شناخت شیعه

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

شناخت شیعه

تالیف : حسن سعید

ترجمه : مهدی پیشوایی

انتشارات: حسینیّه عماد زاده اصفهان

با همکاری :کتابخانه مدرسه چهلستون مسجد جامع طهران

چاپخانه پایا کرج

تعداد: 2000 جلد

انتشار: سال 1359

خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب: خانم شهناز محققیان

اشاره

شناخت شیعه

تالیف : حسن سعید

ترجمه : مهدی پیشوایی

با همکاری :کتابخانه مدرسه چهلستون مسجد جامع طهران

جشنواره حسینی در هزار و سیصد و نود و ششمین سال میلاد

امام حسين (علیه السلام)

انتشارات: حسینیّه عماد زاده اصفهان

بامید این که: بستگی خود را به اهل بیت عصمت زیادتر نموده و از مکتب ولایت در تداوم انقلاب و پیروزی نهائی تا تحقق حکومت جهانی

ولیّ عصر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بهره مند شویم

اهداء

فرزندم محمد تقی:

آرزو داشتم که در صف پاسداران مکتب تشیع درآئی و در این راه انسان سازی افتخاری بزرگ بدست آوری ولی ناگهان در کنار مزار شیخ عالی قدر صدوق آرمیدی و من و مادر و برادر و خواهرانت را همیشه داغدار ساختی من برای ثبت نام تو در زمره خدمتگذاران کتاب شناخت شیعه را بنام تو منتشر می کنم تا تو هم در پیشگاه خداوند برای ما جائی در بهشت انتخاب کنی.

شناخت شیعه

تأليف: حسن سعید

ترجمه: مهدی پیشوائی

با همکاری: کتابخانه مدرسه چهلستون مسجد جامع تهران

فهرست

مطالب/ صفحه

1- پیشگفتار...5

2- خلاصه عقاید شیعیان دوازده امامی...15

3- پیدایش شیعه...25

5- گوشه ای از احادیثی که در کتب اهل تسنن دربارۀ علی (علیه السلام) و شیعیان وارد شده است...26

6- نمونه های دیگری از روایات مربوط به پیروان علی (علیه السلام)...30

7- پیروان علی (علیه السلام) را پیامبر شیعه نامیده است...32

8- مواردی که کلمۀ شیعه در سخنان علی (علیه السلام) به کار رفته است...35

9- روایاتی در فضیلت علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیها السلام)...44

10- احادیثی در فضایل فاطمه زهرا (علیها السلام)...48

11- احادیثی درباره عظمت علی (علیه السلام)...50

12- بحثی پیرامون عقاید وهابیان...66

13- شفاعت...81

14- بحثی با شیخ سلیمان بن سحما...93

15- توسل...99

16- ساختن ضریح و قبه بر فراز قبور بزرگان دین...130

17- تزیین قبور و آرامگاه های بزرگان دین...142

18- زیارت قبر پیامبر و امامان؟...146

19- نسبت های ناروا به شیعیان...165

20- عقاید وهابیان...175

بسم الله الرحمن الرحيم

پیشگفتار

شیعه در طول تاریخ

روزی که پیامبر اسلام با یک دنیا قاطعیت بدنیای بشریت اعلام نمود که تنها پیروان علی امیرالمؤمنین در جهان پیروز و رستگارند أَنْتَ وَ شِیعَتُكَ هُمُ الْفَائِزُونَ و هر کس بخواهد از لحاظ مادی و معنوی موفقیت بدست آرد و با علوم و معارف اسلامی آشنائی پیدا کند بایستی بدر خانه على برود و از او علم نبوی را بیاموزد و مردمی که نمی توانستند یا نمی خواستند بزیر بار این حقیقت بروند پیوسته بر حضرتش خورده گرفته و بعناوین مختلف زبان باعتراض می گشودند ولی در تمام مراحل نبی مکرم از روز نخست که دعوت خود را آغاز نمود دائما اعلام می داشت که این انتخاب بدست من نیست و آن چه من برگزیده ام همانست که خدا برای من گزیده است و من در ریز و درشت مطالب تنها و تنها گوش بفرمان خدا داده و دستورات الهی را که بصورت وحی نازل می شود بنابراین رسول اسلام با این نامگزاری گروهی را مشخص نمود و آن ها را نشاندار ساخت تا اسلام را بصورت واقعی خود بدون کوچک ترین انحرافی و یا کم ترین تبدیل و تحریفی در طول زمان حفظ نموده و مکتب تربیتی اسلامی را برای جامعه انسانیت حفاظت و پاسداری کنند و کسانی که می خواهند اسلام واقعی را که در تمام مراحل حياة از ناحیه رسول اکرم رسیده در این گروه بررسی نمایند و مراحل علمی و عملی اسلام را با بینشی خطاناپذیر دنبال کنند و برای این که همه گروه ها باین دسته متمایل شوند و بدانند راه سعادت تنها در اینست که در این جمعیت مسلمین امامی معصوم باشد که خدای متعال تضمین درستی او را نموده و اطاعت او را بر مردم

واجب نموده است و اگر کار بدست رهبری آلوده و غیر معصوم قرار گیرد دين خدا دچار تحریف شده و کم کم کار بجائی می رسد که تنها اسمی از دین و مذهب باقی می ماند و مسلمانان دچار هرگونه بدبختی و بی چارگی می شوند و هیچ گاه نمی توانند از حق خود دفاع نمایند بلکه بدست خود ستمگران را بنام دین بر جان و مال و ناموس خویش مسلط می کنند.

پیش بینی و آینده نگری رسول اسلام با مرگ حضرتش صورت عمل بخود گرفت و مردم فرصت طلب آن چه در دل داشتند بنام دین و اسلام بر مردم تحمیل کردند امیرالمؤمنین علی که هدفی جز اجراء اوامر الهی و حفظ مکتب نداشت و مقام و منصب و ثروت و قدرت او را هرگز نمی توانست فریب دهد بزرگ ترین بردباری و کوشش را برای حفظ و حراست دین مبذول داشت و در طول زندگانی پر افتخار خود لحظه ای از حق غفلت نورزید و هر چه اصرار نمودند امارت معاویه را تثبیت کن چون خلافت شما را پذیرفت آن گاه او را عزل نما فرمود من خلافت را می خواهم که امثال معاویه بر مردم حکومت ننمایند من چگونه می توانم از عهده مسئولیت چند روزه او برآیم.

شیعه در طول تاریخ با رهبری پیشوایان معصوم خود با رعایت وضع زمان و مکان و شرایط و حالات اجتماع سعی داشتند که این مکتب را آن طور که خدا خواسته برای بشر پاسداری کنند و نگذارند کوچک ترین تغییری اصولی در آن داده شود و راه برای روشن بینانی که در تمام شرایط بدنبال حق می گردند بسته شود و نسل های آینده از مزایای اسلام بی بهره مانند البته دیگران هم بیکار ننشسته و پیوسته برای رسیدن بهدف های پست خود از هرگونه اقدامی خودداری ننموده و با زبان های فریبای خود حقائق را واژگونه جلوه می دادند و افکار پاک مردان ساده لوح را مضطرب و آلوده می ساختند و با این که در هر عصری جامعه تشیع بکمک پروردگار و توجه رهبران شیعه در دو جبهه مثبت و منفی پیوسته

مبارزه می نمودند و روی منطق و استدلال یا با قدرت و شمشیر از حق دفاع می کردند ولی همیشه موفقیت پیدا نکرده و کار را دنیا پرستان بدست می گرفتند و با زور و تهدید و تطمیع جو محیط را عوض می نمودند در عصری که ما زندگی می کنیم خوشبختانه گذشتگان ما در رشته های گوناگون با قلم و بیان رسای خود و با خون و ثروت خویش آن چنان در راه حق گام برداشته اند که راستی اگر دانایانی با انصاف در این وادی تحقیق کنند خود با کم ترین زحمتی حقیقت را در می یابند ولی دریافت حقیقت و واقع برای مردمی که می خواهند بر اجتماعی حکومت کنند و استعمارگرانی که می خواهند ملت ها را اسیر خود سازند و تمایلات و شهوات خود را اعمال نمایند بسیار مشکل است لذا پیوسته دست و پا می زنند و هر روز بشکلی مشکلی بوجود می اورند و جامعه اسلامی را از هم دور و دورتر می سازند و آن چنان دوئیت و نفاق ایجاد می نمایند که مسلمان حاضر است دست دشمن خود را بفشارد و بر روی برادر خود شمشیر بکشد و او را از اسلام دور سازد و هرگونه افترا و دشنامی را نثار او نمایند در سال 1356 کشور ایران که مهد تشیع است ناگهان مواجه شد با افکاری که دشمن سرسخت او بعنوان ارمغان تازه برای او سوغات آورده و آن چنان بازار این گونه سخنان رواج پیدا کرد که گروهی را تحت تأثیر قرار داد در این میان در کویت در مجله و در حجاز در کتاب درسی با کمال صراحت اعلام داشتند که شیعه اصلا پایه اساسی ندارد و مجوس و یهود و نصاری آن را بوجود آورده اند و عجیب این جاست که این مطلب را بعنوان درس لازمی در کتبی که وزارت مربوطه برای ترغیب نسل نو تهیه نموده و ببچه ها می اموختند و این جنایات بزرگ را که استعمارگران چندی قبل برای تفرقه انداختن بین مسلمین انتشار داده بمقصد آن ها بعنوان درسی لازم بنسل جوان یاد می دادند و عجیب تر آن که وقتی دولت ایران چنین وصفی را می بینند و علماء و دانشمندان از دور

نزدیک باو اعتراض می کنند باز مانند سایر مسائل ضروری ناشنیده تلقی می کند و کوچک ترین عمل مثبتی انجام نمی دهد و حتی حاضر نمی شود که نامه ای گله آمیز بدست همکار خود که اسیر دست ستمگران و دزدان جهانی گردیده اند بنویسد من در همان وقت نامه هائی بعلماء و بزرگان دنیای اسلام نگاشته و حقائق را گوشزد نمودم و با کمال تأسف آن ها هم توجه بسزائی ننمودند.

چیزی نگذشت در مصر سر و صدائی تازه براه افتاد و مردمی با شخصیت بمبارزه با فکر شیعی پرداختند و از گوشه و کنار سخنانی زشت و ناهنجار بگوش می رسید باین حد هم اکتفا ننمودند در کتاب درسی مدرسه الازهر باز همان سخنان پوچ که در بلاد سعودی انتشار یافته بود با اندکی اختلاف آورده و شیعه را از ردیف مسلمانان خارج ساخته بودند این بار دیگر جای تحمل بهیچ وجه باقی نماند. لذا فوراً نامه ئی مستدل برای شیخ ازهر نوشته و این عمل آن ها را از لحاظ علمی و تاریخی و سیاسی محکوم نموده و مخصوصا نسبت بجامعة الأزهر بزرگ ترین خیانتی که در این عصر واقع شده قلمداد نموده و دولت ایران را که در مقابل چنین حملاتی سکوت می کند و اعتراض و قطع رابطه با چنین دولت های استعماری نمی نماید مجرم می شناسد.

خدا خواست که پس از چند سال گذرنامه این جانب صادر گردید و با خروج این جانب موافقت شد من هم فوراً از فرصت استفاده نموده عازم تشرف بخانه خدا شدم هر چه کردم بگذارند آزاد بروم و ویزا تحصیل کنم موافقت نشد بلکه اعلام نمودند اگر اصرار ورزی باز گذرنامه ات را توقیف می نماییم من هم برای این که مشکلی پیش نیاید فوری بآژانس ها مراجعه نموده و بلیطی برای قاهره دریافت داشتم چند ساعت بعد طیاره در شهر قاهره نشست همه مسافرین ایرانی بدنبال تهیه ویزا و کارهای دیگر رفتند ولی من مسئولیتی بزرگ برای خود می دیدم که باید در این

فرصت حداکثر استفاده را بنمایم و از حق دفاع کنم خداوند هم وسائل کار را ببهترین وجه ی مقدور فرمود همین که بدوست عزیزم آقای رفاعی عالم بزرگوار مراجعه نمودم معلوم شد دانشمند عزیز و دوست دیرینه بزرگ پیشوای شیعیان لبنان که سالیانی در قم و نجف با هم بودیم بدعوت جامعه الازهر بمصر آمده و چون کنفرانس پایان یافته عازم مراجعت است بهر زحمتی بود آن شخصیت مهربان یعنی علامه بزرگوار سید موسی صدر را در گوشه هتل پیدا نموده و چون جان شیرین در آغوش گرفتم و پس از لحظاتی با کمال صراحت بایشان گفتم من انتظار نداشتم شما دعوت از هریون را بپذیرید ایشان خیلی نگران شدند من کتاب را در اختیار ایشان گذاشتم ایشان در حالی که چهره ای برافروخته پیدا کرده بود سوگندهائی خورد که من اصلا اطلاعی نداشتم دقائقی چند در فکر فرو رفت و سپس گفت من از رفیق عزیز و برادر مهربان بسیار متشکرم که مرا آگاه نمودی ولی باید به من کمک کنی تا علماء ازهر و شیخ جامعه را ببینم تا این شکل را با صورتی مناسب حل کنیم بالاخره پس از چند ملاقات که انجام گردید ایشان به لبنان بازگشتند باز من دنبال نمودم تا نامه ای از طرف شیخ ازهر صادر گردید که عین نامه گراور شده است سپس باتفاق عالم بزرگوار آقای رفاعی علماء دیگر و مشایخ عالی مقام را ملاقات و نامه هائی گرفته شد و مقرر شد کتاب را جمع کنند در همان قاهره با جناب آقای صدر قرار گذاشتیم بحجاز بیائیم و همین اقدام را در آن جا دنبال کنیم متأسفانه ویزای حجاز بهیچ وجه بدست نیامد و ایشان مسافرت نمودند، ولی باز خدای بزرگ مدد نمود توفیق زیارت خانه خدا بدست آمد و در منی دوست عزیز را ملاقات و سپس در مدینه مسئله را تعقیب نمودم ایشان شخصا اقداماتی نمودند که در نامه مفصلی که باین جانب نوشته بقصد قرار بود که از گذشته بودنش بخواهند و نسبت بآینده روش دیگری اتخاذ نمایند با کمال تأسف برای ایشان وصفی پیش

آمد که عموم ملل اسلامی را تحت تأثیر قرار داد و هنوز پس از چند سال میهمان دار عالم بزرگ کشور مسلمان لیبی میهمان خود را در اختیار برادران خود قرار نداده است.

چند روزی بیش نگذشت که متوجه شدم در دنیای کنونی جوانان نقش بزرگی را در سازندگی ایفاء می نمایند و برای رسیدن به کمال انسانی خود پیوسته درصدد تحقیق و بررسی هستند تا مطالبی تازه و جالب که با واقعیت توأم باشد بدست آرند با خود گفتم باید انقلاب فکری بوجود آورد و آن ها را با حقائق اسلامی آشنا کرد برای این که هیچ گونه سوء تعبیری پیش نیاید اصل فکر تشیع را از رسول اسلام از کتب علماء بزرگ اسلام نقل نموده و نقش شیعه را در پایداری سنگر توحید از زبان دانشمندان عالی مقام که در کتب و حدیث و تفسیر ذکر کرده و عقائد شیعه و فداکاری آن ها را گوشزد ساخته و سخنانی که پیامبر اکرم درباره پیشوای شیعیان یاد نموده از کتب بزرگان گراور کردم و افتراهائی که باین گروه پاسدار مکتب توحید زده اند دفع نمودم خلاصه آن چه حق را بصورت اثبات و نفی روشن می نمود از گفتار مردان با شخصیت یاد کردم و این کتاب را بنام (الرّسول و الشّیعه) نامیدم و بسیار سعی کردم از خود چیزی اضافه یا کم ننمایم و نوعا بصورت گراور مطالب تهیه گردید. خوشبختانه کتاب بزودی طبع و در دسترس مسلمین عرب زبان قرار گرفت و آن چنان استقبال شد که در ظرف مدت کوتاهی چند بار تجدید طبع گردید خدا را شکر، روزی خدمت دوست عزیز و دانشمند گرانمایه جناب آقای مهدی پیشوائی رسیدم ایشان نسبت باین مجموعه حاضر اظهار رضایت نمودند، و اظهار داشتند که برای کشورهای عرب زبان بسیار مفید و جامع است من بایشان عرض کردم در وضع حاضر برای کشور خود ما هم ضرور بنظر می رسد. ایشان فرمودند من حاضرم. این خدمت را بجامعه تشیع انجام دهم ولی وعده این مرد عالم

بطول انجامید اما بموقع بسيار مناسبی عملی گردید چه موقعی ترجمه بدست من رسید که انقلاب شیعه بثمر رسیده بود و جهانی متوجه موقعیت و شخصیت این گروهی که در راه رضای خدا همه چیز را فدا می کنند و با دست خالی با دنیای ظلم و فحشاء مبارزه می نمایند و بدنیا اعلام می دارند اگر می خواهید در جنبه مادی و معنوی پیروز گردید و آزاد زندگی کنید و جهانی را میدان فعالیت خود قرار دهید بیائید به پناه مذهب شیعه درآئید و از مکتب ارزنده تشیع به بدبختی ها و سیه روزی های خود خاتمه دهید خود انسان باشید و دیگران را انسان بسازید باز هم خدا را شکر که این خدمت بموقع خود انجام می شود و انشاء الله در ایام ولادت با سعادت مولی الموالی بشیفته گان مکتب تقدم می شود.

در این جا باید با تشکر فراوانی از زحماتی که دانشمند محترم مبذول نموده اند تذکر دهم که مشارالیه با سلیقه و ذوق سرشار خود نه تنها کتاب را ترجمه نموده بلکه مطالب و عناوین را با صورت دلپذیری مرتب ساخته اند و تهیه مقدمه را باز باین جانب موکول فرموده که بنا بتوصيه ایشان این مقدمه نگاشته شد خدای متعال نعمت خدمتگزاری را از جامعه ما سلب ننموده و افتخار شیعه گری را بما و نسل آینده مرحمت فرماید تا بتوانیم در جهان روز پیوسته عهده دار مکتب انسان سازی و نشر معارف الهی و فضائل باشیم.

کتابخانه مدرسه چهل ستون مسجد جامع طهران

میلاد زهرای اطهر 1400

حسن سعید

بسم الله الرحمن الرحيم

شاید یکی از عجیب ترین و دردناک ترین حوادث عصر ما، اختلاف ها و دو دستگی هائی است که گاه گاه در میان مسلمانان به چشم می خورد کدام حادثه ای دردناک تر از این است که مسلمانی، برادر مسلمان خود را که خدایشان یکی، کتاب آسمانی و آئین و قبله شان یکی است، مورد حمله قرار دهد؟

به حکم عقل و منطق باید باب اختلاف و دو دستگی برای همیشه بسته شود زیرا در پرتو انتشار کتب و آثار دانشمندان هر یک از فرقه های اسلامی، اطلاع و آگاهی مستقیم و بی واسطه از آراء و عقاید آنان به سهولت امکان پذیر شده و دسترسی به حقیقت، از این راه، کاملا مقدور است. بی آن که نیازی به بدگوئی از آنان - براساس خیالبافی های یک مؤلف، یا نوشته های فریبنده مخترعان افسانه ها و داستان هائی مثل داستان های هزار و یک شب و امثال آن ها - باشد.

به جای این کشمکش های داخلی و هدر دادن نیروها، باید همۀ این کوشش ها و تمام این نیروها در جهت مبارزه با دشمنان مشترک که پیوسته در کمین اسلام و مسلمانان هستند، و در صدد ایجاد فتنه در جوامع اسلامی می باشند، به کار گرفته شود، ولی با کمال تأسف بعضی از مسلمانان بجای مبارزه با دشمنان مشترک، گاهی سلاح خود را به سوی برادران مسلمان هدف گیری می کنند و از این راه به وحدت و یکپارچگی امت اسلامی لطمه وارد ساخته میان مسلمانان شکاف ایجاد می کنند.

ندای وحدت

قرآن مجید با صدای رسا به مسلمانان هشدار می دهد که: «از خدا و فرستادهٔ او اطاعت کنید و نزاع نکنید و گرنه سست می شوید و نیروی شما از بین می رود ...» (1)

هنوز گفتار پیامبر بزرگ اسلام - که مسلمانان باید از آن پیروی کنند - در گوش ها طنین انداز است که:

«من دو چیز گران بها - یا دو نماینده - در میان شما می گذارم، بعد از من، تا زمانی که پیوند خود را با این دو، قطع نکرده اید گمراه نخواهید شد. این دو، عبارتند از: کتاب خدا (قرآن) و خاندان من. این دو، هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آن که در روز رستاخیز بر من وارد شوند» (2)

همبستگی مسلمانان

بنابراین هر مسلمانی لازم است به این دو رکن اساسی (قرآن و خاندان پیامبر) متکی شود و همۀ اختلاف ها را با اتکاء به این دو تکیه گاه استوار، در هم بشکند تا از این رهگذر، افراد جامعه اسلامی، مطابق الگوی جالبی باشد که پیامبر اسلام آن را چنین توصیف فرمود:

اهل ایمان از نظر عواطف و پیوندهای دوستانه، مانند یک پیکرند چون عضوی به درد آید، سایر عضوها به وسیلۀ تب و بی خوابی با او همدردی می کنند) (3)


1) أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا رَسُولَهُ وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ ... (سوره انفال آیه 46)

2) إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ اَلثَّقَلَیْنِ - أَوْ خَلِیفَتِین - مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی، کِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ ( الصواعق المحرقه ص 136 - این حدیث را با اندکی اختلاف در لفظ، جمع کثیری از محدثان مانند احمد حنبل، ترمذی و دیگران نقل کرده اند)

3) مَثَلُ المُؤمِنِينَ فِي تَوَادِّهِم وَ تَرَاحُمِهِم كَمَثَلِ الجَسَدَ إِذَا اشتَكَى بَعضُهُ تَدَاعَى سَائِرُ الجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَ الحُمَّى و السهر

سنگ زیربنای اساسی اسلام بر روی این دو اصل قرار گرفته است. بنابراین تمام قوانین و احکام و مقرراتی که بنام اسلام تنظیم می گردد، باید از این دو منبع اصلی سرچشمه بگیرد.

باید برای همیشه تعصب کورکورانه و ناروا را کنار بگذاریم و به پیروی از کتاب خدا و خاندان پیامبر، روز بروز بر همبستگی و رفع اختلاف ها و پر کردن شکاف های داخلی در جوامع اسلامی بیفزائیم.

گام هائی که ما برداشته ایم

ما به سهم خود، و با توجه به این معنی، از مدتی پیش، این روش را انتخاب نموده تصمیم به چاپ و نشر کتاب هائی که به تأمین این هدف مقدس کمک می کند، گرفته ایم تا در دسترس روشنفکران و آزاداندیشان قرار دهیم.

خوشبختانه تاکنون تعدادی کتاب و نشریه ارزنده جهت مطالعه دانشمندان و پژوهشگران که رسالت اصلاح اجتماع را به عهده دارند، چاپ و منتشر نموده ایم و الحمد لله چنان امر بزرگی در نزدیک ساختن امت اسلامی به یکدیگر داشته است که هرگز در آغاز کار، تصور آن را نمی کردیم.

کتابی که اینک در اختیار شما است. نیز در تعقیب همین هدف گردآوری و تنظیم شده است و امید است مفید و مؤثر واقع شود.


خلاصهٔ عقاید شیعیان دوازده امامی

*خلاصهٔ عقاید شیعیان دوازده امامی (1)

آیا عقاید شیعیان که اصول آن ذیلا از نظر خوانندگان محترم می گذرد، موجب کفر آنان می گردد؟

در این بخش کوتاه، روی سخن با برادران اهل سنت است. (2)

شیعیان دوازده امامی به خدای یگانه و یکتا و بی نیازی عقیده دارند که نه زائیده و نه زائیده شده است و دارای تمام صفات کمال است و از هر گونه نقص، مبرا می باشد و نظیر و شبیهی ندارد

و نیز عقیده دارند که حضرت محمد (صلی الله علیه و اله) پیامبر خداست که آئین حق (اسلام) را از جانب خدا آورده و پیامبران گذشته را تصدیق نموده است.

البته شيعيان واجب می دانند که هر فرد مسلمانی، مطالب بالا را با دلیل و برهان بشناسد و به آن ها اعتقاد پیدا کند نه از راه تقلید و گفته دیگران!

علاوه بر این، شیعیان، همۀ پیامبران و فرستادگان خدا را قبول دارند و تمام ادیان آسمانی گذشته را محترم می شمارند.

رهبری و امامت

شیعیان در مورد رهبری مسلمانان عقیده دارند که علی بن ابی طالب و یازده نفر از نسل او، بعد از پیامبر، شایسته ترین افراد امت برای پیشوائی مسلمانان هستند و فاطمه زهرا (علیها السلام) دختر پیامبر (صلی الله علیه و اله) سرور زنان جهانست.

حال اگر این عقیده شیعیان در مورد رهبری و امامت درست باشد که حق با آن ها است و گرنه چنین عقیده ای نه موجب کفر کسی می گردد و نه سبب شرک کسی! به ویژه آن که قامت شخص معینی به اتفاق


1) این بخش که بیانگر خلاصه عقاید شیعیانست از کتاب ارزنده «اعيان الشيعة» تألیف علامۀ بزرگ مرحوم سید محسن عامی نقل شده است

2) این بخش که بیانگر خلاصه عقاید شیعیانست از کتاب ارزنده «اعيان الشيعة» تألیف علامۀ بزرگ مرحوم سید محسن عامی نقل شده است

شیعیان و دیگران، از اصول اسلام نیست که منکر آن کافر محسوب شود .

اما دلیل این که چنین عقیده ای موجب کفر و فسق غیر شیعیان نمی گردد روشن است زیرا غیر شیعیان، امامت شخص معینی را واجب نمی دانند ولی اصل امامت را واجب شمرده آن را منحصر به قریش می دانند.

و اما این که عقیده به امامت پیشوایان دوازده گانه شیعه، موجب کفر و فسق شیعیان نمی گردد. به این جهت است که گر چه شیعیان به امامت دوازده نفر عقیده دارند، اما در عین حال از نظر شیعیان، منکر امامت آنان، خارج از اسلام نیست و تمام احکام اسلام در مورد چنین شخصی جاری است.

اجتهاد و منبع استنباط احکام

شیعیان معتقدند که باید احکام دین در درجه اول از کتاب خدا (قرآن) استنباط شود ولی البته با شناخت ناسخ و منسوخ، عام و خاص. مطلق و مقید، و محکم و متشابه آیات قرآن و تفکیک آن ها از یکدیگر.

دومین مأخذ و منبع احکام دین از نظر شیعیان، سنت پیامبر اسلام است. البته سنتی که بنحو تواتر به ثبوت رسیده باشد و یا راویان آن عموما موثق باشند.

شیعیان، علاوه بر این دو مأخذ . طبق روش و گفتار دوازده امام و فتاوای مجتهدان زنده و عادل عمل می کنند. در این زمینه نیز اگر عقیده آنان اشتباه باشد، هرگز موجب کفر آنان نمی گردد.

عصمت پیشوایان

شیعیان به عصمت دوازده امام عقیده دارند و معتقدند که حضرت

«مهدی» (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (امام دوازدهم) مانند حضرت «خضر» «ادریس» و «عيسى» (عليهم السلام) در میان مردم و زنده است. شیعیان، ابلیس و ظهور دجال را نیز قبول دارند. حال چه این عقیده حق باشد و چه باطل، در هر حال موجب کفر آنان نمی گردد.

چه کسانی مشرکند؟

شیعیان معتقدند که هر کس در هستی یا یگانگی خدا، و یا نبوت پیامبر اسلام شک کند و یا کسی را شریک آن حضرت در نبوت بداند، از دین اسلام خارج است. همچنین هر کس که درباره شخصی غلو بکند و او را از رتبه بندگی خارج سازد - اعم از این که چنین شخصی از خاندان پیامبر باشد یا دیگران - یا کسی را دارای رتبه نبوت یا مشارکت در نبوت، و یا دارای صفات خدا بداند، کافر است. شیعیان از «غلاة» و گروه «مفوضه» و امثال آنان تبری می جویند.

بدگوئی به بعضی از صحابه

اشکال عمده ای که بعضی از برادران اهل تسنن بر شیعیان می کنند این است که شیعیان درباره بعضی از مسلمانان صدر اسلام یا بطور کلی درباره بعضی از کسانی که «صحابه» نامیده می شوند بدگوئی می کنند، ولی شیعیان در پاسخ می گویند:

احترام یاران پیامبر، از احترام آن حضرت سرچشمه می گیرد و ما به آنان به واسطهٔ پیامبر، احترام می کنیم، و این، مانع از آن نیست که آنان را دارای درجات مختلف بدانیم و بگوئیم: «علی» (علیه السلام) از همۀ آنان برای خلافت شایسته تر بود و بعضی از آنان مرتکب خطا شده اند.

برادران اهل سنت می گویند: «گرچه بعضی از صحابه پیامبر به روی یکدیگر شمشیر کشیدند و بعضی دیگر را کشتند و نیز بعضی از آنان برخی دیگر را مورد سب و ناسزا قرار دادند و گروهی از آنان، به

گروه دیگر ظلم و ستم کردند، اما با همۀ این ها همه آنان در این کار، اجتهاد کردند و مطابق اجتهاد خود رفتار نمودند و به همین جهت معذورند و با این ترتیب صحابه پیامبر اعم از ظالم و مظلوم و قاتل و مقتول، ستمگر و ستمدیده، - عموما - در بهشتند و هر کدام که درست تشخیص داده اند دارای دو پاداش، و هر کدام که در اجتهاد خود اشتباه کرده اند، دارای یک پاداش است».

ولی شیعیان می گویند: کار صحابه را به خدای بزرگ که از آشکار و نهان آگاه است. واگذار می کنیم و بر ماست که نسبت به آنان به پاس احترام پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) احترام قائل شویم لیکن همچنان که صحابه را در مورد شمشیر کشیدن به روی یکدیگر و قتل و سب و ستم در حق یکدیگر، معذور می دارید، باید ما را نیز در اعتقاد به اختلاف رتبه و درجهٔ فضیلت آنان و مقدم دانستن علی (علیه السلام) در استحقاق خلافت، معذور بدانید. اگر اجتهاد برای آنان جایز است باید برای ما نیز جایز باشد زیرا احکام خدا برای همۀ مردم یکسانست و قوانين الهى، عادلانه، و رحمت او وسیع و فراگیر است و اختصاص به گروه خاصی ندارد، بنابر این طبق همان اظهار خودتان، اگر عقیدۀ ما درست باشد، دارای دو پاداش خواهیم بود و اگر اشتباه کرده باشیم دارای یک پاداش، و هر کدام از ما و شما درست تشخیص داده یا دچار اشتباه شده باشیم، هر دو در بهشت خواهیم بود. قانون عدل و حكم عقل تجویز نمی کند که خداوند باب اجتهاد را به روی مسلمانان زمان پیامبر اسلام باز کند تا با اجتهاد خود، خونریزی و قتل بی گناهان و غارت اموال مسلمانان را جایز بشمارند و اجری نیز از این بابت ببرند! ولی این باب را به روی دیگران ببندد! چنین حکمی با عدل پروردگار و فضل گسترده او سازگار نیست و خداوند با کسی بند و بست ندارد.

از مجموع آن چه گفتیم، روشن شد که هیچ مجوزی برای گمراه شمردن شیعیان و مشرک دانستن آنان، وجود ندارد مگر آن که به مسأله تقلید کورکورانه از آباء و اجداد بپردازیم و بخواهیم حقایق را از طریق افراد بشناسیم (و بگوئیم: چون گذشتگان در مورد شیعیان چنین قضاوت کرده اند، ما نیز از آنان پیروی می کنیم) و این چیزی است که خدا و پیامبر و عقل ما از آن نهی می کند.

از همۀ این ها گذشته، شیعیان به روز رستاخیز، حساب اعمال نیک و بد، بهشت، دوزخ، پل صراط، میزان، و بطور کلی به هر آن چه پیامبر راستگو خبر داده ایمان دارند.

فروع دین

در مورد فروع دین و واجبات و محرمات دینی که از ضروریات است همۀ ما یکسان ایمان و عقیده داریم و همۀ ما، ایمان به یک کتاب آسمانی - که هرگز باطل به آن راه ندارد و از طرف خدای حکیم و ستوده نازل شده است - ایمان داریم و همه بسوی یک قبله نماز می خوانیم و نمازهای پنجگانه را واجب می دانیم که تعداد رکعات آن ها معلوم است و آن ها عبارتند از: نماز ظهر که در روزهای جمعه، نماز جمعه - اگر بصورت صحیح و دارای شرایط خوانده شود - جایگزین آن می گردد . و نماز عصر و مغرب و عشاء و صبح همچنین وضو را برای گزاردن نماز، و نیز غسل جنابت و نفاس و حیض را واجب می دانیم و هر وقت آب پیدا نشد به جای وضو و غسل، تیمم می کنیم.

همه ما «حج» را بر افراد مستطیع واجب می دانیم و به وجوب پرداخت زکات - با شرایطی که دارد - و نیز به وجوب روزه ماه رمضان عقیده داریم البته اگر کسی در ماه رمضان بیمار شود یا به مسافرت برود، باید روزه خود را بخورد و بعدا به تعداد روزهائی که روزه خود را

خورده، روزه قضا بگیرد. در سایر واجبات و محرمات نیز که از ضروریات دین است، عینا به همین نحو اشتراک عقیده داریم.

شیعیان، زکات را در حیوانات سه گانه یعنی شتر و گاو و گوسفند، و در طلا و نقره، و نیز در حبوبات یعنی گندم، جو، خرما و کشمش، با شرایطی که در محل خود بیان شده است واجب می دانند. همچنین به وجوب «جهاد» برای حفظ اساس اسلام، و وجوب امر به معروف و نهی از منکر و نیکی به والدین و خویشان و اداء امانت، عقیده دارند.

محرمات

شیعیان امور زیر را حرام می دانند:

زنا، لواط، نوشیدن شراب، غیبت، سخن چینی، تهمت، زنا زدن به زنان پاکدامن، ازدواج با محارم، تزویج بیش از چهار زن (با عقد دائم)، شهادت دروغ، خوردن مال دیگران از راه نامشروع، اذیت کردن مردم، عدم اجرای مقررات کیفری اسلام، خوردن مردار و خون، خوردن گوشت خون، نافرمانی والدین، قطع پیوند خویشاوندی، خوردن مال یتیم، تقلب در معامله، خیانت، دروغ، ظلم، ریا، دروغ بستن به خدا، صدا کردن مسلمانان با نام های اهانت آمیز و امثال این امور که از احکام مسلم اسلام است.

با این ترتیب، چرا برادران اسلامی، ما شیعیان را گمراه می شمارند و با ما دشمنی می ورزند و ما را با نام های بد می نامند؟!


در این جا مناسب است مطلبی را که دانشمند بزرگ آقای «خاقانی» در کتاب خود «الشيعة والسنة في الميزان» به آن اشاره می کند، در این جا بیاوریم، او می نویسد:

«... شیعیان مردمی هستند که تهمت های ناروائی به آنان زده اند

زیرا آنان همواره مثل خاری در چشم قدرت های حاکم ستمگر اعم از امویان و عباسیان بودند. شیعیان و امامان شیعه علاوه بر انواع آزاری که تحمل کردند، هدف تیر انواع تهمت ها قرار گرفتند.

پس سزاوار نیست که شما گول این تهمت ها را بخورید زیرا شما دارای فرهنگی عالی، آگاهی وسیع، و چنان تجربه ای در زندگی هستید که این حقیقت را به شما یاد داده است که مردم غالبا تابع قدرت های حاکم هستند و آن ها را ستایش می کنند و از مخالفان آن ها - ولو به صرف احتمال و گمان - بدگوئی می نمایند»

گوشه ای از فضیلت پیروان علی (علیه السلام)

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: «علی و پیروان او بهترین مردمانند» (1)باز آن حضرت فرمود:

«علی (علیه السلام) و پیروان او رستگارند» (2)

«جابر بن عبدالله انصاری» می گوید: «حضور پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) بودیم، علی وارد شد. پیامبر فرمود: «سوگند به خدائی که جانم در دست اوست، این (علی) و پیروانش در روز رستاخیز رستگار خواهند شد» در این هنگام آیه: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ (3)نازل شد.

مطابق روایت دیگر، پیامبر اسلام خطاب به علی (علیه السلام) فرمود: «آیا راضی نیستی که تو در بهشت، همراه من باشی و حسن و حسین و فرزندان ما، پشت سر ما باشند»؟ (4)

علی (علیه السلام) می گوید: «رسول خدا به من فرمود: آیا گفتار خدا را نمی شنوی که می فرماید: «کسانی که ایمان آورده و اعمال نیک انجام داده اند بهترین مردمانند» (5)بهترین مردمان، تو و پیروانت هستید ميعاد من و تو و آنان در کنار حوض کوثر، و هنگامی است که امت ها برای حساب حاضر می شوند و تو و پیروانت گروه روسفیدان پاک و ممتاز خوانده می شوید».


1) تفسیر طبری ج 30 ص 171 - الصواعق المحرقة، ص 96- نور الابصار، ص 70 - الدر المنثور ذيل آيه: اِنَّ الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ (سورة بينة آيه 7)

2) كنز الحقائق: منادى من 82 - الدر المنثور ذیل آیه: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ... مجمع الزوائد ج 9 ص 131 - الصواعق المحرقة ص 96 و 139

3) کسانی که ایمان آورده و اعمال نیک انجام داده اند، بهترین مردمانند

4) این روایت را ابو سعید در کتاب «شرف البوة» و نیز مؤلف كتاب «ریاض النضرة» در جلد 2 صفحه 209 نقل کرده اند.

5) إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ

گفتار متفکران و دانشمندان بزرگ، پیرامون شیعیان

لغت شناسان می گویند: کلمهٔ «شیعه» در مورد دوستداران علی و خاندان او به کار برده می شود بطوری که این واژه اسم خاص آنان گردیده است مثلا وقتی که گفته می شود فلان شخص شیعه است، معلوم می شود که او از دوستداران علی است.

«زهری» می گوید: شیعیان هواخواه خاندان پیامبر و دوستدار آنان هستند. (1)

«فريد وجدی» می گوید: شیعیان کسانی هستند که از علی پیروی کرده و به امامت او عقیده دارند و معتقدند که امامت، به غیر فرزندان علی نمی رسد. شیعیان عقیده دارند که امامت مسأله ای در قلمرو صلاحدید مردم نیست تا منوط به رای عمومی باشد، بلکه یک مسأله اساسی مربوط به رکن دین است و باید پیامبر اسلام صریحا امام را معرفی نماید.

شیعیان، معتقد به عصمت و مصونیت امامان از گناهان بزرگ و کوچک هستند و «تولی» و «تبری» را جز در حال تقیه یعنی در مواردی که ترس از ظلم و تجاوز ستمگران در میان باشد، قولا و عملا واجب می شمارند. (2)

«بستانی» می گوید:

شیعه یکی از فرقه های بزرگ اسلامی است که با علی بیعت کرده اند و معتقدند که او طبق وصیت آشکار یا پنهانی پیامبر، به امامت رسیده است.


1) لسان العرب مدة شيع - تاج العروس عادة شيع ج 5 ص 5

2) دايرة المعارف بستانی

یکی از لغت شناسان می گوید: شیعه گروهی از مسلمانان هستند که از امام علی بن ابی طالب و خاندان او پشتیبانی کرده اند. (1)

مؤلف كتاب «المنجد» می گوید: «شیعه» به معنای «فرقه» است و تمام کسانی که دوستدار علی و خاندان او هستند، با این اسم نامیده می شوند بطوری که نام ویژۀ آنان گردیده است.


1) الزائد مدة شیع ص 903

پیدایش شیعه

شیعه، نام چه کسانی است؟

*شیعه، نام چه کسانی است؟ (1)

کلمه «شیعه» نام ویژهٔ فرقه امامیه اثنی عشری گردیده است و تمام کسانی که علی (علیه السلام) را دوست می دارند و به او علاقه مندند و به امامت او و یازده فرزند معصومش - که معروفند- معتقد می باشند، «شیعه» نامیده می شوند. اسامی دیگری نیز که در مورد آنان به کار برده می شود، گویای همین معانی است.

روایات فراوانی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) در کتب «صحاح» و «مسانید» و «مناقب» و دیگر کتب معتبر و مورد اطمینان در ذهن اهل سنت درباره دوستداران و علاقه مندان و پیروان علی (علیه السلام) و نیز درباره کسانی که نسبت به علی (علیه السلام) ستم و کینه و دشمنی ورزیده و از روش او منحرف شده اند وارد شده است.

در احادیث فراوانی، عنوان هائی مانند «محب» (دوستدار)، «مطیع» (فرمانبردار)، «موالی» (علاقمند)، و «متبع» (پیرو) در مورد کسانی که از علی (علیه السلام) پیروی کرده اند و دوستدار و مطیع و پیرو او هستند، به کار رفته است. این دسته از احاديث، احادیث صحیح و مستفیضی هستند و بلکه - اگر نگوئیم تواتر لفظی دارند، حتما - تواتر اجمالی یا معنوی دارند. همچنین در این احادیث عنوان «مبغض»، (کینه ورز) و «معادی» (دشمن) و امثال این ها در مورد کسانی که با علی (علیه السلام) دشمنی ورزیده و با او مخالف بوده اند، زیاد به چشم می خورد. در بخش بعدی، نمونه هائی از این قبیل احادیث را از نظر خوانندگان محترم می گذرانیم:


1) این بخش، ترجمه قسمتی از کتاب «الاسلام و الشيعة» تأليف دانشمند محقق آقای «محمود شهابی» استاد ممتاز دانشگاه تهرانست

گوشه ای از احادیثی که در کتب معتبر اهل تسنن دربارۀ علی (علیه السلام) و شیعیان او نقل شده است

در کتاب «ينابيع المودة» تأليف شيخ «سلیمان حنفی قندوزی» روایات فراوانی در این زمینه نقل شده است که ذیلا بعضی از آن ها را نقل می کنیم:

1- پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) به علی (علیه السلام) فرمود: «در فضیلت تو این قدر بس که دوستداران تو در موقع مرگ، حسرت، در قبر وحشت، و در روز رستاخیز، اضطراب و نگرانی ندارند» (1)

2- در صحیح «ترمذی» از رسول خدا نقل شده است که فرمود: «هیچ منافقی علی را دوست نمی دارد، و مؤمنی با علی دشمنی نمی ورزد».

3- در کتاب «الإصابة» نقل شده است که پیامبر اسلام فرمود: «هر کس علی را در حیات و بعد از مرگ او دوست بدارد، خداوند برای او امن و امان روزی خواهد کرد»

4- «انس بن مالک» می گفت:

«سوگند به خدای یگانه، از پیامبر اسلام شنیدم فرمود: «سر فصل دفتر زندگانی مؤمن، محبت علی بن ابی طالب است».

5- «ابن عباس» از پیامبر اسلام نقل می کند که به علی (علیه السلام) فرمود:

«من شهر حکمتم و تو دروازه آن هستی و هرگز جز از راه دروازه وارد شهر نمی شوند» آن گاه فرمود:

«دروغ می گوید کسی که ادعای دوستی مرا می کند ولی با تو


1) احادیثی که در این کتاب از کتب دانشمندان نقل نموده ایم - جز در مواردی که ماخذ اصلی در دسترس نبوده است - با مراجعه به منابع اصلی نقل کرده ایم . مثلا در احادیث این بخش، به کتاب «ينابيع المودة» مراجعه نموده ایم

دشمنی می ورزد، زیرا تو از منی و من از تو، گوشت تو از گوشت من، خون تو از خون من، روح تو از روح من، پنهان تو از پنهان من، و آشکار تو از آشکار من است و تو امام این امت، و وصی من هستی.

سعادتمند کسی است که از تو اطاعت کند و بدبخت کسی است که با تو مخالفت ورزد. کسی که تو را دوست می دارد، سود می برد و کسی که با تو دشمنی می ورزد. زیانکار است.

هر کس که با تو همراهی کرد پیروز شد، و هر کس که از تو جدا گشت، به هلاکت رسید.

تو و امامان از نسل تو مانند کشتی نوح هستید، هر کس سوار کشتی نوح شد، نجات یافت، و هر کس تخلف کرد، غرق گشت . شما مثل ستارگان درخشانید. تا روز رستاخیز هر وقت ستاره ای غروب کند، ستارۀ دیگری طلوع می نماید»

6- در کتاب «مناقب خوارزمی» از «جابر بن عبدالله انصاری» نقل شده است که گفت: شنیدم پیامبر اسلام فرمود:

«علی دارای خصائل و مزایائی است که اگر کسی یکی از آن ها را دارا باشد در فضیلت و شرف او کاخ است» (1)

7- هنگامی که آیه: أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ الْفَائِزُونَ: (تنها بهشتیان رستگارند) نازل شد، اصحاب از پیامبر اسلام پرسیدند: چه کسانی بهشتی هستند؟ حضرت فرمود:

«بهشتیان کسانی هستند که از من اطاعت کنند و بعد از من دوستدار علی باشند»


1) در این حدیث سیزده فضیلت برای علی (علیه السلام) از طرف پیامبر اسلام شمرده شده است که چهارمین فضیلت، در متن نقل شده است. یکی از این ویژگی ها این است که «علی توام با حق است و حق توام با علی، و این دو از یکدیگر جدا نمی شوند». آخرین فضیلتی که در این حدیث شمرده شده این است که «پیروان علی رستگارند» (ينابيع المودة ص: 48)

8- «موفق بن احمد خوارزمی» ضمن حدیث مفصلی نقل می کند: روزی که دژ «خیبر» به یاری خدا گشوده شد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) ضمن سخنانی به علی (علیه السلام) فرمود:

«از میان امت من، تو وارد بهشت خواهی شد، دوستان و پیروان تو، بر فراز منبرهائی از نور قرار خواهند گرفت .... خدا به من دستور داده است که به تو مژده بدهم که: تو و خاندان و دوستدارانت در بهشت، و دشمنانت در دوزخ خواهند بود. دشمنان تو در کنار حوض کوثر، نزد من راه نخواهند داشت و دوستان تو در کنار من خواهند بود» (1)

9- «موفق بن احمد خوارزمی» (ضمن حديث مفصلی) نقل می کند که پیامبر اسلام به علی (علیه السلام) فرمود:

«... امت من در مورد تو، سه فرقه خواهند شد: فرقه ای از تو پیروی نموده تو را دوست خواهند داشت، اینان «مؤمنان» هستند.

فرقه ای دیگر با تو دشمنی خواهند ورزید و آنان «ناکثین» (پیمان شکنان)، «مارقین» (از دین برگشتگان) و «قاسطين» (ستمگران) خواهند بود.

فرقۀ سوم در دشمنی با تو، افراط خواهند کرد و این گروه، گروه گمراه می باشند ... »

آن گاه فرمود:

«علی ! تو و پیروانت در بهشت خواهید بود ... » (2)

«ابن ابی الحدید» در کتاب «شرح نهج البلاغه» می گوید:

عموم مسلمانان روایت کرده اند که رسول خدا با اشاره به علی (علیه السلام)


1) این حدیث را مؤلف کتاب «المناقب» نیز از «جابر بن عبدالله انصاری» نقل کرده است.

2) احادیثی که تا این جا نقل شد، از کتاب ينابيع المودة گردآوری شده است

فرمود: «این، دوست من، و من دوست او هستم» (1)


1) هَذَا وَلِیِّی وَ أَنَا وَلِیُّهُ

نمونه های دیگری از روایات مربوط به پیروان على (علیه السلام)

دانشمند بزرگ مرحوم «سید احمد بن موسی بن جعفر بن طاوس» در کتاب ارزنده خود بنام «بناء المقالة الفاطمية في نقض الرسالة العثمانية» (1)روایاتی در این زمینه از کتب معتبر و قابل اعتماد دانشمندان بزرگ اهل تسنن نقل کرده است که ما ذیلا، تعدادی از آن ها را از نظر خوانندگان محترم می گذرانیم:

1- به نقل «احمد بن حنبل» پیامبر اسلام به علی (علیه السلام) فرمود: هیچ مؤمنی با تو دشمنی نمی کند-، و هیچ منافقی تو را دوست نمی دارد» 2- طبق آن چه در «سنن ابی داود» و «صحیح بخاری» نقل شده، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود:

«علی را هیچ منافقی دوست نمی دارد، و هیچ مؤمنی باو دشمنی نمی ورزد»

3- «احمد حنبل» در مسند خود ضمن حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل می کند که درباره علی (علیه السلام) فرمود:

«او را جز مؤمنان کسی دوست نمی دارد، و جز منافقان، کسی با او دشمنی نمی ورزد»

40- «ابوسعید خدری» می گفت: «ما، منافقان را به نشانه دشمنی آنان با علی بن ابی طالب می شناختیم» (2)

5- حافظ «ابونعیم اصفهانی» در کتاب خود «حلية الأولياء» (ج 1 ص 67) حدیث زیر را نقل کرده است:


1) یک نسخه خطی از این کتاب، در کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران موجود است.

2) ابن طاوس بن حديث؛ حدیث شماره 2 این بخش را از کتاب «الجمع بين الصحاح الستة» تأليف «زرین العبدري» نقل کرده است.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: «خداوند دربارۀ علی، فرمانی به من صادر کرد، عرض کردم:

توضیح بده

گوش کن

گوش می کنم

علی پرچمدار هدایت، رهبر بندگان صالح من، و رهگشای کسانی است که از من اطاعت می کنند. او، الگو و نمونه پرهیزگاران است. هر کس او را دوست بدارد، مرا دوست داشته است، و هرکس او را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است، این مطلب را به او مژده بده ...»

پیروان علی (علیه السلام) را پیامبر (صلی الله علیه و اله) «شیعه» نامیده است

روایاتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) رسیده است که طی آن ها، لزوم دوستی و پیروی و محبت و اطاعت از علی (علیه السلام) توصیه شده و حضرت فرموده است که هر کس با علی (علیه السلام) دشمنی بورزد، منافق یا بی ایمان است.

و نیز در کتاب های معتبر اهل تسنن، روایاتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که طی آن ها از شیعیان علی (علیه السلام) به لفظ «شیعه» یاد شده است. ذیلا تعدادی از این روایات را از کتاب «ينابيع المودة» نقل می کنیم:

1- «جابر بن عبدالله» می گوید:

(در مکه) در حضور پیامبر اسلام بودیم، علی (علیه السلام) از در وارد شد. پیامبر فرمود: «برادرم آمد» و سپس (برای تأکید مطلب) به سوی کعبه متوجه شده آن را با دست لمس نمود و فرمود:

«سوگند به خدائی که جانم در دست اوست، این، و پیروان او در روز رستاخیز، رستگار خواهند شد».

«ابن عباس» نیز از پیامبر نقل می کند که فرمود: «علی و پیروان او در روز رستاخیز رستگار خواهند بود».

2- على (علیه السلام) می گوید: روزی خوابیده بودم، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) وارد شد و نگاهی به من کرد و با پای خود مرا حرکت داد و فرمود: «بلند شو، پدر و مادرم فدای تو باد، جبرئیل بر من نازل شد و گفت: به او (على) مژده بده که خداوند امامان را از نسل او قرار داده است. من او را و نسل شیعیان و دوستانش را می آمرزم، و هر کس نسبت به او بد گوئی کند، یا حق او را ضایع کند، جای او در آتش خواهد بود».

3- «عبدالله بن سلام» می گوید: از پیامبر اسلام پرسیدم: «پرچم حمد» چگونه است....؟ و چه کسانی (در روز رستاخیز) زیر سایه پرچم شما قرار می گیرند؟

فرمود: «(در روز رستاخیز) مؤمنان، بندگان نیک خدا، پیروان حق، پیروان و دوستان من، و پیروان و دوستان و یاران علی زیر سایه پرچم من قرار خواهند گرفت، خوشا به حال آنان، چه فرجام نیکی دارند»!

4- به نقل «جابر» پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) درباره علی فرمود:

«سوگند به خدائی که مرا به نبوت برانگیخته است، فرشتگان برای علی استغفار می کنند و نسبت به او و شیعیانش از هر پدری نسبت به فرزندش، مهربان ترند».

5- باز پیامبر اسلام فرمود: شیعیان علی را حقیر نشمارید، زیرا (آنان به قدری در پیشگاه خدا ارزش دارند که در روز رستاخیز) یک نفر از آنان دربارۀ گروه هائی به کثرت افراد قبیلهٔ «ربيعة» و «مضر» شفاعت می کنند.

6- پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) خطاب به علی (علیه السلام) فرمود: «تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود» (1)

باید از این شخص پرسید: پس «سیعد» ای که خود شما ضمن ين حديث، او صفحه 20 کتاب «السنة» نقل کرده و یا آن استدلال نموده اید، چه کسانی هستند ؟!

7- ضمن حدیث مفصلی که از «ابوذر» نقل شده، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: « ... خداوند مرا (برای پیامبری) برگزید و علی را


1) یکی از دانشمندان مغرض که خود وی این حدیث را از کتاب «السنة» تأليف «امام عبدالله بن احمد بن حنبل» نقل کرده، در حق شیعه چنان بی انصافی به خرج داده که کتابی بنام «الصراع بين الاسلام و الوثنية» (مبارزه بین اسلام و بت پرستی) نوشته و طی آن از مذهب شیعه به عنوان «بت پرستی» نام برده است! خداوند از این تهمت و افترای او نگذرد و او را به کیفر این بهتان برساند.

برای دامادی من برگزید، و شیعیان او را اهل بهشت قرار داد».

مؤلف كتاب «بناء المقالة» (که قبلا از آن نام بردیم) از ابن عباس نقل می کند که پیامبر اسلام در تفسیر آیه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ (کسانی که ایمان آورده و اعمال نیک انجام داده اند بهترین مردمانند) به علی (علیه السلام) فرمود:

مقصود از این آیه تو و پیروانت هستید. در روز رستاخیز تو از خدا راضی خواهی بود و خدا از تو. ولی دشمنانت مورد خشم خدا و سرافکنده خواهند بود»

در تفسیر بزرگ «محمد بن جریر طبری» در ذیل آیه مزبور، نقل کند که پیامبر اسلام به علی (علیه السلام) فرمود:

«مقصود از این آیه تو و شیعیانت هستید»


این ها گوشه ای از روایاتی است که طی آن ها کلمهٔ «شیعه» دربارهٔ دوستداران و پیروان علی، از جانب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) به کار رفته است . و این پیش از خلافت ظاهری علی بود.

اما مواردی که کلمه شیعه از طرف خود علی (علیه السلام) یا توسط یاران و پیروانش و یا توسط دشمنان و مخالفان آن حضرت، دربارۀ پیروان او به کار رفته (چه در زمان خلافت و چه بعد از رحلت و شهادت آن حضرت) به قدری زیاد است که به سهولت نمی توان همۀ آن ها را جمع آوری کرد و به قدری مشهور است که نیازی به نقل و ذکر آن ها در این جا نیست.


مواردی که کلمه «شیعه» در سخنان علی (علیه السلام) و یارانش به کار رفته است

واژه «شیعه» در موارد گوناگونی در سخنان علی (علیه السلام) به کار رفته که ذیلا به چند مورد آن اشاره می شود:

1- طبق نقل «ابن ابى الحديد» (در شرح نهج البلاغة ج 1 ص 256) على (علیه السلام) بعد از جنگ جمل در سیزدهم رجب سال 36 هجری وارد کوفه شده و به مسجد جامع تشریف برد و پس از دو رکعت نماز، بالای منبر رفت و خطبه ای خواند و طی آن به خودداری گروهی از رجال کوفه زیاری و شاره نمود و آنان را نکوهش کرد و فرمود:

«اینان باید طرد شوند و کسی با آنان ارتباط برقرار نکند و باید عیوب آنان گفته شود تا «حزب الله» شناخته شود»

در این هنگام «مالک بن حبیب» رئیس شرط به پا خاست و عرض کرد: بنظر من قطع ارتباط با آنان و گفتن عیوبشان اثرش کم است. اگر فرمان دهی آنان را بکشیم.

على (علیه السلام) فرمود: از میزان تجاوز کردی... خداوند مجازات افراد خطا کار را چنین مقرر نکرده بلکه فرموده است:

قتل در برابر قتل (1)و نیز فرموده است: «هر کس بی گناه کشته شود برای ولی او تسلط (بر قصاص) قرار داده ایم ولی نباید در قتل اسراف کند (2)و اسراف در قتل این است که غیر از قاتل، شخص دیگری نیز کشته شود . خداوند از این کار، نهی کرده است...در این هنگام «ابی بردة بن عوف ازدی» یکی از کسانی که از شرکت در جنگ خودداری کرده بود به پا خاست و گفت:«ای امیر مؤمنان! آیا کشته های سپاهیان عایشه و طلحه و زبیر را


1) النفس بالنفس

2) وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ،

(در جنگ جمل دیدی؟ چرا آنان کشته شدند ...؟)علی (علیه السلام فرمود: «آنان به کیفر قتل شیعیان و نمایندگان من کشته شدند، آنان «ربیعه عبدی» و گروهی از مسلمانان را کشته بودند. یاران من به آنان گفته بودند ما مثل شما، پیمان شکنی و فریبکاری نمی کنیم ولی آنان در برابر این منطق، بر سر یاران من ریخته و آنان را کشته اند من از آنان خواستم قاتلان برادرانم را تسلیم کنند تا آنان را قصاص کنم و کتاب خدا را بین خود و آنان حکم قرار دهم، ولی آنان خودداری ورزیدند و با من جنگیدند در حالی که بیعت من و خون قریب هزار نفر از «شیعیانم» به گردن آنان بود، به همین جهت آنان را کشتم، حال آیا باز در این باره شک داری؟!»)وی گفت: «قبلا شک داشتم ولی اکنون حق را شناختم و اشتباه آنان بر من روشن گردید».باری این داستان نیز یکی از مواردی است که علی (علیه السلام از پیروان خود، بنام «شیعه» اسم برد.)2- هنگامی که «خریت ناجى» بر ضد على (علیه السلام خروج کرد، امام، «زیاد بن حفصة» را برای سرکوبی او فرستاد و بخشنامه ای برای همه بندگان خود فرستاد و خروج «خریت» را به آنان اطلاع داد و دستور صادر کرد که مراقب تحریکات او باشند.)«زیاد»حرکت کرد و وارد شهر شد و یارانش را گردآورد و خطاب به آنان چنین گفت:«ای گروه «بكر بن وائل»! امیرمؤمنان دربارهٔ موضوع مهمی به من مأموریت داده و دستور صادر کرده است که در انجام این مأموریت خویشان و عشیره خود را به همکاری دعوت نمایم، اینک شما «شیعیان» و یاران علی هستید...3- یکی از مسلمانان بنام «زیاد» می گوید:

«... ما، و شیعیان و خواص على (علیه السلام در خانه او جمع شده بودیم ...» (1))4- «خطیب بغدادی» در کتاب خود از «سوید بن غفلة» نقل می کند که: «به گروهی از شیعیان برخوردم، وارد خانه علی شدم» (2)5- روزی علی (علیه السلام گروهی را بر در خانه خویش دید و از غلام خود قنبر پرسید:)- این ها کیستند؟- شیعیان شما هستند.- پس چگونه نشانه های شیعه را در سیمای آنان نمی بینم؟- مگر سیمای شیعیان چگونه است؟- شکم آنان از غذا خالی، لب هایشان از تشنگی خشک و چشمانشان از گریه نمناک است (3)6- بنا به نقل «شیخ سلیمان قندوزی»: «... هنگامی که حسن بن علی (علیه السلام با معاویه صلح کرد، پیمان صلح چنین نوشته شد:)«بسم الله الرحمن الرحیم این، پیمان صلحی است که «حسن بن علی (علیه السلام» با «معاوية بن ابي سفيان» منعقد کرد و زمامداری مسلمانان را به او واگذار نمود به شرط این که:)در میان مسلمانان طبق دستور قرآن مجید و روش پیامبر اسلام .. رفتار کند.معاویه حق ندارد کسی را جانشین خود قرار دهد بلکه بعد از او تعیین خلیفه به عهده شورای مسلمانان خواهد بود.معاویه تعهد می کند که تمام مردم اعم از سکنه شام و عراق و حجاز


1) شرح نهج البلاغه ابن الحديد.

2) تاریخ بغداد ج 10 - شرح حال عبدالله بن نوح بغدادى

3) كامل ابن اثیر ج 3 ص 202 - در حليلة الاولیاء ج 1 ص 86 نیز مشابه این اوصاف برای شیعیان، از امیر مؤمنان (علیه السلام) نقل شده است

و يمن از تعقیب و آزاد وی در امان باشند.همچنین وی تعهد می کند که یاران و «شیعیان» علی را در هر کجا که باشند، نیازارد و جان و مال و خانواده آنان در امان باشند.معاويه خدا را بر این مسأله گواه گرفت و تعهد کرد آن را اجرا کند، و نیز نباید هیچ گونه خطری از ناحیه معاویه متوجه «حسن بن علی» و برادرش «حسین بن علی» و هیچ کدام از افراد خاندان پیامبر در هیچ نقطه ای بشود».آن گاه شهادت شهود در زیر پیمان نوشته شد (1)7- «ابن اثیر» ضمن بیان مقدمات صلح معاویه و «قیس بن سعد» می نویسد:«وقتی که «قیس» شنید «حسن بن علی» با معاویه صلح کرده است. گروه زیادی پیرامون او گرد آمده با وی بیعت کردند تا با معاویه بجنگند تا وی تضمین کند که در آینده به جان و مال «شیعیان» علی متعرض نشود و آن چه «شیعیان» در کشمکش قبلی به دست آورده اند از آنان پس نگیرد» (2)8- «یعقوبی» می نویسد:«وقتی که «حسن بن علی» وفات کرد، شیعیان از این موضوع آگاه شدند، و در کوفه در خانه «سلیمان بن صرد» جمع شدند. این گروه که فرزندان «جعدة بن هبيره» نیز در میان آنان بودند، نامه ای به حسين بن على (علیه السلام نوشته طی آن، وفات حسن بن علی را به آن حضرت تسلیت گفتند. نامۀ آنان چنین بود:)«بسم الله الرحمن الرحیم این نامه از طرف «شیعیان» حسین بن علی (علیه السلام و «شیعیان» پدرش علی بن ابی طالب است...)


1) ينابيع المودة ص 45

2) الکامل في التاريخ ج 3 ص 305

خبر وفات حسن بن علی (علیه السلام به ما رسید مصیبت وفات فرزند پیامبر، زاده وصی او و پرچمدار هدایت و نور، برای مسلمانان عموما و شیعیان خصوصا بسیار بزرگ است.)در برابر این مصیبت، شکیبا باش که موجب استحکام امور است تو جانشین گذشتگانی.ما «شیعیان» تو هستیم، در مصیبت شما شریک، در غم شما غمگین، با شادی شما شاد، و پیرو شما و منتظر فرمان شما هستیم، خداوند به شما وسعت صدر بدهد . نام شما را بلند آوازه گرداند، پاداش بزرگ به شما بدهد، شما را بیامرزد، و حق شما را بازگرداند» (1)9- معاويه، «مغيرة بن شعبة» را به حکمرانی کوفه منصوب کرد، او علاقه به مسالمت داشت و با مردم به نرمی رفتار می کرد. به او گزارش می رسید که فلان شخص با «شیعیان» هم عقیده است و فلان شخص با خوارج، او می گفت:«خداوند چنین خواسته است که مردم اختلاف داشته باشند و خداوند میان بندگانش داوری خواهد کرد» (2)10- «ابن اثیر» ضمن بیان حرکت «مختار» به سوی کوفه، می نویسد: « ... مختار به ابن زبیر گفت: من گروهی را سراغ دارم که اگر مرد دانشمند و آگاهی آن ها را رهبری نماید، می تواند از آنان سپاهی برای تو بسیج کند تا با آن ها با اهل شام بجنگی.پرسید: آن ها چه کسانی هستند؟گفت: «شیعیان» علی در کوفه ... (3)


1) تاریخ یعقوبی ج 2

2) کامل ابن اثیر ج 3 ص 210

3) مدرک گذشته ص 339

11- «مسعودی» می نویسد: «مأمون که اظهار تشیع می کرد، عموی خود «ابراهیم بن مهدی» معروف به «ابن شكلة» را که اظهار تسنن می کرد، با سرودن شعر زیر هجو کرد:«اگر می خواهی پیرو فرقه «مرجئة» (1پیش از مرگش، جلو چشم تو بمیرد، نام علی را نزد او زیاد ببر و بر پیامبر و خاندان او درود بفرست» (2)ابراهیم با شعر زیر به او پاسخ داد:«هرگاه «شیعه» ای یاوه گفت، و خواستی او مشت خود را باز کند، به پیامبر، و دو وزیر و دوست و مجاور او در قبر، درود بفرست» (3## چند روایت در فضیلت شیعیان علی (علیه السلام)بی مناسبت نیست این بحث را با روایتی که «ابو نعیم اصفهانی» از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله در تشویق به دوستی علی (علیه السلام) نقل نموده است، به پایان برسانیم:)«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله فرمود: «هر کس علاقه مند است مثل من زندگی کند و مثل من بمیرد، باید بعد از من دوستدار علی باشد» (4))- همچنین «ابونعیم» نقل می کند که: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله فرمود:)


1) مرجئه یکی از فرقه های باطل آن زمان بوده است

2) إذا المُرْجِيُّ سَرَّكَ أن تراه *** يَمُوتُ لحينه من قبل مَوْتِهِ)مجدد عنده ذِكْرَى عَلِيٌّ *** وَصَلِّ عَلَى النبي و آل بيته

3) اذا الشيعي جمجم في مقال *** فسرّک ان يبوح بذات نفسه)فصلّ على النبي و صاحبيه *** وزیریه و جاریه بر مسه

4) حلية الأولياء ج 1 ص 86 - ابو نعیم این حدیث را از طرق متعددی نقل کرده است

«هر کس علاقه مند است مثل من زندگی کند و مثل من بمیرد، و در بهشت عدن وارد شود، باید بعد از من دوستدار علی و دوستدار دوستان او باشد و از امامان، بعد از من پیروی نماید، زیرا آنان از خاندان منند و از خمیرۀ من آفریده شده اند، و دانا و با خردند. وای بر کسانی از امت من که فضیلت آنان را انکار کنند و حرمت پیوند مرا با آنان از بین ببرند، خدا چنین کسانی را از شفاعت من محروم سازد.***روایاتی که طی آن ها، علی (علیه السلام و شیعیان او . از طرف پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) مورد ستایش قرار گرفته اند، منحصر به این ها نیست، بلکه روایات فراوان دیگری نیز در این زمینه نقل شده که ذیلا ترجمه قسمتی از آن ها از نظر خوانندگان محترم می گذرد:)پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله (با اشاره به علی) فرمود: این و شیعیان او در روز رستاخیز خواهند بود. (1))پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله در یکی از خطبه های خود فرمود:)«مردم! هر کس با ما خاندان دشمنی بورزد، خداوند روز رستاخیز او را در حکم یهودی به محشر می آورد.»«جابر بن عبدالله» پرسید: اگر چه نماز و روزه بجا آورده باشد؟ فرمود: «اگر چه نماز و روزه بجا آورده و خود را مسلمان بپندارد»آن گاه فرمود: «احترام چنین مسلمانی فقط در حرمت خون اوست. چنین شخصی کشته نمی شود و از پرداخت جزیه با خفت و خواری معاف است (ولی در روز رستاخیز در حکم مسلمان نخواهد بود. امت من در عالم معنی برای من مجسم شدن و پیروان پرچم ها (گروه ها و فرقه ها) از برابرم گذشتند و من برای علی و شیعیان او استغفار کردم» (2))


1) الغدير ج 2 ص 57 - 5

2) مجمع الزوائد ص 172

و باز فرمود: «برای آن دسته از امتم شفاعت خواهم کرد که خاندان مرا دوست بدارند، و آنان شیعیان منند» (1)پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله به علی (علیه السلام) فرمود: «تو از میان امت من، نخستین کسی هستی که وارد بهشت خواهی شد، شیعیان تو بر فراز منبرهائی از نور قرار خواهند گرفت و خوشحال و روسفید، در اطراف من خواهند بود، من برای آنان شفاعت می کنم و فردا در بهشت. همسایگان من خواهند بود» (2))پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله فرمود: من درختم، فاطمه شاخه ای از من، علی پیوند، حسن و حسین میوه، و شیعیان ما برگ های درخت وجود من هستند. ریشهٔ این درخت در بهشت عدن و شاخه های آن در سایر بهشت ها است (3))همچنین آن حضرت به علی (علیه السلام فرمود: نخستین چهار نفری که وارد بهشت خواهند شد، من و تو حسن و حسین خواهیم بود، فرزندان ما پشت سر ما، همسران ما پشت سر فرزندان ما، و شیعیان ما در سمت چپ و راست ما خواهند بود (4))پیامبر به علی (علیه السلام فرمود: تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود (5))باز آن حضرت به علی (علیه السلام فرمود: خداوند تو و فرزندان و خاندان شیعیان و دوستداران شیعیانت را آمرزیده است (6))


1) تاریخ بغداد ج 2 ص 164

2) مجمع الزوائد ج 9 ص 131 - كفاية الطالب ص 135

3) مستدرک حاکم ج 3 ص 160 - تاريخ ابن عساكر ج 4 ص 318 - الرياض تأليف محب الدين ج 2 ص 253

4) تاریخ طرانی بنقل از تاریخ ابن عساکر ج 4 ص 318

5) تاریخ بغداد ج 12 ص 289

6) الصواعق المحرقة ص 96 - 139 - 140

و نیز فرمود: تو و شیعیانت در پیشگاه خدا حاضر خواهید شد خدا از شما، و شما از خدا راضی خواهید بود (1)


1) خصائص نسائی

## روایاتی در فضیلت علی (علیه السلام و فاطمه زهرا (علیها السلام))ذیلا یک سلسله احادیث که در کتب اهل سنت پیرامون فضایل على (علیه السلام و فاطمه زهرا (علیها السلام) از پیامبر اسلام نقل شده، از نظر خوانندگان محترم می گذرد:)1- من از جانب خدا دستور یافتم که غیر از در خانه علی، (همۀ این درها (درهائی که به مسجد پیامبر باز می شد) را ببندم، بعضی از شما اعتراض کردید، ولی من آن چه باز کردم یا بستم، از طرف خودم نبود، بلکه دستور خدا بود و من دستور خدا را اجرا کردم.)2- على ! جز مؤمن کسی تو را دوست نمی دارد و جز منافق کسی با تو دشمنی نمی ورزد.3- علی ! تو در دنیا و آخرت برادر منی4- علی ! تو از منی و من از تو5- على ! تو نسبت به من، مانند هارون نسبت به موسی هستی ولی بعد از من، پیامبری نخواهد بود.6- من با او (علی نجوا نکردم، بلکه این خدا بود که با او نجوا کرد.)7- از علی چه می خواهید؟ از علی چه می خواهید؟ از علی چه می خواهید؟ علی از من است و من از او، او رهبر هر مؤمنی بعد از من است8- علی را هیچ منافقی دوست نمی دارد و هیچ مؤمنی با او دشمنی نمی ورزد.9- على ! جز من و تو. برای هیچ کس جایز نیست که در این مسجد جنب شود.

10- علی ! آیا راضی نمی شوی که نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسی باشی، جز این که بعد از من پیامبری نیست؟11- من خانه حکمتم و علی، در این خانه است.12- من شهر علمم و علی دروازۀ آن شهر است، هر کس طالب علم باشد، باید از دروازه وارد شود.13- خداوند به من دستور داده است که فاطمه را به علی تزویج کنم.14- خداوند نسل هر پیامبری را از صلب خود او قرار داده ولی نسل مرا از صلب علی بن ابی طالب قرار داده است.15- بهترین برادرانم «علی»، و بهترین عموهایم «حمزه» است16- یاد نمودن علی، عبادت است17- نگاه کردن به صورت علی (علیه السلام عبادت است.)18- سه نفر در پذیرش آئین پیامبران از همه سبقت گرفته اند: «يوشع بن نون» در پذیرش آئین موسى، «صاحب یسین» در پذیرش آئین عیسی، و «علی بن ابی طالب» در پذیرش آئین محمد (صلی الله علیه و اله.)19- صديقان سه نفر بودند: «حر فیل» مؤمن آل فرعون، «حبیب نجار» از آل یسین و «علی بن ابی طالب»20- صدیقان سه نفر بودند: اول: «حبیب نجار» مؤمن آل یسین، زیرا او گفت: «ای قوم! از فرستادگان خدا پیروی کنید» (1 دوم: حر فیل مؤمن آل فرعون که گفت: «آیا مردی را به جرم این که می گوید: پروردگار من الله است، می کشید»؟!

سوم: «علی بن ابی طالب» که از آن دو، برتر است.

21- خداوند دشمنی کند با کسی که با علی دشمنی ورزد.

22- سر فصل کتاب زندگانی هر فرد مسلمانی، محبت علی بن


1) ﴿يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ)

ابی طالب است.

23- هر کس علی را اذیت کند، مرا اذیت کرده است.

24- هر كس علی را دوست بدارد، مرا دوست داشته است. و هر کس کینه علی را داشته باشد با من کینه ورزی کرده است.

25- هر کس به علی ناسزا بگوید. به من ناسزا گفته است. و هر کس به من ناسزا بگويد به خدا ناسزا گفته است.

26- هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست.

27- هر کس که من رهبر او هستم. علی رهبر اوست.

28- (پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) خطاب به على و عمار نموده فرمود:) یا به شما بگویم که شقی ترین مردمان چه کسانی بودند؟؛ یکی شخصی بود که «ناقة» «ثمود» را پی کرد و دیگری کسی است که بر فرق تو ضربت وارد می کند و ریش تو را با خون سرت رنگین می سازد.

29- علی، در دنیا و آخرت، برادر من است.

30- علی از ریشه من، و جعفر از شاخهٔ (درخت وجود) من است

31- علی رهبر نیکان و قاتل بد کاران است. هر کس او را یاری کند یاری خواهد شد و هر کس بخواهد او را شکست بدهد شکست خواهد خورد.

32- على كانون علم من است.

33- علی با قرآن توام و قرآن با علی توام است . این دو از هم جدا نمی شوند تا آن که در روز رستاخیز نزد من حاضر شوند.

34- علی از من است و من از علی، کسی جز خودم و علی قرض مرا ادا نمی کند.

35- علی در حکم سر در پیکر من است.

36- على نسبت به من، به منزلهٔ هارون نسبت به موسی است جز این که پیامبری بعد از من نخواهد بود.

37- هر کس که من مولای او هستم علی بن ابی طالب مولای اوست.

38- علی بن ابی طالب، در بهشت مثل ستاره صبح، درخشان خواهد بود.

39- مقتدای مؤمنان، علی، و مقتدای منافقان مال و ثروت است.

40- على قرض مرا ادا می کند.

41- هر جا خداوند در قرآن جمله: «ای ایمان آورندگان» (1)به کار برده، در راس آنان علی بن ابی طالب قرار گرفته و رئیس آنان است.

42- دست من و دست علی در اجرای عدالت یکسانست.


1) یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا

احادیثی در فضایل فاطمه زهرا (علیها السلام)

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) احادیث زیر را خطاب به دخت گرامی خود فاطمه (علیها السلام) فرموده است:

34- ساکت باش، من تو را به محبوب ترین فرد خاندانم تزویج کرده ام

44- آیا نمی دانی که خداوند پدرت را از میان مردم روی زمین برای نبوت برگزیده و سپس از میان همۀ آن ها شوهرت را برگزیده است و من تو را به او تزویج کردم و او را وصی خود قرار دادم؟

45- آیا راضی نیستی از این که من تو را به کسی تزویج کرده ام که در پذیرش اسلام از همه جلوتر، دانش او از همه بیشتر، و بردباری او از همه بالاتر است؟

46- آیا راضی نیستی که من تو را به کسی تزویج کرده ام که در پذیرش اسلام از همه جلوتر، و دانش او از همه بیشتر است ؟ تو سرور زنان امت منی، چنان که «مریم» سرور زنان قوم خود بود. آیا راضی نمی شوی که خداوند از میان مردم روی زمین، دو نفر را برگزیده که یکی پدر، و دیگری شوهر تو است؟

47- من تو را به بهترین افراد خاندانم تزویج کرده ام، او از همه داناتر، و از همه بردبارتر و در پذیرش اسلام، از همه جلوتر است.

48- من تو را به او (علی) تزویج کردم، او از میان یاران من، نخستین کسی است که اسلام آورده او از همۀ آنان داناتر و بردبارتر است.

49- چرا گریه می کنی؟ من درباره تو کوتاهی نکرده ام، بهترین فرد خاندانم را برای همسری تو برگزیده ام سوگند به خدائی که اختیار جانم

در دست اوست. تو را به کسی تزویج کرده ام که در دنیا خوشبخت، و در آخرت، از نیکوکارانست

50- «انس» می گوید: در حضور پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) بودم، در این هنگام وحی نازل شد، پیامبر پس از دریافت وحی، فرمود: انس ! می دانی جبرئیل چه دستوری از طرف پروردگارم آورده بود؟ جبرئیل گفت: خداوند امر نموده است که فاطمه را به علی (علیه السلام) تزویج کنی .

51- فاطمه ! من دربارۀ تو کوتاهی نکرده ام، تو را به بهترین فرد خاندانم تزویج کرده ام.

احادیثی دربارۀ عظمت علی (علیه السلام)

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) احادیث زیر را خطاب به علی (علیه السلام) و یا درباره او فرموده است:

52- آیا راضی نمی شوی که نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی باشی، جز این که تو پیامبر نیستی؟ من نباید از دنیا بروم مگر آن که تو جانشین من باشی.

53- آیا راضی نمی شوی که نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی باشی؟

54- (در جریان جنگ تبوک که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله)، علی (علیه السلام) را به جانشینی خود در مدینه برگزیده بود، و همین موضوع، اسباب گفتگوهائی شده بود، به علی فرمود:)

اما این که می گوئی: قریش می گویند: چه زود از پسر عموی خود جدا شد و از یاری او دست برداشت، تو باید (در تحمل بدگوئی ها) از من پیروی کنی مردم درباره من گفتند: ساحر و جادوگر و دروغگو است! آیا راضی نمی شوی که نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی باشی، جز این که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟

اما این که می گوئی: می خواهم کار کنم و روزی حلال بدست آورم، اینک انبان هائی پر از فلفل، از یمن برای ما آورده اند، آن ها را بفروش و با فاطمه از آن استفاده کن تا خداوند گشایش عنایت فرماید . مدینه جز با وجود من و تو اصلاح نمی گردد.

55- پیامبر اسلام (در جریان اجرای صیغهٔ برادری میان مهاجر و انصار) به علی (علیه السلام) فرمود:

برخیز، درست نیست که روی خاک بنشینی، آیا از این که میان

مهاجران و انصار، پیوند برادری برقرار کردم ولی ما بین تو و یکی از آنان، برادری برقرار ننمودم، ناراحت شدی؟ آیا راضی نمی شوی که نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسی باشی جز این که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟

اینک بدان که هر کس تو را دوست بدارد، در امن و امان خواهد بود، و هر کس تو را دشمن بدارد خداوند او را در گمراهی از دنیا می برد، و به واسطۀ اعمال خود، مورد محاسبه قرار می دهد.

56- پیشوای بزرگ اسلام به «ام سلیم» فرمود:

گوشت علی از گوشت من و خون او از خون من است، او نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسی است.

57- علی! تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسی هستی.

58- علی از من است و من از او، او ولی و سرپرست هر مسلمانی است.

59- رهبر عالی قدر اسلام (در جریان اجرای عقد اخوت میان مسلمانان به علی فرمود:)

تو را برای برادری خود نگهداشته ام، تو برادر منی، و من برادر تو هستم، اگر کسی با تو بحث و مجادله کرد، بگو: من بنده خدا و برادر پیامبر خدا هستم، غیر از تو کسی نمی تواند چنین ادعائی بکند - و هر کس غیر از تو این ادعا را بکند دروغگو است.

60- علی را واگذارید. علی را واگذارید، علی را واگذارید. علی از من است و من از او هستم. او ولی و سرپرست هر مسلمانی بعد از من است.

61- پيامبر اسلام (به کسی که نسبت به علی (علیه السلام) بدگوئی می کرد) فرمود:

به علی بدگوئی نکن، او از من است، و من از او هستم، او بعد از من ولی و سرپرست شما است.

62- من و علی از یک درختیم و مردم، از درخت های مختلفند، ولی من و تو از یک درختیم.

64- آگاه باشید خدا ولی و سرپرست من است، و من ولی و سرپرست هر مؤمنی هستم، هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست.

65- خدايا! هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست، خدایا! هر کس که علی را دوست بدارد، او را دوست بدار، هر کس که با علی دشمنی کند، او را دشمن بدار، هر کس علی را یاری کند، او را یاری کن، و هر کس علی را کمک کند، او را کمک کن.

66- خدایا شاهد باش! خدایا من ابلاغ کردم! این (علی) برادرم، پسر عمویم، دامادم و پدر فرزندان من است. خدایا! هر کس که با او دشمنی کند، او را به آتش دوزخ بیفکن!

67- رهبر بزرگ اسلام (به یکی از یاران خود بنام بریده) فرمود: بریده! آیا من اختیار جان مسلمانان را ندارم؟ هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست (و اختیار جان او را دارد)

68- هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست، خدایا هر کس که علی را دوست بدارد، او را دوست بدار، و هر کس که با علی دشمنی کند، او را دشمن بدار.

69- هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست، خدایا هر کس که علی را دوست بدارد، او را دوست بدار، و هر کس که با علی دشمنی کند، او را دشمن بدار، هر کس علی را یاری کند او را یاری کن، هر کس از یاری علی خودداری کند، او را واگذار، و هر کس علی را کمک کند، او را کمک کن.

70- وصى من، رازدار من، و بهترین مردم بعد از من و کسی که وعده مرا اجرا می کند و قرض مرا ادا می نماید، علی بن ابی طالب است.

71- هر کس که به آئین من ایمان آورده و مرا تصدیق نموده به او توصیه می کنم که از ولایت علی دست بر ندارد هر کس از او پیروی کند، از من پیروی کرده است. هر کس او را دوست بدارد، مرا دوست داشته است. هر کس او را دشمن بدارد، با من دشمنی کرده است، و هر کس با من دشمنی ورزد، با خدا دشمنی کرده است.

72- خدایا او (علی) را یاری کن و به واسطه او دوستداران او را یاری کن، به او رحم بنما و به واسطه او به دوستداران او رحم کن، خدایا هر کس او (علی) را دوست بدارد، او را دوست بدار، و هرکس با او دشمنی بورزد، با او دشمنی کن.

73- علی ! آیا تو را راضی کنم؟ تو برادر من، و وزیر منی، تو قرض مرا ادا و وعده های مرا عملی، و ذمۀ مرا بری می سازی، هر کس تو را در زمان حیات من دوست بدارد، او جان باخته است، و هر کس تو را بعد از من و در زندگی تو دوست بدارد، خداوند پایان عمر او را توام با امن و ایمان قرار می دهد، و هر کس تو را بعد از من دوست بدارد، ولی تو را نبیند، خداوند پایان عمر او را همراه با امن و امان قرار می دهد، و او را از وحشت روز رستاخیز ایمن می سازد، و هر کس با کینه تو بمیرد، در حکم جاهلیت مرده است، و خداوند او را به واسطه اعمالی که انجام داده مورد مؤاخذه قرار می دهد.

74- علی بن ابی طالب، وعده های مرا عملی می سازد و قرض مرا ادا می کند.

75- علی بن ابی طالب در بهشت، مثل ستاره صبح، نورافشانی می کند.

76- خدایا هر کس که به آئین من ایمان آورده، و مرا تصدیق نموده، باید ولایت علی بن ابی طالب را بپذیرد زیرا ولایت او، ولایت من و ولايت من، ولایت اوست.

77- هر کس دوست می دارد که زندگی و مرگ او، مثل زندگی و مرگ من باشد و در بهشت ابدی که پروردگارم به من وعدده داده، ساکن گردد، باید ولایت علی (علیه السلام) را داشته باشد. زیرا او هرگز شما را از جاده هدایت بیرون نکرده و در گمراهی وارد نمی کند.

78 - هر کس دوست دارد که زندگی و مرگ او مثل زندگی و مرگ من باشد و وارد بهشت جاودان گردد که پروردگارم وعده داده، باید ولايت على، و بعد از او ولایت فرزندانش را داشته باشد زیرا آنان هرگز شما را از راه هدایت منحرف نمی کنند و در گمراهی وارد نمی سازند.

79- (پیامبر اسلام به شخصی که از علی (علیه السلام) خرده گیری می کرد. فرمود:) این سخن را نگو. زیرا بعد از من اختیار شما در دست اوست قرض مرا جز خودم یا علی کسی ادا نمی کند.

81- بريده ! بعد از من، علی رهبر و سرپرست شما است، علی را دوست بدار زیرا او آن چه را (از جانب خدا) مأموریت دارد، انجام می دهد.

82- بعد از من، فتنه ای رخ خواهد داد، وقتی چنین فتنه ای رخ داد از علی بن ابى طالب جدا نشوید زیرا او محور حق و باطل است.

83- على! تو جنازه مرا غسل می دهی، قرض مرا ادا می کنی، پیکر مرا در قبرم می گذاری، به تعهدات من عمل می کنی. تو پرچمدار من در دنیا و آخرت هستی.

84- اگر از علی پیروی کنید خواهید دید که او و شخصی هدایت کننده و هدایت شده است و شما را در راه مستقیم رهبری می کند.

85- همچنان که من بر سر نزول قرآن جنگیدم، بعضی از شما بر سر تأویل قرآن خواهد جنگید. پرسیده شد که آیا مقصودش، ابوبکر و عمر است؟ حضرت فرمود: نه، بلکه او کسی است که اکنون کفش خود را وصله می زند (یعنی علی)

86- من بر سر نزول قرآن با کفار می جنگم، و علی بر سر تأویل آن خواهد جنگید.

87- سوگند به خدائی که جانم در دست اوست، در میان شما شخصی هست که همچنان که من بر سر نزول قرآن با مشرکان جنگیدم - او بر سر تأویل آن، با عده ای از مسلمان نمایان خواهد جنگید. کشته شدن آنان به دست او در نظر مردم، گران و بزرگ جلوه خواهد کرد به طوری که بر او خرده خواهند گرفت و از عمل او خشمگین خواهند شد. همچنان که موسی در مورد سوراخ کردن کشتی و کشتن جوان، و تعمیر دیواری که در شرف ویرانی بود (توسط خضر) خشمگین شد . در حالی که این کار او موجب رضای خداست.

88- على ! تو را گروه ستمگر خواهند کشت در حالی که تو بر حق هستی، هر کس آن روز، تو را یاری نکند، از من نیست.

89- ابو رافع ! بعد از من گروهی با علی خواهند جنگید، همه باید با آنان جنگ و جهاد کنند، هر کس عملا نتواند با آنان بجنگد، باید با زبان مبارزه نماید و اگر با زبان نتواند، باید قلبا با آنان مخالف باشد زیرا کم تر از مخالفت زبانی دیگر چیزی نیست.

90- عمار ! اگر دیدی علی از راهی می رود و مردم از راه دیگری، همراه علی باش و مردم را رها کن زیرا علی هرگز تو را به سوی هلاکت راهنمائی نمی کند و از جاده هدایت منحرف نمی سازد.

91- هر کس از من اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. هر کس از علی اطاعت نماید از من اطاعت کرده و هر کس از علی نافرمانی کند، از من نافرمانی کرده است.

92- هر کس از علی جدا گردد از من جدا گشته است و هر کس از من جدا گردد، از خدا جدا گشته است.

93- علی ! هر کس از تو جدا گردد، از من جدا گشته است، و هر کس از من جدا گردد، از خدا جدا گشته است.

94- داناترین افراد امت من، بعد از من، علی بن ابی طالب است.

95- من شهر علمم و علی دروازه آنست.

96- من شهر علمم و علی دروازه آنست هر کس طالب این علم باشد، باید از دروازه شهر وارد شود.

97- على، دروازهٔ علم من و روشنگر رسالت من بعد از من است، مهر علی ایمان، کینه او نفاق، و نگاه به او رأفت است.

98- حکمت ده قسمت شده و نه قسمت آن به علی، و یک قسمت آن به مردم داده شده است، علی نسبت به آن یک قسمت هم از دیگران داناتر است.

99- على! تو بعد از من، در موارد اختلاف مردم، حق را بیان خواهی کرد.

100- علی ! مژده باد بر تو، تو در زندگی و مرگ با من هستی !

101- (روزی حسن بن علی که خردسال بود، آب خواست، جد بزرگوارش پیامبر اسلام آب یا کاسه ای شیر تهیه نمود و خواست به او بدهد، در این هنگام حسین بن علی نیز که حاضر بود، از جا حرکت کرد تا او نیز از آن آب بخورد، این دو کودک هر دو، دست به سوی آب دراز کردند، در این هنگام پیامبر، آب را ابتداء به حسن بن علی (علیه السلام) داد و به حسین بن علی فرمود: (برادرت پیش از تو آب خواست، بگذار او آب بخورد، سپس تو بخور.) آن گاه در پاسخ فاطمه زهرا (علیها السلام) که پرسید: آیا حسن بن علی را بیشتر دوست می داری که ابتداء به او آب دادی، فرمود:

او را بیش از برادرش دوست نمی دارم و هر دو در نظر من یکسانند و من و تو، و این خفته (اشاره به علی (علیه السلام)) در روز رستاخیز در یک جا خواهیم بود.

102- روز رستاخیز گنبدی از یاقوت سرخ در سمت راست عرش برای من - گنبدی از یاقوت سبز در سمت چپ عرش برای ابراهيم (خليل) نصب می شود و در میان آن دو، گنبدی از لؤلؤ سفید برای علی (علیه السلام) نصب می گردد، وه چه زیباست که دوستی میان دو دوست صمیمی قرار گیرد؟

103- خداوند مرا مثل ابراهیم (علیه السلام) دوست خود قرار داده است، روز رستاخیز قصر من و قصر ابراهیم روبروی هم، و قصر علی میان آن دو، قرار خواهد گرفت. خوشا به حال او که دوستی است که در میان دو دوست خواهد بود.

104- فرشتگان، هفت سال پیش از آن که کسی مسلمان شود، بر من و علی (علیه السلام) درود فرستاده اند.

105- این (علی) نخستین کسی است که ایمان آورده است و نخستین کسی است که در روز رستاخیز با من دیدار خواهد کرد. این، «صديق» اکبر و «فاروق» این امت است: فرق میان حق و باطل را آشکار می سازد. این، امیرمؤمنان است، ولی امیر ستمگران، مال و ثروت می باشد.

106- نخستین کسی که از شما در کنار حوض (کوثر) نزد من حاضر خواهد شد و نخستین کسی که اسلام آورده است، علی بن ابی طالب است.

107- نخستین کسی که با من نماز خواند، علی بود.

108- اگر آسمان ها و زمین در یک کفه ترازو و ایمان علی در کفه دیگر قرار گیرد، ایمان علی سنگین تر خواهد بود.

109- علی ! (اگر من و تو مقایسه شویم) من مقام نبوت را دارم، و بعد از من نبوت نخواهد بود، ولی تو هفت مزیت داری که در میان قریش، هیچ کس آن ها را ندارد:

1- تو نخستین کسی هستی که به خدا ایمان آوردی 2- از همه قریش به پیمان خدا وفادارترى 3- در اجرای امر خدا، از همه آنان تواناتری 4- نسبت به مردم از همۀ آنان مهربان تری 5- بیت المال را بهتر از همۀ آنان یکسان تقسیم می کنی. 6- از همۀ آنان داناتری 7- در روز رستاخیز از همۀ آنان بلند مرتبه تر هستی.

110- تو بعد از من به زحمت خواهی افتاد. علی (علیه السلام) پرسید: آیا دين من محفوظ خواهد ماند؟ فرمود: بلی.

111- بعد از من، امت در حق تو خیانت خواهد کرد، تو بر اساس آئين من زندگی خواهی کرد و به خاطر حفظ روش من کشته خواهی شد، هر کس تو را دوست بدارد، مرا دوست داشته است، و هرکس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است . محاسن تو با خون سرت رنگین خواهد شد.

112- نخواهی مرد مگر آن که ضربتی بر فرق تو وارد شود و محاسنت رنگین گردد و بدترین افراد امت، تو را بکشد، چنان که ناقه خدا را بدترین افراد قوم ثمود پی کرد.

113- این (علی) نمی میرد مگر پس از آن که دلش لبریز از خشم گردد و هرگز جز بوسیلهٔ قتل، از دنیا نخواهد رفت.

114- شهید بی یاور می آید - شهید بی یاور می آید (یعنی علی)

115- (خطاب به عباس بن عبد المطلب فرمود: علی در هجرت از تو سبقت گرفته است)

116- در مورد این دو نفر (علی و عباس) به شما توصیه می کنم، هر کس به آنان آزار نرساند و حرمت آنان را به خاطر من حفظ نماید خداوند نوری به او عطا می کند که در پرتو آن، روز رستاخیز با من دیدار می کند.

117- خطاب به علی (علیه السلام) و عباس فرمود: آفرین بر شما ! من بهترین فرزندان آدم هستم و شما، دو سرور عرب هستید.

118- در مورد بسته شدن درهای خانه های متصل به مسجد پیامبر که به سوی این مسجد باز می شد، فرمود: من مأموریت دارم که همۀ این درها را ببندم، غیر از در خانه علی برخی از شما در این باره اعتراض کردید، به خدا سوگند من از جانب خود، دری را بسته یا باز نکردم، بلکه دستوری بود از جانب خدا که من از آن پیروی نمودم.

119- این درها را ببندید غیر از در خانه علی

120- من سرور فرزندان آدم هستم و علی سرور عرب است.

121- انس ! برو و سرور عرب را نزد من دعوت کن، عایشه گفت: آیا سرور عرب تو نیستی ؟ فرمود: من سرور فرزندان آدم هستم و علی سرور عرب است. هنگامی که علی (علیه السلام) آمد، پیامبر فرمود: گروه انصار ! آیا شما را راهنمائی کنم به کسی که اگر از او پیروی کنید بعد از من هرگز گمراه نمی شوید ؟ او علی بن ابی طالب است، او را مثل من دوست بدارید و مانند من گرامی بشمارید، آن چه به شما گفتم، جبرئیل از جانب خدا آن را دستور داده است.

122- عایشه ! هر وقت دوست داشتی سرور عرب را ببینی، علی بن ابی طالب را ببین، وی گفت مگر سرور عرب تو نیستی ؟ فرمود: من پیشوای مسلمانان و سرور پرهیزگارانم هر وقت خواستی سرور عرب را ببینی علی را ببین.

123- آفرین بر سرور مسلمانان و پیشوای پرهیزگاران

124- هنگامی که در معراج به آسمان رفتم به قصری از لؤلؤ رسیدم که فرش آن از طلای درخشان بود. در این هنگام خداوند سه مزیت مهم علی را به من ابلاغ کرد:

1- او سرور مسلمانانست 2- دوستدار پرهیزگارانست 3- رهبر

گروه روسفیدان پاک و ممتاز است.

125- در شب معراج، خداوند به من وحی فرمود که علی (علیه السلام) سه مزیت دارد: 1- سرور مسلمانانست 2- دوستدار پرهیزگارانست 3- رهبر گروه روسفیدان پاک و ممتاز است.

126- من هشدار دهنده ام و علی هدایت کننده، علی ! بعد از من هدایت یافتگان به وسیله تو هدایت می یابند.

127- من و این (علی) در روز رستاخیز بر این امت حجت خواهیم بود.

128- مردم! از سختگیری علی شکوه نکنید، به خدا سوگند علی دربارۀ خدا و در راه خدا سخت گیر است.

129- مردم! از علی شکوه نکنید، به خدا سوگند او در دین خدا سخت گیر است.

130- در میان مردم اختلاف ها و فرقه ها به وجود خواهد آمد، و این (علی) و یارانش بر حق خواهند بود.

131- به علی ناسزا نگوئید زیرا او با خدا پیوند دارد.

132- حق با این (علی) است، حق با این (علی) است.

133- خدا و پیامبر و جبرئیل از تو (علی) راضی هستند (این سخن را پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) هنگامی فرمود که علی از مأموریتی برگشته بود)

134- علی ! جبرئیل تو را دوست می دارد، علی پرسید: آیا این خبر که جبرئیل مرا دوست می دارد، به شما رسیده است ؟

پیامبر فرمود: بلی، کسی که بالاتر از جبرئیل است یعنی خدا تو را دوست می دارد.

135- دوستی با علی، گناهان را از بین می برد همچنان که آتش، هیزم را از بین می برد.

136- هرگاه خداوند محبت علی را در دل مؤمنی جای بدهد و به واسطۀ آن، پای او بلغزد، خداوند در روز رستاخیز، پای دیگر او را در پل صراط استوار می گرداند.

137- دوستدار تو (علی) دوستدار من و دشمن تو دشمن من است

138- هر کس علی را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است. هر کس با علی دشمنی کند با من دشمنی کرده است. و هر کس با من دشمنی نماید، با خدا دشمنی کرده است.

139- هر کس تو را دوست بدارد، با محبت من است که تو را دوست داشته است. هیچ بنده ای جز در پرتو دوستی تو، به ولایت من نایل نمی گردد.

140- هیچ مؤمنی با تو دشمنی نمی کند و هیچ منافقی تو را دوست نمی دارد.

141- هیچ مؤمنی با علی دشمنی نمی کند و هیچ منافقی او را دوست نمی دارد.

142- علی ! خوشا به حال کسی که تو را دوست بدارد و دربارۀ تو راست بگوید، وای به حال کسی که با تو دشمنی ورزد و در حق تو دروغ بگوید.

143- سه چیز است که در هر کس باشد از من نیست و من از او نیستم: 1- عداوت على 2- كينه خاندان من 3- هر کس که بگوید: ایمان فقط اقرار لفظی است.

144- على ! تو مثل عیسی هستی: یهودیان با او دشمنی ورزیدند حتی به مادر او تهمت زدند. مسیحیان نیز او را دوست داشتند به حدی که به مرتبه خدائی رساندند!

145- خدایا هر کس علی را یاری کند او را یاری کن، هر کس او را گرامی بدارد، او را گرامی بدار، و هر کس از یاری علی کوتاهی کند او را یاری نکن.

146- پروردگارا ! «عبيدة بن حارث» را در جنگ «بدر» از من گرفتی و «حمزة بن عبد المطلب» را در جنگ «احد»، اینک علی را از من نگیر و مرا تنها نگذار که تو بهترین وارثان هستی.

147- جنگ علی با «عمروبن عبدود»از همه اعمال نیک امت من تا روز رستاخیز، برتر است.

148- (در یکی از مأموریت هائی که پیامبر اسلام به علی (علیه السلام) داد، فرمانی به دست او سپرد و فرمود:) برو و آن را برای مردم بخوان، خداوند زبانت را از خطا حفظ می کند و دلت را هدایت می نماید. مردم برای قضاوت نزد تو خواهند آمد، وقتی که دو نفر برای فصل خصومت نزد تو می آیند، تا سخن یکی را نشنیده ای به نفع دیگری قضاوت نکن، این، بهترین راه شناخت حق است.

149- (باز هنگام اعزام علی برای مأموریتی، فرمود:) پروردگارا ! زبان او را از خطا نگهدار و دلش را راهنمائی کن.

150- هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) علی (علیه السلام) را به یمن اعزام می کرد، فرمود: تعالیم دین را به آنان بیاموز و در میان آنان قضاوت کن. پروردگارا ! او را برای قضاوت هدایت بنما.

151- نگاه کردن به صورت علی، عبادت است.

152- شبی که به معراج رفتم، دیدم در پایه عرش، چنین نوشته شده بود:

منم خدائی که جز من خدائی نیست، بهشت عدن را من آفریدم، محمد برگزیده بندگان منست، او را بواسطه علی تایید و یاری کردم.

153- شبی که به معراج رفتم، وارد بهشت شدم، دیدم در ستون

راست عرش، چنین نوشته شده بود:

خدائی جز خدای یگانه نیست. محمد فرستاده خداست. او را به واسطۀ علی تأیید و یاری نمودم.

154- دو هزار سال پیش از آن که آسمان ها و زمین آفریده شوند، بر در بهشت نوشته شده بود: خدائی جز خدای یگانه نیست، محمد پیامبر خداست و علی برادر پیامبر است.

156- درود بر تو ای پدر دو ریحانه (حسن و حسین)، بعد از من مواظب ريحانه من در دنیا باش، بزودی دو رکن وجود تو در هم می شکند: خداوند پاسدار و نگهبان توست.

157- على بهترین انسان ها است. هر کس انکار کند کافر (منکر حق) است.

158- هر کس اعتقاد نداشته باشد که علی بهترین انسان ها است کافر (منکر حق) است

159- علی ! از خداوند پنج چیز برای تو خواستم. یکی را رد کرد و چهار تا را عطا فرمود، از خداوند درخواست کردم که همۀ امت در مورد (امامت) تو اتفاق داشته باشند، خداوند نپذیرفت.

ولی خداوند چهار مزیت را به تو عنایت کرد: 1- نخستین کسی که در روز رستاخیز زنده شده به محشر خواهد آمد. منم و تو همراه من خواهی بود. 2- روز رستاخیز پرچم حمد را پیشاپیش من، بر دوش خواهی کشید 3- تو با پرچم حمد، از همه سبقت خواهی گرفت. 4- تو بعد از من، ولی و سرپرست مؤمنان هستی.

160- على ! برخیز، بیماری تو برطرف شد. من از خدا هر چه خواستم عنایت فرمود، و هر چه از خدای برای خود خواستم، برای تو نیز خواستم، به من گفته شد که بعد از من نبوت نخواهد بود

161- در جنگ طائف، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) مدتی با علی (علیه السلام) آهسته صحبت کرد مردم گفتند: نجوای آنان چه قدر طول کشید؟ پیامبر فرمود: من با او نجوا نکردم، بلکه (در حقیقت) خدا بود که با او نجوا کرد.

162- هرکس به علی حسد بورزد، نسبت به من حسد ورزیده است و هر کس نسبت به من حسد بورزد، کافر می گردد.

163- على! خداوند تو را به صفات نیکی آراسته است که هیچ یک از بندگان را به بهتر از آن ها نیاراسته است: زیور نیکان در نظر خدا، دل نبستن به دنیاست و تو از دنیا خیری نمی بینی دنیا نیز از تو خیری نمی بیند، تو در دل تهیدستان جای داری و خداوند «محبت» تهیدستان را به تو عنایت کرده است، تو آن ها را به عنوان پیروان خود قبول داری، آنان نیز تو را امام خود می دانند.

164- عمر! آیا موجود بهشتی را دیده ای که غذا بخورد، آب بیاشامد و در بازار راه برود؟ این (علی) یک موجود بهشتی است.

165- علی! تو گنجی در بهشت داری و صاحب دو طرف بهشتی پس نظر خود را فقط متوجه آخرت بكن.

166- علی ! در روز رستاخیز به هر جا که من بروم، تو نیز دست در دست من، همان جا خواهی رفت.

167- پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) خطاب به دختر ارجمندش فاطمه (علیها السلام) فرمود:

دخترکم! تو مهر فرزندی در دل من داری ولی علی برای من ارجمندتر است.

168- على ! تو برترین فرد مسلمانان هستی

169- على! توصیه می کنم که نسبت به اعراب نیکی کن، و به اعراب نیز توصیه می کنم که درباره تو نیکی کنند.

170- پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) روزی دید علی (علیه السلام) روی خاک خوابیده است، فرمود: بهترین نام های تو، «ابوتراب» (پدر خاک) است.

بحثی پیرامون عقاید وهابیان در پاسخ ابن تیمیه

اشاره

... این بنده گنهکار «محمدحسن موسوی طباطبائی» (1)می گوید: این، کتاب کوچکی است که طی آن با استناد به آیات قرآن و سنت معتبر، عقاید فرقه وهابی را که «احمد بن تیمیه» در کتاب «منهاج السنة» گرد آورده، بررسی نموده و بی اساس بودن آن را ثابت کرده ایم.

پیش از آغاز بحث، ذکر دو مقدمه لازم است:

مقدمه اول

اشاره

هر عملی تا دستوری از خدا دربارهٔ حرمت آن نرسیده حلال است.

یکی از قواعد مسلم فقهی، قاعدة «اباحة الاشیاء» است. مقصود از این قاعده این است که هر چیز و هر عملی، مادامی که خداوند بطور عمومی یا خصوصی آن را تحریم نکرده است، حلال می باشد. این مطلب با اجماع و دلیل عقلی و نقلی به ثبوت رسیده است و «ابن تیمیه» نیز این سه دلیل را قبول دارد زیرا او در کتاب «منهاج السنة» كتاب (قرآن) و سنت و عقل را به عنوان سه دلیل معتبر شناخته است آن جا که در رد «اشاعره» که عقیده دارند ممکن است خداوند افراد بی گناه را عذاب نماید، می گوید: این مطلب مخالف کتاب و سنت و عقل است.

دلیل عقلی

قاعدة «اباحة الاشياء» از اجماع مسلمانان نیز استفاده می شود زیرا عموم مسلمانان - و بلکه پیروان سایر ادیان - عقیده دارند که هرگاه از طرف خداوند در مورد عملی، نهیی وارد نشده باشد، آن عمل مباح


1) مؤلف این کتاب در روز 25 رجب سال 1380 ه.ق بدرود حیات گفته است. شرح حال وی در مقدمۀ جلد اول کتاب دیگر او بنام «الامامة الكبرى» آمده است.

است. عقل می گوید: اگر بنده ای پیش از آن که خدا او را از عملی نهی کند، یا قبل از آن که نهی خدا به او برسد، آن را انجام دهد، روا نیست خداوند او را به جرم این عمل، کیفر نماید.

دلایل نقلی

اشاره

دلایل نقلی نیز اعم از آیات و روایات، این معنی را ثابت می کند.

آیات

از آیات می توان آیات زیر را نام برد:

«ما، پیش از آن که پیامبری بفرستیم، عذاب نمی کردیم» (1)این، آیه دلالت می کند. بر این که خداوند هرگز کسی را که پیامبری برای او فرستاده نشده و اتمام حجت نشده است. عذاب نمی کند. «تا هر کس هلاک می گردد، پس از بیان دلیل روشن هلاک شود، و هر کس زنده می شود، با دلیل روشن زنده گردد» (2)اگر چنین نباشد، مردم حق اعتراض خواهند داشت که چرا پیش از فرستادن پیامبر خدا ما را عذاب می کند، چنان که خدا می فرماید:

«اگر پیش از نزول قرآن، با عذابی هلاکشان کرده بودیم می گفتند: پروردگارا ! چرا پیامبری نفرستادی تا پیش از آن که ذلیل و رسوا شویم، از آیات تو پیروی کنیم» (3)

و نیز خداوند می فرماید:

«هر وقت گروهی را در جهنم می افکنند، خزانه داران جهنم از آنان می پرسند مگر هشدار دهنده ای به سوی شما نیامده بود، می گویند: چرا،


1) ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا - سوره اسراء آیه 15

2) لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ - سوره انفال آية 42

3) وَلَوْ أَنَّا أَهْلَکْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَ نَخْزَی (سوره طه آیه 134)

هشدار دهنده ای نزد ما آمده بود، اما تکذیب کردیم» (1)

این آیه دلالت می کند که تمام کسانی که در آتش دوزخ افکنده می شوند، بعد از هشدار و اتمام حجت خواهد بود.

همچنین می فرماید:

«ای گروه جنیان و آدمیان! مگر پیامبرانی از خودتان به سوی شما نیامدند که آیات ما را برای شما می خواندند و شما را از دیدار این روز بیم می دادند؟ می گویند: بر ضد خود گواهی می دهیم. (این گروه را) دنیا فریب داده بود (و به همین دلیل) بر ضد خود گواهی دادند که کافر بوده اند. هرگز پروردگارت، آبادی ها را در حالی که مردمش بی خبرند به سزای ستمی هلاک نمی کند» (2)

خداوند در این آیه صریحا می فرماید:

در روز رستاخیز جن و انسان اعتراف خواهند کرد که پیامبرانی برای هدایت آنان آمده اند و آیات الهی را برای آنان خوانده و وظایف آنان را بیان نموده اند ولی چون آنان به آیات پروردگار کفر ورزیده و با پیامبران مخالفت ورزیده اند، خداوند آنان را هلاک نموده است، وگرنه خداوند هرگز کسانی را که از آیات الهی آگاه نیستند یا پیامبری برای آنان مبعوث نکرده، کیفر نمی کند زیرا خداوند می فرماید:

«خداوند هرگز گروهی را پس از آن که هدایت کرده، گمراه نمی سازد، مگر آن که چیزهائی را که باید از آن ها پرهیز کنند، بر ایشان


1) کُلَّمَا أُلْقِیَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ قَالُواْ بَلَی قَدْ جَاءَنَا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنَا (سورة ملک آیه 8 )

2) يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَ يُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ شَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ ذلِك أَنْ لَمْ يكنْ رَبُّك مُهْلِك الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها غافِلُونَ (سوره انعام، آیه 130 - 131)

روشن گردد» (1)یعنی اگر خداوند گروهی را گمراه سازد، پس از بیان دستورها و امر و نهی های لازم، گمراه می کند و گرنه چنین گمراه سازی در حق آن ها ظلم خواهد بود و خداوند خود را از ظلم بری معرفی کرده است، آن جا که می فرماید:

«پروردگارت، (مردمان) آبادی ها را هلاک نمی کند مگر پس از آن که در مرکز آن ها پیامبری برانگیزد که آیات ما را برای آنان بخواند، ما، (مردمان) این آبادی ها را اگر ستمگر نبودند هلاک نمی کردیم» (2)

خداوند در این آیه تصریح می کند که کسانی در آتش معذب خواهند شد که با ارتکاب گناهان و ترک فرایض، برخود ستم روا داشته اند بنابراین هر کس ستمگر نباشد، مجازات او جایز نیست، و گر نه ظلم محسوب خواهد شد.

خلاصه آن که این آیات دلالت می کنند بر این که کسانی که مثل امت های گذشته رفتار نمایند و پس از اتمام حجت، و روشن شدن تكاليف الهی و ممنوعیت های شرعی، آیات و پیام فرستادگان خدا را انکار کنند و مرتکب کارهای زشت و پلید شوند، به واسطهٔ این انکار، و ارتکاب اعمال زشت و ممنوع، معذب می گردند چنان که خداوند می فرماید:

«فرعونیان را هشدار دهندگانی آمدند ولی آنان همۀ آیات ما را دروغ شمردند و ما فرعونیان را با قدرت و نیرومندی عقوبت کردیم» (3)

بنابراین، مؤاخذه، پس از بیان حقایق و روشن شدن محرمات الهی است و مادامی که این محرمات روشن نگردد، خداوند حجتی بر بندگان نخواهد داشت.


1) وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ مَّا يَتَّقُونَ (سوره توبه آیه 115)

2) وَ مَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَىٰ حَتَّىٰ يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَ مَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَىٰ إِلَّا وَ أَهْلُهَا ظَالِمُونَ (سورۂ قصص آیه 59)

3) وَلَقَدْ جَاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا كُلِّهَا فَأَخَذْنَاهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍ مُقْتَدِرٍ - سوره قمر آیه 41-42

روایات

«ابن تیمیه» می گوید: یک اصل کلی که فقهای گذشته و عموم علما به آن اعتقاد دارند، این است که خداوند هیچ کس را بیش از توانائیش مکلف نمی سازد، بنابراین وجوب هر وظیفه ای برای انسان، مشروط به توانائی وی جهت انجام آن عمل است . و مؤاخذه و کیفر، در مورد ترک یک واجب یا ارتکاب یک حرام، جز پس از اتمام حجت و روشن شدن دلیل، صورت نمی گیرد.

«ابن تیمیه»، این نظریه را در جلد سوم «منهاج السنة» (صفحة 2) به «ابوحنیفه» و «شافعی» و «ابن حزم» نسبت داده است.

این مطلب مطابق سنت پیامبر است زیرا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) طی حديثی که مورد قبول همه است، فرمود:

«نه چیز از امت من برداشته شده است: 1- اشتباه 2- فراموشی 3- آن چه بالاجبار و بی اختیار انجام می دهند 4- آن چه از روی ناچاری انجام می دهند و ...» (1)

در «سنن ابن ماجة» در باب پیروی از پیامبر اسلام، از آن حضرت نقل کرده است که فرمود: آن چه به شما دستور می دهم، انجام بدهید و از آن چه نهی می نمایم خودداری کنید»

و نیز در کتاب مزبور از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل کرده است که فرمود:

«آن چه من نگفتم، تعقیب نکنید، زیرا امت های پیش از شما، بواسطه سؤالات بی مورد و اختلافشان با پیامبران هلاک شدند، پس هر چه به شما دستور دادم، هر قدر می توانید انجام بدهید، وقتی که از چیزی نهی نمودم، بپذیرید»


1) رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی تِسْعَهُ أَشْیَاءَ: اَلْخَطَأُ وَ اَلنِّسْیَانُ وَ مَا أُکْرِهُوا عَلَیْهِ وَ مَا لاَ یُطِیقُونَ وَ مَا لاَ یَعْلَمُونَ وَ مَا اُضْطُرُّوا إِلَیْهِ... الخ

«بخاری» نیز این روایت را نقل کرده است:

در «سنن ابن ماجه» نقل شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: «شاید شخصی بر جایگاه خود تکیه داده حدیثی از احادیث مرا نقل کند و سپس بگوید کتاب خدا (قرآن) در میان ما است. آن چه قرآن حلال معرفی نموده، حلال، و آن چه حرام معرفی نموده حرام است . بدانید آن چه پیامبر حرام معرفی نماید، عینا مانند چیزی که خدا حرام کرده، حرام می باشد»

این که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) در ذیل حدیث می فرماید:

«آن چه پیامبر حرام معرفی نماید ...» دلیل بر این است که آن چه پیامبر حرام معرفی نکند، حرام نیست و از محرمات خدا نمی باشد.

این حدیث و حدیث قبلی، مفسر گفتار خداست که می فرماید:

«آن چه پیامبر به شما داد بگیرید و از آن چه نهی کرد خودداری ورزید» (1)


مقصود از طرح این مقدمه این است که عمل فرقه وهابی که یک سلسله کارها را که برخی از فرقه های اسلامی به ویژه شیعیان انجام می دهند و هیچ نهیی در مورد آن ها وارد نشده، حرام معرفی می کنند هیچ دلیل شرعی ندارد و این که با شدت و خشونت از این گونه اعمال جلوگیری می کنند و فتوی به خودداری از آن ها صادر می نمایند با قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و اله) سازگار نیست و بلکه «بدعت» است زیرا بدعت، عبارت وارد نمودن احکام غیر دین، در دین، و حکم صادر کردن بدون دانش و آگاهی است.


1) وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

اما به صرف احتمال این که چیزی از محرمات دینی باشد، نمی تواند دلیل حرمت آن باشد. گفتار پیامبر که فرمود: «از آن چه نهی کردم خودداری ورزید» مفهومش این است که اگر از چیزی نهی نکردم، لازم نیست خودداری ورزید.

مقدمه دوم:

یکی از قواعد اصلی و فرعی اسلامی، قاعده اجتهاد است مقصود از طرح این مقدمه این است که عده ای از مسلمانان گرفتار تعصب و نادانی شده و نادانی خود را عین هدایت و دینداری می پندارند و هر کس را که پیرو مذهب و مرام آنان نیست، کافر و مشرک می نامند و در اماکن خود و بقاع مبترکه ای که تحت تسلط آنان است، با ضرب و شستم و ناسزا گوئی، آنان را اذیت می کنند و این عمل، برخلاف دستور خدا و پیامبر، و تجاوز به جان و حیثیت مسلمانان است زیرا برای چنین تجاوزی کوچک ترین دلیلی در قرآن و سنت به چشم نمی خورد.

شگفت انگیز این است که این عده خود را اهل سنت می دانند در حالی که رفتار آنان بر خلاف سنت پیامبر، و برخلاف آئین اسلام و روش مسلمانان و علما و پیشوایان مذهبی است.

«ابن تیمیه» در جلد سوم کتاب «منهاج السنة» (صفحه 19) در پاسخ ایرادهائی که به اهل سنت می شود، می گوید: «اینان در اکثر این امور، عذرهائی دارند که آن را از صورت گناه خارج می کند و مشمول موارد اجتهاد قرار می دهد و مجتهد اگر در استنباط خود، به حقیقت برسد دو پاداش، و اگر اشتباه کند، یک پاداش دارد. اغلب رفتار خلفای راشدین که به ثبوت رسیده، از این باب است.»

شاهد این مطلب حدیثی است که در صحیح بخاری از پیامبر اسلام نقل شده است بدین مضمون:

«اگر شخصی حکم صادر کرد و در حکم خود اجتهاد نمود، اگر اجتهاد او درست باشد، دو پاداش، و اگر اشتباه کند، یک پاداش دارد».

راوی این حدیث می گوید: این حدیث را برای «ابوبکر بن محمد بن حزم» نقل کردم، گفت: درست است.

«ابن تیمیه» در صفحه 20 می می گوید:

«دانشمندان گذشته و پیشوایان صاحب فتوى مثل أبوحنيفه و شافعی و ثوری و داود بن علی و مثال این ها، مجتهدی را که در اجتهاد خود اشتباه کرده، گناهکار نمی دانند نه در مسائل اصولی و نه در مسائل فرعی، چنان که این معنی را این حرم از آنان و دیگران نقل کرده است.

روی همین اصل بود که ابوحنیفه و شافعی و دیگرن، شهادت پیروان فرق مختلف را جز «فرقه خطابیه» می پذیرفتند و اقتدا به آنان را جایز می دانستند.

دانشمندان گفته اند: این عقیده معروف است که صحابه و تابعین و پیشوایان دین (به واسطهٔ اشتباه علمی) کافر و فاسق محسوب نمی شوند و هیچ یک از مجتهدان را که در اجتهاد خود خطا کرده اند، گناهکار نمی دانند نه در مسائل علمی و نه در مسائل عملی»

«ابن حزم» در اواخر جلد سود كتاب «الفصل في الاهواء والملل و النحل» (صفحه 247) چنین می گوید:

«گروهی عقیده دارند که هیچ مسلمانی به واسطه نظریه ای که در باب عقیده دارد، یا فتوانی که می دهد، فاسق نمی شود و هر کس در مسائل دینی اجتهاد کند و آن چه را که حق تشخیص می دهد، اظهار نماید در هر حال در پیشگاه خدا پاداش دارد، منتها اگر اجتهادش درست باشد دو پاداش، و اگر اشتباه باشد، یک پاداش دارد».

در این جا باید پرسید: اگر آن چه این پیشوایان گفته اند اساس رفتار مسلمانان و اصل مورد اعتماد آنانست پس به چه مجوز شرعی عده ای، مسلمانان دیگر را طرد می کنند و آنان را متهم به کفر و شرک می نمایند و مورد آزار و اذیت قرار داده کشورشان را مثل کشور کفار

حربی معرفی می کنند؟ در حالی که خداوند می فرماید: «مؤمنان با هم برادرند» الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ.

باز می فرماید:

«نعمت خدا را بیاد بیاوری که با هم دشمن بودی، خدا دل هایتان را بهم پیوند داد و از پرتو نعمت و، با هم برادر گشتید» (1)

در جای دیگر می فرماید:

«خدای مهربان میان کسانی که ایمان آورده و اعمال نیک انجام داده اند محبت قر می دهد» (2)

در آیه دیگر مؤمنان را دوستان یکدیگر معرفی می کند:

«مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند» (3)

دربارۀ بهشتیان می فرماید:

«کینه هائی که در دل هایشان بود، بیرون کردیم و برادراند بر فراز تخت ها روبروی هم قرار می گیرند» (4)

در آیه دیگر می فرماید:

«هر گاه توبه کردند و نماز را انجام داده و زکات را پرداختند برادران دینی شما هستند، و آیات (خود) را برای گروهی که دانائی دارند، به تفصیل بیان می کنیم» (5)

در كتب معتبر اهل تسنن روایاتی به این مضمون از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل شده است: که هر کس به خدائی خدا و نبوت


1) إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً (سوره آل عمران آیه 103)

2) إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا. (سورة مريم آيه 96)

3) وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ

4) وَ نَزَعْنا ما في صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلينَ (سورة حجر آيه 147)

5) فَإِنْ تَابُوا وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ ۗ وَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ. (سورۂ توبه آیه 1)

محمد (صلی الله علیه و اله) ایمان بیاورد مال و آبرو و جان او محترم و در امان است. در این زمینه حدیث زیر که بخاری در صحیح خود، آن را نقل کرده است کافی است:

هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) «معاذ بن جبل» را برای تبلیغ اسلام به یمن اعزام می کرد فرمود

«تو اکنون به میان مردمی که اهل کتابند می روی، وقتی به آن جا رسیدی، آنان را دعوت کن که به خدای یگانه و نبوت محمد (صلی الله علیه و اله) گواهی دهند. اگر پذیرفتند بگو خداوند در شبانه روز پنج نوبت نماز بر آنان واجب کرده است. وقتی این را نیز پذیرفتند بگو: خداوند زکات را بر ثروتمندان آنان واجب کرده است تا به نیازمندان داده شود.

اگر این را نیز پذیرفتند، مبادا اموال آنان را که محترم است بگیری»

«بخاری» در باب فضایل علی (علیه السلام) نقل می کند:

در جنگ خیبر، هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) پرچم را به دست علی (علیه السلام) داد. علی صدا کرد یا رسول !الله برای چه با مردم بجنگم ؟ پیامبر پاسخ داد با آنان بجنگ تا بر خدائی خدای یگانه و نبوت محمد (صلی الله علیه و اله) گواهی بدهند همین که گواهی،دادند دیگر حق نداری خونشان را بریزی.

باز بخاری نقل می کند: هنگامی که پیامبر اسلام مأموریت یافت که مردم را به سوی خدای یگانه دعوت نماید، از مردم پرسید:

آیا می دانید ایمان به خدای یگانه چیست؟ گفتند: خدا و پیامبر بهتر می دانند، پیامبر فرمود:

«ایمان به خدای یگانه عبارت است از گواهی دادن به خدای بگانه نبوت محمد (صلی الله علیه و اله) گزاردن، نماز، پرداخت زکات، روزه ماه رمضان، پرداخت خمس درآمدها...»

با توجه به این همه آیات و احادیث، آیا به نظر کسانی که با قرآن و آئین اسلام آشنا هستند دشمنی و عداوت با پیروان این آئین حق را غیر از زیر پا گذاشتن مقررات خدا، چه می توان نامید ؟!

ناگفته روشن است که ساحت قدس اسلام و تعالیمی که پیامبر عالی قدر اسلام (صلی الله علیه و اله) آورده است. از این گونه تجاوزها منزه است چه خوب می فرماید قرآن:

«آیا حکم جاهلیت را می خواهند کیست که حکم او از حکم خدا بهتر باشد، این را گروهی که به یقین رسیده (خوب) درک می کنند» (1)

هر کس در مسائل دینی، مطابق میل و سلیقه خود، نظر و رای بدهد. از هوس های خود پیروی کرده است. در صورتی که خداوند پیامبر را از پیروی از هوس های مردم نهی نموده و دستور داده است که مطابق آن چه از جانت خدا نازل شده حکم صادر،کند آن جا که می فرماید:

«طبق آن چه خدا نازل کرده در میان آنان حکم کن و از هوس های آنان پیروی نکن» (2)

بنابراین هر کس با وجود روشن شدن حق، و با وجود چنین دلایل روشنی، این معنی را انکار کند، فرمان خدا را انکار کرده است.

به تعبیر دیگر، معیار پیروی از حق این است که انسان مطابق قرآن عمل کند، و گرنه هر فرقه ای خود را طرفدار عدل و نیکی می پندارد و این معنی در میان مردم نادان رایج است. معمولا رهبران و بزرگان مردم نادان بر اساس عادت ها و تمایلات خود حکم و فتوی صادر می می کنند نه مطابق قرآن و سنت، و بدین جهت مشمول گفتار خدا هستند که


1) أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ (سورۂ مائده آیه 50 )

2) فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهوائَهُمْ ... (سوره مائده آیه 48)

می فرماید:

«اگر مخالفت کردند، بدان که خدا می خواهد (سزای) پاره ای از گناهانشان را دامنگیر آنان سازد» (1)

خداوند می فرماید:

«کسانی که طبق آن چه خدا نازل کرده؛ حکم نکنند، فاسق (نافرمان) هستند» (2)

تازه این در صورتی است که مخالفت با فرمان خدا و پیامبر را حلال، نشمرند و گرنه کافر خواهند بود، چه خدا می فرماید:

«کسانی که طبق آن چه خدا نازل کرده، حکم نکنند، کافرند» (3)

بلی اگر دو دسته از مسلمانان، در موردی اختلاف پیدا کردند، واجب است که آن را به خدا و پیامبر ارجاع کنند زیرا خداوند می فرماید:

«اگر در چیزی اختلاف پیدا کردید، اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید آن را به خدا و پیامبر ارجاع کنید که این، بهتر و سرانجام آن نیکوتر است» (4)

و نیز می فرماید:

«هر چه در آن اختلاف پیدا کردید حکم آن مربوط به خداست» (5)

ولى متهم ساختن مسلمانان به کفر و بی دینی و ناسزا گفتن به آنان


1) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ (سوره مائده آیه 49)

2) وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اَللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ اَلْفاسِقُونَ (سوره مائده آیه 47)

3) وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ (سوره مائده آیه 44)

4) فإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا (سوره نساء آیه 59)

5) وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ (سوره شوری آیه 10)

ایجاد اختلاف در میان مسلمانان محسوب می شود که خداوند در آیات زیر از آن نهی نموده است:

«کسانی که دین خویش را پراکنده کرده و گروه گروه شده اند. کاری به آنان نداری، کار آنان فقط با خدا است و عاقبت، از آن چه کرده اند، به آنان خبر می دهد (کیفرشان می کند)» (1)

«ای کسانی که ایمان آورده اید آن چنان که شایسته تقوی در پیشگاه خدا است، تقوی پیشه کنید، و نمیرید مگر آن که مسلمان باشید. همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید» (2)

«و مانند کسانی نباشید که با وجود دلایل روشن که برای آنان آمده بود، پراکنده شدند کنده شدند و اختلاف پیدا کردند که عذابی بزرگ در انتظار دارند» (3)

چنان که ملاحظه می شود خداوند به مسلمانان دستور داده است که به ریسمان الهی چنگ بزنند، و آنان را از اختلاف و پراکندگی نهی نموده است و معنای چنگ زدن به ریسمان خدا، پیروی از آئین او است، و شکی نیست که دین خدا عبارت از دین اسلام است زیرا خداوند می فرماید:

«دین حق نزد خدا، اسلام (تسلیم شدن در برابر خدا) است» به تعبیر دیگر، اسلام همان ایمان است که در مقام اظهار عبارت از گفتن شهادتین است


1) إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْ‌ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ - سوره نساء: آیه 190

2) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ و اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا... - آل عمران: آیه 103

3) وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ ۚ وَأُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ - آل عمران آیه 105

بنابراین مسلمانان پیرو آئین واحدی هستند و در این آئین، حدود و محرماتی مقرر شده است که حق ندارند از آن ها تجاوز کنند زیرا خداوند می فرماید:

«این، حدود خداست، از آن ها تجاوز نکنید» (1)بدین ترتیب خداوند ظلم و تجاوز به جان و مال و آبروی مسلمانان را حرام نموده است.

در صحیح بخاری و مسلم نقل شده است که: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) در حجة الوداع خطاب به مسلمانان نموده فرمود:

«خون ها، اموال، و آبروی شما مثل امروز و این ماه و این شهر محترم است (کسی حق تجاوز به آن ها را ندارد) هان! آیا فرمان خدا را ابلاغ کردم؟ اینک حاضران به غائبان ابلاغ کنند»

باز در صحیح بخاری از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که فرمود:

«بنگرید، و بعد از من به کفر بازنگردید و گردن یکدیگر را نزنید»

مقصود از این مقدمه این است که فرقه وهابی، برخلاف قرآن و سنت رفتار می کنند، زیرا هم قرآن و هم سنت بر لزوم محبت و دوستی میان مسلمانان تأکید می کنند نه بر دشمنی و متهم ساختن یکدیگر به کفر، و نه بر تجاوز به یکدیگر و ایراد ضرب و شتم . من آن چه شرط ابلاغ است با تو می گویم ...


این ها آیاتی از قرآن مجید بود که برای اثبات مطلب نقل کردیم اکنون که با این مطالب از باب مقدمه آشنا شدیم، خاطر نشان می سازیم که این کتاب، شامل چند بحث، و یک خاتمه است، بحث اول پیرامون شفاعت است که اینک از نظر خوانندگان محترم می گذرد:


1) تِلك‌َ حُدُودُ اللّه‌ِ فَلا تَعتَدُوها

شفاعت

عقیده وهّابیان درباره شفاعت:

پیروان فرقه وهابی عقیده دارند که شفاعت پیامبران و اولیاء مربوط به دنیا نیست بلکه فقط در آخرت است، و اگر بنده ای در دنیا بین خود و خدا، واسطه هائی قرار بدهد که برای او در پیشگاه خدا شفاعت کنند، شرک، و عبادت غیر خدا محسوب می شود، بنابراین باید بنده خدا مستقيما متوجه خدا شده چنین دعا کند:

«خدایا ما را مشمول شفاعت محمد (صلی الله علیه و اله) قرار بده» ولی نباید بگوید: «ای محمد! در پیشگاه خدا برای من شفاعت کن»

وهابیان برای اثبات مدعای خود با آیات زیر استدلال می کنند:

«و عبادت ها ویژه خداست و هیچ کس را با خدا نخوانید» (1)

«کیست که جز با اجازه خدا نزد او شفاعت کند» (2)

«جز برای کسی که خدا رضایت بدهد. شفاعت نمی کنند» (3)

«جز کسی که از خدای مهربان پیمانی گرفته باشد، کسی حق ندارد شفاعت کند» (4)

استدلال محمد بن عبد الوهّاب

«محمد بن عبدالوهاب» در کتاب خود «کشف الشبهات»


1) وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا - سوره جن آيۀ 18

2) مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ... - سوره بقره آیه 255

3) وَ لَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَىٰ - سوره انبیاء آیه 28

4) لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمٰنِ عَهْدًاً- سوره مریم آیه 87

می گوید: اگر کسی بگوید:

«پیامبر دارای مقام شفاعت است و این مقام را خدا به او عطا کرده است، و من به واسطهٔ، و من به واسطه همین مقام، از او درخواست شفاعت می کنم» پاسخش این است که: درست است که خدا به پیامبر مقام شفاعت عطا کرده است ولی تو را از درخواست شفاعت نهی کرده و گفته است: «هیچ کس را با خدا مخوانید» (1)

علاوه بر این، غیر از پیامبران، گروه های دیگری نیز دارای مقام شفاعت هستند مانند فرشتگان - اولیاء و ...

حال آیا می توان گفت که چون خدا به آنان مقام شفاعت عطا کرده، من از آنان درخواست شفاعت می کنم؟ معنای چنین حرفی، بازگشت به پرستش بندگان نیک (به جای خدا) است ؟

عقیده شیعیان امامیه

فرقه امامیه معتقدند که پیامبر و مؤمنان صالح و فرشتگان مقرب، دارای مقام شفاعت هستند و به همین جهت، درخواست شفاعت از آنان جایز است زیرا قرآن و سنت، این مطلب را ثابت می کنند . از قرآن آیات زیر را می توان نام برد:

آیات مربوط به شفاعت

ذیلا آیاتی که دلالت بر شفاعت می کنند یادآوری می گردد:

1 - اگر آنان هنگامی که به خویشتن ستم نمودند، پیش تو (پیامبر) آمده و از خدا آمرزش خواسته بودند، و پیامبر برای آنان آمرزش خواسته بود، خدا را تو به پذیر و مهربان می یافتند. (2)


1) فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَدًا.

2) وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا - سوره نساء آیه 64

این آیه حکایت از این می کند که هر گاه گناهکاران توبه نموده نزد پیامبر بیایند و به او توسل بجویند که برای آنان از خدا آمرزش بخواهد، و پیامبر برای آنان آمرزش بخواهد، خدا را تو به پذیر و مهربان خواهند یافت و اگر درخواست شفاعت از پیامبر، شرک محسوب می شد، خداوند توبه آنان را نمی پذیرفت زیرا خداوند هرگز شرک را نمی آمرزد.

«فخر رازی» در تفسیر خود می گوید:

«معنای این آیه این است که آنان هنگامی که برای محاکمه، نزد طاغوت رفتند و از محاکمه در حضور پیامبر، سر باز زدند، و به واسطهٔ این کار، بر خویشتن ستم کردند، اگر پیش پیامبر می آمدند و از کرده خود اظهار ندامت و توبه می نمود از پیامبر درخواست آمرزش می کردند و پیامبر برای آنان آمرزش می خواست، یعنی از خدا می خواست که هنگام توبه، آنان، گناهانشان را بیامرزد، خدا توبه آنان را می پذیرفت»

فخررازی درباره این که چرا خداوند از پیامبر به صورت شخص سوم (غایب) نام برده نه شخص دوم، (مخاطب) می گوید:

این که خدا می فرماید:

«اگر پیامبر برای آنان آمرزش خواسته بود و نمی گوید: «اگر آنان به حضور پیامبر می آمدند، در واقع نزد کسی آمده بودند که خدا او را برای پیامبری برگزیده و به واسطۀ نزول وحی، به او عزت بخشیده و او را میان خود و بندگان واسطه قرار داده بود، و شفاعت چنین کسی مردود نمی شود»

واسطه بودن پیامبر میان خالق و مخلوق، که فخر رازی به آن اشاره می کند، مطلبی است که فرقۀ امامیه و سایر فرقه های اسلامی نیز که پیامبر را دارای مقام شفاعت مطلق می دانند، همه آن را قبول دارند .

به نظر نگارنده، نکته این که خداوند از پیامبر، بصورت غایب نام می برد نه بصورت مخاطب، تفهیم این مطلب است که این مقام بزرگ، و

آمرزش خدا بواسطۀ آمرزش خواهی شفیع، انحصار به شخص پیامبر اسلام ندارد بلکه هر پیامبر و هر کسی که در پیشگاه خدا تقرب و شایستگی دارد، دارای چنین مقامی است.

2- خداوند از فرزندان حضرت یعقوب حکایت می کند که گفتند:

«ای پدر برای گناهان ما، آمرزش بخواه که ما، خطاکار بوده ایم» (1)یعقوب گفت: «برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست» (2)

این آیه صراحتا دلالت می کند که فرزندان حضرت یعقوب از او درخواست کردند و به او متوسل شدند که برای آنان آمرزش و نزول رحمت در دنیا و آخرت بخواهد، و این همان شفاعت است.

3- آیاتی که ضمن آن ها خداوند از پیامبر می خواهد برای مؤمنان از خدا آمرزش بخواهد، مانند دو آیه زیر:

«برای گناه خویش و مؤمنان، آمرزش بخواه» (3)

«دربارۀ آنان دعا کن که دعای تو، مایه آرامش آنانست» (4)

ناگفته پیداست که امر به خواستن آمرزش و دعا دربارۀ مؤمنان لازمه اش جواز درخواست شفاعت و دعا، از پیامبر است و اگر دعا و درخواست آمرزش، شرک و کفر بود، خدا هرگز به آن امر نمی کرد.

این که «ابن عبد الوهاب» می گوید: «خداوند به پیامبر مقام شفاعت عطا کرده ولی تو را از درخواست شفاعت منع نموده است»، پندار محض است و به شعر شبیه تر است تا به یک استدلال علمی ! زیرا این حرف مثل این است که بگوئیم:


1) یا اَبانا اِستَغفِر لَنا ذُنُوبَنا ، إنّا کُنّا خاطِئینَ

2) سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي - سورة يوسف آیه 97 - 98

3) وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ - سورة محمد (صلی الله علیه و اله) آیه 19

4) وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ - سوره توبه آیه 103

خدا در روز رستاخیز، سیراب ساختن مردم از حوض کوثر را به پیامبر واگذار نموده ولی مردم را از رفتن به حضور پیامبر، و آب خواستن، منع نموده است!

یا مثل این است که بگوئیم: خداوند سقایت حاج (آب رساندن به حجاج) را به عباس عموی پیامبر واگذار فرموده، ولی حجاج را از درخواست آب از وی، منع کرده است! آیا چنین سخنی بی معنا نیست ؟!

اگر یک نفر زمامدار، به یکی از رجال و مأموران بگوید: «رسیدگی به کار مردم را به تو واگذار نمودم، ولی مردم حق مراجعه به تو را ندارند»، آیا وجدانا ابن سخن، سخن یاوه و بی معنائی نخواهد بود ؟!

4- «هر کس شفاعتی نیکو کند، وی را بهره ای از آن خواهد بود» (1)

ابن آیه دلیل بر روا بودن شفاعت مؤمنان برای یکدیگر است و اگر شفاعت آنان دربارۀ یکدیگر جایز باشد. درخواست شفاعت نیز جایز خواهد بود، و اگر درخواست شفاعت شرک محسوب می شد . به حکم عقل و دلایل نقلی. خداوند اجازه شفاعت برای مؤمنان نمی داد، در صورتی که می بینیم به حکم این آیه، شفاعت جایز است و خداوند با جمله وی را بهره «وی از آن خواهد بود» به این کار تشویق نموده است.

توضیح این که شفاعت عبارت از همراه بودن شخص شفیع با شخص مورد شفاعت، در دعا و درخواست است، زیرا اصولا شفاعت از ماده «شفع» و به معنای این است که انسان خود را جفت و همراه شخص نیازمند و مورد شفاعت قرار دهد تا در دعا و درخواست از خدا، - نه دی


1) مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً حَسَنَهً یَکُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها - سورة نساء آيه 85

با خدا ! - با او باشد و آیه ای که «محمد بن عبدالوهاب» به آن استدلال نموده، دلالت بر حرمت دعا با خدا می کند نه دعا و درخواست از خدا، و این دو، با هم فرق اساسی دارند.

روایات شفاعت

اشاره

از روایاتی که شفاعت را ثابت می کنند، می توان احادیثی را نام برد که «بخاری» در باب این که «اگر مردم از امام خواستند برای نزول باران، شفاعت نماید، نباید درخواست آنان را رد کند» و نیز در باب «درخواست شفاعت مشرکان از مسلمانان در قحط سالی» نقل کرده است.

اشکال

ممکن است کسی اشکال بکند و بگوید:

خداوند بت پرستان را به این علت کافر و مشرک معرفی کرده که می گفتند: «اینان (بت ها) شفيعان ما، نزد خدا هستند» (1)بنابراین، هر گونه شفیع قرار دادن در پیشگاه خدا، جایز نیست زیرا بت پرستی محسوب می گردد.

پاسخ:

بلی درست است که خداوند بت پرستان را کافر معرفی نموده است، ولی منشأ کفر آنان یکی از دو چیز بود:

یا جسارت و گستاخی آنان در پیشگاه خدا، زیر آنان بت ها را که شایستگی شفاعت نداشتند، شفیع می پنداشتند و برای تقرب به پیشگاه خدا، به آنان توسل می جستند.

و یا سرچشمه کفرشان پرستش این شفیعان موهوم از طرف آنان


1) هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ.

بود چنان که قرآن مجید از آنان چنین حکایت می کند: «آنان (بت ها) را فقط برای این پرستش می کنیم که ما را در پیشگاه خدا مقرب سازند» (1)

حال سرچشمه کفر آنان هر کدام از این دو علت باشد، ربطی به درخواست شفاعت از پیامبران ندارد.

در هر حال درخواست شفاعت از پیامبران به دو دلیل، کفر و شرک محسوب نمی شود: دلیل اول، دلیل مختصر، و دلیل دوم مفصل است:

دلیل اول

فرقۀ امامیه - و بلکه تمام مسلمانانی که درخواست شفاعت را جایز می دانند - از ابن عبد الوهاب می پرسند: آیا شفاعت در اسلام هست یا نه ؟ اگر بگوید: نه، هم حرف نخست خود را انکار کرده است - زیرا قبلا گفته است که خداوند مقام شفاعت را به غیر پیامبران نیز عطا کرده است - و هم آیات صریح قرآن را .

و اگر بگوید: آری، این سؤال پیش می آید که آیا شفیع، در آمرزش، با خدا شریک است یا با شخص مورد شفاعت درخواست شفاعت ؟

اگر پاسخ بدهد که با خدا شریک است، پس برای خدا شریک قائل شده و خود به اشکالی که بر دیگران نموده، دچار گشته است.

و اگر بگوید: با شخص مورد شفاعت، شریک است، اعتراف به عقیده حق مسلمانان نموده است.

و اگر میان شفاعت در دنیا و آخرت فرق قائل شود، پاسخ آن این است که اگر چیزی در دنیا شرک باشد، در آخرت نیز شرک خواهد بود و چیزی که شرک و نارواست هم در دنیا ناروا است و هم در آخرت، و فرقی میان این دو نیست


1) ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ - سوره زمر آیه 3

دلیل دیگر:

وسیله و توسل چیست ؟

اگر متوسل شدن به شفیع، پرستش او محسوب می شد، هرگز خداوند به آن دستور نمی داد آن جا که می فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا بترسید و برای تقرب به او، وسیله بیابید» (1)

مقصود از وسیله بطور کلی هر چیزی است که انسان آن را میان خود و خدا، واسطه قرار دهد و چنین واسطه ای اختصاص به اعمال عبادي يا حتى مطلق اطاعت، یا اختصاص به قرآن و سنت ندارد بلکه لفظ وسیله برحسب ظاهر عمومیت دارد، بنابراین هرگونه وسیله را شامل می شود، با این توضیح آیۀ بالا تمام وسایلی را که خداوند دستور داده از آن ها پیروی یا به آن ها توسل شود، شامل می گردد و پیامبران الهی از جملهٔ آن ها هستند.

ادعای بی اساس

اما ادعای وهابیان که می گویند: در اسلام، واسطه، و وسیله وجود ندارد، با قرآن و روایات پیامبر سازگار نیست، پیامبر اسلام درباره یاران خود فرمود:

«یاران من مانند ستارگانند از هر کدام پیروی کنید، هدایت می یابند»

و نیز فرمود: «خاندان من، در میان شما مانند کشتی نوح هستند، هرکس سوار کشتی شد. نجات یافت و هر کس خودداری کرد. غرق گردید»


1) یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابتَغُوا إِلَیهِ الوَسِیلَهَ - مائده آیه 35

باز فرمود: من در میان شما دو چیز گران بها می گذارم کتاب خدا و خاندان من، تا زمانی که به این دو تمسک بجوئید، گمراه نمی شوید» یک معنای تمسک به قرآن و عترت پیامبر، متوسل شدن به آن ها در گرفتاری ها و وسیله قرار دادن آن ها برای نجات از هلاکت در دنیا و آخرت است.

اما این که وهابیان با آیۀ «هیچ کس را با خدا مخوانید» استدلال می کنند، پاسخش این است که خداوند در این آیه، از دعا با خدا، نهی نموده نه از درخواست از خدا به وسیلهٔ یک شفیع، و همراه دعای او (چنان که قبلا توضیح دادیم)

علاوه بر این، مقصود از آیه، جلوگیری از شریک قائل شدن برای خدا در عبادت است و جملۀ قبلی آیه یعنی جملهٔ «عبادت ها ویژه اوست» خود گواه این مطلب است، بنابراین مقصود از آیه این است که: «عبادت ویژه خداست و غیر از خدا کسی را پرستش نکنید» چنان که در آیه دیگر می فرماید:

«با خدا معبود دیگری را مخوانید» (1)

و این، مطلبی است که هر پرستش کننده با اخلاصی، به آن معتقد است، ولی این معنی هیچ ربطی به درخواست شفاعت ندارد زیرا شفاعت مانند این است که انسان از فردی که در نظر یک شخصیت بزرگ، احترام دارد، بخواهد که او نیز عین درخواست انسان را از شخصیت مزبور بکند.

اما آیه: إِلاّ مَنِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمنِ عَهْداً و آیه: لا یَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ اِرْتَضی نیز که مورد استناد «ابن عبدالوهاب» قرار گرفته مدعای او را ثابت نمی کند زیرا مفاد آیه نخست، این است که تنها کسانی که با خدا پیمانی داشته باشند شفاعت می کنند، و مقصود از


1) ولا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ الها اخر.

پیمان، همان ایمان است، بنابراین فشرده معنای آیه این است که تنها مؤمنان دارای مقام شفاعت هستند.

مفاد آیه دوم نیز این است که شفاعت، منوط به اذن و رضای خداست و ما معتقدیم که خداوند برای پیامبران و اولیاء، اجازه شفاعت خواهد داد. حال اگر درخواست شفاعت، شرک و کفر بود، خداوند هرگز اجازه شفاعت به کسی نمی داد .

بلی جایز نیست .گفته شود يا محمد ! - یا رسول الله! گناهان مرا بیامرز زیرا گناهان را فقط خدا می آمرزد، و این، عقیده همۀ مسلمانان است . ولی اگر گفته شود یا محمد! برای من نزد پروردگارت شفاعت کن، شرک محسوب نمی شود زیرا چنان که قبلا گفتیم، شرک این است که پیامبر را برای تأمین هدفمان، همراه با خدا نخوانیم (و او را شریک خدا قرار دهیم) نه این که از پیامبر بخواهیم آمرزش گناهان ما را از خدا بخواهد که در این صورت، شرک نخواهد بود.

حقیقت پرستش چیست ؟

از این ها گذشته ابن عبدالوهاب حقیقت عبادت را درک نکرده و تصور کرده است که درخواست شفاعت از بندگان نیک، پرستش این، بندگانست در صورتی که،پرستش عبارت از توجه بندگان به درگاه خداوند، و اظهار نهایت خضوع و تسلیم در پیشگاه اوست، نه هر تعظیم و خضوعی از این رو هیچ یک از مسلمانان قائل نشده است که تعظیم برای مؤمنان و پیامبران و فرستادگان الهی در زمان حیاتشان پرستش آن ها است.

درخواست شفاعت از این بندگان شایسته خدا نیز چه در حال حیات و چه پس از مرگ آنان، چنین است زیرا هر فرد یکتاپرستی که خدا را پرستش می کند، هنگامی که از پیامبر (صلی الله علیه و اله) درخواست شفاعت می کند، هرگز این عمل را به عنوان پرستش پیامبر انجام نمی دهد.

گویا ابن عبد الوهاب فکر می کند که ترویج مذهب او، بسته به متهم ساختن مسلمانان به کفر و شرک است. لذا نسبت هائی به مسلمانان می دهد که جز افراد مغرض و کوتاه فکر، آن را بر زبان نمی آورد، به همین جهت در کتاب «کشف الشبهات» می گوید:

درخواست شفاعت، با یکتاپرستی و اخلاص در عبادت که بر عموم مسلمانان واجب است، منافات دارد زیرا خداوند می فرماید: «دین را خاص خدا قرار دهید» (1)و نیز می فرماید: «پروردگار خود را بزاری بخوانید» (2)

وی اضافه می کند که کنار قبر پیامبر ایستادن و درخواست شفاعت کردن از او، پیامبر را به مقام خدائی رساندن است، کسانی که چنین کاری می کنند، مثل بت پرستانند که خداوند اعتراض آنان را به وجود خدای یگانه (و نفی خدایان باطل) چنین نقل می کند:

«آیا (محمد) خدایان را، یک خدا قرار داده این چیز شگفت انگیزی است» (3)

تهمت به مسلمانان

ما از این حمله و تهمت شدید «ابن عبدالوهاب» به مسلمانان یکتاپرست بسیار تعجب می کنیم، و در صفحات گذشته جواب وی را دادیم که خلاصه آن چنین است:

درخواست شفاعت، با توجه به این که خداوند اجازه آن را داده است. منافاتی با خواندن خدا ندارد و از آن جدا نیست، همچنان که پیروی از پیامبر، جدا از اطاعت خدا نمی باشد چنان که خداوند


1) مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ - اعراف آیه 29

2) اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً - اعراف آیه 55

3) أَجَعَلَ الآلهةَ إلهَا وَاحِداً إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ

می فرماید:

«هر کس از پیامبر اطاعت نماید، از خدا اطاعت کرده است» (1)

بنابراین هر کس ادعا کند که درخواست شفاعت، با خواندن خدا منافات دارد، در واقع اصل مسأله شفاعت را که خدا مقرر فرموده، انکار نموده است، و چنین کاری انکار خداست وه ما به چنین کسانی نمی توانیم بگوئیم که مثل کافرانی هستند که به پیامبران می گفتند:

ما آئینی را که شما برای ابلاغ آن فرستاده شده اید كريم» (2)بلکه می گوئیم:

«بزودی خواهید دانست که رهروان راه راست چه کسانی هستند و هدایت یافتگان چه کسانی ؟!» (3)


1) و مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ.

2) قالوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ - سوره ابراهیم آیه 9

3) فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَ مَنِ اهْتَدَى - سوره طه آیه 135

بحثی با «شیخ سلیمان بن سحمان»

در این جا بی مناسبت نیست که سخنان شیخ «سلیمان بن سحمان» را در این زمینه مورد بررسی قرار بدهیم، وی در کتاب «الهدية السنية» (صفحه 64 - 68) بحث مفصلی زیر عنوان: «نه شفاعت شرعی و نه شفاعت شرک آمیز، بلکه شفاعت حق»!... مطرح نموده و طی آن تعدادی از آیات و روایاتی را که دلیل بر شفاعت است، نقل می کند که از آن جمله آیات زیر است:

يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً (1)وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمواتِ لاتُغْنی شَفاعَتُهُمْ شَیْئا اِلاّ مِنْ بَعْدِ اَنْ یَأْذَنَ اللّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضی (2) از جمله روایاتی که وی نقل می کند، روایات زیر است:

در صحیح مسلم و بخاری نقل شده است که خداوند به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) چهار مرتبه فرمود: «یا محمد! سرت را بلند کن و بگو، تا شنیده شود، و شفاعت کن تا پذیرفته گردد»

در صحیح بخاری از پیامبر نقل شده است که فرمود: خوشبخت ترین کسی که از شفاعتم در روز رستاخیز برخوردار می گردد شخصی است که از صمیم قلب بگوید: «لا اله الا الله»

«ترمذی» و «ابن ماجه» نیز از آن حضرت روایت کرده اند که فرمود: «پیکی از جانب پروردگارم آمد و مرا مخیر کرد ما بین این که نصف امتم وارد بهشت،گردند و یا حق شفاعت داشته باشم، من شفاعت


1) در آن روز، شفاعت شود ندارد مگر شفاعت کسی که خدای رحمان به و اجازه دهد و گفتار او را بپسندد. طه آیه 109

2) چه بسیار فرشتگانی که در آسمان ها هستند که شفاعتشان هیچ سودی نمی بخشد مگر پس از آن که خدا برای هر که بخواهد و بپسندد، اجازه دهد. نجم، آیه 53

را برگزیدم. شفاعت من شامل کسانی می شود که از دنیا یکتاپرست بروند و برای خدا شریک قایل نشوند»

این بود گوشه ای از مطالب شیخ سلیمان.

ما، در گذشته، حدیث توسل عمر را به «عباس بن عبدالمطلب» برای نزول باران، حدیث،توسل شخص نابینا به پیامبر اسلام، و نیز حديث توسل حضرت آدم را نقل کردیم، طبق این حدیث حضرت آدم عرض کرد: پروردگارا به پاس احترام محمد (صلی الله علیه و اله) مرا ببخش خداوند فرمود: چگونه محمد را شناختی در حالی که هنوز او را نیافریده ام ؟!

آدم عرض کرد: «دیدم در پایه های عرش نوشته شده است: لا اله الا الله محمد رسول الله» خداوند خطاب کرد: حال که مرا به احترام او قسم دادی، تو را آمرزیدم»

در احادیث صحیح وارد شده است که در میان امت مرحومه، شفیعانی، هستند که یک نفر از آنان، درباره گروه ها و جماعت هائی بیش از افراد قبیلهٔ «ربیعه» و در «مضر» شفاعت می کنند.

درخواست شفاعت دو جور است.

با بررسی و دقت در دلایل شفاعت پیامبر و امامان که به حد تواتر رسیده، روشن می گردد که موضوع شفاعت که مسلمانان از قدیم به آن عقیده دارند، به دو نحو زیر می باشد:

1- شخصی، پیامبر یا بنده شایستۀ دیگری را که در پیشگاه خدا احترام و ارزش دارد وسیلهٔ برآورده شدن حاجت خود قرار بدهد. بدین معنی که خدا را به او و ایمان و فضیلت و بندگی وی قسم بدهد و به این وسیله، حاجت خود را از خدا بخواهد.

این نوع شفاعت از روایات فراوانی استفاده می شود نظیر حدیث توسل حضرت آدم به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و حدیثی که می گوید: پیامبر

اسلام (صلی الله علیه و اله) به شخص نابینائی یاد داد که آن حضرت را در پیشگاه خدا، وسیله قرار بدهد و از خدا بخواهد شفاعت او را دربارهٔ وی بپذیرد این حدیث را «احمد حنبل» ابن ماجه»، «ترمذی»، «حاکم» در کتاب «مستدرک» و «سیوطی» در کتاب «جامع» نقل کرده اند و نیز مانند حادیث مربوط به توسل «عمر بن خطاب» به «عباس بن عبدالمطلب» برای نزول باران !

2- کسی که حاجتی دارد، از پیامبر درخواست نماید که حاجت و را از خدا بخواهد و با او در دعا در پیشگاه خدا به منظور رفع حاجت وی، شریک باشد. در این نوع از شفاعت، حاجتمند برای این پیامبر یا امامان را شفیع قرار می دهد که می داند آنان در پیشگاه خدا احترام و قرب و شرافت دارند.

روایاتی که «بخاری» و «ترمذی» و «ابن ماجه» در زمینهٔ شفاعت نقل کرده اند و نیز روایت «حارث بن قيس» و «ابوسعيد» دلالت بر این نوع از شفاعت دارند.

آن چه در میان مسلمانان در مورد توسل و درخواست شفاعت مورد قبول است. فقط این دو نوع است که در قرآن و سنت نیز وارد شده است . هر کس جز این به مسلمانان نسبت بدهد، به آنان تهمت زده است علت این تهمت یکی از سه عامل می تواند باشد:

یا کسانی که این تهمت را می زنند، واقعا نمی دانند حقیقت توسل و درخواست شفاعت در میان مسلمانان چیست و باز نمی دانند که این نوع توسل . ریشهٔ قرآنی و سنتی دارد.

و یا این افراد، با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و بندگان شایسته خدا دشمنی،دارند و نمی خواهند ارزش و مقام آنان از نظر اسلام باقی بماند و آنان را شایسته مقام شفاعت (به یکی از دو طریق نامبرده) نمی دانند.

و یا این که می خواهند عوام فریبی کنند تا از احساسات دینی عوام

برای نابودی جان و مال و احترام مسلمانان سوء استفاده کنند.

تحریف حقیقت

تعجب آور این است که شیخ سلیمان بن سحمان، آیات مربوط به درخواست شفاعت از بت ها را نقل نموده و تلاش کرده است که با دستاویز قرار دادن آن ها، مسأله شفاعت را از ریشه منکر شود و حتی مسلمانان را متهم به شرک و کفر نموده است در حالی که خود وی بقدری از آیات و روایات حاکی از شفاعت نقل کرد است که به حد تواتر می رسد، بنابراین چگونه ممکن است این همه آیات و روایات را نادیده بگیریم و فقط آیات مربوط به شفیع قرار دادن بت ها (از طرف بت پرستان) ملاک عمل قرار بدهیم؟!

نا گفته پیداست که اگر مسلمانان به موضوع توسل و شفاعت عقیده دارند، بر اساس همان آیات و روایات متواتری است که به آن ها اشاره شد و لازم است آقای شیخ سلیمان و امثال او نیز طبق این آیات حکم صادر کنند و با تدبر در آیات قرآن مجید، آن چه مورد قبول مسلمانانست به حساب آنان، و آن چه در میان مشرکان معمول بوده، به حساب مشرکان بگذارند و کوشش نکنند که ایمان را با شرک، و مشروع را با ممنوع مخلوط سازند و شفاعت نیکان را که با اذن و اجازه خدا خواهد بود، با شفاعتی که بت پرستان از بت ها انتظار داشتند، مشتبه گردانند.

مسلمانان می گویند: الله، معبود و خدای ما است، و او خود اجازه داده است که پیامبر برای ما شفاعت کند ولی با این حال، آقای شیخ سلیمان در صفحه 66 کتاب خود می نویسد:

«قرآن و سنت دلالت می می کنند بر این که هر کس فرشتگان، پیامبران، عباس، ابوطالب، و محجوب را واسطه بین خود و خدا قرار دهد، تا اینان - همچنان که در دربار پادشاهان معمول است - بپاس تقربی که در

پیشگاه خدا دارند، برای او شفاعت کنند، کافر و مشرک است (!) و جان و مال او هدر است (!) ولو آن که شهادتین را بگوید و نماز بخواند روزه بگیرد»!!

در پاسخ آقای شیخ سلیمان باید از وی پرسید: عمر، برای نزول باران به عباس متوسل شد، آیا در این مورد چه می گوئید؟ همه می دانند که درخواست عمر از عباس با شفاعت یکسان است.

اما این که وی می گوید: «همچنان که در دربار پادشاهان معمول است»! اگر مقصود از این جمله همانست که در صفحه 67 کتاب مزبور ادعا می کند و می گوید:

«اگر شفاعت نزد پادشاهان معمول است، یا برای این است که اطرافیان پادشاهان آنان را از حال ملت مطلع می سازند (و در برابر این خدمت، تقرب پیدا می کنند) و یا به خاطر این است که پادشاهان از اداره امور ملت عاجز می گردند، و یا از شخص شفیع می ترسند و یا به او محتاجند (و از این جهت نمی توانند شفاعت او را رد کنند)»

اگر مقصود وی این باشد، همه می دانیم که این مطلب درست نیست زیرا تمام کسانی که از بندگان شایسته خدا، درخواست شفاعت می کنند، معتقدند که خداوند به همه چیز دانا و تواناست و خود او به بنددگان شایستۀ خویش اجازه داده است که برای مسلمانان شفاعت کنند و این، یک نوع رحمت برای مسلمانان، و نشانهٔ ارزش شفیع نزد پروردگار است (چنان که قبلا توضیح دادیم) و هرگز درخواست شفاعت مسلمانان، آن چنان که وی خیال کرده از نوع شفاعت معمول در دربار پادشاهان نمی باشد.

باید از آقای شیخ سلیمان پرسید که به چه جراتی چنین فتوائی صادر می کند و دربارۀ مسلمانی که درخواست شفاعت کرده می گوید: «... کافر و مشرک است و جان و مالش هدر است. اگر چه شهادتین را

بگوید و نماز بخواند و روزه بگیرد؟!

آقای شیخ سلیمان و امثال او باید عفت زبان و حرمت قلم را حفظ کنند و از طغیان قلم بپرهیزند، و خدا را ناظر اعمال خود بدانند.

توسّل

آیا توسل، خطاب به معدوم است؟

وهابيان ادعا می کنند که توسل به مردگانی که در پیشگاه خدا احترام دارند، و در خواست حاجت از آنان جابز نیست، و بر این دعا دو دلیل آورده اند که یکی را «ابن عبدالوهاب» مطرح کرده و دیگری را «ابن تیمیه»

ابن عبد الوهاب می گوید:

«حاجت خواستن از مردگان خطاب نمودن به معدوم است و این کار، قبیح است زیرا شخص مرده، توانائی پذیرفتن درخواست حاجتمند را ندارد»

ابن تیمید در جلد اول کتاب «منهاج السنة» (صفحه11) آیاتی از سورۂ فاطر را دلیل می آورد آن جا که خداوند می فرماید:

«خدایانی که جز او (خدای یگانه) می خوانید (حتی) پوسته هسته خرمائی را دارا نیستند، اگر آنان را بخوانید، دعای شما را نمی شنوند و اگر بشنوند درخواست شما را نمی پذیرند و روز رستاخیز شریک شما را انکار می کنند و (هیچ کس) مانند (خدای) آگاه تو را خبردار نمی کند» (1)

فرقۀ امامیه معتقدند: همچنان که در زمان حیات پیامبر و امامان، جاز است کسی حجت خود را از آنان بخواهد و برای رفع گرفتاری به


1) و الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ ۖ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ ۚ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ - سورة فاطر آیه 13 - 14

آنان متوسل شود، این کار، پس از مرگشان نیز جایز است زیرا این کار، نه خطاب به معدوم است و نه شرک محسوب می شود.

اما این که صدا کردن مردگان، خطاب به معدوم نیست. به این دلیل است که انسان پس از مرگ، نه تنها مثل زمان حیاتش، دارای ادراک و شعور و توجه هست، بلکه ادراک و بیش از زمان حیاتش می باشد. این معنی گذشته از این که از کتاب و سنت استفاده شود، همۀ دانشمندان اسلامی در این مسأله اجماع دارند.

«غزالی» - که یکی از پیشوایان شافعیه است - در کتاب «احیاء العلوم» می گوید:

«بعضی ها پنداشته اند که مرگ، به معنای نیستی است. این حرف، درست نیست و حرف بی دینان و منکران خداست زیرا این معنی معروف است که: «مردم در زندگی، گویا، خفته اند و وقتی می میرند. بیدار می شوند، چون نخستین چیزی که پس از مرگ، به هر کار بدی بنگرد، افسرده می شود»

بنابراین، عقیده وهابیان با جماع دانشمندان اسلامی، اعم از آنان که پیش از وهابیان بوده اند یا بعد از آنان، مردود است.

آیات حاکی از ادراک و شعور انسان پس از مرگ

در قرآن مجید آیاتی وارد شده است که صریحا دلالت بر شعور و ادراک و فهم انسان پس از مرگ دارند، نمونه هائی از این آیات ذیلا نظر خوانندگان محترم می گذرد:

«پرده (از برابر دیدگان) تو برداشتیم و اکنون دیده ات تیزبین است» (1)


1) فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ اَلْیَوْمَ حَدِیدٌ - سوره ق آیه 22

«نامه ات را بخوان، امروز کافی است که حسابگر خویش باشی» (1)

خداوند دربارۀ مؤمنان بهشتی می فرماید:

«و در آن جا هر بامداد و شامده روزی خویش را دارند» (2)

و در آیۀ دیگری می فرماید: «نیکوکاران در میان نعمت ها هستند» (3)

و نیز می فرماید: خدا کسانی را که ایمان آورده اند در پرتو گفتار حق. درین جهان و جهان دیگر، استوار می دارد» (4)

در صحیح بخاری نقل شده است که: «وقتی که جسد مؤمن، به یگانگی خدا و نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) گواهی می دهد، مقصود از گفتار خدا که فرموده است: «خدا کسانی را که ایمان آورده اند، در پرتو گفتار حق، استوار می دارد، همین است».

خداوند درباره گناهکاران و کافران می فرماید: «بامداد و شامگاه نزدیک آتش برده می شوند. روزی که رستاخیز بپا شود، (گفته می شود) فرعونیان را در عذاب سخت گرفتار سازید» (5)

«بهشتیان دوزخیان را صدا می کنند که ما وعده پروردگار خویش را در ست بافتیم آیا شما نیز وعدۀ پروردگار را درست یافتید ؟ ...» (6)

بخاری نقل می کند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) به کنار چاه «بدر» آمد


1) اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً - سوره اسراء آیه 14

2) لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا - سوره مریم آیه 62

3) إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ- سوره انفطار آیه 13

4) يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ سوره ابراهیم آیه 28

5) النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ سوره مؤمن آیه 46

6) وَ نَادَىٰ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا ۖ - سوره اعراف آیه 7

و با آیۀ اخیر، مشرکان را مخاطب قرار داد، بعضی ها گفتند: آیا مرده ها را صدا می کنید؟ حضرت فرمود: شما بهتر از آنان نمی شنوی، ولی آنان جواب نمی دهند.

زندگی جاوید

آیاتی از قرآن، صریحا دلالت دارند بر این که بعد از مرگ، زندگی جاوید در انتظار انسان است، مانند آیات زیر:

«از هر طرف مرگ به او روی می آورد، اما مردنی نیست» (1)

«زندگی حقیقتی در جهان دیگر است» (2)

«ای کاش برای زندگی خود (پیشاپیش) کاری کرده بودم» (3)

یعنی کافر در آن جهان می گوید: ای کاش در دنیا که زندگی آن کوتاه بود، برای زندگی خود در این جا که همیشگی است. کاری انجام داده بودم، و لذا می گوید: «برای زندگی خود» ولی نمی گوید: «برای این زندگی» زیرا زندگی کوتاه دنیا را هیچ می شمارد بطوری که گویا اصولا زندگی، فقط زندگی پس از جدا شدن روح از بدن، و در جهان آخرت است.

خداوند درباره شهیدان می فرماید:

«به آنان که در راه خدا کشته می شوند، مرده نگوئید» (4)

«کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندار، بلکه زنده اند و نزد پروردگار خویش روزی می خورند و از آن چه خداوند از کرم خود به آنان داده، خوشحالند، و از سرنوشت کسانی که به دنبال


1) وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ - سوره ابراهیم آیه 17

2) وَ اِنَّ الدّارَ الاْخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ - عنکبوت آیه 66

3) یا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیاتِی - سوره فجر آیه 24

4) وَلا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ فی سَبیلِ الله أمْواتا - سوره بقره آیه 156

آنان می روند و هنوز به آنان نپیوسته اند شادمانند که نه بیمی دارند و نه غمگین می شوند. (1)از نعمت و کرم خدا، و این که خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمی کند، شادمانند».

خدا در آن جهان، مؤمنان را مخاطب قرار می دهد.

آیاتی از قرآن، حاکی از خطاب پروردگار به مؤمنان، در جهان آخرت است مانند آیات زیر:

«تو ای نفس آرام! خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت برگرد و به صف بندگان من وارد شو، و به بهشت من درآی» (2)

حال اگر جان آدمیان پس از جدائی روح از بدن، معدوم شود، خطاب کردن خدا به آنان، درست نخواهد بود پس چگونه خدا آنان را مخاطب قرار می دهد؟ آیا مردم چگونه پس از مرگ، خدا را مخاطب قرار داده می گویند:

«پروردگارا! مرا بازگردان شاید در مورد آن چه ترک کرده ام عملی شایسته انجام دهم» رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ - مؤمنون: 99).

یا چگونه پس از مرگ در قبر می گویند:

«کاش قوم من می دانستند که پروردگارم مرا آمرزیده و مرا از گرامیان قرار داده است» (3)

روايات حاکی از حیات انسان پس از مرگ

روایات حاکی از زنده بودن انسان پس از مرگ، فراوان است اهل تسنن بیفکنیم مثل ابواب زیر:


1) سوره آل عمران آیه 169 تا 171

2) يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي - سوره فجر آیه 27 - 30

3) يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ - سورۀ یس آیه 27

«میت صدای پا را می شنود»، «میت در قبر سخن می گوید»، «میت محل خود را در بهشت یا جهنم می بیند» و «کسی که به گورستان می رود، چگونه باید به پیامبر و مؤمنان سلام کند»

در کتاب صحیح بخاری در باب چگونگی واجب شدن نمازها، و دیدار و گفتگوی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) در شب معراج با پیامبرانی مانند آدم، ادریس، موسی، عیسی، و ابراهيم (عليهم السلام)، حدیث زیر را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل شده است:

«پروردگارم پنجاه نماز بر امت من واجب فرمود، با این فرمان بازگشتم و موسی را دیدم، او از من پرسید: خداوند بر امت تو چه تکلیفی واجب کرد؟ گفتم: پنجاه نماز

گفت: از پروردگارت بخواه آن را کم کند زیرا امت تو طاقت این همه نماز را نخواهد داشت، من، این درخواست را از خدا کردم، نصف نمازها حذف شد.

به موسی گفتم: نصف نمازها حذف شد، گفت: باز از خدا بخواه كم کند زیرا امت تو طاقت نمی آورد، باز این درخواست را از خدا کردم، این بار نیز نصف نمازها حذف گردید. باز وقتی موسی را دیدم، گفت: از خدا بخواه نمازهای واجب را کم کند و گرنه امت تو طاقت نخواهد آورد.

این بار نیز درخواست خود را تکرار کردم، خداوند فرمود پنجاه نماز بود، این که نماز واجب کردم، دیگر فرمان خود را عوض نمی کنم باز هنگامی که موسی را دیدم، گفت: از خدا درخواست کاهش نمازها را بكن، ولى من دیگر از پروردگارم خجالت کشیده درخواست خود را تکرار ننمودم ... »

در «سنن نسائی» و «احیاء العلوم» نقل شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: «خداوند فرشتگان بسیاری در روی زمین دارد که

سلام های امت مرا به من ابلاغ می کنند».

و نیز فرمود: «بر من زیاد درود بفرستید، زیرا صلوات و درود شما به من می رسد. گفتند: چگونه صلوات ما به شما می رسد، در حالی که پس از مرگ بدن شما پوسیده می شود؟

فرمود: خداوند بر زمین حرام کرده است که پیکرهای پیامبران را در خود هضم کند، پیامبر خدا زنده است و از روزی بهره مند می گردد».

این که پیامبر اسلام می گوید: «پیامبر خدا زنده است و از روزی بهره مند می گردد، ظاهراً عمومیت و هر پیامبری را شامل می شود بنابراین در صورتی که پیامبران و شهیدان زنده اند و از روزی بهره مند می گردند و صلوات و درود مردم را از دور و نزدیک، در آن جهان دریافت می کنند، چگونه صدای کسانی را که آنان را صدا می کنند و از آنان کمک می خواهند، نمی شنوند؟

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود:

«دانش من بعد از مرگم، مثل دانشم در حال حیاتم می باشد»

در کتاب «احیاء العلوم» از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل می کند که: «خداوند فرشته ای را مأمور نموده تا گفتار بندگان را به من اطلاع بدهد»

و اما این که وسیله قرار دادن میت برای درخواست حاجت از خدا، شرک نیست، به این علت است که توسل به مرده، عينا مثل توسل به زنده و تقاضای برآورده شدن حاجت، به وسیلهٔ دعای او در پیشگاه خدا است. همچنان که چنین درخواستی از فرد زنده، مشرک محسوب نمی شود، توسل به مرده نیز شرک نمی باشد، زیرا در هر دو مورد، درخواست از مخلوق هست. به تعبیر دیگر، چون احتمال شرک از این جا ناشی می شود که درخواست از مخلوق، درخواست از غیر خدا باشد، چنین امری اگر در مورد زندگان جایز باشد، در مورد مردگان نیز جایز

خواهد بود (چون هیچ فرقی میان این دو وجود ندارد)

اشکال:

ممکن است گفته شود چنین درخواستی از شخص زنده نیز جایز نیست.

درخواست از زندگان جایز است.

در پاسخ این اشکال باید گفت: به دو دلیل درخواست دعا از زندگان، جایز است:

1- درخواست دعا از زندگان، یک نوع تعاون است که قرآن مجید مسلمانان را به آن دعوت نموده است:

«و بر نیکی و تقوا کمک کنید» وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى «بخاری» از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل می کند که حضرت فرمود: گرفتاران را نجات بدهید، و درخواست دعوت کنندگان را بپذیرید ولی نفرموده است: درخواست او را رد کنید زیرا مشرک شده است !!

2- قرآن مجید درخواست از مخلوق را نقل نموده (و به طور ضمنی) به آن صحه نهاده است آن جا که می فرماید:

«کسی که از پیروان او (موسی) بود. بر ضد آن که از دشمنان وی بود، از او کمک خواست» (1)

همچنین قرآن، درخواست نزول مائده از آسمان را که حواریون حضرت عیسی از او کردند، و نیز درخواست آب توسط یاران موسی از وی را، نقل کرده است.

خداوند از قول یوسف نقل می کند که وی (به زندانی آزاده شده) گفت:


1) فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ- سوره قصص آیه 15

«مرا نزد آقای خویش یاد کن» (1)

نیز از موسی و خضر نقل می کند که:

«رفتند تا به یک آبادی رسیدند و از اهل آن، خوردنی خواستند، آنان از مهمانی آن دو، خودداری ورزیدند» (2)

در صورتی که جایز است یوسف به یک کافر بگوید: مرا نزد آقای خود (یعنی پادشاه مصر) یاد کن، و در صورتی که جایز است موسی و خضر از اهل یک آبادی یا شهر، غذا بخواهند. به طریق اولی برای ما جایز خواهد بود که در برابر قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) بایستیم و بگوئیم: «مرا نزد پروردگارت یاد کن» و از او حاجت بخواهیم ولو به این صورت که او دعا کند و حاجت ما را از خدا بخواهد.

سلیمان و عفریت

چگونه ابن تیمیه و پیروان او جایز می دانند که حضرت «سلیمان» از حضار مجلس که «عفریت» نیز یکی از آن ها بود، بخواهد که تخت «بلقیس» را بیاورند و به آنان بگوید:

«کدامتان پیش از آن که مطیعانه پیش من آیند تخت وی (بلقیس) را برای من می آورد؟ (3)

ولی توسل به حضرت محمد (صلی الله علیه و اله) و خاندان پاک او را که کشتی نجات، و یکی از دو امانت گران بهای پیامبر در میان امتند، جایز نمی دانند؟!

پیامبر ناتوان نیست

اگر این درخواست ها جایز باشد، درخواست دردمندان از پیامبران


1) اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ - سوره یوسف آیه 42

2) فَانْطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا - سوره کهف آیه 77

3) أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ- سوره نمل آیه 38

و اولیاء نیز چه در کنار قبرشان و چه از راه دور، جایز خواهد بود و چنین توسلی، درخواست از ناتوان محسوب نخواهد شد زیرا خداون در مورد پیامبر چنین می فرماید:

«خشمی نداشتند جز آن که خدا و پیامبر، آنان را از کرم خویش توانگر ساخته اند» (1)

و نیز درباره پیامبر می فرماید.

«بار سنگین را از دوششان و قید و زنجیرهائی را که بر دست و پای آنان بود، بر می دارد» (2)

مقصود از بار گران و قید و زنجیر در این آیه دشواری و مشقت است. چه در این جهان و چه در آن جهان.

باز خداوند درباره پیامبر می فرماید: «پیامبری از خودتان برای (هدایت) شما آمد که رنج شما بر او گرانست و به شما علاقه دارد، و با مؤمنان از راه شفاعت در پیشگاه خدا نیز خواهد بود.

«فخر رازی» می گوید: «در مقصود از این آیه این است که پیامبر، علاقه دارد که در دنیا و آخرت، به شما خیرات و نیکی برساند»

طبعا کسی که چنین مقامی دارد. جایز است انسان به او پناهنده شود و به او توسل جوید و از او اعراض ننمایید.

پیامبران دارای رتبه ولایتند

پيامبران الهی مانند فراد عادی نیستند. بلکه خداوند به آنان عنایت کرده است که در پرتو آن با اجازه خدا می توانند در عالم و هستی تصرف کنند چنان که خداوند در قرآن از حضرت عیسی یاد می کند که می گفت: «برای شما شکل مرغ را از گل می سازم و در


1) يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَ هَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا ۚ وَ مَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ ۚ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ ۖ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۚ وَ مَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ- سوره توبه آیه 74

2) وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ سوره اعراف آیه 157

آن می دمم و با اذن خدا، مرغ می شود . کور ما درزاد و پیسی گرفته را شفا می دهم و مرده را با اذن خدا زنده می کنم» (1)

و نیز دربارۀ حضرت ابراهیم می فرماید:

«گفت: چهار پرنده را بگیر و آن ها را پاره پاره کن، سپس بر فراز کوهی قطعه ای از آن ها را بنه و سپس آن ها را صدا کن، دوان دوان به سوى تو می آیند» (2)

علاوه بر این، آیات و روایات متعددی حاکی از معجزات و کارهای خارق العاده ای است که به دست پیامبران الهی صورت می گرفت، مانند شکافته شدن سنگ برای حضرت موسی شکافته شدن ماه (شق القمر) برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و نیز معراج آن حضرت.

مقصود از ذکر ولایت و ویژگی های پیامبران، بیان قدرت آنان در حال حیاتشان می باشد، و با توجه به این که گفتیم پیامبران و اولیاء الهی بعد از مرگ نیز زندان روشن می گردد که توسل به آنان بعد از مرگشان هیچ اشکالی ندارد.

این دو مقدمه ثابت می کند که پیامبران پس از مرگ نیز عینا مثل زمان حیاتشان قدرت و توانائی برای اجابت درخواست گرفتاران را دارند. بنابر این توسل جستن به آنان نه کار بیهوده و بی ثمر است و نه شرک به خداوند!

آیا کسی می تواند ادعا کند که توسل به حضرت عیسی (علیه السلام) برای شفای بیماران و زنده کردن مردگان جايز است، ولی چنین توسلی به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) جایز نیست!


1) أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ ۖ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ- سوره آل عمران آیه 49

2) قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا - سوره بقره آیه 260

آیا فرق میان این دو چیست؟ مگر مرگ و زندگی و شفا و بیماری هر دو در دست خدا نیست؟ پس چه فرقی میان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و حضرت عیسی (علیه السلام) وجود دارد ؟!

چنان که قبلا گذشت. در خبر صحیح وارد شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) به شخص نابینائی یاد داد که چنین دعا کند: «پروردگارا ! به وسیله پیامبر رحمت، حاجت خود را از تو مسألت دارم. ای محمد! من تو را در پیشگاه پروردگار، شفیع و وسیله قرار می دهم تا حاجت مرا برآورده سازد.»

آن گاه پیامبر اسلام چنین دعا کرد: پروردگارا ! به خاطر من، او را شفا بده».

این روایت را ترمذی و حاکم و ابن ماجه نقل کرده اند و «شیخ سلیمان بن سحمان» در رساله خود، آن را تایید نموده است.

تعجب از شیخ سلیمان است که پس از نقل این حدیث، می گوید: «این حدیث دلیل بر این است که نباید از غیر خدا حاجت خواست!). چون شخص نابینا گفت: پروردگارا ! از تو مسألت دارم ... » !!

ولی وی توجه نکرده است که شخص مزبور، ضمن دعای خود پیامبر، خطاب نموده گفت: «ای محمد! من تو را در پیشگاه پروردگار، شفیع و وسیله قرار می دهم» که شامل نداء و توسل به پیامبر اسلام است.

نمونه هائی از توسل در صدر اسلام

باری با این دلایل، روشن شد که حرف کسانی که توسل به غیر خدا را اعم از مردگان یا زندگان - باطل می دانند، بی اساس است.

در صحیح بخاری در باب «استسقای مردم در قحط سالی» نقل شده است که در در زمان پیامبر، شهر مدینه دچار قحطی شد، یک روز جمعه هنگامی که پیامبر، مشغول سخنرانی بود، مردی از میان مردم برخاست و

عرض کرد: یا رسول الله چهارپایان و گوسفندان ما هلاک شدند، از خدا بخواه برای ما باران نازل کند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) دست بلند کرد و دعا نمود ...»

از این عجیب تر این است که «شیخ سلیمان بن سحمان» می گوید: توسل، اختصاص به پیامبر دارد، در صورتی که در صحیح بخاری نقل شده است که در زمان «عمر بن الخطاب» هر وقت قحطی می شد، عمر، به «عباس» عموی پیامبر متوسل می شد تا باران نازل شود، عمر، در دعای خود چنین می گفت:

«پروردگارا ! ما هر وقت دچار قحطی می شدیم. پیامبر اسلام را در پیشگاه تو وسیله قرار می دادیم و باران نازل می شد. اینک عموی پیامبر را وسیله در گاه تو قرار می دهیم، از برکت او برای ما باران نازل فرما»

در کتاب «خلاصة الاحكام» از کتاب «مواهب» تأليف «علامة قسطلانی» نقل شده است که: هنگامی که عمر بن الخطاب عباس را وسیلهٔ نزول باران قرار داد، چنین گفت: «مردم! پیامبر اسلام، به دیده پدری به عباس نگاه می کرد، شما نیز از پیامبر پیروی کنید و عباس را در پیشگاه خداوند، وسیله قرار دهید».

این روایت، صراحتا حاکی است که مسلمانان به غیر خدا متوسل می شدند، حال آیا کسی تصور می کند که کسانی که هنگام قحطی، به پیامبر متوسل شدند، مشرک گشتند ؟! یا از گفتار خدا که فرمود: «پروردگارتان را بخوانید» (1)و یا «هیچ کس را با خدا نخوانید» (2)سرپیچی نمودند ؟! یا مثلا مقصود عمر از توسل به عباس . شرک به خدا بود یا او به اندازۀ وهابیان، از تعالیم دینی بهره نداشت؟!


1) ادْعُوا رَبَّكُمْ - سوره اعراف آیه 55

2) فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا- سورة سوره جن آیه 18

در توسل، فرقی بین زنده و مرده نیست.

اگر توسل به غیر خدا، شرک محسوب شود، فرقی نمی کند که شخص مورد توسل، زنده باشد یا مرده؟ اما اگر گفته شود که فرد زنده قدرت دارد ولی مردگان قدرت اجابت توسل را ندارند، پاسخ این است که بودن و نبودن قدرت، ربطی به مسألۀ ایمان و کفر ندارد و هیچ یک از دانشمندان در کتاب خود نگفته است که عقیده به قدرت طرف، از عقاید دینی است.

از این گذشته لازمه این حرف این است که اگر توسل کننده شخص مورد توسل را قادر به اجابت بداند - گو آن که مرده باشد - در چنین صورتی توسل، شرک محسوب نمی شود، عکس این هم صادق خواهد بود یعنی اگر توسل کننده، شخص زنده ای را عاجز از اجابت توسل بداند، و باز به او متوسل شود، لازمه اش این است که توسل او، شرک شمرده شود (با آن که توسل به زنده است)

بلی چیزی که هست، توسل به فرد عاجز، با اطمینان به عجز وی، عمل بیهوده ای است، نه شرک، و گرنه اگر شخص عاجز، قدرت اجابت توسل را پیدا کند یا بالعکس، باید ایمان، به شرک تبدیل گردد و شرک، به ایمان ! (و بی پایگی این سخن، هیچ نیازی به توضیح ندارد)

درخواست از خدا، نه بنده!

ممکن است کسی بگوید: اگر قدرت و توانائی شخصی، از جانب خدا باشد، درخواست از او، در واقع درخواست از خداست نه شخص او.

فرقی بین مرده و زنده نیست

پاسخ این اشکال این است که باز در این صورت فرقی میان مرده و زنده نیست یعنی چه ما در برابر چنین شخصی بایستیم و یا در کنار قبر

او قرار بگیریم و از او درخواست حاجت کنیم، در هر دو صورت، در واقع، درخواست از خداست و هیچ فرقی وجود ندارد.

توسل، بت پرستی است؟!

اشاره

ممکن است کسی بگوید: توسل به مردگان، و ایستادن در کنار : قبر، یک نوع بت پرستی و معبود قرار دادن آن ها است و عینا نظیر کار مشرکان است که در کنار بت های سنگی و چوبی می ایستادند و آن ها را ستایش می کردند.

پاسخ

اگر این حرف درست باشد، در برابر زندگان ایستادن و درخواست حاجت کردن از آنان نیز باید بت پرستی باشد زیرا پرستش کنندگان فرعون و عیسی و مریم، و نیز کسانی که رحبار و رهبان را معبود خویش می پنداشتند، همین کار را می کردند، پس هر دو دسته بت پرست بودند! زیرا عمل هر دو دسته یکسانست !

پاسخ ابن تیمیه

ابن تیمیه در رد عقیده کسانی که توسل به قبور پیامبران و صالحین را جایز می دانند، با آیه 13 و 14 سورۂ فاطر (که در اول این بحث گذشت) استدلال نموده است.

پاسخ این استدلال این است که به اتفاق عموم مفسران اسلامی، دو آیه مزبور، دربارۀ مشرکان و بت پرستان نازل شده است زیرا آنان خیال می کردند امور آسمانی و مقدرات جهان، به ستارگانی که آنان بت های خود را به شکل آن ها ساخته بودند، واگذار شده است، خداوند این عقیده باطل آنان را رد کرد و فرمود: این بت ها بی جانند و شعور و شنوائی ندارند و از اجابت درخواست های آنان عاجزند چه برسد به این که کارهای خارق العاده ای برای آن ها انجام بدهند!

خداوند از این رو آنان را مشرک معرفی نمود که بت ها را شریک خداوند در خلقت و تدبیر عالم می پنداشتند و آن ها را پرستش می کردند در صورتی که خداوند توسط پیامبر، آن ها را از این کار نهی نموده و فرموده بود:

«برای خدا شریک قرار ندهید» (1)و «آیا چیزی را که خود می تراشید، پرستش می کنید»؟ (2)

و این مطلب ربطی ندارد به کار کسانی که پیامبران و صالحین را خلقت و تدبیر جهان هستی مؤثر، و آنان را قابل پرستش نمی دانند و در برابر آنان جز درخواست شفاعت - که که به حکم قرآن و سنت جایز است - نمی ایستند.


علاوه بر دلیلی که گذشت وهابیان دلایل نارسای دیگری نیز برای حرمت توسل و درخواست شفاعت ذکر کرده اند که ذیلا از نظر خوانندگان محترم می گذرد:

همه کارها در دست خداست، اما...

1- نخستین استدلال این است که خداوند فرموده است: «همة کارها در دست خدا است» (3)

پاسخ

این استدلال درست نیست زیرا درست است که همه کارها در دست خداست و بنابر این جز با اراده و رضایت خدا، هیچ کاری صورت نمی گیرد. ولی این معنی با شفاعت نیکو توسط پیامبران و بندگان محبوب


1) فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا.

2) أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ.

3) إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ الله

خدا در دنیا و آخرت. با اجازة خدای، جهانیان منافاتی ندارد همچنان که با شفا دادن بیماران و زنده نمودن مردگان، توسط حضرت عیسی (علیه السلام) منافاتی نداشت زیر با اجازه خدا بود.

اصولا همۀ یکتاپرستان معتقدند که تمام نیروها و قدرت ها در دست پروردگار بزرگ است لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ و همه عقیده دارند که گنجینه های خیرات و برکات و نعمت ها نزد پروردگار است و به اندازه شایستگی بندگان نازل می کند.

لیکن در عین حال، خداوند برای هر چیزی سببی قرار داده و اراده او بر این تعلق گرفته که هر چیزی از طریق علل و اسباب عادی به وجود آید و اگر چنین نبود، حضرت موسی نمی گفت: «ابن عصای من است، بر آن تکیه می کنم و با آن برای گوسفندان خویش برگ درخت می ریزم و با آن، کارهای دیگری نیز انجام می دهم» (1)

یا حضرت موسی به خانواده خود نمی گفت: «در این جا بمانید، من آتشی دیدم، شاید شعله ای از آن برای شما بیاورم یا به آتش راه بیابم»

گاهی پیامبران نیز از دیگران کمک می خواستند

پیامبران با آن که معصوم بودند، اما گاهی از غیر خدا کمک می خواستند تا آن جا که آیه زیر دربارۀ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نازل شد:

ای پیامبر! خدا و مؤمنانی که از تو پیروی کرده اند، تو را بس است» (2)

ابن تیمیه می گوید: در آیه مزبور، جمله «و من اتبعک»، عطف به کاف «حسبک» است و معنای آیه این است که «خدا، تو و مؤمنان را بس است».


1) هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَ أَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ - سوره طه آیه 18

2) يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ سورۂ انفال آیه 64

در صورتی که این معنا خلاف ظاهر آیه است و با قواعد نحو سازگار نمی باشد زیرا لازمه این معنی این است که جمله «و من اتبعک» بدون اعادة حرف جر، به ضمیر مجرور عطف شود و این، از نظر قواعد نحو درست نیست. به عبارت دیگر اگر مقصود این بود، می بایست گفته شود: «حسبک الله و حسب من اتبعك».

خلاصه آن که ظاهر آیه طوری است که گویا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) از خدا و مؤمنان مدد خواسته و گفته است: «کیست که در راه خدا به من یاری کند» (1)خدا نیز در جواب فرموده است: خدا و مؤمنانی که از تو پیروی کرده اند تو را بسند و نیز حضرت موسی (علیه السلام) از برادرش هارون کمک خواست بطوری که خداوند فرمود: «بازوی تو را بوسیلهٔ برادرت محکم می کنیم» (2)

و حضرت لوط گفت: «کاش در برابر شما نیروئی داشتم یا به تکیه گاهی قوی پناه می بردم» (3)

و نیز خداوند دربارۀ دو مأمور الهی که به انطاکیه رفتند و مورد تکذیب قرار گرفتند و خدا مأمور سوم را به کمک آنان فرستاد، چنین می فرماید:

«وقتی که دو نفر به سوی آنان فرستادیم و تکذیبشان کردند و با (اعزام) سومی، آنان را نیرو بخشیدیم» (4)

با این همه آیات روشن و واضح، چگونه فرقه وهابي، استمداد از مخلوق را جایز نمی دانند با آن که خداوند با آن همه قدرت، از بندگان خود کمک خواسته است آن جا که فرموده است.


1) مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ

2) سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ - سوره قصص آیه 35

3) لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَىٰ رُكْنٍ شَدِيدٍ - سوره هود آیه 80

4) اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ - سوره یس آیۀ 14

«اگر خدا را یاری کنید، خدا شما را یاری می کند» (1)

و نیز فرموده است:

«کسانی که (مهاجران را) جا داده و یاری کرده اند براستی مؤمنند» (2)

آیا توسل با توحید منافات دارد؟

2- دومین دلیلی که برای حرمت توسل طرح شده، از ناحیهٔ بعضی از دانشمندان هندوستان است، آنان می گویند: توسل به مخلوق، با آیه إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ سازگار نیست زیرا در این آیه، منحصراً از خدا یاری خواسته می شود، و اگر ما از غیر خدا یاری بخواهیم، با این آیه سازگار نخواهد بود.

پاسخ این استدلال این است که: اولا مقصود از این آیه، کمک خواستن از خدا در عبادت و هدایت است به قرینه جمله قبلی یعنی إيّاك‌َ نَعبُدُ و جمله بعدی یعنی اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ‌ گویا نمازگزار می گوید: پروردگارا ! من عبادت تو را انجام می دهم و از تو، برای اتمام آن کمک می طلبم.

ممکن است گفته شود: ظاهر آیه عمومیت دارد و معنای آن این است که: پروردگارا! در تمام کارهایم از تو یاری می خواهم و از غیر تو کمک نمی طلبم.

ولی این احتمال به دو دلیل موجه نیست: اولا این مرتبه از توکل و توسل به خدا، اگر چه خوبست زیرا خداوند می فرماید: «هر کس به خدا توکل نماید، خدا او را بس است» (3)و نیز می فرماید: «اگر


1) إِنْ تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ.

2) وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا- سوره انفال آیۀ 74

3) وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ

سرپیچی نمودند بگو: خدا مرا بس است، به او توکل نمودم» (1)

ولی آیا این مرتبه از توکل، عقلا و شرعا واجب است یا نه ؟ به نظر می رسد نه عقلا واجب است و نه شرعا، اما این که عقلا واجب نیست به این دلیل است که وقتی انسان عقیده داشت مدبر حقیقی خداست و اعتماد به غیر خدا، از باب اعتماد به اسباب عادی و طبیعی است چنان که خداوند می فرماید: «وقتی که تیر انداختی، در واقع تو نبودی که تیر انداختی، بلکه تیرانداز خدا بود» (2)

طبعا اگر از دیگری استمداد نماید، یک نوع استفاده از اسباب عادی است ولی مؤثر واقعی خداست.

و اما این که شرعا واجب نیست، به این دلیل است که اگر شرعا واجب باشد، لازمه اش این است که پیامبران مشرک شده باشند! زیرا آنان نیز از غیر خدا مدد خواسته اند و نیز لازمه اش این است که خداوند در آیه: وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ (و کمک کنید به نیکی و تقوی) دستور به شرک داده باشد!

ثانیا اگر آیه را چنین تفسیر کنیم، مفاد آن، حرمت یاری طلبیدن از مخلوق خواهد بود اعم از این که وی زنده باشد یا مرده، و این معنی، با نظر ابن عبدالوهاب که میان مرده و زنده فرق گذاشته، سازگار نیست.

استدلال شيخ الطايفه

مرحوم شیخ الطایفه برای روا بودن توسل به مخلوق، چنین با استدلال کرده است: «در روز رستاخیز، مردم هجوم می آورند نزد حضرت «آدم» و سپس نزد حضرت «نوح» و بعد به ترتیب نزد حضرت «ابراهیم» و «موسی» و «عیسی». همه این پیامبران از قبول درخواست مردم عذر می خواهند، سرانجام مردم به پیامبر


1) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ

2) وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ

اسلام (صلی الله علیه و اله) متوسل می شوند ...»

آن گاه مرحوم شیخ جعفر می گوید: این روایت دلالت می کند بر این که توسل به غیر خدا جایز است و شرک نیست.

«ابن عبدالوهاب» در کتاب خود در رد سخنان مرحوم «شیخ الطایفه» می گوید: «ما منکر کمک خواستن از مخلوق، در کارهائی که او توانائی انجام دادن آن ها را دارد، نیستیم چنان که می بینیم انسان از یاران خود در جنگ و در دیگر کارهائی که توانائی آن ها را دارد، یاری می خواهد، آن چه ما انکار می کنیم آن گونه کمک خواستن است که در کنار قبر اولیاء می ایستند و پس از مرگشان، حاجاتی از آن ها می خواهند که جز خدا، در قدرت هیچ کس نیست».

باید پرسید: چرا ابن عبدالوهاب کمک خواستن از زنده را قبول می کند ولی کمک خواستن از مردگان را رد می نماید با آن که از لحاظ دلیلی که آورده یا می آورد، فرقی میان این دو نیست؟

اگر توسل به مردگان را به این دلیل جایز نمی داند که مرده از اجابت توسل عاجز است ولی زنده قادر به این کار است، لازمه اش این است که در صورت عدم توانائی زنده نیز توسل به او جایز نباشد.

و اگر به این دلیل است که توسل به مخلوق، با دعای خالق سازگار نیست، لازمه اش این است که توسل به زنده نیز جایز نباشد ولو آن که توانائی اجابت داشته باشد، در صورتی که خود وی می گوید: «ما منکر کمک خواستن از مخلوق در کارهائی که توانائی انجام دادن آن را دارد، نیستیم»!

استدلال ابن عبدالوهاب به سخنان کسی شباهت دارد که در بن بست گیر کرده باشد! و نمی داند چه می گوید؟ گاهی می گوید: کمک خواستن از مخلوق، عبادت مخلوق و شرک است، و گاهی می گوید: چنین کاری لغو و بیهوده است.

اینک باید پرسید: اگر لغو و بیهوده است، چرا شرک است ؟ زیرا هیچ تلازمی میان شرک و لغو بودن وجود ندارد و اگر شرک باشد، فرقی نمی کند که شخص مورد توسل، زنده باشد یا مرده؟

واقع مطلب این است که ابن عبدالوهاب معنای سخنان مرحوم شیخ الطایفه را نفهمیده است و به همین دلیل مطالبی را به میان کشیده که سر و تهش معلوم نیست!

شگفت انگیز این است که وی می گوید: «معنای کمک خواستن از پیامبران در روز رستاخیز این است که مردم از آنان می خواهند تا از خدا درخواست کنند که زودتر به حساب مردم رسیدگی شود تا اهل بهشت از ناراحتی محشر خلاص شوند»! اگر به عقیده ابن عبدالوهاب چنین توسلی جایز باشد، پس اختلافی با شیخ الطایفه و امثال او ندارد زیرا کسانی هم که توسل را جایز می دانند می گویند: «مقصود از توسل به مؤمنان صالح، این است که آنان از خدا بخواهند تا شخص حاجتمند از فشار و ناراحتی آسوده گردد زیرا دعای آنان در پیشگاه خدا مستجاب است» و این، هیچ تفاوتی با توسل مردم در روز رستاخیز، ندارد.

استدلال دیگر ابن عبدالوهاب

از این شگفت انگیزتر این است که وی در کتاب «کشف الشبهات» می گوید: «یاران رسول خدا در زمان حیات او، از او حاجت می خواستند ولی بعد از وفاتش هرگز در کنار قبرش از او حاجت نخواستند بلکه مسلمانان پیشین، از این کار، جلوگیری می کردند، پس چگونه ممکن است خودشان، این کار را بکنند»؟!

این استدلال به چند دلیل درست:

عمل مسلمانان صدر اسلام نمایانگر توسل در آن زمانست

1- مسلمانان پیشین اعم از یاران پیامبر و پیروان آنان، نه تنها

منکر توسل به پیامبر، چه در حال حیات و چه پس از وفات آن حضرت نبودند، بلکه حتی پیش از تولد آن حضرت، به او متوسل می شدند و این، مطلبی است که جز فرقه وهابی که آن را شرک اکبر می دانند و به خاطر آن - برخلاف قرآن و سنت - جان و مال مسلمانان را حلال می شمارند!، همۀ مسلمانان قبول دارند.

«بیهقی» و «ابن ابي شيبة» نقل مى کنند که در زمان خلافت عمر، مردم دچار قحطی شدند، «بلال بن حرث» كنار قبر پیامبر (صلی الله علیه و اله) رفت و گفت: «یا رسول الله! برای امت خویش، از خدا باران بخواه زیرا امت مسلمانان هلاک شدند» پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) به خواب او آمد و خبر داد که باران نازل خواهد شد. (1)

البته استدلال با این حدیث، از نظر خواب و رؤیا نیست زیرا خواب شرعا حجت نیست، بلکه استدلال، با عمل بلال است که از یاران پیامبر بود زیرا آمدن وی کنار قبر پیامبر و درخواست باران، بهترین دلیل بر این است که این کار جایز است و شرک نیست.

همچنین حدیث زیر که در كتاب «خلاصة الاحكام» نقل شده است، مؤید این معنا است:

در زمان خلافت «عثمان»، شخصی برای کاری نزد وی رفت و آمد می کرد ولی «عثمان بن عفان» به او توجه نمی کرد و کار او را انجام نمی داد، وی این جریان را با «عثمان بن حنیف» در میان گذاشت، او گفت: «برو به وضوخانه، وضو بگیر، بعد برو به مسجد، نماز بخوان و سپس بگو: پروردگارا! به پاس محمد پیامبر ما و پیامبر رحمت، از تو مسئلت دارم، یا محمد! به پاس احترامی که نزد پروردگارت داری از تو درخواست می کنم حاجت مرا برآورده سازی، آن گاه حاجت خود را بگوی».


1) این حدیث را احمد بن زینی دحلان نیز در کتاب خلاصة الاحکام نقل کرده است

آن شخص این کار را کرد، سپس به در خانه عثمان رفت، دربان عثمان بیرون آمد و دست او را گرفت و نزد عثمان برد و در کنار او نشانید و گفت: حاجت خود را بگو، وی حاجت خویش را گفت و عثمان آن را انجام داد.

باز در کتاب مزبور می گوید: بیهقی در کتاب خود بنام «دلائل النبوه» با سند صحیح از «عمر بن خطاب» نقل می کند که:

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: هنگامی که آدم (علیه السلام) مرتکب ترک اولی شد، گفت: پروردگارا ! به پاس احترام محمد از تو مسئلت دارم گناه مرا ببخشی...

«مالک» نیز در پاسخ «منصور دوانیقی» به این توسل اشاره کرد، توضیح آن که «منصور دوانیقی» به مکه رفت و قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) را در مدینه زیارت نمود و از «مالک» که در مسجد پیامبر بود، پرسید: آیا رو به قبله بایستم و دعا کنم یا رو به سوی قبر پیامبر؟

مالک پاسخ داد: چرا از پیامبر روی بر می گردانی ؟ او، وسیله تو و وسیلۀ پدرت آدم در پیشگاه خداست، رو به قبر پیامبر بایست و از او شفاعت بخواه، او برای تو در پیشگاه خدا شفاعت می کند، خداوند فرموده است:

«اگر آنان هنگامی که به خویشتن ستم کردند، پیش تو آمده از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر برای آنان آمرزش می خواست خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند» (1)

از جمله روایاتی که دلیل بر جواز توسل به پیامبر بعد از وفات آن حضرت است، حدیثی است که باز در کتاب «خلاصة الاحكام» از «علامه سمهودی» نقل شده است، حدیث چنین است:


1) وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا - سوره نساء آیه 64

«مردم مدینه دچار قحطی سختی شدند و وضع خود را با عایشه در میان گذاشتند عایشه گفت: بروید به محل قبر پیامبر، و از سقف آن روزنه ای بشکافید تا میان قبر او، و آسمان فاصله ای نباشد، مسلمانان این کار را کردند و باران نازل شد و دشت و بیابان سرسبز شد».

صدا کردن مردگان جایز است

از روایاتی که گذشت، روشن می گردد که توسل به پیامبر و درخواست شفاعت از او (در پرتو احترام و ارزشی که در پیشگاه خدا دارد ) روش پیامبران و مسلمانان پیشین است، نه آن چنان که فرقه وهابی می پندارند و می گویند: صدا کردن مردگان و غایبان، خلاف شرع است غافل از آن که حرف خود آنان برخلاف شرع است.

در این زمینه احادیثی که دربارۀ زیارت مردگان (اهل قبور) وارد شده، برای اثبات مطلب، کافی است، این احادیث شامل ندا و خطاب به مردگانست مثل: اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ اَلدِّیَارِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (1)

همچنین احادیثی که دربارهٔ تلقین میت پس از دفن وارد شده است و مورد اتفاق همه است، مؤید این معنی است، در دعای تلقین، میت را مخاطب قرار داده صدا می کنند:

هَلْ أَنْتَ عَلَی اَلْعَهْدِ اَلَّذِی فَارَقْتَنَا عَلَیْهِ مِنْ شَهَادَهِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ (2) قبلا از بخاری و سایر کتب صحیح و سنن اهل تسنن نقل کردیم که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) پس از آن که کفار قریش را کشت و در چاه ریخت، آنان را صدا کرد و سپس فرمود: «آنان می شنوند ولی جواب نمی دهند».


1) درود بر شما مؤمنان که در این دیار خفته اید.

2) آیا تو در عهد و پیمان خود دربارۀ یگانگی خدا و نبوت و بندگی محمد باقی هستی؟

«دعاء، روح عبادت است. و عبادت غیر خدا جایز نیست زیرا پرستش غیر خدا شرک است»

پاسخ:

بی پایگی این استدلال نیز روشن است زیرا هر دعائی عبادت نیست چه برسد به این که روح عبادت باشد، بلکه دعا از ریشه «دعوت» مشتق شده است و دعوت، به معنای ندا کردن صدا زدن، و فراخواندن است. دعا در آیات زیر نیز به همین معنی است:

«ندع ابنائنا»: فرزندان خود را فراخوانیم (در داستان مباهله) ثُمَّ ادعُهُنَّ یأتینکَ سَعیاً: پس آن ها (مرغ ها) را بخوان تا دوان دوان به سوی تو بیایند (در داستان زنده شدن مرغ ها توسط حضرت ابراهیم)

ولَّا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُم بَعْضًا: پیامبر را آن چنان که بعضی از افراد را در میان خود صدا می کنید، صدا نکنید. اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ: وقتی که خدا و پیامبر، شما را به آن چه موجب حیات شما است، می خوانند، دعوت آنان را اجابت کنید. مقصود از دعا و دعوت در این آیات، ندا کردن است، و روشن است که نه هر ندائی دعا، و نه هر دعائی عبادت است و نه هر دعائی به خاطر آن که صرفا ندا کردن خدا و سخن گفتن با خداست، عبادت شمرده می شود، بلکه در صورتی عبادت محسوب می شود که مانند هر عبادتی شامل خضوع در پیشگاه پروردگار، و اقرار به خدائی معبود باشد، و این، ربطی به توسل به پیامبر و امامان و کمک خواستن از آنان (به مناسبت آن که اجازه شفاعت دارند و دارای قرب و ارزش در درگاه الهی هستند، و درخواست آنان مانند مقربان هر شخصیت بزرگ دنیوی پذیرفته است) ندارد.

در گذشته ضمن حدیث «بلال» (و روایت «ابن حنیف» و دعای

شخص نابینا دیدیم که آنان می گفتند: یا محمد! تو را در پیشگاه پروردگار، شفیع قرار می دهم.

حال اگر گفته شود که درخواست از مخلوق، عبادت مخلوق است زیرا شامل خضوع و مذلت است. پاسخ این است که اولا لازمۀ این سخن این است که درخواست از افراد زنده نیز عبادت و شرک محسوب شود و اختصاص به مردگان نداشته باشد.

ثانیا هر گونه درخواست از پیامبران و بندگان شایسته شامل خضوع و اظهار کوچکی (که منحصر به عبادت خداست) نمی باشد مگر در میان افرادی که در مورد بندگان شایسته خدا غلو می کنند (مانند کسانی که حضرت عیسی یا موسی را خدا می پندارند) که طبعا حساب آنان جداست.

ثالثا هر گونه خضوع و اظهار کوچکی، منحصر به عبادت نیست چنان که می بینیم خداوند دستور داده است که انسان در برابر والدین خود اظهار کوچکی و خاکساری نماید، آن جا که می فرماید:

وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ: برای آنان (والدین) بال فروتنی را فروتنی گستر (اظهار فروتنی و کوچکی کن) «فخررازی» در تفسیر خود دربارۀ آیه: وَ قَضی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً می گوید: خداوند در این آیه ابتداء امر به یکتاپرستی می کند و آن گاه دستور نیکی دربارۀ والدین می دهد، و این، حاکی از درجۀ بزرگ و مرتبۀ بلند این تعظیم یعنی اطاعت از والدین می باشد.

آیا توسل، شرک به خداست؟

چهارمین دلیلی که در مورد حرمت توسل آورده اند، سخن «ابن عبدالوهاب» و پیروان اوست که اطاعت غیر خدا را شرک به خدا و عبادت غیر خدا می دانند

وی در کتاب «کشف الشبهات» می گوید: «هر وقت در پیشگاه خدا به دعا ایستادی و حاجتی را از پیشگاه او درخواست کردی، و سپس برای همان حاجت، به پیامبر، یابنده صالحی متوسل شدی، غیر خدا را در عبادت خدا شریک قرار داده ای زیرا از غیر خدا اطاعت نموده ای»!

هر اطاعتی، عبادت نیست

پاسخ این استدلال این است که اولا اگر مقصود از عبادت فرمانبرداری و اطاعت است، لازمه این حرف این است که بردگان و زنان نیز بواسطهٔ اطاعت از صاحبان و همسران خود، واجب است، آیا می توان گفت که چون خداوند چنین اطاعتی را بر آنان واجب کرده برای خود شریک قائل شده است؟!

ثانیا اگر مقصود از عبادت، هرگونه فرمانبرداری و اطاعت باشد، در این جا این سؤال پیش می آید که آیا اطاعت از غیر خدا جایز است یا نه؟

اگر «ابن عبدالوهاب» بگوید: جایز نیست، برخلاف آیه قرآن سخن گفته است زیرا خداوند می فرماید: أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ و در این آیه، غیر از خدا، اطاعت از پیامبر و اولی الامر را نیز واجب نموده است.

و اگر بگوید: جایز است، عبادت مخلوق را تجویز کرده و با نهی و فرمان خالق مخالفت ورزیده است.

و اگر بگوید اطاعت از پیامبر و اولی الامر، از اطاعت خدا جدا نیست، باید پرسید که آیا این امر به خواست مخلوق است یا به فرمان خالق ؟ اگر بگوید به خواست مخلوق است، معنای این حرف بازگشت به همان عبادت نیکان (شرک) است و اگر بگوید: به امر خدا و إذن و رضایت اوست. می گوئیم: شفاعت پیامبران و وسیله بودن آنان در

پیشگاه خدا نیز به فرمان خداست، بنابراین درخواست شفاعت و توسل به نیکان - در حقیقت - عبارت از استمداد از خدا در طلب حاجت، از طریق بندگان مقرب درگاه اوست و این هیچ اشکالی ندارد.

آیا ساختن ضریح و قبه بر فراز قبور بزرگان دین حرام است؟

وهابیان می گویند: ساختن ضریح و احداث ساختمان بر فراز قبر، حرام است.

شیعیان می گویند: ساختن ضریح و بلند قرار دادن قبور پیامبران و بندگان صالح خدا و حفظ و نگهداری آن ها از خرابی و ویرانی جایز است و یک نوع تعظیم دین به شمار می رود.

دلایل ابن تیمیه

«ابن تیمیه» و پیروان او، سه دلیل برای اثبات مدعای خود ذکر نموده اند:

1- دلیل اول، روایت «ابی الهياج اسدی» است، وی می گوید: علی بن ابی طالب (علیه السلام) به من گفت: آیا تو را مأموریت بدهم برای انجام کاری که پیامبر مرا مأمور آن کار کرد؟ آن گاه گفت: پیامبر مرا فرستاد تا قبرهای برآمده را صاف، و مجسمه ها را خراب کنم (1)

در این روایت، خرد ساختن مجسمه ها و صاف کردن قبرها، یکسان معرفی شده است زیرا هر دو، مقدمۀ شرک است.

2- دلیل دوم این است که خداوند در قرآن، امر به تعمیر مساجد نموده ولی از مشاهد (زیارتگاه ها) ذکری به میان نیاورده است.

علاوه بر این، خداوند می فرماید: وَ اَقِیمُواْ وُجُوهَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ: (هنگام هر نماز، توجه خود را کامل کنید) و نمی گوید: هنگام هر زیارت!

ابن عبدالوهاب در ادامه سخنان خود می گوید: رافضی ها دین خدا


1) قَالَ لِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ: أَلاَّ أَبْعَثُک عَلَی مَا بَعَثَنِی عَلَیهِ رَسُولُ اللَّهِ أَنْ لاَ تَدَعَ تِمْثَالاً إِلاَّ طَمَسْتَهُ وَلاَ قَبْرًا مُشْرِفًا إِلاَّ سَوَّیتَهُ وَ لاَ تِمْثَالاً إِلاَّ طَمَسْتَهُ؟...

را تغییر داده زیارتگاه ها را آباد و مساجد را خالی گذاشته اند و با این کار، با مشرکان همرنگ شده و با مؤمنان مخالفت ورزیده اند.

3- دليل سوم این است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) به امت اسلامی دستور داده است که مساجد را آباد کنند ولی اجازه نداده است که بر فراز قبر پیامبران یا بندگان شایسته از خاندان او، مسجد یا بارگاه بسازند.

پاسخ

این استدلال ها به دلایل زیر، بی اساس است:

1- این که گفته شده است که شیعیان، مساجد را خالی گذاشته اند یک نسبت ناروا و بی اساس است زیرا شیعیان بر خود واجب می دانند که مساجد را بیش از مشاهد آباد نموده و در آن جا خدا را نیایش کنند، چیزی که هست این است که از نظر شیعیان، بعضی از مشاهد، به دو جهت، فضیلت بیشتری دارند: یکی از باب مسجد بودن، و دیگری از باب مزار بودن، مانند حرم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) که هم حرم خدا و هم حرم پیامبر است و مانند حرم امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و حرم امام حسین (علیه السلام) که هم مسجدند و هم مزار، و شکی نیست که مساجد و اماکن مقدسه از نظر فضیلت، یکسان نیستند، و بخاطر این فضیلت خاص است که شیعیان - و بلکه سایر مسلمانان - به این مشاهد و مساجد می شتابند و در آن جا تجمع می کنند و گرنه در میان شیعیان اصولا مساجد از نمازگزاران خالی نمی ماند. در تمام نقاط شیعه نشین معمول است که مساجد را تعمیر می کنند و از آن ها مواظبت به عمل می آورند بلکه هر محل و مزاری را که در آن شعائر اسلامی هست، آباد می کنند زیرا این کار، موجب تقویت دین است، ولی چنان که گفتیم اماکنی مانند حرم پیامبر، قداست ویژه ای دارد.

2- روایت ابی الهياج دلالت بر صاف کردن قبر، و هم سطح قرار

دادن آن با زمین ندارد بلکه تعبیر «سویت» در این روایت، همان معنی را می دهد که در آیۀ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی یا آیه رَفَعَ سَمْکَها فَسَوّیها منظور است و مقصود از «تسویه» در این دو آیه، تعدیل در برافراشتن آسمان ها و پرداختن و آفرینش بشر است چنان که خداوند در آیۀ دیگر می فرماید: فَسَوّیکَ فَعَدَلَکَ: تو را پرداخت و معتدلت قرار داد.

بهترین احتمالات در این روایت این است که مقصود از «تسویه» مسطح کردن روی قبر باشد زیرا اولا نقطه مقابل تسویه ذکر نشده و تسویه ظهور در مسطح کردن دارد.

و ثانيا قید شده است که مأموریت، برای صاف کردن قبرهای بلند بوده است، و اگر بلندی قبر در این امر دخیل نبود، ذکر این خصوصیت زاید بود، بنابراین، روایت دلالت می کند که قبر باید مسطح باشد نه بشکل پشت ماهی.

تعجب از ابن تیمیه است که از یک طرف با روایت ابی الهیاج بر حرمت بنای ساختمان بر روی قبر استدلال نموده می گوید: این امر شرک است، و از طرف دیگر پس از نقل سخن مرحوم علامه مبنی بر این که: « شرعا باید روی قبرها مسطح باشد و اهل سنت، این کار را بواسطه آن که شعار شیعیان شده، ترک کرده و گفته اند: باید روی قبرها بصورت پشت ماهی باشد»، می گوید: «به نظر «ابوحنيفه» «احمد حنبل» بهتر است روی قبرها بصورت پشت ماهی باشد - چنان که طبق خبر صحیح، قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) به این صورت بوده است - شافعی می گوید: مستحب است روی قبر مسطح باشد زیرا روایت دلالت بر این معنی دارد. به عقیده شافعی «تسویه» قبر عبارت از همان تسطیح است. بعضی از اصحاب معتقدند که تصحیح قبر، شعار رافضی ها است و از این نظر مکروه است، ولی جمعی از اصحاب، با این نظر مخالفت

کرده گفته اند که گرچه تسطیح قبر، عقیده رافضی ها است ولی مستحب همین است»!

چنان که ملاحظه می فرمائید، ابن تیمیه دچار تناقض گوئی شده و اول و آخر سخنانش با هم سازگار نیست، او ابتداء استحباب بلند قرار دادن قبر بصورت مسطح را که مورد اتفاق اصحاب است. و خبر صحیح بخاری نیز به آن دلالت دارد - پذیرفته، ولی در آخر سخن، روایت ابی الهياج را - به پیروی از شافعی - به معنای تطحیح قبر گرفته است، با آن که خود وی قبلا این روایت را به معنای خراب کردن و هموار نمودن قبر گرفته است در لفظ «تسوية» حداقل دو احتمال وجود دارد: یکی صاف و هم کف زمین قرار دادن، و دیگری مسطح و بلندتر از زمین قرار دادن، چنان که شارح نسائی نیز این دو احتمال را بدون ترجیح یکی بر دیگری ذکر نموده است.

مؤيد احتمال دوم - علاوه بر خبر صحیحی که در این زمینه وارد شده حاکی از این که قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) بلندتر از زمین بوده نه همکف زمین - گفتار شافعی و دیگرانست مبنی بر این که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) قبر فرزندش ابراهیم را مسطح قرار داد و نیز در کتب حدیث نقل شده است که قبر ابوبکر را مثل قبر پیامبر مسطح درست کردند و بر آن آب پاشیدند و عایشه در کنار آن به گریه نشست ....، با توجه به این مطالب، «ابن تیمیه» باید یکی از چند مطلب را بپذیرد: یا حکم به کفر تمام فقهائی که طبق عقیده امامیه فتوی به ارجحیت بلندی و مسطح بودن قبر قرار داده اند صادر کند و یا از خبر ابی الهیاج دست بردارد زیرا در كتب حديث، تنها ابی الهیاج این روایت را نقل کرده است چنان که شارح نسائی نیز به این مطلب اشاره نموده و آن را از سیوطی نقل کرده است.

و یا این که روایت ابی الهیاج را به یکی از دو طریق زیر معنا کند:

1- مقصود از «تسویه» قبر، تعدیل قبر باشد به این معنی که اگر روی قبر به صورت پشت ماهی باشد، باید آن را مسطح نمود، و اگر بلند باشد، بلندی آن را خراب کرد چنان که در خود روایت، به بلندی قبرها اشاره شده است.

2- روایت را حمل بر استحباب یا وجوب تخریب قبور مشرکان نماید چنان که در صحیح بخاری و سنن نسائی و ابن ماجه، بابی به این مطلب اختصاص یافته و در آن جا نقل شده است که وقتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) وارد مدینه شد و دستور ساختن مسجد را صادر کرد دستور داد قبور مشرکان را نبش نموده آن ها را خراب و با خاک یکسان کردند.

این که در روایت ابی الهیاج تسویه قبرها و خرد کردن مجسمه ها در ردیف هم ذکر شده، خود قرینه است بر این که مأموریتی که علی (علیه السلام) یافته بود، برای خراب کردن قبور مشرکان بوده است زیرا ساختن عکس ها و مجسمه ها و قرار دادن آن ها در مقابر و معابد، از شیوه های مشرکانست. چنان که بخاری نقل می کند که «ام حبيبه» و «ام سلمة» (همسران پیامبر) به آن حضرت گفتند که در حبشه کنیه ای دیده اند که در آن تصویرهائی وجود داشته است حضرت فرمود: اگر در میان آنان فرد نیکی از دنیا برود، بر فراز قبر او معبدی می سازند و تصویرهائی از آن گونه که دیده اید در آن قرار می دهند، آنان بدترین مردم در پیشگاه خدا در روز رستاخیزند.

این حدیث را بخاری در باب نبش قبور مشرکان جاهلیت نیز ذکر نموده است.


از مجموع آن چه تا این جا گفته شد، روشن گردید که در این زمینه حدیثی که بتوان به آن اعتماد کرد وجود ندارد، تنها یک حدیث نبوی

در این باره وجود دارد که «مسلم» و «ترمذی»آن را نقل کرده اند ولی از طرف فقهاء، به مضمون آن عمل نشده است. حدیث این است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) از گچکاری قبرها و احداث بنا بر روی آن، و نیز از نوشتن روی قبر، نهی فرمود:

در مورد این حدیث باید گفت:

اولا نهی، اعم از حرمت و کراهت است به ویژه اگر نهی در احادیث باشد، یعنی ممکن است مقصود از حدیث، کراهت بلند قرار دادن قبر باشد نه حرمت آن !

ثانیا به هیچ کدام از سه فقره این حدیث، از طرف فقهاء و مسلمانان عمل نشده است.

«محمد بن عبدالهادی حنفی» معروف به «سندی» می نویسد: «حاکم پس از نقل این حدیث در مستدرک می گوید: سند حدیث صحیح است ولی به آن عمل نشده است زیرا پیشوایان مسلمانان در شرق و غرب جهان، روی قبرها را می نویسند و این، چیزی است که آن را در طول زمان، آیندگان از گذشتگان یاد گرفته اند»

به این سخن حاکم باید اضافه کرد که ساختن بناء بر فراز قبر نیز مثل کتابت بر روی قبر است زیرا نه تنها پیشوایان مذهبی، بلکه عموم امت اسلامی، اجماع دارند بر این که احداث بناء بر فراز قبر امامان امت، و جلوگیری از نابودی آرامگاه آنان، جایز است، و این امر از نظر آنان از جمله شعائر اسلامی است.

بنابراین، خبر واحد ظنی، مثل حدیث مزبور، نمی تواند با چنین اجماع قطعی معارض باشد.

علاوه بر این، روش پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و پیامبران گذشته نیز مؤید جواز این عمل است. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) حجر اسماعیل را که مدفن اسماعیل و مادرش هاجر است، خراب نکرد. همچنین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله)

و خلفای راشدین، بنای قبر حضرت ابراهیم خلیل و قبور سایر پیامبران را در اطراف بیت المقدس، خراب نکردند.

علاوه بر قبور پیامبران و رجال الهی که نشان می دهد ساختن بنا و قبه بر فراز قبور مؤمنان جایز است، حجره مطهر نبوی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و دو تن از صحابه در آن دفن شده اند دلیل دیگری بر این مطلب است زیرا پیامبر اسلام وصیت کرد که در آن حجره دفن شود و مسلمانان صدر اسلام که از احکام دین آگاهی داشتند، به این عمل اعتراض نکردند و این، دلیل قاطعی بر جواز ساختن بنا بر روی قبر می باشد.

اشکال:

ممکن است گفته شود که آن چه محل بحث است، ساختن قبه بر فراز قبر است، در حالی که قبۀ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) پیش از دفن او ساخته شده بود.

پاسخ

اولا اگر ساختن قبه بر روی قبر حرام بوده و پیامبر از آن نهی کرده باشد، فرقی میان پیش از دفن و بعد از دفن نخواهد بود، به عبارت دیگر، این حرمت، نظیر حرمت رفتن به زیر سایه در حین حرکت، برای شخص محرم است، همچنان که شخص محرم نمی تواند به زیر سایه ای که پیش از احرام (در حین حرکت) در آن قرار داشت برود، (و از این نظر سایه پیش از احرام با بعد از احرام فرقی ندارد) همچنین اگر ساختن قبه بر فراز قبر حرام باشد، فرقی نمی کند که قبه پیش از دفن ساخته شده باشد یا بعد از آن.

ثانیا اگر ساختن قبه بر فراز قبر - آن چنان که ابن عبدالوهاب و ابن تیمیه ادعا می کنند - در حکم نصب سنگ ها و بت ها در زمان جاهلیت باشد، علت حرمت یکی خواهد بود و فرقی بین ساختن قبه پیش از دفن

و بعد از دفن نخواهد بود، بنابراین دفن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و ابوبکر و عمر در حجره مطهر پیامبر، نه تنها بهترین دلیل بر جواز ساختن قبه چه پیش از دفن و چه بعد از دفن خواهد بود (چون علت یکی است) بلکه دلیل بر فضیلت این عمل به مناسبت پیروی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) می باشد.

با این توضیحات، ساختن قبه و آرامگاه بر فراز قبر یاران و اعضای خاندان پیامبر نیز جایز است زیرا علت حکم یکی، و ملاک یکی است و فقهاء اجماع دارند بر این که فرقی میان آن حضرت و دیگران از این نظر وجود ندارد.

با این تفصیل «ابن تیمیه» که مدعی است پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) ساختن قبه را بر مسلمانان تجویز نکرده است، چگونه می تواند مابین قبر پیامبر و قبور سایر مسلمانان فرق قائل شود زیرا با توضیحی که دادیم ثابت شد که این کار، در مورد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) جایز است و خود آن حضرت وصیت کرد که در آن حجره مطهر دفن شود و گفتیم که چون مناط حکم یکی، و علت آن مشترک است، نمی توان مابین آن حضرت و دیگران فرق قائل شد.

ثالثا درست است که در قرآن به ساختن قبه بر فراز قبور پیامبران تصریح نشده است، ولی به طور عموم به تعظیم شعائر که تجلیل از قبور پیامبران نیز از جمله آن ها است، توصیه شده است، قرآن مجید می فرماید: «هر کس شعائر خدا را بزرگ شمارد، این، از پرهیزگاری دل ها است» (1)

و در جای دیگر می فرماید: «هر کس حرمت های خدا را بزرگ شمارد، برای او نزد پروردگارش عمل نیکی است» (2)


1) وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ - سوره حج آیه 32

2) وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ - سوره حج آیه 30

و باز می فرماید: «احترام شعائر خدا را نگهدارید» (1)

مشاهد و اماکن مقدسی که پیامبران و پیشوایان اسلام در آن ها به خاک سپرده شده اند، از نشانه های دین هستند و باید از خرابی و ویرانی آن ها جلوگیری کرد زیرا تجدید بنا و حفظ و نگهداری آن ها از هرگونه خرابی و انهدام، از جملهٔ تعظیم شعائر دینی است، چنان که حفظ و مرمت و تعمیر مسجد نیز از موارد تعظیم شعائر دینی محسوب می شود.

از این ها گذشته در صورتی که خداوند عالم، صفا و مروه را از شعائر دینی قرار داده و حفظ احترام آن ها را واجب شمرده است، چگونه می توان مدفن پیامبران و بندگان شایسته خدا را از شعائر دینی بشمار نیاورد؟! این اماکن مقدس، با مقایسه با صفا و مروه، بطریق اولی باید از شعائر خدا شمرده شود زیرا این ها از خانه هائی است که خداوند دربارۀ آن ها می فرماید: «در خانه هائی که خدا اجازه داده است که برافراشته شده و نام او در آن ها یاد شود» (2)

مقصود از خانه ها در این آیه، بطور کلی پرستشگاه ها و هر محلی است که برای عبادت ساخته شده باشد، بنابراین شامل مساجد و مشاهد مقدسه می گردد زیرا مشاهد نیز از جملهٔ معابد محسوب می گردد.

اگر در اسلام هیچ دلیلی جز این آیه بر لزوم تعمیر و تعظیم و احترام مساجد نداشتیم، این آیه بس بود زیرا این آیه بطور عموم دلالت بر وجوب تعمیر و تعظیم مساجد و ادامه یاد خدا در آن ها می کند زیرا مسجد نیز از این گونه خانه ها است.

مشاهد و زیارتگاه ها نیز که از شعائر اسلامی و نشانه های دینی هستند، از نظر لزوم تعمیر و تعظیم و حفظ و نگهداری، مانند مساجد


1) ولا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ - سوره مائده آیه 2

2) فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ

می باشند به همین جهت مسلمانان اصرار دارند که مدفن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و مدفن افراد خاندان و یاران او را حفظ و نگهداری کنند، بنابراین روش مسلمانان در حفظ و نگهداری این قبور مطهر، در این مدت، به منظور تقویت دین و شوکت و عظمت مسلمانانست نه همرنگی با مشرکان - چنان که رهبران وهابیت ادعا می کنند.

ابن عبدالوهاب می گوید: «ساختن مقبره و قبه بر فراز قبر، عینا مثل چوب ها و سنگ هائی است که در جاهلیت، مردم آن ها را پرستش می کردند»!! کاش ابن عبدالوهاب پی به محتوای سخن خود می برد و متوجه می شد که در این صورت، وضع حجر اسماعیل که محل قبر او و مادرش هاجر است. چه خواهد شد که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) آن را خراب نکرد؟ و کاش متوجه می شد که در این صورت قبه و حجره محل دفن پیامبر را چگونه باید توجیه کرد ؟!

آیا می توان گفت مسلمانان صدر اسلام (صحابه) که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) را در حجره مطهر دفن کردند و درهای آن را که به مسجد باز می شد، بستند، می خواستند از آن حجره و دیوارها بتی بسازند تا مردم آن را پرستش کنند؟!

«ابن تیمیه» در کتاب «منهاج» می گوید: عمر بن خطاب هر وقت می دید مسلمانان به محل نماز یکی از پیامبران گذشته هجوم آورده به نوبت در آن جا نماز می خوانند، آنان را از این کار نهی می کرد و می گفت: امت های پیشین به این علت هلاک شدند که محل پیامبران خود را پرستشگاه درست می کردند.

در پاسخ این سخن باید گفت: شاید این، اجتهاد و نظر شخصی عمر بوده است و گرنه کسی نگفته است که نماز خواندن در محل نماز پیامبران حرام و باطل است و اگر هم پیامبر اسلام چنین نهیی فرموده باشد، ممکن است به معنای کراهت باشد زیرا «بخاری» از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل می کند که حضرت فرمود: «زمین برای من محل سجده و پاک کننده قرار داده شده است، هر یک از افراد امت من، موقع نماز به هر جا که رسید، نماز خود را همان جا بخواند» (1)

از این گذشته مسلمانان - به ویژه شیعیان - این خبر عمر را قبول ندارند زیرا اگر عمر از این کار نهی می کرد، پس چگونه خود وی، آثار پیامبران و قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و ابوبکر را نگهداشت ؟ و چگونه وصیت کرد که او را در حجره پیامبر اسلام دفن کنند و قبر ابوبکر را قبله قبر وی قرار دهند؟ - چنان که قبر پیامبر، قبلهٔ قبر ابوبکر بود - اگر ساختن قبد و مقبره بر فراز قبر، در حکم ساختن بت در زمان جاهلیت بود، هرگز عمر و پیش از او ابوبکر و بعد از آنان سایر صحابه،


1) جُعِلَتْ لِیَ اَلْأَرْضُ مَسْجِداً وَ تُرَابُهَا طَهُوراً أَیْنَمَا أَدْرَکَ رجل من امتى الصلوة صلاها

در حفظ و نگهداری حجره مطهر نبوی، این قدر کوشش نمی کردند و هرگز تمایلی برای دفن در کنار پیامبر، از خود نشان نمی دادند.

همۀ این ها نشان می دهد که فتوی ابن عبدالوهاب در این مسأله بی اساس و بدون مدرک است.

آیا تزیین قبور و آرامگاه بزرگان دین، با طلا و نقره و امثال این ها جایز است؟

دلایل وهابیان

وهابیان، تزیین مشاهد و قبور بزرگان دین را با طلا و نقره و پارچه ها و امثال این ها و روشن کردن چراغ و نیز ایجاد سایبان را حرام می دانند و سه دلیل بر این مطلب اقامه کرده اند:

1- این کار، بیهوده و بی فایده است و هیچ سودی به حال مرده ندارد.

2- شافعی روایت کرده است که عمر دید قبه ای بر فراز قبری ساخته اند قبه را خراب کرد و گفت: بگذارید عمل صاحب قبر، بر آن سایه بیفکند (نه قبه)

3- ابن عباس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل می کند که آن حضرت زنانی را که قبرها را زیارت می کردند و بر بالای آن ها مسجد می ساختند و چراغ روشن می کردند، لعن نموده است.

به این دلایل، تزیین قبور بزرگان دین جایز است.

شیعیان به پنج دلیل این عمل را جایز می دانند:

1- اصالة الاباحه که از آیه شریفه: وَ ما کانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَوْما بَعْدَ اِذْ هَدیهُمْ حَتّی یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ استفاده می شود، خداوند در این آیه می فرماید: «خداوند هیچ قومی را پس از هدایت، گمراه نمی کند مگر پس از آن که برای آنان بیان کند که از چه چیزهائی باید خودداری کنند» 9 چون حرمت این عمل بیان نشده، شرعا جایز است و اشکالی ندارد (این استدلال را در مقدمهٔ اول توضیح دادیم)

تزیین کعبه

2- همچنان که تزیین کعبه و آویختن پرده بر آن جایز است، تزیین مشاهد نیز جایز می باشد زیرا هر اشکالی در مورد مشاهد گفته شود درباره کعبه نیز صادق است. اگر این عمل یک عمل بی فایده و بیهوده است، در هر دو مورد چنین است . و اگر بگوئیم برای احترام و تعظیم کعبه است. در مورد مشاهد نیز چنین است.

به شهادت تاریخ و کتب حدیث، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و خلفای راشدین، از این طریق نسبت به کعبه تعظیم می کردند. «ابن خلدون» مقدماً خود می گوید: ملت های مختلف در زمان جاهلیت، نسبت به کعبه تعظیم می کردند و پادشاهان هدایا و ارمغان هائی برای کعبه می فرستادند. داستان شمشیرها و کیسه های طلا که حضرت «عبد المطلب» موقع کندن زمزم پیدا کرد معروف است. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) پس از فتح مکه، در چاهی که در آن جا بود، هفتاد هزار اوقیه طلا یافت که سلاطین گذشته، آن ها را به کعبه اهداء کرده بودند. علی بن ابی طالب گفت: یا رسول الله از این اموال در جنگ با دشمنان اسلام استفاده کنید، پیامبر، این پیشنهاد را نپذیرفت. در زمان خلافت ابوبکر نیز این کار به وی پیشنهاد شد، او هم نپذیرفت ...

«ابووائل» می گوید: نزد «شيبة» رفتم. وی گفت: عمر بن خطاب نزد من آمد و گفت: می خواهم آن چه درهم و دینار در گنجینه هدایای کعبه است، در میان مسلمانان تقسیم کنم گفتم: نباید این کار را بکنی، گفت: چرا؟ گفتم: برای این که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و ابوبکر، این کار را نکردند گفت: آری باید از آنان پیروی کرد.

«ابن خلدون» می گوید: «عمر، این اموال را نگهداشت و در زمان فتنه «افطس» آن ها را در میان سربازان اسلام تقسیم کرد»

بعد از قضیه افطس نیز باز همان روش قبلی مسلمانان ادامه داشت

یعنی مردم هدایا و ارمغان هائی برای مکه و حرم پیامبر می بردند تا آن که فتنۀ وهابی گری در مکه و مدینه آغاز شد و وهابیان تمام هدایای حرم خدا و پیامبر را بر خلاف روش پیامبر و روش یاران آن حضرت، تاراج کردند!

«بخاری» در کتاب خود در باب «اقتداء به سنت پیامبر» در ذیل آیه وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ اِماماً می گوید: یعنی ما را امامانی قرار بده که از پیشینیان پیروی کنیم و آیندگان از ما پیروی نمایند.

سابقه ایجاد سایبان بر فراز قبر

3- از قضیه ای که از عمر نقل شده، بیش از کراهت، چیزی استفاده نمی شود. قبر خود وی و قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و ابوبکر از زمان صحابه و تابعین تا کنون جلو چشم مسلمانان، زیر سقف قرار دارد، بنا بر این چگونه می توان قبول کرد که ایجاد سایبان بر فراز قبر حرام است؟!

از این گذشته در کتاب «بخاری» و «عقد الفريد» نقل شده است که وقتی حسن بن علی (علیه السلام) از دنیا رفت، همسرش قبه ای بر فراز قبر آن حضرت زد و پس از یکسال آن را برداشت ... بدیهی است که قبه بر روی قبر، سایه می افکند بنابراین می توان گفت که: چه بسا کراهت ایجاد سایبان به واسطهٔ بعضی از مصالح عمومی مثل حفظ زوار و قاریان قرآن از سرما و گرما، از بین می رود، و این خود یک نوع مصلحت عمومی برای مسلمانست گو آن که سودی به حال مرده نداشته باشد.

فایده روشن کردن چراغ در زیارتگاه ها

4- اگر فرضا روایت ابن عباس صحیح باشد، برخلاف سنت و عمل مسلمانانست زیرا روشن کردن چراغ در کنار قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) از زمان خلفا تاکنون معمول بوده و می باشد.

5- این که گفته شده است که چراغ روشن کردن، کار عبث و

بیهوده ای است. درست نیست زیرا مسلمانان و زوار، به ویژه مسافرانی که از راه دور می آیند و شب در کنار قبر می مانند، و نیز قاریان قرآن که مشاهد مشرفه قرآن تلاوت می کنند از نور چراغ استفاده می نمایند، بنابراین روشن کردن چراغ در این اماکن، کار بی فایده ای نیست.

آیا زیارت قبر پیامبر و امامان حرام است؟

اشاره

وهابیان می گویند: زیارت قبور امامان، و مسافرت از راه های دور به منظور زیارت قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) جایز نیست و شرک و پرستش غیر خداست.

استدلال ابن تیمیه

«ابن تیمیه» در جلد اول کتاب «منهاج السنة» (صفحه 131) می نویسد: از ضروریات دین اسلام این است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) هرگز به آن چه امامیه در مورد مشاهد انجام می دهند، دستور نداده و برای امت خود مراسمی در کنار قبور پیامبران و بندگان شایسته خدا واجب نکرده است، بلکه این گونه مراسم که شیعیان انجام می دهند، یک نوع بت پرستی و پیروی از دین مشرکانست که خداوند به آنان می فرماید: «گفتند: خدایان خود را رها نکنید و از بت های ود، شواع، يعوث، يعوق و نسر، دست برندارید» (1)

ابن عباس در تفسیر این آیه می گوید: ود، شواع، يغوث، يعوق، و نسر، مردمان صالحی از قوم نوح بودند، وقتی که از دنیا رفتند، مردم به قبرهای آنان اظهار علاقه کردند و با گذشت زمان، مجسمه های آنان را ساختند و آن ها را مورد پرستش قرار دادند و کم کم مجسمه ها به صورت این بت ها درآمد.

«ان تيميه» ضمن سخنان خود در رد عقاید شیعیان می گوید:


1) قَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرًا

«آنان به بارگاه هائی که بر فراز قبور ساخته شده، احترام و تعظیم می کنند مانند مشرکان، به سوی، به سوی آن ها روی می آورند و همچنان که حاجیان به سفر حج می روند، آنان نیز برای زیارت این مشاهد بار سفر می بندند و بعضی از آنان زیارت این مشاهد را بالاتر از زیارت خانه خدا می دانند و حتی کسانی را که خود را بواسطهٔ زیارت این اماکن، بی نیاز از زیارت خانه خدا نمی دانند، سب می کنند (!) و این، از نوع دین نصاری و مشرکانست که پرستش بت ها را به پرستش خدای بزرگ ترجیح می دهند (!). و این، از نوع دین نصاری و مشرکانست که پرستش بت ها را به پرستش خدای بزرگ ترجیح می دهند(!). عالم بزرگ آنان «شیخ مفید» کتابی نوشته بنام «مناسك المشاهد» (مثل مناسک حج)، وی در آن کتاب، زیارت قبور بندگان را همدوش زیارت خانه خدا قرار داده است» (!)

استدلال ابن آلوسی

کسانی مثل «ابن آلوسی» که مسافرت برای زیارت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) را حرام می دانند، با حدیثی که در کتاب بخاری نقل شده، استدلال می کنند، حدیث چنین است:

لاتُشَّدُ الرِّحالُ إلّا إلی ثلاثَهِ مساجدَ: جز برای رفتن به سه مسجد سفر جایز نیست. «ابن عبدالوهاب» ضمن سخنان خود در کتاب «کشف الشبهات» تمام مراسمی را که شیعیان انجام می دهند از قبیل تعظیم و احترام نسبت به قبور پیامبران و بندگان شایستۀ خدا، زیارت، دعاء، توسل، و طلب شفاعت، به این دلیل حرام معرفی می کند که همۀ این ها بت پرستی است!

این بود استدلال کسانی که زیارت قبور پیامبران و بندگان شایسته

خدا را حرام می دانند. در این جا برای روشن شدن حقیقت، لازم است این موضوع را از چند جهت مورد بررسی قرار بدهیم:

1-طبق روایات صحیح و متواتر، زیارت قبور، جایز است

اشاره

این که شیعیان، زیارت قبور مؤمنان را جایز می دانند و معتقدند که زیارت قبور مؤمنان - چه رسد به زیارت قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله)- شرعا مستحب است، به دلیل احادیث صحیح و متواتری است که صراحتا دلالت بر استحباب زیارت قبور مؤمنان دارد. از این گذشته عمل قاطبه مسلمانان از زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) تاکنون، دلیل دیگری بر این مسأله است. خود پیامبر، قبور شهدای احد، و مؤمنان مدفون در قبرستان بقیع را زیارت می کرد.

در کتاب «سنن نسائی» و «سنن ابن ماجه» و «احیاء العلوم» غزالی روایت شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود:

«قبور مردگان را زیارت کنید زیرا این کار، شما را به یاد آخرت می اندازد».

باز در همان کتاب از عایشه نقل شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) زیارت قبور را اجازه داد.

همچنین در کتاب بخاری نقل شده است که: «پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) قبر مادرش را زیارت کرد و گریه نمود و همراهان نیز گریه کردند، حضرت فرمود: از پروردگارم اجازه خواستم تا برای مادرم استغفار کنم، خدا اجازه نداد ولی اجازه خواستم که قبرش را زیارت کنم، اجازه داد» آن گاه فرمود: قبور مردگان را زیارت کنید زیرا این کار، شما را به یاد آخرت می اندازد».

باز در کتاب مزبور از «ابن مسعود» نقل شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: «قبلا شما را از زیارت قبور نهی کردم ولی اکنون هر کس می خواهد، زیارت بکند زیرا این کار، شما را به یاد آخرت

می اندازد، ولی سخنان بیهوده نگوئید».

در کتاب «احیاء العلوم» از «ابن ابی ملیکه» نقل شده است که وی گفت: روزی عایشه از قبرستان باز می گشت، گفتم: ای مادر مؤمنان! از کجا می آئی؟ گفت از زیارت قبر برادرم «عبد الرحمن» گفتم: مگر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) از این کار نهی نکرده بود؟ گفت: بلی، ولى بعداً اجازه داد.

در كتب صحاح و سنن، احادیثی پیرامون چگونگی زیارت اموات، و این که هر وقت انسان برای زیارت قبور به بقیع رفت، باید بگوید: اَلسَّلاَمُ عَلَی أَهْلِ اَلدِّیَارِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل شده است.

چند حدیث

این بود گوشه ای از فضیلت زیارت قبور بندگان شایسته خدا، اما از میان احادیث معتبر مربوط به فضیلت زیارت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) کافی است به حدیثی که «دارقطنی» و «بیهقی» و «غزالی» و دیگران نقل کرده اند، توجه بکنیم: حدیث چنین است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: «هر کس مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب است» البته این شفاعت، غیر از شفاعت عمومی پیامبر دربارهٔ مسلمانانست بلکه شفاعتی است که ویژه زائران آن حضرت می باشد.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: هر کس مرا در مدینه برای خدا زیارت کند، روز رستاخیز، شفیع و گواه او خواهم بود.

«عبدالله بن عمر» می گوید: پیامبر فرمود: هر کس به حج برود و مرا زیارت نکند، به من جفا کرده است.

در روایت دیگر، از پیامبر (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که حضرت فرمود: هر کس مرا بعد از مرگم زیارت کند، مثل این است که در زمان حیاتم زیارت کرده است».

ابن عباس روایت می کند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: «هر کس به حج برود و به زیارت من در مسجدم بیاید، ثواب دو حج مقبول خواهد داشت»

اعتراف ابن عبدالوهاب

«عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب» در کتاب خود می نویسد:

ما عقیده داریم که رتبه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) از همۀ افراد بشر برتر و بالاتر است و او در عالم قبر، حیات برزخی دارد که از حیات شهداء که در قرآن به آن تصریح شده، بالاتر است زیرا او از شهداء برتر است، او صدای سلام کنندگان را می شنود، زیارت پیامبر اسلام مستحب است ولى سفر جز برای زیارت مسجد و خواندن نماز در آن، جایز نیست.

در پاسخ ابن عبدالوهاب

چنان که ملاحظه شد، خود ابن عبدالوهاب به جواز زیارت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) اعتراف کرده است، با توجه به این اعتراف، این اشکال به استدلال او وارد است که اگر زیارت پیامبر اسلام جایز است (زیرا در عالم برزخ زنده است) پس باید زیارت اعضای خاندان و یاران او نیز جایز باشد زیرا آنان نیز در عالم قبر زنده اند. بنابراین دلیلی ندارد که زیارت پیامبر جایز، اما توسل به آن حضرت و درخواست شفاعت و کمک از او، ممنوع باشد، وقتی ثابت شد که آن حضرت حیات مستقر دارد و صدای متوسلان را می شنود، طبعا آثار آن را نیز در بر خواهد داشت.

بررسی حدیث بخاری

اما موضوع حرمت سفر برای زیارت پیامبر، جز حدیث بخاری مدرکی ندارد، این حدیث هم به چند دلیل مردود است:

1- اگر این حدیث فرضا دلالت بر حرمت سفر به منظور زیارت می داشت، می بایست مسلمانان به آن عمل کنند در حالی که چنین نبود و

مسلمانان از قدیم، مثل زمان حیات پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) برای زیارت آن حضرت، سفر کرده و می کنند، بنابراین مدرک واضحی داریم بر این که حکم زیارت آن حضرت در زمان حیات و پس از وفات، یکی است به ویژه با توجه به گفتار خود پیامبر که فرمود: «هر کس مرا بعد از مرگم زیارت کند، مثل این است که در زمان حیاتم زیارت کرده است»

2- این حدیث با احادیث صحیحی که بعضی از آن ها را در گذشته نقل کردیم مخالف است (1)

«هر کس به حج برود ولی مرا زیارت نکند، به من جفا کرده است»

عمل مسلمانان در مورد سفر به منظور زیارت پیامبر اسلام و زیارت قبور یاران و اعضای خاندان او، مؤید احادیث دسته اول است.

3- این که در حدیث مزبور آمده است که: «سفر جایز نیست جز برای رفتن به سر مسجد»، آیا مقصود این است که سفر برای زیارت مساجد، دیگر جایز نیست، یا مقصود این است که به طور کلی سفر جایز نیست مگر برای زیارت سه مسجد؟!

بنابراین فرض اول، معنای حدیث چنین خواهد بود: سفر برای زیارت هیچ مسجدی جایز نیست مگر سه مسجد.

«شیخ سلیمان نجدی» در کتاب «هدية السنية» ادعا می کند که معنای حدیث همین است، وی می گوید: در صحیح مسلم و بخاری نقل شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: لاتَشُّدُ الرَّحال اِلاّ اِلی ثَلاثَهِ مَساجِدٍ مَسْجِدِ الْحَرامِ وَ مَسْجِدِ الاَقْصی وَ مَسْجدِی هذا: سفر برای زیارت هیچ مسجدی جایز نیست مگر برای سه مسجد: مسجد الحرام، مسجد الاقصی و این مسجد من.


1) مثل حديث من حَجَّ وَلَمْ يَزُرْني فَقَدْ جَفاني و حديث: مَنْ حَجَّ وَ قَصَدَنِي فِي مَسْجِدِي كَانَتْ لَهُ حَجَّتَانِ که ترجمه حدیث دوم در صفحات قبلی گذشت و ترجمه حدیث اول چنین است:

اگر معنای حدیث چنین باشد، ربطی به مشاهد نخواهد و همچنین شامل سایر سفرها نخواهد بود و روی این فرض، حديث، مثل این خواهد بود که کسی نام سه پزشک را ببرد و به فرزندش بگوید: نزد این سه پزشک نرو، طبعا معنای آن در هیچ گفتگوئی این نخواهد بود که نزد سایر پزشکان یا دانشمندان و یا زهاد نرو ! زیرا مطلب طورى مطرح شده که ربطی به آن ها ندارد.

بنابراین فرض دوم، معنای حدیث، این خواهد بود که هیچ سفری جایز نیست مگر برای زیارت سه مسجد. بنابراین تمام سفرها حرام خواهد بود جز سفر برای زیارت سه سفر!

روشن است که کسی چنین فتوائی نداده است. علاوه بر این، لازمه چنین تفسیری، تخصیص اکثر خواهد بود (1)که از نظر دانشمندان اهل فن، درست نیست.

2- آیا تعظیم و احترام به قبر پیامبر و امامان، بت پرستی است؟!

استدلال ابن عبد الوهاب شما

ابن عبدالوهاب و پیروان وی می گویند: «تعظیم و احترام نسبت به قبر پیامبر و امامان و زیارت آن ها، و همچنین مسافرت برای این منظور، شرک به خداست!

پاسخ:

اگر توسل و درخواست شفاعت، به دستور خدا باشد و خداوند، خود چنین وسیله و شفیعی قرار داده باشد، چنین توسلی هرگز به ایمان خالص لطمه نمی زند. این همه پیامبران و فرستادگان خدا که واسطهٔ میان خالق و خلق بودند، و مردم به آنان متوسل می شدند و از روی عشق و


1) مقصود از تخصیص اکثر این است که حکمی بصورت عموم گفته شود ولی اکثر موارد آن استثناء شود

علاقه و به منظور تبرک، از راه های دور به دیدن آنان می رفتند و از خدا می خواستند به برکت آنان، حاجاتشان را برآورده سازد، آیا می توان گفت که مردم آنان را پرستش می کردند؟!

سفر مردم پس از وفات پیامبران و بزرگان خدا، به منظور دعا و توسل و درخواست شفاعت از آنان نیز چنین است زیرا آنان صدای مردم و ندای استغاثه دردمندان را می شنوند.

3- بررسی سخنان ابن تیمی

ابن تیمیه در تاب «منهاج السنة» برای حرمت زیارت، با حدیث ابن عباس استدلال می کند، حدیث چنین است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) زنانی را که قبرها را زیارت می کردند، لعن کرد».

این حدیث به سه دلیل نمی تواند دلیل حرمت باشد:

1- این حدیث، خبر واحد ظنی است و نمی تواند با اخبار متواتر قطعی تعارض نماید، و نمی توان بخاطر ظن، از قطع و یقین صرفنظر نمود.

2- این لعن، پیش از نسخ این حکم بوده است، ولی چنان که در صفحات گذشته نقل کردیم این حکم با حدیث «ابن ابی ملیکه» منسوخ گردید. (1)

«محمد بن عبدالهادی» در حاشیۀ نسائی در شرح گفتار پیامبر که فرمود: «من قبلا شما را از زیارت قبور نهی کردم. (2)می گوید: در این


1) شاید علت این که - طبق نقل بعضی - پیامبر اسلام ابتداء از این کار نهی فرمود و سپس اجازه داد، این باشد که زنانی که در آغاز اسلام، قبور گذشتگان خود را زیارت می کردند قبور نیاکان مشرک خود را نیز زیارت می نمودند، ولی بعدها چنین نبود و به همین دلیل، حضرت اجازه داد. مؤید این معنی این است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) این گفتار را هنگام زیارت قبور می فرمود.

2) این حدیث را در صفحات گذشته نقل کردیم

حدیث، ناسخ و منسوخ و نهی و اجازه جمع شده است.

3- این حدیث مربوط به زنانست و این لعن، یا بخاطر آن بود که بدون اجازه از خانه بیرون می رفته اند و یا این عمل آنان، مفاسد دیگری به دنبال داشته است.

ابن تیمیه می گوید: شیعیان مانند مشرکان، نسبت به مشاهد، تعظیم می کنند! پاسخ این سخن این است که اگر شیعیان و سایر مسلمانان نسبت به قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و امامان، تعظیم و احترام می کنند، از باب تعظیم شعائر، و به این علت است که خداوند آن ها را محترم قرار داده و بی احترامی به آن ها را تحریم نموده است.

چند حدیث

در مورد تعظیم نسبت به قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) کافی است به حدیثی که «غزالی» - یکی از پیشوایان شافعیه - نقل می کند، توجه کنیم، حدیث چنین است: «هر بامداد، هفتاد هزار فرشته فرود می آیند و در اطراف قبر پیامبر می گردند و بال های خود را به قبر پیامبر می سایند و به آن حضرت درود می فرستند، این فرشتگان هنگام شب باز می گردند و هفتاد هزار فرشته دیگر فرود می آیند و به همین کیفیت در برابر قبر پیامبر تا بامداد عرض ادب می کنند».

و چون قبور اعضای خاندان و یاران برگزیدۀ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نیز مانند قبر آن حضرت، محل نزول رحمت است، نباید زیارت آن ها و تبرک به قبرشان و ابراز محبت و علاقه به آنان ترک شود چنان که در حال حیاتشان نیز مردم به آنان علاقه داشتند و مشتاق زیارتشان بودند. البته روشن است که زیارت هیچ شخصی، پرستش او محسوب نمی شود و گرنه زیارت مؤمنان در حال حیات، جایز نمی شد، در صورتی که نه تنها جایز است بلکه به اجماع فقهاء، مستحب هم هست.

ابن تیمیه می گوید: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) هرگز دستور نداده است

مراسمی که شیعیان در زیارتگاه ها انجام می دهند، اجرا شود.

این سخن نه تنها سخن بی دلیلی است، برعکس، ما دلیل داریم بر این که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) امر فرموده است که مسلمانان، قبر آن حضرت و قبور سایر مؤمنان را زیارت کنند و اگر دستور او نبود، هرگز مسلمانان برای زیارت قبر او نمی شتافتند و آن را شعار قرار نمی دادند و هر سال گروه گروه مثل حاجیان به سوی مدینه حرکت نمی کردند. خود آن حضرت فرمود: «هر کس به سفر حج برود و قبر مرا زیارت کند، مثل کسی است که در حال حیات، مرا زیارت کرده است» (1)

در کتاب «احیاء العلوم» در باب زیارت پیامبر، چنین آمده است: نافع می گوید: صدبار یا بیشتر پسر عمر را دیدم که کنار قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) می آمد و می گفت: «السلام على النبي، السلام علی ابی بکر، السلام على ابى» و این همان توجه و ابراز علاقه به قبر است که وهابیان آن را حرام و شرک می دانند، در صورتی که شرک، هنگامی است که زیارت، مشروع نباشد ولی در صورت مشروعیت (صدور دستور از طرف خدا دربارۀ آن) زیارت هرگز عبادت غیر خدا محسوب نمی شود چنان که اطاعت از پیشوایان دین نیز ترک دین محسوب نمی شود زیرا خداوند خود به آن دستور داده است. به همین دلیل است که نه سجده فرشتگان به آدم شرک بود و نه امر به این سجده، امر به شرک!

اما این که ابن تیمیه در رد عقاید کسانی که زیارت را جایز می دانند، می گوید: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) مراسمی در کنار قبور پیامبران و بندگان شایسته بر مسلمانان واجب نکرده است، پاسخ آن این است که مسلمانان در کنار قبر پیامبر اسلام و خاندان و یاران او، جز آن چه شرعا مقرر شده، عمل دیگری انجام نمی دهند. مسلمانان در این اماکن چند عمل


1) من حج و زار قبرى كان كمن زارني

زیر را انجام می دهند:

الف- صلوات و درود بر پیامبر که هم در قرآن آمده و هم در سنت درود و صلوات بر بزرگان دین از نظر قرآن و سنت

اما از قرآن، آیات زیر را می توان نام برد:

1- إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا: خداوند و فرشتگان او، به پیامبر صلوات می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید بر او صلوات و درود بفرستید.

2- سَلَامٌ عَلَى آلِ يَاسِينَ: «درود بر خاندان یاسین» که شامل همه افراد خاندان یاسین اعم از مرده و زنده می شود.

3- السَّلامُ عَلَي الْمُرْسَلِينَ: درود بر فرستادگان خدا

4- سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً: درود بر او روزی که زاده شد و روزی که می میرد و روزی که دوباره زنده می شود.

این آیه از آیات دیگر صریح تر است.

5- وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا: درود بر من، روزی که زاده شدم و روزی که می میرم و روزی که دوباره زنده می شوم.


اما از نظر سنت، همه می دانیم که شرعا سلام بر پیامبر، یکی از سه سلام واجب در هر نماز است که عبارتند از سلام های زیر:

السلام علیک ایھا النبی و رحمة الله و بركاته - السلام علينا و على عباد الله الصالحين - السلام عليكم و رحمة الله و بركاته از این جا معلوم می شود که علاوه بر پیامبر، سلام بر مؤمنان و پیشوایان دین نیز از راه دور یا نزدیک، جایز است.

تازۀ همۀ این ها غیر از روایاتی است که درباره زیارت پیامبر

اسلام (صلی الله علیه و اله) و زیارت قبور مؤمنان وارد شده است.

ب- دومین کاری که شیعیان در زیارتگاه ها انجام می دهند، مسح ضریح مقدس پیامبر و امامان، و بوسیدن و تبرک با آن ها است.

شیعیان این عمل را جایز می دانند ولی وهابین به این دلیل که این کار، از عادات مشرکانست آن را حرام می دانند. این ادعای وهابیان به چند دلیل مردود است:

به این دلایل، مسح ضریح جایز است.

1- در این گونه موارد که نهی خاصی از طرف خداون صادر نشده است. باید از «اصالة الاباحة» پیروی کرد (یعنی باید گفت: هر گفتار یا رفتارهای که نهیی دربارۀ آن صادر نشده، حلال است) چنان که در مقدمه این کتاب توضیح دادیم.

2- این که عملی، از جملهٔ عادات گروهی از مردمان گمراه باشد نمی تواند دلیل حرمت آن عمل باشد چنان که خود ابن تیمیه در «منهاج السنة» ادعا ادعا می کند که این مطلب، اجماعی است، آن جا که می گوید:

«فقهای اسلامی عقیده دارند که آن چه مشروع است، به این علت که اهل بدعت نیز آن را انجام می دهند، نباید ترک شود، همۀ فقهاء در این عقیده اتفاق نظر دارند»

3- مسح ضریح یا قبر، از اعمال صددرصد عبادی نیست (تا اگر امری درباره آن صادر نشده باشد، حرام باشد) بلکه یک عمل عادی و یک حرکت بدنی است که نیازی به صدور امر از جانب خدا ندارد. بنابراین اگر کسی این کار را بدون قصد عبادت انجام بدهد، حرام نخواهد بود و مثل این خواهد بود که کسی به قبر نگاه کند یا کنار قبر بنشیند که طبعا نیازی به صدور امر از جانب خدا ندارد.

بلی اگر این کار را به قصد عبادت انجام بدهد، بدعت خواهد بود زیرا عبادت، منوط به امر خداست و در این جا امری نیست، ولی اگر

کسی از روی عشق و علاقه و احترام به صاحب قبر آن را ببوسد. عبادت نخواهد بود تا گفته شود چون شرعا وارد نشده حرام است!

بنا بر آن چه گفته شد. ادعای وهابیان مبنی بر این که مسح قبر، عبادت است و عبادت، دلبخواهی نمی شود، بلکه باید طبق امر خدا باشد، صحیح نیست زیرا وجدان گواهی می دهد که کسانی که قبر را مسح یا لمس می کنند، چیزی جز عشق و علاقه و تبرک جوئی در خود احساس نمی کنند، و این عمل خود را پرستش در برابر قبر یا صاحب قبر نمی دانند.

4- پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) بعضی از مراسم اهل کتاب را محترم می شمرد و خود به آن عمل می کرد. در صحیح بخاری در باب ویژگی های جسمی پیامبر، از ابن عباس نقل می کند که: مشرکان موهای سر خود را از هم جدا می کردند ولی اهل کتاب رها می نمودند پیامبر اسلام دوست می داشت مطابق روش اهل کتاب رفتار کند و موهای خود را رها می کرد.

استلام حجر الاسود، یک دلیل روشن

5- مسح و لمس قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) عينا مانند مسح و بوسیدن استلام حجر الاسود و استلام رکن یمانی است که شرعا مستحب می باشد و این معنی در کتب معتبر اهل تسنن (صحاح و سنن) وارد شده است. در کتاب بخاری از «اسلم» نقل شده است که وی می گفت: من دیدم عمر بن خطاب حجر الاسود را بوسید و گفت: اگر ندیده بودم که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) تو را بوسید، هرگز نمی بوسیدم!

بنابراین در صورتی که پیامبر اسلام، حجر الاسود را می بوسید و این عمل آن حضرت، بت پرستی بشمار نمی رفت، مسح قبر نیز بت پرستی نخواهد بود زیرا هر دو یک نوع عمل مشروع است.

تعجب آور این است که «شیخ احمد رومی» در کتاب خود در ذیل آیه: وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى: «مقام ابراهیم را نمازگاه

قرار داده اند» از «قتاده» نقل می کند که وی می گفت: «مردم وظیفه دارند در کنار مقام ابراهیم نماز بگزارند، ولی نباید آن را مسح کنند»!

علت تعجب این است که اگر مسیح مقام ابراهیم، حرام و شرک خفی باشد، باید نماز در آن جا به طریق اولی جایز نباشد زیرا نماز، اهمیت بیشتری دارد و صد درصد عبادت است و طبعا شرک در آن، بیش از شرک در مسح، مفسده خواهد داشت.

«غزالى» می گوید: «مسلمانان باید هنگام استلام حجر الاسود تعمیم بگیرند که با خدا بیعت می کنند زیرا در حدیث وارد شده است که: حجر الاسود، دست راست خدا در روی زمین است».

در پاسخ غزالی باید گفت: اتفاقا مسأله بیعت، با مسح قبر پیامبر و وصی او، مناسب تر است و باید گفت: مقصود از مسح قبور آنان، بیعت با آن بزرگوارانست زیرا خداوند می فرماید: «کسانی که با تو بیعت می کنند (در واقع) با خدا بیعت می نمایند» (1)

«غزالی» در کتاب «احياء العلوم» (صفحه 209) می گوید:

«هنگام گرفتن از پرده کعبه و چسبیدن به «مستجار» (2)باید نیت انسان، تقرب جستن به خدا به واسطۀ عشق و علاقه به کعبه و پروردگار کعبه بوده و به قصد تبرک و پناه بردن از آتش جهنم، خانه خدا را لمس نماید، و نیز باید موقع گرفتن از پرده کعبه، نظر انسان درخواست آمرزش گناهان و تقاضای امان از عقوبت الهی باشد مانند فرزند گناهکاری که از دامن پدر خود گرفته به او التماس کند که از تقصیر او بگذرد و دامن او را رها نکند مگر آن که او را عفو نماید و در آینده به او امان بدهد».


1) إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ

2) مستجار، نقطهٔ خاصی از کعبه است که بر حسب روایات دعا در کنار آن مستجاب می شود

در این جا باید بگوئیم که از نظر شیعیان، لمس قبر پیامبر اسلام و چسبیدن به آن، و این گونه اظهار علاقه نسبت به سایر بندگان شایسته خدا هم عينا همان گونه است که غزالی در مورد خانه خدا می گوید زیرا شیعیان هنگام لمس قبر پیامبر صرفا نیتشان تبرک و تقرب جوئی از روی عشق و علاقه به صاحب قبر، و نیز درخواست مصرانه شفاعت در روز رستاخیز است زیرا خداوند می فرماید: «تا تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند» (1)و نیز می فرماید: «پروردگارت آن قدر به تو عطا می کند که راضی گردی » (2)

در آیه دیگر می فرماید: «اگر آنان هنگامی که به خود ستم نمودند نزد تو می آمدند و از خدا درخواست آمرزش می کردند و پیامبر برای آنان درخواست آمرزش می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند» (3)

در روایت صحیح از پیامبر اسلام نقل شده است که حضرت فرمود: «خاندان من، مانند کشتی نوح هستند، هر کس به آن کشتی سوار شد، نجات یافت، و هر کس خودداری کرد، به هلاکت رسید».

تبرک اصحاب با آب وضوی پیامبر

6- دليل جواز مسح قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) حدیثی است که در صحیح بخاری نقل شده است: «ابو جحیفه» می گوید: «پیامبر اسلام روزی بهنگام ظهر به «بطحاء» رفت. در آن جا وضو گرفت و نماز ظهر را خواند... مردم بلند شدند (و برای تبرک از آب وضوی پیامبر هجوم آوردند)، مردم دست پیامبر را می گرفتند و به سرو صورت خود می کشیدند... من هم دست پیامبر را گرفتم و به صورتم مالیدم، دست


1) وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ.

2) وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی

3) وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

حضرت، از یخ سردتر و از مشک خوشبوتر بود»

باز در کتاب مزبور، در اواخر باب مربوط به خصوصیات پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که: «بلال بیرون آمد و اعلام برگزاری نماز کرد، سپس وارد خانه شد و پس مانده آب وضوی پیامبر را بیرون آورد، مردم خود را به روی ظرف آب افکندند و هر کدام مقداری از آن آب را برگرفتند».

حال، در صورتی که مسح دست پیامبر، و تبرک با پس ماندۀ آب وضوی آن حضرت در زمان حیات او جایز باشد و از قبیل بت پرستی یا از نوع عادات یهودیان و مسیحیان نباشد، مسح قبر آن حضرت و تبرک با آن پس از وفات او نیز جایز خواهد بود زیرا علت هر دو عمل یکی است.

7- بر فرض که مسح قبر شرعا حرام باشد، ولی کسی که این عمل را حرام می داند، حق ندارد از کسی که آن را - براساس دلایلی که گفتیم - جایز می داند جلوگیری کند زیرا نهی از منکر در مورد کسی است که با وجود آن که عملی را منکر می داند، مرتکب آن می شود، اما مسأله حرمت مسح قبر، از مسائل مسلم و ضروری نیست که مورد قبول تمام فرق اسلامی باشد و بر هیچ فرقه ای واجب نیست که از اعمال فرقهٔ دیگر پیروی کند و گرنه می بایست امروز این همه مذاهب وجود باشد، در صورتی که این مذاهب، در بسیاری از مسائل فرعی با هم اختلاف دارند و در عین حال به اجماع فقهاء، همد آن ها صحیحند و کسی نگفته است که باید همه با هم در تمام مسائل موافق باشند.

نماز زیارت

ج- سومين عملی که زائران در مشاهد مشرفه انجام می دهند نماز زیارت است که زائران پس از زیارت، هر جا که خواستند بجا می آورند و ثواب آن را به شخص مورد زیارت اهدا می کنند، و این کار، شرعا هیچ اشکالی ندارد زیرا نماز، بهترین عمل است و از این نظر مثل قرائت

قرآن و اهدای ثواب آن به مردگانست.

«بخاری» در باب «نشانه های نبوت» روایت می کند که: «پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) روزی به «احد» رفت و برای شهیدان احد نمازی مثل نماز میت خواند و سپس برگشت»

بنابراین، مقصود این است که اولا نماز خواندن در کنار قبر، جایز است و ثانیا خواندن نماز در کنار قبر شخص زیارت شده و اهدای ثواب آن به وی جابز است و بدین ترتیب از عبادت های جایز خواهد بود.

از این جا روشن می گردد که نظر صاحب کتاب «مجموعة التوحيد» در این زمینه بی اساس است، وی می نویسد:

«اهل غلو - یعنی شیعیان - وقتی که به قبرها می رسند در کنار آن ها دو رکعت نماز می خوانند... بنابراین نماز آن ها برای خدا نیست بلکه برای شیطانست»!

اگر مؤلف مزبور، بجای این نسبت ناروا، می نوشت: «نماز آنان به شکرانه این است که خداوند آنان را به زیارت قبور پیامبران و بندگان شایسته خدا موفق گردانیده و لطفی دربارۀ آنان کرده که درباره دیگر نکرده است». دور از پیروی از هوی و هوس، و پیراسته از کذب و افتر سخن گفته بود.

درخواست حاجت

د- چهارمین عملی که زائران انجام می دهند، درخواست حاجت از خدا پس از نماز است. این کار نیز جایز می باشد زیرا نه شرک جلی ست و نه شرک خفی، چنان که مؤلف كتاب «الرسائل النجديه» به این معنی اعتراف کرده است زیرا دعا، زمان و مكان خاصی ندارد چون خداوند، به طور طلاق می فرماید: اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ: (مرا بخوانی تا خواسته شما را برآورده سازم)

با این حال، وهابیان توجه در حال دعا به سوی حجره مطهر نبوی را

جایز نمی دانند و در کتاب هایشان به این معنی تصریح کرده اند در حالی که خداوند می فرماید: «و ما از شاهرگ گردن، به انسان نزدیک تریم» وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ «بخاری» روایت می کند: «پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) در حین سواری نماز می خواند و به هر طرف که مرکب می رفت، حضرت به آن سو متوجه می شد.

یک شبهه

اشاره

وهابیان - به پیروی از ابن قیم - ادعا می کنند که توجه در حال دعا به سوی حجره مطهر نبوی، شبیه عمل بت پرستان است که در حال دعا، در برابر بت «لات» و«عزی» می ایستادند و به همین جهت، شرعا از نماز گزاردن در اوقات و اماکن خاصی نهی شده است . و علت آن مبارزه با هر نوع تشبه به عبادات مشرکانست.

پاسخ:

در پاسخ این شبهه باید گفت: اگر توجه در حال دعا به سوی قبر پیامبر، مقدمۀ شرک بود، لازم بود خداوند آن را بیان می کرد و از آن نهی می نمود، همچنان که از خواندن نماز در اماکن مخصوصی نهی نموده و آن را حرام یا مکروه اعلام نموده است و چون کراهت یا حرمت توجه در حال دعا به سوی حجرۂ نبوی بیان نشده است. ما نمی توانیم حکم به ممنوعیت آن صادر کنیم زیرا در آیات نامبرده به طور عموم اجازه داده شده است و ما شرعا باید از عموم آن ها پیروی کنیم مگر آن که دلیل خاصی برخلاف آن داشته باشیم..

ما در برابر این آیات روشن، حجتی نداریم تا بواسطهٔ آن دست از این آیات برداریم. بنابراین حکم برخلاف مدلول آیات مزبور، پیروی از روشی است که خداوند اجازۀ آن را نداده است. از این گذشته، چنان که قبلا یادآوری کردیم امام «مالک» در پاسخ «منصور»، این

عمل را تجویز کرده است: روزی منصور از وی پرسید: آیا رو به قبله بایستم و دعا کنم یا رو به قبر پیامبر؟

مالک گفت: چرا از پیامبر رو بر می گردانی در صورتی که او وسیلهٔ تو، و وسیله پدرت آدم در پیشگاه خداست رو به پیامبر بکن و از او درخواست شفاعت بنما.

این روایت را گروهی از بزرگ ترین علمای اهل سنت، با سندهای صحیح روایت کرده اند مثلا در کتاب «شفاء المقام» تأليف امام «سبکی»، كتاب «خلاصة الوفاء» تأليف «سمهودی» و کتاب «مواهب المدينة» تأليف علامه «قسطلانی» و امثال این ها نقل شده است و این ها نشان می دهد که دلیلی بر شرک بودن توجه در حال دعا به سوى حجرة مطهر وجود ندارد.

نسبت های ناروا به شیعیان

اشاره

وهابیان موضوعاتی را به شیعیان نسبت داده اند که نه در کتاب های شیعیان هست و نه جزء اصول مذهب آنان می باشد، این موضوعات به قرار زیر است:

1- تجویز طواف در اطراف قبور امامان، و سفر به منظور زیارت مشاهد، به جای حج و زیارت خانه خدا!!

2- اهدای قربانی ها و نذورات به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و امامان، در صورتی که نذر، جز برای خدا جایز نیست.

3- زیارتگاه ها را مثل مساجد، معبد قرار دادن و مانند کعبه به سوی آن ها نماز خواندن!

این ها نسبت هائی است که وهابیان به شیعیان می دهند، اینک خوبست این نسبت ها را یکی یکی بررسی کنیم تا حقیقت روشن گردد:

طواف به دور قبر پیشوایان دین؟

الف- نخستین موضوع، تجویز طواف در اطراف قبور پیشوایان دین است. ناگفته پیداست که این نسبت، درست نیست زیرا طواف در اطراف قبور پیشوایان نه تنها از نظر مسلمانان بلکه از نظر عموم یکتاپرستان جایز نیست. بنابراین اگر کسی در اطراف این قبور به قصد عبادت طواف کند کافر و مشرک است ولی اگر نه به قصد عبادت، بلکه به قصد تبرک و اظهار علاقه یا به منظور اصرار در درخواست حاجت باشد، کفر و شرک نخواهد بود زیرا عمل هر کسی تابع نیت اوست.

به تعبیر دیگر، طواف ذاتا عبادت نیست تا مطلقا حرام باشد، بلکه یکی از اعمالی است که فقط در صورتی که به قصد عبادت انجام داده

شود، عبادت محسوب می گردد و در اسلام تصریح شده است که عمل هر کسی تابع نیت اوست.

برای نمونه، موضوع «شکر» را در نظر بگیریم. شکر در صورتی عبادت است که برای خدا باشد، نه برای شخص دیگر، از این رو در آیه أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ دستور شکر نسبت به والدین، در کنار شکر خدا داده شده است.

از این روشن تر مسأله سجده فرشتگان به آدم است که عبادت اصطلاحی نبوده بلکه یک نوع تعظیم بوده است. همچنین مفسران عموما اعتقاد دارند که مقصود از سجده والدین حضرت یوسف در برابر او، که آیه وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّدًا آمده، سجدۂ عبادت نبوده بلکه مثل سجده فرشتگان به آدم، سجدۂ تعظیم بوده است. بنابر آن چه گفته شد، این ادعای وهابیان بی اساس است.

یک پاسخ نادرست

اشاره

عده ای به این اشکال وهابیان، به گونۀ دیگری پاسخ گفته ان که به نظر ما پاسخ درستی نیست، اینان گفته اند که عبادت غیر خدا نیز جایز است زیرا قرآن در آیات زیر به آن تصریح نموده است:

1- فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ: هنگامی که او (آدم) را پرداختم و از روح خویش در آن دمیدم. سجده کنان در برابر او بیفتید.

2- يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ: ای پدر! من یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم که بر من سجده می کردند.

3- وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا: پدر و مادر خود را بر فراز عرش برد و آنان در برابر او به سجده افتادند.

گروه مزبور، علاوه بر استدلال با این آیات، می گویند: «روش

مسلمانان نیز همین گونه بوده است و در اطراف خانه خدا طواف می کردند و از طریق استلام، نسبت به سنگ های خانه خدا تعظیم می کردند».

نادرستی این پاسخ، از توضیحات گذشته ما روشن گردید زیرا مقصود از سجده. در هیچ یک از آیات مزبور، عبادت نیست بلکه تعظیم است.

در مورد طواف به دور خانه خدا باید توجه داشت که مقصود از طواف، عبادت خانه خدا نیست، بلکه عینا مانند سجده به سوی کعبه، مقصود، تعظیم به کعبه است که خانه خدا و منسوب به اوست چنان که سجده فرشتگان به آدم نیز سجده عبادت نبود و گرنه می بایست ابلیس به جای این که تکبر بورزد و بگوید: من از آدم بهترم، بگوید: این سجده، شرک است و با یکتاپرستی سازگار نمی باشد.

نذر و قربانی

ب- دومین تهمتی که به شیعیان زده اند، مسأله اهدای قربانی ها و نذرها به مشاهد است. این نسبت نیز درست نیست زیرا اگر به کتب شیعه مراجعه کنند، خواهند دید که فقهای شیعه تصریح کرده اند که نذر و عهد و قربانی، جز برای خدا، جایز نیست. (1)

بلی چیزی که هست این است که چون نوعا زیارتگاه ها، پناهگاه و مركز تجمع فقرا و تهی دستانست هر کس که قربانی یا نذری به مشاهد تحویل می دهد، مقصودش این است که در میان مستحقان تقسیم گردد والا غير . هر کس جز این بگوید، برخلاف حق گفته و هر کس جز این به شیعیان نسبت بدهد، دروغ و بهتان است.


1) البته این هر سه، در هر محلی ولو خانۀ خود انسان جایز است.

آیا شیعیان مرده پرستند؟

ج- سومین نسبتی که به شیعیان داده اند این است که گویا آنان قبرها را پرستش نموده به سوی قبرها سجده می کنند!

این نسبت نیز به چند دلیل نادرست است:

اول- شیعیان هرگز به سوی هیچ قبری نماز نمی خوانند و هیچ وقت چنین عادتی ندارند و اگر احیانا در کنار قبور بزرگان دین نماز می خوانند نه برای این است که قبر در نظر آنان قبله است بلکه صرفا به قصد خواندن نماز و اهدای صواب آن به صاحب قبر است و وجود قبر هیچ تأثیری در این امر ندارد چگونه ممکن است کسانی که به اسلام معتقدند و کعبه را قبله می دانند، چنین کاری بکنند؟! آیا هرگز دیده شده است که شیعیان، برخلاف جهت قبله یا به سوی قبور امامان، ذبح و قربانی کنند؟! اینک کشتارگاه های مسلمانان جلو چشم همه است و همه کس می تواند ببیند که شیعیان به چه سمتی ذبح می کنند؟

بلی نماز خواندن در پشت قبر، بطوری که قبر در جهت قبله نمازگزاران قرار گیرد، یک مسأله فقهی است که ربطی به عقاید دینی ندارد و هیچ یک از دانشمندان اسلامی، این مسأله را در مباحث اصول عقاید مطرح نکرده است.

آیا ندیده اید که همۀ فقهاء در کراهت یا حرمت خواندن نماز در اماكن بخصوصی مانند: حمام، توالت، راه، رو به آتش، رو به عکس ها و مجسمه ها و يارو به انسان دیگر، اختلاف دارند. اما در عین حال هر کدام که به حرمت و بطلان نماز در این گونه اماکن فتوی داده اند آن را موجب کفر و شرک ندانسته اند؟

در کتاب «صحیح بخاری» بابی به مسأله کراهت نماز در قبرستان اختصاص یافته است، و نیز در همین کتاب، بابی است درباره خواندن نماز برای خدا اما در برابر تنور، یا آتش، یا اشیای مورد

پرستش بعضی از گمراهان...

بخاری در این باب دلایلی آورده است بر این که نماز در چنین مواردی صحیح است و اشکال ندارد.

این که بخاری می گوید: «نماز برای خدا اما در برابر...» گواه بر این است که محل بحث، صرفا نماز خواندن در محلی است که قبری در جهت قبله آن قرار گرفته باشد (چنان که ممکن است گاهی دیوار یا چیز دیگری در جهت قبله نمازگزار قرار گیرد) بدون آن که قبر را بجای کعبه قبله خود قرار بدهد و گرنه دلیلی ندارد که حرمت یا بطلان نماز، اختصاص به موردی داشته باشد که قبر در جهت قبله قرار دارد، بلکه لازمه اش این است که نماز در همۀ مواردی که کراهت دارد، باطل باشد.

آری اگر انسان حتی به سوی دیواری نماز بخواند و آن را قبله قرار بدهد، نمازش باطل خواهد شد اما اگر به این نیت نباشد، نمازش صحيح است.

قبر را در جهت قبله نماز قرار دادن و برای خدا نماز خواندن نیز چنین است زیرا از آن جا که شرعا دلیلی بر حرمت یا بطلان نماز در چنین محلی نداریم نماز صحیح است و به همین جهت، بخاری نماز در چنین محلی را مکروه دانسته (نه باطل یا موجب شرک!)

بخاری به صحت نماز در چنین مواردی چند دلیل آورده است:

1- روزی عمر، «انس بن مالک» را دید که در کنار قبری نماز می خواند، گفت: قبر ! قبر ! اما نگفت که باید نماز را دوباره بخواند !

2- پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: «زمین برای من سجده گاه و پاک کنند قرار داده شده است هر یک از افراد امتم، موقع نماز در هر کجا که باشد، نماز خود را بخواند» (این حدیث را در صفحات گذشته نقل کرده ایم).

3- هنگامی که «حسن بن على» (عليه السلام) از دنیا رفت

همسرش تا یک سال، قبه ای در کنار قبر او برافراشت (و طبعا مدت در آن جا اقامت داشت و نماز می خواند)

بخاری این احادیث را در باب كراهت نماز در محی که قبر، در جهت قبلهٔ آن قرار دارد، آورده است

دوم دومین دلیل بر بی اساس بودن نسبت هائی که وهابیان به شیعیان داده اند این است که روایتی که ابن تیمیه در این زمینه از عایشه نقل کرده، ربطی به این مسأله ندارد، حدیث چنین است:

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) در بیماریئی که با آن از دنیا رفت فرمود: خدا لعنت کند یهود و نصاری را، زیرا آنان قبور پیامبران خود را معبد قرار دادند».

عایشه به دنبال این حدیث می گوید: «اگر بیم آن نبود که مردم قبر پیامبر را نیز مسجد قرار بدهند. پیامبر دستور می داد قبرش را بلندتر قرار بدهند».

توضیح این که این حدیث دلالت بر حرمت نماز در صورتی که نمازگزار به طرف قبر بایستد، ولی برای خدا نماز بخواند، ندارد بلکه فقط دلالت بر لعن یهود دارد آن هم به این علت که قبور پیامبران خود را، مثل حضرت موسی یا عیسی مورد پرستش و یا آن ها را مانند بیت المقدس یا کعبه، قبله قرار می دادند.

گواه این مطلب، حدیثی است که «مالک» در کتاب «موطأ» نقل کرده است، مطابق این حدیث، پیامبر فرمود: «پروردگارا! قبر مرا بت قرار مده که آن را پرستش کنند» آن گاه فرمود: «خداوند به مردمی که قبور پیامبران خود را مورد پرستش قرار می دهند، سخت خشمگین است».

این حدیث، از حرمت معبود قرار دادن قبر حکایت می کند و روشن است که اگر نمازگزار به این نیت نماز بخواند، شرک است

«سندی» شارح نسائی می گوید: مقصود پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) از این گفتار این است که به امت خود هشدار بدهد که همان کاری را که یهود و نصاری با قبور پیامبران خود کردند، با قبر آن حضرت نکنند، آنان قبور پیامبران خود را یا قبله قرار دادند و یا به عنوان تعظیم، به قبرها سجده می کردند.

«نووی» در شرح صحیح مسلم می گوید: «علماء گفته اند: پیامبر برای این از معبد قرار دادن قبر خود نهی فرمود که می ترسید مردم در تعظیم آن، گرفتار مبالغه و افراط شوند و احيانا منجر به کفر شود همچنان که در میان بسیاری از امت های گذشته چنین شد، به همین جهت در حديث مزبور می گوید: اگر بیم آن نبود که ...

«جلال الدین سیوطی» در شرحی که به سنن نسائی نوشته می گوید: «بیضاوی» گفته است که چون یهود و نصاری به عنوان تعظیم به قبور پیامبران خود به آن ها سجده می کردند و آن ها را موقع نماز، قبله قرار می دادند، و نیز قبور پیامبران را بت قرار داده پرستش می نمودند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) آنان را لعن فرمود و مسلمانان را از چنین کاری نهی نمود. اما اگر کسی در جوار قبر بنده شایسته ای مسجد بسازد و مقصود وی تبرک و تقرب به او باشد، مسمول لعن پیامبر اسلام نخواهد شد»

آیا مساجدی که در کنار قبور بزرگان دین ساخته شده، باید خراب شود ؟!

دلایل و هابیان

وهابیان معتقدند که باید مساجدی که در کنار قبور پیامبران و امامان ساخته شده، خراب شود و در این زمینه دو دلیل آورده اند: نخست این که این مساجد، بر اساس تقوی ساخته نشده اند (و مانند مسجدد ضرار می باشند) و احترام مساجدی لازم است که بر اساس تقوی ساخته

شده باشند.

دلیل دوم: حدیث عایشه است که در بحث گذشته نقل کردیم، حدیث چنین است:

«ام حبیبه و ام سلمه (همسران پیامبر اسلام) به آن حضرت گفتند که در حبشه، کنیه ای را دیده اند که در آن تصویرهائی وجود داشته است.

حضرت فرمود: رسم آنان این است که اگر در میان آنان فرد نیکی از دنیا برود، بر فراز قبر او معبدی می سازند و تصویرهائی از آن گونه که دیده اید، در آن قرار می دهند. آنان بدترین مردم در پیشگاه خدا در روز رستاخیزند»

از نظر شیعیان - و بلکه سایر مسلمانان - ساختن چنین مساجدی جايز، و خراب کردن آن ها حرام است زیرا در هر حال این مساجد نیز از جمله مساجد است و احترام و تعظیم مساجد، واجب می باشد.

برای نمونه می توان از مسجدالنبی در شهر مدیند، مسجد اموی در دمشق و بیت المقدس نام برد که گروهی از پیامبران از نسل اسحق در آن دفن شده اند.

روش قطعی مسلمانان و فتوای فقهاء نیز بر این است که هر کس محلی را ولو در کنار قبری، مسجد بسازد - مانند مسجد پیامبر که در کنار قبر آن حضرت و قبر ابوبکر و عمر قرار دارد - این کار جایز است چنان که گفتار گذشته بیضاوی و جلال الدین سیوطی مؤید این معنی است.

بررسی دلایل وهابیان

این دو دلیل که وهابیان در این زمینه آورده اند نادرست است زیرا حدیثی که از عایشه نقل شده با حدیث جُعِلَتْ لي الأرضُ مسجداً وطهوراً... (كه قبلا نقل شد) و نیز با حدیث مربوط به قبه ساختن همسر

امام حسن مجتبی (علیه السلام) بر فراز قبر آن حضرت (که باز در صفحات گذشته یادآوری کردیم) معارض است و این دو حدیث، دلالت می کنند بر این که نماز در کنار قبر، جایز است زیرا در صورتی که طبق گفتار پیامبر، همه جا عبادتگاهست و نیز ساختن قبه در کنار قبر جایز است نماز در کنار قبر نیز جایز خواهد بود.

اما این که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) یهود و نصاری را بدترین مردم معرفی کرده، به علت ساختن مسجد در کنار قبر نبوده است و گرنه خداوند در آیه زیر، کسانی را که در جایگاه اصحاب کهف مسجد ساختند، مورد تمجید قرار نمی داد:

قَالَ الَّذِينَ غُلِبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً: کسانی که در مورد آنان (اصحاب کهف) غلبه یافتند، گفتند: در جایگاه آنان عبادتگاهی خواهیم ساخت (سوره کهف: 21) بلکه به این علت است که یهود و نصاری مرتکب چندین کفر و شرک شدند: یکی از آن ها این بود که عکس های افراد نیک خود را نظیر بت هائی که در جاهلیت از کعبه آویزان می نمودند «معابد خود قرار می دادند، و این فرق دارد با کار کسانی که گوشه ای از زمین را مسجد قرار می دهند و هدفشان از این کار جز توجه به خدا، چیز دیگری نیست و جز خدا احدى را نمی خواهند به این وسیله تعظیم کنند، قرآن مجید نیز این عمل را تجویز می کند. در تفسیر «جلالین» در تفسیر آیه فوق، چنین آمده است:

«مقصود از کسانی که در مورد اصحاب کهف غلبه یافتند، مؤمنان هستند و این که گفتند: لَنَتَّخِذَن عَلَيْهِمْ مقصود، پیرامون آن ها است. و این که گفتند: مسجدی خواهیم ساخت، مقصودشان این بود که در آن مسجد، نماز خوانده شود و به دنبال آن، بر در غار، مسجدی ساختند»

در تفسیر رازی نیز می گوید: «گفتند: مسجدی در جایگاه آنان

می سازیم تا خدا را در آن پرستش کنیم و آثار کهف را به این وسیله باقی نگهداریم»

بنابراین در صورتی که به تصریح قرآن ساختن مسجد بر در غار اصحاب کهف . به منظور زنده نگهداشتن آثار آنان جایز بوده و شرک نباشد، مادامی که نسخ یا تخصیص آن - با دلیل مورد اعتمادی - ثابت نشده. ما طبق تجویز قرآن عمل می کنیم.

عقاید وهابیان

خاتمه ابن .مباحث لازم است عقاید وهابیان را بیان نموده مورد بررسی قرار دهیم، عقاید آنان به قرار زیر است:

فرقه سازی و جدائی از مسلمانان

1- نخستین چیزی که از میان عقاید وهابیان جلب توجه می کند، جدائی آشکار از سایر مسلمانانست بطوری که این فرقه مثل خوارج، دیگران را تکفیر می کنند و موطن خود را کانون توحید، و موطن دیگران را محل شرک می دانند.

شک نیست که این جدائی شرعا مذموم است زیرا خداوند در آیه وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ (همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید) و نیز در آیۀ إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ ۚ: كسانی که دین خویش را پراکنده کردند و گروه گروه شدند، تو با آن ها (همگام) نیستی (سوره انعام آیه 159) از این کار نهی فرموده است.

در کتاب بخاری در بخش «فتنه» حدیث زیر را از «حذيفة بن یمان» نقل می کند:

مردم از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) از موضوع خیر و نیکی می پرسیدند، ولی من از شر می پرسیدم زیرا بیم داشتم که به آن گرفتار شوم.

روزی به پیامبر عرض کردم:

ما، در جاهلیت و شر بسر می بردیم و خداوند این آئین نیک برای ما فرستاد، آیا بعد از این خیر، شری خواهد بود؟

بلی، گروهی هستند که بر در جهنم ایستاده اند و مردم را به سوی آن دعوت می کنند، هر کس دعوت آنان را بپذیرد او را در آتش جهنم

می افکنند

اوصاف آنان را بیان فرمائید.

آنان از اهل میهن ما هستند و با زبان ما سخن می گویند.

اگر در زمان آنان بودم، چه کار کنم؟

با مردم و پیشوای مردم باش

اگر مردم تجمعی و پیشوائی نداشتند چه کار کنم ؟

در این صورت، از تمام این گروه ها کناره گیری کن.

گویا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) در این حدیث، ظهور فرقه وهابی را پیشگوئی نموده است زیرا نشانه هائی که در این حدیث نام برده شده با این قرقه تطبیق می کند.

کاش دانشمندان وهابی که کتاب های فراوانی پیرامون اصول توحید نوشته و طی آن ها انواع شرک و کفر را بیان نموده اند، با توجه به آیه ... لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ، جدائی از مسلمانان را نیز از جمله انواع کفر معرفی می کردند!

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: هر کس یک وجب از اجتماع مسلمانان دوری گزیند (میان مسلمانان شکاف ایجاد کند) پیوند اسلام را قطع کرده است»

عامل فتنه

2- وهابيان طبق گفتار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) عامل ایجاد فتنه و آشوب هستند چنان که بخاری در بخش «فتنه» از کتاب خود، از آن حضرت نقل می کند که فرمود:

«پروردگارا! یمن ما را برای ما فرخنده گردان، شام را برای ما فرخنده گردان.

پرسیدند: نجد، چطور ؟ فرمود: در نجد، آشوب ها و فتنه ها ایجاد، و شاخ شیطان از این جا نمایان خواهد شد»!

باز در کتاب مزبور نقل می کند که پیامبر، هنگامی که رو به مشرق ایستاده بود، فرمود: آگاه باشید، فتنه این جا خواهد بود و شاخ شیطان از این جا نمایان خواهد گشت.

در كتاب «شرح السنة» نقل می کند که پیامبر اسلام با دست به سوی یمن اشاره نموده فرمود: ایمان در آن جا فرخنده و با برکت است آگاه باشید خشونت و سنگدلی از آن کسانی است که با سرو صدا حرف می زنند و هنگام راندن شترها فریاد می کنند، آن جا است که شاخ شیطان نمایان می گردد (اشاره به مردم نجد)

3- وهابیان یکی از انواع شرک را «شرک محبت» معرفی می کنند چنان که مؤلف کتاب «مجموعة التوحيد» این معنی را مطرح کرده است.

وهابیان در این زمینه با آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (1)استدلال می کنند و معتقدند که ابراز محبت نسبت به پیامبر اسلام و امامان از نوع همان محبت بت ها، و یک نوع شرک است!

آیا هر محبتی شرک است؟

ابن عقيده وهابیان نیز نادرست است زیرا مقصودشان از محبت که به قول آنان شرک و کفر محسوب می شود، روشن نیست. حال اگر مقصودشان هرگونه محبت غیر خدا باشد، لازمه اش این است که تمام مسلمانان مشرک باشند زیرا هر مسلمانی نسبت به پدر، مادر، فرزندان، اموال و دوستان خود محبت دارد، در صورتی که هیچ کس نگفته است که


1) برخی از مردم بت هائی را پرستش می کنند و آن ها را مثل خدا دوست می دارند مؤمنان خدا را بیشتر دوست می دارند- سوره بقره آیه 165

چنین محبتی شرک است. و در اسلام نیز چنین چیزی وارد نشده است.

و اگر مقصود این باشد که محبت به غیر خدا، موجب می شود که این محبت، منجر به پرستش محبوب (پیامبران و بندگان شایسته خدا) می گردد این معنی مورد قبول نیست زیرا هر محبتی منجر به پرستش نمی گردد، و جز «غلاة» (اهل غلو و افراط) که حساب جداگانه ای دارند، سایر مسلمانان هرگز پیامبران و بندگان شایسته خدا را که به آن ها محبت دارند، پرستش نمی کنند و آنان را مثل خدا دوست نمی دارند بلکه برای خدا و در راه خدا دوست می دارند و در دل خود فقط این مقدار محبت نسبت به آن ها احساس می کنند و به همین جهت، دربارهٔ آنان، جز آن چه خدا گفته، نمی گویند و جز قرب و منزلت ویژه و اجازه شفاعت که خدا برای آنان مقرر داشته هیچ مقام و امتیاز دیگری برای آنان قائل نیستند.

شگفت آور این است که اگر از وهابیان بپرسید که آیا پیامبر را دوست می دارید، خواهند گفت: بلی. بنابر این در صورتی که محبت آنان نسبت به پیامبر، منجر به شرک خفی نمی گردد چگونه محبت دیگران نسبت به امامان معصوم یا اولیاء و بندگان شایسته خدا، موجب شرک می گردد ؟!

تخریب بارگاه پیشوایان بزرگ دینی

4- یکی دیگر از مشخصات وهابیان، جرات و جسارت آنان نسبت خدا و پیامبر، بواسطهٔ تخریب قبه و بارگاه ائمه بقیع است که به حکم آیه تطهیر، معصوم و از هرگونه آلودگی، منزه و پاکند. این کار وهابیان، انکار «مودة ذی القربی» (دوستی خاندان پیامبر) است که از ضروریات اسلام است و به حکم قرآن و سنت ثابت شده است . خداوند خطاب به پیامبر نموده می فرماید:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ: بگو من از شما برای رسالت خود، جز مودت خویشاوندان خود، مزدی نمی خواهم. با وجود تأکید قرآن در مورد مودت خاندان پیامبر، وهابیان قبور اعضای خاندان پیامبر را خراب کردند. گذشتگانشان فرزندان پیامبر را کشتند، اینان نیز قبور آنان را تخریب نمودند و هر دو گروه، وصیت پیامبر را دربارۀ خاندان رسالت زیر پا گذاشتند.

حرمت تخریب قبور

چنان که اشاره کردیم تخریب قبه و آرامگاه و قبور مؤمنان، شرعا جایز نیست زیرا یک نوع هتک احترام نسبت به مردۀ مسلمانان است. فقه همۀ مذاهب اسلامی، راه رفتن و نشستن روی قبر، و تکیه کردن بر آن، هتک حرمت نسبت به صاحب قبر بشمار می رود، بنابر این تخریب و نابودی قبر، به طریق اولی هتک حرمت محسوب می شود.

مؤید دیگر این که تخریب قبور ائمه بقیع، هتک حرمت و جسارت نسبت به آنان محسوب می شود، اظهارات سلطان سعودی در کتاب «المفاوضات الهندية» (صفحه 17) می باشد، وی می نویسد:

«شش سؤال دربارۀ قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و خاندان او مطرح نموده اید ما بارها نظر خود را دربارۀ قبر پیامبر و خاندان او اعلام نموده ایم. ما، با مال و جان خود و با تمام امکاناتی که در اختیار داریم، از قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) حمایت و دفاع می کنیم، و اگر در اطراف قبر و مسجد پیامبر حصار کشیده ایم صرفا به منظور حفظ حرمت آن ها بوده است».

وی ضمن یکی از نامه های خود به بعضی از علماء چنین می نویسد:

یادآوری می کنیم که هیچ کس به قبۀ پیامبر جسارت نکرده است و هرگز حتی به ذهن ما خطور نکرده است که نسبت به آن جسارت کنیم، باز، یادآوری می کنیم که احترامی که پیامبر اسلام در نظر ما دارد،

هیچ کس ندارد»

چنان که ملاحظه می شود وی اعتراف می کند که آن چه باعث حفظ مرقد پیامبر اسلام می شود. لزوم احترام آن حضرت است به طوری که اگر دستخوش تخریب گردد، هتک احترام و جسارت محسوب می گردد، ولی کاش او در اعتراف خود، فرزندان و اعضای خاندان پیامبر را نیز اضافه می کرد و می گفت: «لزوم احترام پیامبر و احترام خاندان او، ایجاب می کند که قبور آنان را حفظ کنیم و به آن ها اسائه ادب نکنیم» زيرا فرقى مابين احترام به پیامبر، و احترام به خاندان او وجود ندارد. چگونه می توان مابین این دو، فرق قائل شد در حالی که به حکم قرآن مجید فرزندان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) پاره های تن آن حضرتند آن جا که می فرماید:

«خداوند از میان اهل جهان، آدم، نوح، خاندان ابراهیم، و خاندان عمران را برگزید. نژاد ابراهیم و عمران، از یکدیگرند و خدا شنوا و داناست» (1)

در کتاب بخاری وارد شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) فرمود: «فاطمة بضعة مني» (فاطمه پاره تن منست).

بنابراین، فرزندان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) پاره های تن آن حضرتند و احترام به آنان، احترام به پیامبر، و هتک حرمت آنان، هتک حرمت پیامبر است، پس در صورتی که تخریب قبۀ پیامبر اسلام، مخالف قرآن و پشت پا زدن به سنت، و جسارت به آن حضرت باشد، تخریب قبور فرزندان پیامبر نیز چنین خواهد بود و اگر کسی میان این دو، فرق قائل شود، سخن بی اساسی گفته است.


1) إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ- آل عمران - 33

جلوگیری از تصرف در موقوفات

5- فقهای وهابی عقیده دارند که اگر قبه ای که بر فراز قبر ساخته می شود، در زمین موقوفه برای قبرستان باشد، باید آن را خراب کرد زیرا مردم را در مضیقه قرار می دهد. وهابیان، آرامگاه ها و بقاع بقیع را با همین دستاویز خراب کردند. ولی عقیده آنان به چند دلیل زیر نادرست است.

زمین قبرستان بقیع، موقوفه نبوده است

1- اگر فرضا این دلیل درست باشد پس چرا سایر بقاعی را که در قبرستان بقیع بود، خراب کردند؟ آیا تخریب این بقاع (که موجب ضیق مردم نبودند) حرام نبود؟ آیا این عمل، تصرف و تضیع مال مسلمانان نیست؟!

2- باز اگر فرضا این استدلال درست باشد، در زمین هائی است که برای دفن مؤمنان وقف شده است، اما نه در زمین های مباح طبیعی مثل بقیع که هیچ کس ادعا نکرده که موقوفه است و حتی کسی را سراغ نداریم که مالک آن بوده و سپس آن را وقف کرده باشد، بنابراین کسی که ادعا می کند بقیع وقفی است، باید آن را اثبات نماید.

و چون قبرستان بقیع، از زمین های مباح و بدون مالک بوده، مسلمانان می توانند از طریق ساختن مقبره و دفن مردگان، در آن تصرف کنند.

3- هدم و تخریب قبه و مقبره در صورتی واجب است که ثابت شده باشد که قبه، بدون مجوز و بدون حق، در یک زمین وقفی ساخته شده باشد ولی حال و سابقۀ آن روشن نباشد، نباید آن را تخریب کرد زیرا احتمال می رود که ابتداء بر اساس مجوز شرعی ساخته شده باشد، چون ما باید کار مسلمانان را حمل بر صحت کنیم.

با این بیان، در صورتی که سلمان را باید حمل بر صحت کرد، چگونه می توانیم کار را در طول این مدت دراز، حمل بر صحت نکنیم؟ این قبه ها و مقبره ها طی سالیان دراز در دسترس مسلمانان، و جلو چشم سلطان و علماء بود و کسی به آن ها اعتراض نکرده و ادعا ننموده است که بدون حتی و بدون مجوز شرعی ساخته شده است تا آن که فرقه وهابی پدید آمد و این مقبره ها را خراب نموده آثار آن ها را از بین بردند و مساجد را که در اطراف آن ها ساخته شده بود، خراب نمودند، و این کار، نه تنها هیچ سازشی با حق و عدل نداشت، بلکه مخالفت با خدا و پیامبر، و روش خلفا می باشد.

تجاوز به جان و مال و آبروی مسلمانان!

6- وهابیان گروه متجاسری هستند که مسلمانان را می کشند و به مال و آبروی مسلمانان تجاوز می کنند و این امر، به قدری آشکار است که پادشاه سعودی به آن اعتراف نموده و طی اعلامیه ای در پاسخ هیئت اعزامی جمعیت خدام حرمین، اعلام کرده است ولی او خود را از هرگونه اقدام غیر شرعی فرماندهان و سپاهیان خویش تبرئه نموده وضع خود را به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و وضع آنان را به «خالدبن ولید» تشبیه کرده است بدین معنی که پیامبر اسلام «خالد» را به محل یکی از قبایل عرب فرستاد ولی دستور قتل آن ها را صادر نکرد، لیکن خالد، آنان را فریب داد و به قتل رسانید، وقتی که این خبر به اطلاع پیامبر رسید، دست های خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار گفت: خدایا من از این کار خالد، بیزارم

کشتار عمدی مردم حجاز!

در پاسخ اظهارات پادشاه سعودی باید بگوئیم: مقایسه وضع او با وضع پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) درست نیست زیرا پیامبر، خالد را برای جنگ

نفرستاد ولی او خودسرانه مردم را کشت، اما سپاهیان پادشاه سعودی، اصولا برای جنگ با مردم گسیل شده بودند.

ناگفته پیداست که در مناطق حجاز، افراد بی گناهی بودند که در جنگ مداخله ای نداشتند و نیز زنان و کودکان و بیمارانی وجود داشتند که بی جهت کشته شدند و اگر پادشاه سعودی، حقوق مردم مسلمان را محترم می شمرد، می بایست از حدود و مقررات شرعی که در باب جهاد و دفاع از کشور بیان شده، تجاوز نکند و برای سرکوبی آنان سپاه نفرستد و با مسلمانان بی گناه، نظیر رفتار نازی ها با بلژیکی ها و فرانسوی ها رفتار نکند.

وی در مقام پوزش خواهی به هیئت هندی اظهار داشته بود:

«آن چه در طائف رخ داده، در جنگ های جهان، بی سابقه نبوده است، مثلا رفتار آلمانی ها در قرن بیستم در صفحات تاریخ ثبت است که چگونه ارتش آلمان در کشور بلژیک و فرانسه رفتار کرد؟ همچنین ارتش های متحدین در سایر کشورهائی که اشغال کرده بودند، در تاریخ ثبت است!»

باید گفت: اگر رفتار مسلمانان در جهاد و فتح کشورها چنین باشد. و در برابر تجاوز به برادران اسلامی چنین عذرهائی بیاورند، باید فاتحه اسلام را خواند! زیرا روش کفار هرگز نباید سرمشق مسلمانان باشد چون پیروی از آنان موجب سرپیچی از دین است. چگونه ممکن است رفتار کفار را سرمشق قرار بدهیم در صورتی که آنان برای رسیدن به مقاصد خویش، هیچ پیمان و قراردادی را رعایت نمی کنند و این، هرگز با دین مسلمانان که دین انسانیت و فضیلت است. سازگار نمی باشد.

توجیه ناروا

علاوه بر این، آن چه در مقام دفاع از پادشاه سعودی عنوان شده، یا

ممکن است عنوان شود، با متن سخنان او در صفحه 16 نشریه ای که زیر عنوان «مفاوضات» منتشر شده سازگار نیست، در نشریه مزبور، از قول او چنین نوشته شده است:

«آئین ما، اسلام، و دستورالعمل ما، قرآن و سنت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و سنت خلفای راشدین، و فتاوای ائمهٔ چهارگانه یعنی امام مالک، امام شافعی، امام ابو حنیفه، و امام احمد است، حال، هرکس انتقادی بر ما دارد که مربوط به کتاب خدا، سنت پیامبر، و روش مسلمانان صدر اسلام، و یا مربوط به فتاوای چهار امام مزبور است. لطف کند و با ما در میان بگذارد ما نخستین کسی خواهیم بود که اطاعت خواهیم کرد»

در پاسخ سخنان وی، می گوئیم: اگر مطلب چنانست که او گفته و این اعلامیه از طرف او صادر شده است، او را به پروردگار کعبه قسم می دهیم که مطالب این کتاب ما را مطالعه کند تا حق و حقیقت برای او روشن گردد تا اگر تخریب آثار اسلامی توسط اعراب، به دستور او بوده جبران کند، وگرنه در پیشگاه خدا مسئول است و باید جوابگوی این عملیات باشد.

البته این کارها تازگی ندارد زیرا چنان که می دانیم پیش از اسلام عده ای خدا نشناس، کعبه و بیت المقدس و سایر اماکن مقدس را خراب کردند، بعد از اسلام نیز به دستور «يزيدبن معاويه»، فرزند پیامبر را کشتند و بدن های پاک شهیدان را بدون غسل و کفن و دفن در بیابان رها کردند، آن گاه يزيد تصمیم به تخریب کعبه گرفت و شهر مدینه را برای سپاهیان خود مباح اعلام نمود و این شهر، سه روز مورد تجاوز و تاخت و تاز لشکر وی قرار گرفت. «حجاج بن یوسف» نیز در جریان جنگ با «عبدالله بن زبیر» خانه خدا را با منجنیق سنگباران کرد!

در این جا باید اضافه کنیم که اگر واقعا پادشاه سعودی در آن جریان

مسئول باشد، به صرف اظهار تبری نمی تواند شانه از زیر بار حقوق مردم که جان و مالشان از بین رفته، خالی کند، بلکه باید حقوقی را که به دستور او از مردم پایمال شده، جبران نماید. اما این که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) بعد از جریان خالد اظهار تبری کرد. معلوم است که آن حضرت از جنایت خالد بری بود، ولی برای این علنا اظهار تبری کرد تا مردم بدانند که قتل و غارتی که خالد مرتکب شده، برخلاف امر خدا و پیامبر بوده است. لیکن در عین حال على ( عليه السلام) را فرستاد تا «دیه» و خسارت قبیلهٔ مزبور را بپردازد و این هرگز با رفتار پادشاه سعودی تطبیق نمی کند. بنابراین مقایسۀ صحیح با وضع پیامبر، ایجاب می کند که همچنان که آن حضرت دیه و خسارت آن قبیله را پرداخت، پادشاه سعودی نیز دیه و خسارت مردم ستمدیده حجاز را بپردازد و جنایات سپاهیان خود را جبران نماید زیرا هر فرد مسلمانی باید پیامبر اسلام را نمونه و الگو قرار بدهد.

سلب آزادی مذهب و عقیده

7- وهابيان در نجد و حجاز، حریت مذهب و عقیده را از مردم سلب نموده مسلمانان این مناطق را در پیروی از مذهب مورد اعتقاد خود و انجام کارهائی که طبق عقیده شان حلال است. در مضیقه قرار داده اند و هر کس را که «یا محمد» و «یا رسول الله» بگوید متهم به کفر و شرک می کنند و مردم را از برگزاری مراسم ترحیم و یادآوری مردگان، و سلام به در گذشتگان ممنوع کرده از مسح و چسبیدن به قبر پیامبر، توجه به آن حضرت در حال دعا، کشیدن سیگار و امثال این ها که دلیلی بر حرمت هیچ کدام وجود ندارد، جلوگیری می کنند

وهابيان - طبق آن چه در کتاب «المفاوضات الهندية» (صفحه 17) آمده - اعلام نموده اند که: «هر فرد مسلمانی، در هر گفتار یا رفتاری که از نظر اسلام جایز است. آزاد می باشد ولی از هر گفتار یا

رفتاری که از نظر اسلام حرام است، جلوگیری می کنیم».

آن گاه اضافه کرده اند که:

«حجاز، کانون ظهور اسلام است و اگر قرآن و سنت پیامبر و روش رجال صدر اسلام در این سرزمین حکمفرما نباشد، پس این تعالیم اساسی در کجا حکمفرما خواهد شد» ؟!

حریت مذهب، اما نه با معیار غربی!

در پاسخ این اعلامیه باید یادآوری کنیم که مقصود از حریت مذهب که هیئت هندی نزد سلطان سعودی مطرح نموده اند از نوع حریت مذهب که در اروپا اعلام شده نمی باشد تا درخور چنین جوابی باشد، بلکه مقصود از حریت مذهب در این جا اصل «اباحة الاشياء» است که در اسلام ثابت شده و خداوند در آیه لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا: خداوند هیچ کس را جز به آن چه به او داده مکلف نمی کند (سوره طلاق آیه 7) آن را اعلام نموده است.

حلیت استعمال دخانیات

به حکم این آیه - علاوه بر آن چه در مقدمه گفتیم - آن چه وهابیان حرام می دانند، مباح و حلال است. اما حليت استعمال دخانیات (که وهابیان آن را در داخل و اطراف حرم حرام می دانند) از آیه: قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا (1): (بگو در احکامی که به من وحی شده، چیزی را که غذا خوار می تواند بخورد، حرام نمی یابم مگر آن که مردار یا خون ریخته شده یا گوشت خوک باشد) نیز استفاده می شود زیرا در این آیه خداوند به پیامبر اسلام یاد می دهد که چگونه شریعت یهود را که بعضی از چیزها را از پیش خود حرام می دانستند، باطل اعلام کند، بدین معنی


1) سوره انعام آیه 145

هر چیزی که جزء محرمات مشخص و معلوم نباشد، حلال است و این یک قاعده کلی برای شناخت احکام است و هیچ یک از اشیاء و اعمال.... ندارد بلکه هر چیزی و هر عملی که جزء محرمات نباشد، قطعا حلال است.

حلیت استعمال دخانیات از آیه وَ مَا لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مَا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ: (1)(چرا از ذبحی که نام خدا بر آن برده شده نمی خورید در حالی که خدا آن چه را به شما حرام کرده برایتان شرح داده است) هم استفاده می شود زیرا در میان محرماتی که حرمت آن ها ثابت شده، حرمت دخانیات به چشم نمی خورد و همین کافی است که آن را حلال بدانیم.

آیاتی که ذکر شد، برای اثبات «اصالة الاباحة» کافی است و باید مضمون این آیات در مناطق حجاز، حکمفرما گردد.

آزادی اجتهاد

البته بر مسلمانان واجب نیست که همگی یک مذهب را انتخاب کنند. بلکه واجب است که مطابق اجتهاد خود، پیروی از قرآن و سنت کنند چنان که آیات زیر ناظر به این معنی است:

وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ (2): اگر آن را به پیامبر و اولیای مرجوع می دادند کسانی که می خواهند چگونگی آن را بفهمند از آنان یاد می گرفتند. فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ (3)چرا از هر گروهی دسته ای سفر نکنند تا در کار


1) سوره انعام آیه 119

2) سوره نساء آیه 83

3) سوره توبه آیه 122

دین، دانش اندوزند و چون بازگشتند قوم خویش را بیم دهند شاید آنان بترسند.

فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ: اگر نمی دانید، از اهل ذکر بپرسید. مفسران گفته اند مقصود از اهل ذکر دانشمندان اسلامی هستند و طبعا دانشمندان منحصر در یک یا چند نفر نمی باشند. بنابر این عوام باید به دانشمندان اسلامی رجوع کنند و دانشمندان نیز به قرآن و سنت. اصولا در احکامی که در میان امت اسلامی مشترک است، حکم قرآن و سنت حجت است و هیچ کس نمی تواند مردم را به صرف این که فلان عالم چنین گفته یا رئیس و حاکم و امیر چنان دستور داده، به کار خلاف گفته خدا و پیامبر، ملزم سازد.

خود «ابن تیمیه» در جلد سوم کتاب «منهاج السنة» (صفحهٔ 32) می گوید: «هر کس به صرف حرف شیخ و رئیس و حاکم و امثال این ها حکم صادر کند و بر اساس قرآن و سنت فتوی ندهد، کافر است»

قرآن مجید، برنامه عادلانه است و روشنگر حق و باطل می باشد و با صدای رسا اعلام می کند که کیفر فقط بعد از اتمام حجت است تا مردم عذر و بهانه ای نداشته باشند. هر کس که دربارۀ گفتار یا رفتاری با استناد به ادله شرعی اجتهاد کند و به حلیت آن، فتوی بدهد. هیچ کس حق تعدی به او ندارد زیرا اگر مجتهد، حکم واقعی را به دست بیاورد. دو پاداش گرنه یک پاداش دارد. بنابراین، مؤمن جز حکم حق که مطابق قرآن و سنت و روش صحابه است حکمی صادر نمی کند، و هرکس بخواهد مطابق حکم فتوی بدهد، باید استناد به دلیل محکمی بکند و گرنه فتوای او برخلاف حکم خدا خواهد بود.

پایان