دعا و ارتقاء فردی و اجتماعی شرح دعای پرفیض عشرات

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : عصاریان، محمدمهدی، 1362 -

عنوان قراردادی : دعای عشرات. فارسی-عربی. شرح

‪Prayer of Asharat. Persian-Arabic. Commentaries

عنوان و نام پديدآور : دعا و ارتقاء فردی و اجتماعی: ( شرح دعای پرفیض عشرات)/ محمدمهدی عصاریان.

مشخصات نشر : تهران: محمدمهدی عصاریان، 1401.

مشخصات ظاهری : 129 ص.

شابک : 978-622-00-2214-5

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

عنوان دیگر : شرح دعای پرفیض عشرات.

موضوع : دعای عشرات -- نقد و تفسیر

‪Prayer of Asharat -- Criticism and interpretation

رده بندی کنگره : BP270

رده بندی دیویی : 297/774

شماره کتابشناسی ملی : 8850355

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

عنوان: دعا و ارتقاء فردی و اجتماعی(شرح دعای پرفیض عشرات)

نویسنده: محمد مهدی عصاریان

ناشر: نگارنده

چاپ اول:1401

شمارگان: 100

شابك: 5-2214-00-622-978

اشاره

دعا و ارتقاء فردی و اجتماعی

( شرح دعای پرفیض عشرات)

محمدمهدی عصاریان

فهرست

مقدمه ---------------------------------------------------------

متن و ترجمه دعا ------------------------------------------------

دعا و ملزومات آن -----------------------------------------------

مبانی دعای عشرات ----------------------------------------------

ابعاد و محورهای دعای عشرات -------------------------------------

پيش نيازهای دعا ------------------------------------------------

شرايط استجابت دعا ----------------------------------------------

موانع استجابت دعا------------------------------------------------

محاسبه نفس ---------------------------------------------------

دعا مظهر لذت های معنوی ----------------------------------------

ابتدای ارتباط ---------------------------------------------------

خواستن و نياز --------------------------------------------------

ملزومات دعا ----------------------------------------------------

نگاه انسان به دعا ------------------------------------------------

تاثير دعا -------------------------------------------------------

مفهوم واقعی دعا -------------------------------------------------

ابعاد و زوايای دعا در كلام معصوم -----------------------------------

معرفت بندگی و درخواست از خدا ----------------------------------

دعا بستر توبه و استغفار -------------------------------------------

دعا و منطق تربيت ----------------------------------------------

مبانی تربيت اخلاقی ----------------------------------------------

نظام بندگي-----------------------------------------------------

نظام تربيتی انسان ------------------------------------------------

نگاه معصومین به مقام ربوبيت --------------------------------------

شكرگزاري، اصل دعا ---------------------------------------------

توكل در دعا ----------------------------------------------------

تفكر نادرست در دعا و درخواست -----------------------------------

ويژگی های شنونده دعا--------------------------------------------

ذكر و ياد خدا ---------------------------------------------------

نياز انسان به دعا -------------------------------------------------

عوارض دوری از دعا ------------------------------------------------

دعا يک واكنش طبيعی ---------------------------------------------

دعا و اصلاح اعمال ------------------------------------------------

پيوند انسان با خالق -----------------------------------------------

برهان امكان وجوب ------------------------------------------------

عنصر معنويت ---------------------------------------------------

پيش زمینه های دعا -----------------------------------------------

شرايط وكيفيت دعا -----------------------------------------------

تحقق توكل در انسان ها -------------------------------------------

كاركردهای تربيتی متوكل ------------------------------------------

ظرفيت های سرشتی ----------------------------------------------

شرح عبارات دعا -------------------------------------------------

عوامل رستگاری در قرآن --------------------------------------------

نتيجه گيری -----------------------------------------------------

منابع -----------------------------------------------------------

مقدمه:

يكی از جلوه های كرامت انسان سير كمال بی انتهاست، زيرا وی موجودی است سالک و پويا كه می‌تواند در كوی عشق الهی مراحل و مدارج كمال را طی كند.(1)

قرآن كريم بين كرامت و شخصيت انسان با تقليد و پذيرش بی چون و چرا منافات می‌بيند و به همین دليل، همواره به تدبر، تفكر، تعقل، دانش و فهم سفارش می‌كند، از انسان می‌خواهد كه بال نگرش به محيط زندگی خودش و طبيعت موجود كه از آن به عنوان آيه و نشانه ياد می‌كند، خردورزی و انتخاب‌گری خودش را رشد بدهد و آگاهی و تدبير را بر زندگي‌اش حاكم كند.(2)

خداوند متعال نه تنها درچگونگی رفع نيازهای انسان‌ها، بلكه در نوع كمک انسان به ديگری نيز به مقوله حفظ كرامت انسان توجه ويژه می‌كند.

قرآن با تشويق مردم به گذشت و فروخوردن خشم و غيظ خود، مديريت رفتار را به انسان ها می آموزد و آنان را به سوی ثبات شخصيت و تحصيل كرامت سوق می دهد.

خليفه الهی بودن انسان نمايانگر آن است كه انسان در میان موجودات جهان هستی بيشترين شباهت را در اوصاف جلال و جمال الهی به خداوند دارد.

بی شک خداوند طبق بسياری از آيات قرآن، كريم است و بنابراين جانشين او هم بايد كريم و دارای كرامت باشد.(3)


1) شاخص های كرامت انسان در آموزه های قرآن، ص 35

2) كرامت انسان از نگاه قرآن، ص 32

3) همان ص35- 42

گذشت، وفای به عهد، خيرخواهي، صبر و استقامت، بخشش، دوری از دروغ و خيانت، پرهيز از انتقام جويي، پاسخ بدی با نيكی و... از مؤلفه های كرامت نفس در روايات هستند.(1)

كنش به رفتار انسانی اطلاق می‌شود كه انگيزه و راهنمای آن معانی باشد، معانی ای كه كنشگر در دنيا خارج می‌يابد و به آن حساسيت نشان می‌دهد.

كنش يعنی آگاهی و حساسيت به پيام‌هايی كه كنشگر از معانی چيزها در محيط دريافت می‌كنند كنشگر می‌تواند جمع يا فرد باشد.(2)

مقدمه اين كتاب را با شرح عبارتی زيبا كه جزء ده گانه‌های ذكر شده در اين دعا نيز می‌باشد؛ آغاز می‌كنيم:

بسم الله الرحمن الرحيم

تأثير نام خدا در كارها چيست؟

وقتی ما كاری را با نام خدا آغاز می كنيم، خدا را در ابتدای كارمان ياد كرده و در حقيقت از نام او استعانت می‌جوئيم.

و اما چرا در اين دعای شريف، 10 مرتبه ذكر بسم الله آورده شده؟

برای تفكر بيشتر در اين عبارت پر معنا بايد به پيام های اين عبارت دقت كنيم:

1- شروع هر كار با نام خدا، بركت می‌يابد و به خير می‌انجامد.

2- حضور خدا در همه شئون زندگي، انسان را از مسير هدايت منحرف نمی سازد.


1) كرامت انسان در قرآن و روايات ص 43 تا 46

2) نقد و بررسی پيش فرض ها و زمینه های اجتماعی ص 157

1- دو صفت رحمن و رحيم صفاتی از خدا هستند كه انسان را در وضعی قرار می‌دهند كه خود را مشمول رحمت عام و خاص الهی ببيند.

2- وقتی انسان كاری را در شمول رحمت عام و خاص الهی به انجام می‌رساند، در دل اطمینان دارد كه خداوند با عنايت رحمانی و رحيمی خود مراقب اوست.

3- انسان با شروع با نام خداوند، دلش از هراس تهی می‌شود و از روبرو شدن بامشكلات نمی گريزد.

4- استعانت و طلب كمک از محضر خداوند، باعث می‌شود تا انسان يک نيروی قدسی را در طول انجام آن كار احساس كند و مطمئن باشد كه عنايات خداوند شامل حال اوست.

5- وجود نيروی پرقدرتی چون خواست خدای متعال تضمین بزرگی است كه انسان راحت تر با مشكلات و واقعيت های زندگی روبرو شود.

در هر حال تكرار اين عبارت با مسمی می‌تواند به دعا و نيايش ما اين معنا و اعتبار را ببخشد كه فرد دعا كننده با اطمینان و آرامش نيايش خود را به پايان ببرد و از اين امر مهم مطمئن باشد كه خدای مهربان هم از جنبه رحمت رحمانيه و از جهت رحمت رحيمیه خود، مشمول عنابات قرار داده و دعای او را در دايره استجابت قرار دهد.

انسان چه كسی را ياد می‌كند؟

و انسان با چه كسی سخن می‌گويد؟

انسان به دنبال چيست و آيا گمگشته ای دارد؟

اين گمگشته بدون شک خدايی است كه گاهی يادمان می‌رود هست و می‌توانيم صدايش كنيم؛

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می كنم

تو كعبه ای هر جا روم قصد مقامت می كنم

هر جا كه هستی حاضری از دور بر ما ناظری

شب خانه روشن می‌شود چون ياد نامت می كنم (1)

متن و ترجمه دعا :

سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ سُبْحَانَ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافَ النَّهَارِ سُبْحَانَ اللَّهِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ سُبْحَانَ اللَّهِ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكَارِ سُبْحَانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِيّا وَ حِينَ تُظْهِرُونَ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ

منزّه است خدا و ستايش خاص خداست و معبودى جز خدا نيست و او از هر وصفى برتر و جنبش و نيرويى نيست جز به مدد خداى والاى بزرگ پاک و منزّه است خدا شب هنگام و به گاه روز. پاک و منزّه است خدا صبحگاهان و به گاه عصر، پاک و منزّه است خدا در شامگاه و بامداد، پاک و منزّه است خدا آنگاه كه به شب درآييد و گاهى كه به صبح برآييد، ستايش براى اوست در آسمانها و زمین و شب هنگام و گاهى كه ظهر مى‌كنيد، هم او كه زنده را از مرده بيرون مى‌آورد و مرده را از زنده خارج مى‌سازد و به زمین پس از مرگش زندگى مى‌بخشد و به همین‌گونه شما هم از


1) ج 1 دیوان شمس، ج1، غزل 1377

قبرها بيرون آورده مى‌شويد، منزّه است پروردگارت پروردگار عزّت، از آنچه او را بدان وصف مى‌كنند.

وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ سُبْحَانَ ذِی الْمُلْكِ وَ الْمَلَكُوتِ سُبْحَانَ ذِی الْعِزَّةِ وَ الْجَبَرُوتِ سُبْحَانَ ذِی الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةِ الْمَلِكِ الْحَقِّ الْمُهَيْمِنِ [الْمُبِينِ] الْقُدُّوسِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمَلِكِ الْحَيِّ الَّذِی لا يَمُوتُ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمَلِكِ الْحَيِّ الْقُدُّوسِ سُبْحَانَ الْقَائِمِ الدَّائِمِ سُبْحَانَ الدَّائِمِ الْقَائِمِ سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى سُبْحَانَ الْحَيِّ الْقَيُّومِ سُبْحَانَ الْعَلِيِّ الْأَعْلَى سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ

و سلام بر رسولان و سپاس خداى را پروردگار جهانيان، منزّه است صاحب فرمانروايى و ملكوت منزّه است صاحب عزّت و اقتدار، منزّه است دارنده بزرگ‌منشى و عظمت،همان فرمانرواى بر حق سيطره‌دار، داراى نهايت پاكى، منزّه است خداى فرمانرواى زنده‌اى كه هرگز نمى‌میرد، منزّه است خداى فرمانرواى زنده، داراى نهايت پاكى، منزّه است پاينده پايدار، منزّه است پايدار پاينده، منزّه است پروردگار بزرگم، منزّه است پروردگار برترم، منزّه است آن زنده به خود پاينده، منزّه است آن بلند مرتبه برتر، منزّه است او و بلندمرتبه است از هر زشتى و عيب، پاک و پاكيزه است.

رَبُّنَا وَ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ سُبْحَانَ الدَّائِمِ غَيْرِ الْغَافِلِ سُبْحَانَ الْعَالِمِ بِغَيْرِ تَعْلِيمٍ سُبْحَانَ خَالِقِ مَا يُرَى وَ مَا لا يُرَى سُبْحَانَ الَّذِی يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَصْبَحْتُ مِنْكَ فِی نِعْمَةٍ وَ خَيْرٍ وَ بَرَكَةٍ وَ عَافِيَةٍ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَتْمِمْ عَلَيَّ نِعْمَتَكَ وَ خَيْرَكَ وَ بَرَكَاتِكَ وَ عَافِيَتَكَ بِنَجَاةٍ مِنَ النَّارِ وَ ارْزُقْنِی شُكْرَكَ وَ

عَافِيَتَكَ وَ فَضْلَكَ وَ كَرَامَتَكَ أَبَدا مَا أَبْقَيْتَنِی اللَّهُمَّ بِنُورِكَ اهْتَدَيْتُ وَ بِفَضْلِكَ اسْتَغْنَيْتُ وَ بِنِعْمَتِكَ أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَيْتُ

پروردگار ما و پروردگار فرشتگان و روح،منزّه است آن پاينده بى غفلت، منزّه است آن داناى ناآموخته، منزّه است آن آفريننده ديدنيها و ناديدنيها، منزّه است آن‌كه ديده‌ها را دريابد و ديده‌ها او را در نيابند و اوست لطيف آگاه، خدايا، در حالى صبح كردم كه از جانب تو بودم در نعمت و خير و بركت و سلامتى كامل، پس درود فرست بر محمّد و خاندانش و نعمت و خير و بركات و سلامتى را بر من با نجات از آتش دوزخ تمام كن، شكرگذارى و سلامتى و فضل و كرامتت را همواره تا گاهى كه زنده هستم روزى‌ام فرما، خدايا!به نورت هدايت يافتم و به احسانت بى‌نياز گشته و به نعمتت صبح و شام كردم.

اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُكَ وَ كَفَى بِكَ شَهِيدا وَ أُشْهِدُ مَلائِكَتَكَ وَ أَنْبِيَاءَكَ وَ رُسُلَكَ وَ حَمَلَةَ عَرْشِكَ وَ سُكَّانَ سَمَاوَاتِكَ وَ أَرْضِكَ [أَرَضِيكَ] وَ جَمِيعَ خَلْقِكَ بِأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ وَحْدَكَ لا شَرِيكَ لَكَ وَ أَنَّ مُحَمَّدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ تُحْيِی وَ تُمِيتُ وَ تُمِيتُ وَ تُحْيِی وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ [أَنَ] النُّشُورَ حَقٌّ وَ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيهَا

خدايا!تو را گواه مى‌گيرم و گواهى تو مرا بس است و گواه مى‌گيرم همه فرشتگان و پيامبران و رسولان و حاملان عرش و ساكنان آسمانها و زمین و همه آفريده‌هايت را بر اينكه همانا تويى خدا، معبودى جز تو نيست، يگانه و بى‌شريكى و اينكه محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) بنده و فرستاده تو است و اينكه تو بر هرچيز توانايى، زنده

مى‌كنى و مى‌میرانى و مى‌میرانى و زنده مى‌سازى و گواهى مى‌دهم كه بهشت و دوزخ و برانگيخته شدن مردگان حق است و قيامت آمدنى است كه ترديدى در آن نيست.

وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّا حَقّا وَ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ هُمُ الْأَئِمَّةُ الْهُدَاةُ الْمَهْدِيُّونَ غَيْرُ الضَّالِّينَ وَ لا الْمُضِلِّينَ وَ أَنَّهُمْ أَوْلِيَاؤُكَ الْمُصْطَفَوْنَ وَ حِزْبُكَ الْغَالِبُونَ وَ صَفْوَتُكَ وَ خِيَرَتُكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ نُجَبَاؤُكَ الَّذِينَ انْتَجَبْتَهُمْ لِدِينِكَ وَ اخْتَصَصْتَهُمْ مِنْ خَلْقِكَ وَ اصْطَفَيْتَهُمْ عَلَى عِبَادِكَ وَ جَعَلْتَهُمْ حُجَّةً عَلَى الْعَالَمِينَ

و اينكه خدا مردگان را برخواهد انگيخت و شهادت مى‌دهم كه على بن ابى طالب امیر مؤمنان بر حق بر حق است و پيشوايان از فرزندانش امامان هدايت‌گر و ره‌يافته‌اند، نه گمراهند و نه گمراه‌كننده و اينكه آنان اولياء برگزيده تو، و حزب پيروز تو،و بندگان خالص تو بهترين انتخاب‌شدگان از میان مخلوقات تواند و بهترين برگزيده‌شدگانى هستند كه براى بيان دينت برگزيدى و از میان بندگانت خاص خود ساختى و ايشان را بر بندگانت برگزيدى و بر جهانيان حجّت قرار دادى

صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ وَ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اللَّهُمَّ اكْتُبْ لِی هَذِهِ الشَّهَادَةَ عِنْدَكَ حَتَّى تُلَقِّنَنِيهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ عَنِّی رَاضٍ إِنَّكَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدا يَصْعَدُ أَوَّلُهُ وَ لا يَنْفَدُ آخِرُهُ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدا تَضَعُ لَكَ السَّمَاءُ كَنَفَيْهَا [كَتِفَيْهَا] وَ تُسَبِّحُ لَكَ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَيْهَا اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدا سَرْمَدا أَبَدا لا انْقِطَاعَ لَهُ وَ لا نَفَادَ وَ لَكَ يَنْبَغِی وَ إِلَيْكَ يَنْتَهِی فِيَّ وَ عَلَيَّ وَ لَدَيَّ وَ مَعِی وَ قَبْلِی وَ بَعْدِی وَ أَمَامِی وَ فَوْقِی وَ تَحْتِی وَ إِذَا مِتُّ وَ بَقِيتُ فَرْدا وَحِيدا ثُمَّ فَنِيتُ

درود و سلام و رحمت و بركاتت بر آنان باد، بار الها!اين شهادت را نزد خود براى من ثبت كن،تا آن را در روز قيامت بر زبانم جارى كنى درحالى‌كه از من خشنود باشى، همانا تو بر آنچه مى‌خواهى توانايى. خدايا!تو را سپاس سپاسى كه آغازش بالا رود و انجامش پايان نگيرد، خدايا! تو را سپاس،سپاسى كه آسمان براى تو بر دوش كشد و زمین و هركه بر آن است تو را آنچنان تسبيح كند. خدايا! تو را سپاس،سپاسى همواره و همیشگى كه گسست و پايانى برايش نباشد و تنها سزاوار تو باشد و به تو بيانجامد، سپاسى كه نمايان شود در دلم و بر تنم و نزد من و با من و پيش از من و پس از من و پيش رويم و بالاى سرم و زير پايم و آنگاه كه مرگم فرا رسد و يگانه و تنها مانم سپس فانى شوم.

وَ لَكَ الْحَمْدُ إِذَا نُشِرْتُ وَ بُعِثْتُ يَا مَوْلايَ اللَّهُمَّ وَ لَكَ الْحَمْدُ وَ لَكَ الشُّكْرُ بِجَمِيعِ مَحَامِدِكَ كُلِّهَا عَلَى جَمِيعِ نَعْمَائِكَ كُلِّهَا حَتَّى يَنْتَهِيَ الْحَمْدُ إِلَى مَا تُحِبُّ رَبَّنَا وَ تَرْضَى اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى كُلِّ أَكْلَةٍ وَ شَرْبَةٍ وَ بَطْشَةٍ وَ قَبْضَةٍ وَ بَسْطَةٍ وَ فِی كُلِّ مَوْضِعِ شَعْرَةٍ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدا خَالِدا مَعَ خُلُودِكَ وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدا لا مُنْتَهَى لَهُ دُونَ عِلْمِكَ وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدا لا أَمَدَ لَهُ دُونَ مَشِيَّتِكَ وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدا لا أَجْرَ لِقَائِلِهِ إِلا رِضَاكَ وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى حِلْمِكَ بَعْدَ عِلْمِكَ

و تو را سپاس گاهى كه زنده و برانگيخته شوم، اى سرور من، خدايا! و تو را ستايش و سپاس براى همه صفات پسنديده‌ات و بر همه نعمتهايت، سپاسى بلند و بى‌پايان،كه آن را اى پروردگار ما پسنديده دارى و از آن خشنود شوى، خدايا!تو را سپاس بر هر خوردن و نوشيدن و هر دست يافتن و هر بست و گشودن، و در برابر هر تار مو كه به ما دادى، خدايا!تو را سپاس سپاسى پاينده به پايندگى‌ات و تو را سپاس

سپاسى كه نهايت آن را جز دانشت نداند و تو را سپاس سپاسى كه پايان آن را جز مشيتّت نخواهد و تو را سپاس سپاسى كه جز خشنودى تو مزدى براى گوينده‌اش نيست و تو را سپاس بر بردباری ات پس از آن‌كه دانستى

وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى عَفْوِكَ بَعْدَ قُدْرَتِكَ وَ لَكَ الْحَمْدُ بَاعِثَ الْحَمْدِ وَ لَكَ الْحَمْدُ وَارِثَ الْحَمْدِ وَ لَكَ الْحَمْدُ بَدِيعَ الْحَمْدِ وَ لَكَ الْحَمْدُ مُنْتَهَى الْحَمْدِ وَ لَكَ الْحَمْدُ مُبْتَدِعَ الْحَمْدِ وَ لَكَ الْحَمْدُ مُشْتَرِيَ الْحَمْدِ وَ لَكَ الْحَمْدُ وَلِيَّ الْحَمْدِ وَ لَكَ الْحَمْدُ قَدِيمَ الْحَمْدِ وَ لَكَ الْحَمْدُ صَادِقَ الْوَعْدِ وَفِيَّ الْعَهْدِ عَزِيزَ الْجُنْدِ قَائِمَ الْمَجْدِ وَ لَكَ الْحَمْدُ رَفِيعَ الدَّرَجَاتِ مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ مُنْزِلَ [مُنَزِّلَ] الْآيَاتِ مِنْ فَوْقِ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ

و تو را سپاس بر گذشتت، پس از آنكه بر عذاب توانا بودى و تو را سپاس اى سرچشمه سپاس و تو را سپاس اى به ارث‌برنده سپاس و تو را سپاس اى آفريننده سپاس و تو را سپاس اى نهايت سپاس و تو را سپاس اى پديدآورنده سپاس و تو را سپاس اى خريدار سپاس و تو را سپاس اى صاحب سپاس و تو را سپاس اى ديرينه سپاس و تو را سپاس اى راست وعده، اى وفادار به عهد اى سپاه توانا،اى مجد و عظمتت پايدار و تو را سپاس اى بلند پايه، اى پاسخگوى خواسته‌ها،اى فرود آورنده آيات از بالاى هفت آسمان

عَظِيمَ الْبَرَكَاتِ مُخْرِجَ النُّورِ مِنَ الظُّلُمَاتِ وَ مُخْرِجَ مَنْ فِی الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ مُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ حَسَنَاتٍ وَ جَاعِلَ الْحَسَنَاتِ دَرَجَاتٍ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ غَافِرَ الذَّنْبِ وَ قَابِلَ التَّوْبِ شَدِيدَ الْعِقَابِ ذَا الطَّوْلِ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ فِی اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى وَ

لَكَ الْحَمْدُ فِی النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى وَ لَكَ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ كُلِّ نَجْمٍ وَ مَلَكٍ فِی السَّمَاءِ وَ لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ الثَّرَى وَ الْحَصَى وَ النَّوَى وَ لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ مَا فِی جَوِّ السَّمَاءِ وَ لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ مَا فِی جَوْفِ الْأَرْضِ

اى داراى بركات بزرگ، اى درآورنده نور از دل تاريكی ها و اى بيرون آورنده آنان‌كه در تاريكی هايند به سوى نور، اى دگرگون كننده گناهان به نيكی ها و بالا برنده حسنات در مراتب بهشت، خديا!تو را سپاس اى آمرزنده گناه و اى پذيراى توبه و اى عذابت سخت و اى صاحب عطاى بى‌حدّ، معبودى جز تو نيست. بازگشت همه به سوى تو است. خديا!تو را سپاس در شب گاهى كه روز را مى‌پوشاند و تو را سپاس در روز آنگاه كه آشكار مى‌گردد و تو را سپاس در آخرت و دنيا و تو را سپاس به تعداد همه ستاره‌ها و همه فرشتگان آسمانى و تو را سپاس به شماره ذرات خاک و ريگ و دانه‌ها و تو را سپاس به عدد آنچه در میان آسمان است و تو را سپاس به عدد آنچه در درون زمین است.

وَ لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ أَوْزَانِ مِيَاهِ الْبِحَارِ وَ لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ أَوْرَاقِ الْأَشْجَارِ وَ لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ مَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَ لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ مَا أَحْصَى كِتَابُكَ وَ لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُكَ وَ لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ وَ الْهَوَامِّ وَ الطَّيْرِ وَ الْبَهَائِمِ وَ السِّبَاعِ حَمْدا كَثِيرا طَيِّبا مُبَارَكا فِيهِ كَمَا تُحِبُّ رَبَّنَا وَ تَرْضَى وَ كَمَا يَنْبَغِی لِكَرَمِ وَجْهِكَ وَ عِزِّ جَلالِكَ

و تو را سپاس به میزان وزن آبهاى دريا و تو را سپاس به شماره برگ درختان و تو را سپاس به عدد آنچه روى زمین است و تو را سپاس به تعداد آنچه كتابت برشمرده و تو را سپاس به عدد آنچه دانشت آن را فراگرفته و تو را سپاس به شماره آدمیان و پريان و حشرات و پرندگان و چهارپايان و درندگان، سپاسى فراوان و سپاسى

پاک كه در آن بركت باشد آنچنان‌كه پذيرى، اى پروردگار ما و خشنود گردى و آنچنان‌كه سزاوار بزرگوارى ذات و بزرگى جلال تواست.

پس ده مرتبه مى‌گويى

لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ

معبودى جز خدا نيست،يگانه و بى‌شريک است،فرمانروايى و ستايش تنها از آن اوست و اوست،لطيف و آگاه.

و نیز ده مرتبه می‌گویی

لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِی وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِی وَ هُوَ حَيٌّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ

معبودى جز خدا نيست، يگانه و بى‌شريک است، فرمانروايى و ستايش از آن اوست، زنده مى‌كند و مى‌میراند، مى‌میراند و زنده مى‌كند و او خود زنده‌اى است كه هرگز نمى‌نمیرد، نيكى به دست اوست و او بر هر چيزى تواناست.

و ده مرتبه

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ

آمرزش مى‌جويم از خدايى كه معبودى جز او نيست، زنده و به خود پاينده است و تنها به سوى او باز مى‌گردم.

و ده مرتبه

يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ اى خدا اى خدا

و ده مرتبه

يَا رَحْمَانُ يَا رَحْمَانُ اى بخشنده اى بخشنده

و ده مرتبه

يَا رَحِيمُ يَا رَحِيمُ اى مهربان اى مهربان

و ده مرتبه

يَا بَدِيعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ اى پديد آورنده آسمانها و زمین

و ده مرتبه

يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ اى صاحب جلال و بزرگوارى

و ده مرتبه

يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ اى مهرورز و صاحب منت

و ده مرتبه

يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ اى زنده اى پاينده

و ده مرتبه

يَا حَيُّ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ

اى زنده‌اى كه شايسته پرستشى جز تو نيست

و ده مرتبه

يَا اللَّهُ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ

اى خدا،اى كه شايسته پرستشى جز تو نيست.

و ده مرتبه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خدا كه رحمتش بسيار و مهربانى‌اش همیشگى است.

و ده مرتبه

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدايا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست

و ده مرتبه

اللَّهُمَّ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ

خدايا!با من آن كن كه شايسته تو است

و ده مرتبه

آمِينَ آمِينَ

اجابت فرما اجابت فرما

و ده مرتبه سوره توحید.پس می‌گویی

اللَّهُمَّ اصْنَعْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لا تَصْنَعْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ وَ أَنَا أَهْلُ الذُّنُوبِ وَ الْخَطَايَا فَارْحَمْنِی يَا مَوْلايَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ

خدايا! با من آن كن كه شايسته تو است، نه آن‌كه سزاوار من است چه همانا تو شايسته پروا و آمرزشى و من درخور گناهان و خطاهايم، پس به من رحم كن. اى مولاى من كه تو مهربان‌ترين مهربانانى و ده مرتبه:

لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِی لا يَمُوتُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِی الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيرا

جنبش و نيرويى نيست جز برآمده از سوى خدا، توكل نمودم بر زنده پاينده‌اى كه نمى‌میرد و ستايش خداى را كه فرزندى نگرفته و در فرمانروايى شريكى برايش نبوده و از خوارى و ناتوانى سرپرستى نداشته است و بى‌اندازه بزرگش شمار.(1)


1) متن و ترجمه برگرفته از سايت استاد انصاريان

دعا و ملزومات آن:

دعا نه تنها نبايد جانشين اسباب طبيعى و وسائل عادى براى وصول به هدف گردد، بلكه براى اجابت آن بايد در برنامه‌هاى زندگى دعا كننده دگرگونى كلى به عمل آيد، روحيات شخص، نوسازى شود، و در اعمال پيشين تجديد نظر گردد. آيا چسبانيدن عنوان مخدر به دعا با چنين شرايطى نشانه بى‌اطلاعى و يا اعمال غرض نيست؟!(1)

امام صادق عليه السلام فرمودند: كسی كه سه چيز به او داده شده از سه چيز بي‌بهره نمانده است؛ كسی كه به او دعا عطا شده اجابت هم به اوعطا گرديده و كسی كه به او شكر داده شده و زيادت هم به او بخشيده شده و كسی كه توكل به او عطا گرديده كفايت هم به او عطا شده.

سپس فرمود: آيا كتاب خدای عزوجل را تلاوت كرده‌اي؟

(وكسی كه بر خدا توكل كند پس خداوند او را بس است)، (و اگر شكر كنيد بر شما زيادتی می‌بخشيم)، (مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم)(2)


1) تفسير نمونه، ج‌1، ص: 648

2) جهاد با نفس، ص 66، حديث 101

مبانی دعای عشرات

دعا و نیایش درآئین بندگی شیعه همواره به عنوان ستون قابل تکیه در تمامی بخش‌های زندگی لحاظ گردیده.

انسان ها هر گاه در میان گرداب زندگی خود را درحال غرق شدن می‌یابند. به ریسمان دعا چنگ می زنند واین در حالی است که فرهنگ دعا و نیایش درتشییع امری همیشگی و غیر قابل انفکاک از اجزاء روزمره زندگی است.

نمونه بارز این ادعا صحیفه متبرکه سجادیه است.

که امام تعالیم گران قدری را به صورت دعا به جامعه مسلمین هدیه فرموده اند.

یکی از دعاهایی که درمصباح المتهجد شیخ طوسی (ره) آمده دعای شریف عشرات است.

این دعای گرانسنگ چون دعاهایی دیگر پر است از رمز و راز وحقایق خالص الهی که بر زبان ائمه اطهار جاری گشته و به دست ما رسیده تا این گونه نام خدا را بر زبان جاری سازیم و با او راز و نیاز کنیم.

در پاسخ یه این که چرا نمی‌توان ترجمه دعا را به جای متن عربی آن خواند تنها می‌توان این را گفت که دعا با این متن (عربی ) بر زبان ائمه آمده و به ما منتقل شده وما چنان توانمندی نداریم که معانی درستی راجایگزین کنیم که بتوانند دقیقا همان معنی را برسانند.

در ثانی این الفاظ متبرک از زبان معصوم (علیه السلام) صادر شده و قطعاً عبارات جایگزین نمی‌تواند چنین ویژگی منحصر به فردی را داشته باشد.

دعای شریف عشرات یا ده گانه ها دعایی است سرشار از مضامین توحیدی و زیبای عرفانی که سرتاسر این دعا وجود انسان را غرق در نور معنویت می‌سازد.

در ابتدای این دعای شریف حمد و سپاس و تنزیه پروردگار بیان گشته و حدوداً 35 صفت مختلف از خدای متعال در آن آمده است.

در این دعای پر فیض 34 مرتبه عبارت «لک الحمد ... یعنی ستایش مخصوص توست که ...» به کار فته است.

در مورد علت پرداختن به این دعای عزیز باید گفت که تمامی ادعیه، مسیرهایی هستند که ما را سریع تر به راه هدایت و یافتن نور الهی می رسانند و باروشن کردن راه زندگیمان مارا بیشتر با فضای روحانی و بعد ملکوتی درونمان انس می دهد.

اذکار و اوراد از لسان ائمه معصومین(علیهم السلام) نباید صرفاٌ زمان گرفتاری ها به یاد ما بیافتد. بلکه وقتی انسان به درگاه خدای سبحان می رود باید بداند که دستش خالی است وتنها اوست که بی نیاز مطلق است.

ما باید این گونه خدای سبحان را بخوانیم :

گر خوب نیم خوب پرستم باری

ور باده نیم ز باده مستم باری

گر نیستم از اهل مناجات رواست

از اهل خرابات تو هستم باری

فلسفه خواندن دعا و تضرع و زاری، عبارتست از خواند خدا در تمامی لحظات زندگی و احساس نیاز به درگاه او و این که :

بی عنایات خدا هیچیم هیچ

و این که

اگر دنیا نباشد دردمندیم

و گر باشد به مهرش پای بندیم

ما به در خانه شخص بزرگی می‌رویم که،

نه بر اوج دانش پرد مرغ وهم

نه در ذیل وصفش رسد دست فهم

فردی که فقط خدا را می‌بیند و خود را نمی‌بیند و تنها از اویاری می‌طلبد و همه چیز و همه کس را از او می‌داند و می‌گوید:

«الهی و ربی من لی غیرک» {دعای شریف کمیل از حضرت امیر علیه السلام }

باید این گونه بیاندیشد:

آسوده خاطرم که تو در خاطر منی

گر تاج می‌فرستی و گر تیر می‌زنی

و نیز :

به تیغم گرکشد دستش نگیرم

و گر تیرم زند منت پذیرم

و نیز :

گر طبیبانه بیایی به سربالینم

به دو عالم ندهم لذت بیماری را

و نظایر این لطایف.

باید همواره زمزمه اش این باشد؛

دلتنگ و دیدار تو درمان منست

بی رنگ رخت زمانه زندان منست

بر هیچ دلی مباد و برهیچ تنی

آن چزغم هجران تو بر جان منست

و این را نیز اضافه می کنیم که چه دعایی بهتر از دعای جاری از لسان پاکان و خالصان که به فرموده خود این دعای این شریف شهادت می دهیم که:

علی علیه السلام و فرزندان او:

1- هدایت کننده اند

2- گمراه کنند نیستند

3- دوستان انتخاب شده وحزب پیروز خدایند

4- بهترین خلق اویند و...

5- پس چه کسی بهتر از آنان که چگونه رفتن به درخانه معبود را از ایشان بیاموزیم وچگونه عشق بازی و معاشقه با معشوق را در مکتب آنان تمرین کنیم.

که خود رسیده به مطلوب در راه عشقند.

بار الا ها اگر چه می‌دانم:

هزار مرتبه گر بشویم این دهان به گلاب

هنوز اسم تو بردن کمال بی ادبی است

اما این را می‌گویم:

گر دیگران به طاعت خویش بسته اند امید

ما اعتماد بر کرم یار کرده ایم

و ما اعتماد بر ولای ولی داریم که اوست این چنین:

علی حبه جنه

قسیم النار و الجنه

وصی المصطفی حقا

امام

الانس و الجنه

اذکار 10 گانه ای که به عدد 17 در این دعای شریف مورد دستور قرار گرفته‌اند، هر کدام بیان رکنی از ارکان توحید، طلب بخشایش و توسل به ائمه اطهارند.

از خدا آمرزش می‌خواهم؛ خدایی که غیراو کسی نیست، زنده و بر پا دارنده است و به سوی توبه می‌کنم و باز می‌گردم.

خدایا ! با من چنان کن که سزاوار توست و با من مکن آن چه سزاوار آنم. پس تو اهل تقوایی و بخشش و من اهل گناه و خطایم. پس ای آقای من رحم کن و تو مهربان‌ترین مهربانانی.

هیچ نیرو و قوه‌ای غیر خدا نیست.

بر زنده‌ای که نمی‌میرد توکل می کنم.

و ستایش مخصوص خدایی است که فرزندی نمی گیرد.

و برای او در حکمرانی شریکی نیست.

و برای او سرپرستی در نگهداری خود نیست و بسیار او را بزرگ شمار.

در پایان می‌گوید :

خدایا با من چنان کن که سزاواری.

و خدایا با من چنان مکن که سزاوارم.

ای در همه ی عالم، پنهان تو پیدا تو

هم درد دل عاشق، هم اصل مداوا تو

خداوند در آیه 29 سوره مبارکه انفال می‌فرماید :

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجعَل لَكُم فُرقانًا وَيُكَفِّر عَنكُم سَيِّئَاتِكُم

و در آیه 96 سوره مبارکه نحل می‌فرماید:

آری همه چیزی نزد اوست واگر تقوی پیشه کنیم او ما را می‌بخشد و به ما قدرت تمیز دهی عطا خواهد فرمود.

ابعاد و محورهای دعای عشرات:

محورهای کلی دعا را می‌توان این گونه برشمرد :

1- تنزیه پروردگار

2- حمد و سپاس و ثنای او

3- توحید

4- بزرگی و جلال پروردگار

5- اعتقاد به این که یگانه توانا اوست

و ...

لَاحَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ

تَوَکَّلتُ عَلَیَّ الحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ وَ الحَمْدُ لِلهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً

بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ

بهتر از این کار چیستبهتر

از این یار کیست

پیش نگارم سجود

گرد نگارم طواف

و باز شاعر می‌گويد:

چون می‌نرسم به دست بوسش

برخاک همی زنم جبین را

ای مبدل مرده به زنده

ای صاحب ملک و ملکوت

ای صاحب عزت و جبروت

ای صاحب بزرگی و عظمت

ای قائم دائم و ای دائم قائم

ای دانشمند آموزش ندیده و ای پدید آورنده مشهود و غیر مشهود

منزه است اوکه چشم ها را می‌بیند و چشم ها او را نمی‌بیند.

اگر چه ما زندانی نفسیم و...

مدح تو حیف است با زندانیان

گویم اند محفل روحانیان

•

از رحمت او نبایدم نقل

جز باده که او دهد نخواهم

وز لذت دردهاش جانم

یک لحظه اگر رهد نخواهم

خدایا ! من در نعمت و خیر و برکت و سلامتی شب را به صبح رساندم؛پس بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و آلش درود فرست.

و نعمتت را بر تمام کن و خیر و برکت و سلامتی خود را به رهایی از آتش بر من تمام کن.

شاعر اينگونه خدا را وصف می‌كند:

که تواند که دهد میوه شیرین ازچوب

یا که داند که برآرد گل صد رنگ ازخاک

خداوند در آیه 73 سوره مبارکه نحل می‌فرماید:

وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شَيْئاً وَ لا يَسْتَطِيعُونَ

خداوند در آیه 96 سوره مبارکه نحل می‌فرماید:

مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ

به جزغم خوردن عشقت غمی دیگر نمی دانم

خوشی در این جهان از دیدنت خوشتر نمی بینم

گرز عشقت برون آیم به ما و من فرود آیم

ولی با ما ومن گفتن به عشقت در نمی مانم

خدایا به وسیله نور تو هدایت شدم / اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ

وبه فضل توبی نیازشدم / فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ العالَمینَ

وبا نعمت تو روز را می‌گذرانم / وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ خدایا تو را گواه می‌گیرم و تو کافی هستی و ملائکه و پیامبران و رسولان وحاملان عرش و ساکنان زمین و آسمان که: تو خدای یکتایی، جز تو کسی نیست وشریکی نداری و محمد بنده توست و تو برهرکاری توانایی.

زنده می کنی و می میرانی (تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي...)

شهادت می دهم قیامت حق است :

أَکادُ أُخْفِیها /إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‌ءٌ عَظِيمٌ

بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُورِ وَ حُصِّلَ ما فِی الصُّدُورِ؛گواهی بر برانگیختن مردگان از گورهایشان

100 مومنون بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ

· نکته‌ای جالب در این قسمت وجود دارد:

این شهادت را بنویس و نزد خود نگهدار تا دروز قیامت بر من تلقین کنی و راضی از من باشی.

ستایش مخصوص خداست

ستایشی که پایانی نیست برای آن مگر آن که علم تو برآن احاطه دارد.

و ستایش که مدتی نداشته باشد مگر بخواست تو.

ستایش بدون آغاز و پایان و ادامه یابد تا آنجا که تو اراده فرمایی.

أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ 63 نمل

فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ 31 بار در الرحمن آمده

بشر چگونه می تواند به جای حمد و ثناء، خدا را انکار کند یا پس از پذیرش او نعماتش را فراموش کند.

والله غنی عن العالمینگر جمله کائنات کافر گردند

بر دامن کبریاش ننشیند گرد

اما اوست که :

رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی (50 طه)

اوچنین خالقی است که بی هدایت و بدون چراغ راهنما (آیات) و حسگرهای داخلی (عقل فطرت) مخلوقاتش را رها نمی سازد.

اما متأسفانه این مسلک ماست که هر آن چه را نشناسیم و درک نکنیم و قدرت عقل و باورمان بدان نرسد نفی می کنیم.

و او خود فرموده:

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا (124 طه)

ستایش مخصوص خدایی است که پاسخ دهنده خواسته ها و نازل کننده نشانه ها از بالای هفت آسمان است.

رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِی وَمَا نُعْلِنُ ... 38 ابراهیم

أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِی مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ اعراف 185

وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ ...187 اعراف

برکاتی که نور را از تاریکی خارج می سازد و هر کس درتاریکی است به سوی نور.

يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ...(آیه الکرسی)

مبدل گناهان به نیکی ها / و قرار دهنده درجه برای نیکی ها

... نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ ... نساء / 31

وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا.. طلاق 2... مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ... الاعراف / 95

آمرزنده گناهان و پذیرنده توبه

إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا زمر / 39

جزا دهنده شدید دارای بخشش

شدید العقاب

اما عشق به پروردگار و سوز دلی که وصال یار می طلبد آتش وگلستان نمی شناسد:

گفتند سوز آتش باشد نصیب کافر

محروم زآتش تو جز بولهب ندیدم

خدایا ستایش مخصوص توست:

به عدد ستارگان و فرشتگان آسمان

و به عدد آن چه دردل زمین است

و به عدد وزن آب دریاها

و به عدد برگ‌های درختان

و به عدد آن چه روی زمین است

و به عدد آن چه درکتاب تو شمرده شده

و علم تو به آن احاطه دارد

و به تعداد جن و انس وخزنده و پرنده و چهارپا و درنده

ستایش مخصوص توست

ستایش فراوان پاک و پر برکت

پيش نيازهای دعا:

پيش از دعا و نيايش انسان بايد مقدماتی را در خود آماده سازد؛

اين مقدمات به روشنی در كلام ائمه اطهارآمده است؛

پيامبر صلی الله علیه واله در ضمن سفارش به ابوذر(ره) فرمودند:

بنده ای زهد نمی‌ورزد مگر آنكه خداوند حكمت را در قلبش می‌روياند و زبانش را با آن گويا می سازد. عيب‌های دنيا را نشان او می‌دهد، دردها و درمانها را به وی می‌شناساند و او را به سلامت از دنيا بيرون می‌برد.(1)

امام حسن علیه السلام نيز در خصوص مقدمات قلبی دعا فرموده‌اند:

و انا الضامن لمن لم يهجس فی قلبه الا الرضا بما قضی الله ان يدعوا لله فيستجاب له ضمانت می كنم كسی كه در قلبش غير از رضايت به قضای الهی وارد نشود، هرگاه خدا را بخواند، پاسخ ندای او داده شود.(2)محاسبه نفس از مهمترين مقدمات دعاست:

محاسبه نفس بر چندين اصل استوار است كه در آن میان سنجش و اندازه‌گيری اعمال بسيار مهم است.(3)

امام صادق علیه السلام فرمودند:


1) مكارم الاخلاق، ج2 ص 545

2) اصول كافي، ج2، ص16

3) نقطه های آغاز در اخلاق عملي، ص 353

اگر خواستيد دعای شما مستجاب شود ابتدا از غير خدا قطع امید كرده و ناامید شويد، تا دلتان به هيچ قدرتی جز حق تكيه نكد، آنگاه دعا كنيد، يقيناً آن دعا مستجاب است.(1)

كسب روزی حلال نيز از مقدمات مهم دعاست كه اجابت دعا نيز در گرو آنست:

امام صادق(عليه السلام):لا تدع طلب الرزق من حله فانه اعون لک علی دينک و اعقل راحلتک و توكل

به دست آوردن روزی حلال را رها مكن زيرا روزی حلال تو را در دينت بيشتر كمک میكند، زانوی شترت را ببند و آن گاه توكل كن.(2)

شرايط استجابت دعا:

پروردگار خود را از روى تضرع و در پنهانى بخوانيد (ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً).

تضرع در اصل در مورد كسى كه با حركات مخصوص خود اظهار خضوع و تواضع مى‌كند به كار مى‌رود.بنابراين اگر در آيه فوق مى‌خوانيم خدا را از روى تضرع بخوانيد يعنى با كمال خضوع و خشوع و تواضع روى به سوى او آريد، در حقيقت دعا كننده نبايد تنها زبانش چيزى را بخواهد، بلكه بايد روح دعا در درون جان او و در تمام وجودش منعكس گردد، و زبان تنها ترجمان آنها باشد و به عنوان نمايندگى همه اعضاى او سخن گويد.


1) بحار الانوار، ج 72، ص 107، ح 7

2) امالی شيخ طوسي، ص193

و اينكه در آيه فوق دستور داده شده كه خدا را به طور خفيه و در پنهانى بخوانيد براى اين است كه از ريا دورتر، و به اخلاص نزديكتر، و توام با تمركز فكر و حضور قلب باشد.(1)

در حديثى مى‌خوانيم كه پيامبر صلی الله علیه واله در يكى از غزوات بود، هنگامى كه سپاهيان اسلام كنار دره‌اى رسيدند فرياد خود را به" لا اله الا اللَّه"" و اللَّه اكبر" بلند كردند، پيامبر فرمود:

يا ايها الناس اربعوا على انفسكم اما انكم لا تدعون اصم و لا غائبا انكم تدعون سمیعا قريبا انه معكم

اى مردم اندكى آرامتر دعا كنيد شما شخص كر و غائبى را نمى‌خوانيد شما كسى را مى‌خوانيد كه شنوا و نزديک است و با شما است.(2)

نه آن چنان از اعمال خود راضى باشيد كه گمان كنيد هيچ نقطه تاريكى در زندگى شما نيست كه اين خود عامل عقب‌گرد و سقوط است، و نه آن چنان مايوس باشيد كه خود را شايسته عفو خدا و اجابت دعا ندانيد كه اين ياس و نومیدى نيزخاموش كننده همه تلاشها و كوششها است، بلكه با دو بال بيم و امید به سوى او پرواز كنيد، امید به رحمتش و بيم از مسئوليتها و لغزشها.

و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر روى اسباب امیدوارى به رحمت خدا، مى‌گويد:" رحمت خدا به نيكوكاران نزديک است" (إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ).

ممكن است اين جمله يكى ديگر از شرائط اجابت دعا باشد، يعنى اگر مى‌خواهيد دعاى شما يک دعاى توخالى و تنها گردش زبان نباشد بايد آن را با" اعمال نيك"


1) تفسير نمونه، ج‌6، ص 210

2) مجمع البيان جلد چهارم صفحه 429

خود همراه سازيد، تا به كمک آن، رحمت الهى شامل حال شما گردد و دعايتان به ثمر رسد و به اين ترتيب در اين دو آيه اشاره به پنج قسمت از شرائط قبولى دعا شده است: نخست اينكه از روى تضرع و در پنهانى باشد، ديگر اينكه از حد اعتدال تجاوز نكند، سوم اينكه با توليد فساد و تبهكارى همراه نگردد، چهارم اينكه توأم با بيم و امید متوازن باشد، پنجم اينكه با نيكوكارى توأم گردد.

يكی از شرائط استجابت دعا توام گشتن آن با عمل و تلاش و كوشش است؛ در كلمات قصار امیر مؤمنان على علیه السلام مى‌خوانيم:

الداعى بلا عمل كالرامى بلا وتر!

دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تيرانداز بدون زه است!(1)

رسول خدا - صلّی الله علیه و آله - فرمود: اگر كسی دوست دارد كه دعایش مستجاب شود، پس باید كسب و روزیش را پاک گرداند. (2)

امام علی علیه السلام در خصوص موانع اجابت دعا دو نكته را فرموده اند: نكته اول: گناه و معصیت مانع از اجابت دعا می شود.قال الامام علی علیه السلام : إنَّ كَرَمَ اللهِ سبحانَهُ لا ینقُضُ حِكمَتَهُ فلذلِكَ لا یَقَعُ الاِجابَةَ فی كلِّ دعوَةٍ(3)

و نكته دوم:

امام علی علیه السلام فرمود: بدرستی كه كرم و فضل پروردگار مخالف و جدای از حكمت او نمی باشد، پس از این رو هر دعائی را اجابت نمی كند.(4)


1) نهج البلاغه، حكمت 337

2) بحارالانوار، ج 93، ص 372

3) تصنیف غرر الحكم، ص 193، ح 3766

4) همان، ح 3764

قال الامام علی علیه السلام : أربعةٌ لاتُرّدُّ لهم دَعوةً: الامام العادل لرعیّتِهِ، و الوالدُ البارّ لولدِهِ و الولَدُ البارّ لوِالدِهِ و المظلوم ... .

امام علی علیه السلام فرمود: دعای چهار نفر ردّ نمی شود (به اجابت می رسد)، 1. امام عادل برای مردمی كه رعیّت او هستند. 2. پدر نیكوكار برای فرزندش. 3. فرزند نیكوكار و صالح برای پدرش. 4. دعای مظلوم، که خداوند متعال می فرماید: به عزّت و جلالم سوگند كه تو را یاری خواهم كرد، هر چند بعد از گذشت زمانی باشد.(1)

امام الصادق علیه السلام در روايتی به ثاتير صلوات و نقش آن در دعا اشاره فرموده اند:

مَنْ كانَتْ لهُ حاجةٌ الی اللهِ عزّوجلّ قلیبدأ بالصَّلاةِ علی محمّدٍ و آله ثم یسأل حاجَتَه ثمّ یختم بالصّلاةِ علی محمّد و آل محمدٍ.

كسی كه حاجت و خواسته ای را از خداوند می‌خواهد، ابتدا بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستد، سپس حاجت خود را درخواست كرده و در آخر نیز بر محمّد و آل محمّد درود و صلوات بفرستد، پس بدرستی كه خداوند عزّوجلّ كریم تر و بزرگوارتر ازآن است كه دو طرف (اول و آخر) دعای او را اجابت نموده و حاجت وسط را اجابت ننمايد.(2)

ايشان در روايت ديگر فرموده اند:

اياكم ان يسئل احدكم ربه شيئا من حوائج الدنيا و الاخرة حتى يبدء بالثناء على اللَّه و المدحة له و الصلاة على النبى و آله، ثم الاعتراف بالذنب، ثم المسالة؛


1) الارشاد، ج 1، ص 304

2) مكارم الاخلاق، ج 2، ص 19

مبادا هيچ يک از شما از خدا تقاضايى كند مگر اينكه نخست حمد و ثناى او را بجا آورد و درود بر پيامبر و آل او بفرستد بعد به گناه خود نزد او اعتراف (و توبه) كند سپس دعا نمايد.(1)

موانع استجابت دعا:

كسى نزد امیر مؤمنان على عليه السلام از عدم استجابت دعايش شكايت كرد و گفت با اينكه خداوند فرموده دعا كنيد من اجابت مى‌كنم، چرا ما دعا مى‌كنيم و به اجابت نمى‌رسد؟! امام در پاسخ فرمودند:

ان قلوبكم خان بثمان خصال:

اولها: انكم عرفتم اللَّه فلم تؤدوا حقه كما اوجب عليكم، فما اغنت عنكم معرفتكم شيئا.

و الثانية: انكم آمنتم برسوله ثم خالفتم سنته و امتم شريعته فاين ثمرة ايمانكم؟و الثالثة: انكم قراتم كتابه المنزل عليكم فلم تعملوا به، و قلتم سمعنا و اطعنا ثم خالفتم! و الرابعه: انكم قلتم تخافون من النار، و انتم فى كل وقت تقدمون اليها بمعاصيكم، فاين خوفكم؟

و الخامسة: انكم قلتم ترغبون فى الجنة، و انتم فى كل وقت تفعلون ما يباعدكم منها فاين رغبتكم فيها؟


1) سفينة البحار جلد اول صفحه 448 و 449.

و السادسة: انكم اكلتم نعمة المولى فلم تشكروا عليها! و السابعة: ان اللَّه امركم بعداوة الشيطان، و قال إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا، فعاد يتموه بلاقول، و واليتموه بلا مخالفة.

و الثامنة: انكم جعلتم عيوب الناس نصب اعينكم و عيوبكم وراء ظهوركم تلومون من انتم احق باللوم منه فاى دعاء يستجاب لكم مع هذا و قد سددتم ابوابه و طرقه؟ فاتقوا اللَّه و اصلحوا اعمالكم و اخلصوا سرائركم و امروا بالمعروف و انهوا عن المنكر فيستجيب لكم دعائكم.(1)

قلب و فكر شما در هشت چيز خيانت كرده (لذا دعايتان مستجاب نمى‌شود):

1- شما خدا را شناخته‌ايد اما حق او را ادا نكرده‌ايد، بهمین دليل شناخت شما سودى بحالتان نداشته!

2- شما به فرستاده او ايمان آورده‌ايد سپس با سنتش به مخالفت برخاسته‌ايد ثمره ايمان شما كجا است؟

3- كتاب او را خوانده‌ايد ولى به آن عمل نكرده‌ايد، گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم سپس به مخالفت برخاستيد!

4- شما مى‌گوئيد از مجازات و كيفر خدا مى‌ترسيد، اما همواره كارهايى مى‌كنيد كه شما را به آن نزديک مى‌سازد ...


1) سفينة البحار ج 1- صفحه 448 و 449.

5- مى‌گوئيد به پاداش الهى علاقه داريد اما همواره كارى انجام مى‌دهيد كه شما را از آن دور مى‌سازد ...

6- نعمت خدا را مى‌خوريد و حق شكر او را ادا نمى‌كنيد.

7- به شما دستور داده دشمن شيطان باشيد (و شما طرح دوستى با او مى‌ريزيد) ادعاى دشمنى با شيطان داريد اما عملاً با او مخالفت نمى‌كنيد.

8- شما عيوب مردم را نصب العين خود ساخته و عيوب خود را پشت سر افكنده‌ايد ... با اين حال چگونه انتظار داريد دعايتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آن را بسته‌ايد؟ تقوا پيشه كنيد، اعمال خويش را اصلاح نمائيد امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا دعاى شما به اجابت برسد.

اين حديث پر معنى با صراحت مى‌گويد:

وعده خداوند به اجابت دعا يک وعده مشروط است نه مطلق، مشروط به آنكه شما به وعده‌ها و پيمان هاى خود عمل كنيد در حالى كه شما از 8 راه پيمان شكنى كرده‌ايد، و اگر به اين پيمان شكنى پايان دهيد دعاى شما مستجاب مى‌شود.عمل به دستورات هشتگانه فوق كه در حقيقت شرائط استجابت دعا است براى تربيت انسان و به كارگرفتن نيروهاى او در يک مسير سازنده و ثمر بخش كافى است.

امام صادق علیه السلام فرموده اند: بدرستی كه دعای بنده ای كه حرام خورده و یا حقّی از مردم بر گردن اوست، مورد استجابت پروردگار واقع نمی شود.(1)


1) بحار الانوار، ج 93، ص 321

استكبار، كندی درانجام اوامر خداوند، شتاب در ارتكاب معاصي، كوتاهی در شكر نعمات الهی عوامل بازدارنده از دعا.(1)

طبع و سرشت تن اقتضای پاره ای از رنج ها را دارد كه از آن به دردهای طبيعی يا جسمانی يا حسی تعبير می كنند.

در واقع اين دردها كه گاه به صورت عقوبت هم بر بدن انسان وارد می‌شود، ويژه قالب انسانی و نفس حيوانی اوست.

در حقيقت روح و جان انسان احساس از لذت و درد يا خوشی و نا خوشی نفس حيوانی ندارد.(2)

محققان در خصوص عوامل عدم اجابت دعا نوشته اند:

1- نا شايستگی دعا كننده (به دليل گناهكاری – كوتاهی عمل)

2- نا مناسب بودن محتوای درخواست(به دليل ناسازگاری دعا با سنن الهی – زياده خواهی در دعا- بی توجهی به لازمه دعا)

3- پاسخ های ارزش گرايانه و دينی (مانند خدا خوانی و خدا خواهي- توفيق دعا – برآورده شدن درخواست با تأخير – مصلحت نبودن)(3)

نسبت بين سنت و دين به اين دليل است كه سنت، حيات و دوام خود را از ناحيه نگاه دينی و تعريفی كه دين برای آن عرضه می كند به دست می‌آورد.

بدين لحاظ هرگاه آگاهی و معرفت دينی ارزش و اعتبار جهانشناختی خود را از دست بدهد، سنت نيز از حيات و نشاط ساقط می گردد.(4)


1) فرهنگ سازی امام سجاد عليه السلام با زبان دعا ص 91

2) مبانی عرفانی كرامت ذاتی انسان ص22

3) تحول مفهوم اجابت دعا دركودكان و نوجوانان ص 9 تا 12

4) هويت معرفتی دين و سنت ص89

سنت علمی است كه بر شهود خالص و ناب دينی استوار است؛ شهودی كه الهی بوده و از مشاهده و ملاقات با حقايق مطلق و فراگير حاصل می شود.

چهره ای شهودی كه در متن سنت نهفته و‌آغاز و انجام آن را تشكيل می دهد؛ به سنت، قداست و حرمتی الهی می‌بخشد. (1)

پارسا نيا موانع استجابت دعا را اينگونه بر می شمارد:

گناه، ظلم و ستم به ديگران، عدم مصلحت و مخالفت با سنن الهی

وی همچنین آرامش را اينگونه تعريف می كند:

آرامش يعنی داشتن روحی با طمأنينه و قلبی با سكينه. آرامش، گشودن پنجره نگاه به بيكرانگی خداوند و تنفس در هوای صبحگاهی راز و نياز است. (2)

محاسبه نفس:

محاسبه نفس مفهومی اخلاقی است كه فرد هر شبانه روز، اعمال خود را با معيار دينی موردارزيابی قرار می‌دهد و توجه دارد كه اعمال، افكار و نيات او چه قدر به معيارهای شرعی و دينی نزديک است.

محاسبه نفس در بهبود تربيت اخلاقی مؤثر واقع می شود زيرا احساس پيشرفت امكان رسيدن به هدف انتظار موفقيت را افزايش می دهد. (3)

حقيقت كه روح و جان علم است، با وجود هم خانه است و آگاهی با ظهور و تجلی حقيقت و وجود، آشكار می‌شود.(4)


1) هويت معرفتی دين و سنت، ص93

2) همان، ص66- 69

3) نقش محاسبه نفس در تربيت اخلاقي، ص 152- 167

4) جامعه شناسی معرفت و عمل ص 113

يكی از نيازهای فطری انسان راز و نياز با معبود و خالق خويش است.

اين نياز در تمام اديان وجود دارد؛ زيرا انسان تشنه خوشبختی است و در اين بين نيازمند رجوع به معبود در حين شدايد و مشكلات خواهد بود. (1)

گفتگو با خداوند می‌تواند شكل ها و شيوه های متعددی را به خود اختصاص دهد، دعا و نيايش نام دارد كه يكی از مهم ترين جنبه های فرهنگ دينی است.(2)

دعا، مظهر لذت های معنوي:

از مهم ترين ويژگی های لذات معنوی می‌توان به عدم محدوديت، دائمی و پايدار بودن و ارتقا كمال روحی انسان در پرتو آن لذت ها اشاره كرد.(3)آنچه ما را به لذت های معنی می رساند عبارتند از؛ كمال، اطاعت از وجدان، ارتباط با خدا(4)

رجبی در خصوص سنت های اجتماعی در قرآن می نويسد:

ويژگی های سنت اجتماعی در قرآن عبارتند از:

استناد به خدا، تحول ناپذير، سازگار با اختيار انسان و دارای پيوند با زندگی اجتماعی انسان.(5)

بايد توجه داشت كه دعا و اجابت آن در دايره سنت های اجتماعی تعريف می شود.

انسان بايد در هنگام دعا به اين مهم توجه داشته باشد كه اجابت دعا با سنت های الهی كه در جامعه جاری هستند گره خورده است.


1) تاثير دعا درسلامت خانواده ص11

2) جلوه های عرفانی دعا درصحيفه سجاديه ص3

3) همان ص67

4) لذت های معنوی ص 71

5) سنت های اجتماعی در قرآن ص18

ابتدای ارتباط:

برای ارتباط با خالق زيبائی ها، نيازی به تكلف و جستجوی راه های سخت و دشوار نيست.

هركس می تواند در هر حالتی و به هر شيوه ای با خدای خويش ارتباط برقرار كرده و خواسته های خويش را مطرح كند.

سؤالی در اينجا مطرح است و آن اينكه در ارتباط با خدا آيا انسان بايد خواسته ای را هم مطرح كند يا صرفاً‌در اين ارتباط، احساسات و عواطف حاكم است و انسان تنها برای شكرگزاری و سپاس بايد با خدا ارتباط برقرار كند.

آيا انسان می‌تواند خدا را در زندگی ببيند و حضور او را احساس كند و رابطه ای با او برقرار نكند؟دعا بدون شک يكی از مظاهر اصلی ارتباط با خداوند است.

اين ارتباط، رابطه ای قلبی و معرفتی است كه برای هر كس در حد معرفت او شكل می‌گيرد؛ رابطه ای قلبی بين انسان و خدای مهربان كه وجود انسان را سرشار از عشق و محبت می نمايد.

اگر بخواهيم برای انسان در اين حوزه تقسيم بندی ايجاد كنيم، بايد انسان را به موجود دارای معرفت و موجود بدون معرفت تقسيم كنيم.

اگر انسان به عنوان يک موجود دارای معرفت خود را ببيند و بشناسد، اين معرفت حوزه وسيعی از درک و شناخت را پيش روی او خواهد گسترانيد.

حال اين معرفت و شناخت انسان را در مسيری قرار می دهد كه خود را محتاج ارتباط با خدا می بيند و در هر حالتی به راز و نياز با خالق پرداخته و رو به سوی او دارد.

البته نبايد از نظر دور داشت كه خواستن از خدا فی نفسه امری زشت و ناپسند نيست. اگر چه در يک نگاه ايده آل معرفتي، بنده تنها برای ارتباط با خدای خويش او را می‌خواند و در اين ارتباط هيچ خواستنی مطرح نيست.

چون بنده خدای خويش خواند***بايد كه به جز خدا نداند (1)

اما به هر حال حتی اگر دعا جنبه خواستن و مطرح كردن حاجات و خواسته های بنده در برابر معبود باشد، بازهم پسنديده بوده و می‌تواند اين رابطه را سرشار از عواطف و احساسات كند.

تأثير كه دعا در حال انسان می گذارد، دگرگون شدن درون انسان است.انسان وقتی كه در حال دعاست، حال دعا او را از درون تهی می كند و آنگاه است كه وجود انسان از خدا و ياد او پر می شود.

در زمان دعا، انسان به حالتی می رسد كه از خدا می خواهد.

خواستن و نياز:

نفس از خدا خواستن، خود سرچشمه خير وبركت برای انسان محسوب می‌شود.

وقتی انسان چيزی را از سرچشمه خوبی ها می‌خواهد، جز خير و خوبی نصيب او نخواهد شد.

او خدارا می خواند، چون او را توانا و می داند و با او سخن می گويد چون باور دارد كه او می شنود.

انسانی كه به درگاه خدا دعا می‌كند، او را با تمام وجود می خواند. او آگاه است كه خداوند در آن لحظه آگاه بر وضع و حال اوست.

ملزومات دعا:


1) سعدی، گلستان، باب دوم در اخلاق درویشان، حكايت شماره 18

قال الامام علی علیه السلام : نعم عونُ الدّعاءِ الخشوعِ

امام علی علیه السلام فرمود: بهترین حالت هنگام دعا، حالت حزن و خشوع در برابر پروردگار است.(1)

در رابطه با نيايش و دعا چند نكته حائز اهمیت وجود دارد:

1- حال دعا كننده

2- محتوای دعا

3- باور به توانايی شنونده دعا

4- نوع نگاه دعا كنندهبا يک نگاه ديگر ابعاد ديگری پيرامون دعا مطرح می‌شود:

1- فقر و نياز انسان

2- بی نيازی پروردگار متعال

3- احساس انسان به نياز خود

4- چاره جويی انسان در گرفتاری ها و مشكلات

بيان دعا نيز مهم و حائز اهمیت است:

اينكه يک بنده در حال دعا، چگونه خدا را بخواند و در اين خواستن چه چيزهايی را در نظر بگيرد.

چگونه به اصطلاح درد دل بكند و رازهای دلش را برای كسی بازگو كند كه او همه چيز را می‌داند و به هر چيز آگاه است.

دعا در واقع چيزی فراتر از يک خطور ذهنی و يا يک انديشه گذرا و يا يک سخنی است كه بر زبان فرد دعا كننده جاری می شود.


1) تصنیف غرر الحكم، ح 3759

دعا نه تنها يک مسير ارتباطی بين بنده و خالق است، بلكه خود در عين حال يک محتوای غنی و پر مغز در بستر يک ارتباط عاطفی و مبتنی بر نياز خواهد بود.

و حال زمانی را در نظر بگيريد كه اين محتوای غنی از زبان افرادی معصوم چون ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين بيان شده باشد.

وقتی بنده نياز خود را مطرح می كند، به اين مهم واقف است كه خود بدون چاره و بدون هيچ راهی ناگزير از رجوع به درگاه خدا شده و تنها اوست كه نيازش را برطرف می كند.

دعا به زندگی انسان رنگ و بويی ديگر می‌دهد.

كسی كه با دعا مأنوس است و نيايش به درگاه خدای متعال را در زندگی خود به امری دائمی و روزمره تبديل كرده است، قطعاً حالی متفاوت با ديگران خواهد داشت.اين حالی است كه تنها برای فرد مأنوس با دعا حاصل می‌شود.

دعا يعنی توسل به خداوند و فايده ای كه دارد اين است كه اين وجود متناهی به وجود نامتناهی وصل می‌شود. و انسان خداوند را وكيل قرار می‌دهد.(1)

انسان بی نهايت كوچک به خداوند بی نهايت بزرگ متصل می‌شود. (2)

نگاه انسان به دعا:

قطعاً كسی كه در سختی ها به ياد خدا می افتد، نمی تواند چنين حال خوبی را تجربه كند.


1) فلسفه دعا از ديدگاه استاد جعفري، ص34

2) همان، ص 38

فَإِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ (65) عنكبوت

در اين آيه شريفه همین مطلب بازگو شده كه انسان تنها در زمان سختی به يادخدا می افتد و به محض آنكه مشكلش برطرف شد، دوباره خدا از ياد او می رود و او سرگرم زندگی عادی خود خواهد شد.

اين چنين شخصی تنها زمانی خدا را می خواند كه مشكلی برای او حادث شده و يا در موقعيت سختی گرفتار شده باشد.

انسانی كه طعم شيرين نيايش با خدا را چشيده باشد، خواهد دانست كه ياد خدا وجود انسان را سرشار از آرامش می كند.

.... أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (28) رعدالبته اين طبع انسان است كه در كشاكش مشكلات و در مسير زندگی روزمره خدا را فراموش می كند و ديگر مجالی نمی يابد كه سراغی از پروردگار خويش بگيرد.

جالب آنجاست كه چنين انسان هايی حتی خود را هم در تب و تاب زندگی دنيا فراموش كرده اند.

وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (19) حشر

خداوند می‌فرمايد مانند كسانی نباشيد كه خدا رافراموش كرده اند، پس خدا هم كار آنان را به خود فراموشی كشاند.

همانگونه كه اشاره كرديم انسان بايد در درون خود احساس خلاء كند.

او با اين احساس خلاء نياز به اتصال به منبع لا يزال هستی را درک خواهد نمود.

و سپس اين احساس نياز، او را در موقعيتی قرار می‌دهد كه با خدای خويش راز و نياز كند.

البته به اين نكته هم اشاره كرديم كه عده ای بدون داشته هيچ درخواستی و نيازي، به گفتگوی با حضرت حق پرداخته و او را در هر حالتی می‌خوانند.

ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين در خصوص نگاه انسان به دعا و ديدگاه او به راز و نياز بيا خداوند تكات درخور تأملی را تذكر داده اند:

نكته اول را امام باقر - علیه السّلام – در خصوص توجه به خدا در همه حال فرموده اند: سزاوار است بندة مؤمن، همانگونه كه در حال سختی و بلا دعا می‌كند و پروردگارش را می خواند، در حال آسایش و راحتی نیز آنگونه دعا كند.(1)

نكته دوم نيز از ايشان است و به وسعت امكان الهی در برآوری حاجات اشاره دارد؛امام باقر علیه السلام فرمود: آنچه را از خداوند درخواست می‌كنید زیاد مشمارید، پس همانا آنچه در نزد خداست، بسیار بیشتر است.(2)

نكته سوم امید به خداوند دربرآوری حاجات است كه در بيان امام سجاد علیه السّلام آمده:

كسی كه در هیچ چیزی به مردم امیدی نداشته باشد و حاجات خود را به خدا واگذار نماید خداوند همة حاجات او را اجابت می‌كند.(3)

نكته چهارم به فرمايش امام جواد علیه السلام خصلت های مومن است؛

مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظی از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت كسی كه او را نصیحت نماید.(4)

نكته پنجم اساس تكفل الهی از بندگان است؛


1) اصول کافی، ج 2، ص 488

2) مكارم الاخلاق، ج 2، ص 97

3) بحار الانوار، ج 75، ص 110

4) بحارالأنوار، ج 72، ص 65، ح 3

امام جواد - علیه السلام - فرمود:

چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسی كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست.

چطور نجات می‌یابد كسی كه خداوند طالبش می‌باشد.

هر كه از خدا قطع امید كند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار می‌كند.(1)

نكته ششم نيز بسيار مهم است و آن بی نيازی انسان به وسيله خداوند است :

امام محمد تقی جواد الائمه علیه السلام فرمود:هر كه خود را به وسیله خداوند بی نیاز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقوای الهی را پیشه خود كند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار می گیرد؛ گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.(2)

گفتگوی ائمه معصومین و اوليای خدا كه دائم ذكر به حمد و تسبيح ذات مقدسش دارند از همین سنخ عبادات است.

يكی ديگر از ابعاد و جنبه های دعا، شكرگزاری است.

شكرگزاری بندگان به درگاه بی نياز متعال خود نوعی دعاست.

ما وقتی شكر زبانی نعمات الهی را انجام می‌دهيم، در حقيقت به درگاه او دعا كرده‌ايم.

و البته اين دعا خود زمینه ای است تا علاوه بر سپاسگزاری نعمت های اعطا شده، از خداوند درخواست نعمت های بيشتری كنيم.

اينكه خدا را به عنوان اعطا كننده نعمت ها بدانيم، خود رابطه ای را بين انسان و خالقش شكل می‌دهد.


1) بحارالأنوار، ح 68، ص 155، ح 69

2) بحارالأنوار، ج 75، ص 79، ح 62

آنچه احساس نيايش را تشكيل می‌دهد آمادگی روح و درون انسان است.

انسانی كه از درون فقر الی الله را احساس می كند، دستاويزی بهتر از دعا نمی يابد و گمشده خود را درون راز و نياز با خدا می‌جويد.

يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمیدُ (15) فاطر

رابطه ای كه در اثر دعا بين خالق و مخلوق شكل می گيرد، در ظاهر رابطه ای يكسويه و يكطرفه است كه مخلوق، خالق خويش را می خواند و با او سخن می‌گويد و هيچ پاسخی دريافت نمی‌كند.اين رابطه در ظاهر بدون اثر و پاسخ است، اما آن معرفتی كه از آن سخن گفتيم، باعث می‌شود تا دعا كننده به دريافت پاسخ از سوی خدا مطمئن باشد؛ حتی اگر در كوتاه مدت نيازش برطرف نشود.

او می‌داند كه هنگام دعاو نيايش به درگاه خدا، آن مهربان بی همتا سخنش را می‌شنود و به خواسته اش آگاه است.

وقتی بنده خالصانه نياز خود را به درگاه خدای بی نياز می‌برد، منتظر است تا او حاجتش را شنيده و بلافاصله پاسخ دهد.

اگرچه به قول شاعر:

گر از دوست چشمت به احسان اوست

تو در بند خويشی نه در بند دوست(1)

رفع نياز بنده، آنهم به صورت فوری و بی وقفه، خواسته ای است كه بنده در حين دعا در نظر دارد.


1) سعدی، بوستان، باب سوم در عشق و مستی و شور

وقتی انسان با خدای خويش راز و نياز می كند؛ متوقع است كه حاجتش را در همان لحظه بگيرد و خدا مشكل او را به صورت آنی حل كند.

بنده نمی‌داند و يا لاقل غافل از اين مهم است كه راز و نياز به درگاه خدا خود به تنهايی و صرف نظر از دريافت يا عدم دريافت حاجت، يک مسئله پسنديده و مطلوب است.

وقتی او با خدای خويش سخن می گويد و درد دلش را با او در میان می‌گذارد، تنها به يک چيز فكر می كند كه در همان لحظه بايد خدا صدای او را بشنود و به نيايش او پاسخ دهد.پس اگر او خواسته‌اش را از خدا نگرفته، حتماً او صدايش را نشنيده وگرنه حتماً به نيازش پاسخ می گفت.

از ديدگاه انسان مادي، انجام خواسته و دريافت حاجت مساوی است با شنيده شدن حاجت توسط خداوند.

اگر خدا به دعای من گوش می دهد و خواسته و درد دل مرا می‌شنود، پس لزوماً حاجت مرا هم می دهد؛ اما اگر خدا حاجت مرا نداده پس يعنی راز و نياز من بيهوده بوده و من ديگر نبايد دعا كنم.

نفس ياد خدا و ذكر نام و ياد او در زندگی انسان خود انگيزه ای است برای زندگی و اساساً ياد خدا به زندگی انسان نشاط و سرزندگی می بخشد.

معنای ياد خدا و فراگيری آن در سطح زندگی انسان چيزی ورای دريافت حاجت و شنيده شدن يا شنيده نشدن دعاست.

وقتی انسان خدای خويش را می‌خواند، در حقيقت او را توانای بر رفع حاجت خود ديده است و همین اساس رابطه انسان با خالق را تشكيل می‌دهد.

ارتباط با خالق و مخلوق، در همین ذكر و ياد معنا می‌يابد و تعريف می‌شود.

مفهوم دعا، خواستن است و خواستن از كسی صورت می‌گيرد كه فراخواننده او را توانا و دانای مطلق می‌داند.

وقتی ما از انسان های هم سطح خود چيزی می خواهيم، بر اين امر واقفيم كه آنها قدرت مطلق نيستند و صرفاً به خاطر توانايی مالی يا گره گشايی كه اكنون در آنها ديده ايم سراغشان می رويم و تصور می كنيم كه آنها راهگشای مشكل ما هستند. اما هيچگاه اين گره گشايی را مطلق نمی پنداريم. ما می دانيم كه آنها خود بنده خدايند و قدرت مطلق تنها از آن اوست.

حال در اينجا باز مسئله معرفت و شناخت مطرح می‌شود.انسان دارای معرفت می داند كه اگر از كسی غير خدا چيزی می خواهد، او را هم عرض خدا ندانسته و بلكه او را وسيله ای می داند كه خدا در مسير او قرارداده و او را واسطه‌ای می‌داند كه به اجازه خداوند و با قدرت خداوند كه به صورت مقطعی و محدود در اختيار بندگانش قرار می دهد، قرار است مشكل او را حل كند.

در حقيقت حل مشكل انسان توسط خداوند صورت می‌پذيرد؛ اما در اين میان ابزار و وسايلی هستند كه برای رفع مشكلات و حوايج دراختيار انسان قرار می‌گيرند.

اما باز هم نبايد نكته اصلی كه همانا ذكر و ياد خداوند است، را فراموش كنيم كه غفلت از آن خود تبعات متعددی برای انسان در پی خواهد داشت.

با آغاز تفكر انسان در باب خدا و آفرينش جهان، او به گونه ای به نقش دعا به عنوان وسيله ارتباط او با خالق خود آگاهی يافته است.(1)

شرايط دعا عبارتست از:

1- خداشناسی


1) بررسی آداب و شرايط دعا و پيامدهای تربيتی آن ص62

2- شناخت دعا

3- نيت خالص

4- بيان بسم الله

5- تقدم ديگران در دعا (1)

خدای مهربان برای بيداري، آگاهی و تنبه مردم، آنان را گرفتار مشكلات و زيانها می‌سازد تا توجه و استغاثه شان به خدا بيشتر شده سرمست، مغرور و زورگو و مستبد بار نيايند و شاكر و قدردان نعمت‌ها باشند و در همه حال خدا را بخوانند.(2)فرق بی اعتماد به خدا و با اعتماد به خدا در كاركردن و كارنكردن نيست، بلكه تفاوت آن دو در بعد قلبی و نيز ظاهری رخ می‌نمايد؛ توكل كننده با اعتقاد به سبب ساز بودن خدا، اعتماد و امید خويش را فقط به او می‌بندد. توكل واگذاشتن كارها به خدا نيست بلكه واگذاشتن تأثير كارها به خداست.(3)

اشاره قرآن به دعاهای آدم و حوا در بدو هبوط به زمین گويای اين است كه پيشينه دعا جدا از تاريخ زندگی بشر نيست و وجود عبادتگاه ها در زمان های مختلف در مناطق مختلف دنيا، مؤيدی بر اين مطلب است كه نياز انسان به دعا نيازی فطری می‌باشد.(4)

كسی كه ايمان به خدا در ذاتش قرار گرفته باشد، در حقيقت خدا محوری همه وجود او را شكل می دهد و او هيچ استقلالی برای خويش قايل نيست.(5)


1) بررسی آداب و شرايط دعا و پيامدهای تربيتی آن، ص 71 تا 73

2) استغاثه در قرآن ص32

3) توكل و مسئله كفايت خدا از منظر آيات قرآن ص 37 و 38

4) توسعه معنايی دعا در قرآن ص 48

5) تاثير فرهگ و شرايط اجتماعی در شكل گيری آرمان شهر قرآنی ص68-

انسان شناسی بر اخلاق مقدم است زيرا ابتدا بايد روشن شود كه انسان چيست؟ آيا صرفاً يک موجود مادی است؟ (1)

ماهيت انسان نوع نگاه او را تعيين خواهد كرد.

انسان شناسی در دعا و نيايش و رابطه انسان با خالق مبنای اصلی ارتباط را تشكيل می دهد.

در هر اقدامی كه انسان مبادرت به آن می كند، قدرت روحی و امید يا برعكس ترس و يأس گاهی بيش از اسباب ظاهری نقش دارد.(2)

اصولاً تقاضا و كمک خواهی ضعيف از قوی و ناتوان از توانا و كوچک از بزرگ امر غريزی و ارتكازی است. مانند كودک كه در ناملايمات يا ترس از چيزی مادر را فرا می‌خواند.(3)

مقام والای معرفت ( كه لا مؤثر فی الوجود الا الله) چنين است كه همه چيز از او و مرجوع به اوست و جز او مؤثری در رفع نيازها نيست.(4)

نخستين سوره قرآن كريم حمد است كه سراپا نيايش و ستايش خداست. و چون بر هر مسلمان واجب است كه در هر شبانه روز با كمال توجه لا اقل 10 مرتبه اين سوره را در 17 ركعت نماز بخواند، می‌توان به اهمیت دعا پی برد.(5)


1) انسان شناسی زمینه ضروری علم اخلاق ص68

2) توكل در اسلام ص 620

3) دعا و نيايش ص10

4) همان ص11

5) اهمیت دعا و جلوه آن در صحيفه سجاديه ص 41

اگر خضوع و فروتنی در صحيفه سجاديه ديده می شود فقط خضوع در برابر خداوند معبود يگانه است وبس. آيا در روش تربيتی اديان الهی می توان از خشوع و خضوع در پيشگاه الهی چشم پوشيد؟ (1)

ايدئولوژی ديني، آن مجموعه ای از بايدها و نبايدهايی است كه بر مبنای هستی شناسی دينی و به تعبير رايج متفكرين مسلمان جهان بينی الهی سازمان يافته باشد.(2)

تأثير دعا:

تأثيری كه دعا و در اصل ذكر و ياد خداوند در زندگی انسان دارد در مراحل و فازهای زير تعريف می‌شود:

1- نداشتن امید به غير خدا

2- اطمینان قلبی از حضور همیشگی خدا

3- اتكای صرف به خدا

4- بی نيازی از هر وسيله و واسطه ای غيراز خدا

5- انجام هر كار، رفع هر مشكل و نياز تنها در صورت رضايت خدا

6- اشراف بر قدرت مطلق الهی

7- وجود يک آرامش قلبی در تمامی كارها

8- عدم وجود نگرانی برای گذران زندگی

9- وجود آرامشی قلبی برای گذر از بحران های زندگی

10- واگذاری نتايج امور و تلاش در هركاری به امید خدا

11- نداشتن هراس از به نتيجه نرسيدن كارها


1) اهمیت دعا و جلوه آن در صحيفه سجاديه، ص56

2) دين و ايدئولوژی ص 95

12- وجود اطمینان از فائق آمدن بر مشكلات

13- نگاه امیدوارانه، حتی به مشكلات و گرفتاری ها

14- اعتماد به خدا برای واگذاری نتيجه تلاش ها به او

15- مشكلات را كوچک و بی اثر ديدن

16- بی اثر بودن وسوسه های شيطان و جنودش

17- بی اهمیت بودن نتيجه كارها با وجود توكل

18- سپردن سرانجام امور به خواست خدا

19- ديدن همه چيز در اراده و قدرت الهيدر مجموع ذكر و ياد خدا چنان قدرت و انرژی به انسان می بخشد كه انسان تنها به ارتباط با خدا و نيايش با ذات مقدس او می انديشد و اين تنها چيزی است كه برايش اهمیت دارد.

حسين رفيعی تأثير دعا را در موارد زير می داند:

1- كليد رستگاری و سعادت

2- كليد رحمت و چراغ تاريكی ها

3- آرامش بخش روح و روان و كاهش اضطراب و استرس

4- راه مبارزه با شيطان

5- خود باوری و اعتماد به نفس

6- درمان هر درد و دفع بلا

7- وسيله توبه به خداوند

8- برگرداننده قضای حتمی(1)


1) آثار دعا بر روح و روان از ص 65 تا 68

رسالت اخلاق اين است كه انسان را قادر سازد با حفظ ابعاد غريزی و حيوانی خود و با ايجاد اعتدال در آنها، حركت به سوی كمال را ادامه دهد و تمام ابعاد وجودی در اختيار بعد الهی انسان قرار گرفته خود زمینه و عامل كمال گردند.(1)

معرفت و شناخت خدا، داشتن دلی سالم و نفی خود بينی مقدماتی هستند كه برای رسيدن به مقام اطاعت خداوند متعال لازم است.(2)

مفهوم واقعى دعا:

پس از آنكه دانستيم كه دعا در مورد نارسايی هاى قدرت ما است، نه در مورد توانايى و قدرت، و به عبارت ديگر دعاى مستجاب دعائى است كه به مضمون أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ (سوره نمل آيه 62) به هنگام اضطرار و عقيم ماندن تمام تلاشها و كوششها انجام گيرد، روشن مى‌شود كه مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملى است كه از دائره قدرت انسان بيرون باشد آن هم از كسى كه قدرتش بى‌پايان و هر امرى براى او آسان است.

ولى اين درخواست نبايد تنها از زبان انسان صادر شود، بلكه از تمام وجود او برخيزد، و زبان در اين قسمت نماينده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و اعضا و جوارح او باشد.


1) ضرورت شناخت نفس انسانی ص 50

2) گام هايی در تربيت نفس ص76 تا 78

قلب و روح از طريق دعا پيوند نزديک با خدا پيدا كند، و همانند قطره‌اى كه به اقيانوس بى‌پايان به پيوند اتصال معنوى با آن مبدء بزرگ قدرت مى‌يابد؛ اثرات اين ارتباط و پيوند روحانى را به زودى مورد بررسى قرار خواهيم داد.

البته بايد توجه داشت كه يک نوع ديگر دعا داريم كه حتى در موارد قدرت و توانايى نيز انجام مى‌گيرد و آن دعائى است كه نشان دهنده عدم استقلال قدرت هاى ما در برابر قدرت پروردگار است و به عبارت ديگر مفهوم آن توجه به اين حقيقت است كه اسباب و عوامل طبيعى هر چه دارند از ناحيه او دارند و به فرمان او هستند، اگر به دنبال دارو می رويم و شفا از آن مى‌طلبيم به خاطر آن است كه او آن اثر را به دارو بخشيده.(1)كوتاه سخن اينكه دعا يک نوع خود آگاهى و بيدارى دل و انديشه، و پيوند باطنى با مبدء همه نيكی ها و خوبی ها است، لذا در سخنان حضرت على عليه السلام مى‌خوانيم: لا يقبل اللَّه عز و جل دعاء قلب لاه(2)

خداوند دعاى غافل‌دلان را مستجاب نمى‌كند.

و در حديث ديگر از امام صادق علیه السلام به همین مضمون مى‌خوانيم:

ان اللَّه عز و جل لا يستجيب دعاء بظهر قلب ساه.(3)

ابعاد و زوايای دعا در كلام معصوم:

معصومین عليهم السلام در فرمايشات گوناگون خود همواره بر دعا و اهمیت آن تاكيد ورزيده اند:


1) تفسير نمونه، ج‌1، ص: 643

2) اصول کافی، ج2، حدیث 473

3) اصول كافى جلد 2، صفحه 342 باب الاقبال على الدعاء حديث 1

امام علی علیه السلام فرموده‌اند: دعا حربه مومن است برای دفع دشمنان و عمود دین است که به آن دین مومن بر پا است و نور آسمان و زمین است.(1)

امام در اين كلام گوهر بار دعا را به اسلحه‌ای كارآمد برای انسان با ايمان تعبير فرموده‌اند.

امام صادق علیه السلام نيز وجود خاصيت شفا را در دعا را متذكر شده اند.

امام صادق علیه السلام نيز فرموده اند: علیكَ بالدّعاءِ فانَّهُ شفاءٌ مِنْ كلِّ داءٍ.(2)

بر تو باد به دعا كردن، به درستی كه دعا شفا و درمان هر دردی است.قال الامام السجاد علیه السلام : المؤمِنُ مِن دُعائِهِ عَلی ثَلاثٍ: إِمّا أن یُدَّخَرَ لَهُ، و إمّا أن یُعجِّلَ لهُ و إمّا أن یَدْفَعُ عنهُ بلاءً یُریدُ أن یُصیبَهُ.

دعاهای مؤمن بر سه گونه است: یا برای او ذخیره می‌شود و یا سریعاً اجابت می‌شود و یا به واسطة آن دعا، بلائی كه قرار بود به او رسد از او برطرف می‌گردد.(3)

امام رضا علیه السلام در خصوص رضايت بنده نكته زيبايی فرموده اند:

مَن رَضى عن الله تعالى بالقَليل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَليل مِنَ العَمل

امام رضا علیه السلام فرمود:

هر كس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود (4)

امام باقر علیه السلام نيز در خصوص برآوری حاجات می‌فرمايند:


1) بحارالانوار، ج93، ص288

2) اصول کافی، ج 4، ص234

3) تحف العقول، ص 280

4) بح-ارالان-وار,ج 78,ص 357

به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند، جز اینکه حاجتش را بر آورد.(1)

معرفت بندگی و درخواست از خدا:

قال الامام علی - علیه السّلام - فی وصیّة لابنه الحسن - علیه السلام - : اِعلم أنّ الّذی بیدهِ خزائِنُ ملكوتِ الدّنیا و الآخرةِ قَدْ أذِنَ لدعائِكَ و تكفَّلَ لاِ جابتِكَ و أمَرَكَ أن تسألَهُ لِیُعطیكَ و هو رحیمٌ كریمٌ(2)امام علی علیه السلام در وصیت به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: بدان همانا خداوندی كه گنجینه‌های ملكوت دنیا و آخرت در دست اوست، به تو اجازه داده تا او را بخوانی و خود اجابت دعای تو را بر عهده گرفته است و امر كرده از او درخواست نمائی تا به تو عطا كند و او پروردگاری مهربان و بخشنده است.

ايشان همچنين فرموده اند:

أعجَزُ النّاسِ من عَجَزَ عنِ الدّعاءِ.(3)

عاجزترین و ناتوان ترین مردم، كسی است كه از دعا كردن ناتوان باشد.

اسلوب و روش دعا در كلام معصومین:

امام صادق علیه السلام فرمود: (راه دعا اینگونه است): ابتدا خداوند را مدح و ستایش كنید، سپس به گناهان خود اقرار نمائید و بعد از آن خواستة خود را بخواهید.(4)

حضرت در خطبه 216 نيز اينگونه مناجات می كند؛


1) کافی، ج 2، ص (475

2) بحارالانوار، ج 77، ص 204

3) تصنیف غرر الحكم، ح 3742

4) بحارالانوار، ج 93، ص 318

اللَّهُمَّ صُنْ وَجْهى بِالْيَسارِ، وَ لاتَبْذُلْ جاهى بِالاِقْتارِ، فَاَسْتَرْزِقَ طالِبى رِزْقِكَ، وَ اَسْتَعْطِفَ شِرارَ خَلْقِكَ، وَ اُبْتَلى بِحَمْدِ مَنْ اَعْطانى، وَ اُفْتَتَنَ بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنى، وَ اَنْتَ مِنْ وَراءِ ذلِكَ كُلِّهِ وَلِىُّ الاِْعْطاءِ وَ الْمَنْع ِ «اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ».

بار خدايا، آبرويم را به بى نيازى حفظ فرما، و حرمتم را به تنگدستى نشكن، تا از آنان كه روزى تو را خواهند روزى خواهم، و از شرار مردم خواستار عطوفت باشم، و به ثناى كسى كه به من ببخشايد دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه،اختي-اردار بخشش و من-عى، چ-ه اين-كه ب-ر ه-ر چي-ز ت-وان-اي-ى(1)

در اين عبارات زيبا و پر مغز نكات مهم نهفته است و از آن جمله تذكر ما به فهم مقام ربوبيت و درک درستی از خواستن و محتوای خواسته را می‌توان نام برد.


1) خطبه 216 نهج البلاغه

دعا بستر توبه و استغفار:

امام جواد علیه السلام فرمود در خصوص بستر توبه و استغفار می‌فرمايند:

فرارسیدن مرگ انسان ها، به جهت معصیت و گناه، بیشتر است تا مرگ طبیعی و عادی، همچنین حیات و زندگی - لذّت بخش - به وسیله نیكی و إحسان به دیگران بیشتر و بهتر است از عمر بی نتیجه.(1)ايشان همچنين در خصوص شرايط پذيرش توبه می‌فرمايند:

قالَ الإمام الجواد علیه السلام : التَّوْبَهُ عَلی أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لایَعُودَ.

امام نهم حضرت جواد علیه السلام فرمود: شرایط پذیرش توبه چهار چیز است: پشیمانی قلبی، استغفار با زبان، جبران كردن گناه، تصمیم جدّی بر این كه دیگر مرتكب آن گناه نشود.(2)

امام سجاد علیه السلام اينگونه به ما نيايش و راز و نياز را می‌آموزد:

اَللَّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ وَ قِلَّةِ الْقَناعَةِ وَ شکاسَةٍ الخلق و الحاح الشهوة و ملکه الحمیة ومُتابَعَةِ الْهَوى وَ مُخالَفَةِ الْهُدى وَ سِنَةِالْغَفْلَةِ وَ تَعاطِى الْكُلْفَةِ وَ ايثارِ الْباطِلِ عَلَى الْحَقِّ وَالْاِصْرارِ عَلَى الْمَأْثَمِ وَاسْتِضْغارِ الْمَعْصِيَةِ

بار خدایا به تو پناه می‌آورم از طغیان آز، و تندی خشم و چیره گی حسد، و سستی صبر، و کمی قناعت، و بدی اخلاق، و زیاده روی در شهوت، و پافشاری در


1) كشف الغمّه، ج 2، ص 350

2) ارشاد القلوب دیلمی، ص 160

عصبیت، وپیروی هوا و هوس، و مخالفت با هدایت، و خواب غفلت، و کوشش بیش از اندازه، و انتخاب باطل بر حق، و پافشاری برگناه، و کوچک شمردن معصیت(1)

ايشان همچنين در خصوص اعتراف به گناه اينگونه مناجات می‌كند:اَللَّهُمَّ اِنَّهُ يَحْجُبُنى عَنْ مَسْئَلَتِكَ خِلالٌ ثَلاثٌ وَ تَحْدُونى عَلَيْها خَلَّةٌ واحِدَةٌ: يَحْجُبُنى اَمْرٌ اَمَرْتَ بِهِ فَاَبْطَاْتُ عَنْهُ وَ نَهْىٌ نَهَيْتَنى عَنْهُ فَاَسْرَعْتُ اِلَيْهِ وَ نِعْمَةٌ اَنْعَمْتَ بِها عَلَىَّ فَقَصَّرْتُ فى شُكْرِها.

پروردگارا سه خصلت مرا از اينكه چيزى از تو بخواهم بازمى‌دارد، و يک خصلت مرا به درخواست از تو ترغيب مى‌كند، آن سه عبارت است از امرى كه به آن فرمان داده‌اى و من در انجامش كندى كردم، و كارى كه مرا از آن نهى نمودى و به سويش شتافتم، و نعمتى‌كه به‌من بخشيدى ولى در شكر گزاريش كوتاهى كردم(2)

دعا و منطق تربيت :

انسان از ديدگاه قرآن دارای رشد محدود و معينی نيست و موجودی است كه رشد او حد و مرزی ندارد، بلكه تا هر جا بخواهد و تا هر اندزه كه همت كند می تواند رشد و تكامل پيدا كند.(3)

وسايل رشد از ديدگاه قرآن كريم عبارتند از :

1- تعليم

2- تزكيه

و روش های رشد عبارتند از:

1- تذكر


1) صحیفه سجادیه، دعای هشتم

2) همان، دعای 12

3) ارتباط رشد و كمال انسان از منظر قرآن كريم ص146

2- حكمت و موعظه

3- تشويق و انذار

4- برخورد صحيح(1)امام جواد - علیه السلام – در خصوص حقيقت ادب و تربيت فرموده اند:

وَ حَقیقَهُ الاْدَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخیْرِ، وَ تَجافی خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْدَبِ یَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَكارِمَ الاْخْلاقِ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ، وَ یَصِلُ بِهِ اِلَی الْجَنَّهِ.

حقیقت ادب و تربیت عبارت است از: دارا بودن خصلت‌های خوب، خالی بودن از صفات زشت و ناپسند. انسان به وسیله أدب - در دنیا و آخرت - به كمالات اخلاقی می‌رسد؛ و نیز با رعایت أدب نیل به بهشت می‌یابد.(2)

امام هادی علیه السلام نيز در خصوص بستر تربيت دينی كه همان تقوی است فرموده اند:

عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ

با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می‌باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند از ما (با عدم رعایت تفوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید.(3)

امام سجاد علیه السلام در تضرّع و فروتنى اينگونه فرموده و راز و نياز می كنند:


1) ارتباط رشد و كمال انسان از منظر قرآن كريم، ص156

2) «ارشاد القلوب دیلمی، ص 160»

3) وسائل الشیعه، ج15، ص 248

اِلهى اَحْمَدُكَ - وَاَنْتَ لِلْحَمْدِ اَهْلٌ - عَلى حُسْنِ صَنيعِكَ اِلَىَّ وَسُبُوغِ نَعْمآئِكَ عَلَىَّ، وَجَزيلِ عَطآئِكَ عِنْدى وَعَلى ما فَضَّلْتَنى بِهِ مِنْ رَحْمَتِكَ وَاَسْبَغْتَ عَلَىَّ مِنْ نِعْمَتِكَ فَقَدِاصْطَنَعْتَ عِنْدى مايَعْجِزُ عَنْهُ شُكْرى وَلَوْلا اِحْسانُكَ اِلَىَّ وَسُبُوغُ نَعْمآئِكَ عَلَىَّ ما بَلَغْتُ اِحْرازَ حَظّى وَلااِصْلاحَ نَفْسى وَلكِنَّكَ ابْتَدَاْتَنى بِالْاِحْسانِ وَرَزَقْتَنى فى اُمُورىخداوندا تو را مى‌ستايم و تو سزاوار سپاسى؛ در برابر احسانت به من، و فراوانى نعمتهايت بر من، و عطاى بزرگت به نزد من، و بر رحمتى كه مرا به آن فضيلت دادى، و نعمتى كه بر من فراوان فرمودى، زيرا كه آنقدر به من عنايت كردى كه شكر من از آن قاصر است، و اگر احسان و لطف تو نسبت به من، و كمال نعمتت بر من در نبود، هرگز در به دست آوردن بهره و اصلاح خويش موفق نمى‌شدم.(1)

مبانی تربيت اخلاقی

از ديدگاه علامه(ره) موارد زير مهم ترين مبانی تربيت اخلاقی در قرآن كريم هستند:

1- توحيد

2- فطرت

3- هدفدار بودن انسان

4- اختيار

5- معرفت پذيری انسان (2)

مهمترين شيوه تربيتی اخلاقی در نظر قرآن شيوه عبودی است. چون بنای اسلام بر محبت عبودی است و اين يعنی اينكه بنده رضای خدا را بر رضای بندگان ترجيح دهد.(3)


1) صحیفه سجادیه، دعای 51

2) مبانی و شيوه های تربيت اخلاقی در قرآن كريم از ديدگاه علامه طباطبايي(ره) ص 69 تا 78

3) مبانی و شيوه های تربيت اخلاقی در قرآن كريم از ديدگاه علامه طباطبايي(ره)، ص 79

نظام بندگي، نظام تربيتی انسان:

حقيقت دعا همان خواستنی است كه يک معنی بسيار وسيع و دامنه داريست.دعا توجه و خضوع در مقابل سلطنت مطلقه مبداء متعال در جمیع امور و حوادث است و همین توجه است كه روح عبادت را تشكيل می‌دهد.(1)

مفهوم تكامل و تعالی در قرآن اصالتاً مربوط به ابعاد روحانی و معنوی وجود بشر است. منتهای حركت تكاملی انسان و جهان و تاريخ در قرآن، الله است و اين معنا در بسياری از آيات قرآن مجيد با تعابير گوناگونی بيان شده است.

در نظام تعالی بخش اسلام تربيت و آموزش همچون دوبال عمل كرده و تزكيه بر تعليم و تعلم اولويت دارد. (2)

تعالی جامعه اسلامی مستلزم آن است كه كليه نظام اقتصادي، سياسی و اجتماعی كشور بر مبنای ارزش های اسلامی تدوين و پايه ريزی شوند تا نظام اسلامی به تعالی فرد فرد اعضای خود برسد. (3)

در شرفيابی عبد به حضور مولي،؛ غير از مسكنت، ضعف، عجز، ناله، ابتهال و تضرع چيز ديگری مطلوب نيست.

سزاوار است انسان وقتی به حضور خدای سبحان می رود بگويد: من غير از بندگی چيز ديگری نياوردم.

اين حالت عجز و اظهار نداری هم كمال است.(4)


1) دعا و خواستن از خدا ص 200- 205

2) همان ص148- 153

3) مهندسی فرهنگي، لازمه تعالی جامعه اسلامی ص 160

4) دعا و حكمت آن ص 64

آنان كه تسليم محض هستند، به عنوان تأدب دعا می كنند و می گويند چون تو دستور دادي، ما هم اطاعت می كنيم و تسليم صرف هستيم.

دعا چون عبادت به حساب می‌آيد توسط آنها انجام می‌شود.بهترين پيشنهاد و دعا اين است كه انسان فضل پروردگار را طلب كند. لطف و خير او را طلب كند و بگويد: حسنات دنيا و آخرت را به من عطا كن.

لازم نيست انسان از همه امكانات محروم باشد تا موحد شود؛ بلكه انسان وقتی در دعا موحد است كه خود را از همه امكانات محروم و آنها را بی اثر ببيند.(1)

در دعا مفهوم بعدی كه به انسان مربوط است، اخلاص است.

خواندن خدا بايد با اخلاص انجام شود، يعنی صرفا دعا باشد و خواندن، نه چيزی بيش از خواندن. يعنی نه برای چيزی و حاجتی خدا را خواندن، بلكه خود او را خواستن و خود او را خواندن و طلب كردن.(2)

رويكرد به خدا:

قرب به معنای رويكرد به خدا، در مقابل دوری از خدا و رويگردانی از اوست.

در فرآيند تعليم و تربيت آنچه در عرصه هدف مهم است، توجه دادن متربی به ذات اقدس باری تعالی است. به طوری كه همه امور را با توجه و ياد خدا انجام دهد و به دامن غفلت در نغلتد.

توجه دارای مراتبی است كه هم درون و هم بيرون را در بر می گيرد.


1) همان ص 83- 95

2) معنای دعا در قرآن ص72

خداجويي، خدا دوستی و غفلت و خود دوستی مهم ترين مبانی تربيت از ديدگاه امام سجاد عليه السلام است.(1)

نگاه معصومین به مقام ربوبيت:

ركن اول: تسبيح)

تسبيح خداوند و تنزيه او از هر چه كه شأن الهی و ربوبيت را مورد خدشه قرار می دهد، نكته ای است كه در اين دعای شريف بسيار شفاف و پررنگ است.

سرتاسر اين دعا از عباراتی استفاده شده كه يا به طور مستقيم و يا به طور تلويحی و غير مستقيم به تسبيح خداپرداخته و خدا را دارای جایگاهی، شایسته تسبيح معرفی می كند.

تسبيح خدای مهربان، امری است كه انسان آزاده، حق طلب و حق مداری آن را ضروری و بديهی می داند.

مظاهر قدرت و نعمات پر شمار الهی مسائلی هستند كه بر انسان مبرهن و واضح بوده و با هر قدمی كه انسان بر می دارد، بايد خدای خويش را تسبيح كند.

قرآن نيز در جاهای مختلف به مسئله تسبيح خدای متعال پرداخته و تسبيح ذات قدس او را وظيفه و مسئوليت هر موجود و مخلوقی می داند.

وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِی اللَّهِ وَ هُوَ شَديدُ الْمِحالِ (13) رعد


1) رهيافتی به نظام تربيتی اسلام از نگاه صحيفه سجاديه، ص105

تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً (44)اسراء

فی بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ (36) نور

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ (41)نورهُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (24)حشر

يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ (1)جمعه

يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ (1)تغابن

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ

وَ هُوَ الْعَزِيزُ الحَكِيمُ(1) حديد

سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (1)حشر

سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (1)صف

انسانی كه خدا را بشناسد و به عظمت و قدرت او معرفت داشته باشد، دائماً به حمد و ستايش خدا پرداخته و او را تسبيح می‌كند.

ركن دوم : حمد )

شكرگزاری به درگاه خداوند كه با برشمردن نعمت های گوناگون در اين دعا، رنگ و بوی ديگری يافته، انسان را در مسير مستقيم و ايمنی قرار می دهدكه بدون انحراف تا مقصد را طی كند.

سپاس نعمت های خداوند اگر چه امری نا ممكن است اما ضروری است.

امری ناممكن است زيرا:

1- وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا نحل / 16

انسان نمی تواند نعمت های الهی را به شمارش در آورد و حساب كند.دايره نعمت های الهی آنقدر گسترده است و آن قدر انسان مشمول عنايات الهی بوده است كه حتی خود گاهی متوجه اين عنايات نيست.

گر سر هر موی من یابد زبان

شکرهای تو نیاید در بیان(1)

سعدی به زيبايی به آثار خلقت الهی اينگونه اشاره می كند:

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار(2)

2- انسان قدرت تشخيص ندارد تا هر آنچه نعمت خداوند به او عطا فرموده شناسايی كرده و شكر كند.

بسيارند نعمت هايی كه در زندگی انسان وجود دارند و انسان يا از آنها غافل است ويا آنها را ديده ولی نعمت به حساب نمی آورد.

3- شكرگزاری نعمات الهی نيز چنين است كه در دايره قدرت انسان نمی گنجد.

انسان چگونه می‌تواند نعمت ها و الطاف بی شمار الهی را آنگونه كه در خور قدر الهی است شكرگزاری كند.


1) مولوی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش 91

2) سعدی، مواعظ، قصیده شماره 25، در وصف بهار

حال بماند كه برخی انسان ها اينگونه اند؛

ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ (74) حج

از سويی ديگر انجام واجبات و ترک محرمات مبنای اصلی شكرگزاری را تشكيل می‌دهند.وقتی انسان در مسير دستورات و خواسته ها و اوامر و نواهی الهی حركت می كند، می‌تواند گفت كه شكرگزار نعمات الهی است.

چنين انسان هايی حتی اگر شكر واقعی را بجای نياورده باشند لا اقل نعمت های الهی را كفران نمی كنند.

بايد توجه داشته باشيم كه هدايت و صراط مستقيم نعمت های بزرگی هستند كه به ويژه ما مسلمانان و شيعيان از آن غافليم.

إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (3) انسان

و امری ضروری است زيرا؛

1- انسان با وجود نعمتهای الهی زندگی خود را سامان داده است.

2- با فضل و عنايت خداوند او به يک موجود برتر تبديل شده.

3- قابليت های انسانی در پرتو نعمت های حق تعالی بارور و شكوفا می شوند.

4- انسان خود به تنهايی نمی تواند مسير صحيح حركت را باز بشناسد.

حضرت امیر علیه السلام اينگونه به زیبائی خدا را توصیف می کند:

الْحَمْدُ لِلّهِ الْعَلِىِّ عَنْ شَبَهِ الْمَخْلُوقينَ، الْغالِبِ لِمَقالِ الْواصِفينَ، الظّاهِرِ بِعَجائِبِ تَدْبيرِهِ لِلنّاظِرينَ، وَ الْباطِنِ بِجَلالِ عِزَّتِهِ عَنْ فِكْرِ الْمُتَوَهِّمینَ.الْعالِمِ بِلاَ اكْتِساب وَ لاَ ازْدياد وَ لا

عِلْم مُسْتَفاد، الْمُقَدِّرِ لِجَمیع ِالاُْمُورِ بِلا رَوِيَّة وَ لا ضَمیر، الَّذى لا تَغْشاهُ الظُّلَمُ، وَ لايَسْتَضىءُ بِالاَنْوارِ، وَ لايَرْهَقُهُ لَيْلٌ، وَ لا يَجْرى عَلَيْهِ نَهارٌ، لَيْسَ اِدْراكُهُ بِالاَبْصارِ، وَ لاعِلْمُهُ بِالاِخْبارِ.

حمد خداى را كه از شباهت به آفريده ها برتر، و از توصيف واصفان فراتر است، به شگفتى هاى تدبيرش براى بينندگان آشكار، و به بزرگى عزّتش از انديشه انديشمندانپنهان است. بدون اينكه علمش كسبى باشد، يا بر آن اضافه شود، يا از كسى فرا بگيرد عالم است، و منهاى انديشه و خاطر تقديركننده تمام امور است. خدايى كه تاريكى ها او را نمى پوشاند، و از روشنايی ها نور نمى گيرد، شب او را در نمى يابد، و روز بر حضرتش جريان ندارد، ادراكش به چشم، و علمش به خبرگيرى نيست.(1)

شكرگزاري؛ اصل دعا:

امام سجاد عليه السلام در دعای اعتراف به تقصير از اداى شكر می‌فرمايد:

اَللَّهُمَّ اِنَّ اَحَداً لايَبْلُغُ مِنْ شُكْرِكَ غايَةً اِلاَّ حَصَلَ عَلَيْهِ مِنْ اِحْسانِكَ ما يُلْزِمُهُ شُكْراً، وَ لايَبْلُغُ مَبْلَغاً مِنْ طاعَتِكَ وَ اِنِ اجْتَهَدَ اِلاّ كانَ مُقَصِّراً دُونَ اسْتِحْقاقِكَ بِفَضْلِكَ، فَاَشْكَرُ عِبادِكَ عاجِزٌ عَنْ شُكْرِكَ وَ اَعْبَدُهُمْ مُقَصِّرٌ عَنْ طاعَتِكَ، لايَجِبُ لِأَحَدٍ اَنْ تَغْفِرَ لَهُ بِاسْتِحْقاقِهِ، وَ لا اَنْ تَرْضى عَنْهُ بِاسْتيجابِهِ، فَمَنْ غَفَرْتَ لَهُ فَبِطَوْلِكَ وَ مَنْ رَضيتَ عَنْهُ فَبِفَضْلِكَ، تَشْكُرُ يَسيرَ ما شَكَرْتَهُ وَ تُثيبُ عَلى قَليلِ ما تُطاعُ فيهِ، حَتّى كَاَنَّ شُكْرَ عِبادِكَ‌الَّذى اَوْجَبْتَ‌عَلَيْهِ ثَوابَهُمْ

خداوندا كسى در مسئله شكر به حدّى نمى‌رسد مگر آنكه احسان ديگر تو او را به شكرى ديگر ملزم مى‌كند، و از طاعتت به اندازه‌اى دست نمى‌يابد - گرچه بكوشد-


1) نهج البلاغه، خطبه 204

جز اينكه در برابر آنچه شايسته فضل توست مقصّر است، بنابر اين شاكرترين بندگانت از شكر تو ناتوان، و عابدترين بندگانت از طاعتت مقصّر است، كسى مستوجب آن نيست كه از باب استحقاق او را مورد مغفرت قرار دهى، يا بر اساس سزاوارى از او خشنود باشى، پس هر كه را بيامرزى از احسان توست، و از هر كه خشنود شوى دراثر تفضل توست، عمل اندک را كه بپذيرى از باب فضل پذيرفته‌اى، و طاعت مختصر را مزد مى‌دهى، تا آنجا كه شكر بندگانت را بدان سبب شایسته پاداش ساخته‌اى.(1)

توكل در دعا:

توكل اصلی است كه در دعا همه چيز را شامل می‌شود.

توكل در كلام ائمه بسيار مورد تأكيد قرار می‌گيرد؛

امام باقر علیه السلام : هر كس بر خدا توكل كند مغلوب نمی شود و هر كس بر خدا اتكا كند از میدان جنگ و جهاد نمی گريزد.(2)

بهترين تعريف ارائه شده از اعتماد به نفس با نگرش اسلامی كه هيچ تعارضی با توكل به خدا ندارد اين است كه توكل به خدا را به معنی به كارگيری اسباب طبيعی برای رسيدن به اهداف و در عين حال واگذاری آنها به خواست خدا بدانيم و درباره اعتماد به نفس به نيروی خود متكی باشيم و منشأ آن ها را خدا بدانيم .(3)

دعا يكی از علل اين جهان است كه در سرنوشت انسان موثر است و جلوی جريان هايی را می گيرد و يا جريان هايی را به وجود می آورد. به عبارت ديگر دعا يكي


1) صحیفه سجادیه، دعای 37

2) بحار، مجلسي، ج 67، ص 151

3) توكل به خدا، ص 51 و 52

از مظاهر قضا و قدر است كه در سرنوشت حادثه ای می تواند مؤثر باشد يا جلوی قضا و قدر را بگيرد.(1)

يكی از طرق پيدايش تقوی در انسان ها، توكل به خداست. بديهی است كه با اتكال به او و قطع وابستگی به مخلوقات و در نتيجه تقويت ايمان و تسليم در برابرخدا، حالت خودداری از عصيان و نافرمانی از دستورات و اجتناب از گناه (تقوي) در روح انسان پديد می آيد.(2)

توكل باعث قوت نفس، راحتی و آسايش و در يک كلام تقرب به خدا می‌شود.(3)

انشاء دعا در فرهنگ اسلامی از خود قرآن آغاز شده، با ادعيه رسيده از رسول خدا صلی الله علیه واله توسعه می‌يابد.(4)

انسان: دعا كننده

خدا: كه او را می‌خوانيم

خواسته: انسان از خدا می خواهد

اجابت خداوند

گفت و گوی انسان با خدا؛ عناصر و پايه هايی هستند كه دعا برآن استوار است.(5)

انسان از خدا روزی می خواهد، بخشش گناه می طلبد، اما در همه اين ها حقيقت خداوند را متجلی می بيند؛ يعنی گفت و گوی با معبود با اين بعد فعلي، مطلوب انسان قرار می گيرد، اما تحقق اين خواسته ها به تبع مطلوبيت گفت و گو با حق است.(6)


1) انسان و سرنوشت ص406

2) آثار پر بار روانی توكل اسلام ص25

3) همان ص27

4) ادب دعا در شيعه ص 206

5) تفسير عرفانی دعا در نگاه قرآن ص164

6) تفسير عرفانی دعا در نگاه قرآن ص173

يكی از الزامات توكل، تلاش است. اوليای الهی همواره كسانی را كه بدون كار و تلاش منتظر روزی خدا بودن، نصيحت به تلاش و توكل توأمان می كردند.(1)توكل نوعی رابطه فرد با خداوند است كه درآن فرد با توجه به اعتقادی كه به قدرت، حكمت و رأفت خداوند دارد، در تمام حركات و سكنات حضور خدا را در نظرگرفته و در تمام لحظات برای موفقيت خود از او استمداد می كند. (2)

مؤلفه های سازندهه توكل در ديد محققين عبارتند از:

•

اسناد امور و اتفاقات به خداوند متعال

•

معنای الوهی داده به اتفاقات زندگی

•

امیدوار بودن به خدا

•

داشتن نقش فعال در زندگی (3)

نتايج توكل به خدا :

1- آرامش و اطمینان قلبی

2- قوت و نيرومندی

3- عزت نفس(4)

اعتماد ورزی به خدا دارای سطوح مختلفی است:

سطح توكل: در سطح اول آدمی تدبير می كند اما نتايج را در مرحله اجرا به خدا وا می گذارد.


1) توكل؛ لوازم و موانع آن در روايات ص76

2) توكل به خدا ص106

3) همان، ص 107

4) توكل؛ لوازم و موانع آن در روايات، ص 108 تا 110

سطح تفويض: در سطح دوم هم نتايج را به خدا وا می گذاريم و هم تمام نيروها در اين راستا افزايش می يابد.

سطح تسليم: در سطح سوم هيچ گلايه و اعتراضی نسبت به افعال خدا نخواهد داشت و به معنای حقيقی تمام امور را به خدا وا می نهد.(1)دعا و نيايش، نياز هر انسان رشد يافته است.

به عبارت ديگر نياز در برابر بی نهايت بزرگ، نيازی است كه همیشه با آدمی همراه است و آدمی را با شوق و شعور به دعا می خواند.(2)

افراد متوكل به پيش آمدها معنايی غير از معنای ظاهری می دهند. اگر اتفاقی پيش آيد خواست و اراده خداوندی را در آن دخالت می دهند.

حالت توكل در روح انسان، آدمی را به اين اعتقاد سوق می دهد كه فاعل مؤثری جز خدا و قدرتی بالاتر از او نيست.

چنين فردی كه توكل داشته باشد، حتی اگر در كارها موفق هم نشد احساس يأس و اضطراب نمی كند و اگر هم موفق شد دچار غرور و خود خواهی نمی گردد.

نتايج توكل:

•

آرامش و اطمینان قلبی

•

امیدوار بودن به خداوند

•

رضا و خشنودی (3)


1) توكل و مسئله كفايت خدا از منظر آيات قرآن ص 58

2) همان ص 64

3) نيايش و توكل ص 66و 67

فرد متوكل چون غير از خود به يک ذات توانا متكی است از شكست نمی هراسد و ترس و اضطراب را به غير خود راه نمی دهد و به قول معروف شكست را مقدمه موفقيت می داند و به همین لحاظ در جهت رسيدن به هدف كوشش می كند.

ابعاد توكل:

ابعاد توكل در حيطه رفتاری عبارتند از:

1- داشتن نقش فعال در زندگی

2- مقاومت و نيرومندی

3- جرأت و شجاعت(1)

تمام اعمال عبادی با قدرت معنوی همراه هستند و برای انسان فضيلت محسوب شده و با نقش آفرينی درونی و معنوی همگام می‌باشند و به ارتقای روحی و معنوی انسان منجز می‌شوند.(2)

دعا آرامش بخش دلهاست و همین آرامش است كه در روح و مغز آدمی نوعی انبساط ايجاد می‌كند و روح را از حالت خمودگی بيرون می‌آورد و به حركت وا می دارد و گاهی روحيه دلاوری و قهرمانی به دعا كننده می‌بخشد. (3)

دعا روح ايمان را در نفوس بر می‌انگيزد و انسان لذت ارتباط با خداوند را درک می كند.

دعا انسان را متكی به خدا و مستقل از غير او می‌سازد و از اتكای به ديگران بی نياز می كند.(4)


1) نيايش و توكل، ص 68 تا 69

2) همان ص69

3) همان ص 56

4) نيايش و توكل، عوامل آرامش روح انسان ص57

وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَكُم ( 60 غافر)

1- دعا كردن محبوب الهی و مطلوب اوست.

2- بعد از دعا وعده اجابت داده شده است.(البته پس از تحقق شرايط لازم)

3- دعا نوعی عبادت است.(1)

تفكر نادرست در دعا و درخواست:

برخی می‌پندارند كه همه چيز در زندگی بايد روال خوب و صحيح را طی كند و هر چه خوبی و راحتی است بايد خدا برای آنان فراهم سازد.

حضرت علی عليه السلام در راهنمايی فردی كه برای دوست خود از خداوند خواسته بود هيچ نا ملايم و مكروهی برای او پيش نيايد، فرمودند: شما برای دوستت مرگ را آرزو كرده اي، زيرا تا انسان دردنيا زندگی می كند به ناچار بايد دچار ناملايمات و مكروهات شود.(2)

ايشان همچنين به دعا كننده توصيه ای قابل تأمل می فرمايند:

يا صاحب الدعاء لا تسأل ما لا يكون و لا يحل

ای دعا كننده چيز كه شدنی و يا حلال نيست، درخواست مكن.(3)

امام علی عليه السلام در خصوص نگاه دعا كننده به درخواستش می‌فرمايند: من رضی الله بما قسم له استرح بدنه

هر كس به آنچه خداوند نصيبش كرده راضی باشد، راحت و آسوده می گردد.(4)


1) نيايش و توكل، عوامل آرامش روح انسان ص 58

2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد ج20 ص 289

3) بحار الانوار، ج9، ص 324

4) بحار الانوار مجلسي، 68 بخش الف

نكته ای زيبا در كلام امام صادق عليه السلام وجود دارد كه حضرت در خصوص قلب و آمادگی آن برای دعا می فرمايند:

تبحروا قلوبكم ان آنقاها الله من حركه الواجس لسخط شيء من صنعه فاذا وجد تموها كذلک فاسئلوه ما شئتم.دل های خويش را وارسی كنيد؛ اگر در آن جز خدا نبود آنگاه هر چه خواستيد از خدا مسئلت كنيد.(1)

در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانيم؛

بار الاها بين من و تو هيچ حجاب و شفيعی نيست؛

فقط يک حجاب وجود دارد و آن خود من هستم.(2)

ويژگی های شنونده دعا:

خدايی كه دعای ما را می شنود خدای مهربانی است كه خالق و مربی ماست؛

ويژگی مربی مهر و عطوفت و وجود انگيزه و رغبت برای بحث های تربيتی است.

خداوند با مهر و رحمتی كه دارد بهترين مربی برای انسان است.

او خود چون انسان را آفريده بهترين برنامه تربيتی را نيز برای او دارد.

توكل به خالق، از مهمترين ابزارهای كار تربيتی است.(3)

در قرآن كريم الگوهای زيادی از تربيت و روش های صحيح آن بيان شده؛


1) امالی شيخ مفيد، ص 67، مجلس 7، ح 1

2) مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالي

3) اساليب التربيه و الدعوه خلال سوره ابراهيم، ص23

توجه به تربيت صحيح، تقويت آثار ايمان، معرفی برنامه تربيتي، هدايت انسان بر مبنای توحيد و بيان اسلوب تربيتی از محورهای تربيتی سوره مباركه ابراهيم عليه السلام هستند.

حال اگر انسان با چنين مربی سخن نگويد و با او ارتباط برقرار نسازد؛ خود زيان ديده است.

اگر دعا نكنم لطف او همی گويدكه سرد و بسته چرايی بگو زبان داری

دلا بگو تمام سخن دهان بستيم

سخن تو گوی كه گفتار جاودان داري(1)

إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُواْ بِالحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ اطْمَأَنُّواْ بهَِا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَاتِنَا غَافِلُونَ(7)

أُوْلَئكَ مَأْوَئهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ(8) يونس

در حقيقت نتيجه مستقيم عدم ايمان به معاد همان دلبستگى به اين زندگى محدود و مقام-هاى مادى و اطمینان و اتكاء به آن است، و نتيجه آن نيز آلودگى از نظر عمل و فعاليت هاى مختلف زندگى است و پايان آن چيزى جز آتش نخواهد بود.

همچنين غفلت از آيات الهى، سرچشمه بيگانگى از خدا، و بيگانگى از خدا سرچشمه عدم احساس مسئوليت، و آلودگى به ظلم و فساد و گناه است، و سرانجام آن چيزى جز آتش نمى‌تواند باشد.(2)


1) كليات ديوان شمس قصيده 3085

2) تفسير نمونه، ج‌8، ص: 233

به گفته مولانا:

تو خود دانی كه من بی تو عدم باشم ***

عدم خود قابل هستست از آن هم نيزكم باشم(1)

ديده از خلق ببستم چو جمالش ديدم***مست بخشايش او گشتم و جان بخشيدم(2)

بدست هجر تو زارم تو نيز می‌دانی ***طمع به وصل تو دارم، تو نيز می‌دانی

چو در دل آمد عشق تو و قرار گرفت ***نماند صبر و قرارم تو نيز می‌دانی

نهفته شد گل و بلبل پريد از چمنم ***بدرد خسته خارم، تو نيز می‌دانی (3)

و در جای ديگر مولانا سروده است :

من اگر پر غم اگر شادانم ***عاشق دولت آن سلطانم

تا كه خاک قدمش تاج منست ***اگرم تاج دهی نستانم(4)


1) ديوان شمس، ج1، ص 553، غزل 1432

2) همان، ج1، ص 616، غزل 1628

3) همان، ج2، ص1151، غزل 3108

4) همان، ج1، ص 635، غزل 1580

ما در جهان موافقت كس نمی كنيم ***ما خانه زير گنبد اطلس نمی كنيم

از لذتی كه هست نظر را ز قدس او ***ما خود نظر بجان مقدس نمی كنيم(1)

صنما چگونه گويم كه تو سوز جان مايی ***كه چه طاقتست جان را چو تو نور خود نمايی

كرم تو عذر خواه همه مجرمان عالم ***تو امان هر بلايی تو گشاده بندهايی

تويی گوهری كه محوست دو هزا بحر در تو ***توی بحربی كرانه زصفات كبريايي(2)

بيا كه با تو بگويم غم ملالت دل ***چرا كه بی تو ندارم مجال گفت و شنيد

بهای وصل تو گر جان بود خريدارم ***كه جنس خوب مبصر به هر چه ديدی خريد(3)

دعای صبح و آه شب كليد گنج مقصود است ***بدين راه و روش می‌رو كه با دلدار پيوندی


1) ديوان شمس، ج1، ص 646، غزل 1712

2) ديوان شمس، ج2، ص 1057، غزل 2856

3) ديوان حافظ، ص184

قلم را آن زبان نبود كه سر عشق گويد باز ***ورای حد تقرير است شرح آرزومندی (1)

عشق جانان مرا ز جان ببريد ***جان به عشق اندرون زخود برهيد

عشق جانان چو سنگ مغناطيس ***جان ما را بقرب خويش كشيد (2)

ياد كن آن را كه يک صبحدم ***اين دلم از زلف تو بندی گشود

چون دلم از چشمه تو آب خورد ***غرقه شد اندر تو و سيلم ربود (3)

سراسر همه عيبيم بديدی و خريدی ***زهی كاله پر عيب زهی لطف خريدار

چو ابر تو بباريد برويد سمن از ريگ ***چو خورشيد تو در تافت برويد گل و گلزار(4)


1) ديوان حافظ، ص 342

2) ديوان شمس، ج1، ص 397، غزل 991

3) همان، ج1، ص 401، غزل 1001

4) همان، ج 1، ص 411، غزل 1034

تو امن مطلقی و بر نارسيدگان ***اينست اعتقاد كه خوف و رجاستی

هرگز خطا نكرد خدنگ اشارتت ***وانكو خطا كند، تو غفور خطاستي(1)

طواف كعبه دل كن اگر دلی داری ***دلست كعبه معنا تو گل چه پنداری

طواف كعبه صورت حقت بدان فرمود ***كه تا بواسطه آن دلی بدست آری

هزار بار پياده طواف كعبه كنی ***قبول حق نشود گر دلی بيازاری

بده تو ملكت و مال و دلی بدست آور ***كه دل ضيا دهدت در لحد شب تاري(2)

مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او ***از قند و از گلزار او چون گلشكر پرورده ام

آويختم انديشه را كانديشه هشياری كند ***زانديشه بيزاری كنم زانديشه ها پژمرده ام (3)


1) ديوان شمس، ج2، ص 1259، ترجيعات 1369

2) ديوان شمس، ج2، ص 1150، قصيده 3104

3) ديوان شمس، ج1، ص 531، غزل 1371

هر كه درو نيست از اين عشق رنگ ***نزد خدا نيست بجز چوب و سنگ

عشق برآورد ز هر سنگ آب ***عشق تراشيد زآيينه رنگ

چونک مدد بر مدد آيد ز عشق ***جان برهد از تن تاريک و تنگ(1)

به تيغم گر كشد دستش نگيرم ***وگر تيرم زند منت پذيرم

كمان ابرويت را گو بزن تير ***كه پيش دست و بازويت بمیرم (2)

در دم از يار ست و درمان نيز هم ***دل فدای او شد و جان نيز هم

هر دو عالم يک فروغ روی اوست ***گفتمت پدا و پنها نيز هم (3)


1) ديوان شمس، ج1، ص 517، غزل 1331

2) دیوان حافظ، ص257

3) همان، ص 282

ذكر و ياد خدا :

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (1) انبياء

هشدارى تكان‌دهنده و بيداركننده، مى‌گويد: حساب مردم به آنها نزديک شده، در حالى كه در غفلتند و روى‌گردانند.عمل آنها نشان مى‌دهد كه اين غفلت و بيخبرى سراسر وجودشان را گرفته است، و گرنه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب، آنهم از حسابگرى فوق العاده دقيق، داشته باشد و اينچنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟(1)

لَا يَسْأَمُ الْإِنْسَانُ مِنْ دُعَاءِ الْخَيْرِ وَإِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ (49) فصلت

نخست مى‌فرمايد:" انسان هرگز از تقاضاى نيكی ها، اموال و ثروت ها و مواهب زندگى خسته و ملول نمى‌شود" (لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ).

هرگز تنور حرص او از گرمى نمى‌افتد، هر چه بيشتر پيدا مى‌كند باز بيشتر مى‌خواهد، و هر چه به او بدهند باز سير نمى‌شود.

" اما اگر دنيا به او پشت كند، نعمت هاى او زائل گردد، و شر و بدى و تنگدستى و فقر دامن او را بگيرد، به كلى مأيوس و نومید مى‌شود" (وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ)

منظور از انسان در اينجا" انسان تربيت نايافته" اى است كه قلبش به نور معرفت الهى و ايمان پروردگار، و احساس مسئوليت در روز جزا روشن نشده، انسان هايى كه بر


1) تفسير نمونه، ج‌13، ص: 353

اثر جهان‌بينی هاى غلط در محدوده عالم ماده گرفتارند، و روح بلندى كه ماوراى آن را ببيند، و ارزش هاى والاى انسانى را بنگرد، ندارند.

آرى آنها به هنگام اقبال دنيا مسرور و مغرورند، و به هنگام ادبار دنيا مغموم و مأيوسند، نه پناهگاهى دارند كه به آنها پناه دهد و نه چراغ فروزانى كه نور امید بر قلب آنها بپاشد.(1)مى‌فرمايد: هر گاه به انسان نعمتى دهيم روى مى‌گرداند، و با تكبر از حق دور مى‌شود.(وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ).

" اما هر گاه مختصر ناراحتى به او برسد تقاضاى فراوان و زيادى براى برطرف شدن آن دارد و دعاى مستمر مى‌كند" (وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ).

" نا" از ماده" ناى" (بر وزن راى) به معنى دور شدن مى‌باشد و هنگامى كه" جانب" (پهلو) پشت سر آن قرار گيرد كنايه از تكبر و غرور است، چون آدمهاى متكبر صورت خود را بر مى‌گردانند و با بى‌اعتنايى دور مى‌شوند.

" عريض" به معنى پهن در مقابل طويل است، و عرب اين دو تعبير را در مورد كثرت و زيادى به كار مى‌برد.

شبيه همین معنى در سوره يونس آمده است: وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ: هنگامى كه به انسان مختصر زيانى برسد ما را در همه حال مى‌خواند، در حالى كه به پهلو خوابيده، يا نشسته، يا ايستاده است، اما هنگامى كه


1) تفسير نمونه، ج‌20، ص: 321

ناراحتى او را بر طرف سازيم چنان مى‌رود كه گويى هرگز ما را براى حل مشكلى نخوانده! اينگونه براى اسرافكاران اعمالشان زينت داده شده است! (يونس- 12).

آرى چنين است انسان فاقد ايمان و تقوا كه دائما به اين حالات گرفتار است، به هنگام روى آوردن نعمتها حريص و مغرور و فراموشكار و به هنگام پشت كردن نعمتها مأيوس و نومید و پر جزع.

ولى در مقابل، مردان حق و پيروان راستين مكتب انبيا آن چنان پرظرفيت و پرمايه‌اند كه نه روى آوردن نعمتها آنها را دگرگون مى‌سازد، و نه ادبار دنيا ضعيف وناتوان و مايوس، آنها به مصداق رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ (نور-37) سودمندترين تجارتها، و پرفايده‌ترين درآمدها، آنها را از ياد خدا غافل نمى‌سازد، آنها فلسفه تلخيها و شيرينيهاى زندگى را به خوبى مى‌دانند، آنها مى‌دانند كه گاه تلخيها زنگ بيدار باش است، و شيرينى‌ها آزمايش و امتحان الهى.

گاه تلخی ها مجازات غفلتها است، و نعمت ها براى برانگيختن حس شكرگزارى بندگان.

قابل توجه اينكه در آيات فوق تعبير به" اذقنا" و" مسه" شده، كه مفهومش اين است با مختصر رو آوردن دنيا يا زوال نعمتها وضع اين افراد كم مايه دگرگون مى‌شود، و راه غرور، يا نومیدى و ياس را پيش مى‌گيرند، آنها چنان كوتاه فكر و ضعيفند كه طبق ضرب المثل معروف با غوره‌اى ترش مى‌شوند و با مويزى شيرين.

آرى يكى از مهمترين آثار ايمان به خدا وسعت روح، بلندى افق فكر، شرح صدر، آمادگى مقابله با مشكلات و مصائب و مبارزه با هيجانات نامطلوب نعمت ها است.(1)


1) تفسير نمونه، ج‌20، ص: 324

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً (110) اسرا

به دنبال ايرادهاى سست و بى اساسى كه در آيات گذشته از زبان مشركان مطرح و پاسخ داده شد، در اين سلسله آيات به آخرين بهانه‌هاى آنها مى‌رسيم، و آن اينكه: آنها مى‌گفتند چرا پيامبر، خدا را به نام هاى متعددى مى‌خواند با اينكه مدعى توحيد است قرآن در پاسخ آنها مى‌گويد:بگو شما او را به نام اللَّه بخوانيد و يا به نام رحمان هر كدام را بخوانيد فرق نمى‌كند براى او نام هاى متعدد نيک است (قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى).

اين كوردلان حتى از زندگى روزمره خود غافل بودند كه گاه براى يک شخص، يا يک مكان و مانند آن اسم هاى مختلفى مى‌گذارند كه هر كدام معرف از زواياى وجود او بود.

آيا با اين حال تعجب دارد خدايى كه وجودش از هر نظر بى نهايت است و منبع و سرچشمه همه كمالات، همه نعمت ها و تمام نيكی ها است و گرداننده اصلى همه چرخ هاى اين جهان مى‌باشد به تناسب هر كارى كه انجام مى‌دهد و هر كمالى كه ذات مقدسش دارد نام مخصوص داشته باشد؟!.

اصولاً خدا را با يک نام نمى‌توان خواند، و نمى‌توان شناخت، بلكه نام هاى او بايد همچون صفاتش بى پايان باشد، تا بتواند بيانگر آن ذات شود، ولى از آنجا كه الفاظ ما، مانند همه چيزمان، محدود است نمى‌توانيم جز نامهاى محدودى براى او پيدا كنيم و لذا معرفت و شناخت ما هم هر چه باشد محدود است، حتى پيامبر صلی الله علیه واله با آن وسعت روح مى‌فرمايد: ما عرفناک حق معرفتك.

نياز انسان به دعا :

وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لی وَ لْيُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (186) بقره

از آنجا كه يكى از وسائل ارتباط بندگان با خدا مساله دعا و نيايش است به دنبال ذكر بخش مهمى از احكام اسلام در آيات گذشته آيه مورد بحث از آن سخن مى‌گويد،و با اينكه يک برنامه عمومى براى همه كسانى كه مى‌خواهند با خدا مناجات كنند در بر دارد قرار گرفتن آن در میان آيات مربوط به روزه مفهوم تازه‌اى به آن مى‌بخشد، چرا كه روح هر عبادتى قرب به خدا و راز و نياز با اوست.

اين آيه روى سخن را به پيامبر كرده، مى‌گويد: هنگامى كه بندگانم از تو درباره من سؤال كنند بگو من نزديكم. (وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِيبٌ).

نزديكتر از آنچه تصور كنيد، نزديكتر از شما به خودتان، و نزديكتر از شريان گردنهايتان چنان جاى ديگر مى‌خوانيم: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (ق - 16)

سپس اضافه مى‌كند: من دعاى دعا كننده را به هنگامى كه مرا مى‌خواند اجابت مى‌كنم (أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ)

بنا بر اين بايد بندگان من دعوت مرا بپذيرند(فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي)

و به من ايمان آورند(وَ لْيُؤْمِنُوا بِي)

باشد كه راه خود را پيدا كنند و به مقصد برسند (لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ)

جالب اينكه در اين آيه كوتاه خداوند هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره كرده و هفت بار به بندگان! و از اين راه نهايت پيوستگى و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است!.

عبد اللَّه بن سنان مى‌گويد از امام صادق علیه السلام شنيدم كه فرمود:

زياد دعا كنيد زيرا دعا كليد بخشش خداوند و وسيله رسيدن به هر حاجت است، نعمتها و رحمتهايى نزد پروردگار است كه جز با دعا نمى‌توان به آن رسيد! و بدان هر در را كه بكوبى عاقبت گشوده خواهد شد.(1)آرى او به ما نزديک است، چگونه ممكن است از ما دور باشد در حالى كه میان ما و قلب ما جاى او است! (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) (سوره انفال آيه 24).

آنها كه حقيقت و روح دعا و اثرات تربيتى و روانى آن را نشناخته‌اند ايرادهاى گوناگونى به مساله دعا دارند:

گاه مى‌گويند: دعا عامل تخدير است، چرا كه مردم را بجاى فعاليت و كوشش و استفاده از وسائل پيشرفت و پيروزى، به سراغ دعا مى‌فرستد، و به آنها تعليم مى‌دهد كه بجاى همه اين تلاشها دعا كنند! و گاه مى‌گويند: اصولاً آيا دعا كردن فضولى در كار خدا نيست؟! خدا هر چه را مصلحت بداند انجام مى‌دهد، او به ما محبت دارد، مصالح ما را بهتر از خود ما مى‌داند، پس چرا ما هر ساعت مطابق دلخواه خود از او چيزى بخواهيم؟! و زمانى مى‌گويند: از همه اينها گذشته آيا دعا منافات با مقام رضا و تسليم در برابر اراده خداوند ندارد؟

آنها كه چنين ايرادهايى را مطرح مى‌كنند از آثار روانى، اجتماعى و تربيتى و معنوى دعا و نيايش غافلند؟ زيرا انسان براى تقويت اراده و بر طرف كردن ناراحتی ها به تكيه گاهى احتياج دارد، دعا چراغ امید را در انسان روشن مى‌سازد.


1) اصول كافى جلد 2 صفحه 468.

عوارض دوری از دعا :

مردمى كه دعا و نيايش را فراموش كنند، با عكس العملهاى نامطلوب روانى و اجتماعى مواجه خواهند شد.به تعبير روانشناسان فقدان نيايش در میان هر ملتى برابر با سقوط آن ملت است! اجتماعى كه احتياج به نيايش را در خود كشته است معمولا از فساد و زوال مصون نخواهد بود.

البته نبايد اين مطلب را فراموش كرد كه تنها صبح نيايش كردن و بقيه روز را بدون در نظر گرفتن اصول انسانی به سر بردن بيهوده است، بلکه بايد نيايش را پيوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود تا اثر عمیق خود را از دست ندهد.

آنان كه براى دعا اثر تخديرى قائلند معنى دعا را نفهمیده‌اند، زيرا معنى دعا اين نيست كه از وسائل و علل طبيعى دست بكشيم و بجاى آن دست به دعا برداريم، بلكه مقصود اين است بعد از آنكه نهايت كوشش خود را در استفاده از همه وسائل موجود به كار بستيم، آنجا كه دست ما كوتاه شد و به بن‌بست رسيديم به سراغ دعا برويم، و با توجه و تكيه بر خداوند روح امید و حركت را در خود زنده كنيم، و از كمک هاى بى دريغ آن مبدء بزرگ مدد گيريم.

بنا بر اين دعا مخصوص به نارسايی ها و بن‌بست ها است، نه عاملى به جاى عوامل طبيعى و عادی.

نيايش در همین حال كه آرامش را پديد آورده است، در فعاليتهاى مغزى انسان يک نوع شكفتگى و انبساط باطنى و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحريک مى‌كند، نيايش خصائل خويش را با علامات بسيار مشخص و منحصر به فرد نشان مى‌دهد، صفاى نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادى درونى، چهره پر از يقين، استعداد هدايت، و نيز استقبال از حوادث، اينها است كه از وجود يک گنجينه پنهان در عمق روح ما

حكايت مى‌كند، و تحت اين قدرت حتى مردم عقب مانده و كم استعداد نيز مى‌توانند نيروى عقلى و اخلاقى خويش را بهتر به كار بندند، و از آن بيشتر بهره گيرند، امامتاسفانه در دنياى ما كسانى كه نيايش را در چهره حقيقتش بشناسند بسيار كمند.(1)

از آنچه گفتيم پاسخ اين ايراد كه مى‌گويند دعا بر خلاف رضا و تسليم است نيز روشن شد، زيرا دعا همانطور كه در بالا شرح داده شد يک نوع كسب قابليت براى تحصيل سهم زيادتر از فيض بى‌پايان پروردگار است.

به عبارت ديگر انسان به وسيله دعا توجه و شايستگى بيشترى براى درک فيض خداوند پيدا مى‌كند، بديهى است كوشش براى تكامل و كسب شايستگى بيشتر عين تسليم در برابر قوانين آفرينش است، نه چيزى بر خلاف آن.

از همه گذشته" دعا" يک نوع عبادت و خضوع و بندگى است، و انسان به وسيله دعا توجه تازه‌اى به ذات خداوند پيدا مى‌كند، و همانطور كه همه عبادات اثر تربيتى دارد دعا هم داراى چنين اثرى خواهد بود.

و اينكه مى‌گويند: دعا فضولى در كار خدا است! و خدا هر چه مصلحت باشد انجام مى‌دهد توجه ندارد كه مواهب الهى بر حسب استعدادها و لياقت ها تقسيم مى‌شود، هر قدر استعداد و شايستگى بيشتر باشد سهم بيشترى از آن مواهب نصيب انسان مى‌گردد.

لذا مى‌بينيم امام صادق علیه السلام مى‌فرمايد:

ان عند اللَّه عز و جل منزلة لا تنال الا بمسالة

در نزد خداوند مقاماتى است كه بدون دعا كسى به آن نمى‌رسد.(2)


1) تفسير نمونه، ج‌1، ص: 641

2) اصول كافى جلد 2 صفحه 338

دعا يک واكنش طبيعي:

در حقيقت اين، يک اثر طبيعى محبت است كه انسان را به سوى محبوب و خواسته‌هاى او مى‌كشاند، البته ممكن است، محبت‌هاى ضعيفى يافت شود كه شعاع آن، از قلب به بيرون نيفتد، اما اينگونه محبتها به قدرى ناچيز است كه نمى‌توان نام محبت بر آن گذاشت، يک محبت اساسى حتماً آثار عملى دارد، حتما دارنده آن را با محبوب پيوند مى‌دهد، و در مسير خواست هاى او به تلاش پرثمر وامى‌دارد.

دليل اين موضوع روشن است، زيرا عشق و علاقه انسان به چيزى حتما به خاطر اين است كه كمالى در آن يافته است، هرگز انسان به موجودى كه هيچ نقطه قوتى در آن نيست، عشق نمى‌ورزد، بنا بر اين، عشق انسان به خدا به خاطر اين است كه او منبع و سرچشمه اصلى هر نوع كمال است، مسلما چنين وجودى، تمام برنامه‌ها و دستورهايش نيز كامل است، و در اين حال چگونه ممكن است انسانى كه عاشق تكامل و پيشرفت است از آن برنامه‌ها، سرباز زند، و اگر سرباز زد، آيا نشانه عدم واقعيت عشق و محبت او نيست؟

اين آيه نه تنها به مسيحيان نجران، يا مدعيان محبت پروردگار در عصر پيامبر صلی الله عليه و آله پاسخ مى‌گويد، بلكه يک اصل كلى در منطق اسلام براى همه اعصار و قرون است، آنها كه شب و روز دم از عشق پروردگار يا عشق و محبت پيشوايان اسلام و مجاهدان راه خدا و صالحان و نيكان مى‌زنند اما در عمل، كمترين شباهتى به آنها ندارند، مدعيان دروغينى بيش نيستند.(1)


1) تفسير نمونه، ج‌2، ص: 514

آنها كه سر تا پا آلوده گناه‌اند، با اين حال قلب خود را مملو از عشق خدا، پيامبر ص، امیر مؤمنان علیه السلام و پيشوايان بزرگ مى‌دانند، و يا عقيده دارند كه ايمان و عشق و محبت تنها به قلب است و ارتباطى با عمل ندارد، از منطق اسلام به كلى بيگانه‌اند.شیخ صدوق(ره)در کتاب معانى الاخبار از امام صادق علیه السلام نقل نموده:

ما احب اللَّه من عصاه

كسى كه گناه مى‌كند، خدا را دوست نمی دارد.

سپس اين شعر معروف را قرائت فرمود:

تعصى الاله و انت تظهر حبه ***هذا لعمرى فى الفعال بديع

لو كان حبک صادقا لاطعته***ان المحب لمن يحب مطيع

معصيت پروردگار مى‌كنى، با اين حال اظهار محبت او مى‌نمايى- به جانم سوگند، اين كار عجيبى است! اگر محبت تو صادقانه بود، اطاعت فرمان او مى‌كردى- زيرا كسى كه ديگرى را دوست مى‌دارد، از فرمان او پيروى مى‌كند.(1)

قرآن در جمله" يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ" مى‌گويد:

اگر محبت خدا داشتيد و اثرات آن در عمل و زندگى شما آشكار شد خداوند هم شما را دوست مى‌دارد و به دنبال اين دوستى، اثراتش در مناسبات او با شما آشكار مى‌گردد، گناهانتان را مى‌بخشد و شما را مشمول رحمتش مى‌كند.

دليل دوستى متقابل خداوند نيز روشن است، زيرا او وجودى است از هر نظر كامل و بى پايان و به هر موجودى كه در مسير تكامل گام بر دارد بر اثر سنخيت پيوند محبت خواهد داشت.


1) معانی الاخبار، ص 373

از اين آيه ضمناً روشن مى‌شود كه محبت يک طرفه نمى‌تواند وجود داشته باشد، زيرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى‌كند كه عملاً در راه خواسته‌هاى واقعى محبوب گام بردارد و در چنين حالى به طور قطع، محبوب نيز به او علاقه پيدا مى‌كند. (1)

ممكن است در اينجا سؤال شود كه اگر شخص محب، همواره اطاعت فرمان محبوب كند، ديگر گناهى براى او باقى نمى‌ماند كه بخشوده شود، پس جمله" يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ" موضوع نخواهد داشت.

در پاسخ بايد گفت: اولاً ممكن است اين جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد و ثانياً شخص محب استمرار بر معصيت محبوب نمى‌كند، ولى ممكن است بر اثر طغيان و غلبه شهوات، گاهى لغزشى از او سرزند كه در پرتو اطاعت هاى مستمر او بخشوده خواهد شد.

در روايات متعددى از پيشوايان اسلام نقل شده كه دين چيزى جز محبت نيست، از جمله در كتاب خصال و كافى از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمود:

هل الدين الا الحب ثم تلا هذه الاية إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي، آيا دين جز محبت است، و سپس آيه فوق را تلاوت فرمود.(2)

منظور از اين روايات اين است كه روح و حقيقت دين همان ايمان و عشق به خدا است ايمان و عشقى كه شعاع آن، تمام وجود انسان را روشن مى‌كند و همه اعضاء و جوارح تحت تاثير آن قرار مى‌گيرند، و اثر بارز و روشن آن پيروى از فرمان خدا است.

در آيه بعد، بحثى را كه در آيه قبل آمده بود تعقيب كرده، مى‌فرمايد: بگو:


1) تفسير نمونه، ج‌2، ص: 515

2) بحارالانوار، ج‌27، ص 95

اطاعت كنيد خدا و فرستاده او را (قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ).بنا بر اين چون شما مدعى محبت او هستيد بايد با اطاعت از فرمان او و پيامبرش اين محبت را عملا اثبات كنيد.

سپس مى‌افزايد: اگر آنها سرپيچى كنند، خداوند كافران را دوست ندارد (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ).

سرپيچى آنها نشان مى‌دهد كه محبت خدا را ندارند، بنا بر اين خدا هم آنها را دوست ندارد، زيرا محبت يک طرفه بى معنى است.

ضمنا از جمله" أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‌شود كه اطاعت خدا و پيامبر از هم جدا نيستند، به همین دليل در آيه قبل تنها سخن از پيروى و اطاعت پيامبر صلی الله علیه واله بود و در اينجا سخن از هر دو است.(1)

دعا و اصلاح اعمال:

يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظيماً (71) احزاب

در حقيقت تقوا پايه اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است، و گفتار حق يكى از عوامل مؤثر اصلاح اعمال، و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است، چرا كه إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ" اعمال نيک گناهان را از بين مى‌برند" (هود آيه 114).


1) تفسير نمونه، ج‌2، ص: 517

در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلی الله علیه واله مى‌خوانيم:لا يستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه:

" ايمان هيچ بنده‌اى از بندگان خدا به راستى نمى‌گرايد مگر اينكه قلبش مستقيم گردد، و قلبش مستقيم نمى‌شود مگر اينكه زبانش درست شود.(1)

جالب اينكه در حديث ديگرى از امام سجاد علیه السلام آمده است كه زبان هر انسانى همه روز صبح از اعضاى ديگر احوالپرسى مى‌كند و مى‌گويد:

كيف اصبحتم؟

چگونه صبح كرديد!؟

همه آنها در پاسخ اين اظهار محبت زبان مى‌گويند:

بخير ان تركتنا:

حال ما خوب است اگر تو بگذارى! سپس اضافه مى‌كنند: تو را به خدا سوگند ما را رعايت كن(2)

غزالى" در" احياء العلوم" بيست گناه كبيره يا انحراف را كه از زبان سر مى‌زند بر شمرده است كه عبارتند از: 1- دروغ 2- غيبت 3- سخن‌چينى 4- نفاق در سخن (ذو اللسانين بودن) 5- مدح بيجا 6- بدزبانى و دشنام 7- غنا و اشعار نادرست 8- افراط در مزاح 9- سخريه و استهزاء 10- افشاء اسرار ديگران 11- وعده خلاف 12- لعن نابجا 13- خصومت و نزاع 14- جدال و مراء 15- گفتگو در امور باطل 16- پر حرفى 17- گفتگو در امورى كه به انسان مربوط نيست 18- وصف مجالس شراب و قمار و


1) بحار الانوار، جلد 71، صفحه 78

2) کافی، ج 2، ص 115، حدیث 13

گناه 19- سؤال و جستجو از مسائلى كه از عهده درک انسان بيرون است 20- تصنع و تكلف در سخنو ما نيز چند موضوع مهم ديگر نيز بر آن افزوده‌ايم:

1- تهمت زدن 2- شهادت باطل 3- اشاعه فحشاء و نشر شايعات بى اساس 4- خودستايى 5- اصرار بيجا 6- خشونت در سخن 7- ايذاء با زبان 8- مذمت از كسى كه مستحق ذم نيست 9- كفران نعمت به وسيله زبان 10- تبليغ باطل.(1)

ص: 449 -450

بک و نعاقب بك:

ما به وسيله تو ثواب مى‌بينيم و يا مجازات مى‌شويم.(2)

در اين زمینه روايات بسيار است كه همگى حاكى از اهمیت فوق العاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذيب نفوس انسانى است، و به همین دليل در حديثى مى‌خوانيم:

در پايان آيه مى‌افزايد:" هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند به فوز عظيمى نائل شده است" (وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً).

چه رستگارى و پيروزى از اين برتر و بالاتر كه اعمال انسان پاک گردد، و گناهانش بخشوده شود و در پيشگاه خدا رو سفيد گردد؟!

يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (12) صف

در مرحله پاداش اخروى نخست به سراغ آمرزش گناهان مى‌رود چرا كه بيشترين ناراحتى فكر انسان از گناهان او است، وقتى آمرزش و غفران مسلم شد غصه‌اى ندارد،


1) تفسير نمونه، ج‌17،

2) بحار الانوار جلد 71 صفحه 278).

اين تعبير نشان مى‌دهد كه نخستين هديه الهى به شهيدان راهش اين است كه تمام گناهانشان را مى‌بخشد.اما آيا اين تنها ناظر به حق اللَّه است، و يا حق الناس را نيز شامل مى‌شود؟ مطلق بودن آيه دليل بر عمومیت است، ولى با توجه به اينكه خداوند حق الناس را به خود آنها واگذار كرده بعضى در عمومیت آيه ترديد كرده‌اند.

به اين ترتيب در آيات فوق دو شاخه از ايمان (ايمان به خدا و رسول) و دو شاخه از جهاد (جهاد با مال و جان) و دو شاخه از پاداش هاى اخروى (آمرزش گناهان و دخول در بهشت جاودان) و چنان كه خواهيم ديد دو شاخه از مواهب الهى در دنيا نيز در آيه بعد آمده است.

آنجا كه مى‌فرمايد: و نعمت ديگرى كه آن را دوست داريد و مورد علاقه است به شما مى‌بخشد، و آن يارى خداوند، و پيروزى نزديک است. (وَ أُخْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ).

چه تجارت پرسود و پربركتى؟ كه سراسرش فتح و پيروزى و نعمت و رحمت است، و به همین دليل از آن به عنوان فوز عظيم و پيروزى بزرگ ياد كرده.

سپس به همین دليل به مؤمنان در مورد اين تجارت بزرگ تبريک مى‌گويد و بشارت مى‌دهد و مى‌افزايد: و مؤمنان را بشارت ده(وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ).

وَ الَّذينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (135) آل عمران

بعضى مفسّران، مراد از «فاحِشَةً» را زنا و مراد از «ظلم» را ساير گناهان دانسته‌اند و بعضى ديگر مراد از «فاحِشَةً» را گناهان كبيره و «ظلم» را گناهان صغيره دانسته‌اند.

در روايات مى‌خوانيم كه بى‌توجّهى به گناهان گذشته و ترک توبه از آنها، به منزله‌ى اصرار بر گناه است.امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتى اين آيه نازل شد، ابليس همه ياران خود را جمع كرد و چاره‌جويى نمود. شياطين پيشنهاداتى دادند كه پذيرفته نشد، وسواس خنّاس گفت: من چاره مى‌كنم! گفتند: چگونه؟ گفت: به آنها وعده داده، به آرزوها گرفتارشان مى‌كنم تا دچار گناه شوند. وقتى گرفتار شدند، استغفار را از ياد آنها مى‌برم.(1)

پيام‌ها:

1 گاهى از افراد متّقى نيز گناه صادر مى‌شود. «لِلْمُتَّقِينَ»، «الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»

2 خطرناك‌تر از انجام گناه، غفلت از گناه و بى‌توجّهى به زشتى آن است. متّقين اگر هم گناه كنند، بلافاصله استغفار مى‌نمايند. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»

3 نشانه‌ى تقوا، توبه فورى از گناه است. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»

4 ياد خدا، رمز توبه است. «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»

5 تا ياد خدا در دل گناهكار زنده است، مى‌تواند در مدار متقين وارد شود. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ»

6 گناه، ظلم به خويشتن است. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»

7 تنها خداوند است كه گناهان را مى‌بخشد. «وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ»


1) وسائل، ج 11، ص 66.

8 متّقى كسى است كه اصرار بر گناه نداشته باشد. زيرا اصرار بر گناه، نشانه‌ى سبک شمردن آن و غفلت از ياد خداست. «وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا»9 اصرار آگاهانه بر گناه، سبب محرومیّت از مغفرت الهى است. «وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا»

پيوند انسان با خالق:

• يَأَيهُّا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلىَ اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنىُ الْحَمِيدُ(15) فاطر

آرى بى‌نياز حقيقى و قائم بالذات در تمام عالم هستى يكى است، و او خدا است، همه انسانها بلكه همه موجودات سر تا پا نيازند و فقر و وابسته به آن وجود مستقل كه اگر لحظه‌اى ارتباطشان قطع شود هيچند و پوچ.

همانگونه كه او نياز مطلق است انسانها فقر مطلقند، و همانگونه كه او قائم به ذات است مخلوقات همه قائم به او هستند، چرا كه او وجودى است بى نهايت از هر نظر، و واجب الوجود در ذات و صفات.

با اينحال او چه نيازى به عبادت ما ممكن است داشته باشد؟ اين ما هستيم كه از طريق عبادت و اطاعت او راه تكامل را مى‌پيمائيم و به آن مبدأ بى‌پايان فيض در پرتو عبوديتش لحظه به لحظه نزديكتر مى‌شويم و از انوار ذات و صفاتش بهره مى‌گيريم.(1)

در حقيقت اين آيه توضيحى است براى آيات قبل كه مى‌فرمود: ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ ..." اين است خداوند پروردگار شما كه مالكيت و حاكمیت در جهان هستى مخصوص او است و ديگران حتى به اندازه پوسته نازک هسته خرما از خود چيزى ندارند".


1) تفسير نمونه، ج‌18، ص: 221

بنا بر اين انسانها نيازمند به او هستند و نه غير او، و لذا هرگز نبايد سر تعظيم و تسليم بر آستان غير او بگذارند، و رفع نيازمندى خود را از غير او بطلبند، كه آنها نيز همه مانند خودش نيازمند و محتاجند، حتى بزرگداشت پيامبران الهى و پيشوايان حق به خاطر آن است كه فرستادگان و نمايندگان اويند نه اينكه از خود استقلال دارند.

بنا بر اين او هم غنى است و هم حمید يعنى در عين بى‌نيازى آن قدر بخشنده و مهربان است كه شايسته هر گونه حمد و سپاسگزارى است، و در عين بخشندگى و بنده‌نوازى از همگان بى‌نياز مى‌باشد.

توجه به اين واقعيت دو اثر مثبت در انسانهاى مؤمن مى‌گذارد، از يک سو آنها را از مركب غرور و خود خواهى و طغيان پياده مى‌كند، و به آنها هشدار مى‌دهد كه چيزى از خود ندارند كه به آن ببالند، هر چه هست امانتهاى پروردگار نزد آنهاست.

و از سوى ديگر دست نياز به درگاه غير او دراز نكنند، و طوق عبوديت غير اللَّه را بر گردن ننهند، از رنگ همه تعلقات آزاد باشند تا همگان غلام همتشان گردند.

مؤمنان با اين ديد و جهان بينى هر چه در عالم مى‌بينند از پرتو وجود او مى‌دانند، و هرگز توجه به اسباب آنها را از مسبب الاسباب غافل نمى‌كند.

جمعى از فلاسفه اين آيه را اشاره به برهان معروف فقر و امكان يا امكان و وجوب در مورد اثبات واجب الوجود دانسته‌اند، گرچه آيه در مقام بيان استدلال بر اثبات وجود خدا نيست، بلكه اوصاف او را بازگو مى‌كند ولى برهان مذكور را مى‌توان به عنوان لازمه مفاد آيه دانست.

توضيح برهان امكان و وجوب (فقر و غنى):

تمام موجوداتى كه در اين جهان مى‌بينيم همه روزى معدوم بوده‌اند سپس لباس وجود بر تن كرده‌اند، و يا به تعبير دقيقتر روزى هيچ نبوده‌اند و سپس وجود شده‌اند، اين دليل بر آن است كه آنها معلول وجود ديگرى هستند و از خود هستى ندارند.

و مى‌دانيم هر وجود معلولى وابسته و قائم به علت خويش و سراپا نياز و احتياج است، و اگر آن علت نيز معلول علت ديگرى باشد او هم به نوبه خود محتاج و نيازمند خواهد بود، و اگر اين امر تا بى‌نهايت تسلسل پيدا كند مجموعه‌اى از موجودات نيازمند و فقير خواهيم داشت، مسلم است كه چنين مجموعه‌اى هرگز وجود نخواهد يافت، چرا كه بى‌نهايت نياز، نياز است، و بى‌نهايت فقر، فقر، هرگز از بى نهايت صفر عددى به وجود نمى‌آيد و از بى نهايت وابسته استقلالى حاصل نمى‌شود.

از اينجا نتيجه مى‌گيريم كه سرانجام بايد به وجودى برسيم كه قائم به ذات است و مستقل از تمام جهات، و علت است و معلول نيست، و او واجب الوجود است.

در اينجا اين سؤال پيش مى‌آيد كه چرا در آيه فوق تنها سخن از انسانها و نياز آنان به اللَّه است؟ در حالى كه اين فقر جنبه عمومى در عالم هستى دارد.

پاسخ اين است كه اگر انسان كه گل سر سبد موجودات اين جهان است سر تا پا نياز به او است حال بقيه موجودات روشن است و به تعبير ديگر بقيه نيز در علت فقر كه همان امكان وجود باشد با انسان شريكند.

سخن از خصوص انسان به خاطر اين است كه هدف اين بوده كه انسان را از مركب غرور پياده سازد و به نيازش در همه حال و در همه چيز و در همه جا به خدا توجه دهد، همان توجهى كه ريشه اصلى صفات فضيله و ملكات اخلاقى است، همان توجهى كه رمز تواضع، ترک ظلم و ستم، ترک غرور و كبر و نخوت، و ترک بخل و حرص و حسد است، و انگيزه تواضع در برابر حق مى‌باشد.

در آيه بعد براى تأكيد همین فقر و نياز انسانها به او مى فرمايد: اگر بخواهد شما را مى‌برد و خلق جديدى را مى‌آورد (إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ).

بنا بر اين او نيازى به شما و عبادتتان ندارد و اين شما هستيد كه به او نيازمنديد.

اين آيه نظير مطلبى است كه در سوره انعام آمده، آنجا كه مى‌فرمايد:

وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ كَما أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ:" پروردگار تو بى نياز و مهربان است اگر بخواهد شما را مى‌برد و به جاى شما هر كس را بخواهد جانشين مى‌سازد، همانگونه كه شما را از نسل اقوام ديگرى به وجود آورد" (انعام- 133).

او نه نيازى به طاعت شما دارد و نه بيمى از گناهانتان و در عين حال رحمت واسعه او همه شما را در بر گرفته است نه از میان رفتن تمام جهان چيزى از عظمت او مى‌كاهد و نه آفرينش اين عالم چيزى بر مقام كبريايى او افزوده.

و در آخرين آيه باز به عنوان تأكيد مجدد مى‌فرمايد: و اين كار براى خدا ناممكن نيست.(وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ).

آرى او هر چه را اراده كند به آن فرمان مى‌دهد موجود باش آن نيز بلافاصله موجود مى‌شود، انسان كه سهل است اين سخن در باره تمام عالم هستى صادق است.

به هر حال اگر به شما دستور ايمان و اطاعت و پرستش مى‌دهد همه براى خود شما است و سود و بركات آن عائد خود شما مى‌گردد.

آخرين آيه مورد بحث به پنج نكته در ارتباط با آيات قبل اشاره مى‌كند:

نخست اينكه در آيات گذشته آمده بود كه اگر خدا بخواهد شما را مى‌برد و قوم ديگرى را بجاى شما مى‌آورد. اين سخن ممكن است براى بعضى اين سؤال را به وجود مى‌آورد كه مخاطبين اين آيه همه از افراد گنهكار نيستند، چرا كه در هر عصر و

زمانى مؤمنان صالحى وجود داشته و دارند، آيا ممكن است آنها نيز گرفتار عواقب گناهان ديگران شوند و محكوم به فنا گردند؟

اينجاست كه مى‌فرمايد" هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را به دوش نمى‌كشد" (وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى).

وزر به معنى سنگين است و از وزر (بر وزن نظر) گرفته شده كه به معنى پناهگاه كوه‌هاست، و گاه به معنى مسئوليت نيز آمده است، چنان كه وزير را از اين نظر وزير مى‌گويند كه بار مسئوليت سنگينى بر دوش مى‌كشد، موازره نيز به معنى معاونت است چرا كه هر كسى به هنگام معاونت قسمتى از بار ديگرى را بر دوش مى‌كشد.

اين جمله كه يكى از پايه‌هاى اساسى در اعتقادات اسلامى است در حقيقت از يک سو ارتباط به عدل خداوند دارد كه هر كس را در گرو كار خود مى‌شمرد،

به سعى‌ها و تلاشهاى او پاداش مى‌دهد و به گناهان او كيفر.

و از سوى ديگر به شدت مجازات روز رستاخيز اشاره دارد كه احدى حاضر نمى‌شود بار گناه ديگرى را بر دوش گيرد هر چند فوق العاده به او علاقه داشته باشد.

توجه به اين معنى تأثير زيادى در خودسازى انسانها دارد كه هر كس مراقب خويش باشد، هرگز به بهانه اينكه اطرافيان او يا جامعه او فاسد است تن به فساد ندهد، و آلودگى محيط را مجوزى بر آلودگى خويش نشمرد چرا كه هر كس بار گناه خود را بر دوش مى‌كشد.

و از سوى ديگر اين درک و ديد را به انسانها مى‌دهد كه حساب خداوند با جامعه‌ها حساب مجموع و يكپارچه نيست، بلكه هر كسى مستقلاً مورد محاسبه قرار مى‌گيرد، يعنى اگر هم در رابطه با پاكسازى خويشتن و هم مبارزه با فساد انجام

وظيفه كرده باشد هيچ ترس و وحشتى بر او نيست هر چند تمام جهانيان غير از او آلوده كفر و شرک و ظلم و گناه باشد.

اصولاً هيچ برنامه تربيتى بدون توجه دادن به اين اصل اساسى مؤثر نخواهد افتاد.

در جمله دوم همین مسأله را به صورت ديگرى مطرح مى‌كند، مى‌گويد:

اگر فرد سنگين بارى، ديگرى را دعوت به حمل گناهانش كند پاسخ منفى به دعوت او مى‌دهد و چيزى از گناه و مسئوليت او را حمل نخواهد كرد، هر چند از نزديكان و بستگان او باشد" (وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‌ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى)

در اينجا اين سؤال پيش مى‌آيد كه آيا اين آيه با آنچه در روايات فراوان در باره سنت" حسنه" و" سيئة" وارد شده منافات ندارد؟ چرا كه اين روايات مى‌گويد:" هر كس سنت نيكويى بگذارد اجر تمام كسانى كه به آن عمل كنند براى او نوشته خواهد شد بى‌آنكه از پاداش آنها كاسته شود، و كسى كه سنت بدى بگذارد وزر كسانى كه به آن عمل كنند بر او خواهد بود بى آنكه از گناه آنها كاسته شود".

ولى با توجه به يک نكته پاسخ اين سؤال روشن مى‌شود و آن اينكه در صورتى گناه كسى را بر ديگرى نمى‌نويسند كه هيچ دخالتى در آن نداشته باشد، اما اگر از طريق ايجاد سنت، يا معاونت و كمك، يا تشويق و ترغيب، سهمى در ايجاد آن عمل داشته باشد، مسلماً عمل او محسوب مى‌شود، و در آن شريک و سهيم است.

بالآخره در سومین جمله پرده از اين حقيقت بر مى‌دارد كه انذارهاى پيامبر صلی الله علیه واله تنها در دل هاى آماده اثر مى‌گذارد مى‌فرمايد: تو فقط كسانى را انذار مى‌كنى كه از پروردگار خود در غيب و پنهانى مى‌ترسند و نماز را بر پا مى‌دارند(1)


1) تفسير نمونه، ج‌18، ص: 227

عنصر معنويت:

نتيجه عملی تقويت عنصر معنويت در زندگی انسان، بخشيدن روحی متعادل، تصفيه يافته و پيراسته به آحاد انسان است.

عرفان و آموزه های آن، انسان را از در غلتيدن به مادی گرايی صرف، روزمرگي، غلبه احساس پوچی و بی معنايی رهايی می‌بخشد.(1)

پيش زمینه های دعا:

شرايط پيش از دعا؛

1- شناخت خدا و اخلاص به او

2- يقين به اجابت

3- پاكيزگی از نظر ظاهر و معنا

4- ترک محرمات و عمل به اوامر الهی

5- صدقه دادن

6- درخواست حقيقی و از صمیم دل(2)

اگر كسی دعا كند كه بخواهد خدا عمر بی پايان به او بدهد و يا مريضی را كه اجل حتمی او فرا رسيده است، از مرگ برهاند، اجابت چنينی خواسته ای به معنای تعطيلی در قانون قطعی الهی و يا ورود استثناء در حريم آن است و اين خود مانع از اجابت دعاست.(3)


1) تاثيرآموزه های عرفانی اسلامی بر نهاد خانواده ص92

2) بحثی پيرامون دعا ص64

3) موانع استجابت دعا ص74

دعا ونيايش قبل از آنكه ابزار زندگی باشد، ابزار بندگی است و بيش از آنكه خواهش تن را ادا كند، حاجت دل را روا می كند و برتر از آنكه سفره نان را فراخی بخشد،گوهر جان را فربهی دهد.

شرايط و كيفيت دعا:

دعا بايد خالصانه باشد

فَادْعُواْ اللَّهَ مخُلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ(14) غافر

با خوف و رجا همراه باشد

.... وَ ادْعُوهُ خَوْفًا وَ طَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ(56) اعراف

با عشق و محبت توأم باشد

... إِنَّهُمْ كَانُواْ يُسَارِعُونَ فىِ الْخَيرَاتِ وَ يَدْعُونَنَا رَغَبًا وَ رَهَبًا وَ كَانُواْ لَنَا خَاشِعِينَ(90) انبياء

با تضرع و پنهانی صورت گيرد

ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لَا يحُبُّ الْمُعْتَدِينَ(55) اعراف

با ايمان و عمل صالح خدا را بخواند

وَ يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ يَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ ....(26) شوری

اينها آداب دعا كردن در قرآن كريم هستند.(1)


1) نكات قرآنی دعا ص 210

تحقق توكل در انسان ها :

توكل انسان به خداوند و واگذاری نتيجه كارها به او در همه حال منوط به چهار حالت در انسان تحقق می يابد.

1- ايمان به اينكه خداوند به سختی ها، مصائب و دشواری های بنده آگاه است و به تمام آنها علم دارد.

2- ايمان به اينكه خداوند در برآوردن حاجات بنده، قادر بوده و محتاج به غير خود نيست.

3- ايمان به اينكه هيچ قدرت و قوتی غير خدا در عالم اثرگذاری نيست.

4- اعتقاد به اينكه خداوند هر وقت صلاح بداند؛ در رفع مشكل بنده اراده می‌فرمايد.

پس اساس و ريشه توكل توحيد است .(1)

گلدمن در باره پاسخ های كودكان درباره اجابت دعا می نويسد: به نظر می رسد بچه ها عبادت و دعا را به گونه ای اثر بخش و مفيد به حساب می‌آورند. در غير اين صورت خود را درگير آن نمی كنند.

فقط شمار اندكی ازكودكان كه در سن پائين قرار داشته و هيچ گونه ايده واقع گرايانه در مورد دعا نداشتند، در مورد تحقق دعای كودكان نظر منفی داشته اند.(2)به طور كلی داشتن معنا و هدف در زندگي، امیدواری به كم و ياری خداوند در شرايط مشكل زای زندگي، برخورداری از حمايت های اجتماعی و... همگی از جمله منابعی هستند كه افراد مومن و با ايمان با برخورداری از آن ها می‌توانند در مواجهه با حوادث فشارزای زندگي، آسيب كمتری را تحمل كنند.


1) توكل دركلام امام جواد علیه السلام ، ص 59

2) تفكر دينی از كودكی تا بلوغ، ص 122 – 222

راهكارهای تأمین بهداشت روانی از ديد محققان عبارتند از؛

داشتن ايمان

توكل به خدا

رضايت

امید در مقابل يأس و ناامیدي(1)

وَ لَا تَكُونُواْ كاَلَّذِينَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(19) حشر

فراموشی خدا موجب بروز احساس پوچي، بی هدفی و تهی بودن زندگی می‌شود و به اين معنا زندگی برای انسان سخت می‌شود.(2)

اگر انسان علم و آگاهی به معارف دينی از قبيل خدا، معاد، نفس،كيفر و ثواب پيدا نكند ما برای اقدام به تزكيه، انگيزه ای پيدا نخواهد كرد.

تعليم كتاب و حكمت وقتی دارای ثمر است كه انسان در سايه تلاوت آيات، تزكيه شده باشد. (3)

توكل عبارتست از سپردن امور به طور كلی به خداوند متعال و به آنچه او برای تو برمی گزيند كاملاً راضی باشی و تدبير الهی در آن امر تو را بس باشد و كفايت كند.(4)خشوع كردن در برابر خدای يگانه، اخبات، تضرع و خواندن معبود، مواردی هستند كه با عبوديت رابطه يكطرفه دارند.(5)


1) نقش دعا در معنويت زندگی و بهداشت روانی ص 16

2) تزكيه مقدم است يا تعليم؟ ص157

3) همان ص159

4) عيوب النفس ص16

5) معنا شناسی عبوديت در قرآن ص 39

استكبار نورزيدن، استنكاف نورزيدن، توحيد و نفی معبودهای دروغين، توحيد و شرک نورزيدن در مقام پرستش مواردی هستند كه لازمه عبوديت بوده با عبوديت ملازمه دو طرفه دارند.

ذيل آيه 15 فاطر :)

انسان عين فقر و نيازمندی و خداوند تنها بی نياز حقيقی است.

افراد خود شكوفا از ديدگاه قرآن(مومنين) دارای چنين خصوصياتی هستند:

1- دوری از گفتار و عملكرد بيهوده

(3 مومنون)

2- پاكدامنی

(5 مومنون)

3- دوری از بدگماني، غيبت، بدگويی و تجسس

(12 حجرات)

4- كريمانه از لغو گذشتن

(72 فرقان)

5- تدبر در آيات الهی

(73 فرقان)

6- انتخاب دوست(28 آل عمران)

7- امر به معروف و نهی از منكر

(7 توبه)

8- امانت داری

(8مومنون) (1)

خود شكوفايی از منظر قرآن به معنای بازگشت به فطرت اصيل خداجويی و پيروی از دين الهی است.(2)

اسلام سعادت اخروی انسان را به چگونگی زيستن آن در دنيا مقيد و معلق ساخته و نحوه سلوک جمعی و اعتقاد و عمل جوارحی و جوانحی انسان در طول حيات فردی و اجتماعيش را يگانه عامل موثر در نيل به غايات مطلوب انسانی می‌داند.(3)

يكی از كمالات وجودی انسان داشتن نظام صالح در زندگی دنيا و يكی ديگر داشتن حيات سعيده در آخرت است.

يافته های عقلانی و تجربی انسان نيز در صورت همخوانی و همسويی با مولفه ها و اقتضائات برآمده از رهنمودهای ديني، می‌تواند در تكمیل و شكوفايی نهادها به كار گرفته شود.(4)

توكل به عنوان يک هدف تربيتي، اخلاقي- عرفانی و از سخت ترين مرتبه های رسيدن به اعتماد و تكيه بر قدرت و حكمت بی نهايت خداوند است كه نتيجه آنآرامش روح، تقويت اراده، استقامت بر طريق حق و يكی از بهترين راه‌های شناخت خداوند و مقامات سير وسلوک و رسيدن به قرب و مال الهی است. (5)


1) نقد و بررسی نظريه انسان شناسی (مازلو) با رويكردی برآيات قرآن كريم ص85 تا 86

2) همان ص91

3) دين و نهاد اجتماعی ص43

4) همان ص50

5) نگاهی قرآنی به كاركردهای تربيتی توكل و نقش آن در سلامت معنوی ص56

اگر توكل نبود تمام امور زندگی چه فردی و چه اجتماعی در هم فرو می‌ريخت و آنگاه كه فرد دچار فشارها و استرس های روانی می شد؛ نمی توانست قدر و منزلت خويش را نزد خداوند متعال حفظ نمايد.

كاركردهای تربيتی توكل

كاركردهای تربيتی توكل در جنبه های فردی عبارتند از:

1- شجاعت

2- كسب آرامش خاطر

3- كسب قدرت بر اراده و تصمیم گيری

4- بی نيازی از ديگران و عزت نفس

5- فراهم شدن اسباب و روشنی دل

6- رهايی از يأس و افسردگی

7- صبر و استقامت

8- جلب محبت و حمايت خداوند

9- متوكلين و ترک گناه (1)

كاركردهای تربيتی توكل در جنبه های اجتماعی عبارتند از:

1- عدم تأثير پذيری از واكنش ها

2- اهل مشورت شدن

4- نصرت خداوند به متوكلين

5- عفو در هنگام غضب و خشم (2)


1) نگاهی قرآنی به كاركردهای تربيتی توكل و نقش آن در سلامت معنوي، از ص 60 تا ص 74

2) همان، از ص 74 تا ص 79

كاركردهای تربيتی توكل در جنبه های معنوی عبارتند از:

1- افزايش ايمان

2- اجابت دعوت پروردگار توسط متوكلين

3- اقامه نماز

4- انفاق در راه خدا

5- بندگی خدا

6- عدم سلطه شيطان بر متوكلين

انسان متوكل ازمعاصی و امراض قلبی چون شرك، نفاق و دورويي، حسد، تكبر، چاپلوسي، دنيا و شهرت طلبي، دروغ، غيبت و ساير كبائر دوری كرده و به آنها آلوده نمی گردد و از بيماری های روحی و روانی مصوم می‌ماند.(1)

أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ رعد/28

برای برخورداری از معنويت و زندگی معنادار، اولين شرط آنست كه فرد همه اعمالش در زندگی را در راستای واحد تنظيم كند، به گونه ای كه فقط يک هدف غايی برای او مطرح باشد و مطلوبيت ديگر اهداف، مطلوبيتی غيری بوده وتنها به عنوان اهدافی متوسط و مقدمی كه وی را برای رسيدن به هدف غايی كمک می كنند، مورد توجه و اراده وی قرار گيرند.(2)در ادبيات قرآنی و ديگر متون دينی اسلام، خداوند متعال به مثابه منبع و سرچشمه وجود و همه كمالات معرفی شده است. پس هدف غايی از حركت، تلاش و سلوک انسانی بالاترين نقطه ممكن است در مراتب قرب به اوست.


1) نگاهی قرآنی به كاركردهای تربيتی توكل و نقش آن در سلامت معنوي، از ص80 تا 88

2) واكاوی مفهومی معنويت و مسئله معنا ص29

اين آرامش خاطر دارای درجات و مراتبی است كه تابع معرفت و محبت است. هر چه معرفت و محبت انسان به آفريدگار حكيم بيشتر و عمیق تر باشد، آثار اين آرامش پايدار تر و واقعی تر می شوند. (1)

جنبه های مختلف فطرت الهی بشر عبارتند از:

1- شهود (تصديق خدا به علم حضوري)

2- تقديس و پرستش

3- میل به دانايی

4- میل به خير اخلاقی

5- میل به زيبائي(2)

ابزارهای انسان در طی طريق كمالی عبارتند از :

1- قدرت شناخت و برخورداری از ابزارهای آن

2- فطرت خدا آگاه

3- وجود عنصر ملكوتی و روح الهی

4- وجدان و شخصيت اخلاقی

5- آرامش با ياد خدا

6- مالكيت نعمت های زمین

7- ظرفيت بالای علمی(3)


1) واكاوی مفهومی معنويت و مسئله معنا ص30- 38

2) كمال يابی انسان در قرآن ص 112

3) همان ص116 تا 118

در قرآن كريم، كمال انسانی و به فعليت رساندن توانايی های عالی او، يكی از محوری ترين و اساسی ترين موضوعات مطرح شده است كه با تعابيری چون:

اولياء الله

أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُونَ(62) يونس

اصفياء الله

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَ نُوحًا وَ ءَالَ إِبْرَاهِيمَ وَ ءَالَ عِمْرَانَ عَلىَ الْعَالَمِينَ

(33) آل عمران

ابرار

إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ(13)انفطار

اخيار

وَ اذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ ذَا الْكِفْلِ

وَ كلُ‌ٌّ مِّنَ الْأَخْيَارِ(48) ص

و... بيان شده است.

دو شيوه تحقق كمال برای رسيدن انسان به كمال مطلوب در قرآن به كار رفته است:

1- داشتن الگويی كامل كه اين مسير را با موفقيت طی كند.

2- داشتن دستور العملی جامع(1)


1) روانشناسی كمال در قرآن ص 112 و 113

ظرفيت های سرشتي:

از ديدگاه قرآن، ظرفيت های سرشتي، به عنوان نعمت های درونی و سرمايه های ذاتی انسان است كه با بهره مندی درست، جوهر وجودی انسان و كمال ذاتی او افزايش می‌يابد.

شكر، اصطلاحی است كه برای افزايش نعمت های اكتسابی دروني، استعمال ارزش های ذاتی و شكوفا شدن استعدادهای سرشتی معرفی شده است.(1)

ويژگی های انسان كامل در قرآن؛

1- توحيد و يكپارچگی

2- حيات پاكيزه و جاويد

3- دائم الذكر بودن

4- آرامش و طمأنينه

5- ثبات شخصيت

6- اعتدال و میانه روی

7- شكرگزار بودن

8- مهر ورزی و نوع دوستی

9- صداقت و راستي

10- قلب سليم

11- يقين (2)


1) روانشناسی كمال در قرآن، ص117

2) روانشناسی كمال در قرآن از ص 121 تا 128

سلامت ممكن است به عنوان كيفيت عملكرد جسمی، روانی و اجتماعی افراد در موقعيت های مختلف فردی و اجتماعي، تعريف شود. (1)

عوامل معنوی می‌تواند علاوه بر تأثيرگذاری در سرنوشت انسان، قادر است تمامی لايه های سلامت را تحت تاثير قرار دهد. (2)

با توجه به آيات؛

.......فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقّ‌ِ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِى مَن يَشَاءُ إِلىَ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ(213) بقره

لَّقَدْ أَنزَلْنَا ءَايَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَ اللَّهُ يهَدِى مَن يَشَاءُ إِلىَ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ(46) نور

در می‌يابيم همانطور كه اصل تزكيه انسان ها به اراده و خواست خدای تعالی وابسته و در واقع در تزكيه آدمیان فاعل حقيقی خدای تعالی است، اصل هدايت انسان ها هم با خواست و فاعليت حقيقی الهی تحقق می يابد.(3)

ديدگاه معنويت در بعد عمومی عبارتست از:

•

هدفمندی در زندگی

•

تجربه ارتقا و تعالی

•

نمود اجتماعي

•

پايبندی به بايسته ها(كدهاي) تعريف شده اخلاقی

و از نگاه مكاتب الهي:

• خدا شناسي، خداجويی و خدا محوری

1) مفهوم شناسی سلامت معنوی و گستره آن در نگرش دينی ص49

2) همان ص64

3) معنا و مفهوم تزكيه در قرآن كريم ص56

•

شناخت هدف خلقت و زندگی

•

تلاش در جهت تكامل معنوی و خود سازی

•

توكل(1)

در آموزه های اسلامی اعتقاد به وجود يک نظام هوشمند تحت عنوان قوه مدبره يا طبيعت وجود دارد كه برتنظيم افعال و فرآيندها و اكنش های درونی احاطه دارد.(2)

شرح عبارات دعا:

سوره توحيد

چرا ده مرتبه سوره توحيد؟

برای درک مفهوم اين سؤال بايد قدری درباره مفهوم سوره مباركه توحيد بيانديشيم.

اين سوره كوتاه و در عين حال زيبا، سرشار از معانی بلند عرفانی و نكات رازآلود ملكوتی است.

سوره مباركه توحيد كه تنها 4 آيه دارد، فقط از يكتايی و بی نيازی خدای متعال سخن می گويد.

به ابتدا و انتهای اين سوره مباركه دقت كنيد.

بگو خدا تنها يكی است(1) ......(2) ......(3) برای او هيچ همتايی نيست(4)به نظر شما ارتباط اين دوآيه كدام است؟

وقتی در آيه نخست فرمود كه خدا يكی است، اين مفهوم خود به خود حاوی بی همتايی او نيز هست.


1) سلامت معنوی و ديدگاه ها ص 43 و 44

2) همان ص47

اگر خدا يكی است، اين بدان معناست كه نظير و همتايی ندارد.

اما می‌بينيم كه اين مطلب در آيه 4 نيز تلويحاً مورد اشاره قرار گرفته و در عين حال به بی همتايی و يكتايی ذات پروردگار تصريح شده است.

صرف نظر از انديشه غلط بت پرستان و كسانی كه توحيد را در خالقيت می پذيرند و نه رازقيت، بايد گفت پذيرش توحيد، اساس همه اعتقادات انسان را تشكيل می دهد.

انسانی كه يكتايی و بی همتايی خدا را نپذيرفته و يا باور نداشته باشند، آنگاه در متن زندگی نيز دچار چالش خواهد شد.

حال بهتر است در مفاهيم اين سوره بيشتر دقيق شويم؛

1- يكتايی خدا نشان می د هد كه ذات مقدس او مثل و مانندی ندارد و هيچ نمونه و مثال ديگری نيست كه خصوصيت های او را داشته باشد.

2- بی نيازی خداوند نيز از يک سو نشان می‌دهد كه او خود تأمین كننده نياز همگان است و از سوی ديگر خود نياز به چيزی ندارد.

اين مسئله نشانگر آنست كه خدای متعال از جنس بشر و نيازهای مادی او نيست تا نيازی داشته باشد.

وقتی خداوند مسئله بی نيازی را مطرح می كند و در آيات ديگر غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ (آل عمران / 97) را بيان می‌دارد، به وضوح در می یابيم كه نمی توان مانند بشر محتاج و نيازمندی كه در كوچكترين امور نيازمند ياری و مساعدت، می‌باشد به خدا نگاه كنيم.

پس در نتيجه بی نيازی خداوند از سرآن است كه اولاً او از جنس بشر و ديگر موجودات مخلوق خود نيست كه نياز به چيزی داشته باشد و ثانياً به علت آنكه او قدرت مطلق بوده و همه چيز در اختيار خود اوست، پس احتياج و نياز برای او اساساً معنايی پيدا نمی كند.

پس خداوند واحد بی نياز كه زاد و ولد هم ندارد و در چارچوب زيستی بشر و ديگر موجودات نمی گنجد و نيز همتايی برای برابری با او وجود ندارد، يگانه قدرتی است كه می‌تواند همه نيازها و مشكلات ما را برطرف ساخته و حتی ما را از كمک ديگران نيز بی نياز سازد.

پس خداوند واحد بی نياز كه زاد و ولد هم ندارد و در چارچوب زيستی بشر و ديگر موجودات نمی گنجد و نيز همتايی برای برابری با او وجود ندارد، يگانه قدرتی است كه می تواند همه نيازها و مشكلات ما را بر طرف ساخته و حتی ما را از كمک ديگران نيز بی نياز سازد.

اما چرا ده مرتبه اين سوره بايد ذكر شود؟

تكرار مفاهيم بلند توحيدی اين سوره، بی نيازی از غير خدا را برای انسان به باور تبديل ساخته و اين حس را در درون انسان تقويت می نمايد.

انسانی كه در سراسر اين دعای زيبا به حمد و ثنا و تسبيح خداوند پرداخته، اكنون ده مرتبه به خود ياد آوری می كند كه اين خدايی كه تو تسبيحش می كنی و اين خدايی كه خواسته ات را به درگاهش آورده اي، يكتايی بی نياز است كه مثل و مانندی ندارد و بی همتايی است كه برآورده كردن همه خواسته های انسان برايش هيچ دشواری نداشته و بسيار راحت است.

او خدايی است بی نياز كه همه قدرت ها و همه امكانات بشر، مخلوق او بوده و با اجازه و اراده او در اختيار بشر قرار گرفته است.پس از او بخواه و تنها او را مؤثر و عامل اصلی نجات خود بدان كه چنين باوری در زندگی انسان، كليد رستگاری است.

یا اَللّهُ، يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

اين عبارت نيز اذعان به حقيقت توحيدی دعاست.

توحيد يكی از اركان و مبانی دين اسلام است كه در قرآن و روايات دينی ما بسيار مورد تأكيد واقع شده است.

در توضيح تكرار سوره توحيد، بيان شد كه تأثير توحيد در دعا چيست.

اين عبارت توحيدی نيز به دعا كننده می آموزد كه اگر يگانگی خدا و بی همتايی او را تكرار كنی و حقيقت را مورد نظر قرار دهي، آنگاه نيايش تو شكل و صورتی ديگر خواهد يافت.

كسی كه اعتقاد و باور قلبی به يكتايی خدا دارد و او را قدرت مطلق می‌داند جز از او نمی خواهد و كسی را جز او مؤثر در هستی نمی‌داند.

صلوات

درود خدا بر پيامبر و آل پاكش چيزی است كه در اكثر دعا و مناجات شيعه وارد شده؛ در حقيقت، با صلوات؛ دعای خود را آراسته می‌سازيم و امید داريم با اين دعای اجابت شده، حاجت ما نيز برآورده شود رواياتی نيز در همین رابطه وجود دارد كه دعای قرين صلوات مستجاب است.

حضرت صادق (علیه السلام): هر که را حاجتی باشد اوّل صلوات بفرستد، بعد از خدا حاجت بخواهد، و دعا را نیز به صلوات ختم کند، که خداوند متعال کریم تر ازآنست که دو طرف دعا را قبول کند و وسط آن را فراموش نماید که صلوات هرگز بی استجابت نخواهد ماند.(1)


1) مکارم اخلاق، جلد 2، صفحه 17

عوامل رستگاری در قرآن:

1- ايمان

2- نماز

3- عمل خير

4- تزكيه نفس

5- تقوا

6- زكات

7- جهاد

8- وفای به عهد

9- استفاده از وسايل تقرب به خدا

10- امر به معروف و نهی از منكر

11- صبر و سفارش به آن

12- توبه (1)


1) عوامل رستگاری در قرآن - سال 25 – شماره 299

نتيجه گيري:

نتيجه بحث را به عبارتی از دعا اختصاص می‌دهيم كه جزء ده گانه های دعاست:

اللهم افعل بی ما انت اهله

اين عبارت زيبا چندين پيام پر مغز را در درون خود دارد؛

1-خداوندگارا؛ من باور دارم كه به گناه آلوده¬ام و دلم را سراسر تاريكی ها پوشانده است.

2-بار الاها؛ من شايسته بخشش وكرم تو نيستم، چرا كه عمری را بر خلاف دستورات تو به كفران نعمت¬ها و گناه گذرانده ام.

3-خدای بزرگ؛ من در طول زندگي، لطف و محبت تو را نديدم و همواره در پی منافع مادی و زندگی دنيايی كوشيدم.

4-خدايا؛ می‌دانم كه اگر بخواهی برای گناهانم مرا مجازات كنی و به خاطر كفران نعمت هايت مؤاخذه ام نمايي، عذاب سختي، لياقت من خواهد بود.

5-پروردگارا؛ آنچه من سزاوار آنم، رحمت و مغفرت و لطف تو نيست.

من نه از نعمت¬های تو به درستی بهره برده‌ام و نه از مهلت¬هايی كه تو در زندگی به من دادي، به درستی استفاده كردم.

6-خدايا؛ اگر بخواهی مرا به گناهانم مؤاخذه كني، بی شک فريادرس و يار و ياوری نخواهم داشت.

وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلا صَريخَ لَهُمْ وَ لا هُمْ يُنْقَذُونَ (43) يس

7-پروردگارا؛ شأن و منزلت تو رحمت است و كرامت.

الله اكبر؛ تو بزرگتر از آنی كه وصفت كنند.

وصف ترا گر کنند ور نکنند اهل فضل

حاجت مشّاطه نیست روی دلارام را(1)

8- خدايا اگر چه در زندگی هيچگاه قدر تو را نشناختم و برابر منزلت خدائيت بندگی تو را نكردم، اما می دانم كه تو بخشنده‌تر از آنی كه هنگام دهش، بنده‌ات را ننوازي.

در مجموع اين نكات، اين عبارات برای ما پيام بندگی دارد.

اين عبارت به ما می آموزد كه در برابر عظمت خدا، با او از عجز خود سخن بگوئيد و اذعان كنيد كه اگر چه من در برابر غنای تو فقیر و محتاج محض هستم، اما تو از موضع بخشش و جود و كرم با من رفتار كن.

انسان همواره در موضع احتياج است و خدای متعال در موضع بی نيازی و غنا.وقتی از خدا می خواهيم كه با ما آنگونه رفتار كند كه شايسته جايگاه ربوبی اوست، اين نكته را به خودمان تذكر داده ايم كه عمل ما شايسته برخورد و همراه با كرامت و بزرگواری نيست.

اما چون برای خداوند متعال، شأن كرامت و مهربانی قائل هستيم از او می‌خواهيم، تا از چنين موضعی با ما برخورد كند و آنچه را كه در خور شأن و عظمت خود اوست بر ماروا دارد.

اين نگرش، انسان را رشد می‌دهد و به جايگاه حقيقی عبوديت و بندگی نزديک می‌سازد.

به قول حافظ:

سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است(2)


1) سعدی، گلستان، دیباچه

2) ديوان حافظ، غزل 149

آن گونه که دیدیم این دعای عزیز و شریف سراسر مملو از مضامین قرآنی و عرفانی است وچگونه می‌توان این دعا رابر زبان راند و اشکی دردیده نیاورد و سوزی دردل ننشاند اگر به واقع دل بیدار باشد و زنده.

با این دوآیه به پایان می‌بریم که:

رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا (286/بقره)

رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ(193/آل عمران)

20/10/85

منابع :)

الف - كتاب ها:

1.قرآن كريم، ترجمه مكارم، ناصر، دار القرآن الكريم، قم، چاپ دوم، 1373

2.نهج البلاغه، - شريف الرضى، محمد بن حسين، ترجمه حسين انصاريان، پيام آزادى، تهران، چاپ اول، 1378

3.صحيفه سجاديه، ترجمه حسين انصاريان، پيام آزادي، تهران، چ اول 1374

4.تفسير نمونه، مكارم شيرازى ناصر، دار الكتب الإسلامیة، تهران، 1374 چ اول

5.امالی شيخ طوسي، محمد بن حسن، دار الثقافه، قم، 1404 ق

6.امالی شيخ مفيد، محمدبن محمد بن نعمان عكبری بغدادي، مترجم حسين استادولى، آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهای اسلامى، مشهد، 1364

7.مجمع البيان، طبرسى فضل بن حسن، ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، چ سوم

8.وسايل الشيعه حر عاملي، محمد بن حسن، موسسه تبيان، قم، 1387

9.وسايل الشيعه، (كتاب جهاد با نفس) حر عاملی، محمدبن حسن، مترجم: افراسیابی نهاوندی، نهاوندی، قم،1380

10.مكارم الاخلاق، طبرسي، فضل بن حسن، شریف رضی،قم، 1370

11.تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، آمدی، عبد الواحد بن محمدمحقق، درایتی، مصطفی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم،1366

12.الأرشاد، مفيد، محمد بن محمد، ترجمه ساعدی خراسانی، اسلامیه، تهران،1380

13.سفينة البحار ومدينه الحكم والآثار، قمی، عباس، فراهاني، تهران، 1363

14.اصول کافی، کلینی، محمد ترجمۀ مصطفوی، کتابفروشی علمیه اسلامیه، تهران،1369

15.تحف العقول، ابن شعبه، حسن بن علی، ترجمه حسن زاده، صادق،آل علی عليه السلام، قم، 1382

16.كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ترجمه زواره‌ای، اربلی، علی بن عیسی، شعرانی، ابو الحسن، اسلامیه، تهران،

17.ارشاد القلوب، ترجمۀ رضایی، دیلمی، حسن بن محمد، رضایی، عبد الحسین، اسلامیه، تهران، 1377

18.عيوب النفس، ابو عبد الرحمن السلمی، مكتبه الصحابه، طنطنا،2010 م

19.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد، عبدالحمید، كتابخانه مرعشي، قم، 1404ق

20.بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، المكتبه الاسلامیه، تهران، 1385 ق

21.اساليب التربيه و الدعوه خلال سوره ابراهيم، دكتر وسيم فتح الله، پايگاه وزارت اوقاف عربستان سعودي، 2010 م

22.انسان و سرنوشت، مرتضی مطهري، صدرا، تهران، 1345

23.مهدوی كني،محمد رضا، نقطه های آغاز در اخلاق عملي، دفتر نشرفرهنگ اسلامی، چ 7

24.توكل به خدا، محمد صادق شجاعي، قم، موسسه امام خمیني،1385

25.كليات ديوان شمس، محمد مولوي، مولانا جلال الدين، چ اول، 1374،نشر ربيع

26.مولوی، مثنوی معنوی، مولانا جلال‌الدّین محمّد، امیر مستعان، تهران، 1378 ديوان حافظ، نشر سورمق، تهران، 1381، چ دوم

27.بوستان و گلستان سعدي، نگار، تهران، 1389، چاپ دوم

ب- مقالات:

1.دعا و خواستن از خدا، سيد عز الدين حسينی زنجاني، سالنامه مكتب تشيع، ارديبهشت 1341، شماره9

2.مهندسی فرهنگي، لازمه تعالی جامعه اسلامی، مجيد مختاريان پور، نامه پژوهش فرهنگي، بهار 1388، شماره 15

3.دعا و حكمت آن، جمعی از نويسندگان، مكاتبه و انديشه، پائيز 1378، شماره 1، ص80

4.معنای دعا در قرآن، محمد مجتهد شبستري، آئين، دی 1386، شماره 10

5.رهيافتی به نظام تربيتی اسلام از نگاه صحيفه سجاديه، میرشاه جعفري، حمید مقامی، انديشه ديني، تابستان 84، شماره15

6.جلوه های عرفانی دعا درصحيفه سجاديه، مهدی ابراهيمی، انديشه ديني، زمستان 83، شماره 13

7.تاثيرآموزه های عرفانی اسلامی بر نهاد خانواده، حجت الله جواني، اسلام پژوهي، بهار و تابستان 1389، شماره 4

8.آثار پر بار روانی توكل، حسين حقانی زنجاني، درسهايی از مكتب اسلام، مرداد 63، سال 24، شماره 5

9.ادب دعا در شيعه، رسول جعفريان، نامه مفيد، بهار 75، شماره 5

10.بررسی آداب و شرايط دعا و پيامدهای تربيتی آن، محمودي، ايوب / نوروزي، رضا علي، پژوهش در مسائل تعليم و تربيت اسلامی، بهار و تابستان 1390

11.استغاثه در قرآن، حسين محمديان، گلستان قرآن، تير 1379، شماره 16

12.توسعه معنايی دعا در قرآن، اعظم پرچم، مستانه ابوترايان، آموزه های قرآني، تابستان 1391، شماره 15

13.تاثير فرهگ و شرايط اجتماعی در شكل‌گيری آرمان شهر قرآني، محمد باقر آخوندي، اسلام و علوم اجتماعي، پائيز و زمستان 1389، سال دوم، شماره 4

14.انسان شناسی زمینه ضروری علم اخلاق، مرتضی رضوي، دانشگاه انقلاب، بهمن و اسفند 1369، شماره 82 و 83

15.توكل در اسلام، ابولفضل بهرام پور، پيوند، شماره 43، تابستان 1371

16.شاخص های كرامت انسان در آموزه های قرآن، اسماعيل نساجی زواره، پاسدار اسلام، سال 32، شماره 379، تير و مرداد 1392

17.كرامت انسان از نگاه قرآن، محمد علی سلطاني، آئيه پژوهش، شماره 102

18.كرامت انسان در قرآن و روايات، محمد رحمانی زروندي، كوثر معارف سال 6، شماره 13، بهار 1389

19.نقد و بررسی پيش فرض ها و زمینه های اجتماعي، غلامرضا شفق، معرفت فرهنگی اجتماعي، سال دوم، زمستان، 1389، شماره 1

20.فرهنگ سازی امام سجاد علیه السلام با زبان دعا، انديشه ديني، زمستان 84، شماره 17

21.مبانی عرفانی كرامت ذاتی انسان، رضا فيض، اخلاق پزشكي، زمستان 87، شماره 6

22.تحول مفهوم اجابت دعا دركودكان و نوجوانان، موسوی نسب و همكاران، اسلام و پژوهش های تربيتي، بهار و تابستان 92،سال 5، شماره 9

23.هويت معرفتی دين و سنت، حمید پارسانيا، ذهن، تابستان 1379، شماره 2

24.نقش محاسبه در تربيت اخلاقي، نوری نجيب، راه تربيت، تابستان 89، 11

25.جامعه شناسی معرفت و عمل،حمید پارسا نيا، ذهن، زمستان 79، شماره 4

26.تاثير دعا درسلامت خانواده، علی يوسفي، پيوند، خرداد 1390، شماره 380

27.جلوه های عرفانی دعا درصحيفه سجاديه، مهدی ابراهيمی، انديشه ديني، زمستان 83، شماره 13

28.لذت های معنوي، هديه ويژه خداوند، فاطمه نادعلي،كوثر، بهار 87

29.سنت های اجتماعی در قرآن، رجبی محمود، معرفت فرهنگی اجتماعي، سال دوم، زمستان 1389، شماره 1

30.فلسفه دعا از ديدگاه استاد جعفري، غلامرضا اعواني، پژوهش نامه علامه، فصلنامه فلسفه و كلام، دوره اول، زمستان 80، شماره 2

31.بررسی آداب و شرايط دعا و پيامدهای تربيتی آن، محمودي، ايوب؛ نوروزي، رضا علي، پژوهش در مسائل تعليم و تربيت اسلامی، بهار و تابستان 1390

32.استغاثه در قرآن، حسين محمديان، گلستان قرآن، تير 1379، شماره 16

33.توكل و مسئله كفايت خدا از منظر آيات قرآن، محمد تقی فعال، مطالعات تفسيري، پائيز 1392، سال 4، شماره 15

34.توسعه معنايی دعا در قرآن، اعظم پرچم، مستانه ابوترايان، آموزه های قرآني، تابستان 1391، شماره 15

35.تاثير فرهگ و شرايط اجتماعی در شكل گيری آرمان شهر قرآني، محمد باقر آخوندي، اسلام و علوم اجتماعي، پائيز و زمستان 1389، سال دوم، شماره 4

36.انسان شناسی زمینه ضروری علم اخلاق، مرتضی رضوي، دانشگاه انقلاب، بهمن و اسفند 1369، شماره 82 و 83

37.توكل در اسلام، ابولفضل بهرام پور، پيوند، شماره 43، تابستان 1371

38.دعا و نيايش، كاظم مدير شانه چي، مطالعات اسلامی، تابستان 1374، ش 30

39.اهمیت دعا و جلوه آن در صحيفه سجاديه، محمود مهدوی دامغاني، مطالعات اسلامی، بهار 1355، شماره 18

40.دين و ايدئولوژي، حمید پارسا نيا، كتاب نقد، تابستان 1376، شماره 2و3

41.آثار دعا بر روح و روان، حسين رفيعي، مبلغان، مهر 1392، شماره 169

42.ضرورت شناخت نفس انساني، هادی دوست محمدي، مكتب اسلام، آذر 1367، سال 28، شماره 8

43.گام‌هايی در تربيت نفس، حسن اخلاقی امیري، راه تربيت، تابستان 1389، شماره 11

44.ارتباط رشد و كمال انسان از منظر قرآن كريم، معصومه رضايي، فصلنامه كوثر شماره 40

45.مبانی و شيوه های تربيت اخلاقی در قرآن كريم از ديدگاه علامه طباطبايي(ره)، زينب كبيري، حسن معلمی، معرفت اخلاقي، زمستان 1388، شماره1

46.آثار پر بار روانی توكل، حسين حقانی زنجاني، درسهايی از مكتب اسلام، مرداد 63، سال 24، شماره 5

47.ادب دعا در شيعه، رسول جعفريان، نامه مفيد، بهار 75، شماره 5

48.تفسير عرفانی دعا در نگاه قرآن، مهدی ابراهيمی، مطالعات تفسيري، تابستان 89، سال يك، شماره 2

49.توكل؛ لوازم و موانع آن در روايات؛ حيدري، نجمه؛ مروج، خليل، معرفت، آبان 1392،سال بيست ودوم، شماره 191

50.توكل به خدا، باقر غباری بناب، قبسات، تابستان و پائيز، 1377، شماره 8 و9

51.توكل و مسئله كفايت خدا از منظر آيات قرآن، فعال، محمد تقي، مطالعات تفسيري، پائيز 1392، سال 4، شماره 15

52.نيايش و توكل، عوامل آرامش روح انسان، خليلی سلطان القرايي، فلسفه وكلام، دوره اول، زمستان 81، شماره 3

53.بحثی پيرامون دعا، محمد رضا عطايي، مشكوه، بهار 1375، شماره 50

54.موانع استجابت دعا، سيد مهدی موسوي، فرهنگ كوثر،دی 1376، شماره 10

55.نكات قرآنی دعا، حسن عزيزي، علوم و معارف قرآن، زمستان 76، شماره 5

56.توكل دركلام امام جواد عليه السلام، ياسر جهانی پور، فرهنگ كوثر، پائيز 1389، شماره 83

57.تفكر دينی از كودكی تا بلوغ،آرجی گلد من (rg) مجله آمريكائی جامعه شناسي، شماره 50

58.نقش دعا در معنويت زندگی و بهداشت رواني، عليرضا محمد نژاد، پيوند، اسفند 1390، شماره 389

59.تزكيه مقدم است يا تعليم؟، ابولفضل بهرامپور، بينات، سال چهارم، شماره 16

60.معنا شناسی عبوديت در قرآن، اصغر هادي، آموزه های قرآني، پائيز و زمستان 1391، شماره 16

61.نقد و بررسی نظريه انسان شناسی (مازلو) با رويكردی برآيات قرآن كريم، سهراب مروتي؛ مینا يعقوبي، مطالعات قرآن و حديث، سال چهارم، شماره اول، پائيز و زمستان 1389

62.دين و نهاد اجتماعي، شرف الدين حسيني، معرفت فرهنگی اجتماعي، سال دوم، زمستان 1389، شماره 1

63.نگاهی قرآنی به كاركردهای تربيتی توكل، خدايار، دادخدا؛ قائمی،مهدي، اخلاق پزشكي، زمستان 1391، شماره 22

64.واكاوی مفهومی معنويت و مسئله معنا، علی مصباح، اخلاق پزشكي، زمستان 89، شماره 14

65.كمال يابی انسان در قرآن، محسن همدانيان؛ مريم مسيبي، فصلنامه قرآنی كوثر، شماره 40

66.روانشناسی كمال در قرآن، احمد علی پور؛ ابراهيم نيک صفت، مطالعات اسلام و روانشناسي، سال 5، شماره 8، بهار و تابستان 1390

67.مفهوم شناسی سلامت معنوی و گستره آن در نگرش ديني، محمد جواد ابولقاسمی، اخلاق پزشكي، تابستان 1391، شماره 20

68.معنا و مفهوم تزكيه در قرآن كريم، مجيد فلاح پور، پژوهش در مسائل تعليم و تربيت اسلامی، سال نوزدهم، دوره جديد شماره 11

69.سلامت معنوی و ديدگاه‌ها، اصفهاني، سيد مهدي، اخلاق پزشكي، زمستان 89، شماره 14

70.عوامل رستگاری در قرآن، مركز فرهنگ و معارف قرآن، پاسدار اسلام، سال 25، شماره 299