حیات برزخی

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : سیوطی، عبدالرحمن‌بن ابی‌بکر، 849 - 911ق.

عنوان و نام پديدآور : حیات برزخی/ جلال‌الدین سیوطی؛ ترجمه علی‌اکبر مهدی‌پور.

مشخصات نشر : قم: رسالت، 1389.

مشخصات ظاهری : 112 ص.؛ 21×14/5 س‌م.

شابک : 15000 ریال‌978-964-6838-42-0 :

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع : برزخ

برزخ -- احادیث

زندگی پس از مرگ

شناسه افزوده : مهدی‌پور، علی‌اکبر، 1324 -، مترجم

رده بندی کنگره : BP222/24/س9ح9 1389

رده بندی دیویی : 297/44

شماره کتابشناسی ملی : 2‌0‌4‌7‌5‌8‌2

بیوگرافی مؤلّف :

حافظ ابوالفضل جلال الدّین عبدالرّحمان بن ابی‌بکر سیوطی ، در شب اوّل رجب 849 ق . دیده به جهان گشود ، در سنین کودکی پدر را از دست داد ، در هشت سالگی حافظ کلّ قرآن بود ، الفیّه ابن مالک ، منهاج نووی و منهاج الفقه بیضاوی را در آن سنّ حفظ کرده بود .

از 17 سالگی ( 866 ق . ) به تألیف روی آورد ، در 23 سالگی ( 872 ق . ) حلقه‌های املای حدیث دایر کرد ، از محدّثان فراوانی حدیث آموخت و از 150 نفرشان اجازه روایتی دریافت نمود و شاگردان فراوانی در تفسیر و حدیث تربیت کرد و به آنها اجازه روایتی داد .

از علمای برجسته مصر چون شیخ زین العابدین عُتبی ، شیخ سراج الدین عمر الوَردی ، شیخ صالح بُلقینی ، شرف الدّین مناوی ، سیف الدّین قطلوبغا و تقی الدّین شمنی بهره‌ها برد و از شیخ صالح بُلقینی ( م : 868 ق . ) اجازه فتوا دریافت نمود ، در حالی که به هنگام وفات او بیش از 19 سال نداشت .

از شاگردان نامدارش : عبدالوهّاب شعرانی ، ابوالبرکات محمّد بن أیاس حنفی و شمس الدّین داودی را می‌توان نام برد .

سیوطی در کتاب « حسن المحاضرة » از 300 عنوان از آثارش نام می‌برد که تا آن زمان از تألیف آنها پرداخته بود .(1)

شعرانی در ذیل طبقاتش می‌نویسد : 460 عنوان از آثارش در فهرست مؤلّفاتش آمده است .

بروکلمان از 415 عنوان ، فلوگل از 560 عنوان ، جمیل‌بیک از 576 عنوان(2)و بغدادی از 581 عنوان از آثارش را نام برده است .(3)

شاگردش ابن ایاس گوید : تعداد آثار او به 600 عنوان می‌رسد .(4)

سیوطی در غالب رشته‌ها آثار ارزشمندی از خود به یادگار نهاده ، ولی در هفت رشته از علوم صاحب‌نظر و متبحّر بود که عبارتند از :

1 ) تفسیر ؛ 2 ) حدیث ؛ 3 ) فقه ؛ 4 ) نحو ؛ 5 ) معانی ؛ 6 ) بیان ؛ 7 ) بدیع .


1) . سیوطی ، حسن المحاضرة ، ج 1 ، ص 340 .

2) . جمیل بیک العظم ، عقد الجوهر .

3) . بغدادی ، هدیّة العارفین ، ج 5 ، ص 534 - 544 .

4) . ابن ایأس ، بدائع الظّهور فی وقائع الدّهور ، ج 2 ، ص 63 .

وی پس از یک عمر تلاش ، تحقیق ، تدریس و تألیف در پگاه جمعه 19 جمادی الاولی 911 ق . در قاهره درگذشت .

مجموعه فتاوای سیوطی

79 عنوان از آثار سیوطی ، در مجموعه‌ای به نام « الحاوی للفتاوی » به طبع رسیده ، که یکی از آنها به « حیات برزخی » اختصاص دارد .

جلال الدّین سیوطی این رساله را « إنباء الأذکیاء بحیاة الأنبیاء » نام نهاده که به عنوان شصت و یکمین رساله در این مجموعه چاپ و منتشر شده(1)و اینک ترجمه آن از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد .



1) . جلال الدّین سیوطی ، الحاوی للفتاوی ، ج 2 ، ص 139 - 146 ، از منشورات محمّدعلی بیضون ، دارالکتب العلمیه ، بیروت ، 1421 ق . و در چاپ قاهره : ج 2 ، ص 147 - 155 ، قاهره ، 1352 ق .

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

إنباء الأذکیاء بحیاة الأنبیاء

الحمد للّه و سلام علی عباده الّذین اصطفی

پرسمان : پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در قبر شریفش زنده است

مشهور شده که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در قبر شریفش زنده است و روایت شده که فرموده‌اند :

ما مِنْ أَحَدٍ یُسَلِّمُ عَلَیَّ إلاّ رَدَّ اللّه‌ُ عَلَیَّ رُوحی ، حَتّی أَرُدَّ عَلَیْهِ السَّلامَ ؛

هیچ کسی نیست که بر من سلام کند ، جز این که خداوند رُوحم را به من برمی‌گرداند تا سلام او را پاسخ بگویم .

از این حدیث استفاده می‌شود که در مواقعی روح از بدن مبارکشان جدا می‌شود ، پس چگونه این حدیث با حیات برزخی آن حضرت سازگار می‌باشد ؟

مؤلّف :

پرسش خوبی است و جای دقّت و تأمّل می‌باشد .

در پاسخ از پرسش بالا می‌گوییم :

امّا زنده بودن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و دیگر پیامبران علیهم‌السلام در عالم برزخ برای ما به طور قطعی ثابت است ، زیرا دلایل فراوان در این زمینه در نزد ما موجود است و روایات در این مورد به حدّ تواتر رسیده است و بیهقی رساله مستقلّی پیرامون حیات برزخی پیامبران تألیف نموده است .

و اینک شماری از احادیثی که بر آن دلالت می‌کند :

1 . مسلم با سلسله اسنادش از انس روایت کرده که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در شبی که به معراج برده شد ، بر موسی علیه‌السلام گذر کرد ، در حالی که او در قبر خود نماز می‌خواند .

2 . ابونُعَیم در حلیه‌الأولیاء از ابن عباس روایت کرده که رسول اکرم

صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از کنار قبر موسی علیه‌السلام گذر کرد و او در قبر خود مشغول نماز بود .

3 . ابویعلی در مسند خود و بیهقی در کتاب « حیاة الأنبیاء » از انس روایت کرده که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود :

اَلْأَنْبِیاءُ أَحْیاءٌ فی قُبُورِهِمْ یُصَلُّونَ ؛

پیامبران در قبرهای خود زنده هستند و نماز می‌گزارند .

4 . ابونُعَیم در حلیة الاولیاء از یوسف بن عطیّه روایت کرده که گفت : از ثابت بنانی شنیدم که به حمید الطّویل می‌گفت : آیا به تو رسیده است که به جز پیامبران کسی در قبر خود نماز بخواند ؟ گفت : نه .

5 . ابوداود و بیهقی از أوس بن أوس ، از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله روایت کرده که فرمود :

مِنْ أَفْضَلِ أَیّامِکُمْ یَوْمُ الْجُمُعَةِ ، فَأَکْثِرُوا عَلَیَّ الصَّلاةَ فیهِ ،

فَإِنَّ صَلاتَکُمْ تُعْرَضُ عَلَیَّ ؛

روز جمعه از برترین روزهای شماست ، در روزهای جمعه بر من فراوان صلوات بفرستید ، که صلوات شما بر من عرضه می‌شود.

اصحاب عرضه داشتند : صلوات ما چگونه بر شما عرضه می‌شود در حالی که بدن شما پوسیده می‌گردد ؟ فرمود :

إِنَّ اللّه‌َ حَرَّمَ عَلَی الْأَرْضِ أَنْ تَأْکُلَ أَجْسامَ الْأَنْبِیاءِ ؛

خداوند بر زمین حرام کرده که پیکر پیامبران را بخورد .

6 . بیهقی در شعب الایمان و اصفهانی در التّرغیب ، از ابوهریره روایت کرده که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود :

مَنْ صَلّی عَلَیَّ عِنْدَ قَبْری سَمِعْتُهُ ، وَمَنْ صَلّی عَلَیَّ نائِیاً بُلِّغْتُهُ ؛

هر کس در کنار قبر من بر من صلوات بفرستد من آن را می‌شنوم ، و هر کس از راه دور بر من صلوات بفرستد به من ابلاغ می‌شود .

7 . بخاری در تاریخ خود از عمّار روایت کرده که گفت : از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شنیدم که می‌فرمود :

إِنَّ للّه‌ِ تَعالی مَلَکاً أَعْطاهُ أَسْماعَ الْخَلائِقِ ، قائِمٌ عَلی قَبْری ، فَما مِنْ أَحَدٍ یُصَلّی عَلَیَّ صَلاةً اِلاّ بُلِّغْتُها ؛

خدای متعال را ملکی هست که گوش مخلوقات را به او عطا

فرموده ، او در کنار قبر من ایستاده است ، کسی بر من صلوات نمی‌فرستد ، جز اینکه به من ابلاغ می‌شود .

8 . بیهقی در حیاة الأنبیاء و اصفهانی در التّرغیب از انس روایت کرده‌اند که گفت : رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود :

مَنْ صَلّی عَلَیَّ مِائَةً فی یَوْمِ الْجُمُعَةِ وَلَیْلَةِ الْجُمُعَةِ ، قَضَی اللّه‌ُ لَهُ مِائَةَ حاجَةٍ ، سَبْعینَ مِنْ حَوائِجِ الاْخِرَةِ وَثَلاثینَ مِنْ حَوائِجِ الدُّنْیا ، ثُمَّ وَکَّلَ اللّه‌ُ بِذلِکَ مَلَکاً یُدْخِلُهُ عَلَیَّ فی قَبْری ، کَما یُدْخَلُ عَلَیْکُمُ الْهَدایا ، إِنَّ عِلْمی بَعْدَ مَوْتی کَعِلْمی فِی الْحَیاةِ ؛

هر کس در روز جمعه و شب جمعه یکصد مرتبه بر من صلوات بفرستد ، خداوند یکصد حاجت او را برآورده سازد ، هفتاد حاجت از حوائج آخرت و سی حاجت از حوائج دنیا .

آنگاه خداوند فرشته‌ای را موکّل می‌سازد که این درودها را در قبر به نزد من بیاورد ، همانگونه که هدایا به نزد شما آورده می‌شود .

بی‌گمان آگاهی من پس از مرگ همانند آگاهی من در حال حیات می‌باشد .

در نقل بیهقی آمده است :

یُخْبِرُنی مَنْ صَلّی عَلَیَّ بِاِسْمِهِ وَنَسَبِهِ ، فَأُثِبْتُهُ عِنْدی فی صَحیفَةٍ بَیْضاءَ ؛

آن فرشته کسی را که به من صلوات بفرستد با نام و نسبش به

من خبر می‌دهد و من آن را در دفتر سپیدی که در نزد من هست ثبت می‌نمایم .

9 . بیهقی از انس ، از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله روایت کرده که فرمود :

إِنَّ الْأَنْبِیاءَ لا یُتْرَکُونَ فی قُبُورِهِمْ بَعْدَ أَرْبَعینَ لَیْلَةً ، وَلکِنَّهُمْ یُصَلُّونَ بَیْنَ یَدَیِ اللّه‌ِ حَتّی یُنْفَخَ فِی الصُّورِ ؛

پیامبران پس از چهل شب در قبرهای خود وانهاده نمی‌شوند ، لکن تا هنگامی که در صور دمیده شود ، در پیشگاه خدا نماز می‌گزارند .

10 . سفیان ثوری در « الجامع » از استاد خود ، از سعید بن مسیّب روایت کرده که گفت :

هیچ پیامبری بیش از چهل روز در قبر خود توقّف نکرده ، جز اینکه به ملکوت اعلی پر کشیده است .

بیهقی گوید :

بر این اساس آنها همانند دیگر زندگان خواهند بود در هر جایی که خداوند آنها را نازل فرماید .

سپس بیهقی می‌افزاید :

برای حیات برزخی پیامبران شواهدی هست .

آنگاه داستان معراج و دیدار پیامبر را با گروهی از پیامبران و گفت‌وگوی آن حضرت را با آنان نقل کرده است .

11 . بیهقی حدیث ابوهریره را با سلسله اسنادش روایت کرده که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در فرازی از آن می‌فرماید :

وَقَدْ رَأَیْتُنی فی جَماعَةٍ مِنَ الْأَنْبِیاءِ ، فَإِذا مُوسی قائِمٌ یُصَلّی ، فَإِذا رَجُلٌ ضَرْبُ جُعْدٍ ، کَأَنَّهُ مِنْ رِجالِ شَنُوءَةٍ ، وَاِذا عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قائِمٌ یُصَلّی ، وَاِذا اِبْراهیمُ قائِمٌ یُصَلّی ، أَشْبَهُ النّاسِ بِهِ صاحِبُکُمْ - یعنی نفسه - فَحانَتِ الصَّلاةُ فَاَمَّمْتُهُمْ ؛

خود را در میان شماری از پیامبران دیدم که موسی علیه‌السلام ایستاده مشغول نماز بود ، او مردی با موهای مُجَعَّد به سیمای مردان شَنُوءَه(1)بود ، عیسی بن مریم علیه‌السلام نیز مشغول نماز بود ، ابراهیم علیه‌السلام نیز به نماز ایستاده بود ، که صاحب شما ( یعنی خود آن حضرت ) از همه به او شبیه‌تر بود . پس وقت نماز فرارسید و به امامت من برگزار گردید .

12 . بیهقی این حدیث را نقل کرده که فرمود :

إِنَّ النّاسَ یَصْعَقُونَ فَاَکُونُ اَوَّلَ مَنْ یُفیقُ ؛

مردمان هلاک می‌شوند ، من نخستین کسی هستم که اِفاقه پیدا می‌کنم .(2)


1) . شَنُوءَه ، عنوانِ تیره‌ای از قبیله اَزْد یمن است که به پاکی و سلامت نفس مشهور بودند . [ ابن منظور ، لسان العرب ، ج 7 ، ص 208 ] .

2) . بهبودی از مرض ، بیدار شدن از خواب ، هشیاری پس از بیهوشی و توجّه بعد از غفلت را « إِفاقه » گویند . [ ابن منظور ، لسان العرب ، ج 10 ، ص 355 ] .

بیهقی گوید : این حدیث هنگامی راست آید که خداوند ارواح انبیا را به آنها بازگرداند و آنان همانند شهیدان در نزد پروردگارشان زنده باشند ، چون نفخه نخستین در صور دمیده شود ، آنها نیز همانند دیگران از هوش بروند ، ولی به معنای واقعی کلمه مرگ به سراغ آنها نیاید .

13 . ابویعلی از ابوهریره روایت کرده که از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شنیدم که فرمود :

وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ ، لَیَنْزِلَنَّ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ ، ثُمَّ لَئِنْ قامَ عَلی قَبْری فَقالَ : یا مُحَمَّدُ ! لَأَجَبْتُهُ ؛

سوگند به خداوندی که جانم در دست قدرت اوست ، البته عیسی بن مریم علیه‌السلام فرود خواهد آمد ، اگر در کنار قبر من حضور یافته مرا ندا کند که : ای محمّد ، بی‌تردید او را پاسخ می‌دهم .

14 . ابونعیم در دلائل النّبوّة از سعید بن مسیب روایت کرده که او گفت :

در شبهای « حَرَّه »(1)

این فاجعه دلخراش سه روز مانده به آخر ذیحجة الحرام سال 62 ق . رخ داد و صفحات تاریخ را لکّه‌دار نمود . [ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، ج 5 ، ص 23 - 32 ] . ذهبی نقل می‌کند که مسلم بن عقبه در لحظه سکرات موت گفت : خدایا من بعد از شهادتین عملی انجام نداده‌ام که از قتل اهل مدینه محبوب‌تر و امیدوارکننده‌تر باشد ! ! [ ذهبی ، همان ، ص 33 ] .

در مسجد النّبی بیتوته می‌کردم و جز من کسی

1) . « حَرَّه » نام یکی از محلاّت مدینه است ، فاجعه قتل عام مدینه در این محلّه رخ داد و لذا به « واقعه حَرَّه » مشهور شد ، مطابق نقل ذهبی ، یزید بن معاویه « مُسلم بن عُقبه » را با 12000 نفر به مدینه فرستاد و به او فرمان داد که از اهل مدینه بیعت بگیرد که همگی برده و بنده یزید هستند ، اگر امتناع کنند سه روز مدینه را قتل عام کند ، او نیز از مردم به عنوان برده و بنده یزید بیعت خواست ، امتناع کردند ، سه شبانه‌روز مدینه را قتل عام نمود ، 700 نفر از حاملان قرآن کشته شدند ، بیش از سیصد تن از مهاجران و انصار کشته شدند ، به حریم بیش از یکهزار دختر تعدّی شد .

در مسجد نبود ، وقت نمازی فرانمی‌رسید ، جز اینکه صدای اذان را از قبر شریف می‌شنیدم .

15 . زبیر بن بکار در « اخبار المدینه » از سعید بن مسیب روایت کرده که گفت :

در ایّام حَرَّه همواره از قبر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله صدای اذان و اقامه می‌شنیدم تا هنگامی که مردم به شهر و دیار خود بازگشتند .

16 . ابن سعد در « الطّبقات الکبری » از سعید بن مسیب روایت کرده که در ایام حَرَّه که مردم مشغول نبرد بودند او ملازم مسجد بود و می‌گفت :

چون وقت نماز فرامی‌رسید صدای اذان را می‌شنیدم که از سوی قبر شریف بیرون می‌آمد .

17 . دارمی در مسند خود از مروان بن محمّد ، از سعید بن عبدالعزیز روایت کرده که گفت :

در ایّام حرّه سه روز در مسجد النّبی اذان گفته نشد ، سعید بن مسیب در آن ایّام در مسجد بیتوته می‌کرد و وقت نماز را نمی‌دانست جز با

همهمه‌ای که از قبر پیامبر می‌شنید .

این روایات به صراحت به حیات برزخی پیامبر اکرم و دیگر پیامبران الهی دلالت می‌کند .

خداوند منّان در آیات قرآن در مورد شهیدان می‌فرماید :

« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ » ؛

کسانی را که در راه خدا کشته شدند ، مرده نپندار ، بلکه زنده هستند و در نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند .(1)

مقام انبیا بی‌گمان از شهیدان برتر و بالاتر می‌باشد و هیچ پیامبری نیست جز اینکه علاوه بر نبوّت مقام شهادت را نیز دارا می‌باشد ، از این رهگذر پیامبران نیز مشمول آیه شریفه می‌باشند .

18 . احمد و ابویعلی در مسند ، طبرانی در معجم ، حاکم در مستدرک و بیهقی در دلائل النّبوّة از ابن مسعود روایت کرده‌اند که گفت :

اگر من نُه بار سوگند یاد کنم که رسول خدا کشته شد ، برای من بهتر است از اینکه یک بار قسم بخورم که کشته نشد ، و این به این جهت است که خداوند او را نبی و شهید اخذ نمود .

19 . بخاری و بیهقی از عایشه روایت کرده‌اند که گفت : پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در مرض موت خود می‌فرمود :


1) . سوره آل‌عمران ، آیه 169 .

من هنوز درد آن خوراکی که در خیبر خورده‌ام را احساس می‌کنم و اکنون وقت آن است که آن زهر شاهرگ حیاتم را ببرد .

روی این بیان حیات برزخی آن حضرت به نصّ آیه شریفه ثابت می‌شود ، از شمول لفظ و یا مفهوم موافقه ( از طریق اولویّت ).

بیهقی در کتاب « الاعتقاد » گوید :

پیامبران پس از آنکه قبض روح می‌شوند ، روحشان به پیکرشان برمی‌گردد ، پس آنها نیز همانند شهیدان در نزد پروردگارشان زندگانند .

قرطبی نیز در کتاب « تذکرة » در ذیل حدیث « صَعْقَه »(1)به نقل از استادش می‌گوید :

مرگ به معنای نیستی محض نیست ، بلکه به معنای انتقال از حالی به حالی دیگر است و بر این معنی دلالت می‌کند اینکه :

1 ) شهیدان پس از کشته شدن به نصّ قرآن کریم زنده هستند ، روزی خوارند ، شادمانند و به یکدیگر بشارت می‌دهند و اینها از اوصاف زنده‌ها در دنیا می‌باشد .

اگر این اوصاف برای شهیدان ثابت شود برای پیامبران به طریق اولی ثابت می‌شود .

2 ) در روایات صحیحه آمده که زمین پیکر پیامبران را نمی‌خورد .

3 ) در شب معراج پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در آسمان و در بیت المقدس با پیامبران گرد آمده است .


1) . حدیث دوازدهم .

4 ) حضرت موسی را مشاهده کرده که در قبر خود مشغول نماز می‌باشد .

5 ) رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خبر داده که هر کس به آن حضرت سلام کند به او پاسخ می‌دهد .

اینها و دیگر شواهد به روشنی دلالت می‌کنند بر اینکه مرگ پیامبران به این معنی می‌باشد که در میان ما نیستند و ما آنها را مشاهده نمی‌کنیم ، اگرچه زنده و موجود می‌باشند ، همانند فرشتگان که زنده و موجود هستند ، ولی احدی از ما آنها را مشاهده نمی‌کند ، مگر اولیای خاص پروردگار .

از « بارزی » پرسیدند که آیا پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پس از وفاتش زنده است ؟ گفت : آری .

استاد ابومنصور عبدالقاهر بن طاهر بغدادی ، آن فقیه اصولی و شیخ شافعی‌ها ، در پاسخ به مسائل جاجرمی‌ها می‌گوید :

اهل تحقیق از علمای کلام از اصحاب ما معتقدند که :

1 ) پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پس از وفاتش زنده است .

2 ) با مشاهده عبادت و اطاعتِ امّتش شادمان می‌شود .

3 ) از مشاهده معصیتِ گنهکاران امّت اندوهگین می‌شود .

4 ) هر کس به آن حضرت صلوات بفرستد به او می‌رسد .

5 ) پیکر پیامبران هرگز نمی‌پوسد .

6 ) زمین پیکر پیامبران را نمی‌خورد .

7 ) حضرت موسی در زمان خود وفات کرده ، ولی پیامبر ما خبر داده که او را مشاهده کرده که در قبر خود مشغول نماز است .

8 ) در حدیث معراج فرموده که حضرت موسی را در آسمان چهارم و حضرت آدم را در آسمان دنیا مشاهده نموده است .

9 ) با حضرت ابراهیم دیدار کرده و به او فرموده : مرحبا بر تو ای پیامبر صالح و فرزند صالحان .

چون این مقدّمات در نزد ما پذیرفته شود می‌گوییم :

پیامبر ما پس از وفاتش زنده است و نبوّتش ادامه دارد . [ پایان گفتار

استاد ابومنصور ] .

حافظ ، شیخ السّنّة ، ابوبکر بیهقی ، در کتاب « الإعتقاد » می‌گوید :

پیامبران

علیهم‌السلام پس از آنکه قبض روح می‌شوند ، ارواحشان به آنان برمی‌گردد ، پس آنها در نزد پروردگارشان زندگانند ، همانند شهیدان و پیامبر ما شماری از آنان را مشاهده کرده و بر آنان امامت نموده است و به ما خبر داده که صلوات ما بر او عرضه می‌شود و ابلاغ می‌گردد و خبر او بی‌گمان راست است .

همچنین پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خبر داده که خداوند بدن آنان را بر زمین حرام نموده است و ما کتاب مستقلّی در اثبات حیات برزخی آنان نوشته‌ایم .

بیهقی در پایان می‌افزاید :

پیامبر ما پس از آنکه قبض روح شده ، پیامبر خدا ، فرستاده خدا ، برگزیده خدا و انتخاب شده خدا در میان بندگانش می‌باشد .

بار خدایا ! ما را بر آیین او زنده بدار ، با شریعت او بمیران ، در دنیا و آخرت بین ما و ایشان جدایی مینداز ، که تو بر هر چیزی توانا هستی . [ پایان سخنان بارزی ] .

شیخ عفیف الدّین یافعی گوید :

برای اولیای الهی حالاتی رخ می‌دهد که در آن حالات ملکوت زمین و آسمان را مشاهده می‌کنند ، پیامبران را می‌بینند که زنده هستند و مرده نمی‌باشند ، همانگونه که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حضرت موسی علیه‌السلام را در قبرش دید .

و در جای خود بیان شده که هر معجزه‌ای که از پیامبران به عنوان اعجاز صادر شود ، از اولیای الهی نیز ممکن است به عنوان کرامت صادر گردد ، به شرط اینکه مقرون به تحدّی نباشد .

یافعی می‌افزاید : این مسلّم است و کسی آن را انکار نمی‌کند ، مگر اینکه نادان باشد و سخنان صریح عالمان در مورد حیات برزخی پیامبران فراوان است ، ما به همین مقدار بسنده می‌کنیم .


20 . احمد در مسند ، ابوداود در سنن و بیهقی در شعب الایمان ، از طریق ابی عبدالرحمان مُقری ، از حیاة بن شریح ، از ابی‌صخر ، از یزید بن عبداللّه بن قسیط ، از ابوهریره ، از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، روایت کرده‌اند که فرمود :

ما مِنْ اَحَدٍ یُسَلِّمُ عَلَیَّ اِلاّ رَدَّ اللّه‌ُ اِلَیَّ رُوحی حَتّی اَرُدَّ عَلَیْهِ

السَّلامَ ؛

هیچ کس نیست که بر من درود بفرستد ، جز اینکه خداوند روحم را به من برمی‌گرداند ، تا سلام او را پاسخ بگویم .

ظاهر این حدیث دلالت می‌کند بر اینکه روح مطهر آن حضرت در برخی از اوقات از بدن شریفش جدا می‌شود و آن با احادیث فراوانی که گذشت مغایرت دارد .

در پیرامون این حدیث شریف دقّت کردم ، چندین جواب به نظرم رسید که در اینجا معروض می‌دارم :

1 ) بگوییم راوی در برخی از الفاظ حدیث اشتباه کرده ، از این رهگذر معنای حدیث به هم ریخته است ، که برخی از عالمان در برخی از احادیث چنین پنداشته‌اند ، لکن اصل برخلاف آن می‌باشد و به چنین پنداری نمی‌توان اعتماد نمود و این ضعیف‌ترین احتمالات می‌باشد .

2 ) بگوییم جمله « رَدَّ اللّه‌ُ اِلَیَّ رُوحی » جمله حالیّه است ، و از نظر قواعد عربی اگر فعل ماضی جمله حالیّه باشد در آن حرف « قَدْ » در تقدیر می‌باشد ، همانند آیه شریفه :

« أَوْ جاؤکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ » ؛

یا در حالی که سینه‌هایشان تنگ شده ( و از پیکار با شما ناتوان شده‌اند) به سوی شما بیایند .(1)

حَصِرَتْ : ای قَدْ حَصِرَتْ

در این حدیث نیز « قَدْ » مقدّر می‌شود : « قَدْ رَدَّ اللّه‌ُ اِلَیَّ رُوحی » یعنی : در حالی که خداوند روحم را به من بازگردانیده است .

معنای حدیث چنین می‌شود :


1) . سوره نساء ، آیه 90 .

کسی به من سلام نمی‌گوید ، جز اینکه به او پاسخ می‌دهم ، زیرا من در حالی هستم که خداوند روحم را به من بازگردانیده است .

در اینجا « حَتّی » برای تعلیل نیست ، بلکه صِرفاً حرف عطف است ، به معنای و او عاطفه .

و این بهترین توجیه است و اشکال از ریشه و بن برطرف می‌شود .

اشکال از اینجا پیش می‌آمد که جمله « رَدَّ اللّه‌ُ » را به معنای حال و آینده می‌پنداشتند و « حَتّی » را برای تعلیل و آن درست نیست ، زیرا در این صورت اوّلاً باید با تکرار هر سلامی ، اعاده روح نیز تکرار شود و با تکرار آن لازم است که قبض روح نیز تکرار گردد و لازمه آن رنجش و آزار بدن شریف می‌باشد ، و اگر اذیّت و آزاری هم در کار نباشد ، حداقلّ این است که برخلاف احترام می‌باشد .

ثانیاً با دیگر شهیدان متفاوت می‌شود ، زیرا برای هیچ شهیدی ثابت نشده که در عالم برزخ به صورت مکرّر روح از بدنشان جدا شود و بازگردد ، اگر برای شهیدان چنین موضوعی ثابت نشده ، پیامبران به طریق اولی باید روحشان به طور مستمر تداوم پیدا کند .

ثالثاً با آیات قرآن سازگار نمی‌باشد ، زیرا در قرآن تنها از دو بار مردن و زنده شدن سخن به میان آمده است نه بیشتر .

رابعاً با احادیث متواتری که شماری از آنها تقدیم گردید سازگار نمی‌باشد .

هر حدیثی که با قرآن کریم و احادیث متواتر سازگار نباشد ، باید آن را تأویل نمود ، و اگر قابل تأویل نباشد باید دور انداخت . پس ناگزیر

باید به معنایی که گفتیم حمل کنیم .

3 ) گفته شود که در اینجا لفظ رَدّ به معنای بازگشت نیست ، بلکه به معنای بودن و شدن می‌باشد ، چنانکه در منطق وحی لفظ « عَوْد » در این معنی به کار رفته ، آنجا که از زبان حضرت شعیب علیه‌السلام حکایت می‌فرماید :

« قَدِ افْتَرَیْنا عَلَی اللّه‌ِ کَذِباً إِنْ عُدْنا فی مِلَّتِکُمْ » ؛

اگر ما به آیین شما درآییم به خدا دروغ بسته‌ایم .(1)

در این آیه « عَوْد » به معنای بازگشت به کار نرفته ، زیرا هرگز حضرت شعیب در آیین آنها نبود ، تا یک بار دیگر به آیین آنان برگردد ، بلکه به معنای مطلقِ قرار گرفتن در آیین آنان به کار رفته است .

در حدیث مورد بحث نیز لفظ « رَدّ » به معنای بازگشت به کار نرفته ، که لازمه‌اش جدا شدن روح ، سپس بازگشت آن باشد ، بلکه به مطلقِ بودن در زمره صاحبان روح استعمال شده است .

در اینجا این پرسش پیش می‌آید که چه لزومی داشت لفظ رَدّ در یک چنین معنایی به کار برود ؟ در پاسخ می‌گوییم این یک نوع آرایش لفظی است که واژه‌ای در صدر سخن و قرینه آن در ذیل آن بیاید ، در اینجا واژه « رَدَّ اللّه‌ُ » قرینه و بسترِ « حَتّی اَرُدَّ » قرار گرفته است .

4 ) در این حدیث منظور از « ردّ روح » بازگشت آن نیست ، بلکه به معنای « به خود آمدن » می‌باشد ، به این معنی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در عالم


1) . سوره اعراف ، آیه 89 .

برزخ مشغول عوالم ملکوت و غرق دریای مشاهده جلال و جمال حق تعالی است ، چنانکه در این دنیا به هنگام نزول وحی چنین حالتی بر آن حضرت پیش می‌آمد .

در این حدیث از حالتِ بیرون آمدن از این وضع و اِفاقه از این حالتِ بی‌خودی به « ردّ روح » تعبیر شده است ، این نیز توجه زیبایی می‌باشد .

در احادیث معراج نیز شبیه این لفظ به کار رفته است ، آنجا که می‌فرماید :

فَاسْتَیْقَظْتُ وَأَنَا بِالْمَسْجِدِ الْحَرامِ ؛

چون به خود آمدم دیدم که در مسجدالحرام هستم .

لفظ « اِسْتَیْقَظْتُ » در اصل به معنای « بیدار شدم » می‌باشد ، ولی معراج خواب نبود تا بیدار شدنی مطرح باشد ، بلکه منظور این است که چون از آن حالت فرورفتن در دریای مشاهده جلال و جمال پروردگار و شگفتیهای عالم ملکوت بیرون آمدم خود را در مسجدالحرام دیدم .

مؤلّف گوید : من قبلاً توجیه دوّم را خیلی قوی می‌دانستم ولی بعداً این توجیه چهارم در نظرم قوی آمد .

5 ) از این حدیث حالت استمرار حیات برزخی استفاده می‌شود ، زیرا در این حدیث آمده : « احدی بر من سلام نمی‌کند جز اینکه خداوند روحم را به من برمی‌گرداند تا سلام او را پاسخ گویم » .

با توجّه به اینکه لحظه‌ای از لحظات شبانه‌روز پیدا نمی‌شود جز

اینکه صدها نفر در اقطار و اکناف جهان به آن حضرت درود می‌فرستند و سلام عرضه می‌دارند ، در نتیجه باید در تمام این لحظه‌ها روح مقدس آن حضرت در بدن شریفشان باشد .

6 ) گفته می‌شود که نخست به آن حضرت وحی شده که هر کس به آن حضرت درود بفرستد ، آن را پاسخ خواهد فرمود ، سپس وحی شده که او همواره در قبر حیات دارد ، پس وحی نخستین را خبر داده است ، پس منافاتی بین آن دو نیست .

این توجیهات را خداوند فراروی من قرار داد و در هیچ منبعی آنها را ندیده بودم .

پس از تحریر این مطالب به کتاب « الفجرُ المنیرُ فیما فُضِّلَ به البشیرُ النَّظیرُ » تألیف : شیخ تاج‌الدّین بن فاکهانی مالکی مراجعه کردم ، دیدم چنین نوشته است :

در سنن ترمذی روایت شده که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود :

ما مِنْ اَحَدٍ یُسَلِّمُ عَلَیَّ اِلاّ رَدَّ اللّه‌ُ عَلَیَّ رُوحی حَتّی اَرُدَّ عَلَیْهِ السَّلامَ ؛

احدی بر من درود نمی‌فرستد ، جز اینکه خداوند روحم را به من برمی‌گرداند ، تا پاسخ سلامش را بگویم .

از این حدیث استفاده می‌شود که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله همواره زنده است ، زیرا عادةً محال است که در طول شبانه‌روز لحظه‌ای پیدا شود که احدی در جهان هستی به آن حضرت درود نفرستد .

اگر بگویند : این حدیث با حیات مستمرّ آن حضرت سازگار نیست ، زیرا در هر ساعتی از ساعات شبانه‌روز صدها نفر به آن حضرت درود می‌فرستند ، پس باید در هر ساعتی دهها بار آن حضرت زنده شوند و وفات کنند .

در پاسخ می‌گوییم :

7 ) در این حدیث منظور از « روح » نُطق می‌باشد ، و معنای حدیث چنین است :

احدی بر من درود نمی‌فرستد جز اینکه خداوند نُطق مرا به من بازمی‌گرداند تا پاسخ درودش را بگویم .

در اینجا لفظ « روح » مجازاً در « نُطق » به کار رفته است . یعنی : پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله همواره زنده است با حیات برزخی ، ولی لازمه زنده بودنْ پاسخ دادن و تکلّم نمودن با هر فردی که درود بفرستد نیست .

براساس این حدیث هر فردی به آن حضرت درود بفرستد خداوند نطق را به آن حضرت برمی‌گرداند تا درود او را پاسخ گوید .

روح و نطق با یکدیگر متلازم هستند ، یعنی هر ناطقی حتماً باید ذی روح باشد و هر صاحب روحی باید قدرت بر نطق را به صورت بالفعل یا بالقوّة داشته باشد .

در این حدیث یکی از متلازمین ( روح ) گفته شده و دیگری ( نُطق ) اراده شده است .

آنچه موجب شد ما این استعمال مجازی را ملتزم شویم این است که خداوند منّان می‌فرماید :

« قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ » ؛

گفتند : خدایا ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی .(1)

روی این بیان بازگشت روح فقط دو بار است نه بیشتر .

این بود متن گفتار شیخ تاج‌الدّین و این توجیه را ما در میان توجیهات ششگانه ذکر نکردیم ، اگر این توجیه را بپذیریم توجیه هفتم خواهد بود ، ولی من در این گفتار تأمّلی دارم ، زیرا از این توجیه چنین برمی‌آید که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در عالم برزخ زنده است ، ولی در مواردی از سخن گفتن ممنوع است ، فقط هنگامی که کسی به آن حضرت درود می‌فرستاد به آن مُجاز می‌باشد !

این سخن بعید ، بلکه مردود می‌باشد ، زیرا عقل و نقل برخلاف آن شهادت می‌دهند :

امّا از نظر نقلی :

روایاتی که در مورد حالات آن حضرت و دیگر پیامبران الهی آمده است به صراحت از آزادی عمل آنها و سخن گفتن آنان به هر شکلی که اراده کنند ، حکایت می‌کنند .

نه تنها پیامبران ، بلکه شهیدان ، حتّی دیگر مؤمنان نیز در عالم برزخ آزادی عمل دارند و از سخن گفتن ممنوع نیستند .

براساس روایات کسی در عالم برزخ از سخن گفتن ممنوع


1) . سوره غافر ، آیه 11 .

نمی‌باشد ، به جز کسی که بدون وصیّت مرده باشد .

ابوالشّیخ [ عبداللّه بن محمّد ] ابن حیّان در کتاب « وصایا » از قیس بن قبیصه ، از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله روایت کرده که فرمود :

مَنْ لَمْ یُوصِ لَمْ یُؤْذَنْ لَهُ فِی الْکَلامِ مَعَ الْمَوْتی ؛

کسی که وصیّت نکند به او اجازه سخن گفتن با مردگان داده نمی‌شود .

عرضه داشتند : ای رسول خدا ! مگر مردگان سخن می‌گویند ؟ فرمود :

نَعَمْ وَیَتَزاوَرُونَ ؛

آری ، به دیدار یکدیگر نیز می‌روند .

شیخ تقیّ‌الدّین سُبکی گوید :

حیات برزخی پیامبران و شهیدان در قبر همانند زندگی آنها در دنیا می‌باشد ، نماز گزاردن حضرت موسی نیز به آن گواهی می‌دهد ، زیرا نماز خواندن پیکر زنده‌ای را می‌طلبد ، همچنین توصیف‌هایی که در شب معراج از پیامبران شده ، همه‌اش اوصاف اجسام می‌باشد .

این‌که گفتیم حیات برزخی همانند زندگی دنیا می‌باشد ، الزاماً به این معنی نیست که باید بدن دنیا با نیازهای دنیا ، از قبیل نیاز به خوراک و پوشاک نیز همراه او باشد .

ولی فهم و ادراک از قبیل علم و شنیدن بدون تردید برای پیامبران ، شهیدان و دیگر مردگان ثابت است .

[ پایان سخن سُبکی ] .

وامّا از نظر عقلی :

ممنوعیّت و محدودیّت در سخن گفتن نوعی عذاب و شکنجه به شمار می‌آید ، از این رهگذر تارک وصیّت به این شکل کیفر داده می‌شود و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از آن منزّه می‌باشد و بدون تردید هیچ محدودیّت و ممنوعیّتی پس از وفات به آن حضرت عارض نخواهد شد ، چنانکه در مرض فوت خود به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود :

لا کَرْبَ عَلی أَبیکِ بَعْدَ الْیَوْمِ ؛

پس از امروز هیچ غم و اندوهی برای پدرت نخواهد بود .

هنگامی که شهیدان و دیگر افراد باایمان از امّت پیامبر - به جز کسانی که معذَّب باشند - در سخن گفتن آزاد باشند و محدودیّت نداشته باشند ، اشرف کاینات جای خود را دارد .

آری ممکن است از بیان شیخ تاج‌الدّین نکته دیگری استفاده شود و آن اینکه :

منظور از روح« نُطق » است و مقصود از « رَدّ » استمرار حیات بدون مفارقت می‌باشد ، چنانکه در توجیه سوّم تقریر شد .

براساس سخنان شیخ تاج‌الدّین در حدیث دو تا مجاز خواهد بود :

1 ) در لفظ رَدّ ؛ 2 ) در لفظ رُوح ، که اوّلی : استعاره تَبَعی و دوّمی مجاز مرسل می‌باشد ، ولی در توجیه ما فقط یک مجاز بود .

از این جواب توجیه دیگری به شرح زیر استفاده می‌شود :

8 ) روح کنایه است از « سَمع » یعنی خداوند آن قدرتِ شنید

خارق‌العاده‌اش را به او برمی‌گرداند تا صدای سلام‌دهندگان را بشنود ، اگرچه از راه دور باشد و پاسخ او را می‌دهد ، بدون اینکه به پیک و واسطه نیاز داشته باشد .

در اینجا منظور از « سَمع » قدرت شنید معمولی نیست ، زیرا برای آن حضرت در دنیا حالاتی بود که در آن حالات قدرت شنید خارق‌العاده‌ای داشت ، به طوری که نداهای آسمانی را می‌شنید ، چنانکه در کتاب « المعجزات » آن را بیان کرده‌ام .

این حالات گاهی از آن حضرت جدا می‌شد و گاهی بازمی‌گشت و مانعی در بین نیست .

در حیات برزخی نیز ممکن است این حالات در مواقعی از آن حضرت جدا شود و بازگردد .

9 ) ممکن است از این پاسخ ، توجیه دیگری استفاده شود و آن اینکه : منظور از « سَمع » همان قدرت شنید متعارف باشد ، و منظور از رَدّ حالت اِفاقه باشد ، به این معنی که آن حضرت در عالم برزخ مشغول مشاهده عالم ملکوت باشد ، خداوند منان او را از آن حالت بیرون آورد تا درودهای درودگویان را استماع نموده ، پاسخ دهد ، سپس به آن حالت معنوی و روحانی بازگردد .

10 ) از این پاسخ نیز توجیه دیگری متولّد می‌شود و آن اینکه : منظور از روح حالت فراغت بال و بیرون آمدن از آنچه در عالم برزخ به آن اشتغال دارد ، از آن حالت بیرون آمده به یک سلسله امور دیگر بپردازد ، از قبیل :

1 . توجّه به اعمال امّت

2 . استغفار برای گنهکاران امّت

3 . دعا برای کشف بلیّات از جامعه اسلامی

4 . سیر و سیاحت در اقطار و اکناف جهان برای برکت دادن

5 . شرکت در تشییع جنازه افراد صالح

همه این امور از جمله اشتغالات آن حضرت در عالم برزخ می‌باشد ، چنانکه در روایات به آنها تأکید شده است .

با توجّه به اینکه سلام و درود به آن حضرت از افضل اعمال و از بهترین وسائل تقرّب به آن حضرت می‌باشد ، برای فرد درودگو خداوند این امتیاز را عنایت فرموده که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله لحظه‌ای از دیگر اشتغالاتش خود را رها کرده به پاسخ درودهای درودگویان بپردازد و این به خاطر گرامی‌داشت و پاداش بزرگ درودگو می‌باشد .

اینها مجموعاً ده توجیه بود که در مورد حدیث بیستم به خاطرم رسید و قبلاً در هیچ منبعی ندیده بودم .

جاحظ گوید : اگر نیروی اندیشه با قدرت حافظه بیامیزد ، آثار شگفتی به بار می‌آورد .

11 ) سپس پاسخ دیگری به نظرم رسید و آن اینکه :

منظور از روح ، رُوح حیات نباشد ، بلکه به معنایِ « رَوْح » باشد ، یعنی : آسایش ، آرامش و انبساط خاطر ، چنانکه در آیه شریفه آمده است :

« فَرَوْحٌ وَرَیْحانٌ » ؛

آسایش و وسعت روزی .(1)


1) . سوره واقعه ، آیه 89 .

« رَوْح » در این آیه « رُوح » نیز قرائت شده است .

معنای حدیث چنین می‌شود : کسی که به آن حضرت درود می‌فرستد ، برای آن حضرت آسایش و آرامش و انبساط خاطر دست می‌دهد ، زیرا افراد درودگو را دوست دارد و این موجب می‌شود که سلام او را پاسخ گوید .

12 ) منظور از « رُوح » رحمت باشد ، به این معنی که هر کس به آن حضرت درود بفرستد ، خداوند شمیم رحمتش را بر آن حضرت نازل می‌فرماید .

ابن اثیر در کتاب « النّهایه » گوید :

گلواژه روح در قرآن و حدیث فراوان آمده و به معانی مختلف به کار رفته ، که از آن جمله است : روح که پیکر انسانی به وسیله آن زنده و متحرّک است ، به قرآن ، وحی ، رحمت و پیک وحی نیز اطلاق می‌شود .

ابن منذر در تفسیر خود می‌نویسد :

حسن بصری آیه شریفه : « فَرَوْحٌ وَرَیْحانٌ » ؛ را به ضمّ راء ( رُوح ) خوانده و گفته : رُوح به معنای رحمت است .

در حدیث انس گذشت که صلوات در قبر شریف به محضر آن حضرت تقدیم می‌شود ، همانگونه که هدایا به خانه‌های مردمان برده می‌شود .

13 ) منظور از روح فرشته‌ای باشد که به قبر شریف آن حضرت موکّل شده تا درودهای مردمان را به آن حضرت ابلاغ نماید .

عنوان روح به حضرت جبرئیل منحصر نیست ، بلکه به ملائکه‌های دیگر نیز اطلاق می‌شود .

راغب اصفهانی گوید :

به فرشته‌های عالی شأن روح گفته می‌شود .

پس معنای حدیث چنین می‌شود : هر کس بر من درود بفرستد ، خداوند آن فرشته‌ای را که به قبر من موکّل است می‌فرستد ، او درود شخص درودگو را به من ابلاغ می‌کند .

هشدار :

در سخنان شیخ تاج‌الدّین لازم است به دو نکته اشاره شود :

1 . وی این حدیث را به « ترمذی » نسبت داده ، که اشتباه است ، این حدیث را از صاحبان صحاح ستّه فقط ابوداود در سنن خود آورده است ، آنگونه که حافظ جمال‌الدّین مزی در کتاب « اطراف الحدیث » آورده است .

2 . وی متن حدیث را به تعبیر : « رَدَّ اللّه‌ُ عَلَیَّ » آورده ، که در سنن ابوداود نیز به همان تعبیر آمده است .

ولی در نقل بیهقی : « رَدَّ اللّه‌ُ إِلَیَّ » ثبت شده است و آن لطیف‌تر و مناسب‌تر است .

لفظ « ردّ » هنگامی که با « علی » متعدّی شود ، غالباً در مقام تحقیر و اهانت استعمال می‌شود ، ولی اگر با « الی » متعدّی شود غالباً برای احترام و گرامی‌داشت به کار می‌رود .

در صحاح اللّغة گوید : « ردّ علیه » یعنی : آن را نپذیرفت و یا تخطئه نمود .

در قرآن کریم لفظ ردّ با « علی » و « الی » متعدّی شده است ، از نمونه‌های اوّلی :

« یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ » ؛

شما را به گذشته‌هایتان برمی‌گردانند .(1)

« رُدُّوها عَلَیَّ » ؛

آنها را به سوی من برگردانید .(2)

« وَ نُرَدُّ عَلی أَعْقابِنا » ؛

و به گذشته خود - دوران کفر - برگردیم .(3)

و از نمونه‌های دوّمی :

« فَرَدَدْناهُ إِلی أُمِّهِ » ؛

پس او را - موسی را - به مادرش بازگردانیدیم .(4)

« وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلی رَبِّی لأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْها مُنْقَلَباً » ؛

اگر به سوی پروردگارم بازگردانیده شوم ، بی‌گمان جایگاهی بهتر از این خواهم یافت .(5)


1) . سوره آل‌عمران ، آیه 149 .

2) . سوره صاد ، آیه 33 .

3) . سوره انعام ، آیه 71 .

4) . سوره قصص ، آیه 13 .

5) . سوره کهف ، آیه 36 .

« ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ » ؛

سپس به سوی مولای حق خود بازگردانیده می‌شوند .(1)

راغب اصفهانی گوید :

یکی دیگر از معانی ردّ « تفویض » است ، رَدَدْتُ الْحُکْمَ اِلَیْه ؛ یعنی : موضوع را به او واگذار کردم ، مثل :

« فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ » ؛

اگر در چیزی منازعه کردید پس آن را به خدا و پیامبر تفویض نمایید .(2)

« وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ » ؛

اگر آن را به پیامبر و صاحبان امر از آنان تفویض می‌کردند .(3)

از اینجا توجیه چهار دهمی برای حدیث پیدا می‌شود ، به این بیان :

14 ) ردّ به معنای تفویض باشد ، یعنی : اگر کسی به من درود بفرستد ، خداوند پاسخ آن را به من تفویض کرده است .

در اینجا روح نیز به معنای رحمت خواهد بود ، که صلوات از خدا به معنای رحمت من باشد .


1) . سوره انعام ، آیه 62 .

2) . سوره نساء ، آیه 59 .

3) . سوره نساء ، آیه 83 .

کسی که به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درود می‌فرستاد در معرض نزول رحمت پروردگار قرار می‌گیرد ، چنانکه در حدیث شریف آمده است :

مَنْ صَلّی عَلَیَّ واحِدَةً صَلَّی اللّه‌ُ عَلَیْهِ عَشْراً ؛

هر کس بر من یک بار صلوات بفرستد ، خداوند به او ده بار صلوات می‌فرستد .

صلوات از خدا عبارت است از رحمت .

بر اساس این توجیه ، هر کس به پیامبر صلوات بفرستد ، خداوند به پیامبر تفویض کرده که از خداوند برای او طلب رحمت نماید و بی‌تردید دعای پیامبر به اجابت می‌رسد .

پس آنچه از رحمت خداوند به شخص درودگو می‌رسد به برکت دعای پیامبر می‌باشد .

در اینجا این دعا و طلب رحمت از سوی پیامبر نازل به منزله شفاعت می‌شود و اضافه « روح » به سوی یاء متکلّم صرفاً برای ملابست خواهد بود .(1)

نظیر این معنی در حدیث شفاعت نیز آمده ، آنجا که می‌فرماید :

این به آن ، او به این - هر کدام به یکی دیگر - حواله می‌کند ، تا به حضرت محمّد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله منتهی گردد .


1) . در اینجا روح به معنای رحمت و آن از سوی پروردگار است و نسبت آن به یاء متکلم ، از این جهت است که پیامبر اکرم این رحمت را از خدا طلب می‌کند و به طلب آن متلبّس می‌شود .

و در حدیث معراج آمده است :

در شبی که به آسمانها برده شدم ، ابراهیم ، موسی و عیسی را دیدار کردم ، از رستاخیز سخن به میان آمد ، همه به ابراهیم موکول کردند ، او گفت : من اطلاعی ندارم ، به موسی موکول کردند ، گفت : من نیز اطلاعی ندارم ، پس به عیسی موکول نمودند ، او نیز گفت : من هم اطلاعی ندارم .

خلاصه بحث ما پیرامون حدیث بیستم ، که همان حدیث مورد سؤال در آغاز رساله می‌باشد ، به اینجا منتهی شد که :

بنابر توجیه چهاردهم معنای حدیث چنین می‌شود : خداوند امر رحمت را به من تفویض کرده ، هر کس به من درود بفرستد ، من برای او طلب رحمت می‌کنم و خداوند به سبب دعای من رحمتش را بر او نازل می‌کند .

سپس توجیه دیگری به شرح زیر به نظرم رسید :

15 ) منظور از روح رحمتی است که در قلب شریف پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نهفته است ، پیامبر اکرم با این رحمت گسترده‌ای که در قلب شریفش به ودیعت نهاده شده ، برای برخی از مردم گنهکار که گناهشان از حد گذشته ، یا حفظ حریم نکرده ، پرده‌های حرمتهای الهی را دریده‌اند ، غضبناک می‌شود ، درود و صلوات بر آن حضرت موجب مغفرت گناهان می‌شود و این شخص مورد رحمت پیامبر قرار می‌گیرد ، چنانکه در حدیث آمده است :

اِذَنْ تُکْفی هَمُّکَ وَیُغْفَرُ ذَنْبُکَ ؛

در آن هنگام غمهایت زدوده می‌شود و گناهانت آمرزیده می‌گردد .

پس معنای حدیث چنین می‌شود ، هر کس به من درود بفرستد ، گناهانش هر قدر زیاد باشد ، آن رحمت گسترده‌ای که خداوند در دلم به ودیعت نهاده ، به سوی او معطوف می‌شود و شخصاً برای او دعا می‌کنم و کثرت گناهان مانع نمی‌شود که به او پاسخ بدهم و در حقش دعا کنم .

آخرین سخن

این آخرین مطلبی بود که در توجیه حدیث به نظرم رسید ، اگر بعدها خداوند منّان توجیه دیگر در برابرم بگشاید به آخر این رساله اضافه می‌کنم .

پس از اتمام رساله دیدم که بیهقی در کتاب « حیاة الأنبیاء » این حدیث را به تعبیر : « اِلاّ وَقَدْ رَدَّ اللّه‌ُ عَلَیَّ رُوحی » نقل کرده است ، و به

حرف « قَدْ » تصریح نموده است ، خدای را سپاس گفتم و به نظرم رسید که لفظ « قَدْ » در حدیث بوده ، از قلم ناسخان افتاده است .

یکبار دیگر توجیه دوّم در نظرم جلوه‌گر شد و آن را به عنوان قوی‌ترین توجیهات پذیرفتم .

معنای حدیث چنین می‌شود :

خداوند منّان پس از ارتحال اشرف پیامبران روح شریفش را به او برمی‌گرداند و ایشان برای همیشه زنده هستند ، و هر کس به ایشان

درود بفرستد ، به او پاسخ می‌فرماید ، پس این حدیث نیز با دیگر احادیث همسو می‌شود و تعداد احادیث به 20 می‌رسد و این حدیث نه تنها با احادیث قبلی ناسازگار نمی‌شود ، بلکه آنها را تقویت نیز می‌کند . وللّه الحمد .

برخی از حافظان گویند : اگر ما حدیثی را از 60 طریق ننویسیم ، مفاد کامل آن را متوجّه نمی‌شویم ، زیرا متن احادیث در طرق مختلف کم و زیاد می‌شود ، هنگامی که از طرق مختلف آن را نقل کنیم ، نقاط مبهم آن روشن می‌گردد ، همچنین اشتباهات و کاستیهای سند نیز از این طریق به دست می‌آید .