محتوای فاطمیه

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سید مجتبی حسینی نژاد

محتوای فاطمیه

سید مجتبی حسینی نژاد

ناشر: عاصم

صفحه آرایی: واحد هنری انتشارات عاصم

نوبت چاپ: اول/ 1403

تیراژ : 500 نسخه

شابک : 2-685-331-622-978

قیمت روی جلد: 000/000/3 ریال

مركز پخش: نشر عاصم: 09145874352

پست الكترونیك ناشر: nashre.asem@gmail.com

فروش اینترنتی كتاب: www.asembook.ir

سرشناسه : حسینی نژاد، سیدمجتبی، 1359-

عنوان و نام پديدآور : محتوای فاطمیه/سیدمجتبی حسینی نژاد.

مشخصات نشر : تبریز: انتشارات عاصم ، 1403.

مشخصات ظاهری : 388 ص.؛ 21/5×14/5 سم.

شابک : 2-685-331-622-978

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه: ص. 384 - 388.

موضوع : فاطمه زهرا سلام الله علیها، 8؟ قبل از هجرت - 11ق.

موضوع : Fatimah Zahra, The Saint

موضوع : فاطمه زهرا سلام الله علیها، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- احادیث

موضوع : Fatimah Zahra, The Saint -- Hadiths

موضوع : فاطمه زهرا سلام الله علیها، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. . خطبه فدک . شرح

موضوع : Fatimah Zahra, The Saint . Khotbeh Fadak . Commentaries

موضوع : راه و رسم زندگی (اسلام)

Conduct of life -- *Religious aspects -- Islam

رده بندی کنگره : BP27/2

رده بندی دیویی : 297/973

شماره کتابشناسی ملی : 9723112

همه حقوق چاپ و نشر این کتاب اعم از چاپ، کپی، تکثیر، ذخیره در سیستم های بازیابی محفوظ است.

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

محتوای فاطمیه

سید مجتبی حسینی نژاد

فهرست

پیشگفتار 5

مقدمه. 17

منبر با موضوع حضرت زهرا علیها السلام 19

گریز و ورود به روضه. 43

حمد و ثنا. 43

تبیین ضرورت مطلب 49

کم رنگ شدن قرآن. 53

ایجاد انگیزه. 54

عمل به قرآن و تجلی رفتار دینی. 62

بنای خانواده در اسلام. 69

نماز. 88

الگو پذیری و انتخاب اسوه و الگو. 123

عفت جنسی. 142

تعصب شکنی های حضرت زهرا علیها السلام 158

بررسی آموزه های تفسیری خطبه فدکیه (1). 176

مقدمه. 177

هدایت دکتر عبدالمنعم حسن. 177

تدبر در قرآن. 184

سفارش مرحوم مجلسی (رحمة الله علیه) به فرزندش. 184

کنایه حضرت به اهالی سقیفه. 185

آثار اعمال. 186

داستان. 187

چکیده سخن. 191

بررسی آموزه های تفسیری خطبه فدکیه (2). 195

انحصاری بودن خطبه فدکیه. 195

ملاک قرار دادن قرآن. 196

تفسیر آیه 102 سوره آل عمران. 197

پیام های آیه. 198

تمثال زندگی و گذران عمر. 198

جایگاه تقوی در این تمثیل. 201

تفسیر آیه 96 سوره مریم. 202

بیان دوم: عاقبت به خیری. 207

روضه حضرت زهرا علیها السلام 208

مقدمه. 211

اهمیت خطبه فدکیه. 212

ویژگی های پیغمبر. (صلی الله علیه و آله و سلم) 212

ویژگی های امیرمؤمنان. (علیه السلام) 214

ویژگی نخست حضرت علی. (علیه السلام) 214

ویژگی دوم حضرت علی. (علیه السلام) 217

ویژگی سوم حضرت علی. (علیه السلام) 219

ویژگی چهارم حضرت علی. (علیه السلام) 219

خطاب به مردم مدینه. 220

آیه 49 سوره توبه. 221

روضه. 223

بررسی آموزه های تفسیری خطبه فدکیه (4). 227

تفسیر آیه 50 سوره مائده. 228

نفی تعصب. 231

نخستین ویژگی تعصب ناپسند. 232

بدحجابی و تعصب. 233

تعصب پسندیده. 234

سوءظن ویژگی دیگر جاهلیت. 235

احکام جاهلیت. 235

روضه. 237

بررسی آموزه های تفسیری خطبه فدکیه (5). 241

علت انحطاط مسلمین بعد از رسول خدا. 241

اعتقاد به معاد. 248

داستان. 254

نامه امام زمان به شیخ مفید. 256

چکیده سخن. 257

روضه. 257

سیره و رفتار سیاسی حضرت زهرا علیها السلام 264

طرح موضوع. 265

سیاست از دیدگاه امام مجتبی. (علیه السلام)

ارکان سیاست. 267

نفاق عبدالله بن عمیر. 270

نفاق ابوعامر. 270

سقیفه چرا اتفاق افتاد؟. 271

وصیت سیاسی حضرت زهرا علیها السلام 272

الگوپذیری از فاطمه زهرا علیها السلام 272

نفسی علی زفراتها محبوسه 273

سیاست حضرت زهرا علیها السلام 274

روضه. 277

دین شناسی فاطمه زهرا علیها السلام 281

دین شناسی فاطمه علیها السلام 283

دعای حضرت زهرا علیها السلام 283

داستان. 284

بهشت کجاست؟. 284

توصیه دینی – اخلاقی. 285

تعریف دین. 287

دین مداری فاطمه در انتخاب همسر. 287

دین مداری در همسرداری. 289

معادشناسی زهرای مرضیه علیها السلام 290

نکته ای از شیخ عباس قمی (ره) . 291

داستان. 292

چکیده سخن. 293

روضه. 293

انتخاب های فاطمه علیها السلام (1). 299

بهترین الگو. 300

انتخاب های فاطمه علیها السلام. 301

شش چیز در شش جا. 302

آرامش در بهشت. 303

تواضع عامل عظمت و بزرگی. 304

نماز شب از عوامل عزت. 305

بی نیازی در قناعت. 305

فراگیری علم در گرسنگی. 307

اجابت دعا در لقمه حلال. 307

انتخاب اشتباه. 308

بهترین انتخاب: ائمه اطهار علیهم السلام. 308

روضه. 309

انتخاب های فاطمه علیها السلام (2). 312

خداشناسی فاطمه زهرا. 318

وظیفه شناسی. 321

انتخاب فقر بر ثروت. 333

انتخاب سخن بر سکوت. 333

انتخاب امامِ نور بر ائمه نار (دفاع از امامت و رهبر). 334

روضه. 334

شعر، مناجات، مرثیه حضرت زهرا علیها السلام. 338

روضه حضرت زهرا علیها السلام 355

کتابنامه. 391

مقدمه

زهرا که عنایتش به دنیا برسد

جز او که به فریاد دل ما برسد

یا رب! سببی ساز که در روز جزا

پروندهٔ ما به دست زهرا برسد

«فَصَفَقْتُ صَفْقَةً عَلَی خَدَّیهَا مِنْ ظَاهِرِ الْخِمَارِ فَانْقَطَعَ قُرْطُهَا وَ تَنَاثَرَتْ إِلَی الْأَرْضِ»

ترجمه: از روی مقنعه طوری بر دو گونه اش زدم که گوشواره اش پاره شد و به زمین ریخت.

بحارالانوار مجلسی، ج 30، ص 294

قطرهای از یم دریای فاطمی محتوای منبر به همراه شعر و مناجات و مرثیه و روضه در این کتاب جمع آوری شده است

تقدیم به مادر پهلو شکسته ام، ام الائمه (سلام الله علیها)

سیدمجتبی حسینی نژاد

قم المقدسه

خرداد ماه3041

منبر با موضوع حضرت زهرا (سلام الله علیها)

اشاره

شکستن حرمت ها و حریم (والدین)

هدف بیان عواقب دنیوی و اخروی عاق والدین

محور نگرانی های حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با نظر به خطبه فدکیه

مخاطب جوان هیئتی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

لَاحَولَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین والصلاة و السلام على سیدنا ونبینا و حبیب قلوبنا الذی سمی فی السماء باحمد و فی الارضین بأبی القاسم مصطفى محمد صلى الله علیه و على اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المكرمین سیما بقیة الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لترابه مقدمه الفداء و لعن على اعدائهم اعداء الله اجمعین الى قیام یوم الدین

هدیه به پیشگاه مقدس و تورانی دلیل خلقت عرض و سماء ام

الحسن و الحسین صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) صلواتی نثار بفرمایید

رفقا خدا در یک موردبا هیچ کسی از بندگانش حتی پیغمبر خودش هم شوخی نداره و با کوچکترین کوتاهی بر خورد می کنه یوسف (علیه السلام) اندکی سستی کرد خدا نبوت را از نسل او خارج کرد چه بود این عمل که عتابش به این شدت است. یکی از درس های شگرف و تأمل برانگیز زندگی حضرت یوسف (علیه السلام)، داستان رویارویی او با پدرش حضرت یعقوب (علیه السلام) پس از سال ها رنج گران فراق است. آنگاه که حضرت یوسف (علیه السلام) به پیشواز پدر خویش، آمد شکوهی عظیم داشت. او در پیش و انبوه سواران همراهش بودند. و در دیگر سوی پدر پیر فراق کشیده و اندوه چشیده چشم انتظار بود حضرت یوسف (علیه السلام) میبایست وقتی چشمش به رخسار پدر افتاد با شتاب از اسب به زمین آید و پیاده به پیشگاه پدر، برود ولی اندکی سستی کرد از این رو خداوند متعال نبوت را از نسل او برگرفت و پس از او فرزندانش پیامبر نشدند این محرومیت بزرگ بدین سبب بود که تکریم در خور پدر را به جای نیاورد. پس از او نبوت در نسل پسران برادرش لاوی قرار گرفت؛ زیرا هنگامی که برادران یوسف می خواستند او را بکشند، گفت: «لا تقتلوا یوسف» یوسف را نکشید (یوسف،01) حافظ با اشارت به همین رخداد گفته است:

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است

هر چه دارند این جماعت از دعای مادر است

آن بهشتی را که قرآن می کند توصیف آن

صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

یکی از مهم ترین مسائل اخلاقی دین ما که در آیات و روایات بی شماری به آن اشاره شده حرمت نگهداشتن برای والدین است

حالا سؤال پیش می اید که:

1.

چرا در چهار جای قرآن خداوند متعال بعد از مهم ترین مسائل خلقت تاکید بر احسان و حرمت نگهداشتن به والدین دارد؟

2.

هم ردیف بودن حرمت والدین با توحید بیانگر چه سری هست؟

3.

چرا انقدر در آیات و روایات به انواع مختلف به محبت و مهربانی بر ایشان اشاره شده است؟

4.

چه آثار فردی یا اجتماعی یا دنیوی و اخروی برای این حرمت نگهداشتن برای آنان بیان شده است؟

5.

عواقب بی حرمتی به ایشان در دنیا و آخرت چیست؟

6.

در کلام صدیقه کبری (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه که می فرمایند:

و بر الوالدین وقایة من السخط (خداوند نیکی کردن به پدر و

مادر را موجب پیشگیری از خشم خود قرار داد تا با رعایت این مهم اسلامی و دینی از خشم و تازیانه عذاب الاهی در امان باشیم ترجمه تحت اللفظی این فقره از خطبه صدیقه کبری فاطمه زهرا ...(سلام الله علیها) این است که خدای متعال نیکی به والدین را واجب فرمود تا از غضب او جلوگیری کند و پیوند با خویشاوندان را واجب کرد تا هم عمرتان طولانی شود و هم بر تعدادتان افزوده شود دین اسلام همانند سایر ادیان الهی توجه ویژهای به پدر و مادر داشته فرزندان را به احترام و خضوع در برابر آنها موظف می کند قرآن کریم احترام و احسان به پدر و مادر را پس از عبادت خداوند قرار داده، می فرماید: «و قضی ربك الا تعبدوا إلا إیاه وبالوالدین إحساناو» (سوره اسراء آیه (33)

«خداوند خواسته است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید اگر یکی از آنان یا هر دو به پیری رسیدند و در اثر پیری کم طاقت و تندخو شدند به آنان «اف» نگو و بر سر آنان فریاد نزن و با آنان به خوبی و مهربانی سخن بگو» و در این دستور به کفر و ایمان اونها هم قید آورده نشده است - قرآن حتی کم ترین بی احترامی را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:

اگر چیزی کمتر از اف وجود داشت خدا از آن نهی می کرد و این حداقل مخالفت و بی احترامی نسبت به پدر و مادر است

و منظور از این جمله نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر کردن می باشد تفسیر نمونه / ج 12، ص 89).

رفقا (اف) رو بذارید براتون سادهتر معنا کنم دیدید صبح مادر انسان آدم رو برای خریدن نان از خواب بیدار میکنه بچه به حرف مادر گوش هم می کنه ها ولی یه خمودگی خاصی در چهره و صورت انسان ایجاد می شه. این خمیدگی چهره در حال گوش کردن عمل رو بهش می گن (اف) باید در برابر پدر و مادر خود حق شناس باشیم و احترام و نیکی به آنها را هرگز فراموش نکنیم هر چند زحمات آنان به قدری ارزشمند است که فرزندان هرگز نمی توانند آن گونه که شایسته مقام و منزلت پدر و مادر است، دین خود را نسبت به آن ها ادا کنند و ذره ای از آن همه محبت را جبران نمایند که اگر جبران کنیم انسان به صورت جهشی بالا می کشه چطور؟

تعریف می کنه زمانی که که نوجوان بودم و مادرم از من می خواست پدرم را از خواب بیدار کنم صدا کردن پدر برایم دشوار بود. از این رو گوش کرن حرف مادر واجبه. گفتم خدایا چه کنم که نه ازار پدر باشد و هم اطاعت مادر، چهره و گونه هایم را کف پاهای پدرم می مالیدم و با چنین لطافت فروتنانه ای پدرم را بیدار می ساختم هنگامی که پدرم بیدار شد و مرا در چنین موقعیت متواضعانه ای ملاحظه کرد با چشم های سرشار از اشک دست به سوی آسمان بردند و از خداوند متعال برایم توفیق درخواست کرد

که به نظر بنده شاید چنین خواسته باشد که پسرم خدا کند به جایی برسی که عالم از خاک پایت تیرک جویند و این نوجوون شدیکی از مراجع بزرگ شیعه آیت الله العظمی مرعشی نجفی أعلى الله مقامه الشریف (رحمة الله علیه) که بارها می فرمود: «موفقیت کنونی من و فراوانی توفیقاتم به برکت دعای پدر و مادر است.

اما با توجه به این فراز خطبه شریف فدکیه که نشانگر یکی دیگر از دغدغه ها و نگرانی های حضرت می باشد می توان این برداشت را کرد که احترام به والدین نتیجه پیشگیری از خشم خدارا می دهد و با ضمیمه کردن این حدیث شریف که

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): (من ارضى والدیه فقد أرضى الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله آنکه پدر و مادرش را خشنود کند خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد خدا را به خشم آورده است (کنز العمال، ج 16، ص 470)

پس می تونیم با همین روایت وارد بحثمون بشیم که اولین عواقب بی حرمتی به والدین خشم پروردگار عالم هست و انسان رو از عرش به فرش کشیدن و دوباره رضایت ایشان انسان را بالا می برد مستجاب الدعوه هم باشی باز هم برای پدر و مادرت بچه ای و اطاعتشون واجب واگر نشود انسان را اگر در عرش هم باشد به فرش می کشد.

در بنی اسرائیل علیدی بود به نام جریج که دایما در صومعه ای

عبادت می کرد در این مسیر به قدری کوشا بود که حتی شاه دیاربه او بدبین شده بود .روزی مادرش نزد تو آمد و او را که در حال نماز مستحب بود صدا زد و به سوی خود خواند اما جریح پاسخ مادر را نداد (پیامبر گرامی اسلام در این مورد می فرمایند: اگر جریح عالم بود می فهمید که اگر نمازش را می شکست و جواب مادر را می داد توایش بیشتر بود مادر برگشت و پس از چندی به سوی او بازگشت و دوباره او را خواند اما پسر به او توجه نکرد و عبادتش را ادامه داد مادر - نیز به خانه رفت و پس از چندی برای بار سوم برگشت تا با فرزندش سخن بگوید اما این بار هم، جریح مشغول عبادت بود و توجهی به مادر نکرد و پاسخ او را نداد.

مادر در حالی که دلش از او گرفته بود از آنجا برگشت و با خود چنین گفت: ای معبود بنی اسرائیل او را خوار و ذلیل کن روزها گذشت و در اثر شهرت و محبوبیتی که جریح پیدا می کرد عابدان و حاسدان آن زمان به او حسد کردند و توطئه ای بر علیه او چیدند روزی زن بدکاره ای آمد و کنار صومعه او نشست و درد زائیدنش گرفت و مدعی شد که نوزادش از آن جریح است. این مساله مثل باد در میان بنی اسرائیل پیچید و عمومیت یافت کهای مردم بدانید همان کسی که دیگران را از زنا سرزنش می کرد خود گرفتار این عمل زشت شده است حاکم دستور داد که او را دستگیر کنند و به محکمه برند صومعه اش را خراب کردند و او را با رسوایی تمام

کشان کشان ییش پادشاه بردند جارچیان همه جا جار زدند که بیایید تا به دار آویخته شدن جریح را ببینید.

در این هنگام مادر جریح هم بین جمعیت ایستاده بود و وقتی چشمان جریح به مادر افتاد او را صدا زد و گفت: مادر جان مادر جان آن روز که به معبد آمدی من نفهمیدم و غلط کردم مرا ببخش و از من راضی شو اینجا بود که عابد بنی اسرائیل پی به خطای خود برد و از کرده خود پشیمان شد در این هنگام جریح قوت قلب گرفت و گفت: بچه را بیاورید او را که آوردند جریح رو به اسمان کرد و عرضه داشت یا الله خود این نسبت ناروا را از من رفع کن.

رو به کودک کرد و گفت ایها الصبی انطق باذن الله و اخبرنا من ابیک و کودک باذن خداوند متعال زبان به سخن گشود و گفت ساحت جریح نسبت به من پاک است و پدر من فلان شخص از فلان قبیله است و جریح همه آبروی از دست داده اش را به دعای مادر باز پس گرفت.

بدین ترتیب خداوند تهمت آنان را که در مورد جریح چنین گفته بودند دروغ در آورد. او هم سوگند یاد کرد که دیگر از مادرش جدا نشود و همیشه در خدمتش باشد قصص الأنبیاء راوندی، ص771)

رفقا مواظب رفتارمان با پدر و مادرمان باشیم که متاسفانه برخی مواقع شاهد بی مهری ها و رفتارهای بسیار زننده در جامعه هستیم

مثل اون که شخصی تعریف میکنه دیدیم از خانه همسایه مون

صدایی میاد بیرون رفتیم وقتی وارد حیات شدیم دیدیم پدر بنده خدا لباس سفید هم به تن دارد و پسر انقدر او رو زده که او را خون آلود کرده وقتی هم می خواستند او را جدا کنند می گفت که به شما ربطی ندارد پدر خودم هست خودم می دونم چطور تربیتش کنم گویا جوون ها امثال این روایت امام صادق رو نشنیدند که می فرماید: «ملعون است ملعون است کسی که پدر و مادرش را بزند ملعون است کسی که عاق والدین شود (بحار الانوار، ج17ص58 )

رفقا فکر می کنیم که خدا این ها رو بی جواب می ذاره که یکی دیگر از اتاربی حرمتی به والدین رو فرمودن تعجیل در عقوبت است: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ثلاثه من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الى الاخره عقوق الوالدین ه نه دسته از گناهان هستند که خداوند در عقوبت آنها تمجیل می کند و آنها را به آخرت را نمی گذارد (1) عقوق والدین (محمدی ری شهری، محمد میزان الحکمه، ج 10، ص 717) و رفقا سریع پاگیرمون می شه و خدا تو این قضیه اصلاً صبر نمی کنه اجازه بفرمایید چند نمونه دیگر از عواقب دنیوی بی حرمتی به والدین رو خلاصه و از عرض کنم خدمت شریفتون - که از جمله لونها این هست که عمر انسان کوتاه می شود ام صادق (علیه السلام) جوانی را دیدند که از باب هتک حرمت و بی احترامی جلوتر از پدرش حرکت می کرد امام صادق (علیه السلام) فرمودند پسر بیا اینجا وقتی محضر آقا رسید حضرت به او فرمود: به خدا

قسم سه قدم جلوتر از پای پدرت از باب بی ادبی و بی اعتنائی رفتی خداوند متعال سی سال از عمرت را کم کرد این همه جوون مرگی و تصادفات و سیل و زلزله و انواع مختلف عذاب الهی که الان مشاهده می کنیم یکی از مهم ترین دلایلش همین بی حرمتیهاست که از جمله نشانه های آخر الزمان هست.

دوستان هیچ عملی از عالق والدین پذیرفته نمی شود.

موسی (علیه السلام) به خدا عرض کرد دوست من که شهید شد جایش کجاست (این صدیقی الشهید؟)

خطاب رسید (فی النار) در جهنم است.

تعجب کرد و دلیل جهنم رفتن او را از خداوند سئوال کرد

خطاب رسید او عاق والدین بود و کسی که عاق والدین است (لم أقبل منه شیئا) هیچ عملی از او نمی پذیرم اگرچه صرف قدم گذاشتن در وادی بی احترامی به والدین تاثیرات و پیامدهای مخرب فراوانی را بر زندگی مادی و معنوی انسان خواهد گذاشت اما باید دانست که این تاثیرات مخرب هنگامی به اوج خود می رسد که نفس از سینه مادر برون آید و به دادستانی از بی احترامی فرزندش او را نفرین کند. گویا که در چنین شرایطی خود خداوند دادستان او خواهد بود و بی شک هیچ کس هم جلودار چنین دادستانی نخواهد بود

و اینکه در زندگی هیچ بزرگی ذرهای بی احترامی به مقام والدین

و به ویژه مادر دیده نمی شود که یقیناً اگر چنین چیزی در زندگی آنها رخ می داد به آنچنان جایگاه رفیعی دست نمی یافتند

و آخرین عقوبتی رفقا برا من و شمای هیئتی میتونه خیلی دردناک باشه آینه که از چشم اهل بیت بیافتیم ابراهیم این مهزم می گوید شب دیر وقت از حضور امام صادق (علیه السلام) مرخص شدم و به منزل خود آمدم مادرم با من زندگی می کرد میان من و او بگو مگو شد و من نسبت به او تندی کردم صبح شد نماز را خواندم و خدمت امام صادق رسیدم وقتی وارد شدم حضرت بدون مقدمه به من فرمود:

ای ابا مهزم چرا دیشب به مادرت درشت گویی کردی؟ مگر نمی دانی که شکم او منزلی بود که در آن آرام گرفته بودی و دامنش گهواره ای بود که در آن میخولیدی و سینه اش ظرفی بود که از آن می نوشیدی؟ عرض کردم بلی فرمود پس چرا با او درشتی کردی؟ این صحابه امام صادق (علیه السلام) فقط به مادر درشتی کرد و مورد عتاب حضرت قرار گرفت که چرا با مادرت بد رفتار کردی یا امام

صادق کاش بودی و می دیدین چه کردند با یک مادر میان کوچه آیا فقط صدایشان را بلند کردند نه والله خودش می فرماید فیضربنی پیده حتی افتر قرطى من أذنی آن دومی به قدری با دستش مرا می زد که گوشوارهام از هم پاشید فیضرینی یعنی داشت مرا میزد این جمله دلالت بر استمرار دارد یعنی مرتب و پی در پی مرا می زد

آنانکه بر صحیفه حق پشت پا زدند -

آتش به درب خانه شیر خدا زدند

زهرا که بود پاره تن پیغمبر خدا -

پس تازیانه بر بدن مصطفی زدند

میخ دری که سرخ شد از شمله های گرم

بر سینه شکسته خیر النساه زدند

خیزید ای ذراره زهرا ندا دهید -

در بین کوچه مادر ما را چرا زدند

دستت شکسته باد مغیره تو خود بگو -

در پیش چشم طفل به مادر کجا زنند

یا بقیه الله معذرت می خوام اینجا مادر را به سیلی بستند اما دل ها بسوزه برا دردانه سه ساله کربلا اونجا اگر مادر و زدند اینجا در کربلا هم دخترش را به سیلی و تازیانه بستند اگر اونجا درب را آتش نمی زدند. اگر اونجا لگد به پهلو نمی زدند اینجا هم جرات نمی کردند. چنین کنند با مادر سادات، با این دردانه

من دختری یتیمه و محنت کشیده ام

عمرم بود گواه که خیری ندیده ام

گل های آبله کف پایم شکوفه زد

از بس که روی خار مغیلان دویده ام

وقتی مرا به ناز و نوازش نیاز بود

از کعب تی طعم نوازش چشیده ام

از گلشن وجود در این فصل کودکی

غیر از گل بنفشه گلی را نچیدهام

ای گریه کنان مادر پهلو شکسته شما هر چقدر می خواهید اینجا گریه می کنید و ناله می زنید کسی هم با شما کاری نداره اما دل ها بسوزه برای کودکان ابا عبدالله (علیه السلام) هر گاه گریه می کردند و اشکی می ریختند؛ با نیزه به سرشان می کوفتند تا ساکت شوند. بیشتر از همه برای نازدانه سه ساله ای گریه کنید که وقتی بهانه بابا رو گرفت و گریه کرد برای ساکت کردنش سر بابایش را آوردند. لما امان از اون ساعتی که سر بابا را در آغوش دختر گذاشتند شاعر چه زیبا زبان حال این پدر و دختر رو به تصویر می کشه دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود

گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود

جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی

هیچ کس در گوشه ویران به یاد ما نبود

دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را

ایر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود

جان بابا هر کجا نام تو را بردم به لب

پاسخم جز کعب نی یا سیلی اعداء نبود

دخترم وقتی که زد دشمن تو را زینب چه گفت

عمه آیا در کنارت بود بابا یا نبود

جان بابا هم مرا هم عمه ام را می زدند

ذره أی رحم و مروت در دل آن ها نبود

دخترم وقتی عدو می زد تو را بر گو مگر

سید سجاد زین العابدین آنجا نبود

جان بابا بود اما دست هایش بسته بود

کس به جز زنجیر خونین یار آن مولا نبود

دخترم آن شب که تنها اوفتادی از نفس

مادرم زهرا مگر با تو در آن صحرا نبود

جان بابا من دویدم، زجر هم می زد مرا

آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود

دخترم من از فراز نی نگاهم بر تو بود

تو چرا چشمت به نوک نیزه ی اعداء نبود

جان بابا ابر سیلی دیده ام را بسته بود

ور به یک لحظه دل من غافل از بابا نبود

دستای کوچولوشو کشید به صورت بابا صدا زد یا ابتاه من ذا الذی خَضبک بدمانک (بابا) کی محاسن تو رو به خونت رنگین کرده؟ یا ابناه من ذاالذی قطع وریدیک (بابا) کی رگ هات رو بریده یا ابناء من ذا الذى أیتمنى على صغر سنی (بابا کی منو یتیم کرده بابا) (3)

یه وقت دیدند سر یک طرف، رقیه یک طرف فرمود:

دست عدو بزرگ تر از صورت من است

یک ضربه زد، تمام رخم را سیاه کرد

الا لعنة الله علی القوم الظالمین

منابع مرثیه و اشعار؛

بحار الانوار ج 44 ص 190،، میثم،، سوگنامه آل محمدبه نقل از معالی السبطین ج 2 ص 170

هدف از خلقت

بسم الله الرحمن الرحیم

وجود نازنین صدیقه طاهره (سلام الله علیها) که درشان و مقام و جایگاه رفیع او سخن گفتن سخت است و وارد شدن به دریای بی کران فضائل و مناقب او از حد و اندازه من خارج است قطب عالم امکان مهدی صاحب الزمان در حق او می فرماید؛ فی ابنه رسول الله لی اسوة حسنه:

شخصیت مادرم فاطمه زهرا برای من الگوی حسنه است.

زندگی زهرای مرضیه برای تمام بشریت در تمام مراحل و سطوح زندگی بهترین الگوست.

می خواهیم در این چند جلسه که خدمت شما هستیم یک بعد از شخصیت بانوی دو عالم فاطمه زهرا رو مطرح کنیم و پیرامون اون صحبت کنیم

یک بعد مهم زندگی و شخصیت هر فردی دغدغه های اوست هر چقد دغدغه ها و نگرانی های او بزرگ تر و نورانی تر و مقدس تر باشد شخصیت او بزرگ تر و تورانی تر و مقدس تر است و هر اندازه که دغدهای او کوچک تر و مادی تر باشد شخصیت او کوچک تر

و مادی تر است لذا ما می خواهیم از این بعد به شخصیت و زندگی حضرت نگاه کنیم ببینیم جنس دغدغه های حضرت با دغدغه های ما چقد بهم نزدیک است.

برای پی به بردن به این نگرانی ها و دغدغه ها یکی از راه ها توجه و دقت به فرمایشات حضرت است با توجه به سخنان بی بی می شود به آنها پی برد

یکی از سخنرانی های حضرت که انصافاً مطالعه آن انسان رو متحیر می کند و در عصر ما موجب هدایت عده زیادی از بزرگان از جمله

علمای اهل سنت شده است خطبه فدکیه حضرت است.

یکی از دغدغه های حضرت که در خطبه فدکیه به آن اشاره کرده اند بحث توجه به هدف از خلقت و توجه به این نکته است که خداوند با چه هدفی این عالم را خلق کرده است. حضرت این نکته را متذکر می شوند و نگران این هستند که مردم از توجه به هدف از خلقت غافل شده اند

وقتی نگاه عمیق به این مسئله می کنیم می بینیم همین عدم توجه

و ندانستن هدف از خلقت است که زمینه ساز این مشکلات در جامعه آن روز مدینه شده است و متاسفانه در جامعه امروز ماهم این مشکل وجود دارد و واقعاً مردم جامعه ما از این نکته غافل هستند و توجهی ندارند لذا خیلی از مشکلات گریبان ما را گرفته است.

انسان تا زمانی که توجه به مقصد دنیا و هدف از خلقت نداشته باشد طبیعتاً حرکتی که ندارد هیچ بلکه در خلاف مسیر هم حرکت می کند لذا این بحث از اهمیت ویژهای برخوردار است.

در فرازی از این خطبه حضرت می فرمایند:

کونها بقدرته و ذراها بمشیته من غیر حاجه منه إلى تکوین ها و لا فائدة له فی تصویرها الا تثبیتا لحکمته و تنبیها علی طاعته و اظهارا لقدرته و تعبدا لبریته و اعزازا لدعوته

همه پدیده ها را به قدرت خویش بوجود آورد و با خواست خویش خلق کرد و روی زمین پراکنده نمود بی هیچ نیازی در پدید آوردن ا و بدون مد نظر داشتن فایده ای از شکل دادن آنها مگر اثبات و تحقق دادن به حکمت خویش اگاهی دادن به طاعت خود و اشکار ساختن قدرت خود و به پرستش خواندن خلق و عزیز و ارجمند ساختن فراخوانی خویش

خداوند از سر نیاز این عالم را خلق نکرده است یا به هدف سود و منفعت این کار را نکرده است بلکه فقط و فقط برای انسان خلق که است که در روایت قدسی خداوند فرمود: خلقت الاشیاء

لأجلك و خلقتك لأجلى

تمام این عالم را برای توی انسان خلق کردم و تو رأی برای خودم این عالم رو خدا برای من و شما خلق کرده یکی از سوالاتی که امروزه در بین جوانان بیشتر مطرح است آینه که حاج آقا خدا چرا برا چی مارو خلق کرد و آورد تو این دنیا این دنیایی که همه اش مکافات و بدبختیه شما می گید خدا تو قرآن فرموده وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون خدا مارو برا بندگی و عبادت خلق کرده آخه مگه خدا به عبادت ما نیازی داره اصلاً حاج آقا خدا از ما اجازه گرفت آورد تو این دنیا خوب من نمی خواستم اصلاً دنیا بیام که بخوام این همه سختی رو تحمل کنم که آیا حالا بعداً به بهشت برم یا نه.

من در ضمن یک مثال جواب رو عرض می کنم خدمتتون شما الان از در این حسینیه که رفتید بیرون به آدی میلاد میزنه روشونه شما و شما رو در آغوش می گیره و بعد از سلام و احوال پرسی به چک یک میلیارد تومنی رو می زاره کفه دست شما و میگه این هدیه من به شماست شما سؤال می کنید خوب برا چی دلیلش چیه ایشون میگه دلیلش محبت و جود و بخشندگی منه من دوست دارم مالم رو به شما بیخشم شما می رسید خوب در مقابلش چی از من می خواید چه توقعی از من دارید میگه هیچی من نیازی به شما ندارم توقعی هم ندارم.

آیا شما این جا برمی گردید بگید نه خیر شما به چه حقی بدون

اجازه من دارید به من هدیه میدید آیا اعتراض می کنید؟؟؟؟؟ خوب خداوند هم دست زد روی شانه ما و ما رو از عدم به وجود آورد از حیات خودش به ما بخشید دلیلش هم محبت و رحمت و جود و کرم و بخشش اوست لذا وقتی از امام صادق سؤال کردند لم خلق الله الخلق حضرت فرمود این الله تبارک و تعالى لم یخلق خلقه عبنا و لم یتركهم صدى بل خلقهم لإظهار قدرته ولیكلفهم طاعته فیستوجبوا بذلك رضوانه و ما خلقهم لیجلب منهم منضة ولا لیدفع بهم مضرة بل خلقهم لینفعهم و یوصلهم إلى نعیم الأبد

گفتند از حضرت جعفر بن محمد (علیهما السلام) پرسیدم خداوند متعال برای چه مخلوقات را آفریدم

حضرت فرمودند: خداوند تبارک و تعالی مخلوقات را بیهوده نیافرید و آنها را بازیچه قرار نداد بلکه آفریدشان ته الفد اظهار قدرت کرده باشد.

مید آنها را به اطاعت خویش مکلف نموده تا بدین ترتیب مستحق رضوانش شوند

و خلفشان نکرد تا نقمی عائدش شده یا ضرری از خود دفع نماید بلکه ایجادشان نمود تا به آنها نفع رسانده و بدین وسیله به نعمت جاویدشان برساند

خدایا در مقابلش چی می خوای؟؟ هیچی من خدایی صمد هستم نیازی به کسی ندارم من بی نیاز مشق هستم در حدیثی خداوند می فرمایدهای بندگان من شما را نیافریدم تا بدین وسیله

از تنهایی و کمی در شسته و صاحب یاور و جماعت زیادی شوم و نه با شما انس گرفته تا به واسیله آن وحشت نکنم و نه به کمک شما عجز خود را ترمیم نمایم و نیز آفرینش شما نه به خاطر جلب منفعت یا دفع ضرر از خودم باشد و همین قدر بدانید که اگر تمام مخلوقات من در آسمان و زمین پشت به هم داده و اطاعت وعبادت مرا نموده و شب و روز بدون کوچک ترین سستی من را پرستش کنند به سلطنت و قدرتم چیزی افزوده نمی شود چه آن که ساحت ربویی من والاتر از آن بوده و از این نواقص مبرا است.

من نکردم خلق تا سودی کنم

. بلکه تا بر بندگان جودی کنم.

اینجا ممکنه سؤال بشه که پس این همه واجب و حرام و نماز و روزه و حج و خمس و چیه که خدا از ما خواسته؟؟؟؟ برگردیم به مثال خودمون اون آقایی که به ما چک رو داد وقتی داره میره می گه فلانی این سرمایه مال خودته اختیارش هم دست خودته هر کاری دوست داری باهاش بکن اما آگه خواستی این سرمایه ات رو به کار بزنی و چند برابرش کنی و ازش استفاده کنی فلان آقا شاگرد منه ازش مشورت بگیر کمکت می کنه آگه نخواستی هم خودت میدونی خدا هم به انسان ها فرمود این سرمایه حیات و عمری که بهتون دادم رو آگه خواستید ازش استفاده کنید انبیا شاگردان و تربیت شدگان من هستن برید سراغ اون ها

پس تمام اعمال عبادی و واجبات و محرمات همه برای ما وضع شدن نه سودی برا خدا دارم و نه برا انبیا

الان که این نکته روشن شد باید بگیم خوب پس هدف از خلقت چیست؟؟؟

هدف از خلقت خدایی شدن است یعنی اینکه ما در دنیا با اتصاف به صفات خدای تبارک و تعالی به خداوند برسیم که اگر این شد دیگر قدرت ما خدایی می شود ثروت ما خدایی می شود علم ما مانند علم خدا بی نهایت می شود حیات ما ابدی می شود لذا حضرت حسین بن علی (علیهما السلام) از جمع پارانشان بیرون آمده و خطاب به آنها فرمود: أیها الناس إن الله جل ذكره ما خلق العباد إلا لیعرفوه فإذا عرفوه عبدوه فإذا عیدوه استغنوا یعیادته عن عبادة من سواه.

ای مردم حق جل ذکره - بندگانش را نیافریده مگر برای آن که او را بشناسند و هنگامی که او را شناختند عبادتش می کنند و زمانی که او را عبادت کردند از پرستش غیر او بی نیاز می گردند

مردی آمد محضر امام صلاحق پرسید یا ابا عبد الله إنا خلقنا للعجب قال و ما نذاك الله أنت قال خلقنا للفناء فقال مه یا این آخ خلقنا للبقاء و كیف تقنی جنة لا تبید و تار لا تحمد و لكن قل إنما نتحرك من دار إلى دار

ای ابا عبد الله آیا ما برای خود بینی آفریده شده ایم؟

حضرت فرمودند خودبینی چیست؟ برای خدا بینی تو آفریده

شده ای عرض کرد برای فناء و نابودی خلق شده ایم؟

حضرت فرمودند: ساکت باش برادر زاده ما برای بقاء آفریده شده ایم نه قنام و چگونه فاتی می شود بهشتی که زوال نداشته و دوزخی که خاموش نمی شود پس بگو: ما از خانه ای به خانه دیگر منتقل می شویم در روایت دیگری ابی بصیر نقل کرده که راجع به فرموده حق تعالى هو ما خلقت الجن والإنس إلا لیعبدون» از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: حضرت فرمودند مقصود اینست که حق تعالی جن و انس را آفرید تا ایشان را به عبادت امر فرماید

سپس ابو بصیر می گوید و نیز از آن جناب راجع به معنای كلام حق عز و جل هو لا یزالون مختلفین إلا من رحم ربكنه سؤال کرده و عرضه داشتم برای چه خداوند ایشان را آفرید؟

حضرت فرمودند: خداوند آنها را آفرید تا عملی را که با انجامش مستوجب رحمتش می شوند بجا آورده و بدین ترتیب مشمول رحمت واسعه اش قرار گیرند.

با این توضیحات روشن می شود که آیاتی که هدف خلقت را غیر از خدایی شدن و افاضه رحمت خدا معرفی می کنند.

همه اهداف

هستند ماند آیه 7 سوره هود که می فرماید: وهو الذی خلق السماوات والأرض فی ستة أیام وكان عرشه عَلَى الْمَاء لِیَبْلُوكُمْ أَیُّكُمْ احسن عملاً او کسی است که آسمان ها و زمین را در شش

هنگام آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید که هدف از خلقت را آزمایش معرفی می کند یا آیه 56ذاریات که میفرماید توما خلقت الجن والانس الا لیعبدون

که بندگی را هدف از خلقت معرفی می نماید این اهداف هم میانی هستند اما از آیه 118 و 119 سوره هود می توان چنین استفاده کرد. که هدف اصلی از آفرینش انسانها، افاضه رحمت الهی بوده است ولو شاء ریک لجَمَل النَّاس أمةً واحدةً ولا یزالون. مختلفین الا من رحم ربک ولذلکذخلقهم بنا برظاهر این آیه اساساً آفرینش انسان بهرمندی انسان ها از رحمت الهی بوده است.

خداوند ما را برای جهنم خلق نکرده است ما رأ برای سوزاندن و عذاب کردن خلق نکرده است برای لذت بردن از رسیدن به متصف شدن به صفات الهی خود را از او ودر یک جمله خدایی شدن آفریده است لذا جهنم را هم از روی لطف و رحمتش خلق کرده است چرا که رحمت بی نهایت او اقتضا دارد که برای بندگانی که از مسیر خارج شده اند و صفات انسانی خود را از بین: برده و به سمت حیوانیت رفته اند هم فرصتی قرار بدهد لذا جهنم درمانگاه و بیمارستانی است برای درمان این مریضی ها البته باز خداوند تمام تلاثه بهانه رأی رو انجام داده که ما همین نیا برگردیم و اصلاح کنیم چون در این دنیا خیلی راحت تر از برزخ است لذا خداوند بخشش و اصلاح ما تو دنیا آورده است شب جمعه بیا ببخشمت سحر بیا توبه کنن ببخشمت شب قدر رو قرار داده برا من و شماو

وجود مقدسه ی زهرای مرضیه رو قرار داده برا من و شما سیدالشهدا حسین ابن علی رو قرار داده برا من و شما که با یک قطره اشک می تونیم کل گذشته خرایمون رو اصلاح کنیم وجود رسول رحمه للعالمین رو قرار داده برا من و شما یده وجودة

روایت بسیار زیبابی است می فرماید لما انزل الله تَعَالَى فَاصْدَعْ بِما تُؤمر وأعرض عَنِ الْمُشْرِكِینَ قَامَ رَسُولُ اللهِ - إِلى رَسُولُ اللهِ رَابِ العالَمینَ فَرامَقَهُ النَّاس بأبصارِهِمْ قالها ثَمَاناً ثم انطلق حتى أتى جهل قبحه الله بحجرٍ فَشح بین انیه ثم نادى قاما بأعلى صوته یا أَیُّهَا الناس إلى رسول الله ثلانَا فَرَضْقَهُ النَّاسِ بِأبصارهم و فی أیام التوسیم یا أیها! وتبعه المشركین بالحجارة فهرب حتى أَتَى الْجَبَل فَاستَند إِلَى مَوضع

زمانی که خداوند دستور تبلیغ عمومی و علنی رو داد به رسولش پیامبر آمد بالای کوه صفا ایستاد و صدا ایها الناس انی رسول الله همه مردم متوجه حضرت شدند و محله کردند سه بار حضرت این ندا رو تکرار کردند بعد آمدند پایین و رفتند رو کوه مروه و با صدای بلند همین جمله رو تکرار کردند اینجا دارد که ابوجهل ملعون باسنگ زد به پیشانی مبارک رسول خدلم له و هبط علیه إسماعیل حارس السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَقَالَ السّلام علیك یا رسول الله قد أمرنی ربی أن أطیعك فَتَامُرنی أن أنثرَ عَلَیْهِمُ النَّجوم. و اقبل ملك الشَّمْسِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا رَسُول الله أتأمرنی أن أخذ علیهم الشمس وجمعها على رمومِهِم فتحرقهم و أقبل

ملك الأَرْضِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا رَسُولَ الله إن الله عز وجل قد أمرنى ان اطیعك افتامُرنِی أَنْ أَمْرَ الْأَرْضَ فَتَعَهُمْ فِی بَطْنِهَا فاخرقهم و كَمَا هُمْ عَلَى ظهرها و أَقْبَلَ مَلَكَ الْجِبَالِ فَقَالَ السلام علیك یا رسول الله إن الله قد أمرنی أن الملك اقتامونی أن أمر الجمال فتنقلب - علیهم فتحطم ام و اقبل ملك البحار فقال السلام علیک یا رسول الله قد أمرنی ربى أن أطیعك التامرنی أن أمر البحار فتفرقهُمْ فَقَالَ: رسول الله من قَدْ امرتُم بِطَاعَتِی قَالُوا نعم فرفع رأیهُ إِلَى السَّمَاءِ وَنَادَى أَنَّى لَمَ أُبْعَتْ عَنَایَا إِنَّمَا بین رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ ) و قومی فَإِنَّهُمْ لَا یعلمون

گریز و ورود به روضه

حمد و ثنا

بسم الله الرحمن الرحیم

دغدغه ها و نگرانی های حضرت صدیقه طاهره را بحث می کردیم با توجه به خطبه فدکیه بی بی یکی از فرازهایی که حضرت در این خطبه اشاره می کنند بحث توجه و دیدن زیبایی های خداوند و درک صحیح از نعمت های اوست حضرت می فرمایند الْحَمْدُ للهِ عَلَى مَا أَنْعَمْ وَ لَهُ الشكرُ عَلَى مَا أَلَهُم وَالنَّنَاءُ بِمَا قَدَم

در قسمت اول این جمله بحث حمد و ستایش پروردگار را مطرح می کنند و در جمله دوم بحث شکر و در حمله سوم

بحث ثنای اجمالاً فرقی که می توان بین این سه گذاشت این است که ثناء مفهوم عام تری از همه این هاست. در عربی برای هر مدح و ستایشی می توان ثناء را به کار برده خواه ممدوح عاقل باشد یا عاقل نباشد و خواه حیات داشته باشد یا حماد باشد و نیز خواه برای کار اختیاری باشد یا - غیر اختیاری برای همه این ها می توان از تعبیر ثناء استفاده کرد؛ اما حمد در چایی گفته می شود که کاری خوب از فاعلی حمد است؛ یعنی ثنایی است مختار صادر شود خواه آن کار سودی به حال حمد کننده داشته باشد یا نداشته باشد ولی شکر اخص از برای کسی که کار خوبی انجام بدهد و نتیجه آن کار خوب عاید ستایشگر شود، بکار می رود.

نکته دیگر ترتیب قرار گرفتن سه واژه حمد شکر و ثناست. چرا اول حمد بعد شکر و بعد ثنا بکار رفته است؟ شاید چون در مقام ستایش خداست و خدا موجودی است که عین حیات و علم است و اعلی مراتب حیات و قدرت و علم و اختیار را دارد، طبعاً آدم باید او کند خدا کار غیر اختیاری ندارد همه آثار خوبی که از خدا ناشی می شود در اختیار اوست و چیزی چیری از خدا صادر نمی شود. پس واژه حمد، واژه ای مناسب برای ستایش خداست خداوند هم در قرآن، کلام خود را با حمد را به خاطر کارهای خوب و اختیاری اش ستایش که شروع کرده است در جمله دوم می خواهد خدا را بر بخششی ستایش کند که عاید خود

شناکننده است و یک عطیه اختصاصی است در چنین چایی واژه شکر مناسب است. سپس بعد از حمد الهی و شکر پر نعمت های اختصاصی می خواهد این ستایش را تعمیم دهد. ذكر عام بعد خاص؛ لذا تعبیر ثناء را به کار می برد

امشب راجع به در برابر نعمت ها صحبت می کنیم

نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که می فرماید الحَمْدُ للهِ عَلَى مَا أَنْعَم

حمد بی علت خدا را لایق است علت و معلول بر وی عاشق است هر زمان خود را به نقشی وانمود

آن خداوندی که در عرض وجود

جمله ذرات جهان مرآت اوست اندر هر چه بینی مصحف آیات اوست

جمله عالم عابد و معبود اوست ان هرچه بینی ساجد و مسجود اوست

جمله موجودات بی کام و زبان

حمد او گویند پنهان و نهان

کارهای که خدای متعال انجام می دهد همه برای بندگان نعمت است؛ پس وقتی کسی خدا را حمد می کند انگیزه او برای حمایر توجه به نعمت های خداست اما نیست چیست؟ انعام یعنی اعطای نعمت اصل ریشه نیست (ن) (علیه السلام) (م) به معنای نرمی و ملایمت

است. كلمه لموسه هم از همین ریشه است. وقتی می خواهند پارچه ای که نرم است یا برگ گلی که نرم است را توصیف کنند. از این واژه استفاده می کنند علت نام گذاری نیست ها به نعمت این است که نعمت برای دریافت کننده، آن مناسب و مفید است و با وجود او ملامت دارد اگر چیزی باشد که به حال او ضرر داشته باشد به آن نعمت نمی گوییم اگر بخواهیم این معنای لغوی را با اصطلاح اهل معقول تطبیق دهیم باید بگوییم: قسمت چیزی است که در جهت کمال شیء واقع می شود هم خود کمال برای یک موجود نعمت 1 آنچه موجب کمال او می شود: اما اگر موجب شرر و نقص با موجب از بین رفتن آن شود دیگر برای او نعمت نخواهد بود. در یک تحلیل دقیق عقلی می توان گفت: وقتی کمالات وجود و حیات و زندگی در این دنیا مانند علم و ثروت و قدرت برای ما مطلوبة است خود وجود به طریق اولی مطلوب است؛ از این روست که می بینیم هر موجود زنده ای سعی می کند تا آن هایی که می تواند حیات نی خود را حفظ کند و زنده بماند؛ حتی حشرات هم تا آن جایی که ممکن است حرکتی می کنند بلکه یک لحظه بیشتر زنده مانند این جالت به خاطر این است که حیات مطلوب ترین چیزهاست پس همان طور که کمالات وجود برای انسان معلوم و نعمت است اسل و جود هم برای انسان نعمت است.

وقتی كمالاتی مانند عمر طولانی تر قدرت بیشتر علم بیشتر و -

نعمت است خود حیات من نعمت نیست؟ هسته بلکه بزرگ ترین؟ نعمت است. خدا به هر چیز که وجود و حیات دادم این بزرگ ترین نعمتی است که به او داده است. این که خدا من را ایجاد کرده و من هست شدم پیش از همه چیز حمد و ستایش می طلبد؛ چون همه آنچه داریم فرع این وجود است آن ها مطلوبند چون این را کامل می کنند خود این که لحظه به لحظه خدا به ما حیات می دهد نعمت است اگر یک لحظه این نیست را قطع کند هیچ چیز نخواهد بود همه این ها نیست هایی است که خدای متعال دائماً دارد به ما افاضه می فرماید وقتی توجه پیدا کنیم که خدا چنین چیزهایی در اختیار گذاشته ان وقت باید گفت الْحَمدُ للهِ عَلى ما أنعم (وجودمان، شورمان، سلامتمان و)

حالا سؤال این است که چه چیزهایی واقعاً نعمت است زیبایی است تا در برابر آن حمد کنیم

در برخی استعمالاته نعمت گلهی به گونه دیگری استعمال می شود در یک، اطلاق خوادتی که در عالم اتفاق می افتد و با ما ارتباس می کند به دو دسته تقسیم می شود نعمت و بلا آنچه ما به حسب درک و فهم خودمان در ابتدا از آن خوشمان می آید و از آن لذت می بریم نعمت شمرده می شود و آن چه این گونه نیست مانند بیماری ها سختی ها، اهانت ها و - را نعمت نمی دانیم بلکه بلا می دانیم. اما در ز یک بینش توحیدی که قرآن به ما تعلیم می دهد که حضرت هم تندغه آن را دارند مطلب بسیار دقیق تری به دست

می آید و آن این است که خیلی چیزهایی که قدم از آن خوشش می آید و آنها را نعمت می داند اینها اسباب امتحان او می شود؛ ولی او در امتحان مردود می شود و سقوط می کند؛ مثلاً انسان از پولدار بودن خیلی خوشش می آید اما آیا ثروتی که موجب پخل ورزیدن و ترک حقوق واجب شود باز هم نیمت است؟ وقتی موجب بدبختی انسان در دنیا و آخرت شود گرچه انسان از آن لذت می برد آیا باز نعمت است؟ از طرف دیگر انسان از برخی چیزها خوشش نمی آید مانند بیماری تهی دستی گرفتاری و؛ اما اگر همه این ها موجب شد که هم در دنیا پیشرفت کند و آب دیده شود و هم در آخرت توایهای کلانی برد آیا این سختی ها که به حسب ظاهر بلا بود واقعاً بلاست یا نعمت است؟

برخی گفته اند هر چه را که انسان برای رسیدن به قرب خدا استفاده کند نعمت حقیقی است و این چیزهایی با این که لذت بخش است. چه بسا انسان خدا را هم مرتب شکر کند که این ها را به او داده اما سرانجام باعث عذاب آخرت شود نعمت نخواهد بود.

یعنی سراغ آن ها را می گیریم چون خودشان را دوست داریم در مقابل، بسیاری از در این دنیا برخی از چیزها خودشان. هم هست اما هدف اصلی ما خود آنها نیست؛ بلکه وسیله ای است برای امری بالابر، مثلاً هدف بیماری که داره می خورد به دست آوردن سلامتی است. این تلاش ها برای وی مطلوبیت ذاتی ندارد بلکه معاونیت دارد چون در نتیجه چیزها مسلمونند و چه با لذتبخش

هم هستند. سلامتی است همه انسان ها یک سری امور را مطلوب ذاتی خودشان قرار می دهند و آنها برای او سلامتی می آورد مطلوب ذاتی، سلامتی است. همه انسان ها یک سری امور مطلوب ذاتی خودشان قرار می دهند و آنها ین واژه ت است.

آمده و در مسجد

برایشان اصل می شود کفار همین لذت های دنیا برایشان مطلوب بالذات است. اصلاً زندگی می کنند که لذت ببرند و چیز دیگری نمی خواهند؟ اما لذت دنیا برای مؤمن مطلوب بالذات نیست؛ چون می داند سرتا سر این دنیا مقدمه و سفر است؛ مقصد جای دیگری. است. اگر مؤمن به مقتضای ایمانش عمل کند به هیچ چیز دنیا به عنوان مطلوب بالذات نگاه نمی کند این دغدغه حضرت زهراست لنا دارن خطبه می خوانند که همه چیز را برای آن نتیجه ابدی بخواهید مطلوب مؤمن سعادت ابدی است. این امور. زودگذر برای او همه جنبه وسیله ای دارد. پس این جا دو گونه نعمت پیدا می کنیم؛ نعمت بالذات و نعمت بالتبع. یعنی نعمت حقیقی با برای مؤمن رسیدن به آن کمال نهایی است و بقیه نعمت بالتبع یا بالمرض است. این یک تحلیل که شاهد قرآنی آن در سوره حمد است. همه؛ ما حداقل روزی ده مرتبه سوره حمد را می خوانیم و می گوییم»: اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیم به صراط الذین انعمت علیهم

خدایا به ما راه راست را نشان بده؛ راه کسانی که به آنها نعمت دادی آیا ما در نماز از خدا راه سرمایه داران آمریکایی را می خواهیم؟ متأسفانه بعضی از شخصیت های شاخص به این آیه استدلال کردند و گفتند: هیله جمع ثروت خوب است؛ ثروت نعمت خداست و ما در نماز هم می خوانیم راه کسانی که به آنها نعمت دادی به ما بیاموز یعنی به ما یاد بده چگونه ثروت به دست آوریم. البته ثروت حلال» در حالی که خود قرآن انعمت علیهم را معرفی کرده است؛ می فرماید: و مَن یُطع الله والرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصَّدِّیقین والشهداء والصالحین؟؟؛ چهار دسته اند که که خدا به آنها نعمت و انبیاء، صدیقین، شهداء، صالحین در نماز که می گویم: صراط الذین انعمت علیهم؛ یعنی راه این ها را به ما نشان بدهد به راه پولدارها را نه راه سرمایه داران غربی را نه راه ستمگران را آنها که راه عذاب و بدبختی است

کسانی که آنها را این تهمتی که ما در نماز تقاضا می کنیم آن نعمت نهایی و آن مطلوب بالذاتی است که مؤمن می خواهد به مقصد نهایی رمیاندی و خود قرآن آنها را چهار دسته می داند بعد میفرماید کسانی هستند که به آنها ملحق می شوند و شرط ملحق شدن به آنها اطاعت خدا و پیغمبر است. آن مقام برای آن چهار دسته است و ما اگر خدا توفیق بدهد و همت کنیم همت های مضاعف و اطاعت خدا و پیغمبر نماییم آن وقت لیاقت معیت با آنها را پیدا

خواهیم کرد. پس نعمت آن چیزی است که خدا به پیغمبران داده است و به مابقی مجاز نعمت گفته می شود از این دیدگاه نعمته آن چیزی است که انسان را به مقصد نهایی برساند. اگر چیزی انسان را به آن جا ترساند خنثی است و ارزشی ندارد و اگر مانع رسیدن به آن کمال شود اگرچه برای انسان لذت بخش باشد نقمت است. روایات از چیزی که انسان را به آن مقصد نهایی می رساند به «ولایت» تعبیر شده است؛ ثم نستان یَوْمَئِذٍ عَنِ النعیم در روایت نعمت حقیقی است. تحلیل دیگر این است که باید فضای استعمال لفظ را در نظر گرفت. در اطلاق دیگری مسلماً همه آنچه خدا به ما عطا کرده نعمت است؛ هوایی که تنفس می کنیم، قدرت چشم بر لمده که مقصود از تمیم ولایت اهل بیت علیهم السلام است؛ این ن هدف نهایی است؟ چه طور گفتیم نعمت آن. خداست. این جا هم طبق اصطلاح باید اسم همه عطایای خداوند را نعمتشانی بگذاریم؛ یعنی چیزی است که می توان از آن برای رسیدن به هم زدن و باز کردن و حتی حرف زدن همه این ها نعمت. پس کمال نهایی استفاده کرد. اگر ما درست استفاده کردیم می شود نعمت و اگر از آن سوم استفاده کردیم نعمتشانی خدا را به نقمت و به تبدیل كردیم؛ ألم تر إلى الذین بدلوا نعمة الله كفرًا وأحلوا قومهم دار البوار هر چه خدا به ما داده است برای این است. قرب او برسیم همه نعمت های خدایی استثنام ابزاری برای رسیدن به آن هدف نهایی

است؛ به آن جایی که نمی دانیم کجاست همین اندازه می دانیم که: فی مقعد صدق عند ملیك مقتدر آن جایی که همسر فرعون که از آن استفاده کنیم تا به تکامل برسیم درخواست کرد و گفت: رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه می خواهم خانه ام پهلوی تو باشد همه آنچه در دنیا در اختیار ما قرار می گیرد برای این است که از آنها استفاده کنیم تا به آنجا برسیم، پس یک نعمت بالذات داریم و یک نمسیت بالعرض نعمت بالذات همان است که مخصوص اولیای خداست؛ و آن چیزی است که ما را کمال نهایی می رساند و نعمت های بالعرض چیزهایی است که می تواند مقدمه برای کمال واقع شود از منظری دیگر ما یک نعمت و شانی داریم و یک نعمت فعلی نعمتشانی چیزی است که می توان از آن برای رسیدن به کمال استفاده کرد؛ ولی گاهی ما از آن موطستفاده می کنیم اما اگر از نعمتشانی درست استفاده کنیم و آن را در راه اطاعت خدا به کار ببریم ما هم مصداق این آیه شریف می شود که می فرماید:

ومَن یُطع الله والرسول فاولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِم.

جعلنا الله و ایاکم من اهل هذه الایه الشریفه

بلاغات النساء ص 72

بحارالانوار ج 92 ص 220

یاسین 28

نساء 96

تکاثر 8

بحارالانوار ج 10 ص 902

ابراهیم 82

قمر 55

تحریم 11

کم رنگ شدن قرآن

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

لا حول ولا قوة إِلَّا بِالله العلى العظیم الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام على سیدنا ونبینا أبی القاسم مصطفى محمد صلى الله. علیه و على أهل بیته الطیبین الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و لعن على أعدائهم اعداء الله اجمعین قال الله تبارک و تعالی ان هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِى للتی هی أقوم ویبشر المؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرًا كبیرًا (1)قطعاً این قرآن به آیینی که خود پایدارتر است راه می نماید و به آن مؤمنانی که کارهای شایسته می کنند. دهد که پاداشی بزرگ برایشان خواهد بود (آیه 9 سوره اسراء)

ایجاد انگیزه

1. داستان

1) مزمل، 4٫.

نقل می کنند ناپلئون مدت ها در این فکر بود که چطور می شود بر کشورهای اسلامی تسلط یافت و مسلمانان را تحت سیطره فرانسه درآورد. برای یافتن راز این کار با یک مترجم عرب زبان به مصر رفت تا تحقیقاتی انجام دهد اول با مترجمش به یکی از کتاب خانه های معروف. رفت به مترجمش: گفت یکی از مهم ترین کتاب های این ها را برایم بخوان

مترجم قرآن را برداشت و باز کرد و این آیه را خواند: إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست هدایت می کند. (اسراء)

ناپلئون سخت به فکر فرو رفت و از کتابخانه أمد. بیرون

فردا دو مرتبه به کتابخانه بازگشت و از مترجم خواست از همان کتاب برایش بخواند.

مترجم قرآن را باز کرد و آیاتی چند از آنرا تلاوت نمود.

روز سوم هم به کتابخانه آمده و مترجم چند آیه از قرآن را برایش خواند ناپلئون پرسید: این کتاب چه جایگاهی در بین مسلمانان دارد و چقدر به آن اهمیت می دهند؟

مترجم جواب داد مسلمانان معتقدند که این قرآن است و از آسمان به پیامبر آن ها نازل گردیده و تا قیامت کتاب هدایت آنان است. ناپلئون حیرت زده جملاتی را گفت که تا امروز برسر زبان هاست. او گفت:

من از این کتاب استفاده کردم و اینطور احساس نمودم که اگر

مسلمین از دستورات جامع این کتاب استفاده کنند دلت نخواهند دید و تا زمانی که این قرآن در بین مسلمین حکومت کند و در پرتو تعالیم و برنامه جامع آن زندگی نمایند تسلیم ما نخواهند شد، مگر ما بین انها و قرآن جدایی بیفکنیم همای سعادت، ج 1، ص07.

2. تبیین ضرورت مطلب

با اینکه قرآن کریم برای تمام ابعاد زندگی برنامه دارد ولی با کمال تأسف باید اذعان داشت که مسلمانان در گذشته و حال قرآن را رها کرده و به کتاب های دیگر روی آورده اند جوامع اسلامی امروزه در بسیاری از زمینه ها از کشورهای غربی الگو برداری می کنند، در حالی که نسخه های کشورهای غربی به این دلیل که به وسیلۀ انسان تدوین شده خالی از اشکال نیست ولی آنچه قرآن ارائه می دهد به دلیل اینکه از جانب خداوند خالق و حکیم است در بردارنده سعادت و خوشبختی جوامع است. به عنوان نمونه در علوم تجربی مانند. پزشکی و در علوم انسانی مانند روانشناسی و فلسفه .... بیشتر به کتب دانشمندان غرب بها داده می شود و این در حالی است که توجه به آیات قرآن می تواند مسلمانان را در تمام علوم و دانش ها پیشتاز جوامع قرار دهد.

متن اصلی سخنرانی

شاید بعضی ها بگویند که ما به قرآن بی توجهی نمی کنیم. این کلام از جهتی درست است و از جهتی اشتباه چون مراتب توجه به قرآن عبارت است از

الف) نگهداری قرآن در خانه ب نگاه کردن به آیات قرآن؟ جا گوش فرادادن به تلاوت قرآن

د) تلاوت قرآن ها تدبر و تفکر در قرآن

و عمل به قرآن

عمده مردم در چهار مرحله قول ظاهراً با قرآن حشر و نشر دارند ولی در دو سطح و مرتبه آخره با قرآن غریبه هستند اما در میان خیل کثیر این اخبار وارده روایتی از نبی مکرم اسلام دیده می شود که جای تأمل درد توب قال القرآن و القرآن یلعنه (مستدرک الوسائل، ج 3 ص 239) ای بسا تلاوت کننده قرآنی که قرآن او را لعنت می کند با این حساب معلوم می شود که توجه به قرآن اگر به سطح تنبر و تأمل منجر نشود موجبات دوری از رحمت خدا را پدید می آورد کار به جایی می رسد که رسول خاتم با آن همه مهربانی و رحمتی که از او سراغ داریم روز قیامت به شکایت و گله بر می خیزد که در آیه 30 سوره فرقان شکایت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از است اسلام در مورد مهجوریت، قرآن این گونه بیان شده است. وقال الرسول یرب إِن قَومِی اتَّخَذُوا هذا القرطن مهجوراً» با استفاده از کلمه «تخذوا میتوان گفته مقصود از مهجوریت ترک گفتن و وانهادن نیست؛ زیرا قوم رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم قرآن را ترک نگفته اند بلکه آن را در اختیار گرفته و به آن دست یافته اند؛ ولی مسأله این است که این در اختیار گرفتن به گونه ای است که

در اثر عدم درک صحیح و شناخت اصولی و عدم استفاده شایسته و بایسته قرآن عملاً مهجور و متروک مانده است؛ بنابراین، معنای «اتَّخَذُوا هذا القرآن مهجورا»؛ یعنی قرآن را به مهجوریت گرفتند. مهجور کردن قرآن؛ یعنی روی گردانی و دوری از آن در حالی که مهجور گرفتن قرآن یعنی پرداختن به قرآن ولی به گونه ای که اگر چه در ظاهر بوی توجه و استفاده به مشام می رسد اما حقیقت مطلب این است که از آن استفاده شایسته و بایسته به عمل نیامده و

قرآن، بیگانه و ترک شده است.

علل و عوامل مهجوریت قرآن البته مهجوریت قرآن علل و عیلملی دارد: 1- توجه بیش از حد به غیر قرآن

یکی از علت های غربت و مهجوریت قرآن کریم این است که به فرامین قرآن و دستورات آن بی توجه باشیم و در مقابل آن به گفته های دیگران ارزش و احترام بگذاریم مثل آن جا که حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مدینه خطبه می خواند و مردم را نسبت به سرسری گرفتن آیات، قرآن توبیخ می کند و به خاطر توجهات زیاد نسبت به غیر، قرآن آنها رو مورد عتاب قرار می دهد فالتفت فاطمة (سلام الله علیها) إلى النساء و قالت: معاشر المسلمین السرعة إلى قبل الباطل المفضیة على الفعل الفیح الخاسر، أفلا یتدبرون القرآن أم عَلَى قُلُوبِ أَعْمَالُهُمْ کلّاً بَلْ وَلَىٰ عَلَى قلوبكم ما أسأتُم مِن أعمالِكُمْ فَاخَذَ بِیكُم و ابصارِكُمْ وَ لَیْسَ ما تاولتُم....

آنگاه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) رو به مردم کرده و فرمود:

ای مسلمانان که برای شنیدن حرف های بیهوده شتابان بوده و کردار زشت را نادیده می گیرید آیا در قرآن نمی اندیشیده یا بردنها مهر زده شده است. نه چنین است بلکه اعمال زشتان بر دل هایتان تیرگی آورده و گوش ها و چشمانتان را فرا گرفته و بسیار به آیات قرآن را تأویل کرده و بد راهی را به او نشان داده و با بدچیزی معاوضه نمودید...

متأسفانه برخی از مردم ما حقیقتاً مسرعه الى قبل الباطل" هستند حاضرند به هر کلام درست و باطلی گوش کنند ولی حاضر امروز نیستند با قرآن انس بگیرند با فناوری های روز خوب سر و کار دارند ولی از آنچه به خیر و صلاح آنهاست غافلند. این جور نیست. که حضرت زهرا (سلام الله علیها) این حرف ها را به مردم زمان خود زده باشد و بس! بلکه هر کسی که امروز قرآن را به دست فراموشی

بسپارد و دل به هر حرف باطلی دهد؛ قلب دختر پیغمبر را شکسته؟

این از نگرانی های مهم حضرت (سلام الله علیها) است که مردم در قرآن تدیر نمی کنند ما حاضریم در هر کلام سطح پائینی غور کنیم و آن را به بوته تعقل و تدبر بنشانیم اما حاضر نیستیم به کلام وحی دقیق شویم. شاید این هم نشأت گرفته از یک تصور باطل است که قرآن و سایر کتبه مگر چه فرقی با هم دارند؟؟ که البته پیامبر عظیم الشان اسلام در بیانی خط بطلان بر این تصور می کشند و می فرمایند

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): أصدق القول وابلغ الموعظة وأحسن القصص كتاب الله. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 204)

راست ترین سخن رساترین پند و بهترین داستان کتاب خداست

تصور این نکته که قرآن را نمی شود فهمید شاید هم به این خاطر قرآن از کانون توجهات حتی برخی از مذهبی ها خارج شده که قرآن را چون نمی شود فهمید؛ پس قرآن را باید کنار گذاشت.

اصلاً مگر ممکن است خدای حکیم کتابی را برای هدایت بشر نازل کند ولی برای فهم آن مردم به مشقت بیفتند نازل کردن قرآن یعنی اینکه قرآن را به حد فکر فهم مردم آوردن انا معاشر الانبیا أن نكلم الناس على قدر عقولهما پیغمبران هم از خدا یاد گرفته اند که حرف های خود را با مردم به سطح فهم آنان بگویند وَاعْلَمُوا أَنَّ القُرآنَ هُو التاسع الذى لا یُمس، والهادى الذى لا یُضل، والمحدث الذی لا یكلب وما جالس هذَا القُرآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنهُ بزیادة أو نقصان زیادةٍ فِی هُدًى أَو نقصان مِن عَمَى.

آگاه باشید! همانا این قرآن پند دهنده ای است که نمی فریبد و هدایت کننده ای است که گمراه نمی سازد و سخنگویی است که هرگز دروغ نمی گوید کسی با قرآن همنشین نشد مگر آن که بر او افزود یا از او کاست در هدایت او افزود و از کور دلی و گمراهی اش كاست (نهج البلاغه خطبه 671)

پس هر کس با قرآن مجالست بکند؛ نفعی به او خواهد رسید

نچشیدن طعم و مره: ایمان

خدایی نکرده علت این که قرآن به کام ما شیرین نمی آید شاید به خاطر این است که دشتقه ایمانی ما مختل شده است..... علت اینکه ما طعم ایمان را نمی توانیم بچشیم؛ همان است که مولای متقیان امیرمومنان علی (علیه السلام) فرموده اند: یجد عبد طعم الایمان حتى یترك الكذب هزلَهُ وَ جِلْمٌ منبع: تحف العقول، ص 612 هیچ بنده ای مزه ایمان را نمی چند تا دروغ را چه شوخی و چه جدی رها کند.

عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز نقشی عروس حضرت قرآن نقاب آن که براندازد

دیوان اشعار سانی

که از خورشید جز گرمی نیابد چشم نابینا که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا

وای به حال کسانی که با گناه ذائقه خودشان را به تباهی کشیده اند نماز قرآن روزه و سایر عبادات برایشان هیچ طعم و مزه ای نخواهد داشت. مناجات می کند اما با کسالت ها نماز می خواند ولی با إِن المنافقین یُخادِعُونَ الله وهو خادِعُهُمْ وَإِذا قاموا إِلَى الصَّلاة قامُوا كسالى یُرلون الناس ولا یذكرون الله إلا قلیلاً (241 سوره نساء منافقان می خواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را قریب می دهد و هنگامی که به نماز بر می خیزند، با کسالت برمی خیزند و در برابر مردم ریا می کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی نمایند

همیشه این نامه را به پله به باشید كه ما انسان ما در هر موقهای معمولاً این چندی را می بینیم که دوست داریم بیایم داران که می خونه مکه باید دار دیگه ای هم با دید؟

السلام علی (2) فرمود: با حمالة القرار اعملوا فإن العالم من عمل بما علم و وافق عمله جالسه و سیاون اقوام یحملون العام لا یجاوز ای کسانی که عالم به قرآن هستید به آن عمل کنید چین عالم قاسمی است که به آنچه می داند عمل می کند و عمل او مطابق ترامهم، یخالف سریرتهم هم در المثال 8 ص 292)

علم است

بیان آثار مثبت و منفی دوری و بی توجهی نسبت به اران

رنگ و بوی دینی و قرآنی گرفتن

فقیه خادمه حضرت زهرا (سلام الله علیها) که بیست سال تمام جز به وسیله آیات قرآن سخن نگفت. امام صادق (علیه السلام) به نقل از امیرمؤمنان درباره ی قصه فرمود رسول خدا برای دخترش فاطمه خادمی استخدام کرد که اسمان فضه توبیه بود و فاطمه (سلام الله علیها) کارهای خانه را بین خود و او تقسیم می کرد یکی از نویسندگان که به معرفی فقه و کمالات وی می پردازد می نویسد «آن چه که باعث شد نشه با آیات قرآن با مردم صحبت کند این بود که وقتی دید مردم روایات وارده در باب سفارشی اهل بیت و سایر حقایق دین پشت سر انداخته اند، تصمیم گرفت جز به آیات قرآن استشهاد نکند.

به این ترتیب با استشهاد به قرآن جلوی هر گونه اعتراض

حاکمان و حوامل آنان را گرفت و آزادانه به نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام هست

گمارد.

حفظ قرآن و استفاده به جا از آن از دیدگاه دیگر مبین آگاهی فضه به معارف قرآن و طبیعنا آراء و افکار اهل بیت و خصوصاً امیرمؤمنان مراجع به تفسیر و تأویل آیات قرآنی نیز هست چه وی پرورش یافته در خاندان پاکان بود و تمام اعمالش حکایت از تأثیرپذیری علمی و عملی از آنان داشت

عمل به قرآن و تجلی رفتار دینی

حجت الاسلام جواد مروی خاطرهای را نقل می کنند بر این اساس که مرحوم آیت الله سید محمد هادی میلانی (رحمة الله علیه) دچار بیماری میده شده بودند، پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند، جراح خالق پس از یک عمل سه ساعته زمانی که آن مرجع تقلید در حال به هوش آمدن بودند به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به خوش آمدن می گویند را برایش ترجمه کند

مرحوم آیت الله میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را فرانت می کردند پس از این مساله پروفسور براون گفت شهادتین را به من بیاموزید از این لحظه می خواهم مسلمان شوم و پیرو مکتب این روحانی، باشم وقتی دلیل این کار را پرسیدند.

پروفسور برتون گفت: تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می دهدیه در حالت به هوش آمدن بعد از عمل است و من دیدم این آمار تمام وجودش محو خدا بوده در آن لحظه به یاد استف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم دیدم او ترانه های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را ته کند. در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت درد کدام مکتب است و بعد از آن هم واسیت کرد وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند و اینچنین شد که مزار این پروفسور مسیحی مسلمان شده در خواجه ربیع محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده اند قرار دارد.

خب این نتیجه انس و الفت با مکتب اهلبیت و قرآن هستم.

اللایت قدسیه آمده که خداوند به موسی بن عمران فرمود: به فلان کس بگو تو را دچار چنان بلایی کرده ام که ما فوق آن نیست. عرضه داشت: خداوندا من او را بر بلایی ندیدم خطاب رسید لذت مناجاتم را از او گرفته ام!!

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

وانکه این کار ندانست در انکار بماند

حافظ

به چالش کشیدن نگرش های مخاطب

مخاطب حس می کند چون قرآن قداست دارد پس حتی باید همیشه دور از دسترس باشد البته به وقت تداعی نشود که خدایی نکرده مردم ما نسبت به قرآن بی حرمتی می کنند؛ نه اینگونه نیست مردم به حمد الله همیشه نسبت به قرآن جانب احترام را برگزیده اند اصلاً گاهی این فاصله ای که بین ما و قرآن ایجاد شده؛ ناشی از برخی قداست های واهی و دور از شأن قرآن است.

یله نباید به قرآن بی احترامی کرد؛ نباید قرآن را روی زمین گذاشت و اما نباید قرآن را چنان دور از دسترس قرار دهیم که به راحتی میل به قرائت آن پیدا نکنیم بالاترین نقطه از قفسه کتاب ها متعلق به قرآن است به جهت احترام درست اما این نباید عاملی برای جدائی ما و قرآن بشود.

لطیفه دزدی به خانهای رفت و هر چه را دید؛ برداشت تا اینکه توجهش به سینی طلائی جلب شد که در بالاترین نقطه خانه یعنی در طاقچه بالانی قرار دارد رفت بالا و سینی سنگین را برد است. تا قرآن را در سینی دید؛ آن را بوسید و روی طاقچه گذاشت و سینی طلا را برداشت و خطاب به قرآن گفت: "قربان تو بروم که همیشه مظلوم و غریبی

• هر چی که قراره قرآن و خدا به ما بگه رو اهلبیت (علیه السلام) برامون دارند می گن: رسول گرامی اسلام در این حدیث می فرماید

انی تارک فیکم الثقلین كتاب الله عزوجل و عترتی اهل بیتى،

ألا و هما الخلیفتان من بعدی و لن یفترقا حتى یردا على الحوض؛ من در میان شما دو وزنه وزین به یادگار می گذارم کتاب خدای عزوجل و عترتم آگاه باشید که این دو جانشینان پس از من هستند و هیچ گاه از هم جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر» بر من وارد

شوند. امالی شیخ صدوق، ص 261 اکمال الدین، ص 140.

برخی شعار «حسبنا کتاب الله» را سر دادند

برخی هم شعار حسبنا ما روى لنا من أهل البیت را سر دادند.

امام سجاد (علیه السلام) پیوند قرآن و ائمه را این گونه تبیین فرموده است

فالإمام یهدى الى القرآن والقرآن یهدى الى الامام امامت روشنگر علوم و رموز قرآن و قرآن بیانگر امامت

است.

غربی ها که قرآن ندارند این همه پیشرفت میکنند ما که قرآن داریم؛ پس کو پیشرفتمون؟؟؟

در فولکلور آلمان قصه ای هست که این چنین بیان می شود مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پیچ پیچ می کند، آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض، کند نزد قاضی برود و شکایت کند. اما

همین که وارد خانه شد تیرش را پیدا کرد زنش آن را جابه جا کرده بود مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر و گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند. پائلو کوئیلو

رفتار سازی

نسخه دهی

هر آیهای از قرآن رو که می خونیم لااقل به روز بهش عمل کنیم

ترجمه قرآن رو به هدف تأمل و تدبر بخونیم هر روز خودمون رو با به آیه قرآن متجلی بکنیم و در عرصه جامعه وارد بشیم

روضه

در دعای ندبه هر صبح جمعه عاشقای مهدی فاطمه (سلام الله علیها) صدا به ناله بلند می کنند که این الطالب بدم المقتول بكربلامه (1) اینکه منجی عالم بشریت رو به صفت خونخواه شهید کربلا می خوانیم به خاطر آینه که بارزترین نماد ظلم در کربلا اتفاق افتاده است.

اصلاً هرچی ظلم در عالم رخ میده به نوعی مرتبط هست به اتفاقات کربلا چه سال های قبل از کربلا و چه اتفاقات بعد از کربلا عاشورا مظهر خونخواهی و حق طلبی استداخه کربلا از اون روزی شروع شد که در حق علی (علیه السلام) ناسیاسی شد و مردم شکر نعمت ولایت را به جا نیاوردند اگر امت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با علی دست بیعت می داد؛ دیگه کسی در سقیفه بنی ساعده جمع نمی شد دیگه

دختر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بین در و دیوار قرار نمی گرفت هیهات اگر کربلا به پا می شد هیهات زینب کبری (سلام الله علیها) به اسیری می رفتمان شاء الله یوسف زهرا (علیه السلام) بیاد و انتقام سیلی مادر رو بگیره

تا کی به سوز و آه نشینم به راه تو بنشسته ام به راه توای معدن کرم دانم به یاد مادر خود آه می کشی در پیشگاه باپ غریبت علی زدند مهدی بیا به مادر پهلو شکسته گو کائن سان شکسته سینه و بازو و پهلویت

عالم فدای یک نظر گاه گاه تو تا لوفتد به چهرهی زردم نگاه تو کون و مکان فدای تو و سوزاه توان مادر شکس سته دل بی پناه تو مادر مگر چه بود به عالم گناه تو گشته کبود صورت بهتر از ماه تو

خیلی ها به عیادت بی بی اومدند ولی هرکی از خونه علی (علیه السلام) بیرون میومد می گفت دیگه امیدی به زنده موندن زهرا نیست» چقدر شدت فاجعه بالا بوده اما دیگه روزای آخر اجازه ی عیادت به کسی نمی دادند چرا؟ آخه دیگه توانی برای زهرا نمونده

حتى عباس عموی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواست زهرا رو ببینه کنیزای بیبی اجازه ندادن

عباس پیام داده به امیر المؤمنین (علیه السلام)، علی جان به دلم بد افتاده نکنه بعد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فراق زهرا (سلام الله علیها) داغدارمون که آگه می دونی زهرا ز دنیا میره اجازه بده مهاجرین و انصار رو خبر کنم برای دختر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تشییع جنازه عظیمی به پا کننده شاید عموی پیغمبر

خواسته از زبان علی (علیه السلام) حال زهرا (سلام الله علیها) رو بدونه که صحبت از تشییع جنازه کردم اما آقا پیغام داد «عمو جان! مردم رو خبر نکن مفاطمه وصیت هاشو کرده فرموده: یا علی حنطنی و غسلنی و گفتی بِاللیل وصل على وادفنی باللیل یعنى على جان شبانه غسلم بده نیمه شب گفتم کن دل شب بر بدنم نماز بخوان و دفنم کن (2) ((3) اما زهراجان وصیت کردی نیمه شب دفن یشی به خاطر اینکه بعضی ها در تشییع جنازهات شرکت نکنن چرا وصیت کردی شبانه علی غسلت بده؟! حتماً به خاطر دل غریب علی بوده، مبادا صورت کبودت رو، ببینه بازوی ورم کرده رو، پبینه سینه ی زخمی رو ببینه

منی که محور هستی خدا به دستم داد

می طهور ز خمخانه ی الستم داد على بت شكنم من که بعد از آن همه فتح

به یک شکستن پهلو، فلک شکستم دا

(1) دعای ندبه | (2) بیت الاحزان ص 25 (3) بحار الانوار ج 33 ص 210 (3) ژولیده نیشابوری

بنای خانواده در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

من اجازه می خوام بحثم را اینجوری خدمتتون تقدیم کنم که اگر آدم به قدری در عالم هستی دقت کنه متوجه میشه که همه ی

اشیاء و موجودات در این عالم پهناور و بزرگ دارای مسئولیت اند از مادیات گرفته تا مجردات همه یک سری وظایف و مسئولیت ها دارند، همه ی عالم هستی اینجوریه و اینجور نیست که موجودات در این عالم یله و رها باشند و به خودشون واگذار شده باشند. مثلاً زمین با سرعت و کیفیت خاصی به دور خورشید می چرخه خورشید بدنبال ستارهای به نام و گا به مقصد ناشناخته ای در حرکت است. همه ی موجودات در این عالم هستی وظایف و مسئولیت هایی دارند در عالم مجردات و عالم ملائکه هم اینجوریه مثلاً حضرت عزرائیل (علیه السلام) مأمور قبض روح هست حضرت میکائیل (علیه السلام) مسئول تقسیم ارزاق و رزق مخلوقات. هست و همچنین حضرت جبرائیل و دیگر ملائک الهی، پس در عالم هستی، همه ی موجودات در عالم هستی با هم مرتبط اند و یکسری وظایف و مسئولیت ها دارند. انسان هم به عنوان اشرف مخلوقات عالم هستی از این قاعده مستثنی نیست انسان هم یکسری مسئولیت ها و وظایف بر عهده اش است به ازای تک تک رابطه هایی که انسان در این عالم با غیر خودش برقرار کرده یکسری وظایف و مسئولیت ها به گردنش هست. که اگر خدای نکرده در قبال اونها کوتاهی هایی کرده باشه مورد بازخواست قرار می گیره یکدسته از افراد که ما نسبت به اون ها مسئولیت های مهم و سنگیتی داریم خانواده آدم هست ما در قبال تک تک اعضای خانواده مسئول هستیم و وظیفه داریم نگاه اسلام

به خانواده خیلی نگاه مقدمی هست موجود نازنین و ملکوتی پیغمبر فرمودند هیچ بنایی در اسلام با ارزشتر از بنای خانواده نیست خانواده ای که به تعبیر قرآن باید محل و مکان آرامش محبت مودت و مهربانی باشه متاسفانه از این فضا خارج بشه. متاسفانه یک فرهنگ شیطانی که بی حیایی و بی عفتی و بی غیرتی را داره تو این دنیا با جناب ترین ابزارها ترویج میده که همه شاهد و ناظریم و نوک تیز پیکان این فرهنگ شیطانی و طاغوتی خانه و خانواده هاست. این آماری که میگم

مال سال 92 هست متاسفانه تو مملکت ماء مملکت امام زمان (علیه السلام) در سال 93 میانگین روزانه 83 طلاق بوده، تازه اینا اون. مواردی هستند که به دادگاه مراجعه کرده اند یکدسته از طلاق ها طلاق های عاطفی اند که زن و شوهر زیر یه سقف دارن با هم زندگی می کنند اما هیچ تمایلی به همدیگه ندارن فقط می سوزن و می سازن این مسئله در سال 95 طبق سایت آمار و ارقام پیشرت شده که کمتر نشده (48) درصد افزایش متاسفانه این مساله به بحران تبدیل شده شما ببینید مقام معظم رهبری چقدر روی این مساله تاکید دارند و یکی از مطالبات جدی ایشون هست خیلی این مساله مهمه که در محیط خانه حرمت ها و حریم ها رعایت بشه کانون مهر و عطوفت مهربانی بشه یکی از نگرانی ها و دغدغه ها بانوی بزرگوار اسلام حضرت زهرا (سلام الله علیها) مهمین حفظ حریم ها و حرمت ها و باصفا بودن محیط خونه

بودم همتون پای روضه ها بحمدالله بزرگ شدید و شنیدید نمی دونم دقت کردید یا نه الفاطمه زهرا (سلام الله علیها) توی اون لحظات آخر صحبت هایی با امیر المومنین على ابن ابیطالب (علیه السلام) داشتند. خب آدم ها طبیعتاً توی اون لحظه های آخر از دغدغه هاشون میگن از نکات کلیدی و حساسشون، میگن از نگرانی هاشون میگن حضرت زهرا (سلام الله علیها) از امیر المومنین (علیه السلام) به سؤال پرسیدن که علی جان توی این مدتی که من همسرت بودم و در کنارت زندگی می کردم آیا تو از دست من راضی بودی؟؟ ببینید حضرت زهرا (سلام الله علیها) دغدغه و نگرانی دارم که آیا خریم ها و حرمت ها رو تونسته حفظ که یا نه برادران بزرگوار خواهران بزرگوار ما هممون باید این جوری باشیم نگران باشیم دغدغه داشته باشیم که آیا تونستیم از حریم خانواده محافظت کنیم؟ از، زنمون، شوهرمون بخصوص بچه هامون

پس همه مسئولیت داریم و باید خیلی توجه کنیم که پیغمبر اکرم صل الله در یه جمعی فرمودن ویل لاولاد آخر الزمان من أبائهم رأی بحال بچه های آخر الزمان از دست پدر و مادراشون اصحاب گفتند: آقا من آبائهم المشرکین از دست پدر و مادرهای مشرکشون نمبر فرمودن من آبائهم المسلمین از دست پدر و مادرهای مسلمانشان وای بحال بچه های آخر ایران از دست پدر و مادرهای مسلمانشون به فکر امور مادی بچه هاشون هستند به فکر سلامتی بچه هاشون هستند. به تعبیر من کیف و کفش و لباس و

کلاس زبان و کلاس کامپوتر و کلاس شنه به فکر این چیزا شون هستند که آگه پیغمبر فرمود: من بری هستم از این ها ان شا الله که هیچ کدوم ماها جز اون کسانی که پیغمبر اکرم این تعبیر را راجیشون کرده 2 تا سرفه کنند می برنشوند کتره شما به فکر دین بچه هاشون نیستند نیستیم ولی این نشون میده که پیغمبر اکرم خیلی نگران بود که پدر و مادرها در آخر الزمان نکنه مواظب دین بچه هاشون نباشن وقتی که تو سوره تحریم این آیه نازل شد که یا ایها الذین امنوا قوانفسکم و اهلیکم ناراه مؤمنین هم مواظب خودتون باشید و هممواظب خانواده هانون بهم مراقب خودتون باشید انفسكموهم مواظب امنون معلیكم نارا از آتیش جهنم وقتی این آیه نازل شد. جابر بن عبدالله انصاری اومد پیش پیغمبر و گفت یا رسول الله این که این آیه میگه مراقب خودتون باشید و نروید تو جهنم رو می فهمیم یعنی چه مواظب خودمون باشیم تریم جهنم خب واجبات را اگر انجام بدیم و محرامت الهی را ترک کنیم به جهنم نمی رویم اما اینکه آیه میگه مواظب باشید خانواده هاتون جهنم تون مواظب انها هم باشید یعنی چی؟ چیکار باید بکنیم؟

پیغمبر فرمودن 4 تا کار بکنید واسه حفظ خانواده هاتون توی اون هجمه های عظیم آخر الزمان چهار تا کار بکنید، اینا رو آدم یاد بگیره اینا رو آدم باید درس بگیرم شما ببینید تو پروتکل های صهیونیستی آمده که بچه ها را از خانه ها و خانواده ها بیرون بکشید

ما خودمون تربیتشون می کنیم بچه ای که اهل بیت و خانه نباشد بیش از اهل خانه و خانوده، بودن خیلی عذر می خوام با دوست پسر و یا دوست دخترش باشه اهل قهوه خانه بخواد باشه بیرون بخواد فقط بچرخه پیش از این که با خواهر و برادرش مأنوس باشه انسش یا کامپیوترش و تلفن همراش، باشه ممکنه خدای نکرده لفرشگاه زیاد براش فراهم باشد.

پیغمبر فرمودند:

4 تا کار بکنید اینا اون چیزهایی هستند که باید بهشون توجه کرد بمون 4 تا کاراینه اولین کار این هست

1. افعل الخیر

پدرا و مادرا، خودتون عامل خیر بشید تو خونه خودتون اهل عمل باشید این اولینش هست، فوق العاده تأثیر داره كونوا دعاه الناس بغیر السنتكم، خودتون اهل عمل باشید مرحوم آیت الله بهاء الدینی می فرمودن بچه های ما آنچنان می شوند که ما هستیم که آنچنان که می خواهیم، اون جوری میشن که ما هستیم بر خلاف بعضی از ماها که آن چیزی که خودمون نشدیم و فقط آرزوش رو داشتیم بشیم می خواهیم سر بچه هامون در بیاریم خب این نمیشه اولین توصیه پیغمبر این بود که اگر می خواهید بچه های خوبی داشته باشید خودتون عامل خیر باشید.

صاحب بن عباد وزیر آل بویه بود. تقریباً 1000 سال پیش در

زمان شیخ صدوق محاکمان آل بویه شیعه بودند. آنها رسماً عاشورا را تعطیل کردند و رسماً در بغداد روز عاشورا دسته عزا راه انداختند و به این کار می دان دادند در اذان ها اشهد ان علیا ولى الله وحی علی خیر العمل را رسمی کردند صاحب روضات الجنات مرحوم خوانساری می نویسد: صاحب آن قدر سخاوت داشت که اگر در عصر ماه رمضان از اذان ظهر که می گذشت کسی به خانه اش می رفت نمی گذاشت بدون افطاری گفت من بد میدونم که کسی بعد از اذان ظهر به خانه ام بیاد و برای اخطار نمونه و نوشته اند شبی هزار نفر

افطاری می داد که در ماه سی هزار نفر میشد در سخاوت خیلی عجیب بود به او گفتند تو این همه سخاوت را از کجا آورده ای؟ گفت از بچگی از مادر میاد گرفتم هر روز صبح وقتی از خانه بیرون میرفتم یک درهم و یک دینار به من می داد و می گفت. پول ها رو بگیر و به اولین فقیری که میرسی بده و این کار برای من عادت و ملکه شد وقتی هم که به وزارت رسید به

مباشرش می گفت هر روز صبح به مقداری پول کنار متکای من بذار که وقتی از خواب بیدار می شوم آن را به فقیر، بدم این سنت و روشی که مادرش بنیان گذاشت ترک نکرد می گفت سخاوت را مادرم به من آموخته من اگر سخاوتمند شدم چون مادرم انگوم بود و از او گرفتم اولین دستور پیغمبر افعل الخیر خودتون

اهل خیر باشید مادر بزرگوار اگر دوست داری دخترت با حجاب باشد. اول خودت اهمیت حجاب رو بهش نشون بده با رفتارت با عمل خوبت خود به خود دختر می گیره از ما جان عالم فدای صدیقه طاهره (سلام الله علیها) چقدر حجاب براش مهم بود چقدر این فریضه الهی را خوب انجام داد، بدون هیچ گونه کم و کاستی همتون شنیدید مردی نابینا اجازه گرفت وارد منزل امیر المومنین (علیه السلام) شد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت این صحنه رو، می دید حضرت زهرا(سلام الله علیها) بلند شد پیغمبر فرمودند: دخترم این مرد نابیناست پاسخ دادن بابا جان اگر او مرا نمی بیند من او را می بینم که درسته او نمی بیند اما بوی زن را استشمام می کند که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمودن شهادت میدم که تو پاره تن منی درود خدا بر او وقتی هم که رفت به مسجد تا خطبه بی نظیر فدکیه رو ایراد کند با این کیفیت رفت که عده ایی از زنان گرداگرد آن حضرت بودن تا وارد مسجد شد در حالیکه سر مبارکش را با پوشش کامل پوشانیده بود و یه لباس سراسری از روی لباس ها پوشیده بود با این کیفیت وارد مسجد شدن و به محض ورود بزرگ بانوی دو عالم فوراً بین زنان و مردان پردهای زده شد و حضرت با سایر زنانی که همراهشون بودن اون طرف پرده قرار گرفتند و بعد سخنرانی. فرمودن به قدری ایشون به حجاب و پوشش و عفتشون اهمیت می دادن که اسما بنت عمیس میگه: روزهای آخر زندگانی حضرت زهرا( سلام الله علیها) با او بودم روزی مرا

به یاد کیفیت حمل جنازه توسط مردم انداخت و ابراز نگرانی کرد که چرا جنازه زنان را روی تخت های می گذارند و بالای دست مردان حمل می کنند انی قد استقبحت ما یصنع بالنساء من از حمل جنازه با این کیفیت بدم میاد من را توی این تابوت ها نذارید

خب ببینید:

از این بانوی بزرگوار زینب متولد میشه که در قله ی عفت و حیا هستش که یحی مازنی روایت کرده مدت ها در مدینه خدمت حضرت علی (علیه السلام) بودم و خونم نزدیک خونه زینب دختر امیر المومنین بود به خدا قسم هیچ وقت چشمم به او نیفتاد و صدایی از او به گوشم نرسید و هر موقع می خواست به زیارت جدش پیغمبر اکرم صل الله بره شبانه از خانه بیرون میرفت امام حسن علیه السلام سمت راست و اما حسین (علیه السلام) سمت چپ و امیر المومنین علی (علیه السلام) هم جلو و مقابل حضرت راه می رفتن افعل الخیر پیغمبر فرمودن اوین، دستور خودتون اهل خیر باشید امام مجتبی (علیه السلام) اگر شد کریم اهل بیته سفره دار بود قبل از این این کرامت ها را از پدر و مادر بزرگوارش دیده بود اتفاق ها و ایثارهای زیادی از پدر و مادرش دید شد کریم اهل بیت امام حسین (علیه السلام) اگر ظهر عاشورا نماز اول وقت می خونه اونم به جماعت، توی میدان جنگ توی اون گرما اهمیت به نماز رو از پدرش و مادرش دید؛ پدرش علی (علیه السلام) در محراب عبادت و در حال نماز فرقش شکافته شد و مادرش فاطمه ی زهرا اینقدر به نماز می ایستاد که، كانت تقوم حتی تورم قدماه. مادر

شب عروسی لباس عروسی رو انفاق کرد 3 روز طعام خودشون رو به یتیم و مسکین و اسیر دادن خودشون اهل خیر و عمل بودن، فرزندان یاد گرفتن پدر بزرگوار، مادر بزگواری که دوست داری بچه ات مؤدب باشد توی خونه با همدیگه مؤدبانه صحبت کنید با احترام همدیگر رو صدا بزنید، می خوای بچه ات مؤدب باشد؟ تو خانم ات رو مؤدبانه صدا بزن خانم شما آقات رو مؤدبانه و با احترام صدا یزن تمام زوایای زندگی صدیقه طاهر هبرای همه ما درسه شما ببینید حتی یک جا سراغ ندارید حضرت زهرا و امیر المومنین علیهما السلام یک بار با اسم کوچیک همدیگر رو صدا زده باشن حضرت زهرا همه اش میگه یا ابا الحسن، یا امیرالمؤمنین یابن عمی

امیر المومنین هم همین طور حتی نسبت به بچه ها هم همین طور بودن همیشه وقتی امام حسن و امام حسین یا زینب و ام کلتوم مادر رو صدا می زند حضرت میفرمودن بلدا یا قره، عینی یا ثمره، فوادی می خواهی بچه ات مؤدب باشد؟! خودت

مؤدبانه حرف بزن، خدا رحمت کنه مرحوم میرازای شیرازی رو هرگز فرزندانش رو حتی بچه های کوچک رو با اسم کوچک منانمی زن همیشه قبل یا بعدش به آقا یا خانم می آورد هنگامی که بچه ها به اتاق ایشون وارد می شدن به احترام اونها از آدم توی خونه خودش اهل خیر باشد. اگر دوست داریم بچه هامون مؤدبانه رفتار کننده مؤدب باشیم با همدیگه اگر دوست جای خودش بلند

می شد و می ایستاد حتی در مورد فرزند 7 و 8 ساله دریم خوش اخلاق و آروم باشند خودمون تو خونه خوش اخلاق باشیم و تعبیر قرآنه دیگه که در محیط خانه با همدیگر معاشرت زیبا داشته باشید و عاشروهن بالمعروفه معاشرت زیبا دو قسم است. یکی زبانی که عرض کردم و دیگری رفتاری همین که آدم توخونه خوش خلق باشد. همه منتظر ورودش و اومدنش به خونه باشن نه این که وقتی میاد همه رو بگیرن پدرهای بزرگوار مادرهای بزگوار، اگر با هم خوش اخلاق باشید توی محیط خونه بچه ی خوش اخلاق تحویل جامعه می دید، متاسفانه بعضی ها از خانم و آقا گرفته تو خونه بد اخلاقاند این خیلی صفت بدی هست هممون به خدا پناه می بریم از این صفته من یه چیزی عرض می کنم تقاضا می کنم خوب عنایت کنید که اخلاق به چه اثری داره این داستان سعد مسافر و همه خوب گوش بدید سعد مساذ از اصحاب بزرگ پیامبر اکرم صل الله بود از اصحاب با عظمت حضرت بود در روایات داره که سعد در جنگ های متعددی مثل بدر و احد و خندق شرکت داشت در جنگ خندق مجروح شد و در اثر خونریزی روز به روز حالش بدتر می شد. پیامبر اکرم مکرر به عیادتش می آمد و از او تجلیل می کرد و در لحظات آخر عمرش در کنار بسترش از او پرستاری میکرد و در حق او این گونه دعا می کرد که خدایا سعد در راه تو جهاد کرده و پیامبرش را تصدیق نمود روح او را در درگاهت قبول

کن سعد پس از مدتی از دنیا رفت وقتی به حضرت رسول اطلاع دادن حضرت پای برهنه در تشییع لو شکرت کرد جلو تابوت او را گرفته بود خود حضرت فرمودند در تشییع سعد هفتاد هزار ملک شرکت داشتند بعد هم خود حضرت سعد را در قبر گذاشتند و دفن کردن وقتی کار دفن به پایان رسید مادر سعد کنار قبر آمد و گفته یا سعد هنیتا لک الجنه ای سعد بهشت بر تو گوارا باد. پیامبر صلی الله علیه وآله به مادر سعد فرمودن: یا ام سعد مه لا تجزمی علی ریکه ای مادر سید چیزی را به طور چزم بر خدا حکم نکن (دستور) برای خدا ننویس) فان سعدا قد اصابته ذمته همین سعد را فشار قبر گرفت اصحاب پرسیدن؟ آقا با این همه تجلیل شما از سعد چگونه ممکن است او به فشار قبر مبتلا باشد؟ حضرت فرمود نعم أنه كان فی خلقه مع أهله سوط بله سعد در خانواده با آنها تند بود خشن بود بد اخلاق بود درود خدا بر حضرت زهرا سلام الله علیها و شوهر، بزرگوارش به مرتبه حضرت علی (علیه السلام) بعد از شهادت حضرت زهرا من فرمودن که توی اون 9 سالی که زهرا در منزل من بود الله اکبر ما اغضبتنی و لا اغضبتها یکبار دلم رو نشکوند یکبار زهرا مترو غضبناک نکرد من هم این چنین نکردم با همدیگه صمیمی بودن رفیق بودن با هم شوخی می کردن می خندیدن رحمت خدا برشون پیغمبر فرمود: اولین دستور آینه که افعل الخیر خودتون اهل خیر باشید اگر می خوای بچه ات مؤدب باشد.

خودت مؤدب باش اگر میخوای خوش اخلاق باشد خودت خوش اخلاق باش اگر میخوای بهتدروغ نگه خودت دروغ نگو خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله بروجردی رو به مادرش گفتن پسرت مرجع تقلید شده، تک مرجع شده فخرجهان تشییع:

شده مادر بزرگوارشون فرمودن من توقع بیشتر از این روازش داشتم ایک بار بدون وضو شیر دهانش نگذاشتم؟

2 دومین چیزی که پیغمبر فرمودن به جابر بن عبد الله انصاری برای این که خانواده رو آدم بتونه حفظ بکنه فرمودند و ذکروه. بله بچه هاتون رو متذکر یاد خدا کنید بچه هاتون رو متذکر یاد خدا بکنید هممون می فهمیم نهاین که تسبیح بدید دست بچه هاتون بشینند ذکر، بگن اینکه مقصود پیغمبر نیست بچه هاتون رو متذکر خدا کنید یعنی فضای خونه به فضایی باشد. که یاد خدا توش باشد، خونه خونه غفلت، نباشد فضای خونه فضای یاد خدا باشد. در روایت هست خیلی این روایت قشنگه در روایت هستش که شب ها همونجور که شما وقتی به آسمان نگاه می کنید بعضی از ستاره ها پر نورده پر رنگه بعضی ها کم نوره بعضی ها هم، تاریکه اصلاً به چشم نمیان هستند دیگه ستاره هایی که خیلی دور از ما هستند که اصلاً به چشم نمیان در روایت هست همونجوری که شما وقتی به آسمون در شب نگاه می کنید و وضعیت ستارهها این جوریه: آسمانی ها کننده ملکوتی ها، ملائک وقتی عالم پایین رو نگاه می کنند بعضی از خون ها پر نوره بعضی ها کم نوره، بعضی ها

هم تاریکه اصلاً به چشم ملائکه، نمیان طبیعتاً اون خونه هایی که تاریکند اصلاً به چشم ملائکه نمیان هم وقتی پایین رو نگاه می ملائکه هم خیلی برای اون خانواده و خانه دعا نمی کنند ولی اون خونه هایی که به چشم ملائکه میاد خونه ها نیست که فضای ذکر فضای یاد خدا توش هست بخونه هایی است که صدایی از قرآن توش بلند میشه خونه هایی هست که دعانوش خونده میشه خونه هایی هست که اسم خدا توش هست این خونه ها به چشم ملائکه میان اگر هم به لغزشی برای اهل لون خونه پیش بیاد ملائکه براشون و برای اون خانوه و اعضاش دعا می کنند میگن خدایا اینا آدم هایی هستن که با تو هستن کنند. ببینید من به چیزی عرض می کنم خدمتون خیلی عذر می خوام این مال شماها نیست می دونم شماها اهلش نیستید خونه ای که 2000 شبکه ماهوارده ای توش هست و بازه هیچ بسته هم نیست، این خونه می تونه خونه دعا براشون می ذکر باشد؟! این قضاء قضا رو برای دینداری بچه ها سهل و آسون می کنه یا فضای غفلت و لغزش را درست می کنه؟! فضاها با هم فرق می کنند دیگه بعضی از فضاها فضا رو برای دینداری سهل می کنه و بعضی از فضاها سخته درود و رحمت خدا برا اون پدر و مادرهایی که فضای خونه را به کاری می کنند که دینداری توش آسان و راحت بشه با اومدن ماهواره بچه ها فرهنگ شیطانی رو یاد می گیرن به فرهنگ و دستورات الهی

یکی از دوستان تعریف می کردن من به شب رفتم خونه یکی از

اقوام و خویشان نشسته بودیم داشتیم با همدیگه صحبت می گردیم که یکدفه ای وسط صحبت های ما یه پسر کوچولو که فرزند اون خانواده بود به مرتبه پرید جلوی من، من داشتم چای می خوردم به مرتبه پرید لیوانی دستش بود و گفت حاج آقا بزن قدش می گفت خیلی تعجب کردم و ناراحت شدم. بعدم به قدری با خانواده آنها صحبت کردم که ببینید این تاثیرات استفاده از ماهواره هست

هر آنچه دیده بیند

دل کند یاد

دومین دستور پیغمبر این بود که ذکروه، بالله بچه ها تون را متذکر یاد خدا کنید فضای خونه رو به طوری کنید که دینداری راحت تر باشد تا غفلت بطور مثال 3 تا تصویر مذهبی آیه قرآنی نشون داده بشه فضای خونه مؤمن و مسلمان با غیرش فرق

یکنه بادم اگر میتونه جلسه ی قرآنی جلسه ی دعایی مراسم مذهبی توی خونه اش بگیره تو شادی و میلاد اهل بیت شیرینی یا شکلاتی و تو عزاشون آگه می تونه به پارچه مشکی پرچمی تا جایی که میتونه انجام بده و بذارید بچه ها از همون بچگی بدونند اینها مهم هستند. اینها رو باید دنبالش برن خیلی این موارد فوق العاده است اصلاً برکت روی توی زندگی انسان میاره فوق العاده هست اومد محضر امام صادق (علیه السلام) و از فقر و سختی و مشکلات زندگی شکایت کرد، امام (علیه السلام) فرمودن برو خانه دست بذار روی گوشت و اذان، بگو بذار یاد و نام خدا توی خونه ات بیاد مو هم

رفت و این کار ترو انجام داد و بعد به مدتی دوبارده اومد و گفت آقا جان ممنون حل شد! این ها باعث خیر و برکت میشه یکی دیگه از چیزهایی که از مصادیق ذکروه بالله هست و باعث میشه فضای خونه نورانی بشه و در تربیت فرزند هم مؤثر هست آینه که اسم های نیکو و مخصوصاً اسماء ائمه گذاشته بشه که متاسفانه الآن می بینیم به بهانه قدیمی بودن این اسم ها یا نمی دونم

کلاس نداشتن .... به اسم هایی میذارن روی بچه ها که کم و بیش شما هم می شنوید این فوق العاده هست، پیغمبر فرمودند: خانه ای که در آن اسم علی فاطمه، حسن، حسین و محمد باشد فقر و ارداون خانه نمیشه اسم ها الان یک شعار محسوب میشن مثل، حجاب مثل، اذان که شما با این ها نشون میدین تو جبهه حق هستید نگید حاج آقا این چه حرفیه؟ اصل آینه دل آدم پاک باشه حال اسمت هر چی بوده اسم اگر مهم نبود اینقدر دشمنان اهل بیت سعی نمی کردن این نام ها کنند شما ببینید بعضی از حاکمان ستمگر بنی امیه توی بلاد حکومتیشون سرتاسر بخش نامه کرده بودن که اگر در بخانه ای اسم علی باشد میتونند خونه رو روسر اهلش خراب کنند. این اسمها مهم هستن تو با این نامگذاری مسلمان بودن و مؤمن بودن خودت را نشون میدی مسلمان بودن و مؤمن بودنت را باید جاهایی نشون بدی، دیگه یکی از اون جاها همین رو محو اسم هاست نمیشه که بگی من مسلمانم ولی هیچ

نشانه ای از مسلمان بودن و مؤمن بودن نداشته باشی این حکایت قشنگیه گوش بدید مولوی توی مثنوی میاره که یکی از این لات ها که مثلاً می خواست به قیافه ای نشون بده و رستی بگیره رفت پیش به خالکوب زنی و بهش گفت آقا به شیر گنده روی بازوی ما بکش او شروع کرد به کشیدن و سوزن زدن این لات دردش اومد گفت اوه این کجای شیره؟ این همه درد دارده اگفت این بالش گفت بی خیال یال نکش گفت: باش دیه مقداری که مشغول شد دوباره گفت این جا کجاشه درد داره؟ گفت: اینجا دمش هست گفت بی خیال به شیر بی دم بکش

گفت: بانی مشغول شد به مقداری که گذشت برای بار سوم گیر داد گفت اینجا دیگه کجاش؟ گفت: این شکمش هست گفته بابا ولش کن شیر بی شکم بکش او خالکوب زن عصبانی شد گفتند پاشو جمع کن شیر بی پال و دم و اشکم که دید. شیری که نه بال داشته باش نه دم و نه شکم این دیگه شیر نیست. حالا تو هی بگو من مسلمانم و هیچ نشانه ای از ه این چنین شیری خدا هم نافرید مسلمان بودن تو زندگیت نباشد اینجور نمیشه تو باید توی حرف زدن توی، رفتار تو مدل و سبک زندگی، فضای خونه اسمت مسلمان بودن و مؤمن بودن خودت رو نشون بدی لذا اسم هم خیلی مهمه، لذا اولین حقی که فرزند به گردن پدر و امام صادق (علیه السلام) فرمودند: من حق الولد على الوالد أن یحسن اسمه اولین

حقی که بچه به برگردن پدر و مادر داره آینه مادر مخصوصاً پدر داره آینه که اسم خوب براش بذاره که اسم خوب برات بگذاره حالا به موقعی هم اگر احیاناً از دستمون در رفته و قسمی خوب نذاشتن برامون جرات تغییر دادنش رو داشته باشیم هیچ اشکالی نداره تو زمان پیغمبر و ائمه اگر پیغمبر و ائمه بر خورد میکردن با کسی که اسمش زیبا نبود می فرمودن تغییر بده اسمت رو بهر حال دومین دستور پیامبر این بود که دکروه بالله

سومین و چهارمین دستور پیامبر به جابر بن عبدالله انصاری برای حفظ خانواده و بچه ها که حالا من دیگه فقط خیلی خلاصه یگم و امروهم بالمعروف و نهوهم عن المنكر سومین و چهارمین چیز آینه که بچه هاتون رو امر به معروف و نهی از منکر کنید برادران و خواهران بزرگوار این مال یک فرهنگ بیگانه است که دارند به ما تزریق می کنند که اگر بخواهید به بچه ها

تون چیزی بگید این فضولی تو کار بچه هست قرآن می گه المومنون بعضهم أولیاء بعض یامرون بالمعروف وینهون عن المنكر، مؤمنین نسبت به همدیگر مسئول اند تا چه برسد به خانواده ات و بچه هات اصلاً فضولی نیست، عرض می کنم این مال به فرهنگ دیگه است حضرت آیه الله مصباح میفرمودن که من چندین سال پیش ظاهراً هفت و هشت سال ده سال پیش به سمینار فلسفی من رو دعوت کرده بودن نیویورک رفته بودم اونجا به پیر مردی که

اصالتاً اصفهانی بود حدود 71 سالش بود تقریباً که تو فیلادلفیا زندگی می کرد برای اون سمینار اومده بود نیویورک سال ها تو آمریکا زندگی می کرد تو اون ایالت آقای مصباح می فرمودن ایشون اومد پیش من خیلی ناراحت بود باز جهت علمی آقای مصباح می فرمودن ایشون 10 الى 12 تا مجمع و هیئت علمی به اصطلاح تو جاهای مختلفی عضو بود یعنی بهر حال آدم باسوادی بود که خیلی ناراحت

بود و به من می گفته که حاج آقا خدا لعنت کنه اون کسی رو که منو فرستاد از جوانیم اینجا دارم زندگی می کنم دیگه اومده به اینجام خیلی ناراحت بود آقای مصباح می گفت من بهش گفتم برای چی؟ گفت حاج آقا من چند شب پیش دیر وقت از محل کار رفتم خونه ساعت 1 و دو نیمه شب بود وقتی رفتم خونه دیدم چراغ اتاق دخترم، روشنه میگه من گمان کردم که تا این موقع شب دخترم بیداره حتماً به مریضی، دردی چیزی دارد رفتم بهش سر بزنم میگه رفتم در زدم در رو باز کردم خیلی

عذر می خوام دیدم دخترم با یه وضعیت بسیار نامناسب با یه مرد آمریکایی هست من خجالت کشیدم وقتی این دو رو دیدم می گفت سریع در رو بستم و اومدم بیرون می گفت: به چند لحظه بعد دخترم اومد بیرون هر چی به دهنش می رسید نثار من

کرد هر چی فحش بلد بود داد گفت به تو چه مربوط اومدی

تو اتاق من گفتم بابا دخترم، من گمان کردم مریضی، درد داری، پدرتب اومدم بهت سر بزنم گفت غلط کردی آگه یکبار دیگه بخواهی تو کار من فضولی کنی به پلیس زنگ می زنم که پدرم مزاحم من میشه و من رو اذیت می کنه فضولی تو کار من نکن!

حاج اقا خدا لعنت کنه اون کسی که رو که منو فرستاد در جایی دارم زندگی می کنم که دخترم در اختیارم نیست، و اگر به عنوان یک پدر بخوام براش دلسوزی بکنم می گه فضولی نکن

این مال اون فرهنگه مال فرهنگ ما نیست

بله اون بچه هایی که ازدواج کردن رفتن سر خونه اشون تو زندگی اونا دخالت نکنید

سر بزنید مراقبت کنید اما دخالت نه

اما بچه هایی که تو خونه ما هستن ما مسوولیم

سومین و چهارمین دستور پیغمبر صلی الله علیه واله امر به معروف و نهی از منکر

و این رو هم به عنوان نکته آخر بگم

امر به معروف و نهی از منکر با رفاقت

شاه کلید تربیت همین رفاقت است

برد با اون والدینی است که با رفاقت امر به معروف و نهی از منکر کنند

رفاقت هم دیگه معلومه

رفیق با رفیق اش صمیمی هست

بهش توهین نمی کنه

تحقیرش نمی کنه

با هم بیرون می رن

به درد و دل هاش گوش می ده

این چهار دستور پیغمبر اکرم به جابر بن عبدالله انصاری

برای حفظ خانه و خانواده و بچه ها از، هجمه های اخرالزمان

1.

افعل الخیر

2.

ذکروه بالله

3.

و امروهم بالمعروف

4.

وانهوهم عن المنکر

..................

نماز

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام على سیدنا ونبینا أبی القاسم المصطفى محمد و على اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المنتجبین سیما الحجة بقیة الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعن الدائم على اعدائهم اجمعین الى قیام

یوم الدین

رب اشرح لی صدری و پسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی

یکی از سؤالات مهمی که برای همه ما وجود دارد و خیلی از مواقع پاسخ های متفاوتی برای آن می شنویم و اتفاقاً خیلی از این جواب ها از دل روایات و آیات قرآن هم به دست میآید این است که چرا باید نماز بخوانیم؟ خدا نماز را بر ما واجب کرد تا ما را به کجا برساند؟

بله در مقام جواب به صورت کلی می شود گفت می خواهد مرا به کمال برساند و رشد دهد ولی باز جای این سؤال باقی است که دقیقاً نماز کدام قسمت از سیر حرکت من به سوی خدا را تکمیل می کند که اینقدر بر آن تاکید شده؟

شاید شما بگویی خب این که دقیقاً در کدام قسمت سیر الی الله تأثیر دارد دانستنش خیلی لازم نیست ولی خواهش می کنم اجمالاً از بنده که تجربه چند سال کار تبلیغی مستمر بخصوص با جوان ترها و نوجوانان را داشتم و سؤالات آنها در این زمینه را شنیدم قبول بفرمایید که دانستن این که خدا چرا نماز را واجب کرد اگر لازم نباشد ولی حتماً خیلی مفید است، بعضی مواقع برای بعضی که اصلاً احساس می شود لازم است حتماً توضیح داده شود، دوستان حاضر هم می توانید تصدیق بفرمایید که آیا خیلی از کسانی

که نماز نمی خوانند یا در نمازشان چه کما و چه کیفا سست هستند و دوست دارند نماز بهتری بخوانند آیا اگر کمی جواب این سؤال برایشان روشن شود در پایندیشان به نماز مؤثر هست یا نه؟ بالاخره نماز یک مساله بسیار جدی است و شرط قبولی سائر اعمال است. آیات قرآن و اهل بیت علیهم السلام هم نفرموده اند که: «تو چه کار داری برای چه باید نماز بخوانی؟ نمازت را بخوان»، بلکه در رابطه با این مساله هم مفصل آیات قرآن داریم و هم روایت.

خب وقتی پاسخ های این سؤال که چرا باید نماز بخوانیم را بررسی می کنیم برخی می گویند

چون خدا واجب کرده باید بخوانیم راست هم می گویند خود خدا هم فرمود: «فَأقِیمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ كتاباً موقوتا» (نساء/103)

به نظر بنده شاید از یک نگاه جواب اصلی همین باشد چون اگر کسی خدا را دلسوز خود بداند که حتماً خیر و صلاح او را در همه حالات می خواهد دیگر خیلی دنبال دلیل نمی گردد. خوش به حال کسی که این طوری خدا را قبول دارد، دربست حرف خدا را می پذیرد. چون و چرا نمی آورد. می گویند دلت پاک باشه منظور این طور آدما هستند دیگر.

جماعة عن أحمد بن محمد بن عیسى عن الحسین بن سید عن أسالك عن حسین بن عثمان عن سماعة عن أبی بصیر قال سمعت

لیا جفرع یقول كل سهو فی الصلاة یطرح منها غیر أن لله تعالى یتم بالوائل أن أول ما یحاسب به العبد الصلاة فإن قبلت قبل ما سواها إن الصلاة إذا ارتفع فى أول وقت ها رجعت إلى صاحبها وهى بیضاء: مشرقة تقول مفتی خلك الله و إذا ارتفعت فی غیر وقتها بغیر حدودها رجعت إلى صاحبها و هی سوداء مسالمة تقول طبیعتی نیمک الله کافی ج 2 ص 2268

نماز را به طور کامل به یا دارید زیرا بساز در مؤمنان در اوقات معین مقرر شده است (ترجمه استاد فولادوند)

آن وقت اگر حال چنین شخصی را با حال کسی مقایسه کنی که نماز می خواند و در نمازش به حد اقل آن یعنی آن مقداری که تکلیف از گردنش ساقط شود اکتفاء می کند خواهی دید که او از بسیاری از کارها که بی نماز از آن پروا نداشت پروا دارد، و اگر حال این نمازگزار را با حال کسی مقایسه کنی که در نمازش اهتمام بیشتری دارد خواهی دید که دومی از گناهان بیشتری پروا دارد و به همین قیاس هر چه نماز کامل تر باشد، خودداری از فحشا و منکرات بیشتر خواهد بود. (ترجمه المیزان اع عالم (198)

نا ما فعلاً می خواهیم یک کم بیشتر از این بدانیم.

ه یکی از جواب ها این است که در آیه 35 سوره عنکبوت بیان شده: «أقیم الصلاة إن الصلاة تنهى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ» یعنی نماز را برپا دار که نماز از کار زشت و ناپسند (بزرگ) باز می دارد

فقط سوالی که قبلاً این جا پیش می آید این است که خب ما بعضی نمازخوان های گناه کار را می شناسیم یا برعکس بگوییم گناه کار نمازخوان، این هایی که می بینیم چطور با این آیه جمع می شود؟

جواب این است که نماز حتی نمازی که خیلی به نظر نماز هم نباشد به خودی خود اگر مانعی بر سر راهش نباشد این توانایی را دارد که انسان را از زشتی ها و منکرات بزرگی که مخالفت واضح با عقل و شرع دارد باز دارد مثل پدال ترمز ماشین که با ترمز راننده طبیعتاً اگر مجموع سیستم ترمز از جمله روغن ترمز، لنت ها و.. حتی اگر در حد عالی هم نباشند جلوی خیلی از تصادفات را می گیرد اما اگر راننده پشت فرمان بهترین و سالم ترین ماشین باشد ولی حواسش به رانندگی نباشد یا لنت تمام شده را تعویض نکرده بود یا قوطی روغن ترمز خالی شده را پر نکرده باشد این که دیگر تقصیر پدال ترمز نیست.

مفسر بزرگوار جناب علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) که خودش عامل به آنچه بیان کرده است می باشد در ذیل این آیه شریفه می فرماید: «اگر انسان مدتی کوتاه بر نماز خود پایداری کند و در انجام آن تا حدی نیت صادق داشته باشد. این ادامه در مدت کوتاه به طور مسلم باعث می شود که ملکه پرهیز از فحشاء و منکر در او پیدا شود به طوری که اگر فرضاً آدمی شخصی را موکل بر خود کند که دائماً ناظر بر احوالش باشد و او را آن چنان تربیت کند که این

ملکه در او پیدا شود و به زبور ادب عبودیت آراسته گردد، قطعاً تربیت او مؤثرتر از تربیت نماز نیست و به بیش از آنچه که نماز او را دستور می دهد دستور نخواهد داد و به بیش از آن مقدار که نماز به ریاضت وادارش میکند وادار نخواهد کرد»

2 در یک عبلوت کوتاه می توان گفت" فحشاء" اشاره به گناهان بزرگ پنهانی، و " منکر" گناهان بزرگ آشکار است و یا فحشا، گناهانی است که بر اثر غلبه قوای شهویه و منکر بر اثر غلبه قوه غضبیه صورت می گیرد تفسیر نمونه ای 16 ص 284) این عمل مخصوصاً که بنده خدایی را در هر روز پنج بار به جا بیاورد و همه عمر ادامه دهد و مخصوصاً اگر آن را همه روزه در جلسه ای صفح به جا بیاورد و افراد آن جاسه نیز مانند تو همه روزه به جا بیاورند، و مثل او نسبت به آن اهتمام بورزند طبعاً با گناهان کبیره سازش ندارد. آری توجه به خدا از در بندگی، آنهم در چنین محیط و از چنین افراد طبیعتاً باید انسان را از هر معصیتی کبیره و هر عملی که فوق دینی آن را شنیع می داند، از قبیل قتل نفس تجاوز به جان ها و به مال لینام زنا و لواط، باز بدارد بلکه نه تنها از ارتکاب آن ها، بلکه حتی از تلقین آن نیز جلوگیری کند. برای اینکه نماز مشتمل است بر ذکر خدا و این ذکر، اولاً ایمان به وحدانیت خدای تعالی، و رسالت و جزای روز قیامت را به نمازگزار تلقین می کند و به او می گوید که خدای خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار

داده و از او استمانت بنما و درخواست کن که تو را به سوی صراط مستقیم هدایت نموده و از ضلالت و غضبش به او پناه ببر و ثانیاً او را وادار می کند بر اینکه با روح و بدن خود متوجه ساخت عظمت و کبریایی خدا شده پروردگار خود را با حمد و ثنا و تسبیح و تکبیر یاد آورد و در آخر بر خود و هم مسلکان خود و بر همه بندگان صالح سلام بفرستند علاوه بر این او را وادار می کند به اینکه از حدث که نوعی آلودگی روحی است و از حیث یعنی آلودگی بدن و جامه خود را پاک کند و نیز از اینکه لباس و مکان نمازش غصبی باشد پرهیزد و رو به سوی خانه پروردگارش بایستد. منتها هر نمازی به همان اندازه که از شرایط کمال و روح عبادت برخوردار است نهی از فحشا و منکر می کند گاه تهی کلی و جامع و گاه تهی جزئی و محدود - خلاصه یاد خدا و موانعی که از اثر او جلوگیری می کنند، مانند دو کفه ترازو هستند هر وقت کفه یاد خدا چربید، نمازگزار گناه نمی کند و هر جا کفه آن مواقع چربید کفه یاد خدا ضعیف می شود و نمازگزار از حقیقت یاد خدا منصرف می گردد و گناه را مرتکب می شود و اگر خواننده عزیز بخواهد این معنا را لمس کند باید حال بعضی از افراد که نام مسلمان دارند و در عین حال نماز نمی خوانند، در نظر بگیرد

که اگر رفتار آنها را زیر نظر قرار دهد می بیند که به خاطر نخواندن نماز روزه را هم می خورد و هیچ هم نمی رود و زکات هم

نمی دهد، و بالأخره سایر واجبات را هم ترک می کند و هیچ فرقی بین پاک و نجس و حلال و حرام نمی گذارد و خلاصه در راه زندگی هم چنان پیش می رود، هر چه پیش آید خوش آید و هیچ چیزی را در راه خود مانع پیشرفت خود نمی بیند نه ظلم نه زنده نه ربا، نه دروغ، و نه هیچ چیز دیگر.

خانمی که با یکی از شبکه های رادیویی تماس گرفته بود می گفت بارها و بارها دوست داشتم به علت یک سری از مشکلات از جمله بی محبتی های همسرم با یک آقای نامحرم ارتباط تلفنی داشته باشم کمی صحبت کنم آرام بشوم ولی هر دفعه احساس می کردم که نباید این کار را بکنم می گفت: نمازم فقط من را حفظ کرده. در روایاتی داریم که می آمدند خدمت معصومین علیهم السلام می گفتند: آقا فلانی گناهکار است حضرت سؤال می کردند نماز خواند؟ می گفتند: بله نماز را که دیگر می خواند، حضرت به همین آیه قرآن استشهاد می کردند و می فرمودند: نمازش او را از زشتی ها باز خواهد داشت؟

بله نماز و قرآن و دعا اثر معنوی که دارد هیچ اثر در جسم و جان و روحیه انسان دارد. حالا من به دلایلی خیلی دوست ندارم در این فضا وارد بشوم ولی استاد بزرگوار ما می فرمودند که برای سخنرانی به یکی از کشورهایی شمال آسیا تشریف برده بودند در یکی از دیدارهایشان به یکی از کلیساهای آن منطقه هم رفته بودند. بعد

ظاهراً خود روحانی کلیسا گفته است: «ما کسانی که به مرز پوچی و خودکشی می رسن یک اتاقک هایی شبیه سلول انفرادی در کلیسا درست کردیم که آنها را یک مدت در آن حبس می کنیم بعد با پخش آیات قرآن آنها را درمان می کنیم یا بهبودی پیدا می کنند، یا اینکه از قرآن چیزی نمی فهمند. بله قرآن اثر تکوینی دارد دعا اثر تکوینی دارد حالا نماز معجونی از این هاست شما خیال کردی بیخود حضرت می فرماید قرآن را باز کنی از رو بخوانی – حتی مثل همین سوره های کوچک که هممون حفظ هستیم در آمرزش پدر و مادرت حتی اگر کافر باشند اثر دارد. حالا سال به سال لای: قرآن را باز نکن یکذار لب طاقچه خاک بخورد.

ه دومین چیزی که به عنوان فلسفه نماز در قرآن به آن اشاره شده بخشش گناهان است.

تا حالا فهمیدیم نماز دو کاره است، هم مؤثر در جلوگیری از گناه است و هم شوینده گناهان سابق، در آیه 114 سوره مبارکه

خود میفرماید: «ولیم الملواً طرفی النهار و زلفا من البل إن الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى الشاكرین

یک زمانی روایتی که شاید زیاد هم شنیده باشید را مطالعه می کردم به نظرم آمد که این روایت چقدر امید دهنده و تشویق کننده است بعد نگاه کردم دیدم که آقا امیر المومنین این روایت را در توضیح همین آیه 114 سوره هود فرموده اند. مضمون روایت این است که روزی امیر المومنین از اصحابشان سؤال کردند که

به نظرتان امیدوار کننده ترین آیه قرآن کنام است. هر کس آیه ای گفت. حضرت به هر کدام می فرمودند: خوبه ولی این آن آیه ای که من می دانم نیست بعد خودشان فرمودند که پیامبر فرمود که آیه: «اقم الصلوة (هود/ 113) امیدوار کننده ترین آیه قرآن است و در ادامه آن روایتی که عرض کردم برای بنده خیلی مشوق بود را - فرمود: های علی نمازهای پنجگانه برای امت من همچون یک نهر آب جاری است که بر در خانه یکی از شما باشد، آیا گمان می کنید اگر روى أن علی من الأنصار كان یصلی الصلاة مع رسول الله من و یرتكب الفواحش فوصف ذلك لرسول الله من قال أن صلاته الهاء یوما ما فلم یلبث أن تعید

و من جابر قال قبل لرسول الله من أن فلانا یصلى بالنهار و یسرق باللیل فقال أن صلاته التردعه

علی بن محمد من این جمهور عن محمد بن عمر بن مسعدة عن الحسن بن راشد من جده عن أبی عبد الله ع قال قرام القرآن فی المصحف تخفف المناب عن الوالد.

ولو كانا كافرین /

کانی در آن او باشد و سپس پنج بار در روز در آن نهر غسل کند آیا چیزی از آن بر جسد او خواهد ماند (مسلمانه) همچنین است

بخدا سوگند نمازهای پنجگانه برای است من

قشنگ می گوید آن شاعر:

قابل درگاه حی بی نیاز این عبادت مایه قرب خداست

این عبادت مایه غفران ماست

گر تعجب می کنی از این بیان این عبادت چون عمود دین توست متقین را زین و منهاج آمده چون شدی اماده غسل و وضو

خویش را خالی تو از تزویر کن

هیچ

طاعت نیست بهتر از نماز

مونس شب های تار انبیاست

ناجی و کفاره عصیان ماست

پس برو تنهى عن الفحشا بخوان شرط ملت مذهب و آیین توست

مؤمنین را عین معراج آمده

از معاصی دست و دل اول بشو

پس بلند آوازه تکبیر کن

7

سومین چیزی که به آن در آیات و روایات تصریح شده این است که نماز موجب ذکر و یاد خداست. در آیه 14 سوره طه می فرماید: «إننى لما الله لا إله إلا أنا فاعبنى وأقیم الصلاة لذكری، حتی به تعبیر آیه 25 سوره عنکبوت این اثر نماز از اثر بازدارندگی آن از فحشاء و منکر هم ارزشمندتر و بالاتر است فرمود: «ولذكر

الله اکبر» چرا بالاتر است؟ بگذارید جواب این سؤال را با یک از سخن از عارفی بزرگوار که خودش تجسم ذکر الهی بود و البته ما خیلی او را به عرفان. نمی شناسیم بدهم. بله اینکه حضرت امام (رحمة الله علیه) فرمودند: «عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید» وقتی معنا پیدا می کند که شخص به یاد خدا باشد و چه چیزی بهتر از نماز انسان را به یاد خدا می اندازد. چون که صد آید نود هم پیش ماست». اگر دانم به یاد خدا بودیم خب قطعاً گناه هم نمی کنیم ولی این طور نیست که هر کس گناه نکند لزوماً به درجات

عالی معنوی هم برسد چون گاهی زمینه گناه وجود ندارد، لذا بعضی ها گناه که نمی کنند هیچ با یاد خدا عشق بازی ها می کنند.

امشب اگر خواست نبود قاطی حزب اللهی ها شدی خیلی چیزی نمیشه می دونی کی دمار از روزگارت در میاید آن موقعی که فاطی ذکر اللهی ها بشی کار دست خودت دادی رفته مثل بعضی از شهدا در حال نماز شهید می شوی پودر می شوی شوخی هم ندارد.

عن أبی حمزة الثمالى قال: سمعت أحدهما یقول أن علیا ع أقبل على الناس فقال: أی آیة فی كتاب الله أرجى عندكم فقال بعضهم: إن الله لا یغفر أن یشرك به و: یغفر ما دون ذلك لمن یشاء، قال: حسنة و لیست إیاها فقال بعضهم: هیا عبادی الذین أسرفوا على أنفسهم - لا تنسوا من رحمة الله» قال: حسنة و لیست إیلها

و قال یفهم الذین إذا فعلوا فاحشة أو ظلموا أنفسهم - ذكروا الله فاستغفروا التوبهم قال حسنة و لیست إیاها، قال: ثم أحجم الناس 5» فقال: ما لكم یا معشر المسلمین قالوا: لا و الله ما عندنا شیء قال: سمعت رسول الله ص یقول: أرجى آیه فی كتاب الله هو أقم الصلاة طرفی النهار و زلفا من اللیل وقرأ الآیة کلها، وقال: یا على و الذی یمثنی بالحق بشیرا و تغیرا إن أحدكم لیقوم إلى وضوئه - فتساقط عن جوارحه الذنوب فإذا استقبل [الله] بوجهه و قلبه لم ینقتل عن صلاته وعلیه من ذنوبه شیء كما ولدته: لمه، فإن أصاب شیتا بین الصلاتین كان له مثل ذلك حتى عد الصلوات الخمس ثم قال: یا على إنما منزلة الصلوات الخمس لأمتى - كنهر جار على باب أحدكم فما ظن أحدكم لو كان فی جسده دین - ثم اغتسل فی ذلك الهر خمس مرآت فی الیوم - ا كان یبقى فی جسده دون فكذلك و الله الصلوات الخمس لأمتى.

زین، زینت

لا لا انا - «ه یا در همین آیه قبلی یعنی 113 سوره هود فرمود: ه و اقیم الملوة - ذلك ذكرى التاجرین» و در اولین آیه ای که گفتیم یعنی 25 عنكبوت فرمود: «أقم الصلوة إن المسلمة فیها من النشاء والمنكر والذكر الله اكبره

واقعاً چه صفایی با نماز می کردند که وقت و بی وقت در آن موقعیتی که خواب و خوراک درست نداشتند بی خیال، رها، انگار

که هیچ اتفاقی نیافتاده به نماز می ایستادند. خدا شاهد است خیلی هاشون نماز شب براشون از نون شب واجب تر شده بود. من خودم را می گویم خواهش میکنم همه را به کیش خودمان نپنداریم. خدا چطور خرید این ها را، همرزم شهید مهدی سامع می گوید: «شب قبل از عملیات محرم، برادر مهدی سامع تا بعد از نیمه شب به شناسایی رفته بود و دیر وقت خسته و کوفته برگشته و به خواب رفت بچه ها که برای نماز شب بیدار شده بودند او را بیدار نکردند دیدند خسته است و شب بعد هم باید در عملیات شرکت کند صدایش نکردند. صبح که برای نماز بیدار شد گفت: مگر سفارش نکرده بودم مرا برای نماز شب بیدار کنید؟ له سردی کشید و گفت: افسوس اشب آخر عمرم نماز شب ام قضا شدا فردا شب عملیات آغاز شد و در همان عملیات هم شهید شده

یک دعا: خدایا به حق نماز شب شهدا ما را هم زیبا بخر، خدایا به حق گریه های شبانه شهدا ما را هم قشنگ بئر.

خدا را چه دیدی اگر دعایت مستجاب شد بعداً یقه ما را نگیری شهدا خیلی ها را مثل خودشان کردند تقصیر از بنده نیست.. لما لشب یک جمله از حضرت زهرا در مورد نماز نگوییم نمی شود. حضرت فرمود: فرض الله الإیمان تطهیرا لكم من الشرك والصلاة تنزیها عن الكبر » خدا نماز را برای این واجب کرد که کبر و غرور از وجودتان، قلب هایتان پاک بشود. سؤال: أنا العشب ما فهمیدیم

نماز واجب شده به خاطر اینکه قابلیت جلوگیری از فحشاء و منکر دارد، موجب غفران گناهان است از همه مهم تر موجب یاد خداست و در این آخر هم صدیقه طاهره فرمودند: نماز واجب شده که وجودتان از تکیر خالی بشود. همه این ها هم آیات و روایات معتبر است. اشتباه که نیست آخر نماز به خاطر کدامش واجب شده؟

جواب: به خاطر همه اش، منتها اینکه بی بی دو عالم اشاره فرمودند که یا نماز، دل از تکبر خالی می شود این خالی شدن دل از تکبر می تواند هم مقدمه برای هر کدام از 3 اثر دیگر که عرض شد باشد و هم می تواند نتیجه همه یا برخی از آنها باشد. یعنی اگر وجود تو از تکبیر خالی شد هم از خیلی از گناهان دست می کشی چون به تعبیر برخی از روایات ریشه گناهان سه چیز است: «کبر و هم ریشه که رفت شاخ و برگ و میوه های نامیمونش که گناهان دیگر باشد بخشیده می شود و هم این دل جایگاه حسد، حرص یاد الهی می شود. از آن طرف دل که آکنده از یاد خدا شود دیگر جایی برای تکبر در آن وجود ندارد.

گیاه خودرویی به نام تکبر که هر گوشه دشت وسیع دل که او را می سوزانی از یک گوشه دیگر سبز می شود دوای از بین برندهای می خواهد که مرتب این علف هرز را از وجود ما بزداید.

• آقا اصلاً اگر این علف هرز است خدا چرا در وجود ما قرارش داد؟

جا نماز مسطر، می 20

الحرص و الكیر و الحسد دواع إلى الفحم فى القلوب (نهج البلاغه حكمت (171) بحرص و کبر و حسد دعوت کنندگان به سوی گرفتاری در گلمان هستند الحسین بن محمد عن أحمد بن اسحاق عن بكر بن محمد عن أبی بصیر قال قال أبو عبد الله مع أصول الكفر ثلاثة الحرص والاستكبار و الحد فأما الحرص فان آدم ع. حین نهی عن الشجرة جمله الحرص على أن أكل منها و أما الاستكبار فابلیس حیث أمر بالسجود لأدم فأبى و أما الحد فینا الدم حیث قتل أحدهما صاحبه

کافی ج 2 ص 289

اصل این علاقه ای که ما به کبریایی و بزرگ شدن داریم در ذلت ماست و خدا آن را در وجود ما قرار داده اتفاقاً درخت هفت میوه است چرا؟ تا ما با این انگیزه برای نزدیک شدن به خودش که کمال مطلق است حرکت کنیم، پس علف هرز نیست. منتها می دانی این علف های هرز از کجا در دلت رشد می کند ما سوراخ دعا را گم می کنیم بزرگیمان را در امور غیر الهی جستجو می کنیم یا یک طور دیگر بگویم از راه هایی که مانع یاد خداست می خواهیم به دست بیاوریم، در حالی که کل الامور بید الله است. خدا هم که به همین راحتی نمی گذارد کسی بد شود برای خوب ماندن مرتب راه به او معرفی می کند. رفقا تا وقتی که دست در دست

خدا ندادیم همان بچه شیرخواره ضعیفی هستیم که به جز گریه کردن هیچ کاری از دستش برنمی آید. بچه های شیرخوار رو دیدید خیلی ناز هستند خدا شاهد است آدم به اینها نگاه می کند می تواند یاد بگیرد که چطور باید خودش را برای خدا لوس کند، موقعی که مامانش رو بخواد اگر عالم و آدم هم بخوان حواسش را پرت کنن باز هم گریه می کند بهانه مادرش را می گیرد. همین که مادرش آمد آرام می شود. آره یک کم که چه عرض کنم خیلی برای خدا باید خودمان را لوس کنیم. دیدید آقا امیرالمؤمنین چطور در دعای کمیل و مناجات مسجد کوفه اش با خدا صحبت می کند، ابا عبدالله در روز عرفه چطور جلوی درگاه الهی خاکساری می کند. اگر یک موقعی احساس کردی تنت به تن نحس شیطان خورده و تکبر سراسر وجودت را دارد به آتش می کشد نماز بخوان. اگر هم شک کردی متکبر هستی یا نه اشکال ندارد خودت را بینداز روی خاک پیشانی ات را بر تربت ابا عبدالله بگذار، بگذار خدا بینی اول متكبر عالم شیطان را با سجده تو به خاک بماند که یک وقت هوا برش ندارد سمتت بیاد اگر یک جایی که کسی نبود یک ذره سجده ات را کش دادی عیب ندارد، به خدا قسم لذتی از دلیل شدن جلوی خدا میبری که هیچ وقت نچشیدی، خلاصه چی بگم دیگر داد شیطان را در می آوری، از کرده خودش پشیمانش می کنی.

ای جانم به قربان مادری که وقتی فقط از ایستادنش در نماز برایت بگویم عاشقش می شوی و رکوع و سجده اش پیشکش. این قدر سر این سجاده عبادت در برابر پروردگار مؤدب می ایستاد این قدر این ایستادن را طول می داد که پاهایش ورم می کرد. من نمی دونم و خاک

بعد از آن هجمه که به ایشان بردند آیا مادر می توانست باز طولانی سر پا بایستند یا نه، اما یا صاحب الزمان مادر شما با آن پهلوی شکسته برای اینکه از علی (علیه السلام) دفاع کند چقدر سختی کشید با هزار درد و رنج در مسجد مدینه حاضر شد و برای آن کوردلان صحبت کرد، می خواهی یک چیز دیگر هم برایت بگویم اشکت را با گوشه چادرش پاک کن، طوری به او بی محلی کردند که فرمود: «قلیت قبلها كان الموت صادقنا لما مصیت و حالت دونك الكتب» (ای پدر جان) کاش پیش از تو مرده بودیم آنگاه که رفتی و - ترا در زیر خود پنهان کرد. زهرای اطهر خیلی نتوانست فراق پدر عزیزتر از جانش را تحمل کند خیلی زود به رسول الله پیوست. یا صاحب الزمان معذرت می خواهم که از مادر رنج دیده تان این سؤالات را می پرسم بالاخره هر چه باشد مادر است بهتر از حال بچه اش خبر دارد. زهرا جان شما خیلی سختی و بی مروتی بعد از رسول خدا دیدی اما من نمی دانم برای زینب موقعی که پهلویت را شکستند سخت تر بود یا آن زمانی که در کربلا استخوان های سینه

برادرش حسین را لگدکوب سم اسبان کردند؟ بی بی جان خدا عذاب آن کسی که دست روی شما بلند کرد را زیاد کند اما آیا آن موقعی که سیلی به صورت تو زدند برای زینب سخت تر بود یا آن موقعی که سیلی به صورت خودش و بچه های حسین می زدند، گوشواره هایشان را غارت می کردند؟ این سؤال آخرم باشه بی بی جان نمی توانم تصور کنم بر شما چقدر سخت گذشت آن موقعی که آن ملعون به در لگد زد برای زینب دیدن آن لحظات سخت تر بود

كان الصادق - (علیه السلام) - لا یستجد الا على تربة الحسین - (علیه السلام) - تذللا لله و استكانة الیه: امام صادق (علیه السلام) جز بر تربت حسین (علیه السلام) به خاک دیگری سجده نمی کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع برای خدا میکرد وسائل الشیعه، ج 3، ص 608

قال الصادق - (علیه السلام): ان العبد اذا احال السجود حیث لا یراه احد قال الشیطان و أویلاه اطاعوا و عصیت و سجدوا و ایست به درستی انسان هنگامی که سجده را طولانی کرد فریاد شیطان بلند می شود که وای بر من آنها اطاعت خدا کردند و من عصیان کردم آنان سجده کردند و من نافرمانی کردم (بحار الانواراج 82 ص 163)

وقتی دید تو حملت را سقط کردی یا ان موقعی که دید گلویان طفل شش ماهه پاره پاره است، حسین یک قدم به سمت خیمه ها می اید دوباره بر می گردد؟

علی لعنه الله علی القوم الظالمین

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

اعوذ باالله من الشیطان الرجیم

دربارهی شخصیت زهرا (سلام الله علیها)

بسم الله الرحمن الرحیم

لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِکرِهِ وَ سَبَباً لِلْمَزِیدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَلِیلًا عَلَى آلَائِهِ وَ عَظَمَتِهِ

ثم الصلاه و السلام علی حبیبه و خیرته ابی القاسم المصطفی محمد

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجّل فرجهم.

علی آلِهِ الطیِبینَ الطاهِرینَ المَعصومین سِیَّما بَقیه اللهِ فِی الأرَضین

قال الله تبارک تعالی یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقین

ایام فاطمیه ایام شهادت صدیقه طاهره زهرای مرضیهام ابیها علیها افضل التّحیّه والثّناء است

درباره ی شخصیت زهرا (سلام الله علیها) سخن گفتن از خود مشکل است، مگر اینکه انسان از قول معصومین (علیه السلام) و از آیاتی که مصداق و تعبیرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، سخن بگوییم، چون کسی که اول شخصیت جهان اسلام یعنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را مدح کرده و می فرماید: «احب الناس و اعز الناس الی فاطمه» محبوب ترین

آدم و عزیزترین آدم در این عالم پیش من، زهرای مرضیه (سلام الله علیها)، کسی که با ائمه ی معصومین (علیه السلام) در آیه ی مباهله مشترک است، در آیه ی تطهیر مشترک است، کسی که باطن آیه ی نور است، باطن سوره ی قدر است، حقیقت شجره ی طیبه است، چطور می شود راجع این شخصیت سخن گفت؟! اگر اهل بیت ما تشریح شدن به شجریه ی طیبه «مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرهٍ طَیِّبَهٍ» خب اساس این شجره طیبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، اگر شریح شدن در آیه ی نور به نور، حقیقت این نور حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، اگر آیه ی تطهیر مطرح است، حدیث کسا مطرح است، حقیقت آیه ی تطهیر و حدیث کسا و داستان کسا، حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، فلذا سخن گفتن درباره ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) مشکل است، کسی که ائمه ی معصومین علیهم السلام به وجودش افتخار می کنند، حضرت مهدی (ارواحنا فداه) اورا الگوی خودش می داند، می گوید: مادرم الگوی من است؛ امام عسگری (علیه السلام) می فرماید: ما حجت خدا برشما هستیم ولی مادرم حجت خداست برما، یعنی خود ما اهل بیت در واقع یک همچنین جایگاهی برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) قائل هستیم، من یک وقتی در روایتی دیدم، حتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی می خواست یک حکم شرعی بیان بکند، مثلاً فلان چیز حلال است، فلان چیز حرام است، گاهی خطاب می کرد به فاطمه زهرا(سلام الله علیها) دخترش، می فرمود: «یا حَبیبَهَ أَبیها کُلُّ مُسْکِر حَرامٌ» می خواهد حکم یک حرام را بگوید، مثلاً شراب

حرام است یا هر مسکری حرام است، مخاطبش را فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قرار می داد، دخترم، حبیبه من، این حکم شرعی برای مردم این است.

نشان دهنده این است که حتی پیامبرگرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در تبیین احکام، در تبیین مسائل دینی، گاهی خطابش را به حضرت زهرا (سلام الله علیها) می کرد، برای اینکه اهمیت مطلب را نشان بدهد، خب درباره ی این شخصیت طبیعتاً سخن گفتن مشکل است، گرچه دشمنان خیلی تلاش کردند نام ایشان مطرح نشود، اما حتی مخالفینش دربارهاش کتاب نوشتند، حتی غیر شیعیان درباره اش قلم زدند و آثاری را نوشتند، برادران عزیز و خواهران محترم، من در این حرم با برکت و حرم قافله ی ثانی فاطمه ی معصوم (سلام الله علیها) می خواهم راجع به یک محور در زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) چند جمله ای صحبت بکنم، ان شاالله روزهای بعدهم در محورهای دیگر.

محور مورد بحث من امروز، انتخاب های حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، چه انتخاب هایی حضرت زهرا (سلام الله علیها) کرد. آدم در زندگیاش انتخاب زیاد دارد، مثلاً می خواهد درس بخواند، یک رشته ای انتخاب می کند، می خواهد ازدواج بکند، همسر انتخاب می کند، می خواهد خانه بخرد، زمین و محلی را انتخاب می کند، رفیق انتخاب می کند، ماشین انتخاب می کند، از همه مهم تر دین انتخاب می کند، چطور در زندگی اش برنامه ریزی بکند، ماها

دائماً در زندگیمان انتخاب است، من امروز می خواهم راجع به انتخاب های حضرت زهرا (سلام الله علیها) صحبت بکنم، قرآن کریم می فرماید: بعضی ها ملاک انتخابشان دنیا است، «بل توثرون الحیاه الدنیا» هر کجا آن دیگ به نفعشان بجوشد آن را انتخاب می کنند «و الاخره خیر و ابقی» بعضی ها این طور هستند، دائماً دنبال ملاک دنیایی هستند، ولی بعضی ها نه «و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه» این ها خدا ملاک انتخابشان می باشد، آگاهی و معرفت ملاک انتخابشان می باشد، بگذارید یک مقدار واضح تر بگویم: خیلی از اوقات انسان در انتخاب هایش اشتباه می کند، یعنی یک سرآبی را آب فکر می کند، صنم را صمد فکر می کند، خیلی ها در دنیا این طور هستند، آنکه امروز در قرآن مقابل بت خم می شود، بودائی است، هندو است، خب این میل به پرستش دارد، منتهی اشتباهاً رفته جلوی بت خم می شود، جلوی حیوان خم می شود، جلوی شخص خم می شود، آن کسی که به دنبال سرآب می رود، آب می خواهد منتهی اشتباهی می رود دنبال سرآب، این خیلی مهم است که افراد در انتخاب ها، قرآن کریم هم می فرماید «قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» بعضی ها در زندگی دنیاییشان تلاش می کنند اما یک عمری برعکس می روند، سیرشان سر نزولی است صعودی نیست، تنزل دارند، ترقی ندارند، سقوط دارند،

صعود ندارند، عقب گرد دارند، پیشرفت ندارند، خیلی از اوقات آدم ها اشتباه می کنند، من یک حدیثی برایتان بخوانم خیلی قشنگ است، حدیث قدسی است، خدای تبارک و تعالی می فرماید: (البته این حدیث نیاز است مفصل رویش بحث شود ولی من به اشاره از کنارش رد می شوم)، من شش چیز را شش جا گذاشته ام، اما مردم اشتباهی می روند جای دیگری دنبالش می گردند، ببین آقا اگر به شما بگویند یک گنجی مثلاً زیر این زمین است، شما یک متر آن طرف تر، نه اصلاً نیم متر آن طرف را بکنی پیدایش نمی کنی، اگر گفتند این جا آب دارد بکنی به آب می رسی، شما دو متر آن طرف را بکنی به آب نمی رسی، اگر گفتند آقا این سؤال جوابش این گزینه را بزنی درست است، یک اشتباه بزنی خراب می شود، این خیلی مهم است، خدا می فرماید: من شش چیز را شش جا گذاشته ام، خودش می فرماید: یا موسی «سته اشیاء وضعتها فی سته مواضع»، شش چیز من خدا، شش جا برایش مشخص کرده ام، اما مردم اشتباهی جاهای دیگر دنبالشان می گردند، حالا من این ها را برای شما بشمارم بعد بیام دنبال حدیث بحث حضرت زهرا (سلام الله علیها):

1٫«إنّی وَضَعْتُ الرَّاحَهَ فِی الْجَنَّهِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهَا فِی الدُّنْیَا» موسی مردم راحتی می خواهند، من راحتی را در بهشت قرار داده ام، ولی اینها در دنیا دنبالش می گردند، اصلاً نمی شود، دنیا دار راحتی نیست، تا می آیی بگی جوان هستی، ریشه ایت سفید می شود،

تا می آیی بگی سلامت، مریض می شوی، اصلاً شما یک آدم بی درد در این عالم پیدا کن، اگر پول داراست، می گوید نمی توانم بخورم مرض قند دارم، اگر سالم است، می گوید ندارم بخورم (پول ندارم)، درهم داران عالم را گفت کرم نیست / کرم داران عالم را درهم نیست، اگر همه چیز بهش داده است، اولاد نداده،

اگر اولاد دارد، اولادش مشکل دارد؛ اصلاً بگردید در زندگی مردم یک بی درد بی درد پیدا کنید، اصلاً نمی شود، «الدنیا دار بالبلاء محفوفه» اصلاً شاکله ی دنیا این طور هست که فقدان دارد، تا می آیی یک مقدار سر و سامان بدهی، می بینی یک دفعه پدر خانواده از دنیا رفت، بچه خانواده تصادف کرد افتاد درخانه، لذا فرمود: من راحتی را در بهشت گذاشتم، نمی گویم در دنیا راحت نباش، اما نگاهت به دنیا، نگاه راحتی دائم نباشد، «انی وضعت راحته الجنه» آن جا «لَا یَسْمَعُونَ فیها لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا.» نه لغو است و نه گناه است و نه عصیان است، وعده ی نسیه هم نیستا، این عمر محدود، مزرعه ای است، زمین های است انسان خوب زندگی کند، واقعاً شما در این روز نامه ها نگاه کنید ببینید، چقدر کلک، چقدر جنایت، چقدر آدم کشی، برای یک سرقت، برای رسیدن به یک هوس، برای رسیدن به یک عشق، طرف مادرش را از بین برده، پدرش را از بین برده، هر روز تقریباً من خودم دنبال می کنم، کمتر روزی است که دوتا سه تا از این خبرها در کشور در روزنامه ها

نباشد، حالا این ها چیزهایی است که مطرح می شود، و الا صدتا از این هام لو نمی رود؛

برای اینکه به یک عشق هوسی برسد، می بینید همسرش را از بین برد، مادرش را پادراورد،

سر یک پول، سر یک…؛ اینها نشان دهندهی همین است که انتخاب اشتباه است، عزیز من، فرمود: من راحتی را دربهشت قرار دادم، در دنیا دنبالش نگرد.

«إِنّی وَضَعْتُ الرَّفْعَه وَالدَّرَجَه فِی التَّوَاضُعِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی التَّکَبُّرِ» موسی مردم اشتباه می کنند، من رفعت و عظمت را در تواضع گذاشتم، این ها در تکبر دنبالش می گردند؛ آدم متکبر زمین می خورد، خدا قول داده زمینش بزند، «و من اصدق قول من الله» چه کسی در این عالم از خدا صادق تر؟! اصلاً تعبیر صادق تر هم غلط است، چون خداوند صادق محض است، صدق محض است،

می فرماید: من متکبر را زمین می زنم، این همه متکبر در عالم ببین؛ فرعون زمین نخورد؟! قارون زمین نخورد؟! صدام که می گفت من شش روز ایران را فتح می کنم، با ذلت بالای دار نرفت؟!

فرمود: من مقام و عظمت را در تواضع گذاشتم، شما ائمه ی مارا ببینید، خود حضرت زهرا (سلام الله علیها)، مشهور است شب عروسی

لباس عروسی اش را انفاق می کند، مشهور است در خانه ی ساده، وقتی می آید نانش را به یتیم و مسکین و اسیر می دهد و یک شب سه مرتبه این کار تکرار می شود (طبق یک روایتی)، در روایتی دیگر دارد که سه شب این اتفاق افتاد، و خود گرسنه می خوابد، حتی بعضی ها تعجب می کردند، از فقر حضرت زهرا (سلام الله علیها)، سلمان که خودش یک آدم بسیار به اصطلاح زاهدی است، آمد پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: یارسول الله، به فریاد فاطمه (سلام الله علیها) برسید، فاطمه (سلام الله علیها) خیلی زندگی اش سخته، من رفتم خانه می بینم، هم بچه داری، هم خودش کارِ خانه، هم خانه ی ساده، زهرای مرضیه خیلی با سختی زندگی می کند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: سلمان «إِنَّ ابْنَتِی فَاطِمَهَ مَلَأَ اللَّهُ قلبها وَ جَوَارِحَهَا إِیمَاناً!!

دخترم فاطمه (سلام الله علیها) همه ی وجودش ایمان است، خب فاطمه (سلام الله علیها) هم یک دختر است، یک دختر جوان است، دختر رئیس حکومت است، پدرش رئیس حکومت است در مدینه، پدرش نبی است، پدرش اول شخصیت جهان اسلام است، پدرش کسی است که وقتی وضو می گیرد آب وضویش را به عنوان تبرک می برند، چرا انقدر ساده!! (این مهم است، کسی مسؤول شد به جایی رسید، عنوانی پیداکرد)، فرمود: تواضع باعث رفعت است، اشتباهی در تکبر به دنبالش نگردید!. این دوتا!

موسی شش جا مردم اشتباه می کنند،

1.

راحت در بهشت است در دنیا به دنبالش میگردند،

2.

رفعت در تواضع است در کبر دنبالش میگردند،

3.

«إنّی وَضَعْتُ الْعِزَّه فِی قِیَامِ اللَّیْلِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی اَبْوَابِ السَّلَاطِینَ» موسی من عزت را در نماز شب گذاشتم، پاشو نماز شب بخوان عزت پیدا می کنی، چرا؟ چون کسی نیست که ریا بکنی، چون سخت است، کندن از رختخواب مشکل است، پشت پا زدن به خواب گرم مشکل است، خودت را جدا کن سرت را به سجده بگذار، بگو «الهیان عبدک الذلیل»، آن وقت من عزت بهت می دهم، تو دربار شاهها و در خدمت گذاری پول دار ها دنبال عزت می گردی، اشتباه می کنی؛ یک عمری صدام پاچه خواری امریکارا کرد، حمایت کردند از او؟!! شما این سندهایی که این روزها چاپ می شود، ببینید چطور همین دولت های منطقه پول دادند، من یک وقتی رفتم اردوگاه اسرا در همین ایران در زمان جنگ، از هفده تا کشور در آنجا اسیر بود، عراق با ما نمی جنگید، کشورهایی که بعضی هاشون دیگر آبرویشان رفته بود در همان جنگ گفتند اسرا را برگردانید، بعضی از کشورهایی که اسم ببری باور نمی کنی که امروز خط مقدم هستند و می گویند ما حمایت از شما می کنیم، خب این ها، این همه نوکری!! فرمود: من عزت را در نماز شب گذاشتم، امام هم بلند می شد در دل شب در جماران با خدای خودش مناجات می کرد، درسته امروز امام نیست در بین

ما، اما امام با چه عزتی رفت؟ صدام با چه ذلتی؟! عزت را در نماز شب گذاشتم، توی دربار شاه ها دنبالش نگردید.

4. موسی «إنّی وَضَعْتُ الْغِنَی فِی الْقَنَاعَه وَالنَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی کَثْرَه الْمَعْرُوضِ وَلَمْ یَجِدُوهُ اَبَداً» من بی نیازی و ثروت را در قناعت گذاشتم، امروز در جامعه ی ما مبتلا به مسابقه ی چشم و هم چشمی هستیم، بعضی از این خانواده هایی که جهیزیه تهیه می کنند، گاهی تماس داند من می بینم، می گوید آقا فلج می شویم، یک جهاز ده میلیون، پانزده میلیون، چه خبره! یعنی یک زندگی با یکی، دو میلیون نمی چرخد؟!! واقعاً بعضی از این مبلمان ها، بعضی از این سرویس های چوب، بعضی از این سرویس های چینی، مثلاً اگر چینی برای ایران باشد نمی شود درونش چایی خورد؟!! نمی شود درونش غذا خورد؟! این یکی از نکاتی است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) زندگی اش، زندگی والایی از نظر مادی نبود، همسرش پول دار نبود، خانه اش خانه ی قوی از نظر امکانات نبود، بچه هایش گاهی لباسشان مشترک بود، یعنی یک لباسی را گاهی بچه ها مشترک می پوشیدند، خانه ی به این سادگی، آن وقت ببینید در این خانه زینب (سلام الله علیها) تربیت شده، امام حسن (علیه السلام) تربیت شده. مکرر گاهی به من مراجعه می کنند افراد، می گویند: برا بچه ام ماشین خریده ام، خونه داریم، امکانات داریم، کامپیوتر داریم و…، اما آرامش نداریم، تو روی من می ایستد، ناسزا بهم می گوید، آن وقت شما

نگاه کنید، تا نسل ائمه تا امام عسگری (علیه السلام)، (امام زمان ارواحنا و له الفداه که حالا در غیبت به سر می برند، بحث من نیست)، تمام ائمه ی ما تا سال 260 که ائمه در جامعه حضور داشتند، قبل از غیبت صغری، همه ی ائمه هرکجا نام مادرشان برده می شود، چه افتخاری می کنند، چه احترامی، چه عزتی، چرا امام سجاد (علیه السلام) وقتی می خواهد خودش را معرفی بکند، می فرماید: «مِنَّا سَیِّدَهِ النِّسَاءِ» فاطمه از ماست،

امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا: «انا ابنه فاطمه» من فرزند زهرا(سلام الله علیها) هستم،

امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم افتخار می کرد، من افتخار می کنم که همسرم زهراست؛ امیرالمؤمنین خودش افتخار دنیاست، افتخار عالم است، وصی بر حق رسول الله است، می فرماید: «لِیَ الفخر بفاطمهَ و ابیها» موسی من ثروت را در قناعت گذاشتم، مردم در کثرت سؤال و جواب و روبه هم انداختن و چشم و هم چشمی پیدا می کند.

حدیث را داریم مرور می کنیم: موسی شش چیز را، شش جا گذاشته ام، اشتباهی نروید دنبالش؛

راحت در بهشت است نه در دنیا، موسی عزت در نماز شب است نه در دربار سلاطین، رفعت در تواضع است نه در کبر و غرور، غنا و بی نیازی در قناعت است نه در رو انداختن به دیگران.

«اِنّی وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِی الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی الشِّبَع» من علم را در گرسنگی گذاشتم، شکم سیر که خیلی فهم درسی ندارد، به این معنا که اگر کسی خیلی شکم باره شد درس نمی فهمد، اگر کسی خیلی دنبال شکم بارهای بود، احساس فهم و منطق نمی کند؛ فرمود: من علم را در گرسنگی گذاشتم مردم در سیری دنبالش می گردند.

6. موسی «إنّی وَضَعْتُ اِجَابَه الدُّعَاءِ فِی لُقْمَه الْحَلَالِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی الْقِیلِ وَ الْقَالِ» من اجابت دعا را در لقمه ی حلال گذاشتم، مردم در قیل و قال و داد و فریاد دنبالش می گردند، فکر می کنند که اگر کنار حرم امام رضا (علیه السلام) جیغ بزند دعایش زودتر مستجاب می شود، نه خانم جیغ می زنی صدایت را نامحرم می شنود، حرام است، فکر می کند اگر خودش را به پای ضریح برساند، دعایش مستجاب می شود، حالا پنج نفرهم له کند و فشار بیاورد و اذیت بکند!! نه اقا زیارت آداب دارد، دعا آداب دارد، من عجابت دعا را در مسئله ی لقمه ی حلال گذاشتم.

این حدیث را خواندم برای اینکه این مطلب روشن شود که، دقت کنید نتیجه بگیریم،

انتخاب ها مهم است، منتهی گاهی اوقات آدم در انتخاب ها اشتباه می کند، همان طور که بعضی ها بعد پنجا سال کار در یک شغل، بهشان می گویی که اگر دوباره بچه بشوی این شغل را

انتخاب می کنی؟! می گوید نه، همان طور که بعضی ها می آیند دادگاه تو طلاق و توی اختلاف خانوادگی می گوید آقا من در انتخاب همسر اشتباه کردم، تو انتخاب شوهر اشتباه کردم، عزیز من انتخاب شغل اگر اشتباه کردی خب در دنیا اذیت شدی، انتخاب همسر اگر اشتباه کردی در دنیا اذیت شدی، راه کارهایی دارد، ممکن است طلاق بگیری، ازدواج بکنی، تو انتخاب رشته اگر اشتباه کردی، یک کد بالا پایین زدی، ممکن است دوتا دانشگاه انورتر بی افتی، در انتخاب خانه اگر اشتباه کردی، ممکن است چند میلیون ضرر بکنی، اما در انتخاب دین این طور نیست، در انتخاب شخصیت ها این طور نیست، خطرش خیلی است، ضررش خیلی است، که یک کسی یک عمری دنبال رو کسی باشد که خودش قیامت کم دارد، انسان واقعاً تأسف می خورد این هایی که از کسانی پیرویی می کنند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: «افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع»، کسانی که در مسجد جمع شدید سقیفه را ایجاد کردید، یک سؤال منطقی، خدا می داند این بهترین استدال است، آیا کسی که خودش هدایت شده است، آدم باید برود دنبالش؟! یا کسی که خودش هم هنوز مشکل دارد، باید هدایت بشود؟! شما برای بیماریتان می روید پیش پزشک متخصص یا می روید سراغ دانشجو سال اول پزشکی؟! خب دانشجو سال اول پزشکی که خودش هنوز چیزی بلد نیست! کسی که درس خوانده

و مدرک گرفته و تخصص دارد و می روید پیشش یا دانش آموز اول ابتدایی، اول دبیرستان!! یا بیاد اصلاً پایین تر، کسی که سواد ندارد، کسی که سابقه ی عدم سواد دارد؛ شما دنبال کسی بروید که از ده سالگی دنبال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، قبلش هم یک لحظه به خدا شرک نورزید، پدرش ابی طالب هم موحد بود، «اَشْهَدُ اَنَّک کنْتَ نُوراً فىِ الاْصْلابِ الشّامِخَهِ وَ الاْرْحامِ الْمُطَهَّرَهِ لَمْ تُنَجِّسْک الْجاهِلِیَّهُ بِاَنْجاس» شما خودتان همه ی تاریخ را نگاه کنید ببینید خلیفه اول کی مسلمان شد، پیر مرد بود، اواخر عمرش؛ خب سابقه ی طولانی در عدم اسلام دارد، همه نوشته اند، شیعه و سنی؛ کسی که از آغاز می گوید من کنار غار حرا با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، امیرالمؤمنین می فرماید من صدای وحی را می شنیدم، من صدای ناله ی شیطان را شنیدم.

ببینید این انتخاب!! چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) دامان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را گرفته، ما در تاریخ از این وقایع داشتیم، این را دقت کنید، که علاقه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت زهرا (سلام الله علیها)، علاقه ی یک پدر فقط به دختر نیست، کما اینکه علاقه ی یوسف به یعقوب، فقط علاقه ی یک فرزند به پدر نیست، یعقوب دوازده پسر داشت، همه را هم دوست داشت، اما چرا روی یوسف حساب ویژه باز می کند، می داند این یوسف (علیه السلام) فرق می کند با بقیه، این برگزیده است، این همان است که بقیه باید در مقابلش خاضع باشند، پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

حساب زهرا (سلام الله علیها) را از بقیه جدا کرد، زهرای مرضیه (سلام الله علیها) هم حساب امیرالمؤمنین را جدا کرد، فکر نکنید فقط به عنوان همسر دنبالش دوید، نه انتخاب حضرت زهرا (سلام الله علیها) امیرالمؤمنین بود، هم برای ازدواجش هم برای امام و حجت خدا بودنش، هم برای دفاع از او و هم برای جان دادن در راه ولایتش، این حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که من می خواستم به این نکته برسم، خلاصه ی عرضم این است، انتخاب های افراد مهم است، خیلی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) خواستگار داشته است، بعضی هایشان پول دار، بعضی هایشان صاحب منصب، اما حضرت زهرا (سلام الله علیها) امیرالمؤمنین (علیه السلام) را انتخاب می کند، امیرالمؤمنین به ظاهر ثروتی ندارد، مادرش در قید حیات نیست، خودش است، تنها آمده خواستگاری، اما امیرالمؤمنین (علیه السلام) را انتخاب می کند، این انتخاب، انتخاب آگاهانه است؛ این انتخاب، انتخاب رقم خورده در جای دیگری است، که با اختیار خود، حضرت زهرا(سلام الله علیها) این را برمی گزیند، برادران عزیز و خواهران گرامی اگر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را می خواهید بشناسید، حضرت زهرا (سلام الله علیها) را در انتخاب هایش.

درسی که ما می خواهیم بگیریم این است که انتخاب هایتان انتخاب های خوب باشد، از روی لجاجت انتخاب نکنید، از روی جهل انتخاب نکنید، از روی سود جویی انتخاب نکنید، از روی اشتباه در مصداق انتخاب نکنید، اگر داماد می خواهی انتخاب کنی، عروس انتخاب کنی، اگر مرام و آیین و دوست و

رفیق می خواهی انتخاب کنی مانند حضرت زهرا (سلام الله علیها) که در سوره ی مبارک هل آتی، ملاک انتخاب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بیان کرد، فقط خدا، فقط خدا؛ اگر ملاک این شد، این ارزش می شود، آمد نزد امیرالمؤمنین، یا ابالحسن، فاطمه (سلام الله علیها) چطور همسری است برای تو؟ ببینید عبارت را، این خیلی مهم است، این باید ملاک شود این باید الگو شود، امروز این اگر ملاک شد، ارزش دارد، صدا زد یا رسول الله (سلام الله علیها) «نعم العون علی طاعت الله» فاطمه (سلام الله علیها) من را کمک می کند در راه بندگی خدا، چه کسی این حرف را می زند؟!! اسدالله و اسد الرسول، امیرالمؤمنین (علیه السلام) با آن عبادت و جایگاه می فرماید: فاطمه (سلام الله علیها) کمک من است بر اطاعت خدا، می دانی یعنی چی؟! یعنی یک زن می تواند مانع بندگی خدا در زندگی شوهرش بشود، یک زن می تواند مسیر درسی و تحصیلی و اطاعت و بندگی و حیا و عفاف همسرش را عوض کند، کما اینکه یک مرد هم می تواند، لذا این مهم است؛ اینی که در روایت داریم سراغ زیبارویان بی تقوا نروید، ملاک فقط برای انتخابتان مال و چهره نباشد، گرچه آن هم میتواند عامل باشد، ملاک تقوا باشد، این همین است، چون «هن لباس لکم و انتم لباس لهن» پوشش شماست، آدم پوشش را یک چیزی انتخاب می کند که باهاش راحت باشد، زیبا باشد، حفظش بکند، نگهش دارد، «نعم العون علی طاعت الله» اما این زندگی با انتخاب آگاهانه خیلی کوتاه بود، بر امیرالمؤمنین بسیار کوتاه بود،

خیلی کم بود این زندگی؛ فلذا امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: فاطمه جان زود از خانهی علی رفتی و زود علی را تنها گذاشتی.

السلام علیک یا بنت رسول الله.

الگو پذیری و انتخاب اسوه و الگو

بسم الله الرحمن الرحیم

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

الحمد لله الذی جعل الحمد مفتاح لذکره و سبباً للمزید من فضله و دلیلاً علی آلائه و عظمته

ثم الصلاه والسلام علی حبیبه وخیرته ابوالقاسم المصطفی محمد

وعلی اله الطیبین الطاهرین المنتجبین وصی الما بقیه الله فی العرضین

قال الله تبارک و تعالی «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا»

یکی از مباحث مهمی که در زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) به صورت خاص باید دنبال بشود و در آیات قرآن و روایات به صورت عام بحث الگو پذیری و انتخاب اسوه و الگو است؛ انسان غالباً با نمونه های عینی وقتی برخورد می کند بهتر از نوشته ها و کتاب ها و فرضیه ها می تواند درس بگیرد. وقتی بگویند مثلاً شما در ورزش

این چندتا فن را انجام بده، در شنا این چندتا کار را انجام بده، یا نه، دست یه کسی را بگیرند ببرند داخل آب بگویند این طور شنا کن، زودتر یاد می گیرد، نقش مربی ملموس، نقش مربی عینی از کلی گویی خیلی بهتر است، به همین دلیل است که قرآن کریم یک نظامی ترسیم کرده برای الگو گیری و تبعیت که از کی باید الگو گرفت و از کی نباید الگو گرفت، من اول از قرآن چندتا آیه بخوانم، بعد می آیم در زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها).

سؤال: الگوهایی که نباید اخذ کرد چه می باشد؟! الگوهایی که باید انتخاب کرد چه می باشد؟!

به عبارت علمی تر، نظام تابع و متبوع غلط از نظر قرآن چی می باشد؟! و نظام تابع و متبوع صحیح چه می باشد؟! اگر یک وقتی دوستان بخواهند دنبال بکنند طبیعتاً واژه ی «تَبَعَ» در آیات قرآن اگر دنبال بشود خیلی نکات قشنگی بدست می آید که نظام تبعیت منفی و نظام تبعیت مثبت از نظر قرآن چیست؟!

من اول منفی را بگویم؛ کدام تبعیت از نظر قرآن منفی است؟

1.

«إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ» تبعیت از گمان. می گویند اینطور شده! حدس می زنم فلان باشد! گمان می کنم! نخیر، قرآن کریم یک تبعیتی که خط بطلان کشده رویش، تبعیت از گمان ها است، به تعبیر دیگر حسبان ها، این یک.

2.

«وَلاکِنَّهُ أَخلَدَ إِلَى الأَرضِ وَاتَّبَعَ هَواها» دومین نظام تبعیتی

که قرآن خط بطان کشیده رویش، تبعیت هوای نفس است. نفسم میگوید این کار را انجام بده، نفسم فرمان می دهد؛ نخیر، تبعیت از هوای نفس هم انسان را به زمین میچسباند، ترفیع و رشد و ترقی را از انسان می گیرد، «أَخلَدَ إِلَى الأَرضِ وَاتَّبَعَ هَواها».

3. تبعیت سومی که قرآن از آن مذمت کرده است، تبعیت از شیطان است، «لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَان» اگر کسی دنبال گام ها و سیاست های شیطان رفت، این تبعیت باعث سقوط می شود،

«إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ».

(ببینید چقدر زیباست این نظامی که قرآن ترسیم کرده، تبعیت های منفی 1٫ازگمان 2٫از هوا 3٫از شیطان)

4.

«أَضَاعُوا الصَّلاهَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَات» کسانی که تابع شهوت رانی خودشان هستند، تابع امیال درونی خودشان هستند، این نظام را هم قرآن خط بطلان کشیده.

5.

«فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِید» کسانی که دنبال فرمان فرعون بودند، تبعیت از فرعون میکردند و تبعیت از فرعون درونش رشد نیست.

پنج تا آیه تقریباً برایتان خواندم ببینید این نظام تبعیت از نظر قران مردود است، تبعیت ظن، گمان، تبعیت هوا، شیطان، شهوات، شخصیت هایی مثل فرعون.

خب سؤال: تبعیت و نظام الگویی اسوه کجاست؟

«یَا قَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِینَ اتَّبِعُواْ مَن لَّا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَهُم مُّهْتَدُونَ» این نظام تبعیت درست است.

از کی تبعیت کنیم؟ از پیامبران. چرا؟ چون کسی که می گوید از من پیروی کنید یک وقت مزدی می خواهد، ریاستی می خواهد، عنوانی میخواهد، اما اینها «لَّا یَسْئَلُکُمْ» از شما اجر نمی خواهند، مزد نمیخواهند؛ دوم «وَهُم مُّهْتَدُونَ» اینها هدایت شده اند، این بهترین دلیل است،

«یَا قَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِینَ اتَّبِعُواْ مَن لَّا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَهُم مُّهْتَدُونَ» مردم از انبیاء تبعیت کنید، چرا؟ چون دو تا ویژگی دارند، نمی خواهند دیگ خودشان را هم بزنند، نمی خواهند منافع شخصی خودشان را داشته باشند، «وَهُم مُّهْتَدُونَ» این قسمت به منزله ی استدلال برای «اتَّبِعُواْ» است، چرا «اتبعوا»؟ چون «لَّا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَهُم مُّهْتَدُونَ».

تبعیت دوم: «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا» موسی به خزر میگوید میگذاری از تو تبعیت بکنم، چرا؟ چون در تبعیت تو رشد است.

این آیه را بگذارید کنار آن آیه «اتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِید» اما این جا می گوید «أَتَّبِعُکَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا»، پس تبعیتی که درونش رشد است.

سوم: «إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» ببنید چقدر قرآن در این

ماده «تَبُع زیبا وارد شده، تبعیتت های مذموم: هوا، هوس، ظن، گمان، شهوات، شیطان، فرعون.

تبعیت ها پسندیده: رشد، هدایت، انبیاء، ائمه، پیامبرگرامی اسلام، «اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم» تبعیت از قرآن. دیدید چقدر زیبا دو نظام را از توی قرآن، البته این کار یک رساله تحقیقی است که انسان این را ترسیم کند، نظام تبعیت منفی در قرآن، نظام تبعیت مثبت در قرآن، این همان نظام الگویی است که من اشاره کردم، یک نکته دیگر را هم بگویم بعد بی آیم در زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها).

سه اشکال در الگو برداشتن گاهی به چشم می خورد:

1. اشکال اول: کثرت گرایی است در الگو، یعنی آدم اگر دید یک عادتی در جامعه ی ای رسم شده بگوید خب ما هم انجام می دهیم، این خیلی بد است، کثرت گرایی در الگو.

آقا همه دارند می برند، من هم می برم، همه دارند می خورند من هم می خورم، همه مویشان را این طور بیرون می گذارند، من هم بیرون می گذارم؛ این خیلی نکته مهمی است که در الگو پذیری قرآن سه چیز را رویش خط بطلان کشیده است.

1. کثرت گرایی، اگر یک جمعیتی یک عادتی را به غلط آمدند گسترش دادند، آیا باید از او الگو گرفت؟ شما ببینید زمان امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و خلافت ظاهری حضرت، امام حسن (علیه السلام) را آقا فرستاد برود مسجد جلوی صلاه تراویح را بگیرد، اما حریف

نشد، چرا؟ چون یک سنت غلط. امروز هم همین طور است، یک سنت غلط آن قدر عادت می شود، آن قدر جا می افتد که دیگر مبارزه با آن مشکل می شود فلذا این باید توجه بشود که در الگو پذیری سه چیز غلط است.

2.

کثرت گرایی

3.

مطلق انگاری، غیر از معصومین الگویی مطلق نیست، الان متاسفانه این طور شده، یعنی ما یک الگوی ورزشی را می خواهیم بی آوریم در مسائل دینی نظر بدهد، چون معروف است، مشهور است، اگر انتخاباتی داریم می خواهیم این بیاید در مسائل سیاسی هم نظر بدهد، نمی گوید آقا این الگوی ورزش است، نمی تواند الگوی دین باشد، کارشناس دین باشد، اگر الگوی مثلاً فرض کنید در بعد علمی است، در یک رشته ی علوم پایه است، در یک رشته ی علوم تجربی است، این بیاید حالا کتاب در تفسیر قرآن، الان این تفاسیری که اطبا و پزشکان متعدد، داخل ایران نه ولی بیشتر مصری ها، مثل دکتر مثلاً فرض کنید ادنان شریف، که چند کتاب دارد، الطب القرآن، النجوم فی القرآن، فراوان مهندس های به اصطلاح مصری, عراقی یا شخصیت های که سال ها در رشته خودشان بوده اند، کتاب های متعددی، من شاید بیش از سیصد، چهارصد کتاب از این شخصیت های غیر حوزوی دانشگاهی دیدم در تفسیر قرآن که دچار این انحراف شده، یعنی می اید طیرالابابیل

را هم می زند به ویروس آبله، چرا؟ چون نمی تواند توجیح کند که چگونه پرنده ای بیاید بالای سر و سنگ بیاندازد، متاسفانه بعضی از مفسرین خودمان هم، تأثر پذیرفته اند، آدم نگاه نمی کند بعضی از این تفاسیری که در سال های خیلی نزدیک نوشته شده، می بینید همین دیدگاه را این مفسر هم نقل می کند، می گوید اشکالی ندارد، می تواند مثلاً ویروس آبله بوده باشد، این تفکر را اولش را شیخ محمد عبده آورد در تفسیرش. سید احمد خان هندی اصلاً چیزی برای وحی و فرشته و جبرئیل نذاشته، ببینید شما، اگر قرار شد یک شخصیتی بیاید یگوید وحی تجربه نبوی است، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تجربه های شخصی اش را، همین حرفایی که بعضی از سوفیا می زنند، می گویند پیامبر هی نشست الهامات درونی خودش را مجسم کرد، مجسم کرد، یک وقت گفت اینها وحی است، حرف بعضی از این نویسنده های فعلی که در کتاب هایشان دارند همین است، و اینها را در دانشگاه ها القا می کنند که وحی تجربه نبوی است، شیطان نیروهای درونی است، همین نفس خود ما است، اسمش را گذاشته اند شیطان، بهشت و جهنم تجسم سختی ها و…

همه ی این حرف ها را سید احمد خان در این تفسر القرآن عظیم دارد که به نظرم اسمش را چیز دیگری می گذاشت بهتر بود، که (فیه کلشی غیر التفسیر) همه چیز درونش است، به قول یکی از این نویسندگان معاصر، ایشان حرف قشنگی زد، گفت طنطاوی از

روی جهل دچار این تفسیر الجواهر شد و سید احمد خان از روی غرب زدگی، که سید جمال اسد آبادی جلویش ایستاد، اصلاً آن رسالهای که نوشت، علیه سید احمد خان نوشت.

امروز این تفکر در کتا ب های متعدد، من در داخل هم دیدم اخیراً کتاب هایی چاپ می شود، آقا این آیه اشاره دارد به فلان کشف علمی، اصلاً گاهی هیچ ارتباطی هر چی آدم نگاه می کند بین این آیه با آن کشف علمی نمی بیند، این اصلاً تنزل دادنشان قرآن است، قرآن کتاب تشریع است، کتاب هدایت است، فوراً هم استدلال می کنند «لاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ» بابا لاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ در هر کتابی بر حسب خودش است. اگر شاعر آمد یک کتاب دیوان نوشت و گفت من همه چیز در این آورده ام، یعنی همه شعری در این آوردهام، نه اینکه فیزیک آورده ام، اگر بوعلی کتاب طب نوشت گفت من همه چیز در این آورده ام، یعنی همه چیز که راجع به طب است، «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ»، لازم نیست که مباحث فیزیک و شیمی در قرآن ما با تعمیم بگنجانیم، که گاهی تا هشت صد، نه صد آیه در این روزها بعضی ها آوردند در نوشته هایشان، عیبی ندارد ما بگوییم مثلاً «کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» اشاره دارد به مسئله ی سیارات و حرکت، اما واقعاً شما زلزله ی ژاپن را سید احمد خان هندی از (الف لام میم) در آورده است، کجاش در می اید!! این تخرص است؛

الان هم این طور شده، 11 سپتامبر آمریکا را از فلان آیه در می آورند، سقوط فلان رئیس جمهور را از فلان آیه در میآورند و این خطری است، این همان است که علامه ی بزرگوار، علامه ی طباطبایی در مقدمه تفسیر گران سنگ المیزان که می دانید تفسیر المیزان ناظر به تفسیر المنار است.

یکی از عزیزان اخیراً یک کاری کرده است روی تفسیر المیزان و آن تحت عنوان حدیث شناسی علامه طباطبایی در المیزان است، کار قشنگی هم است، چون گاهی این در واقع نارسایی را ممکن بود با عدم دقت به المیزان بگویند خب روایات استفاده نشده، اما این طور نیست، علامه طباطبایی بسیاری از اوقات دیدگاه های تفسیری اش متأثر از روایت است، یعنی ایشان وقتی می آید آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ» را معنا بکند نمی تواند منهای روایت آمده است در روایت، وقتی می خواهد

«أُولی الأمرِ مِنْکُمْ» را معنا کند، آمده است در روایت اصلاً غیر ممکن است ما بعضی از آیات را بتوانیم انحصارش را تو اهل بیت بیرون بی آوریم، «أُولی الأمرِ مِنْکُمْ» از خوش مستقیم نمی آید، باید مصداق روایی داشته باشد، یکی از عزیزان اخیر یک کتابی نوشته است چاپ هم شده است، روش شناسی حدیثی علامه طباطبایی در المیزان.

که ایشان چطور نقد دارد، تو مقدمه المیزان ایشان این نکته

را دارد، می فرماید این تفسیرهایی که در بازار می آید از این افراد گاهی غیر حوزوی، دانشگاهی، تحت عنوان تفسیر علمی و …، این ها تطبیق است نه تفسیر، این ها گاهی تفسیر به رأی است.

از دایره ی بحث خارج شدم، نمی خواستم وارد این بحث بشوم، خلاصه ی عرضم این است، نظام الگویی در قرآن ترسیم شده است، «اتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِید» این غلط،

«یَتَّبِعُونَ الظَّنَّ» این غلط، «اتَّبَعَ هَواه» این غلط، «لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَان» این منفی،

خب مثبت چی؟ «إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»، «اتّبعوا المرسلین»، «اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم»، «أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ» شما اگر کلمه ی تبعیت را در قرآن دنبال کنید، می بینید نظام الگویی خیلی زیبا در قرآن ترسیم شده است.

حالا همین الگو را بیاوریم در زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها)؛

صاحب ینابیع الموده (قندوزی) یک روایتی نقل کرده، من این را بخوانم، ببینید که چرا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) الگو است.

نوشته است: دختر پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد نزد پدر، ظاهراً بعد از ازدواج بعضی ها سرزنش می کردند، بعضی ها می گفتند دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زندگی فقیرانه ای را شروع کرده است، آمد نزد پدر نه به اعتراض، بلکه شاید سؤال، کشف حقیقت، پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در این روایت ینابیع الموده آورده فرمود: دخترم، ما

شش افتخار داریم، که همه این ها به شکلی به تو بر میگردد، این روایت را دقت بکنید:

1.

«منا خیرالانبیاء و هو ابوک» بهترین پیامبر، (بهتر که می گویم به معنای کامل تر)،

2.

«خیرالانبیاء»،

3.

سیدالاوصیا» روسول الله است، خب این پدر تو است «و هو ابوک»، آن هم چه پدری؟ پدری که در بعضی از نقل ها دارد که هیچ شبی نمی خوابید مگر آنکه آن شب فاطمه (سلام الله علیها) را ببیند، مگر آنکه آن شب فاطمه (سلام الله علیها) را ببوسد، فاطمه جان

4.

«منا خیرالاوصیا» خیرالاوصیا از ماست؛ علی بن ابی طالب، او کیست؟ او شوهر تو است.

5.

مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّهِ» دو سبط بزرگ این این امت، حسنین، از ما هستند، خب اینها هم که فرزندان تو هستند، «منا خیر الشهدا» خیر الشهدا از ما است، حمزه عموی پدر تو است، و بالاخره شهید طیار، صاحب دو جناح و بال در بهشت، جعفر بن ابی طالب، این هم پسر عمه من و منسوب به هرحال به تو است.

6.

«والذی نفسی بیده منا مهدی هذه الامه» فاطمه جانم مهدی این امت از ماست که آن هم فرزند تو است. ببینید، چرا زهرای مرضیه (سلام الله علیها) الگو است؟؛ پیامبرگرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: تمام افتخارات این امت که شش مورد است: حسنین، رسول خدا،

حمزه سیدالشهدا، جعفر بن ابی طالب، امیرالمرمنین (علیه السلام)، مهدی امت، اینها به یک شکلی بر می گردد خواست گاه و جایگاهشان به تو.

برادران عزیز، سروران معزز، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) یکی از محورهایی که من فکر می کنم که یک مقداری بیشتر تو منبرها کار بشود، روی جوان ها الگوهای رفتاری زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها)، لازم نیست برای الگو گرفتن از یک جریان ما تاریخ زیادی داشته باشیم، بعضی ها می گویند آقا ما خیلی از زندگی حضرت خبر نداریم، باشه، شما گاهی یک تصادف ممکن است یک ثانیه وا قع بشود، اما صد صفحه تحلیل راجع بهش می نویسند، درباره ی قضایای تاریخی کثرت نقل دلیل بر الگو گرفتن نیست، نه یک جمله شما از ارسطو مثلاً قبل از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، قبل از میلاد، نقل کردند، چقد رویش کتاب می نویسند، مطلب می نویسند؛ ما برای ز ندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) لازم نیست جزء به جزءش را خبر داشته باشیم، همین پنجاه، شصت داستان و گزارش که از زندگی حضرت آمده، همین برای ما الگو گیری اش بس است، چه قسمت هایی الگواست؟

من چهار، پنج تا از آنها را بگویم و دعایتان بکنم:

1. ادب حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای ما الگو است. ادب که بالاتر این ارزش است، فرمود: «اِنْ أُجِّلْتَ فی عُمُرِکَ یَوْمَیْنِ فَاجْعَلْ

أَحَدَهُما لِتَحصیل اَدَبِک» اگر بهت گفتند دو روز از عمرت باقی مانده، یک روزش را بگذار ادب یاد بگیر. من این را در حرم امام رضا (علیه السلام) هفته گذشته منبر داشتم، صحن گهرشاد این را عرض کردم، گفتم آداب دارد خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیدن، تا چهل تا آداب در این تحفه الزائرین بعضی ها نوشته اند، مرحوم مجلسی هم نوشته است، خیلی آدم غصه می خورد، می روید حرم امام رضا (علیه السلام) می بیند آداب زیارت را رعایت نمی کنند، آداب برخورد با امام را رعایت نمی کنند، جیغ، فریاد، حجاب کنار رفتن، فشار دادن؛ آزار دادن به هم دیگر، حرف دنیا زدن، نماز جماعت برگذار است، دور ضریح مزدحم، کعبه که أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ است، موقع نماز یک نفر دورش نیست، شما ممکن است بفرمائید که آن جا پلیس مانع می شود، اگر پلیس ول کند، مردم که ول نمی کنند کعبه را می چرخند، باشه، بعضی جاها زور عیبی ندارد، منطقی است، به هر حال این نماز رو به کعبه است، صلاح نیست در حال نماز مردم طواف بکنند، فرق نمی کند خب حرم علی بن موسی الرضا (علیه السلام) یک زائر نباید موقع نماز دور ضریح باشد، خیلی مهم است.

هرچیزی ادبی دارد، کنار قبر پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) جنازه ی امام حسن (علیه السلام) را آوردند دفن کنند یا طواف بدهند به (حسب اختلاف) فریاد بلند شد، بنی مروان شلوغ کردند، امام حسین (علیه السلام) فرمود: «لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ» این آیه را دلیل

می آورم برای اینکه بدانید زنده و مرده ندارد، فرمود صدایتان را بالای قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند نکنید، جنازه را آوردند از کنار قبر به طرف بقیع، اجازه نداد فریاد بلند بشود، سر و صدا بلند بشود، خیلی مهم است، ادب حضرت زهرا (سلام الله علیها) همه ی شما شنیدهاید وقتی آیه نازل شد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به نام صدا نزنید، آمد نزد پدر بزرگوارش، السلام علیک یا رسول الله، یک نگاهی کرد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (سلام الله علیها) او را رسول الله خطاب می کند، دخترم، «قولی یا آب»، تو به من بگو بابا جان، عجیب است این روایت، «قولی یا آب» بگو بابا جان «فانه ارضا لرب» خدا بیشتر راضی است، تو من را بابا خطاب بکن، تو نفس منی، جان من هستی، تو من را پدر خطاب کن، این مال تو نیست. این ادب را ببینید، حالا که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت زهرا (سلام الله علیها) مجوز داد، خود او آمده این طور خطاب می کند. یک حدیث از پدر بزرگوارش، معروف است، حضرت فرمود: این حدیث معادل حسنین است برای من، آدم گاهی تو روز نامه ها، اخیراً دیگر رسم شده من دیدم روی سنگ قبرها هم آیه می نویسند، و بعد مردم رد می شوند و…! خب این رعایت باید بشود.

«کَلامُکُمْ نُورٌ وَ أَمْرُکُمْ رُشْد» نباید این احادیث یک طوری باشد (می فرماید یک آیه معادل حسنین است برای من) ادب زهرای مرضیه (سلام الله علیها) باید برای ما الگو باشد، خانم بزرگوار بی بی دو عالم، شخصیتی که دو روز در خانه اش غذا نیست، به امیرالمؤمنین (علیه السلام)

عرضه می دارد «لاسْتَحی مِنْ إلهی أنْ أکَلِّفَ نَفْسَکَ ما لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ» من از خدا خجالت کشیدم، شرم کردم، تکلیفی گردن تو بگذارم که توانش را نداری، این ادب حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، در برخورد با همسر، در برخورد با فرزند، در برخورد با همسایه، تا به صبح برای همسایگان دعا میکرد، برای خود دعا نکرد؛ این است که یکی از جنبه های الگوی زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) به نظرم همین بعد ادب فاطمه (سلام الله علیها) است که ما باید یک مقداری بیشتر رویش عنایت بکنیم و توجه داشته باشیم؛ من یک وقتی یک کسی آمده بود یک رساله ای می خواست بگیرد، بهش دادم، همین موضوع را گفتم برو روی قرآن اصلاً کار کن، ببین در قرآن کریم چه آیاتی این بحث ادب را مطرح کرده؟! ادب گفت و گو. خدا چطور با فرشته ها صحبت می کند؟! چطور با انبیاء صحبت می کند؟ انبیاء چطور با قومشان صحبت می کنند؟ خیلی جالب است، این خودش یک موضوع بحث است، گفت و گوی انبیاء با قومشان، این ادب گفت و گو را شما ببینید چطور با قومشان صحبت می کنند، چطور با مخالفینشان صحبت می کنند. این یک جنبه.

جنبه دوم الگویی زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها)، آن جنبه ی خداترسی و بعد عبادی حضرت زهرا (سلام الله علیها)، شخصیتی که همه ی وجودش محض است، در روایت دیدم، جبرئیل آمد خانه ی زهرای مرضیه (سلام الله علیها)، می دانید جبررئیل (به حسب نقل) حتی بعد از این رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

این دو، سه ماه ارتباطش را قطع نکرد با خانهی حضرت زهرا (سلام الله علیها)، وحی نه! وحی با رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام شد، ما هم اعتقامان این است که، مصحف حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم ارتباطی با قرآن ندارد، ممکن است نکات قرآنی درش باشد، اما این غیر از قرآن است، مصحف امیرالمؤمنین (علیه السلام) و… این ها ارتباطی به وحی ندارد، وحی فقط به رسول الله است، بارحلت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی تمام شد، اما یک وقتی حضرت امام (رضوان الله تعالی عیله) در سخنرانی این را فرمودند: جبرئیل در فرصت این چند ماه، رفت و آمدش را قطع نکرد، گاهی می آمد خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، و از جای پدرش به او خبر می داد، فاطمه جان ناراحت نباش جای پدرت این طور است، جای پدر را به او نشان می داد، گاهی می آمد مطالبی به او بیان می کرد، مطالبی به او عرض می کردند، دراین روایت دارد که رسول خدا نشسته بود جبرئیل آمد، یا رسول الله حضرت حق سلام می رساند و می فرماید به فاطمه (سلام الله علیها) بفرمایید، هرچی می خواهد از من بطلبد، زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نشسته، پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشنهاد جبرئیل را مطرح کرد، سر پایین انداخته، بعد سر مبارکش را بالا آورد؛ «یا ابتا لا حاجَهَ لِی غَیرُ النَّظَرِ اِلی وَجهِهِ الکَرِیمِ» هیچ حاجتی ندارم، غیر از اینکه توجهم به خدا بیشتر است.

ببین آقا یک چک سفید امضا جلوی آدم بگذارند، بگویند بطلب؛ خب حضرت زهرا (سلام الله علیها) محض بود بر خدا.

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسیدند که شما چرا می گویید «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»، «صرَط الْمُستَقِیم» فرمود: ما ادامه اش را از خدا می خواهیم، ما بیشترش را از خدا می خواهیم، بازهم امکان ترقی دارد، خود ائمه علمشان در بعضی از ایام هفته افزوده می شود، فلذا حضرت زهرا (سلام الله علیها) با همه ی توجهی که به خدا دارد، می فرماید: عرضه می دارد پدرجان «لا حاجَهَ لِی غَیرُ النَّظَرِ اِلی وَجهِهِ الکَرِیمِ» هیچ حاجتی ندارم غیر از اینکه توجهم به خدا بیشتر بشود.

خلاصه ی عرض امروز من ترسیم این نظام الگویی در قرآن بود، نظام تابع و متبوع، و انطباقش با زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها).

ان شاالله خداوند به همه ی ما توفیق اسوه پذیری و الگو پذیری و عمل به کلمات نورانیشان را بفرماید.

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)، یا بنت رسول الله، یا قُرَّهِ عَیْنِ نبی الْمُصْطَفَى، دو سه جمله ذکر مصیبت، این دلها را روانه مدینه بکنیم،

خانه ی زهرای مرضیه (سلام الله علیها)، وقتی یک کسی از دست می رود، آن لحظاتی که انسان کنارش است، غسل می دهد، کفن می کند، آماده می کند، تجهیز می کند، شاید خیلی توجه ندارد به این فقدان، به این عظمت مصیبت، اما وقتی آن عزیز به خاک سپرده می شود، آدم می آید خانه جای خالی اش را می بیند، بستر خالی اش را، لباس هایش را، سجاده اش را، هی برایش تداعی می شود، می گوید

اینجا می نشست، اینجا غذا می خورد، این جا باهام حرف میزد، از این در بیرون می رفت، هی ناراحتی بیشتر می شود، لذا بازماندگان برایشان همیشه این قضیه سخت تر است.

اما نوشته اند وقتی زهرا (سلام الله علیها) را به خاک سپرد، «هاج به الحزن» غم های عالم به دل علی (علیه السلام) نشست، علی مظلوم حالا بر میگردد به خانه، به در و دیوار، بستر خالی، سجاده خالی، مخصوصاً برای بچه ها خیلی سخت بود، بر زینب کبری (سلام الله علیها) بر حسنین، برام کلثوم، هر وقت از کنار این در رد می شد، حالا یک وقت اینم یادگار یک چیزی است که می شود از جلوی چشم برداشت نبینن، لذا زینب کبری (سلام الله علیها) گاهی این صحنه ها تداعی میشد؛ عرض کنم بی بی دو عالم، این جا دیدی دشمن به خانه آمد، این جا بیشتر سخت گذشت یا کربلا، آنجایی که خودم دیدم، زبالای بلندی، که محبوب خدارا سر بریدند، دست روی سر گذاشت، وا محمدا، وا علیا، خودم دیدم گلوی اصغرم را، خودم در بر کشیدم اکبرم را، آنچنان جانسوز در قتل گاه روزه خواند، گفت «فوالله بکت و ابکات کل عدو و صدیق» دوست گریه می کرد، دشمن گریه می کرد، مگر چی گفت؟ صدا زد داداشم قربان لب های تشنه ات برادر، قربان دل داغ دیدهات، بأبی المهموم حتی قضی بأبی العطشان حتی مضی، لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، به فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها یا الله.

خدایا به عظمت زهرای مرضیه در ظهور آخرین وصی رسول خدا امام زمان (ارواحنا له الفداه) تعجیل بفرما. خدایا تا ما زندهایم توفیق درک حکومتش را به همهی ما عنایت بفرما. خدایا اعتقاد ما، عبادت ما دین ما محافظت بفرما. خدایا همهی مارا بر دین ثابت قدم قرار بده. جوان های ما، نسل ما، اولاد ما، دخترها و پسرهای ما متدین، مؤمن، عاقبت بخیر قراربده. خدایا موجبات شغلشان، ازدواجشان، تحصیلشان فراهم بفرما. خدایا هر کسی با هرقلمی با هر بیانی با هر تکنولوژی علیه این جوان ها توطئه می کند برای فساد و انحراف آنها، خدای به عظمت زهرای جوان، شرشان را به خودشان برگردان. خدایا روز به روز محبت اهل بیت عصمت و طهارت را در دل ما بیشر بگردان. خداوندا اساتید ما ذب الحقوق ما، مراجع عالی مقام ما خاصه مرجع عالی قدر حضرت آیت الله عظمی صافی، خاصه رهبری عظیم الشان انقلاب، سلامت، عظت عنایت بفرما. خدایا مارا قدر دان نعمت خون شهدا و انقلاب قرار بده. فیض و بشارت به روح شهدا، اموات گذشتگان، علمای گذشته، مراجع گذشته، عزیزانی که سال ها در این مجلس شرکت میکردند و دستشان کوتاه است، روح ملکوتی آیت الله عظمی گلپایگانی، روح ملکوتی امام عائد و واصل بگردان.

عفت جنسی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

الحمد لله الذی جعل الحمد مفتاح لذکره و سبباً للمزید من فضله و دلیلاً علی آلائه و عظمته

ثم الصلاه والسلام علی حبیبه وخیرته ابوالقاسم المصطفی محمد

وعلی اله الطیبین الطاهرین المنتجبین وصی الما بقیه الله فی العرضین

قال الله تبارک و تعالی یا ایها الذین الامنوا التقو الله و کونوا مع الصادقین.

شب شهادت صدیقه طاهره زهرای مرضیه (سلام الله علیها) ریحانه الرسول، ام ابیها علیها صلوات الله وسلام الملاعکته میباشد. یکی از بالاترین اقسام عفاف، عفت جنسی است، و عفت جنسی این است که انسان شهوت خودش را کنترل کند، اینی که در روایات داریم انسان واسطه بشود، حدیث داریم حکم اولیه اسلام ازدواج است، ولی می فرماید حالا اگر کسی نتوتنست ازدواج بکند، شرایط برایش نبود، یا حتی همسرهم داشت، فرقی نمی کند، باید عفت داشته باشد، این عفت منظور عفت جنسی است، برادران عزز، خواهران گرامی، اگر غریزه شهوت انسان، یله و رها بشود خیلی خطرناک

است، خیلی جنایت می آفریند،، خیلی آسیب ایجاد می کند، فلذا اسلام برای، مسئله ی کنترل شهوت و برای ایجاد عفاف در مردم اول کاری که کرده است می گوید جلوی محرک ها را بگیرید، ببینید، محرک اول باعث می شود شهوت انسان تحریک بشود، چرا به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: تحریک کننده حرف نزنید «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ»، این پیام به همه ی زن هاست، نوع حرف زدن یک خانم میتواند محرک باشد، می فرماید شما سخنتان را، حرف زدنتان، گاهی بایک تلفن، شهوتی تحریک بشود، لذا می فرماید که حرف زدن خانم ها نباید تحریک کننده باشد، آیه قرآن می فرماید: راه رفتن نباید محرک باشد، به زن های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: وقتی راه می روید، یک جوری راه نروید که نامحرم تحریک بشود، دختر شعیب وقتی آمد پیش حضرت موسی (علیه السلام) خب موسی بن عمران جوان است، مجرد است، این خانم آمد پیام شعیب را به او برساند، قرآن می فرماید: «تمشی علی الاحیا»، پس ما راه رفتن بی حیا هم داریم، حرف زدن بی حیا هم داریم، اسلام برای ایجاد عفت جنسی، چندتا کار کرده است:

1. جلوی محرک ها را گرفته است. می فرماید خانم ممحترم تحریک کننده حرف نزن، تحریک کننده راه نرو، زینت های خودت را آشکار نکن، که موجب بشود نامحرم تحریک بشود،

زینت های خودت را بپوشان، فلذا «احب الاعفاف البطن و» فرمود بالاترین عفاف و محبوب ترین عفت نزد خدا عفت شکم و عفت جنسی است، این است که انسان قوای جنسی اش را کنترل بکند، شما سوره ی احزاب را باز کنید آیه 35 را ببینید، من توصیه می کنم این آیه را ملاحظه کنید، آیه ی 35 سورهی احزاب، ده صفت آورده است برای زنان و مردان سالم، می دانید شما که جامعه ی سالم با افراد سالم است، اگر افراد در جامعه سالم شدند، جامعه هم دست می شوند، جامعه در و دیوار نیست که سالم باشدفوقتی می گویند که خانواده سالم، جامعه ی سالم، کشور سالم، یعنی افراد سالم، افراد سالم هم زن و مرد می باشند، ده تا صفت خداوند در سوره احزاب برای مؤمنین و مؤمنات آورده است که واقعاً اگر این ده صفت در جامعه بین مؤمنین ایجاد بشود، ایم جامعه، جامعه ی سالم می شود، خب یکی از آنها این است «والحافظین فروجهم و الحافظات»، مرد ها و زن ها در جامعه ی اسلامی، قوای جنسی شان را کنترل می کنند، مواظب هستند، عفت جنسی دارند،؛ گاهی غربی ها می گویند شما آزاد بگذارید مسائل جنسی را، انقدر حساسیت ایجاد نکنید، باعث می شود برایشان عادی بشود برای مردم و خلاصه خود به خود حساسیت ها کم می شود، هی که شما خانم را می پوشانید، هی تحریک می شوند می بینند، ولی وقتی همه چیز باز شد و بی حجابی شد، فساد زیاد بود قوای جنسی را هرکی

از هرجایی خواست ارضا کرد، دیگر طبیعتاً ولع از بین می رود، عادی می شود، دیگر کسی مثل کشورهای غربی نمی ایستد به نامحرم نگاه بکند، دیگر همه مثل هم هستند؛ این حرف، حرف غلطی است، این نتیجهاش این است که شما فرزندان فهشا پدا می کنید در جامعه، فرزندان زنا پیدا می کنید،، قوام خانواده ها از هم میریزد، یک خانواده دیگر پس از 14، 15 سالگی مالک دختر خودش نیست، مالک خواهر خودش نیست،، اگر یک کسی گفت که آقا هر کسی هر چیزی می خواهد بخورد، هیچ چیز مالک ندارد، آیا این نشان دهندهی تمدن است!! هرکی هرچیزی خواست ببیند، هرکی با هر کسی دلش خواست ارتباط داشته باشد! لذا اسلام توصیه اولش برای مسئله جنسی این است که محرکها را از بین ببرید، محرک کننده حرف نزن، تحریک کننده راه نرو، زینت هایت را آشکار نکن، نگاه به نا محرم نکن،.

یک وقتی در زمان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، فضل بن عباس با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار بر مرکبی بودند، فضل داشت به یک نامحرمی نگاه می کرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست مبارکش را آورد و صورت فضل را برگرداند، فضل بن عباس جوان بود، جوان زیبایی هم بود، امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حال طواف بود، دید یک کسی دارد به نامحرم نگاه می کند، با دست مبارکش صورت او را برگرداند،، فرمود داری گناه می کنی اینجا! نگذاشت نگاه بکند، اینها عوامل

بازدارنده است.

امام صادق (علیه السلام) شنیدند که یکی از شاگردانشان، که برای خانم ها درس می گفت، ایشان سرکلاس شوخی کرده است، مزاح کرده است با خانم ها، امام اورا خواست، فرمود: مبادا از این به بعد در کلاسی که به خانمها درس می دهی، شوخی بکنی، یا درس را تعطیل بکن، یا شوخی نکن.

چون با یک مزاح، با یک شوخی شروع می شود. منشاء بسیاری از درگیری ها در تاریخ، مسائل شهوانی بوده است، همین بی حرمتی ها بوده، همین رعایت نکردن عفاف بوده.

نبرد بنی قینقاع چرا در گرفت؟ اولین گروه یهودیان که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اینها را از مدینه بیرون کرد، یهودی های بنی قینقاع هستند، چون یک زن مسلمان رفت در بازار یهود، یک جوانی به او بی حرمتی کرد، چادر ولباس اورا دوخت به چادر مغازه، آمد حرکت بکند، حجاب و لباسش کنار رفت، بدنش نمایان شد، یهودی ها مسخره کردند، هلهله کردند، شادی کردند، همین باعث درگیری شد، باعث شد جوانی از یهود کشته بشود، جوانی از مسلمان ها کشته شود، و بالاخرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه ی یهودی های بنی قینقاع را از مدینه بیرون کرد.

یک هوس رانی باعث شد که این جنگ در بگیرد و موجب این در گیری بشود، خیلی آدم باید حواسش باشد.

ما چهار قسم عفت داریم، بحث ما امروز این است؛

«افضل العباده العفاف» بالاترین عبادت عفت است، «انفسهم عفیفه» مؤمنین نفسشان عفیف است، اینها روایات است که میخوانم، عفاف مورد دعای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده، «اللهمانی اسئلک تقا والهدی والغنا والعفاف»، عفت مورد توصیه ی قرآن است، چهار جور ما عفاف داریم:

1. عفت جنسی است «وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا»، عفت جنسی عرض کردم، قرآن و روایات توصیه شان این است که جلوی محرک ها را بگیریم، این خیلی نکته مهمی است، که تحریک کننده لباس نپوشیم، تحریک کننده حرف نزنیم، الان متاسفانه در جامعه مواجه هستیم ما با این مشکل که ارتباط های خانوادگی، فامیلی، عروسی ها، مهمانی ها، کنترل شده نیست،

به عنوان اینکه پسر عمو، دخترعمو، زن برادر است، داماد است، باجناق است، در زندگی هم وارد می شوند، و عرض کردم، شما ببینید حوادث و اخبارهایی که چقدر اختلاف ها، قتل ها، در گیری ها، جنایت ها، بخاطر همین عدم رعایت عفاف جنسی است. خیلی مهم است، این همان است که توصیه شده است، قرآن کریم می فرماید: «والحافظین فروجهم و الحافظات»، مرد ها و زن ها در جامعه ی اسلامی، قوای جنسیشان را کنترل می کنند؛

این صفت عفت در زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) موج می زند، وقتی

ازدواج کرد، پدر بزرگوارش، آمد فرمود دخترم، من کار بیرون و کار خانه را برای شما تقسیم کردم، امیرالمؤمنین (علیه السلام) کارهای بیرون خانه را انجام بدهد، شماهم کارهای داخل خانه را؛ وجود مقدس زهرای مرضیه (سلام الله علیها)، آنقدر خوشحال شد که به پدر عرض کرد، یا ابتا راین خبر بعد از اسلام برای من شادبخش ترین خبر بود، آنقدر من خوشحال شدم، بعد از اسلام با هیچ خبری به اندازه این خبر خوشحال نشدم، که شما کار بیرون را از گردن من برداشتی، خب شما الان خریدهای خانه ی خانم ها بیشتر از آقایان هست، صف های نانوایی خانم ها شلوغ تر از آقایان است، رفت و آمد بازار خانم ها بیشتر از آقایان است، کارهایی که گاهی اصلاً شاکله اش با وجود مرد جور در می آید را خانم ها انجام می دهند، این درست نیست؛ یک مرد غیور جوری باید برنامه ریزی بکند که به حداقل این موارد نسبت به خانواده اش بپردازد، بعضی ها کل این کارها را واگذار کرده اند به خانواده، برود نان بخرد، گوشت بخرد، شیر بخرد، بازار برود، محرم و نامحرم!

روایتی است که شیخ عباس قمی در مفاتیح آورده است، امیرالمؤمنین به زن های عراق می فرماید: چرا شما می آیید در بازارها که مرد های عزب به شما نگاه بکنند، مرد های عزب به شما بنگردند، اسلام مخالف حضور اجتماعی زن نیست، خود زهرای مرضیه (سلام الله علیها) هم در دفاع از امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطبه دارد و هم

احتجاج دارد، هم تحریم دارد، هم دفاع دارد، هم گریه دارد،، هم فریاد دارد، اما وقتی ضرورتی نیست! چرا در اسلام جهاد از گردن خانم ها برداشته شد؟ بعضی از زن ها پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و گفتند یا رسول الله ما می خواهیم ثواب جهاد را ببریم، فرمود: «حسن التبعل یعدل الجهاد»، خوب همسرداری کردن، خوب شوهر داری کردن، معادل جهاد در اسلام است؛ این یکی از ویژگی های زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.

اینکه فرمود بهترین زن کسی است که مرد او را نبیند و او هم مرد را نبیند، واقعاً این طور است؛ انسان گاهی در این مراکز درمانی، دانشگاه ها، بیمارستان ها، مراکزادارات وارد می شود، بانک ها، جاهای مختلف که حالا مرسوم شده است خانمها را به کار میگیرند تو همه ی کار ها، مغازه پارچه فروشی، رستوران، سوهانی، ساندویج بگیر بیا تابالا!

علتش هم این است که نیروی کار خانم ها ارزان است، توقعشان کم است، حالا یک جاهایی ضرورت دارد، یک جاهایی لازم است، اما واقعاً بسیاری از این مشاغل را لازم است که خانم ها انجام بدهند؟! خب این خود به خود منجر به بعضی از ارتباطات، بعضی از گفتگوها، مخصوصاً در مراکز درمانی که خیلی کم گاهی رعایت می شود، می بینید آن چنان گرم گفتگوهای میان افراد باهم صمیمی، عدم رعایت حریم ها، این ها نکاتی است که در اسلام

روی آن تاکید شده است.

یکی از بالاترین اقسام عفاف، عفت جنسی است، وعفت جنسی هم، همین است که انسان شهوت خودش را کنترل بکند، این که در روایات داریم انسان واسطه بشود،

حدیث داریم: سه گروه هستند که خداوند روز قیامت سایه رحمت روی سرشان می اندازد،

یکی «رجل زوج اخاه» کسی که ازدواج کسی را فراهم بکند؛ خود ازدواج یک عامل عفت جنسی است، توصیه قرآن است. من روایت دیده ام، امام معصوم فرموده است که: هرکسی که ازدواج را از روی فقر ترک بکند، (بگوید بچه ام بیکار است، شغل ندارد، خانه ندارد، ماشین ندارد) فرمود: «وَمَنْ تَرَکَ التَّزْویجَ مَخافَهَ الْفَقْرِ فَقَدْ أَساءَ الظَّنَّ بِاللهِ» هرکسی که ازدواج را از روی فقر (ترس از فقر) ترک بکند، این به خدا سوء ظن دارد؛ می دانید سوء ظن به خدا چقدر بد است، خدا در قرآن لعنت کرده است آنهایی را که سوء ظن دارند. می فرماید: «یعذّب الله الظّآنّینَ بِاللهِ» عذاب میکند آن کسانی را که به خدا سوء ظن دارند؛ بدترین نوع سوء ظن، سوء ظن به خدا است، کلاً سوءظن بداست؛ قرآن می فرماید «اجتنبوا کثیر من الظن»؛ اما اینکه آدم به خداوند سوءظن بورزد، بعضی ها می گویند سوءظن به خدا یعنی چی؟! یکی از آن همین است، روایت میفرمود: کسی که ازدواج را ترک بکند «مَخافَهَ الْفَقْر»،

بگوید نمی شود، نداریم، ماشین نیست، خانه نیست، فرمود: «فَقَدْ أَساءَ الظَّنَّ بِاللهِ» این سوءظن به خدا دارد، چرا سوءظن به خدا دارد؟ چون خداوند در قرآن می فرماید: «ان یکونوا فقراء یقنهم الله» اگر ندار هستی با ازدواج من پول دارت می کنم؛ خب این کسی که می گوید، ندارم، ازدواج نمی کنم، این وعده خداوند را قبول ندارد، این می شود سوءظن به خدا/فلذا دوتا توصیه اسلام برای عفت جنسی در جامعه دارد: 1٫کنترل محرک ها، جلوگیری از محرک ها، حرف هایتان تحریک کننده نباشد، تحریک کننده راه نروید، ارتباط ها رعایت بشود، زینت ها پوشید بشود، حجاب داشته باشند.

این یک راه عفت جنسی است.

2. راه دوم، ازدواج است، که این درواقع میل از راه طبیعی اش ارضاء می شود و پاسخ داده می شود.

این اولین قسم عفاف که عرض کردم در زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) موج می زد، هم نسبت به نامحرم آن حساسیت حضرت، هم این خطبه ای که در مسجد خوانده، در تاریخ دارد که حضرت به طور کامل خودش را پوشاند، تمام بدن را پوشاند، آمد مسجد پشت پرده قرار گرفت و شروع کرد به خطبه خواندن.

می آمد بقیع گریه می کرد، می آمد احد اشک می ریخت، اما در میان حجاب کامل، در میان پوشش کامل، این عفاف حضرت

زهرا (سلام الله علیها) است.

قسم دوم عفت، عفاف مالی است، انسان در مالش هم باید عفیف باشد، یعنی چی در مال عفیف باشد؟

یک معنایش این است که: اگر ندار هست، اگر فقیر هست،؛ اگر مشکلات مالی دارد دنبال تهیه مال از راه حرام نرود، روایت داریم: «العفاف زینت الفقر» زیبایی فقر، با عفت است.

یک گروهی بودند در مدینه، این ها فقیر بودند، (این آیه قرآن است که الان عرض می کنم) خیلی وضع مالیشان خراب بود، گاهی گرسنه می خوابیدند، اما قرآن می فرماید: آن قدر خود دار بودند، آن قدر خویشتن دار بودند، آن قدر مناعت طبع داشتند، هرکه این ها را می دید فکر می کرد پول دار اند. می گویند طرف صورتش را باسیلی سرخ نگه داشته است، این آیه قرآن است، بخوانم برایتان:

«یَحسَبُهُمُ الجاهِلُ أَغنِیاءَ مِنَ التّعَفّفِ» یعنی کسی خبرنداشت اینها را که می دید فکر می کرد اینها پول دار هستند، از بس عزت نفس داشتند.

وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند مدینه، نقل کرده اند که اینها خانه نداشتند، یک ایوانی درست کرد برایشان کنار مسجد بنام صفرح. البته این صفرح ای که الان تو مدینه است، جابجا شده است، اونجا محلش نیست، محل سفره جلوتر است، اینها اینجا شب

می خوابیدند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم گاهی برایشان غذا می آورد، نانی، خرمایی، چیزی به هر حال می آورد به اینها می رساند، خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم امکانات مالی نداشت، اتفاق افتاد سه، چهار روز پشت سرهم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خرما آورد برایشان، یکی از آن روزهایی که خرما آورد، یکی از این مسلمان ها، یک کلمه برگشت گفت یا رسول الله جگرمان سوخت، گرمی مان کرد، چقدر خرما بخوریم!! اعتراض کرد، (خب اعتراض اولاً صلاح نیست شما به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بکنید، ثانیاً رسول خدا نداشت، اگر داشت غذای دیگری برای شما می آورد، بیشتر از این در اختیارش نبود،)، حضرت فرمود: نمی دانی جگر سوختن یعنی چی، جگر سوختن این نیست، قرآن می فرماید: قیامت آتش جهنم، آن جگر می سوزاند، آن آتش است که قرآن کریم می فرماید در بطون و برون افراد این حرارت احساس می شود، تو گرما ندیدی که به گرمی خرما می گویی گرما، خیلی ناراحت شد، متأثر شد، گفت یا رسول الله من را ببخش، اصلاً دیگر غذا نمی خورم حالا که این طور شد، فرمود نه غذا بخور، ادب داشته باش، خودت را کنترل بکن، بالاخره این مهم است، گاهی خود پیامبر گرامی اسلام در خندق (نوشته اند)، وقتی خندق را می کندند، یک روز حضرت زهرا (سلام الله علیها) دو تا قرص نان برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد، پیامبرگرامی اسلام نان هارا میل کردند و فرمودند دخترم سه روز است این اولین قوتی است که از گلوی باباتت می رود پایین،

سه روز است که من چیزی نخورده ام، حضرت عرضه داشتند بابا جان، من غذای بچه ها را یک کم کمتر دادم و برای شما آوردم. واقعاً نبود. خود فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وقتی آمد خانه ی پدرش کمک مالی بگیرد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دخترم من ندارنم به شما بدهم ولی یک ذکر بهت یاد می دهم، برو و این ذکر را بگو، ذکری به حضرت زهرا (سلام الله علیها) یاد داند «یا رب الاولین و الاخرین یا ذل یا راحم المساکین یا ارحم الراحمین» فرمودند این را بگو، در زندگیات گشایش ایجاد می کند. خب حضرت زهرا (سلام الله علیها) از روی فقر آمده بود، آمده بود کمک مالی بگیرد، امیرالمؤمنین اورا فرستاده بود، وقتی از خانه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد بیرون، آمد پیش امیرالمؤمنین عرض کرد «یا اباالحسن یبن ام ذهبت الدنیا و تجد اداخره» برای دنیا رفته بودم ولی با آخرت برگشتم، الحمد الله که بجای مال پدرم یک ذکری را بهم یاد داد، امیرالمؤمنین هم فرمودند: امروز خوب روزی است که ما یک دعایی یاد گرفتیم، ذکری یاد گرفتیم.

در اوج فقر پدر بزرگوارش می آمد خانه می فرمود دخترم «تعجلی مرامه الدنیا و حلاوت الاخره» میدانم دنیا برایت سخت است، اینها رابکش، بچش، با شیرینی آخرت حل می شود، می گفت بابا جان من ناراحت نیستم، «الحمدالله علی آلاءه و شکر علی نوم».

دیروز عرض کردم که وقتی سلمان آمد پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، گفت یارسول الله، دخترتان فاطمه (سلام الله علیها) خیلی در فقر است، لباس زندگی اش

خیلی ساده است، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند سلمان «اما ابنتی الفاطمه قد ملأالله جوارهها ایمانا و یقیناً» دختر من دنبال این مسائل مالی نیست، اگر دنبال مسائل مالی بود، خیلی خواستگارهای پول دار و ثروتمند داشت، اما زندگی را با امیرالمؤمنین ترجیح داد.

برادران عزیز، خواهران گرامی، ما چهار جور عفاف داریم: 1٫ عفت جنسی 2٫عفت مالی: این است که انسان خودش را برای فقر و نداری به حرام نیاندازد، به دیگران رو نیاندازد، خودش را کوچک نکند، بسازد اما باعفاف، همان چیزی که وجود مقدس رسول گرامی اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین ما توصیه کردند، این هم قسم دوم.

3. در گفتار: انسان گفتارش هم باید عفیف باشد، گفتارش هم باید حساب شده باشد، چقدر قرآن تاکید می کند، مردم «قولوا لناس حسنا» خیر خواه مردم باشد.

از امام باقر (علیه السلام) پرسیدند یابن رسول الله «قولوا لناس حسنا» با مردم نیکو حرف بزنید، خیرخواهانه حرف بزنید، یعنی چی؟ امام باقر (علیه السلام) فرمود: یعنی همان طور که دوست داری مردم درباره ی شما حرف بزنند، همان طور حرف بزنید، بینی و بین الله اگر این رعایت بشود چقدر گفتارها زیبا می شود، چطور دوست دارید مردم درباره ی شما حرف بزنند، فرمود شما همانطور با مردم حرف بزنید،

«هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ»، «قُولُواْ قَوْلاً سَدِیداً»، محکم حرف بزنید، پاکیزه حرف بزنید، زیبا حرف بزنید، این قسم دیگر عفاف است که عفاف گفتاری است، انسان در کلامش، در بیانش باید عفت باشد و کلامتش کلمات حساب شده ای باشد، این هم یک قسم عفاف. پس عفت جنسی، عفت مالی، عفت گفتاری، قسم چهارم عفاف هم «عفت البطن» عفت شکم، اینکا انسان اجازه ندهد هر لقمه ای وارد شکمش بشود، اینی که انسان کنترل داشته باشد نسبت به ورود غذا، لقمه ی حلال استفاده بکند.

اگر این چهار عفت در زندگی ما جمع شد، عفت جنسی، عفت مالی، عفت گفتاری، عفت شکم، مجموعه ی این ها انسان را می کند «أَنْفُسُهُمْ عَفِیفَهٌ»، انسان میشود عفیف. «اَفْضَلُ العِبادَهِ الْعِفافُ»، این خلاصه ی عرضی بود که من تقدیم محضر شما کردم که بدانیم یکی از صفات مؤمن که قرآن کریم و روایات بر آن تاکید دارد، همین عفاف است؛ عفاف یعنی بازدارندگی نفس، یعنی اینکه انسان بتواند خود را کنترل بکند، خود بازدارندگی، این معنای عفاف است و حدیث خواندم اول عراعضم؛ نبی مکرم اسلام فرمود: «وَ أَمَّا الْعَفَافُ فَیَتَشَعَّبُ مِنْهُ الرِّضَا وَ الِاسْتِکَانَهُ وَ الْحَظُّ وَ الرَّاحَهُ وَ التَّفَقُّدُ وَ الْخُشُوعُ وَ التَّذَکُّرُ وَ التَّفَکُّرُ وَ الْجُوُ وَ السَّخَاءُ» اگر کسی عفت داشت، سخاوت دارد، جود دارد، تفکر دارد، صفت رضا دارد، آرامش دارد، صفت خشوع در مقابل خداوند

تبارک و تعالی دارد؛ این خلاصه عرض ما در ارتباط با این صفت ارزشمند؛ عرضم را جمع کنم. می فرماید: مردم دنیا، پیروان علی بن ابی طالب، شیعیان و عاشقان مکتب ابالحسن (علیه السلام)، علی (علیه السلام) را چهار چیز یاری کنید، «أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّهٍ وَ سَدَادٍ» یک تقوا و ورع، دوم تلاش سوم عفت و چهارم سداد و محکم بودن، این در آن نامه ی که به عثمان بن حنین نوشته بود آمده است، «أَعِینُونِی» من علی را یاری کنید؛ با چی یاری کنیم آقاجان؟

«بِوَرَعٍ» یعنی تقوا، دوری از شبهات، دوری از معصیت، «وَ اجْتِهَادٍ» تلاش «وَ عِفَّهٍ» عفت، «وَ سَدَادٍ» به معنای محکم بودن و استوار بودن، از من و شما خواست با این چهار چیز امیرالمؤمنین را یاری کنیم.

ان شاالله خوادمند به همه ی ما توفیق انجام این فضایل را عنایت بفرماید.

خدایا به عظمت زهرای مرضیه (سلام الله علیها)، در ظهور آقامون حجه بن الحسن تعجیل بفرما.

خدایا به عظمت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) حشر و نشر ما را با فاطمه (سلام الله علیها) و اولادش قرار بده.

خداوندا به عظمت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نسل ما اولاد ما، جوانهای ما را از خطرات محفوظ بدار.

بیماران ما، بیماران منظور این جمع، لباس عافیت بپوشان.

کشور ما، نظام ما، تمامیت ارضی ما، رهبر محبوب ما سلامت، عزت، عنایت بفرما.

خدایا بشارت به روح شهدا، انوات، گذشتگان، روح ملکوتی امام، عائد و واصل بگردان.

خدایا عاقبت مارا ختم بخیر بگردان. خدایا با مال حلال مارا از مال حرام بی نیاز بگردان.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

من تعصب شکنی های حضرت زهرا (سلام الله علیها)

بسم الله الرحمن الرحیم

لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِکرِهِ وَ سَبَباً لِلْمَزِیدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَلِیلًا عَلَى آلَائِهِ وَ عَظَمَتِهِ

ثم الصلاه و السلام علی حبیبه و خیرته حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم محمّد

و علی آله الطّیبین الطّاهرین المنتجبین سیّما بقیّه الله فی الارضین

قال الله تبارک و تعالی: یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین.

بحث من امروز که منسوبش حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، راجع این مطلب نیست، من یک عنوان را می خواهم در زندگی حضرت

زهرا (سلام الله علیها) با یک مقدمه ای چند دقیقه ای پیرامان آن صحبت بکنم. و آن عنوان که به نظر خودم عنوان مهمی است جا دارد چند منبر بر روی این موضوع بحث بشود. بحث تعصب شکنی های حضرت زهرا (سلام الله علیها) در جامعه است، ببینید چه می خواهم عرض کنم؛ حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقشه ای زیادی داشته است، ولی یکی از نقشه ای مهم حضرت زهرا (سلام الله علیها) به نظر من تعصب شکنی های حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که کمتر روی آن بحث شده است، بالاخره ایشان در جامعه ای متولد شده است که تعصب های عجیبی داشتند، گرایش های عجیبی داشتند، لااقل نسبت به زن و دختر دید متحجرانه ای داشتند، من به نظرم میرسد حضرت زهرا (سلام الله علیها) تولدش، ازدواجش، خطبه هایش، حضورش در صحنه های اجتماعی، احترام پدرش از او، این تحجر را شکست. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود که: دختر ریحانه است باید بوسید، بوئید، میفرمود: زن چنین است، قرآن می فرمود: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً» اما برای این گفتار یک الگوی عملی می خواست که این سنت ها بشکند، این تعصب ها را بشکند، این تعصب شکن، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود که در ازدواجش، در تولدش، در رفتارش، در احتجاجاتش، (که حالا عرض خواهم کرد مواردش را) به نظر من این شاخص ترین ویژگی است که ما می توانیم درباره اش بحث کنیم. تعصب شکنی های حضرت زهرا (سلام الله علیها) علیها. اول کمی برویم

در قرآن ببینیم تعصب به چه معناست؟؛ من دو، سه آیه بخوانم برایتان، یکی آیه ی 26 سورهی فتح؛ قرآن در این آیه خیلی زیبا می فرماید، می فرماید: «إِذ جَعَلَ الَّذینَ کَفَروا فی قُلوبِهِمُ الحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الجاهِلِیَّهِ» حمیه یعنی چی؟ حنیّ، یعنی حرارت. حُمّا: کسی که تب دارد را می گویند حُمّا. حمیه الجاهلیه، که این حمیه الجاهلیه بدل باشد برای الحمیه یا مفعول مطلق باشد؛ مرحوم علامه طباطبایی فرمود: اینجا هم یک محظوف است، بوده است: حمیه ملت الجاهلیه، میگوید الجاهلیه، صفتی است که جای موصوف نشسته است، بوده است «إِذْ جَعَلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ اَلْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ مِلَتِ اَلْجاهِلِیَّهِ»، حالا من کاری به این بحث ندارم، عرضم این است، قرآن میفرماید: کفار، حمیه دارد، یعنی تعصب دارد، حرارت و اصرار بر خواسته های غیر منطقی دارند، تعصب یعنی این دیگه! یعنی یک کسی بر یک در خواست غیر منطقی اصرار کند.

اما مؤمن ها چی؟!«أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ»، این سکینه در مقابل حمیه است، کافر حمیه دارد، مؤمن سکینه دارد، کافر حرارت در مسائل غیر منطقی دارد، مؤمن آرامش در دفاع دارد، «وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَه التَّقْوی» خیلی آیه زیباست (آیه 26 سوره فتح)، مؤمن تقوا دارد، سکینه دارد، آرامش دارد، دفاع می کند ولی دفاعش، دفاع با سکینه با آرامش است، ولی کافر، تعصب، حمیه،

اصرار غیر منطقی دارد، این یک آیه.

آیه دوم: درباره ی حضرت نوح (علیه السلام) است، که مرحوم طبرسی در مجمع البیان روایت زیبایی هم ذیلش نقل می کند حالا می خوانم برایتان. قرآن می فرماید: نوح (علیه السلام) وقتی قومش را دعوت کرد «جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا» اصروا یعنی تعصب، اصرار داشتند بر مخالفت با نوح (علیه السلام)؛ مرحوم طربسی آن جا روایتی نقل می کند، می فرماید: مشرکین دست بچههایشان را در کودکی می گرفتند می بردند پیش حضرت نوح (علیه السلام) می گفتند این آدم را می بینید، بابای ما به ما سفارش کرد با این رابطه نداشته باشیم، بابای ماهم باباش بهش سفارش کرد؛ ایشان از این روایت استفاده می کند که نوح (علیه السلام) چون عمرش طولانی بوده نسل های مختلفی را دیده، از کودکی می گوید بچه هایشان را می بردند پیش حضرت نوح (علیه السلام) می گفتند این را می بیینی، منِ بابا به تو سفارش می کنم همان طور که بابام بهم سفارش کرد، مبادا دور این بچرخیا، اصلاً بچه هایشان را با بغض نوح (علیه السلام) بزرگ می کردند، با اصرار بر دوری از نوح (علیه السلام) بزرگ می کردند. خب این چیزی غیر از تعصب است؟! قرآن کریم در سوره ی شعراء می فرماید: «وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ» آل فت از خانه برو بیرون، اینجا یا جای من است یا جای تو، من نمی توانم با یک زن مشرک زندگی کنم، من تحقیق کردم بررسی کردم، این بت ها نه ثمرهای برای ما دارد نه حرف مارا می شنود

و اصلاً تولد ما قبل از این هاست، چطور می شود اینها خدای ما باشند؟!!! من مسلمان شده ام، زنش هم مسلمان شد؛ خبر پیچید، حالا یکی یکی می آمدند، پسر عمو، دختر عمو، فامیل، می آمدند خانه، 80 نفر را در یک روز مسلمان کرد، اما قبیله دوس مسلمان نشدند. یک سفر دیگر آمد مکه رفت خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد یا رسول الله آمدهام از قبیله ام گله کنم، هرچی دعوتشان می کنم گوش نمی دهند، زن و بچه خودم را حریف شدم، پدرم را حریف شدم، اطرافیانم را دعوت کردم، ولی حریف قبیله نمی شوم، شما دعا کنید، پیامبر گرامی اسلام دعا کردند «اللَّهُمَّ اِهْدِ دَوْسًا الیّ» خدایا این قبیله ی دوس را به سوی من هدایت کن، بعد هم برایش دعا کردند و فرمودند تو وظیفهات بیان کردن است، برو کارت را انجام بده، البته ایشان بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم زنده بود، در نبرد یمامه شهید شد. تعصب راشکست، دین آبائی را گذاشت زیر پا. نمونه های متعدد داریم.

این یک داستان را هم بگویم برایتان، این را استلقابه نقل کرده اَبان بن سعید مشرک بود، با چهارتا از برادرهایش در جنگ بدر با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جنگید، یعنی پنج نفری. با چهارتا از برادرهایش که دو تا از آنها کشته شدند در جنگ بدر، خودش هم با فرض اینکه دو تا از برادرهایش به دست مسلمانان کشته شدند یک کینه ای هم از مسلمان ها دارد، به هیچ وجه حاضر نبود اسلام بی آورد،

برای اینکه از بحث اسلام و مسلمان ها دور باشد، حرکت کرد به طرف شام، با یک راهبی ملاقات کرد، آن راهب نصیحتش کرد، گفت این نشانه هایی که تو میگی نشانه های پیامبر آخرالزمان است، این هایی که تو میگی، اول قدرت نداشته بعد قدرت پیدا کرده، دورش را گرفتند، چنین است و چنان است، من جای تو باشم می روم مسلمان می شوم.

بعد از صلح حدیبیه، اَبان بن سعید آمد مدینه و مسلمان شد، دو تا از برادرهای دیگرش که هنوز بودند، آنها را هم آورد خدمت رسول الله مسلمان کرد.

پدر مشرک، دو تا از برادرهایش در جنگ به دست سپاهیان اسلام کشته شدند، آمد مسلمان شد؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم حکم فرمانداری بحرین را برایش زد، گفت برو آن جا فرماندار باش. گفت چشم. مسئولیت بهش داد، کسی که می آید در راه باید شخصیت بهش داد. یک جوانی که نماز خواندن را شروع می کند باید تشویقش کرد، یک جوانی که گناه را کنار می گذارد باید تشویقش کرد، یک کاری بهش واگذار کرد، شخصیت دادن به جوان یک راه جذب جوانان به دین است، با تحقیر و… نمی شود، روایت داریم «اَلاِْفْراطُ فِى الْمَلامَهِ تَشُبُّ نیرانَ اللَّجاج»، افراط و سرزنش و مقایسه، این ها موجب می شود که جوان لجوج بار بیاید، یک علت لجاجت و تعصب، افراط در سرزنش هاست، رَوِش

دارد. آقا بلافاصله، هم به خودش مسئولیت داد و هم به جفت برادرهایش، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای سه نفرشان حکم زد، رفت بحرین ماند، تا روزی که بهش خبر دادند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت، اَبان بن سعید راه افتاد آمد مدینه، رفت مسجد دید جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تعیین کردند، گفت من قبول ندارم، من این را قبول ندارم، برای اینکه به ما چیز دیگری گفته بودند، ماچیز دیگری شنیده بودیم، من از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیده بودم. هرچی اصرار کرد خلیفه اول که تو برگرد کارت را ادامه بده، گفت من از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمانداری را قبول کردم، از کس دیگری هم نمی پذیرم جز جانشین برحق او، علی بن ابی طالب باشد قبول می کنم، و زیر بار نرفت و از آن کسانی هست که با سقیفه رسماً ایستاد و مخالفت کرد، در بحار روایتش هست در منابع هم هست، ایستاد و رسماً مخالفت کرد. اینها تعصب ها را شکستند، این دو مثال، یکی جناب اَبان بن سعید، که این گونه موضع گیری کرد، یکی هم طفیل بن امر طوسی.

مثال سوم: عروه بن مسعود. عروه بن مسعود جد مادری علی اکبر است، عروه بن مسعود از پول دارها و رؤسای طائف است، مرحوم طبرسی در مجمع البیان نوشته، مشرکین می گفتند چرا این قرآن بر یک آدم پول دار نازل نمی شود، منظورشان همین عروه بن مسعود و ولید بود «لَوْلا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ»، «الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ» منظورشان همین عروه بن مسعود از

طائف و ولید از مکه بود، این آدمی که یک عمر در شرک بوده، آمد خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مسلمان شد، رفت طائفی ها را جمع کرد، او را زدند به شهادت رساندند، به شهادت رسید اما سد تعصب را شکست و غلبه کرد بر آن دیدگاهی که طائفیان داشتند. عزیزان این سه تا مثال را زدم برای اینکه بدانید تعصب شکنی خیلی مهم است، که یک کسی بیاید تعصب شکنی بکند، یک عقیده ای که پنجاه سال داشته، اگر می بیند غلط است قبول نکند زیر پا بگذارد، خیلی اهمیت دارد، زیر بار یکم بته این اعجمین یک (ی) حذف شده، اعجمیین بوده؛ اگر قرآن را بر غیر عرب نازل می کردیم «فَقَرَأَهُ عَلَیْهِم» میخواند بر عرب، میخواند بر جامعهی زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، «ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ» ایمان نمی آوردند، می گفتند: ما متوجه نمی شویم، خب عربی نیست، رومی است، چون اعجمی به معنای فارسی نیست، یعنی غیر عرب. ما متوجه نمی شویم، حالا که قرآن را به زبان عربی فرستاده ایم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از میان جامعه ی عرب بر انگیختیم خب حالا چه بهانه ای دارید؟! حرفش را که متوجه می شوید، اگر قرار بود که مثلاً بعثت رسول الله از ایران آغاز بشود، بعثت رسول الله از روم آغاز شود، یعنی پیامبر عرب زبان بیاید درون جامعه ای که عربی بلد نیستند، مثال عرض می کنم، بیاید درون جامعه ای که عربی نمی دانند، خب می گویند متوجه نمی شویم، ولی ایشان «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» از جان خود شماست «عَزیزٌ

عَلَیهِ ما عَنِتُّم» حالا چرا بهش ایمان نمی آورید؟! این همان تعصب است، که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه قاصعه می فرماید: آنهایی که شیطان را دنباله رویی می کنند «صَدَّقَهُ بِهِ إِخْوَانُ الْعَصَبِیَّهِ وَ أَبْنَاءُ الْحَمِیَّه» فرزندان حمیه، برادران تعصب، اینها دنباله رو شیطان هستند، هرکس دنبال رو شیطان است، برادر عصبیه است، چرا؟ چون شیطان خودش تعصب دارد «تعصب لاصله» این خیلی نکته دقیقی است که تعصب یعنی تحجر، یعنی اجازه فهم به خود ندادن، یعنی بر غیر منطقی ترین در خواست ها اصرار ورزیدن و خود را رها نکردن از این تفکر، من دو حدیث قشنگ برایتان بخوانم، شاید معنای تعصب روشن بشود و دو، سه داستان را هم بگویم یک مقدار جا بی افتد.

حدیث اول: «سئل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «عن العصبیه» از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند، تعصب چیست؟!

می گویند عصبیت، تعصب بد است، چی هست؟!«فقال: أن تُعینَ قَومَک عَلَی الظُّلمِ» عصبیت این است، تو ببینی رئیست دارد ظلم می کند، ازش حمایت کنی، ببینی تیمت دارد زور می گوید، ازش حمایت کنی، ببینی کاندیدهای مورد نظرت دین ندارد، ازش حمایت کنی، ببینی گزینه مورد نظرت دارد زور گویی می کند، چون طرف دارش هستی حالا یا زبانت به او می خورد یا منطق هات یا شهرت بهش می خورد، یا شکمت را سیر کرده، «أن

تُعینَ قَومَک عَلَی الظُّلمِ» یعنی من دیدم که در روایات در لشکر عمر سعد کسانی روز عاشورا می جنگیدند ولی امام حسین (علیه السلام) را هم دعا می کردند، می گفتند خدایا این ها را پیروز کن، یعنی آن تعصبش باعث شده بی آید در سپاه عمر سعد، اما قلبش با امام حسین (علیه السلام) است، این همان است «أن تُعینَ قَومَک عَلَی الظُّلمِ» فرمود: عصبیت این است، قوم خودت را بر ظلم یاری کنی.

روایت دوم: امام صادق (علیه السلام) فرمود: عصبیت این است «أَنْ یَرَی الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَیْراً مِنْ خِیَارِ قَوْمٍ آخَرِینَ» آدم بدهای خودش را از خوب های بقیه بهتر بداند، مفضول را بر افضل ترجیح بدهد، شرار است، خیلی جالبه این روایت فرمود: عصبیت این است: شرار قومت را از خیار قوم دیگر (یعنی تو می دانی این بد است، این را بیایی بر امام صادق (علیه السلام) ترجیح بدهی، بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) ترجیح بدهی، عمر سعد را بر امام حسین (علیه السلام) ترجیح بدهی، با فرض اینکه اینها خیلی هایشان عمر سعد را می شناختند) فرمود: عصبیت این است، کسی روی شرار قوم خودش، روی بدی های قوم خودش دفاع کند و آن را بر خوب های قوم دیگر ترجیح بدهد، البته بعضی ها بودند که این تعصب را می شکستند.

داستان را بگویم، روشن بشود این تعصب شکنی؛ طفیل بن عمرو می گوید من آمدم مکه، من از جایی خبر نداشتم، می گوید تا رسیدم، اول کسی که من را دید گفت حواست جمع باشد،

پیامبری آمده می گوید من پیامبرم، دوتا پنبه تو گوش هایت بگذار صدایش را نشنوی؛ هرکسی هر کجا رفتم همین را گفت، من هم ترسیدم دیگر، آدم بالاخره به احتمال ضرر هم بهش بگویند غذا مسموم است غذا را نمی خورد. می گوید پنبه گذاشتم تو گوشم و رفتم در مسجدالحرام، مدتی گذشت دیدم این آقا نشسته دارد نماز می خواند، پنبه ها را در آورد، رفت نشست کنارش، یک مقداری حرفای رسول خدا را گوش داد، گفت اینها که حرفای بدی نیست! به من می گویند این ساحر است، این مجنون و…، اینکه آدم بدی نمی زنند، می گوید: زنا نکنید، دروغ نگویید.

(شما بیایید صحیفه سجادیه امام سجاد (علیه السلام) را ببین، بیا نهج البلاغه را ببین، بیا صحیفه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ببین؛ مطالب دنیا پسند درونش هست).

می گوید من دیدم حرفا خیلی قشنگ است بلا فاصله مسلمان شد، تعصب را شکست. رئیس قبیله دوس بود، بلند شد آمد در قبیله اش، باباش آمد جلو، گفت بابا برو آن طرف، پیش من نیا، رابطه ی من از امروز با تو قطع است، گفت: پسرم چی شده؟ گفت: من مسلمان شدم، به پیامبر آخرالزمان ایمان آوردم، یا شما مسلمان میشوی، من تحقیق کردم (چون شاعر بود، ادیب بود)، گفت بابا باشه من حرفت را قبول دارم، پدرش مسلمان شد. آمد خانه، زنش آمد استقبالش، گ د شماست، لذا وقتی هارون الرشید به موسی بن

جعفر (علیه السلام)، اعتراض کرد که چرا به شما می گویند «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ» چرا شما خودتان را پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانید؟! ما نمی دانیم، خدا می داند، حسنین (علیه السلام) را قرآن ابنائنا معرفی کرده، این تعصب را شکست که «بنوا ابنائِنا ابنائُنا» نیست، اولاد دختر هم اولاد انسان است، فرقی نمی کند، این تعصب را شکست که زن نمی تواند مدافع باشد، عرض کردم در جای دیگری این مطلب را که، حضرت زهرا (سلام الله علیها) خطبه خواند، دفاع کرد، تحریم کرد، سخن گفت، احتجاج کرد، برای فدک از خانه بیرون آمد، برای دفاع از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد، احد رفت، جاهای متعدد رفت، شما خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مسجد را ببینید، در پوشش کامل آمد و این خطبه را ایراد کرد، می شود یک زن در جامعه حضور داشته باشد، دفاع کند، فدا کاری کند، احتجاج کند، اما در عین حال حجابش را هم حفظ کند، این خلاصه عرض من است امروز که به همین میزان اکتفا کنم، تعصب شکنی های حضرت زهرا (سلام الله علیها) این عنوان بحث است؛ فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تولدش تعصب هارا شکست، ازدواجش تعصب ها را شکست، دفاعش از امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ولایت تعصب ها را شکست، احترام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از او تعصب ها را شکست، احترام امیرالمؤمنین (علیه السلام) از او تعصب هارا شکست، عنایتی که فرزندان به مادرشان داشتند تعصب ها راشکست، شما امروز را نگاه نکنید، در جامعه ی جاهلیت این جایگاه نبوده برای زن، نه در ازدواجش نه

در دختر دار شدندش. قرآن می فرماید رنگشان سیاه میشد خدا بهشان دختر می داد؛ من به نظرم این می رسد که با این جمله بحث را تمام کنم، و آن این است که آن آیات و روایات و کلماتی که پیامبر درباره ی مقام زن و جایگاهش فرمود: فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) با زندگیاش تحقق بخشید و تعصبهای غلط جامعه ی جاهلی را شکست، و عزیزان این خیلی مهم است که انسان در زندگیاش در پذیرش، تحجر نداشته باشد، اگر دید که یک عقیده ای مطابق منطق است بپذیرد، انسان های متحجر یک اشکالشان همین است که هیچ گاه حق پذیر نخواهند بود. امروز اما ما این مشکل را در دنیا داریم، یعنی با این همه آثار و کتاب ها و مطالب، واقعاً روشن است اسلام غدیر به چه معناست، روشن است جایگاه ولایت کجاست، روشن است چه مظالمی در تاریخ رخ داده، منتهی متاسفانه گاهی تعصب ها اجازه پذیرش نمی دهد. امیدواریم خداوند به همه ی ما توفیق بیشتر مکتب اهل بیت عصمت و طهارت را عنایت بفرماید.

خب دو، سه جمله عرض ارادت و عرض محبتی به پیشگاه آن بانوی بزرگوار؛

صلی الله علیک یا بنت رسول الله صلی الله علیک یا قرت عین النبی المصطفی؛

شید مثل همین روزهایی امیرالمؤمنین (علیه السلام) نشست کنار بستر فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، «و جلس عند راسها» نشست کنار بستر، «وَ أَخْرَجَ

مَنْ کَانَ فِی الْبَیْت» فرمود: حسنم، حسینم، بیرون برید از اتاق، زینب و ام کلثوم هم رفتند، چون زهرا (سلام الله علیها) می خواهد وصیت بکند، مظلوم و مظلومه می خواهند درد ودل کنند، زهرا (سلام الله علیها) علیها می خواهد سفارش کند به امیرالمؤمنین (علیه السلام). اول سؤالی که کرد، فرمود علی جان از من راضی هستی یا نه؟

اشک از چشمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) جاری شد، گفت فاطمه جان تو چقدر با من زندگی کردی، یک عمر کوتاه، تو کی غضب من را برانگیختی، چرا راضی نباشم از تو؟! از پدرم شنیدم زن باید با رضایت همسرش از دنیا برود، از من راضی هستی یا نه؟! آری.

«فَبَکَ یا جَمِیعاً سَاعَه» هر دو شروع کردند به گریه کردن، فاطمه جان من گریه کنم حق دارم، فاطمه از دست می دهم، با این یتیم های تو باید باشم، من گریه می کنم «آبکی مَخَافَهَ أَن تَطُولَ حَیاتِی» تو چرا گریه می کنی؟! تو که امشب مهمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی، تو که بهشت برایت آماده است، تو که مادرت خدیجه کبری را می بینی. علی جان من برای مظلومیت تو گریه می کنم، من برای غربت تو اشک می ریزم، یکی یکی سفارش کرد. مکرر شنیدید، شب دفنم کن، شب غسلم بده، اینها بر بدنم نماز نخوانند، «لا تُعْلِمْ قَبْری اَحَداً» محل قبرم مخفی باشد، علی جان وقتی من را به خاک می سپاری از کنا قبرم زود نرو، کنار قبرم بمان، آن لحظه، لحظه ای است که میِّت نیاز به مونس دارد، چه مونسی بالاتر از

امیرالمؤمنین (علیه السلام)؟! چه مونسی بالاتر از اباالحسن؟! «اجلس تجاه وجهی» پشت به قبله رو به صورتم بنشین، قرآن برایم بخوان، دعا برایم بخوان، کنار قبرم بمان، علی جان اگر مرا غسل دادی، (حالا دیگر بر حسب ذوق شعری این تعبیرها گفته شده) یک جوری غسل بده که زینبم سینه سوراخم را نبیند. مرا چو غسل نیمه شب به پیش کودکان دهی / مباد سینه ی مرا به زینبم نشان دهی. لذا تا بنده ای کفن را نبست، بچه ها را صدا نزد، فاطمه(سلام الله علیها) علیها را از زیر لباس غسل داد، بندهای کفن را بست، یک وقت دید حسن دست بر گردن حسین انداخت، دارند می لرزند و اشک می ر سئله ی علمی برود، زیر بار یک مسئله تحقیقی برود، ما الان مشکلی که در دنیا داریم همین است، خیلی از مسائل را می دانند، خیلی از مسائل را دیدند، اما تعصبات گاهی اجازه شفاف سازیاش را نمی دهد، فلذاست که قرآن کریم و روایات ائمه معصومین و سخنان رسول خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، یکی از چیزهایی که درش مذمت شده بحث همین عصبیت، تعصب و اصرار غیر منطقی بر خواسته های غیر منطقی است، البته امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرماید: «فَإِنْ کانَ لاَبُدَّ مِنَ الْعَصَبِیَّهِ فَلْیَکُنْ تَعَصُّبُکُمْ عَلَى مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» آدم روی کرامت های اخلاقی تعصب داشته باشد عیب ندارد، در دفاع از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دفاع از ولایت در دفاع از صداقت در دفاع از دین؛ اما تعصب در دفاع از بت پرستی، تعصب در دفاع از

شخصیت هایی که جایگاهی ندارند، تعصب در دفاع از ظلم، این تعصب غلط است.

حالا بیاید بخش دوم عرایضم؛ تعصب شکنی های حضرت زهرا (سلام الله علیها).

چطور تعصب ها را شکست؟ فاطمه زهرا (سلام الله علیها) علیهادر جامعه ای متولد شد که دختر محلی از اعراب نداشت، در این جامعه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست فاطمه (سلام الله علیها) علیها را می بوسید، در جامعه ای متولد شد که طرف آمده پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید یا رسول الله هفده تا اولاد خدا به من داده یک بار نبوسیدمشون، حضرت فرمود خیلی بی رحم هستید «مَن لا یَرحَم لا یُرحَم» کسی رحم نکند خدا بهش رحم نمیکند، اگر در یک روز چند بار فاطمه (سلام الله علیها) نزد پیامبر می آمد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست اورا می بوسید، احترام می کرد، تکریم می کرد، این یک تعصب شکنی که مقام دختر و زن را تولد حضرت زهرا (سلام الله علیها) بالا برد.

تعصب شکنی دیگر بحث ازدواج است، می دانید شما در جاهلیت یک کتابی نوشته دکتر جواد علی، کتاب خوبی است به نام المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ایشان در این جا می نویسد که جامعه ی عرب قبل از اسلام چه ویژگی هایی داشت، ده، دوازده نوع ازدواج فقط آن جا شمرده است، ازدواج استبقاء، کسی بیاید از رحم دیگری استفاده کند برای اولاد دار شدن.

ازدواج شغار، ازدواج هایی که قالبا بدون مهریه بدون هماهنگی با فرزند، اولاد، تحمیلی، به عنوان برخوردهای نظامی پیش می آمد، این تعصب را حضرت زهرا (سلام الله علیها) شکست، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شکست، وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمدخواستگاری، فرمودند من اول باید بروم با دخترم مشورت بکنم، وقتی با فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مطرح کردند، فاطمه (سلام الله علیها) سکوت کردند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود الله اکبر «سکوتا رضاها»، سکوت نشانه رضایت است. سومین تعصبی که فاطمه زهرا (سلام الله علیها) شکست، تعصب ازدواج به منزله ثروت اندوزیست، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ثروتمندانی آمدند خواستگاری، اما خانهی فقیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) را انتخاب کرد، حتی گاهی دو روز در این خانه گرسنه می ماند، می فرمود: «لاَسْتَحْیِی مِنْ الهیان تَکَلَّفَ نَفْسَکَ ما لا تُقَدِّرُ عَلَیْه» از خدا شرم می کردم تکلیفی گردن تو بگذارم که تو توانش را نداری، ببینید این تعصب شکنی نیست. تعصب شکنی دیگر، زندگی صمیمانه این زن و شوهر بود، بریم کنار بسترش مثل دیشب یا امروزی بود، وقتی نشست اشک ریخت، فرمود: «والله ما اغضبت لی» به خدا قسم فاطمه (سلام الله علیها) علیهایک بار باعث غضب و عصبانیت من نشد؛ کدام مردی می تواند بعد یک عمر زندگی این جمله را ادعا کند؟! با فرض کم بود ها، با فرض سختی ها، نه این که شما بگویید امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک زندگی مرفهی برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) فراهم کرده بود که می فرماید مرا هیچ وقت غضب ناک

نکرد، نه زندگی که گاهی دو روز در این خانه غذا نیست، زندگی که خانهی محقر، ساده، امیرالمؤمنین (سلام الله علیها) قالبا در جنگ ها گاهی با 60 زخم میاید خانه، در این دوران، خب کدام همسری این طور حاضر است با همسرش زندگی کند و آن وقت او هم آخر عمر بگوید:

«والله ما اغضبت لی». این تعصبها را حضرت زهرا (سلام الله علیها) شکست، اینها الگو

بید بشود. ما به جوان ها و نوجوان ها باید بگوییم که اصرار بر مهریه زیاد، ازدواج با ثروتمندان، خانه ی فلان و….، اینها تعصب های غلطی است که سن ازدواج در جامعه را بالا برده، تعصب های غلطی است که باعث شده است جامعه دچاره فسادها و مشکلاتی بشود که گوشه و کنار شما می شنوید.

تعصب شکنی دیگر حضرت زهرا (سلام الله علیها) حضورش در جامعه بود.

آنها اصلاً برای زن حسابی باز نمی کردند، حتی می گفتند اولاد فقط اولاً پسراست، «بنوا ابنائِنا ابنائُنا» بچه ی پسر اولاد ما است،، بچه ی دختر را اولاً نمی دانستند، می گفتند برای کس دیگری است، فامیلی اش چیز دیگری است، این طور بود؛ آن وقت در این جو، خداوند حسنین را همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مباهله فرستاد و آیه ی اَبنائنا نازل شد، که یعنی فرقی نمی کند بچه چه دختر باشد چه پسر، این اولاً یزند، نمی توانند بلند هم گریه کنند، الان قبض روح

می شوند، بگذار یک بار دیگر مادر راببینم، فرمود حسنم بیا بابا، حسینم بیا بابا، بال در آوردند تا صدایشان زد، خودشان را انداختند روی بدن مادر، امام حسین (علیه السلام) صدا می زند یا اُما، یا فاطمه (سلام الله علیها) علیها، مادر سلام ما را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برسان، مادر به رسول الله بگو «اصبحنا بعده غریبین یتیمین» بگو ما دیگر یتیم شدیم، غریب شدیم.

وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَه وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها به حق فاطمه و اولادها یا الله.

خدایا به عظمت زهرای مرضیه در ظهور فرزندش حجت بن الحسن تعجیل بفرما. آقای ما، مولای ما ولی نعمت ما هر کجا هست اورا به سلامت بدار. تا ما زنده ایم توفیق درک حکومتش به همه ی ما نصیب بنما. سایه ی اساتید ذب الحقوق مراجع عالی مقام مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی صافی، سایه رهبر عظیم الشان انقلاب بر سر ما مستدام بدار. خداوندا حیات و ممات مارا حیات و ممات محمد و آل محمد مقرر بگردان.

بررسی آموزه های تفسیری خطبه فدکیه 1

اشاره

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً». (1)

مقدمه


1) نحل، 97٫.

بنا بود این چند روز، راجع به مباحث تفسیری «خطبه فدکیه» صحبت کنم. این خطبه ارزشمند را مرحوم شیخ صدوق و سید مرتضی و بسیاری از بزرگان نقل کرده اند. در جلسه پیشین اشاره شد که این خطبه حاوی یک دوره معارف اسلامی است و به بیش از بیست آیه در آن استشهاد شده است. به عبارت دیگر، حضرت زهرا (سلام الله علیها) روش تفسیر قرآن را در این خطبه به ما یاد می دهد، اینکه چگونه باید از آیات برداشت کنیم. و نیز بیانات ارزشمندی در رابطه با نقش قرآن در جامعه دارد، لذا این خطبه می تواند جایگاه بلند و ارزشمندی در فرهنگ دینی داشته باشد.

هدایت دکتر عبدالمنعم حسن

دکتر عبدالمنعم حسن، سنّی بوده که شیعه شده است. علت شیعه شدنش را خودش به آموزه های خطبه فدکیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) نسبت داده است. کتابی دارد به نام «بِنُورِ فاطِمَةَ إهتَدَیتُ»؛ یعنی من به نور حضرت زهرا (سلام الله علیها) هدایت یافتم. کسانی که استبصار و تحول مذهبی پیدا کرده اند متأسفانه فضای سیاسی دنیا اجازه نمی دهد آثار آنها منتشر گردد، آمارشان رو به افزایش است. برخی از این افراد سابقه علمی زیادی دارند، مثل ادریس حسینی که کتابی دارد به نام «قَد شَیَّعنِیَ الحُسین» امام حسین (علیه السلام) مرا شیعه کرد.

اما عبدالمنعم حسن در مقدمه کتابش عبارات خیلی عجیبی

راجع به خطبه فدکیه دارد، یکی از تعبیراتش این است که می گوید: روزی خطیبی خطبه فدکیه را داشت می خواند، من نیز گوش میکردم – در زمانی که هنوز شیعه نبودم – پس از شنیدن آن تعبیرش این است: «کَالسَّهم فی اَعماقی؛ مثل تیری نشست به دلم» بعد می گوید: هر چه فکر کردم، دیدم «لا تَخرُج مِن شخصٍ عادی و إن کانَ عالِماً» این خطبه با این زیبایی و فصاحت از یک آدم عادی نمی تواند صادر شده باشد، ولو اینکه او عالم و دانشمند باشد! لذا این خطبه زخم دلم را مرهم گذاشت، جراحات مرا التیام بخشید. پس از آن تحقیق کردم و کم کم آمدم با معارف شیعه آشنا شدم.

سخن من راجع به بحث های قرآنی این خطبه است. وإلاّ اگر خود خطبه را بخواهیم کلمه به کلمه بحث کنیم نیاز به جلسات زیادی دارد.

شرایطی که خطبه در آن ایراد شد

در ابتدا دو – سه جمله راجع به نحوه آمدن حضرت زهرا به مسجد بگویم. خواهران گرامی اگر عنایت کنند ممکن است برایشان راه گشا باشد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) از خانه بیرون آمد تا به مسجد بیاید، قرار است که در مسجد صحبت کند آن هم در جمع افراد زیادی از مهاجر، انصار، حتی اهل سقیفه.

با این درامد می خواهم نقش اجتماعی یک زن را خدمت شما عرض کنم. تعبیر تاریخی قضیه این است که «لَاثَتْ

خِمَارَهَا» «خمار» یعنی روسری، روسری هایی که علاوه بر سر و گردن، بازوان را تا روی دست می گیرد، نه مقنعه و روسری های کوچک که الان بعضی از این روسری ها بودشان با نبودشان یکی است. مثل «رمانی» که وسط سر را می گیرد و از پشت و پیش سر همه مو بیرون می ماند. این روسری ها گاهی پارچه هایی است که روی سر کودکان می اندازد؛ اما در روزگار ما گاهی دیده می شود افراد بزرگ آن را سر می کنند. به هر حال یا برای رفع تکلیف است یا مانع شدن از برخورد، طوری که گفته شود حجابی وجود دارد.

بعضی از شارحین نوشته اند خمار – که در قرآن هم تعبیر «خمرهن» دارد – در لغت به مقنعه و روسری که تا روی بازو را می گیرد معنی شده است. حضرت (سلام الله علیها) نخست روسری بلندی را پوشید، در واقع روی سر و بازویش را کامل پوشاند بعد «وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا». توصیه می کنم به این دو واژه دقت کنید، یکی «خِمار» و دیگری «جِلباب» که در خطبه آمده است.

در قرآن هم تعبیر «جَلابیبِهِنَّ» آمده است. در مقدمه خطبه که حضرت چگونه به مسجد آمد جلباب را به پیراهن های بسیار بلند که تا روی پا را می گیرد و گشاد است معنا می کند. تقریباً شبیه همین چادرهای عربی است که سرتاسر بدن را می پوشاند. منتها شاید ترکیب و شکلش با چادر امروزی متفاوت بوده است، در تعبیر دارد که حتی تا نوک پا و تمام بدن را می پوشانیده است.

حضرت نخست پیراهن بلند (جلباب) را پوشیده و پس از آن روسری را، حالا می خواهد به مسجد برود. از خانه تنها بیرون نیامد تعبیر سوم این است: «وَ أَقْبَلَتْ فِی لُمَةٍ»؛ وسط یک گروهی که دور تا دور زهرا را گرفته بودند «منْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا» همه محارم و آشنایان حضرت بودند. کسانی مثل اسماء، فضّه، ام ایمن، بنابراین با سه پوشش و مانع و حریم، به سمت مسجد آمد؛ «وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَ أَقْبَلَتْ فِی لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا». (1)

این را می خواهم عرض کنم، برای اینکه اسلام با نقش اجتماعی زن مخالف نیست. نمونه اش این است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمد خطبه خواند، صحبت کرد، دفاع کرد، اما نحوه حضورش را در جامعه ببی نید. خانم محترم می تواند دانشگاه برود، دبیرستان برود، تحصیل کند، پزشک، شاعر، سخنران شود، اما ملاحظه جوانب و مسائل و ویژگی هایی را که یک زن مسلمان باید رعایت کند در نظر بگیرد.

بهترین الگوی ما که امام معصوم (علیه السلام) است، می فرماید: الگوی من مادرم حضرت زهرا (سلام الله علیها) است. (2)شخصیتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اهل بیت به وجودش افتخار می کنند.

فدک، بهانه بود

حال حضرت زهرا (سلام الله علیها) می خواهد بلند شود و مسجد بیاید، بحث فدک هم وجود دارد. می تواند بگوید حق من را بدهید؛ اما نه، فدک


1) بحارالانوار، ج 29، ص 216؛ احتجاج، ج 1، ص 97٫.

2) بحارالانوار، ج 53، ص 178 (قال الامام المهدی).

بهانه است. به همین جهت شروع کرد به خواندن خطبه مفصلی راجع به آثار اعمال، چقدر کارشناسانه است! توصیه میکنم عزیزان این بیست مورد راجع به آثار اعمال را در این خطبه ببینید. به طور ریز و دقیق وارد شده است که ایمان چه اثری دارد، نماز چه اثری دارد، جهاد چه اثری دارد و این ها را یکی یکی بر شمرده است.

آثاری را که حضرت زهرا برای اعمال دینی برشمرده طبق بررسی یکی از عزیزان بیست مورد از این نکات با آیات قرآن منطبق بوده و حضرت در واقع از قرآن برداشت کرده است.

دوری از قرآن، عامل بدبختی است

عزیزان! کنار حرم کریمه اهل بیت به این مطلب خوب گوش کنید! حضرت فرمود: چرا قرآن را کنار گذاشته اید «أَنَّی تُؤْفَکُونَ»؛ چرا از قرآن روی گردانیده اید؟ «کِتَابُ اللهِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ»؛ قرآن را داور قرار بدهید و ببینید که چه می گوید. اگر داور را قرآن قرار دهیم آیا اجازه اذیت به اهل بیت پیغمبر را به خود می دهید؟ آیا اجازه آزار مؤمنین را به خود می دهید؟ آیا اجازه غصب حق دیگران را به خود می دهید؟

ویژگی های قرآن

چقدر زیبا حضرت زهرا قرآن را معرفی می کند من اول معرفی ایشان را بیان کنم بعد سراغ خطبه خواهم رفت. حضرت فرمود: قرآن چند ویژگی دارد:

1. قرآن شفاف است

«أُمُورُهُ ظَاهِرَةٌ»؛ قرآن مقاصدش آشکار است. وقتی کسی به اویس گفت – در نقل دیگری داریم به بهلول گفته شد – که آیا من اهل بهشتم یا اهل جهنم؟ وی گفت: قرآن را باز کن، و ببین! می فرماید: «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ * وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ» (1)؛ ابرار به بهشت و فجّار به جهنّم می روند. حالا ببین تو جزء ابراری یا جزء فُجّار.

بنابراین قرآن خیلی آشکار است اگر می خواهید ببینید که اهل بهشت هستید یا نه؟ سوره معارج را باز کنید، خواهید دید که هشت – نُه صفت آنجا شمرده شده است. بعد می فرماید: کسانی که این ویژگی ها را داشته باشند «فی جَنّاتٍ مُکْرَمُونَ»؛ با سلام و صلوات و با کرامت به بهشت می روند. (2)به قول یکی از مراجع (رحمة الله علیه) می گفت: من گاهی قرآن را باز میکنم سوره مؤمنون و معارج را می بینم و می سنجم که چند تا از این صفات و ویژگی ها در من وجود دارد. «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ» (3)می بینم که در نماز خشوع دارم یا ندارم؟ به عهدم عمل می کنم یا نمی کنم؟ در بعضی از جلسات گفته ام که شما سوره مبارکه اسراء را باز کنید آیات 39 – 23 را بخوانید. این 18 آیه منشور قرآن است. اگر کسی بخواهد عصاره آیات قرآن را یک جا بیابد باید سراغ این هجده آیه برود.


1) انفطار، 13 – 14٫.

2) معارج، 35٫.

3) مؤمنون، 1 و 2٫.

این آیات را یک بار مرور کنید، ببینید که چه قدر زیبا 14 ویژگی را بیان کرده است. بعد از این آیات هجده گانه که گفته شد قرآن می فرماید: مردم! اگر دنبال حکمت هستید و می خواهید مثل لقمان و داود حکیم باشید؟ (1)«ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ» این 14 ویژگی را کسب کنید. اگر کسب کردید حکیم می شوید. در روایت آمده که حکیم به نبوّت و عصمت نزدیک است.

آیت الله سبحانی اسم تفسیرش را «منشور جاوید» گذاشته است ایشان در جلد اول این تفسیر چند عنوان از این نمونه ها را آورده است. مواردی که قرآن تابلو و الگو می دهد در سوره اسراء یک جا همین 14 صفت آمده است. جای دیگری که الگودهی می کند آیات 152 – 151 سوره انعام است که 10 صفت را برای ما بر می شمارد. در سوره فرقان 12 ویژگی را بر می شمارد. سوره معراج و مؤمنون معیارهای مهمی را برای رفتار و آزمون انسان ارائه داده اند. درست است که گاهی اوقات قرآن مطالب را ریز کرده، ولی برخی از اوقات در یک جا جمع کرده است یکی از آن جاها سوره اسراء است. همین طور در سوره فرقان، مؤمنون و معارج نکاتی را جمع کرده است.

تدبر در قرآن


1) اسراء، 39٫.

السلام فرمودند: قرآن هفت بخش است: اوامر، نواهی، ناسخ، منسوخ، محکم، متشابه، وعده؛ اگر وعده به بهشت است، و یا ترس از جهنم سفارش شده از آن تأثیر بگیرید.

سفارش مرحوم مجلسی (رحمة الله علیه) به فرزندش

بزرگان ما درباره اهمیت قرآن فراوان توصیه می کردند، مرحوم مجلسی اول – ملأ محمد تقی – وصیت نامه ای برای پسرش «ملأ محمد باقر» نوشته است که در آن وصیت نامه آورده است: پسرم! با توجه به تجربه ای که دارم به تو سفارش می کنم که به سه چیز توجه کن؛ 1- روزی یک جزء قرآن بخوان؛ 2- در آن تأمل کن؛ – نمی گوید هر روز یک بار ختم قرآن کن – 3 هر روز نامه امیرالمؤمنین به امام حسن مجتبی (علیه السلام) (1)را بخوان. یکی از عزیزان، شرحی بر این نامه نوشته که اسم شرحش را «نخستین رساله اخلاقی» گذاشته است. مقصودش این است که اولین رساله اخلاقی که موجود و مکتوب در اسلام است همین نامه است. این نامه را بعد از جنگ صفین امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای امام حسن (علیه السلام) نوشت.

مجلسی می نویسد: پسرم! روزی یک جزء قرآن بخوان! حالا، زهرای مرضیه (سلام الله علیها) را ببینید که چقدر قشنگ قرآن را در مسجد معرفی کرد و گفت: «أُمُورُهُ ظَاهِرَةٌ»؛ قرآن آشکار و همه فهم است».


1) نامه 31 نهج البلاغه.

2. احکامش روشن است

«أَحْکَامُهُ زَاهِرَةٌ» احکام قرآن شفاف و بدون ابهام است.

3. نشانه هایش روشن است

«أَعْلَامُهُ بَاهِرَةٌ» قرآن کریم دارای اعلام و ستون های آشکار و نشانه های روشن و استوار است.

4. نهی های قرآن معلوم است

«زَوَاجِرُهُ لَائِحَةٌ» نهی های قرآن معلوم است، بدین معنا که چه کارهایی را نباید کرد مثل غیبت، تهمت، دروغ، کم فروشی، احتکار، ربا، همه به صورت واضح بیان شده است.

5. امرهای قرآن واضح است

«أَوَامِرُهُ وَاضِحَةٌ» اوامر قرآن نظیر: نماز، روزه، تقوا بسیار واضح بیان شده است.

کنایه حضرت به اهالی سقیفه

بعد حضرت رو کرد به کسانی که در سقیفه بودند، و فرمود: «قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ» (1)مردم! شما قرآن را پشت سر قرار داده اید، اگر به قرآن عمل می کردید حق امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) غصب نمی شد، اگر به قرآن عمل می کردید به خانه زهرا هجوم نمی آوردید، اگر به قرآن عمل می کردید حقی را که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من داده بود (مزرعه فدک) غصب نمی کردید.


1) بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫.

آثار اعمال

حضرت زهرا (سلام الله علیها) پس از توصیف قرآن شروع به شمردن آثار اعمال نمود که من به برخی از آنها اشاره می کنم. کاش این 20 مورد را می شد تابلو کرد! چه خوب است در ایام فاطمیه و عاشورا بعضی از تابلوها، پلاکاردها و پرچم ها مشتمل باشد بر سخنان این شخصیت ها، و در میان تکایا، خیابان ها و هیئت ها نصب گردد، تا هر کس نگاه می کند این سخنان در ذهنش نقش ببندد. در این ایام فاطمیه اول و دوم نیز می توان تابلوی زیبایی از این کلمات حضرت زهرا را نوشت به این مضمون که زنان و مردان! حضرت زهرا راجع به نماز، زکات، جهاد، قرآن، ایمان چنین فرموده است.

ما نباید فقط در نمایش دادن مصیبت اهل بیت علیهم السلام توقف کنیم، مصیبت فقط باید نمک آش مجالس باشد. جای نمک و آش هم نباید عوض گردد، به میزانی که جلسه متأثر باشد و مردم یاد رنج های اهل حقیقت بیفتند، اما باید دستورات و راه های زندگی آن بزرگواران را در میان بگذاریم و به مردم معرفی کنیم.

حضرت فرمود: «فَجَعَلَ اللهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ» (1)هر چیزی اثری، هر کُنشی واکُنشی و هر عملی عکس العملی دارد. تأثیر و تأثُّر، خاصیت اشیاء جهان است؛ اما اثر ایمان چیست؟ اثر ایمان تطهیر است. بدین معنی که کافِر نجس است اما وقتی به خدا ایمان آورد پاک می شود، قلبش از معصیت و وجودش از آلودگی پاک می گردد.


1) بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫.

«فَجَعَلَ اللهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ» خداوند تبارک و تعالی ایمان را عامل پاکیزگی از شرک قرار داد. برادران عزیز! خواهران گرامی! اگر کسی ذائقه اش سالم باشد نزدش ایمان محبوب است، اگر ذائقه اش سالم باشد گناه پیشش مذموم و ناپسند است. سوره حجرات را ببینید که میفرماید: «حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ» (1)

تنها آدم سالم می تواند بفهمد که شکر شیرین، سرکه ترش، و زهر نیز تلخ است. گاهی دیده شده است که به کسی شیرینی می دهید اما او می گوید: شیرین نیست، غذای خوش بو می دهید می گوید: بوی خوش ندارد. چرا این طوری است؟ چون مریض است. اگر کسی گناه را دوست داشت و لذت برد و جرأت بر ارتکاب گناه پیدا کرد و گفت: از معصیت خوشم میآید، از عبادت بدم می آید، معلوم می شود او مریض شده است.

داستان

جوانی پیش پیغمبر اکرم آمد، از آنجا که جوان است و غریزه و شهوت دارد و شهوتش طغیان کرده، گفت: یا رسول الله! إنی اُحِبُّ الزِّنا، من زنا و فحشا را دوست دارم؟! ببینید! حالا این دیگر ذائقه اش مریض شده است نمی گوید آمده ام ازدواج کنم.

درست است که انسان غریزه دارد؛ اما باید به شکل صحیح رفع


1) حجرات، 7٫.

گردد. چرا این قدر اسلام بر سنت ازدواج تأکید دارد؟ آماری که در تهران دیدم در یک سال از 18000 ازدواج 10000 آنها به دادگاه مراجعه داشته اند. کارشناسی می گفت: خیلی از این موارد نتیجه دوستی های ناپسند قبل از ازدواج بوده است. رابطه ها و رفت و آمدهای نامشروع باعث این آشنایی ها شده است.

دختری که دوست پسر دارد، و پسری که دوست دختر دارد اگر هفته ای پنج تا ده ساعت در خوشی بسر ببرند وقتی بعد ازدواج کرد و خواست همه هفته را زیر یک سقف باشد با وجود بیماری ها، ناملایمات، سختی ها و تندی ها، طبیعی است

که مزه ها و شیرینی هایی که قبل از ازدواج چشیده در ذهنش تداعی می کند، و همسرش پیش او بد جلوه می کند، دائم آن دختر را به رخ همسرش می کشد، دائم به یاد گذشته می افتد، لذا افرادی که روابط نادرست پیش از ازدواج دارند، وقتی وارد زندگی زناشویی می شوند، ذهنیت پیشین برایشان تداعی می شود، لذا از این خانم یا از این آقا دل زده می شود.

چرا اسلام اینقدر مخصوصاً روی دخترها تأکید دارد؟! بگذارید دختر در خانه شوهر با الفبای مسائل مردانه و زندگی زناشویی آشنا شود. این ها نکات مهمی است. جوان آمده می گوید: یا رسول الله! من از زنا خوشم می آید، دنبال خاموش کردن اطفای غریزه اش از راه ازدواج نیست.

افرادی هم می امدند خدمت پیامبر که ما زن می خواهیم، حتی برخی از خانم ها و دختران می آمدند که ما شوهر می خواهیم و صریحاً می گفتند. اما این جوان آمده دنبال فحشا! حضرت دست مبارکش را به طرف سینه او آورد و جمله ای فرمود که خیلی زیباست، دعا کردند: «اللّهُمَّ طَهِّر قَلْبَهُ وَ وَاغْفِرْ ذنْبَهُ وَ حَسِّنْ فَرْجَهُ». سه چیز برایش از خدا خواست؛ 1- خدایا! قلب این جوان را پاکیزه کن؛ یعنی قلب او مریض و آلوده شده. 2- خدایا! گناهش را ببخش، از اینکه می گوید: من زنا را دوست دارم؛ 3- خدایا! قوای جنسی این جوان را توفیق بده تا او بتواند خودش را کنترل کند. جوان کناری نشست و گفت: «یا رسول الله، انّی لاُقبِضُ الزِّنا» (1)من از زنا بدم می آید دیگر از فحشا بدم می آید. پیامبر پزشک است «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّه» (2)با یک دعای پیامبر طرف سالم شد.

«حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ» (3). حالا حضرت زهرا (سلام الله علیها) در این خطبه می فرماید: ایمان تطهیر می کند، چه طور آب، نجاست را پاک می کند، چه طور وضو انسان را از حَدَث پاک می کند، چه طور زکات مال را پاک میکند، همان گونه ایمان هم باعث می شود تا شرک از زندگی انسان رخت بر بندد. این بیان زهرای مرضیه (سلام الله علیها) برگرفته از مبانی قرآن است: «یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ». (4)

جوان های عزیز، برادران و خواهران محترم! کاری کنید که


1) منتهی الامال، ص 36 – 37٫.

2) بحارالانوار، ج 34، ص 239٫.

3) حجرات، 7٫.

4) لقمان، 13٫.

ذائقه هایتان سالم گردد. خداوند نماز را برای شکستن کبر و غرور قرار داده است «وَ الصَّلاةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْر» (1)همین جمله را اگر انسان خوب توجه کند، برای زندگی اش کافی است.

نماز غرور و کبر آدم را می کشد، وقتی انسان خم می شود و بالاترین عضو بدن را که پیشانی است به پستترین چیز یعنی خاک می گذارد و در حال سجده می گوید: «سُبحانَ رَبِّیَ الاعلی» با این حالت کبر را می شکند؛ لذا گاهی دیده می شود که کبر و غرور در آدم های بی نماز بیشتر است، نخوت در آنها بیشتر است. بنابراین نماز باعث می شود کبر در انسان از بین برود.

از معصوم (علیه السلام) نقل شده اینکه خداوند می فرماید: «فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ» (2)وای بر نمازگزاران، نمی گوید وای بر بی نمازان. وای بر کدام نمازگذار؟ امام می فرمایند: وای بر نمازگذاری که نمازش را از اول وقت به تأخیر اندازند. مرحوم علاّمه طباطبایی (رحمة الله علیه) از استادش «سیدعلی آقا قاضی» (قَدَّسَ اللهُ نَفْسَهُ الزَّکیَّة) (3)نقل می کند که فرمودند: اگر کسی مرتب نماز اول وقت را خواند و به مقامات عالی نرسید، مرا لعن کند! راه این است. «وَ الصَّلاةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْر» بنابراین زهرای مرضیه آثار ایمان، جهاد، عدالت و آثار مربوط به اعمال نیک را بیان کرده است به همین میزان اکتفا کنیم.

چکیده سخن


1) بحارالانوار، ج 29، ص 223، احتجاج، ج 1، ص 100٫.

2) ماعون، 4٫.

3) مرحوم آقای قاضی از بزرگ عارفانی است که بیشترین تأثیر معنوی را با تربیت شاگردان مبرز خود در این عصر داشته است.

خلاصه این شد که خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) به نام «خطبه فدکیه» در منابع معتبر ذکر شده است. این خطبه عده زیادی را مثل عبدالمنعم حسن را شیعه و تحت تأثیر قرار داده است. این خطبه مبیّن حجاب، حیا، عفاف و بسیاری دیگر از آموزه های دینی است. زهرای مرضیه هنگام رفتن به مسجد برای ایراد خطبه، روسری بلند و لباس بلند یعنی «جلباب» بر تن کرد و در میان زن های مهاجر، انصار و اقوام در مسجد حضور یافت. خطبه ای ایراد کرد که فراتر از موضوع دفاع از فدک است. در آن آثار ایمان، آثار نماز، جایگاه قرآن و… را بیان فرموده است.

ان شاءالله بحث قرآنی را بنا دارم روزهای بعد ارائه کنم. سعی دارم هر روز یکی دو آیه از استشهادات حضرت را برای شما بخوانم و بگویم که چرا حضرت به آن استناد کرده و به چه دلیل این آیه را در این قسمت از خطبه آورده است.

روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

السّلامُ عَلَیکَ یَا بَقیَّةَ الله یَا حُجَّةَ اللهِ عَلَی خَلْقِه

دعای فرج ولی عصر را می خوانیم. در روایت دارد، عصر و نزدیک غروب جمعه که می شد پیامبر اکرم اهل خانه را جمع می کرد، دعا می نمود و می فرمود: ساعتی در غروب جمعه است که ساعت اجابت دعاست؛ لذا حضرت مقید بود هر جمعه اهل خانه اش را جمع و زیر آسمان دعا کند. ما هم از همین جا با قرائت

دعای سلامتی امام زمان (ارواحُنا لَهُ الفِداء) دو سه جمله ذکر مصیبت از مادر بزرگوارش ز هرای مرضیه (سلام الله علیها) می خوانیم. «أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد، أَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی آبَائِهِ فِی هذِهِ السّاعَةِ وَ فِی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیَّاً وَ حافِظاً، وَ قائِداً وَ ناصِراً، وَ دَلیلاً وَ عَیْناً، حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طوْعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

سحرخیز مدینه کی میآیی الا ای بی قرینه کی می آیی

یابن الحسن!

عزیزم مادرت چشم انتظار است دوای درد سینه کی می آیی


مادرا می آیم و حق تو احیا می کنم دشمنانت را یکایک خوار و رسوا می کنم

روضه جانسوز می خوانم کنار قبر تو چشم عشاق تو را از اشک دریا می کنم

امیرالمؤمنین می فرماید: شبی که پیغمبر را غسل دادم، او را در پیراهن خودش غسل دادم، بعد از آن که پیامبر را به خاک سپردم این پیراهن را پیش خودم نگه داشتم، پیراهنی که رسول الله با آن نماز شب خوانده و عبادت کرده متبرک است. بر تن اولین شخصیت جهان خلقت بوده است.

ضرت می گوید: اما خیلی توجه داشتم که فاطمه این پیراهن را

نبیند. فاطمه یکی از این روزها امیرالمؤمنین را صدا زد، علی جان! خواسته و خواهشی دارم.

فاطمه جان! تو چه وقت از علی چیزی خواستی که علی توانسته باشد و انجام نداده باشد. علامه مجلسی در جلد 43 بحارالانوار این جریان را نقل کرده است. عرضه داشت: یا اباالحسن! می شود پیراهنی را که بابایم را در آن غسل دادی برایم بیاوری. تا یک بار دیگر بوی بابایم را استشمام کنم. یک بار دیگر به یاد بابام اشک بریزم. امیرالمؤمنین پیراهن را آوردند، تعبیر این است: همین که پیراهن را به زهرای مرضیه داد بی بی (سلام الله علیها) پیراهن بابا را روی چشمان و صورتش گذاشت «وَ غُشِیَ عَلَیها». (1)طاقت نیاورد که بوی پیراهن بابا را استشمام کند.

یا فاطمه! پیراهن بابا را همین که دیدی بی هوش شدی، اما نبودی کربلا ببینی دختر ابا عبدالله نه تنها لباس بابا، بلکه بدن بابا را روی دست عمه دید. خودش را روی بدن انداخت: «عَمَّتی هذا نَعشُ مَن»؟!

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.» (2)

…………………………………………………….

[1]. نحل، 97٫

[2]. بحارالانوار، ج 29، ص 216؛ احتجاج، ج 1، ص 97٫

[3]. بحارالانوار، ج 53، ص 178 (قال الامام المهدی).


1) بحار، ج 43، ص 157٫.

2) شعراء، 227٫.

[4]. انفطار، 13 – 14٫

[5]. معارج، 35٫

[6]. مؤمنون، 1 و 2٫

[7]. اسراء، 39٫

[8]. المناقب، ج 4، ص 360٫

[9]. مزمل، 4٫

[10]. نامه 31 نهج البلاغه.

[11]. بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫

[12]. بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫

[13]. حجرات، 7٫

[14]. منتهی الامال، ص 36 – 37٫

[15]. بحارالانوار، ج 34، ص 239٫

[16]. حجرات، 7٫

[17]. لقمان، 13٫

[18]. بحارالانوار، ج 29، ص 223، احتجاج، ج 1، ص 100٫

[19]. ماعون، 4٫

[20]. مرحوم آقای قاضی از بزرگ عارفانی است که بیشترین تأثیر معنوی را با تربیت شاگردان مبرز خود در این عصر داشته است.

[21]. بحار، ج 43، ص 157٫

[22]. شعراء، 227٫

بررسی آموزه های تفسیری خطبه فدکیه 2

اشاره

قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (1)

مقدمه

قرار است مباحثی را درباره خطبه فدکیه ارائه کنم.

حضرت به بیش از 20 آیه از قرآن را در این خطبه استشهاد کرده است. این خطبه به بهانه سرزمین فدک ایراد شده است که در قدیمی ترین منابع ما مثل «بِلاغَاتُ النِّسَاء» (2)و «شافی» اثر سید مرتضی آورده شده است. حضرت در هاله ای از حجاب «لَاثَتْ خِمَارَهَا وَ أَقْبَلَتْ فِی لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِها» (3)به مسجد آمد و این خطبه را در دفاع از ولایت الله ایراد فرمود.

انحصاری بودن خطبه فدکیه

یک وقتی خدمت آیت الله صافی بودم، ایشان فرمودند: این خطبه منحصر به فرد و از انحصارات فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و کسی غیر از او نمی توانست آن را ایراد کند.

به امیرالمؤمنین اجازه دفاع نمی دادند؛ چون طرف نزاع بود و دیگران مثل سلمان، مقداد، ابوذر و هر کس دیگری که می خواست


1) آل عمران، 102٫

2) این کتاب در قرن سوم توسط ابن طیفور نوشته شده است.

3) بحارالانوار، ج 29، ص 216؛ احتجاج، ج 1، ص 97٫

دفاع کند، جلویش را می گرفتند و نمی گذاشتند صحبت کند؛ اما پیغمبر فاطمه زهرا رابه قدری احترام کرده بود که دیگر کسی نمی توانست عظمت او را انکار کند. حضرت (علیه السلام) با این جایگاهی که در جامعه داشت، وظیفه خود می دانست از حق مظلوم (غصب حکومت) دفاع کند و به نحو احسن نیز دفاع کرد.

ملاک قرار دادن قرآن

نکته قابل توجه این است که این آیات گزینش و از روی قصد خاص بیان شده است. اصولاً ائمه ما در مواجهه با حادثه ای که با موقعیتشان ارتباط داشت، آیه ای را قرائت می کردند و درباره آن سخنانی ایراد می فرمودند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه هایش نزدیک به 140 آیه از قرآن را قرائت نموده و هر یک از این آیات را به مناسبتی ذکر کرده است. از آنجا که زهرای مرضیه (سلام الله علیها) شارح و مفسر قرآن است بیش از 20 آیه را در خطبه فدکیه اش گنجانده است. ناگفته نماند که سنت و سیره آن حضرت به نظر شیعه مثل سنت پیغمبر دارای اعتبار و ارزش است.

اولین مطلبی که زهرای مرضیه (سلام الله علیها) بیان فرمود این بود که: «کِتَابُ اللهِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ»؛ قرآن جلوی چشم ماست، بدون ملاحظه بیاید قرآن را حَکَم قرار دهیم «زَوَاجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ أَوَامِرُهُ وَاضِحَةٌ» امر قرآن

روشن و نهی آن آشکار است، مطالب قرآن مشخص است، «أَنَّی تُؤْفَکُونَ» (1)بیایید طبق قرآن با هم سخن بگوییم و آن را ملاک قرار دهیم.

تفسیر آیه 102 سوره آل عمران

شایان توجه است که مستقلاً ده – دوازده شرح درباره آیات خطبه فدکیه نوشته شده است. در ابتدا آیاتی را که حضرت خوانده برای شما عرض می کنم و بعد یکی یکی آنها را معنی و تفسیر خواهم نمود.

اولین آیه ای که حضرت سخن خود را به او استناد کرد آیه 112 سوره آل عمران بود که متن آیه این است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ». (2)عزیزان من! این آیه دو پیام محکم دارد. اگر کسی به این دو پیام دقت کند و در زندگیاش پیاده نماید، بسیاری از مشکلاتش حل خواهد شد و در مسیر و جاده زندگی راحت خواهد بود.

پیام های آیه

پیام اول: نهایت تقوا

اشاره

اولین پیام آیه این است: مردم! تقوا داشته باشید! «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ» نهایت و آخر تقوا و بالاترین مرحله تقوا را داشته


1) بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫.

2) آل عمران، 102٫.

باشید! «حَقَّ تُقاتِهِ». ما در قرآن «إِتَّقُوا الله» زیاد داریم، ولی «حَقَّ تُقاتِهِ» همه جا نداریم، تنها در همین آیه آمده است.

تمثال زندگی و گذران عمر

زندگی مثل جاده است، شما وقتی تهران و یا شمال و یا مشهد می روید، مسیر راه گاهی صاف است مثل اتوبان قم – تهران؛ گاهی سربالا است مثل جاده چالوس؛ گاهی سرپایین است مثل جاده هایی که در درهّ هایی رو به پایین وجود دارد.

جاده گاهی دارای دست اندازهای بزرگی است که سرعت را بایستی در آن کم کنید، تا بتوانید درست از آن عبور کنید. گاهی سرعت گیرها را شهرداری درست کرده تا ماشین ها آهسته بروند، به خاطر مدرسه، کارخانه و افراد زیادی که در این مسیرها رفت و آمد دارند. گاهی هم دست اندازها غیر طبیعی است، به خاطر خرابی جاده ها دست انداز درست شده است. به وجوه چهارگانه مثال توجه کنید تا مطلبی را که ارائه می کنم درست متوجه شوید.

ما در این دنیا گویا در جادهای در حال حرکت هستیم. روزی به دنیا آمده ایم و روزی هم از آن خواهیم رفت. بنابراین صحنه دنیا محل عبور و مرور است. حال یکی، این جاده را پنجاه سال می رود و دیگری چهل سال و کسی نیز هشتاد سال. یکی اول جاده است، یکی وسط جاده و دیگری نیز آخر جاده قرار دارد و فرق نمی کند

همه مسافرند.

در حالی که همه سوار بر ماشین دنیا هستیم و از جاده زندگی می رویم؛ اما اینکه سراشیبی آن کجا و سرپایینی آن کجاست، آیا جاده مستقیم و دارای آسفالت و اتوبان است یا نه، و اینکه دست اندازهایش در کجا واقع شده بسیار بزرگ است. «لَا یَسْمَعُونَ فیها لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا»، (1)«بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ» (2)خداوند با این آیات، فرجه هایی را معرفی می نماید و در پی آن به ما کمک می کند.

سربالایی های زندگی واجبات است، اینکه گفته اند: دنیا، زندان مؤمن است، درست است؛ زیرا کافر در آن راحت است، هر کار که دلش خواست می کند. ولی شما وقتی می خواهید نگاه کنید دین می گوید: نگاه نکن! می خواهی برخی از نوشیدنی ها و خوردنی ها را بخوری می گوید: نخور! می خواهی بخوابی، می فرماید: بلند شو نماز بخوان!

3. سراشیبی ها: در سراشیبی ها گفته می شود مواظب باشید که خطر دارد، می گویند با دنده سنگین راه بروید. کسی که در سراشیبی دنده را خلاص کند خیلی ناشی است. زیرا خلاص کردن دنده ماشین در سرازیری مساوی است با پایین درّه رفتن. اما سراشیبی زندگی کجاست؟

زمانی که عصبانی می شوید رو به سراشیبی قرار گرفته اید. اگر


1) واقعه، 25٫.

2) انبیاء، 26٫.

ترمز را رها کنی فحش، اختلاف، درگیری و قتل نتیجه مستقیم آن خواهد بود. در روزنامه ای نوشته شده بود که خانمی بالای پشت بام 14 طبقه ای می-رود تا خودش، و بچه های ده ساله و هفده ماهه اش را پایین پرت کند. بچه ده ساله از دستش فرار کرده بود؛ اما بچه خردسالش از دنیا رفته است. چقدر در روزنامه ها گزارش داده میشود که آدمی سوزانده شده و یا مُثله شده است و یا کسی به دست بستگانش قطعه قطعه شده است. بنابراین، سراشیبی زندگی غضب و شهوت است.

شیطان به حضرت نوح (علیه السلام) گفت: من سه جا هستم که آنجا سراشیبی است و مواظب باش. یکی آن جایی که عصبانی می شوید؛ دیگری جایی که با نامحرم خلوت می کنید؛ و دیگری جایی که می خواهید قضاوت کنید. (1)

4. دست اندازها: زندگی دست اندازهایی نیز دارد. یک وقت در اوج جاده صاف می بینید چاله ای درست شده است، حالا یا با باران درست شده یا آسفالت ترك خورده، یا شهرداری و اداره راه مانع گذاشته است. در حالی که سرعتت 120 است یکباره می بینی رو به رویت مانع است. راننده خوب کسی است که بتواند خودش را در این موضع کنترل کند. در جاده صاف زندگی می گویند بچه هجده ساله ات از دنیا رفته است، این دست انداز است. آقا، همسرت مبتلا به تومور مغزی شده است. خانه ات آتش گرفته

1) بحارالانوار، ج 11، ص 318٫/

است. این امور همان دست اندازهایی است که در فضای آرام زندگی برای بسیاری پیش خواهد آمد؛ اما برای چه این امور پیش می آید؟ در جواب قرآن می فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ» (1)؛ همه برای امتحان بشر است.

جایگاه تقوی در این تمثیل

حالا با توضیحی که گفته شد تقوا به چه معناست؟ تقوی، یعنی اینکه در صافی، سربالایی، سراشیبی و در دست انداز جاده زندگی خودت را کنترل کنی. آقایانی که راننده هستند، بدانند که من تقوا را معنی می کنم به رانندگی در جاده زندگی؛ یعنی اینکه شما در جاده صاف و اتوبان حواستان جمع باشد تا خوابتان نبرد. در سربالایی حواستان باشد که خسته نشوید و کم نیاورید و عقب گرد نداشته باشید. در سراشیبی حواستان باشد که دنده را خلاص نکنید و تند نروید. در دست انداز نیز حواستان جمع باشد که با سرعت رد نشوید ممکن است فنر بشکند و بالاخره در عافیت ها، خواب نروید و در غفلت نمانید.

در سربالایی ها در عبادات کم نیاور. کوتاهی در نماز، خمس، روزه، حج، زکات را توجیه نکن. در صدد جبران آن باش. در سراشیبی غضب و شهوت خودت را نباز. دنده ماشینت را خلاص


1) بقره، 155٫.

نکن. در شهوت اگر کنترل خود را از دست دادی دیگر تمام است، با یک نگاه و یک کلام ممکن است عاقبتت بسوزد و دود گردد.

تفسیر آیه 96 سوره مریم

از امیرالمؤمنین سؤال کردند که تفسیر آیه: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» (1). چیست؟ این آیه خیلی عجیب است! در جلد دوم مسند امام علی (علیه السلام) که این مسند در چند جلد به چاپ رسیده، دیدگاه های تفسیری حضرت (علیه السلام) را یعنی آیاتی را که علی (علیه السلام) تفسیر کرده نویسنده محترم مرحوم آقای قبانچی ذکر کرده است.

حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «إِنَّ اللهَ أَعْطَی الْمُؤْمِنَ ثَلاثَ خِصَالٍ الْمَحَبَّةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤمِنینَ، المَهابَّةَ فِی صُدُورِ النَّاسِ، الفَلَحَ فِی الاخِرَةِ». (2)

امیرالمؤمنین در جواب این طور فرمود: «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»؛ یعنی اگر انسان بین خودش و خدا را اصلاح کند، خداوند تبارک و تعالی سه چیز به او می دهد: 1. او را در دل مردم محبوب قرار می دهد؛ 2. نزد دشمن به او ابهت می بخشد 3. در آخرت رستگارش خواهد نمود.

از تشییع جنازه امام (رضوان الله علیه) معلوم بود که پیش مردم


1) مریم، 96٫.

2) الکافی، ج 8، ص 234؛ بحارالانوار، ج 65، ص 16؛ الخصال، ج 1، ص 139٫.

محبوبیت دارد و خود ایشان می فرمود: افسری که من را به تهران می برد از ترس میلرزید، در حالی که او مسلح و من بی سلاح بودم. آنها ده – بیست نفر بودند و من یک نفر، افسر می گفت: نمی دانم چیه! در حالی که من آدم های زیادی را دستگیر کرده ام؛ است؟ اینها را بایستی بدانیم و چگونگی رانندگی در وضعیت های مختلف آن را نیز باید به درستی درک کنیم. اما در این چهار حالتی که گفته شد چه باید کرد؟!

وضع عادی زندگی؛ اگر کسی سالم بود و مریضی ندیده بود، پول، خانه و سلامتی داشت؛ البته این سلامتی بیشتر در نوجوانی و جوانی است. لذا این بخش از جاده قسمت صاف و وضع نرمال زندگی را شکل می دهد. عزیزان! از شما سؤال می کنم: در جاده صاف مثل اتوبان چه خطری آدمی را تهدید می کند؟ غالباً خواهید گفت که در اتوبان بیشترین خطر از ناحیه خوابی است که بر آدمی غلبه می کند.

همین طور در عافیت و سلامتی نیز آدمی را زود خواب می گیرد لذا در حدیث شریف است که «النَّاسُ نِیَامٌ» (1)؛ مردم خوابند. لذا پیام های دینی بیشتر حاوی این نکته است که جوان! سُکر جوانی تو را نگیرد، ثروتمند! سکر و مستی مال تو را نگیرد.

بنابراین خطر خواب، آدمی را در جاده صاف تهدید می کند. گاهی این خطر خیلی بیشتر از خطرهایی است که دامن گیر آدمی


1) قال ابو عبدالله (علیه السلام): قَالَ الْمُنْجِیَاتُ إِطْعَامُ الطَّعَامِ وَ إِفْشَاءُ السَّلامِ وَ الصَّلاةُ بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ (کافی، ج 4، ص 51)

در دست اندازها و مشکلات می شود. لذا در فضای آرام و عافیت و جاده های صاف زندگی لازم است کسی کنارت باشد و با تو حرف بزند تا خوابت نبرد.

بدین جهت، جوان ها و کسانی که دارای مال و مکنت هستند بیش از دیگران به موعظه نیاز دارند. به رفیق خوب، پدر و مادر، قرآن و مسجد بیشتر نیاز دارند، این ها همان رفیق هایی هستند که نمی گذارند خواب بر انسان غلبه کند. «زهیر بن قین» را در جاده صاف می خواست خوابش ببرد، زنش او را بیدار کرد. گفت: بلند شو این امام حسین (علیه السلام) است. کجا داری می روی؟ می خواهی به سمت حجاز بروی در حالی که حسین دارد به سمت عراق می رود؟

ما همانگونه که در زندگی جاده های صاف داریم، خیابان های سربالایی و سرپایینی و دست انداز نیز داریم. همانگونه که ما در جاده های سربالایی و سرپایینی (مشکلات زندگی) ممکن است سقوط کنیم، در عافیت ها و جاده های صاف نیز ممکن است بر اثر خواب و غفلت به نرده بزنیم و تصادف کنیم.

کسی که در جاده صاف حرکت می کند اگر رفیق بد داشته باشد و مرتب بگوید برویم پای فلان فیلم خراب، قمار، گناه، شراب و زنا، وای به حال کسی که رفیق خراب نصیبش شود. رفیقی که از خودش بدتر باشد، آن وقت است که در روز قیامت

خواهد گفت: «یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا»، (1)ای کاش فلانی رفیقم نبود.

در زمان پیامبر «عقبه» آمد مسلمان شد، اما رفیقش «اُبَی» گفت: چرا مسلمان شدی، و دوباره او را به سمت کفر و شرک کشاند. پس از مدتی پیش پیغمبر آمد و اظهار کفر کرد و کافر شد. (2)بعضی ها گفته اند آیه ای که گفته شد در رابطه با او نازل شده است که ادامه اش این است: «یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا» (3)، کاش یک آدم بیدار کنارم می نشست! چگونه پیغمبری را که منبّه، منذر و بیدارگر است نمی توانی درک کنی؟ پیغمبر متذکر، بیدارگر و معلم است، و مدام به ما آگاهی می دهد.

بنابراین عزیران! تقوا در جاده صاف با چه چیزی حاصل می شود؟ بیائیم قدر عافیت را بدانیم، به اینکه به نرده نزنیم «إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى»، (4)آدم ثروتمند طغیان می کند، آدم سالم دچار غفلت می شود. خطر جاده صاف غفلت، سُکر، مستی و خواب است.

سربالایی ها؛ جاده گاهی سربالایی است، انسان در سربالایی ها باید به ماشین دنده کمکی اضافه کند و یک خورده سنگین تر حرکت کند. مواظب باشد به عقب برنگردد، راننده ماهر کسی است که در سربالایی ماشین را نگه دارد. گفتیم که زندگی نیز سربالایی دارد. عبادت، دشوار است. بیچاره ساعت یک و نیم


1) فرقان، 28٫.

2) تفسیر نمونه، ج 15، ص 68٫.

3) فرقان، 27٫.

4) علق، 7 – 6٫.

شب خوابیده باید ساعت چهار و نیم برای نماز صبح بیدار شود.

نماز صبح همان سربالایی است. چطور جوان از این رختخواب بلند شود، روزه سربالایی است، آن هم در شهریور که روز، هفده- هجده ساعت طول می کشد، گاهی وقتی ماه رمضان می شود، زخم معده ها عود می کند. در طول سال بدن طرف سالم است، اما در ماه رمضان زخم معده پیدا می شود.

شخصی آمده بود و می گفت: نمی توانم روزه بگیرم گرسنه ام می شود. گفتم: ما هم گرسنه می شویم، گرسنه شدن مجوز روزه خواری نیست. گفت: تشنه می شوم، دلم ضعف می رود. برادر من! روزه اصلاً مال دل ضعف رفتن است.

خطبه حضرت زهرا، بیست دنده کمکی برای ما معرفی شده و ی فرماید: «فَجَعَلَ اللهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْر»؛ نماز بخوان تا تکبرت از بین برود. «وَ الزَّکَاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نَمَاءً فِی الرِّزْقِ»؛ زکات بده تا روزیات زیاد شود. «وَالصِّیَامَ تَثْبِیتاً لِلْإِخْلاصِ» (1)روزه بگیر تا اخلاصت زیاد گردد.

خدا در قرآن هم به ما دنده کمکی می دهد. آقا! بهشت داریم، حورالعین داریم. هر کسی را با یک وسیله می شود جذب کرد. یکی می گوید: مرا همان بهشت بس است، دیگری می گوید مرا کاخ و قصر بس است. ولی خداوند می فرماید: «رِضْوانٌ مِنَ اللهِ


1) بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 97٫.

أَکْبَرُ»؛ رضوان داریم که ما من از شما می ترسم. «شوالت نازده» وقتی در جماران خدمت امام آمد و نشست، زمان برگشت از او سؤال کردند: چه چیز امام تو را جذب کرد؟ گفت: ابهتش. این پیرمرد چقدر باعظمت است! چنانکه در پایان دیدیم همین امام فرمود: با قلبی آرام و مطمئن از میان شما می روم. بدین روی اگر تقوا در عافیت ها، در سربالایی ها، در سراشیبی ها و مصیبت ها رعایت گردد رحمت الهی قرین اهل آن خواهد شد.

خلاصه عرضم این شد: اولین آیه ای که حضرت زهرا در خطبه فدکیه به آن استشهاد کرده، آیه 102 آل عمران «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ…» است. که در ذیل آن حضرت می فرمایند: مردم! تقوا داشته باشید! اگر تقوا داشتید، حق پیغمبر و وصی او را غصب نمی کردید. اگر تقوا داشتید فدک را غصب نمی کردید، اگر تقوا داشتید حرمت پیغمبر را نگه می داشتید.

بیان دوم : عاقبت به خیری

دومین پیام زهرای مرضیه (سلام الله علیها) ذیل آیه «اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ» این است که مردم! سعی کنید مسلمان بمیرید و عاقبت به خیر از دنیا بروید. چرا حضرت زهرا این آیه را خواند؟ برای اینکه می خواست بفرماید: ای کسانی که در این حادثه سکوت یا عمل خلاف انجام دادید! نه تقوا دارید و نه

مسلمانید. علت استشهاد به این آیه این است که اگر کسی حریم تقوا را رعایت کند آزارش به خاندان رسول خدا نمی رسد.

روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

«السَّلام عَلَیکِ یَا فَاطمةُ الزَّهرا، یَا بِنْتَ رَسُولَ الله یَا قُرَّةَ عَیْنِ النَبِّی الْمُصْطَفی!» همین روزها که روزهای آخر عمر زهرای مرضیه است، «اسماء بنت عمیس» که همسر جعفر بن ابی طالب، برادر امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و از جعفر «عبدالله بن جعفر» را دارد، شوهر حضرت زینب. بعدها هم با ابی بکر ازدواج کرد که از او هم فرزندی دارد به نام «محمد بن ابی بکر» و نیز از امیرالمؤمنین فرزندی دارد که اسمش «قاسم» است.

فرهنگ ازدواج مجدد در آن زمان و الان نیز در برخی از کشورها عادی بوده و هست که اگر کسی همسرش را از دست میداد، نمی نشست و ازدواج میکرد، ازدواج مجدد قُبح نداشت. ولی در جامعه فعلی ما اگر کسی همسرش را از دست بدهد باید بنشیند و شوهر نکند در این صورت از سوی مردم وفادار شناخته می شود. یک زن جوان تا آخر عمر 40 – 50 سال بنشیند و ازدواج نکند تا اینکه گفته شود وفادار است! اسلام به این سنت توصیه نمی کند بلکه ازدواج مجدد را صحیح می داند.

اسماء بنت عمیس بعد از جعفر دو ازدواج داشت، اما او در

ایام حیات فاطمه زهرا (سلام الله علیها) همسر خلیفه اول بوده است. با این وجود، ارادت و محبت او به اهل بیت علیهم السلام ستودنی است. با خانواده علی (علیه السلام) زیاد ارتباط دارد، به همین جهت در ایّامی که زهرای مرضیه به طور مستمر بیمار بود، اسماء هم حضور داشت.

دقایقی بعد هر چه صدا زدم، دیدم که فاطمه جواب نمی دهد.

اسماء آقازاده ها را بلند کرد، گفت: بروید بابایتان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را خبر کنید. دوان دوان آمدند مسجد، عرض من کنار حرم کریمه اهل بیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) همین یک جمله، همین که گفتند: «یا ابَتَاه مَاتَتْ اُمُّنَا» بابا! بی مادر شدیم. کسی تا آن روز زمین خوردن امیرالمؤمنین (علیه السلام) را ندیده بود. قهرمان احد است، قهرمان خندق و خیبر است. اما تعبیر نقل این است: «فَوَقَعَ عَلِیٌ عَلَی وَجهِهِ»؛ روی زمین افتاد و از حال رفت قدری آب به سر و صورتش زدند تا چشمانش را باز کرد، فرمود: «بِمَنِ الْعزاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ کُنْتُ بِکِ أَتَعَزَّی فَفِیمَ الْعَزَاءُ مِنْ بَعْدِکِ» (1)فاطمه جان! دیگر با چه کسی درد دل کنم؟ دیگر غصه های دلم را با چه کسی بگویم؟

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.» (2)

…………………………………………………….

[1]. آل عمران، 102٫

[2]. این کتاب در قرن سوم توسط ابن طیفور نوشته شده است.

[3]. بحارالانوار، ج 29، ص 216؛ احتجاج، ج 1، ص 97٫


1) بحارالانوار، ج 43، ص 186؛ کشف الغمه، ج 1، ص 500؛ منتهی الامال، ص 193٫.

2) شعراء، 227٫.

[4]. قصص، 21٫

[5]. قصص، 22٫

[6]. احزاب، 23٫

[7]. آل عمران، 33٫

[8]. کهف، 9٫

[9]. بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫

[10]. آل عمران، 102٫

[11]. قال ابو عبدالله (علیه السلام): قَالَ الْمُنْجِیَاتُ إِطْعَامُ الطَّعَامِ وَ إِفْشَاءُ السَّلامِ وَ الصَّلاةُ بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ (کافی، ج 4، ص 51)

[12]. فرقان، 28٫

[13]. تفسیر نمونه، ج 15، ص 68٫

[14]. فرقان، 27٫

[15]. علق، 7 – 6٫

[16]. بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 97٫

[17]. واقعه، 25٫

[18]. انبیاء، 26٫

[19]. بحارالانوار، ج 11، ص 318٫

[20]. بقره، 155٫

[21]. بحارالانوار، ج 44، ص 366٫

[22]. بحارالانوار، ج 43، ص 85؛ مناقب ابن شهر آشوب،

ج 3٫

[23]. انسان، 9٫

[24]. مریم، 96٫

[25]. الکافی، ج 8، ص 234؛ بحارالانوار، ج 65، ص 16؛ الخصال، ج 1، ص 139٫

[26]. بحارالانوار، ج 43، ص 186؛ کشف الغمه، ج 1، ص 500؛ منتهی الامال، ص 193٫

[27]. شعراء، 227٫

بررسی آموزه های تفسیری خطبه فدکیه 3

اشاره

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ». (1)

مقدمه

در این چند روز از ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره، زهرای مرضیه بحثی درباره تفسیر آیاتی که در خطبه فدکیه آمده است داشتیم. آن حضرت در این خطبه به بیش از 20 آیه استشهاد فرموده اند که این آیات را در این روزها مطرح و دلیل استفاده حضرت زهرا از انها را بیان می کنیم.

البته بزرگانی همچون مرحوم سید شرف الدین در «النَصُّ وَ الاِجتِهاد» به مباحث تفسیری خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاراتی


1) آل عمران، 102٫.

کرده اند و مرحوم مجلسی نیز در «بحارالانوار» به مباحث تفسیری این خطبه اشاراتی دارد.

اهمیت خطبه فدکیه

یک زن داغ دیده خطبه ای به این زیبایی و در این حد فصاحت و بلاغت و نظم ایراد کرده است! در این خطبه، فلسفه احکام و آثار نماز، عدالت، جهاد و حج و نیز اهداف اسلام و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان شده است.

دیروز یکی از آن آیات را گفتم دو آیه دیگر را امروز عرض می کنم که عبارتند از آیات 49 و 128 سوره توبه. علت اینکه حضرت زهرا (سلام الله علیها) این دو آیه را انتخاب کرده است پس از قرائت آیات عرض خواهم کرد.

ویژگی های پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

حضرت زهرا (سلام الله علیها) در اواسط خطبه فرمودند: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ». در این آیه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با چهار ویژگی معرفی شده است:

1. «رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ»؛ این پیغمبر از جنس شماست، با شما و از میان شما مردم است. هیچ کس به پیغمبر نگفت شما از یک جای دیگر آمدی.
2.

«عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ» پیغمبری که درد شما را درد خود می داند، به مریض سر می زند، تشییع جنازه شرکت می کند، به کسی که اولاد دار میشود تبریک می گوید، برای فقیر غذا می برد و…

3.

«حَریصٌ عَلَیْکُمْ» به شما حریص است. «حرص» صفت بدی است مگر اینکه در کار خیر باشد؛ مثلاً حرص در علم خوب است و در مال خوب نیست، حرص در تقوا براساس تعبیر قرآنی «حَقَّ تُقاتِهِ» (1)خوب است. هر چه می توانید تقوا پیشه کنید.

پیغمبری که برای مردم غصه می خورد، این پیغمبر تازه از دنیا رفته است. این حرف ها یادشان نرفته است، پیامبری که «بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ» (2)با مؤمنان مهربان و رئوف است، شما را دوست دارد، هنگام جان دادن لب های مبارکش تکان می خورد و می فرمود: «اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِی فَإِنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ».

چرا حضرت زهرا این آیه را خواند؟ حضرت می خواهد بگوید، این پیغمبری را که خداوند این قدر از او تعریف کرده و فرموده است: احترامش کنید، صدایتان را از صدای او بالاتر نبرید و به نام صدایش نزنید، استشهاد این است: «فَإِنْ تَعْزُوهُ وَ تَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ أَبِی دُونَ نِسَائِکُمْ» اگر دقت کنید، این پیغمبر بابای من است، نه بابای زن های شما و نه بابای دختران شما! این پیغمبر کیست؟ در این عالم پس از پیغمبر غیر از من چه کسی می تواند بگوید من فرزند


1) آل عمران، 102٫.

2) توبه، 128٫.

رسول خدا هستم؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از رحلتش غیر از فاطمه (سلام الله علیها) دختری نداشت. اگر دختری هم داشته در زمان حیات پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه از دنیا رفته بوده اند؛ زینب از دنیا رفت، رقیه از دنیا رفت.

ویژگی های امیرمؤمنان (علیه السلام)

اشاره

مرحله به مرحله حضرت مسائل را باز می کند، بعد شروع کرد به تعریف از امیرمؤمنان، فرمود: این علی که با او در افتاده اید و حقش را غصب کرده اید، می دانید کیست؟

ویژگی نخست حضرت علی (علیه السلام)

فاطمه (سلام الله علیها) هفت – هشت صفت برای علی (علیه السلام) ذکر کرد که من چند صفت را بیان می کنم، فرمود: «مُجْتَهِداً فِی أَمْرِ الله» (1)کار و تلاشش برای خداست؛ ولی کار شما برای خدا نیست برای دنیا و مطامع آن است. امیرمؤمنان در جنگ جمل چنان می جنگید و یک تنه به سپاه میزد که شمشیرش تا شده بود – این قدر مبارزهاش شدید بود – یکی از یاران حضرت می گوید: جلو رفتم و گفتم: یا امیرالمؤمنین، اینگونه که شما به قلب دشمن میزنید خطرناک است. حضرت فرمود: «وَ اللهِ مَا أُرِیدُ إِلاَّ الله»؛ به خدا قسم! هر کاری که می کنم به خاطر خداست. فکر نکنید می خواهم زور بازو نشان دهم، بنابراین توصیف زهرا (سلام الله علیها) از علی این است که، در


1) بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫.

راه خدا سخت استوار و محکم است.

علی (علیه السلام) از طرف پیامبر به یمن رفت و بعد از چندی همراه کاروانی با مقداری غنیمت از یمن برگشت و در حجة الوداع به پیغمبر ملحق شد. در همین اثنا یاران و سپاهیانی که با حضرت آمده بودند، شروع کردند به تقسیم غنایم. حضرت (علیه السلام) وقتی رسید و دید که همه غنایم را تقسیم کرده اند؛ یکی لباسی را برداشته، یکی کفش و دیگری چیز دیگری را، شمشیر را کشید و همه را پس گرفت. به سپاهیان یک مقداری برخورد و برای شکایت پیش پیغمبر آمدند و گفتند: بالاخره ما خودمان یمن رفتیم و این غنائم را آورده ایم، چرا باید علی (علیه السلام) این قدر با ما سفت و سخت برخورد کند؟

پیغمبر فرمود: «إِنَّهُ لَخَشِنٌ فِی ذَاتِ اللهِ»؛ علی سختیاش به خاطر خداست. (1)امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسی است که شب گرسنه می خوابد و نانش را به فقیر و یتیم و اسیر می دهد.

«منذر بن جالوت» در حالی که فرماندار بود، مبلغی را از بیت المال اختلاس کرد و بالا کشید، امیرالمؤمنین (علیه السلام) نامهای تند به او نوشت و احضارش کرد و فرمود: به زندان میاندازمت و تا قِران آخر را باید برگردانی، پول مال بیت المال است. شما قضیه عقیل را شنیده اید که حضرت با چه شدت و هدَّتی برخورد کرد. حضرت خود می گوید: چهره گرسنه بچه های عقیل را دیدم، ولی برای خدا


1) بحارالانوار، ج 41، ص 116؛ المناقب، ج 2، ص 110٫.

آن برخورد را با عقیل انجام دادم. (1)

کسی از اصفهان عسل آورده بود و جزء بیت المال بود. یکی از فرزندان حضرت برایش مهمان آمده بود، آمد یک کاسه از خمره عسل برداشت با اینکه ابورافع خازن بیت المال به او داد و گفت: عیب ندارد از حساب خودم آن را می دهم. و بالاخره وقتی خواستند عسل را تقسیم کنند یک کاسه هم سهم شما می شود. جلوتر از تقسیم مطالبه حقش را کرده بود، وقتی امیرالمؤمنین آمد و این وضع را دید به حدی ناراحت شد که از پول خودش داد و گفت: بهترین عسل بازار را بخرید. بعد در آن خمره آن قدر از عسل خریداری شده ریخت که از عسل قبلش نیز بیشتر شد و دائم اشک می ریخت! ابورافع میگوید: آقا هی اشک می ریخت و می فرمود: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِوَلَدِی» خدایا! فرزندم را ببخش.

قنبر یک ظرف پول از انبار پول بیت المال آورده در خانه علی (علیه السلام) و گفت: بالاخره شما رئیس حکومت هستید و حق دارید، چرا این قدر باید سخت بگذرانید؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: قنبر اگر یک انبان آتش توی خانه من می انداختی بهتر از پولی بود که آوردهای! پول را بگیر و برو.

اشعث بن قیس مقداری حلوای زعفرانی آورد همین که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فهمید رشوه است به شدت با او برخورد کرد. (2)حال زهرا این علی را می شناسید، زهرایی که روزگاری در خانه


1) علی (علیه السلام) می فرماید: به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهیدست شده است و از من درخواست داشت تا یک مَن از گند مهای بیت المال را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی موهایشان ژولیده و دنگشان تیره شده بود، گویا با نیل رنگ شده بودند. پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار میکرد، چون به گفته های او گوش دادم، پنداشت که دین خود را به او واگذار می کنم، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست بر می دارم. روزی آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم، پس چونان بیمار از درد، فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: ای عقیل! گریه کنندگان بر تو بگریند. از حرارت آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟ تو از حرارت ناچیز مینالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟ (نهج البلاغه، خطبه 225).

2) نهج البلاغه، خطبه 225٫.

علی گرسنه ماند، اما به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رو نیانداخت. همین زهرا فرمود: مردم! می دانید علی کیست؟ «مُجْتَهِداً فِی أَمْرِ اللهِ»؛ درباره خدا هرگز کوتاه نمی آید.

ویژگی دوم حضرت علی (علیه السلام)

«قَرِیباً مِنْ رَسُولِ اللهِ» علی به پیغمبر از همه نزدیک تر است. خود امام (علیه السلام) در نهج البلاغه می گوید: هر کجا جنگ پیچیده تر میشد، پیغمبر مرا جلوی سپاه می فرستاد. در جنگ خندق با «عمر بن عبدود»، در خیبر با «مرحب» و در بدر با «عقبه و شیبه»، در احد با سپاه ابوسفیان جنگید. تعبیر حضرت این است: در دهانه آتش جنگ، پیغمبر مرا می فرستاد. این نشان از نزدیک بودن علی به پیغمبر است؛ البته این نزدیکی تنها نزدیکی جسمی نبود، بلکه قرب فکری و قرب نوری بود چنان که در سوره مباهله آمده «انفسنا» آری، علی، جان پیغمبر است.

ابن ابی الحدید – عالم معتزلی سنّی – در جلد هفتم شرح نهج البلاغه، می گوید: یک روز من به استادم «سید نعقیب» گفتم: پیغمبر اصحاب زیاد داشته است، اما چرا در میان اصحاب کسی به اندازه امیرالمؤمنین از پیامبر تعریف نکرده است؟

بعضی از عزیزان کتاب هایی نوشته اند به نام «پیغمبر در نهج البلاغه» شگفت انگیز است که علی (علیه السلام) چه قدر در نهج البلاغه پیامبر را تکریم کرده است، اما چرا؟ زیرا هیچ یک از اصحاب به

اندازه امیرالمؤمنین پیغمبرشناس نبودند. ابن ابی الحدید می گوید: استادم در جواب پرسش من گفت: «لانَّهُما روحٌ واحدٌ فی جِسْمانِ»؛ زیرا علی و پیغمبر یک روح در دو جسم بودند.

در لیلة المبیت جای پیامبر خوابید، در غار حراء کنار پیغمبر بود و دیگر مواردی که در تاریخ ذکر شده است. این امور نشان از قرب علی به پیغمبر را می رساند. کافی است شما یک دور کتاب «کسایی» را بخوانید. این کتاب هزار سال پیش نوشته شده است. بزرگان اهل سنت مثل «ابن حجر» در مقدمه این کتاب می نویسد: «اکْثَرُ اسانِیدِها جادٌ»؛ یعنی اکثر سندهای این کتاب عالی و نیکوست.

کتابی دارد به نام فضائل یا خصائص علی ابن ابیطالب که ترجمه فارسی هم شده است. نمی گویم بروید در فضائل امیرالمؤمنین «الغدیر» را بخوانید، گرچه منابع الغدیر اکثراً از کتب اهل سنت است. کتاب این عالم سنی متنی است بِکْر که همه اش درباره امام علی (علیه السلام) است. «مناقب ابن عساکر» و «خصائص نسائی» را ببینید که این منابع چگونه حضرت را معرفی کرده اند؟

بنابراین حضرت زهرا بعد از اینکه پیامبر را با استشهاد قرآنی «رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ». (1)معرفی می کند، علی (علیه السلام) را با جمله «مُجْتَهِداً فِی أَمْرِ اللهِ» و «قَرِیباً مِنْ رَسُولِ اللهِ» معرفی می نماید.


1) توبه، 128٫.

این نزدیکی به پیغمبر جهات مختلفی دارد که علاوه بر مطالب گفته شده، با پیامبر نسبتِ پسر عمویی دارد و در خانه پیامبر بزرگ شده است. چنان که حضرت می فرماید: پیغمبر غذا در دهنم میگذاشت، یک جا دیده نشده است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) با پیغمبر مخالفت و یا در مقابل رسول خدا اظهار وجود کرده باشد. خودش میفرماید: مثل بچه شتری که دنبال مادرش می رود این گونه من پیرو و سرباز پیغمبر بودم: «أَثَرَ أُمِّه». (1)

ویژگی سوم حضرت علی (علیه السلام)

«سَیِّداً فی أَوْلِیَاءِ اللهِ» آقای اولیای خداست؛ البته در نقل دیگر «فی» ندارد. این گونه است «سید اولیاء الله» اگر این گونه باشد، معنایش فرهمندتر از جمله پیشین می شود؛ یعنی سید و بزرگ اولیاء خداست.

ویژگی چهارم حضرت علی (علیه السلام)

«مُشَمِّراً نَاصِحاً» علی کمر همت بسته بود، خیرخواه بود «مُجِدّاً کَادِحاً»؛ تلاش می کرد. (2)در مفاتیح زیارت غدیر را که از امام هادی رسیده یک دور مطالعه کنید، ببینید چه قدر زیبا امام (علیه السلام) جدّ بزرگوارش امیرالمؤمنین (علیه السلام) را معرفی کرده است. نزدیک ترین فرد به امیرالمؤمنین زهرای مرضیه است، زیرا سال ها با او زندگی کرده


1) نهج البلاغه، خطبه 192 (بنابر تحقیق إثْرَهم صحیح می باشد).

2) بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫.

و معاشرت داشت.

خطاب به مردم مدینه

«فَلَمَّا اخْتَارَ اللهُ لِنَبِیِّهِ دَارَ أَنْبِیَائِهِ» نکته ای که در این فراز وجود دارد دقت بیشتری می طلبد. حضرت (علیه السلام) با این تعبیر نفرمود: «فَلَمَّا مَاتَ رَسُولُ الله» یعنی از تعبیر «موت» راجع به پیغمبر استفاده نکرد، بلکه فرمود: «فَلَمَّا اخْتَارَ اللهُ»؛ وقتی خدا پیغمبرش را برگزید و برد. چه قدر عبارت قشنگ است؛ مردم! وقتی قرار شد خدا پیغمبر را برگزیند، بگیرد و ببرد، در میانه خانه انبیاء، اولیاء، اصفیاء، «ظَهَرَ فِیکُمْ حَسِیکَةُ النِّفَاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبَابُ الدِّینِ» دو مشکل پیش آمد، یکی نفاق آشکار شد و دیگری لباس دین کهنه شد. بدین معنی که لباس دین را کنار زدید و نفاق را آشکار کردید.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نامه ای که به محمد بن ابی بکر در این راستا نوشته میفرماید: محمد! حبیبم رسول خدا فرمود: بعد از خودم از منافقینی که رو در روی تو قرار می گیرند می ترسم، نه از مؤمن می ترسم و نه از مشرک. (1)مؤمن و مشرک راه و روش آنها روشن است، قرآن درباره آنها می فرماید: «مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ» (2)همین هایی که دور پیغمبر بودند، نه اهل مدین و مکه و جای دیگر، بلکه کسانی که در مدینه هستند بعضی از آنها منافق اند. فاطمه زهرا می فرماید: این نفاق بعد از رسول خدا آشکار


1) نهج البلاغه، نامه 27٫.

2) توبه، 101٫.

شد؛ «ظَهَرَ فِیکُمْ حَسِیکَةُ النِّفَاقِ». (1)

حالا می خواهم آیه را جمع کنم. بحث ما این است که حضرت زهرا بخشهایی از برخی آیاتی را خوانده که گاهی مربوط به مسئله فدک نیست، و تنها چند نمونه آن برای اثبات حقش درباره فدک است. دیروز عرض کردم اولین آیهای که حضرت خواند این است؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ». (2)

آیه 49 سوره توبه

دومین آیه ای که حضرت خواند این آیه است: «أَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْكَافِرِینَ». (3)مهاجر، انصار و سران سقیفه در مسجد جمع شده بودند و این آیه را بی بی زهرای مرضیه در این جمع خواند.

شأن نزول آیه

تنها بگذارید.

بهانه تراشی منافقان سپاه پیامبر

منافقان می گفتند: آنجا زنان نامحرم هستند و نگاهمان می افتد و گناه کار می شویم. باید بدانیم که برای فرار از گناه، هنر این نیست که فرد از محیط، خودش را دور کند بلکه هنر آن است که در محیط باشد و گناه نکند. «أَلا فَی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ


1) بحارالانوار، ج 29، ص 23؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫.

2) آل عمران، 102٫.

3) توبه، 49٫.

إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ». (1)مفسرین منظور از جهنم را آسیاب جهنم دانسته اند که در همین دنیا کفّار را فرا گرفته و احاطه می کند. حالا حضرت زهرا می خواهد بفرماید که شما نیز این حرف ها را می زنید، بهانه ای بیش نیست. اینکه می گویید فدک مال شما نیست، علی (علیه السلام) سنش کم است و اقتضای خلافت را ندارد و پیغمبر وصی معرفی نکرده است؛ همه این ها بهانه تراشی بیش نیست.

خدمت یکی از مراجع بودیم، ایشان میفرمود: این سخن توطئه گران سقیفه جسارت به پیغمبر است. زیرا هر کسی که در این عالم خلافت و حکومت و مسئولیت داشته نگران جانشینش نیز بوده است. معاویه که هنوز سر پا بود برای یزید بیعت گرفت، خلیفه اول که در بستر افتاده بود وصیت کرد و برای خودش جانشین تعیین نمود. خلیفه دوم شورای شش نفره تعیین کرد و به آنها مهلت داد تا آنها بنشینند و خلیفه تعیین کنند. چنانچه تاریخ را نگاه کنید، همیشه مسئله خلافت و جانشینی چه بر حق و چه ناحق مهم ترین مسأله بوده است.

الان شیوخ عرب ولیعهدهاشان مشخص است، چه طور می شود که پیغمبر خدا، رئیس مملکت اسلامی و بنیان گذار دین کسی را بعد از خودش به عنوان جانشین تعیین نکرده باشد و گفته باشد که من هیچ اشارهای به جانشینی خودم نمی کنم! این سؤال 3، ص


1) توبه، 49٫.

134؛ کشف الغمه، ج 1، ص 362٫

. [21] بحارالانوار، ج 79، ص 27؛ سوگنامه آل محمد، ص 29

مهمی است که جوانان ما باید روی آن تأمل و تفکر کنند. بر فرض اینکه واقعه با شکوه غدیر و حدیث منزلت را نادیده بگیریم آیا این توهین نیست، العیاذُ بالله بی مسئولیتی و بی توجهی پیغمبر را نمی رساند. اگر چنین باشد وضع مسلمانان با مرگ و رحلت پیغمبر چه می شود؟ این استدلال، توهین به پیغمبر است.

روضه

«السَّلامُ علیکِ یَا فَاطِمَة الزَّهرا یَا بِنْتَ رَسُول الله.»

بنابر روایتی امشب، شب شهادت صدیقه طاهره است، از مظلومیت زهرا مخفی بودن قبر اوست طوری که حتی زمان شهادتش نیز مخفی است. درباره زمان شهادت آن عزیز سه – چهار روایت نقل شده که برخی از عامه شهادت را ماه رمضان دانسته و گفتهاند فاطمه زهرا شش ماه بعد از پیغمبر از دنیا رفت.

اما چرا باید یادگار پیغمبر زمان، مکان و محل دفنش مخفی باشد؟! در نقل آمده است امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گوید، آمدم کنار زهرای مرضیه (سلام الله علیها)؛ امام حسن، امام حسین، زینب و ام کلثوم از اتاق بیرون رفتند، تعبیر این است: «أَخْرَجَ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْت» (1)امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: بچه ها بیرون بروید برای اینکه مادرتان


1) بحارالانوار، ج 43، ص 191٫.

زهرا می خواهد وصیت کند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) نشست کنار زهرای مرضیه «و ضَمَّ رأسها علی صَدْره» زهرای مرضیه شروع کرد به وصیت کردن، اولین مطلبی که گفت این بود علی جان! از من راضی هستی یا نه؟ اشک در چشمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) حلقه زد! علی فرمود: فاطمه جان! تو حتی یک بار مرا ناراحت نکردی. «فَوَ اللهِ… لَا أَغْضَبَتْنِی» به خدا قسم فاطمه یک بار ناراحتی مرا بر نیانگیخت. «لَا عَصَتْ لِی أَمْرا» در هیچ امری با من مخالفت نکرد. (1)

به امیرالمؤمنین می فرمود: «اِن کُنْتَ فی خَیْرٍ مَعَک ان کُنْتُ فی شَرٍّ مَعَک». «رُوحِی لِرُوحِکَ وِقَاءً وَ نَفْسِی لِنَفْسِکَ فِدَاء» علی جان! زهرا فدایت گردد! هر چه تو بگویی من مطیع هستم. آری، عمل زهرا شاهد بر این گفته است زیرا جانش را در راه علی داد.

اما علی جان سفارش هایی دارم، نخست اینکه مرا شب غسل بده، شب کفنم کن و شب بدنم را به خاک بسپار؟! مگذار آن دو نفر بر بدنم نماز بخوانند و در تشییع جنازه ام حاضر گردند. علی جان! وقتی بدنم را به خاک سپردی، زود از کنار قبرم نرو؛ «اجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِی» بالای سرم بنشین، برایم قرآن و دعا بخوان! لحظه نخست دفن و قرار گرفتن در قبر، لحظه ایست که انسان احتیاج به مونس دارد، (2)چه مونسی بالاتر از امیرمؤمنان.

«ابْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی وَ لَا تَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَفِّ الْعِرَاق»[21]


1) بحارالأنوار، ج: 27، ص: 62، باب: 1.

2) بحارالانوار، ج 4.

علی جان! برای من و یتیمانم اشک بریز و گریه کن! حسینم را فراموش نکن و از یاد مبر!

پیراهن خود در غم من چاک مکن جز نیمه شب جسم مرا خاک مکن

از فاطمه یادگار اگر می خواهی خون های مرا ز روی در پاک مکن

علی جان!

مرا غسل چو نیمه شب به پیش کودکان دهی مبادا سینه مرا به زینبم نشان دهی

علی جان! مبادا بچه هایم تنها بمانند و احساس غربت کنند! یا بقیة الله! یا فاطمة الزهرا شما سفارش کردید که کسی سر بچه هایت داد نزند تا آنها احساس غربت نکنند، و آنها تنها نمانند؛ اما نبودی کربلا تا ببینی نازدانه های حسینت را چگونه با تازیانه رو به روی بدن مقدس بابا می زدند.

وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.

…………………………………………………….

[1]. آل عمران، 102٫

[2]. آل عمران، 102٫

[3]. توبه، 128٫

[4]. بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫

[5]. بحارالانوار، ج 41، ص 116؛ المناقب، ج 2، ص 110٫

[6]. علی (علیه السلام) می فرماید: به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهیدست شده است و از من درخواست داشت تا یک مَن از گند مهای بیت المال را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی موهایشان ژولیده و دنگشان تیره شده بود، گویا با نیل رنگ شده بودند. پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار میکرد، چون به گفته های او گوش دادم، پنداشت که دین خود را به او واگذار می کنم، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست بر میدارم. روزی آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم، پس چونان بیمار از درد، فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: ای عقیل! گریه کنندگان بر تو بگریند. از حرارت آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟ تو از حرارت ناچیز مینالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟ (نهج البلاغه، خطبه 225).

[7]. نهج البلاغه، خطبه 225٫

[8]. توبه، 128٫

[9]. نهج البلاغه، خطبه 192 (بنابر تحقیق إثْرَهم صحیح می باشد).

[10]. بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫

[11]. نهج البلاغه، نامه 27٫

[12]. توبه، 101٫

[13]. بحارالانوار، ج 29، ص 23؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫

[14]. آل عمران، 102٫

[15]. توبه، 49٫

[16]. پیغمبر و یاران، ج 4، ص 138٫

[17]. توبه، 49٫

[18]. بحارالانوار، ج 43، ص 191٫

[19]. بحارالأنوار، ج: 27، ص: 62، باب: 1

. [20] بحارالانوار، ج 4

بررسی آموزه های تفسیری خطبه فدکیه 4

اشاره

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ.» (1)

مقدمه

بحث ما در این روزها در این مجلس نورانی، در رابطه با خطبه فدکیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. عرض شد که در این اثر گرانسنگ و ارزشمند، حضرت با استناد به آیات قرآن، استدلال هایی را بیان فرموده اند و به مسئله ولایت، امامت و انحراف هایی که در جامعه آن روز پیش آمده، اشاره کرده اند.

حضرت زهرا در همه زندگی اش با قرآن مأنوس بود در حدی که یکی از وصیت هایش این بود که یا علی! وقتی مرا به خاک


1) توبه، 119٫.

می سپاری برایم قرآن بخوان! (1)

اکنون بررسی آیاتی را که حضرت در این خطبه، به کار گرفته اند پی می گیریم.

تفسیر آیه 50 سوره مائده

امروز به آیه ای از قرآن اشاره می کنم که آن را حضرت زهرا در مسجد در مقابل زن و مردی که در یک جَوِّ خاصی آمده بودند، قرائت فرمودند: «أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ». (2)معنای آیه این است کهای مردم! آیا شما براساس احکام جاهلیت حکم می کنید؟ ببینید عزیزان! کلمه جاهلیت از جهل در مقابل علم گرفته شده است. جاهلیت به چه می گویند؟ آقایان مورّخی مثل آقای دکتر «جواد علی» کتابی دارد به نام «المفصل فی التاریخ العرب» ایشان در این کتاب 100 یا 150 سال قبل از اسلام را جاهلیت می نامد.

قبل از اسلام ویژگی هایی در جامعه رواج داشت و مردم اعتقاداتی نیز داشتند. اساس و هسته این اعتقاد «وَمَا یُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ» (3)بود. بدین معنی که قیامتی در کار نیست و ما به دنیا می آییم و از دنیا می رویم، سرشت روزگار این طور مقدر شده است. عقیده عده ای از آنها بت پرستی بود و خرافات عجیبی در جامعه پیش از اسلام وجود داشت که هنوز متأسفانه در جوامع


1) بحارالانوار، ج 79، ص 27٫.

2) مائده، 50٫.

3) جاثیه، 24٫.

گاهی دیده می شود که همان ها حاکمیت دارد. به طور مثال آنها وقتی می خواستند باران ببارد، چوبی را به دنبال گاو می بستند و آن را آتش می زدند و حیوان نعره می زد و فرار می کرد، وقتی حیوان می دوید آتش جرقه میزد؛ آنها می گفتند این نعره و جرقه را ما به فال نیک می گیریم که باران می آید.

کارهای نیکی که انجام می دادند و نوع قربانی ها و نوع برخوردهایشان خرافاتی بود بالاخره از نظر اعتقادی این طور بودند.

از نظر رسوم و عادت، رفتارهای غلطی در بینشان رایج بود. تعصبات عجیبی داشتند؛ مثلاً می گفتند: بهترین داماد قبر است و وقتی دختر را دفن می کنی این بهتر از آن است که بزرگش کنی و به شوهر بدهی! اینکه بهترین داماد قبر است ضرب المثل بود در میان اعراب جاهلی. نگاهشان به زن کاملاً منفی بود، نه حق رأی برای او قائل بود، نه در آمار آنها را جزء زندگان به شمار می آوردند، نه علم به آنها یاد می دادند و نه تعداد زوجات حد و اندازه داشت.

ویژگی های چهارگانه جاهلیت

قرآن به چهار ویژگی در فضای زندگی جاهلی اشاره دارد، یکی «حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ»؛ تعصب های جاهلی است و دیگری «ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ»؛ گمانهای جاهلی و سوم «فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّة»؛ احکام جاهلی و در نهایت «تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّة» است. بنابراین، چهار مرتبه در قرآن پیشوند لفظ جاهلیت آمده است. من این چهار کاربرد قرآنی

را برایتان معنا می کنم و بعد خواهم گفت که چرا حضرت زهرا این آیه را انتخاب کرد و آن را آن روز در میان گذاشت.

یکی از ویژگیهای جاهلیت به تعبیر قرآن «تعصب» است. «إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ كَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ»؛ (1)«حمیة» به معنای تعصب جاهلی است. عرب را بر غیر عرب ترجیح می دادند؛ همشهری را بر غیر همشهری ترجیح می دادند. البته باید بدانیم که عیبی ندارد کسی همسرش را دوست داشته باشد، و یا هم وطنش را دوست داشته باشد. تعصب جاهلی این طور نبود. از امام سجاد (علیه السلام) روایت داریم که تعصب این است که کسی آدم های بد شهرش را بر آدم های خوب شهرهای دیگر ترجیح دهد. (2)

به فلانی رأی می دهم چون ملیت و نژادش از ماست این تعصب می شود: یعنی اینکه انسان بی مبنا و بدون دلیل عقلانی از چیزی دفاع کند. مثلاً بگوید چون بابای من این را گفته درست است. در مجمع البیان آمده است که برخی از پدران دست بچه هایشان را می گرفتند و پیش نوح پیغمبر (علیه السلام) می آوردند؛ به بچه هایشان می گفتند وصیت می کنم به حرف های این آدمی که می بینید گوش فرا ندهید او آدم خطرناکی است. باید دانست که این تعصب است.

«اسعد بن زراره» به مکه آمد تا طواف کند، به او می گفتند: پنبه در میان گوش هایت بگذار تا حرف های پیغمبر را نشنوی! نوح پیغمبر سخن می گفت «جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَ»؛ انگشتانشان


1) فتح، 26٫.

2) عَنِ الزُّهْرِیِّ قَالَ: سُئِلَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) عَنِ الْعَصَبِیَّةِ فَقَالَ الْعَصَبِیَّةُ الَّتِی یَأْثَمُ عَلَیْهَا صَاحِبُهَا أَنْ یَرَی الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَیْراً مِنْ خِیَارِ قَوْمٍ آخَرِینَ وَ لَیْسَ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُحِبُّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ وَ لَکِنْ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُعِینَ قَوْمَهُ عَلَی الظُّلْمِ (کافی، ج 2، ص 308).

را می گذاشتند در گوش هایشان که حرف های او را نشنوند، «اسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ» (1)روی صورتشان پارچه می کشیدند تا نوح را نبینند.

نفی تعصب

در جنگ موته به شهادت رسید تنها شهید موته زید بن حارث ه است. (2)

«عروة بن مسعود» که از مشرکین طائف بود، از طائف آمد و مسلمان شد. گفت: بت پرستان اشتباه می کنند، چرا با پیغمبر مخالفت می کنند. اتفاقاً قبیله اش سرش ریختند و ان قدر او را زدند تا شهید شد. رسول خدا فرمود: مثَل عُروَه، مثَل مؤمن آل یاسین است که مردم او را کشتند. (3)وقتی می فرمود «اتبعوا»، مردم! حرف پیغمبر را گوش دهید «وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَى قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ * اتَّبِعُوا مَن لاَّ یَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ»، (4)مردم ریختند او را زدند و کشتند و به سخنش نیز گوش نکردند.

در تاریخ افرادی داشتیم که تعصب را شکستند، ولی اینها استثناء هستند. پدر و چهار تا برادران «ابان بن سعید» مشرک بودند و در جنگ بدر با پیغمبر جنگیدند که دو تا از برادرانش در این جنگ کشته شدند؛ اما خودش تصمیم گرفت تا راجع به اسلام


1) نوح، 7٫.

2) منتهی الامال، ص 170٫.

3) پیغمبر و یاران، ج 4، ص 276٫.

4) یس، 20 و 21٫.

تحقیق کند، از راهبی هم سؤال کرد، گفت: یک کسی بین ما آمده و می گوید: من پیغمبرم. ویژگی هایش نیز این است. راهب گفت: این هایی که تو می گویی نشان می دهد که همان پیغمبر آخرالزمان است. قرآن می فرماید: یهودی ها پیغمبر را می شناختند، پیغمبر گرامی اسلام همان است که در تورات و انجیل به مردم وعده داده شده بود. ابان آمد و مسلمان شد، پیغمبر هم او را به عنوان استاندار بحرین گماشت.

بعد از رحلت پیغمبر، یکی از کسانی که در مقابل سقیفه ایستاد ابان بن سعید بود. او با خلیفه اول بیعت نکرد و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا آخر دفاع کرد. (1)

نخستین ویژگی تعصب ناپسند

جامعه جاهلی جامعه ای است که تعصب بی خود دارد. آدمی باید نسبت به دین، حجاب و عفافش تعصب داشته باشد؛ اما تعصب های نادرست و ناروا مثل اینکه بابام مشرک است، بنابراین من هم می خواهم مشرک باشم، برادرم مال فلان قبیله است، من هم می خواهم به قبیله او رأی بدهم، این کار در بینش دینی طبق آیه 26 سوره فتح، حمیّت جاهلی است.

بدحجابی و تعصب


1) پیغمبر و یاران، ج 1، ص 6٫.

دومین اخلاق جاهلی طبق آیه 33 سوره احزاب «تبرج» است «وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى»، زن ها در دوران جاهلیت روسری را طور خاصی روی سرشان می انداختند، طوری که روسری پشت گوش می رفت و سینه ها و گردن پیدا می شد، لذا حجاب زن ها در جاهلیت به همین میزان بوده است. قرآن اسم این رفتار زنانه را «تبرج جاهلیت» گذاشته است. تبرج به معنای بروز و آرایش است. کتاب خدا می فرماید: زن های پیغمبر! زن های مسلمان! شما مثل زن های دوران جاهلیت بیرون نیایید «لا تَبَرَّجْنَ» جاهای خاص بدنتان را نشان ندهید و خود را در دهن مردها نیندازید، مثل زن های جاهلیت که سینه و گلویشان را مردها می دیدند. اسلام سفارش دارد که «خمار» استفاده کنید. خمار؛ روسری بلندی است که روی سینه، گردن و دست ها را می گیرد. و «جلباب» استفاده کنید؛ جلباب لباس بلندی است که تمام بدن را می پوشاند.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) پیش از اینکه به مسجد بیاید این دو را پوشید. در تاریخ دارد که «لاثَتْ خِمَارَهَا عَلَی رَأْسِهَا وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا» (1)این روسری های کوچک به تعبیر قرآن مال جاهلیت پیش از اسلام است که برای بروز دادن خودشان، زن ها آن را روی سرمی انداختند تا زمینه فحشا، زنا، گول زدن مردها را فراهم آورند.

تعصب پسندیده


1) بحارالانوار، ج 29، ص 216؛ احتجاج، ج 1، ص 97٫.

اما تعصب پسندیده؛ دوست داشتن امام و دین پسندیده است. امام صادق (علیه السلام) از جایی می گذشت دید مردی روی زمین افتاده و ناله می زند. امام به یکی از اصحاب فرمود: برو ببین چه شده است. او آمد و دید فردی که روی زمین افتاده تشنه و گرسنه است. آمد عرضه داشت: یابن رسول الله! از گرسنگی و تشنگی دارد می نالد، اما من او را می شناسم او یهودی است؛ بیایید برویم. امام صادق (علیه السلام) عرضه داشت: «اَوَلَمْ یَکُنْ اِنْسانَاً»؛ مگر انسان نیست، یهودی باشد؛ این چه حرفی است که تو می زنی. امام بلافاصله فرمود آب و غذا برایش ببرید. (1)

اینجا جای تعصب نیست، اینکه چون یهودی است آب و غذا به او نمی رسانم این درست نیست. ظله بنی ساعده، مُعَلّی بن خُنَیْس می گوید: گفتم آقا! اینها که شیعه نیستند و اصلاً شما را قبول ندارند. امام فرمودند: من نان میبرم چون او زن و بچه دارد.

لذا اسلام حسابی را روی انسانیت انسان ها باز کرده است و یک حساب دیگری هم روی مذهب دارد. اما در ابتدا نگاه نمی کند که این یهودی است یا مسلمان چون دارد می میرد و تشنه است باید به آنها آب داد «إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ كَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ» (2)و «وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى».

سوءظن ویژگی دیگر جاهلیت


1) پند تاریخ، ج 4، ص 111؛ به نقل از فروع کافی، ج 4، ص 9٫.

2) فتح، 26٫.

درباره ظن و گمان جاهلی، قرآن می فرماید: گمان جاهلی نداشته باشید. آیه در حال و هوای «هحد» نازل شده است. بعضی ها گمان می برند «یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ» (1)ظن جاهلیت، یعنی اینکه انسان نسبت به دیگران بدگمان باشد. در جنگ احد به ظاهر مسلمانان شکست خوردند، ولی چون خدا با آنها بود پیروز خواهند شد. (2)پیامبر در صلح حدیبیه می فرمود: درست است که نگذاشته اند ما به مکه برویم؛ ولی در آینده می رویم و پیروزی با ماست، اما منافقین گمان بد می ورزیدند. این را گمان جاهلیت می گویند. لذا اسلام می گوید گمان اسلامی این است که تا می توانی کار مردم را حمل بر صحت کن. کسی نباید به پیغمبر گمان بد بورزد، حتی به مردم عادی می فرماید: «ضَعْ أَمْرَ أَخِیکَ عَلَی أَحْسَنِه» (3)تا می توانی کار مردم را حمل بر صحت کن.

احکام جاهلیت

اما چهارمین موردی که حضرت زهرا در خطبه فدک آیه اش را بر زبان جاری کرده است. روزهای قبل گفتم، استشهادهای قرآن حضرت زهرا خود به صورت مستقل موضوع یک رساله تحقیقی است. زیرا در آن بیش از 20 آیه و نیز حدود 40 مورد از حرف های حضرت اقتباس از قرآن است. به هر حال اگر محقق، دانشجو و یا


1) آل عمران، 154٫/

2) آل عمران، 154٫.

3) تفسیر نمونه، ج 3، ص 155٫.

محصلی روی آن کار کند، جا دارد. اینکه بیاید دیدگاه های قرآنی حضرت زهرا را استخراج کند؛ چرا حضرت این آیات را ذکر کرده است و چرا آیات مشابه آن را ذکر نکرده است.

براساس این آیه، حضرت می خواهد بگوید ای کسانی که در مسجد جمع شده اید، و کسانی که علی را کنار زدید، براساس جاهلیت قبل از اسلام دارید حکم می کنید.

مقابل آدم است. یک انسان چه بچه پنج – شش ساله چه مرد هفتاد – هشتاد ساله، چه مسئول باشد و چه رعیت فرق نمی کند دیه اش ثابت است.

حال حضرت زهرا به کسانی که در سقیفه اند می فرماید: شما به حکم جاهلیت برگشتید، می گویید ما از علی (علیه السلام) به این دلیل و به فلان توجیه خوشمان نمی آید، پس با یکی دیگر بیعت می کنیم! ما احساس می کردیم فدک یک جای پر درآمدی است و الان هم حکومت نیاز به مال دارد حالا آن را می گیریم. این منطق و حکم جاهلیت است «أَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ» (1)شما مثل جاهلیت دارید حکم می کنید. خودتان نشستید و دوختید و بریدید که «النُّبُوَّةُ و الامامَةُ لا تَجْتَمِعانِ فی بَیْت واحده»؛ نمی شود پیغمبری و امامت از یک خانواده باشد.

نمی شود امیرالمؤمنین خلیفه باشد زیرا سنش کم است، نمی شود فدک مال زهرا باشد زیرا او یک نفر است و جامعه بیشتر


1) مائده، 50٫.

است. ما می دانیم مالک تو هستی؛ ولی ما تصمیم گرفتیم آن را بگیریم این حکم جاهلیت است و اسلام آن را اجازه نمی دهد.

پیغمبر خدا در جنگ خیبر به چوپان یهودی فرمود: می خواهی مسلمان شوی، مسلمان شو؛ ولی این گوسفندان امانت است، برو آنها را به یهودی صاحب مال بده. درست است که ما در خیبر داریم با یهودی ها می جنگیم؛ اما گوسفندانشان امانت است و آنها را تصاحب نمی کنیم، برو گوسفندان را به صاحب آنها برگردان و بعد بیا. (1)

حضرت رسول، کلید خانه کعبه را به عثمان بن طلحه برگرداند و فرمود: تو کلیددار خانه خدایی، و کلیدداری را در قانون دینی برای او بیان می کند.

خدایا! به همه ما توفیق شناخت فاطمه و گام برداشتن در مسیرش را عنایت بفرما!

روضه

«السّلام علیک یا فاطمة الزهراء، یا بنت رسول الله، یا قرة عین النبی المصطفی.»

بنابر نقل هفتاد و پنج روز مثل چنین روزی، ما بین نماز مغرب و عشاء زهرای مرضیه جان به جان آفرین تسلیم کرد. در حالی که قرآن می خواند و زبانش به ذکر و ثناء مشغول بود. مرحوم حاج


1) هزار و یک حکایت اخلاقی، ص 326٫.

شیخ عباس تعبیرش این است: بعد از نماز مغرب زهرای مرضیه در چنین روزی به شهادت رسید.

لذا اگر روایت اول فاطمیه درست باشد، امشب شب دفن زهرای مرضیه (سلام الله علیها) است. خطبه 22 نهج البلاغه در بیان این مصیبت است. وقتی بدن را امشب برداشتند، کجا به خاک سپردند؛ نمی دانم در خانه، مسجد و یا بقیع، اما امیرالؤمنین (علیه السلام) تنها آمد عزیزش را در میان خاک نهان کند، خیلی بر آقا سخت گذشت. زهرایی که همه جا یار و همدمش بود، مخصوصاً که می بیند در دفاع از علی به شهادت رسید. در این دفاع بازویش متورم شد. لذا امشب وقتی آمد زهرایش را ب خاک بسپارد، صدا زد: یا رسول الله، خودت کمکم کن. خدا! خودت کمکم کن. من چگونه این گُلم را میان خاک بگذارم. «اللَّهُمَّ إِنَّهَا أَمَتُکَ»؛ خدایا! این زهرای توست «وَ بِنْتُ رَسُولِکَ»؛ و دختر پیغمبر توست «اللَّهُمَّ وَ اجْمَعْ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ أَبِیهَا» (1)خدایا! امشب مهمان توست، شب اول قبر اوست.

زهرایش را میان خاک گذاشت، یک وقت رو کرد به قبر رسول الله: «السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللهِ عَنِّی وَ عَنِ ابْنَتِکَ النَّازِلَةِ فِی جِوَارِکَ» (2)یا رسول الله! بلند شو ببین علی تنها مانده است. «أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ»، فاطمه جان! دیگر خواب ندارم، دیگر حزنم تمام شدنی نیست. «لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِینَ عَلَیْنَا لَجَعَلْتُ الْمُقَام» لذا اگر نبود حرف و سخن و خطر دشمن، دیگر از


1) مستدرک الوسائل، ج 2، ص 199؛ بحارالانوار، ج 78، ص 309٫.

2) بحارالانوار، ج 43، ص 190؛ بیت الاحزان، ص 254٫.

کنار قبرت نمی رفتم و همین جا می ماندم و مقیم می شدم. یا رسول الله! یادت است که شب عروسی دست زهرا را در دستم گذاشتی فرمودی این امانت من است.

یا رسول الله! هنگامی که جان میدادی دوباره این جمله را تأکید کردی علی جان! فاطمه امانت است «یَا رسُولَ الله قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَة»، من امانت را برگرداندم. (1)

یا امیرالمؤمنین روحی فداک آسمان را دفن کردی زیر خاک

نماز و قرآن خواند، بعد هم خم شد صورتش را روی خاک قبر زهرا گذاشت.

خیز و از داغ غم رهایم کن خیز و باز ابن عم صدایم کن

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.» (2)

…………………………………………………….

[1]. توبه، 119٫

[2]. بحارالانوار، ج 79، ص 27٫

[3]. مائده، 50٫

[4]. جاثیه، 24٫

[5]. فتح، 26٫

[6]. عَنِ الزُّهْرِیِّ قَالَ: سُئِلَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) عَنِ الْعَصَبِیَّةِ فَقَالَ الْعَصَبِیَّةُ الَّتِی یَأْثَمُ عَلَیْهَا صَاحِبُهَا أَنْ یَرَی الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَیْراً مِنْ خِیَارِ قَوْمٍ آخَرِینَ وَ لَیْسَ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُحِبُّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ وَ


1) کافی، ج 1، ص 458؛ بحارالانوار، ج 43: ص 193؛ منتهی الامال، ص 195 – 194٫.

2) شعراء، 227٫.

لَکِنْ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُعِینَ قَوْمَهُ عَلَی الظُّلْمِ (کافی، ج 2، ص 308).

[7]. نوح، 7٫

[8]. یعنی فرزند خوانده پیامبر.

[9]. منتهی الامال، ص 170٫

[10]. پیغمبر و یاران، ج 4، ص 276٫

[11]. یس، 20 و 21٫

[12]. پیغمبر و یاران، ج 1، ص 6٫

[13]. بحارالانوار، ج 29، ص 216؛ احتجاج، ج 1، ص 97٫

[14]. پند تاریخ، ج 4، ص 111؛ به نقل از فروع کافی، ج 4، ص 9٫

[15]. فتح، 26٫

[16]. آل عمران، 154٫

[17]. آل عمران، 154٫

[18]. تفسیر نمونه، ج 3، ص 155٫

[19]. بقره، 179٫

[20]. بقره، 179٫

[21]. مائده، 50٫

[22]. هزار و یک حکایت اخلاقی، ص 326٫

[23]. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 199؛ بحارالانوار، ج 78، ص 309٫

[24]. بحارالانوار، ج 43، ص 190؛ بیت الاحزان، ص 254٫

[25]. کافی، ج 1، ص 458؛ بحارالانوار، ج 43: ص 193؛ منتهی الامال، ص 195 – 194٫

[26]. شعراء، 227٫

بررسی آموزه های تفسیری خطبه فدکیه 5

اشاره

«عن الصدیقة الطّاهِرَة(سلام الله علیها): وَ أَطْلَعَ الشَّیْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ هَاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفَاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِیبِینَ.» (1)

مقدمه

نباشد و آن را خاموش کنید. در طی تلاش های این دو سه ماه، حادثه آفرینان بعد از رسول خدا را افشا و برملا کرد. در ادامه بحث با توجه به سخنان حضرت، منشأ انحرافِ بعد از پیامبر را پی می گیریم.

علت انحطاط مسلمین بعد از رسول خدا

پیروی از شیطان

حضرت زهرا در خطبه اش، یکی از نقاط ضعف جامعه مسلمانان را پیروی از شیطان می داند و می فرماید: «وَ أَطْلَعَ الشَّیْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ». حضرت شیطان را به لاک پشت تشبیه کرده است. لاک پشت زمانی که خطری او را تهدید می کند، می رود


1) بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫.

در لاک خودش قرار می گیرد، پس از اینکه در میانه لاک خود مقداری صبر می کند، آهسته آهسته سرش را بیرون می آورد، اگر دید خطری نیست به راه می افتد، در غیر این صورت دوباره سرش را میان لاک خودش فرو می برد.

حضرت زهرا شیطان را تشبیه به لاک پشت کرده و خطاب به مردم می فرماید: تا پیغمبر زنده بود شیطان در لاک خودش بود و جرأت نمی کرد از آن بیرون بیاید، زیرا برای شیطنت میدان پیدا نمی کرد؛ اما پیغمبر که از دنیا رفت، شیطان سرش را از لاک بیرون آورد «هَاتِفاً بِکُمْ»؛ شماها را صدا کرد و دید شرایط فراهم است «فَأَلْفَاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِیبُونَ لِهُتَافِ الشَّیْطَانِ الْغَوِیِّ»؛ شما پاسخگوی ندای شیطان بودید.

بنابراین، حضرت یکی از مشکلاتی که در جامعه پس از رسول خدا حاکم می گردد را پیروی از شیطان می دانست، که «جُثَّتُهُمْ جُثَّةُ الآْدَمِیِّینَ وَ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیَاطِین»؛ (1)دارای قلب شیطانی اند در حالی که چهره انسانی دارند.

حربه های شیطان

شیطان، حربه ها و سلاح هایی برای انحراف انسان دارد که قرآن مجید می فرماید: از گام ها و حربه های شیطان پیروی نکنید، «لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ». (2)شیطان هفت گام، سلاح و حربه دارد و ما باید طبق دستور قرآن از آنها پرهیز کنیم. «خطوات» جمع


1) مستدرک الوسائل، ج 11، ص 372٫.

2) بقره، 168٫.

«خطوه» به معنی گام است. بنابراین طبق آموزه قرآنی باید پایمان را جای پای شیطان نگذاریم.

شیطان بر کسی مسلط نیست و بشر اختیار دارد و می تواند انتخاب کند؛ «لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا»؛ (1)بر کسانی که ایمان دارند او نمی تواند سلطه داشته باشد. به ترتیب این هفت حربه شیطان را بر می شمارم با این توضیح که این هفت حربه در کسانی که با حضرت زهرا در افتادند یکجا مورد استفاده قرار گرفت.

گام نخست: ایجاد کینه و بعض

براساس آموزه قرآن مجید اولین حربه شیطان، ایجاد کینه و نفرت است «یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء» (2)وقتی کینه را شیطان القاء کرد پس از آن حوادث آفریده می شود، لذا در روایات نیز داریم که اگر تمام صفات رذیله را جمع کنید، مادرشان «کینه» است، «اَلاُمُّ الخُلق الحِقدُ» (3)و «رأسُ العُیُوبِ الحِقدُ». (4)در قرآن نداریم «تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا» خدایا! به ما کینه مؤمن بده، بلکه داریم «لا تَجْعَل» (5)به ما کینه مؤمن نده. انتقام خوب است، اما برای دشمن. متأسفانه چقدر در بین ما کینه وجود دارد و باعث شده که قلب های ما از هم دور گردد و به خاطر کینه اختلاف ایجاد شود.

دوازده ویژگی علی دارد، یکی آنکه محل تولدش کعبه است، دیگری اینکه ازدواج علی در آسمان رقم خورد. سوم اینکه


1) نحل، 99٫.

2) مائدة، 91٫.

3) غررالحکم، ش 6768٫.

4) غررالحکم، ش 677٫.

5) حشر، 10٫.

زوجه اش فاطمه زهراست. همچنین لیلة المبیت، حدیث منزلت، حدیث غدیر، ردُّ الشمس، ابلاغ سوره برائت و… از ویژگی های امیرالمؤمنین است. اگر یکی از این ویژگی ها در آل خطاب بود، ما دنیا را کنار می گذاشتیم و همواره به خودمان می بالیدیم. از این سخن به خوبی می توان دانست که دشمنان علی (علیه السلام) ایشان را می شناختند.

شخصی به نام «رأس الجالوت» فردی است مسیحی که از سرزمین خودش بلند شد و آمد تا درباره اسلام تحقیق کند – (این اواخر پیغمبر نامه نوشته بود برای دانایان ملل که بیایند و درباره اسلام تحقیق کنند. منتها وقتی برخی از آنها آمدند دیدند رسول خدا از دنیا رفته است – رأس الجالوت وارد مسجد شد، و دنبال این بود که ببیند خلیفه پیغمبر کیست. «ابی بکر» را به او معرفی کردند. رفت جلوی او نشست و گفت: سؤالاتی دارم، اگر سؤالاتم را جواب بدهید، مسلمان می شوم. چند سؤال بدین مضمون کرد، که اصحاب اخدود چه کسانی هستند؟ حاکمشان چه کسی بود؟ جریانشان چه بوده است؟ سؤالاتش را یکی یکی مطرح کرد اما خلیفه نتوانست جواب بدهد. تا اینکه رأس الجالوت را خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرستادند؛ زیرا آنها به خوبی فضائل علی را می دانستند، منتها بغض آنها نمی گذاشت تا آنها حق را مراعات کنند.

کینه، اولین صفت رذیله ای است که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیاری از مخالفت های با حضرت براساس آن بود. روزی ابوجهل در میان کوچه های مکه رسول خدا صلی الله است که خدایا! ما را به دنیا برگردان تا عمل صالح انجام دهیم. اما دیگر دیر شده و امکانش نیست. حال امام صادق (علیه السلام) می فرماید: شما در دنیا برای خودتان یک چنین فرضی را درست کنید. تابوتی را که دیدید، فرض کنید در آن بدن شما قرار دارد.

از علائم انسان های آگاه این است «وَ اِذا ذَکَرَ رَبَّهُ اِسْتَغْفَرَ» زمانی که به یاد خداوند افتند طلب غفران و بخشش می کنند و «إذا ذَکَرَ الاخِرَةَ اِسْتَبْشَرَ»؛ (1)زمانی که به یاد آخرت می افتند به خود بشارت می دهند.

گام سوم: توجیه کردن گناه

گام سوم شیطان به تعبیر قرآن این است که با توجیه گناه را در نظر انسان زینت می بخشد. با این توضیح که وقتی کسی گناهی می کند. بعد از آن می پذیرد که بد بوده و گناه انجام داده است. وقتی دروغ می گوید به او می گویند. دروغ گفتی، گاهی او می پذیرد و توبه می کند؛ و گاهی نیز توجیه می کند که به این دلیل دروغ نبود. همین طور غیبت، زنا، دزدی و… به عنوان مثال: میگوید من غیبتی که کردم دلیلش این است که او واجب الغیبه است. توجیه گناه بدتر از گناه است.


1) مواعظ العددیه، ص 413٫.

گام چهارم: زینت دادن گناه

بنابراین، شیطان یکی از کارهایش «لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ»؛ (1)زینت دادن گناه در دیده انسان است.

«حارثه ابن زید» می گوید: رفتم کنار خانه خدا، دیدم خلیفه دوم آنجا ایستاده و دارد چیزی با خودش زمزمه

دنیا رفتم آنها را آشکار خواهید کرد. گفتم: یا رسول الله! خلیفه پس از شما کیست؟ فرمود: علی امام، خلیفه و وصی من است. دوست دار او مؤمن و مبغض او کافر و منافق است.

زید میگوید: گفتم: واقعاً تو این را می دانی و خودت شنیدی؟ گفت: آری. به او گفتم: پس چرا این حوادث را آفریدی و مسیر خلافت را عوض کردی؟ گفت: «الْمُلْکُ عَقِیمٌ»؛ ملک و سلطنت عقیم است. (2)اما آیا این توجیه درست است؟ بنابراین تزیین گناه یکی از حربه های شیطان است.

برادران عزیز و خواهران محترمه! قرآن می فرماید: شیطان سعی می کند تا شما را از چهار طریق به مسیر خودش بکشد. حضرت زهرا نیز در خطبه اش در این باره می فرماید: «وَ أَطْلَعَ الشَّیْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرزِهِ هَاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفَاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِیبِینَ» (3)وقتی پیغمبر خدا از دنیا رفت، شیطان ندا داد و دور و برش را دید که افراد زیادی فرا گرفته است؛ چون دید حرفش پذیرنده دارد دست به کار شد.


1) حجر، 39٫.

2) بحارالانوار، ج 40، ص 121؛ الفضائل، ص 123٫.

3) بحارالانوار، ج 29، ص 223 و 271؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫.

به این آیه از قرآن توجه کنید که می فرماید: شیطان را در راه مستقیم پیدایش کنید «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»، (1)زمانی که می خواهی نماز و دعا بخوانی شیطان به سراغت می آید. امام سجاد به خدا شکوه می کند و می گوید: خدایا! همان موقع که احساس می کنم الان دارم نماز مناسبی می خوانم، مناجات مناسب دارم «القیت عَلَیَّ نُعاسا» یک باره خستگی و سستی عارضم می شود. آری، شیطان در کنار صراط مستقیم می نشیند و به تعبیر قرآن «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ * ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ» (2)از جلو، پشت سر، سمت راست، سمت چپ و از چهار طریق شما را به انحراف می کشاند.

علامه طباطبایی در «تفسیر المیزان» روایتی را از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که امام فرمود: منظور از «مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ» قیامت و معاد است؛ یعنی معاد را برای شما سبک جلوه می دهد؛ «أُهَوِّنُ عَلَیْهِم». (3)

برادران عزیز! هر قدر اعتقاد انسان به معاد ضعیف باشد هر اندازه باور انسان به قیامت ضعیف باشد، آسیب پذیری انسان در مقابل گناه بیشتر می گردد.

اعتقاد به معاد


1) اعراف، 16٫.

2) اعراف، 16 – 17٫.

3) امام باقر فرمود: از پیش رو به سراغشان می روم، یعنی آخرت را در نظرشان بی ارزش می کنم و از پشت سر، یعنی آنها را به جمع ثروتمندان و ندادن حقوق واجب آن فرمان می دهم تا برای وارثان باقی بماند و از سمت راست، یعنی دینشان را با زینت گمراهی و خوب جلوه دادن شبهات خراب می کنم و از سمت چپ، یعنی لذتهای دنیا را دوست داشتنی می کنم و شهوت را بر دل هایشان غالب می کنم. (المیزان، ج 8، ص 32)..

یک فرد یهودی در مدینه انگشترش را گم کرد و مسلمانی این انگشتر را یافت.

کرد، چرا این را برداشت و استفاده کرد؟ پیغمبر باید سرش را پایین اندازد. نخواستم فردای قیامت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر این عمل من در مقابل موسی (علیه السلام) سرش را پایین اندازد و نتواند پاسخ گو باشد.

عرضه اعمال بر ائمه علیهم السلام

امام صادق (علیه السلام) فرمود: اعمال شما در چند مرحله پیش ما می آید؛ در روزهای دوشنبه و پنجشنبه، آغاز هر ماه، نیمه شعبان هر سال. (1)

تُعرَضُ الأَعمالُ یَومَ الاثنَینِ وَالخَمیسِ؛ فَمِن مُستَغفىرٍ فَیُغفَرُ لَهُ، ومِن تائِبٍ فَیُتابُ عَلَیهِ، ویُرَدُّ أهلُ الضَّغائِنِ لِضَغائِنِهِم حَتّی یَتوبوا (الترقیب و الترهیب، ج 3، ص 458، ح 17؛ حکم النبی الاعظم، ج 5، ص 152).

قَالَ أَبُو عَبْدِاللهِ (علیه السلام) فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً، قَالَ: نَزَلَتْ فِی أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) خَاصَّةً فِی کُلِّ قَرْنٍ مِنْهُمْ إِمَامٌ مِنَّا شَاهِدٌ عَلَیْهِمْ وَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) شَاهِدٌ عَلَیْنَا (بحارالانوار، ج 283، ص 277).

البته زمانی که امام صادق این حدیث را فرموده نیمه شعبان عنوان فعلی را نداشت که میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، خود نیمه شعبان یک تعیین ویژهای داشته است.

بنابراین کاری کنیم که وقتی اعمال ما فراروی امام قرار می گیرد، او را ناراحت نکند. «داوود بن کثیر» می گوید: خدمت وجود مقدس امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم وقتی خدمت ایشان رسیدم، دیدم آقا خوشحال است، گفتم: یابن رسول الله! علت خرسندی و نشاط شما چیست؟ حضرت فرمود: داوود! این هفته که اعمالت را به من عرضه کردند، و دیدم رفتی به پسر عمویت سرزدی، صدقه وصله نیز به او دادی از این عملت خوشحال شدم (2)باید بدانیم که مسأله تا این حد دقیق است.


1) عن أبی عبدالله (علیه السلام): إِنَّ الاَْعْمَالَ تُعْرَضُ عَلَیَّ فِی کُلِّ خَمِیسٍ فَإِذَا کَانَ الْهِلاَلُ أُکْمِلَتْ فَإِذَا کَانَ النِّصْفُ مِنْ شَعْبَانَ عُرِضَتْ عَلَی رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَلَی عَلِیٍّ (بحار الانوار، ج 23، ص 343).

2) الامام الصادق، لداود الرقی مُبْتَدَعاً: یَا دَاوُدُ لَقَدْ عُرِضَتْ عَلَیَّ أَعْمَالُکُمْ یَوْمَ الْخَمِیسِ فَرَأَیْتُ فِیمَا عُرضَ عَلَیَّ مِنْ عَمَلِکَ صِلَتَکَ لاِبْنِ عَمِّکَ فُلاَنٍ فَسَرَّنِی ذَلِکَ إِنِّی عَلِمْتُ أَنَّ صِلَتَکَ لَهُ أَسْرَعُ لِفَنَاءِ عُمُرِهِ وَقَطْعِ أَجَلِهِ قَالَ دَاوُدُ وَ کَانَ لِیَ ابْنُ عَمٍّ مُعَانِدٍ خَبِیثٍ بَلَغَنِی عَنْهُ وَ عَنْ عِیَالِهِ سُوءُ حَالِهِ فَصَکَکْتُ لَهُ نَفَقَةً قَبْلَ خُرُوجِی إِلَی مَکَّةَ فَلَمَّا صِرْتُ بِالْمَدِینةِ أَخْبَرَنِی أَبُو عَبْدِاللهِ (علیه السلام) بِذَلِکَ (وسائل الشیعه، ج 16، ص 111؛ امالی شیخ طوسی، 413 – 929)..

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ»؛ یعنی مع لله علیه وآله وسلّم را در آغوش گرفت، بعد کنار آمد. گفتند: این چه کاری بود که کردی؟ گفت: دست خودم نبود، اصلاً یک مرتبه به طرفش جذب شدم، بعد گفت: «إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّهُ صَادِقٌ» من می دانم که او راستگوست و حق با اوست، منتها «مَتَی کُنَّا تَبَعاً لِعَبْدِ مَنَاف» ما نمی توانیم تابع اینها باشیم و نمی توانیم زیر بار اینها برویم. (1)

چرا امام جواد (علیه السلام) شهید شد؟ به خاطر کینه کسانی بود که گفتند: آقا! چرا حکم ایشان در بریدن دست دزد مقدم شده. امام کاظم (علیه السلام) چرا شهید شد؟ پسر برادر او «محمد ابن اسماعیل» آمد سعایت کرد و بعضی عوامل دیگر دست به دست هم دادند تا امام به شهادت رسید.

قرآن درباره پیامبر میفرماید: «یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ» (2)همان طور که بچه هایشان را می شناختند پیغمبر را می شناختند. فکر می کنید آیا پیغمبر خدا را نمی شناختند و او را آزار می دادند؟ و یا امام حسین را نمی شناختند و او را کشتند؟ حضرت در روز عاشورا فرمود: چرا با من می جنگید؟ مگر من حقی را از بین بردم، سنّتی را کنار گذاشتم، تغییری در دین ایجاد کردم؟ می گفتند: نه، «بُغْضَاً لِأبیک»؛ به خاطر کینه ای که از بابایت علی داریم با تو می جنگیم!

گام دوم: غفلت و فراموشی یاد خدا

و اما گام دوم شیطان تا این سخن فاطمه روشن شود «وَ أَطْلَعَ


1) بحارالانوار، ج 9، ص 58٫.

2) انعام، 20٫.

الشَّیْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرزِهِ»؛ (1)فراموشی یاد خدا گام دوم شیطان به شمار میرود «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ» (2)یکی از حربه هایی که شیطان برای انحراف جامعه از آن بهره می گیرد به فراموشی کشاندن یاد خداست.

بی تردید اگر یاد خدا در زندگی از بین برود و کم رنگ شود، انسان آسیب پذیر می شود. و از همین ناحیه است که سایر انحرافات شروع می گردد. جامعه پس از رسول خدا، دومین مشکلش فراموشی یاد خدا بود. به تعبیر حضرت زهرا (سلام الله علیها) «کَلاّ بَل رانَ عَلی قُلُوبِکَمْ»؛ «ران» به معنی زنگار و گرد زردی است که گاهی روی آهن می نشیند. مردم! قلب های شما را زنگار گرفته است. به همین دلیل است که دل های شما از واقعیت پذیری بازمانده و لذا این حوادث را آفرید «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ» (3)

نشانه های تنبه و بیداری

در حدیثی رسول گرامی اسلام دارد که «علامةُ الاِنتباهِ خَمْسٌ»؛ انسانهای آگاه پنج علامت دارند. شما نیز این علامت ها را داشته باشید و در مسیر آنها گام نهید. یکی از علامات آنها «إذا ذَکَرَ المولی إفتَخَر»؛ وقتی به یاد خدا می افتند به بندگی او افتخار می کنند. دیگری این است که «إذا ذَکَرَ نَفْسَهُ إِفتَقَر»؛ زمانی که به یاد خودشان می افتند، احساس فقر میکنند. ائمه ما نیز چنین بودند. دعای عرفه امام حسین، صحیفه سجادیه و کلمات


1) بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫.

2) مجادله، 19٫.

3) مجادله، 19٫.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) را ببینید که چگونه افتخار می کنند از اینکه خدا رب آنهاست.

شکر نعمت

ابوهاشم جعفری خدمت وجود مقدس امام هادی (علیه السلام) آمد تا شکایت کند، زیرا وضع مالی اش مناسب نبود. همین که نشست، امام به او فرمود: ابوهاشم شکر نعمت هایی که داری به جا آورده ای که حالا آمدی از نداشته هایت شکایت می کنی؟ گفت: آقا چه نعمتی؟ امام فرمود: نعمت سلامت و امنیت. انسان وقتی به نعمت ها و نیازهای خودش توجه کند احساس فقر می کند. (1)و دیگر اینکه «إِذا ذَکَرَ الدُّنیا اِعتَبَر»، آنها به یاد دنیا که می افتند عبرت می گیرند و باید بدانیم که عبرت گیری غیر از چسبیدن است.

هارون الرشید نامه نوشت برای امام کاظم (علیه السلام) که من را موعظه کن؟ امام برایش نوشت: هارون! هر چه در اطرافت می بینی موعظه و عبرت است.

روایت داریم، وقتی جنازه ای را تشییع می کنند خوب است بروید آن را مشایعت کنید. البته بعضی ها عادت دارند در تشییع شرکت کنند، بعد با خودشان می گویند چند قدم حضور داشته باشیم خوب است. اما ببینیم امام صادق (علیه السلام) چه وظیفه ای را در امر تشییع جنازه به گردن ما نهاده است و می فرماید: «إِذَا حَمَلْتَ


1) در آخر دستور داد صد دینار به او بدهند (امالی صدوق، ص 413)..

جَنَازَةً فَکُنْ کَأَنَّکَ أَنْتَ الْمَحْمُولُ»؛ وقتی جنازهای را دارند حمل می کنند، فرض کنید بدنی که روی تابوت حمل می شود شما هستید! «إِذَاً کَأَنَّکَ سَأَلْتَ رَبَّکَ الرُّجُوعَ»؛ گویا اینکه از خدا خواسته ای که تو را برگرداند، و حالا خدا تو را به دنیا برگردانیده؛ پس ببین چه کار باید انجام دهی. (1)

قرآن در این راستا می فرماید: فردای قیامت برخی از افراد وقتی وارد صحرای محشر می شوند، خواهند گفت: «رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً»؛ (2)خدایا! ما را برگردان تا عمل صالح انجام دهیم، بعضی ها نور دارند اما اینها در تاریکی اند بعضی ها راحت می روند؛ اما اینها نمی توانند بروند، بعد به کسانی که نور دارند خطاب می کنند: «انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُم» (3)بایستید تا ما از نور شما استفاده کنیم.

بنابراین، آرزوی برخی در جهان آخرت ای اد و «مِنْ خَلْفِهِمْ»؛ یعنی از راه مطامع مالی انسان ها را شیطان به انحراف می کشاند. به عبارتی مقصود از سمت راست «دین» و مقصود از سمت چپ «دنیا» است؛ پس گام های شیطان را بشناسیم و از این فرمان قرآن «لاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ» (4)پیروی کنیم.

شناخت بیماری مهمتر از درمانش است. امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: «مَنْ لَمْ یَعْرِفْ دَاءَهُ أَفْسَدَهُ دَوَاؤُهُ» (5)هر که دردش را نشناسد، دارو را در حقیقت فاسد می کند نکته قابل ملاحظه این


1) بحارالانوار، ج 68، ص 266؛ الزهد، ص 77).

2) سجده، 12٫.

3) حدید، 13٫.

4) بقره، 168٫.

5) بحار، ج 78، ص 160 – 21٫.

است که شر را آدم باید بشناسد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: همه علم ها در چهار کلمه جمع و خلاصه می شوند: شناخت خدا، شناخت خود، وظیفه شناسی و عواملی که فرد را بی دین می کند. (1)کشاورز خوب کسی است که نه تنها درخت، بذر و زمان آبیاری را بشناسد، بلکه باید آسیب ها را نیز بشناسد.

گام های دیگر شیطان را به صورت فشرده خدمت شما عرض می کنم.

گام پنجم: عجب و غرور

«وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا» (2)عُجب، غرور و تکبر هم حربه شیطان است. موسی بن عمران از شیطان سؤالی کرد که پرسش و پاسخ قشنگی است. موسی گفت: شیطان! آدمی چه می کند که تو بر او مسلط می شوی؟ «أَخْبِرْنِی بِالذَّنْبِ الَّذِی إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوَذْتَ عَلَیْهِ؟» این سؤال برای من و شما نیز مطرح است. عزیزان! وای بر آن زمانی که عمر انسان مَرتَع شیطان گردد. می دانید امام سجاد در این باره چه می گوید؟ می گوید: خدایا! هر وقت عمر من مرتع شیطان شد، آن را قیچی اش کن! فوراً همان جا و در دم آن را از من بگیر! «عَمِّرْنِی مَا کَانَ عُمُرِی بِذْلَةً فِی طَاعَتِکَ، فَإِذاَ کَانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشَّیْطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیْکَ». (3)

شیطان در جواب حضرت موسی گفت: «إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ»؛ وقتی عجب و غرور او را بگیرد «وَ اسْتَکْثَرَ عَمَلَهُ»؛ و عملش را زیاد


1) قال أبو عبدالله: وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ کُلَّهُ فِی أَرْبَعٍ، أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ وَ الثَّانِی أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِکَ وَ الثَّلِثُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْکَ وَ الرَّابعُ أَنْ تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُکَ مِنْ دِیِنِکَ (کافی، ج 1، ص 50).

2) اسراء، 64٫.

3) بحارالانوار، ج 70، ص 61؛ صحیفه سجادیه، دعای 20، ص 92٫.

ببیند، «وَ صَغُرَ فِی عَیْنِهِ ذَنْبُه»، (1)و هر گاه گناهش را کوچک بشمارد، من به او استیلا پیدا می کنم.

داستان

رسول خدا از میان یکی از کوچه های مدینه عبور می کرد – کوچه هم باریک بود – خانمی جلوی پیغمبر را گرفت و راه را بست بود. حضرت خواست رد شود، دید نمی شود! آمد از این طرف برود، دید آن خانم این طرف آمد و این رفتار تکرار شد و از هر طرف که حضرت می خواست برود راه بسته میشد. اصحاب به آن زن گفتند: برو کنار، چرا راه را بسته ای؟ گفت: «إِنَّ الطَّرِیقَ لَمُعْرَضٌ»، کوچه باز است پیغمبر می تواند از آن طرف برود. می خواست خودش نشان بدهد. رسول گرامی اسلام جمله ای فرمود که خیلی زیبا است، امروز روانشناسان دنیا این جمله را می پذیرند، فرمود: «دَعُوهَا فَإِنَّهَا جَبَّارَةٌ» رهایش کنید! این زن می خواهد خودش را نشان بدهد، آدم متکبری است. (2)

چند سال پیش در روزنامه می خواندم که شخصی کلیسایی را در یکی از کشورها آتش زده بود. به او گفته بودند چرا کلیسا را به آتش کشیدی؟ در جواب می گوید: من خواستم اسمم در روزنامه ها مطرح شود، دیدم هر کاری که می کنم اسمم مطرح نمی شود؛ ولی الان به عنوان یک شخصیت ولو منفی، اسمم مطرح


1) کلفی، ج 2، ص 314٫.

2) کافی، ج 2، ص 309٫.

می شود.

حضرت فرمود: رهایش کنید! این می خواهد تکبّر بورزد. من این قصّه را که دیدم به حدیثی از امیرالمؤمنین برخوردم که حضرت می فرماید: «مَا مِنْ رَجُلٍ تَکَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلَّا لِذِلَّةٍ وَجَدَهَا فِی نَفْسِه»؛ آدم متکبر حقیر است و ذلّت درونی دارد. به همین علت می خواهد حقارت درونی خودش را جبران کند. (1)

گام ششم: آمال و آرزو

گام ششم شیطان به تعبیر قرآن آمال و آرزوست «یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ» (2)به این شواهد قرآنی دقت بفرمایید! وعده و آمال و آرزو از خطوات و حربه های شیطانی است. البته به شما عرض کنم که آرزو بد نیست؛ زیرا اگر آرزو نبود، نه کسی درس می خواند و نه کسی درس می داد، و نه کسی درخت می کاشت، و بسیاری از کارهای دیگر تعطیل می شد. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «الْأَمَلُ رَحْمَةٌ لِأُمَّتِی» (3)آرزو خوب است، اما آرزوهای طولانی و دراز کشنده است.

آن شنیدستی که در صحرای غور بار سالاری بیفتاد از ستور

گفت چشم تنگ دنیا دوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور

سیری و خواسته ها حدِّ یَقف ندارند و آرزوهای دست نیافتنی فراوان است.

گام هفتم: ایجاد اختلاف


1) کافی، ج 2، ص 312٫.

2) نساء، 120٫.

3) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): إنَّمَا الأَمَلُ رَحمَةٌ مِنَ اللهِ لِامَّتی، لَولا الأَمَلُ ما أرضَعَت امٌّ وَلَدا، ولا غَرَسَ غارِسٌ شَجَرا (بحارالانوار، ج 44، ص 175؛ الحکم النبی الاعظم، ج 1، ص 178)..

یکی از گام های شیطان ایجاد تفرقه و اختلاف است، قرآن در این باره میفرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ»؛ (1)شیطان است که بین شما اختلاف می اندازد.

نامه امام زمان به شیخ مفید

از آنجا که صبح جمعه است و متعلق به وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، این جمله را بیان می کنم. امام زمان برای شیخ مفید نامه ای نوشته اند – معروف به توقیع امام زمان به شیخ مفید – امام زمان خطاب به مرحوم مفید می نویسند: «أَیُّهَا الْأَخُ الْوَلِی» برادر عزیزم! اگر شیعه های ما دو ویژگی داشتند، این قدر بین ما و آنها فاصله نمی افتاد. «وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَ فَّقَهُمُ اللهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوب»؛ یکی اینکه قلب هایشان با هم بود و اختلاف نمی داشتند.

آقا! اختلاف جامعه را بیچاره می کند. آیه 100 سوره یوسف را نگاه کنید، حضرت یوسف جمله ای دارد که خیلی قشنگ است، می گوید: شیطان میان من و برادرانم اختلاف انداخت؛ «أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنی وَ بَیْنَ إِخْوَتی» علت اینکه من و برادرانم از هم جدا شدیم اختلافی بود که شیطان میان ما برانداخت.

امام در این نامه می نویسند: «فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ»؛ اگر شیعیان ما به عهد و پیمان هایشان عمل می کردند «لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا»، این گونه با ما فاصله پیدا نمی کردند. (2)جسم ها


1) اسراء، 53٫.

2) سید جعفر رفیعی، امام زمان و شیخ مفید، ص 17 و 18٫.

را راحت می شود جمع کرد اما کنار هم قرار دادن روح ها کار دشواری است.

خدایا! به عظمت کریمه اهل بیت فاطمه معصومه و زهرای مرضیه (سلام الله علیها) قلب های ما را به هم مهربان بگردان.

چکیده سخن

به مناسبت این سخن از حضرت زهرا (سلام الله علیها) که فرمود: «وَ أَطْلَعَ الشَّیْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزهِ»، گام های شیطان را برشمردیم؛ البته از این جهت که از آنها پرهیز کنیم. آنچه گفته شد از باب آسیب شناسی و شرشناسی بود. گامهای شیطان به ترتیب عبارتند از: ایجاد تنفر و کینه، و به فراموشی کشاندن یاد خدا، توجیه گناه، زینت دادن گناه، عُجب، اختلاف در میان جامعه و زنده کردن آمال و آرزوهای پوچ و بی حاصل در روح و جان ما.

روضه

السّلام علیکِ یَا بِنت رَسُول الله!

امشب شهادت بانویی است که فرزندانش هر وقت به یادش می افتادند اشک می ریختند. امام جواد (علیه السلام) در سن چهار سالگی به یاد مصائب مادر اشک ریخت؛ امام صادق (علیه السلام) همین که نام مادر را می شنید اشکش جاری می گشت؛ (1)امام باقر (علیه السلام) تب نموده بود


1) کافی، ج 6، ص 49٫.

وقتی آب به سر و رو میریخت به یاد مادر می افتاد؛ امام سجاد (علیه السلام) بر فراز منبر شام به وجود زهرا افتخار می کند، و امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نامهای به معاویه می نویسد: «لِیَ الفَخر بِفاطمه».

مصیبت فاطمه مثل قبرش مخفی است. مصیبت ها زیاد است، شاید مثل همین روزهایی امیرالمؤمنین کنار بستر فاطمه نشسته است و زهرا در حال وصیت به اوست. تعبیر تاریخ این است: «أَخْرَجَ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْت» (1)حضرت به همه کسانی که در خانه بودند فرمودند: بیرون بروید. بعد دو به دو، مظلوم و مظلومه کنار هم نشستند. زهرا دارد یکی یکی وصیت می کند؛ علی جان! «لا تُعْلِمْ أَحَداً قَبْرِی»؛ (2)کسی را از محل قبرم باخبر نکن! بگذاز قبرم مخفی باشد. این یک مبارزه منفی است که زهرای مرضیه تا قیامت می خواهد دوام داشته باشد. اینکه مردم دنیا بدانند یگانه دختر پیغمبر قبرش مخفی است.

علی جان! «لا تُصَلِّ عَلَی أَحَدٌ مِنْهُم» (3)آن هایی که دَرِ خانه ام را آتش زدند و در سقیفه جمع شدند، نمی خواهم بر بدنم نماز بخوانند. خودت – و چند نفری که نام برد – نیمه شب برایم نماز بخوانید.

علی جان! وقتی مرا به خاک سپردی «اجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِی»؛ بالای سرم بنشین، «فَإِنَّهَا سَاعٌَة یَحْتَاجُ الْمَیِّتُ فیها إِلَی أُنْسِ الْأَحْیَاء»؛ (4)شب اول قبر من را تنها نگذار! کنار قبرم بنشین، «فَأَکْثِرْ مِنْ


1) بحارالانوار، ج 43، ص 191٫.

2) دلائل الامامه، ص 43؛ بحارالانوار، ج 78، ص 310؛ صحیح بخاری، ج 5، ص 139٫.

3) بحارالانوار، ج 43، ص 191٫.

4) بحارالانوار، ج 79، ص 27٫.

تِلاَوَةِ الْقُرْآنِ»؛ برایم قرآن بخوان. صدای قرائت قرآنت مرا در قبر آرام خواهد کرد. علی جان! برایم دعا بخوان زیرا این کارت مرا آرام می کند. علی جان! کنار قبرم بنشین با من سخن بگو.

«إبْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی وَ لَا تَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَفِّ الْعِرَاق» (1)

برایم گریه کن، اگر دلت گرفت برایم اشک بریز؛ اما بچه های یتیمم را فراموش نکن، بچه های یتیمم مبادا تنها بمانند! برای آنها نیز اشک بریز.

علی جان! سفارش دیگری نیز برایت دارم که حسینم را فراموش نکن.

علی جان! جلوی بچه ها کاری نکن که آنها احساس غربت کنند. زیاد جلوی آنها اندوه خودت را نشان نده.

پیراهن خود در غم من پاک مکن جز نیمه شب جسم مرا خاک مکن

علی جان!

از فاطمه یادگار اگر می خواهی؟ خون های مرا ز روی در پاک مکن

هر کسی یادگاری از خودش به جای می گذارد، اگر از من یادگار میخواهی «البابُ وَالجِدارُ وَالدِّماءُ شهودُ صِدق ما بِهِ خفاءٌ»؛ سه تا یادگاری دارم یکی در، دیگری دیوار، و سومی هم خون های روی آن دو است. علی جان! خواهش دیگری نیز دارم.


1) بحارالانوار، ج 43، ص 178٫.

مرا غسل چو نیمه شب به پیش کودکان دهی مباد سینه مرا به زینبم نشان دهی

نگذار زینبم جراحت سینه مرا ببیند. امیرالمؤمنین خیلی احتیاط کرد تا زینب سینه مادر را نبیند، روزی هم که با فرق شکافته علی (علیه السلام) را به خانه آوردند، همین که طبیب خواست دستمال را باز کند، حضرت به زینب اشاره کرد از اتاق بیرون رود.

طبیبا وا مکن زخم سرم را مسوزان قلب زینب دخترم را

اما روزی که آمد کنار بدن قطعه قطعه حسین، آنجا دیگر کسی نبود مانع گردد، بدن را برداشت، حسینم! برادرم! «بأبی العطشان حتّی مضی، ب أبی من شیبَتُهُ تَقطُرُ بِالدِّماء». راوی میگوید: زینب چنان جان سوز عزاداری می کرد، به خدا قسم دیدم دوست و دشمن دارند گریه می کنند، (1)یک وقت هم خم شد لب ها را گذاشت روی گلوی پرخون؛ «فَوَجَدَنِی جُثَّةً بِلارَأْس».

«لا حولَ وَ لا قوة الاّ بِاللهِ العَلیِّ العظیم»

…………………………………………………….

[1]. بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫

[2]. تُرِیدُ أَنْ تَقْطَعَ نَسْلَهُ مِنَ الدُّنْیَا وَ تُفْنِیَهُ وَ تُطْفِیَ نُورَ الله؟ (بحارالانوار، ج 53، ص 18، الوافی، ج 2، ص 18؛ ارشاد القلوب دیلمی، ص 176).

[3]. مستدرک الوسائل، ج 11، ص 372٫

[4]. بقره، 168٫


1) بحارالانوار، ج 45، ص 59؛ اللهوف، ص 130٫.

[5]. نحل، 99٫

[6]. مائدة، 91٫

[7]. غررالحکم، ش 6768٫

[8]. غررالحکم، ش 677٫

[9]. حشر، 10٫

[10]. بحارالانوار، ج 9، ص 58٫

[11]. انعام، 20٫

[12]. بحارالانوار، ج 29، ص 223؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫

[13]. مجادله، 19٫

[14]. مجادله، 19٫

[15]. در آخر دستور داد صد دینار به او بدهند (امالی صدوق، ص 413).

[16]. بحارالانوار، ج 68، ص 266؛ الزهد، ص 77).

[17]. سجده، 12٫

[18]. حدید، 13٫

[19]. مواعظ العددیه، ص 413٫

[20]. حجر، 39٫

[21]. بحارالانوار، ج 40، ص 121؛ الفضائل، ص 123٫

[22]. بحارالانوار، ج 29، ص 223 و 271؛ احتجاج، ج 1، ص 100٫

[23]. اعراف، 16٫

[24]. اعراف، 16 – 17٫

[25]. امام باقر فرمود: از پیش رو به سراغشان می روم، یعنی آخرت را در نظرشان بی ارزش می کنم و از پشت سر، یعنی آنها را به جمع ثروتمندان و ندادن حقوق واجب آن فرمان می دهم تا برای وارثان باقی بماند و از سمت راست، یعنی دینشان را با زینت گمراهی و خوب جلوه دادن شبهات خراب می کنم و از سمت چپ، یعنی لذتهای دنیا را دوست داشتنی می کنم و شهوت را بر دل هایشان غالب می کنم. (المیزان، ج 8، ص 32).

[26]. عن أبی عبدالله (علیه السلام): إِنَّ الاَْعْمَالَ تُعْرَضُ عَلَیَّ فِی کُلِّ خَمِیسٍ فَإِذَا کَانَ الْهِلاَلُ أُکْمِلَتْ فَإِذَا کَانَ النِّصْفُ مِنْ شَعْبَانَ عُرِضَتْ عَلَی رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَلَی عَلِیٍّ (بحار الانوار، ج 23، ص 343).

تُعرَضُ الأَعمالُ یَومَ الاثنَینِ وَالخَمیسِ؛ فَمِن مُستَغفىرٍ فَیُغفَرُ لَهُ، ومِن تائِبٍ فَیُتابُ عَلَیهِ، ویُرَدُّ أهلُ الضَّغائِنِ لِضَغائِنِهِم حَتّی یَتوبوا (الترقیب و الترهیب، ج 3، ص 458، ح 17؛ حکم النبی الاعظم، ج 5، ص 152).

قَالَ أَبُو عَبْدِاللهِ (علیه السلام) فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً، قَالَ: نَزَلَتْ فِی أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) خَاصَّةً فِی کُلِّ قَرْنٍ مِنْهُمْ إِمَامٌ مِنَّا شَاهِدٌ عَلَیْهِمْ وَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) شَاهِدٌ عَلَیْنَا (بحارالانوار، ج 283، ص 277).

[27]. الامام الصادق، لداود الرقی مُبْتَدَعاً: یَا دَاوُدُ لَقَدْ عُرِضَتْ عَلَیَّ أَعْمَالُکُمْ یَوْمَ الْخَمِیسِ فَرَأَیْتُ فِیمَا عُرضَ عَلَیَّ مِنْ عَمَلِکَ صِلَتَکَ لاِبْنِ عَمِّکَ فُلاَنٍ فَسَرَّنِی ذَلِکَ إِنِّی عَلِمْتُ أَنَّ صِلَتَکَ لَهُ أَسْرَعُ لِفَنَاءِ عُمُرِهِ وَقَطْعِ أَجَلِهِ قَالَ دَاوُدُ وَ کَانَ لِیَ ابْنُ عَمٍّ مُعَانِدٍ خَبِیثٍ بَلَغَنِی عَنْهُ وَ عَنْ عِیَالِهِ سُوءُ حَالِهِ فَصَکَکْتُ لَهُ نَفَقَةً قَبْلَ خُرُوجِی إِلَی مَکَّةَ فَلَمَّا صِرْتُ بِالْمَدِینةِ أَخْبَرَنِی أَبُو عَبْدِاللهِ (علیه السلام) بِذَلِکَ (وسائل الشیعه، ج 16، ص 111؛ امالی شیخ طوسی، 413 – 929).

[28]. بقره، 168٫

[29]. بحار، ج 78، ص 160 – 21٫

[30]. قال أبو عبدالله: وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ کُلَّهُ فِی أَرْبَعٍ، أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ وَ الثَّانِی أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِکَ وَ الثَّلِثُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْکَ وَ الرَّابعُ أَنْ تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُکَ مِنْ دِیِنِکَ (کافی، ج 1، ص 50).

[31]. اسراء، 64٫

[32]. بحارالانوار، ج 70، ص 61؛ صحیفه سجادیه، دعای 20، ص 92٫

[33]. کلفی، ج 2، ص 314٫

[34]. کافی، ج 2، ص 309٫

[35]. کافی، ج 2، ص 312٫

[36]. نساء، 120٫

[37]. قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): إنَّمَا الأَمَلُ رَحمَةٌ مِنَ اللهِ لِامَّتی، لَولا الأَمَلُ ما أرضَعَت امٌّ وَلَدا، ولا غَرَسَ غارِسٌ شَجَرا (بحارالانوار، ج 44، ص 175؛ الحکم النبی الاعظم، ج 1، ص 178).

[38]. اسراء، 53٫

[39]. سید جعفر رفیعی، امام زمان و شیخ مفید، ص 17 و 18٫

[40]. کافی، ج 6، ص 49٫

[41]. بحارالانوار، ج 43، ص 191٫

[42]. دلائل الامامه، ص 43؛ بحارالانوار، ج 78، ص 310؛ صحیح بخاری، ج 5، ص 139٫

[43]. بحارالانوار، ج 43، ص 191٫

[44]. بحارالانوار، ج 79، ص 27٫

[45]. بحارالانوار، ج 43، ص 178٫

[46]. بحارالانوار، ج 45، ص 59؛ اللهوف، ص 130٫

سیره و رفتار سیاسی حضرت زهرا (سلام الله علیها)

اشاره

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا.» (1)

مقدمه

بحث امروز من مقداری در رابطه با سخنان و خطبه های فاطمه


1) احزاب، 33٫.

زهرا (سلام الله علیها) در دفاع از ولایت و امامت امیرالمؤمنین و در افشاء کردن خط سقیفه و حوادثی است که برای عالم اسلام پیش آمد. قبل از اشاره لازم می دانم دسته بندی از این خطبه ارزشمند داشته باشم. یکی از مراجع بزرگ می فرمود: این خطبه را کسی به غیر از فاطمه نمی توانست ایراد کند؛ چون امیرالمؤمنین از نظر آنها مورد اتهام بود و نمی گذاشتند آقا صحبت کند. سلمان، اباذر، مقداد و دیگران نیز اگر می خواستند آن را بیان کنند، هرگز نمی توانستند این گونه افشاگری کنند. این بود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمد و برای دفاع از ولایت و امامت این مطالب ارزشمند را ارائه فرمود.

طرح موضوع

قبل از آن که به ابعاد این خطبه اشاره کنم، این نکته را عرض کنم که یکی از ابعاد مهم دین ما بحث سیاست و دخالت در امور جامعه است. نمیشود کسی بگوید ائمه و پیشوایان دینی فقط پیشوای شرعی و دینی مردم بوده اند. این حرفی است که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اش می نویسد: اینکه پیغمبر فرمودند: علی (علیه السلام) اعلم و عالم ترین مردم است. یعنی در مسائل شرعی، نه در مسائل سیاسی و حکومتی. آیا واقعاً این طور است؟ آیا در حادثه با عظمت غدیر که پیغمبر فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاه»؛ یعنی مردم بروند از علی (علیه السلام) سؤال شرعی و نماز و روزه سؤال کنند؟

اسلام قضاوت، تجارت و حدود ندارد؟!

آیا ممکن است در جامعه، حد زنا، سرقت و آدم کشی را بدون حکومت رعایت کرد؟ مگر می شود در جامعه قضاوت و احکام تجاری را بدون حکومت داشت؟ لذا از امام حسن مجتبی پرسیدند، سیاست چیست؟ هر زمان که سیاست می گویند، با حیله گری و خدعه همراه است.

سیاست از دیدگاه امام مجتبی (علیه السلام)

امام مجتبی فرمود: سیاست سه چیز است: «السّیاسة أن ترعی حقوق الله، و حقوق الأحیاء، و حقوق الأموات. فأمّا حقوق الله فأداء ما طلب و الاجتناب عمّا نهی. وأمّا حقوق الأحیاء فهی أن تقوم بواجبک نحو إخوانک ولا تتأخّر عن خدمة امّتک، و أن تخلص لولّی الأمر ما أخلص لأمّته، و ترفع عقیرتک فی وجهه إذا حاد عن الطّریق السّوی. و أمّا حقوق الأموات فهی أن تذکر خیراتهم و تتغاضی عن مساوئهم، فإنّ لهم ربّا یحاسبهم»؛ (1)سیاست این است که سه تا حق را در جامعه پی گیرید و رعایت کنید: یکی حق خداست. پس یک سیاست مدار باید نخست حق خدا را که همان اساس دین است رعایت کند. دوم حقوق مردمی که زندهاند، و سوم حقوق اموات باید رعایت گردد. اموات نیز حقوقی دارند، اهل قبور هم برای خودشان حقوق و جایگاهی دارند.


1) الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج 6، ص 620٫.

امام فرمود: سیاست پی گیری و رعایت حقوق خدا، مردم زنده و حقوق اموات است؛ یعنی یک سیاست مدار این مثلث سه ضلعی را بایستی رعایت کند. این است که در زیارت جامعه کبیره می گوییم «هُمْ ساسَةُ الْعِباد»، ائمه ما «سیاسیّون» جامعه هستند. یعنی تدبیر امور و اداره جامعه را نیز باید به دست داشته باشند. مگر حضرت سلیمان حاکم نبود و جامعه را اداره نمی کرد؟ مگر داود پیغمبر حکومت نمی کرد؟ مگر حضرت یوسف مدتی مسؤلیت نداشت؟ مگر حضرت نوح و شعیب چنین نبودند؟ اصلاً همه انبیاء برای چه آمده بودند؟ آمدهاند تا عدالت را پیاده کنند. عدالت چگونه پیاده می شود؟ آیا با گوشه مسجد نشستن عدالت پیاده می شود؟ عدالت از حکومت و مسئولین شروع میشود.

ارکان سیاست

اشاره

سیاست از اداره کشور شروع می شود. شما به آیه ای که آدرس می دهم، مراجعه کنید. در آیه پانزدهم سوره شوری خداوند متعال پنج دستور به پیغمبر داده است که اگر کسی دقت کند، متوجه خواهد شد که این آیات بیان کننده اصول سیاست هستند.

رکن اول

به پیغمبر گفته می شود: «فَلِذلِکَ فَادْعُ»؛ پیغمبر! مرتب مردم را به خدا دعوت کن. وقتی دعوت کند، عده ای می جنگند. وقتی

جنگیدند باید با آنها مبارزه کرد. وقتی مبارزه کنند، شهید خواهند شد، درگیری و جراحت پیش می آید. اداره جنگ خودش سیاست است.

پیغمبر! پنج کار انجام بده: یکی اینکه هر جا رسیدی مردم را به خدا دعوت کن. لذا رسول خدا که از «غار حراء» پایین آمد، نخست از خانه خودش شروع به دعوت کرد و خدیجه ایمان آورد. بعد از آن فامیل هایش را جمع کرد و ایمان و اسلام را به آنها عرضه کرد. سپس آمد کنار کوه صفا و فریاد زد، و مردم را به اسلام دعوت کرد. طائف رفت، نامه نوشت و نماینده برای شاهان دنیا فرستاد. هفت نامه در سال هفتم هجری – همزمان در یک سال – به سران دنیا نامه نوشت. این نشان دهنده حکومت و سیاست پیغمبر است.

رکن دوم

اشاره

«وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ»؛ استقامت کن! دینداری، حکومت داری، سیاست مداری و اصلاح جامعه زحمت دارد. به تو ساحر و مجنون می گویند، مسخره ات می کنند؛ ولی باید تحمل کنی؛ «وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْ یگری نفاقی بود که در مدینه به کار گرفته می شد. نفاق اول خیلی کم رنگ بود؛ زیرا نفاق بیماری است که در بستر جامعه دینی شکل می گیرد. در جامعه کفر منافق لازم نیست. چون نفاق بین دینداران رشد و نمو میکند، لذا نفاق در جامعه دینی

شکل می گیرد. در مکه ما به این معنی نفاق نداشتیم.

در مکه، آن طرف ابوجهل بود، این طرف رسول خدا: آن طرف جامعه کفر و این طرف جامعه مسلمان؛ بنابراین، مرزها روشن بود. قرآن کریم می فرماید: «مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ»؛ پیغمبر! این هایی که دور تو را گرفته اند بعضی هایشان منافق اند. صریح قرآن است که: «لا تَعْلَمُهُمْ»؛ (1)توای پیغمبر! آنها را نمی شناسی.

حالا چرا می گوید نمی شناسی؟ با این تذکر می خواهد بگوید، به صورت عادی نمی شناسی، والاّ ائمه و انبیاء هر وقت اراده کنند چیزی را بدانند، می دانند. ما نمی گوییم آن بزرگواران علم غیب مطلق دارند، امّا این را می گوییم که هر زمان بخواهند، می دانند. اگر معصوم بخواهد دعایش مستجاب می شود و نیز اگر بخواهد، از زمان مرگش مطلع می گردد. این نکته به خاطر مقامی است که آن بزرگواران در پیشگاه خدا دارند. ولی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: شما این منافق ها را نمی شناسی.

برادران و خواهران گرامی! باید متوجه این نکته باشیم که نفاق در جامعه دینی صورت می گیرد و ما مبادا دارای این روش پلید باشیم.

نفاق عبدالله بن عمیر

در مدینه «عبدالله بن عمیر» سر دسته منافقان است. او کسی


1) توبه، 101٫.

است که در جنگ احد از جبهه مسلمان ها سیصد نفر را جدا کرد. سربازان اسلام هزار نفر بودند، سیصد نفر از آنها را این مرد جدا کرد و لذا مسلمانان در جنگ شکست خوردند. این مرد کسی بود که مرتب می خواست مسلمان ها به جان هم بیفتند.

نفاق ابوعامر

منافق دیگر «ابوعامر» است. او رفت، پول قرض کرد و «مسجد ضرار» را ساخت به خاطر اینکه مسجد قبا را زمین بزند. دسته درست می کند تا دسته ها و صفوف را به اسم دین به زمین بزند.

ابو عامر گفت: بروید مسجد درست کنید تا من امام جماعتش بشوم، پیغمبر هم بیاید آن را افتتاح کند تا مسجد قبا را زمین بزنیم. (1)ببینید! این کار منافق است. منافق با مسجدسازی به جنگ مسجد و با کتاب دینی به جنگ کتاب می آید. منافق با ایجاد شبهه در کتاب، حدیث و دعا ذهن جوان شما را خراب می کند.

مذمت نفاق در سخن پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) نامه ای نوشته است به محمد بن ابی بکر (این نامه در نهج البلاغه وجود دارد)

نشانه های نفاق یکی خیانت در امانت، دیگری بدقولی و سوم دروغ است. الحمدلله هیچ کدامش در بین ما نیست. ببینید! شما، وقتی منافق قول می دهد بدقولی می کند. و یا امانتی را به عهده


1) المیزان، ج 9، ص 404٫.

می گیرد، خیانت می کند.

امانت چیست؟ نماز یک امانت است. امیرالمؤمنین پس از اینکه سلام نماز را می گفت، دست هایش را بلند می کرد و می فرمود: این عبادت که یک امانت است را ادا کردم. الهی! اگر نقصی دارد خودت اصلاح کن. بیت المال، خون شهید، عالم و امام معصوم (علیه السلام) امانت است، لذا حضرت زهرا (سلام الله علیها) – در خطبه اش– فرمود: شماها نفاق داشتید وقتی پیغمبر از دنیا رفت «فَلَمَّا اخْتَارَ اللهُ لِنَبِیِّهِ دَارَ أَنْبِیَائِهِ، وَ مَأْوَی أَصْفِیَائِهِ، ظَهَرَ فِیکُمْ حَسِیکَةُ النِّفَاقِ» (1)نفاق را مخفی کرده و پوشانده بودید و پس از رحلت پیامبر خدا، نفاق را آشکار کردید. اگر کسی خواسته باشد ریشه های حادثه سقیفه را شناسایی کند بهترین سند، خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.

سقیفه چرا اتفاق افتاد؟

یکی از عوامل سقیفه طبق فرمایش حضرت زهرا (سلام الله علیها)، پیروی از شیطان و دیگری، نفاق پوشیده ای بود که در زمان حیات رسول الله در میان امت مخفی بود و پس از آن عزیز آشکار شد. فکر نکنید سقیفه یک شبه درست شد و این گونه مسیر اسلام را کج کرد و در یک لحظه تصمیم گرفتند امیرالمؤمنین را کنار بگذارند. نه، روی آن، کار و برنامه ریزی شده بود. قبلاً افرادی به اطراف فرستاده شده بودند و زمینه سازی انجام گرفته بود.


1) معانی الاخبار، ص 354، کشف الغمه، ج 32، ص 40، بحارالانوار، ج 43، ص 158٫.

اگر می بینید حضرت زهرا (سلام الله علیها) می فرماید: علت سقیفه یکی پیروی از شیطان و دیگری نفاق است، عامل سوم را فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در جمع زنان مهاجر و انصار ایراد کرد که در آن می فرماید: شما تحمل عدالت علی را نداشتید، زیرا علی (علیه السلام) اهل مسامحه نبود «نَقَمُوا منه» (1)شما از امیرالمؤمنین دست برنداشتید مگر به خاطر سختی عدالتش. عزیزان این ها سیاست است، پس زهرای مرضیه (سلام الله علیها) یک سیاست گذار و سیاست مدار است و گام سیاسی دارد. این گام سیاسی چه در خطبه اش، چه در پیش بینی هایش از آینده و در بی اعتنایی به وضع موجود بسیار مشهود است.

وصیت سیاسی حضرت زهرا (سلام الله علیها)
الگوپذیری از فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

رفتار حضرت زهرا (سلام الله علیها) نشان می دهد که انسان بایستی مَشْی سیاسی داشته باشد. مشی سیاسی هم با مشی عبادی هیچ منافات ندارد. به این دلیلت». هزینه دارد، یارانت را شکنجه می کنند، عزیزانت را آزار می دهند؛ ولی باید صبر و استقامت کنی.

حضرت در مسجدالحرام می آمد، کنار حجر اسماعیل میایستاد و مردم را به خدا دعوت میکرد: «قُولُوا لَا إِلَهَ اللهُ تُفْلِحُوا» مشرکین هم سر و صدا می کردند، می گفتند: سر و صدا کنید تا کسی قرآن


1) بحارالانوار، ج 43، ص 159٫.

را نشنود.

بصیرت طفیل بن عمرو دوسی

جا اکتفاء کند، به جاهای مختلف، نامه نوشت و نماینده فرستاد.

رکن سوم

«وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ»؛ پیغمبر! به حرفهای این مشرکان گوش نده، هر یک از مردم ممکن است حرفی بزند، اما تو کار خودت را انجام بده!

رکن چهارم

«وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ»؛ بگو! من فقط برای قرآن کار می کنم، فقط برای اشاعه کلام الهی فعالیت می کنم.

رکن پنجم

«وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَكُمُ»؛ (1)بگو! آمدهام تا بین شما عدالت را برقرار کنم. نگاه کنید چگونه پیغمبر می تواند این کارها را پیاده کند. مگر بدون حکومت، قدرت و سیاست می شود پیامبر قرآن را پیاده کند؟ لذا نگاه کنید همه ائمه را به شهادت رساندند، طبق آنچه که نقل شده و مشهور است همین نکته بوده است. یکی از این بزرگواران، به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است. پس سیاست دینی همراه بصیرت و آگاهی رعایت حقوق الهی و حقوق مردم است


1) شوری، 15٫.

البته با رعایت موازین شرع و با نبود مکر و حیله. این سیاستی است که در دین به آن توصیه شده است.

سیاست حضرت زهرا (سلام الله علیها)

الان می خواهم گام ها و منش های سیاسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) را برایتان عرض کنم.

1. افشاگری در دفاع از امامت

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با یک بحران به نام «سقیفه» مواجه شد. افرادی جمع شدند و خواستند غدیر را انکار کنند. حضرت در مقابل آنها چه کرد؟ می توانست گوشه خانه بنشیند و گریه کند، اما بلند شد و رفت و در هر چند کیلومتری فتنه را افشا می کرد و فریاد بر می آورد. «محمود بن لبید» میگوید: من روزی رفتم قبرستان بقیع، دیدم صدای گریه می آید. دیدم خانمی با چهار بچه نشسته و دارد اشک می ریزد. جلو رفتم، متوجه شدم فاطمه است. عرض کردم، دختر رسول خدا! این گریه شما ما را آزار می دهد و برای ما سخت است چرا گریه می کنید؟

(این قصه را مرحوم شیخ عباس در بیت الاحزان آورده است.) حضرت فرمود: پسر لبید! دو مصیبت، دارد مرا از پا درمی آورد، یکی فقدان پدرم رسول خداست. هر کسی که بمیرد، پس از چند وقتی مصیبتش کاهش می یابد، ولی از روزی که پدرم رسول خدا

از دنیا رفت، روز به روز داغش برای من بیشتر می شود؛

«إِذَا مَاتَ یَوْماً مَیِّتٌ قَلَّ ذِکْرُهُ وَ ذِکْرُ أَبِی مُذْ مَاتَ والله أَکْثَر»

به قول یکی از مراجعی در گذشته که می فرمود: نمی دانم چه شده! هر وقت روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها) خوانده می شود تازه است. مثل اینکه جریان مصیبت دیروز بوده است. امام (رحمة الله علیه) از شهادتش چند سال می گذرد، هنوز که هنوز است حرارتش خاموش نمی شود. آری! محمود بن لیبد! پدرم از روزی که از دنیا رفت، هر روز که می گذرد، داغش شدیدتر می شود. (1)

باید سراغ امام بروند.

امام مشروعیتش با خداست، ولی مقبولیتش با مردم است. امام حسن (علیه السلام) امام بود، وقتی مردم یاریش نکردند، مجبور به صلح شد. موسی بن جعفر (علیه السلام) امام بود، اما وقتی مردم او را تنها گذاشتند، مگر چهارده سال گوشه زندان قرار نگرفت؟

امام شدن امیرالمؤمنین مشروعیتش با خداست، ولی مردم باید جمع شوند تا او بتواند حکومت کند. همین امام در جنگ صفین فرمود: آیا من مأموم شما شدم؟ شما دارید مرا می کشید! اینکه می گویید آقا صلح کن! ابوموسی اشعری را قبول کن! اینجا را بپذیر، اینجا را نپذیر! وای به شما! گویا من مأموم شده ام و شما امام!

این است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) میآید و در بقیع گریه می کند. این یک گام حضرت زهرا برای افشاگری فتنه گران سقیفه بود و


1) بیت الاحزان، ص 228 – 227٫.

در جاهای متعددی با سخنرانی به افشاگری برخاست.

از ارکان اعتقادی و از فروع دین ما تولی و تبری است. این را باید جوان ها و نوجوان های ما یاد بگیرند و بدانند که امام نسبت به جامعه، مثل نخ تسبیح به دانه های تسبیح است. اگر نخ تسبیح پاره شود، دانه های تسبیح از هم می پاشند. ما ناگزیریم از اینکه بدانیم جایگاه امام در جامعه چیست؟ زیرا امروزه خیلی ها دارند علیه نظریه امامت شبهه ایجاد می کنند.

2. آسیب شناسی و آفت زدایی

یکی از نقش های زهرای مرضیه (سلام الله علیها) در جامعه آسیب شناسی و آسیب زدایی بود. در خطبه ای که در مسجد و نیز در جمع زنان مهاجر و انصار خواند، فرمود: می دانید شما چرا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را کنار گذاشتید، چون از شیطان پیروی کردید: «وَ أَطْلَعَ الشَّیْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ»؛ شیطان شما را صدا زد و شما جوابش را دادید. حضرت فرمود: در شما نفاق بود، این نفاق را که تا پیغمبر زنده بود، مخفی کردید و اکنون آن را آشکار کردید. (1)

شکل نفاق در مدینه و در مکه

این را خوب دقت کنید! ما دو نوع نفاق داریم، یکی نفاقی است که در مکه وجود داشت و د است که حضرت امام (رحمة الله علیه) در تحریرالوسیله می فرماید: این هایی که می گویند دین بدونِ سیاست، نه دین را می شناسند و نه سیاست را. چون دین حدود دارد، تجارت


1) کشف الغمه، ج 2، ص 485، بحارالانوار، ج 29، ص 223٫.

دارد، قضاوت دارد، امامت دارد، برائت دارد، نفی سلطه کافر دارد، همه اینها میشود سیاست. لذا مشی سیاسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) را این دو، سه ماه پیش گرفته است ببینید! تلاش و راه های مختلف، احتجاج، سخنرانی، گریه، توبیخ، وصیت سیاسی، بی اعتنایی، راه ندادن به خانه و همه، حکایت از هوش سرشار و معرفت سیاسی ایشان دارد. با شیوه های مختلف به مسلمانان و به شیعیان تفهیم کرد که من مدافع امیرالمؤمنین و مدافع ولایت و اسلام هستم، شما نیز این گونه باشید.

خدایا! به عظمت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) قَسَمت می دهیم که همه ما را جزو پیروان حضرت در دفاع از ولایت و امامت تا آخرین لحظه قرار بده.

روضه

آری! زهرای مرضیه همه زندگی اش در دفاع از امیرالمؤمنین (علیه السلام) صرف شد. حتی جانش را نیز در دفاع از ولایت خرج نمود. گرچه برخی از مذاهب قائل به مرگ طبیعی فاطمه (سلام الله علیها) هستند و خیلی اصرار دارند که بگویند حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. فاطمه در گذشته، مریضی خاصی هم نداشته است، کسی هم چیزی در تاریخ ننوشته است. اما چه طور شد این حادثه بعد از رحلت رسول خدا اتفاق افتاد؟

از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردند: چرا مادرتان در جوانی به شهادت رسید؟ امام فرمود: به خاطر ضربه ای که به پهلوی مادرم زهرا زدند، به خاطر آن تازیانه ای که «قُنْفُذْ» به بازوی مادرم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) زد. (1)

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «إِنَّ فَاطِمَةَ(سلام الله علیها) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ» (2)ائمه علیهم السلام عنایت داشتند تا این فرهنگ را القاء کنند که مادرمان به شهادت رسیده است. مادر ما صدیقه شهیده است. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) میان خانه جان داد.

یک امانت دار خیلی حواسش جمع است تا امانت را صحیح و سالم برگرداند، یا رسول الله! من خیلی مراعات کردم. من نمی گویم چه شده؛ چون خودم خیلی خبر ندارم، ولی شما از فاطمه بپرسید راز شکستگی پهلو را! راز تورم بازویش را! نوشته اند با دست مبارک سنگ لحد گذاشت و صورت زهرا (سلام الله علیها) را روی خاک نهاد و خاک ریخت. فاطمه من!

هستی ام بودی رفتی از دستم تو چرا رفتی من چرا هستم

رفتی ای زهرا پیش پیغمبر علی تنها، گشته تنهاتر

نوشته اند: دست ها را تکانی داد؛ یعنی خدا! هستی ام رفت، دیگر دستم خالی شد. بعد یک جمله فرمود: فاطمه جان! «أَبْکِی مَخَافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیَاتِی».

بعضی ها نوشته اند: فضای دل امیرالمؤمنین را خیلی غم فرا


1) دلائل الامامه، ص 45، چاپ جدید، ص 134٫.

2) کافی، ج 1، ص 458٫.

گرفت؛ «هَاجَ بِهِ الْحُزْن»؛ غمهای عالم در دلش ریخت. (1)چه طور علی آرام شود؟ قرآن می فرماید: «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة»، لذا کنار قبر زهرای جوان نماز خواند، قرآن خواند. و بعد خم شد صورتش را گذاشت روی خاک زهرا؛ «وَضَعَ خَدَّهُ فِی التُّرَاب».

«نَفْسِی عَلَی زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَةٌ یَا لَیْتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَات

لَا خَیْرَ بَعْدَکِ فِی الْحَیَاةِ وَ إِنَّمَا أَبْکِی مَخَافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیَاتِی» (2)

………………………………………………

[1]. احزاب، 33٫

[2]. الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج 6، ص 620٫

[3]. سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن، ج 1، ص 156 و 157؛ البدایه والنهایه، ج 3، ص 100؛ امتاع الاسماء بما للنبی من الاحوال والاموال، ج 2، ص 229٫

[4]. شوری، 15٫

[5]. بیت الاحزان، ص 228 – 227٫

[6]. کشف الغمه، ج 2، ص 485، بحارالانوار، ج 29، ص 223٫

[7]. توبه، 101٫

[8]. المیزان، ج 9، ص 404٫

[9]. نهج البلاغه، نامه، 27٫

[10]. ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقاً وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّی وَ زَعَمَ أَنَّهُ


1) منتهی الامال، ص 194 – 195، سوگنامه آل محمد، ص 35٫.

2) بحارالانوار، ج 43، ص 213٫.

مُسْلِمٌ مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ وَ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فِی کِتَابِهِ إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ وَ قَالَ أَنَّ لَعْنَتَ اللهِ عَلَیْهِ إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبِینَ وَ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جلَّ وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّاً (کافی، ج 2، ص 290، 8).

[11]. غافر، 60٫

[12]. بقره، 40٫

[13]. غافر، 60٫

[14]. معانی الاخبار، ص 354، کشف الغمه، ج 32، ص 40، بحارالانوار، ج 43، ص 158٫

[15]. بحارالانوار، ج 43، ص 159٫

[16]. بحارالانوار، ج 43، ص 159٫

[17]. بحارالانوار، ج 43، ص 84٫

[18]. دلائل الامامه، ص 45، چاپ جدید، ص 134٫

[19]. کافی، ج 1، ص 458٫

[20]. منتهی الامال، ص 194 – 195، سوگنامه آل محمد، ص 35٫

[21]. بحارالانوار، ج 43، ص 213٫

دین شناسی فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

اشاره

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ.» (1)

مقدمه

این روزها و شب ها منسوب به صدیقه طاهره، زهرای مرضیه (علیها السلام) است. شخصیتی که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلّم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ائمه معصومین زبان به مدح و ثنای او گشودهاند. کلماتی که این بزرگواران درباره زهرای مرضیه به کار بردهاند، بسیار قابل تأمّل و پربار است، به گونهای که پیامبر می فرمایند: «شَجْنَةٌ مِنِّی» (2)«بَهْجَةُ قَلْبِی» (3)«مُضْغَةٌ مِنِّی» (4)و «بَضْعَةٌ مِنِّی» (5)، فاطمه شاخه بدن، گوشت تن، پاره تن و شادی قلب من است! «أفْضَلُ نِساءِ أهلِ الاَرْضْ» (6)بهترین خانم اهل زمین است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «لِیَ الفخرُ بفاطمةَ و ابیها» من به فاطمه و پدر بزرگوارش رسول خدا به خودم می بالم.

افتخارات اسلامی

عزیزان من! نامه بیست و هشتم نهج البلاغه را نگاه کنید – آن جایی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) افتخارات اسلامی را بر می شمارد – در انجا امام می فرماید: «مِنَّا خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِین»؛ برترین زنان عالم (زهرای مرضیه) از ماست. و نیز رسول خدا فرمود: «لو کانَ الحُسْنُ شخصاً لکانت فاطمةَ بل هَی اعْظمُ»؛ اگر تمام خوبی ها را


1) توبه، 119٫.

2) قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم): إنَّ فاطمةَ شَجْنَةٌ مِنِّی یُؤْذیِنی ما آذاها و یَسُرِّنِی ما سَرَّها (بحارالانوار، ج 43، ص 26، معانی الاخبار، ص 303).

3) فَاطِمَةُ بَهْجَةُ قَلْبِی وَ ابْنَاهَا ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ بَعْلُهَا نُورُ بَصَرِی وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهَا أَمَانَتِی وَ الْحبْلُ الْمَمْدُودُ فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ فَقَدْ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ فَقَدْ هَوَی (بحارالانوار، ج 33، ص 110).

4) الغدیر، ج 7، ص 232، فاطمةُ من المهد، ص 275٫

5) فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهَا مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی الله (بحارالانوار، ج 43، ص 203). فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَاءَهَا فَقَدْ سَاءَنِی فَاطِمَةُ أَعَزُّ النَّاسِ عَلَیَّ (بحارالانوار، ج 43، ص 23؛ امالی مفید، ص 294).

6) قال النبی (صلی الله علیه وآله وسلّم): الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ خَیْرُ أهْلِ الارضِ بَعْدِی وَ بَعْدَ أَبِیهِمَا وَ أُمُّهُمَا أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْأَرْضِ (بحارالانوار، ج 43، ص 30).

بخواهید به تصویر بکشید، فاطمه خواهد شد؛ عفاف، تقوا، کرامت و تمام واژه های مقدّس عالم را روی یک تابلو ترسیم کنید، «بَلْ هِیَ أَعْظَمُ» (1)فاطمه از آنها بزرگ تر است.

زهرای مرضیه چنین شخصیتی است. حالا کسی چون من چه بگوید؟ کسی که مدح او را پیامبر و امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهم السلام بیان کرده اند.

عزیزان من! برادران و خواهران! جوانان گرامی! عمر فاطمه (سلام الله علیها) کوتاه بود، تراثی که به دلیل قصور تاریخ از فاطمه (سلام الله علیها) به ما رسیده، چیزی در حدود هفتاد دعا، دو خطبه، تعدادی حدیث و نیز تعدادی حکایت است که متخذ از سیره حضرت می باشد، و برخی از این حکایات را فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) نقل کرده اند. اما همین مجموعه ارزشمند برای ما کافی است، و ما باید آن را کارآمد و راهبردی کنیم و در جامعه امروزمان پیاده کنیم.

اگر ما توانستیم ازدواج، همسرداری، دفاع و توحید فاطمه (سلام الله علیها) و…، را برای جامعه امروز کاربردی و راهبردی کنیم، کاری بس دینی و هنری کرده ایم. اینکه بگوییم با حفظ وضع موجود، با حفظ تکنولوژی، با حفظ این آثار و پیشرفت هایی که در جهان می بینیم – با این شبکه های گسترده و این ارتباطات جمعی – چگونه می شود مسلمان بود؟ اینکه امروز همان الگو را بومی و در جامعه پیاده کنیم، این مسأله ای است که باید ده ها جلسه به آن پرداخته شود.


1) فاطمةُ الزهرا، رحمانی، ص 10، فرائد المسلمین، ج 2، ص 68٫.

دین شناسی فاطمه (سلام الله علیها)

اما بحث بنده راجع به دین شناسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) است. دین شناسی به معنای شناخت باورها، اعتقادات و التزامات عملی است. اما ببینیم دیدگاه مبارک صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در بحث توحید، معاد، امامت، مباحث مختلف اعتقادی و در یک کلام، دین شناسی چیست؟ کم دیده شده است که نویسندگان، سخنرانان و مقاله نویسان به این بُعد زندگی حضرت بپردازند.

دعای حضرت زهرا (سلام الله علیها)

اول، دعایی را برایتان می خوانم، و بعد بحث دین شناسی را با استفاده از الگوی بیانی و رفتاری حضرت زهرا توضیح خواهم داد. یکی از دعاهای زهرای مصیبت دیده، سختی کشیده، فقر دیده و مشکل دیده، این است: «اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْ مُصِیبَتِی فِی دِینِی وَ لا تَجْعَلِ الدُّنْیَا أَکْبَرَ هَمّی» (1)خدایا! کاری کن که همه همّ و غم من دنیا نشود – الان بعضی ها همه همّ و غمشان دنیا شده – خدایا! کاری کن که در اعتقاداتم، خلل وارد نشود، «وَ أَصْلِحْ لِی دِینِی»؛ دینم را اصلاح کن، «الَّذِی هُوَ عِصْمَةُ أَمْرِی» دینی که پایگاه، اساس و مبناست. آقا! دنیا با همه زرق و برقش می گذرد.

داستان


1) بحارالانوار، ج 83، ص 85٫.

مؤمن بی نیاز است

شخصی نزد امام صادق (علیه السلام) آمد. امام از او پرسید: فلانی چطور است؟ – مدتی بود که او خدمت امام نیامده بود و آقا احوالش را از رفیقش پرسید – فرد مورد سؤال فکر کرد که منظور امام وضع جسمی و مالی آن فرد است. گفت: آقا! اوضاعی ندارد، وضعش خوب نیست. امام پرسید: «کَیْفَ دِینُهُ»؟ می گویم او چه طور است، نمی پرسم پول تو جیبی دارد یا نه؟ وضع مالیاش خوب است یا نه؟ می گویم دینش چه طور است؟ مرد گفت: اَلحمدُلله، دینش محفوظ و همان گونه است که شما می خواهید. اما مشکلات اقتصادی و مسائل مالی برایش پیش آمده است. امام فرمود: «هوَ وَ اللهُ الْغَنِیُ»؛ – پول ندارد، مهم نیست! – به خدا قسم که او بی نیاز است. (1)

بهشت کجاست؟

شخصی خدمت امام صادق (علیه السلام) نشسته بود. گفت: کی به بهشت می رویم و بهشت کجاست؟ آقا فرمود: «انتم الْیَوْمِ فِی الْجَنَّةِ»؛ الان در بهشت هستی. حالا در بهشت دنبال چه می خواهی بگردی؟ دنبال نهر و قصر؟ کنار امام صادق نشسته ای. آیا می خواهی همه عالم را به تو بدهند و ولایت را از تو بگیرند؟!

توصیه دینی – اخلاقی


1) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 237٫.

خیلی «انا الرجل» نمی گفت، – به این تعبیری که عرض می کنیم، نه؛ ولی شبیه این تعبیر در خطبه وجود دارد – من می دانم بیشتر این فتنه ها مربوط به بعد از پیغمبر است، ولی با این وجود از پیغمبر خدا پرسیدم. پیغمبر فرمود: علی جان! «سَیُفْتَنُونَ بَعْدِی»؛ امتحان ها، فتنه ها، آزمون ها، بعد از من آغاز می گردند.

مواردی سه گانه امتحان

برادران و خواهران گرامی! رسول خدا فرمود: بعد از من مردم با سه چیز امتحان می شوند. ببینید آیا این سه چیز مشکل جامعه امروز ما نیز هست یا خیر؟ پیامبر فرمود: بعد از من سه چیز در جامعه بروز می کند و مردم با آنها امتحان میشوند و همین طور هم شد!

یا رسول الله: این سه چیز چیست؟

1.

مال: پیغمبر فرمود: «سَیُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِم»؛ یکی از امتحان ها به وسیله مال دنیا صورت می گیرد. ملاحظه کنید! عبدالرحمن بن عوف ها وقتی از دنیا می رفتند، نوشته اند که شمش های طلایشان با تبر تقسیم می شد. مرحوم علامه امینی در الغدیر جلد هشتم گزارش می دهد که چگونه مال پرستی به جان جامعه بعد از پیامبر افتاد.

2.

منّت گذاری در دین: «یَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَی رَبِّهِم»؛ مردم با منّت می خواهند دینشان را حفظ کنند، بر خدا منّت می گذارند! دینداری را وظیفه و تکلیف نمی دانند، طلبکار خدا می شوند، هنوز نیز بعضی اوقات آدمی به چنین افرادی بر می خورد.

چرا دعای ما مستجاب نمی شود؟ چرا منِ مؤمن وضعم این گونه است؟ چرا فرزند من که ایمان دارم مریض است، ولی فرزندان آن فرد کافر سالم است؟ این بدگمانی ها چیست؟ عزیز من! مگر قرار است همه مسائل در همین دنیا حل شود؟ خدا خودش می فرماید: ما گاهی آن قدر به این کافران ثروت می دهیم که خودشان هم از کثرت ثروت تعجب کنند. مگر کثرت دارایی، دلیل بر خوبیشان می شود؟؛ «فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَیْءٍ». (1)بنده خودم با کسانی که برای نماز خواندن و تدیّنشان بر خدا منّت می گذارند، برخورد کرده ام. بنابراین، خداوند به این سبب اختیار کردن اعتقاداتی افراد را امتحان می کند.

3. توجیه گناه: سومین موردِ امتحان که مشکل امروز جامعه ما نیز هست توجیه گناه است. فرمود: «یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَات»؛ حرام را با شبهه مخلوط می کنند. «یَسْتَحِلُّونَ… وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّة»؛ اسم رشوه را هدیه می گذارند. اسم ربا را بیع می گذارند. عناوین گناه را تغییر می دهند؛ «زُیَّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً». (2)امیرالمؤمنین (علیه السلام) چه زیبا پیش بینی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) را در این خطبه گزارش می دهد. بنابراین مال گرایی، دین را با منّت حفظ کردن و توجیه گناه، بلاهایی است که پیامبر آن را به ما گوشزد می فرمایند.

تعریف دین


1) انعام، 44٫.

2) فاطر، 8٫.

اجازه دهید از بحث دور نشویم، بناست بحث را درباره حضرت زهرا (سلام الله علیها) و دین شناسی ایشان دنبال کنیم. نخست باید چیستی دین را بدانیم. دین، مجموعه اعتقادات و باورهاست. علی (علیه السلام) می فرماید: «اَلّدینُ شَجَرَةٌ»؛ دین درختی است دارای ریشه و اصل «اصلها اَلتَّسلیمُ وَالرِّضا» اصل و اساسش تسلیم و رضاست. این سخن به چه معنی است؟ یعنی پسندم آنچه را جانان پسندد. اگر درد داد، می پسندم، درمان داد می پسندم، فقر داد می پسندم. این معنای دینداری است. حالا از زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) چند مثال برایتان بیان می کنم.

دین مداری فاطمه در انتخاب همسر

جوان ها! امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای خواستگاری حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمد؛ در حالی که فاطمه خواستگاری های متعددی داشت که یکی از آنها عبدالرحمان بن عوف بود که مهریه سنگینی پیشنهاد داد. (1)اما به محض اینکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد شد، رسول خدا پیشنهاد امیرالمؤمنین را برای فاطمه مطرح کرد. نخستین سؤال فاطمه که دختر جوانی بود – هر کجای این کشور که هستید و صدای من را می شنوید دقت کنید – این است که: «أرَضِیَ اللهُ لی وَ رَسولُهُ؟» بابا جان! آیا خدا راضی است؟ آیا شما راضی هستید؟ نفرمود علی (علیه السلام) چه چیزی دارد، خانه اش کجاست، وسیله اش


1) زندگی زهرا (سلام الله علیها)، ص 35، به نقل از: مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 245 (در این کتاب نوشته شده است که صد شتر با ابر پارچه و صد هزار دینار)..

چیه، امکاناتش چه قدر است؟ بلکه گفت: «أرَضِیَ اللهُ لی وَ رَسولُهُ؟» (1)اگر خدا و رسولش راضی است، من هم راضی هستم؛ «رضیتُ بما رضی الله وَ رَسولُهُ».

چرا سن ازدواج در کشور بالا رفته است؟ من زیاد به استان ها و شهرها برای تبلیغ می روم، خدا می داند که یکی از دغدغه هایی که مکرّر به ما می گویند همین است. چرا؟ مگر نفرمود: «إذا جاءَکُمْ» (2)- خواهر من! خانواده های محترم! – اگر آقا پسری برای خواستگاری آمد، و شما دیدید که دینش مورد پسند است، «فَزَوِّجوه» دخترتان، خواهرتان را به او بدهید.

باید سطح توقّعات پایین بیاید. من بارها روی منبر تذکر داده ام، بعضی از وسایل در جهیزیه ها که برای خانه عروس خانم ها خریداریم ی گردد، تا آخر عمر استفاده نمی شوند، فقط در ویترین قرار می گیرد! هزینه آنها سنگین است و کمر خانواده عروس یا داماد را می شکند. برادران، خواهران و عروس خانم ها! مقداری توقعاتتان را پایین بیاورید. مگر زهرای مرضیه (سلام الله علیها) با کدام جهیزیه ازدواج کرد؟ رقم جهیزیه اش را ببینید! من نمی گویم مثل ایشان باشید، اما خدا می داند که می شود سطح انتظارات را پایین آورد، مصرف را اصلاح کرد و الگو گرفت.

دین مداری در همسرداری


1) مناقب شهر آشوب، ج 3، ص 34٫.

2) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): إِذا جَاءَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلّا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ (کافی، ج 5، ص 347).

از این ادبیات معلوم است که چرا امیرالمؤمنین در خاک سپاری زهرا (سلام الله علیها) صورتش را روی خاک قبر خانمش می گذارد و می گوید: «نَفْسِی عَلَی زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَة» چرا گریه نکند بر این فاطمه؟ چرا نگوید که کاش من هم می رفتم؟ این قدر این زندگی استوار و عمیق است که زهرا(سلام الله علیها) میگوید: علی جان! می دانی چرا به تو نگفتم؟ «لَأَسْتَحْیِی مِنْ إِلَهِی أَنْ تُکَلِّفَ نَفْسَکَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْه» (1)؛ از خدا خجالت کشیدم تکلیفی بر دوشت بگذارم که در توانت نباشد.

این چه حرفی است که ماشینم باید این باشد، چرا چشم و هم چشمی؟ در شهرستانی کسی پیش من آمده و می گفت: نوه ام متولد شده، هنوز دارم قسط عروسی دخترم را می دهم. ببینید! این نشان دهنده آن است که فرهنگ صحیح در جامعه ما نیست. علی جان! من از خدا شرم کردم تکلیفی گردنت بگذارم که توانش را نداشته باشی. من ملاحظه خودت را کردم.

اینکه او را پای حرام بکشد. – فاطمه در بندگی خدا کمک من است! از فاطمه نیز پرسیده شد که علی چگونه شوهری است؟ حضرت در جواب فرمود: «خَیْرُ بَعْلٍ» (2)خوب همسری است. این دین شناسی را ببینید! اگر فرصت می شد، برایتان نمونه هایی از دعاهای حضرت زهرا(سلام الله علیها) را – که حدود هفتاد دعا از بی بی (سلام الله علیها) به ما رسیده – می گفتم. این دعاها تراث ارزشمندی برای ما است. کاش


1) بحارالانوار، ج 37، ص 103، و تفسیر برهان، ج 1، ص 282٫.

2) مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 355 و 356 و بحارالانوار، ج 43، ص 117٫.

شرح مناسبی برایشان نوشته می شد. دعاهای بزرگ و پرمحتوایی که نشان دهنده توحید، دین شناسی، و ملاحظه رضای خدا در زندگی حضرت زهراست.

معادشناسی زهرای مرضیه (سلام الله علیها)

بگذارید بُعد دیگری از سخن را باز کنم. یکی از مبانی دینی ما اعتقاد به معاد است. هر چه عقیده انسان به قیامت بیشتر گردد، کمتر گناه می کند. قرآن نیز می فرماید: آنهایی که کم فروشی، و معصیت می کنند، «أَلَا یَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ» (1)به خاطر آن است که فکر نمی کنند قیامتی در کار باشد. قیامت و اعتقاد به معاد، ضریب ارتکاب گناه را در انسان پایین می آورد. بدین دلیل است که فاطمه (سلام الله علیها) می فرماید: «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ مُصِیبَتِی فِی دِینِی».

شَفِیرِ جَهَنَّم». زهرا (سلام الله علیها): بابا، در شفیر جهنم برای چه؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): دخترم، برای آنکه گنهکارانی از اُمتم را که زمینه شفاعت برایشان وجود دارد، شفاعت کنم و بگویم خدایا! این ها امّت من هستند. «فَاسْتَبْشَرَتْ فَاطِمَةُ» ؛ فاطمه از خبری که پیغمبر داد، لبخند زد و شاد شد.

این دغدغه حضرت زهرا (سلام الله علیها) است. من مکرّر در میان نقل ها شبیه این سؤال را که حضرت از پدر بزرگوارش پرسیده دیده ام. گاهی می آمد و می گفت: بابا جان! روز قیامت چه روزی است؟ پیامبر


1) مطففین، 4٫.

در جواب می گفت: «و لایَلْتَفِتْ أحَداً إلی إحَد، وَ لا وِالدٌ الی وَلَدٍ» دخترم! قیامت زمانی است که نه پدر به اولادش توجه می کند، نه دوست به دوست؛ «فلا انساب»، نسبتها از هم می پاشد. فاطمه اشک می ریخت، و می گفت: «وَا سَوْأَتَاهْ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللهِ»؛ پدر جان! وامصیبتا از این روز و از این حوادث!

نکته ای از شیخ عباس قمی (رحمة الله علیه)

آقا زاده مرحوم حاج عباس قمی (رحمة الله علیه) می فرمود که: پدرم یک شب سوره یس را میخواند، رسید به آیه «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ این همان جهنمی است که وعده داده شده است. آن قدر بابام گریه کرد که دیگر نتوانست سوره یس را ادامه دهد. (1)قرآن می فرماید «وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا». (2)

هم دین و هم دنیایشان تباه خواهد شد. مگر این گونه نشد؟ ببینید در تاریخ، زندگی کسانی که دین را فدای دنیا کردند، چگونه از بین رفتند؟ چگونه خوار و ذلیل شدند؟

داستان

به «سعید بن مصیّب» گفتند: عبدالملک مروان لحظهای که داشت جان می داد، از پنجره قصرش به بیرون نگاه می کرده است. مثل الان که غسال خانه و این امکانات نبود، افراد را کنار


1) سیمای فرزانگان، ص 127٫.

2) انفال، 2٫

رودخانه می شستند. مرده شویی مرده ای را کنار رودخانه شسته و کفن کرده بود و آماده بود که بستگان و صاحبان میت بیایند و جنازه را ببرند و مزد او را بدهند. دیر کرده بودند، خودش هم کنار این جنازه دراز کشیده بود و استراحت می کرد. عبدالملک هم از درد به خودش می پیچید. نگاهی از روزنه قصرش به غسال کرد و گفت: ای کاش شغل من شبیه این مرد بود، و این آرامش را داشتم. آن هایی که ظلم کردند دیگر آرامش ندارند. سعید گفت: «الحمدلله که اینها آخر عمرشان به ما و به مؤمنین غبطه می خورند!

امیرالمؤمنین فرم ود: اقامه عدل در حکومت داری زیباست و به سیاست دولتی جهت می دهد. آقایان! برادران! و خواهران! همه دنیا را که روی هم بریزند، با همه قارّه ها، کرات و منظومه شمسی و…، قرآن می فرماید: قلیل و هیچ است. واقعاً قلیل است، هر چند به تعبیر قرآن در سوره قصص: «و لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا» (1)دنیا را فراموش نکنید، چون وسیله کسب آخرت است. بنابراین، یکی از ابعاد وجودی زهرای مرضیه (سلام الله علیها) توجه فوق العاده به معاد و آخرت بود، و همین توجه موجب رفتارهای فوق العاده معنوی او بود.

چکیده سخن

اُفت داشته اند و سقوط کرده اند. تاریخ نشان داد و نشان می دهد


1) قصص، 77٫.

کسانی را در این دقایق سقوط کرده اند.

ابراهیم، پیامبر بزرگ خدا، پیامبری که به تنهایی خود امّت واحد بود، به بچه هایش سفارشی کرد. بچه هایش چه کسانی بودند؟ اسماعیل، اسحاق، یعقوب، نوه ها و نتیجه های آنها. به شهادت قرآن سفارش ابراهیم پیامبر به فرزندانش این بوده است: «وَ وَصیّ بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ»؛ ابراهیم به فرزندانش و یعقوب سفارش کرد؛ اما چه گفت؟ گفت: «یا بَنِیَّ إِنَّ اللهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ»، الحمدلله که دین دارید، توحید دارید، عقیده دارید، «فَلا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مَسْلِمُونَ» (1)سعی کنید مسلمان و با دین بمیرید. آغاز، خوب است؛ ولی پایان از آن مهم تر است.

خدایا! به عظمت صاحب این ایّام، عاقبت همه ما را ختم به خیر بفرما!

روضه

«السَّلام علیکِ یا فاطمة الزهرا.»

دو سه جمله نیز در حضور برادران و خواهران و در محضر رهبر عظیم الشأن عرض ارادت داشته باشیم، ان شاءالله ثوابش به روح شهدا، اموات، گذشتگان، به ویژه شهدای فتح خرمشهر و عملیات بیت المقدس برسد و ثوابی هم به روح مرجع عالیقدر، فقید سعید حضرت آیت الله العظمی بهجت (رحمة الله علیه)، و به روح امام و


1) بقره، 132٫.

فرزندانش (رحمة الله علیه) اهدا شود.

سادات، درباره مادرتان زهرا، امام باقر (علیه السلام) فرمود: «قَدْ ذَابَتْ مِنَ الْحُزْنِ وَ ذَهَبَ لَحْمُهَا». (1)نمی دانم این جمله را معنا کنم یا نه. فرمود: مادرمان زهرا، از حزن و اندوه ذوب شد، «قَدْ ذَابَتْ مِنَ الْحُزْنِ وَ ذَهَبَ لَحْمُهَا» دیگر گوشتی به تن مادرمان نماند. فرمود: آن قدر نحیف شده بود که مثل یک شبح خیالی می ماند. اگر کسی می آمد میان بستر را نگاه می کرد، «مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِیهَا مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ نَاحِلَةَ الْجِسْم»؛ روز به روز بعد از بابا لاغرتر و نحیف تر می شد، و روز به روز مصیبت های فاطمه بیشتر می گشت.

خیلی سخت است یک مادر جلوی چشم چهار کودک صغیرش، مثل یخ ذوب شود، آب گردد. دائم بچه ها نگاه کنند ببینند مادر حالش بدتر شده، ببینند، مادر نحیف و لاغرتر شده است. مخصوصاً برای دختر بچّه ها خیلی سخت است، آنهایی که دختر بچّه دارند میدانند که من چه می گویم. گاهی زینب می آمد، گاهی امام حسین و امام حسن می آمدند و دعا می کردند، ای خدا! مادر ما که مریض نبود، یک باره چه شد؟ چرا مادر ما این چنین شد؟ مادرمان در حالی از دنیا رفت که هنوز بازوانش متوّرم بود! فرمود: «فَمَاتَتْ حِینَ مَاتَتْ وَ إِنَّ فِی عَضُدِهَا مِثْلَ الدُّمْلُج». (2)بمیرم برایت که روز به روز ضعیف تر و نحیف تر می شدی. بچّه ها دائم می آمدند و نگاه می کردند.


1) مستدرک الوسائل، ج 2، ص 359٫.

2) بحارالانوار، ج 28، ص 270٫.

دیگر این شب های آخر مدام میرفتند کنار قبر پیغمبر و دعا می کردند. بابا! تو از خدا بخواه مادرمان خوب شود. یکی از همین شب ها آمدند و دیدند مادر خیلی حالش بد است، او حال مساعدی ندارد. امام حسن و امام حسین (علیه السلام) آمدند مسجد کنار قبر پیغمبر، صورتشان را کنار قبر رسول الله گذاشتند و دعا کردند. آقا زادهها به طرف خانه برگشتند. نمی دانم تا حالا بیمار در بیمارستان ها داشته اید، یا نه، که رفته باشید برایش دعا کنید؛ وقتی بر می گردید، ببینید سرها پایین است. دست ها جلوی چشم ها. میفهمی که چه اتفاق افتاده است؟

همین که نزدیک در خانه رسیدند، دیدند اسماء سرش را پایین انداخته، با آستین دارد اشک هایش را پاک می کند. دیگر فهمیدند که چه شده. وارد خانه شدند امام حسن (علیه السلام) خودش را انداخت روی بدن مادر: «یَا أُمَّاهُ کَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِی بَدَنِی»؛ مادر با من حرف بزن، الان می میرم. امام حسین (علیه السلام) صدا زد: مادر اگر با من حرف نزنی قالب تهی می کنم. خم شد، صورتش را گذاشت به کف پای مادر.

جوان ها! مادرتان را احترام کنید، بهشت زیر قدمهای مادران است. (1)صورتش را گذاشت به کف پای مادر، اسماء آمد حسین خردسال را ناز کرد و بلندش کرد. خدا صبرتان بدهد، بروید بابایتان را خبر کنید. مبادا علی این روز را ببیند!


1) قال رسول الله: الجَنَّةُ تَحْتَ أقْدامِ الأمَّهات (مستدرک الوسائل، ج 15، ص 180).

دویدند آمدند به طرف مسجد، دیدند، قهرمان احد و خیبر دارد از مسجد به طرف خانه می آید. آی غیرتمندها! ای ولایی ها! تا آن روز کسی زمین خوردن علی را ندیده بود، اما همین که گفتند: «مَاتَتْ أُمُّنَا فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهَا قَالَ فَوَقَعَ (علیه السلام) عَلَی وَجْهِهِ»؛ امیرالمؤمنین روی زمین افتاد، قدری آب به صورتش زدند، وقتی چشمانش را باز کرد جمله ای گفت: «بِمَنِ الْعَزَاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ»؛ فاطمه جان! دیگر با چه کسی درد دل کنم، دیگر به چه کسی حرفم را بزنم. (1)

هر کجا نشسته اید، سه مرتبه بگویید: یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا!

……………………………

[1]. توبه، 119٫

[2]. قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم): إنَّ فاطمةَ شَجْنَةٌ مِنِّی یُؤْذیِنی ما آذاها و یَسُرِّنِی ما سَرَّها (بحارالانوار، ج 43، ص 26، معانی الاخبار، ص 303).

[3]. فَاطِمَةُ بَهْجَةُ قَلْبِی وَ ابْنَاهَا ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ بَعْلُهَا نُورُ بَصَرِی وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهَا أَمَانَتِی وَ الْحبْلُ الْمَمْدُودُ فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ فَقَدْ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ فَقَدْ هَوَی (بحارالانوار، ج 33، ص 110).

[4]. الغدیر، ج 7، ص 232، فاطمةُ من المهد، ص 275٫

[5]. فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهَا مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی الله (بحارالانوار، ج 43، ص 203).


1) بحارالانوار، ج 43، ص 186؛ بیت الحزان، ص 249 و 248، منتهی الامال، ص 193٫.

فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَاءَهَا فَقَدْ سَاءَنِی فَاطِمَةُ أَعَزُّ النَّاسِ عَلَیَّ (بحارالانوار، ج 43، ص 23؛ امالی مفید، ص 294).

[6]. قال النبی (صلی الله علیه وآله وسلّم): الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ خَیْرُ أهْلِ الارضِ بَعْدِی وَ بَعْدَ أَبِیهِمَا وَ أُمُّهُمَا أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْأَرْضِ (بحارالانوار، ج 43، ص 30).

[7]. فاطمةُ الزهرا، رحمانی، ص 10، فرائد المسلمین، ج 2، ص 68٫

[8]. کشف الغمة، ج 1، ص 506٫

[9]. بحارالانوار، ج 83، ص 85٫

[10]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 237٫

[11]. بحارالانوار، ج 66، ص 5٫

[12]. عنکبوت، 2٫

[13]. انعام، 44٫

[14]. فاطر، 8٫

[15]. زندگی زهرا (سلام الله علیها)، ص 35، به نقل از: مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 245 (در این کتاب نوشته شده است که صد شتر با ابر پارچه و صد هزار دینار).

[16]. مناقب شهر آشوب، ج 3، ص 34٫

[17]. قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): إِذا جَاءَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ

فَزَوِّجُوهُ إِلّا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ (کافی، ج 5، ص 347).

[18]. بحارالانوار، ج 37، ص 103، و تفسیر برهان، ج 1، ص 282٫

[19]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 355 و 356 و بحارالانوار، ج 43، ص 117٫

[20]. مطففین، 4٫

[22]. حجر، 43 – 44٫

[23]. بحارالانوار، ج 8، ص 303، و ج 43، ص 87، عوالم، ج 11، ص 634، ریاحین الشریعه، ج 1، ص 148٫

[24]. سیمای فرزانگان، ص 127٫

[25]. انفال، 2٫

[26]. قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم): إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّین وَبَیْعَ الْحُکْم (بحارالانوار، 71، ص 92).

[27]. قال الحسین (علیه السلام): النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَأِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ (بحارالانوار، ج 44، ص 382، و تحف العقول، ص 245).

[28]. قال علی (علیه السلام): إنْ جَعَلتَ دینَکَ تَبعاً لِدُنیاک أهلَکْتَ دینَکَ وَ دنیاکْ و کُنْتُ فی الآخرِةِ مِنَ الخاسرین. (غررالحکم، ص 130، ح 2220).

[29]. قصص، 77٫

[30]. بحارالانوار، ج 79، ص 27٫

[31]. بحارالانوار، ج 43، ص 214، وسائل الشیعه، ج 13، ص 311، دلائل الامامه، ص 42٫

[32]. بقره، 132٫

[33]. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 359٫

[34]. بحارالانوار، ج 28، ص 270٫

[35]. قال رسول الله: الجَنَّةُ تَحْتَ أقْدامِ الأمَّهات (مستدرک الوسائل، ج 15، ص 180).

[36]. بحارالانوار، ج 43، ص 186؛ بیت الحزان، ص 249 و 248، منتهی الامال، ص 193٫

انتخاب های فاطمه (سلام الله علیها) 1

اشاره

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ.» (1)

مقدمه

ایام فاطمیه، ایام شهادت صدیقه طاهره، زهرای مرضیه، امّ ابیها (سلام الله علیها) است. درباره شخصیت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) سخن گفتن مشکل است؛ مگر اینکه از قول معصومین علیهم السلام و آیاتی که مصداق و تأویل آن حضرت زهرا (سلام الله علیها) است سخن گفته شود. کسی که،


1) توبه، 119٫.

رسول خدا او را مدح کرده: «فَاطِمةُ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَیّ»؛ (1)«فَاطِمةُ أَعَزُّ النَّاسِ عَلَیَّ»، (2)محبوب ترین و عزیزترین آدم پیش من زهرای مرضیه (سلام الله علیها) است.

کسی که در آیه مباهله و تطهیر با فرزندان معصومش مشترک است، کسی که باطن آیه نور و سوره قدر است، چگونه راجع به این شخصیت می توان سخن گفت؟

کسی که ائمه معصومین علیهم السلام به وجودش افتخار می کنند، سخن گفتن درباره حضرتش مشکل است.

بهترین الگو

حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زهرای مرضیه را الگوی خود می داند می گوید: مادرم زهرا، دختر رسول الله الگوی من است. (3)امام حسن عسگری (علیه السلام) می فرماید: ما حجت خدا بر شما هستیم، ولی مادرم حجت خدا بر ماست؛ یعنی خود ما اهل بیت چنین جایگاهی برای حضرت زهرا قائل هستیم.

در روایت است که هرگاه پیغمبر اکرم میخواست حکم شرعی چیزی را بیان کند، خطاب به دخترش فاطمه می فرماید: «یَا حَبِیبَةَ أَبِیهَا کُلُّ مُسْکِرٍ حَرَام» (4)حبیبه من! دخترم! حکم شرعی برای مردم این است. این رفتار نشان میدهد که پیمبر گرامی اسلام حتی در تبیین احکام و مسائل اسلامی حضرت زهرا را ملاحظه


1) بحارالانوار، ج 43، ص 96٫.

2) بیت الاحزان، ص 33؛ بشاره المصطفی، ص 70٫.

3) الاحتجاج، ج 2، ص 466٫.

4) مستدرک الوسایل، ج 17، ص 58؛ بیت الاحزان، ص 32٫.

می فرمود.

گر چه دشمنان خیلی تلاش کردند که نام ایشان مطرح نشود، اما غیر شیعیان نیز درباره ایشان قلم زده و کتاب نوشته اند.

انتخاب های فاطمه (سلام الله علیها)

برادران و خواهران عزیز! در این حرم مطهر می خواهم راجع به اینکه انسان باید در زندگی اش چه انتخاب هایی را داشته باشد و نیز انتخابهای حضرت زهرا (سلام الله علیها) بحث کنم. انسان گاهی می خواهد درس بخواند و گاهی می خواهد ازدواج کند و گاهی می خواهد خانه و زمین و یا ماشین بخرد. بنابراین ما در زندگیمان دائماً در حال انتخاب هستیم. من امروز می خواهم راجع به انتخاب های حضرت زهرا صحبت کنم.

قرآن کریم می فرماید: «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحیاةَ الدُّنْیا * وَ الآْخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقی»، (1)بعضی ها دائماً دنبال ملاک های دنیایی اند، ولی بعضی دیگر در پی ملاک های اخروی هستند، «وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» (2)کسانی که نگاه اخروی دارند، ملاک انتخاب آنها رضایت خداوند است.

به بیان ساده تر انسان بعضی وقت ها ملاک انتخابش اشتباه است، سرابی را آب فکر می کند. صنم را صمد می خواند، خیلی ها این گونه اند. بودایی و هندویی چقدر متواضعانه خم می شوند،


1) اعلی، 16 – 17٫.

2) حشر، 9٫.

اما به اشتباه جلوی بت و یا حیوان و یا شخصی، کمر می سایند؛ به دنبال آب است منتها اشتباهی به دنبال سراب می رود. قرآن می فرماید: «هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا» (1)کسی که انتخابش دنیاست، ترقی و صعود ندارد سقوط و عقب گرد دارد.

شش چیز در شش جا

حدیث قدسی را خدمتتان عرض کنم، البته این حدیث نیاز به منبر مفصل دارد، ولی من به اشاره از کنارش رد می شوم. خداوند متعال می فرماید: من شش چیز را در شش جا گذاشته ام؛ اما مردم اشتباهی به جای دیگر می روند. (2)ببینید! اگر به شما گفتند یک گنج در این زمین است شما اشتباهی یک متر و یا نیم متر آن طرف تر را بکنی و گنج را پیدا نمی کنی.

اگر به شما گفتند اینجا آب دارد شما یک متر آن طرف تر را بکنید، آب پیدا نمی کنید.

اگر گفتند این سؤال ها، جوابش این است اگر گزینه درست را بزنی جواب را می یابی ولی اگر اشتباه بزنی خراب میشود یکی از آن شش چیز آرامش است.

آرامش در بهشت

«اِنّی وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی الدُّنْیَا»


1) کهف، 102 – 103٫.

2) اوحی الله تعالی الی موسیَ بن عمران (علیه السلام): قال: یا موسی سِتّهُ اشیاءٍ فی سِتَّة موضِعَ والنّاسُ یطلبونها فی سِتَّةِ اشیاءٍ فَلَمْ یَجِدُوهُ أبَداً.

موسی! مردم دنبال راحتی اند و من راحتی را در بهشت قرار داده ام، ولی مردم در دنیا دنبالش می گردند. دنیا خانه راحتی نیست، همین که به فکر جوانیت می افتی موهایت سفید می شود، تا می خواهی از سلامتی بهره ببری، مریض می شوی، یک آدم بی درد در این دنیا پیدا نمی شود. اگر پولدار است می گوید: نمی توانم غذا بخورم و مرض قند دارد. اگر کسی سالم است چیزی ندارد که بخورد!

درم داران عالم را کرم نیست کرم داران عالم را درم نیست

اگر همه چیز دارد اولاد ندارد، اگر اولاد دارد مشکل دار است. علی (علیه السلام) میفرماید: «دَارٌ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَة»؛ (1)دنیا خانه راحتی نیست، تا می خواهید زندگی را سر و سامان دهید می بینید که پدر خانه از دنیا رفت، بچه تصادف کرد. دین نمی گوید در دنیا راحت نباش؛ اما مقصود دین است که نگاهت به دنیا، نگاه راحت طلبانه نباشد. «لَا یَسْمَعُونَ فیها لغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا» (2)امر بیهوده و گناه در بهشت نیست و در آنجا همه اش راحتی است.

دنیا مزرعهای بیش نیست و زمینه ای است که انسان زندگی توأم با خیر داشته باشد. انسان وقتی به روزنامه ها نگاه می کند، می بیند که چقدر کلک، جنایت، خیانت، سرقت، هوس و عشق های جوانی وجود دارد. شخص به خاطر اینکه به هوس خودش دست پیدا کند، پسرش را از پای در می آورد، مادرش را از پای در می آورد، همه این داستان ها نشان دهنده این است که انتخاب این گونه افراد


1) نهج البلاغه، خطبه 226٫.

2) واقعه، 25٫.

اشتباه بوده است.

تواضع عامل عظمت و بزرگی

یا موسی! «اِنّی وَضَعْتُ الرَفْعَةَ و الدَّرجَةَ فی التَوَاضُعِ و النّاسُ یَطْلُبُونَها فی التَکَبُّرِ» ای موسی! من عظمت و رفعت را در تواضع گذاشته ام، اما مردم در تکبر دنبالش می گردند. باید دانست که آدم متکبر زمین می خورد، خدا قول داده خدا قول داده که او را به زمین می زند، خداوند در قرآن می فرماید: «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللهِ قیلاً» (1)کسی از خدا در این عالم صادق تر – اصلاً تعبیر صادق تر غلط است چون خداوند صادق و صدق محض است – خداوند متکبر را زمین می زند این همه متکبر نظیر فرعون، قارون و صدام به زمین خوردند. همین صدام می گفت من شش روزه ایران را فتح می کنم اما عاقبت با ذلت بالای دار رفت.

کسی مسئول یک جایی شد و تواضع کرد این تواضع باعث رفعت اوست و هلاکت در تکبر او نهفته است.

نماز شب از عوامل عزت

یا موسی! «اِنّی وَضَعْتُ العِزَةَ فی قِیامِ اللَّیلِ و النَّاسُ یَطْلُبُونَهُ فی اَبْوابِ السَّلاطِینَ» ای موسی! من عزت را در نماز شب قرار دادم. عزت می خواهید نماز شب بخوانید؛ چون نیمه شب کسی نیست


1) نساء 122٫.

تا ریا کنید. کندن از رختخواب، پشت پا زدن به خواب، مشکل است. خودت را از راحتی جدا کن، سرت را به سجده بگذار و بگو: «انا عَبْدُکَ الذَّلِیلُ». آن وقت است که من به تو عزت می دهم، در خدمت گذاری ثروتمندان و شاهان هیچ عزتی نهفته نیست؛ بلکه مزد چنین خدمتی سراسر ذلت و بی آبرویی است.

یک عمر عمر و عاص دنبال معاویه دوید تا به جایی برسد، بعد از شهادت امیرالمؤمنین (سال 43 هجری) او نیز ذلیلانه از دنیا رفت.

امام (رحمة الله علیه) در همه عمر نیمه شب برای نماز بلند میشد و با خدای خود مناجات می کرد، عاقبت دیدیم که با چه عزتی از دنیا رفت؟ بنابراین نماز شب عزت آفرین است.

بی نیازی در قناعت

یا موسی «اِنّی وَضَعْتُ الغِنی فِی الْقِنَاعَةِ و النّاسُ یَطْلُبُونَهُ فی کِثْرَةِ الْعُرُوضِ وَ لَمْ یَجِدُوهُ اَبَداً» ای موسی! من بی نیازی و ثروت را در قناعت قرار دادم. جامعه ما امروزه مبتلا به چشم و هم چشمی است بعضی خانواده ها که جهیزیه درست می کنند، گاهی با من تماس دارند و می گویند: آقا، یک جهاز ده – پانزده میلیون، که بر ما تحمیل می شود، ما را فلج می کند. مبلمان ها و سرویس های چوب، حتماً باید سرویس چینی اصل باشد، اجناس جهیزیه حتماً

باید مارک فرانسه باشد.

ببینید! حضرت زهرا (سلام الله علیها) زندگی اش از نظر مادی چه قدر ساده بود، خانه اش از نظر امکانات به چه میزان معمولی بود. بچه های حضرت گاهی لباس هایشان را مشترک می پوشیدند. لباسی اگر شسته می شد لباس دیگری نبود که جایگزین آن شود که آنها بپوشند. اما در این خانه حسن، حسین، زینب و… تربیت شد.

مکرر به من مراجعه می کنند که برای بچه ام ماشین، خانه، امکانات و کامپیوتر و… خریده ام؛ اما او دین ندارد، رو در رویم می ایستد و به من ناسزا میگوید.

تمام ائمه ما که تا سال 260 ه- ق در جامعه حضور داشتند هر کجا نام مادرشان به میان می آمد به او افتخار می کردند. امام سجاد (علیه السلام) وقتی می خواهد خودش را معرفی کند می فرماید: «منّا سَیِّدَةُ النِّساء» فاطمه، از ماست. امام حسین در روز عاشورا می گوید «أنَا ابْنُ فاطِمَةَ» من فرزند زهرا هستم. امیرالؤمنین به معاویه نوشت معاویه! «لِیَ الْفَخْرُ بِفاطِمَةَ» من افتخار می کنم که همسرم زهراست. امیرالمؤمنین که خودش افتخار جهانیان است، می فرماید: «لِیَ الْفَخْرُ بِفاطِمَةَ».

فراگیری علم در گرسنگی

یا موسی، «إنّی وَضَعتُ العِلمَ فِی الجُوعِ وَ النَّاسُ یَطلُبُونُهُ فِی

الشَّبَعِ» ای موسی! من علم را در گرسنگی گذاشتم. کسی که شکم پاره باشد دیگر نمی تواند درس بفهمد، احساس فهم و منطق برایش شکل نمی گیرد.

اجابت دعا در لقمه حلال

یا موسی «إنّی وَضَعتُ الْاِجَابَةَ الدّعَاءَ فِی لُقمَةِ الحَلالِ» اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم؛ ولی مردم آن را در داد و فریاد دنبال می گردند و فکر می کنند اگر کنار حرم امام رضا (علیه السلام) جیغ بزنند زودتر دعایشان مستجاب خواهد شد. نه خانم؛ جیغ و دادت را نامحرم می شنود، این حرم است. بعضی ها فکر می کنند که اگر خودش را به پای ضریح حضرت برساند دعایش مستجاب می شود. نمی داند که زیارت آداب دارد، دعا آداب دارد. فرمود: «النّاسُ یَطلُبُونَهُ فِی کِثرَةِ القِیلِ وَ القَالِ» (1)من اجابت را در لقمه حلال گذاشتم، اما مردم با سر و صدا و داد و قال دنبالش می گردند.

انتخاب اشتباه

حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: «أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ»؛ (2)شما اگر بخواهید برای بیماری هایتان پیش پزشک متخصص بروید، سراغ دانشجویی که سال اول پزشکی است نباید بروید؛ چون دانشجوی سال اول پزشکی چیزی بلد نیست. باید به کسی


1) مواعظ العددیه، ص 446٫.

2) یونس، 35٫.

که درس خوانده و مدرک گرفته تخصص دارد مراجعه کرد. دنبال کسی باید رفت که از ده سالگی دنبال پیامبر بود. پیش از آن نیز یک لحظه به خدا شرک نورزید، پدر و آبائش موحد بودند «أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرحَامِ الطَّاهِرَةِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا». (1)

بهترین انتخاب: ائمه اطهار علیهم السلام

علاقه پیغمبر به زهرای مرضیه (سلام الله علیها) علاقه یک پدر به دختر نیست، چنان که علاقه یعقوب (علیه السلام) به یوسف (علیه السلام) علاقه یک پدر به فرزند نیست. یعقوب دارای دوازده پسر است و همه را نیز دوست دارد؛ اما چرا روی یوسف (علیه السلام) حساب ویژه باز می کند. به خاطر اینکه می داند یوسف با دیگران فرق می کند، او برگزیده خداست و بقیه باید در مقابلش خاضع باشند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای خدا حساب زهرا را از بقیه جدا کرد. زهرای مرضیه هم حساب امیرالمؤمنین را از دیگران جدا کرد. هم برای ازدواج هم برای امامت، در حدی که برای دفاع از ولایتش جان داد.

می خواستم به این نکته برسم که انتخاب های افراد مهم است. انتخاب زهرا، علی (علیه السلام) را به عنوان همسر، امام، و ولّی با اختیار خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) صورت می گیرد. برادران عزیز! فاطمه زهرا را از انتخاب هایش بشناسید و از گزینش های او باید درس بگیریم. سعی


1) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 114٫.

کنید انتخاب هایتان درست و مناسب باشد. از روی لجاجت، جهل و سودجوی و از روی اشتباه در مصداق نباشد. انتخاب عروس، داماد، رفیق، منزل، شغل، بایستی از روی آگاهی باشد. خداوند در سوره «هل أتی» ملاک انتخاب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را فقط رضا و لقای خداوند بیان کرده است.

بهترین یاور در عبادت

حضرت رسول، همان روزهای نخست ازدواج فرزندش منزل علی (علیه السلام) آمدند تا از دختر بزرگوار و داماد عزیزش احوالی بپرسند. از علی (علیه السلام) پرسید: فاطمه چه طور همسری است؟ غالباً این سؤال ها را مادرها می کنند و اینکه شوهرت چه طور است؟ مادرها غالباً مأنوس تر هستند؛ اما زهرای مرضیه مادرش در قید حیات نبود در واقع پیغمبر گرامی اسلام هر دو نقش را برای او اجرا می کند.

روضه

عزیزان! فاطمیه، باید بیش از این ها تجلیل شود، زیرا سند مظلومیت شیعه است.

فاطمیه، فصل تجدید غم است بر لب شیعه سرود ماتم است

فاطمیه، اعتقاد شیعه است حبّ زهرا در نهاد شیعه است

فاطمیه، حرمت حیدر شکست فاطمیه، پهلوی کوثر شکست

سنگ صبورش قبر پیغمبر بود. بلند می شد، آرام می آمد کنار

قبر رسول الله و با خودش نجوا می کرد: یا رسول الله! «بَقِیتُ وَالِهَةً وَحِیدَةً وَ حَیْرَانَةً فَرِیدَة» بابا، به خدا بعد از تو تنها شدم. مردم از ما اعراض کردهاند. بابا! دیگر جواب سلام علی را هم نمی دهند. خانهای را که شش ماه بر در آن خانه می آمدی و میگفتی: السّلام علیکم یا اهل البیت و آیه تطهیر را می خواندی، بلند شو ببین با آن چه کرده اند.

بنگر به جانب کاشانه زهرا بنگر به در سوخته خانه زهرا

ماندم به میان در و دیوار زکینه تا محسن من سقط شد ای ماه مدینه

به دل خسته زهرا نظری کن بر پهلوی بشکسته زهرا نظری کن

بعد از تو پدر رفت ز کف عزّت زهرا جز مرگ نباشد پس از این حسرت زهرا

بابا، یک خواهش از تو دارم. دعا کن فاطمه پیش تو بیاید و به تو ملحق گردد؛ «یَا إِلَهِی عَجِّلْ وَفَاتِی سَرِیعاً». (1)

………………………………………….

[1]. توبه، 119٫

[2]. بحارالانوار، ج 43، ص 96٫

[3]. بیت الاحزان، ص 33؛ بشاره المصطفی، ص 70٫

[4]. الاحتجاج، ج 2، ص 466٫

[5]. مستدرک الوسایل، ج 17، ص 58؛ بیت الاحزان، ص 32٫


1) بحارالانوار، ج 43، ص 177.

[6]. اعلی، 16 – 17٫

[7]. حشر، 9٫

[8]. کهف، 102 – 103٫

[9]. اوحی الله تعالی الی موسیَ بن عمران (علیه السلام): قال: یا موسی سِتّهُ اشیاءٍ فی سِتَّة موضِعَ والنّاسُ یطلبونها فی سِتَّةِ اشیاءٍ فَلَمْ یَجِدُوهُ أبَداً.

[10]. نهج البلاغه، خطبه 226٫

[11]. واقعه، 25٫

[12]. نساء 122٫

[13]. انسان، 8٫

[14]. بحارالانوار، ج 8، ص 303؛ کوکب الدری، ج 1، ص 175؛ تفسیر برهان، 2، ص 246٫

[15]. بحارالانوار، ج 43، ص 29٫

[16]. مواعظ العددیه، ص 446٫

[17]. یونس، 35٫

[18]. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 114٫

[19]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 356 و 355؛ بحارالانوار ج 43، ص 133 و 117٫

[20]. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: إِیَّاکُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ. قِیلَ یَا

رَسُولَ اللهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ؟ قَالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْناءُ فِی مَنْبِتِ السَّوْءِ (کافی، ج 5، ص 332).

[21]. بقره، 187٫

[22]. بحارالانوار، ج 43، ص 181؛ مناقب، ج 3، ص 362٫

[23]. بحارالانوار، ج، ص 156؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 205 – 49٫

[24]. بحارالانوار، ج 43، ص 177

انتخاب های فاطمه (سلام الله علیها) 2

اشاره

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً.» (1)

مقدمه

های مسیحیت، یهودیت و اسلام حضور پررنگ دارند. در اسلام مذاهب شیعه و سنی و خود شیعه هم دارای شعبی نظیر: زیدیه، اسماعیلیه و امامیه است؛ اهل سنت نیز به لحاظ مذهبی به حنفی، مالکی، وهایبت، ماتریدی و… به لحاظ مذهبی تقسیم میگردد.

آدمی در زندگی اش با انتخاب های گوناگونی مانند دین، خانه، ماشین و همسر مواجهه است و حتی با رأی خود رئیس جمهور انتخاب می کند. اصلاً زندگی ما با انتخاب و گزینش پیوند


1) احزاب، 70٫.

ناگسستنی دارد. پیش از ورود به بحث انتخاب های حضرت زهرا، لازم است درباره انواع انتخاب مطالبی ارائه کنم.

انتخاب سه گونه است

انتخاب سودجویانه

در این انتخاب چیزی یا کاری، چون دارای نفع شخصی است مورد پذیرش قرار می گیرد. در تاریخ داریم آدم هایی که به خاطر غنیمت و حقوقی که از جنگ بنا بود دریافت کنند، اسلام آورده اند.

کسانی که بعد از فتح مکه مسلمان شدند دیدند در جنگ ها غنیمت زیاد است و به همین جهت آمدند و مسلمان شدند. بنابراین افراد زیادی هستند که دین راحتی به خاطر غنیمت، شهرت و قدرت انتخاب می کنند.

مثلاً رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با تازه مسلمان ها سه سال در شعب ابی طالب بودند وقتی بیرون آمدند، جوانی خدمت ایشان آمد، گفت: یا رسول الله! من حاضرم نیرو در اختیارت بگذارم، کمک و یاریت کنم، من رئیس قبیله ام، حاضرم با همه قبیله ام مسلمان شوم. هر کجا که شما فرمان بدهید خدمت می کنیم و می جنگیم. حضرت فرمود: پیشنهاد خوبی است. مرد عرب گفت: آقا! یک شرط کوچک دارم. حضرت فرمودند: شرطت چیست؟ عرض کرد: یا رسول الله! شرطم این است که بعد از شما من جانشین و وصیّ

تان باشم. حضرت فرمودند: نه؟ نمی خواهد. (1)«قُولُوا لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ تُفْلِحُوا» شرط و شروط نمی خواهد. بنابراین در تاریخ زیاد دیده شده است که برخی حتی برای انتخاب خدا سود شخصی را دنبال می کنند.

2. انتخاب از روی ترس

سودجویی ارزش معنوی و اسلامی ندارد.

3. انتخاب آگاهانه

کلمه علم، بیش از 750 مرتبه در قرآن کریم آمده است. پایان سوره یوسف که این آیه است: «قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَی اللهِ عَلی بَصیرَةٍ»؛ (2)پیغمبر، به مردم بگو هر چه می خواهید انتخاب کنید اما انتخاب هایتان از سر آگاهی باشد. کسی پیش پیغمبر آمد و گفت: من قرعه می اندازم، اگر خوب آمد مسلمان می شوم والاّ نه. حضرت فرمود: نمی خواهد این گونه مسلمان شوی. با قرعه مسلمان شدن ارزشی ندارد برو تحقیق کن، پس از آگاهی بیا مسلمان شو!

بنده خدایی به نام صفوان بن امیر، خدمت پیغمبر آمد و گفت: یا رسول الله! دو ماه فرصت میخواهم مطالعه کنم، حضرت چهار ماه به او فرصت داد. اسلام، دین تحقیق و علماست. آغاز وحی با علم شروع شده: «اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» (3)انتخاب آگاهانه از روی فهم، درک و بصیرت باشد ارزش دارد.


1) سیره ابن هشام 2/ 66 به نقل از اخلاق از نظر همزیستی، محمد تقی فلسفی.

2) یوسف، 108٫.

3) علق، 4-3٫.

در اینکه چرا شیعه هستی؟ چرا شما نماز می خوانید، دلیل محکم باید داشته باشید. حال، هر کسی باید به اندازه فهم خودش در کارها و انتخاب هایش دلیل مناسب ارائه کند. اگر به ملاصدرا گفته شود: چرا خدا را قبول داری، ایشان برهان صدیقین و برهان فلسفی می آورد. به آن پیرزن می گویند: چرا خدا را قبول داری؟ در جواب: با چرخ نخ ریسیاش دلیل و برهان اقامه می کند. ملاصدرا و آن پیرزن هر دو درست می گویند، اما هر یک به اندازه فهم خودشان.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: همه شما در زندگیتان باید چهار علم داشته باشید؛ اگر این چهار معرفت را نداشته باشید، عالم نیستند.

1. «أَنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ؛» خدا را بشناسید.

حالا کشاورز به یک صورت، پیرزنی که چرخ نخ ریسی دارد به گونه ای دیگر، فیزیک دان هم طوری باید خدا را بشناسد. به دانشمندی گفتند: تو چگونه خداشناس شدی؟ گفت: من پزشکم، کنار دریا می رفتم، دیدم یک مرغ ماهی خوار پایش شکسته بود. آمد کنار دریا خوابید، پایش را در گِل رُس و گِل و لای ساحل فرو برد و قدری در آنجا نگه داشت تا دور پاهایش گل چسبید، بعد پاهایش را به سمت آفتاب گرفت تا خشک شود. خیلی راحت پاهایش را گچ گرفت. حالا برای شکستگی پای ما ارتوپد می خواهد، عکس می خواهد، آخرش هم کج یا کوتاه از

کار در می آید. این شعور را چه کسی به این حیوان یاد داده است؟

لانه زنبور در تهران، آسیا و اروپا شش ضلعی است. در تمام دنیا این زنبورها به یک صورت خانه می سازند. در زندگی جمعی این حیوانات، سیستم کار، سفیر، منشور و قرارداد وجود دارد. با همدیگر جلسه دارند. زنبور عسل اینجا با زنبور عسل آمریکا رابطه ندارد. این چه ارتباط و تبادل فکری است که همه به یک صورت خانه می سازند. «وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً»؛ (1)خداوند متعال می فرماید: ما به این حیوان یاد دادیم.

در همه عالم مورچه ها یک گونه درست می کنند. این چه دستی است! لذا امام صادق (علیه السلام) فرمود: باید از علم خداشناسی آگاه باشید.

2. «أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِکَ،» سفارش دیگر خودشناسی و آگاهی از خویشتن است، اینکه ما چه کسی هستیم؟ برای چه آفریده شده ایم؟ اینها را باید بدانیم.

تفاوت های زیادی بین ما و سایر موجودات وجود دارد، خدا می گوید: به حضرت آدم چیزی یاد دادیم که ملائکه نتوانستند آن را یاد بگیرند: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءِ» (2)؛ ما به آدم ابوالبشر یک سری اسماء آموختیم. حالا تفسیر اسماء چیست؟ برای یک بحث تفسیری است و از حیطه این سخن خارج است. در حدیث داریم خدا به همه انسان ها چهار گوهر داده، گوهری که سایر موجودات از آن محروم اند. این چهار صفت عبارتند از: «ألْعَقْلُ، ألدَّینُ،


1) نحل، 68٫.

2) بقره، 31٫.

ألْعَمَلُ ألصّالِحُ، ألْحَیاءُ»؛ (1)اگر آدم عقل نداشته باشد بیچاره است و یا اگر عقل داشته باشد ولی نتواند آن را به کار ببندد باز تیره بختی را به دنبال دارد.

خداوند به همه شما چهار گوهر داده است. یکی عقل و دیگری دین است. داشتنِ دین خودش هنر و ارزش است. اما دیگری عمل صالح است، نشستن پای سخنرانی، رفتن به مسجد و جلسه روضه، احداث بناهای خیر و…

یکی هم «حیاء» است، شما سوره نحل را نگاه کنید! در آنجا خدا 40 نعمت را نام برده است. اولین نعمت این است: «وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا»؛ (2)وقتی از شکم مادر بیرون آمدید چه می دانستید؟ نمی توانستی چیزی را بگیری و بخوری و جایی بروی و هیچ چیز نمی دانستی.

فراموشت نکرد ایزد در آن حال *** که بودی نطفه ای مدفون و مدهوش

روانت داد و طبع و عقل و ادراک

جمال و رأی و نطق و فکرت و هوش

ده انگشت مرتب کرد بر کف

دو بازویت مرکب ساخت بر دوش

کنون پنداری ای ناچیز همت

که خواهد کردنت روزی فراموش


1) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): أَرْبَعَةُ جواهِرَ تَزیلُها أَرْبَعَةٌ: أَمَّا الْجَواهِرُ فَالْعَقْلُ، وَ الدِّینُ، وَ الْحَیاءُ، وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ؛ أَمَّا الْغَضَبُ فَیَزیلُ الْعَقْلَ، وَأَمَّا الْحَسَدُ فَیزیلُ الدِّینَ، وَ أَمَّا الطَمَعُ فَیَزیلُ الْحَیاءَ، وَ أَمَّا الْغیبَةُ فَیَز یلُ الْعَمَلَ الصّالِح (مواعظ العددیه، ص 332).

2) نحل، 78٫.

بنابراین باید بدانیم که خداوند در شکم مادر به ما شعور، عقل، فهم و چشم داده است.

3.

«أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْکَ؛» اینکه بدانیم خداوند از ما چه انتظاری دارد و وظیفه ما چیست. آدم در مقابل کشور، نظام، معروف و منکر وظیفه دارد و نمی تواند بی تفاوت باشد چه برسد اینکه در برابر وجود خودش.

4.

«أَنْ تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُکَ مِنْ دِینِک؛» (1)اینکه هر فردی باید بداند چه چیزی او را از دین خارج می کند (آفت شناسی – حدیثی) را که خواندم آن را در جریان زندگی حضرت زهرا بررسی می کنیم تا ببینیم آن حضرت این چهار معرفت را چگونه در زندگی نورانی خود پیاده کرده است.

خداشناسی فاطمه زهرا

خداشناسی و ارتباط با معنویات حضرت زهرا بسیار شگفت آور بوده است. نوشته اند: پیش پدر بزرگوارش نشسته بود که جبرئیل آمد. پیغمبر دقایقی با جبرئیل صحبت کرد. پس از آن رو به فاطمه کرد و فرمود: دخترم! می دانی جبرئیل چه می گوید؟ پیامبر در ادامه می فرمود: جبرئیل می فرماید: خدا سلام به تو رسانده و فرمود: به فاطمه بگویید که هر حاجتی دارد از من درخواست کند. هر چه می خواهد بگوید، حضرت زهرا یک مقداری فکر


1) قال الصادق (علیه السلام): وَجَدْتُ عِلمَ الناسِ کُلَّهُ فی أرْبَعٍ، أوَّلُهَا أنْ تَعْرِفَ ربَّک والثانی أنْ تَعرفَ ما صَنَعَ بکَ والثالثُ ان تَعرفَ ما آرد منکَ والرابعُ ما یُخرجُکَ من دینک (کافی، ج 1، ص 50).

کرد، سرش را بالا آورد و عرض کرد: «یا رسولَ اللهِ لا حاجَةَ لِی غیرُ النَّظَرِ الَی وَجهِهِ الکریمِ»؛ هیچ حاجتی ندارم جز اینکه توجهم به خدا بیشتر شود. (1)فاطمه از خداوند حضور قلب درخواست کرد. خداشناسی حضرت زهرا منجر به این درخواست گردید.

حضرت علی وقتی آیه را شنید، فرمود: ای کاش از مادر متولد نمی شدم و این آیه را نمی شنیدم!

صد بار ممکن است من و شما این آیه را بشنویم و هیچ اتفاقی برایمان نیفتد. مرحوم حاج شیخ عباس قمی (رحمة الله علیه) – صاحب مفاتیح الجنان نشسته بود در حال خواندن سوره یس بود. دخترش می گوید: دیدم پدرم در حال خواندن این سوره از حال رفت، متوجه شدم به این آیه که: «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ» رسیده این گونه متأثر شده است. (2)

هر قدر ارتباط انسان با خدا قوی شود مصونیتش از گناه بیشتر می گردد. نماز اول وقت، دائم الوضو بودن، نماز شب به انسان مصونیت و نورانیت می دهد. قرآن خواندن ولو روزی یک آیه اگر مستمر باشد نیز دارای اثر فراوانی است.

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

گفت شنیدم رهروی در سرزمینی همی گفتا معما با قرینی

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی


1) ریاحین الشریعه، ج 1، ص 105٫.

2) سیمای فرزانگان، ص 127٫.

شما چهل روز خودتان را مقید کنید که هر صبح دو آیه از قرآن را بخوانید عادت می کنید. چهل روز به خودت نماز اول وقت را عادت بده، دروغ نگو، نگاه به نامحرم را ترک کن، در جواب این سخنان معمولاً گفته می شود که ما نمی توانیم.

مگر فضیل با یک عمر راهزنی با شنیدن یک آیه عوض نشد و تغییر نکرد! مگر «حرّ» در طی چند دقیقه تغییر نکرد! ما از این نمونه ها زیاد داریم.

عبدالرحمن بن عوف که ثروت زیادی داشت، به خواستگاری حضرت زهرا آمد و گفت: من ده هزار درهم مهریه قرار می دهم. پیغمبر دست برد زیر خاک، و بالا آورد،

خاک یا شن بود فرمود: من اگر اراده کنم این ها طلا می شوند. (1)کسی که با اراده اش می تواند سنگ را طلا کند کثرت مهریه برایش مهم است؟

امیرالمؤمنین به ظاهر وضع مالی مساعدی نداشت؛ اما دنیایی از معرفت بود. پیروان زهرای مرضیه! ایشان فقط گریه کن نمی خواهند، الگوپذیر می خواهند. الگو از نماز اول وقت، عبادت، حیا، عفت و زندگی ساده این عزیزه خدا.

بیست محصل درس خوان در کلاس به وجود آوردید آن وقت درس نخوان های کلاس خجالت می کشند؛ اما اگر همه نمره صفر بیاورند، نمی توانید کسی را سرزنش کنید. اگر درس خوان ها


1) زندگی زهرا، ص 35؛ به نقل از ابن شهر آشوب، ج 3، ص 245٫.

زیاد شد درس نخوان ها خجالت می کشند.

شما روحیه کار و کارگری را زیاد کنید بیکاره ها خجالت می کشند. شما زمینه ازدواج جوان ها را فراهم کنید، خود به خود فساد کم می شود.

وظیفه شناسی

حضرت زهرا می توانست میان خانه بنشیند، اما چرا حرکت کرد؟ چرا دفاع کرد و خطبه خواند؟ چرا افشاگری کرد؟ اسلام بهترین نگاه را به زن دارد. این را من از روی تعصب نمیگویم. در سفرهای تبلیغی که به بعضی از کشورهای اروپایی رفتم به وضوح دیدم که نگاه به زن، ابزاری است. در آنجا تلویزیون یکی، دو تا، یا پنج تا زن را پیش از آگهی های تبلیغاتی میآورند. از این آیه نگاه اسلام را به زن می توان فهمید: «وَضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ». (1)در قرآن کریم دو سوره «نساء و مریم» به نام زنان نام گذاری شده است. نزدیک شش زن، مستقیم و غیر مستقیم اسمشان در قرآن آمده و به نیکی از برخی از آنها یاد شده است.

زن های مدینه پیش اسماء بنت عمیس رفتند، گفتند: تو برو به رسول الله بگو آیا اسلام در قرآن بین زن و مرد فرق گذاشته است؟ بعضی ها می گویند، قرآن مردسالار است و بین زن و مرد فرق گذاشته است، آیا واقعاً این گونه است؟ اسماء بنت عمیس پیش


1) تحریم، 11٫.

رسول خدا آمد و گفت: یا رسول الله! خانم ها از من چنین سؤالی کردهاند؟ پیغمبر قدری صبر کردند، وحی آمد: «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ…» (1)خداوند در این آیه ده صفت صبر، خشوع، خضوع، نماز، صدقه و… را برای مرد و زن به طور مساوی نسبت داده است. دانسته می شود که بین زن و مرد در وجود، تفاوت و در حقوق، تساوی وجود دارد. این بالاترین پیام قرآن به جامعه بشریت است.

روضه

شب جمعه است، شب زیارتی قبر اباعبدالله ایام هم ایام فاطمیه است، کنار حرم کریمه اهل بیت فاطمه معصومه قرار داریم. خانم حضرت زهرا! ما که از محل قبر شما خبر نداریم، ولی این گونه برایمان نقل کرده اند: اگر نتوانستید قبر زهرای مرضیه را زیارت کنید، بروید زیارت فاطمه دوم در قم. بی بی جان! امروز از کنار قبر شما این دلها را روانه مدینه می کنیم، نمی دانم مثل این ایام قبر حضرت زهرا، زائری داشت یا خیر؟ اما چیزی که می توانم به شما اطمینان بدهم، این است که مرتب یک زائر داشت آن هم امیرالؤمنین بود. او زائر شبانه بود. او زائر شبانه بود نه زائر روز، چون در روز نمی توانست کنار قبر عزیزش بیاید. شب ها که بچه ها خواب می رفتند بلند میشد، آهسته آهسته می آمد کنار قبر فاطمه:

«حَبِیبٌ لَیْسَ یَعْدِلُهُ حَبِیبٌ وَ َمَا لِسِوَاهُ فِی قَلْبِی نَصِیبٌ


1) احزاب، 35٫.

حَبِیبٌ غَابَ عَنْ عَیْنِی وَ جِسْمِی وَ عَنْ قَلْبِی حَبِیبِی لَا یَغِیب» (1)

دوباره شب شد و ظلمت برآمد کنار قبر زهرا حیدر آمد

بخواب آرام، ای پهلو شکسته علی بالین قبر تو نشسته

بخواب آرام، ای نور دو عینم که من شب ها پرستار حسینم

فاطمه جان! هر وقت صدایت می زدم، می گفتی: «یابن عم»؛ پسر عمو. اما دیگر جواب علی را نمی دهی؛

«مَا لِی وَقَفْتُ عَلَی الْقُبُورِ مُسَلِّماً قَبْرَ الْحَبِیبِ فَلَمْ یَرُدِّ جَوَابِی» (2)

فاطمه جان!

خیز و از داغ غم رهایم کن خیز و باز ابن عم صدایم کن

«لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِالله»

……………………………………………….

[1]. احزاب، 70٫

[2]. قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): یَا فَاطِمَةُ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ أُعْطِینَا سَبْعَ خِصَالٍ لَمْ یُعْظَهَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلینَ قَبْلَنَا وَ لا یُدْرِکُهَا أَحَدٌ مِنَ الْآخِرِینَ بَعْدَنَاَ نَبِیُّنَا خَیْرُ الْأَنْبِیاءِ وَ هُوَ أَبُوکِ وَ وَصِیُّنَا خَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ وَ هُوَ بَعْلُکِ وَ شَهِیدُنَا سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ هُوَ حَمْزَةُ عَمُّ أَبِیکِ وَ مِنَّا مَنْ لَهُ جَنَاحَانِ یَطِیرُ بِهِمَا فِی الْجَنَّةِ وَ هُوَ جَعْفَرٌ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُمَا ابْنَاکِ (بحارالانوار، ج 43، ص 98).

[3]. سیره ابن هشام 2/ 66 به نقل از اخلاق از نظر همزیستی،


1) بحارالانوار، ج 43، ص 217٫

2) همان.

محمد تقی فلسفی.

[4]. یوسف، 108٫

[5]. علق، 4-3٫

[6]. نحل، 68٫

[7]. بقره، 31٫

[8]. قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): أَرْبَعَةُ جواهِرَ تَزیلُها أَرْبَعَةٌ: أَمَّا الْجَواهِرُ فَالْعَقْلُ، وَ الدِّینُ، وَ الْحَیاءُ، وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ؛ أَمَّا الْغَضَبُ فَیَزیلُ الْعَقْلَ، وَأَمَّا الْحَسَدُ فَیزیلُ الدِّینَ، وَ أَمَّا الطَمَعُ فَیَزیلُ الْحَیاءَ، وَ أَمَّا الْغیبَةُ فَیَز یلُ الْعَمَلَ الصّالِح (مواعظ العددیه، ص 332).

[9]. نحل، 78٫

[10]. قال الصادق (علیه السلام): وَجَدْتُ عِلمَ الناسِ کُلَّهُ فی أرْبَعٍ، أوَّلُهَا أنْ تَعْرِفَ ربَّک والثانی أنْ تَعرفَ ما صَنَعَ بکَ والثالثُ ان تَعرفَ ما آرد منکَ والرابعُ ما یُخرجُکَ من دینک (کافی، ج 1، ص 50).

[11]. ریاحین الشریعه، ج 1، ص 105٫

[12]. حجر، 44 – 43٫

[13]. بحارالانوار، ج 43، ص 87٫

[14]. سیمای فرزانگان، ص 127٫

[15]. بحارالانوار، ج 43، ص 172٫

[16]. بحارالانوار، ج 43، ص 46٫

[17]. زندگی زهرا، ص 35؛ به نقل از ابن شهر آشوب، ج 3،

ص 245٫

[18]. تحریم، 11٫

[19]. احزاب، 35٫

[20]. بحارالانوار، ج 43، ص 217٫

[21]. همان.

انتخاب های فاطمه (سلام الله علیها) (3)

اشاره

قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ. (1)

مقدمه

چگونه می شود درباره شخصیت فاطمه (سلام الله علیها) حرف زد؟ واقعاً حروف، کلام و الفاظ، گنجایش توصیف فضایل این بانوی مقدس را ندارد. گرچه عمرش کوتاه، زندگی اش ساده و خانه اش محقر بود؛ اما همین کوچکی خانه، کوتاهی عمر و بالاخره کمی ثروت و… در او این همه عظمت را فراهم آورد. بزرگواری و عظمتی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) الگو و اسوه من است. (2)

امام عسکری (علیه السلام) نیز در این باره می فرماید: ما ائمه، حجت خدا بر شما هستیم؛ ولی خود ما حجتی داریم و آن مادرمان فاطمه (سلام الله علیها) است. امام جواد (علیه السلام) در حالی که چهار سال بیشتر نداشت در مکه می نشست و به یاد مصیبت های مادرش اشک می ریخت.


1) حشر، 19٫.

2) الاحتجاج، ج 2، ص 466٫.

شخصی می گوید: در حضور امام صادق (علیه السلام) بودم، گفتم: خدا به من دختری داده اسمش را فاطمه گذاشته ام، دیدم رنگ و حالت امام (علیه السلام) تغییر کرد با حالت پرسشی فرمود: فاطمه؟ چه نامی! مبادا او را بزنید مبادا به او توهین کنید. (1)زیرا او هم نام مادر ما فاطمه (سلام الله علیها) است.

و نیز پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فاطمةُ خِیَرَةُ الله؛ یعنی فاطمه برگزیده خدا است. (2)

چرا اینقدر این خانم عظمت و مقام دارد؟ در حالی که همه ما آرزویمان این است که وقت احتضار، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بالای سرمان بیاید؛ یک نگاهی به چهره ما بیندازد؛ آن وقت این علی آمده کنار فاطمه نشسته، فاطمه جان! اَنَا عَلیُّ «من علی هستم» یَا فَاطِمَةُ کَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّک تمام آرزوی علی (علیه السلام) این است که فاطمه با او حرف بزند. علی ای که همه مؤمنین آرزوشان این است که در حال احتضار کنار بدنشان حاضر شود، امروز او تمام آرزویش این بود که فاطمه یک بار چشمانش را باز کند و با او سخنی بگوید، چرا؟ آیا چون او دختر پیغمبر است؟ نه، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترهای دیگری هم با نام های زینب، امّ کلثوم، و رقیه داشتند. آیا چون همسر علی است؟ نه، علی (علیه السلام) نیز همسرهای دیگری داشت. علی به خاطر انتخاب های فاطمه اینقدر به او رغبت داشت.

تمام عظمت فاطمه در انتخاب هایش است. ببینید آقا! هر کس


1) کافی، ج 6، ص 48٫.

2) فضایل الخمسه، من الصحاح السته، ج 3، ص 227٫.

در زندگی اش چیزی را انتخاب می کند؛ یکی

می گوید مثلاً فلان هنرپیشه الگوی من است؛ یا فلان موزیک و آهنگ، امسال برای من خیلی زیباست؛ این را همیشه در ذهنم دارم و بدان گوش می دهم؛ یا فلان امپراطور و شخصیت برای من به عنوان فرد مرجع مطرح است، الان شما انتخاب کرده اید اینجا بیائید. یکی ممکن است انتخاب کند و جای دیگری برود. آدم از صبح که پا می شود تا شب، دائماً در حال انتخاب است. شما یک پارک هم که می روید، یک نگاه هم

می کنی یا مثلاً می گویی اینجا می نشینم چون خلوت تر است؛ چون خنک تر است. در حال انتخاب هستید. و یا برای خانه خریدن یکی می گوید می خواهم خانه ام کنار مسجد باشد برای اینکه می خواهم نماز جماعت بروم؛ یکی می گوید می خواهم دور از مسجد باشد تا صدای اذان و ختم و ای نها را نشنوم، در حال انتخاب است.

انتخاب های چهارگانه حضرت فاطمه

در این جلسه چهار تا از انتخاب های حضرت زهرا (سلام الله علیها) را برای شما بیان می کنم تا ببینید فاطمه (سلام الله علیها) چرا فاطمه است؟ پدرش اگر دست زهرای مرضیه (سلام الله علیها) را می بوسید، و او را مادر (ام ابیها) خطاب می کرد، اگر با سه قرص نانی که در راه خدا می دهد 18 آیه از سوره هل آتی در شأن حضرت نازل می شود، اینکه امام باقر (علیه السلام)

مریض می شوند و تب می کنند، وقتی آب به سر و صورتش

می زنند می گوید یافاطمه! و با نام مادرش از خدا شفا می خواهد! (1)و یا نقل شده پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی می خواستند بعضی از مسائل و احکام شرعی را بگویند پیش از آن نام فاطمه را می آوردند و می فرمودند: یَا حَبِیبَةَ أَبِیهَا کُلُّ مُسْکِرٍ حَرَام (2)ای فاطمه من! حبیبه و محبوبه من، هر چیزی که مست کننده باشد، حرام است. وقتی می خواهد این حکم را ابلاغ کند پیشوندش را نام فاطمه (سلام الله علیها) می آورد. این همه احترام به خاطر شخصیت و انتخاب هایی است که حضرت زهرا داشتند.

انتخاب رضای خدا بر رضای غیر خدا

در تمام صحنه های زندگی فاطمه (سلام الله علیها)، رضایت خدا بر غیرخدا ترجیح داشت. وقتی به خواستگاری زهرای مرضیه (سلام الله علیها) آمدند پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان فرمودند: دخترم! علی، به خواستگاریت آمده، حضرت رضای خداوند را از پدر جویا می شود. با وجود اینکه خواستگارهای پولداری نظیر عبدالرحمن بن عوف به خانه پیغمبر رفت و آمد داشت. طوری که او پیشنهاد داد که خانه ده هزار درهمی را به نام فاطمه می کنم. (3)

امام علی (علیه السلام) برای خواستگاری آمد، نخستین سؤالی که فاطمه پرسید این بود: أرَضِیَ اللهُ؛ آیا خدا از این ازدواج

من راضی است؟ (4)اینکه پول دارد یا ندارد؛ خانه اش


1) بیت الاحزان، ص 156٫.

2) مستدرک الوسایل، ج 17، ص 58؛ بیت الاحزان، ص 32٫.

3) زندگی زهرا، ص 35؛ به نقل از مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 245٫.

4) مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 344٫.

کجاست و… از ناحیه فاطمه مورد پرسش قرار نمی گیرد، تنها رضایت خداوند برایش مطرح است. آنهایی که مدینه مشرف شده اند می دانند که خانه زهرا (سلام الله علیها) جای محقری بوده است، اما در همانجا جبرئیل رفت و آمد داشته است.

پدرجان! خدا را شکر به همین خانه کوچک وزندگی، به همین سادگی الحمدلله … (1)

پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از امیرالمؤمنین پرسیدند: زهرا چگونه زنی است؟ رفتار رسول خدا را ببینید چقدر الهی است، که از علی (علیه السلام) می پرسد که زهرا چطور همسری برای تو است؟ امیرالمؤمنین عرضه داشت: نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَی طَاعَةِ الله؛ فاطمه بهترین کمک برای من در مسیر طاعت خداست. (2)حضرت زهرا (سلام الله علیها) شب عروسی وقتی وارد خانه امیرالؤمنین شد اشک می ریزد، علی (علیه السلام) می فرمایند زهراجان! چرا گریه می کنی؟

به نظر شما شب اول عروسی علت اشک ریختن زهرای مرضیه چیست؟ حضرت زهرا (سلام الله علیها)

می فرماید: علی جان! من از انتقال خانه پدر به خانه شوهر، یاد یک انتقال دیگری افتادم. یاد چه انتقالی؟ یاد اینکه یک روزی از این دنیا باید به عالم قبر و قیامت رفت. (3)یاد این افتادم که ما دو تا انتقال داریم؛ یکی به خانه شوهر، بعدی انتقال به قبر. جوان های عزیز! دختران و پسران! این حرف یعنی چه؟ یعنی از همان شب


1) بحارالانوار، ج 43، ص 85؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 342٫.

2) همان، ص 117، همان ص 355٫.

3) ارشاد شیخ مفید، ج 1، ص 270٫.

اول ازدواج یاد مرگ فراموش نشود. جدایی و طلاق اختلاف از کجا نشأت می گیرد؟ چرا آمار طلاق در ایران بالای سی هزار در سال است؟ بیشتر زوج هایی که طلاق می گیرند جوان هستند، از هر شش هفت ازدواج یکی آن در سال گذشته منجر به طلاق شده است! چرا؟ سی هزار طلاق برای یک کشور چرا؟ چرا در زندگی ها مهربانی نیست؟ باید بدانیم که به خاطر کمی امکانات نیست.

آمار نشان میدهد که بیشتر در خانواده های ثروتمند طلاق اتفاق می افتد. اما چرا؟ چشم اگر عفت نداشت، نفس اگر حد اشباع نداشت، نگاه اگر به دنبال ناموس دیگران بود و مرگ و یاد خدا به فراموشی سپرده شد، غیر از طلاق انتظار نمی رود. فاطمه از شب اول حرف آخر را زد، فرمود: بعد از اینجا قبر است! اگر زوجین از اول حرف آخر را نزنند، همسرش یک ماه دو ماه، یک سال دو سال بعد، ویژگی های نخست را ندارد چرا که امور طبیعی رو به زوال است. پس از زوال داشته ها، یکی از زوجین حواسش سراغ فلان فیلم یا فلان عکس و تصویر می رود و در پی آن زندگی متزلزل می شود.

گرسنه ماند و غذا را به یتیم و اسیر و مسکین داد. کسی که این نان را می دهد نه بخاطر این است که اسمش در تاریخ بماند، خیر، چون دختر پیغمبر است و نه اینکه فردا از او تعریف کنند در کتاب ها

از او چیزی بنویسند، بلکه می گوید: إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ. (1)این عظمت فاطمه (سلام الله علیها) است که رسول خدا آن گونه او را احترام می کند، و این کلمه به خوبی حکایت م یکند: إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ صرفاً بخاطر خداوند اطعام کردیم.

برادران و جوانان عزیز! بیائیم تصمیم بگیریم که کارهایمان برای خدا باشد. دو جلد از کتاب های حضرت امام (نامه های ایشان) همین سال جاری منتشر شده که حاوی نامه های عرفانی امام برای رفقا، دوستان و خانواده است، من یکی از این نامه ها را که نگاه می کردم ایشان در آنجا ذیل آیه شریفه: وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ، (2)به پسر بزرگوارشان سید احمد آقا می نویسند: اگر تمام عمرت را صرف فکر کردن در سوره حشر کنی جا دارد. و می فرمایند: مردم! خدا را در زندگی فراموش نکنیى!

می دانید اگر خدا را فراموش کنید چه می شود؟ العیاذ بالله کلاه سر خدا که نمی رود. اگر دانشجویی استادش را فراموش کرد این شاگرد است که دچار مشکل خواهد شد و نمره نخواهد آورد. اگر طلبه و دانش آموزی امتحان نداد، استاد ضرر نمی کند. آیه فوق می گوید: اگر خدا را فراموش کردید خودتان را فراموش خواهید کرد. خدافراموشی عامل خودفراموشی است؛ یعنی بحران هویت، افسردگی و سردرگم شدن و نگرانی.

آمار گرفت هاند درصد افسردگی خوابگاه دانشجویی، فلان میزان


1) انسان، 9٫.

2) حشر، 19٫.

بالا رفته است. آنچه که مسلم است و آن را با توجه به آیات نورانی قرآن و احادیث معصومین بیان می کنیم این است که منشأ فراموشی خدا، تمام این نگرانی ها را در پی دارد. شرح حال یکی از مراجعی را که الان در قید حیات هستند نگاه می کردم، ایشان

می گویند: من در این چند سالی که زندگی کردم و هفتاد و چند سالی که از خدا عمر گرفته ام مسافرت های زیاد و جاهای مختلفی رفته ام و ملاقات هایی داشته ام. تنها چیزی که انسان را ارضا و اشباع می کند ارتباط های معنوی است.

نمی گویم تفریح نداشته باشید، پارک نروید، بلکه می گویم خدا را در مسافرت ها و تفریحگاه ها فراموش نکنید. حضرت امام (رحمة الله علیه) ذیل آیه فوق بیان زیبایی دارند، می فرمایند: اگر کسی خدا را فراموش کرد، خداوند دست عنایتش را از سر او برمی دارد. بعضی وقت ها در قرآن گفته می شود: یُضِلُّ مَن یَشَاءُ؛ اینکه خدا بعضی ها را گمراه می کند یعنی چه؟ خدا گمراه می کند این مثل این می ماند که بگوییم استادی به دانش آموز خود نمره نداده و رفوزه اش کرده است. هیچ استادی با شاگردش چنین کاری را نمی کند. امان از آن ساعتی که آدم به خودش واگذار شود؟! در دعاهای مأثوره داریم که: اللَّهُمَّ لا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً

انتخاب های یک آدم به او ارزش می دهد. شما انتخاب حر را در روز عاشورا ببینید! او امام حسین (علیه السلام) را انتخاب کرد و یزید و دنیا

را انتخاب نکرد. دنیا را واگذاشت و آخرت را انتخاب کرد. اصل سخاوت را انتخاب کرد و اصل بخل را رها ساخت.

چرا وقتی امام صادق (علیه السلام) نام مادر را می شنید اشک در چشمانش حلقه می زد؟ انتخاب رضای خدا، بر رضای دیگران، اولین دلیل عظمت دختر رسول خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. این عظمت باعث شد که مورد احترام پیغمبر خدا و امامان معصوم علیهم السلام قرار گیرد.

انتخاب فقر بر ثروت

فاطمه (سلام الله علیها) می توانست ثروتمند باشد؛ هیچ کاری نداشت زمینه و همه امکانات به صورت کامل برایش فراهم بود، با یک دعا و یک درخواست، دنیا در اختیارش قرار می گرفت، اما خودش فقر را بر ثروت ترجیح داد.

انتخاب سخن بر سکوت

زهرای مرضیه بعد از پیغمبر درب خانه اش را آتش زدند می توانست بنشیند و سکوت کند، اما چرا فاطمه پس از رحلت رسول خدا، چهل شب دَرِ خانه مهاجر و انصار رفت؟ در پاسخ باید گفت که فاطمه زمان شناس و امام شناس بود. در خانه های مسلمانان خطبه خواند، صحبت می کرد و گریه کرد. گریه فاطمه

تنها برای مصیبت رسول خدا نبود. وقتی می گفتند: چرا گریه می کنید؟ می گفت: گریه من دو دلیل دارد: یکی به خاطر فقد النَّبِیُّ با فقدان نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگری به خاطر وَ ظلم الْوَصِی با ظلم به وصیّ او علی (علیه السلام). (1)از آنجا که وقت نیست انتخاب های حضرت زهرا (سلام الله علیها) به صورت فهرست وار ذکر می شود.

انتخاب امامِ نور بر ائمه نار (دفاع از امامت و رهبر)

اینها انتخاب های زهرای مرضیه بود. یک خانم مسلمان باید از عفت، ایثار، خداترسی، دفاع از امامت و رهبری و ولایت زهرا درس بگیرد و در زندگی عملی اش آنها را پیاده کند. به همین میزان اکتفا می کنم تا برای عزیزان خسته کننده نباشد.

روضه

دل های شما را روانه مدینه کنار قبر مخفی زهرا (سلام الله علیها) کنم. آن هایی که مدینه مشرف شدهاند از همان اول زمزمه شان این است.

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

مخفی بودن قبر نیز نشانه و سند مظلومیت زهرا (سلام الله علیها) است. مصائب فاطمه نیز مثل قبر آن بی بی مخفی است. مصائب آنقدر عظیم است که 40 سال پس از شهادت حضرت، امام حسن (علیه السلام) همین که نگاهش به مغیره می افتاد شروع می کرد به اشک ریختن،


1) بحارالانوار، ج 43، ص 156؛ مناقب ابن شهر آشوب ج 2، ص 205 – 49٫.

و می فرمود: مغیره! تو جزء کسانی بودی که مادرم زهرا را کتک زدی أنتَ الَّذی ضربتَ فاطمة بِنْتَ رَسُول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حتّی أَدْمیتها؛ (1)آنقدر مصیبت بزرگ است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) کنار قبر فاطمه مرگش را از خدا خواست. مثل امروزی، براساس روایت فاطمیه اول نوشته اند: بعد از نماز مغرب فاطمه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و خانه اش برای فرزندانش به عزا تبدیل شد.

صحبت هایش را کرد، گفت: علی جان! کسی را از محل دفنم با خبر نکن! بدنم را شب غسل بده، و شب کفن کن! راضی نیستم کسانی که به خانه ام حمله کرده اند، بر بدنم نماز بخوانند. علی جان! وقتی من را به خاک سپردی اجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِی قُبَالَةَ وَجْهِی کنار قبرم بنشین و زود از کنار قبرم بلند نشو!

لحظه پس از دفن، لحظه تنهایی میت است و فرد متوفی انیس و مونس می خواهد. چه انیسی بالاتر از علی است؟ کنار قبر برایم قرآن بخوان فَأَکْثِرْ مِنْ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ؛ (2)علی جان! برایم دعا کن.

ابْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی وَلَا تَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَفِّ الْعِرَاق (3)

هم برای خودم گریه کن هم برای بچه های یتیمم، زیرا خیلی سخت است که جلوی بچه ها مادرشان جان بدهد؛ آن هم بچه هایی که سنّشان زیر ده سال است و به سن بلوغ نرسیده اند. علی جان! خواهشی دارم، هوای همه بچه ها را داشته باش حسینم را که در کربلا به شهادت می رسد فراموش نکن!

پیراهن خود در غم من چاک مکن جز نیمه شب جسم مرا


1) الاحتجاج، ج 1، ص 278٫.

2) بحارالانوار، ج 79، ص 27؛ منتهی الامال، ص 192٫.

3) بحارالانوار، ج 43، ص 178٫.

خاک مکن

از فاطمه یادگار اگر می خواهی خون های مرا ز روی درب پاک مکن!

اما علی چه کند با این در و دیوار؟ بی بی سفارش دیگری هم دارد:

مرا چو غسل نیمه شب به پیش کودکان دهی مبادا سینه مرا به زینبم نشان دهی

نگذار زینبم صورتم را ببیند! عجب وداع و خداحافظی بود! نوشته اند: أَخْرَجَ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْت؛ امیرالمؤمنین، بچه ها را از اتاق بیرون کرد، نشست کنار بستر فاطمه. (1)

ای صفای خانه من الوداع گرمی کاشانه من الوداع

فاطمه جان! چه زود علی را تنها گذاشتی!

الوداع ای همدم و هم ناله ام الوداع ای یار هیجده ساله ام

خواهشی دارم ز تو ریحانه ام یک شب دیگر بمان در خانه ام

جان زهرا روز من را شب مکن چادرت را بر سر زینب مکن

فاطمه جان! به این زودی از کنار علی نرو!

جان زهرا روز من را شب مکن چادرت را بر سر زینب مکن

وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ. (2)

……………………………………………

[1]. حشر، 19٫

[2]. الاحتجاج، ج 2، ص 466٫


1) بحارالانوار، ج 43، ص 191٫.

2) شعراء، 227٫.

[3]. کافی، ج 6، ص 48٫

[4]. بحارالانوار، ج 43، ص 66 و ج 92، دلائل الامامه، ص 28٫

[5]. بحارالانوار، ج 43، ص 4٫

[6]. فضایل الخمسه، من الصحاح السته، ج 3، ص 227٫

[7]. بیت الاحزان، ص 156٫

[8]. مستدرک الوسایل، ج 17، ص 58؛ بیت الاحزان، ص 32٫

[9]. زندگی زهرا، ص 35؛ به نقل از مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 245٫

[10]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 344٫

[11]. بحارالانوار، ج 43، ص 85؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 342٫

[12]. همان، ص 117، همان ص 355٫

[13]. ارشاد شیخ مفید، ج 1، ص 270٫

[14]. بحارالانوار، ج 43، ص 134٫

[15]. بقره، 35٫

[16]. انسان، 9٫

[17]. حشر، 19٫

[18]. بحارالانوار، ج 43، ص 156؛ مناقب ابن شهر آشوب ج 2، ص 205 – 49٫

[19]. الاحتجاج، ج 1، ص 278٫

[20]. بحارالانوار، ج 79، ص 27؛ منتهی الامال، ص 192٫

[21]. بحارالانوار، ج 43، ص 178٫

[22]. بحارالانوار، ج 43، ص 191٫

[23]. شعراء، 227٫

شعر، مناجات، مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

(رحمة الله علیه) حضرت_زهرا_س_بعد_از_شهادت

ای خوش آنروزی که ما، در خانه مادر داشتیم

دیده از دیدار رخسارش، منور داشتیم

هر کسی جسم عزیزش روز بر دارد، ولی،

ما که جسم مادر خود را به شب برداشتیم!

کاش آنروزی که تنها مادر ما را زدند

ما یکی را در میان کوچه، یاور داشتیم!

کاش محسن را نمی‌کشتند، تا ما غنچه‌ایی

یادگار از آن گلِ رعنای پرپر داشتیم!

کاش آن ساعت که دانستیم بی مادر شدیم

جای آغوشش به خاکِ تیره، بستر داشتیم!

این در و دیوار می‌گرید به حال ما، که ما

مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم!

مادر ما، رفت از دنیا در آنحالی که ما

گریه بر حالش سر قبر پیمبر داشتیم!

(میثم) از دل می‌سراید شعرِ جانسوزش، بلی

از عنایت ما به او چون لطف دیگر داشتیم

استاد (رحمة الله علیه) غلامرضا_سازگار

سائلم بر سفره ای که سفره دارش فاطمه است

هرکه می آید کنار آن کنارش فاطمه است

معنى خیر کثیر این است, اگر لطف خدا

بر زمین جارى است قطعاً آبشارش فاطمه است

شرط پیغمبر شدن بوسه به دست فاطمه است

تاج پیغمبر نگین افتخارش فاطمه است

گر به کعبه رو نمودم زادگاه مرتضى است

گر به کعبه تکیه کردم مستجارش فاطمه است

می شود فهمید از طرز مناجات شبش

هرکه شد عبد خدا پروردگارش فاطمه است

فاطمه قبرى نمی خواهد نجف وقتى که هست

مرتضى نقش روى سنگ مزارش فاطمه است

پنج بار از آن کسا خورشید اگر بیرون زده

مطمئناً منشاء هر پنج بارش فاطمه است

به تلافى دویدن های بین کوچه اش

ناقه ای دارد قیامت که سوارش فاطمه است

هرکه اینجا نوکرى کرده خیالش راحت است

آنکه محشر می دود دنبال کارش فاطمه است

آنکه در وقت اسیرى با سلاح خطبه اش

کوفه را ساکت نمود آموزگارش فاطمه است

زور بازویش چهل تن را به زانو مى زند

حیدرِ تنها سپاه استوارش فاطمه است

می چکد از دامنش خون, می چکد اشک از رخش

باغ سرسبز ولایت لاله زارش فاطمه است

محسنى که ثلثى از سادات می ماندند از او

پشت آن دیوار حالا سوگوارش فاطمه است

حسین قربانچه

باز هم موسم پرپر شدن گل آمد

باز هم موسم پرپر شدن گل آمد

باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد

آسمان دل ما ابرى و بارانى شد

دیده را موسم اشک و گهرافشانى شد

دل بى‌سوز و گداز از غم زهرا دل نیست

دل اگر نشکند از ماتم او، جز گل نیست

خون و اشک از دل و از دیدهی ما می جوشد

فاطمه صورت خود را ز على می پوشد

عمر کوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است

قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است

رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند

با دل خسته و بشکسته على تنها ماند

اثر دست ستم از رخ نیلى نرود

هرگز از یاد على، ضربت سیلى نرود

با على راز نگفتى تو ز بازوى کبود

با پدر گوى که بعد از تو چه بود و چه نبود

شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا

مرگ جانسوز چرا؟ دفن غریبانه چرا؟

داغ ما آتش و میخ در و سینه است هنوز

مدفن گمشده در شهر مدینه است هنوز

باغ، تاراج شده، عطر اقاقى مانده است

سنت دفن شبانه ز تو باقى مانده است

جواد محدثی

چه روضه ایست که هرکس روایتش می کرد

بنای گریه به وضع مصیبتش می کرد

چه میشد از دل آن کوچه برنمی گشتند

قضا به لطف قَدَر خرق عادتش می کرد

برای جمله ی کوتاه هم مجال نداد

وگرنه فاطمه او را نصیحتش می کرد

"زکیّه" هیچ زمان حرف تُند نشنیده

و کاش راهزن این را رعایتش میکرد

حرام لقمه به مادر دو دست سیلی زد...*

گلی که لمسِ نسیمی اذیتش می کرد

آهای گریهکنان! فاطمه زمین افتاد

هجوم چکمه جسارت به ساحتش می کرد

یکی ز تکّه ی آن گوشواره ها گم شد

حسن وگرنه همان شب مرمتش می کرد

عذاب روحی فرزند، داغ ناموس است

مغیره هم چه جفایی به غیرتش میکرد

•
•

دعای مادرم این روزها فقط مرگ است

اجل ز طعنه ی همسایه راحتش می کرد

(رحمة الله علیه)بردیا_محمدی

حالا میان خانه اش کوثر ندارد

تنهاست مولایم علی، یاور ندارد

بی بال و پر مانده است حیدر، پر ندارد

زهرا که رفته، زینبش مادر ندارد

مولاست با طفلان بی حال و پریشان

مولاست با یک قبر مخفی، چشم گریان

دائم کنار بستر خالی نشسته

چشمان بارانی خود را باز بسته

هی روضه می خواند به یاد دست بسته

با خاطرات کوچه پهلویش شکسته

با چادر خاکی که بر روی سرش داشت

زینب دوباره رنگ و بوی مادرش داشت

حق علی را هیچ کس باور ندارد

مولای عالم مانده و لشکر ندارد

این خانه دیگر دست نان آور ندارد

«دیگر حسین بن علی مادر ندارد»

پروانه ای که پهلویش را در گرفته

حالا از این خانه شبانه پر گرفته

شب ها کنار قبر زهرای جوانش

می سوخت از داغ جوان قد کمانش

وقتی رمق می رفت او از زانوانش

سر باز می کرد او تمام سوزِ جانش:

زهرا چرا از حیدر خود رو گرفتی

دیدم که دستت را روی پهلو گرفتی

با من نگفتی غصه ی غصب فدک را

با من نگفتی ضربه ی سخت کتک را

شبها حسن می خوابد اما با تب آخر

در خواب می گوید: نزن سیلی به مادر

بر خیز زهرا، بهر زینب مادری کن

زهرا، حسین تشنه لب را یاوری کن

برخیز تا این خانه را از نو بسازم

برگرد تا کاشانه را نو بسازم

کج می کنم بانو سرِ مسمارها را

خود در میارم سنگِ این دیوارها را

دیگر توان دیدنِ ماتم ندارم

لولای در را رو به کوچه می گذارم

انگار وقت رفتنم نزدیک گشته

دنیا دوباره تیره و تاریک گشته

نه سال بودی بهر تو کاری نکردم

زهرا حلالم کن که باید بازگردم

زهرا گمانم غرق تب بیدار گشته

حالا حسینم تشنه لب بیدار گشته

وحید محمدی

ا رفتنت خالی مکن دور و برم را

پاشیدهتر از این مگردان لشگرم را

ای نیمه ی مجروحِ من، ای کاش با تو

در خاک بگذارند نیمِ دیگرم را

بعد از توای سرو شکسته تا قیامت

از خجلتم بالا نمی گیرم سرم را

باور نمی کردم که روزی پیش چشمم

از پا بیندازد غلافی همسرم را

تو بینِ آتش رفتی و من گُر گرفتم

حالا بیا و جمع کن خاکسترم را

هرشب حسن در خواب می گوید: مغیره

دست از سرش بردار کُشتی مادرم را

دیروز اگر در پیشِ طفلانم حرم سوخت

فردا بسوزانند با طفلان حرم را

صَلَّ اللهُ عَلَی العُریان، صَلَّ اللهُ عَلَی العَطشان....

از کربلا دیشب صدایی را شنیدم

انگار طفلی گفت: عمه! معجرم را..

فقیر بانویی ام كه غنی بالذات است

همان زنى كه كرم از كرامتش مات است

فقط نه ما كه براى پیمبران، محشر

مدال فاطمیون مایه ی مباهات است

ببین ولایت اورا به سیزده معصوم

بگو كه حضرت زهرا بزرگِ سادات است

علی ست حق و مع الحق همان مع الزهراست

براى فاطمه او لایق مواسات است

سه جمله خطبه ی او افتخار آل الله

سه آیه كوثر او آبروى آیات است

عیار خطبه ی زهرا فراتر از انجیل

دو خط فضیلت زهرا، وراى تورات است

دخیلِ حُرمت تسبیح فاطمه ست، نماز

كه واجبات، گهى گیر مستحبات است

نصیب دوست او بهترین تحیات و

نصیب دشمن او بدترین مجازات است

چه بانویى! حَسَنین اش گرسنه خوابیدند

ولى براى فقیران به فكر خیرات است

نوشته اند كه بعد از وفات، صد موقف

نگاه مادرى اش دستگیر اموات است

️ (رحمة الله علیه)محمدجواد_پرچمی

روبهان بر همسر شیر خدا سیلی زدند

در بهشت وحی بر خیر النّسا سیلی زدند

نامسلمانان که دم از دین و قرآن می زدند

بر رخ تطهیر و قدر و هل آتی سیلی زدند

گر «من آذاها فقد آذانی» اَت خورده به گوش

آن ستمکاران به روی مصطفی سیلی زدند

فاطمه آیینه ی توحید و وجه کبریاست

بر رخ توحید و وجه کبریا سیلی زدند

صورت انسیّة الحورا کجا سیلی کجا؟

با که گویم دیوها حوریّه را سیلی زدند

اینکه رویش نیلگون گردیده ناموس خداست

فاش می گویم به ناموس خدا سیلی زدند

چارده قرن است می پرسند آل فاطمه

اهل عالم مادر ما را چرا سیلی زدند؟

روی زهرا شد کبود و سوخت رخسار حسن

بر گل روی امام مجتبی سیلی زدند

«میثم!» آن سیلی به روی فاطمه تنها نخورد

بر تمام انبیا و اولیا سیلی زدند

استاد (رحمة الله علیه) غلامرضا_سازگار

منصوره و راضیّه و مرضیّه و زهرا

معصومه و نوریّه و صدّیقۀ کبری

حنّانه و هانیّه و ریحانه و کوثر

انسیّه و حوریّه و انسیّۀ حَورا

این ها همگی فاطمه هستند ولی نیست

محبوبیت فاطمه محدود به این ها

مادر که نه! بالاتر از اُمُّ الحَسنِین است

دختر که نه! بالاتر از آن، اُم اَبیها

فردوس برین، باغ بهشت است به صورت

فردوس برین، خانۀ زهراست به معنا

پیچیده در آن عطرِ «بِه» و «یاس» و «گل سرخ»

بیرون زده از پنجره اش شاخۀ طوبی

روزی که بخندد همۀ شهر، بهاری است

آن شب که بگریَد، شب عالم شب یلدا


آن شب که بگریَد، همۀ شهر بگریند

آن شب که بگریَد...چه می آید سر مولا؟

از روی لب مادرمان فاطمه چندیست

لبخند فراری شده کاری بکن اَسما

کاری بکن اَسما که پریشان شده مادر

درد است سراپا و سکوت است سراسر

این هیزمِ تَر چیست که در آتش آن سوخت

یک مرتبه هم مادر و هم دختر و همسر

"در" سوخت، ولی مانده به یادم که محمد

یک مرتبه بیاذن نشد وارد از این در

من خواب بدی دیده ام اَسما، چه بگویم؟

دور کمرش شال عزا بست پیمبر

از عطر «بِه» و «یاس» و «گل سرخ» در این شهر

خالی است مشام همه، کافور بیاور...

(رحمة الله علیه) محمدحسین_ملکیان

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد

نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف

دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم

نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد

آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم

مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد

سیلی محکم او چشم مرا تار نمود

مادر از من دوسه تا سیلی محکم تر خورد

حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد

باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد

قصهی کوچه عجیب است مهاجر اما

وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد

مهاجر

مداح اتابک عبداللهی

دشتی روضه مادر

همین که بهتری الحمدلله

حجت الاسلام والمسلمین سیدمحسن بحرانی

بیشتر

همین که بهتری الحمدلله

جدا از بستری الحمدلله

همین که در زدم دیدم دوباره

خودت پشت دری الحمدلله

--

شنیدم بسترت را جمع کردی

و با سختی پرت را جمع کردی

شنیدم آب دادی به حسینم

حواس دخترت را جمع کردی

--

تو دیگر با حجابت خو گرفتی

به چندین علت از من رو گرفتی

گمان کردی ندیدم زیر چادر

چطوری دست بر پهلو گرفتی

--

جواب حرف هایم شد همین! نه؟

غریبه بودم اما این چنین نه!

ببینم! قصد رفتن که نداری؟

نرو! جان امیرالمؤمنین، نه!

✍حسین رستمی

مناجات

بسم الله الرحمن الرحیم...

یا رحمن و یا رحیم...

السلام علی المهدی و علی آبائه....

چرا ز یوسف زهرا خبر نمی آید

توی مجلس مادر نشستی...

امشب حرف دلت چیه...

چی می خواهی بگی...

چرا ز یوسف زهرا خبر نمی آید

چرا شب غم ما را سحر نمی آید

چرا... آقای ما نمیاد...

چرا... امام زمانمون نمیاد...

عزیز فاطمه مهدی بیا به مجلس ما

آقا امشب هر کجا عالم هستی...

یک سر هم به مجلس ما بزن...

عزیز فاطمه مهدی بیا به مجلس ما

مگر به مجلس مادر پسر نمی آید

همه جا رسمه...

وقتی برا مادری مجلس بگیرند...

فرزندش میاد تو مجلس...

یک گوشه ای میایسته...

خوش آمد میگه...

آقا...امشب اینجا هم مجلس مادر شماست...

ما هم گریه کُن هایِ مادرتون...

آقاجان بیا قدم روی چشمان ما بزار...

یا بن الحسن...

مناجات

دلم گرفته خدایا در انتظار فرج

دو دیده ام شده دریا در انتظار فرج

یا بن الحسن...

بازم سفره عزای مادرت پهن شده...

کجایی صاحب عزا...

هنوز می رسد از کوچه های شهر حجاز

صدای گریه زهرا در انتظار فرج

این روزها همه جا مادر رو صدا می زنند...

همه میگن یا زهرا...

اما زهرای مرضیه صدا میزنه...

میگه یا مهدی...

پسرم مهدی کجایی مادر...

هنوز می رسد از چاه های کوفه به گوش

صدای ناله مولا در انتظار فرج

امشب ماهم با امیرالمؤمنین هم ناله شیم...

هر کجا نشستی...

امام زمانت رو دعوت کن...

یا بن الحسن...

روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

(رحمة الله علیه)فاطمیه

(رحمة الله علیه) روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها

(رحمة الله علیه) مناجات_امام_زمان_علیه_السلام

مناجات 1 __ متن روضه 1

آقا سلام، روضه مادر شروع شد

باران اشک های مکرر، شروع شد

آجرک الله...

یا بن الحسن... آقا...

بازم ایام عزای مادرتون زهرای مرضیه...

شروع شد...

آقا اجازه هست بخوانم برایتان

این اتفاق از دم یک در، شروع شد

آقا منو ببخشید...

مصیبت مادرتون زهرای مرضیه...

از آنجایی شروع شد که...

هنوز آب غسل پیغمبرخدا خشک نشده...

یه عده نامرد...

ریختند درب خانه امیرالمؤمنین...

این اتفاق از دم یک در، شروع شد

یوسف فاطمه...

امام زمان...

تا ریشه های چادر خاکی مادرت

آتش گرفت، روضه معجر شروع شد

نانجیب دومی صدا زد علی بیرون بیا...

وگرنه خونه رو آتیش می زنم...

بمیرم برات مادر...

زهرای مرضیه اومد پشت در...

فرمود حیا نمی کنی نانجیب...

می خواهی بدون اجازه وارد بشی...

یک نفر صدا زد...

ای نانجیب...

مگه نمی دونی...

این خونه...

خونه پیغمبره...

اینها هم...بچه های پیغمبرند...

اِنَّ فیها فاطِمَه

زهرای مرضیه داخل این خونه است...

نانجیب مگه نمی شنوی...

صدای دختر پیغمبره...

هر چی گفتند داخل این خونه بچه های پیغمبره...

اما اون بی حیا اعتنا نکرد...

صدا زد...

وَاللَّهِ لأَحْرِقَنَّ عَلَیْكُمْ

بخدا قسم خونه رو به آتیش می کشم

(منبع: تاریخ الطبری، ج 2، ص 233)

اگرچه دختر پیغمبر باشه...

خونه رو با اهلش به آتیش می کشم...

خدایا همه جا رسمه...

هر کی بابا از دست میده...

مردم براش دسته گل می برند...

اما مدینه بجای دسته گل...

نانجیب اشاره کرد...

هیزم ها رو بیارید...

خونه رو آتیش بزنید...

ای وای... ای وای...

مردم مدینه دارند نگاه می کنند...

یدفعه ببینند...

شعله های آتش بلند شد...

تا ریشه های چادر خاکی مادرت

آتش گرفت، روضه معجر شروع شد

یا صاحب الزمان...

منو ببخشید آقا...

مادرتون زهرا پشت در ایستاده...

نمیذاره این نامردها وارد بشن...

امانانجیب حیا نکرد...

آنچنان با لگد به این در زد...

صدای ناله مادر بلند شد...

یا ابتاه...

یا رسول الله...

هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ

بابا یا رسول الله ببین...

با دخترت چه کردند...

پهلوم رو شکستند...

فریادهای مادر پهلو شکسته ات

تا شد فشار در دو برابر، شروع شد

سادات منو ببخشید...

همینجا بود صدای ناله مادرتون بلند شد...

یا فِضَّةُ خُذینی فَقَدْ قُتِلَ وَ اللَّه ما فی اَحْشائی مِن الْحَمْل

(بحارالانوار، ج 8، ص 230) ِ

فضه بیا بخدا محسنم رو کشتند...

کاش وقت در شکستن پای دشمن میشکست

تا که میخ در نشان پهلوی زهرا نبود

کاش یک تن بود در آنجا و می گفت این سخن

کشتن شش ماهه پاداش ذی القربی نبود

یا صاحب الزمان...

اگر اینجا محسن شش ماهه رو..

بین در دیوار کشتند...

کربلا هم یک شش ماه های رو...

روی دست های باباش پرپر کردند...

آماده ای بگم یا نه...

ابی عبدالله نگاه کرد...

دید علی اصغرش...

داره روی دست هاش جان میده...

«فَذُبحَ الطِفل مِنَ الوَرید إلَی الوَرید أو مِنَ الاُذُنِ إلَی الاُذُن»

گوش تا گوش علی رو دریدند...

الا ای تیر با من قطع کردی گفتگویش را

لب من بر لبش بود و تو بوسیدی گلویش را

درست آندم که حلق تشنه ی او را تو بوسیدی

تبسم کرد و زهرا مادرم بوسید رویش را

علی اصغرم...

یه بار دیگه چشمات رو باز کن پسرم..

من آوردمت اینجا.. سیرابت کنم...

حالا جواب مادرت رو چی بگم...

پاشو ببین مادرت منتظره...

چطوری جنازه ات رو برگردونم علی اصغرم...

هر کجا نشستی ناله بزن...

ای غریب حسین...

حس کرد ناز بوسه ی تیر سه شعبه را

بیدار شد ز خواب و دوباره به خواب رفت

الا لعنه الله علی القوم الظالمین

(رحمة الله علیه) روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها

آقا سلام، روضه مادر شروع شد

باران اشک های مکرر، شروع شد

آجرک الله...

یا بن الحسن... آقا...

بازم ایام عزای مادرتون زهرای مرضیه...

شروع شد...

آقا اجازه هست بخوانم برایتان

این اتفاق از دم یک در، شروع شد

آقا منو ببخشید...

مصیبت مادرتون زهرای مرضیه...

از آنجایی شروع شد که...

هنوز آب غسل پیغمبرخدا خشک نشده...

یه عده نامرد...

ریختند درب خانه امیرالمؤمنین...

این اتفاق از دم یک در، شروع شد

یوسف فاطمه...

امام زمان...

تا ریشه های چادر خاکی مادرت

آتش گرفت، روضه معجر شروع شد

نانجیب دومی صدا زد علی بیرون بیا...

وگرنه خونه رو آتیش می زنم...

بمیرم برات مادر...

زهرای مرضیه اومد پشت در...

فرمود حیا نمی کنی نانجیب...

می خواهی بدون اجازه وارد بشی...

یک نفر صدا زد...

ای نانجیب...

مگه نمی دونی...

این خونه...

خونه پیغمبره...

اینها هم...بچه های پیغمبرند...

اِنَّ فیها فاطِمَه

زهرای مرضیه داخل این خونه است...

نانجیب مگه نمی شنوی...

صدای دختر پیغمبره...

هر چی گفتند داخل این خونه بچه های پیغمبره...

اما اون بی حیا اعتنا نکرد...

صدا زد...

وَاللَّهِ لأَحْرِقَنَّ عَلَیْكُمْ

بخدا قسم خونه رو به آتیش می کشم

(منبع: تاریخ الطبری، ج 2، ص 233)

اگرچه دختر پیغمبر باشه...

خونه رو با اهلش به آتیش می کشم...

خدایا همه جا رسمه...

هر کی بابا از دست میده...

مردم براش دسته گل می برند...

اما مدینه بجای دسته گل...

نانجیب اشاره کرد...

هیزم ها رو بیارید...

خونه رو آتیش بزنید...

ای وای... ای وای...

مردم مدینه دارند نگاه می کنند...

یدفعه ببینند...

شعله های آتش بلند شد...

تا ریشه های چادر خاکی مادرت

آتش گرفت، روضه معجر شروع شد

یا صاحب الزمان...

منو ببخشید آقا...

مادرتون زهرا پشت در ایستاده...

نمی ذاره این نامردها وارد بشن...

امانانجیب حیا نکرد...

آنچنان با لگد به این در زد...

صدای ناله مادر بلند شد...

یا ابتاه...

یا رسول الله...

هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ

بابا یا رسول الله ببین...

با دخترت چه کردند...

پهلوم رو شکستند...

فریادهای مادر پهلو شکسته ات

تا شد فشار در دو برابر، شروع شد

سادات منو ببخشید...

همینجا بود صدای ناله مادرتون بلند شد...

یا فِضَّةُ خُذینی فَقَدْ قُتِلَ وَ اللَّه ما فی اَحْشائی مِن الْحَمْل

(بحارالانوار، ج 8، ص 230) ِ

فضه بیا بخدا محسنم رو کشتند...

کاش وقت در شکستن پای دشمن می شکست

تا که میخ در نشان پهلوی زهرا نبود

کاش یک تن بود در آنجا و می گفت این سخن

کشتن شش ماهه پاداش ذی القربی نبود

یا صاحب الزمان...

اگر اینجا محسن شش ماهه رو..

بین در دیوار کشتند...

کربلا هم یک شش ماهه ای رو...

روی دست های باباش پرپر کردند...

آماده ای بگم یا نه...

ابی عبدالله نگاه کرد...

دید علی اصغرش...

داره روی دست هاش جان میده...

«فَذُبحَ الطِفل مِنَ الوَرید إلَی الوَرید أو مِنَ الاُذُنِ إلَی الاُذُن»

گوش تا گوش علی رو دریدند...

الا ای تیر با من قطع کردی گفتگویش را

لب من بر لبش بود و تو بوسیدی گلویش را

درست آندم که حلق تشنه ی او را تو بوسیدی

تبسم کرد و زهرا مادرم بوسید رویش را

علی اصغرم...

یه بار دیگه چشمات رو باز کن پسرم..

من آوردمت اینجا.. سیرابت کنم...

حالا جواب مادرت رو چی بگم...

پاشو ببین مادرت منتظره...

چطوری جنازه ات رو برگردونم علی اصغرم...

هر کجا نشستی ناله بزن...

ای غریب حسین...

حس کرد ناز بوسه ی تیر سه شعبه را

بیدار شد ز خواب و دوباره به خواب رفت

الا لعنه الله علی القوم الظالمین

متن روضه

آتش زدن به خانه ی مولا بهانه بود

امشب دلت رو با من همراه کن بریم مدینه...

بریم خونه ی امیرالمؤمنین...

آتش زدن به خانه ی مولا بهانه بود

مقصود خصم، كشتن بانوی خانه بود

ای وای...ای وای

از آن به باب وحی لگد زد عدو كه دید

جان علی به پشت در آستانه بود

روضه امشب خیلی سنگینه...

شیعه تا قیام قیامت، با این مصیبت می سوزه...

یه عده نامرد ریختند در خونه حضرت زهرا...

(مدینه.. عجب روزایی رو دیدی)

یه نامردی اومد جلو...

صدازد... علی بیرون بیا...

زهرای مرضیه حامی ولایته...

اومد پشت درب خونه...

شاید اینا ببینند دختر پیغمبره...

حیا کنند برگردند...

فرمود...

أَما تَتَّقِی اللَّهَ؟ تَدْخُلُ عَلی بَیْتی

از خدا نمی ترسی نانجیب...

برا چی اومدید...

مگه نمی دونید...

ما عزاداریم...

نانجیب صدا زد: دختر پیغمبر...

در رو باز کن...

وگرنه خونه رو آتیش می زنم...

خود نامردش نامه نوشت گفت معاویه...

می دونی چه کردم...

هر چی صدا زدم زهرای مرضیه در رو باز نکرد...

تازیانه رو از قنفذ گرفتم واویلا...

أَخَذْتُ سَوْطَ قُنْفُذٍ فَضَرَبْتُ

اول با تازیانه...

دختر پیغمبر رو زدم...

گفتم حالا هیزم ها رو بیارید...

دیدم زهرای مرضیه بازم استقامت می کنه...

فَضَرَبْتُ كَفَّیْهَا بِالسَّوْطِ فَأَلَّمَهَا، فَسَمِعْتُ لَهَا زَفِیراً وَ بُكَائا

سادات منو ببخشید...

میگه دوباره با تازیانه به دستان مبارک زدم...

صدای ناله دختر پیغمبر بلند شد...

نزدیک بود دلم بسوزه...

اما... یاد کینه هایی که از علی داشتم افتادم و...

هر چقدر توان داشتم جمع کردم...

با لگد...

محکم به در زدم...

همینجا بود زهرای مرضیه یه جوری ناله زد...

انگار تمام مدینه زیر رو شد...

کاش روز حادثه، در پشت زهرا نبود

شاهد پهلوشکستن، زینب کبری نبود

یا صاحب الزمان

کاش وقت در شکستن، پای دشمن می شکست

تا که میخ در، نشان پهلوی زهرا نبود

اما معاویه... به اینا اکتفا نکردم...

تا زهرا در مقابلم قرار گرفت...

فَصَفَقْتُ صَفْقَةً عَلَى خَدَّیْهَا مِنْ ظَاهِر الْخِمَارِ فَانْقَطَعَ قُرْطُهَا وَ تَنَاثَرَتْ إِلَى الْأَرْض

آی غیرتی ها...

طاقت دارید بگم یا نه...

میگه از روی مقنعه...

آنچنان سیلی زدم...

گوشواره شكست و روی زمین افتاد..

(منبع: بحارالانوار، ج‌30، ص 492)

بابا ببین که مادر

خورده زمین پشت در

بابا بیا ببین...

مادرم رو کشتند...

پاشیده روی دیوار

خون از پهلوی مادر

روضه من تمام...

فقط همینو بگم...

آگه اینجا خونه امیرالمؤمنین رو آتیش نمی زدند...

کربلا کسی جرات نداشت خیمه ابی عبدالله رو آتیش بزنه...

راوى میگه دیدم...

روز عاشورا...

یه بى بى مجلله...

میان یه خیمه نیمه سوخته...

هی وارد میشه...

بیرون میاد...

عرضه داشتم بى بى جان...

دارید چکار می کنید...

خیام حرم آتیش گرفته...

فرمود... من داخل این خیمه یه بیمار دارم...

امام سجاد... از شدت بیماری، با صورت به زمین افتاده...

می ترسم بیمارم در آتش بسوزه...

از آن ترسم که آتش برفروزد

میان خیمه بیمارم بسوزد

از آن ترسم که آتش شعله گیرد

میان خیمه بیمارم بمیرد

درون خیمه زین العابدین است

همه دار و ندار من همین است

متن روضه

امام صادق فرمودند...

ِوَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها أنَّ قُنْفُذاً مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السَیفِ بِأمْرِه

(سند: دلائل الامامه ص 134)

سبب شهادت مادرمون زهرا...

ضرباتی بود که قنفذ ملعون زد...

بزار این عبارت امام صادق رو ترجمه کنم...

بدونی با مادرمون چه کردند...

لَکَزَها به ضربه محکمی میگن که به بدن اصابت کنه...

نَعْلِ السیْف هم به اون قطعه آهن سنگینی میگن که...

ته غلاف شمشیر قرار داره...

حالا می خوام تصور کنی...

یک خانم بارداری که...

خودش به سختی راه میره...

آیا طاقت غلاف شمشیر رو داره یا نه؟؟

آی غیرتی ها...

وقتی نانجیب دومی اشاره کرد...

گفت قنفذ...

بزن زهرا رو...

قنفذ بی حیا...

چنان با غلاف شمشیر، مادرمون رو زد که...

امام صادق می فرماید...

فَأسْقَطَتْ مُحسناً وَ مَرِضَتْ مِنْ ذلِکَ مَرَضاً شَدیداً

محسنش کشته شد و...

از اون به بعد دیگه مادر توی بستر بیماری افتاد...

یکبار، فشار در و دیوار مرا کشت

زبان حال مادرمون...

یکبار، فشار در و دیوار مرا کشت

قنفذ بخدا باعث قتل دگرم بود

اما آی کربلایی ها...

آماده اید بریم کربلا...

ناله داری بسم الله...

آگه تو مدینه...

نانجیب اشاره کرد...

گفت قنفذ دست زهرا رو کوتاه کن...

بزن زهرا رو...

کربلا هم عمر سعد ملعون...

اشاره کرد...

گفت حرمله چرا آروم نشستی...

مگه سفیدی زیر گلوی علی رو نمی بینی...

بزن داغش رو به دل حسین بزار...

یا زهرا...

یکدفعه ابی عبدالله نگاه کرد...

دید علی اصغرش...

داره بین زمین و آسمان...

دست و پا میزنه...

تسلای دل امام زمان بگو یاحسین.

کوفیان! این قصد جنگیدن نداشت

این گلوی تشنه بُبریدن نداشت

لاله چینان دستتان بُبریده باد

غنچهٔ پژمرده ام چیدن نداشت

با سه شعبه غرقِ خونش کرده اید

گرچه حتی تاب بوسیدن نداشت

گریه ام دیدید و خندیدید، وای!

کشتن شش ماهه خندیدن نداشت

متن روضه

دلم می خواد یه شب مدینه باشم

زائر اون شکسته سینه باشم

دلم می خواد پشت بقیع بشینم

قبر غریب مادر و ببینم

ان شاءالله وعده منو و شما مدینه...

کنار قبرستان بقیع...

ایام عزای زهرای مرضیه...

بریم خانه امیرالمؤمنین...

بریم عیادت مادرمون زهرا...

مادری که چند ماهه تو بستر بیماریه...

ان شاءالله هر كی مادر داره...

خدا براش نگه داره...

خدا نکنه ببینی مادرت بیمار شده...

آگه یه روزی بری خونه...

ببینی مادرت حالش خوب نیست...

دست و پات رو گم میکنی...

آگه یه روز ببینی مادرت...

به سختی داره نفس میکشه...

دست و پات رو گم میکنی...

انگار همه غصه های عالم رو دلت میآد...

امروز بعد از چند ماه...

بلاخره زهرای مرضیه از بستر بیماری بلند شد...

بچه ها تا مادر رو دیدند...

خوشحال شدند...

الحمدلله...

مادر ما خوب شده...

چون روز ِ آخر بود كار خانه كردم

گیسوی ِ فرزندان خود را شانه كردم

کمی کارهای خونه رو انجام داد بی بی...

فرمود اسماء...

من ساعتی استراحت می کنم منو صدا بزن...

آگه جواب ندادم اسماء...

بدون به بابام پیغمبر ملحق شدم...

اسماء می گه...

دل نگران شدم...

ساعتی بعد صدا زدم...

عرضه داشتم... یا بنت رسول الله...

دیدم جواب نیومد...

خدایا ...چه خبر شده...

چرا بی بی جواب نمیده...

دوباره صدا زدم:

(یَا قُرَّهَ عَیْنِ الرَّسُولِ)

جواب نیومد...

وارد حجره شدم...

پوشیه صورت رو کنار زدم...

دیدم ای وای...

بی بی جان به جانان تسلیم کردند...

عرضه داشتم بی بی جان...

سلام منو به پیغمبر خدا برسونید...

خدایا...

حالا جواب امیرالمؤمنین رو چی بگم...

جواب بچه ها رو چی بگم...

حسنین وارد شدند...

تا اومدند فرمودند اسماء...

مادرمون زهرا کجاست...

دوان دوان وارد حجره شدند...

کنار بدن بی جان مادر نشستند...

حالا می خوای گریه کنی بسم الله...

امشب برا یتیمان زهرای مرضیه گریه کن...

این بچه ها خودشون رو انداختند روی جنازه مادر...

نمیدونم تاحالا بچه یتیم کنار بدن مادر دیدی یا نه...

امام حسن خودش رو انداخت روی بدن مادر...

صدازد:

یَا أُمَّاهُ كَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِی بَدَنِی

مادرجان من حسنم...

با من حرف بزن مادر...

الان روح از بدنم جدا میشه مادر...

ابی عبدالله اومد...

آی کربلایی ها...

آقاتون اومد...

صورت گذاشت کف پاهای مادر..

هی کف پاهای مادر رو می بوسه...

صدا میزنه...

یَا أُمَّاهْ أَنَا ابْنُكِ الْحُسَیْنُ كَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ یَتَصَدَّعَ قَلْبِی فَأَمُوتَ

مادر...

من حسینتم...

با من حرف بزن...

مادر...

آگه با من حرف نزنی می میرم...

مادر... مادر...

اسماء چرا چشم از ما پوشیده مادر

وقت اذان مغرب خوابیده مادر

اسماء اومد بچه ها رو با احترام...

از روی جنازه مادر بلند کرد...

اما...

لا یوم یومِک یا اباعبدالله

خوب شد اسماء تو بودی...

بچه ها زهرای مرضیه رو...

از کنار جنازه مادر بلند کردی...

اما کربلا...

فَاجْتَمَعَتْ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرَابِ حَتَّى جَرُّوهَا عَنْهُ

چند نفر مرد اَعرابی با تازیانه...

کشان کشان...

دختر رو از کنار بدن بابا جدا کردند...

ای خصم بد منش تو مزن تازیانه ام

من از کنار پیکر بابا نمی روم

(رحمة الله علیه) روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها

دلم به یاد مدینه بهانه می گیرد

سراغ باغ گلی را شبانه می گیرد

امشب متوسل بشیم به مادر پهلو شکسته...

از همین جا دل ها رو روانه کنیم مدینه...

سراغ باغ گلی را شبانه می گیرد

یا صاحب الزمان...

آقا جانم ... به مادرتون زهرای مرضیه قسم...

دیگه ما رو امشب دست خالی از این مجلس بر نگردون آقا...

اولین دعای ما فرج شماست آقا جانم...

چه حکمت است چون نام فاطمه آید

دلم برای گریه بهانه می گیرد

ابن عباس می گه...

دیدم پیغمبر خدا نگرانن...

عرضه داشتم یا رسول الله...

چی شده آقا...

چرا انقده نگرانید...

حالتون منقلبه...

فرمود ابن عباس...

می بینم بعد از خودم...

امتم به زهرام ظلم می کنن ...

صدای ناله دخترم بلنده ...

هی میگه یا ابتاه...

کسی به داد زهرای من نمی رسه...

عرضه بداریم یا رسول الله ...

نبودی ببینی با دخترت زهرا چه کردن...

پشت درب خانه...

تا پهلوش رو شکستند...

صدا زد یا ابتاه یا رسول الله...

بابا ببین با من چطوری رفتار می کنند...

هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ

صدا زد...

یا فضه خذینی...

فضه محسنم رو کشتن...

ای وای...

همینو گفت بی بی روی زمین افتاد...

حالا فضه میگه...

من اومدم بالای سر زهرای مرضیه...

تا خانم چشماشون رو باز کردن صدا زدن...

فضه به من بگو علی رو کجا بردن...

فضه میگه...

زهرا نگفت صورتم...

نگفت پهلوم...

نگفت بازوم....

فقط صدا زد فضه ...

علی رو کجا بردن....

خانوم جان علی رو دارن سمت مسجد می برن...

چادر عربی رو به سر کرد...

حالا میخام تصور کنی...

دختر پیغمبر تو کوچه های مدینه...

یه دست به کمر گرفته...

یه دست به دیوار...

هی صدا میزنه...

کجا می برید مولام رو

دنبال حیدر می دوید

از پهلویش خون می چکید

اومد کنار امیرالمؤمنین...

دید ریسمان گردن آقا انداختن...

خدا ...

دستای علی رو بستن ...

دارن کشون کشون میبرن...

صدا زد نمی زارم آقام رو ببرید...

دومی نامرد اشاره کرد ...

قنفذ چرا آروم نشستی...

بزنید زهرا رو...

خدا... زبان لال بشه...

یه نفر با تازیانه میزد...

یه نفر با غلاف شمشیر...

یه نفر با لگد میزد...

انقدر مادرتون رو زدن...

دست هاش رها شد...

مردنم بهتر که ببینم بند بر دست علی

دست من را بشکنید و دست علی را وا کنید

روضه من تمام...

فقط همینو بگم...

آگه تو مدینه مادرمون زهرا رو نمی زدن...

کسی جرات نمی کرد کربلا...

زینب کبری رو با تازیانه بزنه...

دیدند دختر ابی عبدالله کنار بدن بابا بی تاب شده...

هی صدا میزنه...

بابا بلند شو ببین دارن عمه جانم زینب رو میزنن...

نزنیدم كه در این دشت مرا كاری هست

گل اگر نیست ولی صفحه ی گلزاری هست

الا لعنت الله علی القوم الظالمین

(رحمة الله علیه) روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها

متن روضه

مادری خورد زمین و همه جا ریخت ﺑﻬﻢ

ﻫﻤﻪ زندگی ﺷﯿﺮِﺧﺪﺍ رﯾﺨﺖ ﺑﻬﻢ

همه امید امیرالمؤمنین رو نا امید کردند

امشب کمک امیرالمؤمنین کن...

بلند بلند گریه کن...

آخه آگه الان مدینه بودی...

نمیتونستی بلند گریه کنی...

ﻫﻤﻪ زﻧﺪﮔﯽ ﺷﯿﺮِﺧﺪﺍ رﯾﺨﺖ ﺑﻬﻢ

ﺑﺸﮑﻨﺪ ﭘﺎی ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻟﮕﺪش ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮد

ﺗﺎ ﮐﻪ زد ﺳﻠﺴﻠﻪ آل ﻋﺒﺎ رﯾﺨﺖ ﺑﻬﻢ

شیخ مفید در کتاب اختصاصش نوشته:

(منبع: شیخ مفید، الاختصاص، ص 185)

وقتی زهرای مرضیه قباله فدک رو گرفت و بر می گشت...

بین راه دومی نامرد اومد جلو...

صدا زد:

یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ مَا هَذَا الْكِتَابُ الَّذِی مَعک

دختر پیغمبر چی به دست داری...

تا فهمید قباله رو پس گرفته...

صدا زد: بده به من قباله فدک رو...

اما مادر امتناع کرد...

خدا میدونه این مصیبت خیلی سنگینه...

باید حقش رو ادا کنی...

مادر امتناع کرد...

قباله رو نداد...

اما ای کاش قباله فدک رو می داد...

یاصاحب الزمان...

فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ

نانجیب با پای نحسش به پهلوی مادر زد...

ﺑﺸﮑﻨﺪ ﭘﺎی ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻟﮕﺪش ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮد

ﺗﺎ ﮐﻪ زد ﺳﻠﺴﻠﻪ ال ﻋﺒﺎ رﯾﺨﺖ ﺑﻬﻢ

اوج مصیبت مادر اینجاست...

طاقت داری بگم یا نه...

دیدند نانجیب دست های نحسش رفت بالا...

خدایا... این نامرد میخواد چکار کنه...

یا صاحب الزمان...

منو ببخشید آقا...

ثُمَّ لَطَمَهَا

یعنی آنچنان سیلی به مادرمون زهرا زد...

مادر نقش زمین شد...

(زمزمه آذری زبان ها: یارالی ننم زهرا...جوان ننم زهرا...)

رویِ او ریخت بهم، پهلویِ او ریخت بهم

دهنش غرق ِ به خون گشت و صدا ریخت بهم

خدایا...

قصه سیلی تمومی نداره...

آگه مدینه مادر رو سیلی زدند...

کربلا هم دختر ابی عبدالله رو سیلی زدند...

صدا زد بابا بابا بابا...

دست عَدو بزرگتر از صورت من است

دختر بچه داری یا نه...

دست عَدو بزرگتر از صورت من است

یک ضربه زد کبود شد هر دو گونه ام

یک ضربه زد دو گونه من را کبود کرد...

از کربلا تا کوفه و شام...

سر ابی عبدالله...

روی نیزه ها...

هر کجا دختر بهونه بابا می گرفت...

نانجیب با تازیانه...

با کعب نی...

بت غلاف شمشیر...

ناله بزن یا حسین...

سیلی کسی به صورت دختر نمی زند

گمگشته را که خصم مکرر نمی زند

از پا فتاده را به تهاجم نمی زنند

لکنت گرفته را به تبسم نمی زنند

کتابنامه

•

قرآن مجید

•

ابن قولویه، جعفربن محمد، کامل الزیارات، نجف اشرف، دارالمرتضویه،1356 ش،

•

ابی مخنف کوفی، محقق: یوسفی غروی، جامعه مدرسین،1417 ق.

•

اسماعیلی یزدی، عباس، سحاب رحمت، مسجدجمکران،1383 ش.

•

تهرانی، مجتبی، مجموعه قیام وانقلاب امام حسین (علیه السلام)

•

جزایری، سیدنعمت الله، ریاض الابرار مناقب الائمه الاطهار (علیه السلام)، بیروت، موسسه تاریخ العربی، 1427 و 1428 ق ،

•

شوشتری، شیخ جعفر، خصائص الحسینیه، مترجم شهرستانی، میرزاحسین، قم، دارالکتاب 1374 ش،

•

خمینی، روح الله، تحریرالوسیله

•

قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی فی وقایع، باتصحیح باقری بیدهندی، قم، دلیل ما، 1382 ش،

•

قزوینی، محمدکاظم، زندگی حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)،

مترجم: محمداسکندری، تهران، مهریاس شمیم،1387

•

کاشفی، ملاحسین، روضه الشهداء، قم، نویداسلام،1382 ش،

•

کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، اسلامیه،1362 ش،

•

قمی، شیخ عباس، نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم (علیه السلام)

•

محدثی، جواد، موسوعه عاشورا، بیروت، دارالرسول الاکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)،1418 ق،

•

مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، قم، سرور، 1382 ش،

•

موسوی مقرم، عبدالرزاق، العباس (علیه السلام) (سردارکربلا)، قم، مولودکعبه؛ 1416 ق،

•

نظری منفرد، علی، درسوگ آل الله، قم، جلوه کمال،1391 ش،

•

نیشابوری، عبدالحسین، ریحانه کربلا؛ قم، طوبای محبت،1390 ش،

•

یزدی حائری، محمدحسن، انوارالشهاده، قم، حق بین،1374 ش،

•

نورایی، محمدعلی، سقای تشنگان کربلا، قم، پرتوخورشید؛ 1385 ش،

•

قادری، سیدمحمدتقی، این گونه ابوالفضل (علیه السلام) رابشناسیم، قم، نصایح، 1394

•

طوبای کربلا، فرمایشات مرحوم حاج اسماعیل دولابی (رحمة الله علیه)، انتشارات هنارس،1388

•

پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان،

•

موسسه امام صادق (علیه السلام)

•

سیدبن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، سیدبن طاوس، قم، دفترنشرنویداسلام

•

مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، انتشارات صدرا،

•

نظری منفرد، علی، قصه کربلا، انتشارات سرور، 1381 ش،

•

قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، قم، انتشارات هجرت 1372 ش،

•

ابومخنف، وقعه الطف، انتشارات جامعه مدرسین، 1417 ق،

•

دشتی، محمد، نهج البلاغه

•

احمدی گورجی، ذبیح الله، گلچین احمدی، بوستان احمدی،

•

شریف القرشی، باقر، حیاة الامام الحسین (علیه السلام)، قم، مدرسه علمیه ایروانی،

•

کاشفی سبزواری، ملاحسین، روضه الشهداء، قم، چاپ نویداسلام

•

محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، نشرمعروف،

•

محدثی، جواد، درسهای از زیارت عاشورا، دارالحدیث

•

عزیزی، عباس، فضائل وسیره امام حسین (علیه السلام)، صلاة، 1381 ش،

•

ربانی خلخالی، علی، چهره درخشان حسین بن علی (علیه السلام)، مکتب الحسین (علیه السلام) 1379 ش،

•

شهیدی، سیدجعفر، قیام امام حسین (علیه السلام)، دفترنشروفرهنگ اسلامی، 1359 ش،

•

امین عاملی، سیدمحسن، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین (علیه السلام)، وزارت فرهنگ وارشاد،1365 ش