عصر عاشورا گزارش مستند و تاریخی از حوادث کربلا در عصر عاشورا بر اساس دانش نامه امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : محمدی ری شهری ، محمد، 1325 -

عنوان قراردادی : دانشنامه امام حسین علیه السلام، بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ .برگزیده

عنوان و نام پدیدآور : عصر عاشورا: گزارش مستند و تاریخی از حوادث کربلا در عصر عاشورا بر اساس دانش نامه امام حسین علیه السلام/ مهدی غلامعلی؛ بازبین علمی سید محمد طباطبایی نژاد.

مشخصات نشر : قم : موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، 1395.

مشخصات ظاهری : 95 ص.؛ 12 × 16 س م.

شابک : 978-964-493-646-3

یادداشت : کتاب حاضر برگزیده ای از کتاب «دانشنامه امام حسین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ» تالیف محمد محمدی ری شهری است.

موضوع : حسین بن علی (علیهما السلام)، امام سوم ، 4 - 61ق.

موضوع : واقعه کربلا، 61ق.

شناسه افزوده : غلامعلی ، مهدی ، 1353 -

شناسه افزوده : طباطبائی نژاد، محمود، 1340 -، ویراستار

شناسه افزوده : محمدی ری شهری، محمد، 1325 - . دانشنامه امام حسین علیه السلام، بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ. برگزیده

رده بندی کنگره : BP41/4

رده بندی دیویی : 297/9534

شماره کتابشناسی ملی : 5909335

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب: شهناز محققیان

اشاره

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

عصر عاشورا

گزارش مستند و تاریخی از حوادث کربلا در عصر عاشورا بر اساس دانش نامه امام حسین علیه السلام

عصر عاشورا

گزارش مستند و تاریخی از حوادث کربلا در عصر عاشورا

(براساس دانش نامۀ امام حسین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ)

ناشر: معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه

مولف: مهدی غلامعلی

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: اسوه

قطع: جیبی

نوبت چاپ: اول 1391

شمارگان: 5000 نسخه

سایت سازمان: ww.awqaf.ir

سایت معاونت: ww.mfso.ir

سایت مجتمع: www.mfpo.ir

آدرس: تهران، خیابان نوفل لوشاتو، سازمان اوقاف و امور خیریه، معاونت فرهنگی و اجتماعی

آدرس مجتمع: قم، خیابان صفاییه، کوچه ممتاز، کوی 7، پلاک 32 مجتمع فرهنگی پژوهشی معاونت فرهنگی و اجتماعی

سازمان اوقاف و امور خیریه

تلفن: 7746431- 0251 نمابر: 7737131 - 0251

قیمت: 1600 تومان

فهرست مطالب

سلام بر حسین علیه السلام...9

درآمد...11

فصل اول: نهایت سنگ دلی

تاراج...13

زیر سم سُتُوران...16

حمله به خیمه ها...19

خیمه های سوزان...25

شادی یزید و بنی امیه...26

فصل دوم: نشانه های آشکار شده

رؤیای امّ سلمه و خون شدن تربت...30

رؤیای ابن عباس...34

دگرگونی آسمان...35

سرخ شدن آسمان...36

خون گریستن آسمان...38

گریستن آسمان و زمین...39

خون تازه در زیر سنگ ها...42

نوحه گری جنّیان...43

ندای فرشته...45

سروش غیبی در مدینه...46

خشک شدن درخت مبارک...48

فصل سوم: به خاک سپاری شهیدان

خاک سپاری امام حسین علیه السلام و یارانش...52

جای قبرهای شهیدان...56

حضور پیامبر در خاک سپاری...57

سالم ماندن پیکر امام حسین علیه السلام در گذر زمان...57

سخنی درباره کفن و دفن شهدا...59

فصل چهارم: سرهای شهیدان

خانه خولی...62

حمل سرها به وسیلهٔ قبایل قاتلان...63

سرهای شهیدان بر سرِ نیزه ها...64

ورود سرها نزد ابن زیاد...65

سر مطهر امام حسین علیه السلام در مجلس ابن زیاد...66

طواف در کوفه...68

فرستادن سرهای شهیدان به شام...68

سر امام حسین علیه السلام در مجلس یزید...70

سر امام حسین علیه السلام در حرمسرای یزید...73

آویختن سر امام حسین علیه السلام در دمشق...75

سر امام حسین علیه السلام در شهرها...76

محل دفن سرِ سید الشهدا علیه السلام...77

الف) نجف در کنار قبر امیر مؤمنان علیه السلام...78

ب) كربلا...79

ج) دمشق...80

د) مدينه...81

ه-) مصر...84

فصل پنجم: کرامت هایی از سرِ مبارک سیدالشهدا علیه السلام

قرآن خواندن بر سرِ نیزه...85

اسلام آوردن راهب مسیحی...88

اسلام آوردن رهبر یهودیان...92

دعای حامل سر امام حسین علیه السلام...93

سلام بر حسین (علیه السلام)

نام و یاد معطر امام حسین (علیه السلام) از کودکی تا بزرگسالی بر لب و جان ما ایرانیان مسلمان جاری است؛ و این فضای دلپذیر و نورانی، به ویژه در ماه محرم و صفر، رونقی دیگر می گیرد.

این امام عزیز، درمیان،شیعیان مسلمانان و حتی سایر مردم، بیشتر با حادثه عاشورا شناخته شده است - حادثه ای که درخشان ترین بخش زندگی ایشان است-.

معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه با بررسی کتاب های موجود پیرامون امام حسین (علیه السلام) کتابی چهارده جلدی با نام دانش نامه امام حسین (علیه السلام) که نتیجه تلاش ده ساله آیت الله ری شهری و جمعی از محققان موسسه علمی - فرهنگی دارالحدیث را انتخاب و بصورت چکیده در دورهای هفت جلدی منتشر می نماید.

این اثر دستاورد جستجوی علمی در بیش از پانصد منبع تاریخی، حدیثی فقهی تفسیری و کلامی می باشد. در این می باشد. کتاب، درباره همه دوران های حیات حضرت اباعبدالله الحسين (علیه السلام) تحقیق شده است.

از آن جا که مخاطبان این اثر ارزشمند، عموم مردم نیستند، بر آن شدیم تا امسال برای همه اعضای یک خانواده اعم از زن و مرد؛ و کودک و جوان و بزرگسال را با پشتوانه آن کتاب تحقیقی، ولی به زبانی ساده و شیوا و قالبی هنرمندانه آماده و تقديم شما کنیم. دستاورد کار، بسته ای فرهنگی است که پیش رویتان قرار دارد.

در پایان ضمن تشکر از همکاری موسسه علمی - فرهنگی دار الحدیث توفیقات محققان این موسسه را از خداوند سبحان مسئلت داریم.

امیدواریم به لطف خداوند مهربان، درس آموزی ها و عزاداری هایمان در مکتب سید و سالار آزادگان جهان، امام حسین (علیه السلام)، روز به روز خالصانه تر و عمیق تر گردد.

معاونت فرهنگی و اجتماعی

سازمان اوقاف و امور خیریه

درآمد

عاشورا تیره ترین روز تاریخ بشر است. پس از آن که این رستاخیز عظیم رخ داد پیشوایان دین همواره بر زنده نگه داشتن این روز و بازخوانی وقایع آن تأکید ورزیده اند؛ زیرا همراهی با کاروان سیدالشهدا، از روزی که از شهر پیامبر صلی الله علیه و آله یعنى مدينة النبى، حركت کردند، تا آن روز که بدون سالار خویش دوباره به زادگاهشان بازگشتند، سراسر درس آموز است. آن چه این کتاب عهده دار آن است مروری دوباره بر رخدادهایی است که در یک مقطع کوتاه زمانی و البته بسیار بلند تاریخی روی داد؛ یعنی عصر عاشورا.

پس از شهادت امام حسین علیه السلام وقایع بسیاری در کربلا رخ داد. پاره ای از این وقایع برگرفته از رفتار وقیحانه سپاهیان دشمن بود و بخشی دیگر دگرگونی هایی است که در پهنه گیتی آشکار شد. آن چه

در پی می آید خلاصه ای است از این گونه حوادث که از منابع معتبر گزینش شده است.

منبع اصلی این نوشتار کتاب گران سنگ دانش نامه امام الحسین علیه السلام بر پایه قرآن و حدیث اثر آیت الله ری شهری و همکاران،ایشان در مؤسسه علمی - فرهنگی دارالحدیث است. این دانشنامه حاصل تلاش گروهی از حدیث پژوهان و تاریخ شناسانی است که افزون بر یک دهه زیر نظر مؤلف ارجمند تمام منابع معتبر حدیثی و تاریخی را برای بازیابی متون فاخر بررسی و مطالعه کرده اند.

فصل اول: نهایت سنگدلی

تاراج

از همان نخستین ساعات روز عاشورا، گروهی از دشمنان در فکر

غارت اموال شخصی امام حسین علیه السلام بودند. بنابراین، منتظر بودند که آن حضرت به شهادت برسد؛ اما امام هنوز زنده بود که آنان تاراج اموال ایشان را آغاز کردند:

مالک بن نُسَیر کندی مردی پست از قبیله کنده بود. او با شمشیرش، ضربه ای کاری بر سر امام زد، تا آن جا که کلاهِ زیر کلاهِ خود ایشان را شکافت. گذشته از خون آلود شدن سر مبارک امام، کلاه نیز پر از خون شد. حسین علیه السلام به او نظر کرد و این گونه نفرینش فرمود: «دیگر با آن دست نخوری و ننوشی. خداوند تو را با ستمکاران محشور کند!» حسین علیه السلام آن کلاه را بر زمین انداخت و کلاه دیگری خواست و آن را بر سر نهاد و عمامه پیچید. امام، پس از

آن ضربه، ناتوان و بی حال شده بود. کندی به سرعت آمد و کلاه نخست را، که از خز بود، غارت کرد.

او، پس از ماجرای کربلا، آن کلاه را به زنش، امّ عبدالله، نشان داد و آن را به او سپرد تا از خون بشوید. زنش به او گفت: آیا لباس فرزند دختر پیامبر خدا را به درون خانه ام می آوری؟ آن را از من دور کن. تاریخ نویسان از زندگانی سراسر نکبت بار و فقر روزافزون وی تا آستانه مرگ سخن گفته اند.

ساعتی پس از شهادت امام حسین علیه السلام نیز جمعی از سپاه عمر سعد از هر سو به سوی قتلگاه روانه شدند. آنان وقیحانه و بی رحمانه هر آن چه را آن حضرت بر تن داشت و یا در میدان نبرد به همراه داشت ربودند. مهاجمان نه تنها وسایل نظامی امام مانند کمان و شمشیر و زره و سپر و کلاه خود را برداشتند، بلکه از لباس های شخصی ایشان نیز چشم نپوشیدند.

عمامه امام را جابر بن یزید آزدی، پیراهنش را اسحاق بن حيوة حضرمی، شلوار ایشان را بحربن کعب تمیمی برد کفش های امام را اسود اوسی و شمشیرش را مردی از تیره بنی نَهشَل از قبیله بنی دارِم برداشت. قیس بن اشعث کِندی قطیفه خَز ایشان را برد و پس از آن،

به قیسِ قطیفه مشهور شد. کمان و جامه های گران بهاي ايشان را رحيل بن خيثمه جُعفی و هانی بن شَبیب حضرمی و جَریر بن مسعود حضرمی برداشتند. شمشیر ایشان بعدها به دست خانواده حبیب بن بُدَيل افتاد. زرهِ امام را نیز عمر سعد برداشت.

بدین سان بدن حجت خدا را که از زخم های تیغ و شمشیر و نیزه پاره پاره و سراسر خون آلود بود، عریان بر خاک گرم کربلا رها کردند.

بی گمان، این غارتها نشان از پلشتی غارتگران دارد؛ زیرا بسیاری از این لباس ها بر اثر کثرت ضربات هیچ فایده مادی نداشت؛ برای نمونه امام صادق علیه السلام در توصیف پیراهن ربوده شده به دست اسحاق حضر می فرمودند که در آن پیراهن 33 جای نیزه و 34 جای ضربه شمشیر یافتند.

انسان های دون مایه ای که حتی از لباس های زیرین امام چشم نپوشیدند، طبیعی است که نتوانند از وسایل قیمتی و یا زینتی امام رویگردان شوند. گزارشی دردناک در دست است که بازخوانی آن دشوار است. نقل کرده اند که ملعون دیگری، به نام بَجدَل بن سُلیم کلبی، به طمع برداشتن انگشتر امام علیه السلام وارد قتلگاه شد؛ اما حاضر

نشد وقت خود را برای بیرون آوردن انگشتر صرف کند. او بی رحمانه انگشت ایشان را قطع کرد تا به انگشتری دست یابد. (1)

زير سُم سُتُوران

هنگامی که غارت اموال و لباس های امام حسین علیه السلام پایان یافت، اعلام حادثه دلخراش دیگری رقم خورد پیش تر، عبیدالله بن زیاد فرمان داده بود که پس از جنگ، اسبان را آنچنان بر پیکر حسین علیه السلام بدَوانند که استخوان های سینه و پشت خرد شود. از این رو، عصر عاشورا، عمر سعد از فرمان عبیدالله اطاعت کرد و در میان سپاه فریاد برآورد: چه کسی آماده است که بر حسین اسب بدواند؟

چیزی نگذشت که ده نفر برخاستند: اسحاق بن یحیی حضرمی، هانی بن ثُبَیت حضرمی، اَدلَم بن ناعم، اسید بن مالک، حَکیم بن طُفَیل


1) تاريخ الطبری: ج 5 ص 448 و 453، الإرشاد: ج 2 ص 112، مثير الأحزان ص 76، الملهوف: ص 177، مقتل الحسين علیه السلام، خوارزمی: ج 2 ص 37 - 38، المناقب، ابن شهر آشوب: ج 4 ص111، المنتظم: ج 5 ص 341 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 294

طایی، اَخنَس بن مَرثَد حضرمی، عمروبن صبیح مَذحِجي، رجاء بن مُنقِذ عبدی، صالح بن وَهْب يزَنی و سالم بن خيثمه جُعفی.

اسحاق حَضرَمی، که پیش از این با ربودن پیراهن امام حسین علیه السلام پستی خویش را ثابت کرده بود، همراه با نُه تن دیگر سوار بر اسبان خویش شدند و بر پیکر پاک آن حضرت تاختند. آنان آن چنان با سُم اسب هایشان بدن مطهر امام حسین علیه السلام را لگد کوب کردند که استخوان های پشت و سینه ایشان خرد شد.

پیکر خون آلود امام در صحرا افتاده بود و برخی سپاهیان عمر سعد برای تماشا آمده بودند. آنان در پشت امام لکه های کبود و کهنه ای افزون بر زخم های تازه یافتند. دلیلش را پرسیدند. فردی که امام را بهتر از دیگران می شناخت گفت: این لکه های کبودِ کهنه نشانی است از کیسه های گندم که او شبانه، بر پشت خویش، به درِ خانه بینوایان مدینه می بُرد.

جنایتکارانی که بر پیکر حسین علیه السلام تاخته بودند، در کوفه، برای گرفتن پاداش نزد عبیدالله رفتند و خود را این گونه معرفی کردند: «ما بودیم که پشت و سپس سینه ی او را با همه اسب های بزرگ و

تیزتک خرد کردیم». (1)ابن زیاد پرسید: شما چه کسانی هستید؟ گفتند: ما کسانی بودیم که بر پشت حسین اسب دواندیم تا آن که سینه و گلوی وی را آسیاب کردیم ابن زیاد فرمان داد که جایزه اندکی به آنان بدهند.

اخنس بن مرثد حضرمی بعدها این شعر را، گویی پیروزمندانه، می خواند:

ما بودیم که پشت و سپس سینه [ی او] را

با همه اسب های بزرگ و تیزتک خرد کردیم

از خداوندِ صاحب اختیار [جهان] نافرمانی کردیم

با کاری که با پیکر مطهّر حسین انجام دادیم (2)

حَتَّى عَصَيْنَا الله رَبَّ الأمر *** بِصُنعِنا مَعَ الحُسَينِ الظُّهر

چندی پس از واقعه کربلا اسحاق حضرمی پیسی گرفت. قلب اَخنَس بن مَرثَد نیز در یکی از جنگ ها، با تیری نامشخص، شکافت و وی هلاک شد. ابوعمر زاهد می گوید: ما احوالات این ده نفر را بر


1) نَحنُ رَضَضنَا الظَّهَرَ بَعدَ الصَّدر *** بِكُلّ يَعبوبٍ شَديد الأسرِ

2) نَحنُ رَضَضنَا الظَّهرَ بَعدَ الصَّدرِ *** بِكُلّ يَعبوبٍ شَديد الأسرِ

رسیدیم و درباره آنان تحقیق کردیم و دریافتیم که هر ده نفر ایشان زنازاده بوده اند. مختار باقی ماندۀ آنان را دستگیر کرد و دست و پایشان را با زنجیرهای آهنین بست و بر پشتشان اسب دواند تا هلاک شدند.

بازخوانی خبر غم انگیز اسب دواندن بر پیکر مطهر پاره تن پیامبر خدا قلب هر آزاده ای را به درد می آورد، در زیارت ناحیه چه زیبا از این صحنه ها یاد می شود:

حَتَّى نَكَسُوكَ عَنْ جَوَادِكَ فَهَوَيْتَ إِلَى الْأَرْضِ جَرِيحاً تَطَأُكَ الْخُيُولُ بِحَوَافِرِهَا وَ تَعْلُوكَ الطُّغَاةُ بِبَوَاتِرِهَا؛ «تا آن که تو را از اسبت به زیر کشیدند و زخمی و خونین بر زمین افتادی. اسب ها تو را زیر سُم خود گرفتند و ستمگران با شمشیرهایشان بر سر تو ریختند». (1)

حمله به خیمه ها

با توجه به گزارش هایی که از روز عاشورا در دست است، چینش خیمه های سپاه امام حسین علیه السلام شکل بوده است. خیمه های


1) الإرشاد: ج 2 ص 113، تاریخ الطبری: ج 5 ص 454، مقتل الحسين علیه السلام، خوارزمی ج 2 ص 38 الملهوف: ص 182، المناقب، ابن شهرآشوب: ج 4 ص111، تذكرة الخواص: ص 254، مقاتل الطالبيين: ص 118، المزار الكبير: ص 504 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 304

اهل بیت در انتها و داخل هلال بوده و پس از آن خیمه های یاران اباعبدالله قرار داشته است همچنین، دو طرف شاخه های هلال به جمعی از اصحاب اختصاص داشته است. در روز عاشورا، به دستور امام حسین علیه السلام پشت هلال خیمه ها هیزم هایی را که پیش تر فراهم آورده بودند آتش زدند تا دشمن از پشت حمله نکند. میدان جنگ نیز تقریباً با فاصله ای اندک پیش روی خیمه ها بوده است. از این رو، در هنگام جنگ گاهی تعقیب و گریزها در آستانه خیمه ها انجام می شده است.

بنا بر آن چه مورخان روایت کرده اند، دست کم سه بار سپاه عمر سعد به خیمه های آل الله حمله کرده اند:

نخست هنگامی که نبرد شدت یافت و هنوز یاران امام زنده بودند. دشمن که نمی توانست جز از یک جبهه بر آنان حمله کند، به دستور عمر سعد، چادرهای چپ و راست را ویران کرد و با یاران امام در میان چادرها درگیر شد. ایستادگی و سلحشوری یاران امام سبب شد که عمر سعد چنین فرمان دهد: «خیمه ها را بسوزانید؛ اما داخل آن ها نشوید و ویرانشان نکنید». آنان آتش آوردند و خیمه ها را سوزاندند. (1)


1) حسین علیه السلام فرمود: «آنان را وا گذارید تا آن ها را بسوزانند؛ چراکه اگر آن ها را آتش بزنند نمی توانند از آن ها بگذرند و به شما برسند». همین گونه نیز شد و دشمنان جز در یک جبهه نتوانستند با آن ها بجنگند.

در این یورش ها بود که شمر بن ذی الجوشن به خیمه ها حمله کرد و نیزه اش را بر خیمه امام حسین علیه السلام فرود آورد و نعره می زد: «برایم آتش بیاورید تا این خیمه را با اهلش بسوزانم».

زنان و کودکان که این صحنه را دیدند، وحشت زده و صیحه کنان، از چادر بیرون دویدند. حسین علیه السلام بر او بانگ زد: يَابن ذِي الجَوشَن أنتَ تَدعو بِالنَّارِ لِتُحَرِّقَ بَيْتي عَلى أهلي؟ حَرَّقَكَ اللهُ بِالنَّارِ!؛ «ای پسر ذی الجوشن تو آتش می خواهی تا خانه مرا با اهلم بسوزانی؟ خداوند تو را با آتش بسوزانَد!» شمر با عتاب شبث بن ربعی از این اقدام خود منصرف شد.

بار دوم که دشمنان به خیمه ها حمله کردند، تمام یاران امام به شهادت رسیده بودند و امام نیز در آستانه شهادت بود. در این هنگام، شمر بن ذی الجوشن با حدود ده تن از پیادگان سپاه کوفه، پیشروی کردند و به سوی خیمهای رفتند که اثاث و خانواده سید الشهدا در آن بود و میان امام و خیمه هایش مانع شدند به

محض این که امام حسین علیه السلام از حملۀ آنان آگاه شد بر آنان فریاد زد: وَیْحَکُمْ یَا شِیعَهَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُمْ وَ ارْجِعُوا إِلَی أَحْسَابِکُمْ إِذْ كُنتُم عُرُبًا كَما تَزِعُمُونَ؛ وای بر شما ای پیروان خاندان ابوسفیان، اگر دین

ندارید و از روز معاد نمی هراسید، در این دنیا آزاده باشید و به خوی نیاکانتان بازگردید. اگر آن گونه که می گویید عرب هستید». شمر نیز پذیرفت و عقب نشینی کرد.

بار سوم که سپاه عمر سعد به خیمه ها حمله ور شد عصر عاشورا بود؛ هنگامی که امام حسین علیه السلام و تمام اصحاب و یاران آن حضرت به شهادت رسیده بودند. بنابراین، خیمه های اهل بیت دیگر پاسداری نداشت. ده ها زن و بچه در ماتم از دست دادن عزیزانشان لب تشنه و عزادار درون خیمه ها نوحه می کردند در این هنگام، گروهی از دشمنان از میانه میدان نبرد گذشتند و خیمه های خاندان امام را محاصره کردند شمر که پیشاپیش آن ها بود فریاد زد: «به خیمه ها حمله کنید. لباس ها و اموالشان را بردارید». سپاهیان پس از فرمان شمر به خیمه ها حمله کردند و هر آن چه را در کاروان بود ربودند؛ حتی گوش امّ کلثوم، خواهر حسین علیه السلام را برای بردنِ گوشواره ها پاره کردند.

مردم در تاراج خیمه های خاندان پیامبر از هم پیشی می گرفتند تا آن جا که مقنعه زنان را از سرشان انگشتر را از انگشتانشان، گوشواره را از گوش هایشان و خلخال را از پاهایشان می ربودند. سپاهیان شمر حتی رو بندهٔ زنان را به زور می کشیدند و برای گرفتن

چادر و لباس رو با آن ها درگیر می شدند، و چون بر آنان چیره می شدند آن را می ربودند.

فردی به دختر امام حسین علیه السلام حمله کرد و ملحفه را از سرش کشید. همچنین، بسیاری از زنان سر برهنه ماندند.

زنی از خاندان بکر بن وائل به همراه همسرش، میان یاران عمر سعد بود. هنگامی که دید مردم خیمه ها را غارت می کنند، شمشیری در دست گرفت و به سوی خیمه ها آمد و گفت: «ای خاندان بکربن وائل، اموال دختران پیامبر خدا را تاراج می کنند و شما کاری نمی کنید؟ برای خون خواهی پیامبر خدا به پا خیزید»؛ اما سخنان او خریداری نداشت. از این رو، همسرش او را از کار بازداشت و زن را به جایگاهش بازگرداند.

بعدها، فاطمه، دختر امام حسین علیه السلام، در بازگویی حوادث عصر عاشورا گفت: «اوباش به خیمه ما وارد شدند. من دختری خرد سال بودم. دو خلخال طلا بر پا داشتم مردی خلخال ها را از پاهایم بیرون می کشید و می گریست. گفتم: دشمن خدا، چرا می گریی؟ گفت: چرا نگریم که زیور دختر پیامبر خدا را بر می دارم؟ گفتم برندار گفت: می ترسم کس دیگری آن را بردارد آنان آن چه را در خیمه ها به چشم می خورد به تاراج بردند؛ حتی روپوش هایی را که خود را با آن ها پوشانده بودیم از رویمان کشیدند و بردند».

سپاهیان شمر عطر و سرخاب و جامه هایی قیمتی را، که امام حسین علیه السلام از کاروان تجاری یمن گرفته بود، به تاراج بردند. همچنین، اسبان و شتران را میان خود تقسیم کردند.

حُمَید بن مسلم می گوید: «به خیمۀ علی بن الحسين علیه السلام رسيديم. او در بستر افتاده و سخت بیمار بود. گروهی از پیادگان با شمر رسیدند. شمر تصمیم گرفت که علی بن الحسین علیه السلام را بکشد؛ اما زينب خود را بر روی او انداخت و گفت: به خدا سوگند، او کشته نمی شود تا من کشته. شوم پس شمر از او دست کشید. سپاهیان به شمر گفتند: چه کنیم؟ او را بکشیم؟ من گفتم: سبحان الله! مگر کودکان را می کشند؟ این نوجوان است و بیماری اش کارش را می سازد. این گونه می گفتم تا آنان را از او بازگرداندم.

همان جا ایستادم و به سپاهیانی که به خیمه می آمدند همین مطالب را می گفتم و بدین گونه آنان را از او دور می کردم تا آن که عمر سعد آمد و گفت: «هیچ کس وارد خیمه زنان نشود و کسی به این جوان بیمار کاری نداشته باشد. هرکس چیزی از وسایل اینان برداشته است به ایشان بازگرداند»؛ اما به خدا سوگند کسی چیزی بازنگرداند. علی بن الحسين علیه السلام به من فرمود: «خیر ببینی که - به خدا سوگند - خداوند شر را با سخن تو از من دور ساخت».

هجوم پی در پی مردان لشکر کوفه به خیمه ها سبب شد که دختران پیامبر خدا و زنان امام حسین علیه السلام از خیمه ها بیرون بروند. زنان آل الله در بیرون خیمه ها می گریستند و در فراق حامیان و دوستدارانشان و مصیبت های پیش آمده ناله سر می دادند. (1)

خیمه های سوزان

اسب بیسوار امام، با یال و پیشانی خونین از خون حسین علیه السلام. می تاخت و شیهه می کشید دختران پیامبر هنگامی که شیهه اسب را شنیدند از خیمه ها بیرون دویدند و فریاد وا محمدا سر دادند. زنان درون خیمه ها نیز از شهادت حسین علیه السلام آگاه شدند و صیحه زنان و گریان مشغول عزاداری شدند. از سوی دیگر، دشمنان به غارت خیمه ها


1) الإرشاد: ج 2 ص 112، تاريخ الطبری ج 5 ص 436 و 438 و 450 و 453 - 454، أنساب الأشراف: ج 3 ص 409، الأخبار الطوال: ص258، البداية والنهاية: ج 8 ص 188، سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 303، الأمالي، صدوق: ص 228 241، الفتوح: ج 5 ص 117، الملهوف: ص180، مثير الأحزان: ص 76 - 77، مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی ج 2 ص 37، المناقب، ابن شهرآشوب: ج 4 ص 112، المنتظم: ج 5 ص 341، أخبار الدول وآثار الأول: ج 1 ص 323، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 6 ص 148 و ج 7 ص 310.

مشغول بودند. از این رو، برخی زنان از خیمه ها بیرون رفته و برخی دیگر همچنان در خیمه ها باقی مانده بودند.

سپاهیان شمر بقیهٔ زنان و کودکان را از خیمه ها بیرون راندند و خیمه ها را آتش زدند دختران پیامبر خدا سر برهنه و پابرهنه نوحه خوان و نالان، غارت شده و گریان، بیرون می دویدند و از خیمه های در حال سوختن به هرسو می گریختند. (1)

شادى يزيد و بنی امیه

خبر شهادت امام حسین علیه السلام - همراه با سر مطهر ایشان - به سرعت به کوفه رسید و عبیدالله بن زیاد از آن آگاه شد. عبیدالله نیز عبد الملک بن ابی حارث سلمی را فراخواند و به وی گفت: به مدینه نزد عمرو بن سعید بن عاص امیر مدینه، برو و او را به کشته شدن حسین بشارت ده.

عبدالملک از این مأموریت ناخرسند بود و در پی عذر و بهانه بود تا به این مأموریت نرود؛ ولی عبید الله او را به این کار مجبور کرد.


1) الامالی، صدوق: ص 226 ح 239، الملهوف: ص180، مثير الأحزان: ص 77 دانش نامۀ امام حسين علیه السلام: ج 7 ص 320.

کسی را هم یارای آن نبود که از فرمان عبیدالله سر بپیچد. عبیدالله به او گفت: به سرعت می روی تا به مدینه برسی. مبادا خبر کشته شدن حسین پیش از تو به مدینه برسد. چند سکه زر نیز به وی داد و گفت بهانه نیاور، و اگر مَرکبت در راه ماند، مرکب دیگری بخر. عبدالملک می گوید: هنگامی که به مدینه رسیدم، مردی قریشی مرا دید و گفت: از کوفه چه خبر؟ گفتم: خبر پیش امیر است. گفت: إِنَّا للَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ. پس حسین بن علی کشته شد! نزد عمروبن سعید رفتم. پرسید: از کوفه چه خبر؟ گفتم: خبری که امیر را خوشحال می کند: حسین بن علی کشته شد. امیر مدینه، که از شنیدن این خبر شادمان شده بود، گفت: پس خود برو و کشته شدنش را در شهر جار بزن. من نیز در کوچه های مدینه می رفتم و کشته شدن حسین را فریاد می زدم. به خدا سوگند، وقتی به محله بنی هاشم رسیدم، تا آن زمان، ناله و فریادی مانند فریاد زنان بنی هاشم در خانه هایشان - که بر حسین علیه السلام می نالیدند - نشنیده بودم امیر مدینه از پریشان حالی

بنی هاشم بسیار خوشحال بود. سرمستانه خندید و به نشانه انتقام جویی از ایشان اشعاری می خواند. سپس گفت: این ناله ها در برابر ناله های ما بر عثمان بن عفّان. آن گاه از منبر بالا رفت و کشته شدن حسین علیه السلام را به مردم اعلام کرد.

چندی پس از حادثه کربلا، یزید ابن زیاد را به دربارش فراخواند و اموال فراوان و تحفه های گران قیمتی به او بخشید. همچنین او را نزد همسرانش برد و مدتی به ندیمی خود گماشت. وی شبی به همراه ابن زیاد در مجلس شراب نشسته بود. مست رو به ساقی اش کرد و به بداهه چنین سرود:

به من شرابی بنوشان که دلم را سیراب کند

سپس پیمانه را کج کن و مانند آن را به ابن زیاد بنوشان

همان کسی که امانت دار و رازدار من

و استوار کننده جنگ من و غنیمت من

و قاتل آن شورشگر یعنی حسین

و هلاک کننده دشمنان و حسودان است (1)

صاحِبَ السِّرِّ وَالأمانَةِ عِندى *** ولتَسديد مَعْنَم-ى و جِهادى

قاتل الخارجيّ أعنى حُسَينا *** و مُبيد الأعداءِ وَالحُسّادِ

آن گاه، یزید فرمان داد که آوازه خوانان این شعر را به آواز بخوانند. او، برای قدردانی از عبید الله بن زیاد، حکومت هر دو منطقه کوفه و


1) اسفنى شَربَةً تُرَوَى فُؤادي *** ثُمَّ مِل فَاسِقِ مِثْلَهَا ابْنَ زِيَادِ

بصره را به وی داد و یک میلیون درهم نیز بد و بخشید. عبیدالله نیز عمرو بن حُرَیث مخزومی را به جای خود در کوفه گماشت و خود به بصره رفت. در بصره، دو کاخ برای خود ساخت و آن ها را کاخ سرخ و کاخ سفید نامید. زمستان را در کاخ سرخ و تابستان را در کاخ سفید می گذراند.

امام باقر علیه السلام فرمود: امویان از شادی کشته شدن حسین علیه السلام، چهار مسجد را در کوفه بازسازی کردند: مسجد اشعث، مسجد جَریر، مسجد سِماک و مسجد شَبَث بن رِبعی. (1)


1) الکافی: ج 3 ص 490 ح 2، تاریخ الطبری: ج 5 ص390 و ص 465، تذکرة الخواص: ص 290، مروج الذهب: ج 3 ص 77، الفتوح: ج 5 ص 135، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 322

فصل دوم: نشانه های آشکار شده

رؤیای امّ سلمه و خون شدن تربت

امّ سلمه، همسر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می گوید: شبی رسول اکرم صلى الله عليه وسلم از منزل بیرون رفت و مدتی طولانی از دید ما غایب شد و پس از مدتی پریشان و غبارآلود و مشت بسته بازگشت. از ایشان علت پریشان حالی و غبارآلودگی را پرسیدم و می خواستم بدانم آن حضرت در دستش چه نگه داشته است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هم اکنون جبرئیل مرا به سرزمینی از عراق، به نام کربلا، برد و جایگاه شهادت پسرم، حسین، و گروهی از فرزندان و خاندانم را به من نشان داد. من خون هایشان را از زمین برمی چیدم و مشتی از آن خاک را در دست هایم حفظ کردم». آن گاه، دستانش را گشود و فرمود: «این را بگیر و نگاه دار». آن

را گرفتم. شبیه به خاک سرخ بود. خاک را در شیشه ای گذاشتم و در آن را بستم و نگاه داری اش کردم. (1)

سالها پس از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و اله هنگامی که حسین علیه السلام آهنگ عراق کرد، امّ سلمه نزد او رفت و گفت: فرزندم، به سوی عراق نرو؛ چراکه اخبار ناگواری از جدّت در این باره شنیده ام. پیامبر خدا صلى الله علیه و اله می فرمود: «پسرم حسین در سرزمین عراق کشته می شود». تربتی نزد من است که آن را در شیشه ای به من سپرده است. امام حسین علیه السلام به او فرمود: «به خدا سوگند، من همین گونه کشته می شوم و اگر به عراق هم نروم، باز مرا می کشند. اگر دوست داری، آرامگاهم و جایگاه یارانم را نشانت بدهم».

سپس دست بر صورت او کشید خداوند چشم های ام سلمه را چنان وسعت داد که امام تمام آن مکان ها را به او نشان داد. آن گاه، حسین علی السلام خاکی از آن سرزمین برداشت و آن را در شیشه ای به او


1) در گزارشی دیگر جبرئیل نزد پیامبر آمد و اخباری از کشته شدن حسین به دست امت به ایشان عرضه کرد. سپس سنگ ریزه هایی از قتلگاه آورد و به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تقدیم کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز آن ها را در شیشه ای گذاشت و به ام سلمه داد (مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: ج 2 ص 95 - 96).

داد و فرمود: «هنگامی که از هر دو شیشه خون ریخت، بدان که من کشته شده ام».

امّ سلمه خود می گفت: «پس از رفتن حسین علیه السلام از مکه به سوی عراق، خاک درون شیشه را هر روز و هر شب می بوییدم و به آن می نگریستم و بر مصیبت او می گریستم. چون روز دهم محرم شد، شیشه را در آغاز روز بیرون آوردم. به همان حالت پیشین بود. سپس در پایان روز، به دنبال رویایی که دیدم، از خواب سراسیمه برخاستم و به سوی آن خاک بازگشتم. خاک به خون تازه تبدیل شده بود. در اتاقم فریاد کشیدم و گریستم و سپس بغض خود را فرو خوردم تا مبادا به گوش دشمنان حسین برسد و شماتت را بر ما آغاز کنند...».

عبد الله بن عباس، که در نزدیکی منزل امّ سلمه ساکن بود، می گوید: «در خانه خوابیده بودم که ناگاه فریاد و شیون از خانه امّ سلمه برخاست. بیرون آمدم و عصا کشم مرا به سوی خانه وی برد. مردان و زنان مدینه نیز به سوی او روی آوردند. هنگامی که به او رسیدم گفتم: ای مادر مؤمنان، چرا گریه و شیون می کنی؟ امّ سلمه پاسخم را نداد؛ ولی رو به زنان هاشمی گفت:

یا بَناتِ عَبدِ المُطَّلِبِ، أسعِدنَنی وَابکینَ مَعی، فَقَد وَاللّهِ قُتِلَ سَیِّدُکُنَّ و سَیِّدُ شَبابِ أهلِ الجَنَّهِ، قَد وَاللّهِ قُتِلَ سِبطُ رَسولِ اللّهِ و رَیحانَتُهُ الحُسَینُ علیه السلام؛

ای دختران عبدالمطلب، مرا یاری دهید و با من بگریید که به خدا سوگند سَرور شما و سرور جوانان بهشتی کشته شد. به خدا سوگند، نوه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و دسته گل او، حسین را کشتند.

پرسیدند: ای مادر مؤمنان، از کجا این را دانستی؟ گفت: هم اکنون در خواب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را پریشان و آشفته دیدم. علت پریشانی ایشان را پرسیدم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «فرزندم، حسین، و خانواده اش امروز کشته شدند و من آن ها را به خاک سپردم و هم اکنون از دفنشان فارغ شدم».

امّ سلمه گفت: برخاستم و حیران به درون اتاق رفتم. تربت حسین علیه السلام را دیدم که جبرئیل علیه السلام آن را از کربلا آورده و به پیامبر صلی الله علیه و آله گفته بود: «هنگامی که این تربت، خون شد، پسرت کشته شده است». سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به من داده و فرموده بود: «این تربت را در شیشه ای یا ظرفی بگذار و نزدت باشد. هنگامی که خون تازه شد، بدان که حسین کشته شده است». من آن ظرف را دیدم که خون تازه و جوشان گشته بود.

امّ سلمه قدری از آن خون برگرفت و بر چهره مالید و آن روز را روز ماتم و سوگواری بر حسین علیه السلام قرار داد.

چندی بعد کاروانیان عراقی برای امّ سلمه خبر آوردند و گفتند که حسین علیه السلام در همان روز کشته شده است. (1)

رؤیای ابن عباس

ابن عباس از خواب نیم روز برخاست و استرجاع کرد و گفت: به خدا سوگند، حسین کشته شد. همراهانش به او گفتند: ابن عباس، هرگز چنین نخواهد شد. او گفت: اکنون در عالم رویا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را غبارآلوده و پابرهنه دیدم که با چشم های گریان و دامن به کمر بسته این آیه را می خواند: وَلا تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ؛ «و خدا را از آن چه ستمکاران می کنند غافل مشمار». (2)آن حضرت شیشه ای خون با خود داشت و فرمود: «مگر نمیدانی که امتم پس از


1) الأمالي، مفيد ص 319 ح 6، الأمالی طوسی: ص315 ح640، سنن الترمذی: ج 5 ص 657 ح 3771، مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: ج 2 ص 95 -96 شرح الأخبار: ج 3 ص 167 ح 1106، الثاقب في المناقب: ص330 ح 272، الخرائج و الجرائح: ج 1 ص 253 ح 7، الإرشاد: ج 2 ص130، مثير الأحزان: ص 17، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 330 و 336.

2) ابراهیم، 42

من چه کرده اند؟ پسرم، حسین، را کشتند و این خون او و یاران اوست. شکایت آن را به نزد خدای عزّوجل می برم».

همراهان ابن عباس تاریخ آن روز و ساعتی را که او گفته بود یادداشت کردند. 24 روز بعد، به مدینه خبر رسید که حسین علیه السلام در همان روز و همان ساعت به شهادت رسیده است. (1)

دگرگونی آسمان

هنگامی که حسین علیه السلام در عصر عاشورا کشته شد، خورشید چنان گرفت که در میانه روز ستارگان هویدا شدند تا آن جا که مردم پنداشتند که خورشیدگرفتگی قیامت است.

بنا بر گزارش یک منبع معتبر کهن (کامل الزيارات ابن قولويه) به هنگام شهادت امام حسین علیه السلام، در روز عاشورا، غباری سخت سیاه و تاریک به آسمان برخاست که با وزش باد سرخ همراه بود و هیچ چیز کوچک و بزرگی در آن دیده نمی شد تا آن جا که مردم گمان


1) مسند ابن حنبل: ج 1 ص 606 ح 2553، تاریخ دمشق: ج 14 ص 237 الأمالی، طوسی: ص 315 ح 640، المناقب ابن شهرآشوب: ج4 ص 84، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 342

کردند عذاب بر آن ها فرود آمده است. مدتی این چنین بود؛ ولی سپس رخت بربست و هوا باز شد. (1)

سرخ شدن آسمان

آسمان و زمین، بر شهادت حسین علیه السلام گریستند و سرخ شدند. این دو تنها بر شهادت یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیه السلام گریستند. امام صادق علیه السلام فرمود: آسمان تا چهل روز (2)بر حسین عله السلام خون گریست و


1) السنن الكبرى: ج 3 ص 468 الرقم 6352، تاریخ دمشق: ج 14 ص 226، المناقب ابن شهر آشوب: ج 4 ص 61، کامل الزيارات: ص 182 ح 249 الحدائق الوردية: ج 1 ص 213، دانش نامۀ امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 347 - 348.

2) روایات متعددی در منابع شیعه و سنی سرخ شدن آسمان را پس از شهادت امام گزارش کرده اند؛ اما درباره تعداد روزهایی که آسمان این گونه بوده است اختلاف شدیدی به چشم می خورد: «هفت روز، چهارده روز، یک ماه، دو یا سه ماه، چهار ماه، شش ماه، یک سال، یک سال و نُه ماه، مدتی طولانی و همچنین تا هنگامی که امام سجاد علیه السلام سر امام حسین علیه السلام را به کربلا بازگرداندند؛ ولی چهل روز بیشتر در روایات به چشم می خورد.

زمین تا چهل روز با وزش باد سیاه گریست و خورشید تا چهل روز با گرفتگی و سرخ شدن گریست. همچنین، خورشید تا چهل روز صبح ها سرخِ سرخ طلوع و غروب ها نیز سرخِ سرخ غروب می کرد».

امّ حكيم و امّ خلاد در توصیف آن روزها چنین گفته اند: «آسمان چندین روز، مانند خون لخته، سرخ فام بود و خورشید به درستی دیده نمی شد. مدتی طولانی، خورشید، سرخِ سرخ، بر دیوارها و بام ها طلوع و غروب می کرد». فردی به نام حُصَین نیز در این باره می گوید: «هنگامی که حسین علیه السلام کشته شد، تا دو یا سه ماه، از هنگام طلوع خورشید تا وقتی که خورشید بالا می آمد، گویی بر ديوارها خون مالیده بودند». عیسی بن حارث کندی راوی دیگری است که می افزاید: «پس از شهادت حسین علیه السلام تا هفت روز، چون نماز عصر را می خواندیم، به آفتابِ بر سر دیوارها می نگریستیم که گویی ملحفه زعفرانی رنگی بر روی آن ها پهن بود».

گویی خداوند می خواست، خشم خود را در کشته شدن امام حسین علیه السلام، با سرخیِ افق آشکار کند. (1)


1) کامل الزيارات: ص 167 ح 219 و ص 181 ح 244 و ح 246 وح 247 و ص 182 ح 249 و ص 184 ح 254 و ص 185 ح 260 و ص188 ح 267، مجمع البيان: ج 6 ص 779 و ج 9 ص 98، التبيان في تفسير القرآن: ج 9 ص 233، تفسير القرطبي: ج 16 ص 141، اثبات الوصية ص 178، المعجم الكبير: ج 3 ص 113 ح 2836 و ص 114 ح 2839، تاریخ دمشق: ج 14 ص226، الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج1 ص 507 الرقم 474 و ص 508 الرقم 477، شرح الأخبار: ج 3 ص 169 ح 1115، تاریخ الطبری: ج 5 ص 393، الأمالي الصدوق: ص 231 ح 243، الإرشاد: ج 2 ص 132، دانش نامه امام حسين ج 7 صص 348

خون گریستن آسمان

عصر عاشورا، هنگام شهادت دلسوزانه امام حسین علیه السلام، از آسمان کربلا خون تازه و خاک سرخ بارید. گذشته از امامان معصوم علیهم السلام، که جریان بارش خون را نقل کرده اند برخی از کسانی که در آن روز در کربلا حاضر بوده اند همچون سلیم قاص، عمّار بن ابی عمّار، یزید بن ابی زناد و نَضرة آزدی همین مطلب را گزارش کرده اند. نضره ازدی می گوید هنگامی که حسین بن علی علیه السلام شهید شد، باران خون از آسمان بارید و خیمه ها و همه چیز پر از خون شد.

اخباری در دست است که در عصر روز عاشورا، نه تنها در کربلا بلکه در دیگر شهرها، مانند بصره و کوفه و شام و خراسان، زمین و

آسمان خونین بوده است. قُرطَة بن عبید الله می گوید: روزی خون از آسمان بارید؛ چنان که شَمَد سفیدم خوني شد. همان روز شتران به دشت رفتند تا آب بنوشند. آب خونی رنگ شده بود. بعدها معلوم شد که آن روز همان روز عاشورا بوده است.

آثار بارش خونین آسمان تا مدت ها در لباس ها باقی ماند. بسیاری از مردم گمان می کردند که به زودی، عذاب الهى فرود خواهد آمد. (1)

گریستن آسمان و زمین

اشاره

حسین در آغوش مادرش بود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله او را در آغوش گرفت و فرمود:


1) عيون أخبار الرضا علیه السلام: ج 1 ص 300 ح 58، الأمالي، طوسى ص 330 الرقم: 659، الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج 1 ص 505 الرقم 470 و الرقم 471، بغية الطلب في تاريخ حلب: ج 6 ص 2637، المناقب، ابن شهرآشوب: ج 4 ص 54، شرح الأخبار: ج 3 ص 165 الرقم 1097 و ص 166 الرقم 1099 - 1101، الصواعق المحرقة ص 194، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 صص 360

وَلَعَنَ اللّهُ خَاذِلِيكَ، وَ لَعَنَ اللّهُ سَالِبِيكَ... ما قُتِلَ قِتلَتَهُ أَحَدٌ كانَ قَبْلَهُ، و تَبكيهِ السَّماواتُ وَالأَرْضونَ وَالمَلائِكَةُ وَالوَحشُ وَالحيتانُ فِي البِحارِ وَالجِبالُ، لَو يُؤذَنُ لَها ما بَقِيَ عَلَى الأرض مُتَنفّسٌ﴾؛ «خدا قاتلانت را لعنت کند! کند کسانی را که جامه و اموالت را از تو به تاراج می برند!... [تو کسی هستی که] پیش از او هیچ کس مانند وی کشته نشد و آسمان ها و زمین ها و فرشتگان و جانوران کوهستان و ماهیان دریا بر او می گِریند و اگر اجازه یابند، هیچ موجود زنده ای را بر زمین باقی نخواهند گذاشت».

امام سجاد علیه السلام نیز هنگامی که همراه زنان و کودکان از کربلا باز می گشت، در نزدیکی مدینه، در جمع مردم آن شهر خطبه ای خواند: «ای مردم، کدام یک از مردانتان پس از شهادت حسین علیه السلام شادی می بیند؟ یا کدامین چشم اشک خود را نگاه داشته است و از ریختن آن بخل می ورزد؟ بی گمان، آسمان های استوارِ هفت گانه و نیز دریاها با امواجشان، آسمان ها با ستون هایشان، زمین با کرانه هایش، درختان با شاخه هایشان و ماهی ها در ژرفای دریاها و نیز فرشتگان مقرّب و همه ساکنان آسمان بر شهادت او گریستند». (1)


1) أيهَا النَّاسُ، فَأَيُّ رِجالاتٍ مِنكُم يَسَرُونَ بَعدَ قَتلِهِ؟ أم أيةً عَينِ مِنكُم تَحبِسُ. دَمَعَهَا وَتَضَنُّ عَنِ انِهِمالِهَا؟ فَلَقَد بَكَتِ السَّبْعُ الرِّدادُ لِقَتلِهِ، وَ بَكَتِ البِحَارُ بأمواجها، والسَّماوات بأركانها، والأرض بأرجائها، وَالأشجارُ بأغصانها، والحيتان في لجج البحار، وَالمَلائِكَةُ المُقرَّبونَ، و آهلُ السَّماواتِ أجمَعونَ! (الملهوف: ص 229)

امام صادق علیه السلام به ابوحمزه ثمالی آموخت که این چنین جدم، حسین، را زیارت کن:

يَا سَيِّدِي بَكَيْتُكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ وَ حَقٌّ لِي أَنْ أَبْكِيَكَ وَ قَدْ بَكَتْكَ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ الْجِبَالُ وَ الْبِحَارُ فَمَا عُذْرِي إِنْ لَمْ أَبْكِكَ وَ قَد بَكَاكَ حَبِيبُ رَبِّي، وَ بَكَتْكَ الْأَئِمَّةُ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ، وَ بَكَاكَ مَنْ دُونَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى إِلَى الثَّرَى جَزَعاً عَلَيْكَ؛ «ای سَرور من، بر تو گریسته ام و ای برگزیده خدا و فرزند برگزیده او، سزاوار است که بر تویی بگریم که آسمان ها و زمین ها و کوه ها و دریاها بر تو گریسته اند. من چه عذری دارم اگر بر تو نِگریم؟ در حالی که محبوب خدایم [محمّد صلی الله علیه و آله] بر تو گریسته است و نیز امامان علیهم السلام و از سِدرَة المُنتهى [بالاترین جایگاهِ هستی] گرفته تا زمین، همگان، از سرِ بی تابی، بر تو گریسته اند». (1)


1) الکافی: ج 4 ص 575 ح2، کامل الزیارات: ص 144 ح 170 وص 182 ح 248 و ص 183 ح 251 وص 184 ح 255 و ص 186 ح 262 و ص 409 ح 639 و ص 486 ح 741، تفسیر القمّى: ج 2 ص 291، الملهوف: ص 229، علل الشرائع: ص 228 ح 3، شرح الأخبار: ج 3 ص 174 الرقم 1124، تاریخ دمشق: ج 14 ص 225 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 364.

خون تازه در زیر سنگ ها

ابن شهاب زُهری (م 125 ق)، از محدثان بزرگ اهل سنت، روایت کرده است: «روز کشته شدن حسین بن علی علیه السلام، هیچ سنگی را در شام و بيت المقدس بر نداشتند، مگر آن که در زیرش خون تازه بود».

در منابع روایی، روایت کرده اند که هنگام شهادت حسین علیه السلام هیچ سنگی را در تمام دنیا برنداشتند، مگر آن که در زیر آن خون تازه به چشم می خورد. چاه های آب نیز در آن روز پر از خون شدند. عبد الملک بن مروان در زمان امامت امام باقر علیه السلام، عهده دار خلافت بود او امام را به شام فراخواند امام باقر علیه السلام نیز به همراه فرزندش جعفر بن محمد علیه السلام عازم شام شدند. روزی خلیفه امام را به مجلس خویش دعوت کرد و به آن حضرت چنین گفت: «مسئله ای برایم پیش آمده است که عالمان پاسخ آن را نمی دانند. به من بگو که هرگاه این امت پیشوای واجب الاطاعت خود را بکشند، خداوند چه عبرتی در آن روز به ایشان نشان می دهد؟» امام باقر علیه السلام فرمود: «هرگاه چنین شود، سنگی را بلند نمی کنند، مگر آن که در زیرش خون تازه

خواهند دید». عبدالملک برخاست و سر امام را بوسید و گفت: «راست و درست گفتی. به یاد دارم آن روزی که جدت، علی بن ابی طالب، کشته شد، پدرم، مروان، به غلامان فرمان داد تا سنگ بزرگی را که بر درِ خانه او بود بردارند و ما در زیر آن خون تازه ای دیدیم که می جوشید. سال ها بعد نیز یک بار دیگر چنین اتفاقی برای خود من رخ داد. در خاطرم هست که حوض آب بزرگی در باغم داشتم که در دو سوی آن سنگ های سیاه بود. دستور دادم که آن ها را بردارند و به جایشان سنگ سفید بگذارند. از قضا، در همان روز، حسین کشته شده بود. من دیدم که از زیر آن سنگ ها خون تازه می جوشد». (1)

نوحه گری جنّیان

در شامگاه شهادت حسین علیه السلام، امّ سلمه به کنیز خویش و حاضران در خانه اش گفت: از هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه و آله تا امشب، صدای نوحه جنّیان را نشنیده بودم. امشب صدای گریه و نوحه خوانی آنان را


1) كامل الزيارات: ص 158 ح 197، الخرائج و الجرائح: ج1 ص 291 ح 25 الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج1 ج1 ص 506 506 الرقم 473، المعجم الكبير: ج 3 ص 113 الرقم 2834 - 2835 و ص 119 الرقم 2856، العقد الفريد: ج 3 ص 370 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 372.

می شنوم که گویی بر حسین علیه السلام می گریند جز این نمی بینم که فرزندم، حسین، کشته شده است.

اشعار متعددی از نوحه گری جنّیان بر حسین علیه السلام روایت کرده اند. یکی از نیکوترین اشعار را داوود رقی، شاگرد امام صادق علیه السلام، گزارش کرده است. او از مادر بزرگش چنین نقل می کند: «هنگامی که امام حسین علیه السلام کشته شد، جنّیان با این شعرها بر او گریستند:

يا عَينُ جودي بالعِبَر *** وابكي فَقَد حَقَّ الخَبَر

ابكي ابنَ فاطِمَةَ الَّذي *** وَرَدَ الفَراتَ فَما صَدَرْ

الجِنُّ الجن تبكى شَجوها *** لمّا أتى مِنهُ الخَبَرُ

قُتِلَ الحُسَينُ و رَهطُهُ *** تَعسا لِذلِكَ مِن خَبَرْ

فَلَأَبكيَنَّك حُرقَةً *** عِندَ العِشاءِ وبِالسَّحَرُ

ولأبكينك ما جرى *** عِرقُ وما حَمَلَ الشَّجَرُ

ای دیده، اشک بریز

و گریه کن که خبر راست است

بر پسر فاطمه گریه کن

که درون فرات رفت و بیرون نیامد

جنّیان در اندوهش اشک می ریزند

از هنگامی که خبرش رسیده است

حسین و خاندانش کشته شدند

مرگ بر این خبر غم بار باد

با دل آتش گرفته بر تو می گریم

در بامداد و شامگاه

و بر تو می گریم تا آن گاه که

خونی در رگ جاری باشد و درخت میوه دهد». (1)

ندای فرشته

عصر عاشورا، هنگامی که حسین بن علی علیه السلام از پا افتاد و شمر، وحشیانه، با خنجر، بریدن سر آن حضرت را آغاز کرد، ناگاه گویی عرش خدا به لرزه درآمد. مُنادی ای از دل عرش ندا داد: «ای امت سرگردانی که پس از پیامبرتان گمراه شدید، خداوند شما را زین پس به درک کامل عید قربان و عید فطر موفق ندارد!»


1) فضائل الصحابة، ابن حنبل: ج 2 ص 776 الرقم 1373، المعجم الكبير: ج 3 ص 122 الرقم 2869، كامل الزيارات: ص 192 الرقم 272 و ص 197 الرقم 277، تذكرة الخواص: ص269، المناقب ابن شهرآشوب: ج4 ص62، تاریخ دمشق: ج 14 ص 242 دانش نامۀ امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 380

امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند، آنان [اهل سنت] نه توفیق یافتند و نه توفیق خواهند یافت که عیدی را درک کنند، تا آن گاه که انتقام خون حسین علیه السلام گرفته شود. (1)

سروش غیبی در مدینه

امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که حسین بن علی علیه السلام کشته شد، خاندان بنی هاشم سروشی غیبی را در مدینه شنیدند که ندا می داد: امروز بلا بر این امت فرود آمد. دیگر روز خوشی نخواهید دید تا قائم شما قیام کند و سینه هایتان را شفا دهد و دشمنانتان را بکشد و انتقام خون ها را بگیرد. مردم از این ندا وحشت کردند و گفتند این سخن بر اثر حادثه ای است که روی داده است و ما از آن بی اطلاعیم. مدتی بعد خبر کشته شدن حسین علیه السلام به مدینه رسید. وقتی تاریخ آن را حساب کردند، دیدند دقیقاً همان شبی بود که این ندا به گوش رسیده بود». همچنین، عمرو بن عکرمه می گوید: یکی از


1) الكافي: ج 4، ص 170 ح 3، علل الشرائع ص 389 ح1، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 394.

وابستگان ما در مدینه می گفت که در شامگاه شهادت حسین علیه السلام شنیده که مُنادی ای ندا می داده است:

ای قاتلان نادان حسین

مژده باد شما را به عذاب و مجازات

همۀ آسمانیان شما را نفرین می کنند

از پیامبر و فرشته تا دیگران

بر زبان پسر داوود لعنت شده اید

و نیز بر زبان موسی و آورندۀ انجیل (1)

كلُّ أهل السَّماءِ يدعوا عليكم *** مِن نَبِي وَ مَلأك و قَبيل

قَد لُعِنتُم عَلى لِسانِ ابنِ داوود *** و موسى و صاحب الإنجيل

، (2)

1) أيها القاتِلونَ جَهلًا حُسَينا *** أبشروا بالعَذاب والتنكيل

2) تاريخ الطبرى: ج 5 ص 393 و ص 467، الارشاد ج 2 ص 124 ربیع الأبرار: ج 1 ص 285، مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی ج 2 ص 98، الخرائج والجرائح: ج 1 ص 146 ح 234، دانش نامۀ امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 398.

خشک شدن درخت مبارک

«درخت مبارک» نام درختی است که با معجزه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سرسبز و پربرکت شد؛ اما در روز عاشورا در کمال ناباوری به یک باره خشکید. جریان این اعجاز در چند منبع آمده است:

روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به همراه جمعی از صحابه، در راهی به خیمه زنی به نام اُمّ معبد فرود آمدند. ام معبد زنی فقیر بود و در خیمه اش چیزی آماده برای پذیرایی نداشت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به گوسفندی در کنار خیمه که به سبب بدحالی از گله جا مانده بود، نگریست و گفت: اجازه می دهی آن را بدوشم؟» صاحب خیمه گفت آری ولی چیزی ندارد پیامبر صلی الله علیه و آله بر پشت آن گوسفند دست کشید و گوسفند نحیف اُمّ معبد همانند فربه ترین گوسفندان شد و به برکت دست پیامبر صلی الله علیه و آله شیر فراوانی آورد؛ چنان که همۀ حاضران شیر نوشیدند تا سیراب شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله و همراهانش در خیمه به خواب نیم روز فرو رفتند تا از دمای هوای بسیار داغ آن روز اندکی کاسته شد. پیامبر صلی الله علیه و آله هنگامی که از خواب برخاست، آبی خواست و دستانش را شست و آن ها را تمیز کرد و سپس آب را سه بار در دهان چرخاند و آن را در پای درختچه خاری ریخت که کنار خیمه بود...

سپس فرمود: «این درخت خار منزلتی ویژه دارد». آن گاه همراهان ایشان نیز همین گونه کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و دو رکعت نماز گزارد. هند دختر جَون خواهرزاده ام معبد، به همراه جمعی از جوانان قبیله، شاهد نماز پیامبر بودند و چون تا آن روز از نماز اطلاعی نداشتند و نمازگزاری ندیده بودند، از حرکات پیامبر شگفت زده شدند.

هند دختر جون که شاهد حضور پیامبر در خیمه خاله اش بوده است از معجزه پیامبر سخن می گوید ما از روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله بر ما فرود آمد، رشد و برکت را در اموالمان دیدیم و سرزمین ما آباد و سرسبز شد. صبح روز بعد، در کمال ناباوری دیدیم که آن درخت خار، رشد بسیار عجیبی کرده و مانند بزرگترین درختان خار، بلند و بزرگ شده است چیزی نگذشت که خداوند خارهایش را زدود به گونه ای که شاخه هایش فراوان و درهم پیچیده و ساقه و برگ هایش سبز شدند. پس از آن، میوه هایی بس بزرگ به رنگ سرخ و بوی عنبر و طعم عسل به بار آورد. چنان که هر گرسنه و تشنه و بیماری که از آن می خورد سیر و سیراب و تندرست می شد و هر شتر و گوسفندی که از برگ آن می خورد شیرش افزون می گشت. ما

آن درخت را درخت مبارک می نامیدیم. برخی بادیه نشینان اطراف ما، همانند ما، از سایهٔ آن بهره می بردند و از برگش در سفرها توشه بر می گرفتند و آن را همراه خود به سرزمین های بی آب و علف می بردند؛ زیرا جای آب و غذا را برایشان می گرفت هماره این گونه بود و وضع بر همین منوال می گذشت تا این که روزی برخاستیم و دیدیم که میوه هایش افتاده و برگ هایش زرد شده.اند اندوهگین و بیمناک شدیم. اندکی نگذشت که خبر درگذشت پیامبر صلی الله علیه و اله به ما رسید و دریافتیم که همان روز که میوه ها افتاده، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قبض روح شده بود. پس از آن درخت میوه هایی کوچک تر از پیش، با مزه و بویی فروتر می داد و این حالت سی سال ادامه داشت تا این که روزی برخاستیم و دیدیم که،درخت، سراسر خار شده و سرسبزی از شاخه هایش رفته و همۀ میوه هایش ریخته است. اندکی نگذشت که خبر شهادت امیر مؤمنان على علیه السلام رسید و درخت دیگر میوه نداد، نه کم و نه بسیار میوه اش به کلی قطع شد؛ ولی پیوسته ما و اطرافیان ما پیوسته از برگش می گرفتیم و با آن بیماران خود را درمان می کردیم و دردهایمان را شفا می دادیم.

درخت مدتی طولانی به این شکل باقی ماند. سپس روزی برخاستیم و دیدیم که از ساقه اش خون تازه تراویده است و از برگ های پژمرده اش قطره خونی مانند آب گوشت، می چکد. گفتیم: پیشامد بزرگی روی داده است و آن شب را بیمناک و اندوهگین، به انتظار خبر حادثه ای خون بار، سپری کردیم که ناگاه خبر شهادت حسین علیه السلام به ما رسید و در پیِ آن درخت خشکید و از میان رفت. (1)


1) ربيع الأبرار: ج 1 ص 285، مقتل الحسين علیه السلام، خوارزمی: ج 2 ص 98، الخرائج و الجرائح: ج 1 ص 146 ح 234 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 400.

فصل سوم: به خاک سپاری شهیدان

خاک سپاری امام حسین علیه السلام و یارانش

عمر سعد، تا روز یازدهم محرم، در کربلا ماند و کشتگان سپاه خود را گرد آورد. سپس بر آنان نماز خواند و به خاکشان سپرد؛ ولی پیکر حسین و یارانش را رها کرد و عازم کوفه شد.

هنگامی که ابن سعد از کربلا فاصله گرفت، قبیله بنی اسد از ساکنان غاضریه در همان روز یازدهم به کربلا آمدند. (1)آن ها بر آن پیکرهای پاک خون آلود نماز خواندند و سپس به خاکشان سپردند.


1) منابع کهن دفن شهدا را یک روز پس از شهادت آنان ذکر کرده اند. محدث قمی نیز بر همین نظر متمایل است (منتهی الآمال: ص481)؛ اما بعید به نظر می رسد که این نظر صحیح باشد؛ زیرا عمر بن سعد، تمام روز یازدهم و یا تا ظهر آن را در کربلا برای دفن اجساد سپاه خود مانده بود (ن.ک: الإرشاد: ج 2 ص 114، إعلام الورى: ج 1 ص 470، مثير الأحزان: ص 83، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 574) و از اهل غاضریه از بنی اسد - که علی القاعده با فاصله ای از میدان نبرد مستقر بوده اند نیز بعید است که در این فرصت کوتاه جرئت یا امکان حضور داشته باشند مگر این که بگوییم مقصود از یک روز بعد از شهادت، روز دوازدهم است.

ازآن جا که امور دفن امام را تنها امام بعدی عهده دار می شود، علی بن حسین علیه السلام در کوفه به اذن و قدرت الهی، بی آن که کوفیان بفهمند، از میان اسیران، مدتی بیرون رفت و کارهای به خاک سپاری پدرش را انجام داد و سپس بازگشت.

دیدگان امام سجاد علیه السلام، هنگام تدفین امام حسین علیه السلام گشوده شد و ایشان دید که پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و فرشتگان او را در این کار یاری می دهند. (1)

آن گاه جنازه را به تنهایی داخل قبر گذاشت و هیچ یک از آن ها با وی همکاری نکردند. سپس صورتش را بر گلوی شریف امام علیه السلام گذاشت و گریان فرمود:

طُوبى لِأَرْضِ تَضَمَّنت جَسَدَى الشَّريف، أمَّا الدُّنيا فَبَعدَى مُظْلِمَةٌ والآخِرَةُ فَبِنُورِك مُشرِقَةٌ. أمّا الحُزنُ سَرمَدٌ واللَّيلُ فَمُسَهَدٌ حَتّی یَختارَ اللّهُ لی دارَکَ الَّتی أنتَ مُقیمٌ بِها، فَعَليك مِنّي السَّلام يا بنَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحمَةُ الله و بَرَكاتُهُ؛ «خوشا زمینی که جسد شریف تو را در خود خواهد داشت! دنیا پس از تو تاریک و آخرت با نور تو روشن است. اندوهم همیشگی است و شب هایم به بیداری خواهد گذشت تا خداوند خانه ای را که تو در آن مقیم شده ای نصیبم کند از من بر تو سلام ای پسر پیامبر خدا و رحمت و برکاتش بر تو باد!». آن گاه بر قبر، خشت چید و خاک ریخت و سپس دستش را روی قبر گذاشت و با انگشتانش بر آن چنین نگاشت: هذا قَبرُ حُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ الَّذی قَتَلوهُ عَطشاناً غَریباً؛ «این قبر حسین بن علی بن ابى طالب است که او را غریبانه و تشنه کشتند».

پس از آن، با راهنمایی او، عباس علیه السلام را دفن کردند. در پایان، بنی اسد به مرد عرب گفتند: ای برادر عرب، به حق این جنازه ای که به تنهایی به خاک سپردی و کسی از ما را شریک خود نساختی، بگو که هستی. وی به شدت گریست و فرمود: أنَا إمامُکُم عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ؛ «من، امام شما على بن الحسین هستم». آنان به ایشان گفتند: تو علی [بن الحسین] هستی؟ فرمود: آری. سپس از دیدگانشان ناپدید شد (الدمعة الساكبة: ج 5 ص11 - 14).

اما باید توجه داشت همان طور که در مبحث کتاب شناسی تاریخ عاشورا در (پیش گفتار کتاب دانش نامه امام حسین علیه السلام) توضیح داده شده است، کتاب الدمعة الساكبة و دیگر منابعی که این گزارش را نقل کرده اند در خور اعتماد نیستند (ر.ک دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج1 ص91، بخش درآمد، منابع غیرقابل استناد).

(2)

1) درباره جزئیات مربوط به دفن سیدالشهدا علیه السلام و اصحاب آن بزرگوار نیز آن چه بر سرِ زبان ها مشهور شده است، در منابع معتبر کهن حدیثی و تاریخی وجود ندارد. تنها در یک کتاب نامعتبر، یعنی کتاب الدمعة الساكبة، ضمن گزارش مفصلی چنین آمده است بنی اسد، هنگامی که برای دفن امام علیه السلام و یارانش آمدند عربی بادیه نشینی را دیدند و او آن ها را برای دفن شهدا راهنمایی کرد تا این که به بدن سیدالشهدا رسید. در آن هنگام، سخت گریست و نگذاشت آن ها پیکر امام حسین علیه السلام را دفن کنند و فرمود: مَعی مَن یعینُنی؛ «با من کسی هست که یاری ام کند؟» آن گاه دستانش را زیر کمر شریف امام حسین علیه السلام قرار داد و فرمود: بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ، وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ تَعَالَى وَ رَسُولَهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مَا شَاءَ اللَّهُ، وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ؛ «به نام خدا و به خدا و در راه خدا و به آیین پیامبر خدا. این همان چیزی است که خداوند والا و پیامبرش به ما وعده داده بودند و خداوند و پیامبرش راست گفته اند. هرچه خدا بخواهد. هیچ نیرو و توانی جز از جانب خداوند والا نیست».

2) رجال الكشّي: ج 2 ص 763 ح883، بصائر الدرجات: ص225 ح 17، المناقب ابن شهر آشوب: ج 4 ص 112، الملهوف ص190، تاریخ الطبری ج 5 ص 455، أنساب الأشراف: ج 3 ص 411، الأخبار الطوال، ص260، مروج الذهب: ج 3 ص 72، مقتل الحسين علیه السلام خوارزمی: ج 2 ص 39، الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج1 ص 485، دانشنامهٔ امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 424

جای قبرهای شهیدان

مکان دقیق مزار تک تک یاران امام حسین علیه السلام و بنی هاشم روشن نیست. بنا بر شواهد تاریخی، برای بنی هاشم، که هفده تن بودند، نزدیک پای امام حسین علیه السلام گودالی کندند و آنان را همان جا به خاک سپردند. علی اکبر از تمام بنی هاشم به امام حسین علیه السلام نزدیک تر بود و نزد پای امام به خاک سپرده شد.

تنها کسی از هاشمیان که بیرون مرقد دفن شده حضرت عباس بن علی علیه السلام است که در همان جایگاه شهادتش، در کنار نهر آب، در راه غاضریه، دفن شد و قبرش آشکار است.

شیخ مفيد پس از بیان مطالب پیش گفته می افزاید: «یاران حسین علیه السلام نیز گرداگرد ایشان دفن شده اند و به تحقیق و تفصیل، قبری برای آنان مشخص نیست؛ اما تردیدی نیست که حائر حسینی آنان را در بر دارد خدا از ایشان خشنود باشد و خشنودشان

کند و آنان را در بهشت های پرنعمت خود جای دهد». (1)

حضور پیامبر در خاک سپاری

روزى اُمّ سلمه گریان از خواب برخاست. از او سبب گریه اش را پرسیدند. گفت: فرزندم، حسین دیشب کشته شده است؛ چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله را از هنگام وفاتش تا دیشب در عالم رویا ندیده بودم. دیشب ایشان را رنگ پریده و اندوهگین و آشفته و پریشان دیدم. علتش را پرسیدم فرمود: «پسرم، حسین، و خاندانش امروز کشته شدند و آن ها را به خاک سپردم و هم اکنون از دفن آن ها فراغت یافته ام». (2)

سالم ماندن پیکر امام حسین علیه السلام در گذر زمان

در قرن سوم، یعنی حدود 150 سال پس از واقعه عاشورا، قبر مطهر امام به دست برخی دشمنان نبش شد و روشن گشت که بدن امام بی هیچ تغییری در نهایت سلامت باقی مانده است. این هتک


1) الإرشاد: ج 2 ص 114 و 126، دانش نامۀ امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 424.

2) الأمالي، مفید: ص319 ح 6، الأمالی طوسی: ص 315 ح640، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 422

حرمت در زمان حکومت متوکل عباسی (خلافت از 232 - 247 ق) رخ داده است.

ابراهیم دیزج کارگزار متوکل عباسی بود. متوکل او را برای نبش قبر حسین علیه السلام به کربلا فرستاد. و برای اطمینان از ایفای مأموریت ابراهیم، نامه ای خطاب به جعفر بن محمد بن عمار قاضی فرستاد و در آن نوشت: «تو را از روانه کردن ابراهیم دیزج به کربلا برای نبش قبر حسین آگاه می کنم. هنگامی که نامه ام را خواندی، بر کار او ام سرکشی کن». ابراهیم می گوید: پس از پایان مأموریتم، نزد جعفر بن محمد قاضی رفتم و به او گفتم آن چه را بدان فرمان داده بودی انجام دادم؛ اما چیزی ندیدم و چیزی نیافتم. او به من گفت: آیا خوب گود کردی و تا تِه قبر را کندی؟ گفتم: چنین کردم و چیزی ندیدم. او به خلیفه نوشت: «ابراهیم دیزج نبش قبر کرده و چیزی نیافته است. به او فرمان داده ام و او قبر را به آب بسته و با گاو شیار کرده است».

بعدها، یعنی پس از مرگ متوکل، فردی به نام ابوعلی عماری نزد ابراهیم دیزج رفت و از او ماجرای نبش قبر را پرسید. ابراهیم به او گفت: من با چند نفر از غلامان خاص و معتمدم به محل قبر رفتم و

آن را نبش کردم. در آن جا بوریایی نو یافتم که پیکر حسین بن علی بر آن قرار داشت و بوی خوش مُشک از آن می تراوید بوریا را - که پیکر حسین علیه السلام بر آن بود - به همان حال رها کردم و فرمان دادم که خاک بر آن بریزند و آب را بر آن گشودم و دستور دادم که با گاو آن جا را شخم بزنند؛ اما گاو بر آن جا گام می نهاد و چون به جایگاه قبر می رسید از آن جا باز می گشت. پس از نبش قبر، غلامانم را جمع کردم و در حضور آنان به خدا سوگندهای شدید خوردم که اگر کسی این ماجرا را جایی نقل کند، او را خواهم کشت. (1)

سخنی درباره کفن و دفن شهدا

از نظر فقیهان شیعه، شهید نه غسل دارد و نه کفن، بلکه باید با لباس خود دفن شود، مگر این که برهنه باشد که در این صورت، شماری از فقیهان تصریح کرده اند که کفن کردن وی واجب است. (2)

بر پایه گزارش هایی که گذشت دشمن لباس های امام حسین علیه السلام را ربوده و بر بدن ایشان اسب تاخته بود بنابراین کفن کردن ایشان


1) الأمالی، طوسی: ص 326 ح 653، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 434.

2) ر:ک جواهر الکلام، ج 4 ص 91

مفهوم خاصی خواهد داشت. (1)

دو گزارش از اهل سنت وجود دارد که در گزارش نخست، فردی به نام ابو خالد، پس از کسب اجازه از ابن زیاد، سرها و بدن ها را کفن کرد و به خاک سپرد. در گزارش دیگر غلام زهیر بدن امام را کفن کرد؛ اما باید دانست که هر دو گزارش با مشهور روایات صادر شده و نقل های متعدد مورخان متعارض است و در خور اعتماد نیست. (2)

گفتنی است که دفن سیدالشهدا علیه السلام و یارانش به دو صورت گزارش شده است:

نخست این که ایشان به صورت خارق العاده به دست امام زین العابدین علیه السلام و با حضور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و امام على علیه السلام و امام حسن علیه السلام و فرشتگان الهی دفن شده است. این گزارش با روایاتی هماهنگ است که دلالت دارند بر این که امور مربوط به تجهیز و دفن


1) البته پیشتر گذشت که در عصر متوکل وقتی قبر را یکی از کارگزاران وی نبش کرد بدن مطهر در میانه بوریا بوده است (الأمالی، طوسی: ص326 ح 653)

2) ر.ک: دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 436.

هر امامی فقط به دست امام بعدی انجام می شود. (1)دوم این که اهل غاضريه از طایفهٔ بنی اسد اجساد مطهر شهدا را دفن کرده اند.

جمع میان این دو گزارش نیز بدین سان امکان پذیر است که با عنایت به خارق العاده بودن حضور امام زین العابدین علیه السلام، بنی اسد متوجه حضور ایشان نشده اند؛ چنان که حضور پیامبر و فرشتگان نیز برای آنان مشخص نبوده است یا این که آنان امام زین العابدین علیه السلام را دیده اند؛ ولی ایشان را نشناخته اند. (2)


1) مانند روایاتی که می گویند:لا يَلِي الوَصِيَّ الاّ الْوَصِيُّ؛ «كفن و دفن نمی کند وصی را، مگر وصی» (الکافی: ج8 ص206 ح250، الغيبة، طوسی: ص 57 ح 52، بحار الأنوار: ج 53 ص 94 ح 103) يا إنَّ الإمامَ لا یَلِی أمرَهُ إلَا إمامٌ مِثلُهُ؛ «کارهای [دفن] امام را تنها امامی همانند او به عهده می گیرد» (ر. ک: دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 424 ح 2142).

2) دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 7 ص 436.

خانه خولی

فصل چهارم: سرهای شهیدان

اشاره

عصر عاشورا پس از آن که سر مطهر امام حسین علیه السلام را از پیکر جدا کردند، عمر سعد آن را به وسیله خولی بن یزید اصبحی و حُمَید بن مسلم ازدی به سوی ابن زیاد فرستاد. آن دو شب هنگام به کوفه رسیدند. و به دارالاماره رفتند و با در بسته کاخ روبه رو شدند.

خولی سر مطهر را به خانه اش برد و در زیر تَشتی نهاد. او دو زن داشت زنی از بنی اسد و زن دیگری از قبیله حضرمیان به نام نوار دختر مالک بن عقرب حضرمی آن شب زن حضرمی در خانه بود. خولی برای استراحت به بسترش رفت، همسرش نوار حضرمی در داخل اتاق بود که از بازگشت شوهرش از کربلا آگاه شد. از او پرسید از کربلا چه خبر؟ آن چه با خود آوردی چه بود؟ او پاسخ داد: «ثروت روزگار را آورده ام سر حسین را این سر حسین است که همراه تو در خانه است!».

همسر خولی می گوید تا این سخن را شنیدم، آشفته و پریشان شدم به او گفتم: وای بر تو مردم طلا و نقره می آورند و تو سر فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را آورده ای؟ نه، به خدا سوگند تا ابد سر من و سر تو در یک اتاق گرد هم نمی آید.

آن گاه، از بسترم برخاستم و نزد تَشت نشستم. به خدا سوگند، پیوسته به ستون نوری می نگریستم که از آسمان تا آن تشت می درخشید و پرندگان سپیدی را می دیدم که گرداگرد سر مطهر بال می زدند. (1)

حمل سرها به وسیله قبایل قاتلان

عمر سعد، در عصر در عصر عاشورا، سر مطهر امام حسین علیه السلام را برای ابن زیاد فرستاد و فرمان داد که سر دیگر یاران و خاندانش را نیز قطع کنند. هیچ کس کشته نشد مگر آن که سرش را جدا کردند و آن را نزد ابن زیاد آوردند. او نیز آن ها را برای یزید بن معاویه در شام فرستاد.


1) تاریخ الطبری ج 5 ص 455 أنساب الأشراف: ج 2 ص 411، مثير الأحزان: ص 85 دانش نامۀ امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 6.

شمار سرها را از 70 تا 78 سر نوشته اند. شمر بن ذی الجوشن سرها را نزد عمر سعد آورد. آن گاه، قبیله ها سرهای مطهر را در میان خود تقسیم کردند تا از این راه به ابن زیاد و یزید تقرب جویند. در کوفه بزرگان قبایل حاضر در کربلا سرهای اهل بیت پیامبر خدا و پیروان و یاران حسین را به عنوان هدیه نزد ابن زیاد آوردند.

سید بن طاووس می نویسد آمار سرهای همراه هر قبیله چنین بود قبیلهٔ کنده به فرماندهی قیس بن اشعث سیزده سر قبیله هوازن به فرماندهی شمر دوازده سر، قبیله تميم هفده سر، قبیله بنی اسد شانزده سر، قبيله مَذحِج هفت سر و بقیۀ سپاه نیز سیزده سر آوردند. (1)

سرهای شهیدان بر سرِ نیزه ها

سرهای شهیدان، که افزون بر هفتاد سر بود بر سرِ هفتاد سر بود، بر سرنیزه ها نصب شد. نخستین سری که بر سر چوب نصب کردند سر مبارک امام حسین علیه السلام


1) تاریخ الطبری ج 5 ص 467 الأخبار الطوال ص 259، الملهوف: ص 190، البداية والنهاية: ج 8 ص 190 دانش نامۀ امام حسين علیه السلام: ج 8 ص 10.

بود. آن گاه، همه سرها را به وسیلهٔ شمر بن ذی الجوشن، قيس بن اشعث عمر بن حَجّاج زبیدی و عَزَرة بن قيس احمسی روانه دارالاماره کردند. آنان نیز رفتند و سرها را نزد عبید الله بن زیاد بردند. (1)

ورود سرها نزد ابن زیاد

وقتی سرها را به مجلس عبیدالله بن زیاد وارد کردند، سِنان بن اَنَس نخعی، قاتل امام حسین علیه السلام از سوی عمر سعد مأموریت یافت تا سر آن حضرت را خود نزد ابن زیاد ببرد. سِنان - که لعنت خدا بر او باد - سرِ حسین بن علی علیه السلام را در حالی به مجلس عبیدالله بن زیاد وارد کرد که این اشعار را می خواند:

إملأ رِكابي فِضَّةً و ذَهَبا *** إنِّي قَتَلتُ المَلِك المُحَجَّبا

قَتَلتُ خَيرَ النّاس أُمّا و أبا *** و خَيرَهُم إذ يُنسّبونَ نَسَبا

ركاب مرا پر از سیم و زر کن

که من سلطان عالی جاه را کشتم


1) الأخبار الطوال: ص 259، تاریخ الطبری ج 5 ص 394 و ص 455 و ص 456، تاریخ الیعقوبی: ج 2 ص 245، أنساب الأشراف: ج 3 ص 412، الملهوف ص 189 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 14.

آن که پدر و مادرش بهترین مردمان بودند.

و خود نیز به هنگام یاد کرد نسب ها، بهترین مردمان بود.

ابن زیاد از اشعار او خشمگین شد و گفت وای بر تو! اگر می دانستی که پدر و مادرش بهترینِ مردمان هستند چرا او را کشتی؟ اگر او را این گونه می شناختی چرا او را کشتی؟ به خدا سوگند، از من خیری نخواهی دید و تو را به او ملحق خواهم کرد. آن گاه فرمان داد که گردنش را بزنند. (1)

سر مطهر امام حسین علیه السلام در مجلس ابن زیاد

پس از آن که سر مطهر حسین علیه السلام را به مجلس عبید الله بن زیاد آوردند آن را پیش رویش در تشت طلا نهادند ابن زیاد با سر چوب دستی اش، بر گونه های امام می زد و می گفت: ریش اباعبدالله جوگند می شده است.


1) الإرشاد: ج 2 ص 113، الأخبار الطوال: ص260، تهذيب الكمال: ج6 ص434، مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی ج 2 ص 39 الأمالی صدوق ص 227 ح 239، الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج1 ص 4 474، الفتوح: ج 5 ص 120، الفصول المهمة ص190، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 16.

تاکنون چهره ای به این زیبایی ندیده ام. حسین بسیار خوش سیما بود. او بسیار زیبا بود. آن گاه، وقیحانه با چوب دستی اش بر لب و دندان های ایشان می زد و می گفت ای ابا عبدالله زود پیر شدی و محاسنت سفید گشت و این شعر را می خواند:

سر مردانی را می شکافند که در نزد ما عزیزند

ولی آنان نافرمان ترین و ستمکارترین بودند (1)

زید بن ارقم، صحابه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که در مجلس حاضر بود این صحنه را تاب نیاورد و رو به ابن زیاد کرد و گفت: ای امیر، دست نگه دار. کاش این چوب دستی را از آن دهان دور می کردی؛ چراکه من دیدم پیامبر خدا بر آن دهان بوسه می زد ابن زیاد گفت: روزی در برابر روز بَدر. (2)


1) يفَلِقنَ هاما من اناس أعِزَّةِ *** علينا و هُم كانوا أعَقَّ و أظلما

2) تاریخ الطبری: ج 5 ص 393، أنساب الأشراف: ج 3 ص 421، الأمالي، شجری: ج1 ص 164، الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج1 ص481، الامالی، صدوق: ص 229 ح 242 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 22.

طواف در کوفه

عبیدالله بن زیاد، صبح روز بعد که از خواب برخاست، دستور داد سر حسین علیه السلام و سر دیگر شهدا را بر نیزه یا چوب نصب کنند و در میان همۀ کوچه ها و قبیله های کوفه بچرخانند.

سرهای شهیدان، افزون بر هفتاد سر بود و در اسلام، آن ها نخستین سرها پس از سر مسلم بن عقیل بودند که در کوفه نصب شدند. (1)

فرستادن سرهای شهیدان به شام

پس از آن که سرهای پاک شهیدان کربلا را در شهر کوفه چرخاندند، آن ها را به در کاخ ابن زیاد بازگرداندند و تا روز دوم بر بالای نیزه ها و چوبها نگاه داشتند.

پس از مدتی، ابن زیاد زَحر بن قیس جُعفی را فراخواند و او را مأمور کرد تا تمام سرهای شهدا را همراه با کاروان اسیران به شام نزد يزيد بن معاویه ببرد. (2)


1) تاریخ الطبری ج 5 ص 459، الإرشاد: ج 2 ص 117، تذکرة الخواص: ص259،: الملهوف: ص 203 دانش نامه امام حسين علیه السلام: ج 8 ص 24.

2) دقیق مشخص نیست که چه زمانی سرها به شام فرستاده شده است. اگر همراه کاروان اسیران بوده باشد، شاید حدود ده روز در کوفه مانده باشد، مگر آن که سر مبارک امام حسین علیه السلام را پیش از دیگر سرها به شام فرستاده باشند.

ابو بُرده، پسر عَوف اَزدی، و طارق بن ابی ظَبیان اَزدی و گروهی از کوفیان نیز مأمور شدند تا در این سفر زحر را همراهی کنند. آنان همراه زحر بن قیس بودند تا آن که با سرها در دمشق بریزید بن معاویه وارد شدند.

سر مطهر حسین بن علی علیه السلام را پیش روی یزید نصب کردند. یزید، نعمان بن بشیر را فراخواند و با او درباره عملکرد موفقیت آمیز ابن زیاد در کربلا سخن گفت و سپس با اشاره به سر امام حسین گفت: ستایش خدایی را که او را کشت! نعمان بن بشیر گفت: امیر مؤمنان معاویه هیچ گاه کشتن حسین را دوست نداشت. یزید در پاسخ گفت: این مطلب که می گویی مربوط به پیش از شورش او بود؛ ولی اگر حسین بر معاویه نیز می شورید به خدا سوگند او هم اگر می توانست، حسین را می کشت. (1)


1) تاريخ الطبری: ج 5 ص 459 تاریخ الیعقوبی: ج 2 ص 245، تذکرة الخواص: ص 260، الفتوح: ج 5 ص 126، الإرشاد: ج 2 ص 118، البداية والنهاية: ج 8 ص190، مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: ج2 ص59، دانشنامهٔ امام حسين: ج 8 ص 28.

سر امام حسين علیه السلام در مجلس یزید

امام سجاد علیه السلام، که خود در میان اسیران حضور داشت، در یادکرد از روزهای دشوار کاروان اسرا در شام می فرمود: «هنگامی که سر حسین علیه السلام را برای یزید - که لعنت خدا بر او باد - آوردند، مجلس های شراب می آراست و سر مبارک را در برابر خویش می نهاد و در حضور آن شراب می نوشید». (1)

در منابع معتبر آمده است که یزید مجالس باده نوشی و الهو ولعب و قماربازی و آوازخوانی برگزار می کرد و در تمام این جلسات سر حسین علیه السلام را نزد خود می گذاشت و همواره در بین جلسات بی حرمتی هایی به سر مطهر روا می داشت.

گاه با سرِ چوب دستی اش به دندان های حسین علیه السلام می کوبید و گفت: گمان نمی کردم که ابا عبد الله به این سن رسیده باشد!

گاهی نیز در برابر دیدگان زنان خاندان حسین علیه السلام سر مطهر امام را پیش رویش در تشتی طلا می نهاد روزی جمعی از بانوان حرم


1) لَمّا أتُوا بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام إلى يزيدَ لَعَنَهُ اللهُ، كَانَ يَتَّخِذُ مَجالِسَ الشَّربِ، و يأتى بِرَأْسِ الحُسَينِ عليه السلام و يضَعُهُ بَينَ يَدَيهِ و يشرَبُ عَلَيهِ (الملهوف: ص 220).

امام حسین علیه السلام را بر یزید وارد کردند. فاطمه و سکینه، دختران حسین علیه السلام، گردن کشیدند تا سر را ببینند و یزید می کوشید سر را از آن ها پنهان کند؛ اما هنگامی که دختران امام سر پدر را دیدند، فریاد کشیدند و ناله سر دادند. زنان یزید نیز متأثر شدند و همراه آنان فریاد زدند و دختران معاویه نیز فریاد و ولوله و گریه سر دادند.

یزید به سر نگریست و اشعاری خواند سپس رو به اهل مجلس کرد و گفت: این حسین بر من فخر می فروخت و می گفت: «پدرم از پدر یزید بهتر است و مادرم بهتر از مادر او و جدم بهتر از جد یزید است و من از یزید بهتر و برای خلافت سزاوارترم» همین فخرفروشیاش سبب شد تا کشته شود.

اما آن جا که می گوید «پدرم بهتر از پدر یزید است»، پدرم معاویه با پدر او مناظره کرد و خداوند به سود پدرم در برابر علی حکم کرد و حکومت از آن پدرم شد.

درباره این سخنش که «مادرم از مادر یزید بهتر است» باید گفت که به جانم سوگند، او راست می گوید. فاطمه دختر پیامبر خدا از مادر من بهتر است.

و درباره این سخنش که «جدم بهتر از جد یزید است» باید

گفت که هیچ انسان مؤمن به خداوند و روز قیامت نمی گوید که بهتر از محمد است.

همچنین، آن جا که می گوید «بهتر از من است» شاید این آیه را نخوانده است:

قُلِ اللَّهُمَّ مَلِک الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْک مَن تَشَاءُ وَ تَنزِعُ الْمُلْكِ مِمَّن تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «بگو: خدایا، ای مالک حکومت ها، تویی که به هرکه بخواهی فرمانروایی می بخشی و از هرکه بخواهی فرمانروایی را بازمی ستانی و به هر که بخواهی عزت می دهی و هرکه را بخواهی خوار می گردانی. همه خوبی ها به دست توست و تو بر هرچیزی توانایی». (1) روزی یزید فرمان داد که سر امام حسین علیه السلام را بر زمین بگذارند و در کنار آن سفره غذا پهن کنند آن گاه او و همراهانش به خوردن غذا و نوشیدن آب جو پرداختند و چون فارغ شدند، یزید فرمان داد که سر را در تشتی زیر تخت بگذارند و بساط شطرنج را در کنار آن گشود. یزید به قمار و شطرنج می پرداخت و همواره از حسین بن علی علیه السلام


1) آل عمران، 26.

و پدر و پدربزرگش صلی الله علیه و آله یاد می کرد و ایشان را به تمسخر می گرفت و هرگاه هم بازی اش را در قمار می برد آب جو را می گرفت و آن را به سه جرعه می نوشید و در کمال بی حیایی ته مانده اش را نزدیک تشت بر زمین می ریخت. (1)

سر امام حسين علیه السلام در حرمسرای یزید

در مدتی که کاروان اسیران در شام اقامت داشتند، روزی یزید سر مبارک حسین عالی را برای زنانش فرستاد. عاتکه، دختر یزید، (2)سر امام را گرفت و با آب پاک شست و با روغن جلایش داد. آن گاه با عطر آن را خوش بو کرد یزید از کار دخترش تعجب کرد و از او پرسید: این چه کاری است؟ عاتکه پاسخ داد چرا چنین نکنم؟ تو سر پسر عمویم را آشفته و پریشان برایم فرستادی و من آن را مرتب و خوش بو کردم.


1) الملهوف: ص 220، الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة الصحابة): ج1 ص 488، تاریخ الیعقوبی: ج 2 ص 245، عيون أخبار الرضا علیه السلام: ج2 ص 23 ح51، دانشنامۀ امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 32.

2) وی بعدها مادر یزید بن عبد الملک شد.

همچنین، به دستور یزید، زنانِ اهل بیت را بر جمع زنان حرم او وارد کردند و سر حسین علیه السلام را در جمع ایشان بر سر نیزه گذاشتند. هنگامی که چشم زنان اهل بیت بر نیزه افتاد، صداي گريه و شیونشان بلند شد. یزید ملعون بر زنانش وارد شد و گفت: چرا شما با دختر عموهایتان نمی گریید؟ آن گاه، به قصد نافرمانی از خدا و تمسخر اولیای او، به زنان خویش فرمان داد تا همراه با زنان و فرزندان امام حسین علیه السلام ناله کنند. سپس این اشعار را به زبان راند:

سرمردانی را می شکافیم که نزد ما عزیزند

ولی آنان نافرمان ترین و ستمکارترین بودند

ما شکیبایی ورزیدیم و شکیبایی خوی ماست

با شمشیرهای ما دست و سر می برند (1)

صبرنا و كانَ الصَّبرُ مِنّا سَجيةً *** بأسيافِنا يفرين هاما و مِعصَما

یزید این اشعار را می خواند و مستانه شادمانی می کرد. خاندان اهل بیت که شاهد این صحنه ها بودند می گریستند و ناله می کردند.


1) يقلقن هاما مِن اناسٍ أعِزَّةِ *** عَلَينا و هُم كانوا أعَقَّ و أظلما

عزاداری ایشان سبب شد که زنان حرم یزید نیز ناله سر دهند. یزید که

این وقایع را دید، این دو بیت را با شادی تمام زمزمه کرد:

غم زده ای از غمی سنگین برکشته ای گریست

و برکشنده نیز گریان است

تا کنون مجلس ماتمی مانند امروز ندیده بودم

که زنانِ من [که فاتحم] و زنانِ به غنیمت گرفته شده در آن گرد

هم باشند. (1)

فَلَم أركاليوم فى مأثَمِ *** كانَ الظَّبا بهِ وَالنَّفَل

(2)

آویختن سرامام حسین علیه السلام در دمشق

یزید فرمان داد که سر شریف حسین علیه السلام را بر در کاخش بیاویزند. همچنین گفته اند که سر آن حضرت را سه روز در دمشق آویختند؛


1) شَجِي بَكى شجوَةً فاجِعا *** قتيلاً و باك عَلى مَن قَتَل

2) أنساب الأشراف: ج 3 ص 416، شرح الأخبار: ج 3 ص 158 ح 1089، دانش نامۀ امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 38.

درست در همان جایی که سر یحیی بن زکریا را قرن ها پیش آویخته بودند. (1)

سر امام حسین علیه السلام در شهرها

يزيد ملعون، مانند عبیدالله بن زیاد فرمان داد که سر حسین علیه السلام را در شهرهای شام و غیر آن بچرخانند. امام زین العابدین علیه السلام در این باره فرمودند: «خداوند متعالی - که ستایش ویژهٔ اوست - ما را به مصیبت هایی بزرگ و شکافی سترگ در اسلام مبتلا کرد. ابا عبد الله علیه السلام و خاندانش کشته شدند و زنان و فرزندانش اسیر گشتند و سرش را در شهرها بر فراز نیزه ها چرخاندند. این مصیبتی است که مانند ندارد». (2). (3)


1) سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 319، مقتل الحسين علیه السلام، خوارزمی: ج 2 ص 59 و ص 73، صبح الأعشى: ج 4 ص 97، دانش نامه امام 97 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 40.

2) إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى ولهُ الحَمدُ ابتلانا بمَصَائِبَ جَليلةٍ، وتُلمَةٍ فِي الإسلام عَظيمَة، قُتِلَ أبو عَبدِ اللهِ عليه السلام وعِترتْهُ، و سُبِیَ نِساؤُهُ و صِبیَتُهُ،و داروا بِرَأسِهِ فِی البُلدانِ مِن فَوقِ عامِلِ السِّنانِ، و هذِهِ الرَّزِیَّةُ الَّتی لا مِثلَها رَزِیَّةٌ (الملهوف: ص229).

3) الملهوف: ص 229، شرح الأخبار: ج 3 ص 159، دانش نامه امام حسین علیه السلام ج 8 ص 42.

محل دفن سرِ سيد الشهدا علیه السلام

اشاره

گزارش ها درباره محل دفن سر مقدس سیدالشهدا علیه السلام به پنج دسته تقسیم می شود: دسته اول بر این دلالت دارد که سر امام علیه السلام در کنار قبر پدرش، امیر مؤمنان علیه السلام دفن شده است. بیشتر منابع روایی معتبر و مهم (مانند الكافي، تهذيب الأحكام وكامل الزيارات) در این دسته قرار دارند. (1)ظاهراً دلالت مجموع آن ها بر این که سر مقدس امام علیه السلام در کنار مرقد پدر بزرگوارش دفن شده تردید ناپذیر است.

دسته دوم گزارش هایی است که حاکی اند از این که سر سیدالشهدا علیه السلام به کربلا برگردانده و به جسد ایشان ملحق شده است. گفتنی است که حدیثی از اهل بیت علیهم السلام یافت نشد که بر این معنا دلالت داشته باشد؛ ولی چند گزارش از دانشمندان امامیه و مورخان کهن بر دفن سر مبارک امام علیه السلام در کربلا دلالت دارد (الأمالي شيخ صدوق، الآثار الباقیه بیرونی، ترجمه الفتوح مستوفی هروی [قرن شش]، عجائب المخلوقات زکریای قزوینی).


1) هر چند برخی از این گزارش ها را می توان توجیه کرد که مقصود، جایگاه گذاشتن سر مقدس آن امام است.

دسته سوم گزارش هایی است که دلالت دارند بر این که سر مقدس سیدالشهدا علیه السلام در دمشق دفن شده است. دسته چهارم مدینه و قبرستان بقیع و دستۀ پنجم مصر (قاهره) را محل دفن دانسته است.

تأمل در گزارش های یاد شده نشان می دهد که احتمال اول دفن شدن سر مقدس امام علیه السلام در کنار قبر امیر مؤمنان علیه السلام)، با توجه به این که در منابع معتبر روایی آمده، قولی پذیرفته شده است. ازسوی دیگر، نظریه دسته دوم نیز از منظر مورخان و علمای امامیه و نیز تصور عمومی شیعیان در طول تاریخ قولی مشهورتر بوده است و به همین دلیل تعیین یکی از دو،قول مشکل به نظر می رسد

در ادامه برخی گزارش ها را از نظر می گذرانیم:

الف) نجف در کنار قبر امیر مؤمنان علیه السلام

عبد الله بن طلحه نهدی همراه با امام صادق علیه السلام و فرزند ایشان، اسماعیل، به نجف رفتند. وی می گوید: امام صادق علیه السلام به جایی رفت و نماز خواند و سپس به اسماعیل فرمود: «برخیز و نزد سر پدرت، حسین علیه السلام نماز بخوان». من گفتم: مگر سر حسین علیه السلام را به

شام نبردند؟ فرمود: «آری؛ اما یکی از بستگان ما آن را ربود و به نجف آورد و در این جا به خاک سپرد». (1)

همچنین، امام صادق علیه السلام به یکی از شاگردان خویش، به نام علی بن اَسباط، فرمود: «هنگامی که به نجف می آیی، دو برآمدگی و قبر می بینی: قبری بزرگ و قبری کوچک. قبر بزرگ قبر امیر مؤمنان علیه السلام است و قبر کوچک محل دفن سرِ حسین بن علی علیه السلام است». (2)

ب) كربلا

فاطمه، دختر امام علی علیه السلام، می گوید: یزید فرمان داد که زنان خاندان حسین علیه السلام را با علی بن الحسین علیه السلام در بازداشتگاهی زندانی


1) مانند این مطلب را راویانی چون اَبان بن تَغلِب، يزيد بن عمر بن طلحه، یونس بن ظَبْيان مبارک خبّاز و مفضّل بن عمر نیز نقل کرده اند.

2) الكافى: ج 4 ص 571 ح 1 و ص 572 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 35 ح 71 - 72، كامل الزيارات: ص 84 ح 82 وص 86 ح،86، الأمالی، طوسی ص 682 ح 1450، المزار، شهید اوّل: ص 29 - 32، المزار الكبير: ص 517 ح11 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 44

کنند. این زندان فاقد سقف و هرگونه امکانات بود؛ به گونه ای که زنان و فرزندان سیدالشهدا علیه السلام را از گرما و سرما نگاه نمی داشت. پس از مدتی، علی بن الحسین علیه السلام، همراه با زنان، از شام بیرون آمد و سر حسین علیه السلام را به کربلا بازگرداند. سید بن طاووس نیز می نویسد: «دربارۀ سر حسین علیه السلام روایت کرده اند که بازگردانده و در کربلا، به همراه پیکر شریفش دفن شد. (1). (2)

ج) دمشق

منابع اهل سنت روایت دیگری به دست داده اند که حاکی از آن است که سر مبارک امام علیه السلام در همان دمشق دفن شده است. هر چند همین منابع نیز درباره محل دقیق دفن سر امام علیه السلام هم داستان نیستند؛ برای نمونه، گفته اند که یزید نخست سر حسین علیه السلام را به


1) به روشنی مشخص نیست که مقصود سید بن طاووس از روایت انتقال سر به کربلا کدام روایت است آیا منظور او همین روایت فاطمه بنت علی است یا منظور روایت دیگری است؟

2) الأمالي الصدوق: ص 231 ح 243، الملهوف: ص 225، مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی: ج 2 ص 75 دانش نامۀ امام حسين علیه السلام: ج 8 ص 52.

مدینه فرستاد و آن را بر چوبی نصب کردند تا همگان ببینند و مایهٔ عبرت اهل مدینه شود. سپس سر مبارک امام علیه السلام به دمشق بازگرداندند و در آن شهر دفن کردند از مکان دفن سر نیز اطلاعی در دست نیست؛ زیرا دست کم سه مکان را برشمرده اند: باغچه ای ناشناخته در محدوده کاخ سلطنتی و قبرستان مسلمانان.

گفتنی است که چند گزارش دیگر حاکی از آن است که سر مبارک امام علیه السلام در داخل صندوقچه ای سلطنتی در خزانه کاخ یزید تا زمان سلیمان بن عبد الملک بن مروان نگاه می داشتند. سلیمان آن را یافت و پس از پوشاندن و کفن کردن با پارچه های دیبا و خواندن نماز میت، در همان دمشق به خاک سپرد. (1)

د) مدينه

يزيد سر حسين علیه السلام را به سوی عمروبن سعید بن عاص فرماندار مدینه فرستاد. عمرو بن سعید از این اقدام ناراحت شد و گفت:


1) أنساب الأشراف: ج 3 ص 416 و 419، ربیع الأبرار: ج 3 ص 349، تاريخ دمشق: ج 67 ص 159 ش 8784 وج 69 ص 160، تهذیب التهذيب: ج1 ص594، البداية والنهاية: ج 8 ص 204، الردّ على المتعصب العنيد: ص 50 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 54

دوست می داشتم که آن را برای من نمی فرستاد. مروان بن حکم که در جلسه حاضر بود رو به عمرو کرد و گفت: ساکت شو! این چه حرفی است که می زنی؟ بد سخنی گفتی. سپس سر را گرفت و آن را پیش

خود نهاد و سر بینی اش را گرفت و گفت: به چه خوش است خُنکای تو در دستانم

و سرخي [خونِ جاری شده بر] گونه هایت

گویی [گونه هایت] در جامه زعفرانی غنوده اند

مروان سپس از ایام قتل عثمان یاد کرد و گفت: به خدا سوگند، گویی به روزگار عثمان می نگرم در آن روز سر مبارک امام علیه السلام را در مقابل دیدگان همه در مکانی نصب کردند. در این حال بود که صدای گریه و ناله از خانه های بنی هاشم برخاست. عمروبن سعید، فرماندار مدینه، وقتی صداها را شنید این شعر را خواند:

زنان قبیله بنی زیاد ناله ای کردند

به سان ناله زنان ما فردای روز اَرنَب

او نیز همچون مروان با خواندن این شعر می خواست بگوید که ما توانسته ایم انتقام شکست های پیشین را بگیریم. آن گاه عمرو بن سعید، بر منبر رفت و برای مردم خطبه خواند. او از حسین علیه السلام و کارش یاد کرد و گفت: به خدا سوگند دوست می داشتم که سرش

در پیکرش و روحش در بدنش بود. به ما ناسزا می گفت و ما او را مدح می گفتیم. او از ما می برید و ما به او می پیوستیم؛ همان گونه که عادت ما و او این گونه بود ابن ابی حُبَیش، از قبیله بنی اسد بن عبد العُزّى بن قُصَی، برخاست و گفت: اگر فاطمه زنده بود، از آن چه می دید غمگین می شد. عمرو گفت: ساکت شو! لال نشوی! آیا گمان می کنی که فاطمه با من درگیر می شود؟ در حالی که من با دشمنش جنگیده ام و به خاکش افکنده ام؟ به خدا سوگند، حسین پسر ماست و مادرش دختر ما،آری به خدا سوگند اگر فاطمه زنده بود کشته شدن حسین او را غمگین می کرد؛ اما کسی را که حسین را به دفاع از خود کشته است سرزنش نمی کرد.

آن گاه، عمروبن سعید فرمان داد تا سر حسین علیه السلام را کفن کنند و در بقیع نزد قبر مادرش به خاک بسپارند. (1)


1) الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج1 ص الصحابة ): ج1 ص490، مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: ج 2 ص 75، أنساب الأشراف: ج 3 ص 417، مثير الأحزان ص 95 شرح الأخبار: ج 3 ص 159 ش1089، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 62

ه-) مصر

در شهر قاهره، مزاری است که مشهور است سر امام حسین علیه السلام در آن قرار دارد. برخی از مورخان بر این باورند که در برهه ای از زمان خلیفۀ علوی مصر کسی را به شهر عَسقَلان (شهری میان مصر و شام که اکنون ویران شده است) فرستاد و سری را که مدعی بود سرِ حسین علیه السلام است بیرون آورد و به شهر قاهره برد و در جایی که اکنون مزاری معروف است به خاک سپرد.

این مکان که به رأس الحسین یا مشهدالکریم مشهور است همواره محل زیارت مردم است. مصریان زن و مرد گروه گروه به زیارتش می روند و در آن جا دعا و گریه و زاری می کنند. در برداشتن آن سر از عَسقَلان به دست علویان و دفن آن در مصر تردیدی نیست؛ اما در این که آیا آن سر حسین علیه السلام بوده باشد تردید است. (1)


1) معجم البلدان: ج 5 ص 142، مثير الأحزان ص 107، سيرة الأئمة الاثنى 107 عشر: ج 2 ص 81 لواعج الأشجان ص191، البداية والنهاية: ج 8 ص 204، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 72

فصل پنجم: کرامت هایی از سرِ مبارک سیدالشهدا علیه السلام

قرآن خواندن بر سر نیزه

صبح آن روز، که به دستور عبید الله بن زیاد، سر حسین علیه السلام را در تمام کوچه های کوفه و قبیله های آن می چرخاندند، زید بن اَرقَم، صحابه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در کوفه حضور داشت. او می گوید: سر حسین علیه السلام را بر گذراندند. سر بر نیزه بود و من در حجره ای نشسته بودم. هنگامی که سر مبارک امام علیه السلام روبه روی من رسید، شنیدم که این آیه سوره کهف را می خواند:

أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَبَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ ءَايَتِنَا عَجَبًا؛ «آيا پنداشتی که اصحاب کهف و اصحاب رقیم از نشانه های شگفت ما بودند؟». (1)


1) الكهف، 9.

زید بن ارقم می گوید: مو بر تنم راست شد و فریاد زدم به خدا سوگند، سرِ تو، ای فرزند پیامبر خدا، شگفت تر و شگفت تر از اصحاب کهف است.

شَعبی راوی دیگری است که کوفه آن روز را چنین گزارش می کند: سر حسین علیه السلام را بر شاخه های خشک خرما در کوفه آویختند و آن به سخن درآمد و سوره کهف را تا این عبارت خواند:

إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَهُمْ هُدًى؛ «آنان جوانانی ایمان آورنده به پروردگارشان بودند و ما بر هدایتشان افزودیم». (1) بار دیگر نیز در همان جا این آیات از سر مبارک امام علیه السلام شنیده شد:

وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَ مُنقَلَب يَنقَلِبُونَ؛ «و به زودی ستمکاران خواهند دانست به کجا باز می گردند». (2) اما عجیب این که این کرامات جز بر گمراهی آن قوم نیفزود.

در دمشق نیز برخی سخن گفتن سر بریده را دیده اند. منهال بن عمرو می گوید: به خدا سوگند من سر حسین بن علی علیه السلام را هنگامی


1) الكهف، 13.

2) الشعراء، 227.

که می بردند دیدم. من در دمشق بودم و پیش رو مردی سوره کهف را قرائت می کرد تا به این سخن خدای متعالی رسید:

ام حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَبَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ ءَايَتِنَا عَجَبًا؛ «آيا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از نشانه های شگفت ما بودند؟» (1) آن گاه، خداوند سر را به سخن درآورد و سر به شیوایی تمام گفت: «أعجَبُ مِن أصحاب الكهفِ قَتلي و حملي؛ «شگفت تر از ماجرای اصحاب کهف کشتن و بردن من است.

حارث بن وَكيده و سلمة بن كهَيل نیز از کسانی هستند که سخن گفتن سرِ حسین بن علی علیه السلام را بر نیزه دیده اند و آن را گزارش کرده اند.

محمد الدمیری (742- 808 ق) از دانشمندان اهل سنت در قرن های هشتم و نهم، در کتاب خویش می نویسد:

چهار تن پس از مرگ سخن گفتند: سر بریده یحیی بن زكريا علیه السلام هنگامی که ذبحش،کردند حبیب نجار که پس از وفاتش گفت يَلَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ؛ «کاش قوم من می دانستند!»، (2)جعفر طیّار که پس از شهادت این آیه را تا آخر تلاوت کرد وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي


1) الكهف، 9.

2) یس، 26.

سَبِيلِ اللهِ؛ «و آنان را که در راه خدا کشته شدند مرده مپندار» (1)و سر بریده حسین بن علی علیه السلام که این آیه را قرائت کرد: وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ؛ «و به زودی ستمکاران خواهند دانست که به کجا باز می گردند!». (2). (3)

اسلام آوردن راهب مسیحی

ابن زیاد سرامام حسین علیه السلام را همراه کاروان اسیران به شام روانه کرد. مأموران، هرگاه در مکانی فرود می آمدند، سر را از صندوق مخصوص آن بیرون می آوردند و آن را بر سر نیزه می کردند. آنان، تمام شب، از سری که بر فراز نیزه بود پاسداری می کردند و صبحگاهان آن را به صندوق باز می گرداندند و حرکت می کردند.


1) آل عمران، 169

2) الشعراء، 227

3) الإرشاد: ج 2 ص 117، المناقب ابن شهر آشوب: ج4 ص61، تاریخ دمشق: ج 22 ص 117 وج 60 ص 370، دلائل الإمامة: ص 188 ح 13، حياة الحيوان الكبرى: ج 1 ص 52 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 84.

کاروان اسرا در مکانی به نام «قِنَّسرين»، (1)در منطقه شام، توقف کردند. در آن جا، دِیر راهبی بود که در آن برای اقامت یک شبه فرود آمدند. آنان سر را مطابق شیوۀ خود بیرون آوردند و بر سر نیزه کردند و نیزه را به دیر تکیه دادند نگهبانان نیز به نگهبانی از سر پرداختند. نیمه های شب راهب متوجه نوری شد که شعاع آن را می شد از جایگاه سر تا دوردست آسمان دید راهب از بالای دیر به نگهبانان سر روی کرد و گفت: شما کیستید؟ گفتند: ما سربازان ابن زیاد هستیم راهب پرسید: این سر کیست؟ گفتند: سر کیست؟ گفتند: سرِ حسین بن علی بن ابی طالب پسر فاطمه، دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت: یعنی سر نوه پیامبر خودتان نگهبانان پاسخ دادند: آری.

راهب گفت: شما بد قومی هستید! به خدا سوگند، اگر مسیح علیه السلام فرزندی داشت او را بر بالای چشمانمان جای می دادیم. سخنان راهب مسیحی خشم سربازان را برانگیخت


1) قِنَّسرین، شهری در شام به فاصله یک روز راه از حلب در مسیر حِمص و نزدیک عواصم است که تا سال 351 ق آباد و پُر جمعیت بوده است؛ اما پس از غلبه رومیان و قتل ساکنان شهر، اهالی آن جا ترسیدند و در شهرها پراکنده شدند.

راهب دوست داشت که شب را در کنار سر بگذراند و با آن انس بگیرد نزد سربازان رفت و به آنان گفت سر را در برابر هزار دینار امشب به من بدهید و صبحگاهان به هنگام حرکت از من پس بگیرید مبلغ بسیار بود و نگهبانان پذیرفتند. راهب دینارها را به ایشان داد و سر را تحویل گرفت و آن را با خود به دیر برد و بی آن که شخصی را ببیند صدایی شنید که می گفت: «خوشا به حالت! خوشا به حال کسی که قدر این سر را شناخت آن گاه را شناخت!» آن گاه، سر مبارک امام را شست و با عطر خوش بو کرد و با احترام تمام بر روی پای خویش نهاد و تا صبح بر زمین نگذاشت. راهب مسیحی دست به دعا برداشت و رو به آسمان گفت: «پروردگارا، به حق عیسی، به این سر بگو که با من سخن بگوید». چیزی نگذشت که دعایش اجابت شد. سر مطهر سیدالشهدا علیه السلام به اذن خدا به سخن درآمد و گفت: «ای راهب، چه می خواهی؟» راهب پرسید: تو کیستی؟ امام علیه السلام فرمودند: «من فرزند محمد مصطفی و پسر علی مرتضی هستم. پسر فاطمه زهرا و مقتول كربلايم. من مظلوم و تشنه کامم» و ساکت شد. راهب، تا این کرامت را از سر بریده دید، ناخودآگاه صورتش را به صورت امام علیه السلام نهاد و گفت: صورتم را از صورت تو برنمی دارم تا

بگویی: «من شفیع تو در روز قیامت هستم». سر به سخن درآمد و

گفت: «به دین جدم، محمد، در آی». راهب گفت: أَشْهَدُ أن لا إلهَ إِلَّا الله، وأشهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ؛ «گواهی می دهم که خدایی جز خداوند نیست و گواهی می دهم که محمد پیامبر خداست». آن گاه، حسین علیه السلام را پذیرفت که شفاعتش کند. راهب تمام شب را به گریه گذراند و با سر سخن می گفت. صبحگاه سربازان آمدند تا سر را بازپس گیرند. راهب که جدا شدن از سر برایش بسیار دشوار می نمود با چشمی اشک آلود، خطاب به سر مطهر امام حسین علیه السلام گفت: یا رأس لا أملك إلّا نَفسي وأنا أشهَدُ أن لا إلهَ إِلَّا اللهُ، وأَنَّ جَدَّى مُحَمَّدًا رَسولُ اللهِ، واشهِدُ اللهَ أَنَّني مَولاک و عبدک؛ «ای سر، من اختیاردار جز خود نیستم و گواهی می دهم که خدایی جز خداوند نیست و جدت، محمّد پیامبر خداست و خداوند را گواه می گیرم که من دوست دار و بنده توام».

آن گاه از دیر و راه و عقیده ای که در آن بود بیرون آمد و خادم اهل بيت علیهم السلام شد نگهبانان نیز پس از دریافت سر از دیر دور شدند و چون به شهر دیگری رسیدند، دیدند که تمام دینارها سنگ شده است. (1)


1) تذكرة الخواص: ص 263، المناقب ابن شهر آشوب: ج 4، ص60، دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 88

اسلام آوردن رهبر یهودیان

در ایام حضور کاروان اسیران در شام، یزید بر بود که موفقیت خویش را در سرکوبی مخالفان برای همه ادیان و بزرگان شام به تصویر کشد. روزی پیشوا و بزرگ یهودیان شام را به مجلس خویش دعوت کرد. پیشوای یهودیان، در برابر یزید، سر مبارک سیدالشهدا علیه السلام را دید. پرسید: یزید، این سر، دیگر چیست؟ یزید گفت: سرِ یک شورشی است. یهودی پرسید: نامش چیست؟ یزید گفت: حسین است. گفت: پدر و مادرش کیست؟ گفت: حسین پسر علی و فاطمه است. پرسید: فاطمه کیست؟ گفت: دختر محمد.

گفت: آیا محمد همان پیامبرتان است؟ گفت: آری.

پیشوای یهویان از پاسخ یزید شوکه شد و از عملکرد حکومت امویان در تعجب ماند. رو به یزید کرد و با صلابت گفت خدا، خیرتان ندهد دیروز پیامبرتان بوده و امروز پسر دخترش را می کشید؟! وای بر تومیان من و داوود پیامبر هفتاد و اندی واسطه است؛ اما يهودیان چون مرا می بینند تا کمر در برابرم خم می شوند. سپس به سوی تشت رفت و سر را بوسید و خطاب به سر مطهر امام گفت: أشهَدُ أن لا إله إلا الله وأنَّ جَدَى مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ؛ «گواهی می دهم که جز خداوند خدایی نیست وجدت، محمّد، پیامبر خداست».

آن گاه، مجلس یزید را ترک کرد و بیرون رفت. یزید چون چنین دید به کشتنش فرمان داد. (1)

دعاى حامل سر امام حسين علیه السلام

در ایام حج، مردی در طواف خانه خدا می گریست و این گونه خدا را می خواند: خدایا، مرا بیامرز؛ ولی بعید می دانم که مرا بیامرزی.

از او پرسیدند که به چه دلیل این گونه از رحمت خدا ناامیدی. فرد دیگری به او گفت: ای بنده خدا از خدا پروا کن و این گونه مگو که اگر گناهانت به اندازه قطره های باران و برگ درختان نیز باشد و از خدا آمرزش بخواهی، خداوند خواهد آمرزید؛ چراکه او آمرزنده و مهربان است.

مرد گفت حکایت من مفصل است: من یکی از چهل تن (2)حاملان سر حسین به سوی یزید در راه شام بودم. پس از حرکت از کربلا، در نخستین منزل، بر صومعه مسیحیان فرود آمدیم و سر بر نیزه بود.


1) الخرائج والجرائح: ج 2 ص 581 ش 2 دانش نامه امام حسین علیه السلام: ج 8 ص 94.

2) برخی منابع مانند لهوف در این باره پنجاه تن اشاره کرده اند.

شراب و خوراک آوردیم و سرگرم خوردن بودیم. ناگهان کفِ دستی از دیوارِ دیر بیرون آمد و با قلمی آهنین و به خطی خونین نوشت:

أترجو أمةٌ قَتَلَت حُسَينا *** شَفاعَةَ جَدِهِ يَومَ الحِسابِ

آیا امتی که حسین را کشته اند

شفاعت جدش را در روز حساب امید می برند؟

همگی ترسیدیم و سر را رها کردیم و گریختیم و پس از ساعتی با ترس بازگشتیم. عجیب بیتاب شده بودیم بودیم و شکیب از دست داده بودیم. (1)

چیزی نگذشت که شبی در راه شام حادثه ای دیگر رخ داد. شیوۀ ما در هر شب چنین بود که سر را در تابوتی می نهادیم و گرد تابوت شراب می نوشیدیم. در یکی از همین شب ها، همراهانم چندان شراب نوشیدند که همگی مست شدند؛ ولی من با آن ها شراب.نوشیدم هنگامی که تاریکی شب فراگیر شد صدای رعدو برقی شنیدم و دیدم که درهای آسمان گشوده شد و آدم و نوح و ابراهیم و


1) همچنین از پیران بنی سلیم، نقل شده است که چون با رومیان جنگیدند و به برخی کلیساهایشان وارد شدند این بیت شعر را در آن جا دیدند. از آنان پرسیدند از چه زمانی این شعر در این جا نوشته شده است؟ آنان گفتند سیصد سال پیش از بعثت پیامبرتان

اسحاق و اسماعيل علیهم السلام و پیامبرمان محمد صلی الله علیه و آله فرود آمدند و جبرئیل علیه السلام و گروهی از فرشتگان نیز همراهشان بودند.

جبرئیل علیه السلام به تابوت نزدیک شد و سر را بیرون آورد و به خود چسباند و آن را بوسید. سپس همه پیامبران چنین کردند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر سرِ مبارک حسین علیه السلام حاضر شد و بسیار گریست و پیامبران او را تسلی دادند. جبرئیل علیه السلام به ایشان گفت: ای محمّد، خدای متعالی به من فرمان داده است تا از فرمان تو دربارۀ امتت اطاعت کنم اگر به من فرمان دهی زمین را همراه با آنان می لرزانم و آن را زیرورو می کنم؛ چنان که قوم لوط را عذاب کردم و زمین را برایشان زیرورو کردم.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: لا يا جَبرَئيلُ، فَإِنَّ لَهُم مَعي مَوقِفا بَينَ يَدَيِ اللهِ يَومَ القِيامَةِ؛ «نه، ای جبرئیل، مرا با آنان در روز قیامت و در پیشگاه خداوند جایگاهی است برای بازخواست ایشان».

سپس فرشتگان به سوی ما آمدند تا ما را بکشند. گفتم: الأَمانَ يا رَسولَ اللهِ؛ «امان ای پیامبر خدا».

ایشان فرمود: اذهَب فَلا غَفَرَ اللهُ لَك؛ «برو؛ خدا تو را نیامرزد!» (1)


1) لمعجم الكبير: ج 3 ص 123 ش 2873، مثير الأحزان ص 96، الملهوف: ص،208 دانش نامه امام حسين علیه السلام: ج 8 ص 96