ghaemiyeh.com
وادى مقدّس
سفرنامه ششمين سفر عتبات عاليات عراق
ارديبهشت 1390 = جمادى الأولى 1432
تأليف:
هادى نجفى
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه ··· 5
يكشنبه 4/2/1390=20/5/1432 ··· 7
اقامه مجلس عزاى فاطمه زهرا سلام اللّه عليها و مراسم چهلم مرحوم آيةاللّه سيّد حسن فقيهامامى در مسجد نو بازار - رسيدن جلد چهارم كتاب الآراء الفقهية - اوّلين جلسه متوليان حسينيه اصفهانىها در مشهد مقدس در منزل صاحب سفرنامه - رسيدن كتاب نقد فلسفه داروين از تهران - القاء درس در مدرسه - رفتن به فرودگاه - امامت نماز ظهر و عصر در فرودگاه اصفهان - حركت به سمت بغداد با دو ساعت تأخير - رفتن از فرودگاه بغداد به نجف اشرف - ورود به هتل - صرف شام و حركت به سمت حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام و زيارت آن بزرگوار.
دوشنبه 5/2/1390=21/5/1432 ··· 9
زيارت حضرت امير عليهالسلام - ديدار با آقاى دكتر شيخ عباس كاشف الغطاء در مدرسه مهديه - ملاقات با آيةاللّه سيستانى - نماز ظهر در حرم مطهر - رفتن به زيارت كميل بن زياد و مسجد سهله و اعمال آن - ديدار شيخ عمار كاشف الغطاء و شيخ حيدر كرباسى با صاحب سفرنامه - ملاقات با آيةاللّه شيخ حسين بشير نجفى در معيت سركنسول ايران در نجف اشرف - ملاقات با آيةاللّه شيخ محمّدامين مامقانى - بازگشت به هتل نيمه شب
سهشنبه 6/2/1390=22/5/1432 ··· 15
امامت نماز صبح در صحن حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام براى بانوان - زيارت حضرت امير عليهالسلام - زيارت ميثم تمّار - اعمال مسجد كوفه - زيارت مسلم بن عقيل و مختار بن أبىعبيدة ثقفى - زيارت هانى بن عروه - خواندن نماز ظهر و عصر تماما در مسجد كوفه - ديدار شيخ محمّد كرباسى و سركنسول ايران و فرزندش و شيخ احمد و شيخ على كاشف الغطاء با صاحب سفرنامه
چهارشنبه 7/2/1390=23/5/1432 ··· 17
نماز صبح در حرم مطهر و زيارت وداع اميرالمؤمنين عليهالسلام - حركت به سمت كربلا - زيارت ابراهيم و محمّد فرزندان مسلم بن عقيل در مسيّب - توضيحى پيرامون مرقد منسوب به عون بن عبداللّه بن جعفر در نزديكى كربلا - ورود به هتل و اقامه نماز و صرف نهار - زيارت ابوالفضل العباس عليهالسلام و امام
حسين عليهالسلام عصرهنگام - زيارت حبيب بن مظاهر اسدى و بقيه شهداى كربلا و ابراهيم مجاب نوه موسى بن جعفر عليهالسلام - خواندن نماز مغرب و عشاء در صحن حسينى
پنجشنبه 8/2/1390=24/5/1432 ··· 18
زيارت امام حسين عليهالسلام و ابوالفضل عليهالسلام صبحگاه - رفتن به نمايندگى سازمان حج و زيارت - خريد چند جلد كتاب از كتابفروشى صحن حضرت ابوالفضل عليهالسلام - زيارت حرم ابوالفضل عليهالسلام در شب جمعه و حضور در كتابخانه عتبه عباسيه و ملاقات با رئيس آن - خواندن نماز مغرب و عشاء در صحن عباسى - ملاقات با آقاى سركنسول در صحن و كتابخانه عتبه عباسيه - زيارت امام حسين عليهالسلام در شب جمعه
جمعه 9/2/1390=25/5/1432 ··· 20
زيارت عتبه عباسيه و حسينيه صبحگاه - جمعآورى وسايل - زيارت وداع ابوالفضل عليهالسلام و امام حسين عليهالسلام در عصر
شنبه 10/2/1390=26/5/1432 ··· 23
خواندن نماز صبح در هتل و حركت به سمت شهر سامرا - زيارت امامين هاديين عسكريين عليهماالسلام و زيارت مادر امام زمان عجلاللّه تعالى فرجه الشريف و عمه امام حسن عسكرى عليهالسلام - نقدى بر آيين وهابيت و حكم باطل برخى از مفتيان اين آيين ساختگى مبنى بر وجوب تخريب حرمهاى مطهر ائمه معصومين عليهمالسلام - وجود گنبد در قرن اوّل هجرى بر قبور عباس عموى پيامبر صلىاللهعليهوآله و امام حسن مجتبى عليهالسلام - وجود گنبد در مقابر قريش قبل از دفن موسى بن جعفر عليهالسلام در قرن دوم هجرى - ساختن گنبد بر قبر مطهر موسى بن جعفر عليهالسلام در قرن سوم هجرى - ساختن گنبد توسط هارون خليفه عباسى بر قبر مطهر اميرالمؤمنين على عليهالسلام در قرن دوم هجرى - رفتن به سمت «بلد» و زيارت سيّد محمّد فرزند امام هادى عليهالسلام - حركت به سمت كاظمين و زيارت امامين كاظمين جوادين عليهماالسلام - كلام شيخ دهلوى در اللمعات در نقل از شافعى درباره قبر موسى بن جعفر عليهالسلام - خواندن فاتحه بر مزار شيخ مفيد و استادش ابن قولَوَيه و خواجه نصيرالدّين طوسى و فرهاد ميرزا - اقامه نماز مغرب و عشاء در صحن كاظمى - نزول باران رحمت الهى - رفتن به هتل در شهر بغداد و استراحت
يكشنبه 11/2/1390=27/5/1432 ··· 23
اقامه فريضه صبح در هتل - حركت به سمت فرودگاه بغداد - پرواز به سمت اصفهان با سه ساعت تأخير - ورود به فرودگاه اصفهان و رسيدن به سلامتى به منزل
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اين سفرنامه را تبركا و تيمنا در حرم حسينى عليهالسلام در شب جمعه 9 ارديبهشت 1390 برابر با 25 جمادى الأولى 1432 شروع مىكنم. اكنون ساعت حدود 9 شب است و بعد از گذشت 5 روز از شروع سفر و با استخاره به قرآن كريم و آمدن اين كريمه: «ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الحَْقُّ وَ أَنَّهُ يحُْىِ الْمَوْتىَ وَ أَنَّهُ عَلىَ كلُِّ شىَْءٍ قَدِيرٌ»(1)اين سطور را مىنويسم.
به اين اميد كه در آن درسى از گذشتگان باشد و چراغى فرا راه آيندگان.
و يادى از ما باز ماند، كه دنيا را نمىبينم قرارى.
و شايد خواننده اين سطور طلب مغفرتى در حق كاتبش نمايد كه موجب مغفرت ذات ربوبى از اين عبد گريزپاى گردد و شفاعت مواليانش عليهمالسلام كه به زيارت آنها طىّ طريق نموده است نصيبش شود.(2)
آمين يا ربّ العالمين
«إِنىّ أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى»
(سورة طه / 12)
شاطئ الوادي الأيمن الذي ذكره اللّه في القرآن
هو الفرات و البقعة المباركة هي كربلا.
[كامل الزيارات /139، باب13]
[مزار الشيخ المفيد /15، ح1]
[التهذيب 6/38، ح80]
[وسائل الشيعة 14/405، ح4]
[مستدرك الوسائل 17/203، ح5]
[مجمع البيان 7/251]
يكشنبه گذشته 13 جمادى الأولى 1432 / 28 فروردين ماه، در مسجد نوبازار مجلس عزاى فاطمه زهرا سلاماللّه عليها را اقامه و به همراه آن، مجلس چهلم مرحوم آيةاللّه سيّد حسن فقيه امامى(1)قدسسره را نيز برگزار كردم. در اين مجلس فرزندان آن مرحوم و بيت شريفش نيز حضور داشتند و مورد استقبال اهل علم و علماء و فضلاء و متدينين واقع گرديد و ظهر آن روز چند هزار نفر در مسجد اطعام شدند.
روز چهارشنبه 31 فروردين / 16 جمادى الأولى جلد چهارم كتابم الآراء الفقهية - قسم البيع(1) كه تازه در قم مقدس نشر شده بود به دستم رسيد.
روز پنجشنبه 1 ارديبهشت / 17 جمادى الأولى مجلس متوليان حسينيه اصفهانىها در ارض اقدس رضوى، در منزل حقير منعقد گرديد، كه چون اوّلين جلسه در منزل بنده بود، به صرف صبحانه برگزار كردم.
در اين جلسه حضرات آقايان: حاج شيخ مهدى فقيه ايمانى، حاج شيخ مهدى مظاهرى(2)، حاج سيّد مرتضى هاشمى، حاج شيخ عبدالجواد عبدالهى و حاج شيخ احمد ناصرى دامت بركاتهم حاضر بودند.
آيةاللّه حاج شيخ محمّد ناصرى دامت بركاته شب گذشته عذرخواهى كردند كه مسافر قم هستند و با مراجع قرار ملاقات دارند.
آيةاللّه سيّد عبدالحسين روضاتى دامت بركاته نيز در جمعه گذشته به عتبات
1) جهت شرح حال ايشان رجوع شود به اعلام اصفهان 2/500 و مقدمه فهرست نسخههاى خطى آيةاللّه سيّد حسن فقيه امامى 1/(16-7) به قلم نوه ايشان آقاى سيّد محمّدرضا شفتى و مجله آينه پژوهش، ع 127/121، فروردين و ارديبهشت 1390 به قلم حجةالإسلام ناصرالدين انصارى قمى.
2) شرح حال وى را در سه سفرنامه، ميقات /34 نوشتهام.
عاليات مشرف شدهاند.
مرحوم آيةاللّه سيّد حسن امامى رحمهالله نيز به جوار رحمت حق پيوسته و در بهشت مسكن گزيدهاند. اين هشت نفر به علاوه حقير - كه ميزبان بودم - جمعا 9 نفر متوليان حسينيه اصفهانىها در مشهد مقدس هستيم.
البته در اين مجلس به دعوت حقير آيةاللّه حاج شيخ محمّدتقى مجلسى (1)مدظله نيز كه از مراجع تقليد معاصر و صاحب كرسى درس خارج فقه در مدرسه صدر بازار هستند، تشريف آوردند.
قصد دارم ايشان را به جاى مرحوم آيةاللّه امامى قرار دهم و بقيه اعضاء نيز اعلام موافقت كردهاند، فعلاً منوط به قبول ايشان است، ولى هنوز نپذيرفتهاند. شايد به اصرار حقير و دوستان اجابت فرمايند، كه بالمآل مورد پذيرش قرار نگرفت.
بعد عدم پذيرش آيةاللّه مجلسى متوليان محترم مجددا از آيةاللّه سيّد مرتضى مستجاب الدعواتى دعوت نمودند كه همانند دو دهه قبل به امر توليت اقدام فرمايند و ايشان دوباره به جمع متوليان حسينيه اصفهانىها در ارض اقدس رضوى پيوستند.
روز شنبه 3 ارديبهشت / 19 جمادى الأولى دو درس خارج اصول و فقه خود را القاء نمودم.
كتاب نقد فلسفه داروين مرحوم جدّم ابىالمجد كه اخيرا كتابخانه مجلس شوراى اسلامى در تهران به رياست محقّق توانا حجةالاسلام آقاى حاج شيخ رسول جعفريان(2)دامت بركاته - كه از دوستان حقير است - چاپ كرده است، در چند نسخه براى بردن به نجف اشرف به دستم رسيد.
امروز يكشنبه 4 ارديبهشت 1390 / 20 جمادى الأولى 1432ق، پگاه بعد از نماز به جهت تدريس از منزل خارج شدم.
دو درس خارج اصول و فقهام را گفتم، والده كه در اين سفر همراهند به مسجد آمدند و با تاكسى با هم به فرودگاه اصفهان رفتيم.
در اين سفر به جز ايشان، همسرم و على فرزندم و آذر كه از دوستان همسرم
است و به وى در امور منزل كمك مىكند همراه است. در آخرين لحظات ثبتنام، يكى از طلبههاى محترم به نام آقاى حسن فاضل كه نجفآبادى است و سابقا در مدرسه ما حجره داشت به حجره من آمد و همسفر ما شد.
پرواز مىبايست ساعت 45/12 حركت كند كه طبق معمول با تأخير و پس از دو ساعت انتظار انجام شد.
در فرودگاه اصفهان و در پرواز ما، 7 كاروان حضور داشتند كه هر كاروان تقريبا 35 زائر دارد و يك مدير و يك مداح يا روحانى.
مدير كاروان ما آقاى محمود فاضلى از مديران باسابقه حج تمتع است كه يك مداح به نام آقاى حسن امينى را انتخاب كرده است؛ و حقير در كاروان زائر هستم.
هزينه سفر هر زائر 596000 تومان و خروجى فرودگاه اصفهان 25000 تومان است. بنابراين جمع هزينه سفر حدود 621000 تومان مىشود.
ظهر در فرودگاه اصفهان نماز ظهر و عصر را قصرا به پيشنهاد روحانيون محترم كاروانها امامت نمودم و عازم شديم.
ناهار در هواپيما صرف شد. كمتر از دو ساعت در پرواز بوديم كه به فرودگاه بغداد رسيديم.
بعد از ثبت ورود به عراق و تحويل اثاث، رأسا با اتوبوس عازم نجف اشرف شديم و حوالى ساعت 9 شب به هتل صفين واقع در آخر شارع سَدِيْر مقابل نادي الموظفين وارد شديم.
نماز را در هتل خواندم. سريعا شام را كه آماده بود صرف كرديم و در حالى كه باران رحمت الهى مىباريد عازم زيارت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام شديم.
مادر را با ويلچر برديم و بقيه همراهان پياده. حدود 15 الى 20 دقيقه پياده راه طى كرديم تا به حرم مطهر رسيديم. زيارتى در داخل حرم قرائت كرديم و حدود ساعت 5/11 كه درب حرم مطهر بسته مىشود از حرم خارج شده و به هتل بازگشتيم. بعد از نيمه شب بود كه استراحت كرديم.
صبح بعد از صرف صبحانه به حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام مشرف شدم. بعد از زيارت مولى الموالى سلاماللّه عليه به زيارت مرقد مطهر مرحوم جد آيةاللّه حاج شيخ محمّدحسين نجفى صاحب تفسير و برادرش مرحوم آيةاللّه حاج شيخ محمّدعلى و ساير مدفونين(1)رحمة اللّه عليهم اجمعين در حجره شماره 3 رفتيم.
پس از آن به كتابخانه روضه حيدريه رفتم و با آقاى سيّد هاشم ميلانى رئيس آن ملاقات كردم و دو كتاب نقد فلسفه داروين و الآراء الفقهية (ج4) را تقديم نمودم.
پس از آن طبق قرار قبلى، به مؤسسه كاشف الغطاء جنب مدرسه مهديه رفتم و در مدرسه با آقاى دكتر شيخ عباس كاشف الغطاء ملاقات كردم. وى به گرمى استقبال كرد و معترض بود كه چرا اين بار به همراه كاروان آمدهام و مانند دو سال پيش آزاد مسافرت نكردهام؟
در پاسخ گفتم: اين بار اراده الهى چنين تعلق گرفته و اين ثبت نام را فرزندم على بدون اطلاع من كرده است؛ و وقتى دانستم عازم شدم.
تا گرم صحبت بوديم آقاى شيخ محمّد كرباسى نيز آمد.
اين دو گفتند به همراه شيخ احمد فرزند شيخ عباس روز دوشنبه 12 ارديبهشت عازم تهران هستند تا در همايش روابط و پيوندهاى ايران و عراق كه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى برگزار مىكند شركت كنند.
ظاهرا حدود يكصد و پنجاه نفر از عراق دعوت شدهاند كه بيش از شصت نفر از آنها از نجف اشرف هستند.
به همراه شيخ محمّد كرباسى، به جهت ديدار آيةاللّه العظمى آقاى سيّد على سيستانى مرجع اعلى شيعيان مد ظله كه در نجف اشرف زندگى مىكند عازم بيت شريف وى شديم در حالى كه هيچ قرار قبلى نداشتيم.
شيخ محمّد كرباسى مىگفت: شيخنا من دون موعد كيف تحصل الملاقاة؟
جواب گفتم: نتوكل على اللّه، نحن لسنا سلاطين، طالب علم يريد يزور فقيها و هذا لا يحتاج إلى موعد.
1) اسامى آنها را در طور سينا /126 مطبوع در سه سفرنامه گزارش كردهام.
كمتر از ساعتى مانده به ظهر به بيت ايشان رسيديم.
آقاى شيخ محمّد كرباسى با آقازاده مكرم ايشان ملاقات كرد و خبر آمدن حقير را داد، بلافاصله گفته بود تشريف بياورند.
حقير و فرزندم على به همراه جوان طالب علمى كه با ما همراه است - آقاى حسن فاضل - و شيخ محمّد كرباسى به خدمت ايشان رسيديم. بيش از 35 دقيقه در محضرش بوديم.
در آغاز ملاقات دو كتاب نقد فلسفه داروين از مرحوم جدّم أبيالمجد رحمهالله و جلد چهارم الآراء الفقهية - قسم البيع(1) را خدمتشان تقديم كردم؛ از هر دو كتاب ذكرى جميل نمود.
پس از آن از اوضاعى كه در ايران مىگذرد ابراز نگرانى كرد. از گفتههاى اخير برخى پيرامون سيّد خراسانى و شعيب بن صالح و گفتن يا على در حين ولادت و امثال آن سخت متأثر بود و اظهار ناراحتى مىكرد.
مىفرمود: در رسانههاى خارجى اين كلمات به استهزاء گرفته مىشود. مىفرمود: اگر همه امور زير نظر دقيق است كه با استعفاى يك وزير مخالفت مىشود، پس چگونه است كه نسبت به اين مسائل يا وضعيت حجاب و عفاف و غير آن سكوت مىشود؟!
فرمود: اگرچه هرگز تأييد نكردهام ولكن مصلحت را در معارضه و مخالفت نيز نمىبينم؛ زيرا هرگونه مخالفتى به نفع بيگانگان و دشمنان خارجى تمام مىشود.
پس از آن قدرى از عملكرد خود در عراق گفت كه ما نيز با آمريكا و اشغالگران مخالفت كرديم ولكن نه به طريقه ايران، بلكه با برگزارى انتخابات كه آمريكايىها زير بار نمىرفتند و بالاخره مجبور به پذيرش آن شدند؛ و درنتيجه شيعيان [بعد از گذشت هزار سال] در بغداد و عراق به حكومت رسيدند.
و فرمود: هرچه از شيعيان كشتند من گفتم خويشتندارى كنند و حتى اخذ به ثار نيز نكنند، با اين كه در عشاير اخذ به ثار متداول است.
و در هر صورت از نزاع و جنگ بين شيعه و سنى جلوگيرى كردم و به اين وسيله فتنه را خاموش نمودم.
از وى پرسيدم كه گزيدهاى از ترجمه تفسير مرحوم جد آيةاللّه حاج شيخ محمّدحسين نجفى اصفهانى متوفى 1308ق آماده چاپ است، آيا اجازه مىفرماييد برخى از كرامات ايشان را در اين مقدمه ذكر كنيم؟
جواب داد: از نوشتن كرامات خوددارى كنيد، مگر آنچه براى علماى سلف چون شيخ اعظم انصارى قدسسره و مانند آن ذكر شده است.
ايشان همچنين از اينكه بازار كراماتسازى و معجزهتراشى رونق يافته است سخت نگران بود.
نيز از پارهاى دستاندازىها به حوزههاى علميه و از برخى از شيوههاى تحصيل نيز نگران بود و اين رشد كمّى حوزهها را نوعى سياست وقت و همراهى با آن مىدانست.
پس از آن از رفاقت و صميميت خودش با مرحوم آيةاللّه امام خمينى رحمهالله سخن گفت و فرمود: در عين حالى كه شاگرد مرحوم آيةاللّه خوئى قدسسره بودم، با ايشان نيز روابط حسنهاى داشتم.
و در يكى از ملاقاتها ايشان (امام خمينى) از من خواستند آيةاللّه خوئى را همراه كنم تا با هم حركتى را آغاز كنند، پاسخ گفتم: شما از اختلاف سليقه و روش و منش بين علما مطلع هستيد، اختلاف بين مشروطه و مستبد را مىدانيد و آراء هم متعدد است. من نيز اگرچه شاگرد ايشان هستم، ولى از مشاورين محسوب نمىشوم؛ و به فرض از مشاورين باشم، يكى از آنها هستم. و ايشان نظر همه را مىپرسند و... .
سپس گزارشى از مدرسه تخصصى فقه و اصول در اصفهان ارائه كردم، و براى خود و فرزندم درخواست دعا نمودم. و با معظم له خداحافظى كرده، اتاق را ترك كرديم.
اين ملاقات بيش از 35 دقيقه به درازا كشيده بود و نزديك اذان ظهر بود. بعد از بلند شدن ديدم قدرت راه رفتن ندارم؛ چون به احترام ايشان كه دو زانو نشسته بودند من نيز دو زانو نشستم، و چون عادت به اينگونه نشستن نداشتم، پاهاى من خواب رفته بود و حركت برايم مشكل بود.
دستم را بر شانه فرزندم و آقاى فاضل گذاشتم و چند قدم حركت كردم تا از اتاق
خارج شدم. بيرون اتاق چند لحظه صبر كردم تا قدرت راه رفتن را باز يافتم.
با آقازاده ايشان آقاى حاج سيّد محمّدرضا خداحافظى نموده، عازم حرم مطهر شديم. نماز را در حرم مطهر خوانديم و به هتل برگشته، ناهار خورديم و ساعت 3 بعدازظهر به زيارت كميل بن زياد نخعى از ياران شهيد اميرالمؤمنين عليهالسلام رفتيم و در سرداب آنجا به سر مزار مرحوم آيةاللّه شيخ محيىالدّين مامقانى رحمهالله نيز حاضر شده، او را به فاتحهاى ياد كرديم.
پس از آن به جهت اعمال مسجد سهله به آنجا رفتيم و پس از زيارت همه مقامات، بعد از نماز مغرب و عشاء به هتل بازگشتيم.
سريعا شام خورديم. بعد از شام به جهت قرارى كه داشتم آماده حركت بودم كه آقايان شيخ عمار كاشف الغطاء نوه آيةاللّه شيخ محمّدحسين كاشف الغطاء و شيخ حيدر كرباسى، برادر شيخ محمّد و سبط آيةاللّه شيخ على كاشف الغطاء در هتل به ديدن من آمدند.
آقايان را به شام دعوت نمودم. آنها مشغول شام شدند كه راننده آقاى دكتر شيخ عباس آمد و ما را براى قرار ملاقات برد.
ملاقاتمان ساعت 9 شب با آيةاللّه حاج شيخ حسين بشير نجفى(1)مد ظله است.
سركنسول ايران در نجف اشرف - آقاى حاج محمّد حسن آقا محيىالدّين نجفى - نيز كه از اقوام و بستگان هستند اظهار تمايل كردند در اين ملاقات حاضر باشند.
به منزل آيةاللّه شيخ بشير نجفى كه رسيديم، ديدم ايشان نيز با فرزندش حجةالسلام آقاى حاج شيخ جمالالدّين نجفى حفظهما اللّه تعالى و همراهانشان حاضر هستند.
بلافاصله داخل منزل شديم و با آيةاللّه شيخ بشير نجفى ملاقات نموديم.
چند دقيقه نشسته بوديم و مشغول سخن گفتن، كه آقاى شيخ محمّد كرباسى نيز وارد شد.
آيةاللّه شيخ بشير بعد از احوالپرسى به زبان فارسى، چون پاكستانى الاصل است و فارسى را خوب مىداند، شروع كرد از آقاى حاج محمّد حسن نجفى سركنسول
1) ذكرش در سه سفرنامه، طور سينا /130 آمده است.
تعريف كردن، و اينكه ايشان مشغول خدمت به زائران اباعبداللّه الحسين عليهالسلام است و ارزش خدمتگزاران به اين آستان مقدس فراوان است.
به او گفتم: البته كه چنين است. آنگاه پدر كنسول مرحوم آيةاللّه آقاى حاج شيخ محمّدباقر نجفى(1)رحمهالله و جدش مرحوم آيةاللّه العظمى آقاى حاج شيخ جمالالدّين نجفى(2)قدسسره را كه از مراجع عاليقدر بودهاند معرفى كردم و گفتم: البته شايسته است از چنين پدرى و جدى چنين فرزندى قابل و كاردان و خدوم به وجود آيد.
پس از آن جناب سركنسول گزارشى از وضعيت صاحب اين قلم در اصفهان بيان كرد و من نيز جلد چهارم كتابم الآراء الفقهية - قسم البيع(1) را به وى تقديم كردم.
دستور داد براى حاضرين يك درّ نجف به رسم هديه آوردند.
وى به نجف علاقه ويژهاى دارد و از مولّدات (ژنراتورهاى) برقى گفت كه به همت او در نجف اشرف كار مىكند و در ساعاتى كه برق دولتى قطع است به چند هزار خانه برق مجانى مىدهد.
پس از آن از وضعيت دولتمردان عراق شكايت كرد كه برخى از آنها بنام شيعه هستند، امّا از نواصب نيز بدترند.
در اين ملاقات من و فرزندم على و آقاى محمّد حسن نجفى - سركنسول ايران در نجف اشرف - و فرزندشان حجةالاسلام آقاى حاج شيخ جمالالدّين نجفى و آقاى حسن فاضل و شيخ محمّد كرباسى و همراهان آقاى سركنسول حاضر بودند.
ساعت از 10 شب گذشته بود كه از منزل وى خارج شديم و به قصد منزل آيةاللّه شيخ محمّدامين مامقانى(3)به طرف بيت ايشان رفتيم. دامادش شيخ محمّد كرباسى راهنما بود.
همه كسانى كه در ملاقات قبلى حاضر بوديم در اين ملاقات نيز حضور داشتند.
1) شرح حال وى را نگر در: اعلام اصفهان 2/76، گلشن اهل سلوك /201، طبع دوم.
2) شرح او را نگر در: نقباء البشر 1/308، مكارم الآثار 7/2613، تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخير 3/68، و اعلام اصفهان 2/367، گلشن اهل سلوك /185، طبع دوم، دانشمدان و بزرگان اصفهان 451/1، سيرى در تخت فولاد اصفهان /93، زندگانى آيةاللّه چهارسوقى /154، تاريخ اصفهان (جابرى) /326، رجال اصفهان (دكتر كتابى) 1/200، زندگينامه رجال و مشاهير ايران 1/190، گنجينه دانشمندان 3/235، نسبنامه الفت /مخطوط.
3) در سه سفرنامه، طور سينا /149 از وى ياد شده است.
ايشان را به اصفهان دعوت كودم. گفت: بعد از سقوط صدام دو بار به مشهد مقدس آمده است و قصد دارد به اصرار مردم مامقان سفرى را به آنجا كه در نزديكى تبريز و 30 كيلومترى آن است برود.
گفتم: شايسته است در اين بين نيز ديدارى از اصفهان داشته باشيد.
از وضع تدريسش در نجف پرسيدم، گفت: دو درس فقه و اصول را پى در پى پيش از ظهر القاء مىكند و مشغول دوره دوم اصولش است.
كتاب اصولش و كتابى را كه در عقايد نوشته است درخواست كردم، گفت: ارسال مىكنم.
محل درسش در بيرونىاى است كه چند صد مترى منزلش تهيه نموده و 16 لحد نيز در آن آماده كرده و پدر و مادرش را هم در آن دفن نموده است؛ چون مقبره خانوادگى وى (مامقانى) در طرح توسعه حرم در زمان رژيم سابق از بين رفته است.
در هر صورت بعد از نصف ساعتى كه با ايشان سخن گفتيم و جلد چهارم الآراء الفقهية را به ايشان اهداء كردم، از محضرش خارج شديم.
جناب سركنسول لطف كرده ما را به هتل محل اقامتمان رساندند.
به هتل كه رسيديم نيمه شب بود و استراحت كرديم.
پگاه به حرم مشرّف شدم و نماز صبح را در صحن اميرالمؤمنين عليهالسلام براى بانوان امامت كردم.
همسرم نيز كه خودش را به حرم رسانده بود از اولين كسانى بود كه در پشت سرم نماز خواند. پس از آن امير عليهالسلام را زيارت نمودم و به هتل بازگشته صبحانه را صرف كرده، عازم مسجد كوفه شديم. در راه ميثم تمار از خواص اصحاب اميرالمؤمنين عليهالسلام را زيارت نموديم. چون مرقد وى در حال بازسازى بود، فقط توانستيم از داخل صحن حرمش او را زيارت كنيم.
داخل مسجد كوفه شديم. به پيشنهاد حقير، مديرْ يكى از اعراب دعاخوان راهنماى مسجد را آورد تا هم راهنمايى كند و هم دعاهاى مقامات را پس از نمازها
بخواند. به دقت همه اعمال و ادعيه انجام شد.
در پايان اعمال مىگفت: هركس مىخواهد اعمال مسجد كوفه را برايش انجام دهند، مبلغ 2000 تومان به همراه اسم منوبٌ عنه بدهد تا نايبى براى او اين اعمال را انجام دهد. لازم به يادآورى است كه حداقل اين اعمال 2 ساعت طول مىكشد. حقير با علم به اينكه اين اعمال انجام نخواهد شد و پول آن فقط به عنوان صدقه تلقى مىگردد، به جهت مرحوم والد و همچنين عيال كه بيمار بود و نيامد، پول دو نفر را پرداخت كردم. من كه پول دادم، اهل كاروان نيز دست به جيب شدند و هركدام دو يا سه نفر پرداخت كردند، گويا مخارج چند روزش تأمين شد.
در پايان سفير الحسين عليهالسلام مسلم بن عقيل بن ابىطالب را در كنار مسجد كوفه و پس از وى، مختار بن ابىعبيدة ثقفى - كه انتقامگيرنده از قاتلان امام حسين عليهالسلام است و خشنودى اهلبيت عليهمالسلام را از اين جهت فراهم كرده است - زيارت كرديم.
پس از آن از پشت ديوار حرم هانى بن عروة وى را از داخل مسجد كوفه زيارت نموديم. چون حرم او نيز در حال بازسازى بود و بسته.
نماز ظهر و عصر را با يكى از سادات آل حكيم تماما در مسجد كوفه نزديك محراب اميرالمؤمنين عليهالسلام خوانديم. عجيب است ايرانىها كه به روحانيون خودشان چيزى نمىدهند، در اين شهرها كه مىروند دست به جيب مىشوند و... .
محراب امير عليهالسلام را نيز زيارت كرديم و از مسجد كوفه بيرون آمديم. در كنار مسجد از منزل اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز ديدن نموديم. در سالهاى گذشته آن را بهطور اساسى تعمير كردهاند. به هتل بازگشتيم و پس از صرف ناهار استراحت كردم.
شبهنگام آقاى شيخ محمّد كرباسى با 4 جلد كتاب بشرى الاُصول از پدرزنش آيةاللّه شيخ محمّدامين مامقانى به همراه كتاب عقيدتنا از همو به ديدنم آمد.
با او مشغول گفتگو بوديم كه جناب آقاى حاج محمّد حسن آقا محيىالدّين نجفى سركنسول ايران در نجف اشرف به همراه فرزندش حجةالاسلام شيخ جمالالدّين به ديدن من و مادرم كه دخترعمه اوست آمد.
آنها را به شام دعوت كردم و شام صرف شد. قدرى گفتگو كرديم و آنها رفتند.
به اتاقم رفته بودم كه مدير داخلى هتل آمد و گفت مهمان دارم. به ورودى هتل
بازگشتم، ديدم شيخ احمد پسر شيخ عباس كاشف الغطاء به همراه شيخ على پسرعمويش به ديدن من آمدهاند.
قدرى نيز با آنها نشستيم. شب از نيمه گذشته بود كه مجددا به اتاق برگشتم و استراحت كردم.
صبحگاه نماز را در حرم خوانديم و امير عليهالسلام را به زيارت وداع زيارت نموديم.
به هتل بازگشته ساكها را بار زده صبحانه خورديم و حوالى ساعت 9 صبح عازم كربلاى معلى شديم.
در راه كربلا در مسيب، ابراهيم و محمّد فرزندان مسلم بن عقيل را در كنار شط فرات زيارت نموديم.
امّا در اين سفر مرقد منسوب به عون بن عبداللّه بن جعفر را زيارت نكرديم. در طور سينا(1)درباره وى مطالبى را نگاشتهام. اكنون تصحيح مىكنم كه برخى(2)بر اين اعتقادند كه وى عون بن عبداللّه بن جعفر بن مرعي بن علي بن الحسين البنفسج از نوادگان عبداللّه المحض است.
او سيّدى جليل بوده است كه در كربلا زندگى مىكرده و مزرعهاى در چند فرسخى آن داشته است كه براى رسيدگى به امورش آنجا مىرفته و در همانجا نيز فوت كرده و قبرش در همان مزرعهاش قرار دارد.
ظهر به كربلا رسيديم. نماز و ناهار را در فندق جَرَش 1 واقع در انتهاى شارع العباس عليهالسلام نزديك محطة الوادي القديم خوانديم. اين هتل از هتلهاى درجه يك كربلا است.
بعدازظهر ساعتى خوابيدم و عصر با ماشينهاى هتل به سمت حرم روانه شديم. نزديك حرم امام حسين عليهالسلام سمت قبله از ماشين پياده شده و به همراه مادر و
همسر و على و آذر ابتدا عازم زيارت ابوالفضل العباس عليهالسلام باب الحسين عليهالسلام شديم و پس از زيارت او و كسب اجازه از وى، به زيارت پيشواى آزادگان و سيّد شهيدان اباعبداللّه الحسين عليهالسلام مشرف شديم. آقا و دو فرزندش على اكبر و اصغر را زيارت نمودم.
ساعتى در كنار حرم امام حسين عليهالسلام زانوى ادب بغل گرفتم و انديشيدم. انديشهاى كه اميد دارم در دنيا و آخرتم به كار آيد و افضل از عبادت هفتاد سال باشد.
حبيب بن مظاهر اسدى شهيد موى سپيد عاشورا و بقيه شهداى اين روز را نيز زيارت كردم.
پس از آن ابراهيم مجاب فرزند محمّد عابد فرزند موسى بن جعفر عليهمالسلام جدّ سيّدَين مرتضى و رضى را نيز زيارت كردم. لازم به يادآورى است كه مرقد اين دو هم در كنار جدشان است.
البته هر دو بعد از امانت گذاشته شدن در كاظمين به اين مكان منتقل شدهاند و بنابراين ضريح و بناى اين دو در كاظمين، محل امانت آنهاست نه مرقد فعليشان.
نزديك غروب به صحن آمدم. نماز مغرب و عشاء را با آيةاللّه آقاى سيّد مرتضى قزوينى حفظه اللّه تعالى خواندم، سپس به هتل بازگشته، شام خوردم و استراحت كردم.
نماز صبح را در هتل اقامه كرديم. بعد از صبحانه به زيارت رفتم. بعد از زيارت اباعبداللّه الحسين عليهالسلام و ابوالفضل العباس عليهالسلام به دفتر نمايندگى سازمان حج و زيارت و ديدار سرپرست آن در كربلاى معلى رفتيم. آقاى سركنسول خبر آمدن ما را به وى داده بود. به گرمى استقبال كرد. قصد داشتيم بليت برگشتمان را تعويض كنيم و چند روز اضافه بمانيم، گفت: ممكن نيست؛ زيرا بليت چارتر است و باطل مىشود. بهتر است اين سفر را با بازگشت تكميل كنيد و مجددا در سفر ديگرى عازم شويد.
پيشنهادش را پذيرفتم. در بازگشت چند جلد كتاب از كتابفروشى داخل در صحن حضرت ابالفضل عليهالسلام خريده بودم كه تحويل گرفتم و عازم هتل شديم.
امروز صبح آقاى حسن فاضل مرا همراهى مىكرد.
ظهر به هتل رسيديم و ناهار خورديم و قبل از آن نماز خوانديم. ساعتى استراحت كردم. امشب شب جمعه و شب زيارتى امام حسين عليهالسلام است، عصرگاه عازم حرم شديم.
دو كتاب نقد فلسفه داروين و الآراء الفقهية ج4 را به رسم هديه به كتابخانه حرم امام حسين عليهالسلام تقديم كردم.
به حرم اباالفضل العباس عليهالسلام رفتيم. در كتابخانه عتبه عباسيه جناب حجةالاسلام آقاى سيّد نورى موسوى كربلايى مدير آن را كه از دوستان است زيارت كرديم. همان دو كتاب قبلى را نيز اينجا به رسم هديه تقديم نمودم.
آقاى سيّد نورى نيز جلد اوّل فهرست كتب خطى كتابخانه عتبه عباسيه را كه تازه از چاپ خارج شده بود، به حقير هديه نمود. اين كتاب تأليف حجةالاسلام آقاى سيّد حسن بروجردى است كه در طور سينا(1)از آن سخن گفتيم.
هنگام اذان گفتند كه آيةاللّه آقاى سيّد رضى مرعشى فقط شبهاى جمعه از نجف اشرف به كربلا مىآيد و در صحن عباسى امامت مىكند. ايشان حدود 70 سال سن دارد.
سيّد نورى براى نماز جا گرفته بود كه توسط كاركنان مكتبه در اختيار حقير قرار گرفت و نماز مغرب و عشاء را به امامت ايشان در صحن عباسى خوانديم. آقاى سركنسول و فرزندش را نيز در نماز ديدم.
وى يكى از آرزوهايش را زيارت شب جمعه كربلا و اين نماز مىداند.
پس از اقامه نماز عشاء كه امام نيز قصرا اقامه كرد، به سركنسول گفتم: به حرم مىروم و بعد جهت ديدار شما به كتابخانه باز مىگردم.
اباالفضل العباس عليهالسلام را بعد از نماز زيارت كردم و به كتابخانه عباسى واقع در گوشه صحن آمدم. آقاى سركنسول و فرزندش شيخ جمالالدّين نيز آمدند و ساعتى با آنها و آقاى سيّد نورى كربلايى مدير محترم اين كتابخانه مأنوس بودم.
پس از آن آنها رفتند و من نيز عازم زيارت اباعبداللّه الحسين عليهالسلام شدم. مولايمان را شب جمعه زيارت كرديم و به هتل بازگشته شام خورديم و به اميد رحمت و عفو
1) سه سفرنامه، طور سينا /146.
الهى و مغفرت ذنوب و شفاعت امام حسين عليهالسلام تن به خواب سپرديم، در حالى كه همسرم و مادرم و آذر و على براى تهجّد و شب زندهدارى و عبادت و زيارت به حرم امام حسين عليهالسلام مشرف شدند.
به علت دورى هتل، نماز صبح را در منزل خواندم و پس از آن قدرى استراحت كردم. حوالى ساعت 8 صبح صبحانه خوردم و عازم حرم شدم.
هر دو عتبه عباسيه و حسينيه را زيارت كردم پيش از ظهر به منزل بازگشتم و به جهت بازگشت وسايلم را جمع كرده، غسل جمعه و توبه و زيارت ابىعبداللّه الحسين عليهالسلام را انجام دادم.
نماز ظهر و عصر را در هتل خواندم. عصر به حرم مشرف شدم و با خواندن زيارت وداع ابىالفضل العباس عليهالسلام و امام حسين عليهالسلام به هتل بازگشته، شام خورديم و استراحت كردم.
نماز صبح را در هتل خوانده و عازم شهر سامرا شديم. از كربلا بايد به بغداد و از آنجا به سامرا برويم. حوالى ساعت 9 صبح بود كه به شهر سامرا رسيديم.
قدرى راه را بايد پياده طى مىكرديم تا به حرم برسيم. ساعت حدود 10 بود كه در حرم بوديم. زيارت امامين هاديين عسكريين عليهماالسلام را انجام دادم. همچنين مرقد نرجس خاتون مادر امام زمان عجلاللّه تعالى فرجه الشريف و حكيمه خاتون دختر امام جواد عليهالسلام و عمه امام حسن عسكرى عليهالسلام را زيارت كردم.
پس از آن به سرداب مقدس رفتم. قسمت عمدهاى از زير صحن را تخليه كرده و به سرداب مقدس افزودهاند. چند ركعت نماز نيز در آنجا خواندم.
در راه رفت و بازگشت از حرم باران مىباريد. آن را به فال نيك گرفتم و نشانه استجابت دعاها و قضاى حاجات و غفران ذنوب و شفاعت مقبوله. ان شاء اللّه تعالى
اما نكتهاى كه در حرم عسكريين عليهماالسلام انسان را آتش مىزند، دو بار انفجار(1)در اين
1) ر. ك: سه سفرنامه، طور سينا /138.
حرم مطهر و منزل موروثى امام زمان عجلاللّه تعالى فرجه الشريف است.
اكنون بعد از به پايان رسيدن سفتكارى، مشغول آينهكارى ديوارها و طاق و ايوانها بودند.
من نمىدانم اين چه آيين ميانتهى و بىمحتوايى است كه تخريب حرمهاى مطهر ائمه معصومين عليهمالسلام را واجب مىداند؟ و از اين حرمهاى مطهر چه ضررى به آنها رسيده است كه منهدم كردن آنها را واجب عينى مىدانند؟
اين چه بىعقلى است كه گمان مىكنند اگر بر فراز قبرى سقفى باشد شرك به خداوند تبارك و تعالى خواهد بود؟ آيا اين بىخردى و فرار از عقل نيست؟ مگر نه اين است كه رسول اعظم صلىاللهعليهوآله در حجره خودشان دفن شدند كه مسقف بود و همواره نيز اين سقف تعمير شده است، تا جايى كه در قرنهاى گذشته به قبة الخضراء تبديل شد و البته هيچكس از صحابه و مسلمانان و فقهاى مذاهب هم به آن اعتراضى نكردند و نمىكنند؟!
اين چه بىخردى است كه داشتن قبه - گنبد - را شرك و كفر تلقى مىكند؟ مگر نه اين است كه ابن خَلِّكان در شرح حال امام على بن الحسين زينالعابدين عليهالسلام چنين نقل مىكند: «انّه تُوفّي في السنة الرابعة و التسعين، و دفن في قبر عمّه الحسن عليهالسلام في القبة التي فيها قبر العباس»(1)و شبيه اين بيان را نيز در شرح حال امام باقر(2)عليهالسلام مىگويد.
از اين سخن معلوم مىشود كه قبر عباس عموى پيامبر صلىاللهعليهوآله داراى قبه - گنبد - بوده است. گنبدى كه در قرن اول هجرى و در مرآى و منظر صحابه، كرام و تابعيتين عظام ساخته شده و احدى مناقشه نكرده است.
ابن خلّكان در شرح حال امام موسى بن جعفر عليهالسلام نيز از خطيب بغدادى(3)نقل مىكند: «إنّ الكاظم عليهالسلام دفن في مقابر الشونيزيين [أي مقابر قريش] خارج القبة؛ و قبره هناك مشهور يُزار، و عليه مشهد عظيم فيه القناديل و أنواع الآلات و الفُرُش ما لا يُحَدّ»(4).
از اين بيان دو امر روشن مىشود:
سال 183ﻫ.ق در بيرون آن دفن كردند؛ و اين يعنى وجود گنبد در قرن دوم هجرى.
براى امام كاظم عليهالسلام نيز قبهاى - گنبدى - جداگانه ساخته شده كه در آن قناديل و آلات و فرشها قرار داشته است، و معلوم است كه قنديل را نمىتوان به هوا آويزان كرد.
اين ساختمان روى قبر امام كاظم عليهالسلام دستكم در قرن سوم هجرى بوده است؛ چون ولادت خطيب بغدادى سال 392ق است.
علاّمه آيةاللّه محمّدعلى غروى اردوبادى در رسالهاى كه در نقد فتواى وهابيين در خراب كردن قبور نوشته است مىگويد:
«و قد روى في عمدة الطالب(1)و حبيب السِّيَر و كامل ابن الأثير: أنّ في القرن الثاني في أيام هارون الرشيدُ بنيت قبةٌ على قبر عليٍّ عليهالسلام ».
و قال الثقفي: «إنّ الرشيد بنى عليه بنيانا بآجر أبيض».(2)
و روى في حياة الحيوان(3)في ذكر الفهد عن ابن خلّكان: «أن هارون حجّر قبر عليّ عليهالسلام [أي بنى عليه حجرة]».(4)
در هر حال خشكمغزى اين قوم تكفيرى، خشن، تروريست، مزدور بيگانگان، همپيمان با صهيونيسم جهانى و همداستان با دشمنان قسم خورده اسلام مطلب تازهاى نيست. از اين نيز بگذريم؛ چرا كه العاقل تكفيه الإشارة.
پيش از ظهر از حرم سامراء خارج شديم و به سمت «بلد» واقع در يك فرسخى سامرا حركت كرديم. در آنجا سيّد محمّد بن امام على الهادى عليهالسلام را زيارت نموديم و نماز ظهر و عصر را نيز همانجا اقامه كرديم. سپس ناهار خورديم و به قصد كاظمين حركت كرديم.
عصر دو ساعتى به غروب آفتاب به كاظمين و حرم مطهر امامين موسى بن جعفر الكاظم عليهالسلام و محمّد بن على الجواد عليهالسلام رسيديم. وضو ساخته به حرم مشرف شديم و زيارتى نموديم.
شيخ عبدالحقّ بن سيفالدّين دهلوى بخارى (م 1052) در اللمعات في شرح المشكاة گويد: «قال الإمام الشافعي: قبر موسى الكاظم ترياق مجرّب للإجابة و الدعاء به».(1)
زيارتى و دعايى و حوائجى و شفاعتى و طلب مغفرتى و... حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد.
مقبره شيخ مفيد و استادش ابن قولويه و خواجه نصيرالدّين طوسى و فرهاد ميرزا را به على نشان دادم.
در صحن كاظمى دو نماز جماعت برگزار مىشد: يكى منسوب بود به هواداران آقاى سيستانى و ديگرى به پيروان سيّد مقتدى صدر.
هنوز از نماز عشاء فارغ نشده بوديم كه باران خط استوايى شروع شد. گويا درهاى رحمت الهى گشوده شده بود و پايان زيارت و سفر ما را به قبولى و مغفرت بشارت مىداد.
حدود ساعت 10 شب به هتل سدير واقع در بغداد رسيديم. هتلى كهنه و فرسوده با طبقات متعدد و آسانسور خراب و اتاقهاى كثيف و كادر پذيرايى ناكارآمد و مديريتى بدتر از آن. به هر حال پايان سفر بود و چند ساعت بيشتر آنجا نبوديم و ارزش اعتراض نداشت، تحمل كرديم.
تنها حُسن آن، وجود دكتر در آنجا بود كه چون على بيمار بود او را نزد دكتر بردم و نسخهاى داد كه قدرى مؤثر واقع شد.
حوالى نيمه شب چند ساعتى تا اذان صبح خوابيدم.
پس از انجام فريضه صبح و خوردن صبحانه، با عجله عازم فرودگاه بغداد شديم.
بعد از حدود سه ساعت و رد شدن از بازديدهاى مختلف بدنى و بارى كه از جلويمان سگهاى آمريكايى رژه مىرفتند و بو مىكشيدند كه نفرتانگيز بود، وارد سالن فرودگاه بغداد شديم.
1) نقل عنه في: الوهابيون و البيوت المرفوعة /57 للشيخ محمّد علي بن الحسن الهمداني السنقري الكردستاني (م1378)، طبع دوم 1418ق.
از غنائم اين سفر همراهى آقاى مهدى ناجى اصفهانى ابن محمّد مولود 1314ش بود. وى پدر آقاى دكتر حامد ناجى اصفهانى محقّق كتاب نقد فلسفه داروين جدّ است.
پرواز كه مىبايست ساعت 5/8 صبح انجام مىشد، حدود ساعت 12 انجام شد و دارالسلام بغداد را به قصد پايتخت فرهنگى ايران اسلامى دارالمؤمنين اصفهان ترك كرديم.
ساعت حوالى 4 يا 5 بعدازظهر بود كه به فرودگاه اصفهان رسيديم. نماز ظهر و عصر را در فرودگاه اصفهان قصرا خوانديم.
و ساعتى به غروب آفتاب مانده صحيح و سالم به خانه رسيديم.
سفرى بود در وادى مقدس اعتاب ائمه مدفون در عراق عليهمالسلام ، اميرالمؤمنين عليهالسلام و امام حسين سيّد الشهداء عليهالسلام و كاظمين جوادين عليهماالسلام و هاديين عسكريين عليهماالسلام كه به خوبى و خوشى انجام شد و در آن استجابت دعوات و مغفرت ذنوب عظام را اميد دارم. ايدون باد!
نگارش اين سفرنامه چون در روزهاى آخر سفر شروع شد قدرى به تأخير افتاد، و سطور پايانى آن در روز 27 رجب المرجب 1432 سالروز بعثت رسول اعظم خاتم الأنبياء و المرسلين صلىاللهعليهوآله در جوار بارگاه ملكوتى سلاله پاكش و عالِم دودمانش و هشتمين جانشين بر حقش امام رؤوف على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية و الثناء در مشهد مقدس، و در ساعات آخر روز پنجشنبه 9 تيرماه 1390 به دست مؤلّف آن هادى نجفى به انجام رسيد.
و الحمد للّه اولاً و آخرا و ظاهرا و باطنا. و صلى اللّه على سيّدنا محمّد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين.