادت حرکت کرده اند و هیچ انگیزه مادی و دنیایی در بین نبوده است.
امام حسين علیه السلام والاترين نمونه «تسليم و رضا» در برابر اراده پروردگار بود ، آن حضرت در سخني شيوا در اينباره مي فرمايد: «رِضَي اللَّهِ رِضانا اَهْلَ الْبَيتِ نَصْبِرُ عَلي بَلائِهِ وَيوَفِّينا اَجْرَ الصَّابِرِينَ» آنچه خداوند به آن خشنود است ما اهل بيت هم خشنوديم ، و بر بلياتي كه از جانب خدا است صبر ميكنيم و او مزد صابران را به ما عطا مي كند. »
در حكايتي آمده است كه نزد امام حسين علیه السلام گفتند كه ابوذر گفته است:
«نزد من درويشي بهتر از توانگري و بيماري بهتر از تندرستي است. »
امام علیه السلام فرمود: «رحمت بر اباذر باد؛ اما من ميگويم كه هر كه كار خويش با خدا گذاشت (به هر چه او مقدّر كرد ، راضي است) و هرگز تمنا نكند؛ مگر آن چيز را كه خدا براي وي اختيار (و مقدّر) فرموده است.
امام حسین علیه السلام ام سلمه را که در جایگاه مادر بزرگ ان حضرت قرار دارد را با عنوان« یا اماه» صدا می زند ، و ام سلمه نقش عاطفی مادرانه را به درستی ایفا میکند و این پیام را به مؤمنان می رساند که نقش مادران در تکمیل و تقویت عاطفه انسان ها باید مورد توجه باشد.
ام سلمه به عنوان یک بانوی با ایمان در متن تاریخ اسلام ، حضور دارد و حضور این دسته از بانوان حضوری با متانت و تاثیر گذار است.
طبق احادیث پیامبر در هر زمان چهل مرد و چهل زن ابدال هستند یعنی حضورشان تاثیر معنوی دارد خداوند به خاطر آنها بلا ها را دفع می کند.
خوب است نکاتی در مورد ام سلمه تقدیم شود؛
ام سلمه از زنانی است که درصدر مؤمنان و راهنمایان جامعه ، قرار دارد. او پس از شهادت همسرش ، با پیامبر صلی الله علیه وآله ازدواج می نماید تا در جوار آن حضرت ، به مقام قرب الهی نایل آید. از عایشه درباره مقام و منزلت ام سلمه نقل شده است: «جبرییل در خانه ام سلمه بیشتر نازل می شد.» ام سلمه سعی می کرد تا معارفی که پیامبر صلی الله علیه وآله عرضه می داشتند ، بخوبی دریابد و به ذهن و روح خود بسپارد.
اهتمام او بر دریافت معارف ، آنقدر بوده است که می گویند هرگاه مشغول کاری در خانه بود چون صدای آن حضرت را می شنید با عجله کار را بر زمین می گذاشت و با اشتیاق فراوان ، برای شنیدن کلام حضرت می شتافت.
ام سلمه از تربیت ایمانی فرزندانش غفلت نکرده ، آنها را عاشق علی علیه السلام تربیت کرده بود پسرش در جنگ ها در رکاب حضرت امیر حضور می یافت و دخترش زینب در مدح علی علیه السلام شعر می سرود .
شیعه و سنی حدیث بوسه پیامبر بر تربت کربلا و تحویل دادن آن خاک به ام سلمه را نقل کرده اند که طبق پیشگویی پیامبر روز عاشورا هنگام شهادت امام حسین علیه السلام آن خاک به خون تبدیل شد و مردم مدینه با صدای گریه و شیون ام سلمه در منزل ایشان حضور یافته و در عزاداری او را همراهی کردند.
والسلام علی من اتبع الهدی
امام هادی فرمودند چرا حضرت ابراهیم خلیل خدا شد؟ دوست خدا شد؟ نور پیامبر و اهل بیت خیلی جلوتر خلق شده است. انبیاء زیر مجموعه آنها بودند. حضرت می فرماید چون که حضرت ابراهیم زیاد صلوات بر محمد و آل محمد می فرستادند.
توصیف حضرت علی (علیه السلام ) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) توسط سعدی به مناسبت اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند
جبار در مناقب او گفته «هل اتی»
زورآزمای قلعه خیبر که بند او
در یکدیگر شکسته به بازوی «لافتی»
مردی که در مصاف زره پیش بسته بود
تا پیش دشمنان نکند پشت بر غزا
شیر خدا و صفدر میدان و بحر جود
جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا
دیباچه مروت و دیوان معرفت
لشکر کش فتوت و سردار اتقیا
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
یارب به خون پاک شهیدان کربلا
دل های خسته را بکرم مرهمی فرست
ای نام اعظمت در گنجینه شفا
يكى از مسائلى كه در رابطه با خانم ها در احكام شرعى مطرح است اين است كه نبايد كارى كنند كه موجب جلب توجه شود. قرآن مى فرمايد:
«وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِية»
و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد.
به چند نمونه از آنها اشاره مى شود:
آنچه جلب توجه نامحرم مى شود حرام است.
پوشيدن مانتوهاى كوتاه و تنگ با رنگ هاى شاد به نوعى كه جلب توجه نامحرم كند حرام است.
عطر زدنى كه موجب جلب توجه نامحرم شود حرام است.
پوشيدن لباس نازكى كه موجب جلب توجه نامحرم شود حرام است.
پوشيدن كفش هاى صدادار و براق براى بانوان اگر باعث جلب توجه نامحرم شود حرام است.قرآن مى فرمايد:
«وَ لا يضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِن لِيعْلَمَ ما يخْفينَ مِنْ زينَتِهِن»
و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهاني شان دانسته شود.
همچنين مدل راه رفتن ، نوع حرف زدن ، نوع خوردن در خيابان و ... نيز از اين امور به حساب مى آيند.
بحث عاقبت بخيري است. خيلي بحث مهمي است. غالباً وقتي ميخواهيم دعا کنيم ميگوييم: الهي عاقبت بخير بشوي! از اغلب بزرگان و مراجع و حتي از خود ما گاهي سؤال ميکنند: چه دعايي کنيم؟ ميگوييم: دعا کنيد انشاءالله عاقبت شما ختم بخير شود. اين ريشه در روايات و آيات دارد. بحث خيلي گسترده است و ببينيم تا کجا ميرسيم. «العبد يُدَبِّر و الله يُقدر»
آدم برنامهريزي ميکند ولي تقدير يک چيز ديگر ميشود. من تصور نميکردم امروز خدمت شما باشم. ولي توفيقي شد که امروز هم در خدمت شما باشم. همه ما متعدد هستيم ولي از يک چيز سخن ميگوييم.
اهميت اين بحث در قرآن کريم اين است که قرآن کريم ميفرمايد: يکي از دعاهاي حضرت ابراهيم اين بود. «رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ» (شعرا/83) خدايا مرا به صالحين ملحق کن. يعني همان پايان کار و فرجام نيک!
حضرت يوسف فرمود: «تَوَفَّنِي مُسْلِماً» (يوسف/101) خدايا مرا مسلمان بميران. حضرت ابراهيم يکوقتي فرزندان خود را جمع کرد ، «وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ» (بقره/132) به فرزندانش از جمله يعقوب سفارش کرد. فرمود: «يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ» خدا به شما دين داده و آغاز خوبي داشتيد. «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون» مواظب باشيد پايان خوبي داشته باشيد. فرجام نيک داشته باشيد. باز در آيات قرآن هست «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (اعراف/128) عاقبت براي اهل تقواست. پيغمبر گرامي اسلام در حديثي سه مرتبه فرمودند: «العمل بخواتيمه ، العمل بخواتيمه ، العمل بخواتيمه» يعني کار با پايانش ارزيابي ميشود. در شهرداري ميگويند: پايان کار. کسي پايان کار را بگيرد مهم است. و الا شروع کار که همه يک زمين ميخرند و گودبرداري ميکنند ، اينکه کي تمام ميشود ، مهم است.
در روايت ديگري هست که اميرالمؤمنين فرمودند: «إنَّ حَقيقَةَ السَّعادَةِ» ميدانيد سعادت چيست؟ «أن يُختَمَ لِلْمَرءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ» (معاني الاخبار/ص345/ح1) اينکه انسان سعيد بميرد. پايان کارش با سعادت تمام شود. «و إنَّ حَقيقَةَ الشَّقاءِ» نهايت بدبختي هماين است که انسان بدبخت از دنيا برود. به عبارت ديگر در روايات ميخواهد بگويد: زود در مورد بدي و خوبي افراد قضاوت نکنيد. پايان کار مهم است. چه کسي فکر ميکرد حر به آنجا برسد؟ در همين انقلاب جناب طيب حاج رضايي ، چه کسي فکر ميکرد به اين فرجام برسد که امام رهبر کبير انقلاب سفارش نماز خواندن برايش بکند؟ رد مظالم برايش بدهد. چه کسي فکر ميکرد بلعم باعورا اينطور سقوط کند؟ اولين مصداق و بزرگترين مصداق خود شيطان با شش هزار سال عبادت است.
من يک وقتي ديدم آقايي ريزشيهايي از ائمه را جمع آوري کرده است. ريزشيها ، يعني کساني که از کنار ائمه فرو ريختند. به هر دليلي سقوط کردند و عاقبت بخير نشدند. يا مکتب باز کردند يا خودشان ادعايي کردند. مثل علي بن ابي حمزه بطائني ، مثل احمد بن هلال ، مثل ابوالخطاب که ائمه اينها را لعنت کردند. اين ها کساني بودند که با امام بودند. کافر نبودند. کنار امام بودند. سابقهي حج و نماز
در پروندهشان بود اما منحرف شدند و سقوط کردند. در همين انقلاب هم زياد ديديم کساني که با حضرت امام از پاريس آمدند ، همه کنار امام نماندند. لذا خيلي مهم است و مردم هم خيلي در مورد عوامل عاقبت بخيري و اسباب آن و همچنين نقطهي مقابلش آن چيزي که انسان را به شر و سوء منجر ميکند ، سؤال ميکنند.
من روايتي را از رسول خدا بخوانم. بعد عوامل عاقبت بخيري را بگويم. حضرت ميفرمايد: «لا يزال المؤمن خائفا من سوء العاقبة» مؤمن دائماً بايد نگراني داشته باشد و آن نگراني از سوء عاقبت و بد عاقبت شدن است. يعني يک دغدغهاي در ذهنش باشد. برايش مهم باشد. بعد فرمودند: «لا يتيقن الوصول إلي رضوان الله» هيچوقت يقين نکند که اهل بهشت است ، «حتي يكون وقت نزع روحه» (تفسير الامام العسكري ، ص 239) تا زماني که روح از اين بدن خارج شود. ما داشتيم کساني را که شيطان دم آخر ايمان آنها را سلب کرده است. به همين جهت دعاي عديله که در مفاتيح هست و سفارش شده براي محتضر بخوانيد ، خيلي مهم است. البته نه اينکه شيطان اينقدر قدرت داشته باشد. نه! ايمان ما ضعيف است.
من براي تبليغ به يکي از کشورها رفته بودم. جواني نزد من آمد و گفت: چرا بعضي از کساني که اينجا ميآيند ، اعتقادات خودشان را از دست ميدهند؟ يا به گرايشها و مذاهب ديگر ميروند؟ گفتم: براي اينکه اصل آن را درست بدست نياوردند. يعني باور اوليه محکم نبوده که به اين سهولت کنار گذاشتند. به همين جهت حضرت امير ميفرمايد: ايمان و اعتقاد خودتان را از کتاب و سنت بگيريد. از عالمان بگيريد. مبانياش مباني محکم و استواري باشد. اينکه شما ميبينيد بعضي با يک شبهه سست ميشوند ، چون اصلش محکم نبوده است.
من عوامل عاقبت بخيري را در دو بخش بگويم. يک بخش سهلتر و يک بخش سختتر. خيليه ا دنبال دعاها و ذکرهايي هستند که ميشود خواند. يک بخش هم اعمال و حرکاتي است که انسان انجام ميدهد تا عاقبت بخيري برايش کسب شود. دعاهاي متعددي سفارش شده حتي بعضي از اينها را ائمه فرمودند زياد
بخوانيد. امام کاظم علیه السلام به يکي از اصحابشان فرمود: «أَكْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ» خيلي بگو «اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْنِي مِنَ اَلْمُعَارِينَ» معارين از عاريه ميآيد. «وَ لاَ تُخْرِجْنِي مِنَ اَلتَّقْصِيرِ» (کافي/ج2) خدايا دو چيز از تو ميخواهم. يکي ايمان من عاريهاي نباشد. عاريه يعني قرضي. الآن اين ليوان اگر عاريهاي باشد ميدانم يک روزي بايد پس بدهم. اما براي خودم باشد تکليف من روشن است. ايمان عاريهاي ايماني است که شيطان سريع از انسان ميگيرد. سلب ميشود چون ريشه ندارد. ايمان عاريهاي ، ايمان قرضي و ايمان فصلي. متأسفانه بعضيها ايمانشان فصلي است. بخاري را فصل زمستان ميگذارند. اين شب احياء و روز عاشورا خوب هستند. يا گرفتار که ميشوند با خدا رفيق ميشوند. «إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً» (معارج/20) اين خوب نيست. دين فصلي نيست. دين منطقهاي نيست. مربوط به شرايط خاص نيست. انسان در همه حالات بايد باورهايش را حفظ کند. مثل اينکه کسي بگويد: رعايت پرهيز پزشکي يا رعايت توصيههاي پزشک را در فلان شب انجام دادم. اگر دکتر به شما گفته چربي براي شما بد است همه جا بايد رعايت کني ، در عروسي و عزا هم نبايد بخوري. بعضيها ميگويند: خانه خودت پرهيز کن. اينجا آمدي ناپرهيزي کن. اتفاقاً گاهي همين يک شبها صد سال شده است. عمر طرف از بين رفته است. پس «أَكْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْنِي مِنَ اَلْمُعَارِينَ وَ لاَ تُخْرِجْنِي مِنَ اَلتَّقْصِيرِ» راوي حديث از امام پرسيد: «لاَ تُخْرِجْنِي مِنَ اَلتَّقْصِيرِ» يعني چه؟ آقا فرمود: در هر مرحلهاي از اعتقادات که هستي خودت را باز هم بدهکار بداني. يعني عمل را کم بداني. اين موجب ميشود که دائم دنبال تلاش و کوشش بيشتر باشي.
سکينه بنت الحسين (عليهاالسلام) به جابر بن عبدالله انصاري فرمود: به برادرم امام سجاد بگو: يک مقدار کمتر خودش را اذيت کند. آقا خيلي عبادت ميکرد. سبحان الله زياد. دعا و نماز زياد ميخواند. ايشان ميگويد: من گفتم. آقا رفتند کتابي آوردند. فرمودند: ببين جد من علي چقدر عبادت ميکرد! عبادت من کجا و عبادت او کجا؟! اين «لاَ تُخْرِجْنِي مِنَ اَلتَّقْصِيرِ» است. خيلي مهم است که انسان
هيچوقت سراغ گزينه هاي پايينتر در مسائل ديني از خودش نرود. اگر کسي به من گفت: آقاي رفيعي شما چه منبري داري؟ ميگويم: منبري نديدي! آقاي فلسفي ، اين باعث ميشود انسان خودش را گم نکند. آقا شما چه سوادي داري؟ سواد نديدي ، سواد شيخ مفيد داشت. سواد سيد رضي داشت. اينها خيلي مهم است. هرچه انسان حفظ و بلد است ، هي دائم گزينهي بالاتر مطرح کند ، اين غرور کمتر ميشود. مکرر شنيديد که بزرگان ما گاهي در حال مرگ اشک ميريختند. مرحوم آيت الله العظمي بروجردي اشک ميريختند. ميگفتند: دستم خالي است. من بارها خدمت مراجع رسيدم ، بارها حضرت آيت الله العظمي صافي فرمودند: من کاري نکردم.اين همه کتاب و آثار ، محاسن در اسلام سفيد کردن ، شاگرد دارند ، ميگويند: کاري نکردم. حضرت امام رحمه الله فرمودند: من يک نماز براي خدا نخواندم. بعضيها گفتند: اين حرف امام يعني چه؟ يعني وظيفهام بوده است. از من خواستند. يا بخاطر بهشت بوده است. اين که ايشان براي چه بوده ، خدا نمره ميدهد.
امام سجاد علیه السلام در صحيفه سجاديه دعايي دارند ، ميگويند: خدايا هرچقدر مرا نزد مردم بالا ميبري ، نزد خودم کوچک کن! «اعِزَّنى وَلا تَبْتَلينّى بِالْكِبْر» در نهجالبلاغه حضرت امير يک سلسله دعاهايي دارد. من يکوقتي اينها را جمع آوري کردم چون يک درسي داشتم به نام «دعا در نهجالبلاغه» اينها بعضيهايش دعاهاي مستقل است. يعني فقط دعاست. مثلاً چند مورد دعاي باران دارد. دعا در مورد پيغمبر ، دو دعا حضرت امير در نهجالبلاغه دارد ، اين دعاها را وقتي کسي از ايشان تعريف ميکرد ، ايشان زير لب زمزمه ميکرد. در روايت هست اين دعا را زياد ميخواند. «عند المدح» يعني وقتي کسي از ايشان تعريف ميکرد ، حضرت اين دعا را ميخواند. معناي دعا اين است: خدايا من اين حرفها را باور نکنم.
امام رهبر کبير انقلاب هم وقتي کسي از ايشان تعريف کرد ، فرمودند: ميترسم
اينها را باور کنم. پس اين يک دعا است. دعاي دوم اين است: «يا الله يا رحمان و يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينک» اين هم سفارش شده است که از امام صادق است. دعاي ديگري که سفارش شده دعاي تمجيد است. در روايت داريم خداوند تبارک و تعالي خودش را با اين دعا ميخواند. خدا در قرآن گاهي از خودش تعريف کرده است. « السّلام ، المؤمن ، المهيمن ، العزيز ، الجبّار» (حشر/23) «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِر» (حديد/3)
يک دعايي در مفاتيح است که امام صادق علیه السلام به اسحاق بن عمار ياد دادند. فرمودند:
«إن لله عزوجل ثلاث ساعات في الليل وثلاث ساعات في النهار يمجد فيهن نفسه» خداوند سه ساعت در روز ، سه ساعت در شب ، يعني دو مرحله در شبانه روز خدا خودش را با اين کلمات معرفي ميکند. داريم اگر کسي اين را بخواند ، «ما من عبد مؤمن يدعو» هيچ بندهاي نيست که اين دعا را ميخواند ، الا اينکه خداوند او را اهل بهشت قرار ميدهد و او سعادتمند ميشود. عاقبت بخير ميشود. من ابتداي دعا را ميگويم ، دوستان خودشان پيدا کنند.
«إني أنا الله رب العالمين ، إني أنا الله العلي العظيم ، إني أنا الله العزيز الحکيم ، إني أنا الله الغفور الرحيم ، إني أنا الله الرحمن الرحيم ، إني أنا الله مالک يوم الدين ، إني أنا الله لم أزل ولا أزال إني أنا الله خالق الخير والشر»
اين دعا را هم روايت داريم يکي از اصحابي که سقوط کرده بود به نام احمد بن هلال ، 54 سفر حج داشت ولي در آخر عمر سقوط کرد. امام عسگري او را لعنت کرد و فرمود: «لا غفر الله ذنبه» خدا او را نيامرزد. آنوقت آنجا امام فرمودند: «يستبد برأيه» آدم مستبدي بود. ريشهي بدعاقبتي يا لجاجت است. يا غفلت است. غرور و تعصب و استبداد است. آنجا آقا فرمودند: ايشان اين دعا را نميخواند. آن دعا اين بود: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَة»
(آلعمران/8) تا اينجا چهار مورد شد.
در نقل ديگري هم داريم «اللهم عرفني نفسک» در يک نقل ديگر داريم دعايي که من خيلي دوستش داريم. استادي داشتيم که هميشه اين را سفارش ميکرد. «رَضيتُ بِاللّهِ رَبّا وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وآلِهِ نَبِيّا» در مفاتيح است. در مساجد اين را بنويسند و تابلو کنند. حتماً انسان بعد از نماز اين را بخواند.
در يک نقلي ديدم که سورهي مؤمنون ، ده آيهي اول ميفرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ، الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» (مؤمنون/1و2) منتهي يک نکته آنجا دارد ، «من اقامهن دخل الجنة» هرکس اينها را در زندگياش پياده کند ، عاقبت بخير ميشود. نمازش با خشوع ، وفاي به عهد ، امانتدار ، حافظ قواي جنسي ، زندگياش اين ويژگيها را داشته باشد. آيهي قرآن است ميگويد: پيغمبر خلق عظيم داشت. «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» (قلم/4) در بعضي نقلها دارد ، خلق عظيم يعني ده آيهي اول سورهي مؤمنون.
آخرين موردي که اشاره کنم اينکه امام سجاد در صحيفهي سجاديه براي عاقبت بخيري دعا دارد. دعاي خواتيم الخير ، دعاي دوازدهم صحيفهي سجاديه است. اينها يک سلسله دعاهاست. قبل از اينکه اعمال را اشاره کنم اين نکته را بگويم که دائماً انسان بايد مواظب خودش باشد. محاسبه داشته باشد. ارزيابي داشته باشد. مراقبه و توجه به خودش داشته باشد. اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود: «أحزم الناس من كان البصر» کسي که دورانديش باشد ، پايان کار را بسنجد ، آدم بصير و آگاهي است. بعد فرمودند: «اعقل الناس انظرهم في العواقب» (غرر الحکم/ج2/ص484) عاقلترين مردم کسي است که بيشتر در عاقبت کار بسنجد. عاقبت اينحرف چه ميشود؟ عاقبت اين نوشته چه ميشود؟ عاقبت اين شايعه پراکني چه ميشود؟ اگر عواقب هرکاري را بسنجيم در جمعبندي هم انشاءالله عاقبت بخير ميشويم.
يک روايت زيبايي از مکتوبات امام صادق بگويم. يکوقت مثلاً ابوحمزه گفته: سمعتُ ، از حضرت شنيدم. اما يکوقت مکتوب است. يعني خود حضرت نوشته
است. مثل نامه 31 نهجالبلاغه از مکتوبات اميرالمؤمنين است. اين روايت هم که در جلد 73 بحار صفحهي 351 محدث خبير ، مرحوم مجلسي آورده است ، دارد «کتب امام الصادق لأحد موالي» امام صادق به يکي از ياران و دوستانشان نوشتند اگر ميخواهي عاقبت بخير شوي سه کار بکن. اگر ميخواهي با بهترين حالت از دنيا بروي ، «إِنْ أَرَدْتَ» اگر اراده کردي «أَنْ يُخْتَمَ بِخَيْرٍ عَمَلُكَ» عمل تو به خير ختم شود ، «حَتَّى تُقْبَضَ» تا زماني که قبض روح شوي ، «وَ أَنْتَ فِي أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ» تو در برترين اعمال باشي ، اگر اراده کردي عمل تو ختم بخير شود تا آن لحظهي آخر ، اين سه راهکار را امام صادق علیه السلام فرمودند. 1- «فَعَظِّمْ لِلَّهِ حَقَّهُ» حق خدا را بزرگ بشمار و نعمتهاي خدا را در معصيت صرف نکن. اين آدم عاقبت بخير ميشود.
خدا مجموعهي نعمتهايي را به ما داده که اگر سعي کنيم اين نعمتها را در مسير معصيت صرف نکنيم. يا در مسير اطاعت يا حداقل آن نعمت را در معصيت هم صرف نکنيم. ضايعش نکنيم! نعمت چشم ، اگر کسي با اين چشم نگاه به صحنههاي حرام نکرد. اگر کسي با اين زبان دروغ نگفت و غيبت نکرد ، اگر با گوش پاي غيبت و تهمت و حرفهاي بيربط ننشست ، خود اين عاقبت بخيري ميآورد. مثل اينکه معلمي به دانش آموزش ميگويد: ميخواهي نمره خوب بياوري ، درسهايي که ميگويم را بخوان. يا اين وقتهايي که ميگويم را وقت صرفش نکن. در واقع يکجور شکر نعمت است. اين شکر عملي است. چون شکر زباني داريم «الحمدلله رب العالمين» شکر به اصطلاح قلبي داريم. نعمت را از خدا بدانيد. ش کر عملي داريم که نعمت را در مسير عصيان خدا صرف نکنيد. لذتش هم بيشتر است. آدمهايي که از نعمت در معصيت استفاده ميکنند ، فکر نکنيد که يک شادماني دائم دارند. آخر اين نگاههاي گناه ، افسردگي است. آخر اين دروغ گفتنها اعصاب خوردي خودت است و بعد معلوم ميشود و آبرويت ميرود. خوب بودن براي دنياي انسان هم خوب است. اين يک راه که شما نعمت خدا را در معصيت صرف نکني.
راه دوم فرمودند: «وَ أَنْ تَغْتَرَّ بِحِلْمِهِ عَنْكَ» (عيونأخبارالرضا ، ج2 ، ص4) ميخواهي
عاقبت بخير شوي ، به حلم خدا مغرور نشو. خدا حليم است شما چرا پررويي ميکنيد؟ شما يکبار تک آوردي و معلم هيچي نگفت. دوبار تک آوردي ، معلم دارد خطاي شما را ميبيند. هيچي نميگويد. از علم و صبر معلم سوء استفاده نکن. امان از زماني که کاسهي حلم سر ريز شود. اين حلم و ستر الهي برداشته شود. لذا در روايت هم داريم خداوند بين بنده و آبرويش وقتي گناه ميکند ، گاهي چهل پرده مياندازد. خداوند خيلي لطف به بندگانش دارد. اما شما به حلم خدا مغرور نشويد. در دعاي جوشن ميخوانيم «يا حليماً لا يعجل» خدايا تو حليم هستي و عجله نميکني. بلکه درست شود ، بلکه حل شود. به حلم خدا مغرور نشو ، او چيزي نميگويد ، دليل بر اين نيست که کارهاي تو درست است. يکوقتهايي بعضيها ميپرسند آقا ما هرچه معصيت ميکنيم ، اتفاقي براي ما نميافتد. اين را حمل بر خوبي خود نکنيد.
نکته سوم که خيلي جالب است ، امام صادق فرمود: هرکسي که ياد ما اهلبيت ميکند احترام کنيد ولو دروغ بگويد. يک کسي يک مجلسي اينجا براي امام صادق يا امام باقر گرفته است. شما شرکت کن ، احترام کن ، تکريم کن. يا براي خدا گرفته يا براي چشم و هم چشمي و ريا گرفته است. اگر براي خدا گرفته که عالي است. حتي اگر شما بداني نيت اين خالص نيست. باشد شما نگذار مجلس اهلبيت خلوت شود. اينکه بد عمل کرده ما خودمان ميدانيم با او چه کنيم. «وَ أَكْرِمْ كُلَّ مَنْ وَجَدْتَهُ يَذْكُرُنَا» (عيونأخبارالرضا ، ج2 ، ص4) هرکس ياد ما ميکند اکرام کن. آقا اين ياد ما کرد. فرزدق ياد امام سجاد کرد ، آقا او را تکريم کرد. حالا اين فرزدق ممکن است يک نواقصي هم در زندگياش بوده است. ميخواهد بفرمايد: اين کار حتي موجب صلاح او را هم فراهم ميکند. «أَوْ يَنْتَحِلُ مَوَدَّتَنَا» مودت را با خودش ميبندد و ادعا ميکند. «ثُمَّ لَيْسَ عَلَيْكَ صَادِقاً كَانَ أَوْ كَاذِباً» اين نکته مهمي است.
انشاءالله مصداق اينکه ميگويم در کشورمان نداريم. ولي حواس جمع باشد ، کوبيدن و آبروريزي از همه بد است. مخصوصاً کساني که منسوب به اهلبيت
هستند. آقا اين اهل منبر است. اين آقا روحاني است ، عالم ديني و مداح اهلبيت است. يعني کسي که مردم او را به وجهه دين ميشناسند. حالا اگر يک سري افرادي بيايند و آبروي اين را بريزند ، شخصيت اين را بکوبند ، چون لطمه به اين لطمه به دين ميزند. مخصوصاً کساني که حرف بيمبنا ميزنند. يعني آبروي طرف به طور کامل رفته است. براساس شنيدههاي ما ، اين روايت ميگويد: آنچه هم درست است شما نقل نکن. اما شما اگر براساس شنيدهها باشد ديگر وزر و وبالش بيشتر هست. ما الآن به دو دسته از عوامل عاقبت بخيري اشاره کرديم.يک روايت از امام صادق علیه السلام خوانديم. دو عامل ديگر هم ميگويم و بحث را عاقبت بخير ميکنيم. يک روايت از حضرت امير علیه السلام است. فرمود: «من أحسن إلى النّاس حسنت عواقبه» يکي از چيزهايي که انسان را عاقبت بخير ميکند احسان به مردم است. اگر کسي به مردم احسان کند ، کمک کند ، دست بده داشته باشد. دست و دلباز باشد ، آثار زيادي در زندگياش دارد. يک اثرش عاقبت بخيري است. قديم ميگفتند: آنهايي که به ديگران کمک ميکنند ، درمانده نميشوند. خدا دستشان را ميگيرد. حتي در روايات داريم کافر سخي به جنت نزديک است. يعني احتمال بهشتي شدنش به يک ادني مناسبتي هست. پس احسان به مردم هم انسان را عاقبت بخير ميکند. اين عزيزاني که من ميشناسم ، خيلي جاها مقام معظم رهبري هم مکرر فرمودند: حرکتهاي خودجوش در کمک به مردم و کارهاي فرهنگي نبايد تعطيل شود ، مثلاً در فاميل جمع شدند و قرض الحسنه درست کردند. فقراي فاميل را شناسايي ميکنند. احسان به مردم ، شرايط کشور ما شرايط اقتصادي نامناسبي در بعضي از بخشهاست. افرادي گاهي ميگويند: ما دو سه روز کاسبي نميکنيم. کارگرهايي که کاسبي نميکنند. وسيلهها و ماشينهايي که ميگويند: نميتوانيم قسط اين ماشين را بدهيم. آبرودار هم هستند ، عيالوار هستند. افرادي هم هستند دستشان راحت به دهانشان ميرسد. اين هنر احسان به مردم انسان را عاقبت بخير ميکند.
نکته مهم تر اينکه کسي فکر نکند احسان به مردم وظيفه ثروتمندان است.
هرکسي به اندازه توانش ، در فاميل اگر هر فاميلي دست فاميل را بگيرد ، خيلي از کارهاي رسمي تعطيل ميشود. سر کميته امداد هم خلوت ميشود. نکته دوم که در واقع حسن ختام است ، دوستان بدانيد اين مواردي که ميگوييم ، يکي را نگيريد و ب اقي را رها کنيد. اينها يک بسته است و با هم است. مجموعهي روايات ما که گاهي در کلاسهاي فقه الحديث که داريم ميگوييم: هميشه در فهم روايات خانوادهي حديث تشکيل بدهيد. يعني مجموعهي رواياتي که مثلاً ميفرمايد: ولايت ، آن هم که ميگويد: نماز ، آن هم ميگويد: زکات ، آن هم که ميگويد: هرکس خيانت کند ، از ما نيست. نه اينکه فقط کسي بگويد: روايت داريم هرکس ولايت ما را داشته باشد ، اهل بهشت است. از آن طرف هم ميگويد: شفاعت ما به کسي که نماز را سبک بشمارد ، نميرسد. اينطور روايات را بايد در کنار مجموعه روايات ديد. رسول خدا فرمود: « يا علي انت وصي و اميني» تو وصي من هستي و مورد اعتماد من هستي. «من مات و هو يحبک» هرکسي با حب علي بن ابي طالب از دنيا برود ، «ختم الله له بالامن و الايمان» با امنيت و عاقبت بخيري از دنيا رفته است. در جلد شصتم بحار اين روايت هست.
يکوقت کسي از من پرسيد: اشک بر اباعبدالله گناهان را پاک ميکند. آن کسي که براي اباعبدالله اشک ميريزد ديگر خجالت ميکشد به نامحرم نگاه کند. خجالت ميکشد دروغ بگويد. يعني تحول در او ايجاد ميشود. اينها مجوز ارتکاب گناه نيست. اين «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى» (نجم/39) خود اين اشک يک عمل و سعي است. اين محبت آن تغيير را ايجاد ميکند
متن روضه حر بن ریاحی علیه الرحمه
روز عاشورا وقتی سید الشهدا علیه السلام فریاد زد: آیا فریاد رسی هست که دفاع کند از حرم رسول خدا؟!
گویا حرّ وقتی استغاثه امام را شنید لرزه بر اندام او افتاد ، قلبش مضطرب و اشک از چشمانش جاری.
محبّت او نسبت به حضرت زهرا چارهساز بود و باعث دگرگونی حرّ شد.پس با رویی خالی از شرم از سپاه ظلمت رها و به سپاه نور رهسپار شد.
پس از اینکه حرّ بن یزید برای توبه به سوی امام حسین علیه السلام شتافت ، در نزدیکی سپاه آن حضرت سپر خود را واژگون کرد به علامت اینکه من برای جنگ نیامدهام و امان میخواهم.
اوّل کسی که با او مواجه شد ، اباعبدالله بود ، چون در بیرون خیام حرم ایستاده بود.
آنگاه سلام کرد و عرض نمود:
آقا من گنهکارم ، روسیاهم ، من همان گناهکار و مجرمی هستم که راه را بر شما گرفته بودم! آقا ، من تابعم و میخواهم گناه خود را جبران بکنم ، لکّه سیاهی که برای خود به وجود آوردهام جز با خون پاک نمیشود. آمدهام که با اجازه شما توبه کنم ، آیا توبه من پذیرفته است یا نه؟
امام حسین علیه السلام فرمود: البته توبه تو پذیرفته است. چرا پذیرفته نباشد؟ مگر باب رحمت الهی به روی یک انسان تائب بسته میشود؟! ابداً.
حرّ از اینکه توبهاش مورد قبول واقع شد خوشحال شد و گفت:
الحمدالله ، پس اجازه بدهید بروم ، خود را فدای شما کنم و خونم را در راه شما بریزم.
امام حسین علیه السلام فرمود:
ای حرّ! تو مهمان هستی ، پیاده شو! کمی بنشین تا از تو پذیرایی کنیم. ولی حرّ از امام اجازه خواست که پائین نیاید ، و هر چه آقا اصرار کردند ، پائین نیامد. (1)
بعضی از ارباب سیر ، رمز مطلب را اینگونه کشف کردهاند که حرّ بن یزید مایل بود خدمت امام بنشیند ولی یک نگرانی او را ناراحت میکرد و آن اینکه
1) مهیج الاحزان ص 158.
میترسید در مدّتی که خدمت امام نشسته است ، یکی از اطفال اباعبدالله او را ببیند و بگوید:
این همان کسی است که روز اوّل ، راه را بر ما بست و او شرمنده شود. (1)
آنگاه برای جهاد به میدان رزم رفت و آنقدر جنگ نمود تا به شهادت نائل گشت.
پس امام حسین خود را فوراً بر بالین آن بزرگوار رسانید در حالی که میفرمود: « وَ نِعْمَ الْحُرُّحُرُّ بنی ریاحٍ»
این حرّ ریاحی ، چه حرّ خوبی است ، مادرش عجب اسم خوبی برایش انتخاب کرده است. به راستی که تو آزاد مرد بودی.
آری؛
حسین است ، بزرگوار و شریف است ، تا حدّی که میتواند ، اصحاب خود را تفقّد میکند.
این خودش امر به معروف و نهی از منکر است. کسانی که حسین خود را به بالین آنها رساند ، مختلف بودند. هر کس در یک وضعی قرار داشت ، یکی هنوز زنده بود و با ایشان صحبت میکرد ، دیگری در حال جان دادن. (2)
نوحه سنتی حضرت حر - (حُرّم و دل خسته ام من دل به لطفت بسته ام من)
(حُرّمو دل خسته ام من )
دل به لطفت بسته ام من
گر چه بر درگهت روسیاهم
جان زهرا نما یک نگاهم
یا حسین یا حسین یاحسین جان (2)
من گنهکارم حسین جان (2)
بر تو بیمارم حسین جان
گرچه راه تو را من ببستم
تا ابد از تو شرمنده هستم
یا حسین یا حسین یاحسین جان (2)
بین که در رنج و ملالم (2)
ای حسین جان کن حلالم
خاک پای تو پور بتولم
توبه کردم مرا کن قبولم
یا حسین یا حسین یاحسین جان (2)
یا حسین در شور و شینم (2)
خاک پای زیبنینم
من فدای تو و غصه هایت
آمدم تا کنم جان فدایت
یا حسین یا حسین یاحسین جان (2)
حُرّم و شرمنده هستم (2)
بر سر راهت نشستم
شد گناهم که ره بر تو بستم
[وصیت نامه امام]
[منبر کوتاه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
از جمله افرادی که از امام حسین علیه السلام خواهش کرد که جانب احتیاط را رعایت کند برادرش محمد حنفیه بود و امام عزم جدی خود را در اعتراض به خلافت یزید بیان کرد و فرمود:
«یا أَخی وَاللّهِ لَوْ لَمْ یَکُنْ فی الدُّنْیا مَلْجَأً وَ لا مَأْوىً ، لَما بایَعْتُ یَزیدَ بَنْ مُعاوِیَة»؛ (اى برادر! به خدا سوگند! اگر در هیچ نقطه اى از دنیا ، هیچ پناهگاه و جاى امنى نداشته باشم هرگز با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد).
محمّد حنفیّه از سخن گفتن باز ایستاد و گریست. امام(علیه السلام) نیز مدّتى با وى گریست ، سپس فرمود: «یا أَخی جَزاکَ اللّهُ خَیْراً ، لَقَدْ نَصَحْتَ وَ أَشَرْتَ بِالصَّوابِ وَ أَنَا عازِمٌ عَلَى الْخُروُجِ اِلى مَکَّةَ ، وَ قَدْ تَهَیَّأْتُ لِذلِکَ أَنَا وَ إِخْوَتی وَ بَنُو أَخی وَ شیعَتی ، وَ أَمرُهُمْ أَمْری وَ رَأْیُهُمْ رَأْیی ، وَ أَمّا أَنْتَ یا أَخی فَلا عَلَیْکَ أَنْ تُقیمَ بِالْمَدینَةِ ، فَتَکُونَ لی عَیْناً عَلَیْهِمْ وَ لا تُخْفِ عَنّی شَیْئاً مِنْ أُموُرِهِمْ» برادرم! خداوند به تو پاداش نیکو دهد. خیرخواهى کردى و به راه درست اشاره کرده اى. من اکنون عازم مکّه هستم و خود وبرادرانم و برادرزادگان و پیروانم را براى این سفر آماده کرده ام. برنامه و رأیشان همان برنامه و رأى من است. امّا تو اى برادرم! ماندن تو در مدینه ایرادى ندارد تا در میان آنان چشم (خبررسان) من باشى و از تمام امورشان مرا با خبر ساز!)
و در آخر وصیت نامه مهم و تاریخی خود را خطاب به محمد مکتوب فرمود تا مدینه را به مقصد مکه ترک کند ، در این وصیت بعد از بیان عقاید شان نوشته اند؛
«أَنّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً ، وَ لا بَطِراً ، وَ لا مُفْسِداً ، وَ لا ظالِماً ، وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ، أُریدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعرُوفِ وَ أَنْهى عَنِ الْمُنْکَرِ ، وَ أَسیرُ بِسیرَةِ جَدِّی وَ أَبی عَلىِّ بْنِ أِبی طالِب»
من از سرِ مستى و طغیان و فساد انگیزى و ستمکارى قیام نکردم ، تنها براى اصلاح در امّت جدّم به پا خواستم. مى خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و به روش جدّم و پدرم على بن ابى طالب علیه السلام رفتار نمایم.
امام حسین علیه السلام بیعت با یزید را به هیچ عنوان قابل قبول نمی دانستند و تأیید خلافت یزید را نابودی دین و دین داری می دانستند چرا که یزید با رفتار فریبنده و ترویج اباحی گری عزم نابودی دین اسلام را کرده بود.
امر به معروف و نهی از منکر هدف مهم قیام اعلام شده است.
جنگ رسانه ای و خطر تحریف واقعیت آن چنان جدی بود که امام تأکید میکند من دنبال حکومت و قدرت طلبی نیستم و هدفی جز امر به معروف ندارم.
اشاره به سیره و روش پیامبر برای اثبات ادعا کفایت میکند شنونده وقتی سیره و روش پیامبر صلی الله علیه وآله و حضرت امیر علیه السلام را به خاطر می آورد متوجه می شود که شیوه زمامداری آنها با قدرتمندان زورمدار زمین تا آسمان فرق دارد . و تاریخ بشریت قصه های تکرار نشدنی از شیوه حکمرانی آن دو فرمانروای مقدس به خاطر دارد.
محرم منبر_کوتاه
والسلام علی من اتبع الهدی
دو ذکر مهم است ، مهمترین ذکرها است. یکی ذکر شریف «لا الَه الَّا الله» که برترین ذکرها است. پیغمبر خدا فرمودند: «مَن کانَ آخَرُ کلامِه لا الهَ الَّا الله دَخَلَ الجَنَّة». انشاءالله کسی لحظه واپسین عمرش ، با اعتقاد ، با ایمان ، بگوید «لا الهَ الَّا الله». این «اله» که خودش درست کرده است بسپارد به خدا ، به خدا تحویل بدهد ، بگوید «الَّا الله» ، فقط خدا. اهل بهشت است. دوم ذکری بالاتر از صلوات ما نداریم. هم ثواب «لا اله الَّا الله» ، «سُبحانَ الله» ، «الحَمدُالله» ، «الله اکبر» در آن است و زیاد با این ذکر مانوس بشویم که در وجود ما نفوذ کند که موقع مردن فراموش نکنیم. پیغمبر خدا فرمود: «مَن کانَ آخَرُ کلامِه» کسی که آخرین کلامش «اللهُمَّ صَلَّ عَلَی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد» ، نفس بند بیاید ، انشاءالله همین جور باشیم ، «دَخَلَ الجَنَة» این هم میرود بهشت
من دلم خیلی به حال ابوذر می سوزد
روزی امیرالمومنین علی علیه السلام نزد اصحاب خود فرمودند: من دلم خیلی به حال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند. اصحاب پرسیدند چطور؟ مولا فرمودند: آن شبی که به دستور خلیفه ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای خلیفه به
خانه ی او رفتند. چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با خلیفه بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین گفت: شما دو توهین به من کردید؛ اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید. دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟ شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم؟
اگر تمام ثروت های دنیا را جمع کنی با یک تار موی علی عوض نمی کنم. آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست. مولا گریه می کردند و می فرمودند: به خدایی که جان علی در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان خلیفه محکم بست. سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخورده بودند.
پای ولایت ماندن این شکلی است...
خانم ها در نگاه نامحرم تمام بدن را باید بپوشانند غیر از دو موضع که واجب نیست پوشانده شود البته در صورتی که آرایشی یا زیوری نداشته باشد. آن دو موضعی که واجب نیست یکی گردی صورت است به مقداری که در وضو لازم است شسته شود ، یکی هم دستها از نوک انگشتان تا مچ. این مقدار هم البته اگر آرایش و زینتی داشته باشد حتماً باید پوشانده شود.
به دست داشتن انگشتر هم اگر ساده باشد ، چشمگیر نباشد ، به نظر حضرت آقا پوشاندنش واجب نیست اما اگر ساده نیست و چشمگیر است باید پوشانده شود.
اصل حجاب دربارهی آقایان پوشاندن عورتین است اما اگر در جایی قرار میگیرند که در معرض نگاه شهوت آلود دیگران یا بهگونه ای است که طرف
انگشتنما می شود ، باید به مقدار لازم و متعارف بدن را بپوشاند.
مناسبت و انتخاب سخنرانی: شیرزنی به نام ام وهب (قمر)
قرآن ميفرمايد: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ» (مريم/41) ابراهيم را ياد کن ، اسماعيل را ياد کن ، مريم را ياد کن ، اينها براي آيندهها هدايت بخش است.
ما هميشه از قرآن شروع ميکنيم ،
بانوان در نهضتهاي انبياء حضور فعال دارند
در نهضت حضرت ابراهيم علیه السلام مادرش و همسرانش ساره و هاجر نقش ويژه دارند که بايد در برنامههاي مشروح آنها را بيان کنيم. موسي بن عمران مادرش در قرآن تصريح کرده ، خواهرش در سلامت و نجات او نقش داشته است ، آسيه همسر فرعون و همسر حضرت موسي دختر شعيب ، در نبوت حضرت عيسي بن مريم که شرايط خاص اجتماعي بوده ، مادرش مريم ، مادربزرگش ، اينهايي که قرآن به آنها اشاره کرده است. تا به تاريخ اسلام ميرسيم. دومين کسي که به پيامبر ايمان ميآورد يک بانوي بزرگ است ، خديجه سلام الله علیها! اولين شهيد از بانوان سميه است. وقتي پيامبر به مدينه مهاجرت کردند ، جنگ پيش آمد و بانوان از حضور در جنگ معاف بودند ، ولي به تاريخ که مراجعه ميکنيم کمتر جنگي زمان پيامبر هست که خانمها در آن حضور نداشته باشند. يعني داوطلبانه ميآمدند و پيامبر هم ممانعت نميکرد. به قصه کربلا ميرسيم. در واقعه کربلا امام حسين از مدينه به مکه مهاجرت کردند. در مکه گفتگوهايي با افراد شاخص سياسي داشتند از جمله ايرادهايي که آنها ميگرفتند ، اين بود کهبراي چه بانوان را به کربلا ميبريد؟ تحليلهايي در تاريخ هست ، خود امام فرمودند: خدا ميخواهد. سياسيون آنوقت ميگفتند: به دليل اينکه اگر امام خانوادهاش را مدينه ميگذاشت ممکن بود يزيد آنها را بازداشت کند و امتيازخواهي کند. شخصيتهايي مثل شهيد مطهري طرفدار اين نظريه هستند
که امام حسين علیه السلام خواسته به تاريخ يک ظرفيتي را معرفي کند که بانوان چقدر در تحولات تاريخ توانمند هستند و چقدر ميتوانند نقش داشته باشند.
من خيلي عشق داشتم درباره کربلا در سي چهل سال گذشته مطالعه کنم. مثلاً سي سال قبل ما کمتر کتابي در مورد شهداي کربلا داشتيم. محققان ما تحقيق کردند کتابهايي درباره اصحاب سيدالشهداء علیه السلام نوشتند. بيش از بيست کتاب در بيست سال گذشته هست اما دربارهي زنان در قيام امام حسين کم کار شده است. به ويژه از خود زنان انتظار ميرود که دانشگاهيها و حوزويها در اين زمينه ورود پيدا کنند ، نتايج تحقيقات را در معرض بگذارند. من به اندازه سواد خودم امروز را نيت کردم که بيست و چند نفر از آن بانوان را که همه ميتوانند الگوي زنان و مردان باشند. چون خداوند در قرآن وقتي حضرت آسيه يا مريم را به عنوان الگو معرفي ميکند ، نه براي زنان ، براي زنان و مردان ، «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا» (تحريم/11) براي همه ميتوانند الگو باشند.
جمعي از زناني که در کربلا هستند از اهلبيت هستند. خورشيد آنها زينب کبري است. از بس پرنور است اجازه نميدهد ما سراغ ديگران برويم. حضرت زينب تربيت شده پنج شخصيت بزرگ است. پيامبر ، فاطمه زهرا ، اميرالمؤمنين ، امام حسن و امام حسين ، يعني ما برتر از اينها از آغاز تا پايان تاريخ نداريم. اينها معلمان اين خانم هستند. اين موضوع مهمي است. در مورد زنان اهلبيت يک نکته که در همه هست اين است که همه باسواد بودند ، صاحب نظر بودند. شاعر بودند ، اين چيز خيلي مهمي است. تربيت شدههاي دامن اميرالمؤمنين ، فکر ميکنم پنج نفر از آنها از دختران اميرالمؤمنين هستند. خانمهايي که در کربلا بودند پنج نفرشان خواهر هستند ، دختران اميرالمؤمنين که همه باسواد ، به زينب کبري عقيله ميگويند. عاقل که همه هستند ، عقيل يعني کسي که خيلي انديشه بلند دارد. عقيله يعني بانويي که صاحب انديشههاي بلند است. عقيله بني هاشم ، اين را همه داشتند. يعني خواهرش ام کلثوم يا فاطمه بنت الحسين ، فاطمه بنت الحسن ، سکينه ، همه در اين وجه مشترک هستند. باسواد بودند ، پر اطلاع بودند. اديب بودند ،
خطبههايي که از اين زنان در تاريخ ثبت شده در دانشگاههاي کشورهاي عربي مثل سوريه ، لبنان ، مصر ، عراق ، به عنوان منابع معرفي ميشود. اديب بودند ، از نظر فرهنگي کلاسشان خيلي بالا بود. دوم اينکه همه اهل عبادت و پارسايي بودند. اهل مناجات شبانه بودند.
امام حسين علیه السلام روز عاشورا به زينب کبري فرمود: مرا در نماز شبت فراموش نکن. يعني امام معصوم اميد بسته به نماز شب خواهرش! خواهرش را ميشناسد و ميداند از نظر معنوي و معرفتي در چه سطحي است. امام زين العابدين علیه السلام فرموده: عمه ما در اين سفر پر مخاطره نمازهاي واجب و نافله را ايستاده ميخواند. ما الآن نماز نافله کم ميخوانيم. نافله نماز ظهر هشت رکعت است. اهل عبادت ، زناني که از نظر معرفتي و شناختي و فرهنگي فوق العاده بالا و از نظر رابطه با خدا ، خالص و زلال و نوراني بودند. از زينب کبري سخن ديگري که بخواهيم بگوييم مديريت است. الآن رشتهاي در دانشگاه هست به نام مديريت بحران ، يعني شرايط غير عادي شد. آب نيست ، برق ني ست ، غذا نيست و امکانات نيست ، آدمهاي ضعيف خودشان را ميبازند. آدمهاي قوي قدرتش را در موقعيت بحران نشان ميدهد. زينب کبري رسالت اداره کردن خاندان اهل بيت را بعد از امام حسين به عهده گرفته است. سفر اسارت را به رسانه تبديل کرده است. خانمها پس از شهادت شهدا سوختند تا يک پرچمي را به اهتزاز دربياورند. خاطرهاي از استاد قرائتي تعريف کنم. ايشان در سفري که به کره داشتند. گفتند: کره ميراث فرهنگي ندارد؟ گفتند: چرا. ما را سفر ماشين کردند و به جايي بردند. يک درخت سوخته بود. گفتيم: اين چيست؟ گفتند: آثار باستاني کره است. تا ما ايستاديم ديديم اتوبوسها دانش آموزان را ميآورند ، اينها پياده ميشوند سرود ميخوانند و به اين درخت اداي احترام ميکنند. گفتيم: ماجراي اين درخت چيست؟ گفتند: زمان جنگ گروهي از سربازان کرهاي کنار اين درخت استراحت ميکردند. موشک يا بمبي به جاي اينکه به سربازها بخورد ، به اين درخت خورده است. يعني اين درخت سوخته تا سربازهاي کرهاي سالم بمانند. حالا شهداي کربلا ، انسانهاي بزرگ ، يا زناني که
امروز صحبت ميکنيم ، سوختند ولي توانستند امت اسلامي را هدايت کنند. مثل کوه پيماياني که ميسوزند تا به قله هيماليا برسند. ولي آخر خوشحال هستند و ميگويند: ما توانستيم اين کار را بکنيم. اينها يک سفر سخت را به رسانه تبديل کردند. نگذاشتند پيامها و رسالتهاي امام حسين علیه السلام روي زمين بماند. کربلا در کربلا ميماند اگر زينب نبود! اين کاري است که حضرت زينب با باقي خانمها انجام دادند با بهترين ادبيات ، دشمن را تحقير کردند. رسوا کردند ، شهيدان را عزيز نشان دادند. مردم کوفه و شام گريستند. اين کار خيلي مهمي است.
حساب کنيد با جمعي حرکت ميکنيم ، افراد غالباً چند عزيز از دست دادند ، خواب نکردند و غذا نخوردند و آب ننوشيدند ولي به يک هدف بزرگ فکر ميکنند. اي کاش خطبههاي حضرت زينب تکرار ميشد و دختران و پسران ما اينها را حفظ ميکردند. مضامين فوق العاده بلند و زيبا که نشان ميدهد امام حسين علیه السلام دنبال چه بوده است. آيندگان تاريخ ، رهروان راه امام حسين بايد دنبال چه چيزهايي باشند. حضرت زينب مادر دو شهيد هم هست. حضرت زينب فرزند شهيد ، خواهر شهيد ، مادر شهيد است. شهادت در حضرت زينب موج ميزند. حضرت زينب روز عاشورا بدن امام حسين علیه السلام را بلند کرد و به خدا عرضه داشت: «اللهم تقبل هذا القربان» اين توحيد حضرت زينب را ميرساند که حتي برادرش امام حسين را در پيشگاه خدا کوچک ميبيند. خدايا اين قرباني را قبول کن. يا جملهاي که همه مردم حفظ شدند «ما رأيت الا جميلا» نگاه الهي که به حوادث و بلاها ميکند. ما در تلخيها فقط به تلخي فکر ميکنيم. اولياي خدا به پس زمينهاش نگاه ميکنند. کنيهي «ام المصائب» ممکن است براي بعضي ناراحت کننده باشد اما مايه افتخار است. يعني مادر حادثهها ، به جاي اينکه در امواج غرق شود ، بر امواج سوار ميشود.
نفر دوم ام کلثوم است. از حضرت ام کلثوم خيلي کم سخن به ميان مي آيد. ايشان غريب است ولي به لحاظ آثار خيلي خطبه دارد. در کوفه و شام خطبه دارد. در روز عاشورا امام حسين علیه السلام چند بار آمده و امانتهايي را به اين خواهر سپرده و بعد
ايشان به امام زين العابدين سپردند ، اين نشان دهنده اعتماد امام حسين علیه السلام به اوست. از زنان دانشمند عصر خود هست. در زهد ، عبادت ، فصاحت ، بلاغت ، شهرت داشته است. حضرت ام کلثوم همان بانويي است که وقتي در کوفه ميخواستند به دخترها غذا بدهند اجازه نداد و فرمود: صدقه بر ما حرام است. سعي کردند با گرسنگي راه را ادامه بدهند ولي عزتشان را نگه دارند. در کوفه خطاب به مردم کوفه جملاتي را فرمودند: «الا انِّ حزب الله هم الفائزون و حزب الشيطان هم الخاسرون» کلمه حزب در قرآن آمده است. حزب خدا و حزب شيطان. حزب خدا غالب و مفلح و رستگار هستند. حزب شيطان خاسر هستند. يعني عليرغم اينکه کشته دادند خودشان را پيروز ميدانند. اعتماد دارند اين راه ، راه درستي بود. اين حرفهايي که ما ميزنيم انقلاب اسلامي ايران هم يکي از ميوههاي نهضت امام حسين است. نقش زنان در انقلاب اسلامي ايران و در دفاع هشت ساله و پس از آن در نگه داشت انقلاب فوق العاده است. چند سال است مقام معظم رهبري سفارش ميکنند ، نويسندگان کتابهاي دفاع مقدس در مورد خانمها و نقش آنها در جبهه و پشت جبهه کتاب بنويسند. ما نيازمند اين هستيم! الآن هم انقلاب اسلامي ايران را چه کساني پشتيباني ميکنند؟ هزاران هزار بانوي انقلابي مبلغ انقلاب هستند. محتوا روي سايت يا کانالها ميگذارند و براي دنيا ارسال ميکنند ، فدايي انقلاب هستند. اينها همه الهام گرفته از واقعه کربلاست.
حاج آقاي بهشتي: نفر سوم فاطمه بنت الحسين علیه السلام است. ايشان از خواهرش سکينه بزرگتر است. امام حسين علیه السلام دربارهي او فرمود: «أما في الدين» اين دختر از نظر ديني «فتقوم الليل و تصوم النهار» شبها را به شب زندهداري و روزها را به ر وزهداري ميپرداخت. اين خانم اهل عبادت و ز هد و معنويت بود. از نظر شعر و شاعري هم در درجه بالا بود. اهل نظر در شعر بود. شاعر بلند آوازهاي به نام کُميت است. قصيدهاي رسا و عميق به نام قصيده هاشميات سرود و در آن به بيان مظلوميت اهلبيت پرداخته است. همين شاعر در زمان مروان دستگير شد و به شهادت رسيد. ولي قصيدهاش را به مدينه آورد و براي فاطمه بنت الحسين قرائت
کرد. فاطمه بنت الحسين در مورد اين مرد گفت: اين مرد شاعر ما اهلبيت است. يعني خاندان اهلبيت ، بعضي از اين خانمها تا شصت سال ، هفتاد سال بعد از واقعه عاشورا زنده بودند. سخنراني ميکردند و شعر ميخواندند. مشاهدات خودشان را در روز عاشورا تعريف ميکردند و مردم ميگريستند. آنهايي که نميدانستند قصه چه بوده توبه ميکردند و ميرفتند شوهرانشان را تحقير ميکردند. اينها تأثيرات اين زنان بوده است. مثل حضرت سکينه دوازده ساله ، تا شصت سال بعد اينها بودند. گاهي اينها را دعوت ميکردند شهر به شهر سخنراني ميکردند. راوي واقعي بي واسطه بودند و کارهاي فوق العاده مهمي انجام دادند. بعد که اين قصيده را خواند يک شربت گوارايي به او داد و سيصد دينار و يک اسب به او داد. کُميت هم با چشماني اشک بار گفت: به خدا قسم اين هدايا را نميپذيرم! شعرهايي که من براي اهلبيت سرودم براي دنيا نيست و عمرش هم به شهادت ختم شد. بخشي از حوادث روز عاشورا که منبريها نقل ميکنند ، اين خانم نقل کرده است. يعني قطعههايي که زياد مردم ما ميشنوند اين است که راوي و ناقل ميگويد: از خيمه بيرون آمدم و اين صحنه را ديدم. يا از گودال قتلگاه پدرم را اينگونه ديدم. يا آتش زدن خيمهها ، غارت کردن جواهرات از خانمها ، فاطمه بنت الحسين نقل کرده است و شخصيت بزرگي است. خطبهاش در کوفه دو صفحه است. «الحمدلله عدد الرمل و الحصي» (لهوف/ص149) اين را از سرورشان ياد گرفتند که در دل حادثه بايد شکرگزار خدا بود. امام حسين علیه السلام خطبههايش با حمد خدا شروع ميشود. زينب کبري خطبههايش با حمد خدا شروع ميشود. اين دختر هم شروع خطبهاش اين است ، سپاس خدا را به تعداد ريگها و سنگها! فاطمه بنت الحسين محدث بوده است و تعدادي حديث از ايشان براي ما به جا مانده است و در سال 117 از دنيا رفته است.
نفر بعد سکينه دختر امام حسين علیه السلام ، خواهر حضرت علي اصغر است. مادرش رباب است ، اين دختر هم قريحه و ذوق شعري دارد. مادرش هم شاعر است ، مادرِ مادرش و پدر مادرش هم شاعر است. خانوادهي اديبي هستند. امام حسين علیه السلام خيلي
سکينه را دوست داشتند. امام حسين اشعاري سروده که من به خانهاي علاقهمند هستم که رباب و سکينه در آن خانه باشند. حضرت سکينه هم عمري طولاني کرده ، ازدواج کرده و فرزنددار شده و رسالت مهمش اين بود که پيام شهيدان را به نسلهاي بعد برساند. با شعر و نثر و با تشويق کردن شاعران ، شاعران ميآمدند مثل فاطمه بنت الحسين براي حضرت سکينه اشعارشان را ميخواندند. نقل شده روز عاشورا وقتي خبر شهادت طفل شيرخواره را شنيد ، بي هوش شد و خانمها او را به هوش آوردند. در شام يک کسي آمد گفت: دختر شما چه کسي هستي؟ من از اصحاب پيغمبر هستم. تو چه کسي هستي؟ خودش را معرفي کرد و گفت: عجب ، مسلمانها به بيراهه رفتند! الآن ميتوانم براي شما کاري انجام بدهم؟ گفت: بخاطر اينکه مردم به ما نگاه نکنند بگو اين کسي که سر شهداء را حمل ميکند ، نزديکتر ما بياورد که مردم به جاي ما به آن سرها نگاه کنند. يعني خانمها از نقاط مهمشان در اين سفر چند ماهه حفظ حجاب ، حياء و کرامت بود. اين موضوع مهمي است و عليرغم دشواريها و گرسنگي و تشنگيحواسشان خيلي جمع بوده است. خود امام حسين علیه السلام روز عاشورا اين سفارشها را به زينب کبري داشتند که روي اين موضوع خيلي دقت کنيد.
هفته گذشته کتابي را از آيت الله آقا مجتبي تهراني معرفي کرديد ، «سلوک عاشورايي» بحث غيرت ، موضوع حجاب بانوان مستند در آن کتاب آمده است. چقدر امام حسين علیه السلام به اين موضوع حساس بودند و سفارش کردند. نفر بعد فاطمه دختر امام حسن علیه السلام. امامان ما معمولاً دختري به نام فاطمه داشتند. احاديثي داريم به نام فاطميات ، يعني همه راويانش فاطمه هستند. موسي بن جعفر علیه السلام چند دختر به نام فاطمه دارند. حديثي داريم فاطمه دختر امام رضا از فاطمه دختر امام هفتم از فاطمه دختر امام ششم فاطمه دختر امام پنجم... امام حسن هم دختري به نام فاطمه دارد که ايشان مأموريتي فوق العاده حساس در کربلا دارد و آن حفظ دو امام هست. همسر امام زين العابدين و مادر امام باقر علیه السلام است. امام باقر علیه السلام در عاشورا چهار ساله است و امام سجاد هم براساس حکمت الهي بيمار است که بايد زنده
بماند و راه را ادامه بدهد. آنوقت اين خانم فاطمه بنت الحسن دائم مراقب اين دو نفر است. اين دو جواهر ، بقية الله را ، ذخيرههاي خدا را براي نسلهاي بعد حراست کند. ضمن اينکه همه حوادث را هم نگاه ميکند.
خانم ديگري به نام رقيه دختر اميرالمؤمنين ، همسر مسلم بن عقيل است. معمول اً روضه کربلا که ميخوانيم اولين شهيد را مسلم بن عقيل ميگوييم. امام حسين علیه السلام در جاده بودند که خبر شهادت مسلم رسيد. همسر مسلم خواهر امام حسين است ، رقيّه دختر حضرت علي علیه السلام ، بانوي با کرامتي است و از نظر سواد سطح بالا دارد ، از کساني است که روز عاشورا با اصرار ميخواسته بجنگد. رقيه مادر دو شهيد است. شنيديم که وقتي خبر شهادت مسلم به امام حسين علیه السلام رسيد ، دختر مسلم را روي زانوان خود نشاند. يعني دختر خواهر خودش (حميده) را نشانده است. به تعبير بعضي اساتيد امام حسين علیه السلام يک کساني را آورد تصاوير کربلا را ضبط کنند و تا شصت ، هفتاد سال بعد بدون واسطه براي نسلهاي بعد تعريف کنند. رقيه ، همسر شهيد و مادر دو شهيد است.
رباب مادر حضرت علي اصغر از دانشمندان بزرگ عصر خود هست. اين زنان شخصيتهاي مهمي بود. از نظر عقلاني صاحب نظر و اديب بودند. حضرت رباب بعد از واقعه عاشورا زندگي سختي داشت. تا يکسال پيوسته ميگريست و زير سقف نميرفت. زير آفتاب ميرفت ، ميگفت: عزيز زهرا زير آفتاب سوخت تا به شهادت رسيد. حميده دختر مسلم بن عقيل علیه السلام بود که امام حسين خيلي او را دوست داشت. وقتي خبر شهادت پدرش را شنيد ، گريه کرد. امام به او فرمود: از اين به بعد من پدرت هستم و دختران من خواهران تو هستند ، پسران من برادران تو هستند. خواهرانم ، مادران تو هستند.
بعد از زلزله بم از طرف وزارت آموزش و پرورش مأمور شدم به دانش آموزان آنجا سر بزنم. وارد يک دبيرستان دخترانه شدم. مدير دبيرستان آمد گفت: سي و چند دبير داشتيم که پانزده نفر در زلزله کشته شدند. بنا بود براي دانشآموزان
سخنراني کنم. دانش آموزان در حياط قدم ميزدند. يکي را نشان داد و گفت: اين دانش آموز شانزده نفر از فاميلهايش زير آوار ماندند. آن يکي هيچکس را در اين دنيا ندارد. من در عمرم سختترين سخنراني که کردم در بم بود. زمان براي من نميگذشت ، صحبتم که تمام شد ، يک موتور سوار آمد و از طرف فرمانداري گفت: امروز عصر هفت هزار نفر در فلانجا منتظر سخنراني شما هستند. خيلي براي من سخت بود. تنها چيزي که به نظرم رسيد اين بود که از حضرت زينب بگويم. آنجا محتوايي که آماده کردم بگويم ، ديدم حضرت زينب ميتواند به اينها روحيه و اميد بدهد.
حاج آقاي قرائتي ميفرمود: در مسجد الحرام با يکي از اساتيد دانشگاه الازهر کنار هم نشسته بوديم. من به ايشان گفتم: انقلاب ايران زود به نتيجه رسيد ، چرا مصر چنين شد؟ ايشان گفت: دليل پيروزي سريع شما امام حسين است. شما يک کسي را به نام حسين بن علي داريد ، هرکاري ميخواهيد بکنيد به او استناد ميکنيد. به مردم ميگوييد: جوان بده ، مثل امام حسين که جوان داد. يعني امام حسين علیه السلام مثل همان حديث پيغمبر که فرمود: «حسين مني و أنا من حسين» بقاء اسلام با نهضت امام حسين علیه السلام است.
اين تعدادي از بني هاشميها بودند. الآن ميخواهم غير بني هاشميها را بگويم. ما در بين آقايان ، شهداي کربلا غلاماني داشتيم ، هشت غلام در کربلا بودند که شهادت آنها خيلي جانسوز است. ما از حضرت رقيه ، حضرت ام البنين ، همسر حضرت ابالفضل ، لُبابه نگفتيم. ما از حضرت ابالفضل زياد ميگوييم ولي سخني از همسر ايشان نيست. همينطور که الآن از شهدا و جانبازان ميگوييم ولي همسر اين شهيد که بود؟ مادر اين شهيد که بود؟ يک جفايي هست در حق زنان! يک پسر و يک دختر از حضرت ابالفضل مانده است. عبيد الله و حميده ، اين خانم نشسته اين بچهها را تربيت کرده و الآن بعضي از نسل حضرت ابالفضل علیه السلام در ايران هستند. در قم ما زيارتگاه داريم ، اينها نشستند و زحمت کشيدند اين بچهها را تربيت کردند. حضرت ام البنين نوهها را ميآورد و چهار شبه قبر در قبرستان بقيع درست کرده
بود و نوهها را کنار آنجا ميآورد و شرح واقعه کربلا را ميداد. يعني سرمايهاي که زنان در کنار مردان براي نهضت امام حسين گذاشتند خيلي سرمايه بزرگي است. مثل غلامان ، کنيزها هم داريم. يعني کساني هستند که سابقه کنيزي داشتند. مثلاً امام حسين علیه السلام آن خانم را خريده ، آزاد کرده و بعد هم يک شوهر برايش پيدا کرده است. حالا اين خانواده به عشق امام حسين ، خانم و آقا و فرزند به کربلا آمدند و بچهشان شهيد شده است. يکي اسمش کبشهاست ، يکي اسمش حُسنيه است. رسانه بايد کار نمايشي در اين مورد انجام بدهد. روز قيامت از ما خواهند پرسيد: چرا در کشور شما حرفي از ما نبود؟ ما ميتوانستيم اميد بدهيم و الگو باشيم. کبشه که امام حسين علیه السلام به هزار درهم او را خريد و آزاد کرد. همسري برايش پيدا کرد و ازدواج کردند ، ثمره ازدواج پسري به نام سليمان شد ، سليمان قاصد امام حسين براي مردم بصره است. به بصره رسيد و او را دستگير کردند و کشتند. ما شهدايي داريم جزء هفتاد و دو تن هستند ، ولي مثل مسلم بن عقيل ، قيس بن مسهر ، عبدالله بن يقطر که شهيد شدند. يکي فرزند اين کنيز است. مادر کنگفته: بچه من شهيد شده ديگر من کربلا نيايم. با شجاعت به کربلا آمدند ، در کاروان اسرا بودند و تا شام همراهي کردند.
از خانمهاي ي که مردم ميشناسند به خصوص با سريال م ختار با اين خانم آشنا شدند ، شهيدي در روز عاشورا هست به نام وَهَب ، مسيحي و تازه مسلمان است. با کرامت امام حسين علیه السلام مسلمان شده و با تازه عروس خودش که قمر نام دارد همراه مادرش به کربلا آمدند. مادر وَهَب را به ميدان فرستاد ، رفت جنگ نماياني کرد و برگشت و گفت: مادر راضي شدي؟ مادر گفت: نه ، فقط وقتي راضي ميشوم که در پيشگاه حسين شهيد شوي. رفت مجدداً جنگيد ، دو دستش قطع شد. ما در کربلا دو نفر را داريم که هردو دست شان قطع شده است. يکي ابالفضل العباس و يکي اين مسيحي تازه مسلمان! اينبار خانم او به کمکش رفت. چند جا داريم که روز عاشورا که خانمها آمدند کار جنگي انجام بدهند. با تيرک خيمه و با چوبي آمدند ، حتي بعضي نوشتند اين خانم دو نفر را هم کشته است. بالاخره زندگي اين
تازه عروس به شهادت ختم شده است. کنار پيکر شوهرش شهيد شده است. يکبار امام حسين علیه السلام به او فرمود: خدا از طرف ما اهلبيت به تو جزاي خير بدهد. عقب بيا! آمد در خيمه دوباره دلش نيامد ، برگشت. تنها شهيد زن روز عاشورا همين عروس است. أم وَهب هم مادرش است که وقتي وَهب را کشتند ، سر از تن او جدا کردند و در دامن مادر انداختند و مادر هم دوباره پس فرستاد و گفت: چيزي که ما در راه خدا بدهيم ، پس نميگيريم!
بَحريه ، همسر شهيد و مادر شهيد ، سه چهار نفر مشابه در کربلا داريم که خانم ، شوهر و فرزند آمدند و اين خانم تنها برگشت. يعني هم شوهرش ، هم فرزندش شهيد شدند. يکي همين بحريه است ، اسم شوهرش جُناده است ، به ميدان رفت و به شهادت رسيد. پسري جوان به نام عَمر بن جناده دارد. پدر به تازگي به شهادت رسيده بود ، پسر سوار بر اسب شد و به سمت ميدان آمد. امام حسين علیه السلام فرمود: من اين پسر را ميشناسم ، پدرش تازه شهيد شده است. بگوييد برگردد. پسر آمد خدمت امام حسين و فرمود: اي سرور من ، مادرم مرا فرستاده است. مادرم لباس رزم بر من پوشانده است. ما در ايران در اين نمونهها داشتيم و الگوي اينها همين کربلاست. بحريه هم پس از شهادت پسرش عمودي به دست گرفت و به ميدان آمد و چند نفر را کشت. باز امام به او گفت: برگرد.
أم خَلف ، همسر مسلم بن اوسجع است. مسلم بن اوسجع که تاريخ خيلي شنيدني دارد ، با حبيب بن مظاهر بچه کوفه هستند. در جواني عشق به اسلام در آنها فوران کرد و هردو شروع به حفظ قرآن کردند. هردو به مدينه آمدند و فقه آموختند. هردو از افسران جنگهاي پيامبر هستند ، بعد از پيامبر هردو از علاقهمندان به اميرالمؤمنين و از افسران جنگهاي اميرالمؤمنين هستند. خيلي زندگي شيرين و سختي داشتند. حالا مسلم بن عقيل به شهادت رسيده و مسلم بن اوسجع در کوفه چه کاره بود؟ اسلحه جمع ميکرد ، پول جمع ميکرد و بيعت ميگرفت براي مسلم بن عقيل ، مسلم بن عقيل به شهادت رسيد. مسلم بن اوسجع تصميم گرفت به کربلا بيايد. آمد به خانمش گفت: من دارم به کربلا ميروم. خانمش
گفت: اي مسلم من عمري با تو زندگي کردم. دائم در مأموريت و جبهه بودي ، من در زندگي تو خيلي سختي کشيدم و يک خواهشي از تو دارم ، مرا هم به کربلا ببر! اين مزد کارهاي سي ، چهل ساله من باشد. مسلم بن اوسجع گفت: حکومت نظامي است و راهها بسته است. گفت: هر بلايي سر تو بيايد ، سر من هم بيايد. مرا هم کربلا ببر. پسري دارند هم سن قاسم بن الحسن به نام خَلَف ، اين پسر آمد دامن مادر را گرفت و گفت: مادرجان واسطه شو من هم به کربلا بيايم. هر سه نفر به کربلا آمدند. مسلم بن اوسجع که روي زمين افتاد ، امام حسين علیه السلام کنارش نشست و اين آيه را خواند «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» (احزاب/23) ديد پسر مسلم بن اوسجع به سمت ميدان آمد. حضرت فرمود: اين پسر را برگردانيد. الآن پدرش دارد جان ميدهد. پسرش گفت: .يا أباعبدالله مادرم مرا فرستاده است. هرکدام از اين خانمها که نام ميبريم به اندازه يک ملت ارزش دارند.
بانويي بزرگي است اهل حلب از محبّان اهلبيت به نام «دُرة الصدف». پدرش ناراحت وارد خانه شد. گفت: پدرجان چه شده است؟ گفت: شنيدم حسين بن علي را به قتل رساندند با سرهاي شهدا و خاندان شهدا دارند به شام مي آيند و از کنار شهر ما رد ميشوند. اين بانوي انقلابي هفتاد زن ديگر را جمع کرد و به اول شهر آمدند و کمين کردند تا آنها از راه برسند ، درگيري پيش آمد و اين خانم به شهادت رسيد.
خانم ديگر سعديه بانوي بزرگي است که همسرش و پسرش در جنگ جمل شهيد شدند. خانه بزرگي در بصره داشت که محل گردهمايي شيعيان بود. محل آموزش عقايد شيعه بود. اتاقها به ترتيب محل آموزش مردان ، زنان ، دختران و پسران بود. اعزام کساني که از بصره به کربلا آمدند از خانه ايشان بود. بعد از واقعه کربلا خانهاش محل عزاداري براي سالار شهيدان بود.
نفر سوم طوعه کنيز اشعث بن قيس است. اشعث بن قيس که خودش يکي از
قاتلين حضرت علي علیه السلام است. دخترش قاتل امام حسن مجتبي است و پسرش يکي از قاتلين امام حسين علیه السلام است. اين خانم در يک چنين خانهاي زندگي ميکند ولي ايمانش را حفظ کرده است. طوعه همان کسي است که به مسلم بن عقيل پناه داد. حضرت مسلم که تنهاي تنها شد به يک کوچه بن بستي وارد شد ، طوعه که شوهرش از مأموران ابن زياد بود ، پسرش هم دنبال اين است که مسلم بن عقيل را دستگير کند. يک زن با چه ارادهاي ، با اين سابقه اعتقاد خودش را حفظ کرد ، با افتخار به حضرت آب داد. بعد پرس و جو کرد و حضرت مسلم را شناخت. با کاري که طوعه کرد ، کمترين جرم طوعه اعدام بود. کسي به حضرت مسلم پناه بدهد ، غذا برايش آماده کند! حضرت مسلم همان شب خواب کوتاهي کرد و براي طوعه تعريف کرد که در خواب عمويم علي بن ابي طالب را ديدم به من فرمود: مسلم به زودي نزد ما خواهي آمد و ما داريم اينجا را آماده ميکنيم.
همسر زهير بن قين ، همان کسي که باعث شد زهير حسيني شود. زهير بن قين به دوستانش گفت: خانم مرا به شهر خودش برسانيد. اين دَلهم گفت: نه ، تو که براي پشتيباني پسر پيغمبر ميروي ، من هم ميخواهم براي پشتيباني دختر پيغمبر بروم. خودش را به کربلا رساند و از شوهرش خواهش کرد که روز قيامت در پيشگاه جدش رسول الله از من شفاعت کن. اين نشان دهنده اعتقادات راسخي است که اين بانوان داشتند.
((عبد الله وهب))
یه مسیحی در روز عاشورا ایشون یک ماه از ازدواجش می گذشت
و17روز ازمسلمانی اش می گذشت در زمانی که
امام حسین علیه السلام به کوفه می رفتند
این هم با کس کارش داشت به کوفه می رفت یک مرتبه امام حسین آمدند سر چاهی که این داشت آب بر می داشت
تا امام حسین را دید دلش پیش امام رفت ((یک نگاه امام حسین برای همه ما بسه)) اومد سمت خیمه به مادرش گفت کسی رادیدم درسیمای صالحین ، در سیمای انبیا ، گفت چی می گفتند ، گفت: اینجوری وآنجوری می گفت. مادر گفت زمانرا غنیمت بشمار بریم پیش او ، واین ها رفتند . امام حسین یک نگاه به این ها کرد تا امام حسینُ ، دیدندهمشون کربلایی شدند
گفتند: می شود ماهم همراتون بیاییم
آقافرمود: بله بیایید ، تو روز عاشورا مادر اون جوان دیدعرصه بر امام حسین تنگ شده همه دوره کردن اباعبدالله رو صدا زد
گفت :پسرم بیا ، گفت: شیرمو حلالت
نمی کنم اگر امروز کوتاهی کنی در حمایت از پسر فاطمه :گفت مادر: جانم ، روحم ، بدنم ، همه فدای حسین
، من میرم. به اصرار همسر عبد الله سه تایی آمدند خیمه ی امام حسین. امام یک نگاهی به آنها ها کرد گفت: چیه .خانوم گفت من دیشب خواب دیدم ، آسمان باز شد عبد الله پرواز کرد رفت بالا. من میدونم عبد الله بره دیگه برنمی گرده من شوهرم رواز دست میدم
آقا فرمودند: چی می خواهی بگی ، گفت آقا ،
عبد الله همین جا ، بمن قول بدهد بدون من به بهشت نمی روند آقا گفتند من خودم ضامن می شوم……
گفت آقا من یک خواسته دیگرهم دارم
گفت این عبد الله همه کس منه اون که برود من بی کس میشوم
آقا فرمودند خواستت چیه
گفت: می خواهم زیر ساییه زینب شما باشم.
فرمودند: این راهم قبول می کنم.
عبد الله رفت سمت میدان ،
عجب رجزی می خواند ، ((امیری حسینًُ و فنعم الامیر)) آقای من حسین
در یک مقتل آمده دو دستش را قطع کردند.
سرش را از تنش جدا کردند.
و پرتاب کردند سمت خیمه ی مادرش ،
آخه مادرش رفته بود روی تپه می گفت:
پسرم آبروی منو جلوی فاطمه زهرا بخر
من را جلوی فاطمه رو سفید کن .
سر پسرش رو برداشت نه بوسید نه گلاب زد نه شانه زد گفت میره دیگه ، سر و پرتاب کرد گفت
ما سری که در راه خدا دادیم دیگه پس نمی گیریم.
خانومش صحنه را دید بی تاب شد عمود خیمه رو کشید دوید سمت دشمن
یک مرتبه غلام شمر با نیزه زن راهم شهید کرد.
((صلی الله علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله))
ای که به عشقت اسیر ، خیل بنی آدمند
سوختگان غمت ، با غم دل خرم اند
هر که غمت را خرید ، عشرت عالم فروخت
باخبران غمت ، بی خبر از عالم اند
یوسف مصر بقا ، در همه عالم تویی
در طلبت مرد و زن ، آمده با درهم اند
آقا دلم برای حرمت تنگ شده خیلی
دلم ضریح شش گوشه میخواهد
اربیعن بیام دوباره ضریح قشنگتو بغل کنم
منو بین الحرمین راه بده اونجا یک نگاهی کنی می بینی گنبد حضرت عباس بر آسمان بر افراشته شده ،
یک طرف را نگاه می کنی گنبد ابی عبد الله هست دیگه چی می خوای ،
حسین جان من راهم شب جمعه به کربلا
راه بده.
آقا جان عرفه نزدیکه ماراهم راه بده .
این گریه ها باید یه روضه هم پاش بیاد تا خوب از ما قبول کنن
شیخ جعفر شوشتری میگه:
تو کربلا یک نیزه به پهلوش زدند ،
((بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد))
((اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد))
نفس می کشید از همه ی بدنش خون راه می افتاد
خدا کنه این لحظات را بیبی زینب نبیند
یک وقت روی دو کُنده ی زانو اش بلند شد.
دوباره با صورت روی زمین افتاد ،
دست ها تون رو به آسمان بلند کنید
صداتُ رهاکن ، یاحسین ، یا حسین ، یاحسین ، یاحسین .
حسین آرام جانم ، حسین روح و روانم.
حسین درمان دردم ، حسین دورت بگردم.
" وهب "
شاعر: سید رضا هاشمی سره
گوشواره نوحه:
حسینم تشنه لب بر خاک صحراست
مسیحای وهب امروز اینجاست 2
تجلّی کرده عیسی در بیابان
نمی بینم به غیر از تو حسین جان
تو عیسای منی امروز ، اینجا
مسیحای منی امروز ، اینجا
حرامم کرده مادر شیر خود را
اگر تنها شوی فرزند زهرا
حسین جانم مسلمان توام من
غلامی از غلامان توام من
حسینم تشنه لب بر خاک صحراست
مسیحای وهب امروز اینجاست 2
اگر مصلوب گردم ، افتخارست
که هم درمان و دردم عشق یار است
به یاری تو دارم اشتیاقی
پرم از عطر نسرین و اقاقی
حسین جان این مسلمانان کیانند؟
که بر خون تو اینسان تشنه گانند؟
حسین جان ای مسیحای دلِ من
زبان بگشای و حل کن مشکل من
حسینم تشنه لب بر خاک صحراست
مسیحای وهب امروز اینجاست 2
ز عشق نوعروس خود گذشتم
به عشقت در دل صحرا و دشتم
شدم مجنون تر از مجنونِ لیلی
جهان در دیده ام آمد طفیلی
چنین شاهِ غریبی را ندیدم!
چنین وصفی ز عیسی ناشنیدم
تو ای هر گوشه ی چشمت مسیحا
بنازم زندگی بخشِ وهب را
حسینم تشنه لب بر خاک صحراست
مسیحای وهب امروز اینجاست 2
[سخنان امام در پاسخ عبدالله بن عمر]
[منبر کوتاه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
بعد از آنکه امام حسین علیه السلام در مدینه ضمن گفتگو با افراد مختلف از قبیل ولید ، مروان ، ام سلمه ، محمد حنفیه و... از نیت شهادت طلبانه در مخالفت با یزید سخن فرمودند با حضور در کنار قبر پیامبر صلی الله علیه وآله و وداع با جد عظیم الشان و با تحویل وصیت مکتوب شان به محمد حنیفه مدینه را به مقصد مکه ترک کردند.
از جمله افرادی که در مکه با آن حضرت دیدار کرد عبدالله بن عمر بود ، وقتی پسر عمر با اشاره پیشگویی پیامبر از شهادت امام حسین علیه السلام سخن گفت و از او خواست با یزید کنار بیاید تا کشته نشود امام به فرمود:
«إنَّ مِن هَوانِ الدنيا على اللّه تعالى أنَّ رَأسَ يحيى بنِ زكريّا اُهدِيَ إلى بَغِيٍّ مِن بَغايا بني إسرائيلَ...أَنَّ بَنی إِسْرائیلَ کانُوا یَقْتُلُونَ ما بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ سَبْعینَ نَبِیّاً ثُمَّ یَجْلِسُونَ فی أَسْواقِهِمْ یَبیعُونَ وَ یَشْتَرُونَ کُلُّهُمْ کَأَنَّهُمْ لَمْ یَصْنَعُوا شَیْئاً ، فَلَمْ یُعَجِّلِ اللّهُ عَلَیْهِمْ ، ثُمَّ أَخَذَهُمْ بَعْدَ ذلِکَ أَخْذَ عَزیز مُقْتَدِر»
از بى ارزشى و خوارى دنيا نزد خداى متعال است كه سر يحيى بن زكريّا به فاحشه اى بنى اسرائيلى هديه شد قوم بنى اسرائیل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پیامبر را مى کشتند آنگاه (با خیالى آسوده) در بازارها نشسته و به خرید و فروش مى پرداختند آن چنان که گویى هیچ کار خلافى مرتکب نشده اند؟! خداوند نیز در کیفرشان شتاب نفرمود تا آن که پس از فرصتى ، آنان را با صلابت و قدرت به کیفر
رساند (و در هم کوبید).
امام علیه السلام از جريان كشته شدن حضرت يحيي و به ارمغان رفتن سر بريده او به يك جنايتكار ياد مي كند و در طول سفر مکرر از اين حادثه تلخ و جنايت بزرگ ، ياد مي نمود و این از وجود يك تشابه تام در ميان قيام و مبارزه او و مبارزه حضرت يحيي علیه السلام حکایت می کند كه منجر به ارمغان رفتن سر بريده آنان گرديد.
نه تنها امام حسین علیه السلام از سرانجام حرکت خبر داشت و از جزئیات شهادت خود و مردان قبیله اش خبر میداد دیگرانی مثل پسر عمر هم طبق احادیثی که از پیامبر شنیده بودند از شهادت مظلومانه امام حسین خبر داشتند و این یعنی امام علیه السلام نه به قصد پیروزی و حکومت بلکه برای شهادت پای در این مسیر گذاشته بودند.
امام با اشاره کردن به ماجرای عجیب قتل هفتاد پیامبر در یک صبحگاه نکته مهمی را مورد اشاره قرار داده اند؛ «فَلَمْ یُعَجِّلِ اللّهُ عَلَیْهِمْ»
با این توضیح که عجله نکردن خداوند به مجازات جنایتکاران و سکوت خداوند بر این ظلم و ستم نشانه تأیید این اتفاقات نیست تا عده ای نادان نتیجه گیری کنند که چون خدا در برابر گناهان زشت کاری نمی کند پس لابد یا خدایی وجود ندارد یا به این گناهان و جنایت ها رضایت دارد. امام اشاره می کنند که مهلت دادن به جنایتکاران و افراد گنهکار ، به عجله نکردن خداوند عزیز مقتدر در مجازات مجرمان بر می گردد.
و این سنت الهی امتحان است تا افراد با انتخاب های خود درجات یا درکات اخروی خود را رقم بزنند.
والسلام علی من اتبع الهدی
ذکر شریف صلوات خاصیت های زیادی دارد. یکی از آنها عافیت است. عافیت نعمت بزرگی است. عافیت دین ، دنیا ، آخرت. که آن قدر عافیت مهم است که از پیامبر خدا سوال کردند که شب قدر را درک کنید از خدا چه می-خواهید فرمود از خدا عافیت می خواهم. اللّهمّ انّى اسئلك العفو و العافية و المعافاه فى الدّنيا و الاخرة یعنی در همه جا به ما عفو بخورد. یکی از چیزهایی که عافت را زیاد می کند و بلاها را دور می کند ذکر صلوات است. پیامبر عظیم الشأن علیه السلام فرمودند من صلی علیه مرّۀ فتح الله علیه باب من العافیۀ. هر یک صلوات یک بلا را دور می کند یک عافیت را به ما زیاد می کند. آنهایی که دنبال عافیت کامل هستند زیاد مداومت بر صلوات بر محمد و آل محمد داشته باشند.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
هنگامی که معاویه لعنت الله علیه ، در سفری وارد مدینه طیّبه شد ، دستور داد تا ابن عباس ، را احضار کنند ، آنگاه با کمال ناراحتی و خشم به ابن عباس گفت:
ابن عباس فرمود:
"مَنْ فسَّرَ القرآنَ بِرَایهِ فَالیَتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ کسی که قرآن را بر خلاف واقع تفسیر کند ، نشیمنگاه او در آتش خواهد بود"؛ لذا هرگز قرآن را بر خلاف واقع تفسیر نمیکنم»
معاویه لعنت الله علیه گفت:
«تفسیر بگو و خلاف حقیقت و دروغ هم معنا مکن ، لکن حق نداری دم از فضیلت علی بزنی!»
ابن عباس گفت:
{وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکیناً وَ یَتیماً و اسیراً}
از من سؤال میکنند: خداوند در این آیه از چه کسانی ستایش میکند؟ اگر بگویم آنان علی و فاطمه و فضّه خادمه میباشند ، آیه را به نحو حقیقت تفسیر نمودهام و الا آیه را به دروغ و خلاف واقع تفسیر کردهام.»
معاویه لعنت الله علیه:
ابن عباس:
{یْا ایُّها الرَّسولُ بَلَّغْ ما اُنزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ الّناس}
از من سؤال میکنند ، رسول الله مامور به ابلاغ چه موضوعی بوده که اگر آنرا ابلاغ نمیکرد گویا اصلاً رسالت خود را ابلاغ نکرده؟ اگر بگویم رسول الله صلی الله علیهو آله در غدیر خم مامور بود تا علی علیهالسّلام را به عنوان خلیفه بلافصل خود معرفی نماید آیه را درست تفسیر کردهام و الا بر خلاف واقع سخن گفتهام»
معاویه لعنت الله علیه:
ابن عباس:
{یاایُّهاالذین آمنوا اذا ناجَیْتُمُ الرَّسولَ فَقَدَّموا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَة}
از من میپرسند: آیا کسی به این آیه شریف عمل نموده؟ اگر بگویم تنها کسی که به این آیه عمل نموده علی علیهالسّلام است و او با اینکه یک دینار بیشتر نداشت ، با این حال یک دینار را به ده درهم فروخت و هر گاه میخواست با پیامبر نجوا کند ، یک درهم صدقه میداد ، در این صورت آیه را صحیح تفسیر کردهام و الّا بر خداوند دروغ بستهام و من هرگز جرات آن را ندارم که بر خلاف واقع ، قرآن را تفسیر کنم»
معاویه لعنت الله علیه:
ابن عباس:
از من میپرسند: «آن کسی که جان خود را در راه رضایت خدا بذل نمود که بوده؟ اگر بگویم آن شخص علی علیهالسّلام بود که در «لیلةالمبیت» به جای رسول الله صلیاللهعلیهوآله در بستر خوابید تا اینکه آن حضرت بتواند به مدینه هجرت کند ، آیه را به نحو حقیقت و واقع تفسیر نمودهام والا به خداوند اسناد دروغ دادهام»
معاویه لعنت الله علیه:
ابن عباس:
از من سؤال میکنند: «ذی القربی» کیانند که محبت آنان در عوض مزد رسالت رسول الله صلیاللهعلیهوآله میباشد؟ اگر بگویم مراد ، علی و فاطمه و فرزندان آن هاست درست تفسیر کردهام و گرنه بر خلاف واقع تفسیر کردهام و من هرگز این کار را نخواهم کرد»
معاویه لعنت الله علیه:
از من میپرسند: آنانی که خداوند هر رجس و پلیدی را از آنها زایل نموده چه کسانی هستند؟ اگر بگویم آنان اهل بیت رسول الله صلیاللهعلیهوآله هستند براستی سخن گفتهام و الّا آیه را به دروغ تفسیر کردهام.
معاویه لعنت الله علیه: «مگر در قرآن آیه دیگری نیست؟»
ابن عباس این آیه را خواند: {فَمَنْ حاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَکَ مِنَ العِلْمِ فَقُل ْتَعالَوْ نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَکُمْ وَ نسائَنا و نسائَکُمْ وَ اَنفُسَنا اَنْفُسَکُمْ ، ثٌمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلُ لَّعنَةَ اللهِ عَلَی الکاذِبینَ}
و گفت:
_ «از من سؤال میکنند: داستان مباهله رسول الله صلیاللهعلیهوآله با نصارای نجران که بنا شد در حق هم نفرین کنند تا خداوند دروغگو را از بین ببرد چیست؟ اگر بخواهم طبق واقع تفسیر کنم باید بگویم: رسول الله صلیاللهعلیهوآله در روز مباهله دو فرزند خود ، امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام و زهرا علیهاالسّلام و علی علیهالسّلام را با خود همراه کرد و از علی علیهالسّلام تعبیر به «نفس» و جان خود کرد ، اما اگر بگویم رسول الله صلیاللهعلیهوآله مردی غیر از علی علیهالسّلام را جهت مباهله با خود همراه کرد قطعاً دروغ گفتهام و من هرگز بر خلاف واقع آیهای تفسیر نمیکنم»
معاویه لعنت الله علیه:
ابن عباس خواند: {اِنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رسوُلُهُ و الَّذینَ آمنوا الذینَ یُقیمون الصَّلوهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَهُمْ راکِعُونَ}
پس گفت:
معاویه لعنت الله علیه:
ابن عباس:
از من سؤالی میشود که تفسیر این آیه چیست؟ ما «منذر» را که رسول الله صلیاللهعلیهوآله باشد شناختهایم ، امّا ، هادی امّت را نمیشناسیم اگر بگویم مقصود از «هادی امّت» علی علیهالسّلام است براستی سخن گفتهام زیرا تمام علماء خاصّه و عامّه این حدیث شریف را از رسول الله صلیاللهعلیهوآله نقل نمودهاند که فرمود:
"انا المُنْذِرُ و علیٌّ الهادی و بِکَ یا علیُّ یُهْتَدی المُهْتَدوُنَ ، من ترساننده امّت و علی رهنمای آنان میباشد." و سپس فرمودند:
"یا علی توسط تو مردم به راه راست هدایت خواهند شد." و هر گاه آیه شریفه را خلاف واقع تفسیر کنم گنهکار خواهم بود و من طاقت عقوبت خداوند را ندارم»
معاویه لعنت الله علیه:
ابن عباس:
بسیار خب آیه دیگری را گوش کن:
{قُلْ کَفی بِاللهِ شهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُم وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الکِتابِ}
مردم از من سؤال میکنند: آن کسی که در نزد او علم قرآن بوده چه کسی است؟ اگر بگویم علی علیهالسّلام است براستی سخن گفتهام
(تمام مفسرین از اهل تسنّن وتشیع نقل کردهاند)
چون از رسول الله صلیاللهعلیهوآله سؤال شد: آن کسی که علم قرآن در نزد اوست کیست؟ فرمود: علی علیهالسّلام است بعلاوه رسول الله صلیاللهعلیهوآله بارها فرمودند:
"انا مدینةُ العِلْمِ وَ عَلیٌّ بابُها ، فَمَنْ ارادَ الحِکْمَةَ فَالْیَئْتِها مِنْ بابِها؛ من شهر علم و علی بمنزله باب علم و حکمت است ، پس هر کس علم میخواهد باید ابتدا دست به دامن علی شود"»
معاویه لعنت الله علیه:
ابن عباس:
{وَاَعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعاً و لا َتفَرَّقوُا}
از من از تفسیر این آیه سؤال میکنند ، اگر بگویم مقصود از ریسمانی که مردم باید به آن چنگ بزنند تا دچار اختلاف نشوند ، اهل بیت رسول الله صلیاللهعلیهوآله و در رأس آنان علی است براستی سخن گفتهام زیرا (خاصّه و عامّه به نحو تواتر این حدیث را از وجود مبارک رسول الله صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند) فرمود:
"اِنی تَرَکْتُ فیکُمْ حَبْلَیْنی ، انْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلّوا اَبَداً ، اَحَدُهُما اَکْبَرٌ مِنَ
اَلاَخَرِ ، کِتابُ الله حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ اِلَی اَلارضِ وَ عِتْرَتی اهلَ بیتی فَانَّهُما لَنْ یفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوْض
به درستی که من دو ریسمان محکم را در بین امّت خود به یادگار میگذارم ، و هر کس به این دو ریسمان محکم چنگ بزند هرگز گمراه نمیشود ، یکی از آن ها بزرگتر از دیگری است و آن قرآن است که چون ریسمان از آسمان به زمین کشیده شده و دیگری عترت من است و این دو از هم جدا نمیشوند تا اینکه در کنار حوض کوثر بر من وارد گردند"
ای معاویه! اگر من آیه را به غیر از این تفسیر کنم بر خلاف حقیقت معنی نمودهام و من هرگز چنین نخواهم کرد.
نجس کردن خط و ورق قرآن ، حرام است و اگر نجس شود ، باید فوری آن را آب بکشید. (1)
اگر انسان بعد از معامله ، عیب مال را بفهمد و فوری معامله را به هم نزند ، دیگر حق به هم زدن معامله را ندارد. (2)
اگر طلب کار ، طلب خود را مطالبه کند ، چنانچه بدهکار بتواند بدهی خود را بدهد ، باید فوری آن را بپردازد و اگر تأخیر بیندازد ، گناهکار است.
کسی که نشانه های مرگ را در خود می بیند ، اگر خمس و زکات مظالم بدهکار است ، باید فوری بدهد و اگر نمی تواند ، چنانچه از خودش مال دارد یا احتمال می دهد کسی آنها را ادا نماید ، باید وصیت کند و همچنین است اگر حج بر او واجب باشد. (3)
کسانی که خانه یا دکان یا غیر آنها را از صاحبانش اجاره می کنند ، مدت
اجاره که به سر رسید ، حرام است بدون اذن صاحب محل ، در آن جا اقامت کنند و باید محل را فوری با عدم رضایت صاحبش تخلیه کنند و اگر نکنند ، غاصب و ضامن محل کار و ضامن مثل مال الاجاره آن هستند و برای آنها ، به هیچ وجه ، حقی شرعاً نیست. (1)
اگر انسان فراموش کند که روزه است و سر را در آب فرو برد ، باید فوری سر را بیرون آورد و چنانچه بیرون نیاورد ، روزه اش باطل می شود. (2)
مستحاضه قلیله ، بعد از وضو و مستحاضه کثیره و متوسطه ، بعد از غسل و وضو ، باید فوری مشغول نماز شود؛ ولی گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهای قبل از نماز ، اشکال ندارد و در نماز هم می تواند کارهای مستحب ، مثل قنوت و غیر آن را به جا آورد. (3)
کسی که مسافر است ، اگر تا مغرب به اندازه خواندن سه رکعت نماز وقت دارد ، باید نماز ظهر و عصر را بخواند و اگر کمتر وقت دارد ، باید فقط عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا کند و اگر تا نصف شب ، به اندازه خواندن چهار رکعت نماز وقت دارد ، باید نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر کمتر وقت دارد ، باید فقط عشا را بخواند و بعداًمغرب را بدون نیت ادا و قضا ، به جا آورد و چنانچه بعد از خواندن عشا ، معلوم شود که به مقدار یک رکعت یا بیشتر به نصف شب مانده است ، باید فوری نماز مغرب را به نیت ادا به جا آورد. (4)
اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبکار هم طلب خود را مطالبه می کند ، در صورتی که ممکن است ، باید اول قرض خود را بدهد و بعد نماز بخواند و همچنین است اگر کار واجب دیگری که باید فوری آن را به جا آورد ، پیش آید. (5)
در هر یک از چهار سوره والنجم ، علق ، فصلت و سجده ، یک آیه سجده است؛ اگر انسان بخواند یا گوش به آن دهد ، بعد از تمام شدن آن آیه ، باید فوری سجده کند و اگر فراموش کرد ، هر وقت یادش بیاید ، باید سجده نماید. (6)
انسان باید جواب سلام را ، در نماز یا در غیر نماز ، فوری بگوید و اگر عمداً
یا از روی فراموشی ، جواب سلام را به قدری طول دهد که اگر جواب بگوید ، جواب آن سلام حساب نشود ، چنانچه در نماز باشد ، نباید جواب بدهد و اگر در نماز نباشد ، جواب دادن واجب نیست.
اگر در شماره رکعت های نماز چهار رکعتی شک کند ، باید فوری فکر کند؛ پس اگر یقین یا گمان به یک طرف شک پیدا کرد ، همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند. (1)
کسی که نماز احتیاط بر او واجب است ، بعد از سلام نماز ، باید فوری نیت نماز احتیاط کند و تکبیر بگوید و حمد را بخواند و به رکوع رود و دو سجده نماید. (2)
اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً به جا نیاورد ، معصیت کرده و واجب است هرچه زودتر ، آن را انجام دهد و چنانچه سهواً به جا نیاورد ، هر وقت یادش آمد ، باید فوری انجام دهد و لازم نیست نماز را دوباره بخواند. دستور سجده سهو این است که بعد از سلام نماز ، فوری نیت سجده سهو کند و پیشانی را بر چیزی که سجده بر آن صحیح است ، بگذارد و بگوید: بسم الله و بالله ، اللهم صل علی محمد و آل محمد.
اگر بعد از سلام نماز ، یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر از آخر نماز را نخوانده ، چنانچه کاری انجام داده که اگر در نماز عمداً یا سهواً اتفاق بیفتد ، نماز را باطل می کند ، مثلا پشت به قبله کرده ، نمازش باطل است و اگر کاری که عمدی و سهوی آن نماز را باطل می کند ، انجام نداده ، باید فوری مقداری را که فراموش کرده ، به جا آورد. (3)
موقعی که زلزله و رعد و برق و مانند اینها اتفاق می افتد ، انسان باید فوری نماز آیات را بخواند و اگر نخواند ، معصیت کرده و تا آخر عمر ، بر او واجب است و هرقت بخواند ، اداست. (4)
اگر موی زن در بین نماز بیرون مانده باشد و در بین نماز متوجه شود ، باید
فوری بپوشاند.
توضیح المسائل امام خمینی رحمه الله ، م 135.
همان ، م 2132.
همان ، م 2701.
همان ، م 2846.
همان ، م 1615.
همان ، م 413.
همان ، ص 105.
همان ، ص 106.
همان ، م 1093.
همان ، م 1199.
همان ، م1215.
همان ، م 1269.
همان ، م 1246.
همان ، ج 1 ، م 1138 ، ص 645.
1) همان ، ج 1 ، م 1138 ، ص 645.
این بانوی مکرمه ، خصوصیات بارز اخلاقی فراوانی دارد اما آنچه در مصیبت ها و روضه ها از او شنیده ایم مصائبی بوده که بر او گذشته است.
حضرت زینب سلام الله علیها خصوصیات بارز اخلاقی فراوانی دارد اما آنچه در مصیبت ها و روضه ها از او شنیده ایم مصائبی بوده که بر او گذشته است.
این بانوی ارزشمند اسلام با توجه به وقت جلسه پنج خصوصیت ویژه اخلاقی دارد ،
خصوصیت اول ایشان عبادت و بندگی است.
: زنان و مردان با هم فرق دارند؛ برخی از خصوصیت ها مختص زنان است؛ یک زن ثواب دوران بارداری را می برد و بسیار عجیب است کودک هنگامی که متولد می شود از مادر متولد می شود نه از پدر چون پدر نمی تواند این قابلیت را داشته باشد و ثواب هم نمی برد؛ یک زن وقتی مادر است بهشت زیر پای اوست اما خصوصیاتی هم در مردها وجود دارد که زن ها ندارند مانند جهاد.
تفاوت هایی بین زن و مرد وجود دارد
با این وجود از لحاظ عبادت وبندگی و صفات ارزشی هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد ، این آیه قرآن است «من عمل صالحا من ذکر او اونثا» مرد باشد یا زن کسی که عبادت می کند زندگی پاکی دارد« فلنحی ان حیاتا طیبا.» بنابراین من هنگامی که به دانشگاه ها می روم به زنان می گویم خدا در سوره مریم یک زن را به عنوان الگو معرفی کرده است برای دنیا نه برای زنان؛ تازه آن زن ، زن پیغمبر نیست خودش هم معصوم نیست؛ زن ویژه هم نیست زن فرعون است.
خدا در سوره تحریم می فرماید:«ضرب الله مثلا للذین آمنوا امراه فرعون.» در عبادت زن و مرد معنایی ندارد؛ در عبادت زهرای مرضیه سلام الله علیها می تواند به کمال برسد و علی ابن ابیطالب هم می تواند.
عبودیت ، یکی از ویژگی های حضرت زینب کبری سلام الله علیها است
عبودیت تا این حد مهم است که امام حسین علیه السلام صبح عاشورا که با حضرت زینب کبری سلام الله علیها خداحافظی کرد فرمود «خواهرم در نماز شبت مرا فراموش نکن» و چقدر مهم است که یک امام سفارش می کند.
امام سجاد علیه السلام می گوید«عمه جانم زینب در تمام این مسیر در شب ها نماز شب می خواند»؛ یک زن با این همه گرفتاری که دارد ، بدن ها روی زمین ، خیمه های نیمه سوخته اما در شب یازدهم امام سجاد علیه السلام می گوید عمه جانم زینب در این شب ها نماز شبش ترک نشد؛ باید از این موضوع درس بگیرید و به نمازتان اهمیت دهید؛ زینب مظهر نماز و عبودیت است.
عفاف و حجاب ویژگی دیگر حضرت زینب سلام الله علیها است
این خاندان چهل منزل رفتند و 20 روز در راه بودند؛ تازیانه بوده حمام نبوده و او همچنان حجاب خود را حفظ کرده است؛ وقتی حضرت زینب سلام الله علیها به کربلا رسیده است گفتند مندرس ترین لباس ها را داشته؛ اگر ما یک روز تا قم برویم و حمام نرویم مگر می شود؛ مگر داریم! تحمل 20 روز گرد و خاک و بیابان بر چادرها معلوم هست چه می ماند؛ 80 زن و کودک با این وضعیت زیبای عفاف و حجاب وارد شام شدند؛ حالا چرا ما به سمت غرب می رویم مدها و لباس هایمان را بر اساس چیدمان غرب درست می کنیم؛ چه بر ما رفته است!
تسلیم و رضای خدا بودن ، ویژگی سوم حضرت زینب است
ویژگی چهارم صبر است
حضرت زینب سلام الله علیها در شب عاشورا یک لحظه از خود بیخود شد؛ یک لحظه گفت کاش امشب می مردم امام حسین علیه السلام گفت صبور باش «اصبری.» و اینگونه که نقل کرده اند در روز عاشورا همه جا حضرت زینب سلام الله علیها را می بینند و یک جا او را نمی بینند؛ کجا؟ کنار بدن دو فرزندش؛ می خواهد برادر شرمنده نشود؛ خدا از آدم های ناشکر بدش می آید اما خدا برای انسان های صبور پاداش در نظر
می گیرد.
ویژگی پنجم حضرت زینب سلام الله علیها را شجاعت بر می شمرد و در بخشی دیگر از سخنانش با بیان اینکه ارزش ها مرز نمی شناسد ، ابراز کرد: شهید شهید است به هر ملیتی که باشد؛ پیروان زینبی در حرم مطهر حضرت زینب بنت موسی بن جعفر علیها سلام گرد هم آمدند تا در روز شهادت بیمار کربلا حضرت امام زین العابدین میثاقی دوباره با آرمان های حضرت زینب سلام الله علیها ببندند.
همان طور که عرض شد
حضرت زینب سلام الله علیها شخصیتی است که امام معصوم سفارش او را کرده است و می گوید در نماز شبت مرا فراموش نکن؛ امام سجاد علیه السلام به او می گوید عالم ، دانشمند؛ خدا رحمت کند مرحوم آیت الله فیض الاسلام که نهچ البلاغه را ترجمه کرده است؛ او سخت بیمار شد و در بستر بیماری افتاد و نذر کرد اگر شفا پیدا کند کتابی راجع به حضرت زینب سلام الله علیها بنویسد و اتفاقا خوب شد و کتابی نوشته است به نام «خاتون دو سرا» که کتاب خوبی است؛ حضرت زینب سلام الله علیها را معرفی کرده است.
یکی دیگر از علمای قم به نام سید مهدی قزوینی از علمای بزرگ قم است که بسیار کتاب دارد؛ یکی از کتاب های او به نام «فاطمه از گهواره تا گور» است؛ کتاب دیگر به نام «علی بن ابیطالب علیه السلام از ولادت تا شهادت» اتفاقا او در زمان صدام از دنیا رفت و وصیت کرد وقتی او را دفن می کنند این کتاب فاطمه زهرا سلام الله علیها را بگذارند بر روی سینه از آن درخت فقط باقی ماندی؛ تو یادگار آن پنج تن هستی.
گفت کاش امشب می مردم امام حسین علیه السلام گفت صبور باش «اصبری.» و اینگونه که نقل کرده اند در روز عاشورا همه جا حضرت زینب سلام الله علیها را می بینند و یک جا او را نمی بینند؛ کجا؟ کنار بدن دو فرزندش؛ می خواهد برادر شرمنده نشود؛ خدا از آدم های ناشکر بدش می آید اما خدا برای انسان های صبور پاداش در نظر می گیرد.
دختر علی علیه السلام در جمع زنان و مردان کوفه همو که افتخار بشریت است و
همان زینبی که در واقع اگر نبود حرکت های عاشورایی امروز و این روزها صورت نمی گرفت و بنی امیه کربلا را اینگونه تحریف می کردند؛ تلاش او و امام سجاد علیه السلام کربلا را به دنیا معرفی کرد.
؛ درباره حضرت زینب سلام الله علیها هر چه شنیدیم مصیبت بوده است و گریه کردیم و روضه خواندیم ، اما حضرت زینب سلام الله علیها را آنگونه که شایسته است نشناختیم.
حضرت زینب سلام الله علیها شخصیتی است که امام معصوم سفارش او را کرده است و می گوید در نماز شبت مرا فراموش نکن؛ امام سجاد علیه السلام به او می گوید عالم ، دانشمند؛ خدا رحمت کند مرحوم آیت الله فیض الاسلام که نهچ البلاغه را ترجمه کرده است؛ او سخت بیمار شد و در بستر بیماری افتاد و نذر کرد اگر شفا پیدا کند کتابی راجع به حضرت زینب سلام الله علیها بنویسد و اتفاقا خوب شد و کتابی نوشته است به نام «خاتون دو سرا» که کتاب خوبی است؛ حضرت زینب سلام الله علیها را معرفی کرده است.
یکی دیگر از علمای قم به نام سید مهدی قزوینی از علمای بزرگ قم است که بسیار کتاب دارد؛ یکی از کتاب های او به نام «فاطمه از گهواره تا گور» است؛ کتاب دیگر به نام «علی بن ابیطالب علیه السلام از ولادت تا شهادت» اتفاقا او در زمان صدام از دنیا رفت و وصیت کرد وقتی او را دفن می کنند این کتاب فاطمه زهرا سلام الله علیها را بگذارند بر روی سینه اش و گفته بود هرگاه عراق آزاد شد جنازه را درآوردید و به کربلا ببرید چون ایشان اهل کربلا بود و زمان صدام از دنیا رفت و در قم به خاک سپردند او را و کتابش را روی سینه اش گذاشتند؛ فیلم او هم در فضای مجازی وجود دارد.
10 سال طول کشید و جنازه بود تا بعد بالاخره قرار شد او را به کربلا ببرند؛ هنگامی که قبر را شکافتند بدن او تکان نخورده بود حتی موهایش؛ همه بدن او سالم بود و حتی کتاب هم سالم بود؛ کتاب را بیرون آوردند و جنازه را از خاک درآوردند و آیت الله سید مهدی قزوینی را به کربلا بردند و او را دفن کرد؛ او کتابی دارد به نام «زینب از تولد تا وفات» که کتاب بسیار زیبایی است.
زینب کبری سلام الله علیها یکی دو سال از امام حسین علیه السلام کوچکتر است و تنها فردی است که شهادت پنج تن را دیده است؛ خیلی شبیه به حضرت خدیجه سلام الله علیها مادربزرگش بوده است؛ کودک که بود آمد نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله و گفت یا رسول الله صلی الله علیه وآله من خواب عجیبی دیدم؛ حضرت فرمود چه خوابی دیدی؟ گفت خواب دیدم من در بیابانی بودم و طوفان شد؛ دیدم درختی در آنجاست و من به درخت پناه بردم اما طوفان این درخت را ازجا کند؛ چهار شاخه داشت؛ شاخه اول را گرفتم شکست؛ شاخه دوم را گرفتم شکست؛ شاخه سوم و چهارم همه شاخه ها شکست؛ پیغمبر فرمود دخترم آن درخت من و پنج تن هستیم؛ شجره طیبه هستیم؛ آن تنه درخت که کنده شد من هستم اول من را از دست می دهید؛ شاخه اول مادرت حضرت زهراسلام الله علیهاست و شاخه دوم پدرت حضرت علی علیه السلام ، شاخه سوم امام حسن علیه السلام و شاخه چهارم امام حسین علیه السلام؛ تو داغ همه این ها را می بینی و در شب عاشورا او خیلی اشک می ریخت
روضه_اطفال_حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
متن روضه
دید زینب چون به دشت کربلا
گشته بی یاور حسینش از جفا
تا خانم زینب کبری سلام الله علیها دید برادر تنها مونده...
صدای غربتش بلنده...
حسینش دیگه یاری نداره...
بچه هاش رو اماده کرد...
کرد بهر یاری آن ممتحن
هر دوطفل خویش را در بر کفن
صدا زد... عزیزانم...
ببینید آقاتون حسین غریب و تنها شده...دیگه یاری نداره...
عزیزانم... من شما رو برا مثل یه همچین روزی تربیت کردم...
برید جانتون رو فدای آقاتون کنید...
قربان معرفتت بی بی جانم.. زینب...
بوسه زد از مهربانی رویشان
زد گلاب و شانه بر گیسویشان
خدا میدونه خیلی سخته برای یه مادر...
میدونی بالاترین لذت دنیا چیه...
بالاترین لذت دنیا اینه که خدا بهت فرزندی بده...
مقابل چشمات قد بکشه...
بزرگ بشه...
جوون بشه...
جلوت راه بره...
به قد و بالاش نگاه کنی...
اگه جوون داری بهتر می فهمی چی ميگم...
اما خدا نکنه کسی داغ جوونش رو ببینه...
الهی جوون مرده تو مجلسمون نباشه...
خدایا خیلی سخته برای زینب...
صدا زد... عزیزان من...
برید از آقاتون ابی عبدالله اذن میدان بگیرید...
بچه ها اومدن کنار ابی عبدالله...
آقا جان اذن میدان بده...
هر کاری می کنن ابی عبدالله قبول نمی کنه...
اصرار کردن...
آقا... ما طاقت نداریم زنده باشیم عطش بچه ها رو ببینیم...
طاقت نداریم اسارت اهل حرم رو ببینیم...
طاقت نداریم تازیانه خوردن مادرمون رو ببینیم...
ما طاقت نداریم صدای غربت شما رو بشنویم...
آقا بزار جانمون رو فدات کنیم حسین
مکن نا مهربانی ای برادر
حالا حرف دل زینب...
مکن نا مهربانی ای برادر
مسوزان این چنین تو قلب خواهر
خودم و بچه هام فدای تو حسین...
پسرهای مرا از خود مرنجان
غلام اکبرند و عبد اصغر
به امید آمدم سویت برادر
که گیرم اشک از رویت برادر
سراپای منو و فرزندانم
فدای یک سر مویت برادر
--
مگو چشمت چرا یاقوت سودست
زمونه بخشش بود و نبودست
نکن گریه که زینب هم نگرید
هنوز ای جان برای گریه زود است
--
دو یاس زینب از بس غصه خورده
شکایت بر خدای خویش برده
انقدر اصرار کردن بلاخره...
هر طوری بود اقا اجازه داد...
گل های زینب رفتن میدان...
جنگ نمایانی کردند...
خیلی از این نانجیب ها رو به درک واصل کردند...
اما... امان از اون لحظه ای که صداشون به ناله بلند شد...
یا حسین...
آقا به دادمون برس...
ابی عبدالله سریع خودش رو رسوند...
کنار بدن پاره پاره گل های زینب...
اومد بچه ها رو در آغوش گرفت...
لحظات آخره...
وقتی آقا زاده ها نگاه کردند...
دیدند ابی عبدالله اومده بالاسرشون...
آماده ای بگم یا نه...
اما ساعتی بعد...
گودی قتلگاه...
وقتی ابی عبدالله چشم ها رو باز کرد... ببینه...
والشمر جالس علی صدره...
شمر رو سینه اش نشسته...
از سویدای دلت صدا بزن یا حسین
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
الا لعنت الله علی القوم الظالمین
ما نوگلان باغِ «زینب کبراییم»(2)
عاشق سینهچاکِ «زادۀ زهراییم» (2)
جان ما به قربانِ شاه مردان که باشد حب او اساس ایمان
پروانۀ جانبازِ «شمع هدایتیم» (2)
با خون حنجر ، یارِ «شاه ولایتیم» (2)
زیر تیغ عدو ، جان میسپاریم جز ولای علی ، در دل نداریم
از شمشیر و نیزهها ، کی واهمه داریم
ما این جانبازی را از فاطمه داریم
پور زینب گل خیرالنساییم جان فدای علی مرتضاییم
هم زینب مادر ما ارث از مادر برده
در قتلگاه از اعداد اگر لگد خورده
فاطمه دم ز عشق علوی زد میان کوچه بانگ یاعلی زد
[خطبه خٌطَّ الموت]
[منبر کوتاه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
بعد از حضور امام حسین علیه السلامدر مکه نامه هایی بین آن حضرت و مردم شیعه کوفه ، بصره و مدینه ، رد و بدل شد و در این مدت حضور چند ماهه در مکه آن حضرت با ایراد سخنرانی هایی اهداف مقدس شان را برای افراد تبیین کردند.
یکی از سخنرانی های مهم و تاریخی که در مکه ایراد فرمودند خطبه ای است که به خُطّ الموت معروف شده است؛
«اَلْحَمْدُلِلهِ ما شاءَ اللهُ ، وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللهِ ، وَ صَلَّی اللهُ عَلی رَسُولِهِ ، خُطَّ الْمَوْتُ عَلی وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلی جیدِ الْفَتاةِ ، وَ ما أَوْلَهَنی إِلی أَسْلافی اِشْتِیاقُ یعْقُوبَ إِلی یوسُفَ ، وَ خُیرَ لِی مَصْرَعٌ اَنَا لاقیهِ. کَأَنِّی بِاَوْصالی تَقْطَعُها عَسْلانُ الْفَلَواتِ بَینَ النَّواویسِ وَ کَرْبَلاءَ فَیمْلاََنَّ مِنِّی اَکْراشاً جَوْفاً وَ اَجْرِبَةً سَغْباً ، لا مَحیصَ عَنْ یوْم خُطَّ بِالْقَلَمِ ، رِضَی اللهِ رِضانا اَهْلَ الْبَیتِ ، نَصْبِرُ عَلی بَلائِهِ وَ یوَفّینا اَجْرَ الصّابِرینَ. لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله لَحْمَتُهُ ، وَ هِی مَجْمُوعَةٌ لَهُ فی حَظیرَةِ الْقُدْسِ ، تَقَرُّ بِهِمْ عَینُهُ وَ ینْجَزُ بِهِمْ وَعْدُهُ. مَنْ کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ ، وَ مُوَطِّناً عَلی لِقاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْیرْحَلْ مَعَنا فَاِنَّنِی راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْ شاءَ اللهُ تَعالی»
حمد و سپاس از آنِ خداست ، آنچه او بخواهد [همان شود] ، و هیچ توان و قوّتی جز به کمک او نیست ، و درود خداوند بر فرستادهاش حضرت محمّد صلی الله علیه وآله. آگاه باشید: قلاّده مرگ بر گردن آدمیزاد ، همانند گردنبندی است بر گردن دختران جوان. اشتیاق من به دیدار گذشتگانم (پدر و مادرم و جدّ و برادرم) همانند اشتیاق
یعقوب به دیدار یوسف است. برای من شهادتگاهی برگزیده شده که به یقین به آن خواهم رسید و گویا میبینم گرگان درنده بیابان بین نواویس و کربلا بند بند تنم را پاره پاره کرده و گویی از من شکمهای تهی و مشکهای خالی خود را پر میکنند. از آن روز که قلم تقدیر الهی بر آن رقم خورده است ، گریزی نیست. خشنودی خداوند خشنودی ما اهل بیت است. ما در برابر بلا و آزمایش الهی شکیباییم و او پاداش عظیم صابران را به ما خواهد داد. هرگز پاره تن رسول خدا از وی جدا نمیشود و در حضیرة القدس (درجات عالی بهشت) به او ملحق خواهد شد ، و چشمان رسول خدا صلی الله علیه وآله به ذرّیهاش روشن میشود ووعدهاش توسّط آنان وفا خواهد شد. هر کس آماده است خون خود را در راه ما نثار کند و خود را آماده لقای خداوند سازد ، با ما رهسپار شود ، چرا که من به خواست خداوند فردا صبح حرکت خواهم کرد.
محتوای خطبه خط الموت آگاهی از شهادت و عشق به مرگ در راه خدا دانسته شده است افزون بر آن ، در این خطبه کوتاه مطالب مختلفی بیان شده است:
خطبه خط الموت را نشانگر اوضاع دینی و اجتماعی عصر امام حسین دانستهاند و اینکه آن امام برای اصلاح جامعه ، اعلان قربانی کردن خود میکند.
در شرایطی که صدها نامه و شاید هزارها نامه با این مضمون برای او آوردند که ما شیعیان و مخلصان توایم و در کوفه و در عراق منتظرت هستیم ، دچار غرور نشدصحبت از مرگ کرد. نگفت چنان و چنین میکنیم. دشمنانش را تهدید و دوستانش را تطمیع به تقسیم مناصب کوفه نکرد. حرکت مسلمانانهی همراه با معرفت ، همراه با عبودیّت و همراه با تواضع ، آن وقتی است که همه دستها را به طرفش دراز کردهاند و نسبت به او اظهار ارادت میکنند.
از خطبه نماز جمعه رهبری (https://farsi.khamenei.ir/newspart-index?
id=3002&nt=2&year=1379&tid=1348)
توصیف زیبایی و جداییناپذیری مرگ از انسان مانند گردنبندی بر گردن دخترکان.
بیان اشتیاق امام برای ملاقات مرگ و دیدن گذشتگان خود.
خبر دادن امام حسین علیه السلام از شهادت خود و چگونگی آن.
توصیف دشمنان به گرگان درنده.
توصیف حتمی بودن این واقعه و راضی بودن به رضای خداوند
بیان اینکه خداوند پاداش صابران را به او میدهد.
توصیف جایگاه خود در جوار رسول الله صلی الله علیه وآله بعد از شهادت.
تشویق مسلمانان برای همراهی با امام حسین علیه السلام.
والسلام علی من اتبع الهدی
ما روایات فراوانی داریم در این که بدون صلوات خدا هیچ دعایی را مستجاب نمی کند. پیامبر خدا فرمود الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّى يُصَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. یعنی دعاهایی که می-کنید در پرده و حجاب است ، بالا نمی رود مگر قبل از دعا صلوات ، بعد از آن صلوات. صلوات دعای مستجاب است خدا به برکت صلوات دعاها را مستجاب می کند. آخرین آیه این صفحه که از آل عمران تلاوت شد آیه 27 خدای مهربان می فرماید قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما في صُدُورِكُمْ أَوْتُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ ، اگر ما بدانیم که خدا حاضر و ناظر است ، همان بحثی که قبل داشتیم پیدایی است که پنهان شدنی نیست. از ظاهر ما ، باطن ما ، به زبان ما ، به قلب ما ، اولیاء خدا آگاه بودند ، چه رسد که خدای متعال. می فرماید آن چه که در سینه های خود مخفی می کنید یا ظاهر می-کنید خدا می داند. بلکه آن چه در آسمان و زمین هست همه را یعنی ما در محضر علم و آگاهی خدا هستیم. چیزی پوشیده نیست و خدا بر هر چیزی قدرت دارد. ان شاءالله خدا ما را کمک کند که فکر بد ، نیت بد ، ما اگر به قول یک آقایی می گفت اگر از یک دوربین می ترسیم از یک سرباز می ترسیم خدا را همین اندازه باور کنیم مشکلات ما حل است. خدا را قسم می دهیم به حق محمد و آل محمد قلب امام زمان از ما راضی ، فرج او را نزدیک ما را از یاران خوب او قرار بده.
مسلمان شدن یک راهب
با دیدن عذاب برزخی ابن ملجم!
یکی از عذابهای ابن ملجم که پس از مرگ او ، از سوی خداوند نازل گردید ، توسط پرندهای صورت میگرفت ، به نحوی که شیخ راوندی با استناد از حسن بن محمد ، معروف به ابن رفا ، در کوفه روایت کرده است:
یک روز وقتی در مسجدالحرام بودم دیدم مردم در مقام حضرت ابراهیم (علیه السلام) جمع شدهاند و در آنجا یک مرد نشسته بود.
از مردم سؤال کردم که آن مرد کیست؟
به من گفتند:
آن یک راهب است که اسلام آورده است.
راوی میگوید: به او نزدیک شدم و یک پیرمرد با عبای پشمی را دیدم که در مقام حضرت ابراهیم نشسته بود و شنیدم که میگفت:
من رئیس راهبان در صومعه هستم.
روزی پرندهای شبیه عقاب دیدم که یک قسمت از بدن یک نفر را از حلقومش را بیرون انداخت ، پس قسمت دیگرش را بیرون انداخت تا وقتی که آنها تبدیل به یک انسان کامل شدند.
پس من از آن شخص سؤال کردم:
تو چه کسی هستی؟
هیچ جوابی به من نداد.
به او گفتم:
تو را قسم میدهم به آن کسی که تو را آفرید ، به من بگو تو چه کسی هستی؟
او گفت:
من ابن ملجم مرادی هستم ،
به او گفتم تو چه گناهی نمودهای که به طور پیوسته تکههای بدنت را این پرنده پس میاندازد و مجدد از هم جدا کرده و فرو میبرد؟
به من گفت:
من قاتل علی بن ابی طالب هستم ،
و به خاطر همین خداوند این پرنده را قرار داده تا هر روز با این کار مرا عذاب نماید.
راهب میگوید:
در حال حرف زدن بودیم که یکباره همان پرنده آمد و آن را قطعه قطعه برداشت تا وقتی که همهٔ قسمتهای او را برداشت و من منتظر شدم تا وقتی که پرنده پایین آمد و آن را آورد و مجدد از بدن خود تکههای او را خارج نمود.
پس از او سوال کردم:
علی بن ابی طالب علیه السلام کیست؟ جواب داد: علی بن ابی طالب علیه السلام پسر عمو و وصی پیامبر اسلام ، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله است.
مدینة المعاجز ، جلد1 صفحه544 حدیث 540
نماز آیات ، برای خسوف و کسوف ، فوری است. نماز آیات ، برای کسانی واجب است که خسوف و کسوف در شهرشان واقع شده است و با وقوع آن در شهرهای دیگر ، بر آنان واجب نمی شود. (1)
اگر مسجد نجس شود ، باید فوری تطهیر شود. (2)
پولی که از درآمد کسب تهیه شده و به عنوان قرض الحسنه به دیگری پرداخت شده ، اگر دریافت آن بعد از سال خمسی باشد ، باید فوری خمس آن را بدهد. (3)
آب کشیدن قرآنی که نجس شده ، واجب فوری است. (4)
اگر کسی مرتکب حرام شود یا واجبی را ترک کند ، واجب است فوری توبه کند. (5)
رد امانت ، واجب فوری است. (6)
هرگاه وقت نماز داخل شود و زن بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد ، حائض می شود ، باید فوری نماز بخواند. (7)
اگر شخصی در ایام اعتکاف در مسجد جنب شود ، باید فوری از مسجد خارج شود و غسل جنابت انجام دهد و اعتکافش صحیح است و اگر جنابتش
1) همان ، م 1498.
2) همان ، م 900.
3) امام خمینی ، استفتائات ، ج 1 ، س 96؛ آیه الله فاضل لنکرانی ، جامع المسائل ، ج 1 ، س 833؛ آیه الله مکارم شیرازی ، استفتائات جدید ، ج 1 ، س 319.
4) همان ، م 135.
5) امام خمینی ، تحریرالوسیله ، امر به معروف و نهی از منکر ، مسئله 5.
6) همان ، م 2700.
7) همان ، م 470.
عمدی است ، اعتکافش باطل است.
کسی که مستطیع شود و شرایط آن فراهم باشد ، فوری است و باید در اولین سال ممکن ، حج برود. (1)
در عیوبی که موجب خیار فسخ عقد نکاح می شوند خیار فسخ ، از هر یک از زن و مرد ، فوری است و اگر کوتاهی کنند ، عقد ، لازم می شود. (2)
امام باقر علیه السلام درباره نماز اول وقت ، فرمود: «بدان که همواره اول وقت ، بافضیلت تر است؛ پس هرچه می توانی ، در خیر ، شتاب کن». (3)
این که قرآن در سوره جمعه می فرماید: «اذا نودی للصلاه من یوم الجمعه فاسعوا...» ، یعنی حرکت به سوی نماز جمعه ، فوری است. (4)
همان ، م 1498.
همان ، م 900.
امام خمینی ، استفتائات ، ج 1 ، س 96؛ آیه الله فاضل لنکرانی ، جامع المسائل ، ج 1 ، س 833؛ آیه الله مکارم شیرازی ، استفتائات جدید ، ج 1 ، س 319.
همان ، م 135.
امام خمینی ، تحریرالوسیله ، امر به معروف و نهی از منکر ، مسئله 5.
همان ، م 2700.
همان ، م 470.
تحریر الوسیله, کتاب الحج ، ج 1 ، ص 370.
تحریرالوسیله ، ج 2 ، ص 293.
ابواب الموافقین ، ب 1043.
تفسیر نمونه ، ذیل آیه 9.
در نفس المهموم شیخ عباس قمی آمده که در شب عاشورا ، آنگاه که امام حسین علیه السلام خطبه خواند و به یاران خود فرمود: «فردا من و شما همه کشته خواهیم شد» ، حضرت قاسم پنداشت این افتخار از آنِ مردان و بزرگسالان است و شامل نوجوانان نمیشود. از اینرو پرسید: «آیا من هم فردا کشته خواهم شد؟» امام علیه السلام با مهربانی پرسید: «فرزندم ، مرگ در نزد تو چگونه است؟» حضرت قاسم عرض کرد: «احلی من العسل» (شیرینتر از عسل).
حضرت سیدالشهدا علیه السلام فرمود: آری به خدا سوگند ، عمو به فدایت ، تو از آنان هستی که پس از گرفتار شدن به بلایی سخت کشته خواهی شد.
مقام معظم رهبری در مورد حضرت قاسم میفرمایند: «در میان شهدای کربلا برخی بودند که شهادتشان بیشتر از شهدای دیگر دل امام حسین علیه السلام را به درد آورد و حضرت قاتلین آن شهید را لعن کردند. حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام چنین ویژگی منحصر به فردی را در نظر امام حسین علیه السلام داشتند. هر چند این نوجوان شهید برادران دیگری داشت که به فیض شهادت نائل آمدند ، اما قاسم و عبدالله که بر سینه امام به شهادت رسید از عظمت بالایی برخوردار هستند.»
*حضرت قاسم علیه السلام زندگی دنیا را مقدمهای برای زندگی آخرت میدانست * حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام زندگی دنیا را مقدمهای برای زندگی آخرت میدانستند و بر اساس این جهانبینی ، مرگ و شهادت در راه خدا را شیرینتر از عسل میدانند.
در نگاه ایشان زندگی در دنیا دارای هدفی است و باید بالاتر از مقدمه باشد ، شیرینی یک حرکت به این است که متحرک در آن حرکت به هدف نهایی و غایت خودش برسد؛ شهادت در راه خدا هدف نهایی است که در قرآن هم آمده «یا أَیهَا الْإِنْسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَیٰ رَبِّک کدْحًا فَمُلَاقِیهِ» یعنی ای انسان البته با هر رنج و مشقت (در راه طاعت و عبادت حق بکوش که) عاقبت حضور پروردگار خود میروی.
در حادثه کربلا و عاشورا حضرت قاسم شهادت یعنی هدف نهایی تکامل انسان را میدید؛ هرکسی در یک مسیر حرکت میکند بهترین شیرینی برای او رسیدن به مقصد است و ایشان چون مقصد را در شهادت میدیدند فرمودند برای من شیرینتر از عسل است.
شهادت امر معنوی است لذا شیرینی آن هم بالاتر از شیرینیهای ظاهری دنیا است
انسان را دارای دو قوس صعود و نزول است.
در قوس صعود بالاترین کمال این است که انسان به مرتبه انسان کامل برسد و بیشترین تقرب را به پروردگار داشته باشد و این مهم در شهادت تحقق مییابد.
در این جمله کوتاه «احلی من العسل» حضرت قاسم دریایی از معرفت و عرفان و پر از جهانبینی حقیقی در بحث توحید است؛ اگر کسی با مبانی عرفان و فلسفه آشنا باشد میفهمد فلسفه این جمله چیست که ایشان اینگونه تفسیری از مرگ دارند.
شیرینی عسل یک شیرینی محسوس است اما شیرینی شهادت در راه خدا محسوس نیست با حس ظاهر درک نمیشود بلکه باید آن را با حس باطن درک کرد؛ ما در بین شیرینیهای ظاهری عسل را سمبل حلاوت و شیرینی و ماده شفابخش میدانیم و حضرت به این نکته توجه داشتند که شهادت در راه خدا را به عسل تشبیه کردند که هم شفاست هم شیرینی دارد؛
یک امر معقول به امر محسوسِ قابللمس تشبیه است.
شیرینیهای باطنی و معنوی پایدارتر از شیرینیهای ظاهری هستند.
جوانان اهل مطالعه و کتاب باشند
جوانان سعی کنند اهل مطالعه و کتاب باشند. زندگی شهدا ، یاران امام حسین علیه السلام را در کربلا و عاشورا بخوانند؛ آشنایی با شخصیت حضرت قاسم نیاز به مطالعه در جهان بینی الهی و جهانبینی فلسفی اسلام و مبانی عرفان دارد؛ فردی که با این مبانی آشنا شود و در کلمات قاسم بن الحسن دقت کند عمق مطالب ایشان را درک
میکند.
سیره زندگی و ولایتپذیری جوانانی همچون حضرت قاسم ابن الحسن و حضرت علیاکبر علیه السلام برای جوانان و نوجوانان امروز ما الگویی بسیار کامل است که میتواند نسل جوان را در طی مسیر صحیح زندگی و مقابله با دشمنان یاری رساند.
ما در زیارت عاشورا حدود 17-18 دعا می کنیم که متناسب با ان 17-18 مقام هم میخواهیم. درخواسته ای زیارت عاشورا دنیوی و مادی نیست چون این ها فانی هستن ، بلکه همه خواسته ها معنوی است
بعضی از این مقامها انقدر بالاست که اگه زیارت عاشورا نبود قابل باور نبود که کسی جرات درخواست انرا از خدا داشته باشد
مقام خونخواهی امام حسین علیه السلام
ان یرزقنی طلب ثارک...
کسی که بخواد خونخواهی بکنه مقام خیلی بالاییه چون خونخواه ابی عبدالله امام زمانه
2_مقام وجاهت عندالله (آبروداری نزد خدا)
اللهم اجعلنی عندک وجیها
3_مقام معِیَّت وهمراهی با معصومن
ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخر
مع امام منصور (این درخواست دیگه ویژست چون تمام انبیا و اولیا آرزوشو داشتن)
4_درخواست گره خوردن با معصوم در تمام مراحل زندگی
اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد ...
5_مقام شهادت
مماتی ممات محمد و ال محمد
مرگ همه معصومین از پیامبر تا امام حسن عسکری علیهم السلام با شهادت بوده
6_ رسیدن به مقام محمود
ان یُبِلِغنی المقام المحمود
در قران آیه ای داریم که به پیامبر میگه نماز شب بخوان تا به مقام محمود برسی و مقام محمود یعنی مقام شفاعت از نگاه عموم مفسران خود شفاعت گرفتن مقامی است که به هر کس نمی رسد (لا یملکون الشفاعه... شفاعت به هر کس نمی رسد)
از شفاعت شدن یه مقامی بالاتر هست که مقام شفاعت کردن هست و در این فراز این را از خدا می خواهیم
7_مقام مشارکت در مصیبت ولی معصوم
لقد عظمت الرزیه.....بک علینا
و اسئل الله بحقکم....ان یعطینی بمصابی بکم..(یعنی مصیبت مال منه)
الحمدلله علی عظیم رزیتی (دقیقا اینجا دیگه مصیبت رو برای خودت میدونی)
این مقام خیلی عظیمه ها و کلی بحث باید روش انجام بشه.
داستان زیارت عاشورا داستان یکی شدنه ، قراره بچسبی به شجره حیات
8_مقام برائت
و ایامحیاتی بالبرائه منهم... برای دوری و تبری جستن از بعضی جریان ها و افراد و خصایص (خصوصیت ها)
9_مقام لعن
اللهم العن اول ظالم ظلم... انقدر مهمه که در زیارت عاشورا بر سلام اولویت داره اول صدتا لعن میدی بعد صد تا سلام
نکته:اصل برائت و لعن بعد از ظهور محقق میشه چون مردم تا قبل از ظهور نمی فهمیدن که مسببین چیو ازشون دریغ داشتن
ما از دنیای بعد از ظهور چیزی نمیدونیم و درک نمی کنیم اصل برائت مال اون زمانه وقتی ظهور اتفاق بیوفته و بفهمیم چیو ازمون گرفتن
10_مقام سلم
انی سلم لمن سالمکم
ولی لمن والاکم
این مقام یعنی مقام دوستی با دوستان و دوستداران اهل بیت
11_مقام حرب
حرب لمن حاربکم
مگه به هر کسی مقام مجاهدت میرسه
12_مقام ایثار
بابی انت و امی تو زیارت عاشورا اینو خواستیم و لااقل اداشو دراوردیم.
ایثار یعنی بذل بهترین ها و تو زیارت عاشورا بهترین چیزاتو میدی
13_مقام قربه الی الله (آخر مقامه این مقام)
انی اتقرب الی الله...
اللهم انی اتقرب الیک ..
14_مقام دوستی و نزدیکی به اهل بیت
انی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی .....
15_مقام معرفت اهل بیت (من مات ولم یعرف امام زمانه میت میته جاهلیه)
اکرمنی بمعرفتکم و معرفه اولیائکم..
16_مقام ثبات قدم و نداشتن تزلزل
ان یثبت لی عندکم قدم صدق_ ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین...
17_مقام رجعت که هرکسی به این مقام نمی رسه و باید کلی کار انجام بده.
کجای زیارت عاشورا اینو گفته؟؟ شما بگید
18_مقامی که خدا به بندش درود بفرسته
اللهم اجعلنی فی مقامی هذا ممن تناله منک صلوات و رحمه و مغفره
این خواسته ها را لا مکان و لا زمان می خواهیم یعنی محدود به یه زمان خاصی نشده
فی هذا الیوم و فی موقفی هذا و ایام حیاتی (یعنی الان و اینجا و همه روزهای عمرم)
و لا جعله الله آخر العهد منی... (الی الابد باشه و محدود به حال نباشه)
روضه_حضرت_قاسم_بن_حسن_علیه_السلام
متن روضه 1
ای حرمت خانۀ معمور دل
ای شجر عشق تو در طور دل
نجل علی درّ یتیم حسن
باب همه خلق زمین و زمن
امشب بریم در خانه ابن الکریم...
میوه دل امام حسن...
همچو عمو ماه بنی هاشمی
چشم و چراغ شهدا ، قاسمی
امشب صاحب عزا...
خود امام حسنه...
آقای کریم ماست...
آی اونی که گفتی گرفتارم...
حاجت دارم... مریض دارم...
امشب شفای مریضت رو از امام حسن بگیر...
امشب آقا رو به پاره تنش قسم بده...
مگه ميشه...
برا میوه دلش اشک بریزی...
برا قاسمش اشک بریزی...
آقا دست خالی برت گردونه...
آماده ای بریم کربلا بسم الله...
شاید 13 سال بیشتر نداره...
اومد کنار ابی عبدالله...
صدا زد:
من هوای جبهه دارم ای عمو
غصه های خیمه دارم ای عمو
شب عاشورا اومد کنار عموجانش حسین...
عرضه داشت آقا...
یه سوال دارم...
آیا منم فردا شهید میشم یا نه...
آیا منم میتونم جانم رو فداتون کنم یا نه...
این دلم احساس غمگینی کند
غربتت درسینه سنگینی کند
عزیز دل برادرم...قاسمم...
مرگ رو چطور می بینی...
صدا زد:
احلی من العسل...
آقا مرگ برای من از عسل شیرین تره...
فرمود عزیز دلم...
فردا تو رو به بلای عظیم می کشند...
الله اکبر...
امان از بلای عظیم...
روز عاشورا اومد کنار ابی عبدالله...
صدا زد عموجانم حسینم...
الان ديگه وقتشه اجازه میدان بدید آقا...
دیگه طاقت ندارم...
ابی عبدالله چکار کنه...
صدا زد قاسمم...
عزیز برادرم...
چطوری اجازه بدم...
آخه تو یادگار حسنمی...
تو امانت برادرمی...
اصرار کرد...
هر طوری بود...
اجازه گرفت...
رفت به سمت میدان...
راوی میگه:
وَخَرَجَ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَر
یه نوجوانی وارد میدان شد دیدم صورتش مثل ماه پاره می درخشه...
تا وارد میدان شد...
شروع کرد به رجز خوندن...
چنان با شجاعت رجز می خونه...
همه لشکر دشمن متحیر موندن...
این آقازاده کیه...
آی نانجیب ها...
اگه منو نمی شناسید بدانید...
أَنَا ابْنُ الْحَسَنِ سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى
من فرزند قهرمان جنگ جملم...
من فرزند حسن بن علیم...
آیینه ی مرد جمل آمد به میدان
یک شیردل مانند یل آمد به میدان
جنگ نمایانی کرد...
خیلی ها رو به درک واصل کرد...
کسی حریف این آقازاده نميشه...
چه کار کردند...
دور تا دورش رو گرفتند...
اول سنگبارانش کردند...
یه ظالمی صدا زد...
بخدا بهش حمله می کنم...
داغش رو به دل مادرش می گزارم...
یا صاحب الزمان...
تا این نانجیب رسید...
ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّيف
ِ
آنچنان با شمشیر به سر مبارک زد...
فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ
قاسم با صورت به زمین افتاد...
همینجا بود صدای ناله اش بلند شد...
يا عَمّاه
عموجان حسین به دادم برس...
افتادم از پشت فرس
عمو به فریادم برس
ابی عبدالله مثل باز شکاری خودش رو رسوند...
بگم یا نه...
نگاه کرد...
دید یه قاسمش زیر سم اسبها...
هی صدا میزنه عموجان حسین...
ابی عبدالله این نانجیب ها رو کنار زد...
نشست کنار یتیم برادر...
دید شمشیر به سرش زدند...
بدنش رو قطعه قطعه کردند...
سنگبارانش کردند...
داره نفسهای آخرش رو می کشه...
هی پاهاش رو زمین می کشه...
چه کار کنه حسین...
همه دیدند...
وقَد وَضَعَ حُسَينٌ صَدرَهُ عَلى صَدرِهِ ،
قاسم رو به سینه چسباند...
وای عزیز برادرم قاسم...
یادگار حسنم قاسم...
اي يادگار رويِ قشنگِ برادرم
جان كَندَنت روي زمين نيست باورم
وقتي كه استغاثه ي جانسوز تو رسيد
هفت آسمان ، شكست و فرو ريخت برابرم
پر شد فضا ز عطر گلابِ تنت عمو
عطر تن تو زنده كُند يادِ اكبرم
(صلی الله عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ)
این تن غرقه به خون مصحف پا مال من است
این عزیز دل زهرا و حسین و حسن است
اِرباً اربا شده مثل علی اکبر ، پسرم
پیرهن از تن و تن پاره تر از پیرهن است
خونِ سر آب وضو ، سنگِ عدو مهر نماز
اشک در دیده و خون جگرش در دهن است
زخم شمشیر کجا ، جای سم اسب کجا؟
اسب ها از چه نگفتید که این قلب من است؟
کاش یک بار دگر اسم عمو را می برد
حیف کز خون دو لبش بسته ، خموش از سخن است
اشک می ریزم و با دیده ی خود می نگرم
که گلم دستخوش باد خزان در چمن است
سیزده ساله ی من ، ماه شب چاردهم
از چه دور بدنت این همه شمشیرزن است
بر تن پاک تو ای حجله نشین یم خون
پیرهن جامه ی خونین شده ، خلعت کفن است
بزم دامادی تو دامن صحرای بلاست
خونِ رخساره حنا ، شاخه ی گل زخم تن است
میثم آتش به شرار جگرت ریخته اند
آه جانسوز تو سوز دل هر مرد و زن است..
[گفتگوی دوم امام با محمد حنفیه]
[منبر کوتاه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
سیّد بن طاووس از امام صادق علیه السلام نقل مى کند:محمّد حنفیّه [که به قصد انجام حج در مکه حضور داشت] در شبى که فردایش امام علیه السلام از مکّه رهسپار عراق بود ، به محضر امام علیه السلام شرفیاب شد و عرض کرد: اى برادر! تو بى وفایى کوفیان را نسبت به پدر و برادرت ، شناخته اى ، من نگرانم که با تو نیز چنین کنند. اگر در مکّه بمانى ، تو عزیزترین و محترم ترین شخص خواهى بود.
امام فرمود: «یا اَخِی قَدْ خِفْتُ اَنْ یَغْتالَنی یَزیدُ بْنُ مُعاوِیَةَ فِی الْحَرَمِ ، فَاَکُونَ الَّذی یُسْتَباحُ بِهِ حُرْمَةُ هذَا الْبَیْتِ» برادر! من بیم از آن دارم که یزید ، خونم را در حرم (امن خدا) بریزد و بدین سبب حرمت این خانه شکسته شود.
محمّد بن حنفیّه عرض کرد: «اگر از این جهت نگرانى ، به سمت یمن یا به سرزمین هاى ناشناخته دیگر کوچ کن که تو در آنجا محفوظ ترى و کسى به تو دست نخواهد یافت».
امام علیه السلام پاسخ داد: «أَنْظُرُ فیما قُلْتَ»؛ در این باره مى اندیشم. سحرگاه همان شب محمّدحنفیّه با خبر شد امام حسین علیه السلام به مقصد عراق حرکت کرده اند ، در حالی که به شدت مریض بود با شتاب حرکت کرد و خود را به امام حسین علیه السلام رسانید ، مهار شتر امام را که بر آن سوار بود ، گرفت و عرض کرد:
«برادرم مگر به من وعده ندادى که در مورد آنچه را به عرض رساندم بیندیشى؟» امام حسین علیه السلام: آرى. محمّد: پس چرا با شتاب از مکّه خارج شدى؟
امام حسین علیه السلام: بعد از آنکه از تو جدا شدم ، رسول خدا صلی الله علیه وآله [در بیدارى یا در خواب ] نزد من آمد و فرمود:
«یا حسین! اخرج فانّ اللَّه قد شاء ان یراک قتیلا» اى حسین! خارج شو ، همانا خداوند خواسته است تو را (براى پیشرفت دین) کشته ببیند.
محمّد: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ ، اکنون که تو با این وضع حرکت مى کنى ، همراه بردن این زنان با تو چه معنى دارد؟
امام حسین علیه السلام: رسول خدا صلی الله علیه وآله به من فرمود:«انّ اللَّه قد شاء ان یراهنّ سبایا» همانا خداوند چنین خواسته که آنان را اسیر و گرفتار بنگرد.» آنگاه امام حسین علیه السلام با محمّد خداحافظى کرد و به سوى عراق حرکت نمود.
امام حسین علیه السلام با بیان وحی و دریافت غیبی که در حالت خواب اتفاق افتاده بود تکلیف الهی خود را حرکت به سمت عراق و شهادت در آنجا و اسارت خانواده شان اعلام میکردند. گاه درهم شکستن دشمن سبب پیروزى و رسیدن به اهداف مقدّس مى شود و گاه شهادت و اسارت ، و این بار نوبت شهادت و اسارت بود!
برخی حرکت امام به سمت کوفه را به جهت محفوظ ماندن از خطر یزید دانسته اند در حالی که مستندات تاریخی از جمله این گفتگو که در بالا نقل شد دقیقا برعکس این احتمال را اثبات می کند یعنی از نظر افراد مختلف ماندن در مکه خطر شهادت را کمتر می کرد اما امام طبق فرمایش خودشان اولا شهادت شان را قطعی می دانستند و شهادت در مکه را به جهت حفظ حرمت کعبه روا ندانسته اند.
در اینکه شهادت امام حسین علیه السلام چه آثاری به دنبال داشته است افراد با مذاق های سیاسی ، ، معنوی ، عرفانی نظرات مختلفی ارائه کرده اند.
عده ای شهادت آن حضرت را مطابق با مسیحی ها ، «شهادت فدیه ای» دانسته اند یعنی فدا شد تا شیعیان را به مقامات معنوی برساند ، عده ای دیگر «شهادت عرفانی» دانسته اند یعنی خواست به مقام ارجمند شهادت نایل شود .
اما مشهور ترین نظریه عبارت است از اینکه شهادت آن حضرت از خلافت یزید به عنوان جانشین پیامبر سلب مشروعیت کرد و الا یزید به سبک زندگی اباحی گرانه نه فقط جامعه اسلامی آن زمان را بلکه دین اسلام به نابودی و ابتذال می کشاند.
والسلام علی من اتبع الهدی
طبق معمول درباره صلوات ، آن قدر اهمیت دارد که پیغمبر عظیم الشان علیه و آله صلوات فرمودند که موقع نام من و ذکر من حتماً درود و صلوات را فراموش نکنید که در روایات تعبیرهای تندی شده است. بخیل واقعی کسی است که نام پیغمبر را بشنود و این ذکر را نگوید. یا در تعبیر دیگر دارد بخیلترین آدمها یا جفاکارترین افراد به من کسانی هستند که نام پیغمبر را بشنوند و صلوات بر محمد و آل محمد نفرستند.
«اللهُمَّ صَلَّ عَلَی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم».
شعر حماسي درباره ......
شعر حماسي مباحثه حره
سروده حسن بهاري
قصري است بس مخوف و در او حاكمي عنود
در نزد او زني ز علي مدح مي سرود
بُد حرّه نام زن ز محبّين مرتضي
حجّاج حاكم است ولي پست و بس دغا
گفتا خبر رسيده علي را تو از وفا
برتر شمرده اي ز دو اصحاب مصطفي
پاسخ بده وگرنه سرت را جدا كنم
اين كار را براي رضاي خدا كنم
زن گفت اي امير دمي كن تو يك نظر
بر محضرت خلاف رساندند اين خبر
هرگز چنين نبوده تو از اين سخن گذر
از اين سعايت و زچنين صحبت الحذر
حجاج شاد گشت و بگفتا كه آفرين
ديگر حذر نما تو ز گفتار آتشين
احسنت بر تو اي زن آزاده مرحبا
از تو همين رواست تو ننموده اي جفا
زن گفت اشتباه نمودي تو اي امير
بشنو و بعد از آن سر من از تنم بگير
اي خاك تيره بر سر آن بي حيا دو كس
من گفته ام علي ز رسل برتر است و بس
از نوح و آدم و ز خليل و كليم و هود
هم از مسيح برتر و او علّت وجود
لايق نيند آن دو بت پست و بي قرين
با خاك كفش قنبر مولاي متّقين
از خشم شد پياله ي چشمش بسان خون
آن حاكم پليد و به كردار پست و دون
جلّاد را صدا زد و نعتي چو باز كرد
آهنگ كشتن زن آزاده ساز كرد
گفتا اگر براي كلامت تو از خدا
حجّت نياوري سرت از تن شود جدا
جلّاد يك طرف زن آزاده يك طرف
خشم و نگاه حاكم قدّاره يك طرف
اي دوستان محبّ علي سخت با ولاست
جام محبّ صادق مولا پر از بلاست
اي دوستان محبّ علي سخت بي رياست
دارد به سينه عشق علي را كه كيمياست
اندر دفاع حقّ علي وجه ذات هو
اهل معامله نبود دوستدار او
لب را چو زن به آيه ي قرآن حق گشود
از قول حق به مدح علي آيه مي سرود
گفتا كه جاهلي تو به آيات مدح او
بشنو فضائلش به خدا اوست وجه هو
آدم كجا فضائل شير خدا كجا
گِل بود و گشت آدم با دست مرتضي
اين گفته ي خداست به آدم كه دور باش
از آن درخت گندم و در راه نور باش
آدم بخورد گندم ممنوعه را ولي
كّفاره ي گناه پدر مرتضي علي
يك عمر خورده نان جو دارم از اين عجب
مُهري زند به كيسه ي نان ، صاحب رجب
حجّاج گفت : برتري او به نوح چيست؟
رسوا شوي اگر ز كتابت دليل نيست
گفتا كه نوح زحمت جانانه مي كشيد
بر گمرهان چو نعره ي مستانه مي كشيد
امّا تمام گشت چو صبرش ز روي قهر
نفرين نمود و آب گرفتي تمام دهر
امّا كجاست صبر كسي مثل مرتضي
صبر خداست صبر شه ملك لا فتي
در ديده خار و صبر كند استخوان به حلق
نفرين نكرد صبر علي را ببين به خلق
بي اختيار حاكم خون ريز خنده كرد
گفتا به حرّه برتري از صد هزار مرد
شيواست منطقت ز كتاب رب جليل
گو برتريّ حيدر تو چيست بر خليل؟
گفتا خليل اهل يقين بوده در دلش
گفته چگونه مرده شود زنده از گلش؟
آمد ندا كه نيست به قلبت يقين مگر؟
گفتا فزون شود تو نشانم دهي اگر
در وادي عزيز خدا مرتضي نگر
هرگز نگفته بهر خدايش اگر مگر
گيرد اگر كه پرده ي هفت آسمان خدا
افزون نمي شود به يقين شه ولا
چشم خداست چشم علي چشمه ي حيات
مي جوشد از لبان علي فخر كائنات
دست و زبان و گوش خداوند عالي است
او مرده زنده مي كند از نفس خالي است
با اين چنين فضائل و با اين چنين خصال
صلوات بر محمّد و بر حيدر است و آل
حاكم بگفت: برتريش بر كليم چيست؟
گفتا كه گوش كن كه بداني امير كيست
موسي ز غبطيان چو يكي را زدي به مشت
از ترس مي دويد ز ابناء آن كه كشت
حيدر به ذوالفقار بخواندي به كعبه بين
حكم برائت از همه كفّار و مشركين
در آن مكان كه كشته ز هر خانه يك نفر
كفّار زير لب همه گفتند الحذر
اين حيدر است و با نگهش خصم مي كشد
وز تيغ او كام عدو مرگ مي چشد
اين حيدر است و ضربه دوم نداشته
از كشته ها پشته بسي او گذاشته
اين حيدر است و پا به ركابش چو مي نمود
جبريل از عذاب خدا آيه مي سرود
اين حيدر است و بس كه سريع مي كشد عدو
عاجز شده است قابض الارواح بين از او
اين حيدر است و دست به تيغش چو مي رسيد
بنگر ملك براي بقا صور مي دميد
خرده گرده حيات به يك تار موي او
ولّله قدسيان همه مست از سبوي او
خم قامت فلك ز خم ابروان او
خيبر چشيده قدرت آن بازوان او
احمد نديده مثل علي يار و غم گسار
يك ضربه اش فزون ز عبادات روزگار
حجّاج مثل خيش به گل ماند زين سخن
گفتا به حرّه خويش براندي تو از محن
امّا فضيلت علوي بر مسيح چيست؟
برتر ز روح خالق داور بگو كه كيست
روح الّله است و مادر او مريم طهور
برگو به من تو اي زن آزاده و جسور
پس حرّه گفت مريم عذرا به مرتبت
باشد كنيز فاطمه از روي مرحمت
در وادي مقدّس و در سرزمين قدس
چون خواست وضع حمل نمايد امين قدس
آمد ندا به مريم و او را خطاب كرد
اُخرج خطاب آمد و او را عتاب كرد
كين جا مكان راز و نياز است اي كنيز
بيرون برو ز خانه اگر چه بُدي عزيز
كعبه مگر كه خانه ي راز و نياز نيست
آن جا مگر كه قبله ي اهل نماز نيست
بنت اسد چو حامل عشق بتول بود
آن مادري كه حامي دين رسول بود
تا بر حريم كعبه قدم را گذاشتي
صدها ملك خدا به قدومش گماشتي
آن قدر بُد عزيز خدا مهلتش نداد
تا كه ز در به كعبه در آيد مه وداد
ديوار باز شد كه بدانند انس و جان
تنها علي است مظهر اعجاز در جهان
قدر و شرف نگر كه مسيح روح منجلي
خواند نماز پشت سر مهدي علي
اي آسمان ز هجر رخ يار نازنين
خون گريه كن ز غيبت آن صاحب زمين
يا رب به حق آن زن آزاده اي خدا
يا رب به دوستان علي شاه لافتي
بر سينه هاي چاك شهيدان كربلا
جان رقيه غنچه پژمرده از جفا
روز ظهور مهدي صاحب زمان رسان
دور حيات بي رخ زيباي او چه سان؟
ناتوانی از عمل به نذر
اگر شخصی نذر شرعی کرده باشد ، مثلا هر سال محرم یک گوسفند قربانی کند ولی بعد از چند سال توانایی خرید نداشته باشد ، آیا باید قرض یا وام بگیرد یا تکلیفی ندارد؟
آیت الله خامنه ای: اگر در بعضی از سال ها قدرت مالی برانجام نذر نداشته
باشد واجب بودن نذر در آن سال ساقط می شود و ادا کردن نذر واجب نیست و لازم نیست برای انجام نذر قرض یا وام بگیرد.
مسئله: از جمله شرایط وجوب عمل به نذر این است که : نذر کننده ، عاجز از انجام نذر نباشد یا برای او مشقت فراوان نداشته ، باشد و الا عمل به نذر واجب نیست.
آیت الله مکارم: اگر توانايى ندارند ، ساقط مى شود و اگر بتواند وام یا قرض را به راحتى ادا كند ، وام یا قرض بگيرد.
استفتاء از سایت آیت الله خامنه ای ، کد استفتاء: استفتاء: p2nyn9k
&128218; استفتاء از سایت آیت الله مکارم ، کد رهگیری : 142_29_07_92
السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله
نکته ای که قابل توجه هست در زندگی این شخصیت بزرگوار و این هم خیلی مهم است ، اباالفضل تقریبا آخرین شهید کربلا است قبل از علی اصغر و عبدالله بن الحسن از مردها کسی جز ایشان نمانده بود. تمام اصحاب و یاران ابی عبدالله شهید شده بودند. وقتی آمد اجازه بگیرد میدان برود ، این تعبیر امام مهم است امام معصوم اهل مبالغه که نیست تعارف که نمی کند ، فرمود عباس جان! اگر تو بروی
تفرق عسکری
لشکر من از هم می پاشد. چه لشکری؟ مگر کسی آنجا بوده است؟ مگر غیر از امام حسین کسی آنجا بوده است؟ لشکر یک مجموعه ای از آدمها است. این همان است که قرآن کریم می فرماید ابراهیم را نگویید یک آدم ، کان امة ابراهیم یک امت بود. حضرت امام در مورد شهید بهشتی هم فرمود شهید بهشتی یک امت بود. بعضی ها واقعا فرد نیستند. یعنی رفتن این خیلی اتفاقات دنبال دارد. حالا
آقایان خیلی آمده اند تلاش کرده اند که این را معنا کنند که تفرق عسکری یعنی چه؟ بعضی از بزرگان اینطور نوشته اند که امام فرمود این نظم و قوامی که الان می بینی؛ خیمه ها سرپاست ، دخترها و زن ها در خیمه اند ، دشمن به خودش اجازه نمی دهد جلو بیاید ، خب تقریبا یک حصنی و قلعه ای دور خیام امام حسین با اباالفضل العباس ایجاد شده است. اگر تو بروی دیگر این خیمه ها آرام نیست ، دیگر دشمن اجازه پیدا می کند جلو بیاید. به قول بعضی شعرا:
تا تو بودی خیمه ها آرام بود. دیگر دست ها بالا می رود. تازیانه ها به بچه ها می خورد. دیگر نمی شود جمعش کرد. واقعا هم اینطور شد که حضرت زینب تا خبر شهادت را شنید فرمود واضیعتاه!! یعنی واقعا پشتوانه ی حرم بود این تفرق عسکری وگرنه امام حسین لشکری ندارد. لشکر کارش چیست؟ این است که یک مجموعه را حفظ می کند به تنهایی اباالفضل این را حفظ کرده است. برادر! تو بروی این از هم می پاشد. اینها تعابیر .. ببینید اینها را کنار هم که می چینیم آن وقت به این نتیجه می رسیم که یک امامزاده ای که فرزند رسول خدا هم نیست ، شما نمی گویید یابن رسول الله. امامزاده ای که حدود بیست سال از امام حسین کوچکتر است. امام حسین برادرهای دیگر هم داشته اما کار به کجا می رسد که امام زمان ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء که در آن زیارت معروف ناحیه مقدسه وقتی می خواهد سلام بدهد به اباالفضل العباس علیه السلام می فرماید السلام علیک ایها المواسی اخاه بنفسه. یعنی تمام زندگیت را برای برادرت دادی. الآخذ لغده من امسه. از امروزت برای فردای خودت توشه برداشتی. لغده من امسه. الوافی الساعی تمام تلاشت را کردی ، تمام کوششت را .. شما می دانید وقتی موضوع کربلا مطرح شد ، یه آقایی است نزد ابن زیاد نشسته بود به نام عبدالله. این برادر زاده ی ام البنین است یعنی ام البنین عمه اش می شود. خب وقتی عمر سعد فرمان را گرفت و ابن زیاد دستور رفتن به کربلا را داد. این بلند شد رفت جلو گفت چهارتا از پسرعمه های من دنبال امام حسین هستند. اگر می شود شما اینها را معاف کنید. گفت باشد. یک امان نامه ای نوشت داد دست این عبدالله. حالا نمی دانم شمر
خبر داشت از این یا نه. یک امان نامه هم شمر آمد گرفت. شمر یک فامیلی دارد با ام البنین و از یک قبیله اند. لذا فردا دو امان نامه برای اباالفضل آوردند. خب خیلی است. فریاد بزند ما در امان باشیم و پسر فاطمه امان نداشته باشد ، لعنت خدا بر چنین امان نامه ای که می خواهد من را از اینجا ببرد اما پسر فاطمه و پسر رسول خدا اینجا تنها بماند.
این ها مجموعه اش را که روی هم بریزید در زندگی این شخصیت بزرگوار عظمت را نشان می دهد.
خیلی در مورد حضرت اباالفضل شعر گفته شده است یکی از نوه های ایشان زمان امام صادق یک شعر قشنگی گفته است. می گوید:
احق الناس ان یُبکی علیه فتی ابکی الحسین بکربلاءِ
سزاوار است مردم برای کسی گریه کنند که امام حسین را گریه انداخته است. شما برای امام حسین گریه می کنید. لذا این تعابیری که شما می بینید از معصوم از امام صادق. من اعتقادم این است که بعضی چیزها به ما نرسیده است. ما قضاوت هایمان بر اساس این است که به ما رسیده است ، اینقدر کتاب سوزی شده ، اینقدر آثار از بین رفته است ، خیلی بیش از این ها حرف بوده است اما همین هایی که رسیده است. خود امام حسین می فرماید بنفسی انت حسین به فدای تو!! خود امام سجاد بچه های عباس را هر وقت می دید اشک می ریخت. امام صادق ، وجود مقدس امام زمان ارواحنا فداه. اینها نشان از این عظمت و جایگاه این شخصیت بزرگوار دارد. که دیگر کرامات و تشکیلاتش بماندحالا چیزی که من می خواهم امشب خدمت شما عرض کنم در راستای بحث های شب های گذشته مان که بحث رشد بود یکی از امور مهم در زندگی ، ثبات قدم و استواری بر حق است. اینی که انسان بماند در مسیری که هست. خیلی مهم است. این دعا را خدا می گوید دعای رزمنده هاست. سوره ی مبارکه آل عمران آیه ی 163 و 164. در آیه 163 خدا صفات رزمن سست شوید. آخه معاویه ی
ملعون یک وقتی حجر بن عدی و هفت نفر از یاران و پسرش را دستگیر کرد و آورد همین جایی که الان قبرشان هست. من رفتم بعضی از شما رفتید که یک سال داعشی ها آنجا را تخریب کردند البته الان بازسازی شده است. اینها را آورد قبرشان را جلویشان کند ، به حجر گفتند از علی برائت بجوی ، بگو علی کافر است ما کاری با تو نداریم. بپیوند به معاویه. گفت شما ساده اید من از علی برائت بجویم بپیوندم به معاویه؟ ابدا!! بقیه هم همین را گفتند. گفتند خب پس همه شما باید اعدام بشوید. حجر گفت من دوتا خواهش دارم یکی اینکه بگذارید من دو رکعت نماز بخوانم که با یاد خدا از دنیا بروم. دوم اینکه اول پسرم را به شهادت برسانید. می ترسم اگر من شهید بشوم این بچه عشق پدر و جوانی و اینها در او تردید ایجاد کند. زینب کبری می گوید من شب عاشورا رسیدم جلوی خیمه ی اباالفضل دیدم دارد با برادرانش حرف می زند. می گوید ما رأیکم غدا فردا چه می کنید؟ خب اینها بزرگترین برادرشان اباالفضل است آنها 25 و 23 و 21 سال هستند و حضرت اباالفضل 37 سال یا 36 سال دارد. ده دوازده سال از اینها بزرگتر است و این ها کوچک بودند که امیرالمؤمنین به شهادت رسید ولی اباالفضل 16 ساله. تقریبا برای اینها پدری کرده است. گفتند نظر ، نظر تو است. گفت اگر نظر نظر من است تا ما زنده ایم به پسر فاطمه نباید ضربه ای وارد شود حسین باید بماند ، ما باید قبل از حسین کشته شویم. لذا روز عاشورا اول حرفی که زد گفت تقدموا شما بروید من ببینم خیالم راحت شود. لذا سه تا برادرانش قبل از خودش به شهادت رسیدند. بعد آن داستانی که برای خود اباالفضل پیش آمده است.
من چند راه برای شما بگویم.
1- دعا ، مخصوصا این دعا که در قرآن است می فرماید مؤمن آل فرعون که فرعون تهدیدش می کرد این دعا را می خواند افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد. همین جا یک چیزی به شما عرض کنیم مرحوم حاج شیخ عباس قمی
اعلی الله مقامه الشریف در تعقیبات نماز صبح یک دعایی آورده است. خیلی این دعا عجیب است و ثواب عجیبی دارد و این دعا موجب عاقبت به خیری می شود. یک نصف صفحه هم بیشتر نیست که این دعا قرآنی است و چهار آیه ی قرآن در آن است. این دعا از امام جواد است در کافی ولی مرحوم شیخ عباس می گوید از امام رضا است. اشکالی هم ندارد ممکن است از امام رضا باشد ولی امام جواد علیه السلام از پدرشان نقل کرده است. ولی روایتی که مرحوم شیخ صدوق دارد می گوید کسی آمد خدمت امام جواد علیه السلام گفت دعایی به من یاد بدهید نافع و مفید. آقا فرمود این دعا را بخوان بسم الله و بالله و صلی الله علی محمد و آله و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد فوقیه الله سیئات ما مکروا … چهارتا از آن آیات کلیدی قرآن را در چهار جای حساس آورده است که وقت نیست من توضیح بدهم اگر یک موقعی وقت بشود برای شما می گویم. چهار آیه را در قالب یک دعا گنجانده است. یکی همین آیه است که افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد که در مورد مؤمن آل فرعون است. یکی این آیه است لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین که مربوط به حضرت یونس است. یکی هم آن آیه ای است که در جنگ احد شاید شب های قبل هم اشاره کردم وقتی ابوسفیان برگشت به مسلمان هایی که مجروح بودند حمله کند ، قرآن می گوید آنها گفتند حسبنا الله و نعم الوکیل. یک آیه دیگر هم ماشاء الله لا قوة الا بالله که یک داستانی در قرآن دارد. این دعا را خواهش می کنم ببینید. من کپی گرفتم به بعضی رفقا دادم گفتم بگذارید در جیبتان چهار پنج روز که بعد از نماز بخوانید حفظ می شوید دعای مشتمل بر چهار آیه ی کلیدی. البته یک ادامه ای هم دارد حسبی الرب من المربوبین ، حسبی الخالق من المخلوقین … هفت مرتبه در این دعا حسبی آمده است. یعنی خدا تو مرا بسی هر کس هرچی می خواهد بگوید. آقا ما اگر در زندگیمان همین یک کلمه جا افتاد حسبی ، آن وقت هر چه می خواهد ترامپ تهدید کند ، هرچه می خواهد اسراییل تهدید کند. ترسی نیست. قرآن می گوید اگر گفتی خدا ، حسبی یعنی خدا مرا کافی است.
پس یک راه ثبات قدم دعا است. که چندتا دعا به شما یاد دادم. یکی هم آخر سوره ی توبه یادداشت کنید و زیاد بخوانید. خدا به پیغمبر می فرماید همه ی دنیا به تو پشت کردند این را بگو فان تولوا جالب است آن هم حسبی دارد معلوم می شود این حسبی الله خیلی ذکر مهمی است خیلی آدم را محکم می کند. آخرین آیه سوره توبه فان تولوا اگر همه ی دنیا به تو پشت کردند بگو حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم. این هم یک خط است پس برای ثبات قدم دعا کنید
2- خدا به پیغمبرش حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرماید ما یک بار سنگینی گردن تو گذاشتیم. این همه مشرک باید مسلمان شوند. آن هم چه کسانی؟ مشرکان بددهن ، فحش می دهند می گویند مجنون ، ساحر ، کاهن ، مشرکان بی ادب که سنگ می زنند ، مشرکان دگان را می شمارد. می گوید اینها می دانید کی هستند؟ و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر. یک صفت رزمنده ها این است که ربی هستند نه ملی. رِب یعنی منسوب به رب. کارشان خدایی است. دوم فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله. وهن یعنی سستی. سست هم نمی شوند. محکم هستند. وهن مال دل است یعنی در دلشان تردید پیدا نمی شود سوم و ما ضعفوا ضعیف هم نمی شوند. ضعف مال جسم است. چهارم و ما استکانوا هیچ وقت هم در مقابل دشمن کرنش نمی کنند مقاومت می کنند. پنجم قرآن می فرماید صبور هستند خدا می فرماید صابرین را دوست دارد. صبر ، مقاومت ، استحکام که شما در زیارت نامه ی حضرت اباالفضل هم همین ها را می گویید که اشهد انک لم تهن سست نشدی ، و لم تنکل در مقابل دشمن خاضع نشدی. این را می خواهم بگویم. آیه ی بعد دعای رزمندگان است. این دعا را حفظ کنید گاهی در نماز بخوانید. قرآن می فرماید رزمندگان شجاع دعایشان این است و ما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین. در آیه ی اول صفات رزمندگان آمده و در آیه دوم دعایشان. یکی از دعاهایشان این است که و ثبت که در دعای معروفی هم که در قرآن هست می فرماید ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا
این قدم اگر ثابت باشد خیلی مهم است. در زیارت عاشورا هم می گوییم و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین. لذا ائمه ی ما وقتی می خواستند برای کسی دعا کنند خیلی جالب است این را من چندجا پیدا کردم یادداشت هم کردم که در جاهای متعددی ائمه ی بزرگوار می خواستند برای کسی دعا کنند این دعا را می کردند. خدا رحمت کند آیت الله العظمی بهجت ما خدمت ایشان منبر می رفتیم تقریبا بلا استثنا وقتی از منبر پایین می آمدیم ایشان همین دعا را می کردند که ثبتک الله بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا و الاخره ان شاء الله در دنیا و آخرت ثابت بمانی. بعد من رفتم گشتم دیدم این دعا مال امیرالمؤمنین است به اصبغ بن نباته فرمود ثبتک الله بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا و الاخره. عبدالعظیم حسنی وقتی آمد خدمت امام هادی علیه السلام گفت آقا من دینم را می خوام برای شما عرضه کنم ، اجازه می دهید؟ آقا فرمود بگو. وقتی دینش را عرضه کرد آقا فرمودند هذا والله دین الله درست است. همین هایی که می گویید دین است. ولی فاثبت علیه مواظب باش بر اینها ثابت باشی ، استوار باشی. یک وقتی یک نفر به امام جواد نامه نوشت گفت پدری دارم خیلی بداخلاق است ، ناصبی است ، به اهل بیت جسارت می کند همه اش در خانه با ما بحث می کند ، ضد شما حرف می زند ، چه کار کنم با این بابا؟ خیلی جالب است. امام جواد علیه السلام این را نوشتند المداراة خیر من المکاشفه با آنها مدارا کن بهتر از دعوا است. بالاخره یواش یواش کاری کن که به تو جلب بشود ، به اهل بیت جذب بشود. بعد فرمودند ان مع العسر یسرا بالاخره سختی ها تمام می شود و اینطور نمی ماند و ان العاقبة للمتین بعد این سه سفارش را که آقا به او کردند که مدارا کن ، با عسر ، یسر است ، عاقبت برای متقین است این را فرمود یثبت الله علی ولایة من تولیت ثبتک الله علی ولایة من .. ان شاء الله خدا بر ولایت ما ثابت نگهت دارد. این خیلی مهم است. خیلی ها در طول تاریخ قدم هایشان لغزید. از رزمنده هایی مثل زبیر. از عالمانی مثل بلعم. از عابدانی مثل برصیصا. در همه ی قشرها از فرزند پیغمبری مثل پسر حضرت نوح ، مثل برادران حضرت یوسف. از زن پیغمبری مثل حضرت نوح و لوط. از عموی پیغمبر مثل
ابولهب. لذا این که در روایات ما تأکید شدهاست خیلی مواظب باشید که این ثبات قدم و استواری .. این که امام صادق فرمود دوره ی آخر الزمان این دعا را زیاد بخوانید یا الله یا رحمن یارحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک چون این تزلزل ممکن است آخر عمر باشد برصیصای عابد آخر عمرش منحرف شد. دیشب گفتم عمرو عاص آخر عمرش رفت سمت عمرو عاص.
خدا رحمت کند مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی می گفت رفیقی داشتیم عالم بود هم مباحثه ای ما بود مریض شد رفتم کنارش. هرچه کردم با لا اله الا الله از دنیا برود لا اله الا الله نگفت بد و بیراه به خدا گفت و از دنیا رفت. این خیلیمهم است. دعای برای ثبات و استواری. اصلا امام سجاد یک دعا مخصوص همین دارد. دعای یازدهم صحیفه ی سجادیه دعای خواتیم الخیر. نصف صفحه است. دعا برای عاقبت به خیری است. این اهمیت را می رساند. و لذا در روایات داریم سوره ی الحاقه را زیاد بخوانید حدیث دارد اگر کسی این سوره را مرتب بخواند ثابت قدم می ماند ، دینش از او سلب نمی شود. دلیلش هم روشن است. موادی که در این سوره است بیشتر در مورد معاد و عذاب و قیامت است. اینها یکی از مهمترین شاخصه های حضرت اباالفضل العباس است. صبح عاشورا سه تا برادرانش را صدا زد فرمود یا بنی امی پسران مادر من! تقدموا بروید جلو. حتی اراکم من شهادت شما را ببینم. نصحتم لله و لرسوله ببینم امامتان را یاری کنید. ممکن است بعد از من نمانید و جلاد. سمیه را از وسط دو شقه کردند ، یاسر را جلوی پسرش عمار به شهادت رساندند ، بلال را روی زمین کشیدند با اینها خیلی کار مشکل است. وقتی پیغمبر از غار حراء پایین آمد خدا به او گفت انا سنلقی علیک قولا ثقیلا ما خودمان می دانیم کار سختی گردنش گذاشتیم ولی اگر می خواهی استوار باشی قم اللیل الا قلیلا. بلند شو در دل شب کمی با خدا حرف بزن
خدا رحمت کند آقای مجتهدی را ، می گفت هر کس سحر ندارد از خود خبر ندارد.
این شب بلند شدن و با خدا حرف زدن آدم را استوار می کند.
هست اندر صورت هر قصه ای
خرده بینان را ز معنا حصه ای
خوشتر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
چه کنیم ثابت قدم بشویم؟ من راه های سختش را نمی گویم. دعا که آسان است. این همه دعا امشب گفتیم یکی را امشب یاد بگیرید. صبح به صبح تعقیب نماز صبح. دوم قرآن فرمود به پیغمبر بلند شو در دل شب با ما حرف بزن. حضرتامام در این کتاب شمع سحرش می گوید جوان هایی که سختشان است شب بلند شوند آخر شب نماز شب بخونند بخوابند. ساعت 10 و 11. بخوانند و بخوابند. اسمشان جزء نمازشب خوان ها ثبت بشود. نماز شب یک عبادت تفکیکی است. مثل روزه نیست که اگر از صبح شروع کردید باید تا غروب ادامه بدهید و اگر یک
ساعت به غروب روزه را باز کنید همه اش باطل می شود. نماز شب اینطور نیست شما دو رکعتش را بخوان. شما فقط شفعش را بخوان ، اشکال ندارد بگذار اسمت باشد. لذا ایشان در آنجا می گوید بعضی که نماز شب را قضا می کنند خدا به اینها مباهات می کند می گوید ببین با اینکه بر او واجب نبوده ولی دارد قضایش را می خواند. در کتاب شمع سحر امام رهبر کبیر انقلاب که خیلی کتاب قشنگی است.
4- یک راه مهم که دیگر من مقدمه ی روضه ام باشد ، این است که انسان دستش را از دست معصوم جدا نکند. ببینید این خیلی مهم است. خدا حفظ کند حضرت آیت الله جوادی آملی یک کتابی دارند شرح زیارت جامعه ی کبیره. خیلی کتاب خوبی است البته کمی سنگین است. ایشان هم بیانش سنگین است هم قلمش. ولی کتاب خوبی است. در آنجا می فرماید اینها کسانی هستند که خدا عصمکم الله من الزلل آمنکم من الفتن و طهرکم من الدنس پس من اتبعکم فالجنة مأواه و من خالفکم فالنار مثواه پس فاز من تمسک بکم اگر کسی به شما تمسک کرد نه تعریف کرد ، تمسک را توضیح بدهم. یک وقت چیزی را نگه می داری می گویند امساک مثل ماه رمضان که خودت را نگه می داری می شود امساک. الان من این انگشتر را نگه داشته ام می شود امساک اما تمسک این است که من دارم می افتم خودم را به چیزی می گیرم که من را نگه دارد. در امساک شما نگه می داری ولی در تمسک خودت را به چیزی می بندی که تو را نگه دارد. در هواپیما کمربند می بندی یا در اتوبوس دستت را به نرده می گیری. به اهل بیت می گوییم من تمسک بکم ، تمسک یعنی برویم در زندگیشان ببینیم چطور الگو بگیریم. بله در زندگی معصوم چیزهایی است که قابل الگو برداری نیست مثل عصمت ، علم غیب ، علوم خاص اما معصوم حسن خلقش وفای به عهدش ، رسیدگی به خانواده اش قابل الگوبرداری است. اگر تمسک به معصوم امکان نداشت خدا نمی فرمود پیغمبر الگو است. خود امام حسین نمی فرمود من الگو هستم وقتی می فرماید لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه یعنی می شود. حالا کسی از
شما توقع نماز حضرت علی را که ندارد ، توقع هزار رکعت را هم ندارد اما خودش فرمود من را با تقوا یاری کند اعینونی بورع و اجتهاد. اینها باعث می شود قدم انسان استوار بماند.
خدایا به آبروی اهل بیت و به آبروی اباالفضل العباس باب الحوائج قسمت می دهم ما را ثابت قدم قرار بده. دنیا و آخرت بین ما و اهل بیت جدایی مینداز ،
السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین و الحسن و الحسین علیهم السلام.
چه شخصیتی!! اباعبدالله فضایلش را تعریف کند ، امام سجاد از او مدح بگوید.
روضه_حضرت_عباس_علیه_السلام
متن روضه 1
ای اهل حرم میرو علمدار نیامد
یا ابوالفضل العباس
ای اهل حرم میرو علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد
یاابوالفضل العباس
باب الحوائج... اقا جان....
امشب اومدیم در خونه شما اقای من...
آقا امشب کلیمی ها...
امشب مسیحی ها میان در خونتون...
دست خالی ردشون نمی کنی آقا...
من که یه عمره گدای در خونه شمام....
میشه یه نگاهی هم به مجلس ما کنید آقا....
خدا ميدونه ...
اینها همشون عاشق شما هستند...
امشب به عشق ابالفضل اومدند آقا...
به یه امیدی اومدند آقا...
خیلی ها مریض دارند...
گرفتارند...حاجت دارند...
سقای حرم میر و علمدار نیامد
روز عاشورا وقتی صدای غربت ابی عبدالله بلند شد...
ابالفضل العباس سریع خودش رو رسوند کنار برادر...
صدازد آقا جانم...
قَدْ ضَاقَ صَدْرِي
دیگه سینه ام تنگ شده...
دیگه طاقت ندارم صدای غربتت رو بشنوم...
اجازه میدان بده ...
ابی عبدالله فرمودند.. برادرم...
يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي
تو علمدار منی ...
تو پرچمدار منی ..
عباسم میخای بری برادرت رو تنها بگذاری...
تمام دلخوشی بچه ها تویی عباسم...
این بچه ها میان نگاه می کنند می بینند...
هنوز خیمه عباس برپاست خوشحال می شند...
فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ
می خواهی بری اول برا بچه ها آب بیار عباسم...
صدا زد سمعا و طاعتا مولای...
عباس علمدار مشک و گرفت...
حرکت کرد...
اما دید صدای غربت بچه های حسین بلنده...
هی بچه ا میگن االعطش العطش...
خدا ميدونه چه کرد صدا العطش بچه ها با دل عباس...
رفت به سمت شریعه ی فرات...
دیدن مشک رو پر از آب کرد ...
دست برد زیر آب...
می خواد آب بنوشه اما...
ذَكَرَ عَطَش الحسين و اهل بيته
یادش اومد از لب تشنه ی حسین...
یادش اومد از لب تشنه علی اصغر یادش اومد از لبان تشنه بچه های ابی عبدالله...
آی عباس تو میخای آب بنوشی...
درحالی که بچه های حسین توی خیمه ها تشنه اند...
صداشون به ناله بلنده...
هی میگن العطش...
برگشت به سمت خیمه ها...
یه نانجیبی خدا لعنتش کنه...
دست راست حضرت رو قطع کرد...
صدا زد...
وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني ، اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني
بخدا اگه دست راستم رو قطع کنید من از دینم دست برنمیدارم...
یه نانجیبی هم دست چپ آقا رو قطع کرد...
(یارب مکن امید کسی را تو ناامید)
همه ی امید اباالفضل اینه آب رو به خیمه ها برسونه...
ای مشک تو لااقل وفاداری کن
من دست ندارم تو مرا یاری کن
من وعده آب تو به اصغر دادم
یک جرعه برای او نگهداری کن
چهار هزار نفر کمان دار دور آقا رو گرفتند...
هرکسی تیری از کمان رها میکنه...
یک تیر آمد و به مشک اصابت کرد...
آب روی زمین ریخت...
یا زهراا ... همین جا بود که دیگه امید اباالفضل نا امید شد...
آقا جانم ابالفضل ....اینام امشب به یه امیدی اومدن درخونه ی شما آقا...
فَوَقَف متحیرا
متحیر ایستاد...
دیگه دست دربدن نداره...
آب هم نداره...
با چه رویی برگرده به سمت خیمه ها...
در همون حالت تیری آمد و به چشم مبارک....
ای وای... ای وای...
هرچی سر رو حرکت داد این تیر از چشم بیرون نیومد...
سر رو خم کرد...
نانجیب... آنچنان با عمود آهنین بر فرق ابالفضل زد...
صدای ناله اش بلند شد...
(یا اخا ادرک اخاک)
برادر حسین به فریادم برس
یاصاحب الزمان منو ببخشید آقا...
هر کسی از بلندی بر زمین میخوره...
اول کاری که میکنه دستانش را سپر میکنه...
عباس که دست در بدن نداشت...
بمیرم باصورت به زمین افتاد...
تا صدای ابالفضل رو ابی عبدالله شنید...
خودش رو سریع رساند کنار برادر...
خدایا چکار کردن با برادرم...
اومد کنار بدن عباسش نشست...
صدا زد...
گر نخیزی تو زجا کار حسین سخت تر است
برادرم عباسم پاشو ببین دیگه تنها شدم
نگران حرمم آبرویم در خطر است
آی برادر خوبم...
بلند شو ببین بچه ها بهونه ی آب گرفتند
نه... میگن دیگه آب هم نمی خواهیم...
بگید عموجانمون عباس برگرده...
قامت خم شده را هر که ببیند گوید
برادر ببین دیگه قدم خمیده...
بی علمدار شده دست حسین بر کمر است
نگاه کرد به بدن عباسش...
دید دست های برادر رو قطع کردن...
تیر به چشم عباسش زدند...
عمود آهنین به فرقش زدند...
بدن رو قطعه قطعه کردند...
طاقت نیاورد...
دسته اش رو گذاشت روی کمر...
صدا زد...
اَلآن اِنْکَسَر ظهری ، وَقَلَّتْ حیلتی ، وَشَمَتَ بی عدوّی
الان کمرم رو شکستند...
بلند شو عباسم ببین دشمن داره به من میخنده...
تا تو بودی خیمه ها آرام بود
دشمنم در کربلا ناکام بود
تا تو بودی خیمه ها پاینده بود
اصغر ششماهه ی من زنده بود
تا تو رفتی چهره ها نیلی شدند
دست ها آماده سیلی شدند
روضه روز هشتم
کلید قفل مشکل هاست عباس
به مردی شهره دنیاست عباس
به دشت کربلا آرامش دل
برای زینب کبراست عباس
گذشت از آب کسب آبرو کرد
اکرجه ساقی و سقاست عباس
اگردستش جداش غم ندارد
که دستاویز ما فرداست عباس
بزن بردامنش دست توسل
که درجود وسخا آقاست عباس
*چه اتفاقی افتاد ، *
حالا ابی عبدالله نگرانه ، بین این دو برادر ، این رجز ها رد و بدل شد ، انابن الحیدر كرار ، انا بن محمد المصطفی ، انا بن علی المرتضی ، تا ابی عبدالله گفت: انابن فاطمه ، فهمید خبرهایی است ، فهمید دیگه صدا نمی آد ، مسیر رو عوض كرد ، ای وای ، می خوام برات روضه بخونم ، اما از این منظر ، ابی عبدالله علم امامت داره ، تا دید رجز سوم نیومد ، راه رو به سمت علقمه عوض كرد ، راوی میگه دیدم حسین ، اون هایی كه كربلا رفتن ، روضه هارو مجسم ببینن ، كف العباس یادته ، یادته ایستادی گفتی اینجا كجاست ، بهت توضیح دادن ، اینجا همون جاست ، دیدن حسین از اسب پایین اومد ، یه چیزی رو از رو زمین بر میداره ، این دست عباسمه ، چرا رو زمین افتاده ، دوباره رفت ، دوباره فهمید ، آمد به سرم آز انچه می ترسیدم ، دوباره از اسب اومد پایین ، الهی بمیرم ،
حیف این دستا نبود از بدن جدا شد
فهمید دیگه عباسش دست نداره ، لااله الا الله ، الهی بمیرم ، یه مرتبه دیدن حسین ، از دور داره نگاه میكنه ، دید وسط میدون غوغاست ، یه مرتبه شنید یه صدا داره می آد ،
*یا اَخا ، *
حسین فهمید عباس اون رو برادر صدا زده ، دیگه عباسم رفتنی است ، رسید كنار علقمه ، میگن یه نگاه كرد دید ، همه دور داداشش حلقه زدن ، هی شمشیرها بالا میره ، تا ابی عبدالله رو دیدن همه فرار كردن ، این تفرون و قد قتلتم اخی؟ ، كجا فرار می كنید ، دادشم رو كشتید ، اومد ، چه جوری اومد ، تا نگاش به عباس افتاد ، آه ، برادر از دست دادی؟برادرای شهید كجان ناله بزنن ، اگه روز شهادت نبود نمی گفتم ،
دیده بگشا که طبیبت سربالین آمد
دیده بگشا که حسین با دل غمگین امد
دیده برهم منه ای سرو به خون غلطیده
تا نگویند حسین داغ برادر دیده
عین مقتله ، چهار تا جمله نوشتن عموم مقاتل ، دونه دونه رو معنی كنم ، می كشتت ، تا رسید ، نگاه كرد ، ابی عبدالله اول گفت:
الان انكسر ظهری ،
ابی عبدالله داغ برادر زیاد دیده ، هم تو كربلا زیاد دیده ، هم مدینه امامش رو از دست داده بود ، تو بقیع نگفت: انكسر ظهری ، گفت: انكسر ظهری ، یعنی كمرم شكست ، برم جلوتر ، و قلت حیلتی
، یعنی راه چاره برمن بسته شد ، می دونی صمیمی این حرف چی میشه؟ آقا امام زمان ببخشید ، می دونید و قلت حیلتی یعنی چی؟
*یعنی بیچاره شدم ، *
سومین جمله ،
وانقطع رجائی
، یعنی دیگه ناامید شدم داداش ، آخریش آدم رو میكشه ، صدا زد داداش ، و شمت بی عدوی ، معنی كنم یا نه؟ اجازه می دی؟ یعنی داداش پاشو ببین دشمن داره ناسزا میگه ، ببین روی دشمن باز شده ، زخم زبون میزنه به من ، حسین............... نشست ،
أخذ الحسین رأسه و وضعه فی حجرة
، نشت سر عباس رو بغل گرفت ، چه سری ، چه فرقی ، سر رو بغل كرد ، یه نگاه به عباس كرد ، جا خورد ، یه چیزی بگم ، كنایه فهم ها ، قربون ابروهای به هم پیوستت ، كی دلش اومده ..... ، ابی عبدالله یه نگاه كرد ، دید عباسش داره گریه میكنه ، صدا زد مایبكیك یا اخی؟چرا تو داری گریه میكنی؟من باید گریه كنم ، عباس صدا زد: كیف لا ابكی؟
الآن جئتنی و اخذت براسی عن التراب ، داداش چرا گریه نكنم ، می دونی گریه ام واسه چیه؟نگفت دستام ، نگفت چشمم ، نگفت سرم ، نگفت تشنه هستم ، دارم واسه این گریه میكنم ، داداش الان تو اومدی سر من رو از رو خاك برداشتی ، فبعد ساعة من یرفع رأسك عن التراب ؟ كی می خواد سر تو رو بلند كنه؟حسین........ كی می خواد سر تو رو بلند كنه؟می خوام یه جمله از زبون شما به عباس بگم ، عباس جان نگران سر حسین نباش ، خیلی طول نمی كشه ، هنوز داره نفس میكشه ، حسین هنوز زنده است ، سرش رو جدا می كنن ، حسین......
حضرت عباس هم گفت برادر منم وصیتی دارم:
مرا به خیمه مبر تا که حالتی دارم
منم زروی سکینه خجالتی دارم
او زمن آب طلب کرد و من کباب شدم
فتادم زتیر عدو بروی زمین و فدا شدم
حالا جا داره امام حسین بگه
فخر بردم بر دشمن که برادر دارم همچو عباس تنی صولت لشکر دارم
از صدای سم اسب ات به حرم می گفتم
خاطر جمع بخوابید برادر دارم
همه شب فکر من و زینب و کلثوم این بود
خاطر جمع بخوابید برادر دارم
وای امام حسین قدرت سوار شدن بر اسب نداره
عنان مرکب گرفت اومد سمت خیمه ها
بچه ها اومدند استقبال بابا
بابایی که بی عمو آمده
عرض کرد بابا جان
این عمی العباس؟!
با هیچ کسی حرف نزد
رفت سراغ خیمه ابالفضل
عمود خیمه عباس و کشید
یعنی آی زینب ای سکینه آی بچه ها
دیگه بی برادر شدیم
وای
دشتی
خداوندا؛ علمدارم نیامد
یگانه یاور و یارم نیامد
کنارِ علقمه؛ بابا چه دیدی؟
عمودِ خیمه را ، از چه کشیدی؟
امان ای دل! ای دل… ای دل ، حسین
بسوز ای دل! ای دل… ای دل ، حسین
بنال ای دل! ای دل… ای دل ، حسین…
صلّی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله یا رحمة الله الواسعه و یا باب نجاة الامه صلی الله علیک و علی اخیک العباس علیه السلام
به آبروی باب الحوائج عموی امام زمان قسمت می دهم در ظهور آقایمان تعجیل بفرما.
موانع فرج را برطرف بگردان.
عاقبتمان ختم به خیر بنما.
مراجع عالیمقام اساتید رهبر عظیم الشأن انقلاب سایر اساتید و بزرگان محافظت بفرما.
روح ملکوتی امام از این جلسه بهرمند بفرما.
امشب گشودم لب به ذکر یا ابالفضل
تا درد دل ها را بگویم با ابالفضل
هم کاشف الکرب است و هم باب الحوائج
سرلشگر و صاحب لوا ، سقّا ابالفضل
با دستِ خود ، از دوستانش دست گیرد
محشر کند ، در محشرِ کبری ابالفضل
هر کس که گردد نوکرِ او ، رستگار است
پرونده اش را گر کند امضا ابالفضل
ای زاده ی اُمّ البنین ! دردم دوا کن
من بی کسم ، دارم تو را تنها ابالفضل
از کودکی در روضه هایت گریه کردم
هر جا که رفتم ، آمدم اینجا ابالفضل
راضی مشُو نومید از این در باز گردم
چون شاد می گردند دشمن ها ابالفضل
افتاده ام از پا بگیر ای دوست ، دستم
ای دستگیرِ مردمِ دنیا ابالفضل
آقا ! یکی از هیئتی هامان ، مریض است
بهر شفای او دعا فرما ابالفضل
بی خانمانم ، خانه ای خواهم که در آن
دَه شب نمایم روضه ات بر پا ابالفضل
دیشب میانِ هیئتِ ما عالمی بود
نام تو را بردیم و شد غوغا ابالفضل
دیدم یکی از سینه زن ها ، وقت روضه
می گفت : از کارم گره بگشا ابالفضل
انگار عزّ و آبرویش در خطر بود
بر او نظر کن ، حُرمتِ زهرا ابالفضل
آن دیگری می گفت : فرزندی عطا کن
تا سفره اندازم به عاشورا ابالفضل
مولای محبوبم ، دل ما تنگ گشته
کن کربلایی مجمعِ ما را ابالفضل
ای ناخدایِ کشتیِ رحمت ، مدد کن
من مانده ام در موجِ مشکل ها ابالفضل
گر چه گنه کارم ، شما را دوست دارم
بر بابِ احسانت دخیلم یا ابالفضل
حاجت روایم کن ، که بهر هیئتِ تو
قربانی آرم روزِ تاسوعا ابالفضل
سوزد دلم ز این غم که با لب های عطشان
جان باختی در ساحلِ دریا ابالفضل
شد قطعه قطعه پیکر پاکت به شمشیر
شد لاله زار از خونِ تو صحرا ابالفضل
وقتی که بر چشم تو ، دشمن تیرِ کین زد
هفت آسمان گفتند : واویلا ! ابالفضل
فریاد از این غم کز عمودِ آهنین شد
نقشِ زمین ، آن قامتِ رعنا ابالفضل
پشت حسین از داغِ جانسوزِ تو ، خم گشت
شد بسته راهِ چاره ی مولا ، ابالفضل
وقتی حسین از جا عمودِ خیمه ات کَند
کردند شادی ، لشگرِ اعدا ابالفضل
هر جا که باشد (( ایزدی )) با فخر گوید :
من نوکرت هستم ، تویی آقا ابالفضل
شاعر:امیرایزدی همدانی
[گفتگوی امام با فرزدق]
[منبر کوتاه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
هنگامی که امام علیه السلام به سوى کوفه پیش مى رفت فرزدق شاعر معروف عرب را دید ، فرزدق سلام کرد و گفت: «اى فرزند رسول خدا! چگونه به مردم کوفه اعتماد کردى با آن که آنان پسر عمویت مسلم بن عقیل و پیروانش را کشتند؟» اشک از دیدگان امام جارى شد و فرمود:
«رَحِمَ اللهُ مُسْلِماً فَلَقَدْ صارَ إِلى رَوْحِ اللهِ وَ رَیْحانِهِ وَ جَنَّتِهِ وَ رِضْوانِهِ ، أَلاَ إِنَّهُ قَدْ قَضَى ما عَلَیْهِ وَ بَقِىَ ما عَلَیْنا»؛ خداوند مسلم را رحمت کند ، او به سوى رَوْح و ریحان و بهشت و رضوان خداوند رهسپار شد ، بدانید او به تکلیف خویش عمل کرد و هنوز تکلیف ما باقى مانده است.
سپس این اشعار را ایراد فرمود:
فَإِنْ تَکُنِ الدُّنْیا تُعَدُّ نَفیسَةً
فَدارُ ثَوابِ اللّهِ أَعْلى وَ أَنْبَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الاَبْدانُ لِلْمُوتِ أُنْشِأَتْ
فَقَتْلُ امْرِىء بِالسَّیْفِ فِی اللّهِ أَفْضَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الاَرْزاقُ قِسْماً مُقَدَّراً
فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِی الرِّزْقِ أَجْمَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الاَمْوالُ لِلتَّرْکِ جَمْعُها
فَما بالُ مَتْرُوک بِهِ الْحُرُّ یَبْخَلُ
اگر (لذّات) دنیوى با ارزش به شمار آید ، سراى پاداشِ الهى (بهشت) از آن برتر و ارزشمندتر است و اگر بدن ها براى مرگ آفریده شده ، شهادت در زیر ضربات شمشیر در راه خدا بهتر است و اگر روزى ها به تقدیر الهى تقسیم شده ، حریص نبودن در طلب روزى زیباتر است و اگر اموال و دارایى براى واگذاشتن جمع آورى مى شود ، چرا آزاد مردان (در بذل و بخشش آن) بخل بورزند؟
طبق نقلی دیگر هنگامی که فرزدق با کاروان امام حسین علیه السلام برخورد کرد. امام علیه السلام از وضعیّت مردم کوفه سؤال کرد و فرزدق پاسخ داد: «دل هاى مردم با تو و شمشیرهایشان بر ضدّ توست!».
امام علیه السلام فرمود: «یا فَرَزْدَقُ اِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّیْطانِ وَ تَرَکُوا طاعَةَ الرَّحْمانِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسادَ فِی الاَرْضِ وَ اَبْطَلُوا الْحُدُودَ وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ وَ اسْتَأْثَرُوا فِی أَمْوالِ الْفُقَراءِ وَ الْمَساکینَ وَ أَنَا أَوْلى مَنْ قامَ بِنُصْرَةِ دینِ اللّهِ وَ إِعْزازِ شَرْعِهِ وَ الْجِهادِ فِی سَبِیلِهِ؛ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللهِ هِىَ الْعُلْیا»؛ (اى فرزدق! اینان گروهى هستند که پیروى شیطان را پذیرفتند و اطاعت خداى رحمان را رها کردند و در زمین فساد را آشکار ساختند و حدود الهى را از بین بردند و باده ها نوشیدند و دارایى هاى فقیران و بیچارگان را ویژه خود ساختند و من از هر کس به یارى دین خداوند و سربلندى آیینش و جهاد در راهش سزاوارترم ، تا آیین خداوند پیروز باشد.
این سخن به خوبى نشان مى دهد که امام علیه السلام روى حمایت و وفادارى مردم کوفه به هیچ وجه حساب نمى کرد ، بلکه رفتن به سوى سرزمینى که شهادت او در آن ، موج عظیمى را در جهان اسلام بیندازد ، و پایه هاى قدرت ظالمان فرومایه را متزلزل کند وظیفه خود مى دانست و الاّ سزاوار بود با شنیدن سخن فرزدق و با جوابى که
خود به او داد ، مسیر خویش را تغییر داده به مکّه بازگردد ، یا راه دیگرى را در پیش گیرد.
امام علیه السلام مبارزه با کسانى که اطاعت شیطان را بر اطاعت خدا مقدّم شمرده و حدود الهى را تعطیل و فسق و فجور را آشکار ساخته و حقوق مستضعفان را پایمال کرده بودند وظیفه اصلى خود مى دانست؛ به هر قیمتى که تمام شود و هر بهایى که لازم است براى آن بپردازد.
سخن فرزدق که مورد تایید امام حسین علیه السلام قرار گرفته « تفاوت دلها و شمشیرها» پیام مهمی دارد و آن اینکه پاک بودن دل که شعار برخی افراد شریعت گریز است زمانی ارزشمند است که عمل انسان آن با آن مطابقت کند و الا همان میشود که فرزدق گفت دل شان امام حسینی بود عمل شان یزیدی .
والسلام علی من اتبع الهدی
صلوات بر پیامبر!
مردم ديدند كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله بسيار متبسم و خندانند.
طبيعى است كه تبسم شخصیتی همچون پیامبر اکرم حکمتی دارد.
كسى پرسيد: يا رسول الله ، چرا خندان هستيد؟
فرمودند: خداى متعال به من وحى فرمود: اى پيغمبر ، هركس بر تو صلوات بفرستد ، من بر او ده مرتبه صلوات می فرستم ، هركس به تو سلام كند ، من به او ده مرتبه سلام می كنم.
(جامع الاخبار ، ص 58 ، فصل 28؛ بحارالأنوار ، ج 91 ، ص 63 ، ح 52).
اثر ذکرفضائل امیرالمؤمنین علیه السلام بر محو معاصی
پیامبر اکرم میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ لِأَخِی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَضَائِلَ لَا یحْصِی عَدَدَهَا غَیرُهُ فَمَنْ ذَكَرَ فَضِیلَةً مِنْ فَضَائِلِهِ مُقِرّاً بِهَا ، غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ لَوْ وَافَى الْقِیامَةَ بِذُنُوبِ الثَّقَلَینِ»
«خداوند در برادرم علیبن ابیطالب امتیازاتی قرار داده است که قابل شمارش نیست. اگر این فضایل ، با اعتقاد و ایمان قلبی ذکر شود موجب بخشایش معاصی گذشته و آیندۀ ذاکر میشود هر چند گناهانش ، معادل گناهان جن و انس باشد.»
بحارالانوار ، ج 26 ، ص 229
طبق فرمایش رسول اکرم ، نورانیت ذکر امیرالمؤمنین از زشتی گناهان هر یک از ما پردهبرداری میکند و ظلمت معاصی را از بین میبرد.
بسیاری از گناهان در دید عموم مردم معصیت محسوب نمیشود؛ اما در محضر معصومین امری ناپسند بهشمار میآید.
بهطور مثال در طی شبانهروز ساعاتی از عمرمان صرف اموری میشود که موجب از بین رفتن فرصتهای محدود زندگی است ، در نگاهی ابتدایی این امر بسیار رایج است؛ اما با تابش نور ولایت میآموزیم:
اکثر نالههای جهنمیان ، از«سَوفَ سَوفَ» گفتن است:
«اَکثَرُ الصیاحِ اَهلِ النارِ مِن التَسویف»
«سَوفَ» بیانگر تأخیر است. به عبارتی دیگر به کاری گفته میشود که پشت گوش میاندازیم و امروز و فردا میکنیم.
روایت گویای آن است که بیشترین نالۀ اهل آتش بدلیل از دست دادن فرصتهاست ، اهل آتش همیشه وظایفشان را به تأخیر میاندازند و از فرصتهای فعلی و زمان حال استفاده نمیکنند؛
بنابراین از دست دادن فرصتها که موجب عقوبت الهی میشود معصیتی است که از منظر متدینین در معرض غفلت قرار گرفته است و تنها با تابش نور ولایت به قبح آن پی میبریم.
«برگرفته از بیانات استاد بروجردی»
برخی از مومنین گاهی اوقات سوال می کنند: به مجلس عروسی یا جشن تولدی دعوت شده ایم که همراه با گناه است وظیفه چیست؟ فرقی می کند مجلس خواهر یا فامیل نزدیک یا بیگانه باشد؟ در جواب عرض می شود :
اولا : اگر در مجلسی شراب باشد مثلا سر سفره یا روی میز ، شراب است حضور و شرکت در چنین مجلسی مطلقا حرام است و به هیچ وجه مجاز به ماندن در آنجا نمی باشد. و انسان نباید رضایت مخلوق را بر معصیت خالق ترجیح بدهد.
ثانیا : اگر مجلس شراب نباشد اما از جهت دیگری گناه صورت می گیرد مثلا آهنگ رقص آور پخش می شود یا غیبتی صورت می گیرد اگر حضورش به گونه ای است که سبب ارتکاب گناه مثل گوش کردن به آهنگ حرام می شود یا حضورش تایید و امضای گناه در مجلس می باشد ، هرچند مرتکب گناه نشود در این صورت حضور فرد در چنین مجلسی گناه و معصیت است ( البته ضمنا برخی مراجع از جمله حضرت امام (جهت اطلاع :مانند حضرت امام - اقای مکارم ) شرکت در چنین مجالسی مطلقا جایز نیست.)
نکته پایانی اینکه در هر مجلس گناهی چنانچه شرایط نهی از منکر وجود داشته باشد باید نهی از منکر صورت بگیرد هر چند نهی از منکر متوقف برخروج از مجلس یا تذکر دسته جمعی باشد باید این کار صورت بگیرد. (رساله اموزشی رهبر معظم انقلاب ، حضور درمجلس معصیت ص345 ، استفتائات ایت الله سیستانی س 198 احکام مجلس عروسی ، مکارم:استفتائات 2/س719 ، استفتاءات (امام خمینى) ، ج3 ، ص: 148)
موضوع : جوانی و امتیازات حضرت علی اکبر
در همه انقلاب ها و نهضت ها جوانان جایگاه ویژه ای دارند. بنا به فرمایش رهبر فرزانه: «جوان در هر جامعه و کشوری ، محور حرکت است. اگر حرکت انقلابی و قیام سیاسی باشند ، جوانان جلوتر از دیگران در صحنه اند. اگر حرکت سازندگی یا حرکت فرهنگی باشد ، باز جوانان جلوتر از دیگرانند و دست آنها کارآمدتر از دست دیگران است. حتی در حرکت انبیای الهی هم ، محور حرکت و مرکز تلاش و تحرک ، جوانان بودند». (1)بی شک در انقلاب جهانی حضرت مهدی رحمه الله هم نقش جوانان بسیار پررنگ است و امام زمان رحمه الله هم جوانانی مانند علی اکبر علیه السلام می خواهد که باید خود را در دوران غیبت کبری آماده کنند.
جوانان امروز باید به خصایص بلند و اوصاف شایستة حضرت علی اکبر علیه السلام مثل عفت و پاکدامنی ، ایثار ، ادب ، وقار ، سخاوت ، شجاعت و اطاعت و تسلیم بودن در برابر فرمان امام خود آراسته شده و حمایت از دین را از آن سرور خوبان یاد گرفته و نسخه عملی زندگی خویش قرار دهند و با پناه آوردن به بارگاه ربانی او ، از تمام ناپاکی ها دست شسته و از دام رهبران شیطان صفت رهیده ، به سوی خداوند عالم رفته و در دامان پروردگار مهرآفرین آرام گیرند. امام حسین علیه السلام فرمود: فانه ممسوس فی الله و مقتول فی سبیل ا...»؛ (2)او (علی اکبر) غرق در [عشق] خداست و کشته راه خدا می باشد.
حضرت علی اکبر علیه السلام دوران جوانی و زندگانی کوتاه خود را در متن حوادثی سپری نمود که هر یک از آن حوادث به نوبه خود در تاریخ اسلام ، ماندگار شدند. لذا دوران زندگی حضرت علی اکبر علیه السلام را از جنبه حوادث تاریخی می توان به سه دوره کلی تقسیم نمود.
دوره اول مصادف با قیام و زندگی جد بزرگوارشان ، حضرت علی علیه السلام است که شاهد شهادت جد بزرگوارشان بوده اند لذا اسرار ناگفته بسیاری را همراه خود مکتوم و به صورت مخفی نگه داشته است و از همان زمان با فتنه و حیله های شوم بنی امیه آشنا بوده و با شعار ضد دینی و ضد توحیدی قوم بنی امیه که از حلقوم شخصی همچون معاویه بلند بود ، واقف بودند. چرا که نمی توان گفت که ایشان همچون سایر کودکان ، فارغ از هرگونه همّ و غم بوده و در دنیای کودکانه خویش سیر می کرده است. و از طرفی ایشان بنابر بعضی شواهد تاریخی در نزد جد بزرگوارشان امام علی علیه السلام تعلیم قرآن و حدیث می دیده تا به مردم زمان خود منتقل نماید. (1)
دوره دوم مصادف با جریانات سیاسی و حوادثی بود که عموی بزرگوارش امام حسن علیه السلام با آن دست به گریبان بودند. همیاری و همراهی او با عمویش امام مجتبی علیه السلام به حدی بوده که اگر جریانی مشابه قضیه کربلا برای امام حسن علیه السلام رخ می داد او همان جانفشانی و ایثاری که در کربلا نشان داد ، برای عموی خود انجام می داد و خواسته های امام زمان خویش را اجابت می کرد.
دوره سوم که دوران امامت امام حسین علیه السلام است که وی به عنوان وزیر و بازوی پدر انجام وظیفه می نمود تا جایی که برخی گمان می نمودند که امام و خلیفه بعد از امام حسین علیه السلام فرزند بزرگتر او یعنی علی اکبر علیه السلام است؛ به طوری که معاویه در بیانی او (علی اکبر علیه السلام ) را لایق حکومت و رهبر امت اسلامی می پنداشت. (2)
شهادت در رکاب امام زمان خود؛ یعنی حضرت سیدالشهداء در کربلا می باشد که جدای از امتیاز شهادت حضور در رکاب امام حسین علیه السلام سعادتی بس رفیع می باشد.
مقام عصمت یا تالی تلو عصمت؛ مقام عصمت از مقامات عالیة الهیه است که هر کس را لیاقت آن نیست. حضرت علی اکبر علیه السلام نیز دارای مقام عصمت
بودند. برای تبیین این امتیاز می توان اشاره به کلام امام حسین علیه السلام نمود؛ زمانی که حضرت علی اکبر علیه السلام عازم میدان شد. آن بزرگوار در حق او چنین دعا فرمودند: «اللهم اشهد انه برز الیهم غلام اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسولک و کنّا اذا اشتقنا الی نبیک نظرنا الیه» بار الها گواه باش جوانی که در سیرت و صورت و گفتار؛ شبیه ترین فرد به پیغمبرت بود ، به جنگ این مردم رفت. ما هر گاه به دیدن پیغمبرت مشتاق می شدیم به این جوان نگاه می کردیم. (1)
کسی می تواند در اخلاق و رفتار مشابه نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باشد که خواص باطنی آن حضرت را که منشأ بروز آن اخلاق و رفتار بس عظیم است را نیز داشته باشد. حضرت علی اکبر علیه السلام اگر نگوییم معصوم بوده بلکه تالی تلو و مشابه معصوم حتماً بوده است.. شجاعت و دلیری: در روز عاشورا وقتی که به دشمن حمله ور شد؛ سپاهیان دشمن به سویی فرار می نمودند به گونه ای که تصور می کردند حیدر کرار علی بن ابیطالب علیه السلام به جنگ آنان آمده است. (2)
در تاریخ آمده است عمر سعد ، شخصی به نام طارق (که مردی شجاع و دلیر بوده و یارای مق ابله با یک لشکر را داشت) را به میدان فرستاد که علی اکبر علیه السلام با رشادت وی را هلاک کرد. بعد عمر سعد دستور حمله از چهار طرف را صادر کرد. (3)که منجر به شهادت علی اکبر علیه السلام شد.
ممکن است کسی بگوید مراد از علی بن الحسین علیه السلام امام سجاد علیه السلام است نه علی اکبر علیه السلام. در جواب از این احتمال باید گفت ، زبان زیارت ، بیان گرامی داشت
و تجلیل از شهداء کربلا و فداکاری های آنان است همانطور که لعن و نفرین نیز بر کسانی است که امام حسین علیه السلام و اولاد و اصحاب آن حضرت را که حاضر در کربلا بوده اند به شهادت رسانیده اند و بنا به قول علامه میرزا ابوالفضل تهرانی؛ مراد از علی بن الحسین علیه السلام در زیارت عاشورا حضرت علی اکبر علیه السلام است چون این زیارت اختصاص به شهدای کربلا دارد و احتمال اینکه مراد امام سجاد علیه السلام باشد بغایت بعید است». (1)
در ادامه حضرت مهدی رحمه الله می فرماید: «اشهد انک اولی بالله و برسوله؛ شهادت می دهم که تو از هر کس اولی تر به خدا و رسولش هستی».
حضرت صاحب العصر رحمه الله ، علی اکبر را در این زیارت نامه به امتیازاتی مخصوص از سایر شهدای کربلا جدا نموده است:
الف) سلام و صلوات بر علی اکبر را بعد از جد مظلوم خود ، قرار داده است.
ب) علی اکبر علیه السلام را از هر کس به خدا و رسولش نزدیک تر معرفی نموده است.
ج) حضرت از خداوند درخواست می نماید که همواره توفیق زیارت حضرت علی اکبر علیه السلام را داشته باشد.
د) حضرت از خداوند مسألت می نماید که در روز واپسین همنشین علی اکبر علیه السلام باشد.
و) شدت لعن و نفرین آن حضرت به قاتلان علی اکبر علیه السلام حاکی از شدت غضب آن حضرت نسبت به جفاپیشگان است. (2)
پس جوانان امروز هم با الگوگیری از علی اکبر علیه السلام و توجه به معنویات و با دوری از گناهان و بدی ها می توانند امام زمان خود را یاری کرده و برای زمینه سازی ظهور حضرت مهدی علیه السلام تلاش مضاعف نمایند تا همانگونه که حضرت علی اکبر علیه السلام مورد
رضایت امام زمان خود بود و به او مباهات می کرد ، طوری عمل نماییم تا حضرت مهدی علیه السلام از اعمال و رفتار ما راضی باشد ، و انشاء الله از جمله یاران جوان ، کوشا و پویای حضرتش باشیم.
[1] . کودک ، نوجوان و جوان از دیدگاه مقام معظم رهبری ، ج2 ، ص234.
[2] . معالی السبطین ، ملامحمد مهدی مازندرانی ، ص254 ، چاپ خطی - افست تبریز.
[3] . حدائق الوردیه ، حسام الدین المحلّی ، طبع قدیم ، دمشق عنبر هاتف ، ج1 ، ص117.
[4] . مقاتل الطالبیین ، ابوالفرج اصفهانی ، ص80 ، مؤسسه اسماعیلیان.
[5] . لهوف ، سید بن طاووس ، ص113 ، کتابفروشی جهان ، چ1 ، 1364 ، ه- ش
[6] . ثمرات الاعواد ، الهاشمی النجفی ، مکتبة الحیدریة. ص233 ، 1378 ه- ش
[7] . منتهی الامال ، حاج شیخ عباس قمی ، ج1 ، ص443. مطبوعاتی حسینی ، 1372 ه- ش[8] . شفاء الصدور فی زیارة العاشورا ، چ3 ، انتشارات سیدالشهدا ، ج2 ، ص345.
[9] . خورشید جوانان ، سیدمحمد حسینی ، ص65 ، چ2 ، انتشارات سماء ، 1381.
اهل حریم حسین نوبت اکبر رسید
مرحله شور و شین نوبت اکبر رسید
عمه چنین زندگی ننگ علی اکبر است
عمه به ذات خدا کشته شدن بهتر است
دارند وداع می کنند
عمه نیکو سیر اکبر تو رفت رفت
خاک عزا کن به سر اکبر تو رفت رفت
يا رب گواهي كاين زمان شد جانب ميدان روان
شبه رخ ختم رسل سرو روانم ميرود
رفت میدان رجز خواند
این علی بن حسین بن علیست حیدر نیست
جز امامت ز علی شیر خدا کمتر نیست
دشمن از برق نگاهش بستوه آمد وگفت
گفته بودند که در کرببلا حیدر نیست
هر چه نزدیکتر آمد همه فریاد زدند
این جوان کیست اگر حضرت پیغمبر نیست
رجزی خواند که فرزند حسین آمده است
روبهان را حذر از پنجه شیر نر نیست؟
من نه از بهر دفاع پدرم آمده ام
غیر از این حجت دادار مرا رهبر نیست
چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست
و از این پیرجوان مرده کمانی تر نیست
شاعر: عمان سامانی
هر کس از علی کینه داشت
ضربه ای بر جسم اکبر می نواخت
قاتل اکبر کند این زمزمه
می کشم او را میان فاطمه
ضربتی به فرق علی زد
یا ابتاه
ای اذان گوی حرم
ای علی اکبرممرحوم کوثری
امام حسین سه بار خم شد صورت رو صورت علی گذاشت
یه بار صورت گذاشت
بابا علی علی الدنیا بعدک العفی
یه بار صورت گذاشت صدا زد
عمر سعد خدا رحم ات و قطع کند
اما مرتبه سوم وقتی صورت گذاشت دیگه برنداشت
لقد استرحت من هم الدنيا و غمها و بقي ابوك وحيدا فريدا
گفتند حسین جون داده دیگه بر نمی خیزه
به یقین جان حسین بر لب بود
آنکه جان داد به او زینب بود
یه وقتی دیدند خانمی از خیمه بیرون دوید
اما نکته ای داره اینجا
این زن بیرون دوید هی می گه
وا اخیاه
وای برادرم
وابن اخیاه
خودش و رسوند کنار بدن
ابی عبدالله رو از کنار بدن بلند کرد
اما می دونید چه کرد
من برداشتم اینه
زینب می خواست بدن اربا اربا رو ابی عبدالله نبینه
لذا انکبت علیه
خودش و انداخت رو بدن
پسرم خیز از جا ابرویم را بخر
عمه را از بین نامحرم ببر
می زنی تو دست و پا ، دست و پاگم کرده ام
نور چشمم ، بی تو راه خیمه را گم کرده ام
مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری رحمه الله می فرماید (1):
وقتی که علی اکبر بر زمین قرار گرفت در آن لحظه سه ناله و سه صدا یک دفعه بلند شد :
صدای اوّل : صدای علی اکبر بود لحظات آخر صدا زد : یا اَبَتاه عَلَیکَ مِنّی السلام … (سلام تودیع )
صدای دوّم : صدای امام حسین بود ، وقتی در خیمه صدای ناله علی اکبر را شنید بی اختیار ، عزیز فاطمه فرمود یا بُنَیَّ قتلوک .
صدای
سوّم : که در آن حال بلند شد صدای زینب بود که صدا می زد : وا حبیباه ، یا
اُخیّاه وَ ابنَ اُخیّاه (وای برادرم ، وای پسر برادرم ).
1) مصباح کفعمی ، ص 509٫ .
دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی
پاره های بدنت را جگرم سوخت علی
ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم
طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علی
چه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت
مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی
لخته خونی که برون از گلویت آوردم
ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی
باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است
نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی
یوسفم ، کاش که می شد به میان حرمت
ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علی
آن لبانی که اذان گفت ، بهم ریخته است
خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علی
داغ پرپر شدنت جای خود ، امّا بینم
داغ بی سر شدنت را جگرم سوخت علی
این همه نیزه میان بدنت گم شده است
با که گویم محنت را جگرم سوخت علی
از همان دور شنیدم رجزت را پسرم
این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی
نعرة حیدری و نالة یا زهرایت
می شنیدم سخنت را جگرم سوخت علی
نشد آخر لب عطشان تو را آب دهم
چه کنم سوختنت را جگرم سوخت علی
گر نیایند جوانان حرم یاری من
که بَرَد خیمه تنت را جگرم سوخت علی
(محمود ژولیده)
[خرید زمین کربلا]
[منبر کوتاه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
از امام حسین علیه السلام بعد از ورود به کربلا سخنان و سیره مهم در تاریخ ثبت شده است.
یکی از مهم ترین سخنان آن حضرت است که فرمود:«إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیانُونَ»
به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آن هاست و مادام که برای معیشت آن ها باشد پیرامون آن اند و وقتی به بلا (و رنج و سختی) آزموده شوند دین داران اندک اند.
و شیخ بهایی در کشکولش آورده است که امام حسین علیه السلام وقتی که وارد زمین کربلا شد فرمان داد تا طایفه بنی اسد که مالک کربلا بودند ، حاضر شوند . پس از مذاکراتی که صورت گرفت چهار میل در چهار میل و به روایتی شش فرسخ به شصت هزار درهم از آنان خریداری کرد و سند مالکیت را حضرت عباس علیه السلام نوشت و پس از پرداخت قیمت فرمود اکنون زمین کربلا ملک من است و شما ها در این جا به زندگی خود ادامه دهید به شرط آنکه در روز دوازدهم محرم بیایید و کشته های ما را دفن نمائید و آگاه باشید که بعد ها از اطراف جهان به این مکان می آیند و سه روز آنان را پذیرائی کنید.
یکی از هشدار های جدی امام حسین علیه السلام تعارض دین و دنیاست قرآن کریم درمورد آن میفرماید: «یا أیها النّاس! فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ» یعنی مواظب باشید که دنیا شما را گول نزند.
باز قرآن کریم می خوانیم: «کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی» یعنی در رفاه و ثروتمندی و احساس بی نیازی ، خطرسرکش شدن انسان در برابر خداوند و دستورات خداوند پیش می آیند.
البته انسان اگر از راه حلال اموالي به دست آورد و در راه حلال مصرف كند ، هيچ منافاتي با ارزش هاي معنوي او ندارد. و علاقه به اموال ، زن و فرزند و ديگر مظاهر دنيوي در چارچوب شرع و در حدي كه انسان را از اهداف اصلي (توحيد ، مسير حق و رشد) باز ندارد از نظر اسلام مجاز مي باشد.
در برخی کتب تاریخ نقل شده که سیدالشهدا علیه السلام شب عاشورا این شعر را زمزمه می کردند
يَا مَنْ بِدُنْيَاهُ اِشْتَغَلْ
قَدْ غَرَّهُ طُولُ اَلْأَمَلِ
اَلْمَوْتُ يَأْتِي بَغْتَةً
وَ اَلْقَبْرُ صُنْدُوقُ اَلْعَمَلِ
ای کسی که دنیا تورا مشغول خود ساخته و آرزوهای دراز فریبت داده است (بدان) مرگ ناگهان میرسد وقبر صندوق اعمال است
خریداری زمین کربلا درس بزرگی به مؤمنان دارد که انسان باید نسبت به رعایت حقوق دیگران همیشه توجه داشته باشد و حق الناس را رعایت کند .
والسلام علی من اتبع الهدی
یا ایها المؤمنون !!! از صلوات ناقص که بدون آل پیامبر صلی الله علیه وآله ، و دشمنان اهل بیت علیهم السلام در مجازی نشر دادند پرهیز نمایید
صلوات ناقص ، صلوات بَتْراء:
آن چه مورد عنایت پروردگار حکیم می باشد ، صلوات کامل است نه صلوات ناقص. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که بر من صلوات بفرستد ولی بر آل من صلوات نفرستد ، بوی بهشت را استشمام نمی کند». زیرا صلوات ناقص مورد نهی و نکوهش پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می باشد. چنان که آن حضرت فرمود: صلوات ناقص برای من منظور ندارید و «صلوات بَتْراء» را کنار بگذارید.
امام باقر علیه السلام به مردی که دست به خانه خدا نهاده و صلوات ناقص ادا می کرد و می گفت: «اللهمّ صلّ علی محمّد» نگریست و فرمود: «ای مرد ، صلوات را ناقص ادا نکن و در حق ما ستم روا مدار. بگو: اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمد».
صلوات بَتْراء ، یعنی صلوات بدون ذکر آل محمد صلی الله علیه و آله در کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مورد نهی و نکوهش قرار گرفته است .
آیت الله ناصري:
فقط "يا علي" گفتن هنر نيست.
عمل كردن به فرمايشات علی (عليه السلام) هنر است.
تبعيت كردن از علی (عليه السلام) هنر است.
با "يا علی" گفتن ، كار تمام نمي شود.
بايد عمل كرد و به عمل كار برآيد.
1- عزاداری بر امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا ، در این مورد از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است:
هر کس کار و کوشش را در این روز ، رها کند ، خداوند خواستههایش را برآورد و هر کس این روز را با حزن و اندوه سپری کند ، خداوند قیامت را روز خوشحالی او قرار دهد.
2- زیارت امام حسین (علیه السلام).
3- روزه گرفتن در این روز کراهت دارد؛ ولی بهتر است بدون قصد روزه ، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشامیدن خودداری شود.
4- آب دادن به زائران امام حسین (علیه السلام).
5- خواندن سوره توحید هزار مرتبه.
6- خواندن زیارت عاشورا.
7- گفتن هزار بار ذکر «اللّهم العن قتلة الحسین (علیه السلام).»
1- مصباح کفعمی ، ص 509٫
2- فرهنگ عاشورا ، ص 405 ، جواد محدثی.
3- وسائل الشیعه ، ج 5 ، ص 394 ، حدیث 8٫
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ
الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی سیدنا ونبینا ابی القاسم مصطفی محمدوعلی آله طیبین الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین ولعن علی اعدائهم اعداء الله اجمعین.
قال الله تبارک و تعالی «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ» (توبه: 119)
شب عاشورای حسینی است شب وقوع مصیبت عظمی شهادت حضرت اباعبدالله الحسین - علیه السلام - فرزندان ، اصحاب و یاران باوفای ایشان است ابتدائاً به پیشگاه مقدس ولیالله الأعظم امام زمان ارواحنا فدا که مرحوم علامة امینی شب و روز عاشورا صدقه میدادند برا سلامت امام زمان میفرمودند: ایشون خیلی امروز و فردا امشب و فردا گریاناند باید برا سلامتیشون صدقه و دعا کرد به پیشگاه مقدس ایشون این مصیبت عظمی را تسلیت عرض میکنیم و در این شب عاشورا شبی که امام حسین برای دعا ، نماز ، استغفار فرصت گرفت در میان همة دعاهایی که میشه کرد و دعاها همش مهمه برای ظهور اون آقا و برای تعجیل در فرجشون دعا میکنیم و از خدا میخواهیم به آبروی امام حسین این روزها این عزیزانی که در یمن مورد همجة آلسعود قرار دارند خانوادههایی که گاهی ده نفر یازده نفر در اونجا به شهادت میرسند و همچنین مظلومان فلسطین که تحت سیطرة آل یهود قرار دارند خداوند آل سعود آل یهود این دو در واقع در یک مسیر دارند حرکت میکنند بقیه هم از اذناب اینها هستند سلفیها ، تکفیریها ، همشون را نابود بگرداند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اباعبدالله - علیه السلام - امشب خطبهای خواندند که در این خطبه پنج نعمت را یادآور شدند و خدا را بر این پنج نعمت شکر کردند و بعد آیاتی از قرآن را که یکی دو تا از این آیات را امشب خیلی تکرار کردند در حالی که قدم میزدند دور خیمهها با صدای بلند این دو تا آیه را که حالا عرض خواهم کرد میخواندند اما اون پنج نعمت و اون حمد و ثنایی که اباعبدالله امشب همة ارباب مقاتل همة تاریخ نویسها شیعه و سنی مثل طبری ، مثل کامل که اینها مال اهلسنت است منابع شیعه مثل لهوف و دیگران آوردند خیلی عجیب است آقایان ، خواهران ، یک وقت یک نعمتی به انسان میرسه و شکر میکنه خب این طبیعی است یکی خدا فرزند بهش میده میگه الحمدلله یک وقتی خدا به انسان خانهای میده الحمدلله این خانه جور شد یا غذایی میل میکنه آبی مینوشه یه حاجتی داره برآورده میشه شکر در هنگام رویکرد نعمت طبیعی است اما یه وقتی یکی مریض بشه داغ ببینه محاصره بشه به یه قطره آب نیازمند باشه یه شرایط سخت و بحرانی باشه علیالظاهر نعمت مادی در کار نیست اینجا شکر کردن اینجا الحمدلله گفتن خیلی هنر میخواد خیلی زمینة سازندگی میخواد ابیعبدالله خطبهای که امشب خوانده شما خودتون فکر کنید تو چه شرایطی است یک قطره آب تو خیمهها نیست سی هزار دشمن و گرگ این لشکر را محاصره کرده شهادت فردا قطعی است زن و بچه میان بیابان اسیر دشمناند در این حال فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم اذنی علی الله أحسن الثنا و أحمد... خدایا شکر میکنم تو را حمد میکنم تو را ثناء میگویم تو را اونم بهترین ثنا این خیلی حرف بزرگی است این شرایط ویژه با این سختی نه گلهای نه شکوهای نه مثلاً اشاره به حوادثی که اتفاق میافته آدم فکر میکنه سر یک سفره گسترده نعمت مثلاً به ظاهر نشسته نه با این شرایط و این خیلی نکتة مهمی است خدا به حضرت داوود فرمود به بندههام بگو خودتم همینطور اذکُرنی فی اَیّام سَرایِکَ حَتّی اَستَجیبَ لَکَ فِی اَیّامِ ضَرایِکَ؛ توی سرا و ضرا یعنی خوشی
و ناخوشی منو بخون نه فقط تو ناخوشیها بیای سراغ خدا قرآن میگه بعضیها میآیند سراغ خدا «فَذُو دُعَاء عَرِيضٍ»؛ (فصلت: 51) خوب هم دعا میکنند اما وقتی گرفتار میشن وقتی مشکلات پیدا میکنند این ها حریصاند این ها دینداریشون فصلی است این ها دینداریشون مزاجی دینداری مزاجی به درد نمی خوره دینداری فصلی مفید نیست قرآن میفرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا»؛ (معارج: 19) بعضیها خیلی حریصاند «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا»؛ (معارج: 20) تو گرفتاریها جزع میکنند تو گرفتاری شکر نمیکنند «وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا»؛ (معارج: 21) تو اوضاع خوب هم که اصلاً یادشون میره خدا را این نکتة دقیقی است
خدا رحمت کنه مرحوم آیتالله العظمی گلپایگانی رحمه الله یکی از دوستان میفرمود: ایشون تب شدیدی داشتند من رفتم عیادتشون دیدم مرتب میگن الْحَمْدُ ِللَّهِ رَبِّ الْعَلَمِينَ؛ گفتم حضرت آقا تب هم الحمدلله داره تب نشاندهندة بالأخره یک ناملایماتی تو بدن یک بیماری است یه نشانه است تب هم بله این تب یا تنبیه یا ترفیع یا ما یه خطایی کردیم خدا میخواد کفارة گناهمون قرار بده یا یک رفعت و درجة می خواد بخاطر این به مابده لذا در هر دو صورت این شکر داره تنبیه باشه شکر داره ترفیع هم باشه شکر داره اینکه تو روایات ما رو این نکته خیلی تأکید شده است که شما مواظب باشید نگاهتون به بلاها به آزمونها یه وقت نگاه منفی نباشه روایت داریم اِنَّ البَلاءَ لِلظّالِمِ اَدَبٌ وَ لِلمُؤمِنِ اِمتحانٌ وَ لِلانبیاءِ دَرَجَة وَ لِلاولیاءِ کرامَة؛ بلا برا ظالم ادب است ظالم در اینجا به معنای حاکم ستمگر نیست یعنی گنهکار این یک ادبی است برمیگرده گاهی ممکنه این بیماری فرزندش این داغ این مصیبت این حادثه او را منجر به توبه کنه بله وَ لِلمُؤمِنِ اِمتحانٌ وَ لِلانبیاءِ دَرَجَة وَ لِلاولیاءِ کرامَة؛ برا مؤمن درجه است رتبة او را بالا میبره برای انبیاء کرامت برای اولیاء کرامت است فرق میکنه بالأخره برا بعضیها آزمون میگیرند که ببیند جبران شده یا نه این خطای قبلیش درس نخوندن قبلیش آزمون بعضیها برای تشخیص جبران گذشته است بعضیها را نه آزمون میگیرند به یک رشتة تخصصی راهشون بدن این بره تو یک رتبة بالاتر تحصیل کنه این آزمون برای امتحان از این
نیست که جبران کرده گذشته را یا نه میخواهند به آینده به المپیات به تخصص راهش بدن آزمونها با هم تو دنیا هم آزمونها با هم فرق میکنند یکسان نیست بعد از آنکه ابیعبدالله این شکر در واقع عالی را به جا آوردند گفتند خدایا من تو را بر پنج نعمت امشب شکر میکنم اللهم انی أحمدک
نعمت دو جور است:
نعمتهای ظاهری
نعمتهای باطنی
نعمتهای مادی داریم نعمتهای معنوی نعمتهای معنوی شما اگر یک نگاهی به قرآن بیاندازید یه نگاهی به روایات دعای عرفه اکثراً تو دعاها آیات قرآن یکی از شکرهای بزرگ بر نعمتهای معنوی است خدا هم که منت میذاره گاهی تو قرآن نعمتهای معنوی است میفرماید: «الرَّحْمَنُ (1) عَلَّمَ الْقُرْآنَ (2) خَلَقَ الْإِنسَانَ (3) عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»؛ ببین از کجا شروع کرده بله بعدا هم «الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ» میگه اما شروعش «عَلَّمَ الْقُرْآنَ»؛ قرآن را ذکر میکنه تازه قبل از «خَلَقَ الْإِنسَانَ»؛ قرآن با اینکه آموزش قرآن قبل از خلقت انسان امکان نداره باید انسانی باشه که قرآن یاد بگیره ولی از نظر رتبه «الرَّحْمَنُ (1) عَلَّمَ الْقُرْآنَ»؛ بعد «خَلَقَ الْإِنسَانَ»؛ حالا این انسان غذا میخوره آب میخوره خواب داره ولی «عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»؛ نعمت بیان ببینید تأکید روی نعمتها به چگونه است این 31 مرتبه که تو قرآن «فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّکمَا تُکذِّبَانِ»؛ (رحمن: 13) هست شروع نعمتهای سورة الرحمن با نعمت قرآن و خلقت و بیان است یاد بگیریم نحوة شکر را آمده بود خدمت امام هادی ابوهاشم گله کنه از وضع اقتصادی بدی که داشت از زندان آزاد شده بود فقر برش عارض شده بود اومده بود گله کنه تا نشست امام البته هنوز چیزیم به زبان نیورده بود فقط نشست بگه امام دیگه امام از نیتهای ما هم با خبر است
فرمودند: ابوهاشم یه چیزی امام فرمود که دیگه اون گله نکرد
یک: نعمت سلامتی
فرمود: سه تا نعمت خدا بهت داده شکر اینارو به جا آوردی یکی نعمت سلامت خب حالا همة ثروتهای عالم برا تو باشه شما را با یک عرض میکنم که با یک دستگاهی نگه دارند نتونی غذا بخوری نتونی ارزشی نداره انسان سالم باشه با یک تیکه نان هم سیر میشه چقدر آدم الان ما داریم که عرض میکنم مشکل بیماری دارند وضع خوبی هم دارهممکنه اما نمیتونه استفاده کنه فرمود: سلامت بالاترین نعمت است شما سلامت را شکرش اول به جا آوردی اگه سلامتی نداشته باشی حرم میتونی بیای نماز میتونی بخونی.
دوم ایمان خوب امام فرمودند: ایمان خوب بود حالا کافر باشی آدم داریم تو این دنیا بت میپرسته حیوان میپرسته این خوب خدای واحد میپرستی خدای قادر «هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ»؛ (حشر: 17) و سوم صفت قناعت حرص در وجودت نیست خدا را شکر کن حرص خودش یک درد است حرص خودش یک بیماری این سه تا نعمت سلامت و ایمان و قناعت و اول شکر کردی که حالا اومدی براش برا بقیه گله کنی دیگه هیچی نگفت البته آقام پولم بهش داد صد دینار بهش داد ولی تذکر داد که انسان نباید تو زندگی اهل شکوه باشه نباید اهل گله باشه پیغمبر گرامی اسلام عبور میکردند از یک جایی حالا قبل از اینکه این فرمایش اباعبدالله را بگم این حدیث یادم افتاد دیدند یک گروهی نشستند خب این آدمهای مؤمنی بودند متدینی بودند حضرت فرمود: من أنتم؛ شما کی هستید؟ گفتند ما مؤمنیم به ما میگن مؤمن آقایون میدانید حدیث قدسی داریم خدا فرمود: مؤمن اسم منه این اسم را رو آدمهایی گذاشتم که به من ایمان دارند از بس این اسم اسم قشنگی است چون صفت خداست آخر سورة حشر نگاه کنید «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَب َّارُ الْمُتَکبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِکونَ»؛ هفده تا
صفت خدا آخر سورة حشر آمده که خواندن سورة حشر هر شب توصیه شده امام به فرزندشون آسید احمد آقا مینویسند هر شب حشر را بخوان و بخواب اگر هر شبم همشو نتونستی پنج تا آیة آخر سورة حشر را حتماً بخوان این پنج تا آیه خیلی مهم است یکیش همینه دیگه «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِکونَ»؛ (حشر: 23) هفده تا صفت خدا اونجا اومده یکیش مؤمن است فرمود: سمیت المومن بإسمی؛ من مؤمن به اسم خودم گذاشتم چون دوستش دارم مؤمن حضرت فرمود: شما کی هستید؟ گفتند ما مؤمنیم فرمود که مَا عَلَامَةُ إِیمَانِکُمْ؛ علامت ایمانتون چیه؟ یکی میگه من پایه یکم میگه بشین پشت کامیون بشین پشت اتوبوس یک کسی میگه من عرض میکنم مهندسم میگن یه نقشه بده برا این ساختمان من پزشکم طبابت کن در تشخیص یک بیماری من سخنرانم بسم الله این بلندگو این تریبون شما صحبت کنید ادعا اثبات می خواد شما که میگید
ما مؤمنیم علامت ایمانتون چیه؟ گفتند: یا رسول الله ما سه تا علامت داریم سه تا نشانه داریم
یک: «وَ نَصْبِرُ عَلَى الْبَلَاءِ»؛ در بلاء و مصیبتهایی که تو زندگی پیش میاد صبوریم شکوه نمیکنیم فریاد نمیزنیم گله نمیکنیم
دو: شکر تو زندگی ماست «نَشْکُرُ عَلَى نعمائه الرَّخَاءِ»؛ خدا را بر نعمتهایی که به ما داده مادی معنوی شکر میکنیم سپاسگزاریم امام صادق فرمود: همین قدر که انسان «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»؛ (فاتحه: 2) بگه بعد از غذا بعد از هر نعمتی گاهی ائمة ما سوار مرکب بودند پیغمبر یک وقت سوار مرکب بود پنج مرتبه پیاده شده سجدة شکر کرد سجدة شکر بهترین نوع شکر هست حتی تو بعضی روایت دیدم اگر سوار مرکبی بودید نتوانستید پیاده بشید یه وقتی آدم مثلاً تو هواپیماست تو ماشین حالا مرکبهای سابق امکان پیاده شدنش راحتتر فرمود: یاد یک نعمتی
افتادی یا نه زنگ زدند آقا فرزند به دنیا اومد مریض خوب شد یا نه یادی یه نعمتی یک مریضی دیدید یاد سلامتی خودتون کردید روایت دارد اگر مرکبی سوار بودید یاد یک نعمتی افتادید جبهتک؛ یعنی پیشانیتو بذار به کف دستت همین قدر شکر کن شکرلله شکرلله شکرلله روایت دارد نگذارید خب حالا میریم خانه رو مهر سجده میکنیم نه فرمود: بلافاصله پیشانیتو بذار روی کف دستت شکر کن شکر اینقد اسلام خب قرآن میفرماید: اصلاً شیطان همة تلاشش اینه شاکرین را این صفت ازشون بگیره چون صفت شکر اگر از انسان گرفته شد اونوقت نفوذ میشه برا شیطان شکوه میاد گله میاد حس تقدیر از بین میره عبادت از بین میره لذت عبادت از بین میره حضرت فرمود: علامت مؤمن بودن شما چیه؟ گفتند: آقا سه چیز صبر و یکی هم شکر
سوم راضی بودن به قضای الهی بالأخره تو زندگی انسان یه اتفاقاتی میاد حالا قضای الهی که میگم امشب نمی خوام اینو باز کنم چون بحث پیچیدهای است معنای قضای الهی رضایت الهی نیست همة حوادثی که تو عالم پیش میاد معناش این نیست که حالا خدا قرار تو منی هفت هزار نفر کشته شدند اینا خدا قضائش بر این بود که این اتفاق بیفته نه بیتوجهی بیدقتی اینها بحثهای دیگری است اتفاقاتی که میافته منشأشو ما کار نداریم چون یزید هم امام حسین را کشت گفت قضای الهی است و خدا خواسته نه تفکر جبر غلط است نه اتفاقاتی که میافته مقصر کیه باید قیامت جواب بده کوتاهی بوده باید جواب بده ولی بحث اینه بعد از اتفاق افتادن به هر دلیلی ظالم این کار کرده کوتاهی بوده به هر دلیلی در واقع رضایت به وقایع معناش محاکمه نکردن سران وقایع نیست پیگیری نکردن نیست شکایت نکردن نیست آقا زدن جوان انسان کشتن باید بری دادگاه شکایت کنی قصاص کنی کار طبیعیاتو انجام بده ولی این بچه که دیگه زنده نمیشه رضایت به قضای الهی یعنی اینکه انسان اینها را گردن خدا نیندازه نخواد خدای ناکرده محاکمه بکشه دین و دیانت را گفتند
یا رسول الله ما سه تا ویژگی داریم صبر و شکر و رضا فرمود: پس چرا میگوئید ما مؤمنیم نه شما بالاترید شما صدیق هستید صدیق از مؤمن بالاتر است چون قرآن چهار گروه ویژه شمرده انبیاء صدیقین شهدا صالحین فرمود: أنتم الصدیقون؛ شما صدیقید نه فرمود کادوا أن تکونوا من الأنبیاء؛ شما به پیغمبران نزدیک هستید این گروهی که این ویژگیهای سه گانه را داشتند که صبر و شکر و خیلی مهم این سه تا یک مثلث ترقی است
بعد یک تذکری حضرت به اینها داد فرمود: اگر این ادعایی که میگید درسته پس مواظب باشید بیش از اونی که نیاز دارید نسازید چند تا ساختمان چند تا خونه چقد بیشتر از اون نخرید هی زیادی زمین بندازید خانه بندازید متن روایت حالا من ترجمهاشو عرض میکنم فلا... چیزی که نمیتوانید بیشتر از این ما افرادی داریم گاهی ده ها دستگان: 33 ) آیهای که راجع مقام اهلبیت است آیهای که بالا سر شهداء میخوانده «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»؛ (احزاب: 23) آیهای که مربوط به مقام شهید است حتی آیهای که بالا نیزه خوانده دو تا آیه از سر مقدس اباعبدالله شنیده شده که مرحوم شیخ مفید در ارشاد آورده آقایون ارشاد کتاب معتبری است آقایونی که می خواد یه دوره تاریخ اسلام بخونید ارشاد مفید را بگیرید دو جلد کتاب تاریخ بیش از هزار سال نوشته شده شیخمفید از اجلای علمای شیعه است کتابهاش همش مورد تأیید شیعه است ایشون در آنجا مینویسد که در کوفه این آیه را خوند سر مقدس «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَکوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ»؛ (عنکبوت: 2) یکی هم تو مسیر سر به یه درختی بسته بودند عدهای از همینهایی که سر میبردند چون سر امام حسین غیر از شهدای دیگه جداگانه آوردند شام این چند نفری که سر میآوردند نشسته بودند یک شخصی به نام ابراهیم دیزج که بعداً هم ظاهرا
مسلمان شده ایشون میگوید که من دیدم از این سر یه صدای میاد و ایشون اصلشم مسلمان نیست یهودی دیدم این صدااز سر میاد که «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»؛ (شعراء: 227) این آیة قرآن را میخونه دو تا آیه از سر نقل شده میخوام اینو عرض کنم چرا ابیعبدالله آغاز نهضتش با قرآن سر بریدهاش هم «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»؛ (شعراء: 227) میخواهد بگوید آقایون ، جوانها ، به این قرآن اهمیت بدهید بد یه جوان بلد نباشه قرآن بخوانه بد تو خونهها صدای قرآن بلند نباشه خوب نیست ما با قرآن عرض میکنم مأنوس نباشیم فرمود: شابی جوانی که در جوانی قرآن با گوش و پوستش مخلوط بشه این جوان را خدا دوست داره عاقبت بخیر میشه امشب اصلاً آقا بخشی از وقت برا قرائت قرآن گذاشت سید بن طاووس میگه از هر خیمهای که امشب رد میشدی هر کسی مشغول بود یکی رکوع بود یکی سجده بود یکی قرآن میخوند یکی ذکر میگفت مثل کندوی زنبور عسل از خیمههای ابیعبدالله امشب صدای مناجات بلند بود خدایا تو را شکر میکنم یکی بر نعمت نبوت دوم قرآن
سوم فقهتنا فی الدین؛ شکر میکنم که ما دینمون را یاد گرفتیم تفقه در دین امام صادق فرمود: من دوست دارم جوانهای شیعه در دین تفقه کنند بروند دین را بفهمند دین را یاد بگیرند این تعبیر امام صادق خیلی عجیبه فرمود: اگر جوانی از جوانان شیعه با تازیانه زده بشه خیلی تعبیر عجیبی است میدانید شما دین اجباری نیست زوری نیست فرمود: اگر بزنن ببرنش پا کلاس دین به زور که دین یاد بگیره ارزش داره میدونی یعنی چی؟ چطور یک آدمی که از هوش رفته تو صورتش سیلی میزنند این سیلی تو صورت آدم بیهوش برا بدی نیست یا قلب از کار افتاده دستگاه میذارن شوک وارد میکنند این برای اینکه این بیدار بشه به هوش بیاد چند تا روایت من دیدم که امام میفرماید: جا دارد اینها با زور حتی بروند در دین تفقه کنند یعنی گاهی آدم یه تغیری پدر مادر گاهی رسالهای یک احکامی آشنایی با مسائل دینی فرمود: خدایا تو را شکر میکنیم بر سومین نعمت یعنی فهم دین
چهارم ببینید از کجا شروع کرد از نبوت قرآن دین سه تا نعمت معنوی بعد هم دو تا نعمت مادی و جعلت لنا اسماعا؛ خدایا تو را شکر میکنیم به ما گوش دادی
پنجم و أبصارنا و جعلتنا أسماعن و أبصارا؛ به ما بصر دادی چشم دادی بعد آخرش فرمود: فجعلنا من الشاکرین؛ خدایا ما را شاکر این خطبة ابیعبدالله است امشب حالا بگه خدایا زن و بچه تشنه است خدایا آب نداریم خدایا أبدا اصلاً سخن از هیچ مشکلی امشب نشده سخن از هیچ رنجی امشب در اوج تنهایی نشده حمد و سپاس شکر بر پنج نعمت معنوی این بخشی از خطبة ابیعبدالله که من عرض کردم اما یک آیهای را امشب امام حسین خیلی میخواند خب این آیه را نوشتند با صوتم میخواند بلند هم میخواند به گونهای که بریر میگه شمر این آیه را شنید آمد جلو گفت چی میگید شما چه کار میکنید مثلاً قرآن میخوانید یک اعتراضی کرد بریر بهش گفت که إنما أنت بهیمه؛ حسین داره قرآن میخوانه سخن میگه برا انسانها تو حیوانی مخاطب ما حیوانها نیستند برو خیلی جواب تندی بهش داد إنما أنت بهیمه؛ یعنی تو اصلاً انسان نیستی ما خطاب ما به انسانهاست نه با تو عصبانی شد یه توهینی کرد یه تندی کرد ابیعبدالله فرمود: بریر برگرد کارش نداشته باش این ها حرف نمیپذیرند میخوام بگم این آیه اینقد بلند و رسا امشب خونده میشد که سپاه دشمنم شنید اتفاقاً این آیه آیهای است که در مجلس یزید زینب کبری هم خواند یعنی آیه هم مورد استناد امام قرار گرفته هم مورد استناد خواهر بزرگوارش آیة 178 سوره آل عمران است بسیار دقیق و رسا انتخاب شده این آیه آیه اینه «وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ کفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ ل اه ساختمان خالی میاندازند مردم گرفتار هستند مستأجر
نیاز دارند خب اینها به هر حال زمینة همیاری و همکاری با مردم داشته باشید همه نگاهها نگاههای اقتصادی نباشه فرمود: حالا که اینطور دو تا ویژگی هم حالا تعبیر منه من میگم اینارو باید داشته باشیم شما که مؤمن هستید صدیق هستید یکی بیش از حد برا خودتون نسازید دوم بیش از اونیکه مصرف میکنید جمع نکنید ببینید چقد میخورید چقد بچهات میخواد چقد خانوادهات میخواد عیب نداره
به بهترین نحو مطابق شأنی که دارید هر کسی یک شأنی تو زندگیش اما بقیهاشو به مصرف برسانید یعنی در واقع حضرت خواست بفرماید شما که میگید ما مؤمنیم منم مدال صدیق بهتون دادم مدال انبیاء بهتون دادم برای تأکید بر این ویژگیهای سه گانهای که گفتید این دو تا را هم داشته باشید بیش از نیازنسازید و بیش از نیاز جمع نکنید استفاده کنید بفرستید برای آخرتتون کمک کنید به دیگران خب اینو میخوام عرض کنم امشب ابیعبدالله در جمع خانواده و اصحابش که همه گوش میکردند این سخنرانی را میدانید کربلا من شبهای قبل هم گفتم یکسری اصلاً کارشون خبرنگاری بود از جمله خود عرض میکنم ضحاک بن عبدالله مشرقی که فردا بعداظهر از کربلا رفته ایشون امروز امشب بوده فردا هم جنگیده عصر عاشورا هم با اجازة امام حسین از کربلا خارج شده غلام رباب از کسانی است که امشب جز اصحاب بوده فردا هم بوده من یک شب دیگر هم گفتم اینو ایشون هیچ شرکت تو جنگ نداشته اول تا آخر روز عاشورا تو خیمه بوده و عصر عاشورا هم دستگیر شد منتهی عمرسعد گفت آزادش کنید یکی از خبرنگاران کربلا ایشون هست که خیلی از جاها را این شخص عقبه اسمشه عقبة بن سمعان میگه من اشعار را خواند این حرفها را زد چون بعضیها میپرسند این ریز موضوعات را کی ثبت کرده اینآ خود کربلا دقیق ثبت شده و اولین کسی هم که اینها را مکتوب کرده ابیمخنف است خود لشکر دشمن هم یکسری آدم داشت که اینها نمیجنگیدن فقط خبرنگار بودند مثل هلال بن نافع هلال نجنگیده بود روز عاشورا فقط حتی نزدیک ابیعبدالله هم آمده میگه لبهای ابیعبدالله که تکان میخورد تو قتلگاه چی میگفت با دقت اینها را ثبت کردند علاوه بر اینکه یک گزارشگر قوی معصوم محکم به نام امام سجاد 34 سال تمام اینها را یاد کرده عمویم عباس چی گفت کنار نهر علقمه چی گفت چه اشعاری این ها همه تو مقاتل خدا رحمت کنه شیخصدوق یک مقتلی داشت که از جمعآوری شده دوباره چون از بین رفت ولی بعضیها پیدا کردند تیکههاشو جمعآوری کردند مقتل شیخصدوق تمامش گزارش حوادث کربلا از زبان امامهای معصوم است یعنی مقتلی است که از زمان
امام صادق است از زمان امام باقر و امام سجاد است این خطبه را امشب بسیاری از ارباب مقاتل نقل کردند
اباعبدالله فرمودند: خدایا من تو را بر پنج نعمت شکر میکنم حالا یاد بگیریم نعمتهایی که ابیعبدالله شکر کرده چی بوده
یک: اللهم انی أحمدک علی کرمتنا بالنبوه؛ اولین نعمت نعمت نبوت است یه پیغمبر مهربان دلسوز عالم عرض میکنم تعلیم دیدة چهل ساله در مکتب الهی برا ما فرستاده این شکر نداره شما ببینید تو دنیا امروز مذاهب دیگه به کی استناد میکنند شما پیغمبری دارید که خدا تو قرآن یکبار به نام صداش نزده «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ» «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ»؛ پیغمبری که خدای مساوی گذاشته هر چی اون بگه مثل اینکه من گفتم ما «وَمَا آتَاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ»؛ (حشر: 7) پیغمبری که میگه هر چی خدا را دوست داری حرف او را گوش بده «قُلْ إِن کنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي»؛ (آل عمران: 31) پیغمبری که امیرالمؤمنین میفرماید: من عبد او هستم أنا عَبدٌ مِن عَبيدِ؛ تعبیر حضرت امیر عبد پیغمبرم رأس عالم خلقت این شکر اول
دو: و علمتنن القرآن؛ دومین نعمتی که خدایا شکر میکنم اینکه به ما قرآن یاد دادی آقایان ، خواهران ، ابیعبدالله - علیه السلام - از مدینه که حرکت کرد تا سرش که بالای نیزه رفت اینو دقت بفرمائید من اتفاقاً یکی از این دانشجوها یک پایاننامهای میخواست بنویسه اینو موضوع بهش دادم خودم راهنماش بودم نوشت و چاپم کرد کتابش تو بازار هست به نام امام حسین و قرآن گفتند بیا اینو کار کن از مدینه که ابیعبدالله حرکت کرد تا سر که بالای نیزه رفت تمام جاهایی که وارد شده خارج شده اصحاب میدان رفتن در طول این پنج شش ماه از مدینه تقریباً آقا ماه رجب خارج شده دیگه تا محرم ببینید چند ماه میشه این پنج - شش ماه هر کجا یه آیه قرآن خوانده تمام این آیات را حساب شده انتخاب کرده یعنی آیهای که در خروج از مدینه خوانده همون آیهای که حضرت موسی در خروج از شهر فرعون
خوانده آیهای که به مکه رسیده خوانده همون آیهای که حضرت موسی به مریم رسید خواند آیهای که پشت سر علیاکبر خوانده «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَي آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَي الْعَالَمِينَ»؛ (آل عمر ِّأَنفُسِهِمْ»؛ (آل عمران: 178) دشمنها کافرها فکر نکنند اگر ما یک میدانی بهش میدیم دوسشون داریم نه فرعون 400 سال ادعا خدایی کرد هارون این همه برا خودش ثروت کسب کرد تو زمان ما صدام این همه جنایت کرد عرض میکنم که فکر نکنند آدم بدآ چون ما یک عذابی داریم به نام املاء امحال؛ یعنی مهلت دادن فرصت دادن خدا میفرماید: روایت هم داریم آدمهای خوب وقتی یک خطایی میکنند زود تو همین دنیا به سرعت با یه خوابی با یه حادثهای با یه مریضی به خودشون میآیند توبه میکنند اینو بهش میگویند عذاب أدنی عذاب نزدیک قرآن میفرماید: «وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَي»؛ (سجده: 21) مؤمن نمی ذاریم به اونجایی برسه که تو رود نیل غرق بشه یا مثل قارون تو زمین بره یا مثل صدام اونطور ذلیل و خوار بشه نه مؤمن اگر هم یک خطایی تو زندگیش است با یک به هر حال گوشمالی یه دانشآموز یه وقتی من یه مثال ساده بزنم یه دانشآموز هجدهاش میشه شانزده میگه باباتو بیار یکی هم صفر میشه کاریش ندارند تک میاره کاریش ندارند کلاس نمیاد کاریش ندارند این اعتراض میکنه جناب معلم من دو نمره کم آوردم میگی بابات بیاد تعهد بده این صفر شده این بچه متوجه نمیشه تورو دوستت دارند می خوان المپیات بری میخواد قبول بشی اونو می خوان ول کنند مردود بشه دانشآموزی که باباشو نمی خوان تعهد ازش نمی گیرن هر چی دیر میکنه اشتباه میکنه تک میاره باهاش برخورد نمیکنند رهاش کردند این آخر سال که مردود به حسابش میذارن ولی تو را می خوان نگهت دارن.
آنکه در این باب مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند
ابراهیم میگیرن تو آتش ذبح فرزند این خیلی مهمه دقت کنید گاهی از اوقات گوش مالیهای تو دنیا برا دوستداشتن است لذا روایات داریم افرادی که بد جان میدهند برای اینکه تو برزخ دیگه اذیت نشند برای اینکه تو قیامت دیگه سختی
نکشند کفارة گناهانشون بشه این آیه میفرماید: امام حسین آی کافرآ آی دشمنانها فکر نکنید خدا به شما مهلت داده دوستتون داره نه «إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا»؛ (آل عمران: 178) فرصت داده پیمانهاتون پر بشه «وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ»؛ نه علیم مهین با هر دو چشم ما عذاب عظیم داریم عذاب ألیم داریم عذاب مهین اگه بگیره سفت میگیره کما اینکه فرعون سفت گرفت اگه بگیره محکم میگیره کما اینکه قارون محکم گرفت اگه بگیره با ذلت میگیره کما اینکه صدام را با ذلت گرفت اگه بگیره محکم زمین میزنه کما اینکه آل بنیامیه را محکم زمین زد تنها هزار نفرشون را ابوالعباس سفاح کشت یک شب گفتم از سرهاشون یک جایی درست کرد فرش انداخت روش تخت زد و نشست جنازههای بنیامیه را بیرون کشید آتش زد با یه فلاکتی عمرسعد با یه فلاکتی به درک واصل شد بله این آیه می خواد بفرماید یه امیدی بده به لشکر خودش و یه وعیدی به دشمن که بدانی عرض کردم آیه 178 سوره آل عمران اگه خدا به شما جولانی مهلتی داده فکر نکنید دوستتون داره نه میخواد این پیمانه پر بشه یک مرتبه «أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً»؛ (انعام: 44) این عرضی که امشب پیرامون خطبة اباعبدالله و آیه خطبه پنج نعمت یادآوری کرد آیه هم فرجام کافران را بیان کرد که خدمت شما عرض کردم خب شب عاشوراست شب مصیبت عظمی شهادت اباعبدالله - علیه السلام - است.
(صبح و مسا گریه می کنی با ، مصیبتای ، جد غریبت
برا ظهورت دعا می کنم ، تو روضه های ، جد غریبت
کار مادرت گریه و آهه
جد غریبت دیده به راهه)
گریونی دائم فقط برای
اون بدنی که تو قتلگاهه
آجرک الله امام زمان
بقیه الله امام زمان
یه جرعه ی آب بدید به بَچَّم ، این خواهش یک ، بابای پیره
رحمی کنید به عزیز جونم ، که از تلذی ، داره میمیره
کار مادرش ، گریه و آهه
میون خیمه ، چشمِش به راهه
داره میمیره ، پیشِ نگاهم
همه می دونید ، که بی گناهه
عزیز مادر - لالایی اصغر
یه چشم من رو به سمت میدون ، یه چشم من رو ، به حنجر تو
نمی دونم که چی ها گذشته ، اون لحظه بابا ، به مادر تو
ازین زمونه ، ای دادِ بیداد
مونده تو سینم ، صدای فریاد
هنوزم حرفام ، نیمه تموم بود
سر تو روی ، دست من افتاد
عزیز مادر - لالایی اصغر
بین دوراهی موندم عزیزم ، چیکار کنم با ، قلب کبابم
منتظر آب بودم تو میدون ، که حرمله داد ، آخر جوابم
شبیه غنچه ، شدی تو پرپر
رو دست بابا ، علیِ اصغر
تیر سه شعبه ، با تو چیکار کرد
شدی رو دستِ ، بابایی بی سر
عزیز مادر - لالایی اصغر
روضه علی اصغر سلام الله علیه شب عاشورا
مرغ دلم پر مي زند ، اندر هوايت يا حسين
دارد دل بشگسته ام ، شوق لقايت ياحسين
من عاشق دل خسته ام ، بر مهر تو دل بسته ام
از قيد دنيا رسته ام ، گريم برايت يا حسين
هر گه کنم ياد غمت ، گريم براي ماتمت
دارم به سر شور نوا ، در ماجرايت ياحسين
اکنون زپا افتاده ام ، بيمار و زار و خسته ام
يک دم قدم نه بر سرم ، دارم هوايت يا حسين
ابی عبدالله اومد برا وداع
کسی برا حسین نمونده
علی اصغر تشنه هست قطره ابی به لبان تشنه علی اصغر برسان
ابی عبدالله بچه از مادر گرفت
اومد طرف لشکر
از گریه های اصغر
دلم به غم اسیره
یه قطره آب بیارید
بچه ام داره می میره
ازون همه اقاقی
یه گل نمونده باقی
زندگیه گل من
بسته به دست ساقی
غنچه های گل یاس
با خواهش و التماس
تا که علیم نمرده
یه قطره آب بیارید
بچه ام داره می میره
فَالتَفَتَ الحُسَينُ عليه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً ، فَأَخَذَهُ عَلى يَدِهِ ، وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ
سپس امام حسين عليه السلام ، به سوى يكى از كودكانش كه از تشنگى مى گريست رفت . او را بر سرِ دست گرفت و گفت: «اى قوم ! اگر بر من رحم نمى كنيد ، بر اين كودك رحم كنيد».
عمر سعد صدا زد حرمله چرا جواب حسین و نمی دی
پدر را نشانه بگیرم یا پسر
الهي حرمله دستت قلم شه
كبوتر بچه مو از من گرفتي
گلي نشكفته از گلشن گرفتي
تموم عمرمو دشمن گرفتي
امان از دل مادرش رباب آی مادرا
الا ای بلبل شیرین زبانم
زدی با خنده ات آتش به جانم
لای لای علی اصغر
رباب از دیده می بارد ستاره
نشسته در کنار گاهواره
لای لای علی اصغر
غمش آتش به جان ماسوا زد
به روی دست بابا دست و پا زد
لای لای علی اصغر
اومد پشت خیمه ها علی اصغر دل خاک گذاشت
چرا پس علی اصغر روی سینه باباست
اون زمانی که اومدن برا غارت خیمه ها
نیزه بر زمین زدند بدن علی اصغر به سر نیزه امد
سر علی اصغر هم جدا کردن
امام سجاد اون زمانی که اومد بدن دفن کنه
بدن علی اصغر روی سینه بابا گذاشت
زبانحال رباب
گهواره خالی قنداقه خونین!
لایی لایی از سفر برگشته رودم..
من در خیام شاه شهیدان…
از مرگ اصغر با آه وافغان!
ای اصغر من آرام جانم..
رفتی و بردی تاب و توانم!
بعد از تو دیگر من نتوانم…
ای بلبلان باغ پیمبر!
ای کودکان باغ نبوت
گوید لایی لایی از بهر اصغر!
لای لای از سفر برگشته رودم..
گهواره خالی قنداقه خونین!
لایی لایی از سفر برگشته رودم…
نام تو را همین که صدا میزند رباب/ آتش به جان کرب و بلا میزند رباب
علی لعنه الله علی القوم الظالمین
لایی لایی از سفر برگشته رودم
گهواره خالی قنداقه خونین
لایی لایی از سفر برگشته رودم
من در خیام شاه شهیدان
از مرگ اصغر باآه وافغان
ای اصغر من آرام جانم
رفتی و بردی تاب و توانم
بعد از تو دیگر من نتوانم
لایی لایی از سفر برگشته رودم
گهواره خالی قنداقه خونین
لایی لایی از سفر برگشته رودم
من در خیام شاه شهیدان
از مرگ اصغر باآه وافغان
ای اصغر من آرام جانم
رفتی و بردی تاب و توانم
بعد از تو دیگر من نتوانم
ای بلبلان باغ پیمبر
ای کوکان باغ نبوت
گوید لایی لایی از بهر اصغر
لایی لایی از سفر برگشته رودم
گهواره خالی ، قنداقه خونین
لایی لایی از سفر برگشته رودم
ای بلبلان باغ پیمبر
ای کوکان باغ نبوت
گوید لایی لایی از بهر اصغر
لایی لایی از سفر برگشته رودم
گهواره خالی ، قنداقه خونین
لایی لایی از سفر برگشته رودم
لایی لایی از سفر برگشته رودم
گهواره خالی قنداقه خونین
لایی لایی از سفر برگشته رودم
من در خیام شاه شهیدان
از مرگ اصغر باآه وافغان
ای اصغر من آرام جانم
رفتی و بردی تاب و توانم
بعد از تو دیگر من نتوانم
لایی لایی از سفر برگشته رودم
گهواره خالی قنداقه خونین
لایی لایی از سفر برگشته رودم
من در خیام شاه شهیدان
از مرگ اصغر باآه وافغان
ای اصغر من آرام جانم
رفتی و بردی تاب و توانم
بعد از تو دیگر من نتوانم
نوحه شب عاشورا
امشب پسر فاطمه مشغول نماز است
فردا سر او بر سر نی گرم نیاز است
به فردا و به امشب ، امان از دل زینب
امشب به فلک ، نغمۀ قرآن حسین است
فردا ب-ه زمین ، پیکر عریان حسین است
به فردا و به امشب ، امان از دل زینب
امشب نگه زینب کبراست به سویش
فرداست که فواره زند خون ز گلویش
به فردا و به امشب ، امان از دل زینب
امشب همه پروانۀ گهوارۀ اصغر
فردا حرم است و گلوی پارۀ اصغر
به فردا و به امشب ، امان از دل زینب
امشب شهدا بر پسر فاطمه یارند
فردا حرم الله ، عزادار ندارند
به فردا و به امشب ، امان از دل زینب
امشب حرم است و پسرِ امِ بنین است
فردا تن بی دست و سرش ، نقش زمین است
به فردا و به امشب ، امان از دل زینب
امشب غم اکبر بود و نالۀ لیلا
فردا رود از دست پدر ، لالۀ لیلا
به فردا و به امشب ، امان از دل زینب
یک ماه خون گرفته 2- غلامرضا سازگار
[منبر کوتاه ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
پس از فرود حسین علیه السلام در کربلا و گزارش آن به وسیله «حُرّ» به عبیدالله بن زیاد ، آن حرام زاده نامه ای به این مضمون برای پیشوای آزادی نوشت:
«هان ای حسین! فرودت در کربلا به من گزارش شد ، امیرمؤمنان! یزید به من نوشته است که سر بر بالش ننهم و سیر نخورم تا تو را به دیدار خدای لطیف بفرستم ، و یا به حکم من و او گردن نهی و دست تسلیم بالا بری!»
هنگامی که نامه آن عنصر حقیر و خودکامه به دست آن نُماد جاودانه درایت و آزادگی رسید و آن را خواند ، به دور افکند و فرمود:
«لا أفْلَحَ قَوْمٌ اشْتَروا مَرْضاة المخْلوقِ بِسَخَطِ الخالِقِ.»گروهی که خشنودی مخلوقی ناتوان را به بهای ناخشنودی و خشم خدای توانا خریدند ، رستگار و سربلند نخواهند شد.
نامه رسان جواب نامه را طلبید ، که آن پیکره صلابت و عزّت فرمود:
«مالَهُ عِندی جوابٌ ، لاِءنَّهُ قَدْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ العَذابِ.» این نامه در خور پاسخ نیست؛ چرا که بر او عذاب خدا محقق شده است.
امام علیه السلام با این سخن کوتاه و پر معنى نشان داد که با کسانى که خشنودى بندگان طاغى و یاغى را بر خشنودى خدا مقدّم مى شمرند ، هیچ سر سازش ندارد
و نامه امثال ابن زیاد را که جزو این گروهند ، لایق و شایسته پاسخ نمى داند ، آن را مى خواند و به دور مى افکند ، هر چند جان شریفش در خطر باشد.
افرادیکه جهلشان بیشتر از عقلشان است شخصیت انعطاف ناپذیری دارند که فقط حرف خودشان را منطقی میدانند شما نمیتوانید با همه تلاش تان شخص غیرمنطقی و نادان را به جاده منطق بیاورید ، شما نمیتوانید او را با زاویه دید خود آشنا کنید پس بهترین کار سکوت است.
جمله امام حسین علیه السلام که فرمود«لاِءنَّهُ قَدْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ العَذابِ»اشاره به مرحله از سقوط دارد که قلب انسان به حدی سیاه و تاریک شده است که هیچ امیدی به روشن شدنش نیست که در قرآن این حقیقت بیان شده است«الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ خَتَمَ اللَّهُ عَلىٰ قُلوبِهِم وَعَلىٰ سَمعِهِم ۖ وَعَلىٰ أَبصارِهِم غِشاوَةٌ ۖ وَلَهُم عَذابٌ عَظيمٌ«بقره ، 6و7 کسانی که کافر شدند ، برای آنان تفاوت نمیکند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد خدا بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده؛ و بر چشم هایشان پردهای افکنده شده؛ و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست.
آن قسمت از کلام سیدالشهدا که فرمود« آنهایی که رضایت مخلوق را با خشم خدا معامله میکنند به رستگاری و سربلندی و سعادت نمی رسند» باید برخی از افراد متدین را به این کلام توجه داد چرا که با مماشات با افرادی که این روزها تحت تأثیر جو دین ستیزانه و اخلاق گریزانه ، زیاده خواهی هایی دارند که اگر به بهانه آزادی و حق انتخاب یا هر عنوان دیگر به آنها میدان داده شود تا رضایت آنها جلب شود آسیب های غیر قابل جبرانی به دنبال خواهد داشت تا جایی که آنها اگر ظهور و بروز بیشتری پیدا کنند عرصه را بر متدینین تنگ خواهند کرد.
یادآوری برای عبرت مؤمنان
والسلام علی من اتبع الهدی
چگونه فرزندمان را حسینی تربیت کنیم ؟
واقعه کربلا نه یک حادثه بلکه یک دانشگاه بزرگ تربیتی است ، واقعهای که بسیاری از آموزههای دینی را در بر دارد لذا والدین برای تربیت عاشورایی فرزندان خود باید کارهایی را انجام دهند.
دانش بشری تاکنون توانسته است راههای زیادی برای اثر گذاشتن و اثر پذیرفتن در راستای رشد انسانی معرفی کند.
نظریههای یادگیری اجتماعی یکی از نظریههایی است که به نقش مشاهده و تقلید و الگوبرداری در یادگیری تاکید میکند.
طبق این نظریه کودک یا نوجوان بر اساس ویژگیهای شخصی و با فعالیت خود الگوی معینی را از میان الگوهای مختلف والدین و بزرگسالان انتخاب میکند.
بر این اساس زمینههای محیطی و وراثتی از همان دوران کودکی تا بزرگسالی میتوانند در رشد شخصیت انسان تأثیرگذار باشند ،
قرار گرفتن هر شخصی در محیطی سالم ،
همراه با زمینه وراثتی سالم ،
شخصیتی سالم را تحویل جامعه میدهد و این فرد به نوبه خود میتواند نقشی تأثیرگذار بر روی افراد دیگر داشته باشد.
لذا توجه به تربیت فرزندان در داخل خانواده و همزمان حضور آنان در محیطهای اجتماعی مناسب ، میتواند تأثیر تربیت فرزندان را چند برابر کند.
یکی از مسایل مورد توجه در بحث تربیت فرزندان که متناسب با فرهنگ اسلامی ما است ، تربیت _ ینی فرزندان میباشد؛
در این میان واقعه کربلا نه یک حادثه بلکه یک دانشگاه بزرگ تربیتی است ، واقعهای که بسیاری از آموزههای دینی را در بر دارد ، و ما میتوانیم با الگو قرار دادن جریان عاشورا ، گامهای مؤثری در امر تربیت دینی کودکان و فرزندانمان برداریم.
نگاه حضرت امام حسین (علیه السلام) به فرندان خود و فرزندان خواهر و برادر و حتی اصحاب و بالاتر از این در برخورد اولیه با دشمنانش آنهم در بحبوحه جنگ یک نگاه تربیتی بود.و این خود بزرگترین الگو برای والدین میباشد. زمانی كه انگیزه و فكر كودك عاشورایی شده و از آرمانهای حسینی الهام گرفت ، در موقعیتهای مختلف زندگی با ذهن فرد عجین شده و ظاهر میشود.
حتماً شما هم قبول دارید که اهل بیت علیه السلام در هر مسئله ای پیشتاز و الگو هستند و ما باید از سبک زندگی آنان در زندگیمان استفاده کنیم.
تکلیف کسانی که نفوس انسانی بهعنوان ودایع و 3امانات خدا و خلق ، بدانها
سپرده میشود ،
ابزار دانش دنیا سه چیز است:
هر این سه هم محدود است و هم خطاپذیر ، لذا اطمینان آور نبوده و نیست.
اما دانش دین چون از مبدأ وحی سرچشمه میگیرد از هر گونه خبط و خطایی پیراسته است.
قرآن ، گذشته از جنبه هدایتیاش ، یک منبع مهم دانشی در باب اصول و روشهای تربیتی است برای سنین مختلف ، از کودک گرفته تا سالخورده و برای تمامی مراحل زندگی ، از پیش از تولد تا هنگامه مرگ.
یک. معنای واژگانی «تربیت»
دو. تفاوت «تربیت» با «تزکیه»
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَینَکمْ وَتَکاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ» ،
به تعبیر علامه طباطبایی ، و به نقل از شیخ بهایی ، به پنج دوره حیات انسانی اشاره دارد:
دوره خردسالی (لعب و لهو =بازی وسرگرمی)
دوره بلوغ و نوجوانی (زینه= آرایش)
دوره جوانی (تفاخر=فخرفروشی)
دوره میانسالی (تکاثر فی الاموال=افزونخواهی مال)
دوره سالخوردگی (تکاثر فی الاولاد= افزونخواهی فرزند).
از دیدگاه برخی از صاحبنظران ، «تزکیه و تربیت, مغایر یکدیگرند,
چرا که تربیت, مخصوص دوران کودکی است و تزکیه به دوران خاصی اختصاص ندارد.
از سوی دیگر, تربیت با سیئه جمع میشود, حال آنکه تزکیه به هیچ وجه باسیئه سازگار نیست.»
در هندسه معرفتی قرآن ، اصل کرامت وجودی انسان ، که ناشی از مقام خلیفهاللهی اوست ، زیرساختیترین اصل تربیتی است.
لقد کرمنا بنیآدم...(اسرا/70). بنابراین تمامی هنجارها و رفتارهای تربیتساز کودک و نوجوان ، میبایست مبتنی بر این نگاه صورت پذیرد.
قرآن ، آنجا که از فرزندخواندگی سخن به میان میآورد ، سفارش میکند که آنها را به نام و نسبشان ، بخوانید تا کرامتشان حفظ شود.
ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُکمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیکمْ...
(آنها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانهتر است؛ و اگر پدرانشان را نمیشناسید ، آنها برادران دینی و مو الی شما هستند.) احزاب/7
بهره گیری از تماثیل موثر هست
اگرچه غریزه جنسی در کودک ، ضعیف است اما حریم باز و اتاق خواب بدون قانون والدین ، زمینه بیداری زودهنگام این قوه حیوانی را در کودک نابالغ و نوجوان در آستانه بلوغ فراهم میسازد.
خداوند در آیه 58 سوره نور ، بهمنظور پیشگیری از بلوغ زودرس و بروز انحرافات جنسی بر آموزش حریمنگهداری و تقویت حس حیامندی در کودک تأکید دارد.
ای کسانی که ایمان آوردهاید ، باید کسانی که برده ملکی شمایند و کسانی از شما که به حد بلوغ نرسیدهاند (هنگام ورود به مسکن شخصی شما) سه بار (در سه وقت) اجازه بگیرند (وسرزده وارد نشوند) ، قبل از نماز صبح و هنگام ظهر که لباسهای خود را وامینهید و پس از نماز عشا که (این اوقات) سه وقت خلوت شماست ، گذشته از این (سه وقت) بر شما و بر آنها گناهی نیست (که بدون اجازه
وارد شوند ، زیرا) آنها پیوسته (بر حسب ضرورت معاشرت) به دور شما میچرخند (یا شما با یکدیگر کار و رفت و آمد دارید و طلبیدن اذن مشکل است). این گونه خداوند آیات (احکام) را برای شما بیان میکند و خداوند دانا و مصلحتدان است.
قرآن در یک خطاب کلی به اهل ایمان میفرماید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکمْ وَأَهْلِیکمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ (تحریم/6) [ای کسانی که ایمان آوردهاید ، خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگها هستند نگه دارید].
تقوی از مصدر وقایه به معنای خویشتنداری و خودنگهداری است. عرب به سپر میگوید: وقایه. ترجمانی چون پرهیزکاری ، برحذرداشتن ، خداترسی و...همه از لوازم و فروعات مفهوم تقوا هستند نه اصل مفهوم.
بر مبنای این آیه ، پدر ومادر مومن نمیتواند و نباید نسبت به تعلیم معارف دین به فرزندان ، کوتاهی بورزند.
پیامبران و اولیای الهی در منشها و گویشهای خود با فرزندان ، همواره ایشان را به اصول عقاید دینی همچون مبدأ و معاد توجه دادهاند. در این باب ، تنها به دو آیه اشاره میکنیم:
آیه اول)
وإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یعِظُهُ یا بُنَی لَا تُشْرِک بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان/13) [(به خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش -در حالی که او را موعظه میکرد- گفت: «پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک ، ظلم بزرگی است.»]
آیه دوم)
وصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیعْقُوبُ یا بَنِی إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی لَکمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (بقرة/132)
[و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر ، ) فرزندان خود را به این آیین ، وصیت کردند؛ (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) «فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است؛ و شما ، جز به آیین اسلام [= تسلیم در برابر فرمان خدا] از دنیا نروید!»]
والدین در کنار تعلیم اصول دین ، میبایست دستورات و احکام شرایع آسمانی را نیز به فرزندان خود آموزش دهند. صرف آموزش هم به تنهایی کافی نیست بلکه طبق آیه زیر ، پافشاری ، تأکید ، مراقبت و صبر و حوصله بر اجرای تکالیف الهی اعضای خانواده نیز لازم است:
وَأْمُرْ أَهْلَک بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیهَا (طه/132) [خانواده خود را به نماز فرمان ده؛ و بر انجام آن شکیبا باش!]
یکی از پیامهای غیرمستقیم ماجرای ذبح حضرت اسماعیل علیه السلام ، مشورتخواهی و تکریم فرزند است:
هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید ، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح میکنم ، نظر تو چیست؟» گفت: «پدرم! هرچه دستور داری اجراکن ، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت!» (صافات 102/-103)
ماجرای به آب افکندن حضرت موسی علیه السلام ، توسط مادرش صفورا ، از نقطهنظر تربیتی ، دربردارنده پیامهای متعدی است از جمله:
تقویت حس مسئولیتپذیری فرزند ،
ایجاد روحیه اعتماد به نفس در فرزند ،
مهرورزی نسبت به برادر ،
شجاعت ،
هوشمندی و درایت در انجام مسئولیت.
مادر به دخترش ، «عائده» مأموریت میدهد که وقتی من صندوقچه برادرت را به آب افکندم ، آن را تعقیب کن و از دور مراقبش باش!:
وقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَهُمْ لَا یشْعُرُونَ (القصص/11)
و (مادر موسی) به خواهر او گفت: «وضع حال او را پیگیری کن!» او نیز از دور ماجرا را مشاهده کرد در حالی که آنان (فرعونیان) بیخبر بودند.
دختر ، از پی صندوقچه رفت و دید فرعون و همسرش ، موسی را از آب برگرفتند.
این تفحص و تلاش تا آنجا ادامه یافت که خواهر دریافت فرعونیان در جستجوی دایهای برای کودک شیرخوار هستند. این دختر فکور و شجاع ، با هوشمندی ستودنی ، جلو میرود و آنها را به دایه ای که همان مادر است ، رهنمون میشود.
إذْ تَمْشِی أُخْتُک فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکمْ عَلَی مَنْ یکفُلُهُ (طه/40) در آن هنگام که خواهرت (در نزدیکی کاخ فرعون) راه میرفت و میگفت: «آیا کسی را به شما نشان دهم که این نوزاد را کفالت میکند (و دایه خوبی برای او خواهد بود)!»
داستان حضرت یوسف علیه السلام ، به تنهایی حاوی پیامها و رهنمودهای نکته آموز تربیتی است. ما در اینجا در ضمن چند عنوان ، به تبیین آنها میپردازیم.
بازی و سرگرمی ، حق طبیعی کودک است که دست حکیمانه خلقت ، در نهاد وی به ودیعت نهاده است.
والدین نباید به بهانه کثرت مشغله ، ترس از اتفاقات حین بازی و...کودک را از این حق غزیزی محروم کنند.
از طریق همبازی شدن با کودک ، میتوان کنترل خشم ، مهرورزی ، همکاری و تعاون ، مهارت آموزی ، رعایت حقوق دیگران (همبازی) و... را به کودک آموخت.
در این خصوص تنها به دو آیه از قرآن اشاره میکنیم:
در داستان یوسف علیه السلام ، برادر حسود ، برای پیادهسازی نقشه شوم خود ، می بایت یوسف علیه السلام را از پدر دور میکردند.
و پدر که نسبت به حس حسادت ایشان به یوسف علیه السلام ، واقف بود ، مخالف میکرد. اما تنها سلاح منطقی فرزندان که حضرت یعقوب علیه السلام را تسلیم خواسته آنها کرد ، تأکید برادران بر نیاز کودک به تفریح و بازی است از این رو با این استدلال ، خطاب به پدر بیان داشتند:
أرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یرْتَعْ وَیلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (یوسف/12) فردا او را با ما (به خارج شهر) بفرست ، تا غذای کافی بخورد و تفریح کند؛ و ما نگهبان او هستیم!»
از این آیه نکته دیگری هم مستفاد است و آن اینکه بهتر است تفریح و ورزش ترجیحاً در فضای آزاد و سبز صورت گیرد ، که بر جنبههای روانی شادابی و سلامت جسمانی فرزندان بیافزاید.
ریشه بسیاری از بزههای اخلاقی فرزندان در بزرگسالی ناشی از تبعیض و عدم رعایت عدالت در محبت ورزی بدانهاست. در آسیب شناسی رفتار حضرت یعقوب نبی علیه السلام نسبت به یوسف علیه السلام و سایر فرزندان ، باید گفت دوست داشتن افراطی پدر نسبت به فرزند ، و اظهار عملی آن در پیش چشم دیگر اعضای خانواده ، آتش حسادت ، حقد و کینه را در آنها شعله ور ساخت سرانجام کردند آنچه کردند.
در داستان پیش گفته ، برادران یوسف علیه السلام وقتی او را به چاه افکندند ، با خود اندیشیدند که در پاسخ پدر ، دلیلی باورپذیر بیابند.
ناگهان این سخن پدر که گفت: «اگر او را ببرید ، غمگین میشوم و میترسم که از او غافل شوید وگرگ او را بخورد»(یوسف/13) ، فرایادشان آمد و اتفاقاً همین گفته پدر را توجیهی مناسب برای سرپوش نهادن بر توطئه شومشان ، انگاشتند.
قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (یوسف/ 98 و 97)
گفتند: پدر ، از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. گفت به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش میطلبم که او غفور و رحیم است.
حضرت یعقوب علیه السلام به هنگامی که آنها نزد او اعتراف به گناه و اظهار ندامت کردند و تقاضای استغفار نمودند ، میگوید: بعداً برای شما استغفار خواهم کرد و ظاهراً همانگونه که در روایات وارد شده هدفش این بوده است که انجام این تقاضا را به سحرگاهان شب جمعه که وقت مناسبتری برای اجابت دعا و پذیرش توبه است ، به تأخیر اندازد.
این راهبرد در زمانی کارایی دارد که کودک خود قبل از هر چیز ، از رفتار اشتباهش اظهار ندامت کند در غیر این صورت ، ممکن است به عصیان بیشتر وی بینجامد.
ده گام تربیت قرآنی
نه نکته مهم در تربیت دینی فرزندان:
1-والدین ، مراقب باشند که مفاهیم دینی را درست و بجا به کودکان آموزش دهند. از سختگیری و غیرمنطقی جلوه دادن دستورات دینی پرهیز کنند.
2-در تأمین نیازهای روحی و جسمی کودکان کوشا باشند. به اندازه کافی فرصت_گفت و گو و صمیمت با فرزندان را ایجاد کنند. بهترین پیام کارآمدی دین برای کودکان ، رفتارهای کارآمد و منطقی والدین مذهبی آنهاست.
3-نکته مهم دیگر اینکه با زیاده روی در مسایل دینی ، بویژه در دوره خردسالی ، کودکان را دچار دلزدگی نکنیم.
4-به نام دین هم دستورات شخصی خود را به فرزندان مان تحمیل نکنیم تا از آنان بندگانی بصیر و تلاشگر در رسیدن به معنویت و پارسایی بسازیم.
5-خانواده هایی که خود را به زور و تحکم متوسل می شوند ، کسانی هستند که
تمهیدات لازم را برای این کار از قبل تدارک نکرده اند یا در مسیر تربیت دینی دچارافراط و تفریط هایی شده اند. همچنین خانواده هایی که در سم زدایی از تربیت کوشا نبوده اند ، در معرض آسیب هستند.
6-رعایت عدالت از جمله توصیههای همیشگی است در مورد فرزندان و تربیت انها در خانواده نیز توجه فراوانی به عدالت شده است از جمله:
محبت عادلانه ،
تقسیم ارث عادلانه ،
حمایت مادی و معنوی عادلانه ،
رفتار عادلانه با فرزندان و ...
چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در این باره سفارش فراوان داشته از جمله نعمان بن بشیر میگوید: شنیدم پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: بین فرزندانتان به عدالت رفتار کنید.
7-بچههایتان را با خودتان به مجالس عزای سیدالشهدا علیه السلام ببرید که معنویت آن مجالس فرزندانتان را جذب میکند چرا که این محفل تردد ملائکه است و بدون شک در تربیت دینی آنها موثر خواهد بود.
8-فرزندانتان را متذکر خدا قرار دهید و این به معنی تسبیح دادن به دست فرزند نیست ، بلکه باید بستر خانواده بستر ذکر و یاد خدا باشد و یاد خدا به طوری در آن خانه قوی باشد که کسی جرأت گناه نداشته باشد.
9-همچنین پدر و مادر ابتدا خود عامل به خیر و خوبی باشند. در خانهای که پدر و مادر به واجبات ، محرمات و حلال و حرام توجه نمیکنند یا به نماز اول وقت اهمیت نمیدهند نباید انتظار داشته باشند که فرزندانشان دینی تربیت شوند
آیات متعددی از قرآن کریم ، حقوق فرزندان بر والدین را به صراحت و اشاره بیان کرده و ما در حد مجال ، برخی از آیات را بیان می کنیم:
"یَهَبُ لِمَن یَشَأُ إِنَاثاً وَیَهَبُ لِمَن یَشَأُ الذُّکُورَ؛ (شوری ، 49) خداوند به هر کس بخواهد دختر هدیه می دهد و به هرکس بخواهد پسر می بخشد."
"وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ؛ (بقره ، 233) مادران ، فرزندان خود را تا دو سال تمام شیر بدهند."
وجوب حفظ جان فرزند و حرمت کشتن او به خصوص به علت فقر:"وَلاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئاً کَبِیراً؛ (اسرأ ، 31) از بیم تنگدستی فرزند خود را نکشید؛ ماییم که به آنها و شما روزی می بخشیم؛ آری کشتن آنها خطا و گناهی بزرگ است."
تلاش برای نجات فرزندان از خطرهای جانی و اخلاقی:
"وَنَادَیَ نوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فِی مَعْزِلٍ یَا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنَا وَلاَ تُکُن مَعَ الْکَافِرِینَ؛ (هود ، 42) آن کشتی ایشان را در میان موجی کوه آسا میبرد و نوح پسرش را که در کناری بود بانگ زد ای!پسرک من با من سوار شو و با کافران مباش."
در حالی که سیل همه جا را فرا گرفته حضرت نوح در کشتی نجات بود ، یک لحظه از وضعیت فرزندش غافل نشد و برای نجات جسم او از غرق شدن و جان او از کفر خطاب به او آیه ذکر شده را بیان فرمود.
"وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا؛ (طه ، 132) خانواده (زن و فرزندان) خود را به نماز فرمان ده
و خود برآن شکیبا باش."
"یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاَةَ؛ (لقمان ، 17) حضرت لقمان به فرزندش گفت: پسرم نماز را به پادار."
حضرت لقمان برای انجام دادن وظایف اعتقادی خود در برابر فرزندش
نکات مهمی درباره توحید الهی و معاد برای او بیان می کند؛ از جمله می فرماید:
"وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لاِ بْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَابُنَیَّ لاَ تُشْرِکْ بِاللَّهِ؛ (لقمان ، 13) هنگامیکه لقمان به پسر خویش در حالی که او را اندرز میداد گفت: ای پسرک من ، به خدا شرک میاور که به راستی شرک ستمی بزرگ است."
والدین وظیفه دارند که اصول اعتقادی را به درستی بیاموزند و به فرزندانشان آموزش دهند و برای تربیت فرزندان خود بهتر است از زبان عمل بهره گیرند که فصیح ترین زبان زبان عمل است نه اینکه خود به هر کار ناشایستی دست بزنند و بعد فرزند خود را از
آن بر حذر دارند مثلا : پدر که سیگار می کشد هر چقدر فرزندش را از این امر باز دارد تأثیری نخواهد داشت.
همچنین آیه 16 همین سوره درباره مسئله معاد و بازگشت انسان ها و اعمالشان به سوی خداست.
دعای پدر و مادر بیش از هر کس دیگر در حق فرزندان مستجاب میشود. بنابر روایات متعدد ، خداوند متعال با دعای پدر و مادر ، گناهان بسیاری را از فرزندان میبخشد؛ از این رو والدین موظفند که در صورت مشاهده آثار پشیمانی و توبه در رفتار و گفتار فرزندان برای آنان استغفار کرده ، بخشش گناهان آنان را از خداوند متعال بخواهند
"یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاَةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلَیَ مَا أَصَابَکَ؛ (لقمان ، 17) ای پسرک من ، نماز را به پای دار و به کار پسندیده امر کن و ازکار ناپسند و حرام نهی نما و بر آسیبی که بر تو وارد میشود صبر کن."
در این آیه ، حضرت لقمان فرزندش را با وظایف و احکام فردی و اجتماعی آشنا می نماید.
حضرت لقمان در آیات 18 و 19 سورةه لقمان چند نکته اخلاقی مهم را به فرزندش گوشزد می کند و ضرورت مراقبت پدر را نسبت به رفتارها و روحیات اخلاقی فرزندش آشکار می سازد:
نسبت به مردم بی اعتنا نباش و روی از آنان مگردان: "لاتصرّ خدّک للناس"
مغرورانه بر روی زمین راه مرو: "و لا تمش فی الارض مرحا"
در راه رفتن اعتدال را رعایت کن:" و اقصد فی مشیک"
در سخن گفتن نیز اعتدال را رعایت کن و با صدای بلند حرف مزن:" و اغضض من صوتک"
پس از آنکه حضرت موسی از مجازات فرعون می گریزد و به قریه حضرت شعیب می رسد ، به دختران آن حضرت در بالا کشیدن آب از چاه کمک می کند. آنگاه یکی از دختران حضرت شعیب ، داستان را برای پدر تعریف می کند. بدین سبب آن حضرت ، موسی را به خانه دعوت می کند و سپس با دختران جوان خود مشورت می کند که با این جوان چه رفتاری کنیم؟ قرآن سخن یکی از دختران را چنین نقل میکند:
"قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْ ئ"َمِینُ؛ (قصص ، 26) یکی از دو دختر گفت:ای پدر ، او را استخدام کن ، چرا که بهترین کسی است که استخدام می کنی ، هم نیرومند و هم در خور اعتماد است." حضرت شعیب ، پیشنهاد دخترش را می پذیرد.
این قطعه از داستان ، قرآنی نشان می دهد که چگونه حضرت شعیب با آنکه خود پیامبر بود و می توانست بهترین تصمیم را بگیرد ، به دختران خود شخصیت
داد و با مشورت آنان ، دربارة حضرت موسیغ تصمیم گرفت. متأسفانه در این روزگار تعصب بی جای برخی والدین و خود رأیی در امور خانوادگی باعث گریزان شدن فرزندان از کانون خانواده و به بیراهه رفتنشان می شود.
"یَا أَیُّهَا الَّذِینَ اَّمَنُوا لاَ تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلاَ أَوْلاَدُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛" (منافقون ، 9) ای کسانی که ایمان آوردهاید!مبادا اموال و فرزندانتان ، شما را از یاد خدا غافل گرداند و هر کسی چنین کند از زیان کاران است."
این آیه ، مسلمانان را از محبت و علاقه زیاد به مال و فرزند که از یاد خدا غافل شوند ، برحذر می دارد.
"وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ اَّمِناً وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ؛ (ابراهیم ، 35) یاد کن هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگار این شهر را ایمن گردن و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بت ها دور دار."
این آیه نگرانی حضرت ابراهیم را از آینده فرزندانش بیان میکند. وی از خداوند برای فرزندانش امنیت ، سلامت جسمی و اخلاقی را درخواست می کند.
آیه چهارم سوره یوسف از روابط بسیار نزدیک و صمیمانه حضرت یوسف با پدرش حکایت می کند؛ به گونه ای که حضرت یوسف خواب عجیب و پر رمز و راز خود را تنها برای پدرش نقل می کند." إِذْ قَالَ یُوسُفُ لا ئثَبِیهِ یَا أبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ."
هنگامی که لقمان به پسر خویش در حالی که او را اندرز می داد گفت: ای پسرک
من ، به خدا شرک میاور که به راستی شرک ستمی بزرگ است
هنگامیکه بردران حضرت یوسف از پدرشان درخواست می کنند که آن حضرت را به بازی و گردش (یرتع و یلعب) ببرند پدر ، آنان را از این کار منع نمیکند؛ تنها نگرانی خودش را از وجود حوادث احتمالی اظهار می نماید. این جملات نشان می دهد که حضرت یعقوب به عنوان یک پدر نسبت به این حق فرزندش آگاهی داشته واز آن استقبال کرده است. آیه مورد نظر چنین است:
"أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدَاً یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ."
14- سرزنش فرزندان در برابر سهل انگاری ها:
در آیات 18 و 83 سورة یوسف ، جمله یکسانی از حضرت یعقوبغ خطاب به فرزندانش نقل می شود. ایشان در برابر کوتاهی فرزندان در مراقبت از حضرت یوسف (آیه 18) و برادرش بنیامین (آیه 83) خطاب به آنها می گوید: "بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمیلٌ"؛ چنین نیست که می گویید ، بلکه نفس شما امری را به اشتباه برای شما آراسته است."
گرچه داستانی که آنان برای کشته شدن حضرت یوسف ساخته بودند دروغ بود و جریانی را که درباره بنیامین و سرقت جام به دست وی نقل میکردند حقیقت داشت (حداقل به خیال خودشان) امّا در هر دو مورد دچار شتابزدگی و اشتباه در تصمیم گیری شده بودند و امری را که نادرست بود ، درست پنداشته بودند. در چنین شرایطی است که حضرت یعقوب تذکر لازم رابه آنها داده ، با سرزنش آنان و مذمت کار نادرستشان وظیفه پدری خود را در برابرشان انجام می دهد.
15- پذیرش قول و تعهد فرزندان (حتی در مواردی که قبلاً تخلف کرده باشند):
آیات 14 و 66 سوره یوسف از پیمانسپاری فرزندان حضرت یعقوب به ایشان خبر
می دهد. آیه 14 دربارة تعهد آنان به مواظبت از یعقوب در برابر گرگ ها و آیه 66 درباره پیمان آنها برای محافظت از جان بنیامین سخن می گوید. در هر دو مورد ، حضرت یعقوبغ با قرار دادن شرایطی قول و تعهد فرزندان را می پذیرد؛ با این که در مرحلة دوم ، سابقه بدقولی و پیمان شکنی نیز داشته اند؛ امّا باز هم حضرت یعقوب قسم و پیمان آنها را می پذیرد.
قرآن کریم با نقل این ماجرا ، وظیفه پدران و مادران را در اعتماد به تعهدها و پیمان های فرزندان گوشزد می کند و بر تأثیر تربیتی این عمل در رشد و فضایل اخلاقی و اعتماد به نفس آنها صحه می گذارد.
این رفتار پسندیده حضرت یعقوب از وظیفه دایمی پدران در برابر فرزندان خود خبر میدهد. وظیفه ای که طی آن والدین و به خصوص پدر باید با القای روح امید و کوچک نمایی مشکلات ، فرزندان خود را در پیمودن راه پرپیچ و خم زندگی یاری رساند.
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: حق فرزند بر پدر این است كه: نام نیكو برای او بگذارد ، خوب تربیتش كند ، و به او قرآن بیاموزد
دعای پدر و مادر بیش از هر کس دیگر در حق فرزندان مستجاب می شود. بنابر روایات متعدد ، خداوند متعال با دعای پدر و مادر ، گناهان بسیاری را از فرزندان میبخشد؛ از این رو والدین موظفند که در صورت مشاهده آثار پشیمانی و توبه در
رفتار و گفتار فرزندان برای آنان استغفار کرده ، بخشش گناهان آنان را از خداوند متعال بخواهند. آیات 97 و 98 سوره یوسف درباره تقاضای برادران یوسف از پدر برای استغفار و پذیرش آن از سوی حضرت یعقوب حکایت میکند.
حق فرزند بر پدر این است كه: نام نیكو برای او بگذارد ، خوب تربیتش كند ، و به او قرآن بیاموزد. ( نهج البلاغه ، حكمت 399)
راستی اگر مسلمانان به این دستورالعمل های سعادت آفرین اسلام كه از زبان امام معصوم تراوش كرده عمل كنند ، و به حقوق هم احترام بگذارند ، آیا جامعه اسلامی ما بهتر از این نخواهد بود؟
نقش نظام طاغوتی در ضعیف کردن جوامع
نظام امت و امامت ، کاری جز قوی کردن جوامع ندارند و
طاغویت عالم ، نظام سرمایه داری ، کاری جز ضعیف و زبون
کردن مردم ندارند.
مردم در غرب ، به ضعف و زبونی کشیده شده اند. شما فکر کنید اگر در غرب ، شهوت مردم را رها کردند ، اینها می خواستند به مردم خوش خدمتی کنند؟ هرگز!
آن ها فهمیدند چطور مردم را ضعیف و زبون کنند ، مردم جرأت نکنند علیه ظلم بزرگی که به مردم تحمیل م یکنند ، قیام کنند.
از طرف دیگر ، هر چقدر راه شهوت را باز گذاشتی ، قدرت شهوت هم در او کم م یشود ، دیگر از شهوت خودش هم لذت
از آن طرف ، خودداری انسان را قدرتمند می کند.
فرمود: «أقَوْىَ النَّاس مَن قَويِ علََى نفَسْه.ِ 1» این قدرتمندی در اثر کنترل نفس ، فقط قدرت روحی نیست ، قدرت جسمی هست در قدرت جسمی هم اثر دارد. از شهوات خودش هم بیشتر لذت می برد اگر کسی نفس خودش را کنترل کند. مردم چشم چران ، از زندگی طبیعی خودش کمتر لذت م یبرد.
چون بر اساس مبانی انسان شناسی ، چشم چرانی ، قدرت لذت بری را کاهش می دهد.
یکی از کارهای اساسی نظام سلطه برای نابودی قدرت بشریت و کنترل جمعیت ، همین اسقاط جنین است.
در ایران چه اتفاقی دارد می افتد؟ طبق آمار رسمی وزارت بهداشت ، هرروز حداقل 1000 جنین در کشور ، توسط والدین کشته می شوند.
این آمار نسبت به تعداد کشتگان کرونا در اوج که روزانه 250 نفر بود ، 5 برابر است.
حالا اگر این تعداد جمعیت به چرخۀ جمعیت ما برگردد ،
بسیاری از مشکلات جامعه ما حل خواهد شد. نه تنها مشکلات جامعه ، مشکلات خانواده هم کم خواهد شد.
الان چقدر از خانواده ها ، تنها هستند ، یا تک فرزند هستند و اینها همه آسیب می زند. که ان شا الله در جلسات بعد به برخی از این آسیب ها اشاره خواهیم کرد.
مشکل فرهنگی است
زندگی ، شیرین است و شیرینی زندگی ، به حضور کودکی در خانه است. چرا خودمان را محروم می کنیم؟
برخی می گویند ما مشکلات مالی داریم ، اما آیا مشکل اصلی مالی و اقتصادی است؟ دلیل اصلی این نیست ، تقریبا نیمی از افرادی که سقط جنین داشته اند تنها
دلیل خود برای سقط جنین را نخواستن فرزند عنوان می کنند و نه مشکلات اقتصادی.
1 یعنی ما الان یک اشکال بزرگ فرهنگی پیدا کردیم ، سبک زند گی ، فرهنگ زندگی ما طوری شده است که میل به فرزندآوری در مردم کاهش پیدا کرده است.
حفظ جنین
ما الان در مقام حل مسئله نیستیم ، در مقام دیدن اصل مسئله هستیم. ما سالیانه نیم میلیون قتل جنین داریم ، نگویم سقط جنین.
حالا اگر این سقط جنین تبدیل بشود به حفظ جنین چه اتفاق برزرگی می افتد؟ حتی اگر یک جنین حفظشود و حیات پیدا کند ارزش دارد. خدا فرمود اگر یک نفر را زنده کنی انگاری همۀ بشریت را حیات بخشیدی. یک مادر ، دست از قتل جنین بردارد ، انگاری همه بشریت را نجات داده است.
فرمود: «مَن قتَلَ نفَسْا بًغِيَرْ نفَسْ أوَ فسَاد فيِ الْرَضْ فكَأَنَمَّا قتَلََ الناَّسَ جَميعا وَ مَنْ أحَيْاها فكَأَنَمَّا أحَيَْا الناَّسَ جَميعا
خود مادر چه آسیب هایی می بیند؟ یکی از آسیب های قتل جنین ، افسردگی و حس گناه هست. این اثر طبیعی است.
بچه ها پاره تن ما پدر و مادر هستند ، هرچند جنین باشد. بعد یک نفر قتل جنین کند ، خودش را کشته است.
آمارهای تحقیقات علمی می گویند مادر افسرده می شود و نابود می شود.
قتل هر جنین با قتل انسان چه تفاوتی دارد؟ این که خیلی بدتر هست. الان یک نفر ، یک نفر را بکشد ، او از خودش بالاخره دفاع می کند.
تازه یک نفر غریبه کشته شده است. حالا یک مادر ، جنینش را بکشد ، که قدرت دفاع ندارد ، جنایت نیست؟
یک آقایی می گفت: «جنین زنده معصومی که دستش از همه جا کوتاه است ، به چه گناهی باید کشته شود؟!
دیه جنینی که در رحم مادر تکمیل شده و روح در آن دمیده است برابر یک انسان زنده است. 1» در این صورت دیگر سقط جنین نیست ،
قتل جنین است. حالا اگر یک جنین حفظ و حیاتش ادامه پیدا کند ، طبق معادلات خدا ، تمام بشریت زنده شده اند.
خیلی عجیب هست که خدا یک جان را معادل جان تمام انسان ها می گیرد و اگر کسی جان جنینی که روح بر آن دمیده شده را بگیرد ، جان تمام بشریت را گرفته است.
قیامت این طوری خدا حساب و کتاب می کند.
حالا تا شما می گویید که آقا چرا این همه سقط جنین ، برخی می گویند ببینید می خواهند چقدر فرزند معلول به جامعه تحمیل کنند ، چرا مقابل غربالگری می ایستید؟
تزریق محبت خدا:
یکی دیگر از روش های تربیت دینی فرزندان ، تزریق _ مجبت خدا در وجود ان ها می باشد.
در حقیقت والدین و مربیان کودک باید کاری کنند که کودک خدا را دوست داشته باشد . در این صورت است که او می تواند عامل به احکام خدا شود .
برای رسیدن به این هدف ضروری است خدا را دوست داشتنی ، مهربان و بخشنده و صمیمی تر از پدر و مادر معرفی کنید.
همچنین ضروری است این تصور در ذهن کودک ایجاد شود که خدا او را دوست دارد و می خواهد او فردی ارزنده شود و خوشبخت و سعادتمند باشد.با کودکان لااقل تا شش سالگی باید دائماً از مهر و عنایت خدا و از لطف و کرامت او سخن گفت ، نه از خشم و غضب و جهنم و عذاب او.
در طریق تزریق محبت خدا دردل کودک از هر وسیله حقی می توان استفاده کرد و داستان ها و قصه هایی در این رابطه می توان ساخت ؛
البته باید درنظر داشت که تصور و سخن والدین درباره خدا در کودک مؤثر است . اگر آنان خدا را فردی خشمگین معرفی کنند یا رحیم ، در تلقی کودک مؤثر خواهد بود.
کودک به مسائلی مانند برگزاری نماز جماعت ، تربیت گروه سرودهای مذهبی و مشارکت در آنها علاقه مند است.
دکلمه ، نمایش ، عبادت های جمعی ، آوازهای مذهبی به صورت گروهی در تربیت مذهبی کودکان بسیار مؤثر است و باعث رشد مذهبی ، صفا و اخلاص آنها می شود ؛ اگر چه برخی از آنها برای خوشایند دیگران صورت گیرد.
ایجاد علاقه به اولیای الهی: از دیگر روش های تربیت دینی فرزندان این است که در آنها نسبت به رسول خدا و ائمه اطهار علاقه ایجاد کنید. در واقع کودک باید به اولیای دین ، به رسول خدا و ائمه علیهم السلام و دیگر پاسداران مذهب علاقه مند باشد تا امر و نهی شان و راه و روششان در او اثر گذارد و شیوه های زندگی آنان را سرمشق قرار دهد.
برای رسیدن به این هدف باید از روش های گوناگونی استفاده کرد که یک نمونه ی آن ذکر داستان زندگی و شرح فداکاری و خدمات آن هاست.
اصولاً کودکان کسانی را که جنبه اعجاب و تحسین آنها را بر می انگیزند و راه و روش قهرمانان را دارند علاقه هستند.
اگر بتوانیم شرح ایثارگری های آنان را به زبان ساده و قابل فهم برای کودک بیان کنیم ، در او علاقه ای قلبی نسبت به آنها پدید می آید و آنها را دوست خواهد داشت و جنبه ی همانند ی وادارش می سازد که عملاً از راه و روش آنها تبعیت کند.
همایش شیر خوارگان حسینی
موضوع :
چگونه سرباز امام زمان تربیت کنیم؟
محتوای بحث :
در روز جمعه اول ماه محرم ، همایش شیر خوارگان حسینی علیه السلام از حدود 16 سال پیش ، در سطح گسترده جهانی ، برگزار می شود.چگونه فرزندی به عنوان سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تربیت کنیم؟
وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ۖ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا /اعراف
دائم الوضو بودن ، نماز اول وقت ، روزه ، قرائت قرآن ، ذاکر بودن ، اهل سحر باشد
و خوردن لقمه پاک و حلال
انتخاب نام محمد و فاطمه از چهار ماهگی
گفتن اذان در گوش راست نوزاد ، اقامه در گوش چپ او. و براشتن کام او با تربت امام حسین (علیه السلام)
در هفت سال اول الگوی خوبی برای بچه هاتون باشید مثلا در سلام کردن سبقت بگیرید ، بوسیدن چادر ، بردن بچه ها به محل جماعت و مجلس اهل بیت ، لباس مشکی ، بستن سر بند مناسب اهل بیتی و..
و البته در هفت سال دوم می توانید اداب بیشتر در مدرسه به آنها آموزش دهید.
خواندن عهدنامه:
لبیک یاحسین ، لبیک یا زینب ، لبیک یا صاحب الزمان! ای امام زمان ، من با خدای خودم عهد می بندم که خودم و فرزندم را در مسیر بندگی خدا و جلب رضایت ایشان و امام زمان تربیت کنم خدایا توفیق بده فرزندم جزو سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شود و مدافع حق باشد امین یا رب العالمین!
الهی آمین یا ربّ العالمین
کیست اصغر ، اکبر ذبح عظیم
خود به تنهایی صراط مستقیم
امشب بریم درخانه ی باب الحوائج شش ماهه ی امام حسین...
علی اصغر...
خدا میدونه میدونه یک سال منتظر شب هفتم نشستیم...
بیاییم برا شش ماهه ی حسین اشک بریزیم...
جان عالم به فداش...
اختری برشانه ی خون خدا
آبروی روی گلگون خدا
این آقازاده خیلی آبرو داره درخونه ی خدا...
دست های کوچکش ، دست حسین
روز عاشورا همه هست حسین
ابی عبدالله هم عنایت خاصی به علی اصغرش داره...
فقط همینو بگم....
قطعا ابی عبدالله ، گریه کن های شش ماهه اش رو دست خالی بر نمی گردونه...
صورتش پژمرده اما دلگشا
دست های بسته اش مشکل گشاعالمی به فدای دستان قشنگش...
با دست های به ظاهر کوچیکش...
گره های بزرگی رو باز می کنه...
خیلی از علما ، بزرگان ما ، متوسل میشن به این شش ماهه...
آی مادری که سال هاست...
خدا بهت فرزند نداده...
امشب خدا رو به شش ماهه ی حسین قسم بده...
خیلی ها امشب با دست پر از این مجلس میرن...
مواظب باش...
دست های بسته اش مشکل گشا
امشب... همه برا شش ماهه گریه می کنند...
حتی روز عاشورا لشگر دشمن هم طاقت نیاورد...
گریه کردند...
مبادا آروم باشی...
شیرخواری با پدر همدرد بود
آخرین سرباز و اولمرد بود
لحظات آخر ابی عبدالله یه نگاه کرد به دوروبرش...
دید تنهای تنها مونده...
حبیب بن مظاهر رو به شهادت رسوندن...
عباسشو به شهادت رسوندن...
علی اکبرشو قطعه قطعه کردند...
دیگه یاری نداره...
یکدفعه از داخل خیمه...
صدای گریه علی اصغرش بلند شد...
با زبان کودکی...
میگه بابا...
مبادا صدای غربتت رو بشنوم بابا...
بابا..هنوز من زنده ام...
بابا...هنوز یک سرباز کوچک داری بابا...
من به باغِ سرخِ خون ، یاس توام
با دو دست بسته عباس توام
چه خوب خودش رو فدا کرد...
آماده ای گریه کنی بسم الله...
خواهرها امشب باید بلندتر گریه کنند...
آخه شما بهتر می فهمید حال مادر علی اصغر رو...
ابی عبدالله قنداقه علی اصغرش رو آغوش گرفت...
اومد در مقابل دشمن ایستاد...
علی اصغرش رو روی دستاش بلند کرد...
صدا زد...
«یا قَوْمِ ، إِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذَا الطِّفْلَ»
ای نانجیب ها...
شما با من سر جنگ دارید...
اگه به من حسین رحم نمیکنید...
این طفل شش ماهه که کاری نکرده...
یه نگاه به لب های خشکیدش بندازید...
ببینید...
اما ترونه کیف یتلّظى ّعطشا
اگه بهش آب بدید می میره...
اگه آب هم ندید می میره...
اگه حرف من حسین رو قبول ندارید خودتون ببرید سیرابش کنید...
دشمن داره نگاه میکنه...
خیلی ها به گریه افتادن...
ابی عبدالله داره حرف میزنه...
شاید اینها دلشون بسوزه...
یکدفعه دیدند...
حرمله نانجیب تیر سه شعبه از کمان رها کرد...
«فَذُبحَ الطِفل مِنَ الوَرید إلَی الوَرید أو مِنَ الاُذُنِ إلَی الاُذُن»
از شیرخواره ای به همه شیرخوارگان
آغوش گرم مادرتان نوش جانتان
مادرها نمیدونم بچه شش ماهه دارید یا نه...
اگه بچه شش ماه دارین...
الان یه دست زیر گلوش بکشید ببینید آیا طاقت دارید یه زخم روی بدنش ببینید یا نه...
فقط همینو بگم ابی عبدالله نگاه کرد... دید تیر سه شعبه...
گوش تا گوش علی رو دریده...
علی اصغر روی دست ها بابا داره جان میده...
خدایا... حالا جواب مادرش رو چی بگم...
جواب رباب رو چی بگم...
خدایا هیچ مردی شرمنده همسرش نشه...
دیدند حسین هی چند قدم به سمت خیمه ها میره برمی گرده...
تو رفتی مادرت حیران شد ای وای
تمام خیمه ها ویران شد ای وای
مگر تیرسه شعبه خنجری بود
سرت بر پوست آویزان شد ای وای
الا لعنه الله علی القوم الظالمین
حضرت_علی_اصغر
روضه_حضرت_علی_اصغر
شب دهم محرّم ، شب عاشورا و شبی است که امام حسین علیهالسّلام و یارانش آن را احیاء داشته و تا صبح به قرائت قران و دعا و مناجات پرداختند. لذا احیاء این شب فضیلت فراوان دارد. در فضيلت احياء اين شب روايت كردهاند:
مانند آن است كه عبادت كرده باشد به عبادت جميع ملائکه ، و عبادت در آن ، برابر هفتاد سال عبادت است ، و اگر كسى را توفيق دست دهد در چنين شبى در كربلا باشد و امام حسين عليه السّلام را زيارت كند و نزد آن حضرت تا صبح بيتوته كند ، خدا او را آغشته به خون امام حسين عليه السّلام در زمره شهدا با آن حضرت محشور فرمايد.
سيّد بن طاووس در كتاب «اقبال الاعمال» براى اين شب دعاها و نمازهاى بسيار ، با فضيلتهاى فراوان روايت كرده است ، از جمله:
1- صد ركعت نماز که در هر رکعت بخواند:
سوره «حمد» یک مرتبه
سوره «توحيد» سه مرتبه
و بعد از پايان صد ركعت ، هفتاد مرتبه بگويد:
«سبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»
و در روايت ديگر پس از العلى العظيم استغفار هم ذكر شده است.
2- چهار ركعت نماز در آخر شب ، كه در هر ركعت بخواند:
سوره «حمد» یک مرتبه
«آية الكرسى» ده مرتبه
سوره «توحيد» ده مرتبه
سوره «فلق» ده مرتبه
سوره «ناس» ده مرتبه
و پس از سلام:
صد مرتبه سوره «توحيد» را قرائت كند.
3- چهار ركعت نماز ، که درهر ركعت بخواند:
سوره «حمد» یک مرتبه
سوره «توحيد» پنجاه مرتبه
..و اين نماز برابر است با نماز اميرالمؤمنين عليه السّلام كه فضيلت بسيار دارد. و پس از نماز ، بسيار ذكر خدا كند و صلوات بسيار بر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرستد ، و هر چه میتواند بر دشمنان ايشان لعن كند.
راجع به نماز چند نکته عرض مي کنم. تعبير من به نماز نسبت به ساير عبادات اين است که نماز گذرنامه است. وقتي ما ازاين دنيا مي رويم و وارد محشر مي شويم درست مثل کسي که مي خواهد از کشور خارج بشود. اگر ارز داشته باشد ، وسايل هم داشته باشد ، بليط هم داشته باشد ، باز مي گويند: گذرنامه ات کجاست ؟ و اين را مي خواهند. نماز اساس است. اگر اين گذرنامه بود ، وسايل ديگر هم به درد مي خورد ولي اگر گذرنامه نبود ، بقيه کارها هم مقيد نخواهد بود.
آيه 238 بقره داريم: از نمازتان محافظت کنيد مخصوصا نمازي که برايتان سخت است مخصوصا نماز عصر که خيلي گرم است. جاي ديگر داريم: مسلمان کسي است که از نمازش محافظت مي کند. تمام سفارش انبياء و آخرين سفارش انبياء نماز بوده است و روايت هم داريم. پيامبر فرمودند: چطور گرسنه شَديد ، غذا برايش لذيذ است ؟ تشنه شَديد ، آب برايش لذيذ است ؟ همين طور نماز پيش من محبوب است. با يک فرق ، گرسنه وقتي مي خورد سير مي شود ولي من هيچ وقت از نماز سير نمي شوم. وقتي ابراهيم فرزند و همسرش را به بيابان آورد گفت: خدايا اين ها را به اين سرزمين آورده ام که نماز برپا بشود. اين نشان دهنده اهميت نماز است. در روايت داريم: نماز يک قلعه اي است که ما را از آسيب پذيري شيطان حفظ مي کند.
براي انس با هر چيزي ، مقدماتي لازم است. در دعاي جوشن مي گوييم: اي خدايي که انيس آن هايي هستي که بخواهند. اگر انسان نخواهد با هيچ چيزي اُنس پيدا نمي کند. انس خواستن است و اولين قدم است. اينکه بگويي من که حال نماز را حس نمي کنم و براي خودت صغري و کبري بچيني ، خير. شما اگر بعضي از غذاها را نخوري ، هيچ وقت هم لذت آنها را حس نمي کني. نکته بعدي اين است که در دعا مي گوييم: اي کسي که انس داري با کساني که يادت کنند. اگر با او ارتباط پيدا کردي و نماز خواندي ، لذت پيدا مي شود. نکته بعدي اينکه در دعا مي گوييم: اي خدايي که انس داري نسبت به کساني که به تو آگاهي دارند. اگر بچه اي گريه کند و شما سند خانه به اوبدهيد باز هم گريه مي کند. چون آن را نمي شناسد و درک نمي کند. انسان بايد نماز و آثار نماز را درک کند. پيامبر فرمود: نماز مثل نهري است که شما خودتان را
روزي پنج بار در آن شستشو مي دهيد. مثل کسي که تابحال حمام نرفته و مي گويد: حمام به چه دردي ميخورد ؟ حالا شما يکبار برو. تميز مي شوي و احساس سبکي مي کني. انسان بايد به آثار نماز توجه کند. نماز فحشا و منکر را از بين مي برد. روايت داريم: حرص تو را از بين مي برد. انسان حريص است
الا نماز گزار. براي ايجاد لذت در نماز ، ارتباط ، شناخت و مفهوم نماز لازم است. الان کتاب هاي خوبي درباره نماز نوشته شده و به بازار آمده است. نکته اي درباره نماز ، آثار نماز مهم است. اگر من بدانم وقتي در مقابل خدا مي ايستم و سوره حمد را مي خوانم و چهارمرتبه رحمت خدا را مي خوانم و اگر بدانم من چقدر به رحمت خدا نياز دارم. اگر رحمت نباشد من هيچ هستم. درک معناي سوره حمد ، انسان را به لذت به نماز مي کشد.
وقتي مي گويم: غير المغضوب عليهم ، بدانم چه کساني مورد غضب خدا هستند. راه کار عملي ، همين توجه به معني نماز است. توجه به کلمات نماز و اسراري که در آن نهفته است ، اين حالت لذت را ايجاد مي کند.
در روايت بحثي بنام استخفاف نماز و بحث تضييع نماز. روايت داريم: کسي که نماز مي خواند و نماز را خوب ادا نکند ، نماز او را نفرين مي کند. مي گويد: تو مرا ضايع کردي ، خدا تو را ضايع کند. واي به انساني که نماز او را نفرين کند. و اگر نماز را خوب ادا کند مي گويد: مرا حفظ کردي ، خدا تو را حفظ کند و خود نماز دعا ميکند. در روايت تعبيري بنام سرقت از نماز داريم. سارق ترين مردم کسي است که از نمازش سرقت کند. يعني از نماز کم بگذارد. رکوع را کم بگذارد. سجده را کم بگذارد. کسي پيش پيامبر رفت و پيامبر گفت: دعايي بکن که برآورده شود. او گفت: در بهشت همسايه تو باشم. پيامبر گفت: تو هم قول بده با سجده هاي طولاني مرا ياري کني.
کسي خيلي سريع نماز مي خواند. مثل کلاغي که به زمين نوک مي زند. پيامبر گفت: اگر اين بميرد بر دين من نمرده است. اين خيلي مهم است که ما سرقت از نماز نکنيم. يعني آن چيزي که وظيفه است انجام بدهيم. نماز را تضييع نکنيم. استخفاف و سستي به نماز نداشته باشيم. فرض کنيد مي خواهيم نماز ظهر بخوانيم. چند ساعت وقت داريم ولي فردي آمد آخر وقت را براي نماز خواندن
پيدا کرد. همه کارهايش را کرد ، فيلم هايش را نگاه کرد ، غذايش را خورد و خوابش را انجام داد و وقتي مي خواهد نماز قضا بشود ، شروع به خواندن نماز مي کند ، اين ها استخفاف است. شما مي خواهيد غذا بخوريد ، دقيقه آخر مي خوريد ؟ و يا مي خواهيد ثبت نام کنيد در دقيقه آخر ثبت نام مي کنيد ؟ يکي از مصاديق استخفاف به نماز استخفاف به اول وقت است. فضليت نماز اول وقت مثل فض بينند از چه اهرمي مي شود استفاده کرد تا آنها را به سوي نماز بکشانند. گاهي از اهرم تشويق استفاده کنيد. جواني با تشويق. يا خانمي شوهرش را تشويق به نماز بکند. فردي اهل نماز و روزه نبود و به عالمي ارادت داشت و هر روز او را مي ديد. روزي عالم به او گفت: جوان ما بايد کمي مثل هم بشويم. من که نمي توانم مثل تو بشوم ، تو بيا کمي مثل من باش. گفت: نه آقا ما يک سلام به شما مي کنيم و اگر ناراحت هستي يک سلام هم نميکنيم. ما ارادتي به شما داريم. دوستي مان را بهم نزن. عالم ديد از اين راه نمي شود. چند روز بعد ايشان را ديد. گفت: جوان اگر خواهشي از شما داشته باشم انجام مي دهي ؟ گفت: بله من نسبت به شما ارادت دارم. قول بده امشب بلند شوي و دو رکعت نماز شب بخواني. گفت من نماز صبح نمي خوانم چطور نماز شب بخوانم. گفت: قول دادي. گفت بيدار نمي شوم. گفت: بيدارت مي کنم. نصف شب بلند شد و نماز خواند. اشکش سرازير شد و در نماز صبح و ظهر و شب عالم شرکت کرد. گفتند: با ايشان چه کرديد ؟ گفت: او را با خدا صلح دادم. دزدي در خانه عارفي براي دزدي رفت. چيزي پيدا نکرد. عارف هم بيدار بود و گفت: در اين خانه چيزي پيدا نمي کني. اگر پول مي خواهي من به تو صد درهم مي دهم بشرطي که از اين چاه آب بکشي و وضو بگيري و نماز شب و نماز صبح بخواني. او گفت: بد نيست. وضو گرفت و نماز شب را خواند و بعد نماز صبح را خواند و ديد حال خوشي به او دست داد. عارف گفت بيا به تو پول بدهم. دزد گفت: نمي خواهم. تو مرا به جايي بُردي که ديگر با پول قابل مقايسه نيست. آنهايي که نماز نميخوانند با خدا قهر هستند. بايد با خدا آشتي بکنند. چطور مثلا تا تصادفي مي کند و يا بچه اش مريض بشود سريع
با خدا آشتي مي کند.
براي جذب نيکي به مردم بايد چه کار کنيم ؟
يکي از راه هاي اين است که زبان شما نبايد زبان سرزنش باشد. زبان خيلي از پدرها و مادرها ، زبان سرزنش است. خجالت بکش مردم نماز شب مي خوانند تو نماز صبح را هم نمي خواني. يا اينکه پسر خاله ات دائم در مسجد است و تو نماز نمي خواني. اين مقايسه است. هرکس يک روحيه اي دارد. بايد از زبان سرزنش و مقايسه پرهيز بشود. ويژگي که ائمه ما در بحث امر به معروف و نهي از منکر داشتند. فردي نمازش را اشتباه مي خواند و در نماز صحبت مي کرد. وقتي نمازش تمام شد ، پيامبر به او گفت: نماز از سه چيز تشکيل مي شود: ذکر ، دعا ، قرآن. او خودش فهميد يعني در نماز حرف نزن. مستقيم نگفت: در نماز حرف مي زني. اين تذکر غير مستقيم است. برنامه سازان مي توانند بگونه اي فرهنگ نماز را القا کنند که نخواهند مستقيما روي آن دست بگذارند. گاهي ممکن است پسري بخاطر لجبازي با پدر و مادرش به حرف هاي آنها گوش نکند. بايد از اهرم دوست استفاده کرد. چون ممکن است از دوست تاثير بپذيرد.
سوره معارف را ببينيد. هشت صفات براي نماز گزار ذکر کرده است. مي گويد: نمازگزار وفاي به عهد مي کند ، امانت دار و. .. است. در قرآن کنار نماز ، زکات هم هست. امام رضا علیه السلام فرمودند: کسي که زکات ندهد نمازش درست نيست. نمازگزار انفاق مي کند. امام علي علیه السلام در حال رکوع انگشتر داد. من نمي توانم نمازگزار باشم و نسبت به فقير بي اهميت باشم. اگر طلبکار آمد بايد نمازت را قطع کني و طلب طرف را بدهي. اگر خطري براي کسي پيش آمد ، نماز را بشکن. نماز بايد حس دگر خواهي را در انسان بيدار کند. چرا مي گويد: وقتي نماز مي خواني لباست رسمي نباشد ؟ يعني مال مردم را اهميت بدهيد. هرکس به پدر و مادرش با خشم نگاه کند ، نمازش پذيرفته نيست. زني که با زبان شوهرش را آزار بدهد ، نمازش
پذيرفته نيست. مردي که به همسرش آزار برساند ، نمازش پذيرفته نيست. يعني يک نمازگزار بايد خوش خلق باشد ، دگر گرا باشد ، به پدر و مادر نيکي کند ، انفاق بکند و همه را با هم ببينيم.
ليت آخرت به دنيا است. رييس قبيله صابعين آمد و با امام رضا علیه السلام وارد بحث شد. بحث اوج گرفت و داشتند به نقطه اي مي رسيدند که او داشت نرم مي شد. داشت مي پذيرفت در همين لحظه صداي اذان بلند شد و امام رضا علیه السلام هم بلند شد و به نماز رفت. عده اي گفتند: کار را تمام مي کرديد. امام فرمودند: الان وقت نماز است. به زيارت کننده هاي حرم امام رضا مي گوييم در هنگام اذان زيارت نرويد و حرم را خالي کنيد. يعني يکنفر دور ضريح نباشد. کعبه با آن عظمتش موقع نماز خالي مي شود. خيلي بد است. موقع نماز جماعت ما داريم زيارت مي کنيم. از آرزويهاي من است که روزي به جايي برسيم که هر وقت صداي اذان بيايد ، همه در حرم به نماز بايستيم چون خود اين آقا در اوج بحث با صابعي ، بحث را قطع کرد و به نماز ايستاد. شما مي خواهيد ثواب زيارت ببريد ؟ اين به ما درس مي دهد. همسر پيامبر ميگويد: پيامبر با ما صحبت ميکرد به محض اينکه موقع نماز مي شد با ما بيگانه مي شد گويي ما را نمي شناخت. ما پيرو همين ائمه هستيم. اما حسين علیه السلام در روز عاشورا اول وقت در صحراي کربلا نماز خواند. هم خطر بود و هم تير و دشمن بود و موقعيت خاص بود. اين به شما پيام مي دهد. استخفاف به نماز جماعت است. در حرم ها مي بينيم نماز جماعت است و عده اي در گوشه اي نماز فرادي ميخوانند. اينکار نادرستي است. ائمه ما در نماز جماعت هايي شرکت مي کردند که گاهي آنها را هم قبول نداشتند به دلايلي. امام خميني فرمودند: در مکه و مدينه شما به آنها اقتدا کنيد با اينکه مذهب ما با آن ها فرق دارد. استخفاف به اداي نماز و برپاکردن نماز است. در روايت داريم: کسي که شاداب وضو مي گيرد ، سريع تر از صراط عبور مي کند. در صراط گذرگاه هايي هست که به آن مرصاد مي گويند. وقتي وضو مي گيريد بگوييد: خدايا من را از توابين و پاکيزگان قرا بده. سوره انا انزلناه بخوانيد. موقع وضو با هم حرف نزنيد و شادابي را از همين جا شروع کنيد.
حالا مي خواهيم نماز بخوانيم. آقا حواسش به تلويزيون هست به بچه اش هست ، به جايي که رفت و آمد هست ، هست. نماز دست و پا شکسته مي خواند. اين استخفاف نماز است. مکاني پيدا کنيد که خلوت باشد. زماني پيدا کنيد که واسع باشد يعني وقت زياد باشد. فراغت قلب داشته باشيد يعني چيزي در ذهنتان نباشد. با اين حال نماز بخوانيد. با اذان و اقامه و ذکري و يک حمد و سوره شمرده. در رکوع حداقل سه تا سبحان الله يا سبحان ربي العظيم و بحمده باشد. بعضي ها اين را خيلي تند مي گويند. استخفاف در ادا يعني بدون توجه مي خواند. اگر براي هر رکعت دو دقيقه وقت بگذاريم خوب است زيرا يک ساعت پاي سريال مي نشينيم. با اين توجه ها لذت را هم مي چشيم و اين نماز ، جلوي منکر را مي گيرد.
يکي تارک الصلاة است. بعضي ها مي گويند: فرزند من نماز نمي خواند. مسئله دوم بي توجهي و سهو در نماز است که اين ها دو تا موضوع هستند. بي توجهي به نماز يا حق نماز را ادا نمي کنند يا اينکه گاهي مي خواند و گاهي نمي خواند. مادري به من گفتند: دو تا دختر دارم که بيست و هفت سالشان است و نماز نمي خوانند و من به آنها مي گويم: شيرم را حلالتان نمي کنم. گاهي که خيلي عاطفي مي شوم مي گويند: باشد و چند روز مي خوانند و دوباره نمي خوانند. اين در جامعه ما معظلي است. اين بحث بايد از جهات مختلفي مورد توجه قرا گيرد. خطاب به کساني که يا نمي خوانند و يا بي توجهي مي کنند. ببينيد عزيزان در اين قرن که مي گويند: قرن بحران معنويت است پيشرفت علمي زياد بوده است ولي تعداد کساني که مبتلا به افسردگي ، ياس و نااميدي هستند و احساس پوچي مي کنند ، رو به افزايش است. اينکه قرآن مي فرمايد: الا بذکرالله تطمئن القلوب و اينکه نماز باعث آرامش ميشود خودتان را از اين آرامش محروم نکنيد. واقعا تمام تفريحات عالم را شما برويد و تمام راهها را هم برويد ، خدا مي فرمايد: متاع دنيا قليل است. اولين اثر نماز روي خود شماست. نه روي پدر و مادر شماست
و نه اينکه خدا از نماز شما بهره اي مي برد. همه هم که کافر بشوند به خدا لطمه اي وارد نمي شود. نماز باعث مي شود تعديل بشويد. آرام بشويد. احساس ياس وافسردگي نکنيد. ما با ساير موجودات فرق ميکنيم. ما عقل و فهم داريم و عمر ما محدود است. ما دنيا ديگري غير از اين دنيا داريم. براي دنياي ديگر هم بايد ذخيره اي داشته باشيم. شما هر چه هم که برنج و گوشت مصرف کنيد ، از بين رفته اند و چيزي که ماندگار است ، اعمال شماست. روايت داريم: وقتي انسان وارد قبر مي شود ، نماز يک طرف ، روزه يک طرف ، حج يک طرف ، جهاد يک طرف ، خدمت به مردم يک طرف ولايت يک طرف است. وقتي شما نماز مي خوانيد ، نشاط بدست مي آوريد و خودتان را از اين نشاط محروم نکنيد. حالا روي سخن با اطرافيان کساني است که نماز نمي خوانند. بيشتر اعمال اين افراد از روي انکار نيست. در موقع گرفتاري به سمت خدا مي آيند. اينها از روي غفلت است نه از روي انکار.
صدای همهمه لشگر بلند شد زینب خودشو رسوند به برادر حسین صدا زد زینب جان الان در رویا جدم رسول الله و بابام علی و مادرم فاطمه رو دیدم به من خبر رفتن می دادن خواهر جان مثل اینکه قرارمون داره نزدیک میشه زینب چنان ناله ای زد محکم به صورتش زد حسین صدازد زینب جان آروم باش صدات به دشمن میرسه دشمن شاد میشم
عرضه بداریم یا صاحب الزمان همین زینبی که خبر برادر نتونست تحمل کنه چه کرد اون لحظه که دید ظهر عاشورا حسین آمد کنار خیمه برا وداع یا سکینه علیکن منی السلام
صدا زد یه پیراهن کهنه برام بیارید فإنی مقتول مسلوب اینا اگه منو بکشن منو برهنه می کنن
لباس کهنه بپوشید زیر پیرهنش که تا برون نکند خصم بدمنش زتنش
لباس کهنه چه حاجت که زیر سم ستور تنی نماند که پوشند جامه یا کفنش
موسوعة الامام الحسين (عليهالسلام) ؛ ج3 ؛ ص33 قال: فرفع الحسين رأسه ، و قال: يا أختاه! رأيت جدّي في المنام ، و أبي عليّا ، و فاطمة أمّي ، و أخي الحسن عليهم السّلام ، فقالوا: يا حسين! إنّك رائح إلينا عن قريب. و قد و اللّه يا أختاه دنا الأمر في ذلك ، لا شكّ . فلطمت زينب وجهها ، و صاحت [وا خيبتاه-]! فقالالحسين: مهلا اسكتي ، و لا تصيحي ، فتشمت بنا الأعداء.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) / ج4 / 109. ثُمَّ قَالَ ع ائْتُونِي بِثَوْبٍ لَا يُرْغَبُ فِيهِ أَلْبَسُهُ غَيْرِ ثِيَابِي لَا أُجَرَّدُ فَإِنِّي مَقْتُولٌ مَسْلُوب و قال فی اللهوف: فَأَخَذَ ثَوْباً خَلَقاً فَخَرَقَهُ وَ جَعَلَهُ تَحْتَ ثِيَابِهِ فَلَمَّا قُتِلَ ع جَرَّدُوهُ مِنْه اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى ؛ النص ؛ ص123
(وداع)
همه عالم رو غم گرفته بود لحظه وداع حسین ملائکه داشتن تماشا می کردن
یه وقت زینب دید برادر به گریه افتاد صدا زد برادر جان چشمت گریان نباشه
فرمود چطور گریه نکنم وقتی می بینم ساعتی بعد شما رو به اسیری می برن
اما یه وقت دید ناله سکینه بلند شد یه نگاهی به سکینه انداخت گفتن و کان یحبها حبا شدیدا دیدن سکینه رو بغل کرد اشکاشو پاک کرد صدا زد سکینه جان تو دیگه با گریه هات دل بابارو آتش نزن
لاتحرقی قلبی بدمعک حسرة ما دام منی الروح فی جثمانی بعد از من گریه فراوان دارید
دیدن حسین راه افتاد به سمت لشگر اما بعضی نقل کردن یه وقت دید خواهرش صدا میزنه مهلا یا اخی بذار یه بار دیگه نگات کنم
وارد میدان شد کاری کرد مردم یاد رزم علی تو میدان افتادن هربار حمله می کرد برمی گشت وسط میدان صدا میزد لاحول و لا قوة الا بالله شاید می خواست به
زینب خبر بده هنوز زمین نیافتادم
هر کس زمین می افتاد به حسین خبر می داد اما بمیرم حسین کسی رو نداشت بهش خبر بده غریبانه روی زمین افتاد
یه وقت اهل حرم شنیدن یه صدایی از بیرون خیمه ها بلند شد شاید گفتن دوباره حسین برگشته اما بمیرم همه از خیمه ها بیرون دویدند ولی سالار زینب را ندیدند
هر کی یه جور درددل می کرد
اما میگن مجلس بابا رو دختر گرم می کنه آمد کنار ذو الجناح
ذوالجناح یه سوالی دارم میدونم بابامو کشتن اما بگو ببینم یا جواد ابی هل سقی ابی ام قتل عطشانا
موسوعة الامام الحسين (عليهالسلام) ؛ ج4 ؛ ص482 و نیز موسوعة شهادة المعصومین ج2 ص381 عن الاسفراینی: ثمّ إنّ الحسين عليه السّلام أراد وداع النّساء ، و هو آيس باكي العين ، فتلقّته أخته زينب ، و قالت له: لا أبكى اللّه عينك.فقال: كيف لا أبكي و عمّا قليل تساقون بين الأعداء
فأقبلت سكينة و هي صارخة ، و كان يحبّها حبّا شديدا ، فضمّها إلى صدره و قال:
سيطول بعدي يا سكينة فاعلمي منك البكاء إذا الحمام دهاني
لا تحرقي قلبي بدمعك حسرة ما دام منّي الرّوح في جثماني
فإذا قتلت فأنت أولى بالّذي تأتينه یا خيرة النّسوان
موسوعة الامام الحسین موسوعة الامام الحسين (عليهالسلام) ؛ ج4 ؛ ص476 به نقل از البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4/ 345- 346- مثله الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 423 همچنین ر ، ک: ترجمه ذریعة النجاة ص290
فأراد عليه السّلام أن يخرج من الخيمة ، فلصقت به زينب ، و قالت: مهلا يا أخي توقّف حتّى أزوّد من نظري وداعلأتلاق بعده:
فمهلا أخي قبل الممات هنيئة لتبرد منّي لوعة و غليل
فجعلت تقبّل يديه و رجليه ، و أحطن به سائر النّسوان ، يقبّلن يده و رجله
این نقل را از آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی و برخی علمای دیگر دیده ام اما عجالتا مدرک آن را پیدا نکردم برخی سایت ها به تذکره الشهدا آدرس داده بودند.
راوی میگه هیچ وقت فراموش نمی کنم زینب را
شب عاشورا است روضه باید روضه عاشورایی باشه
یه وقت نگاه کنه ببینه هر کی با هر چه در دست داره به بدن عزیز زهرا می زنه
چرا این حرفو میگم آخه امام باقر فرمود همه با شمشیر نبود بعضیا با نیزه می زدن بعضیا با تیر می زدن هرکی سلاح نداشت سنگ می زد
بمیرم زینب سه چهار سال نداشت دید مادرش بین در و دیوار رسول الله رو صدا می زنه حالا زینب به اضطرار افتاده یه وقت رو کرد به سمت پیغمبر
پس با زبان پرگله آن بضعه بتول رو کرد بر مدینه که یا ایها الرسول
این کشته فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست.
الأصول الستة عشر (ط - دار الشبستري) ؛ المتن ؛ ص122 بعض اصحابنا رواه ان ابا جعفر علیه السلام قال كان ابى مبطونا يوم قتل ابو عبد الله الحسين بن على عليهما السلم و كان فى الخيمة و كنت ارى موالياتنا كيف يختلفون معه يتبعونه بالماء يشد على الميمنة مرة و على الميسرة مرة و على القلب مرة و لقد قتلوه قتلة نهى رسول الله صلی الله علیه وآله ، ان يقتل بها الكلاب و لقد قتل بالسيف و السنان و بالحجارة و بالخشب و بالعصى
و لقد اوطأه الخيل بعد ذلك.
روضه_امام_حسین_ع
دفتری_حسین_ع 1
رخسار شهید کربلا را صلوات
سالار قیام نینوا را صلوات
جان ها به فدای نام والای حسین
آن نور دو چشم مصطفی را صلوات
السلام_علیک_یااباعبدالله_یاحسین_یاحسین_یاحسین
(یاحسین)3
ای از ازل به مهر تو دل آشنا حسین
ای تا ابد لوای عزایت به پا حسین
حسرت برم به محتضری کاخرین نفس
روی تو دیدو خنده زد و گفت یاحسین
زایر تعریف میکرد میگفت با زحمت خودمو رسوندم به کربلا نزدیک یک هفته طول کشید تا رسیدم کربلا ، تا وارد حرم شدم اولین مطلبی که گفتم ، گفتم یا اباعبدالله ...
چند روزه گشتم تا حرم تو پیدا کردم توقع دارم قیامت بگردی و منو پیدا کنی ، اونجا دیگه دنبالت نگردم اونجا منو پیدا کنی منو تنها نذاری ، بگی این زائر قبر من بوده ، این گریه کن منِ حسین بوده..
آقا جان چون خودت فرمودی من زائر قبرمو تنها نمیزارم
دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم
دلتو یه لحظه ببرم کربلا .
.
نقل میکنند بی بی زینب سلام الله علیها دوجا تو کربلا دستاشو به سر گذاشت ، یکی اون لحظه که امام حسین علیه السلام از علقمه برگشت ، دیدن ابی عبدالله با یه دست عنان ذوالجناح رو گرفته...
یه دست به کمرگرفته....
سکینه دوید جلو...
بابا أینعمّیالعباس
بابا از عموم اباالفضل چه خبر
آی گرفتارا
آی جوون دارا
آی مریض دارا
یه وقت دیدن ابی عبدالله رفت سمت خیمه آقا ابالفضل عمود خیمه قمر بنی هاشم رو زد زمین ،
یعنی این خیمه دیگه صاحب نداره
عمه سادات اینجا دستهاشو رو سر گذاشت
صدا زد امان از اسیری....
این یه جا بود تو کربلا ، یه جای دیگر هم عمه سادات دستاشو به سر گذاشت..
آی کربلائیا آی آرزومندا....
یه جا دیگه هم عمه سادات دست به سر گرفت تو کربلا
اونم اون ساعتی که وقتی اومد بالای تل زینبیه..
دید
والشمر جالس علی صدرک...
شمر رو سینه حسین.....
اینجا بود که دختر علی زینب.. دستهاشو به سر گذاشت
صدا زد وامحمدا..واُماه...واحسینا...
برگِرد
چشم اطهرت آید صدای مادرت
تنها کنار پیکرت بیچاره زینب خواهرت
تنهای تنها دل غمین گوید به آوای حزین
ای وای حسین کشته شد
نور دو عینم کشته شد
(ای وای حسینم یا حسین4
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
بابی انت و امی یا حسین
جان عالم به فدای لب تشنه ات یاحسین
هر چقدر ناله داری از سویدای دلت سه مرتبه ناله بزن بگو
یاحسین....
روضه
به حسین بن علی کشتهٔ قرآن صلوات
به غم وسوز دل وآه یتیمان صلوات
بالب تشنه به میدان شهادت می رفت
به دل سوخته ی خیمه نشینان صلوات
السلامعلیکیااباعبداللهوعلیالارواحالتیحلتبفنائک علیکمنیسلاماللهابدامابقیتوبقیالیلوالنهار
من همچو کبوتر به روی بام حسینم
شب تا سحر آواره بین الحرمینم
مجنون حسینم ، پابست ابالفضل2
هم مست حسینم ، هم مست ابالفضل
شب تا سحر از عشق شما خواب ندارم
من در دو جهان غیر تو ارباب ندارم
من مُحرِمَم از اشک و جز این توشه ندارم
من کعبه به جز مرقد شش گوشه ندارم
امروز بگو یا حسین که مرحمی باشی به دل داغدار مادرش زهرا. ...
یه روز پیغمبر اومد خونهٔ خانم فاطمه زهرا..
دیدن بیبی داره گریه میکنه...
فرمود دخترم ... زهرا جان... چرا گریه می کنی بابا...
فرمود بابا..... فرزندی که در شکم دارم باهام حرف میزنه...
پیغمبر فرمود زهرا جان اینکه ناراحتی نداره تو هم در شکم مادر بودی ...با مادر هم نوا بودی...(هم صحبت مادر بودی)
صدا زد بابا آخه این بچه یه چیزایی میگه جگرمو خون کرده بابا....
(مگه چی میگه زهرا جان)
بابا همش میگه انالغریب...
اناالمظلوم....
اناالعطشان....
اناالعطشان...
یعنی مادر من غریبم مادر...
من مظلومم... من تشنه ام....
من شهیدم....
بابا اینا چیه میگه...
جگرم رو آتش زده...
پیغمبر فرمود: دخترم فرزندت پسره بابا...
اونو غریبانه با لب تشنه.. بین دو نهر آب شهیدش می کنند...
آی حاجت دارا...ناله دارا..آی غریب نوازا...
یه وقت بیبی شروع کرد گریه کردن...
صدا زد بابا یا رسول الله آیا وقتی حسینم شهید میشه ، منه مادرش هستم یا نه؟؟؟...
نه دخترم حسینت اون لحظه مادر نداره...
بابا یا رسول الله آیا باباش علی هست یا نه؟؟؟
نه زهرا جان حسینت اون لحظه پدر هم نداره.....
بابا یا رسول الله آیا برادرش حسن هست؟؟
(نه دخترم برادرش حسن هم نیست)
آی حُسینیا ...آی گریه کنای امام حسین ، ، ، بی بی فرمود بابا یا رسول الله ...
پس کی بر حسینم گریه میکنه ...
حسینم گریه کن نداره....
پیغمبر فرمود دخترم غصه نخور...
عده ای از خوبان امت من جمع میشن...
مردان و زنان امت من جمع میشن برا حُسینت ناله می کنند....
زناشون مثل جوون از دست داده ها ، برا حسینت گریه می کنند ، ، ،
مجلس به مجلس میرن عزاداری می کنند...
زهرا جان روز قیامت هم که میشه..
میای شفاعتشون میکنی..
خب حالا امروز بگو خانم جان ...
اگه اون روز غصه خوردی حسینت گریه کن نداره...
امروز من بر حسینت گریه می کنم...
که تسلای دل داغدارت باشم...
روز عاشوراست امروز....
کربلا غوغاست امروز ....امروز امام زمان عزاداره ....
قربونت برم آقا جان....
امروز برا مصائب عمه اش زینب ناله می کنه....
امروز برا جد غریبش حسین گریه می کنه.....
امروز برای دست های بریده عباسش گریه می کنه....
قربون اون آقایی که فرمود...
یا جدا روز و شب برات گریه می کنم..
اگه اشکای چشمم خشک بشه براتون خون گریه می کنم
فرمود...
لأَندُبَنَّک صَباحاً و مَساءً و لأَبکینَّ عَلَیک بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً.
صبح و شب برات گریه می کنم برات شیون می کنم....
تو مصیبتت به جای اشک ، خون گریه می کنم....
امروز بگو آقاجان سرت سلامت....
آجرک الله فی مصیبت جدک....
آقا قربون اون شال عزا به گردن انداختی......
قربون دل داغدارت برم آقا جان....
(روز عاشورا.... دلتو ببرم کربلا...و التماس دعا)
عجب روضه جانسوزیه روضه وداع...
سخت ترین حالات ابی عبدالله همین جاست...
اومد کنارخیمه ، با همه وداع کنه....
صدا زد کلثوم خداحافظ...
سکینه خدا حافظ....
آخ زینبم خدا حافظ....
همه بیایید دورمو بگیرید...
آخرین دیدار من باشماست...
دیگه شمارو نمیبینم...
همه دورشو گرفتن...
ناله می زنند...گریه می کنند..
یکی میگه مارو تو لشکر دشمن به کی می سپاری.. یکی میگه مارو به مدینه برگردون...
همه رو آروم کرد..
اما اونی که آروم نمیشه زینبه...
زینب مگه مینونه دوری برادر رو تحمل کنه...
زینب نمی تونه از برادر جدا بشه...
گفت با زینب ، به آوای حزین
مهربان خواهر بیا حالم ببین
زینبا روز جدایی آمده
موسم عهد خدایی آمده
دور از اهل حرم ای مُمتَهن
خیزو بهرم آر کهنه پیروهن
تا نام پیراهن اومد دید خواهرش داره می لرزه....
زینبم چرا میلرزی..
الهی برادر داری خدا برات نگه داره...
نبینی داغ برادروو...
زینبم چرا میلرزی خواهر...
صدا زد حسین جان..مادرم فاطمه وصیت کرده..هر وقت حسین پیراهن کهنه طلب کرد...
بدون لحظات آخر عمر حسینه..
(دیگه حسینو نمی بینی)
همچین که راهی میدان شد دید صدای ناله ای بلنده ...
مهلا مهلا....
یا ابن الزهرا....
ای یادگار مادرم
ای مهربان برادرم
آهسته رو آهسته رو 2
ای جان من جانان من
مشکن دل سوزان من
آهسته رو آهسته رو 2
(هم ناله شو با زینب)
آهسته رو آهسته رو4
بر خواهر زارت نگر
بر طفل بیمارت نگر
(بگم و التماس دعا)
آخ کرده وصیت مادرم
در وقت میدان رفتنت
بوسم گلو و حنجره ات
ای پاره تن حسینم
خونین بدن حسینم
آرام جان خواهر
ای تشنه لب حسینم2
زینب گفت حسین جان..
وقتی حرکت کردی طرف میدان یاد وصیت مادرمون زهرا افتادم...
میگن امام حسین تا تام مادررو شنید از اسب پیاده شد...
زینبم مگه مادرم زهرا چه وصیتی کرده...
صدا زد حسین جان.. مادرم وصیت کرده ...
روز عاشورا تو آخرین لحظه وقتی حسینم... بی پناه شد ...
دیگه یاور نداشت...
به طرف میدان میره...
(اوج)
زیننبم مادر... من اون لحظه کربلا نیستم مادر...
مادر عوض من زیر گلوی حسینمو ببوس
امان از دل زینب....3
چه خون شد دل زینب
اینجا زیر گلوی حسینو بوسید برادرو راهی میدان کرد...
چند ساعت بعد اومد کنار جنازه برادر...
الهی خواهری داغ برادر نبینه...
به خدا سخته...الهی نبینی اونچه که زینب دید..
(فرود)
اومد کنار جنازه برادر...
چه جنازه ای..
بی سر ، عریان ، قطعه قطعه....
چه کرد عمه سادات یه وقت دیدن خم شد لب ها رو گذاشت له رو رگ های بریدهٔ حسین.....
ديدم غمت ای دلبر ای کاش نمی ديدم
تنهایی و بی ياور ای کاش نمی ديدم
دنبال تو تا گودال من آمدم و ديدم
بالای سرت مادر ای کاش نمی ديدم
بابی انت و امی یا حسین...
جان عالم به فدای لب عطشانت
بلند بگو یا حسین...
هدیه به خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها (صلوات)
شب یازدهم شام غریبان
شب_یازدهم_محرم
روضه_اسارت_اهلبیت_علیهم_السلام
شام_غریبان
عالم همه محزون و پریشان حسین است
شام است ولی شام غریبان حسین است
شام غریبان حسینه...
شب یتیمی بچه های حسینه...
شب بی برادری زینبه...
امشب مصیبت خیلی سنگینه...
امشب زمین و آسمان برا حسین گریه می کنند...
دیگه روضه خون نمی خواهی...
زیر لب آروم آروم بگو...
وای غریب حسین...
وای مظلوم حسین...
از خون جگر لاله فشانید که امشب
در مقتل خون ، فاطمه مهمان حسین است
امشب مادرش فاطمه میاد کربلا...
زینب نگهش بر قد خمگشتۀ زهرا
زهرا نگهش بر تن عریان حسین است
هی به بدن بی سر حسینش نگاه میکنه...
ناله میزنه...
اشک می ریزه...
میگه وای غریب مادر حسین...
وای مظلوم مادر حسین...
اگر کشتند چرا آبت ندادند
چرا زآن دُرّ نایابت ندادند
حسین جان...
اگر کشتند چرا خاکت نکردند
کفن بر جسم صد چاکت نکردند
خواهرها.. امشب با مادرش زهرا هم ناله شید...
با زینب کبری هم ناله شید...
خدا میدونه امشب زینب کبری چه حالی داره...
امان از دل زینب
چه خون شد دل زینب
الله اکبر...
در نصف روز...
جلو چشماش...
همه عزيزانش رو سر بریدند...
چه خون شد دل زینب
خدا به داد دل زینب برسه...
چه حالی داره وقتی میبینه...
یه طرف بدن بی سر حسینش...
توی گودی قتلگاه...
یه طرف دست های قلم شده عباسش..
کنار شط فرات...
یک طرف بدن قطعه قطعه علی اکبر...
یه طرف بدن فرزندانش غرقه در خون روی زمین کربلا...
یه طرف دیگه هم خیمه های سوخته و...بچه های یتیم سیلی خورده...
خدایا چکار کنه زینب...
با اينهمه مصیبت...
چه خون شد دل زینب
این زن و بچه های یتیم رو جمع کرده... داخل یه خیمه ی نیم سوخته...هم پرستار امام سجاده...
هم زن و بچه های یتیم رو آروم میکنه...
مجسم کن...
هر کدوم از این بچه ها یه زبانحالی دارند...
اما... همه درد دل هاشون رو به زینب میگن...
یکی میگه عمه جان زینب بابام حسین کجاست...
وقتی میرفت خیلی تشنه بود...
آیا بهش آب دادند یا نه...
یکی میگه خانوم جان زینب...
عمو جانم عباس کجاست..
یکی میگه زینب ، ببین گهواره علی اصغر خالیه...
امان... امان...
یکی جای تازیانه ها رو نشون میده...
یکی صورت سیلی خورده اش رو نشون میده...
یکی ميگه عمه جان زینب نبودی ببینی من آتیش گرفته بودم...
امان از دل زینب
چه خون شد دل زینب
چی کشید زینب...
از یک طرف مصیبت برادر...
از طرفی هم مصیبت اسارت...
امام سجاد فرمودند...
شام غریبان, اونقدر مصیبت برا عمه ام زینب سنگین بود...
دیدم عمه جانم نماز شبش رو نشسته خواند...
(رايتها تلک الليله تصلي من جلوس)
منبع: فاطمه الزهراء بهجة قلب المصطفي. ص 641.
زبان حال خانوم زینب کبری است...
سه غم آمد به جانم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
آخ... برادر خوبم حسین...
غریبی و اسیری چاره داره
ولی آخر کشد ما را غم یارا
لا لعنت الله علی القوم الضالمین
مداحی نوحه امام حسین علیه السلام
فلک سر در گریبان حسین است
شب شام غریبان حسین است
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زمین و آسمان را غم گرفته
به مقتل فاطمه ماتم گرفته
حسین جانم حسین جانم حسین جان
همه امشب نماز شب بخوانید
ولی پشت سر زینب بخوانید
حسین جانم حسین جانم حسین جان
بگرد ای آسمان با آه و ناله
به صحرا گم شده طفل سه ساله
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زاشک دیده صحرا را بشویید
گل خونین زهرا را بجویید
حسین جانم حسین جانم حسین جان
همه گل های زهرا گشته پرپر
زتیر ونیزه و شمشیر و خنجر
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زند مرغ دلم امشب پر و بال
گهی در علقمه ، گاهی به گودال
حسین جانم حسین جانم حسین جان
شب فریاد و سوز و اشک و آه است
محمّد در کنار قتلگاه است
حسین جانم حسین جانم حسین جان
بعد از کربلا چه گذشت..
عاشورا سرا پرده راز
شام غریبان کربلا نخستین شب عزا خاندان پیامبر پس از شهادت سید الشهداء علیه السلام است...
چه شبی بود آن شب و چه حالی داشت دختر امیر المؤمنین علیه السلام...
شب یازدهم شبی است که سر مطهر امام حسین علیه السلام در تنور منزل خولی بود در حالی که نورانیت آن سر فضا را روشن نموده بود.
عمر سعد ملعون روز یازدهم تا وقت ظهر در کربلا ماند ،
و بر کشتگان خود نماز گذارد و آنان را به خاک سپرد.
وقتی روز از نیمه گذشت فرمان داد تا دختران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رابر شتران بی جهاز سوار کردند .
و امام سجاد علیه السلام را نیز با غل و زنحیر بر شتر سوار کردند.
هنگامی که آنان را از قتلگاه عبور دادند و نظر بانوان بر جسم مبارک امام حسین علیه السلام افتاد ، لطمه ها بر صورت زدند و صدا به ندبه برداشتند...
عمر سعد به کوفه آمد .ابن زیاد اذن عمومی داد تا مردم در مجلس حاضر شوند.
سپس سر مطهر امام حسین علیه السلام را نزد او گذاشتند و او نگاه می کرد و تبسم می نمود و با چوبی که در دست داشت جسارت می نمود.
عصر روز یازدهم اهل بیت علیهم السلام را با حالت اسارت به طرف کوفه بردند. نزدیک غروب حرکت کردند و شبانه به کوفه رسیدند.
لذا آن بزرگواران داغدیده را تا صبح پشت دروازه های کوفه نگه داشتند.
هنگام صبح عمر سعد ملعون از کوفه خارج شد ، و بسان فرمانده ای که از فتوحات خویش خوشحال است همراه اسراء وارد کوفه شد...
ارشاد شیخ مفید ، ج2
در کربلا چه گذشت ، شیخ عباس قمی
[منبر کوتاه ]
بسم الله الرحمن الرحیم
عمر بن سعد که از معاریف کوفه و از هواداران بنیامیه بود ، از طرف ابن زیاد یک روز پس از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا ، روز سوم محرم جهت رویارویی با آن حضرت با لشکر چهار هزار نفری وارد کربلا شد سپاه هزار نفری حُر هم به او پیوست.
و در این چند روز گفتگوهایی بین امام علیه السلام و عمر سعد اتفاق افتاده؛
خوارزمى روایت کرده است: امام حسین علیه السلام به فرستاده عمرسعد فرمود: «یا هذا بَلِّغْ صاحِبَکَ عَنِّی اِنِّی لَمْ اَرِدْ هذَا الْبَلَدَ ، وَ لکِنْ کَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا اَنْ آتیهُمْ فَیُبایَعُونِی وَ یَمْنَعُونِی وَ یَنْصُرُونِی وَ لا یَخْذُلُونِی فَاِنْ کَرِهُونِی اِنْصَرَفْتُ عَنْهُمْ مِنْ حَیْثُ جِئْتُ»؛ از طرف من به امیرت بگو ، من خود به این دیار نیامده ام ، بلکه مردم این دیار مرا دعوت کردند تا به نزدشان بیایم و با من بیعت کنند و مرا از دشمنانم بازدارند و یاریم نمایند ، پس اگر ناخشنودند از راهى که آمده ام باز مى گردم.وقتى فرستاده عمرسعد بازگشت و او را از جریان امر با خبر ساخت ، ابن سعد گفت: امیدوارم که خداوند مرا از جنگ با حسین علیه السلام برهاند. آنگاه این خواسته امام را به اطّلاع «ابن زیاد» رساند ولى او در پاسخ نوشت:
«از حسین بن على علیه السلام بخواه ، تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند. اگر چنین کرد ، ما نظر خود را خواهیم نوشت...!».
عمرسعد ، متن نامه عبیدالله بن زیاد را نزد امام حسین علیه السلام فرستاد.
امام فرمود:
«لا أُجیبُ اِبْنَ زِیادَ بِذلِکَ اَبَداً ، فَهَلْ هُوَ إِلاَّ الْمَوْتَ ، فَمَرْحَبَاً بِهِ»من هرگز به این نامه ابن زیاد پاسخ نخواهم داد. آیا بالاتر از مرگ سرانجامى خواهد بود؟! خوشا چنین مرگى!
همچنین در عصر تاسوعا ، امام حسین علیه السلام قاصدى نزد عمرسعد روانه ساخت که مى خواهم شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتى داشته باشیم. چون شب فرا رسید ابن سعد با بیست نفر از یارانش و امام حسین علیه السلام نیز با بیست تن از یاران خود در محلّ موعود حضور یافتند.
امام علیه السلام به یاران خود دستور داد تا دور شوند تنها عبّاس برادرش و على اکبر فرزندش را نزد خود نگاه داشت. همین طور ابن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش ، به بقیّه دستور داد ، دور شوند.
ابتدا امام علیه السلام آغاز سخن کرد و فرمود: «وَیْلَکَ یَابْنَ سَعْد أَما تَتَّقِی اللّهَ الَّذِی إِلَیْهِ مَعادُکَ؟ أَتُقاتِلُنِی وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ؟ ذَرْ هؤُلاءِ الْقَوْمَ وَ کُنْ مَعی ، فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَکَ إِلَى اللّهِ تَعالى»
واى بر تو ، اى پسر سعد ، آیا از خدایى که بازگشت تو به سوى اوست ، هراس ندارى؟ آیا با من مى جنگى در حالى که مى دانى من پسر چه کسى هستم؟ این گروه را رها کن و با ما باش که این موجب نزدیکى تو به خداست.
ابن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم مى ترسم خانه ام را ویران کنند. امام علیه السلام فرمود: «أَنَا أَبْنیها لَکَ»من آن را براى تو مى سازم.
ابن سعد گفت: من بیمناکم که اموالم مصادره گردد. امام فرمود:
«أَنَا أُخْلِفُ عَلَیْکَ خَیْراً مِنْها مِنْ مالِی بِالْحِجاز»من از مال خودم در حجاز ، بهتر از آن را به تو مى دهم.
ابن سعد گفت: من از جان خانواده ام بیمناکم [مى ترسم ابن زیاد بر آنان خشم گیرد و همه را از دم شمشیر بگذراند].
امام حسین علیه السلام هنگامى که مشاهده کرد ابن سعد از تصمیم خود باز نمى گردد ،
سکوت کرد و پاسخى نداد و از وى رو برگرداند و در حالى که از جا بر مى خاست ، تو را اینگونه نفرین کرد: «مالَکَ ، ذَبَحَکَ اللّهُ عَلى فِراشِکَ عاجِلا ، وَ لا غَفَرَ لَکَ یَوْمَ حَشْرِکَ ، فَوَاللّهِ إِنِّی لاَرْجُوا أَلاّ تَأْکُلَ مِنْ بُرِّ الْعِراقِ إِلاّ یَسیراً»؛ تو را چه مى شود! خداوند به زودى در بسترت جانت را بگیرد و تو را در روز رستاخیز نیامرزد. به خدا سوگند! من امیدوارم که از گندم عراق ، جز مقدار ناچیزى ، نخورى.
ابن سعد گستاخانه به استهزا گفت: «وَ فِی الشَّعیرِ کِفایَةٌ عَنِ الْبُرِّ»؛ جو مرا کافى است.
امام علیه السلام در هر گام به اتمام حجّت مى پردازد تا هیچ کس فردا ، ادّعاى بى اطّلاعى نکند ، جالب این که فرمانده لشکر دشمن نیز تلویحاً حقّانیّت امام علیه السلام و ناحق بودن دشمن او را تصدیق مى کند ، تنها عذرش ترس از بیرحمى و قساوت آنهاست و این اعتراف جالبى است!
تمام تلاش امام علیه السلام خاموش کردن آتش جنگ است و تمام تلاش دشمن افروختن این آتش است ، غافل از این که این آتش سرانجام شعله مى کشد و تمام حکومت دودمان بنى امیّه را در کام خود فرو مى برد.
عده ای با عنوان اسلام_رحمانی جهت توجیه روحیه سازشکارانه و اباحی گرانه خود ، ناجوانمردانه دست به تحریف شخصیت ها میزنند و گاهی می گویند امام حسین علیه السلام به دشمن بی رحم از گل باریک تر نگفته و نفرین نداشته در این قسمت یکی از نفرین های جدی امام علیه السلام منعکس شده است.
والسلام علی من اتبع الهدی
اقدامات امام سجاد علیه السلام بعد عاشورا
12 محرم
در تاریخ تقریبا 250 ساله شیعه و امامت 11 امام بزرگوار(به غیر از دوران غیبت) سخت ترین دوران مربوط به امامت 34 ساله امام سجاد علیه السلام بود. جامعه اسلامی پر بود از فتنه ها و اضطراب ها و نگرانی ها و سختی های فراوان.
امام سجاد علیه السلام با 6 حاکم أموی هم عصر بودند که برای مثال یکی از آنها فقط ، عبدالمالک ملعون بود که نه تنها از نام علی علیه السلام که از نام خدا و نماز و عبادت متنفر بود!! و دستور داد “اتقوالله” را از خطبه های نماز جمعه حذف کنند و امر به معروف را ملغی اعلام کرد! و فقط یکی از فرماندارانش حجاج لعین بود.
امام سجاد علیه السلام برای حفظ شیعه اقدامات زیادی داشتند که چهار تا از مهم ترین آنها را بیان می کنیم؛
یک: زنده نگه داشتن یاد و نام نهضت عاشورا و امام حسین علیه السلام؛
بعد از عاشورا دشمنان و بنی أمیه سریعا وقایع را تحریف کردند و شهادت امام حسین علیه السلام را خواست و جبر خدا اعلام کردند! اینجا بود که حضرت با اقداماتشان سعی در روشن گری و حفظ نهضت عاشورا داشتند. برای مثال: نوشته روی انگشتر حضرت سجاد علیه السلام “العزه لله” بود که بعد از عاشورا دستور دادند انگشتری جدید
ساختند و روی آن نوشتند: “شقی قاتل حسین بن علی علیه السلام” این خودش شد یک علامت برای زنده نگه داشتن یاد عاشورا.
گریه بسیار می کردند؛ آب می دیدند گریه می کردند ، رود می دیدند گریه می کردند ، غذا می دیدند گریه می کردند و البته علت گریه شان را هم اعلام میکردند تا آیندگان نگویند گریه درست و جایز نیست!* می فرمودند: حضرت یعقوب چند سالی از یوسف بی خبر بود ، آنقدر گریه کرد تا کور شد؛ حال چگونه من گریه نکنم در حالیکه در یک روز 17 یوسف (اشاره به شهدای بنی هاشم و أهل بیت شان) را یک جا جلوی چشمانم شهید کردند…
*امام سجاد علیه السلام فرمودند: سه روز در اسلام خیلی سخت گذشت؛ یکی شهادت حمزه عموی پیامبر و دوم شهادت جعفر بن ابیطالب بود که دستانش را بریدند. اما لا یوم کیوم الحسین علیه السلام. که از همه سخت تر بود. حضرت می فرمودند: دلم از این می سوزد که حسین علیه السلام را به قصد تقرب به خدا کشتند! الله اکبر!!
*دیگر اقدام حضرت برای حفظ یاد عاشورا این بود که کیسه ای داشتند زرد رنگ که خاک کربلا در آن بود و بعد هر نماز بر آن سجده می کردند.
به زیارت امام حسین علیه السلام تاکید فراوانی داشتند تا جایی که در روایتی از ایشان نقل می شود که فرمودند: کسی که به زیارت جدم امام حسین علیه السلام نرود خدا را سبک شمرده است!
دوم: تربیت شاگردان بسیار نظیر أبو حمزه ثمالی. با اینکه کلاس های ایشان یک نفره و دو نفره بود اما در طول امامت خود اینقدر شاگرد تربیت کردند تا جایی که حلقه اول شاگردان امام محمد باقر و امام صادق علیه السلام ، از شاگردان ایشان بودند.
*سوم: فرهنگ دعا و معارف اسلامی را تبیین کردند. صحیفیه سجادیه زبور آل محمد صلی الله علیه وآله است. از آن غفلت نکنیم.
*چهارم: مبارزه و برخورد با حکام زمان خود. همه امامان ما سیاسی بودند و اصلا امامت با سیاست آمیخته است. امام عارف به سیاست است و امام سجاد نیز در هر فرصتی با حکام زمان خود برخورد می کردند.
از طرفی هم امشب شب شهادت زین العابدین...امام سجاده...
دیگه دلت اینجا نباشه بریم مدینه کنار قبرستان بقیع بنشینیم...
برا آقامون امام سجاد زار زار گریه کنیم...
وقتی اومدن کنار امام سجاد عرضه داشتند...
آقاجان... کجا براتون سخت گذشت حضرت فرموند الشام...
شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
ای وای... ای وای...
من نمیدونم چی به آقا گذشته
شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
ساز با ناله ی ذریه زهرا نزنید
یا صاحب الزمان
سر مردان خدا را به سر نیزه زدید
مرد باشید ، دگر سنگ به زن ها نزنید
امان از اون شبی که...
ما رو دم دروازه شام نگه داشتند...
شهر رو آذین بندی کردن...
گفتن خارجی ها می خواهند وارد بشنتا وارد شهر شام شدیم ..
هرکس هر چی بدست داشت...
به ما میزد...
یکی با سنگ میزد...
یکی خاکستر میریخت...
یکی خارجی میگفت...
ای وای ای وای .....
به زنان سنگ اگر بر سر بازار زدید
دختران را به کنار سر بابا نزنید
یا صاحب الزمان منو ببخشید...
علی و فاطمه در بین شما ایستادند
خدا لعنتشون کنه...
پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید
صلی الله علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله
متن روضه دفن ابدان مطهر شهدای کربلا ویژۀ امشب
زمانِ دفن شهیدان و سیدالشهداست
سه روز پیکرشان روی خاک کرب و بلاست
بنی اسد متحیر شدند و در ماندند
میان اینهمه جسم بدون سر ماندند
سواری از طرف عرش بر زمین آمد
برایِ دفن پدر ، زین العابدین آمد
امام گفت: که من وارث شهیدانم
نشانی همه را خوب خوب میدانم
روی تن شهدای سپاه افتادند
بنی اسد پی آقا به راه افتادند
به روی خاک تنی همچنان پیمبر بود
تن نواده ی زهرا علی اکبر بود
امام گفت که این تن ، امام زاده ماست
علی عزیزترین عضو خانواده ی ماست
یکی از این شهدا رَدّی آشنا دارد
میان هر دو کف دست خود حنا دارد
تن یتیم حسن روی خاک افتاده است
امام گفت که این قاسم است و داماد است
رسیده است به مقتل کنارِ عبدالله
و گریه کرد کنار مزارِ عبدالله
نشسته است کنارِ یتیم های حسن
امام سینه زنی می کند بجای حسن
امام آمد و بالای قتلگاه رسید
زمانِ دفن تن چاک چاکِ شاه رسید
“بنی اسد! پدرم در میان گودال است
تنش به زیر سُم اسب رفته پامال است
هنوز داخل گودال نیزه و تیر است
چقدر روی تنش جای زخم شمشیر است
نزدیک به هزار و نهصد و پنجاه زخم بر بدنِ ابی عبدالله زده بودن ، ببین چه کردن با بدنِ اربابِ ما ، زخم روی زخم می زدن..
بنی اسد! پدرم تشنه کام جان میداد
چه سخت در وسط ازدحام جان میداد
حسین را ته گودال گیر آوردند
برای دفن تن او حصیر آوردند
امام جسم پدر را درون قبر گذاشت
سر مزار دو رکعت نماز صبر گذاشت
*به هر سختی بود بدن بابا رو رویِ حصیر جمع کرد ، اما دیدن آقا مستاصل شده ، هی این پا و اون پا میکنه ، سئوال کردن آقا چی شده برا چی مُعطل کردید؟ امام زین العابدین فرمودن: توی دینِ ما رسمِ صورتِ مَیّت رو ، رو به قبله میذارن ، من چیکار کنم با این بدن که سر نداره؟…
چرا؟ آخه خولی سر رو جلو جلو بُرده جایزه اش رو بگیره… دیدن آقا زین العابدین رگ های بریده رو ، رو به قبله گذاشت…*
امام رفت بیارد شهیدِ آخر را
امام رفت بیارد علی اصغر را
گذاشت جسمِ علی رابه روی جسم پدر
نوشت اسمِ علی را به روی اسم پدر
خلاصه داشت کنار شهیدها میمرد
تَنِ تمامی اصحاب را به خاک سپرد
هنوز پیکر فرزند فاطمه مانده
تن برادر زینب در علقمه مانده
کنار جسم عمو ، مشک آب افتاده
به روی خاک ، امید رباب افتاده
ترک ترک شده الماس را تکان ندهید
بنی اسد تنِ عباس را تکان ندهید
در علقمه به عمویم هجوم آوردند
نگاه کن چه به روز عموم آوردند
*اربعین وقتی قافله برگشت کربلا ، زین العابدین میگه: دیدم رباب داره از پشتِ
نخل ها میاد از طرف علقمه ، اومد جلو گفت: آقا! ممنونتم ، ما نبودیم اون روزی که شما ابدان رو دفن کردید ، پسرِ من رو خوب جایی دفن کردید… گفتم: خانوم جان! اشتباه متوجه شدی ، من پسر شمارو علقمه دفن نکردم… دیدم با یه تعجبی داره به من نگاه می کنه ، گفت: آقاجان! من همه مزارهارو دیدم ، فقط یه مزار کوچیک بود ، گفتم: حتما این قبرِ پسرِ منه… گفتم: خانوم جان! من علی اصغررو روی سینه ی بابام دفن کردم ، اما اون قبر کوچکی که دیدی اون قبرِ عموم عباس بود…*
مزارت عشق را بی تاب كرده
فلك را بنده ی سرداب كرده
گواهی می دهد این قبر كوچك
كه مَردی را خجالت آب كرده
*حالا زین العابدین می خواد رویِ بدن ها خاک بریزه ، اما مگه دلش میاد ، می خواد بدنِ بابارو زیر خاک کنه ، آروم آروم اشک میریزه ، بنی اسد هم کمک می کنن ، بدن رو که خاک کرد ، دیدن داره رویِ قبر مینویسه با انگشتِ اشاره: “هذا قَبْرُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَليِّ بْنِ ابيطالِب ، الّذي قَتَلوُهُ عَطْشانا” بابام رو تشنه کشتن… بلند بگو: حسین…
شب_سیزدهم_محرم
روضه_دفن_شهدای_کربلا
سلام ما به تو ای سومین امام حسین
هر کجای مجلس نشستی...
با توجه امروز می خواهیم از همین جا...
به آقامون سلام بدیم....
سلام ما به تو ای سومین امام حسین
که در حضور تو مهدی کند سلام حسین
امروز امام زمانم سلام میده...
اما... به بدن های بی سر...
روی خاک...
سلام ما به اون بدن های که بی غسل و کفن...
سه روز روی زمین کربلا بود...
سلام بر تو و آن قطره هاى خون سرت
كه ريخت روى زمين در مسير شام حسين
سلام بر تو و بر مهدی ات که روز ظهور
ز دشمنان تو بستاند انتقام حسین
ان شاء الله امام زمان میاد...
انتقام خون به نا حق ریخته ی حسین رو می گیره...
ز دشمنان تو بستاند انتقام حسین
یا بن الحسن...
بعد از سه روز پيكر سرخش كفن نداشت
سه روز بدن عزیز زهرا...
بی غسل و بی کفن...
روی زمین گرم کربلا...
بعد از سه روز پيكر سرخش كفن نداشت
يوسف ترين شهيد خدا پيرُهن نداشت
از بسكه پيكرش شده پامال اسب ها
يك جاي بي جراحت و سالم ، بدن نداشت
چه کردند با بدن پاک عزیز زهرا...
مثل یه همچین روزی...
وقتی بنی اسد اومدند کربلا...
نگاه کردن دیدند این نانجیب ها بدن های خودشون رو دفن کردند...
اما بدن عزیز زهرا حسین...
روی زمین کربلا...
می خواستند بدن ها رو دفن کنند...
اما بدنها رو نمی شناختند...
آخه سر در بدن ندارند...متحیر ایستادند...
یک دفعه دیدند یه آقایی سوار بر اسب وارد شد...
بنی اسد بیاید
کفن با خود بیارید
مگر خبر ندارید
حسین کفن ندارد
بنی اسد من این بدن ها رو خوب می شناسم...
این بدن بی سر...
بدن بابای غریبم حسینه...
این بدن قطعه قطعه برادرم علی اکبره...
این بدن قاسمه...
اون بدنی که کنار شط فرات...
دست هاش رو جدا کردند...
بدن عمو جانم عباسه...
بنی اسد...
برید یه قطعه بوریا بیارید...
مگر به کربلا کفن ، بغیر بوریا نبود
مگر حسین فاطمه ، عزیز مصطفی نبود
امام سجاد دست های مبارک رو زیر بدن مطهر امام حسین قرار دادند و فرمودند:
بسم الله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله
بدن ابی عبدالله رو غریبانه داخل قبر گذاشتند...
سخت ترین لحظه برای فرزند لحظه ای هست که می خواد داخل قبر با پدر وداع کنه...
بنی اسد دارن نگاه می کنند...
دیدند امام سجاد رفت داخل قبر...
میخواد با پدر وداع کنه...
ای واااااای ای واااااااای...
دیدن امام سجاد این لب ها رو گذاشته روی رگ های بریده ی حسین...
هی صدا میزنه وای غریب حسین...
وای مظلوم حسین...
وقتی از قبر بیرون اومدند...
با دستان مبارک نوشتند...
هذا قَبْرُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَليِّ بْنِ ابيطالِب ، الّذي قَتَلوُهُ عَطْشاناً
كاش در لحظه ی دفن پدرم میمردم
آن كه بوسيد چو عمه ، رگ حلقوم ، منم
الا لعنت الله علی القوم الظالمین
نوحه
نه مهلت که پیراهن تو ببویم
نه فرصت که در ماتم تو بگریم حسین من
خدا حافظ ای جوانی زینب سلام ای قد کمانی زینب
خدا را از این غم چه چاره کنم
برادر جان بی تو در دل صحرا شده
تنها خواهرت گل زهرا حسین من
تنت بی سر مانده در دل صحرا
سرت گشته روی نیزه اعدا
حسین من خدا حافظ ای جوانی زینب
سلام ای قد کمانی زینب
خدا را از این غم چه چاره کنم
نریمان پناهی خداحافظ ای جوانی زینب
در این روز ، خطابه آتشين حضرت_زينب_عليهاالسلام در بازار كوفه لرزه بر اندام جنايتكاران بنى_اميّه افكند و پايه هاى كاخ حكومت غاصبانه آنها را متزلزل ساخت و بذرهاى انقلاب را بر ضد اين حكومت جبار و جائر در قلوب مردم كوفه و شام پاشيد:
«گريه مى كنيد و ناله سر مى دهيد ، بخدا بسيار بگرييد و كمتر بخنديد ، لكّه ننگى بر دامان شما نشست كه با هيچ آبى پاك نمى شود. شما چگونه اجازه داديد سلاله پيغمبر_اكرم_صلىاللهعليهوآله و پناهگاه شما در مشكلات كشته شود و چراغ فروزان جامعه شما را خاموش كنند؟!»
يكى از مسائل حيرت انگيز داستان كربلا همين خطبه غرّاء و تكان دهنده حضرت_زينب_عليهاالسلام است؛ زنى كه ديروز داغ شش برادر و دو فرزند و دهها نفر از بستگان و اصحاب باوفاى پدرش را ديده و اكنون به صورت اسيرى به سوى شام مى رود ، اما همچون شيرى مى غرّد.
حضرت_زينب در مجلس ابن_زياد در پاسخ به آن مرد سفّاك بى رحم ، با شجاعت فرمود:«ما رَأَيْتُ إِلّا جَميلًا؛ جز زیبایی (و شجاعت و عظمت) در كربلا نديدم».
از كسانى كه در همان روز در كوفه براى مردم خطبه خواند جناب ام_كلثوم دختر اميرمؤمنان_على_عليهالسلام بود.
خطبه كوبنده امام_سجاد_عليهالسلام چنان ضرباتی بر کوفیان وارد كرد که از آماده پيكار با دشمنان اهل_بيت_عليهمالسلام و گرفتن انتقام از قاتلان شهداى كربلا شدند ، ولى
امام_عليهالسلام كه مى دانست آنها بى وفايى خود را نشان داده اند و سست تر از آن هستند كه قيام همه جانبه اى بر ضد جانيان بنى_اميه كنند ، سخنان آنها را رد كرد و فرمود: بر ضد ما گامى بر نداريد كه به خير شما اميدى نيست اى سياه رويان!
اين خطبه ها پرده ها را كنار زد و تبليغات چندين ساله بنى_اميه را خنثى کرد و اسلام را از خطر بزرگى كه از سوى آنان تهديد مى شد ، رهايى بخشید.
سعيدبنمعاذ و عمروبنسهل نقل می کنند كه در مجلس ابن_زياد حاضر بوديم و مشاهده كرديم كه عبيداللَّه با چوبدستىِ خود به چشم ها و لبان امام_حسين_عليهالسلام مى زد و نسبت به آن حضرت جسارت مى كرد.
ابن_زياد كه پس از این گفت و گوها ، كاملًا شكست خورده بود ، دستور داد اهل_بیت_علیهمالسلام را با غل و زنجیر وارد زندان_کوفه کردند.
عاشورا ريشه ها ، انگيزه ها ، پيامدها ، ص585
تاريخ ابن اثير ، ج4 ص34
بحارالانوار ، ج45 ص121
ارشاد ، ص475
لهوف ، ص208
عبدالله عفیف
13محرم 61 ه ق عبدالله بن عفیف ازدی در کوفه در دفاع از امام حسین علیه السلام در مقابل یاوه گویی ابن زیاد به شهادت رسید او نابینا بود یک چشم را در صفین و دیگری را در جمل هدیه و فدیه به اهل بیت کرده بود او اولین شهید بعد از قیام امام حسین علیه السلام بود .که سرش بریده و بدنش بدار آویخته شد در محله سبخه یا کناسه کوفه و زمینه قیام های پیاپی بعدی را فراهم آورد که نزدیکترین آن قیام مردم سیستان ایران در همان سال 61 بوده است .
پیکر سیدالشهدا علیهالسلام را چه کسانی دفن کردند؟
بعد از مصیبت روز عاشورا ، ابن سعد لعنتاللهعلیه اهل بیت سیدالشهدا علیهالسلام را با غل و زنجیر و در حال اسارت به کوفه برد ، در این شرایط پیکر بی سر شهدای کربلا را همانجا در بیابان رها کرد.
سیزدهم محرم الحرام | مجلس عبیدالله بن زیاد
پس از آنکه اسرا و سرهای مقدس شهدا را در کوفه گردانیدند ، ابن زیاد در کاخ خود نشست و دستور داد سر مطهر امام حسین علیه السّلام را در برابرش گذاشتند.
آنگاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجّاد علیه السّلام در حالی که به طناب بسته بودند وارد مجلس نموده ، در برابر تخت آن ملعون ایستاده نگه داشتند.
1-قرآن مجید
2-ابن قولویه ، جعفربن محمد ، کامل الزیارات ، نجف اشرف ، دارالمرتضویه ، 1356ش ،
3-ابی مخنف کوفی ، محقق :یوسفی غروی ، جامعه مدرسین ، 1417ق.
4-اسماعیلی یزدی ، عباس ، سحاب رحمت ، مسجدجمکران ، 1383ش.
5-تهرانی ، مجتبی ، مجموعه قیام وانقلاب امام حسین علیه السلام
6-جزایری ، سیدنعمت الله ، ریاض الابرار مناقب الائمه الاطهار علیه السلام ، بیروت ، موسسه تاریخ العربی ، 1427و1428ق ،
7-شوشتری ، شیخ جعفر ، خصائص الحسینیه ، مترجم شهرستانی ، میرزاحسین ، قم ، دارالکتاب 1374ش ،
8-خمینی ، روح الله ، تحریرالوسیله
9-قمی ، شیخ عباس ، تتمه المنتهی فی وقایع ، باتصحیح باقری بیدهندی ، قم ، دلیل ما ، 1382ش ،
10-قزوینی ، محمدکاظم ، زندگی حضرت زینب کبری سلام الله علیها ، مترجم : محمداسکندری ، تهران ، مهریاس شمیم ، 1387
11-کاشفی ، ملاحسین ، روضه الشهداء ، قم ، نویداسلام ، 1382ش ،
12-کلینی ، محمدبن یعقوب ، الکافی ، تهران ، اسلامیه ، 1362ش ،
13-قمی ، شیخ عباس ، نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم علیه السلام
14-محدثی ، جواد ، موسوعه عاشورا ، بیروت ، دارالرسول الاکرم صلی الله علیه وآله ، 1418ق ،
15-مجلسی ، محمدباقر ، جلاء العیون ، قم ، سرور ، 1382ش ،
16-موسوی مقرم ، عبدالرزاق ، العباس علیه السلام (سردارکربلا) ، قم ، مولودکعبه ؛ 1416ق ،
17-نظری منفرد ، علی ، درسوگ آل الله ، قم ، جلوه کمال ، 1391 ش ،
18-نیشابوری ، عبدالحسین ، ریحانه کربلا ؛ قم ، طوبای محبت ، 1390ش ،
19-یزدی حائری ، محمدحسن ، انوارالشهاده ، قم ، حق بین ، 1374ش ،
20- نورایی ، محمدعلی ، سقای تشنگان کربلا ، قم ، پرتوخورشید؛ 1385ش ،
21-قادری ، سیدمحمدتقی ، این گونه ابوالفضل علیه السلام رابشناسیم ، قم ، نصایح ، 1394
22-طوبای کربلا ، فرمایشات مرحوم حاج اسماعیل دولابی رحمه الله ، انتشارات هنارس ، 1388
23-پیشوایی ، مهدی ، سیره پیشوایان ،
موسسه امام صادق علیه السلام
24-سیدبن طاووس ، اللهوف علی قتلی الطفوف ، سیدبن طاوس ، قم ، دفترنشر نویداسلام
25-مطهری ، مرتضی ، حماسه حسینی ، انتشارات صدرا ،
26-نظری منفرد ، علی ، قصه کربلا ، انتشارات سرور ، 1381ش ،
27-قمی ، شیخ عباس ، منتهی الامال ، قم ، انتشارات هجرت 1372ش ،
27-ابومخنف ، وقعه الطف ، انتشارات جامعه مدرسین ، 1417 ق ، 27- دشتی ، محمد ، نهج البلاغه
28- احمدی گورجی ، ذبیح الله ، گلچین احمدی ، بوستان احمدی ،
29-شریف القرشی ، باقر ، حیاة الامام الحسین علیه السلام ، قم ، مدرسه علمیه ایروانی ،
30-کاشفی سبزواری ، ملاحسین ، روضه الشهداء ، قم ، چاپ نویداسلام
31-محدثی ، جواد ، فرهنگ عاشورا ، نشرمعروف ،
32-محدثی ، جواد ، درس های از زیارت عاشورا ، دارالحدیث
33- عزیزی ، عباس ، فضائل وسیره امام حسین علیه السلام ، صلاة ، 1381 ش ،
34-ربانی خلخالی ، علی ، چهره درخشان حسین بن علی علیه السلام ، مکتب الحسین علیه السلام 1379 ش ،
35- شهیدی ، سیدجعفر ، قیام امام حسین علیه السلام ، دفترنشروفرهنگ اسلامی ، 1359 ش ،
36-امین عاملی ، سیدمحسن ، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، وزارت فرهنگ وارشاد ، 1365ش