کوله پشتی زائر

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : تیموری ، قنبرعلی ، 1355 -

عنوان و نام پدیدآور : کوله پشتی زائر/ قنبر علی تیموری.

مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1388.

مشخصات ظاهری : 231 ص.

شابک : 24000 ریال9789649713199 :

وضعیت فهرست نویسی : فاپا (برونسپاری)

یادداشت : کتابناکه: ص. 229 - 231؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم ، 153؟ - 203ق. -- سرگذشتنامه

موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم ، 153؟ - 203ق. -- فضایل

شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. بنیاد پژوهشهای اسلامی

رده بندی کنگره : BP47/ت9ک9 1388

رده بندی دیویی : 297/957

شماره کتابشناسی ملی : 1830171

خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب: خانم مریم محققیان

اشاره

تیموری، قنبر علی، 1355 -.

کوله پشتی زائر / قنبر علی تیموری - مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1388 231 ص. ISBN 978-964-971-319-9

فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.

واژه نامه

1. على بن موسى علیه السلام ، امام هشتم 153؟ - 203 ق. - سرگذشت نامه. الف. بنیاد پژوهش های اسلامی ب. عنوان

1388 9 ک9 ت / 47 BP 297/957

کتاب خانه ملی ایران 1830171

کوله پشتی زائر: قنبر على تيمورى

ویراستار: اصغر ارشاد سرابی

چاپ دوم: 1390 / 3000 نسخه، رقعی / قیمت 34000 ریال

چاپ و صحافی: مؤسسۀ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد: صندوق پستی 366-91735

مراکز توزیع:

تلفن و دورنگار واحد فروش بنیاد پژوهش های اسلامی: 2230803

فروشگاه های کتاب بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد: 2233923، قم: 7733029

www.islamic-rf.ir info @islamic-rf.ir

حق چاپ محفوظ است

فهرست مطالب

سرگذشت آفات...7

سخن آغازین...7

آسمان...9

ستاره پر نور...11

نجوای عشق...13

آغوش آسمان...15

همراه آسمان...17

وصف آفتاب...18

شرح آفتاب...20

طلوع ماه...22

عالم آل محمد صلی الله علیه و آله...24

غم غريب...26

ماه غمگین...28

آغاز غربت...30

خیل مشتاقان...32

بادام کرامت...34

قدمگاه آفتاب...36

حلقه زلف...38

زنجیره زرین...40

کرامت جاری...42

بهشت زمین...44

توس...46

دولت دیدار...48

یادگار عشق...50

گزارش سفر...52

ولا يتعهدى...54

وصف شب...56

شجره طوبی...58

شکست بتان...60

سرشک دلتنگی...62

یوسف ایران...64

کرامت باران...66

توفيق ادب...68

سیه روی...70

تابش آفتاب...72

اقرار بندگی...74

آغوش مهر...76

ردای کوتاه...78

لایه های نقشه...80

تدبیر آفتاب...82

انتشار امامت...84

انتشار فضائل...86

پیروزی آفتاب...88

شكست شب...90

نیرنگ شب...92

زهر شب...94

غم زرد...96

بالین آفتاب...98

اشک ماه...100

تشییع آفتاب...102

روز شمار زندگی...104

پرتویی از آفتاب...106

ضامن آهو...106

صحبت يار...108

وعده خوبان...110

شرمندگی در حمّام... 112

بال محبت...115

آشنای همه...117

شاعر اهلبیت...119

دعای آفتاب...121

عذر تقصیر...123

محرم راز...125

عطای فراوان...127

شکرانه...129

حق کارگر...131

ماه نازنین...133

بنمای رخ...135

خوان کرم...137

خلوت يار...139

انیس خاطر...140

شناخت آفتاب...141

کوچه های خراسان...141

آفتاب فروزان...143

ماه تابان...145

باران رحمت...147

مهربان تر از خودتان...149

مونس دل ها...151

پناه همه...153

مشعل فروزان...155

امیر دل ها...157

یگانه دوران...159

تنها راه حقیقت...161

كوى رضا...163

فضیلت دیدار...164

دعوت عشق...166

بيوت رحمان...168

منع عشق...170

وادی ایمن...172

طور سينا...174

حلقه وصل...176

طواف حرم... 178

مطاف فرشتگان...179

خلوت انس...181

شفاعت آفتاب...183

طواف آفتاب...185

ياد ياران...187

ادب اول: غسل...189

ادب دوم خضوع...191

ادب سوم: تلاوت قرآن و ادعیه مأثوره....192

ادب چهارم: توبه و استغفار...194

ادب پنجم: زیارت وداع...196

ادب ششم: معرفت به امام...197

ادب هفتم: رشد شخصیت...199

جلوه هایی از آثار زیارت...201

استقبال ملائكه...201

عنایت امام...203

تولدی تازه...204

راحت جان...205

آرامش در صراط و میزان...207

رزق افزون...209

طول عمر...210

سوغات آفتاب...212

پیام دوست...212

اسلام ناب...214

شیعه...216

مسئولیت نعمت...217

زخم پلک...218

اهمیت نماز...220

اقبال قلب...221

مؤمن...221

ثروت فراوان...222

اعتدال...222

بهترین بندگان...222

صله رح رحم...223

قدر نعمت...223

همسایه...223

احسان به والدین...224

آسان گیری...224

عقل...224

تفكّر...224

راه باریک...225

اصرار بر گناه....225

صلوات...225

حسن ظن به خدا...226

مهمانی آسان...226

احیای دل ها...227

پناهگاه...227

سخاوتمند...227

سپاس گزاری...227

گره گشایی...228

تحقیر مستمند....228

منابع و مآخذ...229

سرگذشت آفتاب

سخن آغازین

بارها زائرانی را دیده ام که با مشاهده گل دسته های بارگاهت سرشک اشک از دیده باریده اند و با ترنم «السلام علیک یا علی بن موسى الرضا» دل خویش را پر نور ساخته اند

بارها، زائرانی را دیده ام، که با چهره های سوخته از آفتاب، و پاهای تاول زده از خشونت زمین، مسافتهای طولانی را به عشق زیارت تو پیموده اند.

پیر زنانی که گرفتن شبکه های پنجره فولادت، زانوهایشان را توان داده بود و پیرمردانی که دیدن صحن و سرای حرمت، آنان را به شوق آورده بود.

جوانانی که نا امید از هر در به در بارگاه تو پناه آورده، سر

به گوشۀ ایوان حرمت نهاده بودند و ناگفتنی های دل خویش باز می گفتند و سبوی جان خود را به سوی انوار معارف تو آورده اند.

و شُکوه سحرهای حرمت را حس کرده اند که نسیم رحمت می وزد و ملکوت نوای کمیل شب های جمعه حرمت، زیباترین خاطره آن هاست.

سال هاست که بارگاهت را دارالشفای امیدواران و پناهگاه غریبان و آغوش پر مهری برای بی قراران و آرام گاه عارفان و عالمان یافته ام و به کمند عشق ضریح منوّرت، گرفتار شدم و به نشان دل سپردگی، برای زائران مضجع نورانی ات «کوله پشتی زائر» را آورده ام و با دل شکستگی، لطف و عنایت تو را طلب می کنم و امید دارم دلی را به تو نزدیک کند و جانی را با تو آشنا سازد و آن را به همه زائران با صفایت به ویژه جناب مستطاب اخوی اندیشمند و عزیزم حاج اسماعیل تیموری تقدیم می کنم که سالیانی مرارت هایم را تحمّل نمود و با حرم و بارگاهت آشنایم ساخت هم چنین از تلاش بی دریغ استاد ارجمند آقای اصغر ارشاد سرابی که به سر انگشتان هنرمند خویش متن این کتاب را به زیبایی آراسته اند، صمیمانه قدردانی می کنم

مشهد مقدس

مدرسه علمیه عالی نواب

قنبر علی تیموری

آسمان

امام موسى بن جعفر علیه السلام پدر آفتاب امامت است. ایشان چهره ای گندم گون داشت و اندامش موزون بود، محاسنش پرپشت و چشمانش نافذ بود. بردبار و حلیم بود، از این روی به کاظم شهرت یافت بسیار خیرخواه و اهل مناجات های طولانی بود. یکی از عالمان سنی می گوید وقتی حضرت موسی بن جعفر در زندان به سر می برد هر روز پس از طلوع خورشید تا ظهر سجده می کرد (1)پیوسته روزه می گرفت و شب ها را به قرائت نماز و تلاوت قرآن می گذرانید. قرآن را بسیار حزین و زیبا می خواند بخشنده و کریم بود، مثلاً یک بار هزار برده را خرید و همه را در راه خدا آزاد کرد. عالم و دانشمند بود و شاگردان بزرگی تربیت کرد از خلفای عباسی مثل منصور و مهدی و هادی ستم ها کشید و به نقلی، چهارده سال


1) بحار الانوار، ج 11، ص 298.

زندانی بود فرزندان زیادی داشت که امام رضا، فاطمه معصومه و شاهچراغ احمد بن موسی و ده ها فرزند دیگر یادگاران ایشانند. در سال 183 ه. ق پنجاه و چهار سال بیشتر نداشت که در زندان فرد ستم پیشه و سنگ دلی به نام سندی بن شاهک مسموم و شهید گردید (1)

به قیاس در نگنجی و به وصف در نیایی *** متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت (2)

مرقد مطهرش در کاظمین عراق ملجأ دل های مشتاق و جان های شیفته است.


1) بحار الانوار، ج 48، ص 206.

2) سعدی.

ستاره پر نور

حمیده همسر امام صادق علیه السلام مدّت ها به دنبال یافتن دختری نیکو خصال بود تا برای فرزند گرامی اش ، امام کاظم خواستگاری کند و خیلی ها خود را نزد وی عزیز کرده بودند، ولی حمیده آن ها را نپسندیده بود.

تازه به بازار پا گذاشته بود که چشمش به خانمی شریف افتاد که نشان از بزرگی داشت دلش گواهی داد این همان دختری است که شایسته فرزند اوست وی را خرید و به خانه آورد

نجمه خوب تعلیم یافت و بسیار کاردان شد. حمیده روزی به نجمه گفت: شبی رسول خدا را در خواب دیدم که به من فرمود: نجمه را به همسری فرزندت موسی بن جعفر درآور تا به زودی از وی بهترین انسان ها متولد شود

سال 148 ه. ق بود و یازدهم ذی قعده که خانه امام کاظم علیه السلام به نور کودکی روشن شد امام کاظم علیه السلام نامش را

علی گذاشت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و به نجمه تبریک گفت. سپس نوزاد را به نجمه داد فرمود او را بگیر که بقیة الله در زمین خواهد بود و از آن روز به بعد نجمه به طاهره ملقّب گردید.

نجوای عشق

مادرش برایش تعریف کرده بود که روزی به خانه امام كاظم علیه السلام رفتم تا از نجمه خاتون دیداری کنم و نجمه برایم گفت: آن زمان که فرزندم علی را حامله بودم اصلاً سنگینی حمل را نمی فهمیدم گویی در رحم خود کودکی نداشتم و هرگاه خواب می رفتم؛ صدای ذکر «لا اله الا الله» و نجوایی را می شنیدم. روزهای اوّل خیلی می ترسیدم و به وحشت می افتادم و بارها از ترس از خواب بیدار شدم و در بیداری دیگر چیزی نمی شنیدم و کم کم به این صدا و مناجات عاشقانه کودکم انس گرفتم و تولدش را انتظار می کشیدم وقتی متولد شد سرش را به آسمان کرد و چیزی زمزمه می کرد که من نمی فهمیدم! (1)

نجمه گفته بود کودکم در دوران شیرخواری بسیار شیر می خورد و من مجبور شدم از امام کاظم تقاضا کنم تا برای او


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 20.

دایه ای بگیرد. امام پرسیده بود مگر شیر خودت برای او کفایت نمی کند؟ و من گفتم چرا کافی است، ولی من قبلاً در فرصت های مناسبی به دعا و ذکر می پرداختم. از روزی که علی به دنیا آمده است به سبب آن که بارها شیر می خورد مرا از آن کار بازداشته است اگر دایهای باشد که به من کمک کند ساعاتی را به مناجات خویش خواهم پرداخت. (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 24

آغوش آسمان

قصد خانه امام کاظم علیه السلام نمودم و به همین نیّت راه افتادم وقتی به در خانه رسیدم اذن ورود خواستم، امام اجازه فرمود. همين که وارد شدم منظره ای مرا شگفت زده نمود. دیدم امام كاظم علیه السلام کودکش را چنان غرق نوازش کرده است که گاهی وی را می بوسد گاهی زبانش را می مکد، دمی او را در آغوش می کشد و لختی بر دوش خود می گذارد و خطاب به او می فرمود: پدر و مادرم فدایت باد! چه قدر خوش خلق و پاک سرشتی و فضائلت چه قدر آشکار است.

من نیز که دلم به شوق آمده بود لب گشودم و گفتم فدایتان شوم به این کودک در دلم چنان عشقی احساس می کنم که به احدی غیر از شما چنین احساس ندارم!

امام کاظم علیه السلام فرمود: مفضل! نسبت این کودک به من چون نسبت من به پدرم است و این آیه را تلاوت فرمود.

ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْض وَ اللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ .(1) پرسیدم آیا این کودک امام بعد از شماست؟ فرمود آری. هر کس وی را اطاعت کند هدایت یابد و هر کس نافرمانیش نماید کافر است. (2)


1) آل عمران / 34 .

2) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 60.

همراه آسمان

حدود شصت تن در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و اله نشسته بودیم. ناگهان دیدیم امام کاظم علیه السلام در حالی که دست فرزندش را به دست دارد به سوی ما آمد و فرمود مرا می شناسید؟ گفتیم آری شما سرور و بزرگ ما هستید فرمود نام و نسب مرا بگویید. گفتیم شما موسی بن جعفر بن محمّد هستید. فرمود این کودک را که همراه من است می شناسید؟ گفتیم آری او علی بن موسی بن جعفر است وقتی امام مطمئن شد از شیعیان هستیم و اهل بیت پیامبر را می شناسیم و به آنان ارادت می ورزیم فرمود: گواه باشید فرزندم وکیل و نماینده من در هنگام زندگی من و وصی و جانشین من پس از رحلتم است! (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 26.

وصف آفتاب

در شرح حال امام نوشته اند: موی سر و صورت خویش را می آراست و دستور خاصی برای آرایش صورت خود به آرایشگرها می داد و موی سر و صورت خود را خضاب می کرد. (1)

با همه عظمت و وقاری که داشت لباسش ساده بود لباس خانه و بیرونش متفاوت بود در خانه لباس عادی می پوشید و در بیرون لباس نيكو؛ امّا لباس زیر او خشن بود. هیچ گاه لباس نرم و ابریشمی نمی پوشید ولی در انظار مردم با لباس بهتری حاضر می شد (2)

مانند جدّش رسول خدا عطر زیاد استعمال می کرد و همیشه مبلغی برای تهیّه عطر و بوی خوش اختصاص می داد.


1) بحار الانوار، ج 76، ص 100.

2) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 187.

حتی نوشته اند مشک می خرید و به محاسن خود می مالید. (1)بهداشت را بسیار مراعات می کرد دهان خود را هر روز مسواک می زد و ظرفی داشت که انواع مسواک ها در آن بود. (2)

دستور داده بود بر سر سفره اش نمک بگذارند و خوردن غذا را با نمک شروع می کرد و غذای داغ میل نمی کرد پس از صرف غذا می خوابید و پای راستش را روی پای چپ می نهاد. (3)

جاهای سرسبز را بسیار دوست داشت و علاقه مند بود در زمین سبز و خرم قدم بزند و از هوای سالم استفاده کند(4)


1) بحار الانوار، ج 49 ص 103

2) مسند الامام الرضا، ج 1، ص 39.

3) بحار الانوار، ج 66 ، ص 400.

4) وسائل الشيعه، ج 6، ص 476

شرح آفتاب

در گزارش های تاریخی مهربانی امام را چنین توصیف کرده اند: غالب شب ها قرآن تلاوت می کرد و با تلاوت آیات عذاب از سر اندوه می گریست و به رحمت خدا پناه می برد. در پایان شب استغفار می کرد و ذکر می گفت و نجوای عاشقانه داشت. آن گاه دهان خویش را با مسواک کردن معطر می کرد و وضو می گرفت و به نماز شب می ایستاد و در نمازش چهار ركعت نماز جعفر طیّار را جایگزین چهار رکعت نماز شب می کرد (1)

خوابش اندک بود و بیداریش بسیار، بسیاری از روزها روزه می گرفت و روزه سه روز هر ماه را از دست نمی داد و می فرمود این سه روز، روزه ثوابش به اندازه ثواب روزه دهر است.


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 184

کارهای پسندیده اش فراوان بود و صدقه پنهانی اش را در شب های تار انجام می داد (1)

هر سه شبانه روز یک ختم قرآن می کرد و می فرمود می توانم در کمتر از سه روز نیز تلاوت کنم ولی چون درباره هرآیه تفکّر می کنم سه روز طول می کشد (2)

ابراهيم بن عباس گفته است هرگز ندیدم امام سخن درشتی بگوید یا کلام گوینده ای را قطع کند. پایش را در حضور دیگران دراز نمی کرد و در مجالس تکیه نمی کرد خنده اش تبسم بود و بر سفره اش بردگان و حتی اسب بانان و دربانان می نشستند (3)وقتی کسی گفت برای سیاه پوستان سفره جداگانه پهن کنیم فرمود: خدای همه ما یکی است همه از آدم و حوا خلق شده ایم و پاداش هر کس فقط برای عمل اوست پس جدایی برای چه! (4)


1) فروع کافی، ج 6، ص 297.

2) احقاق الحق، ج 12، ص 356

3) فروع کافی، ج 6، ص 283.

4) همان، ج 4، ص 545

طلوع ماه

تلخی کلام بعضی ها را جز سکوت مرهمی نبود و کنایه بعضی را نیز پاسخی قاطع فقط می توانست هموار کند، همان تهمتی که به پیامبر می زدند و او را ابتر صدا می کردند با امام مهربانی نیز چنین کردند چون چند سالی از ازدواج امام گذشته و فرزندی نداشت همین را نشانه آن دانستند که ایشان امام نیست بعضی هم البته از سر دلسوزی امامی را که عالم به غیب و عیان است چنین نصیحت کردند که خوب است دعایی کنید تا خدا به شما فرزندی بدهد و امام با لحنی قاطع فرموده بود: خداوند به من پسری کرامت می کند که وارث امامت من است حکیمه خاتون خواهر امام می گوید شبی خانه برادر و مولایم بودم که به من گفت حکیمه امشب پیش ما بمان فهمیدم به خاطر وضع حمل همسرش می گوید نیمه های شب همسر امام را درد حمل گرفت و لحظاتی بعد کودکی زیبا و دوست داشتنی خانه امام را روشن کرد خیزران همسر امام بسیار شادمان بود و

امام مهربانی نیز شامان تر.

ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام *** ماه مبارک طلوع سرو قیامت قیام (1)

امام، اسم کودکش را محمّد و لقبش را جواد گذاشت و ابو جعفر کنیه اش بود ماه خانه امام، بسیار محبوب بود و امام بارها درباره اش سخن گفته بود. یک بار به دوستانش گفت: مولودی با برکت تر از جواد به دنیا نیامده است (2)

ابن عمران که برای تبریک طلوع ماه نزد امام رفته بود، می گوید امام به من فرمود: خداوند فرزندی به من عنایت فرمود شبیه موسی است که با عصا دریاها را می شکافت و هم شبیه عیسی که خود و مادرش پاک و طاهر بودند. (3)


1) سعدى.

2) اصول کافی، ج 1، ص 321.

3) منتهى الأمال، ج 2، ص 430

عالم آل محمد علي صلی الله علیه و آله

امام کاظم به فرزندانش سفارش کرده بود: این برادر شما علی بن موسی عالم آل محمّد است از امور دین خود از او بپرسید و آن چه را به شما می گوید حفظ کنید که من از پدرم شنیدم که می فرمود عالم آل محمّد صلی الله علیه و آله در صُلب توست، کاش من او را می دیدم او هم نام امیرالمؤمنین است. (1)

و عبدالسلام بن صالح هروی می گوید: من کسی را داناتر از على بن موسی الرضا علیه السلام ندیدم و هیچ دانشمندی را ندیدم مگر این که بر دانشمندی او معترف بود مأمون در مجالس خود علمای ادیان و متکلمان را جمع می کرد و امام رضا علیه السلام در مباحثه علمی بر همه آن ها غلبه می کرد همه آن ها به برتری او و عجز و ناتوانی خود اعتراف می کردند. و من از خود آن بزرگوار شنیدم که می فرمود: در میان حرم پیامبر صلی الله علیه و آله می نشستم


1) بحار الانوار، ج 49، ص 100.

و دانشمندان زیادی در مدینه بودند وقتی که یکی از آن ها پاسخ سؤالش را می شنید به دیگران اشاره می کرد و آنان نیز مسائل خود را یکی پس از دیگری می پرسیدند و من پاسخ می دادم. (1)

رجاء بن ضحاک که مأمور آوردن امام از مدینه به مرو بود، به مأمون چنین گزارش داد:

در هیچ شهری وارد نشدیم مگر از هر سوی گروه گروه مردم می آمدند و مسائل خود را از وی می پرسیدند و ابوالحسن همه را پاسخ می گفت و احادیث فراوانی از پدرانش برای آنان می خواند و مأمون پاسخ گفت آری او بهترین فرد روی زمین و دانشمندترین مردمان است (2)


1) كشف الغمه، ج 3، ص 107.

2) بحار الانوار، ج 49، ص 95

غم غريب

مأموران مأمون دست بردار نبودند و امام مجبور بود با مدینه و خانواده خود وداع کند و با کاروان راهی مرو گردد. خودش سال ها بعد از آن وداع تلخ گفت: وقتی با اصرار تصمیم گرفتند مرا به خراسان بیاورند خانواده خود را جمع کرده، به آنان گفتم با صدای بلند برایم گریه کنند تا ناله هایشان را بشنوم! بعد مقداری طلا و نقره به آن ها دادم و گفتم از این سفر هرگز باز نخواهم گشت. (1)

آن روز مدینه غمگین بود و آسمان دلش گرفته بود زمین اصلاً حوصله نداشت و مردم هر کدام به گوشه ای خزیده بودند.

امام بعد از خداحافظی با خانواده به سوی حرم مطهر جدش رفت تا با وی نیز وداع کند ولی گویا قبل از او این زمین بود که بوسه بر گام هایش میزد و دردمندانه با امام بدرود


1) بحار الانوار، ج 49، ص 17.

می کرد

وارد حرم مطهر شد مدّتی دعا کرد، درد دل نمود و با چشمانی اشکبار خداحافظی کرد هنوز چند قدمی برنداشته بود که دوباره برگشت ناله اش بلند بود و دلش طاقت جدایی نداشت و گامی به جلو و گامی به عقب برمی داشت و هر بار با نگاهی جان سوز به قبر پیامبر می نگریست.

راوی می گوید: رفتم جلو سلام کردم و سفر امام را به خراسان تبریک گفتم امام نگاهی به من کرد و گفت رهایم کن! وقتی از کنار قبر مطهر جدّم جدا می شوم و در غربت از دنیا می روم، چه تبریکی! (1)


1) بحار الانوار، ج 49، ص 117.

ماه غمگین

ایّام حج نزدیک بود و امام تصمیم داشت برای آخرین بار مناسک حج را به جای آورد. به همین سبب قافله از مدینه به سمت مکّه حرکت کرد تا ایّام حج آن جا باشد. وقتی به به مکّه رسیدند روزی برای طواف خانه خدا به مسجد الحرام رفتند. فرزند امام، جواد، که چهار سال بیشتر نداشت، بر دوش موفق، خدمتکار امام، سوار بود و طواف می کرد. بعد از طواف در حجر اسماعیل نشست تا امام اعمال خود را تمام کند. هنگام رفتن موفق خواست تا جواد را با خود ببرد ولی هر چه اصرار کرد، فرزند امام از جای برنخاست و هم چنان غمگین و پر غصه نشسته بود. موفق نزد امام رفت و ماجرا را گفت. امام رضا علیه السلام خودش به حجر اسماعیل آمد و دستی به سر فرزندش کشید و فرمود عزیزم برخیز! و جواد برنخاست امام پرسید عزیز دلم چرا بر نمی خیزی؟ جواد با چشمانی به اشک نشسته گفت وقتی

می بینم شما با خانه خدا چنان وداع می کنید که گویا هرگز به سوی آن باز نمی گردید من چگونه می توانم برخیزم! (1)

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم *** دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست (2)

امام که از غم ماه زندگی خود دلی پر خون و غمگین داشت فرزندش را به آغوش کشید و او را بوسید و به وی تسلّی داد.


1) كشف الغمه في معرفة الائمه، ج 3، ص 152 و بحار الانوار، ج 49، ص 119.

2) حافظ

آغاز غربت

مأمون سفارش کرده بود کاروان از شهرهایی حرکت کند که شیعیان کمتری دارد و از نزدیک شدن به کوفه و قم به شدت بپرهیزند و مبادا اخبار سفر امام به مرو فاش گردد و مردم از آن با خبر شوند!

تلاش قافله سالار و مأموران البته تا حدّی کارساز بود، ولی فقط تا بصره از بصره به بعد خبر آمدن امام از مدینه به سوی خراسان مثل نسیم بهاری به همه جا رسید و مشام مشتاقان را نوازش داد و آنان را آماده استقبال از خورشید ولایت کرد

بصره با این که زیر سلطه حاکمان بود، با این حال جمع زیادی برای استقبال آمده بودند حتی زنان نیز به کوچه و خیابان ها ریخته بودند تا شاید جمال آفتاب را ببینند. (1)

اولین شهر ایران که کاروان به آن رسید رامهرمز است غریو


1) مدنية المعاجز، ج 7، ص 231

شادی مردم حرکت قافله را کند کرد سپس کاروان به سوی اهواز حرکت نمود و در میان استقبال گرم مردم اهواز کاملاً متوقف گردید.

امام برای مدتی در اهواز ماند و البته بیمار شد. به دستور خود در غیر فصل نیشکر برایش نیشکر آوردند و از آن تناول نمود و بهبود یافت سپس به سوی شوش شهر دانیال نبی به راه افتادند.

خیل مشتاقان

خیل مشتاقان در مسیر کاروان جمع شده بودند و قدم مبارک امام را به شهر دانیال پیامبر گرامی داشتند. دود اسپند فضا را پر کرده بود و اشک شوق دل های بیقرار جاری بود. مردم هدایایی نیز برای پیشوای خود آورده بودند.

علی بن اسباط که هدایای فراوانی برای امام تهیه کرده بود، در بین راه گرفتار راهزنان شد نه فقط اموالش را غارت کردند که دندان هایش را هم شکستند شرمسار و اندوه بار نزد امام آمد. در اولین لحظات دیدار امام به او بشارت داد و فرمود به آن سوی نگاه کن تا نگاه کرد همه هدایای خود را سالم آن جا دید. بسیار شادمان شد. با دعا و کرامت امام دندان های شکسته اش نیز درمان شد و شفا یافت. (1)

پس از شوش کاروان به سمت کوه های اصفهان حرکت کرد


1) مدنية المعاجز، ج 7، ص 231.

و مأموران سعی داشتند که کاروان به قم، مرکز شیعیان وارد .شود از نزدیک روستای کرمند اصفهان گذشت و از کوه های اصفهان سرازیر گردید ولی اجتماع مردم قم در خارج این شهر آنان را مجبور کرد که به قم بروند. شیعیان قم که سر از پای نمی شناختند محمل امام را در حلقه خود گرفتند. افسار شتر امام را بزرگی از آنان به دست گرفته بود. هر کس آرزومند بود امام به خانه او فرود آید. پس بر سر میزبانی از امام اختلاف افتاد. امام فرمود شتر من مأمور است، هر جا خودش برود، همان جا، فرود می آیم.

مردی، شب پیش خواب دیده بود که امام رضا علیه السلام فردا مهمان او خواهد بود و اینک شتر امام در خانه او خوابیده بود. به برکت ورود امام خانه آن مرد منزلت والایی یافت و میعادگاه عاشقان شد امروز همان خانه حوزه علمیه امام رضا علیه السلام نام دارد و هنوز بوی امام از آن مکان به مشام می رسد

بادام کرامت

در قم علاوه بر ملاقات های مردمی، جلساتی با بزرگان و علما نیز برگزار شد و مردم از خورشید امامت بهره ها گرفتند. ولی دیری نپایید که قافله عزم حرکت نمود و مردم قم تا دور تا دور

دست ها امام را بدرقه کردند تا رسیدن به نیشابور، خبری از این سفر گزارش نشده است گویا از این پس محافظان کاروان را از مسیرهایی می بردند که مردم شهرها نتوانند به دیدار امام نایل شوند استقبال باشکوه شیعیان قم از امام سبب شد که مأموران بر مراقبت خود بیفزایند تا کمتر چنین اجتماعاتی روی دهد.

ولی نیشابور که آن روزگار مرکز محدّثان و مشتاقان و عالمان بزرگ بود وقتی خبر ورود امام را شنید صحنه ای به یاد ماندنی آفرید بزرگ شهر به امام خیر مقدم گفت و افتخار افسار کشی شتر امام را به خود اختصاص داد. همه مردم برای

دیدار فرزند پیامبر آمده بودند محمل امام به سمت غرب نیشابور حرکت کرد و در منطقه ای به نام بلاش آباد فرود آمد و خانه بانویی به نام «پسندیده» افتخار میزبانی یافت.

گوشه حیاط این خانه، امام هسته بادامی را کاشت، یک سال نگذشت که درختی بزرگ شد و بادام به بار آورد. مردم برای شفای دردهای خود از بادام این درخت تبرک می گرفتند و شفا می یافتند (1)


1) بحار الانوار، ج 49، ص 121

قدمگاه آفتاب

توقف در نیشابور چند روزی طول کشید و مردم دسته دسته می آمدند تا جمال امام را نظاره کنند و آتش عشق خود را فرو نشانند در ضمن سؤال هایشان را بپرسند یا برای دردهایشان شفا بطلبند و امام آنان را بی نصیب نمی گذاشت.

روزی به محله ای به نام پروینی رفت که حمامی قدیمی داشت. چشمه ای بود که آبش اندک بود و حوضی داشت که مردم در آن خود را می شستند. به دستور امام چشمه لایه روبی شد و حوض تعمیر گردید و به دعای امام آب چشمه فراوان شد. امام در آن غسل نمود و در همان نزدیکی نماز خواند و مناجات کرد.

آن محل از این ملاقات امام شرف و منزلت یافت و معبد مشتاقان خورشید گشت و تاکنون نیز زیارتگاه هزاران زائر دلداده است که برای زیارت، و مناجات با خدا به آن جا می روند

و رد پای خورشید را دست میکشند تا توتیای دیدگان خود کنند و به رسم ادب در آن جا نماز می خوانند و به تبرک از آب تبرک از آب چشمه آن می نوشند و اکنون این مکان را قدمگاه می نامند. (1)

در زمینی که نشان کف پای تو بود *** سال ها سجده صاحب نظران خواهد بود


1) بحار الانوار، ج 49، ص 123.

حلقه زلف

کاروان از نیشابور آهنگ حرکت کرد و از بازار شهر می گذشت، سیل جمعیت از هر سو گرد آمده بود و پیشوای هشتم در میان اشک های بدرقه کنندگان پیش می رفت و دست های بی قرار به علامت وداع تکان می خورد. در این هنگام دو تن از بزرگان و حافظان حدیث و معروف ترین دانشمندان شهر به نام ابوزرعة و محمّد بن اسلم طوسی، خود را به محمل امام که با پارچه هایی از خز پوشیده بود، رساندند و گفتند ای مولای ما، ای امام ما و ای سلاله پاک! به حق پدران پاکت سوگند که باری دیگر به ما رخ بنمای و حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله برایمان بازگوی که یادگار بماند!

محمل ایستاد و غلامان پرده محمل را کنار زدند چشم ها خیره شد و هق هق گریه عاشقان امام فزونی یافت. بعضی بی اختیار اشک می ریختند و بعضی عنان خود از دست داده لباس

خویش می دریدند، فریاد زاری و دعای مردم بلند بود و همهمه ای در فضا برخاست بزرگان مردم را به سکوت فرا خواندند و آنان را به پیامبر سوگند می دادند که با سر و صدای خود امام را آزرده نسازند

آرام شدن آن جمعیت انبوه که آخرین توشه خود را از زیارت خورشید بر می گرفت کار آسانی نبود. از همین روی تا جمعیت آرام گرفت و همهمه ها خوابید نزدیک ظهر شد! (1)

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد *** باشد کز آفتاب فلک خوبتر شوی (2)


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 143.

2) حافظ

زنجیره زرین

برای آن که سخن امام به گوش همه برسد، ابوزرعه و محمّد بن اسلم طوسی کلمه کلمه حدیث را با صدای بلند تکرار می کردند و بیش از بیست هزار نفر آن را یادداشت نمودند و این حدیث به خاطر راویان بزرگی که در سند آن قرار گرفته به حديث سلسلة الذهب يعني راويان طلایی شهرت یافت. آن گاه که مردم ساکت شدند امام فرمود:

برایم پدرم، موسی بن جعفر نقل کرد از پدرش ابی جعفر الصادق از پدرش ابی محمّد الباقر از پدرش على بن الحسين زین العابدین از پدرش حسین بن علی شهید کربلا و او از پدرش امیرالمؤمنین على بن ابى طالب شهید کوفه و او از برادرش و پسر عمویش محمّد رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرد که رسول خدا فرمود جبرئیل به من گفت شنیدم خداى سبحان می فرماید: لا الهَ الّا اللهُ حِصْنِى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِى أَمِن مِن عَذابی

مأموران که بیش از این نتوانستند تحمّل کنند با پایان یافتن حدیث پرده محمل را انداختند و قافله را به حرکت درآوردند چند قدمی جلو نرفته بودند که امام پرده را کنار زد و سر مبارک خویش بیرون آورد و فرمود: بِشُروطِها و أنَا مِن شُرُوطِها.(1)و قافله از میان بدرقه کنندگان دور شد.


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 135؛ بحار الانوار، ج 49، ص 127: كلمة لا اله الا اللهُ حِصْنِى فَمَنْ قالَها دَخَلَ حِصْنى و مَن دَخَلَ حِصنى أَمِنْ مِنْ عَذَابِي.

کرامت جاری

قافله پس از نیشابور به روستایی به نام ده سرخ رسید، ظهر بود و امام برای نماز پیاده شد و تقاضای آب کرد تا وضو بگیرد. گفتند آب تمام شده است امام بر کناری رفت و با دستان سخاوتمند خویش قسمتی از خاک را کنار زد بعضی ها متعجب بودند یعنی ابوالحسن می خواهد تیمم کند! پس چرا خاک را کنار می زند. هنوز به پاسخی نرسیده بودند که زلال آب چشمانشان را خیره کرد و بر دل بیابان تشنه جاری شد.

امام و همراهان وضو گرفتند و نماز خواندند (1)و از آب برای مصرف کاروان برداشتند آن چشمه هنوز نیز در ده سرخ به نام چشمه رضا علیه السلام معروف است که البته به خاطر فرسایش زمین کمی پایین تر از سطح زمین قرار گرفته است. روستای سناباد توقفگاه بعدی کاروان است که امام در آن جا لختی درنگ کردند. در این روستا کوهی است به نام کوه سنگی که


1) بحار الانوار، ج 49، ص 125

سنگ تراشان از آن ظروف سنگی می سازند. امام به این کوه تکیه کرد و بعد دعا نمود: پروردگارا این کوه و آن چه را از آن می سازند مایه منفعت قرار ده و به آن برکت عنایت فرما.

هنرمندان سناباد فرصت را غنیمت شمردند و دیگی برای امام ساختند و به حضرتش تقدیم کردند. امام بعد از دریافت فرموده بود که غذای ایشان را در غیر این دیگ طبخ نکنند. (1)

کوه سنگی اکنون نیز برجای است و علاوه بر هنرهای دستی، افتخار دارد که مرقد عالم بزرگی چون آیة الله میرزا مهدی عسکری و مرقد مطهر شهدای گمنام را در دل خود دارد و به همین خاطر جبل النور نیز نامیده می شود.


1) بحار الانوار، ج 49، ص 125.

بهشت زمین

در سناباد، مجاور شهر نوغان، باغی بزرگ قرار داشت که در آن قصری زیبا بود. این باغ ییلاقی را حمید بن قحطبه -- از امرای عرب و حاکم خراسان - ساخته بود. گویا هارون در مسیر به سمت خراسان به این باغ آمده و همان جا مریض شده و مرده بود. وی را در سرداب آن کاخ دفن کرده و قبه ای برایش ساخته بودند. امام نیز در این باغ توقفی کرد و لباس های خود را برای شستشو به کنیز حمید بن قحطبه سپرد سپس وارد قبه قبر هارون شد و کنار قبر هارون خطی کشید و فرمود: این جا تربت من است و من در این مکان دفن می شوم آنگاه پروردگار این جا را محل رفت و آمد شیعیان و دوستدارانم قرار می دهد سپس ادامه دادند، به خدا سوگند زائری که مرا زیارت کند یا به من سلام کند پروردگار رحمت و مغفرت خود را بر او واجب می سازد و شفاعت ما

اهل بیت علیهم السلام شاملش می شود بعد رو به قبله ایستاد و آن جا دو رکعت نماز خواند و دعا نمود پس از نماز به سجده رفت و پانصد بار تسبیح گفت، آن گاه برخاست و بیرون آمد.

پس از شهادت حضرت بدن مطهرش به این مکان تشییع و در همان جا که فرموده بود دفن گردید و این باعث توسعه نوغان و سناباد گردید و شهر مشهد ایجاد شد. (1)


1) بحار الانوار، ج 25، ص 125

توس

اکنون قافله به شهر توس رسیده است شهری که نامش در روایات بسیار آمده است و مشهد امام رضا علیه السلام چون در نزدیکی خرابه های این شهر است.

در توس امام علیه السلام بی درنگ به تشییع جنازه یکی از شیعیان رفت و بعد از آن راهی سرخس شد و مأموران کاروان که دیگر به مرو نزدیک می شدند و استقبال پرشور مردم شهرهای بصره، قم نیشابور و جاهای دیگر را به یاد داشتند، بر امام سخت گرفتند و ملاقات و دیدار با ایشان را ممنوع کردند.

از طرفی برای بدبین کردن مردم به امام شایعه کردند که علی بن موسی مردم را برده خود می داند و از طرفی عبادات طولانی امام را بهانه ای ساختند تا از مشتاقان ملاقات امام خود را خلاص کنند مثلا افرادی مثل اباصلت که از مکه همراه امام بود و خدمتکاری امام را بر عهده داشت به سختی توانست با امام ملاقات کند در پاسخ اصرارهای وی می گفتند ابوالحسن

شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند و ساعت ها به تلاوت قرآن مشغول است فرصتی برای پذیرفتن افراد ندارد، اباصلت به هر شکلی بود خدمت امام رسید و ایشان را از شایعه ای که بر سر زبان ها انداخته بودند مطلع ساخت و امام از رنج این ستم به خدا شکوه نمود. (1)


1) بحار الانوار، ج 49، ص 91

دولت دیدار

کاروان امام حدود ششش ماه در راه بود تا به مرو رسید، چون آغاز سفر بیست و پنجم ذیقعده سال دویست ه .ق بود و اولین گفت و گوی امام با مأمون در رمضان دویست و یک ه .ق. گزارش شده است که به سال شمسی سال صد و نود و پنج می شود و مسافت تقریباً پنج هزار کیلومتر را پیموده بودند.

شهر به دستور مأمون آذین بندی شده بود و سران لشکری و کشوری و نیروهای رزمی در صفوف منظمی ایستاده بودند و انبوه مردم مشتاق نیز به استقبال آفتاب آمده بودند. مأمون خود پیشاپیش استقبال کنندگان بود و سهل بن فضل که وزیرش بود، وی را همراهی می کرد و چشمان منتظر و دل های مشتاق لحظه شماری می کرد:

جان میدهم از حسرت دیدار تو چون

باشد که چو خورشید درخشان به در آیی (1)

کاروان هویدا گردید و فریاد شوق و صدای تهلیل و تکبیر طنین انداخت. مأمون امام را به آغوش کشید و مقدمش را گرامی داشت. مقصد کاخ سلطنتی مأمون بود که بعد از مراسم تشریفاتی استقبال امام به خانه ای که برایش تهیه شده بود منتقل گردید. جالب این که علاوه بر وسایل و لوازم زندگی خادمی نیز داشت اگرچه به ظاهر وظیفه مراقبت از امام را داشت ولی در واقع خبر چین خانه امام بود تا چیزی از دید مأمون مخفی نماند (2)


1) حافظ

2) پژوهشی دقیق در زندگی امام علی بن موسی الرضا، ج 2، ص 451.

یادگار عشق

از اهالی کرمند از اطراف اصفهان بود. اگر چه اسم و رسمش معلوم نیست ساربانی بود که از همان روستا با کاروان امام همراه گردید و تا خراسان و شهر مرو امام را همراهی کرد. وقتی سفر پایان یافت مسئولیت وی نیز پایان پذیرفت ولی او که در این روزهای طولانی زیر نور آفتاب ولایت زیسته بود و جان و دلش را عطر وجود امام فراگرفته بود، در آخرین روزهای حضور خود در مرو نیز دریغش آمد بدون گرفتن یادگاری از خورشید باز گردد. او می خواست چیزی از امام داشته باشد تا هر وقت دلتنگ شد با نگریستن به آن خاطرات خوش همراهی با امام را دوباره مرور کند. با خود اندیشید از امام چه بخواهد؛ لباسی یا درهم و دیناری یا کلام حکیمانه ای که چراغ راهش باشد؟ آری این آخری برایش جالب تر بود که می دانست:

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر *** یادگاری که در این گنبد دوّار بماند (1)

نزد امام آمد و گفت یابن رسول الله حديثى برایم بنويسيد تا از شما یادگار داشته باشم!

و امام مهربانی برایش نوشت: «کن محباً لآل محمّد و ان كنت فاسقاً و محباً لمحبيهم و ان كانوا فاسقين».(2)دوستدار آل محمّد باش اگر چه گناهکار باشی و دوستدار محبّان آل محمّد باش اگر چه گناهکار باشند راستی تا زنده بود این دست نویس، عزیزترین خاطره زندگیش بود که گاهی ساعت ها او را به فکر فرو می برد و فقط اشک می توانست آرامش کند


1) حافظ

2) بحار الانوار، ج 66، ص 253

گزارش سفر

جابر بن ابی ضحاک، مأمور آوردن امام از مدینه به خراسان می گوید مأمون به من دستور داد تا ابوالحسن را از مدینه به مرو بیاورم و تأکید کرد که آن جناب را از راه بصره و اهواز و فارس حرکت دهم و از طریق قم نبرم و دستور داد شب و روز مواظبش باشم به خدا سوگند مردی را در تقوی مثل آن حضرت ندیدم پیوسته به یاد خدا بود و از خدا خوف داشت. بعد از هر نماز تسبیح و تهلیل و تکبیر و تحمید می گفت و صلوات بر پیامبر می فرستاد سجده هایش طولانی بود با مردم سخن می گفت و آنان را موعظه می کرد. در هیچ بلدی وارد نمی شد مگر این که مردم به دیدنش می آمدند و از معالم دین خود می پرسیدند و همه را پاسخ می گفت و از پدرانش و رسول خدا برایشان حدیث می خواند. وقتی به مرو رسیدیم مأمون از حال آن حضرت از من پرسید من همه آن چه را از امام دیده

بودم گزارش کردم مأمون گفت بلی یابن ابی الضحاک، علی بن موسی بهترین اهل زمین و دانشمندترین و عابدترین مردمان است. (1)


1) منتهى الآمال، ج 2، ص 472 - 474

ولا يتعهدى

اباصلت نقل کرده است وقتی امام به خراسان آمد، مأمون به آن حضرت گفت: یابن رسول الله! من بر فضل، کردار، زهد، پارسایی و عبادت شما وقوف دارم و شما را برای خلافت از خودم شایسته تر می دانم.

امام فرمود: من به عبادت و پرستش خدای بزرگ افتخار می کنم با زهد ورزی در دنیا امید آن دارم که خداوند مرا از بدی ها و شر در دنیا نجات دهد و با اجتناب و دوری از محرمات الهی امید آن دارم به غنائم الهی دست یابم و با تواضع و فروتنی آرزوی بزرگی در نزد خدای عالم را دارم.

مأمون گفت می خواهم خود را از مقام خلافت عزل کنم و شما را به جای خود معرفی کنم و با شما بیعت کنم!

امام فرمود: اگر خلافت حق توست و خداوند برای تو مقدر کرده است جایز نیست لباسی را که خدا بر تن تو پوشانده است از تن درآوری و به دیگری واگذاری!

مأمون گفت یا بن رسول الله باید این پیشنهاد را بپذیری! و امام فرمود هرگز از روی میل و رضایت نمی پذیرم.

مأمون ناگزیر شد پس از شش ماه به زور و جبر ولايت عهدی را به امام بقبولاند! (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 139؛ پژوهشی دقیق در زندگی امام علی بن موسى الرضا، ج 2، ص 451

وصف شب

فرزند هارون بود و نامش ابوالعباس عبدالله ملّقب به مأمون که بعد از پدرش و کشتن برادرش امین، هفتمین خلیفه عباسی شد مادرش کنیزی خراسانی به نام مراجل بود که اندکی پس از تولد مأمون از دنیا رفت.

ولادت مأمون در شبی بود که هارون به خلافت رسید یعنی سال 170 ه .ق و در سال 218 ه . ق . هم .در گذشت.

مربی دوران کودکی مأمون جعفر بن یحیی برمکی بود، اما بیشتر تربیت و تعلیم وی نزد فضل بن سهل بود که بعدها به وزارت مأمون رسید بر خلاف امین که در دامان ناز و پر نعمت زبیده پرورش یافت مأمون زندگیش به سختی گذشت چون به سبب آن که مادرش عرب نبود به آینده خود و جانشینی پدرش خوش بین نبود به همین خاطر سعی می کرد اشتباهات امین را مرتکب نشود مثلاً در آن وقت که امین سرگرم لهو و لعب و می گساری و زن بارگی بود مأمون به سفارش فضل بن

سهل به ظاهر پارسایی و زاهد منشی پیشه کرد و برای رسیدن به خلافت به هر ترفندی متوسل شد.

بیشتر عمر امام رضا علیه السلام در دوره مأمون سپری شد مأمون با آن که از همه خلفای عباسی برتر بود و در علوم مختلف سر رشته داشت و بسیار مدبر و زیرک بود در عین حال مغلوب تدبیر امام رضا علیه السلام شد. (1)


1) زندگی سیاسی هشتمین امام، ص 97.

شجره طوبی

یکی از راه های مقابله با اهل بیت علیهم السلام همیشه این بوده است که عدّه ای فضائل آنان را انکار کرده یا حداقل خود را نیز در آن فضیلت ها شریک دانسته اند مأمون نیز از این روش قدیمی بهره گرفت تا علاوه بر مشروع جلوه دادن خلافت خویش مقبولیتی هم برای خود ایجاد کند.

روزی امام با مأمون در حال قدم زدن بود و مأمون به امام گفت مدتی است درباره موضوعی فکر می کنم و به این حقیقت رسیده ام که نسبت ما با پیامبر با نسبتی که شما با پیامبر دارید یکی است و هر دو از این جهت دارای فضیلتی برابر هستیم! اختلافی که هم بین پیروان ما وجود دارد، تعصب گونه و از روی هوای نفس است.

امام فرمود اگر پیامبر صلی الله علیه و آله مثلاً از پشت این تپه ها بیرون بیاید و از دخترت خواستگاری کند آیا پاسخ مثبت می دهی؟

مأمون گفت سبحان الله! مگر کسی هست به خود اجازه بدهد که به رسول خدا جواب منفی بدهد!

امام فرمود: آیا فکر نمی کنی برای پیامبر جایز نیست که از دختر من خواستگاری کند!

مأمون که با این پاسخ امام مفتضح و خجل شده بود گفت: آری به خدا قسم شما بیش از دیگران به پیامبر خدا انتساب دارید (1)

هر طایفه با قومی، خویشی و نسب دارند *** من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم (2)


1) بحار الانوار، ج 25، ص 241

2) مولوی

شکست بتان

اطراف خانه امام شلوغ بود و همه کوچه ها مملو از جمعیت، منتظر بودند تا با امام نماز عید فطر را برگزار کنند. مأموران نظامی با سلاح و سوار بر اسب ها آماده در صفوف منظمی ایستاده بودند.

هنگام طلوع خورشید امام غسل کرد و عمامه ای سفید رنگ به سر گذاشت پاچه شلوارش را کمی تا زد کفش هایش را درآورد و عصایی به دست گرفت و از خانه بیرون آمد. مأموران که وضعیت را چنین دیدند از اسب ها پیاده شدند و پاهای خویش را برهنه کردند امام با صدای بلند تکبیر گفت: الله اكبر ... الله اكبر على ما هدانا الله اكبر على ما رَزَقنا مِن بهيمة الانعام و الحمد لله على ما أبلانا.. همه یک صدا با امام تکبیر گفتند تمام شهر مرو به ناله درآمد و همه اشک می ریختند. گویی خاطره صدر اسلام و نمازهای عید پیامبر و امیرالمؤمنین زنده شده بود و در و دیوار ذاکر بود هنوز مسافت زیادی نرفته

بودند که به مأمون رفتار امام را گزارش دادند. فضل بن سهل، وزیر مأمون به وی گفت اگر ابوالحسن به همین وضع ادامه دهد و به مصلّی برسد فتنه ای علیه تو بر پا می شود. اگر از آن جلوگیری شود، دیگر مردم از تو پیروی نخواهند کرد و امیر بودنت را انکار می کنند!

مأمون گفت چاره چیست و فضل جواب داد او را از برگزاری نماز عید باز دارید. مأموران مأمون امام را از راه باز داشتند پس ایشان به خانه بازگشت. (1)

یارم چو قدح به دست گیرد *** بازار بتان شکست گیرد (2)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص150.

2) حافظ

سرشک دلتنگی

مدّتی بود که از خواهر گرامی اش بی خبر بود و دلش برای او تنگ شده بود، قلم و کاغذی برداشت و چنین نوشت:

وقتی نامه ام را دریافت کردی به سوی ایران حرکت کن.(1)

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش *** وین سوخته را محرم اسرار نهان باش (2)

فاطمه که خود بیشتر از برادر دلتنگ بود روزی نبود که دلشوره وی را نداشته باشد و نسبت به احوالش نگران نشود. وقتی نامه به دستش رسید بارها آن را خواند و جای جای کاغذ به اشک چشمانش تر شد. پس مقدمات سفر را آماده کرد و با چند تن از برادران و بستگان خود عازم ایران شد. به شهر ساوه که رسید بیمار شد و رمقی برای ادامه مسیر پرسید تا قم چه قدر راه مانده است؟ پاسخ شنید ده فرسنگ.


1) حياة الامام موسى بن جعفر ج 2 ص 439

2) حافظ

فرمود مرا به قم ببرید که از پدرم شنیدم شیعیان ما در قم بسیارند. موسی بن خزرج میزبانی حضرت را به عهده گرفت و هفده روز از وی پذیرایی نمود، ولی شمع وجود فاطمه هر روز ذوب می شد تا این که در حسرت دیدار آفتاب دار فانی را وداع کرد. بدن مطهرش با تشییع با شکوهی به باغ موسی بن خزرج منتقل گردید و همان جا به خاک سپرده شد. بر مزارش سایبانی ساختند که سال ها بعد نوه امام جواد علیه السلام زینب خاتون، بر مرقد عمّه اش قبه ای ساخت و تا امروز آن محل میعادگاه شیعیان است.

یوسف ایران

از آمدنش معلوم بود که برای فتنه ای آمده است چهره اثر عبوس بود و گام هایش شتاب داشت می خواست امام را ببیند وقتی وارد شد بدون این که آداب مسلمانی به جای آورد کینه اش را سرگشود و گستاخانه رو به آفتاب کرد و گفت خداوند اصلاحت کند، چرا ولایت عهدی مأمون را پذیرفتی؟

امام که دریای رحمت است و این جماعت عیب جو بی منطق را می شناسد و می داند که اینان همیشه در پی اعتراض و عیب جویی اند و از حقایق امور بی خبر

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند *** که اعتراض بر اسرار علم غیب کند (1)

نگاهی به او کرد و فرمودای مرد به نظر تو پیامبر مقامش شامخ تر است یا وصی پیامبر؟ مرد گفت: معلوم است پیامبر

امام فرمود: از این دو کدام ،بهترند مردم مسلمان یا مردم


1) حافظ

مشرک؟

باز مرد گفت: یقیناً مسلمانان بهترند.

آن گاه امام فرمود: عزیز مصر، مشرک؛ ولی یوسف پیامبر بود. مأمون مسلمان است و من وصی پیامبر هستم. یوسف، خود از عزیز مصر خواست تا او را والی کند ولی مأمون مرا مجبور کرد که ولیعهد وی باشم مرد ساکت شد و هیچ نگفت! (1)


1) وسائل الشيعه، ج 12، ص 148.

کرامت بارا

سال ها بود که زمین چهره در هم کشیده از رحمت آسمان محروم بود خشکسالی بیداد می کرد و کشاورزان و دامداران را نگران کرده بود البته بعضی ها شایع کردند از وقتی ابوالحسن به مرو آمده باران نمی بارد البته خود مردم هم می دانستند که این دروغی بیش نیست

در یک روز جمعه امام نزد مأمون نشسته بود و مأمون که پیوسته در اندیشه آن بود که به هر صورت از مقام و مرتبه علمی و روحانی امام بکاهد، گفت: یا ابا الحسن! دعایی کنید تا باران ببارد و مردم از این وضعیت نجات پیدا کنند.

امام بی درنگ فرمود، روز دوشنبه دعا خواهم کرد!

انبوه جمعیت با امام به راه افتادند به سوی بیابانی که به کویری تفتیده تبدیل شده بود. به دستور امام در صفوف منظم ایستادند و نماز باران را به امامت آفتاب اقامه کردند.

دعای امام شنیدنی بود: پروردگارا تو اهل بیت پیامبرت را

کرامت، بخشیده آنان را واسطه فیض خویش قرار داده ای و اینک مردم به ما متوسل شده اند تا به رحمت تو دست یابند! پروردگارا به فضل و رحمت بی کران خویش، باران رحمت خود را بر ما نازل کن (1)

خدایا بر آن تربت نامدار *** به فضلت که باران رحمت ببار (2)

هوا هنوز تاریک نشده بود که آسمان را ابرهای سیاه فرا گرفت و هنوز مردم به خانه های خود نرسیده بودند که رعد و برق آسمان نوید باران داد و قطرات باران جان و تن آنان را نواخت. آن شب تا صبح باران بارید و همه جا را سیراب کرد.


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 200.

2) سعدی

توفیق ادب

خبر نماز باران امام همه جا پیچیده بود و همان قدر که دوستان را شادمان ساخت دشمنان را خشمگین کرد. حمید بن مهران به مأمون گفت ابوالحسن را احضار کن تا درباره موضوعی با او بحث کنم مأمون قاصدی را نزد امام فرستاد. وقتی ایشان پیش مأمون آمد تا چشم حمید به آفتاب افتاد، گفت: در کوی و برزن برایت قصّه ها ساخته اند بیش از اندازه ستایشت می کنند. سال های سال است باران از آسمان می بارد بدون این که کسی باعث آن باشد و این بار نیز مثل همیشه باران باریده است حتی اگر شما هم دعا نمی کردید، چنین می شد. حال چه دلیلی دارد که مردم شما را بزرگ می دارند و به عنوان بهترین انسان یاد می کنند؟ بعد به دو تصویر شیر که روی پرده ای بود اشاره کرد و گفت اگر شما صاحب کرامت هستید، این شیرها را زنده کنید تا مرا بدرند!

امام که تا آن وقت سخنی نگفته بود برای اثبات قدرت

الهی و اظهار کرامت اهل بیت علیهم السلام به تصویر اشاره کرد و فرمود: «دُونكمَا الفاجِرَ» این فاسق را بدرید! ناگهان غرّشی برخاست و دو شیر زنده از پرده بیرون جهیدند و حمید بن مهران را بلعیدند و به جای خود بازگشتند مأمون که وحشت زده شده بود از هوش رفت و به زمین افتاد و به دستور امام وی را به هوش آوردند و او که سراپا وحشت و اضطراب داشت از امام تقاضا نمود که حمید را برگرداند ولی امام فرمود: اگر عصای موسی ساحران را باز می گرداند این شیرها نیز چنین می کردند.(1)

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه *** هر کرا نیست ادب لایق صحبت نبود


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص167.

سیه روی

به فضل به سهل دستور داد تا دانشمندان ادیان گوناگون را جمع کند وقتی همه حاضر شدند یعنی کسانی مثل جاثلیق دانشمند بزرگ نصاری، رأس الجالوت دانشمند بزرگ یهودیان هربذ بزرگ عالم بزرگ زردشتیان و عدّه ای دیگر از دانشمندان منكر خدا. مأمون در بین آنان آمد و گفت مایلم با پسر عمویم که از مدینه به این جا آمده است مناظره کنید فردا اوّل وقت همه بیایید و کسی غایب نباشد! (1)

نوفلی گفته است نزد امام رضا بودم که یاسر خادم آمد و گفت مولای من مأمون به شما سلام رساند و گفت دانشمندان ادیان فردا نزد من می آیند اگر مایل هستید شما هم بیایید و اگر تمایل ندارید خود را به زحمت نیندازید و حتی اگر می خواهید ما خدمتتان برسیم!

امام پاسخ داد: به وی سلام برسان و بگو ان شاء الله فردا


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 361

خواهم آمد.

بعد امام از من پرسید نوفلی تو عراقی هستی و عراقی ها نکته سنج هستند. به نظر تو قصد مأمون از این جلسه چیست؟ گفتم می خواهد شما را بیازماید ولی کار درستی نکرده است، چون ممکن است آنان اهل مغالطه باشند و کلام شما را نپذیرند.

امام تبسمی کرد و فرمود: می دانی مأمون چه وقت از کارش پشیمان می شود؟ آنگاه که با اهل تورات با توراتشان با اهل انجیل به انجیلشان با اهل زبور با زبورشان با صابئین به عبری، با زردشتیان به فارسی و با رومیان به رومی و با هر فرقه ای با زبان خودشان سخن بگویم و همه را مغلوب کنم. (1)

خوش بود گر محک تجربه آید به میان *** تا سیه روی شود هر که در او غش باشد


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 631

تابش آفتاب

امام کمی سوپ خورد و مسواک زد، بعد آماده شد تا در جلسه دانشمندان حاضر شود وقتی وارد شد مأمون از جای خود برخاست و همه دانشمندان نیز برخاستند

می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید *** می خرامد چو دو صد تنگ شکر بار دهید

به دستور مأمون جلسه آغاز شد و جاثلیق اولین کس بود. فضای جلسه سنگین و جز توجه و دقت مجالی نبود. جاثلیق بعد از کلّی بحث و گفت و گو آرام گرفت و گفت بهتر است کس دیگری وارد بحث شود به مسیح سوگند فکر نمی کردم بین دانشمندان مسلمان کسی مثل شما وجود داشته باشد!

رأس الجالوت و هربذ بزرگ نیز چندان دوام نیاوردند و با نگاه ناتوان خود جلسه را به دیگری واگذار کردند

عمران صابی متکلّم چیره دست و مخالف اسلام برخاست

و گفت اگر خودتان دعوت بر پرسش نمی کردید نمی پرسیدم ولی حال چند سؤال دارم و شروع کرد.

همه چشم ها به امام خیره مانده بود و کسی مجال نظر انداختن به دیگری را نداشت گفت و گو کاملاً داغ بود و هر پرسشی که از طرف عمران مطرح می شد پاسخی در خور از امام می شنید وقت ظهر شد و امام رو کرد به مأمون و فرمود وقت نماز است عمران گفت مولای من جلسه را ادامه دهید گویا دلم آماده پذیرش کلام شما شده است. امام فرمود بعد از نماز ادامه می دهیم. سپس برخاست، مأمون نیز با امام به اندرونی رفت و عده ای در بیرونی به امامت محمّد بن جعفر عموی امام نماز خواندند و امام در اندرونی نماز خواند. (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص358

اقرار بندگی

پس از نماز همه به جای خود بازگشتند و امام به عمران صابی گفت اکنون مباحثی را که می خواهی بپرس! پاسخ های روشن و استدلال های محکم امام همه را مجذوب ساخته بود و زمان هر چه جلوتر می رفت زوایای بیشتری از حقیقت آشکار و برتری امام بر همه جلوه گر می شد و حقانیت آفتاب هویدا تر می گردید عمران بسیار چیره دست بود و در این جلسه سؤالات بسیار مهمی پرسید ولی بالاخره خاموش شد و لب به اعتراف گشود گواهی می دهم به وجود خداوند، آن گونه است که شما گفتید و من به یکتایی او شهادت می دهم و شهادت می دهم محمّد بنده و فرستاده اوست.

سپس در مقابل دیدگان همه حاضران، آن بزرگ متکلّم و دانشمند منکر خدا رو به قبله کرد و به سجده افتاد و مسلمان شد. (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص358.

در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند *** اقرار بندگی کن و اظهار چاکری (1)

نوفلی نقل کرده که آن هنگام وقت غروب بود. امام برخاست و با مأمون به اندرونی رفت و سایرین متفرق شدند. محمّد بن جعفر عموی امام به من گفت نوفلی دیدی مولایت چه کرد؟ گفتم آری! گفت: می ترسم این مرد مأمون نسبت به امام حسادت کند و ایشان را مسموم کند، به او بگو دست از این کارهایش بردارد! (2)


1) حافظ

2) متن مناظره امام در عیون اخبار الرضا موجود است.

آغوش مهر

پس از جلسه به خانه امام رفتم. هنوز لحظاتی از حضور من نگذشته بود که امام به غلام خود فرمودند برو عمران صابی را به خانه ما بیاور! گفتم فدایت شوم من جای عمران را می دانم او نزد یکی از شیعیان است اجازه دهید من او را بیاورم.

نوفلی می گوید عمران را یافتم و با هم به خانه امام آمدیم. امام به وی خوش آمد گفت: بعد لباسی به او هدیه کرد و مبلغ ده هزار دینار و یک مرکب نیز به او بخشید. گفتم فدایتان شوم مانند جدّتان امیرالمؤمنین رفتار کردید و فرمود این گونه دوست داریم شام را آوردند امام مرا سمت راست و عمران را سمت چپ خود نشاند و با هم شام خوردیم

پس از شام به عمران فرمود فردا اوّل وقت پیش ما بیا تا از طعام مدینه به تو بدهیم و عمران از نزد امام بیرون رفت.

شکر آن خدای را که سوی علم و دین *** ره داد و سوی رحمت بگشاد در مرا (1)

پس از این ماجرا متکلمین مختلف نزد وی می آمدند و با وی بحث می کردند و عمران پاسخ همه آن ها را می داد و همه را مغلوب می نمود شگفت این که مأمون نیز ده هزار درهم و فضل بن سهل هم مرکبی به او بخشیدند.(2)


1) ناصر خسرو

2) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص361

ردای کوتاه

تفسیر و تبیین دین هدف اصلی اهل بیت است و در این راه بسیار جهاد کرده اند تا دین با قرائت درست آنان تفسیر شود، ولی هدف برتر از این مبارزات و جهاد مستمر در نهایت تشکیل حکومت علوی و تأسیس نظام اسلامی بود. از این روی دشمنان اهل بیت نیز در همه دوران ها سعی وافر نمودند تا این مبارزات در نطفه خفه شود و به هدف والای خود راه نیابد. مثلاً مأمون وقتی بر برادرش امین غالب شد و رسماً عهده دار خلافت گردید اولین کاری که کرد از بین بردن و خنثی نمودن مبارزات علویان بود تا جلوی رشد و افزایش تشیّع را بگیرد.

مأمون که مرد زیرکی بود به خطر علویان در مورد خلافت خود واقف بود و شیوه های مبارزه پدران خود زندان و قتل را کار آمد نمی دانست از این رو به نقشه جدیدی متوسل شد و راه نوینی برگزید. در ظاهر به دوستی و صمیمیت بین عباسیان

و علويان تأكید داشت و در باطن مراقب علویان بود که دست از پا خطا نکنند با همین منطق به فکر دعوت امام رضا از مدینه به خراسان افتاد تا با پیشنهاد خلافت و یا حداقل ولایت عهدی امام را در مقرّ خلافت خود زیر نظر داشته باشد اگر چه ردای ولایت عهدی برای سرو قامت فرزند پیامبر بسیار کوتاه بود. (1)


1) تحلیل ولایتعهدی امام رضا برگرفته از پیام مقام معظم رهبری به کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام است که متناسب با این کتاب بازنگاری شده است.

لایه های نقشه

مأمون در نقشه آوردن امام رضا به خراسان اندیشیده بود که به این نتایج مهم می رسد از جمله اولاً با ورود امام به دستگاه خلافت عباسی این خلافت مشروعیّت می یافت و غاصبانه بودن آن که از جمله اعتقادات علویان بود رنگ می باخت. ثانیاً امام را که رهبر مخالفان و علم برافراشته جهاد شیعیان با خلفای عباسی بود، زیر نظر می گرفت و راحت کنترل می کرد و از گفتارها، رفتارها دیدارها و تصمیم و توصیه های وی با خبر می شد. ثالثاً با زیر نظر گرفتن امام به راحتی می توانست شیعیان و علویان مبارز را که سر ناسازگاری با خلافت داشتند کنترل کند

رابعاً با قبول خلافت یا ولایت عهدی از شأن و منزلت امام می کاست و امام را که مرجع فکری و سیاسی شیعیان بود، عنصری حکومتی و علاقه مند به ریاست و دنیا معرفی می کرد.

علاوه بر این که خود به خود دور از دسترس مردم قرار می گرفت و رابطه صمیمانه امام و مردم کم کم از بین می رفت و از طرفی برای خود به خاطر این ایثار وجه معنوی می ساخت.

خامساً امام با شخصیت ممتاز و نفوذ کلامی که داشت بهترین کسی بود که می توانست رفتارهای خلاف و خیانت پیشه خلافت عباسی را توجیه کند و بر آن سرپوش بگذارد.

این موارد و ده ها انگیزه دیگر لایه های نقشه ای بود که نتیجه اش تبعید محترمانه امام به خراسان شد.

تدبیر آفتاب

امام رضا نیز با هوشمندی معصومانه خویش دست مأمون را خوانده بود و به اهداف زیرکانه وی واقف بود. از همین روی از همان گام نخست هجرت به خراسان مبارزه خود را آغاز کرد و نه تنها ولایت عهدی و ورود به خلافت مأمون را مایه تقویت خلافت وی نکرد؛ بلکه آن را به فرصتی برای تقویت تشیّع و ترویج فرهنگ اهل بیت و اطلاع رسانی گسترده از معارف نبوی تبدیل کرد.

امام برای آن که اعلان کند از این سفر ناخشنود است، با هر زبان ممکن بدبینی و کراهت خود را نشان داد.

در وداع با حرم پیامبر صلی الله علیه و آله در وداع با خانواده خود، هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه و وداع با خانه خدا با گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشک و آه به همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ است و همه کسانی را که به مأمون از این

جهت خوش بین شده بودند و وی را نیکو رفتار می پنداشتند، در اولین لحظات سفر خود نه تنها بدبین که متنفّر که متنفّر و خشمگین ساخت

وقتی در خراسان پیشنهاد ولایت عهدی به امام مطرح شد امام با قاطعیت آن را رد کرد تا مأمون وی را صریحاً به قتل تهدید کرد همین باعث شد در همه جا منتشر شود که علی بن موسی ولايت عهدی را و بیش تر از آن خلافت را نپذیرفته است.

و بالاخره وقتی به قبول ولایت عهدی مجبور شد به شرطی پذیرفت که نه نهی کننده باشد نه امر کننده، نه مسئولیتی بپذیرد و نه قبول شغلی کند و نه حتی دفاعی از خلافت یا توجیهی نسبت به رفتار آنان داشته باشد.

انتشار امامت

مأمون با همین شرط پذیرفت که فعلاً ولایت عهدی را به امام بقبولاند تا بعد با سیاست گام به گام، کم کم امام را به دخالت در امور خلافت و ادارد در این راه بسیار تلاش کرد، ولی توفیقی نیافت و راه به جایی نبرد. مثلاً از امام خواست تا نامه ای بنویسد به سران مناطقی که اوضاع آشفته و پریشانی دارد، امّا امام شرط خود را به وی یادآور شد و از نوشتن نامه سر باز زد. در اقامه نماز عید فطر هم مأمون بسیار اصرار ورزید و حتی چندین بار بین آن ها پیغام رد و بدل شد تا بالاخره امام مجبور به برگزاری آن شد، ولی نه به روش خلفای عباسی، بلکه به روش رسول خدا به طوری که مأمون ناگزیر شد امام را از ادامه کار منصرف کند و همین امر در رسوا کردن چهره فریبکارانه مأمون و بدبینی مردم نسبت به وی بسیار مؤثر افتاد.

امّا بهره برداری اصلی امام از ولایت عهدی اعلان رسمی و

علنی امامت شیعه بود آن هم در سطح گسترده دنیای اسلام و کنار زدن پرده تقیه که تا آن دوران ناگزیر از آن بود.

امکانات عظیم خبر رسانی خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام سخنانی را که در طول سالیان در خفا و با تقیّه جز به یاران خاص خود نگفته بود با صدای رسا فریاد کرد و با استفاده از همه امکانات آن زمان که فقط در اختیار خلفا بود، حرف های خود را به گوش همگان رساند.

بیان قوی ترین استدلال های امامت در مناظرات با علمای ادیان، بیان حدیث معروف امامت در مرو، ترسیم مدح امام در قصاید فراوان از جمله قصیده دعبل خزاعی نمایشگر این موفقیت بزرگ است.

انتشار فضائل

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند *** جمال چهره تو حجت موجّه ماست (1)

با پخش خبر ولایت عهدی امام، در همه خطبه ها فضایل اهل بیت بیان شد و از اهل بیت پیامبر که نود سال علناً بر منابر به آنان دشنام داده بودند و سال های متمادی کسی جرأت نمی کرد فضایل آنان را مطرح کند اکنون همه جا به عظمت و نیکی یاد می شد نام و یادشان بر سر زبان ها افتاد و دوستانشان از این وضعیت روحیه و قوت قلب گرفتند. بی خبرها و بی تفاوت ها با اهل بیت آشنا شدند و به آنان گرایش یافتند و در نهایت دشمنان قسم خورده آنان احساس ضعف و شکست کردند.

محدثان شیعه، معارفی را که تا آن روز جز در خلوت نمی توانستند به زبان بیاورند در جلسات درسی و محافل


1) حافظ

عمومی بر زبان راندند و در فضایی که به ابتکار امام ایجاد شده بود، درخت تنومند اسلام و حقانیت اهل بیت روز به روز بالنده تر و استوارتر گردید.

اگر چه قطع رابطه امام با مردم جزو نقشه مأمون بود و حتی مسیر حرکت از مدینه تا خراسان را به گونه ای طراحی کرده بود که شهرهای معروف به محبت اهل بیت علیهم السلام مثل كوفه و قم در مسیر امام قرار نگیرند ولی امام در همان مسیر تعیین شده از هر فرصتی برای رابطه با مردم استفاده کرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد در بصره خود را در منظر دل های نامهربان با او قرار داد در نیشابور سلسلة الذهب را به یادگار گذاشت و در مرو نیز از هر فرصتی برای حضور در میان مردم استفاده کرد.

پیروزی آفتاب

یک سال از اعلان ولایت عهدی امام رضا گذشت و وضعیت چنین است:

مأمون در محافل مختلف، امام را به فضل و تقوی، علم و اندیشه ستوده است و اکنون در چشم مردمی که از امام فقط نامی شنیده بودند و شاید گروهی بغض وی را همواره در دل می پروراندند، یک چهره درخور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایسته خلافت شناخته اند که از خلیفه به سن و سال، علم و تقوی، خویشی با پیغمبر بزرگ تر شایسته تر و نزدیک تر است. مأمون نه تنها با حضور امام نتوانست مخالفان شیعی خود را خوش بین کند و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت کوتاه سازد بلکه على بن موسى الرضا مایه ایمان اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است و در مدینه مکه و سایر بلاد اسلامی نه تنها على بن موسى الرضا متهم به دنیاطلبی و مقام

دوستی نشده است که حشمت ظاهری بر عزّت معنوی وی نیز افزوده است و زبان ستایشگران پس از ده ها سال به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم معصومش گشوده شده است و مأمون در این قمار بزرگ نه تنها دست آوردی نداشته که بسیار چیزها را باخته است

شکست شب

مأمون شکست خود را احساس کرد و درصدد برآمد که خطاهای گذشته را جبران کند. خود را محتاج آن دید که پس از آن همه نیرنگ سرانجام برای مقابله با این دشمن آشتی ناپذیر خلافت، به همان شیوه ای متوسل شود که پدران ظالم او متوسل شده بودند، یعنی قتل!

ولی قتل امام هشتم آن هم با این موقعیت ممتاز، به آسانی ممکن نبود بنابراین قبل از به کار بردن آخرین حربه خود به کارهای دیگری دست زد که شاید بتواند آسان تر نیّت شوم خود را به اجرا در آورد ولی هر چه پیش رفت، نومیدتر شد.

یکی دو بار توطئه قتل امام را به وسیله نوکران خود ریخت و یک بار هم حضرت را در سرخس زندانی کرد. ولی این شیوه ها نتیجه ای به بار نیاورد و اعتقاد مردم و متصدّیان

حکومت به رتبه معنوی امام افزون تر شد.

مأمون درمانده و خشمگین تر شد و چاره ای جز آن نیافت که خود، بدون هیچ واسطه ای دست به کار شود. پس در ماه صفر سال 203 هجری قمری قریب دو سال پس از هجرت امام به خراسان و یک سال و اندی پس از ولایت عهدی پلیدترین اندیشه خود را به کار بست.

نیرنگ شب

اگر چه مأمون برای کنترل علویان امام را به ولایت عهدی برگزید ولی این انتخاب باعث شد اعتبار و مقبولیت خود را نزد عباسیان از دست دهد. در همان ایام در بغداد مأمون را از خلافت خلع و فردی دیگر را به جای وی به خلافت برگزیدند و با او بیعت کردند امام که وضعیت نابسامان مأمون را دید، عزل خود را از ولایت عهدی به او پیشنهاد کرد و مأمون که اندیشه خلافت همه ممالک اسلامی را در سر می پرورانید برای چیرگی بر بغداد که پایتخت پدرش هارون بود، دنبال فرصتی بود و می خواست اعتبار از دست رفته خود را نزد عباسیان دوباره به دست آورد از این روی تصمیم گرفت از مرو به بغداد برود، ولی قبل از ورود به بغداد لازم دید حسن ظن عباسیان را به خود جلب کند برای رسیدن به این هدف می باید هم امام را از سر راه خود بردارد و هم فضل بن سهل را که عباسیان از وی ناخشنود بودند

نقشه ای ریخت که در بین راه، در شهر سرخس خود به اتفاق وزیرش و امام به حمام بروند و عدّه ای به ظاهر ناشناس امام و فضل را بکشند تا هم کسی به وی شک نکند و هم این دو را از سر راه خود بردارد امّا وقتی به امام پیغام داد که فردا به همراه وی به حمام برود امام پاسخ داد: دیشب خواب جدّم رسول خدا را دیدم که به من فرمود علی جان فردا به حمام نرو! من صلاح نمی دانم. شما با فضل به حمام بروید!

گر چه در نیرنگ سازی داشت دست *** بندِ نیرنگ قضایش دست بست (1)

فقط فضل بن سهل به حمام رفت که در دم کشته شد. (2)


1) پروین اعتصامی

2) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 154.

زهر شب

قبلاً همه چیز را آماده کرده بود به غلامی ویژه به طور پنهانی دستور داده بود تا انار یا انگوری را زهر آگین کند و در طبقی مرتب بچیند و زمانی که ابوالحسن آمد، نزد آن ها بگذارد و برود. به ابوالحسن هم پیغام داد نزد او برود. وقتی امام وارد شد مأمون پیشانی اش را بوسید و بسیار صمیمی با امام رفتار کرد امام را سمت راست خود نشاند و باب سخن گشود. غلام به قرار قبلی، طبق میوه را آورد انگور و انار! مأمون خوشه ای برداشت و نگاهی به آن کرد. پس گفت یا بن رسول الله صلی الله علیه و آله من انگوری بهتر از این سراغ ندارم! امام فرمود انگور بهشت از آن بهتر است.

بعد به امام تعارف کرد که آن خوشه را میل کند. امام نپذیرفت مأمون که وجودش را شرار کینه پر کرده بود با خشم و خروش گفت مگر به ما شک دارید که از آن نمی خورید. امام

سخنی نگفت ولی مأمون دوباره اصرار کرد و گفت این انگور را باید بخورید!.... و امام سه دانه از آن را خورد و سپس انگور را به زمین افکند و از جا برخاست! مأمون که مضطرب شده بود، پرسید چرا برخاستید کجا می روید! و آفتاب پاسخ گفت به آن جا که مرا فرستادی! (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 243

غم زرد

ياسر، خادم امام می گفت روز آخر عمر امام، زهر در بدن امام اثر کرده بود و مأمون دوبار در روز به عیادتش آمد. امام بسیار ضعیف و تکیده شده بود با زحمت نماز ظهرش را خواند. بعد از نماز به من گفت یاسر! این جماعت، خدمتکاران و اطرافیان چیزی خورده اند؟ گفتم با این حال و وضعی که شما دارید هیچ کس میلی به غذا ندارد

بیا تا از دل و جان از غم یار *** چو ابر نو بهاران خون بباریم (1)

امام قامت خود را به سختی راست نمود و فرمود، سفره طعام را بگسترانند همه خادمان و کارکنان را صدا زد، وقتی همه گرد سفره جمع شدند امام با یکایک آن ها احوال پرسی نمود و آنان را دلداری داد بعد همه را به صرف غذا دعوت کرد و دستور داد برای خانم ها نیز طعام ببرند. بعد وقتی همه غذا


1) بابا طاهر.

خوردند، هنوز سفره را جمع نکرده بودیم که ضعف بر امام چیره و اندکی بعد بی هوش شد. ناله و فریاد به آسمان رفت و بی قراری کنیزان جانکاه بود سراسیمه و مضطرب شده بودیم حتی مأمون نیز دستپاچه بود بعد از مدتی امام گوشه چشمی باز نمود و گویا دنیا را به ما داده بودند. و آن روز به خیر گذشت (1)

من و دل گر فدا شویم چه باک *** غرض اندر میان سلامت اوست (2)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 590

2) حافظ

بالین آفتاب

قبلاً به من گفته بود ای اباصلت! اگر عبایم را به سر کشیده بودم، دیگر چیزی نپرس و از صبح تا حالا که امام نزد مأمون رفته بود دلم شور می زد. صدای در که آمد رفتم جلو، ولی زانوهایم سست شد به جای این که شادمان شوم دنیا در نظرم سیاه شد زیرا عبایش را به سر گرفته بود چیزی نپرسیدم امام وارد اتاق شد و فرمود همه درها را ببندم. رنگش زرد و حالش بد بود، به طوری که به بستر افتاد زانوی غم را بغل گرفته بودم که ناگاه جوانی زیبا و خوش قامتی را دیدم به امام شباهت بسیار داشت پرسیدم از کجا آمدی درها که قفل بود؟ نگاهم کرد و آرام گفت خدایی که مرا از مدینه به این جا آورد، از درهای بسته هم مرا عبور داد متعجب مرا عبور داد متعجب مانده بودم پرسیدم شما چه کسی هستید! گفت حجت خدا محمّد بن على بن موسى!

دنبالش راه افتادم به اتاق امام رفت تا چشم امام به ماه

زندگی اش افتاد از جا برخاست و میوه دلش را به آغوش کشید دستانش را دور گردن پسرش انداخت و او را می بوسید و آهسته نجوا می کرد.

سپس کفی سپید بر دهان امام دیدم که فرزندش آن را می مکید پس امام دست خود به سوی سینه اش برد، چیزی در آورد به دهان فرزندش گذاشت. آن گاه آرام در بستر آرمید چشمانش را بست و آفتاب غروب کرد.(1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 596

اشک ماه

روزگاری که امام رضا علیه السلام در خراسان بود، من مدینه بودم و بارها خدمت امام جواد می رفتم روزی که خدمتشان نشسته بودم، اهل خانه را جمع کرد و فرمود برای عزا و ماتم آماده شوید! پرسیدند عزا و ماتم برای چه کسی؟ امام فرمود برای بهترین اهل زمین! روزهایی گذشت از خراسان خبر رسید امام رضا شهید شده است من تعجب کردم، زیرا این سخن در روزی بود که همان روز امام جواد علیه السلام فرموده بود (1)

معمّر بن خلّاد می گوید: در مدینه نزد امام جواد بودم که امام به من گفت: سوار شو تا برویم! چیزی نپرسیدم و همراه امام حرکت کردیم. ساعتی بعد در زمینی هموار فرود آمدیم، امام جواد به من فرمود لختی این جا باش تا برگردم منتظر ماندم تا امام بازگشت چشم ها و گونه هایش از اشک تر شده بود.


1) منتهى الآمال، ج 2، ص 409 .

پرسیدم جانم فدایتان این جا کجاست؟ شما کجا رفتید!

فرمود این جا خراسان است و من برای کفن و دفن پدرم رفته بودم

آن روز آخر صفر سال دویست و سه هجری قمری بود که این اتفاق افتاد (1)


1) منتهى الآمال، ج 2، ص 409

تشییع آفتاب

مأمون یک شبانه روز خبر شهادت آفتاب مخفی کرد تا در این فاصله کمی بر اوضاع مسلط شود. ابتدا عده ای از سران علوی را دعوت کرد و جنازه مطهر امام را به آن ها نشان داد و گفت بنگرید که بدن وی سالم است و او به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. آن گاه خبر شهادت امام به سرعت بین مردم پخش گردید. همه ماتم زده و مبهوت بودند. مردم شهادت امام را توطئه مأمون می دانستند و وی را نفرین می کردند. خراسان غرق غم و اندوه شد و پیکر مطهر امام با شکوهی بسیار تشییع شد مردم پرچم های عزا برافراشتند و سیلاب اشک از هر طرف جاری گشت و صدای شیون از همه جا برخاست. مأمون پیشاپیش جنازه با سر و پای برهنه حرکت می کرد و وزرا و سران حکومت وی را همراهی می کردند

پیکر مطهر امام را به باغ حمید بن قحطبه رساندند و در پیش روی قبر هارون به خاک سپردند. مأمون سه شبانه روز کنار مرقد امام ماند و مردم دسته دسته برای زیارت و سوگواری به آن جا می آمدند. (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 241

روز شمار زندگی

نام: على

کنیه: ابوالحسن

القاب: رضا، ضامن..... ،صابر، زکی، فاضل و القابي مركب مثل: ضامن الأمّة، غريب الغرباء، معين الضعفاء، شمس الشموس، انيس النُّفُوس.

پدر: موسى بن جعفر علیه السلام

مادر: نجمه تكتم.

ولادت: يازدهم ذى القعده سال 148 ه .ق.

همسر: سبیکه.

فرزند: محمّد جواد

مدت امامت: بیست سال

حرکت از مدینه: بیست و پنجم ذی القعده سال دویست ه .ق

برابر سوم تیر ماه سال صد و نود و پنج هجری شمسی.

مسیر حرکت: مدینه، مکه قادسیه عراق، بصره، رامهرمز، اهواز، شوش، کرمند، اصفهان، قم، نیشابور، سناباد (مشهد)، سرخس، مرو.

حاکمان عصر: هارون و مأمون عباسی

شهادت: بیست و نهم صفر سال دویست و سه هجری قمری در سن پنجاه و پنج سالگی.

مدفن: سناباد توس (مشهد مقدس)

پرتویی از آفتاب

ضامن آهو

از ابومنصور بن عبدالرّزاق اجازه خواستم که به زیارت حضرت رضا بروم گفت بگذار تا برایت درباره این زیارتگاه مقدس چیزی بگویم آن گاه گفت: در ایام جوانی نادان بودم و به زوار این مزار شریف آزار می رساندم و راه را بر آنان می بستم و هر چه داشتند سرقت می کردم. روزی به شکار رفتم آهویی توجه ام را جلب کرد سگ شکاریم را در پی اش فرستادم. آهو فرار کرد، او را تعقیب کردم تا این که آهو به داخل محوطه ای وارد شد که قبر مطهر در آن بود. سگ رو به روی او ایستاد و نزدیک نمی رفت من هر چه کردم که سگ نزدیک برود، نمی رفت ولی تا آهو از آن محیط پای بیرون نهاد، سگ در پی او می رفت و باز آهو به همان مرقد پناه می برد و داخل حجره می شد. من داخل شدم ولی آهو را

ندیدم. از ابونصر قاری پرسیدم آهویی که الآن داخل این جا شد کجا رفت؟ گفت: من آهویی ندیدم داخل همان حجره شدم که آهو رفت اثر پای آهو بود ولی خود آهو نبود! از همان جا متوجه قداست و عظمت این مرقد شدم و با خدا عهد کردم که دیگر به زوّار این قبر آزار نرسانم بلکه در برآوردن حاجت های آنان تلاش کنم از آن پس هرگاه برای من مشکلی پیش می آید به زیارت آن مرقد مطهر می روم و در آن جا دعا و زاری می کنم و حاجت خود را از خدا می خواهم و خداوند حاجت مرا مرحمت می کند (1)

بود رحمتش بی کران هم چو دریا *** هم آلوده هم پارسا می پذیرد (2)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 702

2) شفق

صحبت یار

خیلی دلم می خواست خدمت امام برسم و از نزدیک جمالش را ببینم و ارادتم را به او نشان بدهم ولی نمی توانستم به سلیمان که با امام نزدیک بود آرزویم را گفتم گفت پس چرا به دیدن امام نمی روی؟ گفتم از ایشان شرم دارم

عاشق صاحب جمالی شد دلم *** كز كمال حسن او حیران شدم

چون نبودم مرد وصلش لاجرم *** مدتى غم خواره هجران شدم (1)

روزی سلیمان مرا دید و گفت امام اندکی بیمار است و مردم به عیادت وی می آیند. الآن بهترین فرصت است که امام را ملاقات کنی!

به دیدن امام رفتم بسیار عنایت و مهربانی کرد. وقتی از نزد امام بیرون آمدم از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم و این بهترین خاطره ام شد.


1) عطار نیشابوری

بعد از مدتی بیمار شدم روزی در بسترم افتاده بودم که آفتاب به خانه ام آمد نمی دانستم از شادمانی بسیار بخندم یا گریه کنم

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم *** به دو عالم ندهم لذت بیماری را (1)

سلیمان هم همراه امام بود مدتی نشستند و امام برایم دعا کرد و سپس رفتند.

سلیمان می گوید کنیز خانه به من گفت ام سلمه همسر على بن عبیدالله پشت پرده بود و امام را تماشا می کرد وقتی امام رفت خود را به جایی که امام نشسته بود انداخت و آن جا را می بوسید و غبارش را به سر و صورت خود می مالید آن چه را دیده بودم من به امام گفتم امام فرمود: ای سلیمان! علی بن عبیدالله و خانواده اش اهل بهشت اند. (2)


1) حافظ

2) بحار الانوار، ج 49، ص 222

وعده خوبان

نزدیک توس بود که صدای شیونی توجه امام را جلب کرد از دور جنازه ای را می آوردند امام تا آن را دید از شتر پیاد شد و به سوی جنازه به راه افتاد و خود را به جنازه رساند و مانند فرزندی که خود را به مادری می چسباند زیر تابوت را گرفت و خود را به آن چسباند

جنازه را کنار قبر گذاشتند و صورتش را برای امام باز کردند امام دست خود را روی سینه میّت گذاشت و فرمود: فلانی بهشت بر تو بشارت باد از این پس ترسی نخواهی داشت

ای دل مبتلاى من شیفته هوای تو *** دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو

گر ببری به دلبری از سر زلف جان من *** زنده شوم به یک نفس از لب جانفزای تو (1)

گفتم فدایت شوم این مرد را از کجا می شتاختید با این که تا کنون به این جا قدم نگذاشته اید!

فرمود: ای موسی بن یسار! مگر نمی دانی که هر صبح و شام اعمال شیعیانمان را به ما نشان می دهند اگر در اعمالشان کوتاهی و کاستی باشد برایشان دعا می کنیم تا خدا آن را پاک کند و اگر اعمال شایسته داشته باشند خدا را به خاطر آن شکر می کنیم (2)


1) عطار نیشابوری

2) مدينة المعاجز، ج 7، ص 228

شرمندگی در حمّام

مرد خودش را شسته بود اما دلش می خواست کسی پیدا شود که هم او را مُشت و مال بدهد و هم پشتش را کیسه بکشد.

چشمش به چهره مرد مهربانی افتاد او را صدا زد و گفت: پشتم را کیسه بکش و مرا مشت و مال بده امام آن چه را که آن مرد خواست انجام داد و مرد غرق لذت بود. کسی که امام را شناخته بود روی به آن مرد کرد و گفت فرزند پیامبر را به کار شستشوی خود گرفته ای؟ او که تازه فهمیده بود چه دست گلی به آب داده است خود را جمع و جور کرد و گفت مرا ببخشایید، شما را نشناختم وگرنه چنین جسارتی نمی کردم! امام وی را دلداری داد و نگرانی اش را بر طرف کرد (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 184.

زبان دانی

ابو اسماعیل سندی اهل هندوستان بود. شنیده بود خداوند در زمین حجتی دارد که عرب زبان است روزی به قصد دیدار حجت خدا از هند خارج شد تا بالاخره پرسان پرسان او را پیدا کرد. می گوید به زبان خودم که هندی بود سلامش کردم امام به هندی پاسخم داد باز به هندی گفتم من شنیده بودم خدا حجتی روی زمین دارد و من مدتی است دنبال او راه افتاده ام تا شما را به من نشان داده اند امام نگاهم کرد با ملاطفت فرمود من همان حجت خدا هستم که دنبالش می گشتی حالا هر چه می خواهی بپرس و من سؤالاتم را پرسیدم و امام همه را با همان زبان هندی پاسخ داد. (1)

اباصلت هروی می گوید: امام رضا با مردم به زبان خودشان سخن می گفت و والله قسم فصیح ترین مردم و داناترین آنان به هر زبان و فرهنگی بود. روزی گفتم یابن رسول الله در شگفتم از این همه تسلّط شما به زبان های گوناگون! فرمود: من حجت


1) بحار الانوار، ج 12، ص 15.

خدا هستم چگونه می شود خداوند فردی را حجت بر مردم قرار دهد، ولی او زبان آنان را نداند مگر کلام امیرالمؤمنین را نشنیده ای که فرمود: به ما فصل الخطاب داده شده است و آن شناخت و آگاهی از زبان است. (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 228

بال محبت

امام باغی داشت روزی در آن نشسته بودیم که گنجشکی پر زنان نزد امام نشست و بی قراری ،کرد، گویا مضطرب بود و خود را به امام می مالید!

چون سلیمان را سرا پرده زدند *** پیش او مرغان به خدمت آمدند

هم زبان و محرم خود یافتند *** پیش او یک یک به جان بشتافتند (1)

امام مهربانی به من گفت می دانی این گنجشک چه می گوید؟ گفتم نه زبانش را نمیفهمم! فرمود می گوید ماری می خواهد جوجه هایم را بخورد!

سليمان برخیز و این عصا را بگیر و نزد آشیانه این گنجشگ برو و مار را از وی دفع کن! عصا را برداشتم و به آن


1) مولوی

جا رفتم. ماری را دیدم که خود را به آشیانه این پرنده نزدیک کرده بود. من او را کشتم (1)


1) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 362

آشنای همه

عبدالله بن شبرمه گفته است به امام رضا معتقد نبودم و زیدی مذهب بودم جایی با رفیقم نشسته بودیم که ابوالحسن وارد شد نزدیکش رفتم و درباره امامت وی کمی بحث کردم. پس از مدتی ابوالحسن برخاست که برود من و دوستم يعقوب سراج نیز به دنبال ابوالحسن راه افتادیم. ابوالحسن آن قدر رفت تا به بیابانی رسید. دسته آهویی در گذر بودند، ابوالحسن اشاره ای کرد یکی از آهوها پیش وی آمد. امام دستی به سر آهو کشید آهو اضطراب داشت ابوالحسن به او چیزی گفت که ما نمی فهمیدیم پس از آن آهو آرام گرفت. سپس به ما رو کرد و گفت هنوز هم ایمان نمی آورید؟ گفتیم چرا مولای ما! شما حجت خدا بر مردم هستید ما به به شما ایمان آوردیم. بعد با اشاره امام آهو قصد رفتن کرد اما از چشمانش اشک جاری

بود و دائماً خود را به امام می مالید. امام به ما نگاه کرد و فرمود فهمیدی این حیوان چه گفت؟ گفتیم نمی دانیم. فرمود آهو گفت وقتی مرا صدا کردید امیدوار شدم از گوشتم بخورید، ولی اکنون که مرا مرخص می کنید غمگین و ناراحتم که شایسته شما نبودم. (1)


1) بحار الانوار، ج 49، ص 53

شاعر اهل بیت

دعبل خزائی در سال 148 ه.ق در کوفه در خانواده ای با علم و فضیلت و دوستدار اهل بیت متولد شد. او از قبیله بنی خزاعه بود که در صفین در رکاب امام علی علیه السلام بودند.

دعبل شاعری متعهد و نستوه بود که اوضاع سیاسی عصر خویش را درک می کرد و از زبان شعر در دفاع از مکتب اهل بیت چون شمشیر برنده بهره گرفت و در ضمن اعتراض به ستم کاری حاکمان عباسی به ترویج تفکّر امامت پرداخت.

دعبل در مراسم ولایت عهدی امام رضا علیه السلام حاضر بود و قصیده «تائیه» را که مشهور است سرود

سرزمینی که منزلگاه جبرئیل بود، از ساکنانش تهی شد.

خانه آیه های قرآن از تلاوت خالی ماند

و سرای وحی ویران گردید

و ای فاطمه! از قبر گمنامت برخیز تا بر فرزندان شهیدت

مویه کنی

قبری است در بغداد

از جان پاکی که در غرفه های بهشتی

در دریای آمرزش خدای مهربانی رهاست

امام فرمود: و به این بیت اضافه کن که:

و قبری در توس است و ای از این مصیبت که ناله ها در ژرفای درون راه می یابند

دعبل پرسید: قبر که سرورم؟»

و امام فرمود: قبر من!

شعر دعبل که تمام شد امام فرمود ای دعبل! این ابیات را روح القدس بر زبان تو جاری ساخته! در قیامت خدا تو را نجات دهد!

آن گاه به خادم خود فرمود مبلغ ده هزار درهم سکّه که نام امام رضا علیه السلام بر آن ها بود، به او هدیه دهد و پیراهنی از خویش نیز به وی هدیه داد و فرمود این پیراهن را نگاه دار که به خاطرش در امان خواهی بود

و هنگام سفر، امام به دعبل اسبی نیز بخشید. (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 381.

دعای آفتاب

یکی از اصحاب امام به نام عبدالله بن ابان می گوید: به امام گفتم یابن رسول الله برای خودم و خانواده ام دعا کنید!

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را *** که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را (1)

امام فرمود مگر دعا نمی کنم به خدا سوگند که اعمال شما هر صبح و شام به من ارائه می شود و من برایتان دعا می کنم. من که از سخن ایشان تعجب کرده بودم امام فرمود: مگر قرآن نخوانده ای که فرمود و قُل اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُو وَ الْمُؤْمِنُونَ؛ (2)آگاه باشید که خدا و رسولش و مؤمنان اعمال شما را می بینند! به خدا قسم منظور از مؤمنان علی بن ابی


1) حافظ

2) توبه/105

طالب است. (1)

در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست *** می بینمت عیان و دعا می فرستمت

هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر *** در صحبت شمال و صبا می فرستمت

تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب *** جان عزیز خود به نوا می فرستمت (2)


1) اصول کافی، ج 1، ص 319

2) حافظ

عذر تقصیر

عدّه ای برای دیدن امام به خراسان آمدند. به در خانه امام که رسیدند اجازه ورود خواستند و به خادم امام گفتند به امام بگویید که گروهی از شیعیان می خواهند خدمتتان برسند.

امام فرمود بگو باز گردند من کار دارم

آن ها یک ماه در خراسان ماندند و هر روز دو بار به در خانه امام می آمدند و تقاضای ملاقات می کردند و امام آن ها را نمی پذیرفت. بالاخره به امام پیغام دادند ما شیعه امیرالمؤمنین هستیم و از راه دور آمده ایم و اگر حضورتان نرسیم با شرمساری به وطن خود باز گردیم.

چه جرم کرده ام ای جان و دل به حضرت تو *** که طاعت من بی دل نمی شود مقبول

کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم *** که گشته ام ز غم و جور روزگار ملول (1)

امام اجازه داد وقتی وارد شدند از امام گلایه کردند که چرا می خواستید ما را از دیدار خود محروم کنید. امام فرمود آيه وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَة فَبمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ کثیر (2)را بخوانید. بعد فرمود شما ادعا می کنید شیعه ما هستید. وای بر شما! شیعه علی، امام حسن، امام حسین، سلمان، ابوذر، ،مقداد، عمّار و محمّد بن ابی بکر بودند که حتی یک گناه نکردند ولی شما بسیار گناهکار هستید و در واجبات خود کوتاهی می کنید. اگر می گفتید از محبّان شما هستیم، ردّتان نمی کردیم آن ها که به اشتباه خود پی برده بودند، گفتند استغفار می کنیم و می گوییم که دوستداران شما هستیم. وقتی به خطای خود پی بردند، امام یکایک آنان را به آغوش کشید و فرمود بالاتر بیایید و آن ها را نزد خود نشاند آن گاه از خادم خود پرسید چند بار آمدند؟ گفت شصت بار امام فرمود: تو نیز شصت بار نزد آن ها برو و سلام مرا به آن ها برسان و حوائج آنان را برآورده کن.(3)


1) حافظ

2) شوری /30

3) بحار الانوار، ج 68، ص 158

محرم راز

وقتى عازم عراق بودم، برای خداحافظی خدمت امام رضا رسیدم. در ذهنم بود جامه ای از امام برای کفن خویش بگیرم و چند درم هم به عنوان پول تبرک و حلال از امام بگیرم تا برای دخترانم انگشتر بخرم مدّتی خدمت امام بودم، وقت جدایی از امام آن قدر اندوهگین شدم که به شدّت گریستم و از خواسته هایم فراموش کردم

زگریه حال مردم چشم نشسته درخون است *** ببین که در طلبت حال مردمان چون است (1)

هنوز چند قدمی دور نشده بودم که امام مرا صدا زد و گفت ريّان بن صلت باز گرد برگشتم فرمود دوست نداری چند درهم به تو بدهم که برای دخترانت انگشتر بخری؟ نمی خواهی پیراهنی به تو بدهم تا وقتی که مرگت فرارسید در آن کفن


1) حافظ

شوی! گفتم مولای من این ها خواسته هایم بود، ولی غم فراق شما چنان مرا متأثر کرد که آن ها را فراموش کردم امام یک پیراهن و چندین درهم به من عنایت کرد که وقتی شمردم سی درهم بود (1)


1) مدينة المعاجز، ج 7، ص 65

عطای فراوان

در مجلس امام نشسته بودیم و با وی سخن می گفتیم. عده ای هم بودند که از حلال و حرام می پرسیدند، ناگاه مردی بلند قامت وارد شد و گفت السلام علیک یابن رسول الله! من از دوستان شما هستم و از حج برگشته ام بین راه نفقه ام را گم کردم و چیزی ندارم که با آن به منزل برسم به من کمکی کنید تا به وطنم برسم و آن چه را به من بدهید را از طرف شما صدقه خواهم داد زیرا من مردی ثروتمند و مالدار هستم

امام فرمود درود خدا بر تو باد بنشین و به سخنانش با مردم ادامه داد. وقتی مردم رفتند و آن مرد خراسانی و سلیمان جعفری و من ماندیم امام از ما اجازه خواست که به اندرونی برود. ساعتی بعد امام در را بست و از بالای در صدا زد مرد خراسانی کجاست؟ مرد گفت این جا هستم امام فرمود این

دویست سکه طلا را بگیر و خرج مسافرت و خانواده ات کن و لازم نیست آن را از طرف من صدقه بدهی حال از این جا برو!

وقتی آن مرد رفت، سلیمان پرسید فدایت شوم عطای فراوانی به وی کردید، ولی چرا روی مبارک خود را از او پوشاندید؟ امام فرمود از ترس این که مبادا ذلّت سؤال را در چهره اش ببینم مگر این حدیث رسول خدا را نشنیده ای که ثواب پنهان کننده نیکی، برابر هفتاد حج است و افشا کننده بدی ذلیل می شود، ولی پوشاننده بدی آمرزیده می شود! (1)


1) منتهی الآمال، ج 2، ص 466.

شکرانه

یکی از نوادگان ابو رافع غلام رسول خدا از من پولی طلب داشت و مدّتی بود که از موعد آن گذشته بود و من نمی توانستم آن را پرداخت کنم روزی بعد از نماز صبح به خانه امام رفتم. برایم از جا برخاست و تا نگاهم کرد خجالت کشیدم نزدیک تر آمد. من هم گفتم یابن رسول الله، فلانی طلبش را می خواهد و آبرویم را برده است و ساکت شدم توقع داشتم امام به وی بگویند مدتی دیگر به من مهلت بدهد!

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت *** روزی تفقدی کن درویش بینوا را (1)

امام فرمود بنشین تا باز گردم بعد از نماز مغرب با عدّه ای بازگشت و آنان از امام طلب صدقه می کردند و به آن ها مرحمت می کرد سپس مرا صدا زد و فرمود به اندرونی بروم من داخل


1) حافظ

شدم مرا کنار خودش نشاند و نگاهی به من کرد و فرمود فکر می کنم روزه ات را افطار نکرده ای گفتم آری چنین است. دستور داد برایم غذا آوردند و به خدمتکارش فرمود تا با من غذا بخورد. پس از صرف غذا نگاهی کرد و فرمود متکاء را بلند کن و آن چه زیر آن است بردار دینارهای زیادی بود همه را برداشتم و برخاستم تا بیایم امام چند خدمتکار را فرمود تا در خانه ام مرا همراهی کنند وقتی به خانه رسیدم پول را شمردم جمعاً 48 دینار بود و بر روی یکی نوشته بود 28 شمردم دینار بابت طلبکاری فلانی و باقیمانده مال خودت! تعجب کردم چون من مبلغ بدهکاریم را به امام نگفته بودم (1)


1) بحار الانوار، ج 12، ص 28.

حق کارگر

سليمان بن جعفر می گوید: برای کاری پیش امام رفته بودم وقتی خواستم برگردم امام فرمود بیا امشب به خانه ما برویم من که چنین سعادتی نصیبم شده بود، با امام روانه شدم وقتی به خانه رسیدیم غلامان امام دیواری را گل اندود می کردند امام چشمش به کارگری سیاه افتاد. پرسید این مرد که با شما کار می کند کیست؟ گفتند کارگری است که به ما کمک می کند و ما هم آخر کار به او چیزی می دهیم! امام پرسید مزدش را تعیین کرده اید؟گفتند: نه! هر چه به او بدهیم قبول می کند امام ناراحت شد. من گفتم فدایت شوم چرا این همه ناراحتی می کنید؟

فرمود بارها به آنان گفته ام تا مزد کارگر را تعیین نکرده اید، حق ندارید از او کار بکشید! بعد به من فرمود: اگر مزد کارگر را تعیین نکنی پایان کار اگر سه برابر مزدش هم

به او بپردازی باز گمان می کند همه اجرتش را نداده ای ولی اگر مزدش را تعیین کنی و پس از پایان کار آن را بپردازی تو را به خاطر وفای به عهد می ستاید و اگر کمی هم به او بیشتر از مزدش بدهی آن را بخششی از تو می داند. (1)


1) فروع کافی، ج 5، ص 288؛ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 232.

ماه نازنین

فضل بن سهل ابوالحسن محمّد بن ابی عباد را مأمور کرده بود تا کاتب رسمی امام علیه السلام باشد، البته آنان سعی داشتند به هر وسیله از ارتباطات امام حتی مکاتبات و نوشته های وی نیز مطلع باشند. ابن ابی عباد می گوید ابوالحسن هرگاه از فرزندش جواد یاد می کرد با عشق خاصی او را به کنیه اش یاد می کرد. مثلاً می گفت «من به ابوجعفر چنین نوشتم» یا «ابوجعفر به من چنین نوشته است» در حالی که امام جواد در آن روزگار کودکی بیش نبود ولی ابوالحسن وی را بسیار تکریم و احترام می کرد و با بزرگی او را مخاطب قرار می داد گاهی که نامه های ابوجعفر به دستم می رسید بسیار بلیغ و زیبا بود و از ابوالحسن شنیدم که می گفت در میان اهل بیتم ابو جعفر وصی و امام بعد از من

است (1)

امروز یقین شد که تو محبوب خدایی *** کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد (2)


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 212.

2) سعدی.

بنمای رخ

نامه ای که آفتاب به ماه نوشته است:

فدایت شوم! به من خبر رسیده هنگامی که بر مرکب می نشینی خدمتکاران تو را از در کوچک بیرون می برند و این به خاطر بخل آن هاست که نگذارند از تو خیری به کسی برسد.

من از تو درخواست می کنم و به حقی که بر تو دارم سوگندت می دهم که رفت و آمدت را از در بزرگ قرار دهی و هرگاه برنشستی با خودت دینار و درهم (طلا و نقره) بردار و هر کس از تو هر چه خواست به او ببخش!

اگر عموهایت از تو چیزی خواستند عطایت کمتر از پنجاه دینار نباشد بیش از آنش به اختیار خودت.

اگر عمّه هایت از تو چیزی خواستند عطایت کمتر از بیست

و پنج دینار نباشد بیش از آنش به اختیار خودت. من می خواهم که خداوند مقام تو را رفعت بخشد، پس انفاق کن و با وجود خداوند صاحب عرش از کاستی و تنگدستی نترس (1)

والسلام


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 8.

خوان کرم

معمّر بن خلّاد می گوید: (1)ابوالحسن هر وقت بر سفره غذا می نشست سینی بزرگی پیش خود می گذاشت و از غذاهایی که در سفره بود مقداری از بهترین های آن ها را در سینی می گذاشت و می فرمود این ها را برای بینوایان و درماندگان ببرید. بعد این آیه قرآن را تلاوت می کرد: فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ مَا أَدْرِيكَ مَا الْعَقَبَةُ فَكُ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذى مَسْغَبَةٍ يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَة أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٌ.(2)

امام عقبه را اطعام دادن به یتیمان و بیچارگان می دانست و می فرمود: خداوند دانا می دانست که همه انسان ها توان آزادسازی برده ای را ندارند به همین خاطر اطعام کردن


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 264

2) بلد / 10 - 14 .

بیچارگان را راهی به بهشت قرار داده است.

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگرست *** این گدا بین که چه شایسته اطعام افتاد (1)


1) حافظ

خلوت یار

ياسر خادم می گوید: چون حضرت رضا علیه السلام خلوت می کرد، همه حَشَم خود را از کوچک و بزرگ نزد خود جمع می کرد و با آنان سخن می گفت به آن ها انس می گرفت و طوری رفتار می کرد تا با وی انس بگیرند. وقتی بر خوان طعام می نشست همه را گرد سفره فرا می خواند از کوچک و بزرگ حتی میرآخور و حجّام را و می فرمود اگر بالای سر شما ایستادم و شما در حال غذا خوردن بودید، از جای خود برنخیزید تا از طعام خوردن فارغ شوید و بسا می شد که بعضی از ما را صدا می کرد می گفتیم غذا می خورد، می فرمود غذایش را بخورد تا فارغ شود. (1)


1) منتهی الآمال، ج 2، ص 469

انیس خاطر

شبی مهمان امام بودم در حین گفت و گو فتیله چراغ وسط اتاق خراب شد و چراغ در حال خاموش شدن بود. دستم را جلو بردم تا آن را درست کنم که آهنگ صدای امام جانم را نواخت:

لازم نیست خودم درست می کنم! ما خاندان اجازه نمی دهیم مهمانمان کار کند و من مات و مبهوت این همه کرامت شده بودم! (1)

هزار جهد بکردم که یار من باشی *** مراد بخش دل بی قرار من باشی

چراغ دیده شب زنده دار می گردی *** انیس خاطر امّیدوار من باشی (2)


1) بحار الانوار، ج 48، ص 85 .

2) حافظ

شناخت آفتاب

کوچه های خراسان

چشمه های خروشان تو را می شناسند *** موج های پریشان تو را می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی *** ریگ های بیابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت *** زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

هم تو گل های این باغ را می شناسی *** هم تمام شهیدان تو را می شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی *** ای که امواج طوفان تو را می شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن توست

ای که آیات قرآن تو را می شناسند

گر چه روی از همه خلق پوشیده داری *** آی پیدای پنهان تو را می شناسند

اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد *** چون تمام غریبان تو را می شناسند

کاش من هم عباور تو را دیده بودم *** کوچه های خراسان تو را می شناسند (1)


1) زنده یاد قیصر امین پور

آفتاب فروزان

امام رضا علیه السلام فرمود: الامامُ كالشَمسِ الطالِعَةِ المَجلَّلَةِ بِنورِها لِلعالَم (1)امام خورشید فروزانی است که هستی را به نور خود تابنده ساخته است راز بین خورشید و امامت در اهمیت و شگفتی آن نهفته است زیرا خورشید سلطان کهکشان است که حیات می بخشد انرژی می دهد نور و روشنایی می پراکند، زیبایی و درخشندگی می آورد خورشید آن قدر برای اهالی زمین جذاب و گیراست که حتی عده ای به غلط به پرستش آن افتادند و آن قدر با اهمیت و پر ارزش است که قرآن به آن قسم یاد می کند وَالشَّمْس وَ ضُحَاهَا (2)کیست که اهل زندگی باشد و حیاتش را به خورشید مدیون نباشد هنگامی که از ظلمت و تاریکی به ستوه می آید زمانی که زمین نفس می کشد، درختان


1) تحف العقول، ص 796

2) شمس / 1.

شکوفه می دهند گل ها رنگ وارنگ می شوند و هستی به جنبش و حرکت در می آید و زمین گرد این نگین انگشتروار از تمنای گشتن دست نمی شوید همه و همه از همّت خورشید است. شگفتا چه تشبیه زیبایی! امامت همین خورشید فروزان است که هستی را پر نور می کند حیات می بخشد رشد و تعالی می دهد ظلمت را می زداید فضیلت را به ارمغان می آورد و گرمابخش دل های خدا جوی می شود.

ماه تابان

امام رضا علیه السلام فرمودند: الامامُ البدرُ المُنير... (1)امام ماه تابنده است. جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر نقل کرده است که فرمود: ای مردم! هرگاه خورشید غروب کرد، به ماه اقتدا کنید و آن گاه که ماه پنهان گشت به دو ستاره فرقدین تمسک بجویید. پرسیدند یا رسول الله خورشید کیست؟ فرمود من هستم خداوند ما را ستاره ای درخشانی قرار داد که وقتی یکی غروب می کند ستاره دیگری طلوع می کند من من مانند خورشید هستم هرگاه از میان شما رخت بر بستم از ماه پیروی کنید. پرسیدند، ماه کیست؟ فرمود برادرم، وصی و یاورم و پدر فرزندانم و جانشین من در میان اهل بيتم على بن ابي طالب.

سؤال کردند فرقدان چه کسانی هستند؟ فرمود حسن و


1) تحف العقول، ص 796 .

حسین و ادامه داد و فاطمه که ستاره درخشنده زهره است اینان عترت و اهل بیت من هستند و با قرآن هستند و از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند (1)

در حدیثی دیگر آمده است: منظور از آیه وَالشَّمْس وَ ضُحَاهَا چیست؟ فرمود مقصود خورشید رسالت پیامبر رحمت است که روش زندگی را به مردم آموخت. پرسیدند و الْقَمَرِ إِذَا تَلاهَا ماهی که به دنبال خورشید درآید کیست؟ فرمود ماه ولایت امیرالمؤمنین است که است که پس از پیامبر عهده دار منصب ولایت شد و پیامبر علم خود را به وی آموخت (2)

یا رب آن شاه وش ماه رخ زهره جبین *** دُرّ یکتای که و گوهر یکدانه کیست؟(3)


1) بحار الانوار، ج 24، ص 75

2) تفسير البرهان، ج 4، ص 466

3) حافظ

باران رحمت

لب های خشک زمین که را تمنا می کند و سینه پر دود آسمان چه کسی را به کمک می طلبد! باغ های زرد روی و گل های رنگ پریده، دست به دامن چه کسی شده اند و چشم های نا امید و جانهای خسته کدامین منجی را التماس می کنند!

باران! نام آشنای همه تشنگان و گرما زدگان است. و حیات آفرین برای همه زندگان و امید بخش تمامی افسردگان!

قدر باران را کویر تفتیده از آفتاب سوزان می داند. زیبایی باران را گل برگ های سرمست از طراوت صبحگاهان می دانند و تمنای باران را چشم های مأیوس و زبان های در کام خشکیده می فهمند.

و امام رضا علیه السلام فرمود: الامامُ السحابُ الماطرُ و الغيثُ

الهاطِلُ... و العينُ الغزيرة. (1)امام ابری باران زا و بارانی نرم و پیوسته و چشم های جوشان است همان جرعه های گوارای باران، همان طراوت حیات، همان سرمستی و نشاط، همان امید بخشی و زندگی که خداوند به هستی هدیه کرده است. وقتی از امام مهربانی حضرت رضا علیه السلام درباره معنی آیه: قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا (2)پرسش شد. فرمود یعنی درهای راه گشایی شما به خدا امام است. آنان درهایی هستند به سوی خدا تا بندگان راه یابند (3)دریغ است اگر این درها بسته شود


1) تحف العقول، ص 789

2) ملک / 30

3) بحار الانوار، ج 24، ص 100.

مهربان تر از خودتان

اهل جهينه بودند به خانه امام صادق علیه السلام وارد شدند و بنا بود مدتی مهمان حضرت باشند مدتی که آن جا بودند، امام به آن ها بسیار محبت می کرد وسایل آسایش آنان را فراهم و به امورشان رسیدگی می کرد روز آخر، هدیه های فراوانی به آن ها بخشید و اموال زیادی در اختیارشان گذاشت. وقتی که به جمع آوری بار و بنه خود سرگرم شدند، امام به غلامان خود دستور داد که در رفتن به آن ها کمک و همکاری نکنید. کاروان آماده شد، برای بار آخر نیز با امام خداحافظی کردند. در این هنگام یکی از آنان پرسید یابن رسول الله صلی الله علیه و آله! این مدّت ما را بسیار گرامی داشتی و از هیچ محبتی دریغ نورزیدی، پس چرا غلامان خود را از کمک کردن به ما منع کردی؟ امام فرمود: انّا أهلُ بَيْتٍ لانُعُينُ اَضيافَنا عَلي الرِّحلَةِ مِن عِندَنا.(1)ما اهل بيتى


1) الامالی صدوق، مجلس 81 ، ج 9.

هستیم که به مهمانانمان برای دور شدن از نزد خود کمک نمی کنیم!

هم چنین نقل است که امام رضا علیه السلام فرمود: الإِمَامُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِيلَةُ، وَ الأَرْضُ الْبَسِيطَةُ. (1)امام آسمان سایه گستر رحمت و زمین آغوش گشوده مهربانی است.

و مگر نه این که امام صادق علیه السلام فرمود: وَ اَللَّهِ أَنَا أَرْحَمُ بِکُمْ مِنْکُمْ بِأَنْفُسِکُمْ .(2)به خدا سوگند، ما از خودتان به شما مهربان تریم

کس ندیدست تو را یک نظر اندر همه عمر *** که همه عمر دعا گوی و هوادار تو نیست

من سری دارم و در پای تو خواهم بازید *** خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نیست (3)


1) احتجاج طبرسی، ج 2، ص 598

2) بحار الانوار، ج 47، ص 343

3) سعدی

مونس دل ها

اشاره

امام رضا علیه السلام فرمودند: الْإِمَامُ الْأَنِيسُ الرَّفِيقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِيقُ وَ الْأَخُ الشَّقِيق(1)امام مونسى همدل و پدری مهربان و برادری بی نظیر است.

در بیانی دیگر امام رضا علیه السلام این مهربانی و رحمت بی کران را چنین توصیف می کند:

هر کس با شیعیان ما دشمنی کند با من دشمنی کرده است و هر کس با آنان دوستی کند با من دوستی نموده است؛ زیرا آنان از گل ما آفریده شده اند هر کس آنان را دوست بدارد، از ماست و هر کس آنان را دشمن بدارد از ما نیست شیعیان ما به خدا نظر می کنند و در رحمت حق هستند و با کرامت پروردگار رستگار می شوند

هیچ یک از آنان بیمار نمی شود مگر این که بخاطر بیماری


1) تحف العقول، ص 798

او ما نیز بیمار می شویم هیچ کدام اندوهگین نمی شود مگر ما نیز از غم او غمگین می شویم هیچ یک شادمان نمی شود مگر این که ما نیز شادمان می شویم و هیچ یک از شیعیان ما در هر کجای شرق و غرب زمین باشند از نظرمان غایب نمی مانند.

شیعیان ما آن ها هستند که نماز را به پای می دارند زکات را می پردازند، به حج می روند روزه می گیرند، نسبت به اهل بیت دوستی دارند و از دشمنان اهل بیت بیزارند اهل ایمان و پرهیزگاری اند هر که به ایشان زخم زبان زند، خداوند را طعن زده است.(1)


1) فضائل الاشهر الثلاثه، ص 105

پناه همه

فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز *** تا به میخانه پناه از همه آفات بریم

در بیابان فنا گم شدن آخر تا کسی *** ره بپرسیم مگر پی به مهمّات بریم (1)

امام پناه بی پناهان است آغوش رحمتی است که برای همه باز است امام رضا علیه السلام فرمود: إِذَا نَزَلَتْ بِکُمْ شَدِیدَهٌ فَاسْتَعِینُوا بِنَا؛(2)هرگاه سختی و مشکلی به شما روی آورد به ما پناهنده شوید و امام صادق علیه السلام فرمود: نَحنُ کَهْفٌ لِمَنْ إلتجَأَ إلَینا (3)ما پناهگاهی هستیم برای کسانی که به ما پناهنده شوند و جالب این که به امام رضا نيز لقب غوث هذه الامة و غياثها (4)، فریا درس امت


1) حافظ

2) مستدرک الوسائل، ج 5، ص 229

3) بحار الانوار، ج 50، ص 229

4) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 23.

داده اند. پس یکی از جلوه های امام پناه دهندگی است. کسانی که به آنان پناه ببرند جواب مثبت دریافت می کنند.

در گرما گرم جنگ فردی که با امیرالمؤمنین علیه السلام می جنگید شمشیرش شکست و یقین کرد الآن کشته می شود. فریاد زد یا علی! شمشیرت را به من بده! امیر المؤمنين علیه السلام شمشیرش را به او داد مرد که شگفت زده و حیران مانده بود پرسید نترسیدی تو را بکشم؟ امیرالمؤمنین فرمود: ما خاندان کرم هستیم درخواست کسی را که به ما پناه آورد، رد نمی کنیم (1)

در واقعه حرّه وقتی اهل مدینه بیعت یزید را شکستند و مأمور وی را از مدینه اخراج کردند، یزید به مدینه حمله کرد. مروان، دشمن اهل بیت علیهم السلام، نزد عبدالله بن عمر آمد که همسرش را به او بسپارد تا آسیبی نبیند. ابن عمر قبول نکرد مروان نزد امام سجاد علیه السلام رسید و تقاضای پناهندگی همسرش را نمود امام پذیرفت و آن حضرت وی را با خانواده خود و فرزندش عبدالله به ينبع بیرون مدینه فرستاد. (2)

دوستان را کجا کنی محروم *** تو که با دشمن این نظر داری (3)


1) بحار الانوار، ج 44، ص 187.

2) منتهى الآمال، ج 2، ص 10.

3) سعدى.

مشعل فروزان

در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود *** از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود *** زنهار ازین بیابان وین راه بی نهایت (1)

همیشه ظلمت و تاریکی وحشت آفرین است و نور و روشنایی امیدزا و جان فزاست آتش پیوسته از محبوب ترین مظاهر طبیعت بوده است چه شب های سرد و تاریک که فقط سوسو زدن مشعلی از دور جان هزاران راه گم کرده را خریده و آنان را نجات داده است و چه بسیار سرمازدگانی که حرارت و گرمای آتشی دلشان را گرم و وجودشان را قوّت بخشیده است.

امام همان مشعل فروزنده است در دل تاریکی جهل و معصیت که نور می افکند و راه را به همگان نشان می دهد و


1) حافظ

فسردگان تاریخ را گرمای حیات می بخشد امام علی علیه السلام فرمود: إنَّما مَثَلی بَینَکُم کَمَثَلِ السِّراجِ فی الظُّلمَهِ، یَستَضیءُ بِهِ مَن وَلِجَها (1)؛ مَثَل من در میان شما مثل شعله ای است در دل تاریکی که هر کس پای در آن می نهد از من نور و روشنی می گیرد

امام مهربانی حضرت رضا علیه السلام فرمود: اَلاِمامُ النّارُ عَلَى الْيَفاعَ، اَلْحارُّ لَمِنِ اصْطَلى وَ الدَّليلُ فِى الْمَهالِكِ، مَن فارَقَهُ فَهالِكٌ (2)امام شعله فروزنده ای بر فراز تپه است و گرما بخش سرمازدگان و راهنما در مهلکه هاست که هر کس از او جدا گردد، نابود می شود.


1) نهج البلاغه، خطبه 187

2) تحف العقول، ص 796

امیر دل ها

بعضی ها امیرند، ولی فقط بر جسم ها حکومت می کنند. آنان تا وقتی قدرت دارند سرمایه و ثروت دارند چند صباحی صاحب امر و فرمان هستند ولی عدّه ای بر دل ها امیری می کنند هر چند قدرت و ثروت نداشته باشند. حتی بعد از حیات خویش نیز بر قلب و جان مردم حکومت می کنند.

مأمون می گوید روزی موسی بن جعفر پیش پدرم آمده بود، وقتی رفت و جلسه خلوت شد، من که جرأتم از سایرین بیشتر بود، پرسیدم یا امیرالمومنین (!) این آقا چه کسی بود که به احترامش از جای خود برخاستید از وی استقبال کردید او را در صدر مجلس نشاندید و بعد هم امر کردید تا او را مشایعت و همراهی کنیم؟

پدرم گفت او امام مردم و حجت خدا، امیر و خلیفه خدا بر بندگان بود. پرسیدم مگر شما امام و امیر مردم نیستید؟ گفت

من امیر بر مردم هستم ولی با زور قدرت ولی موسی بن جعفر امام بر حق است! فرزندم به خدا قسم او به جانشینی رسول خدا از من و همه مردم سزاوارتر است ولی یادت باشد حتى اگر تو نیز که فرزندم هستی در امر حکومت با من نزاع کنی، سرت را از تنت جدا می کنم زیرا که مُلک عقیم است و خویش و بیگانه نمی شناسد.(1)


1) منتهى الآمال، ج 2، ص 191

یگانه دوران

مردی از امام صادق علیه السلام پرسید مگر پیامبر صلی الله علیه و آله نفرمود آسمان سایه نیفکنده و زمین در برنگرفته کسی را که راستگوتر از ابوذر باشد؟ امام فرمود آری

گفت یعنی ابوذر حتی از خود آن حضرت و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام راستگوتر بود؟

امام صادق علیه السلام پرسید سال چند ماه دارد؟ آن مرد گفت دوازده ماه! امام فرمود ماه هایی که حرمت و احترام دارند چند تاست؟ مرد گفت چهار ماه! امام پرسید ماه رمضان هم جزو آن هاست؟ مرد گفت نه! امام فرمود حال آن که در ماه رمضان شبی است شب قدر که از هزار ماه بالاتر است. پس این که ماه رمضان میان آن ها نیست چون ماهی است که با سایر ماه ها مقایسه نمی شود و آن چهار ماه در مقایسه با ماه های دیگر حرمت و احترام دارند بعد امام فرمود کسی را با اهل بیت

نمی توان مقایسه کرد ابوذر در مقایسه با دیگران راستگوترین است نه در مقایسه با ما اهل بیت. (1)

امام یگانه روزگار است که احدی را با او نمی توان مقایسه کرد. از این روی امام رضا علیه السلام فرمود: الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَا یُدَانِیهِ أَحَدٌ لَا یُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لَا یُوجَدُ لَهُ بَدَلٌ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِیرٌ (2)امام یگانه دوران است کسی با او برابر نیست و دانشمندی هم طراز او نیست و نظیری برایش یافت نمی شود.

به حسن و خلق وفا کسی به یار ما نرسد *** ترا در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند *** کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی *** به دلپذیری نقش نگار ما نرسد. (3)


1) بحار الانوار، ج 22، ص 406

2) تحف العقول، ص 798

3) حافظ

تنها راه حقیقت

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود: مَثَلُ أهلِ بَيتى كمَثلِ سَفينةِ نوح مَنْ رَكِبَها نجى و مَن تَرکَ عَنها غَرَق ؛ (1)مَثَل اهل بيت من همانند کشتی نوح است که هر کس به آن تمسک جست، نجات یافت و هر کس راهی دیگر رفت، غرق شد

حاکم نیشابوری از علمای سنی مذهب از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَحْیی حَیاتی، وَ یَموُتَ مَماتی، وَ یَسْکُنَ جَنَّهَ عَدْنٍ غَرَسَها رَبّی، فَلْیُوالِ عَلِیّاً مِنْ بَعْدی، وَ لْیُوالِ وَلِیَّهُ، وَلْیَقْتَدِ بِالاْئِمَّهِ مِنْ بَعْدی، فَاِنَّهُمْ عِتْرَتی، خُلِقُوا مِنْ طینَتی، رُزِقُوا فَهْماً وَ عِلْماً، وَیْلٌ لِلْمُکَذِّبینَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ اُمَّتی الْقاطِعینَ فیهِمْ صِلَتی، لا أَنالَهُمُ اللّه شَفاعَتِی (2)

کسی که دوست دارد زندگیش مانند زندگی من و مرگش


1) بحار الانوار، ج 23، ص 124.

2) مستدرک، ج 3، ص 128

چون مرگ من باشد و در بهشت مسکن گزیند، پس از من باید ولايت على علیه السلام را بپذیرد یاور و دوستدارش را دوست بدارد، به امامان پس از اقتدا کند که عترت من و آفریده از سرشت من اند و دانش و فرزانگی دارند وای بر آنان که فضائل آن ها را تکذیب کنند و رشته پیوند من و آنان را قطع کنند، خداوند آنان را به شفاعت من نرساند.

و امام مهربانی حضرت رضا علیه السلام فرمود: أَتَظُنُّونَ أَنَّ ذَلِكَ يُوجَدُ فِي غَيْرِ آلِ الرَّسُولِ ؟؛ (1)آیا دیگران گمان می کنند که امامت و ولایت را در غیر اهل بیت می توانند بیابند؟


1) تحف العقول، ص 798.

کوی رضا

به کوی رضا، جان صفا می پذیرد *** در این جا، فروغ خدا می پذیرد

تو ای بینوا، رو به سوی رضا کن *** که این پادشه خوش گدا می پذیرد

به پابوسی او روکه زوّار خود را *** سر خوان جود و عطا می پذیرد

بود رحمتش بیکران هم چو دریا *** هم آلوده هم پارسا می پذیرد

اگر دردمندی بیا بر در او *** که هر درد این جا شفا می پذیرد

خدا را به او خوان و خواه آن چه خواهی *** که ایزد به پاسش دعا می پذیرد

امید دل من به من کن نگاهی *** که جان از نگاهت صفا می پذیرد

بخواه از خدا تا ببخشد گناهم *** که تو آن چه خواهی خدا می پذیرد

در آتش بسوزان شفق هر هوی را *** که جانان دل بی هوی می پذیرد. (1)


1) زنده یاد محمد حسین بهجتی (شفق).

فضیلت دیدار

امام رضا فرمود: إنّ لِكُلِّ إمام عهداً في عُنُق أوليائهِ وَ شيعَتِهِ وَ إنَّ من تمام الوَفاء بالعَهدِ وَ حُسنِ الاداء زيارَةَ قُبورِهِم (1)برای هر امامی بر عهده دوستدارانش عهد و پیمانی است و نشانه وفای به عهد آن است که قبور آنان را زیارت کنند

زیارت عهدی است که امام بر عهده یاران و پیروان خود نهاده است و از آنان انتظار دارد که مرقدشان را زیارت کنند و در مقابل هم ثواب های فراوان برای آن قرار داده اند. در حدیثی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «یا علی من زارني في حياتى أو بعد موتی او زارک فی حیاتک او بعد موتک او زار ابنيك في حياتهما او بعد موتهما ضمنت له يوم القيامة ان


1) وسائل الشيعه، ج 14، ص 322

أخلّصه من اهوالها و شدائدها، حتى أصيّره معي في درجتي». (1)

ای علی هر کس مرا در حال حیاتم یا بعد از موتم زیارت کند و یا تو را در حال حیات یا بعد از مردنت زیارت کند یا دو فرزندت حسن و حسین را در حال حیاتشان یا بعد از مرگشان زیارت کند روز قیامت ضمانت می کنم که او را از سختی ها و اضطرابات آن نجات دهم تا او را هم درجه خود بگردانم.


1) الکافی، ج 4، ص 574

دعوت عشق

برای برگزاری مناسک حج به مکّه رفتم بودیم. جماعتی از عبّاد و زهاد بصره هم مثل ایوب سجستانی، صالح مُرّی حبیب فارسی آمده بودند وقتی وارد مکّه شدیم مردم از شدّت خشکسالی در تنگنای کم آبی به سر می بردند. چشم اهالی مکّه همین که به ما افتاد متوسّل به ما شدند و گفتند شما از خدا طلب باران کنید تا خدا خشکسالی را بردارد! ما نیز کنار کعبه آمدیم و طواف کردیم و با خضوع و گریه برای نزول باران دعا کردیم ولی فایده ای نبخشید و باران نیامد.

در همین حین جوانی خوش اندام متین و باوقار وارد شد و گرد کعبه طواف کرد سپس رو به ما کرد و گفت ای ثابت بنانی، مالک بن دینار، حبیب فارسی، ای ایّوب سجستانی... و همه ما را صدا کرد

گفتیم لبیّک و سعدیک یا فتی بله ای جوانمرد! گفت آیا بین شما احدی نبود که خدا او را دوست داشته باشد و دعایش را مستجاب کند؟ گفتیم ای جوانمرد وظیفه ما دعا کردن بود که کردیم، استجابت دست خداست!

گفت از کعبه دور شوید سپس خودش کنار کعبه آمد و به سجده افتاد و من می شنیدم که در سجده می گفت: «سیّدی بحُبِّكَ لى الاّ سَقَيْتَهُمُ الغيثَ...» مولای من به حق عشقی که به من داری آنان را از باران سیراب کن هنوز دعایش تمام نشد بود که ابرهای سیاه مثل کلاغ آسمان را پر کرد و باران باریدن گرفت

پرسیدم ای جوانمرد از کجا دانستی خدا تو را دوست دارد. گفت اگر دوستم نمی داشت مرا به زیارت خانه اش دعوت نمی کرد حال که دعوت کرده است نشان آن است که مرا دوست دارد. وقتی از پیش ما رفت از مردی پرسیدم، او که بود گفت علی بن الحسین! (1)


1) بحار الانوار، ج 46، ص 52

بیوت رحمان

قرآن کریم خانه هایی را ستایش کرده است که در آن ها ذکر خدا می شود نام و یاد خدا گرامی داشته می شود، هر صبح و شام خدا را تسبیح می کنند و در آن انسان هایی هستند که هیچ چیز آنان را از یاد خدا غافل نمی کند:

فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ * رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ و لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْر اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ و الأبْصَارُ. (1) حرم مطهر اولیای الهی مصداق بارز این بیوت الرحمان است که عاشقانی در آن گرد آمده اند که خدا را می خوانند و نماز را


1) نور / 37 و 36

به پای می دارند و اهل پرداختن زکات هستند. نه دنیا نه شهوات نمی تواند از یاد خدا مانعشان شود. آنان ولی حق را سرمشق و اسوه خود قرار می دهند و جهت زندگی خویش را در مسیر سیره او تنظیم می نمایند.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: ایُّ بیوت هذه؟ این خانه ها که در آیه آمده است کدامند؟ فرمود: «بيوت الانبياء؛» منظور خانه های پیامبران است ابوبکر پرسید آیا خانه علی و فاطمه هم از جمله آن هاست. فرمود: «نعم من فاضلها» بله از بهترین این خانه هاست (1).


1) الدرّ المنثور، ج 5، ص 50

منع عشق

حاکم نیشابوری (متوفای 405 ه . ق) یکی از علمای اهل سنت در کتاب خود نوشته است:

داوود بن ابو صالح نقل کرده است که: روزی مروان بن حَکَم دید کسی صورت خود را بر قبر پیامبر گذاشته است. با شتاب به سوی وی رفت و وی را بلند کرد و گفت می دانی چه می کنی؟ آن مرد که ابو ایوب انصاری بود، گفت آری خوب می دانم که چه می کنم من هرگز به زیارت سنگ نیامده ام، بلکه به زیارت پیامبر آمده ام خودم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «بر دین خدا گریه نکنید اگر متولیانش صالح بودند؛ ولی آن گاه که نا اهلان حکمران شدند بر دین خدا بگریید» (1)

این رخداد تاریخی بیانگر آن است که اولین کسانی که مانع


1) مستدرک، ج 4، ص 560

زیارت قبور معصومین و اولیای الهی شدند، بنی امیّه بودند مخصوصاً مروان بن حکم که مطرود رسول خدا صلی الله علیه و آله بود

متاسفانه این تفکّر امروز نیز از طرف فرقه وهابیّت تبلیغ می شود و بدرفتاری های آنان در مدینه منوره هزاران مشتاق زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله را آزرده خاطر ساخته است.

وادی ایمن

ابن حیان (متوفای 350 ه . ق) از علمای بزرگ اهل سنت کتابی دارد به نام الثقات که در آن نوشته است بارها به زیارت قبر علی بن موسی الرضا علیه السلام رفتم و در مدتی که در توس بودم، هر وقت مشکلی برایم پیش می آمد، به زیارت قبر آن حضرت می رفتم و از خداوند می خواستم که مشکلم را بر طرف كند و الحمد لله مشکلم برطرف می شد و آن را مکرّر امتحان کردم و هر بار نتیجه گرفتم. (1)

ابن خزیمه که استاد بخاری و مسلم است و به اصطلاح شیخ الاسلام است شاگردی دارد به نام محمد بن مؤمل که وی می گوید به همراه استادم ابن خزیمه و جمعی از علما به زیارت بارگاه علی بن موسی الرضا در توس رفتیم، استادم ابن خزیمه


1) الثقات، ج 8، ص 456

چنان در برابر آن بقعه متبرکه تعظیم و تواضع کرد که همگی در شگفت ماندیم. (1)

زیارت اولیای الهی خصوصاً قبور مطهر اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله از دیرباز بین شیعه و سنی مرسوم بوده است و علمای بزرگ اهل سنت به زیارت قبور اهل بیت افتخار می کردند و اصلاً هم شرک نبوده و نیست!


1) تهذيب التهذيب، ج 7، ص 339.

طور سينا

غزالی یکی دیگر از علمای بزرگ اهل سنت (متوفای 505 ه . ق) در کتابش احیاء العلوم الدین درباره فضیلت زیارت پیامبر و آداب آن مفصّل سخن گفته است از جمله می گوید:

پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است زیارت من در حال ممات (پس از مرگ) مثل زیارت من در حال حیات است. هر کس قدرت جسمانی و مالی داشته باشد و مرا زیارت نکند، به من ستم کرده است. سپس ادامه می دهد: کسی که به زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله می رود باید در راه بر او درود بفرستد و وقتی چشمانش به دیوارها و درختان مدینه افتاد بگوید: خدایا این حرم رسول توست آن را برای من سپری از آتش و امانی از عذاب و بدی حساب قرار ده! ج

الب این که در آخر کلامش می افزاید: زائر قبر پیامبر

سپس به بقیع برود و قبر حسن بن علی امام مجتبی علیه السلام را زیارت کند و در مسجد فاطمه نماز بگزارد (1)

آن کس که منع ما ز خرابات می کند *** گو در حضور پیرمن این ماجرا بگو

زیارت قبور اولیاء پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و فرزندان مطهرش علیهم السلام یکی از بهترین عبادت هاست است که بین شیعه و سنّی از قدیم الایّام رایج بوده و در این باره کتاب های فراوان نوشته شده و احادیث معتبر و صحیح نقل شده است.


1) احياء العلوم الدین، ج 1، ص 305.

حلقه وصل

توسل به پیامبر و معصومین علیهم السلام مسأله ای مخصوص شیعه نیست، بلکه امری رایج و متفق بین شیعه و اهل سنت است، اگر چه فرقه ای مثل وهابیت که غیر خود را مسلمان نمی دانند آن را شرک بدانند.

عسقلانی از علمای اهل سنت می گوید: در زمان خلافت عمر مردم گرفتار قحطی و خشکسالی شدند. شخصی از اصحاب پیامبر به قبر پیامبر متوسل شد و گفت یا رسول الله اِستَسِقِ لأُمَّتِكَ فأَنَّهُم قَد هَلَكوا... (1)ای رسول خدا امتت را سیراب کن که آنان هلاک شدند

قسطلانی از علمای دیگر اهل سنت درباره زیارت و توسل به پیامبر نوشته است:


1) فتح الباری، ج 2، ص 557

شایسته است که زائر در کنار قبر پیامبر زیاد دعا کند و استغاثه کند و متوسل شود و شفاعت بخواهد و بی تابی کند. سزاوار است که خداوند شفاعت پیامبر را در حق او بپذیرد. (1)

راستی این تشویق و ترغیب علمای اهل سنت برای زیارت و توسل به قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله شاهد صدقی است که توسل به معصومین و اولیاء الهی نه تنها شرک نیست بلکه سنتی رایج و مورد قبول همگان است.


1) المواهب اللدنيه، ج 3، ص 417.

طواف حرم

خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودم امام فرمود از پدرانم شنیده ام که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پاره ای از تن من در سرزمین خراسان دفن می شود. هر دردمندی وی را زیارت کند خداوند غصه های او را از بین می برد و هر گناهکاری او را زیارت کند خداوند همه گناهان او را می بخشد. (1)

مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست *** دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست

اشكم احرام طواف حرمت می بندد *** گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست (2)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص258.

2) حافظ

مطاف فرشتگان

حسن بن فضّال نقل کرده است که امام رضا علیه السلام فرمود: بزودی در خراسان بقعه ای خواهد بود که محل رفت و آمد فرشتگان گردد و همیشه فوجی از فرشتگان فرود آیند و فوجی دیگر به آسمان بالا روند تا روزی که در صور دمیده شود. پرسیدم یابن رسول الله این بقعه مبارک کجا قرار دارد؟

فرمود بقعه ای است در سرزمین توس که به خدا سوگند گلزاری از گلستان های بهشت است هر کس مرا در آن مکان زیارت کند ثوابش مانند کسی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت کرده است و خداوند ثواب هزار حج و هزار عمره مقبول را برایش بنویسد و من و پدرانم روز قیامت شفیع او باشیم (1)


1) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 629

خرّم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست *** راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست

من در این جا همین صورت بی جانم و بس *** دلم آن جاست که آن دلبر عیّار آن جاست

تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم *** فلک این جاست ولی کوکب سیّار آن جاست (1)


1) سعدى

خلوت انس

در خانه امام علیه السلام بودم که جماعتی از اهالی قم به خانه آمدند. پس از سلام و احوال پرسی همه به گرد آفتاب نشستند و امام در حق آنان بسیار لطف کرد و فرمود خوش آمدید، خوش آمدید مرحبا به شما که حقیقتاً از شیعیان ما هستید.

حضور خلوت انس است و دوستان جمعاند *** و ان يكاد بخوانید و در فراز کنید (1)

سپس فرمود: روزگاری فرا می رسد که شما شیعیان مرا در توس زیارت کنید هنوز منظور امام را متوجه نشده بودیم و فکر می کردیم دوباره توفیق زیارتشان را خواهیم داشت. سپس ادامه داد هر کس غسل کند و مرا زیارت کند از همه گناهان


1) حافظ

خویش پاک می شود آن گونه که از مادر پاک متولد شده است و هیچ گناهی نداشته باشد (1)

بغض گلویمان را فشرد تازه فهمیده بودیم که منظور امام چیست؟ دیگر طاقت نیاوردیم و اشک هایمان سرازیر شد.

به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند *** هزار بادیه سهل است اگر بپیمایند (2)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 642

2) سعدی.

شفاعت آفتاب

خداوند دنیا را دار عمل قرار داده است و جای حساب در دنیای دیگر است الدُّنیا مَزرَعَة الآخِرَة؛ دنیا کشتگاه آخرت است و بارها سفارش کرده است که نیک باشید و نیکی کنید و آخرت را دار حساب قرار داده است در آخرت دیگر مجالی برای عمل نیست بعضی ها شادمان از اعمال خویش هستند و بعضی ها سرافکنده و سر به زیر

حال در این روز وحشت که یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ همه از هم می گریزند، حتی پدر از فرزند و مادر از اولاد اگر دست مهربانی پناهت دهد و نسیم جان فزایی آرامشت دهد آن دست امام است که تو را شفاعت کرده است!

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس زیارتم کند و عارف به حقم

باشد من و پدرانم روز قیامت شفیع او هستیم و کسی که ما شفیع او باشیم قطعاً نجات می یابد. (1)

گر می فروش حاجت رندان روا کند *** ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

حقا کزین غمان برسد مژده امان *** گر سالکی بر عهد امانت وفا کند

جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت *** عیسی دمی کجاست که احیای ما کند (2)


1) وسائل الشيعه، ج 10، ص 436

2) حافظ

طواف آفتاب

از خواب که برخاست پریشان بود. صبح زود خدمت امام رسید و گفت یابن رسول الله دیشب جدّتان رسول خدا را در خواب دیدم که به من گفت اگر پاره ای از تن من در سرزمین شما دفن شود با وی چگونه رفتار می کنید؟ اگر ستاره من در خاک شما پنهان شود چگونه خواهید بود؟ امام با صدایی که آهنگ غم داشت فرمود پاره تن پیامبر که در سرزمین شما دفن می شود، من هستم آن ستاره ای که در خاک شما نهان می شود من هستم

سپس فرمود: هرکس مرا زیارت کند و حقوق ما را رعایت کند و وجوب اطاعت ما را بداند من و پدرانم روز قیامت شفیع او خواهیم بود. هرکس ما شفیع او باشیم، اگر گناه انس و جن

را داشته باشد نجات خواهد یافت. (1)

دل كز طواف کعبه کویت وقوف یافت *** از شوق آن حریم ندارد سر حجاز (2)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 631

2) حافظ

یاد یاران

آموزه های اخلاقی به ما می آموزد هر جا که فرصت مناجات با خدا و دعا کردن داشته باشیم، دیگران را نیز در دعای خویش سهیم سازیم و اگر توفیق زیارت یکی از اولیای الهی را یافتیم به نیابت از آنان نیز زیارت کنیم زیارت نیابتی علاوه بر این که باعث سهیم شدن دیگران در ثواب زیارت می شود، باعث بزرگی روح و تعالی دل و جان زائر می شود. کسی که توانسته است خود پسندی را کنار بگذارد و در یک جاذبه روحانی دیگران را نیز در عمل خویش شریک قرار دهد از خودپسندی دست شسته و به هم نوع دوستی روی آورده است.

گر چه یاران فارغند از یاد من *** از من ایشان را هزاران یاد باد (1)

امام کاظم علیه السلام به یکی از اصحاب خود که زیارت


1) حافظ

پیامبر صلی الله علیه و آله را می آموخت فرمود: بالا سر پیامبر بایست و بگو السلام علیک یا نبی الله از طرف پدرم مادرم همسرم فرزندانم، و همه بستگانم و تمامی اهل شهر و دیارم سفید و سیاه، بر تو سلام می کنم اگر چنین کردی وقتی به دیار خود بر می گردی به هر کس بگویی به نیابت تو زیارت کردم راست گفته ای. (1)


1) فروع کافی، ج 4، ص 318.

ادب اول: غسل

اولین ادب در زیارت قبور مطهر معصومین علیهم السلام غسل کردن است زائری که به دیدار پاکان عالم می رود با غسل کردن که نشان از طهارت ظاهری است با آنان سنخیت پیدا می کند و عمل وی گواه آن است که حیات و ممات ولی حق برای زائر تفاوتی ندارد و او هرگاه به زیارتشان برود پاک و طاهر می رود و حرمت آنان را نگاه می دارد

امامان به تصریح آیه تطهير (1)صاحب طهارت باطنی اند. به این سبب لازم است زائر با طهارت ظاهری، خود را گامی آنان نزدیک کند از همین روی افراد جنب یا حائض بهتر است وارد مکان های مقدّس نشوند و ورود آنان به مساجد و کنار ضریح مطهر امام معصوم جایز نیست امام صادق علیه السلام در تفسیر


1) احزاب / 33

آيه خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجد (1)، فرمود منظور طهارت و پاکیزگی است (2)


1) اعراف / 31.

2) بحار الانوار، ج 97 ، ص 132

ادب :دوم خضوع

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس *** بازار خود فروشی از آن کوی دیگر است (1)

امام صادق علیه السلام به زائری که به زیارت مرقد امام حسین علیه السلام می رفت فرمود: وقتی نزدیک حرم رسیدی در فرات غسل کن لباس پاکیزه بپوش با پای برهنه حرکت کن؛ زیرا تو در حرمی از حرم های الهی هستی. پس با تکبیر و تهلیل و تعظیم فراوان خدا حرکت کن بر محمد و آلش صلوات فرست تا به در حرم ابا عبدالله برسی! (2)

زائری که احرام زیارت دارد در دل نیز جز دیدار لقای یار تمنایی ندارد


1) حافظ

2) بحار الانوار، ج 98، ص 152

ادب سوم: تلاوت قرآن و ادعیه مأثوره

در حالات امام رضا علیه السلام خواندیم که هر سه شبانه روز ختم قرآن می کرد حال که به دیدارش آمده ایم چه هدیه ای بهتر از تلاوت قرآن برای امام آورده ایم؟ قرائت سوره هایی از قرآن و آیه های نور بهترین سوغات ما به روح معصومین است. متأسفانه بعضی ها فکر می کنند برای معصوم نباید قرآن خواند و این اندیشه درست نیست یکی از بهترین عبادت ها در حرم معصومین تلاوت قرآن است و چه زیباست که در این اماکن مقدس تلاوت آیه های نور به یک سیره عمومی و همگانی تبدیل شود و همه زائران در حال تلاوت آن باشند.

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن *** به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن (1)

مرتبه پس از تلاوت قرآن، قرائت دعاهایی است که از


1) حافظ

معصومين علیهم السلام رسیده است که اصطلاحاً به آن ها ادعیه مأثوره می گویند نه زیارت نامه های بی اعتباری که هیچ سند و مدرکی ندارد.

زیارت هایی مثل امین الله یا جامعه کبیره... دارای مضامین بلند عرفانی و معارف ناب اسلامی است که علاوه بر ثواب در استواری اعتقاد و افکار زائر بسیار مؤثر است و باعث رشد تعالی رفتار و سلوک عملی وی نیز می شود.

پس از زیارت مناسب است که زائر دو رکعت نماز بخواند و خواسته های خود را در آن مکان مقدس از خدا طلب کند.

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند *** نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

طبيب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک *** چو درد در تو نبیند که را دوا بکند (1)


1) حافظ

ادب چهارم: توبه و استغفار

در بیانی نورانی از امیرالمؤمنین علیه السلام گام های توبه چنین توصیف شده است:

گام اول: پشیمانی از گناهان گذشته خویش گام دوم: تصمیم جدی بر ترک همه گناهان گام سوم: به جا آوردن همه واجباتی مثل، نماز، روزه، حج، خمس ...که انجام نشده است گام چهارم: پرداخت حقوقی مردم که بر عهده هر مسلمانی است مثل قرض، امانت، یا خسارت گام پنجم: پرهیز از لقمه حرام. اگر کسی لقمه حرام خورده است خود را به قدری لاغر کند که بدنش پاک شود گام ششم: همان گونه که لذّت گناه را چشیده است به جسم خویش سختی توبه را نیز بچشاند و در آخر صيغه استغفار یعنی اَستَغفِرُ اللهَ ربی و اتوب الیه را بگوید (1)


1) نهج البلاغه، خطبه 417

کجا بهتر از حرم معصومین علیهم السلام می توان یافت تا تصمیم های بزرگ گرفت؟ و چه تصمیمی بزرگ تر از این که با خدا عهد بندد همیشه بنده او باشد نه هوا و هوس

نا امید از در رحمت به کجا شاید رفت *** یا رب از هر چه خطا رفت هزار استغفار (1)


1) سعدى.

ادب پنجم: زیارت وداع

دلی از سنگ بباید به سر راه وداع *** تا تحمل کند آن روز که محمل برود (1)

بعضی ها می گویند با امام وداع نکردیم تا دیگر بار نیز به زیارتش بیاییم غافل از این که اگر زیارت وداع را بخوانند، همین تقاضا نیز در آن آمده است اصلاً زیارت یک سلوک معنوی است و سبب تعالی روح می شود. اگر گفته اند با غسل شروع شود حتما حکمتی دارد و اگر می گویند با زیارت وداع پایان پذیرد قطعاً علتی دارد که همه آن ها موجب پرواز روح زائر است و لا جعله الله اخر العهد منى لزيارتكم. (2)


1) حافظ

2) زيارت عاشورا

ادب ششم: معرفت به امام

جان پرور است قصه ارباب معرفت *** رمزی برو بپرس و حدیثی بیا بگو (1)

در حدیثی آمده است: لاَ یَقْبَلُ اَللَّهُ عَمَلاً إِلاَّ بِمَعْرِفَهٍ (2)خداوند عملی را قبول می کند که با معرفت انجام شود و یکی از شروط ثواب های فراوان زیارت معصومين خصوصاً امام رضا علیه السلام معرفت به آن حضرت است امام جواد علیه السلام فرمود: ضَمِنْتُ لِمَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِی بِطُوسَ عَارِفاً بِحَقِّهِ الْجَنَّةَ عَلَی اللَّهِ تعالی (3)کسی که امام رضا را با معرفت زیارت کند، بهشت برای اوست.

پس عبادت تنها ذکری یا وردی که لقلقه لسان باشد و


1) حافظ

2) اصول کافی ج 1، ص 44.

3) وسائل الشيعه، ج 14، ص 557.

عاری از روح و معرفت نیست؛ بلکه برنامه ایست پر معنا با معنویت و دارای روح و معرفت که سبب رشد معنوی انسان و منش او می شود.

مراد از معرفت به امام این است که معتقد باشد اطاعت از امام معصوم واجب است و بر پیروان خود حقوقی دارد که شناخت سیره معصوم، شخصیت معصوم و حقوق وی باعث معرفت به او می شود و زائر آن گاه زیارت مطلوب و کامل نموده است که به معرفت نیز دست یابد.

بی معرفت مباش که در من یزید عشق *** اهل نظر معامله با آشنا کنند (1)


1) حافظ

ادب هفتم: رشد شخصیت

گلی خوشبوی در حمام روزی *** رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری *** که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گلی ناچیز بودم *** و لیکن مدتی با گل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد *** وگرنه من همان خاکم که هستم (1)

زائر در این ایّامی که به زیارت آمده است در دانشگاهی از معارف با گلی همنشینی کرده است که پس از مراجعت باید آثار و نشانه های زیارت در او آشکارا دیده شود. او باید با استمداد از ولی حق به افق های بلند تفکر برسد و رفتارهای بزرگ منشانه و کرامت گونه وی را سرمشق زندگی خویش قرار دهد و در مناجات و عبادت خود و رعایت قوانین الهی و دستورات شرع جدّی و استوارتر شود. اگر چنین شد، بیانگر آن است که وی لذّت دیدار و همنشینی با ولی حق را دریافته


1) سعدی

و این دعا درباره وی محقق شده است که» اللهم اجعل محیای محيا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد. (1)

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند *** نگاه دار سر رشته تا نگه دارد (2)

تعالی شخصیت زائر، عمده ترین هدف زیارت اولیای الهی است که به هیچ وجه نباید از آن غفلت کرد.


1) زيارت عاشورا

2) حافظ

جلوه ای از آثار زیارت

استقبال ملائکه

زائر از وقتی که به میقات معشوق می رسد مورد استقبال فرشته های الهی قرار می گیرد و در حریمی از نور و سرور در می آید که جان و دلش را صفا می بخشد.

امام باقر علیه السلام فرمود: أَرْبَعَةُ آلافِ مَلَکٍ شَعْتٌ غَبْرٌ یَبْکُونَ الحسین إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ، فَلا یاتیه إِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَ لا يَرجِعُ أَحَدٌ مِن عِنده إلا شيّعُوه. (1)

چهار هزار فرشته از غم ابا عبدالله الحسین اندوهناک اند و تا روز قیامت بر وی مرثیه می کنند پس هر کس به زیارت وی می رود به استقبال او می آیند و وقتی باز می گردد، بدرقه اش می کنند.


1) كامل الزيارات، باب 77 ، ح 2.

در حدیثی از امام رضا علیه السلام آمده است که قبر حضرت رضا علیه السلام محل رفت و آمد فرشته هاست که دسته ای می آیند و دسته ای می روند خوشا زائر آگاهی که قدر خویش را بداند و متاع وجود خود را ارزان ندهد.

عنایت امام

در حدیث آمده است: انّ الحسين بن علىّ عند ربِّه... ينظُر إِلى زُوَّارِهِ و هُو أعرفُ بِهِم و بأسمائِهِم و أسماءِ آبائهِم وَ بدَرَجاتِهِم وَ مَنزَلَتِهِم عِندَ الله عَزَّوجَلَّ مِن أَحَدِكُم بوَلَدِهِ و أنّه لَيَرى مَن يَبكيه فَيَستغْفِرُ لَهُ و يَسأَلُ آباءَهِ أَن يَستَغفِروا (1)

امام حسین علیه السلام نزد خدا به یکایک زائرانش توجه می کند و گفتن نام آنان، نام پدرانشان، درجات و جایگاهشان نزد خدا از خودشان آگاه تر است. او گریه کننده بر خود را می بیند و برایش استغفار می کند و از پدرانش نیز می خواهد برای وی استغفار کنند

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدی است *** آن به که کار خود به عنایت رها کنند


1) بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 78

تولدی تازه

یکی از آثار شگفت زیارت بخشایش گناهان است و این بیانگر آن است که زیارت زمینه ای است که انسان زندگی خود را از نو آغاز می کند و بخشایش گناهان نقطه آغاز این زندگی معنوی است

امام رضا علیه السلام می فرماید: إِنّى سَاقُتَلُ بالسَّمِّ مظلوماً فَمَنْ زارَنى عارفاً بحَقَّى غَفَرَ اللهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنَبهِ و ما تَأَخَّرَ. (1)

من مسموم می شوم و مظلومانه به شهادت می رسم هرکس مرا زیارت کند و معرفت به حق من داشته باشد خداوند گناهان گذشته و حال او را می آمرزد.

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود *** به هر درش که بخوانند بی خبر نرود (2)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص261

2) حافظ

راحت جان

امام سجاد علیه السلام فرمود در مواردی زمان بر انسان بسیار سخت می گذرد از جمله آن هاست: لسَّاعَهُ اَلَّتِی یُعَایِنُ فِیهَا، مَلَکَ اَلْمَوْتِ؛ (1)لحظه ای که آدمی فرشته مرگ را ملاقات می کند راستی که این لحظه که باید با همه آن چه که یک عمر به آن تعلق خاطر داشته ایم جدا شویم هراسناک و وحشت آور است

و امام باقر علیه السلام فرمود: مَنْ سَرَّهُ أَنْ تُهَوَّنَ عليه سَكْرَةٌ الموتِ َو هَولُ المُطَّلَع فَلْيَكْثُر زيارة قبر الحُسين (2)هركس می خواهد سختی مرگ بر او آسان شود، قبر امام حسین را بسیار زیارت کند


1) كامل الزيارات، باب 60 ، ح 1.

2) همان

خرّم آن روز کزین منزل ویران بروم *** راحت جان طلبم وز پی جانان بروم (1)


1) حافظ

آرامش در صراط و میزان

امام صادق علیه السلام فرمود: صراط پلی باریک تر از موست که عدّه ای مثل برق از آن می گذرند عدّه ای دیگر مثل تاختن اسب رد می شوند و بعضی ها گویا پیاده و لنگ لنگان می روند و بعضی هم در حالی که به پل آویخته اند عبور می کنند که آتش به آنان صدمه می زند(1)

و میزان جایگاهی است که اعمال انسان ها سنجیده می شود، فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ . فَهُوَ فِى عِيشة راضية (2): نيكوكاران به بهشت می روند وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ (3)و زشت کرداران به جهنم ریخته می شوند. با شناختن صراط و میزان و پی بردن به سختی جانکاه این قرارگاه ها اهمیت کلام


1) بحار الانوار، ج 8، ص45

2) القارعه / 6 - 9

3) همان

نورانی امام رضا علیه السلام را درک می کنیم که فرمود: در سه جایگاه به دیدار زائر خود می روم تا او را از وحشت و اضطراب نجات دهم. اوّل وقت جان دادن؛ دوم وقت عبور از صراط و سوم هنگام سنجش اعمال پس از آثار زیارت، آرامش در صراط و میزان است.(1)

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد *** که خاک میکده عشق را زیارت کرد (2)


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص258.

2) حافظ

رزق افزون

امام باقر علیه السلام: مُروا شيعَتنا بزيارةِ قَبرِ الحسينِ فإنَّ إتيانه يَزيدُ في الرِّزق.(1)

شیعیان ما را به زیارت قبر امام حسین علیه السلام سفارش کنید که باعث افزایش روزیشان می شود

و روزی فقط مادّی نیست که رزق معنوی مثل علم، معرفت، اولاد صالح، عاقبت به خیری، خوش نامی، توفیق و... وظیفه شناسی، سعادتمندی همه این ها رزق است.


1) وسائل الشیعه، ج 14، ص 414.

طول عمر

امام صادق علیه السلام فرمود: فَلا تَدَعُوا زيارَتَهُ يَمُدُّ اللهُ في اعمارِكُمْ؛ (1)زیارت امام حسین را رها نکنید تا خدا عمرهایتان را افزون کند.

عمر طولانی به این سبب مفید است که فرصتی بیشتر برای کاشتن نیکی در این دنیا پیدا می شود و سرمایه وجود آدمی که تعالی روح و شخصیت وی است شکوفا می شود و دفتر زندگی خویش را به رنگ الهی زیباتر از قبل می سازد و الا اگر فرصت زیاد موجب غرور و سرکشی شود و زندگی انسان را به تباهی بکشاند باید همان دعای مکارم الاخلاق را خواند که «الهی ان كان عمرى مرتعاً للشيطان فاقبضنى!» (2)خدایا اگر عمرم چراگاه شیطان شده است جانم را بستان!


1) كامل الزيارات، باب 61 ، ح2.

2) دعای مکارم الاخلاق

دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت *** ولی اجل به ره عمر رهزن است.(1)

تذکر مهم: احادیثی که در آثار زیارت ذکر شد، اگر چه دربارۀ زیارت ابا عبدالله الحسین علیه السلام است، ولی اختصاص به آن حضرت ندارد. زیارت همه معصومین علیهم السلام چنین آثاری را دارد، زیرا کلُّهم نورٌ واحد؛ همه آنان یک نور واحد هستند.


1) حافظ

سوغات آفتاب

پیغام دوست

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست *** تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست (1)

عبدالعظیم حسنی می گوید: روزی امام مهربانی حضرت رضا علیه السلام به من فرمود: ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آن ها بگو: برای نفوذ شیطان راه ورودی در خود نگذارند دوستانم را به سکوت کردن و پرهیز از کشمکش های بیهوده دعوت کن به آن ها بگو به یک دیگر محبت کنند و به دیدار هم بروند. زیرا با این کارها به من نزدیک تر می شوند به آن ها بگو از بدنام کردن هم دیگر پرهیز کنند و موجب تفرقه و جدایی از یک دیگر نشوند زیرا که به خدا سوگند خورده ام که هرکس


1) حافظ

یکی از دوستان ما را خشمگین سازد از خداوند بخواهم که او را به بدترین گرفتاری ها و بلاها مبتلا کند و در آخرت از زمره زیانکاران باشد (1)

هر آن که جانب اهل وفا نگه دارد *** خداش در همه حال از بلا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند *** نگاه دار سر رشته را تا نگه دارد (2)


1) مستدرک الوسائل، ج 95 ، ص 103.

2) حافظ

اسلام ناب

مأمون اگر چه فرمانروای فاسقی بود، ولی ظاهراً به دینداری تظاهر می کرد به همین سبب از امام خواسته بود که برایش به صورت خلاصه اسلام ناب را در نامه ای بنویسد و امام در پاسخ نوشت:

اسلام ناب، شهادت به یکتایی معبود است که خدایی جز او نیست مانند ندارد بی نیاز و ابدی است آغاز ندارد و قائم بذات خویش است شنوا و بیناست صاحب قدرت است ازلی و سرمدی است دانایی است که هیچ چیز بر او پوشیده نیست، توانایی است که عاجز نمی شود غنی بالذاتی است که نیازمند نمی شود عادلی است که ستم نمی کند و بالاخره آفریننده همه چیز است.

اسلام ناب، شهادت به رسالت محمّد صلی الله علیه و آله است که بنده

فرستاده خداست سید پیامبران است و خاتم آن ها و شریعتش را تغییری نیست اسلام ناب اعتراف به امامت ائمه اثنی عشر است که اوّل آن ها علی بن ابیطالب است که برادر وصی پیامبر است و سپس یازده فرزند او که درود خدا بر آنان باد.(1)و سپس برخی از فروغ دین را نیز نام بردند.


1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 263.

شیعه

قال الرضا علیه السلام: شيعَتنا الْمُسلَّمونَ لِأَمرنا الآخِذُونَ بقولِنا المُخالِفُونَ لأعدائنا فَمَنْ لم يَكُنْ كَذلِكَ فَلَيسَ مِنا (1)شيعيان ما کسانی اند که تسلیم دستورات ما هستند فقط از گفتار ما تبعیت می کنند و با دشمنان ما مخالفت می کنند پس کسی که چنین نیست از ما نیست

بعضی دوست دارند نظر خود را بر دستور دین تحمیل کنند، به جای اطاعت کردن فرمانروایی کنند و دین را آن گونه می خواهند که می پسندند نه آن گونه که هست ولی شیعه کسی است که مطیع محض دین و اولیای حق باشد، نه گامی عقب بماند و نه یک قدم جلوتر حرکت می کند.


1) صفات الشيعه، ج 1، ص 3.

مسئولیت نعمت

بزنطی می گوید روزی با امام گفت و گو می کردیم که فرمود: صاحبان نعمت در برابر آزمون بزرگی قرار دارند، زیرا خداوند به خاطر نعمتی که به آن ها بخشیده است در مقابل حقوقی نیز بر آنان واجب کرده است. سوگند به خدا که اکنون نعمت هایی نزد من است که بابت آن ها تا زمانی که حقوق واجب آن را ادا نکنم نگرانم!

گفتم یابن رسول الله فدایتان شوم شما با این جلالت شأن و منزلت و مقام باز بیمناک هستید؟ امام فرمود: آری اگر چه به خاطر آن چه خداوند به من بخشیده شکرگزار او هستم، ولی آسوده خاطر نیستم.(1)


1) اصول کافی، ج 3، ص 502

زخم پلک

چون محرم فرا می رسید حزن امام نیز ظاهر می گشت و زار زار می گریست و می فرمود: حادثه کربلا خواب از چشمانمان گرفته است و اشک از دیدگانمان روان ساخته است و عزیز ما را خوار کرد بعد کربلا را مخاطب قرار می داد و می گفت: ای زمین کربلا! تا روز قیامت برای ما غصه به بار آوردی! و می گفت شایسته است برای حسین علیه السلام گریه کنند که گریه برای او گناهان بزرگ را محو می کند.

می گفت پدرم را صلوات الله علیه چون محرم می رسید، خندان نمی دیدند غصه بر او غالب بود تا ده روز محرم می گذشت و وقتی روز عاشورا فرا می رسید، آن روز، روز مصیبت و گریه او بود و می گفت این همان روزی است که جدّم کشته شد می گفت: محرم ماهی است که اهل جاهلیت جنگیدن

را در آن حرام کرده بودند امّا خون ما را در آن ماه مباح دانستند و حرمت ما را در آن شکستند و کودکان و زنان ما را به اسارت بردند و خیمه های ما را به آتش کشیدند و اسباب و اثاثیه مان را به غارت بردند و هرگز حریم رسول خدا صلی الله علیه و آله را مراعات نکردند (1)

منظر دل های ماست کرب و بلای حسین *** مرغ دل ما زند؛ پر به هوای حسین

یک نگه کربلا به بود از صد بهشت *** جنّت اهل دل است صحن و سرای حسین

تربت پاکش بود داروی هر دردمند *** دار شفای خداست، کرب و بلای حسین (2)


1) انوار نعمانیه، ج 3، ص 238

2) هاشم شکوهی

اهمیت نماز

قال الرضاع علیه السلام:وَ إِذَا کُنْتَ فِی تِجَارَتِکَ وَ حَضَرَتِ اَلصَّلاَهُ فَلاَ یَشْغَلْکَ عَنْهَا مَتْجَرُکَ فَإِنَّ اَللَّهَ وَصَفَ قَوْماً وَ مَدَحَهُمْ فَقَالَ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ» وَ کَانَ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمُ یَتَّجِرُونَ فَإِذَا حَضَرَتِ اَلصَّلاَهُ تَرَکُوا تِجَارَتَهُمْ وَ قَامُوا إِلَی صَلاَتِهِمْ وَ کَانُوا أَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ لاَ یَتَجِرُ یُصَلِّی.(1)

هرگاه به مسافرت (تجارت) رفتی و وقت نماز رسید، تجارت مانع از ادای نماز تو در اول وقت نشود زیرا خدا قومی را ستوده است که اهل تجارت و سفر باشند. پس هرگاه وقت نماز فرا رسد تجارت را رها می کنند و نماز را به پای می دارند و ثواب آنان بسیار بیشتر است از کسی که به تجارت نرفته است امّا اول وقت نماز خوانده است.


1) بحار الانوار، ج 103، ص 100.

-اقبال قلب

قال الرضاع علیه السلام: إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً ، أَوْ نَشَاطاً وَ فُتُوراً، فَإِذَا أَقْبَلَتْ أَبْصَرَتْ وَ فَهِمَتْ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ كَلَّتْ وَ مَلَّتْ، فَخُذُوهَا عِنْدَ إِقْبَاهَا وَ نَشَاطِهَا، وَ اتْرُكُوهَا عِنْدَ إِدْبَارِهَا وَ فُتُورِهَا (1). قطعاً قلب ها گاهی آمادگی پذیرش دارند و گاهی آمادگی ندارند گاهی نشاط دارند گاهی سُست هستند هرگاه روی نشان دهند بصیر می شوند و درک می کنند و هرگاه روی برگردانند، قفل و بسته می شوند. پس هنگام اقبال دل و نشاط آن او را دریابید و بهره ببرید و هنگام ادبار و سستی آن وی را ترک کنید

-مؤمن

قال الرضا علیه السلام:لا يكونُ المؤمن مؤمناً حتى تكونَ فيه ثلاثُ خِصال: سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ و سُنَّةٌ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ و سُنَّةٌ من وليّهِ فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهُ فَكِتمانُ السِّرِّ و أَمّا السُّنَّةُ مِنْ نَبَيّهِ فَمُداراةُ النَّاسِ و اَمّا السُّنَّةُ مِنْ وَليّهِ فالصّبر فى البَأساءِ وَالضَّراء». (2مؤمن، مؤمنى کامل نیست مگر در او سه خصلت باشد. خصلتی از خدا، خصلتی از پیامبر و خصلتی از امام امّا خصلت ،خدایی کتمان راز و خصلت پیامبر مدارا با مردم و خصلت امام شکیبایی در گرفتاری هاست.)


1) بحار الانوار ، ج 78، ص 353

2) تحف العقول، ص 442.

### - ثروت فراوانقال الرضا علیه السلام: ﴿لا يَجتَمِعُ المالُ إلا بخصال خَمس: بِبُخلٍ شَديدٍ و أَمَل طَولٍ و حِرصٍ غالِب و قَطيعةِ الرحم و إيثارِ الدُّنيا على الآخِرَةِ (1) ثروت گرد نمی آید مگر به سبب پنج خصلت که آدمی دارد: بخل زیاد، آرزوهای طولانی، حرص، قطع روابط خویشاوندی، مقدّم داشتن دنیا بر آخرت.

-اعتدال

قال الرضا علیه السلام: لَيسَ مِنّا مَنْ تَرَک دُنياهُ لِدِينِهِ و دينَهُ لِدُنياه.(2)

کسی که دنیا را به خاطر دینش ترک کند یا دینش را به خاطر دنیایش ترک کند از ما نیست

-بهترین بندگان

سُئل عن خيارِ العِباد؟ فقال: الّذينَ إِذا أَحَسَنُوا اسْتَبْشَرُوا وَ إذا أساؤا اِسْتَغْفَرُوا و إذا أعْطُوا شَكَرُوا و إذا ابْتُلُوا صَبَرُوا وَ إذا غَضبوا عَفَوْا». (3)از امام رضا علیه السلام دربارۀ بهترین بندگان سؤال شد، امام فرمود: کسانی که چون نیکی کنند شادمان گردند و آن هنگام که بدی کنند از خدا آمرزش جویند و آن گاه که به آنان چیزی


1) الخصال، ص 282.

2) بحار الانوار، ج 78، ص 346

3) تحف العقول، ص 445.

بخشند سپاس گزار باشند و چون دچار بلایی شوند، صبر پیشه دارند و آن گاه که خشم گیرند، گذشت کنند.### -صله رحمقال الرضاع علیه السلام : ﴿ صِلْ رَحِمَكَ وَ لَو بشَربَة مِنْ ماءٍ وَ أَفْضَلُ ما توصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الأذى عَنْها وَ قالَ فَى كِتاب الله « و لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ و الأذى.(1) امام رضا علیه السلام فرمود: با خویشاوند پیوندداری کنید، هر چند با جرعه ای آب باشد و بهترین پیوند با خویشاند خودداری از آزار رسانی به اوست و خداوند در کتاب خویش فرمود: صدقه های خود را با منّت و آزار باطل مکنید.

- قدر نعمت

قال الرضا علیه السلام : يا علىُّ أحسِنوا جِوارَ النِّعَمِ فَإِنَّها وَحْشِيَّةٌ مانَات عَن قَوْمٍ فَعادَتْ إِلَيْهِمْ.(2)

ای علی (ابن شعیب) با نعمت ها نیک برخوردی کنید زیرا گریز پایند از گروهی که دور شوند باز نمی گردند.

-همسایه

قال الرضا علیه السلام: ليس مِنًا مَنْ لَمْ يَأْمَنْ جَارُهُ بَواثَقَهُ. (3)

کسی که همسایه اش از اذیت او در امان نباشد، از ما


1) تحف العقول ، ص 445

2) همان ، ص 448

3) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 24.

نیست

- احسان به والدین

قال الرضاع علیه السلام: برُّ الوالِدَينِ واجبٌ وَ إن كانا مُشركينِ و لا طاعَةَ لَهُما فى مَعصية الخالقِ (1)

نیکی به والدین واجب است حتی اگر مشرک باشند البته اگر به معصیت فرمان بدهند اطاعت آن ها واجب نیست

-آسان گیری

قال الرضا علیه السلام: صاحِبُ النِّعْمَة يَجِبُ أَنْ يُوَسِّعَ عَلَى عِيالِهِ.(2)

فردی که مال در اختیار دارد واجب است بر خانواده اش سخت نگیرد.

-عقل

قال الرضا علیه السلام: صَديقُ كُلِّ امرءٍ عَقْلُهُ و عَدُّوُّهُ جَهْلُهُ.(3)

دوست هرکس عقلش و دشمن هرکس نادانی اوست.

-تفکّر

قال الرضا علیه السلام: لَيسَتِ العِبادَة بكثرة الصيامِ والصلاة و أنّما العِبادَة بكثرة التفكّر فى أمرِ اللهِ. (4)

عبادت زیاد نماز خواندن و زیاد روزه گرفتن نیست، بلکه


1) بحار الانوار، ج 74، ص 72.

2) همان، ج 78، ص 335

3) الکافی، ج 1، ص 11.

4) تحف العقول، ص 442

عبادت تفکر بسیار در عظمت و قدرت خداست.

-راه باریک

قال الرضاء علیه السلام: الصَّغائرُ مِنَ الذنوب طُرُقٌ إلى الكبائرِ و مَنْ لَمْ يَخَفِ الله في القَليل لَمْ يَخَفْهُ في الكثير. (1)

گناهان صغیره راهی به ارتکاب گناهان کبیره است و کسی که از گناه اندک نترسد، از ارتکاب گناهان بزرگ هم نمی هراسد

-اصرار بر گناه

قال الرضا علیه السلام : المُستَغفِرُ مِنْ ذَنبٍ و يَفْعَلُهُ كَالمُسْتَهزء بِربِّهِ. (2)

استغفار کننده از گناه وقتی دوباره آن گناه را مرتکب می شود گویی خدا را مسخره می کند.

-صلوات

قال الرضاء علیه السلام: مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى ما يُكَفِّرُ بهِ ذُنُوبَهُ فَلْيُكْثِر مِنَ الصلواتِ عَلى مُحَمّدٍ و آلِهِ فَإنّها تَهْدِمُ الذُّنوبِ هَدماً. (3)

کسی که قادر به انجام عملی نیست که گناهانش را بپوشاند پس بر محمد و آلش بسیار صلوات بفرستد، زیرا صلوات گناهان را نابود می کند


1) بحار الانوار، ج 73 ص 353

2) الکافی، ج 2، ص 4

3) امالی، ص 68

-حسن ظن به خدا

قال الرضا علیه السلام: أحْسِن الظنَّ بالله فإِنَّ اللَّهَ يَقولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِى إِن خَيْراً فَخَيْراً و إِنْ شَراً فَشَراً (1)

به خدا گمان نیکو داشته باش زیرا خداوند فرمود من نزد گمان بنده ام هستم، اگر گمانش به من خیر باشد با او مهربانم و اگر به من بدگمان است با او نامهربانم.

-مهمانی آسان

قال الرضا علیه السلام: دَعا رجلٌ أمير المؤمنينَ فقالَ لَهُ قَدْ أحَببتُكَ عَلى أَنْ تَضمَنَ لى ثلاث خِصالٍ قال و ما هِيَ يا أميرَ المؤمنين؟ قال لا تُدْخِلُ عَلَيَّ شَيْئاً مِنْ خارجٍ و لا تَدَّخَرْ عَنِّى شَيئاً فى البيتِ و لا تُجحِفٌ بالعِيال قال ذاك لَكَ يا امير المؤمنينَ فَاجابَهُ علىٌّ بن ابى طالب.(2)

مردی امیرالمؤمنین را به خانه خود دعوت کرد. امام در پاسخ فرمود به سه شرط قبول می کنم مرد پرسید چه شروطی! اميرالمؤمنین فرمود نخست آن که از بیرون چیزی نگیری، دوم آن چه در خانه داری از من دریغ نکنی، سوم آن که بر عیالت اجحاف نکنی! مرد قبول کرد و امیرالمؤمنین نیز دعوت وی را پذیرفت.


1) ميزان الحكمة، ج 7، ص 3400

2) عيون اخبار الرّضا، ج 2، ص 42.

-احیای دل ها

قال الرضا علیه السلام: مَنْ جَلَسَ مَجلِساً يُحيى فيه أمرنَا، لَمْ يَمُت قَلْبُهُ يَومَ تَموتُ القُلُوبُ. (1)

هر کس در مجلسی بنشیند که روش و اندیشه ما در آن زنده شود، روز قیامت قلبش نمی میرد

-پناهگاه

قال الرضا علیه السلام: إذا نَزَلَتْ بِكُمْ شَدِيدَةٌ فاستَعينوا بِنا. (2)

هر گاه بر شما گرفتاری روی آورد از ما کمک بگیرید

-سخاوتمند

قال الرضا : السَخى يأكُلُ مِنْ طَعام الناس ليَأكُلُوا مِنْ طعامِهِ و البخيل لا يأكُلُ مِنْ طعام الناسِ لئلا يأكُلُوا مَنْ طعامِهِ.(3)

سخاوتمند از طعام مردم می خورد تا مردم نیز از طعام وی استفاده کنند ولی بخیل از طعام مردم استفاده نمی کند تا از طعامش نخورند.

-سپاس گزاری

قال الرضا علیه السلام: مَنْ لَمْ يَشكُر المُنْعِمَ مِنَ المخلوقينَ لَمْ يَشْكُر الله عزّ وجَلَّ. (4)


1) وسائل الشيعه، ج 13، ص 552

2) مستدرك الوسائل، ج 5، ص 229

3) تحف العقول، ص 446

4) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 24.

هر کس از نعمت دهنده ای سپاس گزاری نکند سپاس گزار خداوند نیست.

-گره گشایی

قال الرضا علیه السلام: مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْ قَلْبِهِ يَومَ القيامَة. (1)

کسی که گره ای از کار مؤمنی بگشاید، خداوند روز قیامت گره مشکل اش را می گشاید

-تحقیر مستمند

قال الرضا علیه السلام: مَنْ لَقِيَ فقيراً مُسْلِماً فَسَلَّم عَلَيهِ خلافَ سلامِهِ على الغَنى لَقِيَ الله يومَ القيامَةِ وَ هُو عَليه غَضبان. (2)

کسی که بین مسلمان فقیر با مسلمان ثروتمند، فرق بگذارد و با آنان رفتاری متفاوت داشته باشد خداوند را در روز قیامت خشمناک ملاقات می کند


1) الکافی، ج 2، ص 200.

2) 2 - امالی، ص 359

منابع و مآخذ

قرآن کریم

احتجاج، ابن منصور احمد بن على طبرسى، المرتضى، مشهد مقدس، 1403 ه .ق.

احقاق الحق و ازهاق الباطل ، الحسيني المرعشى التستری، کتاب فروشی اسلامیه، تهران 1388 ه .ق

احياء علوم الدین، ابو حامد غزالی، دار المعرفة، بيروت.

اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ه . ق.

امالی شیخ صدوق، مؤسسة البعثة، تهران، 1417 ه .ق

امام على بن موسى الرضا علیه السلام منادی توحید و امامت، محمد جواد معینی، احمد ترابی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1376.

امام یگانه دوران، مرتضی طاهری، دلیل ماه، قم، 1384

الانوار نعمانیه، سید نعمة الله جزائری، بازار مسجد جامع، تبریز، بی تا

بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ه. ق.

البرهان في تفسير القرآن، سید هاشم حسینی بحرانى، مؤسسة البعثة قم.

بشارة المصطفى لشيعة المرتضی، عماد الدین محمد بن ابی القاسم طبرسی،

کتاب خانه، حیدریه نجف، 1383 ه .ق.

پژوهشی دقیق در زندگی امام علی بن موسى الرضا، محمد باقر شريف قرشی ترجمه سید محمد صالحی، دار الکتب الاسلامية، تهران، 1382

تحف العقول عن آل الرسول، ابو محمد حرّانی، ترجمه صادق حسن زاده، انتشارات آل علی، قم، 1386.

تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلانی، دار الفکر، بیروت 1404 ه .ق.

حياة الامام موسى بن جعفر، باقر شریف قرشی، نجف، 1958 م

الخصال، محمد بن علی بن الحسين شيخ صدوق، انتشارات علمیه اسلامیه، شیراز، بی تا.

الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، دار الفکر، بیروت، 1403 ه . ق.

زندگی سیاسی هشتمین امام، جعفر مرتضی حسینی، ترجمه دکتر سید خلیل خلیلیان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1374

شفاء السقام في زيارة خير الانام، تقى الدين سُبکی، دارالجیل، بیروت، 1411 ه . ق .

صفات الشيعه، شیخ صدوق، تهران، اعلمی، بی تا

على بن موسى علیه السلام، امام رضا، مرضیه محمد زاده، قم: دلیل ما، 1385.

عيون اخبار الرضا، محمد بن على بن الحسين صدوق، کتابفروشی طوس، قم، 1363

فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، احیاء التراث العربی، بیروت 1407 ه. ق.

الفروع من الكافي، محمد بن یعقوب الکلینی، تهران 1890 م

فضائل الاشهر الثلاثة، محمد بن على بن بابويه، مطبعة الادب، النجف، 1396 ه. ق .

كامل الزيارات جعفر بن محمد بن قولویه قمی، انتشارات مرتضویه، نجف، 1356

كتاب الثقات، محمد بن حبان بن احمد ابی حاتم التميمي، حيدر آباد دائرة المعارف العثمانية.

كشف الغمّه علی بن حسین اربلی، نشر ادب الحوزه و کتاب فروشی اسلامیه، قم، 1364.

مدينة المعاجز فى دلائل الائمة الاطهار و معاجزهم، سید هاشم، بحرانی، مکتبه محمودی، تهران، بی تا

مستدرک الوسائل میرزا حسین نورى، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، 1408 ه .ق.

مستدرک صحیحین، حاکم نیشابوری، دارالفکر، بیروت، 1348 ه. ق.

مسند الامام الرضا، عزيز الله عطاردى، الصدوق، تهران، 1382

مناقب آل ابی طالب، محمد بن علی ابن شهر آشوب، علامه، قم، بی تا.

منتهى الآمال، عباس قمی، انتشارات فرا روی، قم، 1381.

المواهب اللدنية، احمد بن محمد، قسطانی، دار الكتب العلمیة، بی جا، بی تا.

ميزان الحكمة، محمد محمدی ری شهری، دار الحديث، قم، 1377.

نهج البلاغه، السيد الشريف الرّضى، انتشارات دار الهجرة، قم، بی جا.

وسائل الشيعه، محمد بن حسن حر عاملی، دار احیاء التراث العربي، بيروت، 1403 ه . ق .