پژوهش نامه معارف حسینی 9 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فصل نامه علمی _ تخصصی

سال سوم، شماره 9، بهار 1397

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی

مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی

مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری

ویراستار فارسی: سعید صناعتی

مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

طراح جلد: حسن فرزانگان

صفحه آرا: علی قنبری

مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)

دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران

دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه

دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران

دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس

دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان

دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم

دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

کدپستی: 4916935379

نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235

ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir

شمارگان: 1000 نسخه بها: 000/125 ریال

این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.

اشاره

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین(علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره سراسری و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:

1.

بانک نشریات کشور www. magiran. ir

2.

مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www. sid. ir

3.

پایگاه مجلات تخصصی نور www. noorrmags. ir

4.

پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

5.

پایگاه نشریات علمی _ تخصصی دانشگاهی ایران (پانتا)

6.

کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir

مشاور عالی:

حجت الاسلام نورالله ولی نژاد

مشاوران علمی فصل نامه در عراق:

1.

شیخ علی الفتلاوی (مدیر کتابخانه حرم امام حسین(علیه السلام) در کربلا)

2.

دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)

3.

دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)

4.

دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)

5.

دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)

6.

سید یونس الموسوی (حرم حضرت ابوالفضل(علیه السلام))

7.

سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)

شیوه نامه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در پژوهش نامه معارف حسینی

_ مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

_ مقالات باید از طریق سامانه فصل نامه http://www.maarefhosseini.ir ارسال شود.

_ هیئت تحریریه در رد، پذیرش و و یرایش مقاله ها آزاد است.

_ تقّدم و تأخّر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.

_ مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامۀ پژوهشنامه معارف حسینی هیچ گونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

_ در هر مقاله، فاصله خطوط 1، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 (با قلم نازنین 12) و بر پایۀ دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www. persianacademy. com) نگاشته شود.

_ مقالات باید در محیط Word حروف چینی و به دفتر فصل نامه ارسال شود.

_ در صفحۀ عنوان، به ترتیب، عنوان مقاله (نازنین 15)، زیر عنوان (نازنین 13)، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین 13)، رتبۀ علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته (همان قلم)، چکیده (در 5 تا 8 خط)، کلید واژه ها (5 تا 7 واژه)، شمارۀ تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی، در صفحه ای جداگانه آورده شود._ تصویر ها، جدول ها و نمودار ها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.

_ هر مقاله باید شامل مقدمه، مواد و روش ها و بحث و نتیجه گیری باشد.

_ توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

_ ارجاعات تمام نقل و قول ها (مستقیم و غیر مستقیم) باید به صورت زیر تنظیم شود:

(نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان، سال نشر: شمارۀ صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد، این آثار با ذکر حروف الف، ب، و... یا a، b و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

_ اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت «و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد، به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد، به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

_ فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود:

کتاب: نام خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، نام کتاب، نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و...)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب (سال نشر)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که تألیف یک مؤسسه است: نام مؤسسۀ مؤلّف (سال نشر)، نام کتاب، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ.

مقاله: نام خانوادگی، نام(نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، «عنوان مقاله»، نام ویراستار یا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات، محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

_ حق چاپ مقاله، پس از پذیرش، برای پژوهش نامه معارف حسینی محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد._ مقاله های دریافت شده، بازگردانده نمی شود.

پژوهش نامه معارف حسینی

واکاوی تاریخ ولادت و سن شریف علی اکبر(علیه السلام) در منابع تاریخی... 7

سید مسعود عمرانی

فضایل اخلاقی حضرت علی اکبر(علیه السلام). 23

بابک هادیان حیدری

تحلیل گزیده هایی از زیارت نامه حضرت علی اکبر(علیه السلام). 39

دکتر محمد رنجبرحسینی، مسلم محمدیان

بررسی نقش حضرت علی اکبر(علیه السلام) در حادثه کربلا با تأکید بر حقانیت قیام. 59

دکتر محسن حیدرنیا، زهرا گرامی

بانوی زهد و فضیلت؛ لیلا، مادر حضرت علی اکبر(علیه السلام). 85

زهرا زحمتکش، زهرا سمائی

حضرت علی اکبر(علیه السلام) الگوی کامل در تربیت دینی جوانان.. 103

دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی

نکته هایی از معارف حسینی... 123

محمد محمدی ری شهری

معرفی کتاب.... 127

دکتر محمد حسین مردانی نوکنده

واکاوی تاریخ ولادت و سن شریف علی اکبر(علیه السلام) در منابع تاریخی

سید مسعود عمرانی

سید مسعود عمرانی(1)

چکیده

اشاره

حضرت علی اکبر(علیه السلام) از برجسته ترین شهدای صحنۀ کربلاست که جایگاه او در فرهنگ محرّم و سوگواری امام حسین(علیه السلام) اهمیتی والا دارد و در جامعه اسلامی به عنوان بهترین الگو برای جوانان معرفی شده است؛ با این حال، تاریخ ولادت و سن مبارکش در هاله ای از ابهام باقی مانده است. نوشتار حاضر می کوشد با پژوهش در منابع تاریخی، تصویری به نسبت روشن از مدت زندگانی ایشان ارائه کند. موضوعاتی دیگری از قبیل مشخص شدن بزرگ ترین فرزند امام حسین(علیه السلام)، درک زمان امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و مصداق شناسی علی اکبر(علیه السلام) در فقرات زیارت نامه ها، بر این پژوهش مترتب است.

واژگان کلیدی: علی اکبر(علیه السلام)، امام سجاد(علیه السلام)، تاریخ ولادت، سن، غلام، زادروز.


1) . استادیار دانشگاه علوم اسلامی رضوی (seyedmasoudemrani@yahoo.com)

1. مقدمه

واقعۀ عاشورا گرچه به مانند هر پدیدۀ تاریخی دیگر در مقطع زمانی مشخص و مکانی ویژه اتفاق افتاد، اما پیامی فراتر از مقیاس های زمانی و مکانی خویش داشت؛ به طوری که با گذشت قریب به چهارده قرن از رخداد این حادثۀ عظیم، هنوز نام و یاد آن زنده و الهام بخش بسیاری از جنبش های ظلم ستیزانه است.

علی اکبر(علیه السلام) از برجسته ترین شهدای صحنۀ کربلاست که در فرهنگ محرّم و سوگواری امام حسین(علیه السلام) جایگاهی والا دارد و در جامعه اسلامی به عنوان بهترین الگو برای جوانان معرفی شده است. ضرورت نگارش این پژوهش این است که اگرچه درباره فضایل و کیفیت شهادت آن حضرت، مطالب بسیاری به صورت پراکنده، در لابه لای کتاب های تاریخی و حدیثی مشاهده می شود، اما موضوعاتی از زندگانی وی مانند تاریخ ولادت و سن مبارکش در هاله ای از ابهام باقی مانده است و تاکنون مقاله یا نوشتاری جامع به صورت ضمنی یا مستقل به این موضوع نپرداخته است که با توجه به اهمیت آن، اقتضا دارد محققان و پژوهشگران به آن توجه بیشتری مبذول دارند.

اهمیت این نگارش، هنگامی بروز می یابد که بدانیم نتیجه این تحقیق بر پرسش ها و موضوعاتی دیگر از زندگانی حضرت علی اکبر(علیه السلام) نیز تأثیرگذار است. این پرسش ها عبارتند از:

الف) آیا حضرت علی اکبر(علیه السلام) از برادرش حضرت سجاد(علیه السلام) بزرگ تر بوده است و در نتیجه بزرگ ترین فرزند امام حسین(علیه السلام) به شمار می آید؟

ب) آیا علی اکبر(علیه السلام) در زمان خلافت عثمان به دنیا آمده و در نتیجه آیا زمان حضرت علی(علیه السلام) را درک کرده است؟ج) آیا مصداق علی اکبر(علیه السلام) در فقرات زیارت نامه ها ایشان است یا برادر بزرگوارش حضرت سجاد(علیه السلام)؟

د) آیا واژه «غلام» که در روایات، برای حضرت علی اکبر(علیه السلام) توصیف شده است با نظر منتخب درباره سن ایشان سنخیت دارد؟

اساس نگارش این مقاله بر اساس نگاشته های منابع اولیه بوده و گاه به عنوان شاهد و قرینه از نگاشته های متأخر نیز استفاده شده است. بنابراین روش این مقاله، توصیفی، تحلیلی به شمار می آید و از آن جا که این پژوهش می تواند مورد استفاده گرایش های مختلف حوزوی و دانشگاهی قرار گیرد، تحقیقی کاربرد نیز به شمار می آید.

نخستین نگاشته ها درباره زندگانی حضرت علی اکبر(علیه السلام) برخی کتاب های تاریخی و منابع اولیه (منابع قبل از قرن هفتم) از قبیل «الطبقات الکبیر» ابن سعد (م230 ق)، «انساب الاشراف» بلاذری (م 279 ق)، «تاریخ الامم و الملوک» طبری (م310 ق)، «الفتوح» ابن اعثم کوفی(م314 ق)، «الارشاد» شیخ مفید (م 413 ق)، «مقتل الحسین» خوارزمی (م568 ق) و «اللهوف» سید بن طاووس (م 664 ق) است و عمده نگاشته های بعد تا قرن سیزده و چهاردهم هجری، برگرفته از منابع ذکر شده و همچنین روایاتی است که در میان برخی از کتب و جوامع حدیثی از قبیل «کامل الزیارات» اثر ابن قولویه (م368ق)، «الکافی» اثر کلینی (م 328 ق) و «بحارالانوار» اثر علامه مجلسی (م 1110 ق) مشاهده می گردد.

2. مختصری از زندگانی حضرت علی اکبر(علیه السلام) (برگرفته از منابع اولیه)

بنابر نقل مشهور، علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، در مدینه به دنیا آمد. پدرش امام سوم شیعیان و مادرش لیلی بنت ابی مرة نام دارد (اصفهانی، 1408: 86). مادر لیلا، «میمونه» معروف به «ام شیبه» دختر ابوسفیان صخر بن حرب بن اُمیّه است و با ملاحظه همین نسبت بود که بنابر برخی گزارش ها، بنی امیه در روز عاشورا برای حضرت علی اکبر(علیه السلام) امان نامه آوردند (ابن شهر آشوب، 1421: 4/257).

گزارش های تاریخی، لقب وی را اکبر و کنیه اش را ابوالحسن نگاشته اند (همو:86)؛ اما شیخ مفید، لقب او را اصغر گفته و اکبر را لقب امام سجاد(علیه السلام) دانسته است (مفید، 1413: 135).

با توجه به فقرات زیارت نامۀ علی اکبر(علیه السلام)، وی جوانی رشید، شجاع، راست گو، پاک و درستکار بوده است (ابن مکی عاملی، 1410: 145). امام حسین(علیه السلام) او را شبیه ترین مردم در

خلقت و آفرینش، اخلاق و گفتار به رسول خدا(علیه السلام) معرفی فرموده است (ابن طاووس، 1414: 139).

درباره برخی از جنبه های زندگی علی اکبر(علیه السلام)، اختلافاتی وجود دارد. برخی نسب شناسان و تاریخ دانان، او را بزرگ ترین فرزند امام حسین(علیه السلام) برشمرده اند (ابن سعد، بی تا: 5/211؛ طبری، بی تا: 5/ 446) و برخی دیگر، وی را کوچک تر از امام سجاد(علیه السلام) دانسته اند (مفید، 1413: 76).

همچنین درباره ازدواج و فرزندان وی نیز اختلاف وجود دارد. برخی با استناد به عبارتی از زیارت نامه وی، او را صاحب همسر و فرزند می دانند(ابن قولویه، 1418: 18). شیخ کلینی در فروع کافی، حدیثی از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده که حکایت از ازدواج وی با یک کنیز و داشتن فرزندی به نام حسن دارد. در مقابل، گروهی از علمای انساب و محققان تصریح کرده اند که از وی فرزندی نمانده و نسل امام حسین(علیه السلام) تنها از طریق امام سجاد(علیه السلام) ادامه پیدا کرده است (ابن سعد، بی تا: 5/ 211؛ یعقوبی، بی تا: 2/ 184).

علی اکبر(علیه السلام)، در روز دهم محرم سال 61 قمری، در روز عاشورا اولین نفر از بنی هاشم بود که اجازه ورود به میدان جنگ را از امام حسین(علیه السلام) گرفت و به همراه پدر و بسیاری از بنی هاشم به شهادت رسید و در کنار حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) به خاک سپرده شد (ابن طاوس، 1414: 139).

امام زمان(علیه السلام) در زیارت ناحیه مقدسه، بر حضرت علی اکبر(علیه السلام) سلام کرده و دشمن وی را مورد لعن قرار می دهد (همو، 1415: 3/ 74).

3. اقوال دانشمندان درباره سن شریف حضرت علی اکبر(علیه السلام)

بر اساس پژوهش و جست وجوی نگارنده، دانشمندان و مورخان، سن شریف او را مختلف نقل کرده اند که ما آنها را به هشت دسته تقسیم می کنیم:

1.

هفده سال (طریحی، بی تا، 443)؛

2.

هجده سال (ابن شهر آشوب، 1421: 4/118؛ کوفی، 1372: 5/114؛ خوارزمی، 1367: 111؛ واعظ کاشفی، 1341: 337؛ مجلسی، 1403: 45/42؛ امین، 1403: 1/607؛

سپهر، 1389: 6/356)؛

3.

بین سیزده تا نوزده سال (مفید، 1399: 238)؛

4.

نوزده سال (طبرسی، 1399: 242)؛

5.

بیست و سه سال (ابن فندق، 1410: 397؛ حلی 1406: 68)؛6. بیست و پنج سال (حلی، 1410: 1/ 655؛ اصفهانی، بی تا: 81؛ قمی، 1405: 167)؛

6.

بیست و هفت سال (مقرّم، 1413: 12)؛

7.

بیست و هشت سال (خوارزمی، نگاهی نو به جریان عاشورا: 89 - 91).

بنابر پنج قول اول، تولد ایشان پس از دوران خلافت عثمان (25-35ق) و بنابر نظریه های پایانی، تولد وی، پیش از حکومت عثمان بوده است.

4. شواهد و قراین بر بزرگ تر بودن حضرت علی اکبر(علیه السلام)

طبق نقل مشهور و بنابر گزارش های معتبر، امام سجاد(علیه السلام) متولد سال 38 قمری بوده و در هنگام شهادت پدر بزرگوارش در کربلا، بیست و سه سال داشته است (ابن سعد، 1414: 5/212). از طرفی بر اساس شواهدی که ذکر خواهد شد، علی اکبر(علیه السلام) بزرگ تر از امام سجاد(علیه السلام) بوده است. بنابراین قول 25 ساله تا 28 ساله بودن ایشان بر سایر اقوال ترجیح دارد.

برخی از شواهد بر بزرگ تر بودن حضرت علی اکبر(علیه السلام) عبارتند از:

4-1. شهرت و اتفاق نظر اکثر مورخان

محقق شوشتری در قاموس الرجال می نویسد:

امام سجاد(علیه السلام) در روز عاشورا تقریباً مردی 22 ساله بود و علی اکبر از او بزرگ تر بوده است. از این رو 18 ساله بودن علی اکبر(علیه السلام) معقول نیست. (تستری، 1414: 7/420)

سید عبدالرزاق مقرم در کتاب خود آورده است:

علی اکبر(علیه السلام) در روز عاشورا نزدیک 27 سال داشته و مورخان ونسب شناسان بزرگ تر بودن او را از امام سجاد(علیه السلام) که در آن روز بیست و سه ساله بوده تأکید

می کنند و بر آن اتفاق دارند. (مقرم، 1413: 12)

وی از 28 نفر از علما و مورخان شیعه و سنی نقل نموده که آن جناب از برادرش امام سجاد(علیه السلام) بزرگ تر بوده است. برخی از این مورخان عبارتند از:

• ابومخنف (م157ق) در وقعة الطف (1367: 241)؛

• بلاذری(م279ق) در انساب الاشراف (1397: 2/146)؛

• یعقوبی (م284ق) در تاریخ یعقوبی (1378: 2/184)؛

• طبری(م310ق) در تاریخ الامم و الملوک (1408: 3/330)؛

• ابن سهل بلخی (م323ق) در البدأ و التاریخ (1417: 2/ 146)؛

• مسعودی (م346ق) در مروج الذهب و معادن الجواهر (1404: 3/ 61)؛

• ابوالفرج اصفهانی(م356ق) در مقاتل الطالبیین (بی تا: 81)؛

• ابن الخطب خوارزمی (م630ق) در مقتل الحسین (بی تا: 2/ 36)؛

• عبدالرحمن بن جوزی (م597ق) در المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم (1413: 5/ 340)؛

• ابن اثیر جزری (م630ق) در الکامل فی التاریخ (1418: 3/428)؛

• سبط ابن جوزی(م654ق) در تذکرة الخواص (1410: 229)؛

• اربلی (م692ق) در کشف الغمة فی معرفة الائمة (1401: 2/250)؛

• ابن کثیر شامی (م774ق) در البدایة و النهایة (بی تا: 7/ 201)؛

• ابن صباغ مالکی (م855ق) در الفصول المهمة (1375: 197)؛

• طریحی (م1085ق) در المنتخب (بی تا، 443).

4-2. تقدم قول نسب شناسان بر برخی مورخان

محمد بن ادریس حلی می نویسد:

دربارۀ سن و بزرگ تر بودن علی اکبر(علیه السلام) از امام سجاد(علیه السلام) باید به خبرگان و نسب شناسان رجوع نمود؛ مانند زبیر بن بکار، ابوالفرج اصفهانی، بلاذری، مزنی،

صاحب کتاب لباب اخبار الخلفاء، عمری، صاحب کتاب زواجر و مواعظ، ابن قتیبه، در کتاب معارف، محمد بن جریر طبری، ابن ابی الازهر، ابوحنیفه دینوری و ابوعلی بن همام. ... همۀ این نویسندگان و دانشمندان و نسب شناسان بزرگ، بر بزرگ تر بودن علی اکبر(علیه السلام) از امام سجاد(علیه السلام) اتفاق نظر دارند و آنان در اظهار نظر دراین باره از دیگران آگاه ترند. (حلی، 1410: 1/655)

محدث قمی در نفس المهموم می فرماید:

در این جا گفتار ابن ادریس که فارس این میدان است و با تتبع کافی، به صراحت سخن می گوید، کافی است. (قمی، 1405: 167)

عمری _ از نسب شناسان بزرگ _ در کتاب المجدی می نویسد:

کسانی که نسبت به فرزندان امام حسین(علیه السلام) و تاریخ زندگی آنان بصیرت و شناخت کافی ندارند، گمان می کنند علی بن الحسین الاصغر یعنی امام سجاد(علیه السلام) در کربلا کشته شده است. (به نقل از: حلی، 1410: 1/655)

بنابراین با توجه به این که این مسئله، بحث تخصصی علم انساب است، باید قول کارشناسان این علم را بر قول عالمانی چون شیخ مفید که مورخ بوده و نسب شناس به شمار نمی آید ترجیح داد.

4-3. نقل روایت وی از جد بزرگوارش

برخی از دانشمندان در کتب خود نوشته اند:

حضرت علی اکبر(علیه السلام) از جد بزرگوارش امیرمؤمنان علی(علیه السلام) روایت نقل کرده است. (قمی، 1405: 192؛ حلی، 1410: 1/655)

بنابراین نقل، اگر حضرت علی اکبر(علیه السلام) دو سال پیش از کشته شدن عثمان به دنیا آمده باشد، تقریباً هفت سال از زندگی پربرکتش در زمان حیات جدش امیرمؤمنان(علیه السلام) بوده و با این حساب، نقل روایت می تواند صحیح و دال بر بیست و هفت سالگی اش در کربلا باشد.

4-4. مدح امام علی(علیه السلام) درباره وی

بنابر نقل برخی کتاب های روایی، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) بسیار او را دوست می داشت. حتی گفته شده است او را مدح می نمود و اشعاری در مدحش می سرود. ابن نمای حلی در مثیر الاحزان (1406: 68) و ابن ادریس در سرائر (1410، 1/ 656)، آورده اند که حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در شأن وی فرموده است:

لم تر عین نظرت مثله *** من محتف یمشی و لا ناعل(1)

همچنین به نوشتۀ ابوالفرج اصفهانی، حجاج بن معتمر هلالی از ابی عبیده و خلف الاحمر اشعار زیر که در توصیف حضرت علی اکبر(علیه السلام) سروده شده است را نقل می کند:

لم ترعین نظرت مثله *** من محتف یمشی و لا ناعل

یغلی نئی اللحم حتی اذا *** انضح لم یغل علی الآکل

کان اذا شبت له ناره *** یوقدها بالشرف القابل

کیما یراها بائس مرمل *** او فرد حی لیس بالآهل

اعنی ابن لیلی ذا السداد و الندا *** اعنی ابن بنت الحسب الفاضل

لا یؤثر الدنیا علی دینه *** ولا یبیع الحق بالباطل(2)

به باور نگارنده، سروده این دو شاعر که بیت اول آن با سروده امیرمؤمنان(علیه السلام) یکی است، ادامه شعر حضرت امیر(علیه السلام) است که هم وزن آن، توسط این دو شاعر ایراد شده است. این اشعار نشان می دهد در آن روزگار، علی اکبر(علیه السلام) مردی بزرگ و مشهور در مهمان دوستی و غریب نوازی بوده است که شاعران به مدح او پرداخته اند و می تواند شاهد بر بیست و هفت سالگی وی در کربلا باشد.


1) . چشمی، در میان مردم پابرهنه و پا به کفش، نظیر او را ندیده است.

2) . چشمی، در میان مردم پابرهنه و پا به کفش، همانند او را ندیده است. گوشت را آن قدر می جوشاند که کاملاً پخته شود و هنگام حضور مهمان نیازی به جوشش نباشد. آن گاه که برای راهنمایی مهمان آتش می افروزد، آن را در بلندترین نقاط و بهترین مکان ها روشن می کند تا نیازمندان و مساکین و غریبان دور از وطن او را به آسانی پیدا کنند و ببینند. منظورم پسر لیلاست؛ همو که صاحب جود و بخشش است؛ منظورم از لیلا زنی است پاکنهاد و گرانمایه که شریف زاده و بزرگ است. آن مردی كه دنیا را بر دین خود مقدم نمی دارد و حق را به باطل نمی فروشد. (اصفهانی، 1408: 80)

4-5. کلام امام سجاد(علیه السلام) مبنی بر شهادت برادر بزرگ ترش

ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین می نویسد:

ابن زیاد ملعون، امام سجاد(علیه السلام) را طلبید. هنگامی که حضرت تشریف آورد، از ایشان پرسید، اسمت چیست؟ حضرت سجاد(علیه السلام) فرمود: علی. آن ملعون گفت: آیا خداوند علی را در کربلا نکشت؟ امام فرمود: من برادر بزرگ تری داشتم که نام او نیز علی بود و تو او را در کربلا شهید کردی. (اصفهانی، 1408: 80)این عبارت نص صریحی است بر این که علی بن الحسین شهید از امام سجاد(علیه السلام) بزرگ تر بوده است و طبق نقل مشهور، امام سجاد(علیه السلام) «علی بن الحسین الاوسط» است و «علی بن الحسین الاصغر»، کودک شیرخواره امام حسین(علیه السلام) بوده است.

4-6. کلام حضرت زینب(علیها السلام)، مبنی بر شهادت وی

شیخ صدوق در کتاب امالی از حاجب بن زیاد نقل کرده است که چون سر امام حسین(علیه السلام) را برای ابن زیاد آوردند، دستور داد آن را در تشت طلا برابرش نهادند و با چوب دستی به دندان های آن حضرت می زد و می گفت: «لقد أسرع الشیب الیک یا أباعبدالله؛ ای اباعبدالله، چه زود پیر شدی!» زینب کبری(علیها السلام) در جواب فرمود: ای پسر زیاد، برادرم پیر نبود، ولی داغ علی اکبر(علیه السلام) او را پیر کرد (صدوق، بی تا: 165).

با توجه به این که در این نقل، علی اکبر(علیه السلام) به عنوان شهید ذکر شده است و از طرف دیگر، سن مبارک امام سجاد(علیه السلام) طبق قول مشهور، در آن روز بیست و سه ساله بوده است (ابن سعد، 1414: 5/212)، قول 25 ساله یا 27 ساله بودن وی نیز ترجیح پیدا می کند.

5. واژه شناسی غلام

پس از آن که اصحاب حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) همگی به شهادت رسیدند و کسی جز اهل بیت آن حضرت باقی نماند، حضرت علی اکبر(علیه السلام) به حضور پدر غریبش آمد که رخصت میدان بگیرد. امام به او اذن کارزار داد. هنگامی که علی اکبر(علیه السلام) به میدان روانه شد، حضرت سیّدالشهدا(علیه السلام) با ناامیدی به او نگریست و اشک های مقدّسش از چشمان

سرازیر شد و فرمود:اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَیْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ ...؛ (ابن طاوس، 1414: 139)

بارالها! بر این مردم گواه باش که غلامی (جوانی) به مبارزۀ آنان شتافت که در خلقت و خوی و گفتار، شبیه ترین مردم به فرستادۀ توست، و ما هر وقت مشتاق دیدار پیغمبرت می شدیم، به صورت این جوان می نگریستیم.

آن چه ممکن است درباره سن آن جناب سبب اشکال شود، به کار بردن واژه «غلام» توسط امام حسین(علیه السلام) است که برای علی اکبر(علیه السلام) بیان نموده اند. گفته شده کلمه «غلام» به جوان 25 یا 27 ساله اطلاق نمی شود، بلکه اطلاق آن به جوان 18 سال یا کمتر از آن قابل تطبیق است.

برای پاسخ به این اشکال، ابتدا اقوال و سخنان اهل لغت را ذکر نموده و سپس نتیجه گیری کنیم.

در قرآن کریم «غلام» به معنای «کودک» (مریم/7)، «نوجوان» (کهف/82) و «خدمتگزار بهشتی» (طور/24) آمده است (مصطفوی، 1430: 7/317).

طبق تصریح اهل لغت، «غلام» در معانی ذیل نیز به کار رفته است:

1.

کودک و جوانى که صورتش تازه موى و سبیل برآورده است (راغب اصفهانی، 1412: 1/613).

2.

پسرى که جوان بودن و موى برآمدن صورتش آشکار است (فراهیدی، 1409: 4/422).

3.

کسی که شهوتش غلبه دارد (فراهیدی، 1409: 4/422).

4.

فرزند شخص بزرگ (ابن سید) (ابن منظور، 1414: 12/440).5. فرزند از بدو تولد تا هنگام پیری (همو).

5.

مرد بزرگ و پیر (طریحی، 1375: 6/127؛ ابن منظور، 1414: 12/440؛ فیومی،

1414: 452).

با توجه به معانی ذکر شده، مشخص می شود منحصر کردن معنای واژه «غلام» به جوان

زیر 18 سال وجهی ندارد و با نظر نگارنده و مورخانی که سن وی را 23 سال به بالا دانسته اند نیز سنخیت دارد.

ابن منظور در لسان العرب نقل می کند که از حین تولد تا پیری را «غلام» گویند. مؤید آن، قول ازهری است که می گوید:

از عرب شنیدم همین که پسری دنیا آمد، به او غلام گویند. و نیز شنیدم که به پیرمردان نیز غلام می گفتند. (ابن منظور، 1414: 12/440)

وی از قول ابوالعباس نقل می کند که می گویند: «فلانی غلام مردم است، هر چند پیر باشد» (همو).

6. زاد روز ولادت

سید عبدالرزاق مقرم در کتاب مقتل الامام الحسین(علیه السلام) (ص256) و کتاب علی اکبر(علیه السلام)، درباره زادروز ولادت ایشان نوشته است:

حضرت علی اکبر(علیه السلام) در یازدهم ماه شعبان سال سی و سوم هجری متولد شده است.

سایر مورخانی که زادروزی برای حضرت علی اکبر(علیه السلام) نقل کرده اند از این دو کتاب استفاده کرده اند. مقرم نیز این تاریخ را از کتاب مخطوط انیس الشیعة،تألیف سید محمد عبدالحسین جعفری حائری نقل می کند؛ ولی مشخص نیست منبع صاحب انیس الشیعة چه بوده است.

آقابزرگ تهرانی در کتاب الذریعة، در بیان ویژگی های کتاب انیس الشیعه می گوید:

این کتاب را مؤلف در سال 1241هجری قمری بر اساس ترتیب ماه های قمری و با شروع از ماه ربیع الاول نوشته است. (تهرانی، 1408: 2/ 458)

بنابراین، درباره زاد روز ولادت حضرت علی اکبر(علیه السلام) در منابع تاریخی قرون اولیه که به دست ما رسیده، چیزی بیان نشده است و درباره روز ولادت ایشان، به نقل مرحوم مقرم اکتفا شده است.

7. نتیجه گیری

دانشمندان و مورخان سن شریف علی اکبر(علیه السلام) را مختلف نقل کرده اند. با توجه به شواهد و قراینی که ذکر شد، وی در یازدهم شعبان سال 33 هجری، یعنی دو سال پیش از قتل عثمان تولد یافته و چند سال از واپسین روزهای حیات جدّ خویش، امام علی(علیه السلام) را درک کرده و اخبار و احادیثی نیز از ایشان نقل نموده است.

با توجه به شهرت و اتفاق نظر مورخان و نسب شناسان، حضرت علی اکبر(علیه السلام) بزرگ ترین فرزند امام حسین(علیه السلام) بوده و در کربلا به شهادت رسیده و سن مبارکش در روز عاشورا حدود 27 سال بوده است.

به کار بردن واژه «غلام» توسط امام حسین(علیه السلام) به هنگام وداع با علی اکبر(علیه السلام) با قول منتخب درباره وی منافاتی ندارد؛ چراکه به اذعان اهل لغت، کلمه «غلام»به جوان و حتی شخص پیر نیز اطلاق می شود و بر جوان 25 یا 27 ساله نیز قابل تطبیق است.

منابع

•

ابن ابی یعقوب، احمد (1378ش)، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم.

•

ابن جوزی، عبدالرحمن (1413ق)، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول.

•

ابن سعد، محمد (بی تا)، طبقات الکبری، بیروت، دار الفکر.

•

ابن شهرآشوب، محمد بن علی (1421ق)، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم.

•

ابن طاووس، علی بن موسی (1381ش)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه: عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نویداسلام، چاپ دهم.

•

_____________________________ (1414ق)، اقبال الاعمال، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.

•

ابن فندق بیهقی، علی بن زید (1410 ق)، لباب الانساب، قم، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی.

•

ابن منظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، تصحیح: میر دامادى، بیروت، دارالفکر، چاپ سوم.

•

اربلی، علی بن عیسی (1401ق)، کشف الغمّة فی معرفة الائمة، بیروت، دار الکتب الاسلامی.

•

ازدی، ابومخنف لوط بن یحیی (1367ش)، وقعة الطّف، تحقیق: محمدهادی یوسفی غروی، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول.

________________________________ (1427ق)، وقعة الطف،- تحقیق: محمد هادی الیوسفی الغروی، قم، المجمع العالمی لاهل البیت، چاپ دوم.

•

اسلامی، سید حسین (1369ش)، قیام سالار شهیدان، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول.

•

اصفهانی، ابوالفرج (1408ق)، مقاتل الطالبیین، تحقیق: احمد صقر، بیروت، مؤسسة

الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم.

•

___________________ (1412ق)، مقاتل الطالبیین، قم، مؤسسه دار الکتب، چاپ دوم.

•

امین، سید محسن (1403ق)، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.

•

بلاذری، احمد بن یحیی (1379ش)، انساب الاشراف، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، چاپ اول.

•

بلخی، ابو زید احمد بن سهل (1714ق)، البدأ و التاریخ، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول.

•

تستری، محمدتقی (1414ق)، قاموس الرجال، قم، موسسة النشر الاسلامی.

•

حلی، ابن ادریس (1410ق)، السرائر، قم، دفتر انتشارات اسلامی.

•

حلی، جعفر بن محمد بن نما (1406ق)، مثیر الاحزان، قم، مدرسة الامام المهدی(علیه السلام).

•

حلی، محد بن ادریس (1410ق)، السرائر، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم.

•

خوارزمی، ابن خطب (1367ق)، مقتل الحسین؛ بیروت، مطبعة الزهراء.

_____________________ (1418ق)، مقتل الحسین، قم، انوار المهدی،- چاپ اول.

•

دمشقی، اسماعیل بن کثیر (بی تا)، البدایة و النهایة، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

•

راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1412ق)، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالقلم.

•

رسولی محلاتی، سید هاشم (1372ش)، زندگانی امام حسین(علیه السلام)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول.

•

سبط ابن جوزی، ابوالمظفر یوسف (1401ق)؛ تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسه اهل البیت(علیهم السلام).

•

صدوق، محمد بن علی (بی تا)، الامالی، تهران، کتابخانه اسلامیه.

•

طبرسی، فضل بن حسن (1399ق)، اعلام الوری بأعلام الهدی، بی جا، دارالمعرفه.

•

_________________________ (1417ق)، اعلام الوری بأعلام الهدی، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول.

•

طبری، محمد بن جریر (1408ق)، تاریخ الامم الملوک، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم.

•

طریحى، فخر الدین بن محمد (1375ش)، مجمع البحرین، تهران، مرتضوی.

•

_______________________________ (بی تا)، المنتخب، بیروت، مؤسسة الاعلمی.

•

فیومى، احمد بن محمد (1414ق)، المصباح المنیر فى غریب الشرح الکبیر للرافعى، قم، دارالهجرة.- قمی، عباس (1379ش)، منتهی الآمال، تحقیق: ناصر باقری بیدهندی، قم، دلیل.

•

______________ (1417ق)، نفس المهموم، ترجمه: ابو الحسن شعرانی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه.

•

کاشفی، ملا حسین واعظ (1334ش)، روضة الشهداء، تهران، چاپ خانه خاور، چاپ اول.

•

کوفی، ابن اعثم (1380ق)، الفتوح، ترجمه: مستوفی هروی، مقدمه: غلا مرضا طباطبایی مجد، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم.

•

______________ (1411ق)، الفتوح، تحقیق: علی شیری، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول.

•

مالکی، ابن صباغ (1375ش)، الفصول المهمة، تهران، انتشارات اعلمی، چاپ اول.

•

مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار، بیروت: موسسة الاعلمی.

•

محلاتی، ذبیح اللّه (1370ش)، ریاحین الشریعه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول.

•

مسعودی، علی بن حسین (1404ق)، مروج الذهب و معادن الجواهر، قم، دار الهجره، چاپ دوم.

•

مطهری، مرتضی (1369ش)، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ پانزدهم.

•

مفید، محمد بن محمد (1380ش)، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ترجمه: محمدباقر ساعدی، تهران، انتشارات اسلامیه.- __________________________ (1413ق)، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید.

•

مقرم، سید عبدالرزاق (1390ش)، مقتل الامام الحسین(علیه السلام)، قم، آرام دل.

•

______________________ (1422ق)، علی الاکبر، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول.

فضایل اخلاقی حضرت علی اکبر(علیه السلام)

بابک هادیان حیدری

بابک هادیان حیدری(1)

چکیده

اشاره

حضرت علی اکبر(علیه السلام) فرزند ارشد امام حسین(علیه السلام) و لیلا _ دختر میمونة بنت ابی سفیان حرب _ است. ایشان با آن که امام نبود و ظرفیت وجودی اش به اندازه امام حسین(علیه السلام) نمی رسید، اما دارای فضایل اخلاقی بود که او را به الگویی دوست داشتنی در میان جوانان مبدل ساخته است و جوانان با پیروی از فضایل اخلاقی ایشان می توانند راه سعادت و رستگاری را بپیمایند. از همین رو این مقاله بر آن شده که با روش توصیفی _ تحلیلی، فضایل اخلاقی حضرت علی اکبر(علیه السلام) را با استناد به واقعیات تاریخی و روایات معتبر بررسی کند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که فضایل اخلاقی حضرت علی اکبر(علیه السلام) دلالت بر عظمت و بزرگواری آن حضرت(علیه السلام) به عنوان شبیه ترین فرد در اخلاق به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و یک الگوی محبوب و حماسه ساز دارد.

واژگان کلیدی: حضرت علی اکبر(علیه السلام)، امام حسین(علیه السلام)، فضایل اخلاقی، کربلا.


1) . دانشجوی کارشناسی ارشد، الهیات و معارف اسلامی، علوم قرآن و حدیث، دانشگاه مازندران (applehdsaheb@gmail.com)

1. مقدمه

جوانان امروز در جوامع اسلامی نیازمند الگویی محبوب هستند که از آن الگوبرداری کنند. از این رو امروزه نیاز به الگویی شایسته و بایسته در تمامی سطوح احساس می شود. اما هر الگویی شایسته پیروی نیست؛ بلکه آن الگو باید تمامی ابعادِ رفتاری اش با دین اسلام هم خوانی داشته باشد. یکی از این الگوهای شایسته، حضرت علی اکبر(علیه السلام) فرزند بزرگوار امام حسین(علیه السلام) است. ایشان از نظر فضایل اخلاقی، در اوج بزرگی بود. او به رغم امام نبودن، فضایلی داشت که به واقع او را از زمینیان جدا ساخته بود. حضرت علی اکبر(علیه السلام) از استوانه های اصلی واقعۀ عاشورا در سپاه امام حسین(علیه السلام) بود. ایشان بر حق مداری و دفاع از اسلام تا پای جان تأکید کرد و با شهادت خویش فضایل اخلاقی بسیاری را برای آیندگان به ودیعه گذاشت.

آدمی در درازای زندگی خود فرصت هایی اندک دارد که باید آن ها را با ارزش بشمارد؛ چرا که او تنها یک بار در این گیتی زندگی می کند. از این رو برای همان یک بار که دیگر برنمی گردد، باید یک الگوی بایسته اخلاقی برگزیند که با آن به سرمنزل مقصود برسد. از همین رو نوشتار حاضر می کوشد در این مجال کوتاه، به سبب شایستگی و بایستگی حضرت علی اکبر(علیه السلام) او را به عنوان یک الگوی برتر به جامعه اسلامی پیشکش کند.

دربارۀ پیشینه این موضوع، مقالات و کتاب هایی نگاشته شده است؛ از جمله «نگاهی بر زندگانی و شهادت علی اکبر(علیه السلام)»، نوشتۀ مرتضی حسینی، مجله سخن تاریخ، زمستان 1385، ش1؛ «حضرت علی اکبر(علیه السلام)»، اثر سید حسین ارسطوجاهی، مجله هلال، فروردین 1350، ش110». اما این آثار، تنها بخشی از این موضوع را بررسی کرده اند؛ چراکه اولاً چندین موضوع را در یک مقالهگنجانده اند و دیگر این که فضایل اخلاقی حضرت علی اکبر(علیه السلام) را تنها از یک بُعد بررسی کرده اند؛ اما مقاله پیش رو می کوشد این موضوع را بر اساس تطبیق واقعیات تاریخی با روایات، بررسی نماید.

2. فضایل اخلاقی

«فضایل» جمع «فضیلة»، به معنای درجۀ بزرگی و برتری و امتیاز، و برخلاف پستی و

عیب است (بستانی، 1375: 666). «رذیلة» که جمع آن «رذایل» است، به معنای پستی و فرومایگی است که ضد واژه «الفضیلة» است (همو).

واژه «اخلاق»، جمع «خُلُق» به معنای خوی و طبع است که وقتی می گویند: «سَیِّىُ الخُلْقِ»، یعنی بداخلاق؛ «سُوءُ الخُلْق» یعنی بداخلاقی؛ «سَهْلُ الخُلْقِ» یعنی نرم خوی و خوش طبع (همو: 372). بنابراین می توان گفت منظور از فضایل اخلاقی همان درجه و بزرگی خوی طبیعی یک فرد است.

2-1. شبیه ترین فرد به اخلاق نبوی

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در بالاترین قله های سجای اخلاقی قرار داشت. از همین رو خداوند متعال می فرماید:

(وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ)؛ (قلم: 4)

و به یقین تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری.

از جمله افرادی که در برخی از متون دینی به همین صفات تشبیه شده، حضرت علی اکبر(علیه السلام) است که می گویند این فضایل اخلاقی را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به ارث برده بود. ایشان از لحاظ صورت و سیرت اخلاقی کاملاً به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شباهت داشت، به طوری که نقل شده است هر وقت کسی مشتاق دیدار رسولخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می شد به چهرۀ مبارک حضرت علی اکبر(علیه السلام) نگاه می کرد. حتی این شباهت اخلاقی حضرت علی اکبر(علیه السلام) به اخلاق رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در میدان جنگ، زمانی که امام حسین(علیه السلام) می خواست ایشان را به میدان بفرستد نمایان شد که فرمود:

اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلى هَؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلامٌ اشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، کُنَّا إِذَا اشْتَقْنا إِلى نَبِیِّکَ نَظَرْنا إِلى وَجْهِهِ، اللَّهُمَّ امْنَعْهُمْ بَرَکاتِ الْأَرْضِ، وَ فَرِّقْهُمْ تَفْریقاً، وَ مَزِّقْهُمْ تَمْزیقاً، وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً، وَ لا تُرْضِ الْوُلاةَ عَنْهُمْ أَبَداً، فَإِنَّهُمْ دَعَوُونا لِیَنْصُرُونا ثُمَّ عَدَوا عَلَیْنا یُقاتِلُونَنا؛ (بحرانی، 1407: 285؛ عسکری، 1410: 3/122؛ لجنة الحدیث، 1416: 554؛ مجلسی، 1403: 45/43؛ یعقوب، 1418: 328)

خدایا! بر این گروه ستمگر گواه باش که اینک جوانى به مبارزه با آنان مى رود که از

نظر صورت و سیرت و گفتار، شبیه ترین مردم به رسول تو، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) است. ما هر زمان که مشتاق دیدار پیامبرت مى شدیم، به چهره او مى نگریستیم. خدایا! برکات زمین را از آنان دریغ دار و اجتماع آنان را پراکنده و متلاشى ساز و آنان را گروه هاى مختلف و متفاوتى قرار ده و والیان آن ها را هیچ گاه از آنان راضى مگردان! که اینان ما را دعوت کردند تا به یارى ما برخیزند، ولى اینک ستمکارانه به جنگ با ما برخاستند.

این موضوع که آن حضرت(علیه السلام) در اخلاق کاملاً شبیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است در روایتی دیگر چنین نقل شده است که حضرت علی اکبر(علیه السلام) پس از عبدالله بن مسلم بن عقیل به مبارزه پرداخت و سپس امام حسین(علیه السلام) گریست و فرمود:

اللَّهُمَّ کُنْ أَنْتَ الشَّهِیدُ عَلَیْهِمْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمُ ابْنُ رَسُولِکَ وَ أَشْبَهُ النَّاسِ وَجْهاً وَ سَمْتاً بِه؛ (صدوق،1376: 162؛ مجلسی، 1403: 44/321؛ قمی، 1414: 3/326)

خداوندا! تو بر این قوم شاهد باش که اکنون پسر پیامبرت و شبیه ترینمردم

به او از جهت چهره و سیما و از جهت روش و منهاج و خوی و اخلاق به پیکار با آنان رفته است.

2-2. بصیرت دینی

بصیرت به معنای بینایى دل است. راغب گوید: «به درک قلب، بصیرت و بصر (بر وزن فرس) گویند». این معنا، مرادف معرفت و درک است و همان است که از صحاح و اقرب الموارد نقل شد که یکى از معانى بصر، علم است. طبرسى در آیۀ (أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِیرَةٍ أَنَا) (یوسف/ 108)، آن را معرفت و بینایى دل برشمرده است. از این روست که برخی بصیرت را عقل و زیرکى معنا کرده اند (قرشی، 1371: 1/195).

بصیرت، از بارزترین فضایل اخلاقی و عامل شکوفایی بسیاری از این فضایل است؛ چرا که با بصیرت، انسان به درک از حقایقی دست می یابد که انسان بی بصیرت، از این فضایل بی بهره است. بنابراین می توان گفت بصیرت، فضیلتی اخلاقی است که همان درک حقایق است و البته عاملی برای شکوفایی دیگر فضایل به شمار می رود. حضرت علی اکبر(علیه السلام) نمونۀ بارز بصیرت است که آن هم در راه کربلا، هنگامی که کاروان امام

حسین(علیه السلام) به منزلگاهى به نام «ثعلبیه» رسید، به وقوع پیوست. در آن جا بود که امام حسین(علیه السلام) درحالی که سر بر روى زانو نهاده بود، اندکى به خواب رفت و وقتی بیدار شد، فرمود:

سَمِعتُ هاتِفاً یَقولُ: أنتُم تُسرِعونَ وَ المَنایا تُسرِعُ بِکُم إلَى الجَنَّةِ؛ (حلی، 1406: 44، کلامه(علیه السلام) فی الثعلبیة؛ مجلسی، 1403: 44/367، باب 37)

شنیدم هاتفى مى گوید: شما مى شتابید و مرگ، شما را به سوی بهشتمى شتاباند.

در این هنگام، حضرت علی اکبر(علیه السلام) سؤالى بسیار تأمل برانگیز پرسید:

یا أبَه! أفَلَسنا عَلَى الحَقِّ؟ (همان منابع)

پدر جان! آیا ما بر حق نیستیم؟

حضرت(علیه السلام) پاسخ داد:

بَلى یا بُنَیَّ وَ الَّذی إلَیهِ مَرجِعُ العِبادِ ... ؛ (همان منابع)

آری پسرم! به آن خدایى که بازگشت بندگان به سوی اوست، ما در راه حقّ و عدالت و در اندیشه نجات و آزادى مردم و زنده ساختن حقوق پایمال شده آنان و شرایط و روابط آزادمنشانه و خداپسندانه هستیم و براى خدا این رنج ها را به جان مى خریم.

حضرت علی اکبر(علیه السلام) پرسید:

یا أبَه! إذَن لا نُبالی بِالمَوتِ؛ (همان منابع)

در این صورت پس چه باک از مرگ پرافتخار و شهادت در راه خدا؟!

آن حضرت با این سؤال، بصیرت دینی خویش را آشکار کرد؛ چرا که با پرسش از برحق بودن، همۀ حاضران را متوجه برحق بودن اهل بیت(علیهم السلام) کرد و این نمونه ای از بصیرت دینی آن حضرت(علیه السلام) به شمار می آید.

2-3. عزت نفس

عزت، اسم مصدر، به معنای بزرگی، والایی و حمایت نفس است (بستانی، 1375:

608). عزت نفس به عنوان یک فضیلت اخلاقی، آن جا اهمیت پیدا می کند که انسان در برخورد با دشمن از مسیر خود برنگردد و آرمان های خویش را رها نسازد؛ چرا که اگر فردی عزت نفس نداشته باشد، در لحظۀ برخورد با دشمن، تمامی اهداف خویش را وا می نهد. این عمل زمانی که اورهبر یک گروه باشد، یک رذیلت اخلاقی به شمار می رود؛ چرا که در زمان حساس، به دلیل نداشتن عزت نفس، تمامی گروه خویش را به کام مرگ و تباهی می کشاند؛ اما انسان با عزت نفس آن چنان محکم است که حتی اگر با لشکری از دشمن برخورد کند، از هدف خویش بازنمی گردد. این جاست که عزت نفس به عنوان یک فضیلت جلوه گر می شود. حضرت علی اکبر(علیه السلام) هنگامی که در میدان نبرد، با لشکری انبوه از دشمن مواجه شد، لحظه ای درنگ نکرد و حتی در برابر پیشنهاد یزدیان که «تو از مایی، پس به ما ملحق شو!» ایستاد و فرمود:

لقرابة رسول الله أحق ان ترعى من قرابة یزید بن معاویة؛ (ابی نصر، 1413: 30، أولاد الإمام أبی عبد الله الحسین بن علی الشهید(علیه السلام))

برای من خویشاوندی با رسول خدا شایسته تر از خویشاوندی با یزید بن معاویه است.

پس از این سخن، ایشان به میدان نبرد رفت و به حالت رجز فرمود:

أنَا عَلىُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍ *** نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ اوْلى بِالنَّبِىِ

وَاللَّهِ لَا یَحْکُمُ فِینَا ابْنُ الدَّعِىِ *** أَطْعَنُکُمْ بِالرُّمْحِ حَتّى یَنْثَنی

أَضْرِبُکُمْ بِالسَّیْفِ أَحْمی عَنْ أبی *** ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمِىٍّ عَلَویّ(1)

(صدوق، 1376: 162، المجلس الثلاثون؛ حلی، 1406: 68)

همین ماجرا را ابن عساکر در کتاب خویش این گونه نقل می کند:

مردى از شامیان، علی اکبر، فرزند حسین(علیه السلام) را که مادرش آمنه، دختر ابو مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود و مادر آمنه نیز دختر ابوسفیان بن حَرب (جد یزید) بود،


1) . منم على، پسر حسین، فرزند على. به خانه خدا سوگند! ما به رسول خدا از هر کسی سزاوارتریم. به خدا سوگند! پسر زیاد را نمى رسد كه درباره ما حكم كند. آن قدر با نیزه بر شما بزنم تا كج شود. در حمایت از پدرم، با شمشیر بر شما ضربت فرود آورم؛ ضربتى چون ضربت جوان هاشمى علوى!

فراخواند و گفت: تو با امیر مؤمنان [یزید]، خویشاوندى دارى و به او نزدیکى. اگر بخواهى، ما به تو امان مى دهیم و به هرکجا که دوست داشتى برو! علی اکبر گفت: «بدان که به خدا سوگند رعایتِ خویشاوندىِ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، لازم تر از رعایت خویشاوندى ابوسفیان است». سپس به او هجوم بُرد و چنین سرود: من على، پسر حسین بن علی ام. به خانه خدا سوگند که ما به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک تریم. (نک: ابن عساکر، 1414: 325)

از این رو می توان گفت عزت نفس، آن فضیلت اخلاقی است که انسان را از عقب نشینی درباره هدف والا بازمی دارد؛ چرا که انسان بابصیرت هرگز عزت نفس و اهداف ولای خویش را رها نمی کند؛ بلکه با شجاعت بسیار، در این مسیر و برای رسیدن به آن اهداف گام برمی دارد. بر اساس روایت فوق، حضرت علی اکبر(علیه السلام) با آن که با لشکر انبوه دشمن روبه رو بود، اما آنی عزت نفسش را دست نداد و در میدان ایستاد و جنگید و با این کار خویش، جلوه ای از اخلاق محمدی به منصه ظهور نهاد.

2-4. ایثارگری

یکی از جلوهای ایثارگری در شب عاشورا رخ داد؛ آن زمان که دشمنان آب را بر اهل بیت(علیهم السلام) بستند. در این زمان بود که امام حسین(علیه السلام) فرزند خویش حضرت علی اکبر(علیه السلام) را با سی تن در پی آب فرستاد. آنان با ایثارگری در آن شب رفتند و توانستند آب بیاورند. همین موضوع را شیخ صدوق(رحمه الله) در کتاب أمالی چنینبازگو می کند:

وَ أَرْسَلَ عَلِیّاً ابْنَهُ(علیه السلام) فِی ثَلَاثِینَ فَارِساً وَ عِشْرِینَ رَاجِلًا لِیَسْتَقُوا الْمَاءَ وَ هُمْ عَلَى وَجَلٍ شَدِیدٍ وَ أَنْشَأَ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) ... ثُمَّ قَالَ لِأَصْحَابِهِ قُومُوا فَاشْرَبُوا مِنَ الْمَاءِ یَکُنْ آخِرَ زَادِکُمْ وَ تَوَضَّئُوا وَ اغْتَسِلُوا وَ اغْسِلُوا ثِیَابَکُمْ لِتَکُونَ أَکْفَانَکُم؛ (صدوق، 1376: 156-157)

امام حسین(علیه السلام) در شب عاشورا حضرت علی اکبر(علیه السلام) را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب با نهایت ترس و بیم آوردند. سپس حضرت(علیه السلام) به یاران فرمود: از این آب بیاشامید که آخرین توشۀ شماست و وضو بسازید و غسل کنید و جامه های خود را بشویید که کفن های شما خواهد بود.

در این روایت، ایثارگری آن جا اتفاق افتاد که حضرت علی اکبر(علیه السلام) دز شب عاشورا زمانی که امام حسین(علیه السلام) به ایشان فرمود با تعدادی از یاران بروند و آب بیاورند، با آن که احتمال شهادت می داد، اما با فداکاری تمام رفتند و آب آوردند که این عمل به واقع ایثارگری به تمام معنا بود.

2-5. سخاوت و بخشندگی

از جمله برترین فضایل اخلاقی، سخاوت و بخشندگی است؛ به این معنا که آدمی آن چه را که دارد در طبق اخلاص می گذارد. حضرت علی اکبر(علیه السلام) این سخاوت و بخشندگی را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به ارث برده بود؛ چرا که ایشان جامع اخلاق نبوی به شمار می رفت (صدوق،1376: 162؛ مجلسی، 1403: 44/321؛ قمی، 1414: 3/326).دلیلی دیگری بر سخاوت حضرت علی اکبر(علیه السلام) همان بس که توسط معاویه زمانی که به یاران خویش گفت: «چه کسی در این زمان بر مسند خلافت شایسته تر است؟» یاران متملق به او گفتند: شما؛ اما او گفت: «نه، بلکه سزاوارترین مردم براى این مقام، على بن الحسین بن على است که جدش رسول خداست و شجاعت بنی هاشم و بخشش بنی امیه و جمال بنى ثقیف در وجود اوست». یحیى بن حسن علوى می گوید: طالبیون گفته اند: مادر آن على بن الحسینى که شهید شده، ام ولد بود؛ و آن که مادرش لیلا بود، جد آنان بوده است که در زمان خلافت عثمان متولد شد (مجلسى، 1364: 68). ازاین رو ابن ادریس در کتاب سرائر، درباره سخاوت و بخشندگی حضرت علی اکبر(علیه السلام) اشعاری را چنین نقل می کند:

لم تر عین نظرت مثله *** من محتف یمشی و لا ناعل

یغلی نیّ ء اللحم حتى إذا *** انضج لم یغل على الآکل

کان إذا شبت له ناره *** یوقدها بالشرف القابل

کیما یراها بائس مرمل *** أو فرد حیّ لیس بالآهل

اعنی ابن لیلى ذا السدا و النّدا *** أعنی ابن بنت الحسب الفاضل

لا یؤثر الدنیا على دینه *** و لا یبیع الحقّ بالباطل(1)

(ابن ادریس، 1410: 1/655)حضرت علی اکبر(علیه السلام) آن چنان دارای سخاوت و بخشندگی بود که حتی معاویه _ که دشمن اهل بیت(علیهم السلام) به شمار می رفت _ بدین موضوع اشاره کرد؛ هر چند وی بخشندگی را به قبیله خود نسبت داد، اما وصف شدن فردی به فضیلت اخلاقی آن هم توسط دشمن خویش، امری کم نظیر است.

2-6. دلاوری و شجاعت

دلاوری و شجاعت، از جمله شاکله های اخلاقی است و از بنیادی ترین پایه های کامیابی به شمار می آید. به راستی که باید گفت شجاعت، تنها به معنای حذف و کشتن دشمن در میدان نبرد نیست؛ بلکه در دیگر میدان ها نیز نقشی بنیادین و تعیین کننده دارد. حضرت علی اکبر(علیه السلام) نمونه هویدای شجاعت است. ایشان این دلاوری و شجاعت را از جد بزرگوارش حضرت علی(علیه السلام) به ارث برده است. شجاعت وصف ناپذیر حضرت علی اکبر(علیه السلام) در کربلا را چنین نقل کرده اند:

فلم یزل یقاتل حتى ضج الناس من کثرة من قتل منهم و روی أنه قتل على عطشه مائة و عشرین رجلا ثم رجع إلى أبیه و قد أصابته جراحات کثیرة؛ (بحرانی، 1407: 286؛ حسینی موسوی، 1418: 2/311؛ مجلسی، 1403: 45/43؛ بحرانی اصفهانی، 1413: 17/286)

به قدری از آن لشکر کُشت که از کثرت کشته به فریاد آمدند و روایت شده علی اکبر با آن که تشنه بود، 120 نفر را کشت، آن گاه نزد پدر بازگشت، درحالی که جراحات زیادی برداشته بود.

این ستایش از شجاعت حضرت علی اکبر(علیه السلام) نشان می دهد که او تنها برای


1) . همانا هیچ چشمی در جهان مثل او را ندیده است. بر اطعام مساکین و اکرام مهمان چندان حریص است که پیوسته انواع گوشت و غذا را با هر قیمتى گزاف و بهایی گران بخرد، به آسانی در اختیار مهمان می گذارد؛ و همواره به عادت همیشگی مهمان نواز است، به طوری که مردم نیازمند از هر طرف به سویش می آیند و برگرد سفره اش می نشینند. آن فرد مدح شدۀ بزرگوار، فرزند لیلاست که هیچ گاه دین را رها نمی کند که به جای آن دنیا را برگزیند و حق را با باطل نفروشد.

کشتن میدان نیامده بود؛ چرا که اگر چنین بود، پس از کشتن شماری از افراد دشمن، میدان را ترک می کرد، اما چنین نکرد؛ چرا که انگیزه اش از بین بردن دشمن برای خرسندی خدا بود؛ زیرا آدمی یا برای رسیدن به مطامع و لذت این جهانمی جنگد، یا برای خرسندی آن جهان؛ و ایشان جلوۀ هویدای نبرد با دشمن تنها برای جلب رضای الهی بود. از این رو شجاعت ایشان، یک فضیلت اخلاقی به شمار می رود.

2-7. بردباری و خستگی ناپذیری

در زندگانی آدمی مراحلی وجود دارد که دیگر توان ایستادگی در برابر مشکلات و سختی ها نیست و انسان خسته و فرتوت و از همه جا و همه کس نا امید می شود. اما کسی پیروز است و به سرمنزل مقصود می رسد که این خستگی ها او را از پای درنیاورد.

حضرت علی اکبر(علیه السلام) نمونه هویدای صبوری و خستگی ناپذیری است. ایشان در میدان جنگ حق علیه باطل، با وجود تشنگی فراوان، با عده زیادی از دشمنان جنگید و آنان را به هلاکت رساند و در حالی بسیار زخم برداشته بود، نزد پدر آمد و عرض کرد:

یا أبَهْ! ألْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی، وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ أَجْهَدَنی، فَهَلْ إِلى شَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ سَبِیلٌ أَتَقَوّى بِها عَلَى الْأَعْداءِ؛ (حسینی موسوی، 1418: 2/311؛ مجلسی، 1403: 45/43)

پدر جان! تشنگى مرا از پاى درآورد و سنگینى سلاح ناتوانم ساخت. آیا جرعه آبى هست که بتوانم بنوشم و به جنگ ادامه دهم؟!

در این زمان امام حسین(علیه السلام) به ایشان فرمود:

یا بُنَىَّ یَعِزُّ عَلى محمد وَ عَلى عَلِىٍّ وَ عَلى أَبیکَ، أَنْ تَدْعُوهُمْ فَلا یُجیبُونَکَ، وَ تَسْتَغیثَ بِهِمْ فَلا یُغیثُونَکَ، یا بُنَىَّ هاتِ لِسانَکَ؛ (بحرانی، 1407: 286؛ مجلسی، 1403: 45/43؛ یعقوب، 1418: 328)

پسر جان! چقدر بر حضرت محمد و على و پدرت، ناگوار است کهآنان را بخوانى، ولى پاسخى به تو ندهند و از آنان یارى بطلبى، ولى یاری ات نکنند. اى فرزندم! زبان خود را نزدیک آر!

آن گاه امام حسین(علیه السلام) زبان خویش را در دهان فرزند عزیزش گرفت و مکید و انگشتر خود را به حضرت علی اکبر(علیه السلام) داد و فرمود:

خُذْ هذَا الْخاتَمَ فی فیکَ وَ ارْجِعْ إِلى قِتالِ عَدُوِّکَ، فَإِنّی أَرْجُو أَنَّکَ لا تُمْسی حَتّى یَسْقِیَکَ جَدُّکَ بِکَأْسِهِ الْأَوْفى شَرْبَةً لا تَظْمَأُ بَعْدَها أَبَداً؛ (بحرانی، 1407: 286؛ عسکری، 1410: 3/123؛ لجنة الحدیث، 1416: 555؛ مجلسی، 1403: 45/43؛ یعقوب، 1418: 329)

این انگشتر را در دهانت بگذار و به نبرد با دشمن بازگرد. امیدوارم که هنوز به شب نرسیده، جدت رسول خدا با جامى سرشار از شربت بهشتى تو را سیراب سازد، به گونه ای که پس از آن هرگز تشنه نگردى!

پس از این ماجرا، حضرت علی اکبر(علیه السلام) به میدان نبرد رفت و پس از مدتی در آخرین دقایق عمر خویش چنین فریاد برآورد:

یا أَبَتاهُ السَّلامُ عَلَیْکَ، هذا جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْ سَقانِی بِکَأْسِهِ الْأَوْفى وَیُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ: عَجِّلْ الْقُدُومَ إِلَیْنا فَإِنَّ لَکَ کَأساً مَذْخُورَةً؛ (سماوی، 1419: 52؛ لجنة الحدیث، 1416: 555؛ مجلسی، 1403: 45/44)

سلام بر تو ای پدر! این جدم رسول خداست که مرا سیراب کرد و بر تو سلام مى رساند و مى گوید: در آمدنت به نزد ما شتاب کن که براى تو جامى از شراب بهشتى ذخیره نموده ام.

تشنگی برای انسانی که یک جا بدون هیچ فعالیتی نشسته، ملال آور است. حال اگر در میدان باشد و بجنگد، ملالتی دوچندان دارد؛ اما حضرت علی اکبر(علیه السلام) این خستگی را به جان خرید و با بردباری در میدان ایستاد و آن جا که دیگر احساس ناتوانی کرد، نزد امام حسین(علیه السلام) رفت و عرض کرد: «تشنگى مرا از پاىدرآورد و سنگینى سلاح ناتوانم ساخت ...». امام حسین(علیه السلام) در پاسخ به فرزند خویش فهماند که باید بردباری کند و خستگی را از پای دربیاورد. به همین سبب، زبان خویش را دردهان فرزندش نهاد و انگشتر خویش را به او داد و فرمود: «این انگشتر را در دهان خویش بگذار و به میدان برو». یعنی صبر کن تا شهید شوی و آن زمان جدت تو را سیراب کند. حضرت علی اکبر(علیه السلام) نیز صبوری کرد و تا

آخرین نفس جنگید و سرانجام به شهادت رسید. از این رو می توان گفت یکی از نمادهای بردباری و خستگی ناپذیری، حضرت علی اکبر(علیه السلام) بود.

3. نتیجه گیری

پژوهش حاضر پس از بررسی مستندات تاریخی و روایی، به این نتایج دست یافته است:

1.

حضور شجاعانه و قدرتمندانه حضرت علی اکبر(علیه السلام) با داشتن هدفی الهی و دارا بودن فضایل اخلاقی بسیار شگرف، ایشان را به عنوان یک الگوی جاودان مبدل ساخته است.

2.

حضرت علی اکبر(علیه السلام) شبیه ترین فرد در اخلاق رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود؛ به طوری که هر کس شیفته دیدار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می شد، به چهرۀ حضرت علی اکبر(علیه السلام) نگاه می کرد؛ زیرا ایشان آینۀ تمام نمای سیرت اخلاقی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود.

3.

دلاوری و شجاعت نیز یکی از شاکله های اخلاقی است که از بنیادی ترین

پایه های کامیابی به شمار می آید. به راستی باید گفت شجاعت تنها به معنای حذف و کشتن دشمن در میدان نبرد نیست؛ بلکه در میدان های دیگر نیز نقشیبنیادین و تعیین کننده دارد. حضرت علی اکبر(علیه السلام) نمونه هویدای شجاعت به شمار می آید؛ گویی ایشان این دلاوری و شجاعت را از جد بزرگوارش حضرت علی(علیه السلام) به ارث برده است.

4.

عزت نفس، آن فضیلت اخلاقی است که انسان را از عقب نشینی در رسیدن به هدفی والا بازمی دارد؛ چرا که انسان بابصیرت هرگز عزت نفس و اهداف والای خویش را رها نمی کند، بلکه با شجاعت بسیار در این مسیر و برای رسیدن به آنها گام برمی دارد. حضرت علی اکبر(علیه السلام) بر اساس روایت ذکر شده با آن که با لشکر انبوه دشمن روبه رو بود، اما آنی عزت نفسش را دست نداد و در میدان ایستاد و جنگید و با این کار خویش، جلوه ای از اخلاق محمدی را به منصه ظهور رساند.

5.

سؤال حضرت علی اکبر(علیه السلام) دربارۀ برحق بودن جهادشان از پدر بزرگوارش، گواه بر

بصیرت دینی آن حضرت(علیه السلام) است.

6. از جمله فضایل اخلاقی حضرت علی اکبر(علیه السلام) که حتی دشمنان آن جناب بدان اعتراف کرده اند، فضیلت سخاوت و بخشندگی ایشان بود که معاویه در سخنانی بدان اعتراف کرده و یکی از دلایل شایستگی حضرت علی اکبر(علیه السلام) برمسند خلافت را همین موضوع دانسته است.

منابع

•

ابن ادریس، محمد بن احمد (1410ق)، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، تحقیق و تصحیح: حسن بن احمد الموسوى و ابو الحسن بن مسیح، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم.

•

ابن عساکر، علی بن حسن (1414ق)، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، تحقیق: محمدباقر المحمودی، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، چاپ سوم.

•

ابی نصر، سهل بن عبدالله بخاری (1413ق)، سر السلسلة العلویة، تحقیق، تقدیم و تعلیق: سید محمدصادق بحر العلوم، قم، انتشارات شریف الرضی.

•

بحرانی، عبدالله (1407ق)، العوالم الامام الحسین(علیه السلام)، تحقیق: مدرسة الامام مهدی، قم، مدرسة الامام مهدی.

•

بحرانی اصفهانی، عبدالله بن نورالله (1413ق)، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال الامام علی بن أبی طالب(علیه السلام)، تحقیق و تصحیح: محمدباقر موحد ابطحی اصفهانی، قم، موسسة الامام المهدی، چاپ دوم.

•

بستانى، فواد افرام (1375ش)، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، چاپ دوم.

•

حسینی موسوی، محمد بن ابی طالب. (1418ق)، تسلیة المُجالس و زینة المَجالس (مقتل الحسین(علیه السلام))، تحقیق و تصحیح: کریم فارس حسون، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة.

•

حلى، جعفر بن محمد بن نما (1406ق)، مثیر الأحزان، تحقیق و تصحیح: مدرسه امام مهدى(علیه السلام)، قم، مدرسه امام مهدى، چاپ سوم.

سماوی، محمد (1419ق)، أبصار العین فی أنصار الحسین(علیه السلام)، تحقیق:- محمدجعفر الطبسی، قم، مطبعة حرس الثورة الإسلامیة.

•

صدوق، محمد بن علی (1376ش)، الأمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم.

•

عسکری، مرتضی (1410ق)، معالم المدرستین، بیروت، موسسة النعمان للطباعة و النشر و التوزیع.

•

قرشى، سید علی اکبر (1371ش)، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ ششم.

•

قمی، عباس (1414ق)، سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، قم، اسوه.

•

لجنة الحدیث فی معهد باقرالعلوم(علیه السلام) (1416ق)، موسوعة کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، قم، دار المعروف للطباعة و النشر.

•

مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی (1403ق)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، تحقیق و تصحیح: جمعى از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم.

•

_____________________________________ (1364ش)، زندگانى حضرت امام حسین(علیه السلام) (ترجمه جلد 45 بحار الأنوار)، ترجمه: محمدجواد نجفى، تهران، اسلامیه، چاپ سوم.

•

یعقوب، احمد حسین (1418ق)، کربلا الثورة و المأساة، بیروت، الغدیر للطباعة و النشر و التوزیع.

تحلیل گزیده هایی از زیارت نامه حضرت علی اکبر(علیه السلام)

دکتر محمد رنجبرحسینی - مسلم محمدیان

دکتر محمد رنجبرحسینی(1)

مسلم محمدیان(2)

چکیده

اشاره

از برجسته ترین افراد حاضر در قیام کربلا، حضرت حضرت علی اکبر(علیه السلام) فرزند امام حسین(علیه السلام) است که کتاب های تاریخی و مقاتل به ذکر مناقب و ویژگی های ایشان پرداخته اند.

از جمله منابعی که از سوی امام صادق(علیه السلام) در وصف آن بزرگوار به دست ما رسیده، زیارت نامه اوست که در خلال زیارت پدر بزرگوارش توسط مرحوم ابن قولویه در کتاب کهن کامل الزیارات نقل شده است. این زیارت نامه آموزه ها و مضامین دینی بسیاری دارد. در نوشتار پیش رو پس از بررسی اجمالی اعتبار مصدری زیارت نامه حضرت علی اکبر(علیه السلام) و شخصیت ایمانی ایشان، با روش توصیفی _ تحلیلی و شیوه کتابخانه ای، به تحلیل محتوایی گزیده هایی ازاین زیارت نامه پرداخته شده است.

واژگان کلیدی: حضرت علی اکبر(علیه السلام)،تحلیل محتوایی، تولّی و تبرّی، آثار زیارت.


1) . عضو هیئت علمی و استادیار دانشگاه قرآن و حدیث )ranjbarhosseini@gmail.com)

2) . کارشناس ارشد علوم حدیث گرایش کلام و عقاید دانشگاه قرآن و حدیث (moslem.mdian@gmail.com)

1. مقدمه

حضرت علی اکبر(علیه السلام) بنا به روایتی در یازدهم شعبان سال 33 یا 43قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب(علیه السلام) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروة بن مسعود ثقفی است (اصفهانی، 1408: 52). درباره شخصیت علی اکبر(علیه السلام) گفته شده که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و صورت شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می ر فت و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی بن ابی طالب(علیه السلام) به ارث برده بود (ابن طاووس، 1378: 139).

ایشان در دامان و مکتب امام حسین(علیه السلام) تربیت یافت. وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:

السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل؛ (خوارزمی، 1418: 2 /34)

سلام بر تو ای اولین کشته شده از نسل بهترین سلاله.

درباره سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف وجود دارد؛ به طوری که در منابع تاریخی و مقاتل، سن 18، 19، 25 و 28 سال ذکر شده است (مفید،1414: 459). درباره این که وی از امام زین العابدین(علیه السلام)، بزرگ تر یا کوچک تر بود، میان مورخان اتفاقی نیست؛ اما از امام زین العابدین(علیه السلام) روایتی نقل شده که بر بزرگ تر بودن وی از امام سجاد(علیه السلام) از جهت سنی دلالت دارد. آن حضرت فرمود:

کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس؛ (ازدی کوفی، 1417: 265)برای من برادری به نام علی بود که بزرگ تر از من بود و مردم او را کشتند.

2. شخصیت ایمانی حضرت علی اکبر(علیه السلام)

درباره مقام معنوی و شخصیت ایمانی حضرت علی اکبر(علیه السلام) نقل قول های بسیاری هست؛ اما بهترین سخن در خصوص فضایل ایشان، توصیفات امام حسین(علیه السلام) از فرزند خویش است:

الف) در توقفگاهی به نام «بنی مقاتل»، امام حسین(علیه السلام) را خواب سبکی فرا گرفت که پس از آن، آیه استرجاع بر زبان جاری کرد. در گفت وگویی که بین پدر و پسر رخ داد، علی اکبر(علیه السلام) عرض کرد: «ای پدر! وقتی بر حق بودن ما قطعی است، دیگر از مرگ در راه آن باکی نداریم». هنگامی که امام(علیه السلام) چنین معرفتی را از پسر دید، فرمود: «خدایت پاداشی نیکو عطا کند! نیکوترین پاداش که باید فرزندی از پدر دریافت نماید» (سماوی، 1419: 86؛مفید، 1413: 2/ 82 ؛ ابن اثیر، 1411: 4/53؛ مجلسی، 1411: 75؛ کوفی، 1411: 873). این چنین دلداری دادن به امام معصوم که سبب شادی و خرسندی او گردد، گواه معرفت و درک والای این جوان است.

ب)حضرت امام حسین(علیه السلام) به هنگام بدرقه جوانش به سوی میدان، این آیه را تلاوت فرمود:

(إِنَّ اللهَ اصْطَفَی آدَمَ و نُوحًا و آلَ إِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعَالَمِین). (آل عمران: 33)

با توجه به مفاد این آیه، مقام خاندان نبوت و شجره طیبه اش برای علی اکبر(علیه السلام) به اثبات می رسد. جایگاه ویژه ایشان نزد امام حسین(علیه السلام) تا بدان جاست که وقتشهادت فرزندش، زندگی پس از او را فنا و مرگ می داند (ابن حیون،1409: 3/ 153 ؛ مجلسی،1403: 45 /44).

3. اعتبار مصدری زیارت نامه علی اکبر(علیه السلام)

این زیارت نامه در کتاب کهن کامل الزیارات نقل شده است (ابن قولویه،1356: 239). نجاشی از این کتاب با عنوان «الزیارات» و شیخ طوسی در کتاب الفهرست از آن با عنوان «جامع الزیارات» یاد کرده، ولی مشهورترین نام آن، «کامل الزیارة» است (تهرانی، 1420: 17/255). همچنین مرحوم مجلسی نیز این زیارت نامه را در کتاب بحارالانوار به نقل از همین کتاب کامل الزیارات آورده است (مجلسی، 1403:98/ 173).

مؤلف کتاب کامل الزیارات، ابی القاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه، درگذشتۀ سال 367 یا 368ق است (تهرانی، 1420: 17/255).

ابن قولویه توسط بزرگان علم رجال از جمله نجاشی و شیخ طوسی، مدح و توثیق شده است. نجاشی درباره او می گوید:

ابوالقاسم بن قولویه از بزرگان اصحاب ما و از بزرگان ثقه در حدیث و از بزرگان در فقه بود. ... هر چه شما درباره مردم از نیکویی ها و زیبایی ها بگویید، ابن قولویه فوق آن است. (نجاشی،1407:123)

شیخ طوسی درباره ابن قولویه می گوید:

جعفر بن محمد بن قولویه قمی ملقب به اباالقاسم، فردی ثقه است که به تعداد ابواب فقه تألیفات دارد. (طوسی، بی تا:109)

با استناد به کلام مرحوم ابن قولویه مبنی بر عدم نقل از غیر ثقات در اولکتابش (ابن قولویه، 1356: 4) می توان قائل شد که همه روایات این کتاب صحیح السندند. البته زیارت نامه مورد بحث، از لحاظ سندی توسط راویان بسیار جلیل القدر و موثقی همچون ابی حمزه ثمالی، علی بن مهزیار و فرزندان بزرگوارشان نقل شده است.

4. متن و ترجمه زیارت نامه

حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ الْعَسْکَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام) ... فَهُوَ عِنْدَ رِجْلِ الْحُسَیْنِ فَإِذَا وَقَفْتَ عَلَیْهِ فَقُلِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ ابْنَ خَلِیفَةِ رَسُولِ اللَّهِ وَ ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ مُضَاعَفَةً کُلَّمَا طَلَعَتْ شَمْسٌ أَوْ غَرَبَتْ السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی مِنْ مَذْبُوحٍ وَ مَقْتُولٍ مِنْ غَیْرِ جُرْمٍ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی دَمَکَ الْمُرْتَقَى بِهِ إِلَى حَبِیبِ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی مِنْ مُقَدَّمٍ بَیْنَ یَدِی أَبِیکَ یَحْتَسِبُکَ وَ یَبْکِی عَلَیْکَ مُحْتَرِقاً عَلَیْکَ قَلْبُهُ یَرْفَعُ دَمَکَ بِکَفِّهِ إِلَى أَعْنَانِ السَّمَاءِ- لَا یَرْجِعُ مِنْهُ قَطْرَةٌ وَ لَا تَسْکُنُ عَلَیْکَ مِنْ أَبِیکَ زَفْرَةٌ وَدَّعَکَ لِلْفِرَاقِ- فَمَکَانُکُمَا عِنْدَ اللَّهِ مَعَ آبَائِکَ الْمَاضِینَ وَ مَعَ أُمَّهَاتِکَ فِی الْجِنَانِ مُنَّعَمِینَ- أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِمَّنْ قَتَلَکَ وَ ذَبَحَکَ ثُمَّ انْکَبَّ عَلَى الْقَبْرِ وَ ضَعْ یَدَیْکَ [یَدَکَ] عَلَیْهِ وَ قُلْ سَلَامُ اللَّهِ وَ سَلَامُ مَلَائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِهِ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ

عَلَیْکَ یَا مَوْلَایَ وَ ابْنَ مَوْلَایَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى عِتْرَتِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ آبَائِکَ وَ أَبْنَائِکَ وَ أُمَّهَاتِکَ الْأَخْیَارِ الْأَبْرَارِ الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً .السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ابْنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنِ اسْتَخَفَّ بِحَقِّکُمْ وَ قَتَلَکُمْ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ بَقِیَ مِنْهُمْ وَ مَنْ مَضَى نَفْسِی فِدَاؤُکُمْ وَ لِمَضْجَعِکُمْ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکُمْ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً کَثِیراً. ثُمَّ ضَعْ خَدَّکَ عَلَى الْقَبْرِ وَ قُلْ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ ثَلَاثاً بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَتَیْتُکَ زَائِراً وَافِداً عَائِذاً مِمَّا جَنَیْتُ عَلَى نَفْسِی وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِی- أَسْأَلُ اللَّهَ وَلِیَّکَ وَ وَلِیِّی أَنْ یَجْعَلَ حَظِّی مِنْ زِیَارَتِکَ عِتْقَ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ تَدْعُو بِمَاأَحْبَبْت؛ (ابن قولویه، 1356: 239)

ای فرزند رسول خدا و ای فرزند جانشین رسول خدا و ای فرزند دختر رسول خدا، سلام بر تو و رحمت و برکات خدا بر تو باد، هر دم که خورشید طلوع و غروب کند. سلام بر تو و رحمت و برکات خدا بر تو باد.

پدر و مادرم فدای تو ای سربریده و ای کشتۀ بی گناه، پدر و مادرم فدای خون تو که به سوی حبیب خدا (پیامبر) اوج گرفت. پدر و مادرم فدای تو که پدرت تو را (مانند هدیه ای گران بها) با دستان خود (برای خدا) تقدیم کرد، در حالی که بر تو می گریست و دل می سوزاند و خون تو را به سوی آسمان می پاشید و قطره ای از آن بازنمی گشت و پدرت از گریه آرام نگرفت، هنگامی که تو را وداع می گفت. پس جایگاه شما نزد خدا، با پدران و مادرانتان، در بهشت و برخوردار از نعمت های بهشتی است. به سوی خدا دوری می جویم از آن که تو را کشت و تو را سر برید.

سلام خدا و رحمت و برکات او و سلام فرشتگان مقرب و پیامبران و بندگان شایستۀ خدا بر تو ای مولا و فرزند مولای من. درود خدا بر تو بر عترت و خاندان و پدران و فرزندان و مادران تو که شایسته و نیک بودند و خداوند هر گونه پلیدی را از آنان دور ساخت و آنان را پاکیزه و طاهر گردانید. سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و ای فرزند امیرالمؤمنین و ای فرزند حسین بن علی و رحمت و برکات خدا بر تو.

خداوند لعنت کند کسی که با تو جنگید و کسی که حق شما را نادیده گرفت و شما را کشت. و تمام رفتگان و زندگان آنان را خدا لعنت کند. جانم به فدای شما و مرقد شما. درود و سلام فراوان خدا بر شما باد.

درود خدا بر تو ای اباالحسن، پدر و مادرم به فدایت، به سوی تو آمدم و تو را زیارت می کنم و از جنایت هایی که بر نفس خود روا داشته ام و گناهانی که بر دوش خود حمل کرده ام به تو پناه می آورم. از خداوند که ولیّ تو و ولیّ من است می خواهم که بهرۀ مرا از زیارتت نجات از آتش دوزخ قرار دهد.

5. تحلیل گزیده هایی از زیارت نامه

در این بخش، به تحلیل گزیده هایی از این زیارت نامه می پردازیم:

5-1. معجزه خون در کربلا

چنان که از عبارت «یَرْفَعُ دَمَکَ بِکَفِّهِ إِلَى أَعْنَانِ السَّمَاءِ، لَا یَرْجِعُ مِنْهُ...» برمی آید، امام حسین(علیه السلام) با قرار گرفتن بر بالین علی اکبر(علیه السلام) هنگام شهادتش، مقداری از خون بدن ایشان را در دست هایش جمع کرد و به سوی آسمان پرتاب نمود و ازآن خون، بر خلاف قوانین طبیعت، دیگر خونی به زمین برنگشت. این اتفاق، از کرامت و معجزه ای از سوی امام(علیه السلام) حکایت دارد.

5-1-1. گزارش های تاریخی

درباره پاشیدن خون به آسمان در واقعه عاشورا توسط امام حسین(علیه السلام) به سه نفر اشاره شده است: اول، جناب علی اکبر(علیه السلام)؛ دوم، طفل شیرخواره علی اصغر(علیه السلام) و سوم، خود حضرت سیدالشهدا(علیه السلام). مقتل الحسین ابن مقرم، لحظه آخر شهادت حضرت علی اکبر(علیه السلام) را این چنین نقل می کند:

... سپس دست خود را از خون طاهر او پر کرد و به آسمان پاشید؛ یک قطره از آن فرود نیامد. (مقرم، 1387: 128)

5-1-2. فلسفه خون پاشیدن به آسمان

به نظر می رسد هدف امام حسین(علیه السلام) برای چنین عملی این بود که هرچهصحنه کربلا را خونین تر جلوه می دادند، صدای او نیز بیشتر به گوش جهانیان می رسید؛ چنان که شهید مطهری می گوید:

امام حسین(علیه السلام) پیام خونین خودش را روى صفحه لرزان هوا ثبت کرد، ولى چون توأم با خون و رنگ قرمز بود، در دل ها حک شد. امروز شما میلیون ها افراد از عرب و عجم را مى بینید که پیام امام حسین را مى دانند: «انّى لا أرَى الْمَوْتَ إلّا سَعادَةً وَ لَا الْحَیوةَ مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرَماً». (مطهرى، 1384: 17/150)

البته می توان به فلسفه خون پاشیدن به آسمان از سوی امام حسین(علیه السلام) به اموری همچون بیدار کردن وجدان های خفته از راه این اعجاز، نماد فرستادن خون قربانی به سوی خداوند، ثبت در تاریخ و...اشاره کرد.

5-2.تولّی و تبرّی

در این فراز از زیارت نامه حضرت علی اکبر(علیه السلام) این گونه ایشان را خطاب می کنیم:

أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِمَّنْ قَتَلَکَ وَ ذَبَحَکَ؛

به سوی خدا دوری می جویم از آن که تو را کشت و تو را سر برید.

از جمله موضوعات اعتقادی در اسلام، «تولی» و «تبری» به معنای دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست.

از نظر اسلام، حیات و سعادت فرد مسلمان و امّت اسلامی در گرو شناخت فریضۀ «تولّی و تبرّی» و التزام به آن است. در سیرۀ پیشوایان الهی، اهمیّت تولّی نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) و دوستان و پیروان آنان و تبرّی نسبت به کفّار و دشمنان آنان مشاهده می شود. همچنین در اسلام، تولّی و تبرّی تا آن جا اهمیت دارد که از عقیده صرف خارج شده و به فریضه تبدیل گشته است. لذا این دواصل، از جمله فروع دین نیز محسوب می گردند(طیب،1387:6/ 296).

5-2-1. معانی لغوی تولّی و تبرّی

تولّی بر وزن ترقّی، مصدر باب تفعّل از ماده «ولیّ» و در لغت به معنای پذیرش ولایت و کسی را ولیّ خود قرار دادن است. «ولیّ» در زبان عرب به معنای دوست، یاور و سرپرست آمده است؛ چنان که مصدر آن _ ولایت _ نیز به معنای دوستی، یاوری و سرپرستی به کار رفته است. بنابراین، تولّی هم می تواند به معنای پذیرش دوستی و کسی را دوست خود قرار

دادن باشد و هم به معنای پذیرش سرپرستی و کسی را سرپرست خود قرار دادن. اما با توجه به موارد به کار رفتن این کلمه در آیات و روایات، می توان گفت دوستی و سرپرستی لازم و ملزوم یکدیگرند و پذیرش دوستی، مقدمه پذیرش سرپرستی است؛ چرا که دل سپردن، مقدمه سرسپردن است و انسان تا به کسی دل نبندد، نمی تواند سرسپردۀ او شود و چنان که باید و شاید تسلیم او گردد.

«تبرّی» نیز بر همان وزن و از همان مصدر از ماده «برء» و به معنای بیزاری جستن، بیزار شدن و دوری گزیدن آمده است (ابن منظور،1414: 15/ 407؛ فیومى،1414:47؛ دهخدا،1377: 4/575، ماده تبری).

5-2-2. معنای اصطلاحی تولّی و تبرّی

تولّی و تبرّی، یعنی انسان از لحاظ عاطفی، قلب خود را از محبت و علاقه خدا، پیامبران و ائمه معصوم و علمای راستین دین و مؤمنان واقعی پر کند و در عین حال، بغض و کینه دشمنان آنها را به دل بگیرد و از نظر سیاسی و اجتماعی، سرپرستی، رهبری، دوستی و حکومت الهی را بپذیرد و از حکومت دشمنان اسلام دوری جوید(شکوری، 1394: 429).

5-2-3. تولّی و تبرّی در نزد شیعه و اهل تسنن

تولّی و تبرّی، مورد تأیید شیعه و اهل تسنن است، اگرچه در تعیین مصادیق آن اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ اما در مجموع، احادیث فراوانی در کتب اسلامی اعم از شیعه و اهل تسنن در زمینه تولّی و تبرّی نقل شده است. در این جا به بخشی از این احادیث اشاره می شود:

الف) در حدیثی از رسول خدا نقل شده است که فرمود:

أَوْثَقُ عُرَى الْإِیمَانِ الْحُبُّ فِی اللَّهِ، وَ الْبُغْضُ فِی اللَّهِ، وَ تَوَالِی أَوْلِیَاءِ اللَّهِ، وَ التَّبَرِّی مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ؛ (کلینی، 1429: 3/ 325)

محکم ترین دستگیره ایمان، دوست داشتن برای خدا، دشمن داشتن برای خدا و دوستی کردن اولیای الهی و دوری جستن از دشمنان خداست.

ب) در حدیثی دیگر از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده است:

قِیلَ لِلصَّادِقِ(علیه السلام): إِنَّ فُلَاناً یُوَالِیکُمْ إِلَّا أَنَّهُ یَضْعُفُ عَنِ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّکُمْ. فَقَالَ: هَیْهَاتَ! کَذَبَ مَنِ ادَّعَى مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یتبرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا؛ (مجلسی، 1403:27/ 58)

به امام صادق(علیه السلام) عرض شد: شخصی شما را دوست دارد، اما در برائت از دشمن شما ضعیف است. حضرت فرمود: هرگز چنین نیست! دروغ می گوید هر کس که ادعا می کند دوستدار ماست، ولی از دشمن ما بیزاری نمی جوید.

با توجه به حدیث فوق، تولّی و تبرّی باید همراه هم باشند. تبرّی می تواند به عنوان معیاری بر راستی آزمایی تولّی قرار گیرد و صرف ادعای محبّت اهل بیت(علیهم السلام) بدون تبرّی از دشمنان آنها کفایت نمی کند.

ج) امام صادق(علیه السلام) در حدیثی دیگر می فرماید:هر کس کافرى را دوست دارد، خدا را دشمن داشته و هر کس کافرى را دشمن دارد خدا را دوست داشته است. [سپس فرمود:] دوستِ دشمن خدا، دشمن خداست. (صدوق، 1376: 605)

از این حدیث چنین به استنباط می شود که تولّی وتبرّی کاملاً متناظر با هم عمل می کنند.

د) تولّی و تبرّی از جمله اعتقادات اهل تسنن نیز به شمار می روند. به تعبیر فضل اللّه بن روزبهان _ از دانشمندان اهل تسنن قرن نهم و دهم هجری _ اهل سنّت نیز بر آن اند که تولّی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و آل او و تبرّی از دشمنان او، بر هر شخص مؤمن واجب است و کسی که ایشان را والی و متصرف امور خود نداند یا از دشمنان ایشان تبرّی نجوید، مؤمن نیست (خنجی اصفهانی، 1417: 300).

ه- ) در حدیثی دیگر، هیثمی _ از علمای اهل سنّت _ از علی بن الحسین(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت فرمود:

مَن اَحَبّنا للدنیا فاِنَّ صاحِبَ الدُنیا اَحَبّهُ البرّ و الفاجر، مَن احبّنا لِلّه کنّا نحنُ و هُو یوم القیامَةِ کهاتین و اشار بِاِ صبَعِهِ السبابة والوسطی؛ (هیثمی، 1414: 10/281)

کسی که ما را برای دنیا دوست بدارد، [ارزشی ندارد؛ چون] نیکوکار و بدکار، دنیا را دوست دارند. و کسی که ما را برای خدا دوست بدارد، ما و او در کنار هم هستیم، مانند این دو [انگشت سبابه و وسط].

5-2-4. مصادیق تولّی و تبرّی

تولّی و تبرّی از جهتی به حوزه قلب انسان مرتبط است و از سوی دیگر، این حب و بغض قلبی در اعمال و رفتار و زندگی ما نیز می تواند نمود داشته باشد. در این جا به بعضی از جلوه های تولّی و تبرّی در زندگی و رفتار انسان شیعه اشاره می شود:

الف) بزرگداشت مراسم های عزا و سرور اهل بیت(علیهم السلام): مراسم های جشن و عزاداری برای اهل بیت(علیهم السلام) در واقع تنها یک مراسم شاد یا غم انگیز و گریه آور نیست؛ بلکه این جلسات دارای ظاهری آشکار و باطنی پرمعنا هستند. کسانی که در این جلسات شرکت می کنند، در مرتبه اول محبّت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و فرزندان پاک و مطهر آنها باعث شده که در این جلسات شرکت کنند و ادامه دهندۀ راه و آرمان های مقدس شان باشند و در مرتبه دوم، با تبرّی از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و اعمال آنان، مسیر خود را از دشمنان خاندان نبوت جدا کنند.

اگر در روایات بر اعمالی ساده مانند صلوات فرستادن تأکید شده بدین، جهت است که صلوات شعار و نماد اظهار تولّی به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان مطهّرش است که باید ترویج و حفظ شود.

ب) نام گذاری ها: دشمنان اسلام همواره از تجلّیات اسلامی هراس داشته اند، مثلا معاویه بخش نامه کرده بود اگر درخانه ای بچه ای به دنیا بیاید و اسمش را علی بگذارند آن خانه را بر سر ساکنینش خراب کنند.(ابن حجر عسقلانی،1407ق: ج 4 /210 الرقم 558). در همین ایام نیز معاویه، مروان بن حکم را والى مدینه کرد و به او فرمان داد براى جوانان قریش، سهمیّه اى از بیت المال قرار دهد؛ او نیز چنین کرد.

امام سجّاد، على بن الحسین(علیه السلام) مى فرماید: من به نزد او رفتم [تا حقّ خود را از بیت المال بگیرم]. مروان به من گفت: نامت چیست؟ گفتم: على بن الحسین. پرسید: نام برادرت چیست؟ گفتم: على! گفت: على و على؟! پدرت چه منظورى دارد که نام

همه فرزندانش را على مى گذارد؟ سپس سهمیّه مرا مشخص کرد. وقتى به نزد پدرم بازگشتم و ماجرا را بازگو نمودم، فرمود:... لَوْ وُلِدَ لی مِائَةٌ لاَحْبَبْتُ أَنْ لا اُسَمِّىَ أَحَداً مِنْهُمْ إِلَّا عَلیّاً؛ (کلینی، 1429: 6 / 19، ح7)

... اگر یکصد فرزند داشته باشم، دوست دارم جز «على» نامى دیگر براى آنان انتخاب نکنم.

نکته قابل توجه این است که نام گذاری فرزندان به نام اهل بیت(علیهم السلام) از جمله راه های ترویج نام ایشان و اظهار محبت به آنان است که باید در سبک زندگی دینی مورد اهتمام قرار گیرد و در زندگی های مدرن و متأثر ار فرهنگ های بیگانه، رنگ نبازد.

ج) زیارت اهل بیت(علیهم السلام): یکی از مهم ترین مصادیق بارز عمل به تولّی و تبرّی، زیارت قبور اهل بیت(علیهم السلام) است. این موضوع از آن جهت اهمیت مضاعف می یابد که بنا بر دستور صریح قرآن کریم (قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى) (شوری: 23)، یک فرد مسلمان باید اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) را دوست بدارد و این دوستی را ابراز کند. یکی از بهترین راه ها برای ابراز محبت به ایشان، زیارت مزار شریف آن بزرگوران است که این تکریم امامان، ارتباط قلبی بین زائر و امام را تحکیم می بخشد. از این روست که امام صادق(علیه السلام) می فرماید:

إِنَّ لکل امام عهداً فی عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد زیارة قبورهم فمن زارهم رغبة فی زیارتهم و تصدیقا بما رغبوا فیه کان ائمتهم شفعائهم یوم القیامة؛ (حر عاملى، 1409: 10/ 253)

برای هر امامی به گردن شیعیان و هوادارانش پیمانی است. از جملۀ وفا به این پیمان، زیارت قبور آنان است. پس هرکس از روی رغبت و پذیرش، آنان را زیارت کند، امامان در قیامت شفیعان آنان (او) خواهند بود.

از مجموع روایات استحباب زیارت اهل بیت(علیهم السلام) و اهتمام گذشتگان بر نگارش کتاب های زیارات و ترویج فرهنگ زیارت، درمی یابیم که بهترین راه برای ابراز دوستی نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) و اظهار نفرت و بیزاری از دشمنان آنها، زیارت مزار و مرقد آنان است؛ چه بسا مخالفت دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) با بنای بر قبور و زیارت آنها با اتهام شرک و

منع از برگزاری جلسات اعیاد و وفیات آنها با برچسب بدعت، بدین روست که نام و یاد اهل بیت(علیهم السلام) به فراموشی سپرده شود که این فکر امتداد خط فکری بنی امیه است. از این رو شیعیان باید با حفظ فرهنگ زیارت و دوری جستن از بدعت ها، خرافات و اموری که موجب وهن شیعه می شود، در راه اعتلای فرهنگ ناب زیارت بکوشند.

5-3. اولاد داشتن حضرت علی اکبر(علیه السلام)

امام صادق(علیه السلام) در فرازی دیگر از زیارت نامه حضرت علی اکبر(علیه السلام) می فرماید:

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ ثَلَاثاً؛

سه بار بگو: صلوات خدا بر تو باد ای اباالحسن!

مسئله این بخش از زیارت نامه این است که آیا حضرت علی اکبر(علیه السلام) صاحب زن و فرزند بوده است؟

در این در باره دو قول وجود دارد:

1.

برخی گفته اند ایشان دارای فرزند نبوده و یا اعلام نظر نکرده اند (یعقوبی، بی تا: 2/246؛ طبری 1413: 11/520؛ هاشمی بصری، 1410: 5/163؛ اصفهانی، 1419: 86)؛ چه بسا توجیه قائلان به فرزند نداشتن حضرت علی اکبر(علیه السلام) درباره کنیه «اباالحسن» در زیارت نامه ایشان، این باشد که در عرب مرسوم بوده از کودکی برای شخص، کنیه ایاز باب تیمّن و تفأل خیر و... می نهادند و علی اکبر(علیه السلام) نیز به کنیه جدّش حضرت علی(علیه السلام) مکنّی شد و ضرورت ندارد ایشان فرزندی به نام حسن داشته باشد تا اباالحسن خطاب شود.

2.

بر اساس شواهدی که وجود دارد، گروهی دیگر وجود زن و فرزند را برای آن جناب ثابت کرده اند. برخی از این شواهد عبارت اند از:

الف) بزنطى می گوید: از حضرت امام رضا(علیه السلام) پرسیدم: آیا کسی می تواند با کنیزى که از پدرش فرزنددار شده، ازدواج کند؟ آن حضرت فرمود: اشکالى ندارد. گفتم: از پدرت شنیدم که فرمود امام سجاد(علیه السلام) علاوه بر ازدواج با دختر امام حسن(علیه السلام) با امّ ولد (کنیز صاحب فرزند) ایشان نیز ازدواج کرد... . امام در پاسخ فرمود: این طور که گفتى نیست؛

امام سجاد(علیه السلام) با دختر امام حسن(علیه السلام) ازدواج کرد و نیز با امّ ولد [کنیزِ صاحب فرزندِ] برادرش على بن الحسین که در کربلا کشته شد نیز ازدواج نمود (مجلسی، 1403: 46/ 163).

از منظر سندی، شخصیت های موجود در سند این روایت ثقه هستند ؛چرا که در سند این روایت، ابن عیسی معروف به ابی عقیل عمانی و بزنطی قرار دارند که هر دو ثقه و مورد تأیید رجالیون و محدثان هستند (طوسی، بی تا: 194؛ خوئی، 1377: 6/25؛ حر عاملى، 1409: 30/ 309).

ب) شاهد دیگر بر فرزنددار بودن حضرت علی اکبر(علیه السلام) همین زیارت نامه محل بحث است که امام صادق(علیه السلام) خطاب به علی اکبر(علیه السلام) می فرماید:

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى عِتْرَتِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ آبَائِکَ وَ أَبْنَائِکَ وَ أُمَّهَاتِکَ الْأَخْیَارِ؛

درود خدا بر تو، بر عترت و خاندان و پدران و فرزندان و مادرانشایسته تو.

امام(علیه السلام) در این بخش، عبارت «ابنائک» یعنی «فرزندان تو» را آورده است. این واژه می تواند شاهدی بر فرزند داشتن حضرت علی اکبر(علیه السلام) باشد.

ج) اگر ثابت شود که حضرت علی اکبر(علیه السلام) بزرگ تر از امام سجاد(علیه السلام) بوده است _ که قرائن این مسئله را تأیید می کنند _ باید صاحب زن و چه بسا فرزند باشد؛ چراکه امام سجاد(علیه السلام) در کربلا صاحب یک فرزند چهارساله (امام باقر(علیه السلام)) است. با توجه به اهتمام اهل بیت(علیهم السلام) به سنت ازدواج، بعید به نظر می رسد حضرت علی اکبر(علیه السلام) در حالی که بزرگ تر از امام سجاد(علیه السلام) بوده، ازدواج نکرده باشد.

هر چند از لحاظ تاریخی، مستندی قوی برای فرزند داشتن حضرت علی اکبر(علیه السلام) یافت نشد، اما اظهار نظر قطعی در این موضوع، تحقیق و جست وجویی و چه بسا مقاله ای را می طلبد.

5-4.زیارت مایه آمرزش گناهان

در فقرات پایانی این زیارت نامه چنین می خوانیم:

أَتَیْتُکَ زَائِراً وَافِداً عَائِذاً مِمَّا جَنَیْتُ عَلَى نَفْسِی وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِی أَسْأَلُ اللَّهَ

وَلِیَّکَ وَ وَلِیِّی أَنْ یَجْعَلَ حَظِّی مِنْ زِیَارَتِکَ عِتْقَ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ؛

به سوی تو آمده ام تا تو را زیارت کنم و به تو پناه برم از جنایاتی که مرتکب شده ام و گناهانی که بر دوش خود حمل می کنم، از خداوند ولیّ تو و ولیّ خود می خواهم که بهره و نصیب من از زیارت تو را رهایی از آتش دوزخ قرار دهد.

به راستی رابطه میان زیارت کردن اهل بیت(علیهم السلام) و آمرزش و پاک شدن از گناهان چیست؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت اگر زیارت با شرایطی که گفته شدهانجام شود، می تواند مایه آمرزش گناهان گردد و البته به شرایطی از سوی زائر، زیارت شونده، نوع گناهان و سایر عوامل بستگی دارد.اگرچه بررسی این شرایط و عوامل، خود نوشتاری مستقل می طلبد، اما در ادامه به برخی از آنها اشاره می شود.

5-4-1. معرفت، شرط زیارت

در روایات، یکی از شروط آمرزش از گناهان به واسطه زیارت، معرفت به امام و معصومِ زیارت شده، شمرده شده است. امام موسی کاظم(علیه السلام) درباره زائر امام حسین(علیه السلام) می فرماید:

أَدْنَى مَا یُثَابُ بِهِ زَائِرُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) بِشَطِّ الْفُرَاتِ إِذَا عَرَفَ حَقَّهُ وَ حُرْمَتَهُ وَ وَلَایَتَهُ أَنْ یُغْفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ؛

کمترین چیزی که از ثواب، به زائر اباعبدالله(علیه السلام) در کنار نهر فرات داده می شود، آن گاه که حق و حرمت و ولایت او را بشناسد، این است که آن چه از گناهان پیش فرستاده و بعداً می فرستد (گناهان گذشته و آینده او) آمرزیده می شود. (کلینی، 1429: 4/ 582)

بنابر این با توجه به روایت فوق و سایر روایات مشابه، اگر زیارت اولیای الهی با معرفت به حق و جایگاه ایشان و التزام به راه و سیره آنان باشد، سبب آمرزش گناهان خواهد شد.

5-4-2. دعای شخص زیارت شونده

در برخی روایات، علت آمرزش گناهان برای فرد زائر را دعای آن ولیّ الله در شخص زوّارش بر شمرده اند. محمد بن مسلم در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل می کند:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَبْنَ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) یَقُولُ إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ(علیه السلام) عِنْدَ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

یَنْظُرُ إِلَى مَوْضِعِ مُعَسْکَرِهِ وَ مَنْ حَلَّهُمِنَ الشُّهَدَاءِ مَعَهُ وَ یَنْظُرُ إِلَى زُوَّارِهِ وَ هُوَ أَعْرَفُ بِهِمْ وَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ دَرَجَاتِهِمْ وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَحَدِکُمْ بِوَلَدِهِ وَ إِنَّهُ لَیَرَى مَنْ سَکَنَهُ فَیَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ یَسْأَلُ آبَاءَهُ(علیه السلام) أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لَهُ وَ یَقُولُ لَوْ یَعْلَمُ زَائِرِی مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَهُ لَکَانَ فَرَحُهُ أَکْثَرَ مِنْ غَمِّهِ وَ إِنَّ زَائِرَهُ لَیَنْقَلِبُ وَ مَا عَلَیْهِ مِنْ ذَنْبٍ؛ (حر عاملى، 1409: 14/423)

شنیدم امام صادق(علیه السلام) می فرمود: همانا حسین بن علی(علیهما السلام) از نزد پروردگارش به موضع اردوگاهش و محلی که شهدا با او قرار دارند نگاه می کند و به زائرانش نیز نظر می اندازد، در حالی که به خوبی آنها را و نام هایشان و نام پدرانشان و درجات آنها و منزلت آنها را نزد خداوند، بهتر از احدی از شما نسبت به فرزندانش می شناسد و به درستی که امام حسین(علیه السلام) می بینید چه کسی [برای زیارت] ساکن کربلا شده و برای او استغفار می کند و از پدران بزرگوارش می خواهد برای او استغفار کنند و می فرماید: اگر زائر من می دانست آن چه را که خداوند برای او مهیا نموده است، شادی اش بیشتر از غمش می شد. و همانا زائر امام حسین(علیه السلام) از زیارت برمی گردد، در حالی که هیچ گناهی بر او باقی نمی ماند.

با توجه به مفاد حدیث فوق، اگر زائر، شرایط استجابت دعای امامِ زیارت شونده را دشته باشد، زیارت آن امام و دعای ایشان می تواند موجب آمرزش گناهان باشد.

5-4-3. فضای معنوی اماکن زیارتی

از آن جا که بارگاه ملکوتی اهل بیت(علیهم السلام) محل رفت و آمد فرشتگان الهی، تضرع و عبادات بندگان صالح خداوند و قرائت قرآن و مناجات ها و ادعیه است، فضایی معنوی و قدسی دارد. بدیهی است اگر زائر با مقدمات و شرایط لازم درچنین مکانی توبه کند و زیارت شونده را واسطه قرار دهد، گناهانش آمرزیده خواهد شد. در روایتی امام هادی(علیه السلام) زیارت قبر جدش علی بن موسی الرضا(علیه السلام) را این گونه ترسیم می فرماید:

... مَنْ کَانَتْ لَهُ إِلَى اللَّهِ حَاجَةٌ فَلْیَزُرْ قَبْرَ جَدِّیَ الرِّضَا(علیه السلام) بِطُوسَ وَ هُوَ عَلَى غُسْلٍ وَ لْیُصَلِّ عِنْدَ رَأْسِهِ رَکْعَتَیْنِ وَ لْیَسْأَلِ اللَّهَ حَاجَتَهُ فِی قُنُوتِهِ فَإِنَّهُ یَسْتَجِیبُ لَهُ مَا لَمْ یَسْأَلْ فِی مَأْثَمٍ أَوْ قَطِیعَةِ رَحِمٍ وَ إِنَّ مَوْضِعَ قَبْرِهِ لَبُقْعَةٌ مِنْ بِقَاعِ الْجَنَّةِ لَا یَزُورُهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا أَعْتَقَهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ وَ أَحَلَّهُ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ؛ (صدوق، 1378: 2/262)

هر کس به سوى خداوند حاجتى دارد، به طوس به زیارت جدّم علىّ بن موسى الرّضا(علیهما السلام) رود و با غسل و طهارت باشد و بالاى سر آن حضرت دو رکعت نماز گزارد. آن گاه در قنوت نماز از خداوند متعال حاجت خویش را طلب کند. خدا حاجتش را در صورتى که گناه یا قطع رحم نباشد برخواهد آورد. و به درستى که محلّ قبر آن حضرت یکى از کاخ هاى بهشت است و مؤمنى آن را زیارت نکند، جز آن که خداوند او را از آتش دوزخ آزاد نماید.

نکته ای که در باره آمرزش گناهان توسط زیارت معصومان(علیهم السلام) باید گفته شود این است که دانستیم زیارت امام با معرفت و استفاده فضای معنوی اماکن متبرّکه زمینه ساز آمرزش گناهان است؛ اما این به صورت مطلق نیست. برخی گناهان مانند قطع صله ارحام، تضییع حقوق دیگران _ اعم از مالی و غیر مالی، مثل ریختن آبروی افراد _ که باید جبران شوند و این گونه نیست که هر گناهی با توبه تنها در اماکن مقدّس بخشیده شود. جبران هر گناه، به تناسب نوع آن است. برای آمرزش برخی گناهان مانند حقّ النّاس، باید علاوه بر توبه، صاحبان حقّ را نیز راضی کرد. لذا در این نوع گناهان، توبه به تنهایی کفایتنمی کند و از شرایط پذیرش توبه، ادای دیون است.

6. نتیجه گیری

شخصیت جناب علی اکبر(علیه السلام) آن قدر منزلت دارد که امام صادق(علیه السلام) در خلال تعلیم زیارت امام حسین(علیه السلام) زیارت ایشان را نیز یاد آوری کرده و چگونگی زیارتش را به ما می آموزد. همان گونه که گفته شد، این زیارت نامه دارای مضامینی بلند همچون معجزه خون در کربلا، تولّی و تبرّی، احتمال اولاد داشتن حضرت علی اکبر(علیه السلام) و آمرزش گناهان از راه زیارت بود. اگرچه این موارد، تمامی مضامین این زیارت نامه نیست، اما به حسب وسع این نوشتار به مهم ترین آنها پرداخته شد.

از مجموع زیارت نامه حضرت علی اکبر(علیه السلام) و سایر زیارت نامه های امامان معصوم(علیهم السلام) می توان چنین نتیجه گرفت که این زیارت نامه ها گنجینه ای از معارف دینی در حوزه های اعتقادی، اخلاقی،سیاسی و اجتماعی هستند که جای دارد مورد کاوش و تحلیل قرار گیرند.

کتابنامه

•

ابن اثیر، علی بن محمد (بی تا)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.

•

ابن طاووس، علی بن موسی (1378ش)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه: عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ پنجم.

•

ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356ش)، کامل الزیارات، نجف اشرف، بی نا، چاپ اول.

ابن منظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت، بی نا، چاپ- سوم.

•

ازدی، ابی مخنف لوط بن یحیی (1427ق)، وقعة الطف، تحقیق: محمد هادی الیوسفی الغروی، قم، المجمع العالمی لاهل البیت(علیهم السلام)، چاپ دوم.

•

اصفهانی، ابو الفرج على بن الحسین (1419ق)، مقاتل الطالبیین، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات.

•

اصفهانی، ابونعیم احمد بن عبدالله (1394ق)، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، مصر، بی نا.

•

تهرانی، محمد محسن آقا بزرگ (بی تا)، الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت، دارالاضوا.

•

حر عاملى، محمد بن حسن (1409ق)، وسائل الشیعة، قم، بی نا، چاپ اول.

•

خنجی اصفهانی، فضل الله بن روزبهان (1417ق)، وسیلة الخادم الی المخدوم، ترجمه: نثار احمد زین پوری، به کوشش: رسول جعفریان، قم، انتشارات انصاریان.

•

خوارزمی، ابی المؤید (1418ق)، مقتل الحسین(علیه السلام)، تحقیق: محمد السماوی، قم، انوار الهدی.

•

خوئی، سید ابوالقاسم (1372ش)، معجم رجال الحدیث، قم، انتشارات الثقافة الاسلامیة فی العالم.

•

دهخدا، علی اکبر (1377ش)، لغتنامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دهم.

•

سماوی، محمد (1419ق)، ابصار العین فی أنصار الامام حسین(علیه السلام)، قم، مرکز الدراسات الاسلامیة لممثلیه الولی الفقیه فی حرس الثورة الاسلامیة.-

شکوری، ابوالفضل (1394ش)، فقه سیاسی اسلام، تهران، انتشارات نورا، چاپ اول.

•

صدوق، محمد بن على (1378ق)، عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، تهران، بی نا، چاپ اول.

•

صدوق، محمد بن على (1385ش)، علل الشرائع، قم، بی نا، چاپ اول.

•

صدوق، محمد بن على(1376ش)، الأمالی، تهران، بی نا، چاپ ششم.

•

طبری، محمد بن جریر (1413ق)، تاریخ الطبری(تاریخ الامم و الملوک)، انتشارات بیروت، مؤسسه عزالدین.

•

طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (بی تا)، الفهرست، تصحیح و تعلیق: محمد صادق بحرالعلوم، نجف اشرف، المکتبة الرضویة و مطبعتها.

•

طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (بی تا)، فهرست کتب الشیعه و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الاصول، قم، انتشارات مکتبة المحقق الطباطبائی.

•

طیب، سید عبدالحسین (1387ش)، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام، چاپ دوم.

•

عسقلانی، ابن حجر شهاب الدین احمد بن علی (1407ق)، لسان المیزان، بیروت، انتشارات دارالفکر.

•

فیومى، احمد بن محمد (1414ق)، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، قم، چاپ دوم.

•

کشی، محمد بن عمر (1404ق)، اختیار معرفة الرجال، قم، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث.

•

کلینى، محمد بن یعقوب (1429ق)، کافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول.- کوفی، ابن اعثم محمد بن علی (1411ق)، الفتوح، بیروت، انتشارات دارالاضواء.

•

مجلسی، محمدباقر (1411ق)، المختار من مقتل بحار الانوار، قم، انتشارات مجمع الفکر الاسلامی، چاپ اول.

•

مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى (1403ق)، بحار الأنوار، بیروت، بی نا، چاپ دوم.

•

مطهری، مرتضی (1384ش)، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا.

•

مغربی، ابن حیون نعمان بن محمد (1385ق)، دعائم الإسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام، تحقیق و تصحیح: آصف فیضی، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)،

چاپ دوم.

•

مغربی، ابن حیون نعمان بن محمد (1409ق)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار(علیهم السلام)، قم، بی نا، چاپ اول.

•

مفید، محمد بن محمد (1413ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، بی نا، چاپ اول.

•

مقرم، عبدالرزاق (1387ش)، مقتل مقرم، ترجمه: قربانعلی مخدومی، قم، انتشارات نصایح.

•

نجاشى، ابو الحسن احمد بن على (1407ق)، رجال النجاشی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

هاشمی بصری، محمد بن سعد بن منیع (1410ق)، الطبقات الکبری، بیروت،- دار الکتب العلمیة، چاپ اول.

•

هیثمی، ابو الحسن نور الدین علی بن أبی بکر بن سلیمان (1414ق)، مجمع الزوائد، تحقیق: حسام الدین القدسی، قاهره، مکتبة القدسی.

•

یعقوبی، احمد بن اسحاق (بی تا)، تاریخ الیعقوبی، بیروت، انتشارات دار صادر.

بررسی نقش حضرت علی اکبر(علیه السلام) در حادثه کربلا با تأکید بر حقانیت قیام

دکتر محسن حیدرنیا - زهرا گرامی

دکتر محسن حیدرنیا(1)

زهرا گرامی(2)

چکیده

در این مقاله ضمن بررسی شخصیت حضرت علی اکبر(علیه السلام) به تبیین نقش برجسته ایشان در حادثه بزرگ کربلا بر مدار موضوع حق، پرداخته شده است. اگرچه علی اکبر(علیه السلام) فرزند ارشدِ امام حسین(علیه السلام) از نقش مهمی در جای جای این حادثه برخوردار است، اما گویی دغدغه اصلی او حق طلبی است. او، وقتی خود و خانواده ارجمند و دوستان خود را در آستانه مرگ حتمی می بیند، تنها با طرح یک سؤال عمیق، متفکرانه و هوشمندانه از قهرمان اصلی کربلا یعنی پدر و امامش، حسین(علیه السلام)، همه نقش اساسی خود را به عنوان یک جوان حق جو به نمایش می گذارد و آن سؤال مهم و بنیادین این است که «ای پدر، آیا ما برحقیم؟» نویسنده مقاله بر این باور است که فهم کلمه حق می تواند کلید و رمز شناخت شخصیتحضرت علی اکبر و بلکه شناخت دیگر شخصیت های این حادثه عظیم باشد.

واژگان کلیدی: حقّ، علی اکبر(علیه السلام)، کربلا، امام حسین(علیه السلام).


1) . استادیار و عضو هیئت علمی گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه آراد اسلامی یادگارامام (شهر ری)، تهران، ایران.

2) . دانشجوی دکتری تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی یادگار امام (شهر ری)، تهران، ایران.

مقدمه

درک حقیقت حادثه کربلا و فهم ژرفای احوالات و انگیزه ها و رفتارهای قهرمانان این واقعه بزرگ، بسیار دشوار است. اما این بدان معنا نیست که نتوان تصویر و فهمی درست از این حادثه و کنش های عجیب و غیر معمول شخصیت های درگیر در آن، فراچنگ آورد. یکی از بهترین و صحیح ترین راه ها در این باب، توسل به برخی از مفاهیم بنیادینی است که بتوان بر اساس آنها مبانی و معاییر محکمی برای تفسیر این حادثه استثنایی تاریخ اسلام به دست داد. مفاهیمی چون عدالت، انسانیت، آزادی، کمال و... که در این میان به باور نگارنده این سطور، مفهوم بنیادین «حقّ» از اهمیت زیادی برخوردار است. مفهومی که به خوبی می تواند به مثابه تکیه گاهی برای غور و تأمل در ابعاد مختلف این حادثه و به عنوان کلیدواژه تفسیر راستین نهضت امام حسین(علیه السلام) و تبیین کننده نوع رفتار فداکارانه و ایثارگرانه ایشان و یاران بزرگوارش، به شمار آید. راستی سرّ این همه بی باکی و آرامش در برابر هجوم سیل مرگ و همه عواملش از تیغ و تیر و نیزه در چیست؟ چطور حسین(علیه السلام) در وانفسای ظهر عاشورا با طمأنینه به نماز برمی خیزد؟! و چطور زینب در میان انبوهی از مکاره و مصایب هولناک، چیزی جز زیبایی نمی بیند! و چگونه است که علی اکبر(علیه السلام) با دلی فارغ بال و ذهنی آرام و قلبی مطمئن به نبرد در میان انبوه دشمن می پردازد؟ آیا کلمه حق از چنان نیرویی برخوردار است که موجد چنین رفتارهایی غیر معمول باشد؟آری، حق و حقیقت، چنین نیروی دارد و این موضوعی است که حسین(علیه السلام) و اصحاب و اقوام و فرزندانش در صحنه عمل در کربلا به منصه ظهور رسانده و قدرت خیره کننده حق و حق پرستی را نشان دادند و در این بین، علی اکبر(علیه السلام) حقیقتاً نقش برجسته ای ایفا کرده است؛ زیرا او این معنا را در قالب پرسشی روشن آشکار می سازد و از پدر می خواهد پاسخی صریح دهد. او با طرح این پرسش، در واقع مخاطبان مکتب عاشورایی را به موضوعی بنیادین و اساسی در این معرکه مرگ و زندگی تنبّه می دهد.

بنابراین پرسش اصلی مقاله این است که نسبت موضوع بنیادین حق با حادثه کربلا از یک سو و از سوی دیگر با علی اکبر چگونه است؟ و چگونه می توان مفهوم حق را به عنوان

معیاری اساسی و اصلی برای تبیین و تحلیل حادثه کربلا و درک رفتار و شخصیت علی اکبر(علیه السلام) به کار بست؟

روش تحقیق

اشاره

از آن جا که اساس تحلیل شخصیت علی اکبر(علیه السلام) در این مقاله بر حول محور حق و حق طلبی است، نخست به بررسی این مفهوم در آیات قرآن پرداخته و سپس با استفاده از منابع و مستندات تاریخی به روند تاریخی شکل گیری شخصیت علی اکبر(علیه السلام) و سرانجام به نقش ایشان در کربلا و تحلیل سخنان ایشان، به ویژه از منظر موضوع حق توجه خواهد شد. بنابراین عمده ترین روش ما در تبیین شخصیت و نقش ایشان در کربلا، توصیف و تحلیل داده های تاریخی با محوریت موضوع حق است. همین محوریت است که جهت و هدف تحقیق را نیز روشن می سازد و مقاله را از تکرار مکررات در باره حضرت علی اکبر(علیه السلام) مصون داشته و می تواند برای مخاطبان متضمن نکاتی نوین و سودمند باشد.به منظور رعایت نظم منطقی مقاله، مطالب مورد نظر در پنج قسمت مجزا مورد بحث قرار می گیرند:

الف) در باره حق؛

ب) در باره زندگانی و شخصیت علی اکبر(علیه السلام)؛

ج) در باره نقش علی اکبر(علیه السلام) در کربلا؛

د) اشعاری که در باره علی اکبر(علیه السلام) سروده اند؛

ه- ) تحلیل شخصیت علی اکبر(علیه السلام).

1. حق و اهمیت بنیادین آن

موضوع حق بنیادی ترین موضوع بشر است که از دیرباز، هیچ گاه اهمیت خود را از دست نداده است؛ بلکه در اجتماعات امروزی بیش از پیش اهمیت یافته و روز به روز به دامنه و وسعت آن افزوده شده و ساحات بی شماری را درنوردیده است. از همین روست که امروز نه تنها از حقوق بشر سخن می رود، حقوق حیوانات و حقوق طبیعت نیز مطرح

می شود؛ همان چیزی که در روایات اسلامی نیز فراوان به چشم می خورد.

1-1. حق در قرآن

در قرآن بیش از سیصد بار کلمه «حقّ» به شکل های مختلف به کار رفته است. اهمیت این موضوع در قرآن از حیث شمار بالای استفاده از این واژه نیست، بلکه به نوع کاربرد آن بسته است که حق را به عنوان محوری مهم در فهم قرآن به عنوان کتاب توحید به شمار آورده و درست از همین روست که حق از صفات مهم خداوند بوده و بلکه در آیات زیادی، خداوند را همان حقدانسته است.(1)درست در همان حال، خلقت زمین و آسمان را نیز حق دانسته(2)و بدین سان کلمه حق بر خالق و مخلوق اطلاق شده است.

در قرآن کریم، کلمه حق بر دیگر امور مهم و اساسی نیز اطلاق شده است. از جمله در مورد ارسال رسولان الهی و نزول روح القدس به سوی ایشان.(3)در همین راستا قتل رسولان الهی را تعبیر غیر حق می کند(4)و نزول آیات قرآن و کتب آسمانی،(5)عذاب ظالمان،(6)ثواب صالحان،(7)وزن در قیامت(8)وقصص انبیاء(9)، همه و همه حق اند. بنابراین حق، کلمه ای بنیادین و فراگیر به شمار می رود که می توان بر اساس آن، جهان بینی توحیدی اسلام را تفسیر و تبیین کرد.

در قاموس لغات قرآن، در برابر واژه حق چنین آمده است:

اصل حق یعنی مطابقت و موافقت و حق به معنای ایجاد کننده شیء است، به سبب آن چه مقتضای حکمت باشد و از همین روست که در مورد خداوند گفته


1) . (فَذَلِکُمُ اللهُ رَبُّکُمُ الْحَقّ) (یونس/ 32)؛ (قُلْ إِی وَ رَبِّی أَنَّهُ لَحَقّ) (یونس/ 53).

2) . (هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقّ) (انعام/73).

3) . (قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ) (نحل/ 102).

4) . (وَقَتْلَهُمُ الْأَنْبِی َاءَ بِغَی ْرِ حَقٍّ) (آل عمران/181).

5) . (إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَی ْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ) (نساء/105).

6) . (كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِی دِ) (ق/14).

7) . (إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ) (یونس/55).

8) . (وَالْوَزْنُ ی َوْمَئِذٍ الْحَقُّ) (اعراف/8).

9) . (إِنَّ هذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ) (آل عمران/62).

شده که هو الحق و حق نیز به معنای شیءای ایجاد شده است، به حسب آن چه مقتضای حکمت باشد. همچنین به معنایاعتقاد به هر چیزی که مطابق و مقتضی با ذات خود آن چیز است. از همین روست که می گوید بعث و حشر و ثواب و عقاب و بهشت و جهنم حق است. و نیز به معنای فعل و قولی که در وقت خود واجب باشد و یا احکامی که به مقتضای حال خود واجب باشند. (مفردات الفاظ القرآن، ذیل واژه حق)

بنابراین حق به معنای هر چیزی است که درست و از اتقان و استحکام برخوردار باشد. از این رو کلمه مناسب در تقابل با کلمه حق، چیزی جز باطل نیست. عرب به پارچه محکم «ثوب محقَّق» و نیز به شتری که به تازگی استحققاق حمل بار یافته باشد «حِقّه» می گوید (معجم مقاییس اللغة، ذیل واژه حق).

حتی مفاهیم مهمی چون عدالت و ظلم، روشنایی و ظلمت، زیبایی و زشتی، با همه وسعت معنایی خود می توانند در جنبه مثبت با کلمه حق و در جنبه منفی با کلمه مقابل حق، یعنی باطل توجیه شوند. اساساً مگر می توان بدون معرفت حق، مفاهیمی چون عدل و ظلم یا زیبایی و زشتی را ادراک کرد. وقتی می گوییم ظلمی واقع شده، یعنی امر حقی ضایع شده است. بنابراین مفاهیمی چون عدالت و ظلم تنها در پی درک و فهم حق قابل تشخیص اند. از همین رو در تعریف عدل گفته اند: «العدل اعطاء کل ذی حق حقه».

از سویی خداوند وعده داده است که حق را آشکار و محقق می سازد و باطل را محو می نماید.(1)قرآن کریم، از تلبیس حق به باطل و کتمان حق با وجودآگاهی به شدت نهی می فرماید(2)و به اهل کتاب تأکید می کند که در دین خود به ناحق غلوّ نکنید.(3)به هر قاضی نیز دستور می دهد حکم به حق کند، اگر چه نبی خدا باشد.(4)همچنین خداوند کراهت داشتن نسبت به حق را از نشانه های افراد بی ایمان و کافر


1) . (لِی ُحِقَّ الْحَقَّ وَی ُبْطِلَ الْبَاطِلَ) (انفال/ 8).

2) . (لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (آل عمران/71).

3) . (ی َا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِی نِكُمْ غَی ْرَ الْحَقِّ) (مائده/ 77).

4) . (ی َا دَاوُدُ ... فَاحْكُم بَی ْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) (ص/26).

می داند.(1)جالب است که قتل _ که از محرمات مؤکد الهی است _ در جایی مانند قصاص ممکن است به صورت حق درآید(2)و یا وقتی گروهی از هدایت الهی سر باز می زنند، ضلالت و عذاب برایشان حق می گردد.(3)حتی یکی از صفات روز قیامت «الحاقه»(4)است؛ بدین معنا که در این روز، حقیقت و کنه همه چیز آشکار می شود. به راستی این همه دامنه و سیالیت و شمول برای یک کلمه، مطلبی قابل تأمل است.

1-2. چگونه حق در تحمل سختی ها تأثیر می گذارد؟

چنان که گذشت، حق در قرآن از اهمیتی بنیادین و کلیدی برخوردار است. بنابراین دغدغه اصلی مؤمنان و سالکان طریق الهی و همه انبیا و اوصیا، آگاهی و اشعار به حق و تمسک به آن بوده است. هنگامی که این معنا برای ایشان مهیا می شد، می توانسته اند هرگونه سختی و فشار سنگین را با جان و دل بپذیرند.در فرهنگ اسلامی تأمّل در بسیاری از ملکات اخلاقی اسلامی مانند صبر، توکل و... و مفاهیمی چون امربه معروف و نهی از منکر و جهاد و شهادت، خود تالی تلو مفهوم گوهرین و عالی حق اند. آیا به کسی که در راه غیر حق کشته شده باشد، می توان عنوان باشکوه شهید را اعطا کرد و آیا کسی که در راه باطل گام می نهد، می تواند به صفاتی چون صبر جمیل آراسته شود؟ جالب آن که در هنگام ورود کاروان امام حسین(علیه السلام) به کربلا، ایشان در اولین سخنان خود به روشنی به این موضوع اشاره کرده و می فرماید:

الا ترون الی الحق لایعمل به و الی الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء ربه محقا. (مؤسسة البلاغ، 1414: 138)

عجیب است که امام(علیه السلام) می فرماید در شرایطی که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی گردد، عرصه زندگی بر انسان واقعی و مؤمن راستین تنگ می شود و میل به مرگ و


1) . (وَلكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ) (زخرف/ 78).

2) . (وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ) (اسراء/ 33).

3) . (فَرِی قاً هَدَى وَفَرِی قاً حَقَّ عَلَی ْهِمُ الضَّلَالَةُ) (اعراف/ 30).

4) . (الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ) (حاقه / 1 - 3).

ملاقات الهی در او پیدا شده و مرگ را عین حق می داند. این جاست که فلسفه شهادت بر اساس حق قابل توجیه است. امام حسین(علیه السلام) در جایی دیگر نیز می فرماید:

سأمضی و ما بالموت علی الفتی *** اذا ما نوی حقا و جاهد مسلما

یعنی در مسیر راه، برای جوانمردی که در دل و نیتش حق باشد و چونان مسلمانی جهاد کند، مرگ چیزی نیست.(همو: 137). در این جا نیز میان پذیرش و آسان گرفتن مرگ با حقّ، رابطه ای معقول مطرح می شود.

2. زندگانی علی اکبر(علیه السلام)

2-1. مروری بر زندگانی ایشان

علی اکبر(علیه السلام) بزرگ ترین فرزند امام حسین(علیه السلام) است که در یازدهم شعبان سال 34هجری به روزگار خلافت عثمان در مدینه متولد شد (مقرم، بی تا: 267). مادر او لیلاست که از مادرش میمونه به بنی امیه و از پدرش ابومره به خاندان بنی ثقیف می رسد. علی اکبر(علیه السلام) شباهتی عجیب به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) داشت. او را به عنوان محدث نیز ذکر کرده اند. در معرکه کربلا همچون عباس از نزدیکان و خاصان امام به شمار می رفت و در همه مخاطر این حادثه در کنار پدر حاضر بود. درباره سن و سال او در هنگام شهادت اختلاف نظر است و عمر ایشان را از 18 تا 27 سال ذکر کرده اند. نیز درباره این که او علی اکبر است یا علی اصغر، مورخان و عالمان شیعه اختلاف زیادی داشته اند. کنیه او ابوالحسن بوده و مع الوصف نسلی از او نمانده است(زرکلی، 1990: 4/277)؛ هر چند به اعتبار همین کنیه و نیز به اعتبار این که در زیارت نامه اش به عترت او اشاره شده،

شاید زمانی دارای فرزندی نیز بوده، اما از آن فرزند، نسلی باقی نمانده است (طبرسی، 1390: 345).

2-2. علی اکبر یا علی اصغر؟

در باره این که «اکبر» لقب امام زین العابدین بوده یا لقب علی اکبر شهید، اختلاف زیادی میان محققان و مورخان و عالمان شیعه وجود داشته است. برخی از علمای مشهور

شیعه چون شیخ مفید (1413: 2/135)، محدث قمی (1361: 195)، شیخ صدوق (بی تا: 2/306)، طبرسی (1422: 88)، ابن شهرآشوب (255) و مجلسی در بحارالانوار (ج45)، بر این باورند که علی مقتول به کربلا فرزند لیلا، همان علی اصغر بوده و علی اکبر، امام سجاد، فرزند شهربانو است که پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) به عنوان امام چهارم به امامتشیعیان رسید. اما برخی چون ابوالفرج اصفهانی و به ویژه ابن ادریس حلی صاحب کتاب فقهی السرائر، ضمن ذکر این اختلاف، وجه اول را باطل دانسته و با ردّ قول مفید و پیروانش تأکید دارد که علی مقتول، همان علی اکبر، فرزند ارشد امام حسین(علیه السلام) است و زین العابدین همان علی اصغر است (ابن ادریس، 1410: 1/654). ابن ادریس بحث درباره علی اکبر را در باب زیارت امام حسین(علیه السلام) مطرح کرده و توصیه می کند زائر باید پس از زیارت امام حسین(علیه السلام)، به زیارت فرزندش علی اکبر بپردازد. آن گاه اطلاعات بسیار مهم و جالبی در باره آن حضرت می آورد؛ از جمله تأکید بر این که ارباب نسب شناس، اکبر را لقب همین علی مقتول می دانند نه لقب زین العابدین و نیز تصریح دارد که او اولین شهید از آل ابی طالب در روز عاشوراست.

همچنین ابن ادریس به نقد نظر شخی مفید می پردازد و قول او را مبنی بر این که علی مقتول به طف، ابن الثقفیه یا همان علی اصغر است و علی اکبر همان زین العابدین پسر شاه زنان شهربانو دختر یزدگرد است، با اقوال نسب شناسان برجسته در تعارض می داند و تأکید می کند که در این باره باید به قول نسب شناسان و اصحاب سیر و تواریخ همچون زبیر بن بکار در کتاب انساب و ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین و بلاذری و مزنی صاحب کتاب لباب اخبار الخلفا رجوع کرد؛ چنان که العمری النساء، این موضوع را در کتاب المجدی تحقیق کرده است(ابن ادریس، 1410ق: 1/654). ابن ادریس به این اسناد بسنده نکرده و اسناد دیگری در اثبات نظر خود مبنی بر اطلاق لقب اکبر بر علی المقتول به کربلا ارائه کرده که در این مختصر جای ذکر آنها نیست. اما وی در پایان بحث خود به نکته ای بسیار جالب اشاره می کند و آن این که اگرلقب اصغر را به امام سجاد(علیه السلام) بدهیم نقصانی بر امامت او وارد نمی شود؛ چنان که علی بن ابی طالب نیز کوچک ترین فرزند ابوطالب بوده و نقصانی در امامت ایشان نیست. صغیر بودن زین العابدین نیز مانع

از فرزنددار بودن او نبوده است؛ چرا که ایشان در حادثه کربلا، بیست و سه ساله بوده و فرزندش محمد باقر، سه سال و چند ماه داشته است.

گویی ابن ادریس می خواهد بگوید اصرار کسانی مثل شیخ مفید و پیروانش به این که زین العابدین علی اکبر است، شاید از این رو بوده که گمان می کرده اند صغارت امام سجاد(علیه السلام) بر امامت او نقصی وارد می کند و از این رو کوشیده اند علی مقتول به کربلا را علی اصغر بدانند. بدین سان ابن ادریس تلاش دارد به این بحث خاتمه دهد. شاید هیچ کدام از محققان، علما و مورخان قدیم به اندازه وی این بحث را به این تفصیل مطرح نکرده باشند. محققان مشهور جدید همچون سید محسن امین در لواعج الاشجان و علامه زرکلی در الاعلام قاموس تراجم، به لقب «اکبر» برای علی مقتول به کربلا تصریح کرده اند (امین، 1331: 169؛ زرکلی: 4/277).

2-3. میراث های شخصیتی خاندانی

نگارنده پیش تر در مقاله ای در باره حضرت ابوالفضل(علیه السلام)، بیان داشت که انتقال خصلت های روحی و خُلقی و روی هم رفته ویژگی های شخصیتی از والدین به فرزندان، امری ثابت شده است. این انتقال کیفیات روحی و روانی، تقریباً پا به پای انتقال ژنتیک کمیات مادی و جسمی پیش می رود. به دیگر سخن، همان طور که فرزندان از نظر چهره و اندام، شباهت های زیادی به والدین خود پیدا می کنند، از نظر خلقیات و رفتارها نیز مانندگی های بسیاری را از ایشان به ارثمی برند. بنابراین در تحلیل شخصیت علی اکبر نیز مانند شخصیت عباس نمی توان از این موضوع غافل شد.

ابن سعد روایتی از نبرد علی بن الحسین(علیهما السلام) دارد که در آن به وی لقب اکبر داده، نه اصغر و هم این که نام مادر او را به جای لیلا، آمنه آورده است. به هر روی او در این روایت به مردی شامی اشاره دارد که به جهت قرابتی که علی اکبر با یزید داشته، خواستار امان دادن به اوست و علی اکبر وی را به سختی و با این جملات روشن پاسخ می دهد: «آگاه باش! به خدا قسم که خویشاوندی با رسول خدا شایسته تر است از دوستی با ابوسفیان» و آن گاه به آن شامی حمله کرد و این چنین رجز خواند:

من علی پسر حسین پسر علی هستم. ما و خانه خدا سزاوارتریم به نبی اسلام تا به شمر و عمر سعد و عبیدالله حرام زاده.(1)

در این جا علی اکبر به صراحت تفاوت آشکار میان دو خاندان را بیان کرده و از این که او را به خاندان ابوسفیان نسبت دهند، ابراز تنفر می کند. با این حال، سخن معاویه درباره علی اکبر _ که آن را ابوالفرج اصفهانی نقل می کند _ مبنی بر این که علی اکبر، شجاعت را از بنی هاشم و سخاوت را از بنی امیه و زیبایی را از بنی ثقیف به ارث برده، قابل تأمل است. انتساب این سخن به معاویة بن ابوسفیان، جای سخن دارد؛ اما صرف نظر از این که علی اکبر زیبایی خود را ازبنی ثقیف گرفته یا از بنی هاشم، نکته مهم این است که جد پدری مادر ایشان، لیلی بنت ابی مره، صحابی محترم رسول الله، عروة بن مسعود ثقفی اهل طایف است که در روز حدیبیه، نماینده قریش و از کفار بود؛ ولی در سال نهم ایمان آورد و قوم لجوج خود طایف را به اسلام خواند و توسط ایشان به شهادت رسید. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)در باره وی فرموده است:

مَثَل عروه مثل صاحب یاسین است که قوم خود را به خدا خواند، ولی او را کشتند. (حرانی، 1376: 483)

بنا براین نمی توان وجود چنین صحابی گران سنگی را در سلسله نسب مادری علی اکبر، امری کم اهمیت به شمار آورد.

2-4. شبیه ترین مردم به رسول خدا

علی اکبر(علیه السلام) بسیار زیباروی و در عین حال شبیه نبی اکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. عبدالرزاق مقرم درباره زیبایی او آورده است:

و احسن منک لم تر قط عینی *** و اجمل منک لم تلد النساء

(مقرم، بی تا: 267)


1) . دعا رجل من أهل الشام. علی بن حسین الأكبر و أمه. آمنة بنت أبی مرة بن عروة بن مسعود الثقفی. و أمها بنت أبی سفیان بن حرب فقال: إن لك بأمیر المؤمنین قرابة و رحما فإن شئت أمناك و امض حیث ما أحببت فقال: أما و الله لقرابة رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) كانت أولى أن ترعى من قرابة أبی سفیان. ثم كر علیه و هو یقول: أنا علی بن حسین بن علی نحن و بیت الله أولى بالنبی من شمر و عمر و ابن الدعی (ابن سعد، 1410: 5/471).

اما آن چه در مورد شخصیت علی اکبر مورد اتفاق است، شباهت بیش از حد وی از نظر جسمی و اخلاقی و صوت و لحنِ سخن گفتن، به رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ تا جایی که امام حسین(علیه السلام) در آخرین لحظاتی که علی اکبر(علیه السلام) به میدان نبرد می رفت، فرمود:

الهم اشهد علی هولاء فقد برز الیهم اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رویه نبیک نظرنا الیه.

عین همین عبارت را بسیاری دیگر از منابع قدیم و جدید، نیز آورده اند(مقرم، بی تا: 269؛ فتال نیشابوری، 1366: 309).

این همه شباهت به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، علی اکبر(علیه السلام) را در کانون توجه خاص و عام قرار می داده و به طور طبیعی اقوام و دوستان و همه مردم، احترامی خاص برای او قائل بوده اند تا جایی که خود امام حسین(علیه السلام) می فرماید:

هر گاه دلمان برای دیدار نبی خدا به تنگ می آمد به علی اکبر می نگریستیم.

2-5. علی اکبر محدِّث

ابوالفرج اصفهانی صاحب مقاتل الطالبیین، در بیانی کوتاه در باب زمان ولادت ایشان که آن را در عصر خلافت عثمان می داند، تصریح می کند:

این علی اکبر(علیه السلام) از جدش علی بن ابی طالب و از عایشه احادیثی ذکر کرده است که چون قصدم در این موضع چیز دیگری است، از آوردن این احادیث اکراه دارم. (اصفهانی، 1385: 53)

در میان دیگر مورخان و نسب شناسان، کمتر کسی به این ویژگی ایشان اشاره کرده است. اما همین مقدار هم که ابوالفرج نقل می کند، نشانگر آن است که ایشان سخنانی از امیرمؤمنان و عایشه و دیگر اشخاص برجسته و سرشناس نقل می کرده و از آن جا که مورد احترام بوده و به امانت داری او اعتماد داشته اند، به روایات و احادیث منقول او توجه کرده اند.

3. کربلا و علی اکبر(علیه السلام)

عمده مورخان و مقتل نویسان، روایت های مربوط به علی اکبر(علیه السلام) را در صحنه های کربلا

از ثعلبیه که در چند منزلی نزدیک کوفه بوده است، پوشش داده اند. تقریباً از این منزل به بعد است که علی اکبر(علیه السلام)در چند صحنه مهم مطرحمی شود. در این چند صحنه، سخنانی میان ایشان و پدر گرامی اش رفته که مورد توجه مقتل نویسان و مورخان واقع شده و هرکدام از این سخنان می توانند به عنوان سندی راستین در بازشناسی شخصیت علی اکبر(علیه السلام) و نقش مهم ایشان در این حادثه و نیز حق طلبی وی به شمار آیند.

اکنون به تک تک این صحنه ها بر اساس مدارک مستند تاریخی پرداخته می شود.

3-1. خواب امام حسین(علیه السلام) و مباحثه علی اکبر(علیه السلام) با ایشان

ابن اعثم کوفی که سیر حرکت امام حسین را منزل به منزل بیان می کند، از منزلگاه خزیمیه به بعد چنین گوید:

از آن جا برفتند تا به منزل ثعلبیه(1)فرود آمدند. گرمگاه روز حسین بن علی سر به بالین نهاد و ساعتی میاسود. بعد از آن بیدار شد و در غایت اضطراب اشک از دیده جاری کرد. علی اکبر _ پسر آن حضرت _ پرسید: «ای پدر، جان من به فدای تو باد! هرگز مباد که چشم تو بگرید؛ گریه از چیست؟» فرمود: «خواب دیدم سواری بیامد و به نزدک ما ایستاد و گفت: ای حسین! شما در رفتن به جانب عراق شتاب می کنید و مرگ به عقب شما می تازد و به تعجیل می آید تا شما را به بهشت برد. پس دانستم که اجل ما نزدیک رسیده است». علی اکبر گفت: «ای پدر، نه ما بر حقیم؟» امیرالمؤمنین حسین(علیه السلام) فرمود: «بلی ما برحقیم و حق با ماست». علی اکبر گفت: «ای پدر، چون ما بر حقیم از مرگ باک نباشد». امیرالمؤمنین حسین _ رضی الله عنه _ فرمود: «ایپسر، خوش دل کردی مرا، خدای تعالی جزای تو خیر کناد». (کوفی، 1372: 873)

طبری نیز عین همین مطلب را بیان می کند، جز این که محل خواب دیدن امام را در قصر بنی مقاتل دانسته که یک منزل بعد از ثعلبیه و نزدیک تر به کوفه بوده است. این مورخ نامی، مباحثه و محاجه حق طلبانه علی اکبر با امام حسین(علیهما السلام) را چنین آورده است:


1) . ثعلبیه میان شقوق و خزیمیه قرار داشت. در معجم البلدان یاقوت، نامی از ثعلبیه نیامده است.

چون امام از خواب بیدار شدند، در اثر خوابی که دیده بودند، دو یا سه بار کلمه استرجاع و تحمید یعنی «انا لله و انا الیه راجعون» و «الحمدلله» را تکرار کردند. علی اکبر می پرسد که چرا این کلمات را تکرار می کنند؟ امام وقتی خواب را تعریف می کنند، علی اکبر روی به ایشان کرده و فرمود: یا ابتا! لا اراک سوءً، ا لسنا علی الحق؟ قال: بلی والذی الیه مرجع العباد. قال: یا ابت! اذاً لا نبالی و نموت محقین. فقال جزاک الله من ولد خیر ما جزی ولدا عن والده. (طبری، 1387: 5/407 و 408)

جالب است که علی اکبر بلافاصله پس از پاسخ پدر می فرماید: «پس در صورتی که برحق باشیم، ما را از مرگ چه باک که می میریم در حالی که برحقیم؟» در این فراز زیبا، علی اکبر مرگ برحق را مطرح می کند؛ مرگ برحق که ناشی از کشته شدن برسبیل حق است، نه تنها مکروه و دشوار نیست که عین حیات است و از همین روست که می تواند شهادت دهد؛ شهادت به حقایقی مهم که انسان های شریف و بزرگی چون حسین و علی اکبر به همراه همه خانواده می توانند به راحتی هستی خود را فدای آن کنند؛ حقایقی چون شرافت انسانی، فضایل اخلاقی، دفاع از مظلومان، آزادی و آزادگی، مبارزه با ظالمان وفاسدان و تبیین صحیح و دقیق آموزه های دینی. از این رو وقتی امام واکنش زیبای پسر جوان و برومندش را در استقبال از مرگ در راه حق می بیند، خشنود می شود و برای او بهترین دعایی را می کند که هر پدر ممکن است در حق فرزند خود نماید.

هر جوان سرشار از امیدها و آرزوهایی برای زندگی آینده خویش است؛ اما علی اکبر به همراه پدر قدم در راهی نهاده است که ادامه آن چیزی جز مرگ نیست. راستی در این شرایط، تنها مایه آرامش و یگانه مستمسکِ توجیه کننده برای پذیرش چنین مرگی زودرس، چه چیزی جز دفاع از حق می تواند باشد؟ بی حکمت نیست که بر سر چنین مرگ هایی تاج شهادت نهاده اند تا شکوه ایثار و فداکاری همیشه زنده بماند.

3-2. مذاکره محرمانه امام حسین(علیه السلام) با عمر سعد و حضور علی اکبر(علیه السلام) در این مذاکره

به نظر می رسد در جریان حادثه کربلا و به ویژه هر چه روز عاشورا نزدیک تر می شده و خطرها و سختی ها شدت می یافته، علی اکبر و عباس به عنوان دو یار معتمد ایشان،

پیوسته همراه امام حسین بودند و در آن هنگامه های پرغوغا و هولناک، چشم از پدر برنمی داشتند و هر لحظه مترصد فرمان و دستور امام بودند. این موضوع خود مبیّن شخصیت ممتاز علی اکبر و عباس بن علی(علیهما السلام) در میان یاران آن حضرت است. هنگامی که شب تاسوعا فرا رسید و وقوع جنگ حتمی شد، اهل خیام شروع به نوحه و ناله کردند. امام به علی اکبر و عباس دستور داد اهل خیام را آرام کنند (ابن طاووس، 1380: 132).

همان گونه که این دو بزرگوار، در ایجاد امید و آرامش خانواده نقشی مهم برعهده داشتند، از حیث مذاکره با دشمن نیز در مواقع حساس از خواص امامحسین(علیه السلام) بودند که نمونه آن، ماجرای مهم مذاکره محرمانه امام با ابن سعد است. ابن اعثم گوید:

عمر سعد با صدو بیست سوار کنار فرات آمد، در حالی که همراه امام، عده ای از یاران ایشان حضور داشتند. امام حسین(علیه السلام) برای تأثیرگذاری بیشتر و انجام صحبت خصوصی با عمر سعد به یاران خود فرمود دورتر بایستند، به گونه ای که فقط عباس و علی اکبر با ایشان باقی ماندند. از آن طرف همراهان عمر سعد دورتر ایستادند و فقط پسرش حفص و غلام او باقی ماندند. (کوفی، 1372: 794)

در این جلسه محرمانه و خاص، امام حسین(علیه السلام) عمر سعد را نصیحت ها کرد؛ اما تأثیری در وی نداشت. امام فرمود:

خدای تعالی تو را هلاک کند و روز محشر نیامرزد. امید دارم که به فضل باری تعالی، از گندم عراق نخوری. (همو: 795)

دو حادثه فوق، میزان اهمیت نقش علی اکبر را در آن حوادث خطرناک و نیز میزان اعتماد امام به ایشان را به خوبی نشان می دهد.

3-3. به میدان رفتن علی اکبر(علیه السلام) و سخنان امام(علیه السلام) در باره ایشان

در این که به میدان رفتن علی اکبر(علیه السلام) پیش از شهادت عباس(علیه السلام) بوده یا پس از آن، اختلاف نظر است. دینوری و برخی دیگر، شهادت ایشان را پیش از شهادت عباس و برادرانش می دانند (دینوری، 1366: 303؛ ابن طاووس، 1380: 151). به هر روی، مسلّم

است که به میدان رفتن ایشان بعد از شهادت اصحاب امام حسین بوده است؛ گویی اصحاب و یاران اجازه نمی دادند فرزند امام زودتر به میدان شهادت برود. از سویی به نظر می رسد علی اکبر همواره دراین مهلکه در کنار پدر بوده و دوست داشته تا آخرین لحظات در کنار ایشان و مایه آرامش آن حضرت باشد؛ اما بعد از ظهر عاشورا دیگر کسی جز زنان و کودکان و خانواده امام مظلوم، باقی نمانده بود. در این جا بود که علی اکبر اذن میدان شهادت گرفت و امام اجازه فرمود. این صحنه، یکی از سوزناک ترین صحنه های این میدان بزرگ مبارزه و شهادت بود. امام حسین(علیه السلام) در این هنگام سخنی مهم ایراد فرمود که به خوبی نمایانگر میزان قدر و ارزش علی اکبر درنزد ایشان است:

اللهم اشهد علی هولاء فقد برز الیهم اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رویة نبیک نظرنا الیه فامنهم برکات الارض و فرقهم تفریقا و مزقهم تمزیقا و اجعل لهم طرایق قدداً و لاترض الولاه عنهم ابدا. فانهم دعونا لینصرنا ثم عدوا علینا یقاتلونا ثم تلا قوله تعالی: (ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین). (مقرم، بی تا: 269)

دقت در سخنان فوق به خوبی نشان می دهد که چگونه امام با بیان موجز و محکم خود، میان قرآن و پیامبر و فرزندش علی اکبر پیوند زده و در حالی که چنین فرزند عزیزی را به قربانگاه می فرستد، چگونه آن قاتلان بی رحم و بی مروت را مورد نفرین خود قرار می دهد.

3-4. رجز اول علی اکبر(علیه السلام)

پس از شهادت یاران امام حسین(علیه السلام) و ظاهراً در ابتدای بعد از ظهر عاشورا، اولین کسی که از خانواده امام به میدان رفت علی اکبر(علیه السلام) بود. اکثر مورخان، رجزی را که علی اکبر به هنگام رفتن به میدان خواند آورده اند. اما ابن شهر آشوب به وجه بهتر و کامل تری آن را نقل کرده است. رجز متضمن مسائل بسیار مهمی است که تفاوت های شخصیتی علی اکبر را با دشمنان متبلورمی سازد:

انا علی بن الحسین بن علی *** من عصبه جد ابیهم النبی

نحن و بیت الله اولی بالنبی *** و الله لا یحکم فینا ابن الدعی

اضربکم بالسیف احمی عن ابی *** اطعنکم بالرمح حتی ینثنی

طعن غلام هاشمی علوی(1)

(ابن شهر آشوب، بی تا: 4/109)

در انساب الاشراف با تأکید بر لقب علی به اکبر و این که مادرش زنی از بنی ثقیف بوده، رجز علی اکبر را چنین آورده است:

انا علی بن الحسین بن علی *** انا و بیت الله اولی بالنبی

من شمر و شبث و ابن الدعی

(بلاذری، 1417: 3/362)

مسعودی نیز شبیه به همین را نقل می کند:

انا علی بن الحسین بن علی *** نحن و بیت الله اولی بالنبی

تالله لا یحکم فینا ابن الدّعی

(مسعودی، بی تا:3/71)

چنان که پیش تر گفته شد، برخی از مورخان نیز مانند ابن سعد این رجز را در پاسخ علی اکبر به امان دادن مردی شامی دانسته اند که می خواسته با طرح خویشاوندی سببی علی اکبر با ابوسفیان، وی را از این مهلکه برهاند (ابن سعد، 1410: 5/471)

ودر این رجز، علی اکبر(علیه السلام) به ویژگی ها ی شخصیتی خود و تمایز بارز با دشمنان اشاره ای مهم دارد و با تصریح به این که من فرزند حسین بن علی هستم و این که ما از گروه و خاندان نبی خدا هستیم و مقابل ما ابن دعی و حرام زاده ای قرار گرفته است، در واقع به خوبی دلیل حقانیت مبارزه و شمشیر کشیدن و نیزه زدن را بیان کرده و در یک کلام، وجهی منطقی برای کشتن و کشته شدن را مطرح می سازد؛ گویی همان استدلالی را می آورد که امام حسین(علیه السلام) در پاسخ به نامه یزید داد تا وجهی منطقی و دلیلی به حق را برای بیعت


1) . منم علی، پور حسین، پور علی، از تباری که جدشان رسول خداست. ماییم که به خانه خدا قسم نسبت به پیامبر سزاوارتریم و به خدا قسم که چونان حرام زاده ای نمی تواند بر ما حکم براند. پس در حمایت پدرم شمشیر بر شما می زنم و چنان نیزه را میان شما به کار می برم تا کج شود. و این ضربه ای است از جوانی از تبار هاشم و علی.

نکردن با یزید و شروع نهضت کربلا نمایان سازد؛ آن جا که فرمود:

ای ها الامی ر! انا اهل بی ت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة و مهبط الوحی و بنا فتح الله و بنا یختم و ی زی د رجل فاسق شارب الخمر، قاتل النفس المحترمة معلن بالفسق و مثلی لا ی بای ع مثله ولیکن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون ایّنا احقّ بالخلافة و البیعة. (طبری، 1408: 3/270؛ خوارزمی، بی تا: 1/185؛ ابن اعثم، 1372: 827)

امام(علیه السلام) در این عبارت بسیار مهم تصریح دارد که گذشت زمان نشان خواهد داد کدام یک از ما نسبت به بیعت و خلافت برحقیم. در این جا نیز ایشان، منشأ حقیقی درگیری میان دو تبار فوق را حق و باطل می داند؛ تباری که از بیت رسول خداست و در محیط وحی و معرفت بالیده، به دنبال حق است و تباری که از قتل نفس محرمه و افعال زشت واهمه ندارد، باطل را می طلبد، گرچه روزی چند آن را به حق تلبیس نماید، بی خبر از آن که گذشت زمان، پرده از حقیقت برمی دارد و حق را از باطل جدا می کند؛ زیرا این اراده و سنت الهی است که حق را آشکار می سازد و باطل را محو می کند.(1)

3-5. امان دادن به علی اکبر(علیه السلام) و واکنش تند او

یکی از سنت های عرب جاهلی، حمایت بی چون و چرا از قوم و قبیله خویش است؛ چنان که در میان اعراب جاهلی همواره این سخن مشهور بود که: «انصر اخاک ظالماً أو مظلوماً». بر همین اساس می بینیم در کربلا عده ای به سبب خویشاوندی با مادر عباس و عده ای نیز به دلیل خویشاوندی با مادر علی اکبر، کوشیدند به این دو یار وفادار امام حسین امان دهند و به زعم خود، آنان را از مرگ برهانند؛ گویی هیچ درکی از عاطفه، عشق، معرفت و حق طلبی که میان خانواده حسین(علیه السلام) موج می زد، نداشتند. اما واکنش علی اکبر نیز مانند عباس به این امان، بسیار تند و باشکوه بود و در رجزی حماسی، به خوبی مرزهای متفاوت حق و باطل میان دو خاندان و تبار را که در دو سوی صف مبارزه ایستاده اند، روشن می کند و اندک شکی را در این باره باقی نمی گذارد.

ابن سعد در طبقات خود عین داستان را آورده است:


1) . (لِی ُحِقَّ الْحَقَّ وَی ُبْطِلَ الْبَاطِلَ) (انفال/ 8).

دعا رجل من أهل الشام علیَ بنَ حسین الأکبر و أمه آمنة بنت أبی مرة بن عروة بن مسعود الثقفی و أمها بنت أبی سفیان بن حرب فقال: إن لک بأمیر المؤمنین قرابة و رحما فإن شئت أمناک و امض حیث ما أحببت فقال: أما و الله لقرابة رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) کانت أولى أن ترعى من قرابة أبی سفیان. ثم کر علیه و هو یقول:

أنا علی بن حسین بن علی *** نحن و بیت الله أولى بالنبی

من شمر و عمر و ابن الدعی

(ابن سعد، 1410: 5/471)

به نظر می رسد رجز مشهور اول علی اکبر پس از این امان بوده باشد. هر چند در بسیاری از منابع، به این موضوع اشاره ای نشده است. باری، علی اکبر در پاسخ آن مرد شامی، به خانه خدا قسم می خورد که رعایت خویشاوندی بارسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سزاوارتر از رعایت خویشاوندی با ابوسفیان است و با هجومی که به امان دهنده می برد، این رجز زیبا را می سراید که «منم علی پسر حسین پسر علی! به کعبه قسم که ما سزاوارتریم به نبی خدا تا به شمر و عمر وعبیدالله حرام زاده».

3-6. حملات شجاعانه ایشان به دشمن، غلبه تشنگی و دعای حسین(علیه السلام) در حق وی

از جمله موارد مورد اتفاق منابع در باره علی اکبر(علیه السلام) شجاعت وی و استقامت و پایداری و تکرار حملات به دشمن است؛ تا جایی که تعداد کسانی را که به دست ایشان کشته شدند را از چند نفر تا پنجاه و چهار نفر (فتال نیشابوری، 1366: 309) و حتی تا عدد مبالغه آمیز صد و بیست نفر نیز ذکر کرده اند (کوفی، 1372: 907). اما آن چه مسلم است این که علی اکبر، در اثر تکرار حملات و کثرت جنگ، به تشنگی بسیار شدیدی دچار شد، تا جایی که نزد پدر آمد و آب طلبید. امام فرمود: «امیدوارم شب نکنی، مگر آن که جدت ر سول خدا تو را با جرعه آبی کامل سیراب نماید و پس از آن تشنه نشوی» (کوفی، 1372: 907؛ فتال نیشابوری، 1366: 309؛ مجلسی، 1364: 45/47). در این هنگام علی اکبر مرگ را نزدیک می بیند، اما باز در راه حقی که با تمام وجود آن را دریافته است، با احساسی سرشار از عزتمندی و غرور به سویش می رود؛ مرگی که برحق است و موجب دیدار با رسول خداست سبط نبی اکرم، یعنی پدر بزرگوارش، وعده نوشیدن آب از جدش رسول خدا را به

او داده است. او که حسین، جهاد او، راه او و مرگ در این راه را حق می داند، این وعده امام را نیز برای لقای رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) حق می دانست و شتابان به میدان رفت و با رجزهایی دیگر، اوج شکوه جوانی حق جو و حقیقت طلب را در آخرینلحظات حیات خود به نمایش گذارد.

3-8. آخرین رجز علی اکبر(علیه السلام)

وقتی علی اکبر(علیه السلام) برای آخرین بار با پدر خداحافظی کرد و با وعده سیراب شدن به دست جدش رسول خدا برای چندمین بار وارد نبرد شد، رجزی خواند و به نحوی زیبا موضوع حق را به باز هم برای آخرین بار و از زاویه ای دیگر مطرح کرد:

الحرب قد بانت لها حقائق *** و ظهرت من بعد ها مصادق

والله رب العرش لانفارق *** جموعکم او تغمد البوارق

(ابن شهر آشوب، بی تا: 4/109)

علی اکبر در این فراز مهم و در این مرحله آخر از حیات ظاهری خود، به نکته بسیار مهمی اشاره می کند و آن این که میدان های سخت و از جمله جنگ است که موجب می شود مرزهای ملبس شده حق و باطل از یکدیگر تمیز شوند. در این آوردگاه مرگ و زندگی است که جوهر انسان ها ظاهر می گردد و حقیقت هر کس و میزان وفاداری و معرفت و شجاعتش جلوه گر می شود. در این جاست که مردان حقیقی تا آخرین قطره خون پایداری کرده و بر حقیقت راهی که برگزیده اند، با خون خود گواهی می دهند. از همین روست که علی اکبر به رب عرش قسم می خورد که از جمع شما دشمنان با همه کثرتشان، تا زمانی که شمشیرها در نیام فرو نرفته باشند، پس نمی کشد.

3-9. تکه تکه شدن ایشان به دست دشمن

همه کسانی که درباره علی اکبر مطلبی نوشته اند، در این که وی با نیزه مرة بن منقذ عبدی مجروح شد و از اسب بر زمین افتاد و نیز این که بعد از افتادن از اسب، مورد محاصره دشمن قرار گرفته و بدن شریفش تکه تکه شده، اتفاق نظردارند (دینوری، 1366: 303؛ ابن جوزی، 1412: 5/340؛ ابن شهر آشوب، بی تا: 4/109؛ طبرسی، 1390: 345).

در این صحنه هاست که انسان به فکر فرو می رود که حق تا چه میزان ارزش دارد چنین انسان های شریفی این گونه در راه آن، طعمه تیغ و معروض نیزه ها شوند و بدن های پاکشان قطعه قطعه گردد؛ در این جاست که سرّ و فلسفه این همه توجه قرآن به حق، روشن می شود.

3-10. سخنان و دعای های امام حسین(علیه السلام) پس از شهادت علی اکبر(علیه السلام)

امام حسین(علیه السلام) با مشاهده این صحنۀ رقت بار و هولناک فرمود:

علی الدنیا بعدک العفا. (ابن شهرآشوب، بی تا: 4/ 109)

در المنتظم نیز این صحنه چنین روایت شده که امام فرمود:

قتل الله قوما قتلوک یا بنی علی الدنیا بعدک العفا. (ابن جوزی، 1412: 5/340)

این که امام خطاب به نعش فرزندش می فرماید: «بعد از تو خاک بر سر این دنیا» یا این تعبیر که «خدا بکشد قومی که تو را کشتند»، ناشی از عظمت جایگاه علی اکبر در نزد پدر است. در همین هنگامه بود که زینب در حالی که فریاد می زد: «یا اخاه! یا ابن اخاه»، خود را به ایشان رساند و روی علی اکبر افتاد (همو؛ طبرسی، 1390: 346).

برخی از شعرا زبان حال حسین را در این لحظات چنین وصف کرده اند که خطاب به نعش تکه تکه شده فرزندش می فرماید:

یا کوکبا ما کان اقصر عمره *** و کذالک عمر کواکب الاسحار(1)

(راغب اصفهانی، 1372ش: 4/265 ذیل واژه موت)

4. برخی اشعار در باره علی اکبر(علیه السلام)

اشاره

شاعران بسیاری علی اکبر(علیه السلام) را مدح کرده و در رثای ایشان سخن هایی عالی گفته اند که این خود نشان از عظمت شخصیت این جوان برومند شهید در کربلا دارد. مقرم _ از محققان معاصر _ در مقتل الحسین خود بسیاری از این مراثی و مدایح را آورده است. از قدما ابوالفرج اصفهانی و ابن ادریس اشعاری را از ابوعبیده و خلف الاحمر


1) . ای ستاره! آه که چه کم بود عمرت، به سان عمر ستارگان سحرگاهان!

چنین نقل کرده اند:

چشمی را نخواهی یافت که مثل او را دیده باشد؛ اگرچه صاحب آن چشم به سان پوشندۀ کفش یا حیوان صاحب نعل (گورخر) همه جا را زیر پای نهاده باشد. به جای گوشت می جوشد تا پخته شود، اما چون پخته شد، بر خورنده، خشم نمی گیرد. هنگامی که آتش بر او شعله کشد، او نیز از شرف ذاتی خود آن آتش را برمی افروزد، تا جایی که شیر ژیان و هر زنده بی لیاقت از دیدن آن آتش درمانده می شود. و مراد من از این فرد، همان مرد سخاوت پیشه و صاحب نام، علی اکبر فرزند لیلاست؛ پسر دختری صاحب خیر و برکت زمین و آسمان؛ همو که دنیا را به جای آخرت برنگزیند و حق را به باطل نفروشد.(1)

لم تر عین نظرت مثله *** من محتف یمشی ولا ناعل

یغلی نئ اللحم حتى إذا *** انضج لم یغل على الآكل

كان إذا شبت له ناره *** یوقدها بالشرف القابل

كیما یراها بائس مرمل *** أو فرد حی لیس بالآهل

أعنی ابن لیلى ذا السدا والندا *** أعنی ابن بنت الحسب الفاضل

لا یؤثر الدنیا على دینه *** ولا یبیع الحق بالباطل

(ابن ادریس، 1420: باب زیارت؛ اصفهانی، 1385: 53)

از جمله مسائل مهم که در اشعار مربوط به توصیف علی اکبر باید مورد توجه قرار گیرد، این است که به نظر می رسد ایشان وارث تمامی صفات عالی و مکارم اخلاقی بلندی بوده که هر کدام را از یکی از اجداد کرام خود به ارث برده است.

ورث الصفات الغر و هی تراثه *** من کل غطریف و شهم اصید

فی بأس حمزه فی شجاعه حیدر *** بأبا الحسین و فی مهابه احمد

وتراه فی خلق و طیب خلائق *** وبلیغ نطق کالنبی محمد

(مقرم، بی تا: 268)

در این مدیحه نیز علی اکبر وارث صولت حمزه و شجاعت علی و حسین و هیبت و صورت و اخلاق و بلاغتِ نطق پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی شده است.


1) . قیلت فی علی بن الحسین الأكبر، المقتول بكربلا:

5. نتیجه گیری

از آن چه گفته شد به خوبی می توان شخصیت اثرگذار علی اکبر(علیه السلام) را در صحنه های مهم و حساس کربلا ملاحظه کرد. بی تردید ایفای چنین نقشی از ایشان، نمی تواند با تربیت خانوادگی، حسب و نسب و افکار و شخصیتش بی ارتباط باشد؛ چنان که او در اشعار و رجزهای خود این موضوع را به روشنی مطرح می نماید.

نکته مهم و اساسی که باید در تحلیل نقش و شخصیت علی اکبر(علیه السلام) در کربلا بدان توجه داشت، این است که ایشان جزئی از کل این داستان مبارزه حق وباطل است. او در میدانی پای نهاده که به معنای حقیقی، صحنه تقابل حق و باطل است. امام حسین(علیه السلام) با شخصیت نورانی خود، میدانی استثنایی در تاریخ مبارزات حق و باطل برپا ساخته که در این میدان، نه تنها خود، بلکه اصحاب، یاران، خویشان، فرزندان و خانواده اش نیز در کسوت حق طلبی در کنار او، آن مصیبت های گران را تحمل می کنند. امام حسین(علیه السلام) در هر مناسبتی که با لشکر مقابل خود، سخن می گفت، بر این مطلب مهم صحه می گذارد.

جهت گیری علی اکبر(علیه السلام) نیز نمی تواند خارج از چارچوبی باشد که پدر و امام وی اساس آن را ترسیم کرده است؛ چنان که از بررسی سخنان علی اکبر در صحنه هایی که ذکر آنها رفت، به خوبی فهمیده می شود ایشان بیش از هر کس دیگری از یاران و خاندان امام حسین(علیه السلام) به موضوع مهم حق تنبه می دهد.

منابع

•

ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی (1412ق)، المنتظم، تحقیق: عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه.

•

ابن سعد، محمد بن سعد کاتب واقدی (1372ش)، الطبقات الکبری. ترجمه محمود مهدوی دامغانی. تهران: انتشارات فرهنگ و اندیشه.

•

ابن طاووس، علی بن موسی (1380ش)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه: میرابوطالبی، تصحیح: فارس تبریزیان، قم، نشر ما.

•

ابن قتیبه، ابومحمد بن عبدالله بن مسلم دینوری (1410ق)، الامامة و السیاسة (تاریخ الخلفاء)، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول.

•

اربلی، علی بن عیسی (بی تا)، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ترجمه و شرح: علی بن حسین زواره ای، تصحیح: ابراهیم میانجی، تهران، انتشارات اسلامیه.

•

ازدی کوفی، ابومخنف لوط بن یحیی (1380ق)، وقعة الطف، ترجمه: جواد سلیمانی، تحقیق: محمد هادی یوسفی غروی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ دوم.

•

اصفهانی، ابوالفرج علی بن الحسین (1385ق)، مقاتل الطالبیین (فرزندان آل ابی طالب)، تحقیق و تقدیم وإشراف: کاظم المظفر، نجف اشرف، منشورات المکتبة الحیدریة و مطبعتها، چاپ دوم.

•

امین، سید محسن عاملی (1331ق)، لواعج الاشجان. صیدا.

•

بلاذری، احمدبن یحیی بن جابر (1417ق)، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار، ریاض، بی نا.- حرانی، ابن شعبه (1376ش)، تحف العقول، ترجمه: پرویز اتابکی، تهران، فرزان فر.

•

حلی، ابن ادریس محمد بن احمد (1410ق)، السرائر الحاوی لتحریر لفتاوی و المستطرفات، تصحیح: حسن بن احمد موسوی و ابن مسیح، قم، انتشارات جامعه مدرسین.

•

خوارزمی، موفق الدین بن احمد مکی (بی تا)، مقتل الحسین(علیه السلام)، تحقیق: محمد سباوی، قم، انتشارات مکتبة المفید.

•

دینوری، احمد بن داود (1371ش)، الاخبار الطوال، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم.

•

زرکلی، خیرالدین (بی تا)، الاعلام قاموس تراجم، بیروت، دارالعلم للملائین، چاپ نهم.

•

صدوق، محمد بن علی (بی تا)، الخصال، ترجمه: مرتضی مدرس گیلانی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات چاویدان.

•

طبرسی، فضل بن حسن (1390ش)، اعلام الوری (زندگانی چهارده معصوم)، ترجمه: عزیزالله عطاردی قوچانی، تهران، اسلامیه.

•

طبرسی، فضل بن حسن (1422ق)، تاج الموالید، بیروت، دارالقاری.

•

طبری، ابوجعفر محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم.

•

طبری، محمدبن جریر (1375ش)، تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم.

فتّال نیشابوری، محمد بن حسن (1366ش)، روضة الواعظین، ترجمه:- محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی.

•

قمی، ابن قولویه (1377ش)، کامل الزیارات، ترجمه: سید محمدجواد ذهنی، تهران، پیام حق.

•

قمی، حسن بن محمد بن حسن (1361ش)، تاریخ قم، ترجمه: حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی، تحقیق: سید جلال الدین تهرانی، تهران، انتشارات توس.

•

کوفی، ابن اعثم (1372ش)، الفتوح، ترجمه: محمد بن احمد مستوفی هروی، تحقیق: غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.

•

مجلسی، محمدباقر (1364ش)، بحارالانوار، تهران، اسلامیه.

•

مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین (بی تا)، مروج الذهب، بیروت: دارالفکر.

•

مفید، محمد بن محمد (1413ق)، الارشاد، تصحیح: موسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم،

کنگره شیخ مفید.

•

مقرم، عبدالرزاق (بی تا)، مقتل الحسین، بیروت، مؤسسة الخرسان للمطبوعات.

•

یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن واضح (بی تا)، تاریخ یعقوبی، بیروت، داربیروت للطباعة و النشر.

بانوی زهد و فضیلت؛ لیلا، مادر حضرت علی اکبر(علیه السلام)

زهرا زحمتکش - زهرا سمائی

زهرا زحمتکش(1)زهرا سمائی(2)

چکیده

لیلا(علیها السلام) دختر ابومرّة بن عروة بن مسعود ثقفی و میمونه دختر ابوسفیان، مادر حضرت علی اکبر(علیه السلام) و همسر امام حسین(علیه السلام) بود. وی یکی از مادران شایسته و برجستۀ تاریخ اسلام است که در تربیت فرزند برومند امام حسین(علیه السلام) حضرت علی اکبر(علیه السلام)، نقشی بسزا داشت. حضرت علی اکبر(علیه السلام) جوانی است که وجود مبارکش در حماسۀ شکوهمند کربلا با رشادت های قابل تحسینش، لرزه بر قلب سپاه ظلم و ستم می انداخت. لیلا(علیها السلام) از خاندانی بزرگ و با شرافت بود. جدّش عروه یکی از دو مرد بزرگ و صاحب مقام در نزد قریش به شمار می رفت و جایگاهش چنان بود که اذعان می داشتند چرا قرآن بر کسی مثل او نازل نشده است؟! در این نوشتار، شخصیّت والای لیلا(علیها السلام)، با اصل و نسبش معرفی شده و جایگاه شخصیّتی ایشان در منظر بزرگان و اهل بیت(علیهم السلام) بیان گردیده است. همچنین مسئله حضور ایشان در کربلا مورد کاوش و بررسی قرار می گیرد. شیوۀ مورد استفاده برای انجام این پژوهش، روش تحقیق تاریخی - توصیفی و روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای بوده است.

واژگان کلیدی: لیلا(علیها السلام)،کربلا، مادر حضرت علی اکبر(علیه السلام)، همسر امام حسین(علیه السلام).


1) . مدرّس جامعة المصطفی العالمیة، کارشناسی ارشد تاریخ و تمدن ملل اسلامی (z.zahmatkesh1@yahoo.com)

2) . مدرّس جامعة المصطفی العالمیة، کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی (samaeez@gmail.com)

مقدمه

امام حسین(علیه السلام) در زندگی پر افتخار خود با چهار یا پنج همسر ازدواج کرد. از نشانه های شخصیّت خانوادگی امام حسین(علیه السلام) پای بندی ایشان به خانواده است. در آن زمان تعدد زوجات امری پذیرفتنی بود، اما شیوۀ همسر گزینی امام و شمار اندک آنان درخور توجه است. از سوی دیگر همۀ آنان با هم وارد زندگی امام نشدند، بلکه گاهی پس از درگذشت یکی، با دیگری ازدواج می کرد. همسران امام که نام آنها در منابع آمده، عبارتند از: 1. شهربانو دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ایرانی از سلسلۀ ساسانی؛ 2. لیلا دختر ابومُرة بن عروه، نوۀ مسعود بن عامر ثقفی؛ 3. ام اسحاق دختر طلحة بن عبیدالله، صحابی رسول الله n؛ 4. رباب دختر امرؤالقیس بن عدی کلبی و زنی از قبیله قُضاعه به نام سُلافه یا ملومه (مجلسی، 1404: 45/ 329 - 332).

امام حسین(علیه السلام) از آنان صاحب فرزندانی شد که نشانه های عظمت را در خاندانش به نمایش گذاشتند. دربارۀ تعداد فرزندان ایشان در کتب تاریخی اختلاف هایی وجود دارد. مورّخان متقدم چون مصعب بن عبدالله زبیری، سهل بن عبدالله بخاری، شیخ مفید و فضل بن حسن طبرسی، تعداد فرزندان آن حضرت را چهار پسر به نام های علی اکبر، علی بن الحسین (امام سجاد)، علی اصغر(عبدالله رضیع)، جعفر و دو دختر به نام های فاطمه و سکینه می دانند (بخاری، 1381: 30؛ مفید، 1414: 2/137). تداوم شخصیت فردی و اجتماعی امام حسین(علیه السلام) در قالب تربیت فرزندان را می توان در شهادت برخی ازایشان و نیز عملکرد دیگر فرزندان و افراد خاندان در مقطع اسارت به سمت شام ملاحظه نمود و از همه مهم تر، امام سجاد(علیه السلام) که علاوه بر مقام عصمت با مراقبت های ویژه پدر، ادامه دهندۀ امامت شد. بنابراین، بررسی و شناخت ویژگی ها و فضایل اخلاقی لیلا(علیها السلام) مادر حضرت علی اکبر(علیه السلام) به عنوان فرضیۀ پژوهش پیش رو است. بر اساس این فرضیه سؤالاتی مطرح می شود؛ از جمله آن که لیلا از چه خاندانی بوده است؟ دوران زندگی لیلا(علیها السلام) با امام حسین(علیه السلام) چگونه بود و این که آیا این بانوی بزرگوار در سرزمین کربلا حضور داشته است یا خیر، مورد بحث این پژوهش است.

لیلا(علیها السلام) کیست؟

وی دختر ابی مرّة بن عروة بن مسعود ثقفی (عسقلانی، 1328: 3/ 412) است. مادرش میمونه دختر ابی سفیان صخر بن حرب بن امیه (همو: 4/ 178) و جده اش دختر ابی العاص و عمۀ پدرش برزه دختر مسعود ثقفی زوجۀ صفوان بن امیه است (خلیفة بن خیاط، 1415: 145؛ واقدی، 1405: 5/53 _ 6/392؛ یعقوبی، 1371: 2/ 246-247؛ ابن قتیبه، 1960: 213؛ ابن جوزی، 1426: 249؛ طبری، 1382: 3/343؛ ابن اثیر، 1399: 3/482). صفوان از مشرکین قریش بود و از سردمداران غزوۀ احد به شمار می رفت. او در این غزوه، همسر خود را همراه آورد که به اسارت مسلمان درآمد و عبدالله اکبر از وی به دنیا آمد (ابن ابی الحدید، 1385: 3/359).

شیخ مفید در ارشاد، طبرسی در اعلام الوری، ابن جریر در تاریخ طبری، ابن اثیر در کامل، یعقوبی در تاریخ خود و سهیلی در الروض الانف، نام این بانو را همان «لیلا» ذکر کرده اند (واقدی، 1405: 6/ 392؛ یعقوبی، 1371: 2/246-247؛ ابن قتیبه، 1960: 213؛ طبری، 1382: 5/446؛ عسقلانی، 1328: 3/412). امّا سبط بن جوزی در تذکرة الخواص، ابن جریر طبری در منتخب (12/ 19) و خوارزمی در مقتل، نام وی را «آمنه» آورده اند (ابن جوزی، 1426: 249).

تنها ابن شهرآشوب در مناقب، از وی به «برّه» دخت عروه یاد کرده است (ابن شهرآشوب، بی تا: 4/77). همان گونه که کلام سهیلی در الروض الانف (2/ 326) بیانگر آن است که میمونه دختر ابی سفیان جدۀ پدری لیلا بوده که عروه با او ازدواج کرده و ثمرۀ این وصلت ابومرّه و لیلا همسر امام حسین(علیه السلام) دخت ابی مرّه است.

ارتباط نَسَبی لیلا با ابوسفیان از ناحیۀ مادر، سبب شد طبق نقلی، معاویه، علی اکبر(علیه السلام) را شایسته ترین فرد برای خلافت بداند و نیز در روز عاشورا، اُمویان به وی امان دهند که علی اکبر(علیه السلام) با آن مخالفت ورزید (محمدی ری شهری، 1388: 1/278-281).

به همین سبب، نسبت خویشاوندی لیلا با میمونه است که دشمن به علی اکبر(علیه السلام) در کربلا گفت: «تو با امیرالمؤمنین یزید پیوند خویشی داری» و با این کلام می خواستند او را به

لشکر کفر بکشانند؛ امّا نفس قدسی او به شرف جاودانۀ حیات سرمد رو آورد فرمود:

پیوند خویشاوندی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)سزاوارتر است که رعایت شود تا پیوند با فرزند هند جگرخوار. (بخاری، 1381: 30؛ رازی، 1409: 7؛ ابن منصور، 1404: 3/152)

اگر لیلا لیاقت ذاتی نداشت، به افتخار همسری سید جوانان بهشت درنمی آمد و مادر چنین جوان فداکاری نمی شد. بهره او از ایمان و پاکی موجبشد با زنان اهل بیت عصمت و طهارت همنشین باشد و بر سفره انسان های پاک و وارسته حاضر شود و در غم و شادی آنان شریک شود (گلی زاده: 32).

همچنین لیلا از خاندان اشرف و عظمت بود و جدش عروه یکی از آن دو بزرگ مکّه بود که قریش گفتند:

(لَولا نُزّلَ هذا القُرآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ القَریَتَینِ عَظیمٍ)؛ (زخرف: 69)

چرا این قرآن بر مرد بزرگ یکی از این دو شهر نازل نمی شود؟

مقصود از دو شهر، مکّه و طائف است و شخص بزرگ دیگر، ولید بن مغیره مخزومی ملقب به وحید بوده که به واسطۀ شرافتش در میان قومش و کثرت اموالش که زمستان و تابستان از املاک مزروعی اش بهره می جست، خانۀ کعبه را به تنهایی می پوشاند و پس از وفات عبدالمطلب از ناحیۀ خانه اش در برابر کعبه برایش فرشی می گستردند. این شیوه، نشانۀ بزرگی شخص بود که تاریخ این امر را در مورد ابن جرعان و سالار مکّه ابوطالب که جانشین پدرش عبدالمطلب بود، ثبت نموده است.

ابن ولید همان کسی است که خدای تعالی در قرآن می فرماید:

(ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً * وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً * وَ بَنِینَ شُهُوداً)؛ (مدثر: 11 - 13)

[ای رسول من] واگذار مرا و آن که او را تنها آفریدم و برایش مال فراوان قرار دادم و پسرانی حاضر.

نسب لیلا و مختار بن ابی عبید ثقفی در مسعود ثقفی به هم می رسد؛ زیرا لیلا دخت ابی مرّة بن عروة بن مسعود است و مختار فرزند ابی عبید بن مسعود، و ابومرّه پدر لیلی با مختار عموزاده است (عسقلانی، 1328: 4/130).

با وجود آن که قبیله ثقیف افرادی سرکش و خودخواه بودند، انسان های صالحی چون مختار و عروة بن مسعود ثقفی از میان آنان برخاستند. البته سفاکان و ستمگرانی چون مغیرة بن شعبه ثقفی و حجاج بن یوسف ثقفی، به مثابه علف های هرزی بودند که در این طایفه روییدند.

خاندان مختار که با لیلا پیوند نسبی دارند از علاقه مندان و پیروان مخلص اهل بیت هستند. عموی وی سعد بن مسعود ثقفی از شخصیت های بارز صدر اسلام و صحابه عظیم الشأن پیامبر به شمار می رفت. شیخ طوسی او را در شمار اصحاب حضرت علی(علیه السلام) یاد کرده است (گلی زاده: 32).

به سبب شرافت عروه در میان قوم خود قریش او را در واقعۀ حدیبیه برای عقد قرارداد صلح نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادند. او در آن هنگام کافر بود و در سال نهم هجرت اسلام آورد و به سوی قبیله اش بازگشت و خود بر بام خانۀ بلندی که داشت رفت و اسلام خود را آشکار ساخت و آنان را به این دین دعوت نمود. امّا آنان باران تیر را به سویش گشودند و یکی از آن ها بر [قلب] او اصابت نمود و غرقه در خون خویش به زمین افتاد (عسقلانی، 1328: 4/178).

گفتند: خون خود را به چه حساب می گذاری؟ گفت: این لطفی بود که خداوند به آن مرا گرامی داشت و شهادتی بود که پروردگار نصیبم ساخت، تنها درخواستم این است که مرا در کنار شهیدانی که با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کشته شده اند دفن نمایید، که به این خواسته اش جامۀ عمل پوشاندند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ او فرمود: او نبود در قوم خود مگر همانند صاحب یاسین در قوم خویش (واقدی، 1405: 5/370؛ عسقلانی، 1328: 4/178؛ ابن اثیر، 1417: 4/30؛طبرانی، 1983: 17/148؛ حاکم نیشابوری، 1411: 3/615).

عروه به هنگام پذیرش اسلام ده زن در اختیار داشت. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که اسلام بیش از چهار زن را جائز نمی شمرد. او نیز چهار تن از آنان را برگزید که از جملۀ ایشان زینب دخت ابوسفیان صخر بن حرب بن امیه بود.

ابو مرّه پدر لیلا در زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دیده به جهان گشود و از مصاحبت حضرتش

بهره برده است. چون پدرش عروه کشته شده، او و برادرش ابوملیح نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و حضرت را از قتل پدر آگاه ساخته و مسلمان گردیدند و به طائف بازگشتند.

دربارۀ لیلا، حارث بن خالد مخزومی سروده است:

اطاقت بنا شمس النهار و من رای *** من الناس شمسا فی المساء تطوف

ابو امها اوفی قریش بذمه *** و اعمامها اما سالت ثقیف

یعنی: خورشید جهان افروز بر گرد ما گردش درآمد و چه کس از مردم دیده است که مهرتابان در شامگاهان بدرخشد. او (لیلا) پدر و مادرش وفادارترین قریش در حفظ پیمان است و عموهایش اگر خواهان شناختشان شوی از تیرۀ ثقیف هستند (مقرم، 1406: 17؛ عسقلانی، 1328: 4/178).

سال وفات این بانو و مقدار عمر او نیز حضورش در شهیدستان کربلا بر ما مشخص و محقق نگشته است؛ هرچند دربندی در «اسرار الشهادة» از برخی کتب مجهول المؤلف متعرض این امر (حضور در کربلا) شده است، امّا مورخان از این موضوع یاد نکرده اند و بسا که قبل از واقعۀ عاشورا درگذشته باشد.

محدث و عالم بزرگ شیخ عباس قمی در نفس المهموم (ص167) اظهارمی دارد که من به مأخذی دست نیافتم که دال بر آمدن لیلا به کربلا باشد.

سخن این حدیث شناس و محقق مسلّم برای آن که حقائق تاریخ را می جوید حجت و سند است.

نسب مادر علی اکبر(علیه السلام)

شیخ مفید در ارشاد (1414: 2/110) و عده ای مورخان از قبیل ابن اثیر در کامل، یعقوبی در تاریخ خود، سهیلی در روض الانف، طبری در تاریخ خود، فخر رازی در الشجرة المبارکه، طبرسی در اعلام الوری، شیخ طوسی در رجال الطوسی، سپهر در ناسخ التواریخ: مادر آن شاهزاده را «لیلا» بنت ابی مرۀ بن عروۀ بن مسعود ثقفی می دانند.

لیلا همسر امام حسین(علیه السلام) و مادر فرزند آن حضرت، علی (اولین شهید از آل ابی طالب در واقعه کربلا) مشهور به علی اکبر است (طبری، 1382: 3/ 343؛

ابن اثیر، 1399: 3/ 482).

و در برخی از کتاب ها به نام ام لیلا معرفی شده است (محلاتی، بی تا: 3/295) ولی سبط ابن جوزی در تذکرةالخواص (ابن جوزی، 1426: 277) و خوارزمی در کتاب مقتل خود اسم مادر علی اکبر را «آمنه» می دانند. ابن شهرآشوب در کتاب مناقب نام مادر علی اکبررا «بره» می داند. در مقتل ابی اسحاق اسفرائینی نام مادر او را شهربانو می داند.

پدر لیلا: ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی است و در نسب ابی مرة شخصیتی مثل عروة وجود دارد که در کتاب اصابه ابن حجر از حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده مثال عروه مثال صاحب یاسین است که قوم خود را به سوی خدا خواند ولی او را کشتند(عسقلانی، 1328: 4/177) و یا گفته شده سادات دراسلام چهار نفرند: 1.بشر بن الهلال العبدی، 2.عدی بن الحاتم الطائی، 3. سراقةبن مالک المدلجی، 4. عروة بن مسعود الثقفی (ابن اثیر، 1417: 1/191).

عروه در سال نهم هجرت مسلمان شد و در برگشت به سوی قوم خود و دعوت آن ها به اسلام در حالی که اذان می گفت، توسط تیری که یکی از قوم خود به سوی او رها کرد کشته شد.

مادر لیلا: میمونه بنت ابی سفیان بن صخر بن حرب بن ابی امیه است. از طرف مادر نیز از خانواده ای کریم و نجیب و شریف است. جد مادریش عروة بن مسعود ثقفی در نزد قریش جایگاه ویژه و مقام بس عظیمی داشت. قریش مکه عروة بن مسعود را به عنوان نماینده مخصوص خود نزد پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادند تا از جانب آنان عقد صلح حدیبیه را امضا نماید. عروه در سال نهم هجری مسلمان گردید و برای هدایت قوم خود وتبلیغ دین اسلام به جانب آنها رفت لکن به دست قوم خود به شهادت رسید و هنگامی که مشغول گفتن اذان نماز بود یکی از طایفه اش تیری به او زد و او را به شهادت رسانید.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از شهادت او متاثر گردید و در وصفش فرمود:

لیس مثله فی قومه الاکمثل صاحب یاسین فی قومه؛ (عسقلانی، 1328: 4/ 177)

در قومش کسی مشابه او نبود، مگر صاحب یاسین در قوم و طایفه اش.

یعنی عروه مثل صاحب یاسین است که قوم خود را به توحید و یگانه پرستی دعوت نمود اما او را به قتل رساندند.

باز در وصف عروة بن مسعود ثقفی و مقام والای او در اسلام از نبی گرامیاسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است که فرموده اند:

اربعة ساداة فی الاسلام ... ؛ (جزری، 1417: 1/ 191)

بزرگان اسلام چهار نفرند: بشربن هلال عبدی و عدی بن حاتم و سراقة بن مالک مدلجی و عروة بن مسعود ثقفی.

به هر حال عروة بن مسعود که جد مادری حضرت علی اکبر(علیه السلام) است مقام والایی در میان قریش داشت، به گونه ای که وقتی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به پیامبری مبعوث شد قریش در عناد ولجبازی می گفتند. اگر بناست پیغمبری از میان قریش مبعوث گردد، دو نفر بیشتر نمی توانند باشند، یا ولید بن مغیره مخزمی که اهل مکه است و یا عروة بن مسعود ثقفی که اهل طائف است. قرآن کریم نیز این حکایت و گفتار قریش را در سوره مبارکه زخرف آیه 31 نقل می نماید (همو: 3/ 406).

از همین روست که معاویه، حضرت علی اکبر را می ستاید و می گوید: در او سخاوت بنی امیه وجود دارد یا این که در روز عاشورا؛ لشکر اعدا خواست او را به طرف خود ببرد از این جهت به آن شاهزاده گفتند: میان تو و یزید بن معاویه قرابتی است و برای تو امانی وجود دارد... (رازی، 1409: 72).

دیدگاه مورخان درباره حضور لیلا در کربلا

از جمله مواردی که میان ارباب تواریخ مورد بحث و گفت وگو بوده، حضور لیلا _ مادر علی اکبر _ در کربلاست. یک سری موضوعات تاریخی وجود دارد که اثبات و نفی آن ضرری به مقصود و هدف اصلی وارد نمی سازد و بالعکس، یک سری موضوعاتی در تاریخ مطرح است که اثبات وجود و عدم آن، تأثیر فراوانی در ارائه هدف دارد. هرچند به طور مستقیم اثبات حضور لیلا مادرحضرت علی اکبر اثر زیادی در ارائه هدف عالی حماسه عاشورا ندارد؛ ولی بحث پیرامون حضور آن مخدّره در کربلا تأثیر زیادی در ارائه واقعیت که

زمینه اصلی هدفِ حماسه سازان کربلاست، داشته و از تحریفات و دروغ های دروغ پردازان جلوگیری می کند.

عده ای از تاریخ نویسان حضور لیلا مادر آن شاهزاده را در کربلا ثابت دانسته اند تا جایی که یک سری مرثیه ها را به آن مخدّره هنگام رفتن علی اکبر به میدان نسبت داده اند و حتی بعضی از شعرا نیز حضور آن بانو را در کربلا به شعر درآورده اند. ولی مشهور مورخان تصریح کرده اند که آن بانوی با عظمت در کربلا حضور نداشته و قبل از واقعه فوت نموده است (محلاتی، 1390: 1/278؛ مقرم، 1413: 11). استاد شهید مرتضی مطهری این مسئله و در نتیجه قصه ها و افسانه هایی که درباره ایشان گفته شده، از موارد تحریف رویداد کربلا می داند و آن را با استدلال نقد و رد می کند (مطهری، 1379: 1/ 26-27) دکتر آیتی نیز در این باره می نویسد:

در جریان کربلا از او سخنی به میان نیامده است. هیچ روشن نیست که ایشان در این تاریخ زنده بوده است یا نه؟... از همسران امام تنها کسی که به یقین می توان گفت که در این سفر همراه امام بوده، رباب است. (بررسی تاریخ عاشورا: 123)

حضور لیلا در کربلا در برخی آثار و کتاب های تاریخی

در بعضی از مقاتل ذکر شده که مادر علی اکبر در کربلا حاضر بود و رفتن به میدان آن بزرگ مرد را مشاهده می کرد و اضطراب شدیدی داشت و حتی به طور مفصل وداع ایشان با مادر را آورده اند. همچنین این مطلب را که امام حسین(علیه السلام) به لیلا فرمود در حق فرزندت دعا کن، نقل کرده اند (نوری، 1364:90) به عنوان مثال، در کتاب تذکرةالشهدا (ص213)، مرحوم ملّا حبیب الله شریف می نویسد:

از بعضی کتب مستفاد می شود مادر علی اکبر نیز بیرون آمد و فریاد واولداه برکشید و خود را بر نعش فرزند انداخت امام مادر او را به خیمه برگردانید.

در کتاب مقتل ابی اسحاق اسفرائینی مطابق نقل کتاب تذکرةالشهداء می خوانیم:

در آن حالی که علی اکبر از روی اسب به زمین افتاده بود مادرش شهربانو به نعش علی اکبر نظر می کرد در حالی که مدهوش بود و حیران، و از دهشت هیچ

نمی توانست بگوید ولکن گریه می کرد.

در کتاب ماتمکده، تألیف قزوینی رودباری، وداع علی اکبر با مادر را به نظم درآورده و از زبان مادر می گوید:

علی اکبر مرو مادر فدای قد دلجویت *** پریشانم مکن ای من اسیر سُنبل مویت

در کتاب مهیجُ الاحزان تألیف حسن بن محمدعلی یزدی (ص212) آمده است:

در بعضی کتب مقتل مذکور است که چون اهل حرم یافتند که آن حضرت روانه میدان می شود و اجازه حرب می خواهد، مادر و خواهر و عمه ها به دور او حلقه زدند و می گفتند برما غریبان ترحم کن... .

در کتاب روضۀالشهداء تألیف ملاحسین واعظ کاشفی (ص339) می خوانیم:

وقتی علی اکبر به روی زمین افتاده بود، امام به بالین او آمد و فرمود: ای فرزند ارجمند و ای آرام دل دردمند با مادر و پدر سخنی بگو، علی اکبردیده باز کرد و سر خود را در کنار پدر دید و خروش مادر و خواهران را شنید.

فاضل دربندی در اسرارالشهادۀ (ص37) نوشته است:

امام حسین(علیه السلام) از مادر علی اکبر خواست که در حق فرزندش دعا کند در آن لحظۀ کارزار فرمود: من از جدّم رسول خداn شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است.

عمادزاده در مجموعۀ شرح زندگانی علی اکبر (ص370) می نویسد:

در غالب کتب که شهادت علی اکبر را شرح داده اند، معتقدند مادرش در کربلا بوده و می نویسند: چون خواست به میدان رود از مادرش اجازه گرفت.

ولی او در صفحه 352 می نویسد:

یکی از تأثّرات حضرت امام حسین(علیه السلام) در کربلا را فقدان مادر علی اکبر می دانستند.

در معالی السبطین شیخ محمدمهدی حائری مازندرانی در بیان مصیبت حضرت

علی اکبر(علیه السلام) به گونه ای تصریح می کند که لیلا در کربلا حضور داشت و حالش چگونه بود، وقتی نظر به بدن قطعه قطعه علی اکبر کرد (حائری مازندرانی، 1419: 1/416).

نهله غروی او را از زنانی می داند که در کربلا حضور داشته است (غروی، 1375: 271).

حضور نداشتن لیلا مادر علی اکبر در کربلا بر اساس آثار و کتاب های تاریخی

در برخی کتب تاریخی گفته اند مادر علی اکبر در کربلا حضور نداشته و پیش از واقعه، از دنیا رفته است.

حاج شیخ عباس قمی در منتهی الامال (1/ 437) می نویسد:

ظاهر آن است که والدۀ آن جناب در کربلا نبوده و در کتب معتبره نیافتم چیزی. لذا آن چه مشهور است امام حسین(علیه السلام) بعد از رفتن علی اکبر(علیه السلام) به میدان نزد مادرش لیلا رفت و فرمود برخیر و دعا کن. و این که از جدّم شنیدم دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، به فرمایش شیخ ما صحیح نیست.

ملاعلی آقا واعظ تبریزی خیابانی در وقایع الایام در احوال محرم الحرام (ص443) نوشته است:

آیا این که مادر آن شاهزاده در کربلا بود یا نه؟ من در این رابطه مدرکی را به دست نیاوردم.

محمدباقر بیرجندی در کبریت احمر (ص187) چنین می گوید:

بودن مادر علی اکبر در کربلا در هیچ کتاب معتبری ذکر نشده و اعتباری نیست به کلام صاحب کتاب مهیج الاحزان که مادر و خواهران او بر سر نعش او آمدند.

شیخ ذبیح الله محلاتی در کتاب فرسان الهیجاء (ص287) می نویسد:

بودن مادر علی اکبر در زمین کربلا، بلکه زنده بودن او حتی در مدینه (هنگام واقعه عاشورا) تاکنون به نظر نرسیده و امر کردن امام حسین(علیه السلام)لیلا را که دعا کند در حق فرزندش، حاجی نوری می فرماید اصلی ندارد.

حاج فرهاد میرزا معتمدالدوله در کتاب قمقام زخّار نوشته است:

در حین تألیف (این کتاب) از احوال لیلا مادر علی اکبر چیزی به نظر نرسیده.

حاج محمدهاشم خراسانی در کتاب منتخب التواریخ (ص269) می نویسد:

معلوم نیست والده مکرمه حضرت علی اکبر در کربلا بوده، بلکه معلوم نیست آن مخدّره در آن زمان زنده بوده یا نه؟!

محدث نوری در این باره آورده است:

آن چه روضه خوان ها می خوانند که بعد از رفتن علی اکبر به میدان امام حسین(علیه السلام) به مادرش لیلا فرمود: «برخیز و به خلوت برو و برای فرزندت دعا کن؛ از جدم شنیدم که فرمود: دعای مادر در حق فرزند مستجاب می شود» تا آخر آن که همگی دروغ است. (نوری، 1364: 90)

محدث قمی نیز می گوید:

ظاهر آن است که لیلا در کربلا نبوده و من در کتاب های معتبر ندیدم. (منتهی الآمال: 375)

همو در جایی دیگر می نویسد:

در کتاب های معتبر، ذکری از بودن لیلا در کربلا یا در کوفه و شام نیست. (همان: 541)

همچنین استاد شهید مرتضی مطهری این مسئله و در نتیجه قصه ها وافسانه هایی که درباره ایشان گفته شده را از موارد تحریف رویداد کربلا می داند و آن را با استدلال نقد و رد می کند (مطهری، 1379: 1/ 26 - 27).

دکتر آیتی نیز در این باره نوشته است:

در جریان کربلا از او سخنی به میان نیامده است. هیچ روشن نیست که ایشان در این تاریخ زنده بوده است یا نه؟ .... از همسران امام تنها کسی که به یقین می توان گفت که در این سفر همراه امام بوده، رباب است. (بررسی تاریخ عاشورا: 123)

ریشه توهّم آن دسته از مورخان که قائل به حضور لیلا مادر علی اکبر در کربلا هستند، این منابع است:

1. در کتاب اغانی ابوالفرج اصفهانی نقل شده است:

مردی از اعراب بر شتری سوار و وارد مدینه شد. عبورش به محله بنی هاشم افتاد. از خانه ای صدای شیون و ناله بلند شد. شتری که آن مرد بر آن سوار بود از شنیدن ناله جلوی درِ خانه زانو بر زمین زد. مرد عرب بر در خانه آمد و از علّت ناله سؤال کرد. کنیزکی بیرون آمد و گفت این ناله از ام لیلاست که از واقعه کربلا تاکنون آرام نگرفته است. (محلاتی، بی تا: 3/ 297 - 298)

2. در کتاب قیام سالار شهیدان چنین می خوانیم:

دلیلی بر نبودن لیلا در کربلا به نظر نرسیده، بلکه علی القاعده او باید در کربلا بوده باشد و این که علما نوشته اند که ما مدرکی ندیدیم که لیلا در کربلا بوده، شاید خالی از کم لطفی نباشد؛ زیرا علی القاعده آن بانو باید همراه امام حسین(علیه السلام) باشد، مگر ضرورتی ایجاب کند. و اگر دلیلی پیداشود باید بر عدم باشد، نه بر اثبات. به علاوه، جریان دعا بر ولد در قول بکر بن غانم، تأییدی است بر این که در کربلا بوده، امّا چرا مورخان چیزی از آن نقل ننموده اند، ممکن است عللی داشته باشد که بر ما پوشیده است. (شیخ الاسلامی، 1375: 193)

به نظر نگارنده، ثابت کردن حضور لیلا در کربلا یک بحث است و نسبت دادن مراثی و وداع حضرت علی اکبر(علیه السلام) با مادر و دعای مادر در حق فرزند نیز بحث دیگری است. از آن جایی که در کتب معتبر، هیچ دلیل و مدرکی که ما را بر حضور آن بانو قانع سازد

وجود ندارد، بر فرض این که بگوییم ایشان در کربلا بوده، چطور می توان این گونه حالات و مراثی را به آن بانو نسبت داد؟ بنابراین همین که در کتب تاریخی معتبر، ذکری از حضور آن مخدّره نشده یا این که در بعضی از کتب مقتلی، به صراحت گفته اند او در کربلا حضور نداشته، برای ما کفایت می کند که پیرو مشهور مورخان شده و قائل بر حضور نداشتن لیلا در کربلا باشیم.

لیلای دیگر

حضرت علی(علیه السلام) نیز همسری به نام لیلا بنت مسعود داشت که مادر ابوبکر بن علی(علیه السلام) یکی از شهدای کربلاست (مفید، 1413: 82). این شخص گاه با لیلا مادر علی اکبر(علیه السلام) اشتباه گرفته می شود (تمیمی، 1417: 2/ 559).

اقوال مختلف در بیان سن علی اکبر(علیه السلام)

در میان مورخان اسلامی در بیان سن حضرت علی اکبر(علیه السلام)، اتحاد نیست و هرکدام برای آن آقازاده سنی را قائل شده اند و سن آن حضرت را در موقع شهادت از 7 سال تا 29 سال ذکر کرده اند. در این مبحث با بیان چند سخن، به ذکر نتیجه خواهیم پرداخت:

سخن اوّل. در این که امام حسین(علیه السلام) چند اولاد داشته، اختلاف بوده و ما نظر اهمّ آن ها را ذکر می کنیم. در کتاب کشف الغمّه به نقل از کمال الدین بن طلحه، اولاد امام حسین(علیه السلام) شش پسر و چهار دختر ذکر شده است. امین الاسلام طبرسی در اعلام الوری چهار پسر و دو دختر، امام فخر رازی در الشجرةالمبارکه، چهار پسر و دو دختر نوشته، مقدس اردبیلی در حدیقةالشیعه شش پسر و چهار دختر ذکر کرده و شیخ مفید در الارشاد، چهار پسر و دو دختر را بیان نموده است. کتاب جنات الخلود، قول شش پسر و چهار دختر را اصح می داند. علامه سیدمحسن امین در اعیان الشیعه، شش فرزند ذکور و سه اناث را آورده کرده است.

بنابر قول کسانی که چهار پسر و دو دختر را قائل شده اند، اسامی این فرزندان بدین صورت بوده است: 1.علی بن الحسین الاکبر، 2. علی بن الحسین الاوسط، 3.علی بن الحسین الاصغر، 4. جعفر که در کودکی پیش از پدر فوت کرده است، 5. سکینه که رباب مادر او و مادر علی اصغر(علیه السلام) است.

سال وفات لیلا و مقدار عمر او و نیز حضورش در کربلا مشخص نیست. شیخ عباس قمی حدیث شناس و محقق بزرگوار می نویسد:

من به مأخذی دست نیافتم که دال برآمدن لیلا به کربلا باشد. (ابن طاووس، 1385: 50)

اگرچه دربندی در اسرارالشهادة متعرض حضور لیلا در کربلا شده است.

نتیجه گیری

بنا بر آن چه بیان داشتیم، نتیجه می گیریم که درباره همسر امام حسین(علیه السلام) و مادر علی اکبر(علیه السلام)، سه مطلب اساسی وجود دارد و در هر یک از این مطالب، نظر منتخب را به همراه مستنداتش ارائه نمودیم.

مطلب اول درباره اصل و نسب و ازدواج ایشان با امام حسین(علیه السلام) است که ایشان را بانویی با فضیلت و کمالات دانسته اند و در ازدواجش با حضرت نیز شکی نیست و همه مورخان به آن تصریح کرده اند.

مطلب دوم و مهم ترین بحث درباره این بانوی بافضیلت، حضور یا عدم حضور ایشان در واقعه کربلاست که در میان دیدگاه های قائلان و منکران، قول به عدم حضور ایشان را با استناد به عدم نص تاریخی و همچنین انتساب اشعار و نقل های تاریخی به شخصی دیگر به نام لیلا، اثبات کردیم.

مطلب سوم درباره مقدار عمر و نحوه ارتحال ایشان است. در این مطلب بر اساس سخن بزرگان و تاریخی نویسانی چون مرحوم شیخ عباس قمی، داوری قطعی نمی کنیم؛ زیرا مستندات کافی در دست نیست.

بنابراین ایشان از بانوان بافضیلت، همسر امام حسین(علیه السلام) و مادر علی اکبر(علیه السلام) است، ولی در کربلا حضور نداشت.

منابع

•

ابن ابی الحدید، عزّالدین عبدالحمید بن محمد (1385ق)، شرح نهج البلاغه، قاهره، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم.

•

ابن اثیر، مبارک بن محمد (1399ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.

•

ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن (1426ق)، تذکرةالخواص، قم، چاپ حسین تقی زاده.

•

ابن شهرآشوب، محمد بن علی (1956م)، مناقب آل ابی طالب، قم، مؤسسه انتشارات علامه.

•

ابن طاووس، علی بن موسی (1385ق)، اللهوف فی قتلی الطفوف (مقتل الحسین(علیه السلام))، نجف، مکتبة الحیدریة.

•

ابن قتیبه، عبدالله (1960م)، المعارف، به کوشش: ثروت عکاشه، قاهره، بی نا.

•

بخاری، سهل بن عبدالله (1381ق)، سرّ السلسلة العلویة، نجف، مطبعة الحیدریه.

•

تمیمی، ابوحاتم (1417ق)، السیرة النبویة و أخبار الخلفاء الکتب الثقافیه، بیروت، بی نا، چاپ سوم.

•

جزری، علی بن محمد بن عبدالکریم (1417ق)، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، لبنان، بیروت.

•

حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله (1411ق)، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث، به کوشش: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، بی نا.

•

حائری مازندرانی، محمدمهدی (1419ق)، معالی السبطین، قم، منشورات شریف رضی.- خلیفة بن خیاط (1415ق)، تاریخ خلیفة بن خیاط، بیروت، چاپ مصطفی نجیب فواز و حکمت کشلی فواز.

•

رازی، فخرالدین محمد بن عمر (1409ق)، الشجرةالمبارکة، قم، منشورات مکتبة آیة الله العظمی مرعشی نجفی.

•

شیخ الاسلامی، سیدحسین (1375ش)، قیام سالار شهیدان، دفتر انتشارات اسلامی.

•

طبرانی، ابی القاسم و عبدالمجید السلفی حمدی (1983م)، المعجم الکبیر، قاهره، دار احیاء التراث العربی.

•

طبری، محمد بن جریر (1382ق)، تاریخ طبری، بیروت، منشورات الاعلمی للمطبوعات.

•

عسقلانی، احمد بن علی بن حجر (1328ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، به کوشش: علی محمد بجاوی، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی.

•

غروی نائینی، نهله، محدثات شیعه (1375ش)، تهران، تربیت مدرس.

•

محلاتی، ذبیح الله (1369ق)، ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

•

__________________ (1390ش)، فرسان الهیجاء، تهران، مرکز نشر کتاب.

•

محمدی ری شهری، محمد (1388ش)، دانشنامه امام حسین(علیه السلام) بر پایه قرآن و حدیث، ترجمه: عبدالهادی مسعودی، قم، مؤسسه علمی و فرهنگی دارالحدیث.

•

مجلسی، محمدباقر (1404ق)، بحارالانوار، تهران، انتشارات اسلامیه.

•

مطهری، مرتضی (1379ش)، حماسه حسینی، تهران، صدرا.- مفید، محمدبن محمد بن نعمان (1413ق)، الإختصاص، بی جا، بی نا، چاپ اوّل.

•

__________________________________ (1414ق)، الارشاد، بیروت، علمیه، چاپ دوم.

•

مقرم، سیدعبدالرزاق (1406ق)، پیرامون شناخت فرزندان و اصحاب امام حسین(علیه السلام)، ترجمه: حسن طارمی، تهران، بنیاد فرهنگی کلینی.

•

______________________ (1413ق)، علی اکبر(علیه السلام)، قم، منشورات شریف رضی.

•

نعمان بن محمد بن منصور (1404ق)، شرح الاخبار، قم، المطبعة السید الشهداء.

•

نوری، میرزا حسین (1364ش)، لؤلؤ و مرجان، تهران، انتشارات فراهانی.

•

واقدی، ابن سعد (1405ق)، الطبقات الکبری، چاپ احسان عباس، بیروت، دارصادر.

•

یعقوبی، ابن واضح (1371ش)، تاریخ یعقوبی، بی جا، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

حضرت علی اکبر(علیه السلام) الگوی کامل در تربیت دینی جوانان

دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی

دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی(1)

چکیده

هنگامی که امام حسین(علیه السلام) در قیام بر ضد یزید تصمیم گرفت مدینه را به سوی مکه ترک کند، در نامه ای به بنی هاشم، انتهای راه را «شهادت» تصویر کرد. علی بن الحسین (علی اکبر) با عِلم به فرجام این راه بی بازگشت، امام خود را در این سفر همراهی و همیاری نمود. این نوشتار به روش توصیفی _ تحلیلی، در پی بررسی نقش الگویی حضرت علی اکبر(علیه السلام) در تربیت دینی جوانان است. بنیاد فرضیۀ پژوهش آن است که الگوپذیری از علی اکبر، در «تربیت دینی» جوانان تأثیری بسزا داشته و دارد. یافته های پژوهش حاکی که نام و یاد علی اکبر، الگوی ولایت مداری برای جوانان ایرانی و موجب تقویت امنیت نظام جمهوری اسلامی ایران و تحکیم جایگاه «ولایت فقیه» در جامعه اسلامی است.

واژگان کلیدی: علی بن الحسین (علی اکبر(علیه السلام))، جوانان، تربیت دینی، الگوی تربیتی، ولایت مداری.


1) . عضو هیئت علمی جامعه المصطفی (fsalavi2014@gmail.com)

معنا و مفهوم « تربیت دینی»

تربیت از ریشۀ «ربو» و در لغت به معنای «زیاد شدن، رشد کردن و بزرگ شدن» است (ابن منظور، بی تا، 15/ 119). «تربیت» در لغت نامه دهخدا، به معنای «پروردن، آداب اخلاق را به کسی آموختن، آموختن و پروردن کودک تا هنگام بالغ شدن» آمده است (دهخدا، 1377: 5/6601-6602). شهید مطهری، تربیت را «پرورش دادن و به فعلیت درآوردن استعدادهای درونی که در شیء نهفته است» برمی شمرد (مطهری، 1375: 21).

معنای اصطلاحی تربیت، «ایجاد تغییرات مطلوب و تحولات ثمربخش در محیط زندگی انسان به منظور ساختن او و شکفتن استعدادهایش» است (قائمی، 1370: 101). در اصطلاح مربیان علوم تربیتی، تربیت عبارت است از «فعالیتی هدفمند میان مربی و متربی، به منظور کمک به متربی در جهت شکوفایی قابلیت ها و استعداد های وی و پرورش شخصیت او در ابعاد فردی، اجتماعی، اخلاقی، عقلانی، عاطفی، جسمانی و...» (همت بناری، 1383: 57).

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیف ارزشمندی تربیت در ایام جوانی فرمود:

آن کس که در جوانی بیاموزد، آموزشش به منزلۀ نقش در سنگ است (ثابت و پایدار می ماند) و آن کس که در بزرگسالی بیاموزد، آموزشش به منزلۀ نوشتن روی آب است. (حسینی راوندی، بی تا: 18)

امام علی(علیه السلام) تأثیر بی نظیر تربیت در جوانی را چنین تأیید فرمود:

دل جوان همچون زمین ناکشته است؛ هر چه در آن افکنند بپذیرد. (شریف رضی، 1368: نامه 31، 297)در همین باره امام صادق(علیه السلام) به ابی جعفر احول فرمود:

به جوان ها بیشتر توجه کنید؛ زیرا جوانان به هر خیر و خوبی شتابان ترند. (کلینی، 1407: 8/93)

«تربیت دینی» عبارت است از مجموعه اعمال عمدی و هدف دار به منظور آموزش

گزاره های معتبر یک دین به افراد دیگر؛ به نحوی که آن افراد در عمل و نظر، به آن آموزه ها متعهد و پای بند گردند (داوودی، 1384: 17). فرایند یاری رسانی به متربی برای ایجاد تغییر تدریجی در خصوص بُعد دین داری وی که به واسطۀ عامل انسانی دیگر، به منظور دست یابی او به کمال دین داری و شکوفا کردن استعدادها یا بازدارندگی و اصلاح صفات و رفتارهای دینی وی صورت می گیرد (اعرافی و حسین پناه، 1393: 29).

«تربیت دینی» در جوانان از دو جنبه اهمیت فراوان دارد:

الف) ارادۀ جوان، قوی و توان مخالفت او با امیال و تمایلات نفس، بالاست.

ب) اخلاق فاسد و عادت های غلط، کمتر در رفتار او اثر کرده و ریشه دوانده و به راحتی قابل تغییر است (بنایی، 1382: 115).

این دو جنبه باعث شده است امام خمینی(رحمه الله) تمام روی سخن خویش را به جوانان متوجه کند و بارها یادآور این نکته شود که جوانان باید دوران جوانی را غنیمت شمارند و در همین ایام به اصلاح خویش بپردازند (خمینی، 1377: 157).

الگوی تربیتی و تأثیر آن در تربیت دینی

معنای لغوی «الگو» را «مدل، سرمشق، مقتدا، اسوه، قدوه، مثال و نمونه»دانسته اند (دهخدا، 1377: 3/3248). اصطلاح الگوی انسانی، نشان دهنده شخصیتی است که دیگران او را در پیمودن راه تربیتی و اخلاقی، پیشگام قرار می دهند و مانند او مسیر زندگی را می پیمایند و دوست دارند گام در جای پای او بگذارند (صداقت، 1391: 37).

الگوگیری، از روش های تربیت و تغییر رفتار در روان شناسی است که در آیات و روایات بر آن تأکید شده است؛ چنان که خداوند در قرآن کریم، حضرت ابراهیم و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را الگو ی اهل ایمان دانسته (احزاب: 21 ؛ ممتحنه: 4) و مؤمنان را به پیروی از ایشان، توصیه نموده است. به سبب اهمیت فراوان الگوبرداری در تربیت و زندگی انسان ها، امام حسین(علیه السلام) در سخنرانی روز عاشورا فرمود:

... فَلَکُمْ فِیَّ أُسْوَهٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عَهْدَکُمْ، وَ خَلَعْتُمْ بَیْعَتِی مِنْ أَعْنَاقِکُمْ، فَلَعَمْرِی مَا هِیَ لَکُمْ بِنُکْرٍ، لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِی وَأَخِی وَ ابْنِ عَمِّی مُسْلِمٍ... .

(ابومخنف، 1433: 200)

این سخن شریف، بیانگر آن است که امام حسین(علیه السلام) خود را «الگو در زمینه های مختلف تربیتی بخصوص ستیز با ظلم» معرفی نمود؛ در حالی که می دانست مخاطبانش نقض عهد کرده اند. بنابراین مسلّم است که این «الگو بودن» برای کسانی که نمی پذیرند بی اثر بود و از این رو به نظر می رسد امام درصدد معرفی الگو برای آیندگان بود تا از این قیام مقدس و انسانی و الهی، الگو بردارند؛ همان گونه که بسیاری از مسلمانان و غیر مسلمانان با الگو گرفتن از قیام حسینی، در برابر ستم ایستادند و به عزت و سرافرازی دست یافتند (صداقت، 1391: 40).

در کربلا برای تمام انسان ها، الگوهای بی بدیل وجود داشت؛ الگوهایی مانند«زهیر» برای پیران، «جون» برای بردگان، «وهب، مادر و همسرش» برای تازه مسلمانان، «حضرت زینب و دیگر زنان قهرمان حاضر در کربلا» برای زنان و الگویی مانند علی بن الحسین (علی اکبر) برای جوانان، هم چنان تأثیرگذاری خود را در عرصۀ «تربیت دینی» حفظ نموده اند که برخی نمودهای عینی آن را همه ساله در ایام عزاداری حسینی شاهدیم. در ادامه به تبارشناسی علی بن الحسین (علی اکبر) و بررسی نقش الگویی ایشان در تربیت دینی جوانان خواهیم پرداخت.

تبارشناسی علی بن الحسین (علی اکبر(علیه السلام))

علی اکبر، نخستین فرزند پسر امام حسین(علیه السلام) بود. علت نامیده شدن او به «علی بزرگ تر» این بود که امام حسین(علیه السلام) به دلیل شدت علاقه ای که به نام پدر بزرگوارش داشت، نام سه فرزند پسر خود را «علی» گذاشت. از این جهت اولی به «علی بزرگ تر» و دومی به «علی میانه» و سومی به «علی کوچک تر» معروف شدند (محمدی ری شهری، 1430: 315). مادر علی اکبر، لیلی دختر ابومُره فرزند عُروه بن مسعود ثقفی و کنیۀ ایشان، ابوالحسن بود (ابن قولویه، 1356: 240). درباره سن علی اکبر در هنگام شهادت در کربلا، اختلاف نظر وجود دارد و تا بیست و هشت سال نیز گزارش شده است؛ لیکن بنا بر نظریه مشهور _ که ایشان بزرگ تر از امام زین العابدین(علیه السلام) بوده است _ و با عنایت به این که امام

زین العابدین(علیه السلام) هنگام واقعۀ عاشورا، بیست و سه سال داشته، باید سن علی اکبر، بیش از این باشد و لذا گزارش های مبنی بر « ولادت وی در زمان خلافت عثمان» و بیست و پنج ساله بودن وی در وقت شهادت»، دربارۀ سن ایشان،واقع بینانه تر به نظر می رسد (محمدی ری شهری، 1430: 323).

در زیارت آن جناب که از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است چنین می خوانیم:

صَلی اللهُ عَلیکَ وَ عَلی عِترَتَکَ وَ أَهل بَیتِکَ وَ آبائِکَ وَ أَبنائِکَ وَ أُمَّهاتِکَ الأَخیارِ الأَبرارِ الَّذینَ أَذهَبَ اللهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وَ طَهَّرَهُم تَطهیراً. (ابن قولویه، 1356: 239)

این فرمایش امام صادق(علیه السلام) بیانگر آن است که علی بن الحسین (علی اکبر) خانواده و فرزند داشته است؛ هر چند که از نسل و اعقاب ایشان، نشانی در دست نیست و ظاهراً این نسل، استمرار نیافته است (مقرم، 1406:20).

درباره دوران کودکی علی اکبر، روایتی نقل شده که گویای اعجاز و کرامت و تربیت او در دامان حسین بن علی(علیه السلام) است. در کتاب ضیاء العالمین از «زفیر بن یحیی» و او از «کثیر بن شاذان» گزارش نموده که گفت:

خودم شاهد بودم که علی اکبر در غیر فصل مناسب، از پدر بزرگوارش، انگور طلب کرد. ناگاه امام حسین(علیه السلام) با دست به کناره دیوار مسجد زد که انگور و موزی از آن خارج شد؛ پس فرزند خود را از آن خورانیده و فرمود: ما عندالله لاولیائه اکثر. (شیرازی، 1421: 259)

از ویژگی های اخلاقی علی اکبر(علیه السلام) چنین نقل شده است که هرشب بر بام خانه، شعله آتشی بر می افروخت تا مستمندان و بیچارگان و بی پناهان، به سوی شعله های کرامت و سخاوت او بیایند و پای سفره اطعام و مهمان نوازی اش بنشینند؛ هیزم میهمان نوازی اش را آن چنان زیاد می کرد که هر فقیر و درمانده ای از دورترین نقطه آن را ببیند و نظرش را جلب کند؛ علی اکبر(علیه السلام) آن قدر در این صفت مشهور شد که به «نار القری: آتش فروزان» مدینه لقب گرفت و شاعران عرب به مدح او پرداختند (اصفهانی، 1428: 46):

لم ترى عین نظرت مثله *** من محتف یمشی ومن ناعل

یغلی نئی اللحم حتى اذا *** أنضج لم یغل على الأکل

کان اذا شبت له ناره *** وقدها بالشرف الکامل

کیما یراه بائس مرمل *** او فرد حی لیس بالأهل

اعنی ابن لیلى ذا السدى والندى *** اعنی ابن بنت الحسین الفاضل

لایؤثر الدنیا على دینه *** ولا یبیع الحق بالباطل

به اعتقاد صاحب نظران سه ویژگی «حسن جمال» و «ملاحت بیان» و «خوبی اخلاق»، سرچشمۀ تمام ملکات فاضله است و این سه خصلت در پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به سرحد کمال رسیده بود (قرنی گلپایگانی،1344: 316). از این رو خداوند درباره او فرمود:

(وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ). (قلم:4)

پس از آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم)، این سه خصلت در احدی مجتمع نشد، مگر درباره علی اکبر که امام حسین(علیه السلام) درباره او فرمود:

اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَیْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ کُنّا اِذَا اشْتَقْنا اِلی نَبِیِّکَ نَظَرْنا اِلی وَجْهِهِ. (ابن طاووس، 1392: 132)

علی بن الحسین(علیه السلام) (علی اکبر)، الگوی ولایت مداری برای جوانان

مفهوم «ولایت مداری» این است که به همان دلیل که در تفکر اسلام ناب محمدی وجود «ولی الله» و «حجة الله» (کلینی، 1387: 1/ 468-472) در زمین به عنوان رهبر راستین الهی، واسطه فیض الهی، مقتدا و اسوه عملی مردم دین دار و ولایت مدار ضرورت دارد (طوسی، 1387:238؛ نوری طبرسی، 1408: 12/ 164-165)، پذیرش ولایت ولیّ و حجت خدا توسط مردم وگردن نهادن به حاکمیت و ولایت او نیز ضروری است؛ زیرا پذیرش ولایت اولیای خاص الهی (پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام)) برابر است با پذیرش ولایت خدا، ایمان به توحید و گردن نهادن به معتقدات دینی و در نتیجه درآمدن در زمرۀ مسلمانی و ورود در مسیر صراط مستقیم هدایت و رستگاری (ابراهیم زاده آملی، 1388: 20)؛ چرا که به تصریح قرآن کریم در آیات فراوان و از جمله در آیة الکرسی و نیز روایات معتبر،

انسان ها از دو حال خارج نیستند؛ یا مسلمان مؤمن ولایت مدارند و قرین هدایت و رستگاری حقیقی: (اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ)؛ یا فاسق و کافرند و تحت ولایت شیاطین و طاغوت و دچار گمراهی و نگون بختی: (وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ) (بقره: 257).

تسلیم و اطاعت از امام و تأکید بر حق مداری و دفاع از حق تا ایثار جان (هنگام شنیدن خبر شهادت در مسیر کربلا از پدر بزرگوارش)، اذان گفتن برای اقامۀ جماعت به امامت امام حسین(علیه السلام) در جریان برخورد سپاه حر با کاروان امام(علیه السلام)، پاسداری از خیام حرم و آب رسانی به خیمه ها در شب عاشورا، همراهی با امام حسین(علیه السلام) در دیدار با ابن سعد، بیعت مجدد با امام حسین(علیه السلام) و اعلام آمادگی در دفاع از آن حضرت (در شب عاشورا)، داوطلب شدن برای شهادت پیش از دیگر بنی هاشم، رد امان نامۀ دشمن، حماسه سرایی و جهاد و شهادت در پاسداری از ولایت، نمونه های ولایت مداری حضرت علی اکبر(علیه السلام) است که در ادامه به تبیین برخی مؤلفه های آن خواهیم پرداخت:

بصیرت

معنای لغوی «بصیرت»، «علم، عبرت و حجت» است و در اصطلاح قرآنی، آن را به معنای «رؤیت قلبی و باطنی» دانسته اند (نک. قرشی بنایی، 1381: ماده بصر). ابن منظور «بصیرت» را به معانی عقیده قلبی، معرفت قلبی، زیرکی، هوشمندی، علم، آگاهی، شناخت و مانند آن دانسته است (ابن منظور، بی تا، 4/ 65)؛ اما «بصیرت دینی» نوع خاصی از آگاهی و شناخت است که صِرف شناخت نظری و فکری نیست؛ بلکه نوعی معرفت قلبی و شناخت درونی است که از راه های عبادت، تقوا، تفکر و تدبر به دست می آید:

... رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً تَفَکَّرَ فَاعْتَبَرَ وَ اعْتَبَرَ فَأَبْصَرَ... ؛ (شریف رضی، 1368: خطبه 103، 95)

خدا بیامرزد مردی را که بیندیشد و پند گیرد؛ و پند گیرد و بپذیرد ... .

در همین راستا صِرف ایمان و عمل تعبدی و خالی از بصیرت نیز ارزش چندانی ندارد و انسان مؤمن و باتقوای بی بصیرت نیز راه به جایی نمی برد. از این رو، ایمان و عمل، زمانی ارزش حقیقی خود را دارد و تأثیرگذاری مطلوب را به جای می گذارد که با معرفت و بصیرت دینی همراه و آمیخته باشد. این جاست که رابطۀ ناگسستنی میان ولایت و ولایت مداری و بصیرت دینی، آشکار می شود؛ زیرا بدون معرفت و درک درست از ولایت ائمه و شناخت دقیق جایگاه ولایت مداری آنان، نمی توان به درک و شناخت درستی از خدا دست یافت و شالودۀ یک ایمان راستین و استوار را پایه ریزی نمود (ابراهیم زاده آملی، 1388: 21).

افراد ولایت مدار و ولایت پذیر باید در امر دین و شناخت صفات الهی، آگاهی نسبت به احوال دنیا و آخرت و نیز شناخت کامل نسبت به حجتخداوند، بصیرت داشته باشند (خارستانی و سیفی، 1393:93)؛ چرا که بی بصیرتی، پیروان ولایت را از ولی خدا جدا می کند؛ چنان که در جنگ جمل، برخی با همۀ شناختی که از فضایل و مقام معنوی آن حضرت داشتند در حقانیت و مشروعیت این جنگ دچار تردید شدند و از امیر المؤمنین خواستند ایشان را به جایی بفرستد که یقین داشته باشند با کفار می جنگند! امام علی(علیه السلام) نیز آنها را به سرحدات فرستاد (نک: مجلسی،1403: 2/80).

آیت الله مرعشی نجفی(رحمه الله)، فرزند ارشد امام حسین(علیه السلام) را الگوی تمام عیار «بصیرت دینی» برای جوانان دانسته است:

... اما بعد بر هر آن که از بصیرت و اندیشه برخوردار است جلالت آن بزرگ و بزرگ زاده، یگانۀ روزگار و خلف صالح خاندانی عظیم الشأن، اُسوه فضل و خرد، اعجوبۀ دوران و معدن عزت و شرف و آن که مادر زمانه دیگر از تولد شهزاده ای به سان او عقیم است، پوشیده نیست؛ سرورمان ابوالحسن علی اکبر را می گویم؛ شهید دشت نینوا و زاده ریحانه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و پاره جگر و آرامش جان او، یعنی امام همام، مولایمان اباعبدالله الحسین سالار شهیدان... . (مقرم،1406: 7)

عقبة بن سمعان می گوید:

چون سحر آن شب که حسین(علیه السلام) ما را در منزلگاه «قصر بنی مقاتل» فرود آورد پدیدار شد، ما را به آب برداشتن دستور داد. سپس به راه ادامه دادیم. هنوز اندکی پیش نرفته بودیم که حضرتش را بر بالای مرکب، خوابی کوتاه فرا گرفت. چون بیدار شد فرمود: «إِنَّا لِلهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ والْحَمْدُ لِله رَبِّ الْعَالَمِینَ» و این جمله را سه بار تکرار نمود. فرزندش علی اکبر خود را به ایشان رساند و گفت: فدایت شوم، علت چه بود کهکلمه ی استرجاع بر زبان راندید و خدا را حمد کردید؟ امام(علیه السلام) فرمود: خوابی کوتاه مرا فرا گرفت؛ سواری را دیدم که راه را بر من گرفت و گفت: این قوم حرکت می کنند و مرگ هم آهنگ آنها را دارد. دانستم که گفتۀ او متوجه ماست و مرگ در تعقیب ما می باشد. علی اکبر(علیه السلام) گفت: همواره از گزند روزگار در امان باشی؛ مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: بله، سوگند به کسی که بازگشت همگان به اوست، ما بر حقیم. علی اکبر(علیه السلام) عرضه داشت:« بعد از این که ما بر حقیم چه بیمی از مرگ داریم؟» امام حسین(علیه السلام) از این سخن شایستۀ فرزندش بسیار خرسند شده و فرمود:« خدا به تو پاداش دهد؛ بهترین پاداشی که فرزند را از پدرش عنایت می فرماید.» (مفید، 1380: 431)

محبت و اطاعت

دومین شاخصۀ ولایت مداری علی اکبر(علیه السلام)، اطاعت بی چون و چرای او از ولیّ خداست؛ اطاعتی مخلصانه و از روی آگاهی و بر اساس حُبّ به ولایت؛ همان گونه که خداوند درباره ولایت پذیری از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن نخواهند بود، مگر این که در اختلاف های خود، تو را به داوری طلبند و آن گاه از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم باشند. (نساء: 65)

در همین زمینه امیر المؤمنین(علیه السلام) به مؤمنان ولایت مدار فرمود:

به اهل بیت پیامبرتان(صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه کنید و به آن سو که می روند بروید و پی آنان را بگیرید که هرگز شما را از راه رستگاری بیرون نخواهند کرد و به هلاکتان بازنخواهند آورد. اگر ایستادند بایستید و اگر برخاستند برخیزید. بر آنها پیشی

مگیرید که گمراه می شوید و از آنان بازپسنمانید که تباه می گردید. (شریف رضی، 1368: خطبه 97،90)

از سوی دیگر محبت، شالودۀ هر نوع ولایتی است؛ زیرا بدون کشش و علاقۀ قلبی، هیچ گونه پیوند و ارتباط معنوی و روحی برقرار نمی شود. اما محبت تنها یک علاقۀ قلبی ضعیف و خالی از اثر نیست؛ بلکه باید آثار آن، در عمل انعکاس یابد. مهم ترین آثار محبت عبارتند از حرکت آفرینی و پویایی، اطاعت پذیری، لذت بخشی انس با محبوب و کسب احساس آرامش، اطمینان و امید به آینده (خارستانی و سیفی، 1393:95). از میان این آثار، تلازم «اطاعت» با «محبت» در ارتباط با بحث «ولایت مداری» قابل تبیین است؛ چنان که فرمایش قرآن کریم بر این تلازم دلالت دارد (آل عمران: 31). به فرمایش خداوند متعال، آنان که پیوسته دم از عشق و محبت پروردگار و اولیای الهی می زنند، ولی رفتاری کاملاً مخالف با خواست و ارادۀ خدا و اولیای او دارند مدعیانی دروغین بیش نیستند (نک. طباطبایی، 1417: 3/ 162-187).

شیخ صدوق به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق(علیه السلام)، از پدرش امام باقر(علیه السلام)، از جدش امام زین العابدین(علیه السلام)، چنین نقل می کند:

حسین(علیه السلام) در منزل رهیمه فرود آمد. عبیدالله بن زیاد، حر بن یزید را با هزار سوار، در پی او فرستاد. حر به هنگام نماز ظهر، به حسین(علیه السلام) رسید. حسین(علیه السلام) به فرزندش (علی اکبر) دستور داد تا اذان و اقامه گفت و حسین(علیه السلام) برخاست و به اتفاق هر دو گروه، نماز گذارد... . (صدوق، 1376: 154)

در شب عاشورا، علی اکبر(علیه السلام) همراه عمویش عباس و تنی چند از جوانان هاشمی، پاسداری از حرم را بر عهده داشت. امام حسین(علیه السلام)، به عمر سعد، پیام فرستاد: «می خواهم با تو گفت وگو کنم. امشب میان لشکر من و لشکر خودت،همدیگر را ببینیم». عمر بن سعد، با بیست سوار و حسین(علیه السلام) نیز با همین تعداد، بیرون آمدند. هنگامی که یکدیگر را دیدند حسین(علیه السلام) به یارانش فرمان داد و آنان از او کناره گرفتند و تنها برادرش عباس و پسرش علی اکبر در کنارش ماندند (اخطب خوارزم، 1423: 347). حضور

علی اکبر در کنار امام حسین(علیه السلام) در حساس ترین لحظات گفت وگوی فرماندهان دو لشکر در کربلا، گواه نقش تأثیرگذار علی اکبر در حوادث کربلا و حضور ایشان به عنوان رکن اساسی در سپاه امام حسین(علیه السلام) در کربلا است.

امام حسین(علیه السلام) در شب عاشورا، خاندان و یاران خود را آزاد گذاشت تا با استفاده از تاریکی شب، بازگردند. اما علی اکبر هم صدا با دیگر بنی هاشم و اصحاب امام، آمادگی خود را در دفاع از پدر اعلام نمود و ماندن در کنار حضرت را ترجیح داد (ابو مخنف، 1433: 198).

امام حسین(علیه السلام) در سحرگاه عاشورا فرمان داد در اطراف لشکرش، گودالی شبیه خندق حفر شده و به دستور ایشان، پر از هیزم شد. آن گاه پسرش علی اکبر را با سی سوار و بیست پیاده، برای آوردن آب فرستاد؛ در حالی که خطرهای بسیاری آنها را تهدید می کرد ... آن گاه امام حسین(علیه السلام) به یارانش فرمود: «برخیزید و آب بنوشید، که آخرین توشۀ شماست؛ وضو بگیرید و غسل کنید و لباس هایتان را بشویید که کفن هایتان می شود» (صدوق، 1376: 156).

در روز عاشورا وقتی که از یاران، جز خاندان امام(علیه السلام) باقی نماند علی بن الحسین (علی اکبر) خدمت حضرت رسید _ و او زیباترین مردم و خوش اخلاق ترین آن ها بود _ و از پدرش رخصت کارزار خواست؛ حضرت به او اذن جهاد داد. از زیارات ناحیه مقدسه این گونه برمی آید که علی اکبر نخستینیاور امام(علیه السلام) از اهل بیت رسالت است که عازم میدان رزم شده است:

السَّلامُ عَلَیکَ یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَةِ إبراهیمَ الخَلیلِ. (ابن طاووس،1416: 3/73)

هنگامی که علی اکبر عازم میدان شد، امام حسین(علیه السلام) رو به آسمان کرده و فرمود:

بار الها، گواه باش جوانی که در صورت و سیرت و گفتار، شبیه ترین مردم به پیغمبرت بود به جنگ این مردم رفت؛ ما هرگاه به دیدن پیغمبرت مشتاق می شدیم به این جوان نگاه می کردیم. (ابن طاووس، بی تا: 133)

همچنین فرمود: «خدایا! برکات زمین را از آنان بازدار، جمعشان را به تفرقه و اتحادشان را به پراکندگی بدل ساز، آنان را به راه های گوناگون بدار و امیران را از ایشان هرگز راضی مساز. زیرا اینان ما را دعوت نمودند تا یاریمان کنند؛ و چون اجابت کردیم آنان

با ما دشمنی نمودند و با ما به جنگ برخاستند». آن گاه حضرت(علیه السلام) رو به عمر سعد کرد و فریاد زد:« تو را چه شده؟ خداوند، رحم (نسل) تو را قطع کند و هیچ امر و آرمانی را برای تو مبارک نفرماید و بر تو کسی را مسلط کند که تو را در رختخواب بکشد؛ چنان که تو رحم [نسل] مرا قطع نمودی و قرابت و خویشی مرا با رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) مراعات نکردی» (قزوینی، 1388: 348).

صبر و استقامت

از جمله الگوهای بارز صبر، علی اکبر(علیه السلام) است که در روز عاشورا، جلوۀباشکوهی از صبوری را به نمایش گذارد؛ هنگامی که علی اکبر وارد میدان شد، مردی فریاد برآورد: «ای علی! تو با امیرالمؤمنین(یزید) نسبت خویشاوندی داری و ما قصد ملاحظه و مراعات حال خویشان او را داریم؛ اگر بخواهید شما را امان می دهیم». ایشان در پاسخ فرمود: «مراعات خویشاوندی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به حقیقت نزدیک تر است» (ابن عساکر، 1398: 227).

پس از آن که علی اکبر، امان نامه سپاه ابن سعد را با بی اعتنایی رد کرد حملات پی در پی خود به آن قوم را با این شعار آغاز نمود (مفید، 1380: 459):

أَنا عَلِیُّ بنُ الحُسینُ بنُ عَلِیٍّ *** نَحنُ و بیتُ اللهِ اَولی بالنَّبِیِّ

تااللهِ لا یَحکُمُ فینا اِبنُ الدَّعِیّ *** اَضرِبُ بِالسَّیفِ اُحامی عَن اَبی

ضَربُ غُلامٍ هاشِمیٍّ قُرَشی

در شعارهای حماسی علی اکبر(علیه السلام)، چند نکته قابل تأمل است: او نخست خود را معرفی فرموده است؛ پیوند با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را بر خود اولی دیده تا پاسخی به امان آورندگان باشد؛ آن حرام زاده (ابن زیاد) را زشت شمرده است؛ اعلام نموده که هرگز تحت فرمان ابن زیاد نخواهد رفت؛ از پدرش حمایت خواهد کرد و با ابن زیاد جنگ و جهاد خواهد کرد؛

فخر خود را انتساب به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، قبیله بنی هاشم و قریش دانسته تا حساب خود را از بنی امیه جدا سازد (آقا تهرانی، 1384: 251).

هنگامی که پس از کشتن 120 قهرمان دشمن، به طلب جرعه ای آب به نزد پدر بازگشت و عرضه داشت: «تشنگی مرا کشت و سنگینی آهن توانم ربود. آیا به جرعۀ آبی راهی هست که نیرو گیرم و بر دشمن تازم؟» امام حسین(علیه السلام) با این بشارت او را آرام ساخت که در آستانۀ ورود به دریای بیکران رحمت الهی است و ناخدای آن هم جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است که با جام مصفایش او راسیراب خواهد ساخت، آن سان که دیگر هرگز تشنه نگردد. علی اکبر با تبعیت کامل از امام(علیه السلام)، به میدان شتافت و با شجاعت جنگید تا آن که شمشیر مره بن منقذ عبدی به سر او اصابت نمود و ضربت نیزه، پشت او را مجروح ساخت؛ علی غرقه به خون، دست بر گردن اسب آویخت و اسب، او را به لشکرگاه دشمن برد و دشمنان او را قطعه قطعه کردند؛ در لحظات آخر، ضمن عرض ارادت به امام خود، تحقق وعدۀ آن حضرت(علیه السلام) را بشارت داد: «این جدم است که بر شما سلام رسانده و می گوید: گام هایت را تندتر به سوی ما بردار» (ابن طاووس، 1392: 135).

امام خمینی(رحمه الله) در لزوم الگوپذیری از اولین جوان شهید آل الله در کربلا فرمود:

... وقتی که ما برای اسلام و برای احیای سنت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اقامه عدل به پاخاستیم نباید از این بترسیم که از ما شهید [می شود] شهادت پیدا می کند؛ اولادمان شهید می شوند، خودمان شهید می شویم. این یک سیره ای بوده که در اسلام، از اول بوده. از اول پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ما(علیهم السلام) فداکاری کردند، شهادت نصیبشان شد، اولاد دادند. حضرت علی بن الحسین (علی اکبر) به پدر بزرگوارشان عرض می کند که [مگر] ما به حق نیستیم؟! می فرماید: چرا، ما به حقیم. می فرماید: پس، از مردن نمی ترسیم (لا نبالی بالموت). کسی باید از مردن بترسد که خیال کند بعد از مُردن، خبری نیست؛ همه اش همین است ... زندگی انسانی در یک عالم دیگری، بالاتر از این جاست؛ این دیگر ترسی ندارد، خوفی ندارد. انسان از این محل به محل دیگری منتقل می شود که بهتر از این جاست ... . (خمینی، 1378: 7/ 276)

ارزش معنوی این الگوی بی بدیل عاشورایی، تا آن اندازه است که پدربزرگوارش با آن مقام عصمت و امامت، زندگی پس از او را «فنا و مرگ» و زیستن با او را «حیات واقعی» دانست:

قَتَلَ اللهُ قَوْماً قَتَلُوکَ، مٰا اَجْرَأَهُمْ عَلَی الله و عَلَی اِنتهٰاکِ حُرْمَةِ رَسوُلِ الله، عَلَی الدّنیاٰ بَعْدَکَ الْعَفا ء؛ (ابن طاووس، 1392: 135)

خدا هلاک کند قومی که تو را کشتند ؛ چقدر در مقابل خدا و شکستن حرمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، گستاخی کردند! بعد از تو، خاک بر سر دنیا.

قیام اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و فرزندان و یاران با وفایش، سرمشق آزادگی و عزتمندی برای شیعیان و برای تمام آزادگان جهان بوده و هست. در همین راستا جوانان ایران با اقتدا به سرور و سالار شهیدان و الگوپذیری از شبه پیغمبر (علی الاکبر)، به دفاع از ولی فقیه (امام خمینی(رحمه الله)) پرداختند و او را که جانشین امام عصر بود یاری نمودند؛ به دستور او با مال و جان، بر ضد دشمنان اسلام و ایران به پا خاستند و تا آخرین قطره خون، از خط سرخ ولایت پاسداری نمودند. ملت ایران با تقدیم هزاران شهید جوان ولایت مدار و حزب اللهی، درخت اسلام را بارور نمودند تا سرانجام دست یزیدیان زمان، از ایران کوتاه شد و انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید. پس از پیروزی انقلاب، وقتی ایران اسلامی با هجوم بی رحمانه رژیم بعث عراق و حامیان استکباری اش مواجه شد، همین جوانان حزب اللهی و ولایتی بودند که ندای رهبر و ولی فقیه خود را لبیک گفته و به جبهه ها شتافتند و با تمام قوای فکری و جسمی در خدمت دفاع از اسلام و انقلاب برآمدند؛ وقتی پس از هشت سال دفاع قهرمانانه، رهبر فرزانه، دستور آتش بس صادر نمود، باز هم همین جوانان عاشورایی، فرمان رهبر را با جان و دل پذیرفتند و با اتمام جنگمسلحانه، مبارزه را در سنگر علم، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ... ادامه دادند.

به نظر می رسد تا وقتی که فرهنگ عاشورا در بین مردم ایران، جاری است و تا زمانی که آیین های بزرگداشت و تعظیم شعائر حسینی، مانند هیئت های عزاداری و مجالس وعظ و خطابه و ... جوانان و آینده سازان این مملکت را با اهداف قیام امام حسین(علیه السلام) و یارانش

آشنا می سازند و تا هنگامی که جوانان ولایت مدار ایرانی، الگوهای عاشورایی مانند حضرت علی اکبر را سرمشق خود قرار می دهند و با رعایت مؤلفه های ولایت مداری از جمله «بصیرت، محبت و اطاعت، صبر و استقامت»، میزان آگاهی خود را از مسائل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جهان اسلام، در سطح مطلوب حفظ می نمایند فتنه های فرهنگی یزیدیان در عرصه های مختلف، تأثیری در «تربیت دینی» جوانان ایرانی نخواهد داشت.

نتیجه گیری

در آن چه گذشت نقش الگویی علی بن الحسین (علی اکبر) در تربیت دینی جوانان مورد بررسی قرار گرفت. علی اکبر، فرزند ارشد اباعبدالله، حسین بن علی(علیه السلام) است که در کربلا، از یاران و سرداران سپاه آن حضرت بود و پس از شهادت یاران امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا، ایشان اولین شهید از خاندان بنی هاشم بود که داوطلبانه پای در رکاب گذاشت و امان نامه یزیدیان را رد کرد و تا آخرین قطره خون، از امامت و ولایت پدر بزرگوارش پاسداری نمود. ولایت مداری و ولایت پذیری علی اکبر در واقعۀ عاشورا، بزرگ ترین درس برای جوانان است که در مؤلفه های «بصیرت، محبت و اطاعت، صبر و استقامت» نمود یافته است. مادران و پدران ایرانی که عشق به اهل بیت(علیهم السلام) و لزوم اطاعت ومحبت ایشان را جزئی از «تربیت دینی» فرزندان خود می دانند هر زمان که اسلام و آرمان های نهضت حسینی در خطر بوده است با اخلاص و فداکاری، فرزندان خود را برای دفاع از اسلام، بسیج نموده اند که مصداق عینی آن را در عصر حاضر و در ایام مبارزات مردم شریف ایران با نظام سلطۀ شاهنشاهی و سپس در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، شاهد بودیم.

به نظر می رسد نام و یاد حضرت علی اکبر(علیه السلام)، الگوی «تربیت دینی» جوانان ایرانی است و این الگوپذیری از دو جنبۀ مستقیم و غیر مستقیم محقق می شود. بخشی از «تربیت دینی» جوانان در مجالس تعزیه و سخنرانی ویژه ایام محرم و صفر، از طریق آشنایی ایشان با شخصیت و منش و رفتار حضرت علی اکبر حاصل می شود؛ اما بخش مهم «تربیت دینی» جوانان، تربیت غیر مستقیم دینی است که از طریق تَشَبُّه حاصل

می شود؛ چرا که جوانان علاقه مند هستند خود را شبیه قهرمانانی بسازند که هم سن و سال خودشان باشد و شرایط و اقتضائات فرهنگی و مذهبی آنان را داشته باشند؛ از آن جاکه علی اکبر، «قهرمان جوان عرصۀ جهاد و شهادت در راه دفاع از ولایت» است جوانان ولایت مدار ایرانی، که از دل خانواده های عاشورایی برخاسته اند سعی می کنند خود را در عِلم و عمل، به شبه پیغمبر (علی اکبر)، شبیه نمایند. نتیجۀ این الگوپذیری، حضور مستمر جوانان ایرانی در عرصه های مختلف دفاع از آرمان های اسلام و پاسداری از فرهنگ عاشورا و نهضت سرخ حسینی است؛ این حضور ولایت مدارانه، موجب تقویت امنیت نظام جمهوری اسلامی ایران و تحکیم جایگاه «ولایت فقیه» در جامعه اسلامی است.

منابع

•

ابراهیم زاده آملی، عبدالله (1388ش)، «ولایت مداری و بصیرت دینی»، حصون، ش22، ص16-35.

•

ابن طاووس، علی بن موسی (1392ش)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه: مهدی رمضانی، مشهد، جوان یاوران.

•

ابن طاووس، علی بن موسی (1416ق)، الاقبال بالاعمال الحسنة فیما یعمل مرة فی السنة، قم، مرکز النشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامی.

•

ابن عساکر، علی بن الحسین (1398ق)، ترجمه ریحانة رسول الله الامام الحسین(علیه السلام) من تاریخ مدینه دمشق، تحقیق: محمد باقر محمودی، بیروت، مؤسسة المحمودی، چاپ اول.

•

ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356ق)، کامل الزیارات، نجف، مطبعة المبارکة المرتضویة.

•

ابن منظور، محمد بن مکرم (بی تا)، لسان العرب، ج4 و 15، بیروت، دار صادر.

•

اخطب خوارزم، موفق بن احمد (1423ق)، مقتل الحسین، تحقیق: محمد سماوی، قم، انوار الهدی.

•

ازدی، ابومخنف لوط بن یحیی (1433ق)، وقعة الطف، تصحیح: یوسفی غروی، بیروت، مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام).

•

اصفهانی، ابو الفرج علی بن حسین (1428ق)، مقاتل الطالبیین، بیروت، دارالکتب العلمیه.

•

اعرافی، علیرضا و علی حسین پناه (1393ش)، «نقش نخبگان دینی در تربیت دینی»، اسلام و پژوهش های دینی، ش11، ص25-44.-

ایزد پناه، عباس (1376ش)، «ولایت عاشورایی امام خمینی(رحمه الله) و تداوم انقلاب اسلامی»، مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی(رحمه الله) و فرهنگ عاشورا _ دفتر دوم، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، ص83- 103.

•

آقا تهرانی، مرتضی (1384ش)، یاران شیدای حسین بن علی(علیه السلام)، قم، نشر میم.

•

بنایی، سید حسن (1382ش)، «مبانی اندیشه های تربیتی امام(رحمه الله)»، امام خمینی و اندیشه های اخلاقی، عرفانی (مقالات اخلاقی1)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمه الله)، ص59-123.

•

حسین شیرازی، عبدالمجید (1421ق)، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین و اصحابه:، تحقیق: باقر دریاب، قم، تحسین، چاپ اول.

•

حسینی راوندی، ضیاء الدین فضل الله بن علی، النوادر، قم، مؤسسه دارالکتاب.

•

خارستانی، اسماعیل و فاطمه سیفی (1393ش)، «جایگاه ولایت پذیری و ولایت مداری در اسلام و عوامل مؤثر بر تحکیم آن مبتنی بر قرآن کریم و روایات معصومین(علیهم السلام) »، سراج منیر، ش17، ص85-106.

•

خمینی، سید روح الله (1377ش)، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمه الله).

•

خمینی، سید روح الله (1378ش)، صحیفۀ امام، ج7 و 21، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمه الله).

•

داوودی، محمد (1384ش)، نقش معلم در تربیت دینی، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه.

دهخدا، علی اکبر (1377ش)، لغت نامۀ دهخدا، ج3 و 5، تهران، دانشگاه- تهران، چاپ دوم از دوره جدید.

•

راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1388ش)، المفردات فی الفاظ القرآن، ترجمه: خسروی حسینی، تهران، مرتضوی.

•

شریف رضی، محمد بن حسین (1368)، نهج البلاغه، ترجمه: دکتر سید جعفر شهیدی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

•

صداقت، محمد عارف (1391ش)، آثار تربیتی و جلوه های اخلاقی قیام عاشورا، قم، المصطفی.

•

صدوق، محمد بن علی (1376ش)، الامالی، ترجمه: کمره ای، تهران، کتابچی.

•

طباطبایی، سید محمدحسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

•

طوسی، محمد بن حسن (1387ش)، ترجمه کتاب الغیبه، ترجمه: مجتبی عزیزی، قم، جمکران.

•

قائمی، علی (1370ش)، پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان، تهران، امیری، چاپ چهارم.

•

قرشی بنایی، سید علی اکبر (1381ش)، قاموس قرآن، قم، دارالکتب الاسلامیه.

•

قرنی گلپایگانی، علی (1344ش)، منهاج الدموع، قم، مؤسسه مطبوعاتی دین و دانش.

•

قزوینی، رضی الدین بن نبی (1388ش)، تظلم الزهراء من اهراق دماء آل العباء(علیهم السلام) تاریخ جامع زندگانی امام حسین(علیه السلام)، ترجمه: علیرضا رجالی تهرانی، قم، خادم الرضا.- کلینی، محمد بن یعقوب (1387ش)، اصول کافی، ج1، تحقیق: مهدی آیت اللهی، تهران، جهان آرا.

•

کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

•

مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمه الاطهار(علیهم السلام)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

•

محمدی ری شهری، محمد (1430ق)، دانش نامه امام حسین(علیه السلام) بر پایۀ قرآن، حدیث و تاریخ، ج1، قم، دارالحدیث.

•

مطهری، مرتضی (1375ش)، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، چاپ دهم.

•

مفید، محمد بن محمد (1380ش)، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ترجمه: محمدباقر ساعدی خراسانی، تصحیح: محمد باقر بهبودی، تهران، اسلامیه.

•

مقرم، عبدالرزاق (1406ق)، در شناخت فرزندان و اصحاب امام حسین(علیه السلام): علی اکبر، سکینه خاتون، مسلم بن عقیل، تهران، بنیاد فرهنگی کلینی.

•

نوری طبرسی، میرزا حسین (1408ق)، مستدرک الوسائل، ج12، قم، مؤسسه آل البیت.

•

همت بناری، علی (1383ش)، تعامل فقه و تربیت، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، چاپ اول.

نکته هایی از معارف حسینی

اشاره

علی اکبر(علیه السلام)(1)

محمد محمدی ری شهری

محمد محمدی ری شهری، دانشنامه امام حسین(علیه السلام)

على اکبر(علیه السلام)، نخستین فرزند پسر امام حسین(علیه السلام) بود. علّت نامیده شدن او به «علىِ بزرگ تر»، این بود که امام حسین(علیه السلام) به دلیل شدّت علاقه اى که به نام پدر بزرگوارش داشت، نام سه فرزند پسرِ خود را «على» گذاشت. از این رو، اوّلى به «علىِ بزرگ تر» و دومى به «علىِ میانه» و سومى به «علىِ کوچک تر» معروف شدند.

بنا به نقلى، على اکبر، در یازدهم شعبان سال سى و سوم هجرى،(2)

متولّد شد.(3)

کنیه او ابو الحسن، و مادرش لیلى دختر ابو مُرّة بن عُروة بن مسعود ثَقَفى است.(4)

گفتنى است مادر لیلا، یعنى مادر بزرگ على اکبر، میمونه دختر ابو سفیان بوده است و به همین جهت، بر پایه گزارشى، معاویه، او را شایسته ترین فرد براى خلافت مى دانست و او را چنین توصیف کرد:

شایسته ترین فرد براى این کار (خلافت)، على بن الحسین بن على(علیهما السلام) است. جدّش پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است و دلیرى بنى هاشم، سخاوت بنى امیّه و فخر ثقیف


1) . محمد محمدی ری شهری، دانشنامه امام حسین(علیه السلام)، ج 1، ص315.

2) . این نقل، مربوط به مقتل الحسینِ مُقَرَّم است و در منابع كهن و معتبر یافت نشد.

3) . بنا بر نقل السرائر و مَقاتل الطالبیّین، در زمان خلافت عثمان به دنیا آمده است.

4) . نک: ص279، همسران/ لیلا.

را دارد.(1)

البته این سخن معاویه، در واقع، یک موضعگیرى سیاسى، به منظور نفى خلافت از خاندان رسالت است، نه این که واقعاً او خلافت را حقّ على اکبر مى دانسته است.

همچنین پیشنهاد امان به على اکبر در جریان عاشورا را به خاطر انتسابش به ابوسفیان از جهت مادر، مى توان یک حرکت سیاسى با هدف جدا کردن على اکبر از امام حسین(علیه السلام) ارزیابى کرد که با این پاسخ قاطع وى، رو به رو شد:

به خدا سوگند، خویشاوندى پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، براى مراعات کردن، سزامندتر است!(2)

برخى گفته اند ایشان، از جدّ بزرگوارش امام على(علیه السلام)، حدیث نقل کرده که ظاهراً اشتباه است. گفتنى است شمارى از بزرگان، مانند شیخ طوسى و شیخ مفید، امام زین العابدین(علیه السلام) را بزرگ ترین فرزند امام حسین(علیه السلام) دانسته اند؛(3)ولى این نظریّه، خلاف رأى مشهور سیره نویسان و نَسَب شناسان است (4). محقّقشوشترى، در ردّ این نظریّه، با اشاره به سخن شیخ طوسى در این باره مى گوید:

پیش از شیخ طوسى در الرجال، شیخ مفید در الإرشاد است که این على (شهید کربلا) را به «اصغر» توصیف کرده است و احمد بن طاووس و علّامه حلّى هم از او پیروى کرده اند؛ همچنین، على بن طاووس و ابن داوود.

مامقانى (5)مى گوید:


1) . نک: ص325، ح190.

2) . نک: ج7، ص7، بخش هشتم، فصل چهارم، على اكبر(علیه السلام).

3) . در سرّ السلسلة العلویة آمده است: «اصحاب ما نمى پذیرند كه كشته شده، علىِ بزرگ تر باشد و این، صحیح است».

4) . در لباب الأنساب می خوانیم:« بیشتر علما بر این قول هستند كه كشته شده در كربلا، علىِ بزرگ تر (على اكبر) است».

5) . گفتنى است علّامه محمدتقى شوشترى، كتاب خود قاموس الرجال را در نقد كتاب تنقیح المقال مامقانى، نگاشته است.

علّامه حلّى، منکر این نظر الإرشاد در توصیف على به «اصغر» شده؛ چرا که زبیر بن بکّار، ابن قتیبه، طبرى، ابن ابى زهره، دینورى و بَلاذُرى و مُزَنى و عمرى و ابو الفرج و مؤلّف الزواجر، از اهل سنّت، و ابن همّام، مؤلّف الأنوار و ابو الفضل صابونى مؤلّف الفاخر، از شیعیان، او را به «اکبر» توصیف کرده اند. مى گویم: همین طور است نظر مُصعب بن زبیر در کتاب نسب قریش و ابو مخنف بنا بر روایت طبرى و مسعودى؛ بلکه سیره نویسان، در این، اختلافى ندارند. من پیش از شیخ مفید، جز على بن احمد کوفى مؤلّف الاستغاثة، کسى را نمى شناسم که قائل به این نظر باشد و نظر کوفى هم اعتبارى ندارد؛ چون نوشته اش مخدوش است، همان گونه که در جاى خود، آن را دانستى.

ظاهر، این است که آن چه باعث شده که شیخ مفید و شیخ طوسى، این نظر را انتخاب کنند، وجود خبر صحیحى است که در آن آمده که واجب است امام،پسر بزرگ تر را جانشین خود قرار دهد. به همین جهت هم بود که جمعى در باره عبد اللّه افطَح، به اشتباه افتاده اند؛ زیرا او پسر بزرگِ امام صادق(علیه السلام) بود؛ امّا مقصود خبر یاد شده، این است که پسر بزرگ تر، وقتى جانشین مى شود که ناتوانى و مشکلى نداشته باشد؛ ولى عبد اللّه افطَح مشکل داشت، همان گونه که شرط جانشینى پسر بزرگ تر، مربوط به زمان مرگ پدر است، و امام حسین(علیه السلام) در زمان شهادتش پسرى بزرگ تر از امام زین العابدین(علیه السلام) نداشت. بنا بر این، کسى جز او نبود و مراد حدیث هم، پسر بزرگ امام بودن است. پس این که علّامه حلّى، خبر را با جانشین شدن امیر مؤمنان، نقض کرده و گفته که ایشان، پسر کوچک پدرش بوده، نقض نابه جایى است؛ چرا که پدر ایشان، امام نبوده و به علاوه، پدرش هم او را جانشین قرار نداده بود.

امّا آن چه در الإقبال، به نقل از مختصر المنتخب در زیارت هاى عاشورا آمده که: «و [سلام] بر پسر تو على اصغر که مصیبت او، بر تو وارد شد»، اشکالش این است که اوّلًا این زیارت، منسوب به امام معصوم نیست و چه بسا که برخى علما آن را گفته باشند. ثانیاً ظاهرا کلمه «اصغر»، حاشیه اى بوده که از روى اجتهاد، از نظر شیخ مفید و شیخ طوسى و ابن طاووس و علّامه حلّى گرفته شده و به متن، افزوده شده است.

ابو الفرج، در مقاتل الطالبیّین خود، نقل کرده که یزید به امام زین العابدین(علیه السلام) گفت: نامت چیست؟ ایشان به او پاسخ داد: «على». یزید گفت: مگر على را خدا نکُشت؟ فرمود: «برادر بزرگ ترى به نام على داشتم که شما او را کُشتید». این خبر را نسبُ قریش هم نقل کرده؛ امّا به جاى یزید، ابن زیاد آورده است.

اگر چه در این که چه کسى على اکبر است، اختلاف هست، امّا در این،اختلافى نیست که على اکبر و على اصغر، دو اسم براى على اکبر و امام زین العابدین(علیه السلام) هستند و همین طور، اختلافى نیست که نام کودک شیرخوار امام(علیه السلام)، عبد اللّه بوده است. کمال الدین بن ابى طلحه، از عالمان اهل سنّت، حرف شگفتى زده که این على را «اکبر»، امام زین العابدین(علیه السلام) را «على اوسط» و کودک شیرخوار را «على اصغر» معرّفى کرده است، و همانند اوست ابن شهرآشوب شیعى در معرّفى کودک شیرخوار به «على اصغر». او گفته است: «حسین(علیه السلام) یکّه و تنها ماند، در حالى که على اصغر، در دامانش بود».

همین طور، مشهور است که على اکبر، اوّلین شهید اهل بیت بوده و طبرى و ابو الفرج، به این مطلب، تصریح کرده اند و در «زیارت ناحیه» هم آمده است. ابن شهرآشوب، او را از بیستمین شهید اهل بیت، دانسته است.

در باره سنّ على اکبر در هنگام شهادت در کربلا، اختلاف نظر وجود دارد و تا بیست و هشت سال هم گزارش شده است؛(1)لیکن بنا بر نظریّه مشهور که وى بزرگ تر از امام زین العابدین(علیه السلام) بوده است و با عنایت به این که امام زین العابدین(علیه السلام) هنگام واقعه عاشورا، بیست و سه سال داشته، باید سنّ على اکبر، بیش از این باشد و لذا گزارش هاى مبنى بر «ولادت وى در زمان خلافت عثمان» و 25 ساله بودن وى در وقت شهادت»، درباره سن ایشان، واقع بینانه تر به نظر مى رسد.


1) . در گزارش هاى یاد شده، به ترتیب سنّ مورد اشاره، عبارت اند از: الف) در زمان خلافت عثمان متولّد شد؛ ب) دو سال مانده به پایان خلافت عثمان متولّد شد؛ ج) در وقت شهادت، 25 ساله بود؛ د) در وقت شهادت، دوازده ساله بود؛ ه- ) در وقت شهادت، بیش از ده سال داشت.

معرفی کتاب

دکتر محمد حسین مردانی نوکنده

به سیما محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به سیرت پیمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

نوشته دکتر محمدرضا سنگری، انتشارات نوید شیراز، چاپ اول، 1396.

کتاب به سیما محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به سیرت پیمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)،اثری ارزشمند به قلم استاد فرزانه جناب دکتر محمد رضا سنگری در توصیف حضرت علی اکبر(علیه السلام) است که با قلمی زیبا و ادبی به رشته تحریر درآمده است.

در ابتدای این کتاب، به شکلی مختصر به روزشمار زندگانی حضرت علی اکبر(علیه السلام) اشاره شده است و در ادامه، در قسمت هایی کوچک و در بخش هایی مستقل به جنبه هایی از ابعاد حضرت علی اکبر(علیه السلام) می پردازد.

قسمت هایی از مطالب این اثر گران سنگ را در ذیل مرور می کنیم:

تو چیستی علی، تو کیستی اکبر؟ که خوبی و زیبایی و رسایی در ازل عطشناک رویت وجودی بود که در او خلاصه شود، در او نماینده شود و تو را دید و رخصتحضور و ظهور در تو یافت.

آیا قیامت که برپا شود، به پاس «نخستین» بودنت در ظهر عاشورا و اولین بودنت در میدان رفتن، نخستین قدم نخواهی بود که محشر به پا کند و محشر را به صدای استوار گام هایش آذین بندد؟

چگونه کریم ترین عاشورا نباشی که نخستین و پیشتازترین قتیل عاشورایی در منظومۀ ظهر و در حلقۀ پاک بازان بنی هاشم؟

یوسف مشکین موی حسین! بگذار سپید چشمان، فروغ از بوی و روی تو بگیرند و عاشقان و دل شدگان انگشت پریده به سمت تو بگشایند و در شگفتی و شیفتگی تو بگویند: (مَا هَذَا بَشَرٌ إِنْ هَذَا إِلَّامَلَکٌ کَرِیمٌ).

ای هم نام علی! هم مرام نبی، هم کلام پدر!حرف بزن، متبسم و متبرک تو زندگی بخش است. زندگی را به جان های به لب رسیده برسان اکبر، به جان پیامبر، این سخاوت رسولانه را دریغ مدار.

اکبر تو یکی نیستی، تو همه ای از آدم تا خاتم؛ سلسلۀ انبیا در تو صف بسته اند؛ پدر، در اکبر خویش، نوح را می بیند که در سفینه نشسته است و در موج خیز میدان پیش می رود؛ ابراهیم را می بیند که در آتش افروختۀ نمرود گام می گذارد؛ موسی را می بیند که رویاروی فرعون ایستاده است و یوسف را که سی و سه هزار چاه و زندان مقابلش دهان گشوده اند.

تو را نمی توان گفت؛ نمی توان نوشت.

قدر تو ناشناخته است.

قلم، عذرخواه ناتوانی خویش است.

ای نانوشته! ما را بر آن چه نوشته ایم ببخش.

خواندن این اثر ارزشمند را به همه علاقه مندان و ارادتمندان به فرهنگ عاشورایی و به ویژه حضرت علی اکبر(علیه السلام) توصیه می کنیم.

فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین(علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشمند که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه می باشند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء(علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین(علیه السلام) یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء(علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین(علیه السلام) و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی

8.

سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی

از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.

ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین

حق اشتراک سالیانه 500000 ریال

هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.

آدرس پستی مجله: گرگان _ صندوق پستی 853- 49175 فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

تلفکس: 32131590-017 همراه: 09113701235

حق اشتراک سالیانه 500000 ریال

هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.

آدرس پستی مجله: گرگان _ صندوق پستی 853- 49175 فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

تلفکس: 32131590-017 همراه: 09113701235فرم اشتراک فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی

مشخصات متقاضی

نام خانوادگی:.............................................. نام: ...........................................

جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ..........

شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:

متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: .......................

............................................................................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ............................................ همراه: .....................................................................................................

امضای متقاضی

مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه

نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: ....................... آدرس پستی: ........................................................................................... ................................................................................................................

صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ..................................

تاریخ و شماره فیش بانکی: ..................................................................... مبلغ واریز شده: ......................................................................................

امضای مسئول و مهر مؤسسه

Journal of Husayni Research Studies

Vol. 3, No.9, Spring 2018

Journal of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.

Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh Editor-in-Chief: Sayyid Muhammad-KazemTabataba'ie

Editorial Board:

Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum

Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran

Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University

Dr. Ali Bayat, University of Tehran

Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University

Dr. Gholam-Reza Khoshfar, University of Golestan

Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought

Dr. Mustafa Delshad-Tehrani, Quran and Hadith University

Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum

Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University

English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani

Contact information

Telefax: +98-17-32131590

Mailing address: PO Box 49175-853, Gorgan, Iran.

http://www.maarefehosseini.ir

Ayate.boostan@gmail.com

ABSTRACTS

A Probe into the Date of Birth

of Ali al-Akbar in Historical Sources

Dr. Sayyid Masoud Omrani

Ali al-Akbar was an outstanding Ashura martyr in Karbala whose mention makes part and parcel of mourning the tragic martyrdom of Imam al-Husayn. However, his precise age at the time of martyrdom has since remained a question. The present paper seeks to shed light on this question based on historical accounts. Other themes dealt with include designations of the elder son of Imam al-Husayn, Ali al-Akbar's understanding of the ruling period of his grandfather, Imam Ali, and his various titles in the ziarat-texts issued in his favor.

Keywords: Ali al-Akbar, Imam Ali "al-Sajjad", date of birth.

Moral Virtues of Ali al-Akbar

Babak Hadiyan-Heydari

Ali al-Akbar was the eldest son of Imam al-Husayn and Layla bt. Maymounah bt. Abu Sufyan. Although not an infallible Imam, hence on a par with his father, he has since proved an impeccable role-model for the youths. It follows that Muslim youths may attain felicity by following his moral virtues. The present descriptive-analytical study draws on historical facts and reliable accounts.

Keywords: Ali al-Akbar, Imam al-Husayn, moral Virtues, Karbala.

Analyses of Excerpts from the Ziarat-text in Favor of Ali al-Akbar

Dr. Muhammad Ranjbar-Hoseyni and Moslem Muhammadiyan Ali al-Akbar was one of the outstanding personalities who took part in the Karbala episode, hence his accounts abound in maqtal accounts. From amongst the authoritative sources available on him is a ziarat-text issued in his favor by Imam al-Sadiq. The ziarat-text in question constitutes part of a larger ziarat-text in favor of Imam al-Husayn. Quoted verbatim in Ibn Qulawayh's ziarat-text collection, Kamil al-ziyarat, the very ziarat-text is replete with high, educative religious teachings. The present paper contains hints on certain phrases of the ziarat-text in question.

Keywords: Ali al-Akbar, ziarat-text, devotion, renunciation.

A Study of the Role of Ali al-Akbar in the Karbala Episode, with special regard to the Rightfulness of the Movement

Dr. Mohsen Heydarniya and Zahra Guerami

The present paper focuses on the character of Ali al-Akbar and his role in the great Karbala Episode. Despite being Imam al-Husayn's elder son and, ex officio enjoying a sublime place, his sense of seeking and defending the truth made his main concern. When he viewed that everybody was on the verge of encountering certain death, his noteworthy standpoint was expressive of his reaction whether they were rightful. The present paper postulates that appreciating the true sense of "right" in that historical context may shed light on the character of Ali al-Akbar as well as other personalities who played significant roles in that great episode.

Keywords: Right, Ali al-Akbar, Karbala, Imam al-Husayn.

Layla, the Lady of Virtue and Piety, Mother of Ali al-Akbar

Zahra Zahmatkesh and Zahra Samaayi

Layla was a daughter of Abu Murrah b. Urwah b. Mas'oud al-Thaqafi and Maymounah bt. Abu Sufyan. She was one of outstanding mothers in the early history of Islam who played a key role in raising her son, Ali al-Akbar. Layla belonged to a great dynasty, for her great father Urwah was so sublime in character that some people cast doubt why the Holy Quran had not been revealed unto him. The present paper deals specifically with Layla's character and career, besides her presence in the Karbala episode.

Abstracts

Keywords: Layla, Karbala, Ali al-Akbar's mother, a wife of Imam al- Husayn.

Ali al-Akbar, a Perfect Role-model for the Religious Education of the Youths

Dr. Fatima Sadat Alawi Aliabadi

As soon as Imam al-Husayn decided to leave Media for Mecca, all in defiance to the rule of Yazid, he wrote a letter to the Hashimids and depicted the end point as "martyrdom". It was in such a clear context that Ali al- Akbar was quite knowingly determined to accompany his father, Imam al- Husayn. In such a context, there are several lessons to be taken from the behavior of Ali al-Akbar for educating the youths.

Keywords: Ali al-Akbar, Imam al-Husayn, youths, religious education, educational model.