قرآن رشد درونی دریافت های اجتماعی بررسی ابعاد جاذبه در قرآن کریم

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : عصاریان، محمدمهدی، 1362 -

عنوان و نام پديدآور : قرآن، رشد درونی، دریافت‌های اجتماعی : (بررسی ابعاد جاذبه در قرآن کریم)/محمدمهدی عصاریان.

مشخصات نشر : تهران: محمدمهدی عصاریان، 1401.

مشخصات ظاهری : 139 ص.

شابک : 978-622-00-2215-2

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه.

عنوان دیگر : بررسی ابعاد جاذبه در قرآن کریم.

موضوع : قرآن -- اعجاز

Qur'an -- Miracles

موضوع : قرآن-- بررسی و شناخت

Qur'an -- Surveys

رده بندی کنگره : BP86

رده بندی دیویی : 297/158

شماره کتابشناسی ملی : 8836376

اطلاعات رکورد کتابشناسی: فیپا

عنوان: قرآن، رشد درونی، دریافت های اجتماعی (بررسی ابعاد جاذبه در قرآن کریم)

نویسنده: محمد مهدی عصاریان

ناشر: نگارنده

چاپ اول:1401

شمارگان: 100

شابك:

2-2215-00-622-978سرشناسه : عصاریان، محمدمهدی، 1362 -

عنوان و نام پديدآور : قرآن، رشد درونی، دریافت‌های اجتماعی : (بررسی ابعاد جاذبه در قرآن کریم)/محمدمهدی عصاریان.

مشخصات نشر : تهران: محمدمهدی عصاریان، 1401.

مشخصات ظاهری : 139 ص.

شابک : 978-622-00-2215-2

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه.

عنوان دیگر : بررسی ابعاد جاذبه در قرآن کریم.

موضوع : قرآن -- اعجاز

Qur'an -- Miracles

موضوع : قرآن-- بررسی و شناخت

Qur'an -- Surveys

رده بندی کنگره : BP86

رده بندی دیویی : 297/158

شماره کتابشناسی ملی : 8836376

اطلاعات رکورد کتابشناسی: فیپا

عنوان: قرآن، رشد درونی، دریافت¬های اجتماعی (بررسی ابعاد جاذبه در قرآن کریم)

نویسنده: محمد مهدی عصاریان

ناشر: نگارنده

چاپ اول:1401

شمارگان: 100

شابك:

2-2215-00-622-978

اشاره

قرآن، رشد درونی، دریافت های اجتماعی

(بررسی ابعاد جاذبه در قرآن کریم)

محمد مهدی عصاريان

فهرست مطالب

مقدمه:1

فصل اول : جاذبه های لفظي4

1- 1) جنبه های بلاغی آيات؛5

1- 1- 1) علم معاني؛5

1- 1- 2)علم بيان16

1- 1- 3) علم بديع20

1- 1- 4) شگفتی بلاغت:24

1- 1- 5) يافته‌های علمی:25

1- 2) آهنگ آيات و گوشنواز بودن (خوش آهنگی آيات)؛25

1- 2- 1) يافته‌های علمی:27

1- 2- 2) عنصر استيلا در آيات:27

1- 2- 3) سجع در آيات قرآن:33

1- 2- 4) جذابيت شنيداری سوره ها:40

1- 2- 5) يافته های علمی:48

1- 2- 6) ديدگاه دانشمندان غربي:48

فصل دوم: جاذبه های محتوايي50

2- 1) پاسخ به نياز های بشر در تمام اعصار؛51

و كسانى كه در راه ما (با نفس خود و دشمن ما) جهاد كردند به يقين آنها را به راه‌هاى (وصول به مقام قرب) خود راهنمايى مى‌كنيم، و همانا خداوند با نيكوكاران است.60

2- 1- 1) ريشه های وجدان در نهاد انسان:60

2- 1- 2) يافته‌های علمی:61

2- 1- 3) مسائل اجتماعی در قرآن؛61

2- 1- 4) تقوى بزرگترين ارزش انسانى72

2- 2) مطالبی در حوزه علوم تجربي؛80

2- 2- 1) تقسيم بندی رنگ ها در قرآن؛89

2- 2- 2) تئوری های اقتصادی قرآن؛90

2- 2- 3)عدالت زيست محيطي:92

2- 2- 4) اعجاز رواشناختی قرآن:92

2- 2- 5) اعجازهای علمی قرآن در حوزه زيست شناسي:93

2- 2- 6) ويژگی های آسمان در قرآن:94

2- 2- 7) سختی تنفس در طبقات بالای جو؛96

2- 2- 8) دو نمونه از اعجازهای علمی قرآن در حوزه كيهان شناسي:97

2- 2- 9) ديدگاه دانشمندان غربي:98

فصل سوم: جاذبه های عملي:101

3- 1) تأثير شگرف آيات قرآن بر جان ها و دلها؛102

3- 1- 1) بررسی عوامل گريز از قرآن:102

3- 1- 2) نزول قرآن بر اساس لسان قوم:105

3- 2) فائق آمدن قرآن در موضع تحدي؛112

3- 2- 1) امتيازات قرآن بر ديگر معجزات؛112

3- 2- 2) ويژگی های آيات تحدي؛118

3- 2- 3) قصص قرآن:119

3- 2- 4) ديدگاه دانشمندان غربي:121

نتيجه گيري:124

منابع و مآخذ:125

مقدمه:

قرآن به عنوان آخرين كتاب آسمانی، كتابی است كه در میان اعراب حجاز بر پيغمبر اكرم صلی الله علیه واله نازل گرديده و پيامبر اسلام صلی الله علیه واله در طول عمر مبارک خويش تلاش نمودند تا معارف عمیق اين كتاب آسمانی را در میان مسلمانان عصر خود نشر دهند.

اما نكته مهم در خصوص اين كتاب گرانسنگ آن است كه تعاليم قرآن كريم مخصوص عصر پيامبر صلی الله علیه واله نبوده و در تمام دوران‌ها برای بشر قابل استفاده است.

قرآن می‌تواند با جذابيت‌های خود انسان را دگرگون ساخته و او را در هر نقطه‌ای از زندگی كه قراردارد هدايت كند؛ زيرا تنها وحی می‌تواند قوانينی را ارائه دهد كه در عين سوق بشر به سوی كمال، هم با فطرت و نيازهای او سازگار باشد و هم نيازهای متغير او را در هر عصری تأمین كند.(1)

درحقيقت خداوند، قرآن را به عنوان يک حقيقت واحد معرفی می‌كند و آن ذكر است؛

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (حجر/9)

حقّا كه ما اين ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم و به يقين ما خود نگهبانش هستيم.

همین خاصيت قرآن، يعنی ذكر بودن است كه اهمیت آن را نشان می‌دهد و همین خاصيت است كه بيانگر كاربردی بودن قرآن در هر عصر و زمانی است؛ چرا كه يكی از اهداف بزرگ قرآن تذكر و يادآوری به انسان است، تا آنجا كه مسيرصحيح را بازيافته و در راه صحيح هدايت گام بردارد.

از سويی ديگر نبايد غافل باشيم كه آيات قرآن از پيوستگی اعجاب آمیزی از جمله وجوه متعدد اعجاز مانند هنری، بلاغی و ... برخوردارند.

يكی از مطالب اساسی در باب اعجاز قرآن، اعجاز هنری است كه در ايجاد جاذبه اهمیت بسياری دارد. اعجاز هنری قرآن اول بار توسط سيد قطب در التصوير الفنی فی القرآن مطرح و پس از او دانشمندان نظريه او را گسترش و توضيح دادند. اين ديدگاه معتقد است كه در قرآن با كلمات صورت پردازی شده است و انسان می‌تواند صحنه‌ها را از پشت پرده كلمات و صداها ببيند.(2)

در مجموع، مخاطب قرآن بايد بداند كه نيازهای روز خود را می‌تواند در قرآن جستجو كند. قرآن در هر زمان قادر است نيازهای بشر را پاسخگو بوده و او را در مسير زندگی راهنمايی كند.

آنچه ما در اين تحقيق جستجو می‌كنيم؛ علل جذابيت قرآن از ابعاد گوناگون است كه اين كتاب آسمانی را برای هر مخاطب بی غرضی جذاب و تأثير گذار نموده است.


1) نوری، شهلا، نياز بشر امروز به هدايت وحی قرآنی، بينات، شماره66، تابستان 1389، ص123

2) سعدی، محمد جواد، نقش ذوق در اعجاز هنر و موسيقايی قرآن، پژوهشنامه علوم و معارف قرآن كريم، شماره 2، بهار 1388، ص106

تأثير قرآن، برای انسان‌های پاک نهاد و آزاده كاملاً روشن است و مسير هدايت قرآن نشان می‌دهد كه مسيری سازنده بوده و در تمام طول راه تلاش می‌كند روح انسان را رشد و تعالی بخشد.

در حقيقت قرآن به گونه‌ای وجود شنونده را تسخير می‌كند كه او را در اختيار كلام حق قرار می‌دهد و وجودش را از نور هدايت پر می‌سازد.

قرآن، با طرح مطالب و معارف خود، موانع پذيرش نبوّت و رسالت را از سر راه انسان‌ها بر مى‌دارد و زمینه را براى قبول آن به عاليترين شكل آماده مى‌كند زيرا در هيچ‌يک از احكام و مسائل و محتواى خود سخنى مخالف عقل ندارد.

آن قرآن كلام وحی است و ساخته و پرداخته ذهن يک انسان نيست؛ از اين رو ذهن انسان تنها در حد درک و فهم خود می تواند از قرآن بهره ببرد.

قرآن به زبان و بيان آشكار مختصّ به خود، متصدّى تنظيم و ترتيب مقدّمات و اساس استدلال‌هاى خويش بر رسالت و شهادت بر اعجاز مى‌باشد و اين كار را به غير خود واگذار نكرده تا راه استدلال را طولانى و پر مشقّت نكند و بدين وسيله جايى براى شبهه و ترديد باقى نگذاشته است.

هدف از بررسی عوامل جذب از منظر قرآن كريم آن است كه بدانيم قرآن چگونه انسان را به سمت برنامه هدايتی خود جذب می‌كند و چگونه او را متحول می سازد.

هيچ دينی به اندازه اسلام مقام عقل را بالا نبرده و از آن تجليل و تعظيم نكرده است. در اين آئين ارزش هيچ عملی به پای تعقل و تفكر نمی‌رسد.

قرآن در راهی نزديك، سريع و آسان بشر را به تكامل انسانی خود می‌رساند و در به فعليت در آوردن قوا و استعداهای نهفته اساسي‌تر، محكمتر و اصولی تر گام بر می‌دارد. قرآن كريم هم كتاب امید و بشارت است و هم كتاب بيم و دهشت. در عين آنكه حركت بنی آدم را قويم ترين برنامه ها برای وصول به راستين ترين آئين ها و درست ترين منهج‌ها می‌داند.

قرآن جامع ترين كتابهاست و بهترين و روشن ترين راه تربيت و تكامل.

حقيقت قرآن كريم قابل تغيير نيست، قرآن دارای حقايقی در بطون خود است كه با تلاش علمی و معنوی قابل دسترسی است.

پس اين فهم ماست كه دچار نقص و خطا می‌شود و پس از رشد و تكامل يا تصحيح خطا به فهم تازه‌ای از قرآن دست می‌يابد.

اگر بخواهيم عوامل جذب را از منظر قرآن مورد بررسی و دقت قرار دهيم بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه قرآن يک كتاب عملی برای هدايت بشر است و جای جای آن دستورات و راهكارهای كاربردی برای اصلاح زندگی بشر به چشم می‌خورد.

در خصوص جنبه های مهم جاذبه های قرآن می توان گفت:

محتوای عمیق و وزين قرآن خود بزرگترين جاذبه آن است.

قوام كلمات و عبارات قرآن، نشانگر منشأ وحيانی آن است.

انسانی كه نهاد پاک خود را آلوده نساخته باشد، براحتی جذب معارف قرآن خواهد شد.

مفاهيم هدايتگر و معارف تزكيه بخش قرآن، خود فی حد ذاته جاذبه ايجاد می‌كنند.

نحوه بيان مسائل در قرآن به گونه ای است كه دلزدگی و دفع در آن به چشم نمی‌خورد.

قرآن كريم به تمامی افرادی كه در راه خدا مجاهدت مى‌كنند مژده داده، كه ايشان را به راه‌هاى خود هدايت مى‌كند، و فرموده: (وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا)، (عنكبوت/ 69)

و كسانى كه در راه ما جهاد كردند به يقين آنها را به راه‌هاى خود راهنمايى مى‌كنيم....

قرآن كريم می فرمايد: قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكىَ( اعلي/ 14)

حقّا كه رستگار شد كسى كه خود را پاک كرد.

اين كليدواژه و رمز اصلی جذب و سپس هدايت از منظر قرآن است.

قرآن كريم به تعابير گوناگونی تأكيد می‌نمايد كه شرط اصلی جذب يک انسان به سوی هدايت، تزكيه و پاكسازی درونی است و اگر كسی خود را از آلودگي‌ها و آلايش‌های دنيوی پاک ساخت، بدون ترديد آماده پذيرش نورانيت قرآن و در پی آن تعاليم ائمه معصومین علیهم السلام خواهد بود.

هر عصری مشكلات و پيچيدگي‌ها و گرفتاري‌های مخصوص به خود را دارد كه آن نيز از دگرگونی اجتماعات و فرهنگ‌ها كه لازمه تحول زندگی و گذشت زمان است می‌باشد.

از زمان‌های گذشته فرزانگان و حكماء جهان، تنها راه خوشبختی و رستگاری بشر را در فراگرفتن دانش و عمل كردن به آن و پاک كردن آئينه دل از زنگار رذائل اخلاقی و زدودن پليدهای دانسته‌اند.

در منظر ادبيات قرآن كريم، تهذيب نفس، شناخت اهمیت وجودی انسان، رابطه خالق و مخلوق، شناخت وظيفه خطير انسانی و در نهايت غايت هدايت انسان‌ها مهم‌ترين محورهايی است كه جذب انسان و عوامل و انگيزه‌های آن را راهبری می‌كنند.

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدی لِلَّتی هِيَ أَقْوَم ....(اسرا/ 9)

حقّا كه اين قرآن (جامعه انسانى را) به پايدارترين و استوارترين طريقه و آيين هدايت مى‌كند....

بی شک هدايت قرآن هدايتی احسن و اكمل است و راهكارهايی كه قرآن برای جذب انسان‌ها در نظر گرفته است راهكارهايی فطری و درونی هستند كه با ضمیر و نهاد خدايی و انسانی سازگاری دارد.

قرآن كريم برای نشان دادن راه سعادت به انسان‌ها از نوعی بيان بهره می‌گيردكه مخاطب را به فكر فرو داشته و او را وادار سازد تا خود را در مسير اصيل هدايت قرار دهد.

لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (انبياء/10)

و حقّا كه ما به سوى شما (و همه آيندگان تاريخ) كتابى نازل كرديم كه در آن يادآورى شماست (به احكام دينى و اخلاقى و معارف گوناگون) آيا نمى‌انديشيد؟!

در زمینه موضوع مورد تحقيق ما؛ مقاله، كتاب و يا پايان نامه مستقلی وجود ندارد.

اما در خصوص موضوعات مورد بحث در اين تحقيق مقالات و كتاب‌هايی در دسترس است.

به عنوان مثال در حوزه بلاغت و زيبايی قرآن، يافته‌های روانشناسی در قرآن و يا طب و علوم تجربی در قرآن كتاب‌ها و مقالات گوناگونی به رشته تحرير درآمده است.

فصل اول : جاذبه های لفظي

اشاره

1- 1) جنبه های بلاغی آيات؛

اشاره

در جای جای قرآن كريم ظرافت‌های بيشمار بلاغی ديده می‌شود.

بدون ترديد يكی از جذابيت‌های مهم ظاهری قرآن جذابيت بلاغی آيات و عبارات آن می‌باشد.

مقصود از علوم بلاغی مجموعه قواعدی است كه به كمک بخشی از آنها، حالات هماهنگی سخن عربی با مقتضای حال شناخته می شود(علم معاني) و به ياری بخشی ديگر، ا‌رائه معنايی واحد به شيوه‌های مختلف بيانی با درجه وضوح متفاوت، آموخته می‌شود(علم بيان) و سرانجام با توجه به بخش سوم اين دانش ها (علم بديع)، شيوه‌ها و امتيازاتی از سخن روشن می‌گردد كه موجب زيبائی و خرمی آن می‌گردد و به آن جامه ارزشمندی، رونق و لطافت می‌پوشاند.(1)

مهم ترين جنبه قرآن كه از همان ابتدا نظر علما را به خود جلب كرده بود: نظم و سياق آن بود، ابتدا به ادبيات قرآن و نظم و وزن آن پرداختند. بعد ها به فصاحت و بلاغت آن توجه كردند.(2)توجه به فصاحت و بلاغت و درحقيقت؛ معانی، بيان و بديع در جذابيت قرآن سهم عمده‌ای دارد.

بدون ترديد می‌توان گفت كه بلاغت از جنبه‌های مهم جاذبه لفظی و اعجاز بيانی قرآن كريم است.

ما به ياری خدای متعال در اين بخش در حد توان، تنها به گوشه‌ای از اين جذابيت‌ها اشاره داريم.

1- 1- 1) علم معاني؛

1- 1- 1- 1) تنكير:

در برخی از آيات قرآن برای بيان عظمت و بزرگی مسئله و تبيين اهمیت آن برای مخاطب عبارت يا كلمه به صورت نكره به كار رفته است؛

و لكم فی القصاص حيوه (بقره/ 179)(3)

و براى شما- اى صاحبان خرد- در قصاص، زندگى است.

برخی مفسران به عبارت اولی الالباب(اهل خرد) در ادامه آيه اشاره كرده‌اند.

ذوی العقول كسانی هستند كه نمی‌خواهند نفس خود و ديگران را تلف كنند. آنها همچنين بر حفظ نفس خود و ديگران ترغيب می كنند. برخی در خصوص حكم شرعی اين آيه شريفه سخن گفته‌اند؛ اما اين آيه جنبه های اجتماعی و حقوقی زيادی را نيز در بر دارد.(4)


1) رك: تفتازانی، سعد الدين، شرح المختصر، مصر، مكتبه المحموديه، بی تا، ص 33 و 300، تفتازانی، سعد الدين، شرح المطول، قم، منشورات مكتبه داوری، بی تا، ج1 ص 34

2) سعدی، محمد جواد، نوآوری قرآن در تبليغ، پژوهشنامه علوم و معارف قرآن كريم، شماره 2، بهار 88، ص115

3) القزوينی، امام الخطيب، الايضاح فی علوم البلاغه، بيروت، المكتبه العصريه، چاپ اول، 1429 ق، ص 59

4) ملاحويش آل غازى، عبدالقادر، بيان المعانى، دمشق، مطبعة الترقى، چ اول، 1382 ق، ج‌5، ص: 123

در اين آيه شريفه كلمه حيوه به صورت نكره به كار رفته تا عظمت قصاص و پيامدهای مثبت اجتماعی آن بيشتر برای مخاطب تبين گردد.

قالوا لفرعون أئن لنا لأجرا (شعرا/ 41)(1)

پس چون جادوگران آمدند به فرعون گفتند: آيا اگر پيروز شديم براى ما پاداشى خواهد بود؟!

در اين جا كه به گفتگوی ساحران و فرعون اختصاص دارد زيادی و بزرگی پاداش را بيان می دارد.

جاوی می‌گويد: كه اين جزا منظور مال و جاه است؛ يعنی هر دو جنبه دنيايی در آن مطرح است.

وقتی ساحران با فرعون سخن می‌گويند و از او می پرسند كه آيا برای ما اجری در نظر گرفته‌ای، منظور آنها پاداش مالی و چيزی است كه ما امروز از آن به عنوان منزلت اجتماعی ياد می‌كنيم.(2)

بيان نكره واژه اجر در بيان عظمت عطا و جزای خير اعمال است.(3)

در حقيقت پيروزی ساحران بايد در نزد فرعون اجر عظيمی داشته باشد.

فرعون به آنها وعده داد كه اگر پيروزی نصيبتان شد آن پاداشی كه خواسته‌ايد فراهم خواهد شد.

نتيجه همه بحث‌ها اينكه تنكير به كار رفته در آيه 170 سوره مباركه بقره به منظور بيان عظمت و اهمیت موضوع بيان گرديده است.

1- 1- 1- 2) تكرار و اطناب:

اگر در حالت عادی مطلبی چندين بار توسط گوينده تكرار شود از زيبايی سخن كاسته و تأثير آن نيز از بين می‌رود.

اما اگر همین تكرار به درستی استفاده شود؛ شنونده را متوجه اهمیت موضوع خواهد ساخت.

حسن خرقانی تكرار بند در قرآن را اينگونه توضيح می‌دهد:

در قرآن كريم قالب‌هايی زيبا از تكرار وجود دارد كه در آن پس از آيه يا چند يا يک مقطع از سوره آيه يا عبارتی به صورت منظم تكرار می‌شود.

اين نوع تكرار دركنار نقش معنايی و معرفتی خود، در دو بعد موسيقايی و تناسبی ارزش زيبايی شناختی بالايی دارد و چهره سوره را همبسته و‌آراسته می‌سازد.

وی كاركردهای تكرار در قرآن را اينگونه بر می شمارد:

الف- كاركردهای روان شناختی

ب- كاركردهای بلاغی

ج- كاركردهای هنری

گونه های تكرار در قرآن:

تكرار معنايی، تكرار لفظی، تكرار لفظی و معنايی، از زاويه‌ای ديگر تكرارهای قرآن عبارتند از:


1) ملاحويش آل غازى، عبدالقادر، پيشين، ص 58

2) نووى جاوى، محمد بن عمر، مراح لبيد لكشف معنى القرآن، بيروت، دار الكتب، چ اول، 1417 ق، ج‌2، ص: 148

3) رشيدالدين میبدى، احمد بن ابى سعد، كشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران، امیر كبير، چ 5، 1371 ش، ج‌7، ص 104

تكرار پيوسته و بدون فاصله

تكرار ناپيوسته و بافاصله نزديک تر

تكرار ناپيوسته و با فاصله دور(1)

محمد نقيب زاده برای تكرار دو وجه قائل شده است:

تكرار در بيان و نقل برخی حوادث تاريخي:

مكرر آمدن بعضی آيات خاص :

هدفمندی تكرارها و اثرگذاری آنها در ابعاد هدايتی قرآن از سويی و ارائه قابليت اعجازی بيانات قرآن در گونه گون آوردن عبارات از سويی ديگر، از فوايد بلاغی تكرار در قرآن محسوب می‌شود.(2)

يكی از اين تكرارهای قرآن كه در نوع خود بی نظير است مربوط به سوره مباركه رحمن می‌شود.

عبارت زيبای (فبای آلاء ربكما تكذبان) در اين سوره مباركه 31 بار به كار رفته است.(3)

معنای آيه شريفه آن است كه پس (اى گروه انس و جن) كدام يک از نعمت‌هاى پروردگارتان را تكذيب و انكار مى‌كنيد؟!

اين تكرار قطعاً همراه با تعمد و برای دقت و توجه شنونده و مخاطب صورت گرفته است. شايد برای ما اين سؤال ايجاد شود كه چرا 31 مرتبه؟ و چرا پس از چند آيه اين عبارت مطرح می شود؟

پاسخ می تواند اين باشد كه انسان متوجه تعدد نعمت های خداوند شده، و دائم متذكر آنها شود.(4)

احمد شعيب تكرار را موجب بيان تهويل و تعظيم دانسته است.(5)

كمى دقت در نعمت‌هاى دوازده‌گانه فوق (نعمت قرآن، خلقت انسان، تعليم بيان، حساب منظم زمان، آفرينش گياهان و انواع اشجار، آفرينش آسمان، حاكمیت قوانين، آفرينش زمین با ويژگي‌هايش، خلقت میوه‌ها، خلقت نخل، آفرينش حبوبات، و خلقت گلها و گياهان معطر) با جزئيات و ريزه‌كاريها و اسرارى كه در هر يک نهفته است كافى است كه حس شكرگزارى را در انسان برانگيزد.

به همین دليل خداوند متعال از بندگانش بعد از ذكر نعمت‌ها نسبت به يک يک آنها اقرار مى‌گيرد، و اين جمله را در آيات آينده بعد از ذكر نعمت‌هاى ديگر تكرار مى‌كند كه مجموعا 31 بار مى‌شود.

اين تكرار نه تنها منافاتى با فصاحت ندارد بلكه خود يكى از فنون فصاحت است، اين درست به آن مى‌ماند كه پدرى فرزند فراموش‌كارش را مخاطب ساخته مى‌گويد: آيا فراموش كردى كودكى خرد و ناتوان بودى؟ چه خون جگرها براى پرورش تو خوردم؟

آيا فراموش كردى بيمار شدى و بهترين طبيبان را براى تو حاضر ساخته؟

و براى دارو و درمانت چه زحمت‌ها كه نكشيدم.


1) خرقانی، حسن، جستاری در تكرار بندهای قرآنی، قرآن شناخت، شماره 9، بهار و تابستان 1391، ص 79

2) نقيب زاده، محمد، نقش علوم بلاغی در پاسخگوئی به شبهات اعجاز، قرآن شناخت، شماره 5، بهار 1389، ص186

3) همان، ص192

4) درويش، محى الدين، پيشين، ج‌9، ص: 399

5) احمد شعيب، پيشين، ص 399 و 327

آيا فراموش كردى هنگامى كه به مرحله جوانى رسيدى و نياز به همسر داشتى پاكترين همسران را براى تو انتخاب كردم؟

آيا فراموش كردى آن زمان كه نياز به خانه و زندگى داشتى همه چيز را براى تو فراهم ساختم؟

پس اين سركشى و طغيان و بى مهرى و بى وفايى از چيست؟

خداوند منان نيز نعمت‌هاى گوناگونش را به اين بشر فراموشكار يادآور مى‌شود، و به دنبال هر بخش از اين نعمتها از او سؤال مى‌كند" كدامیک از اينها را مى‌توانى انكار كنى"؟! پس اين نافرمانى و طغيان از چيست؟ در حالى كه اطاعت من نيز رمز تكامل و پيشرفت خود شما است، و از آن چيزى عائد پروردگارتان نمى‌شود.

حكمت تكرار اين عبارت از ديدگاه میبدی بسته شدن راه های انكار نعمت‌های بی شمار الهی توسط بشر بيان شده است.(1)

قرآن مجيد در چهارده قرن قبل با تعبيراتى كه در آيات فوق خوانديم با جمله" و السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِيزانِ" {و آسمان را برافراشت، و قانون و میزان را (كه وسيله سنجش متناسب هر چيزى از عقايد و اخلاق و عمل و امور خارجى است) بنهاد (از طريق انبيا و الهام به عقول بشر تعليم كرد). (و امر نمود) كه در سنجش طغيان نكنيد.}؛ همه گفتني‌ها را گفته، و طغيان و سرپيچى از قوانين تشريعى را همسنگ سرپيچى از قوانين تكوينى كه حاكم بر آسمان‌هاست شمرده.

در جمع بندی اين مباحث ذكر چند نكته را لازم می دانيم:

تكرار در قرآن پايبند اصول و قواعدی است، قرآن از دريچه تكرار مغز پيام خود را عنوان نمی‌كند، بلكه تكرار مفيد رساندن پيام است، تكرار در قرآن نوعی آموزش تكنيک سخن استف كلام قرآن جذاب است، چون تكرار يا عدم تكرار آن متناسب با محتوای سخن است.

بد نيست فضای كلی سوره مباركه رحمن را از ديد مفسران قدری بررسی كنيم:

اين سوره در اين مقام است كه خاطر نشان سازد كه خداى تعالى عالم و اجزاى آن از قبيل زمین و آسمان و خشكى‌ها و درياها و انس و جن را طورى آفريده و نيز اجزاى هر يک را طورى نظم داده كه جن و انس بتوانند در زندگى خود از آن بهره‌مند شوند، و قهراً عالم به دو قسمت و دو نشأه تقسيم مى‌شود، يكى نشأه دنيا كه به زودى خودش با اهلش فانى مى‌شود، و يكى ديگر نشاه آخرت كه همیشه باقى است، و در آن نشاه سعادت از شقاوت و نعمت از نقمت متمايز مى‌گردد.

ابن جوزی با ديدگاه رحمانی و عظمت دايره خلقت الهی به اين سوره نگاه كرده است.(2)

نخجوانی حكمت خلقت انسان، فطرت خدايی او، تعليم و حكمت مداری انسان و ثبوت خلافت او را مورد نظر قرار داده است.(3)


1) رشيدالدين میبدى، احمد بن ابى سعد، پيشين، ج‌9، ص: 410

2) رك: ابن جوزى، پيشين، ج‌4، ص: 206

3) نخجوانى، نعمت الله، الفواتح الالهيه و المفاتح الغيبيه، مصر، دار ركابى للنشر، چ اول، 1999م، ج‌2، ص: 374

با اين بيان روشن مى‌شود كه عالم هستى از دنيايش گرفته تا آخرتش نظامى واحد دارد، تمامى اجزاء اين عالم با اجزا و ابعاض آن عالم مرتبط است، و اجزاى عالم هستى اركانى قويم دارد، اركانى كه يكديگر را اصلاح مى‌كنند، اين جزء، مايه تمامیت آن جزء ديگر، و آن مايه تمامیت اين است.

پس آنچه در عالم هست چه عينش و چه اثرش از نعمت‌های خداى تعالى است، و به همین جهت پشت سر هم و با عتاب از خلايق مى‌پرسد كه: فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ- كدامیک از آلاى پروردگارتان را تكذيب مى‌كنيد؟ و اين خطاب عتاب‌آمیز در اين سوره سى و يک مرتبه تكرار شده است.

ثعالبی نيز تقريباً با همین ديدگاه، نكاتی درخصوص ابعاد حكمت و دانش قرآن را متذكرمی‌شود.(1)

علامه طباطبايی (ره) در خصوص ابعاد كلی سوره مباركه رحمن اينگونه فرموده‌اند:

اين سوره در اين مقام است كه خاطر نشان سازد كه خداى تعالى عالم و اجزاى آن از قبيل زمین و آسمان و خشكى‌ها و درياها و انس و جن را طورى آفريده و نيز اجزاى هر يک را طورى نظم داده كه جن و انس بتوانند در زندگى خود از آن بهره‌مند شوند.

پس آنچه در عالم هست چه عينش و چه اثرش از نعمت‌ها و آلاى خداى تعالى است، و به همین جهت پشت سر هم از خلايق مى‌پرسد و با عتاب هم مى‌پرسد كه:" فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ- كدامیک از آلاى پروردگارتان را تكذيب مى‌كنيد؟" و اين خطاب در اين سوره سى و يک مرتبه تكرار شده.

و باز به همین مناسبت است كه اين سوره با نام رحمان آغاز گرديد، كه صفت رحمت عمومى و همگانى خداست، رحمتى كه مؤمن و كافر و دنيا و آخرت را در بر دارد، و در آخر نيز، سوره با آيه" تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِی الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ" (پرخير و بركت است نام پروردگارت كه صاحب كبريا و عظمت و برترى و جود و جمال و رحمت است.) ختم مى‌شود.(2)

ص: 94 - 99

نكته تكمیلی ما در خصوص سوره مباركه رحمن اين است كه اين سوره از جهتی زيباست كه از يک سو نعمت‌های بي‌شمار مادی و معنوی و دنيای و آخرتی را بر شمرده و ازسويی ديگر زيبائی لفظی و كلامی در اين سوره غوغايی بر پا كرده است.

اطناب در برخی آيات ديگر قرآن نيز به چشم می خورد؛

رب اغفرلی ولوالدی ولمن دخل بيتی (نوح 28)(3){اينجا عبارت دعايی و توضيحات بيشتری وجود دارد}

پروردگارا، بر من و والدينم و هر كس كه با ايمان به خانه من درآيد و بر مردان و زنان مؤمن ببخشاى.ما أبری نفسی ان النفس لأماره(يوسف53)(4){ما

ابری نفسی به جهت تاكيد معنای جمله ديگر آمده}

من نفس خود را (بدون توجه و مراقبت‌هاى الهى) تبرئه نمى‌كنم، زيرا كه نفس (انسانى) پيوسته فرمان‌دهنده به زشتى است...


1) رك: ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان، بيروت، داراحياء التراث العربى، چ اول، 1418 ق، ج‌5، ص: 346

2) رك: طباطبايى، سيد محمد حسين، ج‌19،

3) جارم، علي؛ امین، مصطفی، البلاغه الواضحه، موسسه الصادق للطباعه و النشر، چاپ اول، 1418 ق، ص246

4) عتيق، عبدالعزيز، علم المعانی، بيروت، دارالنهضه العربيه، چاپ اول، بی تا،ص 198

در باب اطناب مطالب ديگری نيز بايد مورد نظر قرار گيرد؛

1- 1- 1- 3) اعجاز قرآن از نظر ايجاز و اطناب

قرآن كريم هر گاه با فصيحان عرب سخن میگويد؛ با ايجاز و اختصار و اشاره همراه است و چون با بني‌اسرائيل گفتگو می‌كند با آنان به اطناب و تفصيل سخن می‌گويد.(1)

البته اين سخن جاحظ به اين معنا نيست كه بخشی از سخن قرآن برای اعراب است و بخشی ديگر برای ديگران.

قرآن به هنگام سخن همه را مخاطب قرار داده، اما تكنيک سخن قرآن و سبک بيان آن به گونه‌ای است كه انسان عصر حاضر درک می‌كند كه قرآن چگونه با عرب جاهلی 15 قرن پيش سخن گفته.

ما به اين مسئله در بحث لسان قوم بيشتر خواهيم پرداخت.

كلام به حكم عقل از نظر زيادى و كمى در برابر معنا به چهار نوع تقسيم مى‌شود؛

اوّل: ايجاز، يعنى الفاظ، كم باشند و معانى زياد.

دوّم: تقصير، يعنى الفاظ براى دلالت بر معانى، كافى نباشند.

سوّم: اطناب، يعنى معانى زياد باشند و الفاظ نيز به اندازه معانى زياد باشند نه بيشتر.

چهارم: تطويل، يعنى همان طور كه ايجاز و تقصير با يكديگر تقابل دارند به طورى كه ايجاز بابى در بلاغت است، امّا تقصير باعث ضعف و نقص سخن و بيان است، اطناب و تطويل نيز با هم متقابلند، يعنى: اطناب بلاغت و زيور سخن است و تطويل موجب خستگى و ناراحتى شنونده مى‌شود.

ممكن است اين سؤال پيش آيد كه فرقى بين اطناب و ايجاز نيست و اين كه علماى بلاغت همگى قرآن را به اين دو نوع تقسيم كرده‌اند، وجهى ندارد؟

در پاسخ مى‌گوييم: ايجاز و اطناب دو گونه، روش سخن مى‌باشند كه هر كدام در جاى خويش نيكوست و با يكديگر متفاوتند و تنها نقطه اشتراک آنها، بلاغت آشكارشان است.

و اطناب آن است كه معانى و الفاظ در زيادى به يک اندازه‌اند و ساختمان الفاظ كامل و بدون كوچكترين نقصى است، امّا اطناب بخاطر تفصيل و گستردگى الفاظ در دلالت مى‌باشد، به طورى كه لازم از ملزوم و ملزوم از لازم و عام از خاص و خاص از عام و دلالت اشاره‌اى و فحوايى از عبارت صريح و لفظ آشكار، بى نياز نيست، بلكه آنچه كه مقتضى مقام است به طور واضح و صريح بيان مى‌شود، و بهتضمّن و اشاره و التزام بسنده نمى‌شود، و مثال آن در امور حسّى و مادّى- گر چه سخن خداى متعال برتر از آن است.

البته به دست آوردن احكام از طريق اشاره و كنايه، باعث نمى‌شود كه حكم اصلى به طور آشكار و صريح ذكر نشود، يعنى بايد حكم اصلى صراحتاً ذكر شود زيرا حكم فرعى را كه ثمره حكم اصلى است مى‌توان از ضمن حكم اصلى به دست آورد، ولى نمى‌توان جز از طريق عبارت روشن، به حكم پى برد.


1) جاحظ، الحيوان، بيروت، دار الكتب العلمیه، 1424ق، ص 218

از موارد اطناب آشكار در قرآن كريم، داستان‌هاى پند آموز آن است و با بيان حوادثى كه بر پيامبران گذشته، واقع شده و بر خورد مردم با آنان، به پيامبر خاتم صلی الله علیه واله دلگرمى و آرامش مى‌بخشد، زيرا اطناب در اين موارد، باعث استوارى و قوّت قلب آن حضرت مى‌شود.

در اينجا لازم است نكته‌ای را متذكر شويم؛ و آن نكته اين است كه آنچه مفسران و محققان در باب اطناب آورده اند تمام حقيقت آيات قرآن نيست، چرا كه حق تعالی مقصودی را در يک دسته از آيات مورد هدف قرار داده و بر محور آن سخنانی از نوع پند و موعظه و مثال آورده است.

اين نگاه به ما كمک خواهد كرد تا آيات را تک بعدی ننگريم و تلاش كنيم از زوايای مختلف به يک مفهوم مطرح شده در میان آيات نگاه همراه با تدبر داشته باشيم.

از موارد ديگر اطناب در قرآن- كه ايجاز در آن كافى نيست ابطال بت پرستى و گفتگو و جدال با مشركان و ردّ خواسته‌هاى آنان مبنى بر آوردن- معجزات و يا دلايلى آشكار بر رسالت پيامبر صلی الله علیه واله غير از قرآن مى باشد كه در قرآن نمونه‌هاى فراوانى از اين نوع وجود دارد.

نكته قابل توجّه در اين جا اين است كه تكرار، اطناب به شمار نمى‌رود، زيرا تكرار در يک رشته سخن اگر هدف خاصّى به دنبال نداشته باشد، حشو و زايد به شمار مى‌آيد. و اگر چه براى كسى كه با حقايق و معانى آشنايى ندارد، چنين به نظر مى‌رسد كه در قرآن تكرار در معنا وجود دارد، امّا اين عقيده نزد انديشمندان، نادرست است، زيرا تكرار معنا براى هدف جديدى است.

برخى از دانشمندان ادّعا كرده‌اند كه تكرار در برخى از آيات قرآن وجود دارد، و آن را به گونه‌اى توجيه كرده‌اند كه با اعجاز قرآن منافات نداشته باشد، بلكه نشانه‌اى از اعجاز هم باشد زيرا تكرار يک معنا با تعبيرات گوناگون در موارد مختلف با حفظ زيبايى الفاظ و جمله‌ها در آن موارد، خود اعجاز است مثل اين كه يک داستان در سوره‌هاى مختلف تكرار شود، كه هر عبارت آن به تنهايى معجزه است، و با الفاظ و جمله‌ها و نغمه‌ها و آهنگهاى خود تحدّى مى كند، و ناتوانى عرب از آوردن آن، حتى يک عبارت از آن، نشانه اعجاز كامل مجموعه و اجزاء قرآن مى‌باشد، ولى در عبارت قرآن، تكرار بدون نياز به آن، وجود ندارد، بلكه هر گاه لفظ يا معنا تكرار شود، بخاطر مناسبت تازه است، كه اگر تكرار نشود، كلام ناقص خواهد شد و نقص در كتاب خدا محال است.

از جاهاى ديگرى كه در آن اطناب وجود دارد و ايجاز و اشاره كافى نيست، عبارت است از: توجّه دادن به هستى و پديده‌ها و آنچه در آسمانها و زمین و بين آن دو است، و آياتى كه از راه مخلوقات وپديدها، وجود دارد خالق و عظمت او را ثابت مى‌كند و نيز آياتى كه به بحث و گفتگو با اهل كتاب مى‌پردازد و كفر و انكار آنان را از گذشته تاكنون توضيح مى‌دهد.(1)

ما در جمع بندی، اين نكته را تذكر می‌دهيم كه قرآن پند و اندرز را به عنوان ابزاری برای هدايت و ايجاد تلنگر و تحول در انسان استفاده می‌نمايد و در اين میان گاه اطناب را به عنوان ابزاری در خدمت اين هدايتگری می‌داند.


1) ابوزهره، محمد، ترجمه ذبيحى، معجزه پژوهشى در علوم قرآنى، مشهد، آستان قدس، چ دوم، 1379، ص 403- 408

1- 1- 1- 4) قصر:

در قرآن موارد زيادی از قصر وجود دارد؛

و ماتوفيقی الا بالله عليه توكلت(هود/ 88)

...و توفيق من جز به يارى خدا نيست بر او توكل كردم و به سوى او بازمى‌گردم.

نكته نخست: توفيق من در مورد امر و نهى به شما جز به خدا نيست و جز او كسى به من توفيق نمی‌دهد، و آنچه من انجام می‌دهم به نيرو و قدرت خودم نيست بلكه به كمک و لطف خدا و سبب‌سازى او است.

نكته دوم: معناى توكل بر خدا رضايت به تدبير او و واگذار كردن كارها بدو و فرمانبردارى او است.(1)

بحثی كه در اين آيه مطرح شده است اصلاح جامعه به عنوان هدف و غايت اصلی انبياء می باشد.

اين همان هدفى است كه تمام پيامبران آن را تعقيب مى‌كردند؛ اصلاح عقيده اصلاح اخلاق، اصلاح عمل و اصلاح روابط و نظامات اجتماعى.

كسب توفيق الهی و براى رسيدن به اين هدف امری ضروری است.

حضرت شعيب می فرمايد: براى حل مشكلات، با تكيه بر يارى او تلاش مى‌كنم و براى تحمل شدائد اين راه، به او باز مى‌گردم.

در اين نمونه آيه، قصر صفت بر موصوف وجود دارد:

ما انزل الرحمن من شی ان انتم الا تكذبون (يس/15)

....خداى رحمان چيزى نازل نكرده، شما نيستيد جز اينكه دروغ مى‌پردازيد.

1- 1- 1- 5) استفهام و انشاء:

اين قواعد نيز از زيبائي‌های لفظی قرآن هستند كه در ايجاد جاذبه برای كلام بسيار مؤثرند.

استفهام تقريری مانند: قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهيمُ (انبياء/ 62)

گفتند: اى ابراهيم، آيا تو اين (عمل زشت هولناك) را درباره خدايان ما انجام داده‌اى؟فهل لنا من شفعاء فيشفعوا لنا (اعراف/ 53)

پس آيا (امروز) ما را شفيعانى هست كه براى ما شفاعت كنند؟

توبيخ و تعجب به عنوان يكی از انواع انشاء مانند:

كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ (بقره/28)

چگونه به خداوند كفر مى‌ورزيد در حالى كه شما مرده بوديد.

اين آيات همان را بطور تفصيل توضيح می‌دهد، كه ابتداء اين تفصيل جمله: (كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ) است، و آخر آن دوازده آيه بعد است.


1) رك: طبرسى فضل بن حسن، پيشين، ج‌5، ص: 288

در اين آيات حقيقت انسان را و آنچه را كه خدا در نهاد او به وديعه سپرده، بيان مى‌كند، ذخائر كمال، و وسعت دائره وجود او، و آن منازلى كه اين موجود در مسير وجود خود طى مى‌كند، يعنى زندگى دنيا، و سپس مرگ، و بعد از آن زندگى برزخ، و سپس مرگ، و بعد زندگى آخرت، و سپس بازگشت به خدا، و اينكه اين منزل آخرين منزل در سير آدمى است، خاطر نشان می‌سازد.

آنچه به نظر ما می‌رسد اين است كه مراد آيه تذكر اين نكته است كه انسان بايد متوجه اين گذار و حركت از مرحله‌ای به مرحله ديگر باشد و اگر چنانچه‌از اين حقيقت غفلت ننمايد قطع يقين به هدايت دست يافته و مسير درست را خواه يافت.

انشاء طلبی مانند: وليوفوا نذورهم (حج/ 29)(1)

و به نذرهاى خود وفا نمايند و به دور آن خانه گرامى قديم و آزاد طواف نمايند.

علاوه بر اين در خصوص جاذبه‌های لفظی و جنبه های بلاغی نكات ديگری نيز قابل اشاره است:

مثلاً مهدی ممتحن در مقاله ای به جمله معترضه و تأثير بلاغی آن در قرآن كريم پرداخته است.

وی اغراض مهم جمله اعتراضيه را بر شمرده و در كنار هريک نمونه ای مثال می آورد:

تنزيه؛ وَ يجَعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَ لَهُم مَّا يَشْتهَونَ (نحل/ 57)

و دختران را براى خدا قرار مى‌دهند- منزه است خداوند- و براى خودشان آنچه را كه میل دارند (قرار مى‌دهند يعنى پسران را)!

تسديد و استوار سازی كلام؛ وَ إِذَا بَدَّلْنَا ءَايَةً مَّكَانَ ءَايَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنزَّلُ .....( نحل/ 101)

و چون آيه‌اى را به جاى آيه ديگر بياوريم (آيه‌اى را لفظا يا معنا نسخ كنيم و آيه ديگر بياوريم) در حالى كه خدا به آنچه نازل مى‌كند داناتر است،....

هشدار به امر مهم؛ إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لَا تَلْوُنَ عَلىَ أَحَدٍ......(آل عمران/ 153)

آن گاه كه به دوردست‌ها مى‌گريختيد و به كسى توجه نمى‌كرديد....

تكمیل؛

إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُواْ نَشهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ ...(منافقون/ 1)هنگامى كه منافقان نزد تو بيايند، مى‌گويند: گواهى مى‌دهيم كه تو حتما فرستاده خدايى و خدا مى‌داند كه تو فرستاده اويى ....

بزرگنمايی امر مهم؛ فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ(واقعه/ 75 و 78)

پس سوگند به جايگاه ستارگان (در جوّ وسيع) و به زمان غروب و سقوط آنها، و به اوقات نزول اجزاء قرآن، و البته اگر بدانيد اين سوگندى است بزرگ.

توبيخ

فَلَوْ لَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَ أَنتُمْ حِينَئذٍ تَنظُرُونَ (واقعه/ 83 و 84)

پس چرا جان به گلوگاه كه رسيد، شما در آن حال (به وضع خود يا آن محتضر) مى‌نگريد.

تاكيد بر فردی خاص و ذكر خاص بعد عام؛


1) جارم، علي؛ امین، مصطفی، پيشين، ص 176

وَ وَصَّيْنَا الْانسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلىَ وَهْنٍ وَ فِصَالُهُ فىِ عَامَينْ‌ِ .....(لقمان /14)

و ما انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كرديم، در حالى كه مادرش او را (در شكم خود در ايّام باردارى) در حال ضعف روى ضعف حمل كرد، و (شير دادن و) از شير جدا كردنش در دو سال بود.

عاجز نمودن و تحدي؛ وَ إِن كُنتُمْ فىِ رَيْبٍ ...... (بقره/ 23- 24)(1)

و اگر در آنچه ما بر بنده خود فرو فرستاده‌ايم شک داريد....

در خصوص آيات مربوط به بحث اغراض جمله اعتراضيه چنانچه با رويكرد تفسيری نگاه كنيم، نكاتی قابل ذكر است؛(2)

ص: 566 تا 595، ج‌2، ص: 840، ج‌10، ص: 440، ج‌9، ص: 342، ج‌8، ص: 496، ج‌1، ص: 158

آيه 57 سوره مباركه نحل)؛

تبيين تفكر جاهلی درباره دختران و مذموم شمردن آن

دوری از عقايد باطل و خرافی

دعوت جامعه به تفكر منطقی و عاقلانه

آيه 101 سوره مباركه نحل)؛

خداوند به مصالح احكام داناتر است، پس در هر زمانى آنچه مصلحت است مى‌فرستد.

آيه 135 سوره مباركه آل عمران)؛

دوری از معصيت و استغفار از گناهان مظهر ذكر و ياد خداست.

آيه 1 سوره مباركه منافقون)؛

منافقين ايمان را اظهار و كفر را در درون خود مخفی می‌دارند.

آيات 75 تا 78 سوره مباركه واقعه)؛بيان عظمت قسم؛ هم از جهت چيزی كه به آن قسم خورده شده و هم عظمت قرآن كريم كه به خاطرآن قسم خورده شده است.

آيه 83 تا 87 سوره مباركه واقعه)؛

بيان اطلاق علم و قدرت الهی

آيه 14 سوره مباركه لقمان)؛

توصيه به شكر گزاری خداوند و تشكر و پاسداشت و گرامیداشت پدر و مادر.

آيات 23 تا 24 سوره مباركه بقره)؛

تحدی قرآن، بيان عظمت الهی و عجز مخلوقات از انجام چنين مهمی.

در باب جمله معترضه اضافه كردن اين نكته را لازم می‌دانم كه آوردن جمله معترضه در قرآن بر حسب ضرورت و نياز بوده و اينجا نيز تمامی ظرائف بلاغت رعايت شده و هرگز سخن ملال آوری


1) ممتحن، مهدی، جمله معترضه و تأثير بلاغی در قرآن، پژوهش نامه قرآن، شماره 5، زمستان 1387، ص 68 – 71

2) نك: طبرسی، فضل بن حسن، پيشين ، ج‌6،

مطرح نگرديده كه بگويئم به واسطه جمله معترضه اين اتفاق افتاده است، بلكه قرآن كريم بر حسب نياز هرجا كه توضيحی را برای روشن شدن مطلب لازم ديده، از جمله معترضه استفاده كرده است.

1- 1- 1- 6) حذف:

گاهی در برخی عبارات برای زيبايی كلام گوينده اقدام به حذف می‌كند.

من عمل صالحاً‌فلنفسه (جاثيه 15)

هر كه عمل شايسته كند به سود اوست.

در اين آيه شريفه عبارت عمل حذف شده است؛ (فعمل لنفسه)

آيه شريفه دقيقاً به نتيجه اعمال اشاره دارد و انسان را وادار به تفكر در باره اعمالش فرا می‌خواند؛

قرآن در يک جا مى‌گويد:كسى كه شكرگزارى كند به نفع خودش شكر گزارده و كسى كه كفران كند خداوند غنى و حمید است.(لقمان/ 12)

در جاى ديگر مى‌گويد: من اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها:

هر كس هدايت يابد به نفع خود او است و اگر گمراه شود ضلالتش به خودش باز می‌گردد(زمر/ 41) و در جاى ديگر مى‌خوانيم: وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ:" كسى كه پاكى گزيند به نفع خود او است، و بازگشت همه به سوى خدا است" (فاطر/ 18).

خلاصه، اين تعبيرات بيانگر اين واقعيت است كه دعوت" داعيان الى اللَّه" خدمت گسترده‌اى است به انسانها، نه خدمتى است به خدا كه از همه چيز بى‌نياز است.(1)

ص: 674

بغوى، حسين بن مسعود، پيشين، ج‌4، ص: 186

هر كس كار شايسته‌اى انجام دهد، پس به سود خود اوست و هر كس عمل بدى مرتكب شود، پس به زيان خود اوست، سپس به سوى پروردگارتان بازگشت داده مى‌شويد.قرآن بارها با بيانات گوناگون به اين اصل اشاره فرموده است كه نتيجه عمل به خود انسان بر مى‌گردد، چنان كه مى‌فرمايد:

«وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ» (لقمان/ 12) هر كس شكر كند، پس براى خويش شكر كرده و هر كس كفران ورزد به زيان خويش است.

«فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها» (زمر/ 41) هر كس هدايت پذيرفت، به نفع خود اوست و هر كس گمراه شد، به ضرر خود اوست.

عادلانه بودن نظام پاداش و كيفر، بی نيازی خدا به اعمال خير انسان، تساوی انسان ها در برابر قانون الهی ، قهری بودن قيامت و.. از نكات عنوان شده تفسير نور در اين زمینه است.(2)


1) رك: فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد، پيشين، ج‌27،

2) قرائتی، محسن، پيشين، ج‌10، ص: 523

ما بر مطالب تفسير نور اين نكته را می افزائيم كه اختيار و انتخاب انسان تا پايان عمر او اعتبار دارد و زمانيكه او وفات يافت ديگر نه قدرت انجام كاری دارد و نه اختيار وانتخاب.

در آخرت نيز تنها او پاسخگوی اعمالی است كه انجام داده و قدرتی بر تغيير و اصلاح آنها ندارد.

واسأل القريه التی كنا فيها و العير (يوسف/ 82)

و از آن مجتمعى كه ما در آن بوديم (مردم مصر) و كاروانى كه در میان آنها آمده‌ايم بپرس.

در اين آيه شريفه عبارت اصحاب حذف شده است؛ (واسأل اهل القريه و اصحاب العير)

نكته مهمی كه در باب حذف بايد به آن دقت و توجه داشته باشيم آن است كه حذف در كلام پيرو قواعد و چارچوب خاصی بوده و گوينده و نويسنده بايد با دقت اين كار را انجام دهد و اگر چنانچه اين كار به درستی صورت نگيرد، نه تنها كمكی به رسايی و شيوايی بيان نخواهد كرد كه آسيب نيز در پی خواهد داشت.

1- 1- 2)علم بيان

1- 1- 2- 1) مجاز

يكی از آرايه‌های ادبی و زيبايي‌های بيانی كه در قرآن كريم، زياد به كار رفته؛ مجاز است.

فهو فی عيشه راضيه (حاقه/ 21) و(قارعه/ 7) ؛ پس او در يک زندگى پسنديده و خوش خواهد بود.

كه در اينجا مجاز مرسل با علاقه محليه به كار رفته است؛ از آنجاكه هر كس در چنين زندگی قرار گيرد گويی در رضايت كامل قرار گرفته است.(1)

رضايت از زندگی زمانی حاصل می‌شود كه انسان شرايط مطلوب مورد نظر خويش را در زندگی به دست آورده باشد، او می داند كه رضايت در زندگی در گرو شرايطی است كه پيرامون ما را احاطه كرده است.(2)اين آيه شريفه به زندگی رضايت‌بخش آخرت اشاره دارد؛ زندگی ايده آلی كه هر انسانی برای خود متصور است، با عنايت به آنكه بايد توجه داشت كه ايده آل‌های ما در دنيا نسبت به آنچه در آخرت وجود دارد بسيار متفاوت است. فيض كاشانی نيز زندگی راضی كننده را زندگی توأم با رضايت می‌داند.(3)

آيه در حقيقت تصريح می‌كند: كسى كه میزان‌هاى او سنگين باشد، در يک زندگانى رضايت بخشى است و در زندگی راضی است؛ يعنی آن زندگی ويژگي‌های رضايت‌بخش را با خود به همراه دارد.(4)

و در اصل در آن شرايط به گونه‌ای زندگی خواهد كرد كه رضايت الهی را نيز در پی خواهد داشت.


1) درويش، محى الدين، اعراب القرآن و بيانه، سوريه، دارالارشاد، چ چهارم، 1415 ق، ج‌10، ص: 566

2) سبزوارى نجفى، محمد بن حبيب الله، ارشاد الاذهان، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، چ اول، 1419 ق، ص: 606

3) فيض كاشانى، ملا محسن، الأصفى فى تفسيرالقرآن، قم، دفتر تبليغات ، چ اول، 1418 ق، ج‌2، ص: 1471

4) طيب، سيد عبد الحسين، اطيب البيان فی تفسير القرآن، تهران، انتشارات اسلام، چ دوم، 1378 ش، ج‌14، ص: 211

چرا كه او در دنيا در دايره رضايت الهی گام برداشته و حال خدای مهربان برای او شرايط رضايت بخشی را فراهم نموده تا از زندگی خود راضی باشد.

هر كه عقيده و ايمان او ثابت‌تر و اعمال او شايسته و ارتباط با ساحت پروردگار داشته و شعار آن عبوديت باشد، قدر و منزلت و نورانيت او زياده و شعار او عبوديت پروردگار خواهد بود.(1)

فَهُوَ فِی عِيشَةٍ راضِيَةٍ: خشنودى از صفات ذاتى و لازم جوهر وجودى اهل ايمان است از نظر قرب به ساحت پروردگار و شعار عبوديت او ولى از نظر مبالغه رضا و خشنودى را نسبت به عيشت و به چگونگى حيات ابدى داده شده كه ايمن از زوال و از هر ناگوارى خواهد بود.(2)

توضيح تكمیلی آن‌كه مجاز در آيه «فهو فی عيشه راضيه» تعبير رضايت به طور فراگير و مطلق است كه سراسر وجود انسان را دربر می‌گيرد.

انما يأكلون فی بطونهم نارا (نساء‌10)؛

همانا كسانى كه اموال يتيمان را مى‌خورند جز اين نيست كه آتش در شكم خود فرو مى‌برند.

در اينجا نيز مجاز مرسل با علاقه مسببيه به كار رفته است.(3)

در اين آيه مجاز مرسل به كار رفته است؛ و ينزل لكم من السماء رزقا (غافر 13)؛

و براى شما از آسمان روزيى (مادى و معنوى) نازل مى‌كند كه رزق اينجا به منظور باران است.

اين آيات در حقيقت استدلالى است بر مسائلى كه به صورت اندرز و نصيحت و تهديد و انذار در آيات پيشين گذشت، استدلالى است بر وحدانيت خداوند و ربوبيت او و نفى شرک و بت پرستى.

نخست مى‌گويد: او كسى است كه آياتش را به شما نشان مى‌دهد.(هُوَ الَّذِی يُرِيكُمْ آياتِهِ).اصولا تعبير به يريكم متناسب با آيات تكوينى است، اما در مورد آيات تشريعى معمولا تعبيرهاى ديگرى مانند وحى فرستاد و به سراغ شما آمد ديده مى‌شود.

اين نكته نيز قابل توجه است كه قرآن در اينجا از میان آيات عظيمى كه در آسمان و زمین و وجود انسان قرار دارد تنها روى مسأله رزق و روزى انسان انگشت گذارده، چرا كه بيشترين مشغوليات فكرى او را همین امر تشكيل مى‌دهد.

آلوسی به استغفار و تذكر آيه برای تفكر بيشتر اشاره دارد كه بازگشت را برای انسان میسر سازد.(4)

با وجود اين همه آيات در پهنه جهان هستى چشم‌هاى نابينا و قلوبى كه حجاب بر آنها افكنده شده چيزى نمى‌بينند و تنها كسانى متذكر مى‌شوند كه قلب و جان خود را از آلودگي‌ها بشويند.

ابن جوزی آيات نشان داده شده به بشر را مصنوعات و ساخته‌های خلقت الهی می‌داند.(5)


1) صادقى تهرانى، محمد، البلاغ فى تفسير القرآن بالقرآن، قم، ناشر: مؤلف، چ اول، 1419 ق، ص: 600

2) حسينى همدانى، سيد محمد حسين، انوار درخشان، تهران، لطفى، چ اول، 1404 ق، ج‌18، ص: 270

3) احمد شعيب، ابن عبدالله، بحوث منهجيه فی علوم البلاغه، بيروت، دار ابن حزم، چ اول، 1429 ق، ص 399

4) آلوسى سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن، بيروت، دارالكتب العلمیه، چ اول، 1415 ق، ج‌12، ص: 308

5) ابن جوزى، ابوالفرج، زاد المسير فى علم التفسير، بيروت، دار الكتاب، چ اول، 1422 ق، ج‌4، ص: 32

در آيه بعد چنين نتيجه‌گيرى مى‌كند:" اكنون كه چنين است خدا را بخوانيد و دين خود را براى او خالص كنيد و در ادامه می فرمايد؛ (وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ).

در محيطى كه اكثريت آن را بت‌پرستان گمراه تشكيل مى‌دهند توحيد در آغاز كار براى آنها چهره وحشتناكى دارد، همانگونه كه طلوع آفتاب در میان جمع خفاشان، ولى اعتنا به اين عكس العمل‌هاى جاهلانه و زودگذر نكنيد، قاطعانه پيش برويد، و پرچم توحيد و اخلاص را همه جا به اهتزاز در آوريد.(1)

مثالی ديگر از مجاز مرسل:

فليدع ناديه سندع زبانيه ( علق 17و 18)(2)

پس

همنشينان خود را (براى ياريش) فرا خواند، ما هم مأموران آتش را فرا مى‌خوانيم.

توجه به اين واقعيت كه هر كارى را انسان انجام مى‌دهد در پيشگاه خدا است، و اصولا" تمام عالم هستى محضر خدا است"، و چيزى از اعمال و حتى نيات آدمى از او پنهان نيست، مى‌تواند روى برنامه زندگى انسان اثر زياد بگذارد، و او را از خلافكاري‌ها باز دارد، مشروط بر اينكه ايمان به اين مطلب واقعا در دل او جاى گيرد و به صورت يک باور قطعى درآيد.

در خصوص عبارت (سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ) تفاسير به نكاتی چند اشاره دارند:

زمخشری به رواياتی اشاره كرده كه زبانه‌های آتش و ملائكه‌ای مقرر برای عذاب، را متذكر شدند.(3)

برخی هم به غفلت انسان اشاره كرده‌اند: تا معلوم شود كه اين غافل بيخبر كارى از او ساخته نيست، و در چنگال مأموران عذاب همچون پر كاهى در وسط يک طوفان سهمگين است! نادى از مادهندا(صدا زدن) به معنى مجلس عمومى است، و گاه به مركز تفريح نيز نادى گفته مى‌شود، چون در آنجا افراد يكديگر را صدا مى‌زنند و ندا مى‌كنند.(4)قشيری در اين خصوص به اشراف بنده بر فعل نفس خويش اشاره دارد و اينكه آنهايی كه چنين ندايی فرا می‌دهند غافلند.(5)

در اينجا منظور از نادى جماعتى است كه در آن مجلس جمع مى‌شوند، يا به تعبير ديگر قوم و عشيره و دوستانى است كه امثال ابو جهل در كارهاى خود بر نيروى آنها تكيه مى‌كردند.

زبانية جمع زبنيه(به كسر زا) در اصل به معنى مامورين انتظامى، از ماده زبن(بر وزن متن) به معنى صدمه زدن و دور ساختن است، و در اينجا به معنى فرشتگان عذاب و ماموران دوزخ است.(6)

نكته تكمیلی ما در اين بحث آن است كه، تكنيک زيبائی كه در اين آيه استفاده شده است برابری اين دو مسئله است؛

شما هم كيشانتان را بخوانيد ما هم ماموران دوزخ را فرا می‌خوانيم


1) رك: سلمى محمد بن حسين، حقائق التفسير، تهران، مركز نشر دانشگاهى، چ اول، 1369 ش، ص: 176

2) القزوينی، امام الخطيب، پيشين، ص 269

3) زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت، دار الكتاب العربی، چ سوم، 1407 ق، ج‌4،ص: 780

4) رشيدالدين میبدى، احمد بن ابى سعد، پيشين، ج‌10، ص: 554

5) قشيرى، عبدالكريم بن هوازن، لطايف الاشارات، مصر، الهيئة المصرية العامه للكتاب، چ سوم، ج‌3، ص: 750

6) بغدادى، علاء الدين على بن محمد، لباب التاويل، بيروت، دار الكتب العلمیة، چ اول، 1415 ق، ج‌4، ص: 450

آيات زير نيز در بر گيرنده مجاز هستند؛

تُؤْتىِ أُكُلَهَا كلُ‌َّ حِينِ بِإِذْنِ رَبِّهَا (ابراهيم25) / وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا (زلزله 2)(1)

در هر زمان میوه خود را به اراده پروردگارش مى‌دهد./ و زمین بارهاى گران خود را بيرون ريزد.

مجاز عقلی مانند: .... يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَسْتَحْىِ نِسَاءَهُمْ ....(قصص 4)

... پسرانشان را دسته‌جمعى سر مى‌بريد و زن‌هايشان را زنده نگاه مى‌داشت...

در اين آيه شريفه يذبح به فرعون نسبت داده شده در حاليكه خود او شخصا اين كار را نمی‌كند.(2)

مجاز با علاقه حاليه: فسيدخلهم فی رحمه منه و فضل(نساء175)

.... به زودى آنان را در رحمت و فضلى از جانب خود درمى‌آورد و به راهى راست به سوى خود هدايت مى‌كند.

در اينجا رحمت مورد ذكر قرار گرفته كه آن مجاز از بهشت است. يعنی رحمت به عنوان حال بيان شده و بهشت كه محل باشد مورد اراده قرارگرفته.(3)

جمع بندی بحث خواهيم گفت كه مجاز با هر علاقه‌ای كه به كار رفته باشد برای ايجاد زيبائی بيشتر در كلام بوده و برابر ذهن مخاطب پرده‌ای فراتر از ظاهر كلام می‌گستراند.

1- 1- 2- 2) استعاره:

استعاره تصريحيه مانند: كِتَابٌ أَنزَلْنَهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ(ابراهيم/ 1)(اين قرآن) كتابى است كه آن را (از علم ازلى خويش به لوح و از آنجا به قلب جبرئيل و از آنجا) به سوى تو فرو فرستاديم تا مردم را به خواست و توفيق پروردگارشان از تاريكى‌ها به سوى نور (هدايت الهى) بيرون آورى و به راه آن (خداى) صاحب اقتدار و ستوده خصال راه نمايى.

نور و ظلمات استعاره های تصريحيه برای هدايت و گمراهی هستند.

تَكاَدُ تَمَيزَُّ مِنَ الْغَيْظِ (ملك8)

نزديک است كه از شدت خشم متلاشى شود.

وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‌ِ مِنَ الرَّحْمَة (اسرا24)

و از روى مهربانى در برابر آنها بال‌هاى خضوع و ذلّت فرود آر.

وَ لَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسىَ الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوَاحَ(اعراف154)

و چون خشم از موسى فرو نشست، الواح (تورات) را برگرفت.

يَرْجُونَ تجِرَةً لَّن تَبُورَ (فاطر 29 )


1) باطاهر، بن عيسی، البلاغه العربيه، بيروت، دار الكتاب الجديد المتحده، چ اول، 2008 م، ص 67

2) همان، ص288

3) فقيهی، علی، اصول البلاغه فی المعانی و البيان و البديع، بابل، مبعث، چاپ اول، 1382، ص 207

تجارتى را امید دارند كه هرگز كساد و زيان ندارد.

و اشتعل الراس شيبا(مريم 4)

(موى) سر هم از (سپيدى) پيرى مى‌درخشد.

1- 1- 3) علم بديع

1- 1- 3- 1) مقابله

در قرآن چندين بار از صنعت مقابله استفاده شده است.

مقابله به معنای آن است كه چندين مسئله متناظر را با يكديگر برابر ساخته و در كنار هم به شمارش در می‌آوريم.

يكی از موارد مقابله در سوره مباركه ليل به چشم می خورد.

الف) يكی از انواع مقابله، اثنين باثنين است؛ در اين نوع از مقابله دو فراز در برابر هم قرار می‌گيرند؛

فَلْيَضْحَكُواْ قَلِيلًا وَ لْيَبْكُواْ كَثِيرًا جَزَاءَ بِمَا كاَنُواْ يَكْسِبُونَ(توبه 82)

پس بايد (در ايام زندگى خود) كمتر بخندند و بسيار بگريند، و يا در دنيا اندكى بخندند و در آخرت بسيار بگريند، به سزاى آنچه (از كفر و فسق) به دست مى‌آوردند.

به اين مورد مقابله اضداد نيز می گويند.(1)

آيه 82 فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً- إلى آخره:مفسرين اهل تسنن می‌گويند: (فَلْيَضْحَكُوا و لْيَبْكُوا) كه امر غائب هستند به معناى مضارع می‌باشند. يعنى خنده منافقين قليل و گريه ايشان كثير خواهد بود ولى سخنان ايشان مستند به دليل قانع كننده‌اى نيست.(2)

ص: 33

فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1420 ق، چ سوم

بغوى، حسين بن مسعود، معالم التنزيل فى تفسير، بيروت، داراحياء التراث العربى، چ اول، 1420ق ، ج‌2،

ص: 375

ابن عطيه اندلسى، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجيز ، بيروت، دارالكتب العلمیه، چ اول، 1422، ج‌3،

ص: 67

بن ابراهيم شاذلی، سيد بن قطب، فى ظلال القرآن، بيروت؛ قاهره، دارالشروق چ هفدهم، 1412 ق، ج‌3، ص: 1683

معنائى كه گفته شد نيز با حديثى كه در ذيل از پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله خواهد آمد به خوبى تطبيق مى‌نمايد. پيامبر خدا- چنانكه در تفسير فتح البيان نقل مى‌كند- مى‌فرمايد:

لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم كثيرا.

يعنى اگر شما آنچه را كه من (از عذاب آخرت) آگاهم آگاه مى‌بوديد قطعا خنده شما قليل و گريه شما كثير و شديد مى‌شد. و نظير اين معنا را در نهج البلاغه از زبان مبارک امیر المؤمنين: على عليه السّلام مى‌خوانيم. چنانكه در خطبه 20 مى‌فرمايد:


1) احمد شعيب، ابن عبدالله، پيشين، ص 350 و 351

2) رک : ابيارى، ابراهيم، الموسوعة القرآنية، موسسه سجل العرب، 1405 ق، ج‌10،

فانكم لو قد عاينتم ما قد عاين من مات منكم لجزعتم، و وهلتم و سمعتم و اطعتم و ...

يعنى اگر شما آنچه را كه مردگان شما ديدند به چشم خود می‌ديديد دچار جزع و فزع مى‌شديد، و مى‌ترسيديد، و به سخنان خدا و رسول گوش مى‌داديد، و از آنان اطاعت می‌كرديد.(1)

ب) مقابله ثلاثه بثلاثه؛ كه در آن سه فراز پيش روی ماست.

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ ..... يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَئهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ...... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلَالَ الَّتىِ كاَنَتْ عَلَيْهِم فَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ....(اعراف/ 157)

همان كسانى كه از اين فرستاده پيروى مى‌كنند... (پيامبرى) كه آنها را به هر كار پسنديده فرمان مى‌دهد و از هر كار زشت بازمى‌دارد ....و بار سنگين و زنجيرهايى را كه بر گردنشان است از دوش آنها برمى‌دارد. پس كسانى كه به او ايمان آورند و تعظيمش نمايند و ياريش كنند...

علامه طباطبايی (ره) معتقدند در اين آيه به جاى يؤمنون كلمه يتبعون بكار رفته، و اين بهترين تعبير است، زيرا ايمان به آيات خداى سبحان و ايمان به انبياء و شرايع ايشان به تسليم در برابر دستورات ايشان است، و تعبير به يتبعون دلالت بر همین معنا مى‌كند و مى‌فهماند ايمان به معناى صرف اعتقاد فائده‌اى ندارد، چون هر قدر هم شخص اعتقاد به حقانيت آيات و شرايع الهى داشته باشد مع ذلک وقتى اطاعت و تسليم در كارش نباشد عملاً حق بودن آن آيات را تكذيب كرده است.(2)

ص: 279 - 283

مفسران ديگر نيز در خصوص اين آيه نظراتی ارائه كرده‌اند:اتباع نور، قرآن و هدايت آن است.(3)

قم، دار القرآن الكريم، چ اول، 1413 ق، ج‌1، ص: 493

تبعيت از رسول، تبعيت از شريعتی است كه او آورده است.(4)

جمع بندی ما از نظرات مفسران اين است كه همه اين نكات در آيه قابل بهره برداری است، ولی آنچه مهم است، همان عبارت تبعيت و پيروی است كه اعمال انسان را جهت می‌دهد. در حقيقت انسان با پيروی از فرمان حق به جايگاه حقيقی انسانيت دست می يابد.

آنچه در بررسی اين آيه شريفه متوجه می‌شويم، حق‌گرايی و جستجوی صراط مستقيم است كه دائماً انسان به آن توجه داده شده و مجموع نظرات مفسران در پيش رو، نيز مؤيد همین نكته است؛

اين آيه انسان را از آن چه عقل و شرع زشت می‌پندارد، باز می‌دارد.(5)اساس آيه احتراز از ساير انبياء و روی آوردن به پيامبر اكرم صلی الله علیه واله است.(6)و نيز بايد دانست كه افراد متقی در حقيقت جامعه رستگاران را تشكيل می‌دهند.(7)


1) سيد رضی، ابوالحسن محمد، نهج البلاغه، تهران، پيام آزادی، چ اول، 1378، خطبه 20

2) رك: طباطبايى، سيد محمد حسين، پيشين، ج‌8،

3) عاملى، على بن حسين، الوجيز فى تفسير القرآن العزيز،

4) شوكانى، محمد بن على، فتح القدير، دمشق، بيروت، دار ابن كثير، دار الكلم الطيب، چ اول، 1414 ق، ج‌2، ص: 288

5) سور آبادى، ابوبكر عتيق بن محمد، تفسير سور آبادى، تهران، فرهنگ نشر نو، چ اول، 1380 ش ، ج‌2، ص: 815

6) آل سعدى عبدالرحمن بن ناصر، تيسير الكريم الرحمن، بيروت، مكتبة النهضة العربيه، چ دوم، 1408ق، ص: 345

7) ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمن بن على، پيشين، ج‌2، ص: 160

اهمیت تبعيت از پيامبر، برخورداری از رحمت خاصّ الهى برای پيروان پيامبر اسلام، اهمیت امر به معروف و نهى از منكر در برنامه اصلاحی پيامبران، فطری بودن حلال‌ها و حرام‌هاى الهى، اسارت انسان در زنجير عادات و رسوم غلط، ايمان و حمايت از پيامبر و پيروى از قرآن عامل رستگارى و فلاح، از نكات مهم اين آيه شريفه است كه تفسير نور آنها را مورد اشاره قرار داده است.(1)

ج) مقابله اربعه به اربعه؛ در سوره مباركه ليل چهار فراز در اين نوع مورد نظر، قرار می‌گيرد.(2)

فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَ اتَّقَى(5) وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنىَ(6) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى(7)

وَ أَمَّا مَن بَخِلَ وَ اسْتَغْنىَ(8) وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنىَ(9) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى(10)

به ترجمه آيات شريفه دقت كنيد؛

و اما آن كسى كه انفاق مى‌كند و از خدا مى‌ترسد، و نيكى را تصديق مى‌كند، پس زود است كه او را در مسير آسانى قرار دهيم.

و اما آن كسى كه بخل مى‌ورزد و احساس بى‌نيازى مى‌كند، و نيكى را تكذيب مى‌نمايد، پس زود است كه او را در مسير سختى قرار دهيم.

همان گونه كه ملاحظه می‌فرمائيد در هر فراز سه مرحله مقدماتی طرح می‌شود و سپس نتيجه نهايی بيان می‌گردد. اين مسئله در ظاهر لفظ و بعد شنيداری آن جذابيتی ايجاد می كند كه مخاطب را به سمت درک محتوا می كشاند.حاصل دو عبارت قرآنی اين است: كسى كه مؤمن به خدا و به رسول او و به روز جزا باشد، و مال خود را به خاطر خدا انفاق كند، ثوابى كه به زبان رسولش وعده‌اش را داده به او مى‌دهيم.

و نتيجه بحث آن كه مقابله در بخش‌های مختلف قرآن برای مقايسه، كنار هم قرار دادن چند مطلب، تحليل و نتيجه گيری از يک بحث و برای فهم بيشتر مخاطب به كار رفته‌است.

1- 1- 3- 2) جناس

در آيات زير آرايه بلاغی جناس به كار رفته است:

جناس لفظی مانند: وجوه يومئذ ناضره الی ربها ناظره(قيامه 22 و 23)(3)

" چهره‌هايى در آن روز خرم و شاداب است. (به ديده دل) به سوى پروردگار خود (و به ديده سر به تجلّى و ظهور اتم آثار جلال و جمال او) نظاره‌گر است." اين دو جمله وصف روز قيامت است كه چهره‌هاى مردم را دو قسم مى‌كند و معناى دو جمله مورد بحث با در نظر گرفتن اينكه در مقابل" وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ ..." قرار گرفته چنين مى‌شود كه وجوهى در آن روز كه قيامت به پا مى‌شود زيبا و خرم است، و مسرت درونى از چهره‌ها نمايان است.


1) رك: قرائتى محسن، تفسير نور، تهران، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، چ 11، 1383 ش، ج‌4، ص: 194- 197

2) القزوينی، امام الخطيب، پيشين، ص 339

3) هاشمی، سيد احمد، جواهر البلاغه، بيروت، موسسه الكتب الثقافيه، چ دوم، 1427 قص 348

نكته مهم در اين آيه اين است كه اساساً معنای نظارت را دنيايی در نظر بگيريم و يا آخرتي.

آنچه نبايد از نظر دورداشت آن است كه نگاه خود انسان نيز در بيرون از جهان ماده متفاوت با نگاه او در دنياست و اين در حالی است كه در آيه شريفه سخن از نظارت وجه پروردگار توسط انسان است.

نمونه ای ديگر: وَ الَّذِى هُوَ يُطْعِمُنىِ وَ يَسْقِينِ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ(شعرا 79و80)(1)

و همان كه مرا طعام مى‌دهد و سيرابم مى‌كند. و چون بيمار شوم او شفايم مى‌بخشد.

جناس لاحق مانند: وَ إِنَّهُ عَلىَ ذَالِكَ لَشَهِيدٌ وَ إِنَّهُ لِحُبّ‌ِ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ(عاديات 7و8)(2)

و بى‌ترديد خود بر اين معنى گواه است. و مسلّما او بر دوستى مال فطرتا بسى سرسخت است.

نمونه ای ديگر از جناس: فاما اليتيم فلا تقهر (ضحي9)(3)

پس يتيم را هرگز خوار و رانده مساز.

جناس لفظی مانند : يوم تقوم الساعه يقسم المجرمون(روم 55)(4)

و روزى كه قيامت برپا گردد گنهكاران سوگند ياد كنند.

جناس معكوس مانند : ..... يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ..... (انعام 95)(5)

... زنده را از مرده بيرون مى‌آورد و بيرون‌آورنده مرده از زنده است...در دو آيه «إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى ...» و «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ» نيز بحث جناس مطرح است و دو واژه ای كه پی در پی آمده‌اند اين معنا را افاده می‌كنند.

جناس اشتقاق مانند: .......يا اسفی علی يوسف ..... (يوسف 84)(6)اى دريغ بر يوسف...

جناس مغاير مانند: فكلی من الثمرات (نحل69)(7)

سپس از همه میوه‌ها (و شيره درختان و گياهان) بخور.

1- 1- 3- 3) جمع همراه با تفريق و تقسيم

يَوْمَ يَأْتِ لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ‌وَسَعِيدٌ، فَأَمَّا الَّذِينَ‌شَقُواْ فَفِى‌النَّارِ .....(هود 105 و106)

همانگونه كه ملاحظه می‌شود، ابتدا دو گروه از يک دسته بندی مطرح شده و سپس يک گروه از آن دسته بندی اوليه جدا می گردد.(8)


1) باطاهر، بن عيسی، البلاغه العربيه، بيروت، دار الكتاب الجديد المتحده، چ اول، 2008 م، ص 322

2) هاشمی، سيد احمد، پيشين، ص 347

3) رك: قاسمى، محمد جمال الدين، محاسن التاويل، بيروت، دار الكتب العلمیه، چ اول، 1418 ق، ج‌9، ص 263

4) عكاوی، انعام فوال، المعجم المفصل فی علوم البلاغه، بيروت، دار الكتب العلمیه، چاپ سوم، 1427 ق، ص344

5) همان، ص516

6) درويش، محى الدين، پيشين، ج‌5، ص: 40

7) همان، ص 518

8) القزوينی، امام الخطيب، پيشين، ص355

انسان در دنيا تمايل به انجام كارهايی دارد كه مورد پسند اوست. نشانه سعادت اخروی انسان به زعم برخی عرفا اطاعت از خدای متعال و نشانه شقاوت او نيز سرپيچی از اوامر الهی است.(1)

در اين آيات شريفه شدت عذاب بيان شده است.(2)

اساساً شقاوت و سعادت انسان در دست خود اوست. جمع بين نظر مفسران همان نظر علامه طبرسي(ره) كه اذن در سخن و ايستگاه‌های سخن گفتن و يا سكوت را بيان نموده است.(3)

برخی معتقدند كه سرنوشت محتومی برای آنان رقم خورده و آنان محكوم به زندگی بر اساس اين سرنوشت است.

در پاسخ به اين افراد بهترين بيان را خود قرآن دارد:

قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (يس 19)

اين خود شما هستيد كه عامل بدبختی خودتان هستيد.

شما مردمی اهل اسراف و ظلم هستيد و اين اسراف بر نفس، سرانجام باعث سقوط شما خواهد بود.

ظلم به نفس در اين آيات مهمترين عامل بدبختی انسان بوده و او را به انحطاط خواهد كشاند.(4)

مجموع نظرات مفسران در اين باب به تبيين معنای سعادت و شقاوت انسان باز می‌گردد، و نيز تأكيد بر آنچه ما اختيار انسان در برگزيدن اين دو راه تعبير می‌كنيم.در حقيقت تمامی نظرات مفسران در اين رابطه سعادت و شقاوت را دو گزينه انتخابی برای انسان معرفی می سازند كه او خود با اختيار به يكی از اين دو راه خواهد رفت.

حاصل بحث ما درخصوص اين استفاده بلاغی قرآن اين است كه شايد در نگاه اول اينگونه به نظر برسد كه جمع همراه با تفريق و تقسيم در بيان مطالب ضرورتی ندارد و جز تكرار مكررات، ثمره ديگری به همراه نخواهد داشت، اما با قدری تأمل درخواهيم يافت كه دسته‌بندی و جمع و تفريق در بيان مطلب می‌تواند بسيار ياری دهنده فهم مطلب برای مخاطب باشد.

1- 1- 4) شگفتی بلاغت:

آيه شريفه 44 سوره هود نكاتی از علم بلاغت در خود دارد كه از شگفتي‌های قرآن به شمار می‌رود؛

«وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِی وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»

و گفته شد: اى زمین آب خود فرو بر، و اى آسمان (از ريزش خود) باز ايست و آب (در زمین) فرو شد و كار (حتمى هلاكت كفار) پايان يافت و كشتى بر (كوه) جودى قرار گرفت و (از جانب حق يا فرشتگانش) گفته شد: مرگ و دورى (از رحمت حق) بر ظالمان باد!


1) مغنيه، محمد جواد، التفسير المبين، قم، بنياد بعثت، بی تا، ص: 300

2) كاشانى، محمد بن مرتضى، تفسير المعين، قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، چ اول، 1410 ق، ج‌1، ص: 579.

3) طبرسی، فضل بن حسن،پيشين، ج5،ص 293- 295

4) گنابادى، سلطان محمد، بيان السعادة فى مقامات العبادة، بيروت، مؤسسة الأعلمی، چ دوم، 1408 ق، ج‌2، ص: 338

در اين آيه شريفه هر سه علم بلاغت يعنی معانی، بيان و بديع به چشم می‌خورد، به گونه‌ای كه برخی تا 25 فن بلاغت را در اين آيه شريفه بر شمرده‌اند. مثلاً در حوزه علم بيان مجاز، استعاره و كنايه در آيه شريفه به كار رفته است، درحوزه علم معانی نيز، تقديم و تأخير به كار رفته در آيه شگفت انگيز است و در علم بديع نيز جناس، مقابله و ... از فنون بلاغی به كار رفته در آيه می‌باشد.(1)

1- 1- 5) يافته‌های علمی:

در مجموع مباحث بلاغي(معانی، بيان و بديع) قرآن يكی از بی نظيرترين مجموعه‌ها به شمار می‌رود. شايد هيچ كتابی را نتوان يافت كه چونان قرآن مباحث مهم اجتماعی و تربيت اخلاقی را با زبان شيوا و بيلغ و با استفاده از تكنيک های بيانی بيان نمايد.

بلاغت قرآن كه بدون شک يكی از جاذبه‌های لفظی آن به شمار می‌رود، آنچنان برای مخاطب جذب و كشش ايجاد می‌كند كه ناخودآگاه شيفته اين قالب ادبی هوشمند شده و محتوای عمیق آن در جان انسان تأثير می‌گذارد.

تحقيقات ما در اين بخش نشانگر اين واقعيت است كه قرآن كريم بر اساس يک اسلوب پيشرفته و نظام‌مند شكل گرفته است. اسلوبی كه كلام را به بهترين شيوه و با زيباترين قالب بيان می‌كند و به گونه ای با انسان روبرو می‌شود كه بيشترين تأثير تربيتی را دارد. بلاغت و شيوايی كلام ظاهري‌ترين ابزار اعجازی قرآن است كه در اولين مرحله رويارويی،

مخاطب را مجذوب كلام خود می‌سازد.

1- 2) آهنگ آيات و گوشنواز بودن (خوش آهنگی آيات)؛

اشاره

راز جاذبه‌ى قرآن در اين است كه نكاتی را مورد طرح قرار داده كه ذهن بشر امروز را مانند مخاطبان نخستين خود درگير خود ساخته و لذا برای هر عصری سخنی دارد.

چگونه قرآن بر قوم عرب چنين تسلط كاملى يافت و مؤمن و كافر به افسون و جاذبه‌ى آن اقرار كردند؟ برخى از پژوهشگران كه درباره‌ى مزاياى قرآن دست به تحقيق مى‌زنند آن را من حيث المجموع در نظر مى‌گيرند و عده‌اى ديگر، صرف نظر از مزاياى هنرى و آهنگ خوش آن علل و اسباب ديگرى از قبيل: جنبه‌ى تشريعى دقيق قرآن، صلاحيت اجرايى آن براى هر زمان و مكان، اطلاع از امور غيبى و پنهان، كه پس از مدتى به وقوع پيوسته و انسان شناسى و جهان بينى، ذكر كرده‌اند.

اين برداشت در مورد تمام قرآن، من حيث المجموع، درست است ولى درباره‌ى سوره‌هاى كوچک قرآنى كه نه متضمن امور غيبى و نه دانش‌هاى بشرى و نه مسائل تشريعى است و خلاصه تمام مزاياى پراكنده‌ى قرآن را واجد نيست، چگونه بايد انديشيد؟ در حقيقت همین سوره‌هاى كوچک بوده كه از


1) رك: صافى، محمود بن عبد الرحيم، الجدول فى اعراب القرآن، بيروت، دار الرشيد الإيمان، چ چهارم، 1418 ق

همان لحظات نخستين، عرب زبانان را مسحور نموده يعنى در همان وقتى كه مسائل حادّ اجتماعى و تشريعى و اهداف بزرگ مطرح نبوده روى احساسات آنها اثر گذاشته است.

طه حسين در خصوص آهنگ های مختلف، به تناسب موضوعات مختلف گوشزد می‌كند.

چون آيات قرآن همه يک جور نيست. آيات طويل داريم، قصير داريم، شديد دارم، آرام داريم؛

مثلاً در (ص/29) چون می‌خواهد فكر را وادار به انديشه كرده و دل را بيدار سازد با يک بيان نرم و ملايم و آهسته آمده.

ولی مثلاً در (طور/1- 8) وقتی عذاب را می خواهد ذكر كند، می خواهد روح را تحت تأثير قرار دهد، می‌خواهد مجال هرگونه فراری را از او بگيرد، با مجموعه ای از سجع‌های خيلی كوتاه و با يک فشار شديد وارد می‌شود.(1)

آهنگ پذير چيزی است كه وقتی با آهنگ می خوانندش آن را بهتر بيان می‌كند، تا وقتی ساده بخوانند. قرآن يگانه نثری است آهنگ پذير. زيرا در هر زبانی تنها شعر را می توان با آهنگ خواند.(2)

و باز نبايد از نظر دور داشت كه آهنگ قرآن ويژگی غالبی نيست كه ما را از محتوای عمیق و تأثيرگذار آن غافل سازد، به بيان ديگر محتوای عمیق قرآن، دل انگيزی خود را از آهنگ و وزن خود نمی‌گيرد؛ آنچه در اين میان از اهمیت بسزايی برخوردار است؛ آن است كه قرآن از آنجا كه كلام ربانی است و جنبه ملكوتی آن بدون دخالت بشر حفظ شده است به خودی خود تأثير ماورايی و عمیقی بر جان‌های سالم دارد و نبايد انديشيد كه با حذف آهنگ، ديگر قرآن ناكارآمدی است.

سخن قرآن، سخنی شيوا و قابل فهم برای كسانی است كه اهل تعقلند.بر اين اساس، قرآن از زبان قوم كه ارزش ابزارى دارد بهره گرفته است و تمام محورهاى زيبايى ظاهر سخن را هماهنگ ساخته و تمام بايسته‌هاى سخن را رعايت كرده تا محتواى وحيانى و معارف ملكوتى را در حد اعلاى غناى محتوايى در زيباترين غالب الفاظ در فكررس بشر قرار بدهد.(3)

نويسنده اعجاز بيانی در مجموعه‌ای از آيات نكاتی بلاغی را ذكر می‌كند كه به فراخور بحث گوش نوازی آيات در اينجا از آن سخن می‌گوئيم:

نكات فراوانی در اين آيات شريفه وجود دارد؛

انعام/ 30: «وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلى رَبِّهِمْ قالَ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى وَ رَبِّنا» انعام/ 53: «أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ» اعراف/ 172: «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ، قالُوا بَلى شَهِدْنا»

هود/ 81: إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ عنكبوت/ 10: أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِی صُدُورِ الْعالَمِينَ يس/ 81: أَوَ لَيْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ، بَلى وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ زمر/ 36:أَلَيْسَ


1) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چ 9، 1386 ، ج 4، ص 557

2) همان، ص 554

3) دامن پاک مقدم، ناهيد، بررسى نظريه عرفى بودن زبان قرآن، تهران، نشر تاريخ وفرهنگ، چ اوّل،1380 ، ص 123

اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ زمر/ 37: أَ لَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِی انْتِقامٍ احقاف/ 34: وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى وَ رَبِّنا قيامت/ 40: أَلَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى تين 7/ 8: فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِينَ.

در همه اين آيات نفى ظاهر در جمله نقض شده و به صورت اثبات قاطع و تقرير محض درآمده است. آيا در اين آيات- چنان كه علماى بلاغت مى‌گويند- معنى تقرير و اثبات از خروج استفهام از معنى حقيقى و اصلى خود ناشى شده است؟

میان علماى بلاغت معروف است كه استفهام گاه از معنى اصلى خود خارج مى‌شود و چنين معنى تقرير و اثباتى را افاده مى‌كند، چنان كه گاه معانى ديگرى از قبيل استرحام، تضرّع، نفى، زجر، وعيد، توقّع، انتظار و ... را مى‌رساند.(1)

راز جاذبه‌ى قرآن در اين نيست كه تنها مفاهيم بلند و عمیق را آهنگين بيان نموده، بلكه تناسب آهنگ آيات و مفاهيم به كار رفته در آن اوج شاهكار قرآن كريم است. يعنی انسان آنجا كه بايد مفهوم خاصی را دريافت كند، آهنگ متناسب با آن مفهوم در درون آيات نهفته است و ناخودآگاه انسان را متوجه اين پيام می‌نمايد.

1- 2- 1) يافته‌های علمی:

قرآن تمام محورهاى زيبايى ظاهر سخن را هماهنگ ساخته و تمام بايسته‌هاى سخن را رعايت كرده. تمامی آيات قرآن ما را به يک پنجره روشن و پر نور در درک حقايق و معارف هستی می‌رساند.بی ترديد درک معنا و محتوای عمیق قرآن درگرو خوش آهنگی آيات آن نيست.

نكته‌ای كه نبايد از آن غافل شد جاذبه و كششی است كه اين آهنگ در دل بی غرض هر مخاطب ايجاد می‌كند؛ آهنگی كه حتی در خواندن فاقد لحن آيات نيز براحتی از بافت آهنگين آيات مشهود است و اين نكته‌ای است كه قرآن را با سخن بشر متفاوت می سازد.

1- 2- 2) عنصر استيلا در آيات:

تأثيری در جای جای قرآن و به ويژه سوره‌هاى كوچک وجود دارد كه شنوندگان را افسون كرده و بر مؤمن و كافر استيلا يافته. اگر تأثير قرآن در اسلام آوردن اعراب مورد بررسى قرار گيرد مى‌بينيم كه همین سوره‌هاى كوچک در اين امر نقش مهمترى را ايفا كرده است. با آنكه شماره مسلمانان در آن هنگام سخت اندک بود ولى اكثر آنها بر اثر جاذبه همین قرآن ايمان آوردند و اگر پس از پيروزى اسلام جمع بى‌شمارى خود را در دامان اسلام انداختند صرف نظر از تأثير قرآن هر جماعتى به سائقه‌ى انگيزه‌اى و به نحوى متناسب با فطرت خود، به اين امر مبادرت كردند و بر خلاف نخستين روزهاى دعوت تنها عامل قطعى در گرويدن آنان به اسلام قرآن نبود.


1) بنت الشاطى، عائشة عبد الرحمن، ترجمه حسين صابری، اعجاز بيانى قرآن، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ اوّل، 1376، ص 198

ايمان برخى بر اثر شيفتگى آنها به اخلاق پيامبر و ياران او بود و ايمان بعضى علتش اين بود كه مى‌ديدند مسلمانان تا چه حد در تحمل شكنجه و فشار پايدارند و در راه دين و پروردگار خود به ترک مال و خانواده و ياران، با فداكارى، تن در مى‌دهند. ايمان جمعى به علت اين بود كه مى‌ديدند چگونه محمّد صلی الله علیه واله با عده‌اى اندک همواره پيروزند و خدا آنان را در برابر نيرنگ دشمنان نگهبان است.

برخى نيز به اين علت گرويده كه پس از پياده شدن اسلام نرمش و داد آن را برتر از نظام‌هاى ديگر يافته بودند و عده‌اى ديگر نيز به علل ديگرى روى به اسلام آورده‌اند و با اينكه سحر قرآنى در ايمان آوردن آنها مدخليّت داشته ولى تنها علت نبوده است.

به نخستين سوره‌ى قرآن يعنى «العلق» نگاه كنيم: فواصل كوتاه و به اعتبارى همانند سجع كاهنان يا قافيه پردازانى است كه نزد عرب معروف بوده و سابقه داشته است ولى نثر كاهنان و قافيه پردازان بى‌ارتباط و پريشان بوده و قابل مقايسه با آيات مزبور نبوده زيرا در اين سوره غير از سياق استوار آن نوعى موسيقى و سجع درونى مشهود است كه به نحو دقيقى عبارات را به هم پيوند مى‌دهد.

در اين سوره نخستين از قرآن كه با فعل «اقرء» به معنای خواندن شروع مى‌شود با اسم خداست كه مردم به دين فرا خوانده مى‌شوند و «پروردگار» است كه نقش تعليم و تربيت را ايفا مى‌كند.

در اين سوره كه سرآغاز دعوت است، از میان صفات پاک الهى ابتدا صفت «ربّ» اختيار مى‌شود كه در سايه‌ى تربيت او زندگى از نخستين مرحله ناتوان و ناچيز خود يعنى علق «خون بسته شده» شروع به تكامل مى‌كند و تحت پرورش خداى «خالق» و «اكرم» يا «هر چه عزيزتر» به مرتبه‌ى انسان كامل مى‌رسد و همان خداست كه به يارى قلم بدو علم مى‌آموزد و وى را از آنچه نمى‌دانست آگاه مى‌سازد.

«اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ!»بخوان در حالى كه پروردگار تو كريم‌تر (از همه كريمان) است (و مى‌تواند تو را از غير راه عادى خوانا كند). آن كس كه (بشر را) به وسيله قلم علم آموخت. به انسان آنچه را كه نمى‌دانست آموخت.

خداوند در اين سوره سير نطفه‌ى حقير را تا منزل آخر و پايان مصير، بلا فاصله و بدون التفات به مراحل تدريجى، رقم مى‌زند تا آدمى اهمیت اين دعوت دينى را با وجدان انسانى خود مستقيماً دريافت كند و انتظار چنان مى‌رفت كه آدمى به اين تفضّل عظيم استشعار حاصل كند و اهمیت اين سير الى اللّه را به خوبى دريابد، ولى دريغ كه چنين نيست، بلكه او سركشى مى‌آغازد و از فرمان حق سر بر مى‌تابد. در اينجا خداوند چهره‌ى آن انسان سركشى را براى ما ترسيم مى‌كند كه از مبدا حقير خود غافل شده و غناى موقت او را سرمست كرده است. لذا خدا فوراً به او هشدار مى‌دهد كه:

«إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى»: در حقيقت بازگشت به سوى پروردگار توست! و سر و كار تو با خداست. همین كه سخن بدينجا مى‌رسد و خدا سيماى انسان سركش را با چند حركت قلم براى ما رقم مى‌زند، اضافه مى‌كند كه همین انسان متجاوز به غير مى‌شود: «أَ رَأَيْتَ الَّذِی يَنْهى عَبْداً إِذا صَلَّى؟»

اينک نظرى به سوره‌ى دوم قرآن (از نظر ترتيب نزولى) بيفكنيم.

«يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ كانَتِ الْجِبالُ كَثِيباً مَهِيلًا ...»

روزى كه زمین و كوه‌ها به لرزه در آيند و كوه ها بسان ريگ روان گردند! بى‌گمان ما به سوى شما فرستاده‌يى كه گواه بر شماست روانه كرديم همان گونه كه فرستاده‌يى به سوى فرعون فرستاديم. فرعون به آن رسول عصيان ورزيد در نتيجه ما او را به سختى گريبان گرفتيم. پس اگر كفر ورزيد از روزى كه كودكان‌را پير مى‌گرداند چگونه پرهيز توانيد كرد؟ آسمان از بيم آن درهم شكافد و وعده‌ى خدا صورت عمل گيرد! (مزمّل/ 14- 18) تصاويرى را كه قرآن رقم مى‌زند پاى از انسان و نفس او فراتر مى‌نهد و به طبيعت مى‌رسد و رعب و دهشت همه جا را فرا مى‌گيرد.

ترس به گونه‌اى همه جاگير است كه آسمان از هول آن از هم فرو مى‌پاشد. بدين ترتيب ترديدى نمى‌ماند كه از وعده‌ى الهى راه گريز نيست چرا كه: «كانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا» و «همانا كه هشدار او براى يادآورى است تا هر كه خواهد راه پروردگار خويش در پيش گيرد» و در حقيقت راهى كه به سوى خدا مى‌رود امن‌تر و آسان‌تر از راه پر هراس كفر است.(1)

قرآن كريم سراسر زيبائی و جذابيت است. يكی از شگفتی های بی نظير قرآن، جذابيت آهنگ آيات و سور آن است. بسياری از سور و آيات شريفه قرآن هستند كه اگر بدون لحن و نغمه نيز خوانده شوند، مخطاب را جذب محتوای بلند خود كرده و شيفته و فريفته اين زيبائی خواهند ساخت.

خوش آهنگی آيات جدا از آنكه در سراسر قرآن مشهود است، در سوره‌های زير نمود بيشتری دارد:

مريم-

الرحمن – شرح – علق – بينه – زلزله – عاديات – همزه – تكاثر – قارعه – فيل – مسد – ناس – بروج – طارق – اعلی – غاشيه – فجر – بلد – شمس – ليل – ضحی – انسان – مرسلات– نازعات – نباء – عبس – تكوير – انفطار – انشقاق – واقعه – قلم – حاقه – معارج – نوح – جن – مزمزل- مدثر – قيامه – صافات – قلم – حاقه – دخان – ق – ذاريات – طور- نجم – قمر

در تمامی اين سوره‌ها آهنگ و موسيقی گوش نوازی در سرتاسر سوره ديده می‌شود. نبايد از نظر دور داشت كه تقسيم بندی سوره‌ها به آهنگين و غير آهنگين اساساً مبنای علمی ندارد و اين به ذائقه مخاطب باز می‌گردد ولی از ظاهر و چيدمان آيات سوره‌ها تا حدودی می‌توان دريافت كه يک سوره تا چه سان آهنگ موسيقايی در خود دارد.

آهنگ و موسيقی منظم آيات قرآن هم درونی و هم بيرونی است، موسيقی بيرونی مربوط به صنايعی از قبلی سجع و... می باشد. ولی موسيقی درونی، مربوط به نوای احساس انگيزی است كه در اثر پيوند و مؤانست میان لفظ و معنا پديد می‌آيد. مثلاً آهنگ آيات تصوير كننده بهشت و جهنم كه آهنگ متفاوتی دارند.(2)

قرآن كريم به عنوان آخرين ارتباط مكتوب الهی با بشر، در جستجوی بهترين شيوه‌های پيام رسانی برای نيل به هدف اصلی خود، يعنی هدايت انسان، به استفاده از ابزارهای گوناگونی روی


1) رك: مصباح يزدى، محمد تقى، قرآن‌شناسى، قم، موسسه امام خمینى، چ دوم، 1380، ص 140 تا 150

2) مروتی، سهراب؛ شكر بيگی، نرگس، واكاوی موسيقی و آهنگ الفاظ قرآن، فصلنامه ادبی، شماره 1، سال اول، ص 49

می‌آورد كه هريک از منظر زيبائی شناسی، در رده عالی ترين نمونه های ابزار كلامی، بيانی و ذهنی تصويری قابل بررسی هستند؛

تكرار حرف تاء؛

سورة مباركه تكوير؛

إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ(1) وَ إِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ(2) وَ إِذَا الْجِبَالُ سُيرَِّتْ(3) وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ(4) وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ(5)وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ(6) وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ(7) وَ إِذَا الْمَوْءُدَةُ سُئلَتْ(8) بِأَىّ‌ِ ذَنبٍ قُتِلَتْ(9) وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ(10)وَ إِذَا السَّمَاءُ كُشِطَتْ(11) وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ(12) وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ(13) عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ(14)

آن گاه كه خورشيد در هم پيچيده شود (گويى چيزى دورش بپيچند تا خاموش و بى‌حرارت گردد). و آن گاه كه ستارگان تيره گردند و فرو ريزند. و آن گاه كه كوه‌ها سير داده شوند (و خرد و متلاشى گردند). و آن گاه كه شتران آبستن ده ماهه (با ارزش‌ترين مال آن عصر) رها و بى‌صاحب مانند. و آن گاه كه همه حيوانات وحشى محشور شوند (از محل مرگ خود بيرون آيند). و آن گاه كه درياها پر شوند و جوشان گردند. و آن گاه كه ارواح برزخى با ابدان جديد محشرى، و نيكان با نيكان و بدان با بدان و مردان بهشتى با همسران خود جفت گردند. و آن گاه كه درباره هر نفس زنده به گور پرسيده شود (از دختران زنده به گور شده جاهليت، انسان‌هاى زنده به گور شده تاريخ، بى‌گناهان در زندان مرده سؤال شود) كه به چه جرمى كشته شدند؟ (و از قاتلان آنها پرسيده شود كه اينان به كدامینگناه كشته شدند؟) و آن گاه كه كتاب‌هاى عمل (از جانب حق تعالى میان اهل محشر) منتشر و صحيفه عمل هر شخصى (در مقابلش) گشوده گردد. و آن گاه كه آسمان (از روى آنچه بر آن احاطه داشته) برچيده شود. و آن گاه كه جهنم برافروخته و شعله‌ور گردد. و آن گاه كه بهشت (بر متّقين) نزديک شود. (آن روز است كه) هر نفسى آنچه را (براى خود در دنيا) حاضر كرده مى‌فهمد.

تصوير هول انگيز از قيامت ايجاد كرده و با تكرار صوت(تاء) حالت سكوت و بهت و لكنت انسان را به زيبائی به تصوير می‌كشد.

تكرار حرف الف؛

قَالُواْ يَاوَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَاذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَانُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ(يس/52)

گويند: اى واى بر ما، چه كسى ما را از خوابگاهمان برانگيخت؟ (آرى) اين همان (حيات پس از مرگ) است كه خداى رحمان (در دنيا) به ما وعده داد، و فرستادگان او راست گفتند.

اين حرف مد با انواع كوتاه و بلند خود، حالت نجوا و گريستن گناهكاران را تصوير كرده.

سوره مباركه آل عمران؛

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ(191) رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ

وَ مَا لِلظَّلِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ(192)

رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِى لِلْايمَنِ أَنْ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمْ َفَامَنَّا

رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيَِّاتِنَا وَ تَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ(193) رَبَّنَا وَ ءَاتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلىَ رُسُلِكَ وَ لَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ(194)

آنان كه خدا را ايستاده و نشسته و (خفته) بر پهلوهاى خود ياد مى‌كنند، و در (اسرار) آفرينش آسمان‌ها و زمین مى‌انديشند (و از ته دل يا توأم با زبان مى‌گويند) پروردگارا، اين (دستگاه عظيم) را بيهوده نيافريدى، تو (از كار بيهوده و باطل) منزهى، (و لا بد براى هدف والاى تكليف ذوى العقول و حصول استحقاق ثواب و عقاب در دنيا و فعليت آن در آخرت است) پس ما را از عذاب آتش نگاه دار. پروردگارا، مسلما تو هر كس را به آتش (جهنم) درآورى حتما او را خوار و رسوا كرده‌اى، و ستمكاران را هرگز ياورانى نخواهد بود. پروردگارا، همانا ندادهنده‌اى را شنيديم كه به ايمان دعوت مى‌كرد كه به پروردگارتان ايمان آوريد ما هم ايمان آورديم پروردگارا، پس گناهانمان را بر ما ببخش و بدى‌هايمان را از ما بزداى و ما را در زمره نيكوكاران بمیران. پروردگارا، و آنچه را كه بر زبان فرستادگانت به ما وعده داده‌اى به ما عطا كن و در روز قيامت ما را خوار و رسوا مگردان، كه تو هيچ گاه خلف وعده نمى‌كنى.

در اين آيات تكرار الف توصيف فضای آرامش بخش مناجات مؤمنان است.

تكرار حرف قاف؛

سوره مباركه فلق؛قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‌ِ الْفَلَقِ(1)مِن شَرِّ مَاخَلَقَ(2)وَ مِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ(3)وَ مِن شَرِّ النَّفَّثَاتِ فىِ الْعُقَدِ(4)وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ(5)

بگو: پناه مى‌برم به پروردگار سپيده‌دم، و زمین شكافته شده به بيرون آمدن چشمه‌سارها و گياهان، و ارحام مفتوح به تولد اولاد، و قبور شكافته شده براى برانگيختن مردگان. از شر آنچه آفريده (از آنچه داراى شر است مانند شياطين و اجنّه خبيثه و شرور مادى). و از شر هر شب تاريک آن گاه كه درآيد و فرا گيرد، و از هر موجود شرورى كه هجوم آورد. و از شر زنان (جادوگر) دمنده در گره‌ها. و از شر هر حسود آن گاه كه حسد خود را به كار بندد.

خصوصيت آوايی حرف قاف كه با حالت انفجاری خود در تلنگر زدن و هوشياری مخطاب مؤثر می‌افتد، باعث شده تا تصوير قيامت و خبر از رستاخيز در بسياری از آيات با استفاده از اين حرف تبيين شود. مانند؛ قارعه 1تا3 ، قيامه 1تا 2، واقعه 1 تا2، انشقاق 1 تا2، قمر 1، الحاقه 1 تا 4

تكرار حرف كاف و دال؛

كلاََّ إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكاًّ دَكاًّ(فجر/21)

نه چنان است (كه شما پنداريد) آن گاه كه (بلندى‌هاى) اين زمین پياپى درهم كوبيده و متلاشى شود (و زمین صاف و مسطح گردد).

آهنگ اصوات اين آيه تصوير هول انگيزی از قيامت به دست می‌دهد كه قابل برداشت از يک تصوير شنيداری است؛ خصوصاً خصوصيت مشدد حرف كاف.

تكرار حرف سين؛

سوره مباركه ناس؛

قُلْ أَعُوذُبِرَبّ‌ِ النَّاسِ(1)مَلِكِ النَّاسِ(2)إِلَهِ النَّاسِ(3)مِن شَرِّلْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ(4)الَّذِى يُوَسْوِسُ فىِ صُدُورِالنَّاسِ(5)مِنَ الْجِنَّةِوَ النَّاسِ(6)

بگو: پناه مى‌برم به پروردگار مردم (به مربّى آنها از ابتداء تكوّن تا انتهاى مراحل تربيت). به سلطان و حاكم (مطلق) مردم. به معبود (حقيقى) مردم. از شر وسوسه‌گر پنهانى، آن عقب رونده عودكننده. آن كه در سينه‌هاى مردم وسوسه مى‌كند، چه از جن باشد و چه از انس.

اين حرف تصوير گر همس خفی (نجوای پنهان) است كه دلالت بر ترسيم فضای وسوسه و تلاش شيطان در تمهيد فضای ارتكاب معاصی است.

تكرار حرف راء؛

سوره مباركه نازعات؛فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا(5) يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ(6) تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ(7) قُلُوبٌ يَوْمَئذٍ وَاجِفَةٌ(8) أَبْصَرُهَا خَاشِعَةٌ(9) يَقُولُونَ أَ ءِنَّا لَمَرْدُودُونَ فىِ الْحَافِرَةِ(10) أَ ءِذَا كُنَّا عِظَمًا نخَِّرَةً(11) قَالُواْ تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ(12) فَإِنمََّا هِىَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ(13) فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَةِ(14)

پس به فرشتگانى كه امور عالم را تدبير مى‌كنند (جهان به اراده آنها كه انعكاس اراده اللَّه است تدبير مى‌شود) (جواب سوگندهاى پنجگانه اين است كه شما همگى برانگيخته خواهيد شد). روزى كه آن لرزاننده (نفخه اول صور كه همه كائنات را) به شدت بلرزاند (اجرام ساكن همه بلرزند و زنده‌ها همه بمیرند). و لرزاننده ديگرى در پى آن (نفخه دوم صور به فاصله‌اى كه جز خدا نداند) درآيد (و همه مردگان را زنده كند). در آن روز دل‌هايى سخت مضطرب و بيمناكند. چشمانشان خاضع و فروافتاده است. (همانها كه امروز) گويند: آيا ما (پس از مرگ دوباره) به حال نخستين زندگى بازگردانده مى‌شويم؟! آيا آن گاه كه استخوان‌هاى پوسيده و خرد شديم؟! گويند: در آن صورت اين بازگشتى زيانبار است! جز اين نيست كه آن (بازگشت به سبب) يک صيحه است (نفخه دوم صور). كه ناگهان همه آنان در روى يک زمین هموار خالى قرار خواهند گرفت.

اين حرف به تصوير وتجسم حادثه ای مكرر، كمک می‌كند و با توليد صدايی خاص، حركت پی در پی و سريع لرزيدن را به خوبی مجسم می‌كند.(1)

در باب تكرار اين نكته را بايد اضافه نمايم كه اگر پرسشی به ذهن مخاطب قرآن متبادر شود و او از خود بپرسد كه چه نيازی به اين همه تكرار وجود دارد، پاسخ آن اشاره به يک موضوع مهم می‌تواند باشد و آن اثرپذيری بيشتر در مخاطب برای تأكيد بر يک مسئله مهم است.


1) رك: سيدی، سيد حسين؛ شاهوردی، فرحناز، درآمدی بر زيبائی شناسی تكرار حروف در نظم آهنگ درونی آيات، پژوهش‌های قرآنی، سال 19، بهار 1392 ، ص 45 تا 49

1- 2- 3) سجع در آيات قرآن:

يكی از زيبايی های بيانی آيات قرآن سجع است.

سجع كه به نوعی همان آهنگ زيبای آيات قرآن است، در بسياری از سور قابل مشاهده است.

اين آهنگ انسان را منقلب كرده و از درون دگرگون می سازد.

در قرآن كريم روشی به كار گرفته شده كه توانسته به بهترين وجه ممكن اثرش را بر مخاطب (خواننده و يا شنونده) به جا بگذارد و توجهش را جلب كند تا جايی كه شنونده آن نمی تواند از گوش دادن به آن دست بكشد و در واقع قرآن نوع خالصی از موسيقای زبانی است كه انسجام كامل و توازن تام در آن قابل ملاحظه است.

به نظر می‌رسد قرآن دارای نظامی خاص است و تابع نظام توالی هجاها در شعر يا نثر نيست، بلكه اين موسيقی آن است كه مخاطب خود را به گونه ای سحر آمیز جذب خود می‌كند و ايقاعی شيرين و جذاب بر گوش شنونده می‌نشاند.(1)بى‌ترديد در قرآن فواصلى كه گاهى حروف مقاطعش يكى است، وجود دارد و ما برخى از آنها را در گذشته تلاوت كرديم، آيا چنين فواصلى را مى‌توان سجع نامید؟ در اين باره گفتار اهل بلاغت در گذشته، متفاوت بوده است.

«رمّانى» مى‌گويد: فواصل قرآن، سجع نيست و به عقيده او قرآن برتر از آن است كه سجع داشته باشد، «باقلانى» نيز در «دلائل الاعجاز» تقريباً يا تحقيقاً همین نظر را پذيرفته است.

ولى اكنون در مقام بيان دليل كسانى هستيم كه وجود سجع در قرآن را پذيرفته‌اند، اگر چه آن را برتر از توان و كوشش مردم مى‌دانند.

«ابو هلال عسكرى» از اين دسته است، وى در كتاب «الصناعتين» گويد:

«آنچه در قرآن سجع وجود دارد با كلام بشر در قوّت معنا و زيبايى لفظ و در بر داشتن رونق، متفاوت است، آيا نمى‌بينيد سخن خداى سبحان را:

وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً فَالْمُورِياتِ قَدْحاً فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً

در اين باب می توان به گفتار كاهنى پرداخت كه اين خاصيت را ندارد:

«و السماء و الارض و القرض و الفرض و الفجر و البرض» «قسم به آسمان و زمین و وام و فرض و درياى بزرگ و جوانه».

چنين سجعى زشت و ناپسند است چه اين كه داراى تكلّف و ناهماهنگى است و از اينرو نبى اكرم صلی الله علیه واله درباره مردى كه با صداى خوش مى‌گفت: «من لا شرب و لا اكل و لا صاح فاستهل ...» فرمود همچون كاهنان، سجع مى‌بافى؟! زيرا در سجع آنان، تكلّف و مشقّت آشكار است.


1) الرافعی، مصطفی صادق، اعجاز القرآن و البلاغه النبويه، قاهره، دار المنار، 1997 م، ص 168

مى‌بينيم كه «ابو هلال» با نظر «رمّانى»- كه هر سجعى ناپسند و مذموم باشد- مخالفت كرده است، بلكه برخى از سجع‌ها اين گونه است كه داراى تكلّف و ناهماهنگى الفاظ و معانى مى‌باشد و به عقيده او اشكالى ندارد كه بگوييم قرآن داراى سجعى در اوج بلاغت است.

«ابن سنان» نيز در كتاب «سرّ البلاغه» آياتى را كه مقاطع يكسان دارد، سجع نامیده است، امّا سجعى كه هيچ كس مثل آن نمى‌تواند بياورد، و براى اين مدّعا نمونه‌هايى از قرآن را ذكر مى‌كند، كه ما برخى از آنها را پيش از اين تلاوت كرديم و مثل:

وَ الْفَجْرِ وَ لَيالٍ عَشْرٍ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ ....(ليل/ 1- 5)

سوگند به سپيده‌دم (فجر هر روز، يا فجر اعياد، يا نماز فجر)، و به شب‌هايى ده‌گانه (دهه اول ذى حجّه يا دهه آخر ماه رمضان كه بهترين اوقات سالند)، و به زوج و فرد (به همه مخلوقات كه زوجند، و به خداوند كه فرد است، يا به نماز شفع و وتر در آخر شب)...

و مانند:

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتادِ الَّذِينَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ ( فجر/ 6- 12)آيا به چشم دل نديدى و ندانستى كه پروردگار تو با عاد (قوم هود) چگونه رفتار كرد! با (اهالى شهر) ارم كه داراى قصرهاى مرتفع، و ستون‌هاى برافراشته، و انسان‌هاى بلند قامت بود. شهرى كه مانندش در میان شهرها (به دست بشر) آفريده نشده بود. و با ثمود (قوم صالح) آنها كه صخره‌ها را در دل آن وادى (میان عمان و حضرموت) مى‌بريدند (و ساختمان مى‌ساختند). و با فرعون داراى سپاهيان نيرومند، يا داراى میخ‌ها (يى كه براى خيمه‌ها و براى شكنجه محكومان آماده كرده بود). همانها كه در شهرها طغيان كردند. و در آنها فساد بسيارى به راه انداختند.

وى مى‌گويد: «هماهنگى سجع در اين آيات مورد نظر است، از اين رو حرف «ياء» در «يسر» و در «الواد» حذف شده است، و چنين چيزى در لغت به انگيزه رعايت فواصل كلام، صحيح مى‌باشد.

او براى اثبات نظر خود به اين آيات نيز استشهاد مى‌كند:

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ (قمر/ 1- 2)

قيامت خيلى نزديک شد و ماه از هم شكافت. و چون نشانه و معجزه‌اى ببينند روى گردانند و گويند: سحرى است دائمى (كه همیشه از اين شخص سر مى‌زند).

«ابن سنان» عواملى را كه باعث شده‌اند برخى، وجود «سجع» را در قرآن انكار كنند ذكر مى‌كند و ضمن ستايش اين انگيزه‌ها به شدّت با اين نظر مخالفت مى‌كند و مى‌گويد:

«به گمان من، فرقى بين مشاركت بخشى از قرآن با كلمات ديگران در سجع، با مشاركت همه قرآن با سخنان ديگران در فصاحت و صوت و اين كه به زبان منظّم عربى است، وجود ندارد و اين مطلب واضحى است و نيازى به توضيح ندارد، و نيز فرقى بين فواصلى كه حروف مقاطع آن مثل هم است، با سجع نيست، و وجود هيچ كدام در قرآن، از اعجاز و ارزش آن نمى‌كاهد».

وى در ادامه سخنانش مى‌گويد: «قرآن از يک جهت تمامش سجع نيست و از طرفى بدون سجع هم نيست، زيرا در بعضى از موارد باعث زيبايى سخن خواهد شد و شواهدى از آن در كلمات عرب وجود دارد، امّا در برخى از مواردى كه شرايط سجع نباشد، آوردن سجع در آن، به فصاحت لطمه مى‌زند، و به اين جهت در قرآن سجع و غير سجع هر دو وجود دارد».

ما هرگز احتمال تكلّف و به دشوارى سخن گفتن را در قرآن نمى‌دهيم، بلكه مى‌گوييم: خداوند خواسته است كه كتابش اين گونه باشد، و حكمتش را چنين بيان داشته است:

«ما قرآن را براى مردم به انواع گوناگون سخن آورديم» (كهف/ 54)

بنابر اين تنوع كلام در قرآن عامل زيبايى اعجاز آور قرآن است، و تنوّع اين است كه گاهى به صورت سجع باشد- اگر عقيده سجع را بپذيريم- و گاهى به صورت فواصل و يكى بودن حروف در مقاطع و گاهى الفاظ آن بدون مقطع باشد، و تمام آنها در بالاترين مرتبه بلاغت قرار دارد، به طورى كه دست بشر به آن نخواهد رسيد.

«ابن اثير» در كتاب «المثل السائر» سخن كسانى را كه سجع را مورد نكوهش قرار داده‌اند و وحدت مقاطع حروف را در قرآن سجع به حساب نمى‌آورند، رد كرده و مى‌گويد:«برخى از علماى بلاغت سجع را ناپسند شمرده‌اند، و من عاملى براى اين عقيده، جز ناتوانى آنان از آوردن سجع نمى‌دانم، و گرنه چرا در قرآن فراوان به چشم مى‌خورد؟

حتى برخى از سوره‌ها مانند سوره رحمن و قمر و ... تمام آنها به صورت سجع است و هيچ سوره‌اى بدون سجع نيست».

چنان كه مى‌بينيم وى سجع را نيكو مى‌داند و مخالفان آن را ناتوان از درک آن، و به نظر ما «سجع» همیشه زيبا نيست، مثلا بيان احكام در كلام بليغ نبايد به صورت سجع آورده شود، كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست.

و خلاصه دليل طرفداران وجود سجع در قرآن، وحدت حروف مقاطع آن است و در عين حال مى‌گويند: سجع قرآن برتر از كلام بشر است و سخن آنان شباهتى به آن ندارد.

با اين بيان همه قبول دارند كه قرآن داراى فواصلى است كه حروف مقاطع آن يكى است و چون در اوج بلاغت قرار دارد، هدف اصلى آن معانى است و الفاظش با تمام زيبايى و درخشندگى و خوش نوايى، پيرو معانى است و گاهى هماهنگى مقاطع حروف از جلوه‌هاى زيبايى و انسجام نغمه‌ها و موسيقى كلام است و از چنان تأثيرى برخوردار است كه هيچ كس نمى‌تواند مثل آن را بياورد.

بنابر اين مى‌گوييم: آن كه سجع را عبارت مى‌داند از يكى بودن حروف مقاطع، بدون اين كه معنا پيرو لفظ باشد، مى‌پذيرد كه قرآن كريم داراى سجعى برتر از توان بشر است، و هر كه سجع را- در اين كه معنايش تابع قافيه و وزن است- مانند شعر مى‌داند، طبعا قرآن را منزه از آن مى‌داند.

به اعتقاد ما اتحاد مقاطع حروف را نمى‌توان سجع نامید، زيرا مى‌بينيم كسانى كه در كلام خود سجع به كار مى‌برند هدف آنان، الفاظ است كه گرچه گاهى روان و شيرين مى‌باشد امّا چون هدف الفاظ است، پس مناسب شأن قرآن نيست.

و به اين ترتيب هر دو دسته بر اين امر متفقند كه قرآن كريم منزّه و برتر از آن است كه شبيه سخن مردم باشد گرچه از جنس آن باشد و از همان حروف تشكيل شده باشد.

و جمع بندی ما آنكه فواصل موجود در قرآن مفيد رساندن مقصود هستند و آهنگ ايجاد شده و يا هم قافيه بودن چيزی نيست كه قرآن را در رديف شعر قرار دهد، اگر چه می‌توان آيات را دارای سبكی خاص در شعر دانست، اما آنچه ما را از اين نگاه بر حذر می‌دارد همانا وجهه ملكوتی و ربانی اين كلام نورانی است كه در هر شكل با كلام بشر تفاوت دارد.

«باقلانى» مى‌گويد: «قرآن داراى روشى آسان بوده و از نامأنوسى و دشوارى ناپسند و ظاهرسازى بدور است، و همین باعث شده كه به راحتى قابل درک و دلپذير باشد.»

«رافعى» مى‌گويد: «فواصلى كه در پايان آيات قرآن وجود دارد، جز صورتهاى كاملى براى ابعادى كه جملات موسيقى بدان خاتمه مى‌يابد، نيست، و اين فواصل با آياتش در بر گردان صدا هماهنگى شگفتى دارد كه در هيچ سخنى اين گونه يكنواختى بين نغمه‌ها و معانى وجود ندارد، و بيشتر فواصل آن با «نون» و «میم» كه به تنهايى يا با مدّ، دو حرف طبيعى در موسيقى به شمار مى‌روند پايان مى‌يابد، ... بعضى از دانشمندان گفته‌اند:اين روش جذب آهنگ در لغت است و به طور طبيعى در كسانى كه آن را بفهمند يا كسانى كه آن را نفهمند، تأثير مى‌گذارد و همگى به عظمت و شكوه آن اقرار مى‌كنند.

و اگر به سبک ديگرى نازل مى‌شد، از نوع كلام بليغى بود كه تمامى آن يا بيشترش مورد طمع قرار مى‌گرفت، و ديگر اثرى كه عرب به آن بر ساير زبانها مباهات كند وجود نداشت، امّا قرآن داراى سبكى اعجاز آور است و كلماتش از چنان حروفى هماهنگى تشكيل شده است كه اگر يكى از آنها حذف شود يا تغيير يابد يا حرفى بر آن اضافه شود، دچار كاستى و ضعف آشكار در آهنگ و طنين صدا و دلپذيرى و انسجام عبارت و فصاحت مخرج و تناسب و ارتباط حروف با يكديگر خواهد شد.

اگر كسى بپرسد كه آيا اين نغمه‌هاى هماهنگ، هدف اصلى قرآن و تنها همان سرّ اعجازى است؟ در پاسخ مى‌گوييم: اسباب و عوامل اعجاز قرآن متعدّد و گوناگون است كه هر كدام به تنهايى عامل اعجازند، امّا اين نكته را مورد تأكيد قرار مى‌دهيم كه آهنگ مقاطع و حروف و كلمات و جمله‌ها و فواصل و ابعاد آن همه‌اش اعجازى است كه عرب با آن مورد تحدّى قرار گرفته است.

ما اين نظر را كه قرآن براى عرب و غير عرب معجزه است، مى پذيريم، امّا به اين نكته كه براى غير عرب فقط موسيقى آن معجزه باشد، بسنده نمى‌كنيم، بلكه مى‌گوييم عبارات و شرايع و علوم گوناگون آن و اين كه آورنده آن فردى امّى و درس ناخوانده بود و پرورش يافته در شهرى كه نه مدرسه و نه مكتبى داشت، همه اينها نشانه اين است كه قرآن از سوى خداى متعال نازل شده است.(1)

يكی از نمونه‌های آهنگين بودن و گوش نوازی آيات در سوره مباركه عاديات اتفاق می‌افتد:


1) رك: ابو زهره، محمد، پيشين، ص 370- 378

وَ الْعَادِيَاتِ ضَبْحًا(1) فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا(2) فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا(3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا(4)فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا(5)(1)

سوگند به اسبان دونده (جهاد) كه به شدت نفس مى‌زنند. پس به اسبانى كه با سم‌هايشان جرقه آتش از سنگ مى‌جهانند. پس به تازندگان (بر دشمن) در صبحگاهان. كه به وسيله آن حمله گردى برانگيختند. پس بدان حمله در میان جمعى (از دشمن) درآمدند.

به عبارات پايان هر يک از آيات دقت كنيد؛ وقتی اين آيات پی در پی هم شنيده می‌شوند، بي‌اختيار انسان را در حالتی قرار می‌دهند كه منتظر دريافت پيام و محتوای آيات خواهد بود.

در خصوص قرآن نبايد تنها در عمق معانی آيات بيانديشيم، بلكه در كنار عمق پيمايی می توان به لايه ها و برش های عرضی آيات توجه داشت.

مثلاً ليس كمثله شئ (شوری – 42) از منظر هستی شناختی قابل بررسی است؛

بدين روی ليس كمثله شئ در دل خود پيام های بسياری نهفته دارد:

ليس كمثله موجود

ليس كمثله محبوب

ليس كمثله معشوقليس كمثله ناصر

ليس كمثله ذوحق

ليس كمثله سلطان

ليس كمثله مقدس و....(2)

مراد از اعجاز شناختی قرآن مفهوم سازي‌های قرآن از موقعيت‌های مختلف بی نظير است.

آيات قرآن، مانند تعابير زبانی با موقعيت‌هايی ارتباط دارند و به واسطه پردازش خاصی از اطلاعات راجع به آن موقعيت، آنها را نشان می‌دهند.(3)

مثال ) آيه 27 سجده؛

آيه می فرمايد: باران بر روی زمین‌های باير می بارد و به واسطه آن كشته هايی را می‌روياند.

آيات قبل درباره مشركان مكه است. قرآن به دنبال اين آيه از سوق دادن باران به زمین باير سخن می‌گويد و آنها را به تأمل در آن و پديد آمدن گياهان و علف از اين زمین فرا می‌خواند.

نظم آهنگ واژگان قرآن، نغمه ای دلكش و نوايی دلپذير پديد می‌آورد: نوايی كه احساسات آدمی را بر می انگيزد و دل ها را شيفته خود می‌كند.(4)


1) باطاهر، بن عيسی، پيشين، ص 326

2) بابايی، رضا، هنر كلامی قرآن از منظری ديگر، بينات، سال پانزدهم، ص44- 46

3) قائمی نيا، عليرضا، اعجاز شناختی قرآن، مجله ذهن، شماره 31، پائيز 1386، ص6

4) ممتحن، مهدي؛ حاجی زاده، مهين، موسيقی و نظم آوايی قرآن كريم، فدك، شماره 4، سال اول، ص 174 و 175

برتری موسيقی قرآنی بر موسيقي‌های ديگر، توان آن در برانگيختن احساس شنونده و قرار دادن او در فضايی مناسب با متن و محتوای آياتی است كه تلاوت می‌شود. مراد از نظم آهنگ يا موسيقی قرآن، آهنگ خاصی است كه از نحوه چينش حروف و كلمات قرآنی پديد می‌آورد و هنگام شنيدن قرآن كريم به گوش می‌رسد.

از نظر مصطفی محمود در كتاب القرآن محاوله لفهم، موسيقی برآمده از آيات با معنای آنها هماهنگی كامل دارد. وی موسيقی اعجاز آمیز قرآن را به دو قسم بيرونی و درونی تقسيم كرده است.

عبد الله دراز در كتاب النباء العظيم، نظم قرآن را متناسب با موسيقی و‌آهنگ قرآن دانسته و آن را چينش حروف و كلمات متناسب در كنار هم، گزينش واژگان متناسب، تقديم و تأخير در كلام و غيره می داند كه زمینه ساز آهنگی قوی تر و فوق العاده برای متن است.(1)

بايد افزود، از ويژگی های موسيقی قرآن آن است كه بر احساس بشری اثر می‌گذارد و در عين حال، درک شايسته آن، از آخرين چيزهايی است كه نصيب انيس قرآن می‌شود.

از نقطه نظر نويسنده اين مثال ها جزء زيبائی های بيانی قرآن هستند:

غلقت الابواب (يوسف/ 23 ) صدای بسته شدن در

واليل اذا عسعس (ليل/ 17) تصوير سازی حركت آرام شب وروزفتحا مبيناً (1 فتح/ ) ضرب آهنگ بين كلمات

جهانگير امیری در مقاله ای به ابعاد موسيقايی الفاظ قرآن كريم پرداخته و جاذبه ها و زيبائی هايی بيانی و لفظی قرآن را اينگونه دسته بندی نموده است:

انتخاب واژگان بر اساس زيبايی و خوش آهنگ بودن آنها

انتخاب واژگان بر اساس معانی لطيف و بديع آنها

عدم ثقل در واژگان قرآنی

تركيب واژ ه‌ها بر اساس لطافت های موسيقايی و معنوی آنها

انتخاب واژگان بر اساس هم آوايی آنها

نظم آهنگ قرآن و كاركرد موسيقايی آن

هماهنگی موسيقی الفاظ قرآن با محتوا(2)

هدف قرآن از سخن بيانگری و روشن سازی است و برخورد او با مخاطب چونان پزشک با بيمار است كه حال بيمار را مشخص می‌كند.(3)


1) همان، ص179

2) امیری، جهانگير، رويكردی به جنبه زيبائی موسيقی الفاظ قرآن كريم، پژوهش دينی، شماره 15، پائيز 1386، ص44

3) خليفه، صفا؛ ايروانی زاده، عبد الغنی، تكرار حركات در قرآن، پژوهش‌های اسلامی، سال2، شماره 4، زمستان 87، ص46

از اين روست كه هر كلمه از قرآن، بلكه هر حرف و حركت آن در بهترين جای ممكن قرار گرفته. چنانكه تاثير قرآن بر شنونده يكنواخت نيست، بلكه بر حسب موضوعات مختلف تنوع می‌يابد.

تأكيد به وسيله تكرار حركات (مانند عنكبوت/64)، تأكيد به وسيله حركت ضمه(مانند ملك/21)(حاقه/ 32- 30) و...

روش های تأكيد قرآن در موارد مختلف است كه هر يک تأثيرگذاری خود را دارد.

نويسنده به دو نوع تأكيد منطوق و مفهوم اشاره می‌كند كه در تاكيد منطوق بر خلاف مفهوم لفظ آن قدر درشت و پرحجم است كه باعث جلب توجه مخاطب می‌شود.

إِنَّ هَاذَا لَفِى الصُّحُفِ الْأُولىَ * صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسىَ (اعلي/ 18 و 19)

همانا اين (امور: تزكيه و فلاح، تذكّر و نماز و ايثار آخرت بر دنيا) در همه كتاب‌هاى آسمانى گذشته ثبت است. در كتاب‌هاى ابراهيم و موسى.

......فَالصَّلِحَتُ قَنِتَاتٌ حَفِظَتٌ لِّلْغَيْبِ...وَ الَّاتىِ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فىِ الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ ...(نساء/ 34)..... پس زنان شايسته مطيع و فرمانبرند و به پاس آنكه خداوند (حقوق آنها را) نگه داشته آنها هم (در غياب شوهر حقوق و اسرار و اموال او را) نگه دارنده‌اند. و زنانى كه از نافرمانى آنها (نسبت به مسائل معاشرت) مى‌ترسيد (نخست) آنها را موعظه كنيد و (بعد) در خوابگاه از آنها دورى نماييد و (اگر سود نبخشيد، در محدوده دستور شرع) آنها را بزنيد.....

بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السَّاعَةُ أَدْهَى وَ أَمَرُّ (قمر/ 46 )

بلكه قيامت وعده‌گاه آنهاست، و قيامت بسى مصيبت‌بارتر و تلختر است.

وَ دَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلَالُهَا وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًا( انسان/ 14)

در حالى كه سايه‌هاى (درختان) آن بر سر آنها نزديک و گسترده است، و میوه‌هاى چيدنى‌اش به آسانى فرود آمده و در اختيار است.

از جمله آياتی هستند كه وجود دو حركت ضمه باعث تاكيد اين كلمات گرديده.

جمع بندی ما از مبحث سجع و آهنگين بودن آيات نقطه نظر همان محققينی است كه هدف قرآن از سخن، بيانگری و روشن سازی است و برخورد او با مخاطب چونان پزشک با بيمار است كه حال بيمار را مشخص می‌كند.

آهنگ آيات قرآن درخدمت پيام رسانی محتوای غنی اين كتاب آسمانی است. قرآن آنچنان از آهنگ و موسيقی در كلام استفاده می‌كند كه جاهلان و معاندان غرض ورز را در معرض اين شبهه قرار می‌دهد كه شبهه سحر بر آن وارد كنند، اما پر واضح است كه قرآن سحر نيست و تأثير كلامش را

از سخن حق و مفهوم آسمانيش وام گرفته است. قرآن كتابی است كه موسيقی كلام پيام بلند آن را نمی‌رساند بلكه در تأثيرگذاری اين مفهوم نقش بسزايی دارد.

1- 2- 4) جذابيت شنيداری سوره ها:

اشاره

دراین بخش نمونه هایی از سوره‌های قرآن برای تبیین جذابیت موسیقایی وگوشنوازی مورد بررسی قرار می گیرد؛

1- 2- 4- 1) سوره مباركه مريم:

يكی از سوره‌های قرآن كه جذابيت موسيقائی و گوش نوازی آيات در آن قابل توجه است؛ سوره مباركه مريم است كه تأمل در مفاهيم آن می‌تواند قدری در فهم شكل‌گيری و چينش موسيقايی عبارات ما را كمک كند:

محورهای کلی سوره چنین آمده است:

ذكر و ياد رحمت پروردگار نسبت به بنده اش زكريا

دعای حضرت زكريا به درگاه خداوند در طلب فرزندبشارت پروردگار مبنی بر عطای فرزندی به نام يحيی

اعطای فرمان نبوت به يحيي علیه السلام در كودكی

بخشش رحمت و محبت الهی به او

نيكوكاری او نسبت به پدر و مادرش

يادمريم علیها السلام در قرآن

گفتگوی او با روح الامین

تولد عيسی مسيح علیه السلام

گفتگوی عيسي علیه السلام با مردم در گاهواره و رفع اتهامات از مريم(س)

تنزيه خداوند از داشتن فرزند

انذار از رستاخيز

ياد ابراهيم علیه السلام و گفتگوی او با آزر

ذكر و ياد موسي علیه السلام

فراخوانی موسي علیه السلام به كوه طور

ياد اسماعيل صادق الوعد علیه السلام

ياد ادريس نبي علیه السلام

ياد فرزندان نوح علیه السلام و از دودمان ابراهيم و يعقوب علیهما السلام

وعده باغ های جاويدان بهشت

اوصاف نعمات بهشتی

پاسخ به شبهات انسان در خصوص مرگ

رهايی تقوی پيشگان از عذاب آخرت

سرگذشت اقوام پيشين

ايمان و عمل صالح(1)

اگر قدری در محتوای اين سوره شريفه دقت كنيم؛ تا حدودی متوجه ارتباط معانی سوره و سجعی كه در پايان عبارات هر آيه وجود دارد، می شويم.

اشاره به نام بسياری از انبياء و سرگذشت آنها و به ويژه پرداختن به داستان حيرت انگيز عيسی بن مريم(س) به عنوان داستان محوری اين سوره، نكاتی هستند كه قدری زيبائی موسيقايی و گوشنوازی اين سوره زيبا را توجيه می كنند.البته پر واضح است كه اگر توجه و تدبر ما در معانی سوره ها؛ نبايد متوقف و ملتزم توجه به موسيقی كلامی آيات بوده باشد، نمی تواند تمام ابعاد مفهومی و كنه و بطن آيه را برای ما روشن سازد.

قطعاً تعمق در مفاهيم بلند اين سوره زيبا نكات حكيمانه زيادی را پيش روی ما خواهد گشود.(2)

ص: 6 - 117

طبرسی، فضل بن حسن، پيشين ، ج‌6،

ص: 773 - 822

جرجانى ابو المحاسن، حسين بن حسن، پيشين، ج‌6، ص: 5- 52

شبر سيد عبد الله، تفسير القرآن( شبر)، بيروت، دار البلاغة للطباعة و النشر، چ اول، ناشر: 1412 ق، ص:300- 306

صوت مد، به خصوص حركت كسره بلند درخطاب (مريم/ 26) تداعی كننده آرامش و هدوء و امنيت است، گويی مريم اطمینان می‌يابد و آرامشی بر دلش مستولی می‌شود.

همین آرامش در سخن اهل بهشت و نعمت‌هايی كه در آن قرار دارند آشكار است؛(مريم 60 تا 64)

اين معنای آرامشی € كه صوت الفاظ و كلمات بر آن دلالت دارد، در حقيقت همان معنايی است كه معناشناسی اين واژگان نيز به آن می‌رسد.

اسلوب استفهام در سوره مباركه مريم 13 بار با ادوات مختلفی چون: همزه استفهام، آنی، هل، ما، أی به كار رفته است ولی بر استفهام حقيقی دلالت ندارد بلكه اغراض بلاغی ديگری چون تقرير، نفی، تعجب و امثال آن را اثبات می‌كنند.

مثلاً درآيه «أَفَرَءَيْتَ الَّذِى كَفَرَ بِايَاتِنَا وَ قَالَ لَأُوتَينَ‌َّ مَالًا وَ وَلَدًا» (مريم/ 77) أفرأيت به معنای لقد رأيت بوده و مقصود از آن تقرير و اعتراف است.(3)


1) رك: مكارم، ناصر، پيشين، ج13، ص 6 - 151

2) رك: طباطبايی، محمد حسين، پيشين، ج‌14،

3) حسنعليان، سمیه، بررسی سبک شناسانه سوره مريم، قرآن شناخت، شماره 6، پائيز و زمستان 1389، ص 154

كه ترجمه آيه عبارت است از: پس آيا ديدى كسى را كه به نشانه‌ها (ى توحيد) و آيات (كتاب) ما كفر ورزيد و گفت: به واسطه اختيار شرک در دنيا مال و فرزند فراوانى مى‌يابم...

حضور اصوات مد و كششی و به خصوص حركت فتحه بلند در سخن عيسي علیه السلام در حالی كه هنوز طفلی درگهواره است نمود بيشتری دارد؛ چرا كه اين صوت در زبان عربی وضوح بيشتری دارد و وجود آن در كلام كودكی در گهواره به شگفتی و حيرت شنوندگان افزوده است.(مريم/ 30 تا 33)

همچنين قوم حضرت مريم(س)برای بزرگ جلوه دادن كار زشت او (البته در حد گمان آنها) از اصوات مد استفاده نمود؛(مريم/ 27 و 28)(1)

1- 2- 4- 2) سوره مباركه رحمن:

يكی ديگر از سوره‌های گوش نواز قرآن كه جذابيت موسيقائی بالايی دارد؛ سوره مباركه رحمن است كه تأمل در مفاهيم بلند آن خالی از لطف نيست:

محورهای کلی سوره چنین آمده است:رحمانيت خداوند

تعليم قرآن

آفرينش انسان

تعليم بيان به انسان

نظم آفرينش

برافراشتن آسمان

وجود میزان برای اعمال

خلقت زمین پر از نعمت

پرسش از چرائی تكذيب نعمات

اساس خلقت انسان و جن

اشاره به مشرق و مغرب عالم

وجود درياها و حركت كشتی ها

فنای همه موجودات

بقای ذات اقدس اله

فقر و احتياج همه موجودات به خالق هستی

نزديک بودن حسابرسی اعمال

عجز مخلوقات در برابر عظمت خلقت

اشاره به روز جزا

اشاره به جزای گنهكاران


1) رك: الرافعی، مصطفی صادق، پيشين، ص 140و141

جايگاه خدا ترسان

اشاره به نعمت های بهشتی

جزای نيكي(1)

آنچه در اين سوره بسيار مشهود است و بر زيبائی آن افزوده تكرار 31 مرتبه ای عبارت (فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبان) است كه معنای آن همانا؛ پرسش از چرائی تكذيب نعمات است.

اين نكته زيبا علاوه بر ظرافت‌های بلاغی كه بيانگر اعجاز بيانی قرآن است، نكات قابل تأمل زيادی در خود نهفته دارد. براستی چه سری در اين عبارت نهفته است كه پس از چند آيه و فراز، اين عبارت تكرار شده است و آنهم 31 مرتبه؟

علامه طباطبايي(ره) با اشاره با خاتمه سوره و استفاده از عبارت(تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِی الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ) اين عبارت را مناسب با رحمان در ابتدای سوره می‌داند، كه صفت رحمت عمومى و همگانى خداست، رحمتى كه مؤمن و كافر و دنيا و آخرت را در بر دارد.(2)علامه طبرسي(ره) نيز در خصوص آيه شريفه (فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ) و تكرار آن نكاتی را ياد آور شده است: همه آنها نعمتى است بر شما كه از آن استفاده می‌كنيد، و مقصود اينست كه ممكن نيست بر شما كه انكار چيزى از اين نعمت‌ها را بنمائيد.

و امّا جهت تكرار اين آيه در اين سوره اقرار گرفتن به آن نعمت‌هاى معدود و تاكيد در تذكّر بتمام آنها است، پس هر كجا كه خداى سبحان نعمتى را كه انعام بآن نموده ياد می‌كند اقرار می‌گيرد بر آن و توبيخ می‌كند بر تكذيب به آن چنانچه مردى به ديگرى می‌گويد:

آيا احسان به تو نكردم وقتى كه مالى را در اختيار تو گذاردم، آيا من به تو نيكى نكردم وقتى كه به تو زمین و ملكى بخشيدم، آيا من به تو خدمت نكردم وقتى كه خانه‌اى براى تو ساختم، پس تكرار در آن خوبست براى اختلاف آنچه را كه اقرار به آن كرده، و مثل آن در كلام و اشعار عرب زياد است.(3)

برخی مفسرين برای تكرار اذعان به نعمت‌ها و ذكر و يادآوری آنها فوايد بسياری در نظر گرفته‌اند.

میبدی به نقل از قتيبی حكمت اين تكرار را اشراف، اشعار و اذعان به نعمت‌ها و عظمت خلقت الهی می‌داند.(4)نخجوانی نيز بيان داشته كه انسان‌ها و جنيان در نعمت‌های الهی غرق شده‌اند و از جود و كرم و فضل خداوند غافلند. اين آيه و به ويژه تكرار آن قصد دارد تا اين دو دسته از مخلوقات را به اين مهم متذكر شود.(5)آلوسی هم با بيانی ديگر به همین موضوع اشاره می‌كند؛ (6)


1) رك: مكارم، ناصر، پيشين، ص 95 تا 182

2) رك: طباطبايی ، محمد حسين، پيشين ، ج‌19، ص: 94

3) رك: طبرسی، فضل بن حسن، پيشين، ج‌9، ص: 301

4) رشيد الدين، میبدی، پيشين، ج‌9، ص: 410

5) نخجوانى، نعمت الله، پيشين، ج‌2، ص: 375

6) آلوسی، پيشين ، ج‌14، ص: 104

نتيجه همه مباحث مطروحه در كلام مفسران تأكيد بر نعمت‌های الهی در اين آيات است كه توضيح آن سابق بر اين در مبحث تكرار بيان شده است.

1- 2- 4- 3) سوره مباركه ق:

يكی از سوره‌های قرآن كه جذابيت موسيقائی و گوش نوازی آيات در آن قابل توجه است؛ سوره مباركه ق است كه تأمل در مفاهيم آن می‌تواند قدری در فهم شكل گيری و چينش موسيقايی عبارات ما را كمک كند:

محورهای کلی سوره چنین آمده است:

بيان جايگاه قرآن كريم

دعوت به تدبر در خلقت

بيان نعمت های الهی

سرنوشت اقوا م پيشينبيانت وسوسه های نفس

فرشتگان مراقب انسان

بيان جزای اعمال

بهشت و جهنم

تذكر به صاحبان خرد

اشاره به روز رستاخيز و ويژگي‌های آن

از زيبائي‌ها و جذابيت‌های اين سوره مباركه آنست كه عبارات پايانی همه آيات، آهنگ يكسانی ندارند، بلكه دسته ای از آيات با يكديگر سجع دارند؛ و سجع مربوط به آن آيات در همه سوره تكرار نشده است.

مثلا از آيه 14 تا آيه 24 يک وحدت آهنگين در سجع پايان آيات ديده می‌شود.

به كلمات پايانی اين آيات دقت كنيد:

وَعِيدِ(14) جَدِيدٍ(15) الْوَرِيدِ(16) قَعِيدٌ(17) عَتِيدٌ(18) تَحِيدُ(19) الْوَعِيدِ(20) شَهِيدٌ(21) حَدِيدٌ(22) عَتِيدٌ(23)عَنِيدٍ(24)

ترجمه اين كلمات نيز به ترتيب چنين است:

وعده عذاب، نو، رگ گردن، نشسته، آماده، فرار می‌كردی، وعده عذاب، گواه، تيزبين، آماده، دشمن.

دقت در ظاهر اين كلمات و عبارات، تا حدودی گويای اين مسئله است كه اين عبارات از يک وحدت معنايی و محتوايی برخوردارند و مانند يک زنجير، محتوای آيات رابه هم مرتبط می سازند.

در اين آيات دو مطلب مطرح است؛

اول حالات اهل بهشت كه مناسب بود بعد از حالات اهل جهنم ذكر شود، تا جريان بيم و امید و تبشير و انذار كه از دأب قرآن مجيد است عملى گردد.

دوم: استدلال به معاد است از راه تهديد و عينيت‌ها و اينكه انسان در مقابل اراده حق قدرت مقاومت ندارد، اين استدلال با آيه اخير تكمیل مى‌شود. و آن نظير أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ است.

قرشی در خصوص (مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ) اشاره مهمی دارد؛

خشيت از خدا در غيب، خشيت از عذاب خداست با آنكه عذاب خدا را نمى‌بيند.(1)

طبرسي(ره) معتقد است؛ قلب منيب قلبى است كه پيوسته به خدا انابه مى‌كند و به سوى او بر مى‌گردد، در جاى ديگر آمده إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (شعراء/ 19)يعنى قلبى كه از شرک و كفر و شک و از احقاد و گناهان سالم است.(2)اين سوره مساله دعوت اسلام را بيان مى‌كند. و به آنچه در اين دعوت است اشاره مى‌كند، يعنى انذار به معاد و انكار مشركين به معاد و تعجبى كه از آن داشتند كه بعد از مردن و خاک شدنش چگونه دوباره زنده مى‌شود و به همان صورت و وضعى كه قبل از مرگ داشت برمى‌گردد؟

و نيز به همین منظور به بيان حال انسان مى‌پردازد كه از اولين روزى كه خلق شده و تا زنده است در تحت مراقبت شديد و دقيق قرار دارد، حتى يک كلمه در فضاى دهانش نمى‌آورد، و از اين بالاتر يک خاطره را در دلش خطور نمى‌دهد، و نفسش آن را وسوسه نمى‌كند، مگر آنكه همه‌اش را ثبت مى‌كنند. و آن گاه بعد از آنكه مرد با او چه معامله مى‌شود و بعد از زنده شدنش براى پس دادن حساب، هم چنان در تحت مراقبت هست تا آنكه از حساب فارغ شود، يا به آتش درآيد اگر از تكذيب‌كنندگان حق باشد، و يا به بهشت و قرب پروردگار اگر از متقين باشد.(3)

ص: 337 تا 340

در محتوای اين سوره، فخر رازی نيز در خصوص وسوسه‌های نفس توضيحاتی ارائه می‌كند.(4)

ابن جوزی در خصوص قلب منيب آورده كه اطاعت خداوند در دوری از گناهان، قلب را منيب می‌كند.(5)سيوطی نيز در خصوص اين آيات روايت مبسوطی آورده است.(6)

ص: 101 تا 110

اما سوالی كه پس از تحقيق در آراء مفسران به وجود می‌آيد اين است كه دعوت الهی تنها برای كسانی است كه قلب منيب دارند؟ آيا همه انسان ها با هر سطح معرفتی و اعتقادی نمی‌توانند مخاطب اين دعوت باشند؟ و پاسخ قطعاً اين است كه دعوت برای همه است و حتی غافلان و گنهكاران هم در آخرين لحظه می‌توانند بازگردن و قطعاً بازگشتشان موجب خير خواهد شد.

اما مقام آيه توضيح اين نكته را در برداردكه خشيت باعث رشد انسان می‌شود و جلای باطن را سبب خواهد شد.


1) قرشى، سيد على اكبر، تفسير احسن الحديث، تهران، بنياد بعثت، چ سوم، 1377 ش ، ج‌10، ص: 316

2) طبرسی، فضل بن حسن، ج‌9، ص: 224

3) رك: طباطبايى، سيد محمد حسين، پيشين، ج‌18،

4) فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، پيشين، ج‌28، ص: 134

5) ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمن بن على، پيشين، ج‌4، ص: 164

6) رك: سيوطى، جلال الدين، پيشين، ج‌6،

1- 2- 4- 4) سوره مباركه انسان:

يكی از سوره‌های قرآن كه جذابيت موسيقائی و گوش نوازی آيات در آن قابل توجه است؛ سوره مباركه انسان است كه تأمل در مفاهيم آن می‌تواند قدری در فهم شكل‌گيری و چينش موسيقايی عبارات ما را كمک كند؛

محورهای کلی سوره چنین آمده است:

دوران ابتدايی خلقت انسان

چگونگی شكل گيری انسان

اعطای اختيار

جزای كافرانويژگی های نيكوكاران

وفای به نذر

انجام همه كارها برای خدا

وفای به نذر

ترس واقعی از خدا

ويژگی های بهشت

نزول قرآن

امر به پيامبر برای شكيبائی در تبليغ

علاقه انسان به زندگی زودگذر دنيا

تذكر برای خداجويان حقيقی

نكات روايی و تفسيری زيادی پيرامون اين سوره مباركه مطرح گرديده است.(1)

ص: 125 تا 140

اندلسى، ابو حيان محمد بن يوسف، البحر المحيط، بيروت، دار الفكر، 1420 ق، ج‌10،

ص: 355 تا 371

حائرى تهرانى، میر سيد على، مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر، تهران، دار الكتب، 1377 ش، ج‌12،

ص: 13 تا 30

صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامى، چ دوم، 1365، ج‌29،

ص: 295 تا 331

1- 2- 4- 5) سوره مباركه كهف:

محورهای کلی سوره چنین آمده است:

قوام قرآن كريم

آزمايش انسان

داستان اصحاب كهف

بيان جوانمردی آنان و قيام عليه ظلم

بيان اعجاز الهی


1) رك: طبرى، ابو جعفر محمد بن جرير، جامع البيان، بيروت، دار المعرفه، چ اول، 1412 ق، ج‌29،

تبيين ايمان و عمل صالح

داستان آدم علیه السلام و وسوسه شيطان

داستان حضرت موسي علیه السلام

بيان داستان ذوالقرنين

بيان عظمت خداوند(1)

ص: 692

مظهرى، محمد ثناءالله، التفسير المظهرى، پاكستان، مكتبة رشديه، 1412 ق، ج‌6،

ص: 6

زحيلى، وهبة بن مصطفى، التفسير المنير، بيروت؛ دمشق، دار الفكر المعاصر، چ دوم، 1418 ق، ج‌15، ص: 201

1- 2- 4- 6) سوره مباركه فرقان:

محورهای کلی سوره چنین آمده است:

انذار دهندگی قرآن كريم

بيان عظمت خداوند متعال

مبانی توحيدی

ايمان حقيق و عمل صالح

اشاره به حضرت موسي علیه السلام

اشاره به قوم نوح علیه السلام

بيان داستان عاد و ثمود

ويژگی عباد الرحمن

توبه حقيقی و عمل صالح

ذكر وياد نعمات الهي(2)

ص: 5

ثعلبى نيشابورى ابو اسحاق احمد بن ابراهيم، الكشف و البيان، بيروت، دار إحياء التراث، چ اول، 1422 ق، ج‌7، ص 123

قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، كنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، وزارت ارشاد، چ اول، 1368ش، ج‌9، ص: 362

1- 2- 4- 7) سوره مباركه قارعه:

محتوای اين سوره مباركه بر مبنای قيامت و بيان احوالات آن استوار است(3):

1- 2- 4- 8) سوره مباركه تكاثر:

محتوای اين سوره بر مبنای نكوهش فخر فروشی و تقبيح رفتارهای زشت انسانی استوار است.(4)

ص: 274

بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، تهران، بنياد بعثت، چ اول، 1416 ق، ج‌5، ص: 745


1) رك: طبرسی،فضل بن حسن، پيشين، ج‌6،

2) رك: میبدی،رشيد الدين، پيشين، ج‌7،

3) رك: طباطبايی، محمد حسين، پيشين، ج‌20، ص: 349

4) رك: حسينى همدانى، سيد محمد حسين، پيشين، ج‌18،

علاوه بر اين برخی كتب بلاغی به عبارت كلا سوف تعلمون اشاره كرده و تكرار آن را مفيد انذار ثانی دانسته اند كه اشد و ابلغ است.(1)

1- 2- 5) يافته های علمی:

زيبايي‌های شنيداری، تكرارها، استفاده از آهنگ‌های به خصوص در بيان الفاظ و عبارات، تركيب و چيدمان متفاوت هر يک از سوره‌ها و حتی بلندی و كوتاهی حجم آن‌ها، همه در راستای رساندن پيام الهی قرآن به بشر قرار می‌گيرند.خداوند رحمان، در قرآن از همه ابزارها و زيبايي‌های شنيداری و بلاغی در بيان منظور نظر خود بهره برده و برای انسان دارای قلب و عقل سليم هيچ بهانه ای باقی نمی‌گذارد تا مستقيماً به درک حقايق حقه الهی در قرآن برسد.

1- 2- 6) ديدگاه دانشمندان غربي:

فرد گیوم، دانشمند انگلیسی و استاد دانشگاه لندن، در رابطه با ادبيات جذاب و تأثيرگذار قرآن گفته است: قرآن، کتابی است که ادبیات خاصی دارد و نمی توان تأثیر آن را در ترجمه حفظ کرد. قرآن آهنگ خاص و زیبائی عجیب و تأثیر عمیقی دارد، که گوش انسان را نوازش می‌دهد.

بسیاری از مسیحیان عرب، تحت تأثیر شیوه‌ی ادبی قرآن قرار گرفته اند. قرآن بسیاری از مستشرقین را نیز به خود جلب کرده است، هنگامی که قرآن خوانده می‌شود ما مسیحیان می‌بینیم اثری جادویی دارد که توجه شنونده را به سوی جملات عجیب و اندرزهای عبرت انگیز خود، جلب می‌کند. وجود چنین امتیازاتی این طرز تفکر را می‌بخشد که قرآن قابل رقابت نیست. و حقیقت این است که در ادبیات عربی با آن همه گستردگی که در نثر و شعر دارد چیزی که بتواند مقارنه و موازنه با قرآن کند یافت نمی‌شود.

پرفسور مری گلیورد دورمان، دانشمند و خاورشناس بزرگ قرآن را معجزه جاويد می‌داند؛

قرآن لفظ به لفظ به وسیله جبرئیل بر محمد صلی الله علیه واله وحی شد و هریک از الفاظ آن کامل و تمام است. قرآن معجزه‌ای است جاوید و شاهد بر راست بودن ادعای محمد صلی الله علیه واله قسمتی از جنبه اعجاز آن مربوط به سبک و اسلوب انشای آن می‌باشد، و این سبک و اسلوب به قدری کامل و عظیم و با شکوه است که در حقیقت امر نه جن و نه انس توانایی بر آوردن مثل آن را ندارند و نمی‌توانند کوچکترین نظیر و شبیه به آن بیاورند. قسمت دیگر از اعجاز قرآن مربوط به تعلیمات و پیشگویی‌های است که در آن مندرج می باشد و این قرآن به نحو اعجاز دارای اطلاعاتی است که مرد درس نخوانده‌ای؛ مانند محمد صلی الله علیه واله هیچ گاه قادر نبود شخصاً آن کلمات و الفاظ و اطلاعات را جمع آوری کرده باشد.(2)

گوته (شاعر و نويسنده آلمانى) هم قرآن را كتابی می داند كه می تواند جهان مدار شود:


1) القزوينی، امام الخطيب، پيشين، ص 192

2) مردانی، خيرالله، اعترافات دانشمندان بزرگ جهان، تهران، آئين جعفرى، 1402ق، ص51٫

«قرآن، اثرى است كه به واسطه سنگينى عبارت‌هاى آن، خواننده در ابتداى امر رمیده مى‌شود و سپس مفتون جاذبه آن و بالاخره بى‌اختيار مجذوب زيبايى‌هاى بى‌پايان آن مى‌گردد ... ساليان دراز كشيشان از خدابى‌خبر ما را از پى‌بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشته‌اند ... و نزديک است كه اين كتاب وصف‌ناپذير، عالم را به خود جلب و تأثير عمیقى در علم و دانش جهان گذاشته، در نتيجه جهان‌مدار گردد.»(1)


1) جواهرى، سيد محمد حسن، پرسمان علوم قرآنى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، چ سوم، 1385، ص 61

فصل دوم: جاذبه های محتوايي

اشاره

2- 1) پاسخ به نياز های بشر در تمام اعصار؛

اشاره

قرآن مجيد مشتمل است بر هدف كامل انسانيت و آن را به كامل ترين وجه بيان مى‌كند، زيرا هدف انسانيت، جهان بينى كامل و به كاربستن اصول اخلاقى و قوانين عملى است كه لازمه همان جهان بينى باشد و قرآن مجيد تشريح كامل اين مقصد را به عهده دارد.(1)

قرآن كريم در آيات بسياری عوامل و زمینه های صلاح يا فساد افراد و جوامع را مورد اشاره قرار داده و تابلوی بديعی را از انسان ها و جوامع مختلف به تصوير كشيده است. قرآن در بخش های مختلف با بيان سرگذشت اقوام و جوامع پيشين، الگويی روشن برای انسان امروز به دست می‌دهد تا او راه خود را از میان اين فراز و نشيب‌های تاريخی بيابد.

بی شک تدبر و مطالعه در اين گونه آيات می‌تواند در رهنمون ساختن امت اسلامی و آحاد آن به سوی رشد و تعالی و نجات از گرداب فساد و انحطاط نقشی موثر و كارآمد ايفا نمايد.(2)

قرآن برای اصلاح انواع مختلفی قائل است:

اصلاح فردي( تهذيب نفس و خودسازي)

اصلاح میان دو فرد

اصلاح در محيط خانواده

اصلاح در محيط جامعه(3)

بايد دانست كه محيط اجتماعی سالم از ديدگاه اسلام و قرآن محيطی است كه افراد رشد يافته معنوی در آن زيست كنند.

مهم ترين روش های قرآن برای سالم سازی محيط اجتماعی از مفاسد اخلاقی، عبارتند از:

ريشه يابی انحرافات

دگرگونی ارزش های و اعتقادات

اصلاح تدريجي

امر به معروف و نهی از منكر

بهره جستن از روش ها و تكنيك‌های مختلف

بازگذاردن راه صحيح و مشروع پيش از ممنوعيت ها

حفظ حريم میان زن و مرد

شدت عمل در برابر انحرافات


1) دامن پاک مقدم، ناهيد پيشين، ص 156

2) محمد قاسمی، حمید، اصلاح و افساد در آموزه های قرآنی، مطالعات قرآن و حديث، زمستان 1387، ص 127

3) همان، ص 128

طرد عوامل فساد و تباهی

نشان دادن راه حق بعد از محو باطل (1)

مى‌بينيم كه نيروى آيه‌هاى قرآن، با اوّلين برخورد، مردمان عرب را ناگاه به دو بخش تقسيم نمود؛ بخشى را جذب و بخشى را دفع نمود و آن بخش جذب شده نيز به دو دسته تقسيم شدند؛ دسته اوّل جذب و تسليم و نهايت فداكارى و دسته دوّم جذب منهاى تسليم و به علاوه انكار و تحاشى و لجاجت و نهايت عداوت، و بخش دفع شده نيز به دو دسته تقسيم شده‌اند:

دسته‌اى در حال گريز، چشم و گوش خود را بسته‌اند و فرياد مى‌كشند: اى مردم سر و صدا كنيد و پارازيت بيندازيد تا كسى نواى تلاوت آيه‌ها را نشنود «لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ- فصلت/ 26» و دسته ديگر در حال فرار و دور از صحنه به هذيان و ياوه سرايى مى‌پردازند و مى‌گويند تلاوت كننده آن آيه‌ها ساحر و شاعر و ديوانه و كاهن است.

جاحظ هم واژه مطر را مورد اشاره قرار می دهد؛ در مواردی كه تنها مسأله انتقام مطرح است آورده شده و يا جوع در مواردی كه عقاب و كيفر مد نظر است به كار رفته است.(2)

انسان عصر جديد را می تواند در دو حوزه بسيار مهم، متمايز از انسان عصر قديم دانست:

در حوزه شناخت ها

در حوزه تكنولوژي(3)

در حقيقت انسان به واسطه پيشرفت‌های غير قابل مقايسه با گذشته، عنصری متفاوت شده است؛

چه در بعد فردی و چه در بعد خانوادگی و به ويژه اجتماعي.

توجه به اين نكته ضروری است كه انسان همیشه در طول تاريخ به دنبال كسب پاسخ برای نيازهايش بوده است؛ حال در دوره‌ای اين نيازها تامین معاش و امنيت خانواده بوده است، و در دوره‌ای تعالی روحی و فكري.

انسان در عصر اوليه زندگی قطعاً به دنبال مؤلفه های علمی و تمدنی نبوده و تنها زندگی راحت مادی را برای خود و خانواده‌اش جستجو می كرده است، اما بشر در طول تاريخ رفته رفته به سوی رشد علمی و فكری پيش رفته. مهمترين لحظه در جريان رشد عقلانی كه موجب پيدايش شكلهای صرفاً انسانی هوش عملی و انتزاعی می شود زمانی است كه گفتار و فعاليت علمی به هم می‌رسند.(4)

انسان در اين مرحله می‌تواند تحت تأثير عوامل ژنتيكی ويا محيطی قرار گرفته باشد و رفتار خود را بر اساس قوانين و سنت های حاكم محيطی تعريف و مديريت كند.


1) رك: محمد قاسمی، حمید، اصلاح و افساد در آموزه های قرآنی، مطالعات قرآن، زمستان 1387، ص 132 تا 151

2) جاحظ، البيان و التبيين، دار و مكتبه الهلال، 1423 ق، ص42

3) كلانتری، ابراهيم، راهكارهای پاسخگويی قرآن به نيازهای انسان معاصر، مطالعات تفسيری، شماره 2، سال اول، تابستان 1389، ص47

4) ويگوتسكی، يوسيمو نوويچ، ترجمه بهروز عزبدفتری، ذهن و جامعه، تهران، نشر فاطمی، چ دوم، 1378، ص 41

خصيصه ويژه ادراک انسان(كه در سنين آغازين بروز می‌كند) ادراک اشيای واقعی است.(1)

اين ادراک نيز متأثر از نوع نگاه خانواده و محيطی اجتماعی خواهد بود؛ بدان گونه كه نوع ارتباط پدر و مادر در سنين آغازين شناخت عاطفی كودک را تحريک می‌كند و در دو انشقاق مثبت و منفی ادراک حسی كودک را جلو می برد.

طبيعی است كه منافع بشر در هر دوره زمانی حرف اول را زده است و انسان كوشيده تا تنها منافع خود را تأمین كند و باز طبيعی است كه برای تأمین منافع، گاهی اخلاقيات به خطر می‌افتند و انسان پا را از دايره ارزش‌ها فراتر می‌گذارد. برخی نيز معتقدند انسان روی طبيعت اثر می‌گذارد، آن را تغيير می‌دهد و برای خود شرايط طبيعی تازه زيستی فراهم می‌سازد.(2)

اين اعتقاد يعنی اثرگذاری انسان بر روی طبيعت می‌تواند رابطه‌ای عكس هم باشد وگاه طبيعت بر انسان اثر گذارد.

اين مطلب خاستگاه بسياری از نظرات جامعه شناختی و جمعيت شناختی بوده است.

عوامل سرنوشت ساز در تربيت انسان از ديد قرآن عبارتند از:

روش الگويی

قَدْ كاَنَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فىِ إِبْرَاهِيم.....(ممتحنه/ 4)

به يقين براى شما در (روش) ابراهيم و كسانى كه همراه او بودند سرمشق خوبى است....

موعظه

.....فَتُوبُواْ إِلىَ بَارِئكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَالِكُمْ خَيرٌْ لَّكُمْ عِندَ بَارِئكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ ....(بقره/ 54)

.... پس به سوى آفريدگار خود توبه كنيد و خويشتن را بكشيد (به توبه و رياضت، هواى نفستان را بكشيد. و يا بى‌گناهان، پرستندگان گوساله را بكشند) كه اين عمل در نزد خالقتان براى شما بهتر است. پس (چون چنين كرديد) خدا به شما عطف توجه نمود و توبه شما را پذيرفت، ....

مهرورزی، محبت و عطوفت

يَبَنىِ‌َّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لَا تَاْيَْسُواْ مِن رَّوْحِ اللَّهِ.....( يوسف/87)

اى پسران من، برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد و از فرج و رحمت خدا نومید نشويد...

عبرت آموزی

أَ وَ لَمْ يَسِيرُواْ فىِ الْأَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كاَنَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ... (روم/ 9)

و آيا در روى زمین سير نكردند تا بنگرند كه عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چگونه بود؟

تشويق و تنبيه

.....فَإِن تَابَا وَ أَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا(نساء/ 16)


1) ويگوتسكی، يوسيمو نوويچ، پيشين، ص 51

2) همان، ص 172

....و اگر توبه كردند و به اصلاح پرداختند از آنان صرف نظر نماييد كه همانا خداوند همواره توبه‌پذير و مهربان است.

تمرين و عادت دادن يا مداومت عمل(1)

عوامل سرنوشت ساز در تربيت عواملی هستند كه انسان را در مسير صحيح تربيت قرار داده و به او كمک می‌كند تا بتواند راه را از بيراهه بشناسد.

فرهنگ قرآن عوامل تربيت را اينگونه عنوان می‌دارد:

ارائه برهان

يَأَيهَُّا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا(نساء/174)

اى مردم، در حقيقت براى شما برهان و حجتى از پروردگارتان آمده (پيامبر و دين و معجزات او) و براى شما نورى آشكار و روشنگر (قرآن) را فرو فرستاديم.

استعداد

وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا ...... (اعراف/ 58)

و سرزمین پاك، گياهش به اذن (تكوينى) پروردگارش (فراوان و پربار) بيرون مى‌آيد، و آن (سرزمینى) كه پليد است (گياهش) جز اندک و بى‌خير بيرون نمى‌آيد ......

اطاعت

وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنىّ‌ِ فَإِنىّ‌ِ قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لىِ وَ لْيُؤْمِنُواْ بىِ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (بقره/ 186)

و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو كه) من حتما (به همه) نزديكم، دعاى دعاكننده را هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى‌كنم، پس دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، شايد كه راه يابند.

امتحان

وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىَ‌ْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ..... (بقره/ 155)

و حتما شما را به اندكى از ترس و گرسنگى و كاهشى از مال‌ها و جان‌ها و محصولات(درختان، يا ثمرات زندگى از زن و فرزند) آزمايش خواهيم نمود و شكيبايان را مژده ده.

ايمان به قيامت

يَابُنىَ‌َّ إِنهََّاإِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فىِ صَخْرَةٍ أَوْفىِ السَّمَاوَاتِ أَوْ فىِ الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ ....(لقمان/ 16)اى پسر عزيزم، (عمل آدمى) اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى در دل سنگ سختى يا در آسمان‌ها يا داخل اين زمین باشد خداوند آن را (در روز قيامت) خواهد آورد زيرا خدا دقيق و باريك‌بين و آگاه است.

پرهيز از تكبر

وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَمْشِ فىِ الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كلُ‌َّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ(لقمان/ 18)


1) مهدوی راد، محمد علي؛ زرسازان، عاطفه، روش تربيت انسان، پژوهش دين، شماره14، زمستان1385، ص 145

و روى خود را به نخوت از مردم برمگردان و در روى زمین با ناز و تكبّر راه مرو، كه خداوند هيچ متكبر خودپسند و فخرفروش را دوست ندارد.

تسليم

بَلىَ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ(بقره/ 112)

چرا كسى كه تمام وجود خود را تسليم خدا كند در حالى كه (در عمل) نكوكار است، او را پاداشى است درخور مقامش در نزد پروردگار خود، و نه بر آنها بيمى مى‌رود (در آخرت) و نه غمگين مى‌شوند.

تعليم

قَالَ لَهُ مُوسىَ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلىَ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا (كهف/ 66)(1)

موسى به او گفت: آيا (اجازه مى‌دهى) از تو پيروى كنم به اين هدف كه از آنچه از علوم راهنماى واقع، تعليم شده‌اى به من بياموزى؟

در ادامه بحث عوامل تربيت گفتنی است كه اگر به صورت كامل محقق شود آرامش قلب را در پی خواهد داشت. در باب عوامل تربيت از منظر قرآن كريم بايد دانست كه تربيت زمانی در انسان محقق می‌شود كه او خود بخواهد و به سمت هدايت حركت كند تا خدا نيز دست او را بگيرد؛

وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ (69/عنكبوت)

و كسانى كه در راه ما (با نفس خود و دشمن ما) جهاد كردند به يقين آنها را به راه‌هاى (وصول به مقام قرب) خود راهنمايى مى‌كنيم، و همانا خداوند با نيكوكاران است.

در همین راستا آثار آرامش قلب عبارتند از:

ازدياد ايمان

هُوَ الَّذِى أَنزَلَ السَّكِينَةَ فىِ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُواْ إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ...(فتح 4)

اوست كه اطمینان و آرامش را در دل‌هاى مؤمنان فرو فرستاد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند.

عنايت خداوند

فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى * وَ ادْخُلىِ جَنَّتىِ(فجر/ 29و30)پس در میان بندگان من درآى. و در بهشت من داخل شو.

اقرار به توحيد

...... فَقَالُواْ رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَاْ مِن دُونِهِ إِلهًا لَّقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا(كهف/14)

و دلهايشان را محكم ساختيم در آن موقع كه قيام كردند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است هرگز غير او معبودى را نمى‌خوانيم كه اگر چنين كنيم، سخنى بگزاف گفته‌ايم.

انابه


1) رك: هاشمی رفسنجانی، اكبر و همكاران، فرهنگ قرآن، قم، بوستان كتاب، چ 2، 1386، ج23، ص 520 تا 526

....... قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ(رعد/ 27)

بگو: «خداوند هر كس را بخواهد گمراه، و هر كس را كه بازگردد، به سوى خودش هدايت مى‌كند!

پيروزي

...... وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ(آل عمران/ 126)

.... پيروزى تنها از جانب خداوند تواناى حكيم است!

ثبات قدم

..... وَ يُذْهِبَ عَنكمُ‌ْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلىَ قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ (انفال/ 11)

..... تا شما را با آن پاک كند و پليدى شيطان را از شما دور سازد و دلهايتان را محكم، و گامها را با آن استوار دارد!

قدرت

......إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ (قصص7)(1)

..... ما او را به تو بازمى‌گردانيم، و او را از رسولان قرار مى‌دهيم!»

آرامش قلب را شايد بتوان اثر تربيت صحيح قرآنی دانست و اين آرامش تنها در صورتی در انسان محقق می‌شود كه او بدنال تربيت صحيح قرآنی باشد.

در رابطه با آسيب شناسی تربيت نيز محققان نظراتی ارائه كرده‌اند؛

فرهنگ قرآن اين موارد را اين گونه بر می‌شمارد؛

تحريف

وَ مِنَ الَّذِينَ هَادُواْ ..... يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ ......( مائده/41)

و (همچنين) گروهى از يهوديان ........ سخنان را از مفهوم اصليش تحريف مى‌كنند....

تقليد كوركورانه

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلىَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلىَ الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ ءَابَاءَنَا .....(مائده/ 104)و هنگامى كه به آنها گفته شود: «به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبر بياييد!»، مى‌گويند: «آنچه از پدران خود يافته‌ايم، ما را بس است!» .....

تكذيب خدا

سَاءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِايَتِنَا وَ أَنفُسَهُمْ كاَنُواْ يَظْلِمُونَ (اعراف/ 177)

چه بد مثلى دارند گروهى كه آيات ما را تكذيب كردند و آنها تنها به خودشان ستم مى‌نمودند!

حرامخواري

سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّلُونَ لِلسُّحْتِ .....( مائده/ 42)


1) رك: هاشمی رفسنجانی، اكبر و همكاران، پيشين، ص 377 و 387

آنها بسيار به سخنان تو گوش مى‌دهند تا آن را تكذيب كنند مال حرام فراوان مى خورند...

دنيا طلبی

وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَ لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلىَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ .....(اعراف/ 176)

و اگر مى‌خواستيم، (مقام) او را با اين آيات (و علوم و دانشها) بالا مى‌برديم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال خود رها كرديم) و او به پستى گراييد، و از هواى نفس پيروى كرد!

دوست گمراه

يَاوَيْلَتىَ لَيْتَنىِ لَمْ أَتخَِّذْ فُلَانًا خَلِيلًا (فرقان/ 28)

اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم!

شياطين

فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كاَنَا فِيهِ .....( بقره/ 36)

پس شيطان موجب لغزش آنها از بهشت شد و آنان را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد....

هواپرستي

• وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسىِ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبىّ‌ِ إِنَّ رَبىّ‌ِ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (يوسف/ 53)(1)

من هرگز خودم را تبرئه نمى‌كنم، كه نفس (سركش) بسيار به بديها امر مى‌كند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است.»

استاد جوادی آملی عوامل انحطاط جامعه از نگاه قرآن را اين موارد می‌دانند:

اختلاف و تفرقه

وَ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَنَزَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَ تَذْهَبَ رِيحُكمُ‌ْ وَ اصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/ 46)

و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و كشمكش) نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوكت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است!ظلم و تعدی به حقوق يكديگر

فَمَا كاَنَ دَعْوَئهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلَّا أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ (اعراف/ 5)

و در آن موقع كه عذاب ما به سراغ آنها آمد، سخنى نداشتند جز اينكه گفتند: «ما ظالم بوديم!»

جهل

قَالُواْ يَامُوسىَ اجْعَل لَّنَا إِلَاهًا كَمَا لَهُمْ ءَالِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (اعراف/ 138)

به موسى گفتند: «تو هم براى ما معبودى قرار ده، همان‌گونه كه آنها معبودان (و خدايانى) دارند!» گفت: «شما جمعيّتى جاهل و نادان هستيد!

اسراف و تبذير


1) رك: هاشمی رفسنجانی، اكبر و همكاران، پيشين، ج7، ص 448 تا 451

ثمُ‌َّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَ مَن نَّشَاءُ وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ ( انبياء/ 9)

سپس وعده‌اى را كه به آنان داده بوديم، وفا كرديم! آنها و هر كس را كه مى‌خواستيم (از چنگ دشمنانشان) نجات داديم و مسرفان را هلاک نموديم!

رفاه طلبی و زياده خواهی

وَ مَا أَرْسَلْنَا فىِ قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَفِرُونَ (سبأ/34)

و ما در هيچ شهر و ديارى پيامبرى بيم‌دهنده نفرستاديم مگر اينكه مترفين آنها (كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: «ما به آنچه فرستاده شده‌ايد كافريم!»

تقليد غير محقانه

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلىَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلىَ الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ ءَابَاءَنَا ....( مائده/ 104)

و هنگامى كه به آنها گفته شود: «به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبر بياييد!»، مى‌گويند: «آنچه از پدران خود يافته‌ايم، ما را بس است!» .....

كفر و انكار حقيقت

.....وَ مَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلَئكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الَاْخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالَا بَعِيدًا (نساء/136)

...كسى كه خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش و روز واپسين را انكار كند، در گمراهى دور و درازى افتاده است.

فقر و محرومیت

يَأَيهَُّا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلىَ اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنىِ‌ُّ الْحَمِيدُ (فاطر/15)

اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد تنها خداوند است كه بى‌نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است!

گناه و ترک اوامر الهي..... وَ مَن يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا (احزاب/ 36) (1)

..... و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است!

در جمع بندی مباحث استاد ذكر اين نكته لازم است كه برخی از اين عوامل زمینه ساز انحراف و برخی حاص انحراف ايجاد شده در میان انسان‌ها هستند.

قرآن راهكارهای مختلف و گوناگونی برای پاسخگويی به نيازهای انسان طرح نموده است؛ در نگاه قرآن مخاطب برای هدايت درمقابل قرآن قرار می‌گيرد و با تلاوت و يا شنيدن آيات قرآن راهی برای هدايت خود بيابد. در همین راستا خداوند به پيامبرش می فرمايد:

لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدی مَنْ يَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (272/ بقره)


1) جوادی آملی، عبدالله، پيشين، ج17، ص 379 تا 404

هدايت (باطنى) آنها بر عهده تو نيست (بلكه وظيفه تو ابلاغ و بيم و مژده دادن و اقامه حجت است) و لكن خداست كه هر كس را بخواهد (طبق اقتضاء حكمت و رحمتش) هدايت مى‌كند.

محققين به جريان زمان از يک زاويه ديگر نيز نگاه كرده‌اند:

گرچه نيازهای جسمی، روانی و روحی انسان در بستر زمان دچار تغيير و دگرگونی نمی‌شوند، اما جريان زمان از دو جهت نيازهای جديدی را در زندگی انسان رقم می‌زند:

شيوه ها و اشكال جديدی را برای پاسخگوئی به نيازهای ثابت به وجود می‌آورد. و از سويی ديگر موضوعات و مسائل جديدی را می‌آفريند كه سابقه نداشته‌اند.(1)

البته اين نكته مهم را نبايد از نظر دور داشت كه نياز‌های انسان رابطه دو سويه و مستقيمی با عصر زندگی او دارند. به عبارت بهتر انسان درهر دوره زمانی شرايط منحصر به فردی را تجربه می‌كند، كه اين شرايط متفاوت از دوره زمانی ديگر هستند.

روانشناسی انسان گرا در نشانه های احساس ناايمنی بدين صورت بيان شده:

احساس طرد شدن و مورد عشق و علاقع ديگران نبودن

احساس تنهايي

احساس دائمی در معرض خطر بودن

احساس عدم اتحاد

احساس تنش و فشار دروني(2)

ارتباط با كمال مطلق مايه تعالی انسان است و به وجدان‌های بيدار ادراک و به حس علم جويی و كنجكاوی انسان، نيرو می‌بخشد و موقعيت انسان را در جهان با واقع‌بينی كاملی روشن می‌سازد.

روانشناسی حس مذهبی را يكی از چهار حسی می‌داند كه متن روان انسان را تشكيل می‌دهد؛حس علم جويی و كنجكاوی

حس اخلاق و نيكوكاری

حس هنر جويی و زيبايی خواهی

حس خداجويي

از نظر متفكران مذهب ريشه عمیقی در روح و روان انسان دارد و در نهاد او تجلی می يابد.(3)

فطرت و طبع انسان در هر دوره زمانی ثابت است، اما نوع نگاه انسان به اطرافش و نوع تعامل او با جامعه پيرامونی در هر دوره زمانی متفاوت است.

البته اضافه می‌نمائيم كه حس خداجويی در انسان ها لزوماً با پذيرش يک دين و يا آئين مشخصی معنا نمی‌شود و می تواند در چارچوب فطرت پاک الهی تعبير گردد.


1) جوادی آملی، عبدالله، پيشين، ص61

2) شاملو، سعيد، بهداشت روانی، تهران، رشد، چ 12، 1378 ، ص 129

3) سبحانی، جعفر، منشور جاويد، قم، مؤسسه امام صادق عليه السلام، چ اول، 1383، ج14، ص 320 تا 322

با نگاهی اجمالی به آيات قرآن به عنوان مهم ترين منشور اجتماعی مسلمانان، می تواند دريافت كه پيشرفت علمی در قرون اوليه اسلام، محصول تفكر ديني‌ای بوده است كه در سايه عمل به اين آيات حيات بخش حاصل شده است.(1)

قرآن برای درمان امراض نفسانی دو راه پيشنهاد می‌كند؛

الف- تقوي

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسهَُّمْ طَئفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ( اعراف/ 201)

پرهيزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسه‌هاى شيطان شوند، به ياد (خدا و پاداش و كيفر او) مى‌افتند و (در پرتو ياد او، راه حق را مى‌بينند و) ناگهان بينا مى‌گردند.

ب- تهذيب و تزكيه نفس

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا(شمس/ 9)

كه به يقين رستگار شد كسى كه نفس را (در كمالات اعتقادى و اخلاقى) رشد داد و (از پليدى‌هاى فكرى و نفسانى) پاكيزه داشت.

قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكىَ(اعلي/ 14)

حقّا كه رستگار شد كسى كه خود را (از عقايد فاسد و رذايل اخلاق و عمل‌هاى زشت) پاک كرد و رشد بخشيد و زكات داد.

وَ الَّذِينَ جَاهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنهَُّمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ(عنكبوت/ 69)(2)

و كسانى كه در راه ما (با نفس خود و دشمن ما) جهاد كردند به يقين آنها را به راه‌هاى (وصول به مقام قرب) خود راهنمايى مى‌كنيم، و همانا خداوند با نيكوكاران است.

2- 1- 1) ريشه های وجدان در نهاد انسان:

تجارب و آزمون های فراوان، گواهی می‌دهند كه در درون انسان، درک و آگاهی خاصی كه انسان را از خوبي‌ها و بدي‌ها آگاه سازد، وجود دارد و اين نوع درک و آگاهی را وجدانيات می‌نامند و در فلسفه اسلامی بخشی از عقل عملی به شمار می‌رود.

انسان اگر واقعاً اهل حركت به سوی خدا باشد می‌تواند يک برگ را هم نردبان رسيدن به حق قرار دهد، چرا كه آثار قدرت و حكمت و عنايت و مرحمت و لطف او در همان يک برگ قابل خواندن و معرفت پيدا كردن است تا چه رسد به توفيق در مطالعه وضع عالم از آسمان ها، زمین وكهكشانها.

استاد سبحانی میان وجدان فطری و اخلاقی تفاوت قائل شده و می‌نويسد:


1) ‌طالب تاش، عبد المجيد، آموزه های قرآن، مهمترين نياز انسان، علوم اسلامی، شماره 8، تابستان 86، ص 108

2) جوادی آملی، عبدالله، پيشين، ج17، ص 383 و 384

يک رشته اعمال مانند ازدواج با محارم در وجود انسان ريشه فطری ندارند و تنها به خاطر تذكرات پياپی و وضع تبليغی شرايع آسمانی در نهاد انسان زشت جلوه يافته‌اند. كه اين زشتی زشتی اخلاقی است، اما مسأله ای چون خيانت به امانت در نزد وجدان فطری انسان زشت و مذموم است.(1)

در مجموع نظارت محققان در خصوص وجدان فطری و اخلاقی اضافه می‌نمايم كه قدرت نفس تنها در صورت تهذيب آن و رجوع به فطرت كاری از پيش نخواهد برد و در غير اين صورت انسان اسير نفس سركش شده به سوی سقوط پيش خواهد رفت.

وَ بَلَوْنَاهُم بِالْحَسَنَاتِ وَ السَّيَِّاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ(اعراف/ 168)

و آنها را در روى زمین به صورت گروه‌هايى پراكنده كرديم، برخى از آنان نيكوكارند و برخى فروتر از آنها و آنها را با خوشى‌ها و ناخوشى‌ها آزموديم، باشد كه (به سوى حق) بازگردند.

استاد جوادی آملی به اين آيه شريفه اشاره نموده و می نويسد:

خدای متعال بندگانش را به خوبي‌ها و بدي‌ها می‌آزمايد و هدفش بازگشت آن‌ها به سوی خداست.(2)

بی بهره بودن از معارف اعتقادی، دور بودن از آراستگی به اخلاق الهی و نداشتن فهم درست دينی، نمونه ای از جزای عمل بد در دنياست.

خداوند مبادی برهان فطری را در نهان انسان تعبيه فرمود.

و سپس اين گنجينه فطری توسط رهبران الهی در انسان شكوفا گرديد.(3)

2- 1- 2) يافته‌های علمی:

قرآن كريم در آيات بسياری عوامل و زمینه‌های صلاح يا فساد افراد و جوامع را مورد اشاره قرار داده و تابلوی بديعی را از انسان‌ها و جوامع مختلف در مقاطع مهم تاريخی به تصوير كشيده است.

قرآن تماماً به قصد هدايت و ايجاد تحول در بشر با او سخن می‌گويد، تمامی قصه‌های و وقايع تاريخی و مثل‌های قرآن كريم در همین راستا هستند.

2- 1- 3) مسائل اجتماعی در قرآن؛

در تعريف جامعه گفته اند:

مجموعه ای از افراد،

كه زندگی آنها به هم مربوط می‌شود،

و ارتباط آنها ناشی از داشتن خواسته يا منافع مشترک بوده،

و بايد در تحقق آنها بكوشند.(4)


1) رك: سبحانی، جعفر، پيشين، ج14، ص 213 تا 216

2) جوادی آملی، عبدالله، تسنيم، ج 30، ص 583

3) همان، ج 26، ص 45

4) بهشتی، سيد محمد حسين و ديگران، شناخت اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ اول، ص 345

در تعاليم اسلامی می‌بينيم كه از يک سو روی مسئوليت فرد نسبت به خود سازی و محيط سازی تكيه شده و از سوی ديگر روی تأثير اجتناب ناپذير محيط اجتماعی در شكل دادن به انديشه، اراده، اخلاق و عمل فرد؛ تا آنجا كه گويی سرنوشت انسان‌ها به مقداد زياد به هم پيوسته است.(1)

استاد جوادی آملی مسائل اجتماعی در قرآن را اينگونه تقسيم بندی می‌نمايد؛

اقتصاد؛

الف) بهره گيری از مواهب طبيعي؛

وَ الْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْ‌ءٌ وَ مَنَافِعُ وَ مِنْهَا تَأْكُلُونَ*وَ لَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ .....(نحل/ 5 و6)

و چارپايان را آفريد كه در آنها براى شما وسيله گرمى بدن و دلگرمى زندگى و منافعى (ديگر) است و از (شير و گوشت) آنها مى‌خوريد. و براى شما در (داشتن) آنها زيبايى و آرايش است...

ب) درمان فقر اجتماعي؛

إِنَّمَا الصَّدَقَتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ وَ ....... (توبه/60)

جز اين نيست كه صدقات از آن فقرا و مساكين (فقيرتران) و .... است

.... قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيرٍْ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ ...(بقره/ 215)

از تو مى‌پرسند كه (در راه خدا) چه انفاق كنند، بگو: (جنس مال مهم نيست، بلكه) هر مالى را انفاق كنيد براى پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و فقيران و در راه مانده باشد. و هر كار خيرى انجام دهيد بى‌ترديد خداوند به آن داناست.وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبىَ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا(اسراء/ 26)

و حقّ خويشاوند و حق فقير و وامانده در راه را بپرداز، و هيچ نوع اسراف و ريخت و پاش مكن

وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شىَ‌ْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبىَ وَ الْيَتَامَى وَ...(انفال/41)

و بدانيد آنچه از اشيا و اموال (به وسيله جنگ با كفّار يا هر اكتساب و استفاده ديگر) به غنيمت برديد پس مسلم است كه يک پنجم آن از آن خدا و از آن فرستاده او و از آن خويشاوند رسول و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است.....

ج) تشويق به انفاق عمومی؛

مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ....(بقره/ 261)

مثل (انفاقات) كسانى كه اموالشان را در راه خدا انفاق مى‌كنند مثل دانه‌اى است كه هفت خوشه بروياند، .....

د) پليدی ربا در جامعه؛

الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَواْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسّ‌ِ .....(بقره/ 275)


1) بهشتی، سيد محمد حسين و ديگران، پيشين، ص 351

كسانى كه ربا مى‌خورند، (در میان مردم) قيام و رفتارى ندارند مگر مانند رفتار كسى كه شيطان او را به برخورد خود ديوانه كرده (تعادل رفتار او را به هم زده). .....

امور اجتماعي؛

الف) ملاک امتياز اجتماعی افراد؛

يَأَيهَُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكمُ مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثىَ وَ جَعَلْنَاكمُ‌ْ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ.......(حجرات/13)

اى مردم، بى‌ترديد ما همه (افراد نوع) شما را از يک مرد و زن (آدم و حوّا) آفريديم، و يا هر فرد شما را از يک پدر و مادر خلق كرديم، و شما را قبيله‌هايی قرار داديم تا همديگر را بشناسيد.....

ب) انبياء الگوهای اجتماعي؛

لَّقَدْ كاَنَ لَكُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كاَنَ يَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الَاْخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا(احزاب/ 21)

قطعا براى شما در رفتار رسول خدا مايه اقتدا و سرمشق زندگى است براى كسى كه به خدا و روز واپسين امید (قلبى و عملى) دارد و خدا را بسيار ياد مى‌كند.

ج) سيره اجتماعی انبياء؛

وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبّ‌ِ اجْعَلْ هَاذَا الْبَلَدَ ءَامِنًا وَ اجْنُبْنىِ وَ بَنىِ‌َّ أَن نَّعْبُدَ الْأَصْنَامَ(ابراهيم/ 35)

و (به ياد آر) هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگارا، اين شهر را حرمى امن قرار ده و مرا و پسرانم را از پرستيدن بت‌ها دور بدار.

د) شيوه انبياء در بيداری ملت ها؛

وَ إِلىَ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكمُ مِّنْ إِلَاهٍ غَيْرُهُ أَ فَلَا تَتَّقُونَ(اعراف/65)و به سوى قوم عاد برادر (نسبى يا قبيله‌اى) آنها هود را (فرستاديم)، گفت: اى قوم من، خدا را بپرستيد، شما را جز او معبودى نيست، آيا (از غضب او) پروا نمى‌كنيد؟!

ه) عوامل فساد در جامعه؛

ظَهَرَ الْفَسَادُ فىِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاس....(روم/ 41)

فساد و تباهى (از زلزله و طوفان و قحطى و بيمارى و جنگ و قتل و ناامنى) در خشكى و دريا آشكار شد به واسطه آنچه دست‌هاى مردم (از گناهان بزرگ) فراهم آورده....

قرآن و امور نظامی؛

الف) ضرورت كسب آمادگي؛

وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ .....(انفال/60)

و در برابر آنها آنچه توانستيد از نيرو و اسبان بسته و آماده شده (وسايط نقليه مناسب) آماده سازيد كه بدين وسيله دشمن خدا و دشمن خود و دشمنان ديگرى را غير آنها كه شما آنها را نمى‌شناسيد، خداوند آنها را مى‌شناسد، بترسانيد.

ب) مقابله به مثل؛

وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَ لَئنِ صَبَرْتمُ‌ْ لَهُوَ خَيرٌْ لِّلصَّبِرِينَ (نحل/126)

و اگر عقوبت كنيد پس به مانند آنچه مورد تعدّى قرار گرفته‌ايد عقوبت نماييد، و حتما اگر صبر كنيد (به كلى ببخشيد يا تخفيف دهيد) بى‌ترديد آن براى صبرپيشگان بهتر است.

ج) تشويق به جهاد و شهادت؛

وَ لَئنِ قُتِلْتُمْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيرٌْ مِّمَّا يَجْمَعُونَ (آل عمران/ 157)

و اگر در راه خدا كشته شويد يا بمیريد، حتما آمرزش و رحمتى از جانب خداوند بهتر است از آنچه آنها (از ثروت دنيا) جمع مى‌كنند.

د)پايداري؛

..... فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُواْوَ مَا اسْتَكاَنُواْ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ (آل عمران/146)

پس در مقابل آنچه به آنها در راه خدا رسيد سست و ناتوان نشدند و خضوع و تسليم نشان ندادند و خداوند صابران را دوست دارد.

قرآن و اخلاق اجتماعي؛

الف) سيره تقوی پيشگان؛

وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً (طلاق/ 5)

و هر كه از خدا پروا كند خدا گناهان او را مى‌زدايد و پاداش او را بزرگ مى‌دارد.

ب) نيكوكاری در جامعه؛لَّيْسَ الْبرَِّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ.....(بقره/177)

تنها اين كه روى‌هاى خود را (براى عبادت) به سوى مشرق و مغرب بگردانيد نيكى نيست، .....

ج)اجتناب از گمان زياد ؛

يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ كَثِيرًا مِّنَ الظَّنّ‌ِ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ‌ِ إِثْمٌ....(حجرات/ 12)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از گمان‌ها جدّا بپرهيزيد، زيرا كه برخى از گمان گناه است ......

د) عدم پيمان شكنی در روابط اجتماعي؛

وَ أَوْفُواْ بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَ لَا تَنقُضُواْ الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا ......(نحل/91)

و به پيمان خود وفا كنيد و سوگندهاى خود را پس از محكم كردن آنها مشكنيد ....

سياست؛

الف) عدم نگرانی از سلطه كافران؛

لَا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ فىِ الْبِلَادِ (آل عمران/ 196)

مبادا جنب و جوش كسانى كه كفر ورزيده‌اند در شهرها تو را فريب دهد!

ب) نفی احزاب؛

...... فَتَقَطَّعُواْ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كلُ‌ُّ حِزْبِ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ .....(مومنون/ 52- 54)

پس آنها امت‌ها كار (دين) شان را در میان خود تجزيه و پاره‌پاره كرده، به صورت احزاب و گروه‌هايى درآمدند، هر حزبى به آنچه در اختيار دارند دلخوش‌اند......

ج) زدودن منازعات اجتماعي؛

.....

فَإِن تَنَازَعْتُمْ فىِ شىَ‌ْءٍ فَرُدُّوهُ إِلىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ ....(نساء/ 59)

.... پس اگر درباره چيزى (از امور دين يا دنيا) نزاع داشتيد آن را به خدا و رسولش برگردانيد اگر ايمان به خدا و روز واپسين داريد،.....

د) كتمان حق، عامل اختلاف و شبهه افكني؛

وَ لَا تَكُونُواْ كاَلَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَ اخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ .....( آل عمران/ 105)

و مانند كسانى (از يهود و نصارى) مباشيد كه پراكنده شدند و پس از آنكه دلايل روشن به آنها رسيد اختلاف نمودند،.....

ه) خلافت مؤمنان در جامعه؛

..... وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فىِ مَا ءَاتَئكمُ‌ْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَ .....(انعام/ 165)

.....و برخى از شما را بر برخى ديگر (از جنبه مادى و معنوى) به درجاتى بالا برد، تا شما را در آنچه به شما داده بيازمايد حقّا كه پروردگارت زود كيفر است....

و) شرايط حاكم جامعه؛... وَ اللَّهُ يُؤْتىِ مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ( بقره/ 247)(1)

.... و خدا ملک و شاهى خود را به هر كس بخواهد مى‌دهد، و خدا داراى وسعت است و داناست.

مجموع دسته بندی استاد جوادی ما را به چند نكته رهنمون می‌سازد:

قرآن در خصوص مسائل اجتماعی اهتمام ويژه‌ای دارد.

اشراف قرآن بر زندگی اجتماعی و ابعاد آن ريشه در منشأ آسمانی قرآن دارد.

قرآن در مجموع بهترين برنامه را برای زندگی فردی واجتماعی بشر ارائه می‌دهد.

بسياری از محققان برای زندگی اجتماعی بشر راهكار ارائه داده‌اند و اين مسئله به خوبی در تمامی اين برنامه‌ها مشهود است كه منشأ وحيانی برنامه تنها عامل موفقيت آن است.

مهمترين راه برون رفت انسان از تنگناهای روحی و روانی، آموزه‌های دينی پيامبران الهی و به طور مشخص تعليمات قرآن كريم است.(2)

از آنجا كه بشر فطرتی الهی دارد؛ خدای حكيم برابر خلقت خالقی و ربوبی خويش، چشمه‌های جوشان هدايت را در مقابل او قرار داده تا او بتواند راه صحيح سعادت را باز شناسد.


1) رك: جوادی آملی، عبدالله، تفسير موضوعی، ج17، ص 217 تا 252

2) ‌طالب تاش، عبد المجيد، پيشين، ص 109

شهيد بهشتی در ذيل آيه لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمیزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط (حديد/ 25)، عوامل و اصول ايجاد اعتدال اجتماعی را چنين تبيين می‌كنند؛

برابری انسان ها

عدل حقوقي

رفع تبعيض در سايه بينش توحيدی

عدل اقتصادي

آزاد انديشی و علم آموزی

بهره گيری در سايه كار و فعاليت همگانی

محروم شدن عده‌ای به خاطر تجاوز در بهره وری

قانون عدل و مجری عادل

صلاحيت در احراز مناصب اجتماعی

احساس مسئوليت

ولايت اسلامی

خود سازی و مبارزه با فساد(1)

لغات اجتماعی قرآن دوگونه است:

بعضی از لغات اجتماعی، مربوط است به يک پديده اجتماعي؛مانند: ملت، شريعت، شرعه، منهاج، سنت و امثال آن.

و برخی لغات ديگر عنوان اجتماعی برای همه يا گروه‌هايی از انسان‌ها به شمار می‌رود؛

مانند قوم، امت، ناس، شعوب، قبائل و...(2)

شهيد بهشتی معيارهای اصلی اخلاق از نظر اسلام را تقرب به خدا و عزت، كرامت و ارجمندی انسان دانسته و می‌افزايد:

از مهمترين امتيازات اسلام ديد همه سونگر آن است كه آنچه را به همه ابعاد انسان تكامل می‌بخشد، می‌آموزد و از هر چه ناهماهنگی يا وقفه در كمال و رشد همه جانبه او ايجاد كند، جلوگيری می‌كند، به همین جهت اخلاق اسلامی نقش سازنده دارد و مايه سلامت بخشی روان آدمی است.(3)

در میان نظر همه محققين اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه تكامل انسان از رهگذر هدايت كتاب‌های آسمانی و انبياء الهی صورت می‌پذيرد و در اين بين قرآن نقش تكاملی دارد.

از ديد شهيد مطهری سه تعريف برای تاريخ وجود دارد؛

علم به وقايع، حوادث، اوضاع و احوال انسان ها در گذشته.


1) بهشتی، سيد محمد حسين و ديگران، پيشين، ص 354 تا 362

2) مطهری، مرتضی، جامعه و تاريخ، تهران، صدرا، چاپ 5، 1368، ص334

3) بهشتی، سيد محمد حسين و ديگران، پيشين، ص 223

علم به قواعد و سنن حاكم بر زندگی های گذشته.

علم به تحولات و تطورات جوامع از مرحله‌ای به مرحله ديگر و قوانين حاكم بر اين تطورات و تحولات كه از آن به فلسفه تاريخ تعبير می‌كند.(1)

قرآن برای تمامی مسائلی كه به نوعی چالش‌های اساسی اجتماعی محسوب می‌شوند، طرح و برنامه كلان و بيان عمومی دارد. هدف قرآن دگرگون كردن انسان و جامعه و هدايت وی به سمت تلاش و حركت و راه راست است. يكی از هدف‌های مهم قرآن، تأمین سعادت دنيوی همه افراد جامعه دركنار راهنمايی آنان به سعادت اخروی است.

متفكران حوزه تفسير اجتماعی معتقدند، قرآن نمی‌تواند خاستگاه‌های اصيل انسانی را ناديده بگيرد و مقوله‌های پيشرفت، بهره برداری از نعمت ها، تفريح و شادی را برای انسان ضروری نشمارد.(2)

قرآن آنجا كه افرادی را به عنوان اسوه ذكر می‌كند، توجهی به شخصيت دنيايی آن ها ندارد، بلكه شخصيت اخلاقی و انسانی را در نظر می‌گيرد.(3)

در خصوص فطری بودن توحيد،گفته اند: وقتی آدمی در حوادث خطرناكی كه پيام مرگ دارد، واقع می‌شود، موانع و حجاب ها از روی فطرت توحيدی او كنار می رود و با چشم دل دست خدا را درمديريت عالم هستی می بيند.(4)يكی از شرايط مهم معبود آن است كه او عبادت كنندگان خود را هدايت كند كه اين خود شرايط خاصی را در بر می‌گيرد. قبول مغفرت، بخشش گناه و جبران كمبود معنوی را نتيجه می‌دهد.(5)

وقتی انسان تصمیم گرفت حق را نپذيرد، خدا او را مجبور به پذيرش حق نمی‌كند، زيرا كه گمراهی و هدايت اجباری، منظور خداوند نيست و خدا انسان را به طور كلی در انتخاب هدايت و ضلالت مختار قرار داده است.(6)

در مجموع نظر مفسران و محققان، توحيد به عنوان يک حقيقت پذيرفته شده در نهاد انسان حق طلب وجود دارد و انسان می‌داند كه بايد خالق هستی را بپرستد و تنها معبودش او باشد، اما لغزش و انحراف انسان زمانی اتفاق می‌افتد كه او از اين فطرت پاک الهی اعراض كرده و تحت تأثير عواملی كه برخی از آنها در بالا بيان شد، از پذيرش حق سر باز می‌زند.

انسان همیشه در طول تاريخ دچار مادي‌گرايی شده و همین عامل سبب انحطاط و انحراف او گرديده است. انسانی كه اسير ماديات شده است نمی‌تواند براحتی به جهان پس از مرگ و سعادت و شقاوت ابدی بيانديشد.


1) بهشتی، سيد محمد حسين و ديگران، پيشين، ص 353

2) مؤدب، سيد رضا؛ روحانی زاده، مجتبی، پيشين، ص77

3) همان، ص 356

4) بهرامپور، ابوالفضل، تفسير نسيم حيات، تهران، انتشارات آوای قرآن، چ دوم، 1389 ، ج11، ص 243

5) همان، ص79

6) همان، ص 98

مبانی نظريه ماديت تاريخ از نظر استاد مطهری عبارتند از؛

تقدم ماده بر روح

اولويت و تقدم نيازهای مادی بر معنوی

اصل تقدم كار بر انديشه

تقدم وجود اجتماعی انسان بر وجود فردی او

تقدم جنبه مادی جامعه بر جنبه های معنوی آن

استاد مطهری در خصوص ديدگاه قرآن نسبت به جامعه نيز چند دسته بندی مطرح می‌نمايد:

از نظر قرآن جامعه دو قطبی همواره به دو قطب استضعافگر و استضعاف شده تقسيم می‌شود.

سنت الهی بر پيروزی مستضعف بر ستمگر استوار است.

اراده خداوند به وسيله خود مستضعفان جامعه تحقق می يابد.

همواره میان پايگاه فكری و پايگاه اجتماعی و موضع طبقاتی، تطابق و هماهنگی است.(1)

استاد بهرامپور نيز در باب سعادت بشر و ابعاد مادی و معنوی زندگی انسان اينگونه توضيح داده‌اند:

هر مكتبی كه بتواند سعادت بشری را دقيق، تأمین كند از قدرت بقای بيشتری برخوردار است و از اين رو شريعت اسلام تا قيامت باقی خواهد ماند و مسلمانان در صورتی كه به آن درست عمل كنند، از بقا و قدرت آن برخوردار خواهند شد.(2)آرامش در سايه تقويت باورهای دينی، تقويت نظام خانواده، رعايت حقوق همسايگان جهانی، راه حل قرآنی اقتصاد جهانی، مبارزه با آلودگی محيطی، جلوگيری از افزون طلبی و.... برخی راه حل‌های درمانی قرآن برای رهايی بشر امروز از نگرانی هستند.(3)

استاد بهرامپور سپس درباب سنت های اجتماعی می‌نويسد:

سنت های اجتماعی در قرآن، رويه ها و قوانين بيانگر چگونگی پيوند میان رخدادهای اجتماعی و رفتارهای انسان است و نمايشگر رابطه ای سه بعدی میان خداوند، انسان و پديده‌های اجتماعی است.

سنت ها از يک سو به خداوند متعال منسوب‌اند و نظام مستقر شده از سوی خدا در جريان اجتماعی و انسانی را بيان می كنند و از سوی ديگر بيانگر فعاليت اختياری انسان و از جهت سوم نمايشگر پيامدهای اجتماعی قطعی و ضروری تلاش های انسان هستند.(4)

جمع بندی اين مباحث اين نكته را روشن می سازد كه پيام قرآن پيام هدايت و سعادت است.

خداوند متعال برای هدايت انسان‌ها از سه عامل استفاده كرده است:

الف) پيامبران را با بيان روشن و معتدل و معجزات به سوی انسان ها گسيل می‌دارد.


1) مطهری، مرتضی، جامعه و تاريخ، ص 432 و 433

2) بهرامپور، ابوالفضل، پيشين، ج13، ص 136

3) همان، ص 116 تا 129

4) همان، ص118

ب) انسان ها را به مشكلات گرفتار می سازد تا به لحاظ روحی متوجه درگاه خدا شوند و نيز با درخواست رفع مشكلات از بت ها و بی اثر بودن آنان به نادرستی آئين خود پی ببرند.

ج) پيامبران نيز با معانده علنی و با بت ها و احياناً در هم شكستن آنها نشان می‌دهند كه بت ها در جهان تأثيری ندارند.(1)

استاد رجبی البته در اين باب به علت حصر موضوعی از بيان ديگر عوامل اجتناب نموده است.

اما در باب نظر استاد رجبی بايد گفت؛ گرفتار ساختن انسان با مشكلات لزوماً دارای يک بعد نبوده و نمی توان از يک زاويه به آن نگاه كرد. اين مسئله تحت تأثيرعوامل و شرايط گوناگونی قرار داردكه پرداختن به آن موضوعاً از اهداف اين تحقيق خارج است.

در ادامه نيازهای بشر امروز را بايد مورد بررسی قرار داد؛

آيات 21 و 22 سوره مباركه فاطر نيازهای امروز بشر را در چند بعد پوشش می‌دهد:

بينش و درک حقيقت در تصمیم گيری ها

درک موقعيت حقيقی انسان در زندگی

تعيين نيازهای مهم انسان در مسير زندگی

علم الهی به دايره حركتی انسان در زندگی

وَ مَا يَسْتَوِى الْأَعْمَى وَ الْبَصِيرُ(19)وَ لَا الظُّلُمَاتُ وَ لَا النُّورُ(20)وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ(21)وَ مَا يَسْتَوِى الْأَحْيَاءُ وَ لَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاءُ وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فىِ الْقُبُورِ(22)فاطر

و نابينا و بينا يكسان نيستند (مؤمنان و كافران برابر نيستند). و نه تاريكى‌ها و روشنايى (جهل و كفر و رذايل اخلاق و عمل، با علم و ايمان و فضايل). و نه سايه و گرماى سوزان (پاداش‌هاى نيک و كيفرهاى سخت). و نيز زندگان (مغز و دل كه اهل ايمانند) و مردگان (فكر و قلب كه اهل كفر و جهالتند) يكسان نيستند. بى‌ترديد خداوند هر كس را بخواهد (پس از پذيرش دعوت دين راه‌هاى تكامل دينى و انسانى را به او) شنوا می‌سازد، و تو هرگز اهل قبور را نمى‌توانى شنوا سازي.

در نخستين مثال كافر و مؤمن را به نابينا و بينا تشبيه كرده مى‌گويد: هرگز اعمى و بينا مساوى نيستند.(وَ ما يَسْتَوِی الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ).

استاد جوادی آملی معتقد است:

فرد در آغاز حيوان بالفعل و انسان بالقوه است و هرگاه استعداد خويش را به فعليت و ظهور رساند، از جنبه حيوانی خويش دور شده و به بلندای مقام انسانی بار می‌يابد و با تحقق و تجلی اوصاف انسانی می‌تواند جامعه ای سالم و مدنيتی مفيد داشته باشد.(2)


1) رجبی، محمود، تبيين جامعه شناختی برخی از سنت های اجتماعی قرآن، قرآن شناخت، شماره 7، سال سوم، بهار و تابستان 1390، ص 133

2) رك: جوادی آملی، عبدالله، تفسير موضوعی، ج17، ص 24 و 25

قوانين و سنت های اجتماعی خود به خودی يا جبری، در جامعه نيست، بلكه همه آنها طرح خلقت و سنن الهی است؛

وَ لَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ وَ ..... كَذَالِكَ نَجْزِى الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ (يونس/ 13)

چون ستم در بين آنها ريشه دوانيده بود و روابط اجتماعی آنها ظالمانه تنظيم گشته بود؛ ما اقوامی از گذشتگان را نابود كرديم.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ .....(اعراف/ 96)

اگر مردم ديار ايمان آورند و تقوی داشته باشند؛ بركت آسمان و زمین را به سوی آنان می‌گشائيم.(1)

ارتباط دعوت انبياء و تقوای اجتماع انسانی موضوعی بسيار مهم است.

بی شک دعوت پيامبران هربار در موقعيتی مناسب آغاز شد؛ در اوج بی عدالتي‌ها، تبعيض‌ها، گمراهي‌ها و اينچنين محيطی، حركتی اصلاحی را ايجاب می‌كرد.(2)

انسان موجودی پيچيده و در عين حال دارای اختيار است.

شهيد بهشتی حوزه انتخاب و اراده انسان از ديدگاه قرآن را اينگونه تقسيم بندی كرده است؛

فطرت و تمايل انسان؛

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاس (روم/ 30)پس حق‌گرايانه روى دل خود را به سوى اين دين (دين اسلام) كن.

تعديل تمايلات؛

• يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لله (نساء/ 135)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد،به كمال و دوام قيام‌كننده به عدل و گواهى‌دهنده براى خدا باشيد.

3- نقش محيط طبيعي؛

وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِی الدِّين (توبه/ 122)

و مؤمنان را نسزد و جايز و ممكن نباشد كه همگى (به سوى جبهه جنگ يا مراكز علمى دينى) كوچ نمايند، پس چرا از هر جمعيتى از آنان گروهى كوچ نمى‌كنند تا تحصيل دانش عمیق نمايند....

نقش عوامل تاريخی،اجتماعی و اقتصادي؛

فَلَوْ لا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْأَرْضِ .... (هود/116)

س چرا از اجتماعات انسانى پيش از شما (مانند قوم نوح و هود و صالح و لوط) صاحبان عقل و درايتى نبودند كه (مردم را) از فساد در روى زمین بازدارند (تا آن گونه گرفتار عذاب نگردند)؟....

نقش ضوابط و اصول در حوزه انتخاب؛

وَ ما يَسْتَوِی الْأَعْمى وَ الْبَصيرُ (فاطر /19)


1) بهشتی، سيد محمد حسين و ديگران، پيشين، ص 179 و 180

2) همان، ص 189

و نابينا و بينا يكسان نيستند (مؤمنان و كافران برابر نيستند).

وحی الهي؛

وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى (نجم/3)

او (در ابلاغ قرآن و پيام‌هاى خدا) هرگز از هواى نفس سخن نمى‌گويد.

عمل انسان

كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ (مدثر/38)

هر كس در گرو كسب خويش است.

خداجويی و حق طلبي؛

يَأَيُّهَا الْانسَنُ إِنَّكَ كاَدِحٌ إِلىَ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ (انشقاق/ 6)(1)

اى انسان، بى‌ترديد تو به سوى (ديدار جمال و جلال و ثواب و عقاب) پروردگارت با تلاشى سخت (به سير تكوينى و طبيعى) رهسپارى، پس او را ديدار خواهى كرد.

ايمان نور است و روشنى بخش، و به انسان در جهان بينى، و اعتقاد، و عمل، و تمام زندگى روشنايى و آگاهى مى‌دهد، اما كفر ظلمت است و تاريكى، و در آن نه بينش صحيحى از كل عالم هستى است، و نه از اعتقاد درست و عمل صالح خبرى.قرآن مجيد در آيه 257 سوره بقره در همین زمینه حق مطلب را ادا كرده مى‌گويد:

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ: خداوند ولى و راهنما و سرپرست مؤمنان است، آنها را از تاريكيها به روشنايى، هدايت مى‌كند، اما ولى و سرپرست كافران طاغوت است كه آنها را از روشنايى به ظلمتها مى‌كشاند، آنها اصحاب دوزخند، و جاودانه در آن مى‌مانند!

در آيه 122 سوره انعام مى‌خوانيم أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها.

و آيا كسى كه مرده بود (به مرگ كفر و بى‌ايمانى) پس ما او را (به وسيله هدايت به دين) زنده كرديم و براى او نورى (از ايمانش) قرار داديم كه با آن در میان مردم راه مى‌رود (زندگى مى‌كند) همانند كسى است كه به مثل در تاريكى‌ها است و از آن بيرون‌شدنى نيست؟!

پيام اصلی اين آيه شريفه اين است: و تو هرگز نمى‌توانى سخن خود را به گوش مردگانى كه در قبرها خفته‌اند برسانى! (وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ).


1) رك: بهشتی، سيد محمد حسين و ديگران، پيشين ، ص 150 تا 162

در تشبيهات چهارگانه‌اى كه در آيات فوق آمده تعبيرات كاملا متفاوتى ديده مى‌شود، مثلا اعمى و بصير و ظل و حرور به صورت مفرد آمده، در حالى كه احياء و اموات هر دو به صورت جمع است و ظلمات و نور يكى مفرد و ديگرى به صورت جمع آمده.

از سوى ديگر در تشبيه اول و دوم آنچه جنبه منفى دارد مقدم داشته شده (اعمى و ظلمات) در حالى كه در تشبيه سوم و چهارم آنچه جنبه مثبت دارد تقدم يافته (ظل و احياء).

از سويی در تشبيه اول حرف نفى تكرار نشده، در حالى كه در تشبيهات سه گانه ديگر تكرار شده.

از سوى چهارم جمله ما يستوى تنها در تشبيه اول و آخر آمده، و در بقيه اثرى از آن نيست.(1)

ص: 230 تا 237

آيه ديگری كه به بيان اصول جامعه شناختی و انسان شناسی پرداخته است و بخشی از سؤالات بشر امروز را پاسخ می دهد آيه 13 سوره مباركه حجرات است؛

يَأَيهَُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكمُ مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثىَ وَ جَعَلْنَاكمُ‌ْ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ ......

اى مردم، بى‌ترديد ما همه (افراد نوع) شما را از يک مرد و زن (آدم و حوّا) آفريديم، و يا هر فرد شما را از يک پدر و مادر خلق كرديم، و شما را قبيله‌هاى بزرگ و كوچک قرار داديم تا همديگر را بشناسيد...

جمع بندی ما از اين مباحث آن است كه بعضى از مفسران نكاتى براى اين تفاوت‌ها ذكر كرده‌اند كه بعضى قابل ملاحظه است و بعضى قابل ايراد.

از جمله نكاتى كه قابل ملاحظه است اين است كه جمع بودن ظلمات و مفرد بودن نور به خاطر آنست كه ظلمت يعنى كفر شعب فراوانى دارد، اما حقيقت ايمان و توحيد يكى بيش نيست، ايمانهمچون خط مستقيم است كه در میان دو نقطه جز يک خط مستقيم وجود ندارد، اما ظلمت كفر همچون خطوط انحرافى است كه در میان دو نقطه هزاران هزار خط انحرافى موجود است.

2- 1- 4) تقوى بزرگترين ارزش انسانى

در آيات گذشته روى سخن به مؤمنان بود، و خطاب به صورت يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا و در ضمن آيات متعددى را كه يک جامعه مؤمن را با خطر روبرو مى‌سازد بازگو كرد و از آن نهى فرمود.

در حالى كه در آيه مورد بحث مخاطب كل جامعه انسانى است و مهمترين اصلى را كه ضامن ثبات است بيان مى‌كند، و میزان واقعى ارزش‌هاى انسانى را در برابر ارزش‌هاى دروغين مشخص مى‌سازد.

اگر خداوند براى هر قبيله و طائفه‌اى ويژگي‌هايى آفريده براى حفظ نظم زندگى اجتماعى مردم است، چرا كه اين تفاوتها سبب شناسايى است، و بدون شناسايى افراد، نظم در جامعه انسانى حكمفرما نمى‌شود، چرا كه هر گاه همه يكسان و شبيه يكديگر و همانند بودند، هرج و مرج عظيمى سراسر جامعه انسانى را فرا مى‌گرفت.

برخى گفته‌اند دايره شعوب گسترده‌تر از دايره قبائل است، همانطور كه شعب امروز بر يک ملت اطلاق مى‌شود، كه اين تفسير از همه مناسبتر به نظر مى‌رسد.


1) رك: مكارم، ناصر، پيشين، ج‌18،

به هر حال قرآن مجيد بعد از آنكه بزرگترين مايه مباهات و مفاخره عصر جاهلى يعنى نسب و قبيله را از كار مى‌اندازد، به سراغ معيار واقعى ارزشى رفته مى‌افزايد:(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ).

به اين ترتيب قلم سرخ بر تمام امتيازات ظاهرى و مادى كشيده، و اصالت و واقعيت را به مساله تقوا و پرهيزكارى و خدا ترسى مى‌دهد، و مى‌گويد براى تقرب به خدا و نزديكى به ساحت مقدس او هيچ امتيازى جز تقوا مؤثر نيست و از آنجا كه تقوا يک صفت روحانى و باطنى است كه قبل از هر چيز بايد در قلب و جان انسان مستقر شود، و ممكن است مدعيان بسيار داشته باشد و متصفان كم، در آخر آيه مى‌افزايد:" خداوند دانا و آگاه است" (إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ).

نكته:

1- عجيب است كه قرآن در محيطى ظهور كرد كه ارزش قبيله از همه ارزش‌ها مهمتر محسوب مى‌شد، اما اين بت ساختگى در هم شكست، و انسان را از اسارت خون و قبيله و رنگ و نژاد و مال و مقام و ثروت آزاد ساخت، و او را براى يافتن خويش به درون جانش و صفات والايش رهبرى كرد!

2- قرآن بزرگترين امتياز را براى تقوى به عنوان تنها معيار سنجش ارزش انسانها قرار داده و در جاى ديگر تقوى را بهترين زاد و توشه شمرده، مى‌گويد:"وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى"(بقره/ 197)

و در جاى ديگر لباس تقوى را بهترين لباس براى انسان مى‌شمرد.(اعراف/26)

و در آيات متعددى يكى از نخستين اصول دعوت انبياء را تقوى ذكر كرده، و بالآخره در جاى ديگر اهمیت اين موضوع را تا آن حد بالا برده كه خدا را اهل تقوى مى‌شمرد، و مى‌گويد:

هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ (مدثر/ 56).

قرآن، تقوى را نور الهى مى‌داند كه هر جا راسخ شود، علم و دانش مى‌آفريند؛وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ (بقره/ 282).

و نيز نيكى و تقوى را قرين هم مى‌شمرد، وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى.

و عدالت را قرين تقوى ذكر مى‌كند: اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى.

اكنون بايد ديد حقيقت تقوى اين سرمايه بزرگ معنوى با اين همه امتيازات چيست؟

قرآن اشاراتى دارد كه پرده از روى حقيقت تقوى بر مى‌دارد: در آيات متعددى جاى تقوى را قلب مى‌شمرد، از جمله مى‌فرمايد:

أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى: آنها كه صداى خود را در برابر رسول خدا صلی الله علیه واله ادب مى‌كنند كسانى هستند كه خداوند قلوبشان را براى پذيرش تقوى آزموده است(حجرات/ 3)

قرآن، تقوى را نقطه مقابل فجور ذكر كرده، چنان كه در آيه 8 سوره شمس مى‌خوانيم: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها: خداوند انسان را آفريد و راه فجور و تقوى را به او نشان داد.

از مجموع آيات به خوبى استفاده مى‌شود كه تقوى همان احساس مسئوليت و تعهدى است كه به دنبال رسوخ ايمان در قلب بر وجود انسان حاكم مى‌شود و او را از فجور و گناه باز مى‌دارد، به نيكى و پاكى و عدالت دعوت مى‌كند، اعمال آدمى را خالص و فكر و نيت او را از آلودگيها مى‌شويد.

هنگامى كه به ريشه لغوى اين كلمه باز مى‌گرديم نيز به همین نتيجه مى‌رسيم، زيرا تقوى از وقاية به معنى كوشش در حفظ و نگهدارى چيزى است، و منظور در اينگونه موارد نگهدارى روح و جان از هر گونه آلودگى، و متمركز ساختن نيروها در امورى است كه رضاى خدا در آن است.

تفاسير در خصوص اين آيه نكاتی را متذكر شده اند:(1)

ص: 327

طبرى، ابو جعفر محمد بن جرير، پيشين، ج‌26،

ص: 89

ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، پيشين، ج‌5،

ص: 278

آلوسی، محمود، پيشين، ج‌13،

ص: 314

بن عاشور محمد بن طاهر، پيشين، ج‌26،

ص: 215

طوسى، محمد بن حسن،پيشين، ص: 299

استاد سبحانی تنها در خصوص نتايج دنيوی عمل صالح، موارد زير را بر می‌شمارند:

عمل صالح و تكامل ايمان؛

مَا عِندَكمُ‌ْ يَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ(نحل/96)

آنچه در نزد شماست تمام و فانى مى‌شود و آنچه در نزد خداست پايدار و باقى است. و كسانى كه (در انجام وظايف دينى) صبر كرده‌اند پاداششان را در مقابل عمل‌هاى بسيار خوبشان خواهيم داد.

عمل صالح و زندگی پاكيزه؛

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَة (نحل/ 97)هر كس از مرد يا زن، عمل نيک انجام دهد در حالى كه ايمان داشته باشد پس او را بى‌ترديد (در دنيا) به زندگى پاكيزه‌اى زنده خواهيم داشت.

محبوبيت در دل مردم؛

إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَانُ وُدًّا(مريم/ 96)

همانا كسانى كه ايمان آورده و عمل‌هاى شايسته كرده‌اند، به زودى خداى رحمان براى آنها دوستى و محبتى (در دل‌هاى فرشتگان و مؤمنان در دنيا و آخرت) قرار مى‌دهد.

نورانيت و روشني؛

.... لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ(طلاق/ 11)

... تا كسانى را كه ايمان آورده و عمل‌هاى شايسته كرده‌اند از تاريكى‌ها به سوى نور(هدايت و توحيد) بيرون آورد.

مايه آمرزش گناهان؛


1) رك: طباطبايی، محمد حسين، پيشين، ج‌18،

وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ .... كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيَِّاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بَالَهُمْ(محمد/ 2)

و كسانى كه ايمان آورده و كارهايى شايسته كردند.....خداوند گناهانشان را بزدود و حالشان را (در دنيا و آخرت) اصلاح نمود.

تبديل سيئه به حسنه؛

إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيَِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ....(فرقان/70)(1)

مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل شايسته نمايند، پس آنهايند كه خداوند گناهانشان را تبديل به نيكى‌ها مى‌كند (توفيق مى‌دهد در آينده به جاى آن گناهان عمل‌هاى نيک كنند، ....

جمع بندی مبحثی كه استاد ارائه فرموده‌اند اين است كه نتايج دنيوی عمل صالح، از يک سو در گرو خواست و اراده فرد است و از سويی ديگر به سرانجام اخروی عمل نيز مربوط می‌شود و توضيح اين مسئله در عاقبت اعمال ما نهفته است كه هر عملی در دنيا انجا می‌دهيم؛ ثمره آن هم در دنيا بر ما روشن می شود و هم در آخرت نتيجه آن را خواهيم ديد.

يكی از آيات مهم قرآن كه روابط خانوادگی را تبيين كرده و اساس ازدواج را توضيح می‌دهد آيه 21 سوره مباركه روم است؛

وَ مِنْ ءَايَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكمُ مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً......

و از جمله آيات قدرت الهى اينكه خلق فرمود از نفوس شما ازواجى كه آرام گيريد و سكونت نفس پيدا كنيد به آنها و بين شما و ازواج شما قرار داد و جعل فرمود دوستى و رحمت به يكديگر.

بدرستى كه در اين، آيات بسيارى است از براى قومى كه تفكر كنند.مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً احسان به يكديگر، خدمت به يكديگر، دلسوز يكديگر حتى بسا بر خود مقدم می‌دارد: هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ (بقره/ 187)

آنها لباسند براى شما و شما لباسيد براى آنها.

إِنَّ فِی ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ انسان بالاترين عباداتش تفكر در آثار قدرت الهى و در عواقب امور و در پيشامدهاى عالم آخرت است كه فرمود:

«تفكر ساعة خير من عبادة ستين سنة»

و در بعضى اخبار «سبعين سنة».(2)

مرگ و اهمیت درک آن به عنوان نياز بشر امروز:

بشر امروز درباره مرگ ابهامات بسيار بيشتری نسبت به بشر گذشته دارد.

انسان امروز به فراخور پيشرفت‌های علمی فراوان خود، در خصوص مرگ چرايی بيشتری دارد.

قرآن در آيات زيادی به مسئله مهم مرگ پرداخته و آن را برای انسان تحليل می‌كند.


1) رك: سبحانی، جعفر، پيشين، ج14، ص 344 تا 356

2) رك: طيب، سيد عبد الحسين، پيشين، ج‌10، ص: 376

يكی از آين آيات، آيه 61 سوره مباركه نحل است؛

... وَ لَاكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَْخِرُونَ سَاعَةً وَ لَا يَسْتَقْدِمُونَ (نحل/ 61)

..... و لكن آنها را تا مدتى معين مهلت مى‌دهد پس چون مدتشان سرآيد ساعتى تأخير نمى‌كنند و نمى‌توانند ساعتى هم پيش بيفتند.

در اينكه منظور از أَجَلٍ مُسَمًّى چيست؟ مفسران بيانات گوناگونى دارند، ولى با توجه به ساير آيات قرآن از جمله آيه 2 سوره انعام و آيه 34 سوره اعراف به نظر مى‌رسد كه منظور همان فرا رسيدن مرگ است، يعنى خداوند مردم را براى اتمام حجت تا پايان عمرشان مهلت مى‌دهد، شايد ظالمان به فكر اصلاح خويش بيفتند، و پس از تجديد نظر در اعمال به سوى خدا و حق و عدالت باز گردند.(1)

هنگامى كه اين مهلت پايان گرفت، فرمان مرگشان فرا مى‌رسد و از همان لحظه مرگ مجازاتها و كيفرها شروع مى‌شود.

در خصوص اجل مسمی بايد توضيح داد كه بسيارى از موجودات از نظر ساختمان طبيعى و ذاتى استعداد و قابليت بقاء براى مدتى طولانى دارند، ولى در اثناء اين مدت ممكن است موانعى ايجاد شود كه آنها را از رسيدن به حد اكثر عمر طبيعى باز دارد، مثلا يک چراغ نفت سوز با توجه به مخزن نفت آن، ممكن است مثلا بيست ساعت استعداد روشنايى داشته باشد، اما وزش يک باد شديد و ريزش باران و يا عدم مراقبت از آن سبب مى‌شود كه عمر آن كوتاه گردد.(2)بايد توجه داشت كه ساعت در لغت به معنى كمترين وقت است، گاهى به معنى لحظه و گاهى به معنى مقدار كمى از زمان مى‌آيد اگر چه امروز معنى معروف آن يک بيست و چهارم شبانه روز است.(3)

در باب مرگ و اجل، آيات زير نيز نكات مهمی در بردارند؛

سبأ 14

انعام 2 و 60

هود3

رعد2

ابراهيم 10

طه 129

حج 5 و 33

عنكبوت 53

نوح 4


1) مكارم، ناصر، پيشين، ج‌11، ص: 282

2) مكارم، ناصر، پيشين، ج‌5، ص: 150

3) مكارم، ناصر، پيشين، ج‌6، ص: 159

روم8

لقمان 29

فاطر 13 و 45

زمر 5 و 42

غافر 67

احقاف 3

شوری 14

مثلا در ذيل آيه 4 نوح تفاسير مختلفی ارائه كرده‌اند:

«يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى؛ گناهان شما را مى‌آمرزد و شما را تا زمانى تعيين شده زنده نگاه خواهد داشت.»

از گفته خداى تعالى: وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى به اين حقيقت هدايت مى‌شويم كه براى انسان (فردى يا امتى) دو اجل است: يكى اجل حتمى و ديگرى اجل معلّق و غير حتمى، اجل حتمى همان اجل متعارفى است كه هر فرد پس از گذراندن مدت زندگى عادى خود با مرگ در شصت و هفتاد سالگى يا بيشتر و كمتر به آن مى‌رسد، و اجل معلق آن است كه براى جامعه‌ها به سببى از سبب‌ها به صورت منفى با كم شدن اجل مسمّاى حتمى در نتيجه گناهان، يا به صورت مثبت با ادامه يافتن و دراز شدن اجل مسمّى در نتيجه اعمال صالحى كه انجام داده‌اند فراهم مى‌آيد.مرگ و زمان وقوع آن، برای انسان از اهمیت فراوانی برخوردار است.

اگر انسان بداند كه چه زمان مرگ او فرا می‌رسد، قطعاً برای باقی زندگی برنامه ريزی خواهد كرد.

اما اين دقيقاً همان بعد مهم انسانيت است كه در طول زندگی، انسان مورد آزمايش قرار می‌گيرد و زمان پايان اين امتحان بر او پوشيده است تا انسان برای امتحان و آزمايشی سخت برنامه ريزی كند و با اين تصور كه هر لحظه امكان پايان زمان امتحان می‌رسد، حريم ايمن برای خود و اعمالش فراهم نساخته و هر لحظه آماده حساب و كتاب باشد.

خداوند در آيات متعددی در قرآن كريم، می فرمايد:

إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ (نحل61)، (اعراف 34)، (يونس 49)

چون اجلشان فراز آيد، يک ساعت پيش و پس نشوند.

اجل مسمی؛ اجلی كه كسی غير از او زمان آن را نمی‌داند.(1)

برخی مفسرين نيز اشاره به تنعم نعمت‌های الهی در طول حيات و قبل از رسيدن اجل دانسته اند.(2)

مهلتی كه دراجل مسمی به انسان داده می شود، در برخی تفاسير مورد تأكيد قرار گرفته است.(3)


1) ملاحويش آل غازى، عبدالقادر، پيشين، ج‌4، ص: 265

2) بن عاشور، محمد بن طاهر، پيشين، ج‌29، ص: 176

3) مراغی، مصطفی، پيشين، ج‌29، ص: 80

زحيلی می گويد: منظور از اجل مسمی يعنی آنكه خداوند گناهان شما را می‌پوشاند و در افراطی كه در گناهان داشته‌ايد؛ با مسامحه و گذشت با شما رفتار می‌كند، پس به شما مهلت داده و بر عمر شما می‌افزايد تا زمان مرگ شما فرا برسد. آن زمان موعود، همان اجل مسمی است.

سپس مفسر اشاره می‌كند كه استغفار از گناهان و ايمان حقيقی و اطاعت پروردگار كه توبه را محقق می‌سازد، می تواند به تأخير اندازنده اجل انسان باشد.(1)

طبری می گويد تأخير دراجل به منزله تاخير در عذاب است.(2)

مفسرين در تمامی مباحثی كه در اين باب آورده‌اند به بحث مهلت در خصوص اجل مسمی اشاره كرده‌اند كه به عقيده ما، می تواند موضوعات ديگری را نيز در درون خود داشته باشد؛

اگر اجل زودتر برای انسان اتفاق بيافتد، می تواند تعجيل در عذاب باشد.

اگر اجل مسمی برای انسان به تأخير بيافتد، امكان جبران برای انسان فراهم می‌شود.

تاخير در اجل می تواند عوامل زيادی داشته باشد.

بسياری از اعمال ما تعيين كننده سرنوشت ما هستند.

سيد قطب در اين باره به نكاتی اشاره داشته است:پاداش پاسخ به دعوت بندگان به تقوی، و اطاعات از خدا و رسولش می‌تواند شامل موارد زير باشد:

•

آمرزش

•

رهايی از گناهان

•

تاخير حسابرسی اعمال

•

عدم وقوع عذاب دنيوی

سپس می‌افزايد كه اجل برای انسان حتماً اتفاق می‌افتد و تأخير آن در آخرت مانند تأخير دنيای آن نخواهد بود.(3)

پيشين، ج‌6، ص: 3712

ابن جزی نيز معنای تأخير را افاده كرده.(4)

زمخشری معتقد است:

اجل مسمی زمانی است كه خداوند متعال آن را تعيين فرموده و مسيری كه انسان بايد طی كند تا به آن زمان برسد، مسيری حتمی است كه حتماً اتفاق می‌افتد.

و معنايی كه نهايتاً از اين عبارت استفاده می‌شود تاخير و مهلت انجام واقعه حتمی(مرگ) می‌باشد.

در آيه 14 سوره مباركه نحل بحث دريا و استفاده از نعمت‌های بی شمار آن به میان آمده كه با توجه به پيشرفت‌های اخير علمی بشر، انسان بيش از پيش نيازمند دريا و آنچه در دريا يافت می‌شود به عنوان منابع دريايی و زير زمینی دريا نيازمند است.


1) زحيلى، وهبة بن مصطفى، پيشين، ج‌29، ص: 137

2) ابن عاشور، محمد بن طاهر، پيشين، ج‌29، ص: 58

3) بن شاذلی، ابراهيم،

4) ابن جزى، غرناطى محمد بن احمد،كتاب التسهيل لعلوم التنزيل، بيروت، شركت دار الارقم بن ابى الارقم، چ اول، 1416 ق، ج‌2، ص: 414

وَ هُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَ تَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

و اوست همان كه دريا را رام كرد تا از آن گوشت تر و تازه بخوريد و از آن زينت‌هايى كه مى‌پوشيد استخراج نماييد، و كشتى‌ها را در آن مى‌بينى كه شكافنده‌اند و براى آنكه از فضل خدا جستجو كنيد و باشد كه شكرگزاريد.

علامه طباطبايي(ره) به نقل از علامه طبرسي(ره) در خصوص نكات اين آيه می‌فرمايد:

اين آيه فصل ديگرى از نعمت‌هاى الهى را بر مى‌شمارد.

وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ- يعنى كشتى‌ها را مى‌بينى كه آب دريا را از چپ و راست مى‌شكافند و بعيد نيست اينكه فرمود: ترى از خطاب‌هاى عمومى باشد كه در آن مخاطب مخصوصى منظور نيست، و در بسيارى موارد اين كلمه همین طور استعمال مى‌شود، و معنايش اين است كه هر بيننده‌اى و هر كسى كه نيروى مشاهده داشته باشد اين مطلب را مى‌بيند، پس بنا بر اين، خطاب به رسول خدا صلی الله علیه واله نيست، تا گفته شود در آيه التفات از جمع به مفرد بكار رفته است.

اينجا يک نكته مهم به نظر می رسد كه در خلال فرمايش علامه بايد اضافه كنيم:

و آنهم بيان علامه در خصوص تری است.پس اين نكته را بايد مورد توجه قراردهيم كه خطب قرآن با كسانی است كه می‌نگرند و سپس در آنچه می‌بينند انديشه می‌كنند و آنگاه به عظمت خالقشان پی می‌برند.

در اين خصوص چند نكته مهم وجود دارد:

نعمت‌های بی شمار الهی براحتی قابل مشاهده و درک هستند.

ديدن نعمت‌ها ملاک نيست، بلكه فهم و درک خلقت آن ها مهم است.

درک و تشخيص درست انسان درباره خالق هر نعمت از اهمیت بالايی برخوردار است.

اگر انسان تعمق نداشته باشد، براحتی از كنار نعمت ها عبور خواهد كرد.

بسيارند نعمت‌ها‌يی كه در پيرامونمان، به كسانی غير از خالق اصلي‌شان نسبت می‌دهيم.

مطالبی در اين خصوص را می‌توان در ديگر تفاسير يافت.(1)

ص: 188

بغوى، حسين بن مسعود، پيشين، ج‌3،

ص: 74

ابن عطيه اندلسى، عبدالحق بن غالب، پيشين، ج‌3،

ص: 384

ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، پيشين، ج‌3، ص: 414


1) رك: فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، پيشين، ج‌20،

2- 2) مطالبی در حوزه علوم تجربي؛

اشاره

عدّه‌ای مى‌گويند كه قرآن شامل همه دانش‌هاست و بنابر اين تمامى اجزاء بنيادى علوم طبيعت را دربر دارد. در مقابل، عدّه ديگرى مى‌گويند كه قرآن صرفا يک كتاب هدايت است و در آن جايى براى علوم فيزيكى و طبيعى نيست.

قرآن به عنوان منبع دانش علمى در عصر حاضر عدّه زيادى را مى‌بينيم كه سعى مى‌كنند آيات قرآن را بر پيشرفت‌هاى علمى و تكنولوژيكى معاصر تطبيق دهند. هدف اصلى اين گروه اين است كه اعجاز علمى قرآن را در حوزه علم نشان دهند، و بدين ترتيب از يک طرف به پيروان مذاهب و مسالک ديگر عظمت و يگانگى قرآن را بنمايانند و از طرف ديگرمسلمانان را به داشتن چنين كتاب گرانبهايى مفتخر سازند. امّا اين ديدگاه يک ديدگاه تازه نيست و ما دانشمندان عظيم الشأنى از گذشته را مى‌يابيم كه داراى چنين ديدگاهى بوده‌اند. غزالى از اين گروه است. او در كتاب احياء علوم الدين از ابن مسعود نقل مى‌كند كه:

«اگر كسى بخواهد به علوم اولين و آخرين دست يابد، بايد در قرآن تدبّر كند.»

غزالى آنگاه مى‌افزايد:

«به طور خلاصه تمام علوم داخل در افعال و صفات خداوند است و در قرآن شرح افعال و صفات او آمده است، و براى اين دانش‌ها نهايتى نيست و در قرآن اشارتى است به مجامع آنها.»

همچنين او در كتاب جواهر القرآن و درره كه بعد از احياء علوم الدين نوشته است در فصلى تحت عنوان «ريشه‌هاى علوم اوّلين و آخرين از قرآن نشأت مى‌گيرد» مى‌گويد:

«اين علوم، چه آنها كه بر شمرديم و چه آنها كه مذكور نيفتاد، اصولش از قرآن به دست مى‌آيد زيرا همگى آنها از دريائى از درياهاى معرفت الهى نشأت مى‌گيرد، و درياى افعال، چنانكه متذكر شديم، دريائى است كه كرانه ندارد و اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار مداد شود، آن به پايان مى‌رسد قبل از آنكه كلمات پروردگار به انتها رسد. پس از جمله افعال خداوند بيمارى و شفاست چنانكه خداوند از قول ابراهيم مى‌فرمايد: و هنگامى كه مريض مى‌شوم او مرا شفا مى‌دهد. و اين فعل واحد را كسى نشناسد مگر آنكه علم طب را بر وجه كمال بداند. زيرا طب نيست مگر شناسائى كامل مرض و علائم آن و علاج و اسباب درمان آن. و از جمله افعال خداوند تقدير حركت خورشيد و ماه و منازل آنهاست. چنانكه خداوند فرموده: «الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ» و «الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ» و «جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ» و «يُولِجُ اللَّيْلَ فِی النَّهارِ» ... و حقيقت حركت خورشيد و ماه و كسوف و خسوف و رفت و آمد شب و روز را نمى‌داند مگر كسى كه هيأت تركيب آسمان‌ها و زمین را بداند، و اين به نوبه خود دانشى است، و معناى قول خداوند: «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ الَّذِی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ

فَعَدَلَكَ فِی أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ» را كسى به كمال نداند مگر آنكه تشريح بدن انسان را به صورت ظاهر و باطن و عدد و انواع آن را بداند و در قرآن مجامع علوم اوّلين و آخرين يافت مى‌شود.»

جلال الدين سيوطى نيز همین نظر را دارد. او در كتاب معروف الاتقان فى علوم القرآن در پى آن است كه نشان دهد قرآن حاوى جمیع دانشهاست. وى با توسّل به آياتى نظير:

«... ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَيْ‌ءٍ» (انعام، 38) (... ما در اين كتاب چيزى را فروگذار نكرده‌ايم.)

«... نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ ...» (النحل، 89)

(... ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم تا همه چيز را روشن كند ...)

وی استدلال مى‌كند كه قرآن علوم قديم و جديد را در بر دارد. آنگاه مى‌افزايد:

«هيچ مسأله اساسى از علوم را نمى‌توان يافت كه در قرآن به آن اشاره نشده باشد. در قرآن جهات شگفت انگيز مخلوقات، ملكوت آسمانها و زمین، اشياء زير زمین و ... يافت مى‌شود.»

اين نوع بينش را در میان علماى متأخر هم مى‌بينيم. عبد الرحمن كواكبى در كتاب طبايع الاستبداد و مصارع الاستعباد مى‌گويد:

«در قرن جديد علم حقايقى را روشن كرده است و اينها به كاشفين آنها كه اروپايى يا امريكايى هستند نسبت داده مى‌شود. اما آنهايى كه در قرآن تدبرمى‌كنند مى‌يابند كه غالب اين حقايق به طور صريح يا ضمنى در سيزده قرن قبل در قرآن آمده است، و اينها مستور نماند مگر آنكه با كشف آنها معجزه قرآن آشكار شود، و اينكه آن كلام پروردگارى است كه غير از او كسى به غيب آگاهى ندارد.»

و از جمله مدافعين اين نظر مصطفى صادق الرافعى است كه معتقد است:

«انسان در قرآن اشاره به بسيارى از حقايق علمى را مى‌يابد، و علم جديد ما را در تفسير بعضى از آيات قرآنى و كشف حقايق آنها يارى مى‌كند.»

در اينجا لازم است متذكر شويم كه داعيه علماى پيشين در اتخاذ اين ديدگاه اعتقاد عمیق آنها به جامعيّت قرآن بود. امّا علماى متأخر بيشتر دنبال اثبات اعجاز علمى قرآن هستند، و كوشش آنها بر اين است كه قرآن را با يافته‌هاى علوم جديد تطبيق دهند. بعضى از متأخرين بر اين هستند كه هيچ يافته علم جديد نيست كه لااقل تلويحا در قرآن پيش‌بينى نشده باشد. مثلا طنطاوى در تفسير الجواهر خود نگران است كه مبادا عمر او كفاف آن را ندهد كه تمامى يافته‌هاى علم و تكنولوژى را در قرآن بيابد. مع هذا وى خوشنود است كه كشفيات علم تاكنون حاكى از قدرت پيشگوئى قرآن است.

در زمان ما فعاليتها در اين حوزه افزايش يافته است و حتى چند سال پيش سمینارى تحت عنوان «معجزات علمى قرآن و سنت» از طرف عربستان سعودى در پاكستان برگزار گرديد. ما مقالات و كتب بسيارى را مى‌بينيم كه مؤلفين آنها در صدد تطبيق «آيات علمى» قرآن با علوم روز و اثبات اعجاز علمى قرآن هستند. مثلا عبد الرزاق نوفل در كتاب القرآن و العلم الحديث مى‌گويد:

«پس ما وقتى به غير عرب ثابت مى‌كنيم كه قرآن شامل اصول علم جديد است و از هر پديده علمى صحبت كرده است، آيا اين نوع معجزه قرآن كافى نيست كه توجه آنها را به قرآن جلب كند؟ ...

آيا اعجاز علمى قرآن راه جذب غير عرب به اسلام نيست؟ روزى كه ما ترجمه چيزهايى را كه قرآن پيش بينى كرده و توسعه علوم مختلف تأييد كرده به زبانهاى مختلف به انجام برسانيم مأموريتمان كامل است و پيام ما به نتيجه مى‌رسد و سرشت اعجاز آمیز قرآن بر غير عرب روشن خواهد شد.»

موريس بوكاى نيز در كتاب عهدين، قرآن و علم مى‌گويد:

«نه تنها وحى قرآن حاوى تناقض‌هايى نيست كه روايات اناجيل، در نتيجه دخالت افراد انسانى، با آنها دست بگريبانند، بلكه اگر كسى به عينيّت و در پرتو علم به مطالعه قرآن بپردازد، به خصوصيتى ديگر كه ويژه اين كتاب است برمى‌خورد:

هم آهنگى كامل قرآن با معلومات علمى جديد. علاوه بر اين ديديم كه در قرآن نكات و مطالب علمى ديده مى‌شود، نكات و مطالبى كه نمى‌توان بيان كننده آنها را آدمیزاده‌اى متعلق به عهد پيامبر دانست. در واقع معارف علمى جديدند كه به فهم برخى از آيات قرآنى (كه تاكنون غير قابل تفسير مانده بودند) يارى مى‌كنند.»

بعضى از مؤلفين دنبال اين بوده‌اند كه هر ايده مهم علم جديد را از قرآن بيرون بكشند و در اين راه از عرف زبان عربى تجاوز كرده‌اند. مثلا بعضى خواسته‌اند نظريه اتمى مادّه را از قرآن استخراج كنند و در اين راه به آياتى نظير: «... وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلَّا فِی كِتابٍ مُبِينٍ» (يونس/ 61) (... بر پروردگار تو حتى باندازه يک ذرّه در زمین و آسمان‌ها پوشيده نيست و همینطور هر چه كوچكتر از آن يا بزرگتر از آن باشد.)، متوسل شده‌اند.

در اينجا آنها كلمه عربى «ذرّه» را با «اتم» تطبيق داده‌اند. در حاليكه معناى متداول آن «مور كوچك» يا «ذره كوچک غبار» است و هيچ دليل قانع كننده‌اى وجود ندارد كه باور كنيم خداوند اصطلاحى غير قابل فهم را براى معاصرين پيامبر صلی الله علیه واله بكار برده باشد.

كوشش براى تطبيق يک كتاب آسمانى با علم معاصر منحصر به مسلمانان نيست مسيحيان نيز خواسته‌اند انجيل را با علم جديد تطبيق دهند و يهود نيز همین كار را در مورد تورات كرده‌اند.

قرآن بعنوان يک كتاب هدايت ديدگاه اول از همان قديم مورد انتقاد قرار گرفته است. ابو اسحاق شاطبى (متولد 790 هجرى) يكى از مخالفان سر سخت اين ديدگاه است. او معتقد است كه پيشينيان با تقواى ما اطلاعاتشان درباره قرآن بيش از ما بود و آنها درباره اينگونه علوم صحبت نكردند. اين حاكى از اين است كه از نظر آنها قرآن حاوى چنين مطالبى نيست. شاطبى آيه كريمه: «... ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَيْ‌ءٍ ...» را به فرائض و عبادات ربط مى‌دهد و كلمه كتاب در اين آيه را همان لوح محفوظ مذكور در آيه 22 سوره بروج مى‌داند.

اين ديدگاه را بعضى از علماى متأخر نيز مورد نقد قرار داده‌اند. استدلال آنها به قرار زير است:

الف) درست نيست كه كلمات قرآنى را به طريقى كه بر عرب عصر پيامبر آشكار نبود تعبير كنيم.

ب) قرآن براى آموزش علم و تكنولوژى نازل نشده است، بلكه آن كتاب هدايت است. صحبت از علوم طبيعى نيز جهت ترغيب آدمیان به كشف اسرار طبيعت است. پس معناى آياتى نظير:

«... ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَيْ‌ءٍ ...»

اين است كه قرآن شامل همه چيزهايى است كه براى هدايت و سعادت ما لازم است.

ج) علم به مرحله نهائيش نرسيده است. بنابر اين درست نيست كه قرآن را با تئوري‌هاى زودگذر علم تطبيق دهيم. يک نظريه زمانى مقبول واقع مى‌شود و سپس نظريه جامعترى جاى آن را مى‌گيرد. نظام بطلمیوسى براى مدّتى طولانى حاكم بود و سپس كنار گذاشته شد. اين اشتباه است كه فرض كنيم قرآن نظريه‌هاى معارض را تأييد مى‌كند.

دانشمندان برجسته‌اى نظير ابن سينا، بيرونى، ابن هيثم و خواجه نصير الدين طوسى هيچگاه دنبال فرمولهاى علمى در قرآن نگشتند، گر چه سخت به قرآن معتقد بودند و اطلاعات وسيعى درباره آن داشتند. تطبيق قرآن با نظريه‌هاى ناپايدار علم اين خطر را دارد كه حقائق قرآنى را مورد تعرّض قرار مى‌دهد و راه را براى تعابير نامعقول باز مى‌كند.

د) خداوند خواسته است كه بشر خودش حقائق طبيعت را از طريق حواس و عقلش كشف كند. اگر قرآن تمامى علوم طبيعت را بيان مى‌كرد عقل انسان عاطل مى‌ماند و آزادى انسان بى‌خاصيت.

شيخ محمد عبده در تأييد اين مطلب مى‌گويد:

«اگر از وظائف پيامبر اين مى‌بود كه علوم طبيعى و نجومى را تبيين كند، آن پايان فعاليّت حواس و عقل انسان مى‌بود و آن آزادى انسان را از بين مى‌برد ...

آرى پيامبران به مردم هشدار مى‌دهند كه حواسّ و عقلشان را در مورد چيزهايى كه منجر به ازدياد منافع آنها و بالا بردن معارف مؤثر در ارتقاء نفوسشان مى‌شود بكار برند ... بنابر اين درهاى اين علوم عقل و تجربه است، نه سنّت و علوم دينى.»

ما معتقديم كه قرآن كتاب هدايت براى انسانهاست و حاوى تمامى چيزهايى است كه بشر در حوزه ايمان و عمل بدانها نياز دارد. به نظر ما قرآن يک دائرة المعارف علمى نيست، و نبايد قرآن را با نظريه‌هاى متغيّر علمى الزاماً تطبيق داد. از طرف ديگر نمى‌توان كتمان كرد كه در قرآن اشارات مكرّر به پديده‌هاى طبيعى آمده است. امّا اينها براى تعليم علوم نيست. بلكه هدف آنها تشويق مردم است به تعلّم علوم طبيعى و در نتيجه توجّه به عظمت خلقت و در نهايت نزديكى به خالق جهان.

همچنين ما معتقديم كه پيشرفت علم فهم بعضى از آيات قرآنى را آسان مى‌سازد مثلا آيه شريفه:

«أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ...» (انبياء/ 30)

(آيا كافران نمى‌بينند كه آسمانها و زمین يكپارچه بودند و ما از هم بازشان كرديم و ...)

اشاره به تحول منظومه شمسى و نقش آب در حيات دارد، و آيه شريفه:

«وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (ذاريات/ 49)

(و از هر چيز يک جفت آفريديم، باشد كه ياد كنيد و عبرت گيريد) از عمومیت زوجيت در مخلوقات سخن مى‌گويد. بديهى است كه درک اينگونه مطالب در عصر ما بسيار ساده‌تر از عصر پيامبر

صلی الله علیه واله است. به طور خلاصه نظر ما در تعبير «آيات علمى» قرآن همان است كه شيخ فقيد الازهر مصطفى المراغى در مقدمه كتاب الاسلام و الطب الحديث متذكر شده است:

«هدف من اين نيست كه بگويم قرآن مجيد به طور اجمال يا به تفصيل تمامى علوم را به شكل كتابهاى درسى در بر دارد. بلكه مى‌خواهم بگويم كه آن اصول عامّى را در بر دارد كه به كمک آنها مى‌توان آنچه را كه براى رشد فيزيكى و معنوى انسان دانستن آنها لازم است استنتاج كرد.»

به عقيده ما قرآن يک دائرة المعارف علمى نيست، امّا در «آيات علمى» آن پيام‌هاى مهمّى وجود دارد و دانشمندان مسلمان نبايد تمامى همّشان را صرف اثبات سازگارى آن با علم روز كنند.(1)

ص: 100 تا 110

در جمع بندی مطالب محققان و مفسران ذكر اين نكته را لازم می‌دانم كه قرآن را نبايد يک كتاب علم دانست؛ اما روش بحث قرآن علمی است و همانگونه كه بارها اشاره گرديد اين كتاب شريف بنای هدايت بشر را دارد و بيان نكات علمی، فنی و تخصصی كه بسياری از علوم و فنون امروز بشر را در بر می گيرد؛ تنها و تنها در راستای همین مقصد متعالی قرآن بوده است.

استاد رضايی در همین رابطه بيان مثال‌های علمی در قرآن را حاوی نكاتی میداند.

به باور ايشان فوايد ذكر مثالهاى علمى در قرآن كريم عبارتند از:

1.

مثال‌هاى علمى قرآن، راه قرآن را در زمینه خداشناسى هموار مى‌كند؛ چون هدف قرآن بيان آيات الهى و توجه مردم به جلوه‌هاى فيض و قدرت الهى است تا مردم را بيشتر متوجه خدا كند.

2.

برخى مطالب علمى قرآن، اعجاز علمى قرآن را ثابت مى‌كند. اين مثالهاى واقعى- كه با مطالب اثبات شده و يقينى علوم (نه نظريه‌هاى متزلزل و ظنى) مطابقت دارد- ما را متوجه مى‌كند كه قرآن اين مسائل را از محيط اجتماعى خود الهام نگرفته است؛ نكته جالب اين جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمین، يا زوجيت گياهان، با ديدگاه‌هاى علمى موجود در عصر نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى محكم و بدور از خرافات را بيان مى‌كند.

3.

مثال‌هاى علمى واقعى در قرآن موجب كنجكاوى بشر و تفكر او در عجايب آسمان‌ها، مى‌شود و بشر را متوجه نيروهاى ناشناخته طبيعت مى‌كند؛ يعنى كار مهم قرآن ايجاد سؤال در ذهن است.

4.

همین توجه اسلام و قرآن به علم و مطالب علمى است كه منشأ بسيارى از علوم شد براى مثال: توجه اسلام به آسمان‌ها، ستارگان و سيارات موجب شد تا علم كيهان‌شناسى در میان مسلمانان به سرعت رشد كند هر چند مسأله قبله در نماز و احتياج به جهت‌شناسى هم در آن تأثير زيادى داشت.(2)

به عنوان نمونه در خصوص حكمت علمی دستورات فقهی قرآن، استاد رضايی اصفهانی حكمت‌ها و اسرار علمى حرمت شراب اينگونه بر می‌شمارد؛


1) رك: گلشنى، مهدى، قرآن و علوم طبيعت، تهران، مطهر، چ اوّل، 1375،

2) رضائى اصفهانى، محمدعلى، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، رشت، كتاب مبين، چ سوم، 1381، ص44

حرمت و نجاست شراب و مسكرات از چند جهت قابل بررسى است. و در روايات أهل بيت علیهم السلام و سخنان متخصصان علوم پزشكى مطالب مختلفى در مورد ضررهاى معنوى، اجتماعى و بهداشتى آن گفته شده است. كه به طور خلاصه بدانها اشاره مى‌كنيم:

ضررهاى اجتماعى شراب‌خوارى

زيان‌هاى اقتصادى شراب‌خوارى

ضررهاى معنوى شراب‌خوارى

آثار زيانبار خمر از نظر علوم پزشكى

الف: الكليسم و بيمارى‌هاى عصبى

ب: الكل و بيمارى‌هاى گوارشى

ج: الكل و بيماريهاى قلبى

د: الكل و نارسايى‌هاى خونى

ه: الكل و فعاليت‌هاى جنسى

و: الكل و سرطان

ز: الكل و بيماريهاى روانى(1)

بار ديگر بر اين مهم تأكيد می‌ورزيم كه قرآن كتاب يک علم يا دانش به خصوصی نيست و با روشی علمی از مثال‌های مختلف بهره برده كه گاهی در همین راستا به حكمت‌ها، نكات علمی و مباحث تخصصی برخی علوم پرداخته است.

يكی از ويژگي‌ها و خصوصيت های بارز قرآن اين است كه در خصوص علوم مختلف و به ويژه علوم تجربی حرف های زيادی برای گفتن دارد.

برای فهم صحيح مطالب قرآن در هر زمان، به علوم طبيعی نياز بوده و بسياری از علوم طبيعی در كشف حقايق قرآنی و فهم معانی قرآن دخالت بسزائی دارند.(2)

مسائل پزشكی، قواعد فيزيک و شيمی و حتی برخی مسايل نجومی و زمین شناسی و بسياری ديگر از موضوعات علمی در قرآن كريم مورد اشاره قرار گرفته و حتی برخی از آن‌ها مؤيد نظريات جديدی در علم هستند و برای دانشمندان هر رشته باب‌های جديدی در تحقيق و پژوهش می‌گشايند.

آيات علمی قرآن در حوزه های مختلف علوم بشری، حدود نيمی از قرآن را شامل می‌شود.

اين آيات را می توان به چهار دسته عمده تقسيم كرد؛

اول- اعجازهای علمی قرآن:

يعنی رازگويي‌های علمی قرآن كه در آيات به صورت واضح آمده است.

مانند:


1) معرفت، محمد هادی، معارف قرآنی و شيوه های تفسيری، انديشه حوزه، شماره 7 ، ص 15

2) رك: رضائى اصفهانى، محمدعلى، پيشين، ص337 - 348

اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا (رعد/2)

خداوند همان است كه آسمان‌ها را بدون ستون‌هايى كه شما ببينيد برافراشت.

دوم- اشارات علمی شگفت انگيز قرآن:

برخی آيات قرآن به مطالب علمی و قوانين جهان اشاره می‌كند كه شگفتی هر خواننده ای را بر می‌انگيزد.

مانند:

وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ (نمل/ 88)

و كوه‌ها را مى‌بينى، پندارى كه ساكن و جامدند در حالى كه همانند سير ابر حركت مى‌كنند.

سوم- اشارات علمی انديشه ساز قرآن:

آياتی كه اشاره به آسمان، زمین، انسان و طبيعت دارد و انسان را به تفكر در آن‌ها دعوت می‌كند.

مانند:

أَ فَلَا يَنظُرُونَ إِلىَ الْابِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ (غاشيه/ 17)

آيا آنان به شتر نمى‌نگرند كه چگونه آفريده شده!

چهارم- نظريه پردازي‌های علمی قرآن:

برخی آيات علمی قرآن مطالبی را بيان می كند كه علم هنوز به آنها دسترسی پيدا نكرده.

وَ مِنْ ءَايَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ...(شوري/ 29)(1)

نظرات مختلفی در باب نگاه علمی به قرآن و رويارويی علوم تجربی با آن مطرح شده است.

در زمینه مباحث علمی قرآن، می توان به سه رويكرد مشخص اشاره كرد:

ديدگاه افراطي؛ كه به وجود همه علوم و دانش ها در قرآن قائل است.

ديدگاه تفريطي؛ قرآن را كتاب هدايت و انسان سازی دانسته و فاقد مسائل علمی جديد می‌داند.

ديدگاه معتدل؛كه معتقد است قرآن كتاب هدايت است و برخی آيات آن واجد اشاره‌های علمی در راستای اهداف هدايتی اين كتاب متعالی و پيشرفته است.(2)

علاوه بر نظر آقای جلالی در اين رابطه بايد اضافه نمايم كه نظر چهارمی در اين رابطه وجود دارد و آن اين است كه قرآن بنا نيست به عنوان يک كتاب هدايتگر به مسائل علمی و فنون تجربی روز اشاره نمايد و اگر در جايی چنين كرده بر اساس دأب هدايتگری آن بوده است.

استاد رضايی اصفهانی معتقد است چار ديدگاه در برداشت علمی از قرآن وجود دارد است؛

الف- استخراج همه علوم از قرآن

ب- تطبيق و تحمیل نظريات علمی بر قرآن كريم


1) رضايی اصفهانی، محمد علی، نظريه پردازی های علمی قرآن كريم، پژوهش نامه قرآن وحديث، شماره 9، پائيز و زمستان 1390، ص 61 تا 63

2) جلالی، عبدالزهراء، اعجازهای علمی قرآن در حوزه زيست شناسی، قرآن و علم، شماره 7، پائيز 1389، ص 166

ج- استخدام علوم برای فهم و تبيين بهتر قرآن

د- نظريه پردازی های علمی قرآن و جهت دهی به مبانی علوم اسلامی(1)

ايشان سپس برای نظريه چهارم به عنوان درست ترين نظريه، مثال‌هايی از قرآن می‌آورند:

نظريه وجود موجودات زنده در آسمان‌ها؛

وَ مِنْ ءَايَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ

وَ هُوَ عَلىَ جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ(شوري/29)

و از نشانه‌هاى اوست آفرينش آسمان‌ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده، و او هر گاه بخواهد بر جمع نمودن آنها (در روز قيامت پس از هلاک كردنشان در دنيا) تواناست.

نظريه گسترش آسمان‌ها؛

وَ السَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ (ذاريات/ 47)

و آسمان را با دست‌هاى قدرت (خويش) بنا نهاديم و به يقين ما گسترش‌دهنده هستيم.

نظريه هفت آسمان؛

فَسَوَّئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ هُوَ بِكلُ‌ِّ شىَ‌ْءٍ عَلِيمٌ (بقره/ 29)

پس آنها را به صورت هفت آسمان مرتب و منظم ساخت، و او به همه چيز داناست.

أَ لَمْ تَرَوْاْ كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا (نوح/ 15)

آيا (به چشم دل) نديده‌ايد كه خداوند چگونه هفت آسمان را طبقه‌هايى روى هم آفريده است؟!

نظريه آفرينش مستقيم انسان از خاك؛

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ (روم/ 20)

و از نشانه‌هاى (توحيد و قدرت) او اين است كه شما را (با چند واسطه) از خاک آفريد سپس به ناگاه شما (گروه بى‌حدّ و حصر) بشريد كه (در روى زمین) پيوسته پراكنده مى‌شويد.

إِنَّ مَثَلَ عِيسىَ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ (آل عمران/ 59)

به يقين داستان عيسى (در چگونگى آفرينش) در نزد خداوند همچون داستان آدم است كه او را از خاک آفريد سپس به او گفت: (انسان زنده) باش، پس شد.

از ديدگاه اين قرآن پژوه، برداشت‌های علمی از قرآن نيز بايد مبتنی بر مبانی به خصوصی باشد؛

• قطعی نبودن غالب مطالب علوم تجربي؛

استخدام علوم تجربی قطعی برای فهم بهتر قرآن در صورت رعايت ضوابط، مفيد و صحيح است.(2)

• وجود اشارات علمی در قرآن و لزوم استفاده از علوم تجربی در فهم و تفسير آنها

1) رك: رضايی اصفهانی، محمد علی، زبان قرآن؛ عرف عام يا خاص، پژوهشنامه علوم و معارف قرآن كريم، شماره3، تابستان 1388، ص 88

2) رضايی اصفهانی، محمد علی، موارد اعجاز علمی قرآن وكاربردهای آن، رشد، شماره 10، پائيز 1384، ص 30

همه علوم از ظواهر آيات قرآن قابل استفاده نيست؛

يكی از آفاتی كه بايد ازآن دوری جست، استخراج همه علوم از قرآن كريم است كه ممكن است منتهی به تطبيق و تفسير به رأی می شود و نوعی لغزش در تفسير علمی است.

• رابطه سازگارانه بين قرآن و علم

هدف اصلی قرآن هدايت به سوی خداست.(1)

به گفته وی هر مفسر و محققی كه برای ورود به مطالعات علمی در قرآن از اين مبانی استفاده نكند و اين مبانی را در هنگام رويارويی با قرآن در نظر نگيرد، دچار مشكل خواهد شد.

علاوه بر نظر استاد رضايی اضافه می‌كنم كه علوم تجربی و فناوری های به دست آمده توسط بشر كه با شيوه تفسير در قرآن قابل استفاده است.

به عنوان مثال آنگاه كه قرآن از علوم پزشكی سخن می‌گويد اين مطالب در قالب مسائل تربيتی مطرح می‌شود و نتيجه‌گيری از آن به يک سلسله اصول و قواعد تفسيری ارتباط پيدا می‌كند.

نمونه هايی از نظريه پردازي‌های علمی قرآن كريم عبارتند از:

الف- در حوزه علوم طبيعی

كيهان شناسي

وَ مِنْ ءَايَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ (شوري/ 29)

و از نشانه‌هاى اوست آفرينش آسمان‌ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده.

زيست شناسي

...... وَ بَثَّ فِيهَا مِن كلُ‌ِّ دَابَّةٍ وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلّ‌ِ زَوْجٍ كَرِيمٍ (لقمان/ 10)

..... و در آن از هر نوع جنبنده‌اى پراكنده ساخت و از آسمان آبى (به صورت باران و برف و تگرگ) فرود آورديم پس در آن از هر جفتى نفيس و پرارزش از گياهان رويانديم.

پزشكی

وَ نُنزَِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ .....(اسرا/ 82)

و از قرآن آنچه را كه براى مؤمنين شفا و رحمت است فرو مى‌فرستيم.

هواشناسی

يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكمُ مِّدْرَارًا (نوح/ 11)

تا آسمان (ابر) را بر شما پرباران فرستد.

ب- در حوزه علوم انسانی

علوم تربيتي

اقتصاد


1) رك: رضايی اصفهانی، محمد علی، موارد اعجاز علمی قرآن، رشد، شماره 10، پائيز 1384، ص 111تا 114

روانشناسی

حقوق

سياست

جامعه شناسي

مديريت(1)

2- 2- 1) تقسيم بندی رنگ ها در قرآن؛

بيان رنگ ها و نگاه تحليل و كاربردی به آن در آيات قرآن از آن روست كه به اهمیت نگاه تربيتی قرآن پی ببريم.

نوع نگاه قرآن به رنگ‌ها صرف استفاده از آن در میان چند مطلب پراكنده نيست و قرآن به عنوان يک كتاب آسمانی كاملاً هدفمند و منطقی و بر اساس يک منطق روشمند از رنگ در بيان سخن خود استفاده كرده است.

كاربرد اصلی رنگ در تشريح قدرت آفرينش پروردگار بوده است؛

در فصول سال كه حاوی رنگ‌های مختلف است برای خردمندان نشانه‌هايی هست.

...... ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُخّْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثمُ‌َّ يَهِيجُ فَتَرَئهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يجَعَلُهُ حُطَمًا .....(زمر/21)

..... سپس با آن زراعتى را خارج مى‌سازد كه رنگهاى مختلف دارد بعد آن گياه خشک مى‌شود، بگونه‌اى كه آن را زرد و بى‌روح مى‌بينى سپس آن را در هم مى‌شكند و خرد مى‌كند.....

مشاهده رنگارنگی در خوراكی ها نيز خوردن آنها را لذت بخش تر می‌كند.

... فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مخُّتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَ مِنَ الْجِبَالِ جُدَدُ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخّْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ (فاطر/ 27)

..... پس میوه‌هايى رنگارنگ (از زمین) خارج ساختيم و از كوه‌ها نيز (به لطف پروردگار) جاده‌هايى آفريده شده سفيد و سرخ و به رنگهاى مختلف و گاه به رنگ كاملًا سياه!

دگرگونی زبان‌ها و رنگ‌های مردم نيز آياتی برای دانشمندان دانسته شده است.

وَ مِنْ ءَايَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكمُ‌ْ إِنَّ فىِ ذَالِكَ لَاَيَاتٍ لِّلْعَلِمِينَ (روم/22)

و از آيات او آفرينش آسمانها و زمین، و تفاوت زبانها و رنگهاى شماست در اين نشانه‌هايى است براى عالمان!

در قرآن اينگونه از رنگ‌ها سخن به میان آمده است؛

الف) رنگ آبي(كبود):اين رنگ به معنای حزن و اندوه به كار رفته است. (زرقا) آبی پر رنگ است كه بر عكس آن آبی كم رنگ، از خاصيت آرامش بخشی بخوردار است؛

يَوْمَ يُنفَخُ فىِ الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئذٍ زُرْقًا (طه/ 102)


1) رضايی اصفهانی، محمد علی، نظريه پردازی های علمی قرآن كريم، ص 81 تا 84

همان روزى كه در «صور» دمیده مى‌شود و مجرمان را با بدنهاى كبود، در آن روز جمع مى‌كنيم!

ب) رنگ زرد:

كه محرک فكری است و برخی حالات عصبی را آرام می‌كند؛ برای تحريک ذهن نيز از نور زرد استفاده می‌كنند.

قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنهََّا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ (بقره/ 69)

«گفت: خداوند مى‌گويد: «گاوى باشد زرد يک دست، كه رنگ آن، بينندگان را مسرور سازد.»

ج) رنگ سبز:

سبز انتقال‌دهنده شادی، انبساط خاطر و بهجت است. اين رنگ همچنين نماد رويش و زندگی است.

الَّذِى جَعَلَ لَكمُ مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ (يس/80)

همان كه براى شما از درخت سرسبز و تر (به نام مرخ و عفار) آتشى (خشک و سوزان) پديد آورد، پس شما از آن (به ماليدن دو شاخه سبز به يكديگر) به ناگاه آتش مى‌افروزيد.

د)رنگ قرمز:

رنگ قرمز انرژی دهنده و محرک بسيار قوی است. معنای فيزيولوژيک رنگ قرمز كه يک عامل محرک به شمار می رود داشتن شور وشوق زندگی وقدرت اراده است.

.....وَ مِنَ الْجِبَالِ جُدَدُ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخّْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَ غَرَابِيبُ سُودٌ (فاطر/ 27)

..... و از كوه‌ها راه‌هايى است سفيد و سرخ با رنگ‌هاى مختلف، و سياه پررنگ .....

ه) رنگ سفيد:

كه نشانه سعادتمندی عنوان شده.

يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ ....( آل عمران/ 106)(1)

در روزى كه چهره‌هايى سفيد و چهره‌هايى سياه مى‌گردد

تقسيم بندی رنگ‌ها در قرآن نشان از ظرافت اين كتاب آسمانی دارد كه چگونه لطافت‌های هنری را به خدمت می‌گيرد تا بتواند فرآيند هدايت بشر را به بهترين شكل سامان دهد.

2- 2- 2) تئوری های اقتصادی قرآن؛

فراوانی نكات علمی در قرآن نكته ای است كه مخاطب را به فكر فرو می برد.

مثلاً قرآن در حوزه امنيت اقتصادی قرآن حرف‌های جالبی برای گفتن دارد؛اخوان در تشريح اين حوزه، عوامل ايجاد و تقويت امنيت اقتصادی از نگاه قرآن را بر می‌شمارد:

تقويت و تحكيم ايمان و امنيت معنوي؛

..... قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كلُ‌ِّ مَكاَنٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ ....(نحل/ 112)


1) رك: شريفی، علی، رنگ از منظر قرآن، حديث و روانشناسی، قرآن و علم، شماره 14، بهار 1393، ص166 تا 171

..... مجتمعى را كه آسوده و آرام (از دشمن و حوادث) بودند، روزيشان فراوان از همه جا مى‌رسيد، پس نعمت‌هاى خدا را ناسپاسى كردند، ......

رعايت عدل، انصاف و نفی هرگونه ظلم و تعدي؛

وَ لَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ وَ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ وَ مَا كاَنُواْ لِيُؤْمِنُواْ (يونس/ 13)

و حقّا كه ما ملّت‌هاى متسلسل در اعصار مختلف پيش از شما را هلاک نموديم، آن گاه كه ستم كردند و فرستادگانشان بر آنها دلايل روشن آوردند ولى آنها حاضر نبودند كه ايمان بياورند.

حرمت و مصونيت اموال و مالكيت خصوصي؛

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَكُونَ تِجَرَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ ....(نساء/ 29)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، اموال يكديگر را در میان خود به باطل (از راه نامشروع) مخوريد مگر آنكه تجارتى از روى رضايت میان شما انجام يابد،......

تشويق فرهنگ توليد و كار؛

هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُواْ فىِ مَنَاكِبِهَا وَ كُلُواْ مِن رِّزْقِهِ

وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ ( ملك/ 15)

اوست آن كه زمین را براى شما رام نمود، پس بر دوش‌هاى آن راه رويد و از روزى او بخوريد، و (بدانيد كه فرمان) برانگيختن به دست او و حضور برانگيخته‌ها به سوى اوست.

نفی سلطه و خودكفايی اقتصادي؛

...... وَ لَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً (نساء/ 141)

....... و هرگز خدا براى كافران راه تسلّطى (در حجت و برهان) بر مؤمنان قرار نخواهد داد.

اعتدال و میانه روی اقتصادي؛

وَ لَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلىَ عُنُقِكَ وَ لَا تَبْسُطْهَا كلُ‌َّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحّْسُورًا (اسراء/29)

و دستت را بسته به گردن خود قرار مده، (در انفاق واجبات بخل نورز) و آن را به تمام نيز مگشاى (چندان انفاق مكن كه خود نيازمند شوى) كه ملامت‌زده و وامانده خواهى نشست.

انفاق؛

مَنْ ذَا الَّذی يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَريمٌ (حديد/ 11)(1)

كيست كه به خداوند وام دهد وامى نيكو (به نيّت اخلاص، از بهترين اموال و به نيازمندترين محل)؟ تا خدا آن را براى او چند برابر كند و او را (در آخرت) پاداشى پرارج و پسنديده باشد.همانگونه كه واضح است امنيت اقتصادی امروزه از مهمترين مسائل بشر است و بسياری از درگيري‌ها و تجاوزات سرزمینی به خاطر همین مسئله اتفاق افتاده.


1) رك: اخوان كاظمی، بهرام، امنيت اقتصادی و راهكارهای تأمین آن در آموزه های قرآنی و روايی، مطالعات قرآن و حديث، شماره 2، بهار و تابستان 1387، ص 186 تا 196

پس آنجايی كه قرآن به عنوان مثال از خودكفايی اقتصادی سخن می‌گويد و يا بحث مصونيت اموال و مالكيت خصوصی را مطرح می‌سازد و يا فرهنگ توليد و كار را مورد بررسی قرار می‌دهد، می‌توانيم دقت و نظر و پيشرفته بودن نوع نگاه قرآن را به خوبی دريابيم.

2- 2- 3)عدالت زيست محيطي:

يكی از مباحث جالب و نوينی كه امروزه بشر طرح كرده، ولی قرآن قرن‌ها پيش آنرا مورد نظر قرار داده است، عدالت زيست محيطی است؛

در قرآن كريم بارها تصريح شده است كه بر اساس قانون خلقت، نعمت های عالم برای انسان آفريده شده و مال انسان و حق اوست.

هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا .....( بقره/ 29)

بنابر اين هنگامیكه علت غايی آفرينش نعمت‌های الهی، بهره مندی مردم و تأمین رفاه عمومی باشد، اگر منابع طبيعی و نعمت‌های زيستی به گونه‌ای توزيع شوند كه بسياری از انسان‌ها بي‌نصيب شوند، انحراف از مسير صورت گرفته و نقض غرض از آفرينش نعمت‌هاست.(1)

2- 2- 4) اعجاز رواشناختی قرآن:

مقصود از اعجاز روانشناختی، گزاره‌هايی در زمینه بهداشت روان (در ابعاد اعتقادی، اخلاقی و اجتماعي) است كه قرآن راه كارهايی فراروی بشر گشوده تا بهداشت روان او در اين موارد تأمین شود.

گزاره های روانی كه در آيات قرآن كريم بدانها اشاره شده عبارتند از:

الف – توحيد گرايی و آثار روانی آن در جامعه؛

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَاذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ(آل عمران/ 191)

آنان كه خدا را ايستاده و نشسته و (خفته) بر پهلوهاى خود ياد مى‌كنند، و در (اسرار) آفرينش آسمان‌ها و زمین مى‌انديشند (و از ته دل يا توأم با زبان مى‌گويند) پروردگارا، اين (دستگاه عظيم) را بيهوده نيافريدى، تو (از كار بيهوده و باطل) منزهى، (و لا بد براى هدف والاى تكليف ذوى العقول و حصول استحقاق ثواب و عقاب در دنيا و فعليت آن در آخرت است) پس ما را از عذاب آتش نگاه دار.

ب- خرافه ستيزی و پيرايه زدايی از جامعه؛وَ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَةً قُلْ أَ تخََّذْتمُ‌ْ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ ....(بقره/ 80)(2)

و گفتند: هرگز آتش (جهنم) جز روزهايى چند به ما نمى‌رسد (به عدد ايّامى كه نياكان ما گوساله پرستيدند). بگو: آيا از نزد خدا پيمانى گرفته‌ايد- كه خدا هم هرگز از پيمان خود تخلّف نمى‌كند- ...


1) حجتی، سيد محمد باقر؛ سلامی، زهرا، عدالت زيست محيطی، تحقيقات قرآن و حديث، شماره16، سال 8، 1390، ص 14

2) رك: رضايی اصفهانی، محمد علي؛ احمدی فر، پيشين ص 108 تا 116

قرآن كريم به عنوان كتاب هدايت و سعادت، قرن‌ها قبل، معضلات روانی افراد و اجتماع را واكاوی نموده و انسان ها را به سوی سعادت و خوشبختی سوق داده است.(1)

2- 2- 5) اعجازهای علمی قرآن در حوزه زيست شناسي:

قرآن كريم در حوزه زيست شناسی مطالب گوناگون ومتنوعی دارد؛

الف- زوجيت گياهان، و بلكه موجودات

سُبْحَانَ الَّذِى خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ مِمَّا لَا يَعْلَمُونَ(يس/ 36)

منزه است آن خدايى كه همه جفتها را بيافريد، چه از آنچه زمین مى‌روياند و چه از نفسهايشان و چه آن چيزهايى كه نمى‌شناسند.

گفت: پروردگارا، پس مرا تا روزى كه آنها (بنى آدم) برانگيخته مى‌شوند مهلت ده.

ب- تركيب های متناسب و معين نبات ها

.... وَ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كلُ‌ِّ شىَ‌ْءٍ مَّوْزُونٍ(حجر/ 19)

...... و در آن از هر چيز سنجيده شده‌اى رويانديم.

ج- نقش بادها در تلقيح گياهان

وَ أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَ مَا أَنتُمْ لَهُ بِخَزِنِينَ(حجر/ 22)

و بادها را بارداركننده (ابرها و درختان و گياهان) فرستاديم، پس از آسمان آبى (به صورت باران و برف و تگرگ) فرو فرستاديم و شما را بدان سيراب نموديم و شما ذخيره‌كننده آن نيستيد (نه در ابر آسمان و نه در اعماق زمین) و توان آن را هم نداريد.

د- آب سرچشمه حيات موجودات زنده

......وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلُ‌َّ شىَ‌ْءٍ حَىّ‌ٍ أَ فَلَا يُؤْمِنُونَ (انبياء/ 30)(2)

....... و هر موجود زنده‌اى را از آب آفريديم. آيا باز هم ايمان نمى‌آورند؟!

علاوه بر تقسيم بندی نويسنده، بايد به آيه ديگری اشاره كنيم كه علاوه بر ذكر مبنای خلقت تمامی جنبندگان، همه موجودات زنده را به سه دسته تقسيم می‌كند كه اين خود از شگفتي‌های زيست شناختی قرآن است؛وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشی عَلى بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشی عَلى رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشی عَلى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ (نور/ 45)

و خداوند هر جنبنده‌اى را از آبى آفريده، پس برخى از آنها بر روى شكم مى‌رود (مانند مار و ماهى و ساير خزندگان) و برخى بر دو پا مى‌رود (مانند انسان و پرندگان) و برخى بر چهار پا مى‌رود. خداوند هر چه بخواهد مى‌آفريند، حقّا كه خداوند بر هر چيز تواناست.


1) رضايی اصفهانی، محمد علی و همكاران، اعجاز روانشناختی قرآن در گستره اجتماع، ص 134

2) رك: جلالی، عبدالزهراء، پيشين، ص 166 تا 174

آيا جز اين است كه دقت در اين آيه شريفه، ما را به حقايق تكان دهنده‌ای می‌رساند و ناخودآگاه جذب مفاهيم ناب و عمیق كتابی می‌كند كه خواننده يقين يافته؛ اين كتاب ساخته دست بشر نيست.

بايد از خود بپرسيم كه قرآن چگونه ما را در مسير درک شگفتي‌های آفرينش قرار می‌دهد؟

اگر چه رسيدن به لايه های عمیق قرآن كاری دشوار و از مرحله‌ای به بعد، برای بشر عادی محال است، اما اين دريای ژرف همواره شيفتگان معرفت و شناخت را به خود مجذوب كرده است.(1)

در میان آياتی كه به پرندگان پرداخته؛

أَ وَ لَمْ يَرَوْاْ إِلىَ الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَفَّاتٍ وَ يَقْبِضْنَ... (ملك/ 19)

و آيا آنها به پرندگانى كه در بالاى سرشان در پروازند ننگريستند كه گاه بال‌هاى خود گشوده دارند و گاه مى‌بندند؟!

أَ لَمْ يَرَوْاْ إِلىَ الطَّيْرِ مُسَخَّرَاتٍ فىِ جَوِّ السَّمَاءِ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ ....(نحل/ 79)

آيا به پرندگانى كه در جوّ آسمان مسخّر (قدرت خداى) اند ننگريستند كه آنها را جز خداوند (با تعبيه دستگاه پرش در بدن و الهام كيفيت پرواز به آنها) نگه نمى‌دارد.

دقت در شكل ظاهری پرندگان «الی الطير» نشان می‌دهد؛ تمام وجود آنها برای پرواز هماهنگ است. ساختمان دوكی شكل، پرهای ليز، سبک و توخالی كه با گيرانداختن هوا باعث سبكی آن می‌شوند، استخوان‌هايی كه در عين استحكام، سبک و عموماً توخالی است.(2)

همانگونه كه می‌بينم قرآن هرجا سخن از نكته‌ای علمی بيان داشته بشر پس از ساليان طولانی به آن دست يافته و گويی نكته بيان شده قرآن صفحات تازه‌ای در برابر بشر می‌گستراند.

اين همه تكثر مطالب علمی در لايه‌ها و بطن آيات كه هدف اوليه‌اش هدايتگری است، چيزی جز هماهنگی كتاب تشريع و تكوين خداوند نمی‌باشد كه كتاب تشريع(قرآن) قرن‌ها قبل و با زبانی ساده برای بشر از برخی از كتاب تكوين(طبيعت) پرده برداشته است.

2- 2- 6) ويژگی های آسمان در قرآن:

آسمان در حال توسعه و گسترش؛

وَ السَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ (ذاريات/47)و آسمان را با دست‌هاى قدرت (خويش) بنا نهاديم و به يقين ما گسترش‌دهنده (ساختمان آن و روزى‌رسان ساكنان آن) هستيم.

در هم پيچيده شدن آسمان ها در پايان؛

يَوْمَ نَطْوِى السَّمَاءَ كَطَىّ‌ِ السِّجِلّ‌ِ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ.....(انبياء/ 104)


1) نصيری، علي؛ نقدی، محمدرضا، شگفتي‌هايی از قرآن در زيست جانوری، قرآن و علم، بهار90، شماره 8، ص140

2) پارسا، فروغ، اعجاز علمی قرآن، مشكوه، شماره 71، تابستان 1380، ص 157

.....روزى كه ما آسمان را (با هر چيزى كه در آن هست) درنورديم، چنان كه طومار نوشته‌ها را درمى‌پيچد.....

خيمه ای بر افراشته بدون ستون های مرئي؛

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا...(لقمان/ 10)

آسمان‌ها را بدون ستونى كه آن را ببينيد بيافريد، .....

دارای بازگشت؛

وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ (طارق/11)

سوگند به آسمان داراى بازگشت.

دارای برجها؛

وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ (بروج/ 1)

سوگند به آسمان داراى برج‌ها.

صحنه ای آراسته؛

إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ (صافات/ 6)

همانا ما آسمان نزديک (به زمین شما) را به زينت و زيور اختران آراستيم.

.....وَ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَ حِفْظًا....(فصلت/ 12)

.....، و آسمان (اول) نزديك‌تر به شما را با چراغ‌هايى (از ستارگان) آراستيم، و آن را (از اجنّه و شياطين) حفظ نموديم .....

مكانی محفوظ؛

وَ جَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحّفُوظًا وَ هُمْ عَنْ ءَايَاتِهَا مُعْرِضُونَ (انبياء/ 32)

و آسمان را (در بالاى سر آنها همانند) سقفى محفوظ (از فرو ريختن و نفوذ شيطان‌ها و اجنّه) قرار داديم، در حالى كه آنها از نشانه‌هاى (قدرت و عظمت ما در) آن رويگردانند.

بدون شكاف؛

أَ فَلَمْ يَنظُرُواْ إِلىَ السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَ زَيَّنَّاهَا وَ مَا لَهَا مِن فُرُوجٍ (ق/ 6)

پس آيا به آسمان بالاى سرشان ننگريستند كه چگونه آن را بنا نموديم و بياراستيم و آن را هيچ گونه شكافى نيست (نقص و خللى در آن ديده نمى‌شود)؟!

هفت آسمان؛

اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ مِنَ الْأَرْض....(طلاق/ 12)

خداست كه هفت آسمان را آفريد و از زمین نيز همانند آنها.....

قرآن كريم در آيات مختلف به مسئله آسمان و ويژگي‌های آن پرداخته كه هدف از آن برانگيختن تفكر انسان است.

2- 2- 7) سختی تنفس در طبقات بالای جو؛

فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْاسْلَامِ وَ مَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ....(انعام/125)(1)

پس كسى كه خدا بخواهد او را (به خاطر سوابق نيكش) هدايت نمايد سينه او را براى (پذيرش) اسلام مى‌گشايد، و كسى را كه بخواهد در گمراهيش رها سازد سينه‌اش را به شدت گرفته و تنگ مى‌كند كه گويى به زحمت در آسمان رو به بالا مى‌رود. ....

از اين آيه شريفه استنباط‌های ديگری به دست می‌آيد؛

جو زمین به چند طريق در اشعه ورودی اثر می‌گذارد:

انعكاس(پديده فلق و شفق)

جذب( برخی طول موج ها)

پراكند(پخش نور مولكول ها)

شكست(اختلاف سرعت نور)(2)

اين مطلب بيانگر عمق و گستردگی مفاهيم و معانی آيات قرآن بوده و به خوبی روشن می‌سازد كه در هر آيه از آيات قرآن حقايقی وجود دارد كه تدبر در آيات به هر میزان كه عمیق تر باشد پرده‌ای را كنار می‌زند و حقيقتی را روشن می سازد.

همچنين مسئله علمی عجيب و شگفت انگيزی كه در اين آيه شريفه مورد اشاره قرار گرفته بحث كاهش اكسيژن به هنگام افزايش ارتفاع درجو است.

مسئله تنگی نفس به هنگام صعود در آسمان مسئله‌ای است كه با اكتشافات فضايی امروز، بشر متوجه آن شده است.(3)

ريه‌هاى انسان روزانه حدود ده هزار ليتر هوا را استنشاق مى‌كنند و اكسيژن آن را به تمام نقاط بدن مى‌رسانند. در طول زندگى، انسان حدود 25 تريليون ليتر هوا استنشاق مى‌كند.

تعداد خانه‌هاى ششى انسان حدود 350 میليون عدد است؛ به طورى كه اگر آنها را مسطح سازيم، حدود 150 متر مربع- 75 برابر سطح تمام بدن انسان- را مى‌پوشاند.(4)

اگر تا ده هزار پا، بالاتر از سطح دریا برویم، احساس کمبود اکسیژن یا کاهش فشار نمی‌کنیم، اما از فاصله ده هزار پایی تا شانزده هزار پایی این احساس به وسیله دستگاه‌هایی که خداوند در بدن انسان قرار داده است درک می‌شود. این دستگاه‌ها سبب می‌شود که بدن انسان در چنین ارتفاعی خود را با فشار محیط و مقدار اکسیژن، سازگار کرده و نیاز بدن را تأمین کند. البته با افزایش ارتفاع از شانزده


1) مسترحمی، عيسی، آسمان از ديدگاه قرآن و دانش نجوم، پژوهشنامه علوم، شماره4، پائيز 1388، ص 89 تا 108

2) رك: همان، ص 107

3) عرفات، محمد مختار، إعجاز القرآن فی العلوم الجغرافية، دمشق، داراقراء، چ اوّل، 1424 / 2003، ص: 105

4) نورى زاد، صمد، آن‌سوى آيه‌ها، نگرشى بر اعجازهاى پزشكى قرآن، قم، آيت عشق، چ اوّل، 1383 ، ص: 67

هزار پایی تا بیست و پنج هزار پایی، سیستم‌های مذکور، دیگر قادر به تأمین نیازهای حیاتی جسم نیستند و عوارض مختلفی برای انسان حاصل می‌شود که در ابتدای آنها، تنگی نفس می‌باشد.

دانشمندان می‌گویند : «با کاهش فشار، تمام گازهای درون بدن انسان دچار انبساط و پراکندگی شده و به همراه آن، بافت‌ها و دستگاه‌های بدن از جمله، ریه‌ها، روده بزرگ و گوش میانی، دچار پارگی می‌شوند. نتایج ناگوار کاهش فشار هوا به این موارد ختم نمی‌شود، بلکه دردهای شکمی غیرقابل پیش‌گیری، مخصوصاً در ناحیه روده بزرگ، جزو آن است. حال جای این پرسش است که آیا پیامبر صلی الله علیه واله به آسمان صعود کرده بود، که توانسته چنین مطالب دقیق علمی را با اشاره‌ای لطیف بیان کند؟ آیا در زمان ایشان، شخص دیگر، به فضا و ارتفاعات بالای جو، صعود کرده بود؟ آیا هواپیما وجود داشت که شخصی به وسیله آن به فضا رفته واخباری برای پیامبر صلی الله علیه واله آورده باشد؟(1)

2- 2- 8) دو نمونه از اعجازهای علمی قرآن در حوزه كيهان شناسي:

الف- اشاره به كروی بودن زمین؛

رَبُّ الْمَشْرِقَينْ‌ِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَينْ‌ِ(رحمن/ 17)

پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب

وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتی بارَكْنا فيها ..... (اعراف/ 137)

و به گروهى كه همواره (از سوى فرعونيان) ضعيف و ناتوان شمرده مى‌شدند، مشرق‌ها و مغرب‌هاى آن سرزمین را كه پرخير و بركت قرار داده بوديم .....

در خصوص كرويت زمین مباحث علمی گوناگونی مطرح گرديده است؛

محمد علی سادات با ذكر آيه 40 سوره معارج مى‌نويسد:

«قرآن كروى بودن زمین را نيز به صورت كنايه‌اى و سمبليک و بسيار بديع بدين ترتيب بيان مى‌دارد ... توجه فرماييد كه اين مسائل در زمانى ارائه شده كه نه دوربين گاليله وجود داشته و نه دستگاههاى نجومى امروزى موجود بودند و نه پاندول فوكو در كار بود هيچكدام از اين وسايل نبود و خود پيغمبر اسلام به گواهى تاريخ اساساً امكان و فرصت اين قبيل كارها را نداشتند.»(2)زمین كرويست و مقتضاى كرويت زمین همین است كه اگر بخواهند جايگاه آنرا نسبت بساير كراتي‌كه در جوّ محيط آن قرار دارند بسنجند، گاه گويند؛ فلان ستاره زير زمین است و هنگامى هم گويند؛ روى آن قرار دارد.(3)درخصوص كرويت زمین تحقيقات علمی فراوانی انجام شده و بشر امروز به


1) راتب نابلسی، محمد، ترجمه سلیمانی، امین، شگفتی‌های خداوند در بدن، پيرانشهر، آراس، چ اول 1391 ، ص 159

2) سادات، محمدعلی، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، تهران، دارالكتب الاسلامیة، چ اول، 1354، ص 27- 28

3) صادقى تهرانى، محمد، ستارگان از ديدگاه قرآن، تهران، امید فردا، چ دوم، 1380، ص: 194

كمک محاسبات دقيق در اين مورد هيچ ترديدی ندارد.(1)جمیلی يادآور شده تا پيش از اشاره قرآن اين واقعيت علمی مكتوم و مورد انكار بوده است.(2)

تمامی آراء محققان در خصوص كروی بودن زمین اثبات اين نظريه است و صحه بر رأی قرآن كريم در اين رابطه. آنچه مهم است اشراف علمی قرآن در همه قرون است كه هيچ گاه قابل نقض نيست.

ب- پيوستگی و جدايی آسمان ها؛

أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا...( انبياء/ 30)(3)

آيا كسانى كه كفر ورزيده‌اند به ديده دل نديدند كه همانا كرات بالا و كره زمین (همگى) به هم پيوسته و منضم بودند، پس آنها را از هم شكافته و بازگشوديم....

2- 2- 9) ديدگاه دانشمندان غربي:

سر ویلیام موئیس، دانشمند و مورخ انگلیسی در خصوص جامعيت علمی قرآن گفته است:

قرآن محمد صلی الله علیه واله کتابی است پر از دلائل واضح و منطقی و مسایل بی شمار علمی و قوانین قضایی و حقوقی و دستورات عالیه که برای حفظ حیات اجتماعی و مدنی در این کتاب مقدس با عبارات ساده و در عین حال محکم و منظم آمده است که خوانندگان را مجذوب می‌نماید.(4)

ویل دورانت، دانشمند، محقق و مورخ معروف معاصر می نويسد:

در قرآن قانون و اخلاق یکی است، رفتار دینی در قرآن شامل رفتار دنیوی نیز هست و همه ی امور آن از جانب خدا و به طریق وحی آمده است. قرآن، شامل مقرراتی در خصوص ادب و تندرستی و ازدواج و طلاق و رفتار با فرزند و برده و حیوان و تجارت و سیاست و ربا و دین و عقود و وصایا و امور صناعت و مال و جریمه و مجازات و جنگ و صلح است مدت چهارده قرن، قرآن در حافظه‌ی اطفال مسلمان محفوظ مانده و خاطرشان را تحریک کرده، اخلاقشان را فرم داده و قریحه صدها میلیون مرد را صیقلی کرده است. قرآن در جان‌های ساده عقایدی آسان پدید می‌آورد که از رسوم و تشریفات ناروا و از قید مراسم بت پرستی و کاهنی آزاد است، و ترقی اخلاق و فرهنگ مسلمانان به برکت آن انجام گرفته و اصول نظم اجتماعی و وحدت جمعی را در میان آن‌ها استوار کرده و به پیروی مقررات بهداشت ترغیب شان کرده، عقولشان را از بسیاری اوهام و خرافات و از ظلم و خشونت رهائی داده.

وی که قضاوت هایش درباره قرآن کریم از روی دشمنی و با پیش فرض وحیانی نبودن قرآن است، در قسمتی از کتاب خود زبان به اعتراف عظمت قرآن گشوده و می نویسد: قرآن اخلاق مسلمانان را فرم داده و قریحه صدها میلیون نفر را صیقلی کرده است. قرآن در جان های ساده، عقایدی آسان و


1) عرفات، محمد مختار، پيشين، ص: 73

2) الجمیلى، الإعجاز العلمی فی القرآن، بيروت، دار و مكتبة الهلال / دار الوسام، بى‌نا، 2000 م، ص: 30

3) رك: جلالی، عبدالزهراء، پيشين، ص 174 تا 178

4) مردانی، خيرالله، پيشين، ص51

دور از ابهام پدید می آورد که از رسوم و تشریفات ناروا و از قید مراسم بت پرستی و کاهنی آزاد است. ترقی اخلاق و فرهنگ مسلمانان به برکت قرآن انجام گرفته و حتی این کتاب اصول نظم اجتماعی و وحدت جمعی را در میان آنان استوار ساخته و به پیروی از مقررات بهداشت ترغیبشان کرده و عقول آنها را از بسیاری اوهام، خرافات و از ظلم و خشونت رهائی داده است.(1)

ادوارد مونته، خاور شناس سوئيسى، مترجم قرآن به فرانسه و استاد دانشگاه ژنو، تكنيک قرآن در شرح مسائل و استدلال‌های آن را حيرت آور می‌داند؛

قرآن براى ما مسيحيان، كتابى فوق‌العاده سودمند و به غايت مليح و بديع و جالب، مانند مرواريد. قرآن از مهم ترين كتاب‌هاى دينى است كه زندگى روحانى گروهى بزرگ از افراد بشر كه شمارش آن از چند صد میليون تجاوز مى‌كند، بدان بستگى دارد. مطالب قرآن، مقارن با اصول معقول و توأم با تعبيرات خوش آيند و شگفت‌انگيز است و اصول فلسفه روحانى را به زبان دينى در آن خواهيد يافت.

مسائل دينى را چنان مشروح و مدلل بيان كرده كه حقاً اين گونه بيان در عهد ظهور پيغمبر عرب، حيرت آور است.

روح پيامبر اسلام، در اين قطعات، مانند ستاره اى مى‌درخشد و بايد قرآن را سرمشق قرار داد.(2)

فرانسوا مارى ولتر (فيلسوف نامدار و نويسنده بزرگ فرانسوى) مبنای عقلی و منطقی قرآن را مورد اشاره قرار داده است:

«من يقين دارم كه اگر قرآن و انجيل را به يک فرد غير متدين ارائه دهند، او حتما اولى را بر دومى ترجيح مى‌دهد، زيرا كتاب محمد صلّى اللّه عليه و اله در ظاهر، افكارى را تعليم مى‌دهد كه به اندازه كافى بر مبناى عقلى منطبق است!»(3)

ژوزف ارنست رنان (فيلسوف معروف فرانسوى) عظمت قرآن را در تازگی آن می داند:

«در كتاب خانه شخصى من هزاران جلد كتاب سياسى، اجتماعى و ... وجود دارد كه همه آنها را بيش از يك‌بار مطالعه نكرده‌ام ... ولى يک جلد كتاب است كه همیشه مونس من است ... و از مطالعه زياد آن خسته نمى‌شوم. اين كتاب، قرآن، كتاب آسمانى مسلمانان است!»

دكتر گوستاو لوبون (مورخ فرانسوى)می‌گويد:«قرآن كه كتاب آسمانى مسلمین است، منحصر به تعاليم و دستورهاى مذهبى تنها نيست؛ بلكه دستورهاى سياسى و اجتماعى مسلمانان نيز در آن درج است ... تعليمات اخلاقى قرآن به مراتب بالاتر از تعليمات اخلاقى انجيل است.»

ناپلئون بناپارت (امپراتور فرانسه)نيز اينگونه قرآن و عظمت آن را می ستايد:


1) دورانت، ویل، تاریخ تمدن، تهران، علمی و فرهنگی، 1390، ج11، ص52،45

2) حکمت، علی‌اصغر، اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب، تهران، امیرکبیر، 1357، ص 450

3) جواهرى، سيد محمد حسن، پرسمان علوم قرآنى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، چ سوم، 1385، ص 27

«قرآن به تنهايى عهده‌دار سعادت بشر است ... كجا است آن روزى كه ما مجتمع و هيئتى بزرگ از سياست‌مداران و علماى حقوق دنيا تشكيل دهيم؟ قرآن كلام الهى و متين‌ترين قوانين محمدى همان نسخه پرافتخار بشرى را پيش رو گذاريم و از روى آن قوانين و سعادت حقيقى بشر را تنظيم كنيم.»

مهاتما گاندى (رهبر اسبق هند) آموختن قرآن را موجب اشراف انسان به اسرار وحی می داند:

«از راه آموختن دانش قرآن، هركسى به اسرار وحى و حكمت‌هاى دين ... نايل مى‌شود.»(1)


1) ابن هشام، عبد الملک، ترجمه رسولی، هاشم، زندگانی محمد، تهران، کتابچی، 1375، ص 61

فصل سوم: جاذبه های عملي:

اشاره

3- 1) تأثير شگرف آيات قرآن بر جان ها و دلها؛

اشاره

قرآن را می‌توان تنها كتابی دانست كه دارای تأثيرات شگرف موسيقايی بوه و از زيبائی آوايی وصف ناپذيری برخوردار است و در عين حال اين تأثيرات در حالی است كه قرآن بدون صوت و لحن و در اصطلاح نغمه‌های موسيقائی شنيده شود.

در حقيقت می‌توان گفت كه جذابيت‌های موسيقايی و شنيداری آيات منوط به قرائت قرآن با لحن و موسيقی آيات نيست و خود محتوای ارزشمند قرآن، دارای چنان خصوصيتی است كه دل هر انسان بی غرضی را دگرگون ساخته و در او تأثير می‌گذارد.

راز جاذبه قرآن در اين است كه معانی ساده و قابل فهم برای بشر هر دوره و زمان به گونه ای بيان شده، كه خستگی و دلزدگی ايجاد نمی‌كند و جنبه هدايتگری آن همواره فائق است؛

به طور مثال قرآن جائی از مَثَل استفاده می‌كند و گاهی هم نقلی تاريخی می‌آورد.

گاهی از وضعيت عده‌ای ابراز تأسف كرده و گاه انسان را به تفكر در احوال يک گروه فرا می‌خواند.

گاهی احكامی را برای سهولت زندگی بشر تبيين كرده و گاهی نيز دستوراتی برای نظام اجتماعی و مدنی زندگی انسان‌ها ارائه می كند.

در جای جای قرآن به اين پيام بر می‌خوريم كه اگر انسان ها ايمان بياورند و كار نيک انجام دهند رستگار خواهند شد.(1)

اين پيام را در حقيقت می‌توان كليد اصلی هدايت در قرآن دانست كه در بخش‌های ديگر، قرآن به تبيين شرايط ايمان و عمل صالح پرداخته است.

3- 1- 1) بررسی عوامل گريز از قرآن:

در میان همه عوامل جذب در قرآن غالباً اين سؤال مطرح می‌شود كه چرا با اين همه جاذبه، باز همه كسانی هستند كه از قرآن و نكات حكمت آموز و انسان ساز آن گريزانند و از شنيدن آيات نورانی آن دوری می‌جويند؟

چرا انسان نمی‌تواند و يا به تعبيری نمی‌خواهد با مفاهيم نورانی قرآن پيوند برقرار ساخته و زندگی خود را بر اساس تعاليم آسمانی آن برنامه‌ريزی نمايد.

گريز از قرآن را شايد بتوان در تلاطم زندگی مادی و تو در توی مادی گرايی بشر جستجو كرد.

انسان مدرن توانسته است به كمک رشد و توسعه در علوم، به سطح بالايی از دانش بشری دست يابد كه تعبير عصر اطلاعات و يا عصر انفجار اطلاعات بيانگر اين وضعيت جديد اوست.(2)


1) 82 و 277بقره، 57 آل عمران، 57 و 122و 173 نساء، 9 مائده، 11 بروج، 6 تين، 7 بينه و بسياری آيات ديگر.

2) طالب تاش، عبد المجيد، آموزه های قرآن، نياز انسان معاصر، فصلنامه علوم اسلامی، شماره 8، تابستان 86، ص30

پيامبران الهی به همراه كتاب‌های آسمانی بستری را برای بشر فراهم كردند تا از رهگذر زندگی مادی به ورطه پوچی نرسد و از معنويات فاصله نگيرد.

در حقيقت در طول تاريخ اين پيامبران بوده‌اند كه همواره انسان را متوجه فطرت پاک خدايی او نموده‌اند و به او در انحراف از راه راست هشدار داده‌اند.

پيامبر اعظم به عنوان آخرين پيغمبر الهی، پيام وحی را با خود آورده است تا مفاهيمی را به انسان بياموزد كه چنانچه آن‌ها را در زندگی خود به عمل آورد، به آرامش و آسايش روحی و روانی، آمیخته به «آسايش و رفاه ظاهري» خواهد رسيد.(1)

پيامبر رحمت و نور، رسالتی جز تزكيه انسان‌ها و جامعه از پليدي‌ها و زشتي‌ها نداشته است؛

هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبينٍ (2/ جمعه)

اوست كه در میان امّيان (مردم مكه كه غالبا بى‌سواد بودند) فرستاده‌اى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها تلاوت مى‌نمايد و آنها را (از پليدى‌هاى عقيدتى و اخلاقى و عملى) پاكيزه مى‌كند و به آنها كتاب (آسمانى) و معارف دينى و عقلى مى‌آموزد، و حقيقت اين است كه آنها پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

هرچند پيشرفت‌های علمی بشر در دنيای معاصر دستاوردهای ارزشمندی را به جهان هديه كرده؛ اما همین تحولات انسان عصر جديد را در شرايطی قرار داده است كه تشويش، اضطراب، ناراحتي‌های روحی و روانی و دلواپسي‌های او نه تنها كاهش نيافته كه افزايش چشمگيری داشته است.(2)

در بررسی عوامل گريز از قرآن و آموزه‌های سعادت بخش آن آيات زيادی در قرآن راهگشا هستند كه ما با بررسی آيه شريفه 72 سوره مباركه حج به موارد زير اشاره می‌نمائيم:

وَ إِذَا تُتْلىَ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُنَا بَيِّنَاتٍ تَعْرِفُ فىِ وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الْمُنكَرَ يَكاَدُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ ءَايَتِنَا قُلْ أَ فَأُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَالِكمُ‌ُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ(72/ حج)

و چون آيات ما كه دلايل روشن (توحيد و معارف) است بر آنها تلاوت شود، در چهره كسانى كه كفر ورزيده‌اند ردّ و انكار را مشاهده مى‌كنى، نزديک است به سوى كسانى كه آيات ما را بر آنها مى‌خوانند حمله برند (و بر سر آنها بكوبند،) بگو: آيا شما را به بدتر از اين (خشم و ناراحتى) خبر دهم؟ (آن) آتش است كه خداوند آن را به كسانى كه كفر ورزيده‌اند وعده داده، و بد سرانجامى است.

انكار پيام حق و دعوت الهی به فطرت انسان مربوط نمی‌شود.

جاذبه كلام حق، تنها به خاطر لجاج و عناد افراد كورد دل مورد انكار قرار می‌گيرد.(3)


1) طالب تاش، عبد المجيد، پيشين، ص32

2) همان، ص10

3) رك: طباطبايی، محمد حسين ، پيشين، ج14،ص 408

آيات الهی تنها جاذبه دارند و دافعه درون كسانی است كه راه را گم كرده‌اند.(1)

گريز افراد از قرآن به واسطه عدول ايشان از حق است و جهالت باعث گمراهی آنانی شده كه از تعاليم سود بخش قرآن می‌گريزند.(2)

آموزه‌های قرآن انسان را همواره به سوی خود جذب می‌كند و عوامل گريز از اين آموزه‌ها را بايد در رفتار غلط خود بيابيم.(3)

در جمع بندی مطالب اين آيه چند نكته مهم و حائز و اهمیت است؛

آموزه‌های قرآنی تنها زمانی كارگشاست كه يک انسان، خود طالب هدايت باشد.

حق گرايی و حق طلبی انسان‌ها تنها به واسطه فطرت پاک محقق نمی‌شود.

درک جاذبه قرآن و مفاهيم نورانی آن تنها زمانی ممكن است كه فرد بدون غرض به سراغ قرآن رفته و بخواهد از قرآن نور معرفت برگيرد.

فرهنگ اجتماعی و خانوادگی بيشترين تأثير را در دوری انسان از قرآن و فرهنگ دينی دارد.

دنيا طلبی از مهمترين عوامل گريز و دوری از قرآن به شمار می‌رود.

كسی كه با ديدگاه معرفت خواهی و حق طلبی با قرآن روبرو شود، بی ترديد جذب آن خواهد شد.

انحراف بشر از فطرت پاک الهی، تأثير زيادی در گريز از قرآن و مفاهيم بلند آن دارد.

انسان اگر با ديدگاه علمی به سراغ قرآن برود، شاهد تحولات عظيمی در زندگی فردی و اجتماعی خود خواهد بود.

روی گردانی از مفاهيم قرآن سرنوشتی جز انحطاط را برای انسان رقم نخواهد زد.

عده‌ای ممكن است اين اشكال را وارد سازند كه قرآن كتابی عربی بوده و تنها مخصوص فرهنگ و اقليم مردم حجاز در حدود 15 قرن پيش می‌باشد.

چنين كتابی نمی‌تواند دستوراتش جاويدان و تعاليمش برای نسل‌های ديگر هدايت آور باشد، زيرا تعاليمش پس از باورها و معلوماتی است كه برای دوره‌ای خاص از زمان است. درحالی كه ما معتقديم اسلام دين جهانی و تعاليم قرآن به طبقه،گروه، جامعه و نژاد خاصی اختصاص ندارد.(4)

اين افراد قطعاً دليل محكمی برای دوری از قرآن ندارند، زيرا كسی كه اهل مطالعه و فهم باشد براحتی با مفاهيم قرآن ارتباط برقرار كرده و متوجه خواهد شد كه اين كتاب عمیق و سراسر حكمت آموز تنها برای دوره‌ای خاص كاربردی ندارد.

در هر حال قرآن و مفاهيم آن چنان زندگی انسان را تحت تأثير خود قرار می‌دهد كه نمی‌توان برای اعراض و گريز از قرآن دليل منطقی و عقلانی متصور شد.


1) رك: طبرسی، فضل بن حسن، پيشين، ج7، ص 152

2) رك: آلوسی، محمود، ج9، ص 190

3) رك: سيوطی، جلال الدين، پيشين، ج4، ص 371

4) ايازی، سيد محمد علی، نقد و بررسی نظريه بازتاب فرهنگ در قرآن، نامه مفيد، شماره 10، تابستان 1376، ص31

همان گونه كه تحليل علمی اهل فن نشان می‌دهد، گريز از قرآن تنها وقتی صورت می‌گيرد، كه منافع مادی درمیان باشد و يا غرض و هدف خاصی وجود داشته باشد و يا حتی گروهی تحت تأثير عقايد يک جناحی خاص از تعمق در قرآن روی گردانده و پذيرای مفاهيم نورانی آن نباشند.

در جمع بندی علل و عوامل گريز از قرآن بايد گفت كه بشر تا زماني‌كه اسير نفسانيات و گرفتاري‌های دنيايی زندگی مادی باشد، نمی‌تواند دل در گرو سعادتی دهد كه قرآن برای زندگی دنيا و آخرت او تضمین می‌كند.

انسان در هر عصری می‌داند كه در چه وضعيتی قرار دارد و به كدام سو می‌رود. و گاه توجيهات بي‌پايه و اساسی برای عملكرد غلط خود ارائه می‌دهد.

بَلِ الْانسَانُ عَلىَ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ* وَ لَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ (14و 15/ قيامه)

بلكه انسان بر نفس خويشتن بيناست. هر چند (در ظاهر) همه عذرهاى خود را القا كند.

3- 1- 2) نزول قرآن بر اساس لسان قوم:

در اين باره نظرات متعددی وجود دارد؛

علامه طباطبايی (ره) در خصوص زبان قوم چند احتمال را مطرح كرده‌اند:

استفاده از واژگانی كه آن قوم با آن سخن گفته‌اند.

ساختار زبان؛ بدان معنا كه پيامبر با زبان قابل فهم مردم خود سخن گفته باشد.

ساختار زبان؛ به گونه ای كه مردم عصر بعثت پيام پيامبر را درک كرده اما به دليل بالا بودن سطح محتوايی پيام، برخی مفاهيم آن به مرور زمان آشكارتر می‌شود.(1)

بايد دقت داشت كه عبارت زبان قوم تنها بر زبان حاكم بر يک اقليم و زمان خاص اطلاق می‌شود و يا زبان يک قوم در طول تطورات تاريخی در نظر گرفته می‌شود.

مفاهيم قرآن به قصد فهم و استفاده بشر نازل شده، بنابر اين بايد به زبانی سخن گويد كه هر قومی آن را متوجه شوند، لذا نمی‌توان گفت كه قرآن تنها به لسان قومی خاص نازل شده.

با آنكه قرآن به زبان عربی است، لكن دارای ويژگي‌هايی است كه به عربی بودن قرآن ارتباط ندارند و در عين حال در فهم انسان از قرآن مؤثر است.(2)

مراد از زبان قرآن و همگانی و مردمی بودن آن، سخن گفتن بر اساس فرهنگ مشترک مردم است، انسان‌ها گرچه در لغت و ادبيات از يكديگر بيگانه‌اند و در فرهنگ‌های قومی و اقليمی نيز با هم اشتراكی ندارند، اما در فرهنگ انسانی (كه همان فرهنگ فطرت پايدار و تغيير ناپذير است) با هم اشتراک دارند و قرآن كريم با همین فرهنگ مشترک با انسان ها سخن می‌گويد.(3)

علی نصری در اين باره نوشته است:


1) [1]طباطبايی، محمد حسين، پيشين، ج12، ص 16

2) اوسط هاشمی، علی، بررسی برخی از مبانی فهم قرآن، بينات، شماره 20، زمستان 1377، ص 92

3) جوادی آملی، عبدالله، دين شناسی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1387 ، ص 79

منظور از زبان قوم در قرآن الزاماً به معنای لغت قوم نيست، بلكه بدان معناست كه پيامبر در سطح و افق خاصی سخن می گويد كه برای آنان قابل فهم باشد.(1)

توسعه معنا را اين گونه می توان تبيين كرد كه واژگان ازآغاز، ظرفيت دريافت معنا را با مراتب گوناگون دارد ولی در عصر نزول تنها يک جنبه از معنا مورد توجه بوده و جنبه‌های ديگر به دليل محدوديت دانش بشری و رشد نيافتگی آن، عدم تدبر در آيات، عدم غنای علمی مسلمانان در حوزه مسائل عقلی، فلسفی، عرفانی و اجتماعی، تأثير ذهنيت‌های خاص فرهنگی و تلقي‌هايی كه در حوزه انسان شناسی داشته اند و يا فهم ابتدايی از واژه يا تركيب جمله ها مورد اهمال قرار گرفته.(2)

زبان از نشانه‌هاست و چون اجتماعی است، تحت اراده فردی دگرگون و اصلاح نمی‌شود، بلكه مسلط بر اراده فردی است.(3)

از همین رو قرآن نيز به گونه ای سخن می‌گويد كه مورد فهم عقلای جامعه باشد. در حقيقت هر جامعه ای كه خود را مخاطب قرآن و بيان شيوا و بليغ آن بداند، اگر اهل تدبر و تعقل باشد، پيام انسان ساز و هدايتگر قرآن را در خواهد يافت.

در نگاه هدايتی به قرآن، اين كتاب مقدس؛ معيار، ملاک و مجموعه‌ای برای سلوک فردی و اجتماعی به شمار می رود. در اين نگاه، قرآن بياٌن للناس است و ناس هم عام می‌باشد.(4)

زبان قرآن يعنی زبانی كه قرآن با آن حرف زده است.(5)

همانگونه كه محققين زبان قرآن را تعريف كرده‌اند زبان قرآن را بايد تئوری بيان مفاهيم نامید.

قرآن كريم در موقعيت‌های مختلف به تبيين زبان قرآن پرداخته است.

قرآن كريم به زبان عربی روشن (نحل/103) بر پيامبر (صلی الله عليه و آله) نازل گرديد.

استاد حجتی در خصوص زبان و لهجه قرآن اينگونه می‌نويسد؛

قرآن لهجه خاصی را معين نكرده و حتی بدان اشاره ننموده است.

واژه عربياً كه در سوره‌های متعدد به كار رفته، واژه ای كلی است كه بر لهجه خاصی دلالت ندارد.(6)

قرآن كريم گاه واژه و يا عبارتی را در مصداق و يا موردی معين، به صورت يک اصطلاح به كار می‌برد و سپس از همان معنای اصطلاحی در جای ديگری استفاده می‌كند.

توجه به اين معانی اصطلاحی، به درک معنای آيات كمک شايانی خواهد كرد.

مثلاً اصطلاح زوجين اثنين كه اشاره به نزول 8 جفت از چهار پايان برای انسان خبر داده است.


1) نصری، علی، معرفت قرآنی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی، 1387 ، ص 49

2) پارسايی، تهمینه؛ ايازی، سيد محمدعلی، توسعه پذيری معنا در تفسير قرآن كريم، مطالعات قرآنی، شماره 12، سال سوم، زمستان 1391، ص 75

3) ايازی، سيد محمد علی، معنا شناسی و رابطه آن با دانش تفسير، تحقيقات علوم قرآن و حديث، شماره2، پائيز و زمستان 1383، ص 49

4) مهدوی راد، محمد علی، مواجهه با قرآن؛ چگونه و چرا؟، حسنا، شماره8، بهار 1390، ص6

5) همان، ص 12

6) حجتی، سيد محمد باقر، پژوهشی درباره لهجه قرآن كريم، پژوهش نامه قرآن، پيش شماره 2، پائيز 1382، ص7

سپس در آيه 27 سوره مباركه مؤمنون آنجا كه بحث از سوار شدن حيوانات به كشتی نوح است، آيات 143 و 144 سوره انعام ازواج هشت گانه را توضيح می دهد.(1)

تأثير قرآن، برای انسان‌های پاک نهاد و آزاده كاملاً روشن است و مسير هدايت قرآن نشان می‌دهد كه مسيری سازنده بوده و در تمام طول راه تلاش می‌كند روح انسان را رشد و تعالی بخشد.

در حقيقت قرآن به گونه‌ای وجود شنونده را تسخير می‌كند كه او را در اختيار كلام حق قرار می‌دهد و وجودش را از نور هدايت پر می سازد. وقتی در اين خصوص تحقيق را ادامه می‌دهيم به برخی نظرات علما بر می‌خوريم كه سخن از زبان عرف عام نموده‌اند؛

برخی محققان مثل آيت الله خويي(ره) قرآن را زبان عرف عام دانسته‌اند؛

مهم ترين ويژگی های زبان عرف عبارتند از:

1- عموم مردم در محاورات روزمره خود از آن استفاده می‌كنند.

2- خالی از اصطلاحات خاص علمی است.

3- خالی از صنايع و یايه های ادبی است.

4- معمولاً‌همراه با تسامح و مبالغه است.(2)

سپس محقق با نقد اين نظر زبان قرآن را متفاوت با عرف عام دانسته است:

رضايی اصفهانی دلايل خود را اينچنين بيان می‌كند:

1- در زبان قرآن تسامح وجود ندارد.

2- در قرآن اصطلاحات خاصی به كار رفته است.

3- در قرآن از صنايع ادبی و بلاغی استفاده شده است.

4- روش فهم قرآن، تابع مبانی و قواعد خاصی است.

5- روش تعليم قرآن با روش های معمولی قدری متفاوت است.(3)

ما نيز در اينجا نقدی بر استاد رضايی وارد می‌سازيم و آن اينكه اگر معنای تسامح را كوتاه آمدن از معنای حقيقی بدانيم و درحقيقت قائل شويم كه قرآن هر واژه‌ای را در جايگاه و كاربرد عرفی و عام آن به كار نبرده است پس نمی‌شود گفت كه در قرآن تسامح وجود ندارد، كه البته اين بحث جای تأمل بشتری داشته و مطالعه مفصل تری می‌طلبد.

در خصوص زبان قرآن چند ويژگی را به عنوان زبان عرف خاص مطرح كرده‌اند:

1- زبان قرآن تركيبی است.

2- زبان قرآن دارای اصطلاحات خاص است.

3- زبان قرآن چند ساحتی است.


1) میرباقری، سيد محسن، سنجش و به كارگيری اصطلاحات قرآنی، رشد، زمستان 1384، شماره7

2) رضايی اصفهانی، محمد علی، زبان قرآن؛ عرف عام يا خاص، پژوهشنامه قرآن، شماره3، تابستان 1388، ص 83

3) همان، ص 84

4- زبان قرآن از نظر روش شناسی فهم و تعيين مصاديق و مرادخاص است.

5- زبان قرآن موافق فطرت است.

6- زبان قرآن زبان هدايت است.

7- زبان قرآن، زبانی است كه از روش‌های مختلف هنری و ادبی استفاده كرده.(1)

در هر شكل قرآن را چه زبان عرف عام بدانيم و چه زبان عرف خاص، در هر شكل وجه صحيح و ترجيحی آن خواهد بود كه قرآن را همه فهم و قابل درک برای هر قومی بايد دانست.

قرآن كتابی است كه قادر است هر كس را در هر زمان، مكان و اجتماعی هدايت نمايد.

استاد ايازی نيز در تبيين و دسته‌بندی زبان قوم می‌نويسد:

زبان قوم به معنای لغت قوم و زبان رايج آنان است.

زبان قوم يعنی رعايت سطح و افق فكری

زبان قوم به منزله رعايت قالب مفاهيمی است كه مشخصه‌های اجتماعی آن عصر اقتضا می‌كند.(2)

آنچه استاد ايازی بيان داشته بيانگر اين مطلب است كه زبان قوم لزوماً زبان ظاهری آن‌ها نيست كه با سخن می‌گويند بلكه زبانی است كه برابر آن فهم درستی از حقايق پيرامونی دارند.

نظام ارتباطی انسان‌ها آنچنان گسترده و پيچيده است كه با نظام ارتباطی هيچ موجود و پديده‌ای قابل مقايسه نيست؛ هر انسانی كه سخن می‌گويد و از زبان استفاده می‌كند، علاوه بر انتقال مستقيم پيام خود توسط واژه‌ها، به طور عمد يا غير عمد نشانه‌های اطلاعاتی را بيان می‌كند و زمینه پيام‌های ديگری را فراهم می‌كند كه ما اصطلاحاً آن را تفسير كلام می‌نامیم.

اين نشانه ها خواه يا ناخواه زاييده شرايط فرهنگی هستند و تابع قراردادها و آموخته‌ها می‌باشند.(3)

ويژگي‌های زبان به عنوان عامل انتقال پيام عبارتند از:

قدرت جابجائي

قراردادی بودن

باروری

انتقال فرهنگی

گسستگی

اگر قرآن كلامی را بيان می‌كند، تمام جهت و مدلول آن واژگانی نيست كه استعمال می‌شود، بلكه آن رابطه‌ای كه قرآن با حفظ قرائن حالی و مقامی با مخاطبين خود برقرار می‌كند و انسی كه با آگاهی دانش آنان فراهم می‌سازد، و مقصودی است كه با توجه به فهم خاطب مطالب خود را القا می‌كند.(4)


1) رك: رضايی اصفهانی، محمد علی، پيشين، ص 91 تا 95

2) ايازی، سيد محمد علی، پژوهشی درباره زبان قوم، نامه مفيد، شماره 9، بهار 1376، ص46

3) همان، ص 35و 36

4) همان، ص41

و به واقع همین حال و مقام مخاطبی است كه قرآن مطابق با آن كلام خود را تنظيم می‌نمايد و همین رمز تأثيرگذاری آن است.

بشر هيچ‌گاه نخواهد توانست با اتكا به پيشرفت‌های علمی و فناورانه خود به راز واقعی جاذبه قرآن پي‌ببرد؛ چرا كه آن كلام وحی است و ساخته و پرداخته ذهن يک انسان نيست.

تنها علتی كه برای اين ناشناختگی می‌توان عنوان داشت، اين آيه شريفه است؛

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (حجر/9)

حقّا كه ما اين ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم و به يقين ما خود آن را نگهداريم.

آری منشأ نزول قرآن، پروردگاری است كه بر اساس حكمت و اهداف متعالی خلقت انسان، دستور العمل لازم برای هدايت و رشد او را تهيه و ارسال نموده است.

طبيعی است كه اين دستور العمل پيشرفته با بهترين شيوه و تكنيک آموزشی و بهترين نوع و سبک بيان ارائه گردد.(1)

او كسی است كه علمه البيان و آيات ذكر و تعليم و بيان و حكمت و فكر را نازل فرموده.

پر واضح است كه خالق شخصی چون علی عليه السلام كه به شهادت دوست و دشمن افصح الناس در عصر خود و تا عصرهای پس از خود نيز بوده و كسی شيوايی، زيبائی و بلاغت او در كلام را ندارد و نخواهد داشت، بنده و مخلوق خدايی است كه به او چنين ظرفيت و توانايی را بخشيده است.

ديگر جای سخن باقی نمی‌ماند كه خالق اين همه زيبايی و جذابيت در كلام يک بشر متعالی، خود به هنگام سخن چه خواهد كرد و اگر بخواهد با بشر سخن بگويد چگونه سخن خواهد گفت.

قرآن صراحتاً تاكيد می‌كند كه اين پيامبر انسان عادی است؛ اما با اين تفاوت كه سخنانش همه وحی الهی هستند؛

....لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّی مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى....(انعام/ 50)

.... به شما نمى‌گويم كه من فرشته‌ام، من جز از آنچه به من وحى مى‌شود پيروى نمى‌كنم.....

وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى(نجم/ 3و4)

و او (در ابلاغ قرآن و پيام‌هاى خدا) هرگز از هواى نفس سخن نمى‌گويد. آنچه مى‌گويد جز وحيى كه (از مبدأ اعلى) به او القاء مى‌شود نيست.

و اين پاسخ روشن و محكمی به شبهه معارضان و معاندان بود كه پيامبر(صلی الله عليه و آله) انسان مادی چون شماست كه به دليل ظرفيت بالای انسانی خود، توانايی دريافت و درک كلام باری تعالی را داشته و در حالي‌كه چون شما زندگی می‌كند، به منشأ وحيانی نيز متصل است.

آن‌ها می‌گفتند كه اگر يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشی فِی الْأَسْواق در شخصی وجود داشته باشد كه نمی‌تواند انتقال دهنده وحی باشد و اگر هم از جنس ما نيست كه پس نمی تواند پيامبر ما باشد.


1) ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة( نحل/ 125)

در حقيقت اين دور ذهنی باطل، توسط نفس سركش انسان مطرح می‌شود تا هيچگاه تسليم حق و حقيقت نشود، اما می‌بينيم كه حتی دشمن ترين دشمنان اسلام هم نمی‌توانستند تأثير آيات قرآن بر جان و دل انسان را انكار كنند.

وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ فی آذانِهِمْ وَقْرٌ .....( فصلت/ 44)

و اگر اين (كتاب) را قرآنى غير عربى مى‌كرديم حتما مى‌گفتند: چرا آيات آن روشن و آشكار بيان نشده؟! آيا سخن عجمى و ملّت عربى (هيچ تناسب دارد)؟! بگو: (در نزول اين كتاب لغت هدف نيست) اين كتاب براى كسانى كه ايمان آورده‌اند سراپا هدايت و شفاى (امراض فردى و اجتماعى) است، و كسانى كه ايمان نمى‌آوردند در گوششان نوعى سنگينى است....

تأكيد آموزه های قرآن بر پديده موعظه بسيار شايان توجه است.

در واقع موعظه سخنی است كه هدف از آن اصلاح شنونده و ترغيب و تشويق او به انجام كاری يا ترک عملی باشد.در موعظه بيشتر تحريک و تهييج عواطف انسانی مورد نظر است.

زمینه های اثر بخشی آيات قرآن را می توان در اين ابعاد جستجو كرد:

اساس دعوت قرآن، تفكر و تدبر است.

قرآن به دنبال هدايت بشر است.

آيات قرآن زمینه ساز تحول درونی هستند.

قرآن تماماً به دنبال آنست كه بشر را به شناخت برساند.

مبنای سخن قرآن، منطقی و قابل درک و فهم است.

كلام اعجاب انگيز قرآن، از جنس الفاظ معمولی است.

بيان قرآن ايجاد تلنگر در انسان می كند.

نكات قرآن گاه برای انسان چالش برانگيز است.

آيات قرآن برای انسان بيدار كننده خويشتن خويش است.

مقصود از تاثير روحی يا نفسی قرآن، تاثير گذاری در جان و تحريک احساسات انسان است و موجب لذت يا خشوع و در دشمنان موجب بغض و كينه و لجاجت و رويگردانی می شود.(1)

اثر بخشی آيات قرآن نكته ای است كه در كلام بسياری از محققين آمده است؛

ويژگي‌های زبان به عنوان عامل انتقال پيام از جمله مباحثی است كه با اثر بخشی آيات ارتباط تنگاتنگی دارد؛ درحقيقت اين ويژگی متعالی و پيشرفته مفاهيم و آيات قرآن است كه اثر بخشی زياد آن را رقم می‌زند و نيز همین ويژگی متعالی قرآن كريم است كه باعت تسليم انسان بی غرض در برابر مفاهيم عمیق و بلند آن می‌شود.


1) ابن خلدون، عبدالرحمن، المقدمه، بيروت، مكتبه الهلال، 1988، ص110

قرآن عبارت‌های يكسره‌ای است كه با پايان هر آيه از هم جدا می‌شوند و ذوق آدمی شهادت می‌دهد كه پايان آيه‌ها پايان گفتار هم هست.(1)

در بررسی بحث ارتباط مفاهيم در قرآن بايد ابتدا به بحث مخاطبان توجه و دقت داشته باشيم:

ما برای مخاطبان قرآن در عصر نزول چهار دسته را می‌توانيم در نظر بگيريم:

مشركان، كافران اهل كتاب (يهوديان و مسيحيان)، منافقان و مومنان

ويژگي‌های پيام های قرآنی نيز از اهمیت خاصی برخوردار است:

بخشی از ويژگي‌های پيام های قرآنی را در نوع گويش و مخاطب گزينی قرآن بايد جستجو كرد.

پيام قرآن چيزی است كه در كلام و نوشته‌های اكثر مفسران و محققان مورد بررسی و تأكيد قرار گرفته است و در مورد آن به عنوان يک چارچوب اصلی برای ارائه سخن، بحث شده است.

بيان قرآن با مردم اينچنين است:

اى مخاطبين بدانيد كه: اگر چه اين كتاب به سوى پيامبر فرود آمده، ليكن همه شما مورد خطاب هستيد! بنابر اين بايد از آنچه را كه از جانب پروردگارتان به سويتان نازل شده است پيروى كنيد.

تمام افراد مخلوقات در نظر ما از اين جهت يكسان هستند؛ هم پيامبران خبر آورنده، و هم مردمى كه به سويشان خبر آورده مى‌شود. همه بندگان صرف و عباد مطلق ما هستند. همه در تحت تكليف و فرمان ما. نه عيسى مى‌تواند دعواى الوهيّت كند، نه مادرش مريم. از همه و همه سؤال و پرسش مى‌كنيم. از پيامبران مى‌پرسيم: امّت‌ها با شما چگونه رفتار كردند؟ و از امّت‌ها مى‌پرسيم: شما چگونه با آنها عمل نموديد و اوامر و ارشاداتشان را بجان و دل پذيرفتيد؟ و از روى علم و بينائى تمام، بر آنها حكايت مى‌كنيم كه: ما پيوسته حاضر و ناظريم. غيبت نداريم. با موجودات معيّت داريم.(2)

اين نمونه بيان قرآن است كه سيوطی در خصوص آن سخن گفته و نكته قابل توجه در آن اين است كه قرآن بر اساس مقدمات و مفاهيم قابل درک انسان سخن می‌گويد و او را گام به گام به سوی هدايت پيش می برد.

در خصوص تأثير شگرف آيات قرآن قاضی عياض (م 544 ه) در الشفاء می‌گويد:

از جمله لرزی كه در دل شنوندگان قرآن می‌افتد و ترسی كه در دل خوانندگان ايجاد می‌شود از جمله قاری قرآن دلزده نمی‌شود و شنونده قرآن ناپسند نمی‌شمارد بلكه هر چه بيشتر خوانند، شيرين تر بيابند و هر چه تكرارشود، بيشترش دوست بدارند.(3)

تأثير آيات قرآن و جاذبه آن تنها به سبب آسمانی بودن و الهی بودن آن است.


1) ابن خلدون، عبدالرحمن، پيشين، ص351

2) حسينى تهرانى، سيد محمد حسين، نور ملكوت قرآن، مشهد، نور ملكوت قرآن، چ دوم، 1421ق، ج‌4، ص: 310

3) سيوطی، جلال الدين، الاتقان فی علوم القرآن، تحقيق مصطفی ديب الغا، بيروت، دار المعرفه، بيروت، دار ابن كثير، 1987 ج 2، ص 156

آنچه كه در كلام همه دانشمندان قرآنی آمده است، همین نكته است كه الهی بودن آيات قرآن است كه جاذبه و تأثير شگرف آن بر دل و جان انسان را موجب می‌شود.

راز جاذبه قرآن، اين هديه الهی به انسان؛ اعجاز بيان و قدرت ايجاد تلنگر در مخاطب برای درک بهتر و فهم عمیق تر معنايی است كه بر جان مخاطب می نشيند، زيرا كه با فطرت او هم خوانی دارد.

3- 2) فائق آمدن قرآن در موضع تحدي؛

اشاره

قرآن در موارد گوناگونی تحدی می‌كند و از انسان می‌خواهد تا توان خود را به نمايش گذارد.

انسان خود می‌داند كه اعجاز قرآن در شگفتی كلام آن است و كتابی كه توانسته با همین كلام به ظاهر ساده بشری، چنين معارف عمیقی را منتقل كند، نمی‌تواند ساخته دست بشر باشد و لذا هيچگاه كسی نمی‌تواند مثل و مانند آن را بياورد.

هركس ادعا كند كه مانند قرآن را خواهد آورد، حرفی بی اساس مطرح كرده و شكست او حتمی است؛ اين مسئله بدون شک از وجوه جاذبه قرآن به شمار می‌رود؛ زيرا كتابی كه خود اينچنين محكم دعوت به همانند آوری می‌كند، بايد از اتقان بالايی برخوردار باشد و اين تحدی ناخودآگاه انسان را به سوی محتوای عمیق اين كتاب می‌كشاند.

تحدی قرآن از آن جهت جاذبه اين كتاب گرانسنگ به حساب می‌آيد كه كلامی به ظاهر ساده و روان و از جنس كلام بشر وجود دارد كه ظرائف گوناگون درون آن قابل صدور از بشر نيست.

شگفت انگيز همینجاست كه سخن قرآن از جنس همان حروفی است كه ما با آن سخن گفته و يا كتابت می‌كنيم، ليكن اعجاز بلاغی و ادبی قرآن از يک سو و نظم و سياق كلی حاكم بر معارف قرآن از سويی ديگر و همچنين آوای تأثير گذار كلام قرآن بر مخاطب چيزی نيست كه بشر بتواند در كلام خود بياورد.

موضع تحدی قرآن نشان می‌دهد كه مخاطبين وقتی بر روی محتوای عمیق قرآن تمركز می‌كنند به اين نكته می‌رسند كه مسحور ادبيات و ژرفای معارف آن شده‌اند و در عين حال از آوردن مانندش عاجزند و همین جاذبه‌ای برای آنان ايجاد می‌كند تا بر روی آيات قرآن تمركز بيشتری داشته و بيشتر در فحوای كلام آن غور كنند و به مطالعه و تحقيق بپردازند.

3- 2- 1) امتيازات قرآن بر ديگر معجزات؛

علاوه بر اينكه بهترين امور مربوط به شئون نبوّت و رسالت و همچنين دعوت به حق، قرآن را از ساير معجزات امتياز مى‌دهد، برتري‌هاى ديگرى نيز دارد كه از اين قرار است:

1- اين كتاب جاودانى بوده و در طول سالهاى متمادى باقى است و با مجموع ظاهر و باطن خويش تشريح كننده موضوعات و حقايق براى كسانى است كه در پى يافتن دليل بر نبوّت و رسالت بوده و مى‌خواهند در حقيقت اعجاز آن را مطالعه كنند. قرآن متضمّن بيان حقايق خودش بوده و در وجه

اعجاز آن نيازى به نقل اسطوره‌ها و يا سخن پراكنى‌هاى بيهوده نمى‌باشد. قرآن حقايق خود را قطعى اعلام مى‌دارد مسائلش با احتمال و تير در تاريكى انداختن و تلبيس و شيّادى مطرح نمى‌گردد بلكه به صراحت فرياد مى‌زند و در هر زمان و مكان شجره خود را معرّفى مى‌كند و آن را با سطح بلند و برگزيدگى نشان مى‌دهد.

2- قرآن به زبان و بيان آشكار مختصّ به خود، متصدّى تنظيم و ترتيب مقدّمات و اساس استدلال‌هاى خويش بر رسالت و شهادت بر اعجاز مى‌باشد و اين كار را به غير خود واگذار نكرده تا راه استدلال را طولانى و پر مشقّت نكند و بدين وسيله جايى براى شبهه و ترديد باقى نگذاشته است. و اين خودكفائى قرآن از چند مسئله روشن مى‌گردد:

الف) قرآن كريم ادعاى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را در مورد رسالت و نبوّت خويش با صراحت بيان مى‌كند چنانكه در مورد ساير انبياء نيز آشكارا تذكر مى‌دهد. درباره ادّعاى نبوّت و رسالت پيامبر عظيم الشأن اسلام مى‌فرمايد:

بگو اى مردم من فرستاده خداوند به سوى شما هستم. (اعراف/ 158)

ب) علاوه بر بيان صريح پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله، خود قرآن بر نبوّت و رسالت او شهادت مى‌دهد به گونه‌اى كه به گواهى عقل و رفع شبهات نيازى ندارد. و در اين باره اينچنين مى‌فرمايد:

پيامبر شما از راه راست انحراف ندارد و گمراه نيست، از هواى نفس خويش سخن نمى‌گويد و سخن او جز وحى، سخن ديگرى نيست. (نجم/ 2- 5)

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ (فتح/ 29) محمد صلّى اللّه عليه و آله- فرستاده خداست و كسانى كه با اويند نسبت به كافران شديد و نسبت به يكديگر رئوف و مهربانند.

ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ (احزاب/ 40) محمّد- صلّى اللّه عليه و آله- پدر هيچيک از مردان شما نيست بلكه فرستاده خدا و فرجام پيامبران است.

ج) قرآن كريم مكرّر در مكرّر و با صراحت، صلاحيّت و اخلاق والاى او را امضاء مى‌نمايد و بدين وسيله به طور ضمنى استدلال مى‌كند كه اگر او فردى صادق نبود، ظهور معجزه به دستش، گمراهى مردم از جانب خداوند مى‌شد و چنين چيزى محال و بر ساحت قدس پروردگار قبيح است:

ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ... إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ( قلم/7- 2) اى پيامبر تو ديوانه نبودى كه خداوند به تو نعمت داده، تو پاداش پايان ناپذيرى دارى و همانا تو داراى خلق و خوى بزرگ هستى ... همانا پروردگار تو، به گمراهان داناتر و هم او به هدايت يافتگان آگاه‌تر است.

وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ ( قلم/9) كافران مى‌خواستند نرمى نشان دهى تا آنان نيز با تو نرمى كنند.

يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ ( اعراف/157) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله- آنان را به نيكى فرمان مى‌دهد و از زشتيها باز مى‌دارد.

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً (احزاب/ 45 و 46) اى پيامبر ما تو را به سوى مردم فرستاديم تا شاهد و مژده دهنده و بر حذر كننده و دعوت كننده به سوى خدا به اجازه او، و چراغى روشنى بخش باشى.

3- قرآن، با طرح مطالب و معارف خود، موانع پذيرش نبوّت و رسالت را از سر راه انسان‌ها بر مى‌دارد و زمینه را براى قبول آن به عاليترين شكل آماده مى‌كند زيرا در هيچ‌يک از احكام و مسائل و محتواى خود سخنى مخالف عقل ندارد. در تمامى زمینه‌هاى عرفانى، اخلاقى، سياسى و اجتماعى، مسائل خويش را كه موافق عقل و فطرت است بيان مى‌كند و خود مى‌گويد:

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِی لِلَّتِی هِيَ أَقْوَمُ (اسراء9) همانا اين قرآن به استوارترين راه‌ها راهنمايى مى‌كند.

خواننده بينا! تو خود بصيرت و روشنى فكر را به كار ببر، كه آيا چنين نيست و آيا قرآن به بهترين راه هدايت نمى‌كند؟

4- اين كتاب آسمانى علاوه بر ادّعاى اعجاز، تحدّى نيز مى‌كند و مبارز مى‌طلبد و اعلام مى‌دارد كه هر كس مى‌تواند با آن به ستيزه برخيزد و مثل يا ده سوره مانند آن بياورد و سپس از گفته خويش تنزّل كرده و مى‌گويد:

اگر مى‌توانيد حتى سوره‌اى مانند آن را بياوريد تا به خيال خود دعوت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را خنثى كرده از سنگينى كه بر دوش شما دارد آسوده گرديد. و از شما دعوت مى‌كند تمامى كسانى كه غير خدا را مى‌خوانند به كمک بخوانيد تا شايد به اين وسيله بتوانيد نظير آن را بياوريد و حتّى مهلت و فرصت نيز به آنها مى‌دهد كه از تمامى نيروهاى خود كمک بگيرند تا شايد مانند قرآن را بياورند و بدين وسيله مى‌فهماند كه اين كار نشدنى است پس مى‌فرمايد:

أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ ( هود/13و 14) يا اينكه مى‌گويند پيامبر قرآن را به خدا افتراء بسته، بگو: اگر شما راست مى‌گوئيد ده سوره بياوريد و به خداوند افتراء ببنديد و هر كس را مى‌خواهيد به كمک دعوت كنيد پس اگر نپذيرفتند بدانيد كه قرآن با دانش خداوندى نازل شده است.

و در سوره يونس، كه در مكّه نازل شده است، خداوند مى‌فرمايد:

أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (يونس/38) آيا مى‌گويند كه پيامبر افترا مى‌بندد؟ پس يک سوره مانند آن- قرآن- را بياوريد و هر كس را غير خدا مى‌پرستيد به كمک بخوانيد، اگر راست مى‌گوئيد.

و در سوره بقره چنين آمده است:

وَ إِنْ كُنْتُمْ فِی رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ ...(بقره/23 و 24) اگر درباره آنچه بر بنده خود نازل

كرده‌ايم در شكّ هستيد پس سوره‌اى را مانند آن بياوريد و گواهان غير خدا را كه داريد بخوانيد اگر راست مى‌گوئيد و اگر نتوانستيد كه هرگز نخواهيد توانست از آتش جهنّم بپرهيزيد ...

و نيز در سوره اسراء مى‌فرمايد:

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً (اسراء/88) بگو اى پيامبر اگر انس و جنّ جمع گردند كه مانند اين قرآن را بياورند نخواهند توانست، اگر چه برخى، برخى ديگر را يارى كنند.

آوردن حتّى سوره‌اى همچون قرآن اصلا و ابدا در تاريخ اتّفاق نيافتاده چون در غير اين‌صورت گمراهان و معاندان آن را علم كرده بودند و در زير آن غوغا و جنجال براه مى‌انداختند و میليون‌ها مخالف اسلام به دنبالش راه مى‌افتادند و براى يک چنين پيروزى عظيمى! جشن‌ها بر پا مى‌كردند و در تمامى نقاط كره زمین، صفحات كتب تاريخى از نقل آن مملوّ مى‌گرديد. مخالفان اسلام از آن شوكتى مى‌يافتند زيرا بهترين جنگ عليه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پيروزى بدون خونريزى بود و حجّت و برهان ادبى بود كه بالاتر از آن جدل و برهان ديگرى تصوّر نمى‌شد.

ولى آيا كسى در اين موضوع به سخنى لب گشود؟ و يا كلمه‌اى قلم زد؟

هرگز! حال آنكه مسئله، مسئله‌اى است جهانى كه ذينفع‌هاى آن به خارج جهان اسلام مربوط مى‌شود و حامیان غير مسلمان دارد و به خاطر همین امر نمى‌شود گفت سطوت و شوكت مسلمانان از نقل آن جلوگيرى كرده و يا وحدت مسلمین مانع از پخش خبر آن شده است. و در مجموع تمامى عوامل در جهت مقابله با اسلام بسيج شده بودند تا پيروزى! را اعلام دارند.

اساس و حفظ و حدود چنين مبارزه با قرآنى مربوط به میليون‌ها نفرى مى‌شود كه از هر نسل و در هر دوره‌اى همزمان با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و پيش از رحلت ايشان در مقابل قرآن و اسلام قد علم كرده‌اند. پس چگونه ممكن است قلمى روى كاغذ قرار گيرد و تا كنون خبرش منتشر نشده باشد و حال آنكه مى‌دانيم پس از استقرار اسلام در جزيرة العرب، در كشورهاى يمن، سوريه و عراق، میليونها يهودى و نصرانى از تبار عرب مى‌زيستند و يا اقوام غير عرب كه به زبان عربى تكلّم مى‌كردند و آداب و رسوم عرب در میان آنها جارى بود، زندگى مى‌كردند. امّا با همه اين احوال از چنين معارضه‌اى با قرآن، خبر و اثرى نيست. علاوه بر اين، منافقين بسيارى كه تمامى قدرتشان مصروف انهدام اسلام و فكرشان از بين بردن قرآن بود، در تدارک اين كار بودند. پس نمى‌شود كه تنها گمشده و محبوب و سلاح سطوت خود را در جايى بيابند و آن را پنهان كنند، به ويژه چيزى كه مى‌توانست شوكت، صولت و برنده‌ترين حربه آنان در دفاع از آئين و دينشان باشد.

مطالب آورده شده در جهت اثبات اعجاز قرآن، براى عرب بود كه در فصاحت و بلاغت سرآمد عصر خود بوده‌اند. و ليكن معجزه بودن اين كتاب آسمانى، به قوم عرب منحصر نمى‌شود بلكه از جنبه‌هاى

گوناگون ديگر براى عموم افراد بشر خارق العاده است كه اگر به آن جنبه‌ها آگاهى يابند بدان گواهى خواهند داد.(1)

ص: 64 تا 71

همانگونه كه در نگاه محققان مختلف مشهود است تحدی قرآن امری است حتمی كه هر بشر خردمند و بی غرض را به تفكر در آن وا می‌دارد.

هيچ كتاب دينى در جهان نيست كه چون قرآن تحريص بر علم و دانش اندوزى داشته باشد، تكيه بر تقوا و فضيلت و كرامت انسانى بكند. با «اقرء» آغاز مى‌كند و در «كمال» به پايان مى‌برد.

اين همه گفتگو از چيست؟ از پيامى كه او براى انسان‌ها دارد.

پيام قرآن ساختن انسان است. انسانى كه از قيد تعلّقات مادّى وارسته باشد- انسانى برتر و آماده اداى امانت. ساختن جامعه‌اى از بهترين انسان‌ها و بهترين امّت‌ها، تا امانت الهى را به بهترين وجهى ادا نمايد. دعوت به خير و حق و هدايت است. امر به معروف و نهى از منكر است. به صبر و حق و رحمت وصيّت مى‌كند. با ظلم و تجاوز و گناه نبرد مى‌كند، تا عدل و نيكى و رحمت، و منزلت و كرامت انسانى، صداقت و وفاء مستقر گردد و حكومت خلق كريم برقرار شود.

فواحش و منكرات ريشه كن باشد. زنجيرهاى جهل و ضلالت، ستم و تباهى اخلاقى و اجتماعى و در يک كلمه «ظلمت» پاره گردد و هدايت به سمت عدالت وخير، روشنائى و نور مستقر گردد، كه در اين دين همه رحمت است و شفاء و هدايت.

پيام، پيام خداست به همه انسانها! همه انسانها با خدا در ارتباطند، رابطه‌اى مستقيم و بدون واسطه دارند. او از خود انسان به انسان نزديكتر است. و مهمتر اين كه همه در اين ارتباط و نزديكى مساوى و برابرند. هيچكس را نمى‌رسد كه خود را به خدا نزديكتر از ديگرى بداند. خدا خداى همه است و سپيد و سياه و كوتاه و بلند و پير و جوان ندارد. برترى و يا بهتر بگويم نزديكتر شدن به خدا، تنها از راه تقوا و پرهيزگارى است.

چنين است كه اين كتاب مونس دلهاى بى‌قرار در شبهاى دراز مى‌گردد و ترى و امید قلبهاست.

«تا قيامت مى‌زند قرآن ندا***كاى گروهى جهل را گشته فدا

من كلام حقم و قائم بذات***قوت جان جان و ياقوت زكات

نور خورشيدم فتاده بر شما***ليک از خورشيد ناگشته جدا» (2)

ما می بينيم قرآن از زبان انبيای ديگر و از زبان رسول اكرم مطالبی ذكر می‌كند، يعنی روش را به دست می‌دهد كه دعوت كردن چه شرايطی دارد و اولين شرطش آوردن سخن بلاغ در آيات بسياری است و بلاغ يعنی رساندن پيام.(3)

وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُواْ الطَّغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَ أَنَابُواْ إِلىَ اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ(17)


1) حسينى، سيد حسين، هفده گفتار در علوم قرآنى، تهران، بدر، چ دوم، 1378،

2) محمود رامیار، تاريخ قرآن، تهران، امیر كبير، چ سوم، 1369 ، ص8

3) مطهری، مرتضی، سيری در سيره نبوی، تهران، صدرا، چ 42، 1386 ، ص 171

و كسانى كه از هر طاغوت سركش و معبودى جز او دورى گزيدند كه مبادا او را پرستش كنند، و به سوى خدا بازگشتند، بشارت باد آنها را، پس مژده ده بندگان مرا

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئكَ الَّذِينَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(زمر/ 18)

آنهايى كه سخنان را گوش فرا مى‌دهند و از بهترين آنها پيروى مى‌كنند، آنها هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها هستند كه صاحبان خرد نابند.

اصل معنای آيه استقلال عقل و فكر است كه فكر بايد حكم يک غربال را برای انسان داشته باشد و انسان هر حرفی را كه می شنود در اين غربال قرار دهد خوب و بد را بسنجد. ريز و درشت كند و خوبترين آنها را انتخاب و اتباع نمايد.

اولئک الذين هداهم الله : قرآن اين هدايت را با اينكه هدايت عقلی است، هدايت الهی می داند.(1)

زبان قرآن غير از زبان موسيقی بوده و زبانی است كه از عرب بدوی مجاهدی برجسته می‌سازد.(2)

يكی از وجوه اعجاز قرآن همان جنبه هنری است كه اصطلاحاً آن را فصاحت و بلاغت گويند؛ اما اينگونه تعابير برای رساندن مقصود كافی نيست و بايستی به آن جذابيت را اضافه نمود كه حاكی از دلربايی قرآن باشد، زيرا قرآن به نحو خاصی در دلها نفوذ می‌كرد و با ربايندگی ويژه‌ای كه داشت با سرعت عجيبی تأثير می‌نمود و آنها را شكار می‌نمود.(3)

در بحث تحدی نيز بايد همین جنبه هنری را لحاظ كرد كه برای بشر دست نيافتنی است.

مزايای قرآن بر معجزات ديگر نوع سخن بودن، قابليت بقا، ماهيت ادعای قرآن، فصاحت و بلاغت و....(4)

را شامل می شود.

خود تلاوت قرآن موضوعيت دارد، به خاطر اثری كه در خصوص تلاوت قرآن موجود است و اين اثر هم باز مربوط به همان سبک و زيبايی قرآن است، چون اين كلام با كلمات ديگر فرق می‌كند. يعنی همان معنی را اگر شما از زبان ديگر بشنويد آن اندازه در شما اثر نمی‌گذارد.

جنبه مرموزی و اعجاز آمیز قرآن همان جنبه زيبايی آن است، همان جنبه تناسب فوق العاده كه اين كلام به واسطه آن می‌تواند در روح شنونده تاثير ايجاد كند.(5)

معجزه قرآن كريم در جنبه‌های هنری بيشتر شامل همین موضوع است كه قرآن كلامی است از جنس كلام بشركه هنوز بشر نتوانسته مانند آن را بياورد.

قرآن كريم در 5 آيه تحدی كرده، كه با توجه به مفهوم آيات، مراحل تحدی به ترتيب زير است:


1) مطهری، مرتضی، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا، چ 57 ، 1386 ، ص 185

2) مطهری، مرتضی، آشنايی با قرآن 1، تهران، صدرا، چ 34 ، 1391، ص 83

3) مطهری، مرتضی، آشنايی با قرآن 2، تهران، صدرا، چ 20 ، 1386، ص181

4) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چ 9، 1386، ج 4 ، ص 526 تا 534

5) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چ 9، 1386، ج 4، ص559

اسراء 88

تحدی به مجموع قرآن، از جهت معانی، فصاحت و بلاغت و نظم، اخبار به غيب و...

يونس 38

تحدی به يک سوره نامشخص، از جهت معانی، فصاحت و بلاغت و نظم، اخبار به غيب و...

هود 13

تحدی به چند سوره، از جهت معانی، فصاحت و بلاغت و نظم، اخبار به غيب و...

طور 34- 33

تحدی به يک گفتار، از جهت معانی، فصاحت و بلاغت و نظم، اخبار به غيب و...

بقره 24- 23

تحدی به يک گفتار، از جهت معانی، فصاحت و بلاغت و نظم، اخبار به غيب و...(1)

اين دسته بندی نشانگر مفاهيم و محتوای آيات تحدی است كه تدبر در آن ما را به هدف تحدی می‌رساند كه همانا دست نيافتن بشر بر توانايی خلق چنين اعجازی خواهد بود.

3- 2- 2) ويژگی های آيات تحدي؛

برخی محققان برای آيات تحدی ويژگي‌هايی بر شمرده‌اند؛

در فاصله زمانی اوج مخالفت مكيان تا دوران ثبات و تحكيم حكومت اسلامی در مدينه اين آيات نازل شده، تمام آيات دارای سياق واحد و در مقام روبه رو شدن با منكران وحی و رسالت پيامبر است، تحدی وسيله است و نه هدف، بيشتر آيات تحدی پس از اشاره به ترديد و انكار كافران نسبت به قرآن نازل شده‌اند، آيات ستيزه گران را فرصت داده تا با بهره‌گيری از همه نيروها، عجز كاملشان ثابت شود و پيامدهای تحدی در آيات يكسان نيست.(2)

ظهور تحدی به مثل قرآن همه جنبه‌های ويژه يا همه ويژگي‌های آشكارتر آن را شامل می‌شود.

از اين رو مقصود آن است كه كلامی بياورند كه در معنی، اسلوب، نظم و ارتباط اجزاء، فصاحت و بلاغت، اخبار غيب و... چون قرآن باشد.(3)

قرآن موضوع را با يک آيه به خوبی شروع می‌كند؛

هَذَا كِتَابُنَا يَنطِقُ عَلَيْكُم بِالْحَقّ‌ِ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(جاثيه/ 29)

اين نوشته ماست كه بر (عمل‌هاى) شما به حق و درستى سخن مى‌گويد زيرا ما از آنچه شما انجام مى‌داديد نسخه برمى‌داشتيم.

اگر مخاطب از خود بپرسد كه اين قرآن چه ويژگي‌هايی دارد، اين آيه به خوبی پاسخ می‌دهد؛

اين كتاب بر اساس منطق با شما سخن می‌گويد. كلام اين كتاب بر خلاف حقيقت نيست.


1) قاضی زاده، كاظم، سير نزولی تحدی در آيات قرآن، پژوهش های قرآنی، شماره3، پائيز 1374، ص 202 و 219

2) همان، ص 204

3) همان، ص 218

اين ويژگي‌ها كه با هم در قرآن جمع شده‌اند، خود گويای محتوای عمیق و سودمند آن هستند.

در برخی تفاسير اين آيه از محكمات قرآن به شمار رفته است.(1)

برخی تفاسير نيز معتقدند؛ شهادتی كه بر اعمال انسان توسط قرآن صورت می‌گيرد بر حق است.(2)

جمع آراء محققان در باب تحدی قرآن ما را به اين نكته می‌رساند كه قرآن با ويژگي‌های متعدد كلامی و محتوايی خود حريمی ايجاد می‌كند كه آن را با آثار و گفته‌های بشری متمايز می‌سازد.

اعجاز قرآن و جاذبه آن در همین نهفته است كه كسی نمی‌تواندكلامی با اين مختصات و ويژگي‌ها خلق كند و اين تنها در انحصار كلامی است كه جنبه عرشی و آسمانی دارد. برخی نيز جنبه ناطقيت برای قرآن آورده‌اند كه از آن عاقل بودن قرآن را می‌توان نتيجه گرفت.

در مجموع اتقان و احكام قرآن تا آن درجه از اعتلا قرار دارد، كه مانند ستاره قطبی در آسمان و علمی بر افراشته در زمین می‌تواند جهت هدايت را نشان دهد.

3- 2- 3) قصص قرآن:

چرا قرآن به قصه گويی پرداخته است؟

آيا قرآن را می‌توان اساساً كتاب داستان شمرد؟

يا آنكه می‌توان قرآن را كتاب تاريخ دانست؟

اين همه نقل تاريخی و داستان‌های مختلف چه لزومی داشت؟

داستان‌های آموزنده قرآن كريم كه از سرچشمه وحی الهی تراوش كرده و نكات آموزنده‌ای در برد دارد، و برسطح معلومات اجتماعی و اخلاقی خواننده می‌افزايد؛ همیشه مورد توجه متفكرين اجتماعی بوده است و به همین جهت در قرن اخير، در مراكز اسلامی جهان، همدوش رشد داستان‌سرائی در جهان امروز كتاب های متعددی در اين باره نوشته و منتشر گرديده است.(3)

بايد توجه داشت كه هدف اصلی قرآن كريم گفتن قصه و بيان مثل نيست، قرآن از اين رهگذر تلاش می كند تا انسان را تربيت كرده و مورد هدايت قرار دهد.

تربيت انسانی مهم‌ترين هدف قرآن كريم است و بنابر اين نقل، داستان در قرآن تنها ابزاری است برای پند و موعظه و حكمت تا انسان از اين گذار، به تفكر وادار شده و مسير درست هدايت را بيابد.

انسان در اولين مواجهه با اين قصه ها می‌پندارد كه اينها هم چون بقيه داستان‌های رايج بين بشر، قصه‌هايی ساده هستند كه قرآن نقل كرده و براحتی از كنار آن می‌گذرند.

تحدی قرآن بدان معناست كه شما همین داستان‌های ساده را به گونه‌ای نقل كنيد كه سرشار از حكمت و پند و استدلال منطقی باشد و مخاطب را به تفكر وادارد؛ درهمین حال ظرائف و نكات ريز و بلاغی و بيانی را نيز در آن به كار برده باشيد.


1) عروسى حويزى، عبد على بن جمعه، پيشين، ج‌5، ص: 5

2) طبرسی، فضل بن حسن، پيشين، ج‌9، ص: 120

3) جاد المولی، محمد احمد، ترجمه مصطفی زمانی، قصه‌های قرآن، قم، فاطمه الزهرا(س)، چ 28، 1373،ص 14

و دقيقاً همین جاست كه توانايی بشر به چالش كشيده شده و او احساس عجز می‌كند.

همینجاست كه قرآن بشر را به آوردن يک آيه و يا يک سوره دعوت كرده.

يعنی انسان بتواند پيامی را به مخاطب منتقل كند و شرايط زير را تلفيقاً در نظر گيرد:

خود پيام از زيبائی و جذابيت شنيداری بالائی برخوردار باشد.

نكات بلاغی اعم از ظرافت‌های معانی، بيان و بديع به بهترين شكل و در عالی ترين سطح ممكن در آن به كار رفته است.

ارتباط معنايی منسجمی بين بخش‌های مختلف پيام از صدر تا ذيل و از مقدمه تا متن و نتيجه وجود داشته باشد. واژگان به كار رفته در پيام بهترين واژگان موجود باشند كه مورد گزينش قرار می‌گيرند. مطلب ساده و به ظاهر پيش پا افتاده را با بيانی گيرا و حكمت و دقائق علمی جمع كند و مخاطب را به مواجهه و محاجه علمی و عقلی فرا بخواند.

مثلاً درباره سوره مباركه يوسف (عليه السلام) كه به زعم قرآن بهترين روايت و داستان سرائی به شمار رفته است؛ می‌توانيم به چند نكته مهم اشاره داشه باشيم؛

•

نوع روايت داستان از آغاز تا پايان

•

طرح و بيان دوگونه نگاه؛ يكی نگاه توحيدی يوسف و ديگری نگاه غير توحيدی برادران او و همسر عزيز مصر

•

پايان داستان و چگونگی رفتار يوسف با دشمنانش

•

بيان آزمايشات مختلف يوسف و واكنش او در برابر آنها(1)

ص: 74

طبرسی، فضل بن حسن، پيشين، ج‌5،

ص: 317

سيوطی، جلال الدين، الدر المنثور، ج‌4،

ص: 420

فيض كاشانى، ملا محسن، الأصفى فى تفسيرالقرآن، قم، دفتر تبليغات اسلامى، چ اول، 1418 ق ، ج‌1،

ص: 562

سبزوارى نجفى، محمد بن حبيب الله، پيشين، ص: 241

نويسندگان قصه‌های قرآن در مقدمه اين كتاب آورده‌اند:

داستان‌های قرآن كريم از سه امتياز نتايج عالی، مقاصدی شريف و هدف‌هايی بلند برخوردارند.

داستان‌های قرآن در سه بعد مطرح می‌شوند؛

داستان‌های قرآن گاه به پرسش‌ها پاسخ می‌گويد و زمانی راه پند و اندرز را می‌پيمايند.

پاره ای از اوقات روش تهديد و اعلام خطر را پيش می‌گيرند.

يكی از زيبائي‌ها و جنبه های اعجاز آيات قرآن، قصص قرآن هستند.

همه اين هدف ها را خداوند با بيانی ساده و اسلوبی حكيمانه و الفاظی روان و مهارتی عجيب بيان فرموده است تا مردم را به اخلاق شايسته راهنمايی كند و به ايمان صحيح دعوتشان نمايد.(2)


1) رك: طباطبايی، محمد حسين، پيشين، ج‌11،

2) جاد المولی، محمد احمد، ترجمه مصطفی زمانی، قصه‌های قرآن، قم، فاطمه الزهرا(س)، چ 28، 1373، ص 17

در مجموع قصه های قرآن، تماثيلی از هدايت هستند و آئينه‌ای تاريخی روبروی بشر امروز و هر عصری قرار داده شده تا با اين حقايق تاريخی پيوند برقرار ساخته و با عبرت آموزی از سرگذشت اقوام گذشته و پيشينيان، دچار ضلالت و گمراهی نشنوند؛

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ (آل عمران/ 149)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، اگر از كسانى كه كفر ورزيده‌اند اطاعت كنيد شما را به عقب (به كفر و جهالت دوران جاهليت) بازمى‌گردانند، پس زيانكار خواهيد گشت.

استاد اشتهاردی در مقدمه كتاب قصص قرآن به نقش داستان‌ها در زندگی انسان و سازنده بودن داستان اشاره كرده و می‌نويسد؛

از آنجا كه انسان ابعاد گوناگونی دارد، راه‌های هدايت او نيز ابعاد گوناگونی دارد. بر همین اساس كتابی كه به عنوان هدايت كامل انسان وضع می‌شود، بايد از همه ابعاد انسان سازی بهره‌مند باشد.

طبيعتاً يک كتاب كامل انسان سازی بايد اين گونه باشد؛ از يک سو نيروی فكر و انديشه را بپرواند و از سوی ديگر عواطف و احساسات را حركت بخشد و در آخر راه كارهای صحيح و بهينه را ارائه دهد و همچون دريای ژرفی باشد كه دارای همه گونه ذخاير و گنجينه‌هاست.

تاريخ آزمايشگاه مسائل گوناگون است، چرا كه آنچه انسان در ذهن خود با دلايل عقلی ترسيم می‌كند، آن را در صفحه تاريخ به صورت عينی می‌يابد.

اهمیت تاريخ از اين نظر است كه كمتر حادثه‌ای را در زندگی امروز می‌توان يافت كه نمونه هايی از آن در گذشته نباشد، زيرا تاريخ همواره تكرار می‌شود، و سعادت و شقاوت را به روشنی نشان می‌دهد.

قرآن به عنوان يک كتاب كامل تربيتی، در اعماق عواطف نفوذ می‌كند و موجب تغيير و تحول می‌شود.(1)

اين موضوع علاوه بر داشتن جنبه زيبائی شناختی، جزء تحدی قرآن نيز به شمار می‌رود.

در جمع بندی بحث اين نكته را بايد اضافه نمود كه قرآن چه قصه بگويد و چه مثل، چه خطاب كند و چه عتاب، در هر صورت قصد تربيت دارد و می‌خواهد از رهگذر پند و مثال و حكايت، انسان را بسازد؛ اين انسان سازی مقصد نهايی قرآن و نوع روايت مفاهيم بلند آن را تشكيل می‌دهد.

3- 2- 4) ديدگاه دانشمندان غربي:

پرفسور آرتور آربری، دانشمند و خاور شناس انگلیسی (1905- 1969م) می‌گويد:

زمانی که به پایان ترجمه قرآن نزدیک می‌شدم، سخت در پریشانی به سر می‌بردم، اما در طول ایام پریشانی، قرآن نویسنده را آرامشی وصف ناشدنی می‌بخشید.

از این جهت، من سپاس خود را به آن قدرتی که به بشر الهام نمود و به آن پیامبری که نخستین بار این صحیفه را ابلاغ کرد تقدیم می‌دارم


1) محمدی اشتهاردی، محمد، قصه های قرآن به قلم روان، تهران، نبوی، چ 10، 1386، ص3

.…. در تمام این مدت که وظیفه مطلوب خود را انجام می‌دهم خاطرات آن شب های رمضان را به یاد می آورم؛ آن هنگامی که در ایوان خانه خود نشسته بودم در حالی که شیفته و فریفته الحان خوش قرآن شیخ ریش سفید همسایه بودم که با لذت زیاد و اشتیاق تمام برای مؤمنان و پرهیزگاران قرآن تلاوت می‌کرد و من در حالی که دیانت اسلام ندارم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‌های نافذ و مرتعش کننده‌اش شوم و تحت تأثیر آهنگ‌هایش قرار گیرم و با همان کیفیت که مؤمنان نخستین و واقعی داشتند نزدیک گردم تا آن را بفهمم.

در برابر آن زحمات، این نعمت عظیمی که درک قرآن است برایم حاصل شد، لذا این اثر ناقص (یعنی ترجمه خود را) به یاد آن خاطرات رویا انگیز شب های مصر اهدا می‌کنم.(1)

ج.م. رود ویل، اسلام شناس انگلیسی در مقدمه‌ای که بر ترجمه قرآن نوشته و در سال 1876م به طبع رسیده، چنین نظر داده است:

باید اعتراف کرد که قرآن، به واسطه ارشادات عالیه و نظریات عمیقش سزاوار است که مورد توجه کامل قرار گیرد. تمدنی که بال‌های خود را از سمت مغرب تا اسپانیا و از سمت مشرق، به حدود هند گسترش داد و در اندک زمانی امپراطوری بزرگی را تأسیس نمود. قرآن، مقام والائی دارد؛ زیرا نام خداوند و خالق جهان و ستایش او را در میان ملل بت پرست، نشر داد و آن را به همه کس اعلام نمود. قرآن کتابی است که آفتاب علم را در میان تاریکی قرون وسطی در اروپا، جلوه گر ساخت.

کینت گریک، استاد دانشگاه کمبریج در خصوص عمق و تأثير بی همتای قرآن گفته است:

قرآن کتابی است جاوید برای تمام اعصار و تا جهان است نوع بشر می‌تواند(و باید) که قرآن را راهنمای زندگی خود قرار بدهد و بر طبق دستور‌های آن رفتار نماید. چرا قرآن برای یک دوره به خصوص نیامده و هرگز کهنه نمی‌شود و تا روزی که نوع بشر باقی است راهنمای انسان خواهد بود؟ زیرا چیزی وجود ندارد که در قرآن نیامده باشد. هنگامی که قرآن را برای نخستین بار گشودم و تحت تأثیر آن قرار گرفتم، تصور کردم اثری که آن کتاب در من کرده استثنائی است و در سال‌های بعد که با چند تن از مترجمان قرآن به زبان‌های اروپایی مکاتبه کردم، دریافتم تأثیری که خواندن قرآن در ما اروپائیان می‌کند همگانی است، اما مشروط براین که قرآن در متن اصلی خوانده شود و ترجمه قرآن در هیچ یک از زبان‌های اروپایی تأثیر اصلی را ندارد.(2)

دکتر فلیپ.ک، استاد دانشگاه پرینستون قرآن را از همه معجزات بزرگتر دانسته و می‌گويد:

قرآن کلام خداست و آخرین کتاب وحی نازل از آسمان است. قرآن از تمام معجزات بزرگ‌تر است و اگر سراسر اهل عالم جمع بشوند همانا از آوردن مثل آن عاجز خواهند ماند...(3)

پرفسور هانری کربن، اسلام شناس فرانسوی، با ذكر علمی بودن قرآن به نكته مهمی اشاره دارد؛


1) بی آزار شیرازی، عبدالكريم، ترجمه تصویری و آهنگین سوره فاتحه و توحید، تهران، فرهنگ، چ اول، 1378، ص22

2) نظیری، یحیی، قرآن و پدیده های طبیعت از دید دانش امروز، تهران، سحاب كتاب، 1358، ص 19

3) حکمت، علی‌اصغر، پيشين، ص241

اگر اندیشه محمد صلی الله علیه واله خرافی بود و اگر قرآن او وحی الهی نبود، هرگز جرأت نمی کرد بشر را به علم دعوت کند. هیچ بشری و هیچ طرز فکری به اندازه محمد صلی الله علیه واله و قرآن به دانش دعوت نکرده اند تا آن جا که در قرآن نهصد و پنجاه بار از علم و فکر و عقل سخن به میان آورده است.(1)

ديرمانژم از ديگر دانشمندان غربی در خصوص اعجاز و تحدی قرآن می گويد:

قرآن مجيد يگانه معجزه محمد صلی الله علیه واله است، معجزه‌اى كه ادب فائق و زيبايش و همچنين نيروى نورانيش، تا امروز همینطور معماى لاينحلى باقيمانده و اين دو صفت است كه خواننده و قارى قرآن را ولو هر قدر آلوده و كم تقوى هم باشد دچار يک نوع شور و هيجان مخصوصى مى‌كند.

محمد صلی الله علیه واله صريحاً به انس و جن اعلام و از آن ها خواست كه مانند قرآن را بياورند و اين امر به تمام معنى برهان كامل رسالت اوست.(2)

لئو تولستوى (فيلسوف و نويسنده مشهور روسى) نيز گفته است:

«هر كس بخواهد سادگى اسلام را دريابد، بايد قرآن را مطالعه كند. در آن‌جا قوانين و تعليماتى بر مبناى حقايق روشن و آشكار، صادر و احكام آسان و ساده براى عموم بيان شده است. در اين كتاب، آيات فراوانى هست كه به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاكى روح‌آورنده آن گواهى مى‌دهد!»

دكتر ماركس (انديشور انگليسى) قرآن را مصحح اشتباهات بشر می داند:

«قرآن، شامل تمامى پيام‌هاى خدايى است كه در تمام كتب مقدسه، عموما براى جمیع ملل آمده ... و چاره‌اى جز اين اعتراف ندارم كه اين كتاب محكم، بسيارى از اشتباهات بشر را تصحيح كرد.»

كنت كريک (استاد دانشگاه كمبريج)نيز به اعجاز و تحدی قرآن اشاره می نمايد:

«من مسلمان نيستم تا بگويم قرآن كلام خدا مى‌باشد، ولى در مدت چهارده قرن كه از آمدن قرآن مى‌گذرد هيچ كس نتوانسته است در زبان عربى كلامى بياورد كه با قرآن برابرى كند ... قرآن كتابى نيست كه براى يک دوره به خصوص آمده باشد. كتابى است جاويد براى تمام اعصار و تا جهان است نوع بشر مى‌تواند قرآن را راهنماى زندگى خود قرار بدهد ... چرا كه قرآن براى يک دوره به خصوص نيامده و هرگز كهنه نمى‌شود؟ ... زيرا چيزى وجود ندارد كه در قرآن نيامده باشد.»(3)


1) مردانی، خيرالله، پيشين، ص110

2) ابن هشام، عبد الملک، پيشين، ص 27

3) جواهرى، سيد محمد حسن، پيشين، ص 61

نتيجه گيري:

در اين مجموعه پس از بررسی و تحقيق، به نتايج زير دست یافتیم:

· يكی از جذابيت‌های ظاهری مهم قرآن جذابيت بلاغی آيات و عبارات آن می‌باشد.

· جذابيت‌های بلاغی در قرآن چنان در خدمت رساندن مفهوم به مخاطب قرار گرفته كه تأثير اين جذابيت‌ها در انتقال پيام كاملاً مشهود است.

· برتری موسيقی قرآنی بر موسيقي‌های ديگر، توان آن در برانگيختن احساس شنونده و قرار دادن او در فضايی مناسب با متن و محتوای آياتی است كه تلاوت می‌شود.

· مراد از نظم آهنگ يا موسيقی قرآن، آهنگ خاصی است كه از نحوه چينش حروف و كلمات قرآنی پديد می‌آورد و هنگام شنيدن قرآن كريم به گوش می‌رسد.

· قرآن را می‌توان تنها كتابی دانست كه دارای تأثيرات شگرف موسيقايی بوه و از زيبائی آوايی وصف ناپذيری برخوردار است و در عين حال اين تأثيرات در حالی است كه قرآن بدون صوت و لحن و در اصطلاح نغمه‌های موسيقائی شنيده شود.

· نقل، داستان در قرآن تنها ابزاری است برای پند و موعظه و حكمت تا انسان از اين گذار، به تفكر وادار شده و مسير درست هدايت را بيابد.

· راز جاذبه قرآن در اين است كه معانی ساده و قابل فهم برای بشر هر دوره و زمان به گونه‌ای بيان شده، كه خستگی و دلزدگی ايجاد نمی‌كند و جنبه هدايتگری آن همواره فائق است؛ به طور مثال قرآن جائی از مَثَل استفاده می‌كند و گاهی هم نقلی تاريخی می‌آورد. گاهی از وضعيت عده‌ای ابراز تأسف كرده و گاه انسان را به تفكر در احوال يک گروه فرا می‌خواند.

در جستجوی راز جاذبه قرآن می توان از اين دريچه نگريست؛ مجموعه‌ای ادبی كه از يک سو فصل بندی موضوعی و محتوايی نداشته و گاه در يک سوره از هر دری سخن می‌گويد؛ و از سويی ديگر همین مجموعه آن چنان نظم و يكپارچگی دارد كه حتی انسانی كه در روش های علمی و تربيتی آن غور نكرده و تدبر تخصصی هم نداشته است، با انس و ألفتی كه با آن برقرار می‌كند از آن تأثير می‌پذيرد و مبهوت خاصيت دگرگون‌سازی آن می‌شود.

منابع و مآخذ:

كتاب‌ها:

قرآن كريم، ترجمه مكارم شيرازى، ناصر، قم، دارالقرآن الكريم، چ دوم، 1373 ش

-------- ، ترجمه مشكينى، على، قم، الهادى، چ دوم، 1381 ش

1)آل سعدى عبدالرحمن بن ناصر، تيسير الكريم الرحمن، بيروت، مكتبة النهضة العربيه، چ دوم، 1408ق

2)آلوسى سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالكتب العلمیه، چ اول، 1415 ق

3)ابيارى، ابراهيم، الموسوعة القرآنية، موسسه سجل العرب، 1405 ق

4)ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمن بن على، زاد المسير فى علم التفسير، بيروت، دار الكتاب العربی، چ اول، 1422 ق

5)ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بی جا، بی تا

6)ابن عطيه اندلسى، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، بيروت، دارالكتب العلمیه، چ اول، 1422

7)اندلسى، ابو حيان محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، بيروت، دار الفكر، 1420 ق

8)ابن جزى، غرناطى محمد بن احمد،كتاب التسهيل لعلوم التنزيل، بيروت، شركت دار الارقم بن ابى الارقم، چ اول، 1416 ق

9)ابن خلدون، عبدالرحمن، المقدمه، بيروت، مكتبه الهلال، 1988

10)ابن عربى، محيى الدين، تفسير ابن عربى، بيروت، دار احياء التراث العربى، چ اول،1422ق

11)ابن عجيبه، احمد بن محمد، البحر المديد فى تفسير القرآن المجيد، قاهره، ناشر دكتر حسن عباس زكى، چ اول، 1419 ق

12)ابن هشام، عبد الملک، ترجمه رسولی، هاشم، زندگانی محمد، تهران، کتابچی، 1375

13)ابوالفتوح رازى، حسين بن على، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1408 ق (بررسی بدون ارجاع)

14)ابوزهره، محمد، ترجمه ذبيحى، معجزه پژوهشى در علوم قرآنى، مشهد، آستان قدس، چ دوم، 1379

15)احمد شعيب، ابن عبدالله، بحوث منهجيه فی علوم البلاغه العربيه، بيروت، دار ابن حزم، چ اول، 1429 ق

16)احمديان، عبد الله، قرآن‌شناسى، تهران، نشر احسان، چ دوم،1382 (بررسی بدون ارجاع)

17)اسرار، مصطفی، دانستني‌های قرآن، تهران، نشر فلق، چ4، 1372

18)باطاهر، بن عيسی، البلاغه العربيه، بيروت، دار الكتاب الجديد المتحده، چ اول، 2008 م

19)بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، تهران، بنياد بعثت، چ اول، 1416 ق

20)بروجردى، سيد محمد ابراهيم، تفسير جامع، تهران، انتشارات صدر، چ ششم، 1366 ش

21)بغدادى، علاء الدين على بن محمد، لباب التاويل فى معانى التنزيل، بيروت، دار الكتب العلمیة، چ اول، 1415 ق

22)بغوى، حسين بن مسعود، معالم التنزيل فى تفسير القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربى، چ اول، 1420ق

23)بيضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، بيروت، دار احياء العربى، چ اول، 1418ق

24)بن ابراهيم شاذلی، سيد بن قطب، فى ظلال القرآن، بيروت، دارالشروق چ هفدهم، 1412 ق

25)بنت الشاطى، عائشة عبد الرحمن، ترجمه حسين صابری، اعجاز بيانى قرآن، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ اوّل، 1376

26)بهرامپور، ابوالفضل، تفسير نسيم حيات، تهران، انتشارات آوای قرآن، چ دوم، 1389

27)بهشتی، سيد محمد حسين و ديگران، شناخت اسلام، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، چ اول

28)بی آزار شیرازی، عبدالكريم، ترجمه تصویری و آهنگین سوره فاتحه و توحید، تهران، دفتر نشر فرهنگ، چ اول، 1378

29)تفتازانی، سعد الدين، شرح المختصر، مصر، مكتبه المحموديه، بی تا

30)تفتازانی، سعد الدين، شرح المطول، قم، منشورات مكتبه داوری، بی تا

31)ثعلبى نيشابورى، ابو اسحاق احمد بن ابراهيم، الكشف و البيان، بيروت، دار إحياء التراث العربی، چ اول، 1422 ق

32)ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان فى تفسير القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربى، چ اول، 1418 ق

33)جاحظ، عمرو بن بحر، البيان و التبيين، دار و مكتبه الهلال، 1423 ق

34)جاحظ، عمرو بن بحر، الحيوان، بيروت، دار الكتب العلمیه، 1424ق

35)جاد المولی، محمد احمد، ترجمه مصطفی زمانی، قصه‌های قرآن، قم، فاطمه الزهرا(س)، چ 28، 1373

36)جارم، علي؛ امین، مصطفی، البلاغه الواضحه، موسسه الصادق للطباعه و النشر، چاپ اول، 1418 ق

37)جرجانى ابو المحاسن، حسين بن حسن، جلاء الأذهان و جلاء الأحزان، تهران، دانشگاه تهران، چ اول 1377 ش

38)جمیلى، الإعجاز العلمی فی القرآن، بيروت، دار و مكتبة الهلال/ دار الوسام، بى‌نا، 2000 م

39)جوادی آملی، عبدالله، تفسير موضوعی، قم، اسراء، چ2، 1388

40)-------------، دين شناسی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1387

41)-------------، تفسير تسنيم، قم، اسراء، چ اول، 1392

42)جواهرى، سيد محمد حسن، پرسمان علوم قرآنى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، چ سوم، 1385

43)حسينى، سيد حسين، هفده گفتار در علوم قرآنى، تهران، بدر، چ دوم، 1378

44)حسينى تهرانى، سيد محمد حسين، نور ملكوت قرآن، مشهد، نور ملكوت قرآن، چ دوم، 1421ق

45)حسينى شيرازى، سيد محمد، تقريب القرآن إلى الأذهان، بيروت، دارالعلوم، چ اول، 1424 ق

46)حسينى همدانى، سيد محمد حسين، انوار درخشان، تهران، كتابفروشى لطفى، چ اول، 1404ق

47)حکمت، علی‌اصغر، اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب، تهران، امیرکبیر، 1357

48)خالدى، صلاح عبد الفتاح، مفاتيح للتعامل مع القرآن، دمشق، دار القلم، چ سوم، 2003

49)دورانت، ویل، تاریخ تمدن، تهران، علمی و فرهنگی، 1390

50)دامن پاک مقدم، ناهيد، بررسى نظريه عرفى بودن زبان قرآن، تهران، نشر تاريخ و فرهنگ، چ اوّل،1380

51)درويش، محى الدين، اعراب القرآن و بيانه، سوريه، دارالارشاد، چ چهارم، 1415 ق

52)ديباجی، سيد ابراهيم، بدايه البلاغه، تهران، سمت، چاپ سوم، 1385

53)راتب نابلسی، محمد، ترجمه سلیمانی، امین، شگفتی‌های خداوند در بدن انسان، پيرانشهر، آراس، چ اول 1391

54)رافعی، مصطفی صادق، اعجاز القرآن و البلاغه النبويه، قاهره، دار المنار، 1997 م

55)رامیار، محمود، تاريخ قرآن، تهران، امیر كبير، چ سوم، 1369

56)رشيدالدين میبدى، احمد بن ابى سعد، كشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران، امیر كبير، چ پنجم، 1371 ش

57)رضائى اصفهانى، محمد على، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، رشت، كتاب مبين، چ سوم، 1381

58)زحيلى، وهبة بن مصطفى، التفسير المنير فى العقيدة و الشريعة و المنهج، بيروت؛ دمشق، دار الفكر المعاصر، چ دوم، 1418 ق

59)زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت، دارالكتاب، چ سوم، 1407 ق

60)سادات، محمدعلی، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، تهران، دارالكتب الاسلامیة، چ اول، 1354

61)سبحانی، جعفر، منشور جاويد، قم، مؤسسه امام صادق عليه السلام، چ اول، 1383

62)سلمى محمد بن حسين، حقائق التفسير، تهران، مركز نشر دانشگاهى، چ اول، 1369 ش

63)سور آبادى، ابوبكر عتيق، تفسير سور آبادى، تهران، فرهنگ نشر نو، چ اول، 1380ش

64)سيد رضی، ابوالحسن محمد، نهج البلاغه، تهران، پيام آزادی، چ اول، 1378

65)سيوطی، جلال الدين، الاتقان فی علوم القرآن، تحقيق مصطفی ديب الغا، بيروت، دار المعرفه، بيروت، دار ابن كثير، 1987

66)سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم، كتابخانه مرعشى، 1404 ق

67)شاملو، سعيد، بهداشت روانی، تهران، رشد، چ 12، 1378

68)شبر سيد عبد الله، تفسير القرآن، بيروت، دار البلاغة للطباعة و النشر، چ اول، 1412 ق

69)شريف لاهيجى، محمد بن على، تفسير شريف لاهيجى، تهران، نشر داد، چ اول، 1373 ش

70)شيبانى، محمد بن حسن، نهج البيان عن كشف معانى القرآن، تهران، بنياد دايرة المعارف اسلامى، چ اول، 1413 ق

71)شوكانى، محمد بن على، فتح القدير، دمشق، بيروت، دار ابن كثير، دار الكلم الطيب، چ اول، 1414ق

72)شيبانى، محمد بن حسن، نهج البيان عن كشف معانى القرآن، تهران، بنياد دايرة المعارف اسلامى، چ اول، 1413 ق

73)صافى، محمود بن عبد الرحيم، الجدول فى اعراب القرآن، دمشق- بيروت، دار الرشيد مؤسسة الإيمان، چ چهارم، 1418 ق

74)صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن، قم، انتشارات فرهنگ اسلامى، چ دوم، 1365

75)صادقى تهرانى، محمد، ستارگان از ديدگاه قرآن، تهران، امید فردا، چ دوم، 1380

76)طباطبايى، سيدمحمد حسين، المیزان فى تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين، چ پنجم، 1417ق

77)طبرى، ابو جعفر، جامع البيان فى تفسير القرآن، بيروت، دار المعرفه، چ اول، 1412 ق

78)طبرسى فضل بن حسن، ناصر خسرو، تهران، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ سوم، 1372ش

79)طيب، سيد عبد الحسين، اطيب البيان فی تفسير القرآن، تهران، اسلام، چ دوم، 1378 ش

80)عاملى، على بن حسين، الوجيز فى تفسير القرآن العزيز، قم، دار القرآن، چ اول، 1413ق

81)عتيق، عبدالعزيز، علم المعانی، بيروت، دارالنهضه العربيه، چاپ اول، بی تا

82)عرفات، محمد مختار، إعجاز القرآن فی العلوم الجغرافية، دمشق، داراقراء، چ اوّل، 1424 ق

83)عروسى حويزى، بن جمعه، تفسير نور الثقلين، اسماعيليان، قم، چ چهارم، 1415 ق

84)عكاوی، انعام فوال، المعجم المفصل فی علوم البلاغه، بيروت، دار الكتب العلمیه، چاپ سوم، 1427 ق

85)عياشى، بن مسعود، كتاب التفسير، تهران، چاپخانه علمیه،1380 ق(بررسی بدون ارجاع)

86)فاضل مقداد، جمال الدين مقداد بن عبدالله، كنزالعرفان فى فقه القرآن، تهران، مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، چ اول، 1419 ق(بررسی بدون ارجاع)

87)فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1420 ق، چ سوم

88)فقيهی، علی، اصول البلاغه فی المعانی و البيان و البديع، بابل، مبعث، چاپ اول، 1382

89)فولادوند، مهدى، قرآن‌شناسى، تهران، الست فردا، چاپ اوّل،1380(بررسی بدون ارجاع)

90)فيض كاشانى، ملا محسن، الأصفى فى تفسيرالقرآن، قم، دفتر تبليغات، چ اول، 1418 ق

91)-------------------، الصافى، تهران، الصدر، چ دوم، 1415 ق (بررسی بدون ارجاع)

92)قاسمى، محمد جمال الدين، محاسن التاويل، بيروت، دار الكتب العلمیه، چ اول، 1418 ق

93)قرائتى محسن، تفسير نور، تهران، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، چ 11، 1383 ش

94)قرشى، سيد على اكبر، تفسير احسن الحديث، تهران، بنياد بعثت، چ سوم، 1377 ش

95)قزوينی، امام الخطيب، الايضاح فی علوم البلاغه، بيروت، المكتبه العصريه، چ اول، 1429ق

96)قشيرى، عبدالكريم بن هوازن، لطايف الاشارات، مصر، الهيئة المصرية العامه للكتاب، چ سوم

97)قمى، على بن ابراهيم، تفسير قمى، قم، دار الكتاب، 1367ش، چ چهارم(بررسی بدون ارجاع)

98)قمى مشهدى، محمد، كنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، وزارت ارشاد، چ اول، 1368ش

99)كاشانى، محمدبن مرتضى، تفسير المعين، قم، كتابخانه آية الله مرعشى، چ اول، 1410ق

100)گلشنى، مهدى، قرآن و علوم طبيعت، تهران، مطهر، چ اوّل، 1375

101)گنابادى، سلطان‌محمد، بيان السعادة فى مقامات العبادة، بيروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چ دوم، 1408 ق

102)محلى جلال الدين/ جلال الدين سيوطى، تفسير الجلالين، بيروت، النور، چ اول، 1416 ق

103)محمدی اشتهاردی، محمد، قصه های قرآن به قلم روان، تهران، نبوی، چ 10، 1386

104)محيى الدين محمد، ابو عبدالله، تفسير ابن عربى، بيروت، دار احياء التراث، چ اول، 1422 ق

105)مدرسى، سيد محمد تقى، من هدى القرآن، تهران، دار محبى الحسين، چ اول، 1419 ق

106)مراغى، احمد بن مصطفى، تفسير المراغى، بيروت، داراحياء التراث العربى، بی تا

107)مردانی، خيرالله، اعترافات دانشمندان بزرگ جهان، تهران، آئين جعفرى، 1402ق

108)مصباح يزدى، محمد تقى، قرآن‌شناسى، قم، موسسه امام خمینى، چ دوم، 1380

109)مغنيه، محمد جواد، التفسير المبين، قم، بنياد بعثت، بی تا

110)مطهری، مرتضی، سيری در سيره نبوی، تهران، صدرا، چ 42، 1386

111)-------------، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا، چ 57 ، 1386

112)-------------، آشنايی با قرآن 1، تهران، صدرا، چ 34 ، 1391

113)-------------، آشنايی با قرآن 2، تهران، صدرا، چ 20 ، 1386

114)-------------، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چ 9، 1386

115)-------------، جامعه و تاريخ، تهران، صدرا، چاپ 5، 1368

116)مظهرى، محمد ثناءالله، التفسير المظهرى، پاكستان، مكتبة رشديه، 1412 ق

117)معرفت، محمد هادى، التمهيد فی علوم القرآن، قم، النشر الاسلامى، چ دوم، 1415ق مكارم

118)-------------، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامیة، چ اول، 1374 ش

119)ملاحويش آل غازى، عبدالقادر، بيان المعانى، دمشق، مطبعة الترقى، چ اول، 1382 ق

120)نصری، علی، معرفت قرآنی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی، 1387

121)نخجوانى، نعمت الله، الفواتح الالهيه و المفاتح الغيبيه، مصر، دار ركابى للنشر، چ اول، 1999م

122)نظیری، یحیی، قرآن و پدیده های طبیعت از دید دانش امروز، تهران، سحاب كتاب، 1358

123)نورى زاد، صمد، نگرشى بر اعجازهاى پزشكى قرآن، قم، آيت عشق، چ اوّل، 1383

124)نووى جاوى، محمد بن عمر، مراح لبيد لكشف معنى القرآن المجيد، بيروت، دار الكتب العلمیه، چ اول، 1417 ق

125)ويگوتسكی، يوسيمو نوويچ، ترجمه بهروز عزبدفتری، ذهن و جامعه، تهران، نشر فاطمی، چ دوم، 1378

126)هاشمی، سيد احمد، جواهر البلاغه، بيروت، موسسه الكتب الثقافيه، چ دوم، 1427 ق

127)هاشمی رفسنجانی، اكبر و همكاران، فرهنگ قرآن، قم، بوستان كتاب، چ 2، 1386

مقالات:)

1)اخوان كاظمی، بهرام، امنيت اقتصادی و راهكارهای تامین آن در آموزه‌های قرآنی و روايی، مطالعات قرآن و حديث، شماره 2، بهار و تابستان 1387

2)اسلام پور، حسن؛ زينب داربر، قرآن، علم ارتباطات؛ شيوه قرآن در انتقال پيام به مخاطب، كوثر، شماره 43، بهار 89 (بررسی بدون ارجاع)

3)الهی، عباس، آثار روحی و روانی ايمان درقرآن، قرآن و علم، سال هشتم، شماره 14، بهار و تابستان 1393(بررسی بدون ارجاع)

4)امیری، جهانگير، رويكردی به جنبه هايی از زيبائی شناختی موسيقی الفاظ قرآن كريم، پژوهش دينی، شماره 15 ، پائيز 1386

5)اوسط هاشمی، علی، بررسی برخی از مبانی فهم قرآن، بينات، شماره 20، زمستان 1377

6)ايازی، سيد محمد علی، اصول و مبانی زيبائی شناسی قرآن، پژوهشنامه قرآن و حديث، شماره1، پائيز 1385(بررسی بدون ارجاع)

7)ايازی، سيد محمد علی، معنا شناسی و رابطه آن با دانش تفسير، تحقيقات علوم قرآن و حديث، شماره2، پائيز و زمستان 1383

8)ايازی، سيد محمد علی، پژوهشی درباره زبان قوم، نامه مفيد، شماره 9، بهار 1376

9)بابايی، رضا، هنر كلامی قرآن از منظری ديگر، بينات، سال پانزدهم

10)بستانی، قاسم؛ سپه وند، وحيد، كاربرد روش های معناشاسی نوين در پژوهش‌های قرآنی، پژوهش نامه قرآن وحديث، شماره 9، پائيز وزمستان 1390

11)پارسا، فروغ، اعجاز علمی قرآن، مشكوه، شماره 71، تابستان 1380

12)پارسايی، تهمینه؛ ايازی، سيد محمدعلی، توسعه پذيری معنا در تفسير قرآن كريم، مطالعات قرآنی، شماره 12، سال سوم، زمستان 1391

13)حسنعليان، سمیه، بررسی سبک شناسانه سوره مريم، قرآن شناخت، شماره 6، پائيز و زمستان 1389، ص 154

14)حجتی، سيد محمد باقر، پژوهشی درباره لهجه قرآن كريم، پژوهش نامه قرآن و حديث، پيش شماره 2، پائيز و زمستان 1382

15)حجتی، سيد محمد باقر؛ سلامی، زهرا، عدالت زيست محيطی، تحقيقات علوم قرآن و حديث

16)خرقانی، حسن، جستاری در تكرار بندهای قرآنی، قرآن شناخت، شماره 9، بهار و تابستان 1391(بررسی بدون ارجاع)

17)خليفه، صفا؛ ايروانی زاده، عبد الغنی، تكرار حركات در قرآن، پژوهش های اسلامی، سال 2، شماره 4، زمستان 1387

18)ذكاوتی قراگوزلو، عليرضا، خطابات قرآنی با دل و جان و خرد انسانی، بينات، شماره 1، بهار 73 (بررسی بدون ارجاع)

19)رجبی، محمود، تبيين جامعه شناختی برخی از سنت‌های اجتماعی قرآن، قرآن شناخت، شماره 7، سال سوم، بهار و تابستان 1390

20)جلالی، عبدالزهراء، اعجازهای علمی قرآن در حوزه زيست شناسی، قرآن و علم، شماره 7، پائيز وزمستان 1389

21)رضايی اصفهانی، محمدعلی، چيستی و چالش های اعجاز علمی قرآن، قرآن و علم، شماره7، پائيز و زمستان 1381(بررسی بدون ارجاع)

22)رضايی اصفهانی، محمد علی، نظريه پردازی های علمی قرآن كريم، پژوهش نامه قرآن وحديث، شماره 9، پائيز وزمستان 1390

23)رضايی اصفهانی، محمد علی، روش برداشت علمی از قرآن، پژوهش های قرآنی، شماره 45، بهار 1385

24)رضايی اصفهانی، محمد علی، موارد اعجاز علمی قرآن وكاربردهای آن در نظام آموزشی، رشد (آموزش قرآن)، شماره 10، پائيز 1384

25)رضايی اصفهانی، محمد علی، زبان قرآن؛ عرف عام يا خاص، پژوهشنامه علوم و معارف قرآن كريم، شماره3، تابستان 1388

26)سعدی، محمد جواد، نوآوری قرآن در تبليغ، پژوهشنامه معارف قرآن، شماره 2، بهار 88

27)سعدی، محمد جواد، نقش ذوق در اعجاز هنر و موسيقايی قرآن، پژوهشنامه علوم و معارف قرآن كريم، شماره 2، بهار 1388

28)سلطانی بيرامی، اسماعيل، اعجاز قرآن در پيراستگی از اختلاف، قرآن شناخت، سال سوم، شماره 7، بهار و تابستان1390(بررسی بدون ارجاع)

29)سيدی، سيد حسين؛ شاهوردی، فرحناز، درآمدی بر زيبائی شناسی تكرار حروف در نظم آهنگ درونی آيات، پژوهش‌های قرآنی، سال 19، بهار 1392

30)شريفی، علی، رنگ از منظر قرآن، حديث و روانشناسی، قرآن و علم، شماره 14، بهار و تابستان 1393

31)طالب تاش، عبد المجيد، آموزه های قرآن، مهمترين نياز انسان معاصر، فصلنامه علوم اسلامی، شماره 8، تابستان 86

32)قائمی نيا، عليرضا، اعجاز شناختی قرآن، مجله ذهن، شماره 31، پائيز 1386،

33)قاضی زاده، كاظم، بررسی سير نزولی تحدی در آيات قرآن، پژوهش های قرآنی، شماره3، پائيز 1374

34)كلانتری، ابراهيم، راهكارهای پاسخگويی قرآن به نيازهای انسان معاصر، مطالعات تفسيری، شماره 2، سال اول، تابستان 1389

35)محمد قاسمی، حمید، اصلاح و افساد در آموزه های قرآنی، مطالعات قرآن و حديث، شماره 3، پائيز و زمستان 1387

36)مروتی، سهراب؛ شكر بيگی، نرگس، واكاوی موسيقی و آهنگ الفاظ قرآن، فصلنامه ادبی، قرآنی، شماره 1، سال اول، بهار1392

37)مسترحمی، سيد عيسی، آسمان از ديدگاه قرآن و دانش نجوم، پژوهشنامه علوم و معارف قرآن كريم، شماره4، پائيز 1388

38)مستنسير، میر، ارتباط قرآن با مسائل و مشكلات زندگی بشر، گلستان قرآن، شماره 65، خرداد 1380 (بررسی بدون ارجاع)

39)معرفت، محمد هادی، معارف قرآنی و شيوه های تفسيری، انديشه حوزه ، شماره 7

40)ممتحن، مهدی، جمله معترضه و تأثير بلاغی آن در قرآن كريم، پژوهش نامه قرآن و حديث، شماره 5، زمستان 1387

41)ممتحن، مهدي؛ حاجی زاده، مهين، موسيقی و نظم آوايی قرآن، فدك، شماره 4، سال اول،

42)مهدوی راد، محمد علی، مواجهه با قرآن؛ چگونه و چرا؟، حسنا، شماره8، بهار 1390

43)میرباقری، محسن، سنجش و به كارگيری اصطلاحات قرآنی، رشد، زمستان 1384، شماره7

44)نصيری، علي؛ نقدی، محمد رضا، اعجاز و شگفتی هايی از قرآن در زيست جانوری، قرآن و علم، بهار و تابستان 90، شماره 8

45)نقيب زاده، محمد، نقش علوم بلاغی در پاسخگوئی به شبهات اعجاز قرآن، قرآن شناخت، شماره 5، بهار و تابستان 1389

46)نور محمدی، محمد رضا و همكاران، قرآن و راهكارهای معنوی و بهداشت روانی انسان ها، فصلنامه علمی پژوهشی كتاب قيم، شماره 2، سال اول، 1390(بررسی بدون ارجاع)

47)نوری، شهلا، نياز بشر امروز به هدايت وحی قرآنی، بينات، شماره66، تابستان 1389

48)همايون، عبد الحسين ابن الدين، جمال طبيعی و جمال مصنوعی، شماره 5، بهمن 1313 (بررسی بدون ارجاع)