ghaemiyeh.com
سرشناسه :الهی دوست، حمید، 1342 -
عنوان و نام پدیدآور :تقدیم و تاخیر در قرآن کریم و اسرار آن / مولف حمید الهی دوست؛ [برای موسسه فرهنگی و عترت رسول امین (صلی الله علیه و آله و سلم)].
مشخصات نشر :قم: نسیم حیات، 1397.
مشخصات ظاهری :184 ص.؛ 14×20/5 س م.
فروست :مجموعه منشورات؛ 1.
شابک :90000 ریال : 978-600-440-103-6
وضعیت فهرست نویسی :فاپا
یادداشت :کتابنامه: ص. 181-184؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع :قرآن -- مسائل ادبی-- تقدیم و تأخیر
موضوع :Qur'an as literature -- Priority and posteriority
شناسه افزوده :موسسه فرهنگی قرآن و عترت رسول امین
رده بندی کنگره :BP83/9/الف7ت7 1397
رده بندی دیویی :297/153
شماره کتابشناسی ملی :4857943
تقدیم و تأخیر در قرآن کریم و اسرار آن
حمید الهی دوست
عضو هیئت علمی جامعة المصطفی العالمیه واحد اصفهان
ناشر: انتشارات نسیم حیات
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
نوبت و تاریخ چاپ: اول/ 1397
تیراژ: 1000
قیمت: 9000 تومان
مرکز پخش
قم، خیابان معلم، مجتمع ناشران، طبقه همکف، پلاک 3
تلفن : 2-37749750-025 تلفکس: 37749533-025
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
تقدیم و تأخیر در قرآن کریم
و اسرار آن
حمید الهی دوست
عضو هيئت علمي جامعة المصطفى العالميه
واحد اصفهان
پیشگفتار:................................................................................... 12
مبحث أوّل: تحریر محل کلام. 15
مبحث دوم: بررسی ادله قانونمند بودن تقدیم و تأخیر در قرآن کریم. 19
بخش اول: ادله قاعده در مرکبات اعتباریه. 19
دلیل اول: روایات مأثوره. 19
1- روایات باب الوضوء (ناظر به آیه مائده/6). 19
روایت اول. 20
توضیحات و نکات.. 21
روایت دوم 22
توضیحات و نکات.. 23
روایت سوم. 24
توضیحات و نکات.. 24
2- روایات حج -روایات سعی بین صفا و مروه و ناظر به آیه /158 بقره. 25
روایت اول:. 26
توضیحات و نکات:. 27
روایت دوم:. 27
توضیحات و نکات:. 28
اعتراض و جواب:. 29
دلیل دوم: استشهاد به سیرهی عقلائیه. 30
دلیل سوم: تدبر در آیات (استقراء). 30
تطبیقات قرآنی این قاعده در مرکبات اعتباریه. 31
تطبیق اول: آیه تیمم. 31
تطبیق دوم: آیات حج. 31
تذکرات:. 32
بخش دوم: ادله قاعده در غیر مرکبات اعتباریه. 34
دلیل اول: بررسی روایات مسئله. 34
1- روایت عطف زکاة بر صلاة (عطف ایتاء زکاة بر اقامه صلاة). 34
توضیحات و نکات.. 35
تذکرات:. 37
2- روایات زکاة فطره (ذیل سوره اعلی / 14 - 15). 37
روایت اول. 37
توضیحات و نکات.. 38
روایت دوم. 39
نکات و توضیحات.. 40
3- روایات بدء به مهاجران قبل از أنصار (تقدیم مهاجران بر أنصار). 41
توضیحات و نکات.. 42
نکات و توضیحات.. 47
روایت سوم:. 47
نکات و توضیحات.. 48
4- روایت تقدیم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) بر سایر انبیاء (علیهم السلام) در مقام ذکر. 49
نکات و توضیحات.. 50
5- روایت تقدیم «الله». 53
نکات وتوضیحات:. 54
6- روایات تقدیم بسم الله در گفتار و کردار. 55
روایت اول. 55
روایت دوم. 56
توضیحات و نکات.. 57
7- روایات تقدیم «قیاماً» بر «قعوداً» و تقدیم «قعوداً» بر «علی جنوبهم». 58
توضیحات و نکات.. 59
8- روایت تقدیم نساء بر سائر نعمتهای مادّی.. 61
نکات و توضیحات.. 62
9- روایت تقدیم توفی بر رفع حضرت عیسی (علیه السلام). 63
نکات و توضیحات.. 63
جمع بندی روایات.. 64
دلیل دوم: استشهاد به سیرهی عقلائیه. 65
دلیل سوم: استقراء آیات قرآنی (تدبر در قرآن). 65
دلیل چهارم: استشهاد به فهم اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله). 66
دلیل پنجم: استشهاد به فهم مفسّران و علماء. 66
نقد و بررسی.. 67
نقد و بررسی و اعطاء ضابطه. 69
نقض به آیات بشارت و إنذار. 71
آیات تقدیم بشارت بر انذار. 71
آیات تقدیم انذار بر بشارت.. 72
نقض به آیات ضرّاء و سرّاء و جواب آن. 73
نقد و بررسی.. 74
توجیه فرمایش علامه (قده). 76
فهرستی از کلمات علامه طباطبائی (قدس سره) در المیزان در باب تقدیم و تأخیر در قرآن کریم. 77
الف - کلید واژه: قدّم «کذا» علی «کذا». 77
ب - کلید واژه «تقدیم». 82
ب - دیدگاه تفسیر نمونه در تقدیم و تأخیر در قرآن کریم (کلید واژه: تقدیم، مقدّم). 85
فهرستی از آراء تفسیر نمونه درباره تقدیم و تأخیر در قرآن کریم. 88
کلید واژه: «مُقدّم». 88
دیدگاه مرحوم طبرسی (قدس سره) در مجمع البیان درباره تقدیم و تأخیر در قرآن کریم. 93
کلید واژه تقدیم. 93
کلید واژه قدّم. 93
مبحث سوم: أغراض و اهداف مختلف در تقدیم و تأخیر (ملاکات تقدیم). 97
1- تقدیم لفظ جلاله به غرض تعظیم. 97
تذکرات و توضیحات.. 102
آیات تقدیم حضرت موسی (علیه السلام). 109
تقدیم هارون بر موسی (علیهما السلام). 111
5- تقدیم به خاطر اهتمام به امر عفاف. 112
موارد تقدیم مذکر بر مؤنث.. 112
موارد تقدیم شوهر بر همسر. 115
موارد تقدیم مرد بر زن. 116
موارد تقدیم پسر بر دختر. 119
موارد تقدیم پدر بر مادر. 120
موارد تقدیم برادر بر خواهر. 120
ملاک تقدیم در این موارد. 122
موارد نقض تقدیم مردان بر زنان و پسران بر دختران و برادران بر خواهران و شوهران بر همسران و جواب آن. 123
نقد و بررسی.. 124
جواب اول. 125
جواب دوم. 127
جواب سوم. 128
6- تقدیم به خاطر هماهنگ بین تکوین و تدوین. 131
7- تقدیم محسوس بر نامحسوس به خاطر ملموس بودن و جلوه گری طبیعی آن. 132
8- تقدیم مقصود بالذات بر مقصود آلی (مقدمی). 137
9- تقدیم به ملاک أعرفیت نزد مردم. 138
10- تقدیم به ملاک أدلّ بودن. 140
مبحث چهارم: تطبیقات وذکر برخی موارد تقدیم در قرآن کریم. 141
1- تقدیم خداوند متعال تشریفاً (به ملاک تعظیم و تشریف). 141
موارد نقض و جواب آن. 142
2- تقدیم پیامبر أکرم (صلی الله علیه و آله) بر دیگران جز خداوند متعال. 144
3- تقدیم تقوای الهی بر اطاعت انبیاء. 145
4- تقدیم ایمان بر عمل صالح. 146
نقض و جواب.. 148
5- تقدیم عبادت و شکر الهی بر احسان به والدین و شکر آنان. 149
6- تقدیم أموال بر أولاد. 151
ملاک تقدیم. 153
نقض و جواب.. 154
7- تقدیم أنفس بر أموال. 155
ملاک تقدیم. 157
8- تقدیم تزکیه بر تعلیم. 158
نقض و جواب آن.. 158
9- تقدیم تلاوت بر تزکیه و تعلیم. 160
10- تقدیم سمع بر بصر. 160
وجه تقدیم. 160
نقض أوّل.. 162
نقض دوم. 163
تقدیم کوری (عمی) بر کری (صمم) و بالعکس در قرآن کریم. 164
11- تقدیم تعلیم قرآن بر سایر نعم الهی همچنین تقدیم کتاب بر حکمت.. 166
پیشنهاد پژوهش... 167
مبحث پنجم. 171
تقدیم و تأخیر در موارد عطف به أو. 171
تطبیقات.. 171
دیدگاه علامه طباطبائی (قده). 172
نقد و بررسی.. 172
سؤال و جواب.. 174
چرا کشتن بر کشته شدن مقدم ذکر شده است؟. 174
خاتمه: چکیده مقاله و گزارش اجمالی مطالب آن. 177
فهرست مصادر و منابع. 181
الحمدلله الذی نزّل القرآن الذی لاتحصی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و صلّی الله علی سیدنا و نبینا الذی یزکّینا و یعلّمنا الکتاب و الحکمة و علی آله أهل الذکر الراسخین فی العلم لا سیما محیی الکتاب و السنة و ترجمان الوحی بقیة الله فی الأرضین عجل الله تعالی فرجه الشریف و جعلنا الله من أعوانه و أنصاره و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
قرآن کریم این معجزه خالده پیامبر گرامی اسلام (صلی اله علیه و آله وسلم) همواره باید محور تدبر قرار گیرد تا لطائف و اشارات آن بیشتر برملا شود و شعاع حقانیت آن بر همگان پرتو أفکند. یکی از این محورها دقت در تقدیم و تأخیرها در قرآن کریم است که همه به حسبان و کل شیء عنده بمقدار.
آنچه نگارنده را وادار کرد که پیرامون این موضوع کاوش کند، برخورد به روایاتی بود که تعبیر «ابدؤا بما بدء الله ]تعالی[ به»(1)در آن به کار رفته است. نویسنده از این تعبیر الهام گرفت که شاید تقدیم و تأخیرها در قرآن کریم براساس حساب و نکته باشد.
مباحث این نوشتار می تواند به عنوان یک قاعده تفسیریه قلمداد شود همان طور که ممکن است پیش درآمدی برای بحث روش قرآن کریم در بیان احکام، همچنین طلیعه ای برای بحث اعجاز بلاغی قرآن باشد.
در این رساله ابتداءً ادله مسئله بررسی شده سپس ملاک های تقدیم و تأخیر در قرآن کریم و تطبیقات قاعده و جواب از نقوض قاعده عنوان شده است. در لابلای مباحث به کلمات مفسران استشهاد و گاهی کلمات آنها مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
امید است این تلاش ناقابل مورد قبول و رضای الهی و امضای اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) قرار گیرد.
نگارنده از اندیشمندان و قرآن پژوهان درخواست می کند لغزش های او را کریمانه به وی تذکر دهند.
این بضاعت مزجاة را به پیشگاه ولی نعمت مردم حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تقدیم می دارم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
1) - تهذیب الأحکام 5/454.
و از خداوند متعال توفیق روزافزون و تعالی و عظمت برای پدر و مادر ارجمندم و همه اساتید و بزرگوارانی که در تربیت اینجانب خصوصاً در زمینه انس با معارف قرآن و عترت (علیهم السلام) نقش داشته اند و همچنین همسر گرامیم که فضای مناسب برای فعالیت علمی اینجانب فراهم نموده، خواستارم.
من الله التوفیق و علیه التکلان
شروع: 28 مرداد 1384، 13 رجب 1326 قمری
مطابق با میلاد مسعود امیرالمؤمنین (علیه السلام)
پایان: جمعه 11 شهریور 1384، 27 رجب 1326 قمری
مطابق با مبعث پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم)
قم المقدّسه
علی مشرّفها التحیة و السلام
حمید الهی دوست
در مباحث أدبی گفته شده است که «واو» برای مطلق عطف است و برای عطف سابق بر لاحق(1)، همچنین برای عطف لاحق بر سابق و نیز برای عطف دو متقارن به کار می رود. (2)
مثال عطف لاحق بر سابق زماناً: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً وَ إِبْرَاهِیمَ وَ جَعَلْنَا فِی ذُرِّیتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْکِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ » (الحدید 26)
مثال تلفیق عطف لاحق بر سابق و عطف سابق بر لاحق زماناً: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیینَ میثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهیمَ وَ مُوسى وَ عیسَى ابْنِ مَرْیمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ میثاقاً غَلیظا» (احزاب، 7)، عطف فراز «و منک» عطف لاحق بر سابق و عطف فراز «و من نوح» عطف سابق بر لاحق است و عطف فراز «و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم» عطف لاحق بر سابق است.
مثال عطف مقارن بر مقارن زماناً: «فَأَنْجَینَاهُ وَ أَصْحَابَ السَّفِینَةِ وَ جَعَلْنَاهَا آیةً لِلْعَالَمِینَ » (العنكبوت، 15)
رک: الإتقان 1/540 - النوع الأربعون ذیل الواو
تذکر: قابل ذکر است که سیوطی در اتقان بحث تقدیم و تأخیر در قرآن کریم را عنوان نکرده و تنها أقسام عطف را متذکر شده است.
استاد معرفت به یک اشاره گذرا در التمهید 1/ 56 - 54 اکتفا کرده اند.
لکن در قرآن کریم در موارد عطف به واو، از روی حساب و دقت عطف شده است و ملاحظه تقدّم زمانی یا مراعاة تقدم رتبی و گاهی مراعات جهت دیگر مثل مراعات فصول آیات شده است. همچنین در غیر موارد عطف،تقدیم و تأخیر واژه ها از روی حساب است. در این نوشتار سعی شده که این مطلب را قانون مند و دسته بندی نموده و ادله مسئله را ذکر و سپس از موارد نقض پاسخ گوید آنگاه ملاک های تقدیم و تطبیقات قرآنی بحث را ارائه دهد.
بنابراین موارد عطف به «فاء» یا به «ثُمّ» از حروف عطف، از محل کلام این رساله خارج است.
أما موارد عطف به «أو» نیازمند به یک بحث گسترده است که در رساله مستقلی بررسی شده و در این رساله تنها به یک اشاره بسنده می شود.
توضیح: در روایتی از امام سجاد (علیه السلام) از عطف طلاق به وسیله ی «ثمّ» بر نکاح استفاده حکم شرعی شده است. آن روایت چنین است:
عن حبیب بن أبی ثابت قال: کنت قاعداً عند علی بن الحسین (علیه السلام) فقال له رجل انی قلت یوم أتزوّج فلانة فهی طالق فقال: اذهب فتزوّجها فان الله بدء بالنکاح قبلا
لطلاق فقال: «إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ» (1)(2)
ترجمه ی روایت: حبیب بن ابى ثابت گوید: من خدمت حضرت على بن الحسین (علیهما السلام) نشسته بودم كه مردى آمد و گفت من گفتم روزى كه فلان زن را تزویج كردم او مطلقه است، حضرت فرمود: برو و او را تزویج كن كه خداوند متعال نكاح را پیش از طلاق قرار داده و این آیه را خواند.
امام (علیه السلام) طبق این روایت از تقدیم نکاح بر طلاق و عطف به وسیله ی «ثمّ» استفاده کرده اند که طلاق متفرع بر نکاح است و تا نکاح واقع نشده باشد طلاق تصوّر نمی شود. لکن این گونه موارد همان طور که اشاره شد از محل کلام و موضوع این رساله خارج است.
بخش اول: ادله قاعده در مرکبات اعتباریه(1)
1) - در مركّب اعتبارى، یك شخص اعتباركننده- مانند شارع- مجموعه اى از اجزاء [و شرائط] را درنظر گرفته و این مجموعه را تأمین كننده هدف خاصى قرار مى دهد. با اینكه این اجزاء ممكن است از مقولات مختلفى باشند كه بین آنها تباین وجود دارد و امكان ندارد كه بر یك مورد تصادق وتطابق داشته باشند. مثلًا شارع مجموعه اى از اجزاء [و شرائط] را ملاحظه كرده و آن را صلاة نامیده و به عنوان اینكه مثلًا «معراج المؤمن» یا «قربان كلّ تقى» مى باشد، مطرح كرده است، با اینكه بین اجزاء [و شرائط] آن هیچ ارتباطى نیست. بعضى از اجزاء آن- مانند نیت- جزء قلبى و بعضى- مانند قرائت- جزء لفظى و بعضى- مانند ركوع- جزء فعلى [و بعضی مانند استقبال به سوی کعبه شرط صحت] مى باشند. شارع این مقولات مختلف را با دید وحدت ملاحظه كرده و آن را به عنوان شى ء واحدى اعتبار كرده است. (اصول فقه شیعه 4/217 بااندک تصرف).
روایت اول: محمد بن یعقوب عن علی عن أبیه و محمد بن اسماعیل عن الفضل بن شاذان جمیعاً عن حماد بن حریز عن زرارة قال: قال أبوجعفر علیه السلام: تابع بین الوضوء کما قال الله عزوجل ابدء بالوجه ثم بالیدین ثم امسح الرأس و الرجلین و لا تقدّمن شیئاً بین یدی شی تخالف ما أمِرتَ به و إن غسلت الذراع قبل الوجه فابدأ بالوجه و أعد الذراع و ان مسحت الرجل قبل الرأس فامسح علی الرأس قبل الرجل ثم أعِد علی الرّجل ابدأ بما بدء الله به. (1)
و رواه الشیخ بهذا السند عن محمد بن یعقوب
و رواه الصدوق مرسلاً فی الفقیه(2)
و رواه فی عوالی اللآلی مع اختلاف فی المتن(3)
1) - الکافی 3/34 باب الشک فی الوضوء و... ترجمه ی روایت: ابو جعفر باقر (علیه السلام) گفت: وضویت را پى در پى بگیر. آن چنان كه خداى عز و جل گفته است؛ ابتدا به شستن صورتت بپرداز، بعد به شستن دو ساعد، بعد از آن به مسح سر، و در آخر به مسح دو پا. هیچ یك را بر دیگرى مقدم مدار كه فرمان خدا را مخالفت خواهى كرد. اگر ساعد خود را شستى، پیش از آن كه صورت خود را بشوئى، برگرد و صورت خود را بشوى و بعد از آن دوباره ساعد خود را بشوى. و اگر پاى خود را مسح كردى، پیش از آن كه سر خود را مسح كنى، برگرد، و سر خود را مسح كن و بعد از آن دوباره پاى خود را مسح كن. هماره به آن عضوى ابتدا كن كه خداوند عز و جل ابتدا كرده است.
2) - الفقیه 1/46 - 45 باب حدّ الوضوء و ترتیبه و ثوابه...
3) - عوالی اللآلی 2/197 باب الطهارة.
توضیح 1: فقره «کما قال الله عزوجل» اشاره به آیه وضوء است که در آن چنین آمده است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیدِیکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَینِ»(1)
2- گویا فقره «لا تقدّمنّ شیئاً بین یدی شی» لمح و اشاره به آیه شریفه «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ »(2)دارد.
3- این روایت صحیحه است و از اعتبار سندی برخوردار است.
4- ظاهراً ارسال مرحوم صدوق به خاطر اعتماد بر اسناد مرحوم کلینی است چنانچه برخی از فقهاء اشاره کرده اند.(3)
5- مراد از أمر این است که در مقام امتثال و انجام عمل به آنچه خداوند متعال در کلام خود شروع نموده،ابتدا کن چنانچه مرحوم شیخ طوسی در نظیر مسئله تذکر داده است. (4)
6- مورد این روایت و روایات مانند آن که عنوان «إبدأ بما بدأ الله تعالی به» در آن آمده است مرکبات اعتباریه است که در اتیان اجزاء و شرایط آن ترتیب شرط شده است از این رو استفاده تعمیم از این روایات به غیر مرکبات اعتباریه ناتمام است. (1)
روایت دوم: محمد بن الحسن عن الشیخ (المفید) عن أحمد بن محمد عن أبیه عن الحسین بن الحسن بن أبان عن الحسین بن سعید عن محمد بن أبی عمیر عن ابن أذینة عن زرارة قال: سُئل أحدهما (علیه السلام) عن رجل بدأ بیده قبل وجهه و برجلیه قبل یدیه قال: یبدء بما بدء الله به و لیعد ما کان(2)
و رواه الشیخ فی الاستبصار مع اختلاف فی المتن و السند.(3)
1) - استفاده تعمیم در المیزان 4/210 ذیل نساء / 11 آمده است که نقل مفصل آن ص 31 می آید.
2) - تهذیب 1الأحکام/97 باب صنعة الوضوء و الفرض منه. ترجمه روایت: زراره گفت: از امام باقر یا امام صادق (علیهما السلام) سؤال شد درباره ی شخصی (که هنگام وضو گرفتن) قبل از اینکه صورت خود را بشوید دست خود را شست و قبل از اینکه دست را بشوید پای خود را شست. امام (علیه السلام) فرمودند: هماره به آن چیزی شروه کن وضو را که خداوند متعال شروع کرده است.
3) - الاستبصار فیما اختلف من الأخبار1/73 باب 43 باب وجوب الترتیب فی الأعضاء.
1- سند روایت صحیح است.
2- احتمال دارد این روایت با روایت قبلی متحد باشد و برخی از خصوصیات مسئله در روایت اول و برخی دیگر در روایت دوم آمده باشد خصوصاً که نقل به معنی در روایات جایز شمرده شده است.(1)
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنِ ابْنِ أُذَینَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْمَعُ الْحَدِیثَ مِنْكَ فَأَزِیدُ وَ أَنْقُصُ قَالَ إِنْ كُنْتَ تُرِیدُ مَعَانِیهُ فَلَا بَأْسَ. (همان/ ح10)
در منابع اهل سنت نیز روایاتی برای تجویز نقل به معنی ذکر شده است:
قلنا لرسول الله بأبینا أنت و أمّنا یا رسول الله انا لنسمع الحدیث فلا نقدر علی تأدیته کما سمعناه قال إذا لم تحلّوا حراماً و لا تحرمّوا حلالهافلا بأس.
(الکفایۀ/200)
در روایتی دیگر از ابن مسعود نقل شده است: سأل رجل النبی فقال یا رسول الله انک تحدثنا حدیثاً لا نقدر أن نسوقه کما سمعه فقال إذا أصاب أحدکم المعنی فلیحدث (همان)
از این رو راویان گاهی نقل به معنی می کرده اند.3- علامه مجلسی در بحارالأنوار این روایت را از تهذیب نقل کرده است لکن ذیل روایت چنین است: «و لیعد علی ما کان»(2)
1) - وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی أَسْمَعُ الْكَلَامَ مِنْكَ فَأُرِیدُ أَنْ أَرْوِیهُ كَمَا سَمِعْتُهُ مِنْكَ فَلَا یجِی ءُ قَالَ فَتَعَمَّدُ ذَلِكَ قُلْتُ لَا قَالَ تُرِیدُ الْمَعَانِی قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَلَا بَأْسَ. (وسائل الشیعۀ 27/80 باب وجوب العمل بأحادیث النبی...ح9)
2) - بحارالأنوار 2/278 باب 33 باب ما یمکن ان یستنبط من الآیات.
لکن در استبصار ذیل روایت چنین است: و لیعد ما کان فَعَلَ.(1)
روایت سوم: ما رواه الشیخ بإسناده عنه ]عن الحسین بن سعید[ عن عثمان عن سماعة عن أبی عبدالله علیه السلام قال: من نسی مسح رأسه أو قدمیه أو شیئا من الوضوء الذی ذکره الله تعالی فی القرآن کان علیه اعادة الوضوء و الصلاة.(2)
1- این روایت موثقه به سماعه است که واقفی مذهب و ثقه می باشد.
عثمان بن عیسی نیز واقفی است بلکه از أرکان وقف است لکن مرحوم شیخ طوسی (قدس سره) در کتاب عدّه فرموده است که طائفه به روایات او عمل
1) - الاستبصار فیما اختلف من الأخبار 1/73 باب 43. ترجمه ی روایت: کسی که فراموش کند کشیدن مسح سر یا مسح پاهایش را و یا اینکه فراموش کند عضوی از اعضای وضو را که خداوند متعال در قرآن کریم به آن اشاره کرده است را بشوید، باید وضویش را دوباره بگیرد.
2) - تهذیب الأحکام 1/102 باب 4 باب صنعة الوضوء و الفرض منه...
کرده اند.(1)ابن شهر آشوب نیز وی را از ثقات أبی الحسن (علیه السلام) شمرده است.(2)
2- این روایت نیز اشاره به قاعده دارد چون استشهاد به آیه وضوء شده است.
3- مراد از عثمان، عثمان بن عیسی است چنانچه در وسائل الشیعه آمده است.(3)
همچنین از ملاحظه اسانید استفاده می شود که عثمان بن عیسی از سماعة بن مهران روایات عدیده نقل کرده است.(4)
4- روایات وضوء که اشاره به قاعده دارد همان طور که ملاحظه شد سه روایت است.
5- آیه وضوء از موارد عطف به واو، و ناظر به مرکبات اعتباری است از این رو تقدم و تأخر ملحوظ در آن، از نوع تقدم و تأخر زمانی و ناظر به مقام امتثال و انجام فعل در خارج است.
2- روایات حج = روایات سعی بین صفا و مروه و ناظر به آیه بقره/158
1) - العدۀ فی اصول الفقه 1/150
2) - مناقب آل ابی طالب (علیهم السلام) 4/325 عند قوله: وَ مِنْ ثِقَاتِهِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی بْنِ فَضَّالٍ الْكُوفِی مَوْلًى لِتَیمِ الرَّبَاب...
3) - وسائل الشیعة 1/270 باب 3 باب وجوب إعادة الصلاة ... حدیث 975.
4) - سماعۀ بن مهران و روایاته عنه تبلغ واحدا و ثمانین موردا، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال 12/133، فقد روی عثمان عن سماعۀ، همان 12/113
روایت اول: محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه و محمد بن اسماعیل عن اسماعیل بن شاذان جمیعاً عن ابن أبی عمیر عن معاویة بن عمار عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: إنّ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أقام بالمدینة عشر سنین ثم أنزل الله عزوجل علیه و أذّن فی الناس بالحج....(1)
[إلی أن قال[ ثم قال ]ص[ «إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ»(2)فأبدء بما بدء الله تعالی به الحدیث.(3)
و رواه الشیخ فی التهذیب بإسنادین آخرین مع اختلاف فی المتن حیث نقل الفقرة الأخیرة هکذا: «فابدئوا بما بدء الله به»(4)
و رواه فی بحار الأنوار عن الکافی(5)
و رواه الشیخ الحر فی الوسائل عن التهذیب(6)
1) - حج/ 27.
2) - بقره/158.
3) - الکافی 4/245 باب حج النبی (صلی الله علیه و آله). ترجمه ی روایت: اما صادق (علیه السلام) می فرماید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ده سال در مدینه بودند تا خداوند عزوجل آیه ی «و أذّن فی الناس بالحج» را نازل کرد...سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ»همانا صفا و مروه از شعائر خدا هستند پس شروع کن به همان چیزی که خداوند متعال شروع کرده است.
4) - تهذیب الأحکام 5/454 باب 26 باب من الزیادات فی فقه الحج.
5) - بحار الأنوار 21/390
6) - وسائل الشیعة 11/213 باب کیفیة أنواع الحج حدیث 14647، تهذیب الأحکام 5/454.
و رواه ابن ادریس فی مستطرفات السرائر عن کتاب معاویة بن عمار(1)
1- سند حدیث به طریق کلینی و شیخ هر دو صحیح است.
2- فقره إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ اشاره به آیه 158 سوره مبارکه بقره است. و استشهاد به آیه شریفه نشان می دهد که ابتداء به صفا در مقام امتثال، إلهام از آیه شریفه است.
روایت دوم: محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه و محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد جمیعاً عن ابن أبی عمیر عن حماد عن الحلبی عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال فی حدیث طویل: إنّ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: أبدء بما بدأ الله تعالی به فأتی الصفا فبدأبها.(2)
1- سند روایت صحیح است.
2- تعبیر «ما بدأ الله تعالی به» اشاره به آیه شریفه 158 سوره بقره است.
3- روایات کیفیت حج پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که دلیل ابتداء کردن آن حضرت به کوه صفا را آیه شریفه نقل می کند زیاد است که در هامش به برخی از آن روایات اشاره می شود.(3)
4- روایات سعی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در حجة الوداع که استشهاد به آیه شریفه در آنها آمده است نیز از نوع عطف به واو و ناظر به مرکبات اعتباری است و تقدم و تأخر ملحوظ در آن از نوع تقدم و تأخرزمانی و ناظر به مقام امتثال است.
5- تعبیر إبدأ بما بدء الله تعالی به و نظائر آن مختص به مرکبات اعتباری است که در مرحله انجام ترتیب خاص دارد. از این رو این تعبیر در غیر مرکبات اعتباریه در
روایات نیامده است بلکه تعبیر بدء بکذا آمده است. چنانچه از روایات بخش دوم (ادله ی قاعده در غیر مرکبات اعتباریه) استفاده می شود.
ممکن است گفته شود از این روایات استفاده نمی شود که «ابدءوا بما بدء الله» یک قاعده و قانون در همه مرکبات اعتباریه باشد بلکه شاید این قاعده مختص به وضوء و مختص به سعی بین صفا و مروه باشد. به بیان دیگر سیاق محدّد است و موجب اختصاص و تخصیص قاعده به مورد است.
لکن در جواب می توان گفت:
اولاً با توجه به اینکه قاعده ملاک دار بودن تقدیم و تأخیر در روایات، در موارد متعدد حتی در غیرمرکّبات اعتباریه نیز به آن اشاره و استشهاد شده است از اینرو احتمال اختصاص، بعید است.
و ثانیاً مقتضای طبع اولی این است که در مرکبات اعتباری ترتیبی که در خارج باید واقع شود در مقام ذکر نیز همان ترتیب لحاظ گردد و مخالفت با ترتیب طبیعی خلاف سیره عقلانی است مگر آنکه عدول از آن نکته ی روشنی داشته باشد.
و ثالثاً در جای خود ثابت شده که سیاق، محدد نیست و گرنه آیه ی خمس(1)باید به غنائم جنگی اختصاص یابد.
1) - انفال/41.
می توان ادّعا کرد که در سیره عقلاء اگر عملی اجزاء و شرائط داشته باشد و در انجام عمل تقدم و تأخر شرط باشد مقتضای طبع آن است که به هنگام اجزاء و شرایط عمل، آنچه در مقام امتثال باید زودتر آورده شود در مقام ذکر نیز مقدم شود مگر آنکه عدول از این قاعده نکته روشنی داشته باشد مثل آنکه گوینده در مقام ذکر أجزائ مهم و أرکان باشد که در این صورت باید تذکر دهد. بنابراین آنچه در روایات گذشته نیز آمده است از باب هم سویی با طبع وسیره عقلائیه است.
با توجه به اینکه کیفیت وضوء و حج برای ما معلوم است و از روایات و سیره متشرعه ما یقین به کیفیت این اعمال داریم و وقتی مراجعه به قرآن کریم نموده و تدبر در آیات می کنیم مراعات ترتیب را در آیات شریفه ملاحظه می کنیم. بنابراین از طریق استقراء نیز می توانیم قاعده را تقویت کنیم. البته استقراء اگر از مواردعدیده باشد اطمینان آور است و به عنوان دلیل مستقل می توان به آن استدلال کرد وگرنه به عنوان مؤید از آن یاد می شود.
قابل ذکر است که از موارد استقراء آیات حج و آیه تیمم است که در بخش تطبیقات قاعده به آن اشاره می شود.
قرآن کریم می فرماید: «فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیمَّمُوا صَعِیداً طَیباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیدِیکُمْ»(1)
در این آیه مسح بخشی از صورت بر مسح بخشی از دست مقدم شده است که نشان می دهد مسح صورت بر مسح دست در مرحله امتثال و فعل مقدّم است.
قرآن کریم می فرماید: «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَ لاَ فُسُوقَ وَ لاَ جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَ مَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیرٍ یعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبَابِ * لَیسَ عَلَیکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَعِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَ اذْکُرُوهُ کَمَا هَدَاکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ * ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ * فَإِذَا قَضَیتُمْ مَنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ
1) - نساء/ 43 - مائده/ 6.
ذِکْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیا وَ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ * وَ مِنْهُمْ مَنْ یقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ *أُولئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ * وَ اذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیامٍ مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یوْمَینِ فَلاَ إِثْمَ عَلَیهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاَ إِثْمَ عَلَیهِ لِمَنِ اتَّقَى وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیهِ تُحْشَرُونَ» (1)
آیه 197 بقره با تعبیر فمن فرض فیهنّ الحج به احرام حج که با تلبیه صورت می کند و شروع حج به آن است اشاره می کند.
آیه 198 بقره به کوچ کردن از عرفات به مشعر اشاره می کند. بنابراین متکفل بیان وقوف به عرفات و مشعر است. آیه 199 بقره به کوچ کردن از مشعر به منی اشاره دارد. آیه 203 بقره نیز به برخی وظائف حاج در منی و در أیام تشرق اشاره دارد. بنابراین ترتیب طبیعی مراعات شده است.
تذکر 1- البته موارد عطف به فاء و ثمّ چنانچه در «تحریر محل کلام» گذاشت از موارد استشهاد خارج است بنابراین تنها مورد اول (تلبیه برای احرام حج) و مورد أخیر (اشاره به اعمال منی) مورد استشهاد است.
1) - بقره/ 203 - 197.
تذکر 2 - قابل ذکر است که در آیه 199 بقره تفسیرهای دیگری نیز گفته شده است که براساس آن تفسیرها مراعات ترتیب طبیعی در این آیه حتی در موارد عطف به ثمّ نشده است. لکن آنچه گفته شد بر اساس یکی از تفاسیر برای آیه شریفه است.(1)
1) - تفسیر نمونه 2/58 ذیل بقره /199.
محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه و عبدالله بن الصلت جمیعاً عن حماد بن عیسی عن حریز بن عبدالله عن زرارة عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: بنی الإسلام علی خمسة اشیاء علی الصلاة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایة قال زرارة: فقلت: و ای شی من ذلک أفضل؟ فقال: الولایة أفضل لأنها مفتاحهنّ و الوالی هو الدلیل علیهن قلت: ثم الذ یلی ذلک فی الفضل؟ فقال: الصلاة ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: الصلاة عمود دینکم قال: قلت: ثم الذی یلیها فی الفضل؟ قال: الزکاة لأنها قرنها بها و بدأ بالصلاة قبلها(1)حدیث و رواه أحمد بن أبی عبدالله البرقی فی المحاسن عن عبدالله بن الصلت بالاسناد المذکور(2)و رواه العیاشی فی التفسیر(3)
1) - الکافی 2/8 باب دعائم الاسلام؛ وسائل الشیعة 1/13 باب 1 من أبواب العبادات، باب وجوب العبادات الخمس حدیث 2؛ بحارالانوار 65/332 نقلاً عن الکافی. ترجمه ی روایت: مرحوم کلینی از جناب زُراره ازامام باقر (علیه السلام) نقل می کند که امام (علیه السلام) فرمود: اسلام بر پنج چیز بنیان شده است: نماز، زكات، حج، روزه و ولایت.گفتم: كدام یك از اینها برتر است؟ فرمود: ولایتْ برتر است؛ زیرا كلید آنهاست و مولاست كه به چهار چیز دیگر، ره مى نماید. گفتم بعد از ولایت کدام یک افضل است امام (علیه السلام) فرمود نماز. همانا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: نماز ستون دین شماست. گفتم بعد از نماز کدام یک افضل است امام (علیه السلام) فرمود زکات، به خاطر اینکه زکات (در قرآن) در کنار نماز است، و شروع شده به نماز قبل از زکات.
2) - المحاسن 1/386 باب 64 باب الشرائع؛ بحارالانوار 79/234 نقلاً عن المحاسن.
3) - تفسیر العیاشی 1/191.
1- روایت به دو طریق کلینی و به طریق برقی به هر سه طریق صحیح است.
2- قوله (علیه السلام) «و بدأ بالصلاة قبلها» اشاره به آیات قرآنی است که در آنها اقامه ی صلاة قبل از ایتاء الزکاة آمده است که در ذیل به آنها اشاره می شود.
الف - «أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ آتَوُا الزَّکَاةَ»(1)در 4 مورد
ب - «أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَ آتَیتُمُ الزَّکَاةَ»(2)
ج - «یقِیمُوا الصَّلاَةَ وَ یؤْتُوا الزَّکَاةَ»(3)
د - «یقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکَاة»(4)
ه - «وَ أَقِمْنَ الصَّلاَةَ وَ آتِینَ الزَّکَاةَ»(5)
و- «وَ أَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ»(6)
ز- «فَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ»(7)
ح - «وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاَةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکَاةَ» (1)
ط - «وَ إِقَامَ الصَّلاَةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَاةِ» (2)
3- می توان به آیات بالا آیات دیگری که در آنها از اقامه ی صلاة و انفاق سخن به میان آمده را نیز اضافه کرد.
الف - «وَ یقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ» (3)
ب - «یقِیمُوا الصَّلاَةَ وَ ینْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ»(4)
ج - «أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ»(5)
د - «وَ الْمُقِیمِی الصَّلاَةِ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ» (6)
ه -«وَ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَینَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ » (7)
تذکر 1: تقدیم «و أمرهم شوری بینهم» به خاطر اهمیت مشورت بر انفاق نیست بلکه به خاطر مراعات فصول آیات سوره شوری است.
تذکر 2: طبق احصاء بالا موارد تقدیم اقامه ی صلاة بر ایتاء زکاة 22 مورد و موارد تقدیم اقامه صلاة بر انفاق 7 مورد است که مجموعاً در 29 مورد اقامه صلاة بر ایتاء زکاة یا انفاق مقدم شده است.
تذکر 3- ذکر زکاة بعد از نماز ممکن است اشاره به این باشد که شرط قبول صلاة، ایتاء زکاة است چون شرط شی را مؤخر از آن ذکر می کنند. بنابراین ذکر ایتاء زکاة بعد از اقامه صلاة در موارد متعدد ممکن است به شرطیت مذکور اشاره کند.
تذکر 4: روایت شریفه که مشتمل بر فقره «بدأ بالصلاة قبلها» است از روایات تفسیریه است اما در بسیاری از کتب تفسیریه از جمله تفسیر شریف المیزان و تفسیر مجمع البیان به این روایت اشاره نشده است(1)بلکه در کتب تفسیر روائی این روایت آمده است چنانچه به تفسیر عیاشی اشاره شد.
روایت اول: محمد بن علی بن الحسین ]الصدوق[ بإسناده عن حماد بن عیسی عن حریز عن أبی بصیر و زرارة قال: قال ابوعبدالله علیه السلام: ان من تمام الصوماعطاء الزکاة یعنی الفطرة کما ان الصلاة علی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) من تمام الصلاة لأنه من
1) - تفسیر المیزان (همه مجلّدات).
صام و لم یؤدّ الزکاة فلا صوم له اذا ترکها متعمداً و لا صلاة له اذا ترک الصلاة علی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) ان الله عزوجل قد بدأ بها قبل الصلاة قال: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى * وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى(1)» (2)
و رواها الشیخ المفید فی المقنعة عن أبی بصیر و زرارة مع اختلاف ما فی المتن(3)
توضیح 1: این روایت صحیح السند است.
توضیح 2: این روایت در تفسیر المیزان و تفسیر مجمع البیان نیامده است با آنکه این روایت از روایات تفسیریه است.
توضیح 3: فقره «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى * وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى» اشاره به دو آیه شریفه سوره أعلی 14 - 15 می باشد.
1) - اعلی/ 14 - 15.
2) - الفقیه 2/183 باب الفطرة؛ وسائل الشیعة 9/318 باب وجوبها علی الغنی المالک ... حدیث 12114. ترجمه ی روایت: امام صادق (علیه السلام): از كمال روزه، پرداخت زكات (یعنى فطریه) است، همان گونه كه صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) از كمال نماز است؛ چرا كه هر كس روزه بدارد، امّا زكات نپردازد، اگر به عمد ترك كرده باشد، براى او روزه اى نیست، و نیز كسى كه صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) را ترك كند، نمازى براى او نیست. خداى متعال، پیش از نماز، زكات را گفته است؛ فرموده است: «رستگار شد كسى كه زكات داد* و نام پروردگارش را یاد كرد، و نماز خواند».
3) - المقنعة / 264 باب 28 باب من الزیادات فی الزکاة.
توضیح 4: این روایت شریفه همان طور که با دو آیه سوره اعلی ارتباط دارد با آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلاَئِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»(1)نیز ارتباط دارد بنابراین مناسب است که در کتب تفسیریه، این روایت ذیل این آیه شریفه نیز ذکر شود در حالی که برای نمونه در تفسیر المیزان و مجمع البیان این روایت ذیل این آیه نیز ذکر نشده است.
روایت دوم: ما رواه الشیخ بإسناده عن ابن أبی عمیر عن أبی بصیر عن زرارة عن أبی عبدالله (علیه السلام) انه قال: من تمام الصوم إعطاء الزکاة کالصلاة علی النبی من تمام الصلاة و من صام و لم یؤدّها فلاصوم له اذا ترکها متعمداً و من صلی و لم یصلّ علی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) و ترک ذلک متعمداً فلاصلاة له ان الله تعالی بدء بها قبل الصلاة فقال: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى * وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى(2)»(3)
1) - احزاب/ 56.
2) - اعلی/ 15- 14.
3) - تهذیب الأحکام 2/159 باب تفصیل ما تقدم ذکره فی الصلاة؛ تهذیب الأحکام 4/109 باب 29 باب من الزیادات فی الزکاة؛ الاستبصار 1/343 باب وجوب الصلاة علی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم). ترجمه ی روایت: امام صادق (علیه السلام): از كمال روزه، پرداخت زكات (یعنى فطریه) است، همان گونه كه صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) از كمال نماز است؛ چرا كه هر كس روزه بدارد، امّا زكات نپردازد، اگر به عمد ترك كرده باشد، براى او روزه اى نیست، و نیز كسى كه صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) را ترك كند، اگر به عمد ترك كرده باشد، نمازى براى او نیست. خداى متعال، پیش از نماز، زكات را گفته است؛ فرموده است: «رستگار شد كسى كه زكات داد* و نام پروردگارش را یاد كرد، و نماز خواند».
1- در اسناد شیخ به ابن أبی عمیر،جعفر بن محمد بن ابراهیم بن محمد بن عبیدالله بن موسی العلوی الموسوی است که از رجال کامل الزیارات است. و محمد بن عثمان که از مشایخ نجاشی است از او به شریف صالح تعبیر کرده است از این رو مرحوم مامقانی وی را توثیق کرده است. (1)بلکه نجاشی نیز از او به شریف صالح تعبیر کرده است. (2)
2- در سند تهذیب و استبصار «أبی بصیر عن زرارة» آمده است لکن در أسانید روایات، زرارة بر أبی بصیر عطف شده است و تنها در همین مورد أبی بصیر از زرارة نقل کرده است به علاوه که در نقل صدوق نیز زرارة به أبی بصیر عطف شده است بنابراین به نظر می رسد که در تهذیب و استبصار تصحیف رخ داده باشد چنانچه مرحوم غفاری نیز به این نکته اشاره کرده است. (3)
3- در وسائل الشیعه در باب 10 از أبواب التشهد(4)این روایت را نقل کرده است اما سند را اشتباها سند روایت قبل ]عن حماد بن عیسی عن حریز عن أبی بصیر و زراره
1) - الموسوعة الرجاله المیسرة / ذیل جعفر بن محمد بن ابراهیم بن عبیدالله بن موسی.
2) - رجال النجاشی 327 ذیل محمد بن أب عمیر رقم 887 طبع مؤسسة النشر الاسلامی؛ قاموس الرجال 2/659 نقلاً عن النجاشی.
3) - تهذیب الأحکام 2/169 باب تفصیل ما تقدم ذکره فی الصلاة حدیث 83/625 پاورقی 4 عند قوله: ]فی الفقیه: «عن أبی بصیر وزرارة» و هو الأظهر[ تحقیق علی اکبر غفاری ره.
4) - وسائل الشیعة 6/407 باب 10 من أبواب التشهد حدیث 8297؛ وسائل الشیعة 9/318 أبواب الزکاة باب 1 باب وجوبها غلی الغنی المالک حدیث 12114.
جمیعاً[ قرار داده است. بله صاحب وسائل هر دو روایت را در باب 1 از أبواب الزکاة آورده است و در نقل سند و متن خلط نکرده است.
4- با توجه به این دو روایت از نقضی که ممکن است بر موارد تقدیم صلاة بر زکاة در قرآن وارد شود جواب داده می شود. زیرا قبلاً گذشت که «صلاة بر زکاة در قرآن مقدم شده است» و حال آنکه در سوره أعلی، زکاة بر صلاة مقدم شده است. و وجه آن را روایات بیان کرده که مراد از زکات در آیات سوره أعلی زکات فطره است که باید قبل از نماز عید پرداخت شود. از این رو به خاطر تقدم زمانی پرداخت زکات فطره، قد أفلح من تزکی بر صلّی مقدم شده است.
اگر گفته شود که این آیه از موارد عطف به فاء است که از موضوع بحث رساله خارج است چون در آیه فرموده: فصلّی در جواب می توان گفت: فصلّی عطف بر و ذکر اسم ربه می باشد و در فراز «و ذکر اسم ربه» واو عطف آمده است بنابراین «فاء» در فصلّی و عطف آن به منزله قدأفلح من تزکی و صلّی می باشد، دقت شود.
روایت اول: محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن بکر بن صالح عن القاسم بن برید قال حدّثنا أبوعمرو الزبیدی عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: قلت له: ان للایمان درجات و منازل یتفاضل المؤمنون فیها عندالله قال: نعم قلت: صفه لی رحمک الله حتی أفهمه قال: ان الله سبق بین المؤمنین کما یسبّق بین الخیل یوم
الرهان ثم فضلهم... ]الی ان قال[ و قال ]تعالی[ والسابقون الأولون من المهاجرین و الأنصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه(1)فبدء بالمهاجرین الأولین علی درجه سبقهم ثم ثنی بالأنصار ثم ثلّث بالتابعین لهم باحسان فوضع کل قوم علی قدر درجاتهم و منازلهم عنده ثم ذکر ما فضّل الله عزّوجل به اولیائه بعضهم علی بعض الحدیث. (2)
1- توثیق بکر بن صالح: بکر بن صالح الرازی را ابن غضائری به دلیل کثرة التفرد
1) - توبه/ 100.
2) - الکافی 2/40 ؛ بحارالانوار 2/308 نقلاً عن الکافی و 66/29 و 66/172 ؛ و تفسیر العیاشی 2/105 مرسلاً عن أبی عمرو الزبیری عن أبی عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ دعائم الاسلام 1/9010 مرسلاً عن مولانا الصادق (علیه السلام) [لکن فیه: «قبلهم» بدل «فضّلهم»] و تفسیر المیزان 9/381 نقلاً عن تفسیر العیاشی. ترجمه ی روایت: ابوعمرو زبیدی می گوید به اما صادق (علیه السلام) گفتم برای ایمان درجاتی است که باعث برتری مؤمنان نزد خداوند می شود امام (علیه السلام) فرمود بله گفتم توصیف کنید آن را برای من تا متوجه شوم امام (علیه السلام) فرمود همانا خداوند مسابقه قرار داده بین مؤمنان همان گونه که اسبان در روز مسابقه، مسابقه می دهند...و خداوند متعال فرمود پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و كسانى كه به نیكى و درستى از آنان پیروى كردند، خدا از ایشان خشنود است و آنان هم از خدا راضى هستند پس شروع کرده خداوند متعال به مهاجران چرا که آنان از دیگران در ایمان سبقت گرفتند سپس انصار را ذکر کرده و بعد از انصار کسانی را که از آنان تبعیت کردند به واسطه ی احسان کردن، پس قرار داده است هر قومی را در نزد خودش به اندازه ی درجات و منزلت آنان، سپس ذکر کرد مواردی را که خداوند عزوجل به واسطه ی این موارد بعضی از اولیاء خودش بر بعضی دیگر برتری داده است.
بالغرائب تضعیف کرده است و نجاشی نیز در تضعیف از او تبعیت کرده و او را ضعیف شمرده است.
می توان گفت: تضعیف ابن غضائری اجتهادی و حدسی است و برای دیگران حجت نیست چنانچه در مباحث رجالی عنوان شده است.(1)تضعیف نجاشی نیز به نظر می رسد مستند به تضعیف ابن غضائری باشد از این رو اعتبار ندارد.
الف: اجلاّء ثقاث مثل ابراهیم بن هاشم و احمد بن محمد بن خالد البرقی و احمد بن محمدبن عیسی و الحسین بن سعید و علی بن مهزیار از او روایت کرده اند.(2)ب: به علاوه اینکه وی صاحب کتاب النوادر است بنابراین از معاریف است و قدحی جز تضعیف ابن غضائری از او نشده است از این رو می توان به وی اعتماد کرد، زیرا چنانچه گذشت: تضعیف ابن غضائری اعتباری ندارد.
2- توثیق ابوعمرو الزبیری(3): ابوعمرو الزبیری هرچند با این عنوان، معنون در رجال نیست از این رو برخی او را تضعیف کرده اند. لکن به نظر می رسد وی متحد با
محمد بن عمرو بن عبدالله بن عمر بن مصعب بن الزبیر بن العوام است که نجاشی در حق او گفته است: «متکلم حاذق من أصحابنا له کتاب فی الامامة یعرف بکتاب الصورة»(1)
دلیل بر اتحاد این است که نجاشی ذیل عنوان عبدالله بن عبدالرحمن الزبیدی گوید: «والزبیریون فی أصحابنا ثلاثة هذان(2)و أبوعمرو محمد بن عمرو بن عبدالله ]بن عمر[(3)بن مصعب بن الزبیر»(4)بنابراین ابوعمرو الزبیری شیعه بلکه از علماء حاذق شیعه در مسائل کلامی است و دارای کتاب است و چون از تعاریف اوست قدحی از او نشده است طبق مبنایی که گوید: «من کان من المعاریف و لم یرد فیهقدح فهو ثقة» می تون او را ثقه دانست. بنابراین روایات ابوعمرو الزبیری که در روایات تفسیریه آمده است قابل اعتماد است.
3- طبق مطالب بالا روایت صحیحه است. و به برخی از مطالب ذکر شده در بالا برخی از فقهاء نیز اشاره کرده اند. (5)بلکه برخی از اهل رجال نیز متذکر مطلب شده اند. (6)
1) - رجال النجاشی/ 339 ذیل رقم 909 به عنوان محمد بن عمرو بن عبدالله...
2) - یعنی عبدالله بن هارون أبومحمد الزبیری و عبدالله بن عبدالرحمن الزبیری.
3) - تصحیح عبدالله بن مصعب به عبدالله بن عمر بن مصعب به قرینه کلام سابق نجاشی / 339 ذیل رقم 909 می باشد.
4) - رجال النجاشی / 220 ذیل رقم 575 به عنوان عبدالله بن عبدالرحمن الزبیری.
5) - مصادر فقه الشیعة 1/120 ذیل حدیث 48.
6) - رک: قاموس الرجال 11/443 - 442 ذیل أبوعمرو الزبیری رقم 669.
4- تقدیم مهاجران بر أنصار علاوه بر آیه 100 سوره توبه در دو آیه ذیل نیز آمده است.
الف : «لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِی وَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا کَادَ یزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَئُوفٌ رَحِیمٌ »(1)
ب - «لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ یبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَاناً وَ ینْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ * وَ الَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَ الْإِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیهِمْ وَ لاَ یجِدُونَفِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ یؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »(2)
بنابر آنکه وَ الَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَ الْإِیمَانَ ]که مراد به آن أنصار است[ عطف بر المهاجرین باشد چنانچه علامه طباطبائی در تفسیر المیزان(3)اختیار کرده اند. اما اگر واو برای استیناف باشد آیه سوره حشر از محل استشهاد خارج است.
5- ممکن است وجه تفضیل مهاجرین بر أنصار که در این روایت آمده است این باشد که مهاجرین مشتمل بر خمسه طیبه آل عبا (علیهم السلام) می باشند. این توضیح در مورد دو روایت بعدی نیز صادق است.
روایت دوم: محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن حماد بن عیسی عن ابراهیم بن عمر الیمانی عن سلیم بن قیس الهلالی قال: سمعت سلمان الفارسی رضی الله عنه یقول: لَمَّا أَنْ قُبِضَ النَّبِی ص وَ صَنَعَ النَّاسُ مَا صَنَعُوا جَاءَهُمْ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ أَبُو عُبَیدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ فَخَاصَمُوا الْأَنْصَارَ فَخَصَمُوهُمْ بِحُجَّةِ عَلِی ع فَقَالُوا یا مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ قُرَیشٌ أَحَقُّ بِالْأَمْرِ مِنْكُمْ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِص مِنْ قُرَیشٍ وَ الْمُهَاجِرُونَ خَیرٌ مِنْكُمْ لِأَنَّ اللَّهَ بَدَأَ بِهِمْ فِی كِتَابِهِ وَ فَضَّلَهُمْ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْأَئِمَّةُ مِنْ قُرَیشٍ قَالَ سَلْمَانُ فَأَتَیتُ عَلِیا الحدیث.(1)
1) - الکافی 8/343 ؛ بحارالانوار 28/261 نقلاً عن کتاب سلیم 2/ 577؛ کتاب سلیم 2/ 577 الحدیث الرابع. ترجمه ی روایت: جناب سلمان می گوید: هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) از دنیا رفتند انجام دادند مردم آنچه را که انجام دادند، ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح نزد مردم رفتند و با انصار به خاطر بودن حضرت علی (علیه السلام)، (چرا که حضرت علی علیه السلام از قریش بود و نزدیکترین شخص به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود، پس باید جانشینی به مهاجران می رسید) نزاع کردند گفتند ای جماعت انصار، قریش از شما به خلافت سزاوارترند به خاطر اینکه رسول خدا از قریش است و مهاجران از شما برترند چرا که خداوند در کتاب خود ابتدا نام آنها را آورده است و به آنان برتری داده است و به درستی که رسول خدا فرمود امامان از قریش هستند...
1- توثیق ابراهیم بن عمر الیمانی: وی را نجاشی و ابن شهرآشوب توثیق کرده اند و ابن غضائری او را تضعیف نموده است لکن أصح وثاقت اوست.
2- توثیق سلیم بن قیس الهلالی: سلیم بن قیس هلالی توثیق صریح ندارد و در موارد موضوع بودن کتاب او اختلاف أنظار وجود دارد.
برخی چون علامه حلی و علامه مجلسی و صاحب وسائل بر این کتاب اعتماد کرده اند. محقق خویی سلیم بن قیس را ثقه می داند زیرا برخی وی را ازاولیاء شمرده اند. همچنین کتاب وی را از اصول معتمده می داند زیرا نعمانی در «الغیبة» این کتاب را از اصول معتبره شمرده است. (1)
3- این روایت به معصومان (علیهم السلام) نمی رسد لکن استشهاد به آن از باب فهم اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آیات قرآنی است . بنابراین روایت بالا صرفاً یک مؤید و دلیل مستقل نیست.
روایت سوم: محمد بن علی بن بابویه عن ابن البرقی عن أبیه عن جدّه عن...... خلف بن سالم عن محمد بن جعفر عن شعبة عن عثمان بن المغیرة عن زید بن وهب قال: کان الذین أنکروا علی أبی بکر جلوسه علی الخلافة و تقدمه علی علی بن ابیطالب (علیه السلام) اثنی عشر رجلاً من المهاجرین و الأنصار و کان من المهاجرین خالد بن سعید بن العاص و المقداد بن الأسود و أبی بن کعب و عمار بن
1) - معجم رجال الحدیث 8/220 ذیل رقم 539.
یاسر و أبوذر الغفاری و سلمان فارسی و عبدالله بن مسعود و بریدة الأسلمی و کان من الأنصار خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین و سهل بن حنیف و أبو أیوب الأنصاری و أبوالهیثم بن التیهان و غیرهم ]الی أن قال[ فقالوا للمهاجرین ان الله عزوجل بدأ بکم فی القرآن فقال: لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و الأنصار فبکم بدأ(1)الحدیث.
1- سند روایت ضعیف است زیرا مشتمل بر عده ای از راویان ضعیف مانند «خلف بن سالم» و«شعبة» و «عثمان بن المغیرة» است. زید بن وهب نیز از تابعان است وعلماء اهل سنت وی را توثیق کرده اند. (2)
2- این روایت نیز به معصومان (علیهم السلام) نمی رسد بنابراین استشهاد به آن از باب استشهاد به فهم اصحاب، از آیات قرآن است. از این رو این روایت به خاطر
1) - الخصال 2/462 - 461 ؛ بحارالانوار 28/208 نقلاً عن الخصال. ترجمه ی روایت: کسانی که خلافت ابو بکر را انکار می کردند دوازده نفر از مهاجران و انصار بودند که مهاجران خالد بن سعید بن عاص، مقداد بن اسود، ابی بن کعب، عمار بن یاسر، سلمان فارسی، عبدالله بن مسعود و بریدۀ الاسلمی بودند وانصار خزیمۀ بن ثابت ذو الشهادتین، سهل بن حنیف، ابو ایوب انصاری و ابو الهیثم بن تیهان و غیر این افراد ... پس انصار به مهاجران گفتند همانا خداوند عزوجل ابتدا نام شما را در قرآن ذکر کرده است پس گفتند: مسلماً خدا رحمت ویژه اش را بر پیامبر و مهاجران و انصار، پس خدای متعال با نام شما شروع کرده است.
2) - الموسوعة الرجالیة المیسرة/ 204 ذیل 2491 به عنوان زید بن وهب.
ضعف سندی و به خاطر عدم اسناد به معصومان (علیهم السلام) تنها مؤید به حساب می آید و دلیل مستقل نیست.
فی ارشاد القلوب یرفعه الی الامام موسی بن جعفر (علیه السلام) قال: حدثنی أبی، «جعفر» (علیه السلام) عن أبیه «الباقر» (علیه السلام) قال: حدّثنی أبی، «علی» قال: حدثنی أبی،«الحسین بن علی بن أبیطالب» (علیه السلام) قال: بینما اصحاب رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) جلوس فی المسجد بعد وفاته یتذاکرون فضله اذ دخل علینا حبر من أحبار الیهود ]الی أن قال[ قال له أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب (علیه السلام) سل یا أخا الیهود ما أحببت ]الی ان قال[ و قد ذکر الله تعالی الرسل فبدأ به و هو آخرهم لکرامته (صلی الله علیه و آله و سلم) فقال جل ثناؤه و اذا أخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح(1)و قال: انا أوحینا الیک کما أوحینا الی نوح و النبیین من بعده(2)و النبیون قبله فبدأ به (صلی الله علیه و آله و سلم) و هو آخرهم(3)الحدیث
1) - احزاب /7 - ادامه آیه شریفه چنین است: و ابراهیم و موسی وعیسی ابن مریم وأخذنا منهم میثاقاً غلیظا.
2) - نساء / 163.
3) - ارشاد القلوب 2/408 - 406؛ بحارالانوار 16/341 نقلاً عن ارشاد القلوب. در کتاب ارشاد القلوب روایتی را از امام کاظم (علیه السلام)، که ایشان از پدرانشان از امام سجاد (علیه السلام) نقل می کند: بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اصحاب در مسجد نشسته بودند و از برتری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سخن می گفتند در این هنگام دانشمندی از یهود وارد مسجد شد که امیر مؤمنان (علیه السلام) به او گفت ای برادر یهودی بپرس از هر چه دوست داری، یهودی گفت: خداوند متعال ذکر کرده رسولان و نام پیامبر اسلام را به خاطر کرامت ایشان در ابتدا آورده در حالی که پیامبر اسلام آخرین پیامبر است، پس خداوند متعال فرمود: و [یاد كن] زمانى را كه از پیامبران [براى ابلاغ وحى] پیمان گرفتیم، و [نیز] از تو و از نوح، و [در آیه ای دیگر خداوند متعال] فرمود: ما به تو وحى كردیم، همان گونه كه به نوح و پیامبران پس از او وحى كردیم، پیامبران دیگر قبل از پیامبر اسلام بودند، پس خداوند متعال در ابتدا نام پیامبر اسلام را ذکر کرده در حالی که پیامبر اسلام آخرین ایشان است.
نکات و توضیحات:
1- این روایت ضعیف السند است از این رو به عنوان مؤید می توان به آن استشهاد کرد.
2- این ترتیب ]ترتیب ذکر شده در دو آیه بالا[ در آیه «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَینَا إِلَیکَ وَ مَا وَصَّینَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَى وَ عِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیهِ اللَّهُ یجْتَبِی إِلَیهِ مَنْ یشَاءُ وَ یهْدِی إِلَیهِ مَنْ ینِیبُ »(1)مراعات نشده است و شاید وجهش این باشد که غرض در این آیه اشاره به این است که شرایع خمسه و انبیاء اولوالعزم از حضرت نوح (علیه السلام) شروع می شود. (2)سپس پیامبر گرامی اسلام به خاطر افضلیت رتبی ذکر شده اند سپس سایر انبیاء اولوالعزم طبق ترتیب
زمانی ذکر شده اند. بنابراین مراعات ترتیب زمانی ومراعات ترتیب رتبی هریک ملاک دارد و براساس غرض متکلم گاهی مراعات زمان و گاهی مراعات رتبه و شرف می شود.
قابل ذکر است که در مورد سایر انبیاء تعبیر توصیه بکار رفته است اما در مورد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) تعبیر اختصاصی أوحینا به کار رفته است تا خود دلیل بر اعتناء تام به وجود پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وشریعت آن حضرت باشد. و به تعبیر علامه طباطبائی توصیه مختص به امور مهمه است اما وحی شامل امور مهمه و غیرمهمه می شود. پس تبدیل تعبیر به خاطر اشاره به این است که شریعت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) شامل امور اساسی و غیر اساسی می شود اما شرایع سابق محدود به مسائل مهم و اساسی بوده است. (1)
لکن بر فرمایش علامه این نقض وارد می شود که تعبیر وحی برای همه انبیا در آیه «إِنَّا أَوْحَینَا إِلَیکَ کَمَا أَوْحَینَا إِلَى نُوحٍ وَ النَّبِیینَ مِنْ بَعْدِهِ»(2)آمده است. بنابراین تعبیر به وحی در آیه سوره شوری به خاطر مزید امتنان و اعتناء به شخصیت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. زیرا تعبیر اختصاصی بکار بردن نوعی تکریم ویژه است.
3- این روایت با آنکه از روایات تفسیریه است اما در تفسیر المیزان و مجمع البیان(1)به آن اشاره نشده است. لکن در تفسیر المیزان ذیل آیه 7 سوره احزاب می فرماید: لکن قدم ذکر النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) و هو آخرهم زماناً لفضله و شرفه و تقدمه علی الجمیع(2)
4- ادامه آیه سوره نساء چنین است: «وَ أَوْحَینَا إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ عِیسَى وَ أَیوبَ وَ یونُسَ وَ هَارُونَ وَ سُلَیمَانَ وَ آتَینَا دَاوُدَ زَبُوراً وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیکَ وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَکْلِیماً»(3)
در این آیات حضرت موسی (علیه السلام) قبل از حضرت عیسی (علیه السلام) ذکر نشده است با آنکه مقتضای تسلسل زمنی این است که حضرت موسی (علیه السلام) قبل از حضرت عیسی (علیه السلام) ذکر شود. و شاید وجهش این باشد که غرض این بوده که اختصاص حضرت موسی (علیه السلام) به کلیم بودن و طرف سخن الهی قرار گرفتن اشاره شود. از این رو از قاعده مراعات ترتیب زمنی عدول شده است.
به بیان دیگر مراعات ترتیب زمنی هرچند یک قاعده است لکن یک قاعده عقلی غیرقابل تخصیص نیست بلکه یک قاعده عقلائی است که گاهی به خاطر مراعات اغراض دیگر تخصیص می خورد.
همچنین در مورد حضرت عیسی (علیه السلام) مراعات تسلسل زمنی نشده است و با آنکه حضرت عیسی از انبیاء بنی اسرائیل تأخر زمانی دارد ولی بر آنان مقدم ذکر شده است. زیرا پیامبر اولوالعزم است و تقدم رتبی وبالشرف دارد و غرض به مزید اعتناء به او تعلق گرفته است.
فی تفسیر القمی عن حمید بن زیاد عن محمد بن الحسین عن محمد بن یحیی عن طلحة بن زید عن جعفر بن محمد عن أبیه علیه السلام فی هذه الآیة: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّی یوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَکَةٍ زَیتُونَةٍ لاَ شَرْقِیةٍ وَ لاَ غَرْبِیةٍ یکَادُ زَیتُهَا یضِی ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ یهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یشَاءُ وَ یضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَی ءٍ عَلِیمٌ » (1)
1) - نور/ 35.
قال: بدأ بنور نفسه «مثل نوره مثل هداه فی قلب المؤمن الحدیث(1)
1- این سند سه بار در تفسیر قمی تکرار شده است(2)و در اسانید سایر کتب این سند دیده نشده است.
2- این روایت را می توان موثقه نامید زیرا طلحة بن زید الخزری القرشی را شیخ در فهرست این گونه معرفی کرده است: له کتاب و هو عامی المذهب الاّ ان کتابه معتمد(3)اما سایر رجال سند ثقات هستند.
البته موثقه نامیدن روایت مبتنی بر این است که در إسناد و انتساب تفسیر قمی به علی بن ابراهیم تردید نکنیم.
1) - تفسیر القمی 2/103؛ تفسیر المیزان 15/140 نقلاً عن تفسیر القمی؛ بحارالانوار 4/17 باب 3- نقلاً عن تفسیر القمی. در تفسیر قمی از امام باقر (علیه السلام) روایت می کند: خدا نور آسمان ها و زمین است وصف نورش مانند چراغدانى است كه در آن، چراغ پر فروغى است، و آن چراغ در میان آبگینه بلورینى است، كه آن قندیل بلورین گویى ستاره تابانى است، [و آن چراغ] از [روغن] درخت زیتونى پربركت كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى شود، [و] روغن آن [از پاكى و صافى] نزدیك است روشنى بدهد گرچه آتشى به آن نرسیده باشد، نورى است بر فراز نورى خدا هر كس را بخواهد به سوى نور خود هدایت مى كند، و خدا براى مردم مثل ها مى زند [تا حقایق را بفهمند] و خدا به همه چیز داناست. امام (علیه السلام) فرمود: خداوند متعال با نور خودش این آیه را شروع کرده است. مثل نور او مثل هدایت در قلب مؤمن است.
2) - تفسیر القمی 2/103، 170،193.
3) - معجم رجال الحدیث 9/164 - 163 ذیل عنوان طلحة بن زید رقم 6011.
3- وجه ابتداء خداوند متعال به وجود مقدّسش در آیه شریفه، شاید این باشد که خداوند متعال منشأ همه خیرات و برکات است و همه آوازه ها از اوست.
4- این روایت از موارد عطف به واو نیست. بلکه از غیر موارد عطف است.
5- تقدیم الله بر موارد دیگر در موارد متعدد در قرآن کریم آمده است از جمله آیه صلوات، «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلاَئِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» (الأحزاب، 56)، آیه خمس «وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَی ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَى وَ الْیتَامَى وَ الْمَسَاکِینِ وَ ابْنِالسَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ مَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یوْمَ الْفُرْقَانِ یوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ» (الأنفال، 41)، آیه اطاعت «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَی ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (النساء، 59)
ملاک تقدیم در این موارد، تشریف و اشاره به عظمت خداوند متعال است.
روایت اول: ما رواه الصدوق فی عیون الأخبار مسنداً عن مولانا الرضا (علیه السلام) عن آبائه عن أمیرالمؤمنین (علیه السلام) قال فی حدیث ورد فی تفسیر فاتحة الکتاب: اذا قال
العبد بسم الله الرحمن الرحیم قال الله جلّ جلاله بدأ عبدی باسمی و حق علی ان أتمم له أموره و أبارک له فی أحواله الحدیث(1)و رواه فی التفسیر المنسوب الی الامام العسکری (علیه السلام) عن علی علیه السلام(2)و رواه فی أمالی الصدوق مسنداً عن مولانا العسکری عن آبائه عن علی علیه السلام(3)
توضیح: با توجه به اینکه روایات ابتداء کردن به بسم الله الرحمن الرحیم در کارها زیاد است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود از بررسی سندی این روایت خودداری شده است. (4)
روایت دوم: ما رواه فی تفسیر الامام فی حدیث قال ]علی[ (علیه السلام) أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حدّثنی عن الله عزوجل انه قال: کل أمر ذی بال لم یذکر «بسم الله» فیه فهو أبتر فقلت بلی بأبی أنت و أمی لا أترکها بعدها قال: اذاً تحصن بذلک و تسعد الحدیث(5)
1) - عیون الأخبار 1/300 باب 28 باب فیما جاء عن الامام علی بن موسی (علیه السلام) من الاخبار المتفرقه حدیث 59. ترجمه روایت: عیون أخبار الرضا علیه السلام به سندش، از امام على (علیه السلام) در حدیثی که در تفسیر فاتحۀ الکتاب وارد شده، می فرماید: چون بنده بگوید: «به نام خداوند بخشنده مهربان»، خداى بزرگِ بِشْكوه مى فرماید: بنده ام، با نام من آغاز كرد و بر من، حق دارد كه كارهایش را به پایان برسانم و در حالات مختلف، او را بركت بخشم.
2) - تفسیر الامام / 58.
3) - أمالی الصدوق / 174 / 239 المجلس الثلاث و الثلاثون حدیث1.
4) - برای بررسی سندی این روایت به مکاتب تفسیری 1/98 - 79 حدیث 253/1 تحقیق مؤسسة البعثة تألیف علی اکبر بابائی رجوع شود.
5) - تفسیر الامام / 25؛ بحارالانوار 73/305 نقلاً عن تفسیر الامام و 89/242 نقلاً عنه وسائل الشیعة 7/170 باب 17 باب استحباب الابتداء بالبسملة حدیث 9032. ترجمه ی روایت: امام على علیه السلام: همانا رسول خدا به نقل از خداوند عز و جل براى من نقل كرده كه چنین فرموده است مگر نمى دانى كه پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) برایم گفت كه خداوند عز و جل فرمود: هر كار مهمّى كه در آن، بسم اللَّه گفته نشود، ناقص است"؟! عبد اللَّه بن یحیى گفت: چرا، پدر و مادرم به فدایت! از این پس، آن را ترك نمى كنم.امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «در این صورت، در امان و خوش بخت خواهى بود.
1- سائر روایات را در وسائل الشیعه(1)ملاحظه کنید.
2- این روایات از موارد عطف به واو نیست.
3- استحباب بسم الله گفتن به هنگام شروع امور را علاوه بر این روایات می توان از شروع سور قرآنی به بسم الله(2)]به استثناء سوره توبه که نکته خاص دارد[ و از داستان رکوب و سوار شدن حضرت نوح (علیه السلام) و همراهانش به کشتی با أمر به بسم الله چنانچه فرمود:
«وَ قَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ »(3)
و نامه حضرت سلیمان (علیه السلام) به ملکه سبا که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شده است. چنانچه فرمود: «إِنَّهُ مِنْ سُلَیمَانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * أَلاَّ تَعْلُوا عَلَی وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ» (4)
نیز استفاده کرد. همچنین از استقراء بسم الله الرحمن الرحیم در روایاتی که امام (علیه السلام) کاری را با بسمله شروع کرده اند یا أمر به شروع آن به بسمله نموده اندنیز می توان استفاده کرد. این روایات فراوان است و در مجامع روائی در أبواب مختلف آمده است. (1)
4- از مجموعه موارد ذکر شده در توضیح سوم می توان استفاده کرد که تقدیم بسم الله در اول سور قرآنی یک أدب قرآنی است که برای تبرک به نام خداوند متعال و تعظیم او صورت گرفته است و در ضمن به ما می آموزد که مؤدّب و متخلّق به این ادب و خلق قرآنی شویم.
محمد بن یعقوب عن علی عن أبیه عن ابن محبوب عن أبی حمزة عن أبی جعفر (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: «الَّذِینَ یذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»(2)
قال: الصحیح یصلی قائماً «و قعوداً» المریض یصلی جالساً «و علی جنوبهم»
الذی یکون أضعف من المریض الذی یصلّی جالساً(1)و رواه الشیخ بإسناده عن محمد بن یعقوب(2)
و رواه فی الوسائل عن الکافی و التهذیب(3)
و رواه فی تفسیر العیاشی مرسلاً عن أبی حمزة عن أبی جعفر علیه السلام(4)
و رواه فی تفسیر القمی عن العالم علیه السلام(5)
1- روایت مصحّحه است و مراد از «علی» علی بن ابراهیم قمی و مراد از ابن محبوب حسن بن محبوب و أبی حمزه همانا أبی حمزه ثمالی است.
1) - الکافی 3/411 باب صلاة الشیخ الکبیر و المریض... ترجمه ی روایت: امام باقر (علیه السلام) در قول خداوند عزوجل که می فرماید: آنان كه همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى كنند، و پیوسته در آفرینش آسمان ها و زمین مى اندیشند، [و از عمق قلب همراه با زبان مى گویند:] پروردگارا! این [جهان با عظمت] را بیهوده نیافریدى، تو از هر عیب و نقصى منزّه و پاكى پس ما را از عذاب آتش نگاهدار، فرمود: نماز صحیح، نمازی است که ایستاده خوانده شود. «و قعوداً»در آیه، مربوط به شخص بیماری است که نشسته نماز می خواند و «و علی جنوبهم» نیز ناظر به شخصی است که ضعیف تر از بیماری است که نشسته نماز می خواند.
2) - التهذیب 2/169 و 3/176.
3) - وسائل الشیعة 5/481 باب 1 من أبواب القیام حدیث 7113.
4) - تفسیر العیاشی 1/211 حدیث 173 و 174.
5) - تفسیر القمی 1/15 راجع تفسیر القمی 1/150 أیضاً.
2- با آنکه واو برای مطلق عطف است اعم از عطف سابق بر لاحق و عطف لاحق بر سابق و عطف مساوی بر مساوی لکن امام (علیه السلام) از تقدیم قیاماً بر قعوداً و از تقدیم قعوداً بر«علی جنوبهم» استفاده کرده اند که در نماز حالت قیاممقدم بر حالت قعود و حالت قعود مقدم بر حالت «علی جنوبهم» است و تا شخص تمکن از قیام دارد نوبت به قعود نمی رسد و تا تمکن بر قعود دارد نوبت به علی جنوبهم نمی رسد. و شاید وجه تقدیم در آیه شریفه این باشد که مراعات حالات انسان شده است که انسان تا تمکّن و قدرت دارد کارها را ایستاده انجام دهد چون در حالت ایستاده انسان تسلط بهتری بر انجام کار دارد. و چون از ایستاده بودن خسته شود کارها را نشسته انجام می دهد و چون از این حالت نیز خسته شود به حالت به پهلو و خوابیده در می آید.
پس حالات انسان به لحاظ قوت و ضعف در آیه شریفه ملاحظه شده است. و این حالات اختصاص به نماز ندارد لکن عموم یا اطلاق آیه شامل حالت نماز نیز می شود از این رو امام (علیه السلام) از اطلاق یا عموم آیه حکم نماز را نیز استفاده کرده اند.
3- هرچند در روایت کلمه «بدأ» و مانند آن به کار نرفته است اما امام (علیه السلام) از باب اینکه تقدیم و تأخیر در قرآن کریم از روی حساب دقیق است استفاده ترتیب کرده اند.
4- این روایت شریفه در تفسیر المیزان(1)نیامده است با آنکه روایت از روایات تفسیریه است. البته در تفسیر مجمع البیان به روایت از طریق علی بن ابراهیم(2)اشاره کرده است.
محمد بن یعقوب الکلینی عن أحمد بن عبدالله البرقی عن الحسن بن أبی قتادة عن رجل عن جمیل بن درّاج قال قال ابوعبدالله (علیه السلام): ما تلذّذ الناس فی الدنیا و الآخرة بلذۀ اکثر(3)لهم من لذة النساء و هو قول الله عزوجل: زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (4)
ثم قال: و ان اهل الجنة ما یتلذّذون بشی من الجنة أشهی عندهم من النکاح لاطعام و لاشراب(5)
1) - تفسیر المیزان 3/90 ذیل آیه، همچنین در سائر مجلدات
2) - مجمع البیان 2/910 ذیل آل عمران / 191.
3) - أکبر (نسخه ی المیزان)
4) - آل عمران/ 14.
5) - الکافی 5/321 باب حب النساء ... حدیث 10. ترجمه ی روایت: به نقل از جمیل بن دَرّاج-: امام صادق علیه السلام فرمود: «مردم در دنیا و آخرت، لذّتى بالاتر از لذّت زن نمى چشند و این، همان سخن خداى عز و جل است كه: « محبت و عشق به خواستنى ها [كه عبارت است] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپایان و كشت و زراعت، براى مردم آراسته شده است اینها كالاى زندگىِ [زودگذرِ] دنیاست و خداست كه بازگشت نیكو نزد اوست.» تا آخر آیه.سپس فرمود: «بهشتیان به اندازه اى كه از نكاحْ لذّت مى برند، از هیچ چیزِ بهشت لذّت نمى برند، نه از خوراكى هایش و نه از نوشیدنى هایش».
و رواه فی تفسیر العیاشی مرسلاً عن جمیل بن دراج عن أبی عبدالله (علیه السلام) (1)
1- روایت مرسله است، حسن بن أبی قتاده نیز توثیق نشده است. (2)هرچند برخی توهم توثیق او را از کلام نجاشی در ترجمه أبی قتاده که گفته است: «و کان ثقة و ابنه أبوالحسن (الحسن، نسخۀ رجال النجاشی/272) ابن أبی قتادة الشاعر و أحمد بن أبی قتادة أعقب»(3)
لکن این استظهار ناتمام است چون ابنه عطف به ضمیر کان نیست بلکه مبتداست و أبوالحسن خبر آن است. به هرحال روایت ضعیف السند است.
2- وجه استفاده ألذّ و أشهی بودن نکاح از آیه شریفه در روایت، تقدیم نساء بر سایر مشتهیات است چنانچه علامه طباطبائی (قدس سره) در ذیل این روایت اشاره کرده اند.(4)
3- حصر در روایت، از نوع حصر اضافی است و ناظر به التذاذات جسمانی است همان طور که محور آیه شریفه نیز لذّات جسمانی است. چنانچه علامه طباطبائی(قدس سره)
نیز به این نکته اشاره کرده اند. (1)و گرنه لذات معنوی مانند رضوان إلهی بهترین لذت هاست. «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر»(2)
4- این روایت به خاطر ضعف سند تنها مؤید به حساب می آید.
5- این روایت نیز از موارد عطف است و ناظر به غیر أحکام شرعیه است.
قال الصدوق (قدس سره) حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدّثنا سعد بن عبدالله قال حدثنا أحمد بن محد بن عیسی عن العباس بن معروف عن علی بن مهزیار عن الحسن بن سعید عن محمد بن اسماعیل القرشی عمّن حدثه عن اسماعیل بن أبی رافع عن أبیه أبی رافع قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی حدیث: لأنهم لوقدروا علی ذلک کان تکذیباً لقوله تعالی: بل رفعه الله إلیه بعد أن توفّاه (علیه السلام) الحدیث(3)
1- روایت مرسله است از این رو ضعیف السند است بنابراین مؤید است و دلیل مستقل نیست.
2- قوله تعالی: «بل رفعه الله الیه بعد أن توفّاه (علیه السلام)» آیه نقل به معنا شده است و گرنه لفظ آیه چنین است:«بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزیزاً حَكیما»(1)
البته به توفی حضرت عیسی (علیه السلام) در آیه ی إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَ رافِعُكَ إِلَی(2)نیز اشاره شده ست.
3- اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق این روایت فرمود: «رفع بعد از توفّی بود، به خاطر استفاده ترتیب وجودی و خارجی از ترتیب لفظی در آیه ی سوره ی آل عمران است. (تقدم و تأخر زمانی)
4- این روایت نیز از موار د عطف به واو و ناظر به غیر أحکام شرعیه است.
1- روایات نُه گانه، نُه عنوان را پوشش می دهد و ناظر به غیر مرکبات اعتباریه است و برخی ناظر به عطف به واو، و برخی ناظر به غیر مقام عطف است.
2- برخی از این روایات ناظر به احکام شرعیه و برخی ناظر به غیر أحکام شرعیه است. بنابراین مباحث این نوشتار در باب أحکام شرعیه نیز می تواند کاربرد داشته باشد.
3- ملاک های تقدیم در این موارد یکسان نیست. در برخی موارد ملاک تقدیم، أشرفیت یا بیان أهمیت است و در برخی موارد ملاک، تقدم زمانی ]عطف نماز عیدفطر بر زکاة فطره[ و در برخی ملاک، أقوی و أضعف بودن و در برخی موارد ملاک مطلوب بودن و ألذّ بودن است. بنابراین نباید توهم شود که در همه ی این روایات ملاک تقدیم، تقدم زمانی یا أهمیت و تشریف است.
می توان ادّعا کرد که در سیره عقلائیه دأب بر این است که معمولاً أهم را مقدم بر مهم و أفضل را مقدم بر مفضول ذکر می کنند و آنچه تقدم زمانی دارد را مطابق تسلسل زمانی ذکر می کنند و مانند، آن مگرآنکه عدول از این روش نکته روشنی داشته باشد. این دلیل چون ردعی از آن نشده است از باب تقریر معصوم و عدم ردع از آن حجت می باشد.
تدبّر در قرآن و بررسی آیات قرآنی نیز نشان می دهد تقدیم و تأخیر در قرآن کریم از روی دقت و محاسبه است. تفصیل این بحث در بخش تطبیقات و غیر آن خواهد آمد.
روایات تاریخی این بخش در مباحث سابق گذشت(1)و قبلاً اشاره شد که این دلیل به عنوان مؤید از آن یاد می شود.
دلیل پنجم: استشهاد به فهم مفسّران و علماء(2)
الف - دیدگاه علامه طباطبائی (قدس سره) در تقدیم و تأخیر در قرآن کریم (نمونه کلمات ایشان)
1- قال (قدس سره) ذیل قوله تعالی «یوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ فَإِنْ کُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَینِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَکَ وَ إِنْ کَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَیهِ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَکَ إِنْ کَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ یوصِی بِهَا أَوْ دَینٍ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ لاَ تَدْرُونَ أَیهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیماً حَکِیماً»(3):
و تقدیم الآباء علی الأبناء یشعر بکون الآباء أقرب نفعاً من الأبناء کما فی قوله تعالی: «إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ»(1)و قد مرت الروایة عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه قال: ابدأ بما بدء الله الحدیث(2)
هرچند در استفاده أنفع بودن آباء از ابناء،از آیه شریفه با مرحوم علامه ممکن است موافقت کنیم لکن در استدلال ایشان به حدیث ابدأ بما بدء الله موافق نیستیم. زیرا قبلاً گذشت که این تعبیر ذیل آیه سعی بین صفا و مروه و ذیل آیه وضوء وارد شده است که ناظر به مرکبات اعتباریه است.
به علاوه آنکه تعبیر شروع کن به آنچه خداوند متعال شروع کرده است ناظر به اوامر و نواهی و مقام امتثال است و ارتباطی به غیر موارد امتثال ندارد. از این رو بهتر بود علامه ی طباطبائی به روایاتی که ناظر به غیر مرکبات اعتباری است استشهاد می فرمود که این روایات قبلاً بدانها اشاره شد(3)به علاوه آنکه وجه تقدیم آباء ممکن است مراعات تعظیم و تکریم آنها باشد. لکن نظر علامه (قدس سره) به این است که احترام آباء یک مقوله جداگانه است و با مسئله أنفع بودن ارتباط ندارد از این رو وجه تقدیم آباء همان أنفع بودن آنها است.
2- قال قده: إنّ مسّ الضر أبعث للإنسان الی الخضوع للرب و عبادته من وجدان النفع و لذلک قدم الله سبحانه الضر علی النفع فی قوله: «قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لاَ یمْلِکُ لَکُمْ ضَرّاً وَ لاَ نَفْعاً وَ اللَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ »(1)و کذا فی سائر الموارد التی تماثله کقوله: «وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لاَ یخْلُقُونَ شَیئاً وَ هُمْ یخْلَقُونَ وَ لاَ یمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرّاً وَ لاَ نَفْعاً وَ لاَ یمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لاَ حَیاةً وَ لاَ نُشُوراً(2)»(3)و در جای دیگر فرموده است:
و قد قدّم الضرّ علی النفع لکون دفع الضرر أهم من جلب النفع(4)
توضیح: نظیر این موارد آیات ذیل است:
«قُلْ لاَ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرّاً وَ لاَ نَفْعاً إِلاَّ مَا شَاءَ اللَّهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلاَ یسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَ لاَ یسْتَقْدِمُونَ»(5)
«أَ فَلاَ یرَوْنَ أَلاَّ یرْجِعُ إِلَیهِمْ قَوْلاً وَ لاَ یمْلِکُ لَهُمْ ضَرّاً وَ لاَ نَفْعاً»(6)
«سَیقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَ أَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَیسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیئاً إِنْ أَرَادَ بِکُمْ ضَرّاً أَوْ أَرَادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»(1)
«قُلْ إِنِّی لاَ أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرّاً وَ لاَ رَشَداً»
«... وَ یتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَ لاَ ینْفَعُهُمْ»(2)و غیر این آیات(3)
هرچند در این آیات،ضرّ بر نفع مقدم شده است اما در آیات دیگری نفع بر ضرّ مقدم شده که به آنها اشاره می شود:
«قُلْ لاَ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاَ ضَرّاً إِلاَّ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ وَ مَا مَسَّنِی السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ »(4)
«قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لاَ یمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لاَ ضَرّاً قُلْ هَلْ یسْتَوِی الْأَعْمَى وَ الْبَصِیرُ أَمْ
هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَی ءٍ وَ هُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»(1)
«فَالْیوْمَ لاَ یمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاَ ضَرّاً وَ نَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّتِی کُنْتُمْ بِهَا تُکَذِّبُونَ »(2)
«وَ یعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا ینْفَعُهُمْ وَ لا یضُرُّهُمْ وَ كانَ الْكافِرُ عَلى رَبِّهِ ظَهیراً»(3)
«أَوْ ینْفَعُونَکُمْ أَوْ یضُرُّونَ»(4)
بنابراین نمی توان گفت: تقدیم «ضرّ» در آیات مورد استشهاد علامه (قدس سره) به خاطر نکته ای است که ایشان اشاره کرده اند. و از اینجا می توان استفاده کرد که تقدیم برخی واژه ها بر برخی دیگر در قرآن کریم در صورتی دلالت دارد که تقدیم آن، به خاطر نکته و ملاکی است که در تمام قرآن کریم و در همه آیات مشابه، آن تقدیم ملاحظه شود و اگر از آن عدول شود به خاطر نکته روشنی مثل مراعات فصول آیات و مانند آن باشد.
علاوه بر نقض به آیات گذشته نکته ای نیز که در وجه تقدیم «ضرّ» بر «نفع» آمده نیز قابل خدشه است زیرا انسان در حیات و معیشت خود بین نفع و ضرر مقایسه می کند و پس از ملاحظه میزان نفع و ضرر و نوع آن،گاهی نفع را ترجیح می دهد و گاهی ضرر را ترجیح می دهد. پس به نحو کلی نمی توان گفت: انسان همواره دفع ضرر را بر جلب منفعت مقدم می دارد بلکه میزان و معیار تشخیص نوع نفع و ضرر و همچنین مقدار آن است. به علاوه که دیدگاه انسان -که دیدگاه الهی یا مادّی باشد- نیز در تقدیم و تأخیر نقش تعیین کننده دارد.
اگر ضرر و خطر بهتر انسان را خاضع و تسلیم می کند پس چرا در آیات بشارت و انذار غالباً بشارت بر انذار و گاهی انذار بر بشارت مقدم شده است(1)؟
آیات تقدیم بشارت بر انذار:
«أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَ لاَ نَذِیرٍ»(2)
«فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ»(3)
«إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً»(4)
«وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً» (1)
«وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»(2)
«بَشِیراً وَ نَذِیراً فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لاَ یسْمَعُونَ» (3)
«یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»(4)
«مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ»(5)
«قُلْ لاَ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاَ ضَرّاً إِلاَّ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ وَ مَا مَسَّنِی السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ» (6)
«أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ» (7)
«أَ کَانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَینَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هذَا لَسَاحِرٌ مُبِینٌ »(1)
بنابراین نمی توان گفت همواره ضرر و خطر بهتر انسان را خاضع و تسلیم می کند.
ممکن است فرمایش علامه (قدس سره) به آیاتی که ضرّاء و سرّاء در آن آمده است نیز مورد نقض قرار گیرد. آن آیات از این قرار است:
«الَّذِینَ ینْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکَاظِمِینَ الْغَیظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ »(2)
«ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَ قَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاَ یشْعُرُونَ» (3)
که در آیه اول سراء بر ضراء مقدم شده و در آیه دوم ضراء مقدم شده است. لکن از این نقض می توان جواب داد که مراد به سرّاء و ضراء در آیه اول توانگری وتنگدستی است و مراد به آن نفع و ضرر نیست. اما در آیه دوم مراد به ضراء و سرّاء
اندوه و شادی(1)و به بیان دیگر ضرر و نفع است. بنابراین آیه دوم هماهنگ با فرمایش علامه و آیه اول از محل بحث خارج است.
3- قال (قدس سره) ذیل قوله تعالی: «وَ لاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَینَاتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ »(2)
«قدّم التفرق علی الاختلف لانه کالمقدمة المؤدّیة الیه»(3)
ایشان تفرق خارجی را منشأ اختلاف عقائد و ظهور مشارب و مسالک مختلف به حساب آورده اند و این مطلب مبتنی بر این است که اختلاف غیر از تفرّق باشد چنانچه مبنای این تفسیر است و توضیح آن در کلام ایشان به تفصیل آمده است.
قابل ذکر است که عطف اختلاف بر تفرّق تنها در این آیه آمده است اما در سایر آیات تنها اختلاف(4)یا تفرق(5)ذکر شده است.
در اینکه عطف در آیه شریفه عطف تفسیری است یا آنکه عطف مباین بر مباین است جای تأمّل و بحث است و بر فرض اینکه عطف از نوع عطف مباین بر مباین
باشد متعین نیست که مراد از تفرق، تفرق خارجی و مراد از اختلاف، اختلاف در عقاید باشد بلکه ممکن است مراد از تفرق، تفرق در دین و مراد از اختلاف، اختلاف در خصوص کتاب باشد زیرا در قرآن کریم تفرق در دین و اختلاف در کتاب عنوان شده است چنانچه فرموده است:
«شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَینَا إِلَیکَ وَ مَا وَصَّینَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَى وَ عِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیهِ اللَّهُ یجْتَبِی إِلَیهِ مَنْ یشَاءُ وَ یهْدِی إِلَیهِ مَنْ ینِیبُ »(1)
«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتَابِ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ»(2)
و اختلاف در کتاب همان طور که شامل مسائل اعتقادی می شود شامل مسائل اخلاقی و عملی نیز می شود. پس اختلاف لازم نیست در خصوص عقائد باشد.
به علاوه اینکه اگر مراد از تفرق، تفرق خارجی و مراد از اختلاف،اختلاف در عقاید باشد چرا تفرق خارجی علت برای اختلاف در عقاید باشد بلکه چه بسا اختلاف فکری ]اختلاف در عقائد[ منشأ تفرقه خارجی و فرقه فرقه شده و تمایز خطوط باشد.
لکن می توان به نحوی از فرمایش ایشان دفاع کرد به این بیان که ابتداءً اختلاف فکری پیدا می شود و سپس آن اختلاف فکری منشأ تفرق شده و فرقه های مختلف پیدا می شود و به دنبال آن اختلافات فکری جدیدتری پیدا می شود. و نظر علاّمه طباطبائی (قدس سره) به اختلافات فکری است که بعد از فرقه فرقه شدن ایجاد می شود اما اختلافات فکری ابتدائی که منشأ فرقه فرقه شدن است مدّ نظر ایشان و آیه شریفه ممکن است نباشد. طبق این بیان فرمایش ایشان توجیه می شود.
الف - کلید واژه: قدّم «کذا» علی «کذا»(1)
قدّم هذه الجملة ]و ما هم بضارین به من أحد الاّ بإذن الله[ علی قوله: و یعلمون ما ینصرهم و لا ینفعهم المیزان 1/236
قدم الکفر علی الایمان فی قوله: فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله المیزان 2/344
قدم قوله: «و لنجعلک الخ» علی قوله: «وانظر الی العظام الخ» المیزان 2/365
قدم ذک الاخفاء فی هذه الآیة علی ذکر الإبداء و جری بالعکس منه فی آیه البقرة المیزان 3/155
قدم الأبناء علی النساء المیزان 3/323
قدّم التفرق علی الاختلاف لأنه کالمقدمة المؤدیة الیه / المیزان 3/321
قدم فیه الموت علی القتل المیزان 4/55
قدم القتل هاهنا علی الموت المیزان 4/56
قدم القتل علی الغلبة المیزان 4/419
1) - تذکر: در برنامه ی نورالأنوار با عنوان «قدم علی » جستجو شد.
قدم ذکر الآیة تأکیداً فی مراعاة جانب المیثاق المیزان 5/40
قدم ذکر السیئة علی الحسنة لأن عمدة خطأهم کانت فیها المیزان 5/86
قدم الله سبحانه الضر علی النفع المیزان 6/76
و لذلک قدّم توصیفه بشدة العقاب علی توصیفه بالمغفرة و الرحمة
المیزان 6/143
قدم علیه لتعلق العنایة به المیزان6/198، 17/290
قدم مسألة العید المیزان 6/235
و قدّم و أخّر المیزان 6/236
فلذلک قدم علیه السلام ما تسکن به فورة الغضب الإلهی المیزان 6/282
و لذلک قدم علی دعائه بیان ما بلغ به الحال فی سبیل ربه المیزان 6/288
و لذلک قدم «هؤلاء» لمنه المیزان 7/104
و انما قدم ما فی البر لأنه اعرف عند المخاطبین من الناس المیزان 7/129
قدم فیه «کلاًّ» للدلالة علی ان الهدایة الالهیة تعلّقت بکل واحد من المعدودین استقلالاً المیزان 7/242
قدم علی قوله «و أعرض» الخ قوله: «لا اله الاّ هو» لیندفع به هذا الوهم المیزان 7/312
و لذلک قدم علیه قوله: «ربکم ذو رحمة واسعة» المیزان 7/366
و قدقدّم الشرک علی سائر المحرمات المیزان 7/373
ثم قدّم فی الذکر علی سائر ما رزقهم المیزان 8/133
قدم فیه الضراء علی السراء المیزان 8/200
قدم الآیة لأنها مشتملة علی حدیث ندامتهم علی ما صنعوا المیزان 8/250
و قد قدّم لفظ الجلالة للتعظیم المیزان 9/89
قدم علیه لافادة الحصر المیزان 10/83
و فی لفظ الآیة مایدل علی العصر حیث قدم متعلق الفعل
المیزان 11/356
و انما قدم المتبدأ المنکر علی الظرف المیزان 11/357
و انما قدم ذکر العزیز علی ذکر الحمید المیزان 12/12
و قد قدم سبحانه الاضلال علی الهدایة المیزان 12/16
و قدم ما للاخرة علی ما للدنیا لأن الآخرة هی المقصودة بالذات و هی دارالقرار المیزان 12/29
قدم لدفع محذور الفصل بین «کلمة» و صفتها المیزان 12/50
انما قدم المفعول علی فعل لتعلق العنایة به من الکلام المیزان 13/67
و قد قدم نفی العوج علی اثبات القیمومة المیزان 13/237
و قد قدم قوله «رب» للاسترحام فی مفتتح الدعاء، و التأکید بأنّ... المیزان 14/8
قدم علیه لافادة الحصر المیزان 14/275
قدم قوله: «من قومه» علی «الذین کفروا» بخلاف ما فی القصة السابقة المیزان 15/32
قد قدّم الضر علی النفع المیزان 15/178
و لهذه النکتة قدّم ذکر ایتاء الکتاب علی ارسالهما الی القوم المیزان 15/217
انما قدم للحصر علی ما قاله آخرون المیزان 15/224
و قد قدم له قوله «رب ان قومی کذبون» علی سبیل التوطئة المیزان 16/87
و قد قدم علیه نصرالروم علی الفرس فی بضع سنین من حین النزول یستدل المیزان 16/154
قدم الخبر علیه لافادة الحصر المیزان 16/159
لکن قدم ذکر النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) و هو آخرهم زماناً لفضله و شرفه و تقدمه علی الجمیع المیزان 16/278
و قد قدم علی هذا التفصیل الاشارة الاجمالیة الی الانحصار فتح الرحمة المیزان 17/5
و قدم علی ذلک الاشارة الی وسائط هذه الرحمة المیزان 17/5
انما قدم الافک و الآلهة لتعلق عنایته بذلک المیزان 17/148
و قد قدم التهلیل لیکون کالعلة المبینة لتسبیحه المیزان 17/164
و قد قدم لها مقدمة تبتنی الحجة علیها المیزان 17/266
قیل: ....... قدّم علیه المیزان 17/328
و لذا قدم علیه السلام فی بیانه ذیل الآیة علی صدرها
المیزان 17/343
و انما قدّم نوحاً و بدأ به للدلالة علی قدم هذه الشریعة وطول عهدها المیزان 18/29
حیث قدّم «إلهه» علی «هواه» المیزان 18/172
قدّم ذکر تعلیمه علی سائر النعم المیزان 19/94
و قدّم الجن لانهم علی الحرکات السریعة أقدر المیزان 19/106
و انما افرد و قدّم علی «المساکین» مع شموله له اعتناءً بأمر الیتامی المیزان 19/203
و قد قدّم التزکیة هاهنا علی تعلیم الکتاب و الحکمة بخلاف ما... المیزان 16/265
قدّم ذکر الکافر تشره الکفار و غلبتهم المیزان 19/295
و قدم ذکر المصیبة و الاشارة الی الصبر علیها المیزان 19/303
و انما قدّم السمع علی العقل المیزان 19/353
لیتم أخّر مفعولاً آمنا و قدم مفعول «توکلنا» المیزان 16/365
قدّم علیها لإفادة الحصر أو الأهمیة المیزان 20/112
قدّم بیان تبعته علی بیان جزاء الانسان الشاکر لاختصار الکلام فیه
المیزان 20/124
قدّم صفة اهل الجحیم... المیزان 20/192
قدّم الظرف لیکون عوضاً من الشرط المیزان 20/238
و قدّم سبحانه علی ذلک الاشارة الی قصةاصحاب الأخدود المیزان 20/249
و انما قدّم للتأکید المیزان 20/276
و قدّم فکّ الرقبة و ابتدی به لکمال عنایة الدین بفک الرّقاب
المیزان 20/293
الحصر الذی یفیده تقدیم المفعول المیزان 1/27
تقدیم ذکره ]الرسول[ ثم اتباع ذلک بذکر المؤمنین المیزان 2/441
تقدیم الأموال علی الأولاد المیزان 3/90
تقدیم النساء علی باقی المشتهیات المیزان3/118
حصر الخیر فیه تعالی لمکان اللام و تقدیم الظرف المیزان3/134
تقدیم الذکر علی الأنثی المیزان3/172و184
تقدیم التوفی علی الرفع المیزان 3/217
تقدیم الآباء علی الأبناء المیزان 4/210
تقدیم الخبر أعنی قوله «الله» للدلالة علی الحصر المیزان 5/248
تقدیم الضر علی النفع .... للجری علی وفق ما تدرکه .... المیزان 6/75
تقدیم الخبیث علی الطیب المیزان 6/148
تقدیم التحریم علی الاحلال فی قوله: فجعلتم منه حراماً و حلالاً المیزان 10/84
تقدیم الظرف یفید الحصر المیزان 11/318
تقدیم المفعول علی الفعل المیزان 12/364
فتقدیم الفرار علی الرعب لیس من تقدیم المسبب علی سببه المیزان 13/265
تقدیم الصغیرة علی الکبیرة المیزان 13/324
تقدیم الخبر یفید الحصر المیزان 14/125
تقدیم التسبیح علی الذکر المیزان 14/148
تقدیم الجن فیالذک علی الانس و الطیر المیزان 15/352
تقدیم ذکر هذه الواقعة علی نفخ الصور المیزان 15/398
تقدیم الحکم فی الذکر المیزان 16/95
تقدیم «إیای» لإفادة الحصر المیزان 16/144
تقدیم «فیه» علی «مواخر» المیزان 17/28 و 29
تقدیم المخبر عنه المیزان 17/219
تقدیم الحق فی «والحق أقول» المیزان 17/227
تقدیم الظرف یفید الحصر المیزان 17/238
تقدیم المفعول فی قوله «قل الله أعبد» یفید الحصر المیزان 17/248
تقدیم الظرف علی متعلقه للدلالة علی الحصر المیزان 17/267
تقدیم المسند الیه فی الآیة یفید الحصر المیزان 17/269
تقدیم اسم الجلالة للدلالة علی الحصر المیزان 17/291
تقدیم الخبر فی «له الکبریاء» یفید الحصر کما فی قوله فلله الحمد المیزان 18/181
تقدیم المنافقین و المنافقات علی المشرکین و المشرکات فی الآیة لکونهم أضر المیزان 18/262
تقدیم الخبر للدلالة علی الحصر المیزان 18/313
لعل تقدیم الجن علی الانس لسبق خلقهم علی خلق الانس المیزان 18/388
تقدیم المغفرة علی الجنة المیزان 19/165
تقدیم الصلاة علی سائر الأعمال الصالحة المیزان 20/15
تقدیم الی ربک ... یفید الحصر المیزان 20/105
تقدیم «الی ربها» علی «ناظرة» المیزان 20/112
تقدیم «الی ربک» المیزان 20/114
تقدیم ضمیر أنت المیزان 20/201
تقدیم الجار و المجرور المیزان 20/239
به ذکر چند نمونه بسنده شده و بقیه موارد به صورت فهرست ارائه می شود.
1- قوله تعالی: «وَ الَّذِینَ یبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیاماً»(1)
در ذیل این آیه چنین آمده است: تقدیم سجود بر قیام به خاطر اهمیت آن است هرچند در موقع نماز عملاً قیام مقدم بر سجود است. (2)
2- قوله تعالی:«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلاَئِکَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَ لاَ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» (3)
«در اینکه میان خوف و حزن چه تفاوتی است؟ جمعی(4)از مفسران گفته اند: خوف و ترس ناظر به حوادث بیمناک آینده است و حزن و اندوه ناظر به حوادثناگوار گذشته، ... تقدیم خوف بر حزن نیز مممکن است به همین ملاحظه باشد که نگرانی انسان با ایمان،بیشتر از حوادث آینده مخصوصاً دادگاه محشر است».(5)
تذکر: در تمام آیات قرآن کریم خوف بر حزن مقدم شده است. آیات ناظر به این موضوع، چنین است:
«وَ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لاَ هُمْ یحْزَنُونَ »(1)
«أَ هؤُلاَءِ الَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لاَ ینَالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَیکُمْ وَ لاَ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ »(2)
«یا عِبَادِ لاَ خَوْفٌ عَلَیکُمُ الْیوْمَ وَ لاَ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» (3)
«وَ أَوْحَینَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیمِّ وَ لاَ تَخَافِی وَ لاَ تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیکِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ »(4)
«وَ لَمَّا أَنْ جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطاً سِی ءَ بِهِمْ وَ ضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قَالُوا لاَ تَخَفْ وَ لاَ تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ امْرَأَتَکَ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ»(5)
«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لاَ هُمْ یحْزَنُونَ »(6)
3- قوله تعالی: «إِیاکَ نَعْبُدُ وَ إِیاکَ نَسْتَعِینُ »(1)
«مقدم شدن کلمه ایاک بر نعبد و نستعین دلیل بر انحصار است»(2).
4- قوله تعالی: «إِیای فَارْهَبُونِ» (3)
«انحصاررا از کلمه ایای که مقدم بر جمله فارهبون است استفاده می کنیم»(4).
تذکر: نظیر این آیه آیات ذیل است:
«وَ قَالَ اللَّهُ لاَ تَتَّخِذُوا إِلهَینِ اثْنَینِ إِنَّمَا هُوَ إِلهٌ وَاحِدٌ فَإِیای فَارْهَبُونِ »(5)
«وَ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَکُمْ وَ لاَ تَکُونُوا أَوَّلَ کَافِرٍ بِهِ وَ لاَ تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیای فَاتَّقُونِ» (6)
«یا عِبَادِی الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَةٌ فَإِیای فَاعْبُدُونِ» (7)
«بَلْ إِیاهُ تَدْعُونَ فَیکْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَیهِ إِنْ شَاءَ وَ تَنْسَوْنَ مَا تُشْرِکُونَ »(8)
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُونَ» (1)
قابل ذکر است که در این آیات به جز آیه 41 سوره انعام تقدیم مفعول موجب حفظ رئوس آیه و هماهنگی آخر آیات نیز شده است.
5- وجه تقدم بشارت بر انذار در أکثر آیات قرآن(2)
«در اکثر آیات قرآن،بشارت مقدم داشته شده، این ممکن است به خاطر این باشد که در مجموع، رحمت خدا بر عذاب و غضب او پیشی گرفته است (یا من سبقت رحمته غضبه(3)) (4)
1- تقدیم مفعول بر فاعل برای حصر نمونه 1/43
2- تقدیم مفعول بر فاعل برای حصر نمونه 1/204
3- تقدیم تزکیه بر تعلیم و تقدیم تعلیم بر تزکیه نمونه1/458،457،512 3/159 - 24/107
4- تقدیم علم بر جسم نمونه 2/238
5- تقدیم سنة بر نوم نمونه 2/265
6- تقدیم شب بر روز و پنهان بر آشکار نمونه 2/361
رک: 18/64
7- تقدیم زنان در میان نعمتهای مادی نمونه 2/459
8- مقدم شدن خبر برای حصر نمونه 2/491
9- تقدیم ذکر بر انثی نمونه 2/525
10- تقدیم سرنوشت کافران بر مؤمنان نمونه 2/573
11- تقدیم امر به معروف و نهی از منکر بر ایمان به خدا به خاطر اهمیت
نمونه 3/49
12- تقدیم جواب بر سؤال نمونه 3/16213- تقدیم ادای امانت بر عدالت نمونه 3/432
14- تقدیم شکر بر ایمان نمونه 4/183
15- تقدیم نماز و زکات بر ایمان نمونه 4/310
16- تقدیم سارق بر سارقه و تقدیم زانیه بر زانی نمونه 4/374
17- تقدیم عموا بر صمّوا (نابینایی بر ناشنوایی) نمونه 5/30
18- تقدیم شدید العقاب بر غفور رحیم نمونه 5/91
19- تقدیم خبیث بر طیب نمونه 5/95
20- تقدیم حکم بر علم نمونه 9/360
21- مقدم بودن دفع ضرر بر جلب منفعت نمونه 11/158
22- تقدیم إیای برای حصر نمونه 11/259
23- تقدیم حجاج پیاده بر سواره به خاطر أفضلیت نمونه 14/70
24- تقدیم قانع بر معتر نمونه 14/108
25- تقدیم تراب بر عظام نمونه 14/241
26- تقدیم نعمت گوش و چشم بر عقل نمونه 14/289
27- تقدیم زانیه بر زانی نمونه4/374 - 14/364
28- تقدیم له بر ملک السموات برای حصر نمونه 15/9
29- تقدیم سجود بر قیام نمونه15/150 رک: 19/393
30- تقدیم عزیز بر رحیم نمونه 15/193،250
31- تقدیم جواب سوال دوم فرعون به خاطر اهمیت نمونه 15/203
32- تقدیم تقوا بر اطاعت به ملاک مقدّمیت نمونه 15/281
33- تقدیم علم به اسرار درون بر علم به افعال برون، از باب تقدیم علم به علت بر علم به معلول نمونه 15/534
34- تقدیم خبر بر اسم برای حصر نمونه 16/467
35- تقدیم علم بر ایمان به ملاک مقدمیت نمونه 16/485
36- تقدیم أبصرنا بر سمعنا نمونه 17/137
37- تقدیم چهارپایان بر انسانها نمونه 17/175
38- تقدیم و تأخیر فریقاً نمونه 17/276
39- تقدیم بهتان بر اثم نمونه 17/423
40- تقدیم اهل نفاق بر مشرکان نمونه 17/458
41- تقدیم اهل نفاق و شرک بر اهل ایمان نمونه 17/458
42- تقدیم مغفرت بر رزق کریم نمونه 18/16
43- تقدیم لیالی بر أیام نمونه18/64 رک: 2/361
44- تقدیم مثنی بر فرادی نمونه 18/136
45- تقدیم گشایش رحمت بر امساک نمونه 18/171
46- تقدیم جنبه منفی بر جنبه مثبت نمونه 18/235
47- تقدیم ظالم بر سابق بر خیرات نمونه 18/26548- تقدیم منه بر یأکلون نمونه 18/373
49- تقدیم تراب بر عظام نمونه 19/29
50- تقدیم ساجداً بر قائماً نمونه19/393 رک: 15/150
51- تقدیم علیه بر یتوکل، برای حصر نمونه 19/473
52- تقدیم الله برای حصر نمونه 19/529
53- تقدیم غافرالذنب نمونه 20/11
54- تقدیم مغرت بر عقاب نمونه 20/303
55- تقدیم اناث بر ذکور نمونه 20/483
56- تقدیم غفران بر عذاب نمونه 22/52
57- تقدیم جن نمونه22/389- 23/148
58- تقدیم فاکحه بر لحم (میوه بر گوشت) نمونه22/434-
23/213
59- تقدیم انفاق نمونه 23/320
60- تقدیم جهاد با مال نمونه 24/88
61- تقدیم رب بر فکبّر نمونه 25/211
62- تقدیم «الی ربها» به ناظرة نمونه 25/211
63- تقدیم نکال الآخره بر «الاولی» نمونه 26/94
64- تقدیم آخرت بر دنیا (اولی) به خاطر اهمیت نمونه 27/80
65- تقدیم اهل کتاب بر مشرکان نمونه 27/202،208
66- تقدیم کلمه «الیه» برای حصر نمونه 8/223
67- تقدیم قتل بر أسارت نمونه 17/276
68- تقدیم خوف بر حزن نمونه 20/275
69- تقدیم و تأخیر نمونه 21/270
دیدگاه مرحوم طبرسی (قدس سره) در مجمع البیان درباره تقدیم و تأخیر در قرآن کریم(1)
1- تقدیم المنصوب علی المرفوع مجمع البیان 1/127
2- تقدیم قاتلوا علی قتلوا مجمع البیان 2/913
3- تقدیم الدین علی الوصیة مجمع البیان 3/26
4- تقدیم الاستغفار علی التوبة مجمع البیان 5/285
5- فائدة تقدیم المفعول عنها التخصیص مجمع البیان 10/579
6- هذا حث علی تقدیم ذوی القرابة مجمع البیان 10/751تذکر: مواردی که تعبیر فی الکلام تقدیم و تأخیر و مانند آن آمده بود در این احصاء نیامده است.
7- قدّم الرحمن علی الرحیم مجمع البیان 1/93
8- قدّم العبادة علی الاستعانة مجمع البیان 1/102
9- قدّم سبحانه ذکر المعجزات مجمع البیان 1/280
1) - کلید واژه ها: تقدیم، قدّم، قدّم کذا علی کذا، دخل کذا علی کذا.
10- و انما قدّم ذکر اسماعیل علی اسحاق لأنه کان أکبر منه
مجمع البیان 1/400
11- قدّم سبحانه ذکر النساء مجمع البیان 2/711
12- قدّم السجود علی الرکوعمجمع البیان 2/746
13- و قدّم نوحاً مجمع البیان 3/216
14- و قدّم عیسی علی انبیاء کانوا قبله مجمع البیان 3/216
15- قدّم ذکر الظلمات لأنه خلق الظلمة قبل النور و کذلک خلق السموات قبل الارض مجمع البیان 4/423
16- قدّم الفعل المسند الی الفاعل مجمع البیان 5/112
17- انما قدّم هذا مجمع البیان 5/356
18- قدّم اقراره بالعبودیة لیبطل به قول من یدّعی له الربوبیة مجمع البیان 6/791
19- قدّم علیه لما فیه من معنی الاستفهام مجمع البیان 7/13
20- قدّم ذکر الزانیة علی الزانی مجمع البیان 7/197
21- مهم: قدّم الظالم و أخر السابق و انما یقدم الافضل فالجواب مجمع البیان 8/639 رک: 10/445
انهم یقدمون الأدنی فی الذکر علی الأفضل قال سبحانه: یولج اللیل فی النهار
22- قدم المخطاب علی الغائب مجمع البیان 9/163
23- قدّم ذکر الموت علی الحیاة لأنه الی القمر أقرب
مجمع البیان 10/445
رک: 8/639
24- قدّم المفعول علی الفاء مجمع البیان 10/764
25- فلّما قدّم صارفی موضع الحال مجمع البیان 10/858
هدف از تقدیم گاهی جهات لفظی و گاهی جهات بلاغی و گاهی به غرض افاده نکته دیگری مثل تشریف یا تسلسل زمنی و مانند آن است که به برخی از آن موارد در ذیل اشاره می شود لکن استقصاء بحث متوقف بر ذکر همه آیات و بررسی آنها می باشد.
قال تعالی: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَی ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَى وَ الْیتَامَى وَ الْمَسَاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ مَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یوْمَ الْفُرْقَانِ یوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ»(1)
1) - انفال/41.
در این کریمه لله بر سایر صاحبان سهام بلکه بر واژه خمسه مقدم شده است و غرض تعظیم و تشریف است چنانچه علامه طباطبائی قده(1)به این نکته اشاره کرده اند.
نظیر این آیه شریفه آیات ذیل است(2):
«وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (3)
«سَیقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُوا عَلَیهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یهْدِی مَنْ یشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (4)
«لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیغْفِرُ لِمَنْ یشَاءُ وَ یعَذِّبُ مَنْ یشَاءُ وَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ»(5)
«وَ لاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ یبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ لِلَّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»(1)
«وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ»(2)
«یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً»(3)
«وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَ ذَرُوا الَّذِینَ یلْحِدُونَ فِی أَسْمَائِهِ سَیجْزَوْنَ مَا کَانُوا یعْمَلُونَ »(4)
«وَ لِلَّهِ غَیبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیهِ یرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیهِ وَ مَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»(5)
«وَ لِلَّهِ یسْجُدُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلاَلُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ» (1)
«وَ لِلَّهِ یسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَ الْمَلاَئِکَةُ وَ هُمْ لاَ یسْتَکْبِرُونَ»(2)
«لِلَّذِینَ لاَ یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ »(3)
«الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ آتَوُا الزَّکَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»(4)
«فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ» (5)
«أَلاَ لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یحْکُمُ بَینَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لاَ یهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ»(6)
«هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیزْدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمَانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً * لِیدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ یکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیئَاتِهِمْ وَ کَانَ ذٰلِکَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِیماً * وَ یعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِیراً * وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کَانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً»(1)
«هُمُ الَّذِینَ یقُولُونَ لاَ تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى ینْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لاَ یفْقَهُونَ »(2)
«یقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَةِ لَیخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لاَ یعْلَمُونَ »(3)
«قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ» (4)
«وَ قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً یعْلَمُ مَا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ وَ سَیعْلَمُ الْکُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ»(1)
«مَنْ کَانَ یرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیهِ یصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یرْفَعُهُ وَ الَّذِینَ یمْکُرُونَ السَّیئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یبُورُ»(2)
«فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (3)
«فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولَى» (4)
الف - البته ممکن است در این آیات (غیر از آیه خمس) غرض از تقدیم، افاده ی حصر(5)
نیز باشد.
ب- مواردی که به جای «الله» ضمیر آن آمده و در اول کلام ذکر شده است را نیز می توان به این موارد ملحق نمود که به برخی از آن موارد اشاره می شود:
«أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِ
اللَّهِ مِنْ وَلِی وَ لاَ نَصِیرٍ»(1)
«وَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحَانَهُ بَلْ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ »(2)
«أَ فَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُونَ »(3)
«وَ لَهُ مَا سَکَنَ فِی اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ »(4)
«ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ »(5)
«فوَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ یوْمَ یقُولُ كُنْ فَیكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ یوْمَ ینْفَخُ فِی الصُّورِ عالِمُ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكیمُ الْخَبیر »(6)«إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یغْشِی اللَّیلَ النَّهَارَ یطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ
مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ»(1)
«إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاَ یسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ یسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یسْجُدُونَ »(2)
«قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیفْرَحُوا هُوَ خَیرٌ مِمَّا یجْمَعُونَ» (3)
«الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(4)
«لاَ یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ »(5)
«إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»(6)در مورد أخیر ممکن است تقدیم برای افاده ی اهمیت باشد. (7)
«إِیاکَ نَعْبُدُ وَ إِیاکَ نَسْتَعِینُ»(1)
این آیه نمونه ای از تقدیم مفعول برای افاده حصر است(2)لکن علاوه بر حصر مراعات فصول آیات نیز می تواند وجه تقدیم باشد.
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ» (3)
«أَ لَمْ یأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لاَ یعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَینَاتِ فَرَدُّوا أَیدِیهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ وَ قَالُوا إِنَّا کَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَیهِ مُرِیبٍ »(4)
«وَ إِنْ یکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عَادٌ وَ ثَمُودُ»(5)
«مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ یرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبَادِ»(6)
«کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحَابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ»(1)
«أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطَ کَانُوا هُوداً أَوْ نَصَارَى قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»(2)
«وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیتِی لِلطَّائِفِینَ وَ الْعَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ»(3)
«وَ وَصَّى بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَ یعْقُوبُ یا بَنِی إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَکُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (4)
«أَمْ کُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ یعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قَالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبَائِکَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ إِلهاً وَاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» (5)
1) - ق / 12.
2) - بقره / 140.
3) - همان/ 125.
4) - همان/132.
5) - همان/133. تذکر: در قرآن کریم همه جا ابراهیم بر اسماعیل و اسحاق و یعقوب (علیهم السلام) مقدم شده همان طور که اسماعیل بر اسحاق (علیهما السلام) همه جا مقدم شده است. تقدیم ابراهیم (علیه السلام) در این موراد هم ملاک تقدم رتبی هم ملاک تقدم زمانی را دارد این نکته ممکن است در تقدیم حضرت اسماعیل (علیه السلام) به حضرت اسحاق (علیه السلام) وجود داشته باشد.
«أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطَ کَانُوا هُوداً أَوْ نَصَارَى قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (1)
«وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَی ءٍ ذلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَینَا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یشْکُرُونَ »(2)
«أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ مِنْ ذُرِّیةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیةِ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْرَائِیلَ وَ مِمَّنْ هَدَینَا وَ اجْتَبَینَا إِذَا تُتْلَى عَلَیهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیاً»(3)
«وَ إِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیینَ مِیثَاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَى(4)وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیمَ وَ أَخَذْنَا مِنْهُمْ مِیثَاقاً غَلِیظاً»(5)
تذکر: در فراز «و منک» شاهد بر تقدم زمانی نیست و قبلاً وجه تقدیم آن گذشت که غرض تشریف است.(1)
«وَ کَذلِکَ یجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَ یتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیکَ وَ عَلَى آلِ یعْقُوبَ کَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَیکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ »(2)
«شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَینَا إِلَیکَ وَ مَا وَصَّینَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَى وَ عِیسَى(3)أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیهِ اللَّهُ یجْتَبِی إِلَیهِ مَنْ یشَاءُ وَ یهْدِی إِلَیهِ مَنْ ینِیبُ» (4)تذکر: تقدم ذکر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تشریف است چنانچه نظیر آن گذشت.(5)
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً وَ إِبْرَاهِیمَ وَ جَعَلْنَا فِی ذُرِّیتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْکِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ»(6)
«صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَى »(1)
الف - در همه آیات قرآنی حضرت موسی بر حضرت هارون مقدم ذکر شده است زیرا او پیامبر اولوالعزم و صاحب شریعت بوده است از این رو به خاطر تشریف مقدم شده است. لکن تنها در ک آیه حضرت هارون به خاطر مراعات فصول آیات بر حضرت موسی مقدم شده است که به همه آیات در ذیل اشاره می شود.
«وَ قَالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ آیةَ مُلْکِهِ أَنْ یأْتِیکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَى وَ آلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلاَئِکَةُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ »(2)
«وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ کُلاًّ هَدَینَا وَ نُوحاً هَدَینَا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَیمَانَ وَ أَیوبَ وَ یوسُفَ وَ مُوسَى وَ هَارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» (3)
«رَبِّ مُوسَى وَ هَارُونَ» (1)
«وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیلَةً وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»(2)
«ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى وَ هَارُونَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَ مَلَئِهِ بِآیاتِنَا فَاسْتَکْبَرُوا وَ کَانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ »(3)«وَ لَقَدْ آتَینَا مُوسَى وَ هَارُونَ الْفُرْقَانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ»(4)
«ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَ أَخَاهُ هَارُونَ بِآیاتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُبِینٍ »(5)
«وَ لَقَدْ آتَینَا مُوسَى الْکِتَابَ وَ جَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِیراً»(6)
«رَبِّ مُوسى وَ هارُون » (7)
«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَى مُوسَى وَ هَارُونَ »(1)
«قَالُوا أَرْجِهْ وَ أَخَاهُ وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ »(2)
«فَأُلْقِی السَّحَرَةُ سُجَّداً قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَ مُوسَى» (3)
ب - نمونه دیگر از تقدیم به خاطر مراعات رئوس آیات(4)آیه ذیل است.
«لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ أَرْسَلْنَا إِلَیهِمْ رُسُلاً کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یقْتُلُونَ»(5)
تذکر: در تفسیر شریف المیزان(6)به مسئله ی تقدیم واژه ها بر یکدیگر به خاطر مراعات فصول آیات، کمتر توجه شده است.
در تمام قرآن کریم مذکر بر مؤنث و مرد بر زن و پسران بر دختران و برادران بر خواهران مقدم شده اند تنها در مواردی این قاعده مراعات نشده است که آن موارد ذکر شده و توجیهی برای آن ذکر می شود به نظر می رسد که این تقدیم به خاطر اهمتام قرآن کریم به أمر عفاف زنان است.
«فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَ لَیسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَى وَ إِنِّی سَمَّیتُهَا مَرْیمَ وَ إِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَ ذُرِّیتَهَا مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ »(1)
«فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئَاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَاباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ »(2)
«یوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ فَإِنْ کُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَینِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَکَ وَ إِنْ کَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَیهِ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَکَ إِنْ کَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ یوصِی بِهَا أَوْ دَینٍ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ لاَ تَدْرُونَ أَیهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیماً حَکِیماً»(1)
«یسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیکُمْ فِی الْکَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَکَ وَ هُوَ یرِثُهَا إِنْ لَمْ یکُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ کَانَتَااثْنَتَینِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَکَ وَ إِنْ کَانُوا إِخْوَةً رِجَالاً وَ نِسَاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَی ءٍ عَلِیمٌ »(2)
«یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»(3)
«أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثَى »(4)
«وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَینِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثَى »(1)
«ثَمَانِیةَ أَزْوَاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَینِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَینِ قُلْ آلذَّکَرَینِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیینِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَیینِ نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ * وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَینِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَینِ قُلْ آلذَّکَرَینِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیینِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَیینِ أَمْ کُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاکُمُ اللَّهُ بِهذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً لِیضِلَّ النَّاسَ بِغَیرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لاَ یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ »(2)«أَوْ یزَوِّجُهُمْ ذُکْرَاناً وَ إِنَاثاً وَ یجْعَلُ مَنْ یشَاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ»(3)
به موارد بالا می توان این آیه را نیز اضافه کرد:
«وَ قَالُوا مَا فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُکُورِنَا وَ مُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَ إِنْ یکُنْ مَیتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکَاءُ سَیجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ »(4)
«وَ قُلْنَا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ» (1)
«فَقُلْنَا یا آدَمُ إِنَّ هذَا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلاَ یخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى» (2)
«وَ اتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیمَانَ وَ مَا کَفَرَ سُلَیمَانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ مَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَینِبِبَابِلَ هَارُوتَ وَ مَارُوتَ وَ مَا یعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَ لاَ ینْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَ لَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کَانُوا یعْلَمُونَ »(3)
و موارد دیگر.(4)
«وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یکُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِیناً»(1)
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ یطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ »(2)«هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ الْهَدْی مَعْکُوفاً أَنْ یبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لاَ رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیرِ عِلْمٍ لِیدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یشَاءُ لَوْ تَزَیلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً»(3)
«قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ.... وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا»(4)
«إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقینَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرینَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمینَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرینَ اللَّهَ كَثیراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظیماً»(1)«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »(2)
«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ اللَّهُ یعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوَاکُمْ» (3)
«وَ أَنْکِحُوا الْأَیامَى مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمَائِکُمْ إِنْ یکُونُوا فُقَرَاءَ یغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ »(4)
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِی لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَی ءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَیهِ بِإِحْسَانٍ ذلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ »(1)« فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبین » (2)
تذکر: چون نساء در این آیه به معنای دختران نیست از این رو این آیه را در موارد تقدیم مرد بر زن ذکر نمودیم أما کلام درمورد فقره «أنفسنا» در ذیل می آید.
« یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَاینْتُمْ بِدَینٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَ لْیکْتُبْ بَینَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لاَ یأْبَ کَاتِبٌ أَنْ یکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیکْتُبْ وَ لْیمْلِلِ الَّذِی عَلَیهِ الْحَقُّ وَ لْیتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لاَ یبْخَسْ مِنْهُ شَیئاً فَإِنْ کَانَ الَّذِی عَلَیهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لاَ یسْتَطِیعُ أَنْ یمِلَّ هُوَ فَلْیمْلِلْ وَلِیهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَینِ مِنْ رِجَالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یکُونَا رَجُلَینِ فَرَجُلٌ وَ
امْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى وَ لاَ یأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَ لاَ تَسْأَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلَى أَجَلِهِ ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَ أَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُوا إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَینَکُمْ فَلَیسَ عَلَیکُمْ جُنَاحٌ أَلاَّتَکْتُبُوهَا وَ أَشْهِدُوا إِذَا تَبَایعْتُمْ وَ لاَ یضَارَّ کَاتِبٌ وَ لاَ شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَی ءٍ عَلِیمٌ »(1)
و غیر این موارد. (2)
«وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنَاتٍ بِغَیرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا یصِفُونَ »(3)
«أَ فَأَصْفَاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاَئِکَةِ إِنَاثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً»(4)
« یا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِیا »(1)
«حُرِّمَتْ عَلَیکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ وَ بَنَاتُکُمْ وَ أَخَوَاتُکُمْ وَ عَمَّاتُکُمْ وَ خَالاَتُکُمْ وَ بَنَاتُ الْأَخِ وَ بَنَاتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهَاتُکُمُ اللاَّتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوَاتُکُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ وَ أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ وَ رَبَائِبُکُمُ اللاَّتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسَائِکُمُ اللاَّتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیکُمْ وَ حَلاَئِلُ أَبْنَائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلاَبِکُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَینَ الْأُخْتَینِ إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُوراً رَحِیماً»(2)
«وَ لَکُمْ نِصْفُ مَا تَرَکَ أَزْوَاجُکُمْ إِنْ لَمْ یکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ یوصِینَ بِهَا أَوْ دَینٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کَانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَینٍ وَ إِنْ کَانَ رَجُلٌ یورَثُ کَلاَلَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ
فَهُمْ شُرَکَاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ یوصَى بِهَا أَوْ دَینٍ غَیرَ مُضَارٍّ وَصِیةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ »(1)«وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىجُیوبِهِنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(2)
«لاَ جُنَاحَ عَلَیهِنَّ فِی آبَائِهِنَّ وَ لاَ أَبْنَائِهِنَّ وَ لاَ إِخْوَانِهِنَّ وَ لاَ أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَ لاَ أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَ لاَ نِسَائِهِنَّ وَ لاَ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُهُنَّ وَ اتَّقِینَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَی ءٍ شَهِیداً»(3)
«یسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیکُمْ فِی الْکَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَکَ وَ هُوَ یرِثُهَا إِنْ لَمْ یکُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ کَانَتَااثْنَتَینِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَکَ وَ إِنْ کَانُوا إِخْوَةً رِجَالاً وَ نِسَاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَی ءٍ عَلِیمٌ »(1)
تذکر 1: این مورد اخیر را در موارد تقدیم مرد بر زن نیز می توان ذکر کرد ولکن چون مراد به آن برادران و خواهران است اینجا ذکر شد.
تذکر 2: موارد دیگری را نیز به این موارد می توان افزود که در پاورقی به آنها اشاره می شود. (2)
تقدیم عمو بر عمه أَوْ بُیوتِ أَعْمَامِکُمْ أَوْ بُیوتِ عَمَّاتِکُمْ (النور، 61)
تقدیم دائی بر خاله أَوْ بُیوتِ أَخْوَالِکُمْ أَوْ بُیوتِ خَالاَتِکُمْ أَوْ مَا مَلَکْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیسَ عَلَیکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتَاتاً فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیوتاً فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِکُمْ تَحِیةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیبَةً کَذٰلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (النور، 61)
به نظر می رسد غرض از تقدیم در این آیات این بوده که اسلام به مسئله عفاف زن اهتمام فراوان دارد و تا آنجا که ممکن است از در معرض قرار دادن زنان پرهیز
می کند تا این ادب دینی را به ما یاد دهد که شما نیز این گونه باشید و تا ضرورت اقتضاء نکرده است زنان را در معرض نمایش قرار ندهید. بنابراین کسانی که درگفتار، تعبیر خواهران و برادران،زنان و مردان، دختران و پسران، خانمها و آقایان و مانند آ نرا به کار می برند، یا از فرهنگ قرآن بی خبرند و یا آنکه تجاهل کرده و أغراض فاسد دارند.
تذکر: وجوه دیگر نیز احتمال آن وجود دارد که در مباحث آتی به آن اشاره می شود.
الف- «فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنَاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ»(1)
«أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِینَ »(2)
«أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا یخْلُقُ بَنَاتٍ وَ أَصْفَاکُمْ بِالْبَنِینَ» (3)
«أَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ» (4)
جواب: در همه این چهار مورد تقدیم بنات به خاطر مراعات رئوس آیات و هماهنگی فصول آیات می باشد. بنابراین نمی توان این موارد را نقض قاعده دانست.چون زیبایی کلام از وجوه اعجاز قرآن کریم است از این رو گاهی مراعات جهات بلاغی شده است.
ب - «لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یخْلُقُ مَا یشَاءُ یهَبُ لِمَنْ یشَاءُ إِنَاثاً وَ یهَبُ لِمَنْ یشَاءُ الذُّکُورَ»(1)
جواب: در این آیه نیز به خاط مراعات فصول آیات ذکور در ذیل آیه آمده است.
لکن در تفسیر نمونه جواب دیگری ارائه داده و گوید:
در این آیات،اناث (دختران) را به ذکور (پسران) مقدم داشته تا از یکسو بیان گر اهمیتی باشد که اسلام به احیای شخصیت زن می دهد و از سوی دیگر به آنها که به خاطر پندارهای غلط از تولد دختر کراهت داشتند بگوید او برخلاف خواسته شما آنچه را که به آن تمایل ندارید می دهد و این دلیل بر این است که انتخاب به دست شما نیست.(2)
اگر غرض بیان اهتمام اسلام به شخصیت زن است پس چرا در آیات فراوان مرد را بر زن مقدم داشته است چنانچه در آیات قبل ملاحظه شد؟!
بعلاوه آنکه با وجود احتمال مراعات فصول آیات نمی توان آنچه در این تفسیر آمده است را پذیرفت.
ج - «الزَّانِیةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ لْیشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ »(1)
جواب اول: در جواب از این آیه گفته شده است که تقدیم زانیه بر زانی برای اشاره به این است که زن به خاطر زینت و تبرّجی که انجام می دهد مرد را به سوی گناه می کشد. بنابراین زن در ارتکاب فحشاء نقش تعیین کننده و بیشتری دارد.
از این رو در آیه سرقت مسئله به عکس شده و می فرماید:
«وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیدِیهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ » (2)
زیرا مرد نسبت به زن جرأت بیشتری دارد از این رو مرد بیشتر مرتکب سرقت شده و در دزدی زنان نیز چه بسا مرد مدیریت دزدی را برعهده می گیرد(3).
توضیح: از این رو دستور پوشش و عدم تبرّج در قرآن کریم متوجه زنان شده است اما به مردان چنین دستوری داده نشده است. قرآن کریم در این باره می فرماید:
«وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیوبِهِنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(1)
«یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنَى أَنْ یعْرَفْنَ فَلاَ یؤْذَینَ وَ کَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً»(2)
«وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیوبِهِنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّإِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ
إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(1)
و خطاب به زنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
«یا نِسَاءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً * وَ قَرْنَ فِی بُیوتِکُنَّ وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلاَةَ وَ آتِینَ الزَّکَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»(2)
جواب دوم: جواب دیگری که از این تقدیم داده شده این است که وقوع زنا از زنان قبیح تر و شهوت در آنان قویتر است(3).
جواب سوم: جواب دیگری که تکمیل شده ی جواب اول و دوم است چنین است:
بدون شک این عمل منافی عفت از همه کس قبیح است ولی از زنان زشت تر و قبیح تر است، چرا که آنها از حجب و حیای بیشتری برخوردارند و شکستن آن دلیل بر تمرد شدیدتری است.
از این گذشته عواقب شوم این امر گرچه دامنگیر هر دو می شود اما در مورد زنان، عواقب شومش بیشتر است.
این احتمال نیز وجود دارد که سرچشمه وسوسه این کار بیشتر از ناحیه آنها صورت می گیرد و در بسیاری از موارد عامل اصلی محسوب می شوند. (1)
د- «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیبَاتُ لِلطَّیبِینَ وَ الطَّیبُونَ لِلطَّیبَاتِ أُولئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ »(2)
جواب: در مورد تقدیم زنان بر مردان در این آیه به نکته ای در کتب تفسیری مثل المیزان(3)و مجمع البیان(4)و نمونه(5)و الفرقان(6)برخورد نکردم ولی همان توجیهاتی که
برای آیه «الزَّانِیةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ لْیشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (1)بیان شد را می توان برای فقره الخبیثات للخبیثین ذکر کرد بنابر آن مراد از خبث زنا و فحشاء باشد. سپس برای هماهنگی بین فراز اول و فراز دوم آیه در فراز دوم نیز فرموده است: والطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات، احتمال دیگری که می توان داد این است که در این آیه سخن از تعلق پیدا کردن مرد و زن به یکدیگر است و چون دیدگاه قرآن کریم این است که «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیاً کَبِیراً»(2)از این رو تعلق زن به مرد را اول ذکر کرده است اما تعلّق مرد به زن را دوم ذکر کرده است. زیرا اگر به عکس ذکر می فرمود: هرچند از نظر تقدم و تأخر ذکری، مردها مقدم ذکر می شوند تفرع بر زن دارد و حال آنکه دیدگاه اسلام چنین نیست بلکه همواره مرد را بر زن مقدم ذکر کرده است همان طور که در مقام آفرینش نیز اول مرد را خلق کرده و
فرموده است: «یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیراً وَ نِسَاءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیکُمْ رَقِیباً»(1)
«خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ(2)جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِیةَ أَزْوَاجٍ یخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلاَثٍ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ» (3)
و از اینجا احتمال دیگری در وجه تقدیم مرد بر زن در قرآن کریم ظاهر می شود و آن اینکه همان طور که در مقام تکوین و آفرینش خلقت مرد بر زن مقدم بوده است همین طور در مقام تدوین و ذکر نیز مرد بر زن مقدم شود تا بین تکوین و تدوین هماهنگی باشد. از این رو در مقام تدوین نیز فرموده است:«وَ قُلْنَا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ »(4)
و آیات دیگر که به تفصیل بیان شد.
ه- - «وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ »(1)
تقدیم مادر بر پدر در این آیه به خاطر مراعات فصول آیات است.
توضیح این وجه در آخر بحث از وجه قبل بیان شد مراجعه شود.
لکن به نکته دیگری در اینجا اشاره می شود و آن اینکه شاید وجه تقدیم مرد بر زن در قرآن کریم این باشد که کاملترین انسانها که همانا انبیاء و اوصیاء آنان هستند همه از میان مردان می باشند و چون أفضل انسانها از میان مردانند هرچند از میان زنان نیز عده ای به کمال رسیده اند لکن انسانهای کامل در میان مردان افضلند از این رو به ملاک تقدم رتبی ]تقدم بالشرف[ مرد بر زن مقدم شده است و شاید به همین خاطر نیز خداوند متعال در آفرینش نیز مرد را به بر زن مقدم داشته است. «و بدأ بالخلیفة قبل الخلیقة فقال: وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَ یسْفِکُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» (2)
تقدیم محسوس بر نامحسوس(1)به خاطر ملموس بودن و جلوه گری طبیعی آن(2)
در آیات قرآن کریم معمولاً دنیا بر آخرت مقدم ذکر شده است با انکه آخرت دار قرار و سرای باقی و مقصود بالذات است زیرا که عالم دنیا به خاطر جلوه گری آن برای انسان ملموس تر است. اما آیات تقدیم به آخرت زیاد است که برخی از آنها ذکر و به بقیه اشاره می شود.
«أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ فَلاَ یخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَ لاَ هُمْ ینْصَرُونَ »(3)
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ یذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعَى فِی خَرَابِهَا أُولئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَنْ یدْخُلُوهَا إِلاَّ خَائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (4)
1) - قابل ذکر است که آخرت غیب مطلق نیست بلکه غیب نسبی است و در قیامت برای انسان به صورت وجدانی درک می شود. کشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید.(ق/22)
2) - این عنوان را می توان داخل در بحث تقدیم به خاطر تسلسل زمنی نمود لکن چون زمان مرتبط به عالم دنیاست از این رو عنوان مستقل دیگری اختصاص داده شد.
3) - بقره / 86.
4) - همان/114.
«وَ مَنْ یرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَینَاهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ» (1)
«فَإِذَا قَضَیتُمْ مَنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیا وَ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ» (2)
«وَ مِنْهُمْ مَنْ یقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ»(3)
«یسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لاَ یزَالُونَ یقَاتِلُونَکُمْ حَتَّى یرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَ مَنْ یرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیمُتْ وَ هُوَ کَافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (4)
19، 23، احزاب / 57، زخرف / 35.
اینها برخی از آیات است و به بقیه در پاورقی اشاره می شود(1).
علاوه بر این آیات می توان به آیات دیگری که ملحق به این قبیل است نیز استشهاد نمود مانند:
«مَنْ کَانَ یرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یصْلاَهَا مَذْمُوماً مَدْحُوراً * وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَ سَعَى لَهَا سَعْیهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ کَانَ سَعْیهُمْ مَشْکُوراً»(2)
«وَ مَنْ کَانَ فِی هذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِیلاً»(3)
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً * قَالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَ کَذلِکَ الْیوْمَ تُنْسَى * وَ کَذلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یؤْمِنْ بِآیاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقَى »(4)
«وَ هُوَ اللَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولَى وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ» (1)
«قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ ینْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ»(2)
«إِلَیهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقّاً إِنَّهُ یبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یعِیدُهُ لِیجْزِی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یکْفُرُونَ »(3)
و آیات دیگر:
«أَ وَ لَمْ یرَوْا کَیفَ یبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یعِیدُهُ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یسِیرٌ» (4)
موارد نقض و جواب آن:
الف - «وَ ابْتَغِ فیما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَكَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْمُفْسِدینَ»(5)
جواب: از این مورد می توان این گونه جواب داد که مخاطب این آیه قارون است که غرق در مادیات و ثروت و مظاهر دنیوی شده بود از این رو لازم بود به او اشاره شود که آخرت دار قرار و مقصود بالذات ست اما دنیا گذرا است هرچند که در آموزه های دینی گفته نمی شود که دنیا را انسان کلاً ترک کند زیرا بهره وری از دنیا لازمه ادامه حیات انسان است و برای عبادت و بندگی خداوند متعال چاره ای جز استفاده از مواهب مادی برای ادامه زندگی نیست.
ب - «مَنْ کَانَ یرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کَانَ یرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ»(1)
جواب: مراعات فصول آیات و هماهنگی رئوس آن باعث شده که ماله فی الآخرة من نصیب مؤخر ذکر شود. هرچند احتمال دارد غرض از تقدیم آخرت این باشد که آخرت مقصود بالذات است اما دینا مقصود بالعرض و مقصود آلی است.
ج - «فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولَى »(2)
د - «فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَکَالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى» (3)
ه- - «وَ إِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولَى» (4)
و- «وَ لَلْآخِرَةُ خَیرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَى»(5)
جواب: در این چهار آیه وجه تقدیم «آخرت» و تاخیر «اولی» مراعات فصول آیات است.
بنابراین اگر تزاحم بین مراعات فصول و مراعات تقدیم محسوس بر نامحسوس نبود شاید در این آیات نیز دنیا اولی بر آخرت مقدم می شد.
هرچند احتمال دارد که در این آیات غرض این بوده که به مقصود بالذات بودن آخرت و مقصود آلی بودن دنیا اشاره شود و تقدیم آخرت می تواند این نکته را بیان کند.
نمونه های این ملاک در وجه قبل اشاره شد لکن نمونه دیگری نیز ذکر می شود.
«قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یدْعُوکُمْ لِیغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یؤَخِّرَکُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا کَانَ یعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ»(1)
علامه طباطبائی (قدس سره) ذیل این آیه می فرماید: قدّم ما للاخرة علی ما للدنیا لأن الآخرة هی المقصودة بالذات و هی دار القرار(2).
توضیح:
مغفرت و آمرزش گناهان از مسائل اخروی است و آخرت چون سرای قرار و جاودانی است بر زندگی دنیایی و اجل مسمی (مهلت عمر و زندگی در دنیا) مقدم شده است.
علامه طباطبائی (قدس سره) ذیل آیه «وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیبِ لاَ یعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ یعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ»(1)می فرماید:
«قدم ما فی البر لأنه اعرف عند المخاطبین من الناس»(2)
تقدیم «ما فی البر» به خاطر معروف تر بودن آن نزد مخاطبان از مردم است.
می توان موارد دیگری را نیز همین موارد دانست:
«قُلْ مَنْ ینَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ»(3)
«وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ »(1)
«أَمَّنْ یهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ یرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یشْرِکُونَ» (2)
موارد دیگری را نیز می توان از همین قبیل داشت:
«هُوَ الَّذِی یسَیرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذَا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَ جَرَینَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَ جَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیتَنَا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ» (3)
«وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً»(4)
«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ» (1)
وجه الحاق این سه مورد این است که اصولاً آشنایی انسان با خشکی بیش از دریاست. چون محل زندگی انسان خشکی است و از دریا برای سفر و غذا و کسب و تجارت و مانند آن استفاده می کند از این رو خشکی برای انسان ملموس تر و معروف تر است و در روش عقلائی أعرف را بر غیر أعرف مقدم ذکر می کنند.
علامه طباطبائی (قدس سره) ذیل آیه: «وَ تَحْسَبُهُمْ أَیقَاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیمِینِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ کَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَیهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیهِمْ لَوَلَّیتَ مِنْهُمْ فِرَاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً»(2)می فرماید: تقدیم فرار بررعب به خاطر این است که دلالت فرار بر منظر موحش اصحاب کهف از دلالت رعبی که در دل است و همه جوارح را پر کرده است بیشتر است(3).
تذکر: در مور ملاک های تقدیم به همین اندازه اکتفا نموده تفصیل بحث را به وقت دیگر موکول می کنیم، انشاء الله تعالی البته مطالعه فهرست کلمات المیزان و تفسیر نمونه در این بحث رهگشا خواهد بود.
این تطبیقات برخی منصوص در روایات است که در مبحث دوم این موارد ذکر شد اما سایر تطبیقات ]تطبیقات غرمنصوص[ فراوان است که برخی از این موارد در مباحث سابق ذکر شد و اکنون به برخی دیگر از آن موارد اشاره می شود هرچند تفصیل این بخش محتاج به یک بررسی وسیع و گسترده ای است تا اولا موارد تقدیم و ثانیا ملاک آن و ثالثا موارد نقض و رابعا پاسخ از موارد نقض ذکر شود.
تقدیم ایمان به خداوند متعال بر ایمان به رسل و کتب و ملائک و یوم الآخر(1)
تقدیم اطاعت خداوند متعال بر اطاعت رسول و اولی الأمر(2)
تقدیم لعنت خداوند متعال بر لعنت دیگران (3)
تقدیم اتیان الهی بر اتیان دیگران(1)
تقدیم علم الهی بر علم دیگران(2)
تقدیم شهادت الهی بر شهادت دیگران(3)
تقدیم صلوات الهی بر صلوات دیگران(4)
الف: «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْمَاکِرِینَ»(5)
جواب: وجه تقدیم مکروا بر مکرالله ان است که مکر از ناحیه آنها شروع شده است و خداوند متعال مکر او مکر مجازاتی است نه ابتدائی. اما اگر مکرالله بر مکروا مقدم می شد توهم اینکه مکر الهی ابتدایی است وجود داشت. نظیر این آیه آیات زیر است:
ب - «وَ إِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَ إِذَا خَلَوْا إِلَى شَیاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ * اللَّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ »(6)
ج - «الَّذِینَ یلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَ الَّذِینَ لاَ یجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ »(1)
د- «إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ »(2)
جواب: شهادت اول، شهادت منافقان به رسالت است و شهادت دوم شهات خداوند به کذب منافقان است پس موضوع شهادتها متعدد است. بعلاوه اینکه موضوع سخن و محور کلام شهادت منافقان به رسالت است و شایسته نیست که ابتداء شهادت الهی مقدم شود. و شاید به خاطر اینکه شهادت منافقان شهادت کاذبانه است خداوند متعال تعبیر را عوض نموده و نفرموده: والله یشهد انک لرسوله بلکه فرموده است: والله یعلم انک لرسوله. تا هم تفنّن در تعبیر به کار رفته باشد و هم اشاره کند که شهادت آنها کاذبانه و شهادت الهی صادقانه است. و از این رو شهادت منافقان را به صورت جمله فعلیه و شهادت الهی را به صورت جمله اسمیه و با ابتداء به اسم جلاله ذکر فرمود.
تقدیم پیامبر أکرم (صلی الله علیه و آله) بر دیگران جز خداوند متعال(1)
ب - به این نکته علامه طباطبائی (قدس سره) در المیزان در موارد متعدد اشاره کرده اند. رک: المیزان 2/441 ذیل البقره/285 ؛ المیزان 3/28 ؛ المیزان 9/317 ،401 ]نکته ی بالا در این دو مورد بهتر تبیین شده است[ المیزان 11/49.
«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قَالُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَ إِلَیکَ الْمَصِیرُ»(2)
رک: توبه/113 ، 117، تحریم / 8 ، بقره / 143 ، 214،نساء /59 ، 83 ،آل عمران /68، انفال / 41، 88، حشر/7، مائده/ 55، 56 ، توبه / 16 ، 26، 105 ، احزاب / 29، فتح / 26، 12، 29 ، انفال / 41، منافقون / 8 ، نساء / 136 ، یوسف / 108.
نقض: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ» (3)
در این آیه آیات الله به رسول الله (صلی الله علیه و آله) مقدم شده است. نقض بودن این آیه مبتنی بر این است که رسول داخل آیات الله باشد و یکی از مصادیق آن حساب شود اما اگر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) داخل در آیات الهی نباشد اینآیه نقض قاعده بالا نخواهد بود. زیرا موضوع بحث چنانچه در پاورقی توضیح داده
شد جایی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با دیگران در امری وجه مشترک داشته باشند. اما اگر وجه مشترک نداشته باشند تقدیم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دلیل بر تشرف او بر دیگران نیست.
جواب: لکن به نظر می رسد که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) از آیت الله می باشند لکن همان طور که علامه طباطبائی (قدس سره) فرموده اند(1): غرض اصلی بیان این است که استهزاء به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) کار بسیار زشتی است. لکن استهزاء به خداوند متعال و به آیات او را به عنوان مقدمه ذکر فرمود تا اشاره کند به اینکه استهزاء به رسول استهزاء به آیات الهی و استهزاء به آیات الهی استهزاء به خداوند متعال است.
بنابراین تقدیم آیات نه به ملاک تشریف آیات بر رسول است بلکه به ملاک مقدمه چینی و توطئه برای بیان تشنیع استهزاء به رسول است. بنابراین در مقام تقدیم به ملاک توطئه بر تقدیم به ملاک تشریف مقدم شده است.
در همه آیاتی که تقوای الهی و اطاعت انبیا مطرح شده است تقوای الهی بر اطاعت انبیاء مقدم شده است. آیات زیر را ملاحظه کنید.
1) - المیزان 9/333 - 332 ذیل توبه / 65.
«یسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَینِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (1)
«فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ أَنْفِقُوا خَیراً لِأَنْفُسِکُمْ وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (2)
«وَ مُصَدِّقاً لِمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیکُمْ وَ جِئْتُکُمْ بِآیةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ»(3)
«أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ» (4)
شاید وجه تقدیم این باشد که تا انسان تقوای الهی نداشته باشد اطاعت از پیامبران الهی نمی کند. بنابراین تقدیم به ملاک اهمیت یا مقدمه بودن تقوای الهی است.
در همه ی آیات قرآنی که ایمان و عمل صالح عنوان شده است ایمان بر عمل صالح مقدم شده است.
نمونه هایی از آیات را ملاحظه کنید:
«وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ کُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قَالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشَابِهاً وَ لَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (1)
«أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْیاهُمْ وَ مَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا یحْکُمُونَ» (2)
«فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ * .... الْمُلْکُ یوْمَئِذٍ لِلَّهِ یحْکُمُ بَینَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ» (3)
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنِی لاَ یشْرِکُونَ بِی شَیئاً وَ مَنْ
1) - بقره/ 25، 82، 277،آل عمران/ 57 ، نساء / 57، 122، 173، مائده/ 9 ، 93 ]دومورد[، اعراف/ 42، یونس/ 4، 9، هود/ 23، رعد/ 29، ابراهیم/ 23، کهف/ 30، 107، مریم/ 96، حج/ 14، 23، شعراء/ 227، عنکبوت/ 7، 9، 58، روم/ 15، 45، لقمان/ 8، سجده/ 19، سبا/ 4، فاطر/ 7، ص 24،28، غافر/ 58 فصلت/ 8، شوری/ 22، 23، 26، محمد/ 2، 12، فتح/ 29، طلاق/ 11، انشقاق/ 25، بروج/ 11، تین/ 6، بینه/ 7، عصر/3.
2) - جاثیه / 21.
3) - حج / 56، 50.
کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (1)
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لاَ هُمْ یحْزَنُونَ »(2)
در این آیات و نظائر آن نیز به نظر می رسد وجه تقدیم این باشد که تا انسان ایمان به خداوند متعال و قیامت نداشته باشد عمل صالح انجام نمی دهد. عمل صالح انگیزه قوی می خواهد که آن انگیزه را ایمان ایجاد کرده و پشتیبانی می کند. از این رو تقدیم ایمان به ملاک اهمیت یا مقدمه بودن است. آری ایمان کلمه طیبه و شجره طیبه ای است که میوه های ارزنده و دائمی آن اعمال صالح خواهد بود.
«مَنْ عَمِلَ سَیئَةً فَلاَ یجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیرِ حِسَابٍ»(3)
جواب: در آیات سابق غرض از تقدیم ایمان ذکر اهمیت آن و مقدمه بودن آن برای انجام عمل بود اما در این آیه و نظائر آن غرض بیان شرطیت ایمان برای تأثیر عمل صالح و قبولی عمل صالح و نتیجه بخش بودن آن در آخرت است از این رو ایمان مؤخر ذکر شده است زیرا مقتضای طبع اولی این است که اول مشروط و سپس قید و شرط آن ذکر شود. بنابراین آیه 40 سوره غافر در عداد آیات بالا نیست تا اشکال شود که چرا ایمان در این گونه آیات مؤخر ذکر شده است.
«وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَاناً وَ ذِی الْقُرْبَى وَ الْیتَامَى وَ الْمَسَاکِینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیتُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ »(1)
«وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لاَ تُشْرِکُوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَاناً وَ بِذِی الْقُرْبَى وَ الْیتَامَى وَ الْمَسَاکِینِ وَ الْجَارِ ذِی الْقُرْبَى وَ الْجَارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالاً فَخُوراً»(2)
«قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَاناً وَ لاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ مِنْ إِمْلاَقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیاهُمْ وَ لاَ تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ لاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ »(1)
«وَ قَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَاناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلاً کَرِیماً»(2)
«وَ وَصَّینَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى وَهْنٍ وَ فِصَالُهُ فِی عَامَینِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَالِدَیکَ إِلَی الْمَصِیرُ»(3)
به نظر می رسد در همه این آیات ملاک تقدیم، اهمیت و أشرفیت است. قابل ذکر است که ذکر احسان به والدین وسپاسگزاری از آنها بعد از مسئله عبادت الهی و شکر و سپاس او نشانه اهمیت احترام به والدین و نیکوئی و احسان به آنهاست.
«وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَ أَوْلاَدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ »(1)
«وَ مَا أَمْوَالُکُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنَا زُلْفَى إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَأُولئِکَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ »(2)
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ »(3)
«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِی عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَ أُولئِکَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ»(4)
«فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کَافِرُونَ »(5)
«الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْبَاقِیاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَاباً وَ خَیرٌ أَمَلاً»(1)
«أَنْ کَانَ ذَا مَالٍ وَ بَنِینَ »(2)
«ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیهِمْ وَ أَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً»(3)
«أَ یحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَ بَنِینَ »(4)
«أَمَدَّکُمْ بِأَنْعَامٍ وَ بَنِینَ »(5)
«وَ یمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یجْعَلْ لَکُمْ أَنْهَاراً»(6)
«وَ جَعَلْتُ لَهُ مالاً مَمْدُوداً * وَ بَنِینَ شُهُوداً»(7)
«یوْمَ لاَ ینْفَعُ مَالٌ وَ لاَ بَنُونَ »(1)
1- ممکن است وجه تقدیم مال بر فرزند، این باشد که مال به خاطر تنوعی که دارد جلوه گری بیشتر دارد. هرچند محبت انسان به فرزند از مال بیشتر است. و در مقام تزاحم انسان مال را برای حفظ فرزند صرف می کند.
2- علامه طباطبائی (قدس سره) وجه دیگری ذکر کرده اند و آن اینکه مهم ترین نیاز انسان و اولی ترین نیاز او نیاز به غذاست و مال مفتاح و راه تهیه غذاست از این رو ابتداءً انسان به مال توجه پیدا می کند و سپس به فرزند توجه می کند. بنابراین وجه تقدیم مال بر فرزند این است که اعتماد و تکیه ی به مال که اصل در آن غذاست از تکیه ی به فرزند، أقدم است. (2)
3- در مورد برخی از آیات ذکر شده(3)می توان این وجه را ذکر کرد که انسان در هنگام خطر اول مال را فدا می کند اگر مال دفع خطر نکرد، فرزند را فدا می کند از این رو مال مقدم ذکر شده است.
«زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (1)
در این آیه بنین ]فرزندان[ بر اموال مختلف مقدم شده است.
جواب: ممکن است از استدلال به این آیه این گونه جواب دهیم که در این آیه مسئله حبّ مطرح شده است و در بحث ملاک تقدیم گفته شد که وجه تقدیم مال بر فرزند، حبّ مال و حب فرزند نیست بلکه جلوه گری مال است اما از نظر حبّ،مسئله به عکس است و محبت انسان به فرزند از مال بیشتر است. از این رو در آیه 14 سوره آل عمران که مسئله حبّ مطرح شده است فرزند بر مال مقدم شده است.
جواب دیگری که می توان داد این است که در این آیه غرض ذکر مصادیق مختلف مال بوده است و چون این مصادیق متعدد می باشد از این رو فرزند که این تنوع مصداقی را ندارد ابتداءً ذکر نموده و سپس وارد بحث اموال و ذکر مصادق مختلف آن شده است پس ملاک لحاظ شده در این آیه غیر از ملاک لحاظ شده در سایر آیات است.
1) - آل عمران / 14.
در موارد متعددی از آیات قرآن، اموال بر انفس (جان ها) مقدم شده است:
«لا یسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدینَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیما»(1)
«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلایتِهِمْ مِنْ شَی ءٍ حَتَّى یهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیكُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلى قَوْمٍ بَینَكُمْ وَ بَینَهُمْ میثاقٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر»(2)
«الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ»(3)
«انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون» (1)
«لا یسْتَأْذِنُكَ الَّذینَ یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الآخِرِ أَنْ یجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالْمُتَّقین» (2)
«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا أَنْ یجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كانُوا یفْقَهُون» (3)
«لكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِكَ لَهُمُ الْخَیراتُ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(4)
«تُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون» (5)
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُون» (1)
لکن تنها در یک مورد، انفس بر اموال مقدم شده است:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیقْتُلُونَ وَ یقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیعِكُمُ الَّذی بایعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیم »(2)
به نظر می رسد در موارد تقدیم مال بر جان، انسان که فروشنده است، کالای خود را عرضه می کند اما در آیه ی تقدیم جان بر مال، خداوند که مشتری و خریدار است کالای مورد پسند خود را گزینش می کند و همواره عملکرد فروشنده و مشتری یکسان نیست. فروشنده همواره تلاش می کند کالای غیر مرغوب را زود تر عرضه کند و بفروشد زیرا کالای مرغوب، طالب و خواهان فراوان دارد به علاوه چه بسا خود به کالای مرغوب دل بستگی دارد. اما مشتری و خریدار، همواره تلاش می کند کالای مرغوب را زود تر گزینش کند. در آیات تقدیم اموال بر انفس، انسان، فروشنده
است و تلاش می کند جان را که عزیز تر است برای خود نگه دارد و اموال را زودتر عرضه می کند اما در آیه ی تقدیم انفس بر اموال، خداوند متعال، خریدار است و چون جان ها عزیزترند اول، جان ها را گزینش می کند و سپس اموال را خریداری می نماید.
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَکِّیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ»(1)
«کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یتْلُو عَلَیکُمْ آیاتِنَا وَ یزَکِّیکُمْ وَ یعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» (2)
در سه آیه قرآن کریم تزکیه بر تعلیم کتاب و حکمت مقدم شده است.
و ملاک تقدیم اهمیت تزکیه بر تعلیم یا هدف بودن تزکیه برای تعلیم است.
تنها در یک آیه قرآنی تعلیم بر تزکیه مقدم شده است.
«رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِکَ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ »(1)
جواب: در جواب از استشهاد به این آیه اولاً می توان جواب داد که آیه اخیر کلام خداوند متعال نیست بلکه دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام) است و صدر آیه چنین است:
ربنا وابعث فیهم رسولاً منهم....
بنابراین هدف حضرت ابراهیم (علیه السلام) تنها دعا کردن بوده است و تقدیم و تأخیر را مدّ نظر نداشته است اما خداوند متعال که به اهمّ و مهم در قرآن کریم اعتنا دارد در کلام خود أهم را مقدم داشته است.
و ثانیاً می توان جواب داد که هرچند که تزکیه به لحاظ اهمیت مقدم است اما به لحاظ مقدمه بودن، تعلیم، مقدمه برای تزکیه است و بدون تعلیم نمی توان تزکیه و تربیت را عملی کرد. از این رودر آیه اخیر، تعلیم را بر تزکیه مقدم فرموده است تا به مقدمیت تعلیم برای تزکیه اشاره کند پس ملاک های تقدیم متعدد است(2).
در آیات چهارگانه بالا، تلاوت بر تزکیه و تعلیم مقدم شده است و شاید وجه تقدیم این باشد که تلاوت مقدمه تعلیم و تزکیه است و تا آیات تلاوت نشود امکان آشنایی با کتاب و معارف کتاب و سپس تخلّق به اخلاق فاضله ممکن نیست.
در أغلب آیات قرآنی سمع بر بصر مقدم شده است.
«خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ وَ عَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ »(1)
به بقیه آیات در پاورقی اشاره می شود. (2)
وجه تقدیم: در وجه تقدیم آن گفته شده است که پیشرفتهای علمی نشان می دهد که نیروی شنوایی در انسان از پیچیدگی و دقت بیشتری برخوردار است. انسان با گوش نغمه های مختلف و صداهای مختلف را می شنود و آنها را از یکدیگر تمیز می دهد همان طور که مادر صدای گریه فرزندش را از میان جمعیت زیاد و پر سر و
صدا تشخیص می دهد. درحالی که مادر فرزندش را از میان جمعیت زیاد ممکن است تشخیص ندهد و او را گم کند و این مطلب اعجاز و برتری سمع بر بصر را نشان می دهد(1)
تذکر: در التمهید هرچند آیات تقدیم سمع بر بصر را ذکر کرده است اما آیه ای که بصر بر سمع را مقدم داشته است و مورد نقض است را به آن اشاره نکرده است.
.همچنین گفته شده است که کودک در ابتداء تولد ابتداء قوه شنوایی او به کار می افتد اما تا چند روز چشمش را باز نمی کند و اگر باز کند به راحتی تشخیص نمی دهد تا آنکه مدتی بگذرد. بنابراین در ابتداء تولد نیز نیروی شنوایی به خاطر قوت بیشتری که دارد زودتر به کار می افتد(2).
لکن در این دو جواب بیان نشده که چرا به هنگام ذکر اسماء الهی نیز سمیع به بصیر مقدم شده است؟
در جواب از این سؤال می توان گفت: شاید غرض اشاره به این است که ای انسان همان طور که تو دارای سمع وبصر هستی بلکه شنوایی تو مهم تر از بینایی توست خداوند متعال نیز این دو آگاهی را به نحو أکمل و أعلی دارد اما در مورد خداوند متعال نمی توان گفت که سمع او بر بصرش برتری دارد لکن اگر ملاک تقدیم، تنوع نغمه ها و أصوات است و به خاطر این تنوع سمع بر بصر در مورد انسان مقدم شده است، خداوند متعال نیز بر این تنوع آگاهی دارد و از انسان در این زمینه
عقب نیست بلکه به نحو أکمل آن را دارا است. همچنین ممکن است وجه تقدیم سمیع بر بصیر در خداوند متعال مراعات هماهنگی بین همه آیات قرآن باشد. به این معنا که ملاک تقدیم در انسان همان است که گذشت اما در مورد خداوند متعال به خاطر هماهنگی همه ی آیات این تقدیم مراعات شده است.
«وَ لَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ»(1)
جواب: در وجه تقدیم أبصرنا به سمعنا در این آیه گفته شده است. وجه تقدیم آن است که در قیامت نخست انسان با صحنه ها روبرو می شود و بعد بازخواست الهی و فرشتگان الهی را می شنود(2).
جواب دیگری که می توان داد این است که سمعنا در این آیه کنایه از اطاعت و تسلیم است و معلوم است که ابصار وآگاهی مقدمه برای تسلیم و اطاعت است. اما وجه اینکه از آگاهی به ابصار تعبیر شده است این است که کفار و مجرمانانسانهایی هستند که ایمان به غیب و آنچه می شنوند ندارند و ما صحنه قیامت برپا نشود و با چشم خود حقایق را نبینند تسلیم نمی شوند(3).
از این رو قرآن کریم در توصیف مؤمنان گوید:
«الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ »(1)
و درباره اینها گوید:
«لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیوْمَ حَدِیدٌ»(2)
تذکر: برخی آیه قَالَ لاَ تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَ أَرَى (3)را نیز از جمله آیات تقدیم سمع بر بصر دانسته اند(4). لکن در این آیه از بصر سخن به میان نیامده است و به فرض پذیرش ممکن است وجه تقدیم أسمع بر أری مراعات فصول آیات باشد. و ممکن است هر دو جهت ملاک تقدیم باشد.
«مَثَلُ الْفَرِیقَینِ کَالْأَعْمَى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ هَلْ یسْتَوِیانِ مَثَلاً أَ فَلاَ تَذَکَّرُونَ» (5)
در این آیه بصیر بر سمیع مقدم شده است.
جواب: شاید وجه تقدیم مراعات هماهنگی در ترتیب بین اعمی و اصّم باشد زیرا مقابل أعمی، بصیر و مقام أصمّ سمیع است. از این رو برای مراعات بین شی و مقابلاتش سمیع بر بصیر مقدم نشده است.
لکن یک سؤال باقی می ماند که چرا اعمی به أصم مقدم شده است که این مطلب را در ذیل بررسی می کنیم.
در برخی آیات قرآنی کوری بر کری مقدم شده است.
«فَعَمُوا وَ صَمُّوا»(1)
«ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا»(2)و مانند آن(3)
و در برخی آیات دیگر کری بر کوری مقدم شده است:
«أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَارَهُمْ» (4)
«وَ لَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیاً لَقَالُوا لَوْ لاَ فُصِّلَتْ آیاتُهُ أَ أَعْجَمِی وَ عَرَبِی قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَ شِفَاءٌ وَ الَّذِینَ لاَ یؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیهِمْ عَمًى أُولئِکَ ینَادَوْنَ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ»(1)
«صُمٌّ بُکْمٌ عُمْی فَهُمْ لاَ یرْجِعُونَ »(2)
«أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْی وَ مَنْ کَانَ فِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ »(3)
«وَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یخِرُّوا عَلَیهَا صُمّاً وَ عُمْیاناً»(4)
بنابراین در آیات قرآنی گاهی کری بر کوری و گاهی بالعکس کوری بر کری مقدم شده است.
لکن آنچه به نظر می رسد این است که در آیه 24 سوره هود غرض مقایسه بین نابینا و بینا و همچنین بین ناشنوا و شنواست و برتری سمع بر بصر یا سمیع بر بصیر در اینجا مدّ نظر و ملحوظ نیست از این رو ترتیبی که در سایر جاها مراعات شده است در اینجا مراعات نشده است.
در سوره الرحمن نعمتهای متعددی را ذکر نموده است لکن نعمت تعلیم قرآن را بر سائر نعمتها مقدم داشته است.
«الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیانَ * الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ * وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یسْجُدَانِ * وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ» (1)
به نظر می رسد تقدیم تعلیم قرآن کریم بر سایر نعمتها همان طور که در تفسیر شریف المیزان آمده است(2)اشاره به این است که نعمت قرآن کریم و تعلیم آن بزرگترین موهبت الهی است. و این خود بر عظمت شناخت وآگاهی به قرآن دلالت دارد. از این رو در آیات دیگری نیز تعلیم کتاب ]قرآن کریم[ را بر تعلیم حکمت مقدم داشته است.
«رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِکَ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ »(3)و آیات دیگر.(4)
بلکه در همه آیات کتاب را بر حکمت مقدم داشته است. (1)که نشان از اهمیت قرآن کریم و معارف آن بر حکمت و علومی که در قرآن کریم نیست دارد.
موارد دیگری در قرآن کریم یافت شد که برخی واژه ها بر برخی دیگر مقدم شده که تنها فهرست آنها را ذکر می کنیم.
تقدیم لیل بر نهار(2)
تقدیم شمس بر قمر(3)
تقدیم حق بر باطل(4)
تقدیم سماء بر أرض(5)
1) - رک: بقره / 221، نساء / 54، 112.
2) - بقره/ 164، آل عمران/ 27،190، انعام/ 13، اعراف/ 54، یونس/6، رعد/3، ابراهیم/33، نحل/12، اسراء/12، طه/ 130، انبیاء/20،33، حج/61، مؤمنون/ 80، نور/ 44، فرقان/ 47،62، نمل/ 86، قصص/ 73، لقمان/ 29، سبأ/ 33، فاطر/ 13، یس/ 37،40، زمر/ 5، غافر/ 61، فصلت/37، جاثیۀ/ 5، حدید/ 6، مزمل/ 20.
3) - انعام/ 96، اعراف/ 54، یونس/ 5، یوسف/ 4، رعد/ 2، ابراهیم/ 3، نحل/ 12، انبیاء/ 33، حج/ 18، عنکبوت/ 61، لقمان/ 29، فاطر/ 13، یس/ 40، زمر/ 5، فصلت/ 37، رحمن/ 5، قیامۀ/ 9.
4) - بقره/ 42، آل عمران/ 71، اعراف/ 118، انفال/ 8، رعد/ 17، اسراء/ 81، حج/ 62، لقمان/ 30، سبأ/ 49، محمد/ 3.
5) - بقره/ 164، اعراف/ 96، یونس/ 24،31، نحل/ 65، کهف/45، انبیاء/ 4،16، حج/ 63،65،70، مؤمنون/ 18، نمل/ 64، 75، عنکبوت/ 63، روم/ 24،25، سجده/ 5، سبأ/ 9، فاطر/3، ص/27، زمر/ 21، زخرف/ 84، دخان/ 29، جاثیۀ/ 5، ذاریات/ 23، حدید/ 21.
تقدیم سماوات بر أرض(1)
تقدیم شر بر خیر(2)
تقدیم أیدیهم بر خلفهم(3)
تقدیم یدیه بر خلفه(4)
تقدیم موت بر حیات(5)
1) - بقره/33، 107، 116، 117، 164، 255، 284، آل عمران/ 29،83،109،129،133،180،189،190،191، نساء/ 126،131،132،170،171، مائده/ 17،18،40،97،120، انعام/ 1،3،12،14،73،75،79،101، اعراف/ 54،158،185،187، توبه/ 36،116، یونس/ 3،6،18،55،66،68،101، هود/ 7،107،108،123، یوسف/ 101،105، رعد/ 15،16، ابراهیم/ 2،10،19،32، حجر/ 85، نحل/ 3،49،52،73،77، اسراء/ 44،55،99،102، کهف/ 14،26،51، مریم/ 65،90،93، طه/ 6، انبیاء/ 19،30،56، حج/ 18،64، مؤمنون/ 71، نور/ 35،41،42،65، فرقان/ 2،6،59، شعراء/ 24، نمل/ 25،60،65،87، عنکبوت/ 44، 52،61، روم/ 8،189،22،26،27، لقمان/ 10،16،20،25،26، سجده/ 4، احزاب/ 72، سبأ/ 1،3،22،24، فاطر/ 1،38،41،44، یس81، صافات/ 5، ص/ 10،66، زمر/ 5،38،44،46،63،68، غافر/ 57، شوری/ 4،11،12،29،49،53، زخرف/ 9،82،85، دخان/ 7،38، جاثیه/ 3،13،22،27،36،37، احقاف/ 3،33، فتح/ 4،7،14، حجرات/16،18، ق/ 38، طور/ 36، نجم/ 31، رحمن/ 29،33، حدید/ 1،2،4،5،10، مجادله/ 7، حشر/ 1،24، صف/ 1، جمعه/ 1، منافقون/ 7، تغابن/ 1،3،4، طلاق/ 12، نبأ/ 37، بروج/ 9.
2) - یونس/ 11، اسراء/ 11، انبیاء/ 35.
3) - بقره/ 255، اعراف/ 17، طه/ 110، انبیاء/ 28، حج/ 76، نور/ 24، سبأ/ 9، یس/ 9، فصلت/ 14، 25
4) - رعد/ 11، فصلت/ 24، احقاف/ 21، جن/ 27.
5) - فرقان/ 3، ملک/ 2.
تقدیم حسنه بر سیّئه(1)
تقدیم مشرق بر مغرب (2)
تقدیم مشرقین برمغربین(3)
تقدیم مشارق بر مغارب(4)
تقدیم شرقیه بر غربیه(5)
تقدیم ظلمات بر نور(6)
تقدیم صبر بر صلاة(7)
مبحث پنجم: تقدیم و تأخیر در موارد عطف به أو(1)
1- آیه شریفه «قُلْ إِنْ تُخْفُوا مَا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یعْلَمْهُ اللَّهُ وَ یعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ»(2)
نظیر آیه کریمه«لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیغْفِرُ لِمَنْ یشَاءُ وَ یعَذِّبُ مَنْ یشَاءُ وَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ»(3)می باشد لکن اخفاء در آیه اول مقدم و در آیه دوم مؤخّر شده است.
علامه طباطبائی (قدس سره) در وجه تقدیم اخفاء در آیه اول و تأخیر آن در آیه دوم می فرماید: أنسب به حال علم این است که به امور مخفی ]نیز[ تعلق پیدا کند به خلاف محاسبه که أنسب در مورد او آن است که به امور ظاهر ]ابتداء[ تعلق پیدا کند. از این رو در آیه اول اخفاء مقدم شده و در آیه سوره بقره اخفاء مؤخر شده است. چنانچه به این وجه در کلام برخی مفسران اشاره شده است. (1)
ممکن است تقدیم اخفاء در یک آیه و تأخیر آن در آیه دیگر برای اشاره به این باشد که تقدیم اخفاء بر ابداء نکته خاص ندارد بلکه بالاخره یکی از این دو لفظ باید در کلام بر دیگری مقدم شود. از این رو در یک آیه اخفاء مقدم شده و در آیه دیگر ابداء مقدم شده است. از این رو در آیات دیگر قرآن ابداء بر اخفاء مقدم شده است که در ذیل به آنها اشاره می شود.
«إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِی وَ إِنْ تُخْفُوهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ یکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیئَاتِکُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»(2)
«إِنْ تُبْدُوا خَیراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوّاً قَدِیراً»(3)
«إِنْ تُبْدُوا شَیئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُلِّ شَی ءٍ عَلِیماً»(1)
از ملاحظه این آیات نقض فرمایش علامه (قدس سره) نیز معلوم می شود زیرا در آیه 54 سوره احزاب إبداء مقدم شده است با آنکه ذیل آیه سخن از علم خداوند به هر چیز را به میان آورده است. بلکه در آیه 271 سوره بقره نیز ذیل آیه به خبرویت و آگاهی خداوند به اعمال انسان اشاره دارد.
بنابراین وجهی که برای تقدیم و تأخیر ابداء و اخفاء در برخی از آیات بیان شده است قابل پذیرش و موافقت نیست.
2- قوله تعالی: «فَلْیقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یشْرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ یقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیقْتَلْ أَوْ یغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»(2)
علامه طباطبائی (قدس سره) در وجه تقدیم قتل و شهادت بر غلبه می فرماید:
کشته شدن را بر غلبه یافتن مقدم فرمود زیرا ثواب کشته شدن بیشتر و دوام آن بیشتر است زیرا جنگجویی که پیروز می شود و غلبه می یابد احتمال اینکه منحرف شود و اعمالش حبط شود وجود دارد اما شهادت منجر به حیات آخرتی و ابدی می شود. بنابراین کسی که در راه خدا جنگ می کند و کشته می شود حتماً به أجرعظیم دست می یابد اما جنگجویی که پیروز می شود أمرش مراعی و آینده اش
نامعلوم است که عاقبت به خیر می شود یا نه، از این رو قتل بر غلبه مقدم ذکر شده است. (1)
به نظر می رسد فرمایش علامه (قدس سره) متین باشد. زیرا قتل و غلبه در قرآن کریم تنها در همین یک آیه آمده است. و در این آیه نیز قتال به قید فی سبیل الله مقید شده است از این رو نمی توان گفت: شاید مقتول در جبهه برای خدا شهید نشده باشد زیرا قیدفی سبیل الله مانع از این احتمال است.
لکن سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که پس چرا در آیه شریفه:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیقْتُلُونَ وَ یقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیعِکُمُ الَّذِی بَایعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »(2)
در جواب این سؤال می توان گفت: قتل در این آیه به معنای غلبه و پیروزی
نیست که طبع جنگ اقتضاء می کند که برخی از افراد مؤمنین در کارزار دشمن را بکشند و برخی از آنها به شهادت برسند.
و چون هدف کارزارکننده کشتن دشمن است نه به شهادت رسیدن، زیرا شهادت هدف نیست بلکه هدف در کارزار، کشتن و نابودی دشمن است، هرچند جنگجوی باایمان باید آماده شهادت باشد و از کشته شدن در کارزار با دشمن نهراسد. از این رو در جای دیگر قرآن کریم می فرماید: «وَ قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا»(1)
بنابراین چون قتال و کارزار، گاهی به شهادت منجر می شود از این رو شهادت، مترتب بر قتل ]کشتن[ یا قتال ]کارزار کردن[ ذکر شده است.
3- قوله تعالی: «فَکُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعَامٌ فِی یوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ»(2)
علامه طباطبائی (قدس سره) ذیل آیه فرموده است:
فک رقبه و آزادی بنده را مقدم فرمود و ابتداء به آن نمود تا به کمال عنایت تعالیم دینی به آزادی برده دلالت کند.
4- قوله تعالی: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَ أَنْتُمْ سُکَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَ لاَ جُنُباً إِلاَّ عَابِرِی سَبِیلٍ حَتََّى تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ کُنْتُمْمَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ
تَجِدُوا مَاءً فَتَیمَّمُوا صَعِیداً طَیباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیدِیکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوّاً غَفُوراً»(1)
این آیه در دو جای قرآن کریم یکی در سوره نساء و دیگری در سوره مائده آمده است و در هر دو مورد مرض و سفر را بر بازگشتن از دستشویی و ملامسه و آمیزش زنان مقدم داشته است.
شاید سرّ این تقدیم این باشد که به خاطر توجه قرآن کریم به مسائل عفاف و پوشش شرمگاه، أدب قرآنی ایجاب کرده است که بازگشت از دستشویی و آمیزش را مؤخر کند بلکه آمیزش را در مرتبه پایانی ذکر کند. همان طور که ادب قرآنی اقتضاء کرده است که به مسائل مربوط به تخلّی و آمیزش تصریح نکند بلکه به صورت کنایه از مورد اول به بازگشت از غائط ]گودال[ و از مورد دوم به ملامسه ]دست زدن[ زنان یاد کند(2).
5- «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یحَارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَاداً أَنْ یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاَفٍ أَوْ ینْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْی فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ»(3)
در این آیه ی کریمه چهار مجازات برای محارب با «أو» عاطفه ذکر شده است لکن مراعات ترتیب شده و عقوبت أشدّ مقدم ذکر شده است. توضیح اینکه قتل، أشدّ مجازاتهاست و بعد از آن به دار کشیده شدن است زیرا شخصی که به دار کشیده می شود ممکن است نمیرد و جان سالم بدر برد سپس قطع دست و پا را مطرح کرده است که در بسیاری از موارد ملازم با قتل نیست. و در مرحله آخر تبعید و نفی بلد را ذکر کرده است. و چون قطع دست و پا أشدّ از تبعید است باز هم آن را از نفی بلد مقدم داشته است. پس هرچند حرف «أو» برای مطلق عطف است لکن مراعات أشدّ به أخف در مقام ذکر، شده است.
از این رو در تفسیر المیزان چنین آمده است: ان المروی عن ائمة اهل البیت (علیه السلام) ان الحدود الأربعة مترتبة بحسب درجات الإفساد.(1)
1- موضوع ، بررسی تقدیم و تأخیر واژه ها در قرآن کریم و سرّ آن است. در ابتدا]در مبحث اول[ تحریر محل کلام و بیان موضوع رساله شده سپس ادله مسئله ]اعم از نقلی و غیرنقلی[ در مرکبات اعتباریه و غیر آن بررسی شده است. ]مبحث دوم[ در بخش مرکبات اعتباریه چهار روایت که مربوط به وضوء و سعی بین صفا و مروه است و به دنبال آن استشهاد به سیره عقلائیه و استقراء ]تدبر در قرآن[ شده
1) - المیزان 5/327 ذیل مائده/ 33.
است. آنگاه تطبیقات مسئله که آیه تیمم و آیات حج است ذکر شده است.
2- در بخش غیرمرکبات اعتباریه ادله روائی مسئله که برخی مربوط به باب احکام و برخی ناظر به غیراحکام است همچنین برخی مربوط به عطف و برخی ناظر به غیرعطف است بررسی سندی و دلالی شده است. روایات مسئله در نُه موضوع است و اختصاص به موضوع واحد ندارد.
3- در برخی موارد اشکالات سندی و تصحیفات اصلاح شده است.
4- بکر بن صالح و ابوعمرو الزبیری و برخی دیگر از رواة توثیق شده اند. توثیق ابوعمرو الزبیری مفتاحی برای حجیت روایات اوست زیرا که وی در باب تفسیر قرآن روایات متعدد دارد.
5- در موضوع غیرمرکبات اعتباریه علاوه بر روایات به سیره عقلائیه و استقراء قرآنی و به فهم مفسّران و اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) استشهاد شده است و حدّ دلالت هر دلیل بیان شده است.
6- در ضمن استشهاد به کلمات برخی مفسران، کلمات آنها مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
از جمله ضمن بررسی کلام علامه طباطبائی مسئله تقدیم ضر بر نفع غالباً و عکس آن و همچنین تقدیم بشارت بر انذار غالباً و عکس آن و تقدیم تفرق بر اختلاف در قرآن و ملاک تقدیم در این موارد بیان شده است.
7- سپس فهرستی از کلمات علامه طباطبائی (قدس سره) در المیزان در باب تقدیم و تأخیر ذکر شده است که این فهرست خود می تواند مفتاحی برای بررسی موارد تقدیم و تأخیر و ملاک آن است.
8- در ضمن موارد تقدیم خوف بر حزن در قرآن در این بخش بررسی شده و ملاک آن بیان شده است.
9- آنگاه دیدگاه مرحوم طبرسی (قدس سره) در مجمع البیان و فهرستی از کلمات ایشان در این باب آمده است.
10- از مقایسه کلمات صاحب مجمع البیان با کلمات صاحب المیزان و صاحب تفسیر نمونه می توان دریافت که مرحوم طبرسی به این بحث پرداخته است اما اعتناء علامه طباطبائی (قدس سره) به این بحث موجب شده که تفسیر نمونه نیز به تبع ایشان این بحث را بیشتر دنبال کند. بنابراین توجه به این بحث از مجمع البیان به المیزان و تفسیر نمونه سیر صعودی داشته است.
11- مبحث سوم ملاک های تقدیم بیان شده است و برای هریک نمونه هایی ذکر شده است.
در بحث ملاک تقدیم به دو نکته اساسی اشاره شده است. نکته اول اینکه تقدیم در برخی از آیات نمی تواند شاهد بر این باشد که تقدیم از روی نکته و حساب استمگر آنکه عدم مراعات تقدیم واژه در موارد دیگر نکته روشنی داشته باشد که تقدیم در برخی از موارد نیز می تواند شاهد باشد بر اینکه تقدیم از روی نکته است.
نکته دوم اینکه برای جواب از موارد نقض توجه به این نکته لازم است که ملاک های تقدیم متعدد است و گاهی یکی از ملاکات، و گاهی ملاک دیگر مراعات شده است. به بیان دیگر در بحث تزاحم ملاکات براساس غرض متکلم در هر مورد، گاهی ملاکی بر ملاک دیگر ترجیح داده شده است و گاهی ملاک دیگر مدّ نظر قرار گرفته است.
12- در بحث ملاکات تقدیم، ده ملاک ذکر شده و در ضمن آن مواردی از تقدیم و تأخیر در قرآن کریم ذکر و مورد بررسی قرار گرفته است.
13- در مبحث چهارم، تطبیقات قاعده تقدیم و تأخیر در قرآن ذکر شده است. در این بخش به ده تطبیق اشاره شده است و در ضمن از موارد نقض جواب داده شده است.
14- در مبحث پنجم، موارد عطف به أو و مراعات تقدیم و تأخیر در موارد عطف به «أو» نیز بررسی شده است. این بخش به اختصار بیان شده است.
15- قابل ذکر است که در تدوین رساله از کلمات علامه طباطبائی و سپس تفسیر نمونه بیشتر استفاده شده است. ولی غالباً نگارنده مطالبی را با تدبر در قرآن کریم به کلمات بزرگان تفسیر، افزوده است.
16- در پایان فهرستی از مصادر و منابع، همچنین فهرستی از مطالب مندرج آمده است.
1- قرآن کریم.
2- أبطحی ]موحد أبطحی[ محمدعلی، مصادر فقه الشیعة، قم، مکتبة آیة الله أبطحی، 1424 ق.
3- احسائی، محمد بن علی بن ابراهیم، عوالی اللآلی العزیزیة،قم، بی نا، 1403ق.
4- احمدی، مهدی، رحمتی محمد کاظم، تارخ حدیث شیعه در سده های چهارم تا هفتم، قم، مؤسسه ی علمی فرهنگی دار الحدیث سازمان چاپ و نشر، 1389ش.
5- بابائی، علی اکبر، مکاتب تفسیری جلد اول، تهران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه (سمت)، 1381 ش.
6- برقی، احمد بن محمد بن خالد،محاسن، قم، دارالکتب الاسلامیه، بی تا.
7- ترابی،علی اکبر، الموسوعة الرجالیة المیسّرة،قم، مؤسسه امام صادق (علیه السلام) ، 1424 ق.
8- تستری (شوشتری)، محمدتقی، قاموس الرجال، 11 جلد، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1422 ق.9- تمیمی مغربی ]قاضی[ نعمان بن محمد، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، 2 جلد، قاهره، دارالمعارف، بی تا.
10- حرّ عاملی،محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، 30 جلد، قم، موسسه آل البیت (علیه السلام)، 1416 ق.
11- حلی (ابن ادریس)، محمد بن محمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم، 1410ق.
12- خوئی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، 23 جلد، قم، مدینة العلم بی تا.
13- خطیب بغدای، احمد بن علی بن ثابت، تاریخ مدینۀ السلام، بی جا، بی نا، بی تا.
14- دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، قم، الشریف الرضی، 1412ق.
15- راوندی، قطب الدین، فقه القرآن،2 جلد، چاپ دوم، قم، مکتبه آیة الله نجفی، 1405 ق.
16- سیوطی، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن،2 جلد، بیروت، دار الکتاب العربی، 1421 ق.
17- صادقی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن، 30 جلد، تهران، مؤسسه فرهنگ اسلامی، 1370 ش.
18- صدوق،محمد بن علی بن الحسین، کمال الدین و تمام النعمۀ، تهران، اسلامیۀ، 1395ق.
19-طوسی، محمد بن حسن، أمالی، قم، مؤسسه بعثت، 1403 ق.
20- صدوق ،محمد بن علی بن الحسین ، خصال، قم، موسسه نشر اسلامی، 1362 ش.
21- صدوق ،محمد بن علی بن الحسین ، عیون أخبارالرضا، تهران، نشر جهان، 1378ق.
22- صدوق ،محمد بن علی بن الحسین ، من لایحضره الفقیه، تحقیق علی اکبر غفاری، 4 جلد، چاپ سوم، قم، موسسه نشر اسلامی، 1414 ق.
23- طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن،10 جلد ]20 جزء[، قم، موسسه نشر اسلامی، 1417 ق.
24- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، 10 جلد، بیروت، موسسه اعلمی، 1415ق، 1995 م.
25- طوسی، محمد بن حسن، استبصار، 4 جلد،تهران، دارالکتب اسلامیه، 1363 ش.
26- طوسی، محمد بن حسن، تهذب الأحکام، 10 جلد، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1390 ق.
27-طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، 10 جلد، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران،نشر صدوق، 1376 ش.
28- عیاشی، محمد بن مسعود بن عیاش، تفسیر عیاشی، 2 جلد، تهران، مکتبه علمیه اسلامیه،بی تا.29. فاضل موحدی لنکرانی، محمد، اصول فقه شیعه، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار (علیهم السلام)، 1381ش.
30- قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن،3 جلد ]7جزء[،تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1361 ش.
31- قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرالقمی، تحقیق سید طیب موسوی جزائری، 2 جلد، قم، مؤسسه دارالکتب ، 1387 ق.
32- کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تحقیق علی اکبر غفاری، 8 جلد، بیروت، دارالتعارف، 1401 ق.
33- مازندرانی، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب (علیهم السلام)، قم، علامه، 1379ق.
34- مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسة الوفاء، 1403 ق، 1983م.
35- معرفت، محمدهادی،التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1416 ق.
36- مفید، محمد بن محمد بن نعمان، المقنعة، چاپ چهارم، قم، موسسه نشر اسلامی، 1417 ق.
37- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه،27 جلد، چاپ بیست و یکم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1377 ش.
38- نجاشی، احمد بن علی بن أحمد بن عباس، رجال النجاشی، قم، موسسه نشرا سلامی، 1407 ق.39- هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم، قم، الهادی، 1405ق.
40- یوسف بن محمد بن زیاد و علی بن محمد بن سیار،تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السلام)، قم، مدرسه امام مهدی (علیه السلام)، 1409 ق.