ghaemiyeh.com
مشخصات کتاب
نام کتاب: توضیح المسائل
مؤلف : حضرت آیه الله العضمی آقای حاج میرزا محمدتقی مجلسی اصفهانی
ناشر : انتشارات الحج
لیتوگرافی : پویا
چاپ :اصفهان
صحافی: ایران زمین
تاریخ نشر : 1432 محرم الحرام
نوبت: چاپ پنجم
تیراژ : 2000 نسخه
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اللّهمَّ صَلّ على محمَّد وآل محمَّد
اللّهم کُنْ لِوَلیّک الحجّه بن الحسن
صَلَواتک علیه وعلی آبائه فی هذه
الساعه وفی کلّ ساعه ولیّاً وحافظاً
وقائداً وناصراً ودَلیلاً وعَیناً
حَتّی تُسکنه اَرضک طوعاً وتمتّعه
فیها طویلاً
رسالة
توضیح المسائل
مطابق فتاوی
فقيه اهل بيت العغمة
حضرت آیه الله العضمی
آقای حاج میرزا محمدتقی
مجلسی اصفهانی
مدظله العالی
مشخصات کتاب
نلم کتاب: توضیح المسائل
مؤلف : حضرت آية الله العظمی مجلسی اصفهانی
ناشر : انتشارات الحج
لیتوگرافی : پویا
چاپ :اصفهان
صحافی: ایران زمین
تاریخ نشر : 1432 محرم الحرام
نوبت: چاپ پنجم
تیراژ : 2000 نسخه
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الحمد لله ربّ العالمين والصلاة و السلام على أشرف الأنبياء و المُرسَلين مُحمّد و آله الطيبين الطاهرين، واللعنة الدائمة على أعدائهم أجمعينَ، مِنَ الآن إلى قيام يوم الدين.
(مسألة 1): شخص مسلمان باید عقیده اش به اصول دین از روی بصیرت باشد و نمی تواند در اصول دین تقلید نماید یعنی گفته کسی را که علم به آنها دارد بصرف این که او گفته است قبول ،کند ولی چنانچه شخص به عقاید حقه اسلام یقین داشته باشد و آنها را اظهار نماید هر چند از روی بصیرت نباشد آن شخص مسلمان و مؤمن است و همۀ احکام اسلام و ایمان بر او جاری می شود، و اما در احکام دین- در غیر ضروریات و قطعیات - باید شخص یا مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل بدست آورد یا از مجتهد تقلید کند یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل ،نماید که یقین کند تکلیف خود را انجام داده است مثلاً اگر
عدّه ای از مجتهدین عملی را حرام میدانند و عدّه دیگر می گویند حرام نیست، آن عمل را انجام ندهد و اگر عملی را بعضی واجب و بعضی مستحب میدانند، آن را بجا آورد. پس کسانی که مجتهد نیستند و نمیتوانند به احتیاط عمل کنند، واجب است از مجتهد تقلید نمایند.
(مسأله2): تقلید در احکام عمل کردن به دستور مجتهد است. و از مجتهدی میتوان تقلید کرد که ،مرد بالغ عاقل شیعه دوازده امامی، حلال زاده زنده و عادل باشد و عادل کسی است که کارهایی را که بر او واجب است بجا آورد و کارهایی را که بر او حرام است ترک کند و نشانه عدالت این است که در ظاهر شخص خوبی باشد که اگر از اهل محلّ یا همسایگان او یا کسانی که با او معاشرت دارند حال او را بپرسند خوبی او را تصدیق نمایند و در صورتی که اختلاف فتوی بين مجتهدین در مسائل محل ابتلاء و لو اجمالاً معلوم باشد لازم است مجتهدی که انسان از او تقلید میکند أعلم باشد یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدهای زمان خود تواناتر باشد.
(مسأله3): مجتهد و أعلم را از سه راه می توان شناخت:
اوّل - آنکه خود انسان یقین ،کند مثل آنکه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و أعلم را بشناسد.
دوم - آنکه دو نفر عالم و عادل که میتوانند مجتهد اعلم را تشخیص دهند مجتهد بودن يا أعلم بودن کسی را تصدیق کنند به شرط آنکه دو نفر عالم و عادل دیگر با گفته آنان مخالفت ننمایند و ظاهر این است که اجتهاد یا اعلمیّت کسی به گفته یک نفر از اهل خبره که مورد وثوق انسان باشد نیز ثابت می شود.
سوم- آنکه عدّه ای از اهل علم که میتوانند مجتهد و أعلم را تشخیص دهند و از گفته آنان اطمینان پیدا میشود مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را
تصدیق کنند.
(مسأله4): اگر اختلاف بین دو مجتهد یا بیشتر در مسائل محل ابتلاء و لو اجمالاً معلوم و أعلم بودن بعضی از بعض دیگر نیز معلوم باشد، ولی شناختن شخص أعلم میسر نباشد احوط آن است که شخص در همۀ مسائل، میان فتاوای آنان - چنانچه ممکن است - احتیاط کند و در صورتی که احتیاط ممکن نباشد باید عمل او مطابق فتوای کسی باشد که احتمال أعلم بودن آن بیش از دیگری است و اگر احتمال اعلمیت هر دو یکسان است مخیّر می باشد.
(مسأله5): به دست آوردن فتوی یعنی دستور مجتهد چهار راه دارد:
اوّل - شنیدن از خود مجتهد
دوم - شنیدن از دو نفر عادل که فتوای مجتهد را نقل کنند.
سوم - شنیدن از کسی که انسان به گفته او اطمینان دارد.
چهارم - دیدن در رساله مجتهد در صورتی که انسان به درستی آن رساله اطمینان داشته باشد.
(مسأله 6): تا انسان یقین نکند که فتوای مجتهد عوض شده است میتواند به آنچه در رساله او نوشته شده است عمل ،نماید و اگر احتمال دهد که فتوای او عوض شده جستجو لازم نیست.
(مسأله7): اگر مجتهد اعلم در مسأله ای فتوا دهد مقلد آن مجتهد یعنی کسی که از او تقلید میکند نمیتواند در آن مسأله به فتوای مجتهد دیگر عمل کند، ولی اگر فتوا ندهد و بفرماید احتیاط آن است که فلان طور عمل شود، مثلاً بفرماید احتیاط آن است که در رکعت اوّل و دوم نماز بعد از سوره حمد یک سوره تمام بخواند مقلّد باید یا به این احتیاط که احتیاط واجبش میگویند - عمل کند و یا به فتوای مجتهد دیگری که تقلیدش جایز است عمل .نماید. پس اگر او فقط سورهٔ
حمد را کافی بداند میتواند سوره را ترک کند و همچنین است اگر مجتهد أعلم بفرماید مسأله محل تأمل یا محل اشکال است.
(مسألة8): اگر مجتهد اعلم بعد از آنکه در مسأله ای فتوا داده یا پیش از آن احتیاط ،کند مثلاً بفرماید ظرف نجس را که یک مرتبه در آب گر بشویند پاک می شود اگر چه احتیاط آن است که سه مرتبه بشویند مقلد او می تواند عمل به احتیاط را ترک نماید و این را احتیاط مستحب می نامند.
(مسأله9): اگر مجتهدی که انسان از او تقلید میکند از دنیا برود حکم بعد فوت او حکم زنده بودنش است بنابراین اگر او أعلم از مجتهد زنده باشد باید - با علم به اختلاف در مسائل محل ابتلا و لو اجمالاً - بر تقلید او باقی بماند، و چنانچه مجتهد زنده أعلم از او باشد باید به مجتهد زنده رجوع کند، و مراد از تقلید در صدر این مسأله صرف التزام به متابعت از فتوای مجتهد معین است نه عمل کردن به دستور او.
(مسأله10): اگر در مسأله ای به فتوای مجتهدی عمل کند، و بعد از مردن او در همان مسأله بر حسب وظیفه اش به فتوای مجتهد زنده رفتار نماید دوباره نمی تواند آن را مطابق فتوای مجتهدی که از دنیا رفته است انجام دهد.
(مسألة11): مسائلی را که انسان غالباً به آنها احتیاج دارد واجب است یاد بگیرد.
(مسأله12): اگر برای انسان مسأله ای پیش آید که حکم آن را نمی داند لازم است احتیاط ،کند یا این که با شرایطی که ذکر شد تقلید نماید ولی چنانچه به فتواى أعلم در آن مسأله نداشته باشد باید بنا بر احتیاط صبر کند تا فتوای مجتهد اعلم را به دست آورد و یا چنانچه ممکن بود عمل به احتیاط نماید و در غیر این صورت میتواند از غیر أعلم تقلید نماید هر چند مخالفت غیر أعلم با
أعلم را اجمالاً بداند.
(مسأله13): اگر کسی فتوای مجتهدی را به شخص دیگری بگوید چنانچه فتوای آن مجتهد عوض شود، لازم نیست به او خبر دهد که فتوای آن مجتهد عوض شده ولی اگر بعد از گفتن فتوا بفهمد اشتباه کرده و گفته او موجب آن می شود که آن شخص بر خلاف وظیفه شرعیش عمل کند باید بنا بر احتیاط لازم اشتباه را در صورت امکان بر طرف کند.
(مسأله14): اگر مکلّف مدّتی اعمال خود را بدون تقلید انجام دهد، سپس از مجتهدی تقلید نماید، در صورتی که آن مجتهد به صحت اعمال گذشته حکم نماید آن اعمال صحیح است و الّا محکوم به بطلان است.
(مسألة15): آب یا مطلق است یا مضاف.آب مضاف آبی است که آن را از چیزی بگیرند مثل آب هندوانه و گلاب یا با چیزی مخلوط باشد مثل آبی که به قدری با گل و مانند آن مخلوط شود که دیگر به آن آب نگویند و غیر اینها آب مطلق است و آن بر پنج قسم است:
اوّل: آب كُر
دوم: آب قلیل
سوم: آب جاری
چهارم آب باران
پنجم آب چاه
(مسأله 16): آب کُر بنا بر مشهور مقدار آبی است که اگر در ظرفی که در ازا و پهنا و گودی آن هر یک سه وجب و نیم است بریزند آن ظرف را پر کند، بنابر
این باید مجموع مکسّر آن چهل و دو وجب و هفت هشتم وجب باشد، ولی ظاهر این است که اگر سی و شش وجب باشد نیز کفایت میکند و اما مقدار آب گر به حسب وزن چنانچه گفته میشود از صد و بیست و هشت من تبریز بیست مثقال کمتر است که تقریباً 377 کیلوگرم می باشد.
(مسأله17): اگر عین نجس مانند بول و خون یا چیزی که نجس شده است مانند لباس ،نجس بآب گر برسد چنانچه آن ،آب بو یا رنگ یا مزه نجاست را ،بگیرد نجس می شود و اگر تغییر نکند نجس نمی شود.
(مساله18): اگر بو یا رنگ یا مزه آب گر بواسطه غیر نجاست تغییر کند، نجس نمی شود.
(مساله19): اگر عین نجس مانند خون به آبی که بیشتر از گر است برسد و بو یا رنگ یا مزهٔ قسمتی از آنرا تغییر دهد چنانچه مقداری که تغییر نکرده کمتر از گر باشد تمام آب نجس می شود و اگر به اندازه کُر یا بیشتر باشد، فقط مقداری که بو یا رنگ یا مزه آن تغییر کرده نجس است.
(مساله20): آب فواره اگر متصل به کُر باشد، آب نجس را پاک میکند، ولی اگر قطره قطره روی آب نجس بریزد آن را پاک نمی کند مگر آنکه چیزی روی فواره بگیرند تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود و أحوط این است که آب فواره با آب نجس مخلوط گردد.
(مساله21): اگر چیز نجس را زیر شیری که متصل به گر است بشویند آبی که از آن چیز می ریزد اگر متصل به کُر باشد و بو یا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد و عین نجاست هم در آن نباشد پاک است.
(مسأله 22): اگر مقداری از آب کُریخ ببندد و باقی آن بقدر گر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس می شود و هر مقدار از یخ هم آب شود، نجس
است.
(مسأله23): آبی که به اندازه گر بوده اگر انسان شک کند از کُر کمتر شده ،یا نه مثل آب کُر است یعنی نجاست را پاک میکند و اگر نجاستی هم به آن برسد نجس نمی شود و آبی که کمتر از گر بوده و انسان شک دارد به مقدار گر شده یا نه حکم آب کمتر از کُر را دارد.
(مسأله24): کُر بودن ،آب، به دو راه ثابت می شود:
اوّل - آنکه خود انسان یقین یا اطمینان کند.
دوم – آنکه دو مرد عادل خبر دهند، و بعید نیست که قول کسی که مورد وثوق و اطمینان بوده نیز کافی باشد.
(مسألة25): آب قلیل آبی است که از زمین نجوشد و از کُر کمتر باشد.
(مسألة26): اگر آب قلیل روی چیز نجس بریزد، یا چیز نجس به آن برسد نجس می شود ولی اگر با فشار روی چیز نجس بریزد، مقداری که به آن چیز میرسد نجس است و مقداری که به آن چیز نرسیده پاک است.
(مسأله 27): آب قلیلی که برای برطرف کردن عین نجاست روی چیز نجس ریخته شود و از آن جدا گردد نجس است و همچنین آب قلیلی که بعد از بر طرف شدن عین نجاست برای آب کشیدن چیز نجس روی آن میریزند و از آن جدا میشود مطلقاً - بنابر احتیاط لازم - نجس است.
(مسأله28): آب قلیلی که با آن مخرج بول و غائط را می شویند با پنج شرط چیزی را که با آن ملاقات کند نجس نمی کند.
اول - آنکه بو یا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد.
دوم - نجاستی از خارج به آن نرسیده باشد.
سوم – نجاست دیگری مثل خون یا بول یا غائط بیرون نیامده باشد.
چهارم - ذره های غائط در آب پیدا نباشد.
پنجم - بیشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسیده باشد.
آب جاری آبیست که از زمین بجوشد و جریان داشته باشد مانند آب چشمه و قنات.
(مسأله 29): آب جاری اگر چه کمتر از کُر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتی که بو یا رنگ یا مزه آن بواسطۀ نجاست تغییر نکرده پاک است.
(مسأله30): اگر نجاستی به آب جاری ،برسد مقداری از آنکه بو یا رنگ یا مزه اش بواسطة نجاست تغییر کرده نجس است و طرفی که متصل به چشمه است اگر چه کمتر از کُر باشد پاک است و آب های طرف دیگر نهر اگر به اندازه گر باشد یا بواسطهٔ آبی که تغییر نکرده به آب طرف چشمه متصل باشد ،پاک وگرنه نجس است.
(مسأله31): آب چشمه ای که جاری نیست ولی طوری است که اگر از آن بردارند باز میجوشد حکم آب جاری را ندارد، یعنی اگر نجاست به آن برسد و کمتر از گر باشد نجس می شود.
(مسأله32): آبی که کنار نهر ایستاده و متصل به آب جاری است حکم آب جاری را دارد یعنی به ملاقات ،نجس نجس نمی شود مگر آنکه رنگ یا بو یا
مزّه آن بواسطه نجاست تغییر کند.
(مسأله33): چشمه ای که مثلاً در زمستان می جوشد و در تابستان از جوشش می افتد فقط وقتی که میجوشد حکم آب جاری را دارد.
(مسأله34): آب حوضچه حمام اگر کمتر از کُر باشد چنانچه بخزینه ای که آبش بضمیمه آب حوض باندازه گر است متصل باشد و به ملاقات نجس بو یا رنگ یا مزه آن تغییر نکند نجس نمی شود.
(مسألة35): آب لوله های حمام و عمارات که از شیرها و دوشها میریزد اگر به ضمیمه حوضی که متصل به آن است بقدر کرّ باشد حکم کُر را دارد.
(مسأله36): آبی که روی زمین جریان دارد ولی از زمین نمی جوشد چنانچه کمتر از گر باشد و نجاست به آن برسد نجس می شود، اما اگر با فشار جاری باشد و نجاست به پائین آن برسد طرف بالای آن نجس نمی شود.
(مسأله37): چیزی که نجس است و عین نجاست در آن نیست جای مهر آن یکمرتبه باران برسد پاک میشود مگر بدن و لباسی که به بول نجس شده باشد که در این دو بنابر احتیاط دو مرتبه لازم است و در فرش و لباس و مانند اینها فشار لازم نیست البته باریدن دو سه قطره فائده ندارد بلکه باید طوری باشد که بگویند باران می آید.
(مسأله38): اگر باران بر عین نجس ببارد و بجای دیگر ترشح کند چنانچه عین نجاست همراه آن نباشد و بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نگرفته باشد پاک است،
پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح کند چنانچه ذرّه ای خون در آن باشد، یا آنکه بو یا رنگ یا مزه خون گرفته باشد نجس می باشد.
(مسأله 39): اگر بر سقف عمارت یا روی بام آن عین نجاست باشد، تا وقتی باران به بام میبارد آبی که به چیز نجس رسیده و از سقف یا ناودان میریزد پاک است ولی بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبی که می ریزد به چیز نجس رسیده است نجس می باشد.
(مسألة40): زمین نجسی که باران بر آن ببارد پاک میشود، و اگر باران بر زمین جاری شود و در حال باریدن بجای نجسی که زیر سقف است برسد آن را نیز پاک میکند.
(مسأله41): خاک نجسی که آب باران بوصف اطلاق همه اجزای آن را فرا بگیرد پاک می شود.
(مسأله 42): هرگاه آب باران در جانی جمع شود، اگرچه کمتر از کُر باشد در موقعیکه باران میآید حکم آب گر را دارد و چنانچه چیز نجس را در آن بشویند و آب بو یا رنگ یا مزه نجاست نگیرد آن چیز نجس پاک می شود.
(مسأله43): اگر بر فرش پاکی که روی زمین نجس است باران ببارد و در حال باریدن از فرش به زمین برسد فرش نجس نمی شود و زمین هم پاک می گردد.
(مسأله44): آب چاهی که از زمین میجوشد، اگرچه کمتر از کُر باشد چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتی که بو یا رنگ یا مزه آن بواسطه نجاست تغییر
نکرده پاک است ولی مستحبّ است پس از رسیدن بعضی از نجاستها، مقداری که در کتابهای مفصل گفته شده از آب آن بکشند.
(مسأله45): اگر نجاستی در چاه بریزد و بو یا رنگ یا مزه آب آنرا تغییر دهد چنانچه تغییر آب چاه از بین برود پاک میشود، و احوط این است که با آبی که از چاه میجوشد مخلوط گردد.
(مسألة46): اگر آب باران در گودالی جمع شود و کمتر از گر باشد، پس از ایستادن باران برسیدن نجاست به آن نجس می شود.
(مسألة47): آب مضاف که معنی آن در مساله (15) گفته شد، چیز نجس را پاک نمیکند و وضو و غسل هم با آن باطل است.
(مسألۀ48): آب مضاف اگرچه به مقدار گر باشد اگر ذره ای نجاست به آن برسد نجس میشود ولی چنانچه با فشار روی چیز نجس بریزد، مقداری که به چیز نجس رسیده نجس است و مقداری که نرسیده است پاک میباشد. مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روی دست نجس بریزند آنچه بدست رسیده نجس و آنچه بدست نرسیده پاک است.
(مسألة49): اگر آب مضاف نجس طوری با آب کُر یا جاری مخلوط شود که دیگر آب مضاف به آن نگویند پاک می شود.
(مسأله50): آبی که مطلق بوده و معلوم نیست که به حد مضاف شدن رسیده یا نه مثل آب مطلق است یعنی چیز نجس را پاک میکند، و وضو و غسل هم با آن صحیح است.و آبی که مضاف بوده و معلوم نیست مطلق شده یا نه مثل
آب مضاف است،یعنی چیز نجس را پاک نمی کند و وضو و غسل هم با آن باطل است.
(مسأله51): آبی که معلوم نیست مطلق است یا مضاف، و معلوم نیست که قبلاً مطلق یا مضاف بوده نجاست را پاک نمی کند و وضو و غسل هم با آن باطل است و چنانچه نجاستی به آن برسد نجس می شود مگر آنکه به اندازه گر باشد که در این صورت حکم به نجاست آن مشکل است.
(مسأله52): آبی که عین نجاست مثل خون و بول به آن برسد و بو یا رنگ یا مزه آنرا تغییر دهد، اگرچه گر یا جاری باشد نجس می شود، بلکه اگر بو یا رنگ یا مزه ،آب بواسطهٔ نجاستی که بیرون آنست عوض شود، مثلاً مرداری که پهلوی آبست بوی آنرا تغییر دهد بنابر احتیاط لازم نجس می شود.
(مسأله53): آبی که عین نجاست مثل خون و بول در آن ریخته و بو یا رنگ یا مزه آنرا تغییر داده چنانچه به کُر یا جاری متصل شود، یا باران بر آن ببارد یا باد باران را در آن بریزد یا آب باران از ناودان هنگام باریدن در آن جاری شود و در تمام این صور چنانچه تغییر آن از بین برود پاک میشود ولی بنابر احتیاط باید آب باران یا گر یا جاری با آن مخلوط گردد.
(مسأله54): اگر چیز نجسی را در کُر یا جاری تطهیر نمایند در شستنی که با آن پاک میگردد آبی که بعد از بیرون آوردن از آن می ریزد پاک است.
(مسأله55): آبی که پاک بوده و معلوم نیست نجس شده یا نه، پاک است و آبی که نجس بوده و معلوم نیست پاک شده یا نه نجس است.
(مسأله56): نیمخورده سگ و خوک و کافر غیر کتابی بلکه کتابی نیز بنابر احتیاط نجس، و خوردن آن حرام است و نیمخورده حیوانات حرام گوشت ،پاک و خوردن آن نسبت به غیر گربه مکروه می باشد.
(مسألة 57): واجب است انسان وقت تخلّی و مواقع دیگر عورت خود را از کسانی که مکلفند اگرچه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و همچنین از دیوانه و بچه اگر ممیز باشد یعنی خوب و بد را بفهمد، بپوشاند ولی زن و شوهر لازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.
(مسأله58): لازم نیست با چیز مخصوصی عورت خود را بپوشاند. و اگر مثلاً با دست هم آنرا بپوشاند، کافیست.
(مسألة59): موقع تخلّی باید بنابر احتیاط لازم طرف جلوی بدن یعنی شکم و سینه رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
(مسأله 60): اگر موقع تخلّی طرف جلوی بدن کسی رو به قبله یا پشت به قبله ،باشد و عورت خود را از قبله بگرداند کفایت نمی کند و اگر جلوی بدن او رو به قبله یا پشت به قبله نباشد احتیاط آنست که عورت را رو به قبله یا پشت به قبله ننماید.
(مسألة61): احتیاط مستحبّ آنست که طرف جلوی بدن در موقع استبراء که احکام آن بعداً گفته میشود و موقع تطهیر مخرج بول و غائط، رو به قبله و پشت به قبله نباشد
(مسأله62): اگر برای آنکه نامحرم او را نبیند مجبور شود رو به قبله یا پشت به قبله ،بنشیند بنابر احتیاط لازم باید پشت به قبله بنشیند و اگر ممکن نباشد باید رو به قبله بنشیند و همچنین است اگر از جهت دیگر ناچار باشد که رو به قبله یا
یاپشت به قبله بنشیند.
(مسأله63): احتیاط آنست که بچه را در وقت تخلی رو به قبله یا پشت به
قبله ننشانند ولی اگر خود بچه بنشیند جلوگیری از او واجب نیست.
(مسأله 64): در چهار جا تخلّی حرام است
اوّل - در کوچه های بن بست در صورتی که صاحبانش اجازه نداده باشند.
دوم - در ملک کسی که اجازه تخلّی نداده است.
سوم - در جائیکه برای عده مخصوصی وقف شده است مثل بعضی از مدرسه ها.
چهارم - روی قبر مؤمنین در صورتیکه بی احترامی به آنان باشد و همچنین هر جائی که تخلّی موجب هتک حرمت یکی از مقدسات دین یا مذهب شود.
(مسألة65): در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاک می شود.
اوّل - آنکه با غائط نجاست دیگری مثل خون بیرون آمده باشد.
دوم – آنکه نجاستی از خارج به مخرج غائط رسیده باشد.
سوم - آنکه اطراف مخرج بیشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد، و در غیر این سه صورت میتوان مخرج را با آب شست و یا به دستوری که بعداً گفته می شود با پارچه و سنگ و مانند اینها پاک کرد اگرچه شستن با آب بهتر است.
(مسأله 66): مخرج بول با غیر آب پاک نمی شود. و در گر و جاری اگر بعد از برطرف شدن بول یکمرتبه بشویند کافیست ولی با آب قلیل احتیاط مستحب آنست که دو مرتبه شسته شود و سه مرتبه شستن بهتر است.
(مسأله67): اگر مخرج غائط را با آب بشویند باید چیزی از غائط در آن نماند. ولی باقی ماندن رنگ و بوی آن مانعی ندارد و اگر در دفعه اول طوری شسته شود که ذره ای از غائط در آن نماند،دوباره شستن لازم نیست.
(مسأله68): با سنگ و کلوخ و پارچه و مانند اینها اگر خشک و پاک
باشند می شود مخرج غائط را تطهیر کرد و چنانچه رطوبت کمی داشته باشند که به مخرج ،نرسد اشکال ندارد.
(مسألة69): مخرج غائط را اگر سه مرتبه با سنگ یا کلوخ یا پارچه کاملاً پاکیزه نماید کفایت میکند و احتیاط آنست که با سه قطعه هم باشد و اگر با سه مرتبه پاکیزه نشود باید بقدری اضافه نماید تا مخرج کاملاً پاکیزه شود، ولی باقی ماندن ذره های کوچکی که دیده نمیشود اشکال ندارد .
(مسأله 70): پاک کردن مخرج غائط با چیزهائیکه احترام آنها لازم است مانند کاغذی که اسم خدا و پیغمبران بر آن نوشته شده حرام است و پاک شدن مخرج با استخوان و سرگین محل اشکال است.
(مسأله71): اگر شک کند که مخرج را تطهیر کرده یا نه، لازم است تطهیر نماید، اگرچه عادتاً همیشه بعد از بول یا غائط فوراً تطهیر می کرده.
(مسألة72): اگر بعد از نماز شک کند که قبل از نماز مخرج را تطهیر کرده یا نه نمازی که خوانده صحیح ،است ولی برای نمازهای بعدی باید تطهیر کند.
(مسألة73): استبراء عمل مستحبی است که مردها بعد از بیرون آمدن بول انجام میدهند برای آنکه اطمینان کنند بول در مجری نمانده است و آن دارای اقسامی است و بهترین آنها اینست که بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده اوّل آن را تطهیر کنند، بعد سه دفعه با انگشت میانه دست چپ از مخرج غائط تا بیخ آلت بکشند و بعد انگشت شست را روی آلت و انگشت پهلوی شست را زیر آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بکشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را
فشار دهند.
(مسأله74): آبی که گاهی بعد از ملاعبه و بازی کردن با زن از انسان خارج می شود و به آن (مذی) میگویند پاک است و نیز آبی که گاهی بعد از منی بیرون می آید و به آن (وذی) گفته میشود و آبی که گاهی بعد از بول بیرون می آید و به آن (ودی) میگویند اگر بول به آن نرسیده باشد، پاک است. و چنانچه انسان بعد از بول استبراء کند و بعد آبی از او خارج شود، و شک کند که بول است یا یکی از این سه آب پاک میباشد.
(مسأله75): اگر انسان شک کند که استبراء کرده یا نه و رطوبتی از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه نجس میباشد و چنانچه وضو گرفته باشد باطل میشود ولی اگر شک کند استبرائی که کرده درست بوده یا نه و رطوبتی از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه پاک می باشد و وضو را هم باطل نمی کند.
(مسأله76): کسی که استبراء نکرده اگر بواسطهٔ آنکه مدتی از بول کردن او گذشته اطمینان کند بول در مجری نمانده است و رطوبتی به بیند و شک کند که پاک است یا نه آن رطوبت پاک میباشد و وضو را هم باطل نمی کند.
(مسأله 77): اگر انسان بعد از بول استبراء کند و وضو بگیرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتی ببیند که بداند یا بول است یا منی واجب است احتیاطاً غسل کند و وضو هم بگیرد ولی اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو کافیست.
(مسأله 78): برای زن استبراء از بول نیست و اگر رطوبتی ببیند و شک کند که بول است یا نه پاک میباشد و وضو و غسل او را هم باطل نمی کند.
(مسألة79): مستحب است در موقع تخلّی جائی بنشیند که کسی او را نبیند و موقع وارد شدن بجای تخلّی اوّل پای چپ و موقع بیرون آمدن، اول پای راست را بگذارد و همچنین مستحب است در حال تخلّی سر را بپوشاند و سنگینی بدن را بر پای چپ بیندازد.
(مسألة 80): نشستن روبروی خورشید و ماه در موقع تخلی مکروه است ولی اگر عورت خود را بوسیله ای بپوشاند مکروه نیست. و نیز در موقع تخلی نشستن روبروی باد و در جاده و خیابان و کوچه و در خانه و زیر درختی که میوه میدهد و چیز خوردن و توقف زیاد و تطهیر کردن با دست راست مکروه می باشد و همچنین است حرف زدن در حال تخلّی ولی اگر ناچار باشد یا ذکر خدا بگوید، اشکال ندارد.
(مسأله81): ایستاده بول کردن و بول کردن در زمین سخت و سوراخ ،جانوران و در آب خصوصاً آب ایستاده مکروه است.
(مسأله82): خودداری کردن از بول و غائط مکروه است. و اگر برای بدن ضرر کلّی داشته باشد حرام است.
(مسأله83): مستحب است انسان پیش از نماز و پیش از خواب و پیش از جماع و بعد از بیرون آمدن منی بول کند.
(مسألة84): نجاسات ده چیز است: اوّل بول، دوم غائط، سوم منی چهارم
مردار، پنجم خون، ششم و هفتم سگ و خوک، هشتم کافر، نهم شراب، دهم عرق حیوان نجاستخوار.
(مسألة85): بول و غائط انسان و هر حیوان حرام گوشتی که خون جهنده دارد یعنی اگر رگ آنرا ببرند خون از آن جستن میکند، نجس است و فضله حیوانات کوچک مثل پشه و مگس که گوشت ندارند پاک است ولی از بول و فضله حیوان حرام گوشت که خون جهنده ندارد باید بنابر احتیاط لازم اجتناب کرد.
(مسألة86): بول وفضله پرندگان حرام گوشت پاک و بهتر اجتناب از آن ها است.
(مسأله 87): بول و غائط حیوان نجاستخوار نجس است و همچنین است بول و غائط بچه بزی که شیر خوک خورده به تفصیلی که خواهد آمد یا حیوان چهارپائی که انسان با آن نزدیکی نموده است.
(مسأله 88): منی انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد نجس است هر چند - بنابر احتیاط لازم - حلال گوشت باشد و احتیاط آنستکه از منی حیوان حرام گوشت اگر چه دارای خون جهنده نباشد نیز اجتناب شود.
(مسألة89): مردار انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد نجس است چه خودش مرده باشد، یا بغیر دستوری که در شرع معین شده آنرا کشته باشند. و ماهی چون خون جهنده ندارد اگرچه در آب بمیرد پاک است.
(مسأله90) : چیزهائی از مردار مثل پشم و مو و کرک و استخوان و دندان که روح ندارند پاک است.
(مسأله 91): اگر از بدن انسان یا حیوانی که خون جهنده دارد در حالی که زنده است گوشت یا چیز دیگری را که روح ،دارد جدا کنند، نجس است.
(مسأله 92): اگر پوستهای مختصر لب و جاهای دیگر بدن را بکنند پاک است.
(مسألة93): تخم مرغ که از شکم مرغ مرده بیرون می آید پاک است، ولی ظاهر آنرا باید آب کشید.
(مسأله94): اگر بره و بزغاله پیش از آنکه علفخوار شوند بمیرند، پنیر مایه ای که در شیردان آنها می باشد پاک است ولی ظاهر آن را باید آب کشید.
(مسأله95): داروهای روان عطر ،روغن واکس و صابون که از خارجه میآورند اگر انسان یقین به نجاست آنها نداشته باشد پاک است.
(مسأله96):گوشت، پیه و چرمی که احتمال آن برود که از حیوانی است که بدستور شرع کشته شده پاک است ولی اگر از دست کافر گرفته شود یا اینکه دست مسلمانی باشد که از کافر گرفته و رسیدگی نکرده که از حیوانیست که به دستور شرع کشته شده یا نه خوردن آن گوشت و پیه حرام است ولی نماز در آن چرم جائز است، و اما آنچه از بازار مسلمانها یا از مسلمانی گرفته شود و معلوم
نباشد که از کافر گرفته شده یا اینکه احتمال آن برود که تحقیق کرده اگرچه از کافر گرفته باشد خوردن آن گوشت و پیه نیز جائز است.
(مسأله97): خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد یعنی حیوانی که اگر رگ آنرا ببرند خون از آن جستن میکند نجس است، پس خون حیوانی که مانند ماهی و پشه خون جهنده ندارد پاک می باشد.
(مسأله98): اگر حیوان حلال گوشت را به دستوری که در شرع معین شده بکشند و خون آن به مقدار لازم بیرون آید خونی که در بدنش میماند پاک است ولی اگر به علت نفس کشیدن یا بواسطه اینکه سر حیوان در جای بلند بوده خون به بدن حیوان برگردد، آن خون نجس است.
(مسألة99): احتیاط مستحب آنست که از تخم مرغی که ذره ای خون در آن میباشد اجتناب شود و اگر خون در زرده باشد تا پوست نازک روی آن پاره نشده سفیده بدون اشکال پاک است.
(مسأله100): خونی که گاهی موقع دوشیدن شیر دیده میشود نجس است و شیر را نجس می کند.
(مسأله101): اگر خونی که از لای دندانها می آید به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بین برود، اجتناب از آب دهان لازم نیست.
(مسأله102): خونی که به واسطه کوبیده شدن زیر ناخن یا زیر پوست می میرد،اگر طوری شود که دیگر به آن خون نگویند پاک و اگر به آن خون بگویند و ظاهر گردد نجس است. پس چنانچه ناخن یا پوست سوراخ شود اگر
بيرون آوردن خون و تطهیر محلّ جهت وضو یا غسل مشقت زیاد دارد باید تیّمم نماید.
(مسأله 103): اگر انسان نداند که خون زیر پوست مرده یا گوشت به واسطهٔ کوبیده شدن به آن حالت درآمده پاک است.
(مسأله104): اگر موقع جوشیدن غذا ذرّه ای خون در آن بیفتد، تمام غذا و ظرف آن بنابر احتیاط لازم نجس می شود و جوشیدن و حرارت و آتش پاک کننده نیست.
(مسأله105): زردا به ای که در حال بهبودی زخم در اطراف آن پیدا می شود اگر معلوم نباشد که با خون مخلوط است، پاک می باشد.
(مسأله106): سگ و خوکی که در خشکی زندگی میکنند حتی مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهای آنها نجس است ولی سگ و خوک دریائی پاک است.
(مسأله 107): کافر یعنی کسی که معترف به خدا یا بیگانگی او نباشد و همچنین غلاة (یعنی آنهائی که یکی از ائمه علیهم السلام را خدا خوانده یا بگویند خدا در او حلول کرده است) و خوارج و نواصب (یعنی آنهائی که باائمه علیهم السلام اظهار دشمنی می نمایند)نجسند، و همچنین است کسی که نبوّت یا یکی از ضروری دین (یعنی
چیزی را که مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دین اسلام میدانند) چنانچه بداند آن چیز ضروری دین است منکر شود. و اما اهل کتاب (یعنی یهود و نصاری و مجوس) که پیغمبری حضرت خاتم الانبیاء محمد ابن عبدالله صلی الله علیه وآله وسلم را قبول ندارند نیز بنابر مشهور نجس می باشند و احوط اجتناب از آنها است.
(مسألة108): تمام بدن کافر حتی مو و ناخن و رطوبتهای او نجس است.
(مسأله109): اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نابالغ کافر باشند آن بچه هم نجس است مگر در صورتی که ممیز و مظهر اسلام ،باشد و اگر یکی از اینها مسلمان باشد بتفصیلی که در مسالهٔ 217 خواهد آمد بچه پاک است.
(مسأله110): کسی که معلوم نیست مسلمان است یا نه و نشانه ای هم بر اسلامش ،نباشد پاک میباشد ولی احکام دیگر مسلمان را ندارد، مثلا نمی تواند زن مسلمان بگیرد و باید در قبرستان مسلمانان دفن نشود.
(مسأله111): شخصی که به یکی از دوازده امام علیهم السلام از روی دشمنی دشنام دهد، نجس است.
(مسألة112): شراب نجس است،و بنابر احتیاط هر چیزی که انسان را مست می کند، چنانچه بخودی خود روان باشد نیز نجس است، و اگر مثل بنگ و حشيش (چرس) روان نباشد پاک است اگرچه چیزی در آن بریزند که روان شود.
(مسأله 113): الکل صنعتی که برای رنگ کردن درب و پنجره و میز و
صندلی و مانند اینها بکار میبرند تمام اقسامش پاک می باشد.
(مسأله114): اگر انگور و آب انگور بخودی خود یا به واسطهٔ پختن جوش بیاید ،پاک، ولی خوردن آن حرام است.
(مسألة115): خرما و مویز و کشمش و آب آنها اگر چه جوش بیایند پاک و خوردن آنها حلال است.
(مسألة116): فقّاع که از جو گرفته می شود و به آن آبجو می گویند حرام و احوط نجاست آن است و غیر فقّاع مانند آبی که به دستور طبیب از جو می گیرند، و به آن ماء الشعیر می گویند پاک می باشد.
(مسأله 117): عرق شتر نجاستخوار و هر حیوانی که بخوردن نجاست انسان عادت کرده نجس است.
(مسألة118): عرق جنب از حرام پاک است و بنابر احتیاط نماز با آن نخوانند و نزدیکی با زن در حال حیض با علم به حال او حکم جنابت از حرام را دارد.
(مسأله 119): اگر انسان در اوقاتی که نزدیکی با زن حرام است - مثلاً در ماه رمضان با زن خود نزدیکی کند - عرق او حکم عرق جنابت از حرام را ندارد.
(مسأله120): اگر جنب از حرام عوض غسل تیمّم نماید و بعد از تیمم عرق کند، حکم آن عرق، حکم عرق قبل از تیمم است.
(مسأله121): اگر کسی از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزدیکی ،کند احتیاط آن است که در نماز از عرق خود اجتناب نماید، و چنانچه اوّل با
حلال خود نزدیکی کند و بعد مرتكب حرام شود عرق او حکم عرق جنب از حرام را ندارد
مسأله (122) نجاست هر چیزی از سه راه ثابت می شود:
اوّل - آنکه خود انسان یقین یا اطمینان کند که آن چیز نجس است، و اگر گمان داشته باشد چیزی نجس است لازم نیست از آن اجتناب نماید. بنابراین غذا خوردن در قهوه خانه ها و میهمانخانه هایی که مردمان بی مبالات و کسانی که پاکی و نجسی را مراعات نمیکنند در آنها غذا میخورند اگر انسان اطمینان نداشته باشد غذائی را که برای او آورده اند نجس است اشکال ندارد.
دوم - آنکه کسی که چیزی در اختیار اوست بگوید آن چیز نجس است و متهم ،نباشد مثلاً همسر یا نوکر یا کلفت انسان نسبت به ظرف یا چیز دیگری که در اختیار او است بگوید نجس می باشد.
سوم – آنکه دو مرد عادل بگویند چیزی نجس است، به شرط آنکه مورد شهادت آنان سبب نجاست باشد.
(مسأله123): اگر به واسطۀ ندانستن مسأله نجس بودن و پاک بودن چیزی را نداند مثلاً نداند فضله موش پاک است یا نه باید مسأله را بپرسد ولی اگر با اینکه مسأله را میداند در چیزی شک کند که پاک است یا نه مثلاً شک کند آن چیز خون است یا نه یا نداند که خون پشه است یا خون انسان پاک می باشد و بررسی کردن یا پرسیدن لازم نیست.
(مسأله 124): چیز نجسی که انسان شک دارد پاک شده یا نه، نجس است، و
چیز پاک را اگر شک کند نجس شده یا نه، پاک است و اگر هم بتواند نجس بودن یا پاک بودن آنرا بفهمد لازم نیست بررسی کند.
(مسأله125): اگر بداند یکی از دو ظرف یا دو لباسی که از هر دوی آنها استفاده میکند نجس شده و نداند کدام است باید از هر دو اجتناب کند ولی اگر مثلاً نمی داند لباس خودش نجس شده یا لباسی که از تصرف او خارج بوده و مال دیگری میباشد لازم نیست از لباس خودش اجتناب نماید.
(مسأله126): اگر چیز پاک به چیز نجس برسد و هر دو یا یکی از آنها به طوری تر باشد که تری یکی به دیگری برسد چیز پاک نیز نجس می شود، و همچنین اگر به چیز سومی با همان رطوبت برسد نجسش میکند و مشهور فرموده اند که متنجس به طور مطلق منجس ،است ولی این حکم با تعدد واسطه محل اشکال .است (مثال) در صورتی که دست راست ببول متنجس شود، آنگاه آن دست با رطوبت با دست چپ ملاقات کند این ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود و اگر دست چپ بعد از خشکیدن با لباس مرطوب مثلاً ملاقات کند لباس نیز نجس میشود ولی اگر آن لباس با چیز دیگری با رطوبت ملاقات کند حکم به نجاست آن چیز مشکل است و اگر تری بقدری کم باشد که به دیگری نرسد چیزی که پاک بوده نجس نمی شود اگر چه به عین نجس برسد.
(مسأله127): اگر چیز پاکی به چیز نجس برسد و انسان شک کند که هر دو یا یکی از آنها تر بوده یا نه آن چیز پاک نجس نمی شود.
(مسأله128): دو چیزی که انسان نمیداند کدام پاک و کدام نجس است اگر
چیز پاکی با رطوبت بعداً به یکی از آنها برسد اجتناب از آن لازم نیست مگر در بعضی از موارد مثل آنکه حالت سابقه در هر دو نجاست باشد و یا آنکه با طرف دیگر هم چیز پاک دیگری با رطوبت ملاقات کند.
(مسألة129): زمین و پارچه و مانند اینها اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتی که نجاست به آن برسد نجس می شود و جاهای دیگر آن پاک است و همچنین است خیار و خربزه و مانند اینها.
(مسألة130): هرگاه شیره و روغن و مانند اینها طوری باشد که اگر مقداری از آنرا بردارند جای آن خالی نمی ماند، همینکه یک نقطه از آن نجس شد تمام آن نجس می.شود ولی اگر طوری باشد که جای آن در موقع برداشتن خالی بماند، اگرچه بعد پر شود، فقط جایی که نجاست به آن رسیده نجس میباشد پس اگر فضله موش در آن بیفتد جانی که فضله افتاده نجس و بقیه پاک است.
(مسأله131): اگر مگس یا حیوانی مانند آن روی چیز نجسی که تر است بنشیند،و بعد روی چیز پاکی که آنهم تر است بنشیند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حیوان بوده، چیز پاک نجس می شود و اگر نداند پاک است.
(مسأله132): اگر جایی از بدن که عرق دارد نجس شود، و عرق از آنجا به جای دیگر ،برود هرجا که عرق به آن برسد نجس می شود، و اگر عرق به جای دیگر نرود جاهای دیگر بدن پاک است.
(مسأله 133): اخلاط غلیظی که از بینی یا گلو می آید، اگر خون داشته باشد جائی که خون دارد نجس و بقیه آن پاک است پس اگر به بیرون دهان یا بینی برسد مقداری که انسان یقین دارد جای نجس اخلاط به آن رسیده نجس است و محلی را که شک دارد جای نجس به آن رسیده یا نه پاک می باشد.
(مسأله 134): اگر آفتابه ای را که ته آن سوراخ است روی زمین نجس
بگذارند، چنانچه از جریان بیفتد و آب زیر آن جمع گردد که با آب آفتابه یکی حساب شود آب آفتابه نجس می شود ولی اگر آب آفتابه با فشار جریان داشته باشد نجس نمی شود.
(مسأله 135): اگر چیزی داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتی که بعد از بیرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاک است پس اگر اسباب اماله یا آب آن در مخرج غائط وارد شود یا سوزن و چاقو و مانند اینها در بدن فرو رود و بعد از بیرون آمدن به نجاست آلوده نباشد نجس نیست و همچنین است آب دهان و بینی اگر در داخل به خون برسد و بعد از بیرون آمدن به خون آلوده نباشد.
(مسأله136): نجس کردن خط و ورق قرآن در صورتی که مستلزم هتک باشد بی اشکال حرام است، و اگر نجس شود باید فوراً آنرا آب بکشند. بلکه بنابر احتیاط واجب در غیر فرض هتک نیز نجس کردن آن حرام و آب کشیدن واجب است.
(مسألة137): اگر جلد قرآن نجس شود در صورتی که بی احترامی به قرآن باشد باید آنرا آب بکشند.
(مسأله138): گذاشتن قرآن روی عین نجس مانند خون و مردار اگر چه آن عین نجس خشک باشد در صورتی که بی احترامی به قرآن باشد حرام است.
(مسأله139): نوشتن قرآن با مرکّب نجس اگرچه یک حرف آن باشد حکم نجس کردن آنرا دارد. و اگر نوشته شود باید آنرا آب بکشند، یا به واسطه تراشیدن و مانند آن کاری کنند که از بین برود.
(مسأله140): در صورتی که دادن قرآن به کافر مستلزم هتک باشد حرام و گرفتن قرآن از او واجب است.
(مسألة141): اگر ورق قرآن با چیزی که احترام آن لازم است، مثل کاغذی که اسم خدا یا پیغمبر یا امام بر آن نوشته شده، در مستراح بیفتد، بیرون آوردن و آب کشیدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است و اگر بیرون آوردن آن ممکن نباشد، باید به آن مستراح نروند تا یقین کنند آن ورق پوسیده است و نیز اگر تربت در مستراح بیفتد و بیرون آوردن آن ممکن نباشد، باید تا وقتی که یقین نکرده اند که بکلّی از بین رفته به آن مستراح نروند.
(مسأله 142): خوردن و آشامیدن چیز متنجس حرام است و همچنین است خوراندن آن به دیگری ولی خوراندن آن به طفل یا دیوانه ظاهراً جائز است و اگر خود طفل یا دیوانه غذای نجس را بخورد یا با دست نجس غذا را نجس کند و بخورد لازم نیست از او جلوگیری کنند.
(مسأله143): فروختن و عاریه دادن چیز نجسی که قابل پاک شدن است اشکال ندارد ولی لازم است که نجس بودن آن را به طرف بگوید، به دو شرط:
اوّل - آنکه طرف در معرض آن باشد که در مخالفت حكم الزامی واقع شود مثل اینکه او را در خوردن یا آشامیدن استعمال نماید و اگر این چنین نباشد لازم نیست بگوید، مثلاً نجس بودن لباسی را که طرف با آن نماز میخواند لازم نیست به او بگوید زیرا پاک بودن لباس شرط واقعی نیست.
دوم -آنکه احتمال بدهد که طرف به گفته او ترتیب اثر دهد و امّا اگر بداند که ترتیب اثر نمی دهد گفتن لازم نیست.
(مسأله 144): اگر انسان ببیند کسی چیز نجسی را می خورد یا با لباس نجس نماز میخواند لازم نیست به او بگوید.
(مسألة145): اگر جانی از خانه یا فرش کسی نجس باشد و ببیند بدن یا لباس یا چیز دیگر کسانی که وارد خانه او میشوند با رطوبت بجای نجس رسیده است چنانچه او موجب این امر شده باشد باید با دو شرطی که در مسئله پیش گذشت به آنان بگوید.
(مسأله146): اگر صاحب خانه در بین غذا خوردن بفهمد غذا نجس است باید - با شرط دومی که گذشت - به مهمانها بگوید، و امّا اگر یکی از مهمانها بفهمد لازم نیست به دیگران خبر دهد، ولی چنانچه طوری با آنها معاشرت دارد که به واسطه نجس بودن آنان خود از جهت ابتلای به نجاست مبتلا به مخالفت حکم الزامی میشود باید به آنان بگوید.
(مسأله 147): اگر چیزی را که عاریه کرده نجس شود باید صاحبش را از نجس شدن آن به دو شرطی که در مسأله 143 گذشت، آگاه کند.
(مسأله148): اگر بچه بگوید چیزی نجس است، یا چیزی را آب کشیده نباید حرف او را قبول کرد ولی بچه ای که تکلیفش نزدیک است اگر بگوید چیزی را آب کشیدم در صورتی که آن چیز در تصرف او باشد یا گفته اش مورد اطمینان باشد قبول میشود و همچنین اگر بگوید چیزی نجس است.
(مسأله 149): دوازده چیز نجاست را پاک میکند و آنها را مطهّرات گویند:
اوّل - آب
دوم - زمين
سوم – آفتاب
چهارم - استحاله
پنجم – انقلاب
ششم - انتقال
هفتم - اسلام
هشتم – تبعیت
نهم - برطرف شدن عین نجاست
دهم - استبراء حیوان نجاستخوار
یازدهم - غائب شدن مسلمان
دوازدهم - خارج شدن خون از ذبیحه و احکام اینها بطور تفصیل در مسائل آینده گفته می شود.
(مسألة 150): آب با چهار شرط چیز نجس را پاک میکند:
اوّل - آنکه مطلق ،باشد پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بید چیز نجس را پاک نمی کند.
دوم - آنکه پاک باشد.
سوم - آنکه وقتی چیز نجس را می شویند آب مضاف نشود، و در شستنی که بعد از آن شستن دیگر لازم نیست باید بنابر احتیاط بو یا رنگ یا مزه نجاست هم نگیرد و در غیر آن شستن تغییر ضرر ندارد مثلاً چیزی را به آب کُر یا قلیل بشوید، و دو دفعه شستن در او لازم باشد در دفعه اوّل اگرچه تغییر کند ولی در دفعه دوم به آبی تطهیر کند که تغییر نکند پاک می شود.
چهارم - آنکه بعد از آب کشیدن چیز نجس اجزاء کوچک عین نجاست در آن نباشد و پاک شدن چیز نجس به آب قلیل یعنی آب کمتر از کُر شرط های دیگری هم دارد که بعداً گفته می شود.
(مسألة151): ظرف نجس را با آب قلیل باید سه مرتبه شست،و همچنین با آب کُر و جاری بنابر احتیاط واجب،و ظرفی را که سگ از آنها آب یا چیز روان دیگر خورده باید اول با خاک پاک و مقداری آب پاک خاک مالی کرد سپس با ریختن مقداری آب خاک او را زائل نموده و بعد دو مرتبه با آب قلیل یا کُر یا جاری شست و همچنین ظرفی را که سگ لیسیده بنابر احتیاط واجب باید پیش از شستن خاک مالی کرد و اگر آب دهان سگ در ظرفی بریزد بنابر احتیاط لازم باید آن را خاک مالی کرد و بعد سه مرتبه با آب شست.
(مسأله152): اگر دهانه ظرفی که سگ دهن زده تنگ باشد باید خاک را با مقداری آب در آن بریزند و با شدت حرکت دهند تا خاک به همه آن ظرف ،برسد و بعد به ترتیبی که ذکر شد بشویند.
(مسأله153): ظرفی را که خوک بلیسد یا از آن چیز روانی بخورد، یا اینکه در او موش صحرانی مرده باشد با آب قلیل یا کُر یا جاری باید هفت مرتبه شست و لازم نیست آنرا خاک مالی کنند.
(مسأله154): ظرفی را که به شراب نجس ،شده باید سه مرتبه بشویند و فرقی بین آب قلیل و کُر و جاری نیست.
(مسأله155): کوزه ای که از گل نجس ساخته شده و یا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب کُر یا جاری بگذارند بهرجای آنکه آب برسد پاک می شود. و اگر بخواهند باطن آن هم پاک شود باید به قدری در آب کُر یا جاری بماند که آب به تمام آن فرو رود، و اگر ظرف رطوبتی داشته باشد که از رسیدن آب به باطن
آن مانع باشد باید خشکش نمایند و بعداً در آب کُر یا جاری بگذارند.
(مسأله156): ظرف نجس را با آب قلیل دو قسم می شود آب کشید: یکی آنکه سه مرتبه پر کنند و خالی کنند دیگر آنکه سه دفعه قدری آب در آن بریزند و در هر دفعه آبرا طوری در آن بگردانند که بجاهای نجس آن برسد و بیرون بریزند.
(مسأله157): اگر ظرف بزرگی مثل پاتیل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر کنند و خالی کنند پاک می شود و همچنین است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بریزند بطوری که تمام اطراف آن را بگیرد و در هر دفعه آبی که ته آن جمع می شود بیرون آورند و احتیاط لازم آن است که در مرتبه دوم و سوم ظرفی را که با آن آبها را بیرون میآورند آب بکشند.
(مسأله158): اگر مسّ نجس و مانند آن را آب کنند و آب بکشند، ظاهرش پاک میشود.
(مسأله159): تنوری که به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بریزند به طوری که تمام اطراف آن را بگیرد پاک می شود، و در غیر بول اگر پس از برطرف شدن نجاست یک مرتبه به دستوری که گفته شد آب در آن بریزند کافی است. و بهتر است که گودالی ته آن بکنند تا آبها در آن جمع شود و بیرون بیاورند بعد آن گودال را با خاک پاک پر کنند.
(مسأله 160): اگر چیز نجس را یک مرتبه در آب کُر یا جاری فرو برند که آب به تمام جاهای نجس آن برسد، پاک می شود. و در فرش و لباس و مانند این ها فشار یا مانند آن از مالیدن یا لگد کردن لازم است، و در صورتی که بدن یا لباس متنجس به بول باشد در کُر نیز دو مرتبه شستن لازم است.
(مسأله161): اگر بخواهند چیزی را که به بول نجس شده با آب قلیل آب
بکشند، چنانچه دو مرتبه آب روی آن بریزند و از آن جدا شود، در صورتی که بول در آن چیز نمانده باشد پاک میشود و در شستن لباس و فرش و مانند اینها باید فشار دهند تا غساله آن بیرون آید. (و غساله آبی است که معمولاً در وقت شستن و بعد از آن از چیزی که شسته می شود، خود به خود یا به وسیله فشار می ریزد.)
(مسأله162): اگر چیزی به بول پسر بچه شیرخواری که غذاخور نشده و بنابر احتیاط کمتر از دو سال دارد نجس شود چنانچه یکمرتبه آب روی آن بریزند که به تمام جاهای نجس آن برسد پاک می شود، ولی احتیاط مستحبّ آن است که یک مرتبه دیگر هم آب روی آن بریزند و در لباس و فرش و مانند اینها فشار لازم نیست.
(مسأله163): اگر چیزی به غیر بول نجس شود،چنانچه با برطرف کردن نجاست یک مرتبه آب قلیل روی آن بریزند و از آن جدا شود پاک میگردد ولی لباس و مانند آنرا باید فشار دهند تا غساله آن بیرون آید
(مسأله164): اگر حصیر نجس را که با نخ بافته شده آب بکشند باید به هر طور که ممکن است - اگر چه با لگد کردن باشد - فشار دهند تا غساله آن جدا شود.
(مسأله165): اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اینها نجس شود بفرو بردن در گر و جاری پاک می گردد، و اگر باطن آنها نجس شود چنانچه آب کُر یا جاری به وصف اطلاق به باطن آنها برسد پاک می شوند ولی ظاهراً در صابون و مانند آن هیچگاه آب مطلق به باطن نمی رسد.
(مسأله166): اگر انسان شک کند که آب نجس به باطن صابون رسیده یا نه باطن آن پاک است.
(مسأله167): اگر ظاهر برنج و گوشت یا چیزی مانند اینها نجس شده باشد
چنانچه آن را در کاسه و مانند آن بگذارند و سه مرتبه آب روی آن بریزند و خالی کنند پاک می شود و آن ظرف هم پاک می شود، و اگر بخواهند لباس و مانند آن را که فشار لازم دارد در ظرفی بگذارند و آب بکشند، باید در هر مرتبه ای که آب روی آن می ریزند آن را فشار دهند و ظرف را کج کنند تا غساله ای که در آن جمع شده بیرون بریزد.
(مسأله168): لباس نجسی را که بنیل و مانند آن رنگ شده اگر در آب کُر یا جاری فرو برند و یا با آب قلیل بشویند چنانچه موقع فشار دادن، آب مضاف از آن بیرون نیاید پاک میشود.
(مسأله169): اگر لباسی را در کُر یا جاری آب بکشند، و بعد مثلاً لجن آب در آن ببینند، چنانچه احتمال ندهند که جلوگیری از رسیدن آب کرده آن لباس پاک است.
(مسأله170): اگر بعد از آب کشیدن لباس و مانند آن خورده گل یا صابون در آن دیده شود چنانچه احتمال ندهند که جلوگیری از رسیدن آب کرده آن لباس پاک است، ولی اگر آب نجس به باطن گل یا صابون رسیده باشد ظاهر گل و صابون پاک و باطن آنها نجس است.
(مسأله171): هر چیز نجس،تا عین نجاست را از آن برطرف نکنند پاک نمی شود. ولی اگر بو یا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشکال ندارد، پس اگر خون را از لباس برطرف کنند و لباس را آب بکشند و رنگ خون در آن بماند پاک می باشد،اما چنانچه بواسطهٔ بو یا رنگ یقین کنند یا احتمال دهند که ذره های نجاست در آن چیز مانده نجس است.
(مسأله172): اگر نجاست بدن را در آب کُر یا جاری برطرف کنند بدن پاک می شود، مگر آنکه بدن به بول نجس شده باشد که در این صورت به یک مرتبه
پاک نمی شود.
(مسأله173): غذای نجس که لای دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذای نجس برسد، پاک میشود.
(مسأله174): اگر موی سر و صورت را با آب قلیل آب بکشند چنانچه مو انبوه نباشد برای جدا شدن غساله لازم نیست فشار دهند زیرا به مقدار متعارف خود به خود جدا میشود.
(مسأله175): اگر جایی از بدن یا لباس را با آب قلیل آب بکشند،اطراف آنجا که متصل به آن است و معمولاً موقع آب کشیدن آب به آنها سرایت می کند،با پاک شدن جای نجس پاک می شود، به این معنی که آب کشیدن اطراف مستقلاً لازم نیست بلکه اطراف و محلِّ نجس به آب کشیدن با هم پاک می شوند.و همچنین است اگر چیز پاکی را پهلوی چیز نجس بگذارند و روی هر دو آب بریزند. پس اگر برای آب کشیدن یک انگشت نجس روی همۀ انگشتها آب بریزند و آب نجس و همچنین آب پاک به همه آنها برسد با پاک شدن انگشت نجس تمام انگشتها پاک می شود.
(مسأله176): گوشت و دنبه ای که نجس شده مثل چیزهای دیگر آب کشیده می شود و همچنین است اگر بدن یا لباس چربی کمی داشته باشد که رسیدن آب به آنها جلوگیری نکند.
(مسأله177): اگر ظرف یا بدن نجس باشد و بعد بطوری چرب شود که جلوگیری از رسیدن آب به آنها کند چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بکشند، باید چربی را بر طرف کنند تا آب به آنها برسد.
(مسألة178): آب شیری که متصل به کُر است حکم کُر را دارد.
(مسأله179) اگر چیزی را آب بکشد و یقین کند پاک شده و بعد شک کند
که عین نجاست را از آن بر طرف کرده یا نه،باید دوباره آن را آب بکشد و یقین کند که عین نجاست بر طرف شده است.
(مسأله180): زمینی که آب در او فرو میرود مثل زمینی که روی آن شن یا ریگ ،باشد اگر نجس شود با آب قلیل نیز پاک می شود
(مسأله181): زمین سنگ فرش و آجر فرش و زمین سختی که آب در آن فرو نمی رود اگر نجس شود با آب قلیل پاک می گردد، ولی باید به قدری آب روی آن بریزند که جاری شود،و اگر آبی که روی آن ریخته اند از سوراخی بیرون نرود و در جائی جمع شود برای پاک شدن آنجا باید آب جمع شده را با پارچه ای یا ظرفی بیرون آورند.
(مسألة182): اگر ظاهر نمک سنگ و مانند آن نجس شود با آب کمتر از کُر هم پاک می شود.
(مسأله183): اگر شکر نجس آب شده را قند بسازند و در آب کُر یا جاری بگذارند پاک نمی شود.
(مسألة184): زمین با چهار شرط کف پا و ته کفش را پاک می کند:
اوّل - آنکه زمین پاک باشد.
دوم - آنکه بنابر احتیاط خشک باشد.
سوم - آنکه بنابر احتیاط لازم نجاست از ناحیه زمین حاصل شده باشد.
چهارم - آنکه اگر عین نجس مثل خون و بول یا متنجّس مثل گلی که نجس شده در کف پا و ته کفش باشد به واسطهٔ راه رفتن یا مالیدن پا به زمین برطرف
شود و چنانچه قبلاً عین نجاست بر طرف شده باشد با راه رفتن یا مالیدن پا به زمین بنابر احتیاط لازم پاک نمی شود و نیز زمین باید خاک یا سنگ یا آجر فرش و مانند اینها باشد و با راه رفتن روی ،فرش حصیر و سبزه کف پا و ته کفش نجس پاک نمی شود.
(مسأله185): پاک شدن کف پا و ته کفش نجس، بواسطه راه رفتن روی آسفالت و روی زمینی که با چوب فرش شده محل اشکال است.
(مسأله186): برای پاک شدن کف پا و ته کفش بهتر است مقدار پانزده ذراع دست یا بیشتر راه ،بروند اگر چه به کمتر از پانزده ذراع یا مالیدن پا به زمین نجاست برطرف شود. (مسأله (مسأله187): لازم نیست کف پا و ته کفش نجس تر باشد، بلکه اگر خشک هم باشد به راه رفتن پاک می شود.
(مسألة188): بعد از آنکه کف پا یا ته کفش نجس براه رفتن پاک شد مقداری از اطراف آن هم که معمولاً بگل آلوده می شود پاک می گردد.
(مسأله189): کسی که با دست و زانو راه میرود اگر کف دست یا زانوی او نجس شود،پاک شدن آن با راه رفتن محلّ اشکال است.و همچنین است ته عصا،ته پای مصنوعی،نعل چهار پایان،چرخ اتومبیل و در شکه و مانند اینها.
(مسأله190): اگر بعد از راه رفتن،بو یا رنگ یا ذرّه های کوچکی از نجاست که دیده نمی شود،در کف پا یا ته کفش بماند،اشکال ندارد.اگر چه احتیاط مستحبّ آن است که بقدری راه بروند که آنها هم برطرف شوند.
(مسأله191): درون کفش به واسطۀ راه رفتن پاک نمی شود و پاک شدن کف جوراب به واسطه راه رفتن محل اشکال است مگر اینکه کف آن از چرم یا مانند
آن باشد.
(مسأله192): آفتاب زمین، ساختمان و دیوار را با پنج شرط پاک می کند،
اوّل - آنکه چیز نجس بطوری تر باشد که اگر چیز دیگر به آن برسد تر شود پس اگر خشک باشد باید به وسیله ای آن را تر کنند تا آفتاب خشک کند.
دوم - آنکه اگر عین نجاست در آن چیز باشد پیش از خشک شدن بتابیدن آفتاب آن را بر طرف کنند.
سوم - آنکه چیزی از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند، پس اگر آفتاب از پشت پرده یا ابر و مانند اینها بتابد و چیز نجس را خشک کند،آن چیز پاک نمی شود،ولی اگر ابر به قدری نازک باشد که از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند،اشکال ندارد.
چهارم - آنکه آفتاب به تنهائی چیز نجس را خشک کند،پس اگر مثلاً چیز نجس به واسطه باد و آفتاب خشک شود،پاک نمی گردد،ولی اگر باد بقدری کم باشد که نگویند به خشک شدن چیز نجس کمک کرده اشکال ندارد.
پنجم- آنکه آفتاب مقداری از بنا و ساختمان را که نجاست به آن فرو رفته،یکمرتبه خشک کند.پس اگر یک مرتبه بر زمین و ساختمان نجس بتابد و روی آن را خشک کند و دفعه دیگر زیر آن را خشک نماید، فقط روی آن پاک می شود و زیر آن نجس می ماند.
(مسأله193): آفتاب حصیر نجس را پاک نمی کند ولی درخت و گیاه و درب و پنجره به واسطه آفتاب پاک می شود.
(مسأله194): اگر آفتاب به زمین نجس بتابد، بعد انسان شک کند که زمین موقع تابیدن آفتاب تر بوده یا نه،یا تری آن به واسطهٔ آفتاب خشک شده یا نه آن زمین نجس است،و همچنین است اگر شک کند که پیش از تابش آفتاب عین نجاست از آن برطرف شده یا نه،یا شک کند که چیزی مانع تابش آفتاب بوده یا نه.
(مسأله 195) اگر آفتاب به یک طرف دیوار نجس بتابد،و به وسیله آن طرفی که آفتاب به آن نتابیده نیز خشک شود بعید نیست هر دو طرف پاک شود.
(مسأله196): اگر جنس چیز نجس به طوری عوض شود که به صورت چیز پاکی در آید پاک می شود،مثل آنکه چوب نجس بسوزد و خاکستر گردد، یا سگ در نمکزار فرو رود و نمک شود،ولی اگر جنس آن عوض نشود مثل آنکه گندم نجس را آرد کنند یا نان بپزند پاک نمی شود.
(مسألۀ 197): کوزه گلی و مانند آنکه از گل نجس ساخته شده نجس است،و امّا ذغالی که از چوب نجس درست شده حکم به نجاست آن مشکل و احوط اجتناب از آن است. (مسألۀ198): چیز نجسی که معلوم نیست استحاله شده یا نه،نجس است.
(مسألة199): اگر شراب به خودی خود یا به واسطه ریختن چیزی مثل
سرکه و نمک در آن سرکه شود پاک می گردد.
(مسأله200): شرابی که از انگور نجس و مانند آن درست کنند یا نجاست دیگری به آن برسد به سرکه شدن پاک نمی شود.
(مسألة201): سرکه ای که از انگور و کشمش و خرمای نجس درست کنند نجس است.
(مسأله202): اگر پوشال ریز انگور یا خرما داخل آنها باشد و سرکه بریزند ضرر ندارد بلکه ریختن خیار و بادنجان و مانند اینها در آن اگرچه پیش از سرکه شدن باشد نیز اشکال ندارد،مگر اینکه پیش از سرکه شدن مسکر شده باشد.
(مسأله203): آب انگوری که به آتش یا به خودی خود جوش بیاید، حرام می شود،و اگر آنقدر بجوشد که ذهاب ثلثان شود، یعنی دو قسمت آن کم شود و یک قسمت آن بماند،حلال می شود و در مسأله 114 گذشت که آب انگور به جوش آمدن نجس نمی شود.
(مسأله204): اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن کم شود چنانچه باقیمانده آن جوش بیاید اگر عرفاً به آن آب انگور بگویند نه شیره بنابر احتیاط لازم حرام است.
(مسأله205): آب انگوری که معلوم نیست جوش آمده یا نه حلال است ولی اگر جوش بیاید تا انسان یقین نکند که دو قسمت آن کم شده،حلال نمی شود.
(مسأله206): اگر مثلاً در یک خوشه غوره مقداری آب انگور باشد،چنانچه به آبی که از آن خوشه گرفته می شود آب انگور نگویند و بجوشد خوردن آن حلال است.
(مسأله207): اگر یک دانه انگور در چیزی که به آتش می جوشد بیفتد
بجوشد و مستهلک نشود،فقط خوردن آن دانه حرام است.
(مسأله208): اگر بخواهند در چند دیگ شیره بپزند، جائز است کفگیری را که در دیگ جوش آمده زدهاند در دیگی که جوش نیامده بزنند.
(مسأله209): چیزی که معلوم نیست غوره است یا انگور،اگر جوش بیاید حلال است.
(مسأله210): اگر خون بدن انسان یا خون حیوانی که خون جهنده دارد یعنی حیوانی که وقتی رگ آن را ببرند خون از آن جستن می کند-حیوانی که عرفاً خون ندارد آن را بمکد به طوری که در معرض آن باشد که جذب بدن آن حیوان گردد همان طوری که پشه از بدن انسان با حیوان می مکد آن خون پاک می شود و این را انتقال می گویند. و امّا خونی که زالو از انسان در مقام معالجه می مکد چون در معرض آن نیست که جزء بدن او شود و او را خون انسان می گویند نجس می باشد.
(مسأله211): اگر کسی پشه ای را که به بدنش نشسته بکشد و خونی را که را پشه مکیده از او بیرون بیاید ظاهر آنست که آن خون پاک است زیرا در معرض آن بوده که غذای پشه شود مگر اینکه فاصله میان مکیدن خون و کشتن پشه بسیار کم باشد بطوری که آن خون را خون پشه نگویند که احتیاط آن است از آن خون در این صورت اجتناب شود.
(مسأله212): اگر کافر شهادتین بگوید یعنی به یگانگی خدا و نبوت خاتم الانبیاء شهادت بدهد به هر لغتی که باشد مسلمان می شود. و چنانچه قبلاً محکوم به نجاست بوده بعد از مسلمان شدن،بدن و آب دهان و بینی و عرق او پاک است، ولی اگر موقع مسلمان شدن،عین نجاست به بدن او بوده، باید برطرف کند و جای آن را آب بکشد،بلکه اگر پیش از مسلمان شدن عین نجاست برطرف شده باشد،احتیاط واجب آن است که جای آن را آب بکشد.
(مسأله213): اگر موقعی که کافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسیده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او باشد یا نباشد بنابر احتیاط واجب باید از آن اجتناب کند.
(مسأله214): اگر کافر شهادتین بگوید،و انسان نداند قلباً مسلمان شده یا نه پاک است،و همچنین اگر بداند قلباً مسلمان نشده است ولی چیزی که منافی با اظهار شهادتین باشد از او سر نزند.
(مسألة215): تبعیّت آن است که چیز نجسی بواسطه پاکی چیز دیگر پاک شود.
(مسأله216): اگر شراب سرکه شود،ظرف آن هم تا جائی که شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسیده پاک می شود. و کهنه و چیزی هم که معمولاً روی آن می گذارند اگر با آن نجس شده پاک می گردد.ولی اگر پشت ظرف به آن شراب
آلوده شود.احتیاط واجب آن است که بعد از سرکه شدن شراب از آن اجتناب کنند.
(مسأله217): کافری که مسلمان شود طفل او در پاکی تابع او است. و همچنین اگر جّد طفل یا مادر یا جّده او مسلمان شوند،ولی حکم به طهارت در این مورد مشروط به آن است که بچه همراه آن تازه مسلمان و در کفایت او باشد و همچنین کافری نزدیکتر از او همراه آن بچه نباشد. امّا طفل کافری که به دست مسلمانی اسیر گردد،و پدر یا یکی از اجداد او همراه نباشد. هر چند آن طفل در صورت ممیّز بودن اظهار کفر ننماید حکم به طهارت او محلّ تأمل است.
(مسأله218): تخته یا سنگی که روی آن میّت را غسل می دهند و پارچه ای که با آن عورت میّت را می پوشانند،و دست کسی که او را غسل می دهد تمام این بت چیزها که با میّت شسته شده است بعد از تمام شدن ،غسل پاک می شود.
(مسأله219): کسی که چیزی را آب می کشد،بعد از پاک شدن آن چیز دست او هم که با آن چیز شسته شده پاک می شود.
(مسأله220): اگر لباس و مانند آن را با آب قلیل آب بکشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبی که با آن شسته شده جدا شود آبی که در آن می ماند پاک است.
(مسألة221): ظرف نجس را که با آب قلیل آب میکشند بعد از جدا شدن آبی که برای پاک شدن با آن شسته شده آب کمی که در آن می ماند پاک است.
(مسأله222): اگر بدن حیوان به عین نجس مثل خون یا متنجّس مثل آب
نجس آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شود، بدن آن حیوان پاک می شود و همچنین باطن بدن انسان که مثل داخل دهان و بینی و گوش باشد اگر آلوده به نجاست شد با از میان رفتن آن پاک میگردد مانند خونی که از لای دندان بیرون می آید که بعد از برطرف شدن آن نجاست محلّش پاک است،ولی اگر دندان عاریه در دهان با خونی که از لای دیگر دندانها بیرون آمده ملاقات کند بنابر احتیاط آب کشیدن آن لازم است.
(مسأله223): اگر غذا لای دندان مانده باشد و داخل دهان خون بیاید که غذا به ملاقات با خون آلوده شود بنابر احتیاط آن را آب کشد.
(مسأله224): مقداری از لبها و پلک چشم که موقع بستن روی هم می آید و جائی را که انسان نمیداند از ظاهر بدن است یا باطن آن اگر با نجاست خارجی ملاقات کند بنابر احتیاط آن را آب بکشد.
(مسأله225): اگر گرد و خاک نجس به لباس و فرش خشک و مانند اینها بنشیند چنانچه طوری آنها را تکان دهند که گرد و خاک نجس از آنها بریزد، و چیزی با رطوبت با آنها ملاقات کند، نجس نمی شود.
(مسأله226): بول و غائط حیوانی که به خوردن نجاست انسان عادت کرده نجس است،و اگر بخواهند پاک شود باید آن را استبراء کنند یعنی تا مدّتی نگذارند نجاست بخورد و غذای پاک به آن بدهند که بعد از آن مدّت دیگر نجاست خوار به آن نگویند،و احتیاط آن است که شتر نجاست خوار را چهل روز و گاو را بیست روز و گوسفند را ده روز،و مرغابی را هفت تا پنج روز و مرغ خانگی را سه روز،
از خوردن نجاست جلوگیری کنند،هر چند پیش از گذشت این مدت به آنها نجاستخوار گفته نشود.
(مسأله227): اگر بدن یا لباس یا چیز دیگری مانند ظرف و فرش در اختیار مسلمان بالغ باشد و نجس شود و آن مسلمان غائب گردد چنانچه انسان احتمال دهد که او آن چیز را آب کشیده است با چند شرط زیر: پاک می باشد.
اوّل - آنکه آن مسلمان چیزی را که بدن یا لباسش را نجس کرده نجس بداند پس اگر مثلاً لباسش با رطوبت به بدن کافر ملاقات کرده و آن را نجس نداند بعد از غائب شدن او انسان نباید آن لباس را پاک بداند.
دوم - آنکه بداند بدن یا لباسش به چیز نجس رسیده است.
سوم -آنکه انسان ببیند آن چیز را در کاری که شرط آن پاکی است استعمال میکند مثلاً ببیند با آن لباس نماز می خواند.
چهارم - آنکه احتمال بدهد که آن مسلمان بداند شرط کاری را که با آن چیز انجام میدهد پاکی است،پس اگر مثلاً نداند که باید لباس نمازگزار پاک باشد، و با لباسی که نجس شده نماز بخواند،نباید انسان آن لباس را پاک بداند.
پنجم - آنکه نجس و پاک در نظر آن مسلمان فرق داشته باشد پس اگر او اعتنا به پاکی و نجسی ندارد نباید انسان آن چیز را پاک بداند.
(مسأله228): اگر انسان یقین یا اطمینان پیدا کند که چیزی که نجس بوده پاک شده است یا دو عادل بر پاک شدن آن شهادت دهند و مورد شهادت آنان سبب پاک شدن باشد آن چیز پاکست، و همچنین است اگر کسی که چیز نجس در
اختیار او است بگوید آن چیز پاک شده و مورد اتهّام هم نباشد، یا مسلمانی چیز نجسی را آب کشیده باشد،اگرچه معلوم نباشد درست آب کشیده یا نه.
(مسأله229): کسی که وکیل شده است لباس انسان را آب بکشد،اگر بگوید آب کشیدم و انسان به گفته او اطمینان پیدا کند آن لباس پاک است.
(مسأله230): اگر انسان حالی دارد که در آب کشیدن چیز نجس یقین پیدا نمی کند اگر به همان نحوی که افراد متعارف آب می کشند رفتار نماید،کفایت می کند.
(مسأله 231): خونی که در جوف ذبیحه بعد از کشتن آن بطریق شرعی باقی می ماند،چنانچه خون به مقدار متعارف خارج شده باشد پاک است،چنانکه در مسأله 98 گذشت.
(مسألة232): حكم سابق بنابر احتیاط مختص به حیوان حلال گوشت است و در حیوان حرام گوشت جاری نیست،بلکه بنابر احتیاط در اجزاء محرّمه از حیوان حلال گوشت نیز جاری نیست.
(مسأله233): ظرفی که از پوست سگ یا خوک و یا مردار ساخته شده،آشامیدن و خوردن چیزی از آن ظرف در صورتی که رطوبتی موجب نجاستش شده باشد حرام است، و نباید آن ظرف را در وضو و غسل و کارهائی که باید با
چیز پاک انجام داد استعمال کنند،و احتیاط مستحبّ آن است که چرم سگ و خوک و مردار را اگرچه ظرف هم نباشد - استعمال نکنند.
(مسأله234): خوردن و آشامیدن از ظروف طلا و نقره بلکه بنابر احتیاط واجب مطلق استعمال آنها حرام است.و در زینت نمودن اطاق و مانند آن و نگاه داشتن آنها احوط ترک است،و همچنین است ساختن ظروف طلا و نقره و خرید و فروش آنها برای زینت نمودن یا نگاه داشتن.
(مسأله235): گیره استکان که از طلا و نقره میسازند اگر ظرف به آن گفته شود حکم استکان طلا و نقره را دارد و اگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعی ندارد.
(مسأله 236): استعمال ظرفی که روی آن را آب طلا یا آب نقره داده اند اشکال ندارد.
(مسأله237): اگر فلزّی را با طلا و نقره مخلوط کنند و ظرف بسازند،چنانچه مقدار آن فلز بقدری باشد که ظرف طلا یا نقره به آن ظرف نگویند استعمال آن مانعی ندارد.
(مسأله238): اگر انسان غذائی را که در ظرف طلا یا نقره است در ظرف دیگری بریزد چنانچه ظرف دوم - به حسب متعارف - واسطه خوردن از ظرف اوّل نباشد اشکال ندارد.
(مسأله239): استعمال بادگیرقلیان،غلاف شمشیر، کارد و قاب قرآن اگر از طلا یا از نقره باشد، اشکال ندارد،ولی احتیاط آن است که عطردان و سرمه دان و تریاکدان طلا و نقره را استعمال نکنند.
(مسأله240): خوردن و آشامیدن از ظرف طلا یا نقره در حال ناچاری به مقدار دفع ضرورت اشکال ندارد، ولی زیاده بر این مقدار جائز نیست.
(مسألة241): استعمال ظرفی که معلوم نیست از طلا یا نقره است یا از چیز دیگر اشکال ندارد.
(مسأله242): در وضو واجب است صورت و دستها را بشویند و جلوی سر و روی پاها را مسح کنند.
(مسأله243): درازای صورت را باید از بالای پیشانی جائی که موی سر بیرون می آید تا آخر چانه شست،و پهنای آن به مقداری که بین انگشت وسط و شست قرار می گیرد باید شسته شود،و اگر مختصری از این مقدار را نشویند وضو باطل است،و اگر انسان یقین نکند که این مقدار کاملا شسته شده باید برای اینکه یقین بکند کمی اطراف آن را هم بشوید.
(مسأله244): اگر صورت یا دست کسی کوچکتر یا بزرگتر از متعارف مردم باشد،باید ملاحظه کند که مردمان متعارف تا کجای صورت خود را می شویند، او هم تا همانجا بشوید. و نیز اگر در پیشانی او مو روئیده یا جلوی سرش مو ندارد باید به اندازه معمول پیشانی را بشوید.
(مسأله245): اگر احتمال دهد چرک یا چیز دیگری در ابروها و گوشه های چشم و لب او هست که نمیگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد،باید پیش از وضو بررسی کند که اگر هست برطرف نماید.
(مسأله246): اگر پوست صورت از لای مو پیدا باشد باید آب را به پوست برساند، و اگر پیدا نباشد شستن مو کافی است،و رساندن آب به زیر آن لازم نیست.
(مسأله247): اگر شک کند پوست صورت از لای مو پیدا است یا نه، بنابر احتیاط واجب باید مو را بشوید و آب را به پوست هم برساند.
(مسأله248): شستن داخل بینی و مقداری از لب و چشم که در وقت بستن دیده نمی شود واجب نیست،ولی انسان اگر یقین نکند که از جاهایی که باید شسته شود چیزی باقی نمانده واجب است برای آنکه یقین کند، مقداری از آنها را هم بشوید و کسی که این امر را نمی دانسته اگر نداند در وضوهانی که گرفته مقدار لازم را شسته یا نه، نمازی را که با آن وضو خوانده صحیح است و لازم نیست برای نماز بعدی دوباره وضو بگیرد.
(مسألة249): باید دستها - و همچنین صورت را بنابر احتیاط لازم-از بالا به پائین شست و اگر از پائین به بالا بشوید وضو باطل است.
(مسأله250): اگر دست را تر کند و به صورت و دستها بکشد چنانچه تری دست به قدری باشد که به واسطهٔ کشیدن دست آب آنها را فرا گیرد و او را شستن گویند کافی است و لازم نیست که بر آنها جاری شود.
(مسأله251): بعد از شستن صورت باید دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشوید.
(مسأله252): اگر انسان یقین نکند که آرنج را کاملاً شسته باید برای آنکه یقین کند، مقداری بالاتر از آرنج را هم بشوید.
(مسأله253): کسی که پیش از شستن صورت دستهای خود را تا مچ شسته، در موقع وضو باید تا سر انگشتان بشوید،و اگر فقط تا مچ بشوید وضوی او باطل است.
(مسأله254): در وضوء شستن صورت و دستها مرتبه اوّل واجب،و مرتبه دوم مستحبّ،و مرتبه سوم و بیشتر از آن حرام می باشد،و شستن مرتبۀ اوّل
وقتی تمام میشود که به قصد وضو آن مقدار آب بصورت یا دست بریزد که آب تمام آن را فرا بگیرد و دیگر جایی برای احتیاط باقی نماند،پس اگر به قصد شستن مرتبه اوّل مثلاً ده مرتبه آب به صورت بریزد تا اینکه آب همه آن را فرا بگیرد اشکال ندارد،و تا وقتی که قصد وضو و شستن صورت مثلاً نكند شستن اوّل محقق نمی شود،پس می تواند چند مرتبه همۀ صورت را بشوید و در آخرین مرتبه قصد شستن وضوئی نماید، ولی اعتبار قصد در شستن دوم خالی از اشکال نیست و احتیاط لازم آن است که بیش از یک مرتبه بعد از مرتبه اول صورت و یا دستها را نشوید اگرچه به قصد وضو هم نباشد.
(مسأله 255): بعد از شستن هر دو دست باید جلوی سر را با تری آب وضو که در دست مانده،مسح کند، و احتیاط آن است که با کف دست راست مسح نماید. و مسح را از بالا به پایین انجام دهد.
(مسأله256): یک قسمت از چهار قسمت سر، که مقابل پیشانی است جای مسح می باشد،و هر جای این قسمت را به هر اندازه مسح کند کافی است، اگرچه احتیاط مستحبّ آن است که از درازا به اندازه درازی یک انگشت و از پهنا به اندازه پهنای سه انگشت بسته مسح نماید.
(مسأله 257): لازم نیست مسح سر بر پوست آن باشد بلکه بر موی جلوی سر هم صحیح است ولی کسی که موی جلوی سر او به اندازهای بلند است که اگر مثلاً شانه کند به صورتش می ریزد،یا به جاهای دیگر سر می رسد،باید بیخ موها را مسح کند،یا فرق سر را باز کرده پوست سر را مسح نماید،و اگر موهائی را که به صورت میریزد یا بجای دیگر سر می رسد جلوی سر جمع کند و بر آنها مسح نماید، یا بر موی جاهای دیگر سر، که جلوی آن آمده مسح کند چنین باطل است.
(مسأله258): بعد از مسح سر باید با تری آب وضو که در دست مانده،روی پاها از سر یکی از انگشتها تا مفصل مسح نماید و احتیاط مستحبّ آن است که پای راست را با دست راست و پای چپ را با دست چپ مسح نماید.
(مسأله259): پهنای مسح پا به هر اندازه باشد کافی است، ولی بهتر آن است که به اندازۀ پهنای سه انگشت بسته بلکه تمام روی پا را با تمام دست مسح نماید.
(مسأله260): احتیاط آن است که در مسح پا دست را بر سر انگشتها بگذارد و بعد به پشت پا بکشد یا آنکه دست را به مفصل گذاشته و تا سر انگشتها بکشد نه آنکه تمام دست را روی پا بگذارد و کمی بکشد.
(مسأله261): در مسح سر و روی پا باید دست را روی آنها بکشد،و اگر دست را نگه دارد و سر یا پا را به آن بکشد باطل است،ولی اگر موقعی که دست را میکشد سر یا یا مختصر حرکت کند اشکال ندارد.
(مسألة262): جای مسح باید خشک باشد و اگر بقدری تر باشد که رطوبت کف دست به آن اثر نکند مسح باطل است ولی اگر نمناک باشد بطوری که مانع از تاثیر رطوبت کف دست نباشد،اشکال ندارد.
(مسأله263): اگر برای مسح،رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی تواند دست را با آب خارج تر کند،بلکه باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.
(مسأله264): اگر رطوبت کف دست فقط به اندازه مسح سر باشد احتیاط واجب آن است که سر را با همان رطوبت مسح کند،و برای مسح پاها از ریش خود رطوبت بگیرد.
(مسأله265): مسح کردن بر روی جوراب و کفش باطل است، ولی اگر بواسطه سرمای شدید یا ترس از دزد و درّنده و مانند اینها نتواند کفش یا
جوراب را بیرون آورد،احتیاط واجب است آن است که مسح بر جوراب و کفش نموده و تیمّم نیز نماید و اگر تقیّه در بین باشد مسح بر جوراب و کفش کفایت می کند.
(مسأله266): اگر روی پا نجس باشد و نتواند برای مسح آن را آب بکشد،باید تیمّم نماید.
(مسأله267): وضوی ارتماسی آن است که انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد ولی مسح با تری دستی که ارتماسی شسته شده اشکال دارد. پس بنابر این نباید دست چپ را ارتماسی بشوید.
(مسأله268): در وضوی ارتماسی هم باید صورت و دستها از بالا به پایین شسته شود پس اگر وقتی که صورت و دستها را در آب فرو میبرد قصد وضو کند باید صورت را از طرف پیشانی و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد.
(مسأله269): اگر وضوی بعضی از اعضاء را ارتماسی و بعضی را غیرار تماسی انجام دهد اشکال ندارد.
مسأله (270) کسی که وضو میگیرد مستحب است موقعی که نگاهش به آب می افتد بگوید: «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ المَاءَ طَهُوراً وَ لَمْ يَجْعَلْهُ نَجِسا» و موقعی که پیش از وضو دست خود را می شوید بگوید: «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ
اللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنَ التَّوَّابِينَ وَاجْعَلنی مِنَ المُتَطَهِّرينَ» و در وقت مضمضه کردن بگوید: «اللَّهُمَّ لَقِنِّى حُجّتى يَومَ أَلقاكَ وَ أَطْلِق لِسانی بِذِکرِكَ». و در وقت استنشاق یعنی آب در بینی کردن بگوید: «اللَّهُمَّ لا تُحَرِّم عَلَيَّ ريحَ الجَنَةِ وَاجْعَلْنِي مِمَّنْ يَشُمُّ رِيحَهَا وَ رَوْحَهَا وَ طيبها»، و موقع شستن رو بگوید: «اللَّهُمَّ بَيِّضٌ وَجْهِی يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الوُجوه وَلا تُسَوِّد وَجْهِي يَومَ تَبْيَضُ الوُجُوه» و موقع شستن دست راست بگوید: «اللَّهُمَّ أَعْطِنی کتابی بِيَمينِي وَ الخُلْدَ في الجَنانِ بِيَسارى وَ حاسِبْني حِساباً يَسيراً»: و موقع شستن دست چپ بگوید: «اللَّهُمَّ لا تُعْطِنِی کتابی بِشِمالی وَ لا مِن وَرَاءِ ظَهرى وَلا تَجْعَلْهَا مَعْلُولَةً إِلى عُنُقى، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النِّيرانِ» و موقعی که سر را مسح میکند بگوید «اللَّهُمَّ غَشْنی بِرَحْمَتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَ عَفْوِک» و در وقت مسح پا بگوید: «اللَّهُمَّ ثَبِّتْنِى عَلَى الصّراطِ يَوْمَ تَزِلُ فِيهِ الأقدامُ وَ اجْعَلْ سَعْيِي فى ما يُرضِيكَ عَنِّى يَا دَالْجَلَالِ وَالإِكْرَامِ».
شرائط صحیح بودن وضو چند چیز است:
شرط اوّل - آنکه آب وضو پاک باشد و بهتر آن است که آلوده نباشد به آنچه انسان از او متنفر است مانند بول حیوانات حلال گوشت و مردار پاک و چرک زخم هر چند شرعاً پاک باشد.
شرط دوم – آنکه مطلق باشد.
(مسأله271): وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است،اگرچه انسان نجس بودن یا مضاف بودن آن را نداند یا فراموش کرده باشد،و اگر با آن وضو نمازی هم خوانده باشد باید آن نماز را دوباره با وضوی صحیح بخواند.
(مسأله272): اگر غیر از آب گل آلود مضاف آب دیگری برای وضو
ندارد،چنانچه وقت نماز تنگ است باید تیمّم کند،و اگر وقت دارد،باید صبر کند تا آب صاف شود یا به وسیله ای آن را صاف نماید و وضو بگیرد.
شرط سوم - آنکه آب وضو مباح باشد و همچنین فضائی که در آن وضو می گیرد و محلّ ریختن آب وضو نیز بنابر احتیاط مباح باشد.
(مسألة273): وضو با آب غصبی و با آبی که معلوم نیست صاحب آن راضی است یا نه حرام و باطل است. مگر آنکه بداند قبلاً راضی بوده و نیز اگر آب وضو از صورت و دستها در جای غصبی بریزد یا آنکه فضائی که به آن وضو می گیرد غصبی باشد چنانچه در غیر آنجا نتواند وضو بگیرد تکلیف او تیمّم است،و اگر در غیر آنجا بتواند وضو بگیرد،لازم است که در غیر آنجا وضو بگیرد، و چنانچه در هر دو صورت معصیت کرده و همانجا وضو بگیرد وضویش اشکال دارد.
(مسأله274): وضو گرفتن از حوض مدرسه ای که انسان نمی داند آن حوض را برای همۀ مردم وقف کردهاند یا برای محصلین همان مدرسه، در صورتی که معمولاً مردم از آن حوض وضو می گیرند و کسی منع نمی کند، اشکال ندارد.
(مسأله275): کسی که نمیخواهد در مسجدی نماز بخواند، اگر نداند حوض آن را برای همۀ مردم وقف کرده اند یا برای کسانی که در آنجا نماز می خوانند نمی تواند از حوض آن مسجد وضو بگیرد، ولی اگر معمولاً کسانی هم که نمیخواهند در آنجا نماز بخوانند از آن حوض وضو میگیرند و کسی منع نمیکند میتواند از آن وضو بگیرد.
(مسأله276): وضو گرفتن از حوض تیمچه ها و مسافرخانه ها و مانند اینها برای کسانی که ساکن آنجاها نیستند، در صورتی صحیح است که معمولاً کسانی
56
هم که ساکن آنجاها نیستند با آب آنها وضو بگیرند و کسی منع نکند.
(مسأله277): وضو گرفتن در نهرهای بسیار بزرگ اگرچه انسان نداند که صاحب آنها راضی است، اشکال ندارد، ولی اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهی کند، یا اینکه انسان بداند که مالک راضی نیست، یا اینکه مالک صغیر یا مجنون باشد، احتیاط آن است که با آب آنها وضو نگیرد.
(مسأله278): اگر فراموش کند آب غصبی است و با آن وضو بگیرد صحیح است، ولی کسی که خودش آب را غصب کرده اگر غصبی بودن آن را فراموش کند و وضو بگیرد وضوی او محلّ اشکال است.
شرط چهارم - آنکه ظرف آب وضو مباح باشد.
شرط پنجم - آنکه ظرف آب وضو بنابر احتیاط واجب طلا و نقره نباشد. و تفصیل این دو شرط در مسأله بعدی ذکر می شود.
(مسأله 279): اگر آب وضو در ظرف غصبی و یا طلا یا نقره است و غیر از آن آب دیگری ندارد در صورتی که بتواند بوجه مشروعی آن آب را در ظرف دیگر خالی نماید لازم است خالی کرده و بعداً وضو بگیرد و چنانچه میسور ر نباشد باید تیمّم کند و اگر آب دیگری دارد لازم است با آن وضو بگیرد و در هر دو صورت اگر مخالفت کرده و آب ظرف غصبی یا ظرف طلا یا نقره را با دست و مانند آن بر اعضاء وضوء بریزد و وضو بگیرد وضویش صحیح است. و اگر در آنها وضوء ارتماسی بگیرد وضویش باطل است.
(مسأله280): حوضی که مثلاً یک آجر یا یک سنگ آن غصبی است، در صورتی که برداشتن آب در عرف تصرف در آن آجر یا سنگ نباشد، اشکالی ندارد و در صورتی که تصرف باشد، برداشتن آب حرام ولی وضو صحیح است.
(مسأله 281): اگر در صحن یکی از امامان یا امامزادگان که سابقاً قبرستان
بوده حوض یا نهری بسازند، چنانچه انسان نداند که زمین صحن را برای قبرستان وقف کرده اند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشکال ندارد.
شرط ششم - آنکه اعضاء وضو موقع شستن و مسح کردن پاک باشد.
(مسأله282): اگر پیش از تمام شدن وضو جائی را که شسته یا مسح کرده نجس شود، وضو صحیح است.
(مسأله283): اگر غیر از اعضاء وضو جائی از بدن نجس باشد وضو صحیح است. ولی اگر مخرج را از بول یا غائط تطهیر نکرده باشد احتیاط مستحبّ آن است که اوّل آن را تطهیر کند و بعد وضو بگیرد.
(مسأله284): اگر یکی از اعضاء وضو نجس باشد و بعد از وضو شک کند که پیش از وضو آنجا را آب کشیده یا نه، وضو صحیح است ولی جائی را که نجس بوده باید آب بکشد.
(مسأله285): اگر در صورت یا دستها بریدگی یا زخمی است که خون آن بند نمی آید، و آب برای آن ضرر ندارد،باید بعد از شستن اجزاء صحیحه آن عضو با رعایت ترتیب موضع زخم یا بریدگی را در آب کُر یا جاری فرو برد، و قدری فشار دهد که خون بند بیاید، و انگشت خود را روی زخم یا بریدگی در زیر آب از بالا به پایین بکشد تا آب بر آن جاری شود و وضو صحیح است.
شرط هفتم - آنکه وقت برای وضو و نماز کافی باشد.
(مسألة286): هرگاه وقت بقدری تنگ است که اگر وضو بگیرد تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود باید تیمّم کند، ولی اگر برای وضو و تیمّم یک اندازه وقت لازم است باید وضو بگیرد.
(مسأله287): کسی که در تنگی وقت نماز باید تیمّم کند، اگر به قصد قربت یا برای کار مستحبّی مثل خواندن قرآن وضو بگیرد وضوی او صحیح است، ولی
اگر برای خواندن آن نماز وضو بگیرد وضوی او اشکال دارد.
شرط هشتم - آنکه به قصد قربت یعنی برای خواست خداوند عالم وضو بگیرد، و اگر برای خنک شدن یا به قصد دیگری وضو بگیرد باطل است.
(مسأله 288): لازم نیست نیّت وضو را به زبان بگوید یا از قلب خود بگذارند بلکه اگر تمام افعال وضو بداعي أمر خدا بجا آورده شود کفایت می کند.
شرط نهم - آنکه وضو را به ترتیبی که گفته شد بجا آورد، یعنی اوّل صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشوید، و بعد از آن را بشوید و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نماید، و احتیاط آن است که هر دو پا را با هم مسح نکند بلکه پای چپ را بعد از پای راست مسح کند.
شرط دهم - آنکه کارهای وضو را پشت سر هم انجام دهد.
(مسأله289): اگر بین کارهای وضو بقدری فاصله شود که در نظر عرف پشت سر هم نباشند وضو باطل است، بلکه بنابر احتیاط اگر وقتی میخواهد جائی را بشوید یا مسح کند چنانچه رطوبت تمام جاهائی که پیش از آن شسته یا مسح کرده خشک شده باشد، وضو باطل است، و اگر فقط رطوبت جائی که جلوتر از محلّی است که میخواهد بشوید یا مسح کند خشک شده باشد، مثلاً موقعی که میخواهد دست چپ را بشوید رطوبت دست راست خشک شده باشد و صورت تر باشد، وضویش صحیح است در صورتی که در نظر عرف پشت
سر هم آورده باشد و گرنه احتیاط آن است که در فرض مزبور آن را تجدید نماید.
(مسأله290): اگر کارهای وضو را پشت سر هم بجا آورد ولی به واسطه گرمای هوا یا حرارت زیاد بدن و مانند اینها رطوبت جاهای پیشین خشک شود وضوی او صحیح است.
(مسألۀ291): راه رفتن در بین وضو اشکال ندارد پس اگر بعد از شستن
صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح کند وضوی او صحیح است.
شرط یازدهم - آنکه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد،و اگر دیگری او را وضو دهد،یا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او کمک نماید وضو باطل است.
(مسألة292): کسی که نمیتواند خود وضو بگیرد باید از دیگری کمک بگیرد هر چند شستن و مسح کشیدن با مشارکت هر دو باشد - و چنانچه مزد هم بخواهد در صورتی که بتواند باید بدهد-ولی باید خود او نیّت وضو کند و با دست خود مسح نماید، و اگر مشارکت خود شخص ممکن نباشد باید از شخص دیگر بخواهد که او را وضو بدهد و در این صورت احتیاط واجب آن است که هر دو نیّت وضو نمایند، و اگر ممکن باشد باید نائبش دست او را بگیرد و بجای مسح او بکشد و اگر ممکن نباشد باید نائب از دست او رطوبت بگیرد و با آن رطوبت سر و پای او را مسح کند،و احوط در این صورت نیز تیمّم است.
(مسأله293): هر کدام از کارهای وضو را که میتواند به تنهایی انجام دهد نباید در آن از دیگری کمک بگیرد.
شرط دوازدهم - آنکه استعمال آب برای او مانعی نداشته باشد.
(مسأله294): کسی که میترسد که اگر وضو بگیرد مریض شود یا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند وظیفه ندارد که وضو بگیرد،و اگر نداند که آب برای او ضرر دارد و وضو بگیرد اگر واقعاً ضرر داشته وضوی او باطل است.
(مسأله295): اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار کمی که وضو با آن صحیح است ضرر ندارد و بیشتر از آن ضرر دارد، باید با همان مقدار وضو
بگیرد.
شرط سیزدهم - آنکه در اعضاء وضو مانعی از رسیدن آب نباشد.
(مسأله296): اگر می داند چیزی به اعضاء وضو چسبیده ولی شک دارد که از رسیدن آب جلوگیری میکند یا نه،باید آن را برطرف کند، یا آب را به زیر آن برساند.
(مسأله297): اگر زیر ناخن چرک باشد، وضو اشکال ندارد، ولی اگر ناخن را بگیرند چنانچه آن چرک مانع از رسیدن آب به پوست باشد باید برای وضو آن چرک را بر طرف کنند. و نیز اگر ناخن بیشتر از معمول بلند باشد، باید چرک زیر مقداری را که از معمول بلندتر است برطرف نمایند.
(مسأله298): اگر در صورت و دستها و جلوی سر و روی پاها به واسطه سوختن یا چیز دیگر برآمدگی پیدا شود، شستن و مسح روی آن کافی است و چنانچه سوراخ شود،رساندن آب به زیر پوست لازم نیست، بلکه اگر پوست یک قسمت آن کنده شود لازم نیست آب را به زیر قسمتی که کنده نشده برساند. ولی چنانچه پوستی که کنده شده گاهی به بدن می چسبد و گاهی بلند می شود، باید آن را قطع کند یا آب را به زیر آن برساند.
(مسأله299): اگر انسان شک کند که به اعضای وضوی او چیزی چسبیده یا نه،چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد،مثل آنکه بعد از گل کاری شک کند گل به دست او چسبیده یا نه،باید بررسی کند، یا بقدری دست بمالد که اطمینان پیدا کند که اگر بوده برطرف شده، یا آب به زیر آن رسیده است.
(مسأله300): اگر جائی را که باید شست یا مسح کرد چرک باشد، ولی چرک آن مانع از رسیدن آب به بدن نباشد اشکال ندارد، و همچنین است اگر بعد از گچکاری و مانند آن چیز سفیدی که جلوگیری از رسیدن آب به پوست
نمی نماید بر دست بماند ولی اگر شک کند که با بودن آنها آب به بدن می رسد یا نه، باید آنها را برطرف کند.
(مسأله301): اگر پیش از وضو بداند که در بعضی از اعضاء وضو مانعی از رسیدن آب هست، و بعد از وضو شک کند که در موقع وضو آب را به آنجا رسانده یا نه وضوی او صحیح است.
(مسأله302): اگر در بعضی از اعضاء وضوء مانعی باشد که گاهی آب بخودی خود زیر آن می رسد، و گاهی نمی رسد، و انسان بعد از وضو شک کند که آب زیر آن رسیده یا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسیدن آب به زیر آن نبوده، احتیاط آن است که دوباره وضو بگیرد.
(مسأله303): اگر بعد از وضو چیزی که مانع از رسیدن آب است در اعضاء وضو ببیند، و نداند موقع وضو بوده یا بعد پیدا شده، وضوی او صحیح است، ولی اگر بداند که در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتیاط آن است که دوباره وضو بگیرد.
(مسأله304): اگر بعد از وضو شک کند چیزی که مانع رسیدن آب است در اعضاء وضو بوده یا نه وضو صحیح است.
(مسأله305): کسی که در کارهای وضو و شرائط آن مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن زیاد شک میکند چنانچه به حّد وسوسه برسد باید به شک خود اعتنا نکند.
(مسأله306): اگر شک کند که وضوی او باطل شده یا نه،بنا میگذارد که
وضوی او باقی است، ولی اگر بعد از بول استبراء نکرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتی از او بیرون آید که نداند بول است یا چیز دیگر،وضوی او باطل است.
(مسألة307): کسی که شک دارد وضو گرفته یا نه باید وضو بگیرد.
(مسأله308): کسی که میداند وضو گرفته وحدتی هم از او سر زده،مثلاً بول کرده،اگر نداند کدام جلوتر بوده،چنانچه پیش از نماز است باید وضو بگیرد،و اگر در بین نماز است باید نماز را بشکند و وضو بگیرد،و اگر بعد از نماز است،نمازی که خوانده صحیح است و برای نمازهای بعد باید وضو بگیرد.
(مسأله309): اگر بعد از وضو یا در بین آن یقین کند که بعضی جاها را نشسته یا مسح نکرده است، چنانچه رطوبت جاهایی که پیش از آن است به جهت طول مدت خشک شده،باید دوباره وضو بگیرد،و اگر خشک نشده یا به جهت گرمی هوا و مانند آن خشک شده،باید جائی را که فراموش کرده و آنچه بعد از آن است بشوید یا مسح کند،و اگر در بین وضو در شستن یا مسح کردن جانی شک کند باید به همین دستور عمل نماید.
(مسأله310): اگر بعد از نماز شک کند که وضو گرفته یا نه نمازش صحیح است،ولی باید برای نمازهای بعد وضو بگیرد.
(مسأله311): اگر در بین نماز شک کند که وضو گرفته یا نه،نماز او باطل است،و باید وضو بگیرد و نماز را بخواند.
(مسألة312): اگر بعد از نماز بفهمد که وضوی او باطل شده ولی شک کند که قبل از نماز باطل شده یا بعد از نماز،نمازی که خوانده صحیح است.
(مسأله313): اگر انسان مرضی دارد که بول او قطره قطره می ریزد. یا نمی تواند از بیرون آمدن غائط خودداری کند،چنانچه یقین دارد که از اوّل وقت
نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پیدا می کند،باید نماز را در وقتی که مهلت پیدا میکند بخواند، و اگر مهلت او به مقدار کارهای واجب نماز است، باید در وقتی که مهلت دارد، فقط کارهای واجب نماز را بجا آورد و کارهای مستحب مانند اذان و اقامه و قنوت را ترک نماید.
(مسأله314): اگر به مقدار وضو و قسمتی از نماز مهلت پیدا میکند و در بین نماز یک دفعه بول یا غائط از او خارج میشود احتیاط لازم آن است که در مهلتی که دارد وضو گرفته و نماز بخواند ولی در میان نماز چنانچه مشقّتی برای او نباشد به سبب بول یا غائط خارج شده وضو را تجدید کند،به این که ظرف آبی پهلوی خود بگذارد و هر وقت بول یا غائط از او خارج شد وضو بگیرد و بقیه نماز را بخواند،و مورد این احتیاط جایی است که به سبب طولانی بودن مدّت خارج شدن بول یا غائط یا به ضمیمه تجدید وضو موالات بین اجزای نماز از بین نرود و اگر نه جانی برای این احتیاط نیست.
(مسأله315): کسی که بول یا غائط به طوری پی در پی از او خارج میشود که به مقدار وضو و قسمتی از نماز مهلت پیدا نمی کند،برای هر نمازش بدون اشکال یک وضو کفایت می کند و برای سجده و تشهد قضا شده وضوی دیگری لازم نیست.ولی احتیاط آنستکه برای نماز احتیاط با رعایت قبله و عدم فصل زیاد وضو بگیرد.
(مسأله316): کسی که بول یا غائط پی در پی از او خارج می شود، لازم است بعد از وضو فوراً نماز بخواند،و به نماز مبادرت نماید.
( مسأله317): کسی که بول یا غائط پی در پی از او خارج می شود، بعد از وضو گرفتن مشکل است بتواند نوشته قرآن را لمس نماید، هر چند در حال نماز بوده باشد.
(مسأله318): کسی که بول او قطره قطره میریزد باید برای نماز به وسیلهٔ کیسه ای که در آن پنبه یا چیز دیگری است که از رسیدن بول به جاهای دیگر جلوگیری می کند،خود را حفظ نماید،و احتیاط واجب آن است که پیش از هر نماز مخرج بول را که نجس شده آب بکشد،و نیز کسی که نمی تواند از بیرون آمدن غائط خودداری کند،چنانچه ممکن باشد باید به مقدار نمازی از رسیدن غائط به جاهای دیگر جلوگیری نماید.و احتیاط واجب آن است که اگر مشقّت ندارد،برای هر نماز مخرج غائط را آب بکشد.
(مسأله319): کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول یا غائط خودداری کند،در صورتی که ممکن باشد به مقدار نماز از خارج شدن بول یا غائط جلوگیری کند احوط آن است که جلوگیری نماید اگر چه خرج داشته باشد، بلکه اگر مرض او به آسانی معالجه شود، احوط آن است که خود را معالجه نماید.
(مسأله320): کسی که نمی تواند از بیرون آمدن بول یا غائط خودداری کند،بعد از آنکه مرض او خوب شد،لازم نیست نمازهایی را که در وقت مرض مطابق وظیفه اش خوانده قضا نماید. ولی اگر در بین وقت نماز مرض او خوب شود، باید بنابر احتیاط لازم نمازی را که در آنوقت خوانده دوباره بخواند.
(مسأله321): اگر کسی مرضی دارد که نمی تواند از خارج شدن یاد جلوگیری کند،باید به وظیفۀ کسانی که نمیتوانند از بیرون آمدن بول یا غائط خودداری کنند عمل نماید.
(مسأله322): برای شش چیز وضو گرفتن واجب است:
اوّل - برای نمازهای واجب غیر از نماز میت. و در نمازهای مستحبّ وضو شرط صحت است.
دوم - برای سجده و تشهد فراموش شده،اگر بین آنها و نماز حدثی از او سر زده مثلاً بول کرده باشد ولی برای سجده سهو واجب نیست وضو بگیرد.
سوم - برای طواف واجب خانه کعبه که جزء حج یا عمره باشد.
چهارم-اگر نذر یا عهد کرده یا قسم خورده باشد که وضو بگیرد.
پنجم - اگر نذر کرده باشد که قرآن را مثلاً ببوسد.
ششم - برای آب کشیدن قرآنی که نجس شده، یا برای بیرون آوردن آن از مستراح و مانند آن،در صورتی که مجبور باشد دست یا جای دیگر بدن خود را به خط قرآن برساند،ولی چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بی احترامی به قرآن باشد، باید بدون اینکه وضو بگیرد، قرآن را از مستراح و مانند آن بیرون آورد، یا اگر نجس شده آب بکشد.
(مسأله323): مسّ نمودن خط قرآن، یعنی رساندن جایی از بدن به خط قرآن برای کسی که وضو ندارد حرام است ولی اگر قرآن را به زبان فارسی یا به زبان دیگر ترجمه کنند مسّ آن اشکال ندارد.
(مسأله324): جلوگیری بچه و دیوانه از مسّ خط قرآن واجب نیست ولی اگر مس نمودن آنان بی احترامی به قرآن باشد باید آنان را جلوگیری کنند.
(مسأله325): کسی که وضو ندارد بنابر احتیاط واجب حرام است اسم خداوند متعال و صفات خاصه او را به هر زبانی نوشته شده باشد مسّ نماید. و بهتر آن است که اسم مبارک پیغمبر و امام و حضرت زهرا سلامالله علیها را هم مسّ ننماید.
(مسأله326): اگر پیش از وقت نماز به قصد اینکه با طهارت باشد وضو بگیرد یا غسل کند صحیح است. و نزدیک وقت نماز هم اگر به قصد مهیّا بودن
برای نماز وضو بگیرد یعنی قصدش حصول طهارت به جهت آمادگی برای نماز باشد اشکال ندارد.
(مسأله327): کسی که یقین دارد وقت داخل شده اگر نیّت وضوی واجب کند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده چنانچه قصد ضمنی به حصول طهارت داشته باشد وضوی او صحیح است.
(مسأله328): مستحبّ است انسان برای نماز میّت و زیارت اهل قبور و رفتن به مسجد و برای همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن،و مس حاشیه قرآن، و برای خوابیدن وضو بگیرد.و نیز مستحبّ است کسی که وضو دارد دوباره برای هر نماز وضو بگیرد،و اگر برای یکی از این کارها وضو بگیرد هر کاری که باید با وضو انجام داد میتواند بجا آورد،مثلا می تواند با آن وضو نماز بخواند.
(مسأله329): هفت چیز وضو را باطل می کند:
اوّل و دوم - بول و غائط.
سوم - باد معده و روده که از مخرج غائط خارج شود.
چهارم - خوابی که به واسطه آن چشم نبیند و گوش نشنود، ولی اگر چشم نبیند و گوش بشنود و ضو باطل نمی شود.
پنجم - چیزهائی که عقل را از بین میبرد مانند دیوانگی و مستی و بیهوشی.
ششم - استحاضه زنان که بعداً گفته می شود.
هفتم - جنابت بلکه بنابر احتیاط هر کاری که برای آن باید غسل کرد.
چیزی که با آن زخم و شکسته را میبندند و داروئی که روی زخم و مانند آن می گذارند جبیره نامیده می شود.
(مسأله330): اگر در یکی از جاهای وضو زخم یا دمل یا شکستگی باشد چنانچه روی آن باز است و آب ضرر ندارد،باید بطور معمول وضو گرفت.
(مسأله331): اگر زخم یا دمل یا شکستگی در صورت و دستها است روی آن باز است، و آب ریختن روی آن ضرر دارد، باید اطراف زخم یا دمل را به طوری که در وضو گفته شد - از بالا به پائین بشوید، و احوط آن است که چنانچه کشیدن دست تر بر آن ضرر ندارد دست تر بر آن بکشد، و بعد پارچه پاکی روی آن بگذارد و دست تر را روی پارچه نیز بکشد و تیمم هم بنماید.
(مسأله332): اگر زخم یا دمل یا شکستگی در جلوی سر یا روی پاها است و روی آن باز است چنانچه نتواند آن را مسح کند، به این معنی که زخم مثلاً تمام محلّ مسح را گرفته باشد، یا آنکه از مسح جاهای سالم نیز متمکن نباشد در این صورت لازم است تیمّم نماید. و بنابر احتیاط وضو نیز گرفته و پارچه پاکی روی آن بگذارد، و روی پارچه را با تری آب وضو که در دست مانده مسح کند.
(مسأله333): اگر روی دمل یا زخم یا شکستگی بسته باشد، چنانچه بازکردن آن بدون مشقّت ممکن است و آب هم برای آن ضرر ندارد، باید باز کند و وضو بگیرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، یا جلوی سر و روی پاها باشد.
(مسأله334): اگر زخم یا دمل یا شکستگی که بسته است در صورت یا دستها باشد چنانچه باز کردن و ریختن آب روی آن ضرر دارد باید مقداری را که متمکن است از اطراف شسته و روی جبیره را مسح نماید.
(مسأله335): اگر نمی شود روی زخم را باز کرد، ولی زخم و چیزی که روی آن گذاشته شده پاک است،و رساندن آب به زخم ممکن است و ضرر هم ندارد،باید آب را به روی زخم از بالا به پائین برساند، و اگر زخم یا چیزی که روی آن گذاشته شده نجس است،چنانچه آب کشیدن آن و رساندن آب به روی زخم ممکن باشد،باید آن را آب بکشد،و موقع وضو آب را به زخم برساند، و در صورتی که آب برای زخم ضرر ندارد،ولی رساندن آب به روی زخم ممکن نیست، یا زخم نجس است و نمی شود آن را آب کشید، باید چنانچه ممکن باشد بر آنچه بر روی آن است مسح کند و بنابر احتیاط تیمّم هم بنماید.
(مسأله336): اگر جبیره تمام بعضی از اعضای وضو را فرا گرفته باشد احتیاط این است که با وضوی جبیره ای تیمّم نیز بنماید. ولی اگر تمام اعضای وضو را فرا گرفته باشد باید تیمّم نماید و وضوی جبیره ای کافی نیست.
(مسأله337): لازم نیست جبیره از جنس چیزهایی باشد که نماز در او جائز است،بلکه اگر از حریر یا از اجزاء حیوانی که خوردن گوشت آن جائز نیست بوده باشد،مسح بر آن نیز جائز است.
(مسأله338): کسی که در کف دست و انگشتها جبیره دارد،و در موقع وضو دست تر روی آن کشیده است سر و پا را با همان رطوبت مسح کند
(مسأله339): اگر جبیره تمام پهنای روی پا را گرفته، ولی مقداری از طرف انگشتان و مقداری از طرف بالای پا باز است، باید جاهایی که باز است روی پا را و جائی که جبیره است روی جبیره را مسح کند.
(مسأله340): اگر در صورت یا دستها چند جبیره باشد، باید بین آنها را بشوید، و اگر جبیره ها در سر یا روی پاها باشد، باید بین آنها را مسح کند، و در جاهایی که جبیره است باید به دستور جبیره عمل نماید.
(مسأله 341): اگر جبیره بیشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن بدون مشقّت ممکن نیست، در این صورت لازم است بين وضو و تيمّم جمع نماید و اگر برداشتن جبیره بدون مشقّت ممکن است باید جبیره را بر دارد، پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشوید،و اگر در سر یا روی پاها است اطراف آن را مسح کند و برای جای زخم به دستور جبیره عمل نماید.
(مسأله 342): اگر در جای وضو زخم و جراحت و شکستگی نیست، ولی به جهت دیگری آب برای آن ضرر دارد باید تیمّم کند.
(مسأله343): اگر جائی از اعضاء وضو را رگ زده است، و نمی تواند آنرا آب بکشد یا آب برای آن ضرر دارد باید بنابر احتیاط به دستور جبیره عمل کرده تیمّم هم بنماید.
(مسأله344): اگر در جای وضو یا غسل چیزی چسبیده است که برداشتن آن ممکن نیست، یا بقدری مشقّت دارد که نمی شود تحمّل کرد در این صورت لازم است بنابر احتیاط بين وضو یا غسل و تیمم جمع کند.
(مسأله345): غسل جبیره ای مثل وضوی جبیره ای است، ولی باید بنابر احتیاط لازم آن را ترتیبی بجا آورند و اگر در بدن زخم یا دمل باشد احتیاط آن است که بین غسل جبیره ای و تیمّم جمع نماید و چنانچه در محلّ جبيره نباشد.احتیاط آن است که پارچه پاکی روی زخم یا دُمَل باز گذاشته و روی پارچه را مسح نماید. و امّا اگر در بدن شکستگی باشد باید غسل نماید و احتیاطاً روی جبيره را مسح کند، و در صورتی که مسح روی جبیره ممکن نباشد، لازم است
تیمّم کند.
(مسأله346): کسی که وظیفۀ او تیمّم است،اگر در بعضی از جاهای تیمّم او زخم یا دمل یا شکستگی باشد، باید به دستور وضوی جبیره ای،تیمّم جبیره ای نماید.
(مسأله347): کسی که باید با وضو یا غسل جبیره ای نماز بخواند، چنانچه بداند که تا آخر وقت عذر او بر طرف نمی شود،می تواند در اوّل وقت نماز بخواند ولی اگر امید دارد که تا آخر وقت عذر او بر طرف شود، احوط آن است که صبر کند، و چنانچه عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو یا غسل جبیره ای بجا آورد و در صورتی که اوّل وقت نماز را خواند و تا آخر وقت عذرش بر طرف شد احتیاط آن است که وضو گرفته یا غسل کرده و نماز را اعاده نماید.
(مسأله348): اگر انسان برای مرضی که در چشم او است موی چشم خود را بچسباند باید تیمّم نماید.
(مسأله349): کسی که نمیداند وظیفه اش تیمّم است یا وضوی جبیره ای بنابر احتیاط واجب باید هر دو را بجا آورد.
(مسأله350): نمازهائی را که انسان با وضوی جبیره ای خوانده و تا آخر وقت عذرش مستمّر بوده صحیح است،ولی چنانچه بخواهد با آن وضو نمازهای بعدی را نیز بجا آورد.مشکل است و مراعاة احتیاط بتجدید وضوء ترک نشود.
غسلهای واجب هفت است:
اوّل - غسل جنابت
دوم - غسل حيض.
سوم - غسل نفاس
چهارم - غسل استحاضه
پنجم - غسل مس میّت
ششم - غسل میّت
هفتم - غسلی که به واسطۀ نذر و قسم و مانند اینها واجب می شود.
(مسأله351): به دو چیز انسان جنب می شود:
اوّل - جماع و نزدیکی با غیر
دوم - بیرون آمدن منی،در خواب باشد یا بیداری، کم باشد یا زیاد، با شهوت باشد یا بی شهوت، با اختیار باشد یا بی اختیار.
(مسأله352): اگر رطوبتی از انسان خارج شود و نداند منی است یا بول یا غیر اینها،چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده و بعد از بیرون آمدن آن بدن سست شده، آن رطوبت حکم منی را دارد،و اگر هیچ یک از این سه نشانه را نداشته باشد،حکم منی را ندارد ولی در مریض لازم نیست آن رطوبت با جستن آمده باشد و در موقع بیرون آمدن بدن سست شود، بلکه اگر با شهوت بیرون آید در حکم منی است.
(مسأله 353): اگر از مردی که مریض نیست آبی بیرون آید که یکی از نشانه ای که در مسأله پیش گفته شد داشته باشد،و نداند نشانه های دیگر را داشته بیرون
یانه ،چنانچه پیش از بیرون آمدن آن وضو داشته می تواند به همان وضو اکتفا کند،و اگر وضو نداشته کافی است فقط وضو بگیرد،و غسل بر او لازم نیست.
(مسألة354): مستحبّ است انسان بعد از بیرون آمدن منی بول کند، و اگر بول نکند و بعد از غسل،رطوبتی از او بیرون آید که نداند منی است یا رطوبت دیگر،حکم منی را دارد. (مسأله355): اگر انسان با زنی جماع کند و به اندازه ختنه گاه یا بیشتر داخل شود، در قُبل باشد یا در دُبر، بالغ باشند یا نابالغ اگرچه منی بیرون نیاید هر دو جنب می شوند.
(مسأله356): اگر شک کند که به مقدار ختنه گاه داخل شده یا نه غسل بر او واجب نیست.
(مسأله357): اگر نعوذ بالله با حیوانی نزدیکی نماید و منی از او بیرون آید غسل تنها کافی است،و اگر منی بیرون نیاید،چنانچه پیش از وطی وضو داشته باز هم غسل تنها کافی است، و اگر وضو نداشته احتیاط واجب آن است که غسل کند، و وضو هم بگیرد،و همچنین است حکم در نزدیکی نمودن با مرد یا پسر.
(مسأله358): اگر منی از جای خود حرکت کند و بیرون نیاید، یا انسان شک کند که منی از او بیرون آمده یا نه غسل بر او واجب نیست.
(مسأله359): کسی که نمی تواند غسل کند ولی تیمّم برایش ممکن است،بعد از داخل شدن وقت نماز هم می تواند با عیال خود نزدیکی کند.
(مسأله360): اگر در لباس خود منی ببیند و بداند که از خود او است و برای آن غسل نکرده،باید غسل کند و نمازهایی را که یقین دارد بعد از بیرون آمدن منی خوانده قضا کند،ولی نمازهایی را که احتمال میدهد پیش از بیرون آمدن آن منی خوانده لازم نیست قضا نماید.
(مسأله 361): پنج چیز بر جنب حرام است.
اوّل - رساندن جانی از بدن خود به خط قرآن، یا به اسم خدا به هر لغت که باشد و أحوط آن است که به اسماء پیغمبران و امامان و حضرت زهراء سلام الله علیها نیز نرساند.
دوم – رفتن در مسجد الحرام و مسجد پیغمبر صلیالله علیه وآله وسلم اگرچه از یک در داخل و از در دیگر خارج شود
سوم - توقف در مساجد دیگر، و همچنین بنابر احتیاط واجب در حرم امامان علیهم السلام ، ولی اگر از مسجد عبور کند مثل اینکه از یک در مسجد داخل و از در دیگر خارج شود مانعی ندارد.
چهارم – داخل شدن در مسجد برای گذاشتن چیزی در آن پنجم - خواندن هر یک از آیات سجده واجب و آن در چهار سوره است:
اول - سوره سی و دوم قرآن «الم تنزیل»
دوم - سورۀ چهل و یکم «خم سجده»
سوم - سورۀ پنجاه و سوم «و النجم»
چهارم - سوره نود و ششم «اقرأ»
(مسأله362): نه چیز بر جنب مکروه است:
اوّل و دوم - خوردن و آشامیدن ولی اگر صورت و دستها را بشوید و مضمضه بکند مکروه نیست و اگر تنها دستها را بشوید کراهت کمتر میشود.
سوم - خواندن بیشتر از هفت آیه از قرآن که سجده واجب ندارد.
چهارم - رساندن جانی از بدن به جلد و حاشیه و بین خطهای قرآن.
پنجم - همراه داشتن قرآن
ششم - خوابیدن. ولی اگر وضو بگیرد یا به واسطه نداشتن آب بدل از غسل تیمّم کند مکروه نیست.
هفتم - خضاب کردن به حنا و مانند آن
هشتم - مالیدن روغن به بدن.
نهم - جماع کردن بعد از آنکه محتلم شده،یعنی در خواب منی از او بیرون آمده است.
(مسأله 363): غسل جنابت برای خواندن نماز واجب و مانند آن واجب می باشد ولی برای نماز میّت و سجده سهو و سجده شکر و سجده های واجب قرآن غسل جنابت لازم نیست.
(مسأله364): لازم نیست در وقت غسل، نیّت کند که غسل واجب می کند، بلکه اگر فقط به قصد قربت یعنی برای انجام خواست خداوند عالم غسل کند کافی است.
(مسألۀ 365): اگر یقین کند وقت نماز شده و نیّت غسل واجب کند بعد معلوم شود که پیش از وقت غسل کرده، چنانچه غسل را برای تطهیر از جنابت انجام
داده باشد، غسل او صحیح است.
(مسأله 366): غسل جنابت را به دو قسم می شود انجام داد. ترتیبی و ارتماسی.
(مسأله367): در غسل ترتیبی باید به نیّت غسل اوّل تمام سر و گردن،و بعد بدن را بشوید و احوط آن است که اوّل طرف راست،بعد طرف چپ بدن را بشوید،و تحقق غسل ترتیبی به حرکت دادن هر یک از اعضاء سه گانه زیر آب به قصد غسل بی اشکال نیست،و احتیاط در اکتفا نکردن به آن است،و اگر عمداً یا از روی فراموشی یا بواسطه ندانستن مسأله،بدن را قبل از سر بشوید غسل او باطل است.
(مسأله368): در صورتی که بدن را قبل از سر بشوید لازم نیس غسل را اعاده کند بلکه چنانچه بدن را دوباره بشوید غسل او صحیح خواهد بود.
(مسأله369): اگر یقین نکند که هر دو قسمت یعنی سر و گردن و بدن را كاملاً غسل داده،باید برای آنکه یقین کند، هر قسمتی را که می شوید مقداری از قسمت دیگر را هم با آن قسمت بشوید.
(مسأله370): اگر بعد از غسل بفهمد جائی از بدن را نشسته و نداند کجای بدن است دوباره شستن سر لازم نیست، و فقط هر جائی را از بدن که احتمال میدهد نشسته باید بشوید.
(مسأله371): اگر بعد از غسل بفهمد مقداری از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار کافی است. و اگر از طرف راست باشد احتیاط
آن است که بعد از شستن آن مقدار،دوباره طرف چپ را بشوید.و اگر از سر و گردن باشد باید بعد از شستن آن مقدار،دوباره بدن را بشوید.
(مسأله372): اگر پیش از تمام شدن غسل،در شستن مقداری از طرف چپ یا طرف راست شک کند لازم است که آن مقدار را بشوید و اگر در شستن مقداری از سر و گردن شک کند،بنابر احتیاط لازم باید بعد از شستن آن دوباره طرف راست و طرف چپ را بشوید.
غسل ارتماسی به دو نحو انجام میگیرد دفعی و تدریجی.
(مسأله373): در غسل ارتماسی دفعی باید در یک آن آب تمام بدن را فرا بگیرد، ولی معتبر نیست که قبل از شروع در غسل تمام بدن بیرون آب باشد بلکه اگر مقداری از آن بیرون باشد و به نیت غسل در آب فرو رود کفایت می کند.
(مسأله374): در غسل ارتماسی تدریجی باید بدن را تدریجا با حفظ وحدت عرفی در آب فرو برد و در این قسم لازم است که تمام بدن قبل از شروع در غسل بيرون آب باشد.و احوط آن است که از زمان فرو رفتن در آب تا زمانی که آب تمام بدن را فرا گرفت بلکه تا زمان خروج از آب قصد غسل نماید به آنچه در واقع غسل به آن محقّق می شود.
(مسأله375): اگر بعد از غسل ارتماسی بفهمد که به مقداری از بدن آب نرسیده، جای آن را بداند یا نداند. باید دوباره غسل کند.
(مسأله376): اگر برای غسل ترتیبی وقت ندارد، و برای ارتماسی وقت دارد باید غسل ارتماسی کند.
(مسأله377): کسی که برای حج یا عمره احرام بسته،نمی تواند غسل ارتماسی کند، ولی اگر از روی فراموشی غسل ارتماسی کند غسلش صحیح است. و همچنین است حکم در روزه ماه مبارک رمضان و مانند آن.
(مسأله378): در غسل ارتماسی یا ترتیبی پاک بودن تمام بدن پیش از غسل لازم نیست، بلکه اگر به فرو رفتن در آب یا ریختن آن به قصد غسل بدن پاک شود غسل محقّق می شود. و این در صورتی است که آب به ملاقات محلّ نجس نشود مثل آب عاصم از قبیل آب جاری و باران و آب کُر و گر نه غسل او اشکال دارد.
(مسأله379): کسی که از حرام جنب شده و با آب گرم غسل کند اگر چه عرق میکند غسل او صحیح است،و احتیاط مستحبّ آن است که با آب سرد غسل کند.
(مسأله380): اگر در غسل به اندازه سر موئی از بدن نشسته بماند غسل باطل است ولی شستن مثل داخل گوش و بینی و هرچه از باطن شمرده می شود. واجب نیست.
(مسأله381): جائی را که شک دارد از ظاهر بدن است یا از باطن آن باید آن را بشوید.
(مسأله382): اگر سوراخ جای گوشواره و مانند آن بقدری گشاد باشد که داخل آن از ظاهر شمرده شود باید آن را شست، وگرنه شستن آن لازم نیست.
(مسأله383): چیزی را که مانع رسیدن آب به بدن است، باید برطرف کند و اگر پیش از آنکه یقین کند بر طرف شده غسل نماید غسل او باطل است.
(مسأله384): اگر موقع غسل شک کند، چیزی که مانع از رسیدن آب باشد در بدن او هست یا نه،باید بررسی کند تا مطمئن شود که مانعی نیست.
(مسأله385): در غسل باید موهای کوتاهی را که جزء بدن حساب می شود بشوید و شستن موهای بلند واجب نیست،بلکه اگر آب را طوری به پوست برساند که آنها تر نشود، غسل صحیح است، ولی اگر رساندن آب به پوست بدون شستن آنها ممکن نباشد، باید آنها را بشوید که آب به بدن برسد.
(مسأله 386): تمام شرطهائی که برای صحیح بودن وضو گفته شد: مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن،در صحیح بودن غسل هم شرط است، ولی در غسل لازم نیست بدن را از بالا به پائین بشوید و نیز در غسل ترتیبی لازم نیست بعد از شستن سر و گردن فوراً بدن را بشوید،پس اگر بعد از شستن سر و گردن صبر کند و بعد از مدّتی بدن را بشوید اشکال ندارد. بلکه لازم نیست تمام سر و گردن یا بدن را یک مرتبه بشوید پس جائز است مثلاً سر را شسته و بعد از مدتی گردن را بشوید،ولی کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول یا غائط خودداری کند، اگر به اندازه ای که غسل کند و نماز بخواند بول یا غائط از او بیرون نمی آید باید فوراً غسل کند و بعد از غسل هم فوراً نماز بخواند.
(مسأله387): کسی که پول حمامی را بدون اینکه بداند حمامی راضی است بخواهد نسیه بگذارد، اگرچه بعد حمامی را راضی کند،غسل او باطل است.
(مسأله388): اگر حمامی راضی باشد که پول حمام نسیه بماند، ولی کسی که غسل می کند قصدش این باشد که طلب او را ندهد،یا از مال حرام بدهد غسل او اشکال دارد.
(مسأله389): اگر پولی را که خمس آنرا نداده به حمامی بدهد،اگرچه مرتکب حرام شده،ولی بعید نیست که غسل او صحیح باشد و ذمّه اش به
مستحقّين خمس مشغول شود.
(مسأله390): اگر مخرج غائط را در آب خزینه تطهیر کند، یا بیش از حدّ متعارف آب مصرف نماید،و پیش از غسل شک کند که حمامی به غسل کردن او راضی است یا نه،غسل او باطل است مگر اینکه پیش از غسل حمامی را راضی کند.
(مسأله391): اگر شک کند که غسل کرده یا نه باید غسل کند، ولی اگر بعد از غسل شک کند، که غسل او درست بوده یا نه، لازم نیست دوباره غسل نماید.
(مسأله392): اگر در بین غسل، حدث اصغر از او سر زند،مثلاً بول کند لازم نیست غسل را رها کرده و غسل دیگری بنماید،بلکه میتواند غسل خود را تمام نماید و در این صورت بنابر احتیاط لازم باید وضو هم بگیرد ولی بعداً غسل را بنابر احتیاط اعاده نماید و اگر از غسل ترتیبی به ارتماسی و یا از ارتماسی به ترتیبی یا به ارتماسی دفعی عدول نماید لازم نیست وضو هم بگیرد.
(مسأله393): اگر از جهت ضیق وقت وظیفهٔ مکلّف تیمّم بوده، ولی به خیال اینکه به اندازه غسل و نماز وقت دارد غسل کند، در صورتی که برای انجام خصوص آن نماز غسل نموده باشد. غسل او اشکال دارد،ولی اگر غسل را از جهت تطهیر از جنابت انجام داده باشد که بعد با آن نماز هم بخواند غسلش صحیح است.
(مسأله394): کسی که جنب شده اگر شک کند که غسل کرده یا نه نمازهائی را که خوانده صحیح است ولی برای نمازهای بعد باید غسل کند و در صورتی که بعد از نماز حدث اصغر از او صادر شده باشد، لازم است وضو هم بگیرد و اگر وقت باقی است بنابر احتیاط نمازی را که خوانده اعاده نماید.
(مسأله395): کسی که چند غسل بر او واجب است میتواند به نیّت همه
آنها یک غسل بجا آورد،و اگر یکی معیّن از آنها را قصد کند کفایت او از بقیه مشکل است.
(مسأله 396): اگر بر جائی از بدن،آیه قرآن یا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، چنانچه بخواهد وضو یا غسل را ترتیبی بجا آورد باید آب را طوری به بدن برساند که دست او به نوشته نرسد.
(مسأله397): کسی که غسل جنابت کرده،نباید برای نماز وضو بگیرد.ولی با غسلهای دیگر واجب و غسلهای مستحبّ که می آید، احتیاط آن است که وضو هم بگیرد.
یکی از خونهایی که از زن خارج می شود خون استحاضه است و زن را در موقع دیدن خون استحاضه، مستحاضه می گویند.
(مسألة398): خون استحاضه در بیشتر اوقات زردرنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بیرون می آید و غلیظ هم نیست ولی ممکن است گاهی سیاه یا سرخ و گرم و غلیظ باشد و با فشار و سوزش بیرون آید.
(مسأله399): استحاضه سه قسم است: قلیله و متوسّطه وكثيره،استحاضة قلیله آن است که خون فقط روی پنبه ای را که زن با خود بر میدارد آلوده کند و در آن فرو نرود،استحاضه متوسطه آن است که خون در پنبه فرو رود، اگرچه در یک گوشۀ آن باشد، ولی از پنبه به دستمالی که معمولاً زنها برای جلوگیری از خون میبندند نرسد، استحاضه کثیره آن است که خون پنبه را فرا گرفته و به دستمال برسد.
(مسأله400): در استحاضه قلیله باید زن برای هر نماز یک وضو بگیرد، و بنابر احتیاط پنبه را آب کشیده و یا عوض کند و باید ظاهر فرج را اگر خون به آن رسیده باشد، آب بکشد.
(مسأله401): در استحاضة متوسّطه بیاد بنابر احتیاط لازم زن برای نمازهای خود روزانه یک غسل نماید و نیز باید کارهای استحاضه قلیله را که در مسأله پیش گفته شد انجام دهد. بنابراین اگر استحاضه قبل از نماز صبح یا در همان آن حاصل شود باید برای نماز صبح غسل کند و اگر عمداً یا از روی فراموشی برای نماز صبح غسل نکند،باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند، و اگر برای نماز ظهر و عصر غسل نکند، باید پیش از نماز مغرب و عشاء غسل نماید چه آنکه خون بیاید یا قطع شده باشد.
(مسأله402): در استحاضة كثيره بايد - بنابر احتياط واجب - زن برای هر نماز پنبه و دستمال را عوض کند یا آب بکشد و لازم است یک غسل برای نماز صبح و یکی برای نماز ظهر و عصر و یکی برای نماز مغرب و عشا بجا آورد و بین نماز ظهر و عصر فاصله نیندازد، و اگر فاصله بیندازد باید برای نماز عصر دوباره غسل کند، و نیز اگر بین نماز مغرب و عشا فاصله بیندازد باید برای نماز عشا دوباره غسل نماید.
(مسأله403): اگر خون استحاضه پیش از وقت نماز هم بیاید چنانچه زن برای آن خون، وضو یا غسل بجا نیاورده باشد.باید در موقع نماز وضو یا غسل بجا آورد اگرچه در آن موقع مستحاضه نباشد.
(مسأله404): مستحاضه متوسّطه که باید وضو بگیرد و غسل کند بهتر
آن است که قبل از غسل وضو بگیرد، ولی در مستحاضة كثيرة احتیاط آن است که قبل از غسل وضو بگیرد.
(مسأله405): اگر استحاضه قلیله زن بعد از نماز صبح متوسّطه شود باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند، و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسّطه شود باید برای نماز مغرب و عشا غسل نماید.
(مسأله406): اگر استحاضه قلیله یا متوسّطه زن بعد از نماز صبح کثیره شود و به این حال باقی بماند باید احکامی را که در مسأله 402 گفته شد نسبت به نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا رعایت نماید.
(مسأله407): در مستحاضة كثيره لازم است ميان غسل و نماز فاصله ای واقع نشود، و انجام غسل پیش از داخل شدن وقت نماز هر چند باعث وقوع فاصله نگردد آن غسل برای نماز فاید ندارد،و باید بنابر احتیاط مستحاضه برای نماز بعد از دخول وقت آن غسل نماید،و این حکم در مستحاضة متوسّطه نیز جاری است.
(مسأله408): در مستحاضه زن برای هر نمازی-غیر از نماز یومیه که حکم آن گذشت-چه واجب باشد چه مستحبّ، باید وضو بگیرد، ولی اگر بخواهد نماز یومیّه ای را که خوانده احتیاطاً دوباره بخواند، یا بخواهد نمازی را که تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، باید تمام کارهانی را که برای استحاضه گفته شد انجام دهد، امّا برای خواندن نماز احتیاط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده، اگر آنها را بعد از نماز فوراً بجا آورد و همچنین برای سجده سهو در هر حال، لازم نیست کارهای استحاضه را انجام دهد.
(مسألة409): زن مستحاضه بعد از آنکه خونش قطع شد، فقط برای نماز اوّلی که می خواند، باید کارهای استحاضه را انجام دهد، و برای نمازهای بعدی
لازم نیست.
(مسأله410): اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعی که می خواهد نماز بخواند، باید بنابر احتیاط خود را بررسی کند مثلاً مقداری پنبه داخل فرج نماید،و کمی صبر کند و بیرون آورد و بعد از آنکه فهمید استحاضه او کدام یک از آن سه قسم است کارهائی را که برای آن قسم دستو داده شده انجام دهد، ولی اگر بداند تا وقتی که میخواهد نماز بخواند استحاضه او تغییر نمی کند،پیش از داخل شدن وقت هم میتواند خود را بررسی کند.
(مسألۀ411): زن مستحاضه اگر پیش از آنکه خود را بررسی کند مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و بوظیفۀ خود عمل کرده مثلاً استحاضهاش قلیله بوده و به وظیفه استحاضه قلیله عمل نموده،نماز او صحیح است و اگر قصد قربت نداشته یا عمل او مطابق وظیفه اش نبوده مثل آنکه استحاضه او متوسطه بوده و به وظیفهٔ قلیله رفتار کرده،نماز او باطل است.
(مسأله412): زن مستحاضه اگر نتواند خود را بررسی نماید، باید به آنچه مُسلّماً وظيفة او است عمل کند، مثلاً اگر نمی داند استحاضه او قلیله است یا متوسّطه باید کارهای استحاضه قلیله را انجام دهد، و اگر نمیداند متوسّطه است یا كثيره، باید کارهای استحاضه متوسّطه را انجام دهد، ولی اگر بداند سابقاً كدام یک از آن سه قسم بوده،باید به وظیفه همان قسم رفتار نماید.
(مسأله 413): اگر خون استحاضه در اوّل ظهورش در باطن باشد و بیرون نیاید، وضو یا غسل را که زن داشته باطل نمی کند، و اگر بیرون بیاید هر چند کم باشد وضو و غسل را باطل می کند.
(مسأله414): زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را بررسی کند و خون نبیند اگرچه بداند دوباره خون میآید با وضوئی که دارد میتواند نماز بخواند.
(مسأله415): زن مستحاضه اگر بداند از وقتی که مشغول وضو یا غسل شده خونی از او بیرون نیامده و در داخل فرج هم نیست، میتواند خواندن نماز را تا وقتی که میداند پاک می ماند،تأخیر بیندازد.
(مسأله416): اگر مستحاضه بداند که پیش از گذشتن وقت نماز بکلّی پاک می شود، یا به اندازۀ خواندن نماز خون بند می آید باید بنابر احتیاط لازم صبر کند و نماز را در وقتی که پاک است بخواند.
(مسأله417): اگر بعد از وضو و غسل ،خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد، به مقداری که وضو و غسل و نماز را بجا آورد بکلّی پاک می شود، باید بنابر احتیاط لازم نماز را تأخیر بیندازد، و موقعی که بکلی پاک شد دوباره وضو و غسل را بجا آورد و نماز را بخواند. و اگر موقعی که خون در ظاهر قطع شود وقت نماز تنگ باشد، لازم نیست وضو و غسل را دوباره بجا آورد بلکه با وضو و غسلی که دارد میتواند نماز بخواند.
(مسألة418): مستحاضه کثیره وقتی که بکلّی از خون پاک شد اگر بداند از وقتی که برای نماز پیش مشغول غسل شده دیگر خون نیامده لازم نیست دوباره غسل نماید، و در غیر این صورت باید غسل نماید و امّا در مستحاضه متوسّطه لازم نیست برای آنکه از خون بکلّی پاک شده غسل نماید.
(مسأله419): مستحاضه قلیله بعد از وضو،و مستحاضه متوسّطه بعد از غسل و وضو و مستحاضه كثيره بعد از وضوء و غسل باید فوراً مشغول نماز شوند، مگر در دو موردی که در مسأله 403 و 415 به آنها اشاره شد، ولی گفتن اذان و اقامه قبل از نماز اشکال ندارد و در نماز هم میتواند کارهای مستحبّ مثل قنوت و غیر آن را بجا آورد.
(مسأله420): زن مستحاضه اگر وظیفه اش این باشد که میان وضو یا غسل
و نماز فاصله نیندازد ولی مطابق وظیفه اش رفتار نکند باید دوباره وضو گرفته یا غسل کند و بلافاصله مشغول نماز شود.
(مسأله421): اگر خون استحاضه زن جریان دارد و قطع نمی شود، چنانچه برای او ضرر ندارد، باید بعد از غسل از بیرون آمدن خون جلوگیری نماید، و چنانچه کوتاهی کند و خون بیرون آید احتیاط آن است که دوباره غسل کند. و اگر نماز خوانده دوباره نماز بخواند.
(مسأله422): اگر در موقع غسل خون قطع نشود، غسل صحیح است ولی اگر در بین غسل، استحاضه متوسّطه کثیره شود لازم است که غسل را از سر بگیرد.
(مسأله423): احتیاط آن است که زن مستحاضه در تمام روزی که روزه است،به مقداری که میتواند، از بیرون آمدن خون جلوگیری کند.
(مسألة424): بنابر احتیاط روزۀ زن مستحاضه کثیره، در صورتی صحیح است که غسل نماز مغرب و عشای شبی که میخواهد فردای آنرا روزه بگیرد بجا آورد،و نیز در غسلهائی را که برای نمازهای روز واجب است انجام دهد و حکم مزبور بنابر احتیاط در مستحاضه متوسّطه نیز جاری است.
(مسأله425): اگر بعد از نماز عصر،مستحاضه شود و تا غروب غسل نکند روزه او بدون اشکال صحیح است.
(مسأله426): اگر استحاضه قلیله زن پیش از نماز،متوسطه یا کثیره شود باید کارهای متوسّطه یا کثیره را که گفته شد انجام دهد،و اگر استحاضه متوسّطه کثیره شود باید کارهای استحاضة كثيره را انجام دهد. و چنانچه برای استحاضه متوسّطه غسلی کرده باشد فائده ندارد،و باید دوباره برای کثیره غسل کند.
(مسأله427): اگر در بین نماز استحاضه متوسطه زن کثیره شود، باید نماز را
بشکند، و برای استحاضه کثیره غسل کند،و کارهای دیگر آنرا انجام دهد، و همان نماز را بخواند، و بنابر احتیاط قبل از غسل وضوء بگیرد و اگر برای غسل وقت ندارد لازم است عوض غسل تیمّم کند، و اگر برای تیمّم نیز وقت ندارد،بنابر احتیاط نماز را بشکند و به همان حال تمام کند،ولی لازم است در خارج وقت قضا نماید،و همچنین اگر در بین نماز استحاضة قليلة او متوسطه یا کثیره شود باید نماز را نشکند و برای استحاضه متوسطه یا کثیره کارهای آنرا انجام دهد.
(مسأله428): اگر در بین نماز خون قطع شود و مستحاضه نداند که در باطن هم قطع شده یا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد بکلی قطع شده بوده و وقت وسعت این را داشته باشد که در حال پاکی نماز را دوباره بخواند بنابر احتیاط لازم است بر حسب وظیفه اش وضو گرفته یا غسل نموده و نماز را دوباره بجا آورد.
(مسألة429): اگر استحاضة كثيرة زن متوسطه شود،باید برای نماز اوّل عمل کثیره و برای نمازهای بعدی عمل متوسّطه را بجا آورد، مثلاً اگر پیش از نماز ظهر استحاضة كثيره متوسطه شود، باید برای نماز ظهر وضو گرفته و غسل کند،و برای نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگیرد ولی اگر برای نماز ظهر غسل نکند و فقط بمقدار نماز عصر وقت داشته باشد باید برای نماز عصر غسل نماید و اگر برای نماز عصر هم غسل نکند، باید برای نماز مغرب غسل کند ،و اگر برای آن هم غسل نکند و فقط بمقدار نماز عشا وقت داشته باشد، باید برای نماز عشا غسل نماید.
(مسأله430): اگر پیش از هر نماز خون مستحاضة كثيره قطع شود و دوباره بیاید برای هر نماز باید یک غسل بجا آورد.
(مسأله431): اگر استحاضه کثیره قلیله شود، باید برای نماز اوّل عمل كثيره و برای نمازهای بعدی عمل قلیله را انجام دهد، و نیز اگر استحاضه متوسّطه قليله
شود، باید برای نماز اوّل،عمل متوسطه و برای نمازهای بعدی عمل قلیله را بجا آورد.
(مسأله432): اگر مستحاضه یکی از کارهائی را که بر او واجب می باشد ترک کند نمازش باطل است.
(مسأله433): مستحاضه اگر بخواهد غیر از نماز کاری انجام دهد که شرط آن وضو داشتن است مثلاً بخواهد جانی از بدن خود را به خطّ قرآن برساند چنانچه بعد از تمام شدن نماز باشد باید وضو بگیرد و وضوئی که برای نماز گرفته کافی نیست.
(مسأله434): مستحاضه ای که غسلهای واجب خود را بجا آورده رفتن او در مسجد و توقف در آن و خواندن آیه ای که سجده واجب دارد و نزدیکی شوهر به او حلال است،اگرچه کارهای دیگری را که برای نماز انجام می داد،مثل عوض کردن پنبه و دستمال انجام نداده باشد و بعید نیست که این کارها بدون غسل نیز جائز باشد اگرچه احتیاط در ترک آن است.
(مسأله435): اگر زن در استحاضه کثیره یا متوسّطه بخواهد پیش از وقت نماز آیه ای را که سجده واجب دارد بخواند،یا مسجد برود، بنابر احتیاط مستحبّ باید غسل نماید، و همچنین است اگر شوهرش بخواهد با او نزدیکی کند.
(مسأله 436): نماز آیات بر مستحاضه واجب است و باید برای نماز آیات همه کارهایی را که برای نماز یومیّه گفته شد انجام دهد.
(مسأله 437): هرگاه در وقت نماز یومیّه نماز آیات بر مستحاضه واجب شود، اگرچه بخواهد هر دو را پشت سر هم بجا آورد بنابر احتیاط لازم نمی تواند هر دو را با یک غسل و وضو بخواند.
(مسأله438): اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند باید برای هر نماز
کارهایی را که برای نماز ادا بر او واجب است بجا آورد و بنابر احتیاط نمی تواند برای نماز قضا به کارهایی که برای نماز ادا انجام داده اکتفا کند.
(مسأله439): اگر زن بداند خونی که از او خارج میشود خون زخم نیست و مرددّ بین خون استحاضه و حیض و یا نفاس باشد چنانچه شرعاً حکم حیض و نفاس را نداشته باشد باید به دستور استحاضه عمل کند بلکه اگر شک داشته باشد که خون استحاضه است یا خونهای دیگر،چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد،بنابر احتیاط واجب باید کارهای استحاضه را انجام دهد.
حیض خونی است که غالباً در هر ماه چند روزی از رحم زنها خارج می شود. و زن را در موقع دیدن خون حیض حائض میگویند.
(مسأله440): خون حیض در بیشتر اوقات غلیظ و گرم، و رنگ آن سیاه یا سرخ است و با فشار و کمی سوزش بیرون می آید.
(مسألة441): خونی را که زنها پس از تمام شدن شصت سال در قرشیه و پنجاه سال در غیر قرشیه میبینند حکم حیض را ندارد و احتیاط آن است که زنهائی که قرشیه هستند بعد از تمام شدن پنجاه سال تا تمام شدن شصت سال چنانچه خون را طوری ببینند که اگر پیش از پنجاه سال میدیدند قطعاً حکم حیض را داشت میان کارهای مستحاضه و تروک حائض جمع نمایند.
(مسأله442): خونی که دختر پیش از تمام شدن نه سال میبیند حیض نیست.
(مسأله443): زن حامله و زنی که بچه شیر می دهد، ممکن است حیض
ببینند،و حکم زن حامله و غیر حامله یکسان است فقط زن حامله در صورتی که بعد از گذشتن بیست روز از اوّل عادتش اگر خونی ببیند که صفات حیض را دارد لازم است بنابر احتیاط بین تروک حائض و اعمال مستحاضه جمع نماید.
(مسأله444): دختری که نمیداند نه سالش تمام شده یا نه،اگر خونی ببیند که دارای نشانه های حیض نباشد حیض نیست و اگر نشانه های حیض را داشته باشد حکم به حیض بودن آن محل اشکال است مگر آنکه اطمینان حاصل شود به اینکه حیض است و در این صورت معلوم می شود که نه سال او تمام شده است.
(مسأله445): زنی که شک دارد شصت ساله شده یا نه اگر خونی ببیند و نداند حیض است یا نه، باید بنا بگذارد که شصت ساله نشده است.
(مسأله446): مدّت حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نمی شود و اگر مختصری هم از سه روز کمتر باشد حیض نیست.
(مسأله447): باید سه روز اوّل حیض پشت سر هم باشد پس اگر مثلاً دو روز خون ببیند و یک روز پاک شود و دوباره یک روز خون ببیند حیض نیست.
(مسألة448): ابتداء حيض لازم است خون بیرون بیاید ولی لازم نیست در تمام سه روز خون بیرون بیاید بلکه اگر در باطن فرج خون باشد کافی است و چنانچه در بین سه روز مختصری پاک شود بنحوی که در بین زنها تماماً يا بعضاً متعارف است باز هم حیض است.
(مسأله449): لازم نیست شب اوّل و شب چهارم را خون ببیند، ولی باید در شب دوم و سوم خون قطع نشود پس اگر از اوّل صبح روز اوّل تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بیاید،و هیچ قطع نشود، حیض است و همچنین است اگر در وسط های روز اوّل شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع گردد
(مسأله450): اگر سه روز پشت سرهم خون ببیند و پاک شود چنانچه
دوباره خون ببیند و روزهائی که خون دیده و روزهائی که در وسط پاک بوده روی هم از ده روز بیشتر نشود روزهایی که خون دیده حیض است ولی احتیاط لازم آن است که در روزهایی که در وسط پاک بوده میان کارهایی که بر طاهره واجب و ترک آنچه بر حائض حرام است، جمع نماید.
(مسأله451): اگر خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون دمل و زخم است یا خون حیض، نباید آن را خون حیض قرار دهد. بلی میتواند جمع کند بین کارهائی که واجب است بر زن طاهره و ترک آنچه حرام است بر حائض
(مسأله452): اگر خونی ببیند که نداند خون زخم است یا حیض،باید عبادتهای خود را بجا آورد مگر اینکه حالت سابقه اش حیض باشد.
(مسأله453): اگر خونی ببیند و شک کند که خون حیض است یا استحاضه چنانچه شرائط حیض را داشته باشد باید حیض قرار دهد.
(مسأله454): اگر خونی ببیند که نداند خون حیض است یا بکارت باید خود را بررسی کند،یعنی مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند بعد بیرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بکارت است و اگر به همۀ آن رسیده حیض می باشد.
(مسألة455): اگر کمتر از سه روز خون ببیند و پاک شود و بعد سه روز خون در روزهای عادت یا با نشانه های حیض ببیند، خون دوم حیض است و خون اوّل اگرچه در روزهای عادتش باشد، حیض نیست.
(مسألۀ456): چند چیز بر حائض حرام است:
اوّل - عبادتهائی که مانند نماز باید با وضو یا غسل یا تیمّم بجا آورده شود،ولی بجا آوردن عبادتهائی که وضو و غسل و تیمّم برای آنها لازم نیست، مانند نماز میت مانعی ندارد.
دوم - تمام چیزهایی که بر جنب حرام است و در احکام جنابت گفته شد.
سوم - جماع کردن در فرج که هم برای مرد حرام است و هم برای زن، اگرچه به مقدار ختنه گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید، بلکه احتیاط واجب آن است که مقدار کمتر از ختنه گاه را هم داخل نکند و بنابر احتیاط و طی در دبر زن چه حائض باشد چه نباشد ننماید.
(مسأله457): جماع کردن در روزهایی هم که حیض زن قطعی نیست ولی شرعاً باید برای خود حیض قرار دهد حرام است، پس زنی که بیشتر از ده روز خون میبیند و باید به دستوری که بعداً گفته میشود روزهای عادت خویشان خود را حیض قرار دهد، شوهرش نمی تواند در آن روزها با او نزدیکی نماید.
(مسأله458): اگر مرد با زن خود در حال حیض نزدیکی کند لازم است استغفار کند و احتیاط آن است که کفاره بدهد و کفاره آن بعداً بیان می شود.
(مسأله459): غیر از نزدیکی کردن با زن حائض،سایر استمتاعات مانند بوسیدن و ملاعبه نمودن مانعی ندارد.
(مسأله460): کفاره نزدیکی در حال حیض در قسمت اول آن، هیجده نخود طلای سکه دار و در قسمت دوم، نه نخود و در قسمت سوم،چهار نخود و نیم است مثلاً زنی که شش روز خون حیض میبیند اگر شوهرش در شب یا روز اوّل و دوم با او جماع کند، هیجده نخود طلا و در شب یا روز سوم و چهارم نه نخود، و در شب یا روز پنجم یا ششم چهار نخود و نیم بدهد.
(مسأله 461): اگر طلای سکه دار ممکن نباشد،قیمت آنرا بدهد و اگر قیمت طلا در وقتی که جماع کرده با وقتی که میخواهد به فقیر بدهد فرق کرده باشد قیمت وقتی را که میخواهد به فقیر بدهد حساب کند.
(مسأله462): اگر کسی هم در قسمت اوّل و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حیض با زن خود جماع کند، هر سه کفّاره که روی هم سی و یک نخود و نیم می شود بدهد.
(مسأله463): اگر با زن حائض چند مرتبه جماع کند بهتر آن است که برای هر جماع یک کفّاره بدهد.
(مسأله464): اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض ،شده باید فوراً از او جدا شود و اگر جدا نشود نیز احتیاط این است که کفّاره بدهد.
(مسأله 465): اگر مرد با زن حائض زنا کند یا با زن حائض نامحرمی به گمان اینکه عیال خودش است،جماع نماید نیز احتیاط آن است که کفّاره بدهد.
(مسأله 466): کسی که از روی نادانی یا فراموشی با زن در حال حیض نزدیکی کند کفّاره ندارد.
(مسأله 467): اگر مرد به اعتقاد اینکه زن حائض است با او نزدیکی کند و بعداً معلوم شود که حائض نبوده است کفّاره ندارد.
(مسأله468): طلاق دادن زن در حال حیض، بطوری که در احکام طلاق گفته می شود باطل است.
(مسأله469): اگر زن بگوید حائضم یا از حیض پاک شده ام چنانچه محلّ اتهام نباشد باید حرف او را قبول کرد ولی اگر محلّ اتهام باشد قبول حرف او محلّ اشکال است.
(مسأله470): اگر زن در بین نماز حائض شود، نمازش باطل است.
(مسأله 471): اگر زن در بین نماز شک کند که حائض شده یا نه، نمازش صحیح است. ولی اگر بعد از نماز بفهمد که در بین نماز حائض شده،نمازی که خوانده باطل است.
(مسأله 472): بعد از آنکه زن از خون حیض پاک شد،واجب است برای نماز و عبادتهای دیگری که باید با وضو یا غسل یا تیمّم بجا آورده شود، غسل کند.و دستور آن مثل غسل جنابت است، و بهتر آن است که پیش از غسل وضو هم بگیرد.
(مسأله 473): بعد از آنکه زن از خون حیض پاک شد، اگرچه غسل نکرده باشد، طلاق او صحیح است،و شوهرش هم می تواند با او جماع کند،ولی احتیاط لازم این است که جماع پس از شستن فرج باشد،و احتیاط مستحبّ آن است که پیش از غسل از جماع با او خودداری نماید. امّا کارهای دیگری که در وقت حیض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن تا غسل نکند بر او حلال نمی شود.
(مسأله474): اگر آب برای وضو و غسل کافی نباشد و به اندازه ای باشد که بتواند غسل کند، باید غسل کند، و بدل از وضو تیممّ نماید. و اگر فقط برای وضو کافی باشد و به اندازه غسل نباشد با آن وضو بگیرد و باید عوض غسل تیممّ نماید. و اگر برای هیچ یک از آنها آب ندارد باید بدل از غسل تیمّم کند و بدل از وضو نیز تیممّ نماید.
(مسأله475): نمازهائی که زن در حال حیض نخوانده، قضا ندارد، ولی روزهای ماه رمضان را که در حال حیض نگرفته باید قضا نماید،و همچنین بنابر احتیاط لازم روزهایی که به نذر در وقت معیّن واجب شده و در حال حیض نگرفته باید قضا نماید.
(مسأله476): هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد حائض میشود باید فوراً نماز بخواند و همچنین است بنابر احتیاط لازم اگر احتمال دهد که چنانچه نماز را تأخیر بیندازد حائض میشود.
(مسأله477): اگر زن نماز را تأخیر بیندازد و از اول وقت به اندازه خواندن یک نماز با تحصیل طهارت از حدث بگذرد و سپس حائض شود قضای آن نماز بر او واجب است، ولی در تند خواندن و کند خواندن و چیزهای دیگر باید ملاحظه حال خود را بکند، مثلاً زنی که مسافر نیست اگر در اول ظهر نماز بخواند قضای آن در صورتی واجب میشود که به مقدار خواندن چهار رکعت نماز با تحصیل طهارت از حدث از اوّل ظهر بگذرد و حائض ،شود و برای کسی که مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو رکعت با تحصیل طهارت کافی است.
(مسأله478): اگر زن در آخر وقت نماز، از خون پاک شود و به اندازه غسل و خواندن یک رکعت نماز یا بیشتر از یک رکعت وقت داشته باشد باید نماز را بخواند و اگر نخواند باید قضای آنرا بجا آورد.
(مسأله479): اگرزن حائض بعد از پاکی به اندازه غسلل وقت ندارد،ولی می تواند با تیممّ نماز را در وقت بخواند،احتیاز واجب آن استکه آن نماز را با تیمّم بخواند، ودر صورتی که نخواند قضانماید و اگر از گذششته و از تنگی وقت از جهت دیگر تکلیفش تیمّم است،مثل آنکه آب برایش ضرر دارد،باید تیمّم کند و آن نماز را بخواند،و در صورتی که نخواند لازم است که قضا نماید.
(مسأله480): اگر زن بعد از پاک شدن از حیض شک کند که برای نماز وقت دارد یا نه، باید نمازش را بخواند.
(مسأله481): اگر به خیال اینکه به اندازۀ تحصیل طهارت از حدث و خواندن یک رکعت وقت ندارد نماز نخواند، و بعد بفهمد وقت داشته،باید قضای
آن نماز را بجا آورد.
(مسألة482): مستحبّ است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاک نماید و پنبه و دستمال را عوض کند و وضو بگیرد، و اگر نمی تواند وضو بگیرد تیمّم نماید و در جای نماز رو به قبله بنشیند و مشغول ذکر و دعا و صلوات شود.
(مسأله483): خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جائی از بدن را به ما بین خطهای قرآن، و نیز خضاب کردن به حنا (حنا بستن) و مانند آن،برای حائض مکروه است.
(مسأله474): زنهای حائض بر شش قسمند:
اوّل - صاحب عادت وقتیه و عددیه، و آن زنی است که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند و شماره روزهای حیض او هم در هر دو ماه یک اندازه باشد، مثل آنکه دو ماه پشت سر هم از اوّل ماه تا هفتم خون ببیند.
دوم - صاحب عادت وقتیه و آن زنی است که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند، ولی شماره روزهای حیض او در هر دو ماه یک اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اوّل ماه خون ببیند ولی ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود.
سوم - صاحب عادت عددیّه و آن زنی است که شماره روزهای حیض او در دو ماه پشت سر هم به یک اندازه باشد، ولی وقت دیدن آن دو خون یکی نباشد، مثل آنکه ماه اوّل از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببیند.
چهارم - مضطربه و آن زنی است که چند ماه خون دیده، ولی عادت معیّنی پیدا نکرده، یا عادتش به هم خورده و عادت تازه ای پیدا نکرده است.
پنجم - مبتدئه و آن زنی است که دفعه اوّل خون دیدن او است.
ششم - ناسیه و آن زنی است که عادت خود را فراموش کرده است. و هر کدام اینها احکامی دارند که در مسائل آینده گفته می شود.
(مسأله485): زنهائی که عادت وقتیّه و عددیه دارند دو دسته اند:
اوّل - زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند و در وقت معیّن هم پاک شود، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببیند و روز هفتم پاک شود، که عادت حیض این زن از اوّل ماه تا هفتم است.
دوم - زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند، و بعد از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید یک روز یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود، و در هر دو ماه همه روزهایی که خون دیده و روزهایی که در وسط پاک بوده است روی هم یک اندازه باشد که عادت او به اندازه روزهایی است که خون دیده است نه به ضمیمه روزهایی که در وسط پاک بوده است، پس لازم است که روزهائی که خون دیده و روزهایی که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به یک اندازه باشند، مثلاً اگر در ماه اوّل و همچنین در ماه دوم از روز اوّل ماه تا سوم خون ببیند و سه روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند عادت این زن شش روز می شود، و چنانچه مقدار روزهائی که در ماه دوم خون دیده بیشتر یا
کمتر باشد این زن صاحب عادت وقتیه است نه عددیّه
(مسألة486): زنی که عادت وقتیّه دارد (چه عادت عددیّه نیز داشته باشد یا نه) اگر در وقت عادت یا یک دو روز جلوتر خون ببیند به طوری که بگویند عادتش جلو افتاده اگرچه آن خون نشانه های حیض را نداشته باشد باید به احکامی که برای زن حائض گفته شد عمل کند و چنانچه بعد بفهمد حیض نبوده مثل اینکه پیش از سه روز پاک شود باید عبادتهائی را که بجا نیاورده قضا نماید.
(مسأله487): زنی که عادت وقتیّه و عددیّه دارد اگر همه روزهای عادت و چند روز با نشانه های حیض پیش از عادت و بعد از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود همه حیض است. و اگر از ده روز بیشتر شود،فقط خونی را که در روزهای عادت خود دیده، حیض است و خونی که پیش از آن و بعد از آن دیده استحاضه می باشد. و باید عبادتهائی را که در روزهای پیش از عادت و بعد از عادت بجا نیاورده قضا نماید و اگر همه روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت با نشانه های حیض خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود همه حیض است و اگر از ده روز بیشتر شود، فقط روزهای عادت او حیض است - هر چند با نشانه های حیض نباشد و روزهای قبل نشانه های حيض را داشته باشد-و خونی که جلوتر از آن دیده استحاضه می باشد و چنانچه در آن روزها عبادت نکرده باید قضا نماید، و اگر همه روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت با نشانه های حیض خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود همه حیض است. و اگر بیشتر شود فقط روزهای عادت حیض و باقی استحاضه است.
(مسأله488): زنی که عادت وقتیّه و عددیّه دارد اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت با نشانه های حیض خون ببیند و روی هم از
ده روز بیشتر نشود همه حیض است و اگر از ده روز بیشتر شود روزهایی که در عادت خون دیده با چند روز پیش از آنکه روی هم به مقدار عادت او شود حیض و روزهای اوّل را استحاضه قرار می دهد و اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت با نشانه های حیض خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود همه حیض است، و اگر بیشتر شود باید روزهایی که در عادت خون دیده با چند روز بعد از آنکه روی هم به مقدار عادت او شود حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
(مسأله489): زنی که عادت دارد، اگر بعد از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصله بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشند، مثل آنکه پنج روز خون ببیند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببیند، چند صورت دارد.
1- آنکه تمام خونی که دفعه اوّل دیده در روزهای عادت باشد و خون دوم که بعد از پاک شدن می بیند در روزهای عادت نباشد، در این صورت باید همه خون اوّل را حیض، و خون دوم را استحاضه قرار دهد و همچنین است اگر مقداری از خون اوّل را در عادت و مقداری از آن را قبل از عادت به یکی دو روز به بیند یا نشانه های حیض را داشته باشد چه قبل از عادت باشد یا بعد از آن باشد.
2- آنکه خون اوّل در روزهای عادت نباشد، و تمام خون دوم یا مقداری از آن همچنان که در صورت اوّل گفته شد در روزهای عادت باشد که باید همه خون دوم را حیض، و خون اوّل را استحاضه قرار دهد.
3-آنکه مقداری از خون اوّل و دوم در روزهای عادت باشد و خون اوّلی
که در روزهای عادت بوده از سه روز کمتر نباشد و با پاکی وسط و مقداری از خون دوم که آن هم در روزهای عادت بوده از ده روز بیشتر نباشد، در این صورت هر دو خون حیض است(و احتیاط واجب آن است که در پاکی وسط بین کارهای طاهره و ترک آنچه بر حائض حرام است جمع نماید) و مقداری از خون دوم که بعد از روزهای عادت بوده استحاضه است و امّا مقداری از خون اوّل که قبل از روزهای عادت بوده چنانچه عرفاً بگویند که عادتش جلو افتاده محکوم به حيضیّت است: مگر آنکه باعث شود که بعضی از خون دوم که نیز در روزهای عادت بوده یا تمام آن از ده حیض خارج شود که در این صورت محکوم به استحاضه است، پس باید عبادتهائی را که در آن روزها به جا نیاورده قضا نماید، مثلاً اگر عادت زن از سوم ماه تا دهم بوده در صورتی که یک ماه از اوّل تا ششم خون ببیند و دو روز پاک شود و بعد تا پانزدهم خون ببیند خونهایی که از اوّل تا دهم دیده حیض است و خونهایی که از یازدهم تا پانزدهم دیده استحاضه می باشد.
4- آنکه مقداری از خون اوّل و دوم در روزهای عادت باشد ولی خون اوّلی که در روزهای عادت بوده، از سه روز کمتر باشد در این صورت بعید نیست مقداری از خون اوّل را که در عادت خود دیده با تمام کردن کسری آن از ما قبل تا سه روز شود باید حیض قرار دهد، پس اگر بشود مقداری را که از خون دوم در بین عادت دیده حیض قرار دهد (به این معنی که مجموع این مقدار با مقداری که از اوّل حیض قرار داده با پاکی ما بین آنها از ده روز تجاوز نکند) او نيز هم حيض است و در بعضی موارد باید تمام خون اوّل را حیض قرار دهد (نه خصوص مقداری از آن را که برای کسری خون اوّل باید حیض قرار می داد) و این به دو شرط است
اول - آنکه به مقداری بر عادت مقدم باشد که بگویند عادتش جلو افتاده
دوم - آنکه اگر او را حیض قرار بدهد لازم نیاید که مقداری از خون دوم که در عادت واقع شده از ده حیض خارج شود مثلاً اگر عادت زن از چهارم ماه تا دهم بوده و از اول ماه تا آخر روز چهارم خون دیده و دو روز پاک بوده و بعد دوباره تا پانزدهم خون دیده تمام خون اوّل حیض است و همچنین خون دوم تا آخر روز دهم.
(مسأله490): زنی که عادت وقتیّه و عددیّه دارد، اگر در وقت عادت خون نبیند و در غیر آن وقت به شمارهٔ روزهای حیضش با نشانه های حیض خون ببیند، باید همان را حیض قرار دهد، چه پیش از وقت عادت دیده باشد چه بعد از آن.
(مسأله491): زنی که عادت وقتیّه و عددیّه ،دارد اگر در وقت عادت خود سه روز یا بیشتر خون ببیند و شماره روزهای آن کمتر یا بیشتر از روزهای عادت او باشد و پس از پاک شدن دوباره به شماره روزهای عادت خویش با نشانه های حیض خون ببیند در اینجا چند صورت دارد:
1 - آنکه مجموع آن دو خون با پاکی میان آنها از ده روز بیشتر نشود، در این صورت مجموع دو خون یک حیض حساب می شود.
2- آنکه پاکی میان آن دو خون ده روز یا بیشتر باشد،در این صورت هر کدام از آنها حیض مستقل قرار داده می شوند.
3-آنکه پاکی میان آن دو خون کمتر از ده روز و مجموع دو خون با پاکی در میان بیشتر از ده روز باشد، در این صورت باید خون اوّل را که در عادت بوده حیض و خون دوم را استحاضه قرار دهد.
(مسأله 492): زنی که عادت وقتیّه و عددیّه دارد اگر بیشتر از ده روز خون ببیند، خونی که در روزهای عادت دیده اگرچه نشانه های را نداشته باشد.
حیض است، و خونی که بعد از روزهای عادت دیده اگرچه نشانه های حیض را داشته باشد استحاضه است. مثلاً زنی که عادت حیض او از اول ماه تا هفتم است. اگر از اوّل ماه تا دوازدهم خون ببیند، هفت روز اوّل آن حیض و پنج روز بعد استحاضه می باشد.
(مسأله493): زنهائی که عادت وقتیّه دارند و اوّل عادت آنها معیّن باشد دو دسته اند:
اوّل - زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند، و بعد از چند روز پاک شود، ولی شمارهٔ روزهای آن در هر دو ماه یک اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم روز اوّل ماه خون ببیند ولی ماه اوّل روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود، که این زن باید روز اوّل ماه را عادت حیض خود قرار دهد.
دوم - زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن سه روز یا بیشتر خون حیض ببیند و بعد پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود ولی ماه دوم کمتر یا بیشتر از ماه اوّل باشد، مثلاً در ماه اوّل هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد که این زن هم باید روز اوّل ماه را روز اوّل عادت حیض خود قرار دهد.
(مسأله494): زنی که عادت وقتیّه دارد اگر در وقت عادت خود یا دو سه روز پیش از عادت خون ببیند باید به احکامی که برای زنهای حائض گفته شد رفتار نماید و تفصیل این مطلب در مسألة 486 گذشت و اما در غیر این دو
صورت - مثل اینکه آنقدر زودتر از عادتش خون ببیند که نگویند عادتش جلو افتاده بلکه بگویند در غیر وقت خود خون دیده و یا آنکه بعد از گذشت وقت عادتش خون ببیند - چنانچه آن خون دارای نشانه های حیض باشد باید به احکامی که برای زنهای حائض گفته شد رفتار نماید، و اگر دارای نشانه های حیض نباشد حکم به حیضیّت آن مشکل است و احتیاط واجب آن است که هم کارهائی که بر مستحاضه واجب است انجام دهد و هم کارهایی که بر حائض حرام است ترک نماید.
(مسأله495): زنی که عادت وقتیّه دارد اگر در وقت عادت خود خون ببیند و مقدار آن خون بیش از ده روز باشد و نتواند مقدار حیض را بواسطه نشانه های آن تشخیص دهد أحوط آن است که عادت بعضی از خویشان خود را حیض قرار دهد چه پدری باشد و چه مادری زنده باشد یا مرده ولی به دو شرط
اوّل - آنکه نداند مقدار عادت او مخالف با مقدار حیض خودش می باشد، مثل آنکه خودش در زمان جوانی و قوت مزاج باشد و آن زن نزدیک به سن یأس باشد که مقدار عادت معمولاً کم میشود و همچنین در عکس این صورت.
دوم - آنکه نداند مقدار عادت آن زن با مقدار عادت دیگر خویشانش که دارای شرط اول هستند تفاوت دارد، ولی اگر مقدار تفاوت بسیار کم باشد که حساب نشود ضرر ندارد و همچنین است حکم زنی که عادت وقتیّه دارد و در وقت بکلّی خون نبیند ولکن در غیر آن وقت خونی ببیند که بیشتر از ده روز باشد و نتواند مقدار حیض را بواسطه نشانه های آن تشخیص دهد.
(مسأله496): صاحب عادت وقتیه نمیتواند حیض را در غیر وقت عادت خود قرار دهد، پس اگر ابتدای زمان عادت او معلوم باشد مثل این که هر ماه از روز اوّل خون می دیده و گاهی روز پنجم و گاهی روز ششم پاک می شده
چنانچه یک ماه دوازده روز خون ببیند و نتواند با نشانه های حیض شماره او را معین نماید باید اوّل ماه را اوّل حیض قرار دهد و در شماره به آنچه در مسأله گفته شد رجوع نماید و اگر وسط یا آخر عادت او معلوم باشد چنانچه خون او از پیش ده روز تجاوز بکند باید آن شماره را طوری قرار دهد که آخر یا وسط آن موافق با وقت عادتش باشد.
(مسأله497): زنی که عادت وقتیّه دارد و بیشتر از ده روز خون ببیند و نتواند آن را به آنچه در مسأله 495 گفته شد معیّن نماید مثل اینکه خونش نشانه نداشته باشد یا آنکه یکی از دو شرطی که قبل گفته شد نباشد مخیّر است هر شماره ای را که مناسب مقدار حیضش میبیند حیض قرار دهد و احوط آن است که هفت روز قرار دهد. در صورتی که او را مثل شش روز و هشت روز مناسب خود ببیند، البته باید شماره ای را که حیض قرار میدهد موافق با وقت عادتش باشد آن طوری که در مسأله پیش گفته شد.
(مسألة498): زنهائی که عادت عددیه دارند دو دسته اند:
اوّل - زنی که شماره روزهای حیض او در دو ماه پشت سر هم یک اندازه باشد، ولی وقت خون دیدن او یکی نباشد که در این صورت هر چند روزی که خون دیده عادت او می شود. مثلاً اگر ماه اول از روز اوّل تا پنجم و ماه دوم از یازدهم تا پانزدهم خون ببیند عادت او پنج روز میشود.
دوم - زنی که دو ماه پشت سر هم سه روز یا بیشتر خون ببیند و یک روز یا بیشتر پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و وقت دیدن خون، در ماه اوّل با ماه
دوم فرق داشته باشد، که اگر تمام روزهائی که خون دیده و روزهائی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود. و شمارهٔ روزهایی که خون دیده به یک اندازه باشد، تمام روزهایی که خون دیده عادت حیض او می شود، و باید در روزهای وسط که پاک بوده احتیاطاً کارهائی که بر طاهره واجب است انجام دهد و کارهایی که بر حائض حرام است ترک نماید مثلاً اگر ماه اول از روز اوّل تا سوم خون ببیند و دو روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و ماه دوم از یازدهم تا سیزدهم خون ببیند و دو روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند عادت او شش روز می شود، و اما اگر در یک ماه مثلاً هشت روز خون ببیند و در ماه دوم چهار روز خون دیده و پاک شود و دوباره خون ببیند و مجموع ایام خون با پاکی وسط هشت روز باشد ظاهر آن است که این زن صاحب عادت عددیّه نیست بلکه مضطر به حساب میشود که حکمش خواهد آمد.
(مسأله499): زنی که عادت عددیّه دارد اگر با نشانه های حیض کمتر یا بیشتر از شماره عادت خود خون ببیند و از ده روز بیشتر نشود تمام آن را حیض قرار دهد و اگر بیشتر از شماره عادت خود خون ببیند و از ده روز تجاوز کند چنانچه همه خونهائی که دیده یک جور باشد باید از موقع دیدن خون به شماره روزهای عادتش حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و اگر همه خونهایی که دیده یک جور نباشد بلکه چند روز از آن نشانه حیض و چند روز دیگر نشانه استحاضه داشته باشد اگر روزهائی که خون نشانه حیض را دارد با شماره روزهای عادت او یک اندازه باشد باید آن روزها را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و اگر روزهایی که خون نشانه حیض را دارد از روزهای عادت او بیشتر باشد فقط به اندازه روزهای عادت او حیض و بقیه استحاضه است و اگر روزهایی که خون نشانه های حیض دارد از روزهای عادت او کمتر است باید
آن روزها را با چند روز دیگر که روی هم به اندازه عادتش می شود حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
(مسأله500): مضطربه یعنی زنی که چند ماه خون دیده ولی عادتی پیدا نکرده-نه از جهت وقت و نه از جهت عدد- اگر بیش از ده روز خون ببیند و همه خونهایی که دیده یک جور باشد به این معنی که همه دارای نشانه های حیض باشد حکم او حكم صاحب عادت وقتیّه است که در غیر وقت عادت خود خون ببیند و به نشانه نتواند حیض را از استحاضه تمییز ،بدهد او بنابر احتیاط باید عادت بعضی از خویشان خود را حیض قرار دهد و در صورتی که ممکن نباشد عددی بین سه و ده روز را که مناسب حال اوست برای خود حیض قرار دهد. به بیان و شرحی که در مسأله 495 و 497 گذشت. ولی سزاوار است در مفروض مسأله احتیاط به جمع بین دو وظیفه را در مقدار زائد از عادت اقارب و از عدد هفت روز ترک نکند.
(مسألة501): مضطربه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانه حیض و چند روز دیگر نشانه استحاضه دارد چنانچه آنچه نشانه حیض را دارد از سه روز کمتر و از ده روز بیشتر نباشد تمام او را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد، و چنانچه کمتر یا بیشتر باشد باید در شمارۀ حیض به دستوری که در مسأله پیش گذشت عمل نماید، و اگر پس از خونی که گفته شد او را حیض قرار دهد دوباره پیش از گذشت ده روز خونی ببیند که آن هم نشانههای حیض را داشته باشد، بعید نیست که باید او را استحاضه قرار دهد. مگر آنکه از اوّلیکه
خون اوّل را حیض قرار داده تا آخر خون دوم از ده روز بیشتر نشده باشد که در این صورت بعید نیست او از حیض اوّل محسوب شود ولی احتیاط آن است که آنچه بر مستحاضه واجب است انجام داده و آنچه بر حائض حرام است ترک کند.
(مسأله (502) مبتدئه یعنی زنی که دفعه اوّل خون دیدن او است اگر بیشتر از ده روز خون ببیند و همه خونهائی که دیده دارای نشانه های حیض باشد باید مقدار عادت یکی از خویشان خود را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد به دو شرطی که در مسألۀ 495 گذشت، و اگر این ممکن نشد باید یک عددی بین سه روز و ده روز را که مناسب حال اوست حیض خود قرار دهد به دستوری که در مسأله 497 بیان شد.
(مسأله503): مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانه حیض و چند روز دیگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونی که نشانه حیض دارد کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، همۀ آن حیض است، ولی اگر پیش از گذشتن ده روز از خونی که نشانه حیض دارد دوباره خونی ببیند که آن هم نشانه خون حیض داشته باشد، مثل آنکه پنج روز خون سیاه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند، باید خون اوّل را حیض، و دو خون دیگر را استحاضه قرار دهد، چنانکه در مضطر به گذشت.
(مسأله504): مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانه حیض و چند روز دیگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، ولی خونی که نشانه
حیض دارد از سه روز کمتر باشد باید آن را حیض قرار دهد و در شماره آن به دستوری که در مسألهٔ (501) گفته شد عمل نماید.
(مسأله505): ناسیه یعنی زنی که مقدار عادت خود را فراموش کرده باشد، این زن اگر خونی با نشانه های حیض ببیند که کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد باید همه آن را حیض قرار دهد، و اگر آن خون بیشتر از ده روز باشد و نتواند آن را با نشانههای حیض تمیز دهد تا هفت روز را حیض قرار دهد و بقیه را استحاضه ولی اگر احتمال بقاء عادت را در بیشتر از هفت تا ده روز داده پس از روز هفتم احتیاط کند.
(مسألة506): مبتدئه و مضطربه و ناسیه و زنی که عادت عددیّه دارد اگر خونی ببیند که نشانه های حیض را داشته باشد باید عبادت را ترک کنند و چنانچه بعد بفهمند حیض نبوده باید عبادتهائی را که بجا نیاورده اند، قضا نمایند.
(مسأله507): زنی که در حیض عادت دارد، چه در وقت حیض عادت داشته باشد چه در عدد حیض یا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت ر هم برخلاف عادت خود خونی ببیند که وقت آن یا شماره روزهای آن یا هم وقت و هم شمارهٔ روزهای آن یکی باشد، عادتش بر می گردد به آنچه در این دو ماه دیده است مثلاً اگر از روز اول ماه تا هفتم خون می دیده و پاک می شده
چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببیند و پاک شود از دهم تا هفدهم عادت او می شود.
(مسأله508): مقصود از یکماه گذشتن سی روز از ابتدای خون دیدن است نه از روز اول ماه تا آخر ماه.
(مسأله509): زنی که معمولاً ماهی یک مرتبه خون می بیند، اگر در یک ماه دو مرتبه خون ببیند و آن خون نشانه های حیض را داشته باشد، چنانچه روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز کمتر نباشد، باید هر دو را حیض قرار دهد.
(مسأله510): اگر سه روز یا بیشتر خون ببیند که نشانه حیض را دارد بعد ده روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانه استحاضه را دارد و دوباره سه روز خونی به نشانه های حیض ببیند، باید خون اوّل و خون آخر را که نشانههای حیض داشته حیض قرار دهد.
(مسأله511): اگر زن پیش از ده روز پاک شود و بداند که در باطن خون نیست، باید برای عبادتهای خود غسل کند، اگرچه گمان داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون می بیند، و اگر یقین داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون می بیند باید همچنان که گذشت احتیاطاً غسل کند و عبادتهای خود را بجا آورد و آنچه بر حائض حرام است ترک نماید.
(مسأله512): اگر زن پیش از ده روز پاک شود و احتمال بدهد، که در باطن خون هست باید قدری پنبه داخل فرج نماید و مقداری صبر نماید. (البته بیش از مقدار مختصری که در میان زنها متعارف است که در اثناء حیض پاک شوند) و بعد بیرون آورد پس اگر پاک بود غسل کند و عبادتهای خود را بجا آورد و اگر پاک نبود اگرچه به آب زردرنگی آلوده باشد چنانچه در حیض عادت ندارد یا
عادت او ده روز است یا هنوز روزهای عادتش تمام نشده باشد باید صبر کند که اگر پیش از ده روز پاک شد غسل کند و اگر سر ده روز پاک شد یا خون او از ده روز گذشت سر ده روز غسل نماید و اگر عادتش کمتر از ده روز است در صورتی که بداند پیش از تمام شدن ده روز یا سر ده روز پاک میشود نباید غسل کند و اگر احتمال دهد که خون او از ده روز میگذرد احتیاط آن است که یک روز عبادت را ترک کند و میتواند تا ده روز ترک عبادت را ادامه دهد و این حکم مختص زنی است که قبل از عادت مستمرّة الدّم نبوده وگرنه بعد از گذشتن عادت جائز نیست عبادت را ترک کند.
(مسأله513): اگر چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند، بعد بفهمد حیض نبوده است، باید نماز و روزه ای که در آن روزها بجا نیاورده قضا نماید، و اگر چند روز را به گمان اینکه حیض نیست عبادت کند، بعد بفهمد حیض بوده،چنانچه آن روزها را روزه نیز گرفته باشد باید قضا نماید.
(مسأله514): از وقتی که اوّلین جزء بچه از شکم مادر بیرون می آید، خونی که زن می بیند، اگر پیش از ده روز یا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است. وزن را در حال نفاس، نفساء می گویند.
(مسأله515): خونی که زن پیش از بیرون آمدن اولین جزء بچه می بیند نفاس نیست.
(مسأله 516): لازم نیست که خلقت بچه تمام باشد، بلکه اگر ناتمام نیز باشد در صورتی که زائیدن صدق کند، خونی که تا ده روز ببیند خون نفاس است.
(مسأله517): ممکن است خون نفاس یک آن بیشتر نیاید، ولی بیشتر از ده روز نمی شود.
(مسأله518): هرگاه شک کند که چیزی سقط شده یا نه یا چیزی که سقط شده بچه است یا نه، لازم نیست بررسی کند و خونی که از او خارج می شود شرعاً خون نفاس نیست. (مسألة519): بنابر احتیاط توقف در مسجد و کارهای دیگری که بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است. و آنچه بر حائض واجب است بر نفساء هم واجب می باشد.
(مسأله520): طلاق دادن زنی که در حال نفاس است و نزدیکی کردن با او حرام می باشد. ولی اگر شوهرش با او نزدیکی کند، کفّاره ندارد. اگرچه احتیاط آن است که مانند نزدیکی کردن در حال حیض کفّاره بدهد بلکه سزاوار است این احتیاط ترک نشود.
(مسأله521): وقتی زن از خون نفاس پاک شد، باید غسل کند، و عبادتهای خود را بجا آورد و اگر بعد یکبار یا بیشتر خون ببیند، چنانچه روزهایی را که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده روی هم ده روز یا کمتر از ده روز باشد تمام خونهائی که دیده نفاس است و در روزهایی که پاک بوده باید احتیاطاً کارهائی را که بر طاهره واجب است انجام دهد و کارهائی را که بر نفساء حرام است ترک نماید بنابراین باید چنانچه روزه گرفته باشد قضا نماید.
(مسأله522): اگر زن از خون نفاس پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون هست، باید مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند که اگر پاک است، برای عبادتهای خود غسل کند.
(مسأله523): اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حیض
عادت دارد به اندازه روزهای عادت او نفاس و بقیه استحاضه است. و اگر عادت ندارد به مقدار عادت خویشان خود نفاس قرار داده و تا ده روز احتیاط کند و احتیاط مستحبّ آن است که کسی که عادت دارد از روز بعد از عادت و کسی که عادت ندارد بعد از روز دهم تا روز هیجدهم زایمان،کارهای استحاضه را بجا آورد، و کارهایی را که بر نفساء حرام است ترک کند.
(مسأله542): زنی که عادت حیض او کمتر از ده روز است، اگر بیشتر از روزهای عادتش خون ببیند، باید به اندازه روزهای عادت خود نفاس قرار دهد، و بعد از آن تا ده روز مخیّر است که نماز را ترک نماید یا آنکه کارهای مستحاضه را بجا آورد ولکن ترک نماز در یک روز احوط است، و اگر خون از ده روز بگذرد، باید روزهای بعد از عادت تا روز دهم را هم استحاضه قرار دهد، و عبادتهائی را که در آن روزها بجا نیاورده قضا نماید. مثلاً زنی که عادت او شش روز بوده اگر بیشتر از شش روز خون ببیند، باید شش روز را نفاس قرار دهد و روز هفتم و هشتم و نهم و دهم مخیّر است بین اینکه عبادت را ترک کند یا کارهای استحاضه را بجا آورد، و اگر بیشتر از ده روز خون دید، از روز بعد از عادت او استحاضه می باشد.
(مسأله525): زنی که در حیض عادت دارد، اگر بعد از زائیدن تا یک ماه یا بیشتر از یک ماه پی در پی خون ببیند، به اندازه عادت او نفاس است، و خونی که بعد از نفاس تا ده روز میبیند اگرچه در روزهای عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است، مثلاً زنی که عادت حیض او از بیستم هر ماه تا بیست هفتم آن ماه است،اگر روز دهم ماه زائید و تا یک ماه یا بیشتر پی در پی خون دید، روز هفدهم نفاس است، و از روز هفدهم تا ده روز حتی خونی که در روزهای عادت خود که از بیستم تا بیست و هفتم است می بینید استحاضه می باشد و بعد از
گذشتن ده روز، اگر خونی را که میبیند در روزهای عادتش باشد حیض است، چه نشانه های حیض را داشته چه نداشته باشد، و اگر در روزهای عادتش نباشد باید منتظر روزهای عادتش شود هر چند که انتظارش یک ماه یا بیشتر طول بکشد، هر چند که خون در این مدّت دارای نشانه های حیض باشد، و اگر صاحب عادت وقتیّه نباشد باید حیض خود را چنانچه ممکن است با نشانه های آن تعیین کند و اگر ممکن نیست مثل اینکه همه خونی را که ده روز بعد از نفاس می بیند یکسان باشد و یکماه یا چند ماه به همین صفت ادامه پیدا کند باید در هر ماه حيض بعضی از خویشان خود را برای خویش حیض قرار دهد، و اگر ممکن نیست عددی را که مناسب با خود میداند اختیار نماید و تفصیل تمام این امور در مبحث حیض گذشت.
(مسأله526): زنی که در حیض عادت عددیّه ندارد، اگر بعد از زایمان تا یک ماه یا بیشتر از یک ماه خون ببیند حکم ده روز اوّل آن در مسألۀ 523 گذشت و ده روز دوم آن استحاضه است و امّا خونی که بعد از آن میبیند ممکن است حیض باشد و ممکن است استحاضه باشد و برای تعیین حیض باید به دستوری که در مسأله پیش گفته شد رفتار نماید.
(مسأله527): اگر کسی بدن انسان مرده ای را که سرد شده و غسلش نداده اند مس کند، یعنی جائی از بدن خود را به آن برساند باید غسل مسّ میّت نماید، چه در خواب مسّ کند چه در بیداری با اختیار مسّ کند یا بی اختیار حتی اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان میّت برسد باید غسل کند، ولی اگر
حیوان مردهای را مسّ کند غسل بر او واجب نیست.
(مسأله528): برای مسّ مرده ای که تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نیست اگرچه جائی را که سرد شده مسّ نماید.
(مسأله529): اگر موی خود را به بدن میّت برساند، یا بدن خود را به موی میّت، یا موی خود را به موی میّت برساند، غسل واجب نیست. مگر آنکه مو بقدری کوتاه باشد که عرفاً مسّ میّت بر او صدق کند یا آنکه بر اصول موهای بلند مسّ نماید که در این صورت احتیاط آن است که غسل نماید.
(مسأله530): برای مسّ بچه مرده حتی بچه سقط شده ای که روح در بدن او داخل شده بوده غسل مسّ میّت واجب است، بنابراین اگر بچه مرده بدنیا بیاید و بدنش سرد شده و ظاهر بدن مادر را مسّ کند مادر او باید غسل مسّ میّت کند، بلکه اگر ظاهر بدن او را هم مسّ نکند باید بنابر احتیاط واجب غسل مسّ ميّت کند.
(مسأله531): بچه ای که بعد از مردن مادر و سرد شدن بدنش بدنیا می آید، چنانچه ظاهر بدن مادر را مسّ نماید وقتی بالغ شد واجب است غسل مسّ میّت کند، بلکه اگر ظاهر بدنش را هم مسّ ننموده باشد باید بنابر احتیاط بعد از بلوغ غسل مسّ میّت نماید.
(مسأله 532): اگر انسان، میّتی را که سه غسل او کاملاً تمام شده مسّ نماید غسل بر او واجب نمی شود، ولی اگر پیش از آنکه غسل سوم تمام شود جائی از بدن او را مسّ کند اگرچه غسل سوم آنجا تمام شده باشد، باید غسل مسّ میّت نماید.
(مسأله 533): اگر دیوانه یا بچه نابالغی میّت را مس کند، بعد از آنکه آن دیوانه عاقل یا بچه بالغ شد باید غسل مسّ میّت نماید.
(مسأله534): اگر از بدن زنده یا مرده ای که غسلش نداده اند، قسمتی جدا شود و پیش از آنکه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مس نماید بنابر
احتیاط غسل مسّ میّت کند هر چند که آن قسمت دارای استخوان نباشد.
(مسألۀ535): برای مسّ استخوانی که گوشت ندارد و آن را غسل نداده اند چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده غسل لازم نیست و همچنین است برای مسّ دندانی که از مرده یا زنده جدا شده باشد.
(مسأله 536): غسل مسّ میّت را باید مثل غسل جنابت انجام دهند ولی کسی که مسّ میّت کرده، اگر بخواهد نماز بخواند احتیاط آن است که وضو هم بگیرد.
(مسأله537): اگر چند میّت را مسّ کند یا یک میّت را چند بار مسّ نماید یک غسل کافی است.
(مسأله538): برای کسی که بعد از مسّ میّت غسل نکرده است، توقف در مسجد و نزدیکی با زن و خواندن آیه هائی که سجده واجب دارد، مانعی ندارد ولی برای نماز و مانند آن باید غسل کند.
(مسأله539): مسلمانی را که محتضر است یعنی در حال جان دادن می باشد، مرد باشد یا زن، بزرگ باشد یا کوچک، بنابر احتیاط در صورت امکان باید به پشت بخوابانند، بطوری که کف پاهایش به طرف قبله باشد.
(مسألة540): أولى آن است تا وقتی که غسل میّت تمام نشده، نیز او را رو به قبله بخوابانند، ولی بعد از آنکه غسلش تمام شد، بهتر آن است که او را مثل حالتی
که بر او نماز میخوانند بخوابانند.
(مسأله541): بنابر احتیاط رو به قبله کردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و چنانچه ممکن است از خود محتضر برای این کار اجازه بگیرند مگر آنکه بدانند که محتضر راضی است و قاصر هم نیست و اگر ممکن نباشد از او اجازه بگیرند یا قاصر است در اینصورت اجازه گرفتن از ولی او بنابر احتیاط لازم است.
(مسأله542): مستحبّ است شهادتین و اقرار به دوازده امام علیهم السلام و سایر عقائد حقه را به کسی که در حال جان دادن است طوری تلقین کنند که بفهمد و نیز مستحب است چیزهایی را که گفته شد تا وقت مرگ تکرار کنند.
(مسأله543): مستحب است این دعا را طوری به محتضر تلقین کنند که بفهمد : «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الكَثيرَ مِنْ مَعَاصِيكَ وَاقْبَل مِنّي اليَسيرَ مِنْ طَاعَتِكَ يا مَنْ يَقْبَلُ اليَسير ويَعْفُو عَنِ الكَثيرِ اقْبَل مِنِّى اليسيرَ وَاعْفُ عَنِّى الكثير إِنَّكَ أَنتَ العَمْيُّ الغَفُورُ، اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي فَإِنَّكَ رَحِيمٌ».
(مسأله544): مستحبّ است کسی را که سخت جان میدهد اگر ناراحت نمی شود بجائی که نماز می خوانده ببرند.
(مسأله545): مستحبّ است برای راحت شدن محتضر بر بالین او سورة مبارکه یس و صافات و احزاب و آیة الکرسی، و آیۀ پنجاه و چهارم از سوره اعراف و سه آیه آخر سوره بقره را،بلکه هر چه از قرآن ممکن است بخوانند.
(مسأله546): تنها گذاشتن محتضر، و گذاشتن چیز سنگین روی شکم او، و بودن جنب و حائض نزد او، و همچنین حرف زدن زیاد و گریه کردن، و تنها گذاشتن زنها نزد او مکروه است.
(مسأله547): بعد از مرگ مستحبّ است چشمها و لبها و چانه میّت را ببندند، و دست و پای او را دراز کنند، و پارچه ای روی او بیندازند، و اگر شب مرده است، در جائی که مرده چراغ روشن کنند، و برای تشییع جنازه او مؤمنين را خبر کنند، و در دفن او عجله نمایند، ولی اگر یقین به مردن او ندارند، باید صبر کنند تا معلوم شود و نیز اگر میّت حامله باشد و بچه در شکم او زنده باشد، باید بقدری دفن را عقب بیندازند، که پهلوی او را بشکافند و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند.
(مسأله 548): غسل و حنوط و کفن و نماز و دفن مسلمان اگرچه دوازده امامی نباشد، بر عامه مكلّفين واجب است لكن ولّى او به این امور بر دیگران اولویّت دارد ولی میتواند این کارها را خود انجام دهد یا دیگری را مأمور انجام آنها نماید، و چنانچه شخصی این کارها را به اجازه ولی انجام دهد از ولی و غیره ساقط میشود بلکه اگر دفن و مانند او را بدون اجازه ولی انجام دهد. از ولی و غیره ساقط میشود و حاجت به اعاده آنها نیست، و اگر میت ولی نداشته باشد یا آنکه ولی از انجام کارهای او امتناع کند و اذن به دیگران هم ندهد بر بقیه مکلّفین كفايةً واجب است که کارهای او را انجام دهند و اگر بعضی انجام دهند از دیگران ساقط میشود و چنانچه هیچ کسی انجام ندهد همه معصیت کرده اند.
(مسأله549): اگر کسی مشغول کارهای میّت شود بر دیگران واجب نیست
اقدام نمایند، ولی اگر او عمل را نیمه کاره بگذارد، باید دیگران تمام کنند.
(مسأله550): اگر انسان اطمینان کند که دیگری مشغول کارهای میّت شده، واجب نیست به کارهای میت اقدام کند، ولی اگر شک یا گمان دارد باید اقدام نماید.
(مسألة551): اگر کسی بداند غسل یا کفن یا نماز یا دفن میّت را باطل انجام داده اند، باید دوباره انجام دهد ولی اگر گمان دارد که باطل بوده، یا شک دارد که درست بوده یا نه، لازم نیست اقدام نماید.
(مسألة552): ولّی زن شوهر او است و در غیر زن مردهایی که از میّت ارث می برند به همان ترتیبی که در طبقات ارث خواهد آمد بر دیگران مقدّمند، و در مقّدم بودن پدر میّت بر پسرش و جدّ او بر برادرش و برادر پدر و مادریش بر برادر پدری یا مادری اش فقط و برادر پدری او بر برادر مادری اش و عموی او بر دانیاش اشکال است پس در چنین موارد باید مقتضای احتیاط رعایت شود.
(مسألۀ553): بچه نابالغ و دیوانه ولایت انجام کارهای میّت را ندارند و همچنین غائبی که نمی تواند – شخصاً یا با مأمور کردن کسی دیگر - متکفّل انجام آن کارها شود و اگر در طبقه آنها دیگری نیست که از او استیذان شود احتیاط آن است که جمع بین اذن حاکم و اذن طبقه بعد از آن بشود.
(مسأله554): اگر کسی بگوید من ولیِّ میّت هستم، یا ولیّ میّت به من اجازه داده که غسل و کفن و دفن میّت را انجام دهم یا بگوید راجع به امور تجهیز میّت من وصیّ او می باشم چنانچه به حرف او اطمینان دارند یا میّت در تصرف او است و کسی هم با او معارضه ندارد یا اینکه دو نفر عادل به گفته او شهادت دهند، باید حرف او را قبول کرد.
(مسأله555): اگر میّت برای غسل و کفن و دفن و نماز خود غیر از ولیّ
کسی دیگری را معیّن کند، ولایت این امور با او است و لازم نیست کسی که میّت وصیّت کرده که او شخصاً انجام این کارها را متکفّل شود این وصیّت را قبول کند، ولی اگر قبول کرد، باید به آن عمل نماید.
(مسأله556): واجب است میت را سه غسل بدهند:
اوّل - با آبی که با سدر مخلوط باشد.
دوم - با آبی که با کافور مخلوط باشد
سوم - با آب خالص.
(مسألة557): سدر و کافور باید به اندازه ای زیاد نباشد که آب را مضاف کند و به اندازه ای هم کم نباشد، که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.
(مسأله558): اگر سدر و کافور به اندازه ای که لازم است پیدا نشود بنابر احتیاط مستحب مقداری که به آن دسترسی دارند در آب بریزند.
(مسأله559): اگر کسی در حال احرام بمیرد، نباید او را با آب کافور غسل دهند، و بجای آن باید با آب خالص غسل بدهند، مگر اینکه در احرام حج بوده و طواف و نمازش و سعی را تمام نموده باشد که در این صورت با آب کافور باید غسل دهند.
(مسأله 560): اگر سدر و کافور یا یکی از اینها پیدا نشود، یا استعمال آن جایز نباشد، مثل آنکه غصبی باشد، باید بنابر احتیاط بجای هر کدام که ممکن نیست میّت را با آب خالص غسل داده و یک تیمّم نیز بدهند.
(مسأله 561): کسی که میّت را غسل می دهد، باید عاقل و مسلمان باشد و
بنابر مشهور باید دوازده امامی باشد، و نیز باید مسائل غسل را هم بداند و ظاهر آن است که اگر بچه ممیّز بتواند غسل را به طور صحیح انجام دهد کفایت می کند، و چنانچه میّت مسلمان غير اثنا عشری را هم مذهب خودش اگرچه بر طبق مذهبش غسل بدهد،تکلیف از مؤمن اثنا عشری ساقط میشود مگر آنکه ولیّ آن میّت باشد که در این صورت تکلیف از او ساقط نمی شود.
(مسأله562): کسی که میت را غسل می دهد، باید قصد قربت داشته باشد یعنی غسل را برای انجام خواست خداوند عالم بجا آورد.
(مسألة563): غسل بچه مسلمان اگرچه از زنا باشد، واجب است. و غسل و کفن و دفن کافر و اولاد او مشروع نیست. و کسی که از بچگی دیوانه بوده و به حال دیوانگی بالغ شده، چنانچه محکوم به اسلام بوده، باید او را غسل داد.
(مسأله564): بچه سقط شده را اگر چهار ماه یا بیشتر دارد باید غسل بدهند، بلکه اگر چهار ماه هم ندارد ولی ساختمان بدنش تمام شده باید بنابر احتیاط او را غسل دهند و در غیر این دو صورت باید بنابر احتیاط در پارچه ای بپیچند و بدون غسل دفن کنند.
(مسأله565): مرد نمی تواند زن را غسل بدهد و همچنین زن نمیتواند مرد را غسل بدهد ولی زن میتواند شوهر خود را غسل دهد، و شوهر هم میتواند زن خود را غسل دهد اگرچه احتیاط آن است که زن شوهر خود و شوهر زن خود را در حال اختیار غسل ندهد.
(مسأله566): مرد می تواند دختر بچه ای را که ممیّز ،نیست غسل دهد و زن هم می تواند پسر بچه ای را که ممیز نیست غسل دهد.
(مسأله567): اگر برای غسل دادن میّتی که مرد است مرد پیدا نشود، زنانی که با او نسبت دارند و محرمند، مثل مادر و خواهر و عمّه و خاله، یا به واسطه
شیر خوردن یا ازدواج با او محرم شده اند، می توانند او را غسل بدهند. و نیز اگر برای غسل میّت زن، زن دیگری نباشد. مردهائی که با او نسبت دارند و محرمند یا به واسطه شیر خوردن یا ازدواج با او محرم شده اند، می توانند او را غسل بدهند،و در هر دو صورت لازم نیست که غسل دادن از زیر لباس باشد - مگر در عورت - هر چند این کار أحوط است.
(مسأله568): اگر میّت و کسی که او را غسل میدهد هر دو مرد یا هر دو زن باشند، جائز است که غیر از عورت، جاهای دیگر میّت برهنه باشد، ولی بهتر آن است که از زیر لباس غسل داده شود.
(مسأله569): نگاه کردن به عورت میّت حرام است و کسی که او را غسل می دهد اگر نگاه کند معصیت کرده، ولی غسل باطل نمی شود.
(مسأله 570): اگر در جانی از بدن میّت عین نجس باشد باید پیش از آنکه آنجا را غسل بدهند، آن را بر طرف کنند و اولی آن است که تمام بدن میّت، پیش از شروع به غسل از جهت نجاستهای دیگر پاک باشد.
(مسأله571): غسل میّت مثل غسل جنابت است. و احتیاط واجب آن است که تا غسل ترتیبی ممکن است، میّت را غسل ارتماسی ندهند، و در غسل ترتیبی هم لازم است طرف راست را پیش از طرف چپ بشویند، و نیز اگر ممکن است بنابر احتیاط مستحب هر یک از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلکه آب را روی آن بریزند.
(مسأله 572): کسی را که در حال حیض یا در حال جنابت مرده، لازم نیست غسل حیض یا غسل جنابت بدهند، بلکه همان غسل میت برای او کافی است.
(مسأله573): مزد گرفتن برای غسل دادن میت بنابر احتیاط حرام است، و
اگر کسی برای گرفتن مزد، میّت را غسل دهد بطوری که منافات با قصد قربت داشته باشد آن غسل باطل است، ولی مزد گرفتن برای کارهای مقدماتی غير واجب غسل حرام نیست. (مسأله574): در غسل میّت غسل جبیره ای مشروع نیست و اگر آب پیدا نشود یا استعمال آن مانعی داشته باشد، باید عوض غسل، میّت را تیمّم بدهند، و احتیاط آن است که سه تیمّم بدهند و در یکی از این سه تيمّم قصد ما في الذمّه نمایند یعنی کسی که تیمّم می دهد نیّت کند که این تیمّم را برای آنکه به تکلیف عمل شده باشد انجام می دهم.
(مسأله575): کسی که میّت را تیمّم می دهد باید دست خود را بر زمین بزند، و به صورت و پشت دستهای میّت بکشد، و اگر ممکن باشد، احتیاط واجب آن است که با دست میّت هم او را تیمّم بدهد.
(مسألة576): میّت مسلمان را باید با سه پارچه که آنها را لنگ و پیراهن و سرتاسری می گویند کفن نمایند.
(مسأله577): لنگ باید بنابر احتیاط از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند. و بهتر آن است که از سینه تا روی پا برسد، و پیراهن باید بنابر احتیاط از سرشانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند و بهتر آن است که تا روی پا برسد و سرتاسری باید به اندازه ای باشد که تمام بدن را بپوشاند، و احتیاط آن است که در ازای او به قدری باشد که بستن دو سر آن ممکن باشد، و پهنای آن به اندازه ای باشد که یک طرف آن روی طرف دیگر بیاید.
(مسأله578): مقداری از لنگ که ناف تا زانو را می پوشاند و مقداری از پیراهن که از شانه تا نصف ساق را می پوشاند، مقدار واجب کفن است و آنچه بیشتر از این مقدار در مسأله قبل گفته شد، مقدار مستحب کفن می باشد.
(مسألة579): مقدار واجب کفن که در مسأله قبل گفته شد از اصل مال میّت برداشته می شود و ظاهر آن است که مقدار مستحبّ کفن - در حدود متعارف و معمول - با ملاحظه شأن میّت را هم می شود از اصل مال او برداشت اگرچه احتیاط آن است که بیشتر از مقدار واجب کفن را از سهم و ارثی که بالغ نشده بر ندارند. و سزاوار است این احتیاط ترک نشود.
(مسألة580): اگر کسی وصیّت کرده باشد که مقدار مستحبّ کفن را که در مسأله قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند، یا وصیّت کرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند، ولی مصرف آن را معیّن نکرده باشد، یا فقط مصرف مقداری از آن را معیّن کرده باشد، می توانند مقدار مستحبّ کفن را از ثلث مال او بردارند.
(مسأله581): اگر میّت وصیّت نکرده باشد که کفن را از ثلث مال او بردارند و بخواهند از اصل مال بردارند، نباید زیادتر از آنچه در مسألۀ 579 گذشت مثل مستحبّات غیر متعارفه که شأن میّت اقتضاء آن را ندارد از اصل مال بردارند، و همچنین اگر بیشتر از قیمت متعارف برای کفن بپردازند نباید زیادی آن را از اصل مال بردارند. ولی اگر کسانی از ورثه که بالغ هستند اجازه بدهند که از سهم آنان بردارند مقداری که اجازه داده اند از سهم آنان می شود برداشت.
(مسأله582): کفن زن بر شوهر است، اگرچه زن از خود مال داشته باشد و همچنین اگر زن را به شرحی که در احکام طلاق گفته می شود، طلاق رجعی بدهند و پیش از تمام شدن عدّه بمیرد شوهرش باید کفن او را بدهد و چنانچه
شوهر بالغ نباشد یا دیوانه باشد، ولیّ شوهر باید از مال او کفن زن را بدهد.
(مسألة583): کفن میّت بر خویشان او واجب نیست، اگرچه از کسانی باشد که مخارج او در حال زندگی بر آنان واجب باشد.
(مسأله 584): احتیاط آن است که هر یک از سه پارچه کفن بقدری نازک نباشد که بدن میّت از زیر آن پیدا باشد.
(مسأله585): کفن کردن با چیز غصبی اگر چه چیز دیگری هم پیدا نشود جایز نیست و چنانچه کفن میّت غصبی باشد و صاحب آن راضی نباشد باید از تنش بیرون آورند اگرچه او را دفن کرده باشند.
(مسأله586): کفن کردن میّت با چیز نجس و با پارچه ابریشمی خالص و بنابر احتیاط با پارچه ای که با طلا بافته شده جایز نیست، ولی با غیر از ابریشم خالص در حال ناچاری اشکال ندارد.
(مسأله587): کفن کردن با پوست مردار نجس در حال اختیار جائز نیست بلکه کفن کردن با پوست مردار پاک و همچنین با پارچه ای که از پشم یا موی حيوان حرام گوشت تهیه شده بنابر احتیاط در حال اختیار جایز نیست، ولی اگر کفن از پوست یا از مو و پشم حیوان حلال گوشت باشد اشکال ندارد اگرچه احتیاط مستحبّ آن است که با این دو هم کفن ننمایند.
(مسأله588): اگر کفن میّت به نجاست خود او یا به نجاست دیگری نجس شود چنانچه کفن ضایع نمی شود، باید مقدار نجس را بشویند یا ببرند اگرچه بعد از گذاشتن در قبر باشد، و اگر شستن یا بریدن آن ممکن نیست در صورتی که عوض کردن آن ممکن باشد، باید عوض نمایند.
(مسأله589): کسی که برای حج یا عمره احرام بسته اگر بمیرد، باید مثل دیگران کفن شود، و پوشاندن سر و صورتش اشکال ندارد.
(مسألة590): مستحب است انسان در حال سلامتی، کفن و سدر و کافور خود را تهیه کند.
(مسأله 591): بعد از غسل واجب است میّت را حنوط کنند، یعنی به پیشانی و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهای او کافور بزنند به طوری که مقداری از کافور در آنها باقی بماند هر چند به غیر مالیدن باشد، و مستحبّ است به سر بینی میّت هم کافور بزنند و باید کافور پاک و مباح و نیز سائیده و تازه باشد و اگر به واسطهٔ کهنه بودن عطر او از بین رفته باشد کافی نیست.
(مسألة592): احتیاط مستحبّ آن است که اوّل کافور را به پیشانی میّت بمالند ولی در جاهای دیگر ترتیب معتبر نیست.
(مسأله593): بهتر آن است که میّت را پیش از کفن کردن حنوط نمایند اگرچه در بین کفن کردن، و بعد از آن هم حنوط نمایند مانعی ندارد.
(مسأله594): کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است، اگر بمیرد حنوط کردن او جایز نیست مگر در صورتی که در مسألۀ 559 گذشت.
(مسأله595): زنی که شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده، اگرچه حرام است خود را خوشبو کند، ولی چنانچه بمیرد حنوط او واجب است.
(مسأله596): احتیاط مستحبّ آن است که میّت را با مُشک و عنبر و عود و عطرهای دیگر خوشبو نکنند، و نیز اینها را به کافور مخلوط نمایند.
(مسألة597): مستحبّ است قدری تربت حضرت سيّد الشهداء علیه السلام را با کافور مخلوط کنند، ولی باید از آن کافور بجاهایی که بی احترامی می شود نرسانند،
و نیز باید تربت به قدری زیاد نباشد که وقتی با کافور مخلوط شد آن را کافور نگویند.
(مسأله598): اگر کافور پیدا نشود، یا فقط به اندازه غسل باشد، حنوط لازم نیست، و چنانچه از غسل زیاد بیاید ولی به همۀ هفت عضو نرسد، بنابر احتیاط مستحبّ باید اوّل پیشانی و اگر زیاد آمد بجاهای دیگر بمالند.
(مسألۀ 599): مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه میت بگذارند.
(مسأله 600): نماز خواندن بر میّت مسلمان یا بچه ای که محکوم به اسلام و شش سال او تمام شده باشد واجب است.
(مسأله601): نماز خواندن بر بچه ای که شش سال او تمام نشده ولی نماز را می شناسد بنابر احتیاط لازم است، و اگر نمی شناسد خواندن نماز بر او رجاءاً مانعی ندارد، و اما نماز خواندن بر بچه ای که مرده بدنیا آمده مستحب نیست.
(مسأله602): نماز میّت باید بعد از غسل و حنوط و کفن کردن او خوانده شود، و اگر پیش از اینها، یا در بین اینها بخوانند، اگرچه از روی فراموشی یا ندانستن مسأله باشد، کافی نیست.
(مسألة603): کسی که میخواهد نماز میّت بخواند، لازم نیست با وضو یا غسل یا تیمّم باشد، و بدن و لباسش پاک باشد، و اگر لباس او غصبی هم باشد اشکال ندارد، اگرچه بهتر آن است که رعایت کند تمام چیزهایی را که در نمازهای دیگر لازم است.
(مسألة604): کسی که بر میّت نماز می خواند باید رو به قبله باشد و نیز واجب است میّت را مقابل او به پشت بخواباند، به طوری که سر او به طرف راست نمازگزار و پای او به طرف چپ نمازگزار باشد.
(مسأله605): بنابر احتیاط مکان نمازگزار باید غصبی نباشد، و نیز باید از جای میّت پست تر یا بلندتر نباشد، ولی پستی و بلندی مختصر اشکال ندارد
(مسأله606): نمازگزار باید از میّت دور نباشد، ولی کسی که نماز میّت را به جماعت می خواند، اگر از میّت دور باشد، چنانچه صف ها به یکدیگر متصل باشند اشکال ندارد.
(مسأله607): نمازگزار باید مقابل میّت بایستد، ولی اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف میّت بگذرد، نماز کسانی که مقابل میّت نیستند اشکال ندارد.
(مسأله608): بین میّت و نمازگزار بنابر احتیاط باید پرده و یا دیوار و یا چیزی مانند اینها نباشد ولی اگر میّت در تابوت و مانند آن باشد اشکال ندارد.
(مسأله609): در وقت خواندن نماز باید عورت میّت پوشیده باشد، و اگر کفن کردن او ممکن نیست، باید عورتش را اگرچه با تخته و آجر و مانند اینها باشد بپوشانند.
(مسأله610): نماز میّت را باید ایستاده و با قصد قربت بخواند، و در موقع نیّت میّت را معیّن کند، مثلاً نیّت کند نماز میخوانم بر این میّت قربة الی الله.
(مسأله611): اگر کسی نباشد که بتواند نماز میّت را ایستاده بخواند می شود نشسته بر او نماز خواند.
مسأله) 612) اگر میّت وصیّت کرده باشد که شخص معینی بر او نماز بخواند، احتیاط مستحبّ آن است که آن شخص از ولیّ میّت اجازه بگیرد.
(مسأله 613): مکروه است بر میّت چند مرتبه نماز بخوانند، ولی اگر میّت اهل علم و تقوی باشد مکروه نیست.
(مسأله 614): اگر میّت را عمداً یا از روی فراموشی یا به عذری بدون نماز دفن کنند، یا بعد از دفن معلوم شود، نمازی که بر او خوانده شده باطل بوده است، جائز نیست برای نماز خواندن بر او قبرش را نبش کنند ولی تا وقتی جسد او از هم نپاشیده با شرطهائی که برای نماز میّت گفته شد بر قبرش نماز بخوانند.
(مسأله 615): نماز میّت پنج تکبیر دارد، و اگر نمازگزار پنج تکبیر به این ترتیب بگوید کافی است، بعد از نیّت و گفتن تکبیر اوّل، بگوید: «أَشْهَدُ أن لا الهَ الاّ اللهُ وَانّ مُحَمّداً رَسُولُ اللهِ» و بعد از تکبیر ،دوم بگوید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ» و بعد از تکبیر سوم، بگوید: «اللَّهُمَّ اغْفِر لِلمُؤمِنِينَ وَالمُؤمِناتِ» و بعد از تکبیر چهارم، اگر میّت مرد است بگوید:«اللّهمّ اغفِر لِهذا المَیّت» و اگر میّت زن است بگوید:«اللّهمّ اغفِر لِهذهِ المَیّت» و بعد تکبیر پنجم را بگوید.و بهتر است بعد از تکبیر اوّل،بگوید:«اَشهَدُ اَن لا اِلهَ الّآ اللّه وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ أشهَدُ أنّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، ارْسَلَهُ بالحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا بَينَ يَدَى السَّاعَة» و بعد از تكبير دوم، بگوید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ وَ بَارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحمَّدٍ وَ ارْحَم مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد كَأَفضلِ ما صَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرْحَمْتَ عَلَى إبراهيمَ وَ آلِ ابراهيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، وَصَلِّ عَلَى جَميعِ الأنبياءِ وَ المُرسَلينَ وَالشُّهَداءِ وَ الصدّيقينَ، وَ جَميعِ عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ» و بعد از تکبیر سوم، بگوید «اللَّهُمَّ اغْفِر لِلمُؤمِنِينَ وَ المُؤمِناتِ وَ المُسلِمينَ وَالمُسلِماتِ الأحياء
مِنْهُم وَ الأمْواتِ و تابِع بَيْنَنا وَ بَيْنَهُم بِالخَيْرَاتِ إِنَّكَ مُجِيبُ الدَّعَواتِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَي قدیر» و بعد از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللَّهُمَّ إِنَّ هذا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ أَمَتِكَ نَزَلَ بِكَ وَأَنتَ خَيْرُ مَنزُولٍ بِهِ، اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً وَ أَنتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا، اللهُمَّ اِنْ كانَ مُحْسِنا فَزِدْ فِى احْسانِهِ، وَإِنْ كَانَ مُسيئاً فَتَجاوَزْ عَنهُ وَ اغْفِرْ لَهُ،اللَّهُمَّ اجْعَلهُ عِندِكَ فى أعْلَى عِلِّيِّينَ وَاخْلُفْ عَلى أَهْلِهِ فِى الغابِرِينَ وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الراحمین» و بعد تکبیر پنجم را بگوید: ولی اگر میّت زن است بعد از تکبیر چهارم بگوید: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَذِهِ أَمَتُكَ وَ ابْنَةُ امَتكَ نَزَلَتْ بِكَ وَ انْتَ خَيْرُ مَنزولٍ بِهِ اللَّهُمَّ إِنَّا لا نَعْلَمُ مِنْها إِلا خَيْراً، وَ أنْتَ أَعْلَمُ بها مِنّا، اللهُمَّ إِنْ كانَتْ مُحْسِنَةٌ فَزِد فى اِحْسانِهَا، وَ إِنْ كانَتْ مُسيئةً فَتجاوز عَنها، وَاغْفِرْ لَها، اللّهُمَّ اجْعَلَها عِندَكَ فى أَعْلَى عِلِّيِّينَ وَاخْلُفْ عَلَى أَهْلِهَا فِي الغَابِرِينَ وَارحَمْهَا بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ».
(مسأله616): بايد تكبيرها و دعاها را طوری پشت سر هم بخواند، که نماز از صورت خود خارج نشود.
(مسأله 617) کسی که نماز میّت را به جماعت می خواند اگرچه مأموم باشد باید تكبيرها و دعاهای آن را هم بخواند.
(مسأله 618): چند چیز در نماز میّت مستحبّ است
اوّل - آنکه نمازگزار بر میّت، با وضو یا غسل یا تیمّم باشد، و احتیاط آن است در صورتی تیمّم کند که وضو و غسل ممکن نباشد، یا بترسد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند به نماز میّت نرسد.
دوم - اگر میّت مرد است، امام جماعت یا کسی که فرادی بر او نماز
می خواند مقابل وسط قامت او بایستد، و اگر میّت زن است مقابل سینهاش بایستد.
سوم - پا برهنه نماز بخواند
چهارم - در هر تکبیر دستها را بلند کند.
پنجم - فاصله او با میّت به قدری کم باشد، که اگر باد لباسش را حرکت دهد به جنازه برسد.
ششم - نماز میّت را به جماعت بخواند.
هفتم - امام جماعت تکبیر و دعاها را بلند بخواند و کسانی که با او نماز می خوانند آهسته بخوانند.
هشتم - در جماعت اگرچه مأموم یک نفر باشد عقب امام بایستد
نهم - نمازگزار، به میّت و مؤمنین زیاد دعا کند.
دهم - پیش از نماز در جماعت سه مرتبه بگویند: الصلاة
یازدهم - نماز را در جائی بخوانند، که مردم برای نماز میّت بیشتر به آنجا می روند.
دوازدهم - زن حائض اگر نماز میّت را به جماعت می خواند، تنها بایستد، و در صف نمازگزاران نایستد.
(مسأله619): خواندن نماز میّت در مساجد مکروه است ولی در مسجد الحرام مکروه نیست.
(مسأله 620): واجب است میّت را طوری در زمین دفن کنند که بوی او
بیرون نیاید، و درندگان هم نتوانند بدنش را بیرون آورند و اگر ترس آن باشد که جانور بدن او را بیرون آورد باید قبر را با آجر و مانند آن محکم کنند.
(مسأله 621): اگر دفن میّت در زمین ممکن نباشد، می توانند بجای دفن او را در بنا یا تابوت بگذارند.
(مسأله622): میّت را باید در قبر به پهلوی راست طوری بخوابانند که جلوی بدن او رو به قبله باشد.
(مسأله 623): اگر کسی در کشتی بمیرد، چنانچه جسد او فاسد نمی شود و بودن او در کشتی مانعی ندارد، باید صبر کنند تا به خشکی برسند، و او را در زمین دفن کنند، و گرنه، باید در کشتی غسلش بدهند و حنوط و کفن کنند، و پس از خواندن نماز میّت بنابر احتیاط او را در خمره بگذارند، و درش را ببندند و به دریا بیندازند، وگرنه چیز سنگینی به پایش بسته و به دریا بیندازند و اگر ممکن است باید او را در جائی بیندازند که فوراً طعمه حیوانات نشود.
(مسأله624): اگر بترسند که دشمن قبر میّت را بشکافد و بدن او را بیرون آورد، و گوش یا بینی یا اعضای دیگر او را ببرد، چنانچه ممکن باشد باید به طوری که در مسأله پیش گفته شد او را به دریا بیندازند.
(مسألة625): مخارج انداختن در دریا و مخارج محکم کردن قبر میّت را در صورتی که لازم باشد میتوانند از اصل مال میّت بردارند.
(مسأله 626): اگر زن کافره بمیرد و بچه در شکم او مرده باشد چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، باید زن را در قبر به پهلوی چپ پشت به قبله بخوابانند که روی بچه به طرف قبله باشد، و همچنین است بنابر احتیاط اگر بچه ای که در شکم او است هنوز روح به بدنش داخل نشده امّا خلقت او تمام شده باشد.
(مسأله 627): دفن مسلمان در قبرستان کفّار و دفن کافر در قبرستان
مسلمانان جایز نیست.
(مسأله 628): دفن مسلمان در جایی که بی احترامی به او باشد، مانند جانی که خاکروبه و کثافت می ریزند، جائز نیست.
(مسأله 629): دفن میّت در جای غصبی و در زمینی که مثل مسجد برای غیر دفن کردن وقف شده، جایز نیست.
(مسألة 630): نبش قبر مردهای برای آنکه مرده دیگر در آن دفن شود جایز نیست، مگر آنکه قبر کهنه شده و میت اوّلی بکلی از بین رفته باشد.
(مسأله 631): چیزی که از میّت جدا می شود، اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد باید با او دفن شود، و چنانچه آن چیز بعد از دفن شدن میّت پیدا شود بنابر احتیاط لازم اگر چه مو یا ناخن یا دندانش باشد باید در جائی جدا دفن شود. و دفن ناخن و دندانی که در حال زندگی از انسان جدا می شود مستحب است.
(مسأله 632): اگر کسی در چاه بمیرد و بیرون آوردنش ممکن نباشد، باید در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند.
(مسأله 633): اگر بچه در شکم مادر بمیرد و ماندنش در رحم برای مادر خطر داشته باشد، باید به آسانترین راه او را بیرون آورند، و چنانچه ناچار شوند که او را قطعه قطعه کنند، اشکال ندارد ولی باید بوسیلهٔ شوهرش اگر اهل فن است، او را بیرون بیاورند، و اگر ممکن نیست زنی که اهل فن باشد او را بیرون آورد و اگر این هم ممکن نیست، مرد محرمی که اهل فن باشد و اگر آن هم ممکن نشود، مرد نامحرمی که اهل فن باشد بچه را بیرون بیاورد، و در صورتی که آنهم پیدا نشود کسی که اهل فن نباشد می تواند بچه را بیرون آورد.
(مسأله 634): هرگاه مادر بمیرد و بچه در شکمش زنده باشد، اگرچه امید زنده ماندن طفل را نداشته باشند، باید هر جائی را که برای سلامتی بچه بهتر است
بوسیله کسانیکه در مسأله پیش بیان شد، بشکافند و بچه را بیرون آورند و دوباره بدوزند. و در صورت تساوی بنابر احتیاط پهلوی چپ او را بشکافند.
(مسأله 635): مستحبّ است قبر را به اندازۀ قامت انسان متوسط گود کنند و میّت را در نزدیکترین قبرستان دفن نمایند، مگر آنکه قبرستان دورتر از جهتی بهتر باشد، مثل آنکه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، یا مردم برای فاتحهٔ اهل قبور بیشتر به آنجا بروند، و نیز مستحبّ است جنازه را در چند ذرعی قبر، زمین بگذارند و تا سه مرتبه کمکم نزدیک ببرند، و در هر مرتبه زمین بگذارند و بردارند، و در نوبت چهارم وارد قبر کنند، و اگر میّت مرد است در دفعه سوم طوری زمین بگذارند که سر او طرف پائین قبر باشد، و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمایند، و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر کنند و در موقع وارد کردن پارچه ای روی قبر بگیرند. و نیز مستحبّ است جنازه را به آرامی از تابوت بگیرند و وارد قبر کنند، و دعاهایی که دستور داده شده، پیش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آنکه میّت را در لحد گذاشتند گره های کفن را باز کنند، و صورت میّت را روی خاک بگذارند، و بالشی از خاک زیر سر او بسازند، و پشت میّت خشت خام یا کلوخی بگذارند که میّت به پشت برنگردد و پیش از آنکه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست میّت بزنند، و دست چپ را به قوّت بر شانه چپ میّت بگذارند و دهان را نزدیک گوش او ببرند، و به شدّت حرکتش دهند و سه مرتبه بگویند: إِسْمَعْ إِفْهَمْ یا فلانَ ابْنَ فُلان و به جای آن اسم میّت و پدرش را بگویند پس از آن بگویند:
«هَلْ أَنْتَ عَلَى العَهْدِ الّذى فَارَقْتَنا عَلَيْهِ مِنْ شَهَادَةِ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَ سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَخَالَمُ المُرْسَلِيْنَ وَانَّ عَلِيًّا أَمِيرُ المُؤمِنِينَ وَ سَيِّدُ الوَصِيِّينَ وَإِمَامُ افْتَرَضَ اللهُ طَاعَتَهُ عَلَى الْعالَمينَ، وَ أَنَّ الحَسَنَ وَالْحُسَينَ وَ عَلَى مِنَ الحُسَينِ وَ مُحَمَّدِ بْنَ عَلِي وَ جَعَفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَ عَلَيَّ بنَ مُوسَى وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي وَ عَلِيّ بنَ مُحَمَّدٍ وَ الحَسَنَ بنَ عَلِيّ وَالْقَائِمَ الحُجَّةَ الْمَهْدِى صَلَواتُ الله عَلَيهم ائِمَةُ المُؤْمِنِينَ وَ حُجَجَ اللهُ عَلَى الخَلقِ اجمَعينَ وَ ايْمَتَكَ أَيْمَةُ هُدى أَبْرَارُ، يَا فُلانَ ابْنَ فُلانٍ و به جای فلان بن فلان اسم میت و پدرش را بگوید و بعد بگوید: «إذا أتاك المَلَكانِ المُقَرَّبَانِ رَسُولَيْنِ مِنْ عِنْدِ اللهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى وَ سَأَلاكَ عَن رَبِّكَ وَ عَن نَبِيِّكَ وَ عَن دينِكَ وَ عَن كَتابِكَ وَ عَن قِبْلَتِكَ وَ عَن القَتِكَ فَلا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ وَ قُلْ فِي جَوابِهِمَا اللَّهُ رَبِّي وَ مُحَمَّدُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَبَتِی وَ الإِسْلامُ دینی وَ الْقُرْآنُ كِتابِی وَ الكَعْبَةُ قِبْلَتى وَ أميرُ المُؤْمِنِينَ على بْنُ أَبي طالِبِ امامي وَ الْحَسن بْنُ علي المجتبى إمامي وَ الحُسَينُ بنُ عَلَى الشَّهِيدُ بِكَرَبَلا إِمَامَى وَ عَلِيّ بنُ الحَسَينِ زَيْنُ العابِدِينَ إِمَامي وَ مُحَمَّدُ البَاقِرُ إِمَامَى وَ جَعْفَرُ الصَّادِقُ اِمامى و مُوسَى الكاظمُ إمامى وَ عَلِيّ الرضا امامی وَ مُحَمَّدُ الجَوادُ إمامي و عَلَى الهادى امامي وَ الْحَسَنُ العسكرى امامي و الحجةُ المنتظرُ إمامي هؤلاءِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِم أَئِمَّتِی وَ سَادَتي وَ قادَتی وَ شُفَعائِی بِهِم أَتَولَّىٰ وَ مِن أعدائهم أَتَبَرَا فِي الدّنيا وَالآخِرَةِ، ثُمَّ اعلم یا فُلانَ ابنَ فُلانٍ» و بجای فلان ابن فلان اسم میت و پدرش را بگوید، و بعد بگوید «إِنّ اللهَ تَبارَكَ وَتَعَالَى نِعْمَ الرَّبُ، وَانَّ مُحَمَّداً صَلَى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ نِعْمَ الرَّسُولُ، وَ أنَّ عَلِيَّ بْنَ أبي طالِب وَ أولادَهُ المَعْصُومِينَ الائمَّةَ الاثنى عَشَرَ نِعمَ الائمة، وَ أَنَّ ما جاءَ به مُحَمّد صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَقٌّ وَأَنَّ المَوْتَ حَقٌّ وَسُؤالَ مُنْكَرِ وَ نَكِيرِ فِي الْقَبْرِ حَق وَالْبَعْثَ حَقُّ وَالنُشورَ حَقٌّ وَالصّراطَ حَقُّ وَ الْميزانَ حَقَّ و تطائِرَ الكُتُبِ حَق وَ إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةُ لا رَيْبَ فِيها وَانَّ الله يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ» پس بگوید: «افَهِمْتَ یا فلان» و بجای فلان اسم میت را بگوید پس از آن بگوید: « ثَبَّتَكَ اللهُ بِالقَوْلِ الثَّابِتِ وَ هَدَاكَ اللهُ إِلَى
صَراطٍ مُستقيم، عَرَّفَ اللهُ بَيْنَكَ وبَيْنَ أَولِياتِكَ فِي مُستَقَرٌ مِنْ رَحمَتِهِ» پس بگوید: «اللّهمَّ جَافِ الأَرْضَ عَنْ جَنبَيْه وأَصْعِدْ بِرُوحِهِ إِلَيْكَ وَ لَقَهِ مِنْكَ بُرْهَانَا اللَّهُمَ عَفْوَكَ عَفْوَكَ».
(مسأله 636): مستحبّ است کسی که میّت را در قبر می گذارد، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد، و از طرف پای میّت از قبر بیرون بیاید، و غیر از خویشان میّت کسانی که حاضرند با پشت دست خاک بر قبر بریزند و بگویند «إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون» اگر میّت زن است کسی که با او محرم میباشد او را در قبر بگذارد، و اگر محر می نباشد خویشانش او را در قبر بگذارند.
(مسألة 637): مستحبّ است قبر را مربع یا مربع مستطیل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمین بلند کنند و نشانه ای روی آن بگذارند که اشتباه نشود، و روی قبر آب بیاشند، و بعد از پاشیدن آب کسانی که حاضرند دستها را بر قبر بگذارند، و انگشتها را باز کرده در خاک فرو برند و هفت مرتبه سوره مبارکه «انا اَنزَلَنَاه» را بخوانند، و برای میّت طلب آمرزش کنند و این دعا را بخوانند:
«اللَّهمَّ جافِ الأرضَ عَنْ جَنْبَيْهِ وَ أَصْعِدْ إِلَيْكَ روحَهُ وَ لَلَّهِ مِنْكَ رِضواناً وَ أَسْكِن قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ ما تُغنيهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواكَ»
(مسأله 638): پس از رفتن کسانی که تشییع جنازه کرده اند، مستحبّ است ولى میّت یا کسی که از طرف ولیّ اجازه دارد، دعاهانی را که دستور داده شده، به میّت تلقین کند.
(مسأله 639): بعد از دفن مستحبّ است صاحبان عزا را سر سلامتی دهند ولی اگر مدتی گذشته است که به واسطۀ سر سلامتی دادن مصیبت یادشان می آید، ترک آن بهتر است، و نیز مستحبّ است تا سه روز برای اهل خانه میّت غذا بفرستند، و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است.
(مسأله 640): مستحب است انسان در مرگ خویشان، مخصوصاً در مرگ
فرزند صبر کند، و هر وقت میّت را یاد میکند اِنا لِلّه و إنّا إليه رَاجِعُون بگوید، و برای میّت قرآن بخواند، و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد، و قبر را محکم بسازد که زود خراب نشود.
(مسألة 641): بنابر احتیاط جایز نیست انسان در مرگ کسی صورت و بدن خود را بخراشد و موی خود را بکند و سیلی به صورت بزند و به خود آسیب رساند.
(مسأله 642): پاره کردن یقه در مرگ غیر پدر و برادر بنابر احتیاط جایز نیست و احتیاط آن است که در مصیبت آنان هم یقه پاره نکند.
(مسأله 643): اگر زن در عزای میّت صورت خود را بخراشد و خونین کند یا موی خود را بکند، بنابر احتیاط یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را طعام دهد، و یا بپوشاند، و همچنین است اگر مرد در مرگ زن یا فرزند یقه یا لباس خود را پاره کند.
(مسأله 644): احتیاط آن است که در گریه بر میّت، صدا را خیلی بلند نکنند.
(مسأله 645): سزاوار است در شب اوّل قبر، دو رکعت نماز وحشت برای ميّت بخوانند و دستور آن این است که در رکعت اوّل بعد از حمد یکمرتبه آیة الکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه را بخوانند و بعد از سلام نماز بگویند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْ ثَوابَهَا إِلى قَبرِ فُلان» و بجای کلمه فلان اسم میّت را بگویند.
(مسأله 646): نماز وحشت را در هر موقع از شب اوّل قبر می شود خواند ولی بهتر است در اوّل شب بعد از نماز عشاء خوانده شود.
(مسأله 647): اگر بخواهند میّت را به شهر دوری ببرند، یا به جهت دیگر دفن او تأخیر بیفتد، باید نماز وحشت (به کیفیت گذشته) را تا شب اول قبر او تأخیر بیندازند.
(مسألة 648): نبش قبر مسلمان، یعنی شکافتن قبر او اگرچه طفل یا دیوانه باشد حرام است، ولی اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد اشکال ندارد.
(مسأله 649): خراب کردن قبر امامزاده ها و شهدا و علما و صلحا اگرچه سالها بر آن گذشته و بدنشان از میان رفته باشد چون هتک محسوب می شود حرام است.
(مسألة 650): شکافتن قبر در چند مورد حرام نیست:
اوّل - آنکه میّت در زمین غصبی دفن شده باشد و مالک زمین راضی نشود که در آنجا بماند.
دوم - آنکه کفن یا چیز دیگری که با میّت دفن شده غصبی باشد و صاحب آن راضی نشود که در قبر بماند، و همچنین است اگر چیزی از مال خود میّت که بورثه او رسیده با او دفن شده باشد، و ورثه او راضی نشوند که آن چیز در قبر بماند، ولی اگر میّت وصیّت کرده باشد که دعا یا قرآن یا انگشتری را با او دفن کنند و وصیّت او نافذ باشد، برای بیرون آوردن اینها نمی توانند قبر را بشکافند.
سوم - آنکه شکافتن قبر موجب هتک حرمت نباشد و میّت بی غسل یا بی کفن دفن شده باشد یا بفهمند غسلش باطل بوده، یا به غیر از دستور شرع کفن شده یا در قبر او را رو به قبله نگذاشته اند.
چهارم - آنکه برای ثابت شد حقی که مهمتر از نبش قبر باشد، بخواهند بدن میّت را ببینند.
پنجم - آنکه میّت را در جایی که بی احترامی به او است مثل قبرستان کفّار یا جانی که کثافت و خاکروبه می ریزند دفن کرده باشند.
ششم - آنکه برای یک مطلب شرعی که اهمیّت آن از شکافتن قبر بیشتر است، قبر را بشکافند مثلاً بخواهند بچۀ زنده را از شکم زن حامله ای که دفنش کرده اند، بیرون آورند.
هفتم - آنکه بترسند درنده ای بدن میّت را پاره کند، یا سیل او را ببرد، یا دشمن بیرون آورد.
هشتم -آنکه میّت وصیّت کرده باشد که او را قبل از دفن به مشاهد مشرفه نقل نمایند، چنانچه نقل دادن او موجب هتک حرمتش نمی شده ولی عمداً یا از روی فراموشی در جایی دیگر دفن شده باشد، می توانند در صورتی که موجب هتک حرمتش نشود قبر او را نبش کرده و بدنش را به مشاهد مشرفه نقل دهند.
(مسأله 651): در شرع مقدس اسلام غسلهانی مستحبّ است و از آن جمله است:
1- غسل جمعه: و وقت آن بعد از اذان صبح است تا غروب آفتاب و بهتر آن است که نزدیک ظهر بجا آورده شود، و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر آن است که بدون نيّت أدا و قضا تا غروب بجا آورد و اگر در روز جمعه غسل نکند مستحبّ است از صبح شنبه تا غروب قضای آن را بجا آورد. و کسی که می دانند در روز جمعه آب پیدا نخواهد کرد می تواند روز پنجشنبه غسل را رجاء انجام دهد، و مستحبّ است انسان در موقع غسل جمعه بگوید: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَه وَ أَنَّ مُحَمّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنِي مِنَ التوابينَ وَاجْعَلنی مِنَ المُتَطَهِّرين».
2 تا 7 غسل شب اوّل و هفدهم و اوّل شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم و غسل در شب بیست و چهارم ماه رمضان.
8 و 9 غسل روز عید فطر و عید قربان و وقت آن از اذان صبح است تا غروب و بهتر آن است که آن را پیش از نماز عید بجا آورند.
10 و 11 غسل روز هشتم و نهم ذیحجه و در روز نهم بهتر آن است که آن را در وقت ظهر بجا آورد.
12 - غسل کسی که جانی از بدنش را به بدن میتی که غسل داده اند رسانده باشد.
13 غسل احرام.
14 - غسل دخول حرم مكه.
15- غسل دخول مكه.
16- غسل زیارت خانه کعبه
17 غسل دخول كعبه.
18- غسل برای نحر و ذبح.
19- غسل برای حلق.
20- غسل داخل شدن حرم مدینه منّوره.
21- غسل داخل شدن مدینه منّوره.
22-غسل داخل شدن مسجد پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم
23- غسل وداع قبر مطهر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم
24- غسل برای مباهله با خصم.
25- غسل دادن بچه ای که تازه بدنیا آمده.
26- غسل برای استخاره.
27- غسل برای استسقاء
(مسأله 652): فقهاء در بیان اغسال مستحبّه اغسال زیادی نقل فرموده اند که از جمله آنها این چند غسل است.
1- غسل تمام شبهای فرد ماه رمضان و غسل تمام شبهای دهه آخر آن و غسل دیگری در آخر شب بیست و سوم آن.
2- غسل روز بیست و چهارم ذی الحجة.
3-غسل روز عید نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربیع الاوّل و روز بیست و پنجم ذی القعده
4- غسل زنی که برای غیر شوهرش بوی خوش استعمال کرده است.
5-غسل کسی که در حال مستی خوابیده.
6- غسل کسی که برای تماشای دار آویخته رفته و آن را دیده باشد، ولی اگر اتفاقاً یا از روی ناچاری نگاهش بیفتد یا مثلاً برای شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نیست. 7-غسل برای زیارت معصومین علیهم السلام از دور یا نزدیک ولی احوط این
است که این غسلها را به قصد رجاء بجا آورند.
(مسأله 653): انسان با غسلهای مستحبّی که برای خود انجام داده و در مسألة 651 ذکر شده مشکل است بتواند کاری که مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد و احتیاط آن است که برای آن وضوء بگیرد و بهتر است وضوء را قبل از غسل انجام دهد. و امّا غسلهایی که رجاء بجا آورده میشود بدون اشکال از وضو کفایت نمی کند
(مسأله 654): اگر چند غسل بر کسی مستحبّ باشد و به نیت همه یک غسل بجا آورد کافی است.
در هفت مورد بجای وضو و غسل باید تیمّم کرد:
اوّل - آنکه تهیه آب به قدر وضو یا غسل ممکن نباشد.
(مسأله 655): اگر انسان در آبادی باشد باید برای تهیه آب وضو و غسل، بقدری جستجو کند که از پیدا شدن آن ناامید شود، و اگر انسان در بیابان باشد باید در اطراف خود از آب جستجو کند و احتیاط لازم آن است که چنانچه زمین آن پست و بلند بوده یا به جهت زیادی درختان راه آن دشوار است، در هر یک از چهار طرف به اندازه پرتاب یک تیر در قدیم که با کمان پرتاب می کردند(1)در جستجوی آب برود والّا در هر طرف به اندازه پرتاب دو تیر جستجو نماید.
(مسأله 656): اگر بعضی از چهار طرف هموار و بعض دیگر پست و بلند
1) مجلسى اوّل جدّ اعلى (اعلی الله مقامه) در شرح کتاب من لا يحضره الفقيه، مقدار پرتاب تیر را دویست گام معیّن فرموده است.
باشد، در طرفی که هموار است به اندازه پرتاب دو تیر و در طرفی که هموار نیست به اندازه پرتاب یک تیر جستجو کند.
(مسأله 657): در هر طرفی که یقین دارد آب ،نیست در آن طرف جستجو لازم نیست.
(مسأله 658): کسی که وقت نماز او تنگ نیست و برای تهیه آب وقت دارد، اگر یقین یا اطمینان دارد در محلّی دورتر از مقداری که باید جستجو کند آب هست باید برای تهیه آب به آنجا برود مگر رفتن به آنجا زحمت و مشقّت داشته باشد یا آنقدر دور باشد که عرفاً شخص را فاقد آب بشمارند، و اگر گمان دارد آب در آنجا هست رفتن به آن محلّ لازم نیست.
(مسأله 659): لازم نیست خود انسان در جستجوی آب برود، بلکه می تواند کسی را که به گفته او اطمینان دارد بفرستد و در این صورت اگر یک نفر از طرف چند نفر برود کافی است.
(مسأله 660): اگر احتمال دهد که داخل بار سفر خود، یا در منزل یا در قافله آب هست، باید بقدری جستجو نماید که به نبودن آب اطمینان کند، یا از پیدا کردن آن ناامید شود.
(مسأله 661): اگر پیش از وقت نماز جستجو نماید، و آب پیدا نکند و تا وقت نماز همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد که آب پیدا می کند، و احتمال آن عقلائی باشد احتیاط آن است که دوباره در جستجوی آب برود.
(مسأله 662): اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو کند و آب پیدا نکند و تا وقت نماز دیگر در همان جا بماند، چنانچه احتمال دهد که آب پیدا می شود و احتمال آن عقلانی باشد احتیاط آن است که دوباره در جستجوی آب برود.
(مسأله 663): اگر وقت نماز تنگ ،باشد یا از دزد و درنده بترسد، یا
جستجوی آب بقدری سخت باشد که نتواند تحمّل کند، جستجو لازم نیست.
(مسأله 664): اگر در جستجوی آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، اگرچه معصیت کرده در صورتی که چنانچه می رفت آب پیدا میکرد ولی نمازش با تیمّم صحیح است.
(مسأله 665): کسی که یقین دارد آب پیدا نمی کند، چنانچه دنبال آب نرود و با تیمّم نماز بخواند، و بعد از نماز بفهمد که اگر جستجو میکرد آب پیدا می شد بنابر احتیاط لازم است وضو گرفته و نماز را اعاده یا قضاء نماید.
(مسأله 666): اگر بعد از جستجو، آب پیدا نکند و مأیوس از پیدا شدن آن شود و با تیمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد در جایی که جستجو کرده آب بوده نماز او صحیح است.
(مسأله 667): کسی که یقین دارد وقت نماز تنگ است، اگر بدون جستجو با تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز و پیش از گذشتن وقت بفهمد که برای جستجو وقت داشته، احتیاط واجب آن است که دوباره نمازش را بخواند مگر در صورتی که قبل از نماز یقین داشته که اگر جستجو میکرد آب نمی یافت.
(مسأله 668): اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوی خود را باطل کند تهیه آب برای او ممکن نیست یا نمی تواند وضو بگیرد، چنانچه بتواند وضوی خود را نگهدارد بنابر احتیاط واجب نباید آن را باطل نماید. ولی می تواند با عیال خود نزدیکی کند، اگرچه بداند که از غسل متمکّن نخواهد شد.
(مسأله 669): اگر پیش از وقت نماز وضو داشته باشد، و بداند که اگر وضوی خود را باطل کند تهیه آب برای او ممکن نیست، چنانچه بتواند وضوی خود را نگهدارد، احتیاط واجب آن است که آن را باطل نکند.
(مسأله 670): کسی که فقط به مقدار وضو یا به مقدار غسل آب دارد. و می داند که اگر آن را بریزد آب پیدا نمی کند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ریختن آن حرام است. و احتیاط واجب آن است که پیش از وقت نماز هم آن را نریزد.
(مسأله 671): کسی که می داند آب پیدا نمیکند چنانچه بعد از داخل شدن وقت نماز وضوی خود را باطل کند، یا آبی که دارد بریزد اگرچه خلاف کرده، ولی نمازش با تیمّم صحیح است،ولی احتیاط مستحب آن است که قضای آن نماز را نیز بخواند.
(مسألۀ 672): اگر بواسطهٔ پیری یا ناتوانی، یا ترس از دزد و جانور و مانند اینها یا نداشتن وسیله ای که آب از چاه بکشد، دسترسی به آب نداشته باشد، باید تیمّم کند، و همچنین است اگر تهیه کردن آب یا استعمال آن به قدری برای او مشقّت داشته باشد که قابل تحمل نباشد ولی در صورت اخیر چنانچه وضو بگیرد وضوی او صحیح است. اگرچه احتیاط آن است که اکتفاء به او نکند و تیمّم هم بگیرد.
(مسأله 673): اگر برای کشیدن آب از چاه، دلو و ریسمان و مانند اینها لازم دارد، و مجبور است بخرد، یا کرایه نماید، اگرچه قیمت آن چند برابر معمول باشد، باید تهیه کند، و همچنین است اگر آب را به چندین برابر قیمتاش بفروشند، ولی اگر تهیّه آنها به قدری پول می خواهد که نسبت به حال او ضرر دارد، واجب نیست تهیّه نماید.
(مساله 674): اگر ناچار شود که برای تهیه آب قرض کند، باید قرض نماید، ولی کسی که میداند یا گمان دارد که نمیتواند قرض خود را بدهد، واجب نیست قرض .کند مگر آنکه حرجی بر او لازم نیاید.
(مسأله 675): اگر کندن چاه مشقت زیادی ندارد باید برای تهیّه آب چاه بکند.
(مسأله 676): اگر کسی مقداری آب به او ببخشد باید قبول کند. مگر آنکه از جهت امتنان بر او حرجی لازم آید که در این صورت قبول آن واجب نیست.
(مسأله 677): اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، یا بترسد که بواسطهٔ استعمال آن مرض یا عیبی در او پیدا شود، یا مرضش طول بکشد، یا شدّت کند، یا به سختی معالجه شود، باید تیمّم نماید، ولی اگر بتواند ضرر آب را بطوری بر طرف کند مثل اینکه آب را گرم کند باید اینکار را بکند و وضو بگیرد و در مواردی که غسل لازم است غسل کند.
(مسأله 678): لازم نیست یقین کند که آب برای او ضرر دارد، بلکه اگر احتمال ضرر هم بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، و از آن احتمال ترس برای او پیدا شود، باید تیمّم کند.
(مسأله 679): کسی که مبتلا به درد چشم است، و آب برای او ضرر دارد باید تیمّم نماید.
(مسأله 680): اگر به واسطة يقين يا ترس ضرر تیمّم کند و پیش از نماز بفهمد که آب برایش ضرر ندارد، تیمم او باطل است و اگر بعد از نماز بفهمد بنابر
احتیاط دوباره نماز را با وضو یا غسل بخواند.
(مسأله 681): کسی که یقین داشته آب برایش ضرر ندارد چنانچه غسل کند یا وضو بگیرد و بعد بفهمد که آب برای او ضرر داشته به آن وضو و غسل اكتفاء نکرده و تیمّم نماید.
(مسألة 682): هرگاه بترسد که اگر آب را به مصرف وضو، یا غسل برساند از جهت تشنگی دچار زحمت میشود باید تیمّم نماید، و جواز تیمّم به این جهت در سه صورت است.
1-آنکه اگر آب را در وضو یا غسل صرف نماید خودش فعلاً یا بعداً به تشنگی که باعث تلف یا بیماریش میشود و یا تحمّلش مشقّت زیادی دارد مبتلا خواهد شد.
2- آنکه بر کسانی که حفظشان بر او واجب است بترسد که از تشنگی تلف یا بیمار شوند.
3- آنکه بر غیر خود - چه انسان باشد یا حیوان - بترسد و تلف یا بیماری یا بی تابی آن بر او گران باشد چه از نفوس محترمه باشد یا نه، و در غیر این سه صورت با داشتن آب تیمّم جائز نیست.
(مسأله 683): اگر غیر از آب پاکی که برای وضو یا غسل دارد آب نجسی هم به مقدار آشامیدن خود داشته باشد، باید آب پاک را برای آشامیدن بگذارد در صورتی که فعلاً دچار تشنگی سخت باشد و با تیمّم نماز بخواند، ولی چنانچه آب را برای کسانی که با او مربوطند بخواهد میتواند که با آب پاک وضو بگیرد
یا غسل نماید اگرچه آنان مجبور شوند که برای رفع تشنگی خود از آب نجس استفاده کنند بلکه اگر آنان از نجاست آب خبر نداشته باشند یا از آشامیدن آب نجس اجتناب نداشته باشند لازم است که آب پاک را در وضو و غسل استعمال نماید و همچنین اگر آب را برای حیوانش یا بچه نابالغ بخواهد باید آب نجس را به آنان بدهد و با آب پاک وضو و غسل را انجام دهد.
(مسأله 684): کسی که بدن یا لباسش نجس است، و کمی آب دارد که اگر با آن وضو بگیرد یا غسل کند، برای آب کشیدن بدن یا لباس او نمی ماند در این صورت باید بدن یا لباس را آب بکشد و با تیمّم نماز بخواند و احتیاط آن است که اوّل آب را صرف در تطهیر بدن و لباس نموده و بعد تیمّم نماید، ولی اگر چیزی نداشته باشد که بر آن تیمّم کند، باید آب را به مصرف وضو یا غسل برساند، و یا بدن با لباس نجس نماز بخواند.
(مسأله 685): اگر غیر از آب یا ظرفی که استعمال آن حرام است آب یا ظرف دیگری ندارد، مثلاً آب یا ظرفش غصبی است و غیر از آن آب و ظرف دیگری ندارد، باید بجای وضو و غسل تیمّم کند.
(مسأله 686): هرگاه وقت به قدری تنگ باشد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده می شود، باید تیمم کند.
(مسأله 687): اگر عمداً نماز را به قدری تأخیر بیندازد که وقت وضو یا غسل نداشته باشد، معصیت کرده، ولی نماز او با تیمّم صحیح است، اگرچه احتیاط آن است که قضای آن نماز را بخواند.
(مسأله 688): کسی که شک دارد که اگر وضو بگیرد، یا غسل کند وقت برای نماز او می ماند یا نه، باید تیمم نماید. و این در صورتی است که مقدار وقت را بداند مثلاً هفت دقیقه است و شک کند که این مقدار برای انجام وضوء یا غسل و نماز کفایت می کند یا نه و امّا اگر شک او در اصل مقدار وقت باشد ظاهر آن است که باید بنابر بقاء وقت گذارد و وضوء گرفته یا غسل نماید و با او نماز بخواند.
(مسأله 689): کسی که بواسطۀ تنگی وقت تیمّم کرده، و بعد از نماز می توانست وضو بگیرد و وضو نگرفت تا آبی که داشته از دستش رفت، در صورتی که وظیفه اش تیمّم باشد، باید برای نمازهای بعدی دوباره تیمّم نماید اگرچه تیمّم خود را نشکسته باشد.
(مسأله 690): کسی که آب دارد، اگر به واسطۀ تنگی وقت با تیمّم مشغول نماز شود، و در بین نماز آبی که داشته از دستش برود، چنانچه وظیفه اش تیمم باشد، احتیاط آن است که برای نمازهای بعدی دوباره تیمّم کند.
(مسأله 691): اگر انسان به قدری وقت دارد که می تواند وضو بگیرد، یا غسل کند، و نماز را بدون کارهای مستحبّی آن مثل اقامه و قنوت بخواند، باید غسل کند یا وضو بگیرد، و نماز را بدون کارهای مستحبّی آن بجا آورد، بلکه اگر
به اندازه سوره هم وقت ندارد باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون سوره بخواند.
(مسأله 692): تیمّم به خاک و ریگ و کلوخ و سنگ صحیح است، ولی احتیاط آن است که اگر خاک ممکن باشد به چیز دیگر تیمّم نکند، و اگر خاک نباشد با ریگ یا کلوخ، و چنانچه ریگ و کلوخ هم نباشد با سنگ تیمّم نماید.
(مسأله 693): تیمّم بر سنگ گچ و سنگ آهک صحیح است، و همچنین تیمّم بر گرد و غباری که روی فرش و لباس و مانند اینها جمع می شود چنانچه بقدری باشد که در نظر عرف خاک نرم محسوب شود صحیح است اگرچه احتیاط آن است که در حال اختیار بر آن تیمّم ننمایند و همچنین بنابر احتیاط در حال اختیار به گچ و آهک پخته و آجر پخته و به سنگ معدن مثل سنگ عقیق تیمّم ننمایند.
(مسأله 694): اگر خاک و ریگ و کلوخ و سنگ پیدا نشود باید به گل تیمّم کند و اگر گل هم پیدا نشد باید بر روی فرش یا لباس و مانند اینها که گرد و غبار در درون آنها می باشد یا آنکه بر روی آنها نشسته ولی به مقداری نیست که از نظر عرف خاک محسوب شود تیمّم کند و اگر هیچ یک از اینها پیدا نشود احتیاط آن است که نماز را بدون تیمّم بخواند ولی واجب است بعداً قضای آن را بجا آورد.
(مسأله 695): اگر بتواند با تکاندن فرش و مانند آن خاک تهیه کند، تیمّم به چیز گرد آلود باطل است، و همچنین اگر بتواند گل را خشک کند و از آن خاک تهیه نماید، تیمّم به گل باطل می باشد.
(مسأله 696): کسی که آب ندارد اگر برف پایخ داشته باشد، چنانچه ممکن
است، باید آن را آب کند، و با آن وضو بگیرد یا غسل نماید، و اگر ممکن نیست و چیزی هم که تیمّم به آن صحیح است ندارد لازم است نماز خود را در خارج وقت قضا نماید، و احتیاط آن است که با برف پایخ اعضاء وضو یا غسل را نمناک کند و اگر این هم ممکن نیست به یخ یا برف تیمّم نماید، و در وقت نیز نماز را بخواند.
(مسأله 697): اگر با خاک و ریگ چیزی مانند کاه که تیمّم به آن باطل است مخلوط شود، نمی تواند به آن تیمّم کند، ولی اگر آن چیز به قدری کم باشد که در خاک یا ریگ از بین رفته حساب شود تیمّم به آن خاک و ریگ صحیح است.
(مسأله 698): اگر چیزی ندارد که بر آن تیمّم کند، چنانچه ممکن است باید به خریدن و مانند آن تهیه نماید.
(مسألۀ 699): تیمّم به دیوار گلی صحیح است، و احتیاط مستحبّ آن است که با بودن زمین یا خاک خشک بر زمین یا خاک نمناک تیمّم نکند.
(مسأله 700): چیزی که بر آن تیمّم می کند باید پاک باشد، و اگر چیز پاکی که تیمّم بر آن صحیح است ندارد، باید قضای آن را بجا آورد و احتیاط آن است که در وقت نیز نماز بخواند.
(مسأله 701): اگر یقین داشته باشد که تیمّم به چیزی صحیح است و به آن تیمّم نماید، بعد بفهمد تیمم با آن باطل بوده، نمازهایی را که با آن تیمّم خوانده باید دوباره بخواند.
(مسأله 702): چیزی که بر آن تیمّم می کند باید غصبی نباشد پس اگر بر خاک غصبی تیمّم کند تیمّم او باطل است.
(مسألة 703): تیمّم در فضای غصبی اشکال دارد پس اگر در ملک خود دستها را به زمین بزند و بی اجازه داخل ملک دیگری شود و دستها را به پیشانی
بکشد تیمّم او بنابر احتیاط باطل است.
(مسأله 704): تیمّم به چیز غصبی در حالی که فراموش کرده یا غفلت داشته باشد صحیح است ولی اگر چیزی را خودش غصب کند و فراموش کند که غصب کرده صحت تیمّم او بر آن چیز محلّ اشکال است.
(مسأله 705): کسی که در جای غصبی حبس است، اگر آب و خاک آن هر دو غصبی است باید با تیمّم نماز بخواند و بنابر احتیاط آن را نیز قضاء نماید.
(مسأله 706): چیزی که بر آن تیمّم می کند، بنابر احتیاط لازم باید گردی داشته باشد که به دست بماند، و بعد از زدن دست بر آن نباید دست را به شدت بتکاند که همه گرد آن بریزد.
(مسأله 707): تیمّم به زمین گود و خاک جاده و زمین شوره زار که نمک روی آن را نگرفته مکروه است، و اگر نمک روی آن را گرفته باشد باطل است.
(مسألة 708): در تیمّم بدل از وضو یا غسل چهار چیز واجب است:
اوّل - نيت
دوم - زدن کف دو دست بر چیزی که تیمّم به آن صحیح است. و بنابر احتیاط لازم این کار در دو کف دست باید با هم انجام گیرد.
سوم- کشیدن کف هر دو دست به تمام پیشانی و همچنین دو طرف آن بنابر احتیاط لازم از جایی که موی سر میروید تا ابروها و بالای بینی و احتیاط آن است که دستها روی ابروها هم کشیده شود.
چهارم - کشیدن کف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن
کشیدن کف دست راست به تمام پشت دست چپ.
(مسألة 709): احتیاط مستحبّ آن است ک تیمّم را چه بدل از وضو باشد چه بدل از غسل به این ترتیب بجا آورد: یک مرتبه دستها را به زمین بزند و به پیشانی و پشت دستها بکشد و یک مرتبه دیگر به زمین بزند و پشت دستها را مسح نماید.
(مسأله 710): اگر مختصری هم از پیشانی یا پشت دستها را مسح نکند تیمّم باطل است، چه عمداً مسح نکند، یا مسأله را نداند یا فراموش کرده باشد. ولی دقت زیاد هم لازم نیست، و همین قدر که بگویند تمام پیشانی و پشت دستها مسح شده کافی است.
(مسأله 711): اگر یقین نکند که تمام پشت دست را مسح کرده، باید برای اینکه یقین کند مقداری بالاتر از مچ را هم مسح نماید، ولی مسح بین انگشتان لازم نیست.
(مسأله 712): پیشانی و پشت دستها را بنابر احتیاط باید از بالا به پائین مسح نماید، و کارهای آن را باید پشت سر هم بجا آورد و اگر بین آنها بقدری فاصله دهد که نگویند تیمّم می کند، باطل است.
(مسأله 713): در موقع نیّت لازم نیست معین کند که تیمّم او بدل از غسل است یا بدل از وضو ولی در مواردی که باید دو تیمّم انجام دهد لازم است به نحوی هر یک از آنها را معین کند و چنانچه یک تیمم بر او واجب باشد و قصد نماید که وظیفه فعلی خود را انجام دهد اگرچه در تشخیص اشتباه کند تیمّمش
صحیح است.
(مسأله 714): در تیمّم بنابر احتیاط باید پیشانی و کف دستها و پشت دستها در صورت تمکّن پاک باشد.
(مسأله 715): انسان باید هنگام مسح کشیدن بر دستها انگشتر را از دست بیرون آورد و اگر در پیشانی یا پشت دستها یا در کف دستها مانعی باشد، مثلاً چیزی به آنها چسبیده باشد باید آن را برطرف نماید.
(مسأله 716): اگر پیشانی یا پشت دستها زخم است، و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نمی تواند باز کند، باید دست را روی آن بکشد، و نیز اگر کف دست زخم باشد و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نتواند باز کند باید دست را با همان پارچه به چیزی که تیمّم به آن صحیح است بزند و به پیشانی و پشت دستها بکشد.
(مسأله 717): اگر پیشانی و پشت دستها مو داشته باشد اشکال ندارد ولی اگر موی سر، روی پیشانی آمده باشد، باید آن را عقب بزند.
(مسأله 718): اگر احتمال دهد که در پیشانی و کف دستها یا پشت دستها مانعی هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، باید جستجو نماید تا یقین یا اطمینان کند که مانعی نیست.
(مسألة 719): اگر وظیفۀ او تیمّم است و نمی تواند به تنهایی تیمّم کند باید از دیگری کمک بگیرد تا دستهای او را بر چیزی که تیمّم با او صحیح است بزند و سپس آنها را بر پیشانی و دستهای او بگذارد تا خود او در صورت امکان کف دو دست را بر پیشانی و بر پشت دستها بکشد و اگر این ممکن نبود باید نائب او را با دست خود او تیمّم دهد، و اگر ممکن نباشد باید نائب دست خود را به چیزی که تیمّم به آن صحیح است بزند و به پیشانی و پشت دستهای او بکشد، و در این دو
صورت بنابر احتیاط لازم باید هر دو نیّت تیمّم را نمایند ولی در صورت اوّل نیت خود مکلف کافی است.
(مسأله 720): اگر در بین تیمّم شک کند که قسمتی از آن را فراموش کرده یا نه، چنانچه از محل آن گذشته به شک خود اعتنا نکند، و اگر نگذشته باید آن قسمت را بجا آورد.
(مسأله 721): اگر بعد از مسح دست چپ شک کند که درست تیمّم کرده یا نه تیمّم او صحیح است و چنانچه شک او در مسح دست چپ باشد لازم است او را مسح کند مگر آنکه عرفاً از تیمّم فارغ شده باشد مثل اینکه در عملی که مشروط به طهارت است داخل شده و یا موالات فوت شده باشد.
(مسأله 722): کسی که وظیفه اش تیمّم است چنانچه از برطرف شدن عذرش در تمام وقت نماز مأیوس باشد می تواند تیمّم کند و اگر برای کار واجب دیگر یا مستحبی تیمّم کند و تا وقت نماز عذر او باقی باشد میتواند با همان تیمّم نماز بخواند.
(مسأله 723): کسی که وظیفه اش تیمّم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقی میماند یا از برطرف شدن آن مایوس باشد، در وسعت وقت میتواند با تیمّم نماز بخواند، ولی اگر بداند تا آخر وقت عذر او برطرف می شود، باید صبر کند و با وضو یا غسل نماز بخواند، بلکه اگر از برطرف شدن آن تا آخر وقت مأیوس نباشد نمی تواند تا وقتی که مأیوس نشده تیمّم کند و نماز بخواند.
(مسأله 724): کسی که نمی تواند وضو بگیرد یا غسل کند اگر یقین کند که عذرش برطرف نمی شود یا مأیوس از برطرف شدنش باشد می تواند نمازهای قضای خود را با تیمّم بخواند ولی اگر بعداً عذرش برطرف شد احتیاط آن است دوباره آنها را با وضو یا غسل بجا آورد. و اگر مأیوس از برطرف شدن عذرش
نباشد بنابر احتیاط لازم نمیتواند برای نمازهای قضا تیمّم کند.
(مسأله 725): کسی که نمی تواند وضو بگیرد یا غسل کند، جایز است نمازهای مستحبّی را مثل نافله های شبانه روز که وقت معیّن دارد با تیمّم بخواند، ولی اگر مأیوس نباشد که تا آخر وقت آنها عذر او بر طرف می شود احتیاط لازم آن است که آنها را در اوّل وقتشان بجا نیاورد.
(مسأله 726): کسی که احتیاطاً غسل جبیره ای و تیمّم نماید، اگر بعد از غسل و تیمّم نماز بخواند و بعد از نماز حدث اصغری از او سر بزند مثلاً بول کند برای نمازهای بعد باید وضو بگیرد و چنانچه حدث پیش از نماز باشد برای آن نماز نیز باید وضو بگیرد.
(مسأله 727): اگر به واسطه نداشتن آب یا عذر دیگری تیمّم کند، بعد از بر طرف شدن عذر تیمّم او باطل می شود.
(مسأله 728): چیزهایی که وضو را باطل می کند، تیمّم بدل از وضو را هم باطل می کند، و چیزهایی که غسل را باطل می نماید، تیمّم بدل از غسل را هم باطل می نماید.
(مسأله 729): کسی که نمی تواند غسل کند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، جایز است یک تیمّم بدل از آنها بنماید و احتیاط مستحب آن است که بدل هر یک از آنها یک تیمّم نماید.
(مسأله 730): کسی که نمی تواند غسل کند، اگر بخواهد عملی را که برای آن غسل واجب است انجام دهد، باید بدل از غسل تیمّم نماید و کسی که نمیتواند وضو بگیرد، و بخواهد عملی را که برای آن وضو واجب است انجام دهد، باید بدل از وضو تیمّم نماید.
(مسأله 731): اگر بدل از غسل جنابت تیمّم کند، لازم نیست برای نماز وضو
بگیرد، ولی اگر بدل از غسلهای دیگر تیمّم کند، احتیاط آن است که وضو هم بگیرد، و اگر نتواند وضو بگیرد تیمّم دیگری هم بدل از وضو بنماید.
(مسأله 732): اگر بدل از غسل جنابت تیمّم کند و بعد کاری که وضو را باطل میکند برای او پیش آید، چنانچه برای نمازهای بعد نتواند غسل کند، باید وضو بگیرد و احتیاط آن است که تیمّم نیز بکند و اگر نمی تواند وضو بگیرد باید بدل او تیمّم کند و احتیاط مستحبّ آن است که تیمّم را به قصد ما في الذمّة انجام دهد.
(مسأله 733): کسی که باید برای انجام عملی مثلاً برای خواندن نماز بدل از وضو و بدل از غسل تیمّم کند اگر در تیمّم اوّل نیّت بدل از وضو یا نیّت بدل از غسل نماید، و تیمّم دوم را به قصد اینکه وظیفه خود را انجام داده باشد بجا آورد، کفایت می کند.
(مسأله 734): کسی که وظیفه اش تیمّم است اگر برای کاری تیمّم کند تا تيمم و عذر او باقی است، کارهایی را که باید با وضو یا غسل انجام داد، می تواند بجا آورد. ولی اگر عذرش تنگی وقت بوده یا با داشتن آب برای نماز میّت یا خوابیدن تیمّم کرده فقط کارهایی را که برای آن تیمّم نموده می تواند انجام دهد.
(مسألة 735): در چند مورد بهتر است نمازهائی را که انسان با تیمّم خوانده قضا نماید:
اوّل - آنکه از استعمال آب ترس داشته و عمداً خود را جنب کرده و با تيمّم نماز خوانده است.
دوم- آنکه می دانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمی کند،و عمداً خود را جنب کرده و با تیمّم نماز خوانده است.
سوم - آنکه تا آخر وقت عمداً در جستجوی آب نرود و با تیمّم نماز
بخواند و بعد بفهمد که اگر جستجو میکرد آب پیدا می شد.
چهارم - آنکه عمداً نماز را تأخیر انداخته و در آخر وقت یا تیمم نماز خوانده است.
پنجم- آنکه میدانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمی شود و آبی را که داشته ریخته و با تیمّم نماز خوانده است.
نماز بهترین اعمال دینی است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهای دیگر هم قبول می شود و اگر پذیرفته نشود اعمال دیگر هم قبول نمی شود و همان طور که اگر انسان شبانه روزی پنج نوبت در نهر آبی شست و شو کند، و چرک در بدنش نمی ماند. نمازهای پنجگانه هم انسان را از گناهان پاک میکند و سزاوار است که انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و کسی که نماز را پست و سبک شمارد، مانند کسی است که نماز نمی خواند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: کسی که به نماز اهمیّت نمی دهد و آن را سبک شمارد سزاوار عذاب آخرت است. روزی حضرت در مسجد تشریف داشتند مردی وارد و مشغول نماز شد، و رکوع و سجودش را کاملاً بجا نیاورد، حضرت فرمودند: اگر این مرد در حالی که نمازش اینطور است از دنیا برود، بدین من از دنیا نرفته است.
پس انسان باید مواظب باشد که به عجله و شتاب زدگی نماز نخواند، و در حال نماز به یاد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد، و متوجّه باشد که با چه کسی سخن میگوید و خود را در مقابل عظمت و بزرگی خداوند عالم بسیار پست و ناچیز ببیند. و اگر انسان در موقع نماز کاملاً به این مطلب توجّه کند، از خود بی خبر می شود، چنانکه در حال نماز تیر را از پای مبارک امیرالمومنین علی
علیه السلام بیرون کشیدند و آن حضرت متوجّه نشدند. و نیز باید نمازگزار توبه و استغفار نماید، و گناهانی را که مانع قبول شدن نماز است مانند حسد، کبر، غیبت، خوردن حرام، آشامیدن مسکرات، ندادن خمس و زكاة و بلکه هر معصیتی را ترک کند. و همچنین سزاوار است کارهائی را که ثواب نماز را کم می کند بجا نیاورد، مثلا در حال خواب آلودگی و خودداری از بول به نماز نایستد، و در موقع نماز به آسمان نگاه نکند، و کارهایی را که ثواب نماز را زیاد می کند بجا آورد، مثلا انگشتر عقیق به دست کند و لباس پاکیزه بپوشد و شانه و مسواک، کند و خود را خوشبو نماید.
نمازهای واجب شش است:
اوّل - نمازهای روزانه
دوم – نماز آیات
سوم - نماز میّت
چهارم - نماز طواف واجب خانه کعبه
پنجم - نماز قضای پدر که بر پسر بزرگتر بنابر احتیاط واجب است
ششم - نمازی که به واسطۀ اجاره و نذر و قسم و عهد واجب می شود و نماز جمعه از نمازهای روزانه است.
نمازهای واجب روزانه پنج است: ظهر و عصر، هر کدام چهار رکعت، مغرب سه رکعت، عشاء چهار رکعت ،صبح دو رکعت
(مسأله 736): در سفر باید نمازهای چهار رکعتی را با شرائطی که گفته می شود دو رکعت خواند.
(مسأله 737): اگر چوب یا چیزی مانند آن را که «شاخص» می گویند - راست در زمین هموار فرو برند، صبح که خورشید بیرون می آید، سایه آن به طرف مغرب میافتد و هرچه آفتاب بالا میآید این سایه کم می شود، و در شهرهای ما در اوّل ظهر شرعی(1) به آخرین درجه کمی می رسد، و ظهر که گذشت، سایه آن به طرف مشرق بر می گردد و هر چه خورشید رو به مغرب میرود سایه زیادتر می شود، بنابر این وقتی سایه به آخرین درجه کمی رسید و دو مرتبه رو به زیاد شدن گذاشت معلوم می شود ظهر شرعی شده است، ولی در بعضی از شهرها مثل مکّه مکرّمه که گاهی موقع ظهر سایه بکلّی از بین می رود، بعد از آنکه سایه دوباره پیدا شد معلوم می شود ظهر شده است.
(مسأله 738): وقت نماز ظهر و عصر بعد از زوال تا غروب آفتاب است ولی چنانچه نماز عصر را عمداً قبل از نماز ظهر بخواند باطل است، مگر اینکه از آخر
1) ظهر شرعی عبارت از گذشتن نصف روز است مثلاً اگر روز دوازده ساعت باشد پس از گذشتن شش ساعت از طلوع آفتاب ظهر شرعی محقق می شود.
وقت بیش از بجا آوردن یک نماز مجال نباشد، که در این فرض اگر کسی تا این موقع نماز ظهر را نخوانده، نماز ظهر او قضا است، و باید نماز عصر را بخواند، و اگر کسی پیش از این وقت اشتباهاً تمام نماز عصر را پیش از نماز ظهر بخواند نمازش صحیح است، و احتیاط آن است که آن را نماز ظهر قرار داده و چهار رکعت دیگر قصد ما في الذمّه بجا آورد.
(مسأله 739): اگر پیش از خواندن نماز ظهر، سهواً مشغول نماز عصر شود، و در بین نماز بفهمد اشتباه کرده است، باید نیّت را به نماز ظهر برگرداند، یعنی نیّت کند که آنچه تا حال خوانده ام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد می خوانم همه نماز ظهر باشد و بعد از آنکه نماز را تمام کرد نماز عصر را بخواند.
(مسأله 740): نماز جمعه مانند نماز صبح دو رکعت است. و امتیازش از نماز صبح این است که دو خطبه در پیش دارد، و نماز جمعه بنابر مشهور واجب تخییری است، به این معنی که مکلف در روز جمعه مخیّر است که نماز جمعه را بخواند در صورتی که شرائطش موجود باشد، یا نماز ظهر را بجا آورد، ولی احوط برای کسی که نماز جمعه می خواند آن است که قصد رجاء نموده نماز ظهر را نیز بجا آورد. و واجب شدن نماز جمعه چند شرط دارد:
اوّل - داخل شدن وقت، و آن عبارت از زوال آفتاب است، و وقتش اوّل عرفی زوال است پس هرگاه از این وقت نماز جمعه را تأخیر انداخت، از وقتش خارج شده و نماز ظهر را باید بجا آورد.
دوم - شماره افراد: و آن پنج نفر است با امام، و هرگاه پنج نفر از مسلمانان
جمع نشوند نماز جمعه واجب نمی شود.
سوم - بودن امام جامع شرائط امامت، از عدالت و غیر آن از چیزهائی که در امام جماعت معتبر است، همچنان که در بحث نماز جماعت خواهد آمد و بدون او نماز جمعه واجب نمی شود.
و صحیح بودن نماز جمعه چند شرط دارد:
اوّل - جماعت بودن، پس فردای صحیح نیست، و هرگاه مأموم قبل از رکوع رکعت دوم نماز جمعه به امام برسد مجزی خواهد بود. و یک رکعت دیگر به او اضافه می کند، و اگر در رکوع امام را درک کند مجزی بودنش مشکل است، و احتیاط ترک نشود.
دوم - خواندن دو خطبه پیش از نماز، که در خطبه اوّل حمد و ثنای الهی را گفته و وصیّت به تقوی و پرهیزکاری شود و یک سوره کوتاه از قرآن بخواند، نشسته و برخیزد، و باز هم حمد و ثنای الهی را بجا آورده و بر پیغمبر اکرم و سپس آل او و ائمه مسلمین صلوات فرستاده و برای مؤمنین و مؤمنات استغفار (طلب آمرزش) کند. و لازم است خطبه پیش از نماز باشد، پس اگر نماز را پیش از دو خطبه شروع کرد صحیح نخواهد بود و خواندن خطبه پیش از زوال آفتاب اشکال دارد، و لازم است کسی که خطبه را میخواند هنگام خطبه ایستاده باشد. پس هرگاه خطبه را نشسته بخواند صحیح نخواهد بود و فاصله انداختن بین دو خطبه به نشستن لازم و واجب است، و لازم است بنابر احتیاط نشستن مختصر و خفیف باشد، و لازم است امام جماعت و خطیب کسی که خطبه می خواند یک نفر باشد، و اقوی این است که در خطبه طهارت شرط نیست، اگرچه اشتراط احوط است. و در حمد و ثنای الهی و صلوات بر پیغمبر اکرم و آل او و ائمه مسلمین بنابر احتیاط عربیت (زبان عربی) معتبر است و در مازاد بر آن معتبر نیست بلکه اگر
بیشتر حاضرین زبان عربی را ندانند احتیاط لازم آن است که خصوص وصیّت به تقوی به زبان حاضرین باشد.
سوم - آنکه مسافت بین دو نماز جمعه کمتر از یک فرسخ نباشد، پس هرگاه نماز جمعه دیگری در مسافت کمتر از یک فرسخ بر پا شود، و مقارن هم بودند هر دو باطل می شوند، و اگر یکی سبقت بر دیگری داشت هر چند به تکبیرة الاحرام باشد صحیح و دومی باطل خواهد بود ولی هرگاه پس از برگزاری نماز جمعه کشف شد که نماز جمعه دیگری در مسافت کمتر از یک فرسخ بر پا شده بوده که احتمال سبق یا مقارنت او داده میشود بجا آوردن نماز ظهر واجب نخواهد بود، و فرقی نیست بین اینکه این کشف در وقت یا در خارج وقت باشد و بر پا نمودن نماز جمعه در صورتی مانع از نماز جمعۀ دیگر در مسافت مزبور می شود که خود صحیح و جامع شرائط باشد و الا در اینکه مانع شود اشکال است.
(مسأله 741): هرگاه نماز جمعه ای که دارای شرائط است برپا شود اگر برپاکننده اش امام علیه السلام یا نماینده او باشد حضورش واجب است و در غیر این صورت حضورش واجب نیست و در وجوب حضور در صورت اوّل چند چیز معتبر است:
اوّل - آنکه مکلّف مرد ،باشد و حضور جمعه بر زنان واجب نیست.
دوم - آزادی پس حضور در نماز جمعه بر بندگان (برده ها) واجب نیست.
سوم - حاضر بودن، پس بر مسافر واجب نیست، و در مسافر فرقی نیست که تکلیف او در نماز قصر باشد یا تمام مثل مسافری که قصد اقامه نموده باشد.
چهارم - سلامت از بیماری و کوری، پس بر بیمار و کور واجب نیست.
پنجم - پیر نبودن، پس بر پیرمردان واجب نیست.
ششم - آنکه بین جای شخص و جانی که نماز جمعه برپا می شود بیش از
دو فرسخ فاصله نباشد و بر کسی که سر دو فرسخی است حضور واجب است و همچنین بر کسی که حضور جمعه بر او سخت و دشوار باشد به جهت باران یا سرمای شدید و مانند اینها حضور واجب نیست.
(مسأله 742): چند حکم که به نماز جمعه راجع است از این قرار است.
اول - کسی که نماز جمعه از او ساقط شده و حضورش واجب نباشد، جائز است در اوّل وقت مبادرت به نماز ظهر نماید.
دوم - حرف زدن هنگامی که امام مشغول خطبه خواندن است مکروه است مگر آنکه مانع از گوش دادن به خطبه باشد که در این صورت بنابر احتیاط جائز نیست، و فرقی بین عدد معتبر در اصل وجوب نماز جمعه و بین بیشتر از آن نیست.
سوم - گوش دادن به دو خطبه بنابر احتیاط واجب است ولی کسانی که معنای خطبه را نمی فهمند گوش دادن بر آنها واجب نیست.
چهارم - اذان دوم روز جمعه بدعت است، و این همان اذانی است که در عرف اذان سوم نامیده می شود.
پنجم – وقت خطبۀ امام، ظاهر آن است که حضور واجب نباشد.
ششم – خرید و فروش هنگامی که برای نماز جمعه نداء می شود حرام است در صورتی که منافی نماز باشد وگرنه حرام نخواهد بود و أظهر این است که در صورت حرمت نیز معامله باطل نیست.
هفتم - کسی که حضور جمعه بر او واجب بود، و آن را ترک نمود و نماز ظهر را بجا آورد لازم است بنابر احتیاط برای درک جمعه حتی الامکان سعی کند و چنانچه درک آن ممکن نشد نماز ظهر را اعاده نماید و اکتفا به نماز اوّل نکند.
(مسألة 743): احتیاط واجب آن است که قبل از اینکه سرخی طرف مشرق- که بعد از غروب آفتاب پیدا می شود-از بالای سر انسان بگذرد انسان نماز مغرب را بجا نیاورد.
(مسأله 744): وقت نماز مغرب و عشا برای شخص مختار تا نیمه شب امتداد دارد، و اما برای شخص مضطّر- که یا از روی فراموشی یا به سبب خواب یا حیض و مانند اینها نماز را پیش از نیمه شب نخوانده - وقت نماز مغرب و عشا تا طلوع فجر ادامه دارد، ولی در هر صورت در حال التفات ترتیب بین آن دو معتبر است، یعنی نماز عشا در صورتی که با التفات قبل از نماز مغرب خوانده شود باطل است مگر اینکه از وقت بیش از مقدار أداء نماز عشا نمانده باشد، که در این صورت لازم است نماز عشا را قبل از نماز مغرب بخواند.
(مسأله 745): اگر کسی اشتباهاً نماز عشا را پیش از نماز مغرب بخواند، و بعد از نماز ملتفت شود، نمازش صحیح است و باید نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد.
(مسأله 746): اگر پیش از خواندن نماز مغرب، سهواً مشغول نماز عشا شود، و در بین نماز بفهمد که اشتباه کرده، چنانچه به رکوع رکعت چهارم نرفته است، باید نیّت را به نماز مغرب برگرداند، و نماز را تمام کند و بعد نماز عشا را بخواند، و اگر به رکوع رکعت چهارم رفته است می تواند نماز عشا را تمام کرده و بعد نماز مغرب را بجا آورد. و احتیاط آن است که در این صورت نماز عشا را اعاده کند.
(مسأله 747): آخر وقت نماز عشا برای شخص مختار - همچنان که گذشت - نصف شب است. و شب از اوّل غروب است تا طلوع فجر.
(مسأله 748): اگر از روی اختیار نماز مغرب یا عشا را تا نصف شب نخواند بنابر احتیاط واجب باید تا قبل از اذان صبح بدون اینکه نیّت أدا و قضا کند آن نماز را بجا آورد.
(مسأله 749): نزدیک اذان صبح از طرف مشرق، سفیده ای رو به بالا حرکت می کند که آن را فجر اوّل گویند، موقعی که آن سفیده پهن شد، فجر دوم و اوّل وقت نماز صبح است، و آخر وقت نماز صبح موقعی است که آفتاب بیرون می آید.
(مسأله 750): موقعی انسان میتواند مشغول نماز شود، که یقین کند وقت داخل شده است، یا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند، بلکه به اذان و به خبر شخصی که وقت شناس باشد چنانچه موجب اطمینان شود نیز میتوان اکتفا نمود.
(مسأله 751): اگر بواسطه مانع شخصی، مانند نابینائی یا در زندان بودن نتواند در اوّل وقت نماز، به داخل شدن وقت یقین کند باید نماز را تأخیر بیندازد تا يقين یا اطمینان کند که وقت داخل شده است، ولی اگر مانع از یقین به داخل شدن وقت از موانع عامه باشد مثل ابر و غبار و مانند اینها. بعید نیست که گمان به داخل شدن وقت کفایت کند اگرچه احتیاط آن است که نماز را تأخیر بیندازد تا یقین به
دخول وقت حاصل نماید.
(مسأله 752): اگر به یکی از راههای گذشته برای انسان ثابت شود که وقت نماز شده و مشغول نماز شود، و در بین نماز بفهمد که هنوز وقت داخل نشده نماز او باطل است، و همچنین است اگر بعد از نماز بفهمد که تمام نماز را پیش از وقت خوانده، ولی اگر در بین نماز بفهمد وقت داخل شده، یا بعد از نماز بفهمد که در بین نماز وقت داخل شده بود نماز او صحیح است.
(مسأله 753): اگر انسان ملتفت نباشد که باید با یقین به داخل شدن وقت، مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد که تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحیح است، و اگر بفهمد نماز را پیش از وقت خوانده یا نفهمد که در وقت خوانده یا پیش از وقت، نمازش باطل است، بلکه اگر بعد از نماز بفهمد که در بین نماز وقت داخل شده است، باید دوباره آن نماز را بخواند.
(مسأله 754): اگر یقین کند وقت داخل شده و مشغول نماز شود، و در بین نماز شک کند که وقت داخل شده یا نه، نماز او باطل است. ولی اگر در بین نماز یقین داشته باشد که وقت داخل شده، و شک کند که آنچه از نماز خوانده در وقت بوده یا نه نمازش صحیح است.
(مسألة 755): اگر وقت نماز به قدری تنگ است، که به واسطه بجا آوردن بعضی از کارهای مستحبّ نماز، مقداری از آن بعد از وقت خوانده می شود باید آن مستحبّ را بجا نیاورد، مثلاً اگر به واسطهٔ خواندن قنوت مقداری از نماز بعد از وقت خوانده می شود، باید قنوت را نخواند.
(مسأله 756): کسی که به اندازه خواندن یک رکعت نماز وقت دارد، باید نماز را به نیّت انجام آنچه وظیفه دارد بخواند، ولی نباید عمداً نماز را تا این وقت به تأخیر بیندازد.
(مساله 757): کسی که مسافر نیست، اگر تا غروب آفتاب به اندازه خواندن پنج رکعت نماز وقت دارد، باید نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند، و اگر کمتر وقت دارد باید فقط نماز عصر را بخواند، و بعداً نماز ظهر را قضا کند، و همچنین اگر تا نصف شب به اندازه خواندن پنج رکعت وقت دارد، باید نماز مغرب و عشا را بخواند، و اگر کمتر وقت دارد باید فقط عشا را بخواند و بعداً مغرب را بجا آورد بدون آنکه نیّت أداء و قضا کند.
(مسأله 758): کسی که مسافر است اگر تا غروب آفتاب به اندازه خواندن سه رکعت نماز وقت دارد، باید نماز ظهر و عصر را بخواند، و اگر کمتر وقت دارد، باید فقط عصر را بخواند، و بعداً نماز ظهر را قضا کند، و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار رکعت نماز وقت دارد، باید نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر به مقدار سه رکعت نماز وقت دارد باید اوّل نماز عشا را بخواند و بعد مغرب را بجا آورد تا یک رکعت از نماز مغرب را در وقت انجام داده باشد، و اگر کمتر از سه رکعت نماز وقت دارد باید اوّل عشا را بخواند و بعداً مغرب را بدون اینکه نیّت أداء و قضا کند بجا آورد و چنانچه بعد از خواندن عشا معلوم شود که از وقت به مقدار یک رکعت یا بیشتر به نصف شب مانده است، باید فوراً نماز مغرب را به نیّت آنچه وظیفه دارد بخواند.
(مسألة 759): مستحبّ است انسان نماز را در اوّل وقت آن بخواند و راجع به آن بسیار سفارش شده است و هر چه به اوّل وقت نزدیکتر باشد بهتر است مگر آنکه تأخیر آن از جهتی بهتر باشد، مثلاً صبر کند که نماز را به جماعت بخواند.
(مسأله 760): هرگاه انسان عذری دارد که اگر بخواهد در اوّل وقت نماز بخواند، ناچار است با تیمّم نماز بخواند، چنانچه بداند عذر او تا آخر وقت باقی است یا مأیوس از برطرف شدن آن باشد میتواند در اول وقت تیمّم کند و نماز
بخواند، ولی اگر مایوس نباشد باید صبر کند تا عذرش برطرف شود و چنانچه عذر او برطرف نشد، در آخر وقت نماز بخواند، و لازم نیست به قدری صبر کند که فقط بتواند کارهای واجب نماز را انجام دهد، بلکه اگر برای مستحبّات نماز نیز مانند اذان و اقامه و قنوت اگر وقت دارد میتواند تیمّم کند، و نماز را با آن مستحبّات بجا آورد. و در عذرهای دیگر نیز غیر از موارد تیمّم اگر مأیوس باشد که عذر او بر طرف شود جایز است اوّل وقت نماز بخواند، ولی چنانچه در اثناء وقت عذرش برطرف گردد، لازم است اعاده نماید.
(مسأله 761): کسی که مسائل نماز و شکّیات و سهویات را نمی داند و احتمال می دهد که یکی از اینها در نماز پیش آید، و بواسطه یاد نگرفتن مخالفت حكم الزامی نماید باید برای یادگرفتن اینها نماز را از اول وقت تأخیر بیندازد، ولی اگر به امید آنکه بر وجه صحیح نماز را انجام دهد در اوّل وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسأله ای که حکم آن را نمی داند پیش نیاید نماز او صحیح است، و اگر مسئله ای که حکم آن را نمی داند پیش آید جایز است به یکی از دو طرفی که احتمال می دهد عمل نماید و نماز را تمام کند ولی بعد از نماز باید مسأله را بپرسد که اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند و اگر صحیح بوده اعاده لازم نیست.
(مسأله 762): اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبکار هم طلب خود را مطالبه می کند، در صورتی که ممکن است، باید اوّل قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند، و همچنین است اگر کار واجب دیگری که باید فوراً آن را بجا آورد پیش آمد کند.مثلاً ببیند مسجد نجس است باید اول مسجد را تطهیر کند، بعد نماز بخواند، و چنانچه در هر دو صورت اوّل نماز بخواند معصیت کرده، ولی نماز او صحیح است.
(مسأله 763): انسان باید نماز عصر را بعد از نماز ظهر، و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند، و اگر عمداً نماز عصر را پیش از نماز ظهر، و نماز عشا را پیش از نماز مغرب بخواند باطل است.
(مسأله 764): اگر به نیّت نماز ظهر مشغول نماز شود، و در بین نماز یادش بیاید که نماز ظهر را خوانده است، نمی تواند نیّت را به نماز عصر برگرداند، بلکه باید نماز را بشکند و نماز عصر را بخواند، و همین طور است در نماز مغرب و عشا.
(مسأله 765): اگر در بین نماز عصر یقین کند که نماز ظهر را نخوانده است و نیّت را به نماز ظهر برگرداند، چنانچه یادش بیاید که نماز ظهر را خوانده بوده می تواند نیّت را به نماز عصر برگرداند و نماز را تمام کند در صورتی که بعضی از اجزاء نماز را به نیت ظهر نیاورده باشد یا آنکه اگر آورده است به نیّت عصر تدارک کند، ولی اگر آن جزء رکعت باشد نماز او در هر صورت باطل است، و همچنین اگر رکوع یا دو سجده از یک رکعت باشد نماز بنابر احتیاط لازم باطل است.
(مسأله 766): اگر در بین نماز عصر شک کند که نماز ظهر را خوانده یا نه باید نمازش را به نیّت ظهر برگرداند و بعداً نماز عصر را بجا آورد ولی اگر وقت بقدری کم است که بعد از تمان شدن نماز آفتاب غروب میکند و برای یک رکعت نماز هم وقت باقی نمانده باید نماز را به نیت عصر تمام کند.
(مسأله 767): اگر در نماز عشا پیش از رکوع رکعت چهارم شک کند که نماز مغرب را خوانده یا نه باید نیّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را سه رکعتی تمام کند و بعد نماز عشاء را بجا آورد ولی اگر وقت بقدری کم است که بعد از تمام شدن
نماز نصف شب میشود و به مقدار یک رکعت نماز هم وقت باقی نمانده باید نماز را به نیت عشاء تمام کند.
(مسأله 768): اگر در نماز عشاء بعد از رسیدن به رکوع رکعت چهارم شک کند که نماز مغرب را خوانده یا نه چنانچه وقت کم است باید نماز عشاء را تمام کند و اگر به مقدار پنج رکعت وقت باشد نماز را شکسته و بعد از نماز مغرب نماز عشا را بجا آورد.
(مسأله 769): اگر انسان نمازی را که خوانده احتیاطاً دوباره بخواند و در بین نماز یادش بیاید نمازی را که باید پیش از آن بخواند نخوانده است، نمی تواند نیّت را به آن نماز برگرداند، مثلاً موقعی که نماز عصر را احتیاطاً می خواند، اگر یادش بیاید نماز ظهر را نخوانده است، نمی تواند نیت را به نماز ظهر برگرداند.
(مسأله 770): برگرداندن نیّت از قضا به نماز ادا، و از نماز مستحبّ به نماز واجب جایز نیست.
(مسأله 771): اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان می تواند در بین نماز (چنانچه یادش بیاید که نماز قضا بر ذمّه دارد) نیّت را به نماز قضا برگرداند، ولی باید برگرداندن نیّت به نماز قضا ممکن باشد مثلاً اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتی می تواند نیّت را به قضای صبح برگرداند که داخل رکوع رکعت سوم نشده باشد.
(مسأله 772): نمازهای مستحبّی زیاد است و آنها را نافله گویند، و در بین
نمازهای مستحبّی به خواندن نافله های شبانه روزی بیشتر سفارش شده، و آنها در غیر روز جمعه سی و چهار رکعتند، که هشت رکعت آن نافله ظهر و هشت رکعت نافله عصر، و چهار رکعت نافله مغرب، و دو رکعت نافله عشا، و یازده رکعت نافله شب، و دو رکعت نافله صبح می باشد. و چون دو رکعت نافله عشا را بنابر احتیاط باید نشسته بخواند، یک رکعت حساب می شود. ولی در روز جمعه بر شانزده رکعت نافله ظهر و عصر، چهار رکعت اضافه می شود و بهتر آن است که تمام بیست رکعت را با تفریق پیش از زوال بجا آورد. به اینکه شش رکعت هنگام پهن شدن آفتاب و شش رکعت هنگام برآمدن آن و شش رکعت قبل از زوال و دو رکعت نزد زوال بجا آورد.
(مسأله 773): از یازده رکعت نافله شب، هشت رکعت آن باید به نیّت نافله شب، و دو رکعت آن به نیّت نماز شفع و یک رکعت آن به نیّت نماز وتر خوانده شود. و دستور کامل نافله شب در کتابهای دعا گفته شده است.
(مسأله 774): نمازهای نافله را میشود نشسته خواند ولی جمعی از فقهاء گفته اند که در این صورت بهتر است دو رکعت نماز نافله نشسته را یک رکعت حساب کند، مثلاً کسی که می خواهد نافله ظهر را که هشت رکعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده رکعت بخواند، و اگر می خواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز یک رکعتی نشسته بخواند، ولی بهتر بودن این کار معلوم نیست ولکن چنانچه رجاءاً انجام داده شود اشکال ندارد.
(مسألة 775): نافله ظهر و عصر را در سفر نباید خواند، و نافله عشا چنانچه به قصد رجا خوانده شود مانعی ندارد.
(مسألة 776): نافله نماز ظهر پیش از نماز ظهر خوانده می شود، و وقت آن از اوّل ظهر است، و تا موقعی که سایه شاخص به اندازه دو هفتم آن شود وقت آن ادامه دارد، ولی اگر شخص نافله ظهر را تا موقعی که آن مقدار از سایه شاخص که بعد از ظهر پیدا می شود به اندازه دو هفتم آن شود ( یعنی اگر در ازای شاخص هفت وجب باشد مقدار سایه به دو وجب برسد) تأخیر بیندازد بهتر است که در این موقع نماز ظهر را بخواند.
(مسأله 777): نافله عصر پیش از نماز عصر خوانده می شود و وقت آن تا موقعی که سایه شاخص به چهار هفتم آن برسد ادامه دارد ولی چنانچه شخص نافله عصر را تا موقعی که سایه شاخص به چهار هفتم آن برسد تأخیر بیندازد بهتر است که در این موقع نماز عصر را بخواند و چنانچه بخواهد نافله ظهر یا نافله عصر را بعد از وقت آنها بخواند می تواند نافله ظهر را بعد از نماز ظهر و نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند و بنابر احتیاط نيت أدا و قضا نکند.
(مسألة 778): وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است و تا وقتی که ممکن باشد آن را پس از نماز مغرب در وقت بجا آورد، ولی اگر شخص نافله مغرب را تا وقتی که سرخی طرف مغرب که بعد از غروب کردن آفتاب در آسمان پیدا میشود از بین برود تأخیر بیندازد بهتر است که در این موقع آن را به قصد رجاء آورده و نيّت أدا و قضا نکند.
(مسألة 779): وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است،و بهتر است بعد از نماز عشا بلافاصله خوانده شود.
(مسألة 780): نافله صبح پیش از نماز صبح خوانده می شود و وقت آن از
قسمت ششم أخير شب است و تا وقتی که سرخی طرف مشرق پیدا شود وقت آن ادامه دارد ولی اگر شخص نافله صبح را تا وقتی که سرخی طرف مشرق پیدا شود تأخیر بیندازد بهتر است که در این موقع آن را به قصد رجا آورده و نيّت أداء و قضا نکند.
(مسأله 781): اوّل وقت نافله شب بنابر مشهور نصف شب است و تا اذان صبح وقتش ادامه دارد، و بهتر آن است که نزدیک اذان صبح خوانده شود.
(مسأله 782): مسافر و کسی که برای او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند میتواند آن را در اوّل شب بجا آورد.
(مسأله 783): نماز غفیله یکی از نمازهای مستحبّی است که بین نماز مغرب و عشا خوانده می شود. و در رکعت اوّل ،آن بعد از حمد باید بجای سوره این آیه را بخوانند: (وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عِلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ الا أنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ) و در رکعت دوم بعد از حمد بجای سوره این آیه را بخوانند: (وعِنْدَهُ مَفاتِحُ الغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلا هُو وَ يَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَ لا يَابِسٍ إِلا في كِتَابٍ مُبين) و در قنوت آن بگویند: «اللهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بَمَفَاتِحِ الغَيْبِ التي لا يَعْلَمُها إِلا أَنْتَ أَن تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمّدٍ وَ أنْ تَفْعَلَ بی گدا و گذا» و بجای کلمه کذا و کذا حاجتهای خود را بگویند و بعد بگویند: «اللهمَّ أَنْتَ وَليُّ نِعْمَتى وَ القَادِرُ عَلَى طَلِبَتي تَعْلَمُ حَاجَتي فَاسْأَلُكَ بِحَقِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ السَّلام لَمَّا قَضَيْتَها لى».
(مسألۀ 784): جای خانه کعبه که در مکه معظمه میباشد قبله است، و باید روبه روی آن نماز خواند ولی کسی که دور است، اگر طوری بایستد که بگویند روی به قبله نماز می خواند، کافی است. و همچنین است کارهای دیگری مانند بر بدن حیوانات_که باید رو به قبله انجام گیرد.
(مسأله 785): کسی که نماز واجب را ایستاده می خواند، باید سینه و شکم او رو به قبله باشد بلکه صورت او نیز نباید زیاد از قبله منحرف باشد، و احتیاط راجح آن است که انگشتان پای او هم رو به قبله باشد.
(مسأله 786): کسی که باید نشسته نماز بخواند باید در موقع نماز سینه و شکم او رو به قبله باشد بلکه صورت او هم نباید زیاد از قبله منحرف باشد.
(مسأله 787): کسی که نمی تواند نشسته نماز بخواند، باید در حال نماز به پهلوی راست طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد، و اگر ممکن نیست باید به پهلوی چپ طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد و تا وقتی که ممکن است که به پهلوی راست بخوابد نباید بنابر احتیاط لازم به پهلوی چپ بخوابد و اگر این دو ممکن نباشد باید به پشت بخوابد به طوری که کف پاهای او رو به قبله باشد.
(مسأله 788): نماز احتیاط و سجده و تشهد فراموش شده را باید رو به قبله بجا آورد و بنابر احتیاط سجده سهو را نیز رو به قبله بجا آورد.
(مسألة 789): نماز مستحبّی را می شود در حال راه رفتن و سواری خواند و اگر انسان در این دو حال نماز مستحبّی بخواند، لازم نیست رو به قبله باشد.
(مسأله 790): کسی که می خواهد نماز بخواند، باید برای پیدا کردن قبله
کوشش نماید، تا یقین یا چیزی که در حکم یقین است (مثل شهادت دو عادل) پیدا کند که قبله کدام طرف است، و اگر نتواند، باید به گمانی که از محراب مسجد مسلمانان یا قبرهای مؤمنین یا از راههای دیگر پیدا می شود عمل نماید، حتی اگر از گفته فاسق یا کافری که به واسطه قواعد علمی قبله را می شناسد گمان به قبله پیدا کند، کافی است.
(مسأله 791): کسی که گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قویتری پیدا کند نمی تواند به گمان خود عمل نماید، مثلاً اگر میهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پیدا کند، ولی بتواند از راه دیگر گمان قوی تری پیدا کند نباید به حرف او عمل نماید.
(مسأله 792): اگر برای پیدا کردن قبله وسیله ای ندارد، یا با اینکه کوشش کرده، گمانش به طرفی نمی رود، احتیاط آن است که چنانچه وقت نماز وسعت دارد چهار نماز به چهار طرف بخواند.
(مسأله 793): اگر یقین یا گمان کند که قبله در یکی از دو طرف است باید به هر دو طرف نماز بخواند.
(مسأله 794): کسی که بخواهد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند که مثل نماز ظهر و عصر باید یکی بعد از دیگری خوانده شود، احتیاط مستحبّ آن است که نماز اوّل را به آن چند طرف بخواند بعد نماز دوم را شروع کند.
(مسأله 795): کسی که یقین به قبله ندارد، اگر بخواهد غیر از نماز کاری کند که باید رو به قبله انجام داد، مثلاً بخواهد سر حیوانی را ببرد، باید به گمان عمل نماید، و اگر گمان ممکن نیست هرچند آن را تأخیر اندازد یا آنکه تأخیر آن بواسطه شدّت حاجت فعلی بر او جرح خواهد بود. به هر طرف که آن را انجام دهد
صحیح است.
(مسأله 796): مرد باید در حال نماز اگرچه کسی او را نمی بیند عورتین خود را بپوشاند و بهتر آن است که از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
(مسأله 797): زن باید در موقع نماز، تمام بدن حتی سر و موی خود را بپوشاند، و احتیاط مستحبّ آن است که کف پاها را هم بپوشاند. ولی پوشاندن صورت به مقداری که در وضو شسته می شود و دستها تا مچ و روی پاها تا مچ پا لازم نیست. امّا برای آنکه یقین کند که مقدار واجب را پوشانده است، باید مقداری از اطراف صورت و قدری پائین تر از مچها را هم بپوشاند.
(مسأله 798): موقعی که انسان قضای سجده فراموش شده یا تشهد فراموش شده را بجا می آورد. باید خود را مثل موقع نماز بپوشاند. و احتیاط آن است که در موقع بجا آوردن سجده سهو نیز خود را بپوشاند.
(مسأله 799): اگر انسان عمداً یا از روی ندانستن مسأله، از روی تقصیر در نماز عورتش را نپوشاند نمازش باطل است.
(مسأله 800): اگر شخصی در بین نماز بفهمد که عورت او پیدا است. باید او را بپوشاند و لازم نیست که نماز را اعاده نماید، ولی احتیاط آن است که در حالی که فهمیده که عورت او پیدا است چیزی از اجزاء نماز را بجا نیاورد، و اگر بعد از نماز بفهمد که در نماز عورت او پیدا بوده نمازش صحیح است.
(مسأله 801): اگر لباس در حال ایستادن عورت را می پوشاند، ولی ممکن است در حال دیگر، مثلاً در حال رکوع و سجود نپوشاند، چنانچه موقعی که
عورت او پیدا می شود، به وسیله ای آن را بپوشاند، نماز او صحیح است، ولی احتیاط مستحبّ آن است که با آن لباس نماز نخواند.
(مسأله 802): انسان میتواند در نماز خود را به علف و برگ درختان بپوشاند ولی احتیاط مستحبّ آن است که وقتی خود را به اینها بپوشاند که چیز دیگری نداشته باشد.
(مسأله 803): انسان در حال ناچاری که چیزی برای پوشانیدن عورت خود ندارد میتواند برای نمایان نبودن پوست عورت گل و مانند آن را به او بزند.
(مسأله 804): اگر چیزی ندارد که در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه مأیوس از پیدا کردن آن نباشد احتیاط آن است که نماز خود را تأخیر بیندازد و اگر چیزی پیدا نکرد در آخر وقت مطابق وظیفه اش نماز بخواند و اگر نماز را در اوّل وقت خواند و عذرش تا آخر وقت ادامه پیدا نکرد نماز را اعاده کند.
(مسأله 805): کسی که می خواهد نماز بخواند، اگر برای پوشاندن خود حتی برگ درخت و علف و گل و لجن نداشته باشد و مأیوس باشد که تا آخر وقت چیزی پیدا کند که خود را با آن بپوشاند، در صورتی که اطمینان دارد که ناظر محترم او را نمیبیند ایستاده و با رکوع و سجود ایمانی نماز بخواند و چنانچه احتمال دهد که ناظر محترم او را می بیند باید بطوری نماز بخواند که عورت او نمایان نباشد مثل اینکه نشسته نماز بخواند و با اشاره رکوع و سجود بجا آورد و احتیاط لازم آن است که شخص عاری در حال نماز عورت خود را با بعضی از اعضای بدن خود بپوشاند مثل دوران در حال نشستن و دو دست در حال ایستادن.
(مسألة 806): لباس نمازگزار شش شرط دارد
اول - آنکه پاک باشد
دوم - آنکه مباح باشد.
سوم – آنکه از اجزاء مردار نباشد
چهارم - آنکه از حیوان حرام گوشت نباشد
پنجم و ششم - آنکه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابریشم خالص و طلاباف نباشد. و تفصیل اینها در مسائل آینده گفته می شود.
(مسأله 807): شرط اوّل - لباس نمازگزار باید پاک باشد، و اگر کسی در حال اختیار با بدن یا لباس نجس نماز بخواند نمازش باطل است.
(مسأله 808): کسی که از روی تقصیر نمی داند با بدن و لباس نجس نماز باطل است، اگر یا بدن با لباس نجس نماز بخواند، بنابر احتیاط لازم، نمازش باطل می باشد.
(مسأله 809): اگر به وساطه ندانستن مسأله از روی تقصیر چیز نجس را نداند نجس است، مثلاً نداند عرق کافر نجس است و با آن نماز بخواند نمازش بنابر احتیاط لازم باطل است.
(مسأله 810): اگر کسی یقین دارد که بدن یا لباسش نجس نیست و بعد از نماز بفهمد نجس بوده نمازش صحیح است.
(مسأله 811): اگر فراموش کند که بدن یا لباسش نجس است، و در بین نماز یا بعد از آن یادش بیاید نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.
(مسأله 812): کسی که در وسعت وقت مشغول نماز است اگر در بین نماز
ملتفت شود که بدن یا لباسش نجس شده و احتمال دهد که بعد از شروع در نماز نجس شده باشد در صورتی که آب کشیدن بدن یا لباس یا عوض کردن لباس یا بیرون آوردن آن نماز را به هم نمیزند در بین نماز بدن یا لباس را آب بکشد یا لباس را عوض نماید یا اگر چیز دیگری عورت او را پوشانده لباس را بیرون آورد ولی چنانچه طوری باشد که اگر بدن یا لباس را آب بکشد یا لباس را عوض کند یا بیرون آورد نماز به هم میخورد یا اگر لباس را بیرون آورد برهنه میماند باید بنابر احتیاط لازم نماز را دوباره با لباس پاک بخواند.
(مسأله 813): کسی که در تنگی وقت مشغول نماز است اگر در بین نماز ملتفت شود که لباسش نجس شده و احتمال دهد که پس از شروع در نماز نجس شده باشد در صورتی که آب کشیدن یا عوض کردن یا بیرون آوردن لباس نماز را به هم نمیزند و میتواند لباس را بیرون آورد باید لباس را آب بکشد یا عوض کند، یا اگر چیز دیگری عورت او را پوشانده لباس را بیرون آورد و نماز را تمام کند، امّا اگر چیز دیگری عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمی تواند آب بکشد یا عوض کند پس اگر بواسطه سرما و یا بودن انسانی در آنجا و مانند آن نمی تواند لباس را بیرون آورد باید با همان حال نماز را تمام کند و صحیح است وگرنه لباس را بیرون نیاورده با همان لباس نجس نماز بخواند ولی اکتفاء به او نکند و احتیاطاً قضای آن را در لباس پاک بجای آورد.
(مسأله 814): کسی که در تنگی وقت مشغول نماز است، اگر در بین نماز ملتفت شود که بدن او نجس شده و احتمال دهد که پس از شروع در نماز نجس شده باشد در صورتی که آب کشیدن بدن نماز را به هم نمیزند بدن را آب بکشد و اگر نماز را به هم می زند باید با همان حال نماز را تمام کند و نماز او صحیح است.
(مسأله 815): کسی که در پاک بودن بدن یا لباس خود شک دارد چنانچه
جستجو نماید و چیزی در آن نبیند و نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد که بدن یا لباسش نجس بوده نماز او صحیح است ولی اگر جستجو نکرده باشد بنابر احتیاط نمازش را دوباره بخواند و چنانچه وقت گذشته قضا نماید.
(مسأله 816): اگر لباس را آب بکشد و یقین کند که پاک شده است و با آن نماز بخواند، و بعد از نماز بفهمد پاک نشده نمازش صحیح است.
(مسأله 817): اگر خونی در بدن یا لباس خود ببیند و یقین کند که از خونهای نجس نیست، مثلاً یقین کند که خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهانی بوده که نمی شود با آن نماز خواند، نمازش صحیح است.
(مسأله 818): اگر یقین کند خونی که در بدن یا لباس او است خون نجسی است که نماز با آن صحیح است، مثلاً یقین کند خون زخم و دمل است یا خون کمتر از در هم است چنانچه بعد از نماز بفهمد خونی بوده که نماز با آن باطل است، بنابر احتیاط نمازش را دوباره بخواند و چنانچه وقت گذشته قضا نماید.
(مسأله 819): اگر نجس بودن چیزی را فراموش کند و بدن یا لباسش با رطوبت به آن برسد، و در حال فراموشی نماز بخواند و بعد از نماز یادش بیاید نمازش صحیح است. ولی اگر بدنش با رطوبت به چیزی که نجس بودن آن را فراموش کرده برسد و بدون اینکه خود را آب بکشد، غسل کند و نماز بخواند غسل و نمازش باطل است، مگر اینکه طوری باشد که به غسل نمودن بدن نیز پاک شود و نیز اگر جانی از اعضاء وضو با رطوبت به چیزی که نجس بودن آن را فراموش کرده برسد و پیش از آنکه آنجا را آب بکشد، وضو بگیرد و نماز بخواند، وضو و نمازش باطل می باشد مگر اینکه طوری باشد که به وضو گرفتن اعضاء وضو نیز پاک شود بنحوی که در مسألۀ 378 از احکام غسل گذشت.
(مسأله 820): کسی که فقط یک لباس دارد، اگر بدن و لباسش نجس شود و
به اندازۀ آب کشیدن یکی از آنها آب داشته باشد، احتیاط لازم این است که در وسعت وقت اگر احتمال رفع عذر دهد نماز را تأخیر بیندازد و چنانچه وقت تنگ است و از یافتن لباس دیگر و آب جهت تطهیر آن مأیوس است بدن را آب کشیده و با آن لباس نجس نماز بخواند و به او اکتفا نماید (در صورتی که بواسطه سرما و مانند آن نتواند آن را بیرون آورده برهنه نماز بخواند) وگرنه احتیاطاً آن را در لباس پاک نیز قضا نماید.
(مسأله 821): کسی که غیر از لباس نجس، لباس دیگری ندارد، می تواند با لباس نجس نماز بخواند به تفصیلی که در مسأله قبل گذشت.
(مسألة 822): کسی که دو لباس دارد، اگر بداند یکی از آنها نجس است و نداند کدام یک آنها است، چنانچه وقت دارد، باید با هر دو لباس نماز بخواند مثلاً اگر میخواهد نماز ظهر و عصر بخواند باید با هر کدام یک نماز ظهر و یک نماز عصر بخواند، ولی اگر وقت تنگ است با هر کدام نماز بخواند کافی است و قضای آن لازم نیست (در صورتی که بواسطه سرما و مانند آن چاره از او نباشد) وگرنه احتیاطاً آن را در لباس پاک هم قضاء نماید.
(مسألة 823): «شرط دوم» لباس نمازگزار باید مباح باشد، و کسی که می داند پوشیدن لباس غصبی حرام است، یا اینکه از روی تقصیر حکم مسأله را نداند اگر عمداً در آن لباس نماز بخواند بنابر احتیاط باطل است.
(مسأله 824): کسی که می داند پوشیدن لباس غصبی حرام است، ولی حکم نماز خواندن در آن را نمیداند اگر عمداً با لباس غصبی نماز بخواند نمازش بنابر احتیاط باطل است.
(مسأله 825): اگر نداند که لباس او غصبی است یا فراموش کند و با آن لباس نماز بخواند، نمازش صحیح است ولی اگر کسی خودش لباس را غصب نماید
و فراموش کند که غصب کرده است و با آن نماز بخواند نمازش بنابر احتیاط باطل است. خصوصاً در صورتی که اگر هم تذکّر یافته بود، مبالاتی به آن نداشت.
(مسأله 826): اگر نداند یا فراموش کند که لباس او غصبی است و در بین نماز بفهمد، چنانچه چیز دیگری عورت او را پوشانده است و می تواند فوراً یا بدون اینکه موالات (یعنی پی در پی بودن نماز) به هم بخورد، لباس غصبی را بیرون آورد، باید آن را بیرون آورد، و اگر چیز دیگری عورت او را نپوشانده، یا نمی تواند لباس غصبی را فوراً بیرون آورد، یا اگر بیرون آورد پی در پی بودن نماز به هم می خورد، در صورتی که به مقدار یک رکعت هم وقت داشته باشد، باید نماز را بشکند و با لباس غیر غصبی نماز بخواند، و اگر به این مقدار وقت ندارد، باید در حال نماز لباس را بیرون آورد و به دستور نماز برهنگان، نماز را تمام نماید.
(مسألة 827): اگر کسی برای حفظ جانش با لباس غصبی نماز بخواند یا مثلاً برای اینکه دزد لباس غصبی را نبرد با آن نماز بخواند نمازش صحیح است.
(مسألة 828): اگر با عین پولی که خمس آن را نداده لباس بخرد، حکم نماز خواندن در آن لباس حکم نماز خواندن در لباس غصبی است.
(مسألة 829): «شرط سوم» لباس نمازگزار (حتی چیزهایی که به تنهائی عورت را نمی پوشاند) بنابر احتیاط لازم باید از اجزاء مردار حیوانی که خون جهنده دارد، یعنی حیوانی که اگر رگش را ببرند خون از آن جستن می کند نباشد، بلکه اگر از مردار حیوانی که مانند ماهی و مار خون جهنده ندارد لباس تهیه کند احتیاط آن است که با آن نماز نخواند.
(مسأله 830): هرگاه چیزی از مردار مانند گوشت و پوست آنکه روح داشته همراه نمازگزار باشد نمازش اشکال دارد.
(مسأله 831): اگر چیزی از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم که روح
ندارد_ همراه نمازگزار باشد، یا با لباسی که از آنها تهیه کرده اند، نماز بخواند نمازش صحیح است.
(مسألة 832): «شرط چهارم» لباس نمازگزار باید از مطلق حیوان حرام گوشت نباشد و همچنین باید که بدن و لباسش به بول و یا مدفوع یا عرق یا شیر یا موهای آن حیوان آلوده نباشد، حتی اگر یک موی حیوان مثلاً بر لباس او باشد ضرر دارد و همچنین است اگر چیزی از آنها را مثلاً در قوطی گذاشته و با خود حمل نماید.
(مسأله 833): اگر آب دهان یا بینی یا رطوبت دیگری از حیوان حرام گوشت، مانند گربه بر بدن یا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل است، و اگر خشک شده و عین آن بر طرف شده باشد، نماز صحیح است.
(مسأله 834): اگر مو و عرق و آب دهان کسی غیر از کافر که محکوم به نجاست است بر بدن یا لباس نمازگزار باشد اشکال ندارد و همچنین جائز است با مروارید و موم و عسل نماز بخواند.
(مسأله 835): اگر شک داشته باشد که لباس از حیوان حلال گوشت است یا حرام گوشت، چه در داخله تهیّه شده باشد چه در خارجه، جائز است که با آن نماز بخواند.
(مسأله 836): معلوم نیست که صدف از اجزاء حیوان حرام گوشت باشد پس جائز است که انسان با آن نماز بخواند.
(مسألۀ 837): پوشیدن خزّ خالص و هم چنین سنجاب در نماز اشکال ندارد، ولی احتیاط مستحبّ آن است که با پوست سنجاب نماز نخوانند.
(مسأله 838): اگر با لباسی که نمیداند از حیوان حرام گوشت است نماز بخواند نمازش صحیح است ولی اگر با لباسی که فراموش کرده از حیوان حرام
گوشت است نماز بخواند بنابر احتیاط باید آن نماز را دوباره بخواند.
(مسأله 839): شرط پنجم پوشیدن لباس طلاباف برای مردان حرام است و نماز با آن باطل است، ولی برای زنان در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
(مسأله 840): پوشیدن طلا مثل آویختن زنجیر طلا به سینه و انگشتر طلا به دست کردن، و بستن ساعت مچی طلا به دست، و عینک طلا گذاشتن برای مرد حرام، و نماز خواندن با آنها باطل است، ولی برای زن در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
(مسأله 841): اگر مردی نداند یا فراموش کند که انگشتر یا لباس او از طلا است، یا شک داشته باشد و با آن نماز بخواند، نمازش صحیح است.
(مسأله 842): «شرط ششم» لباس مرد نمازگزار حتى عرقچین و بند شلوار او بنابر احتیاط باید ابریشم خالص نباشد و در غیر نماز هم پوشیدن آن برای مردان حرام است.
(مسأله 843): اگر تمام آستر لباس یا مقداری از آن ابریشم خالص باشد پوشیدن آن برای مرد حرام و نماز در آن باطل است.
(مسألة 844): لباسی را که نمی داند از ابریشم خالص است یا چیز دیگر جائز است بپوشد و نماز در آن نیز اشکال ندارد.
(مسأله 845): دستمال ابریشمی و مانند آن اگر در جیب مرد باشد اشکال ندارد و نماز او را باطل نمی کند.
(مسأله 846): پوشیدن لباس ابریشمی برای زن در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
(مسألة 847): پوشیدن لباس غصبی و ابریشمی خالص و طلاباف در حال ناچاری مانعی ندارد، و نیز کسی که ناچار است لباس بپوشد و لباس دیگری غیر
از اینها ندارد می تواند با این لباسها نماز بخواند.
(مسأله 848): اگر غیر از لباس غصبی لباس دیگری ندارد، و ناچار نیست لباس بپوشد، چنانچه وقت وسعت دارد و از یافتن لباس مباح تا آخر وقت مأیوس نباشد نماز را تأخیر اندازد وگرنه به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
(مسأله 849): اگر غیر از لباسی که از حیوان حرام گوشت تهیّه شده لباس دیگری ندارد، چنانچه در پوشیدن آن لباس در تمام وقت ناچار باشد، می تواند با همان لباس نماز بخواند و اگر ناچار نباشد و وقت وسعت دارد و احتمال یافتن لباس دیگری میدهد نماز را تأخیر اندازد وگرنه به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد
(مسأله (850) اگر مرد غیر از لباس ابریشمی خالص یا طلاباف لباس دیگری نداشته باشد چنانچه در پوشیدن لباس ناچار نباشد با رعایت شرط سابق به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند
مسأله) :851 اگر چیزی ندارد که در نماز عورت خود را با آن بپوشاند واجب است اگرچه به کرایه یا خریداری ،باشد تهیه نماید. ولی اگر تهیه آن بقدری پول لازم دارد که نسبت به دارائی او زیاد است یا طوری است که اگر پول را به مصرف لباس برساند، به حال او ضرر دارد، می تواند به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
(مسأله 852): کسی که لباس ندارد، اگر دیگری به او ببخشد یا عاریه دهد، چنانچه قبول کردن آن برای او مشقّت نداشته باشد باید قبول کند، بلکه اگر عاریه کردن یا طلب بخشش برای او سخت نیست، باید از کسی که لباس دارد، طلب بخشش یا عاریه نماید.
(مسأله 853): پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست، در صورتی که موجب هتک حرمت و خواری او باشد حرام است، و اگر با آن لباس نماز بخواند و ساترش فقط آن باشد نمازش اشکال دارد.
(مسألة 854): اگر مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه بپوشد در صورتی که زیّ خود قرار دهد بنابر احتیاط حرام است و نماز خواندن با آن در هر صورت اشکال است.
مسأله 855): کسی که باید خوابیده نماز بخواند اگر لحافش از اجزاء حیوان حرام گوشت باشد یا نجس یا از ابریشم باشد در صورتی که پوشیدن بر آن صدق کند، نماز در آن نیز جایز نیست، ولی مجرد روی خود کشیدن آن ضرر به نماز نمی رساند و امّا تشک به هر حال عیب ندارد، مگر اینکه مقداری از آن را به خود بپیچد که در عرف به او پوشیدن گفته شود، در این صورت حکم آن حکم لحاف است. در وقتی که آن را به خود بپیچد.
(مسألة 856): در سه صورت که تفصیل آنها بعداً گفته می شود، اگر بدن یا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحیح است.
اوّل - آنکه به واسطه زخم یا جراحت یا دملی که در بدن او است. لباس یا بدنش به خون آلوده شده باشد.
دوم - آنکه بدن یا لباس او به مقدار کمتر از درهم (که تقریباً به اندازه بند سر انگشت ابهام - شست_ می شود) به خون آلوده باشد.
سوم - آنکه ناچار باشد با بدن یا لباس نجس نماز بخواند، و نیز در یک صورت اگر لباس نمازگزار نجس باشد نماز او صحیح است: و آن صورت آن است که لباسهای کوچک او مانند جوراب و عرقچین نجس باشد. و احکام این چهار صورت مفصلا در مسائل بعد گفته می شود.
(مسأله 857): اگر در بدن یا لباس نمازگزار، خون زخم یا جراحت یا دمل باشد، تا وقتی که زخم یا جراحت یا دمل خوب نشده است میتواند با آن خون نماز بخواند و همچنین است اگر چرکی که با خون بیرون آمده یا دارونی که روی زخم گذاشته اند و نجس شده در بدن یا لباس او باشد.
(مسأله 858): اگر خون بریدگی و زخمی که به زودی خوب می شود و شستن آن آسان است، در بدن یا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است.
(مسأله 859): اگر جایی از بدن یا لباس که با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جایز نیست با آن نماز بخواند. ولی اگر مقداری از بدن یا لباس که معمولاً به رطوبت زخم آلوده می شود، به رطوبت آن نجس شود نماز خواندن با آن مانعی ندارد.
(مسأله 860): اگر از بواسیر که دانه های آن بیرون نباشد یا زخمی که داخل دهان و بینی و مانند اینها است، خونی به بدن یا لباس برسد، مشکل است بتواند با آن نماز بخواند. و امّا خون بواسیری که دانه های آن بیرون است بدون اشکال نماز خواندن با آن جائز است.
(مسأله 861): کسی که بدنش زخم است، اگر در بدن یا لباس خود خونی که بیشتر از درهم است ببیند و نداند از زخم است یا خون دیگر، احتیاط واجب آن است که با آن نماز نخواند.
(مسأله 862): اگر چند زخم در بدن باشد و به طوری نزدیک هم باشند که
یک زخم حساب شود، تا وقتی همه خوب نشده اند نماز خواندن با خون آنها اشکال ندارد. ولی اگر به قدری از هم دور باشند که هر کدام یک زخم حساب شود، هر کدام که خوب شد باید برای نماز بدن و لباس را از خون آن آب بکشد.
(مسألة 863): اگر سر سوزنی خون حیض در بدن یا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است و بنابر احتیاط خون نجس العین مثل خوک و مردار و حیوان حرام گوشت و خون نفاس و استحاضه نیز چنین است. ولی خونهای دیگر مثل خون بدن انسان یا خون حیوان حلال گوشت اگرچه در چند جای بدن و لباس باشد، در صورتی که روی هم کمتر از در هم باشد نماز خواندن با آن اشکال ندارد
(مسأله 864): خونی که به لباس بی آستر بریزد و به پشت آن برسد، یک خون حساب می شود، ولی اگر پشت آن جدا خونی شود، باید هر کدام را جدا حساب نمود پس اگر خونی که در پشت و روی لباس است روی هم کمتر از در هم باشد، نماز با آن صحیح و اگر بیشتر باشد نماز با آن باطل است.
(مسأله 865): اگر خون روی لباسی که آستر دارد بریزد و به آستر آن برسد یا به آستر بریزد و روی لباس خونی شود، باید هر کدام را جدا حساب نمود مگر در صورتی که متصل به هم باشند به طوری که در نزد عرف یک خون حساب شود، پس اگر خون روی لباس و آستر کمتر از در هم باشد، نماز با آن صحیح و اگر بیشتر باشد نماز با آن باطل است.
(مسأله866): اگر خون بدن یا لباس کمتر از درهم باشد و رطوبتی به آن برسد که اطراف را آلوده کند، نماز با آن باطل است، اگرچه خون و رطوبتی که به آن رسیده به اندازه در هّم نباشد، ولی اگر رطوبت فقط به خون برسد و اطراف را آلوده نکند، ظاهر این است که نماز خواندن با آن اشکال ندارد.
(مسأله 867): اگر بدن یا لباس خونی نشود، ولی به واسطه رسیدن با
رطوبت به خون نجس شود، اگرچه مقداری که نجس شده کمتر از در هم باشد، نمی شود با آن نماز خواند.
(مسأله 868): اگر خونی که در بدن یا لباس است کمتر از درهم باشد، و نجاست دیگری به آن برسد، مثلاً یک قطره بول روی آن بریزد، در صورتی که به بدن یا لباس برسد، نماز خواندن با آن جائز نیست بلکه اگر به بدن یا لباس هم نرسد بنابر احتیاط نماز خواندن با آن صحیح نیست.
(مسأله 869): اگر لباسهای کوچک نمازگزار مثل عرقچین و جوراب که نمی شود با آنها عورت را پوشانید نجس باشد، چنانچه از مردار یا از حیوان نجس العین مانند سگ درست نشده باشد، و همچنین از حرام گوشت و یا ابریشم خالص و طلابافت، در مردان نباشد، نماز با آنها صحیح است، و نیز اگر با انگشتر نجس نماز بخواند اشکال ندارد.
(مسأله 870): چیز نجس مانند دستمال و کلید و چاقوی نجس جائز است همراه نمازگزار باشد، ولی در این که مطلق لباس نجس که همراه او باشد ضرری به نماز نرساند. اشکال است و احتیاط ترک نشود.
(مسأله 871): اگر می داند خونی که در بدن یا لباس او است کمتر از دِرهَم است، ولی احتمال می دهد از خونهائی باشد که عفو در آنها نیست جائز است با آن خون نماز بخواند و شستنش لازم نیست.
(مسأله 872): اگر خونی که در لباس یا بدن است کمتر از درهم باشد و نداند که از خونهایی است که عفو در آنها نیست، و نماز بخواند و بعد معلوم شود که از خونهایی بوده که عفو در آنها نیست اعادهّ نماز لازم نیست، و همچنین است اگر اعتقاد نماید که کمتر از درهم است و نماز بخواند، و بعد معلوم شود که به مقدار در هم یا بیشتر بوده در این صورت نیز حاجتی به اعاده نیست.
(مسأله 873): چند چیز در لباس نمازگزار مستحبّ است که از آن جمله :است عمّامه با تحت الحنک، پوشیدن عبا و لباس سفید، و پاکیزه ترین لباسها، و استعمال بوی خوش، و در دست کردن انگشتر عقیق.
(مسأله 874): چند چیز در لباس نمازگزار مکروه است، و از آن جمله است: پوشیدن لباس سیاه و چرک و تنگ و لباس شرابخوار و لباس کسی که از نجاست پرهیز نمی کند و لباسی که نقش صورت دارد و نیز باز بودن تکمه های لباس و دست کردن انگشتری که نقش صورت دارد مکروه می باشد.
مکان نمازگزار هفت شرط دارد «شرط اوّل» آنکه مباح باشد.
(مسأله 875): کسی که در ملک غصبی نماز میخواند اگرچه روی فرش و تخت و مانند اینها باشد بنابر احتیاط نمازش باطل است ولی نماز خواندن در زیر سقف غصبی و خیمه غصبی مانعی ندارد.
(مسأله 876): نماز خواندن در ملکی که منفعت آن مال دیگری است بدون اجازه کسی که منفعت ملک مال او میباشد در حکم نماز خواندن در ملک غصبی است مثلاً در خانه اجاره ای اگر صاحب خانه یا دیگری بدون اجازه کسی که آن
خانه را اجاره کرده نماز بخواند نمازش بنابر احتیاط باطل است و اگر میّت وصیّت کرده باشد که ثلث مال او را به مصرفی برسانند تا وقتی که ثلث را جدا نکنند، نمی شود در ملک او نماز خواند.
(مسأله 877): کسی که در مسجد نشسته اگر دیگری او را بیرون کرده و جای او را اشغال کند و در آنجا نماز بخواند نمازش بنابر احتیاط باطل است.
(مسأله 878): اگر در جائی که نمیداند غصبی است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد یا در جائی که غصبی بودن آن را فراموش کرده نماز بخواند و بعد از نماز یادش بیاید نماز او صحیح است، ولی کسی که خودش جانی را غصب کرده اگر فراموش کند و در آنجا نماز بخواند نمازش بنابر احتیاط باطل است.
(مسأله 879): اگر بداند جائی غصبی است و تصرف در آن حرام است، ولی نداند که در جای غصبی نماز خواندن اشکال دارد و در آنجا نماز بخواند، نماز او بنابر احتیاط باطل می باشد
(مسأله 880): کسی که ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سواری یا زین آن غصبی باشد نماز او باطل است، و همچنین است اگر بخواهد سواره بر آن حیوان، نماز مستحبی بخواند.
(مسأله 881): کسی که در ملکی با دیگری شریک است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شریکش نمی تواند در آن ملک تصرّف کند و نماز بخواند.
(مسأله 882): اگر با عین پولی که خمس آن را نداده ملکی بخرد تصرف او در آن ملک حرام و نمازش در آن جایز نیست.
(مسألۀ 883): اگر صاحب ملک اجازه نماز خواندن بدهد، ولی انسان بداند که قلباً راضی نیست، نماز خواندن در ملک او جائز نیست، و اگر اجازه ندهد و انسان یقین کند که قلباً راضی است نماز خواندن جایز است.
(مسأله 884): تصرّف در ملک میّتی که خمس یا زکاة و مانند آن از حقوق بدهکار است چنانچه منافات با ادای حق نداشته باشد - مثل نماز خواندن در خانه اش_ با اجازه ورثه اشکال ندارد و همچنین اگر بدهی او را بدهند یا ضامن شوند که ادا نمایند تصرّف در ملک او اشکال ندارد.
(مسأله 885): تصرّف در ملک میّتی که به مردم بدهکار است، در حکم تصرف در ملک میّتی است که به زکاة و مانند آن از حقوق بدهکار باشد.
(مسأله 886): اگر میّت قرض نداشته باشد، ولی بعضی از ورثه او صغیر یا دیوانه یا غائب باشند، تصرّف در ملک او بدون اجازه ولی آنها حرام است و نماز در آن جایز نیست.
(مسأله 887): نماز خواندن در ملک دیگری در صورتی جائز است که مالک آن یا صریحاً اجازه بدهد و یا حرفی بزند که معلوم شود برای نماز خواندن اذن داده است، مثل اینکه به کسی اجازه بدهد در ملک او بنشیند و بخوابد که از اینها فهمیده میشود برای نماز خواندن هم اذن داده است، و یا انسان از راه دیگر اطمینان به رضایت مالک داشته باشد.
(مسألة 888): نماز خواندن در زمینهای بسیار وسیع جایز است هر چند که مالک آنها صغیر و یا مجنون باشد، ولی اگر معلوم شود که صاحبان آن کراهت دارند احتیاط لازم آن است که در آنها نماز خوانده نشود.
(مسأله 889): «شرط دوم» مکان نمازگزار در نمازهای واجب باید طوری نباشد که از شدّت حرکت مانع از ایستادن نمازگزار و انجام رکوع و سجود اختیاری شود، بلکه بنابر احتیاط لازم نباید مانع از آرامش بدن او باشد، و اگر بواسطه تنگی وقت یا جهت دیگر ناچار باشد در چنین جانی مانند بعضی از انواع اتومبیل و کشتی و قطار نماز بخواند بقدری که ممکن است باید استقرار و قبله را
رعایت نماید و اگر آنها از قبله به طرف دیگر حرکت کنند به طرف قبله برگردد.
(مسأله 890): نماز خواندن در اتومبیل و کشتی و قطار و مانند اینها در وقتی که ایستاده اند مانعی ندارد و همچنین در وقتی که حرکت میکنند چنانچه به حدّی تکان نداشته باشند که مانع از آرامش بدن نمازگزار شود.
(مسأله 891): روی خرمن گندم و جو و مانند اینها که نمی شود بی حرکت ماند نماز باطل است.
«شرط سوم» باید در جائی نماز بخواند که احتمال بدهد نماز را تمام می کند، و نماز خواندن در جایی که به واسطهٔ باد و باران و زیادی جمعیت و مانند اینها اطمینان دارد که نمی تواند نماز را تمام کند، صحیح نیست اگرچه اتفاقاً نماز را تمام کند.
(مسألة 892): اگر در جائی که ماندن در آن حرام است، مثلاً زیر سقفی که نزدیک است خراب شود نماز بخواند_ اگرچه معصیت کرده_ ولی نمازش اشکال ندارد.
(مسأله 893): نماز خواندن روی چیزی که ایستادن و نشستن روی آن حرام است، مثل جانی از فرش که اسم خدا بر آن نوشته شده چنانچه مانع از قصد قربت شود، صحیح نیست.
«شرط چهارم» آنکه جای نمازگزار سقفش به اندازه ای کوتاه نباشد که نتواند در آنجا راست بایستد، و همچنین به اندازه ای کوچک نباشد که جای رکوع و سجود نداشته باشد.
(مسأله 894): اگر ناچار شود که در جائی نماز بخواند که به طور کلّی از ایستادن تمكّن ندارد، لازم است نشسته نماز بخواند، و اگر از رکوع و سجود تمكّن ندارد برای آنها با سر اشاره نماید.
(مسألة 895): باید جلوتر از قبر پیغمبر و ائمه صلی الله علیه وآله وسلم، در صورتی که بی احترامی به آنان باشد، نماز نخواند و در غیر این صورت اشکال ندارد.
«شرط پنجم» آنکه مکان نمازگزار اگر نجس است بطوری تر نباشد که رطوبت آن به بدن یا لباس او برسد، ولی جانی که پیشانی را بر آن میگذارد اگر نجس باشد، در صورتی که خشک هم باشد نماز باطل است، و احتیاط مستحب آن است که مکان نمازگزار اصلاً نجس نباشد.
«شرط ششم» باید بنابر احتیاط زن عقب تر از مرد بایستد، اقّلاً به مقداری که جای سجده او برابر جای دو زانوی مرد در حال سجده باشد.
(مسأله 896): اگر زن برابر مرد یا جلوتر بایستد و با هم وارد نماز شوند باید نماز را دوباره بخوانند، و همچنین اگر یکی زودتر از دیگری به نماز بایستد.
(مسألۀ 897): اگر بین مرد و زن که برابر هم ایستاده اند یا زن جلوتر ایستاده و نماز می خوانند دیوار، یا پرده، یا چیز دیگری باشد که یکدیگر را نبینند یا آنکه فاصله بیش از ده ذراع باشد، نماز هر دو صحیح است.
«شرط هفتم» آنکه جای پیشانی نمازگزار از جای دو زانو و سر انگشتان پای او پیش از چهار انگشت بسته پست تر، یا بلندتر نباشد. و تفصیل این مسأله در احکام سجده گفته می شود.
(مسألۀ 898): بودن مرد و زن نامحرم در جائی که خلوت بوده و کسی نمی تواند وارد آن شود و احتمال وقوع در معصیت را بدهند حرام است، و احتیاط آن است که در آنجا نماز نخوانند.
(مسأله 899): نماز خواندن در جائی که تار و ساز می زنند یا مانند آن را استعمال می کنند باطل نیست، اگرچه گوش دادن و استعمال آن معصیت است.
(مسأله 900): احتیاط واجب آن است که در خانه کعبه و بر بام آن درحال
اختیار نماز واجب نخوانند، ولی در حال ناچاری اشکال ندارد.
(مسألة 901): خواندن نماز مستحبّ در خانه کعبه و بر بام آن اشکال ندارد بلکه مستحبّ است در داخل خانه مقابل هر رکنی دو رکعت نماز بخوانند.
(مسأله 902): در شرع مقدّس اسلام بسیار سفارش شده است، که نماز را در مسجد بخوانند، و بهتر از همه مسجدها مسجد الحرام است، و بعد از آن مسجد پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم و بعد از آن مسجد کوفه، و بعد از آن مسجد بیت المقدّس، و بعد از آن مسجد جامع هر شهر، و بعد از آن مسجد محلّه و بعد از آن مسجد بازار است.
(مسأله 903): برای زنان بهتر آن است که نماز خود را در خانه بخوانند که در حکم مسجد برای آنها بوده و از دیگر جاها در محفوظ بودن از نامحرم مناسب تر است بلکه بهتر است نماز خود را در صندوقخانه و اطاق عقب بخوانند.
(مسأله 904): نماز خواندن در حرم امامان علیهم السلام مستحبّ بلکه بهتر از مسجد است، و مروی است که نماز در حرم مطهر حضرت امير المؤمنين علیه السلام برابر دویست هزار نماز است.
(مسأله 905): زیاد رفتن به مسجد، و رفتن در مسجدی که نمازگزار ندارد، مستحبّ است. و همسایه مسجد اگر عذری نداشته باشد، مکروه است در غیر مسجد نماز بخواند.
(مسأله 906): مستحبّ است انسان با کسی که در مسجد حاضر نمی شود غذا نخورد، و در کارها با او مشورت نکند، و همسایه او نشود و از او زن نگیرد، و به او زن ندهد.
(مسألة 907): نماز خواندن در چند جا مکروه است، و از آن جمله است:
1- حمام 2 - زمین نمک زار 3 - مقابل انسان 4 - مقابل دری که باز است 5 - در جاده و خیابان و کوچه اگر برای کسانی که عبور می کنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت باشد مزاحمت حرام است 6- مقابل آتش و چراغ 7 - در آشپزخانه و هر جا که کوره آتش باشد 8 - مقابل چاه و چاله ای که محل بول باشد. 9 - روبروی عکس و مجسمه چیزی که روح دارد مگر آنکه روی آن پرده بکشند 10 - در اطاقی که جُنُب در آن باشد 11 - در جائی که عکس باشد اگرچه روبروی نمازگزار نباشد 12 - مقابل قبر 13 - روی قبر 14 - بين دو قبر 15 - در قبرستان.
(مسأله 908): کسی که در محلّ عبور مردم نماز می خواند، یا کسی روبه روی او است، مستحبّ است جلوی خود چیزی بگذارد، و اگر چوب یا ریسمانی هم باشد کافی است.
(مسأله 909): نجس کردن زمین و سقف و بام و طرف داخل دیوار مسجد حرام است، و هر کس بفهمد که نجس شده است باید فوراً نجاست آن را برطرف کند و احتیاط آن است که طرف بیرون دیوار مسجد را هم نجس نکنند، و اگر نجس کردن طرف بیرون دیوار موجب هتک مسجد باشد البته حرام است، و بر طرف کردن آن مقداری که رافع هتک باشد لازم است.
(مسأله 910): اگر نتواند مسجد را تطهیر نماید یا کمک لازم داشته باشد و پیدا نکند تطهیر مسجد بر او واجب نیست. ولی چنانچه بداند که اگر به دیگری اطلاع دهد این کار انجام می گیرد، باید به او اطلاع دهد.
(مسأله 911): اگر جایی از مسجد نجس شود که تطهیر آن بدون کندن یا خراب کردن او ممکن نیست باید آنجا را بکنند یا خراب نمایند در صورتی که کندن یا خراب کردن جزئی باشد، یا آنکه رفع هتک متوقف بر کندن یا خراب کردن کلّی باشد، و الّا خراب کردن محل اشکال است و پرکردن جایی که کنده اند، و ساختن جایی که خراب کرده اند واجب نیست، ولی اگر چیزی مانند آجر مسجد نجس شود، در صورتی که ممکن باشد، باید بعد از آب ،کشیدن بجای اوّلش بگذارند.
(مسأله 912): اگر مسجدی را غصب کنند و بجای آن خانه و مانند آن بسازند یا بطوری خراب شود که دیگر نماز در او ممکن نباشد بنابر احتیاط باز هم نباید آن را نجس کرد.
(مسألة 913): نجس کردن حرم امامان علیهم السلام حرام است، و اگر یکی از آنها نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بی احترامی باشد تطهیر آن واجب است، بلکه احتیاط آن است که اگر بی احترامی هم نباشد آن را تطهیر کنند.
(مسألة 914): اگر حصیر مسجد نجس شود، باید آن را آب بکشند، ولی چنانچه نجاست حصیر بی احترامی به مسجد باشد، و به واسطه آب کشیدن خراب می شود، و بر بدن جای نجس بهتر باشد باید آن را ببرند.
(مسألة 915): بردن عین نجس و متنجّس در مسجد اگر بی احترامی به مسجد باشد حرام است، بلکه احتیاط آن است که اگر بی احترامی هم نباشد، عین نجس را در مسجد نبرند.
(مسأله 916): اگر مسجد را برای روضه خوانی چادر بزنند و فرش کنند سیاهی بکوبند و اسباب چای در آن ببرند، در صورتی که این کارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود اشکال ندارد.
(مسألة 917): احتیاط واجب آن است که مسجد را به طلا زینت نکنند و احتیاط آن است که به صورت چیزهائی که مثل انسان و حیوان روح دارد نیز زینت نکنند.
(مسأله 918): اگر مسجد خراب هم شود نمی توانند آن را بفروشند، یا داخل ملک و جاده نمایند.
(مسأله 919): فروختن در و پنجره و چیزهای دیگر مسجد حرام است و اگر مسجد خراب شود، باید اینها را صرف تعمیر همان مسجد کنند، و چنانچه به درد آن مسجد نخورد، باید در مسجد دیگر مصرف شود، ولی اگر به درد مسجدهای دیگر هم نخورد، می توانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممکن است صرف تعمیر همان مسجد، وگرنه صرف تعمیر مسجد دیگر نمایند.
(مسألة 920): ساختن مسجد و تعمیر مسجدی که نزدیک به خرابی میباشد مستحبّ است و اگر مسجد طوری خراب شود که تعمیر آن ممکن نباشد، می توانند آن را خراب کنند و دوباره بسازند، بلکه می توانید مسجدی را که خراب نشده، برای احتیاج مردم خراب کنند و بزرگتر بسازند.
(مسأله 921): تمیز کردن مسجد و روشن کردن چراغ در آن مستحبّ است و کسی که میخواهد مسجد برود مستحبّ است خود را خوشبو کند، و لباس پاکیزه و قیمتی بپوشد، و ته کفش خود را بررسی کند که نجاستی به آن نباشد، و موقع داخل شدن به مسجد، اوّل پای راست و موقع بیرون آمدن اول پای چپ را بگذارد. و همچنین مستحبّ است از همه زودتر به مسجد آید و از همه دیرتر
بیرون رود.
(مسألة 922): وقتی انسان وارد مسجد می شود، مستحبّ است دو رکعت نماز به قصد تحیّت و احترام مسجد بخواند، و اگر نماز واجب یا مستحبّ دیگری هم بخواند کافی است.
(مسأله 923): خوابیدن در مسجد، اگر انسان ناچار نباشد، و صحبت کردن راجع به کارهای دنیا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعری که نصیحت و مانند آن نباشد مکروه است، و نیز مکروه است آب دهان و بینی و اخلاط سینه را در مسجد بیندازد، بلکه در بعضی موارد حرام است و نیز مکروه است، گمشده ای را طلب کند و صدای خود را بلند کند، بلی بلند کردن صدا برای اذان مانعی ندارد.
(مسأله 924): راه دادن دیوانه به مسجد مکروه است و همچنین است راه دادن بچه اگر موجب زحمت نمازگزاران شود و یا اینکه احتمال رود مسجد را نجس کند یا عملی که منافی با احترام مسجد باشد مرتکب شود مانند بازی کردن و صدا را بلند کردن و امثال آن و در غیر این صورت مانعی از راه دادن بچه به مسجد ،نیست و کسی که پیاز و سیر و مانند اینها خورده که بوی دهانش مردم را اذیت میکند مکروه است به مسجد برود.
(مسألة 925): برای مرد و زن مستحبّ است پیش از نمازهای واجب شبانه روزی (یومیّه) اذان و اقامه بگویند، و برای نمازهای دیگر واجب یا مستحبّ مشروع نیست ولی پیش از نماز عید فطر و قربان در صورتی که با جماعت بخوانند، مستحب است سه مرتبه بگویند: الصلاة.
(مسألة 926): مستحبّ است در روز اوّل که بچه بدنیا می آید، یا پیش از آنکه بند نافش بیفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویند.
(مسألة 927): اذان هیجده جمله است: الله اکبر چهار مرتبه أَشْهَدُ أَنْ لا إلهَ إلا الله، أشْهَدُ أنّ مُحَمّداً رَسُولُ اللهِ، حَيَّ عَلَى الصّلاة، حَيَّ عَلَى الفَلاحَ، حَيَّ عَلَى خَيْرِ العَمَلِ اللهُ أَكْبَر، لا إله الا الله هر یک دو مرتبه و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه الله أكبر از اوّل اذان و یک مرتبه لا إله الا الله از آخر آن کم می شود و بعد از گفتن حَيَّ عَلَى خَيرِ العَمَل باید دو مرتبه قد قامَتِ الصّلاة اضافه نمود.
(مسألة 928): اَشْهَدُ انَّ عَليّا وَلِيُّ الله جزء اذان و اقامه نیست، ولی خوب است بعد از أشهَدُ أنْ مُحَمّداً رَسولُ الله به قصد قربت گفته شود. چنان که خوبست بعد از او صلوات بر آن حضرت و آل او به قصد قربت فرستاده شود.
الله اکبر یعنی خدای تعالی بزرگتر از آن است که وصف شود. اشهد أن لا إله إلا الله یعنی شهادت میدهم که خدائی سزاوار پرستش نیست جز خدائی که یکتا و بی همتا است. اشهد ان مُحمّداً رَسولُ الله یعنی شهادت می دهم که حضرت بن عبدالله محمد بن عبد الله صلی الله علیه وآله وسلم پیغمبر و فرستاده خدا است. اشهدُ أَنَّ عَلِيّا أمير المؤمِنينَ وَلِيُّ الله یعنی شهادت می دهم که حضرت علی علیه الصلاة والسلام أمير مؤمنان و ولى خدا بر همۀ خلق است. حَيَّ على الصلاة یعنی بشتاب برای نماز. حَيَّ عَلَى الفلاح یعنی بشتاب برای رستگاری. حَيَّ عَلَى خَيرِ العَمَل يعنى بشتاب برای بهترین کارها که نماز است. قد قامَتِ الصّلاة یعنی به تحقیق نماز برپا شد. لا إله إلا الله يعنى خدائى سزاوار پرسش نیست مگر خدائی که یکتا و بی همتا است.
(مسأله 929): بین جمله های اذان و اقامه باید خیلی فاصله نشود و اگر بین آنها بیشتر از معمول فاصله بیندازد، باید دوباره آن را از سر بگیرد.
(مسألة 930): اگر در اذان و اقامه صدا در گلو بیندازد، چنانچه غنا شود، یعنی بطور آوازخوانی که در مجلس لهو و بازیگری معمول است اذان و اقامه را بگوید، حرام است، و اگر غنا نشود مکروه می باشد.
(مسأله 931): در همه مواردی که نمازگزار دو نماز را پشت سر هم می خواند، اگر برای نماز اوّل اذان گفته باشد، اذان برای نماز بعدی ساقط است، خواه جمع میان دو نماز بهتر نباشد، یا آنکه بهتر باشد، مثل جمع بین نماز ظهر عصر در روز عرفه که روز نهم ماه ذیحجه است، و جمع بين نماز مغرب و عشا عيد قربان برای کسی که در مشعر الحرام باشد، و ساقط شدن اذان در این موارد مشروط به آن است که هیچ فاصله ای میان دو نماز نباشد یا فاصله بسیار کم باشد ولی فاصله شدن نافله و تعقیب ضرر ندارد، و احتیاط واجب آن است که در این موارد اذان را به قصد مشروعیّت نیاورد، بلکه مناسب نیست آوردن اذان در دو مورد آخر هر چند بدون قصد مشروعیّت باشد.
(مسأله 932): اگر برای نماز جماعتی اذان و اقامه گفته باشند، کسی که با آن جماعت نماز می خواند، نباید برای نماز خود اذان و اقامه بگوید.
(مسأله 933): اگر برای خواندن نماز به مسجد رود و ببیند جماعت تمام شده تا وقتی که صف ها به هم نخورده و جمعیّت متفرق نشده، می تواند برای نماز خود اذان و اقامه نگوید یعنی گفتن آن دو مستحبّ مؤکد نیست.
(مسأله 934): در جایی که نماز جماعت عدّه ای تازه تمام شده و صف ها به هم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادی یا با جماعت دیگری که برپا می شود نماز بخواند، با شش شرط اذان و اقامه از او ساقط می شود.
اوّل - آنکه نماز جماعت در مسجد باشد، و اگر در مسجد نباشد، ساقط شدن اذان و اقامه معلوم نیست.
دوم - آنکه برای آن نماز، اذان و اقامه گفته باشند.
سوم - آنکه نماز جماعت باطل نباشد.
چهارم - آنکه نماز او و نماز جماعت در یک جا باشد، پس اگر نماز جماعت داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحبّ است اذان و اقامه بگوید.
پنجم -آنکه نماز جماعت ادا باشد و نماز خود او هم أدا باشد.
ششم -
آنکه و ، وقت نماز او و نماز جماعت مشترک باشد، مثلاً هر دو نماز
ظهر، یا هر دو نماز عصر بخوانند، یا نمازی که به جماعت خوانده می شود نماز ظهر باشد، و او نماز عصر بخواند، یا او نماز ظهر بخواند. و نماز جماعت نماز عصر باشد، و امّا اگر نماز جماعت عصر باشد و در آخر وقت او بخواهد نماز مغرب أدائى بخواند اذان و اقامه ساقط نمی شوند.
(مسأله 935): اگر در شرط سوم از شرط هائی که در مسألۀ پیش گفته شد شک کند، یعنی شک کند که نماز جماعت صحیح بوده یا نه، اذان و اقامه از او ساقط است. ولی اگر در یکی از پنج شرط دیگر شک کند بهتر است به رجاء مطلوبیت اذان و اقامه بگوید.
(مسأله 936): کسی که اذان دیگری را که برای اعلام یا برای نماز جماعت می گوید بشنود مستحبّ است هر قسمتی را که می شنود آهسته بگوید.
(مسأله 937): کسی که اذان و اقامه دیگری را شنیده باشد، چه با او گفته باشد یا نه، در صورتی که بین آن اذان و اقامه و نمازی که می خواهد بخواند زیاد فاصله نشده باشد، می تواند برای نماز خود اذان و اقامه نگوید.
(مسأله 938): اگر مرد اذان زن را با قصد لذّت بشنود، اذان او ساقط نمی شود، بلکه اگر قصد لذّت هم نداشته باشد، ساقط شدن اذان اشکال دارد.
(مسأله 939): اذان و اقامه نماز جماعت را باید مرد بگوید، ولی در نماز جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگوید کافی است.
(مسأله 940): اقامه باید بعد از اذان گفته شود، و نیز در اقامه معتبر است که در حال ایستادن و طهارت از حدث با «وضو یا غسل یا تیمم» باشد.
(مسأله 941): اگر کلمات اذان و اقامه را بدون ترتیب بگوید، مثلاً حىّ الفلاح را پیش از حيّ على الصلاة بگوید، باید از جائی که ترتیب به هم خورده دوباره بگوید.
(مسألة 942): باید بین اذان و اقامه فاصله ندهد، و اگر بین آنها بقدری فاصله دهد، که اذانی را که گفته اذان این اقامه حساب نشود، مستحبّ است دوباره اذان را بگوید و بعد از آن اقامه را هم بگوید و نیز اگر بین اذان و اقامه و نماز بقدری فاصله دهد که اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحبّ است دوباره برای آن نماز اذان و اقامه بگوید.
(مسألة 943): اذان و اقامه باید به عربی صحیح گفته شود، پس اگر به عربی غلط بگوید یا بجای حرفی حرف دیگر بگوید، یا مثلاً ترجمه آن را به فارسی بگوید صحیح نیست.
(مسألۀ 944): اذان و اقامه باید بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمداً یا از روی فراموشی پیش از وقت بگوید باطل است مگر در صورتی که اگر وقت در میان نماز داخل شود، حکم به صحّت آن نماز می شود که در مسأله 752 بیان آن گذشت.
(مسأله 945): اگر پیش از گفتن اقامه شک کند که اذان گفته یا نه باید اذان
بگوید، ولی اگر مشغول اقامه شود و شک کند که اذان گفته یا نه، گفتن اذان لازم نیست.
(مسأله 946): اگر در بین اذان یا اقامه پیش از آنکه قسمتی را بگوید شک کند که قسمت پیش از آن را گفته یا نه، باید قسمتی را که در گفتن آن شک کرده بگوید، ولی اگر در حال گفتن قسمتی از اذان یا اقامه شک کند که آنچه پیش از آن است گفته یا نه، گفتن آن لازم نیست.
(مسألة 947): مستحبّ است انسان در موقع اذان گفتن، رو به قبله بایستد، و با وضو یا غسل باشد، و دو انگشت را در دو گوش بگذارد، و صدا را بلند نماید و بکشد، و بین جمله های اذان کمی فاصله دهد، و بین آنها حرف نزند.
(مسألة 948): مستحبّ است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته تر بگوید، و جمله های آن را به هم نچسباند، ولی به اندازه ای که بين جمله های اذان فاصله می دهد بین جمله های اقامه فاصله ندهد.
(مسأله 949): مستحبّ است بین اذان و اقامه یک قدم بردارد، یا قدری بنشیند، یا سجده کند یا ذکر بگوید یا دعا بخواند، یا قدری ساکت باشد، یا حرفی بزند یا دو رکعت نماز بخواند، ولی حرف زدن بین اذان و اقامه نماز صبح مستحبّ نیست.
(مسأله 950): مستحبّ است کسی را که برای گفتن اذان معیّن می کنند عادل و وقت شناس و صدایش بلند باشد، و اذان را در جای بلند بگوید.
واجبات نماز یازده چیز است
اوّل - نيّت
دوم - قیام یعنی ایستادن
سوم - تكبيرة الاحرام يعنی گفتن الله أكبر در اوّل نماز
چهارم - رکوع
پنجم - سجود
ششم - قرائت
هفتم - ذکر
هشتم - تشهد
نهم - سلام
دهم – ترتیب
یازدهم - موالات یعنی «پی در پی بودن اجزاء نماز».
(مسأله 951): بعضی از واجبات نماز رکن است، یعنی اگر انسان آنها را بجا نیاورد عمداً باشد یا اشتباهاً نماز باطل می شود. و بعضی دیگر رکن نیست یعنی اگر اشتباهاً کم گردد نماز باطل نمی شود. و رکن نماز پنج چیز است:
اوّل - نيّت
دوم - تكبيرة الاحرام
سوم - قيام متصل به رکوع، یعنی ایستادن پیش از رکوع
چهارم - رکوع
پنجم - دو سجده از یک رکعت.
و امّا نسبت به زیادی در صورتی که عمدی باشد مطلقاً نماز باطل می شود.
و در صورتی که از روی اشتباه باشد اگر زیادی در رکوع یا در دو سجده از یک رکعت باشد نماز بنابر احتیاط لازم باطل است وگرنه باطل نیست.
(مسأله 952): انسان باید نماز را به نیّت قربت، یعنی برای انجام دادن خواست خداوند عالم بجا آورد، و لازم نیست نیّت را از قلب خود بگذراند، یا مثلاً به زبان بگوید چهار رکعت نماز ظهر میخوانم قربة اِلىَ الله.
(مسأله 953): اگر در نماز ظهر یا در نماز عصر نیّت کند که چهار رکعت نماز می خوانم و معیّن نکند ظهر است یا عصر، نماز او باطل است. و نیز کسی که مثلاً قضای نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا یا نماز ظهر را بخواند، باید نمازی را که می خواند در نیّت معیّن کند.
(مسأله 954): انسان باید از اوّل تا آخر نماز به نیّت خود باقی باشد پس اگر در بین نماز بطوری غافل شود که اگر بپرسند چه می کنی؟ نداند چه بگوید، نمازش باطل است.
(مسأله 955): انسان باید فقط برای انجام خواست خداوند عالم نماز بخواند پس کسی که ریا کند یعنی برای نشان دادن به مردم نماز بخواند نمازش باطل است. خواه فقط برای مردم باشد، یا خدا و مردم هر دو را در نظر بگیرد.
(مسأله 956): اگر قسمتی از نماز را برای غیر خدا بجا آورد چه آن قسمت واجب باشد، مثل حمد یا مستحبّ باشد مثل قنوت، اگر آن قصد غیر خدائی به بقیه نماز سرایت کند یا آنکه از تدارک آن قسمت زیادی مبطل لازم آید نمازش باطل است وگرنه آن را تدارک نموده نماز را تمام کند و بنابر احتیاط دوباره بخواند و اگر نماز را برای خدا بجا آورد ولی برای نشان دادن به مردم در جای مخصوصی مثل مسجد، یا در وقت مخصوصی مثل اوّل وقت یا به طرز مخصوصی مثلاً با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است.
(مسأله 957): گفتن الله أكبر در اوّل هر نماز واجب و رکن است و باید حروف الله و حروف أكبر و دو كلمة الله و أكبر را پشت سر هم بگوید، و نیز باید این دو کلمه به عربی صحیح گفته شود و اگر به عربی غلط بگوید، یا مثلاً ترجمه آن را به فارسی بگوید صحیح نیست.
(مسألة 958): احتیاط لازم آن است که تكبيرة الاحرام نماز را به چیزی که پیش از آن می خواند، مثلاً به اقامه یا به دعائی که پیش از تکبیر می خواند نچسباند.
(مسأله 959): اگر انسان بخواهد الله أکبر را به چیزی که بعد از آن می خواند مثلاً به «بِسْمِ الله الرّحمن الرّحيم» بچسباند، لازم است که «راء» اکبر را پیش بدهد، ولی احتیاط مستحبّ آن است که در نماز واجب نچسباند.
(مسألة 960): موقع گفتن تكبيرة الاحرام باید بدن آرام باشد، و اگر عمداً در حالی که بدنش حرکت دارد، تكبيرة الاحرام را بگوید باطل است.
(مسألة 961): تكبير و حمد و سوره و ذکر و دعا را باید طوری بخواند که خودش لااقل همهمه خود را بشنود، و اگر بواسطهٔ سنگینی یا کَری گوش یا سر و صدای زیاد نمی شنود، باید طوری بگوید که اگر مانعی نباشد بشنود.
(مسأله 962): کسی که بواسطه عارضه ای لال شده یا زبان او مرضی پیدا کرده که نمی تواند الله أکبر را بگوید باید به هر طوری که می تواند بگوید، و اگر هیچ نمی تواند بگوید، باید تکبیر را در قلب خود بگذارند، و برای او بطوری که مناسب حکایت لفظش باشد با انگشتش اشاره کند و زبان و لبش را هم اگر می تواند حرکت دهد، و اما کسی که لال مادرزاد است باید زبان و لبش را
بطوری که شبیه کسی است که تلّفظ به تکبیر می کند حرکت دهد، و برای او با انگشتش نیز اشاره نماید
(مسأله 963): مستحبّ است بعد از تكبيرة الاحرام بگوید: «یا مُحسِنُ قَد أَتَاكَ المُسيء وَقَدْ أَمَرتَ الْمَحسَنَ أَنْ يَتَجَاوَزَ عَن المُسِيءِ أَنْتَ الْمحسنُ وَأَنَا الْمُسِيءُ بِحَقِّ مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ صَلِّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحمَّد وَ تَجاوَزْ عَنْ قَبِيحٍ مَا تَعْلَمُ مِنِّي» يعنى اى خدائی که به بندگان احسان می کنی بنده گنه کار به در خانه تو آمده و تو امر کرده ای که نیکوکار از گناهکار بگذرد، تو نیکوکاری و من گناهکار، به حق محمّد و آل محمّد رحمت خود را بر محمّد و آل محمّد بفرست و از بدیهائی که میدانی از من سر زده بگذر.
(مسألة 964): مستحبّ است موقع گفتن تکبیر اوّل نماز و تکبیرهای بین نماز دستها را تا مقابل گوشها یا صورت یا گردن بالا ببرد.
(مسأله 965): اگر شک کند که تکبیرة الاحرام را گفته یا نه، چنانچه مشغول خواندن چیزی از قرائت شده، به شک خود اعتنا نکند، و اگر چیزی نخوانده، باید تکبیر را بگوید.
(مسألة 966): اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شک کند که آن را صحیح گفته یا نه، چه مشغول خواندن چیزی شده باشد یا نه به شک خود اعتنا نکند.
(مسأله 967): قیام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قیام پیش از رکوع که آن را قیام متصل به رکوع می گویند، رکن است، ولی قیام در موقع خواندن حمد و سوره و قیام بعد از رکوع رکن نیست، و اگر کسی آن را از روی فراموشی ترک
کند، نمازش صحیح است.
(مسأله 968): واجب است پیش از گفتن تکبیر و بعد از آن مقداری بایستد تا یقین کند که تکبیر را در حال ایستادن گفته است:
(مسأله 969): اگر رکوع را فراموش کند، و بعد از حمد و سوره بنشیند و یادش بیاید که رکوع نکرده، باید بایستد و به رکوع رود، و اگر بدون اینکه بایستد به حال خمیدگی به رکوع برگردد، چون قیام متصل به رکوع را بجا نیاورده کفایت نمی کند.
(مسأله 970): موقعی که برای تکبیرة الاحرام یا قرائت ایستاده است، باید بدن را حرکت ندهد و به طرفی خم نشود، و بنابر احتیاط لازم در حال اختیار بجائی تکیه نکند، ولی اگر از روی ناچاری باشد اشکال ندارد.
(مسأله 971): اگر موقعی که ایستاده، از روی فراموشی بدن را حرکت دهد، یا به طرفی خم شود یا بجائی تکیه کند اشکال ندارد.
(مسأله 972): احتیاط واجب آن است که در موقع ایستادن، هر دو پا روی زمین باشد، ولی لازم نیست سنگینی بدن روی هر دو پا باشد، و اگر روی یک پا هم باشد اشکال ندارد.
(مسأله 973): کسی که می تواند درست بایستد، اگر پاها را خیلی گشاد بگذارد که ایستادن بر او صدق نکند نمازش باطل است و همچنین است بنابر احتیاط لازم اگر پاها را خیلی گشاد بگذارد که به حال ایستادن معمولی نباشد.
(مسأله 974): موقعی که انسان در نماز مشغول خواندن چیزی از اذکار واجب است باید بدنش آرام باشد و همچنین بنابر احتیاط لازم وقتی که مشغول چیزی از اذکار مستحبّ می باشد، و در موقعی که میخواهد کمی جلو یا عقب رود، یا کمی بدن را به طرف راست یا چپ حرکت دهد باید چیزی نگوید.
(مسأله 975): اگر در حال حرکت بدن ذکر مستحبّ بگوید، مثلاً موقع رفتن به رکوع یا رفتن به سجده تکبیر بگوید چنانچه آن را به قصد ذکری که در نماز دستور داده اند بگوید آن ذکر صحیح نیست ولی نازش صحیح است و «بِحَولِ اللهِ وَقُوَّتِهِ أقومُ وَ اقعُده» را باید در حال برخواستن بگوید.
(مسألة 976): حرکت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد اشکال ندارد اگر چه احتیاط مستحبّ آن است که آنها را هم حرکت ندهد.
(مسأله 977): اگر موقع خواندن حمد و سوره، یا خواندن تسبیحات بی اختیار بقدری حرکت کند که از حال آرام بودن بدن خارج شود، احتیاط مستحبّ آن است که بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حرکت خوانده دوباره بخواند.
(مسأله 978): اگر در بین نماز از ایستادن عاجز شود، باید بنشیند، و اگر از نشستن هم عاجز شود، باید بخوابد، ولی تا بدنش آرام نگرفته باید چیزی از ذکرهای واجب را نگوید
(مسألة 979): تا انسان میتواند ایستاده نماز بخواند، نباید بنشیند، مثلاً کسی که در موقع ایستادن بدنش حرکت می کند، یا مجبور است به چیزی تکیه دهد، یا بدنش را مختصری کج کند، باید بهر طور که میتواند ایستاده نماز بخواند، ولی اگر به هیچ قسم نتواند بایستد، باید راست بنشیند و نشسته نماز بخواند.
(مسألة 980): تا انسان می تواند بنشیند نباید خوابیده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشیند باید هر طور که می تواند بنشیند و اگر به هیچ قسم نمی تواند بنشیند باید بطوری که در احکام قبله گفته شد به پهلوی راست بخوابد و اگر نمی تواند به پهلوی چپ بخوابد و تا وقتی که ممکن است که به پهلوی راست بخوابد نباید بنابر احتیاط لازم به پهلوی چپ بخوابد و اگر این دو ممکن نباشد باید به
پشت بخوابد، بطوری که کف پاهای او رو به قبله باشد.
(مسأله 981): کسی که نشسته نماز میخواند اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بایستد، و رکوع را ایستاده بجا آورد باید بایستد و از حال ایستاده به رکوع رود و اگر نتواند باید رکوع را هم نشسته بجا آورد.
(مسأله 982): کسی که خوابیده نماز می خواند، اگر در بین نماز بتواند بنشیند باید مقداری را که می تواند نشسته بخواند و نیز اگر می تواند بایستد باید مقداری را که می تواند، ایستاده بخواند، ولی تا بدنش آرام نگرفته باید چیزی از اذکار واجب را نخواند.
(مسأله 983): کسی که نشسته نماز می خواند اگر در بین نماز بتواند بایستد باید مقداری را که می تواند ایستاده بخواند، ولی تا بدنش آرام نگرفته باید چیزی از ذکرهای واجب را نخواند.
(مسأله 984): کسی که می تواند بایستد اگر بترسد که بواسطه ایستادن، مریض شود یا ضرری به او برسد، می تواند نشسته نماز بخواند، و اگر از نشستن هم بترسد، میتواند خوابیده نماز بخواند.
(مساله 985): اگر انسان مأیوس نباشد که در آخر وقت بتواند ایستاده نماز بخواند چنانچه اوّل وقت نماز را بخواند و در آخر وقت قدرت بر ایستادن حاصل نماید باید نماز را دوباره بجا آورد، ولی اگر مأیوس از آن باشد که بتواند نماز را ایستاده بخواند اگر در اوّل وقت نماز را بخواند و سپس قدرت بر ایستادن پیدا کند بنابر احتیاط نماز را اعاده کند.
(مسأله 986): مستحبّ است در حال ایستادن بدن را راست نگهدارد و شانه ها را پائین بیندازد، و دستها را روی آنها بگذارد، و انگشتها را به هم بچسباند، و جای سجده را نگاه کند و سنگینی بدن را بطور مساوی روی دو پا
بیندازد، و با خضوع و خشوع باشد، و پاها را پس و پیش نگذارد، و آنها را از سه انگشت باز تا یک وجب فاصله دهد، و به هم نچسباند. ولی بر زنها مستحبّ است قدمها و پاهای خود را در نماز جمع کرده بین آنها را فاصله ندهند.
(مسألة 987): در رکعت اوّل و دوم نمازهای واجب یومیه، انسان باید اوّل حمد و بعد از آن بنابر احتیاط - یک سورۀ تمام بخواند، و سوره «و الضُحى» و «ألَم نَشرَح» و همچنین سوره «فیل و لایلاف» در نماز یک سوره حساب می شود.
(مسأله 988): اگر وقت نماز تنگ باشد، یا انسان ناچار شود که سوره را نخواند، مثلاً بترسد که اگر سوره را بخواند، دزد یا درنده یا چیز دیگری به او صدمه بزند یا آنکه کار ضروری داشته باشد میتواند سوره را نخواند بلکه در صورت تنگی وقت و در بعض از موارد ترس نباید سوره را بخواند.
(مسألة 989): اگر عمداً سوره را پیش از محمد بخواند نمازش باطل است و اگر اشتباهاً سوره را پیش از محمد بخواند و در بین آن یادش بیاید، باید سوره را رها کند و بعد از خواندن حمد سوره را از اوّل بخواند.
(مسألة 990): اگر حمد و سوره یا یکی از آنها را فراموش کند، و بعد از رسیدن به رکوع ،بفهمد، نمازش صحیح است.
(مسأله 991): اگر پیش از آنکه برای رکوع خم شود، بفهمد که حمد و سوره را نخوانده، باید بخواند. و اگر بفهمد سوره را نخوانده، باید فقط سوره را بخواند، ولی اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده باید اوّل حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند، و نیز اگر خم شود و پیش از آنکه به رکوع برسد، بفهمد حمد و سوره یا
سوره تنها یا حمد تنها را نخوانده باید بایستد و به همین دستور عمل نماید.
(مسأله 992): اگر در نماز فریضه یکی از چهار سوره ای را که آیه سجده دارد و در مسألۀ « 361» گفته شد عمداً بخواند واجب است که پس از خواندن آیه سجده، سجده نماید، ولی اگر سجده را بجا آورد نمازش بنابر احتیاط باطل می شود و لازم است که آن را دوباره بخواند، و اگر سجده را بجا نیاورد می تواند نماز را ادامه دهد اگرچه در ترک سجده گناه کرده است ولی احتیاط آن است که آن را اعاده نماید.
(مسألة 993): اگر اشتباهاً مشغول خواندن سوره ای شود که سجده واجب دارد، چنانچه پیش از رسیدن به آیه سجده بفهمد، باید آن سوره را رها کند و سورۀ دیگر بخواند، و اگر بعد از خواندن آیه سجده بفهمد باید آن طوری که در مسأله پیش گفته شد عمل کند.
(مسأله 994): اگر در نماز آیه سجده را گوش دهد نمازش صحیح است، و بنابر احتیاط به سجده اشاره نماید و بعد از نماز سجده آن را بجا آورد.
(مساله 995): در نماز مستحبّی خواندن سوره لازم نیست، اگرچه آن نماز بواسطه نذر کردن واجب شده باشد، ولی در بعضی از نمازهای مستحبّی مثل نماز وحشت که سوره مخصوصی دارد، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار کرده باشد، باید همان سوره را بخواند.
(مسأله 996): در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحبّ است در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره جمعه و در رکعت دوم بعد از حمد، سوره منافقون بخواند و اگر مشغول یکی از اینها شود، بنابر احتیاط نباید آن را رها کرده و سورۀ دیگر بخواند.
(مسأله 997) اگر بعد از حمد مشغول خواندن سورۀ «قُل هُوَ الله احَد» يا
سورة «قُل يا أيها الكافِرون» شود نمی تواند آن را رها کند و سوره دیگر بخواند ولی در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روی فراموشی بجای سوره جمعه و منافقون، یکی از آن دو سوره را بخواند می تواند آن را رها کند و سوره جمعه و منافقون را بخواند و احتیاط آن است که بعد از رسیدن به نصف رها ننماید.
(مسأله 998): اگر در نماز جمعه یا نماز ظهر روز جمعه عمداً سورةً «قُل هُوَ اللهُ أحَد» يا سورۀ «قُل يا أيها الكافّرون» بخواند، اگرچه به نصف نرسیده باشد، بنابر احتیاط آن را رها نکند و سوره جمعه و منافقون را بخواند. گرچه بعید نیست حکم عمد در این مسأله مانند حکم سهو در مسأله پیش باشد.
(مسأله 999): اگر در نماز، غیر سورۀ «قُل هُوَ الله احد» و «قُل يا أَيُّهَا الکافِرون» سورۀ دیگری بخواند، تا به نصف نرسیده می تواند رها کند و سورۀ دیگر بخواند و پس از رسیدن به نصف بنابر احتیاط مطلقاً رها کردن آن و عدول به سوره دیگر جائز نیست.
(مسأله 1000): اگر مقداری از سوره را فراموش کند، یا از روی ناچاری مثلاً بواسطۀ تنگی وقت یا جهت دیگر نشود آن را تمام نماید می تواند آن سوره را رها کند و سورۀ دیگر بخواند اگرچه به نصف هم رسیده باشد یا سوره ای که میخوانده «قُل هُوَ اللهُ أَحَد» یا «قُل يَا أَيُّهَا الكافِرون» باشد.
(مسألة 1001): بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند، و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخواند.
(مسألة 1002): مرد بنابر احتیاط باید در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد که تمام کلمات حمد و سوره حتی حرف آخر آنها را بلند بخواند.
(مسأله 1003): زن می تواند حمد و سورۀ نماز صبح و مغرب و عشا را بلند
یا آهسته بخواند، ولی اگر نامحرم صدایش را بشنود بنابر احتیاط آهسته بخواند.
(مسأله 1004): اگر در جایی که باید نماز را بلند بخواند، عمداً آهسته بخواند، یا در جائی که باید آهسته بخواند عمداً بلند بخواند. بنابر احتیاط، نمازش باطل است، ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسأله باشد صحیح است و اگر در بین خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه کرده، لازم نیست مقداری را که خوانده دوباره بخواند.
(مسأله 1005): اگر کسی در خواندن حمد و سوره بیشتر از معمول صدایش را بلند کند، مثل آنکه آنها را با فریاد بخواند، نمازش باطل است.
(مسأله 1006): انسان باید قرائت نماز را یاد بگیرد که غلط نخواند، و کسی که به هیچ قسم نمی تواند همه سوره حمد را یاد بگیرد باید آن مقدار که می تواند یاد بگیرد و بخواند ولی اگر آن مقدار ناچیز باشد بنابر احتیاط مقداری از بقیه قرآنکه می تواند یاد بگیرد به آن ضمیمه کند، و اگر نمی تواند تکبیر و تسبیح به آن ضمیمه کند، و اما کسی که نمی تواند بکلّی سوره را یاد بگیرد لازم نیست چیزی عوض آن بخواند، و در هر صورت احتیاط در فرض امکان آن است که نماز را به جماعت بجا آورد.
(مسألة 1007): کسی که حمد را به خوبی نمیداند و میتواند یاد بگیرد چنانچه وقت نماز وسعت دارد باید یاد بگیرد و اگر وقت تنگ شده است چنانچه نماز را بطوری که در مسألۀ پیش گفته شد بخواند نمازش صحیح است ولی در صورتی که ممکن باشد باید برای فرار از عقوبت نمازش را به جماعت بخواند.
(مسألة 1008): مزد گرفتن برای یاددادن واجبات نماز مشکل است و احتیاط در ترک آن است ولی مزد گرفتن برای یاددادن مستحبّات آن جائز است.
(مسأله 1009): اگر یکی از کلمات حمد یا سوره را نداند، یا عمداً آن را نگوید یا بجای حرفی حرف دیگر بگوید، مثلاً بجای (ض) (ظ) بگوید یا جانی که باید بدون زیر و زبر خوانده شود، زیر و زبر بدهد، یا تشدید را نگوید نماز او باطل است.
(مسأله 1010): اگر انسان کلمه ای را که یاد گرفته صحیح بداند و در نماز همانطور بخواند، و بعد بفهمد غلط خوانده لازم نیست دوباره نماز را بخواند.
(مسأله 1011): اگر زیر و زبر کلمه ای را نداند یا نداند مثلاً کلمه ای به (ه) است یا به (ح) باید یاد بگیرد و چنانچه دو جور یا بیشتر بخواند اگر بواسطهٔ غلط خواندن نه قرآن و نه ذکر خدا حساب شود نمازش باطل است و در صورتی که هر دو جور خواندن صحیح باشد مثل «اِهْدِنَا الصِرَاطَ المُستقیم» که میشود با سین و با صاد قرائت کرد تکرار آن به دو جور ضرر ندارد.
(مسأله 1012): علمای تجوید گفتهاند اگر در کلمه ای و او باشد و حرف قبل از و او در آن کلمه پیش داشته باشد، و حرف بعد از و او در آن کلمه همزه ،باشد مثل کلمه «سوء» باید آن و او را مّد بدهد یعنی آن را بکشد، و همچنین اگر در کلمه ای «الف» باشد و حرف قبل از الف در آن کلمه زیر داشته باشد و حرف بعد از الف در آن کلمه همزه باشد مثل «جاء» باید الف آن را بکشد، و نیز اگر در کلمه ای «ی» باشد و حرف پیش از «ی» در آن کلمه زیر داشته باشد و حرف بعد از «ی» در آن کلمه همزه باشد مثل «جی» باید «ی» را با مد بخواند و اگر بعد از این حروف «واو و الف و یا» بجای همزه حرفی باشد که ساکن است یعنی زیر و زیر و پیش ندارد باز هم باید این سه حرف را با مّد بخواند، ولی ظاهراً صحت قرائت در این چنین موارد توقف بر مّد ندارد پس چنانچه به دستوری که گفته شد رفتار نکند باز هم نماز صحیح است. بلی در مثل (وَ لا الضّالین) که تحفّظ بر تشدید
و الف، توقف بر مقداری مّد دارد، باید به همان مقدار الف را مّد دهد.
(مسألة 1013): احتیاط آن است که در نماز، وقف به حرکت و وصل به سکون ننماید، اگرچه ظاهر جواز وصل به سکون است و معنای وقف به حرکت آن است که زیر یا زبر یا پیش آخر کلمه ای را بگوید، و بین آن کلمه و کلمه بعدش فاصله دهد، مثلاً بگوید: الرَّحمّنِ الرّحيم و ميم الرّحيم را زیر بدهد، و بعد قدری فاصله دهد و بگوید مالکِ یَوم الدّین، و معنای وصل به سکون آن است که زیر یا زیر یا پیش کلمه ای را نگوید و آن کلمه را به کلمه بعد بچسباند، مثل آنکه بگوید الرَّحمنِ الرَّحيم و میم الرحیم را زیر ندهد و فوراً مالکِ یَوم الدِین را بگوید.
(مسأله 1014): در رکعت سوم و چهارم نماز می تواند فقط یک حمد بخواند، یا یک مرتبه تسبیحات اربعه بگوید یعنی یک مرتبه بگوید: «سُبْحانَ اللهِ وَ الحمد لله ولا إله إلا الله والله اكبر» و بهتر آن است که سه مرتبه بگوید، و می تواند در یک رکعت حمد و در رکعت دیگر تسبیحات بگوید و بهتر است برای مأموم در هر دو رکعت تسبیحات بخواند و برای امام آنکه قرائت حمد نماید.
(مسألة 1015): در تنگی وقت باید تسبیحات اربعه را یک مرتبه بگوید.
(مسألة 1016): بر مرد و زن بنابر احتیاط واجب است که در رکعت سوم و چهارم نماز، حمد یا تسبیحات را آهسته بخوانند.
(مسألة 1017): اگر در رکعت سوم و چهارم حمد بخواند، واجب نیست بسم الله آن را هم آهسته بگوید مگر آنکه مأموم باشد که در این صورت احتیاط واجب آن است که بسم الله را هم آهسته بگوید.
(مسأله 1018): کسی که نمی تواند تسبیحات را یاد بگیرد یا درست بخواند باید در رکعت سوم و چهارم حمد بخواند.
(مسألة 1019): اگر در دو رکعت اوّل نماز به خیال اینکه دو رکعت آخر
است تسبیحات بگوید، چنانچه پیش از رکوع بفهمد، باید حمد و سوره را بخواند و اگر در رکوع یا بعد از رکوع بفهمد، نمازش صحیح است.
(مسأله 1020): اگر در دو رکعت آخر نماز به خیال اینکه در دو رکعت اوّل است حمد بخواند یا در دو رکعت اوّل نماز با اینکه گمان میکرده در دو رکعت آخر است حمد بخواند، چه پیش از رکوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحیح است.
(مسأله 1021): اگر در رکعت سوم یا چهارم میخواست حمد بخواند تسبیحات به زبانش آمد، یا میخواست تسبیحات بخواند حمد به زبانش آمد، چنانچه به کلّی خالی از قصد بوده باید آن را رها کند و دوباره حمد یا تسبیحات را بخواند. ولی اگر خالی از قصد نبوده مثل اینکه عادتش خواندن چیزی بوده که به زبانش آمده، می تواند همان را تمام کند و نمازش صحیح است.
(مسألة 1022): کسی که عادت دارد، در رکعت سوم و چهارم تسبیحات بخواند، اگر از عادت خود غفلت نماید و به قصد اداء وظیفه مشغول خواندن حمد شود کفایت می کند، و لازم نیست دوباره حمد یا تسبیحات را بخواند.
(مسأله 1023): در رکعت سوم و چهارم مستحبّ است بعد از تسبیحات استغفار کند، مثلاً بگوید: «استَغْفِرُ اللهَ رَبِّيَ وَاتُوبُ إِلَيه» یا بگوید «اللّهُمَ اغفِرلي» و اگر نمازگزار پیش از خم شدن برای رکوع اگرچه مشغول گفتن استغفار یا بعد از فراغ از آن باشد، شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده یا نه، باید حمد یا تسبیحات را بخواند.
(مسأله 1024): اگر در رکوع رکعت سوم یا چهارم یا در حال رفتن به رکوع شکّ کند که حمد یا تسبیحات را خوانده یا نه، به شکّ خود اعتنا نکند.
(مسألة 1025): هرگاه شکّ کند که آیه یا کلمه ای را درست گفته یا نه، مثلاً شکّ کند که قُل هُوَ الله أحَد را درست گفته یا نه، می تواند به شکّ خود اعتنا
نکند، ولی اگر احتیاطاً آن آیه یا کلمه را دوباره بطور صحیح بگوید اشکال ندارد، و اگر چند مرتبه هم شکّ کند، می تواند چند بار بگوید امّا اگر به وسواس برسد و باز هم بگوید، نمازش اشکال دارد و باید بنابر احتیاط نمازش را دوباره بخواند.
(مسأله 1026): مستحبّ است در رکعت اوّل، پیش از خواندن حمد بگوید: «اعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّحِیم» و در رکعت اول و دوم نماز ظهر و عصر بِسمِ الله را بلند بگوید و حمد و سوره را شمرده بخواند، و در آخر هر آیه که وقف در آن بهتر است وقف کند، یعنی آن را به آیه بعد نچسباند، و در حال خواندن حمد و سوره به معنای آیه توجه داشته باشد، و اگر نماز را به جماعت می خواند بعد از تمام شدن حمد امام، و اگر فرادی می خواند بعد از آنکه حمد خودش تمام شد، بگوید «الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالمین» و بعد از خواندن سورۀ «قُل هو الله احد»، یک یا دو یا سه مرتبه «كَذلِكَ اللهُ رَبّی» یا سه مرتبه «كَذلِكَ اللهُ رَبُّنَا» بگوید، و بعد از خواندن سوره کمی صبر کند، بعد تکبیر پیش از رکوع را بگوید، یا قنوت را بخواند.
(مسألة 1027): مستحبّ است بنابر معروف در تمام نمازها در رکعت اوّل، سورۀ «إِنَّا اَنزلناهُ» و در رکعت دوم سورۀ «قُلْ هُوَ الله اَحد» بخواند. ولی در حدیث معراج عکس آن ذکر شده و بهتر آن است که هر کدام را اختیار نمود آن را به قصد رجاء آورد.
(مسألة 1028): مکروه است انسان در تمام نمازهای یک شبانه روز سوره «قُل هُوَ اللهُ أَحَد» را نخواند.
(مساله 1029): خواندن سورۀ «قُلْ هُوَ الله اَحد» به یک نفس مکروه است
(مسألة 1030): سوره ای را که در رکعت اول خوانده مکروه است در
رکعت دوم بخواند. ولی اگر سورة قُل هُوَ اللهُ أحَد را در هر دو رکعت بخواند مکروه نیست.
(مسأله 1031): در هر رکعت بعد از قرائت باید به اندازه ای خم شود که بتواند سر انگشتهایش را به زانو بگذارد، و این عمل را رکوع می گویند.
(مسألة 1032): اگر به اندازۀ رکوع خم شود، ولی سر انگشتان را به زانو نگذارد اشکال ندارد.
(مسألة 1033): هرگاه رکوع را بطور غیر معمول بجا آورد، مثلاً به چپ یا راست خم شود، اگرچه دستهای او به زانو برسد، صحیح نیست.
(مسألة 1034): خم شدن باید به قصد رکوع باشد، پس اگر به قصد کار دیگر مثلاً برای کشتن جانوری خم شود، نمی تواند آن را رکوع حساب کند، بلکه باید بایستد و دوباره برای رکوع خم شود، و بواسطه این عمل رکن زیاد نشده و نماز باطل نمی شود.
(مسأله 1035): کسی که دست یا زانوی او با دست و زانوی دیگران فرق دارد، مثلاً دستش خیلی بلند است که اگر کمی خم شود به زانو می رسد یا زانوی او پائین تر از مردم دیگر است که باید خیلی خم شود تا دستش به زانو برسد، باید به اندازه معمول خم شود.
(مسأله 1036): کسی که نشسته رکوع می کند، باید بقدری خم شود که شخص ایستاده به آن مقدار برای رکوع خم میشود.
(مسأله 1037): بهتر آن است که در حال اختیار در رکوع سه مرتبه
«سبحان الله» یا یک مرتبه «سُبحانَ رَبِّيَ العَظیمِ وَبِحمده» بگوید و ظاهر این است که گفتن هر تسبیحه که به این مقدار باشد کفایت می کند، ولی در تنگی وقت و در حال ناچاری گفتن یک «سُبحانَ اللهِ» کافی است.
(مسأله 1038): ذکر رکوع باید دنبال هم و به عربی صحیح گفته شود. و مستحبّ است آن را سه یا پنج یا هفت مرتبه بلکه بیشتر بگویند.
(مسأله 1039): در حال رکوع باید بدن نمازگزار آرام باشد، او نباید بدن خود را به اختیار بطوری حرکت دهد که از حال آرام بودن خارج شود، حتی بنابر احتیاط اگر مشغول به ذکر واجب هم نباشد.
(مسألة 1040): اگر موقعی که ذکر واجب رکوع را می گوید، بی اختیار به قدری حرکت کند که از حال آرام بودن بدن خارج شود، بهتر این است که بعد از آرام گرفتن بدن، دوباره ذکر را بگوید، ولی اگر کمی حرکت کند که از حال ارام بودن بدن خارج نشود، یا انگشتان را حرکت دهد ضرری ندارد.
(مسألة 1041): اگر پیش از آنکه به مقدار رکوع خم شود و بدن آرام گیرد، عمداً ذکر رکوع را بگوید، نمازش باطل است.
(مسأله 1032): اگر پیش از تمام شدن ذکر واجب، عمداً سر از رکوع بردارد نمازش باطل است، و اگر سهواً سر بردارد، چنانچه پیش از آنکه از حال رکوع خارج شود، یادش بیاید که ذکر رکوع را تمام نکرده، باید آرام بگیرد و ذکر را بگوید، و اگر بعد از آنکه از حال رکوع خارج شد یادش بیاید نمازش صحیح است.
(مسأله 1033): اگر نتواند به مقدار ذکر در رکوع بماند، احتیاط آن است که بقیّه آن را در حال برخاستن به قصد رجاء بگوید.
(مسألة 1044): اگر بواسطة مرض و مانند آن در رکوع آرام نگیرد،
نمازش صحیح است، ولی باید پیش از آنکه از حال رکوع خارج شود، ذکر واجب را به نحوی که گذشت بگوید.
(مسأله 1045): هرگاه نتواند به اندازۀ رکوع خم شود، باید به چیزی تکیه دهد و رکوع کند، و اگر موقعی هم که تکیه داده نتواند بطور معمول رکوع کند، باید به اندازه ای که می تواند خم شود (چنانچه عُرفاً به آن رکوع گفته شود) خم شود، و اگر به این مقدار نتواند خم شود به مقداری که ممکن است خم شده و بنابر احتیاط اشاره به رکوع نماید و اگر هیچ نتواند خم شود باید برای رکوع با سر اشاره نماید.
(مسأله 1046): کسی که برای رکوع باید با سر اشاره کند اگر نتواند با سر اشاره کند، باید به نیّت رکوع چشمها را بر هم بگذارد و ذکر آن را بگوید و به نیّت برخاستن از رکوع، چشمها را باز کند، و اگر از این هم عاجز است بنابر احتیاط در قلب خود نیت رکوع کند و ذکر آن را بگوید.
(مسأله 1047): کسی که نمی تواند ایستاده رکوع کند، ولی برای رکوع می تواند در حالی که نشسته است خم شود، باید ایستاده نماز بخواند و برای رکوع با سر اشاره نماید، و احتیاط آن است که بعد از آن بنشیند و برای رکوع خم شود. و قصد رکوع نماید به آنچه وظیفه او است از اشاره در حال ایستادن یا خم شدن در حال نشستن .
(مسألة 1048): اگر بعد از رسیدن به حدّ رکوع سر بردارد، و دو مرتبه به اندازه رکوع خم شود نمازش باطل است.
(مسأله 1049): بعد از تمام شدن ذکر رکوع، باید راست بایستد و بعد از آنکه بدن آرام گرفت به سجده رود، و اگر عمداً پیش از ایستادن، یا پیش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است.
(مسألة 1050): اگر رکوع را فراموش کند، و پیش از آنکه به سجده برسد یادش بیاید باید بایستد بعد به رکوع رود، و کفایت نمی کند به حالت خمیدگی به رکوع برگردد.
(مسأله 1051): اگر بعد از آنکه پیشانی به زمین رسید یادش بیاید که رکوع نکرده، لازم است برگردد و رکوع را بعد از ایستادن بجا آورد و نماز را تمام نماید، و در صورتی که در سجده دوم یادش بیاید نمازش بنابر احتیاط باطل است.
(مسألة 1052): مستحبّ است پیش از رفتن به رکوع در حالی که راست ایستاده تکبیر بگوید، و در رکوع زانوها را به عقب دهد، و پشت را صاف نگهدارد و گردن را بکشد و مساوی پشت نگهدارد، و بین دو قدم را نگاه کند، و پیش از ذکر یا بعد از آن صلوات بفرستد، و بعد از آنکه از رکوع برخاست و راست ایستاد، در حال آرامی بدن بگوید: «سَمِعَ اللهُ لِمَن حَمِدَه».
(مسألة 1053): مستحبّ است در رکوع زنها دست را از زانو بالاتر بر روی رانهای خود بگذارند و زانوها را به عقب ندهند.
(مسألة 1054): نمازگزار باید در هر رکعت از نمازهای واجب و مستحبّ بعد از رکوع دو سجده کند، و سجده آن است که به هیئت مخصوص پیشانی را به قصد خضوع به زمین بگذارد. و در حال سجده در نماز واجب است که کف دو دست و دو زانو و دو انگشت بزرگ پاها را بر زمین بگذارد.
(مسأله 1055): دو سجده روی هم یک رکن است، و اگر کسی در نماز واجب - هر چند از روی فراموشی در یک رکعت هر دو را ترک کند نمازش
باطل است، و همچنین است بنابر احتیاط اگر دو سجده دیگر از روی فراموشی به آنها اضافه نماید.
(مسأله 1056): اگر عمداً یک سجده کم یا زیاد کند، نمازش باطل می شود و اگر سہواً یک سجده کم یا زیاد کند حکم آن بعداً گفته خواهد شد.
(مسأله 1057): کسی که میتواند پیشانی را به زمین بگذارد، اگر آن را عمداً یا سهواً به زمین نگذارد، سجده نکرده است، اگرچه جاهای دیگر به زمین برسد، ولی اگر پیشانی را به زمین بگذارد و سهواً جاهای دیگر را به زمین نرساند، یا سهواً ذکر نگوید سجده صحیح است.
(مسأله 1058): بهتر آن است که در حال اختیار در سجده سه مرتبه «سبحان الله» یا یک مرتبه «سُبحَانَ رَبِّيَ الأعلى وَ بِحَمْدِه» بگوید، و باید این کلمات دنبال هم و به عربی صحیح گفته شود، و ظاهر این است که گفتن هر ذکری کفایت می کند ولی بنابر احتیاط لازم باید به این مقدار باشد و مستحبّ است «سُبحانَ رَبِّيَ الأعلى وَ بِحَمْدِه» را سه یا پنج یا هفت مرتبه یا بیشتر بگوید.
(مسأله 1059): در حال سجود باید بدن نمازگزار آرام باشد، او نباید بدن خود را به اختیار طوری حرکت دهد که از حال آرام بودن خارج شود حتی بنابر احتیاط اگر مشغول به ذکر واجب هم نباشد.
(مسألة 1060): اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد و بدن آرام بگیرد عمداً ذکر سجده را بگوید یا پیش از تمام شدن ذکر عمداً سر از سجده بردارد نماز باطل است.
(مسأله 1061): اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد سهواً ذکر سجده را بگوید، و پیش از آنکه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه کرده است، باید آرام بگیرد و دوباره ذکر را بگوید.
(مسأله 1062): اگر بعد از آنکه سر از سجده برداشت، بفهمد پیش از آنکه ذکر سجده تمام شود سر برداشته، نمازش صحیح است.
(مسأله 1063): اگر موقعی که ذکر سجده را می گوید، یکی از هفت عضو را عمداً از زمین بردارد نماز باطل می شود ولی موقعی که مشغول گفتن ذکر نیست اگر غیر پیشانی جاهای دیگر را از زمین بردارد و دوباره بگذارد اشکال ندارد مگر آنکه با آرام بودن بدنش منافات داشته باشد.
(مسألة 1064): اگر پیش از تمام شدن ذکر سجده، سهواً پیشانی را از زمین بردارد نمی تواند دوباره به زمین بگذارد، و باید آن را یک سجده حساب کند. ولی اگر جاهای دیگر را سهواً از زمین بردارد، باید دو مرتبه به زمین بگذارد و ذکر را بگوید.
(مسأله 1065): بعد از تمام شدن ذکر سجدهٔ اوّل، باید بنشیند تا بدن آرام گیرد و دوباره به سجده رود.
(مسأله 1066): جای پیشانی نمازگزار باید از جای زانوها و سر انگشتان پای او بلندتر یا پست تر از چهار انگشت بسته نباشد بلکه احتیاط واجب آن است که جای پیشانی او از جای ایستادنش پست تر یا بلندتر از چهار انگشت بسته نیز نباشد.
(مسأله 1067): در زمین سراشیب هر چند که سراشیبی آن درست معلوم نباشد، اگر جای پیشانی نمازگزار از جای زانوها و انگشتهای پای او بیش از چهار انگشت بسته بلندتر یا پست تر باشد نماز او محلّ اشکال است.
(مسألة 1068): اگر پیشانی را اشتباهاً بر چیزی بگذارد که از جای زانوها و انگشتهای پای او بلندتر از چهار انگشت بسته است، چنانچه بلندی آن بقدری است که نمی گویند در حال سجده است، باید سر را بردارد و به چیزی که
بلندی آن بیش از چهار انگشت بسته نیست بگذارد، و اگر بلندی آن به قدری است که میگویند در حال سجده است، چنانچه پس از انجام ذکر واجب ملتفت شود می تواند سر از سجده بردارد و نماز را تمام کند و اگر قبل از انجام ذکر واجب ملتفت شد، باید پیشانی را از روی آن به روی چیزی که بلندی آن به اندازۀ چهار انگشت بسته یا کمتر است بکشد، و ذکر واجب را بجا آورد و اگر کشیدن پیشانی ممکن نباشد، ذکر واجب را در همان حال بجا آورد و نماز را تمام کند، و بنابر احتیاط نماز را دوباره بخواند.
(مسألة 1069): باید بین پیشانی و آنچه بر آن سجده صحیح است چیز دیگری فاصله نباشد پس اگر مهر به قدری چرک باشد که پیشانی به خود مهر نرسد، سجده باطل است ولی اگر مثلاً رنگ مهر تغییر کرده باشد اشکال ندارد.
(مسأله 1070): در سجده باید دو کف دست را به زمین بگذارد، ولی در حال ناچاری پشت دست هم مانعی ندارد، و اگر پشت دست هم ممکن نباشد بنابر احتیاط باید مچ دست را به زمین بگذارد، و چنانچه آن را هم نتواند، تا آرنج هرجا را که می تواند به زمین بگذارد، و اگر آن هم ممکن نیست گذاشتن بازو کافی است.
(مسألة 1071): در سجده باید دو انگشت بزرگ پاها را به زمین بگذارد و احتیاط آن است که سر دو انگشت را به زمین بگذارد، و اگر انگشتهای دیگر پا، یا روی پا را به زمین بگذارد، یا بواسطه بلند بودن ناخن، شست به زمین نرسد نماز باطل است، و کسی که از روی تقصیر و ندانستن مسأله نمازهای خود را این طور خوانده، باید دوباره بخواند.
(مسأله 1072): کسی که مقداری از شست پایش بریده، باید بقیه آن را به زمین بگذارد، و اگر چیزی از آن نمانده، یا اگر مانده خیلی کوتاه است، که به هیچ
وسیله ای نمیتوان او را به زمین گذارد بنابر احتیاط باید بقیه انگشتان را بگذارد، و اگر هیچ انگشت ندارد، هر مقداری که از پا باقی مانده به زمین بگذارد.
(مسأله 1073): اگر بطور غیر معمول سجده کند، مثلاً سینه و شکم را به زمین بچسباند، یا پاها را مقداری دراز کند چنانچه بگویند سجده کرده نمازش است ولی اگر بگویند دراز کشیده و سجده صدق ننماید نماز او باطل است.
(مسأله 1074): مهر یا چیز دیگری که بر آن سجده می کند، باید پاک باشد. ولی اگر مثلاً مهر را روی فرش نجس بگذارد، یا یک طرف مهر نجس باشد و پیشانی را به طرف پاک آن بگذارد اشکال ندارد.
(مسأله 1075): اگر در پیشانی دمل یا زخم و مانند آن باشد که نتواند آن را بر زمین بگذارد چنانچه آن دمل مثلاً همه پیشانی را فرا نگرفته باشد باید با جای سالم پیشانی سجده کند و اگر سجده کردن با جای سالم پیشانی توقف بر آن داشته باشد که زمین را گود کند و دمل را در گودال و جای سالم را به مقداری که برای سجده کافی باشد بر زمین بگذارد باید این کار را انجام دهد.
(مسأله 1076): اگر دمل یا زخم تمام پیشانی را فرا گرفته باشد باید به یکی از دو طرف پیشانی سجده کند و بنابر احتیاط به طرف راست پیشانی و چانه گرچه به تکرار نماز باشد سجده نماید و اگر ممکن نیست فقط به چانه سجده کند. و اگر سجده کردن به چانه هم ممکن نبود باید برای سجده به بعض از اجزاء صورت خود سجده نماید و اگر آن هم ممکن نبود در حالی که خم شده برای سجده اشاره به آن کند.
(مسأله 1077): کسی که می تواند بنشیند ولی نمیتواند پیشانی را به زمین برساند، باید به قدری که می تواند خم شود، و مهر یا چیز دیگری را که سجده بر آن صحیح است، روی چیز بلندی گذاشته و طوری پیشانی را بر آن بگذارد که
بگویند سجده کرده است، ولی باید کف دستها و زانوها و انگشتان پا را بطور معمول به زمین بگذارد.
(مسأله 1078): اگر چیز بلندی نباشد که مهر یا چیز دیگری که سجده بر آن صحیح است روی آن بگذارد و کسی هم نباشد که مثلاً مهر را بلند کند و بگیرد تا آن شخص بر آن سجده کند احتیاط آن است که مهر یا چیز دیگر را با دست بلند کرده و بر آن سجده نماید.
(مسأله 1079): کسی که هیچ نمیتواند سجده نماید باید برای سجده با سر اشاره کند و اگر نتواند باید با چشمها اشاره نماید، و اگر با چشمها هم نمیتواند اشاره کند بنابر احتیاط با دست و مانند آن برای سجده اشاره کند و در قلب نیز نیت سجده نماید و ذکر واجب را بگوید.
(مسأله 1080): اگر پیشانی بی اختیار از جای سجده بلند شود، چنانچه ممکن باشد باید نگذارد دوباره بجای سجده برسد، و این را یک سجده حساب کند چه ذکر سجده را گفته باشد یا نه و نماز را تمام کرده و بنابر احتیاط آن را اعاده نماید و اگر نتواند سر را نگهدارد و بی اختیار دوباره بجای سجده برسد، همان یک سجده حساب می شود ولی اگر ذکر نگفته باشد احتیاط آن است که آن را به قصد قربت مطلقه بگوید.
(مسأله 1081): جائی که انسان باید تقیّه کند میتواند بر فرش و مانند آن سجده نماید، و لازم نیست برای نماز بجای دیگر برود یا نماز را تأخیر بیندازد تا در همان جا بعد از رفع سبب تقیّه بجا آورد. ولی اگر بتواند بر حصیر یا چیزی که سجده بر آن صحیح میباشد طوری سجده کند که مخالفت تقیّه نکرده باشد باید بر حصیر و مانند آن سجده نماید.
(مسأله 1082): اگر روی تشک پر و مانند آن سجده کند، در صورتی که
بدن روی آن آرام نگیرد باطل است.
(مسأله 1083): اگر انسان ناچار شود که در زمین گل نماز بخواند، چنانچه آلوده شدن بدن و لباس برای او مشقّت ندارد، باید سجاده و تشهد را بطور معمول بجا آورد و اگر مشقّت دارد، سرپا نشسته برای سجده با سر اشاره کند و تشهد را در این حال بخواند و نمازش صحیح است. و چنانچه آن هم مشقّت دارد در حالی که ایستاده آنها را انجام دهد.
(مسأله 1084): در رکعت اوّل و رکعت سوم که تشهد ندارد، مثل رکعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا احتیاط این است که بعد از سجده دوم قدری بی حرکت بنشیند و بعد برخیزد.
(مسأله 1085): باید بر زمین و چیزهای غیر خوراکی و پوشاکی که از زمین میروید مانند چوب و برگ درخت سجده کرد، و سجده بر چیزهای خوراکی و پوشاکی مانند گندم و جو و پنبه و آنچه که از اجزاء زمین شمرده نشود مانند طلا و نقره و امثال اینها صحیح نیست.
(مسأله 1086): سجده کردن بر برگ مو در زمانی که لطیف است و خوردن آن معمول می باشد، جائز نیست، و در غیر این صورت سجده کردن بر آن ظاهراً اشکال ندارد.
(مسألة 1087): سجده بر چیزهائی که از زمین می روید و خوراک حیوان است مثل علف و کاه صحیح است.
(مسأله 1088): سجده بر گلهایی که خوراکی نیستند، صحیح است، ولی
سجده بر داروهای خوراکی که از زمین میروید و آن را دم کرده یا می جوشانند و آبش را می نوشند مانند گل بنفشه و گل گاو زبان مشکل است و مراعات احتیاط در آن ترک نشود.
(مسألة 1089): سجده بر گیاهی که خوردن آن در بعضی از شهرها معمول است، و در شهرهای دیگر معمول نیست و نیز سجده بر میوه نارس صحیح نیست.
(مسألة 1090): سجده بر سنگ آهک و سنگ کچ صحیح است، و احتیاط آن است که در حال اختیار، به گچ و آهک پخته و آجر و کوزه گلی و مانند آن سجده نکنند.
(مسأله 1091): اگر کاغذ را از چیزی که سجده بر آن صحیح است مانند چوب و کاه ساخته باشند می شود بر آن سجده کرد ولی اگر از حریر یا ابریشم و مانند اینها ساخته باشند سجده بر آن صحیح نیست.
(مسأله 1092): برای سجده بهتر از هر چیز تربت حضرت سید الشهداء علیهم السلام می باشد، بعد از آن خاک، بعد از خاک سنگ و بعد از سنگ گیاه است.
(مسألة 1093): اگر چیزی که سجده بر آن صحیح است ندارد، یا اگر دارد بواسطهٔ سرما یا گرمای زیاد و مانند اینها نمی تواند بر آن سجده کند، باید بر لباسش یا بر پشت دست یا چیز دیگر که در حال اختیار سجده بر او جائز نیست سجده نماید، ولی احتیاط آن است که تا سجده بر لباسش ممکن است، بر چیز دیگر سجده نکند.
(مسألة 1094): سجده بر گل و خاک سستی که پیشانی روی آن آرام نمی گیرد باطل است.
(مسأله 1095): اگر در سجده اوّل، مهر به پیشانی بچسبد باید برای سجده دوم مهر را بردارد.
(مسأله 1096): اگر در بین نماز چیزی که بر آن سجده میکند گم شود و چیزی که سجده بر آن صحیح است نداشته باشد، می تواند به نحوی که در مسأله 1093 گفته شد عمل نماید و چنانچه وقت وسعت داشته باشد که آن را دوباره بخواند. بطوری که یک رکعت را در وقت درک کند نماز را بنابر احتیاط از سر گیرد.
(مسأله 1097): هرگاه در حال سجده بفهمد پیشانی را بر چیزی گذاشته که سجده بر آن باطل است، باید پیشانی خود را به چیزی که سجده بر آن صحیح است بکشد و ذکر واجب را انجام دهد ولی اگر کشیدن پیشانی ممکن نباشد باید پیشانی را برداشته و بر چیزی که سجده بر آن صحیح است سجده نماید و نمازش را تمام کرده بنابر احتیاط آن را دوباره بخواند و به تفصیلی که در مسأله پیش بیان شد عمل نماید.
(مسأله 1098): اگر بعد از سجده بفهمد پیشانی را روی چیزی گذاشته که سجده بر آن باطل است باید بر چیزی که سجده بر او صحیح است سجده نماید و بنابر احتیاط نماز را چنانچه گذشت دوباره بخواند.
(مسأله 1099): سجده کردن برای غیر خداوند متعال حرام می باشد، و بعضی از مردم عوام که مقابل قبر امامان علیهم السلام پیشانی را به زمین می گذارند اگر برای شکر خداوند متعال باشد اشکال ندارد وگرنه حرام است.
(مسأله 1100): در سجده چند چیز مستحبّ است:
1- کسی که ایستاده نماز میخواند بعد از آنکه سر از رکوع برداشت و کاملاً ایستاد، و کسی که نشسته نماز می خواند، بعد از آنکه کاملاً نشست، برای رفتن به سجده تکبیر بگوید.
2- موقعی که میخواهد به سجده برود، مرد اوّل دستها را و زن اوّل زانوها را به زمین بگذارد.
3-بینی را به مهر یا چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد.
4- در حال سجده انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد بطوری که سر آنها رو به قبله باشد.
5-در سجده دعا کند و از خدا حاجت بخواهد و این دعا را بخواند: «یا خَيْرَ الْمَسؤولينَ وَ يَا خَيْرَ المُعطِينَ، ارْزُقْنِي وَارْزُقْ عِيالِي مِنْ فَضْلِكَ فَإِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ العَظيم» یعنی ای بهترین کسی که از او سئوال می کنند و ای بهترین عطا کنندگان از فضل خودت روزی بده به من و عیال من پس به درستی که تو دارای فضل بزرگی.
6- بعد از سجده بر ران چپ بنشیند و روی پای راست را بر کف پای چپ بگذارد.
7- بعد از هر سجده وقتی نشست و بدنش آرام گرفت تکبیر بگوید.
8-بعد از سجده اوّل بدنش که آرام گرفت«اَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّي وَاتُوبُ إِلَيْه» بگوید
9-سجده را طول بدهد و در موقع نشستن دستها را روی رانها بگذارد.
10-برای رفتن به سجده دوم، در حال آرامی بدن «اللهُ اَکبر» بگوید.
11 در سجده ها صلوات بفرستد.
12-در موقع بلند شدن دستها را بعد از زانوها از زمین بردارد.
13 - مردها آرنجها و شکم را به زمین نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها و شکم را بر زمین بگذارند و اعضاء بدن را به یکدیگر بچسبانند و مستحبّات دیگر سجده در کتابهای مفصل گفته شده است.
(مسأله 1101): قرآن خواندن در سجده مکروه است. و نیز مکروه است برای برطرف کردن گرد و غبار، جای سجده را فوت کند، و اگر در اثر فوت کردن، دو حرف از دهان عمداً بیرون آید، نماز بنابر احتیاط باطل است و غیر از اینها مکروهات دیگری هم در کتابهای مفصل گفته شده است.
(مسأله 1102): در هر یک از چهار سوره والنّجم، اقرأ، الّم تنزيل وحم سُجده، یک آیه سجده است، که اگر انسان بخواند یا گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آیه، باید فوراً سجده کند و اگر فراموش کرد، هر وقت یادش آمد باید سجده نماید، و احتیاط این است که در شنیدن بدون اختیار نیز سجده نماید.
(مسأله 1103): اگر انسان موقعی که آیه سجده را گوش دهد خودش نیز نخواند باید دو سجده نماید.
(مسألة 1104): در غیر نماز اگر در حال سجده آیه سجده را بخواند یا گوش کند، باید سر از سجده بردارد و دوباره سجده کند.
(مسأله 1105): اگر انسان از شخص خواب یا دیوانه یا از بچه ای که قرآن را تشخیص نمی دهد آیه سجده را بشنود یا گوش دهد، سجده واجب است، ولی اگر از گرامافون یا ضبط صوت بشنود سجده واجب نیست. و همچنین است
رادیو اگر بطور نوار ضبط صوت باشد، ولی اگر شخصی در ایستگاه رادیو آیه سجده را بخواند و انسان به وسیلهٔ رادیو گوش دهد سجده واجب است.
(مسأله 1106): در سجده واجب قرآن بنابر احتیاط واجب باید جای انسان غصبی نباشد، و جای پیشانی او از جای زانوها و سر انگشتانش بیش از چهار انگشت بسته بلندتر یا پست تر نباشد، ولی لازم نیست با وضو یا غسل و رو به قبله باشد و عورت خود را بپوشاند و بدن و جای پیشانی او پاک باشد، و نیز چیزهایی که در لباس نمازگزار شرط می باشد، در لباس او شرط نیست.
(مسأله 1107): احتیاط واجب آن است که در سجده واجب قرآن، پیشانی را بر مهر یا چیز دیگری که سجده بر آن صحیح است گذاشته و بنابر احتیاط مستحبّ جاهای دیگر بدن را به دستوری که در سجده نماز گفته شد بر
زمین بگذارد.
(مسألة 1108): هرگاه در سجده واجب قرآن پیشانی را به قصد سجده به زمین بگذارد، اگر چه ذکر نگوید کافی است و گفتن ذکر مستحبّ است، و بهتر این است بگوید «لا إلهَ إِلَّا اللهُ حَقًّا حَقًّا لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ ايماناً وَ تَصْدِيقا لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عُبودِيَةٌ وَرِقّا، سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبداً وَرِقّا، لا مُستَنْكِفا و لا مُسْتَكْبِرًا، بَلْ أَنَا عَبْدُ دَليلٌ ضَعِيفٌ خَالِفٌ مُستَجِيرٌ».
(مسأله 1109): در رکعت دوم تمام نمازهای واجب و مستحبّ و رکعت سوم نماز مغرب و رکعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا، باید انسان بعد از سجده دوم بنشیند و در حال آرام بودن بدن، تشهّد بخواند یعنی بگوید: «أَشْهَدُ أَنْ لا إلهَ
إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، اللهُمَّ صَلِّ عَلى مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّد» و اگر بگوید: «اشْهَدُ أَنْ لا اله الا الله وَاشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا صَلَّ الله عَليهِ وآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُه» بنابر قولی نیز کفایت می کند ولی احتیاط در اختیار نمودن کیفیّت اوّل است و در نماز وتر هم تشهّد لازم است.
(مسألة 1110): كلمات تشهّد باید به عربی صحیح و بطوری که معمول است پشت سر هم گفته شود.
(مسألة 1111): اگر تشهّد را فراموش کند و بایستد و پیش از رکوع یادش بیاید که تشهد را نخوانده، باید بنشیند و تشهّد را بخواند و دوباره بایستد، و آنچه باید در آن رکعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام کند، و بنابر احتیاط بعد از نماز برای ایستادن بی جا، دو سجده سهو بجا آورد و اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید، باید نماز را تمام کند، و بعد از سلام نماز بنابر احتیاط تشهّد را قضا کند، و باید برای تشهد فراموش شده دو سجده بجا آورد.
(مسأله 1112): مستحبّ است در حال تشهّد بر ران چپ بنشیند و روی پای راست را به کف پای چپ بگذارد و پیش از تشهّد بگوید: «الحَمْدُ لِله» يا بگوید: «بَسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَ الحَمْدُ لِلَّهِ وَ خَيْرُ الأَسْمَاءِ لِلَّه» و نیز مستحبّ است دستها را بر رانها بگذارد، و انگشتها را به یکدیگر بچسباند، و به دامان خود نگاه کند، و بعد از صلوات در تشهّد بگوید: «وَ تَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ» بدون آنکه قصد خصوصیت نماید بلکه آن را به نیت قربت مطلقه بگوید.
(مسألة 1113): مستحبّ است زنها در وقت خواندن تشهّد، رانها را به هم بچسبانند.
(مسأله 1114): بعد از تشهّد رکعت آخر ،نماز مستحبّ است در حالی که نشسته و بدن آرام است بگوید: « السلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ» و بعد از آن باید بگوید: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ» و احتیاط مستحبّ آن است که جمله «وَ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُه» را به آن اضافه کند و یا آنکه بگوید: «السّلامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ» ولی اگر این سلام را بگوید احتیاط واجب آن است که بعد از آن «السَّلامُ عَلَيْكُمْ» را هم بگوید.
(مسألة 1115): اگر سلام نماز را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که صورت نماز به هم نخورده، و کاری هم که عمدی و سهوی آن نماز را باطل می کند، مثل پشت به قبله کردن انجام نداده، باید سلام را بگوید و نمازش صحیح است.
(مسأله 1116): اگر سلام نماز را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که صورت نماز به هم خورده است، یا آنکه کاری که عمدی و سهوی آن نماز را باطل می کند، مثل پشت به قبله کردن انجام داده باشد، احتیاط آن است که پس از آوردن دو سجده سهو برای نقیصه (ترک سلام) نماز را اعاده نماید.
(مسألة 1117): اگر عمداً ترتیب نماز را به هم بزند، مثلاً سوره را پیش از حمد بخواند، یا سجود را پیش از رکوع بجا آورد، نماز باطل می شود.
(مسأله 1118): اگر رکنی از نماز را فراموش کند، و رکن بعد از آن را بجا آورد، مثلاً پیش از آنکه رکوع کند دو سجده نماید، نماز بنابر احتیاط باطل است.
(مساله 1119): اگر رکنی را فراموش کند و چیزی را که بعد از آن است و رکن نیست بجا آورد، مثلاً پیش از آنکه دو سجده کند تشهّد بخواند، باید رکن را بجا آورد، و آنچه اشتباهاً پیش از آن خوانده دوباره بخواند.
(مسأله 1120): اگر چیزی را که رکن نیست فراموش کند و رکن بعد از آن را بجا آورد، مثلاً حمد را فراموش کند و مشغول رکوع شود، نمازش صحیح است.
(مسأله 1121): اگر چیزی را که رکن نیست فراموش کند و چیزی را که بعد از آن است و آن هم رکن نیست بجا آورد، مثلاً حمد را فراموش کند و سوره را بخواند باید آنچه را فراموش کرده بجا آورد، و بعد از آن چیزی را که اشتباهاً جلوتر خوانده دوباره بخواند.
(مسأله 1122): اگر سجدهٔ اوّل را به خیال اینکه سجده دوم است یا سجده دوم را به خیال این که سجده اوّل است بجا آورد، نماز صحیح است و سجده اوّل او سجده اوّل و سجده دوم او سجده دوم حساب می شود.
(مسألة 1123): انسان باید نماز را با موالات بخواند، یعنی کارهای نماز مانند رکوع و سجود و تشهّد را پی در پی و پشت سر هم بجا آورد، و چیزهائی را که در نماز می خواند بطوری که معمول است پشت سر هم بخواند، و اگر بقدری بین آنها فاصله بیندازد که نگویند نماز می خواند، نمازش باطل است.
(مسألة 1124): اگر در نماز سهواً بین حرفها یا کلمات فاصله بیندازد و فاصله بقدری نباشد که صورت نماز از بین برود، چنانچه مشغول رکن بعد نشده
باشد باید آن حرفها یا کلمات را بطور معمول بخواند، و در صورتی که چیزی بعد از آن خوانده شده لازم است تکرار نماید و اگر مشغول رکن بعد شده باشد، نمازش صحیح است.
(مسألة 1125): طول دادن رکوع و سجود و خواندن سوره های بزرگ موالات را به هم نمی زند.
(مسأله 1126): در تمام نمازهای واجب و مستحبّ، پیش از رکوع رکعت دوم مستحبّ است قنوت بخواند، ولی در نماز شفع باید آن را رجاء آورد، و در نماز وتر با آنکه یک رکعت می باشد، خواندن قنوت پیش از رکوع مستحبّ است، و نماز جمعه در هر رکعت یک قنوت دارد، و نماز آیات پنج قنوت، و نماز عید فطر و قربان در رکعت اوّل پنج قنوت و در رکعت دوم چهار قنوت دارد.
(مسأله 1127): مستحبّ است در قنوت دستها را مقابل صورت و کف آنها را رو به آسمان و پهلوی هم نگهدارد، و غیر شست، انگشتهای دیگر را به هم بچسباند و به کف دستها نگاه کند.
(مسأله 1128): در قنوت هر ذکری بگوید، اگرچه یک «سُبحانَ الله» باشد کافی است و بهتر است بگوید: «لا اله الا الله الحليم الكريم، لا الهَ إِلَّا اللهُ العَليُّ العظيم، سَبْحانَ اللهِ رَبِّ السَّمَواتِ السَّبْع، وَ رَبِّ الأَرَضِينَ السَّبْع، وَ ما فِيهِنَّ وَمَا بَيْنَهُنَّ وَرَبِّ العَرْشِ العظيم، وَالحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمينَ».
(مسألة 1129): مستحبّ است انسان قنوت را بلند بخواند. ولی برای کسی که نماز را به جماعت می خواند، اگر امام جماعت صدای او را بشنود بلند خواندن
قنوت مستحبّ نیست.
(مسأله 1130): اگر عمداً قنوت نخواند قضا ندارد، و اگر فراموش کند و پیش از آنکه به اندازه رکوع خم شود یادش بیاید، مستحبّ است بایستد و بخواند، و اگر در رکوع یادش بیاید، مستحبّ است بعد از رکوع قضا کند، و اگر در سجده یادش بیاید، مستحبّ است بعد از سلام آن را قضا نماید.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيم: (بِسْمِ الله) یعنی ابتدا می کنم بنام خدا، ذاتی که جامع جمیع کمالات و از هرگونه نقص منزّه است «الرَّحمن» رحمتش واسع و بی نهایت است. «الرَّحیم» رحمتش ذاتی و ازلی و ابدی است «الحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمين» یعنى ثنا مخصوص خداوندی است که پرورش دهنده همه موجودات است «الرَّحمن الرَّحيمِ» معنای آن گذشت «مالِكِ يَوْمِ الدِّینِ» یعنی ذات توانائی که حکمرانی روز جزا با او است «ايَّاكَ نَعْبُدُ وَ ايَّاكَ نَسْتَعینُ» یعنی فقط ترا عبادت می کنیم» و فقط از تو کمک می خواهم «اهْدِنَا الصِّراطَ المُسْتَقِيمَ» یعنی هدایت کن ما را به راه راست که آن دین اسلام است. «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» یعنی به راه کسانی که به آنان نعمت داده ای که آنان پیغمبران و جانشینان پیغمبران هستند، «غَيْرِ المَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ ولَا الضَّالِّينَ»، یعنی نه به راه کسانی که غضب کرده ای بر ایشان، و نه آن کسانی که گمراهند.
«بَسْمِ اللهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیم» معنای آن گذشت «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدُ» یعنی بگوای محمد صلی الله علیه وآله وسلم که خداوند، خدائی است یگانه «اللهُ الصَّمَدُ»، یعنی خدائی که از تمام موجودات بی نیاز است «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» فرزند ندارد و فرزند کسی نیست «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوا احَدُ» یعنی هیچ کس از مخلوقات مثل او نیست.
«سُبْحانَ رَبِّيَ العَظيمِ وَبِحَمْدِهِ» یعنی پروردگار بزرگ من از هر عیب و نقصی پاک و منزه است، و من مشغول ستایش او هستم «سُبْحانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ» يعنى پروردگار من که از همه کس بالاتر می باشد، از هر عیب و نقصی پاک و منزه است، و من مشغول ستایش او هستم «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه» یعنی خدا بشنود و بپذیرد ثنای کسی که او را ستایش می کند «اسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّي وَاتُوبُ إِلَيْهِ» یعنی طلب آمرزش می کنم از خداوندی که پرورش دهنده من است و من به طرف او بازگشت می نمایم «بِحَوْلِ اللهِ وَقُوَّتِهِ اقومُ وَ اقْتُد» یعنی به یاری خدای متعال و قوهٔ او بر می خیزم و می نشینم.
«لا الهَ الا اللهُ الحَليمُ الكَريم» یعنی نیست خدائی سزاوار پرستش مگر خدای یکتای بی همتانی که صاحب حلم و کرم است «لا الهَ إِلَّا اللهُ العَلِيُّ الْعَظِيم»يعنى
نیست خدائی سزاوار پرستش، مگر خدای یکتای بی همتائی که بلند مرتبه و بزرگ است «سُبْحانَ اللهِ رَبِّ السَّمَواتِ السَّبْعِ وَرَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ» یعنی پاک و منزه است خداوندی که پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین است «وَ ما فِيهِنَّ وَمَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ العَرْشِ العَظيمِ» یعنی پروردگار هر چیزی است که در آسمانها و زمینها و ما بین آنها است، و پروردگار عرش بزرگ است «وَالْحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمينَ» یعنی حمد و ثنا مخصوص خداوندی است که پرورش دهنده تمام موجودات است.
«سُبْحانَ الله وَالحَمْدُ لِلَّهِ وَلااله الا الله وَاللهُ اَكبر» یعنی خداوند متعال پاک و منزه است، و ثنا مخصوص او است، و نیست خدائی سزاوار پرستش مگر خدای بی همتا، و بزرگتر است از اینکه وصف شود.
«الحَمْدُ لِله أَشْهَدُ أنْ لا الهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَه» یعنی ستایش مخصوص پروردگار است، و شهادت می دهم که خدائی سزاوار پرستش نیست مگر خدائی که یگانه است و شریک ندارد. «وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحمّداً عَبْدُهُ وَ رَسولُهُ» یعنی شهادت می دهم که محمد که محمد صلی الله علیه وآله وسلم بنده خدا و فرستاده او است «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد» یعنی خدایا رحمت بفرست بر محمد صلی الله علیه وآله وسلم و آل محمّد علیهم السلام. «وَ تَقَبَّل شَفَاعَتَهُ وَارْفَعْ دَرَجَتَه» یعنی قبول کن شفاعت پیغمبر را و درجه آن حضرت را نزد خود
بلند كن. «السلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُه» یعنی درود و سلام بر تو این پیغمبر و رحمت و برکات خدا بر تو باد. «السلامُ عَلَيْنا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ» یعنی درود و سلام از خداوند عالم بر ما نمازگزاران و تمام بندگان خوب او. «السلام عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُه» یعنی درود و سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما مؤمنين باد.
(مسأله 1131): مستحبّ است انسان بعد از نماز مقداری مشغول تعقیب، یعنی خواندن ذکر و دعا و قرآن شود و بهتر است پیش از آنکه از جای خود حرکت کند و وضو و غسل و تیمم او باطل شود، رو به قبله تعقیب را بخواند. و لازم نیست تعقیب به عربی باشد، ولی بهتر است چیزهایی را که در کتابهای دعا داده اند بخواند، و از تعقیبهائی که خیلی به آن سفارش شده است، تسبیح حضرت زهرا سلام الله عليها است که باید به این ترتیب گفته شود: «34» مرتبه الله اکبر، بعد از آن «33» مرتبه الْحَمْدُ لله بعد از آن «33» مرتبه سُبْحانَ اللهِ و میشود «سُبحانَ الله» را پیش از «الحمد لله» گفت ولی بهتر است بعد از «الحمد لله» گفته شود.
(مسأله 1132): مستحبّ است بعد از نماز، سجده شکر نماید و همین قدر که پیشانی را به قصد شکر بر زمین بگذارد کافی است، ولی بهتر است صد مرتبه یا سه مرتبه یا یک مرتبه «شُكْراً لله» یا «عَفْوا» بگوید، و نیز مستحبّ است هر وقت نعمتی به انسان میرسد یا بلائی از او دور می شود سجده شکر بجا آورد.
(مسألة 1133): هر وقت انسان اسم مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم را مانند محمّد و احمد يا لقب و کنیه آن جناب را مثل مصطفی و ابوالقاسم بگوید یا بشنود، اگر چه در نماز باشد مستحبّ است صلوات بفرستد.
(مسأله 1134): موقع نوشتن اسم مبارک حضرت رسول صلّى الله علیه و آله مستحبّ است صلوات را هم بنویسند. و نیز بهتر است هر وقت آن حضرت را یاد می کنند صلوات بفرستند.
(مسأله 1135): دوازده چیز نماز را باطل می کند و آنها را مبطلات می گویند.
اوّل - آنکه در بین نماز یکی از شرطهای آن از بین برود، مثلاً در بین نماز بفهمد لباسش_ که ساتر است، غصبی است.
دوم - آنکه در بین نماز عمداً یا سهواً یا از روی ناچاری، چیزی که وضو یا غسل را باطل می کند پیش آید، مثلاً بول از او بیرون آید، هر چند بنابر احتیاط پیش آمدن آن پس از تمام شدن سجده آخر نماز از روی سهو یا ناچاری باشد، ولی کسی که نمی تواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند اگر در بین نماز بول یا غائط از او خارج شود، چنانچه به دستوری که در احکام وضو گفته شد، رفتار نماید نمازش باطل نمی شود و نیز اگر در بین نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتی که به دستور استحاضه رفتار کرده باشد نمازش صحیح
است.
(مسأله 1136): کسی که بی اختیار خوابش برده، اگر نداند که در بین نماز خوابش برده یا بعد از آن، نمازش را دوباره بخواند.
(مسأله 1137): اگر بداند به اختیار خودش خوابیده و شک کند که بعد از نماز بوده، یا در بین نماز یادش رفته که مشغول نماز است و خوابیده نمازش را بنابر احتیاط اعاده نماید.
(مسأله 1138): اگر در حال سجده از خواب بیدار شود و شک کند که در سجده آخر نماز است، یا در سجده شکر، چنانچه بداند که بی اختیار خوابش برده، باید آن نماز را دوباره بخواند، و اگر بداند به اختیار خودش خوابیده و احتمال دهد که از روی غفلت در سجده نماز خوابیده نمازش را بنابر احتیاط اعاده نماید.
سوم - از مبطلات نماز آن است که دستها را به قصد خضوع و ادب روی هم بگذارد،ولی باطل شدن نماز به این کار (در صورتی که به آن قصد جزئیت نماز نداشته باشد) بنابر احتیاط است هر چند در حرام بودنش اگر به قصد مشروعیّت آورده شود، اشکالی نیست.
(مسأله 1139): هرگاه از روی فراموشی یا ناچاری یا تقیّه یا برای کار دیگر مثل خاراندن دست و مانند آن، دستها را روی هم بگذارد اشکال ندارد.
چهارم- از مبطلات نماز آن است که بعد از خواندن حمد آمین بگوید، ولی باطل شدن نماز به گفتن آمین بنابر احتیاط است هر چند در حرام بودنش چنانچه به قصد مشروعیّت آورده شود اشکالی نیست و در هر حال اگر آمین را اشتباهاً یا از روی تقیّه بگوید نمازش اشکال ندارد.
پنجم - از مبطلات نماز برگشتن از قبله بدون عذر است، و اما اگر با عذر باشد مثل فراموشی، یا به سبب امر قهری (مانند باد شدیدی که او را از قبله
برگرداند) چنانچه به طرف راست و یا چپ نرسد نماز او صحیح است، ولی لازم است که بعد از برطرف شدن عذر فوراً به طرف قبله برگردد، و امّا اگر به طرف راست یا چپ برسد (چه پشت به قبله باشد یا نه) اگر عذر او فراموشی باشد،و وقتی متذکّر شود، که اگر نماز را قطع کند می تواند دوباره آن را رو به قبله بخواند (هر چند یک رکعت از آن در وقت واقع شود) باید نماز را از سر بگیرد و همچنین است اگر برگشت او از قبله بواسطه أمر قهری باشد، پس چنانچه بتواند که بدون برگشتن از قبله نماز را دوباره در وقت بخواند (هر چند یک رکعت از آن در وقت واقع شود) باید نماز را از سر بگیرد وگرنه باید همان نماز را تمام بکند و بنابر احتیاط او را قضا نماید. (مسأله 1140): اگر صورت خود را فقط از قبله برگرداند ولی بدنش به طرف قبله باشد چنانچه به حدّی گردن را کج کند که بتواند مقداری از پشت سرش را ببیند حکم او همان حکم برگشتن از قبله است که قبلاً ذکر شده، و امّا اگر مقدار کمی گردنش را کج کند که عرفاً بگویند طرف جلو بدنش مقابل قبله است نمازش باطل نمی شود هر چند این کار مکروه است.
ششم – از مبطلات نماز آن است که عمداً تکلّم کند هر چند به کلمه ای که بیش از یک حرف نداشته باشد، اگر آن حرف مُفهِم معنای خودش باشد، مثل (ق) که در زبان عربی به معنای این است که نگهداری کن، یا مُفهِم معنای دیگری مثل (ب) در جواب کسی که از حرف دوم از هجا سؤال کند. و چنانچه مُفهِم هیچ معنانی نباشد، اگر مرکّب از دو حرف یا بیشتر باشد باز هم بنابر احتیاط مبطل نماز است.
(مسأله 1141): اگر سهواً کلمه ای بگوید که یک حرف یا بیشتر دارد اگر چه آن کلمه معنی داشته باشد نمازش باطل نمی شود، ولی بنابر احتیاط لازم
است بعد از نماز سجده سهو بجا آورد چنان که خواهد آمد.
(مسأله 1142): سرفه کردن و آروغ زدن و آه کشیدن در نماز اشکال ندارد و امّا گفتن آخ و آه و مانند اینها اگر عمدی باشد، نماز را باطل می کند.
(مسأله 1143): اگر کلمه ای را به قصد ذکر بگوید، مثلاً به قصد ذکر بگوید «الله اکبر» و در موقع گفتن ،آن صدا را بلند کند که چیزی را به دیگری بفهماند اشکال ندارد، و همچنین اگر کلمه ای را به قصد ذکر بگوید هر چند بداند که این کار سبب میشود که کسی متوجه مطلبی شود اشکال ندارد، ولی اگر اصلاً قصد ذکر نکند، اشکال دارد.
(مسأله 1144): خواندن قرآن در نماز (غیر از چهار آیه ای که سجده واجب دارد و در احکام قرائت مسألۀ 992 گفته شد) و نیز دعا کردن در نماز اشکال ندارد. ولی احتیاط مستحبّ آن است که به غیر عربی دعا نکند.
(مسأله 1145): اگر چیزی از حمد و سوره و ذکرهای نماز را عمداً بدون قصد جزئیت یا احتیاطاً چند مرتبه بگوید اشکال ندارد.
(مسأله 1146): در حال ،نماز انسان نباید به دیگری سلام کند، و اگر دیگری به او سلام کند باید جواب دهد ولی جواب باید مثل سلام باشد یعنی نباید بر اصل سلام اضافه داشته باشد، مثلاً نباید در جواب بگوید «سلام علیکم و رحمة الله و بركاته» بلکه بنابر احتیاط لازم نباید لفظ «علیکم یا علیک» را بر لفظ سلام در جواب مقدّم بدارد، اگر کسی که سلام کرده اینچنین سلام نکرده باشد، بلکه احتیاط آن است که جواب کاملاً همانطور که او سلام کرده، باشد، مثلاً اگر گفته «سلام علیکم» در جواب بگوید «سلام علیکم» و اگر گفته «سلام علیک» بگوید «سلام علیک» ولی در جواب «علیکم السلام »بنابر احتیاط بگوید )علیکم السلام) به نیّت خواندن دو لفظ مفرد از قرآن کریم با قصد نمودن جواب سلام به
آن .
(مسأله 1147): انسان باید جواب سلام را چه در نماز یا در غیر نماز فوراً بگوید، و اگر عمداً یا از روی فراموشی جواب سلام را بقدری طول دهد که اگر جواب بگوید، جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد، نباید جواب بدهد، و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نیست.
(مسألة 1148): باید جواب سلام را طوری بگوید که سلام کننده بشنود ولی اگر سلام کننده کَر باشد، یا سلام کرده و تند ردّ شود، چنانچه ممکن باشد که جواب سلام را به اشاره یا مانند آن به او بفهماند جواب دادن لازم است و در غیر این صورت جواب دادن (در غیر نماز لازم) نیست و در نماز جائز نیست.
(مسأله 1149): واجب است نمازگزار جواب سلام را به قصد تحیّت بگوید، و مانعی ندارد که قصد دعا هم بکند یعنی از خداوند عالم برای کسی که سلام کرده سلامتی بخواهد.
(مسأله 1150): اگر زن یا مرد نامحرم یا بچه ممیّز یعنی بچه ای که خوب و بد را میفهمد به نمازگزار سلام کند، نمازگزار باید جواب او را بدهد، و اگر زن به لفظ (سلام علیک) سلام کند، می تواند در جواب بگوید «سلام علیکِ» یعنی کاف را زیر دهد.
(مسأله 1151): اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد اگرچه معصیت کرده ولی نمازش صحیح است.
(مسأله 1152): اگر کسی به نمازگزار غلط سلام کند، بطوری که سلام حساب نشود جواب دادن او جایز نیست.
(مسألة 1153): جواب سلام کسی که از روی مسخره یا شوخی سلام می کند و جواب سلام مرد و زن غیر مسلمان در صورتی که ذمّی نباشند، واجب
نیست. و اگر ذمّی باشند بنابر احتیاط واجب به کلمه (علیک) اکتفا شود.
(مسأله 1154): اگر کسی به عدّه ای سلام کند جواب سلام او بر همۀ آنان واجب است ولی اگر یکی از آنان جواب دهد کافی است.
(مسأله 1155): اگر کسی به عدّه ای سلام کند، و کسی که سلام کننده قصد سلام دادن به او را نداشته جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است.
(مسألة 1156): اگر به عدّه ای سلام کند و کسی که بین آنها مشغول نماز است شک کند که سلام کننده قصد سلام کردن به او را هم داشته یا نه، نباید جواب بدهد، و همچنین است اگر بداند قصد او را هم داشته ولی دیگری جواب سلام را بدهد، اما اگر بداند قصد او را هم داشته و دیگری جواب ندهد باید جواب او را بگوید.
(مسأله 1157): سلام کردن مستحبّ است، و بسیار سفارش شده است که سواره به پیاده و ایستاده بنشسته و کوچکتر به بزرگتر سلام کند.
(مسأله 1158): اگر دو نفر با هم به یکدیگر سلام کنند، بنابر احتیاط واجب باید هر یک جواب سلام دیگری را بدهد.
(مسأله 1159): در غیر نماز، مستحبّ است جواب سلام را بهتر از سلام بگوید، مثلاً اگر کسی گفت سلام علیکم در جواب بگوید «سلام علیکم و رحمة الله»
هفتم - از مبطلات نماز خنده با صدا و عمدی است هر چند بدون اختیار باشد اگر مقدماتش اختیاری باشد، بلکه بنابر احتیاط هر چند هم مقدماتش اختیاری نباشد باز هم موجب باطل شدن نماز می شود، ولی اگر عمداً بی صدا یا سهواً با صدا بخندد ظاهر این است که نمازش اشکال ندارد.
(مسألة 1160): اگر برای جلوگیری از صدای خنده حالش تغییر کند، مثلاً رنگش سرخ شود، احتیاط واجب آن است که نمازش را دوباره بخواند.
هشتم - از مبطلات نماز بنابر احتیاط واجب آن است که برای کار دنیا عمداً با صدا یا بی صدا گریه کند، ولی اگر از ترس خدا یا برای آخرت گریه کند، آهسته باشد یا بلند اشکال ندارد بلکه از بهترین اعمال است.
نهم- از مبطلات نماز کاری است که صورت نماز را به هم بزند، مثل دست زدن و به هوا پریدن و مانند آن عمداً باشد یا از روی فراموشی، ولی کاری که صورت نماز را به هم نزند، مثل اشاره کردن با دست اشکال ندارد.
(مسأله 1161): اگر در بین نماز به قدری ساکت بماند که نگویند نماز می خواند، نمازش باطل می شود.
(مسأله 1162): اگر در بین نماز کاری انجام دهد، یا مدّتی ساکت شود و شک کند که نماز به هم خورده یا نه، باید نماز را اعاده نماید، ولی بهتر این است که آن را تمام کرده و سپس اعاده نماید.
دهم - از مبطلات نماز خوردن و آشامیدن است، که اگر در نماز طوری بخورد یا بیاشامد که نگویند نماز می خواند، عمداً باشد یا از روی فراموشی نمازش باطل می شود. ولی کسی که میخواهد روزه بگیرد، اگر پیش از اذان صبح نماز مستحبّی بخواند و تشنه باشد، چنانچه بترسد که اگر نماز را تمام کند صبح شود، در صورتی که آب روبروی او در دو سه قدمی باشد می تواند در بین نماز آب بیاشامد، اما باید کاری که نماز را باطل می کند مثل رو گرداندن از قبله انجام ندهد.
(مسأله 1163): اگر خوردن یا آشامیدن عمدی، صورت نماز را به هم نزند، ولی موجب شود که موالات نماز به هم بخورد یعنی طوری شود که نگویند
نماز را پشت سر هم میخواند بنابر احتیاط نماز را دوباره بخواند بلکه سزاوار است این احتیاط مطلقاً ترک نشود.
(مسأله 1164): اگر در بین نماز، غذائی را که در دهان یا لای دندانها مانده فرو ببرد، نمازش باطل نمی شود، و نیز اگر کمی قند یا شکر و مانند اینها در دهان مانده باشد و در حال نماز کم کم آب شود و فرو رود اشکال ندارد.
یازدهم - از مبطلات نماز، شک در رکعتهای نماز دو رکعتی یا سه رکعتی، یا در دو رکعت اوّل نمازهای چهار رکعتی است، در صورتی که نمازگزار در حال شک باقی باشد.
دوازدهم - از مبطلات نماز آن است که رکن نماز را عمداً یا سہواً کم کند، یا چیزی را که رکن نیست عمداً کم نماید یا چیزی را عمداً در نماز زیاد کند و همچنین اگر رکنی را مثل رکوع یا دو سجده از یک رکعت سهواً زیاد کند نمازش بنابر احتیاط واجب باطل می شود، و اما زیاد کردن تكبيرة الاحرام سهواً مبطل نماز نیست.
(مسأله 1165): اگر بعد از نماز شک کند که در بین نماز کاری که نماز را باطل می کند انجام داده یا نه، نمازش صحیح است.
(مسألة 1166): مکروه است در نماز صورت را کمی به طرف راست یا چپ بگرداند، بطوری که نگویند روی خود را از قبله گردانده، و الّا نماز باطل است چنانکه گذشت. و نیز مکروه است در نماز چشمها را هم بگذارد یا به طرف راست و چپ بگرداند و با ریش و دست خود بازی کند، و انگشتها را داخل هم
نماید، و آب دهان بیندازد، و به خط قرآن یا کتاب یا خط انگشتری نگاه کند. و نیز مکروه است، موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذکر برای شنیدن حرف کسی ساکت شود، بلکه هر کاری که خضوع و خشوع را از بین ببرد مکروه می باشد.
(مسأله 1167): موقعی که انسان خوابش می آید و نیز موقع خودداری کردن از بول و غائط مکروه است نماز بخواند، و همچنین پوشیدن جوراب تنگ که یا را فشار دهد در نماز مکروه می باشد. و غیر از اینها مکروهات دیگری هم در کتابهای مفصل گفته شده است.
(مسأله 1168): شکستن نماز واجب از روی اختیار بنابر احتیاط واجب حرام است، ولی برای حفظ مال و جلوگیری از ضرر مالی یا بدنی مانعی ندارد بلکه ظاهراً برای هر غرض دینی یا دنیوی که مورد اهتمام نمازگزار است مانعی ندارد.
(مسأله 1169): اگر حفظ جان خود انسان یا کسی که حفظ جان او واجب است، یا حفظ مالی که نگهداری آن واجب است، بدون شکستن نماز ممکن نباشد باید نماز را بشکند.
(مسأله 1170): اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد، و طلبکار طلب خود را از او مطالبه نماید، چنانچه بتواند در بین نماز طلب او را بدهد، باید در همان حال بپردازد و اگر بدون شکستن نماز، دادن طلب او ممکن نیست، باید نماز را بشکند و طلب او را بدهد و بعد نماز را بخواند.
(مسأله 1171): اگر در بین نماز بفهمد که مسجد نجس است، چنانچه وقت
تنگ باشد، باید نماز را تمام کند، و اگر وقت وسعت دارد و تطهیر مسجد نماز را به هم نمی زند، باید در بین نماز تطهیر کند، بعد بقیۀ نماز را بخواند و اگر نماز را به هم میزند، در صورتی که بعد از نماز تطهیر مسجد ممکن نباشد، باید نماز را بشکند و مسجد را تطهیر نماید، و بعد نماز را بخواند. و اگر بعد از نماز تطهیر مسجد ممكن باشد شکستن نماز برای تطهیر جائز است، بلکه (چنانچه تأخیر آن تا بعد از نماز موجب هتک مسجد گردد) شکستن آن برای تطهیر لازم خواهد بود.
(مسأله 1172): کسی که باید نماز را بشکند، اگر نماز را تمام کند اگرچه معصیت کرده، ولی نمازش صحیح است اگرچه احتیاط مستحبّ آن است که دوباره بخواند.
(مسألة 1173): اگر پیش از آنکه به اندازۀ رکوع خم شود، یادش بیاید که اذان و اقامه را فراموش کرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحبّ است برای گفتن آنها نماز را بشکند. و همچنین است اگر پیش از قرائت یادش بیاید که اقامه را فراموش کرده است.
شکیات نماز «22» قسم است: هفت قسم آن شکهائی است که نماز را باطل می کند و به شش قسم آن نباید اعتنا کرد و نه قسم دیگر آن صحیح است.
(مسألة 1174): شکهائی که نماز را باطل می کند از این قرار است:
اوّل - شکّ در شمارۀ رکعتهای نماز دو رکعتی واجب، مثل نماز صبح و نماز مسافر. ولی شکّ در شمارۀ رکعتهای نماز مستحب و نماز احتیاط نماز را باطل نمی کند.
دوم - شکّ در شمارۀ رکعتهای نماز سه رکعتی مثل نماز مغرب.
سوم - آنکه در نماز چهار رکعتی شکّ کند که یک رکعت خوانده یا بیشتر.
چهارم - آنکه در نماز چهار رکعتی پیش از داخل شدن در سجده دوم شکّ کند که دو رکعت خوانده یا بیشتر.
پنجم - شکّ بین دو و پنج یا دو و بیشتر از پنج
ششم - شکّ بین سه و شش یا سه و بیشتر از شش.
هفتم - شک بین چهار و شش یا چهار و بیشتر از شش به تفصیلی که خواهد آمد.
(مسأله 1175): اگر یکی از شکهای باطل کننده برای انسان پیش آید احتیاط آن است به همین اندازه که شکّ او پا برجا شد. نماز را به هم نزند، بلکه به قدری فکر کند که صورت نماز به هم بخورد، یا از پیدا شدن یقین یا گمان ناامید شود.
(مسألة 1176): شکهائی که نباید به آنها اعتنا کرد از این قرار است:
اوّل – شکّ در چیزی که محلّ بجا آوردن آن گذشته است، مثل آنکه در رکوع شک کند محمد را خوانده یا نه.
دوم - شکّ بعد از سلام نماز
سوم - شکّ بعد از گذشتن وقت نماز
چهارم - شکّ کثیر الشک یعنی کسی که زیاد شک می کند
پنجم - شکّ امام در شماره رکعتهای نماز، در صورتی که مأموم شماره آنها را بداند و همچنین شک مأموم در صورتی که امام شماره رکعتهای نماز را بداند.
ششم - شک در نمازهای مستحبّی و نماز احتیاط
(مسألة 1177): اگر در بین نماز شک کند که یکی از کارهای واجب آن را انجام داده یا نه، مثلاً شکّ کند که حمد خوانده یا نه، چنانچه مشغول کاری باشد که شرعاً نباید در صورتی که آن کار قبلی را عمداً ترک کرده است مشغول این کار شود مثلاً در حال خواندن سوره شک کند محمد خوانده یا نه، نباید به شکّ خود اعتنا کند، و در غیر این صورت باید آنچه را که در انجام آن شک کرده بجا آورد.
(مسألة 1178): اگر در بین خواندن آیه شک کند که آیه پیش را خوانده یا نه، یا وقتی که آخر آیه را می خواند، شک کند که اوّل آن را خوانده یا نه، باید به شک خود اعتنا نکند .
(مسألة 1179): اگر بعد از رکوع یا سجود شک کند که کارهای واجب آن مانند ذکر و آرام بودن بدن را انجام داده یا نه، باید به شک خود اعتنا نکند.
(مسألة 1180): اگر در حالی که به سجده می رود شک کند که رکوع کرده یا نه، یا شک کند که بعد از رکوع ایستاده یا نه باید به شک خود اعتنا نکند.
(مسأله 1181): اگر در حال برخواستن شک کند که سجده یا تشهّد را بجا آورده یا نه باید برگشته آن را بجا آورد.
(مسأله 1182): کسی که نشسته یا خوابیده نماز می خواند، اگر موقعی که حمد یا تسبیحات می خواند، شک کند که سجده یا تشهّد را بجا آورده یا نه، باید به شک خود اعتنا نکند، و اگر پیش از آنکه مشغول حمد یا تسبیحات شود شک کند که سجده یا تشهد را بجا آورده یا نه باید بجا آورد.
(مسأله 1183): اگر شکّ کند که یکی از رکنهای نماز را بجا آورده یا نه چنانچه مشغول کاری که بعد از آن است نشده باید آن را بجا آورد مثلاً اگر پیش از خواندن تشهّد شک کند که دو سجده را بجا آورده یا نه باید بجا آورد، و چنانچه بعد یادش بیاید که آن رکن را بجا آورده چون رکن زیاد شده نمازش بنابر احتیاط لازم باطل است.
(مسأله 1184): اگر شک کند عملی را که رکن نیست بجا آورده یا نه، چنانچه مشغول کاری که بعد از آن است نشده باید آن را بجا آورد، مثلاً اگر پیش از خواندن سوره شک کند که حمد را خوانده یا نه، باید حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن یادش بیاید که آن را بجا آورده، چون رکن زیاد نشده نمازش صحیح است.
(مسأله 1185): اگر شک کند که رکنی را بجا آورده یا نه مثلاً مشغول، تشهد است، و شک کند که دو سجده را بجا آورده یا نه، و به شک خود اعتنا نکند، و بعداً یادش آید که آن رکن را بجا نیاورده، در صورتی که مشغول رکن بعد نشده باید آن را بجا آورد، و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش بنابر احتیاط لازم باطل است، مثلاً اگر پیش از رکوع رکعت بعد یادش بیاید که دو سجده را بجا نیاورده، باید بجا آورد، و اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید نمازش چنانکه گفته شد باطل است.
(مسأله 1186): اگر شک کند عملی را که رکن نیست بجا آورده یا نه،
چنانچه مشغول کاری که بعد از آن است شده، باید به شک خود اعتنا نکند، مثلاً موقعی که مشغول خواندن سوره است، اگر شک کند که حمد را خوانده یا نه، باید به شک خود اعتنا نکند، و اگر بعد یادش بیاید که آن را بجا نیاورده، در صورتی که مشغول رکن بعد نشده، باید بجا آورد، و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش صحیح است، بنابر این اگر مثلاً در قنوت یادش بیاید که حمد را نخوانده، باید بخواند، و اگر در رکوع یادش بیاید نمازش صحیح است.
(مسأله 1187): اگر شک کند که سلام نماز را گفته یا نه، چنانچه مشغول به تعقیب نماز یا مشغول نماز دیگر شده، یا بواسطه انجام کاری که نماز را به هم می زند، از حال نمازگزار بیرون رفته، باید به شک خود اعتنا نکند، و اگر پیش از اینها شک کند، باید سلام را بگوید. و اگر شک کند که سلام را درست گفته یا نه به شک خود اعتنا نکند، در هر جائی که باشد.
(مسأله 1188): اگر بعد از سلام نماز شک کند که نمازش صحیح بوده یا نه، مثلاً شک کند رکوع کرده یا نه، یا بعد از سلام نماز چهار رکعتی شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت، به شک خود اعتنا نکند، ولی اگر هر دو طرف شک او باطل باشد، مثلاً بعد از سلام نماز چهار رکعتی شک کند که سه رکعت خوانده یا پنج رکعت، نمازش باطل است.
(مسأله 1189): اگر بعد از گذشتن وقت ،نماز شک کند که نماز خوانده یا نه، یا گمان کند که نخوانده، خواندن آن لازم نیست، ولی اگر پیش از گذشتن وقت شک کند که نماز خوانده یا نه، اگرچه گمان کند که خوانده است، باید آن نماز را بخواند.
(مسأله 1190): اگر بعد از گذشتن وقت شک کند که نماز را درست خوانده یا نه، به شک خود اعتنا نکند.
(مسأله 1191): اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار رکعت نماز خوانده، ولی نداند به نیّت ظهر خوانده یا به نیّت عصر، باید چهار رکعت نماز قضاء به نیّت نمازی که بر او واجب است بخواند.
(مسأله 1192): اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا بداند یک نماز خوانده، ولی نداند سه رکعتی خوانده یا چهار رکعتی، باید قضای نماز مغرب و عشار را بخواند.
(مسألة 1193): كثير الشکّ کسی است که زیاد شک میکند به این معنی که بیش از کسانی که مانند او هستند از جهت اسباب اغتشاش حواس و غیر آن شک میکند پس کسی که موجب اغتشاش حواس ندارد و در هر سه نماز لا أقل یک مرتبه شک کند، چنین شخصی به شک خود اعتنا نکند.
(مسألة 1194): کثیر الشک اگر در بجا آوردن چیزی از اجزاء نماز شک
کند باید بنا بگذارد که آن را بجا آورده، مثلاً اگر شک کند که رکوع کرده یا نه، باید بنا بگذارد که رکوع کرده است، و اگر در بجا آوردن چیزی شک کند که نماز را باطل می کند، مثل اینکه شک کند که نماز صبح را دو رکعت خوانده یا سه رکعت بنا را به صحّت می گذارد.
(مسأله 1195): کسی که در یک چیز نماز زیاد شک میکند بطوری که زیادی شک از مختصات آن چیز حساب شود، چنانچه در چیزهای دیگر نماز شک کند، باید به دستور آن عمل نماید مثلاً کسی که زیادی شک او در این است که سجده کرده یا نه، اگر در بجا آوردن رکوع شکّ کند باید به دستور آن رفتار نماید، یعنی اگر به سجده نرفته رکوع را بجا آورد و اگر به سجده رفته اعتنا نکند.
(مسأله 1196): کسی که در نماز مخصوصی مثلاً در نماز ظهر زیاد شک میکند اگر در نماز دیگر مثلاً در نماز عصر شک کند باید به دستور شک رفتار
نماید.
(مسأله 1197): کسی که فقط وقتی که در جای مخصوصی نماز می خواند، زیاد شکّ می کند، اگر در غیر آنجا نماز بخواند و شکی برای او پیش آید، باید به دستور شکّ عمل نماید، و احتیاط آن است که در آن جای مخصوص که زیاد شک می کند نماز نخواند.
(مسأله 1198): اگر انسان شک کند که کثیر الشکّ شده یا نه، باید به دستور شک عمل نماید، و کثیر الشک تا وقتی یقین نکند که به حال معمولی مردم برگشته باید به شک خود اعتنا نکند.
(مسأله 1199): کسی که زیاد شک می کند، اگر شک کند رکنی را بجا آورده یا نه، و اعتنا نکند بعد یادش بیاید که آن را بجا نیاورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، باید آن را بجا آورد و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش بنابر
احتیاط باطل است، مثلاً اگر شک کند رکوع کرده یا نه، و اعتنا نکند، چنانچه پیش از سجده دوم یادش بیاید که رکوع نکرده است، باید برگردد و رکوع کند و اگر در سجده دوم یادش بیاید، نمازش بنابر احتیاط باطل است.
(مسأله 1200): کسی که زیاد شک میکند اگر شک کند چیزی را که رکن نیست بجا آورده یا نه و اعتنا نکند، و بعد یادش بیاید که آن را بجا نیاورده چنانچه از محلّ بجا آوردن آن نگذشته، باید آن را بجا آورد و اگر از محل آن گذشته نمازش صحیح است، مثلاً اگر شک کند که حمد خوانده یا نه و اعتنا نکند چنانچه در قنوت یادش بیاید که حمد نخوانده، باید بخواند، و اگر در رکوع یادش بیاید، نمازش صحیح است.
(مسأله 1201): اگر امام جماعت در شماره رکعتهای نماز شک کند، مثلاً شک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت، چنانچه مأموم یقین یا گمان داشته باشد که چهار رکعت خوانده، و به امام بفهماند که چهار رکعت خوانده است، امام باید نماز را تمام کند، و خواندن نماز احتیاط لازم نیست و نیز اگر امام یقین یا گمان داشته باشد که چند رکعت خوانده است، و مأموم در شماره رکعتهای نماز شک کند، باید به شک خود اعتنا ننماید.
(مسأله 1202): اگر در شماره رکعتهای نماز مستحبّی شک کند، چنانچه
طرف بیشتر شک نماز را باطل می کند، باید بنا را بر کمتر بگذارد مثلاً اگر در نافله صبح شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت، باید بنا بگذارد که دو رکعت خوانده است. و اگر طرف بیشتر شک نماز را باطل نمی کند، مثلاً شک کند که دو رکعت خوانده یا یک رکعت به هر طرف شک عمل کند، نمازش صحیح است.
(مسأله 1203): کم شدن رکن نافله را باطل می کند، ولی زیاد شدن رکن آن را باطل نمی کند، پس اگر یکی از کارهای نافله را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که مشغول رکن بعد از آن شده، باید آن کار را انجام دهد و دوباره آن رکن را بجا آورد؛ مثلاً اگر در بین رکوع یادش بیاید که سوره حمد را نخوانده باید برگردد و حمد را بخواند و دوباره به رکوع رود.
(مسأله 1204): اگر در یکی از کارهای نافله شک کند، خواه رکن باشد یا غیر رکن، چنانچه محلّ آن نگذشته، باید بجا آورد، و اگر محلّ آن گذشته به شکّ خود اعتنا نکند.
(مسأله 1205): اگر در نماز مستحبّی دو رکعتی گمانش به سه رکعت یا بیشتر برود، باید اعتنا نکند، و نمازش صحیح است. و اگر گمانش به دو رکعت یا کمتر برود باید بنابر احتیاط واجب به همان گمان عمل کند، مثلاً اگر گمانش به یک رکعت می رود، باید احتیاطاً یک رکعت دیگر بخواند.
(مسأله 1206): اگر در نماز نافله کاری کند که برای آن در نماز واجب سجده سهو واجب می شود، یا یک سجده یا تشهد را فراموش نماید، لازم نیست بعد از نماز، سجده سهو یا قضای سجده و تشهد را بجا آورد.
(مسأله 1207): اگر شک کند که نماز مستحبّی را خوانده یا نه، چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيّار وقت معیّن نداشته باشد بنا بگذارد که نخوانده است، و همچنین است اگر مثل نافله يوميّه وقت معیّن داشته باشد و پیش از گذشتن وقت
شک کند که آن را بجا آورده یا نه. ولی اگر بعد از گذشتن وقت شک کند که خوانده است یا نه، به شک خود اعتناء نکند.
(مسألة 1208): در نُه صورت اگر در شمارهٔ رکعتهای نماز چهار رکعتی شک کند، باید فکر نماید پس اگر یقین یا گمان به یک طرف پیدا کرد، همانطرف را بگیرد و نماز را تمام کند، وگرنه به دستورهائی که گفته میشود عمل نماید، و آن نه صورت از این قرار است:
اوّل - آنکه بعد از داخل شدن در سجده دوم و فراغ از ذکر واجب آن شک کند که دو رکعت خوانده است یا سه رکعت، باید بنا بگذارد که سه رکعت خوانده است و یک رکعت دیگر بخواند و نماز را تمام کند و بعد از نماز بنابر احتیاط واجب یک رکعت نماز احتیاط ایستاده بجا آورد.
دوم - شکّ بین دو و چهار بعد از داخل شدن در سجده دوم و فراغ از ذکر واجب آنکه باید بنا بگذارد چهار رکعت خوانده و نماز را تمام کند، و بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند.
سوم - شکّ بین دو و سه و چهار بعد از از داخل شدن در سجده دوم و فراغ از ذکر واجب آنکه باید بنا را بر چهار بگذارد و بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد دو رکعت نشسته بجا آورد.
چهارم - شکّ بین چهار و پنج بعد از داخل شدن در سجده دوم و فراغ از ذكر واجب آنکه باید بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام کند، و بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد و بعید نیست که این حکم جاری شود در هر موردی که
طرف کمتر شک چهار رکعت باشد مثل شک بین چهار و شش یا بیشتر پس از داخل شدن در سجده دوم و فراغ از ذکر واجب آنکه بتواند بنا را بر چهار گذارده نماز را تمام کند و بعد از آن دو سجده سهو بجا آورد. و در هر صورت اگر بعد از سجده اوّل و پیش از داخل شدن در سجده دوم، و یا پیش از فراغ از ذکر واجب آن یکی از چهار شک گذشته برای او پیش آید، نمازش باطل است.
پنجم - شکّ بین سه و چهار، که در هر جای نماز باشد، باید بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام کند، و بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بجا آورد.
ششم - شکّ بین چهار و پنج در حال ایستادن، باید بنشیند و تشهد بخواند و سلام نماز را بدهد، و یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بجا آورد.
هفتم - شکّ بین سه و پنج در حال ایستادن، باید بنشیند و تشهد بخواند و سلام نماز را بدهد و دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بجا آورد.
هشتم - شکّ بین سه و چهار و پنج در حال ایستادن، باید بنشیند و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز، دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد دو رکعت نشسته بجا آورد.
نهم – شکّ بین پنج و شش در حال ایستادن، باید بنشیند و تشهد بخواند و سلام نماز را بدهد و دو سجده سهو بجا آورد. و نیز بنابر احتیاط دو سجده سهو برای ایستادن بی جا در این چهار صورت بجا آورد.
(مسألة 1209): اگر یکی از شکهای صحیح برای انسان پیش آید چنانچه وقت نماز تنگ باشد که نتواند نماز را از سر گیرد، نباید نماز را بشکند و بایستی به دستوری که گفته شد، عمل نماید. بلکه اگر وقت نماز وسعت هم داشته باشد
احتیاط آن است که نماز را نشکند و به دستوری که گفته شد عمل نماید.
(مسأله 1210): اگر یکی از شکهائی که نماز احتیاط برای آنها واجب است در نماز پیش آید، چنانچه انسان نماز را تمام کند، احتیاط لازم آن است که نماز احتیاط را بخواند، و بدون خواندن نماز احتیاط، نماز را از سر نگیرد، و اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل می کند نماز را از سر بگیرد، نماز دومش هم بنابر احتیاط باطل است، ولی اگر بعد از انجام کاری که نماز را باطل می کند، مشغول نماز شود، نماز دومش صحیح است.
(مسأله 1211): وقتی یکی از شکهای باطل برای انسان پیش آید، و بداند که اگر به حالت بعدی منتقل شود برای او یقین یا گمان پیدا می شود، جائز نیست با حالت شک نماز را ادامه دهد، مثلاً اگر در حال ایستادن شک کند که یک رکعت خوانده یا بیشتر و بداند که اگر به رکوع رود به یک طرف یقین یا گمان پیدا میکند جائز نیست با این حال رکوع کند.
(مسأله 1212): اگر اوّل گمانش به یک طرف بیشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوی شود، باید به دستور شک عمل نماید، و اگر اوّل دو طرف در نظر او مساوی باشد و به طرفی که وظیفه او است بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف دیگر برود، باید همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند.
(مسأله 1213): کسی که نمی داند گمانش به یک طرف بیشتر است، یا هر دو طرف در نظر او مساوی است، باید به دستور شک عمل کند. و بنابر احتیاط نماز را اعاده نماید.
(مسأله 1214): اگر بعد از نماز بداند که در بین نماز حال تردیدی داشته، که مثلاً دو رکعت خوانده یا سه رکعت، و بنا را بر سه گذاشته، ولی نداند که گمانش بخواندن سه رکعت بوده، یا هر دو طرف در نظر او مساوی بوده، لازم است نماز
احتیاط را بخواند.
(مسأله 1215): اگر بعد از ایستادن شک کند که دو سجده را بجا آورده یا نه، و در همان موقع یکی از شکهائی که اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بیفتد صحیح می باشد، برای او پیش آید، مثلاً شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت، چنانچه به دستور آن شک عمل کند نمازش صحیح است، ولی اگر موقعی که تشهد می خواند یکی از آن شکها اتفاق بیفتد، چنانچه بر فرض علم به آنکه دو سجده را آورده باید بنا میگذاشت بر اینکه در رکعتی است که تشهد ندارد، نمازش اشکال دارد، همچون مثالی که گذشت وگر نه نمازش صحیح است، مثل اینکه شک کند دو رکعت خوانده یا چهار رکعت.
(مسأله 1216): اگر پیش از آنکه مشغول تشهّد شود، یا پیش از ایستادن (در رکعتهائی که تشهّد ندارد) شک کند که یک یا دو سجده را بجا آورده یا نه، و در همان موقع یکی از شکهائی که بعد از تمام شدن دو سجده صحیح است، برایش پیش آید نمازش باطل است.
(مسألة 1217): اگر موقعی که ایستاده بین سه و چهار یا بین سه و چهار و پنج شک کند، و یادش بیاید که یک یا دو سجده از رکعت پیش را بجا نیاورده نمازش باطل است.
(مسأله 1218): اگر شک او از بین برود، و شک دیگری برایش پیش آید، مثلاً اوّل شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت، بعد شک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت، باید به دستور شک دوم عمل نماید. (مسألة 1219): اگر بعد از نماز شک کند که در حال نماز مثلاً بین دو و چهار شک کرده، یا بین سه و چهار، به دستور هر دو شک عمل کند، و بنابر احتیاط آن را دوباره بخواند.
(مسأله 1220): اگر بعد از نماز بفهمد که در حال نماز شکّی برای او پیش آمده، ولی نداند از شکهای باطل یا صحیح بوده، و اگر از شکهای صحیح بوده نداند کدام قسم آن بوده است، احتیاط آن است که به مقتضای شکهای صحیح عمل نماید و آن را دوباره بخواند.
(مسأله 1221): کسی که نشسته نماز می خواند، اگر شکی کند که باید برای آن یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بخواند، باید دو رکعت نشسته بجا آورد. و اگر شکی کند که باید برای آن دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند، باید دو رکعت نشسته بجا آورد.
(مسأله 1222): کسی که ایستاده نماز می خواند، اگر موقع خواندن نماز احتیاط از ایستادن عاجز شود، باید مثل کسی که نماز را نشسته میخواند که حکم آن در مسأله پیش گفته شد، نماز احتیاط را بجا آورد.
(مسأله 1223): کسی که نشسته نماز می خواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بایستد، باید به وظیفۀ کسی که نماز را ایستاده می خواند عمل کند.
(مسأله 1224): کسی که نماز احتیاط بر او واجب است، بعد از سلام نماز باید فوراً نیّت نماز احتیاط کند و تکبیر بگوید و حمد را بخواند و به رکوع رود و دو سجده نماید، پس اگر یک رکعت نماز احتیاط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد و اگر دو رکعت نماز احتیاط بر او واجب است بعد از دو سجده، یک رکعت دیگر مثل رکعت اوّل بجا آورد، و بعد از تشهد سلام دهد.
(مسأله 1225): نماز احتیاط سوره و قنوت ندارد و باید آنرا آهسته بخوانند و نیّت آن را به زبان نیاورند، و احتیاط آن است که «بسم الله» آن را هم آهسته بگویند.
(مسأله 1226): اگر پیش از خواندن نماز احتیاط بفهمد، نمازی که خوانده درست بوده، لازم نیست نماز احتیاط را بخواند، و اگر در بین نماز احتیاط بفهمد، لازم نیست آن را تمام نماید.
(مسألة 1227): اگر پیش از خواندن نماز احتیاط بفهمد که رکعتهای نمازش کم بوده، چنانچه کاری که نماز را باطل میکند انجام نداده، باید آنچه را از نماز نخوانده بخواند و برای سلام بیجا بنابر احتیاط لازم دو سجده سهو بنماید. و اگر کاری که نماز را باطل میکند انجام داده مثلاً پشت به قبله کرده باید نماز را دوباره بجا آورد.
(مسأله 1228): اگر بعد از نماز احتیاط بفهمد کسری نمازش به مقدار نماز احتیاط بوده، مثلاً در شک بین سه و چهار یک رکعت نماز احتیاط بخواند، بعد بفهمد نماز را سه رکعت خوانده، نمازش صحیح است.
مسأله 1229): اگر بعد از خواندن نماز احتیاط بفهمد کسری نماز کمتر از نماز احتیاط بوده، مثلاً در شک بین دو و چهار دو رکعت نماز احتیاط بخواند، بعد بفهمد نماز را سه رکعت خوانده، باید نماز را دوباره بخواند.
(مسأله 1230): اگر بعد از خواندن نماز احتیاط بفهمد کسری نمازش بیشتر از نماز احتیاط بوده، مثلاً در شک بین سه و چهار یک رکعت نماز احتیاط بخواند، بعد بفهمد نماز را دو رکعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتیاط کاری که نماز را باطل می کند انجام داده، مثلاً پشت به قبله کرده باید نماز را دوباره بخواند، و اگر کاری که نماز را باطل می کند انجام نداده، احتیاط لازم آن است که در این
صورت نیز نمازش را پس از ضمیمه کردن رکعت باقیمانده به آن دوباره بخواند.
(مسأله 1231): اگر بین دو و سه و چهار شک کند، و بعد از خواندن دو رکعت نماز احتیاط ایستاده، یادش بیاید که نماز را دو رکعت خوانده، لازم نیست دو رکعت نماز احتیاط نشسته را بخواند.
(مسأله 1232): اگر بین سه و چهار شک کند و موقعی که یک رکعت نماز احتیاط ایستاده را می خواند یادش بیاید که نماز را سه رکعت خوانده، باید نماز احتیاط را تمام کرده و متمّم آن قرار دهد. و نمازش صحیح است، و برای سلام زیادی بنابر احتیاط لازم دو سجده سهو بنماید.
(مسأله 1233): اگر بین دو و سه و چهار شک کند و موقعی که دو رکعت نماز احتیاط ایستاده را می خواند پیش از رکوع دوم یادش بیاید که نماز را سه رکعت خوانده بنشیند و آن را یک رکعتی تمام کرده ضمیمه اصل نمازش نماید و نظیر آنچه در مسألۀ پیش گفته شد برای سلام زیادی بنابر احتیاط لازم دو سجده سهو بجا آورد. و بهتر آن است که نماز را دوباره بخواند.
(مسأله 1234): اگر در بین نماز احتیاط بفهمد کسری نمازش بیشتر یا کمتر از نماز احتیاط بوده، چنانچه بتواند نماز احتیاط را مطابق کسری نمازش تمام کند و نظیر آنچه در مسأله پیش گفته شد عمل نماید و گرنه نماز را دوباره بخواند.
(مسأله 1235): اگر شک کند نماز احتیاطی را که بر او واجب بوده، بجا آورده یا نه، چنانچه وقت نماز گذشته به شک خود اعتنا نکند، و اگر وقت دارد، در صورتی که بین شک و نماز زیاد طول نکشیده و کاری هم مثل رو گرداندن از قبله که نماز را باطل می کند، انجام نداده، باید نماز احتیاط را بخواند، و اگر کاری که نماز را باطل می کند بجا آورده، یا بین نماز و شک او زیاد طول کشیده بنابر احتیاط لازم نماز را دوباره بخواند.
(مسأله 1236): اگر در نماز احتیاط ،بجای یک رکعت دو رکعت بخواند، نماز احتیاط باطل می شود، و باید دوباره اصل نماز را بخواند و همچنین است بنابر احتیاط لازم اگر در نماز احتیاط رکنی را اضافه کند.
(مسأله 1237): موقعی که مشغول نماز احتیاط است اگر در یکی از کارهای آن شک کند، چنانچه محلّ آن نگذشته، باید بجا آورد، و اگر محلّش گذشته، باید به شک خود اعتنا نکند، مثلاً اگر شک کند که حمد خوانده یا نه چنانچه به رکوع نرفته باید بخواند، و اگر به رکوع رفته باید به شک خود اعتنا نکند.
(مسأله 1238): اگر در شمارۀ رکعتهای نماز احتیاط شک کند، چنانچه طرف بیشتر شکّ نماز را باطل می کند بنا را بر کمتر بگذارد، و اگر طرف بیشتر شک نماز را باطل نمی کند، بنا را بر بیشتر بگذارد، مثلاً موقعی که مشغول خواندن دو رکعت نماز احتیاط است، اگر شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت، چون طرف بیشتر شک نماز را باطل می کند، بنا بگذارد که دو رکعت خوانده، و اگر شک کند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت، چون طرف بیشتر شک نماز را باطل نمی کند، بنا بگذارد که دو رکعت خوانده است. و نماز را تمام کند و بنابر احتیاط آن را اعاده نموده پس از آن اصل نماز را دوباره بخواند.
(مسألة 1239): اگر در نماز احتیاط چیزی که رکن نیست سهواً کم یا زیاد شود، احتیاط آن است که دو سجده سهو بجای آورد.
(مسألة 1240): اگر بعد از سلام نماز احتیاط شک کند که یکی از اجزاء یا شرائط آن را بجا آورده یا نه، به شکّ خود اعتنا نکند.
(مسأله 1241): اگر در نماز احتیاط، تشهد یا یک سجده را فراموش کند و در جای خود تدارکش ممکن نباشد، احتیاط واجب آن است که بعد از سلام
نماز تشهد و سجده را قضا نماید.
(مسأله 1242): اگر نماز احتیاط و قضای یک سجده یا دو سجده سهو بر او واجب شود، باید اوّل نماز احتیاط را بجا آورد.
(مسأله 1243): حکم گمان در نماز نسبت به رکعات مثل حکم یقین است، مثلاً اگر نداند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت و گمان داشته باشد که دو رکعت خوانده، بنا می گذارد که دو رکعت است، و اگر در نماز چهار رکعتی گمان دارد که چهار رکعت خوانده، نباید نماز احتیاط بخواند و امّا نسبت به افعال گمان حکم شک را دارد، پس اگر گمان دارد رکوع کرده در صورتی که داخل سجده نشده است، باید آن را بجا آورد و اگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنانچه در سوره داخل شده باشد اعتناء به گمان ننماید و نمازش صحیح است.
(مسألة 1244): حکم شک و سهو و گمان در نمازهای واجب یومیّه و نمازهای واجب دیگر فرق ندارد، مثلاً اگر در نماز آیات شک کند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت، چون شک او در نماز دو رکعتی است، نمازش باطل می شود، و اگر گمان داشته باشد که دو رکعت یا یک رکعت است بر طبق گمان خود نماز را تمام می نماید.
(مسأله 1245): برای شش چیز بعد از سلام نماز، انسان باید دو سجده سهو به دستوری که بعداً گفته می شود بجا آورد:
اول - آنکه در بین نماز، سهواً حرف بزند.
دوم - جائی که نباید سلام نماز را بدهد، مثلاً در رکعت اول سهواً سلام
بدهد.
سوم - آنکه یک سجده را فراموش کند
چهارم - آنکه تشهد را فراموش کند.
پنجم - آنکه در نماز چهار رکعتی بعد از داخل شدن در سجده دوم شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت یا شک کند که چهار رکعت خوانده یا شش رکعت همچنانکه در مورد چهارم از شکهای صحیح گذشت.
ششم - اینکه در جائی که باید بایستد مثلاً موقع خواندن حمد و سوره اشتباهاً بنشیند، و در موقعی که باید بنشیند مثلاً موقع تشهد اشتباهاً بایستد، که در این صورت بنابر احتیاط باید دو سجده سهو بجا آورد. بلکه بهتر است برای هر چیزی که در نماز اشتباهاً کم یا زیاد کند دو سجده سهو بنماید، و احکام این چند صورت در مسائل آینده گفته می شود.
(مسألة 1246): اگر انسان اشتباهاً یا به خیال اینکه نمازش تمام شده حرف بزند، باید بنابر احتیاط دو سجده سهو بجا آورد.
(مسأله 1247): برای صدائی که از سرفه کردن پیدا می شود سجده سهو واجب نیست. ولی اگر سهواً ناله بکند و آخ یا آه بگوید، باید بنابر احتیاط سجده سهو نماید.
(مسأله 1248): اگر چیزی را که سهواً غلط خوانده دوباره بطور صحیح بخواند، برای دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نیست.
(مسألة 1239): اگر در نماز سهوا مدّتی حرف بزند و تمام آنها عرفاً یک مرتبه حساب شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز کافی است.
(مسأله 1250): اگر سهواً تسبیحات اربعه را نگوید، احتیاط مستحبّ آن است که بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد.
(مسأله 1251): اگر در جایی که نباید سلام نماز را بگوید سهواً بگوید:«السلام عَلَينا و عَلی عِبادِ الله الصالحین» یا بگوید: «السلام عَلیکم» اگر چه «و رحمة الله و برکاته» را نگفته باشد باید بنابر احتیاط لازم دو سجده سهو بنماید، ولی اگر اشتباهاً بگوید: «السلام عَليك أيها النَبيّ وَرَحمَةِ اللهِ وَبَرَکاتُه»، احتیاط مستحبّ آن است که دو سجده سهو بجا آورد.
(مسأله 1252): اگر در جائی که نباید سلام دهد اشتباهاً هر سه سلام را بگوید، دو سجده سهو کافی است.
(مسأله 1253): اگر یک سجده یا تشهّد را فراموش کند، و پیش از رکوع رکعت بعد یادش بیاید، باید برگردد و بجا آورد، و بعد از نماز بنابر احتیاط برای ایستادن بیجا دو سجده سهو بنماید.
(مسأله 1254): اگر در کوع یا بعد از آن یادش بیاید که یک سجده یا تشهد را از رکعت پیش فراموش کرده، باید بعد از سلام نماز سجده یا تشهّد را قضا نماید و برای آن دو سجده سهو بجا آورد.
مسألة 1255): اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً بجا نیاورد، معصیت کرده، و بنابر احتیاط واجب باید هرچه زودتر آن را انجام دهد، و چنانچه سهواً بجا نیاورد، هر وقت یادش آمد باید فوراً انجام دهد، و لازم نیست نماز را دوباره بخواند.
(مسأله 1256): اگر شک دارد مثلاً دو سجده سهو بر او واجب شده یا نه، لازم نیست بجا آورد.
(مسأله 1257): کسی که شک دارد مثلاً دو سجده سهو بر او واجب شده یا چهار سجده، اگر دو سجده بنماید کافی است.
(مسألة 1258): اگر بداند یکی از دو سجده سهو را بجا نیاورده، و تدارک
ممکن نباشد باید دو سجده سهو بجا آورد، و اگر بداند سهواً سه سجده کرده، احتیاط واجب آن است که دوباره دو سجده سهو بنماید.
(مسألة 1259): دستور سجده سهو این است که بعد از سلام نماز فوراً نیّت سجده سهو کند و پیشانی را بنابر احتیاط لازم بر چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد، و بگوید «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُه» بعد باید بنشیند و دوباره به سجده رود و ذکری را که گفته شد بگوید و بنشیند، و بعد از تشهد بگوید: «السّلامُ عَلَيْكُمْ» و أولى این است «وَ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُه» را اضافه کند.
(مسأله 1260): سجده و تشهّدی را که انسان فراموش کرده و بعد از نماز، قضای آن را بجا می آورد، باید تمام شرائط نماز مانند پاک بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهای دیگر را داشته باشد.
(مسأله 1261): اگر سجده را چند دفعه فراموش کند، مثلاً یک سجده از رکعت اوّل، و یک سجده از رکعت دوم فراموش نماید، باید بعد از نماز قضای هر دو را بجا آورد و لازم است احتیاطاً برای فراموشی هر کدام دو سجده سهو بجا آورد.
(مسأله 1262): اگر یک سجده و تشهّد را فراموش کند، احتیاطاً برای
فراموشی هر کدام دو سجده سهو بجا آورد.
(مسأله 1263): اگر دو سجده از دو رکعت فراموش نماید لازم نیست هنگام قضا مراعات ترتیب نماید.
(مسأله 1264): اگر بین سلام نماز و قضای سجده یا تشهّد کاری کند که اگر عمداً یا سهواً در نماز اتفاق بیفتد نماز باطل می شود، مثلاً پشت به قبله نماید،احتیاط آن است که بعد از قضای سجده و تشهد دوباره نماز را بخواند.
(مسأله 1265): اگر بعد از سلام نماز یادش بیاید که یک سجده یا تشهد را از رکعت آخر فراموش کرده، باید برگشته و نماز را تمام نموده،و بنابر احتیاط واجب دو سجده سهو برای سلام بی جا، بجا آورد.
(مسأله 1266): اگر بین سلام نماز و قضای سجده یا تشهّد کاری کند که برای آن سجده سهو واجب می شود، مثل آنکه سهواً حرف بزند، بنابر احتیاط واجب باید اوّل سجده و تشهّد را قضا کند و بعد دو سجده سهو بنماید.
(مسأله 1267): اگر نداند که در نماز سجده را فراموش کرده یا تشهّد را باید هر دو را قضا نماید و دو سجده سهو بجا آورد.
(مسأله 1268): اگر شک دارد که سجده یا تشهّد را فراموش کرده یا نه واجب نیست قضا یا سجده سهو نماید.
(مسألۀ 1269): اگر بداند سجده را فراموش کرده، و شک کند که پیش از رکوع رکعت بعد یادش آمده و بجا آورده یا نه، احتیاط آن است که آن را قضا نماید.
(مسأله 1270): کسی که باید سجده را قضا نماید، اگر برای کاری سجده سهو بر او واجب شود، باید بنابر احتیاط بعد از نماز اوّل سجده را قضا نماید، بعد سجده سهو را بجا آورد.
(مسأله 1271): اگر شک دارد که بعد از نماز قضای سجده فراموش شده را بجا آورده یا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته، باید سجده را قضا نماید بلکه اگر وقت نماز هم گذشته، باشد بنابر احتیاط واجب باید آن را قضا کند.
(مسألة 1272): هرگاه چیزی از واجبات نماز را عمداً کم یا زیاد کند اگرچه یک حرف آن باشد، نماز باطل است.
(مسألة 1273): اگر بواسطۀ ندانستن مسأله از روی تقصیر واجبات نماز را کم یا زیاد کند، نمازش باطل است، و چنانچه بواسطه ندانستن مسأله (هر چند از روی تقصیر) حمد و سورۀ نماز صبح و مغرب و عشا را آهسته بخواند، یا حمد و سورۀ نماز ظهر و عصر را بلند بخواند یا در مسافرت نماز ظهر و عصر و عشا را چهار رکعتی بخواند، نمازش صحیح است.
(مسأله 1274): اگر در بین نماز بفهمد وضو یا غسلش باطل بوده، یا بدون وضو یا غسل مشغول نماز شده، باید نماز را بهم بزند، و دوباره با وضو یا غسل آن را بخواند، و اگر بعد از نماز ،بفهمد باید دوباره نماز را با وضو یا غسل بجا آورد و اگر وقت گذشته قضا نماید.
(مسأله 1275): اگر بعد از رسیدن به رکوع یادش بیاید که دو سجده از رکعت پیش فراموش کرده، نمازش بنابر احتیاط باطل است، و اگر پیش از رسیدن به رکوع یادش بیاید، باید برگردد، و دو سجده را بجا آورد، و برخیزد و حمد و سوره یا تسبیحات را بخواند و نماز را تمام کند، و بعد از نماز بنابر احتیاط برای ایستادن بی جا دو سجده سهو بنماید.
(مسأله 1276): اگر پیش از گفتن «السلام» علينا» و «السلام عليكم» یادش بیاید که دو سجده رکعت آخر را بجا نیاورده، باید دو سجده را بجا آورد، و دوباره تشهد بخواند و سلام نماز را بدهد.
(مسأله 1277): اگر پیش از سلام نماز یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر از آخر نماز نخوانده باید مقداری را که فراموش کرده بجا آورد.
(مسأله 1278): اگر بعد از سلام نماز یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر از آخر نماز را نخوانده، چنانچه کاری انجام داده که اگر در نماز عمداً یا سهواً اتفاق بیفتد نماز را باطل می کند، مثلاً پشت به قبله کرده، نمازش باطل است، و اگر کاری که عمدی و سهوی آن نماز را باطل می کند، انجام نداده باید فوراً مقداری را که فراموش کرده بجا آورد و برای سلام زیادی بنابر احتیاط لازم دو سجده سهو بنماید.
(مسأله 1279): هرگاه بعد از سلام نماز عملی انجام دهد که اگر در نماز عمداً یا سهواً اتفاق بیفتد نماز را باطل می کند، مثلاً پشت به قبله نماید و بعد یادش بیاید که دو سجده آخر را بجا نیاورده، نمازش باطل است، و اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل می کند، یادش بیاید، باید دو سجده ای را که فراموش کرده بجا آورد، و دوباره تشهد بخواند، و سلام نماز را بدهد و بنابر احتیاط واجب دو سجده سهو برای سلامی که اوّل گفته است بنماید.
(مسأله 1280): اگر بفهمد نماز را پیش از وقت خوانده، باید دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته قضا نماید، و اگر بفهمد پشت به قبله خوانده چنانچه وقت نگذشته باشد باید دوباره بخواند و اگر وقت گذشته باشد بنابر احتیاط قضا نماید، و اگر بفهمد نماز را بین طرف راست و طرف چپ قبله بجا آورده، در صورتی که بعد از گذشتن وقت باشد بعید نیست که قضا نداشته باشد ولی اگر پیش
از گذشتن وقت باشد در صورتی که در انحراف از قبله معذور نبوده مثل اینکه در جستجوی طرف قبله کوتاهی کرده باید بنابر احتیاط نماز را دوباره بخواند.
مسافر باید نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط شکسته بجا آورد یعنی دو رکعت بخواند:
شرط اوّل - آنکه سفر او کمتر از هشت فرسخ شرعی نباشد و فرسخ شرعی مقداری کمتر از پنج کیلومتر و نیم است.
(مسأله 1281): کسی که رفتن و برگشتن او مجموعاً هشت فرسخ است، چنانچه هر کدام از رفتن یا برگشتنش کمتر از چهار فرسخ نباشد، باید نماز را شکسته بخواند. بنابر این اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد، نباید نماز را شکسته یعنی دو رکعتی بخواند ولی سزاوار است در صورتی که رفتن او کمتر از چهار فرسخ باشد احتیاط به جمع را ترک نکند.
(مسأله 1282): اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد اگرچه روزی که می رود، همان روز یا شب آن برنگردد، باید نماز را شکسته بخواند، ولی بهتر آن است که در این صورت احتیاط کرده تمام را نیز بخواند.
(مسأله 1283): اگر سفر مختصری از هشت فرسخ کمتر باشد، یا انسان نداند که سفر او هشت فرسخ است یا نه، نباید نماز را شکسته بخواند و چنانچه شک کند که سفر او هشت فرسخ است یا نه، تحقیق کردن برایش لازم نیست، و باید نمازش را تمام بخواند. گرچه احتیاط آن است که در صورتی که برای او مشقّت نداشته تحقیق نماید.
(مسأله 1284): اگر یک عادل یا شخص موثّق خبر دهد که سفر انسان هشت فرسخ است و انسان به گفته او اطمینان پیدا کند، باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1285): کسی که یقین دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شکسته بخواند و بعد بفهمد که هشت فرسخ نبوده، باید آن را چهار رکعتی بجا آورد و اگر وقت گذشته قضا نماید.
(مسأله 1286): کسی که یقین دارد سفرش بجائی را که میخواهد برود هشت فرسخ نیست، یا شک دارد که هشت فرسخ هست یا نه، چنانچه در بین راه بفهمد که سفر او هشت فرسخ بوده، اگرچه کمی از راه باقی باشد، باید نماز را شکسته بخواند و اگر تمام خوانده باید دوباره شکسته بجا آورد.
(مسألة 1287): اگر بین دو محلّی که فاصلهٔ آنها کمتر از چهار فرسخ است چند مرتبه رفت و آمد کند اگر چه روی هم رفته هشت فرسخ شود، باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1288): اگر محلّی دو راه داشته باشد، یک راه آن کمتر از هشت فرسخ و راه دیگر آن هشت فرسخ یا بیشتر باشد، چنانچه انسان از راهی که هشت فرسخ است به آنجا برود، باید نماز را شکسته بخواند، و اگر از راهی که هشت فرسخ نیست برود، باید تمام بخواند.
(مسأله 1289): ابتدای هشت فرسخ را باید از جانی حساب کند که شخص پس از گذشت از آنجا مسافر محسوب می شود و این جا غالبا آخر شهر است ولی در بعضی از شهرهای بسیار بزرگ ممکن است آخر محلّه باشد.
شرط دوم - آنکه از اوّل مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، یعنی بداند که هشت فرسخ راه را می پیماید، پس اگر بجانی که کمتر از هشت فرسخ است مسافرت کند، و بعد از رسیدن به آنجا قصد کند جائی برود که با مقداری که آمده
هشت فرسخ شود، چون از اوّل قصد هشت فرسخ را نداشته، باید نماز را تمام بخواند. ولی اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، یا مثلاً چهار فرسخ برود و چهار فرسخ دیگر به وطنش یا محلّی که می خواهد ده روز در آنجا بماند برگردد، باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1290): کسی که نمیداند سفرش چند فرسخ است، مثلاً برای پیدا کردن گمشده ای مسافرت می کند، و نمی داند که چه مقدار باید برود تا آن را پیدا کند، باید نماز را تمام بخواند، ولی در برگشتن چنانچه تا وطنش یا جائی که می خواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ یا بیشتر باشد، باید نماز را شکسته بخواند، و نیز اگر در بین رفتن قصد کند که مثلاً چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1291): مسافر در صورتی باید نماز را شکسته بخواند که داشته باشد هشت فرسخ برود، پس کسی که از شهر بیرون می رود و مثلاً قصدش این است که اگر رفیق پیدا کند، سفر هشت فرسخی برود، چنانچه اطمینان دارد که رفیق پیدا می کند، باید نماز را شکسته بخواند، و اگر اطمینان ندارد باید تمام بخواند.
(مسأله 1292): کسی که قصد هشت فرسخ دارد، اگرچه در هر روز مقدار کمی راه برود، وقتی به حدّ ترخّص (که معنایش در مسأله 1327 خواهد آمد) برسد، باید نماز را شکسته بخواند، ولی اگر در هر روز مقدار خیلی کمی راه برود احتیاط لازم آن است که نمازش را هم تمام و هم شکسته بخواند.
(مسأله 1293): کسی که در سفر در اختیار دیگری است: مانند نوکری که با آقای خود مسافرت می کند، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، باید نماز را شکسته بخواند، و اگر نداند نماز را تمام بجا آورد، و پرسیدن لازم نیست.
(مساله 1294): کسی که در سفر در اختیار دیگری است، اگر بداند یا گمان داشته باشد که پیش از رسیدن به چهار فرسخ از او جدا می شود و سفر نمیکند باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1295): کسی که در سفر در اختیار دیگری است، اگر اطمینان ندارد که پیش از رسیدن به چهار فرسخ از او جدا نشود و سفر بکند، باید نماز را تمام بخواند، ولی اگر اطمینان دارد اگرچه احتمال بسیار ضعیفی میدهد که مانعی برای سفر او پیش آید باید نماز را شکسته بخواند.
شرط سوم - آنکه در بین راه از قصد خود برنگردد، پس اگر پیش از رسیدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد یا مردّد شود باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1296): اگر بعد از پیمودن مقداری از راه که با برگشتن هشت فرسخ می شود از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصمیم داشته باشد که همانجا بماند یا بعد از ده روز برگردد یا در برگشتن و ماندن مردّد باشد، باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1297): اگر بعد از پیمودن مقداری از راه که با برگشتن هشت فرسخ می شود از مسافرت منصرف شود، و تصمیم داشته باشد که برگردد، باید نماز را شکسته بخواند، اگرچه بخواهد کمتر از ده روز در آنجا بماند.
(مسألة 1298): اگر برای سفرِ هشت فرسخی به طرف محلّی حرکت کند و بعد از رفتن مقداری از راه بخواهد جای دیگری برود، چنانچه از محلّ اوّلی که حرکت کرده تا جائی که می خواهد برود. هشت فرسخ باشد، باید نماز را شکسته بخواند.
(مسألة 1299): اگر پیش از آنکه هشت فرسخ را طی کند مردّد شود که بقيّه راه را برود یا نه، و در موقعی که مردّد است راه نرود و بعد تصمیم بگیرد که
بقیّه راه را برود، باید تا آخر مسافرت نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1300): اگر پیش از آنکه به هشت فرسخ برسد مردد شود که بقیه راه را برود یا نه، و در موقعی که مردّد است مقداری راه برود و بعد تصمیم بگیرد که هشت فرسخ دیگر برود، و یا تا جائی برود که رفت و برگشتنش هشت فرسخ شود، چه همان روز یا شب از آنجا برگردد یا برنگردد و بخواهد کمتر از ده روز در آنجا بماند، باید تا آخر مسافرت نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1301): اگر پیش از آنکه به هشت فرسخ برسد مردّد شود که بقیه راه برود یا نه، و در موقعی که مردّد است مقداری راه برود و بعد تصمیم بگیرد که بقیه راه را برود، چنانچه باقیمانده سفر او کمتر از هشت فرسخ باشد باید نماز را تمام بخواند، مگر در صورتی که مسافتی را که قبل از تردّد طی کرده با مسافت باقیمانده بعد از تردّد، به مقدار هشت فرسخ باشد که در این فرض بنابر احتیاط باید نماز را شکسته و تمام بجا آورد.
شرط چهارم - آنکه نخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد یا ده روز یا بیشتر در جائی بماند، پس کسی که میخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد یا ده روز در محلّی بماند، باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1302): کسی که نمیداند پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش میگذرد یا نه یا آنکه ده روز در محلّی قصد اقامت مینماید یا نه باید نماز را تمام بخواند.
(مسألة 1303): کسی که می خواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، یا ده روز در محلّی بماند، و نیز کسی که مردّد است که از وطنش بگذرد یا ده روز در محلّی بماند، اگر از ماندن ده روز یا گذشتن از وطن منصرف شود باز هم باید نماز را تمام بخواند، ولی اگر باقیمانده راه هر چند با برگشتن هشت
فرسخ باشد، باید نماز را شکسته بخواند. و سزاوار است چنانچه گذشت در صورتی که رفتن او کمتر از چهار فرسخ باشد احتیاط به جمع را ترک ننماید.
شرط پنجم - آنکه برای کار حرام سفر نکند، و اگر برای کار حرامی مانند دزدی سفر کند، باید نماز را تمام بخواند، و همچنین است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آنکه برای او ضرری که اقدام بر آن شرعاً حرام است داشته باشد، یا زن بدون اجازه شوهر سفری برود که بر او واجب نباشد، ولی اگر مثل سفر حج واجب باشد، باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1304): سفری که واجب نیست اگر سبب اذّیت (ناشی از شفقت) پدر و مادر باشد حرام است، و انسان باید در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگیرد.
(مسأله 1305): کسی که سفر او حرام نیست و برای کار حرام هم سفر نمی کند، اگرچه در سفر معصیتی انجام دهد، مثلاً غیبت کند یا شراب بخورد باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1306): اگر برای آنکه کار واجبی را ترک کند مسافرت نماید چه غرض دیگری در سفر داشته باشد یا نه نمازش تمام است، پس کسی که بدهکار است، اگر بتواند بدهی خود را بدهد و طلبکار هم مطالبه کند، چنانچه در سفر نتواند بدهی خود را بدهد، و برای فرار از دادن قرض مسافرت نماید، باید نماز را تمام بخواند، ولی اگر سفرش برای کار دیگری است اگرچه در سفر ترک واجب نیز بنماید، باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1307): اگر در سفر حیوان سواری او یا مرکب دیگری که سوار او است غصبی باشد و برای فرار از مالک مسافرت کرده باشد یا در زمین غصبی مسافرت کند باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1308): کسی که با ظالم مسافرت می کند، اگر ناچار نباشد و مسافرت او کمک به ظالم در ظلمش باشد، باید نماز را تمام بخواند، و اگر ناچار باشد یا مثلاً برای نجات دادن مظلومی با او مسافرت کند، نمازش شکسته است.
(مسأله 1309): اگر به قصد تفریح و گردش مسافرت کند، سفر او حرام نیست، و باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1310): اگر برای لهو و خوش گذرانی به شکار رود، نمازش در حال رفتن تمام است، و در برگشتن قصر است در صورتی که به حدّ مسافت باشد و مانند رفتن برای شکار نباشد، و چنانچه برای تهیهٔ معاش به شکار رود، نمازش شکسته است، و همچنین است اگر برای کسب و زیاد کردن مال برود، اگرچه در این صورت احتیاط آن است که نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند، بلکه این احتیاط را ترک نکند ولی روزه را بدون اشکال باید افطار نماید.
(مسأله 1311): کسی که برای معصیت سفر کرده، موقعی که از سفر بر می گردد چنانچه تو به نموده اگر برگشتن او به تنهائی هشت فرسخ است، باید نماز را شکسته بخواند و در صورتی که توبه نکرده بعید نیست که لازم باشد مطلقاً آن را تمام بخواند. گرچه احتیاط آن است که در این صورت اگر برگشتن او به تنهایی هشت فرسخ است هم شکسته و هم تمام بخواند بلکه این احتیاط ترک نشود.
(مسأله 1312): کسی که سفر او سفر معصیت است، اگر در بین راه از قصد معصیت برگردد، چنانچه باقیمانده راه به تنهائی یا مجموع رفت و برگشت از آنجا هشت فرسخ باشد باید نماز را شکسته بخواند. ولی در صورتی که رفتن او کمتر از چهار فرسخ باشد سزاوار است احتیاط به جمع را ترک ننماید.
(مسأله 1313): کسی که برای معصیت سفر نکرده، اگر در بین راه قصد
کند که بقیه راه را برای معصیت برود، باید نماز را تمام بخواند، ولی نمازهایی را که شکسته خوانده صحیح است.
شرط ششم - آنکه از کسانی نباشد که جای معیّنی ندارند و خانه شان همراه خودشان است مانند صحرانشینهائی که در بیابانها گردش می کنند، و هر جا آب و خوراک برای خود و حشمشان پیدا کنند، می مانند و بعد از چندی بجای دیگر می روند، پس اینگونه افراد در این مسافرتها باید نماز را تمام بخوانند.
(مسألة 1314): اگر صحرانشین مثلاً برای پیدا کردن منزل و چراگاه حیواناتش سفر کند، چنانچه با بنه و دستگاه باشد نماز را تمام بخواند، و الّا چنانچه فقط به منظور تعیین محلّ و مرتع مناسب بدون چادر و اثاثیه سفر نماید و سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شکسته بخواند.
(مسألة 1315): اگر صحرانشین مثلاً برای زیارت یا حج یا تجارت و مانند اینها مسافرت کند، باید نماز را شکسته بخواند.
شرط هفتم - آنکه شغل او مسافرت نباشد، و امّا کسی که شغلش مسافرت است به این معنی که کاری که در زندگانی برای خود انتخاب کرده به سفر حاصل میگردد مانند شتردار و راننده و چوبدار و کشتیبان، اینگونه اشخاص اگر چه برای جهت شخصی خودشان چون بردن اثاثیه منزل و یا نقل و انتقال عيالشان مسافرت کنند، باید نماز را تمام بخوانند، ولی کسی که کارش در جای دیگری است که هر روز یا دو روز یک مرتبه مثلاً به آنجا سفر نموده و بر می گردد، مانند کسی که اقامتش در جانی است و کارش در جای دیگر از قبیل تجارت و تدریس و غیره باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1316): کسی که شغلش مسافرت ،است، اگر برای کار دیگری مثلاً برای زیارت یا حج مسافرت کند، باید نماز را شکسته بخواند، ولی اگر مثلاً
راننده اتومبیل خود را برای زیارت کرایه بدهد، و در ضمن خودش هم زیارت کند، در هر حال باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1317): حمله دار یعنی کسی که برای رساندن حاجیها به مگه مسافرت می کند، چنانچه شغلش مسافرت باشد، باید نماز را تمام بخواند و اگر شغلش مسافرت نباشد، و فقط در ایّام حج برای حمله داری سفر می کند، ظاهر است که حکم او شکسته باشد.
(مسألۀ 1318): کسی که شغل او حمله داری است، و حاجیها را از راه بسیار دور به مکّه می برد، چنانچه تمام سال یا بیشتر از ایّام سال را در راه باشد باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1319): کسی که در مقداری از سال شغلش مسافرت است، مثل راننده ای که فقط در زمستان یا تابستان اتومبیل خود را کرایه می دهد باید در آن سفر نماز را تمام بخواند، و احتیاط مستحب آن است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
(مسأله 1320): راننده و دوره گردی که در دو سه فرسخی شهر آمد می کند، چنانچه اتفاقاً سفر هشت فرسخی برود، باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1321): کسی که شغلش مسافرت است، اگر ده روز یا بیشتر در وطن خود بماند چه از اوّل قصد ماندن ده روز را داشته باشد یا بدون قصد بماند باید در سفر اوّلی که بعد از ده روز می رود نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1322): کسی که شغلش مسافرت است چنانچه در غیر وطن خود ده روز بماند و از اوّل قصد ماندن ده روز را داشته در سفر اوّلی که بعد از ده روز می رود باید نماز را شکسته بخواند ولی اگر از اوّل قصد ماندن ده روز نداشته باشد احتیاط آن است که در سفر اولی که بعد از ده روز می رود میان نماز تمام و
شکسته جمع نماید.
(مسأله 1323): کسانی چون چاروادار و شتردار که شغل آنها مسافرت است، در صورتی که شک کنند در وطن خود یا جای دیگر ده روز مانده یا نه باید نماز را تمام بجا آورند.
(مسأله 1324): کسی که در شهرها سیاحت می کند، و برای خود وطنی اختیار نکرده باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1325): کسی که شغلش مسافرت نیست، اگر مثلاً در شهری یا در دهی جنسی دارد که برای حمل آن مسافرتهای پی در پی می کند، باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1326) کسی که از وطنش صرف نظر کرده و میخواهد وطن دیگری برای خود اختیار کند اگر شغلش مسافرت نباشد باید در مسافرت خود نماز را شکسته بخواند.
شرط هشتم - آنکه به حدّ ترخّص برسد، و امّا در غیر وطن اعتباری به حدّ ترخّص نیست، و همین که از محلّ اقامت خارج شود نمازش قصر است. لکن سزاوار است در این صورت قبل از رسیدن به حدّ ترخّص احتیاط به جمع بین قصر و تمام را ترک ننموده یا آن را تأخیر بیندازد تا به حدّ ترخّص برسد.
(مسأله 1327): حدّ ترخّص جانی است که اهل شهر مسافر را نبینند و نشانه آن این است که او اهل شهر را نبیند.
(مسأله 1328): مسافری که به وطنش بر می گردد تا وقتی که به حدّ ترخص وطنش نرسیده باید نماز را قصر بخواند، ولی مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند، مادامی که به آن محل نرسیده نمازش قصر است.
(مسأله 1329): هرگاه شهر در بلندی باشد که از دور اهل آن دیده شود،
يا بقدری گود باشد که اگر انسان کمی دور شود اهل آن را نبیند کسی که از اهالی آن شهر مسافرت می کند، وقتی به اندازه ای دور شود که اگر آن شهر در زمین هموار بود، اهلش از آنجا دیده نمی شد، باید نماز خود را شکسته بخواند، و نیز اگر پستی و بلندی راه بیشتر از معمول باشد باید ملاحظه معمول را بنماید.
(مسأله 1330): اگر از محلّی مسافرت کند که اهل ندارد وقتی بجائی برسد که اگر آن محل اهل داشت، از آنجا دیده نمی شد باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1331): کسی که در کشتی یا قطار نشسته و قبل از رسیدن به حدّ ترخّص به نیّت نماز تمام مشغول نماز شود ولی قبل از رکوع رکعت سوم به حدّ ترخّص برسد باید نمازش را شکسته بجا آورد.
(مسأله 1332): اگر در فرضی که در مسألهٔ پیش گذشت بعد از رکوع رکعت سوم به حدّ ترخص برسد می تواند که آن نماز را بشکند و باید آن را شکسته بجا آورد.
(مسألة 1333): اگر کسی یقین پیدا کند که به حدّ ترخّص رسیده و نماز را شکسته بجا آورد و سپس معلوم شود که در وقت نماز به حدّ ترخّص نرسیده بوده باید نماز را دوباره انجام دهد، پس چنانچه در این حال هنوز به حدّ ترخّص نرسیده باشد، باید نماز را تمام بخواند و در صورتی که از حدّ ترخّص گذشته باشد نماز را شکسته بجا آورد و اگر وقت گذشته نماز را مطابق وظیفه اش در هنگام فوت آن بجا آورد.
(مسألة 1334): اگر چشم او غیر معمولی باشد در محلّی باید نماز را شکسته بخواند که چشم متوسط اهل شهر را نبیند.
(مسأله 1335): اگر موقعی که سفر میرود شک کند که به حدّ ترخّص رسیده یا نه، باید نماز را تمام بخواند. و اگر موقع برگشتن از سفر شک کند که به حدّ
ترخّص رسیده یا نه باید نماز را شکسته بخواند
(مسأله 1336): مسافری که در سفر از وطن خود عبور می کند، اگر بجائی برسد که اهل وطن خود را به بیند باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1337): مسافری که در بین مسافرت به وطنش میرسد و در آنجا توقف می کند، تا وقتی که در آنجا هست باید نماز را تمام بخواند، ولی اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود یا مثلاً چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، وقتی که به حد ترخص برسد باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1338): محلی را که انسان برای اقامت دائمی و زندگی خود اختیار کرده وطن او است، چه در آنجا بدنیا آمده و وطن پدر و مادرش باشد یا خودش آنجا را برای زندگی اختیار کرده باشد.
(مسأله 1339): اگر قصد دارد در محلّی که وطن اصلیش نیست مدّت زمانی کوتاه بماند، و بعد بجای دیگر رود، آنجا وطن او حساب نمی شود.
(مسأله 1340): جائی را که انسان محلّ زندگی خود قرار داده، و ماندن را خود را در آنجا محدد و به زمان معیّنی نکرده هر چند قصد نداشته باشد که همیشه در آنجا بماند اگر طوری باشد که عُرف او را در آنجا مسافر نمی گویند و اگر از برای او سفری پیش آید دوباره به همان جا بر می گردد. برای او حکم وطن را دارد.
(مسأله 1341): کسی که در دو محلّ زندگی می کند، مثلاً شش ماه در شهری و شش ماه در شهر دیگر می ماند، هر دو محل وطن او است. و نیز اگر بیشتر از دو محل را برای زندگی خود اختیار کرده باشد. همۀ آنها وطن او حساب می شود.
(مسأله 1342): بعضی از فقهاء فرموده اند کسی که در محلّی مالک منزل
مسکونی است اگر شش ماه متصل با قصد در آنجا بماند تا وقتی که آن منزل مال او است، آن محل حکم وطن او را دارد (و او را وطن شرعی نامیده) پس هر وقت در مسافرت به آنجا برسد، باید نماز را تمام بخواند هر چند دیگر در آن محل زندگی نمی کند ولی اثبات این حکم (مادامیکه در نظر عُرف وطن او محسوب نشود) مشکل است.
(مسألة 1343): اگر بجائی برسد که وطن او بوده و از آنجا صرف نظر کرده، نباید نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن دیگری هم برای خود اختیار نکرده باشد.
(مسأله 1344): مسافری که قصد دارد ده روز پشت سرهم در محلّی بماند یا می داند که بدون اختیار ده روز در محلّی می ماند، در آن محل باید نماز را تمام بخواند.
(مسألة 1345): مسافری که می خواهد ده روز در محلّی بماند، لازم نیست قصد ماندن شب اوّل یا شب یازدهم را داشته باشد، و همین که قصد کند که از طلوع آفتاب روز اوّل تا غروب روز دهم بماند، باید نماز را تمام بخواند. و همچنین است اگر مثلاً قصدش این باشد که از ظهر روز اوّل تا ظهر روز یازدهم بماند.
(مسأله 1346): مسافری که می خواهد ده روز در محلّی بماند، در صورتی باید نماز را تمام بخواند که بخواهد تمام ده روز را در یک جا بماند، پس اگر بخواهد مثلاً ده روز در نجف و کوفه یا در تهران و شمیران بماند باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1347): مسافری که میخواهد ده روز در محلّی بماند، اگر از اوّل قصد داشته باشد که در بین ده روز به اطراف آنجا که به قدر حدّ ترخّص یا بیشتر دور باشد برود،، اگر مدّت رفتن و آمدنش به اندازه ای باشد که در نظر عرف با اقامت ده روز منافات ندارد، نماز را تمام بخواند، و چنانچه منافات داشته باشد نماز
را شکسته بجا آورد، مثلاً اگر از اوّل قصد داشته باشد که تمام یک روز و یا تمام یک شب از آنجا خارج شود با قصد اقامت منافات دارد و باید نماز را شکسته بجا آورد ولی چنانچه قصدش این باشد که مثلاً یکی دو ساعت یا کمی بیشتر که در نظر عرف منافات با اقامت نداشته باشد خارج شده و سپس برگردد، نماز را تمام بجا آورد.
(مسألة 1348): مسافری که تصمیم ندارد ده روز در محلی بماند، مثلاً قصدش این است که اگر رفیقش بیاید، یا منزل خوبی پیدا کند، ده روز بماند، باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1349): کسی که تصمیم دارد، ده روز در محلّی بماند، اگرچه احتمال بدهد که برای ماندن او مانعی برسد در صورتی که آن احتمال از نظر عقلا قابل توجّه نباشد، باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1350): اگر مسافر بداند که مثلاً ده روز یا بیشتر به آخر ماه مانده، و قصد کند که تا آخر ماه در جائی بماند، باید نماز را تمام بخواند، ولی اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد کند که تا آخر ماه بماند، باید نماز را شکسته بخواند، اگرچه از موقعی که قصد کرده تا روز آخر ماه ده روز یا بیشتر باشد.
(مسألة 1351): اگر مسافر قصد کند ده روز در محلّی بماند، چنانچه پیش از خواندن یک نماز چهار رکعتی از ماندن منصرف شود، یا مردّد شود که در آنجا بماند یا بجای دیگر برود، باید نماز را شکسته بخواند، ولی اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی از ماندن منصرف شود، یا مردّد شود، تا وقتی که در آنجا هست، باید نماز را تمام بخواند.
(مسألة 1352): مسافری که قصد کرده ده روز در محلّی بماند، اگر روزه بگیرد، و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه یک نماز چهار رکعتی
خوانده باشد تا وقتی که در آنجا هست روزه هایش صحیح است، و باید نمازهای خود را تمام بخواند، و اگر نماز چهار رکعتی نخوانده باشد، باید احتیاطاً روزه آن روزش را تمام و آن را نیز قضا نماید، و باید نمازهای خود را شکسته بخواند و روزهای بعد هم نمیتواند روزه بگیرد.
(مسأله 1353): مسافری که قصد کرده ده روز در محلّی بماند، اگر از ماندن منصرف شود، و پیش از آنکه از قصد ماندن برگردد شک کند که یک نماز چهار رکعتی خوانده یا نه، باید نمازهای خود را شکسته بخواند.
(مسأله 1354): اگر مسافر به نیّت اینکه نماز را شکسته بخواند مشغول نماز شود، و در بین نماز تصمیم بگیرد که ده روز یا بیشتر بماند، باید نماز را چهار رکعتی تمام نماید.
(مسألة 1355): مسافری که قصد کرده ده روز در محلّی بماند، اگر در بین نماز اوّل چهار رکعتی از قصد خود برگردد، چنانچه مشغول رکعت سوم نشده، باید نماز را دو رکعتی تمام نماید و بقیه نمازهای خود را شکسته بخواند. و همچنین است اگر مشغول رکعت سوم شده و به رکوع نرفته باشد که باید بنشیند و نماز را شکسته به آخر برساند، و اگر به رکوع رفته باشد می تواند نمازش را به هم بزند، و باید آن را شکسته اعاده نماید، و تا وقتی که در آنجا هست نماز را شکسته بخواند.
(مسألة 1356): مسافری که قصد کرده ده روز در محلّی بماند، اگر بیشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتی که مسافرت نکرده، باید نمازش را تمام بخواند و لازم نیست دوباره قصد ماندن ده روز کند.
(مسأله 1357): مسافری که قصد کرده ده روز در محلّی بماند، باید روزه واجب را بگیرد، و می تواند روزۀ مستحبّی را هم بجا آورد، و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند.
(مسألة 1358): مسافری که قصد کرده ده روز در محلّی بماند، اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعت ادائی، یا بعد از ماندن ده روز (اگر چه یک نماز تمام نخوانده باشد) بخواهد بجانی که کمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد و دوباره در جای اوّل خود ده روز یا کمتر بماند، از وقتی که می رود تا وقتی که بر می گردد، و بعد از برگشتن باید نماز را تمام بخواند، ولی اگر برگشتن به محلّ اقامتش فقط از این جهت باشد که در طریق سفرش واقع شده است و سفر او مسافت شرعیه باشد، لازم است در این هنگام نماز را شکسته بخواند.
(مسألة 1359): مسافری که قصد کرده ده روز در محلّی بماند، اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعت ادائی بخواهد بجای دیگری که کمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند، در رفتن و در محلّی که قصد ماندن ده روز دارد، باید نمازهای خود را تمام بخواند، ولی اگر محلّی که می خواهد برود هشت فرسخ یا بیشتر باشد، باید موقع رفتن نمازهای خود را شکسته بخواند و چنانچه نخواهد ده روز در آنجا بماند باید مدتی که در آنجا میماند نیز نمازهای خود را شکسته بخواند.
(مسألة 1360): مسافری که قصد کرده ده روز در محلّی بماند، اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعت ادانی بخواهد بجائی که کمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردّد باشد که به محلّ اولش برگردد یا نه، یا بکلّی از برگشتن به آنجا غافل باشد یا بخواهد برگردد ولی مردد باشد که ده روز آنجا بماند یا نه، یا آنکه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، باید از وقتی که می رود تا وقتی که بر میگردد و بعد از برگشتن نمازهای خود را تمام بخواند.
(مسأله 1361): اگر به خیال اینکه رفقایش می خواهند ده روز در محلّی بمانند، قصد کند که ده روز در آنجا بماند، و بعد از خواندن یک نماز چهار رکعت
أدائى بفهمد که آنها قصد نکرده اند، اگرچه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدّتی که در آنجا هست، باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1362): اگر مسافر اتفاقاً سی روز در محلّی بماند، مثلاً در تمام سی روز در رفتن و ماندن مردّد باشد، بعد از گذشتن سی روز اگرچه مقدار کمی در آنجا بماند، باید نماز را تمام بخواند.
(مسألة 1363): مسافری که می خواهد نُه روز یا کمتر در محلّی بماند، اگر بعد از آنکه نه روز یا کمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نُه روز دیگر یا کمتر بماند، و همینطور تا سی روز، روز سی و یکم باید نماز را تمام بخواند.
(مسأله 1364): مسافر بعد از سی روز، در صورتی باید نماز را تمام بخواند که سی روز را در یک جا بماند، پس اگر مقداری از آن را در جانی و مقداری را در جای دیگر بماند، بعد از سی روز هم باید نماز را شکسته بخواند.
(مسألة 1365): مسافر می تواند در مسجد الحرام و مسجد پیغمبر صلّى الله علیه و آله و مسجد کوفه نمازش را تمام بخواند و نیز مسافر می تواند در حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام یعنی روضه مبارکه آن حضرت، هر چند دورتر از اطراف قبر مقدس نمازش را تمام بخواند.
(مسأله 1366): کسی که می داند مسافر است و باید نماز را شکسته بخواند، اگر در غیر چهار جایی که در مسألۀ پیش گفته شد عمداً تمام بخواند نمازش باطل است، و همچنین است اگر فراموش کند که نماز مسافر شکسته است و تمام بخواند، ولی در صورت فراموشی اگر بعد از وقت یادش بیاید قضا لازم نیست.
(مسأله 1367): کسی که می داند مسافر است و باید نماز را شکسته بخواند، اگر سهواً تمام بخواند چنانچه در اثناء وقت ملتفت شود، باید نماز را اعاده کند و اگر پس از گذشت وقت ملتفت شود بنابر احتیاط قضا نماید.
(مسأله 1368): مسافری که نمی داند باید نماز را شکسته بخواند، اگر تمام بخواند نمازش صحیح است.
(مسأله 1369): مسافری که می داند باید نماز را شکسته بخواند اگر بعضی از خصوصیات آن را نداند، مثلاً نداند که در سفر هشت فرسخی باید شکسته بخواند، چنانچه تمام بخواند و در وقت بفهمد، بنابر احتیاط لازم باید اعاده نماید و چنانچه اعاده نکرد قضا نماید، ولی اگر در خارج وقت بفهمد قضا ندارد.
(مسأله 1370): مسافری که میداند باید نماز را شکسته بخواند، اگر به گمان اینکه سفر او کمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتی که بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده، نمازی را که تمام خوانده باید دوباره شکسته بخواند و اگر بعد از اینکه وقت گذشته بفهمد قضا لازم نیست.
(مسأله 1371): اگر فراموش کند که مسافر است و نماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت یادش بیاید، باید شکسته بجا آورد، و اگر بعد از وقت یادش بیاید قضاء آن نماز بر او واجب نیست.
(مسأله 1372): کسی که باید نماز تمام بخواند، اگر شکسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است، مگر مسافری که قصد ماندن ده روز در جایی داشته و به جهت ندانستن حکم مسألۀ نماز را شکسته خوانده است.
(مسأله 1373): اگر مشغول نماز چهار رکعتی شود، و در بین نماز یادش بیاید که مسافر است، یا ملتفت شود که سفر او هشت فرسخ است، چنانچه به رکوع رکعت سوم نرفته، باید نماز را دو رکعتی تمام کند، و اگر به رکوع رکعت سوم
رفته نمازش بنابر احتیاط باطل ،است و در صورتی که به مقدار خواندن یک رکعت هم وقت داشته باشد باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1374): اگر مسافر بعضی از خصوصیات نماز مسافر را نداند، مثلاً نداند که اگر چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد باید شکسته بخواند چنانچه به نیّت نماز چهار رکعتی مشغول نماز شود، و پیش از رکوع رکعت سوم مسأله را بفهمد باید نماز را دو رکعتی تمام کند و اگر در رکوع ملتفت شود نمازش بنابر احتیاط باطل است، و در صورتی که به مقدار یک رکعت هم از وقت مانده باشد باید نماز را شکسته بخواند.
(مسأله 1375): مسافری که باید نماز را تمام بخواند، اگر بواسطه ندانستن مسأله به نیّت نماز دو رکعتی مشغول نماز شود و در بین نماز مسأله را بفهمد، باید نماز را چهار رکعتی تمام کند و احتیاط مستحبّ آن است که بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار رکعتی بخواند.
(مسأله 1376): مسافری که نماز نخوانده، اگر پیش از تمام شدن وقت به وطنش برسد یا جائی برسد که می خواهد ده روز در آنجا بماند، باید نماز را تمام بخواند، و کسی که مسافر نیست، اگر در اوّل وقت نماز نخواند و مسافرت کند، در سفر باید نماز را شکسته بخواند.
(مسألة 1377): اگر مسافری که باید نماز را شکسته بخواند، نماز ظهر یا عصر یا عشای او قضا شود، باید آن را دو رکعتی قضا نماید اگرچه در غیر سفر بخواهد قضای آن را بجا آورد، و اگر از کسی که مسافر نیست یکی از این سه نماز قضا شود، باید چهار رکعتی قضا نماید اگرچه در سفر بخواهد آن را قضا نماید.
(مسأله 1378): مستحبّ است مسافر بعد از هر نماز شکسته بگوید: «سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلَّهِ وَ لااله الا الله و الله اكبر» و در تعقیب نماز ظهر و
عصر و عشا بیشتر سفارش شده است، بلکه بهتر است در تعقیب این سه نماز شصت مرتبه این ذکر را بگوید.
(مسأله 1379): کسی که نماز یومیّه خود را در وقت آن نخوانده باید قضای آن را بجا آورد، اگرچه در وقت نماز خواب مانده، یا بواسطه مستی نماز نخوانده، باشد و همچنین است هر نماز واجب دیگری که آن را در وقتش نخواند، حتى (بنابر احتیاط لازم) نمازی را که در وقت معیّنی به نذر بر او واجب شده، ولی نماز جمعه و عید فطر و قربان قضا ندارند، و همچنین نمازهایی را که زن در حال حیض یا نفاس نخوانده قضا ندارد چه نمازهای یومیّه باشد چه غیر آن.
(مسأله 1380): اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازی را که خوانده باطل بوده باید قضای آن را بخواند.
(مسأله 1381): کسی که نماز قضا دارد، باید در خواندن آن کوتاهی نکند، ولی واجب نیست فوراً آن را بجا آورد.
(مسأله 1382): کسی که نماز قضا دارد میتواند نماز مستحبّی بخواند.
(مسأله 1383): اگر انسان احتمال دهد که نماز قضائی دارد یا نمازهائی را که خوانده صحیح نبوده، مستحبّ است احتیاطاً قضای آنها را بجا آورد.
(مسأله 1384): در قضای نمازهای یومیّه ترتیب لازم نیست مگر در نمازهایی که در ادای آنها ترتیب هست، مثل نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا از یک روز اگر چه بهتر در غیر آنها نیز مراعات ترتیب است.
(مسأله 1385): اگر بخواهد قضای چند نماز غیر یومیّه مانند نماز آیات را
بخواند، یا مثلاً بخواهد قضای یک نماز یومیّه نیست آنها را به ترتیب بجا آورد و چند نماز غیر یومیّه را بخواند، لازم نیست آنها را به ترتیب بجا آورد.
(مسأله 1386): اگر ترتیب نمازهانی را که نخوانده فراموش کند بهتر آن است که طوری آنها را بخواند که یقین کند به ترتیبی که قضا شده بجا آورده است، مثلاً اگر قضای یک نماز ظهر و یک نماز مغرب بر او واجب است و نمی داند کدام اوّل قضا شده. اوّل یک نماز مغرب و بعد از آن یک نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند یا اوّل یک نماز ظهر و بعد از آن یک نماز مغرب و دوباره نماز ظهر را
بخواند، تا یقین کند هر کدام را که اوّل قضا شده اوّل خوانده است.
(مسأله 1387): اگر نماز ظهر یک روز و نماز عصر روز دیگر یا دو نماز ظهر یا دو نماز عصر از او قضا شده و نمیداند کدام اوّل قضا شده است چنانچه دو نماز چهار رکعتی بخواند به نیّت اینکه اوّلی قضای نماز روز اوّل و دومی قضای نماز روز دوم باشد در حاصل شدن ترتیب کافی است.
(مسأله 1388): اگر یک نماز ظهر و یک نماز عشا یا یک نماز عصر و یک نماز عشا از او قضا شود، و نداند کدام اوّل قضا شده است، بهتر آن است که طوری آنها را بخواند که یقین کند به ترتیب بجا آورده است، مثلاً اگر یک نماز ظهر و یک نماز عشا از او قضا شده و اوّلی آنها را نمی داند، اول یک نماز ظهر بعد از آن یک نماز عشا، دوباره یک نماز ظهر بخواند، یا اوّل یک نماز عشا بعد یک نماز ظهر، دوباره یک نماز عشا بخواند.
(مسألة 1389): کسی که می داند یک نماز چهار رکعتی نخوانده ولی نمی داند نماز ظهر است یا نماز عشا، اگر یک نماز چهار رکعتی به نیّت قضای نمازی که نخوانده بجا آورد کافی است، و نسبت به جهر و اخفات مخیّر می باشد.
(مسأله 1390): کسی که پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده و نمی داند
اوّلی آنها کدام است، چنانچه نُه نماز به ترتیب بخواند مثلاً از نماز صبح شروع کند و بعد از آنکه ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب را بخواند یقین به ترتیب حاصل نموده است.
(مسأله 1391): کسی که میداند نمازهای پنجگانه او هر کدام از یک روز قضا شده و ترتیب آنها را نمی داند بهتر این است که نماز پنج شبانه روز را بخواند، و اگر شش نماز از شش روز از او قضا شده نماز شش شبانه روز را بخواند و همچنین برای هر نمازی که به نمازهای قضای او اضافه شود یک شبانه روز بیشتر بخواند تا یقین کند به ترتیبی که قضا شده بجا آورده است، مثلاً اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد نماز هفت شبانه روز را قضا نماید.
(مسأله 1392): کسی که مثلاً چند نماز صبح یا چند نماز ظهر از او قضا شده و شمارۀ آنها را نمی داند یا فراموش کرده مثلاً نمی داند که سه یا چهار یا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار کمتر را بخواند، کافی است. ولی بهتر این است که به قدری نماز بخواند که یقین کند تمام آنها را خوانده است مثلاً اگر فراموش کرده که چند نماز صبح از او قضا شده است و یقین دارد که بیشتر از ده نماز نبوده، احتیاطاً ده نماز بخواند. بلکه سزاوار است این احتیاط را در فرض اخیر که قبلاً عدد آنها را صبح می دانسته ترک ننماید
(مسأله 1393): کسی که فقط یک نماز قضا از روزهای پیش دارد، بهتر این است که اگر وقت فضیلت نماز آن روز فوت نمی شود اوّل آن را بخواند بعد مشغول نماز آن روز شود. و نیز اگر از روزهای پیش نماز قضا ندارد ولی یک نماز یا بیشتر از همان روز از او قضا شده است، در صورتی که وقت فضیلت آن نماز فوت نمی شود بهتر این است که نماز قضای آن روز را پیش از نماز ادا بخواند. (مسأله 1394): اگر در بین نماز یادش بیاید که یک نماز یا بیشتر از همان
روز از او قضا شده، یا فقط یک نماز قضا از روزهای پیش دارد چنانچه وقت وسعت دارد و ممکن است نیّت را به نماز قضا برگرداند، بهتر این است که نیّت نماز قضا کند. اگر وقت فضیلت نماز آن روز فوت نمی شود، مثلاً اگر در نماز ظهر پیش از رکوع رکعت سوم یادش بیاید که نماز صبح آن روز مثلاً قضا شده در صورتی که وقت نماز ظهر تنگ نباشد، نیّت را به نماز صبح برگرداند و آن را دو رکعتی تمام کند، بعد ظهر را بخواند ولی اگر وقت تنگ است یا نمی تواند نیت را به نماز قضا برگرداند، مثلاً در رکوع رکعت سوم نماز ظهر یادش بیاید که نماز صبح را نخوانده، چون اگر بخواهد نیّت نماز صبح کند یک رکوع که رکن است زیاد می شود نباید نیّت را به قضای صبح برگرداند.
(مسأله 1395): اگر از روزهای گذشته نمازهای قضا دارد و یک نماز یا بیشتر هم از همان روز از او قضا شده، چنانچه برای قضای تمام آنها وقت ندارد، یا نمی خواهد همه را در آن روز بخواند، مستحبّ است نماز قضای آن روز را پیش از نماز ادا بخواند و بهتر این است که بعد از خواندن قضای نمازهای سابق دوباره نماز قضائی را که در آن روز پیش از نماز ادا خوانده بجا آورد.
(مسأله 1396): تا انسان زنده است اگرچه از قضای نمازهای خود عاجز باشد، دیگری نمی تواند نمازهای او را قضا نماید.
(مسأله 1397): نماز قضا را با جماعت می شود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد یا قضا و لازم نیست هر دو یک نماز را بخوانند، مثلاً اگر نماز قضای صبح را با نماز ظهر یا عصر امام بخواند اشکال ندارد.
(مسألة 1398): مستحبّ است بچۀ ممیّز را یعنی بچه ای که خوب و بد را را می فهمد به نماز خواندن و عبادتهای دیگر عادت دهند، بلکه مستحبّ است او را به قضای نمازها هم وادار نمایند.
(مسأله 1399): اگر پدر نماز خود را بجا نیاورده باشد، هر چند می توانسته است قضا کند، و از روی نافرمانی ترک کرده باشد، بر پسر بزرگترش بنابر احتیاط واجب است که بعد از مرگش بجا آورد، یا برای او أجير بگیرد، و احتیاط آن است که قضای نمازهای مادر را نیز پس از مرگش بجا آورد.
(مسأله 1400): اگر پسر بزرگتر شک دارد که پدرش نماز قضا داشته یا نه چیزی بر او واجب نیست.
(مسأله 1401): اگر پسر بزرگتر بداند که پدرش نماز قضا داشته و شک کند که بجا آورده یا نه، بنابر احتیاط واجب باید قضا نماید.
(مسألة 1402): اگر معلوم نباشد که پسر بزرگتر کدام است، قضای نماز پدر بر هیچ کدام از پسرها واجب نیست. ولی احتیاط مستحبّ آن است که نماز او را بین خودشان قسمت کنند، یا برای انجام آن قرعه بزنند.
(مسألة 1303): اگر میّت وصیت کرده باشد که برای نماز او اجیر بگیرند، بعد از آنکه أجير نماز او را بطور صحیح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چیزی واجب نیست.
(مسألة 1404): اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز مادر را بخواند، باید در جهر و اخفات به تکلیف خود عمل کند، پس قضای نماز صبح و مغرب و عشای مادرش را باید بلند بخواند.
(مسأله 1405): کسی که خودش نماز قضا دارد، اگر نماز پدر و مادر را هم بخواهد قضا کند، هر کدام را اول بجا آورد صحیح است.
(مسألة 1406): اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر نابالغ یا دیوانه باشد
وقتی که بالغ شد یا عاقل گردید، باید نماز پدر را قضا نماید.
(مسألة 1407): اگر پسر بزرگتر پیش از آنکه نماز پدر را قضا کند بمیرد بر پسر دوم چیزی واجب نیست.
(مسألة 1408): مستحبّ است نمازهای واجب خصوصاً نمازهای یومیّه را با جماعت بخوانند و در نماز صبح و مغرب و عشا، خصوصاً برای همسایه مسجد و کسی که صدای اذان مسجد را می شنود، بیشتر سفارش شده است.
(مسأله 1409): در روایات معتبره وارد است که نماز با جماعت بیست و پنج درجه افضل از نماز فرادی است.
(مسأله 1410): حاضر نشدن به نماز جماعت از روی بی اعتنائی جائز نیست و سزاوار نیست که انسان بدون عذر نماز جماعت را ترک کند.
(مسأله 1411): مستحبّ است انسان صبر کند که نماز را با جماعت بخواند، و نماز جماعتی را که مختصر بخوانند از نماز فرادی که آن را طول بدهند، بهتر می باشد و نیز نماز جماعت برای امام با کمی تأخیر از اوّل وقت به جهت نماز با مردم از نماز اوّل وقت که فرادی (یعنی تنها بخواند) بهتر است ولی بهتر بودن نماز جماعت در غیر وقت فضیلت نماز از نماز فرادی در وقت فضیلت آن معلوم نیست.
(مسأله 1412): وقتی که جماعت برپا می شود، مستحبّ است کسی که نمازش را فرادی خوانده دوباره با جماعت بخواند، و اگر بعد بفهمد که نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او کافی است.
(مسألة 1413): اگر امام یا مأموم بخواهد نمازی را که با جماعت خوانده
دوباره با جماعت بخواند، هر چند استحبابش ثابت نیست ولی رجاء آوردن آن مانعی ندارد.
(مسأله 1414): کسی که در نماز به حدّ ی وسواس دارد که موجب بطلان نمازش می شود و فقط در صورتی که نماز را با جماعت بخواند، از وسواس راحت می شود، باید نماز را با جماعت بخواند.
(مسألة 1415): اگر پدر یا مادر به فرزند خود امر کنند که نماز را با جماعت بخواند، احتیاط آن است که نماز را به جماعت بخواند، البته هر وقت که امر و نهی پدر یا مادر از روی شفقت نسبت به فرزند باشد و مخالفتش موجب اذیّت آنان شود، حرام است بر فرزند مخالفت نماید.
(مسأله 1416): نماز مستحبّ را نمی شود در هیچ موردی (بنابر احتیاط) با جماعت خواند ولی نماز استسقاء را که برای آمدن باران می خوانند میتوان با جماعت خواند و همچنین نمازی که واجب بوده و به جهتی مستحبّ شده است، مانند نماز عید فطر و قربان که در زمان امام علیهم السلام واجب بوده و بواسطة غائب شدن آن حضرت مستحبّ می باشد میتوان آن را به قصد رجاء با جماعت خواند.
(مسأله 1417): موقعی که امام جماعت نماز یومیّه می خواند، هر کدام از نمازهای یومیّه را می شود به او اقتدا کرد.
(مسألة 1418): اگر امام جماعت قضای نماز یومیّه خود یا شخص دیگری را که فوت آن یقینی باشد، می خواند؛ میشود به او اقتدا کرد، ولی اگر نماز خود یا شخص دیگری را احتیاطاً بجا می آورد اقتدا به او جایز نیست.
(مسأله 1419): اگر انسان نداند نمازی را که امام می خواند نماز واجب يوميّه است یا نماز مستحبّ نمی تواند به او اقتدا کند.
(مسأله 1420): در صحّت جماعت شرط است که بین امام و ماموم و همچنین بین مأموم و مأموم دیگر که واسطه بین مأموم و امام است حائلی نباشد و مراد از حائل چیزی است که آنها را از هم جدا کند، خواه مانع از دیدن شود مانند پرده یا دیوار و امثال اینها، و خواه مانع نشود مانند شیشه. پس اگر در تمام احوال نماز یا بعض آن بين امام و مأموم يا بين مأموم و مأموم دیگر که واسطهٔ اتصال است چنین حائلی باشد جماعت باطل خواهد شد. و زن از این حکم مستثنی است چنانکه خواهد آمد.
(مسأله 1421): اگر بواسطه درازی صف اوّل، کسانی که دو طرف صف ایستاده اند امام را نبینند، می توانند اقتدا کنند و نیز اگر بواسطه درازی یکی از صفهای دیگر کسانی که دو طرف آن ایستاده اند، صف جلوی خود را نبینند می توانند اقتدا نمایند.
(مسأله 1422): اگر صفهای جماعت تا درب مسجد برسد، کسی که مقابل درب پشت صف ایستاده نمازش صحیح است، و نیز نماز کسانی که پشت سر او اقتدا می کنند صحیح می باشد، ولی نماز کسانی که در دو طرف او ایستاده اند اشکال دارد.
(مسأله 1423): کسی که پشت ستون ایستاده، اگر از طرف راست یا چپ بواسطة مأموم دیگر به امام متصل نباشد، نمی تواند اقتدا کند.
(مسألة 1424): جای ایستادن امام باید از جای مأموم بلندتر نباشد ولی اگر به مقدار ناچیز بلندتر باشد اشکال ندارد و نیز اگر زمین سراشیب باشد، امام در طرفی که بلندتر است بایستد، در صورتی که سراشیبی آن زیاد نباشد، و طوری باشد که به آن زمین مسطح بگویند مانعی ندارد.
(مسألة 1425): اگر جای مأموم بلندتر از جای امام باشد اشکال ندارد
ولی اگر بقدری بلندتر باشد که نگویند اجتماع کرده اند جماعت صحیح نیست.
(مسأله 1426): اگر بین کسانی که در یک صف ایستاده اند بچه ممیّز یعنی بچه ای که خوب و بد را می فهمد، فاصله شود چنانچه نماز او صحیح باشد، می توانند اقتدا کنند.
(مسأله 1427): بعد از تکبیر امام اگر صف جلو آماده نماز، و تکبیر گفتن آنان نزدیک باشد، کسی که در صف بعد ایستاده، می تواند تکبیر بگوید ولی احتیاط مستحبّ آن است که صبر کند تا تکبیر صف جلو تمام شود.
(مسألة 1428): اگر بداند نماز یک صف از صفهای جلو باطل است در صفهای بعد نمی تواند اقتدا کند، ولی اگر نداند نماز آنان صحیح است یا نه می تواند اقتدا نماید.
(مسأله 1429): هرگاه بداند نماز امام باطل است، مثلاً بداند امام وضو ندارد اگر چه خود امام ملتفت نباشد، نمی تواند به او اقتدا کند.
(مسأله 1430): اگر مأموم بعد از نماز بفهمد که امام عادل نبوده، یا کافر بوده، یا به جهتی نمازش باطل بوده، مثلاً بی وضو نماز خوانده نمازش صحیح است.
(مسأله 1431): اگر در بین نماز شک کند که اقتدا کرده یا نه، چنانچه به نشانه هائی اطمینان پیدا کند که اقتدا کرده مثل اینکه در حالی باشد، که وظیفه مأموم است مثلاً به حمد و سورۀ امام گوش می دهد، با آنکه بنای او بر جماعت خواندن بوده باید نماز را به جماعت تمام کند و در غیر این صورت باید نماز را به نیت فرادی تمام نماید.
(مسأله 1432): اگر مأموم در بین نماز بدون عذر قصد انفراد نماید، حکم بصحّت جماعتش مشکل است خصوصاً در صورتی که از اوّل نماز قصد آنرا داشته
باشد ولی نمازش صحیح است مگر آنکه به آنچه وظیفه نمازگذار در نماز فرادی است عمل نکرده باشد یا کاری که مثل زیادی رکوع هر چند سهواً آنرا باطل میکند انجام داده باشد.
(مسألة 1433): اگر مأموم بعد از حمد و سورۀ امام بواسطه عذری، نیّت فرادی کند لازم نیست حمد و سوره را بخواند، ولی اگر پیش از تمام شدن حمد و سوره نیّت فرادی نماید، بنابر احتیاط لازم است مقداری را که امام خوانده نیز بخواند.
(مسأله 1434): اگر در بین نماز جماعت نیّت فرادی نماید، نمی تواند دوباره نیّت جماعت کند، بلکه اگر مردّد شود که نیّت فرادی کند یا نه و بعد تصمیم بگیرد که نماز را با جماعت تمام کند، صحّت جماعتش محل اشکال است.
(مسأله 1435): اگر شک کند که در بین نماز نیّت فرادی کرده یا نه، باید بنا بگذارد که نیت فرادی نکرده است.
(مسأله 1436): اگر موقعی که امام در رکوع است اقتدا کند و به رکوع امام برسد، اگرچه ذکر امام تمام شده باشد، نمازش صحیح است و یک رکعت حساب می شود، امّا اگر به مقدار رکوع خم شود و به رکوع امام نرسد، می تواند نمازش را به نیّت فرادی تمام کرده آن را بنابر احتیاط دوباره بخواند.
(مسأله 1437): اگر موقعی که امام در رکوع است اقتدا کند و به مقدار رکوع خم شود و شک کند که به رکوع امام رسیده یا نه، چنانچه شکّش بعد از تجاوز محلّ باشد (مثل اینکه بعد از تمام شدن رکوع شک کند) ظاهر آن است که جماعتش صحیح است و در غیر این صورت می تواند نماز را به نیّت فرادی تمام کرده آن را بنابر احتیاط دوباره بخواند.
(مسأله 1438): اگر موقعی که امام در رکوع است اقتدا کند، و پیش از
آنکه به اندازۀ رکوع خم شود، امام سر از رکوع بردارد، می تواند قصد فرادی کرده نماز را تمام کند یا اینکه همراه امام به قصد قربت مطلقه بسجده رود و بعد در حال ایستادن تکبیر را به قصد اعم از تكبيرة الاحرام و ذکر مطلق تجدید کرده نماز را به جماعت بخواند.
(مسأله 1439): اگر اوّل نماز یا بین حمد و سوره اقتدا کند و اتفاقاً بدون عمد پیش از آنکه به رکوع رود امام سر از رکوع بردارد نماز او صحیح است.
(مسألة 1440): اگر موقعی برسد که امام مشغول خواندن تشهّد آخر نماز است، چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، باید بعد از نیّت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشیند و تشهّد را به قصد قربت مطلقه با امام بخواند، ولی سلام را نگوید و صبر کند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بایستد بدون آنکه دوباره نیّت کند و تکبیر بگوید، حمد و سوره را بخواند و آنرا رکعت اول نماز خود حساب کند.
(مسألة 1441): مأموم نباید جلوتر از امام بایستد بلکه احتیاط واجب آن است که اگر مأموم متعدد باشند مساوی امام نایستند، ولی اگر مأموم یک مرد باشد اشکال ندارد که مساوی امام بایستد. و احتیاط آن است که در طرف راست امام بایستد.
(مسأله 1342): اگر امام مرد و مأموم زن باشد، چنانچه بین آن زن و امام یا بین آن زن و مأموم دیگری که مرد است و زن بواسطه او به امام متصل شده است، پرده و مانند آن باشد، اشکال ندارد.
(مسألة 1343): اگر بعد از شروع به نماز بین مأموم و امام، يا بين مأموم و کسی که مأموم بواسطة او متصل به امام است، پرده یا چیز دیگری حائل شود، جماعت باطل می شود و لازم است ماموم به وظیفه منفرد عمل نماید.
(مسألة 1444): احتیاط واجب آن است که بین جای سجده مأموم و
جای ایستادن امام بیش از یک گام بلند فاصله نباشد، و همچنین است اگر انسان بواسطة مأمومی که جلوی او ایستاده به امام متصل باشد، و احتیاط مستحبّ آن است که جای ایستادن مأموم با جای ایستادن کسی که جلوی او ایستاده بیش از اندازه جسد انسان در حالی که به سجده می رود فاصله نداشته باشد.
(مسأله 1445): اگر مأموم بواسطۀ کسی که طرف راست یا چپ او اقتدا کرده به امام متصل باشد، و از جلو به امام متصل نباشد، بنابر احتیاط واجب باید به کسی که در طرف راست یا چپ او اقتدا کرده بیش از بلندترین مراتب یک قدم فاصله نداشته باشد.
(مسألة 1446): اگر در نماز بین مأموم و امام، یا بین مأموم و کسی که مأموم بواسطة او به امام متصل است بیش از بلندترین مراتب یک قدم فاصله پیدا شود، منفرد می شود و می تواند نمازش را به قصد انفراد ادامه دهد.
(مسأله 1447): اگر نماز همه کسانی که در صف جلو هستند تمام شود و فوراً برای نماز دیگری به امام اقتدا نکنند جماعت صف بعد باطل میشود بلکه اگر هم فوراً اقتدا بکنند صحّت جماعت صف بعد محلّ اشکال است.
(مسأله 1448): اگر در رکعت دوم اقتدا کند، لازم نیست حمد و سوره بخواند، ولی قنوت و تشهّد را با امام می خواند و احتیاط آن است که موقع خواندن تشهّد انگشتان دست و سینه پا را به زمین بگذارد، و زانوها را بلند کند و باید بعد از تشهد با امام برخیزد و حمد و سوره را بخواند، و اگر برای سوره وقت ندارد حمد را تمام کند و در رکوع خود را به امام برساند و اگر برای تمام حمد وقت ندارد می تواند حمد را تمام کرده خود را در سجده به امام برساند و چنانچه کاریکه منافات با نماز منفرد داشته انجام داده باشد بنابر احتیاط نماز را اعاده نماید.
(مسأله 1349): اگر موقعی که امام در رکعت دوم نماز چهار رکعتی است
اقتدا کند، باید در رکعت دوم نمازش که رکعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشیند، و تشهّد را به مقدار واجب بخواند و برخیزد، و چنانچه برای گفتن سه مرتبه تسبیحات وقت ندارد، باید یک مرتبه بگوید و در رکوع خود را به امام برساند.
(مسألة 1450): اگر امام در رکعت سوم یا چهارم باشد و مأموم بداند که اگر اقتدا کند و حمد را بخواند به رکوع امام نمی رسد، بنابر احتیاط واجب باید صبر کند تا امام به رکوع رود، بعد اقتدا نماید.
(مسأله 1451): اگر در حال قیام رکعت سوم یا چهارم امام اقتدا کند، باید حمد و سوه را بخواند، و اگر برای سوره وقت ندارد، باید حمد را تمام کند و در رکوع خود را به امام برساند، و اگر برای تمام حمد وقت ندارد، می تواند به قصد فرادی نماز را تمام نماید.
(مسأله 1352): کسی که می داند اگر سوره یا قنوت را تمام کند به رکوع امام نمی رسد، چنانچه عمداً سوره یا قنوت را بخواند و به رکوع نرسد، جماعتش باطل می شود و باید به وظیفه منفرد عمل نماید.
(مساله 1353): کسی که اطمینان دارد که اگر سوره را شروع کند یا تمام نماید به رکوع امام می رسد، در صورتی که زیاد طول نکشد بهتر آن است که سوره را شروع کند، یا اگر شروع کرده، تمام نماید، ولی اگر زیاد طول بکشد، بطوری که نگویند متابعت امام می کند باید شروع نکند، و چنانچه شروع کرده تمام نماید.
(مسأله 1354): کسی که یقین دارد اگر سوره را بخواند به رکوع امام می رسد و متابعت امام از بین نمی رود، چنانچه سوره را بخواند و به رکوع نرسد جماعتش صحیح است.
(مسألة 1355): اگر امام ایستاده باشد و مأموم نداند که در کدام رکعت
است می تواند اقتدا کند، ولی باید حمد و سوره را به قصد قربت بخواند اگرچه بعد بفهمد که امام در رکعت اوّل یا دوم بوده.
(مسأله 1356): اگر به خیال اینکه امام در رکعت اول یا دوم است، حمد و سوره نخواند و بعد از رکوع بفهمد که در رکعت سوّم یا چهارم بوده نمازش صحیح است، ولی اگر پیش از رکوع بفهمد باید حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد، بطوری که در مسأله (1451) گفته شد عمل نماید.
(مسأله 1457): اگر به خیال اینکه امام در رکعت سوم یا چهارم است حمد و سوره بخواند و پیش از رکوع یا بعد آن بفهمد که در رکعت اول یا دوم بوده نمازش صحیح است و اگر در بین حمد و سوره بفهمد، لازم نیست آنها را تمام کند. بلکه احتیاط آن است که آن را ترک نماید مگر آنکه در نماز جهریه بوده و صدای امام را نشنود.
(مسأله 1458): اگر موقعی که مشغول نماز مستحبّی است جماعت برپا شود، چنانچه اطمینان ندارد که اگر نماز را تمام کند به جماعت می رسد مستحبّ است نماز را رها کند و مشغول نماز جماعت شود، بلکه اگر اطمینان نداشته باشد که به رکعت اوّل برسد مستحبّ است به همین دستور رفتار نماید.
(مسأله 1459): اگر موقعی که مشغول نماز سه رکعتی یا چهار رکعتی است جماعت برپا شود، چنانچه به رکوع رکعت سوم نرفته و اطمینان ندارد که اگر نماز را تمام کند به جماعت می رسد، مستحبّ است به نیّت نماز مستحبّی نماز را دو رکعتی تمام کند و خود را به جماعت برساند.
(مسأله 1460): اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشه،د يا سلام اوّل باشد، لازم نیست نیّت فرادی کند.
(مسأله 1461): کسی که یک رکعت از امام عقب مانده، سزاوار است
وقتی امام تشهّد رکعت آخر را می خواند، انگشتان دست و سینه پا را به زمین بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر کند تا امام سلام نماز را بگوید و بعد برخیزد و در همانجا قصد انفراد ننماید.
(مسألة 1362): امام جماعت باید بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی و عادل و حلال زاده باشد و نماز را بطور صحیح بخواند و نیز اگر ماموم مرد است امام او هم باید مرد باشد و صحّت اقتدا به بچه ده ساله اگرچه خالی از وجه نیست ولى بدون اشکال هم نمی باشد.
(مسألة 1463): امامی را که عادل می دانسته، اگر شک کند که به عدالت خود باقی است یا نه، می تواند به او اقتدا نماید.
(مسأله 1464): کسی که ایستاده نماز می خواند، نمی تواند به کسی که نشسته یا خوابیده نماز می خواند اقتدا کند. و کسی که نشسته نماز می خواند نمی تواند به کسی که خوابیده نماز میخواند اقتدا نماید.
(مسأله 1465): کسی که نشسته نماز می خواند، می تواند به کسی که نشسته نماز می خواند اقتدا کند، ولی اقتداء کسی که خوابیده نماز می خواند به کسی که نشسته یا خوابیده نماز می خواند، محل اشکال است.
(مسأله 1466): اگر امام جماعت بواسطه عذری با تیمّم یا با وضوی جبیره ای نماز بخواند می شود به او اقتدا کرد.
(مسألة 1467): اگر امام مرضی دارد که نمی تواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند، مشکل است به او اقتدا کرد و نیز زنی که مستحاضه نیست
مشکل است به زن مستحاضه اقتدا نماید.
(مسأله 1468): بهتر این است کسی که مرض خوره یا پیسی دارد، امام جماعت نشود و بنابر احتیاط واجب به کسی که حدّ شرعی بر او جاری شده اقتدا ننماید.
(مسألة 1469): موقعی که مأموم نیّت می کند، باید امام را معیّن نماید ولی دانستن اسم او لازم نیست، و اگر نیّت کند اقتدا می کنم به امام جماعت حاضر نمازش صحیح است.
(مسألة 1470): مأموم باید غیر از حمد و سوره همه چیزهای نماز را خودش بخواند، ولی اگر رکعت اول یا دوم مأموم رکعت سوم یا چهارم امام باشد، باید حمد و سوره را بخواند.
(مسأله 1471): اگر مأموم در رکعت اوّل و دوم نماز صبح و مغرب و عشا صدای حمد و سورۀ امام را بشنود، اگرچه کلمات را تشخیص ندهد، باید حمد و سوره را نخواند، و اگر صدای امام را نشنود مستحبّ است حمد و سوره را بخواند ولی باید آهسته بخواند و چنانچه سهواً بلند بخواند، اشکال ندارد.
(مسألة 1472): اگر مأموم بعضی از کلمات حمد و سوره امام را بشنود نمی تواند آن مقداری را که می شنود بخواند.
(مسألة 1473): اگر مأموم سهواً حمد و سوره را بخواند، یا خیال کند صدائی را که میشنود صدای امام نیست و حمد و سوره را بخواند و بعد بفهمد صدای امام بوده، نمازش صحیح است.
(مسأله 1474): اگر شک کند که صدای امام را می شنود یا نه، یا صدائی بشنود و نداند صدای امام است یا صدای شخص دیگر، می تواند حمد و سوره را به قصد قربت مطلقه بخواند.
(مسألة 1475): مأموم در رکعت اوّل و دوم نماز ظهر و عصر بنابر احتیاط نباید حمد و سوره را بخواند و مستحبّ است بجای آن ذکر بگوید.
(مسألة 1476): مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پیش از امام بگوید، بلکه احتیاط واجب آن است که پس از شروع امام به تكبيرة الاحرام، تكبير را بگوید.
(مسأله 1477): اگر مأموم سهواً پیش از امام سلام دهد، نمازش صحیح است. و لازم نیست دوباره با امام سلام دهد، بلکه ظاهر این است که اگر عمداً هم پیش از امام سلام دهد، اشکال ندارد.
(مسألة 1478): اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام، چیزهای دیگر نماز را پیش از امام بگوید، اشکال ندارد، ولی اگر آنها را بشنود، یا بداند امام چه وقت می گوید، احتیاط مستحبّ آن است که پس از امام بگوید.
(مسألة 1479): مأموم باید غیر از آنچه در نماز خوانده می شود، کارهای دیگر آن، مانند رکوع و سجود را کمی بعد از امام بجا آورد، و اگر عمداً پیش از امام یا مدّتی بعد از امام انجام دهد،جماعتش باطل می شود ولی اگر به وظیفه منفرد عمل نماید نمازش صحیح است.
(مسألة 1380): اگر سهواً پیش از امام سر از رکوع بردارد چنانچه امام در رکوع باشد، باید بنابر احتیاط به رکوع برگردد و با امام سر بردارد و در این صورت زیاد شدن رکوع که رکن است نماز را باطل نمی کند، ولی اگر به رکوع برگردد و پیش از آنکه به رکوع امام برسد، امام سر بردارد نمازش بنابر احتیاط
(مسألة 1481): اگر اشتباهاً سر بردارد و ببیند امام در سجده است، باید بنابر احتیاط به سجده برگردد، و چنانچه در هر دو سجده این اتفاق بیفتد برای زیاد شدن دو سجده که رکن است نماز باطل نمی شود.
(مسألة 1482): کسی که اشتباهاً پیش از امام سر از سجده برداشته هرگاه به سجده برگردد و معلوم شود امام قبلا سر برداشته است نمازش صحیح است ولی اگر در هر دو سجده این اتفاق بیفتد، نمازش بنابر احتیاط باطل است.
(مسألة 1483): اگر اشتباهاً سر از رکوع یا سجده بردارد و سهواً یا به خیال اینکه به امام نمیرسد به رکوع یا سجده نرود جماعت و نمازش صحیح است.
(مسأله 1484): اگر سر از سجده بردارد و ببیند امام در سجده است، چنانچه به خیال اینکه سجده اوّل امام است، به قصد اینکه با امام سجده کند به سجده رود و بفهمد سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب می شود و اگر به خیال اینکه سجده دوم امام است به سجده رود و بفهمد سجده اوّل امام بوده، باید به قصد اینکه با امام سجده کند تمام کند و دوباره با امام به سجده رود، و در هر دو صورت بهتر آن است که نماز را با جماعت تمام کند و دوباره بخواند.
(مسألة 1485): اگر سهواً پیش از امام به رکوع رود و طوری باشد که اگر سر بردارد به مقداری از قرائت امام می رسد، چنانچه سر بردارد و با امام به رکوع رود، نمازش صحیح است و اگر عمداً برنگردد احتیاط آن است که آن را پس از اتمام اعاده نماید.
(مسألة 1386): اگر سهواً پیش از امام به رکوع رود و طوری باشد که اگر برگردد به چیزی از قرائت امام نمی رسد، اگر به قصد اینکه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام به رکوع رود جماعت و نمازش صحیح است و اگر عمداً برنگردد
نمازش صحیح است و منفرد می شود.
(مسأله 1387): اگر سهواً پیش از امام به سجده رود، اگر به قصد اینکه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام به سجده رود، جماعت و نمازش صحیح است و اگر عمداً برنگردد نمازش صحیح و منفرد می گردد.
(مسألة 1488): اگر امام در رکعتی که قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند، یا در رکعتی که تشهد ندارد اشتباهاً مشغول خواندن تشهد شود، مأموم نباید قنوت و تشهد را بخواند، ولی نمی تواند پیش از امام به رکوع رود، یا پیش از ایستادن امام بایستد، بلکه باید صبر کند تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقیه نماز را با او بخواند.
(مسألة 1489): اگر مأموم یک مرد باشد، احتیاط آن است که طرف راست امام بایستد، و اگر یک زن باشد، باز هم در طرف راست امام بایستد، ولی باید از او عقب تر بایستد، لااقل به مقداری که جای سجده او مساوی جای دو زانوی امام در حال سجده باشد. و اگر یک مرد و یک زن یا یک مرد و چند زن باشند مرد طرف راست امام بایستد و یک زن یا چند زن پشت سر امام بایستند، و اگر چند مرد و یک یا چند زن ،باشند آنچه مرد است عقب امام و زنها پشت مردها بایستند.
(مسألة 1390): اگر امام و مأموم هر دو زن باشند احتیاط واجب آن است که همه ردیف یکدیگر بایستند و امام جلوتر از دیگران نایستد.
(مسألة 1491): مستحبّ است امام در وسط صف بایستد و اهل علم و
314
توضيح المسائل
کمال و تقوی در صف اوّل بایستند.
(مسألة 1492): مستحبّ است صفهای جماعت منظّم باشد و بین کسانی که در یک صف ایستاده اند فاصله نباشد و شانه آنان ردیف یکدیگر باشد
(مسأله 1493): مستحبّ است بعد از گفتن «قد قامت الصلاة» مأمومين برخیزند.
(مسألة 1494): مستحبّ است امام جماعت حال مأمومی را که از دیگران ضعیف تر است رعایت کند و قنوت و رکوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همه کسانی که به او اقتدا کرده اند مایلند.
(مسأله 1495): مستحبّ است امام جماعت در حمد و سوره و ذکرهائی که بلند می خواند، صدای خود را بقدری بلند کند که دیگران بشنوند، ولی باید بیش از اندازه صدا را بلند نکند.
(مسألۀ 1496): اگر امام در رکوع بفهمد کسی تازه رسیده و می خواهد اقتدا کند مستحبّ است رکوع را دو برابر همیشه طول بدهد و بعد بایستد، اگرچه بفهمد کس دیگری هم برای اقتدا وارد شده است.
(مسأله 1497): اگر در صفهای جماعت جا باشد، مکروه است انسان تنها بایستد.
(مسألة 1498): مکروه است مأموم ذکرهای نماز را طوری بگوید که امام بشنود.
(مسأله 1499): مسافری که نماز ظهر و عصر و عشا را دو رکعت
می خواند مکروه است در این نمازها به کسی که مسافر نیست اقتدا کند و کسی که مسافر نیست مکروه است در این نمازها به مسافر اقتدا نماید.
(مسألة 1500): نماز آیات که دستور آن بعداً گفته خواهد شد، بواسطهٔ چهار چیز واجب می شود:
اوّل - گرفتن خورشید
دوم - گرفتن ماه اگرچه مقدار کمی از آنها گرفته شود و کسی هم از آن نترسد.
سوم - زلزله اگر چه کسی هم نترسد
چهارم - رعد و برق و بادهای سیاه، و سرخ و مانند اینها از آیات آسمانی در صورتی که بیشتر مردم بترسند، و امّا در حوادث زمینی مانند فرو رفتن آب دریا و افتادن کوه که موجب ترس اکثر مردم باشد بنابر احتیاط نماز آیات ترک نشود.
(مسألة 1501): اگر از چیزهایی که نماز آیات برای آنها واجب است بیشتر از یکی اتفاق بیفتد، انسان باید برای هر یک از آنها یک نماز آیات بخواند، مثلاً اگر خورشید بگیرد و زلزله هم بشود، باید دو نماز آیات بخواند.
(مسألة 1502): کسی که قضای چند نماز آیات بر او واجب است، چه همه آنها برای یک چیز بر او واجب شده ،باشد مثلاً سه مرتبه خورشید گرفته و نماز آنها را نخوانده است، چه برای چند چیز باشد مثلاً برای آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله نمازهانی بر او واجب شده باشد، موقعی که قضای آنها را می خواند
لازم نیست معیّن کند که برای کدام یک آنها باشد، اگرچه در صورت اخیر بهتر آن است که تعیین نماید.
(مسأله 1503): چیزهایی که نماز آیات برای آنها واجب است، در هر جائی اتفاق بیفتد، فقط مردم همان جا باید نماز آیات بخوانند و بر مردم جاهای دیگر واجب نیست.
(مسألة 1504): وقت شروع در نماز آیات موقعی است که خورشید یا ماه شروع به گرفتن میکند و تا زمانی که به حالت طبیعی برنگشته ادامه دارد، اگرچه بهتر آن است که به قدری تأخیر نیندازد که شروع به باز شدن کند.
(مسألة 1505): اگر خواندن نماز آیات را به قدری تأخیر بیندازد که آفتاب یا ماه شروع به بازشدن کند، نیت أداء مانعی ندارد، و اگر بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند نیّت قضا نماید. ولی بهتر آن است که در این هنگام قصد أدا و قضا نکند.
(مسألة 1506): اگر مدّت گرفتن خورشید یا ماه به اندازه خواندن یک رکعت نماز یا کمتر باشد احتیاط آن است که نمازی که میخواند به قصد رجاء آورده و نيّت أدا و قضا نکند و اگر مدّت گرفتن آنها بیشتر باشد ولی انسان نماز را نخواند، تا به اندازه خواندن یک رکعت به آخر وقت آن مانده باشد. او واجب و أداء خواهد بود.
(مسأله 1507): موقعی که زلزله و رعد و برق و مانند اینها اتفاق می افتد بنابر احتیاط لازم است نماز آیات را فوراً بخواند بنحوی که در نظر مردم تأخیر محسوب نشود و اگر تأخیر کرد، باید آن را تا آخر عمر انجام دهد و احتیاط مستحب آن است که بعداً بدون نيت أدا و قضا بخواند.
(مسألة 1508) اگر گرفتن آفتاب یا ماه را نداند و بعد از بازشدن آفتاب
یا ماه بفهمد که تمام آن گرفته بوده، باید قضای نماز آیات را بخواند، ولی اگر بفهمد مقداری از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نیست.
(مسأله 1509): اگر عدّه ای بگویند که خورشید یا ماه گرفته است، چنانچه انسان از گفته آنان یقین یا اطمینان شخصی پیدا نکند و نماز آیات نخواند و بعد معلوم شود راست گفته اند. در صورتی که تمام خورشید یا ماه گرفته باشد، نماز آیات را بخواند، ولی اگر مقداری از آن گرفته باشد، خواندن نماز آیات بر او واجب نیست و همچنین است اگر دو نفر که عادل بودن آنان معلوم نیست، بگویند خورشید یا ماه گرفته بعد معلوم شود که عادل بوده اند.
(مسأله 1510): اگر انسان به گفته کسانی که از روی قاعده علمی وقت گرفتن خورشید و ماه را می دانند، اطمینان پیدا کند که خورشید یا ماه گرفته، باید نماز آیات را بخواند. و نیز اگر بگویند فلان وقت خورشید یا ماه می گیرد و فلان مقدار طول میکشد و انسان به گفته آنان اطمینان پیدا کند، باید به حرف آنان عمل نماید.
(مسألة 1511): اگر بفهمد نماز آیاتی که خوانده باطل بوده، باید دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.
(مسألة 1512): اگر در وقت نماز یومیّه نماز آیات هم بر انسان واجب شود، چنانچه برای هر دو نماز وقت دارد، هر کدام را اوّل بخواند، اشکال ندارد، و اگر وقت یکی از آن دو تنگ باشد اوّل آن را بخواند، و اگر وقت هر دو تنگ باشد، باید اوّل نماز یومیه را بخواند.
(مسأله 1513): اگر در بین نماز یومیّه بفهمد که وقت نماز آیات تنگ است، چنانچه وقت نماز یومیّه هم تنگ باشد، باید آن را تمام کند بعد نماز آیات را بخواند. و اگر وقت نماز یومیّه تنگ نباشد، آن را بشکند و اوّل نماز آیات و بعد نماز یومیّه
318
را بجا آورد.
(مسأله 1514): اگر در بین نماز آیات بفهمد که وقت نماز یومیّه تنگ است، باید نماز آیات را رها کند و مشغول نماز یومیّه شود و بعد از آنکه نماز را تمام کرد پیش از انجام کاری که نماز را به هم بزند، بقیۀ نماز آیات را از همانجا که رها کرده بخواند.
(مسألة 1515): اگر در حال حیض یا نفاس زن آفتاب یا ماه بگیرد یا زلزله و مانند آن اتفاق بیفتد، نماز آیات بر او واجب نیست و قضا هم ندارد.
(مسألة 1516): نماز آیات دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد، و دستور آن این است که انسان بعد از نیّت، تکبیر بگوید و یک حمد و یک سوره تمام بخواند و به رکوع رود و سر از رکوع بردارد، دوباره یک حمد و یک سوره بخواند باز به رکوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از رکوع پنجم دو سجده نماید و برخیزد و رکعت دوم را هم مثل رکعت اوّل بجا آورد و تشهّد بخواند و سلام
دهد.
(مسأله 1517): در نماز آیات ممکن است انسان بعد از نیّت و تکبیر و خواندن حمد، آیه های یک سوره را پنج قسمت کند و یک آیه یا بیشتر از آن را بخواند، بلکه کمتر از یک آیه را نیز می تواند بخواند ولی باید بنابر احتیاط جمله تامه باشد و سپس به رکوع رود و سر بردارد و بدون اینکه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به رکوع رود و همین طور تا پیش از رکوع پنجم سوره راه تمام نماید، مثلاً در سوره فلق اوّل «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ
الفلق» بگوید و به رکوع رود، بعد بایستد و بگوید: «وَ مِنْ شَرِّ ما خَلَق» دوباره به رکوع رود و بعد از رکوع بایستد و بگوید: « مِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَب» باز به رکوع رود و بایستد و بگوید: «وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي العُقَد» و برود به رکوع باز هم سر بر دارد و بگوید: «وَ مِنْ شَرَّ حَاسِدٍ إِذا حَسَد» و بعد از آن به رکوع پنجم رود و بعد از سر ،برداشتن دو سجده کند و رکعت دوم را هم مثل رکعت اول بجا آورد و بعد از سجده دوم تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد، و نیز جائز است که به کمتر از پنج قسمت تقسيم نمايد لكن هر وقت سوره را تمام کرد لازم است حمد را قبل از رکوع بعدی بخواند.
(مسأله 1518): اگر در یک رکعت از نماز آیات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در رکعت دیگر یک حمد بخواند و سوره را پنج قسمت کند مانعی ندارد.
(مسأله 1519): چیزهایی که در نمازهای یومیّه واجب و مستحبّ است در نماز آیات هم واجب و مستحبّ می باشد، ولی در نماز آیات در صورتی که با جماعت باشد، می تواند رجاءاً بجای اذان و اقامه سه مرتبه بگویند «الصلوة» و در غير جماعت چیزی نیست
(مسألة 1520): مستحبّ است پیش از رکوع و بعد از آن تکبیر بگوید و بعد از رکوع پنجم و دهم قبل از تکبیر «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَه» نیز بگوید.
(مسألة 1521): مستحبّ است پیش از رکوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط قنوت پیش از رکوع دهم بخواند، کافی است.
(مسأله 1522): اگر در نماز آیات شک کند که چند رکعت خوانده و فکرش بجائی نرسد، نماز باطل است.
(مسألة 1523): اگر شک کند که در رکوع آخر رکعت اوّل است یا در رکوع اوّل رکعت دوم و فکرش بجائی نرسد، نماز باطل است ولی اگر مثلاً شک
کند که چهار رکوع کرده یا پنج رکوع، چنانچه شک او پیش از خم شدن برای سجده بوده رکوعی را که شکّ دارد بجا آورده یا نه، باید بجا آورد ولی اگر برای سجده خم شده باید به شکّ خود اعتنا نکند
مسأله) 1524) هر یک از رکوع های نماز آیات رکن است که اگر عمداً کم یا زیاد شود نماز باطل است، و همچنین است اگر اشتباهاً کم شود و یا اشتباهاً زیاد شود.
(مسأله 1525): نماز عید فطر و قربان در زمان حضور امام علیه السلام واجب است و باید با جماعت خوانده شود و در زمان ما که امام علیه السلام غائب است مستحبّ می باشد و می شود آن را با جماعت یا فرادی خواند ولی احتیاط آن است که اگر آن را با جماعت خواند قصد رجاء نماید.
(مسأله 1526): وقت نماز عید فطر و قربان از اوّل آفتاب روز عید تا ظهر است.
(مسألة 1527): مستحبّ است نماز عید قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند، و در عید فطر مستحبّ است، بعد از بلند شدن آفتاب افطار کنند و زکاة فطره را هم بدهند، بعد نماز عید را بخوانند.
(مسأله 1528): نماز عيد فطر و قربان دو رکعت است که در رکعت اوّل بعد از خواندن حمد و سوره بهتر آن است که پنج تکبیر بگوید، و میان هر دو تکبیر یک قنوت بخواند و بعد از تکبیر پنجم تکبیر دیگری بگوید و به رکوع رود و دو سجده بجا آورد و برخیزد و در رکعت دوم چهار تکبیر بگوید و میان هر دو تکبیر
یک قنوت بخواند، و بعد از تکبیر چهارم تکبیر دیگری بگوید و به رکوع رود و بعد از رکوع دو سجده کند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد.
(مسأله 1529): در قنوت نماز عید فطر و قربان هر دعا و ذکری بخوانند کافی است. ولی بهتر است این دعا را بخوانند: اللهمَّ اهْلَ الكِبرياءِ وَ العَظَمَةِ وَ أَهْلَ الجودِ وَالجَبَرُوتِ وَ اهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحمَةِ وَاهْلَ التَّقوى والمَغْفِرَةِ اسْألُكَ بحَقِّ هذا اليوم الَّذِي جَعَلْتَهُ لِلمُسْلِمِينَ عِيداً وَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذُخراً وَ شَرَفًا وَكرَامَةً وَ مَزيدا أن تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ أَن تُدخِلَني في كُلِّ خَيْرٍ ادْخُلتَ فِيهِ مُحَمَّدًا وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ أَن تُخرِ جَنِي مِنْ كُلِّ سوءٍ اخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِم اللهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خَيْرَ ما سَأَلَكَ بِهِ عِبادُكَ الصَّالِحُونَ وَ أَعوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعَاذَ مِنْهُ عِبَادُكَ
الْمُخْلَصُون».
(مسألة 1530): در زمان غائب بودن امام علیهم السلام اگر نماز عید فطر و قربان به جماعت خوانده شود احتیاط آن است که بعد از آن دو خطبه بخواند و بهتر است که در خطبه عید فطر احکام زكاة فطره و در خطبۀ عید قربان احکام قربانی را بگوید.
(مسألة 1531): نماز عید سورۀ مخصوصی ندارد، ولی بهتر است که در رکعت اوّل آن، سوره شمس «سورۀ 91» و در رکعت دوم سوره غاشیه «سوره 88» را بخوانند - یا در رکعت اوّل سورة سبّح اسم «سوره 87» و در رکعت دوم سوره غاشیه «سورۀ 88» را بخوانند - یا در رکعت اوّل سورة سبّح اسم «سورة 87» و در رکعت دوم سوره شمس را بخوانند.
(مسألة 1532): مستحبّ است نماز عید را در صحرا بخوانند ولی در مکّه مستحبّ است در مسجد الحرام خوانده شود.
(مسألة 1533): مستحبّ است پیاده و پا برهنه و با وقار به نماز عید بروند
و پیش از نماز غسل کنند و عمامه سفید بر سر بگذارند.
(مسأله 1534): مستحبّ است در نماز عید بر زمین سجده کنند و در حال گفتن تكبيرها دستها را بلند کنند و کسی که نماز عید می خواند، اگر امام جماعت است یا فرادی نماز می خواند، نماز را بلند بخواند.
(مسأله 1535): بعد از نماز مغرب و عشای شب عید فطر و بعد از نماز صبح و بعد از نماز عید فطر مستحبّ است این تكبيرها را بگوید: «الله أكبر، الله أكبر، لا اله الاَّ اللهُ، والله اكبَرُ وَلِلَّهِ الحَمْدُ، اللهُ أَكْبَرُ عَلى ما هَدَانا».
(مسأله 1536): مستحبّ است انسان در عید قربان بعد از ده نماز که اوّل آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تکبیرهائی را که در مسأله پیش گفته شد بگوید و بعد از آن بگوید «الله اكبَرُ، عَلى ما رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعَامِ وَالحَمْدُ لِلهِ عَلى ما ابلانا» ولی اگر عید قربان را در منی باشد مستحبّ است بعد از پانزده نماز که اوّل آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز سیزدهم ذی حجّه است این تکبیرها را بگوید.
(مسألة 1537): احتیاط مستحبّ آن است که زنها از رفتن به نماز عید خودداری کنند ولی این احتیاط برای زنهای پیر نیست.
(مسأله 1538): در نماز عید هم مثل نمازهای دیگر، مأموم باید غیر از حمد و سوره چیزهای دیگر نماز را خودش بخواند.
(مسأله 1539): اگر مأموم موقعی برسد که امام مقداری از تکبیرها را گفته بعد از آنکه امام به رکوع رفت، باید آنچه از تکبیرها و قنوتها را که با امام نگفته خودش بگوید. و اگر در هر قنوت یک «سبحان الله» یا یک «الحمد الله» بگوید کافی است.
(مسألة 1540): اگر در نماز عید موقعی برسد که امام در رکوع است
می تواند نیّت کند و تکبیر اوّل نماز را بگوید و به رکوع رود.
(مسأله 1541): اگر در نماز عید یک سجده یا تشهّد را فراموش کند لازم است که بعد از نماز آن را بجا آورد، و همچنین اگر کاری که برای آن در نماز یومیّه سجده سهو لازم است پیش آید لازم است دو سجده سهو بنماید.
(مسأله 1542): بعد از مرگ انسان، می شود برای نماز و عبادتهای دیگر او که در زندگی بجا نیاورده، دیگری را اجیر کنند، یعنی به او مزد دهند که آنها را بجا آورد. و اگر کسی بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحیح است.
(مسأله 1543): انسان می تواند برای بعضی از کارهای مستحبّی مثل حج و عمره و زیارت قبر پیغمبر و امامان علیهم السلام، از طرف زندگان اجیر شود، و نیز می تواند کار مستحبّی را انجام دهد، و ثواب آن را برای مزدگان یا زندگان هدیه نماید.
(مسأله 1544): کسی که برای نماز قضای میّت أجير شده، باید یا مجتهد باشد یا نماز را بر طبق تقلید صحیح انجام دهد،یا آنکه عمل به احتیاط کند در صورتی که موارد احتیاط را کاملاً بداند
(مسألة 1535): أجير بايد موقع نیّت، میّت را معیّن نماید و لازم نیست اسم او را بداند، پس اگر نیّت کند از طرف کسی نماز می خوانم که برای او اجیر شده ام کافی است.
(مسألة 1546): اجیر باید عمل را به قصد آنچه در ذمه میّت است بجای آورد و اگر عملی را انجام دهد و ثواب آن را برای او هدیه کند، کافی نیست.
(مسأله 1547): باید کسی را اجیر کنند که اطمینان داشته باشند عمل را انجام می دهد.
(مسأله 1548): کسی را که برای نمازهای میّت اجیر کرده اند، اگر بفهمند که عمل را بجا نیاورده یا باطل انجام داده، باید دوباره اجیر بگیرند.
(مسأله 1549): هرگاه شک کند که اجیر عمل را انجام داده یا نه، اگرچه بگوید، انجام داده ام، ولی اطمینان به گفته او نباشد، باید دوباره اجیر بگیرد. و امّا اگر شک کند که عمل او صحیح بوده یا نه ،می تواند بنابر صحت آن بگذارد.
(مساله 1550): کسی که عذری دارد مثلاً با تیمّم یا نشسته نماز می خواند مطلقاً بنابر احتیاط نمی شود برای نمازهای میّت اجیر کرد، اگرچه نماز میّت هم همانطور قضا شده باشد.
(مسألة 1551): مرد برای زن و زن برای مرد می تواند اجیر شود و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز باید اجیر به تکلیف خود عمل نماید.
(مسأله 1552): در قضای نمازهای میّت ترتیب واجب نیست مگر در نمازهائی که أداء آنها ترتیب دارد، مثل نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا از یک روز چنان که سابقاً گذشت.
(مسأله 1553): اگر با اجیر شرط کنند که عمل را بطور مخصوصی انجام دهد باید همانطور بجا آورد، و اگر با او شرط نکنند، باید در آن عمل به تکلیف خود رفتار نماید، و احتیاط مستحبّ آن است که از وظیفه خودش و میّت هر کدام که به احتیاط نزدیک تر است، به آن عمل کند، مثلاً اگر وظیفه میّت گفتن سه مرتبه تسبیحات اربعه بوده و تکلیف او یک مرتبه است، سه مرتبه بگوید.
(مسأله 1554): اگر با اجیر شرط نکنند که نماز را با چه مقدار از مستحبّات آن بخواند، باید مقداری از مستحبّات نماز را که معمول است بجا آورد.
(مسأله 1555): اگر انسان چند نفر را برای نماز قضای ميّت أجير کند، بنابر آنچه در مسأله (1552) گفته شد لازم نیست برای هر کدام آنها وقتی را معیّن نماید.
(مسأله 1556): اگر کسی أجیر شود که مثلاً در مدّت یکسال نمازهای میّت را بخواند و پیش از تمام شدن سال بمیرد، باید برای نمازهانی که می دانند بجا نیاورده، دیگری را اجیر نمایند، و اگر احتمال می دهند که بجا نیاورده بنابر احتیاط واجب نيز أجير بگیرند.
(مسأله 1557): کسی را که برای نمازهای میّت أجير کرده بدون آنکه وقتی برای او تعیین کرده باشند اگر پیش از تمام کردن نمازها بمیرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط کرده باشند که تمام نمازها را خودش بخواند بطوریکه اجیر شده باشد بر خصوص عملی که خود انجام دهد، اجاره نسبت به باقیمانده باطل می شود و می توانند اجرة المسّمای باقیمانده را پس بگیرند، و اگر شرط نکرده باشند که خودش بخواند باید ورثه اش از مال او کسی را اجیر بگیرند، اما اگر نداشته باشد بر ورثه او چیزی واجب نیست.
(مسألة 1558): اگر اجیر پیش از تمام کردن نمازهای میّت بمیرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بعد از عمل به دستوری که در مسأله قبلی ذکر شد. اگر چیزی از مال او زیاد آمد، در صورتی که وصیّت کرده باشد و ورثه اجازه بدهند، برای تمام نمازهای او اجیر بگیرند و اگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز او برسانند.
روزه آن است که انسان برای انجام خواست خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از نه چیزی که بعداً گفته میشود خودداری نماید.
(مساله 1559): لازم نیست انسان نیّت روزه را از قلب خود بگذراند یا مثلاً بگوید فردا را روزه می گیرم، بلکه همین قدر که بنا داشته باشد برای انجام خواست خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب کاری که روزه را باطل می کند انجام ندهد کافی است، و برای آنکه یقین کند تمام این مدّت را روزه بوده، باید مقداری پیش از اذان صبح و مقداری هم بعد از مغرب از انجام کاری که روزه را باطل می کند، خودداری نماید.
(مسأله 1560): انسان می تواند در هر شب از ماه رمضان برای روزه فردای آن نیّت کند و بهتر آن است که شب اوّل ماه هم نیّت روزۀ همۀ ماه را بنماید.
(مسأله :1561) آخرین وقت نیّت روزه ماه رمضان برای شخص ملتفت داشته قبل از اذان صبح است به این معنی که باید قصد روزه را قبل از اذان صبح باشد هر چند بواسطه خواب یا مانند آن متوجه قصد خود نباشد.
(مسأله 1562): کسی که کارهایی که روزه را باطل میکند انجام نداده
احکام روزه
باشد، در هر وقت از روز نیّت روزه مستحبّی بکند هر چند فاصله کمی تا مغرب باشد روزه او صحیح است.
(مسأله 1563): کسی که پیش از اذان صبح در روزه ماه رمضان و همچنین در روزه واجبی که زمانش معیّن است، بدون نیّت روزه خوابیده است اگر پیش از ظهر یا بعد از ظهر بیدار شود، باید بنابر احتیاط بقیه روز را به قصد قربت مطلقه امساک کند، و روزه آن روز را نیز قضا نماید.
(مسألة 1564): اگر بخواهد غیر روزۀ رمضان روزه دیگری بگیرد، باید آنرا معین نماید، مثلاً نیّت کند که روزه قضا یا روزۀ کفّاره می گیرم، ولی در ماه رمضان لازم نیست نیّت کند که روزۀ ماه رمضان می گیرم، بلکه اگر نداند ماه رمضان است یا فراموش نماید و روزۀ دیگری را نیّت کند، روزه ماه رمضان حساب می شود.
(مسأله 1565): اگر بداند ماه رمضان است و عمداً نیّت روزۀ غیر رمضان کند، روزه ای که قصد کرده است حساب نمی شود، و همچنین روزه ماه رمضان حساب نمی شود، اگر آن قصد با قصد قربت منافات داشته باشد بلکه اگر منافات هم نداشته باشد، بنابر احتیاط روزه ماه رمضان حساب نمی شود.
(مسألۀ 1566): اگر مثلاً به نیّت روز اوّل ماه روزه بگیرد، بعد بفهمد دوم یا سوم بوده روزه او صحیح است.
(مسأله 1567): اگر پیش از اذان صبح نیّت کند و بیهوش شود و در بین روز بهوش آید، بنابر احتیاط واجب باید روزه آن روز را تمام نماید، و قضای آن را بجا آورد.
(مسأله 1568): اگر پیش از اذان صبح نیّت کند و مست شود و در بین روز بهوش آید، احتیاط واجب آن است که روزۀ آن روز را تمام کند و قضای آن
را هم بجا آورد.
(مسأله 1569): اگر پیش از اذان صبح نیّت کند و بخوابد و بعد از مغرب بیدار شود روزهاش صحیح است.
(مسأله 1570): اگر نداند یا فراموش کند که ماه رمضان است و پیش از ظهر ملتفت شود، چنانچه کاری که روزه را باطل می کند انجام داده باشد، روزه او باطل می باشد، ولی باید تا مغرب کاری که روزه را باطل می کند انجام ندهد، و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نماید، و همچنین است بنابر احتیاط اگر بعد از ظهر ملتفت شود که ماه رمضان است، بلکه اگر پیش از ظهر ملتفت شود، و کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد نیز بنابر احتیاط بقیه روز را به قصد قربت مطلقه امساک کند و روزه آن روز را قضا نماید.
(مسأله 1571): اگر بچه پیش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، باید روزه بگیرد و اگر بعد از اذان بالغ شود، روزه آن روز بر او واجب نیست، مگر آنکه قصد روزه مستحبّی کرده باشد که اتمام روزه آن روز بنابر احتیاط در این صورت لازم است.
(مسألة 1572): کسی که برای بجا آوردن روزه میّتی أجیر شده، اگر روزه مستحبّی بگیرد اشکال ندارد، ولی کسی که روزه قضایا روزه واجب دیگری دارد نمی تواند روزۀ مستحبّی بگیرد و چنانچه فراموش کند و روزه مستحبّ بگیرد، در صورتی که پیش از ظهر یادش بیاید، روزۀ مستحبّی او به هم می خورد و می تواند نیّت خود را به روزه واجب برگرداند، و اگر بعد از ظهر ملتفت شود روزه او بنابر احتیاط باطل است، و اگر بعد از مغرب یادش بیاید، صحت روزهاش خالی از اشکال نیست.
(مسألة 1573): اگر غیر از روزه ماه رمضان روزه معیّن دیگری بر انسان
واجب باشد، مثلاً نذر کرده باشد که روز معیّنی را روزه بگیرد، چنانچه عمداً تا اذان صبح نیّت نکند، روزه اش باطل است، و اگر نداند که روزه آن روز بر او واجب است، یا فراموش کند و پیش از ظهر یادش بیاید، چنانچه کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد احتیاطی را که در روزه ماه رمضان گفته شد، مراعاة نمايد.
(مسأله 1574): اگر برای روزۀ واجب غیر معیّنی مثل روزه کفّاره و نذر عمداً تا نزدیک ظهر نیّت نکند، اشکال ندارد، بلکه اگر پیش از نیّت تصمیم باشد که روزه نگیرد، یا تردید داشته باشد که بگیرد یا نه، چنانچه کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد و پیش از ظهر نیّت کند، روزه او صحیح است.
(مسألة 1575): اگر در ماه رمضان، پیش از ظهر کافر مسلمان شود، و از اذان صبح تا آن وقت کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد، بنابر احتیاط نیّت روزه کند و روزه را تمام نماید و اگر آن روز را روزه نگیرد، قضای آن را بجا آورد. اگرچه بعید نیست روزه آن روز بر او لازم نبوده و قضای آن نیز واجب نباشد.
(مسأله 1576): اگر در وسط روز ماه رمضان پیش از ظهر مریض خوب شود، هرچند تا آن وقت کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد مثل مریضی که بعد از ظهر خوب شود روزه آن روز بر او واجب نیست. ولی احتیاط آن است که در صورت اوّل چنانچه کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده نیّت روزه نماید و آن را تمام کرده پس قضای آن را بجای آورد بلکه سزاوار است این احتیاط ترک نشود.
(مسأله 1577): روزی را که انسان شکّ دارد آخر شعبان است یا اوّل رمضان واجب نیست روزه بگیرد، و اگر بخواهد روزه بگیرد نمی تواند نیّت روزه
رمضان کند، ولی اگر نیّت کند که اگر رمضان است روزه رمضان و اگر رمضان نیست روزه قضا یا مانند آن باشد، صحّت روزه اش بعید نیست ولی بهتر آن است که نیّت روزه قضا و مانند آن بنماید و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب می شود و اگر قصد طبیعی روزه را کند و بعد معلوم شود رمضان بوده نیز کافی است.
(مسأله 1578): اگر روزی را که شک دارد آخر شعبان است یا اوّل رمضان به نیّت روزه قضاء یا روزه مستحبّی و مانند آن روزه بگیرد و در بین روز بفهمد که ماه رمضان است باید نیّت روزه ماه رمضان کند.
(مسأله 1579): اگر در روزه واجب معیّنی مثل روزه رمضان مردّد شود که روزه خود را باطل کند یا نه، یا قصد کند که روزه را باطل کند، روزه اش بنابر احتیاط باطل می شود، اگرچه از قصدی که کرده برگردد، و کاری هم که روزه را باطل می کند انجام ندهد.
(مسأله 1580): در روزۀ مستحبّ و روزه واجبی که وقت آن معیّن نیست مثل روزه کفّاره، اگر قصد کند کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد یا مردّد شود که بجا آورد یا نه، چنانچه بجا نیاورد و در روزه واجب پیش از ظهر و در روزه مستحبّ پیش از غروب دوباره نیت روزه کند، روزه او صحیح است.
(مسأله 1581): چند چیز روزه را باطل می کند:
اوّل - خوردن و آشامیدن
دوم - جماع نمودن
سوم - استمناء و استمناء آن است که انسان با خود یا دیگری غیر از جماع کاری کند که منی از او بیرون آید.
چهارم - دروغ بستن به خدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر علیهم السلام
پنجم - رساندن غبار به حلق.
ششم - فرو بردن تمام سر در آب بنابر احتیاط
هفتم - باقیماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان
صبح هشتم - اماله کردن با چیزهای روان
نهم - قی کردن و احکام اینها در مسائل آینده گفته می شود.
(مسألة 1582): اگر روزه دار با التفات به اینکه روزه دارد، عمداً چیزی بخورد یا بیاشامد، روزه او باطل می شود، چه خوردن و آشامیدن آن چیز معمول باشد. مثل نان و آب، چه معمول نباشد، مثل خاک و شیره درخت، و چه کم باشد یا زیاد، حتی اگر مسواک را از دهان بیرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد روزه باطل می شود، مگر آنکه رطوبت مسواک در آب دهان بطوری از بین برود که رطوبت خارج به آن گفته نشود.
(مسأله 1583): اگر موقعیکه مشغول غذاخوردن است بفهمد صبح شده، باید لقمه را از دهان بیرون آورد و چنانچه عمداً فرو ببرد، روزه اش باطل است.
و به دستوری که بعداً گفته خواهد شد کفّاره هم بر او واجب می شود.
(مسألة 1584): اگر روزه دار سهواً چیزی بخورد یا بیاشامد، روزهاش باطل نمی شود.
(مسألة 1585): آمپولی که عضو را بی حسّ می کند یا به جهت دیگر استعمال می شود، برای روزه دار اشکال ندارد. و بهتر آن است که از استعمال آمپولی که بجای دارو و غذا بکار می برند خودداری کند.
(مسأله 1586): اگر روزه دار چیزی را که لای دندان مانده است عمداً فرو ببرد، روزه اش باطل می شود.
(مسألة 1587): کسی که می خواهد روزه بگیرد، لازم نیست پیش از اذان دندانهایش را خلال کند، ولی اگر بداند غذائی که لای دندان مانده در روز فرو می رود باید خلال کند.
(مسألة 1588): فرو بردن آب دهان، اگرچه بواسطه خیال کردن ترشی و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمی کند
(مسأله 1589): فرو بردن اخلاط سر و سینه تا به فضای دهان نرسیده اشکال ندارد ولی اگر داخل فضای دهان شود احتیاط واجب آن است که آن را
فرو نبرند.
(مسألۀ 1590): اگر روزه دار به قدری تشنه شود که بترسد از تشنگی بمیرد یا به او ضرری برسد یا آنکه به سختی بیفتد، که قابل تحمّل نیست، می تواند به اندازه ای که ترس از این امور برطرف شود آب بیاشامد ولی روزه او باطل می شود، و اگر ماه رمضان باشد، باید بنابر احتیاط لازم بیشتر از آن نیاشامد و در بقیه روز از بجا آوردن کاری که روزه را باطل می کند خودداری نماید.
(مسأله 1591): جویدن غذا برای بچه یا پرنده و چشیدن غذا و مانند اینها که معمولا به حلق نمی رسد، اگرچه اتفاقاً به حلق برسد روزه را باطل نمی کند ولی اگر انسان از اوّل بداند که به حلق میرسد روزه اش باطل می شود و باید قضای آن را بگیرد و کفّاره هم بر او واجب است.
(مسأله 1592): انسان نمی تواند برای ضعف، روزه را بخورد ولی اگر ضعف او بقدری است که معمولاً نمی شود آن را تحمّل کرد، خوردن روزه اشکال ندارد.
(مسألة 1593): جماع روزه را باطل می کند، اگرچه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید.
(مسأله 1594): اگر کمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید، روزه باطل نمی شود، مگر آنکه در نظر عرف به آن دخول گفته شود که در این صورت بنابر احتیاط روزه اش باطل است، ولی در شخصی که ختنه گاه ندارد اگر کمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود به مقداری که در عرف گویند نزدیکی کرده روزه اش باطل می شود.
(مسألة 1595): اگر عمداً قصد جماع نماید، و شک کند که به اندازهٔ ختنه گاه داخل شده یا نه، چنانچه التفات به این داشته که جماع روزه را باطل می کند و یا احتمال آن را بدهد، روزه او بنابر احتیاط باطل است هر چند در واقع جماع حاصل نشده باشد و لازم است آن را قضاء نماید، ولی کفّاره واجب نیست.
(مسألة 1596): اگر فراموش کند که روزه است و جماع نماید، یا او را به جماع مجبور نمایند، بنحوی که از اختیار او خارج شود، روزه او باطل نمی شود، ولی چنانچه در بین جماع یادش بیاید یا جبر او برداشته شود، باید فوراً از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود، روزه او باطل است.
(مسألۀ 1597) اگر روزه دار استمناء کند (معنای استمناء در مسأله 1581 گذشت)، روزه اش باطل می شود.
(مسأله 1598): اگر بی اختیار منی از انسان بیرون آید، روزه اش باطل نیست.
(مسأله 1599): هرگاه روزه دار بداند که اگر در روز بخوابد محتلم می شود، یعنی در خواب منی از او بیرون می آید، جائز است بخوابد، هر چند بسبب نخوابیدن به زحمت نیفتد، و اگر محتلم شود، روزه اش باطل نمی شود.
(مسأله 1600): اگر روزه دار در حال بیرون آمدن منی از خواب بیدار شود، واجب نیست از بیرون آمدن منی جلوگیری کند.
(مسألة 1601): روزه داری که محتلم شده، می تواند بول کند، اگرچه بداند بواسطة بول کردن باقیمانده منی از مجری بیرون می آید.
(مسأله 1602): روزه داری که محتلم شده، اگر بداند منی در مجری مانده، و در صورتی که پیش از غسل بول نکند بعد از غسل منی از او بیرون می آید، احتیاط آن است که پیش از غسل بول کند.
(مسأله 1603): کسی که به قصد بیرون آمدن منی بازی و شوخی کند اگرچه منی از او بیرون نیاید باید بنابر احتیاط لازم روزه را تمام کند و چنانچه التفات به این داشته که استمناء روزه را باطل میکند و یا احتمال آن را بدهد قضای آن را نیز بجا آورد.
(مسأله 1604): اگر روزه دار بدون قصد بیرون آمدن منی مثلاً با زن خود بازی و شوخی کند، چنانچه اطمینان دارد که منی از او خارج نمی شود، اگرچه
اتفاقاً منی بیرون آید روزه او صحیح است. ولی اگر اطمینان ندارد، در صورتی که منی از او بیرون آید، روزه اش باطل است.
(مسأله 1605): اگر روزه دار به گفتن یا به نوشتن یا به اشاره و مانند اینها به خدا و پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و جانشینان پیغمبر (علیهم السلام) عمداً نسبتی را بدهد که دروغ است اگرچه فوراً بگوید دروغ گفتم یا توبه کند، روزه او بنابر احتیاط لازم باطل است، و همچنین است بنابر احتیاط دروغ بستن به حضرت زهرا سلام الله علیها و سایر پیغمبران و جانشینان آنان.
(مسأله 1606): اگر بخواهد خبری را که دلیلی بر حجیّت او ندارد، و نمی داند راست است یا دروغ، نقل کند، بنابر احتیاط واجب باید از کسی که آن خبر را گفته، یا از کتابی که آن خبر در آن نوشته شده نقل نماید.
(مسأله 1607): اگر چیزی را به اعتقاد اینکه راست است از قول خدا پیغمبر نقل کند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه اش باطل نمی شود.
(مسأله 1608): اگر چیزی را که می داند دروغ است به خدا و پیغمبر نسبت دهد و بعداً بفهمد آنچه را که گفته راست بوده، باید بنابر احتیاط لازم روزه را تمام کند و چنانچه التفات به این داشته که نسبت دروغ به خدا و رسول او روزه را باطل می کند و یا احتمال آن را بدهد قضای آن را هم بجا آورد.
(مساله 1609): اگر دروغی را که دیگری ساخته عمداً به خدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر نسبت دهد، بنابر احتیاط لازم روزه اش باطل می شود. ولی اگر از قول کسی که آن دروغ را ساخته نقل کند اشکال ندارد.
(مسألة 1610): اگر از روزه دار بپرسند که آیا پیغمبر صلّى الله علیه و آله چنین مطلبی فرموده اند و او جایی که در جواب باید بگوید نه، عمداً بگوید، بلی، یا جائی که باید بگوید بلی عمداً بگوید نه، روزه اش بنابر احتیاط لازم باطل می شود.
(مسأله 1611): اگر از قول خدا یا پیغمبر حرف راستی را بگوید بعد بگوید دروغ گفتم، یا در شب به دروغ به آنان نسبتی بدهد و فردای آنکه روزه می باشد بگوید آنچه دیشب گفتم راست است، روزه اش باطل می شود.
(مسأله 1612): بنابر احتیاط واجب رساندن غبار غلیظ به حلق روزه را باطل می کند، چه غبار از چیزی باشد که خوردن آن حلال است، مثل آرد، یا غبار از چیزی باشد که خوردن آن حرام است مثل خاک
(مسأله 1613): رساندن غبار غیر غلیظ به حلق بنابر اقوی روزه را باطل نمی کند.
(مسأله 1614): اگر بواسطۀ باد غباری غلیظ پیدا شود و انسان با اینکه متوجّه است، مواظبت نکند و به حلق برسد بنابر احتیاط واجب روزه اش باطل می شود.
(مسأله 1615): احتیاط واجب آن است که روزه دار بخار غلیظ و دود سیگار و تنباکو و مانند اینها را هم به حلق نرساند.
(مسألة 1616): اگر مواظبت نکند و غبار یا بخار یا دود و مانند اینها داخل حلق شود، چنانچه یقین یا اطمینان داشته که به حلق نمی رسد، روزهاش
صحیح است، و اگر گمان میکرده که به حلق نمی رسد، احتیاط آن است که آن روزه را قضا کند.
(مسأله 1617): اگر فراموش کند که روزه است و مواظبت نکند، یا بی اختیار غبار و مانند آن به حلق او برسد روزه اش باطل نمی شود.
(مسألة 1618): اگر روزه دار عمداً تمام سر را در آب فرو برد، اگرچه باقی بدن او آب بیرون باشد، روزه اش بنابر احتیاط باطل می شود.
(مسأله 1619): اگر نصف سر را یک دفعه و نصف دیگر آن را دفعه دیگر در آب فرو برد روزه اش اشکالی ندارد.
(مسأله 1620): اگر تمام سر زیر آب برود اگرچه مقداری از موها بیرون بماند، همان حکمی را که در مسأله 1618 گفته شد دارد.
(مسأله 1621): سر فرو بردن در غیر آب از چیزهای روان مانند شیر به روزه هیچ ضرری ندارد، ولی از فرو بردن سر در آب مضاف بنابر احتیاط باید اجتناب نمود.
(مسأله 1622): اگر روزه دار بی اختیار در آب بیفتد و آب تمام سر او را فرا بگیرد، یا فراموش کند که روزه است و سر در آب فرو برد، روزه او اشکالی ندارد.
(مسأله 1623): اگر با اطمینان به اینکه آب سر او را فرا نمی گیرد، خود را در آب بیندازد و آب تمام سر او را فرا بگیرد، روزه اش اشکالی ندارد.
(مسأله 1624): اگر فراموش کند که روزه است و سر را در آب فرو برد،
چنانچه در زیر آب یادش بیاید که روزه است، احتیاط آن است که فوراً سر را بیرون آورد و چنانچه بیرون نیاورد، روزه اش باطل می شود.
(مسأله 1625): اگر کسی بزور سر او را در آب فرو برد، روزه اش هیچ اشکالی ندارد، ولی چنانچه در حالی که زیر آب است، آن کس دست بردارد احتیاط آن است که فوراً سرش را بیرون آورد.
(مسأله 1626): اگر روزه دار فراموش کند که روزه است و به نیّت غسل سر را در آب فرو برد، روزه و غسل او هر دو صحیح است، و اگر ملتفت باشد و عمداً این کار را انجام دهد چنانچه روزه او مثل روزه رمضان واجب معیّن باشد روزه و غسل او هر دو باطل است و اگر روزه او مستحبّ يا واجب غير معيّن مثل روزه کفّاره باشد غسل او صحیح ولی روزه اش باطل می شود.
(مسأله 1627): اگر برای آنکه کسی را از غرق شدن نجات دهد، سر را در آب فرو برد، اگرچه نجات دادن او واجب باشد احتیاط آن است که روزه اش را قضا کند.
(مسأله 1628): اگر جنب عمداً در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نکند روزه اش باطل است، و کسی که وظیفه اش تیمّم است و عمداً تیمّم ننماید روزه اش نیز باطل است، و حکم قضای ماه رمضان نیز همین است.
(مسأله 1629): اگر در روزۀ غیر ماه رمضان و قضاء آن از روزه های واجبی که مثل روزۀ ماه رمضان وقت آن معیّن است، جنب عمداً تا اذان صبح غسل نکند أظهر این است که روزهاش صحیح است.
(مسأله 1630): کسی که در شب ماه رمضان جنب است، چنانچه عمداً غسل نکند تا وقت تنگ شود، باید تیمّم کند و روزه بگیرد، و بنابر احتیاط قضای آن را هم بجا آورد.
(مسأله 1631): اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش کند و بعد از یک روز یادش بیاید، باید روزۀ آن روز را قضا نماید، و اگر بعد از چند روز یادش بیاید روزۀ هر چند روزی را که یقین دارد جنب بوده قضا نماید، مثلاً اگر نمی داند سه روز جنب بوده یا چهار روز باید روزه سه روز را قضا کند.
(مسأله 1632): کسی که در شب ماه رمضان برای هیچ کدام از غسل و تيمّم وقت ندارد، اگر خود را جنب کند، روزه اش باطل است و قضا و کفاره بر او واجب می شود.
(مسأله 1633): اگر برای آنکه بفهمد وقت دارد یا نه، جستجو نماید و گمان کند که به اندازه غسل وقت دارد و خود را جنب کند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده و تیمّم کند، روزه اش صحیح است، و اگر بدون جستجو گمان کند که وقت دارد و خود را جنب نماید و بعد بفهمد وقت تنگ بوده، و با تیمم روزه بگیرد، بنابر احتیاط باید روزه آن روز را قضا کند.
(مسأله 1634): کسی که در شب ماه رمضان جنب است و می داند که اگر بخوابد تا صبح بیدار نمی شود، نباید غسل نکرده بخوابد و چنانچه پیش از غسل اختیاراً بخوابد و تا صبح بیدار نشود، روزه اش باطل است و قضا و کفّاره بر او واجب می شود.
(مسأله 1635): هرگاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود احتياط واجب آن است که پیش از غسل در صورتی که عادت به بیدار شدن ندارد نخوابد، اگرچه احتمال بدهد که اگر دوباره بخوابد پیش از اذان صبح بیدار
می شود.
(مسأله 1636): کسی که در شب ماه رمضان جنب است و یقین دارد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار می شود، چنانچه تصمیم داشته باشد که بعد از بیدار شدن غسل کند و با این تصمیم بخوابد و تا اذان خواب بماند، روزه اش صحيح است. و همچنین و همچنین است کسی که اطمینان به بیدار شدن قبل از اذان صبح دارد.
(مسأله 1637): کسی که در شب ماه رمضان جنب است و می داند یا احتمال می دهد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار می شود، چنانچه غفلت داشته باشد که بعد از بیدار شدن باید غسل کند، در صورتی که بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند بنابر احتیاط قضای او را بجا آورد هرچند بعید نیست. روزه او صحیح باشد.
(مسأله 1638): کسی که در شب ماه رمضان جنب است و یقین دارد یا احتمال می دهد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار می شود، چنانچه نخواهد بعد از بیدار شدن غسل کند، در صورتی که بخوابد و بیدار نشود، روزه اش باطل و قضا و کفّاره لازم است و همچنین است بنابر احتیاط لازم اگر تردید داشته باشد که بعد از بیدار شدن غسل کند یا نه.
(مسأله 1639): اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود و یقین کند یا احتمال دهد که اگر دوباره بخوابد پیش از اذان صبح بیدار می شود و تصمیم هم داشته باشد که بعد از بیدار شدن غسل کند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بیدار نشود، باید روزه آن روز را قضا کند، و اگر از خواب دوم بیدار شود و برای مرتبه سوم بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود باید روزه آن روز را قضا کند و بنابر احتیاط استحبابی کفّاره نیز بدهد.
مبطلات روزه
(مسأله 1640): مراد از خواب اوّل و دوم و سوم، در صورتی که انسان در خواب محتلم شود به حسب ظاهر خوابی است که بعد از بیدار شدن بخوابد و امّا خوابی که در آن محتلم شده خواب اوّل حساب نمی شود گرچه بهتر آن است که او را خواب اوّل حساب نماید.
(مسأله 1641): اگر روزه دار در روز محتلم شود واجب نیست فوراً غسل کند.
(مسأله 1642): هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده، اگرچه بداند پیش از اذان محتلم شده، روزه او صحیح است.
(مسأله 1643): کسی که می خواهد قضای روزه رمضان را بگیرد، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند، اگرچه از روی عمد نباشد، نمی تواند آن روز را روزه بگیرد و روزه او باطل است.
(مسأله 1644): کسی که می خواهد قضای روزه رمضان را بگیرد، اگر بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده و بداند پیش از اذان محتلم شده است، مشکل است که بتواند آن روز را به قصد قضای ماه رمضان روزه بگیرد، مگر آنکه وقت آن تنگ باشد مثل آنکه سه روز روزه قضای رمضان دارد و سه روز هم به رمضان باقیمانده که در این صورت بنابر احتیاط آن روز را روزه بگیرد و بعد از رمضان هم عوض آن را بجا آورد.
(مسأله 1645): اگر در روزه واجبی غیر قضای روزه رمضان از روزه هائیکه مثل روزه کفّاره وقت معیّنی ندارد، عمداً تا اذان صبح جنب بماند،اظهر این است که روزه اش صحیح است، ولی بهتر آن است که غیر از آن روز، روز دیگری را روزه بگیرد.
(مسأله 1646): اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود، و
عمداً غسل نکند در روزه ماه رمضان و همچنین در قضاء او بنابر احتیاط روزه اش باطل است. و در غیر این دو باطل نیست اگرچه احوط غسل کردن است و زنی که وظیفه اش نسبت به حیض یا نفاس تیمّم است در روزه ماه رمضان و همچنین در قضاء او بنابر احتیاط اگر عمداً پیش از اذان صبح تیمّم نکند روزه اش باطل است.
(مسأله 1647): اگر زن پیش از اذان صبح در ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شود، و برای غسل وقت نداشته باشد باید تیمّم نماید و بنابر احتیاط تا اذان صبح بیدار بماند و همچنین است حکم جنب در صورتی که وظیفه اش تیمّم باشد.
(مسألة 1648): اگر زن نزدیک اذان صبح در ماه مبارک رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و برای هیچ کدام از غسل و تیمّم وقت نداشته باشد، روزه اش صحیح است.
(مسأله 1649): اگر زن بعد از اذان صبح از خون حیض یا نفاس پاک شود یا در بین روز خون حیض یا نفاس ببیند، اگرچه نزدیک مغرب باشد، روزه او باطل است.
(مسألۀ 1650): اگر زن غسل حیض یا نفاس را فراموش کند و بعد از یک روز یا چند روز یادش بیاید، روزه هائی که گرفته صحیح است.
(مسأله 1651): اگر زن پیش از اذان صبح در ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و در غسل کوتاهی کند و تا اذان غسل نکند و در تنگی وقت تیمّم هم نکند، روزه اش باطل است ولی چنانچه کوتاهی نکند، مثلاً منتظر باشد که حمام زنانه شود، اگرچه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نکند، و در تیمّم کردن کوتاهی نکند، روزه او صحیح است.
(مسأله 1652): اگر زنی که در حال استحاضه کثیره است، غسلهای خود را بتفصیلی که در احکام استحاضه در مسأله (402) گفته شد بجا آورد، روزه او و همچنین در استحاضه متوسطه اگر غسل کند روزه اش صحیح است.
(مسأله 1653): کسی که مسّ میّت کرده یعنی جایی از بدن خود را به بدن میّت رسانده، می تواند بدون غسل مسّ میّت روزه بگیرد، و اگر در حال روزه هم میّت را مس نماید، روزه او باطل نمی شود.
(مسأله 1654): اماله کردن با چیز روان اگرچه از روی ناچاری و برای معالجه باشد روزه را باطل می کند.
(مسأله 1655): هرگاه روزه دار عمداً قی کند اگرچه بواسطه مرض و مانند آن ناچار باشد، روزه اش باطل می شود ولی اگر سهواً یا بی اختیار فی کند اشکال ندارد.
(مسأله 1656): اگر در شب چیزی بخورد که میداند بواسطه خوردن آن، در روز بی اختیار قِی می کند، احتیاط آن است که روزه آن روز را قضا نماید.
(مسأله 1657): اگر روزه دار بتواند از قِی کردن خودداری کند، چنانچه برای او ضرر و مشقّت نداشته باشد، باید بنابر احتیاط خودداری نماید.
(مسأله 1658): اگر مگس در گلوی روزه دار برود، چنانچه مقداری فرو رفته باشد که به پائین دادن آن خوردن گفته نشود لازم نیست آن را بیرون آورد و روزهاش صحیح است، و امّا اگر به این مقدار فرو نرفته باشد باید آن را بیرون آورد، هر چند که این کار متوقّف بر قِی کردن باشد مگر در صورتی که فی کردن برای او ضرر یا مشقّت زیادی داشته باشد و چنانچه آن را قِي نکند و فرو برد روزه اش باطل می شود. (مسأله 1659): اگر سهواً چیزی را فرو ببرد و پیش از رسیدن به معده یادش بیاید که روزه است، بیرون آوردن آن لازم نیست و روزه او صحیح است.
(مسألة 1660): اگر یقین داشته باشد که بواسطه آروغ زدن، چیزی از گلو بیرون می آید، بنابر احتیاط نباید عمداً آروغ بزند، ولی اگر یقین نداشته و عادت به بیرون نیامدن آن داشته باشد اشکال ندارد. وگرنه احتیاط را ترک نکند.
(مسألة 1661): اگر آروغ بزند و چیزی در گلو یا دهانش بیاید، باید آن را بیرون بریزد و اگر بی اختیار فرو رود، روزهاش صحیح است.
(مسأله 1662): اگر انسان عمداً و از روی اختیار کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، روزه او باطل می شود و چنانچه از روی عمد نباشد اشکال ندارد، ولی جنب اگر بخوابد و به تفصیلی که در مسألۀ 1639 گفته شد تا اذان صبح غسل نکند، روزه او باطل است.
(مسأله 1663): اگر روزه دار سهواً یکی از کارهایی که روزه را باطل می کند انجام دهد، و به گمان اینکه روزه اش باطل شده، عمداً دوباره یکی از آنها
را بجا آورد، روزه او باطل میشود.
(مسأله 1664): اگر چیزی به بزور در گلوی روزه دار بریزند یا سر او را بزور در آب فرو برند روزه او باطل نمی شود، ولی اگر مجبورش کنند که روزه خود را باطل کند مثلاً به او بگویند اگر غذا نخوری ضرر مالی یا جانی به تو می زنیم، و خودش برای جلوگیری از ضرر چیزی بخورد، روزه او باطل می شود.
(مسأله 1665): روزه دار نباید جائی برود که می داند چیزی در گلویش می ریزند، یا مجبورش می کنند که خودش روزه خود را باطل کند، و اگر برود، و از روی ناچاری خودش کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، روزه او باطل می شود، و همچنین است بنابر احتیاط لازم اگر چیزی را در گلویش بریزند بلکه بعید نیست چنانچه قصد رفتن به آنجا نماید هر چند هم نرود روزه اش باطل شود.
(مسأله 1666): چند چیز برای روزه دار مکروه است و از آن جمله است:
(1) دارو ریختن در چشم و سرمه کشیدن، در صورتی که مزّه یا بوی آن به حلق برسد.
(2) انجام دادن هر کاری مانند خون گرفتن و حمام رفتن که باعث ضعف می شود.
(3) انفیه کشیدن، اگر نداند که به حلق می رسد و اگر بداند به حلق می رسد جائز نیست.
(4) بو کردن گیاههای معطّر
(5) نشستن زن در آب بلکه احتیاط ترک آن است
(6) استعمال شاف
(7) تر کردن لباسی که در بدن است
(8) کشیدن دندان و هر کاری که بواسطهٔ آن از دهان خون بیاید.
(9) مسواک کردن با چوب تر
(10) بی جهت آب یا چیزی روان در دهان کردن، و نیز مکروه است انسان بدون قصد بیرون آمدن منی زن خود را ببوسد، یا کاری کند که شهوت خود را به حرکت آورد. و اگر به قصد بیرون آمدن منی باشد و منی بیرون نیاید روزه او بنابر احتیاط لازم باطل می شود. بلکه اگر قصد بیرون آمدن منی هم نداشته باشد ولی مأمون از بیرون آمدن آن نباشد احتیاط آن است که آن را ترک نماید.
(مسأله 1667): اگر کسی روزۀ ماه رمضان را بخوردن یا آشامیدن یا جماع یا استمناء یا باقی ماندن بر جنابت باطل کند در صورتی که از روی عمد و اختیار باشد، و از روی ناچاری یا جبر نباشد، اضافه بر قضا کفّاره هم بر او واجب می شود، و احتیاط آن است کسی که روزه را به غیر آنچه گفته شد باطل کند اضافه بر قضا کفاره هم بدهد و کسی که در شب جنب شود و به تفصیلی که در مسأله 1639 گفته شد بیدار شود و دوباره بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود فقط باید قضای آن روزه را بگیرد.
(مسأله 1668): اگر کسی چیزی از آنچه را که گذشت انجام دهد در حالی که عقیده قطعی داشته که روزه را باطل نمی کند و آن را بر خود حلال داند کفّاره بر او واجب نیست. ولی اگر بداند که ارتکاب آن حرام است مانند نسبت دروغ به خدا و رسول او دادن، اگرچه گمان برد که آن روزه را باطل نمی کند و از روی عمد
و التفات آن را انجام دهد ظاهر آن است که کفّاره نیز بر او واجب می شود.
(مسألۀ1669): در کفّاره افطار روزۀ ماه رمضان، باید یک بنده آزاد کند، یا به دستوری که در مسأله بعد گفته می شود، دو ماه روزه بگیرد یا شصت فقیر را سیر کند، یا به هر کدام یک مدّ که گفته می شود تقریبا 3/4 کیلو است، طعام یعنی گندم یا جو یا نان و مانند اینها بدهد، و چنانچه اینها برایش ممکن نباشد، باید به قدر امکان تصدّق دهد، و اگر ممکن نیست استغفار نماید اگرچه یک مرتبه باشد و احتیاط واجب آن است که هر وقت بتواند، کفّاره را بدهد.
(مسأله 1670): کسی که می خواهد دو ماه کفّاره افطار روزه ماه رمضان را روزه بگیرد، باید یک ماه تمام و یک روز آن را از ماه دیگر پی در پی روزه بگیرد و اگر بقیه آن پی در پی نباشد، اشکال ندارد.
(مسأله 1671): کسی که می خواهد دو ماه کفّاره افطار روزه رمضان را روزه بگیرد، نباید موقعی شروع کند که میداند در بین یک ماه و یک روز روزی میباشد که مانند عید قربان روزه آن حرام است.
(مسأله 1672): کسی که باید پی در پی روزه بگیرد، اگر در بین آن بدون عذر یک روز روزه نگیرد، باید روزه ها را از سر بگیرد.
(مسأله 1673): اگر در بین روزهائی که باید پی در پی روزه بگیرد عذرى غير اختياري مثل حیض، یا نفاس، یا سفری که در رفتن آن مجبور است، برای او پیش آید بعد از برطرف شدن عذر، واجب نیست روزه ها را از سر بگیرد، بلکه بقیه را بعد از برطرف شدن عذر بجا می آورد.
(مسأله 1674): اگر به چیز حرامی روزه خود را باطل کند، چه آن چیز اصلاً حرام باشد مثل شراب و زنا، یا به جهتی حرام شده باشد، مثل خوردن غذای حلالی که برای انسان ضرر کلّی دارد و نزدیکی کردن با عیال خود در
حال حیض، احتیاط آن است که کفّارۀ جمع انجام بدهد، یعنی یک بنده آزاد کند و دو ماه روزه بگیرد و شصت فقیر را سیر کند، یا به هر کدام آنها یک مدّ گندم، یا جو یا نان و مانند اینها بدهد. و چنانچه هر سه برایش ممکن نباشد، هر کدام آنها که ممکن است انجام دهد.
(مسأله 1675): اگر روزه دار دروغی را به خدا و پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم عمداً نسبت دهد، احتیاط آن است که کفّاره جمع که تفصیل آن در مسأله پیش گفته شد بدهد.
(مسأله 1676): اگر روزه دار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه جماع یا استمناء کند، احتیاط آن است که برای هر دفعه یک کفّاره بدهد.
(مسأله 1677): اگر روزه دار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه غیر جماع و استمناء کار دیگری که روزه را باطل می کند، انجام دهد، برای همه آنها یک کفّاره کافی است.
(مسألة 1678): اگر روزه دار غیر از جماع و استمناء کار دیگری که روزه را باطل می کند، انجام دهد، و بعد با حلال خود جماع نماید بنابر احتیاط برای هر کدام یک کفّاره باید بدهد.
(مسأله 1679): اگر روزه دار غیر از جماع و استمناء کاری که حلال است و روزه را باطل می کند، انجام دهد مثلاً آب بیاشامد و بعد کار دیگری که حرام است و روزه را باطل می کند انجام دهد، مثلاً غذای حرامی بخورد، یک کفّاره کافی است.
(مسألة 1680): اگر روزه دار آروغ بزند و چیزی در دهانش بیاید، چنانچه عمداً آن را فرو ببرد، روزه اش باطل است، و باید قضای آن را بگیرد، و کفّاره هم بر او واجب می شود، و اگر خوردن آن چیز حرام باشد، مثلاً موقع
آروغ زدن، خون یا غذائی که از صورت غذا بودن خارج است، به دهان او بیاید و عمداً آن را فرو برد باید قضای آن روزه را بگیرد و بنابر احتیاط کفّاره جمع هم بدهد.
(مسأله 1681): اگر نذر کند که روز معیّنی را روزه بگیرد، چنانچه در آن روز عمداً روزه خود را باطل کند، باید کفّاره بدهد و کفّاره آن بنحوی است که در کفّاره حنث نذر بیاید.
(مسألۀ 1682): اگر روزه دار به گفتۀ کسی که می گوید مغرب شده و اعتماد به گفته او نیست افطار کند و بعد بفهمد مغرب نبوده است یا شک کند که مغرب بوده است یا نه قضا و کفّاره بر او واجب می شود.
(مسأله 1683): کسی که عمداً روزۀ خود را باطل کرده، اگر بعد از ظهر مسافرت کند، یا پیش از ظهر برای فرار از کفّاره سفر نماید، کفّاره از او ساقط نمی شود، بلکه اگر قبل از ظهر مسافرتی برای او پیش آمد کند نیز کفّاره بر او واجب است.
(مسألۀ 1684): اگر عمداً روزۀ خود را باطل کند، و بعد عذری مانند حیض یا نفاس یا مرض برای او پیدا شود، احتیاط این است که کفّاره را بدهد.
(مسأله 1685): اگر یقین کند که روز اوّل ماه رمضان است و عمداً روزه خود را باطل کند، بعد معلوم شود که آخر شعبان بوده کفّاره بر او واجب نیست.
(مسأله 1686): اگر انسان شک کند که آخر رمضان است یا اوّل شوال و عمداً روزۀ خود را باطل کند، بعد معلوم شود اوّل شوال بوده کفّاره بر او واجب نیست.
(مسأله 1687): اگر روزه دار در ماه رمضان با زن خود که روزه دار است جماع کند، چنانچه زن را مجبور کرده باشد، کفّاره روزه خودش و بنابر احتیاط
کفّاره روزه زن را باید بدهد، و اگر زن به جماع راضی بوده، بر هر کدام یک کفّاره واجب می شود.
(مسأله 1688): اگر زنی شوهر روزه دار خود را مجبور کند که با او جماع نماید، واجب نیست کفّاره روزه شوهر را بدهد.
(مسأله 1689): اگر روزه دار در ماه رمضان، زن خود را مجبور به جماع کند، و در بین جماع، زن راضی شود بنابر احتیاط واجب باید مرد دو کفاره و زن یک کفاره بدهد.
(مسأله 1690): اگر روزه دار در ماه مبارک رمضان با زن روزه دار خود که خواب است جماع نماید، یک کفّاره بر او واجب می شود، و روزه زن صحیح است و کفّاره هم بر او واجب نیست.
(مسأله 1691): اگر مرد زن خود را با زن شوهر خود را مجبور کند که غیر جماع کار دیگری که روزه را باطل می کند بجا آورد، بر هیچ یک از آنها کفاره واجب نیست.
(مسأله 1692): کسی که بواسطه مسافرت یا مرض روزه نمی گیرد، نمی تواند زن روزه دار خود را مجبور به جماع کند، ولی اگر او را مجبور نماید کفاره بر مرد نیز واجب نیست.
(مسأله 1693): انسان نباید در بجا آوردن کفّاره کوتاهی کند، ولی لازم نیست فوراً آن را انجام دهد.
(مسأله 1694): اگر کفّاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را بجا نیاورد چیزی بر آن اضافه نمی شود.
(مسأله 1695): کسی که باید برای کفّاره یک روز شصت فقیر را طعام بدهد، اگر به تمام شصت نفر دسترسی دارد، نمی تواند به هر کدام از آنها بیشتر از
یک مُدّ طعام بدهد، یا یک فقیر را بیشتر از یک مرتبه سیر نماید، و زیادی را از کفّاره حساب نماید، ولی می تواند برای هر فرد از عائله فقیر اگرچه صغیر باشند یک مدّ به آن فقیر بدهد.
(مسأله 1696): کسی که قضای روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمداً کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، باید به ده فقیر هر کدام یک مُدّ طعام بدهد و اگر نمی تواند، سه روز روزه بگیرد.
(مسأله 1697): در چند مورد (غیر از مواردی که قبلاً به آنها اشاره شد) فقط قضای روزه بر انسان واجب است و کفّاره واجب نیست.
اوّل - آنکه در شب ماه رمضان جُنب باشد و به تفصیلی که در مسأله (1639) گفته شد تا اذان صبح از خواب دوم بیدار نشود.
دوم - عملی که روزه را باطل می کند بجا نیاورد، ولی نیّت روزه نکند یا ریا کند، یا قصد کند که روزه نباشد، و همچنین اگر قصد کند کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، باید بنابر احتیاط لازم روزه آن روز را قضا کند.
سوم - آنکه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش کند و با حال جنابت یک روز یا چند روز روزه بگیرد.
چهارم - آنکه در ماه رمضان بدون این که تحقیق کند صبح شده یا نه، کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، و در این صورت باید بنابر احتیاط در آن روز به قصد قربت مطلقه از چیزهائی که روزه را باطل می کند اجتناب نماید و روزۀ آن روز را نیز قضا کند.
پنجم - آنکه کسی بگوید صبح نشده و انسان به گفته او کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.
ششم – آنکه کسی بگوید صبح شده و انسان به گفته او یقین نکند، یا خیال کند شوخی می کند و خود هم تحقیق نکند، و کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.
هفتم - آنکه کور و مانند آن به گفته کس دیگری که گفته او شرعاً برایش حجّت است، افطار کند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است.
هشتم - آنکه یقین یا اطمینان کند که مغرب شده و افطار کند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. ولی اگر در هوای ابر به گمان اینکه مغرب شده افطار کند بعد معلوم شود مغرب نبوده، وجوب قضا در این صورت مبنّی بر احتیاط است.
نهم - آنکه از جهت تشنگی مضمضه کند، یعنی آب در دهن بگرداند و بی اختیار فرو رود و همچنین است بنابر احتیاط مستحبّ اگر مضمضه برای وضوی غیر نماز واجب باشد، ولی اگر فراموش کند که روزه است و آب را فرو دهد، یا برای وضوی نماز واجب مضمضه کند و بی اختیار فرو رود، قضا ندارد.
دهم-آنکه کسی از جهت اکراه یا اضطرار یا تقیّه افطار کند لازم است قضاء نماید و کفّاره واجب نیست.
(مسأله 1698): اگر غیر آب چیز دیگری را در دهان ببرد و بی اختیار فرو رود یا آب داخل بینی کند و بی اختیار فرو رود، قضا بر او واجب نیست.
(مسألۀ 1699): مضمضه زیاد برای روزه دار مکروه است و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر آن است که سه مرتبه آب دهان را بیرون بریزد.
(مسألة 1700): اگر انسان بداند، یا احتمال بدهد که بواسطة مضمضه
بی اختیار آب وارد گلویش می شود، نباید مضمضه کند، و همچنین است بنابر احتیاط لازم اگر بداند که از روی فراموشی آب وارد گلویش می شود.
(مسأله 1701): اگر در ماه رمضان، بعد از تحقیق، برای او معلوم نشود که صبح شده، و به اعتقاد اینکه هنوز شب است کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا لازم نیست.
(مسأله 1702): اگر انسان شک کند که مغرب شده یا نه، نمی تواند افطار کند، ولی اگر شک کند که صبح شده یا نه، پیش از تحقیق هم می تواند کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد.
(مسأله 1703): اگر دیوانه عاقل شود، واجب نیست روزه های وقتی را که دیوانه بوده قضا نماید.
(مسأله 1704): اگر کافر مسلمان شود، واجب نیست روزه های وقتی را که کافر بوده قضا نماید، ولی اگر مسلمانی کافر شود و دوباره مسلمان گردد، روزه های وقتی را که کافر بوده باید قضا نماید.
(مسأله 1705): روزه ای که از انسان بواسطهٔ مستی فوت شده، باید قضا نماید، اگر چه چیزی را که بواسطۀ آن مست شده، برای معالجه خورده باشد.
(مسأله 1706): اگر برای عذری چند روز روزه نگیرد، و بعد شکّ کند که چه وقت عذر او بر طرف شده، واجب نیست مقدار بیشتری را که احتمال می دهد روزه نگرفته، قضا نماید، مثلاً کسی که پیش از ماه رمضان مسافرت کرده و نمی داند پنجم رمضان از سفر برگشته یا ششم و یا اینکه مثلاً در آخرهای ماه
رمضان مسافرت کرده و بعد از رمضان برگشته و نمی داند که بیست و پنجم رمضان مسافرت کرده یا بیست و ششم، در هر دو صورت می تواند مقدار کمتر یعنی پنج روز را قضا کند، اگرچه احتیاط مستحبّ آن است که مقدار بیشتر یعنی شش روز را قضا نماید. خصوصاً در صورتی که شکّ او از جهت شکّ در زمان زوال عذرش از مثل مرض یا سفر بوده باشد بلکه در این صورت سزاوار است
مقدار بیشتر را قضاء نماید.
(مسأله 1707): اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، قضای هر کدام را که اوّل بگیرد مانعی ندارد، ولی اگر وقت قضای رمضان آخر تنگ باشد، مثلاً پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد احتیاط آن است که اوّل قضای رمضان آخر را بگیرد.
(مسأله 1708): اگر قضای روزه چند ماه رمضان بر او واجب باشد، و در نیّت معیّن نکند روزه ای را که می گیرد، قضای کدام ماه رمضان است قضای سال آخری حساب نمی شود.
(مسأله 1709): در قضای روزۀ رمضان می تواند، پیش از ظهر روزه خود را باطل نماید، ولی اگر وقت قضا تنگ باشد أحوط آن است که باطل ننماید.
(مسأله 1710): اگر قضای روزه میّتی را گرفته باشد، احتیاط آن است که بعد از ظهر روزه را باطل نکند.
(مسأله 1711): اگر بواسطه مرض، یا حیض، یا نفاس، روزه رمضان را نگیرد و پیش از گذشت زمانی که بتواند آن روزههائی را که نگرفته قضا کند بمیرد، آن روزها قضا ندارند.
مسأله :(1712 اگر بواسطه مرضی روزه رمضان را نگیرد، و مرض او تا رمضان سال بعد طول بکشد قضای روزهایی را که نگرفته بر او واجب نیست و
باید برای هر روز یک مُدّ طعام یعنی گندم یا جو یا نان و مانند اینها به فقیر بدهد، ولی اگر بواسطهٔ عذر دیگری مثلاً برای مسافرت روزه نگرفته باشد، و عذر او تا رمضان بعد باقی بماند، روزه هائی را که نگرفته باید قضا کند، و احتیاط واجب آن است که برای هر روز یک مُدّ طعام به فقیر بدهد.
(مسأله 1713): اگر بواسطۀ مرضی روزه رمضان را نگیرد، و بعد از رمضان مرض او برطرف شود، ولی عذر دیگری پیدا کند که نتواند تا رمضان بعد قضای روزه را بگیرد، باید روزه هائی را که نگرفته قضا نماید، و نیز اگر در ماه رمضان غیر از مرض عذر دیگری داشته باشد، و بعد از رمضان آن عذر برطرف شود، و تا رمضان سال بعد بواسطهٔ مرض نتواند روزه بگیرد، روزه هائی را که نگرفته باید قضا کند و بنابر احتیاط واجب برای هر روز یک مُدّ طعام نیز به فقیر بدهد.
(مسأله 1714): اگر در ماه رمضان بواسطهٔ عذری روزه نگیرد، و بعد از رمضان عذر او بر طرف شود، و تا رمضان آینده عمداً قضای روزه را نگیرد، باید روزه را قضا کند و برای هر روز یک مُدّ طعام هم به فقیر بدهد.
(مسأله 1715): اگر در قضای روزه کوتاهی کند تا وقت تنگ شود، و در تنگی وقت عذر پیدا کند، باید قضا را بگیرد، و بنابر احتیاط برای هر روز یک مُدّ طعام به فقیر بدهد و همچنین است اگر بعد از برطرف شدن عذر تصمیم داشته باشد که روزه های خود را قضا کند، ولی پیش از آنکه قضا نماید در تنگی وقت عذر پیدا کند.
(مسأله 1716): اگر مرض انسان چند سال طول بکشد، بعد از آنکه خوب شد، باید قضای رمضان آخر را بگیرد، و برای هر روز از سالهای پیش یک مُدّ طعام به فقیر بدهد.
(مسأله 1717): کسی که باید برای هر روز یک مُدّ طعام به فقیر بدهد می تواند کفاره چند روز را به یک فقیر بدهد
(مسأله 1718): اگر قضای روزه رمضان را چند سال تأخیر بیندازد باید قضا را بگیرد و از جهت تأخیر در سال اوّل برای هر روز یک مُد طعام به فقیر بدهد و اما از جهت تأخیر چند سال بعدی چیزی بر او واجب نیست
(مسأله 1719): اگر روزه رمضان را عمداً ،نگیرد باید قضای آن را بجا آورد و برای هر روز دو ماه روزه بگیرد یا به شصت فقیر طعام بدهد یا یک بنده آزاد کند و چنانچه تا رمضان آینده قضای آن روزه را بجا نیاورد، بنابر احتیاط
لازم برای هر روز یک مد طعام نیز کفّاره بدهد
(مسألة 1720): اگر روزه رمضان را عمداً نگیرد، و در روز مکرّر جماع یا استمناء کند، کفّاره هم مکرّر می شود، ولی اگر چند مرتبه کار دیگری که روزه را باطل می کند انجام دهد، مثلاً چند مرتبه غذا بخورد یک کفّاره کافی است.
(مسأله 1721): بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر بنابر احتیاط لازم باید قضای روزه او را به تفصیلی که در قضای نماز پدر گفته شد بجا آورد.
(مسأله 1722): اگر پدر غیر از روزه رمضان روزه واجب دیگری را مانند روزه نذر نگرفته باشد، احتیاط آن است که پسر بزرگتر قضا نماید. و اگر برای روزه ای اجیر شده و نگرفته باشد قضاء آن بر پسر بزرگ لازم نیست.
(مسأله 1723): مسافری که باید نمازهای چهار رکعتی را در سفر دو رکعت بخواند، نباید روزه بگیرد و مسافری که نمازش را تمام می خواند، مثل کسی
که شغلش مسافرت، یا سفر او سفر معصیت است، باید در سفر روزه بگیرد.
(مسأله 1724): مسافرت در ماه رمضان اشکال ندارد، ولی برای فرار از روزه مسافرت مکروه است، و همچنین است مطلق سفر قبل از گذشتن شب بیست و سوم در ماه رمضان مگر اینکه سفر برای حجّ یا عمره یا به جهت ضرورتی مانند ترس از تلف مال یا هلاک جان باشد.
(مسأله 1725): اگر غیر روزۀ رمضان روزۀ معیّن دیگری بر انسان واجب باشد، چنانچه به اجاره یا مانند آن واجب شده باشد یا روز سوم از روزهای اعتکاف باشد، نمی تواند در آن روز مسافرت کند، و اگر در سفر باشد، چنانچه ممکن است باید قصد کند که ده روز در جائی بماند و آن روز را روزه بگیرد، ولی اگر روزه آن روز به نذر واجب شده باشد، احوط آن است که تا ناچار نشود مسافرت نکند و اگر در سفر است قصد اقامت نماید.
(مسأله 1726): اگر نذر کند روزه مستحبّی بگیرد و روز آن را معیّن نکند، نمی تواند آن را در سفر بجا آورد، ولی چنانچه نذر کند که روز معیّنی را در سفر روزه بگیرد، باید آن را در سفر بجا آورد، و نیز اگر نذر کند روز معیّنی را چه مسافر باشد یا نباشد، روزه بگیرد، باید آن روز را اگرچه مسافر باشد، روزه بگیرد.
(مسأله 1727): مسافر می تواند برای خواستن حاجت سه روز در مدینه طیّبه روزۀ مستحبی بگیرد، و احوط این است که آن سه روز روزهای چهار شنبه و پنجشنبه و جمعه باشد.
(مسأله 1728): کسی که نمی داند روزه مسافر باطل است، اگر در سفر روزه بگیرد، و در بین روز مسأله را بفهمد، روزه اش باطل می شود، و اگر تا مغرب نفهمد روزهاش صحیح است.
(مسأله 1729): اگر فراموش کند که مسافر است، یا فراموش کند که روزه مسافر باطل می باشد، و در سفر روزه بگیرد، روزه او باطل است.
(مسأله 1730): اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نماید، باید بنابر احتیاط روزه خود را تمام کند، و چنانچه از شب نیّت سفر داشته باشد، بنابر احتیاط آن را قضاء نماید و اگر پیش از ظهر (در صورتی که از شب نیّت سفر داشته) مسافرت کند نمی تواند آن روز را روزه بگیرد، ولی نباید پیش از رسیدن به حدّ ترخص چیزی را که روزه را باطل می کند انجام دهد و گرنه کفّاره بر او واجب می شود. و اگر از شب نیّت سفر نداشته ولی برای او پیش آمد کرد احتیاط آن است که روزه را تمام کرده آن را قضاء نماید.
(مسأله 1731): اگر مسافر در ماه رمضان چه آنکه قبل از فجر در سفر بوده و چه آنکه روزه بوده و سفر نماید، چنانچه پیش از ظهر به وطنش برسد یا به جانی برسد که می خواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده، باید آن روز روزه را بگیرد، و اگر انجام داده روزه آن روز بر او واجب نیست.
(مسأله 1732): اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، یا به جایی برسد که می خواهد ده روز در آنجا بماند، نمی تواند آن روز را روزه بگیرد.
(مسألة 1733): مسافر و کسی که از روزه گرفتن عذر دارد، مکروه است در روز ماه رمضان جماع نماید و در خوردن و آشامیدن کاملاً خود را سیر کند.
(مسأله 1734) کسی که بواسطۀ پیری نمی تواند روزه بگیرد، یا برای او
مشقّت دارد، روزه بر او واجب نیست. ولی در صورت دوم بلکه در صورت اوّل نیز بنابر احتیاط باید برای هر روز یک مُدّ طعام (گندم یا جو یا نان و مانند اینها) به فقیر بدهد.
(مسأله 1735): کسی که بواسطه پیری روزه نگرفته اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگیرد، احتیاط آن است که قضای روزه هایی را که نگرفته است بجا آورد.
(مسأله 1736): اگر انسان مرضی دارد که زیاد تشنه می شود و نمی تواند تشنگی را تحمّل کند، یا برای او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نیست ولی باید برای هر روز یک مُدّ طعام به فقیر بدهد، و احتیاط آن است که بیشتر از مقداری که ناچار است آب نیاشامد، و چنانچه بعد بتواند روزه بگیرد، روزه هایی را که نگرفته قضا نماید.
(مسأله 1737): زنی که زائیدن او نزدیک است و روزه برای خودش یا حملش ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست، و باید برای هر روز یک مُدّ طعام به فقیر بدهد، و در هر دو صورت روزه هائی را که نگرفته باید قضا نماید.
(مسأله 1738): زنی که بچه شیر می دهد و شیر او کم است چه مادر بچه يا دايه او باشد، یا بی اجرت شیر دهد، اگر روزه برای خودش یا بچه ای که شیر یا می دهد ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست، و باید برای هر روز یک مُدّ طعام به فقیر بدهد، و در هر دو صورت روزه هائی را که نگرفته باید قضا نماید، ولی بنابر احتياط واجب این حکم اختصاص به موردی دارد که شیر دادن بچه منحصر به همین راه باشد، امّا اگر راه دیگری برای شیر دادن بچه باشد (مثل اینکه چند زن در شیر دادن او شرکت کنند) ثبوت این حکم مشکل است.
(مسأله 1739): اوّل ماه به پنج چیز ثابت می شود:
اوّل - آنکه خود انسان ماه را ببیند
دوم - عدّه ای که از گفته آنان یقین یا اطمینان پیدا می شود، بگویند ماه را دیده ایم و همچنین است هر چیزی که بواسطۀ آن یقین یا اطمینان پیدا شود.
سوم - دو مرد عادل که احتمال عقلانی به صدق گفتار آنها داده شود بگویند که در شب ماه را دیده ایم، ولی اگر صفت ماه را برخلاف یکدیگر بگویند، اوّل ماه ثابت نمی شود.
چهارم - سی روز از اوّل ماه شعبان بگذرد که بواسطه آن اوّل ماه رمضان ثابت می شود، و سی روز از اوّل رمضان بگذرد که بواسطه آن اوّل ماه شوال ثابت می شود.
پنجم - حکم حاکم شرع در صورتی که بر مبنای حکم امام علیه السلام مسبوق به شهادت عدلین باشد.
(مسألة 1740): ثابت شدن اوّل ماه به مجرّد ثبوت آن نزد حاکم شرع اگرچه خالی از وجه نیست ولی قبل از صدور حکم به آن مراعات احتیاط ترک نشود.
(مسألة 1741): اوّل ماه با پیشگوئی منجمین ثابت نمی شود، ولی اگر انسان از گفته آنان یقین یا اطمینان پیدا کند، باید به آن عمل نماید.
(مسألة 1742): بلند بودن ماه یا دیر غروب کردن آن دلیل نمی شود که شب پیش، شب اوّل ماه بوده است، و همچنین اگر ماه طوق داشته باشد، دلیل نمی شود ماه شب سابق بوده، و اگر پیش از ظهر دیده شد دلیل نمی شود بر اینکه آن
روز اوّل ماه است مگر بواسطه آن انسان یقین حاصل کند.
(مسأله 1743): اگر ماه رمضان برای کسی ثابت نشود و روزه نگیرد چنانچه بعد ثابت شود که شب پیش اوّل ماه بوده باید روزه آن روز را قضا نماید.
(مسأله 1744): اگر در شهری اوّل ماه ثابت شود، در شهرهای دیگر که در افق با او نزدیک یا متّحد می باشند، اوّل ماه نیز ثابت می شود، و مقصود از اتحاد افق در اینجا آن است که اگر در شهر اوّل ماه دیده شود در شهر دوم نیز اگر مانعی مانند ابر نباشد دیده می شود.
(مسأله 1745): اوّل ماه به تلگراف ثابت نمی شود، مگر انسان بداند که تلگراف از روی شهادت دو مرد عادل یا از راه دیگری بوده که شرعاً معتبر است.
(مسأله 1746): روزی را که انسان نمی داند آخر رمضان است یا اوّل شوال، باید روزه بگیرد، ولی اگر در اثناء روز بفهمد که اوّل شوال است باید افطار كند.
(مسأله 1747): اگر زندانی نتواند به ماه رمضان یقین کند، باید به گمان عمل نماید، ولی اگر بتواند گمان قوی تر پیدا کند نمی تواند به گمان ضعیف تر عمل نماید و اگر عمل به گمان ممکن نباشد، باید یک ماهی را که احتمال نزدیک می دهد ماه رمضان است روزه بگیرد ولی باید آن ماه را در نظر داشته باشد، پس چنانچه بعد بر او معلوم شود که آن ماه رمضان یا پس از آن بوده چیزی بر او نیست، ولی اگر معلوم شود که قبل از ماه رمضان بوده باید روزه های ماه رمضان را اداء یا قضا نماید.
(مسألة 1748): روزه عید فطر و قربان حرام است. و نیز روزی را که انسان نمی داند آخر شعبان است یا اوّل رمضان، اگر به نیّت اوّل رمضان روزه بگیرد حرام می باشد.
(مسألة 1749): اگر زن بواسطه گرفتن روزه مستحبّی حق شوهرش از بین برود روزه او حرام است، و احتیاط واجب آن است، اگر حق شوهر هم از بین نرود، با منع او روزه مستحبّی نگیرد.
(مسأله 1750): روزۀ مستحبی ،اولاد اگر اسباب اذیت ناشی از شفقت پدر و مادر شود حرام است بلکه احتیاط واجب آن است که با نهی آنها روزه مستحبی نگیرد.
(مسأله 1751): اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبی بگیرد و در بین
روز پدر او را نمی کند بنابر احتیاط باید آن را افطار نماید.
(مسأله 1752): کسی که میداند روزه برای او ضرر معتنابهی ندارد اگرچه دکتر بگوید ضرر دارد باید روزه بگیرد و کسی که یقین یا گمان دارد که روزه برایش ضرر دارد اگرچه دکتر بگوید ضرر ندارد باید روزه نگیرد و اگر روزه بگیرد، در صورتی که واقعاً ضرر داشته باشد یا اینکه قصد قربت از او محقق
نشود، روزهاش صحیح نیست.
(مسأله 1753): اگر انسان احتمال بدهد که روزه برایش ضرر معتنابهی دارد و از آن احتمال، ترس برای او پیدا شود، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، نباید روزه بگیرد، و اگر روزه بگیرد در صورتی که در مسأله پیش گذشت روزه اش صحیح نیست.
(مسأله 1754): کسی که عقیده اش این است که روزه برای او ضرر ندارد. اگر روزه بگیرد و بعد از مغرب بفهمد روزه برای او ضرر معتنابهی داشته بنابر احتیاط واجب باید قضای آن را بجا آورد.
(مسألة 1755) غیر از روزه هائی که گفته شد. روزه های حرام دیگری هم هست که در کتاب های مفصل گفته شده است.
(مسأله 1756): روزه روز عاشورا مکروه است ولی سزاوار است که از روی اندوه و حزن تا بعد از عصر امساک نموده پس در آن وقت به شربت آبی افطار نماید. و روزی را که انسان شکّ دارد روز عرفه است یا عید قربان بهتر آن است که در آن روز روزه نگیرد.
(مسألة 1757): روزه تمام روزهای سال، غیر از روزه های حرام و مکروه که گفته شد، مستحبّ است. و برای بعضی از روزها بیشتر سفارش شده است که از آن جمله است. (1) پنجشنبه اوّل و پنجشنبه آخر هر ماه، و چهارشنبه اوّلی که بعد از روز دهم ماه است و اگر کسی آنها را بجا نیاورد مستحبّ است قضا نماید و چنانچه اصلا نتواند روزه بگیرد مستحب است برای هر روز یک مُدّ طعام یا 12/6 نخود نقره سکّه دار به فقیر دهد. (2) سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه (3) تمام ماه رجب و شعبان و بعضی از این دو ماه اگرچه یک روز باشد (4) روز عید نوروز. (5) شش روز پس از رمضان که آن را بعض فقهاء از روز چهارم تا نهم شوّال فرموده اند. (6) روز بیست و پنجم و بیست و نهم ذی قعده. (7) روز اوّل تا روز نهم ذى حجّة (روز عرفه) ولی اگر بواسطة ضعف
روزه، نتواند دعاهای روز عرفه را بخواند روزۀ آن روز مکروه است. (8) روز عيد سعيد غدير (18ذی حجّه). (9) روز مباهله (24 ذي حجّة ) (10) روز اوّل و سوم و هفتم محرم. (11) روز میلاد مسعود پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم (17ربیع الاوّل). (12) روز پانزدهم جمادى الأولى، و نيز مستحبّ است روز مبعث حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (27 رجب) را روزه بگیرد و اگر کسی روزه مستحبّی بگیرد واجب نیست آن را به آخر برساند، بلکه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت کند، مستحبّ است دعوت او را قبول کند، و در بین روز اگرچه بعد از ظهر باشد افطار نماید.
(مسأله 1758): برای پنج نفر مستحبّ است در ماه رمضان (اگرچه روزه نیستند) از کاری که روزه را باطل می کند خودداری نمایند.
اوّل - مسافری که در سفر کاری که روزه را باطل می کند انجام داده باشد و پیش از ظهر به وطنش یا به جائی که می خواهد ده روز بماند برسد.
دوم - مسافری که بعد از ظهر به وطنش یا بجائی که می خواهد ده روز در آنجا بماند برسد.
سوم - مریضی که بعد از ظهر خوب شود.
چهارم - مریضی که پیش از ظهر خوب شود و کاری که روزه را باطل می کند، انجام داده باشد، و امّا چنانچه انجام نداده باشد حکمش در مسألة 1576 گذشت.
پنجم - زنی که در بین روز از خون حیض یا نفاس پاک شود.
(مسأله 1759): مستحبّ است روزه دار نماز مغرب و عشا را پیش از افطار کردن بخواند. ولی اگر کسی منتظر او است یا میل زیادی به غذا دارد، که نمی تواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اوّل افطار کند ولی بقدری که ممکن است نماز را در وقت فضیلت آن بجا آورد.
(مسأله 1760): در هفت چیز خمس واجب می شود:
اوّل - منفعت کسب
دوم - معدن
سوم - گنج
چهارم - مال حلال مخلوط به حرام
پنجم - جواهری که بواسطه غوّاصی یعنی فرو رفتن در دریا به دست می آید.
ششم - غنیمت جنگ.
هفتم - بنابر مشهور زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد. و احکام اینها مفصّلا گفته خواهد شد.
(مسألة 1761): هرگاه انسان از تجارت یا صنعت، یا کسبهای دیگر مالی به دست آورد، اگرچه مثلاً نماز و روزۀ میّتی را بجا آورده، و از اجرت آن مالی تهیّه کند، چنانچه از مخارج سال خود او و عیالاتش زیاد بیاید باید خمس یعنی
پنج یک آن را به دستوری که بعداً گفته می شود بدهد.
(مسأله 1762): اگر از غیر کسب مالی بدست آورد، مثلاً چیزی به او ببخشند، چنانچه از مخارج سالش زیاد بیاید، خمس آن را باید بدهد.
(مسأله 1763): مهری را که زن می گیرد و مالی را که مرد عوض طلاق خلع أخذ مي نمايد خمس ندارد، و همچنین است ارثی که به انسان می رسد، ولی اگر ارثی به او برسد از کسی که گمان رسیدن آن را بخود نداشته، احتیاط واجب آن است که خمس آن ارث را اگر از مخارج سالش زیاد بیاید بدهد.
(مسألة 1764): اگر مالی به ارث به او برسد، و بداند کسی که این مال از او به ارث رسیده، خمس آن را نداده، باید خمس آن را بدهد، و همچنین اگر در خود آن مال خمس نباشد، و وارث بداند کسی که آن مال از او به ارث رسیده خمس بدهکار است، باید خمس را از مال او بدهد، ولی در هر دو صورت اگر کسی که مال از او به ارث رسیده به دادن خمس عقیده نداشته لازم نیست وارث خمس واجب بر او را بپردازد.
(مسأله 1765): اگر بواسطهٔ قناعت کردن، چیزی از مخارج سال انسان زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد.
(مساله 1766): کسی که دیگری تمام مخارج او را می دهد، باید خمس تمام مالی را که بدست می آورد بدهد.
(مسأله 1767): اگر ملکی را بر افراد معیّنی مثلاً بر اولاد خود وقف نماید، چنانچه در آن ملک زراعت و درختکاری کنند و از آن چیزی به دست آورند، و از مخارج سال آنان زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهند، و همچنین اگر طور دیگری هم از آن ملک نفع ببرند، مثلاً اجاره آن را بگیرند، باید خمس مقداری را که از مخارج سالشان زیاد می آید بدهند.
(مسألة 1768): اگر مالی را که فقیر بابت صدقه واجب یا مستحبّی گرفته از مخارج سالش زیاد بیاید، یا از مالی که به او داده اند منفعتی ببرد، مثلاً از درختی که به او داده اند میوه ای به دست آورد، و از مخارج سالش زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد و همچنین مالی که از بابت خمس یا زکاة به او داده باشند و از مخارج سالش زیاد آید باید بنابر احتیاط خمس آن را بدهد.
(مسأله 1769): اگر با عین پول خمس نداده جنسی را بخرد، یعنی بفروشنده بگوید این جنس را به این پول می خرم ظاهر این است که معامله نسبت به مقدار خمس فضولی واقع شده و موقوف بر إمضاء حاکم شرع است پس اگر اجازه کرد عوض آن را اخذ می نماید وگرنه رجوع میکند به مقدار عین خمس اگر موجود است و به عوض آن اگر تلف شده و مخیّر است در آن بین اینکه رجوع به خریدار کند یا به فروشنده.
(مسأله 1770): اگر جنسی را بخرد و بعد از معامله قیمت آن را از پول خمس نداده ،بدهد معامله ای که کرده صحیح است و خمس پولی را که بفروشنده داده به صاحبان خمس مدیون میباشد
(مسأله 1771): اگر مالی را که خمس آن داده نشده بخرد، حکم مسئله (1769) در آن جاری خواهد شد.
(مسأله 1772): اگر چیزی را که خمس آن داده نشده به کسی ببخشند، پنج یک آن بر ملک اهلش باقی است و آن کس مالک مقدار خمس آن نخواهد شد مگر آنکه بخشنده از عهده آن خارج گردد.
(مسأله 1773): اگر از کافر یا کسی که به دادن خمس عقیده ندارد، مالی به دست انسان آید، واجب نیست خمس آن را بدهد.
(مسأله 1774): تاجر و کاسب و صنعتگر و مانند اینها از وقتی که منفعت
می برند یک سال که بگذرد، باید خمس آنچه را که از خرج سالشان زیاد می آید بدهند، و کسی که شغلش کاسبی نیست، اگر اتفاقاً منفعتی ببرد، بعد از آنکه یک سال از موقعی که فائده برده بگذرد، باید خمس مقداری را که از خرج سالش زیاد آمده بدهد.
(مسأله 1775): انسان می تواند در بین سال هر وقت منفعتی به دستش آید خمس آن را بدهد، و جائز است دادن خمس را تا آخر سال تأخیر بیندازد، و اگر برای دادن خمس، سال شمسی قرار دهد مانعی ندارد
(مسأله 1776): کسی که مانند تاجر و کاسب برای دادن خمس، سال قرار دهد، اگر منفعتی به دست آورد و در بین سال بمیرد، باید مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت کسر کنند و خمس باقیمانده را بدهند.
(مسألۀ 1777): اگر قیمت جنسی که برای تجارت خریده بالا رود و آن را بفروشد و در بین سال قیمتش پائین آید، خمس مقداری که بالا رفته بر او واجب نیست.
(مسأله 1778): اگر قیمت جنسی که برای تجارت خریده بالا رود و به امید این که قیمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قیمتش پائین آید، بنابر احتیاط خمس مقداری که بالا رفته بر او واجب است.
(مسأله 1779): اگر غیر مال التجارة مالی را بخریدن یا مانند آن تهیه کرده باشد، و خمسش را داده باشد، چنانچه قیمتش بالا رود، اگر آن را بفروشد، خمس مقداری را که بر قیمتش اضافه شده، باید بدهد و همچنین اگر مثلاً درختی را که خریده میوه بیاورد، یا گوسفند چاق شود، در صورتی که مقصود او از نگهداری آنها این بوده که منفعتی از آن ببرد، باید خمس آنچه زیاد شده بدهد، بلکه اگر مقصودش منفعت بردن هم نبوده، باید خمس آن را بدهد.
(مسأله 1780): اگر باغی احداث کند برای آنکه بعد از بالا رفتن قیمتش بفروشد، باید خمس میوه و نموّ درختها و زیادی قیمت باغ را بدهد، ولی اگر قصدش این باشد که میوه آن درختها را فروخته و از قیمتش استفاده کند، فقط باید خمس میوه را بدهد
(مسأله 1781): اگر درخت بید و چنار و مانند اینها را بکارد باید هر سال خمس زیادی آنها را بدهد، و همچنین اگر مثلاً از شاخه های آنکه معمولاً هر سال می برند، استفاده ای ببرد و به تنهائی یا با منفعتهای دیگر کسبش از مخارج سال او زیاد بیاید، در آخر هر سال باید خمس آن را بدهد.
(مسأله 1782): کسی که چند رشته کسب دارد مثلاً اجاره ملک می گیرد، و خرید و فروش هم می کند، چنانچه همۀ آن رشته ها در شؤون تجارت مانند خرج و دخل و حساب صندوق یکی باشند، باید خمس آنچه را که در آخر سال از مخارج او زیاد می آید بدهد، و چنانچه از یک رشته نفع ببرد و از رشته دیگر ضرر کند، می تواند ضرر یک رشته را به نفع رشته دیگر تدارک نماید، ولی اگر دو رشته مختلف دارد، مثلاً تجارت و زراعت می کند، در این صورت بنابر احتیاط و جوبی نمی شود ضرر یک رشته را به نفع رشته دیگر تدارک نمود.
(مسألة 1783): خرجهائی را که انسان برای به دست آوردن فائده می کند، مانند دلّالی و حمّالی می تواند از منفعت کسر نماید، و نسبت به آن مقدار خمس لازم نیست.
(مسأله 1784): آنچه از منافع کسب در بین سال به مصرف خوراک و پوشاک و اثاثیه و خرید منزل و عروسی پسر و جهیزیّه دختر و زیارت و مانند اینها می رساند، در صورتی که از شأن او زیاد نباشد، و زیاده روی هم نکرده باشد، خمس ندارد.
(مسأله 1785): مالی را که انسان به مصرف نذر و کفّاره می رساند، جزء مخارج سالیانه است، و نیز مالی را که به کسی می بخشد یا جایزه می دهد، در صورتی که از شأن او زیاد نباشد، از مخارج سالیانه حساب می شود.
(مسأله 1786): اگر انسان نتواند مثلاً جهیزیه دخترش را یکجا در وقت ازدواجش تهیّه نماید، و باید آن را در سالهای متعدد تدریجاً تهیّه کند، چنانچه تهیّه نکردن جهیزیه منافى شأنش باشد، اگر در بین سال از منافع آن سال مقداری جهیزیه بخرد و از شأنش زیاد نباشد خمس آن را لازم نیست بدهد، و اگر از شأنش زیاد باشد یا از منافع آن سال در سال بعد جهیزیه تهیّه نماید، باید خمس آن را بدهد.
(مسألة 1787): مالی را که خرج سفر حج و زیارتهای دیگر می کند از مخارج سالی حساب می شود که در آن سال خرج کرده، و اگر سفر او تا مقداری از سال بعد طول بکشد، آنچه در سال بعد خرج می کند، باید خمس آن را بدهد.
(مسأله 1788): کسی که از کسب و تجارت یا غیر اینها فائده ای برده، اگر مال دیگری هم دارد، که خمس آن واجب نیست، می تواند مخارج سال خود را فقط از فائده اش حساب کند.
(مسألة 1789): آذوقه ای که برای مصرف سالش از منافعش خریده، اگر در آخر سال زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد، و چنانچه بخواهد قیمت آن را بدهد، در صورتی که قیمتش از وقتی که خریده زیاد شده باشد، باید قیمت آخر سال را حساب کند.
(مسأله 1790): اگر از منافع پیش از دادن خمس أثاثیه ای برای منزل بخرد، اگر احتیاجش پس از سال منفعت برطرف شد لازم نیست خمس آن را بدهد، و همچنین اگر در میان سال احتیاجش برطرف شد، ولی آن چیز از
چیزهایی باشد که معمولاً برای سالهای بعد گذاشته می شود، مانند لباسهای زمستانی و تابستانی خمس ندارد، و در غیر این صورت، هر وقت احتیاجش از آن برطرف شد، احتیاط واجب آن است که خمس آن را بدهد، و همچنین است زیور آلات زنانه، در صورتی که وقت زینت کردن زن به آنها گذشته باشد.
(مسأله 1791): اگر در یکسال منفعتی نبرد، نمی تواند مخارج آن سال را از منفعتی که در سال بعد می برد کسر نماید.
(مسأله 1792): اگر در اوّل سال منفعتی نبرد، و از سرمایه خرج کند، و پیش از تمام شدن سال منفعتی به دستش آید، نمی تواند مقداری را که از سرمایه برداشته از منافع کسر کند. ولی مؤنه (مصارف) تجارت را می تواند از او کسر نماید.
(مسأله 1793): اگر مقداری از سرمایه در تجارت و مانند آن از بین برود می تواند مقداری را که از سرمایه کم شده از منافع همان سال کسر نماید.
(مسأله 1794): اگر غیر از سرمایه چیز دیگری از مالهای او از بین برود، نمی تواند از منفعتی که به دستش می آید، آن چیز را تهیّه کند، ولی اگر در همان سال به آن چیز احتیاج داشته باشد، می تواند در بین سال از منافعش آن را تهیه نماید.
(مسأله 1795): اگر در تمام سال منفعتی نبرد، و برای مخارج خود قرض کند، نمی تواند از منافع سالهای بعد مقدار قرض خود را کسر نماید. ولی اگر در اوّل سال برای مخارج خود قرض کند و پیش از تمام شدن سال منفعتی ببرد میتواند مقدار قرض خود را از آن منفعت کسر نماید، و همچنین در صورت اوّل می تواند، قرض خود را از سود أثناء سال أداء نماید، و به آن مقدار خمس تعلق نمی گیرد.
مسأله 1796): اگر برای زیاد کردن مال، یا خریدن ملکی که به آن
احتیاج ندارد، قرض کند، نمی تواند از منافع سالش مقدار آن قرض را ادا نماید بلی اگر مالی را که قرض کرده و یا چیزی را که از قرض خریده از بین برود، در این صورت می تواند قرض خود را از منافع آن سال بدهد.
(مسأله 1797): انسان می تواند خمس چیزهایی که خمس بر آنها واجب شده است از همان چیزها بدهد یا به مقدار قیمت خمسی که واجب شده است، پول بدهد، و امّا اگر جنس دیگری که خمس در آن واجب نشده بخواهد بدهد، محل اشکال است مگر آنکه با اجازه حاکم شرع و صلاح دید او باشد.
(مسأله 1798): کسی که خمس به مال او تعلّق گرفت، و سال بر او گذشت تا خمس او را نداده است و قصد دادن خمس را ندارد، نمی تواند در آن مال تصرّف کند، بلکه بنابر احتیاط واجب اگر قصد دادن خمس را هم داشته باشد نیز چنین است.
(مسأله 1799): کسی که خمس بدهکار است نمی تواند آن را بذمّه بگیرد، یعنی خود را بدهکار أهل خمس بداند و در تمام مال تصرّف کند، و چنانچه تصرف کند و آن مال تلف شود، باید خمس آن را بدهد.
(مسألة 1800): کسی که خمس بدهکار است، اگر با حاکم شرع مصالحه کند، و خمس را بذمّه بگیرد، می تواند در تمام مال تصرّف نماید و بعد از مصالحه، منافعی که از آن بدست می آید مال خود او است.
(مسأله 1801): کسی که با دیگری شریک است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شریک او ندهد و در سال بعد از مالی که خمسش را نداده برای سرمایه شرکت بگذارد.نمی تواند در آن مال تصرف کند، مگر بعد از خارج کردن خمس آن و چنانچه تصرّف کند قبل از خارج نمودن آن حکم مسئله (1769) در او جاری خواهد شد.
(مسأله 1802): اگر بچه صغیر سرمایه ای داشته باشد و از آن منافعی بدست آید، بنابر اقوی خمس به آن تعلق میگیرد و بر ولی صغیر واجب است که خمس آن را بدهد و چنانچه ،نداد بر صغیر پس از بلوغ واجب است که خود خمس آن را بدهد.
(مسأله 1803): کسی که مالی از دیگری به دست آورد و شکّ نماید خمس آن را داده یا نه، می تواند در آن مال تصّرف نماید، ولی اگر یقین داشته باشد، که خمس آن را نداده نمی تواند در آن تصرف نماید.
(مسألة 1804): اگر کسی از منافع کسب خود در اثناء سال ملکی بخرد که از لوازم و مخارج سالیانه اش حساب نشود واجب است بعد از تمامی سال خمس او را بدهد، و چنانچه خمس او را نداد و قیمت آن ملک بالا رفت، لازم است خمس مقداری را که آن ملک فعلاً ارزش دارد بدهد، و همچنین است غیر ملک از فرش و مانند آن.
(مسأله 1805): کسی که از اوّل تکلیف خمس نداده، اگر مثلاً ملکی بخرد و قیمت آن بالا رود، چنانچه آن ملک را برای آن نخریده که قیمتش بالا رود و بفروشد مثلاً زمینی را برای زراعت خریده است، و از پول خمس نداده قیمت آن را داده باید خمس قیمتی را که خریده بدهد، و اگر مثلاً پول خمس نداده را بفروشنده داده و به او گفته این ملک را به این پول می خرم، حکم مسأله 1769 در آن جاری خواهد شد.
(مسأله 1806): کسی که از اوّل تکلیف خمس نداده، اگر از منافع کسب چیزی که به آن احتیاج ندارد خریده و یکسال از وقت منفعت بردن گذشته باید خمس آن را بدهد و اگر اثاث خانه و چیزهای دیگری که به آنها احتیاج دارد مطابق شان خود خریده، پس اگر بداند در بین سالی که در آن سال فائده برده با
فائده همان سال آنها را خریده، لازم نیست خمس آنها را بدهد، و اگر نداند که بین آن سال خریده یا بعد از آن بنابر احتیاط واجب باید با حاکم شرع مصالحه کند.
(مسألة 1807): معدن مثل طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال سنگ، فیروزه ،عقیق ،زاج، نمک و معدنهای دیگر، از انفال است، یعنی مال امام علیه السلام می باشد، ولی اگر کسی چیزی از آن را استخراج نماید، در صورتی که شرعاً مانعی نباشد، می تواند آن را برای خود تملّک کند و چنانچه به مقدار نصاب باشد، باید خمس آن را بدهد.
(مسألة 1808): نصاب معدن 15 مثقال معمولی طلای مسکوک است، یعنی اگر قیمت چیزی را که از معدن بیرون آورده، به 15 مثقال طلای مسکوک برسد، باید خمس آنچه را که پس از کم کردن مخارجی که کرده است باقی می ماند بدهد.
(مسألة 1809): استفاده ای که از معدن برده چنانچه قیمت چیزی که از معدن بیرون آورده، به 15 مثقال طلای مسکوک نرسد، خمس آن در صورتی لازم است ت که به تنهائی یا با منفعتهای دیگر او از مخارج سالش زیاد بیاید.
(مساله 1810): گچ و آهک و گل سرشور و گل سرخ، بنابر احتیاط لازم حکم معدن بر آنها جاری است پس اگر به حدّ نصاب برسند، باید خمس آنها را بدون اخراج مؤنه سال بدهد.
(مسأله 1811): کسی که از معدن چیزی بدست می آورد، باید خمس آن را بدهد چه معدن روی زمین باشد، یا زیر آن، چه در زمینی باشد که ملک است
یا در جائی باشد که مالک ندارد.
(مسأله 1812): اگر نداند قیمت چیزی را که از معدن بیرون آورده به 15 مثقال طلای مسکوک می رسد یا نه، احتیاط لازم آن است که چنانچه ممکن است، به وزن کردن یا از راه دیگر قیمت آن را معلوم کند.
(مسألة 1813): اگر چند نفر چیزی از معدن بیرون آورند، چنانچه قیمت آن به 15 مثقال طلای مسکوک برسد، ولی سهم هر کدام از آنها این مقدار نباشد، احتیاط مستحبّ آن است که خمس آن را بدهند.
(مسأله 1814): اگر معدنی را که در زیر زمین دیگری است بدون اجازه با کندن زمین او بیرون آورد، مشهور آن است که آنچه از آن به دست می آید، مال صاحب ملک است ولی احوط آن است که با هم مصالحه کنند، و چنانچه به مصالحه راضی نشوند، به حاکم شرع مراجعه نمایند.
(مسأله 1815): گنج مالی است که در زمین یا درخت یا کوه یا دیوار پنهان باشد، و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج بگویند.
(مسأله 1816): اگر انسان در زمینی که ملک کسی نیست، گنجی پیدا کند،می تواند آن را حیازت کند یعنی برای خود بگیرد ولی باید خمس آن را بدهد.
(مسأله 1817): نصاب گنج اگر نقره باشد 105 مثقال نقره مسکوک و اگر طلا باشد 15 مثقال طلای مسکوک است: و در غیر این دو اگر قیمت چیزی را که از گنج به دست به دست می آورد مساوی با قیمت یکی از این دو باشد خمس در آن واجب است.
(مسأله 1818): اگر در زمینی که از دیگری خریده گنجی پیدا کند، و بداند مال کسانی که قبلا مالک آن زمین بوده اند نیست، و نداند که تعلّق به مسلمان یا ذمّی دارد که خود او یا وارثش زنده می باشند، می تواند آن گنج را حیازت کند ولی باید خمس آن را بدهد و اگر احتمال دهد که مال مالک قبلی است در صورتی که بر زمین و همچنین بر گنج یا جای آن به تبعیّت زمین دست داشته باشد، باید به او اطلّاع دهد، و چنانچه معلوم شود مال او نیست، به کسی که پیش از او مالک زمین بوده، و بر او دست داشته اطلّاع دهد، و به همین ترتیب به تمام کسانی که پیش از او مالک زمین بوده اند، و بر آن دست داشته اند، خبر دهد، و اگر معلوم شود مال هیچ یک آنان نیست، می تواند آن را حیازت کند ولی باید خمس آن را بدهد.
(مسأله 1819): اگر در ظرفهای متعددی که در یک جا دفن شده مالی پیدا کند که قیمت آنها روی هم 105 مثقال نقره یا 15 مثقال طلا باشد، باید خمس آن را بدهد، ولی چنانچه در چند جا گنج پیدا کند، هر کدام آنها که قیمتش به این مقدار برسد، خمس آن واجب است و گنجی که قیمت آن به این مقدار نرسیده است خمس ندارد.
(مسأله 1820): اگر دو نفر گنجی پیدا کنند که قیمت آن به 105 مثقال نقره یا 15 مثقال طلا برسد، ولی سهم هر یک از آنان به این مقدار نباشد احتیاط آن است که خمس آن را بدهند.
(مسأله 1821): اگر کسی حیوانی را بخرد، و در شکمش مالی پیدا کند، چنانچه احتمال دهد که مال فروشند یا صاحب قبلی آن باشد، و آنها بر حیوان و آنچه در شکمش پیدا شده دست داشته باشند، باید به آنها اطلّاع دهد، پس اگر معلوم شود که مال هیچیک از آنان نیست احتیاط لازم آن است که خمس آن را
بدهد هرچند به مقدار نصاب گنج نباشد و این حکم در ماهی و مانند آن هم جاری است، در صورتی که در محلّ خاصّی پرورش داده شود، و کسی متکفّل غذای او باشد، و امّا اگر از دریا یا رودخانه ای گرفته شده باشد، اطلّاع دادن به کسی لازم نیست.
(مسأله 1822): اگر مال حلال یا مال حرام بطوری مخلوط شود که انسان نتواند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد، و صاحب مال حرام و مقدار آن هیچ کدام معلوم نباشد، و نداند که مقدار حرام کمتر از خمس است یا زیادتر، چنانچه خمس تمام مال را به قصد قربت مطلقه به کسی که مستحقّ خمس و مجهول المالک می باشد بدهد، بعد از دادن خمس، بقیه مال حلال می شود.
(مسأله 1823): اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را (چه کمتر چه بیشتر از خمس باشد) بداند ولی صاحب آن را نشناسد باید آن مقدار را به نیّت صاحبش صدقه بدهد، و احتیاط واجب آن است که از حاکم شرع هم اذن بگیرد.
(مسألة 1824): اگر مال حلال با حرام مخلوط شود، و انسان مقدار حرام را نداند، ولی صاحبش را بشناسد، چنانچه نتوانند یکدیگر را راضی نمایند، باید مقداری را که یقین دارد مال آن شخص است به او بدهد، بلکه اگر در در خلط مال به یکدیگر خود مقصّر باشد بنابر احتیاط مقدار بیشتری را که احتمال می دهد، مال او است نیز به او بدهد.
(مسأله 1825): اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، و بعد بفهمد
که مقدار حرام بیشتر از خمس بوده، باید مقداری را که می داند از خمس بیشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد.
(مسأله 1826): اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، یا مالی که صاحبش را نمی شناسد، به نیّت او صدقه بدهد، بعد از آنکه صاحبش پیدا شد، چنانچه راضی نشود، بنابر احتیاط باید به مقدار مالش به او بدهد.
(مسأله 1827): اگر مال حلالی با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد، و انسان بداند که صاحب آن از چند نفر معیّن بیرون نیست ولی نتواند بفهمد کیست باید به آنها اطلّاع دهد، پس چنانچه یکی گفت که مال من است و دیگران گفتند مال ما نیست به همان شخص اوّل بدهد، و اگر دو نفر یا بیشتر گفتند که آن مال ماست، چنانچه با مصالحه و مانند آن نزاع آنها حلّ نشود، باید برای فیصله نزاع به حاکم شرع مراجعه نمایند و اگر همه اظهار بی اطلّاعی کردند، و حاضر به مصالحه هم نشدند، ظاهر آن است که صاحب آن مال به قرعه تعیین می شود، و احتیاط آن است که حاکم شرع یا وکیل او متصدّی قرعه باشد.
(مسألة 1828): اگر بواسطة غوّاصی یعنی فرو رفتن در دریا لؤلؤ و مرجان یا جواهر دیگری بیرون آورند، روییدنی باشد یا معدنی چنانچه قیمت او به 18 نخود طلا برسد باید خمس آن را بدهند، چه در یک دفعه آن را از دریا بیرون آورده باشند یا در چند دفعه، البتّه به شرطی که فاصله میان هر دفعه و دفعه دیگر زیاد نباشد (مثل آنکه در دو فصل غوص نموده باشند) وگرنه اگر هر کدام به قیمت 18 نخود طلا نرسد واجب نیست خمس آن را بدهند و چنانچه چند نفر در
آن شرکت داشته باشند و قیمت آن به 18 نخود طلا برسد اگرچه قسمت هر یک از افراد شرکت کننده در غوص به قیمت 18 نخود طلا نرسد احتیاط آن است که خمس آن را بدهند.
(مسأله 1829): اگر بدون فرو رفتن در دریا بوسیلهٔ اسبابی جواهر بیرون آورد، بنابر احتیاط خمس آن واجب است. ولی اگر از روی آب دریا یا از کنار دریا جواهر بگیرد، در صورتی باید خمس آن را بدهد که آنچه را بدست آورده به تنهائی یا با منفعتهای دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
(مسألة 1830): خمس ماهی و حیوانات دیگری که انسان بدون فرو رفتن در دریا می گیرد، در صورتی واجب است که به تنهایی یا با منفعتهای دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد، ولی بهتر آن است که خمس آن را مطلقا ادا نماید.
(مسأله 1831): اگر انسان بدون قصد اینکه چیزی از دریا بیرون آورد در دریا فرو رود، و اتفاقاً جواهری به دستش آید، و قصد تملّک آن را نماید باید خمس آن را بدهد بلکه احتیاط واجب آن است که در هر حال خمس آن را بدهد.
(مسأله 1832): اگر انسان در دریا فرو رود و حیوانی را بیرون آورد و در شکم آن جواهری پیدا کند، چنانچه آن حیوان مانند صدف باشد که نوعاً در شکمش جواهر است، اگر به حدّ نصاب برسد باید خمس آن را بدهد، و اگر اتفاقاً جواهر بلعیده باشد، احتیاط لازم آن است که هر چند به حد نصاب نرسیده باشد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1833): اگر در رودخانه های بزرگ مانند دجله، و فرات و نیل فرو رود و جواهری بیرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل می آید، باید خمس آن را بدهد.
(مسأله 1834): اگر در آب فرو رود و مقداری عنبر بیرون آورد که
قیمت آن 18 نخود طلا یا بیشتر باشد باید خمس آن را بدهد، بلکه چنانچه از روی آب یا از کنار دریا بدست آورد، باز هم همین حکم را دارد، ولی بهتر آن است که هر چند قیمت آن به 18 نخود طلا نرسد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1835): کسی که کسبش غوّاصی یا بیرون آوردن معدن است اگر خمس آنها را بدهد و چیزی از مخارج سالش زیاد بیاید، لازم نیست دوباره خمس آن را بدهد.
(مسأله 1836): اگر بچه ای معدنی را بیرون آورد، یا گنجی پیدا کند، یا بواسطه فرو رفتن در دریا جواهر بیرون آورد، باید ولیّ او خمس آن را بدهد و چنانچه ندهد باید خود او بعد از بلوغ خمسش را بدهد و همچنین اگر مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، ولی او باید آن مال را تطهیر نماید.
(مسأله 1837): اگر مسلمانان به امر امام علیه السلام با کفار جنگ کنند و چیزهائی در جنگ بدست آورند، به آنها غنیمت گفته می شود، و مخارجی را که برای غنیمت کرده اند، مانند مخارج نگهداری و حمل و نقل آن و نیز مقداری را که امام علیه السلام صلاح می داند به مصرفی برساند، و چیزهایی که مخصوص به امام است باید از غنیمت کنار بگذارند، و خمس بقیه آن را بدهند، و در ثبوت خمس بر غنیمت فرقی میان منقول و غیر منقول نیست ولی زمینهائیکه از کفار بدست می آید مال عموم مسلمین می باشد، و حکم به وجوب خمس در آنها محل اشکال است.
(مسأله 1838): اگر مسلمانان بدون اجازه امام علیه السلام یا نائب آن با کفّار
جنگ کنند و از آنها غنیمت بگیرند، تمام آنچه غنیمت گرفته اند مال امام است و جنگجویان در آن حقّ ندارند.
(مسأله 1839): آنچه در دست کفار است چنانچه مالکش محترم المال باشد، یعنی مسلمان یا کافر ذمّی باشد، احکام غنیمت بر او جاری نیست.
(مسأله 1840): چیزهائیکه بدون جنگ از راه های دیگر مانند حیله و ربا و غیره از کافر حربی گرفته می شود حکم فوائد مکتسبه را دارد که اگر از مخارج سالش زیاد آمد باید خمس آن را بدهد اگرچه احتیاط آن است که مطلقا خمس آن را ادا نماید.
(مسأله 1841): ظاهر آن است که مؤمن می تواند مال ناصبی را که به پیغمبر یا یکی از خلفاء او عداوت میورزد برای خود گرفته و خمسش را بپردازد.
(مسألة 1842): اگر کافر ذمّی زمینی را از مسلمان بخرد، بنابر مشهور باید خمس آن را از همان زمین یا از مال دیگرش بدهد، و مصرف آن مصرف سایر اقسام خمس خواهد بود، ولی حکم بوجوب خمس در آن به این معنای معروف محلّ اشکال است.
(مسألة 1843): خمس را باید دو قسمت کنند، یک قسمت آن سهم
سادات است و باید به سیّد فقیر یا سیّد یتیم، یا به سیّدی که در سفر درمانده شده بدهند، و نصف دیگر آن سهم امام علیه السلام است که در این زمان باید به مجتهد جامع الشرايط بدهند، یا به مصرفی که او اجازه می دهد برسانند.
(مسأله 1844): سیّد یتیمی که به او خمس می دهند بنابر احتیاط باید فقیر باشد، ولی به سیّدی که در سفر درمانده شده اگر در وطنش فقیر هم نباشد، می شود خمس داد.
(مسألۀ 1845): به سیّدی که در سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر معصیت باشد، بنابر احتیاط واجب نباید خمس بدهند.
(مسأله 1846) به سیّدی که عادل نیست، می شود خمس داد، ولی به سیّدی که دوازده امامی نیست، نباید خمس بدهند.
(مسأله 1847): به سیّدی که معصیت کار است، اگر خمس دادن کمک به معصیت او باشد نمی شود خمس داد، و احوط آن است که به سیّدی که آشکارا معصیت می کند، اگرچه دادن خمس کمک به معصیت او نباشد، خمس ندهد.
(مسألة 1838): اگر کسی بگوید سیّدم نمی شود به او خمس داد، مگر آنکه دو نفر عادل، سیّد بودن او را تصدیق کنند، یا در بین مردم بطوری معروف باشد که انسان یقین یا اطمینان کند که سیّد است.
(مسأله 1849): به شخصی که در شهر خودش مشهور به سیادت است، به نحوی که موجب وثوق و اطمینان برای نوع مردم بوده باشد و انسان یقین یا اطمینان به خلاف نداشته باشد، می شود خمس داد.
(مسأله 1850): کسی که زنش سیّده است بنابر احتیاط واجب نباید به او خمس بدهد که به مصرف مخارج خودش برساند، ولی اگر مخارج دیگران بر آن زن واجب باشد، و نتواند مخارج آنان را بدهد جائز است انسان خمسش را به آن
زن بدهد، که به مصرف آنان برساند، و همچنین است دادن خمس به او که در نفقات غير واجبه اش صرف نماید.
(مسألۀ 1851): اگر مخارج سیّد یا سیّده ای که زن انسان نیست بر انسان واجب باشد، بنابر احتیاط واجب نمی تواند خوراک و پوشاک و سائر نفقات واجبه او را از خمس بدهد ولی اگر مقداری خمس به او بدهد که به مصرف دیگری «غیر از نفقات واجبه» برساند مانعی ندارد.
(مسأله 1852): به سیّد فقیری که مخارجش بر دیگری واجب است و او نمی تواند مخارج آن سیّد را بدهد یا دارد و نمی دهد می شود خمس داد.
(مسألة 1853): احتیاط واجب آن است که بیشتر از مخارج یک سال به یک سیّد فقير خمس ندهند.
(مسأله 1854): اگر در شهر انسان سید مستحقّ نباشد و یقین یا اطمینان داشته باشد که بعداً نیز پیدا نمی شود، یا نگهداری خمس تا پیدا شدن مستحق ممکن نباشد، باید خمس را به شهر دیگر ببرد و به مستحق برساند، و می تواند مخارج بردن آن را با اذن حاکم از خمس بردارد، و اگر خمس از بین برود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده، باید عوض آن را بدهد و اگر کوتاهی نکرده، چیزی
بر او واجب نیست.
(مسأله 1855): هرگاه در شهر خودش مستحّق نباشد، اگرچه یقین یا اطمینان داشته باشد، که پیدا می شود و نگهداری خمس تا پیدا شدن مستحّق ممکن باشد، می تواند خمس را به شهر دیگر ببرد و چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکند، و تلف شود، نباید چیزی بدهد، ولی نمی تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد.
(مسأله 1856): اگر در شهر خودش مستحّق پیدا شود، باز هم می تواند
خمس را به شهر دیگر ببرد، و به مستحّق برساند، چنانچه موجب تأخیری که إهمال در ایصال حقّ محسوب شود نباشد، ولی مخارج بردن آن را باید از خودش بدهد، و در صورتی که خمس از بین برود، اگرچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد، بنابر احتیاط ضامن است.
(مسأله 1857): اگر به دستور حاکم شرع خمس را به شهر دیگر ببرد، و از بین برود لازم نیست دوباره خمس بدهد، و همچنین است اگر به کسی بدهد، که از طرف حاکم شرع وکیل بوده که خمس را بگیرد، و از آن شهر به شهر دیگر ببرد.
(مسأله 1858): جائز نیست جنسی را به زیادتر از قیمت واقعی حساب نموده و بابت خمس بدهد، و در مسألۀ 1797 گذشت که دادن جنس دیگر غیر از پول طلا و نقره و مانند آنها مطلقاً محلّ اشکال است.
(مسأله 1859): کسی که از مستحق طلبکار است، و می خواهد طلب خود را بابت خمس حساب کند، بنابر احتیاط واجب باید خمس را به مستحق بدهد، و بعداً مستحق بابت بدهی خود به او برگرداند، و می تواند از مستحق وکالت گرفته و خود از جانب او قبض نموده، و بابت طلبش دریافت کند.
(مسأله 1860): مالک نمی تواند خمس را به مستحّق داده، و بر او شرط کند که آن را برگرداند، ولی کسی که مقدار زیادی خمس بدهکار است و فقیر شده و می خواهد مدیون اهل خمس نباشد، اگر مستحقّ راضی شود که خمس را از او بگیرد و به او ببخشد اشکال ندارد.
(مسأله 1861): زکاة در نه چیز واجب است:
اوّل - گندم
دوم - جو
سوم – خرما
چهارم - کشمش
پنجم - طلا
ششم - نقره
هفتم - شتر
هشتم- گاو
نهم - گوسفند
و اگر کسی مالک یکی از این نه چیز باشد با شرایطی که بعداً گفته می شود، باید مقداری که معیّن شده، به یکی از مصرفهائی که دستور داده اند برساند.
(مساله 1862): سلت که دانه ای است به نرمی گندم و خاصیت جو را دارد، و علس که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا می باشد، بنابر احتیاط واجب باید از آنها زکاة داده شود.
(مسأله 1863): زکاة در نه چیز گذشته در صورتی واجب می شود که مال به مقدار نصاب که بعداً گفته می شود برسد و مالک آن بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف نماید.
(مسأله 1864): اگر انسان یازده ماه مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره باشد، اگر چه اوّل ماه دوازدهم زکاة بر او واجب می شود، ولی اوّل سال بعد را باید بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب کند.
(مسأله 1865): اگر مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بین سال بالغ شود مثلاً اگر بچه ای در اوّل محرّم مالک چهل گوسفند شود و بعد از گذشتن دو ماه بالغ گردد یازده ماه که از اوّل محرم بگذرد زکاتی بر او نیست بلکه بعد از گذشتن یازده ماه از بلوغش زكاة بر او واجب می شود.
(مسأله 1866): زکاة گندم و جو وقتی واجب می شود که به آنها گندم و جو گفته شود، و زکاة کشمش وقتی واجب می شود، که انگور می باشد، و زکاة خرما وقتی واجب میشود که عرب به آن «تمر» گوید، اگرچه سزاوار است احتیاط به رعایت وقت وجوب زکوة در خرما به زرد یا سرخ شدن آن و در کشمش بخوره شدن آن ترک نشود، ولی وقت ملاحظه نصاب و دادن زکاة در گندم و جو موقع خرمن و جدا کردن کاه آنها است و در خرما و کشمش موقع چیدن آنها است که این وقت را وقت خشک شدن نام نهاده اند.
(مسألة 1867): در موقع وجوب زکاة گندم و جو و کشمش و خرما که در مسأله پیش گفته شد، چنانچه صاحب آنها بالغ و عاقل و آزاد و متمکّن از تصرّف باشد باید زکاة آنها را بدهد و اگر بالغ یا عاقل نباشد واجب نیست.
(مسأله 1868): اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال یا در مقداری از آن دیوانه باشد زکاة بر او واجب نیست.
(مسألة 1869): اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر، و طلا و نقره در مقداری از سال مست یا بیهوش شود، زکاة از او ساقط نمی شود، و همچنین است اگر موقع واجب شدن زکاة گندم و جو و خرما و کشمش مست یا بیهوش باشد.
(مسألة 1870): در وجوب زکوة شرط است که مالک متمکّن از تصرّف در مال باشد، پس اگر کسی آن را غصب کرده باشد، که نتواند در آن تصرف کند زكاة ندارد.
(مسأله 1871): اگر طلا و نقره یا چیز دیگری را که زکاة در آن واجب است قرض کند و یک سال نزد او بماند، باید زکاة آن را بدهد، و بر کسی که قرض داده چیزی واجب نیست، ولی اگر قرض دهنده زکاة آن را بدهد از کسی که قرض نموده ساقط می شود.
(مسألۀ 1872): زکاة گندم و جو و خرما و کشمش، وقتی واجب می شود که به مقدار نصاب برسند، و نصاب آنها سیصد صاع است که گفته می شود تقریباً (847) کیلوگرم می باشد.
(مسأله 1873): اگر پیش از دادن زکاة از انگور و خرما و جو و گندمی که زكاة آنها واجب شده خود و عیالاتش بخورند، یا مثلاً به فقیر به غیر عنوان زكاة بدهد، باید زکاة مقداری را که مصرف کرده بدهد.
(مسألة 1874): اگر بعد از آنکه زکاة گندم و جو و خرما و انگور واجب
شد مالک آن بمیرد، باید مقدار زکاة را از مال او بدهند، ولی اگر پیش از واجب شدن زکاة بمیرد، هر یک از ورثه که سهم او به اندازۀ نصاب است بايد زكاة سهم خود را بدهد.
(مسألة 1875): کسی که از طرف حاکم شرع مأمور جمع آوری زکاة است موقع خرمن که گندم و جو را از کاه جدا می کنند، و در وقت خشک شدن خرما و انگور می تواند زکاة را مطالبه کند، و اگر مالک ندهد، و چیزی که زکاة آن واجب شده، از بین برود، باید عوض آن را بدهد.
(مسأله 1876): اگر بعد از مالک شدن درخت خرما و انگور یا زراعت گندم و جو زکاة آنها واجب شود، باید زکاة آن را بدهد.
(مسألة 1877): اگر بعد از آنکه زکاة گندم و جو و خرما و انگور واجب شده، زراعت و درخت را بفروشد فروشنده باید زکاة آنها را بدهد، و چنانچه زکاة آنها را داد بر خریدار چیزی واجب نیست.
(مسأله 1878): اگر انسان گندم یا جو یا خرما یا انگور را بخرد، و بداند که فروشنده زکاة آن را داده، یا شک کند که داده یا نه، چیزی بر او واجب نیست، و اگر بداند که زکاة آن را نداده، باید خود زکاة آن را بدهد، ولی چنانچه فروشنده او را گول زده باشد، می تواند پس از دادن زکاة به او مراجعه نماید، و مقدار زكاة را از او مطالبه کند.
(مسأله 1879): اگر وزن گندم و جو و خرما و کشمش موقعی که تر است به مقدار نصاب برسد و در وقت خشک شدن کمتر از این مقدار شود، زکاة آن واجب نیست.
(مسألة 1880): اگر گندم و جو و خرما را پیش از وقت خشک شدن مصرف کند، چنانچه خشک آنها به اندازۀ نصاب باشد، باید زکاة آنها را بدهد.
(مسألة 1881): خرما بر سه قسم است: 1- آن است که خشکش میکنند و حکم زکاة آن گفته شد. 2- آن است که در حال رطب بودنش می خورند. 3- آن است که نارس (خلال) آن را می خورند. در قسم دوم چنانچه مقداری باشد که خشک آن به مقدار نصاب برسد احتیاط آن است که زکاة آن را بدهند، امّا قسم سوم ظاهر این است که زکاة بر آن واجب نباشد، مگر در صورتی که زرد یا سرخ شده باشد که احتیاط در دادن زکات آن است.
(مسأله 1882): گندم و جو و خرما و کشمشی که زکاة آنها را داده، اگر چند سال هم نزد او بماند زکاة ندارد.
(مسأله 1883): اگر گندم و جو و خرما و انگور از آب باران یا نهر مشروب شود، یا مثل زراعتهای مصر از رطوبت زمین استفاده کند، زکاة آن ده یک است، و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود، زکاة آن بیست یک است.
(مسألة1884): اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده کند، چنانچه طوری باشد که عرفاً بگویند آبیاری آن با دلو و مانند آن شده، زکاة آن بیست یک است، و اگر بگویند آبیاری با آب نهر و باران شده، زکاة آن ده یک است، و اگر طوری است که عرفاً می گویند به هر دو آبیاری شده زکاة آن سه چهلم است.
(مسأله 1885): چنانچه در صدق عرفی شک کند و نداند که آبیاری طوری است که در عرف می گویند با هر دو آبیاری شده یا اینکه می گویند آبیاری آن مثلاً با باران است اگر سه چهلم بدهد کافی است.
(مسأله 1886): اگر شک کند و نداند که عرف می گویند با هر دو آبیاری شده یا اینکه می گویند با دلو و مانند آن آبیاری شده است، در این صورت دادن یک بیستم کافی است، و همچنین است حال اگر احتمال آن نیز برود که در عرف
بگویند با آب باران آبیاری شده است.
(مسألة 1887): اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود، و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد ولی با آب دلو هم آبیاری شود، و آب دلو به زیاد شدن محصول کمک نکند، زکاة آن ده یک است، و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد، ولی با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زیاد شدن محصول کمک نکنند، زکاة آن یک بیستم است.
(مسألة 1888): اگر زراعتی را با دلو و مانند آن آبیاری کنند و در زمینی که پهلوی آن است زراعتی کنند که از رطوبت آن زمین استفاده نماید، و محتاج به آبیاری نشود، زکاة زراعتی که با دلو آبیاری شده، یک بیستم و زکاة زراعتی که پهلوی آن است بنابر احتیاط یک دهم می باشد.
(مسأله 1889): مخارجی را که برای گندم و جو و خرما و انگور کرده است، بنابر احتیاط نمی تواند از حاصل کسر نموده و ملاحظه نصاب بنماید، پس چنانچه یکی از آنها پیش از ملاحظه مخارج به مقدار نصاب برسد باید زکاة آن را بدهد.
(مسأله 1890): بذری را که به مصرف زراعت رسانده، چه از خودش باشد، یا خریده باشد نمی تواند نیز از حاصل کسر کند و سپس ملاحظة نصاب بنماید، بلکه نصاب را نسبت به مجموع حاصل باید ملاحظه نماید.
(مسأله 1891): آنچه که دولت از عین مال می گیرد، زکاة آن واجب نیست، مثلاً اگر حاصل زراعت 2000 کیلوگرم باشد، و دولت 100 کیلوگرم را بعنوان مالیات بگیرد فقط زکاة در 1900 کیلو واجب می شود.
(مسأله 1892): مصارفی که انسان پیش از تعلق زكاة نموده بنابر احتياط
واجب نمی تواند از حاصل کسر نموده و فقط زكاة بقیه را بدهد.
(مسأله 1893): مصارفی که بعد از تعلق زکاة خرج می نماید، نمی تواند آنچه را نسبت به مقدار زكاة خرج نموده از آن کسر کند، ولی می تواند از حاکم شرع یا وکیل او در صرف آن اجازه گرفته آن را از او کسر نماید.
(مسأله 1894): واجب نیست صبر نماید تا جو و گندم به حدّ خرمن برسد و انگور و خرما به وقت خشک شدن برسد، و آنگاه زکاة را بدهد، بلکه همین که زكاة واجب شد جائز است مقدار زکاة را قیمت نموده و بعنوان زکاة قیمت آن را بدهد.
(مسأله 1895): بعد از آنکه زکاة تعلّق گرفت می تواند عین زراعت یا خرما و انگور را پیش از درو کردن یا چیدن به مستحقّ یا حاکم شرع یا وکیل آنها مشاعاً تسلیم نماید، و پس از آن در مصارف شریک می باشند.
(مسأله 1896): در صورتی که مالک عین مال را از زراعت یا خرما و انگور به حاکم یا مستحقّ یا وکیل آنها تسلیم نمود لازم نیست آنها را مجاناً بطور اشاعه نگاه دارد بلکه می تواند برای اینکه تا وقت در و یا خشک شدن برسد برای ماندن آنها در زمینش اجرت مطالبه نماید.
(مسألۀ 1897): اگر انسان در چند شهر که فصل رسیدن حاصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوۀ آنها در یک وقت بدست نمی آید، گندم یا جو و خرما یا انگور داشته باشد، و همۀ آنها محصول یکسال حساب شود، چنانچه چیزی که اول می رسد به اندازه نصاب باشد، باید زکاة آن را موقعی که می رسد بدهد، و زکاة بقیه را هر وقت بدست می آید ادا نماید، و اگر آنچه اوّل می رسد به اندازۀ نصاب نباشد، صبر می کند تا بقیه آن برسد، پس اگر روی هم به مقدار نصاب شود، زكاة آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود، زكاة آن
واجب نیست.
(مسألة 1898): اگر درخت خرما یا انگور در یکسال دو مرتبه میوه بدهد، چنانچه روی هم به مقدار نصاب باشد،بنابر احتیاط زكاة آن واجب است.
(مسأله 1899): اگر مقداری خرمای خشک نشده یا انگور دارد که خشک آن به اندازۀ نصاب می شود، چنانچه به قصد زکاة از تازه آن به قدری به مصرف زکاة برساند که اگر خشک شود به اندازۀ زکاتی باشد که بر او واجب است اشکال ندارد
(مسأله 1900): اگر زکاة خرمای خشک یا کشمش بر او واجب باشد، نمی تواند زکاة آن را خرمای تازه یا انگور بدهد، بلکه چنانچه ملاحظه قیمت نماید و انگور یا خرمای تازه یا کشمش یا خرمای خشک دیگر از بابت قیمت بدهد نیز محلّ اشکال است و نیز اگر زکاة خرمای تازه یا انگور بر او واجب باشد، نمی تواند زکاة آن را خرمای خشک یا کشمش بدهد بلکه چنانچه به اعتبار قیمت، خرما و یا انگور دیگری بدهد اگرچه تازه باشد محلّ اشکال است.
(مسأله 1901): کسی که بدهکار است و مالی هم دارد که زکاة آن واجب شده اگر بمیرد، باید اوّل تمام زکاة را از مالی که زکاة آن واجب شده بدهند بعد قرض او را ادا نمایند.
(مسألة 1902): کسی که بدهکار است و گندم یا جو یا خرما یا انگور هم دارد، اگر بمیرد و پیش از آنکه زكاة اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال دیگر بدهند، هر کدام از سهمشان به اندازۀ نصاب برسد باید زکاة بدهد و اگر پیش از آنکه زکاة اینها واجب شود، قرض او را ندهند، چنانچه مال میّت فقط اندازه بدهی او باشد، واجب نیست زکاة را بدهند، و اگر مال میّت بیشتر از بدهی او باشد، در صورتی که بدهی او به قدری است که اگر بخواهند ادا نمایند، باید
مقداری از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبکار بدهند، آنچه را به طلبکار می دهند، زکاة ،ندارد، و در بقیه مال هر کدام از ورثه که سهمش به اندازه نصاب شود باید زکاة آن را بدهد.
(مسأله 1903): اگر گندم و جو و خرما و کشمشی که زکاة آنها واجب شده خوب و بد دارد، احتیاط واجب آن است که زکاة هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد.
(مسأله 1904): طلا دو نصاب دارد، نصاب اوّل آن بیست مثقال شرعی است که هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتی که طلا به بیست مثقال شرعی که پانزده مثقال معمولی است برسد، اگر شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد، انسان باید یک چهلم آن را-که نه نخود می شود-از بابت زکاة بدهد و اگر به این مقدار نرسد، زکاة آن واجب نیست، و نصاب دوم آن چهار مثقال شرعی است که سه مثقال معمولی می شود، یعنی اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، باید زكاة تمام 18 مثقال را از قرار چهل یک بدهد، و اگر کمتر از سه مثقال اضافه شود فقط باید زکاة 15 مثقال آن را بدهد، و زیادی آن زکاة ندارد و همچنین است هر چه بالا رود، یعنی اگر سه مثقال اضافه شود،باید زکاة تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود، مقداری که اضافه شده زکاة ندارد.
(مسأله 1905): نقره دو نصاب دارد: نصاب اوّل آن 105 مثقال معمولی است که اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرائط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد، انسان باید یک چهلم آن را که 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زکاة بدهد
و اگر به این مقدار نرسد، زکاة آن واجب نیست و نصاب دوم آن 21 مثقال است، یعنی اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، باید زکاة تمام 126 مثقال را بطوری که گفته شد بدهد، و اگر کمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط بايد زكاة 105 مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد، و همچنین است هر چه بالا رود، یعنی اگر 21 مثقال اضافه شود، باید زکاة تمام آنها را بدهد، و اگر کمتر اضافه شود، مقداری که اضافه شده و کمتر از 21 مثقال است زکاة ندارد، بنابراین اگر انسان یک چهلم هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زکاتی را که بر او واجب بوده داده و گاهی هم بیشتر از مقدار واجب داده است مثلاً کسی که 110 مثقال نقره دارد اگر یک چهلم آن را بدهد، زكاة 105 مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای 5 مثقال آن داده که واجب نبوده است.
(مسأله 1906): کسی که طلا یا نقره او به اندازه نصاب است، اگرچه زکاة آن را داده باشد، تا وقتی که نصاب اوّل کم نشده، همه سال باید زکاة آن را بدهد.
(مسألة 1907): زكاة طلا و نقره در صورتی واجب می شود، که آن را سکّه زده باشند، و معامله به آن رواج داشته باشد، و اگر سکه آن از بین هم رفته باشد، باید زکاة آن را بدهند.
(مسألة 1908): طلا و نقره سکّه داری که زنها برای زینت به کار می برند، در صورتی که رواج معامله با آن باقی باشد، یعنی باز معامله پول طلا و نقره با آن شود، بنابر احتیاط زکاة آن واجب است. بلکه اگر رواج معامله با آن باقی نباشد، بنابر احتیاط زکات آن را نیز بدهند.
(مسأله 1909): کسی که طلا و نقره دارد، اگر هیچ کدام آنها به اندازه نصاب اوّل نباشد، مثلاً 154 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد، زکاة بر او واجب نیست.
(مسأله 1910): چنانکه سابقاً گفته شد زکاة طلا و نقره در صورتی واجب می شود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد، و اگر در بین یازده ماه طلا و نقره او از نصاب اوّل کمتر شود، زكاة بر او واجب نیست.
(مسأله 1911): اگر در بین یازده ماه طلا و نقره ای را که دارد با چیز دیگر عوض نماید، یا آنها را آب کند، زکاة بر او واجب نیست، ولی اگر برای فرار از دادن زکاة، آنها را به طلا و نقره عوض کند، یعنی طلا را به طلا یا نقره، و نقره را به نقره یا طلا عوض نماید، احتیاط آن است که زکاة را بدهد.
(مسألة 1912): اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب کند، باید زکاة آنها را بدهد، و چنانچه بواسطه آب کردن، وزن یا قیمت آنها کم شود باید زکاتی را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بدهد.
(مسأله 1913): اگر طلا و نقره ای که دارد خوب و بد داشته باشد، می تواند زکاة هر کدام از خوب، و بد را از خود آن بدهد، ولی بنابر احتیاط نمی تواند زکاة همه را از قسمت بد بدهد و بهتر آن است که زکاة همه را از طلا و نقره خوب بدهد.
(مسأله 1914): پول طلا و نقره ای که بیشتر از اندازه معمول فلز دیگر دارد، اگر به آن پول طلا و نقره بگویند در صورتی که به حدّ نصاب برسد زکاتش واجب است، هر چند خالصش به حدّ نصاب نرسد، ولی اگر به آن پول طلا و نقره نگویند وجوب زکاة در آن محلّ اشکال است هر چند خالصش به حدّ نصاب برسد.
(مسأله 1915): اگر پول طلا و نقره ای که دارد به مقدار معمول، فلز دیگر با آن مخلوط باشد، چنانچه زکاة آن را از پول طلا و نقره ای که بیشتر از معمول فلّز دیگر دارد یا از پول غیر طلا و نقره بدهد ولی به قدری باشد که قیمت آن به
اندازه قیمت زکاتی باشد که بر او واجب است، اشکال ندارد.
(مسأله 1916): زكاة شتر و گاو گوسفند غیر از شرطهائی که گفته شد دو شرط دیگر هم دارد.
اوّل - آنکه حیوان در تمام سال از علف به بیابان بچرد، پس اگر تمام سال یا مقداری از آن علف چیده شده بخورد، یا در زراعتی که ملک او یا ملک کس دیگر است بچرد زکاة ندارد، ولی اگر تمام سال یک روز یا دو روز از علف مالک می خورد، زکاة آن واجب می باشد.
دوم - آنکه در تمام سال حیوان بیکار باشد، ولی اگر در تمام سال یکی دو روز در آبیاری یا شخمزنی یا مانند آن از آنها استفاده شود، باید بنابر احتیاط زکاة آنها را داد.
(مسأله 1917): اگر انسان برای شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد، یا اجاره کند، گرچه وجوب زکاة در آن مشکل است ولی احوط دادن زکاة است، و اگر برای چراندن در آن باج بدهد، باید زکاة را بدهد.
(مسألة 1918) شتر دوازده نصاب دارد:
اوّل - پنج شتر و زکاة آن یک گوسفند است و تا شماره شتر به این مقدار نرسد زکاة ندارد.
دوم - ده شتر و زکاة آن دو گوسفند است.
سوم - پانزده شتر و زکاة آن سه گوسفند است.
چهارم - بیست شتر و زکاة آن چهار گوسفند است.
پنجم - بیست و پنج شتر و زکاة آن پنج گوسفند است.
ششم - بیست و شش شتر و زکاة آن یک شتری است که داخل سال دوم شده باشد.
هفتم - سی و شش شتر و زکاة آن یک شتری است که داخل سال سوم شده باشد.
هشتم - چهل و شش شتر و زکاة آن یک شتری است که داخل سال چهارم شده باشد.
نهم - شصت و یک شتر و زکاة آن یک شتری است که داخل سال پنجم شده باشد.
دهم- هفتاد و شش شتر و زکاة آن دو شتری است که داخل سال سوم شده باشند.
یازدهم - نود و یک شتر و زکاة آن دو شتری است که داخل سال چهارم شده باشند.
دوازدهم - صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهل تا، چهل تا حساب کند، و برای هر چهل تا یک شتری بدهد که داخل سال شده باشد، یا پنجاه تا، پنجاه تا حساب کند و برای هر پنجاه تا یک شتری بدهد که داخل سال چهارم شده باشد و یا با چهل و پنجاه حساب کند، ولی در هر دو صورت باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند، یا اگر چیزی باقی می ماند از نه تا بیشتر نباشد. مثلاً اگر 140 شتر دارد باید برای صد تا دو شتری که داخل
سال چهارم شده، و برای چهل تا، یک شتری که داخل سال سوم شده بدهد و شتری که در زکاة داده می شود، باید ماده باشد.
(مسألة 1919): زكاة ما بين دو نصاب واجب نیست، پس اگر شمارهٔ شترهائی که دارد از نصاب اوّل که پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم که ده تا است نرسیده باشد فقط باید زکاة پنج تای آن را بدهد، و همچنین است حال در نصابهای بعد.
(مسأله 1920) گاو دو نصاب دارد: نصاب اوّل آن سی تا است که وقتی شماره گاو به سی رسید، اگر شرائطی را که گفته شد داشته باشد باید یک گوساله ای که داخل سال دوم شده از بابت زكاة بدهد. و احتياط واجب آن است که گوساله نر باشد، و نصاب دوم آن چهل است و زکاة آن یک گوساله ماده ای است که داخل سال سوم شده باشد و زكاة مابین سی و چهل واجب نیست مثلاً کسی که سی و نه گاو دارد فقط باید زکاة سیتای آنها را بدهد، و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد، تا به شصت نرسیده، فقط باید زکاة چهل تای آن را بدهد، و بعد از آنکه به شصت رسید، چون دو برابر نصاب اوّل را دارد. باید دو گوساله ای که داخل سال دوم شده بدهد، و همچنین هر چه بالا رود باید یا سی تاسی تا حساب کند، یا چهل تا چهل تا، یا سی و چهل حساب نماید. و زکاة آن را به دستوری که گفته شد بدهد، ولی باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند یا اگر چیزی باقی می ماند از نه بیشتر نباشد، مثلاً اگر هفتاد گاو دارد، باید به حساب سی و چهل حساب کند و برای سی تای آن زکاة سی تا، و برای چهل تای آن
زكاة چهل تا را بدهد چون اگر به حساب سی تا حساب کند ده تا زکاة نداده می ماند.
(مسأله 1921): گوسفند پنج نصاب دارد:
اوّل - چهل تا است و زکاة آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکاة ندارد.
دوم - صد و بیست و یک است و زکاة آن دو گوسفند است.
سوم - دویست و یک است و زکاة آن سه گوسفند است.
چهارم - سیصد و یک است و زکاة آن چهار گوسفند است.
پنجم - چهارصد و بالاتر از آن است که باید آنها را صد تا صد تا حساب کند، و برای هر صدتای آنها یک گوسفند بدهد، و لازم نیست زکاة را از خود گوسفندها بدهد، بلکه اگر گوسفند دیگری بدهد، یا مطابق قیمت گوسفند پول بدهد کافی است.
(مسألة 1922): زكاة ما بين دو نصاب واجب نیست پس اگر شماره گوسفندهای کسی از نصاب اوّل که چهل است بیشتر باشد تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده باشد، فقط باید زکاة چهل تای آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد، و همچنین است حکم در نصابهای بعد.
(مسألة 1923): زكاة شتر و گاو و گوسفندی که به مقدار نصاب برسد، واجب است چه همۀ آنها نر باشند، یا ماده، یا بعضی نر باشند، و بعضی ماده.
(مسأله 1924): در زکاة، گاو و گاومیش یک جنس حساب می شوند، و
شتر عربی و غیر عربی یک جنس است، و همچنین بز و میش و شیشک در زکاة با هم فرق ندارند.
(مسأله 1925): اگر برای زکاة گوسفند بدهد، بنابر احتیاط باید أقلاً داخل سال دوم شده باشد، و اگر بز بدهد احتیاطاً باید داخل سال سوم شده باشد.
(مسأله 1926): گوسفندی را که بابت زکاة می دهد، اگر قیمتش مختصری از گوسفندهای دیگر او کمتر باشد، اشکال ندارد، ولی بهتر است گوسفندی را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد و همچنین است در گاو و شتر.
(مسأله 1927): اگر چند نفر با هم شریک باشند، هر کدام از آنان که سهمش به نصاب اوّل رسیده، باید زکاة بدهد، و بر کسی که سهم او کمتر از نصاب اوّل است زکاة واجب نیست.
(مسأله 1928): اگر یک نفر در چند جا گاو یا شتر یا گوسفند داشته باشد و روی هم به اندازه نصاب باشند، باید زکاة آنها را بدهد.
(مسأله 1929): اگر گاو و گوسفند و شتری که دارد مریض و معیوب هم باشند، باید زکاة آنها را بدهد.
(مسألة 1930): اگر گاو و گوسفند و شتری که دارد همه مریض یا معیوب یا پیر باشند، می تواند زکاة را از خود آنها بدهد، ولی اگر همه سالم و بی عیب و جوان باشند، نمی تواند زکاة آنها را مریض، یا معیوب، یا پیر بدهد. بلکه اگر بعضی از آنها سالم، و بعضی مریض، و دسته ای معیوب و دسته دیگر بی عیب، و مقداری پیر و مقداری جوان باشند، احتیاط واجب آن است که برای زکاة آنها سالم و بی عیب و جوان بدهد.
(مسأله 1931): اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم، گاو و گوسفند و شتری را که دارد با چیز دیگری عوض کند، یا نصابی را که دارد با مقدار نصاب از همان
جنس عوض نماید، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند دیگر بگیرد، زکاة بر او واجب نیست، ولی چنانچه این کار را به قصد فرار از زکاة انجام دهد احتیاط آن است که زکاة آن را بدهد.
(مسأله 1932): کسی که باید زکاة گاو و گوسفند و شتر را بدهد، اگر زکاة آنها را از مال دیگرش بدهد، تا وقتی شماره آنها از نصاب کم نشده، همه ساله باید زکاة را بدهد، و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اوّل کمتر شوند، زکاة بر او واجب نیست، مثلاً کسی که چهل گوسفند دارد، اگر از مال دیگرش زکاة آنها را بدهد تا وقتی که گوسفندهای او از چهل کم نشده، همه ساله باید یک گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد، تا وقتی به چهل نرسیده زکاة بر او واجب نیست.
(مسألة 1933): زکاة در هشت مورد صرف می شود.
اوّل - فقیر، و او کسی است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد، ولی کسی که صنعت یا ملک یا سرمایه ای دارد که می تواند مخارج سال خود را بگذارند فقیر نیست.
دوم - مسکین و او کسی است که از فقیر سخت تر می گذارند.
سوم کسی که از طرف امام علیه السلام یا نائب امام مأمور است که زکاة را جمع و نگهداری نماید، و به حساب آن رسیدگی کند و آن را به امام یا نائب امام یا فقرا برساند.
چهارم - مسلمانانی که ایمان آنان به بعضی از آنچه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آورده اند ضعیف است، ولی چنانچه زکاة به آنان داده شود موجب تقویت
ایمانشان می گردد، یا مسلمانانی که ایمان به ولایت امیر مؤمنان علیه السلام ندارند، ولی اگر به آنان زکاة داده شود، به ولایت رغبت پیدا میکنند و به آن ایمان می آورند.
پنجم - خریداری بنده ها و آزاد کردن آنان. به تفصیلی که در محلّ خود ذکر شده است.
ششم - بدهکاری که نمی تواند قرض خود را بدهد.
هفتم - في سبيل الله یعنی کارهایی که نفعش به عموم مسلمین می رسد مثل ساختن مسجد، و مدرسه ای که علوم دینیه در آن خوانده می شود، و تنظیف شهر، و اسفالت راهها و توسعه آنها و مانند آن.از کارهائی که میتوان به آنها قصد قربت نمود.
هشتم - ابن السبیل یعنی مسافری که در سفر درمانده شده اینها مواردی است که زکاة در آنها صرف می شود و احکام این موارد در مسائل آینده گفته خواهد شد.
(مسأله 1934): احتیاط واجب آن است که فقیر یا مسکین بیشتر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکاة نگیرد، و اگر مقداری پول یا جنس دارد، فقط به اندازۀ کسری مخارج یک سالش زکاة بگیرد.
(مسألة 1935): کسی که مخارج سالش را داشته، اگر مقداری از آن را مصرف کند و بعد شک کند که آنچه باقی مانده به اندازه مخارج یک سال او هست یا نه، نمی تواند زکاة بگیرد.
(مساله 1936): صنعتگر یا مالک یا تاجری که درآمد او از مخارج سالش کمتر است، می تواند برای کسری مخارجش زکاة بگیرد، و لازم نیست ابزار کار، یا ملک، یا سرمایه خود را به مصرف مخارج برساند.
(مسأله 1937): فقیری که خرج سال خود و عیالاتش را ندارد، اگر خانه ای دارد که ملک او است و در آن نشسته، یا وسیله سواری دارد چنانچه بدون اینها نتواند زندگی کند، اگرچه برای حفظ آبرویش باشد، می تواند زکاة بگیرد و همچنین است اثاث خانه، ظرف، و لباس تابستانی، و زمستانی، و چیزهایی که به آنها احتیاج دارد، و فقیری که اینها را ندارد، اگر به اینها احتیاج داشته باشد، می تواند از زکاة خریداری نماید.
(مسأله 1938): فقیری که یاد گرفتن صنعت برای او مشکل نیست بنابر احتياط واجب نمی تواند با گرفتن زکاة زندگی کند ولی تا وقتی مشغول یاد گرفتن است می تواند زکاة بگیرد.
(مسأله 1939): به کسی که قبلاً فقیر بوده و می گوید فقیرم، اگرچه انسان از گفته او اطمینان پیدا نکند می شود زکاة داد، ولی کسی که معلوم نباشد، قبلاً فقیر بوده یا نه نمی توان بنابر احتیاط تا وقتی که اطمینان به فقرش حاصل نشود، به او زكاة داد.
(مسألة 1940): کسی که می گوید فقیرم و قبلاً فقیر نبوده، چنانچه از گفته او اطمینان پیدا نشود، احتیاط واجب آن است که به او زکاة ندهند.
(مسأله 1941): کسی که باید زکاة بدهد، اگر از فقیری طلبکار باشد می تواند طلبی را که از او دارد بایت زکاة حساب کند.
(مسأله 1942): اگر فقیر بمیرد، و مال او به اندازه قرضش نباشد، انسان می تواند طلبی را که از او دارد بابت زکاة حساب کند و اگر مال او به اندازه قرضش باشد، و ورثه قرض او را ندهند، یا به جهت دیگر انسان نتواند طلب خود را بگیرد، مشکل است طلبی را که از او دارد، بابت زکاة حساب کند.
(مسأله 1933): چیزی را که انسان بابت زکاة به فقیر می دهد، لازم
نیست به او بگوید که زکاة است، بلکه اگر فقیر خجالت بکشد، مستحبّ است مال را به قصد زكاة به او داده، و زکاة بودنش را اظهار ننماید.
(مسأله 1944): اگر به خیال اینکه کسی فقیر است به او زکاة بدهد، بعد بفهمد فقیر نبوده، یا از روی ندانستن مسأله به کسی که می داند فقیر نیست زکاة بدهد کافی نیست، پس چنانچه چیزی را که به او داده باقی باشد، می تواند از او بگیرد، و به مستحقّ بدهد و اگر از بین رفته باشد، پس اگر کسی که آن چیز را گرفته می دانسته زکاة است انسان می تواند عوض آن را از او بگیرد و به مستحقّ بدهد و اگر نمی دانسته زکاة است و بواسطه آنکه آن را بعنوان هدیّه و مانند آن به او داده صرف نموده نمی تواند چیزی از او بگیرد، و باید از مال خودش زکاة را به مستحقّ بدهد.
(مسأله 1945): کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد اگرچه مخارج سال خود را داشته باشد، می تواند برای دادن قرض خود زکاة بگیرد، ولی باید مالی را که قرض کرده در معصیت خرج نکرده باشد.
(مسأله 1946): اگر به کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد زكاة بدهد، بعد بفهمد قرض را در معصیت مصرف کرده، چنانچه آن بدهکار فقیر باشد می تواند آنچه را که به او داده بابت سهم فقرا حساب کند.
(مسأله 1947): کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد، اگرچه مخارج سال خود را داشته باشد انسان می تواند طلبی را که از او دارد، بابت زكاة حساب کند.
(مسأله 1948): مسافری که خرجی او تمام شده، یا مرکبش از کار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد، و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزی خود را به مقصد برساند، اگرچه در وطن خود فقیر نباشد، می تواند زکاة بگیرد.
ولی اگر بتواند در جای دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزی مخارج سفر خود را فراهم کند فقط به مقداری که به آنجا برسد، می تواند زکاة بگیرد.
(مسأله 1949): مسافری که در سفر درمانده شده و زکاة گرفته بعد از آن که به وطنش رسید، اگر چیزی از زکاة زیاد آمده باشد، چنانچه نتواند آن را بدهنده زکاة برساند، باید به حاکم شرع برساند، و بگوید آن چیز زکاة است.
(مسأله 1950): کسی که مالک می تواند زکاة خود را به او بدهد، باید شیعه دوازده امامی باشد، و اگر انسان کسی را شیعه بداند و به او زکاة بدهد، بعد معلوم شود شیعه نبوده باید دوباره زکاة بدهد. مگر از کسانی باشد که در مورد چهارم از مصارف زکاة گذشت که زکاة دادن به آن جائز است.
(مسأله 1951): اگر طفل یا دیوانه ای از شیعه فقیر باشد، انسان می تواند به ولی او زکاة بدهد، به قصد اینکه آنچه میدهد ملک طفل یا دیوانه باشد.
(مسأله 1952): اگر به ولیّ طفل و دیوانه دسترسی ندارد، می تواند خودش یا بوسیله یک نفر آمین زكاة را به مصرف طفل یا دیوانه برساند، و باید موقعی که زکاة به مصرف آنان می رسد نیّت زکاة کند.
(مسأله 1953): به فقیری که گدائی میکند میشود زکاة داد. ولی به کسی که زکاة را در معصیت مصرف می کند، نباید زکاة داد. بلکه احتیاط آن است به کسی که دادن زکاة موجب ترغیب او در معصیت می شود هر چند خود آن را در معصیت صرف نمی نماید زکاة داده نشود.
(مسأله 1954): به کسی که شراب خوار است یا نماز نمی خواند همچنین به
کسی که معصیت کبیره را آشکارا بجا می آورد احتیاط واجب آن است که زکاة ندهند.
(مسأله 1955): به کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد اگرچه مخارج او بر انسان واجب باشد می شود قرضش را از زکاة داد.
(مسأله 1956): انسان نمی تواند مخارج کسانی را که مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زکاة بدهد، ولی اگر مخارج آنان را ندهد دیگران می توانند می توانند به آنان زکاة بدهند.
(مسألة 1957): اگر انسان زکاة را به پسرش بدهد که خرج زن و نوکر و کلفت خود نماید اشکال ندارد.
(مسألة 1958): پدر نمی تواند از سهم سبیل الله کتابهای علمی و دینی که مورد احتیاج پسر است بخرد و در معرض استفاده او قرار دهد، مگر آنکه مصلحت عامّه اقتضای این کار را داشته باشد، و از حاکم شرع بنابر احتیاط اجازه بگیرد.
(مسأله 1959): پدر میتواند از زکاة به پسرش بدهد که برای خود زن ،بگیرد و همچنین است پسر نسبت به پدر.
(مسأله 1960): به زنی که شوهرش مخارج او را میدهد و زنی که شوهرش خرجی او را نمی دهد، ولی میتوان (هر چند به مراجعه حاکم شرع) او را به دادن خرجی مجبور کرد نمی شود زکاة داد.
(مسأله 1961): زنی که صیغه شده اگر فقیر باشد، شوهرش و دیگران می توانند به او زکاة بدهند، ولی اگر شوهرش در ضمن عقد شرط کند که مخارج او را بدهد یا به جهت دیگری دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتی که مخارج آن زن را بدهد، نمی شود به آن زن زکاة داد. و همچنین است اگر مخارج آن
را ندهد ولی ممکن باشد او را به دادن خرجی مجبور نمود. چنانچه در مسأله قبل گذشت.
(مسأله 1962): زن میتواند به شوهر فقیر خود زکاة بدهد، اگرچه شوهر زكاة را صرف مخارج خود آن زن نماید.
(مسأله 1963): سیّد نمی تواند از غیر سیّد زکاة بگیرد، ولی اگر خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج او را نکند، و از گرفتن زکاه از غیر سیّد ناچار باشد می تواند از او زکاة بگیرد. ولی احتیاط آن است که در صورت امکان اکتفا بر قدر حاجت و ضرورت روزی پس از روز دیگر نماید.
(مسأله 1964): به کسی که معلوم نیست سیّد است یا نه، زکاة دادن مشکل است مگر آنکه خود ادعا کند که من سیّد نیستم و از قول او اطمینان حاصل شود یا آنکه زکاة از سیّد بوده باشد که در این صورت می توان به او زکاة داد.
(مسأله 1965): انسان باید زکاة را به قصد قربت یعنی برای انجام خواست خداوند عالم بدهد، و در نیّت معیّن کند که آنچه را می دهد زکاة مال است یا زکاة فطره. بلکه اگر مثلاً زكاة گندم و جو بر او واجب باشد، و بخواهد پولی را بعنوان قيمت زكاة بدهد باید معیّن کند که زکاة گندم است یا زکاة جو.
(مسأله 1966): کسی که زکاة چند مال بر او واجب شده، اگر مقداری زكاة بدهد، و نیّت هیچ کدام آنها را نکند، چنانچه چیزی را که داده هم جنس یکی از آنها باشد، زکاة همان جنس حساب می شود. مثلاً کسی که زکاة چهل
گوسفند و زکاة پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلاً یک گوسفند از بابت زكاة بدهد، و نیّت هیچ کدام آنها را نکند، زکاة گوسفند حساب می شود، ولی اگر مقداری پول نقره یا اسکناس بدهد، که هم جنس هیچ کدام آنها نیست، بعضی گفته اند، به همۀ آنها قسمت می شود ولی این خالی از اشکال نیست و احتمال دارد که از هیچکدام حساب نشود و در ملک مالک باقی بماند.
(مسأله 1967): اگر کسی را وکیل کند که زکاة مال او را بدهد، موقعی که زکاة را به آن وکیل می دهد، باید نیّت کند که آنچه را وکیل او بعداً به فقیر می دهد زکاة باشد، و احوط این است که نیت او تا زمان رسیدن زكاة به فقیر مستمر باشد و بهتر آن است که وکیل هم وقتی که زکاه را به فقیر می دهد از طرف مالک نیّت زكاة نماید.
(مسألة 1968): اگر مال را بدون قصد قربت به فقیر بدهد، و پیش از آنکه آن مال از بین برود نیّت زکاة نماید زکاة حساب می شود.
(مسألة 1969) بنابر احتیاط موقعی که گندم و جو را از کاه جدا میکنند و موقع خشک شدن خرما و انگور، انسان باید زکاة را به فقیر بدهد، یا اگر انتظار مستحقّ معیّن یا برتری را دارد آنرا از مال خود جدا کند، و زکاة طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه یازدهم باید به فقیر بدهد، ولی اگر منتظر فقير معیّنی باشد یا بخواهد به فقیری بدهد که از جهتی برتری دارد، می تواند زکاة را جدا نموده تأخیر اندازد.
(مسألة 1970): بعد از جدا کردن زکاة لازم نیست فوراً آنرا به مستحقّ
بدهد ولی اگر به کسی که می شود زکاة داد، دسترسی دارد، احتیاط مستحبّ آن است که دادن زکاة را تأخیر نیندازد.
(مسأله 1971): کسی که می تواند زکاة را به مستحقّ برساند، اگر ندهد و بواسطۀ کوتاهی کردن او از بین برود، باید عوض آن را بدهد.
(مسأله 1972): کسی که میتواند زکاة را به مستحقّ برساند، اگر زکاة را ندهد و بدون آنکه در نگهداری آن کوتاهی کند از بین برود، چنانچه در تأخیر آن عرفاً مسامحه نموده باید عوض آن را بدهد، وگرنه معلوم نیست که ضامن باشد.
(مسأله 1973): اگر زکاة را از خود مال کنار بگذارد، می تواند در بقیه آن تصّرف کند، و اگر از مال دیگرش کنار بگذارد می تواند در تمام مال تصّرف نماید.
(مسأله 1974): انسان نمی تواند زکاتی را که کنار گذاشته برای خود بردارد و چیز دیگری بجای آن بگذارد.
(مسألة 1975): اگر از زکاتی که کنار گذاشته منفعتی حاصل شود، مثلاً گوسفندی که برای زکاة گذاشته برّه بیاورد، مال فقیر است.
(مسأله 1976): اگر موقعی که زکاة را کنار می گذارد مستحقّ حاضر باشد، بهتر است زکاة را به او بدهد، مگر کسی را در نظر داشته باشد، که دادن زكاة به او از جهتی بهتر باشد.
(مسأله 1977): اگر بدون اجازه حاکم شرع با مالی که برای زکاة کنار گذاشته تجارت کند، و ضرر نماید، نباید چیزی از زکاة کم کند، ولی اگر منفعت کند، باید بنابر احتیاط آنرا به مستحق بدهد.
(مسأله 1978): اگر پیش از آنکه زکاة بر او واجب شود، چیزی بابت زكاة به فقیر بدهد، زكاة حساب نمی شود و بعد از آنکه زکاة بر او واجب شد، اگر
چیزی را که به فقیر داده از بین نرفته باشد، و آن فقیر هم به فقر خود باقی باشد، می تواند چیزی را که به او داده بابت زكاة حساب کند.
(مسأله 1979): فقیری که می داند زکاة بر انسان واجب نشده اگر چیزی بابت زکاة بگیرد، و پیش او تلف شود ضامن است پس موقعی که زکاة بر انسان واجب می شود، اگر آن فقیر به فقر خود باقی باشد می تواند عوض چیزی را که به او داده بابت زکاة حساب کند.
(مسأله 1980): فقیری که نمی داند زکاة بر انسان واجب نشده اگر چیزی بابت زکاة بگیرد، و پیش او تلف شود، ضامن نیست و انسان نمی تواند عوض آن را بابت زکاة حساب کند.
(مسأله 1981): مستحبّ است زکاة گاو و گوسفند و شتر را به فقیرهای آبرومند بدهد، و در دادن زکاة، خویشان خود را بر دیگران و اهل علم و کمال را بر غیر آنان و کسانی که اهل سؤال نیستند، بر اهل سؤال مقدّم بدارد، ولی اگر دادن زکاة به فقیری از جهت دیگری بهتر باشد، مستحبّ است زکاة را به او بدهد.
(مسألة 1982): بهتر است زکاة را آشکار و صدقه مستحبّى را مخفی بدهند.
(مسأله 1983): اگر در در شهر کن می خواهد زكاة بدهد مستحقّ نباشد، و نتواند زکاة را به مصرف دیگری هم که برای آن معیّن شده برساند، چنانچه امید نداشته باشد که بعداً مستحقّ پیدا کند، باید زکاة را به شهر دیگر ببرد، و به مصرف زکاة برساند، و می تواند مخارج بردن به آن شهر را با اجازه حاکم شرع از زکاة بردارد، و اگر زکاة تلف شود ضامن نیست.
(مسأله 1984) اگر در شهر خودش مستحقّ پیدا شود، می تواند زکاة را
به شهر دیگر ببرد، ولی مخارج بردن به آن شهر را باید از خودش بدهد و اگر زکاة تلف شود ضامن است، مگر آنکه به امر حاکم شرع و از جانب او بوده باشد.
(مسأله 1985): اجرت وزن کردن و پیمانه نمودن گندم و جو و کشمش و خرمائی را که برای زکاة میدهد با خود او است.
(مسأله 1986): کسی که 2 مثقال و 15 نخود نقره یا بیشتر از بابت زکاة بدهکار است بنابر احتیاط کمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره به یک فقیر ندهد، و نیز اگر غیر نقره چیز دیگری مثل گندم و جو بدهکار باشد، و قیمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره برسد بنابر احتیاط به یک فقیر کمتر از آن ندهد، و او کمتر چیزی است که از زکاة واجب شده.
(مسألة 1987): مکروه است انسان از مستحقّ درخواست کند که زکاتی را که از او گرفته به او بفروشد، ولی اگر مستحقّ بخواهد چیزی را که گرفته بفروشد، بعد از آنکه به قیمت رساند، کسی که زکاة را به او داده در خریدن آن بر دیگران مقدم است.
(مسأله 1988): اگر شک کند زکاتی را که بر او واجب بوده داده یا نه، و مال زکاة دار موجود باشد بايد زكاة را بدهد، هر چند شک او برای زکاة سالهای پیش بوده باشد، و اگر عین تلف شده وجوب زكاة بر او معلوم نیست هر چند از سال حاضر باشد.
(مسأله 1989): فقیر نمی تواند، زکاة را به کمتر از مقدار آن صلح کند، یا چیزی را گرانتر از قیمت آن بابت زکاة قبول نماید، و همچنین مالک نمی تواند زکاة را به مستحقّ داده و بر او شرط کند که آن را به او برگرداند ولی کسی که زکاة زیادی بدهکار است و فقیر شده و نمی تواند زکاة را بدهد. و حال توبه کرده اگر فقیر راضی شود زکاة او را بگیرد و به او ببخشد اشکال ندارد.
(مسألة 1990): انسان می تواند از سهم سبیل الله قرآن یا کتاب دینی یا کتاب دعا بخرد و وقف نماید، چنانچه مصلحت عامّه اقتضا کند و از حاکم شرع بنابر احتیاط اجازه بگیرد.
(مسأله 1991): انسان نمی تواند از زکاة ملک بخرد، و بر اولاد خود یا بر کسانی که مخارج آنان بر او واجب است وقف نماید که عایدی آنرا به مصرف مخارج خود برسانند.
(مسألة 1992): انسان می تواند برای رفتن به حج و زیارت و مانند اینها از سهم سبیل الله زکاة بگیرد، اگرچه فقیر نباشد یا اینکه به مقدار خرج سالش زکاة گرفته باشد، ولی این در صورتی است که مصلحت عامه اقتضاء نماید و بنابر احتیاط از حاکم شرع برای صرف زکاة در آن اذن بگیرد.
مسألة 1993): اگر مالک فقیری را وکیل کند که زکاة مال او را بدهد چنانچه آن فقیر احتمال بدهد که قصد مالک این بوده که خود آن فقیر از زکاة بر ندارد، نمی تواند چیزی از آن را برای خودش بردارد و اگر یقین داشته باشد که قصد مالک این نبوده، می تواند برای خودش هم بردارد.
(مسأله 1994): اگر فقیر شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زکاة بگیرد، چنانچه شرطهائی که برای واجب شدن زکاة گفته شد، در آنها جمع شود، باید زکاة آنها را بدهد.
(مسأله 1995): اگر دو نفر در مالی که زکاة آن واجب شده با هم شریک باشند، و یکی از آنها زکاة قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسیم کنند، چنانچه بداند شریکش زكاة سهم خود را نداده و بعداً نیز نمی دهد تصرّف او در سهم خودش هم اشکال دارد.
(مسأله 1996): کسی که خمس یا زکاة بدهکار است و کفّاره و نذر و مانند
اینها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد، اگر مالی که خمس يا زكاة آن واجب شده، از بین نرفته باشد، باید خمس و زکاة را بدهد، و اگر از بین رفته باشد ظاهر آن است که دادن زكاة و خمس و قرض بر دادن کفّاره و نذر مقدّم باشد.
(مسأله 1997): کسی که خمس یا زکاة بدهکار است و حجة الاسلام بر او واجب است و قرض هم دارد، اگر بمیرد، و مال او برای همه آنها کافی نباشد، چنانچه مالی که خمس و زکاة آن واجب شده از بین نرفته باشد، باید خمس یا زکاة را بدهند، و بقیه مال او را صرف ادای قرضش نمایند، و اگر مالی که خمس و زکاة آن واجب شده از بین رفته باشد، باید مال او را به نسبت خمس و زکاة و قرضش قسمت نمایند، و بنابر احتیاط چنانچه حاکم شرع مصلحت داند از قسمت زکاة صرف حج او نماید.
(مسأله 1998): کسی که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند، می تواند برای معاش خود کسب کند، چنانچه تحصیل آن علم، واجب باشد می شود از سهم فقرا به او زکاة داد، و اگر تحصیل آن علم واجب نباشد، ولی دارای مصلحت عامه باشد، زکاة دادن به او از سهم سبیل الله با اجازه حاکم شرع بنابر احتیاط جائز است و در غیر این دو صورت جائز نیست به او زکاة بدهند.
(مسألة 1999): کسی که موقع غروب شب عید فطر بالغ و عاقل است و فقیر و بنده کس دیگر نیست باید برای خودش و کسانی که نان خور او هستند، هر نفری یک صاع که گفته میشود تقریباً سه کیلو است، از غذاهای معمول بین
مردم مانند، گندم یا جو یا خرما یا کشمش یا برنج یا ذرّت به مستحقّ بدهد، و اگر بجای آن پول هم بدهد کافی است، و احتیاط آن است که از غذاهایی که در شهرش معمول نیست ندهد هر چند گندم یا جو یا خرما یا کشمش باشد.
(مسأله 2000): کسی که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد، و کسبی هم ندارد که بتواند مخارج سال خود و عیالاتش را بگذراند فقیر است و دادن زكاة فطره بر او واجب نیست.
(مسأله 2001): انسان فطره کسانی را که در غروب شب عید فطر نان خور او حساب می شوند، باید بدهد، کوچک باشند یا بزرگ، مسلمان باشند یا کافر، دادن خرج آنها بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر.
(مسألة 2002): اگر کسی را که نان خور او است و در شهر دیگر است وکیل کند که از مال او فطرۀ خود را بدهد، چنانچه اطمینان داشته باشد که فطره را می دهد، لازم نیست خودش فطره او را بدهد.
(مسأله 2003): فطرۀ مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحبخانه وارد شده و نان خور او هر چند موقتاً حساب می شود، بر او واجب است.
(مسألة 2004): فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید بدون رضایت صاحبخانه وارد می شود، و مدّتی نزد او می ماند، بنابر احتیاط واجب است و همچنین است فطرۀ کسی که انسان را مجبور کرده اند که خرجی او را بدهد.
(مسأله 2005): فطرۀ مهمانی که بعد از غروب شب عید فطر وارد می شود بر صاحب خانه واجب نیست، اگرچه پیش از غروب او را دعوت کرده باشد، و در خانه او هم افطار کند.
(مسأله 2006): اگر کسی موقع غروب شب عید فطر دیوانه باشد، زکاة فطره بر او واجب نیست، ولی اگر بیهوش باشد احتیاط واجب آن است که زکاة فطره را بدهد.
(مسألة 2007): اگر پیش از غروب بچه بالغ شود یا دیوانه عاقل گردد یا فقیر غنی شود، در صورتی که شرائط واجب شدن فطره را دارا باشد، باید زکاة فطره را بدهد.
(مسأله 2008): کسی که موقع غروب شب عید فطر، زكاة ف-ط-ره ب-ر او واجب نیست اگر تا پیش از ظهر روز عید شرطهای واجب شدن فطره در او پیدا ،شود احتیاط آن است که زکات فطره را بدهد.
(مسألة 2009): کافری که بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نیست، ولی مسلمانی که شیعه نبوده، اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود باید زکاة فطره را بدهد.
(مسألة 2010): کسی که فقط به اندازه یک صاع گندم و مانند آن را دارد، مستحبّ است زکاة فطره را بدهد و چنانچه عیالاتی داشته باشد و بخواهد فطره آنها را هم بدهد، می تواند به قصد فطره، آن یک صاع را به یکی از عیالاتش بدهد و او هم به همین قصد به دیگری بدهد و همچنین تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چیزی را که می گیرد به کسی بدهد که از خودشان نباشد، و اگر یکی از آنها صغیر باشد، ولیّ او بجای او می گیرد، و احتیاط آن است که چیزی را که برای صغیر گرفته به کسی ندهد.
(مسأله 2011): اگر بعد از غروب شب عید فطر بچه دار شود یا کسی نان خور او حساب شود واجب نیست فطرۀ او را بدهد، ولی احتیاط آن است که فطره کسانی را که بعد از غروب تا پیش از ظهر عید نان خور او حساب می شوند
بدهد.
(مسأله 2012): اگر انسان نان خور کسی باشد و پیش از غروب نان خور کس دیگر شود، فطره او بر کسی که نان خور او شده واجب است مثلاً اگر دختر پیش از غروب به خانه شوهر ،رود باید شوهرش فطره او را بدهد.
(مسأله 2013): کسی که دیگری باید فطره او را بدهد، واجب نیست فطره خود را بدهد.
(مسأله 2014): اگر فطرۀ انسان بر کسی واجب باشد و او فطره را ندهد خود انسان بنابر احتیاط چنانچه دارای شرائط گذشته در مسأله 1999 باشد، فطره خویش را بدهد.
(مسأله 2015): اگر کسی که فطره او بر دیگری واجب است خودش فطره را بدهد، از کسی که فطره بر او واجب شده ساقط نمی شود.
(مسأله 2016) زنی که شوهرش مخارج او را نمی دهد، چنانچه نان خور شخص دیگری باشد، فطره اش بر آن کس واجب است و اگر نان خور شخص دیگری نیست، در صورتی که فقیر نباشد، باید فطره خود را بدهد.
(مسأله 2017): کسی که سیّد نیست، نمی تواند به سیّد فطره بدهد، حتی اگر سیّدی نان خور او باشد، نمی تواند فطره او را به سیّد دیگری بدهد.
(مسألة 2018): فطرة طفلی که از مادر یا دایه شیر می خورد، بر کسی است که مخارج مادر یا دایه را می دهد، ولی اگر مادر یا دایه مخارج خود را از مال طفل بر می دارد، فطرة طفل بر کسی واجب نیست.
(مسألة 2019): انسان اگرچه مخارج عیالاتش را از مال حرام بدهد، باید فطرۀ آنان را از مال حلال بدهد.
(مسألة 2020): اگر انسان کسی را که اجیر می نماید، مانند بنّا و نجّار و
خادم مخارج او را بدهد بطوری که نان خور او محسوب شود، باید فطرۀ او را هم بدهد، ولی چنانچه فقط مزد کارش را بدهد، واجب نیست فطرۀ او را بدهد.
(مسأله 2021): اگر پیش از غروب شب عید فطر بمیرد، واجب نیست فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند، و اگر بعد از غروب بمیرد مشهور آن است که باید فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند، ولی اثبات این حکم مشکل است و مقتضای احتیاط ترک نشود.
(مسألة 2022): زكاة فطره را بنابر احتیاط باید فقط به فقرای شیعه که دارای شرائط گذشته در مستحقّین زكاة مال هستند، داد و چنانچه در شهر از فقرای شیعه کسی نباشد، می تواند آن را به فقرای دیگر مسلمانان داد، ولی در هر صورت نباید بناصبی داده شود. گرچه بعید نیست که اگر به یکی از هشت مصرفی که قبلاً برای زکاة مال گفته شد برساند کافی باشد.
(مسألة 2023): اگر طفل شیعه ای فقیر باشد، انسان می تواند فطره را به مصرف او برساند یا بواسطه دادن به ولی او ملک طفل نماید.
(مسأله 2024): فقیری که فطره به او می دهند، لازم نیست عادل باشد، ولی احتیاط واجب آن است که به شراب خوار و بی نماز و کسی که آشکارا معصیت میکند فطره ندهند.
(مسأله 2025): به کسی که فطره را در معصیت مصرف می کند نباید فطره بدهند.
(مسأله 2026): احتیاط آن است که به یک فقیر کمتر از یک صاع فطره
ندهند، ولی اگر بیشتر بدهند، هیچ اشکال ندارد.
(مسأله 2027): اگر از جنسی که قیمتش دو برابر قیمت معمولی آن است مثلاً از گندمی که قیمت آن دو برابر قیمت گندم معمولی است، نصف صاع بدهد، کافی نیست، بلکه اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد، کافی نیست.
(مسألة 2028): انسان نمی تواند نصف صاع را از یک جنس مثلاً گندم و نصف دیگر آن را از جنسی دیگر مثلاً جو بدهد، بلکه اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد کافی نیست.
(مسأله 2029): مستحبّ است در دادن زكاة فطره، خویشان و همسایگان فقیر خود را بر دیگران مقدّم دارد، و سزاوار است که اهل علم و دین و فضل را بر دیگران نیز مقدّم دارد.
(مسأله 2030): اگر انسان به خیال اینکه کسی فقیر است به او فطره بدهد و بعد بفهمد فقیر نبوده، چنانچه مالی را که به او داده از بین نرفته باشد، باید پس بگیرد و به مستحقّ بدهد، و اگر نتواند بگیرد، باید از مال خودش عوض فطره را بدهد و اگر از بین رفته باشد، در صورتی که گیرنده فطره می دانسته آنچه را که گرفته فطره است، باید عوض آنرا بدهد و اگر نمی دانسته و بواسطه آنکه آنرا به عنوان هدیّه و مانند آن به او داده صرف نموده دادن عوض بر او واجب نیست و انسان باید عوض فطره را بدهد.
(مسألة 2031): اگر کسی بگوید فقیرم، نمی شود به او فطره داد مگر آنکه از گفته او اطمینان پیدا شود یا انسان بداند که قبلاً فقیر بوده است.
(مسأله 2032): انسان باید زکاة فطره را به قصد قربت یعنی برای انجام خواست خداوند عالم بدهد، و موقعی که آن را می دهد نیّت دادن فطره نماید.
(مسأله 2033): اگر پیش از ماه رمضان فطره را بدهد صحیح نیست و بهتر آن است که در ماه رمضان هم فطره را ندهد، ولی اگر پیش از رمضان یا در رمضان به فقیر قرض بدهد، و بعد از آنکه فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره حساب کند مانعی ندارد.
(مسأله 2034): گندم یا چیز دیگری را که برای فطره می دهد باید به جنس دیگر یا خاک مخلوط نباشد، و چنانچه مخلوط باشد، اگر خالص آن به یک صاع برسد، یا آنچه مخلوط شده بقدری کم باشد که قابل اعتناء نباشد، اشکال ندارد.
(مسألة 2035): اگر فطره را از چیز معیوب بدهد، بنابر احتیاط واجب کافی نیست.
(مسأله 2036): کسی که فطرۀ چند نفر را می دهد، لازم نیست همه را از یک جنس بدهد مثلاً اگر فطره بعضی را گندم و فطره بعض دیگر را جو بدهد کافی است.
(مسأله 2037): کسی که نماز عید فطر می خواند، بنابر احتیاط واجب باید فطره را پیش از نماز عید بدهد، ولی اگر نماز عید نمی خواند، می تواند دادن فطره را تا ظهر تأخیر بیندازد.
(مسأله 2038): اگر به نیّت فطره مقداری از مال خود را کنار بگذارد و تا ظهر روز عید به مستحقّ ندهد، هر وقت آن را می دهد نیّت فطره نماید.
(مسأله 2039): اگر موقعی که دادن زکاة فطره واجب است، فطره را ندهد و کنار هم نگذارد، بعداً بنابر احتیاط بدون اینکه نیّت ادا و قضا کند فطره را به قصد قربت بدهد.
(مسأله2040): اگر فطره را کنار بگذارد، نمی تواند آن را برای خودش بردارد و مالی دیگر را برای فطره بگذارد.
(مسأله 2041): اگر انسان مالی داشته باشد که قیمتش از فطره بیشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نیّت کند که مقداری از آن مال برای فطره باشد اشکال دارد.
(مسأله 2042): اگر مالی را که برای قطره کنار گذاشته از بین برود چنانچه دسترسی به فقیر داشته و دادن فطره را از روی تسامح تأخیر انداخته، یا در نگهداری آن کوتاهی کرده، باید عوض آن را بدهد و اگر دسترسی به فقیر نداشته، و در نگهداری آن کوتاهی نکرده، ضامن نیست.
(مسألة 2043): اگر در محلّ خودش مستحقّ پیدا شود، احتیاط واجب آن است که فطره را بجای دیگر نبرد و اگر بجای دیگر ببرد، و تلف شود، باید عوض آنرا بدهد.
(مسألة 2044): حج: زیارت کردن خانه خدا و انجام اعمالی است که دستور داده اند در آنجا بجا آورده شود، و در تمام عمر بر کسی که این شرایط را دارا باشد، یک مرتبه واجب می شود:
اوّل - آنکه بالغ باشد
دوم - آنکه عاقل و آزاد باشد
سوم - بواسطه رفتن به حج مجبور نشود که کار حرامی را که ترک آن از حج مهمتر است انجام دهد، یا عمل واجبی را که از حج مهمتر است ترک نماید.
چهارم - آنکه مستطیع باشد. و مستطیع بودن به چند چیز است:
اوّل - آنکه توشه راه و همچنین مرکب سواری، در صورت احتیاج به آن یا مالی که بتواند با آن مال آنها را تهیّه کند داشته باشد.
دوم - سلامت مزاج و توانائی آنرا داشته باشد که بدون مشقّت زیاد بتواند مکه رود و حج را بجا آورد.
سوم - در راه مانعی از رفتن نباشد و اگر راه بسته باشد، یا انسان بترسد که در راه جان یا عرض او از بین برود، یا مال او را ببرند، حج بر او واجب نیست. ولی اگر از راه دیگری بتواند برود، اگرچه دورتر باشد، باید از آن راه برود، مگر آنکه آن راه آنقدر دورتر و غیر معمولی باشد که بگویند راه حج بسته است.
چهارم - بقدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد.
پنجم - مخارج کسانی را که خرجی آنان بر او واجب است مثل زن و بچه، و مخارج کسانی را که مردم خرجی دادن به آنها را لازم می دانند داشته باشد.
ششم - بعد از برگشتن کسب یا زراعت، یا عایدی ملک، یا راه دیگری برای معاش خود داشته باشد، یعنی این طور نباشد که بواسطه مخارج حجّ پس از برگشتن مجبور شود به زحمت زندگی کند.
(مسألة 2045): نداشتن خانه ملکی مانع از وجوب حج نیست مگر آنکه بواسطه نداشتن خانه ملکی به حرج و مشقّت شخصی بیفتد. که در این صورت هنگامی حج بر او واجب می شود که پول خانه را هم داشته باشد.
(مسأله 2046): زنی که می تواند مکه برود، اگر بعد از برگشتن، از خودش مال نداشته باشد، و شوهرش هم مثلاً فقیر باشد، و خرجی او را ندهد، و ناچار شود که به سختی زندگی کند، حج بر او واجب نیست.
(مسأله 2047): اگر کسی توشه راه و مرکب سواری نداشته باشد، و دیگری به او بگوید حج برو، و من خرج تو و عیالات تو را در موقعی که در سفر حج هستی می دهم، در صورتی که اطمینان داشته باشد که خرج او را میدهد حج بر او واجب می شود.
(مسألة 2048): اگر مخارج رفت و برگشت و مصارف عیالات کسی را در مدّتی که مکه می رود و بر می گردد، به او ببخشند برای اینکه حج کند، حج بر او واجب می شود، اگرچه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هم مالی که بتواند با آن زندگی کند نداشته باشد.
(مسأله 2049): اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عیالات کسی را در مدّتی که مکّه می رود و بر می گردد به او بدهند و بگویند حج برو، ولی ملک او
نکنند، در صورتی که اطمینان داشته باشد که از او پس نمی گیرند، حج بر او واجب می شود.
(مسأله 2050): اگر مقداری مال که برای حج کافی است به کسی بدهند و با او شرط کنند که در راه مکه به کسی که مال را داده خدمت بنماید حج بر او واجب نمی شود. و واجب نیست آن را قبول نماید.
(مسأله 2051): اگر مقداری مال به کسی بدهند و حج بر او واجب شود، چنانچه حج نماید، هر چند بعداً مالی از خود پیدا کند، دیگر حج بر او واجب نیست.
(مسألة 2052): اگر برای تجارت مثلاً تا جدّه برود و مالی بدست آورد که اگر بخواهد از آنجا به مکّه رود مستطیع باشد، باید حج کند و در صورتیکه حج نماید، اگرچه بعداً مالی پیدا کند که بتواند از وطن خود به مکه رود دیگر حج بر او واجب نیست.
(مسألة 2053): اگر انسان اجیر شود که مباشرتاً از طرف کس دیگر حج کند، چنانچه خودش نتواند برود و بخواهد دیگری را از طرف خودش بفرستد، باید از کسی که او را اجیر کرده اجازه بگیرد.
(مسألة 2054): اگر کسی مستطیع شود و مکّه نرود و فقیر گردد، باید اگر چه به زحمت باشد،بعداً حج کند و اگر به هیچ قسم نتواند حج برود، چنانچه کسی او را برای حج اجیر کند، باید به مکه رود و حجّ کسی را که برای او أجير شده بجا آورد و تا سال بعد چنانچه ممکن است در مکّه بماند و برای خود حج نماید، ولی اگر ممکن باشد که اجیر شود و اجرت را نقد بگیرد و کسی که او را اجیر کرده، راضی شود که حج او در سال بعد بجا آورده شود، باید سال اول برای خود حج نماید و حج آن کسی را که او را اجیر کرده برای سال بعد بگذارد.
(مسأله 2055): اگر کسی که مستطیع شده به مکه رود و در وقت معیّنی که دستور داده اند به عرفات و مشعر الحرام نرسد، چنانچه در سالهای بعد مستطیع نباشد، حج بر او واجب نیست. مگر آنکه از سالهای پیش مستطیع بوده و نرفته، که در این صورت اگرچه به زحمت باشد باید حج کند.
(مسأله 2056): اگر کسی که مستطیع شده حج نکند و بعد بواسطه پیری یا مرض و ناتوانی نتواند حج نماید، و ناامید باشد از اینکه بعداً خودش حج کند باید دیگری را از طرف خود بفرستد، بلکه اگر ناامید هم نباشد، احتیاط واجب آن است که اجیر بگیرد و در صورتی که بعداً قدرت پیدا کرد، خودش نیز حج نماید، و همچنین است اگر در سال اوّلی که بقدر رفتن حج مال پیدا کرده، بواسطه پیری یا مرض یا ناتوانی نتواند حج کند و ناامید از توانائی خود باشد بلکه اگر ناامید نباشد احتیاط واجب آن است که اجیر بگیرد. و در تمام این صور احتیاط آن است که چنانچه منوب عنه مرد بوده باشد، نائب صروره باشد، یعنی کسی که اوّلين مرتبه حج رفتن او است بوده باشد.
(مسأله 2057): کسی که از طرف دیگری برای حج أجير شده، باید طواف نساء را نیز از طرف او بجا آورد و اگر بجا نیاورد، زن بر آن أجير حرام هم می شود.
(مسأله 2058): اگر طواف نساء را درست بجا نیاورد یا فراموش کند چنانچه بعد از چند روز یادش بیاید و از بین راه برگردد و بجا آورد صحیح است. ولی چنانچه برگشتن برایش مشقّت داشته باشد می تواند نائب بگیرد.
(مسألة 2059): شخص کاسب سزاوار است احکام خرید و فروش در موارد محلّ ابتلاء را یاد بگیرد، بلکه چنانچه بواسطه یاد نگرفتن در معرض مخالفت حكم الزامی باشد، یاد گرفتن لازم است و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده: کسی که می خواهد خرید و فروش کند، باید احکام آن را یاد بگیرد و اگر پیش از یاد گرفتن احکام آن، خرید و فروش کند، بواسطهٔ معامله های باطل و شبهه ناک به هلاکت می افتد.
(مسأله 2060): اگر انسان بواسطه ندانستن مسأله ای نداند معامله ای که کرده صحیح است یا باطل، نمی تواند در مالی که گرفته تصرّف نماید، مگر آنکه بداند طرف راضی به تصرّف در آن است هر چند معامله باطل باشد.
(مسأله 2061): کسی که مال ندارد و مخارجی بر او واجب است مثل خرج زن و بچه، باید کسب کند و برای کارهای مستحبّ مانند وسعت دادن به عیالات و دستگیری از فقراء کسب کردن مستحبّ است.
چند چیز در خرید و فروش مستحبّ شمرده شده است.
اوّل - آنکه در قیمت جنس بین مشتری ها فرق نگذارد، مگر به لحاظ فقر و مانند آن.
دوم - آنکه در قیمت جنس سخت گیری نکند، مگر آنکه در معرض غین باشد.
سوم - آنکه چیزی را که میفروشد زیادتر بدهد و آنچه را که می خرد کمتر بگیرد.
چهارم - آنکه کسی که با او معامله کرده، اگر پشیمان شود و از او تقاضا کند که معامله را به هم بزند، برای به هم زدن معامله حاضر شود.
(مسأله 2062): عمده معاملاتی که مکروه شمرده شده از این قرار است:
اول - فروش زمین، مگر اینکه زمین دیگری با پول آن بخرد.
دوم - قصابی نمودن
سوم - آنکه کار خود را کفن فروشی قرار دهد.
چهارم - معامله با مردمانی که پرورش سالم نشده اند.
پنجم - معامله بین اذان صبح و اوّل آفتاب .
ششم - آنکه کار خود را خرید و فروش گندم و جو و مانند اینها قرار دهد.
هفتم - آنکه برای خریدن جنسی که مسلمان دیگری می خواهد بخرد داخل معامله او شود.
(مسألة 2063): معاملات حرام بسیار است از آن جمله این موارد است:
اوّل - خرید و فروش عین نجس مانند بول و غائط و مشروبات مسکر، و سگ غیر شکاری و خوک و همچنین مردار نجس بنابر احتیاط
دوم - خرید و فروش مال غصبی مگر آنکه صاحبش معامله را اجازه نماید.
سوم - بنابر احتیاط خرید و فروش چیزی که نزد مردم مال نیست مثل حیوانات درّنده، در صورتی که منفعت محلّله قابل توجّهی نداشته او بی ارزش باشند.
چهارم - معامله چیزی که منافع معمولی آن فقط کار حرام باشد، مانند اسباب قمار و آلات موسیقی
پنجم - معامله ای که در آن ربا باشد.
ششم - معامله ای که در آن غشّ باشد مثل فروش جنسی که با چیز دیگر مخلوط است، در صورتی که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید، مثل فروختن روغنی که آن را با پیه مخلوط کرده است، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منقول است که فرمود از ما نیست کسی که در معامله با مسلمانان غشّ کند، یا به آنان ضرر بزند یا تقلّب و حیله نماید و هر که با برادر مسلمان خود غشّ کند، خداوند برکت روزی او را میبرد و راه معاش او را می بندد و او را به خودش واگذار می کند.
(مسأله 2064): فروختن چیز پاکی که نجس شده و آب کشیدن آن ممکن است اشکال ندارد، و همچنین است اگر آب کشیدن آن ممکن نباشد، ولی منافع
محلّلة متعارفه اش توقف بر پاک بودنش نداشته باشد، مانند نفت و بعضی از روغنهای دیگر.
(مسأله 2065): اگر کسی بخواهد چیزی را که نجس شده است، بفروشد باید نجس بودن آن را به خریدار بگوید در صورتی که اگر نگوید خریدار در معرض مخالفت تكليف الزامی قرار می گیرد، مثل اینکه آن نجس را در وضو و یا غسل بکار می برد و با آن نماز واجبش را می خواند، و یا از آن چیز نجس در خوردن و یا آشامیدن استفاده می کند، ولی اگر بداند که گفتن به او فائده ای ندارد، چون مثلاً آدم بی مبالاتی است که نجاست و طهارت را رعایت نمی کند، لازم نیست به او بگوید.
(مسألة 2066): بنابر احتیاط واجب خرید و فروش داروئی که عین آن نجس است، جائز نیست. امّا خرید و فروش داروئی که عین آن نجس نیست هر چند متنجّس باشد مانعی ندارد ولی باید نجاستش را در صورتی که در مسأله پیش گفته شد به مشتری بگویند.
(مسأله 2067): خرید و فروش روغن هائی که از ممالک غیر اسلامی می آورند. اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد، اشکال ندارد. و روغنی را که از حيوان بعد از جان دادن آن می گیرند، چنانچه از دست کافر بگیرند یا از ممالک غیر اسلامی بیاورند، در صورتی که احتمال آن برود که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده اگر چه پاک و خرید و فروش آن جائز است ولی خوردنش حرام و بر فروشنده لازم است کیفیّت را به خریدار بگوید
(مسأله 2068): اگر روباه و مانند آن را به غیر دستوری که در شرع معیّن شده کشته باشند، یا خودش مرده باشد، خرید و فروش پوست آن جائز نیست.
(مسأله 2069): چرمی که از ممالک غیر اسلامی می آورند، یا از دست
کافر گرفته می شود، در صورتی که احتمال برود از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده خرید و فروش آن جائز است، ولی نماز در آن بنابر احتیاط جائز نیست.
(مسأله 2070): روغنی که از حیوان بعد از جان دادنش گرفته شده یا چرمی که از دست مسلمان گرفته شود، و انسان بداند که آن مسلمان آن را از دست کافر گرفته و تحقیق نکرده که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شد یا نه، هر چند محکوم به طهارت است و خرید و فروشش جایز است ولی خوردن آن روغن جائز نیست. و نماز در آن چرم نیز بنابر احتیاط جائز نمی باشد.
(مسأله 2071): مشروبات مسكر معامله آنها حرام و باطل است.
(مسأله 2072): فروختن مال غصبی باطل است، و فروشنده باید پولی را که از خریدار گرفته به او برگرداند.
(مسألة 2073): اگر خریدار جدّاً قاصد معامله است ولی قصدش این باشد که پول جنسی را که می خرد ندهد این قصد به صحّت معامله ضرر ندارد و لازم است پول آن را به فروشنده بدهد.
(مسألة 2074): اگر خریدار بخواهد پول جنسی را که بذمّه خریده، بعداً از مال حرام بدهد، معامله صحیح است. ولی باید مقداری را که بدهکار است از مال حلال بدهد تا اینکه ذمّه اش برمی گردد.
(مسأله 2075): خرید و فروش آلات لهو حرام مثل تار و ساز جائز نیست و بنابر احتیاط سازهای کوچک که بازیچه بچه ها است نیز آن حکم را دارد، و امّا آلات مشترکه مثل رادیو و ضبط صوت در صورتی که به قصد استعمال در حرام نباشد خرید و فروش آن مانعی ندارد.
(مسأله 2076): اگر چیزی را که می شود استفاده حلال از آن ببرند بقصد
این بفروشد که آن را در حرام مصرف کنند، مثلاً انگور را به این قصد بفروشد که از آن شراب تهیّه نمایند، معامله آن حرام، بلکه بنابر احتیاط باطل است. ولی اگر به این قصد نفروشد هر چند بداند که مشتری از انگور شراب تهیّه خواهد کرد ظاهر این است که معامله اشکال ندارد. مگر آنکه از اوّل بداند مشتری آن را برای تهیه شراب خریداری می کند.
(مسأله 2077): ساختن مجسمه جاندار مطلقاً بنابر احتیاط حرام است ولی خرید و فروش آن مانعی ندارد، اگرچه احوط ترک است.
(مسأله 2078): خریدن چیزی که از قمار، یا دزدی، یا از معامله باطل تهیّه شده باطل و تصرّف در آن مال حرام است، و اگر کسی آن را بخرد، و از فروشنده بگیرد باید به صاحب اصلیش برگرداند.
(مسأله 2079): اگر روغنی را که با پیه مخلوط است بفروشد، چنانچه آنرا معیّن کند مثلاً بگوید این یک من روغن را می فروشم، در صورتی که مقدار پیه در آن زیاد باشد، بطوری که آن را روغن نگویند معامله باطل است، و اگر مقدار پیه کم باشد، بطوری که آن را روغن مخلوط با پیه بگویند معامله صحیح است، ولی مشتری خیار عیب دارد و می تواند معامله را به هم بزند، و پول خود را پس بگیرد، و امّا اگر روغن از پیه متمایز باشد، معامله به مقدار پیهی که در آن است باطل می باشد، و پولی که فروشنده برای پیه آن گرفته مال مشتری و پیه مال فروشنده است، ولی اگر آن را معیّن نکند، بلکه یک من روغن در ذمّه بفروشد، بعد روغنی که پیه دارد بدهد، مشتری میتواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص را مطالبه نماید.
(مسأله 2080): اگر مقداری از جنسی را که با وزن یا پیمانه می فروشند به زیادتر از همان جنس بفروشد، مثلاً یک من گندم را به یک من و نیم گندم
بفروشد، ربا و حرام است، بلکه اگر یکی از دو جنس، سالم و دیگری معیوب یا جنس یکی خوب و جنس دیگری بد باشد، یا با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشند، چنانچه بیشتر از مقداری که می دهد بگیرد، باز هم ربا و حرام است، پس اگر مسّ درست را بدهد، و بیشتر از آن مسّ شکسته بگیرد، یا برنج صدری را بدهد و بیشتر از آن برنج گرده بگیرد یا طلای ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلای نساخته بگیرد، ربا و حرام می باشد.
(مسأله 2081): اگر چیزی را که اضافه می گیرد، غیر از جنسی باشد که می فروشد، مثلاً یک من گندم به یک من گندم و یک قرآن پول بفروشد، باز هم ربا و حرام است بلکه اگر چیزی زیاد تر نگیرد، ولی شرط کند که خریدار عملی برای او انجام دهد ربا و حرام می باشد.
(مسأله 2082): اگر کسی که مقدار کمتر را می دهد چیزی علاوه کند، مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم بفروشد، اشکال ندارد، در صورتی که قصدشان آن باشد که دستمال در مقابل مقدار زیادی باشد و معامله هم نقدی باشد و همچنین اگر از هر دو طرف چیزی زیاد کنند، مثلاً یک گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم و یک دستمال بفروشد، چنانچه قصدشان آن باشد که دستمال و نیم من گندم در طرف اوّل در مقابل دستمال در طرف دوم باشد اشکال ندارد.
(مسأله 2083): اگر چیزی را که مثل پارچه با متر و ذرع می فروشند، یا چیزی را که مثل گردو و تخم مرغ با شماره معامله می کنند، بفروشد و زیادتر بگیرد مثلاً ده تا تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد، اشکال ندارد، مگر در صورتی که هر دو از یک جنس بوده و معامله با مدت باشد، که صحت آن در این صورت محلّ اشکال است، مثل اینکه ده دانه گرد و نقداً بدهد که دوازده دانه گرد و پس از یک
ماه بگیرد، و از این قبیل است فروختن اسکناس، پس مانعی ندارد که مثلاً تومان را به جنس دیگر از اسکناس مثل دینار یا دولار نقداً یا با مدّت بفروشد، ولی اگر بخواهد به جنس خودش بفروشد و زیادتر بگیرد، نباید معامله با مدّت باشد، وگرنه صحّت آن محل اشکال است، مثل اینکه صد تومان نقداً بدهد که صد و ده تومان بعد از شش ماه بگیرد. زیرا معامله در این صورت همانند قرض دادن تملیک پول یا غیر پول است به عوض همان چیز با زیاده در ذمّه اگرچه به لفظ خرید و فروش بوده باشد.
(مسأله 2084): جنسی را که در بعضی از شهرها با وزن، یا پیمانه می فروشند و در بعضی از شهرها با شماره معامله می کنند، جائز است که آن جنس را به زیادتر در شهری که با شماره معامله می کنند بفروشد، و حکم آن در هر شهری بر طبق معمول آن شهر است.
(مسأله 2085): اگر چیزی را که می فروشد، و عوضی را که می گیرد، از یک جنس نباشد، زیادی گرفتن اشکال ندارد، پس اگر یک من برنج را به دو من گندم بفروشد، معامله صحیح است.
(مسأله 2086): اگر میوه رسیده را با میوه نارس آن معامله کند، بنابر احتیاط نمی تواند زیادی بگیرد و همچنین است اگر جنسی را که می فروشد، و عوضی را که می گیرد، از یک چیز عمل آمده باشد، مثلاً اگر یک من روغن گاو بفروشد و در عوض آن یک من و نیم پنیر گاو بگیرد. گرفتن زیاده محلّ اشکال است.
(مسألة 2087): جو و گندم در ربا یک جنس حساب می شود، پس اگر مثلاً یک من گندم بدهد و یک من و پنج سیر جو بگیرد. ربا و حرام است و نیز اگر مثلاً ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته و
بعد از مدّتی گندم را می دهد، مثل آن است که زیادی گرفته و حرام می باشد.
(مسألة 2088): پدر و فرزند و زن و شوهر می توانند از یکدیگر ربا بگیرند، و همچنین مسلمان می تواند از کافری که در پناه اسلام نیست ربا بگیرد نکنند.
(مسألة 2089): برای فروشنده و خریدار شش چیز شرط است:
اوّل - آنکه بالغ باشند.
دوم - آنکه عاقل باشند.
سوم- آنکه سفیه نباشند - یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند.
چهارم - آنکه قصد خرید و فروش داشته باشند، پس اگر مثلاً به شوخی بگوید مال خود را فروختم، معامله باطل است.
پنجم - آنکه کسی آنها را مجبور نکرده باشد.
ششم - آنکه جنس و عوض را که می دهند مالک باشند، و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
(مسأله 2090): معامله با بچه نابالغ، که مستقل در معامله باشد باطل است، و امّا اگر معامله با ولیّ باشد و بچه نابالغ وسیله باشد و چیز کم قیمتی را که معامله آن برای بچه ها متعارف است معامله کند صحيح است.
(مسألة 2091): اگر از بچه نابالغ در صورتی که معامله با آن نیست، چیزی بخرد یا چیزی به او بفروشد، باید جنس یا پولی را که از او گرفته در صورتی که مال خود بچه باشد، به ولیّ او و اگر مال دیگری بوده به صاحب آن
بدهد، یا از صاحبش رضایت بخواهد، و اگر صاحب آنرا نمی شناسد، و برای شناختن او هم وسیله ای ندارد، باید چیزی را که از بچه گرفته، از طرف صاحب آن بابت مظالم به فقیر بدهد، و احتیاط لازم آن است که در این کار از حاکم شرع اذن بگیرد.
(مسأله 2092): اگر کسی با بچه نابالغ در صورتی که معامله با آن صحیح نیست، معامله کند، و جنس یا پولی که به بچه داده از بین برود، مشکل است بتواند از بچه هر چند بعد از بلوغش یا از ولیّ او مطالبه نماید.
(مسألة 2093): اگر خریدار یا فروشنده را به معامله مجبور کنند، چنانچه بعد از معامله راضی شود مثلاً بگوید راضی هستم، معامله صحیح نمی شود و بنابر احتیاط باید دوباره صیغهٔ معامله را بخوانند.
(مسأله 2094): اگر انسان مال کسی را بدون اجازه او بفروشد، چنانچه صاحب مال بفروش آن راضی نشود، و اجازه نکند معامله باطل است.
(مسألة 2095): پدر و جدّ پدری طفل و نیز وصّی پدر و وصّی جدّ پدری بر طفل می توانند (در صورتی که مصلحت اقتضا کند) مال طفل را بفروشند و مجتهد عادل هم می تواند در صورتی که ضرورت ایجاب نماید مال دیوانه یا طفل یتیم یا مال کسی را که غائب است بفروشد.
(مسأله 2096): اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد، و بعد از فروش صاحب مال معامله را اجازه کند، معامله صحیح است، و چیزی را که غصب کننده به مشتری داده و منفعتهای آن از موقع معامله ملک مشتری است و چیزی را که مشتری داده و منفعتهای آن از موقع معامله، ملک کسی است که مال او را غصب کرده اند.
(مسأله 2097): اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد به قصد اینکه پول
آن مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه بکند، معامله صحیح است ولی پول مال مالک می شود، نه مال غاصب.
(مسألة 2098): جنسی را که می فروشد و چیزی را که عوض آن می گیرد پنج شرط دارد:
اوّل - آنکه مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره و مانند اینها معلوم باشد.
دوم - آنکه بتواند آن را تحویل دهد، وگرنه معامله صحیح نیست، مگر آنکه آن را با ضمیمه چیزی که می تواند او را تحویل دهد، بفروشد، ولی ظاهر آن است که اگر خریدار چیزی را که خریده نزد او بوده یا بتواند آن را به دست آورد، هرچند فروشنده قادر نباشد که آن را به او تحویل دهد، معامله صحیح است، مثلاً اگر اسبی را که فرار کرده بفروشد و خریدار بتواند آن را پیدا کند معامله صحیح می باشد، و احتیاج به ضمیمه ندارد.
سوم - خصوصیاتی را که در جنس و عوض است و بواسطۀ آنها میل مردم به معامله فرق می کند معیّن نمایند.
چهارم - آنکه متعلّق حقّ دیگری نباشد، بطوری که به خارج شدن از ملک مالک حقّ آن شخص از میان برود.
پنجم - خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را پس اگر مثلاً منفعت یک ساله خانه را بفروشد، صحیح نیست ولی چنانچه خریدار بجای پول منفعت ملک خود را بدهد، مثلاً فرشی را از کسی بخرد و عوض آن، منفعت یک ساله خانه خود را به او واگذار کند، اشکال ندارد، و احکام اینها در مسائل آینده گفته
خواهد شد.
(مسألة 2099): جنسی را که در شهری با وزن یا پیمانه معامله می کنند. در آن شهر انسان باید با وزن یا پیمانه بخرد، ولی میتواند همان جنس را در شهری که با دیدن معامله می کنند با دیدن خریداری نماید.
(مسأله 2100): چیزی را که با وزن خرید و فروش می کنند با پیمانه هم می شود، معامله کرد، به اینطور که اگر مثلاً می خواهد ده من گندم بفروشد با پیمانه ای که یک من گندم می گیرد، ده پیمانه بدهد.
(مسأله 2101): اگر معامله از جهت نبودن یکی از شرطهائی که گفته شد (غیر شرط چهارم) باطل باشد ولی خریدار و فروشنده با قطع نظر از معامله راضی باشند که در مال یکدیگر تصرّف کنند، تصرّف آنها اشکال ندارد.
(مسألة 2102): معامله چیزی که وقف شده باطل است، ولی اگر بطوری خراب شود که نتوانند استفاده ای را که مال برای آن وقف شده از آن ببرند مثلاً حصیر مسجد بطوری پاره شود که نتوانند روی آن نماز بخوانند چنانچه ممکن است آنرا در همان مسجد به مصرف دیگر برسانند و اگر در آن مسجد مصرف ندارد در مسجد دیگر به مصرف رسانند وگرنه آنرا با اجازه متولّی و حاکم شرع فروخته پول آن را در همان مسجد به مصرفی برسانند که به مقصود وقف کننده آن نزدیکتر باشد.
(مسألة 2103): هرگاه بین کسانی که مال را برای آنان وقف کرده اند بطوری اختلاف شدید پیدا شود، که اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود که مال یا جانی تلف شود می توانند آن مال را بفروشند و به مصرفی که به مقصود وقف کننده نزدیکتر است برسانند، و همچنین است اگر واقف شرط کند که اگر صلاح در فروش وقف باشد بفروشند.
(مسأله 2104): خرید و فروش ملکی که آنرا به دیگری اجاره داده اند اشکال ندارد، ولی استفاده آن ملک در مدت اجاره مال مستأجر است. و اگر خریدار نداند که آن ملک را اجاره داده اند، یا به گمان اینکه مدّت اجاره کم است ملک را خریده باشد، پس از اطلّاع به کیفیت می تواند معامله خودش را به هم بزند.
(مسأله 2105): در خرید و فروش لازم نیست صیغه عربی بخوانند، مثلاً اگر فروشنده به فارسی بگوید این مال را در عوض این پول فروختم و مشتری بگوید قبول کردم معامله صحیح است، ولی خریدار و فروشنده باید قصد انشاء داشته باشند، یعنی به گفتن آن دو جمله مقصودشان خرید و فروش باشد.
(مسأله 2106): اگر در موقع معامله صیغه نخوانند، ولی فروشنده در مقابل مالی که از خریدار می گیرد، مال خود را ملک او کند و به او عطاء نماید معامله صحیح است و هر دو مالک می شوند.
(مسأله 2107): میوه ای که گل آن ریخته و دانه بسته بطوریکه معمولاً از آفت رسته است چنانچه مقدار حاصل آن درخت را بتوان تخمین زد، فروش آن پیش از چیدن صحیح است و نیز فروختن غوره بر درخت اشکال ندارد.
(مسألة 2108): فروختن میوه ای را که بر درخت است، پیش از آنکه دانه
ببندد و گلش بریزد نیز جائز است، ولی بنابر احتیاط باید با ضمیمه چیزی از حاصل زمین مانند سبزیها و یا چیز دیگری که ارزش داشته و حافظ سرمایه خریدار باشد بفروشند، و یا آنکه میوه بیشتر از یکسال را بفروشند.
(مسأله 2109): اگر خرمائی را که زرد یا سرخ شده، بر درخت بفروشند اشکال ندارد، ولی عوض آن را از خرما چه از آن درخت و چه از غیر آن قرار ندهند، امّا اگر کسی یک درخت خرما در خانه کس دیگر داشته باشد، در صورتی که مقدار آن را تخمین کنند و صاحب درخت آن را به صاحب خانه بفروشد و عوض آن را خرما قرار بدهند، اشکال ندارد.
(مسأله 2110): فروختن خیار و بادمجان و سبزیها و مانند اینها که سالی چند مرتبه چیده می شود، در صورتی که ظاهر و نمایان شده باشد و معیّن کنند که مشتری در سال چند دفعه آن را بچیند، اشکال ندارد.
(مسأله 2111): اگر خوشه گندم و جو را بعد از آنکه دانه بسته به چیز دیگری غیر از گندم و جو بفروشند، اشکال ندارد.
(مسأله 2112): اگر جنسی را نقد بفروشند، خریدار و فروشنده بعد از معامله میتوانند جنس و پول را از یکدیگر مطالبه نموده و تحویل بگیرند و تحویل دادن در منقول مانند فرش و لباس و غیر منقول مانند خانه و زمین به این است که دست از آن چیز بردارد، و طوری آن را در اختیار طرف قرار دهد که چنانچه بخواهد بتواند در آن تصرف کند و این معنی به اختلاف موارد مختلف می باشد.
(مسألة 2113): در معامله نسیه باید مدّت کاملاً معلوم باشد، پس اگر جنسی را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد، چون مدّت کاملاً معیّن نشده معامله باطل است.
(مسأله 2114): اگر جنسی را نسیه بفروشد پیش از تمام شدن مدتی که قرار گذاشته اند نمی تواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید ولی اگر خریدار بمیرد و از خودش مال داشته باشد فروشنده میتواند پیش از تمام شدن مدت طلبی را که دارد از ورثه او مطالبه نماید.
(مسأله 2115) اگر جنسی را نسیه بفروشد بعد از تمام شدن مدتی که قرار گذاشته اند میتواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید ولی اگر خریدار نتواند
بپردازد باید او را مهلت دهد.
(مسأله 2116): اگر به کسی که قیمت جنس را نمی داند، مقداری نسیه بدهد و قیمت آن را به او نگوید، معامله باطل است. ولی اگر به کسی که قیمت نقدی جنس را می داند نسیه بدهد و گرانتر حساب کند، مثلاً بگوید جنسی را که به تو نسیه میدهم تومانی یک ریال از قیمتی که نقد می فروشم گرانتر حساب میکنم و او قبول کند، اشکال ندارد.
(مسأله 2117): کسی که جنسی را نسیه فروخته و برای گرفتن پول آن مدتی قرار داده، اگر مثلاً بعد از گذشتن نصف مدّت، مقداری از طلب خود را با موافقت بدهکار کم کند و بقیّه را نقد بگیرد، اشکال ندارد.
(مسألة 2118): معامله سلف آن است که شخص به پول نقد جنس کلی را
که بعد از مدّتی تحویل می دهد بفروشد پس اگر خریدار بگوید این پول را می دهم که مثلاً بعد از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید قبول کردم، یا فروشنده پول را بگیرد و بگوید فلان جنس را فروختم که بعد از شش ماه تحویل بدهم معامله صحیح است.
( مسألة 2119): أظهر آن است که اگر طلا یا نقره را سلف بفروشد و عوض آن را طلا یا نقره بگیرد معامله باطل است. ولی اگر جنسی که طلا و نقره نیست سلف بفروشد و عوض آن را جنس دیگر یا پول طلا یا نقره بگیرد معامله صحیح است. و احتیاط مستحبّ آن است که در عوض جنسی که می فروشد پول بگیرد و جنس دیگر نگیرد.
(مسأله 2120): معاملة سلف هفت شرط دارد:
اوّل - خصوصیاتی را که قیمت جنس بواسطهٔ آنها فرق می کند معیّن نمایند. ولی دقت زیاد هم لازم نیست، همین قدر که مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شده کافی است.
دوم - پیش از آنکه خریدار و فروشنده از هم جدا شوند، خریدار تمام قیمت را به فروشنده بدهد یا به مقدار پول آن از فروشنده نقداً طلبکار باشد و طلب خود را بابت قیمت جنس حساب کند و او قبول نماید و چنانچه مقداری از قیمت آن را بدهد، اگرچه معامله نسبت به آن مقدار صحیح است ولی فروشنده می تواند معامله را به هم بزند.
سوم - مدّت را کاملاً معیّن کنند و اگر بگوید تا اوّل خرمن جنس را تحویل می دهم چون مدّت کاملاً معلوم نشده معامله او باطل است.
چهارم - وقتی را برای تحویل جنس معین کنند که در آن وقت فروشنده بتواند جنس را تحویل دهد اگر چه کمیاب باشد.
پنجم - جای تحویل جنس را بنابر احتیاط کاملاً معیّن نمایند، ولی اگر از حرفهای آنان جای آن معلوم باشد، لازم نیست اسم آنجا را ببرند.
ششم - وزن یا پیمانه آن را معیّن کنند و جنسی را هم که معمولاً با دیدن معامله می کنند اگر سلف بفروشند، اشکال ندارد ولی باید مثل بعضی از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن بقدری کم باشد که مردم به آن اهمیّت ندهند.
هفتم - چیزی را که می فروشند، چنانچه از اجناسی باشد که با وزن یا پیمانه فروخته می شود عوض آن از آن جنس نباشد مانند گندم و جو که بطور سلف به گندم و جو بفروشند.
(مسأله 2121): بنابر احتیاط واجب انسان نمی تواند جنسی را که سلف خریده پیش از تمام شدن مدّت بفروشد و بعد از تمام شدن مدّت، اگرچه آن را تحویل نگرفته باشد، فروختن آن اشکال ندارد، اگر از چیزهائی نباشد مانند گندم و و سایر اجناسی که با وزن یا پیمانه تعیین می شود، وگرنه فروختن آنها پیش و جو و از تحویل گرفتن آن اشکال دارد مگر اینکه آن را به اصل سرمایه اش بدون کم و زیاد و به همان قیمتی که خریده بفروشد که در این صورت مانعی ندارد.
(مسأله 2122): در معامله سلف اگر فروشنده جنسی را که قرار داد کرده در موعدش بدهد، مشتری باید قبول کند.
(مسأله 2123): اگر جنسی را که فروشنده می دهد، پست تر یا والاتر از جنسی باشد که قرار داد کرده، مشتری می تواند قبول نکند.
(مسأله 2124): اگر فروشنده بجای جنسی که قرار داد کرده، جنس
دیگری بدهد، در صورتی که مشتری راضی شود، اشکال ندارد.
(مسأله 2125): اگر جنسی را که سلف فروخته در موقعی که باید آن را تحویل دهد نایاب شود و نتواند آن را تهیّه کند، مشتری می تواند صبر کند تا تهیّه نماید، یا معامله را به هم بزند و چیزی را که داده پس بگیرد.
(مسألة 2126): اگر جنسی را بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدّتی تحویل دهد و پول آن را هم بعد از مدّتی بگیرد بنابر احتیاط لازم معامله باطل است.
(مسأله 2127): اگر طلا را به طلا و نقره را به نقره بفروشد، سکّه دار باشند یا بی سکه در صورتی که وزن یکی از آنها زیادتر باشد، معامله حرام و باطل است.
(مسأله 2128): اگر طلا را به نقره یا نقره را به طلا نقداً بفروشد، معامله صحیح است و لازم نیست وزن آنها مساوی باشد. ولی اگر معامله با مدت باشد اشکال دارد.
(مسأله 2129): اگر طلا یا نقره را به طلا یا نقره بفروشند. باید فروشنده و خریدار پیش از آنکه از یکدیگر جدا شوند، جنس و عوض آن را به یکدیگر تحویل دهند و اگر هیچ مقدار از چیزی را که قرار گذاشته اند، تحویل ندهند، معامله باطل است.
(مسأله 2130): اگر فروشنده یا خریدار، تمام چیزی را که قرار گذاشته تحویل دهد، و دیگری مقداری از آن را تحویل دهد، و از یکدیگر جدا شوند
اگرچه معامله نسبت به آن مقدار صحیح است ولی کسی که تمام مال به دست او نرسیده میتواند معامله را به هم بزند.
(مسأله 2131): اگر خاک نقره معدن را به نقره خالص و خاک طلای را معدن را به طلای خالص بفروشند، معامله باطل است، ولی فروختن خاک نقره را به طلا، و خاک طلا را به نقره بطوری که سابقاً در مسأله 2128 گفته شد اشکال ندارد.
(مسأله 2132): حق بهم زدن معامله را خیار میگویند و خریدار و فروشنده در یازده صورت میتوانند معامله را بهم بزنند.
اوّل - آنکه از هم جدا نشده باشند هر چند مجلس معامله را ترک گفته باشند و این خیار را خیار مجلس میگویند.
دوم - آنکه مشتری یا فروشنده در بیع یا یکی از دو طرف معامله در
معاملات دیگر مغبون شده باشند که آن را «خیار غبن» گویند.
سوم - در معامله قرار داد کنند که تا مدّت معیّنی هر دو یا یکی از آنان بتوانند معامله را بهم بزنند که آن را «خیار شرط» گویند.
چهارم - یکی از دو طرف معامله، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طوری کند که طرف در آن رغبت کند یا رغبت او به آن زیادتر شود که آن را «خیار تدلیس» گویند.
پنجم - یکی از دو طرف معامله با دیگری شرط کند که کاری را انجام دهد و به آن شرط عمل نشود یا شرط کند مال معیّنی را که می دهد بطور مخصوصی
باشد و آن مال دارای آن خصوصیت ،نباشد که در این صورت شرط کننده میتواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار تخلف شرط» گویند.
ششم - در جنس یا عوض آن عیبی باشد و آن را «خیار عیب» گویند.
هفتم - معلوم شود مقداری از جنسی را که معامله نموده اند، مال دیگری است که اگر صاحب آن به معامله راضی نشود، گیرنده میتواند معامله را به هم بزند، یا عوض آن مقدار را چنانچه پرداخته باشد از طرف خود بگیرد، و آن را «خیار شرکت» گویند. در صورتی که مال دیگری با مال او ممزوج گشته بنحوی که اشاعه حاصل شده باشد ولی اگر مال دیگری از مال او جدا بوده آن را (خیار تبعض صفقه)گویند.
هشتم - صاحب مال خواه فروشنده باشد یا مشتری خصوصیات جنس معیّنی را که طرف ندیده، به او بگوید، بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده است، در این صورت طرف می تواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار رؤیت» گویند.
نهم- اگر مشتری پول جنسی را که خریده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحویل نداده باشد فروشنده می تواند معامله را به هم بزند، و این در صورتی است که فروشنده خریدار را در پرداخت پول بیش از سه روز مهلت نداده باشد، ولی اگر او را بیش از سه روز مهلت داده باشد، نمی تواند تا تمام شدن مدت معامله را به هم بزند و اگر جنسی را که فروخته مثل بعضی از میوه ها باشد که اگر یک روز بماند ضایع می شود، چنانچه خریدار تا شب پول آن را ندهد، و شرط نکرده باشد که دادن پول را تأخیر بیندازد، فروشنده می تواند معامله را به هم بزند، و آن را «خیار تأخیر» گویند.
دهم- کسی که حیوانی را خریده تا سه روز می تواند معامله را به هم بزند، و اگر در عوض چیزی که فروخته حیوانی گرفته باشد، فروشنده هم تا سه روز
می تواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار حیوان»گویند.
یازدهم - فروشنده نتواند جنسی را که فروخته تحویل دهد مثلاً اسبی را که فروخته فرار نماید که در این صورت مشتری می تواند معامله را به هم بزند را (خیار تعذّر تسلیم) گویند و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
(مسأله 2133): اگر خریدار قیمت جنس را نداند، یا در موقع معامله غفلت کند و جنس را گرانتر از قیمت معمولی آن بخرد، چنانچه به مقدار قابل توجّهی گرانتر خریده باشد بطوری که مردم او را مغبون دانند می تواند معامله را به هم بزند، و نیز اگر فروشنده قیمت جنس را نداند، یا موقع معامله غفلت کند جنس را ارزانتر از قیمت آن بفروشد در صورتی که به مقدار قابل توجّهی ارزانتر
فروخته باشد، بطوریکه مردم او را مغبون دانند، می تواند معامله را به هم بزند.
(مسأله 2134): در معامله بیع شرط که مثلاً خانه صدهزار تومانی را به پنجاه هزار تومان می فروشند، و قرار می گذارند که اگر فروشنده سر مدّت پول را بدهد بتواند معامله را به هم بزند، در صورتی که خریدار و فروشنده قصد خرید و فروش داشته باشند معامله صحیح است.
(مسأله 2135): در معامله بیع شرط اگرچه فروشنده اطمینان داشته باشد که هرگاه سر مدّت پول را ندهد، خریدار ملک را به او می دهد معامله صحيه است ولی اگر سر مدّت پول را ندهد، حق ندارد ملک را از خریدار مطالبه کند اگر خریدار بمیرد، نمی تواند ملک را از ورثه او مطالبه نماید.
(مسأله 2136): اگر چای اعلا را با چای پست مخلوط کند و به اسم چای أعلا بفروشد چنانچه مشتری هنگام معامله نمی دانسته و بعداً بفهمد می تواند معامله را به هم بزند.
(مسأله 2137): اگر خریدار بفهمد مال معیّنی را که خریده عیبی دارد مثلاً
حیوانی را بخرد و بفهمد که یک چشم آن کور است، چنانچه آن عیب پیش از معامله در مال بوده و او نمی دانسته، می تواند معامله را به هم زده و آن مال را بفروشنده برگرداند و چنانچه برگرداندن ممکن نباشد، مثلاً در آن مال تغییری حاصل شده یا تصرّفی که مانع ردّ است نموده باشد، در این صورت فرق قیمت سالم و معیوب آن را معیّن کند و به نسبت تفاوت قیمت سالم و معیوب از پولی که بفروشنده داده پس بگیرد، مثلاً مالی را که به چهار تومان خریده اگر بفهمد معیوب است، در صورتی که قیمت سالم آن هشت تومان و قیمت معیوب آن شش تومان باشد، چون فرق قیمت سالم و معیوب یک چهارم می باشد، می تواند یک چهارم پولی را که داده یعنی یک تومان از فروشنده بگیرد.
(مسأله 2138): اگر فروشنده بفهمد در عوض معیّنی که مالش را به آن فروخته عیبی هست، چنانچه آن عیب پیش از معامله در عوض بوده و او نمی دانسته می تواند معامله را به هم زده و آن عوض را به صاحبش برگرداند، و چنانچه از جهت تغییر یا تصرف نتواند برگرداند می تواند تفاوت قیمت سالم و معیوب را به دستوری که در مسأله پیش گفته شد بگیرد.
(مسأله 2139): اگر بعد از معامله و پیش از تحویل دادن مال عیبی در آن پیدا شود، خریدار می تواند معامله را به هم بزند، و نیز اگر در عوض مال بعد از معامله و پیش از تحویل دادن عیبی پیدا شود فروشنده می تواند، معامله را به هم بزند، ولی اگر بخواهند تفاوت قیمت بگیرند اشکال دارد.
(مسأله 2140): اگر بعد از معامله عیب مال را بفهمد، چنانچه بخواهد بنابر احتیاط لازم است که فوراً معامله را به هم بزند، و بیش از مقداری که معمول است در آن مورد تأخیر نیندازد.
(مسألة 2141): هرگاه بعد از خریدن جنس عیب آن را بفهمد، اگرچه
فروشنده حاضر نباشد، می تواند معامله را به هم بزند.
(مسألة 2142): در چهار صورت خریدار بواسطه عیبی که در مال است نمی تواند معامله را به هم بزند، یا تفاوت قیمت بگیرد:
اوّل - آنکه موقع خریدن عیب مال را بداند.
دوم - آنکه به عیب مال راضی شود. یعنی در واقع فروشنده را از عهده عيب إيراء نمايد.
سوم - آنکه در وقت معامله بگوید:اگر مال عیبی داشته باشد، پس نمی دهم و تفاوت قیمت هم نمی گیرم.
چهارم - آنکه فروشنده در وقت معامله بگوید این مال را با هر عیبی که دارد می فروشم ولی اگر عیبی را معیّن کند و بگوید مال را با این عیب می فروشم و معلوم شود عیب دیگری هم دارد. خریدار می تواند برای عیبی که فروشنده معیّن نکرده مال را پس دهد، و در صورتی که نتواند پس دهد تفاوت قیمت بگیرد.
(مسأله 2143): اگر خریدار بفهمد مال عیبی اگر خریدار بفهمد مال عیبی دارد، و پس از تحویل گرفتن مال عیب دیگری در آن پیدا شود نمی تواند معامله را به هم بزند، ولی می تواند تفاوت قیمت سالم و معیوب را بگیرد، ولی اگر حیوان معیوبی را بخرد و پیش از گذشتن زمان خیار که سه روز است عیب دیگری پیدا کند اگرچه آن را تحویل گرفته باشد باز هم می تواند آن را پس دهد، و نیز اگر فقط خریدار تا مدّتی حق به هم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدّت مال عیب دیگری پیدا کند، اگرچه آن را تحویل گرفته باشد می تواند معامله را به هم بزند.
(مسأله 2144): اگر انسان مالی داشته باشد که خودش آن را ندیده و دیگری خصوصیات آن را برای او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصیات را به مشتری بگوید و آن را بفروشد و بعد از فروش بفهمد که بهتر از آن بوده می تواند
معامله را بهم بزند.
مسائل متفرّقه
(مسأله 2145): اگر فروشنده قیمت خرید جنس را به مشتری بگوید باید تمام چیزهانی را که بواسطه آنها قیمت مال کم یا زیاد می شود بگوید اگرچه به همان قیمت یا کمتر از آن بفروشد، مثلاً باید بگوید که نقد خریده است یا نسیه.
(مسألة 2146): اگر انسان جنسی را به کسی بدهد و قیمت آن را معیّن کند و بگوید این جنس را به این قیمت بفروش و هر چه زیادتر فروختی اجرت فروشت باشد، هرچه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال صاحب مال است. و فروشنده فقط میتواند مزد زحمت خود را از صاحب مال بگیرد. ولی اگر بطور جُماله برای دلّال قرار داده باشد، و بگوید این جنس را اگر به زیادتر از آن قیمت فروختی زیادی مال خودت باشد هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال دلّال است و نیز اگر بگوید این جنس را به این قیمت به تو فروختم و او بگوید قبول کردم یا به قصد فروختن جنس را به او بدهد و او هم به قصد خریدن بگیرد هرچه زیادتر از آن قیمت بفروشد، مال خود او است.
(مسأله 2147): اگر قصّاب گوشت نر بفروشد و بجای آن گوشت مادّه بدهد معصیت کرده است، پس اگر آن گوشت را معیّن کرده و گفته این گوشت نر را می فروشم، مشتری می تواند معامله را بهم بزند، و اگر آن را معیّن نکرده، در صورتی که مشتری به گوشتی که گرفته راضی نشود قصاب باید گوشت نر به او بدهد.
(مسأله 2148): اگر مشتری به بزّاز بگوید پارچه ای می خواهم که رنگ
آن نرود و بزّاز پارچه ای به او بفروشد که رنگ آن برود، مشتری می تواند معامله را به هم بزند.
(مسألة 2149): قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مکروه است و اگر دروغ باشد، حرام است.
(مسألة 2150): اگر دو نفر با هم اتفاق نمایند که با مال مشترک خود تجارت کنند و آنچه منفعت می برند میان خود تقسیم نمایند، و به عربی یا به زبان دیگر صیغه شرکت را بخوانند، یا کاری کنند که معلوم باشد می خواهند با یکدیگر شریک باشند شرکت آنان صحیح است.
(مسألة 2151): اگر چند نفر در مزدی که از کار خودشان می گیرند با یکدیگر شرکت کنند، مثلاً چند دلاک با هم قرار بگذارند که هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت کنند، شرکت آنان صحیح نیست و هر کدام مزد کار خود را مالک است ولی اگر بخواهند با رضایت آنچه را بدست آورده اند با یکدیگر تقسیم نمایند مانعی ندارد.
(مسأله 2152): اگر دو نفر با یکدیگر شرکت کنند که هر کدام به اعتبار خود جنسی بخرد و قیمت آن را خودش بدهکار شود ولی در جنسی که هر کدام خریده اند و در سود آن با یکدیگر شریک باشند صحیح نیست، امّا اگر هر کدام دیگری را وکیل کند که او را در آنچه به نسیه می خرد شریک کند یعنی جنسی را برای خود و شریکش بخرد که هر دو بدهکار شوند هر دو در آن جنس شریک می شوند.
(مسأله 2153): کسانی که می خواهند با هم شرکت کنند باید بالغ و عاقل باشند و از روی قصد و اختیار شرکت کنند و نیز باید بتوانند در مال خود تصرّف نمایند، پس آدم سفیهی که مال خود را در کارهای بیهوده صرف می کند چون حق ندارد در مال خود تصرّف نماید، اگر شرکت کند صحیح نیست.
(مسأله 2154): اگر در عقد شرکت شرط کنند کسی که کار می کند یا بیشتر از شریک دیگر کار می کند یا کار او با اهمیّت تر از کار دیگری است بیشتر منفعت ببرد، باید آنچه را شرط کرده اند به او بدهند، ولی اگر شرط کنند کسی که کار نمی کند، یا بیشتر کار نمی کند، یا کار او با اهمیّت تر از کار دیگری نیست بیشتر منفعت ببرد، صحّت شرط محلّ اشکال است.
(مسأله 2155): اگر قرار بگذارند که همۀ سود را یک نفر ببرد یا تمام ضرر از یکی از آنان باشد، صحّت اصل شرکت محلّ اشکال است.
(مسأله 2156): اگر شرط نکنند که یکی از شریکها بیشتر منفعت ببرد، چنانچه سرمایه آنان یک اندازه باشد منفعت و ضرر را هم به یک اندازه می برند، و اگر سرمایه آنان یک اندازه نباشد، باید منفعت و ضرر را به نسبت سرمایه قسمت نمایند، مثلاً اگر دو نفر شرکت کنند و سرمایه یکی از آنان دو برابر سرمایه دیگری باشد، سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم دیگری است، چه هر دو به یک اندازه کار کنند، یا یکی کمتر کار کند، یا هیچ کار نکند.
(مسأله 2157): اگر در عقد شرکت شرط کنند که هر دو با هم خرید و فروش نمایند، یا هر کدام به تنهائی معامله کنند، یا فقط یکی از آنان معامله کند، یا شخص سومی برای معامله کردن اجاره شود، باید به قرارداد عمل نمایند.
(مسأله 2158): اگر معیّن نکنند که کدام یک از آنان با سرمایه خرید و فروش نماید، هیچ یک از آنان بدون اجازه دیگری نمی تواند با آن سرمایه معامله
کند.
(مسأله 2159): شریکی که اختیار سرمایه شرکت با او است باید بقرارداد شرکت عمل کند، مثلاً اگر با او قرار گذاشته اند که نسیه بخرد یا نقد بفروشد، یا جنس را از محلّ مخصوصی بخرد، باید به همان قرار داد، رفتار نماید، و اگر با او قراری نگذاشته باشند، باید بطور معمول معامله کند و داد و ستدی نماید که برای شرکت ضرر نداشته باشد. و مال شرکت را در مسافرت همراه خود نبرد اگر این کار خلاف معمول است.
(مسأله 2160): شریکی که با سرمایه شرکت معامله می کند، اگر بر خلاف قراردادی که با او کرده اند خرید و فروش کند یا آنکه قراردادی نکرده باشند، و بر خلاف معمول معامله کند، در این دو صورت اگر معامله زیان آور باشد یا قسمتی از مال شرکت تلف شود شریکی که بر خلاف قرار داد یا برخلاف معمول رفتار کرده ضامن است. و معامله ای هم که کرده نسبت به حصّه شریک دیگر فضولی است و موقوف به اجازه او می باشد ولی اگر بعداً به قرار دادی که شده و یا مطابق معمول معامله کند معامله آن صحیح است.
(مسأله 2161): شریکی که با سرمایه شرکت معامله می کند اگر زیاده روی ننماید، و در نگهداری سرمایه کوتاهی نکند و اتّفاقاً مقداری از آن یا تمام آن تلف شود ضامن نیست.
(مسأله 2162): شریکی که با سرمایه شرکت معامله می کند اگر بگوید سرمایه تلف شده، و نزد حاکم شرع قسم بخورد باید حرف او را قبول کرد.
(مسأله 2163): اگر تمام شریک ها از اجازه ای که به تصرّف در مال یکدیگر داده اند برگردند هیچکدام نمی توانند در مال شرکت تصرّف کنند و اگر یکی از آنان از اجازه خود برگردد شریک های دیگر حقّ تصرّف ندارند، ولی
کسی که از اجازه خود برگشته، می تواند در مال شرکت تصرّف کند.
(مسأله 2164): هر وقت یکی از شریک ها تقاضا کند که سرمایه شرکت را قسمت کنند، اگرچه شرکت مدّت داشته باشد، باید دیگران قبول نمایند مگر آنکه قسمت ردّ باشد، یا ضرر معتنابه بر شرکاء داشته باشد.
(مسأله 2165): اگر یکی از شریک ها بمیرد، یا دیوانه یا بیهوش شود شریک های دیگر نمی توانند در مال شرکت تصرّف کنند، و همچنین است اگر یکی از آنان سفیه شود، یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نماید. یا مفلّس گشته و حکم بافلاس او شده باشد.
(مسأله 2166): اگر شریک، چیزی را نسیه برای خود بخرد، نفع و ضررش مال او است ولی اگر برای شرکت بخرد، و قرار شرکت معامله نسیه را هم شامل شود، نفع و ضررش مال هر دوی آنان است.
(مسأله 2167): اگر با سرمایه شرکت معامله ای کنند، بعد بفهمند شرکت باطل بوده، چنانچه طوری باشد که اذن در معامله مقیّد به صحت شرکت نباشد، به این معنی که اگر می دانستند شرکت درست نیست، باز هم به تصرّف در مال یکدیگر راضی بودند، معامله صحیح است، و هر چه از آن معامله پیدا شود مال همه آنان است و اگر اینطور نباشد، در صورتی که کسانی که به تصرّف دیگران راضی نبوده اند بگویند به آن معامله راضی هستیم، معامله صحیح وگرنه باطل می باشد و در هر صورت هر کدام آنان که برای شرکت کاری کرده است اگر به قصد رایگان کار نکرده باشد، می تواند مزد زحمتهای خود را به اندازۀ معمولی با حفظ نسبت از شریکهای دیگر بگیرد.
(مسأله 2168): صلح آن است که انسان با دیگری سازش کند که مقداری از مال یا منفعت مال خود را ملک او کند، یا از طلب، یا حقّ خود بگذرد که او هم در عوض، مقداری از مال، یا منفعت مال خود را به او واگذار نماید یا از طلب، یا حقّی که دارد بگذرد، بلکه اگر بدون آنکه عوض بگیرد با کسی سازش کند که مقداری از مال، یا منفعت مال خود را به او واگذار کند، یا از طلب یا حق خود بگذرد، باز هم صلح صحیح است.
(مسأله 2169): کسی که مالش را به دیگری صلح می کند، باید بالغ و عاقل و قصد صلح داشته و کسی او را مجبور نکرده باشد، و باید سفیه و ممنوع از تصرّف در آن مال بواسطه ورشکستگی هم نباشد.
(مسأله 2170): لازم نیست صیغهٔ صلح به عربی خوانده شود، بلکه با هر لفظی که بفهماند با هم صلح و سازش کرده اند صحیح است.
(مسأله 2171): اگر کسی گوسفندهای خود را به چوپان بدهد که مثلاً یکسال نگهداری کند و از شیر آن استفاده نماید، و مقداری روغن بدهد، چنانچه شیر گوسفند را در مقابل زحمتهای چوپان و آن روغن صلح کند و روغن را مقید به خصوص روغن شیر آن گوسفندها نکند صلح صحیح است بلکه اگر گوسفند را یکساله به چوپان اجاره دهد که از شیر آن استفاده کند و در عوض مقداری روغن بدهد بدون آنکه او را مقید به روغن آن شیر نموده باشد، اجاره صحیح است.
(مسأله 2172): اگر کسی بخواهد طلب یا حقّ خود را به دیگری صلح کند در صورتی صحیح است که او قبول نماید، ولی اگر بخواهد از طلب یا حقّ خود
بگذرد،، قبول کردن او لازم نیست.
(مسأله 2173): اگر انسان مقدار بدهی خود را بداند و طلبکار او نداند چنانچه، طلبکار طلب خود را به کمتر از مقداری که هست صلح کند مثلاً پنجاه تومان طلبکار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نماید، زیادی برای بدهکار حلال نیست، مگر آنکه مقدار بدهی خود را به او بگوید و او را راضی کند، یا طوری باشد که اگر مقدار طلب خود را می دانست، باز هم به آن مقدار صلح می کرد، و زیاده را گذشت می نمود که در این صورت زیاده برای او حلال است.
(مسأله 2174): اگر دو نفر در دست و یا بر ذمه یکدیگر مالی داشته باشند، و بدانند که یکی از آن دو از دیگری بیشتر است، چنانچه فروش آن دو به یکدیگر از این جهت که موجب ربا است حرام باشد صلح آن دو به یکدیگر نیز بنابر احتیاط حرام است، بلکه اگر زیادتر بودن یکی از آن دو مال از دیگری معلوم نباشد ولی احتمال زیادی برود نمی توانند، بنابر احتیاط لازم آن دو را به یکدیگر صلح نمایند.
(مسأله 2175): اگر دو نفر از یکنفر طلبکاو باشند، یا دو نفر از دو نفر دیگر طلبکار باشند، و بخواهند طلبهای خود را به یکدیگر صلح کنند چنانچه بطوری که در مسأله پیش گفته شد، مستلزم ربا نباشد، اشکال ندارد، مثلاً اگر هر دو ده من گندم طلبکار باشند (یکی گندم اعلا و دیگری متوسط) و هر دو طلب آمده باشد، مصالحه آنان صحیح است.
(مسألة 2176): اگر از کسی طلبی دارد که باید بعد از مدّتی بگیرد چنانچه طلب خود را به مقدار کمتری صلح کند، و مقصودش این باشد که از مقداری از طلب خود گذشت کند و بقیّه را نقد بگیرد اشکال ندارد. و این حکم در صورتی است که طلب از جنس طلا یا نقره یا جنس دیگری باشد که با وزن یا پیمانه
فروخته می شود، و اما در غیر آنها برای طلبکار جائز است که طلب خود را به بدهکار یا غیر آن به کمتر از طلب خود صلح نموده یا بفروشد، چنانکه در مسأله «2297» خواهد آمد.
(مسألة 2177): اگر دو نفر چیزی را با هم صلح کنند، با رضایت یکدیگر می توانند معامله را بهم بزنند و نیز اگر در ضمن معامله برای هر دو یا یکی از آنان حق به هم زدن معامله را قرار داده باشند، کسی که آن حقّ را دارد می تواند صلح را به هم بزند.
(مسألة 2178): تا وقتی خریدار و فروشنده، از هم جدا نشده اند می توانند معامله را به هم بزنند و نیز اگر مشتری حیوانی را بخرد تا سه روز حقّ بهم زدن معامله را دارد. و همچنین اگر پول جنسی را که خریده تا سه روز ندهد و جنس را تحویل نگیرد، همانگونه که در مسأله 2132 گذشت، فروشنده می تواند معامله را به هم بزند، ولی کسی که مالی را صلح می کند، در این سه صورت حقّ به هم زدن صلح را ندارد، امّا در صورتی که طرف مصالحه در پرداخت مال المصالحه از حدّ متعارف تأخیر کند یا اینکه شرط شده باشد که مثلاً مال المصالحه را نقد بدهد و طرف عمل به شرط ننماید، در این صورت می تواند صلح را به هم بزند و همچنین در بقیه صور دیگر که در احکام خرید و فروش گفته شد نیز می تواند صلح را بهم بزند، مگر در صورتی که یکی از دو طرف مصالحه مغبون باشد که در این صورت معلوم نیست بتواند معامله را بهم بزند. و أحوط ترک آن است.
(مسأله 2179): اگر چیزی را که به صلح گرفته معیوب باشد، می تواند صلح را به هم بزند، ولی اگر بخواهد تفاوت قیمت صحیح و معیوب را بگیرد، اشکال دارد.
(مسألة 2180): هرگاه مال خود را به کسی صلح نماید و با او شرط کند و بگوید که اگر بعد از مرگ و ارثی نداشتم باید چیزی را که به تو صلح کردم مثلاً وقف کنی و او هم این شرط را قبول کند، باید به شرط عمل نماید.
(مسأله 2181): اجاره دهنده و کسی که چیزی را اجاره می کند باید بالغ و عاقل باشند و به اختیار خودشان اجاره را انجام دهند و نیز باید در مال خود حقّ تصرّف داشته باشند، پس سفیه چون حق ندارد در مال خود تصرّف نماید، نمی تواند چیزی را اجاره کند، یا اجاره دهد و همچنین مفلّس یعنی ورشکسته ای را که حاکم شرع حکم افلاس او را صادر کرده نمی تواند چیزی از اموالی را که حقّ تصرّف در آنها را ندارد، اجاره بدهد یا با آن چیزی را اجاره کند ولی می تواند خودش را اجاره دهد.
(مسألة 2182): انسان می تواند از طرف دیگری وکیل شود و مال او را اجاره دهد یا مالی را برای او اجاره کند.
(مسأله 2183): اگر ولیّ یا قیم بچه مال او را اجاره دهند، یا خود او را أجير دیگری نمایند، اشکال ندارد، و اگر مدّتی از زمان بالغ شدن او را جزء مدّت اجاره قرار دهند، بعد از آنکه بچه بالغ شد، می تواند بقیه اجاره را به هم بزند ولی هرگاه طوری بوده که اگر مقداری از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدّت اجاره نمی کرد، برخلاف مصلحت لازمه بچه بود، در این صورت اگر اجاره با اذن حاکم شرع واقع شده باشد، بچه نمی تواند بعد از بلوغ اجاره در مالش را به هم بزند. ولی نفوذ اجاره در خود بچه بعد از بلوغش محلّ اشکال است.
(مسألة 2184) بچه صغيری را که ولیّ ندارد، بدون اجازه مجتهد نمی شود أجير کرد، و کسی که به مجتهد دسترسی ندارد، می تواند در صورتی که به مصلحت بچه باشد از چند نفر مؤمن که عادل باشند، اجازه بگیرد و او را اجیر نماید.
(مسألة 2185): اجاره دهنده و مستأجر لازم نیست صیغه عربی بخوانند بلکه اگر مالک به کسی بگوید، ملک خود را به تو اجاره دادم، و او بگوید قبول کردم، اجاره صحیح است بلکه اگر حرفی نزنند و مالک به قصد اینکه ملک خود را اجاره دهد، به مستأجر واگذار کند و او هم به قصد اجاره کردن بگیرد، اجاره صحیح می باشد.
(مسأله 2186): اگر انسان بدون صیغه خواندن بخواهد برای انجام عملی أجير شود، همین که با رضایت طرف معامله مشغول آن عمل شد اجاره صحیح است.
(مسأله 2187): کسی که نمی تواند حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند که ملک را اجاره داده، یا اجاره کرده صحیح است.
(مسأله 2188): اگر خانه یا دکان یا اطاقی را اجاره کند و صاحب ملک با او شرط کند که فقط خود او از آنها استفاده نماید، یا اجاره منصرف به آن باشد مستاجر نمی تواند آن را به دیگری جهت استفاده از آنها اجاره دهد مگر آنکه اجاره طوری باشد که استفاده مخصوص خودش باشد مثل اینکه زنی منزل یا اطاقی را اجاره کند و بعداً شوهر کرده و اطاق یا منزل را جهت سکنای خودش به شوهرش اجاره دهد و اگر مالک شرط نکند و اجاره هم منصرف به آن نباشد می تواند آن را به دیگری اجاره دهد، البته در تحویل دادن ملک به مستأجر جر دوم باید بنابر احتیاط از مالک اجازه بگیرد، ولی اگر بخواهد به بیشتر از آنچه آن را اجاره کرده اجاره دهد، باید در آن کاری مانند تعمیر و سفیدکاری انجام داده
باشد، یا برای آن خسارتی متحمّل شده باشد. و بنابر احتیاط واجب کشتی هم حکم خانه را دارد.
(مسأله 2189): اگر اجیر با انسان شرط کند که فقط برای خود انسان کار کند، یا اجاره منصرف به آن باشد نمی شود او را به دیگری اجاره داد و اگر شرط نکند و منصرف به آن نباشد می تواند او را به دیگری اجاره دهد، ولی چیزی که به او اجاره می دهد باید در قیمت بیشتر از اجرتی که برای اجیر قرار داده نباشد، و اگر اجیر کسی شود برای انجام کاری مانند دوختن لباس نمی تواند شخص دیگری را برای آن به کمتر اجاره نماید، ولی اگر مقداری از آن عمل را مانند بریدن پارچه خودش انجام داده باشد میتواند دیگری را به کمتر اجاره نماید و بنابر احتیاط در تحویل دادن پارچه به دیگری از صاحب آن اجازه بگیرد.
(مسألة 2190): اگر غیر خانه و دکان و اطاق و کشتی و اجیر، چیز دیگر مثلاً زمین را اجاره کند و مالک با او شرط نکند که فقط خودش از آن استفاده نماید و منصرف به آن هم نباشد اگر بیشتر از آنچه آن را اجاره کرده اجاره دهد صحت آن محلّ اشکال است. مگر اینکه کاری با ارزش در آن انجام داده باشد.
(مسألة 2191): اگر خانه یا دکّانی را مثلاً یکساله به صد تومان اجاره کند و از نصف آن خودش استفاده نماید. می تواند نصف دیگر آن را به صد تومان یا کمتر اجاره دهد، ولی اگر بخواهد نصف آن را به زیادتر از مقداری که اجاره کرده مثلاً به صد و بیست تومان اجاره دهد، باید در آن، کاری مانند تعمیر انجام داده باشد.
(مسألة 2192): مالی را که اجاره می دهند چند شرط دارد:
اوّل - آنکه معيّن باشد، پس اگر بگوید یکی از خانه های خود را به تو اجاره دادم درست نیست.
دوم - مستأجر آن را ببیند، یا کسی که آن را اجاره می دهد طوری خصوصیات آن را بگوید که کاملاً معلوم باشد.
سوم - تحویل دادن آن ممکن باشد، پس اجاره دادن اسبی که فرار کرده، اگر مستأجر نتواند آن را بگیرد باطل است ولی اگر بتواند آن را بگیرد صحیح است.
چهارم - آنکه استفاده از آن مال باتلاف و از بین بردنش نباشد، پس اجاره دادن نان و میوه و خوردنیهای دیگر برای خوردن صحیح نیست
پنجم - استفاده ای که مال را برای آن، اجاره داده اند، ممکن باشد، پس اجاره دادن زمین برای زراعت در صورتی که آب باران کفایت آن را نکند و از آب رودخانه هم به آن نرسد، صحیح نیست.
ششم - چیزی را که اجاره می دهد مال خود او باشد و اگر مال کس دیگر را اجاره دهد، در صورتی صحیح است که صاحبش رضایت دهد.
(مسأله 2193): اجاره دادن درخت برای آنکه از میوه اش استفاده کنند صحیح است و همچنین است اجاره دادن حیوان برای شیرش. ولی در صورتی که میوه درخت فعلاً موجود باشد احتیاط آن است که آن را مصالحه کنند یا با شرائطی که در بیع میوه ها گفته شد بفروش برسانند.
(مسأله 2194): زن می تواند برای آنکه از شیرش استفاده کنند أجير شود
و لازم نیست از شوهر خود اجازه بگیرد، ولی اگر بواسطة شیر دادن، حقّ شوهر از بین برود، بدون اجازه او نمی تواند اجیر شود.
(مسألة 2195): استفاده ای که مال را برای آن اجاره می دهند چهار شرط دارد:
اوّل - آنکه حلال باشد. بنابر این اجاره دادن دکان برای شراب فروشی یا نگهداری شراب و کرایه دادن حیوان برای حمل و نقل شراب باطل است.
دوم - آنکه آن عمل در نظر شرع بطور مجان واجب نباشد، و از این قبیل است فرائض يوميّه و تجهيز أموات پس اجیر شدن برای اینها جائز نیست. و بنابر احتیاط معتبر است که پول دادن برای آن استفاده در نظر مردم بیهوده نباشد.
سوم اگر چیزی را که اجاره می دهند چند فائده داشته باشد استفاده ای که مستأجر باید از آن بکند معیّن نمایند، مثلاً اگر حیوانی را که سواری می دهد، و بار می برد، اجاره دهند، باید در موقع اجاره معیّن کنند که فقط سواری یا باربری آن، مال مستأجر است یا همۀ استفاده های آن.
چهارم - مقدار استفاده را معیّن نمایند، و این یا به تعیین مدّت است مانند اجاره خانه و دکان و یا به تعیین عمل است مانند آنکه با خیّاط قرار بگذارند که لباس معیّنی را بطور مخصوصی بدوزد. ولی أحوط در این صورت بواسطهٔ اختلاف اغراض لزوم تعیین مدّت است مگر آنکه در نظر مردم زمان معیّنی متعارف باشد.
(مسأله 2196): اگر ابتدای مدّت اجاره را معیّن نکنند، ابتدای آن بعد از
خواندن صیغه اجاره است.
(مسأله 2197): اگر خانه ای را مثلاً یکساله اجاره دهند، و ابتدای آن را یک ماه بعد از خواندن صیغه قرار دهند، اجاره صحیح است، اگرچه موقعی که صیغه میخوانند خانه در اجاره دیگری باشد.
(مسأله 2198): اگر مدّت اجاره را معلوم نکند و بگوید هر وقت در خانه نشستی اجاره آن، ماهی ده تومان است، اجاره صحیح نیست.
(مسألة 2199): اگر به مستأجر بگوید خانه را ماهی ده تومان به تو اجاره دادم یا بگوید خانه را یک ماهه بده تومان به تو اجاره دادم و بعد از آن هم هر قدر بنشینی اجاره آن ماهی ده تومان است، در صورتی که ابتدای مدت اجاره را معیّن کنند یا ابتدای آن معلوم باشد، اجاره ماه اوّل صحیح است.
(مسأله 2200): خانه ای را که غریب و زوّار در آن منزل می کنند، و معلوم نیست چقدر در آن می مانند، اگر قرار بگذارند که مثلاً شبی یک تومان بدهند، و صاحب خانه راضی شود، استفاده از آن خانه اشکال ندارد. ولی چون مدّت اجاره را معلوم نکرده اند، اجاره صحیح نیست و صاحب خانه هر وقت بخواهد می تواند آنها را بیرون کند.
(مسأله 2201): مالی را که مستأجر بابت اجاره می دهد باید معلوم باشد، پس اگر از چیزهایی است که مثل گندم با وزن معامله می کنند باید وزن آن معلوم باشد، و اگر چیزهائی است که مثل پولهای رائج باشماره معامله می کنند باید شماره آن معیّن باشد، واگر مثل اسب و گوسفند است باید اجاره دهنده آن راببیند
يا مستأجر خصوصیات آن را بگوید.
(مسأله 2202): اگر زمینی را برای زراعت اجاره دهد و مال الاجاره را حاصل همان زمین یا زمین دیگر که فعلا موجود نیست قرار دهد، و یا اینکه کلّی در ذمّه قرار دهد مشروط به آنکه از حاصل همان زمین پرداخت شود، اجاره اشکال دارد. و اگر مال الاجاره بالفعل موجود باشد، مانعی ندارد
(مسأله 2203): کسی که چیزی را اجاره داده، تا آن چیز را تحویل ندهد حق ندارد اجاره آن را مطالبه کند، و نیز اگر برای انجام عملی أجیر شده باشد، پیش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد، مگر آنکه شرط کند آن را جلوتر بگیرد یا معمول باشد که اجرت پیش از انجام عمل پرداخت شود، مانند اجرت أجير برای حج و نماز استیجاری.
(مسأله 2204): هرگاه چیزی را که اجاره داده تحویل دهد، اگرچه مستأجر تحویل نگیرد، یا تحویل بگیرد، و تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نکند باید مال الاجاره آن را بدهد.
(مسأله 2205): اگر انسان اجیر شود که در روز معیّنی کاری را انجام دهد و در آن روز برای انجام آن کار حاضر شود، کسی که او را اجیر کرده، اگرچه آن کار را به او مراجعه نکند، باید اجرت او را بدهد، مثلاً اگر خیّاطی را در روز معيّنى براى دوختن لباس أجير نماید و خیّاط در آن روز آماده کار باشد، اگرچه پارچه را به او ندهد که بدوزد، باید اجرتش را بدهد چه خیاط بیکار باشد چه برای خودش یا دیگری کار کند.
(مسأله 2206): اگر بعد از تمام شدن مدّت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده، مستأجر باید مال الاجاره را به مقدار معمول به صاحب ملک بدهد، مثلاً اگر خانه ای را یکساله به صد تومان اجاره کند بعد بفهمد اجاره باطل بوده،
چنانچه اجاره آن خانه معمولاً پنجاه تومان است، باید پنجاه تومان را بدهد، و اگر دویست تومان است، باید دویست تومان را بپردازد، و نیز اگر بعد از گذشتن مقداری از مدّت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده، نسبت به اجرت مدت گذشته نیز این حکم جاری است.
(مسألة 2207): اگر چیزی را که اجاره کرده از بین برود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده و در استفاده بردن از آن هم زیاده روی ننموده ضامن نیست، و نیز اگر مثلاً پارچه ای را که به خیّاط داده از بین برود در صورتی که خیّاط زیاده روی نکرده و در نگهداری آن هم کوتاهی نکرده باشد، نباید عوض آن را از او مطالبه کرد.
(مسألة 2208): هرگاه صنعتگر چیزی را که گرفته ضایع کند ضامن است.
(مسألة 2209): اگر قصّاب سر حیوانی را ببرد و آن را حرام کند، چه مزد گرفته باشد، چه مجانی سر بریده باشد، باید قیمت آن را به صاحبش بدهد.
(مسأله 2210): اگر حیوانی را اجاره کند و معیّن نماید که چقدر بار بر آن بگذارد. چنانچه بیشتر از آن مقدار بار کند و آن حیوان بمیرد، یا معیوب شود، ضامن است. و نیز اگر مقدار بار را معیّن نکرده باشند، و بیشتر از معمول بار کند و حيوان تلف شود، یا معیوب گردد ضامن می باشد. و در هر دو صورت اجرت زیادی را بر حسب معمول نیز باید بدهد.
(مسألة 2211): اگر حیوانی را برای بردن بار شکستنی اجاره دهد، چنانچه آن حیوان بلغزد، یا رم کند و بار را بشکند صاحب حیوان ضامن نیست، ولی اگر بواسطهٔ زدن مقدار غیر معمول و مانند آن کاری کند که حیوان زمین بخورد و بار را بشکند ضامن است.
(مسأله 2212): اگر کسی بچه ای را ختنه کند، و در کار خود کوتاهی نماید، یا اشتباه کند مثل اینکه بیش از مقدار معمول ببرد، و آن بچه بمیرد، و یا به او ضرر برسد ضامن است، و امّا اگر کوتاهی یا اشتباه نکرده باشد، و بچه از اصل عمل ختنه بمیرد، یا به او ضرر برسد، چنانچه در تشخیص اینکه آیا بچه ضرر می بیند یا نه به او رجوع نشده باشد، و نیز او نمی دانسته که بچه ضرر می بیند ضامن نیست.
(مسأله 2213): اگر پزشک بدست خود به مریض دارو بدهد، و یا برای او داروئی توصیه کند، و بواسطه خوردن دارو ضرری به مریض برسد، یا بمیرد، پزشک ضامن است، هر چند در معالجه کوتاهی نکرده باشد.
(مسألۀ 2214): هرگاه پزشک به مریض یا ولیّ او بگوید که اگر ضرری به مریض برسد ضامن نباشد و او هم قبول نمود در صورتی که حاذق باشد و دقّت و احتیاط خود را بکند و به مریض ضرری برسد یا بمیرد، پزشک ضامن نیست.
(مسألة 2215): مستأجر و کسی که چیزی را اجاره داده، با رضایت یکدیگر می توانند معامله را به هم بزنند، و نیز اگر در اجاره شرط کنند که هر دو یا یکی از آنان حقّ به هم زدن معامله را داشته باشند، می توانند مطابق قرارداد، اجاره را به هم بزنند.
(مسأله 2216): اگر اجاره دهنده، یا مستأجر بفهمد که مغبون شده است، چنانچه در موقع اجاره نمودن ملتفت نباشد که مغبون است، می تواند اجاره را به هم بزند، ولی اگر در صیغه اجاره شرط کنند که اگر مغبون هم باشند حقّ به هم زدن معامله را نداشته باشند، یعنی از حقّ خود گذشت نمایند، نمی توانند اجاره را به هم بزنند.
(مسأله 2217): اگر چیزی را اجاره دهد و پیش از آنکه تحویل دهد کسی
آن را غصب نماید، مستأجر می تواند اجاره را به هم بزند و چیزی را که به اجاره دهنده داده پس بگیرد، یا اجاره را به هم نزند، و اجاره مدّتی را که در تصرّف غصب کننده بوده به میزان معمول از او بگیرد، پس اگر حیوانی را یک ماهه بده تومان اجاره نماید، و کسی آن را ده روز غصب کند، و اجاره معمولی ده روز آن پانزده تومان باشد، می تواند پانزده تومان را از غصب کننده بگیرد.
(مسأله 2218): اگر چیزی را که اجاره کرده، تحویل بگیرد، و پس از تحویل گرفتن دیگری آن را غصب کند یا مانع از استفاده بردن از آن شود، نمی تواند اجاره را به هم بزند، و فقط حق دارد کرایه آن چیز را به مقدار معمول، از غصب کننده بگیرد.
(مسأله 2219): اگر پیش از آنکه مدّت اجاره تمام شود، ملک را به مستأجر بفروشد، اجاره به هم نمی خورد، و مستأجر باید مال الاجاره را بدهد، و همچنین است اگر آن را به دیگری بفروشد.
(مسألة 2220): اگر پیش از ابتدای مدّت اجاره، چیزی را که اجاره کرده از قابلیت استفاده ای که برای مستأجر تعیین گشته بیفتد، اجاره باطل می شود، و پولی که مستأجر به صاحب ملک داده به او بر می گردد، و اگر طوری باشد که بتواند استفاده مختصری هم از آن ببرد می تواند اجاره را به هم بزند.
(مسأله 2221): اگر ملکی را اجاره کند و بعد از گذشتن مقداری از مدّت اجاره از قابلیت استفاده ای که برای مستأجر تعیین گشته بیفتد، اجاره مدتی که باقی مانده باطل می شود.
(مسألة 2222): اگر خانه ای را که مثلاً دو اطاق دارد اجاره دهد و یک اطاق آن خراب شود چنانچه اجاره دهنده فوراً آن را بسازد و هیچ مقداری از استفادۀ آن از بین نرود اجاره باطل نمی شود، و مستأجر هم نمی تواند اجاره را
به هم بزند، ولی اگر ساختن آن بقدری طول بکشد که مقداری از استفاده مستأجر از بین برود اجاره به آن مقدار باطل می شود، و مستأجر میتواند اجاره آن ر به هم بزند، و برای استفاده ای که کرده «آجرة المثل» بدهد.
(مسأله 2223): اگر اجاره دهنده یا مستأجر بمیرد، اجاره از اصل باطل نمی شود ولی بعید نیست که از هنگام موت موجر باطل شود و چنانچه ورثه آن اجاره را امضاء کنند صحیح می شود و همچنین اجاره از هنگام موت مستأجر نیز باطل می شود اگر شرط شده باشد که خود مستأجر از آن استفاده نماید. و اگر تنها منافع خانه در مدّت حیاتش مال او باشد، نه خانه مثلاً دیگری وصیّت کرده باشد که تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد، چنانچه آن خانه را اجاره دهد، و پیش از تمام شدن مدّت اجاره بمیرد، از وقتی که مرده اجاره باطل است، و اگر مالک فعلی آن اجاره را امضاء کند صحیح می شود، و وجه اجاره مدّتی که بعد از مردن اجاره دهنده باقی مانده به مالک فعلی راجع می شود.
(مسأله 2224): اگر صاحب کار بنّا را وکیل کند که برای او عمله بگیرد، چنانچه بنّا کمتر از مقداری که از صاحب کار می گیرد به عمله بدهد، زیادی آن بر او حرام است و باید آن را به صاحب کار بدهد، ولی اگر اجیر شود که ساختمان را تمام کند، و برای خود اختیار بگذارد که خودش بسازد یا به دیگری بدهد در صورتی که مقداری خودش کار کرده و باقی را به کمتر از مقداری که اجیر شده به دیگری بدهد، زیادی آن برای او حلال می باشد.
(مسألة 2225): اگر رنگرز قرار بگذارد که مثلاً پارچه را با نیل رنگ کند، چنانچه با چیز دیگر رنگ نماید حق ندارد چیزی بگیرد.
(مسألة 2226): جعاله آن است که انسان قرار بگذارد در مقابل کاری که برای او انجام می دهند مالی بدهد، مثلاً بگوید هر کس گمشده مرا پیدا کند، ده تومان به او می دهم، و به کسی که این قرار را می گذارد «جاعل» و به کسی که کار را انجام میده می دهد «عامل» می گویند. و فرق میان جعاله و اجاره این است که در اجاره بعد از خواندن صیغه، أجير باید عمل را انجام دهد ،و کسی هم که او را اجیر کرده اجرت را به او بدهکار می شود، ولی در جُعاله اگرچه عامل شخص معيّن باشد، می تواند مشغول عمل نشود، و تا عمل را انجام ندهد جاعل بدهکار نمی شود.
(مسألة 2227): جاعل باید بالغ و عاقل باشد و از روی قصد و اختیار قرارداد کند و شرعاً بتواند در مال خود تصرّف نماید، بنابراین جُعاله آدم سفیه و و کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف می کند صحیح نیست و همچنین جُعاله مفلّس ( یعنی ورشکسته ای که حاکم شرع حکم افلاس او را صادر نموده) در آن قسم از اموالش که حقّ تصرّف در آنها را ندارد، صحیح نمی باشد.
(مسأله 2228): کاری را که «جاعل» میگوید برای او انجام دهند، باید حرام یا بی فائده نباشد بنحوی که غرض عقلانی به آن تعلّق نگرفته باشد پس اگر بگوید هر کس شراب بخورد، یا در شب بدون مقصد عقلانی بجای تاریکی برود ده تومان به او میدهم «جُعاله» صحیح نیست.
(مسأله 2229): مالی را که قرار می گذارند، لازم نیست با ذکر تمام خصوصیات معیّن شود، بلکه اگر بطوری نزد عامل معلوم باشد که اقدام او برای انجام آن کار سفاهت محسوب نشود، کافی است، مثلاً اگر جاعل بگوید، این مال را
هر مقداری بیش از ده تومان فروختی زیادی آن برای تو باشد، جعاله صحیح است، و همچنین اگر بگوید، هر کس اسب مرا پیدا کند نصف او را به خودش می دهم یا ده من گندم به او می دهم، جُعاله نیز صحیح است.
(مسأله 2230): اگر مزد کار کاملاً مبهم باشد، مثلاً جاعل بگوید، هر کس بچه مرا پیدا کند پولی یا پارچه ای به او می دهم، و مقدار آن را معیّن نکند، چنانچه کسی آن عمل را انجام دهد، باید مزد او را به مقداری که کار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد.
(مسأله 2231): اگر «عامل» پیش از قرارداد، کار را انجام داده باشد، یا بعد از قرارداد به قصد اینکه پول نگیرد انجام دهد، حقّی به مزد گرفتن ندارد.
(مسأله 2232): پیش از آنکه «عامل» شروع به کار کند «جاعل» می تواند جعاله را به هم بزند.
(مسأله 2233): بعد از آنکه «عامل» شروع بکار کرد، اگر «جاعل» بخواهد جُعاله را به هم بزند باید مزد مقدار عملی را که انجام داده به او بدهد.
(مسأله 2234): «عامل» می تواند عمل را ناتمام بگذارد، ولی اگر تمام نکردن عمل اسباب ضرر «جاعل» یا کسی که عمل برای او انجام می گیرد شود، باید آن را تمام نماید. مثلاً اگر کسی بگوید هر کس چشم مرا عمل کند فلان مقدار به او می دهم و دکتر جراحی شروع به عمل کند، چنانچه طوری باشد که اگر عمل را تمام نکند، چشم معیوب می شود، باید آن را تمام نماید، و در صورتی که ناتمام بگذارد، حقّ بر «جاعل» ندارد بلکه ضامن عیبی که حاصل می شود نیز هست.
(مسأله 2235): اگر «عامل» کار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن کار مثل پیدا کردن اسب است که تا تمام نشود، برای «جاعل» فائده ندارد «عامل» نمی تواند چیزی مطالبه کند و همچنین است اگر «جاعل» مزد را برای تمام کردن
«عمل» قرار بگذارد، مثلاً بگوید هر کس لباس مرا بدوزد، ده تومان به او می دهم ولی اگر مقصودش این باشد که هر مقدار از عمل که انجام گیرد. برای آن مقدار مزد بدهد. «جاعل» باید مزد مقداری را که انجام شده به «عامل» بدهد، اگرچه احتیاط این است که بطور مصالحه یکدیگر را راضی نمایند.
(مسألة 2236): مزارعه آن است که مالک با زارع اتفاق ببندند زمین را در اختیار او بگذارد، تا زراعت کند و مقداری مشاع از حاصل آن را به مالک بدهد.
(مسألة 2237): مزارعه چند شرط دارد:
اوّل - آنکه صاحب زمین به زارع بگوید زمین را برای زراعت به تو واگذار کردم بر سهم معیّنی از حاصل آن نصف یا ثلث و مانند آن و زارع هم بگوید قبول کردم .یا بدون اینکه حرفی بزنند مالک، زمین را به زارع به قصد مزارعة واگذار کند، و زارع قبول نماید.
دوم - صاحب زمین و زارع هر دو بالغ و عاقل باشند و با قصد و اختیار خود مزارعه را انجام دهند، و سفیه نباشند، یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند، و همچنین باید مالک مفلّس نباشد، ولی اگر زارع مفلّس باشد، در صورتی که مزارعه مستلزم تصرّف او در اموالی که از تصرّف در آنها منع شده نباشد اشکال ندارد.
سوم - هر کدام از مالک و زارع سهمی از حاصل زمین ببرند؛ نصف یا ثلث و مانند اینها، پس اگر برای هیچکدام سهمی قرار ندهند یا آنکه همه حاصل
زمین به یکی از آنها اختصاص داده شود صحیح نیست.
چهارم - آنکه بنابر احتیاط سهم هر یک مشاع در تمام حاصل زمین باشد، بنابر این اگر مالک بگوید در این زمین زراعت کن و نصف اوّل آنچه می رسد مال تو و نصف دیگر مال من مزارعه اشکال دارد.
پنجم - مدّتی را که باید زمین در اختیار زارع باشد معیّن کنند و باید مدّت بقدری باشد که در آن مدّت بدست آمدن حاصل ممکن باشد، و اگر اوّل مدّت را روز معیّنی و آخر مدّت را رسیدن حاصل قرار دهند، کافی است.
ششم - زمین قابل زراعت باشد و اگر زراعت فعلاً در آن ممکن نباشد امّا بتوانند کاری کنند که زراعت ممکن شود، مزارعه صحیح است.
هفتم - چیزی را که زارع باید بکارد معیّن کنند مثلاً معیّن کنند که برنج است یا گندم و اگر برنج است کدام قسم از آن است ولی اگر زراعت معیّنی را در نظر ندارند تعیین لازم نیست و همچنین اگر زراعتی را که در نظر دارند معلوم است لازم نیست به آن تصریح نمایند.
هشتم - مالک زمین را معیّن کند، در صورتی که چند قطعه زمین داشته باشد که با هم تفاوت دارند ولی اگر تفاوت نداشته باشند تعیین لازم نیست، پس اگر به زارع بگوید در یکی از این زمینها زراعت کن و آن را معیّن نکند مزارعه صحیح است.
نهم - خرجی را که هر کدام از آنان باید بکند معیّن نمایند، ولی اگر خرجی را که هر کدام باید بکند معلوم باشد لازم نیست به آن تصریح نمایند.
(مسأله 2238): اگر مالک با زارع قرار بگذارد که مقداری از حاصل برای یکی باشد، و بقیّه را بین خودشان قسمت کنند، مزارعه اشکال دارد هر چند بدانند که بعد از برداشتن آن مقدار، چیزی باقی می ماند، بلی اگر با هم قرار
بگذارند که مقدار دانه هایی که کشت شده با مقدار خراجی را که دولت می گیرد، از حاصل استثناء شود و باقیمانده بین دو طرف تقسیم گردد مزارعه صحیح است.
(مسألة 2239): اگر برای مزارعه مدّتی را تعیین کرده باشند که معمولاً حاصل در آن به دست می آید ولی اتفاقاً مدّت تمام شود و حاصل به دست نیاید، چنانچه تعیین مدّت شامل این مورد هم می شده یعنی منظور دو طرف این بوده که با تمام شدن مدّت مزارعه تمام شود، هر چند حاصل به دست نیامده باشد در این صورت چنانچه مالک راضی شود که با اجاره یا بدون اجاره زراعت در زمین او بماند و زارع هم راضی باشد مانعی ندارد، و اگر مالک راضی نشود، می تواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند و اگر برای چیدن زراعت ضرری به زارع برسد لازم نیست عوض آن را به او بدهد، امّا زارع اگر چه راضی شود که به مالک چیزی بدهد، نمی تواند مالک را مجبور کند که زراعت در زمین او بماند ولی در صورتی که زارع تقصیر و کوتاهی در زراعت نکرده و چیدن آن به زارع ضرر می رساند و باقیماندن آن در زمین به مالک ضرر نمی رساند و زارع هم اجاره آن را به مالک می دهد احتیاط آن است که مالک قبول نماید و حتی الامکان این احتیاط ترک نشود.
(مسأله 2240): اگر بواسطهٔ پیش آمدی زراعت در زمین ممکن نشود، مثلاً آب از زمین قطع شود، مزارعه به هم می خورد و اگر زارع بدون عذر زراعت نکند چنانچه زمین در تصرّف او بوده و مالک در آن تصرّفی نداشته است، باید اجاره آن مدّت را به مقدار معمول به مالک بدهد و احتیاط آن است که نسبت به اجاره زمین در آن مدّت با هم مصالحه کنند.
(مسألة 2241): مالک و زارع نمی توانند بدون رضایت یکدیگر مزارعه را به هم بزنند، ولی اگر در ضمن معامله مزارعه شرط کرده باشند که هر دو یا یکی
از آنان حقّ بهم زدن معامله را داشته باشند می توانند مطابق قراری که گذاشته اند معامله را به هم بزنند، و همچنین اگر یکی از دو طرف مخالف آنچه بر او شرط شده عمل نماید، طرف دیگر می تواند معامله را به هم بزند.
(مسأله 2242): اگر بعد از قرار داد مزارعه، مالک یا زارع بمیرد، مزارعه به هم نمی خورد، و وارثشان بجای آنان است ولی اگر زارع بمیرد و در مزارعه قید کرده باشند که خود زارع زراعت را انجام دهد، مزارعه به هم می خورد، مگر آنکه کارهائی را که بر عهده او بوده تمام شده باشد که در این صورت مزارعه به هم نمی خورد و باید سهم او را به ورثه اش بدهند، و حقوق دیگری هم که زارع داشته ورثه او ارث می برند، و ورثه می توانند مالک را مجبور کنند که زراعت تا تمام شدن مدّت مزارعه در زمین او باقی بماند.
(مسأله 2243): اگر بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده چنانچه بذر مال مالک بوده حاصلی هم که بدست می آید مال او است و باید مزد زارع و مخارجی را که کرده و کرایه گاو یا حیوان دیگری را که مال زارع بوده و در آن زمین کار کرده به او بدهد، و اگر بذر مال زارع بوده زراعت هم مال او است و باید اجاره زمین و خرجهائی را که مالک کرده و کرایه گاو یا حیوان دیگری که مال او بوده و در آن زراعت کار کرده به او بدهد.
(مسأله 2244): اگر بذر، مال زارع باشد، و بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده، چنانچه مالک و زارع راضی شوند، که با اجرت یا بی اجرت زراعت در زمین بماند اشکال ندارد. و اگر مالک راضی نشود، ظاهر آن است که می تواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند، و زارع اگر چه راضی شود چیزی به مالک بدهد، نمی تواند او را مجبور کند که زراعت در زمین او بماند، و نیز مالک نمی تواند زارع را مجبور کند که اجاره بدهد و زراعت را در زمین خود باقی
بگذارد، هر چند که اجاره زمین را هم از او مطالبه ننماید. ولی در صورتی که چیدن زراعت به زارع ضرر می رساند همچون پیش از رسیدنش و ماندن آن در زمین ضرر به مالک نمی رساند و زارع هم حاضر است که اجاره آن را به مالک بدهد احتیاط آن است که مالک آن را بپذیرد و حتی الامکان این احتیاط ترک نشود.
(مسأله 2245) اگر بعد از جمع کردن حاصل و تمام شدن مدّت مزارعه ریشه زراعت در زمین بماند و سال بعد دو مرتبه سبز شود، و حاصل دهد، آن حاصل مال صاحب بذر است مگر آنکه مالک با زارع شرط اشتراک در ریشه نیز کرده باشند که در این صورت چنانچه اعراض از آن ننموده باشند حاصل سال دوم را نیز باید مثل حاصل سال اوّل با هم قسمت کنند.
(مسألة 2246): اگر انسان با کسی به این قسم معامله کند که مثلاً درختهای میوه ای را که میوۀ آن مال خود او است، یا اختیار میوه های آن با او است تا مدّت معیّنی به آن کس واگذار کند که تربیت نماید و آب دهد و به مقداری که قرار می گذارند از میوه آن بردارد این معامله را مساقات می گویند.
(مسأله 2247): معامله مساقات در درختهائی که میوه نمی دهد، هر چند حاصل دیگری داشته باشد، مانند درخت حنا که از برگ آن استفاده می کنند، اشکال دارد.
(مسأله 2248): در معامله مساقات لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر صاحب درخت به قصد مساقات آن را واگذار کند و کسی که کار می کند به همین قصد مشغول کار شود، معامله صحیح است.
(مسأله 2249) مالک و کسی که تربیت درختها را به عهده می گیرد، باید بالغ و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد، و نیز باید سفیه نباشند یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند، و همچنین مالک نباید مفلّس باشد ولی اگر باغبان مفلّس باشد در صورتی که مساقات مستلزم تصرّف او در اموالی که از تصرف در آنها منع شده نباشد، اشکال ندارد.
(مسألة 2250): مدّت مساقات باید معلوم باشد، و باید مدّت بقدری باشد که در آن مدّت غالباً حاصل بدست می آید و اگر اوّل آن را معیّن کنند و آخر آن را موقعی قرار دهند که حاصل بدست می آید، صحیح است.
(مسألة 2251): باید سهم هر کدام نصف یا ثلث حاصل و مانند اینها باشد و اگر قرار بگذارند که مثلاً صد من از میوه ها مال مالک و بقیه مال کسی باشد که کار میک ند معامله باطل است.
(مسأله 2252): لازم است قرار معامله مساقات را پیش از ظاهر شدن میوه بگذارند، و اگر بعد از ظاهر شدن میوه و پیش از رسیدن آن قرار بگذارند، چنانچه کاری مانند آبیاری و غیر آنکه برای زیادی و نمّو میوه و سالم ماندنش از آفات لازم است باقیمانده باشد، معامله صحیح است ولی اگر این چنین کاری باقی نمانده باشد، هر چند کاری مانند چیدن میوه یا نگهداری از آن باقی مانده باشد، صحت معامله محلّ اشکال است.
(مسألة 2253): معامله مساقات در بوته خربزه و خیار و مانند اینها اشکال دارد ولی معامله در آنها بعنوان مصالحه مانعی ندارد.
(مسأله 2254): درختی که از آب باران یا رطوبت زمین استفاده می کند و به آبیاری احتیاج ندارد، اگر به کارهای دیگر مانند بیل زدن و کود دادن که موجب زیادی و نمو میوه است محتاج باشد، معامله مساقات در آن بعید نیست.
(مسأله 2255): دو نفری که مساقات کرده اند، با رضایت یکدیگر می توانند معامله را به هم بزنند، و نیز اگر در ضمن قرار داد مساقات شرط کنند که هر دو یا یکی از آنان حقّ به هم زدن معامله را داشته باشند، مطابق قراری که گذاشته اند به هم زدن معامله اشکال ندارد، و اگر در ضمن معاملة مساقات شرطى کنند و آن شرط عملی نشود، کسی که برای نفع او شرط کرده اند، می تواند معامله را به هم بزند.
(مسأله 2256): اگر مالک بمیرد، معامله مساقات بهم نمی خورد و ورثه اش بجای او هستند.
(مسأله 2257): اگر کسی که تربیت درختها به او واگذار شده بمیرد، چنانچه در عقد، قید و شرط نکرده باشند که خودش آنها را تربیت کند، ورثه اش بجای او هستند و چنانچه خودشان عمل را انجام ندهند و اجیر هم نگیرند و اجبار آنها ممکن نباشد حاکم شرع از مال میّت اجیر می گیرد، و حاصل را بین ورثة میّت و مالک قسمت می کند و اگر در معامله شرط کرده باشند که خود او درختها را تربیت نماید، مالک می تواند عقد را به هم بزند یا راضی شود که ورثه او یا شخصی که آنها آنرا اجیر می کنند درختها را تربیت نماید.
(مسأله 2258): اگر شرط کند که تمام حاصل برای مالک باشد، مساقات باطل است، ولی در عین حال حاصل مال مالک می باشد، و کسی که کار می کند نمی تواند مطالبه اجرت نماید، ولی اگر باطل بودن مساقات به جهت دیگر باشد مالک باید مزد آبیاری و کارهای دیگر را به مقدار معمول به کسی که درختها را تربیت کرده بدهد.
(مسأله 2259): مغارسهٔ آن است که زمینی را به دیگری واگذار کند که در آن درخت بکارد، و آنچه عمل می آید مال هر دو باشد، و این معامله بنابر
احتیاط باطل است پس اگر درختها مال صاحب زمین بوده بعد از تربیت هم مال اوست و باید مزد کسی که آنها را تربیت کرده بدهد و اگر مال کسی بوده که آنها را تربیت کرده بعد از تربیت هم مال اوست و می تواند آنها را بکند ولی باید گودالهایی را که بواسطه کندن درختها پیدا شده پر کند و اجاره زمین را از روزی که درختها را کاشته به صاحب زمین بدهد و مالک هم میتواند او را مجبور نماید که درختها را بکند و اگر بواسطه کندن درخت عیبی در آن پیدا شود باید بنابر احتیاط تفاوت قیمت آن را به صاحب درخت بدهد و نمی تواند او را مجبور کند که با اجاره یا بدون اجاره درخت را در زمین باقی بگذارد ولی برای رسیدن به نتیجه مغارسه میتوان معامله ای انجام داد که بی اشکال صحیح است، مثلاً دو طرف به آن صورت با هم صلح و سازش کنند یا اینکه در نهالها با هم شریک شوند سپس باغبان خود را به مالک زمین برای کاشتن و تربیت و آبیاری سهم او در مدت زمانی معیّن به نصف منافع زمین اجاره دهد.
(مسألة 2260): بچه ای که بالغ نشده شرعاً نمی تواند در مال خود تصرف کند، ولی در مواردی تصرّف او صحیح است، از آن جمله خرید و فروش چیزهای کم ،قیمت چنانکه در مسألۀ 2090 گذشت و همچنین وصیّت او برای ارحام و نزدیکانش که در احکام وصیت خواهد آمد و نشانه بلوغ در پسر یکی از سه چیز است:
اوّل - روئیدن موی درشت در زیر شکم بالای عورت
دوم - بیرون آمدن منی
سوم - تمام شدن پانزده سال قمری بنابر مشهور، و نشانه آن در دختر تمام شدن نه سال قمری است
(مسأله 2261): بعید نیست که روئیدن موی درشت در صورت و پشت لب علامت بلوغ باشد ولی روئیدن مو در سینه و زیر بغل و درشت شدن صدا و مانند اینها نشانه بالغ شدن نیست، مگر انسان بواسطه اینها به بالغ شدن یقین کند.
(مسأله 2262): دیوانه و سفیه که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف می کند نمی تواند در مال خود تصرّف کند و همچنین مفلّس یعنی کسی که از جهت مطالبه طلبکاران از طرف حاکم شرع از تصرّف در مال خود ممنوع است، نمی تواند در آن تصرف کند.
(مسأله 2263): کسی که گاهی عاقل و گاهی دیوانه است، تصرّفی که در موقع دیوانگی در مال خود می کند صحیح نیست.
(مسأله 2264): انسان می تواند در مرضی که به آن مرض از دنیا می رود هر قدر از مال خود را به مصرف خود و عیال و مهمان و کارهایی که اسراف شمرده نمی شود برساند و نیز اگر مال خود را به قیمتش بفروشد یا اجاره دهد، اشکال ندارد ولی اگر مال خود را به کسی ببخشد یا ارزانتر از قیمت معمول بفروشد، چنانچه مقداری را که بخشیده یا ارزانتر فروخته به اندازه ثلث مال او یا کمتر باشد تصرّف او صحیح است، و اگر بیشتر از ثلث باشد، در صورتی که ورثه اجازه بدهند صحیح است، و اگر اجازه ندهند تصرّف در بیشتر از ثلث مشکل است و مراعات احتیاط به ترک تصرّف در آن یا جلب رضایت ورثه ترک نشود.
وکالت آن است که انسان کاری را که حقّ دارد خود انجام بدهد، به دیگری واگذارد نماید تا از طرف او انجام دهد، مثلاً کسی را وکیل کند که خانه او را بفروشد یا زنی را برای او عقد نماید، پس آدم سفیه که مال خود را در کارهای بیهوده صرف می کند چون حقّ ندارد در مال خود تصرّف کند، نمی تواند برای فروش آن کسی را وکیل نماید. و همچنین ورشکسته ای که از طرف حاکم شرع حکم افلاس او صادر شده باشد.
(مسأله 2265): در وکالت لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر انسان به دیگری بفهماند که او را وکیل کرده و او هم بفهماند قبول نموده، مثلاً مال خود را به کسی بدهد که برای او بفروشد و او مال را بگیرد وکالت صحیح است.
(مسأله 2266): اگر انسان کسی را که در شهر دیگر است وکیل نماید و برای او وکالت نامه بفرستد و او قبول ،کند اگرچه وکالت نامه بعد از مدتی برسد
وکالت صحیح است.
(مسأله 2267): موکّل یعنی کسی که دیگری را وکیل می کند و نیز کسی که وکیل می شود، باید عاقل باشند و از روی قصد و اختیار اقدام کنند و در موکل بلوغ نیز معتبر است مگر در آنچه از بچه ممیز صحیح است.
(مسأله 2268): کاری را که انسان نمی تواند انجام دهد، یا شرعاً نباید انجام دهد نمی تواند برای انجام آن از طرف دیگری وکیل شود، مثلاً کسی که در احرام حج است، چون نباید صیغه عقد زناشونی را بخواند، نمی تواند برای خواندن صیغه از طرف دیگری وکیل شود.
(مسأله 2269): اگر انسان کسی را برای انجام تمام کارهای خودش وکیل
کند صحیح است، ولی اگر برای یکی از کارهای خود وکیل نماید، و آن کار را معیّن نکند وکالت صحیح نیست، بلی اگر او را برای انجام یکی از چند کار به انتخاب خودش وکیل کند مثلاً او را وکیل کند که خانه اش را بفروشد، و یا اجاره دهد وکالت صحیح است.
(مسأله 2270): اگر وکیل را عزل کند یعنی از کار برکنار نماید، بعد از آنکه خبر به او رسید نمی تواند آن کار را انجام دهد، ولی اگر پیش از رسیدن خبر آن کار را انجام داده باشد صحیح است.
(مسأله 2271): وکیل می تواند خود را از وکالت برکنار کند و از انجام کاری که در آن وکیل شده کناره جوئی نماید اگرچه موكّل غائب بوده باشد.
(مسأله 2272): وکیل نمی تواند برای انجام کاری که به او واگذار شده دیگری را وکیل نماید، ولی اگر موکل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد به هر طوری که به او دستور داده، می تواند رفتار نماید، پس اگر گفته باشد برای من وکیل بگیر، باید از طرف او وکیل بگیرد و نمی تواند کسی را از طرف خودش وکیل کند.
(مسأله 2273): اگر وکیل با اجازه موکّل خودش کسی را از طرف او وکیل کند، نمی تواند آن وکیل را عزل نماید و اگر وکیل اوّل بمیرد، یا موکل او را عزل کند وکالت دو می باطل نمی شود.
(مسأله 2274): اگر وکیل با اجازه موکل کسی را از طرف خودش وکیل کند، موکل و وکیل اوّل می توانند آن وکیل را عزل کنند و اگر وکیل اوّل بمیرد یا عزل شود، وکالت دو می باطل می شود.
(مسأله 2275): اگر چند نفر را برای انجام کاری وکیل کند و به آنها اجازه دهد هر کدام به تنهائی در آن کار اقدام کند، هر یک از آنان می تواند آن کار را
انجام دهد و چنانچه یکی از آنان بمیرد، وکالت دیگران باطل نمی شود، ولی اگر گفته باشد که با هم انجام دهند، نمی توانند به تنهائی اقدام نمایند و در صورتی که یکی از آنان بمیرد وکالت دیگران باطل می شود.
(مسأله 2276): اگر وکیل یا موکل بمیرد وکالت باطل می شود و نیز اگر چیزی که برای تصرّف در آن وکیل شده است از بین برود، مثلاً گوسفندی که برای فروش آن وکیل شده بمیرد وکالت باطل می شود و همچنین اگر یکی از آنها برای همیشه دیوانه یا بیهوش شود وکالت باطل می شود، ولی اگر گاهگاهی دیوانه یا بیهوش می شود بطلان وکالت بنحوی که بعد از برطرف شدن آن نیز نتواند عمل را انجام دهد محلّ اشکال است.
(مسأله 2277): اگر انسان کسی را برای کاری وکیل کند و چیزی برای او قرار بگذارد، بعد از انجام آن کار، چیزی را که قرار گذاشته باید به او بدهد.
(مسأله 2278): اگر وکیل در نگهداری مالی که در اختیار او است کوتاهی نکند و غیر از تصرّفی که به او اجازه داده اند تصرف دیگری در آن ننماید و اتفاقاً آن مال از بین برود، نباید عوض آن را بدهد.
(مسأله 2279): اگر وکیل در نگهداری مالی که در اختیار او است کوتاهی کند، یا غیر از تصرفی که به او اجازه داده اند تصرّف دیگری در آن بنماید، و آن مال از بین برود، ضامن است. پس اگر لباسی را که گفته اند بفروش بپوشد و آن لباس تلف شود باید عوض آن را بدهد.
(مسأله 2280): اگر وکیل غیر از تصرّفی که به او اجازه داده اند، تصرّف دیگری در مال بکند، مثلاً لباسی را که گفته اند بفروش، بپوشد و بعداً تصرّفی که به او اجازه داده اند بنماید، آن تصرف صحیح است.
482
قرض دادن به مؤمنین از کارهای مستحبّ است که در اخبار، راجع به آن زیاد سفارش شده است، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده که هر کس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زیاد می شود، و ملائکه بر او رحمت می فرستند و نیز از آن حضرت روایت شده که اگر طلبکار با بدهکار خود مدارا کند، بدون حساب و بسرعت از صراط می گذرد، و کسی که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد، بهشت بر او حرام می شود.
(مسأله 2281): در قرض لازم نیست صیغه بخوانند، بلکه اگر چیزی را به نیّت قرض به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد، صحیح است. ولی مقدار آن باید کاملاً معلوم باشد.
(مسأله 2282): هر وقت بدهکار بدهی خود را بدهد، طلبکار باید را قبول نماید، مگر آنکه برای پرداخت آن به درخواست طلبکار به نفع خود مدتی قرار داده باشند که در این صورت طلبکار می تواند پیش از تمام شدن مدت از دریافت طلب خود امتناع کند.
(مسأله 2283): اگر در صیغهٔ قرض برای پرداخت آن مدّتی قرار دهند، بنابر احتیاط طلبکار نمی تواند پیش از تمام شدن آن مدّت طلب خود را مطالبه کند ولی اگر برای پرداخت بدهی مدتی تعیین نشده باشد طلبکار می تواند هر وقت بخواهد طلب خود را مطالبه نماید مگر آنکه بدهکار به هیچ وجه قدرت أداء آن را نداشته باشد.
(مسأله 2284): اگر طلبکار طلب خود را مطالبه کند، چنانچه بدهکار بتواند بدهی خود را بدهد باید فوراً آن را بپردازد و اگر تأخیر بیندازد گناهکار
است.
(مسأله 2285): اگر بدهکار غیر از خانه معمولی که در آن نشسته و اثاثیه منزل و چیزهای دیگری که به آنها احتیاج دارد و بدون آنها در زحمت می افتد، چیزی نداشته باشد طلبکار نمی تواند طلب خود را از او مطالبه نماید بلکه باید صبر کند تا بتواند بدهی خود را بدهد.
(مسأله 2286): کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد چنانچه بتواند کسی بکند که لائق شانش باشد، احتیاط واجب آن است که کسب کند و بدهی خود را بدهد.
(مسأله 2287): کسی که دسترسی به طلبکار خود ندارد، چنانچه امید نداشته باشد که در آینده او یا وارتش را پیدا کند، باید طلب او را بعنوان صدقه از طرف صاحبش به فقیر بدهد و بنابر احتیاط از حاکم شرع در این کار اجازه ،بگیرد و اگر طلبکار او سیّد نباشد، احتیاط آن است که طلب او را به فقیری که سیّد نیست بدهد، ولی اگر امید داشته باشد که او یا وارتش را پیدا کند باید منتظر بماند و از او جستجو کند و چنانچه او را پیدا ننماید وصیّت کند که اگر مرد و طلبکار یا وارثش پیدا شد طلب او را از مالش بپردازند. ولی اگر بداند که طلبکار او مرده است و پس از جستجوی کامل از ورثه آن وارثی برای او نیافت باید آن را به حاکم شرع بدهد
(مسألة 2288): اگر مال میت بیشتر از خرج واجب کفن و دفن و بدهی او نباشد، باید مالش را به همین مصرفها برسانند و به وارث او چیزی نمی رسد.
(مسأله 2289): اگر کسی مقداری پول طلا یا نقره و مانند اینها قرض کند و قیمت آن کم شود، چنانچه همان مقدار را که گرفته پس بدهد کافی است و اگر قیمت آن زیادتر گردد لازم است همان مقدار را که گرفته بدهد ولی در هر دو
صورت اگر بدهکار و طلبکار به غیر آن راضی شوند اشکال ندارد.
(مسأله 2290): اگر مالی را که قرض کرده از بین نرفته باشد و صاحب مال، آن را مطالبه کند احتیاط مستحبّ آن است که بدهکار همان مال را به او بدهد.
(مسأله 2291): اگر کسی که قرض می دهد شرط کند که زیادتر از مقداری که می دهد بگیرد، مثلاً یک من گندم بدهد و شرط کند که یک من و پنج سیر بگیرد یا ده تخم مرغ بدهد که یازده تا بگیرد، ربا و حرام است. بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار کاری برای او انجام دهد یا چیزی را که قرض کرده با مقداری جنس دیگر پس دهد، مثلاً شرط کند یک تومانی را که قرض کرده با یک کبریت پس دهد ربا و حرام است و نیز اگر با او شرط کند که چیزی را که قرض میگیرد بطور مخصوصی پس دهد مثلاً مقداری طلای نساخته به او بدهد، و شرط کند که ساخته پس بگیرد، باز هم ربا و حرام می باشد، ولی اگر بدون اینکه شرط کند، خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده پس بدهد، اشکال ندارد بلکه مستحبّ است.
(مسأله 2292): ربا دادن مثل ر با گرفتن حرام است ولی کسی که قرض ربانی گرفته ظاهر این است که مالک می شود اگرچه اولی این است که در آن تصرّف نکند، و چنانچه طوری باشد که اگر قرار ربا را هم نداده بودند، صاحب پول راضی بود که گیرنده قرض در آن پول تصرّف کند، قرض گیرنده می تواند در آن بدون اشکال تصرّف نماید.
(مسأله 2293): اگر گندم یا چیزی مانند آن را بطور قرض ربانی بگیرد و با آن زراعت کند ظاهر این است که حاصل را مالک می شود اگرچه اولی این است که در حاصلی که از آن بدست می آید تصرّف نکند.
(مسألة 2294): اگر لباسی را بخرد و بعداً از پول ربا یا از پول حلالی که مخلوط با آن پول ربا است به صاحب لباس بدهد پوشیدن آن لباس و نماز خواندن با آن اشکال ندارد، ولی اگر بفروشنده بگوید که این لباس را با این پول می خرم پوشیدن آن لباس حرام است و امّا حکم نماز خواندن در آن در احکام لباس نمازگزار گذشت.
(مسأله 2295): اگر انسان مقداری پول به تاجر بدهد که در شهر دیگر از طرف او کمتر بگیرد، اشکال ندارد و این را صرف برات می گویند.
(مسأله 2296): اگر مقداری پول به کسی بدهد که بعد از چند روز در شهر دیگر زیادتر بگیرد، مثلاً نهصد و نود تومان بدهد که بعد از ده روز در شهر دیگر هزار تومان بگیرد در صورتی که مادۀ آن پول مثلاً طلا و نقره باشد ربا و حرام است، ولی اگر کسی که زیادی را می گیرد در مقابل زیادی، جنس بدهد یا عملی انجام دهد اشکال ندارد. و اما در اسکناسهای معمولی که از قسم شمردنیها است زیاد گرفتن اشکال ندارد مگر اینکه قرض داده و شرط زیادی نموده باشد که در این صورت حرام است و یا اینکه نسیه بفروشد، و جنس و عوض آن از یک جنس باشد که صحّت معامله در این صورت خالی از اشکال نیست.
(مسألة 2297): اگر کسی از دیگری طلبی دارد که از جنس طلا و نقره و چیزی که با وزن یا پیمانه معامله می شود نیست می تواند آن را به شخص بدهکار یا دیگری به کمتر فروخته و وجه آن را نقداً بگیرد، بنابراین در زمان حاضر برات یا سفته هایی که طلبکار از بدهکار گرفته است می تواند آنها را به بانک یا به شخص دیگر به کمتر از طلب خود (که در عرف آن را نزول کردن گویند بفروشد و باقی وجه را نقداً بگیرد. زیرا که اسکناسهای معمولی با وزن و پیمانه معامله نمی شود.
توضيح المسائل
(مسأله 2298): اگر انسان طلبکار خود را حواله بدهد که طلب خود را از دیگری بگیرد و طلبکار قبول نماید، بعد از آنکه حواله با شرائطی که بعداً گفته می شود درست شد، کسی که به او حواله شده بدهکار می شود، و دیگر طلبکار نمی تواند طلبی را که دارد از بدهکار اوّلی مطالبه نماید.
(مسألة 2299): بدهکار و طلبکار و کسی که بر او حواله میشود باید بالغ و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید سفیه نباشند، یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکند. و معتبر است نیز بدهکار و طلبکار مفلّس نباشند ولی اگر حواله بر شخص بری باشد، حواله دهنده اگرچه مفلّس باشد اشکال ندارد.
(مسأله 2300): اگر بر کسی حواله بدهند که بدهکار است احتیاط واجب آن است که قبول کند ولی حواله دادن بر کسی که بدهکار نیست، در صورتی صحیح است که او قبول کند و نیز اگر انسان بخواهد به کسی که جنسی بدهکار است جنس دیگر حواله دهد مثلاً به کسی که جو بدهکار است گندم حواله دهد، تا او قبول نکند حواله صحیح نیست.
(مسأله 2301): موقعی که انسان حواله می دهد باید بدهکار باشد پس اگر بخواهد از کسی قرض کند، تا وقتی از او قرض نکرده نمی تواند او را به کسی حواله دهد که آنچه را بعداً قرض می دهد از آنکس بگیرد.
(مسألة 2302): جنس و مقدار حواله باید در واقع معیّن باشد، پس اگر مثلاً ده من گندم و ده تومان پول به یک نفر بدهکار باشد و به او بگوید یکی از دو طلب خود را از فلانی بگیر و آن را معین نکند حواله درست نیست.
(مسأله2303): اگر بدهی واقعاً معیّن باشد، ولی بدهکار و طلبکار در موقع حواله دادن، مقدار آن یا جنس آن را ندانند مثل آنکه بدهکار طلب کسی را در دفتر نوشته باشد و پیش از دیدن دفتر حواله بدهد و بعد دفتر را ببیند و به طلبکار مقدار طلبش را بگوید حواله اشکال ندارد.
(مسأله 2304) :طلبکار می تواند حواله را قبول نکند، اگر چه کسی که به او حواله شده پولدار باشد و در پرداختن حواله هم کوتاهی ننماید.
(مسأله 2305): اگر کسی که به حواله دهنده بدهکار نیست، حواله را قبول کند بنابر احتیاط پیش از پرداختن حواله نمی تواند مقدار حواله را از حواله دهنده مطالبه کند، و اگر طلبکار طلب خود را به مقدار کمتر صلح کند او فقط همان مقدار را میتواند از حواله دهنده مطالبه نماید.
(مسأله 2306): بعد از آنکه حواله درست شد، حواله دهنده و کسی که به او حواله شده، نمی توانند حواله را بهم بزنند، و هرگاه کسی که به او حواله شده در موقع حواله فقیر نباشد، اگر چه بعداً فقیر شود، طلبکار هم نمی تواند حواله را به هم بزند و همچنین است اگر موقع حواله فقیر باشد و طلبکار بداند که فقیر است ولی اگر نداند که فقیر است و بعد بفهمد، اگرچه در آن وقت مالدار شده باشد طلبکار می تواند حواله را به هم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگیرد.
(مسأله 2307): اگر بدهکار و طلبکار و کسی که به او حواله شده یا یکی از آنان برای خود حقّ به هم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قراری که گذاشته اند میتوانند حواله را به هم بزنند.
(مسأله 2308): اگر حواله دهنده خودش طلب طلبکار را بدهد، چنانچه به خواهش کسی که به او حواله شده و مدیون حواله دهنده بوده داده است می تواند چیزی را که داده از او بگیرد. و اگر بدون خواهش او داده یا اینکه او
مدیون حواله دهنده نبوده، نمی تواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید.
(مسأله 2309): رهن آن است که انسان مالی را نزد دیگری گرو طلب یا مالی که ضامن او می باشد قرار دهد که اگر آن طلب یا مال را نپرداخت، بتواند عوض آن را از آن مال به دست آورد.
(مسأله 2310) در رهن لازم نیست صیغه بخوانند و همین قدر که گرودهنده مال خود را به قصد گرو بگر و گیرنده بدهد و او به همین قصد بگیرد رهن صحیح است.
(مسأله 2311): گرودهنده و کسی که مال را گرو میگیرد باید بالغ و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید گرودهنده مفلس و سفیه نباشد. (معنای مفلّس و سفیه در مسأله 2262 گذشت) ولی اگر مفلّس باشد لیکن مالی را که گرو می گذارد از اموالی نباشد که از تصرّف در آنها منع شده اشکال ندارد.
(مسأله 2312): انسان مالی را می تواند گرو بگذارد که شرعاً بتواند در آن تصرّف کند و اگر مال کس دیگر را با اجازه او گرو بگذارد، صحیح است.
(مسألة 2313): چیزی را که گرو می گذارند، باید خرید و فروش آن صحیح باشد پس اگر شراب و مانند آن را گرو بگذارند، درست نیست.
(مسألة 2314): استفادۀ چیزی را که گرو می گذارند مال مالک آن است چه گرودهنده و چه کس دیگر باشد.
(مسأله 2315) گرو گیرنده نمیتواند مالی را که گرو گرفته بدون اجازه
مالک آن چه گرودهنده باشد چه کس دیگر ملک کسی کند، مثلاً ببخشد یا بفروشد، ولی اگر آن را ببخشد یا بفروشد بعد او اجازه نماید اشکال ندارد.
(مسأله 2316): اگر گرو گیرنده چیزی را که گرو برداشته با اجازه مالک آن بفروشد، پول آن مثل خود مال، گرو نمی باشد، و همچنین است در صورتی که بی اجازه او بفروشد و بعد مالک امضاء کند، ولی اگر گرودهنده آن چیز را با اجازه گرو گیرنده بفروشد که عوض آن گرو باشد عوض آن مثل خود مال گرو خواهد شد و در صورتی که بی اجازه او باشد معامله باطل است و آن چیز همچنان به گرو بودن خود باقی است.
(مسأله 2317): اگر موقعی که باید بدهی خود را بدهد، طلبکار مطالبه کند و او به هیچ وجه ،ندهد طلبکار در صورتی که وکالت در فروش و برداشت طلب خود از پول آن داشته باشد می تواند مالی را که گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بردارد و در صورتی که وکالت نداشته باشد لازم است از بدهکار اجازه بگیرد و اگر دسترسی به او ندارد یا آنکه او از اجازه امتناع می کند باید وگرنه از عدول مؤمنین اجازه بگیرد و در هر صورت اگر زیادی داشته باشد باید زیادی را به بدهکار بدهد.
(مسأله 2318): اگر بدهکار غیر از خانه ای که در آن نشسته و چیزهائی که مانند أثاثیه محلّ احتیاج او است، چیز دیگری نداشته باشد، طلبکار نمی تواند طلب خود را از او مطالبه کند ولی اگر مالی را که گرو گذاشته خانه و اثاثیه هم باشد، طلبکار می تواند بفروشد و طلب خود را بردارد.
490
(مسأله 2319): اگر انسان بخواهد ضامن شود که بدهی کسی را بدهد ضامن شدن او در صورتی صحیح است که به هر لفظی اگرچه عربی نباشد ی--ا به عملی به طلبکار بفهماند که من ضامن شده ام طلب تو را بدهم و طلبکار هم رضایت خود را بفهماند ولی راضی بودن بدهکار شرط نیست.
(مسألة 2320): ضامن و طلبکار باید بالغ و عاقل باشند و کسی هم آنها را مجبور نکرده باشد، و نیز باید سفیه نباشند، و همچنین طلبکار باید مفلّس نباشد، ولی این شرطها در بدهکار نیست مثلاً اگر کسی ضامن شود که بدهی بچه یا دیوانه یا سفیه را بدهد صحیح است.
(مسأله 2321): هرگاه برای ضامن شدن خودش شرطی قرار دهد، مثلاً بگوید اگر بدهکار قرض تو را نداد من می دهم، ضامن شدن او اشکال دارد.
(مسألة 2322): کسی که انسان ضامن بدهی او می شود باید بدهکار باشد پس اگر کسی بخواهد از دیگری قرض کند تا وقتی قرض نکرده انسان نمی تواند ضامن او شود.
(مسأله 2323): در صورتی انسان میتواند ضامن شود که طلبکار و بدهکار و جنس بدهی همه در واقع و نفس الامر معیّن باشند. پس اگر دو نفر از کسی طلبکار باشند و انسان بگوید من ضامن هستم که طلب یکی از شماها را بدهم، چون معیّن نکرده که طلب کدام را می دهد ضامن شدن او باطل میباشد و نیز اگر کسی از دو نفر طلبکار باشد و شخصی بگوید من ضامن هستم که بدهی یکی از آن دو نفر را به تو بدهم چون معین نکرده که بدهی کدام را میدهد ضامن شدن او باطل است و همچنین اگر کسی از دیگری مثلاً ده من گندم و ده تومان
پول طلبکار باشد، و شخصی بگوید من ضامن یکی از دو طلب تو هستم و معیّن نکند که ضامن گندم است یا ضامن پول صحیح نیست.
(مسأله 2324): اگر طلبکار طلب خود را به ضامن ببخشد و ذمه او را بری نماید ضامن نمی تواند از بدهکار چیزی بگیرد، و اگر مقداری از آن را ببخشد، نمی تواند آن مقدار را مطالبه نماید.
(مسأله 2325): اگر انسان ضامن شود که بدهی کسی را بدهد، نمی تواند از ضامن شدن خود برگردد.
(مسأله 2326): ضامن و طلبکار می توانند شرط کنند که هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را به هم بزنند.
(مسألة 2327): هرگاه انسان در موقع ضامن شدن بتواند طلب طلبکار را بدهد اگر چه بعد فقیر شود، طلبکار نمی تواند ضامن بودن او را به هم زند و طلب خود را از بدهکار اوّل مطالبه نماید و همچنین است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولی طلبکار بداند و به ضامن شدن او راضی شود.
(مسأله 2328): اگر انسان در موقعی که ضامن می شود نتواند طلب طلبکار را بدهد، و طلبکار چگونگی را نمی دانسته و بعد ملتفت شود می تواند ضامن بودن او را به هم بزند، ولی در صورتی که ضامن پیش از اینکه طلبکار ملتفت شود قدرت پیدا کرده باشد، سزاوار است طلبکار احتیاط نموده و ضمانت او را به هم نزند
(مسأله 2329): اگر کسی بدون اجازه بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، نمی تواند چیزی از او بگیرد.
(مسأله 2330):اگر کسی با اجازه بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد و در آن نیز قصد تبرع نداشته باشد. می تواند مقداری را که ضامن شده پس
492
از پرداخت آن از او مطالبه نماید، ولی اگر بجای جنسی که بدهکار بوده جنس دیگری به طلبکار او بدهد، نمی تواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید، مثلاً اگر ده من گندم بدهکار باشد، و ضامن ده من برنج بدهد، نمی تواند برنج را از او مطالبه نماید، اما اگر خودش راضی شود که برنج بدهد، اشکال ندارد.
(مسألة 2331): کفالت آن است که انسان متعهّد شود که هر وقت طلبکار بدهکار را خواست، بدست او بدهد و به کسی که اینطور متعهّد می شود کفیل می گویند.
(مسألة 2332): کفالت در صورتی صحیح است که کفیل به هر لفظی اگرچه عربی نباشد یا به عملی به طلبکار بفهماند که من متعهّدم هر وقت بدهکار خود را بخواهی به دست تو بدهم و طلبکار هم قبول نماید و بنابر احتیاط واجب بدهکار نیز قبول نماید.
(مسألة 2333): کفیل باید بالغ و عاقل باشد و او را در کفالت مجبور نکرده باشند و بتواند کسی را که کفیل او شده حاضر نماید، و همچنین باید سفیه یا مفلّس نباشد در صورتی که حاضر کردن بدهکار مستلزم تصرّف در مالش باشد.
(مسأله 2334): یکی از پنج چیز، کفالت را به هم می زند:
اوّل- کفیل بدهکار را به دست طلبکار بدهد یا او خود تسلیم طلبکار شود.
دوم - طلب طلبکار داده شود.
سوم - طلبکار از طلب خود بگذرد، یا آن را به دیگری انتقال دهد.
چهارم - بدهکار یا کفیل بمیرد.
پنجم - طلبکار کفیل را از کفالت آزاد کند.
(مسألة 2335): اگر کسی به زور بدهکار را از دست طلبکار رها کند، چنانچه طلبکار دسترسی به او نداشته باشد کسی که بدهکار را رها کرده، باید او را بدست طلبکار بدهد یا طلب او را بپردازد.
(مسأله 2336): اگر انسان مالی را به کسی بدهد و بگوید نزد تو امانت باشد و او هم قبول کند یا بدون اینکه حرفی بزنند صاحب مال بفهماند که مال را برای نگهداری به او می دهد و او هم به قصد نگهداری کردن بگیرد، باید به احکام ودیعه و امانت داری که بعداً گفته می شود عمل نماید.
(مسأله 2337): امانت دار و کسی که مال را امانت میگذارد باید هر دو بالغ و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد پس اگر انسان مالی را پیش دیوانه یا بچه امانت بگذارد یا دیوانه یا بچه مالی را پیش کسی امانت بگذارد، صحیح نیست و همچنین باید کسی که امانت میگذارد سفیه یا مفلّس نباشد، ولی اگر مفلّس باشد، لیکن مالی را که امانت گذاشته از جمله اموالی نباشد که از تصرّف در آنها منع شده اشکال ندارد و نیز باید امانت دار سفیه یا مفلّس نباشد، در صورتی که حفظ و نگهداری امانت مستلزم تصرّف در مال خودش باشد.
(مسأله 2338): اگر از بچه یا دیوانه چیزی را بدون اذن صاحبش بطور امانت قبول کند، باید آن را به صاحبش بدهد و اگر آن چیز مال خود بچه یا دیوانه است لازم است آن مال را به ولّی او برساند و چنانچه پیش از رساندن مال
به آنان تلف شود، باید عوض آن را بدهد، مگر از ترس آنکه مبادا تلف شود به قصد رساندن به صاحبش گرفته باشد که در این صورت اگر در نگهداری و رساندن آن کوتاهی نکند ضامن نیست.
(مسأله 2339): کسی که نمی تواند امانت را نگهداری نماید بنابر احتیاط واجب باید چیزی را به امانت قبول نکند.
(مسأله 2340): اگر انسان به صاحب مال بفهماند که برای نگهداری مال او حاضر نیست و مال را از او نگیرد، چنانچه او مال را بگذارد و برود، و آن مال تلف شود، کسی که امانت را قبول نکرده ضامن نیست، ولی احتیاط مستحب آن است که اگر ممکن باشد آن را نگهداری نماید.
(مسأله 2341): کسی که چیزی را امانت می گذارد، هر وقت بخواهد می تواند آن را پس بگیرد و همچنین کسی هم که امانت را قبول می کند، هر وقت بخواهد می تواند آن را به صاحبش برگرداند.
(مسأله 2342): اگر انسان از نگهداری امانت منصرف شود و ودیعه را به هم بزند باید در صورت امکان هر چه زودتر مال را به صاحب آن یا وکیل یا ولى صاحبش برساند یا به آنان خبر دهد که به نگهداری حاضر نیست و اگر بدون عذر مال را به آنان نرساند و خبر هم ندهد چنانچه مال تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
(مسأله 2343): کسی که امانت را قبول می کند، اگر برای آن جای مناسبی ندارد، باید جای مناسب تهیّه نماید و طوری آن را نگهداری کند که مردم نگویند در امانت خیانت کرده و در نگهداری آن کوتاهی نموده است و اگر در این امر کوتاهی کند و تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
(مسأله 2344): کسی که امانت را قبول می کند، اگر در نگهداری آن
کوتاهی نکند و تعدّی (یعنی زیاده روی) هم ننماید و اتفاقاً آن مال تلف شود ضامن نیست ولی اگر در نگهداری آن کوتاهی کند مثلاً آن را در جایی بگذارد که مأمون از آن نباشد که ظالمی بفهمد و آن را ببرد، یا تعدّی کند یعنی در مال بطوری که مالک اذن نداده تصرّف نماید مثلاً لباس را بپوشد یا حیوان را سوار شود چنانچه تلف شود باید عوض آن را به صاحبش بدهد.
(مسأله :2345) اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جائی را معیّن کند و به کسی که امانت را قبول کرده بگوید که باید مال را در اینجا حفظ کنی و اگر احتمال هم بدهی که از بین برود، نباید آن را بجای دیگر ببری، نمی تواند آن را بجای دیگر ببرد و اگر بجای دیگر ببرد و تلف شود ضامن است.
(مسأله 2346): اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جانی را معیّن کند ولی ظاهر کلامش آن باشد که آن محلّ در نظر او خصوصیّتی نداشته، بلکه یکی از موارد حفظ آن بوده، کسی که امانت را قبول کرده، می تواند آن را بجای دیگری که مال در آنجا محفوظ تر یا مثل محّل اوّل است ببرد و چنانچه مال در آنجا تلف شود ضامن نیست
(مسأله 2347): اگر صاحب مال برای همیشه دیوانه یا بیهوش شود، ودیعه باطل می شود و کسی که امانت را قبول کرده باید فوراً امانت را به ولی او برساند و یا به ولیّ او خبر دهد و اگر بدون عذر شرعی مال را به ولیّ او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود، باید عوض آن را بدهد، ولی اگر دیوانگی یا بیهوشی صاحب مال گاه گاهی است باطل شدن ودیعه در این صورت محلّ اشکال است.
(مسأله 2348): اگر صاحب مال بمیرد ودیعه باطل می شود پس چنانچه مال بدون آنکه متعلّق حقّ دیگری باشد به وارث او منتقل شود باید امانت دار
مال را به وارث او برساند یا به وارث خبر دهد، و چنانچه مال را بدون عذر شرعی به وارث ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود ضامن است، ولی اگر برای آنکه می خواهد بفهمد کسی که می گوید من وارث میتم راست می گوید یا نه یا میت وارث دیگری دارد یا نه، مال را ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند ولی در حفظ آن کوتاهی نکند و مال تلف شود ضامن نیست.
(مسأله 2349): اگر صاحب مال بمیرد و مال به ورثه او منتقل شود، کسی که امانت را قبول کرده باید مال را به همۀ ورثه بدهد، یا به کسی بدهد که همۀ آنان گرفتن مال را به او واگذار کردهاند پس اگر بدون اجازه دیگران تمام مال را به یکی از ورثه بدهد ضامن سهم دیگران است.
(مسأله 2350): اگر کسی که امانت را قبول کرده بمیرد، یا برای همیشه دیوانه یا بیهوش شود و دیعه باطل می شود و وارث یا ولیّ او باید هرچه زودتر به صاحب مال اطّلاع دهد یا امانت را به او برساند، ولی اگر دیوانگی یا بیهوشی او گاهگاهی است باطل شدن ودیعه در این صورت محلّ اشکال است.
(مسأله 2351):اگر امانت دار نشانه های مرگ را در خود ببیند، چنانچه ممکن است، باید بنابر احتیاط امانت را به صاحب آن یا ولّی یا وکیل او برساند، و اگر ممکن نیست به حاکم شرع بدهد و اگر دسترسی به آن ندارد بعدول مؤمنین ارجاع نماید. و اگر آن هم ممکن نیست باید بطوری عمل کند که اطمینان پیدا کند که مال پس از وفات او به صاحبش خواهد رسید. مثلاً وصیّت کند و شاهد بگیرد و به وصیّ و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصیّات مال و محل آن را بگوید.
(مسأله 2352): اگر امانت دار نشانه های مرگ را در خود ببیند و بوظیفه ای که در مسأله مسأله پیش گفته شد عمل نکند، چنانچه آن امانت از بین برود
بنابر احتیاط واجب باید عوضش را بدهد، هر چند مرض او خوب شود یا بعد از مدّتی پشیمان شود و وصیّت نماید.
(مسألة 2353): عاریه آن است که انسان مال خود را به دیگری بدهد که از آن استفاده کند و در عوض، چیزی از او نگیرد
(مسأله 2354): لازم نیست در عاریه صیغه بخوانند و اگر مثلاً لباس را به قصد عاریه به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد عاریه صحیح است.
(مسأله 2355): عاریه دادن چیز غصبی و چیزی که مال انسان است ولی منفعت آن را به دیگری واگذار کرده مثلاً آن را اجاره داده، در صورتی صحیح است که مالک چیز غصبی یا کسی که آن چیز را اجاره کرده به عاریه دادن راضی باشد.
(مسأله 2356): چیزی را که منفعتش مال انسان است مثلاً آن را اجاره کرده می تواند به شخص موثّق عاریه بدهد، ولی بنابر احتیاط آن را با اذن مالکش به کسی که آن را عاریه کرده تحویل دهد. و چنانچه در اجاره شرط کرده باشند یا اطلاق آن منصرف باشد به اینکه خودش از آن استفاده کند نمی تواند آن را به دیگری عاریه بدهد.
(مسأله 2357): اگر دیوانه و بچه و مفلّس و سفیه مال خود را عاریه بدهند صحیح نیست، امّا اگر ولیّ در صورتی که مصلحت بداند مال کسی را که بر او ولایت دارد عاریه دهد اشکال ندارد، و همچنین واسطه شدن بچه در رسانیدن مال به کسی که عاریه می کند، بی اشکال است.
(مسأله 2358): اگر در نگهداری چیزی که عاریه کرده کوتاهی نکند و استفاده از آن زیاده روی هم ننماید و اتفاقاً آن چیز تلف شود ضامن نیست ولی چنانچه شرط کنند که اگر تلف شود عاریه کننده ضامن باشد، یا چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره ،باشد، باید عوض آن را بدهد.
(مسأله 2359): اگر طلا و نقره را عاریه نماید و شرط کند که اگر تلف شود ضامن نباشد، چنانچه تلف شود ضامن نیست.
(مسأله 2360): اگر عاریه دهنده بمیرد، عاریه گیرنده باید به همان ترتیبی که در مسألة 2348 در صورت فوت صاحب مال در مورد ودیعه گذشت عمل نماید .
(مسأله 2361): اگر عاریه دهنده طوری شود که شرعاً نتواند در مال خود تصرّف کند مثلاً دیوانه یا بیهوش شود عاریه کننده باید به همان ترتیبی که در مسأله 2347 در مورد ودیعه در نظیر این صورت گذشت عمل نماید.
(مسأله 2362): کسی که چیزی را عاریه داده هر وقت بخواهد میتواند آن را پس بگیرد و کسی هم که عاریه کرده هر وقت بخواهد میتواند آن را پس بدهد.
(مسأله 2363): عاریه دادن چیزی که استفاده حلال ندارد مثل آلات لهو و قمار یا ظرف طلا و نقره به جهت استعمال آن در خوردن و آشامیدن، بلکه در مطلق استعمالات باطل است، و امّا عاریه دادن به جهت زینت نمودن اطاق و مانند آن مشکل و احتیاط ترک آن است.
(مسأله 2364): عاریه دادن گوسفند برای استفاده از شیر و پشم آن و عاریه دادن حیوان نر برای کشیدن بر ماده صحیح است.
(مسأله 2365): اگر چیزی را که عاریه کرده به مالک، یا وکیل ،یا ولیّ او
بدهد، و بعد آن چیز تلف شود، عاریه کننده ضامن نیست، ولی اگر بدون اجازه صاحب مال، یا وکیل، یا ولیّ او آن را به جانی ببرد اگرچه جانی باشد که صاحبش معمولاً به آنجا می برده مثلاً اسب را در اصطبلی که صاحبش برای آن درست کرده ببندد و بعد تلف شود، یا کسی آن را تلف کند ضامن است.
(مسأله 2366): اگر چیز نجس را عاریه دهد، باید در صورتی که در مسأله 3065 گذشت نجس بودن آن را به کسی که عاریه می کند بگوید.
(مسأله 2367) چیزی را که عاریه کرده بدون اجازه صاحب آن نمی تواند به دیگری اجاره، یا عاریه دهد.
(مسأله 2368): اگر چیزی را که عاریه کرده با اجازه صاحب آن و از طرف او به دیگری عاریه دهد، چنانچه کسی که اوّل آن چیز را عاریه کرده بمیرد، یا دیوانه شود، عاریه دومی باطل نمی شود.
(مسأله 2369): اگر بداند مالی را که عاریه کرده غصبی است، باید آن را به صاحبش برساند و نمیتواند به عاریه دهنده بدهد.
(مسأله 2370): اگر مالی را که می داند غصبی است عاریه کند و از آن استفاده ای ببرد و در دست او از بین برود، مالک می تواند عوض مال و عوض استفاده ای را که عاریه کننده برده، از او مطالبه کند و همچنین مالک می تواند عوض مال را از کسی که آن را غصب کرده مطالبه نماید ولی اگر بخواهد عوض استفاده هایی را که عاریه کننده از آن برده نیز از غاصب مطالبه کند، مشکل است .و اگر مالک آن را از عاریه کننده بگیرد او نمیتواند چیزی را که به مالک میدهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.
(مسأله 2371): اگر نداند مالی را که عاریه کرده غصبی است و در دست او از بین برود، چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگیرد، او هم می تواند
آنچه را که به صاحب مال داده از عاریه دهنده مطالبه نماید ولی اگر چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره باشد یا عاریه دهنده با او شرط کرده باشد که اگر آن چیز از بین برود عوضش را بدهد، نمی تواند چیزی را که به صاحب مال می دهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.
بواسطۀ عقد ازدواج، زن به مرد و مرد به زن حلال می شود، و آن بر دو قسمت است: دائم و غیردائم (ازدواج موقت). عقد دائم آن است که مدّت زناشوئی در آن معیّن نشود، و همیشگی باشد وزنی را که به این قسم عقد می کنند دائمه گویند. و عقد غیر دائم آن است که مدّت زناشوئی در آن معیّن شود، مثلاً زن را به مدت یک ساعت یا یک روز یا یک ماه یا یک سال یا بیشتر عقد نمایند، ولی باید مدّت ازدواج از مقدار عمر زن و شوهر زیادتر نباشد که در این صورت مراعات احتیاط لازم باطل خواهد بود و زنی را که به این قسم عقد کنند متعه و صیغه می نامند.
(مسأله 2372): در زناشوئی چه دائم، و چه غیردائم باید صیغه خوانده شود، و تنها راضی بودن زن و مرد، و همچنین نوشتن کافی نیست و صیغه عقد را یا خود زن و مرد می خوانند، یا دیگری را وکیل می کنند که از طرف آنان بخواند.
(مسألة 2373): وکیل لازم نیست مرد باشد، زن هم می تواند برای خواندن صیغه عقد از طرف دیگری وکیل شود.
(مسأله 2374): زن و مرد تا اطمینان نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است نمی توانند به یکدیگر نگاه محرمانه نمایند و گمان به اینکه وکیل صیغه را خوانده است کفایت نمی کند، ولی اگر وکیل بگوید صیغه را خوانده ام و از گفته او اطمینان حاصل شود کفایت می کند.
(مسأله 2375): اگر زنی کسی را وکیل کند که مثلاً ده روزه او را به عقد مردی در آورد و ابتدای ده روز را معیّن نکند، در صورتی که از گفته زن معلوم شود که به وکیل اختیار کامل داده است آن وکیل می تواند هر وقت که بخواهد او را ده روزه به عقد آن مرد در آورد ولی اگر معلوم باشد که زن، روز یا ساعت معیّنی را قصد کرده، باید صیغه را مطابق قصد او بخواند.
(مسأله 2376): یک نفر می تواند برای خواندن صیغه عقد دائم یا غیر دائم از طرف دو نفر وکیل شود ولی اگر مرد بخواهد از طرف زن وکیل شود که او را برای خود بطور دائم یا غیردائم عقد کند احتیاط آن است که عقد را دو نفر بخوانند.
(مسأله 2377): اگر صیغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند، و پس از تعيين مقدار مهر اوّل زن بگوید: «زَوَّجْتُكَ نَفْسي عَلَى الصَّداقِ المَعلُوم» یعنی خود را زن تو نمودم به مهری که معیّن شده پس از آن بدون فاصله قابل توجهی مرد بگوید «قَبِلْتُ التَّزْويجَ عَلَى الصِّداقِ المَعلُوم» یعنی قبول کردم ازدواج را به مهری که معیّن شده عقد صحیح است، و اگر دیگری را وکیل کنند که از طرف آنها صیغهٔ عقد را بخواند چنانچه مثلاً اسم مرد «احمد» و اسم زن «فاطمه» باشد و وکیل زن
بگوید «زوجتُ مُوَكَّلَكَ احْمَدَ مُوَكَّلَتى فاطِمَةَ عَلَى الصِّداقِ المَعْلُوم» پس بدون فاصله قابل توجهی وکیل مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَّزويج لِمُوَكِّلِي أَحْمَدَ عَلَى الصِّدَاقِ المَعْلُوم» صحیح می باشد، و احتیاط آن است لفظی که مرد می گوید با لفظی که زن می گوید مطابق باشد مثلاً اگر زن (زَوَجتُ) میگوید مرد هم «قَبّلتُ التَزويج» بگوید نه
«قَبِلْتُ النكاح».
(مسأله 2378): اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دائم را بخوانند بعد از آنکه مدّت و مهر را معیّن کردند، چنانچه زن بگوید: «زَوَّجْتُكَ نَفْسي فِي المُدَّةِ المَعلُومَةِ عَلَى المَهْرِ المَعْلُوم» بعد بدون فاصله قابل توجهی مرد بگوید: «قَبِلْتُ هکَذا» صحیح است، و اگر دیگری را وکیل کنند، و اوّل وکیل زن به وکیل مرد بگوید: «زَوَّجْتُ مُوَكَّلَتِي مُوَكَّلَكَ فِي المُدَّةِ المَعْلُومَةِ عَلَى المَهْرِ الْمَعلُوم» پس بدون فاصله قابل توجّهی وکیل مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَّزويج لِمُوَكِّلي هكذاء» صحيح می باشد.
(مسألة 2339): عقد ازدواج چند شرط دارد:
اوّل - آنکه بنابر احتیاط به عربی صحیح خوانده شود. و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، می توانند به غیر عربی بخوانند و لازم نیست وکیل بگیرند، اما باید لفظی بگویند که معنی زوجت و قبلت را بفهماند.
دوم - مرد و زن، یا وکیل آنها که صیغه را می خوانند قصد انشاء داشته باشند یعنی اگر خود مرد و زن صیغه را می خوانند، زن به گفتن «زَوَّجتُكَ نَفسي» قصدش این باشد که خود را زن او قرار دهد و مرد به گفتن «قَبِلتُ التزويج» زن
بودن او را برای خود قبول بنماید. و اگر وکیل مرد و زن صیغه را می خوانند به گفتن «زَوَّجْتُ وقَبِلْتُ» قصدشان این باشد که مرد و زنی که آنان را وکیل کرده اند زن و شوهر شوند.
سوم- کسی که صیغه را می خواند باید عاقل و بنابر احتیاط بالغ نیز باشد، چه برای خودش بخواند یا از طرف دیگری وکیل شده باشد.
چهارم - اگر وکیل زن و شوهر یا ولیّ آنها صیغه را می خوانند در موقع عقد زن و شوهر را معیّن کنند مثلاً اسم آنها را ببرند یا به آنها اشاره نمایند، پس کسی که چند دختر دارد اگر به مردی بگوید «زوجتُكَ إحدى بناتي» یعنی زن تو نمودم یکی از دخترانم را و او بگوید «قَبِلْتُ» یعنی قبول کردم چون در موقع عقد دختر را معیّن نکرده اند، عقد باطل است.
پنجم- زن و مرد به ازدواج راضی باشند، ولی اگر زن ظاهراً با کراهت و اصرار اذن دهد و معلوم باشد قلباً راضی است عقد صحیح است.
(مسألة 2380): اگر در عقد یک حرف غلط خوانده شود که معنی آن را عوض کند عقد باطل است.
(مسأله 2381): کسی که صیغه عقد را می خواند اگر معنای آن را هر چند بطور اجمال - بداند و قصد تحقّق آن معنی را بکند عقد صحیح را بکند عقد صحیح است و لازم نیست که معنای صیغه را تفصیلاً بداند مثلاً بداند که فعل یا فاعل بر طبق دستور زبان عربی کدام است.
(مسأله 2382): اگر زنی را برای مردی بدون اجازه آنان عقد کنند و بعداً زن و مرد بگویند به آن راضی هستیم و آن عقد را اجازه نمایند عقد صحیح است.
(مسألة 2383): اگر زن و مرد یا یکی از آن دو را به ازدواج مجبور نمایند و بعد از خواندن عقد راضی شوند و آن را اجازه نمایند، عقد صحیح است و بهتر آن
است که دوباره عقد را بخوانند.
(مسأله 2384): پدر و جدّ پدری می توانند برای فرزند پسر یا دختر نابالغ یا دیوانه خود که با حال دیوانگی بالغ شده است ازدواج کنند، و بعد از آنکه طفل بالغ شد، یا دیوانه عاقل گردید، اگر ازدواجی که برای او کرده اند مفسده ای داشته می تواند آن را امضاء یا ردّ نماید و اگر مفسده ای نداشته مشکل است بتواند آن را ردّ نماید و چنانچه پسر یا دختر نابالغ عقد ازدواج خود را به هم بزند احتیاط به طلاق یا عقد جدید ترک نشود.
(مسأله 2385): دختری که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد بنابر احتیاط واجب باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد، هرچند خود متصدی امور زندگانی خویش باشد، و اجازه مادر و برادر لازم نیست.
(مسأله 2386): اگر دختر باکره نباشد یا اینکه باکره و رشیده باشد ولی پدر یا جدّ پدری اجازه ندهند، که با مردی که کفو و همتای او شرعاً و عرفاً می باشد و میل به او دارد ازدواج کند اجازه آنان لازم نیست و همچنین اگر اجازه گرفتن از آنان به جهت غائب بودن یا غیر آن ممکن نباشد و دختر حال حاجت زیادی به شوهر کردن داشته باشد اجازه پدر و جدّ لازم نیست.
(مسأله 2387): اگر پدر یا جدّ پدری برای پسر نابالغ خود زن بگیرد، پسر باید بعد از بالغ شدن و تمکین زن خرج آن زن را بدهد.
(مسأله 2388): اگر پدر یا جدّ پدری برای پسر نابالغ خود زن بگیرد چنانچه پسر در موقع عقد مالی نداشته، پدر یا جدّ او باید مهرزن را بدهد، و همچنین اگر مالی داشته باشد ولی پدر یا جدّ ضامن مهر شوند و در غیر این دو صورت مهرزن بر عهده پسر است پس اگر مهر بیش از مهر المثل نباشد، یا آنکه
مصلحتی اقتضا کند که مهر آن پسر بیش از مهرالمثل باشد، پدر یا جدّ می توانند مهر را از مال پسر بپردازند،و الّا مشکل است بتوانند بیش از مهرالمثل را از مال پسر بپردازند مگر آنکه او بعد از بلوغ کار آنها را قبول کند.
(مسأله 2389): اگر مرد بعد از عقد بفهمد که زن یکی از هفت عیب را که ذکر می شود دارد می تواند بواسطه آن عیب عقد را بهم بزند:
اوّل - دیوانگی هر چند گاه گاهی باشد.
دوم - مرض جذام یا خوره.
سوم - مرض برص یا پیسی.
چهارم- کوری و نابینانی.
پنجم - شل بودن بطوری که واضح باشد هر چند به حدّ زمین گیری نرسیده باشد.
ششم - آنکه گوشت یا استخوانی در فرج او باشد، که مانع نزدیکی یا آبستن شدن او شود.
هفتم - مرد بعد از عقد بفهمد که زن إفضا شده یعنی راه بول و حیض او یکی شده باشد ولی اگر راه حیض و غائط او یکی شده باشد به هم زدن عقد اشکال دارد و رعایت احتیاط لازم است.
(مسأله 2390): اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهرش عنین است و مرضی دارد که نمی تواند و طی و نزدیکی نماید، هر چند آن مرض بعد از عقد و پیش از نزدیکی عارض شده باشد یا آنکه بفهمد تخمهای شوهرش کشیده شده و امر را بر
او مشتبه ساخته، می تواند عقد را به هم بزند، و اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهرش پیش از عقد دیوانه بوده یا اینکه پس از عقد (خواه بعد از نزدیکی یا قبل از آن) دیوانه شود، یا اینکه بفهمد که او آلت مردی نداشته یا بعد از عقد آلت او بریده شده یا اینکه مرض خوره یا برص داشته در تمام این موارد چنانچه زن نخواهد زندگی زناشوئی را ادامه بدهد و عقد را به هم بزند احتیاط واجب آن است که شوهر یا ولیّ او زن را طلاق دهد. و در صورتی که شوهر عنین است و نمی تواند نزدیکی نماید، و زن بخواهد عقد را به هم بزند، لازم است که اول رجوع به حاکم شرع نماید و حاکم شوهر را یک سال مهلت می دهد و چنانچه شوهر نتوانست به آن زن یا زنی دیگر نزدیکی کند پس از آن زن می تواند عقد را به هم بزند.
(مسأله 2391): اگر مرد یا زن بواسطه یکی از عیبهائی که در دو مسأله پیش گفته شد که می توانند عقد را به هم بزنند عقد را به هم زدند باید بدون طلاق از یکدیگر جدا شوند.
(مسأله 2392): اگر بواسطه آنکه مرد نمی تواند وطی و نزدیکی کند زن عقد را به هم بزند، شوهر باید نصف مهر را بدهد، ولی اگر بواسطهٔ یکی از عیبهای دیگری که گفته شد، مرد یا زن عقد را به هم بزند، چنانچه مرد با زن نزدیکی نکرده باشد، چیزی بر او نیست و اگر نزدیکی کرده باید تمام مهر را بدهد، و امّا اگر مرد بواسطهٔ یکی از عیبهای زن که در مسألهٔ 2389 گذشت، عقد را به هم بزند، چنانچه با زن نزدیکی نکرده باشد چیزی بر او نیست و اگر بعد از نزدیکی باشد باید تمام مهر را به زن بپردازد.
(مسأله 2393): ازدواج با زنهائی که با انسان محرم هستند مثل مادر و خواهر و دختر و عمّه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر و مادر زن حرام است.
(مسأله 2394): اگر کسی زنی را برای خود عقد نماید، اگرچه به او نزدیکی نکند، مادر و مادر آن زن و مادر پدر او هرچه بالا روند، به آن مرد محرم می شوند.
(مسأله 2395): اگر زنی را عقد کند و با او نزدیکی نماید، دختر و نوه دختری و پسری آن زن هر چه پائین روند، چه در وقت عقد باشند یا بعداً بدنيا بیایند به آن مرد محرم می شوند.
(مسأله 2396): اگر با زنی که برای خود عقد کرده نزدیکی نکرده باشد، تا وقتی که آن زن در عقد او است، بنابر احتیاط واجب با دختر او ازدواج نکنند.
(مسأله 2397): عمّه و خاله انسان و عمّه و خاله پدر، و عمه و خاله پدر پدر، یا مادر پدر و عمّه و خاله مادر، و عمّه و خاله مادر مادر یا پدر مادر هرچه بالا روند به انسان محرمند.
(مسأله 2398): پدر و جدّ شوهر، هرچه بالا روند و پسر و نوه پسری و دختری او هر چه بائین آیند چه در موقع عقد باشند، یا بعداً بدنیا بیایند به زن او محرم هستند.
(مسألة 2399): اگر زنی را برای خود عقد کند، دائمه باشد یا صیغه، تا وقتی که آن زن در عقد او است نمی تواند با خواهر آن زن ازدواج نماید.
(مسألة 2400): اگر زن خود را به ترتیبی که در کتاب طلاق گفته می شود،
طلاق رجعی دهد، در بین عدّه نمی تواند خواهر او را عقد نماید، بلکه در عده طلاق بائن نیز احتیاط مستحبّ آن است که با خواهر او ازدواج ننماید و در عدّه متعه احتیاط واجب آن است که ازدواج نکند.
(مسأله 2401): انسان نمی تواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده و برادرزاده او ازدواج کند و اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نماید و بعداً زن اجازه نماید احتیاط آن است که اکتفاء به آن نکرده مجدّداً عقد نماید.
(مسأله 2402): اگر زن بفهمد شوهرش برادرزاده یا خواهرزاده او را عقد کرده و حرفی نزند، اکتفاء به آن عقد اشکال دارد و همچنین است اگر قبل از عقد سکوت نماید.
(مسأله 2403): اگر انسان پیش از آنکه دختر خاله خود را بگیرد با مادر آن زنا کند، دیگر نمی تواند با آن دختر ازدواج نماید. و همچنین است بنابر احتیاط واجب دختر عمّه اگر با مادر آن زنا کند.
(مسأله 2404): اگر با دختر عمّه یا دختر خاله خود ازدواج نماید و پس از نزدیکی با آنان با مادرشان زنا کند موجب جدائی آنها نمی شود، ولی اگر بعد از عقد و پیش از آنکه با آنان نزدیکی کند با مادرشان زنا نماید، احتیاط آن است که در این صورت از ایشان به طلاق دادن جدا شود.
(مسأله 2405): اگر با زنی غیر از عمّه و خاله خود زنا کند، احتیاط آن است که با دختر او ازدواج نکند، بلکه اگر زنی را عقد نماید و پیش از آنکه با او نزدیکی کند با مادر او زنا کند احتیاط آن است که از آن زن به طلاق دادن جدا شود، ولی اگر با او نزدیکی کند و بعد با مادر او زنا نماید، بی شبهه لازم نیست از آن جدا شود.
(مسأله 2406): زن مسلمان نمی تواند به عقد کافر در آید، مرد مسلمان هم
نمی تواند با زنهای کافره غیر اهل کتاب ازدواج کند، ولی صیغه کردن زنهای اهل کتاب مانند یهود و نصاری مانعی ندارد. و بنابر احتیاط لازم عقد دائمی با آنها ننماید، و بعضی از فرق از قبیل نواصب که خود را مسلمان می دانند و در حکم کفارند، مرد و زن مسلمان نمی توانند با آنها بطور دائم یا انقطاع ازدواج نمایند.
(مسأله 2407): اگر با زن شوهردار یا زنی که در عدّه طلاق رجعی است زنا کند آن زن بر او حرام ابدی می شود و اگر با زنی که در عدّه متعه، یا طلاق بائن، يا عدّه وفات است زنا کند بعداً می تواند او را عقد نماید، اگرچه بهتر آن است که با او ازدواج نکند و معنای طلاق رجعی و طلاق بائن وعده متعه و عدة وقات در احکام طلاق گفته خواهد شد.
(مسأله 2408): اگر با زن بی شوهری که در عدّه نیست زنا کند، می تواند میتواند بعداً با آن زن ازدواج نماید مگر در صورتی که آن زن مشهور به زنا باشد که بنابر احتیاط با او قبل از ظهور تو بهاش ازدواج ننماید. ولی احتیاط واجب آن است که اگر شخص بخواهد با زن زناکار ازدواج کند صبر نماید تا آن زن حیض ببیند و بعد او را به عقد خود در آورد، خواه خود با او زنا کرده باشد یا دیگری.
(مسأله 2409): اگر زنی را که در عدّه دیگری است برای خود عقد کند، چنانچه مرد و زن، یا یکی از آنان بدانند که عدّه زن تمام نشده و بدانند عقد کردن زن در عدّه حرام است آن زن بر او حرام ابدی می شود، اگرچه مرد بعد از عقد با آن زن نزدیکی نکرده باشد.
(مسأله 2410): اگر زنی را که در عدّه دیگری است برای خود عقد کند، و با او نزدیکی کند، آن زن بر او حرام ابدی می شود، اگرچه هیچکدام نمی دانسته که آن زن در عدّه است و نمی دانسته که عقد زن در عده حرام است.
(مسأله 2411): اگر انسان بداند زنی شوهر دارد و با او ازدواج کند، باید
از او جدا شود، و بعداً هم نباید او را برای خود عقد کند، و همچنین است بنابر احتیاط اگر نداند که آن زن شوهر دارد ولی بعد از ازدواج با او نزدیکی کرده باشد.
(مسألة 2312): زن شوهر دار اگر زنا کند بر مرد زناکننده حرام أبدى می شود، ولی بر شوهر خود حرام نمی شود، و چنانچه توبه نکند و بر عمل خود باقی باشد، بهتر است که شوهر او را طلاق دهد ولی باید مهرش را بدهد. اگر نزدیکی نموده تمام آن را و اگر نزدیکی نکرده نصف آن را بدهد.
(مسأله 2413): زنی را که طلاق دادهاند و زنی که صیغه بوده و شوهرش مدّت او را بخشیده یا مدّتش تمام شده، چنانچه بعد از مدّتی شوهر کند و بعد شک کند که موقع عقد شوهر دوم عدّة شوهر اوّل تمام بوده یا نه، به شک خود اعتنا نکند. در صورتی که احتمال توجه و التفات به تمام شدن عدّه در هنگام عقد را بدهد و یقین به غفلت از او در آن هنگام نداشته باشد.
(مسأله 2414): مادر و خواهر و دختر پسری که لواط داده بر لواط کنند. در صورتی که بالغ بوده حرام می شود و همچنین است بنابر احتیاط لازم اگر لواط دهنده مرد باشد و یا آنکه لواط کننده بالغ نباشد، ولی اگر یقین بدخول نداشته و گمان کند که دخول شده، یا شک کند که دخول شده یا نه بر او حرام نمی شوند.
(مسألة 2415): اگر با مادر یا خواهر پسری ازدواج نماید و بعد از ازدواج با آن پسر لواط کند بنابر احتیاط باطلاق از آن زن جدا شود و دیگر هم با او ازدواج نکند.
(مسأله 2416): اگر کسی در حال احرام که یکی از کارهای حجّ است با زنی ازدواج نماید عقد او باطل است و چنانچه می دانسته که زن گرفتن بر او حرام
است، دیگر نمی تواند آن زن را عقد کند و بر او حرام أبدی می شود.
(مسألة 2417): اگر زنی که در حال حرام است با مردی که در حال احرام نیست ازدواج کند، عقد او باطل است و اگر زن می دانسته که ازدواج کردن در حال احرام حرام است احتیاط واجب آن است که بعداً با آن مرد ازدواج نکند.
(مسأله 2418): اگر مرد طواف نساء را که یکی از کارهای حجّ و عمره مفرده است بجا نیاورد، زنش و زنان دیگر که بواسطه محرم شدن بر او حرام شده بودند بر او حلال نمی شوند، و نیز اگر زن طواف نساء نکند شوهرش بر او حلال می شود ولی اگر بعداً طواف نساء را انجام دهند حلال می شوند.
(مسأله 2419): اگر کسی دختر نابالغی را برای خود عقد کند نباید پیش از آنکه نه سال دختر تمام شود، با او نزدیکی کند و اگر نزدیکی کرد احتیاط آن است که تا آخر عمر از دخول با او خودداری نماید و چنانچه او را افضاء نموده باشد علاوه بر مهر دية إفضاء و نيز نفقه او را تا زنده است به او بدهد.
(مسألة 2420): زنی را که سه مرتبه طلاق داده اند بر شوهرش حرام می شود ولی اگر با شرائطی که در احکام طلاق گفته می شود، با مرد دیگری ازدواج کند، بعد از مرگ یا طلاق شوهر دوّم و گذشتن مقدار عدّه او شوهر اوّل می تواند دوباره او را برای خود عقد نماید.
(مسأله 2421): زنی که عقد دائم شده بنابر احتیاط نباید بدون اجازه شوهر برای کارهای جزئی نیز از خانه بیرون برود هر چند با حقّ شوهر هم
منافات نداشته باشد، و باید خود را برای لذّتهای جنسی هر وقت که او می خواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری نکند و تهيّه غذا و لباس و منزل زن و تهیه احتیاجاتش مادامی که به وظیفه اش عمل می نماید بر شوهر واجب است و اگر تهیه نکند چه توانائی داشته باشد یا نداشته باشد مدیون زن است.
(مسأله 2422): اگر زن به وظائف زناشوئی که در مسأله پیش گفته شد عمل نکند گناه کار است و حقّ همخوابگی ندارد، و مشهور آن است که حقّ غذا و لباس و منزل نیز بر شوهر ندارد، ولی این حکم مادامی که زن نزد شوهر بوده محلّ اشکال است و در هر صورت مهر او از بین نمی رود.
(مسأله 2423): مرد حقّ ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند.
(مسأله 2424): مخارج زن در سفر اگر بیشتر از مخارج او در وطن باشد، چنانچه با اذن شوهر سفر رفته باشد بر عهده شوهر است ولی پول ماشین و یا هواپیما و مانند اینها و بقیّه مخارجی که سفر کردن او متوقّف بر آنها است بر خودش می باشد، ولی اگر شوهر مایل باشد که زن را سفر ببرد، باید خرج سفر او را هم بدهد.
(مسأله 2425): زنی که خرج او بر عهده شوهر است و از شوهر اطاعت می کند چنانچه از او مطالبه خرجی نماید و شوهر خرج او را ندهد می تواند جهت الزام شوهر به پرداخت نفقه به حاکم شرع مراجعه نماید، و چنانچه الزام او به هیچ وجه ممکن نشد می تواند با اجازه حاکم شرع در هر روز به اندازه خرج آن روز خرجی خود را بدون اجازه شوهر از مال او بردارد، و اگر ممکن نیست چنانچه ناچار باشد که معاش خود را تهیّه کند، و تهیّه آن امکان نداشته مگر آنکه بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود، اطاعت شوهر بر او واجب نیست.
(مسألة 2426): أحوط آن است که مرد در هر چهار شب یک شب نزد زن دائمی خود بماند. ولی نزدیکی کردن با او لازم نیست.
(مسأله 2427): شوهر نمی تواند بیش از چهار ماه با زن جوان خود نزدیکی را ترک کند، مگر آنکه نزدیکی برای او ضرر یا مشقّت زیاد داشته باشد، یا آنکه زن خود راضی به ترک آن باشد، و یا آنکه در ضمن عقد ازدواج ترک آن را بر زن شرط کرده باشد.
(مسأله 2428): اگر در عقد دائم مهر را معیّن نکنند، عقد صحیح است و چنانچه مرد با زن نزدیکی کند، باید مهر او را مطابق مهر زنهائی که مثل او هستند بدهد و اما در متعه چنانچه مهر را معیّن نکنند، عقد باطل می شود.
(مسأله 2429): اگر موقع خواندن عقد دائمی برای دادن مهر مدّت معیّن نکرده باشند، زن می تواند پیش از گرفتن مهر از نزدیکی کردن شوهر جلوگیری کند، چه شوهر توانائی دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد، ولی اگر پیش از گرفتن مهر به نزدیکی راضی شود و شوهر با او نزدیکی کند دیگر نمی تواند بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن شوهر جلوگیری نماید.
(مسألة 2430): صیغه کردن زن اگرچه برای لذّت بردن هم نباشد صحیح است.
(مسألة 2431): احتیاط واجب آن است که شوهر بیش از چهار ماه با متعه خود نزدیکی را ترک نکند.
(مسأله 2432): زنی که صیغه می شود، اگر در عقد شرط کند که شوهر با
او نزدیکی نکند، عقد و شرط او صحیح است و شوهر فقط می تواند لذتّهای دیگر از او ببرد، ولی اگر بعداً به نزدیکی راضی شود، شوهر می تواند با او نزدیکی نماید.
(مسأله 2433): زنی که صیغه شده اگرچه آبستن شود حقّ خرجی ندارد.
(مسأله 2434): زنی که صیغه شده حقّ همخوابی ندارد، و از شوهر ارث نمی برد، و شوهر هم از او ارث نمی برد، مگر آنکه ارث بردن را از یک طرف یا از هر دو طرف شرط کرده باشند که در این صورت باید مراعات احتیاط ترک نشود.
(مسأله 2435): زنی که صیغه شده اگر چه نداند که حق خرجی و همخوابی ندارد عقد او صحیح است و برای آنکه نمی دانسته حق به شوهر پیدا نمی کند.
(مسأله 2436): زنی که صیغه شده چنانچه بدون اجازه شوهر از خانه بیرون برود، و بواسطه بیرون رفتن حق شوهر از بین می رود، بیرون رفتن او حرام است، و بنابر احتیاط در صورتی که حقّ شوهر هم از بین نرود، بدون اجازه او از خانه بیرون نرود.
(مسألة 2437): اگر زنی مردی را وکیل کند که به مدّت و مبلغ معیّن او را برای خود صیغه نماید، چنانچه مرد او را به عقد دائم خود در آورد، یا به غیر از مدّت یا مبلغی که معیّن شده او را صیغه کند آن عقد فضولی است و وقتی آن زن فهمید، اگر اجازه نماید آن عقد نافذ و صحیح وگرنه باطل است.
(مسأله 2438): اگر برای محرم شدن - مثلاً - پدر یا جدّ پدر دختر یا پسر نابالغ خود را برای مدّت کوتاهی به عقد کسی در آورد، عقد صحیح است، ولی بنابر احتیاط باید این عقد به مصلحت صغیر باشد و در مدّت ازدواج پسر یا دختر نابالغ به حدّ تلذّذ و استمتاع برسند وگرنه صحت عقد آنها محلّ اشکال
است.
(مسألة 2439): اگر پدر یا جدّ پدری، طفل خود را که در محلّ دیگری است و نمی داند زنده است یا مرده، برای محرم شدن به عقد کسی در آورد برحسب ظاهر محرم بودن حاصل می شود و چنانچه بعداً معلوم شود که در موقع عقد، آن دختر زنده نبوده عقد باطل است و کسانی که بواسطة عقد ظاهراً محرم شده بودند نامحرمند.
(مسألة 2440): اگر مرد مدّت صیغه زن را ببخشد، چنانچه با او نزدیکی کرده باید تمام چیزی را که قرار گذاشته به او بدهد، و اگر نزدیکی نکرده واجب است، نصف آن را بدهد و احتیاط مستحبّ آن است که تمام آن را بدهد.
(مسأله 2441): مرد می تواند زنی را که صیغهٔ او بوده و مدّتش تمام شده یا مرد آن را بخشیده ولی هنوز عدّه اش تمام نشده به عقد دائم خود در آورد، یا اینکه دوباره صیغه نماید.
(مسأله 2442): نگاه کردن مرد به بدن زنان نامحرم و همچنین نگاه کردن به موی آنان چه با قصد لذّت، چه بدون آن، و چه با ترس از وقوع در حرام چه بدون آن حرام است و نگاه کردن به صورت آنان و دستهایشان تا مچ اگر به قصد لذّت یا با ترس وقوع در حرام باشد حرام است بلکه احتیاط مستحب آن است که بدون قصد لذّت و ترس از وقوع در حرام هم به آنها نگاه نکند، و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم چه با قصد لذت یا ترس از وقوع در حرام و چه بدون آن حرام میباشد.
(مسأله 2443): نگاه کردن به دست و صورت و دیگر جاهای بدن زنهای کفّار که عادت آنان در عهد معصومین علیهم السلام بپوشانیدنش نبوده بدون قصد لذّت و ترس از وقوع در حرام اشکال ندارد. ولی آنچه در این زمان حادث شده از اینکه محاسن خود را نمی پوشند أحوط ترک نگاه کردن به آن است.
(مسأله 2444): زن باید موی سر و بدن غیر از صورت و دستهای خود را از مرد نامحرم بپوشاند، و احتیاط لازم آن است که بدن و موی خود را از پسری هم که بالغ نشده ولی خوب و بد را میفهمد و احتمال می رود که نگاهش به بدن زن موجب تحریک شهوتش شود بپوشاند، ولی زن می تواند صورت و دستهایش را تا مچ از مرد نامحرم نپوشاند.
(مسأله 2445): نگاه کردن به عورت مسلمانی که بالغ بوده حرام است، اگرچه از پشت شیشه یا در آئینه یا آب صاف و مانند اینها باشد، و همچنین است بنابر احتیاط لازم نگاه کردن به عورت کافر و بچه نابالغ که خوب و بد را می فهمد، ولی زن و شوهر می توانند به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
(مسأله 2446): مرد و زنی که با یکدیگر ،محرمند، اگر قصد لذت نداشته باشند می توانند غیر از عورت به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
(مسألة 2447): مرد نباید با قصد لذّت به بدن مرد دیگر نگاه کند و نگاه کردن زن هم به بدن زن دیگر با قصد لذّت حرام است.
(مسأله 2448): عکس و فیلم برداری مرد از زن نامحرم حرام نیست ولی اگر مستلزم حرام دیگری شود مثل نگاه کردن بجاهائیکه دیدن آن حرام است مانند موی سر و بدن باید از عکس و فیلم برداری او خودداری نماید و اگر مرد زن نامحرمی را بشناسد، بنابر احتیاط نباید به عکس و فیلم او نگاه کند.
(مسأله 2449): اگر زن در حال ناچاری بخواهد زن دیگر، یا مردی غیر
از شوهر خود را تنقیه کند، یا عورت او را آب بکشد، باید چیزی در دست کند که دستش به عورت او نرسد، و همچنین است اگر مرد بخواهد مرد دیگر، یا زنی غیر زن خود را تنقیه کند یا عورت او را آب بکشد.
(مسأله 2450): اگر مرد ناچار به معالجه زن نامحرم شود و برای معالجه نمودن او ناچار باشد، که او را نگاه کند و دست به بدن او بزند اشکال ندارد، ولی اگر با نگاه کردن بتواند معالجه کند نباید دست به بدن او بزند و اگر با دست زدن بتواند معالجه ،کند نباید او را نگاه کند.
(مسأله 2451): اگر انسان برای معالجه کسی که ناچار از معالجه اوست ناچار شود که به عورت او نگاه کند، بنابر احتیاط واجب باید آئینه را مقابل گذاشته و در آن نگاه کند ولی اگر چاره ای جز نگاه کردن به عورت نباشد، اشکال ندارد.
(مسأله 2452): کسی که بواسطه نداشتن زن به حرام می افتد واجب است زن بگیرد.
(مسأله 2453): اگر شوهر در عقد مثلاً شرط کند که زن باکره باشد و بعد از عقد معلوم شود که باکره نبوده، بنابر احتیاط باید عقد را به هم نزند، ولی می تواند با ملاحظه نسبت تفاوت بین مهر باكره و غير باکره را از مهری که برای او قرار داده کم کند و بهتر آن است که با هم مصالحه نموده یکدیگر را راضی کنند.
(مسألة 2454): ماندن مرد یا زن نامحرم در محلّ خلوتی که کسی در آنجا نیست و دیگری هم نمیتواند وارد شود چنانچه احتمال فساد برود حرام است،
بلکه اگر احتمال فساد هم نرود، اشکال دارد.
(مسألة 2455): اگر مرد مهرزن را در عقد معیّن کند و قصدش این باشد که آن را ندهد، عقد صحیح است ولی مهر را باید بدهد.
(مسأله 2456): مسلمانی که از اسلام خارج شود، و کفر را اختیار کند، مرتدّ نامیده می شود، پس مسلمانی که منکر خدا یا پیغمبر شود یا حکم ضروری دین را که مسلمانان جزء دین اسلام می دانند مثل واجب بودن نماز و روزه انکار کند در صورتی که به انکار خدا یا پیغمبر انجامد مرتدّ است، و مرتدّ بر دو قسم است: مرتدّ فطری و مرتدّ ملّی، و مرتدّ فطری کسی است که پدر و مادر او یا یکی از آنها در هنگام بدنیا آمدن او مسلمان باشند و خود او نیز پس از تمیز مسلمان باشد، و سپس کافر شود، و مرتدّ ملی مقابل آن است.
(مساله 2457): اگر زن پس ازدواج بطوری که در مسأله پیش گفته شد مرتدّ شود، عقد او باطل می گردد، و چنانچه شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد عدّه ندارد، و همچنین است اگر بعد از نزدیکی مرتدّ شود ولی یائسه يا صغيره باشد امّا اگر زن در سنّ زنهائی باشد که حیض می بینند باید به دستوری که در احکام طلاق گفته خواهد شد عدّه نگهدارد، و مشهور آن است که اگر در بین عدّه مسلمان شود عقد او به حال خود باقی می ماند، و این حکم محلّ اشکال است و مراعات احتیاط ترک نشود و یائسه زنی است که از جهت بالا رفتن سنش خون حيض نبیند چنانچه معنای آن در مسأله 441 گذشت.
(مسأله 2458): اگر مرد پس از عقد مرتدّ فطری شود، زنش بر او حرام می شود، و باید به مقدار عدّه وفات که در احکام طلاق گفته می شود عدّه نگهدارد.
(مسألة 2459): اگر مرد پس از عقد مرتد ملی شود، عقد او باطل
520
می گردد، و چنانچه با زنش نزدیکی نکرده یا اینکه زن یائسه یا صغیره باشد، عدّه ندارد، و اگر بعد از نزدیکی مرتدّ شود، وزن او در سن زنهائی باشد که حیض می بینند باید آن زن به مقدار عدّة طلاق که در احکام طلاق گفته می شود عده نگهدارد، و مشهور آن است که اگر پیش از تمام شدن عدّه، شوهر او مسلمان شود عقد او به حال خود باقی می ماند و این حکم نیز محلّ اشکال است و مراعات احتیاط ترک نشود.
(مسأله 2460): اگر زن در عقد با مرد شرط کند که او را از شهری بیرون نبرد، و مرد هم قبول کند نباید زن را بدون رضایتش از آن شهر بیرون ببرد.
(مسأله 2461): اگر زنی از شوهر سابقش دختری داشته باشد، شوهر بعدی می تواند آن دختر را برای پسر خود که از این زن نیست عقد کند و نیز اگر دختری را برای پسر خود عقد کند، می تواند با مادر او ازدواج نماید.
(مسأله 2462): اگر زنی از زنا آبستن شود، برای او جایز نیست بچه را سقط کند.
(مسأله 2463): اگر کسی با زنی که شوهر ندارد، و در عدّه غیر هم نیست زنا کند، چنانچه بعد از استبراء به نحوی که در مسألۀ 2408 گذشت او را عقد کند و بچه ای از آنان پیدا شود، در صورتی که ندانند از نطفه حلال است یا حرام، آن بچه حلال زاده است.
(مسألة 2464): اگر مرد نداند که زن در عدّه است و با او ازدواج کند چنانچه زن هم نداند و بچه ای از آنان بدنیا آید و شرائط الحاق نسبت را که در جای خود ذکر شده دارا بود، حلال زاده است و شرعاً فرزند هر دو می باشد. ولی اگر زن می دانسته که در عده است و تزویج در عدّه جایز نیست، شرعاً بچه فرزند پدر است و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و به یکدیگر همانطور که
گذشت،حرام می باشد.
(مسأله 2465): اگر زن بگوید یائسهام نباید حرف او را قبول کرد، ولی اگر بگوید شوهر ندارم، حرف او قبول می شود، مگر آنکه مورد اتّهام باشد که در این صورت احتیاط آن است که از حال او جستجو شود.
(مسأله 2466): اگر بعد از آنکه انسان با زنی که گفت شوهر ندارم ازدواج کرد و بعداً کسی بگوید آن زن زن من است چنانچه شرعاً ثابت نشود که گفته آن کس صحیح است، نباید حرف او را قبول کرد.
(مسأله 2467): تا دو سال پسر یا دختر تمام نشده، پدر نمی تواند او را از مادرش جدا كند و أحوط و أولی آن است که بچه را تا هفت سال از مادرش جدا نکند.
(مسأله 2468): اگر دیانت و اخلاق خواستگار مورد رضایت باشد، بهتر آن است که ردّ نشود، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده که فرمود هرگاه عليه خواستگاری برای دختر شما آمد که اخلاق و دیانت او مورد رضایت شما بود، دختر را به ازدواج او در آورید، اگر چنین نکنید فتنه و فساد بزرگی بر زمین بپا خواهد شد و چنانچه دختر بالغه است یعنی مکلّف شده، بهتر آن است که در شوهر دادن او عجله کنند. از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود یکی از سعادتهای مرد آن است که دخترش در خانه او حیض نبیند.
(مسأله 2469): اگر زن مهر خود را به شوهر صلح کند، که زن دیگر نگیرد و شوهر هم قبول نماید احتیاط واجب آن است که شوهر با زن دیگر ازدواج نکند و زن هم مهر را نگیرد.
(مسأله 2470): کسی که از زنا بدنیا آمده، اگر زن بگیرد و بچه ای پیدا کند آن بچه حلال زاده است.
(مسألة 2471): هرگاه مرد در روزه ماه رمضان یا در حال حیض زن با او نزدیکی کند، معصیّت کرده، ولی اگر بچه ای از آنان بدنیا آید حلال زاده است. و از آنان ارث می برد.
(مسأله 2472): زنی که یقین دارد شوهرش در سفر مرده، اگر بعد از عدّه وفات که مقدار آن در احکام طلاق گفته خواهد شد، شوهر کند و شوهر اوّل از سفر برگردد باید از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اوّل حلال است ولی اگر شوهر دوم با او نزدیکی کرده باشد، زن باید عدّه نگهدارد و شوهر دوم باید مهر او را مطابق زنهایی که مثل او هستند، بدهد و بنابر احتیاط در تفاوت بین مهرالمثل و مهری که قرار داده اند، مصالحه نمایند ولی زن خرج عدّه ندارد.
(مسألة 2473): اگر زنی بچه ای را با شرائطی که در مسأله 2483 گفته خواهد شد، شیر دهد، آن بچه به این عدّه محرم می شود باشند.
اوّل - خود زن و آن را مادر رضاعی می گویند
دوم - شوهر زن که شیر مال او است و او را پدر رضاعی می گویند
سوم - پدر و مادر آن زن، هر چه بالا روند، اگرچه پدر و مادر رضاعی او باشند.
چهارم - بچه هایی که از آن زن بدنیا آمده اند یا بعد بدنیا می آیند.
پنجم - بچه های اولاد آن زن هر چه پائین روند، چه از اولاد او بدنیا آمده، چه اولاد او آن بچه ها را شیر داده باشند.
ششم - خواهر و برادر آن زن اگرچه رضاعی باشند، یعنی بواسطة
شیر خوردن با آن زن خواهر و برادر شده باشند.
هفتم - عمو و عمۀ آن زن اگرچه رضاعی باشند
هشتم - دائی و خاله آن زن اگرچه رضاعی باشند.
نهم - اولاد شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است، هرچه پائین روند، اگر چه اولاد رضاعی او باشند.
دهم - پدر و مادر شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است، هرچه بالا روند.
یازدهم - خواهر و برادر شوهری که شیر مال او است اگرچه خواهر و برادر رضاعی او باشند.
دوازدهم - عمو و عمّه و دایی و خاله شوهری که شیر مال او است هر چه بالا روند، اگرچه رضاعی باشند، و نیز عده دیگری هم-که در مسائل بعد گفته می شود - بواسطه شیر دادن محرم می شوند.
(مسأله 2474): اگر زنی بچه ای را با شرائطی که در مسألۀ 2483 گفته می شود شیر دهد، پدر آن بچه نمی تواند با دخترهایی که از آن زن بدنیا آمده اند ازدواج کند، ولی جائز است با دخترهای رضاعی آن زن که عی آن زن که هم شیر با بچه او از یک فحل نباشند، ازدواج کند، اگر چه احتیاط مستحبّ آن است که با آنان ازدواج نکند، و نیز نمی تواند بنابر احتیاط دخترهای شوهری را که شیر مال او است اگرچه دخترهای رضاعی او باشند، برای خود عقد نماید و نگاه محرمانه یعنی نگاهی که انسان میتواند به محرم های خود کند، به آنان نماید.
(مسأله 2475): اگر زنی بچه ای را با شرائطی که در مسأله 2483 گفته می شود، شیر دهد، شوهر آن زن که صاحب شیر است، به خواهرهای آن بچه محرم نمی شود، ولی احتیاط مستحبّ آن است که با آنان ازدواج ننماید، و نیز
خویشان شوهر به خواهر و برادر آن بچه محرم نمی شوند.
(مسأله 2476): اگر زنی بچه ای را شیر دهد، به برادرهای آن بچه محرم نمی شود، و نیز خویشان آن زن به برادر و خواهر بچه ای که شیر خورده محرم نمی شوند.
(مسأله 2477): اگر انسان با زنی که دختری را شیر کامل داده ازدواج کند، و با آن نزدیکی نماید دیگر نمی تواند آن دختر را برای خود عقد کند.
(مسأله 2478): اگر انسان با دختری ازدواج کند، دیگر نمی تواند با زنی که آن دختر را شیر کامل داده ازدواج نماید.
(مسألة 2479): انسان نمی تواند با دختری که مادر، یا مادر بزرگ او آن دختر را شیر کامل داده ازدواج کند، و نیز اگر زن پدر انسان از شیر پدر او دختری را شیر داده باشد، انسان نمی تواند با آن دختر ازدواج نماید. و چنانچه دختر شیرخواری را برای خود عقد کند، بعد مادر، یا مادر بزرگ یا زن پدر او از شیر همان پدر آن دختر را شیر دهد، عقد باطل می شود.
(مسأله 2480): با دختری که خواهر، یا زن برادر انسان از شیر برادر او را شیر کامل داده، نمی شود ازدواج کرد، و همچنین است اگر خواهرزاده، یا برادرزاده، یا نوه خواهر، یا نوۀ برادر انسان آن دختر را شیر داده باشد.
(مسأله 2481): اگر زنی بچه دختر خود را شیر کامل دهد، آن دختر به شوهر خود حرام می شود، و همچنین است اگر بچه ای را که شوهر دخترش از زن دیگر دارد شیر دهد، ولی اگر زنی بچه پسر خود را شیر دهد، زن پسرش که مادر آن طفل شیرخوار است بر شوهر خود حرام نمی شود.
(مسأله 2482): اگر زن پدر دختری بچه شوهر آن دختر را به شیر پدرش شیر دهد، بنابر احتیاط آن دختر به شوهر خود حرام می شود، چه بچه از
همان دختر و چه از زن دیگر باشد.
(مسأله 2483): شیر دادنی که علت محرم شدن است هشت شرط دارد:
اوّل - بچه شیر زن زنده را که از زایمان در پستانش جمع شده بخورد، پس اگر از پستان زنی که مرده است شیر بخورد فائده ندارد و همچنین است اگر شیر از زایمان نبوده و بواسطه مکیدن بچه مثلاً شیر در پستان زن پیدا شود و او را شیر بدهد که آن نیز فائده ندارد.
دوم - شیر آن زن از حرام نباشد، پس اگر شیر بچه ای را که از زنا بدنیا آمده به بچه دیگر بدهند بواسطه آن شیر، بچه به کسی محرم نمی شود.
سوم- بچه شیر را از پستان بمکد پس اگر شیر را در گلوی او بریزند اثری ندارد
چهارم - شیر خالص باشد و با چیز دیگر مخلوط نباشد.
پنجم - شیر از یک شوهر باشد، پس اگر زن شیردهی را طلاق دهند، بعد شوهر دیگری کند و از او آبستن شود، و تا موقع زائیدن، شیری که از شوهر اوّل داشته باقی باشد، و مثلاً هشت دفعه پیش از زائیدن از شیر شوهر اوّل و هفت دفعه بعد از زائیدن از شیر شوهر دوم به بچه ای بدهد، آن بچه به کسی محرم نمی شود.
ششم - بچه بواسطة مرض شیر را قی نکند و اگر قی کند، بنابر احتیاط باید کسانی که بواسطه شیر خوردن به آن بچه محرم می شوند با او ازدواج نکنند و نگاه محرمانه هم به او ننمایند.
هفتم - شیر دادن بچه به مقداری باشد که استخوانش از آن شیر محکم شده
و گوشت بدنش بروید، و اگر معلوم نباشد که آیا به این حدّ رسیده یا نه چنانچه یک شبانه روز یا پانزده مرتبه بطوری که در مسألۀ آینده گفته می شود شیر سیر بخورد باز هم کافی است، ولی اگر معلوم باشد که آن شیر در محکم شدن استخوان بچه و روئیدن گوشت بدنش مؤثر نبوده در حالی که بچه یک شبانه روز یا پانزده مرتبه شیر خورده باید مراعات احتیاط در این چنین مورد ترک نشود.
هشتم- دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال او را شیر دهند به کسی محرم نمی شود.بلکه اگر مثلاً پیش از تمام شدن دو سال، هشت مرتبه و بعد از آن هفت مرتبه شیر بخورد به کسی محرم نمی شود، ولی چنانچه از موقع زائیدن زن شیرده بیشتر از دو سال گذشته باشد و شیر او باقی باشد، و بچه ای را شیر دهد آن بچه به کسانی که گفته شد محرم می شود.
(مسأله 2484): باید بچه در بین یک شبانه روز غذا یا شیر کس دیگر را نخورد ولی اگر کمی غذا بخورد که نگویند در بین آن غذا خورده اشکال ندارد، و نیز باید پانزده مرتبه را از شیر یک زن بخورد، و در بین پانزده مرتبه شیر کس دیگر را نخورد و در هر دفعه بدون فاصله شیر بخورد، ولی اگر در بین شیر خوردن نفس تازه کند، یا کمی صبر کند که از زمان اوّلی که پستان در دهان می گیرد، تا وقتی سیر می شود یک دفعه حساب شود اشکال ندارد.
(مسأله 2485): اگر زن از شیر شوهر خود بچه ای را شیر دهد، بعد شوهر دیگر کند و از شیر شوهر دوم بچه دیگر را شیر دهد، آن دو بچه به یکدیگر محرم نمی شوند، اگرچه بهتر آن است که با هم ازدواج نکنند. و نگاه محرمانه هم به یکدیگر ننمایند.
(مسأله 2486): اگر زن از شیر یک شوهر چندین بچه را شیر دهد، همهٔ آنها به یکدیگر و به شوهر و به زنی که آنان را شیر داده محرم می شوند.
(مسأله 2487): اگر کسی چند زن داشته باشد، و هر کدام آنان با شرائطی که گفتیم بچه ای را شیر دهد، همۀ آن بچه ها به یکدیگر و به آن مرد و به همۀ آن زنها محرم می شوند.
(مسأله (2488) اگر کسی دو زن شیرده دارد، و یکی از آنان بچه ای را مثلاً هشت مرتبه و دیگری هفت مرتبه شیر بدهد آن بچه به کسی محرم نمی شود. اگر چه احتیاط آن است که شوهر آنها با آن بچه ازدواج نماید.
(مسأله 2489): اگر زنی از شیر یک شوهر پسر و دختری را شیر کامل بدهد خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمی شوند.
(مسأله 2490): انسان نمی تواند بدون اذن زن خود، با زنهائی که بواسطه شیر خوردن خواهرزاده یا برادرزاده زن او شده اند ازدواج کند، و نیز اگر با پسری لواط کند، بنابر احتیاط نمی تواند با دختر و خواهر و مادر و مادر بزرگ آن پسر که رضاعی هستند، یعنی بواسطه شیر خوردن دختر و خواهر و مادر او شده اند ازدواج نماید.
(مسأله 2491): زنی که برادر انسان را شیر داده به انسان محرم نمی شود، اگر چه احتیاط مستحبّ آن است که با او ازدواج نکند.
(مسأله 2492): انسان نمی تواند با دو خواهر، اگرچه رضاعی باشند، یعنی بواسطه شیر خوردن، خواهر یکدیگر شده باشند، ازدواج کند. و چنانچه دو زن را عقد کند و بعد بفهمد خواهر بوده اند، در صورتی که عقد آنان در یک وقت بوده، بنابر قول مشهور هر دو باطل است و احتیاط آن است که هر کدام را که خواهد با عقد جدید برای خود اختیار نماید. و اگر در یک وقت نبوده عقد «اوّلی» صحیح و عقد «دومی» باطل می باشد.
(مسأله 2493): اگر زن از شیر شوهر خود کسانی را که بعداً گفته می شود،
528
توضيح المسائل
شیر دهد، شوهرش بر او حرام نمی شود، اگرچه بهتر آن است که احتیاط کنند:
اوّل - برادر و خواهر خود را
دوم - عمو و عمه و دانی و خاله خود را.
سوم - اولاد عمه و اولاد دائی خود را.
چهارم - برادر زاده خود را.
پنجم - برادر شوهر، یا خواهر شوهر خود را.
ششم - خواهر زاده خود را با خواهر زاده شوهرش را
هفتم - عمو و عمه و دانی و خاله شوهرش را
هشتم - نوۀ زن دیگر شوهر خود را.
(مسأله 2494): اگر کسی دختر عمّه یا دختر خاله انسان را شیر دهد به او محرم نمی شود ولی احتیاط مستحبّ آن است که از ازدواج با او خودداری نماید.
(مسأله 2495): مردی که دو زن دارد، اگر یکی از آن دو زن فرزند عموی زن دیگر را شیر دهد، زنی که فرزند عموی او شیر خورده، به شوهر خود حرام نمی شود.
(مسأله 2496): برای شیر دادن بچه بهتر از هر کس مادر او است و سزاوار است که مادر برای شیر دادن از شوهر خود مزد نگیرد و خوب است که شوهر مزد بدهد، و اگر مادر بخواهد بیشتر از دایه مزد بگیرد، شوهر می تواند بچه را از او گرفته و به دایه بدهد.
(مسأله 2497): مستحبّ است دایه ای که برای طفل می گیرند، دوازده
امامی و دارای عقل و عفت و صورت نیکو باشد، و مکروه است کم عقل، یا غیر دوازده امامی، یا بدصورت، یا بد خلق، یا زنازاده باشد. و نیز مکروه است دایه ای بگیرند که شیرش از بچه ای است که از زنا بدنیا آمده باشد.
(مسأله 2498): بهتر آن است از شیر دادن زنها به هر بچّه ای جلوگیری شود، زیرا ممکن است فراموش شود که به چه کسانی شیر داده اند و بعداً دو نفر محرم با یکدیگر ازدواج نمایند.
(مسأله 2499): در صورتی که ممکن باشد، مستحبّ است بچه را دو سال تمام شیر بدهند، و شایسته نیست که بیش از دو سال شیر بدهند.
(مسأله 2500): اگر بواسطة شیر دادن، حق شوهر از بین نرود، زن می تواند بدون اجازه شوهر بچه کس دیگر را شیر دهد.
(مسأله 2501): اگر شوهر زنی دختر شیرخواری را برای خود عقد کرده باشد، چنانچه زن آن دختر شیر خوار را شیر دهد، ظاهر آن است که آن زن بر او حرام می گردد، اگر چه مراعات احتیاط در آن اولی است.
(مسألة 2502): اگر کسی بخواهد زن برادرش به او محرم شود چنانچه بعضی فرموده اند باید دختر شیرخواری را مثلاً دو روزه برای خود صیغه کند و در آن دو روز با شرائطی که در مسأله 2483 گفته شد زن برادرش آن دختر را شیر دهد، تا مادر زنش شود، ولی در صورتی که زن برادر از شیر برادر به آن دختر شیر دهد سزاوار است مراعات احتیاط در آن ترک نشود.
(مسألة 2503): اگر مرد پیش از آنکه زنی را برای خود عقد کند، بگوید
بواسطه شیر خوردن آن زن بر او حرام شده، مثلاً بگوید شیر مادر او را خورده چنانچه تصدیق او ممکن باشد و معلوم نباشد که دروغ می گوید نمی تواند با آن زن ازدواج کند، و اگر بعد از عقد بگوید و خود زن هم حرف او را قبول نماید، عقد باطل است پس اگر مرد با او نزدیکی نکرده باشد، یا نزدیکی کرده باشد، ولی در وقت نزدیکی کردن، زن بداند بر آن مرد حرام است، مهر ندارد واگر بعد از نزدیکی بفهمد که بر آن مرد حرام بوده، شوهر باید مهر او را مطابق زنهایی که مثل او هستند بدهد. و چنانچه آن کمتر از مهری است که قرار داده شده بنابر احتیاط در مقدار تفاوت آن با یکدیگر مصالحه کنند
(مسأله 2504): اگر زن پیش از عقد بگوید بواسطه شیر خوردن بر مردی حرام شده، چنانچه تصدیق او ممکن باشد و معلوم نباشد که دروغ می گوید، نمی تواند با آن مرد ازدواج کند و اگر بعد از عقد بگوید، مثل صورتی است که مرد بعد از عقد بگوید که زن بر او حرام است و حکم آن در مسأله پیش گفته شد.
(مسأله 2505): شیر دادنی که علّت محرم شدن است به دو چیز ثابت می شود.
اوّل - خبر دادن عدّه ای که انسان از گفته آنان یقین یا اطمینان پیدا کند.
دوم - شهادت دو مرد عادل، ولی باید شرائط شیر دادن را هم بگویند مثلاً بگویند ما دیده ایم که فلان بچه بیست و چهار ساعت از پستان فلان زن شیر خورده و چیزی هم در بین نخورده، و همچنین سایر شرطها را که در مسأله 2483 گفته شد شرح دهند، و امّا ثابت شدن آن به شهادت یک مرد و دو زن یا چهار زن که عادل باشند، محل اشکال است.
(مسأله 2506): اگر شک کنند به مقداری که علّت محرم شدن است بچه شیر خورده یا نه، یا گمان داشته باشند که به آن مقدار شیر خورده، بچه به کسی
محرم نمی شود، ولی بهتر آن است که احتیاط کنند.
(مسأله 2507): مردی که زن خود را طلاق می دهد، باید عاقل و بنابر احتیاط واجب بالغ باشد (ولی اگر بچه ده ساله ممیّز زن خود را طلاق دهد، باید مراعات احتیاط در آن ترک نشود) و همچنین باید مرد به اختیار خود طلاق دهد، و اگر او را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است و نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغهٔ طلاق را مثلاً به شوخی بگوید صحیح نیست.
(مسأله 2508): زن باید در وقت طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد، و شوهرش در آن پاکی با او نزدیک نکرده باشد، و تفصیل این دو شرط در مسائل آینده گفته می شود.
(مسأله 2509): طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است.
اوّل - آنکه شوهرش بعد از ازدواج با او نزدیکی نکرده باشد.
دوم - معلوم باشد آبستن است و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده احتیاط آن است که دوباره او را طلاق دهد.
سوم - مرد بواسطهٔ غائب بودن آن از زن خود نتواند بفهمد که زن از خون حیض و نفاس پاک است یا نه، ولی در این صورت بنابر احتیاط لازم باید مرد صبر کند تا حدّاقل یک ماه از جدا شدنش از زن بگذرد و بعد او را طلاق دهد. و
بهتر آن است که صبر کند تا سه ماه از آن بگذرد و بعد او را طلاق دهد.
(مسأله 2510): اگر زن را از خون حیض پاک بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود که موقع طلاق در حال حیض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حیض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاک بوده با تحقّق قصد انشاء طلاق طلاق او صحیح است.
(مسأله 2511): کسی که میداند زنش در حال حیض یا نفاس است، اگر از او جدا شود مثلاً مسافرت کند و بخواهد او را طلاق دهد، باید تا مدّتی که معمولاً زنها از حیض یا نفاس پاک می شوند صبر نماید، و بعداً چنانچه بداند که او در حالت پاکی است می تواند او را طلاق دهد، و همچنین است اگر شک داشته باشد در صورتی که آنچه از احتیاط که در کیفیت طلاق غائب در مسأله 2509 گذشت مراعات کند.
(مسأله 2512): اگر مردی که از زن خود جدا شده بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلّاع پیدا کند که زن او در حال حیض یا نفاس است یا نه، هر چند اطلّاع او از روی عادت حیض زن، یا نشانه های دیگری باشد، که در شرع معیّن شده باید صبر کند و از حال او استعلام نماید وگرنه اگر او را طلاق دهد و بعداً معلوم شود که در حال حیض یا نفاس بوده، طلاق او اشکال دارد.
(مسأله 2513): اگر با عیالش که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و بخواهد طلاقش دهد، باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود، ولی زنی را که صغیره است و نه سالش تمام نشده، یا معلوم است که آبستن است، اگر بعد از نزدیکی طلاق دهند اشکال ندارد و همچنین است اگر یائسه باشد چنانچه (معنای آن در مسأله 2457 گذشت).
(مسأله 2514): اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی
کند و در همان پاکی طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود که موقع طلاق آبستن بوده، احتیاط آن است که دوباره او را طلاق دهد.
(مسأله 2515): اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است، نزدیکی کند و سپس از او جدا شود، مثلاً مسافرت نماید، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، و نتواند از حالش اطلّاع پیدا کند، باید بقدری که زن بعد از آن پاکی خون می بیند و دوباره پاک می شود، صبر کند و احتیاط واجب آن است که آن مدت کمتر از یک ماه نباشد.
(مسأله 2516): اگر مرد بخواهد زن خود را که بواسطه اصل خلقت یا مرضى حيض نمی بیند، و زنهای مانند او حیض می بیند، طلاق دهد، باید از وقتی که با او نزدیکی کرده تا سه ماه از نزدیکی با او خودداری نماید و بعد او را طلاق دهد.
(مسألة 2517): بنابر احتیاط واجب طلاق باید به صیغه عربی صحیح و به کلمه طالق خوانده شود، و باید دو مرد عادل آن را بشوند و اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد، باید بگوید: «زَوجَتی فاطِمَة طالق» یعنی زن من فاطمه رها است و اگر دیگری را وکیل کند آن وکیل باید بگوید: «زوجةُ مُوَكِّلي فاطِمَة طالق» و در صورتی که زن معیّن باشد ذکر نام او لازم نیست.
(مسأله 2518): زنی که صیغه شده، مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را عقد کرده اند طلاق ندارد و رها شدن او به این است که مدّتش تمام شود، یا مرد مدّت را به او ببخشد به این ترتیب که بگوید: مدّت را به تو بخشیدم و تو را ابراء نمودم و شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض لازم نیست.
(مسأله 2519): زنی که نه سالش تمام نشده، و زن یائسه عدّه ندارند، یعنی اگرچه شوهرش با او نزدیکی کرده باشد، بعد از طلاق می تواند فوراً شوهر کند.
(مسأله 2520): زنی که نُه سالش تمام شده و یائسه نیست و شوهرش با او نزدیکی کند اگر طلاقش دهد، بعد از طلاق باید عدّه نگهدارد، و عدّه زن آزاد آن است که بعد از آنکه شوهرش در پاکی طلاقش داد، بقدری صبر کند که دوباره حیض ببیند و پاک شود و همین که حیض سوم را دید عدّه او تمام می شود، و می تواند شوهر کند. ولی اگر پیش از نزدیکی کردن با او طلاقش بدهد، عدّه ندارد، یعنی می تواند بعد از طلاق فوراً شوهر کند، مگر آنکه منی شوهر بطور جذب یا مانند آن داخل فرج او شده باشد، که در این صورت احتیاط لازم آن است که عدّه نگهدارد.
(مسأله 2521): زنی که حیض نمی بیند اگر در سنّ زنهائی باشد که حیض می بینند، چنانچه شوهرش بعد از نزدیکی با او طلاقش دهد، باید بعد از طلاق تا سه ماه عدّه نگهدارد.
(مسأله 2522): زنی که عدّه او سه ماه است، اگر اوّل ماه طلاقش بدهند، باید سه ماه هلالی یعنی از موقعی که ماه دیده می شود تا سه ماه عدّه نگهدارد. و اگر در بین ماه طلاقش بدهد، باید باقی ماه را با دو ماه بعد از آن و نیز کسری ماه اوّل را از ماه چهارم عدّه نگهدارد، تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بیستم ماه طلاقش دهند و آن ماه بیست و نه روز باشد، باید نه روز باقی ماه را با دو ماه بعد از آن و بیست روز از ماه چهارم عدّه نگهدارد، بلکه احتیاط آن است که از ماه چهارم بیست و یک روز عدّه نگهدارد، تا با مقداری که از ماه اوّل عدّه
نگهداشته سی روز شود.
(مسأله 2523): اگر زن آبستن را طلاق دهند، عدّه اش تا دنیا آمدن یا سقط شدن بچه او است بنابراین اگر مثلاً یک ساعت بعد از طلاق، بچه او بدنیا آید، عدّه اش تمام می شود، ولی اگر زن از زنا آبستن شده باشد، و شوهرش او را طلاق دهد عدّه او به وضع حمل بچه اش تمام نمی شود و بنابر احتیاط باید سه پاکی یا سه ماه از او بگذرد.
(مسأله 2524): زنی که نه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر صیغه شود مثلاً یک ماهه، یا یک ساله شوهر کند، چنانچه شوهرش با او نزدیکی نماید و مدّت آن زن تمام شود، یا شوهر مدّت را به او ببخشد باید عدّه نگهدارد پس اگر حیض می بیند بنابر احتیاط باید به مقدار دو حیض یا دو پاکی هر کدام که بیشتر است عده نگهدارد و شوهر نکند و اگر حیض نمی بیند، چهل و پنج روز از شوهر کردن خودداری نماید، و در صورتی که آبستن باشد، احتیاط آن است که به هر کدام از زائیدن یا چهل و پنج روز که بیشتر است عدّه نگهدارد.
(مسأله 2525): ابتداى عدّه طلاق از موقعی است که خواندن صیغه طلاق تمام می شود، چه زن بداند طلاقش داده اند، یا نداند، پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد که او را طلاق داده اند، لازم نیست دوباره عده نگهدارد.
(مسأله 2526): زنی که شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، باید تا چهار ماه و ده روز عدّه نگهدارد یعنی از شوهر کردن خودداری نماید، اگرچه صغیره یا یائسه یا صیغه متعه باشد، یا شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد، و اگر آبستن
باشد، باید تا موقع زائیدن عدّه نگهدارد، ولی اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه اش بدنیا آید، باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند، و این عدّه را عدّه وفات می گویند.
(مسأله 2527): زنی که در عدّه وفات می باشد، حرام است لباس رنگی و الوان که زینت بوده بپوشد و سرمه بکشد و همچنین کارهای دیگری که زینت حساب می شود، بر او حرام است.
(مسأله 2528): اگر زن یقین کند که شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عدّه وفات شوهر کند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است و عقد ازدواج با شوهر دوم در ایّام عدّه واقع شده باید از شوهر دوم جدا شود، و بنابر احتیاط در صورتی که آبستن باشد، تا مقدار زائیدن و وضع حمل برای شوهر دوم عدّه وطی شبهه نگهدارد (مانند عده طلاق) و بعد برای شوهر اوّل عده وفات نگهدارد، و اگر آبستن نباشد، برای شوهر اوّل عده وفات و بعد برای شوهر دوم عده و طی شبهه نگهدارد.
(مسأله 2259): ابتدای عدّه وفات در صورتی که شوهر زن غائب یا در حکم غائب باشد از موقعی است که زن از مرگ شوهر مطلّع شود و در صورتی که شوهر زن حاضر باشد ابتدای آن از زمان مرگ شوهر است.
(مسألة 2530): اگر زن بگوید عدّه ام تمام شده، با دو شرط از او قبول می شود:
اوّل - آنکه مورد تهمت نباشد مثل آنکه ادعّا کند که در یک ماه سه مرتبه خون دیده که در این صورت بنابر احتیاط ادعّا او قبول نمی شود.
دوم - از هنگام طلاق یا مردن شوهرش بقدری گذشته باشد که در آن مدت تمام شدن عدّه ممکن باشد.
(مسألة 2531): طلاق بائن آن است که بعد از طلاق، مرد حقّ ندارد به زن خود رجوع کند، یعنی بدون عقد او را به زنی قبول نماید، و آن بر پنج قسم است:
اوّل - طلاق زنی که نّه سالش تمام نشده باشد.
دوم - طلاق زنی که یائسه باشد.
سوم - طلاق زنی که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکی نکرده باشد.
چهارم - طلاق سوم زنی که او را سه دفعه طلاق داده اند.
پنجم - طلاق خلع و مبارات
و احکام اینها بعداً گفته خواهد شد و غیر اینها طلاق رجعی است به این معنی تا وقتی زن در عدّه است، شوهرش می تواند به او رجوع نماید.
(مسأله 2532): کسی که زنش را طلاق رجعی داده، حرام است او را از خانه ای که موقع طلاق در آن خانه سُکنی می کرده، بیرون کند، ولی در بعضی مواقع که از جمله آنها رابطه نامشروع با أجانب است بیرون کردن او اشکال ندارد، و نیز حرام است زن برای کارهای غیر لازم بدون اذن شوهر از خانه بیرون رود.
(مساله 2533): در طلاق رجعی مرد به دو قسم میتواند به زن خود رجوع کند
اوّل - حرفی بزند که معنایش این باشد او را دوباره زن خود قرار داده است
دوم - با قصد رجوع کاری کند که از آن بفهمند رجوع کرده است مانند جماع و بوسیدن و لمس کردن و سایر کارهایی که بین زن و شوهر انجام می گیرد. و ظاهر این است که به نزدیکی کردن رجوع محقّق می شود، اگرچه قصد رجوع نداشته باشد، بلکه بعضی گفته اند که به لمس و بوسیدن هر چند بدون قصد رجوع باشد، رجوع محقّق می شود ولی این قول محل اشکال است.
(مسألة 2534): برای رجوع کردن لازم نیست مرد شاهد بگیرد، یا به زن خبر دهد، بلکه اگر بدون اینکه کسی بفهمد پیش خودش رجوع کند، و بگوید بزنم رجوع کردم رجوعش صحیح است. ولی مستحبّ است که برای رجوع شاهد بگیرد.
(مسأله 2535): مردی که زن خود را طلاق رجعی داده، اگر مالی از او بگیرد، و با او صلح کند که دیگر به او رجوع نکند در این صورت رجوع او محلّ اشکال است.
(مسأله 2536): اگر زنی را دوبار طلاق دهد و به او رجوع کند، یا دوبار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق و تمام شدن عدّه عقدش کند، یا بعد از یک طلاق رجوع و بعد از طلاق دیگر و تمام شدن عدّه عقد کند بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است. ولی اگر بعد از طلاق سوم به دیگری شوهر کند، با پنج شرط به شوهر اوّل حلال می شود یعنی می تواند آن زن را دوباره عقد نماید.
اوّل - آنکه عقد شوهر دوم همیشگی باشد و اگر مثلاً یکماه یا یکسال او را صیغه کند بعد از آنکه از او جدا شد شوهر اوّل نمی تواند او را عقد کند.
دوم - شوهر دوم با او نزدیکی و دخول کند و احتیاط واجب آن است که
نزدیکی از جلوی زن باشد. بنحوی که هر دو لذّت ببرند.
سوم - شوهر دوم طلاقش دهد یا بمیرد.
چهارم - عدة طلاق یا عده وفات شوهر دوم تمام شود.
پنجم - بنابر احتیاط واجب شوهر دوم بالغ باشد.
(مسأله 2537): طلاق زنی را که به شوهرش مایل نیست و از او کراهت شدیده دارد و مهر یا مال دیگر خود را به او می بخشد که طلاقش دهد، طلاق خلع گویند، در طلاق خلع - بنابر اظهر - معتبر است که کراهت زن از شوهرش به حدّی باشد که او را به مراعات ننمودن حقوق زناشوئی تهدید نماید.
(مسأله 2538): اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد پس از بذل می گوید «زَوْجَتِی فاطِمَةُ خَلَعْتُها عَلَى مَا بَذَلَتْ» و بنابر احتیاط می تواند اضافه کند «هِیَ طالِق» را یعنی زنم فاطمه را در مقابل چیزیکه بذل نموده طلاق خلع دادم او رها است و در صورتی که زن معیّن باشد بردن نامش در اینجا و در طلاق مبارات نیز لازم نیست.
(مسأله 2539): اگر زنی کسی را وکیل کند که مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان کس را وکیل کند که زن را طلاق دهد، چنانچه مثلاً اسم شوهر محمّد و اسم زن فاطمه باشد وکیل صیغه طلاق را اینطور می خواند «عَنْ مُوَكَّلَتي فَاطِمَةَ بَدَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلِي مُحَمَّدٍ لِيَخْلَعَها عَلَيْه» پس از آن بدون فاصله می گوید: «زَوْجَةً مُوَكَّلِي خَلَعْتها عَلى ما بَدَلَتْ هِي طالِقُ» و اگر زنی کسی را وکیل کند که غیر از مهر چیز دیگری را به شوهر او ببخشد که او را طلاق دهد وکیل باید بجای کلمه
«مهرها» آن چیز را بگوید مثلاً صد تومان داده باید بگوید: «بدلت مأة تومان» و احتیاط آن است که وکیل بذل را از طرف مرد قبول کند و بگوید «قبلت له» و بعد صیغه خلع را بخواند و همچنین است اگر شوهر بخواهد خود صیغه را بخواند.
(مسأله 2540): اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و از هم کراهت داشته باشند، و زن مالی به مرد بدهد که او را طلاق دهد، آن طلاق را مبارات گویند.
(مسأله 2541): اگر زن تمام مهر را بخشید و شوهر بخواهد صيغة مبارات را بخواند، چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، باید بگوید: «بارَاتُ زَوْجَتی فاطِمَةَ عَلَى مَهْرِها فَهِيَ طالِقٌ» یعنی مبارات کردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او پس او رها است، و اگر دیگری را وکیل کند، وکیل باید بگوید: «عَنْ قِبَلِ مُوَكِّلِي بَارَاتُ زَوْجَتَهُ فاطمَةً عَلى مَهْرِها فَهِيَ طالِق» و در هر دو صورت اگر بجای کلمه «علی مهرها»بمهرها بگوید اشکال ندارد. و اگر آن مال غیر مهر باشد باید بجای علی مهرها «على ما بذلت» بگوید.
(مسألة 2542): صیغه طلاق خلع و مبارات باید به عربی صحیح خوانده شود، ولی اگر زن برای آنکه مال خود را به شوهر ببخشد، مثلاً به فارسی بگوید برای طلاق فلان مال را به تو بخشیدم و شوهر هم قبول کند، اشکال ندارد.
(مسأله 2543): اگر زن در بین عدّه طلاق خلع یا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر می تواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
(مسأله 2544): مالی را که شوهر برای طلاق مبارات می گیرد، باید بیشتر از مهر نباشد ولی در طلاق خلع اگر بیشتر باشد اشکال ندارد.
(مسأله 2545): اگر با زن نامحرمی به گمان اینکه عیال خود او است نزدیکی کند، چه زن بداند که او شوهرش نیست، یا گمان کند شوهرش می باشد باید عدّه نگهدارد.
(مسأله 2546): اگر با زنی که می داند عیالش نیست زنا کند، اگر زن نیز بداند که آن مرد شوهر او نیست لازم نیست عدّه نگهدارد وگرنه احتیاط لازم آن است که عدّه نگهدارد.
(مسأله 2547): اگر مرد زنی را گول بزند که رعایت حقوق زناشوئی شوهرش را نکند تا او وادار شود طلاقش دهد و زن آن مرد شود طلاق و عقد آن صحیح است ولی هر دو معصیت بزرگی کرده اند.
(مسأله 2548): هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط کند که اگر شوهر مسافرت نماید، یا مثلاً شش ماه به او خرجی ندهد اختیار طلاق با او باشد این شرط باطل است. ولی چنانچه شرط کند، از طرف شوهر فعلاً وکیل باشد که چنانچه او مثلاً مسافرت کند یا تا شش ماه خرجی ندهد خود را طلاق دهد اشکال ندارد.
(مسأله 2549): زنی که شوهرش گم شده، اگر بخواهد به دیگری شوهر کند باید نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نماید.
(مسأله 2550): پدر و جدّ پدری دیوانه می توانند زن او را طلاق بدهند ولی بنابر احتیاط باید با اجازه حاکم شرع بوده باشد.
(مسأله 2551): اگر پدر یا جدّ پدری برای طفل خود زنی را صیغه متعه کند هر چند صلاح بچه باشد مشکل است بتواند مدّت آن زن را ببخشد و زن دائمی
او را نیز نمی تواند طلاق دهد.
(مسأله 2552): اگر از روی علاماتی که در شرع معیّن شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پیش آنان طلاق دهد، دیگری که عدالت آنان نزدش ثابت نشده ولی احتمال می دهد که عادل باشند می تواند آن زن را بعد از تمام شدن عدّه اش برای خود یا برای کس دیگر عقد کند و اگر آنان را عادل نمیداند احتیاط واجب آن است که از ازدواج با او خودداری نماید و برای دیگری هم او را عقد نکند.
(مسأله 2553): اگر کسی زن خود را بدون اینکه او بفهمد طلاق دهد، چنانچه مخارج او را مثل وقتی که زنش بوده بدهد، و مثلاً بعد از یکسال بگوید یکسال پیش تو را طلاق دادم، و شرعاً هم ثابت کند، می تواند غیر از مخارجی که بر او در زمان عدّه طلاق واجب بوده چیزهایی را که در آن مدّت برای زن تهیّه نموده و او مصرف نکرده است از او پس بگیرد، ولی چیزهایی را که مصرف کرده نمی تواند از او مطالبه نماید.
غصب آن است که انسان از روی ظلم، بر مال یا حقّ کسی مسلّط شود و این یکی از گناهان بزرگ است که اگر کسی انجام دهد، در قیامت به عذاب سخت گرفتار می شود، از حضرت پیغمبر اکرم صلى الله عليه وسلم روایت شده است که هر کس یک وجب زمین از دیگری غصب کند در قیامت آن زمین را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او می اندازند.
(مسأله 2554): اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهای دیگری که برای عموم ساخته شده استفاده کنند، حقّ آنان را غصب نموده و همچنین است اگر کسی در مسجد جائی را برای خود بگیرد چنانچه دیگری او را از آنجا بیرون کند، و نگذارد که از آنجا استفاده نماید، گناه کرده است.
(مسأله 2555): اگر گرودهنده و گروگیرنده قرار بگذارند که چیزی را که گرو گذاشته شده به دست گروگیرنده یا به دست شخص سومی باشد گرو دهنده نمی تواند آن چیز را پیش از آنکه طلب او را بدهد پس بگیرد و چنانچه پیش از آن از او بگیرد حقّ او را غصب کرده و باید فوراً برگرداند.
(مسأله 2556): مالی را که نزد کسی گرو گذاشته اند، اگر دیگری غصب کند هر یک از صاحب مال و گرو گیرنده می توانند چیزی را که غصب کرده از او مطالبه نمایند و چنانچه آن چیز را از او بگیرند، باز هم در گرو است و اگر آن چیز
از بین برود و عوض آن را بگیرند آن عوض هم مثل خود آن چیز گرو می باشد.
(مسألة 2557): اگر انسان چیزی را غصب کند، باید به صاحبش برگرداند و اگر آن چیز از بین برود باید عوض آن را به او بدهد.
(مسأله 2558): اگر از چیزی که غصب کرده منفعتی بدست آید، مثلاً از گوسفندی که غصب کرده برّه ای پیدا شود، مال صاحب مال است و نیز کسی که مثلاً خانه ای را غصب کرده، اگرچه در آن ننشیند باید اجاره آن را بدهد.
(مسأله 2559): اگر از بچه یا دیوانه چیزی را که مال او است غصب کند باید آن را به ولیّ او بدهد و اگر از بین رفته باید، عوض آن را بدهد.
(مسألة 2560): هرگاه دو نفر با هم چیزی را غصب کنند، چنانچه هر دو بر تمام آن چیز تسلّط داشته باشند، هر کدام از آنان ضامن تمام آن چیز است اگرچه هر یک به تنهایی نمی توانسته آن را غصب نماید.
(مسأله 2561): اگر چیزی را که غصب کرده با چیز دیگری مخلوط کند، مثلاً گندمی را که غصب کرده با جو مخلوط نماید، چنانچه جدا کردن آنها ممکن است، اگرچه زحمت داشته باشد، باید جدا کند و به صاحبش برگرداند.
(مسأله 2562): اگر شخصی قطعه طلای ساخته شده ای را مانند گوشواره غصب کند و آن را آب نماید باید آن را با تفاوت قیمتش پیش از آب کردن و پس از آن به صاحبش بدهد و چنانچه برای اینکه تفاوت قیمت را ندهد بگوید، آن را مثل اوّلش می سازم، مالک مجبور نیست قبول نماید، و نیز مالک نمی تواند او را مجبور کند که آن را مثل اوّلش بسازد.
(مسأله 2563): اگر چیزی را که غصب کرده بطوری تغییر دهد که از اوّلش بهتر شود مثلاً طلائی را که غصب کرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال بگوید مال را به همین صورت بده، باید به او بدهد و نمی تواند برای زحمتی که
کشیده مزد بگیرد، و همچنین بدون اجازه مالک حق ندارد، آن را به صورت اوّلش در آورد ولی اگر بدون اجازۀ او آن چیز را مثل اوّلش در آورد معلوم نیست ضامن تفاوت قیمت میان دو حالت باشد. و اولی در آن مراعاة احتیاط است.
(مسأله 2564): اگر چیزی را که غصب کرده بطوری تغییر دهد که از اوّلش بهتر شود، و صاحب مال بگوید باید آن را به صورت اوّل در آوری واجب است آن را به صورت اوّلش در آورد و چنانچه قیمت آن بواسطه تغییر دادن از اوّلش کمتر شود، باید تفاوت آن را به صاحبش بدهد، پس طلائی را که غصب کرده اگر گوشواره بسازد و صاحب آن بگوید باید به صورت اوّلش در آوری، در صورتی که بعد از آب کردن، قیمت آن از پیش از گوشواره ساختن کمتر شود، باید تفاوت آن را بدهد.
(مسأله 2565): اگر در زمینی که غصب کرده زراعت کند، یا درخت بنشاند زراعت و درخت و میوۀ آن مال خود او است. و چنانچه صاحب زمین راضی نباشد، که زراعت و درخت در زمین او بماند، کسی که غصب کرده باید فوراً زراعت یا درخت خود را اگرچه ضرر نماید از زمین بکند، و نیز باید اجاره زمین را در مدّتی که زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمین بدهد و خرابیهائی را که در زمین پیدا شده درست کند، مثلاً جای درختها را پر نماید، و اگر بواسطهٔ اینها قیمت زمین از اوّلش کمتر شود، باید تفاوت آن را هم بدهد، و نمی تواند صاحب زمین را مجبور کند که زمین را به او بفروشد، یا اجاره بدهد، و نیز صاحب زمین نمی تواند او را مجبور کند که درخت یا زراعت را به او بفروشد.
(مسأله 2566): اگر صاحب زمین راضی شود که زراعت و درخت در زمین او بماند، کسی که آن را غصب کرده لازم نیست درخت و زراعت را بکند،
ولی باید اجاره آن زمین را از وقتی که غصب کرده تا وقتی که صاحب زمین راضی شده بدهد.
(مسأله 2567): اگر چیزی که غصب کرده از بین برود، در صورتی که مثل گاو و گوسفند باشد که از جهت خصوصیات شخصی قیمت آن در نظر عقلاء با قیمت فرد دیگری فرق دارد، باید قیمت آن را بدهد و چنانچه قیمت بازار آن واسطه اختلاف عرضه و تقاضا فرق کرده باشد احتیاط آن است که بالاترین قیمتی را که از زمان غصب تا زمان تلف داشته بدهد. و در مقدار زیاده بر آن تا زمان پرداخت با یکدیگر مصالحه کنند.
(مسأله 2568): اگر چیزی را که غصب کرده و از بین رفته مانند گندم و جو باشد که قیمت افرادش از جهت خصوصیات شخصیّه با هم فرق ندارد، باید مثل همان چیزی را که غصب کرده بدهد، ولی چیزی را که میدهد باید خصوصیات نوعیش مانند چیزی باشد که آن را غصب کرده و از بین رفته است. مثلاً اگر از قسم اعلای برنج غصب کرده نمی تواند از قسم پست تر و أدنای آن بدهد.
(مسأله 2569): اگر چیزی را که مثل گوسفند است غصب نماید و از بین برود چنانچه قیمت بازار آن فرق نکرده باشد ولی در مدّتی که پیش او بوده مثلاً چاق شده باید قیمت وقتی را که چاق بوده بدهد.
(مسأله 2570): اگر چیزی را که غصب کرده دیگری از او غصب نماید، و از بین برود، صاحب مال می تواند عوض آن را از هر یک از آنان بگیرد، یا از هر کدام آنان مقداری از عوض آن را مطالبه نماید، و چنانچه عوض مال را از اوّلی بگیرد، اوّلی می تواند آنچه را داده از دومی بگیرد، ولی اگر از دومی بگیرد، او نمی تواند آنچه را که داده از اوّلی مطالبه نماید.
(مسأله 2571): اگر چیزی را که می فروشند، یکی از شرطهای معامله در آن نباشد، مثلاً چیزی را که باید با وزن خرید و فروش کنند بدون وزن معامله نمایند، معامله باطل است. و چنانچه فروشنده و خریدار با قطع نظر از معامله راضی باشند که در مال یکدیگر تصرّف کنند اشکال ندارد، وگرنه چیزی را که از یکدیگر گرفته اند مثل مال غصبی است، و باید آن را به دیگری برگردانند، و در صورتی که مال هر یک در دست دیگری تلف شود، چه بداند معامله باطل است چه نداند، باید عوض آن را بدهد.
(مسأله 2572): هرگاه مالی را از فروشنده بگیرد که آن را ببیند یا مدّتی نزد خود نگهدارد تا اگر پسندید بخرد، در صورتی که آن مال تلف شود، مشهور آن است که باید عوض آن را به صاحبش بدهد. ولی اطلاق این حکم محلّ اشکال است و مراعات احتیاط ترک نشود.
(مسأله 2573): مال گم شده که از قسم حیوان نیست، چنانچه انسان پیدا کند و نشانه ای نداشته باشد که بواسطه آن صاحبش معلوم شود، و قیمت آن کمتر از یک درهم« 12/6 نخود سکه دار» نباشد، احتیاط واجب آن است که آن را از طرف صاحبش به فقراء صدقه بدهد.
(مسألة 2574): اگر مالی پیدا کند که قیمت آن از یک در هم کمتر است چنانچه صاحب آن معلوم باشد و انسان نداند راضی است یا نه، نمی تواند بدون اجازه او بردارد و اگر صاحب آن معلوم نباشد،ظاهر آن است که بتواند آن را برای خود برداشته از او بهره مند شود تا هر وقت صاحبش پیدا شد، خود آن را و
اگر تلف شده عوض آن را به او بدهد.
(مسأله 2575): هرگاه چیزی را که پیدا کرده نشانه ای دارد که بواسطه آن می تواند صاحبش را پیدا کند، اگرچه بداند صاحب آن کافری است، که اموالش محترم است، در صورتی که قیمت آن چیز به مقدار یک درهم برسد، باید از روزی که آن را پیدا کرده تا یکسال در محلّ اجتماع مردم اعلان کند.
(مسأله 2576): اگر انسان خودش نخواهد اعلان کند، می تواند به کسی که اطمینان دارد بگوید که از طرف او اعلان نماید.
(مسألة 2577): اگر تا یک سال اعلان کند، و صاحب مال پیدا نشود در صورتی که آن مال را در غیر حرم مکه پیدا کرده باشد، می تواند آن را برای صاحبش نگهداری کند که هر وقت پیدا شد به او بدهد یا از طرف صاحبش به فقراء صدقه بدهد، و احتیاط لازم آن است که آن را برای خود برندارد، و اگر آن مال را در حرم پیدا کرده باشد احتیاط واجب آن است که تصدق کند.
(مسأله 2578): اگر بعد از آنکه یک سال اعلان کرد و صاحب مال پیدا نشد و مال را برای صاحبش نگهداری نمود و از بین رفت، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده و تعدّی یعنی زیاده روی هم ننموده، ضامن نیست. ولی اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد صاحبش مخیّر است بین آنکه به صدقه راضی شده، یا عوض مالش را مطالبه کند و ثواب صدقه برای تصدّق کننده باشد.
(مسألة 2579): کسی که مالی را پیدا کرده، اگر عمداً به دستوری که گفته شد اعلان نکند، گذشته از این که معصیت کرده، چنانچه احتمال دهد که مفید باشد، باز هم واجب است اعلان کند.
(مسألة 2580): اگر دیوانه یا بچه نابالغ چیزی پیدا کند که نشانه دار باشد و قیمت آن به مقدار یک درهم برسد ولیّ او می تواند اعلان نماید، بلکه بنابر
احتیاط واجب است که اعلان نماید خصوصاً اگر آن چیز را از بچه یا دیوانه گرفته باشد، و اگر یک سال اعلان کرد و صاحب مال پیدا نشد باید به آنچه در مسألة 2577 گفته شد عمل نماید.
(مسأله 2581): اگر انسان در بین سالی که اعلان می کند، از پیدا شدن صاحب مال ناامید شود بطوری که اعلان آن لغو باشد باید با اذن حاکم شرع آن را نزد خود بنحو امانت نگه داشته یا برای صاحبش صدقه بدهد.
(مسأله 2582): اگر در بین سالی که اعلان می کند، مال از بین برود چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده، یا تعدّی، یعنی زیاده روی کرده باشد، عوض آن را برای صاحبش ضامن است و باید اعلان را ادامه دهد، و اگر کوتاهی نکرده و زیاده روی هم ننموده چیزی بر او واجب نیست.
(مسألة 2583): اگر مالی را که نشانه دارد و قیمت آن به یک درهم می رسد در جایی پیدا کند که معلوم است بواسطه اعلان، صاحب آن پیدا نمی شود، می تواند از روز اوّل آن را از طرف صاحبش با اذن حاکم شرع صدقه بدهد و لازم نیست صبر نماید تا سال تمام شود. و چنانچه صاحبش پیدا شود و به صدقه دادن راضی نشود باید عوض آن را به او بدهد و ثواب صدقه ای که داده برای خود اوست.
(مسأله 2584): اگر چیزی را پیدا کند و به خیال اینکه مال خود او است بردارد، بعد بفهمد مال خودش نبوده، احکامی که در مسائل گذشته گفته شد بر او جاری است.
(مسألة 2585): چیزی را که پیدا کرده باید بطوری اعلان کند، که بی فائده نباشد و چنانچه صاحب آن بشنود احتمال معتنا به دهد، که آن چیز مال او است. و این امر به حسب اختلاف موارد فرق می کند، مثلاً گاهی همین قدر کافی
است که بگوید (چیزی پیدا کرده ام)، ولی در بعضی موارد باید جنس آن را نیز تعیین کند مثلاً بگوید (قطعه ای طلا پیدا کرده ام) و در بعضی موارد باید بعضی از خصوصیات را اضافه کند، مثلاً بگوید (گوشواره ای طلا پیدا کرده ام) ولی در هر صورت ذکر تمام خصوصیات لازم نیست.
(مسأله 2586): اگر کسی چیزی را پیدا کند، و دیگری بگوید مال من است و نشانه های آن را بگوید، در صورتی باید به او بدهد که از گفته آن یقین یا اطمینان پیدا کند که مال او است و لازم نیست نشانههائی را که بیشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نیست بگوید.
(مسأله 2587): اگر قیمت چیزی که پیدا کرده به یک درهم برسد، چنانچه اعلان نکند و در مسجد، یا جای دیگری که محلّ اجتماع مردم است بگذارد، و آن چیز از بین برود یا دیگری آن را بردارد، کسی که آن را پیدا کرده ضامن است.
(مسأله 2588): هرگاه چیزی را پیدا کند که تا یک سال نمی ماند و اگر بماند فاسد می شود باید تا آخرین زمانی که باقی می ماند (البتّه با حفظ تمام خصوصیاتی که در قیمتش دخالت دارند) آن را حفظ کند و احتیاط لازم آن است که در طیّ این مدّت او را اعلان کند و چنانچه صاحبش پیدا نشد، با اجازه حاکم شرع قیمت آن را معیّن کند و خودش بردارد یا بفروشد و پولش را نگهدارد و اعلان را تا یکسال ادامه دهد پس اگر صاحب آن پیدا شد پول را به او تسلیم کند و اگر تا یک سال صاحبش پیدا نشد به آنچه در مسأله 2577 گفته شد عمل نماید.
(مسأله 2589): اگر چیزی را که پیدا کرده م-وقع وضو گرفتن و نماز خواندن همراه او باشد در صورتی که قصدش این باشد که صاحب آن را پیدا کند
اشکال ندارد.
(مسأله 2590): اگر کفش شخصی را ببرند و کفش دیگری بجای آن بگذارند، چنانچه بداند کفشی که مانده مال کسی است که کفش او را برده و راضی است که کفشش را عوض کفشی که برده است بردارد، می تواند بجای کفش خودش بردارد. و همچنین است اگر بداند که کفش او را بطور ناحق و ظلم برده است، ولی چنانچه قیمت آن از کفش خودش بیشتر باشد باید هر وقت صاحب آن پیدا شود زیادی قیمت را به او بدهد و اگر احتمال دهد کفشی که مانده مال کسی نیست که کفش او را برده و دسترسی به او ندارد ظاهر آن است که حکم مجهول المالک بر آن کفش جاری خواهد بود.
(مسأله 2591): اگر مالی که در دست انسان است مجهول المالک (صاحب آن نامعلوم) باشد و گمشده بر آن مال صدق نکند، در صورتی که اطمینان داشته باشد که مالک آن راضی به تصرّف او در آن می باشد، جائز است به هر طوری که می داند او راضی است در آن تصرّف کند و گرنه لازم است صاحب آن را جستجو کند، و تا زمانی که احتمال می دهد جستجو فایده داشته باشد جستجو را ادامه دهد، و پس از یأس از پیدا شدن صاحبش باید آن مال را به فقیر صدقه بدهد، و احتیاط لازم آن است که با اجازه حاکم شرع تصدّق کند، و اگر بعداً صاحبش پیدا شود، چنانچه راضی به صدقه دادن نشود، بنابر احتیاط باید عوض آن را به او بدهد.
(مسألة 2592): اگر حیوان حلال گوشت را چه وحشی باشد یا اهلی به دستوری که بعداً گفته می شود سر ببرند پس از جان دادن گوشت آن حلال و بدن آن پاک است مگر شتر و ماهی و ملخ که به غیر از سر بریدن خوردن آنها حلال می شود، بطوری که در مسائل آینده خواهد آمد. ولی بهیمه ای که انسان با آن وطی (نزدیکی) نموده و بزغاله ای که شیر خوک خورده تا بزرگ شده و استخوانش بدان محکم گشته و حیوانی که نجاستخوار شده اگر به دستوری که در شرع أنور معیّن نموده اند آن را استبراء نکرده باشند بعد از سر بریدن گوشت آنها حلال نیست.
(مسألة 2593): حیوان حلال گوشت وحشی مانند آهو و کبک و بز کوهی و حیوان حلال گوشتی که اهلی بوده و بعداً وحشی شده مثل گاو و شتر اهلی که فرار کرده و وحشی شده است، اگر به دستوری که بعداً گفته می شود آنها را شکار کنند، پاک و حلال است، ولی حیوان حلال گوشت اهلی مانند گوسفند و مرغ خانگی و حیوان حلال گوشت وحشی که بواسطه تربیت کردن اهلی شده است، با شکار کردن پاک و حلال نمی شود.
(مسأله 2594): حیوان حلال گوشت وحشی در صورتی با شکار کردن پاک و حلال می شود که بتواند فرار کند یا پرواز نماید، بنابراین بچه آهو که
نمی تواند فرار کند و بچه کبک که نمیتواند پرواز نماید، با شکار کردن پاک و حلال نمی شود، و اگر آهو و بچّه اش را که نمی تواند فرار کند، با یک تیر شکار نماید آهو حلال و بچه اش حرام است.
(مسأله 2595): حیوان حلال گوشتی که مانند ماهی خون جهنده ندارد، اگر بخودی خود بمیرد، پاک است ولی گوشت آن را نمی شود خورد.
(مسأله 2596): حیوان حرام گوشتی که خون جهنده ندارد، مانند مار، چه خودش مرده یا سرش را بریده باشند حلال نمی باشد. ولی مرده آن پاک است.
(مسأله 2597): سگ و خوک بواسطهٔ سر بریدن و شکار کردن پاک نمی شوند، و خوردن گوشت آنها هم حرام است و حیوان حرام گوشتی را که مانند گرک و پلنگ درنده و گوشتخوار است اگر به دستوری که گفته می شود سر ببرند یا با تیر و مانند آن شکار کنند پاک است ولی گوشت آن حلال نمی شود، و اگر با سگ شکاری آن را شکار کنند پاک شدن بدنش هم اشکال دارد.
(مسأله 2598): فیل و خرس و بوزینه، و حیواناتی که در داخل زمین زندگی می کنند مانند موش و سوسمار اگر خون جهنده داشته باشند و بخودی خود بمیرند. نجس اند بلکه اگر سر آنها را هم ببرند یا آنها را شکار نمایند حکم به پاک شدن گوشت و پوست آنها اشکال دارد.
(مسألة 2599): اگر از شکم حیوان زنده، بچه مرده ای بیرون آید یا آن را بیرون آورند، خوردن گوشت آن حرام است.
(مسأله 2600): دستور سر بریدن حیوان آن است که چهار رگ بزرگ
گردن آن را بطور کامل ببرند، و اگر آنها را بشکافند، و یا مثلاً حلقوم را قطع کنند بنابر احتیاط کافی نیست. و معروف آن است که بریدن این چهار رگ در خارج واقع نمی شود، مگر اینکه از زیر برآمدگی گلو ببرند و آن چهار رگ عبارت است از مجرای نفس (حلقوم) و مجرای خوردن (مری) و دو رگ کلفتی که در دو طرف مجرای نفس می باشد.
(مسأله 2601): اگر بعضی از چهار رگ را ببرند و صبر کنند تا حیوان بميرد بعد بقیّه را ببرند فائده ندارد، بلکه اگر چهار رگ را پیش از جان دادن حیوان ببرند ولی بطور متعارف و معمول پشت سر هم نباشد، بنحوی که یک عمل واحد محسوب ،شود اشکال دارد.
(مسأله 2602): اگر گرگ گلوی گوسفند را بطوری بکند که از چهار رگی که در گردن است و باید بریده شود، چیزی نماند، آن گوسفند حرام می شود، ولی اگر مقداری از گردن را بکند و چهار رگ باقی بماند، یا جای دیگر بدن را بکند، در صورتی که گوسفند زنده باشد، و به دستوری که گفته میشود سر آن را ببرند حلال و پاک می باشد.
(مسألة 2603): سر بریدن حیوان چند شرط دارد:
اوّل - کسی که سر حیوان را میبرد چه مرد باشد، چه زن باید مسلمان باشد، و بچه مسلمان هم اگر ممیز باشد یعنی خوب و بد را بفهمد، می تواند سر حیوان را ببرد، و امّا کسی که از کفّار غیر کتابی یا از فرقه هائی است که در حکم کفّارند مانند نواصب اگر سر حیوان را ببرد آن حیوان حلال نمی شود، بلکه کافر
کتابی هم اگر سر حیوان را ببرد هر چند بسم الله هم بگوید، بنابر احتیاط آن حیوان حلال نمی شود.
دوم - سر حیوان را با چیزی ببرند که از آهن باشد ولی چنانچه آهن پیدا نشود و ناچار باشند که آن حیوان را ذبح کنند یا طوری باشد که اگر سر آن را نبرند می میرد، می توانند با چیز تیزی که چهار رگ آن را جدا کند مانند شیشه و سنگ و چوب تیز و استخوان سر آن را ببرند ولی احتیاط آن است که با دندان و ناخن نباشد.
سوم - در موقع سر بریدن حیوان رو به قبله باشد، و رو به قبله بودن حیوان اگر نشسته یا ایستاده باشد، همانند رو به قبله بودن انسان در نماز در این دو حالت است، و اگر حیوان بر طرف راست یا چپ خوابیده باشد، باید جلو بدن حیوان رو به قبله باشد، و کسی که می داند باید رو به قبله سر ببرد، اگر عمداً حیوان را رو به قبله نکند، حیوان حرام می شود، ولی اگر فراموش کند، یا مسأله را نداند، یا قبله را اشتباه کند، یا نداند قبله کدام طرف است، یا نتواند حیوان را رو به قبله کند، اشکال ندارد، و احتیاط مستحبّ آن است که کسی که حیوان را سر می برد نیز رو به قبله باشد.
چهارم - وقتی می خواهد سر حیوان را ببرد، یا کارد به گلویش بگذارد به نیّت سر بریدن، نام خدا را ببرد، و همینقدر که بگوید بسم الله کافی است و اگر بدون قصد سر بریدن نام خدا را ببرد، آن حیوان پاک نمی شود، و گوشت آن هم حرام است، ولی اگر از روی فراموشی نام خدا را نبرد اشکال ندارد.
پنجم - حیوان بعد از سر بریدن حرکتی بکند، اگر چه مثلاً چشم یا دُم خود را حرکت دهد، یا پای خود را به زمین زند که زنده بودن آن حیوان در حال ذبح معلوم شود.
ششم-از بدن حیوان به اندازه معمول خون بیرون آید، پس اگر خون در رگهایش ببندد و از او خون بیرون نیاید و یا آنکه خون بیرون آمده نسبت به نوع آن حیوان کم و غیر معمول باشد،آن حیوان حلال نمی شود.
هفتم-آنکه کشتن از مَذبَح باشد،و احتیاط آن است که گردن را از جلو ببرد و کارد را پشت گردن فرو ننماید، وبه طرف جلو بیاورند که گردن از پشت بریده شود.
(مسائله 2604): احتیاط آن است که پیش از جدا شدن روح از بدن حیوان پوست آن را نکنند و مغز حرام را که در تیره پشت است و آن را نخاع گویند نبرند و سر حیوان را از بدنش جدا نکنند و چنانچه به این احتیاط عمل ننمایند احتیاط آن است که از گوشت آن حیوان اجتناب کنند ولی اگر از روی غفلت یا بواسطه تیز بودن کارد بی اختیار سر حیوان جداشود، اشکال ندارد.
(مساله 2605): اگر بخواهند شتر را بکشد که بعد از جان دادن پاک و حلال باشد، باید با شرائطی که برای سر بریدن حیوانات گفته شد، کارد یا چیز دیگری را که از آهن و برنده باشد، در گودی بین گردن و سینه اش فرو کنند،و بهتر آن است که شتر در این حال ایستاده باشد،ولی اگر در حالی که زانوها را به زمین زده، یا به پهلو خوابیده و جلو بدنش رو به قبله است، کارد را در گودی گردنش فرو کنند،اشکال ندارد.
(مساله 2606): اگر بجای اینکه کارد در گودی گردن شتر فرو کنند سر آن را ببرند، یا گوسفند و گاو ومانند اینها را مثل شتر کارد در گودی گردنشان
فرو کنند گوشت آنها حرام و بدن آنها نجس است. ولی اگر چهار رگ شتر را ببرند، و تا زنده است به دستوری که گفته شد کارد در گودی گردنش فرو کنند گوشت آن حلال و بدن آن پاک است و نیز اگر کارد در گودی گردن گاو یا گوسفند و مانند اینها فرو کنند و تا زنده است سر آن را ببرند حلال و پاک می باشد.
(مسألة 2607): اگر حیوانی سرکش شود و نتوانند آن را به دستوری که در شرع معیّن شده بکشند، یا مثلاً در چاه بیفتد و احتمال بدهند که در آنجا بمیرد و کشتن آن به دستور گذشته ممکن نباشد، هر جای بدنش را که زخم بزنند و در اثر زخم جان بدهد حلال می شود و رو به قبله بودن آن لازم نیست، ولی باید شرطهای دیگری را که برای سر بریدن حیوانات گفته شد دارا باشد.
(مسألة 2608): فقهاء رضوان الله علیهم، چند چیز را در سر بریدن حيوانات مستحبّ شمرده اند:
اوّل - موقع سر بریدن گوسفند، دو دست و یک پای آن را ببندند و پای دیگرش را باز بگذارند، و موقع سر بریدن گاو چهار دست و پایش را ببندند و دم آن را باز بگذارند، و موقع کشتن شتر در حال نشستگی دو دست آن را از پائین تا زانو، یا زیر بغل به یکدیگر ببندند و پاهایش را باز بگذارند، و مستحبّ است مرغ را بعد از سر بریدن رها کنند تا پر و بال بزند.
دوم - پیش از کشتن حیوان آب جلوی آن بگذارند.
سوم- کاری کنند که حیوان کمتر اذّیت شود مثلاً کارد را خوب تیز کنند و
با عجله سر حیوان را ببرند.
چهارم- کسی که حیوان را میکشد خود هم رو به قبله باشد.
(مسأله 2609): چند چیز در کشتن حیوانات مکروه شمرده شده است.
1-آنکه کارد را پشت حلقوم فرو کنند و به طرف جلو بیاورند که حلقوم از پشت آن بریده شود ولی أحوط ترک آن است چنانکه گذشت
2-در جایی حیوان را بکشند که حیوان دیگر که از جنس او است آن را ببیند.
3-در شب یا پیش از ظهر روز جمعه سر حیوان را ببرند ولی در صورت احتیاج عیبی ندارد.
4-خود انسان چهارپائی را که پرورش داده است بکشد.
(مسأله 2610): اگر حیوان حلال گوشت وحشی را با اسلحه شکار کنند و بمیرد با پنج شرط حلال و بدنش پاک است:
اوّل - آنکه اسلحه شکار مثل کارد و شمشیر برنده باشد، یا مثل نیزه و تیر، تیز باشد که بواسطه تیز بودن، بدن حیوان را پاره کند و اگر به وسیله دام یا چوب و سنگ و مانند اینها حیوانی را شکار کنند پاک نمی شود و خوردن آن هم حرام است و اگر حیوانی را با تفنگ شکار کنند، چنانچه گلوله آن تیز باشد که در بدن حيوان فرو رود و آنرا پاره کند پاک و حلال است. و اگر گلوله تیز نباشد بلکه با
فشار در بدن حیوان فرو رود و حیوان را بکشد یا بواسطهٔ حرارتش بدن حيوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن حیوان بمیرد پاک و حلال بودنش اشکال دارد.
دوم - کسی که شکار می کند باید مسلمان باشد یا بچّه مسلمان باشد که خوب و بد را بفهمد و اگر کافر یا کسی که در حکم کافر است مانند نواصب حیوانی را شکار نماید، آن شکار حلال نیست.
سوم - اسلحه را برای شکار کردن آن حیوان بکار برد و اگر مثلاً جانی را نشان کند و اتفاقاً حیوانی را بکشد، آن حیوان پاک نیست و خوردن آن هم حرام است.
چهارم - در وقت بکار بردن اسلحه نام خدا را ببرد، و چنانچه عمداً نام خدا را نبرد شکار حلال نمی شود، ولی اگر فراموش کند، اشکال ندارد.
پنجم - پس از آنکه بطور معمول با شتاب به طرف صید رفته وقتی به حیوان برسد که مرده باشد، یا اگر زنده است به اندازۀ سر بریدن آن وقت نباشد، و چنانچه به اندازه سر بریدن وقت باشد و سر حیوان را نبرد تا بمیرد حرام است.
(مسأله 2611): اگر دو نفر حیوانی را شکار کنند، و شکار یکی از آنان با مراعات شرائط گذشته باشد، ولی شکار دیگری فاقد بعضی از آنها باشد مثلاً یکی از آن دو نام خدا را ببرد و دیگری عمداً نام خدا را نبرد، آن حیوان بنابر احتیاط حلال نیست.
(مسأله 2612): اگر بعد از آنکه حیوانی را تیر زدند مثلاً در آب بیفتد و انسان بداند که حیوان بواسطهٔ تیر و افتادن در آب جان داده، حلال نیست بلکه اگر نداند که جان دادن آن فقط بواسطهٔ تیر بوده، حلال نمی باشد.
(مسأله 2613): اگر با سگ غصبی یا اسلحه غصبی حیوانی را شکار کند، شکار حلال است و مال خود او می شود، ولی گذشته از اینکه گناه کرده، باید
اجرت اسلحه یا سگ را به صاحبش بدهد.
(مسأله 2614): اگر با آلت شکار چون شمشیر بعضی از اعضای بدن حيوان مانند دست و پا را از او جدا کنند آن عضو حرام می باشد، ولی چنانچه آن حیوان را با مراعات شرائط گذشته در مسألۀ 2615 سر ببرند، باقیمانده بدن او حلال می شود، و اما اگر آلت شکار - با شرائط گذشته - بدن حیوان را به دو قسمت کند و سر و گردن در یک قسمت بماند و انسان وقتی برسد که حیوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است، و همچنین است اگر حیوان زنده باشد ولی به اندازه سر بریدن وقت نباشد. امّا اگر به اندازه سر بریدن وقت باشد و حیوان هنوز زنده باشد قسمتی که سر و گردن ندارد حرام و قسمتی که سر و گردن دارد، اگر سر آن را به دستوری که در شرع معین شده ببرند حلال و گرنه آن هم حرام می باشد.
(مسأله 2615): اگر با چوب یا سنگ یا چیز دیگری که شکار کردن با آن صحیح نیست، حیوانی را به دو قسمت کنند قسمتی که سر و گردن ندارد حرام است و قسمتی که سر و گردن دارد، اگر زنده باشد و در آن حال سر آن را به دستوری که در شرع معیّن شده ببرند حلال و گرنه آن قسمت هم حرام می باشد.
(مسأله 2616): اگر حیوانی را شکار کنند، یا سر ببرند و بچه زنده ای از آن بیرون آید، چنانچه آن بچه را به دستوری که در شرع معیّن شده سر ببرند حلال و گرنه حرام می باشد.
(مسأله 2617): اگر حیوانی را شکار کنند یا سر ببرند و بچه مرده ای از شکمش بیرون آورند، در صورتی که مردن بچه پیش از کشتن آن حیوان نباشد و همچنین به سبب دیر بیرون آوردنش از شکم آن حیوان نمرده باشد، بلکه در اثر کشتن مادرش مرده باشد چنانچه خلقت آن بچه کامل باشد و مو یا پشم در
بدنش روئیده باشد پاک و حلال است.
(مسأله 2618): اگر سگ شکاری، حیوان وحشی حلال گوشتی را شکار کند، پاک بودن و حلال بودن آن حیوان شش شرط دارد:
اوّل - سگ بطوری تربیت شده باشد که هر وقت آن را برای گرفتن شکار بفرستند برود و هر وقت از رفتن جلوگیری کنند بایستد، ولی اگر پس از نزدیک شدن به شکار و دیدن آن به جلوگیری نایستد ضرر ندارد، و احتیاط لازم آن است که اگر عادت او این باشد که پیش از رسیدن صاحبش شکار را می خورد از شکار او اجتناب شود ولی اگر اتفاقاً از شکار بخورد، اشکال ندارد و همچنین اگر عادت به نوشیدن خون شکار داشته باشد اشکال ندارد.
دوم - صاحبش آن را بفرستد و اگر از پیش خود دنبال شکار رود و حیوانی را شکار کند خوردن آن حیوان حرام است. بلکه اگر از پیش خود دنبال شکار رود، و بعداً صاحبش بانگ بزند که زودتر آن را به شکار برساند اگرچه بواسطة صدای صاحبش شتاب کند، بنابر احتیاط واجب باید از خوردن آن شکار خودداری نماید.
سوم - کسی که سگ را میفرستد باید مسلمان باشد، به تفصیلی که در شرائط شکار با اسلحه گذشت.
چهارم - شکارچی وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد و اگر عمداً نام خدا را نبرد، آن شکار حرام است ولی اگر فراموش کند، اشکال ندارد. و اگر وقت فرستادن سگ عمداً نام خدا را نبرد و پیش از آنکه سگ به شکار برسد نام
خدا را ببرد بنابر احتیاط واجب باید از آن شکار اجتناب نماید.
پنجم - شکار بواسطه زخمی که از دندان سگ پیدا کرده بمیرد. پس اگر سگ شکار را خفه کند، یا شکار از دویدن یا ترس بمیرد حلال نیست.
ششم - کسی که سگ را فرستاده و بطور معمول با شتاب به طرف صید رفته وقتی برسد که حیوان مرده باشد، یا اگر زنده است به اندازه سر بریدن آن وقت نباشد، امّا اگر وقتی برسد که به اندازۀ سر بریدن وقت باشد و سر حیوان را نبرد تا بمیرد حلال نیست.
(مسأله 2619): کسی که سگ را فرستاده و بطور معمول با شتاب به طرف صید رفته اگر وقتی برسد که بتواند سر حیوان را ببرد، چنانچه بواسطه تهیّه مقدّمات آن مانند بیرون آوردن کارد بدون آنکه در آن سستی کرده باشد. وقت سر بریدن بگذرد و آن حیوان بمیرد حلال است، ولی اگر چیزی همراه او نباشد که با آن سر حیوان را ببرد و حیوان بمیرد، بنابر احتیاط از خوردن آن خودداری کند.
(مسأله 2620): اگر چند سگ را بفرستد و با هم حیوانی را شکار کنند چنانچه همۀ آنها دارای شرطهانی که در مسأله 2618 گفته شد بوده اند، شکار حلال است و اگر یکی از آنها دارای آن شرطها نبوده، شکار حرام است.
(مسألة 2621): اگر سگ را برای شکار حیوانی بفرستد و آن سگ حیوان دیگری را شکار کند، آن شکار حلال و پاک است. و نیز اگر آن حیوان را با حیوان دیگری شکار کند، هر دوی آنها حلال و پاک می باشد.
(مسألۀ 2622): اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند و یکی از آنها کافر باشد یا عمداً نام خدا را نبرد، بنابر احتیاط لازم آن شکار حرام است، و نیز اگر یکی از سگهائی را که فرستاده اند بطوری که در مسأله 2618 گفته شد، تربیت
شده نباشد، آن شکار حرام می باشد.
(مسألة 2623): اگر باز یا حیوان دیگری غیر سگ شکاری، حیوانی را شکار کند، آن شکار حلال نیست ولی اگر وقتی برسند که حیوان زنده باشد و به دستوری که در شرع معیّن شده سر آن را ببرند حلال است.
(مسأله 2624): اگر ماهی که در اصل خلقتش فلس دار باشد هر چند از (هر جهت عارضی فَلس از او جدا شده باشد) زنده از آب بگیرند و بیرون آب جان دهد، پاک و خوردن آن حلال است، و چنانچه در آب بمیرد پاک است ولی خوردن آن حرام می باشد، و ماهی بی فلس را اگرچه زنده از آب بگیرند و بیرون آب جان دهد حرام است.
(مسألة 2625): اگر ماهی از آب بیرون بیفتد، یا موج آن را بیرون بیندازد، یا آب فرو رود، و ماهی در خشکی بماند، چنانچه پیش از آنکه بمیرد، با دست یا بوسیلهٔ دیگر کسی آن را بگیرد، بعد از جان دادن حلال است.
(مسأله 2626): کسی که ماهی را صید می کند، لازم نیست مسلمان باشد و در موقع گرفتن آن نام خدا را ببرد، ولی مسلمان باید ببیند یا از راه دیگری اطمینان داشته باشد که او را زنده از آب گرفته و در خارج آب مرده است.
(مسأله 2627): ماهی مرده ای که معلوم نیست آن را زنده از آب گرفته اند یا مرده، چنانچه در دست مسلمان باشد، حلال است و اگر در دست کافر باشد اگرچه بگوید آن را زنده گرفته ام حرام می باشد، مگر آنکه انسان اطمینان کند که او را زنده از آب گرفته و در خارج آب مرده است.
(مسأله 2628): احوط آن است که از خوردن ماهی زنده خودداری شود.
(مسأله 2629): اگر ماهی زنده را بریان کنند، یا در بیرون آب پیش از جان دادن بکشند، هر چند بعید نیست خوردنش جائز باشد ولی احتیاط آن است که از خوردن آن اجتناب نمایند. بلکه سزاوار است این احتیاط ترک نشود.
(مسأله 2630): اگر ماهی را بیرون آب دو قسمت کنند و یک قسمت آن در حالی که زنده است در آب بیفتد احتیاط آن است که از خوردن قسمتی را که بیرون آب مانده خودداری کنند.
(مسألة 2631): اگر ملخ را با دست یا بوسیلهٔ دیگری زنده بگیرند، بعد از جان دادن آن حلال است. و لازم نیست کسی که آن را می گیرد مسلمان باشد و در موقع گرفتن نام خدا ببرد، ولی اگر ملخ مرده ای در دست کافر باشد و معلوم نباشد که آنرا زنده گرفته یا نه، اگرچه بگوید زنده گرفته ام حرام است.
(مسأله 2632): خوردن ملخی که بال در نیاورده و نمی تواند پرواز کند حرام است.
(مسأله 2633): هر پرنده ای که مانند شاهین و عقاب و باز، درنده و چنگال دار باشد، حرام است، و ظاهر آن است که هر پرنده ای که هنگام پرواز بال زدنش کمتر از صاف نگهداشتن بالش باشد، چنگال دار است و حرام می باشد، و هر پرنده ای که بال زدنش بیش از صاف نگهداشتن او است، حلال است، بنابراین می توان پرندگان حرام گوشت را از حلال گوشت به ملاحظه کیفیت پرواز آنها تمییز داد ولی چنانچه کیفیت پرواز پرنده ای معلوم نباشد اگر آن پرنده چینه دان و یا سنگدان و یا خار پشتِ پا داشته باشد حلال است و اگر هیچکدام از اینها را نداشته باشد، حرام است و احتیاط لازم آن است که از همه انواع کلاغ حتى زاغ اجتناب شود، و اما پرندگان دیگر مانند انواع مرغ و کبوتر و کبک و گنجشک و امثال آن حلال می باشند ولی کشتن بعضی از پرندگان مانند هدهد و پرستوک مکروه است و طاووس و خفّاش بنابر احتیاط حرام می باشند، و همچنین است زنبور و مور و مگس و پشه و دیگر حشرات پرنده.
(مسألة 2634): اگر چیزی را که روح دارد از حیوان زنده جدا نمایند مثلاً دنبه یا مقداری گوشت از گوسفند زنده ببرند، نجس و حرام می باشد.
(مسألة 2635): بعضی از اجزاء حیوانات حلال گوشت حرام است، و آن شانزده چیز است: 1- خون 2 - فضله 3 - نری 4 - فرج 5 – بچه دان
6 - غدد که آن را «دُشول» می گویند 7-تخم که آن را «دُنبلان» می گویند 8- چیزی که در مغز کله است و به شکل نخود می باشد 9 - مغز حرام که در میان تیره پشت است 10 - پی که در دو طرف تیره پشت است بنابر احتیاط لازم 11 - زهره دان 12 - سپرز (طحال) 13 – بول دان (مثانه) 14 - حدقه چشم 15 - دریچه های دل 16 - چیزی که در میان سُم است و به آن «ذات الأشاجع» می گویند ولی حکم به حرمت در بعض اینها مبنی بر احتیاط است و خوردن کلیه ها کراهت دارد.
(مسأله 2636): خوردن بول حیوانات حرام گوشت حرام است و همچنین بول حیوانات حلال گوشت، حتّی شتر بنابر احتیاط لازم، ولی خوردن بول شتر اگر برای معالجه باشد، اشکال ندارد.
(مسأله 2637): خوردن گل حرام است و همچنین است خاک و شن بنابر احتیاط لازم، و خوردن گل ارمنی برای معالجه در صورت ناچاری اشکال ندارد و خوردن کمی از تربت حضرت سيّد الشهداء علیه السلام برای استشفاء جائز است، و بهتر این است که تربت را در مقداری از آب مثلاً حل نمایند که مستهلک شود و بعداً آن آب را بیاشامند.
(مسأله 2638): فرو بردن آب بینی و خلط سینه که در دهن آمده چنانچه طبیعت انسان از او متنفّر نباشد، حرام نیست و نیز فرو بردن غذائی که موقع خلال کردن، از لای دندان بیرون می آید اشکال ندارد.
(مسأله 2639): خوردن چیزی که موجب مرگ می شود یا برای انسان ضرر کلی دارد حرام است.
(مسأله 2640): خوردن گوشت اسب و قاطر و الاغ مکروه است و اگر کسی آنها را وطی (نزدیکی) کند حرام می شود و نسل بعد از وطی آنها نیز بنابر
احتیاط حرام می شود. و بول و سرگین آنها نجس می شود و باید آنها را از شهر بیرون ببرند و در جای دیگر بفروشند، و بر واطی اگر صاحبش نباشد لازم است قیمتش را به صاحبش بدهد، و اگر با حیوان حلال گوشتی مانند گاو و گوسفند نزدیکی کند، بول و سرگین آنها نجس می شود و خوردن گوشت آنها حرام است و همچنین است بنابر احتیاط آشامیدن شیر آنها و نسل بعد از وطی آنها، و باید فوری آن حیوان را بکشند و بسوزانند و کسی که با آن وطی کرده، اگر صاحبش نباشد، پول آن را به صاحبش بدهد.
(مسأله 2641): بزغاله اگر از خوک به مقداری که گوشت و استخوانش قوّت بگیرد شیر بخورد، خود و نسلش حرام میشود و در صورتی که مقدار شیر خوردن کمتر از آن باشد بنابر احتیاط لازم است استبراء شود، و پس از آن حلال می گردد، و استبراء آن این است که هفت روز شیر پاک بخورد و اگر حاجت به شیر نداشته باشد، هفت روز علف بخورد، و در حکم بزغاله است بنابر احتیاط لازم برّه شیرخوار و گوساله و بچه های دیگر حیوانات حلال گوشت، و خوردن گوشت حیوان نجاستخوار نیز حرام است و چنانچه استبرائش نمایند حلال میشود و کیفیت استبراء آن در مسأله 226 بیان شد.
(مسأله 2642): آشامیدن شراب حرام است و در بعضی از اخبار از بزرگترین گناهان شمرده شده است، از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: شراب ریشه بدیها و منشأ گناهان است و کسی که شراب میخورد عقل خود را از دست می دهد، و در آن موقع خدا را نمی شناسد، و از هیچ گناهی باک ندارد و احترام هیچکس را نگه نمی دارد، و حقّ خویشان نزدیک را رعایت نمی کند، و از زشتی های آشکار رو نمی گرداند، و روح ایمان و خداشناسی از بدن او بیرون می رود، و روح ناقص خبیثی که از رحمت خدا دور
است در او می ماند، و خدا و فرشتگان و پیغمبران و مؤمنین او را لعنت می کنند و تا چهل روز نماز او قبول نمی شود و روز قیامت روی او سیاه است و زبان او از دهانش بیرون می آید و آب دهان او به سینه اش می یزد و فریاد تشنگی او بلند است.
(مسأله 2643): از چیز خوردن از سفره ای که در آن شراب می خورند، باید اجتناب کرد و همچنین است از نشستن بر سر سفره ای که در آن شراب می خورند، چنانچه انسان یکی از آنان حساب شود، بایداحتراز نمود.
(مسأله 2644): بر هر مسلمان واجب است مسلمان دیگری را که نزدیک است از گرسنگی یا تشنگی بمیرد، نان و آب داده و او را از مرگ نجات دهد.
(مسأله 2645): چند چیز در غذا خوردن مستحبّ شمرده شده است:
اوّل - هر دو دست را پیش از غذا بشوید.
دوم - بعد از غذا دست خود را بشوید و با دستمال خشک کند.
سوم - میزبان پیش از همه شروع به غذا خوردن کند و بعد از همه دست بکشد و پیش از غذا اوّل میزبان دست خود را بشوید، بعد کسی که طرف راست او نشسته و همینطور تا برسد به کسی که طرف چپ او نشسته، و بعد از غذا اوّل کسی که طرف چپ میزبان نشسته دست خود را بشوید و همینطور تا به میزبان برسد.
چهارم - در اوّل غذا بسم الله بگوید، ولی اگر سر یک سفره چند نوع غذا باشد، در وقت خوردن هر کدام آنها گفتن بسم الله مستحبّ است.
پنجم - با دست راست غذا بخورد.
ششم - با سه انگشت یا بیشتر غذا بخورد و با دو انگشت نخورد.
هفتم - اگر چند نفر سر یک سفره نشسته اند هر کسی از غذای جلوی خودش بخورد.
هشتم-لقمه را کوچک بردارد.
نهم - سر سفره زیاد بنشیند و غذا خوردن را طول بدهد.
دهم – غذا را خوب بجود
یازدهم - بعد از غذا خداوند عالم را حمد کند.
دوازدهم - انگشتها را بلیسد.
سیزدهم - بعد از غذا خلال نماید ولی با چوب ریحان و نی و برگ درخت خرما خلال نکند.
چهاردهم - آنچه بیرون سفر می ریزد جمع کند و بخورد ولی اگر در بیابان غذا بخورد مستحبّ است آنچه میریزد برای پرندگان و حیوانات بگذارد.
پانزدهم - در اوّل روز و اوّل شب غذا بخورد و در بین روز و در بین شب غذا نخورد.
شانزدهم - بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد و پای راست را روی پای چپ بیندازد.
هفدهم - در اوّل غذا و آخر آن نمک بخورد
هیجدهم - میوه را پیش از خوردن با آب بشوید.
(مسأله 2646): چند چیز در غذا خوردن مذموم شمرده شده است:
اوّل - در حال سیری غذا خوردن
دوم - پرخوردن، و در خبر است که خداوند عالم بیشتر از هر چیز از شکم پر بدش می آید.
سوم - نگاه کردن به صورت دیگران در موقع غذا خوردن.
چهارم - خوردن غذای گرم.
پنجم - فوت کردن چیزی که میخورد یا می آشامد.
ششم - بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چیز دیگر شدن
هفتم - پاره کردن نان با کارد
هشتم گذاشتن نان زیر ظرف غذا.
نهم - پاک کردن گوشتی که به استخوان چسبیده بطوری که چیزی در آن نماند.
دهم - پوست کندن میوه هایی که با پوست خورده می شود.
یازدهم - دور انداختن میوه پیش از آنکه کاملاً آن را بخورد
(مسأله 2647): چند چیز از آداب آشامیدن شمرده شده است:
اوّل - آب را بطور مکیدن بیاشامد
دوم - در روز ایستاده آب بخورد.
سوم - پیش از آشامیدن آب بسم الله و بعد از آن الحمد لله بگوید.
چهارم - به سه نفس آب بیاشامد.
پنجم از روی میل آب بیاشامد
ششم - بعد از آشامیدن آب حضرت ابی عبدالله علیه السلام و أهل بيت آن حضرت را یاد کند و قاتلان آنها را لعنت نماید.
(مسألة 2638): زیاد آشامیدن آب و آشامیدن آن بعد از غذای چرب و در شب به حال ایستاده مذموم شمرده شده است. و نیز آشامیدن آب با دست چپ و همچنین از جای شکسته کوزه و جایی که دستۀ آن است مذموم شمرده شده است.
(مسأله 2649): نذر آن است که انسان برای خدا بر خود واجب کند که کار خیری را بجا آورد، یا کاری را که نکردن آن بهتر است ترک نماید.
(مسأله 2650): در نذر باید صیغه خوانده شود و لازم نیست آن را به عربی بخوانند پس اگر بگوید چنانچه مریض من خوب شود، برای خدا بر من است که ده تومان به فقیر بدهم نذر او صحیح است.
(مسألة 2651): نذر کننده باید بالغ و عاقل باشد و به اختیار و قصد خود نذر کند، بنابراین نذر کردن کسی که او را مجبور کرده اند، یا بواسطه عصبانی شدن بی قصد یا بی اختیار نذر کرده صحیح نیست.
(مسأله 2652): شخص سفیه کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند اگر مثلاً نذر کند چیزی به فقیر بدهد صحیح نیست و همچنین شخص مفلس اگر نذر کند که مثلاً چیزی از اموالی که از تصرف در آنها منع شده به فقیر بدهد صحیح نیست.
(مسأله 2653): نذر زن بدون اجازه شوهر در آنچه با حقّ او منافات دارد صحیح نیست و همچنین نذر زن در اموالش بدون اجازه شوهر محلّ اشکال است مگر در حج و زکاة و صدقه و احسان به پدر و مادر وصله ارحام.
(مسأله 2654): اگر زن با اجازه شوهر نذر کند شوهرش نمی تواند نذر او
را به هم بزند، یا او را از عمل کردن به نذر جلوگیری نماید.
(مسألة 2655): اگر فرزند با اجازه پدر نذر کند، باید به آن عمل کند بلکه اگر بدون اجازه او هم نذر کند بنابر احتیاط واجب باید به آن نذر عمل نماید. ولی اگر پدر از عملی که نذر کرده منعش کند، بطوری که آن عمل دیگر در حقّ او رجحان نداشته باشد، نذرش منحلّ می شود.
(مسأله 2656): انسان کاری را می تواند نذر کند که انجام آن برایش ممکن باشد، بنابر این کسی که مثلاً نمی تواند پیاده کربلا برود، اگر نذر کند که پیاده برود نذر او صحیح نیست.
(مسأله 2657): اگر نذر کند که کار حرام یا مکروهی را انجام دهد یا کار واجب یا مستحبّی را ترک کند، نذر او صحیح نیست.
(مسأله 2658): اگر نذر کند که کار مباحی را انجام دهد، یا ترک نماید، چنانچه بجا آوردن آن و ترکش از هر جهت مساوی باشد، نذر او صحیح نیست و اگر انجام آن از جهتی بهتر باشد و انسان به قصد همان جهت نذر کند، مثلاً نذر کند غذائی را بخورد که برای عبادت قوّت بگیرد، نذر او صحیح است، و نیز اگر ترک آن از جهتی بهتر باشد و انسان برای همان جهت نذر کند که آن را ترک نماید مثلاً برای اینکه دود مضرّ است نذر کند که آن را استعمال نکند، نذر او صحیح می باشد.
(مسأله 2659): اگر نذر کند نماز واجب خود را در جائی بخواند که بخودی خود ثواب نماز در آنجا زیاد نیست، مثلاً نذر کند نماز را در اطاق بخواند، چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتی بهتر باشد، مثلاً بواسطهٔ اینکه خلوت است انسان حضور قلب پیدا میکند، اگر نذر او برای آن جهت باشد، صحیح است.
(مسأله 2660): اگر نذر کند عملی را انجام دهد، باید همانطور که نذر کرده
بجا آورد پس اگر نذر کند که روز اول ماه صدقه بدهد، یا روزه بگیرد یا نماز اوّل ماه بخواند چنانچه قبل از آن روز یا بعد از آن بجا آورد کفایت نمی کند. و نیز اگر نذر کند که وقتی او خوب شود صدقه بدهد، چنانچه پیش از آنکه خوب شود صدقه را بدهد کافی نیست.
(مسأله 2661): اگر نذر کند روزه بگیرد ولی وقت و مقدار آن را معیّن نکند چنانچه یک روز روزه بگیرد کافی است و اگر نذر کند نماز بخواند و مقدار و خصوصیات آن را معیّن نکند، اگر یک نماز دو رکعتی بخواند کفایت می کند، و اگر نذر کند صدقه بدهد و جنس و مقدار آن را معیّن نکند، اگر چیزی بدهد که بگویند صدقه داده به نذر عمل کرده است و اگر نذر کند کاری برای خدا بجا آورد، در صورتی که یک نماز یا یک روز روزه بگیرد یا چیزی صدقه بدهد نذر خود را انجام داده است.
(مسأله 2662): اگر نذر کند روز معیّنی را روزه بگیرد باید همان روز را روزه بگیرد، و بنابر احتیاط در آن روز اختیاراً مسافرت نکند، و چنانچه بواسطه مسافرت نمودن روزه نگیرد باید گذشته از قضاء آن روز کفّاره هم بدهد، ولی اگر ناچار شود که مسافرت کند و از جهت سفر یا از جهت عذر دیگری مثل مرض یا حیض یا نفاس روزه نگیرد کافی است روزه را قضا کند و کفّاره ندارد.
(مسأله 2663): اگر انسان از روی اختیار به نذر خود عمل نکند، باید کفّاره بدهد، یعنی بنابر احتیاط واجب یک بنده آزاد کند یا شصت فقیر طعام بدهد.
(مسأله 2664): اگر نذر کند که تا وقت معیّنی عملی را ترک کند، بعد از گذشتن آن وقت میتواند آن عمل را بجا آورد و اگر پیش از گذشتن آن وقت از روی فراموشی یا ناچاری انجام دهد چیزی بر او واجب نیست، و اگر مقصود
این بوده که تا وقت معیّنی هر فردی از افراد آن عمل را مستقلاً بر خود حرام کند باز هم لازم است که تا آن وقت آن عمل را بجا نیاورد، و چنانچه دوباره پیش از رسیدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد باید کفّاره بدهد.
(مسأله 2665): کسی که نذر کرده عملی را ترک کند و وقتی برای آن معیّن نکرده است اگر از روی فراموشی، یا ناچاری، یا غفلت، آن عمل را انجام دهد کفّاره بر او واجب نیست، ولی بعداً هر وقت از روی اختیار آن را بجا آورد، باید بنابر احتیاط کفّاره بدهد.
(مسأله 2666): اگر نذر کند که در هر هفته روز معیّنی مثلاً روز جمعه را روزه بگیرد، چنانکه یکی از جمعه ها عید فطر یا قربان باشد یا در روز جمعه عذر دیگری مانند سفر یا حیض برای او پیدا شود، باید آن روز را روزه نگیرد و قضای آن را بجا آورد.
(مسأله 2667): اگر نذر کند که مقدار معیّنی صدقه بدهد، چنانچه پیش از دادن صدقه بمیرد احتیاط آن است که بالغین از ورثه آن مقدار را از حصّه خود از طرف میّت صدقه بدهند.
(مسأله 2668): اگر نذر کند که به فقیر معینی صدقه بدهد، نمی تواند آن را به فقیر دیگر بدهد و اگر آن فقیر بمیرد، بنابر احتیاط به ورثه او بدهد.
(مسأله 2669): اگر نذر کند که به زیارت یکی از امامان مثلاً به زیارت حضرت ابی عبدالله علیه السلام مشرّف شود، چنانچه به زیارت امام دیگر برود کافی نیست. و اگر بواسطه عذری نتواند آن امام را زیارت کند، چیزی بر او واجب نیست.
(مسأله2670): کسی که نذر کرده زیارت برود و غسل زیارت و نماز آن را نذر نکرده، لازم نیست آنها را بجا آورد.
(مسأله 2671): اگر برای حرم یکی از امامان یا امامزدگان نذر کند، و مصرف معیّنی را در نظر نداشته باشد، باید آن را در تعمیر و روشنائی و فرش حرم و مانند اینها مصرف کند.
(مسألة 2672): اگر برای خود امام علیه السلام چیزی نذر کند چنانچه مصرف معیّنی را قصد کرده، باید به همان مصرف برساند و اگر مصرف معیّنی را قصد نکرده، باید به مصرفی برساند که نسبتی به امام علیه السلام داشته باشد مثلاً بر زوّار فقیر آن امام صرف نماید، و یا به مصارف حرم او برساند و یا در امری که موجب إعلاء نام او است صرف کند، و همچنین است اگر چیزی را برای امامزاده ای نذر
کند.
(مسأله 2673): گوسفندی را که برای صدقه، یا برای یکی از امامان نذر کرده اند پشم آن و مقداری که چاق می شود جزء نذر است و اگر پیش از آنکه به مصرف نذر برسد شیر بدهد، یا بچه بیاورد بنابر احتیاط باید به مصرف نذر برسانند.
(مسأله 2674): هرگاه نذر کند که اگر مریض او خوب شود، یا مسافر او بیاید، عملی را انجام دهد، چنانچه معلوم شود که پیش از نذر کردن مریض خوب شده، یا مسافر آمده است، عمل کردن به نذر لازم نیست.
(مسأله 2675): اگر پدر یا مادر نذر کند که دختر خود را به سیّد شوهر دهد، بعد از آنکه دختر به تکلیف رسید احتیاط آن است که اگر بتوانند او را راضی کنند که به سیّد شوهر نماید و اگر راضی نشود اختیار با خود او است و نذر آنان اعتبار ندارد.
(مسأله 2676): هرگاه با خدا عهد کند که اگر به حاجت شرعی خود برسد کاری را انجام دهد، بعد از آنکه حاجتش برآورده شد، باید آن کار را انجام
دهد، و نیز اگر بدون آنکه حاجتی داشته باشد، عهد کند که عمل خیری انجام دهد، آن عمل بر او واجب می شود.
(مسأله 2677): در عهد هم مثل نذر باید صیغه خوانده شود یعنی بگوید (عاهدت الله ) یا ( علّی عهد الله) یا به فارسی بگوید با خدای خود عهد می کنم فلان کار را انجام دهم، و مشهور آن است که کاری را که عهد می کند انجام دهد، باید یا عبادت باشد، مثل نماز واجب و مستحبّ یا کاری باشد که انجام آن شرعاً بهتر از ترکش باشد، ولی أحوط آن است که هرگاه کار مباحی باشد که فعل و ترک آن مساوی است آن را انجام دهد.
(مسأله 2678): اگر به عهد خود عمل نکند، باید کفّاره بدهد یعنی شصت فقیر را سیر کند، یا دو ماه پی در پی روزه بگیرد، یا یک بنده آزاد کند.
(مسأله 2679): اگر قسم بخورد که کاری را انجام دهد یا ترک کند، مثلاً قسم بخورد که روزه بگیرد، یا دود استعمال نکند، چنانچه عمداً مخالفت کند، باید کفّاره بدهد یعنی یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند یا آنان را بپوشاند و اگر اینها را نتواند باید سه روز روزه بگیرد و باید روزه پی در پی باشد.
(مسأله 2680): قسم چند شرط دارد:
اوّل- کسی که قسم می خورد باید بالغ و عاقل باشد و از روی قصد و اختیار قسم بخورد، پس قسم خوردن بچّه دیوانه و مست و کسی که مجبورش کرده اند درست نیست و همچنین است اگر در حال عصبانی بودن بی قصد یا بی اختیار قسم بخورد.
دوم - کاری را که برای انجام آن قسم می خورد باید حرام یا مکروه نباشد، و کاری را که قسم می خورد ترک کند، باید واجب یا مستحبّ نباشد، و اگر قسم بخورد کار مباحی را بجا آورد، چنانچه انجامش از نظر عُقلا بهتر از ترکش باشد قسمش صحیح است و همچنین اگر قسم بخورد، کاری را ترک کند چنانچه ترکش از نظر عقلا بهتر از انجامش باشد، قسمش صحیح است، بلکه در هر دو مورد اگر انجام یا ترکش از نظر عُقلا بهتر نباشد ولی برای شخص او بهتر است بعید نیست باز هم قسمش صحیح باشد.
سوم - به یکی از اسمهای خداوند عالم قسم بخورد که به غیر ذات مقدّس او گفته نمی شود مانند (خدا) و (الله).و نیز اگر به اسمی قسم بخورد که به غیر خدا هم می گویند ولی به قدری به خدا گفته می شود که هر وقت کسی آن اسم را بگوید ذات مقدس حق در نظر می آید مثل آنکه به خالق و رازق قسم بخورد صحیح است بلکه اگر به اسمی قسم بخورد که به تنهائی ذات مقدس ربوبی از آن در نظر نمی آید ولی چنانچه در مقام قسم خوردن استعمال شود ذات حق بنظر می آید مثل سمیع و بصیر، باز هم قسمش صحیح است بلکه اگر به لفظی قسم بخورد که در مقام قسم بدون قرینه خدا به نظر نمی آید ولی او قصد خدا را کند بنابر احتیاط باید به آن قسم عمل نماید.
چهارم - قسم را به زبان بیاورد، و اگر بنویسد یا آن را در قلبش قصد کند صحیح نیست ولی آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است
پنجم - عمل کردن به قسم برای او ممکن باشد و اگر موقعی که قسم می خورد، ممکن باشد و بعداً از عمل به آن عاجز شود، از وقتی که عاجز می شود قسم او به هم می خورد، و همچنین است اگر در عمل کردن به آن بقدری مشقّت پیدا کند که نشود آن را تحمل نمود.
(مسأله 2681): اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیری کند، یا شوهر از قسم خوردن زن جلوگیری نماید، قسم آنان صحیح نیست.
(مسأله 2682): اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد صحّت قسم آنان محلّ اشکال است و احوط عمل نمودن به آن است مگر اینکه پدر یا شوهر قسم آنان را به هم بزنند.
(مسأله 2683): اگر انسان از روی فراموشی، یا ناچاری یا غفلت به قسم عمل نکند، کفّاره بر او واجب نیست، و همچنین است اگر مجبورش کنند که به قسم عمل ننماید، و قسمی که آدم وسواسی می خورد، مثل اینکه بگوید و الله الآن مشغول نماز می شوم، و بواسطهٔ وسواس مشغول نمی شود، اگر وسواس او طوری باشد که بی اختیار به قسم عمل نکند کفّاره ندارد.
(مسأله 2684): کسی که قسم می خورد، که حرف من راست است چنانچه حرف او راست باشد قسم خوردن او مکروه است، و اگر دروغ باشد حرام است، بلکه از گناهان بزرگ شمرده شده است ولی اگر برای اینکه خودش یا مسلمان دیگری را از شرّ ظالمی نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشکال ندارد، بلکه گاهی واجب می شود، امّا اگر بتواند توریه کند (یعنی موقع قسم خوردن معنای دیگری غیر آنچه لفظ ظاهر در آن است قصد کند و نشانه ای برای مقصود خود اقامه ننماید) احتیاط لازم آن است که توریه نماید مثلاً اگر ظالمی بخواهد کسی را اذیّت کند و از انسان بپرسد که او را دیده ای، و انسان یک ساعت قبل او را دیده باشد، بگوید او را ندیده ام و قصد کند که از پنج دقیقه پیش ندیده ام.
(مسأله 2685): اگر کسی چیزی را وقف کند و تحویل موقوف علیه یا متولّی دهد از ملک او خارج می شود، و خود او و دیگران نمی توانند آن را ببخشند، یا بفروشند و کسی هم از آن ملک ارث نمی برد، ولی در بعضی از موارد که در مسأله 2102 و 2103 گفته شد فروختن آن اشکال ندارد.
(مسأله 2686): لازم نیست صیغه وقف را به عربی بخوانند، بلکه اگر مثلاً بگوید، این کتاب را بر طلّاب علم وقف كردم، وقف صحیح است. بلکه وقف، به عمل نیز محقّق می شود، مثلاً چنانچه حصیری را به قصد وقف بودن در مسجد بیندازد، و یا ساختمانی را بطوری که مساجد را به آنطور می سازند به قصد مسجد بودن بسازد و قفیّت محقّق می شود. و ظاهر این است که در موقوفات عامّه مثل مسجد و مدرسه یا چیزی که برای عموم وقف کند، یا مثلاً بر فقرا یا سادات وقف نماید، قبول کردن کسی در صحّت وقف لازم نیست، ولی در موقوفات خاصّه مثل وقف بر فرزندان قبول آن بنابر احتیاط لازم است.
(مسأله 2687): اگر ملکی را برای وقف کردن معیّن کند و پیش از خواندن صیغه وقف یا تحویل دادن آن به قصد وقف پشیمان شود، یا بمیرد، وقف واقع نمی شود.
(مسأله 2688): کسی که مالی را وقف می کند، باید از موقع وقف کردن
مال را برای همیشه وقف کند، و اگر مثلاً بگوید این مال بعد از مردن من وقف باشد، چون از موقع خواندن صیغه تا مردنش وقف نبوده صحیح نیست، و نیز اگر بگوید تا ده سال وقف باشد و بعد از آن نباشد، یا بگوید تا ده سال وقف باشد، بعد پنج سال وقف نباشد، و دوباره وقف باشد وقف صحیح نیست.
(مسأله 2689): وقف خاصّ در صورتی صحیح است که مال وقف را به تصرّف کسانی که برای آنها وقف شده یا وکیل، یا ولیّ آنها بدهد، ولی اگر چیزی را بر اولاد صغیر خود وقف کند و به قصد اینکه آن چیز ملک آنان شود، از طرف آنان نگهداری نماید وقف صحیح است.
(مسأله 2690): ظاهر این است که در اوقاف عامه از قبیل مدارس و مساجد و امثال اينها قبض معتبر نباشد و وقفیت به مجرد وقف نمودن محقق
می شود.
(مسأله 2691): وقف کننده باید مکلف و عاقل و با قصد و اختیار باشد و شرعاً بتواند در مال خود تصرّف کند، بنابراین سفیه ( یعنی کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف می کند) چون حق ندارد در مال خود تصرّف نماید اگر چیزی را وقف کند صحیح نیست.
(مسأله 2692): اگر مالی را فقط برای کسانی که بدنیا نیامده وقف کند، صحّت آن محلّ اشکال است، ولی اگر برای اشخاصی که بعضی از آنها موجودند و بعضی دیگر بعداً بدنیا می آیند وقف نماید اگرچه در موقعی که وقف محقّق می شود در شکم مادر هم نباشند مثلاً چیزی را بر اولاد خود وقف کند که بعد از آنان وقف نوه های او باشد و هر دستهای بعد از دسته دیگر از آن استفاده کنند صحیح است.
(مسأله 2693): اگر چیزی را بر خودش وقف کند مثل آنکه دکّانی را
وقف کند که عایدی آن را به مصرف زندگی خود برساند و یا بعد از مرگ او خرج مقبره اش نمایند صحّت آن محلّ اشکال است، ولی اگر مثلاً مالی را بر فقرا وقف کند و خودش فقیر شود و یا بر فقهاء وقف کند و خودش فقیه شود میتواند از منافع وقف استفاده نماید.
(مسأله 2694): اگر برای چیزی که وقف کرده متولّی معیّن نموده باشد، باید مطابق قرارداد او رفتار شود، و اگر معیّن ننموده باشد، چنانچه بر افراد مخصوصی مثلاً بر اولاد خود وقف کرده باشد، اختیار در استفاده از آن با خود آنان است و اگر بالغ نباشند اختیار با ولیّ ایشان است و برای استفاده از وقف اجازه حاکم شرع لازم نیست، ولی برای آنچه که مربوط به مصلحت وقف یا مصلحت نسلهای آینده است (مثل تعمیر کردن وقف و اجاره دادن آن به نفع طبقات بعدی) اختیار با حاکم شرع است.
(مسأله 2695): اگر ملکی را مثلاً بر فقرا یا سادات وقف کند یا وقف کند که منافع آن به مصرف خیرات برسد، در صورتی که برای آن ملک متولّی معیّن نکرده باشد، اختیار آن با حاکم شرع است.
(مسأله 2696): اگر ملکی را بر افراد مخصوصی مثلاً بر اولاد خود وقف کند که هر طبقه ای بعد از طبقه دیگر از آن استفاده کنند، چنانچه متولّی ملک آن را اجاره دهد و بمیرد در صورتی که مراعات مصلحت وقف یا مصلحت طبقه بعد را کرده باشد. اجاره باطل نمی شود، ولی اگر متولّی نداشته باشد و یک طبقه از کسانی که ملک بر آنها وقف شده، آن را اجاره دهند، و در بین مدّت اجاره بمیرند، چنانچه طبقه بعدی آن اجاره را امضاء نکنند اجاره باطل می شود، و در صورتی که مستأجر مال الاجاره تمام مدّت را داده باشد مال الاجاره از زمان مردنشان تا آخر مدت اجاره را از مال آنان می گیرند.
(مسأله 2697): اگر ملک وقف خراب شود. از وقف بودن بیرون نمی رود مگر آنکه متعلّق وقف عنوان خاصّی باشد که آن عنوان از بین برود مثل اینکه باغ را بعنوان باغ برای تنزّه وقف کرده باشد که اگر آن باغ خراب شود از وقف بودن بیرون می رود و عرصه وقف نمی باشد.
(مسأله 2698): ملکی که مقداری از آن وقف است و مقداری از آن وقف نیست اگر تقسیم نشده باشد، حاکم شرع یا متولی وقف می توانند با نظر خبره سهم وقف را جدا کنند.
(مسأله 2699): اگر متولّی وقف خیانت کند و عایدات آن را به مصرفی که معین شده نرساند، حاکم شرع ناظر امینی را بر او می گمارد که مانع از خیانتش گردد و در صورتی که ممکن نباشد می تواند بجای او متولى أمينى معيّن نمايد.
(مسأله 2700): فرشی را که برای حسینیه وقف کرده اند، نمی شود برای نماز به مسجد ببرند اگرچه آن مسجد نزدیک حسینیه باشد.
(مسأله 2701): اگر ملکی را برای تعمیر مسجدی وقف نمایند، چنانچه آن مسجد احتیاج به تعمیر نداشته باشد، و انتظار هم نرود که در آینده نه چندان دور احتیاج به تعمیر پیدا کند، و نیز ممکن نباشد که عایدات آن ملک را جمع نموده و نگهدارند تا بعداً به تعمیر مسجد برسد یا در معرض تلف بوده و نگهداری آن لغو و بیهوده باشد در این صورت احتیاط لازم آن است که عایدات آن ملک را در آنچه نزدیکتر به مقصود واقف بوده صرف نمایند مانند تأمين بقيّة احتياجات مسجد یا تعمیر مسجد دیگری که احتیاج به تعمیر دارد.
(مسأله 2702): اگر ملکی را وقف کند که عایدی آن را خرج تعمیر مسجد نمایند و به امام جماعت و به کسی که در آن مسجد اذان می گوید بدهند، در صورتی که برای هر یک مقداری معیّن کرده باشد، باید همانطور مصرف کنند، و
اگر تعیین نکرده باشد، باید اوّل مسجد را تعمیر کنند و اگر چیزی زیاد آمد، متولّی آن را بین امام جماعت و کسی که اذان می گوید بطوری که صلاح می داند قسمت نماید ولی بهتر آن است که این دو نفر در تقسیم با یکدیگر صلح کنند.
(مسألة 2703): وصیّت آن است که انسان سفارش کند بعد از مرگش برای او کارهایی انجام دهند، یا بگوید بعد از مرگش چیزی از مال او ملک کسی باشد، یا اینکه چیزی از مال او را به کسی بدهند یا صرف در خیرات و مبرّات کنند یا برای اولاد خود و کسانی که اختیار آنان با او است، قیّم و سرپرست معیّن کند و کسی را که به او وصیّت می کنند و حتی می گویند.
(مسأله 2704): کسی که نمی تواند حرف بزند، اگر با اشاره مقصود خود را بفهماند، برای هر کاری می تواند وصیّت کند بلکه کسی هم که می تواند حرف بزند، اگر با اشاره ای که مقصودش را بفهماند وصیّت کند صحیح است. ولی احتیاط آن است که به اشاره یا نوشته اکتفاء نکند.
(مسأله 2705): اگر نوشته ای به امضاء یا مهر میّت ببینند، چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد که برای وصیّت کردن نوشته، باید مطابق آن عمل کنند ولی اگر بدانند که مقصودش وصیّت کردن نبوده و چیزهائی را نوشته است که بعداً مطابق آن وصیّت کند برای وصیّت کافی نمی باشد.
(مسألة 2706): کسی که وصیّت می کند، باید بالغ و عاقل باشد، و از روی اختیار وصیّت کند، پس وصیّت بچۀ نا بالغ صحیح نیست مگر آنکه ده ساله باشد که خوب و بد را تمییز دهد و برای ارحامش یا صرف در خیرات عامّه مانند
ساختن مسجد و آب انبار و پل وصیّت کند که در این دو صورت به مقدار ثلث صحیح است، ، و امّا اگر برای غیر ارحامش وصیّت کند، نفوذ وصيّت او محلّ اشکال است و همچنین نفوذ وصیّت سفیه در اموالش محلّ اشکال است. و مراعات احتیاط در هر دو صورت ترک نشود.
(مسألة 2707): کسی که از روی عمد به قصد خودکشی مثلاً زخمی به خود زده یا سمّی خورده است که بواسطه آن، یقین یا گمان به مردن آن پیدا می شود، اگر وصیّت کند که مقداری از مال او را به مصرفی برسانند و سپس بمیرد وصیّت او صحیح نیست، ولی اگر قبل از این عمل وصیت کرده باشد، صحیح است.
(مسأله 2708): اگر انسان وصیّت کند که چیزی از اموالش مال کسی باشد در صورتی که او وصیّت را قبول کند اگرچه قبولش در زمان زنده بودن موصی باشد آن چیز را بعد از مردن موصی مالک می شود.
(مسألة 2709): وقتی انسان نشانه های مرگ را در خود دید، باید فوراً امانتهای مردم را به صاحبانش برگرداند یا آنکه به آنها اطلاع دهد، به تفصیلی که مسأله 2351 گذشت. و اگر به مردم بدهکار است و موقع دادن آن بدهی رسیده، و طلبکار هم مطالبه طلب خود را دارد باید بدهد، و اگر خودش نمی تواند بدهد یا موقع دادن بدهی او نرسیده، یا طلبکار هنوز مطالبه نکرده باید کاری کند که اطمینان نماید بدهی او به طلبکار پس از مرگش داده می شود مثلاً در موردی که بدهی او برای دیگران معلوم نیست وصیّت کند و بر وصیت شاهد بگیرد.
(مسأله 2710): کسی که نشانه های مرگ را در خود می بیند، اگر خمس و زكاة و مظالم بدهکار است و فعلاً نمی تواند بدهد، چنانچه از خودش مال دارد، یا
احتمال می دهد کسی آنها را ادا نماید، باید وصیّت کند و همچنین است اگر حج بر او واجب باشد، و امّا اگر بتواند بدهی خود از وجوه شرعیّه را فعلاً بدهد، باید فوراً بدهد، هر چند نشانه های مرگ را در خود نبیند.
(مسأله 2711): کسی که نشانههای مرگ را در خود می بیند، اگر نماز و روزه قضا دارد، باید وصیّت کند که از مال خودش برای آنها اجیر بگیرند، بلکه اگر مال نداشته باشد ولی احتمال بدهد کسی بدون آنکه چیزی بگیرد آنها را انجام می دهد، باز هم واجب است وصیّت نماید، و اگر کسی داشته باشد (مانند پسر بزرگتر )که قضای نماز و روزه او به تفصیلی که در نماز قضاء گذشت بر آن واجب باشد باید به او اطلّاع دهد یا وصیّت کند که برای او انجام دهند.
(مسألة 2712): کسی که نشانه های مرگ را در خود می بیند، اگر مالی پیش کسی دارد یا در جایی پنهان کرده است که ورثه نمی دانند، چنانچه بواسطه ندانستن، حقّشان از بین برود، باید به آنان اطلّاع دهد، و لازم نیست برای بچّه های صغیر خود قیّم و سرپرست معیّن کند، ولی در صورتی که بدون قیّم مالشان از بین می رود، یا خودشان ضایع می شوند، برای آنان باید قیّم امینی معیّن
نماید.
(مسألة 2713): وصیّ باید عاقل و مورد اطمینان باشد، و بنابر احتیاط بالغ نیز باشد، ولی جائز است برای موصی که صغیر و کبیر را با هم وصیّ خود قرار دهد که در این صورت کبیر به تنهائی عمل به وصیّت می کند تا صغیر کبیر شود پس از آن با هم به وصیّت عمل می کنند و وصیّ مسلمان بنابر احتیاط باید مسلمان باشد بلکه همچنین است نیز وصیّ کافر در صورتی که وصیت بر اطفال مسلمین بوده باشد.
(مسأله 2714): اگر کسی چند وصیّ برای خود معیّن کند، چنانچه اجازه
داده باشد که هر کدام به تنهائی به وصیّت عمل کنند، لازم نیست در انجام وصیّت از یکدیگر اجازه بگیرند، و اگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد که هر دو با هم به وصیّت عمل کنند، یا نگفته باشد، باید با نظر یکدیگر به وصیّت عمل نمایند، و اگر حاضر نشوند که با یکدیگر به وصیّت عمل کنند، و مانع شرعی برای هر کدام از موافقت با دیگری نباشد حاکم شرع آنها را مجبور می کند، و چنانچه یکی از آنها عذری مانند مرض و عجز از قیام به عمل به وصیّت داشت و نیز نتوانست کسی را وکالت دهد و یا استیجار نماید که آن را انجام دهد حاکم شرع به جای آن شخص آمین دیگری را معیّن می نماید که قیام به آن کند.
(مسأله 2715): اگر انسان از وصیّت خود برگردد، مثلاً بگوید ثلث مالش را به کسی بدهند، بعد بگوید به او ندهند وصیّت باطل می شود، و اگر وصیّت خود را تغییر دهد، مثل آنکه قیمّی برای بچّه های خود معیّن کند، بعد دیگری را بجای او قيّم نمايد، وصیّت اولش باطل می شود و باید به وصیت دوم او عمل نمایند.
(مسأله 2716): اگر کاری کند که معلوم شود از وصیّت خود برگشته مثلاً خانه ای را که وصیت کرده به کسی بدهند ،بفروشد یا دیگری را با التفات به وصیّت سابق برای فروش آن وکیل نماید وصیّت باطل می شود.
(مسأله 2717): اگر وصیّت کند چیز معیّنی را به کسی بدهند بعد وصیّت کند که نصف همان را به دیگری بدهند باید آن چیز را دو قسمت کنند و به هر کدام از آن دو نفر یک قسمت آن را بدهند.
(مسألة 2718): اگر کسی در مرضی که به آن مرض می میرد، مقداری از مالش را به کسی ببخشد و وصیّت کند که بعد از مردن او هم مقداری به کس دیگر بدهند، چنانچه ثلث او برای هر دو مال کافی نباشد و ورثه هم حاضر به اجازه دادن مقدار زیادی نباشند، باید ابتدا مالی را که بخشیده از ثلث خارج کنند و
سپس باقیمانده آن را در مورد وصیّت صرف نمایند، و در مقدار زیاده مراعات احتیاط را ترک نکنند.
(مسأله 2719): اگر وصیّت کند که ثلث مال او را نفروشند و عایدی آن را به مصرفی برسانند، باید مطابق گفته او عمل نمایند.
(مسألة 2720): اگر در مرضی که به آن مرض می میرد، بگوید مقداری به کسی بدهکار است، چنانچه متّهم نباشد که برای ضرر زدن به ورثه گفته است، اقرار او نافذ است و باید مقداری را که معیّن کرده از اصل مالش بدهند.
(مسأله 2721): کسی را که انسان وصیّت می کند چیزی به او بدهند لازم نیست در حال وصیّت وجود داشته باشد، پس اگر وصیّت کند به بچه ای که ممکن است فلان زن به او حامله شود چیزی بدهند اگر آن بچه پس از مرگ موصی موجود باشد لازم است آن چیز را به او بدهند و اگر موجود نباشد، چنانچه از وصيّت تعدّد مطلوب استفاده شود باید در مصرف دیگری که به نظر موصی نزدیکتر به مورد وصیّت باشد صرف شود و گرنه ورثه می توانند آن را میان خود قسمت کنند ولی اگر وصیت کند که چیزی از مال او بعد از مرگش مال کسی باشد پس اگر آن شخص وقت مرگ موصی موجود باشد وصیّت صحیح وگرنه باطل است و آنچه را که برای او وصیّت کرده ورثه میان خودشان قسمت می کنند.
(مسألة 2722): اگر انسان بفهمد کسی او را وصّی کرده، چنانچه به اطلّاع وصیّت کننده برساند که برای انجام وصیّت او حاضر نیست، لازم نیست بعد از مردن او به وصیّت عمل کند، ولی اگر پیش از مردن او نفهمد که او را وصّی کرده یا بفهمد و به او اطلّاع ندهد، که برای عمل کردن به وصیّت حاضر نیست، در صورتی که مشقّت نداشته باشد، باید وصیّت او را انجام دهد و نیز اگر وصیّ پیش از مرگ موصی موقعی ملتفت شود که موصی بواسطه شدّت مرض یا مانع دیگر
نتواند به دیگری وصیت کند بنابر احتیاط باید وصیّت را قبول نماید.
(مسألة 2723): اگر کسی که وصیّت کرده بمیرد، وصیّ نمی تواند دیگری را وصیّ آن میّت معیّن کند و خود از کار کناره نماید، ولی اگر بداند مقصود میّت این نبوده که خود وصیّ مباشرت در انجام آن کار نماید، بلکه مقصودش فقط انجام کار بوده می تواند دیگری را از طرف خود وکیل نماید.
(مسأله 2724): اگر کسی دو نفر را با هم وصیّ کند، چنانچه یکی از آن دو بمیرد، یا دیوانه، یا کافر شود، حاکم شرع یک نفر دیگر را بجای او معیّن می کند، و اگر هر دو بمیرند، یا دیوانه یا کافر شوند، حاکم شرع دو نفر دیگر را معیّن می کند،ولی اگر یک نفر بتواند وصیّت را عملی کند معیّن کردن دو نفر لازم نیست.
(مسأله 2725): اگر وصیّ نتواند به تنهایی کارهای میّت را انجام دهد هر چند با وکیل گرفتن یا اجاره کردن دیگری حاکم شرع برای کمک او یک نفر دیگر را معیّن می کند.
(مسأله 2726): اگر مقداری از مال میّت در دست و صیّ تلف شود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده و یا تعدی نموده، مثلاً میّت وصیّت کرده است که فلان مقدار به فقرای فلان شهر بده و او مال را به شهر دیگر برده و در راه از بین رفته ضامن است و اگر کوتاهی نکرده و تعدی هم ننموده ضامن نیست.
(مسأله 2727): هرگاه انسان کسی را وصیّ کند و بگوید که اگر آن را کس بمیرد فلانی وصی باشد، بعد از آنکه وصی اوّل ،مرد و حتی دوم باید کارهای میّت را انجام دهد.
(مسأله 2728): حجّی که بر میّت واجب است و بدهکاری و حقوقی را که مثل خمس و زكاة و مظالم أدا کردن آنها واجب می باشد باید از اصل مال میّت بدهند اگر چه میّت برای آنها وصیّت نکرده باشد.
(مسأله 2729): اگر مال میّت از بدهی و حج واجب و حقوقی که مثل خمس و زكاة و مظالم بر او واجب است زیاد بیاید، چنانچه وصیّت کرده باشد که ثلث یا مقداری از ثلث را به مصرفی برسانند، باید به وصیت او عمل کنند و اگر وصیّت نکرده ،باشد آنچه میماند مال ورثه است.
(مسأله 2730): اگر مصرفی را که میّت معیّن ،کرده از ثلث مال او بیشتر باشد، وصیّت او در بیشتر از ثلث در صورتی نافذ است که ورثه حرفی بزنند یا کاری کنند که معلوم شود وصیّت را اجازه نموده اند و تنها راضی بودن آنان کافی نیست. و اگر مدّتی بعد از مردن او هم اجازه نمایند صحیح است، و چنانچه بعضی از ورثه اجازه و بعضی ردّ نمایند وصیّت فقط در حصّه آنهایی که اجازه نموده اند صحیح و نافذ است.
(مسأله 2731): اگر مصرفی را که میّت معیّن کرده، از ثلث مال او بیشتر باشد، و پیش از مردن او ورثه اجازه نمایند، بعد از مردن او نمی توانند از اجازه خود برگردند.
(مسأله 2732): اگر وصیّت کند که از ثلث او خمس و زکاة یا بدهی دیگر او را بدهند، و برای نماز و روزه او اجیر بگیرند و کار مستحبّی هم مثل اطعام به فقرا انجام دهند، باید اوّل بدهی او را از ثلث بدهند و اگر چیزی زیاد آمد برای نماز و روزه او أجير بگیرند و اگر از آن هم زیاد آمد به مصرف کار مستحبّی که معیّن کرده برسانند، و چنانچه ثلث مال او فقط به اندازه بدهی او باشد، و ورثه هم اجازه ندهند، که بیشتر از ثلث مال مصرف شود، وصیّت برای نماز و روزه و کارهای مستحبّی باطل است.
(مسألة 2733): اگر وصیّت کند که بدهی او را بدهند و برای نماز و روزه او أجير بگيرند و کار مستحبّی هم انجام دهند، چنانچه وصیت نکرده باشد که اینها را
از ثلث بدهند، باید بدهی او را از اصل مال بدهند و اگر چیزی زیاد آمد، ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و کارهای مستحبّی که معیّن کرده برسانند، و در صورتی که ثلث کافی نباشد؛ پس اگر ورثه اجازه بدهند، باید وصیّت او عملی شود و اگر اجازه ندهند، باید نماز و روزه را از ثلث بدهند، و اگر چیزی زیاد آمد به مصرف کار مستحبی که معیّن کرده برسانند.
(مسأله 2734): اگر کسی بگوید که میّت وصیّت کرده فلان مبلغ به من بدهند چنانچه از گفته او اطمینان حاصل شود یا آنکه دو مرد عادل گفته او را تصدیق کنند، یا قسم بخورد و یک مرد عادل هم گفته او را تصدیق نماید، یا یک مرد عادل و دو زن عادله، یا چهار زن عادله به گفته او شهادت دهند، باید مقداری را که می گوید به او بدهند، و اگر یک زن عادله شهادت دهد، باید یک چهارم چیزی را که مطالبه می کند به او بدهند و اگر دو زن عادله شهادت دهند، نصف آن را و اگر سه زن عادله شهادت دهند، سه چهارم آن را به او بدهند، و نیز اگر دو مرد کافر ذمّی که در دین خود عادل باشند گفته او را تصدیق کنند، در صورتی که میّت ناچار بوده است که وصیّت کند و مرد و زن عادلی هم در موقع وصیّت نبوده، باید چیزی را که مطالبه می کند به او بدهند.
(مسأله 2735): اگر کسی بگوید من وصیِّ میِّتم که مال او را به مصرفی برسانم یا میّت مراقیم بچه های خود قرار داده، در صورتی باید حرف او را قبول کرد که از گفته او اطمینان حاصل شود یا آنکه دو مرد عادل گفته او را تصدیق نمایند.
(مسأله 2736): اگر وصیّت کند چیزی از مال او برای کسی باشد، و آنکس پیش از آنکه قبول کند یا ردّ نماید بمیرد، تا وقتی ورثه او وصیّت را ردّ نکرده اند می توانند آن چیز را قبول نمایند، ولی این حکم در صورتی است که
وصیّت کننده از وصیّت خود برنگردد و گرنه حق به آن چیز ندارند.
(مسأله 2737): کسانی که بواسطه خویشی ارث میبرند سه دسته هستند؛
(دسته اول) پدر و مادر و اولاد میّت است و با نبودن اولاد، اولاد اولاد هرچه پائین روند، هر کدام آنان که به میّت نزدیکتر است ارث می برد و تا یکنفر از این دسته هست دسته دوم ارث نمی برند.
(دسته دوم) جدّ یعنی پدر بزرگ و جدّه یعنی مادر بزرگ و خواهر و برادر است و با نبودن برادر و خواهر اولاد ایشان هر کدام آنان که به میّت نزدیکتر است ارث می برد و تا یکنفر از این دسته هست دسته سوم ارث نمی برند.
(دسته سوم) عمو و عمّه و دائی و خاله و اولاد آنان است و تا یک نفر از عموها و عمّه ها و دائیها و خاله های میّت زنده اند اولاد آنان نمی برند ولی اگر میّت عموی پدری و پسر عموی پدر و مادری داشته باشد، و غیر از اینها وارثی نداشته باشد ارث به پسر عموی پدر و مادری می رسد و عموی پدری ارث نمی برد.
(مسألة 2738): اگر عمو و عمّه و دائی و خاله خود میّت و اولاد آنان و اولاد اولاد آنان نباشند، عمو و عمّه و دائی و خاله پدر و مادر میّت ارث می برند و اگر اینها نباشند اولادشان ارث می برند و اگر اینها هم نباشند، عمو و عمّه و دائی و خاله جد و جدّة میّت ارث می برند و اگر اینها هم نباشند، اولادشان ارث می برند.
(مسأله 2739): زن و شوهر به تفصیلی که بعداً گفته می شود، از یکدیگر
ارث می برند.
(مسأله 2740): اگر وارث میّت فقط یک نفر از دسته اوّل باشد مثلاً پدر یا مادر یا یک پسر یا یک دختر باشد، همۀ مال میّت به او می رسد و اگر چند پسر یا چند دختر باشند، همه مال بطور مساوی بین آنان قسمت می شود، و اگر پسر و دختر باشند، مال را طوری قسمت می کنند که هر پسر دو برابر دختر ببرد.
(مسألة 2741): اگر وارث میّت فقط پدر و مادر او باشند، مال سه قسمت می شود، دو قسمت آن را پدر و یک قسمت را مادر می برد، ولی اگر میّت دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر داشته باشد که همۀ آنان مسلمان و آزاد و پدری باشند یعنی پدر آنان با پدر میّت یکی باشد، خواه مادرشان هم با ما در میّت یکی باشد یا نه، اگرچه تا میّت پدر و مادر دارد اینها ارث نمی برند، امّا
بواسطه بودن اینها ما در شش یک مال را میبرد و بقیّه را به پدر می دهند.
(مسأله 2742): اگر وارث میّت فقط پدر و مادر و یک دختر باشد، چنانچه میّت دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر پدری با شرائط گفته شده در مسألۀ گذشته نداشته باشد مال را پنج قسمت می کنند، پدر و مادر، هر کدام یک قسمت و دختر سه قسمت آن را می برد، و اگر دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر پدری با شرائط گذشته داشته باشد، بنابر قولی باز هم مال را به ترتیب گذشته پنج قسمت می کنند، و وجود این اشخاص اثری ندارد ولی مشهور آن است که در این صورت مال را شش قسمت می کنند پدر و مادر، هر کدام یک قسمت و دختر سه قسمت می برد و یک قسمت باقیمانده را
چهار قسمت می کنند یک قسمت را به پدر و سه قسمت را به دختر می دهند و در نتیجه مال میّت را 24 قسمت می کنند 15 قسمت آن را به دختر و پنج قسمت آن را به پدر و چهار قسمت آن را به مادر می دهند، و چون مسأله خالی از اشکال نیست مراعات احتیاط در مقدار تفاوت میان یک پنجم و یک ششم از سهم مادر ترک نشود.
(مسأله 2743): اگر وارث میت فقط پدر و مادر و یک پسر ،باشد مال را شش قسمت میکنند، پدر و مادر هر کدام یک قسمت و پسر چهار قسمت آن را میبرد و اگر چند پسر یا چند دختر باشند آن چهار قسمت را بطور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و اگر پسر و دختر باشند آن چهار قسمت را طوری تقسیم میکنند که هر پسری دو برابر یک دختر ببرد.
(مسأله 2744): اگر وارث میّت فقط پدر، یا مادر و یک پسر باشد مال را شش قسمت می کنند، یک قسمت آن را پدر یا مادر و پنج قسمت را پسر می برد و اگر چند پسر باشند آن پنج قسمت را بطور مساوی تقسیم می نمایند.
(مسأله 2745): اگر وارث میّت فقط پدر، یا مادر با پسر و دختر باشد مال را شش قسمت می کنند، یک قسمت آن را پدر یا مادر می برد، و بقیّه را طوری قسمت می کنند که هر پسری دو برابر دختر ببرد.
(مسأله 2746): اگر وارث میّت فقط پدر، یا مادر و یک دختر باشد مال را چهار قسمت می کنند، یک قسمت آن را پدر یا مادر و بقیه را دختر می برد.
(مسأله 2747): اگر وارث میّت فقط پدر یا مادر و چند دختر باشد، مال را پنج قسمت می کنند، یک قسمت را پدر یا مادر می برد و چهار قسمت را دخترها بطور مساوی بین خودشان قسمت می کنند. (مسأله 2748): اگر میّت اولاد نداشته باشد، نوه پسری او اگرچه دختر
باشد سهم پسر میّت را می برد و نوه دختری او اگرچه پسر باشد، سهم دختر میّت را می برد مثلاً اگر میّت یک پسر از دختر خود و یک دختر از پسرش داشته باشد، مال را سه قسمت می کنند یک قسمت را به پسر دختر و دو قسمت را به دختر پسر می دهند.
(مسأله 2749): دسته دوم از کسانی که بواسطه خویشی ارث می برند جدّ یعنی پدربزرگ، و جدّه یعنی مادر بزرگ و برادر خواهر میّت است و اگر برادر و خواهر نداشته باشد، اولادشان ارث می برند.
(مسأله 2750): اگر وارث میّت فقط یک برادر، یا یک خواهر باشد همهٔ مال به او می رسد، و اگر چند برادر پدر و مادری، یا چند خواهر پدر و مادری باشد، مال بطور مساوی بین آنان قسمت می شود، و اگر برادر و خواهر پدر و مادری با هم باشند هر برادری دو برابر خواهر می برد، مثلاً اگر دو برادر و یک خواهر پدر و مادری دارد، مال را پنج قسمت می کنند هر یک از برادرها دو قسمت و خواهر یک قسمت آن را می برد.
(مسأله 2751): اگر میّت برادر و خواهر پدر و مادری دارد، برادر و خواهر پدری که از مادر با میّت جدا است ارث نمی برد و اگر برادر و خواهر پدر و مادری ندارد، چنانچه فقط یک خواهر یا یک برادر پدری داشته باشد، همه مال به او می رسد و اگر چند برادر یا چند خواهر پدری داشته باشد مال بطور مساوی بین آنان قسمت می شود، و اگر هم برادر و هم خواهر پدری داشته باشد هر برادری دو برابر خواهر می برد.
(مسألة 2752): اگر وارث میّت فقط یک خواهر یا یک برادر مادری باشد که از پدر با میّت جدا است همۀ مال به او می رسد، و اگر چند برادر مادری یا چند خواهر مادری یا چند برادر و خواهر مادری باشند، مال بطور مساوی بین آنان قسمت می شود.
(مسأله 2753): اگر میّت برادر و خواهر پدر و مادری و برادر و خواهر پدری و یک برادر یا یک خواهر مادری داشته باشد، برادر و خواهر پدری ارث نمی برند و مال را شش قسمت می کنند، یک قسمت آن را به برادر یا خواهر مادری و بقیّه را به برادر و خواهر پدر و مادری می دهند و هر برادری دو برابر خواهر می برد.
(مسأله 2754): اگر میّت برادر و خواهر پدر و مادری و برادر و خواهر پدری و چند برادر و خواهر مادری داشته باشد، برادر و خواهر پدری ارث نمی برد و مال را سه قسمت می کنند، یک قسمت آن را برادر و خواهر مادری بطور مساوی بین خودشان قسمت می کنند و بقیّه را به برادر و خواهر پدر و مادری می دهند و هر برادری دو برابر خواهر می برد.
(مسأله 2755): اگر وارث میّت فقط برادر و خواهر پدری و یک برادر مادری یا یک خواهر مادری باشد، مال را شش قسمت می کنند، یک قسمت آن را برادر یا خواهر مادری می برد، و بقیه را به برادر و خواهر پدری می دهند و هر برادری دو برابر خواهر می برد.
(مسألة 2756): اگر وارث میّت فقط برادر و خواهر پدری و چند برادر و خواهر مادری باشد، مال را سه قسمت می کنند، یک قسمت آن را برادر و خواهر مادری بطور مساوی بین خودشان قسمت می کنند و بقیه را به برادر و خواهر پدری میدهند و هر برادری دو برابر خواهر می برد.
(مسأله 2757): اگر وارث میّت فقط برادر و خواهر و زن او باشد، زن ارث خود را به تفصیلی که بعداً گفته می شود می برد، و خواهر و برادر بطوری که در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را می برند، و نیز اگر زنی بمیرد و وارث او فقط خواهر و برادر و شوهر او باشد شوهر نصف مال را می برد و خواهر و برادر بطوری که در مسائل پیش گفته شد ارث خود را می برند. ولی برای آنکه زن یا شوهر ارث می برد از سهم برادر و خواهر مادری چیزی کم نمی شود و از سهم برادر و خواهر پدر و مادری یا پدری کم می شود مثلاً اگر وارث میت شوهر و برادر و خواهر مادری و برادر و خواهر پدر و مادری او باشد نصف مال به شوهر میرسد و یک قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر و خواهر مادری می دهند و آنچه می ماند مال برادر و خواهر پدر و مادری است، پس اگر همۀ مال او شش تومان باشد سه تومان به شوهر و دو تومان به برادر و خواهر مادری و یک تومان به برادر و خواهر پدر و مادری می دهند.
(مسأله 2758): اگر میّت خواهر و برادر نداشته باشد، سهم ارث آنان را به اولادشان می دهند، و سهم برادرزاده و خواهرزاده مادری بطور مساوی بین آنان قسمت می شود، و از سهمی که به برادرزاده و خواهرزاده پدری یا پدر و مادری می رسد بنابر مشهور هر پسری دو برابر دختر می برد ولی احوط رجوع به صلح است.
(مسألة 2759): اگر وارث میّت فقط یک جدّ یا یک جدّه است چه پدری باشد یا مادری، همۀ مال به او می رسد و با بودن جد میّت، پدر جدّ او ارث نمی برد، و اگر وارث میّت فقط جدّ و جدّه پدری باشد، مال سه قسمت می شود، دو قسمت را جد و یک قسمت را جده می برد و اگر جدّ و جدّه مادری باشد مال را بطور مساوی بین خودشان قسمت می کنند.
(مسأله 2760): اگر وارث میّت فقط یک جدّ یا جدّه پدری و یک جدّ یا جدّه مادری باشد مال سه قسمت می شود، دو قسمت را جدّ یا جدۀ پدری و یک قسمت را جد یا جده مادری می برد.
(مسأله 2761): اگر وارث میّت جد و جدۀ پدری و جد و جدّه مادری باشد مال سه قسمت می شود یک قسمت آن را جدّ و جدّه مادری بطور مساوی بین خودشان قسمت می کنند و دو قسمت آن را به جد و جده پدری می دهند و جدّ دو برابر جدّه می برد.
(مسأله 2762): اگر وارث میّت فقط زن و جدّ و جدّۀ پدری و جدّ و جدّة مادری او باشد زن ارث خود را به تفصیلی که بعداً گفته می شود می برد، و یک قسمت از سه قسمت اصل مال را به جدّ و جدّه مادری می دهند که بطور مساوی بین خودشان قسمت می کنند و بقیّه را به جدّ و جدّه پدری می دهند و جدّ دو برابر جدّه می برد و اگر وارث میّت شوهر و جدّ و جدّه باشد، شوهر نصف مال را می برد و جدّ و جدّه به دستوری که در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را دو می برند.
(مسأله 2763): در اجتماع برادر یا خواهر یا برادرها یا خواهرها با جدّ یا جدّه یا اجداد یا جدات چند صورت است:
اوّل - اینکه هر یک از جدّ یا جدّه و برادر یا خواهر همه از طرف مادر باشند در این صورت مال بین آنها بطور مساوی تقسیم می شود، اگرچه از حیث ذکورت و انوثت مختلف باشند.
دوم - اینکه همه آنها از طرف پدر باشند در این صورت مال بین آنها نیز بطور مساوی تقسیم می شود در فرضی که همه ذکور و یا همه اناث باشند، و اگر مختلف باشند پس هر یک ذکری دو مقابل انثی می برد.
سوم-اینکه هر یک از جدّ یا جدّه از طرف پدر باشد و برادر، یا خواهر از طرف پدر و مادر باشد حکم این صورت حکم صورت گذشته است، و دانسته شد که برادر یا خواهر پدری میّت اگر با برادر یا خواهر پدری و مادری جمع شود پدری تنها ارث نمی برد.
چهارم - اینکه اجداد یا جدّات بعض از آنها پدری باشند و بعضی مادری چه اینکه همه شان ذکور باشند یا اناث یا مختلف و برادرها یا خواهرها نیز چنین باشند در این صورت از برای خویشان مادری از برادرها و خواهرها و اجداد و جدات یک سوم از ترکه است، و بطور مساوی بین آنها تقسیم می شود، اگرچه مختلف باشند از جهت ذکورت وانوثت و از برای خویشان پدری از آنها دو سوم از ترکه است که به هر ذکری دو مقابل انثی داده می شود، و اگر اختلاف بین آنها نباشد و همه ذکور و یا همه اناث باشند بطور مساوی بین آنها تقسیم می شود.
پنجم - اینکه جدّ یا جدّه از طرف پدر با برادر یا خواهر از طرف مادر جمع شود در این صورت برادر یا خواهر در فرضی که یکی باشد یک ششم از مال را می برد، و اگر متعدد باشند یک سوم را بطور مساوی بین خودشان تقسیم می نمایند و باقی مانده مال جدّ یا جدّه است، و اگر جدّ و جدّه هر دو باشند، جدّ دو برابر جدّه می برد.
ششم - اینکه جدّ یا جدّه از طرف مادر با برادر از طرف پدر جمع شود در این صورت از برای جدّ یا جدّه یک سوم است، اگرچه یکی باشد، و دو سوم آن از برای برادر است اگرچه نیز یکی باشد، و اگر با آن جدّ یا جدّه خواهر از طرف پدر باشد در صورتی که یکی باشد نصف را می برد، و اگر متعدد باشد دو سوم را می برند، و در هر صورت از برای جدّ و یا جدّه یک سوم است و بنابر این اگر خواهر یکی شد یک ششم از ترکه زائد از فریضه میماند و احتیاط واجب در آن
مصالحه است.
(مسأله 2764): در صورتی که میّت برادر یا خواهر دارد برادرزاده یا خواهرزاده او ارث نمی برد ولی این حکم در جائی که ارث برادرزاده یا خواهر زاده با برادر یا خواهر مزاحمت نکند جاری نیست، مثلاً اگر میّت برادر پدری و جدّ مادری داشته باشد برادر پدری دو ثلث و جدّ مادری یک ثلث ارث می برد، و در این صورت اگر میت پسر برادر مادری نیز داشته باشد پسر برادر مادری با جد مادری در ثلث شریک می باشند.
(مسألة 2765): دسته سوم عمو و عمّه و دائئی و خاله و اولاد آنان است به تفصیلی که گفته شد که اگر از طبقه اول و دوم کسی نباشد اینها ارث می برند.
(مسألة 2766): اگر وارث میّت فقط یک عمو یا یک عمه است، چه پدر و مادری باشد یعنی با میّت از یک پدر و مادر باشد، یا پدری باشد یا مادری همه مال به او می رسد و اگر چند عمو یا چند عمّه باشند و همه پدر و مادری یا همه پدری باشند، مال بطوری مساوی بین آنان قسمت می شود و اگر عمو و عمّه هر دو باشد، و همه پدر و مادری، یا همه پدری باشند، بنابر أقوى عمو دو برابر عمّه می برد، مثلاً اگر وارث میّت دو عمو و یک عمّه باشد، مال را پنج قسمت می کنند، یک قسمت را به عمّه می دهند و چهار قسمت را عموها بطور مساوى بين خودشان قسمت می کنند.
(مسأله 2767): اگر وارث میّت فقط چند عموی مادری یا چند عمه مادری باشند، مال بطور مساوی بین آنان قسمت می شود ولی اگر وارث عمو و
عمّه مادری باشند احتیاط آن است که در تقسیم با هم صلح کنند.
(مسألة 2768): اگر وارث میّت عمو و عمّه باشد و بعضی پدری و بعضی مادری و بعضی پدر و مادری باشند، عمو و عمّه پدری ارث نمی برند و مشهور این است که اگر میّت یک عمو یا یک عمّۀ مادری دارد، مال را شش قسمت می کنند یک قسمت را به عمو یا عمۀ مادری و بقیّه را به عمو و عمّه پدر و مادری و در فرض نبودن آنها به عمو و عمۀ پدری می دهند و عمو دو برابر عمّه می برد و اگر هم عمو و همه عمۀ مادری دارد، مال را سه قسمت می کنند دو قسمت را به عمو و عمّه پدر و مادری و در فرض نبودن آنها به عمو و عمّه پدری می دهند و عمو دو برابر عمّه می برد و یک قسمت را به عمو و عمۀ مادری می دهند، که میان آنان بطور مساوی تقسیم می شود ولی چون مسأله محل تردّد و اشکال است لازم است مراعات احتیاط نموده در تقسیم با یکدیگر صلح نمایند.
(مسأله 2769): اگر وارث میّت فقط یک دائی، یا یک خاله باشد همه مال به او می رسد و اگر هم دائی و هم خاله باشد و همه پدر و مادری یا پدری یا مادری باشند، گرچه بعید نیست که دائی دو برابر خاله ارث ببرد ولی احتمال تساوی هم می رود پس مراعات احتیاط ترک نشود.
(مسأله 2770): اگر وارث میّت فقط یک یا چند دائی، و خاله مادری و دائى و خاله پدر و مادری و دائی و خاله پدری باشد ارث بردن دانی و خاله پدری مشکل است و در هر حال هر چند بعید نیست که دائی دو برابر خاله ارث ببرد ولی احتیاط به مصالحه ترک نشود.
(مسأله 2771): اگر وارث میّت یک یا چند دائی یا یک یا چند خاله یا دائی و خاله و یک یا چند عمو یا یک یا چند عمه یا عمو و عمّه باشد مال را سه قسمت می کنند یک قسمت را دائی یا خاله یا هر دو و بقیّه را عمو يا عمّه یا هر دو
می برند.
(مسأله 2772): اگر وارث میّت یک دانی یا یک خاله و عمو و عمّه باشد چنانچه عمو و عمّه، پدر و مادری یا پدری باشند، مال را سه قسمت می کنند یک قسمت را دائی یا خاله می برد و ظاهر آن است که از بقیه دو قسمت را به عمو و یک قسمت را به عمّه می دهند بنابراین مال را نه قسمت می کنند سه قسمت را به دائی یا خاله و چهار قسمت را به عمو و دو قسمت را به عمه می دهند.
(مسأله 2773): اگر وارث میّت یک دائی یا یک خاله و یک عمو یا یک عمه مادری و عمو و عمه پدر و مادری یا پدری باشد، مال را سه قسمت می کنند، یک قسمت آن را به دائی یا خاله می دهند، و دو قسمت باقیمانده را عمو و عمّه بین خود تقسیم می کنند، و بعید نیست که عمو دو برابر عمّه ارث ببرد ولی در این مورد مراعات احتیاط به مصالحه ترک نشود.
(مسألة 2774): اگر وارث میّت چند دائی و چند خاله باشد که همه پدر و مادری یا پدری یا مادری باشند و عمو و عمّه هم داشته باشند، مال سه سهم می شود، دو سهم آن را به دستوری که گفته شد بین عمو و عمّه تقسیم می کنند، و یک سهم آن را دائی ها و خاله ها بطوری که در مسأله 2770 گذشت، بین خودشان قسمت می نمایند.
(مسأله 2775): اگر وارث میّت دائی یا خاله مادری و چند دائی و خاله پدری و مادری یا پدری تنها و عمو و عمّه باشد، مال سه سهم می شود، دو سهم آن را به دستوری که سابقاً گفته شد، عمو و عمّه بین خودشان قسمت می کنند، و بعید نیست بقیۀ ورثه در تقسیم یک سهم باقیمانده با هم مساوی باشند. ولی احتیاط به مصالحه ترک نشود.
(مسأله 2776): اگر میّت عمو و عمّه و دانی و خاله نداشته باشد، مقداری
که به عمو وعمّه می رسد، به اولاد آنان و مقداری که به دائی و خاله می رسد به که به عمو و عمه اولاد آنان داده می شود.
(مسأله 2777): اگر وارث میّت عمو و عمه و دائی و خاله پدر و عمو و و دائی و خاله مادر او باشند مال سه سهم می شود یک سهم آن را عمو و عمّه و دائی و خاله مادر میّت ارث، می برند و مال بنابر مشهور میان آنها بطور مساوی تقسیم می شود، ولی احتیاط به صلح ترک نشود و دو سهم دیگر آن را سه قسمت می کنند یک قسمت را دائی و خاله پدر میّت به همان کیفیت بین خودشان قسمت می نمایند و دو قسمت دیگر آن را به عمو و عمّه پدر میّت می دهند و ظاهر آن است که عمو دو برابر عمّه ببرد هر چند مراعات احتیاط به صلح اولی است.
(مسأله 2778): اگر زن دائمی بمیرد و اولاد نداشته باشد، نصف همۀ مال را شوهر او و بقیه را ورثه دیگر می برند، و اگر از آن شوهر یا از شوهر دیگر اولاد داشته باشد چهار یک همۀ مال را شوهر و بقیه را ورثه دیگر می برند.
(مسألة 2779): اگر مردی بمیرد و اولاد نداشته باشد، چهار یک مال او را زن دائمی و بقیه را ورثه دیگر می برند، و اگر از آن زن یا از زن دیگر اولاد داشته باشد، هشت یک مال را زن و بقیّه را ورثه دیگر می برند. وزن از زمین خانه و باغ و زراعت و زمینهای دیگر ارث نمی برد، نه از خود زمین و نه از قیمت آن و نیز از عین هوائی خانه مانند بنا و درختها ارث نمی برد. ولی از قیمت آنها ارث می برد، و همچنین است درخت و زراعت و ساختمانی که در زمین باغ و زراعت و
زمینهای دیگر است.
(مسألة2780): اگر زن بخواهد در چیزهائی که از آنها ارث نمی برد، مانند زمین خانه مسکونی، تصرّف کند ،باید از ورثه دیگر اجازه بگیرد، و جایز نیست که ورثه تا سهم زن را نداده اند، در چیزهائی که زن از قیمت آنها ارث می برد مانند بنا و درخت بدون اجازه او تصرّف کنند.
(مسأله 2781): اگر بخواهند بنا و درخت و مانند آن را قیمت نمایند باید همانطور که نزد مقوّمین معمول است آنها را بدون در نظر گرفتن خصوصیّت زمینی که در آن هستند حساب کنند چقدر ارزش دارند، نه اینکه آنها را کنده شده از زمین فرض نمایند، و قیمت گذارند، یا اینکه قیمت آنها را در حالی که بدون اجاره در همین زمین باقی بمانند تا از بین بروند حساب کنند.
(مسألة 2782): مجرای آب قنات و مانند آن حکم زمین را دارد و آجر و چیزهائی که در آن بکار رفته، در حکم ساختمان است.
(مسأله 2783): اگر میّت بیش از یک زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته باشد، چهار یک مال، و اگر اولاد داشته باشد هشت یک مال به شرحی که گفته شد، بطور مساوی بین زنهای او قسمت می شود، اگرچه شوهر با همه یا بعض آنان نزدیکی نکرده باشد، ولی اگر در مرضی که در آن مرض از دنیا رفته، زنی را عقد کرده و با او نزدیکی نکرده است، آن زن از او ارث نمی برد، و حقّ مهر هم ندارد.
(مسأله 2784): اگر زن در حال مرض شوهر کند و به همان مرض بمیرد شوهرش اگرچه با او نزدیکی نکرده باشد، از او ارث می برد.
(مسألة 2785): اگر زن را به ترتیبی که در احکام طلاق گفته شد، طلاق رجعی بدهند و در بین عده بمیرد شوهر از او ارث می برد، و نیز اگر شوهر در بین
آن عدّه بمیرد زن از او ارث می برد. ولی اگر بعد از گذشتن عدّه یا در عدّه طلاق بائن، یکی از آنان بمیرد دیگری از او ارث نمی برد.
(مسألة 2786): اگر شوهر در حال مرض عیالش را طلاق دهد و پیش از گذشتن دوازده مال هلالی بمیرد، زن با سه شرط از او ارث می برد:
اوّل - آنکه در این مدّت شوهر دیگر نکرده باشد، و در صورتی که شوهر کرده باشد، ارث نمی برد، هر چند احتیاط آن است که صلح نمایند.
دوم - آنکه طلاق به درخواست و رضای زن انجام نگرفته باشد، وگرنه ارث نمی برد، خواه چیزی به شوهر داده باشد که او را طلاق دهد یا نه.
سوم - شوهر در مرضی که در آن مرض زن را طلاق داده، بواسطه آن مرض یا به جهت دیگری بمیرد، پس اگر از آن مرض خوب شود و به جهت دیگری از دنیا برود زن از او ارث نمی برد.
(مسأله 2787): لباسی که مرد برای پوشیدن زن خود گرفته اگرچه زن آن را پوشیده باشد، بعد از مردن شوهر جزء مال شوهر است مگر اینکه شوهر آن را به او بخشیده باشد.
(مسأله 2788) قرآن و انگشتر و شمشیر میّت و لباسهانی را که پوشیده مال پسر بزرگتر است، و اگر میّت از سه چیز اوّل بیشتر از یکی دارد، مثلاً دو قرآن یا دو انگشتری دارد، احتیاط واجب آن است که پسر بزرگ در آنها با ورثه دیگر صلح کند و همچنین در مورد کتب و رحل و راحله و سلاحهای دیگر احتیاط واجب آن است که پسر بزرگتر در آنها با دیگر ورثه صلح نماید.
(مسأله 2789): اگر پسر بزرگ میّت بیش از یکی باشد مثلاً از دو زن او در یک وقت دو پسر بدنیا آمده باشند، باید چیزهای گذشته را بطور مساوی بین خودشان قسمت کنند.
(مسأله 2790): اگر میّت قرض داشته باشد، چنانچه قرضش به اندازه مال او یا زیادتر باشد، باید پسر بزرگتر چیزهایی هم که مال او است و در مسأله پیش گفته شد به قرض او بدهد، و یا به مقدار قیمت آنها از مال خود بدهد، و اگر قرض میّت کمتر از مال او باشد، چنانچه بقیه اموالش غیر از آن چند چیزی که به پسر بزرگتر می رسد کافی برای آداء قرضش نباشد، باید پسر بزرگتر از آن چیزها یا از مال خود به نسبت به قرض او بدهد و اگر بقیه اموالش کافی به قرض باشد، باز هم احتیاط لازم آن است که پسر بزرگتر به کیفیت گذشته در ادای قرض میّت شرکت کند. مثلاً اگر همۀ دارائی میّت شصت تومان است و به مقدار بیست تومان آن از چیزهایی است که مال پسر بزرگتر است و سی تومان هم قرض دارد، پسر بزرگ باید به مقدار ده تومان از آن چیزها را بابت قرض میّت بدهد.
(مسأله 2791): مسلمان از کافر ارث می برد ولی کافر اگرچه پدر یا پسر میّت مسلمان باشد از او ارث نمی برد.
(مسأله 2792): اگر کسی یکی از خویشان خود را عمداً و بنا حق بکشد، از او ارث نمی برد، ولی اگر از روی خطا باشد مثل آنکه سنگ را به هوا بیندازد و اتفاقاً به یکی از خویشان او بخورد و او را بکشد، از او ارث می برد، ولی ارث بردن او از دية قتل محل اشکال است.
(مسألة 2793): هرگاه بخواهند ارث را تقسیم کنند، برای بچه ای که در شکم است که اگر زنده بدنیا بیاید ارث می برد در صورتی که احتمال بیشتر از
یکی نرود، و اطمینان نباشد که آن بچه دختر است بنابر احتیاط سهم یک پسر را کنار می گذارند، و زیادی را ورثه بین خود تقسیم می کنند، بلکه اگر احتمال معتنابه بدهند بیشتر از یکی است، مثلاً احتمال بدهند که زن به دو یا سه بچه پسر باشد، باید بنابر احتیاط سهم حمل محتمل را کنار بگذارند، و چنانچه مثلاً یک پسر یا یک دختر بدنیا آمد زیادی را ورثه بین خودشان تقسیم می کنند.
(مسأله 2794): تقسیم ارث باید پس از تأمین مؤونه مقدار لازم از کفن و دفن و سایر تجهیزات میّت و دیون مالی و حجّ واجب و وصیّت نافذه او صورت پذیرد، و ورثه نمی توانند پیش از آن در مجموع ما ترک میّت تصرّف کرده و آن را بر وجه ارث بین خود تقسیم نمایند.
(مسأله 2795): اگر کسی با یکی از محارم خود که مثل مادر و خواهر با او نسبت دارند زنا کند، به حکم حاکم شرع باید او را بکشند و همچنین است اگر مرد کافر با زن مسلمان زنا کند و در اخبار بسیار وارد شده است که انجام دادن یکی از حدّها باعث می شود که مردم کار نامشروع نکنند و دنیا و آخرت آنان را حفظ می کند و نفعش برای آنان بیشتر است از اینکه چهل روز باران ببارد.
(مسأله 2796): اگر مرد مسلمان آزادی با غیر محارم خود زنا کند، بدون اکراه زن، باید او را صد تازیانه بزنند و چنانچه سه مرتبه زنا کند و در هر دفعه صد تازیانه اش بزنند در دفعهٔ چهارم باید او را بکشند و اگر زن را اکراه نماید، باید آن مرد را بکشند، ولی کسی که زن به عقد دائمی یا ملک یمین دارد، و در حالی که بالغ و عاقل و آزاد بوده با او نزدیکی کرده، و هر وقت هم بخواهد می تواند با او نزدیکی کند اگر با زنی که بالغه و عاقله است زنا کند، باید او را سنگسار نمایند بلکه بعید نیست سنگسار نمودن او بعد از زدن صد تازیانه باشد و اگر زن داشته باشد و تاکنون با او نزدیکی نکرده باشد، باید علاوه بر صد تازیانه او را از شهری که در آن شهر این عمل را مرتکب شده بیرون کنند.
(مسأله 2797): مشهور آن است که اگر مردی ببیند کسی با زن او زنا می کند، چنانچه نترسد که به او ضرری بزنند، می تواند هر دو را بکشد ولی اطلاق
این حکم محل اشکال است و در هر صورت آن زن بر او حرام نمی شود.
(مسأله 2798): اگر مرد مکلّف عاقلی با مکلّف عاقل دیگر لواط کند، اگر هر دو به این عمل راضی باشند باید هر دوی آنان را بکشند و اگر یکی مکره باشد و از ترس جانش مرتکب شده او را نباید کشت و حاکم شرع می تواند لواط کننده را با شمشیر بکشد، یا زنده به آتش بسوزاند یا دست و پای او را ببندد و از جای بلندی مانند کوه به زیر اندازد و یا با شرائطی که در مسأله 2796 گفته شد او را سنگسار نماید.
(مسأله 2799): اگر یک نفر کس دیگر را امر کند که بناحق کسی را بکشد در صورتی که قاتل و کسی که به او دستور داده، هر دو مکلف و عاقل باشند، قاتل را باید کشت و کسی را که امر کرده باید حبس کرد تا بمیرد.
(مسألۀ 2800): اگر فرزند، پدر یا مادر را عمداً بکشد؛ باید او را بکشند، ولی اگر پدری فرزند خود را عمداً بکشد، باید به دستوری که در احکام دیه گفته می شود دیه بدهد و هر قدر حاکم شرع صلاح می داند او را تعزیر نماید.
(مسألة 2801): هرگاه کسی پسری را از روی شهوت ببوسد، حاکم شرع به اندازه کمتر از حدّ هر قدر که صلاح بداند تازیانه به او می زند، و روایت شده است که خداوند عالم دهانه ای از آتش به دهان او می زند و ملائکه آسمان و زمین و ملائکه رحمت و غضب بر او لعنت می کنند و جهنم برای او مهیا خواهد بود. ولی اگر توبه کند توبه او قبول می شود.
(مسأله 2802): اگر کسی مرد و زن را برای زنا به هم برساند، باید هفتاد و پنج تازیانه به او بزنند و او را از محلّی که در آن محل این عمل را مرتکب شده بیرونش کنند
(مسأله 2803): بعضی از علماء فرموده اند که اگر کسی بخواهد با زنی زنا
کند، یا با پسری لواط نماید و بدون آنکه او را بکشند جلوگیری از او ممکن نباشد، کشتن او جایز است. ولی این حکم محلّ اشکال است.
(مسألة 2804): اگر شخص بالغ عاقل به مرد یا زن مسلمانی که بالغ و عاقل و آزاد است نسبت زنا یا لواط بدهد، یا ولدالزنا بگوید، باید هشتاد تازیانه از روی لباس به او بزنند.
(مسأله 2805): کسی که مکلّف و عاقل است اگر از روی اختیار و علم به حرمت شراب بخورد در دفعۀ اوّل و دوم باید تمام بدنش را غیراز عورت برهنه کنند و هشتاد تازیانه به او بزنند و در دفعه سوم باید او را بکشند.
(مسألة 2806): کسی که مکلف و عاقل است اگر چهار نخود و نیم طلای سکّه دار یا چیز دیگری را که به این مقدار ارزش دارد بدزدد، چنانچه شرائطی را که در شرع برای آن معیّن شده دارا باشد. در دفعه اوّل باید چهار انگشت دست راست او را از بیخ ببرند و کف دست و شست او را بگذارند، و در دفعه دوم بنابر احتیاط باید پای چپ او را از وسط قدم ببرند و در دفعه سوم باید او را حبس ابد کنند تا بمیرد و چنانچه مال دارد خرج او را از مال خودش و اگر ندارد از بیت المال بدهند و در صورتی که در مرتبه چهارم در زندان دزدی کند، باید او را بکشند.
(مساله 2807): اگر کسی عمداً و بناحق دیگری را بکشد، ولّی کشته می تواند قاتل را عفو کند یا بکشد اگر شرایط قصاص در قاتل و مقتول باشد یا مقداری که در مسأله بعد گفته می شود از او دیه بگیرد، اما اگر از روی خطا بکشد
مثلاً برای حیوانی تیر بیندازد و اشتباهاً کسی را بکشد، ولی کشته حقّ ندارد او را بکشد اما می تواند دیه بگیرد.
(مسألة 2808): دیه کشتن مرد مسلمان آزاد که قاتل باید بدهد یکی از شش چیز است:
اوّل - صد شتر که داخل سال ششم شده باشند.
دوم - دویست گاو
سوم - هزار گوسفند
چهارم - دویست جلّه و هر حلّه دو پارچه ای است که در یمن میبافند.
پنجم - هزار مثقال شرعی طلاکه هر مثقال آن 18 نخود سکّه دار است
ششم - ده هزار درهم که هر در همی 12/6 نخود نقره سکّه دار است و دیه کشتن زن مسلمان آزاد نصف هر یک است.
(مسأله 2809): دیه چند چیز مثل دیه کشتن است که مقدار آن در مسئله پیش گفته شد:
اوّل - آنکه دو چشم کسی را کور کند؛ یا چهار پلک چشم او را از بین ببرد و اگر یک چشم او را کور کند؛ باید نصف دیه کشتن را بدهد.
دوم - دو گوش کسی را ببرد، یا کاری کند که هر دو گوش او کر شود بطوری که امید خوب شدن در آن نباشد و اگر یک گوش او را ببرد یا کر کند، باید نصف دیه کشتن را بدهد و اگر نرمه گوش او را ببرد بنابر مشهور باید ثلث دیه کشتن را بدهد. ولی احوط آن است که با او صلح نماید.
سوم - تمام بینی یا نرمۀ بینی کسی را ببرد.
چهارم - زبان کسی را که لال نیست از بیخ ببرد و اگر مقداری از آن را ببرد باید به نسبت نقص آن دیه بدهد، و اگر تمام زبان کسی که لال باشد ببرند،
ثلث دیه را باید بدهند و اگر مقداری از زبان لال را ببرند، باید به نسبت نقص زبان دیه بدهند؛ یعنی در نصف نصف ثلث و در ربع، ربع ثلث دیه را بدهند.
پنجم - تمام دندانهای کسی را از بین ببرد، و در صورتی که بعضی از آنها را از بین ببرد چنانچه صاحب دندان مرد باشد باید برای هر کدام از دوازده دندان جلوی دهان که شش عدد بالا و شش عدد پائین می باشد، پنجاه مثقال شرعی طلا بدهد و هر مثقال شرعی 18 نخود است و اگر یکی از شانزده دندان عقب را که هشت عدد آنها بالا و هشت عدد پائین است از بین ببرد باید برای هر کدام از آنها بیست و پنج مثقال شرع طلا بدهد، و چنانچه صاحب دندان زن باشد دیه آن تا مقداری که به ثلث دیه نرسد با دیه مرد برابر است و در صورتی که به ثلث
برسد دیه دندانهای او نصف دیه دندانهای مرد است.
ششم - هر دو دست کسی را از بند جدا کند و اگر یک دست را از بند جدا کند، باید نصف دیه کشتن او را بدهد.
هفتم- ده انگشت کسی را ببرد و دیه هر انگشت، ده یک دیه کشتن او است و دیه آن در زن چنانچه به ثلث برسد نصف دیه مرد است.
هشتم - پشت کسی را طوری بشکند که نتواند بنشیند و دیگر اصلاح نشود.
نهم - هر دو پستان زنی را ببرد، و اگر یکی از آنها را ببرد، باید نصف دیه کشتن او را بدهد.
دهم - هر دو پای کسی را تا مفصل یا همۀ ده انگشت پا را ببرد، و دیه هر انگشت پا مثل دیه آن از انگشت دست است چنانچه گذشت.
یازدهم - تخم های مردی را از بین ببرد و اگر یکی از آنها را از بین ببرد بنابر مشهور دیه آن نصف دیه کشتن است ولی أقوى آن است که دیه تخم چپ دو
ثلث دیه کشتن و دیه تخم راست یک ثلث دیه آن است.
دوازدهم - طوری به کسی آسیب برساند که عقل او از بین برود.
سیزدهم - به کسی صدمه ای بزند که دیگر بوی خوب و بد را نفهمد و اگر به کسی صدمه ای بزند که نتواند جماع و نزدیکی نماید. بنابر احتیاط واجب باید ديه كامله بدهد.
(مسألة 2810): اگر انسان کسی را عمداً و بناحق بکشد و ولّی مقتول عفو کند یا دیه از او بگیرد باید دو ماه روزه بگیرد و شصت فقیر را سیر کند و یک بنده آزاد نماید و اگر او را بکشند احتیاط آن است که کبار از ورثه کفّاره را بنحوی که ذکر شد از سهم الارث خود بدهند ولی اگر اشتباهاً بکشد عاقله باید دیه او را بدهد و خود قاتل یک بنده آزاد کند، و اگر نتواند بنده آزاد کند، دو ماه روزه بگیرد و اگر این را هم نتواند؛ شصت فقیر را سیر نماید.
(مسأله 2811): کسی که سوار حیوان است، اگر کاری کند که آن حیوان به کسی آسیب برساند، ضامن است و نیز اگر دیگری کاری کند که حیوان به سوار خود یا به کس دیگر صدمه بزند، ضامن می باشد.
(مسأله 2812): اگر انسان کاری کند که زن حامله سقط کند و آن سقط آزاد و محکوم به اسلام باشد چنانچه چیزی که سقط شده نطفه باشد، دیه اش بیست مثقال شرعی طلای سکّه دار است: که هر مثقال آن 18 نخود می باشد. و اگر علقه یعنی خون بسته باشد، چهل مثقال. و اگر مضغه یعنی پاره گوشت باشد، شصت مثقال. و اگر استخوان شده باشد، هشتاد مثقال. و اگر گوشت آورده ولی هنوز روح در او دمیده نشده، صد مثقال. و اگر روح در او دمیده شده، چنانچه پسر باشد، دیه او هزار مثقال و اگر دختر باشد، دیه او پانصد مثقال شرعی طلای سکّه دار است و در هر صورت اگر عوض هر یک مثقال طلا ده در هم نقره بدهد
کافی است.
(مسأله 2813): اگر زن حامله کاری کند که بچهاش سقط شود؛ باید دیه آن را به تفصیلی که در مسأله پیش گفته شد، به وارث بچه بدهد و به خود زن چیزی از آن نمی رسد.
(مسأله 2814): اگر کسی زن حامله را بکشد، باید دیه زن و بچه را بدهد.
(مسأله 2815): اگر پوست سر، یا صورت مردی را پاره کند، باید یک شتر به او بدهد و اگر به گوشت برسد و قدری از آن را هم ببرد، باید دو شتر بدهد. و اگر خیلی از گوشت را پاره کند، باید سه شتر بدهد. و اگر به پردۀ نازک استخوان برسد، چهار شتر و اگر استخوان نمایان شود؛ پنج شتر و اگر استخوان بشکند، ده شتر. و اگر بعضی از ریزه های استخوان از جای خود بیرون آید، پانزده شتر و اگر به پردۀ مغز سر برسد، باید سی و سه شتر بدهد.
(مسأله 2816): اگر به صورت کسی سیلی یا چیز دیگر بزند بطوری که صورت او سرخ شود، باید یک مثقال و نیم شرعی طلای سکّه دار که هر مثقالی 18 نخود است بدهد. و اگر کبود شود؛ سه مثقال و اگر سیاه شود باید شش مثقال شرعی طلای سکّه دار بدهد. ولی اگر جای دیگر بدن کسی را بواسطه زدن، سرخ يا كبود یا سیاه کند، باید نصف آنچه را که گفته شد بدهد.
(مسأله 2817): اگر به حیوان حلال گوشت یا حرام گوشتی که ملک او باشد کسی زخم بزند، یا چیزی از بدن آن را ببرد، باید تفاوت قیمت سالم و معیوب آن را به صاحبش بدهد.
(مسأله 2818): اگر انسان سگ شکاری کسی را یا سگی که نگهداری خانه را می کند. یا سگ گلّه کسی را یا سگی که پاسبانی زراعت را می کند بکشد، باید قیمت آن را به صاحبش بدهد و بنابر احتیاط با او مصالحه نماید، و اگر قیمت
سگ شکاری کمتر از چهل در هم باشد لازم است چهل در هم به او بدهد.
(مسألة 2819): اگر حيوان زراعت یا مال کسی را از بین ببرد، چنانچه صاحب حیوان در نگهداری آن کوتاهی کرده باشد، باید مقداری را که ضرر زده به صاحب مال یا زراعت بدهد.
(مسأله 2820): اگر بچه یکی از گناهان کبیره را انجام دهد، ولّی او یا دیگری مانند معلّم با اذن ولیّ او می تواند به قدر کمی که ادب شود و دیه لازم نشود او را بزند.
(مسأله 2821): اگر کسی بچه ای را طوری بزند که دیه او واجب شود، دیه مال طفل است و اگر مرده باید به ورثه او بدهد و چنانچه مثلاً پدر بچه خود را به قدری بزند که بمیرد دیه او را ورثه دیگرش می برند و به خود پدر از دیه چیزی نمی رسد.
(مسألة 2822): ديه نقص أعضاء و جراحات وارده بر زن تا به مقدار ثلث دیه مرد نرسیده با مرد مساوی است و چنانچه به مقدار ثلث دیه مرد برسد دیه زن نصف دیه مرد خواهد بود.
(مسأله 2823): اگر ریشه درخت همسایه در ملک انسان بیاید، می تواند از آن جلوگیری کند و چنانچه ضرری هم از ریشه درخت به او برسد، می تواند از صاحب درخت بگیرد.
(مسألة 2823): جهیزیّه ای که پدر به دختر می دهد، اگر مثلاً بواسطه صلح یا بخشش ملک او کرده باشد، نمی تواند از او پس بگیرد و اگر ملک او نکرده باشد، پس گرفتن آن اشکال ندارد.
(مسأله 2825): اگر کسی بمیرد، ورثه بالغ او می توانند از سهم خودشان خرج عزاداری میّت نمایند ولی از سهم صغیر نمی شود چیزی برداشت.
(مسأله 2826): اگر انسان غیبت مسلمانی را بکند، اگر مفسده ای پیدا نشود و آن مسلمان از شنیدن این حرف اذیّت نمی شود خوب است از آن مسلمان خواهش کند که او را حلال نماید. و چنانچه ممکن نباشد، برای او از خدا طلب آمرزش کند و اگر بواسطهٔ غیبتی که کرده توهینی از آن مسلمان شده، در صورتی که ممکن است باید آن توهین را بر طرف نماید.
(مسأله 2827): انسان نمی تواند بدون اذن حاکم شرع از مال کسی که می داند خمس نمی دهد خمس را بردارد و به حاکم شرع برساند.
(مسأله 2828): آوازی که مخصوص مجالس لهو و بازیگری است، غنا و
حرام می باشد، و اگر نوحه یا روضه یا قرآن را هم با غنا بخوانند حرام است ولی اگر آن را با صدای خوب بخوانند که غنا نباشد، اشکال ندارد.
(مسأله 2829): کشتن حیوانی که اذیت می رساند و مال کسی نیست اشکال ندارد.
(مسأله 2830): جایزه ای را که بانک به بعضی از کسانی که در صندوق پس انداز حساب دارند می دهد، چون برای تشویق مردم از خودش می دهد حلال است.
(مسأله 2831): اگر چیزی را به صنعتگری بدهند که درست کند و صاحب آن نیاید آن را ببرد؛ چنانچه صنعتگر جستجو کند و از پیدا کردن صاحب آن ناامید شود باید آن را به نیت صاحبش صدقه بدهد و بنابر احتیاط از حاکم شرع هم اذن بگیرد.
(مسأله 2832): سینه زدن در کوچه و بازار با اینکه زنان عبور می کنند، در صورتی که سینه زن پیراهن پوشیده باشد اشکال ندارد و نیز اگر جلوی جمعیت عزادار بیرق و مانند آن ببرند، مانعی ندارد ولی باید استعمال آلات لهو نشود.
(مسألة 2833): تعزیه و شبیه خوانی اگر مشتمل بر استعمال آلات لهو نباشد و اشعار دروغ و غنا نخوانند، اشکال ندارد ولی سزاوار است که به تعزیه خوانی تنها اکتفا نکنند و مجالس سوگواری که در آنها علاوه بر ذکر مصائب حضرت خامس آل عبا علیه السلام، معارف و عقاید اسلامی و تفسیر آیات و احادیث و احکام شرعیه بیان می شود نیز تشکیل دهند.
(مسأله 2824): گذاشتن دندان طلا و دندانی که روکش طلا دارد، برای زن مانعی ندارد و برای مرد اگر زینت محسوب شود، اشکال دارد.
(مسألة 2835): حرام است انسان استمناء کند یعنی: با خود یا دیگری که
حلال او نیست به غیر از جماع کاری کند که منی از او بیرون آید.
(مسألة 2836): تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد بنابر احتیاط حرام است و در این حکم تمام مردم یکسانند و حکم خدا بواسطة مسخره مردم تغییر نمیکند پس کسی هم که اوّل تکلیف اوست، یا اگر ریش نتراشد مردم او را مسخره می کنند، باید از تراشیدن ریش و مانند آن خودداری کند.
(مسألة 2837): أحوط آن است که ولیّ بچه پیش از آنکه بچه بالغ شود او را ختنه نماید و اگر او را ختنه نکند بعد از بالغ شدن بر خود بچه واجب است.
(مسأله 2838): کسب کردن (برای کسی که قادر بر آن است) به قدر ما يحتاج خود و عيال واجب النفقه واجب است بلکه به جهت أداء دین هم بنابر احتیاط لازم است .
(مسأله 2839): اگر پدر و مادر فقیر باشند و نتوانند کسب کنند؛ فرزند آنان اگر بتواند باید خرجی آنان را بدهد.
(مسألة 2840): اگر کسی فقیر باشد و نتواند کسب کند، پدر او باید خرجی او را بدهد. و اگر پدر ندارد، یا نمی تواند خرجی او را بدهد، چنانچه فرزندی هم نداشته باشد که بتواند خرجی او را بدهد مشهور آن است که جدّ پدری او باید خرجی او را بدهد. و اگر جد پدری ندارد یا نمی تواند خرجی او را بدهد؛ مادرش باید خرجی او را بدهد و اگر مادر هم ندارد یا نمی تواند خرجی او را بدهد باید مادر پدر و مادر مادر و پدر مادر با هم خرجی او را بدهند. و اگر مادر پدر و مادر مادر ندارد، پدر مادر، باید خرجی او را بدهد. و این قول موافق احتیاط است.
(مسأله 2841): بر هر مسلمانی واجب است مسلمان دیگری را که نزدیک
است از گرسنگی یا تشنگی بمیرد نان و آب داده و او را از مرگ نجات دهد.
(مسأله 2842): دیواری که مال دو نفر است، هیچ کدام آنان حق ندارد بدون اذن شریک دیگر آن را بسازد، یا سرتیر یا پایه عمارت خود را روی آن دیوار بگذارد یا به دیوار میخ بکوبد ولی کارهائی که معلوم است شریک راضی است یا آن کارها تصّرف شمرده نشود مانند تکیه دادن به دیوار و لباس انداختن روی آن اشکال ندارد. و چنانچه شریک او بگوید به این کارها راضی نیستیم انجام اینها نیز جائز نیست.
(مسألة 2843): عکاسی صورت، مکروه است و نقّاشی و تصویر ذی روح از انسان و حیوان هر چند مجسمه نباشد حرام می باشد.
(مسأله 2844): درخت میوه ای که شاخۀ آن از دیوار باغ بیرون آمده، اگر انسان نداند صاحبش راضی است، نمی تواند از میوه آن بچیند و اگر میوه آن روی زمین هم ریخته باشد، نمی تواند آن را بردارد.
(مسأله 2845): کسی که مدّتی خمس نمی داده و در آن مدّت اثاث خانه و لوازم زندگی خریده، اگر می داند که آنها را در سال حصول فائده از فائده همان سال خریداری نموده خمس به آنها تعلق نمی گیرد و اگر نمی داند أحوط مصالحه با حاکم شرع است.
(مسألة 2846): انتفاع بردن از خون (غیر از خوردن آن) جائز است، آنچه اکنون متعارف است که خون را برای استفاده مریض ها و مجروحين بکار می برند، اشکال ندارد و بلکه لازم است؛ ولکن کسی که می خواهد خون خود را به دیگری بدهد احتیاط آن است که پولی عوض آن نگیرد یا آنکه پول را در مقابل اجازه خون گرفتن از او بگیرد، و این احتیاط حتی الامکان ترک نشود، ولی اگر گرفتن خون برای صاحب آن ضرر داشته باشد، اشکال دارد و چنانچه
ضرر زیاد باشد، جائز نیست.
(مسألة 2847): تلقیح نطفه مرد به عیال خودش مانعی ندارد، و اولاد ملحق به طرفین است و از پدر و مادر ارث می برد و تلقیح نطفة أجنبى به أجنبيه حرام است.
(مسأله 2848): تشریح مردۀ مسلمان حرام است اگرچه برای یادگرفتن باشد و قطع اعضاء آن دیه دارد ولی تشریح مردۀ غیر مسلمان جایز است و دیه هم ندارد.
(مسألة 2849): اگر جزئی از اجزاء میته به ظاهر بدن انسان زنده وصل شود چنانچه حیوة در آن حلول کند، جزء بدن او محسوب می شود، و قبل از حلول حيوة چون مضطّر است در حمل آن، در حال نماز احکام ضرورت بر آن جاری است.
(مسأله 2850): اگر جزئی از حیوان نجس العین را به بدن انسان زنده وصل کنند در صورتی که بیمار مضطر به چنین عملی باشد مانعی ندارد و بعد از حلول حيوة در آن، جزء بدن انسان محسوب می شود.
(مسأله 2851): کسی که ملکی را اجاره می کند و در هنگام اجاره؛ در ضمن عقد لازم، با مالک شرط می کند که پس از انقضاء مدّت اجاره باز هم ملک را به او اجاره دهد و حقّ اولویت استیجار برای او باشد، أقوی صحّت این شرط است، و مادامی که مستأجر برای اجاره نمودن حاضر است مالک حقّ اجاره دادن به دیگری را ندارد و در این صورت مستأجر می تواند از مالک یا دیگری وجهی بگیرد و این حقّ را اسقاط کند و این را در عرف سرقفلی گویند لکن اگر مستأجر از دیگری وجهی بگیرد، دهنده وجه بدون اجازه مالک نمی تواند در ملک تصرّف کند، و چنانچه در هنگام اجاره شرط نکند ولی علم به آن داشته
باشد که مطابق بعض قوانین غیر مشروعه مادامی که مستأجر اجاره را می پردازد مالک حقّ تخلیۀ ملک را ندارد و تصریح به آن نکند، مالک پس از انقضاء مدّت
اجاره شرعاً حق مطالبه تخلیه را دارد و بر مستأجر واجب است تخلیه کند.
(مسأله 2852): اگر کسی از پول خمس داده شده سرقفلی ملکی را بخرد چنانچه بخواهد در آخر سال آن را بفروشد، مازاد را باید جزء منافع سال به حساب آورد، و اگر از منافع بین سال برای تجارت، سرقفلی را خریده باشد مانند منافع دیگر تجاری است که باید در آخر سال حقّ سرقفلی را قیمت کرده و خمس آن را پرداخت کند قیمت آن زیاد شده باشد یا کم؛ ولی اگر برای کسب در آن محلّ خریده تا نفروخته خمس همان مقدار که خریده واجب است و ترقی قیمت آن خمس ندارد، بلی هر وقت آن را فروخت زیادی قیمت جزء منافع همان سال است.
(مسأله 2853): آنچه در این زمان مرسوم است که چک یا سفته ای مثلاً به مبلغ سه هزار تومان به مدّت معیّن به بانک یا به شخص دیگر واگذار می کنند به مبلغ کمتر، مادامی که فی الواقع قرض و استقراض نباشد، بلکه فروش ما في الذمّه باشد و امتیازی بین آن دو بوده باشد عیبی ندارد به شرط آنکه اگر ما في الذمّه مکیل و موزون باشد به مثل خودش فروخته نشود و نیز به شرط آنکه چک یا سفته بی مورد و صوری نباشد.
(مسألة 2854): بیمه عبارت از این است که شخصی با شرکتی قرار داد کند هر سال مبلغی به آن بدهد و در مقابل شرط کند که اگر آسیبی به تجارتخانه یا ماشين يا منزل یا وجود خودش برسد، آن شرکت خسارت او را جبران؛ یا آسیب را برطرف، یا مرض را معالجه نماید و عمل به این قرارداد با رضایت طرفین مانعی ندارد، و ظاهر آن است که این قرارداد و معامله داخل در هبه
معوضّه است، و چنانچه آسیبی وارد شود حسب شرط بر مشروط عليه واجب است که از عهده آن برآید و برای گیرنده و چه اشکالی ندارد، ولی در صورت عدم رضایت و اجبار، گیرنده وجه ضامن است.
(مسأله 2855): مشهور آنستکه در کلیه معاملاتی که بنحو معاوضه (داد و ستد) صورت پذیرد، لازم است هر یک از دو طرف معاوضه مالیّت (قیمت و ارزش) داشته باشد ، زیرا اگر یکی از دو طرف مالیّت نداشته باشد معامله سفهی و باطل خواهد بود، مثلاً اگر کسی یک دانه جو را که مالیّت ندارد به یکصد ریال بفروشد معامله باطل است، ولی ظاهر آنستکه اگر در معامله غرض مشخصی باشد معامله سفهمی نخواهد بود، مثلاً شخصی طالب خط پدرش می باشد و آن خط نزدکسی است و ارزشی ندارد، چنانچه آن شخص خط پدر خود را به قیمتی بخرد، این معامله سفهی و باطل نخواهد بود.
(مسأله 2856): تمام پولهای کاغذی از قبیل ریالهای ایرانی و دینارهای عراقی و دولارهای آمریکایی و لیره های انگلیسی و اسکناسهای روسی و مانند آنها مالیّت دارند ، زیرا از طرف هر یک از دولتها نسبت به پولهای خود قیمتی معین شده که در تمام مملکت مورد قبول و رائج است ، و بدین جهت مالیّت پیدا کرده، و هر زمانی که بخواهند آن را از اعتبار و مالیّت ساقط می نمایند، و معلوم است که این پولها مکیل و موزون نبوده ، و از این جهت معاوضه آن به همجنس خود با زیاده ریا نیست، و همچنین معامله آن که دین در ذمّه باشد به نقد با نقیصه یا زیاده ریا نیست، مثلاً اگر ده هزار ریال طلب خود را به کسی به نه هزار ریال نقد معامله نماید ریا نمی شود، و چون از جنس نقدین (طلا و نقره) نمی باشد حکم نقدین نیز بر او جاری نمی شود پس فروش بعضی از آنها به بعض دیگر بازیاده جائز است و حکم صرف که وجوب قبض در مجلس است در آن نخواهد بود.
احکام تقلید...4
احکام طهارت ...6
آب مطلق و مضاف...6
1 - آب کر...6
2 - آب قليل...8
3- آب جارى...9
4 - آب باران...10
5 - آب چاه...11
احکام آبها...12
احكام تخلّی (بول و غائط کردن)...14
استبراء...16
مستحبّات و مکروهات تخلّی...18
نجاسات ...18
راه ثابت شدن نجاست...25
راه نجس شدن چیزهای پاک...26
احکام نجاسات...28
مطهرات...30
احکام ظرفها...47
وضو ...49
وضوی ارتماسی...53
دعاهائیکه موقع وضو گرفتن مستحبّ است...53
شرائط صحّت وضو...54
احکام وضو...61
چیزهائیکه باید برای آنها وضو گرفت...64
چیزهائیکه وضو را باطل می کند...66
احکام وضوی جبیره ای...67
غسلهای واجب...70
احکام جنابت...71
کارهائیکه بر جنب حرام است...73
کارهائیکه بر جنب مکروه است...73
غسل جنابت...74
غسل ترتیبی...75
غسل ارتماسی...76
احکام غسل کردن...77
استحاضه...80
احکام استحاضه...81
حيض...88
احكام حائض...90
اقسام زنهای حائض...95
1 - صاحب عادت وقتيّه و عدديّه ...96
2 - صاحب عادت وقتيّه... 101
3 - صاحب عادت عدديّه ...103
4 - مضطربه ...105
5 - مبتدئه... 106
6 - ناسيه ...107
مسائل متفرقه حيض...107
نفاس...109
غسل مس میّت...112
احکام محتضر...114
احکام بعد از مرگ...116
وجوب غسل و کفن و نماز و دفن میّت...116
کیفیت غسل میّت...118
احكام كفن میّت...121
احکام حنوط...124
احکام نماز میّت...125
دستور نمازمیّت...127
احکام دفن...129
مستحبّات دفن ...132
نماز وحشت...135
نبش قبر ...136
غسلهای مستحب...137
تيمّم ...140
دوم از موارد تيمّم...143
سوم از موارد تيمّم...144
چهارم و پنجم از موارد تيمّم...145
ششم و هفتم از موارد تيمّم ...147
چیزهائیکه تيمّم به آنها صحیح است...148
تيمّم بدل از وضو ...150
تیمّم بدل از غسل ...150
احکام تیمّم...151
احکام نماز...157
نمازهای واجب...158
نمازهای واجب یومیّه ...159
وقت نماز ظهر و عصر ...159
وقت نماز مغرب و عشا...164
وقت نماز صبح...165
احکام وقت نماز...165
نمازهائیکه باید بترتیب خوانده شود...169
نمازهای مستحبّ...170
وقت نافله های یومیّه...172
نماز غفیله ...173
احکام قبله ...174
پوشانیدن بدن در نماز ...176
شرائط لباس نمازگزار...178
مواردیکه لازم نیست بدن و لباس نمازگزار پاک باشد ...186
مستحبّات و مکروهات لباس نمازگزار ...190
مکان نمازگزار ...190
جاهائیکه نماز خواندن در آنها مستحبّ است...195
جاهائیکه نماز خواندن در آنها مکروه است...196
احکام مسجد...196
اذان و اقامه...199
واجبات نماز...204
نیّت...206
تكبيرة الاحرام...207
قیام (ایستادن) ...208
قرائت...208
ركوع ...220
سجود...223
چیزهائیکه سجده بر آنها صحیح است ...229
مستحبّات و مکروهات سجده ...232
سجده های واجب قرآن ...233
تشهّد ...234
سلام نماز...236
ترتیب ...236
موالات ...237
قنوت ...238
ترجمه نماز ...239
تعقیب نماز ...242
صلوات بر پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ...243
مبطلات نماز...243
چیزهائیکه در نماز مکروه است ...250
موارد یکه می شود نماز واجب را شک...251
شکیات...252
شکهای باطل کننده...252
شکهایی که نباید به آنها اعتنا کرد...253
شکهای صحیح ... 261
دستور نماز احتیاط...265
سجده سهو...269
دستور سجده سهو ...272
قضای سجده و تشهد فراموش شده...272
کم و زیاد کردن اجزاء و شرائط نماز ...274
نماز مسافر...276
مسائل متفرقه...293
نماز قضا ...295
نماز قضای پدر و مادر که بر پسر بزرگتر واجب است...300
نماز جماعت ...300
شرائط امام جماعت...309
احکام جماعت...310
مستحبات نماز جماعت...313
مكروهات نماز جماعت...314
نماز آیات...315
دستور نماز آیات...318
نماز عید فطر و قربان ...320
اجیر گرفتن برای نماز...323
احکام روزه...326
چیزهائیکه روزه را باطل می کند...330
1 - خوردن و آشامیدن...331
2 - جماع ...333
3- استمناء...334
4- دروغ بستن به خدا و پیامبر...335
5 - رساندن غبار غلیظ بحلق...336
6-فرو بردن سر در آب ...337
7-باقیماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح...338
8- اماله کردن ...339
9 - قی کردن...339
احکام چیزهائیکه روزه را باطل می کند ...344
آنچه برای روزه دار مکروه است...345
مواردیکه قضا و کفاره واجب است...346
کفاره روزه... 347
جاهائیکه فقط قضای روزه واجب است...351
احکام روزه قضا...353
احکام روزه مسافر...356
کسانیکه روزه بر آنها واجب نیست...358
راه ثابت شدن اوّل ماه...360
روزههای حرام و مکروه...362
روزههای مستحبّ...363
مواردیکه مستحب است انسان از کارهائیکه روزه را باطل میکند خودداری نماید 364
احکام خمس...366
1 - منفعت کسب...366
2 - معدن...375
3- گنج...376
4 - مال حلال مخلوط به حرام...378
5 - جواهری که بواسطه غواصی بدست می آید...379
6 - غنیمت...381
7 - زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد...382
مصرف خمس...382
احكام زكاة ...386
شرائط واجب شدن زكاة...387
زکاة گندم و جو و خرما و کشمش...388
نصاب طلا ...394
نصاب نقره...394
زكاة شتر و گاو و گوسفند...397
نصاب شتر...397
نصاب گاو... 399
نصاب گوسفند...400
مصرف زكاة...402
شرائط کسانیکه مستحق زکاتند ...406
نيت زكاة...408
مسائل متفرقه زكاة...409
زكاة فطره ...414
مصرف زكاة فطره ...418
مسائل متفرقه زكاة فطر...420
احکام حج ...422
احکام خرید و فروش...426
معاملات مکروه و حرام...427
شرائط فروشنده و خریدار...434
شرائط جنس و عوض آن...436
صیغه خرید و فروش...438
خرید و فروش میوه...438
نقد و نسیه ...439
معامله سلف ...440
شرائط معامله سلف...440
احکام معامله سلف...442
فروش طلا و نقره به طلا و نقره...443
مواردیکه میتوان معامله را بهم زد...444
مسائل متفرقه...449
احکام شرکت ...450
احکام صلح...454
احکام اجاره...457
شرائط مالی که آنرا اجاره می دهند...460
شرائط استفاده ای که مال را برای آن اجاره می دهند...461
مسائل متفرقه اجاره ...462
احکام جعاله...468
احکام مزارعه...470
احکام مساقاة و مغارسه ...474
کسانیکه نمیتوانند در مال خود تصرف کنند...477
احکام وکالت ...479
احکام قرض...482
احکام حواله دادن...486
احکام رهن ...488
احکام ضامن شدن...490
احکام کفالت...492
احکام ودیعه (امانت)...493
احکام عاريه ...497
احکام نکاح...501
احکام عقد...501
دستور خواندن عقد دائم و عقد غير دائم...502
شرائط عقد...503
عیبهایی که بواسطه آنها میشود عقد را بهم زد...506
زنانی که ازدواج با آنها حرام است...508
احکام عقد دائم...512
متعه يا عقد غیر دائم...514
احکام نگاه کردن...516
مسائل متفرقه زناشویی...518
احکام شیر دادن ...522
شرائط شیر دادنی که علّت محرم شدن است...525
آداب شیر دادن...528
مسائل متفرقه شیر دادن...529
احکام طلاق...531
عده طلاق...534
عدّه زنی که شوهرش مرده...535
طلاق بائن و طلاق رجعی...537
احکام رجوع کردن...537
طلاق خلع ...539
طلاق مبارات...540
احکام متفرقه طلاق...541
احکام غصب...543
احکام مالی که انسان آنرا پیدا می کند...547
احکام سربریدن و شکار کردن حیوانات...552
دستور سربریدن حیوانات...553
شرائط سربریدن حیوانات ...554
دستور کشتن شتر...556
احکام شکار کردن با اسلحه ...558
شکار کردن با سگ شکاری...561
صید ماهی...563
صيد ملخ...563
احکام خوردنیها و آشامیدنیها ...565
احکام نذر و عهد...572
احکام قسم خوردن ...577
احکام وقف...580
احکام وصیّت ...585
احکام ارث ...593
مسائل متفرقه ارث ...606
احکام حدود ...609
احکام دیات ...611
مسائل متفرقه ...617