ghaemiyeh.com
سرشناسه : ملازاده تقیپور، علیرضا، 1340-
عنوان و نام پديدآور : یاس شکسته/ علی تقیپور.
مشخصات نشر : مشهد : استوار، 1402.
مشخصات ظاهری : 116 ص.؛ 14×21سم.
شابک : 978-600-415-124-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص. 113 - 116.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق.
موضوع : Fatimah Zahra, The Saint
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- احادیث
موضوع : Fatimah Zahra, The Saint -- Hadiths
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- فضایل -- احادیث
موضوع : Fatimah Zahra, The Saint -- Virtues -- Hadiths
رده بندی کنگره : BP27/2
رده بندی دیویی : 297/973
شماره کتابشناسی ملی : 9172797
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان
یاس شکسته
تو مادر آبی و علی هم پدرِ خاك
آب و گِل ما مهر تو بانوی مواهب!
علی تقی پور
پیشگفتار9
علّت خلقت11
شعاع خورشید محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) 14
شخصیت حضرت خدیجه (علیها السلام) 19
خلقت نوری حضرت فاطمه (علیها السلام) 27
معانی اسمها35
علم لدنی53
مشقتهای كودكی60
تاریخ به نقل از علمای عامه63
لبیک به استغاثۀ حضرت صدیقه (علیها السلام) 73
در انتظار حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 81
خطاب حضرت فاطمه (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) 82
غصب آشکار؛ آشکاری حق85
سخنان غم انگیز در بستر بیماری86
عذری بدتر از گناه89
واقعهای بسیار تلخ برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) 91
مرحم برای پیکر مجروح93
بیانات جانسوز حضرت صدیقه (علیها السلام) 96
عكس العمل خلیفه102
پندی از امسلمه (علیها السلام) 107
توجه به امام حسین (علیه السلام) 109
زمینۀ یاری در عصر غیبت111
کتابنامه113
«امَا تَكَامَلَتِ النّبُوَّة لِنَبِی، حَتّى أَقَرَّ بِفَضْلِهَا وَ مَحَبَّتِهَا.» (1)
«نبوت هیچ پیغمبری تا زمانی که به منزلت و محبت حضرت فاطمه (علیها السلام) اقرار نکرد، کامل نشد».
من خدایم كه همه ملك جهان مال من است *** دل هر زنده و جنبده به دنبال من است
آن زمانی كه زمان یاد ندارد چه زمان *** آن مكانی كه مكان یاد ندارد چه مكان
نه شبی بود و نه روزی و نه چرخی نه جهان *** نه ملك بود و نه جبریل و نه دوزخ نه جنان
دل من در پی یك واژۀ بیخاتمه بود *** اولین واژه كه آمد به نظر فاطمه (علیها السلام) بود
من به عشق رخ او ساختهام دنیا را *** جبرئیل و ملك و آدم و پس حوّا را
1) عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 11، 161.
«وَ لَقَدْ كَانَتْ صَلَوَاتُ الله عَلَیهَا طَاعَتُهَا مَفْرُوضَةً عَلَى جَمِیعِمَنْ خَلَقَ الله مِنَ الْجِنِ، وَ االانسِ، وَ الطَّیرِ، وَ الْبَهَائِمِ، وَ الْأَنْبِیاءِ وَ الْمَلَائِكَةِ.» (1)
«اطاعت او [حضرت فاطمه (علیها السلام) که درود خدا بر ایشان باد] بر همۀموجوداتی که خدا خلق کرده است، از جنیان و انسانها،پرندگان و چهارپایان و پیامبران و فرشتگان، واجب است.»
1) دلائل الإمامة 106؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 11، 172 و11، 834.
در اتاقی كوچك، تنها و مریض از شدت درد پهلو در بسترش آرمیده بود. درد ناشی از زخم پیکر و بازو، مدام او را بیتاب میکرد. از فراق پدر گرامی و از درد جسم مجروح، به خود میپیچید. گریۀ او پایان نداشت. لحظه به لحظه بلندتر و جانسوزتر مینالید و روزبهروز نحیف و نحیفتر میشد. زخمها و جراحتهای ناشی از ضربات شلاق و سیلی و میخ درب، او را به مرگ نزدیك میگرداند؛ اما این درد در مقابل درد غصب خلافت، هیچ بود. صدای جدایی از كودكان و همسر مظلومش به گوش اهل خانه میرسید و لحظه به لحظه نگرانی فراق، آلکسا (علیهم السلام) را پریشانحالتر میکرد تا اینکه بانگ شهادت نواخته شد و عاقبت، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دو زانو بر زمین نشست و آه جانسوزی از عمق وجود بركشید و اشكش برجنازهای غریب جاری گشت و در انتظار روز انتقام، به دست فرزندش مهدی (علیه السلام)، جام صبر را نوشید و تنها به عزلت نشست.
«مَا أَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ انْتِظَارَ الْفَرَج.» (1)
«صبر و در انتظار فرجبودن چه نیکوست.»
1) بحارالانوار، ج52، ص110.
قلم از بیان حوادث آن روزگار و خیانت خائنان قاصر است. قلم از اینکه بخواهد شخصیت و مقامات بانوی بانوان دو عالم (علیها السلام) را به رشتۀ تحریر درآورد، شکسته است. این عجز من است و از آن به این پی میبرم که از فهم کمالات ایشان چه دورم؛ چراکه برای تعریف فردی یا شیئی، باید به آن احاطۀ کامل داشت. وقتی که صفات ذوات مقدس حساب نشدنی نیست، قطعاً احاطۀ بر آن نیز از وهم خارج است.
در این مقاله سعی شده تا با بازخوانی تاریخ در آن روزگار و مروری بر مقامات حضرت فاطمه (علیها السلام)، در زندگانیمان تجدید نظر کنیم. خدا نکند که روزی آنقدر از پویایی به روزمرگی گراییده باشیم که اصلاً بر خود وظیفهای را که واجب است هیچ انگاشته و به فراموشی سپردهباشیم.
بر آنیم تا غمنامۀ بانوی دو عالم را بازبخوانیم و سَرَیانِ اشک را تجربه کنیم و وظیفۀمان را در برابر آن مسائل و در زمان غیبت بدانیم.
خدا بود و هیچكس نبود. آنگاه خواست خود را بشناساند و فضل و كرمی كند. پس نوری آفرید و قدرت و علم و همۀ مراتب سلطنتی خود را در این نور مقدس ظاهر کرد. سپس آن را منشأ خلقت همۀ كائنات قرار داد. آنگاه به همه اعلام نمود که این نور پاك جانشین و خلیفۀ من در میان خلق است. پیروی از این نور الهی و دوستی با او، پیروی و دوستی و بندگی من است و دشمنی با او و سرپیچی از فرمان او، جنگِ با من است.
آنگاه خداوند متعال آن نور را باب رحمت خود برای همۀ مخلوقات قرار داد و بنا به حكمت خویش، آن را چهارده قسم کرد و در عرصۀ بشریت، لباس انسانی به آنها پوشانید و آن چهارده نور مقدس را اینچنین گرامی داشت. آنها را برای خود برگزید و خزانهدار علم خود و مبلّغ پیغام خود به خلق قرار داد. در بیان علت این نوع آفرینش، حضرت موسی بنجعفر (علیهما السلام) میفرمایند:
«لِأَنَّهُ لَا یرَى وَ لَا یدْرَكُ وَ لَا تُعْرَفُ كَیفِیتُهُ وَ لَا إِنِّیتُهُ.» (1)
«زیرا خدا دیده و درک نمیشوند و چگونگی و مكان او شناخته نمیشود.»
خداوند متعال ایشان را واسطهای بین خود و مخلوقاتش قرار داده و صفات خود را در آنها متجلی ساخته است. حضرت در ادامه میفرمایند:
1) البرهان فی تفسیر القرآنج4،ص193؛ بحار الأنوار ج 35،ص 28؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب،ج9،ص 518.
«فَهَؤُلَاءِ النَّاطِقُونَ الْمُبَلِّغُونَ عَنْهُ الْمُتَصَرِّفُونَ فِی أَمْرِهِ وَ نَهْیهِ فَبِهِمْ یظْهَرُ قُدْرَتُهُ وَ مِنْهُمْ تُرَى آیاتُهُ وَ مُعْجِزَاتُهُ وَ بِهِمْ وَ مِنْهُم ْ عَرَفَ عِبَادُه عِبَادَةُ نَفْسِهِ وَ بِهِمْ یطَاعُ أَمْرُه.» (1)
«اینها (محمدو آل محمد (علیهم السلام)) از طرف خداوند سخن میگویند و پیام او را میرسانند و دستورات و نواهی خدا را بازگو میكنند. سپس خدا به واسطۀ آنها قدرت خود را آشكار كرده و نشانهها و معجزاتش را نشان داده است.»
خداوند متعال به واسطۀ این ذوات مقدس شناخته و اطاعت شد. در ادامۀ این روایت بسیار ارزشمند، عظمت و ارزش ایفاء نقش خلیفۀ الهی بودن محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمد (علیهم السلام) اینطور بیان میگردد:
«وَ لَوْلَاهُمْ مَا عُرِفَ الله وَ لَا یدْرَى كَیفَ یعْبَدُ الرَّحْمَنُ.» (2)
«اگر ایشان نبودند، خداوند شناخته نمیشد و مردم نمیدانستند که چگونه خدا را بپرستند.»
در ادامۀ تفضل بر خلق، حق تعالی به حبیبش، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، فرمود:
«لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاك.» (3)
1) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 395.
2) البرهان فی تفسیر القرآن،ج 4،ص 193؛ بحار الأنوار، ج35،ص 29؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب،ج 9، ص519.
3) تفسیر القمی،ج 1،ص 17؛ مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، ج1، ص217؛ الوافی، ج1، ص52 وج 2، ص72؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، ج2،ص 117 وج 2، ص286؛ بحار الأنوار،ج 16، ص 406. إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)،ج1، ص124.
«اگر تو نبودی جهان را خلق نمیکردم.»
هر لطفی كه به موجودات ارزانی داشتم به گل روی تو بود. تو را باب الله نامیدم. فقط تو و اهلبیت تو را به دوستی گرفتم. همه چیز غیر از من هلاک میشود. در کتاب خود اعلام كردم:
كُلُ شَیءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَه (1) «فقط وجه خدا باقی است.»
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمودند:
«وَ نَحْنُ وَجْهُ الله الَّذِی یؤْتَى مِنْهُ.» (2)
«وجه خدا ماییم كه از جانب ما بهسوی خدا باید رفت.»
و نیز به یکی از شیعیان فرمودند:
«كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الطَّرِيقَ الَّذِي أَنْتُمْ عَلَيْهِ.» (3)
«هر چیزی هلاک می شود مگر آنکه راهی که بر آن استوار هستید (ولایت اهل بیت (علیهم السلام)) را انتخاب کند.»
بدین سبب تو را قدرت الله، علم الله، وجه الله، لسانالله و... قرار دادم و سعادت بشر را در انحصار پیروی و دوستی با تو پیوند زدم و تمامی ملائك و انبیاء را به پیروی از تو سفارش کردم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی فرمودند:
1) 0. سورۀ مبارکۀ قصص،آیه شریفۀ 88.
2) بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)،ج 1،ص 66؛ الكافی ج 1، ص349؛ شیخ صدوق، التوحید،ص 151؛ تفسیر الصافی، ج4،ص 108؛ بحار الأنوار ج 4،ص 5 وج 4،ص 7 وج 24، ص197؛ تفسیر نور الثقلین،ج 4، ص146؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج10،ص 113.
3) بحارالأنوار،ج 24،ص 201.
«هنگامی كه به معراج رفتم، به امامت همۀ پیامبران به نماز ایستادم. جبرئیل عرض كرد که از اینها (یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر) بپرس که شما برای چه برانگیخته شدید و چرا هماكنون زنده شدهاید؟»
«قَالُوا بِلِسَانٍ وَاحِدٍ بُعِثْنَا وَ نُشِرْنَا لِنَقَرَّ لَكَ یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالنُّبُوَّةِ وَ لِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِب (علیهما السلام) بِالْإِمَامَةِ.» (1)
«همگی با یک زبان گفتند که ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، به پیامبری تو و امامت علی بن ابی طالب (علیهما السلام) اقرار مینماییم.»
بهشت را برای تو و دوستانت آفریدم و شدت علاقهام به تو و خاندانت، آنچنان است که از گناهان شیعیانت درمیگذرم و به سبب محبت تو، بلا را از آنان دفع میکنم و آنان را در قیامت برایت روشنی چشم قرار میدهم. سید هاشم بحرانی در كتاب "معالم الزالقی" در تفسیر آیۀ شریفۀ إنَّ إِلَینا إیابَهُم * ثُمَّ إنَّ عَلَینا حِسابَهُمْ (2)از امام صادق (علیه السلام) روایتی آورده است:
«وقتی خداوند مردمان را در مكانی پهناور گردآورد، رسیدگی به حساب شیعیان ما را به تأخیر میاندازد. ما عرض میكنیم که خداوندا، اینها شیعیان ما هستند. خداوند تبارکوتعالی میفرماید که (3)امور ایشان را به شما واگذار كردم و شفاعت شما را دربارۀ آنها قبول كردم و گنهكاران آنها را آمرزیدم. آنها را بدون حساب وارد بهشت كنید.»
1) 13. الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب (علیهما السلام)، ص65؛ بحارالأنوار ج40،ص42.
2) سورۀ مبارکۀ غاشیه، آیۀ شریفۀ 25 و 26.
3) غرر الأخبار،ص 179؛ تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة (علیهم السلام)، ص763؛ البرهان فی تفسیر القرآن،ج 5،ص 647؛ بحار الأنوار،ج 8،ص 50؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج14،ص 261.
خداوند شدت علاقۀ خود را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اینگونه اظهار میکند:
«یا أَحْمَد (صلی الله علیه و آله و سلم) ! لَولاكَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلَاك وَ لَو لَا علی (علیه السلام) لَما خَلَقْتُكَ؛ وَ لَو لَا فَاطِمَة (علیها السلام) لَما خَلَقْتُكُمَا.» (1)
«ای احمد، اگر به خاطر تو نبود، عالم هستی را به وجود نمیآوردم و اگر علی (علیه السلام) نبود تو را نمیآفریدم و اگر فاطمه (علیها السلام) نبود هیچ كدام از شما دو نفر را خلق نمیكردم.»
از شعاع خورشید حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، تمامی كائنات پدید آمدند و از تشعشعات انوار مقدس این خورشید بود كه عالم خلق شد. این حدیث از ناحیۀ حق تعالی بیان میکند که فقط فاطمة زهرا (علیها السلام) میتواند دلیل این آفتاب عالمتاب بشود. ایشان کسی است که وجود مقدسش از جهت روشنایی و گرما و دیگر فیوضات، نمایانگر قدرت خورشید است. همۀ اهلبیت (علیهم السلام) نیز از اشعۀ تابناك فاطمی (علیها السلام) ظهور خواهند کرد.
بدینگونه، شعاع نورانی صدیقۀ كبری (علیها السلام) روح مردۀ موجودات را در برگرفته و حیات هر موجودی در عرصۀ ممكنات به یمن وجود حضرت فاطمۀ زهرا (علیها السلام) جان گرفته است. علمای عامه در كتب خود از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل كردهاند که:
«خداوند بهشت را از نور خود آفرید. سپس آن نور چند قسمت شد: یک سوم آن به من رسید؛ یک سوم دیگر به حضرت فاطمۀ زهرا (علیها السلام) رسید؛ یک سوم نیز سهم حضرت علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) (امامان بعد) او شد.
1) عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))،ج 11،ص 44.
پس كسی كه به این نور رسید به ولایت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هدایت شده است و كسی كه به آن نرسید از ولایت گمراه شده است.» (1)
از ناقلان این احادیث بسیار تعجب است که با وجود نقل این احادیث، به آن پشت نمودهاند!
از این جهت بود كه نورانیت باطن وجود ملكوتی صدیقۀ طاهره (علیها السلام)، تمام انبیا را به سرگردانی رسانیده بود. در اینباره حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودهاند:
«وَ هِی الصِّدِّیقَةُ الْكُبْرَى وَ عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُولَى.» (2)
«او صدیقۀ کبری است و دورانهای اولیۀ خلقت به محوریت معرفت او آغاز شده است.»
اگر فاطمۀ زهرا (علیها السلام) نباشد، خورشید نیز توانایی قدرتنمایی نخواهد داشت. پس به واسطۀ ایشان است که گردش ستارگان، سیارگان، افلاكیان و هزاران هزار عالم رقم میخورد. عالم به اشارۀ صدیقۀ طاهره (علیها السلام) و به عطاء و اذن حق تعالی به تکاپو افتاد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«همانا خداوند هستیها (جمیع مخلوقات) را به نور و عظمت خود نگاه داشته است.» (3)
امام صادق (علیه السلام) دربارۀ این نور مقدس میفرمایند:
1) مناقب آل ابی طالب،ج3،ص 106.
2) الأمالی شیخ طوسی،ص 668؛ بحار الأنوار،ج 43،ص105؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)، ص447؛ عوالم العلوم و المعارف. والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، ج11،ص 91 وج 11، ص458.
3) تفسیر جامع،ج4،ص 352 (از كتاب التوحید،ص 316، ح 3)
«لِأَنَ الله عَزَّوَجَلَ خَلَقَهَا مِنْ نُورِعَظَمَتِه.» (1)
«به درستی که خداوند عزوجل فاطمۀ زهرا (علیها السلام) را از نور عظمت خود آفریده است.»
اگر خلایق بخواهند مقامات این آیت عظمای الهی را بنویسند، به قطرهای از اقیانوسی بیکران هم دست نیافتهاند؛ زیرا فرمودهاند:
«مَا خَرَجَ إِلَیكُمْ مِنْ عِلْمِنَا إِلَّا أَلْفاً غَیرَ مَعْطُوفَةٍ.» (2)
«از علوم ما به شما فقط الفی رسیده كه به چیزی دیگر عطف شده باشد؛ یعنی الف شكسته.»
یقین داریم كه ظرف وجود خلایق، به دلیل عظمت رتبه و منزلت آن ذوات مقدس، تحمل فضایل و نور آنها را نخواهد داشت.حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لَوْ أُذِنَ لَنَا أَنْ نُعْلِمَ النَّاسَ حَالَنَا عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتَنَا مِنْهُ لَمَا احْتَمَلْتُمْ» (3)
«اگر اجازه داشتیم مقامی را كه نزد خداوند داریم بیان كنیم، از درک آن عاجز می ماندید.» (4)
1) الإمامة و التبصرة من الحیرة، ص133؛ معانی الأخبار،ص 64؛ علل الشرائع،ج1،ص 180؛ دلائل الإمامة، ص 149؛ بحار الأنوار،ج 43،ص 12؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد 43 بحار الأنوار)، ص143؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ج1، ص15؛ عوالم العلوم، ج11، ص76؛ كشف الغمة، ج1، ص464.
2) القطرة، ج1،ص 72؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)،ج 1،ص 507؛ مختصر البصائر،ص 188؛ بحار الأنوار،ج 25،ص 283.
3) بحارالانوار، ج25، ص385.
4) المحتضر،ص 128.
وجود مقدس صدیقۀ کبری (علیها السلام) از نور خاصه و عظمت حق تعالی خلق شد و چون تلألو نور وجودی ایشان از شدت عظمت برای مخلوقات، پذیرفتنی نبود، جهت تخفیف نورشان مراتبی را از عالم قدس به عرصۀ بشریت طی نمودند تا در دسترس مخلوقات قرار بگیرند و واسطۀ فیضرسانی آنها بشوند. خورشید نیز برای نشر افاضات خود از آسمان، باید حجابهایی را بدرد؛ چراکه موانع میان خورشید و زمین باعث میشود تا نور و گرمای آن تحملکردنی شود. اگر برای خورشید حجابهایی نمیبود، به یكباره كرۀ خاكی میسوخت و نابود میگشت.
چون حق تعالی خواست فیوضات خود را به مخلوقات برساند، بر وجود نورانی حضرت صدیقۀ کبری (علیها السلام) و دیگر ذوات مقدس (علیهم السلام) لباس بشریت پوشانید:
وَ لَلَبَسْنا عَلَیهِمْ ما یلْبِسُون (1) «همان لباسی كه مردمان بپوشند، بر آنان میپوشانیم.»
امام كاظم (علیه السلام) میفرمایند:
«بر آن ذوات نورانی (علیهم السلام) لباس بشریت (اندام گوشتی) پوشاندیم.» (2)
این وجود مقدس از طرف خداوند به پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه داده شده تا به وسیلۀ ایشان یازده نور گرامی برای هدایت و سعادت مخلوقات خلق شوند. در زیارت ایشان به خدای تعالی عرضه میداریم:
«وَ سَلَلْتَ مِنْهَا أَنْوَارَ الْأَئمة (علیهم السلام).» (1)
«خداوندا، انوار امامان (علیهم السلام) را از نور حضرت فاطمه (علیها السلام) درآوردی.»
خداوند برای درکِ فیضِ شعاعِ آفتابِ محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت صدیقۀ کبری (علیها السلام)، به ایشان لباس بشری پوشانید. توفیق حمل این نور مقدس و سِرّ الهی نصیب زنی پاكدامن و نجیب به نام حضرت خدیجه (علیها السلام) شد. ایشان دختر «خویلد» بودند و خانواده ایشان از خانوادههای اصیل و شریف و دانشمند قریش بودند. آنها افرادی روحانی و از حامیان خانۀ خدا بودند.
این بانوی گرامی در خانوادهای شریف و روحانی تربیت یافت. از نكات درخشان زندگی ایشان، ازدواج با پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه با آن ثروت عظیم و تجارتهای بزرگ به رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) روی نمود و همۀ ثروت خویش را برای پا گرفتن اسلام در اختیار حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داد. (2)به نقل بعضی از مورخین، حضرت خدیجه (علیها السلام) با پرسش از بزرگان و دانشمندان عصر خویش، راجعبه اینكه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیغمبر
1) إقبال الأعمال، ج 2، ص625؛ الإقبال بالأعمال الحسنة، ج3،ص 166؛ بحارالأنوار،ج97،ص 200؛ زاد المعاد؛ مفتاح الجنان، ص282؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))،ج 11،ص 1142.
2) در حدیثی آمده که جبرئیل نازل شد و درباره آیۀ شریفۀ (وآت ذی القربی حقه(، به رسول اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت که فدک را به جبران فداکاری مادرش به فاطمه (علیها السلام) بده. فدک بدون جنگ و به تصمیم سران آن تسلیم رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) شده بود و ایشان فرمودند که نیمی از فدک برای ساکنان آن و نیم دیگر برای حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. پس از نزول آیه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن نیمه را به حضرت فاطمه (علیها السلام) بخشیدند؛ اما چند روز پس از شهادت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، آن ملک از ایشان غصب شد.
آخرالزمان خواهند شد، مطلع بودند و در مقطعی مناسب حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان امین كاروان تجارت انتخاب نمودند و «مسیره» غلام خودشان را، ناظر آن کاروان قرار دادند. مسیره پس از برگشت از آن سفر، حوادث شگفتآوری را از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برای حضرت خدیجه (علیها السلام) تعریف كرد و اینگونه بود که آن بانوی بزرگوار، شیفتۀ سجایای اخلاقی و كریمانۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شدند و به حضرت عرض كردند:
«ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، من چون تو را شریف، امانتدار، خوش خلق و راستگو یافتهام، میل دارم با تو ازدواج نمایم.» (1)
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از این پیشنهاد استقبال کردند و پس از مسائلی مقدماتی و تشریفات خانوادگی، این ازدواج را به خرمی به انجام رسانیدند.
«فَبَعَثَتْ إِلَى رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَتْ لَهُ فِیمَا یزْعُمُونَ یا ابْنَ عَمِّ إِنِّی قَدْ رَغِبْتُ فِیكَ لِقَرَابَتِكَ مِنِّی وَ شَرَفَكَ فِی قَوْمِكَ وَ سَطَتِكَ فِیهِمْ وَ أَمَانَتِكَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْنِ خُلُقِكَ وَ صِدْقِ حَدِیثِكَ ثُمَّ عَرَضَتْ عَلَیهِ نَفْسَهَا. وَ كَانَتْ خَدِیجَة (علیها السلام) امْرَأَةً حَازِمَةً لَبِیبَةً شَرِیفَةً وَ هِی یوْمَئِذٍ أَوْسَطُ قُرَیشٍ نَسَباً وَ أَعْظَمُهُمْ شَرَفاً وَ أَكْثَرُهُمْ مَالًا وَ كُلُّ قَوْمِهَا قَدْ كَانَ حَرِیصاً عَلَى ذَلِكَ لَمْ یقْدِرُوا عَلَیهِ.» (2)
«آنگاه نزد رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد و آنچه در دلش بود را گفت، كه اى پسر عمو، من تو را دوست دارم؛ چراکه قرابت من و تو، شرافت تو در میان مردم، امانتداری تو نزد ایشان، حسن خلق و راستى گفتارت انکارنشدنی است. بعد از آن ازدواج خود را با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان
گذاشت. خدیجه (علیها السلام) زنى استوار، محکم الرأی، دوراندیش، عاقل و شریف بود. نسب ایشان در آن روز از نسبهای متوسط قریش بود. ایشان بسیار شریف بودند و اموال ایشان زیاد بود. مردان به ازدواج با ایشان راغب بودن؛ اما در این امر موفق نمیشدند.»
ایشان نخستین زنی بودند كه دعوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بهعنوان پیغامآور از ناحیۀ خداوند قبول کردند و تمام ثروت بیحد و حصر خویش را بدون هیچ قید و شرطی در اختیار پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاردند؛ چراکه ایشان زنی بسیار عاقل و باهوش و مدیر بودند. ایشان از برنامهها و اهداف عالی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اطلاع داشتند. به نقل از هشام، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت خدیجه (علیها السلام) بسیار احترام میگذاشتند و به ایشان بسیار محبت میورزیدند و در بعضی كارها با وی مشورت مینمودند. در واقع آن بانوی رشید و روشنفكر، نقش مشاور را برای پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) ایفا میكردند. (1)
از تدبر و روشنفكری ایشان، همین بس كه به گفتۀ هشام، ایشان به تجارتهای بزرگی اشتغال داشتند و مردانی را اجیر میكردند تا برایشان تجارت كنند. پیغمبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان گرامیداشت ایشان فرمودهاند:
«حضرت خدیجه (علیها السلام) از بهترین زنان این امت است.» (2)
نقل است كه حضرت خدیجه (علیها السلام) در تمامی حوادث مونس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و در هنگام اذیت کفار وقتی وارد خانه میشدند، با محبت حضرت خدیجه (علیها السلام) روبهرو میگردیدند و پیرامون مشكلات و حوادث با آن بانوی
دانشمند مشورت میکردند. (1)یكی از زنانِ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، عایشه، میگوید:
«فَاَدْرَکَتْنِی الْغَیْرَةُ یَومَاً فَقُلْتُ وَ هَلْ کَانَتْ إِلَّا عَجُوزاً قَدْ اَخْلَفَ اللهُ لَکَ خَیْراً مِنْهَا قَالَتْ فَغَضَبَ حَتَّی اهْتَزَّ مَقْدَمَ شَعْرِهِ وَ قَالَ وَاللهِ مَا اَخْلَفَ لِی خَیْراً مِنْهَا لَقَدْ آمَنَتْ بِی إِذْ کَفَرَ النَّاسُ وَ صَدَقَتْنِی إِذْ کَذَّبَنِی النَّاسُ وَ وَاسَتْنِی بِمَالِهَا إِذْ حَرَّمَنِی النَّاسُ وَ رَزَقَنِی اللهُ أَولَادَهَا إِذْ حَرَّمَنِی أَوْلَادَ النِّسَاءِ؛ قَالَتْ: فَقُلْتُ فِی نَفْسِی وَاللهِ لَا أَذْکُرُهَا بِسُوءٍ أَبَداً.» (2)
«آنقدر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خدیجه (علیها السلام) را به خوبی یاد میكرد که روزی بهشدت به او حسادت کردم و گفتم که ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، خدیجه (علیها السلام) پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را به تو عطا كرده است. پیغمبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) خشمناک شدند و موهای پیشانی خود را گرفتند و فرمودند که به خدا سوگند، خدا بهتر از او را به من نداده است. خدیجه (علیها السلام) هنگامی كه دیگران كفر میورزیدند، ایمان آورد و وقتی كه دیگران تكذیبم میكردند، مرا تصدیق نمود و وقتی كه سایرین محرومم مینمودند، اموالش را به رایگان در اختیار من گذاشت. زمانی که خداوند نسل مرا از بقیۀ زنان قطع کرده بود، نسلم را در اولاد او قرار داد.
بهخدا قسم تصمیم گرفتم بعد از آن هیچگاه از حضرت خدیجه (علیها السلام) به بدی یاد نكنم.» (3)
در روایات عامه رسیده است كه جناب جبرئیل هرگاه به حضور پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میرسید، عرضه میداشت:
«و فی الصحیحین أَیْضاً مِنْ حَدِیثِ أبی هُرَیْرَةَ قَالَ أَتَی جَبْرَئِیلُ رَسُولَ اللهِ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ خَدِیجَةُ قَدْ اَتَتْکَ فَاقْرَأْهَا السَّلَامَ مِنْ رَبِّهَا وَ بَشِّرْهَا بِبَیْتٍ فِی الجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لَا صَخَبَ فِیهِ وَ لَا نَصَبَ.» (1)
«سلام پروردگار را به حضرت خدیجه (علیها السلام) برسان و بگو که خداوند قصر زیبایی در بهشت از جنس شاخههایی که [سر و] صدا و ناراحتی در آن نیست، برای تو آماده كرده است.»
پیغمبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) محبت خاصی به ایشان داشتند. نقل است كه پیغمبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) به جهت علاقه به این بانوی بزرگوار، به دوستان ایشان نیز احترام میگذاشتند. انس میگوید که گاهی هدیهای تقدیم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میكردند و ایشان میفرمود:
«به خانۀ فلان زن ببرید. چون او دوست خدیجه (علیها السلام) بود.» (2)
در صحیحین از زبان عایشه آمده است:
«اَنَّ عَائِشَةَ قَالَتْ مَا غِرْتُ عَلَی أَحَدٍ مِنْ نِسَاءِ رَسُولِ الله مَا غِرْتُ عَلَی خَدِیجَةَ وَ مَا رَأَیْتُهَا قَطّ وَلَکِنْ کَانَ رَسُولُ اللهِ یَکْثُرُ ذِکْرُهَا وَ رُبَّمَا ذَبَحَ الشَّاةَ فَیَقْطَعُ اَعْظَائَهَا وَ یَبْعَثُ بِهَا اِلَی صَدَائِقِ خَدِیجَةَ.» (3)
«آنطور که به خدیجه (علیها السلام) حسادت میکردم، به هیچ یک از زنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حسادت نمیکردم. هرگز او را ندیده بودم؛ اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را بسیار یاد میکرد. پیش میآمد که گوسفندی را ذبح کنند و سپس
بخشی از آن را برای دوستان خدیجه (علیها السلام) بفرستند.»
ثمرۀ خلق کریمانۀ پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) و آن بانوی كریمه (علیها السلام)، آن شد كه نوری درخشید و جمیع كائنات را از ظلمت رهانید تا به یمن وجود پربرکتش و محبت به وی، مردم از آتش نجات پیدا کنند. برای رسیدن این نور از عالم ملكوت به زمین، حق تعالی مراحلی را برای پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) وضع نمود که برای خلقت انسانی، این تشریفات (از قبیل: تناول غذاهای بهشتی و عبادتهای مخصوص و...) عملی گردیده. ماجرا اینگونه اتفاق افتاد که روزی پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) در ابطح نشسته بودند که جبرئیل نازل شد و عرض کرد که خداوند بزرگ بر تو سلام میفرستد و میفرماید که چهل شبانه روز از خدیجه (علیها السلام) كناره بگیر و در خلوت به عبادت مشغول باش. پیغمبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از اجرای این فرمان الهی از طرف ملكی به تناول غذای بهشتی و عبادتهای خاص مأمور شدند تا اینكه این عزلت و عبادت چهل روزه با موفقیت به پایان رسید. آنگاه بود كه به دستور پروردگار، این فرمان رسید که ای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، امشب از نماز مستحبی بگذر و پس از چهل روز به سوی خانۀ خدیجه (علیها السلام) حركت كن؛ زیرا خداوند اراده نموده كه از صلب تو فرزند پاكیزهای بیافریند. (1)
پس از اجرای این فرمان الهی، پس از مدتی آثار حمل در حضرت خدیجه (علیها السلام) هویدا شد. به فرمودۀ حضرت امام صادق (علیه السلام) هنگامیكه حضرت
1) الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم، ص453؛ العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة،ص221؛ بحار الأنوار،ج 16،ص 79؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)،ص 109؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))،ج 11،ص 54.
خدیجه (علیها السلام) با رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ازدواج نمودند، زنان مكه با ایشان قطع رابطه كردند و حتی با ایشان سلام و احوال پرسی نیز نمیكردند و همه ایشان را تنها گذاشته بودند. ایشان به همین جهات، ناراحت و اندوهگین شده بودند؛ ولی هنگامیكه آبستن شدند، از غم تنهایی رهایی یافتند؛ چرا كه با نور مقدس آن مولود، راز و نجوایی داشتند و از طرفی جبرئیل، حامل بشارتی از طرف پروردگار بود. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) این بشارت را اینگونه برای همسر باوفایش بیان می کند:
«يَا خَدِيجَةُ، هَذَا جَبْرَئِيلُ يُبَشِّرُنِي بِأَنَّهَا أُنْثَى، وَ أَنَّهَا النَّسَمَةُ الطَّاهِرَةُ الْمَيْمُونَةُ، وَ أَنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) سَيَجْعَلُ نَسْلِي مِنْهَا، وَ سَيَجْعَلُ مِنْ نَسْلِهَا أَئِمَّةً فِي الْأُمَّةِ»
«ای خدیجه! این جبرئیل است که به من بشارت می دهد که همانا فرزندت دختر است و او را طاهره و با برکت یاد می کند و خداوند نسل مرا از او قرار خواهد دادو از نسل او ائمه در این امت خواهند بود.» (1)
بدینسان قلب حضرت خدیجه (علیها السلام) پس از آن همه محرومیت و تنهایی، مملو از شادمانی شد. روزگار آرام آرام طی شد و دوران بارداری سپری گشت و هنگام ولادت آن نور مقدس فرارسید. حضرت خدیجه (علیها السلام) در پیچ و تاب درد درافتادند. كسی را نزد زنان قریش و دوستان سابقشان فرستادند و پیغام دادند:
«كینههای قدیمی را فراموش كنید و در این موقع حساس، به فریادم برسید و مرا در این امر یاری دهید.»
1) دلائل الامامه،ص 8.
مدتی نگذشت كه فرستادۀ حضرت خدیجه (علیها السلام) با چشم گریان برگشت و گفت:
«درب خانۀ هر كسی را زدم، خواهش شما را نپذیرفت و همه در پاسخ گفتند که به خدیجه بگو پند و اندرز ما را نپذیرفتی و با یتیم تهیدستی ازدواج نمودی؛ از این رو ما به یاریات نمیآییم.» (1)
در همان روز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد اتاق حضرت خدیجه (علیها السلام) شدند و فرمودند:
«ای خدیجه (علیها السلام)، از این كه زنان مكه تو را ترک كرده و در این موقعیت حساس به یاری تو نیامدند، غمگین مباش؛ زیرا همین امروز گروهی از بانوان زیبای بهشتی به سوی تو فرود میآیند.»
در این حال، بانوانی با چهرههای شاد و با بوی عطری دلنشین و چشمانی نمكین كه از پیشاپیش آنها نوری میدرخشید و از آنها نسیمی از عطر خوشبو میورزید بهطوری که همۀ مكه را فرا گرفته بود، فرود آمدند. آنها به حضرت خدیجه (علیها السلام) سلام کردند و به بهترین وجه تحیت گفتند، تا آنجا كه هركدام از آنها آن بانوی بزرگوار را در زایمان یاری کردند.» (2)
با تولد وجود ملكوتی حضرت فاطمه (علیها السلام)، ناگهان تمام ملكوت خداوند در
1) الأمالی شیخ صدوق،ص 593؛ دلائل الإمامة ص 77؛ نوادر المعجزات فی مناقب الأئمة الهداة،ص 197؛ روضة الواعظین ج 1،ص 143؛ الخرائج و الجرائح،ج2،ص 524؛ الدرر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم،ص 454؛ العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة،ص 222؛ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج2، ص194؛ بحار الأنوار،ج 16،ص 80 و ج43،ص2؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)، ص29؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار (علیهم السلام)،ج 1،ص 12؛ عوالم العلوم،ج11،ص 9 وج 11،ص 55.
2) الثاقب فی المناقب،ص 286.
عالم، نور باران شد.
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) دربارۀ خلقت صدیقۀ کبری (علیها السلام) فرمودند:
«خداوند نور حضرت صدیقۀ طاهره (علیها السلام) را قبل از آفرینش هستی خلق کرد.»
و فرمودند:
«هنگامی كه آن نور مقدس درخشید، آسمانها و زمین به آن نور روشن گشت. چشمان فرشتگان خیره شد و خدای تعالی را سجده نمودند و گفتند که خدای ما و سرور ما، این چه نوری است؟»
حق تعالی به آنها وحی فرمود:
«هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِی، وَ أَسْكَنْتُهُ فِی سَمَائِی، خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِی أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِی مِنْ أَنْبِیائِی، أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً یقُومُونَ بِأَمْرِی، یهْدُونَ إِلَى حَقِّی، وَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِی فِی أَرْضِی بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْیی.» (1)
«این نوری از نور من است كه آن را در آسمانها جای دادم و از نور عظمت خویش آفریدهام. من این نور را از صلب یكی از پیامبرانم (حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)) بیرون می آورم كه او را بر همۀ پیامبران برتری میدهم. از این نور گروهی (امامانی (علیهم السلام)) را بهوجود میآورم كه برای امر من قیام میكنند و آفریدگانم را به سوی من راهنمایی مینمایند و من
1) القطرة، ج2، ص409؛ الإمامة و التبصرة من الحیرة، ص133؛ بحار الأنوار، ج43، ص12؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)، ص143؛ عوالم العلوم،ج11،ص 76.
آنها را جانشینان خود در روی زمین قرار میدهم.»
از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که:
«فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَى الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّى دَخَلَ بُيُوتَاتِ مَكَّةَ وَ لَمْ يَبْقَ فِي شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِيهِ ذَلِكَ النُّورُ فَتَنَاوَلَتْهَا الْمَرْأَةُ الَّتِي كَانَتْ بَيْنَ يَدَيْهَا فَغَسَلَتْهَا بِمَاءِ الْكَوْثَرِ وَ أَخْرَجَتْ خِرْقَتَيْنِ بَيْضَاوَيْنِ أَشَدَّ بَيَاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ أَطْيَبَ رَائِحَةً مِنَ الْمِسْكِ وَ الْعَنْبَرِ فَلَفَّتْهَا بِوَاحِدَةٍ وَ قَنَّعَتْهَا بِالْأُخْرَى» (1)
«آنگاه كه فاطمه (علیها السلام) از مادر متولد شد، خانههای مكه روشن گشت و روی زمین خانهای نبود، مگر اینكه آن نور در آن پرتو افشانی كرده بود. آنگاه ده نفر از حوریههای بهشتی كه در دست هر یک از آنها طشت و ابریقی از آب كوثر بود، بر او وارد شدند. سپس دو قطعه پارچه آوردند كه از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود. پس یكی را به جای قنداق به كار بستند و دیگری را به سر و تن او پوشاندند.»
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ نحوۀ خلقت این نور الهی، چنین میفرمایند:
«آیا میدانید حضرت فاطمه (علیها السلام) چگونه آفریده شده است؟»
گفتند: «خدا و رسولش داناترند.»
آنگاه فرمودند:
«حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ لَا إِنْسِيَّة»
«فاطمه (علیها السلام) حوریهای است که به شكل آدمیان آفریده شده، نه اینكه از جنس آنان باشد.
1) مناقب آل ابیطالب،ج3،ص 340.
آنگاه فرمودند:
«مِنْ عَرَقِ جَبْرَئِيلَ وَ مِنْ زَغَبِه» (1)
از عرق و پر جبرئیل آفریده شده است.
گفتند: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، این امر برای ما مشكل شده. میفرمایید که او حوریهای انسیه است؛ ولی انس نیست! و میفرمایید که او از عرق و پر جبرئیل آفریده شده است!»
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«اكنون برای شما میگویم. پروردگار برای من سیبی از بهشت به وسیلۀ جبرئیل فرستاد كه آن را به سینهاش چسبانده بود. پس جبرئیل عرق كرد و سیب نیز عرق نمود تا اینکه عرق آن دو مخلوط شده و یكی گشت. آنگاه جبرئیل عرض كرد که خداوند متعال، این سیب را برای شما از بهشت فرستاده است. من آن را گرفتم و بوسیدم و به چشمانم گذاشتم و به سینهام چسبانیدم. آنگاه عرض كرد که ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، تو باید آن را بخوری. به او گفتم که آیا باید هدیۀ پروردگارم را بخورم؟ او گفت که آری، تو مأموری آن را تناول فرمایی. وقتی آن را شكافتم نوری از آن درخشید كه من وحشت کردم. جبرئیل گفت که آن را بخور. این نورِ منصوره، فاطمه (علیها السلام)، است. گفتم که ای جبرئیل، منصوره كیست؟
گفت:
«جَارِیةٌ تَخْرُجُ مِنْ صُلْبِكَ وَ اسْمُهَا فِی السَّمَاءِ مَنْصُورَةُ وَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَة (علیها السلام).» (2)
«آن دختری است كه از صلب تو به وجود میآید و نام او در آسمان، منصوره و در زمین، فاطمه (علیها السلام) است.»
عاقبت، آن نور مقدس بهصورت بشر، در عرصۀ خاكی از رحم پاك حضرت خدیجه (علیها السلام) متولد شد. به نقلِ اكثر علمای امامیه، ایشان پنج سال بعد از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شدند. این نور مقدس، كوثر حق تعالی بود كه به حبیبش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه نمود. چنانکه در زیارت ایشان به خدا عرض می کنیم:
«فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ الله، وَ بِضْعَةِ لَحْمِهِ وَ صَمِیمِ قَلْبِهِ، وَ فِلْذَةِ كَبِدِهِ، وَ النُّخْبَةِ مِنْكَ لَهُ، وَ التُّحْفَةِ خَصَصْتَ بِها وَصِیهُ وَ حَبِیبَةِ الْمُصْطَفى وَ قَرِینَةِ الْمُرْتَضى.» (1)
«حضرت فاطمه (علیها السلام)، دختر حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، پارۀ تن او، قوام قلب او و جگر گوشهاش و انتخاب شدۀ خدا برای رسولش، هدیهای که تو [خدای متعال] حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به آن اختصاص دادی. او حبیبۀ مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و همشأن مرتضی (علیه السلام) است.»
وجود گرامیاش اینگونه پا به عرصۀ زمین گذاشت و به اذن حق تعالی از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) نام او را فاطمه (علیها السلام) گذاشتند.
حضرت امام باقر (علیه السلام) در اینباره فرمودند:
«لَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ ع أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مَلَكٍ فَأَنْطَقَ بِهِ لِسَانَ مُحَمَّدٍ ص فَسَمَّاهَا
1) الإقبال بالأعمال الحسنة ج3،ص 166؛ بحار الأنوار،ج 97، ص200.
فَاطِمَة» (1)
هنگامی كه حضرتش متولد شد، خدای متعال به یكی از فرشتگان وحی فرمود تا كلمۀ فاطمه (علیها السلام) را بر زبان پدر گرامیاش جاری سازد.
اینگونه بود که آن وجود نورانی از عالم ملكوت، به دنیای ما تشریف فرما شدند. حضرت امام كاظم (علیه السلام) در اینباره میفرمایند:
«ظَاهِرُهُمَا بَشَرِیةٌ وَ بَاطِنُهُمَا لَاهُوتِیةٌ ظَهَرَا لِلْخَلْقِ عَلَى هَیاكِلِ النَّاسُوتِیةِ حَتَّى یطِیقُوا رُؤْیتَهُمَا.» (2)
«ظاهر آن دو (یعنی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام)) بشر است؛ ولی حقیقت و باطنشان به خدا منسوب و مربوط است و در میان مردم به شكل خودشان ظاهر شدند تا مردم تحمل دیدن آنها را داشته باشند و این فرمایش خداوند است كه:
وَ لَلَبَسْنا عَلَیهِمْ ما یلْبِسُونَ (3)همان لباسی كه مردمان پوشند بر آنان بپوشانیم. آندو جانشینان پروردگار و حجاب خداوند یكتا هستند. آفرینش را با آنها آغاز كرده و هستی و مقدرات را با آنها پایان میبخشد. سپس حضرت فاطمه (علیها السلام) را از نور حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آفرید، همانطور كه نور حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از نور خودش اقتباس كرد. از نور حضرت فاطمه (علیها السلام) و حضرت علی (علیه السلام)، حضرت حسن (علیه السلام) و حضرت حسین (علیه السلام) را
آفرید؛ مثل نوری كه از چراغها میتوان اقتباس كرد. اینها از نور آفریده شدهاند و از نسلی به نسل دیگر و از صلب پدری به پدر دیگر و از رحم مادری به مادر دیگر منتقل شدهاند، نه اینكه از آب گندیده و نطفۀ پست نجس باشند؛ بلكه نوری هستند كه از صلبهای پاک، به رحمهای پاكیزه منتقل شدهاند. به خاطر اینكه ایشان برگزیدۀ برگزیدگان و جوهر جواهراند.» (1)
روایت دیگری نیز در عظمت حضرت فاطمه (علیها السلام) نقل شده است: روزی حضرت فاطمه (علیها السلام) به حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) عرض كرد:
«ای ابالحسن، خداوند تبارک و تعالی نور مرا آفرید و آن نور همواره تسبیح خدا میکرد. سپس آن را به درختی از درختهای بهشت به ودیعه نهاد و آن را روشن گردانید. هنگامی كه پدرم (در شب معراج) به بهشت وارد شدند خداوند به ایشان الهام کرد كه از میوۀ آن درخت بچیند و آن را در دهان گذاشته و بچرخاند. او نیز چنین كرد و خداوند نور مرا به صلب پدرم و سپس از او به مادرم خدیجه (علیها السلام) منتقل كرد تا اینكه از او به دنیا آمدم. وجود من از همان نور است.» (2)
در فضل چنین نور مقدسی نقل است كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«جبرئیل به من خبر داد كه آدم و حوا (علیهما السلام) در بهشت با هم به گفتگو و نزاع پرداختند. حضرت آدم (علیه السلام) فرمود که ای حوّا چه فایدهای در این نزاع است؟ حوا گفت که میخواهم بدانم خداوند كسی را بهتر از من و تو آفریده است؟ خداوند تبارک و تعالی به حضرت آدم (علیه السلام) وحی فرستاد
که ای آدم (علیه السلام)، در بهشت گردش كن و نگاه کن؛ چه میبینی؟ حضرت آدم (علیه السلام) در ضمن گردش در بهشت، ناگهان چشمش به قبهای افتاد كه بدون تکیه به چیزی از بالا و بدون استقرار بر پایهای از پایین، ثابت و برقرار بود و داخل آن شخصی را دید كه تاجی بر سر و گردنبندی در گردن و دو گوشواره به گوشهایش بود. آدم با مشاهدۀ آن منظره به سجده افتاد. خداوند تباركک و تعالی به او فرمود که ای آدم (علیه السلام) این چه سجدهای بود؟ اینجا كه محل سجده و عبادت نبود! آدم (علیه السلام) عرض كرد که ای جبرئیل، این قبهای كه زیباتر از آن را در بهشت مشاهده نكردهام چیست؟ جبرئیل فرمود که این به قدرت خداوند به وجود آمده و برقرار گشته است. آدم (علیه السلام) عرض كرد که شخص داخل قبه، كیست؟ جبرئیل فرمود که او حوریهای به صورت آدمیان است و از صلب پیغمبری به نام محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خارج میگردد. حضرت آدم (علیه السلام) عرض كرد که آن تاجی كه بر سر دارد چیست؟ جبرئیل گفت که او پدرش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و گردنبندی كه در گردن اوست، همسرش حضرت علی (علیه السلام) است و آن دو گوشوارۀ عرش الهی، دو گل خوشبوی بهشت، دو فرزندش حضرت امام حسن (علیه السلام) و حضرت امام حسین (علیه السلام) هستند.» (1)
نقل است که شخصی از اشراف و بزرگان عرب خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و گفت که ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، در حالی كه ما و شما از یك چیز آفریده شدهایم، چرا شما از ما برتر شدید؟!
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«ای برادر عرب، آن هنگام كه خداوند متعال تصمیم گرفت ما را
1) القطرة،ج 1، ص415 وج 1، ص416؛ الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم:،ص459؛ حلیة الأبرار،ج 2،ص 11.
بیافریند، سخن گفت كه بهواسطۀ آن علم، نوری پدید آمد. سپس سخن دیگری گفت كه به روح تبدیل شد. پس من و علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) را (از آن نور) آفرید. آنگاه از نور من عرش الهی را آفرید. من از عرش برتر هستم. از نور حضرت علی (علیه السلام) آسمانها را آفرید؛ بنابراین حضرت علی (علیه السلام) از آسمانها برتر است و از نور حسن (علیه السلام) ماه را آفرید. پس حسن (علیه السلام) از ماه برتر است. از نور حضرت حسین (علیه السلام) آفتاب را آفرید؛ پس حضرت حسین (علیه السلام) از آفتاب برتر است. آنگاه خداوند متعال تاریكی را بر زمین مسلط نمود. فرشتگان نتوانستند این تاریكی را تحمل كنند؛ پس به سوی خداوند متعال شكوه نمودند. آنگاه حق تعالی به جبرئیل فرمود که مقداری از نور فاطمه (علیها السلام) را برگیر و در قندیلی قرار ده و آن را در گوشوارۀ عرش آویزان كن. جبرئیل فرمان الهی را انجام داد. در این هنگام، آسمانها و زمینهای هفتگانه روشن گشتند و فرشتگان تسبیح و تقدیس الهی را بهجا آوردند.»
سپس خداوند متعال فرمود:
«وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ جُودِی وَ مَجْدِی وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِی! لَأَجْعَلَنَّ ثَوَابَ تَسْبِیحِكُمْ وَ تَقْدِیسِكُمْ لِفَاطِمَةَ وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا وَمُحِبِّیهَا اِلَی یومِ القِیامَةِ فَمِنْ اَجْلِ ذَلِكَ سُمِّیتِ الزَّهْرَاء (علیها السلام).» (1)
«به عزت، عظمت، بخشش، بزرگواری، والایی و منزلتم سوگند! كه البته پاداش تسبیح و تقدس شما ملائک را تا روز قیامت برای حضرت فاطمه (علیها السلام) و همسرش و فرزندان و دوستانش قرار خواهم داد. به همین جهت بود كه آن حضرت، زهرا (علیها السلام) نامیده شد.»
1) القطرة، ج2،ص 427؛ الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم:،ص 459؛ حلیة الأبرار،ج2،ص 11.
نامهای مقدس حضرت زهرا (علیها السلام) دارای معانی و بطنها و حقایقی میباشند كه در اینباره، حضرت امام صادق (علیه السلام)، به این سؤال كه چرا حضرت فاطمۀ زهراء (علیها السلام) را زهراء نامیدهاند، چنین میفرمایند:
«لِأَنَّ الله عَزَّ وَ جَلَ خَلَقَهَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ، فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِنُورِهَا.» (1)
«زیرا خداوند عزوجل او (زهرا (علیها السلام)) را از نور عظمتش آفرید. پس چون او طلوع كرد، آسمانها و زمین به نورش نورانی گردید.»
نیز فرمودند:
«یا ابْنَ رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لِمَ سُمِّیتِ الزَّهْرَاء (علیها السلام) زَهْرَاءَ فَقَالَ لِآنها تَزْهَرُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمنین (علیه السلام) فِی النَّهَارِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ بِالنُّور.» (2)
«دلیل اینكه حضرت زهرا (علیها السلام)، زهرا (علیها السلام) نامیده شدهاند، این است كه در روز، سه مرتبه درخشش نورانی برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) داشتند.»
همین نور مقدس است كه اهل بهشت را به شگفتی و تحیر و سرور وا میدارد. از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:
«آن هنگام كه اهل بهشت غرق رحمت الهی هستند، نوری را مانند نور
1) الإمامة و التبصرة من الحیرة،ص 133؛ علل الشرائع،ج 1، ص180؛ دلائل الإمامة ص 149؛ بحار الأنوار،ج 43،ص 12؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ج1،ص 15؛ عوالم العلوم،ج 5، ص61؛ نوادر المعجزات محمد بن جریر الطبری (الشیعی) ص82؛ مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)،ج3،ص 106؛ المحتضر، ص234؛ الجواهر السنیة ص 240.
2) علل الشرائع،ج 1،ص 180؛ بحار الأنوار، ج43، ص11؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد 43 بحار الأنوار)،ص 134؛ عوالم العلوم،ج 11،ص 76؛ خصائص الفاطمیه (علیها السلام)، ج 1،ص207.
خورشید مشاهده میكنند كه درخشندگی خاصی دارد. بهشتیان میگویند که خداوندا، تو در كتاب عزیز خود فرمودهای:
لا یرَوْنَ فِیها شَمْساً (1)در بهشت خورشید را نمیبینند. پس این چه نوری است؟»
خداوند تبارك و تعالی، جبرئیل را به سوی آنها روانه میكند و به آنها میگوید:
«لَیسَ هَذِهِ بِشَمْسٍ وَ لَكِنَّهُ عَلِی وَ فَاطِمَةُ (علیهما السلام) قَدْ ضَحِكَا فَأَشْرَقَتِ الْجِنَانُ مِنْ نُورِ ضَحِكِهِمَا.» (2)
«این نوری كه مشاهده كردید، نور خورشید نیست؛ بلكه حضرت علی (علیه السلام) و فاطمۀ الزهرا (علیها السلام) خندهای كردند و از نور لبخند آنها چنین تابش و درخششی در بهشت ظاهر گردیده است.»
همچنین حضرت امام صادق (علیه السلام) در عظمت این بانو فرمودهاند:
«لَوْ لَا أَنَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَمِیرَ الْمُؤْمنین (علیه السلام) لِفَاطِمَةَ (علیها السلام) مَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْ آدَمَ وَ مَنْ دُونَهُ.» (3)
«اگر خداوند متعال، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را خلق نكرده بود، از آدم تا خاتم و تا آخر دنیا كفو و همسری برای حضرت زهرا (علیها السلام) پیدا نمیشد.»
1) سورۀ مبارکۀ دهر، آیۀ شریفۀ 13.
2) القطرة،ج 1،ص 401؛ صدوق، الأمالی،ص 262؛ روضة الواعظین ج 1، ص163؛ تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة (علیهم السلام)،ص727؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص552؛ بحار الأنوار،ج 35،ص 241؛ تفسیر نور الثقلین،ج 5، ص480؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج14، ص77؛ عوالم العلوم،ج 11،ص 115؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج3، ص329.
3) الكافی ج 1،ص 461 و ج 2،ص 498؛ الوافی،ج3، ص748؛ مرآة العقول،ج 5، ص349؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام)، ص426.
از كتب عامه نیز به نقل از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
«لَوْ لَمْ یخْلُقِ الله عَلِی بْنَ أَبِی طَالِب (علیهما السلام) لَمَا كَانَ لِفَاطِمَةَ (علیها السلام) كُفْو.» (1)
«اگر خداوند متعال حضرت امیرالمؤمنین (علیهما السلام) را خلق نمیکرد، برای حضرت فاطمه (علیها السلام) همشأنی وجود نداشت.»
آری، نور او با هیچ چیزی همسنخ نیست، مگر از چیزی كه از جنس نور باشد. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دراینباره فرمودند:
«فَقَالَ الْمَلَكُ لَسْتُ بِجَبْرَئِیلَ أَنَا مَحْمُودٌ بَعَثَنِی الله عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أُزَوِّجَ النُّورَ مِنَ النُّورِ قَالَ فَاطِمَةَ (علیها السلام) مِنْ علی (علیه السلام).» (2)
«فرشتهای با بیست و چهار صورت نزد من آمد. گفتم حبیبم، جبرئیل، تو را در این صورت ندیده بودم. آن فرشته گفت که من جبرئیل نیستم. من محمودم. خداوند مرا مبعوث کرده که نور را به ازدواج نور درآورم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که ازدواج چه کسی با چه کسی؟ محمود گفت که فاطمه (علیها السلام) با علی (علیه السلام). زمانی که فرشته برگشت، بین دو کتفش نوشته شده بود که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول خدا و علی (علیه السلام) وصی او. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت که این نوشتهها چه زمانی بر روی کتفت نوشته شده است؟ آن
1) روضة الواعظین و بصیرة المتعظین ج1، ص146؛ متشابه القرآن و مختلفه، ج2، ص38؛ مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، ج2،ص 181؛ البرهان فی تفسیر القرآن،ج 4، ص143؛ عوالم العلوم،ج 11، ص368.
2) الكافی ج 1، ص461 و ج8،ص340؛ الأمالی صدوق،ص 593؛ معانی الأخبار،ص 104؛ نوادر المعجزات فی مناقب الأئمة الهداة (علیهم السلام)،ص 210؛ الوافی،ج3، ص747؛ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3،ص 40؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)،5ج، ص347؛ دلائل الإمامة ص 93؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین ج1، ص14؛ مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، ج3،ص 349؛ تسلیة المجالس و زینة المجالس،ج 1،ص 536؛ مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر،ج2،ص338 وج 2،ص 412؛ بحار الأنوار،ج 43، ص11؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام)، ص466؛ عوالم العلوم،ج 11، ص446؛ محتضر، ص235 (با مختضر اختلافی در اسم فرشته و سال نوشته).
فرشته عرض کرد که بیست و دو هزار سال قبل از اینکه خدای عزوجل، آدم (علیه السلام) را خلق کند.»
دربارۀ تعابیر و معانی اسمهای مقدس حضرت فاطمه (علیها السلام) كه همانا حقیقت آنها، اسماء حسنی حق تعالی میباشد، در زبان پاك معصومین (علیهم السلام)، معانی لطیفی كه نشان از مقام و جلالت حضرت فاطمه (علیها السلام) میباشد، بیان گردیده است كه این روایت را علمای عامه نیز در چندین كتاب ذكر كردهاند. حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند:
«إِنَّ ابْنَتِی فَاطِمَةَ حَورَاءُ إِذْ لَمْ تَحِضْ وَ لَمْ تَطْمُثْ وَ إِنَّمَا سَمَّاهَا فَاطِمَةَ لِاَنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ فَطَمَهَا وَ مُحِبِّیهَا عَنِ النَّارِ.» (1)
«دخترم فاطمه (علیها السلام) حوریهای در لباس انسانهاست. او از مرض های زنانه پاک است. او فاطمه نامیده شده است؛ چون خداوند متعال او و دوستانش را از آتش بركنار داشته است.»
كتب شیعه نیز نظیر همین حدیث را اینچنین نقل کردهاند كه پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«سُمِّیتْ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةَ (علیها السلام) لِآنها فَطَمَتْ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا.» (2)
«او در زمین فاطمه (علیها السلام) نامیده شده؛ زیرا شیعیان وی از آتش دوزخ بركنار خواهند بود و دشمناش از محبت او بیبهرهاند.»
همین است فرمایش خدای متعال كه در سورۀ مبارکۀ روم میفرماید:
وَ یوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُون * بِنَصْرِ الله «مؤمنان در آن روز به وسیلۀ یاری خداوند، مسرور میشوند.»
نصرت و یاری؛ یعنی حضرت فاطمه (علیها السلام). (1)
در واقع روز قیامت؛ یعنی روز نمایش عظمت بینظیر حضرتفاطمه (علیها السلام). در روایتی از علمای عامه آمده است كه روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«چون روز قیامت شود، منادی از عرش خداوند ندا میدهد که ای اهل محشر، سرها را به زیر افكنده، دیدگان برهم نهید تا فاطمه (علیها السلام)، دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، از صراط عبور كند. سپس حضرت فاطمه (علیها السلام) عبور میكنند و هفتاد هزار جاریه از حورالعین، ایشان را همراهی مینمایند. ایشان در سرعت مانند برق درخشنده هستند.» (2)
آری، فاطمه (علیها السلام) اسمی است كه از اسماء حق تعالی مشتق گردیده است و بر عرش بهشت چنین نوشته شده است:
«وَ أَنَا الْفَاطِرُ وَ هَذِهِ فَاطِمَة (علیها السلام).» (3)
در كتب علمای شیعه، اینچنین نقل شده است که روزی جناب سلمان (رحمة الله) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد که ای مولای من، از تو تقاضا دارم كه بهخاطر
1) تفسیر فرات،ص 321، ح 6.
2) نزهة المجالس،ج 2،ص 226؛ الصواعق المحرقه،ص 188؛ ینابیع المودة،ص 199؛ اسعاف الراغبین،ص 190؛ نبهانی، شرف الموّید،ص 53؛ كتاب نور الابصار،ص 42؛ ارجح المطالب،ص 248.
3) شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ج2،ص 500 وج3،ص 6؛ راوندی، قصص الأنبیاء (علیهم السلام)، ص45؛ الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم،ص763؛ غرر الأخبار،ص202؛ بحار الأنوار،ج 27،ص5؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، ج11،ص23؛ كتاب فاطمه الزهرا (علیهما السلام)،ص79.
خدا از فضائل حضرت فاطمه (علیها السلام) در قیامت به من خبر دهی. رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) شادمان شدند و با خرسندی از این درخواست استقبال كردند و فرمودند:
«سوگند به كسی كه جان من در اختیار اوست، فاطمه (علیها السلام) تنها زنی است كه در قیامت سواره وارد می شود. او بر روی شتری مینشیند كه سر آن جلوهای از ترس خدا و دو چشمش از نور پروردگار و زمام آن از بزرگی حق تعالی و گردنش از نورانیت الهی است. قسمت بالای آن از خشنودی خداوند و قسمت پایین آن از پاكی او و چهارپای آن از عزّت خداوند است. وقتی راه میرود خدا را تسبیح می گوید و وقتی صدا میكند، تقدیس پروردگار مینماید.
بر آن كجاوهای از نور نهاده و زنی كه حوریهای به صورت آدمیان است در آن نشسته است. وجود بینظیری که از سه صنف خلق شده است: اول آن از مشک خوشبو، وسط آن از عنبر سیاه رنگی كه سفیدی بر آن غالب باشد و آخر آن از زعفران سرخ كه با آب حیات سرشته شده است، میباشد. اگر در هفت دریای شور آب دهانی بیندازد همگی شیرین و گوارا میشوند. اگر ناخن انگشت كوچک خود را در دنیا ظاهر كند، خورشید و ماه را میپوشاند.
جبرئیل از طرف راست، میكائیل از طرف چپ، علی (علیه السلام) از پیشاپیش او و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین (علیهما السلام) از پشت سرش در حركتاند. خداوند تبارک و تعالی هم مراقب او و نگهدارش میباشد. پس با این شكوه وارد صحنۀ قیامت میگردد. ناگهان ندایی از جانب پروردگار میرسد که (1)ای مردم، چشمان خود را فرو بندید و سرها را به
1) بحارالأنوار، ج27،ص 140؛ مناقب آل ابیطالب،ج3،ص 107؛ امالی،ص 130؛ دلائل الامامه،ص 153؛ مسائل علیبنجعفر (علیهما السلام)،ص 345؛ تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة (علیهم السلام)،ص 473؛ البرهان فی تفسیر القرآن،ج 4،ص 553؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)،ص 1057؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب،ج 10، ص577؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، ج11،ص1159؛ (البته این حدیث تواتر معنوی دارد)
زیر آورید. فاطمه (علیها السلام)، دختر پیامبر شما و همسر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، امام شما، و مادر امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) وارد صحرای محشر شده است و میخواهد از آن عبور كند.
حضرت فاطمه (علیها السلام) در حالی كه خود را با دو چادر سفید رنگ پوشانیده است از صراط عبور میکند و زمانی كه وارد بهشت میشود و به نعمت ها و بخشش های الهی كه برایش فراهم گردیده مینگرند، این آیه را تلاوت میكنند:
«بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیم وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ * الَّذی أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا یمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَ لا یمَسُّنا فیها لُغُوبٌ (1)بنام خداوند بخشنده و مهربان. سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است كه اندوه را از ما بر طرف كرد و همانا پروردگار ما بخشندۀ گنه كاران و پاداشدهندۀ نیكوكاران است. او كه ما را به لطف و كرم خود، در سرای همیشگی وارد كرد؛ جایی كه در آن هیچ رنج و دردی به ما نرسد و هرگز خستگی و رنجوری و ضعف به ما راه پیدا نكند.»
در ادامۀ حدیث، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
1) سورۀ مبارکۀ فاطر، آیات شریفه 34 و 35.
«پس از آن، خداوند تبارک و تعالی به حضرت فاطمه (علیها السلام) پیغام میدهد که (1)ای فاطمه (علیها السلام)، آنچه میخواهی درخواست كن تا به تو عطا كنم و آنچه آرزو كنی برآورده مینمایم تا تو خشنود گردی.»
حضرت فاطمه (علیها السلام) عرض میكند:
«إِلَهِی أَنْتَ الْمُنَى وَ فَوْقَ الْمُنَى أَسْأَلُكَ أَنْ لَا تُعَذِّبَ مُحِبِّی وَ مُحِبِّی عِتْرَتِی بِالنَّار.»
«تو آرزوی من و نهایت امید من هستی. از تو درخواست میكنم كه دوستان من و دوستان خاندان من را به آتش سوزندۀ خود عذاب نكنی.»
دوباره از درگاه ربوبی ندا میرسد:
«فَیوحِی الله إِلَیهَا یا فَاطِمَة (علیها السلام) وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِی لَقَدْ آلَیتُ عَلَى نَفْسِی مِنْ قَبْلِ أَنْ أَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ بِأَلْفَی عَامٍ أَنْ لَا أُعَذِّبَ مُحِبِّیكَ وَ مُحِبِّی عِتْرَتِكَ بِالنَّارِ.» (2)
«ای فاطمه (علیها السلام)، به عزّت و جلالم و بلندی مقام و مرتبهام قسم که دو هزار سال پیش از آفرینش آسمانها و زمین، سوگند یاد كردهام تا دوستان تو و دوستان خاندان تو را در آتش عذاب نكنم.»
حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل میفرمایند که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«ثُمَ ینَادِی مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ یا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى
1) تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة (علیهم السلام)،ص 474؛ البرهان فی تفسیر القرآن،ج4،ص553؛ بحار الأنوار،ج27،ص140؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)،ص 1057؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب،ج 10،ص 577؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))،ج 11،ص 343 وج 11، ص1159.
2) (همۀ این سه خط از پاورقی قبلی تا اینجا در یک حدیث است.)
تَمُرَّ بِنْتُ حَبِیبِ الله إِلَى قَصْرِهَا.» (1)
«هنگامی كه روز قیامت فرا رسد، منادی از میان عرش الهی ندا میدهد که ای گروه خلایق، چشمان خود را ببندید تا دختر حبیب خدا به سوی قصر خویش برود. در آن هنگام، حضرت زهرا (علیها السلام) به سوی قصرشان حركت میكنند. آن حضرت دو چادر سبز به سر كرده و در پیرامونشان هفتاد هزار حوریه خواهند بود. هنگامی كه حضرت زهرا (علیها السلام) بر در قصر خود میرسند، با بدن بی سر امام حسین (علیه السلام) روبرو می شود»
در همین زمان از طرف خداوند خطاب میرسد:
«ای دختر حبیب خدا، همانا این ستمی كه امت پدرت انجام دادند را از این جهت به تو نشان دادم كه من در نزد خودم آن تسلیتی كه برای تو ذخیره نمودهام، بنمایانم. همانا من تسلّی تو را در این قرار دادم كه امروز به حساب هیچكس رسیدگی نكنم، تا تو و فرزندانت و شیعیانت و كسانی كه شیعه نبودند؛ ولی به تو خدمت و احسانی كردهاند، وارد بهشت شوید.
در این موقع دخترم با فرزندان و شیعیانش و كسانی كه شیعه نبودهاند؛ اما خدمتی به آنان كردهاند وارد بهشت میشوند و این است فرمایش خدا كه:
«لا یحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَر (2)
وحشت بزرگ (قیامت) آنها را اندوهگین نمیكند.
وَ هُمْ فی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ (3)
و آنان در آنچه دل شان بخواهد، جاودانه متنعم میشوند.
سوگند به خدا که منظور از این افراد، فاطمه (علیها السلام) و فرزندان و شیعیان و افرادی كه است به آن حضرت احسانی نموده اند.» (1)
در تفسیر "فرات" از ابن احمد دینوری آمده است که حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«جابر به حضرت امام باقر (علیه السلام) عرض كرد که قربانت گردم، ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حدیثی در فضیلت جدۀ بزرگوار خود، حضرت فاطمه (علیها السلام)، برایم بگو كه هر موقع برای شیعیان نقل كنم، مسرور شوند.»
حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«پدرم برای من از جدّم، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حدیثی نقل كرد كه حضرتش فرموده، هنگامی كه روز قیامت فرا میرسد، منبرهایی از نور برای پیامبران و رسولان نصب مینمایند. در آن روز منبر من از همۀ منبرها بالاتر خواهد بود. آنگاه خدای متعال میفرماید که ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، خطبه بخوان.
من خطبهای میخوانم كه هیچ یک از پیامبران و رسولان مانند آن را نشنیده باشد. سپس منبرهایی از نور برای جانشینان پیامبران نصب میشود كه برای وصی و جانشین من، علی بن ابی طالب (علیهما السلام)، در وسط منبرهای آنان منبری از نور نصب میشود كه منبر او بالاترین آن هاست.آنگاه خدای متعال میفرماید که ای علی (علیه السلام)، خطبه بخوان.
1) القطرة،ج 2،ص 430؛ بحار الأنوار،ج 7،ص 336 و ج43، ص63 وج 65، ص60؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)،ص 338؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار (علیهم السلام)،ج 1، ص33؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، ج11، ص1153 وج11،ص1182.
حضرتش، خطبهای میخواند كه هیچ یک از جانشینان مانند آن را نشینده اند. آن گاه منبرهایی از نور، برای فرزندان پیامبران برپا میشود. برای دو فرزند و نواده ام، دو ریحان و گلم در روزگار زندگانی ام؛ منابری از نور نصب میشود. آن گاه به آنها گفته میشود که خطبه بخوانید. آنان چنان خطبهای ایراد میكنند كه كسی از فرزندان پیامبران مانند آن را نشنیدهاند.»
آنگاه جبرئیل ندا میدهد:
«فاطمه (علیها السلام)، دختر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، كجاست؟ خدیجه (علیها السلام)، بنت خویلد، كجاست؟ مریم (علیها السلام)، دختر عمران، كجاست؟ آسیه (علیها السلام)، دختر مزاحم، كجاست؟ امّ كلثوم (علیها السلام)، مادر یحییبن زكریا، كجاست؟ همۀ آنها برمیخیزند. خدای متعال میفرماید که اهل محشر، امروز كرامت از آنِ كیست؟»
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، حضرت امام حسن (علیه السلام)، حضرت امام حسین (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) عرضه میدارند:
«كرامت از آنِ خدای یگانۀ قهّار است.»
خدای متعال میفرماید:
«یا أَهْلَ الْجَمْعِ إِنِّی قَدْ جَعَلْتُ الْكَرَمَ لِمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ علی (علیه السلام) وَ الْحسن (علیه السلام) وَ الْحسین (علیه السلام) وَ فَاطِمَةَ (علیها السلام) یا أَهْلَ الْجَمْعِ طَأْطِئُوا الرُّءُوسَ وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ فَإِنَّ [إِنَ] هَذِهِ فَاطِمَة (علیها السلام) تَسِیرُ إِلَى الْجَنَّة.»
«ای اهل محشر، همانا من كرامت را از آنِ محمّد، علی (علیه السلام)، حسن (علیه السلام)، حسین (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) قرار داده ام. ای اهل محشر، سرهای تان را پایین بیاندازید و دیدگان خود را فرو ببندید تا فاطمه (علیها السلام) به سوی بهشت برود.
در همین وقت، جبرئیل برای آن حضرت، شتری از شتران بهشتی كه دو پهلوی آن را به دیبای بهشتی آراستهاند و افسار و مهار آن از مرواید و جهاز آن از مرجان است، میآورد. آن حضرت سوار میشود. آنگاه خدای متعال صدهزار فرشته از سمت راست و صد هزار فرشته از سمت چپ ایشان میفرستد تا به همراه ایشان حركت كنند و صد هزار فرشتۀ دیگر میفرستد تا حضرت فاطمه (علیها السلام) را بر فراز بالهای خود برداشته و به سوی بهشت ببرند. هنگامی كه به در بهشت میرسند، حضرت فاطمه (علیها السلام) نگاهی به پشت سرخود مینماید.»
خدای مهربان میفرماید:
«ای دختر حبیب من، چرا در حالی كه من دستور دادم وارد بهشتم شوی، به پشت سر خود نگاه میکنی؟»
حضرت فاطمه (علیها السلام) میفرماید:
«یا رَبِّ أَحْبَبْتُ أَنْ یعْرَفَ قَدْرِی فِی مِثْلِ هَذَا الْیوْم.»
«پروردگارا، دوست دارم در چنین روزی قدر و منزلت من شناخته شود.»
خداوند میفرماید:
«یا بِنْتَ حَبِیبِی ارْجِعِی فَانْظُرِی مَنْ كَانَ فِی قَلْبِهِ حُبٌّ لَكِ أَوْ لِأَحَدٍ مِنْ ذُرِّیتِكِ خُذِی بِیدِهِ فَأَدْخِلِیهِ الْجَنَّة.»
«ای دختر حبیب من، برگرد و نگاه كن. دست هر كسی كه محبّت تو یا یكی از فرزندانت را در قلب دارد بگیر و وارد بهشت كن.»
حضرت امام باقر (علیه السلام) میفرمایند:
«وَ الله یا جَابِرُ آنها ذَلِكَ الْیوْمَ لَتَلْتَقِطُ شِیعَتَهَا وَ مُحِبِّیهَا كَمَا یلْتَقِطُ
الطَّیرُ الْحَبَّ الْجَیدَ مِنَ الْحَبِّ الرَّدِی فَإِذَا صَارَ شِیعَتُهَا مَعَهَا.» (1)
«ای جابر، سوگند به خدا که فاطمه (علیها السلام) در آن روز مانند پرندهای كه دانۀ خوب را از بد جدا میكند و برمیدارد، شیعیان و دوستان خود را از میان اهل محشر جدا میكند و نجات میدهد. هنگامی كه آن حضرت به همراه شیعیان خود كنار درب بهشت میرسند، خدای متعال به دل های شیعیان فاطمه (علیها السلام) میاندازد كه به پشت سر خودشان متوجه شوند. چون متوجه پشت سر خود میشوند، خدای متعال میفرماید که ای دوستان من، در حالی كه من در حق شما شفاعت فاطمه (علیها السلام) دختر حبیبم را پذیرفتم، چرا به پشت سر خود نگاه میکنید؟ شیعیان میگویند که پروردگارا، دوست داریم در چنین روزی قدر و منزلت ما نیز شناخته شود.»
خدای تعالی میفرماید:
«ای دوستان من، برگردید و نگاه كنید. دست هر كسی را كه شما را به جهت محبّت فاطمه (علیها السلام) دوست داشته، دست هر كسی را كه به شما به جهت محبّت فاطمه (علیها السلام) غذا داده، دست هر كسی را که جرعهای آب در راه محبّت فاطمه (علیها السلام) به شما داده، دست هر كسی را که به جهت محبّت فاطمه (علیها السلام) غیبتی را از شما دفع كرده و در غیاب شما از شما دفاع كرده، دست هر كسی را كه به خاطر محبّت فاطمه (علیها السلام) به شما لباس داده، بگیرید و وارد بهشت نمایید.»
حضرت امام باقر (علیه السلام) میفرمایند:
1) القطرة،ج 2، ص433؛ تفسیر فرات الكوفی،ص 299 و ص651؛ بحار الأنوار، ج8،ص 52 و ج43،ص 63؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)،ص 341؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))،ج 11،ص 1160.
«سوگند به خدا، از آن مردم كسی غیر از اهل شک یا كافر یا منافق باقی نمیماند.»
هنگامی كه كفّار در طبقات جهنم جای میگیرند، فریاد میزنند و میگویند:
فَما لَنا مِنْ شافِعینَ * وَ لَا صَدیقٍ حَمیمٍ (1) «افسوس كه امروز نه شفاعتكنندگانی برای ما وجود دارد؛ نه دوستی یا محبتی.»
پس میگویند:
فَلَوْ أنَّ لَنا كَرّة فَنكونَ مِنَ المُؤمَنینَ (2) «ای كاش بار دیگر (به دنیا) برگردیم و از مؤمنان باشیم.»
حضرت امام باقر (علیه السلام) میفرمایند:
«هیهات! هیهات! آنان از خواستۀ خود باز داشته خواهند شد.»
وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُون (3) «و اگر باز گردند به همان اعمالی كه از آن نهی شده بودند باز میگردند و همانا آنها دروغگویانند.» (4)
با این کرامت های خاص از ناحیۀ حضرت صدیقه (علیها السلام) در قیامت به جاست كه بگوییم حضرت فاطمه (علیها السلام)، هم کفو حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.
1) سورۀ مبارکۀ شعراء، آیۀ شریفۀ 100.
2) سورۀ مبارکۀ شعراء، آیۀ شریفۀ 100.
3) سورۀ مبارکۀ انعام، آیۀ شریفۀ 28.
4) تفسیر فرات كوفی، ص299؛ بحار الأنوار، ج8،ص 52 و ج43،ص 65؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)،ص 342؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 11ج، ص1161.
حضرت امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«علی (علیه السلام) وَ فَاطِمَة (علیها السلام) بَحْرَانِ مِنَ الْعِلْمِ عَمِیقَانِ لَا یبْغِی أَحَدُهُمَا عَلَى صَاحِبِه.» (1)
«همانا حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) دو دریای عمیق و بیكران علم و دانشاند که هیچ یک بر دیگری طغیان نمی کنند.»
حضرت امام رضا (علیه السلام) نیز دربارۀ این دو دریای عمیق، در ذیل آیۀ شریفۀ مَرَجَ الْبَحْرَینِ یلْتَقِیانِ * بَینَهُما بَرْزَخٌ لا یبْغِیان (2)دو دریا را در هم آمیخت تا به هم پیوسته و در یکجا جمع شدند. بین آن دو حجابی است (حد فاصل) که بر هم نمیتازند.»،فرمودهاند:
«مراد از این دو دریا حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) است و مراد از برزخ كه به معنای فاصلۀ بین دو چیز است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و مقصود از لؤلؤ و مرجان كه به معنای مروارید است و از آن دو دریا خارج میشود در آیۀ شریفۀ:یخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجان (3)،
امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) هستند.»
بدینگونه یازده گوهر گران بها از این دو دریا به وجود آمد. همچنین، امام (علیه السلام) در شأن حضرت زهرا (علیها السلام)، به تعبیری، ایشان را حامل انوار الهی میدانند و می فرمایند:
«مقصود از شب مباركه در سورۀ مبارکۀ دخان حضرت فاطمه (علیها السلام) و مراد
از زجاجه؛ یعنی شیشه ای كه تلألو دارد و مشكات؛ یعنی چراغدان در آیۀ نورالله نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍ الزُّجاجَة (1)، حضرت فاطمه (علیها السلام) است».
مؤلف گرامی "القطره" میفرمایند:
«این شیشه از اینكه وزش باد چراغ را خاموش كند، جلوگیری می کند و حضرت زهرا (علیها السلام) چنین نقشی در تاریخ داشتهاند و وجود نازنین ایشان، باعث شده است كه چراغ دین همواره روشن بماند و تندباد حوادث هرگز نتواند لطمهای به آن وارد كند. آن بانوی بزرگوار با تلاش خود و دفاع از حریم ولایت و حقانیت و مظلومیت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، بطلان حكومت غاصبین را ثابت كردند و برای همۀ دورانها و نسلها، مشعل هدایت گردیدند. البته در عالم تشریع این چنین است؛ ولی در عالم تكوین این نور و... كه ذوات مقدس محمّد و آل محمد (علیهم السلام) هستند، درک پذیر نیستند.»
در اینباره، حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودهاند:
«إِنَّهُ لَا يُقْدَرُ عَلَى صِفَةِ اللَّهِ فَكَمَا لَا يُقْدَرُ عَلَى صِفَةِ اللَّهِ كَذَلِكَ لَا يُقْدَرُ عَلَى صِفَتِنَا وَ كَمَا لَا يُقْدَرُ عَلَى صِفَتِنَا كَذَلِكَ لَا يُقْدَرُ عَلَى صِفَةِ الْمُؤْمِن» (2)
خلایق هرگز نمیتوانند آنچنان كه باید خداوند را بشناسند و همین گونه كه نمیتواند خداوند را بشناسند، مارا نیز نمیتوانند بشناسند و همینطور که ما را نمیتوانند بشناسند مؤمن را (شیعیان خاصّ) هم نمیتوان شناخت.»
طبق همین فرمایش، اندکی از مقامات و فضائل و عظمت ایشان، در قیامت آشكار می گردد. در این باره، حضرت امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیۀ شریفۀ إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْر میفرمایند:
«اللَّیلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ الله فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَیلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا.» (1)
«مراد از لیلة فاطمه (علیها السلام) و مقصود از قدر خداوند است؛ پس هر كه حضرت فاطمه (علیها السلام) را آن طور كه سزاوار است و حق معرفت اوست، بشناسد، شب قدر را درک كرده است و همانا آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) نامیده شده است؛ زیرا مردم از شناخت او ناتوانند.»
مؤلف گران قدر "القطرة " می نویسد:
«شاید راز تشبیه حضرت فاطمه (علیها السلام) به لیلة القدر پنهانبودن معرفت آن حضرت برای مردم است؛ مثل پنهانبودن شب قدر. به همین دلیل است که آن را در آیه با دو حرف استفهام آورده و فرموده است:وَ ما أَدْراكَ ما لَیلَةُ الْقَدْر، تا بزرگی شأن آن را بفمهاند یا عاجزبودن از شناخت آن را برای غیر معصومین ثابت كند؛ زیرا شب قدر را فقط معصومین (علیهم السلام) میشناسند. یا مقصود این است كه هر كس حضرت فاطمه (علیها السلام) را آن گونه كه سزاوار است بشناسد و به حقیقت معرفت او پی ببرد، پرده از مقابل چشمان او كنار میرود و جلالت آن حضرت و فرودآمدن فرشتگان را به محضر او، در آن شب میبیند؛ به طوری كه به شب قدربودن آن
1) القطرة، ج1، 413؛ تفسیر فرات كوفی،ص 581 وص 652؛ بحار الأنوار،ج43، ص65؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحارالأنوار)،ص 34.
شب، یقین پیدا میكند. در حقیقت، درک شب قدر، همین است.» (1)
آن وجود ملكوتی شناختهشدنی نیست؛ بلكه نَمی از دریای بیانتهای فاطمی (علیها السلام) بر تمام انبیاء و ملائكه و مؤمنین رسیده و همه را به شگفتی رسانیده است. امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرمایند:
«وَ عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُولَى.» (2)
«او صدیقه کبری است و دورانهای اولیۀ خلقت به محوریت معرفت او آغاز شده است.»
آن نَمی كه از اقیانوس بیكران فضائل ایشان به ما رسیده، یكی از آیات كبرای الهی بوده كه امام باقر (علیه السلام) در ذیل آیۀ شریفهانّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ * نَذِیرًا لِلْبَشَرِ (3)، میفرمایند:
«مراد حضرت فاطمه (علیها السلام) است.» (4)
شناخت حضرت فاطمه (علیها السلام) از اندیشۀ آسمانیان به دور و معرفتش از اوهام زمینیان دورتر است. عمق معرفت او از ظرفیت مخلوقات فراتر است. کاشف اسرار حقایق، امام صادق (علیه السلام)، میفرمایند:
«وَ إِنَّمَا سُمِّیتْ فَاطِمَةُ لِأَنَ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا.» (5)
1) القطرة، ج1،ص 413.
2) بحار الأنوار، ج43، ص105؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)،ص 447؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار (علیهم السلام)،ج 1،ص 49.
3) سورۀ مبارکۀ مدثر، آیۀ شریفۀ، 35 و 36.
4) تفسیر قمی، 2، 396؛ بحارالأنوار،ج24، ص331؛ تفسیر برهان،ج 4،ص 42.
5) تفسیر فرات كوفی،ص 581 وص 652؛ بحار الأنوار، ج43،ص 65؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)،ص 344؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار (علیهم السلام)،ج 1،ص34؛ عوالم العلوم،ج 11، ص72 وج 11،ص 99.
«ایشان حضرت فاطمه (علیها السلام) نامیده شدند؛ چراکه مردم از شناختن او بازداشته شدهاند.»
علامۀ امینی روایتی را از علمای عامه، از جمله ابن اثیر، دربارۀ اسامی مقدس ایشان نقل میكنند:
«وَ سُمِّیتْ فَاطِمَة البَتُول لِانْقِطَاعِهَا عَنْ نِسَاءِ زَمِانها فَضْلاً وَ دِینَاً وَ حَسَبَاً. وَ قِیلَ لِانْقِطَاعِهَا عَنِ الْدُّنْیا إِلَى الله تَعَالى.» (1)
«فاطمه (علیها السلام) به سبب انقطاعشان از زنان دیگر در مقامِ فضل، شرف، حسب و نسب، بتول نامیده شدهاند. گفته میشود (نامیدهشدنشان بهعنوان بتول) برای انقطاعشان از دنیا به سوی خدا بوده است.»
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نامگذاری ایشان به فاطمه (علیها السلام) خطاب به ایشان فرمودند:
«إِنِّی فَطَمْتُكِ بِالْعِلْمِ.» (2)
«من تو را با علم از شير بازگرفتم.»
آنگاه امام باقر (علیه السلام) در ادامه فرمودند:
«وَ الله لَقَدْ فَطَمَهَا الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِالْعِلْمِ وَ عَنِ الطَّمْثِ بِالْمِیثَاق.» (3)
1) الكافی ج5، ص509؛ معانی الأخبار،ص 64.
2) علل الشرائع،ج 1،ص 179؛ مختصر البصائر، ص504؛ بحار الأنوار، ج43، ص13؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)،ص 147؛ عوالم العلوم،ج11،ص 70؛منهاج البراعة،ج 13،ص 5؛ القطرة، ج2، ص41 (مترجم القطرة میفرمایند که وقتی میخواهند طفل را از شیر بگیرند، غذای دیگری را جایگزین آن میکنند. این غذای جایگزین برای حضرت زهرا (علیهما السلام) علم بوده است.).
3) القطرة، ج2،ص 411؛ علل الشرائع،ج 1،ص 179؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة (علیهم السلام)، ج 1،ص 463؛ مختصر البصائر،ص 505؛ بحار الأنوار، ج43،ص13؛ عوالم العلوم،ج 11،ص70.
«سوگند به خدا، بهراستی كه خداوند او را در روز بستهشدن پیمان (عالم ذر) با دانش قرین نمود و از ناپاكی بركنار كرد.»
وانگهی علم، كمترین مقام از مقامات وجود ملكوتی حضرت صدیقۀ طاهره (علیها السلام) باشد كه در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:
«لَوْ أُذِنَ لَنَا أَنْ نُعْلِمَ النَّاسَ حَالَنَا عِنْدَ الله وَ مَنْزِلَتَنَا مِنْهُ لَمَا احْتَمَلْتُم.» (1)
«اگر اجازه داشتیم حال خود را و مقام و مرتبهای كه نزد خداوند داریم بیان كنیم، شما از درک آن عاجز بودید. عرض كرد که مقصودتان مقامات علمی است؟ حضرت فرمودند که علم كمترین و آسانترینِ آنها است.»
قطعاً مخزن علم الهی ایشان هستند كه ظرف دنیا گنجایش فهم ایشان را ندارد. در ادامه از مراتب علمی حضرت صدیقۀ طاهره (علیها السلام) تا اندازهای که در خور فهم محبینشان باشد، مطالبی را ارائه خواهیم کرد. در كتاب "عیون المعجزات" از سلمان (رحمة الله) نقل شده است كه فرمودهاند:
«عمّار به من خبر داد و گفت که آیا مطلب شگفتی را برایت نقل كنم؟ گفتم: بلی.
گفت که علی بن ابیطالب (علیهما السلام) را مشاهده كردم كه بر حضرت فاطمه (علیها السلام) وارد شد. همین كه فاطمه (علیها السلام) آن حضرت را دیدند، عرض كردند که
نزدیک من بیا تا از آنچه در گذشته واقع شده و از آنچه در آینده واقع
1) بحار الأنوار، ج25،ص 385.
خواهد شد و از آنچه تا روز قیامت هرگز واقع نمیشود، برایت خبر دهم.»
عمّار (رحمة الله) گفت:
«امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دیدم كه با شنیدن این سخن به عقب برگشتند. من هم با ایشان به عقب برگشتم و به همراه ایشان رفتم، تا اینكه به محضر پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که ای اباالحسن (علیه السلام)، نزدیک بیا.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزدیک پیامبر آمدند و نشستند. وقتی آرام گرفتند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان فرمود که من قضیه را بگویم یا خودت میگویی؟ حضرت علی (علیه السلام) عرض كردند که ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، سخن گفتن شما نیكوتر است.»
فرمودند:
«گویا تو را دیدم كه بر فاطمه (علیها السلام) وارد شدی و او برایت چنین و چنان گفت و تو برگشتی.»
حضرت علی (علیه السلام) بعد از شنیدن آن عرض كردند:
«آیا نور فاطمه (علیها السلام) از نور ما است؟ پیامبر فرمودند که مگر تو نمیدانی؟ علی (علیه السلام) خداوند را برای شكر این نعمت سجده كردند.» (1)
عمّار (رحمة الله) میگوید:
«حضرت علی (علیه السلام) از نزد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خارج شدند و بهطرف خانۀ فاطمه (علیها السلام) رفتند. من همراه آن حضرت بودم تا به خانۀ حضرت زهرا (علیها السلام) وارد شدیم.»
حضرت فاطمه (علیها السلام) شروع به سخن كردند و فرمودند:
1) این حدیث و امثال آن و اینگونه پرسشها و پاسخها برای تعلیم و تربیت و به منظور بیان حقایق و بالابردن معرفت مردم است.
«گویا خدمت پدرم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، رفتی و آنچه به تو گفته بودم برای او نقل كردی؟»
حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«بلی، همین طور است كه میگویی.»
حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمودند:
«بدان ای اباالحسن، خداوند تبارک و تعالی، نور مرا آفرید و آن همواره تسبیح خدا میكرد. سپس آن را به درختی از درختهای بهشت ودیعه نهاد و آن را روشن گردانید. هنگامی كه پدرم داخل بهشت گردید، خداوند به او الهام نمود كه از میوۀ آن درخت بچیند و آن را در دهان خود بچرخاند. او چنین كرد و خداوند نور مرا به صلب پدرم و سپس از او به مادرم خدیجه (علیها السلام) منتقل كرد، تا اینكه از او به دنیا آمدم. من از همان نور هستم».
ایشان در ادامه فرمودند:
«أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا یكُونُ وَ مَا لَمْ یكُنْ یا أَبَا الْحَسَنِ الْمُؤْمِنُ ینْظُرُ بِنُورِ الله تَعَالَى.» (1)
«آنچه در گذشته پیش آمد و آنچه در آینده پیش آید و آنچه پیش نخواهد آمد میدانم. مؤمن با نور خداوندی، به حقیقت هر چیزی نگاه میكند.»
سؤال شد که مصحف فاطمه (علیها السلام) چیست؛ فرمودند:
«حضرت فاطمه (علیها السلام) بعد از شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هفتاد و پنج روز بیشتر
1) عیون المعجزات،ص 54؛ بحار الأنوار، ج43،ص 8؛ زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد43 بحار الأنوار)،ص51؛ عوالم العلوم، ج11،ص19 وج 11،ص860.
در دنیا نبودند. غصّههای فراوانِ از دستدادن پدر بر او وارد شده بود و قلب شریف او را آزار میداد؛ لذا جبرئیل پیوسته برای دلداری به حضورشان شرفیاب میشد و او را در عزای پدر تسلیت میگفت. گاهی از پدرشان و مكان رفیع و مقام والای او خبر میداد و گاهی از حوادثی كه در آینده و بعد از ایشان بر ذریه و فرزندانشان واقع خواهد شد سخن میگفت. امیرالمؤمنین (علیه السلام) تمام آن مطلب را یادداشت میفرمودند و مینوشت. این مجموعه نوشتهها به مصحف فاطمه (علیها السلام) معروف شد.» (1)
در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند:
«مُصْحَفٌ فِیهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ الله مَا فِیهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِد.» (2)
«مصحفی است که در آن سه برابر قرآن وجود دارد، به خدا که از این قرآن در آن یک حرف هم نیست.»
در روایات متعددی هست که مصحف فاطمه (علیها السلام) سه برابر قرآنی است كه در دسترس شما است؛ ولی از قرآن شما حتّی یك حرف هم در آن نیست. (3)مسائل شرعی از حلال و حرام در آن مطرح نیست؛ بلكه مطالبی از حوادث آینده و آنچه به وقوع خواهد (4)پیوست در آن آمده است. (5)
1) القطرة، ج1،ص 404؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)،ج 1،ص 154؛ روضة المتقین ج 5،ص342؛ الوافی،ج3،ص581؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار (علیهم السلام)،ج1،ص38؛ منهاج البراعة،ج13،ص10؛ مجمع البحرین،ج5، ص78.
2) بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)،ج 1،ص 152؛ الكافی ج1،ص239.
3) القطرة، ج1،ص404؛ بصائرالدرجات،ص 151، ح 3؛ الكافی، ج1،ص239؛ ینابیع المعاجز، ص129.
4) القطرة، ج1،ص404؛ بصائر الدرجات،ص 157، ح 18؛ الكافی،ج 1،ص240.
5) طریحی مجموع این سه روایت را در مجمع البحرین، ج2،ص 1012، ذكر کرده است.
علامۀ كبیر، جناب امینی (رحمة الله)، فرمودند:
«با درنظرگرفتن اخبار وارد شده، حضرت صدیقه (علیها السلام)، همانند دیگر معصومین، از جمیع انبیا و ملائک افضل هستند.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَا تَكَامَلَتِ النّبُوَّة لِنَبِی، حَتّى أَقَرَّ بِفَضْلِهَا وَ مَحَبَّتِهَا» (2)
«نبوت هیچ پیغمبری به کمال نرسیده است، مگر آنكه به منزلت و محبت فاطمه (علیها السلام) اقرار كرده باشد. هرچه مخلوقات هفت آسمان و زمینیان در فضل و جلالت این نور ملكوتی بگویند و بنویسید، هیچ نگفتهاند، ننوشتهاند. هر چه از صفات و مقامات و فضائل انسانی این بانو بگویند، كم گفتهاند. چه رسد به حقیقت و باطن نورانی ایشان كه فهمیدنی نیست.»
به نقل از علمای عامه، پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ فضایل انسانی ایشان، چنین فرمودهاند:
«وَ لَوْ كَانَ الْحُسْنُ (هَیئَةً لَكَانَتْ) فَاطِمَةَ (علیها السلام) [بَلْ هِی أَعْظَمُ إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام) ابْنَتِی خَیرُ أَهْلِ الْأَرْضِ عُنْصُراً وَ شَرَفاً وَ كَرَماً.» (3)
«اگر تمامی نیکیها و حُسنها در قالب شخصی تجلی و مجسم گردد، آن شخص فاطمه (علیها السلام) خواهد بود؛ بلكه فاطمه (علیها السلام) از آن نیز بالاتر است.»
1) فاطمة الزهرا (علیها السلام)، گفتار علامه امینی،ص 80.
2) عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، ج11،ص161؛ سوگنامه فدک، ص12؛ مجمع النورین،ص 40.
3) مائة منقبة من مناقب أمیرالمؤمنین و الأئمة (علیهم السلام)،ص 136؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، ج11،ص128؛ فرائد السمطین،ج2،ص68.
در مقام نورانی و حقیقت حضرت فاطمۀ زهرا (علیها السلام) همین بس که همۀ برکات و فیوضات، در انحصار بزرگ عالمیان، حضرت فاطمۀ زهراء (علیها السلام) است:
«وَ لَوْ لَا فَاطِمَة لمَا خَلَقْتُكُمَا.» (1)
«اگر فاطمه (علیها السلام) نبود شما دو نفر (حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) و جمیع هستی) را نمیآفریدم.» (2)
وارد شده است که شبی حضرت زهرا (علیها السلام) طی مکاشفهای به یکی از اولیاءِ خدا فرمودند: «در صلوات مخصوص من اسم مادرم حضرت خدیجه (علیها السلام) را هم بیاورید و بدین كیفیت صلوات را بفرستید: اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بلعها و امها و بنیها بعدد ما احاطه به علمك و عجل فرجهم.» و این ذکر باید پانصد و سی مرتبه گفته شود. ظاهراً به هر یک از دو طریق که گفته شود مقصود و منظور اصل صلوات را میرساند و هركدام در نوع خودش در رفع مشكلات مفید است. انشاءالله آغاز هر حاجتی فرج مولا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد.
1) القطرة، ج1،ص418؛ الجنة العاصمة، ص284؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))،ج11،ص44؛ مستدرک سفینة البحار،ج3،ص169 وج 8،ص243؛ مجمع النورین، ج14 و ص187؛ مختصر مفید،ج3،ص26 وج3،ص32 وج 7،ص80.
2) با این قاعده همه مستمندان و و مضطران باید با دلی محزون و با قطع امید از همه جا، به سوی شعاع خورشید تابناک نبوت و ولایت كه صدیقۀ طاهره (علیها السلام) میباشد رو بنمایند امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «هر وقت یكی از شما بخواهد چیزی از خداوند درخواست كند، باید امید به اجابت داشته باشد و از تمام هستی و موجودات نومید گردد و به هیچكسی امید نداشته باشد. وقتی كه در دل خود یقین کرد كه غیر از خدا از كسی نباید حاجت بخواهد و اطمینان حاصل كرد كه آرزو و حاجتش را فقط خدا خواهد داد، خدا هم حاجت او را برآورده میکند.» (امالی شیخ طوسی،ج 1،ص 348). مردم باید به این طریق دست گدابی و نیاز به سوی ساحت قدسی و ملوكانه حضرت فاطمه الزهرا (علیها السلام) نمایند كه امام معصوم (علیه السلام) در این باره فرمودند: «هرگاه كار بر شما سخت گشت و همه درها به رویتان بسته شد، به وسیله استغاثه و این نماز به مادر ما متوسل شوید: دو ركعت نماز بخوانید و بعد از نماز و تسبیح ایشان سر به سجده گذاشته و صد بار بگویید: یا مولاتی یا فاطمه (علیها السلام) اغیثیی. سپس سمت راست صورت را بر زمین یا مهر گذاشته و صد بار همین ذكر را بگویید. سپس دوباره پیشانی را به سجده گذاشته و صدبار بگویید و آنگاه سمت چپ صورت را گذاشته و صد بار بگویید. سپس پیشانی را بر مهر گذاشته و صد و ده بار بگویید.» (مفاتیح الجنان). نیز توسّل دیگری كه بسیار نافع و مؤثر است صلوات مخصوص حضرت فاطمه (علیها السلام) میباشد كه صاحب كتاب صحیفه المهدیه میفرمایند که یكی از صلواتهای مجرّب ومؤثر در گرفتن حاجاتها این صلوات است كه پانصد و سی بار (با توجه قلبی) بگوید: «اللهم صل علی فاطمة و ابیها (و امها) و بعلها و بنیها (والسرّ المستودع فیها) بعدد ما احاط به علمك.»
حضرت زهرا (علیها السلام) نجاتدهندۀ خلق از گرداب جهل و مایۀ سعادتمندی انسان در جهان دیگر است. ایشان لباس بشر پوشیدند تا دست پر رحمتشان را بر سر محبین كشیده و سفرۀ احسان وجود مقدسشان در سراسر گیتی گسترده شود؛ اما دیو صفتان منافق نخواستند كه نور فاطمه (علیها السلام) بر ظلمتشان فائق آید و جهنم را بر بهشت ترجیح دادند.
نامردمان کوهی از مصیبتهای وحشتناک را بر سر او فرود آوردند. آن مصیبتها آنچنان سنگین بود كه آن وجود مقدس، در سنین كم، از خداوند مفارقت از دنیا را طلب كرده و فرمودند:
«صُبَّتْ عَلَیَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا *** صُبَّتْ عَلَى الْأَیام صِرْنَ لَیالِیا»
«مصیبتهایی كه بر من وارد شده، اگر بر روزها فرومیریخت، هر آیینه، شبِ تار میشدند.» (1)
سرانجام آن بانوی مظلوم را در سن هجده سالگی با دنیایی از اندوه كه در فراق پدر گرامیشان (صلی الله علیه و آله و سلم) به وجود آمده بود، به شهادت رساندند.
اگر كودكی ایشان را مرور کنیم، شاید بتوانیم ذرهای از انبوه
1) روضة الواعظین و بصیرة المتعظین ج 1،ص 75؛ مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، ج1،ص242؛ الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم،ص 198؛ مسكن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد،ص112؛ بحار الأنوار، ج79، ص106.
مصیبتهایشان را به تصویر بكشیم. پدر بزرگوارشان (صلی الله علیه و آله و سلم) حدود سه سال با گروهی از بنیهاشم، بهدلیل آزار كفار، روز و شب را در درهای بنام شعب ابیطالب (علیه السلام) بهدور از تمام امكانات، سپری میكردند. جایی كه همانند زندانی وحشتناک بود. از شدت ناراحتی و گرسنگی طاقتفرسا، صدای كودكان شنیده میشد. آن كودک آسمانی در چنین روزگار بحرانی و خطرناکی، در ظلم و توحش دشمن، بزرگ میشد و مادر بزرگوارش در چنین شرایط سختی راهرفتن را در آن صحرای سوزان به او میآموخت. مسلمانان در آن دوران با كمبود شدید غذا و آذوقه و گرفتاریهای گوناگون مواجه بودند و بهسبب مهربانی ایشان، فریاد نالۀ دیگر كودكان باعث اندوه او میشد. وجود گرامیاش به غیر از ریگستان سوزان، از دنیا چیزی نمیدید و آنگاه بود كه امتحان الهی و مقدرات حقتعالی به پایان رسید و این كودک ملکوتی در سن پنج سالگی با دیگران از شعب ابوطالب (علیه السلام) نجات یافت. هنوز یکسال از آزادی از آن زندان وحشتناک نگذشته بود كه مادر عزیزش را از دست داد (1)و روح لطیف و حساس این كودک گرامی پژمرده شد و بزرگترین ضربه به او وارد گردید. در همین دوران، انتشار رسالت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال افزایش بود كه باعث آزار بیشمار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شده بود و بیشترین ضربۀ روحی به یتیم خدیجۀ كبرا (علیها السلام) وارد میشد؛ آن موقعی كه گاهی خاک به سروصورت پدر عزیزش میپاشیدند یا در مواقعی که بدن مطهرش را مجروح و خونآلود كرده و ناسزا میگفتند.
1) مناقب ابنشهر آشوب،ج 1،ص174.
وجود مبارك پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بیشتر مواقع با چهرهای محزون به خانه میآمدند و در این هنگام با چهرۀ غمدیده و چشمان اشكبار دختر عزیزش كه در فراق مادر به ماتم نشسته بود، روبرو میگشت و از آن سو، دختر گرامی اش با دیدن چنین منظرهای از پدر، غمگین تر می شد و وقتی پدر از خانه خارج میشد، شاهد حوادث بسیار تلخی بودند. روزی دشمنان را در مسجد الحرام دید که برای قتل پدر مظلومش نقشه می کشند و با دلهره و چشمی گریان به خانه بازگشت تا پدر بزرگوارش را از این طرح شوم مطلع گرداند (1)نقل است روزی یكی از مشركین در كوچهای، خاكروبه و كثافت به سروصورت آن جناب پاشید و پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی نفرمودند و با همین حال وارد خانه شدند و حضرت فاطمه (علیها السلام) به استقبال پدر شتافت و با چشم گریان، سروصورت پدر را با آب شستوشو داد و سپس پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«دخترم گریه نكن. مطمئن باش كه خدا پدرت را از شر دشمنان حفظ میكند و پیروزش میگرداند.» (2)
روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد الحرام مشغول نماز بود. عدهای از مشركین او را مسخره میكردند و یكی از آن ها بچهدان شتری را كه تازه ذبح شده بود، با خون كثیف، در حالی كه پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد بودند، بر پشت مباركش افكند. حضرت فاطمه (علیها السلام) كه در مسجد حضور داشت، با دیدن این
منظرۀ بسیار دل خراش با چشم گریان خودش را به پدر مظلومش رسانید. (1)این رنج ها و عذاب ها برای حضرت زهرا (علیها السلام) مقدمه ای بود تا در معركۀ بزرگتری برای دفاع از ولایت آماده باشد.
ایشان روزی با چشم گریان به سوی پدرش به یاری نبوت میشتافت. روزی هم با دلی اندوهناك و مجروح از فراق پدر، برای دفاع و یاری از ولایت و امامت، خود را پشت درب خانه رسانده بود. چنانكه به نقل صحیح از علمای عامه وارد شده، شخصی به نام قنفذ، به عنوان مأمور و خالدبنولید و دومی و... با چندین نفر، دربِ خانۀ حضرت زهرا (علیها السلام) را زدند و گفتند: «یا علی (علیه السلام) در را باز كن.» حضرت فاطمه (علیها السلام) با سر بسته و تن رنجور، پشت درب آمدند و خطاب به عمر فرمودند:
«با ما چه كاری داری؟ چرا نمیگذاری به مصیبت خودمان مشغول باشیم؟»
دومی در جواب گفت:
«در را باز كن؛ وگرنه خانه را آتش میزنم.» (2)
صاحب كتاب "بانوی نمونۀ اسلام" مینویسد که تواریخ و مدارك سنی و شیعه بر این مطلب اتفاق دارند كه مأمورین به خانۀ حضرت زهرا (علیها السلام) حمله كردند و دومی هیزم طلب کرد و اهل خانه را تهدید به آتشزدن كردند. حتی
نویسندگان عامه نوشتهاند كه به دومی گفته شد: «حضرت زهرا (علیها السلام) در این خانه است.»؛ یعنی حداقل احترام دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را داشته باش. وی در پاسخ گفت:
«اگر برای بیعت حاضر نشوند، خانه را آتش میزنم؛ گرچه زهرا در آن خانه باشد.»
ابوالفدا و ابنابیالحدید و ابنقتیبه در کتاب هایشان و بلاذری در كتاب "انساب الاشراف" و احمد محمد در "عقد الفرید" و یعقوبی و دیگران، موضوع حمله و تهدید را نوشتهاند. همینطور علامه امینی (رحمة الله) به نقل از علمای عامه حدیثی را نقل میکند. در این میان نام علمایی مانند طبرانی در کتاب "اوسط"، حساس در "آیات الاحکام"، هیثمی در "مجمع الزوائد"، ابناثیر در "اسدالغابه" و ابنحجر در "الاصابه"اش به چشم میخورد که نوشتهاند:
«أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى علی (علیه السلام) وَ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ الْحسن (علیه السلام) وَ الْحسین (علیه السلام) فَقَالَ أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُم.» (1)
«پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) نظر به سوی حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) و حضرت حسن (علیه السلام) و حضرت حسین (علیه السلام) افكند. سپس فرمود که من با هركسی كه با شما بجنگد در ستیزم و با هركسی كه با شما در دوستی باشد در صلح هستم.»
1) سیر اعلام النبلاء،ج 2،ص122 وج3،ص 258؛ میزان الاعتدال، ج2،ص307؛ تاریخ اسلام،ج3،ص 45 و ج5،ص99؛ مسند احمد، ج2،ص442؛ فصول المهمه فی معرفة الائمه،ج 146 وص 1164؛ مستدرک،ج3،ص 149؛ ینابیع المودة لذوی القربی، ج2،ص325؛ مجمع الزوائد،ج 9، ص169؛ المصنف،ج 7، ص512؛ أمالی [المحاملی،ص 447؛ صحیح إبن حبان،ج 15،ص 434؛ المعجم الأوسط،ج3،ص 179؛ المعجم الصغیر،ج 2،ص 3؛ المعجم کبیر، ج3، ص40؛ کنز العمال،ج 12،ص 97 و ج13، ص640؛ تاریخ مدینه،ج 14، ص157؛ تاریخ بغداد،ج 7،ص 144؛ اسدالغابه، ج3، ص11.
عالم بزرگ عامه، ابنابیالحدید و همچنین محمدبنجریرطبری (از اهلسنت)، صاحب كتاب "تاریخ طبری"، نقل میكنند:
«اولی گروهی را همراه دومی بهسوی آنها (خانۀ حضرت علی (علیه السلام)) فرستاد و گفت که اگر از آمدن برای بیعت امتناع كردند، آنها را بكشد. دومی با شعلهای از آتش بهسوی آنها شتافت تا خانه را بر سرشان به آتش بكشد. حضرت فاطمه (علیها السلام) او را دید و فرمود که ای پسر خطاب! آیا آمدهای كه خانۀ ما را به آتش بكشی؟ عمر گفت که آری. شما هم باید داخل شوید در آنچه مردم به آن داخل شدند (یعنی مثل مردم بیعت كنید).» (1)
شهرستانی از علمای عامه مینویسد:
«روزی كه میخواستند از علی (علیه السلام) بیعت بگیرند، دومی آنچنان به پهلوی حضرت فاطمه (علیها السلام) صدمه زد كه بچۀ او سقط شد و عمر (در آن حال) فریاد میزد: خانه را با هركه در آن است آتش بزنید و این در حالی بود كه در خانه به جز حضرت علی (علیه السلام)، حضرت فاطمه (علیها السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) كس دیگری نبود.» (2)
البته در كتاب های عامه، بعضی از علمای آنها راجع به حوادث بعد از این تهدیدات و حمله، سكوت كرده و گروهی نیز به آخرین مرحله از جسارت به خانۀ حضرت زهرا (علیها السلام) اعتراف نمودهاند و صریحاً گفتهاند:
«عُمَر خانه حضرت علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) را آتش زد.»
ابیالحسنعلیبنالحسینبنعلی المسعودی الهذلی صاحب "مروج الذهب" میگوید:
«فَوَجَّهُوا إِلَى مَنْزِلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیهِ وَ أَحْرَقُوا بَابَه.» (1)
«پس (عمر و همراهانش) به سوی خانۀ حضرت(علیها السلام) رویآوردند. سپس بر او هجوم بردند و خانۀ او را آتش زدند.»
محمدبنعبدالكریمبناحمدشافعی، معروف به شهرستانی، از ابراهیمبنسیاربنهانی، معروف به نظام، كه از اعاظم شیوخ معتزله و استاد جاحظ بوده، نقل كرده:
«وَ إِنَّ عُمَرَکَانَ یصْیحُ اَحْرِقُوا دَارَهَا بِمَنْ فِیهَا وَ مَا كَانَ فِی الدَّارِ غَیرَ علی (علیه السلام) وَ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ الحسن (علیه السلام) وَ الحسین (علیه السلام).» (2)
«در حالی که غیر از علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) کسی در خانه نبود، عمر فریاد زد که خانه را با ساکنینش بهآتش بکشید.»
مرحوم شیخ مفید و عیاشی روایت میكنند:
«حضرت فاطمه (علیها السلام) گمان میكرد كه آنها بدون اجازۀ او وارد خانه نمیشوند. از اینرو پشت درب رفت و آن را بست و عمر با لگد محكمی درب را شكست.»
این کارها در حالی بود که از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صراحتاً شنیده بودند:
«وَیلٌ لِمَنْ یظْلِمُهَا وَ یظْلِمُ بَعْلَهَا [أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ] عَلِیاً (علیه السلام) وَ وَیلٌ لِمَنْ
یظْلِمُ شِیعَتَهَا وَ ذُرِّیتَهَا.» (1)
«وای بر ظلمكنندۀ بر فاطمه (علیها السلام) و شوهرش و شیعیان و ذریۀ او.»
سرانجام با فشار و زور درب باز شد. عمر خواست وارد خانه شود. حضرت زهرا (علیها السلام) كه درب را باز کردند و خطر را نزدیك دیدند، مردانه جلوی او را گرفتند (2)و صدا به شیون بلند كردند؛ ولی مردم از خواب غفلت بیدار نشدند تا از حضرت علی (علیه السلام) دفاع كنند. نالههای حضرت زهرا (علیها السلام) نه تنها در دل های آن مردم سنگ دل اثر نكرد؛ بلكه با غلاف شمشیر به پهلویش زدند و با تازیانه بازویش را سیاه كردند تا دست از دفاع بردارد. (3)
سرانجام حضرت علی (علیه السلام) را دستگیر كردند كه به مسجد ببرند. حضرت زهرا (علیها السلام) كه جان امامش را در خطر دید، شجاعانه پیش رفت و دامنش را محكم گرفت و فرمود: «نمیگذارم همسرم را ببرید.»
قنفذ ملعون دید که حضرت زهرا (علیها السلام) دست از همسر مظلومش برنمیدارد؛ آن قدر با تازیانه به دست نازنین او زد كه بازویش ورم كرد. (4)
بانوی مظلوم (علیها السلام) در میان ازدحام دشمن، بین درب و دیوار قرارگرفت و چنان فشاری بر پهلوی آن بانوی شجاع وارد كردند كه پهلویش شكست و طفلی كه در شكم داشت سقط شد. (5)خطیب بغدادی، یكی از علمای عامه،
1) فرائدالسمطین، 2، 67؛ مائة منقبة من مناقب أمیر المؤمنین و الأئمة (علیهم السلام)،127؛ الطرائف، ص390؛ إرشاد القلوب إلى الصواب،ج 2،ص 294؛ بحار الأنوار، ج27، ص117؛ عوالم العلوم،ج 11،ص 172.
2) بانوی نمونه اسلام،ص 200؛ بحارالأنوار، ج27،ص 116، ح94.
3) بانوی نمونه اسلام،ص 200؛ بحارالأنوار،ج 43،ص 197.
4) بانوی نمونه اسلام،ص 200؛ بحارالأنوار،ج 43،ص 198.
5) بانوی نمونه اسلام ص 200؛ بحارالأنوار، ج43،ص 198.
در كتاب خودش، این روایت شگفت انگیز را كه به نفرین خداوند بر غاصبین دلالت دارد، چنین از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میكند:
«شبی كه به معراج رفتم، مشاهده کردم كه بر درب بهشت نوشته شده بود: حضرت فاطمه برگزیدۀ خداست. بر دشمنانش لعنت و نفرین خداوندی باد.» (1)نیز فرمودند:
«یا علی (علیه السلام) إِنَّ الله تَعَالَى زَوَّجَكَ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ جَعَلَ صَدَاقَهَا الْأَرْضَ فَمَنْ مَشَى عَلَیهَا مُبْغِضاً لَهَا مَشَى حَرَاما.» (2)
«یا علی (علیه السلام)، خداوند فاطمه (علیها السلام) را به ازدواج تو درآورد و مهریه او را تمام زمین قرارداد. پس كسی كه روی زمین راه برود و دشمن حضرت فاطمه (علیها السلام) باشد، راه رفتن او حرام است.» (3)
هرگاه این جملات و نقلهای تاریخی بر قلب انسان منصفی برسد، قطعاَ او را محزون خواهد کرد؛ لذا باید این فرصت را مغتنم شمرد و قلبی را که با مرور مصیبت های اهل البیت (علیهم السلام) محزون شده، متوجه صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کرد. این قلب اکنون آمادۀ پذیرش حکمت و تولی و تبری را دارد و بهترین زمان برای استجابت دعا، این هنگام است و چه دعایی بهتر از درخواست فرج برای انتقام.
1) تاریخ بغداد،ج 4،ص 392؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل،ج 1،ص 295؛ الطرائف،ص379؛ مشارق أنوار الیقین،ص 181؛ الجواهر السنیة،ص 597 وص 598.
2) المناقب،ص 235؛ ینابیع الموده، ص236؛ أرجع المطالب،ص 53؛ كتاب فاطمه الزهرا (علیهما السلام)، گفتار علامه امینی،ص 94؛ الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف،ج1،ص254؛ نهج الحق و كشف الصدق،ص 358.
3) مقتل الحسین،ج 1،ص 66.
جناب علامه امینی، روایتی به استناد از كتب دانشمندان عامه؛ مثل: ابوموسیابنالمثنی، ابنابیعاصم، ابویعلی مسلم و... از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند كه فرمودند:
«إِنَّ الله تَعَالَى یغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ یرْضَى لِرِضَاهَا.» (1)
«همانا هنگامی كه حضرت فاطمه (علیها السلام) به خشم آید، خداوند خشمگین میشود و آنگاه كه او راضی گردد، خشنود میشود.»
ابنحجر از علمای عامه میگوید:
«آزاردادن حضرت فاطمه (علیها السلام) حرام است؛ زیرا هر چیزی كه او را آزردهخاطر كند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دلآزرده میکند و آن کس که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیازارد، در حقیقت، خدا را اذیت كرده است.»
علامه امینی (رحمة الله) در ادامه میفرمایند:
«ابنحجر در پایان سخن، چنین نتیجه میگیرد و میگوید: آنچه تاریخ گذشته به ما گوشزد میكند، این است كه جزای كسی كه حضرت زهرا (علیها السلام) را بیازارد، گرفتاری دنیاست و البتّه عذاب او در آخرت شدیدتر خواهد بود.»
آنچه موجب تحیر است و قضیه را بسیار شگفتانگیز میکند، روایت ذیل و نظرات پیرامون آن است که علامه امینی نقل میفرمایند.
1) صحیفة الإمام الرضا (علیه السلام)،ص 45 وص 115؛ الأمالی صدوق، ص384؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)،ج 2،ص 46؛ الأمالی مفید،ص 362؛ التعجب من أغلاط العامة فی مسألة الإمامة،ص 134؛ الأمالی طوسی،ص 427 وص 769؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین ج1، ص149؛ بحار الأنوار، ج21، ص279 وج 43،ص 220.
ابوالقاسم سهیلی از علمای عامه، متوفای سال 581 هجری، در كتاب "الروض الأنف"، درجلد دوم، ص 196، از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مینویسد:
«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي»
«همانا فاطمه پارۀ تن من است.»
این روایت را عالم متعصب عامه، ابنحجر، در شرح كتاب "جامع صغیر"، نقل كرده است و جالب تر اینكه، زینالدین مناوی، صاحب كتاب "كنوز -الدقایق" و ابوالقاسم سهیلی ضمن بیان این حدیث، چنین نتیجه میگیرند و این چنین شگفتانگیز بیان میكنند:
«هركس فاطمه (علیها السلام) را دشنام دهد، چون این عمل نشانۀ بغض او به آن حضرت است، خدا او را دشمن میدارد و هركس را كه خدا دشمن بدارد، یقیناً كافر است. لذا ناسزا گفتن به حضرت زهرا (علیها السلام) موجب كفر است.»
نظیر این روایت كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَ الله یغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَ یرْضَى لِرِضَاك.» (1)
«خدا برای غضب تو خشمگین میشود و برای رضایت تو، خوشنود.»
ابن ابی الحدید می گوید که فاطمه (علیها السلام) ناراضی و غضبناک بر ابابکر از دنیا رفت و وصیت کرد که شب دفن شود تا آن دو بر وی نماز نگذارند. (2)
علمای عامه در طول چهارده قرن، در كُتب شان، تا پنجاه نفر را نام میبرند
1) الطرائف،ص 382؛ كشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین (علیه السلام)، ص351؛ نهج الحق و كشف الصدق، ص270 و ص363؛ الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم، ج1، ص171؛ مرآة العقول، ج5، ص317 وج 26،ص 193؛ بحار الأنوار، ج30، ص353 و ج37، ص70 و ج41،ص 21؛ عوالم العلوم،ج 11، ص645؛ مكاتیب الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)،ج3، ص671.
2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج6 ص50
که ناقل این روایت بودهاند. همچنین صاحب كتاب گران قدر سوگنامۀ فدك، این روایت مهم را با مدرك از علمای عامه و با ذكر آدرس از كتب آنها نقل میفرمایند:
«قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یرْضِینِی مَا أَرْضَاهَا وَ یسْخِطُنِی مَا أَسْخَطَهَا.» (1)
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که همانا فاطمه (علیها السلام) پارۀ تن من است. رضای من در گرو رضای اوست و آنچه او را بیازارد، مرا آزرده میکند.»
خلیفۀ اول و دوم پس از آنكه این همه ظلم را روا داشتند، بهظاهر اظهار پشیمانی کردند تا اذهان عمومی از اعتراض به این عمل وقیحانه باز ایستد. علمای عامه این چنین نوشته اند:
«اولی به هنگام مرگ میگفت که ای كاش حریم خانه فاطمه (علیها السلام) را نگهمیداشتم و آن را به روی بیگانگان و نامحرمان نمیگشودم. حتی اگر برای جنگیدن در آنجا جمع شده بودند.» (2)
و در خبر دیگری نیز از علمای عامه، این طور نقل شده كه اولی گفت:
«ای كاش خانه فاطمه (علیها السلام) را تفتیش نمیکردم و مردان را به آن خانه وارد نمیكردم. حتی اگر برای جنگ آماده شده بودند.» (3)
1) سوگنامه فدک،ص 83؛ صحیح مسلم،ج 4، ص1902، ح93؛ الخصائص، ص121؛ اسدالغابة،ج 5، ص521؛ تذکرة الحفّاظ،ج 1،ص 734؛ صحیح ترمذی،ج 5،ص 698؛ صفة الصفوه، ج2،ص 9؛ التذكره، ص319؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار (علیهم السلام)،ج3،ص 59؛ مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)،ج3،ص 332؛ شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید،ج 16، ص278؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة (علیهم السلام) ج1، ص467؛ بحار الأنوار، ج43،ص 39؛ج 43، ص54.
2) تاریخ طبری،ج2، ص619؛ مروج الذهب، ج1، ص414؛ استیعاب إبنعبد البر، ج3، ص69؛ كنز العمال، ج3، ص135؛ الإمامة و السیاسة، ج1،ص 18.
3) نقش ائمه (علیهم السلام) در احیای دین،ص 16،ص 25.
حال که این ماجرای دلخراش را دانستیم، وظیفه داریم به فکر چارهجویی باشیم و در انتظار انتقام بایستیم. این تفکر همان اصل دین؛ یعنی تولی و تبری:
«هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُ وَ الْبُغْض.» (1)
«آیا دین چیزی جز دوستی و دشمنی است؟»
باید زمینۀ قصاص این جنایتکاران را با دعاهای فراوان برای تعجیل در امر فرج، از خداوند مسئلت نماییم و با دفاع از رایحۀ طیب رسول (علیها السلام)، خود را تحت پرچم دین قرار دهیم.
راستی این سنگینی با قلب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چه می کند؟ وظیفۀ ما برای تسلّای قلب مولایمان چیست؟
بانوی بانوان عالم برای اینکه دشمنان دین نتوانند اصلیترین اصل رسالت پدر بزرگوارش را از ذهن تاریخ بزدایند و اعتقاد به امامتی را که به انتخاب خداست و در غدیر با آن بیعت شده بود را محو نمایند، سختترین مرارتها و شهادت را به جان خود خرید؛ لذا اصلیترین وظیفۀ ما نیز در زمان غیبت، تحصیل معرفت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ترویج آن و سپس دعا و تضرع برای ظهور آن حضرت است. بدیهی است این معرفت، صرفاً شناخت اسم و نسب آن حضرت نیست؛ بلکه صحبت از امامی است که خداوند او را برگزیده. علم و احاطۀ نوری او بر جمیع مخلوقات آیتی است از حیات و علم و قدرت
1) القطرة، ج1،ص53؛ كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج1، ص524؛ تفسیر فرات كوفی، ص430 وص 670؛ بحار الأنوار،ج65،ص63؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج12، ص227 و ج15،ص 129.
پروردگار جهانیان.
حضرت زهرا (علیها السلام) که الگویی برای شیعیان است، با بیان آیۀ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُون؛ (1)«منتظر باشید. همانا ما منتظریم.» در انتهای خطبه فدکیه، انتظار منتقم آلالله را به محبینشان آموزش میدهد. برای درک این مطلب، میتوان به سالهای قبل بازگشت و خود را در پیشگاه با عظمت حضرت صدیقه (علیها السلام) در آن مکان دید که در حال ایرادِ خطبه و فرمایشهای جانسوز در میان جمعیت انصاراند. باید به ندای مظلومانۀ آن وجود مقدس لبیک گفت و اظهار جاننثاری کرد. و هر آینه صداقت خود را به حضرتش ابراز کنیم.
در ادامۀ فرمایشهای جانگداز، خطاب میفرمایند:
«اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّی وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدى وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَکُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجیبُونَ، وَ تَأْتیکُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغیثُونَ.» (2)
«ندای استغاثۀ من به شما رسیده و از اوضاع مطلعید (یعنی از ظلمی كه به من شده با خبر شدید). نفرات شما زیاد است و نیرو و اسلحه دارید. صدای استغاثۀ من به شما میرسد؛ اما اجابت نمیكنید. فریادم را میشنوید؛ ولی به فریادم نمیرسید.»
سلاح آن روز شمشیر بود و یکی از اسلحههای امروز دعاست.امام رضا (علیه السلام) در این باره فرمودهاند:
«الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ عَمُودُ الدِّینِ وَ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ (1)فَعَلَیكُمْ بِالدُّعَاءِ وَ أَخْلِصُوا النِّیةَ.» (2)
«دعا اسلحه، ابزار كار مؤمن، ستون دین و روشنی آسمانها و زمین است؛ پس بر شما باد به دعاكردن و در آن اخلاص ورزیدن.»
چه دعایی گرانقدرتر از تعجیل در امر ظهور كه فرمودند:
«وَ أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَج.» (3)
بدیهی است که دعا بدون توجه و توجه بدون معرفت حاصل نمیشود. اخلاص حقیقی نیز جز با خلوص در عمل و اعتقاد و زدودن آن از بدعت ها و انحرافها حاصل بهدست نمیآید.
امام باقر (علیه السلام) در تأویل آیۀ وَ ذلِكَ دینُ الْقَیمَة (4)، میفرمایند:
«مراد از دین استوار حضرت فاطمه (علیها السلام) است.» (5)
حضرت در ادامه برای بیدارکردن وجدان خفتۀ آنها که عهد با خدا را پشت سر انداختند و حتی سجایای اخلاقی را که به برکت اسلام بهدست آورده
1) سورۀ مبارکۀ نور، آیۀ شریفۀ 35.
2) فلاح السائل و نجاح المسائل،ص 28؛ بحار الأنوار، ج90، ص297؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل،ج 5،ص 165.
3) كمال الدین و تمام النعمة،ج 2،ص 485؛ إعلام الورى بأعلام الهدى ص453؛ الإحتجاج على أهل اللجاج،ج 2، ص471؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة (علیهم السلام) ج2،ص 532؛ الوافی، ج2، ص425؛ بحار الأنوار، ج52، ص92؛ إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، ج1، ص381 و ج1، ص391.
4) سورۀ مبارکۀ بیّنه، آیۀ شریفۀ 5.
5) القطرة، ج1، ص422؛ تأویل الآیات، ج2،ص 829،ح 1؛ تفسیر برهان، ج4، ص489، ص1.
بودند را مثل لباسی عاریه یکباره از خود دور ساختند، فرمودند:
«اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ النُّخْبَةُ الَّتی انْتُخِبَتْ.» (1)
«شما به شجاعت معروف و به خیر و صلاح موصوفید و برگزیدۀ برگزیدگانید.»
و نکته جانگداز این خطابه اینجاست:
«تَأْتِيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلَا تُغِيثُون.»
«فریادم را میشنوید؛ ولی به فریادم نمیرسید.»
آنگاه حضرت به بیعت ها و پیمان هایی که در زمان حیات رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان سران مهاجرین و انصار در یاری اهلبیت (علیهم السلام) با ایشان منعقد کرده بودند، اشاره نموده و می فرمایند:
«انتم الْخِیَرَةُ الَّتِی اخْتیرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَیْت.» (2)
«شما برگزیدگانی هستید که برای ما اهل بیت (علیهم السلام) انتخاب شدهاید.»
سپس در ادامه یادآور اعمال عبادی و اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شده و میفرمایند:
«قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ کافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ.» (3)
«شما با اَعراب و كفار جنگیدید. سختیها را تحمل كردید. با قبایل پیكار نمودید. با دلاوران نبرد كردید. هروقت ما حركت میكردیم شما نیز
حركت میکردید. ما فرمان میدادیم و شما اطاعت میكردید. همۀ اینها تا هنگامی ادامه داشت كه اسلام رونق گرفت؛ یعنی بر اثر تلاش و جهاد، اسلام استقرار یافت.»
وجود مقدس حضرت صدیقه کبری (علیها السلام) بعد از یادآوری سوابق انصار در یاری اسلام، تبعیت آنها از شیطان و رویگردانی کامل ایشان را در این عبارتی کوتاه و پرمحتوی بیان میدارند:
«اَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ؟» (1)
«بعد از ایمانآوردن مشرک شدید؟»
در ادامه میفرمایند:
«بُؤْساً لِقَوْمٍ نَكَثُوا أَيْمانَهُم.» (2)
«بدا به حال اشخاصی كه ایمان و پیمانشان را شكستند.»
حضرتش میفرمایند:
«آن امراض و ناخالصیهایتان در این امتحان ظاهر شده. آنچه نوشیده بودید قی كردید.»
یعنی بعد از اسلامتان دین را برگرداندید و آن را دور انداختید. در این عبارات عبرتی بزرگ نهفته است و بهخصوص برای شیعیان در عصر غیبت، پیامی مهم دارد؛ عبرت بزرگ آن است که بقای ایمان رابطهای ناگسستنی با وفای به عهد دارد. عهد مسلمین با خداوند این بود که از خدا و رسول و اهل بیت (علیهم السلام) تبعیت کنند و نظر شخصی خود را بر نظر آنها ترجیح ندهند.
همین صحابه که مخاطب حضرت زهرا (علیها السلام) قرار گرفتند، از اولین روز علنیشدن بعثت تا روز شهادت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ خلافت حضرت علی (علیه السلام) و بالاتر از آن، دربارۀ ولایت ایشان که در طول ولایت خدا و رسول قرار دارد، آیات بسیار شنیده و مستقیماً احادیث بیشماری از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) استماع نمودند. عهد غدیر هنوز تازه بود و همۀ آنان جزوِ بیعتکنندگان بودند و به امر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هرروز به عنوان امیرالمؤمنین به علی (علیه السلام) سلام میکردند؛ اما به قول عالم اهلسنت، ابوحامد غزالی، وقتی اهتزار پرچمها و کشاکش شمشیرها و توسعۀ قلمروی اسلام را مشاهده کردند، وضع عوض شد. بین اسلام وشرک فاصله چندانی نیست. مرز این دو یک خط است و آن خط ولایت است.
ولایت یعنی معرفت به امام منصوب از ناحیۀ خداوند و باقیماندن بر این اعتقاد، همراه با تبعیت از ایشان. اگر این خط از میان برداشته شود، آنچه باقی میماند، میدان عرض اندام شرک است. ولایت الهی، بر حسب نصوص صریح قرآنی و روایات، بر محور توحید میباشد که اگر از دین حذف شود توحید از آن حذف شده است و این عقبگردی کامل و بازگشتی به جاهلیت است. به همین جهت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا (علیها السلام)، به اهل سقیفه فرمودند:
«اَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ؟» (1)
پیامی که این عبارت تکاندهنده برای شیعیان و به خصوص شیعیان عصر
1) بحارالأنوار،ج 29،ص 229.
غیبت دارد، این است که ملاک خروج از ایمان عهد شکنی است. آنها اطاعت خدا و رسول را در امر ولایت نادیده گرفتند. اگر ما کردار آنان را در لفظ و شعار محکوم کنیم و از آنان اظهار برائت نماییم؛ ولی در عمل از ثقلین عدول نموده و روش علمی و عملی خود را در فهم دین از غیر اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) اخذ نماییم، آیا این عهد شکنی ها صرفاً به دلیل اقرار زبانیمان محاسبه نمی شود؟ مثلاً اگر بگوییم پیروِ ائمه اطهار (علیهم السلام) هستیم؛ ولی در تفسیر قرآن و معارف اعتقادی، حدیث عترت طاهره را به فراموشی سپرده و از روی آگاهی در طریق مخالفین حرکت کرده و به روش ایشان متمسک شویم، چه حکمی دارد؟ و حتی اگر از سر قصور و بیتوجهی باشد چه؟ والله العالم و الأمر إلیهم (علیهم السلام).
حضرت صدیقۀ کبری (علیها السلام) برای اینكه ثابت كنند یاریطلبیدن، فقط برای امتحان مسلمانان و اتمام حجتی از طرف خداوند است، فرمودند:
«فَاِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ جَمیعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّی بِالْخِذْلَةِ الَّتی خامَرْتُکُمْ.» (1)
«آگاه باشید! اگر شما و تمام اهل زمین كافر شوید، خدا به شما نیازی ندارد. ای مردم، من آنچه باید بگویم، گفتم. با اینكه میدانم مرا یاری نخواهید كرد.»
سپس میفرمایند:
«لکِنَّها فَیْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَیْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ
1) بحارالأنوار،ج 29،ص 229.
تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ.» (1)
«اینها جوشش دل اندوهگین و بیرونریختن خشم است. چیزی است که نمیتوانم تحملش کنم. اینها جوشش سینه ام و بیان دلیل و برهان است.»
و برای سنگینی چنین اندوهی چه مرهمی مفیدتر از دعا برای منتقماش میابید؟
«فَدُونَکُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ نَقِبَةَ الْخُفِّ باقِیَةَ الْعار.» (2)
«بدانید که پشت شتر خلافت زخم است. پاى آن سوراخ و تاول دار است. عار و ننگش باقى خواهد ماند.»
زمانی که حضرت زهرا (علیها السلام) در بستر بیماری بودند نیز خطبۀ دلخراشی ایراد فرمودند. در قسمتی از آن خطبه میفرمایند:
«وَ اَبشِرُوا بِسَیفِ صارِم وَ استِبدادِ مِنَ الظّالِمینَ یدَعُ فَیئَکم زَهیداً وَ زَرعَکم حَصیداً.» (3)
«شادمان باشید به: شمشیرهای برنده؛ سلطۀ تجاوزگرانی ستمگر و خونخوار؛ هرجومرجی فراگیر؛ حكومت ظالمان مستبّد. حكومتی كه ثروتهای شما را بر باد میدهد و جمعیت شما را درو میكند.»
این پیشگویی حضرت صدیقۀ طاهره (علیها السلام) پس از مدتی بهوقوع پیوست. سالهای بعد از شهادت ایشان، یزید بن معاویه (لعنت الله علیهما) به مدینۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
لشكر كشید. لشكری كه بیش از هزار دختر باكره را بیسیرت كرد. پس از این واقعه حدود هزار بچه به دنیا آمد كه پدر نداشتند! (1)در این جریان حوادث و بلایای گوناگونی بر مردم مدینه وارد شد. از جمله: شخص پلیدی به نام مسلم بن عقبه (لعنت الله علیه)، از شام، از طرف یزید (لعنت الله علیه) به آنها حمله کرد و لشکریانش مسجد را اصطبل اسبانشان قرار دادند و بچۀ شیرخواری را از بغل مادری گرفته و آنچنان به دیوار زدند كه مغزش متلاشی شد. وقتی که مردم از بیعت با یزید (لعنت الله علیه) ممانعت ورزیدند، شمشیر در میان مردم گذاشتند. به جز عدۀ محدودی كه به كوهها پناه بردند، بیشتر مردم كشته شدند؛ بهطوری كه در كوچههای مدینه جوی خون جاری شده بود و اجساد كشتهگان روی هم انباشته شده بود. مورّخین مینویسند:
«در این حادثۀ هولناک بیش از ده هزار نفر از مردم كشته شدند و در میان آنها عدهای از بزرگان مسلمانان نیز بودند.» (2)
البته این نتیجۀ اعمالشان در دنیا بود. مواخذۀ اصلی آنها در آخرت هویدا میگردد. صدیقۀ کبری (علیها السلام)، بانوی مظلومۀ تاریخ، در ادامه میفرمایند:
«داغ خشم خداوندی بر شما زده شده و آتش دوزخ كیفرتان میباشد. خدا از كردار شما آگاه است. زود باشد كه ستمكاران نتایج اعمال خودشان را مشاهده كنند.»
آنگاه فرمودند:
«اَنَا اِبْنَةُ نَذیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَىْ عَذابٌ شَدیدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.» (1)
«ای مردم، من دختر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم كه شما را از عذاب خدا میترساند. پس آنچه میتوانید انجام دهید (یعنی غفلت و کوتاهی در حق مرا ادامه دهید).ما نیز از شما انتقام خواهیم گرفت.»
سپس عصارۀ این نطق الهی را به استناد آیۀ شریفهای كه مختص به حضرت مهدی (علیه السلام) است بیان میفرمایند كه هشداری است برای همۀ شیعیان كه به تأسی از ایشان، باید الزاماً فرهنگ انتظار را ملکۀ ذهن خود کنند و با لبیک به ندای آن بانوی مظلوم و احیاء امر اهل بیت (علیهم السلام) تمام تلاش خویش را در نصرت حضرت صدیقه (علیها السلام) و در راستای نشر انتظار بهكار بگیرند. آخرین كلام ایشان در این خطبه، این فرمایش گهربار بود كه خطاب فرمودند:
وَانْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ (2) «در انتظار باشید. ما نیز منتظریم.»
یعنی در انتظار انتقام بهدست حضرت مهدی (علیه السلام) باشید كه من نیز منتظر روز ظهور هستم. البته عذاب ابدی هم در آخرت در انتظار شماست. ایشان با اشاره به این آیه كه یادآور فرزندش مهدی (علیه السلام) است، انتظار را برای همگان
معنا نمودند. پیش از این رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به دختر گرامیشان نوید انتقام را داده بودند و فرمودند:
«يَا فَاطِمَةُ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ إِنَ مِنْهُمَا مَهْدِيَ هَذِهِ الْأُمَّة.» (1)
«ای فاطمه، قسم به آنکه مرا برحق برانگیخت، همانا مهدی این امت از نسل آن دو (امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام)) می باشد.»
بشارت باد آن هایی را که در انتظار منتقم خون زهرای مرضیه (علیها السلام) هستند. خوشا به حال عده ای که حضور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را درک کنند و جان خود را در رکاب او فدا نمایند تا دختر گرامی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خوشحال شود.
در تمام مدتی كه حضرت زهرا (علیها السلام) درمسجد مشغول خطبهخواندن و اتمام حجت بودند، حضرت علی (علیه السلام) در خانه در انتظار حضرت زهرا (علیها السلام) بودند. ناگهان صدیقۀ طاهره (علیها السلام) با دلی شكسته وارد منزل شدند. ایشان پس از ناراحتیهایی كه از بیاعتنایی مردم به ایشان ناشی شده بود، رو به حضرت علی (علیه السلام) کردند و از سوز دل، بیاناتی را خطاب به همسر مظلومشان (2)من جمله اینکه فرمود:
«تو كسی هستی كه در گذشته در جنگها، اساس و بالهای شجاعان عرب را در هم شكستی و از بیخوبن كندی. پس چگونه مرغ پر شكسته و
از كار افتادهای كه قدرت پرواز نداشت، به تو خیانت كرد (كنایه از: غصب خلافت بهدست ابوبکر و عمر). پسر ابوقحافه بخشش پدرم را از من گرفت و حق مسلّم مرا قطع كرد و وسیله و مایۀ زندگی اولادم را ضبط نمود. او در دشمنی با من بسیار كوشید. من او را در كلام، بسیار دشمن یافتم تا آنجا كه گروه انصار را از یاری من منع کرد. مهاجرین هم در یاریدادن به من كوتاهی کردند. مردم با اینكه میدیدند و میشنیدند، از من چشم پوشیدند؛ مثل اینكه مرا نمیشناسند و كلام مرا نمیشنوند.
كسی از حق من دفاع نكرد. پس من یاریکنندهای نیافتم. در حالی كه غیظ خود را فرومیخوردم، از خانهام به مسجد رفتم و در حالی كه مغلوب شدم، به خانه بازگشتم. مانند كسی كه از فرط خضوع گونه بر زمین نهد.... تو هم در خانه نشستهای و قیام نمیكنی؟ (1)
اینان از این خضوع تو سوء استفاده كردهاند. روزی به این مصیبت گرفتار شدی كه شدت خود را بكار نبرده، ضایعش ساختی (شاید كنایه از این باشد كه گوشهنشینی تو باعث شده كه از قهر غضب تو نهراسند و بر جسارت و بیباكی آنها افزوده گردد).
گرگان شكار تو را خوردند و تو زمینگیر و خانهنشین شدی. من نتوانستم كسی را از گفتار او (اولی) منع كنم و باطلی را از باطل او باز دارم و چارهای جز شنیدن حرفهای بیسر و تهاش برای من نبود. ای كاش قبل از ماجرا مرده بودم و در نظر این مردم پست فطرت، ذلیل نمیشدم. عذرخواه من از آنچه بر من گذشت خداست. كسی از من حمایت نكرد.»
1) احتیاطنکردن من در سخنگفتن بهدلیل ناراحتیام بود و ای امیرمؤمنان، از تو عذرخواهی میکنم.
اکنون زمان زیادی از آن قضایا گذشته و درخواست تعجیل فرج منتقم، بهترین وجه حمایت ما از آن بانوی گرامی است. این حمایت در دوران غیبت بزرگترین آزمایش حقتعالی است و هركسی زمینۀ این چنین انتقامی را فراهم کند، جزو سعادت مندان و نصرتدهند گان حضرت صدیقۀ کبری (علیها السلام) خواهد شد.
در ادامه حضرت با سوز جگر فرمودند:
«تكیهگاه من (پدرم) در هم شکست و بازوهایم در مرگ او سست شد (كنایه از آنكه بییار و یاور شدم). شكایت من به سوی او و دادخواهی من از پروردگارم است. خدایا، تو از همۀ ستمكاران قویتری و عقوبت تو شدید است.»
چون سخنان جان گداز آن مظلومه به پایان رسید، حضرت علی (علیه السلام) در مقام تسلای قلب همسر مظلومشان فرمودند:
«ای دختر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، وای بر تو نیست؛ بلکه وای بر دشمن توست. ای دختر برگزیدۀ مخلوقات و بقیۀ نبوت، ناراحت نباش. من در امر دینم سستی و خطا نكردم. به تكلیف خودم عمل كردم: خانهنشینی من عین تكلیف من بود.» (1)
البته فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای روشنشدن اذهان مردم بود تا بدانند طبق دستور پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه امر خداست، باید سكوت اختیار میكردند.
1) بحارالانوار، ج43، ص148.
وقتی حضرت زهرا (علیها السلام) پس از آن مصیبت در بستر بیماری افتادند و در آستانۀ شهادت قرار گرفتند، ابوبکر چندین مرتبه تقاضای ملاقات کرد؛ ولی آن بانوی مکرمه او را نپذیرفت. در نهایت ابوبکر و عمر این درخواست را با حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در میان گذاشتند و از حضرتش خواستند كه وسیلۀ عیادت را فراهم سازد. آقا نزد حضرت فاطمه (علیها السلام) آمدند و فرمودند:
«ای آزاد زن (1)، این دو اجازه ملاقات خواستهاند. اجازه میدهی خدمتت شرفیاب شوند؟»
دربارۀ پاسخ حضرت زهرا (علیها السلام) كه از معذورات شوهرشان مطلع بودند، نقل شده:
«خانه خانۀ شماست و این زن آزاد نیز همسر توست. هرطور صلاح میدانید رفتار كنید. این سخن را فرمود و چادر بر سر كشید و صورتش را به جانب دیوار چرخاند.»
آن دو وارد منزل شدند و سلام كردند. مشروح این دیدار اینگونه نقل شده است:
«ای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ما به اشتباه خودمان اعتراف داریم. خواهشمندیم از ما راضی شوید. حضرت زهرا (علیها السلام) فرمودند که مطلبی را از شما می پرسم تا جواب دهید. آنها عرض كردند که بفرمایید. حضرت زهرا (علیها السلام) فرمودند که شما را به خدا سوگند، آیا از پدرم نشنیدید كه میفرمود: فاطمه (علیها السلام) پارۀ تن من است. هركس او را اذیت كند من را اذیت کرده. آنها عرض كردند که آری، این موضوع را از پدرتان
1) کنایه از اینکه در تصمیمگیری آزاد هستی.
شنیدهایم. آن گاه حضرت زهرا (علیها السلام) دست های مباركشان را به سوی آسمان برداشتند و فرمودند که خدایا، شاهد باش این دو نفر مرا اذیت کردند. شكایتشان را به تو و پیغمبرت (صلی الله علیه و آله و سلم) میكنم. هرگز از ایشان راضی نخواهم شد تا پدرم را ملاقات نمایم. اذیتهایشان را به آن حضرت میگویم تا در بینمان داوری كند.»
اینک باید فرمایشات جانسوز حضرت زهرا (علیها السلام) را مرور کنیم تا برای دفاع از حقوق ازدسترفتۀ ایشان و جنایتی كه بر ایشان وارد شده، همتّی کرد و با دعاکردن برای انتقام آن مظلومه حركتی را آغاز كنیم.
هنگامی كه حضرت فاطمه (علیها السلام) بیمار شدند، زنان مهاجر و انصار برای عیادت خدمت ایشان رسیدند و عرض كردند:
«ای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حالت چطور است؟»
ایشان در پاسخ، حمد و سپاس خدا را به جا آوردند و بر پدرشان، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، درود فرستادند و سپس فرمودند:
«به خدا در حالی صبح كردم كه از دنیای شما متنفرم. مردان شما را دشمن میشمارم و از آنها بیزارم. آنها را آزمودم و دور افكندم. امتحان كردم و مبغوض داشتم.
چقدر زشت است شكستهشدن شمشیرها (و سكوت در برابر غاصبان)، بازیكردن بعد از جدیّت (و بهشوخیگرفتن سرنوشت اسلام و مسلمین)، كوبیدن بر سنگ (و كار بیحاصلكردن)، شكافتهشدن نیزهها (و تسلیم در برابر دشمن)، فساد عقیده، گمراهی افكار و لغزش ارادهها. و چه بد چیزی پیش از خویش (برای سرای آخرت فرستادند كه خدا بر آنها)
غضب كرد و در عذاب الهی جاودانه خواهند بود. چون چنین دیدم مسئولیت آن را به گردنشان افكندم و بار سنگین گناه را بر دوششان و رهآورد هجومش را بر عهدۀ آنها نهادم. وای بر آنها. چگونه خلافت را از كوههای محكم رسالت، شالودههای میتن نبوت و رهبری، جایگاه نزول وحی و جبرئیل امین و آگاهان در امر دنیا و دین كنار زدند؟ بدانید این خسرانِ آشكار است.
آنها چه ایرادی بر ابوالحسن، علی (علیه السلام)، داشتند؟ واللّه آنها بر شمشیر برندۀ او ایراد میگرفتند. بر بیاعتناییاش در برابر مرگ در میدان نبرد. بر قدرت او در جنگجویی و ضربات در هم شكنندهاش بر دشمن! آری، به خدا سوگند (اگر امر خلافت با او بود) هیچگاه مردم از حق منحرف نمیشدند و از پذیرش دلیل روشن سرباز نمیزدند. او آنها را با ملایمت به سوی منزل مقصود سیر میداد. سِیری كه هرگز آزاردهنده نبود: نه مركب ناتوان میشد و نه راكب خسته و سرانجام آنها را به سرچشمۀ آب زلال و گوارا وارد می ساخت. نهری كه دو طرفش مملوّ از آب بود. آبی كه هرگز ناصاف نمیشد. سپس آنها را پس از سیرابی كامل بازمیگرداند و سرانجام او را در پنهان و آشكار خیرخواه خود مییافتند. او هرگز از دنیا بهره نمیگرفت و از آن سودی جز سیرابكردن تشنهكامان و سیرنمودن گرسنگان نداشت. در این حال، دنیا پرست از زاهد و راستگو از دروغگو، تمییز پیدامیکرد.»
حضرت سپس این آیه را تلاوت نمودند:
وَ لَوْ أَنَ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یكْسِبُون (1)
1) سورۀ مبارکۀ اعراف، آیۀ شریفۀ 96.
«اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، درهای بركات آسمان و زمین را به روی آنها میگشودیم؛ ولی آنها تكذیب كردند و ما آنها را بهعلت اعمالشان مجازات كردیم.» كسانی كه از اینها ظلم كردند به زودی زشتی اعمالشان دامانشان را خواهد گرفت و هرگز نمیتوانند از چنگال عدالت خداوند فرار كنند.»
اكنون بیا و بشنو (از دلیلهای واهی آنها) و هر قدر عمر كنی دنیا شگفتی تازهای به تو نشان میدهد! اگر میخواهی تعجب كنی از سخنان آنها تعجب كن (و منطقشان را در باب خلافت دیگران بشنو).
ای كاش میدانستم که آنها به كدام سند استناد کردهاند و بر كدام پشتوانهای اعتماد كردهاند و به كدام دستاویز محكم چنگ زدهاند و بر كدامین ذرّیه جرأت كردند و مسلط شدند؟ چه بد یاوری و چه بد مونسی برای خود برگزیدند
آنها پیشگامان را رها كرده و به سراغ دنبالهروها رفتند. شانه را با دُمْ معاوضه كردند! میبینی گروهی كه كار بد میكنند و گمان دارند كارشان خوب است و حال آنكه آنان مفسدین در روی زمین هستند؛ ولی نمیفهمند. وای به حال آن ها!
أَ فَمَنْ یهْدی إِلَى الْحَقِ أَحَقُ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى فَما لَكُمْ كَیفَ تَحْكُمُونَ (1) آیا كسی كه به سوی حق دعوت میكند سزاوارتر برای پیروی است یا آن كسی كه اگر هدایت نشود راه حق را پیدا نمیكند؟ مگر شما را چه میشود؟ چگونه قضاوت میكنید؟!»
1) سورۀ مبارکۀ یونس، آیۀ شریفۀ 35.
حضرت در ادامه فرمودند:
«هیهات، به جان خودم سوگند که ناقۀ خلافت باردار شده است. منتظر باشید که چندان نمیگذرد تا نوزاد خود را به دنیا بیاورد. سپس به جای كاسۀ شیر، كاسههای پر از خون تازه و سمّ كشنده را از او بدوشید (و سر كشید!).
فَإِذا جاءَ أَمْرُ الله قُضِی بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ (1) و آن زمان است كه طرفداران باطل گرفتار خسران میشوند.
آری، سرانجامْ دنبالهروها (که چشم و گوش خود را بستهاند و بیخَبَراند) عاقبت كاری را كه پیشوایانشان پایهگذاری كردند، خواهند فهمید.
از این پس به دنیای خود دل خوش كنید و از آن خوشحال باشید؛ ولی برای امتحان و فتنۀ پراضطرابی كه در انتظار شماست خود را آماده كنید.
به شمشیرهای برنده، سلطۀ تجاوزگرانی ستمگر و خونخوار، هرجومرجی فراگیر، حكومت مستبّد ظالمان، حكومتی كه ثروتهای شما را بر باد میدهد و جمعیت شما را درو میكند، خوشحال باشید!
اسفا بر شما! در حالی كه حقیقت بر شما مخفی مانده و از واقعیت ها بی خبرید، چگونه امید نجات دارید؟
آیا ممكن است با این کراهت شما، به پذیرش حق مجبورتان كنیم؟» (2)
سویدبنغفله میگوید که زنان مهاجر و انصار، سخنان آتشین دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای مردان شان بازگو كردند و بهدنبال آن گروهی از مهاجران و
انصار خدمت ایشان رسیدند تا عذرخواهی کنند:
«ای سرور بانوان، اگر ابوالحسن (علیه السلام) پیش از محكمشدن بیعتمان با دیگران پیشنهاد بیعت میكرد، هرگز او را رها نمیكردیم و بهسراغ دیگران نمیرفتیم.»
بانوی اسلام (علیها السلام) از این عذر بدتر از گناه، سخت ناراحت شدند و فرمودند:
«بس كنید و از من دور شوید. این عذرهای دروغین شما هرگز پذیرفته نیست و بعد از آن همه کوتاهیها عذری پذیرفته نیست.». (1)
درسی که از این بیانات دردناک میتوان گرفت، خطاهای مهاجرین و مخصوصاً گروه انصار بعد از یاری و نصرت شان به اسلام است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دربارۀ آنها فرمودند:
«هُمْ وَ الله رَبَّوُا الْإِسْلَامَ كَمَا یرَبَّى الْفِلْوُ مَعَ غَنَائِهِمْ بِأَیدِیهِمُ السِّبَاطِ وَ أَلْسِنَتِهِمُ السِّلَاط.» (2)
«به خدا سوگند، آنها اسلام را با توانگری و دستهای بخشنده و زبانهای بُرّنده و گویا، همچون مادری پروراندند».
آنها با فداكاری هایی كه برای استقرار اسلام کردند، با رویگردانی از خلیفۀ به حق خداوند شرک ورزیدند. تا جایی که صدیقۀ کبری (علیها السلام)، سیدۀ زنان اهل بهشت، از آنان آزردهخاطر گشتند و خطاب به زنان آنها فرمودند:
«مردان شما را دشمن میدانم و از آنها بیزارم.»
ایشان علت این بیزاری را بیان کردند و فرمودند:
«آنها را آزمودم و دور افكندم و امتحان كردم و مبغوض داشتم.
پس از شهادت پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) همسر مظلوم و داغدیدهشان را شبانه بر مرکبی سوار كردند و دست دو فرزندشان، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام)، را گرفتند و بر در خانۀ همۀ اهل جنگ بدر، از مهاجرین و انصار، بردند و حق خویش را به آنان یادآوری كردند و از آنها خواستند كه ایشان را یاری كنند؛ اما هیچكس پاسخ مثبتی نداد، مگر چهل و چهار نفر. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به آنان دستور دادند تا هنگام صبح با سرهای تراشیده و اسلحه در دست، برای نجات اسلام آماده شوند. هنگام صبح جز چهار نفر به پیمان خود وفا نكردند. راوی میگوید که به سلمان (علیه السلام) گفتم آن چهار نفر چه كسانی بودند؟
ایشان فرمودند:
«من، ابوذر، مقداد و زبیر.» (1)
شب بعد دوباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) بهسراغ آنها رفتند و پیمانشان را به آنها یادآوردی کردند. آنها هم وعدۀ فردا صبح را دادند. فردای آن روز غیر از همان چهار نفر كسی نیامد. شب سوم نیز نزد آنها رفتند و باز هم جز همان چهار نفر كس دیگری نیامد. (2)آن روز حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و همسر مظلومشان میفرمودند:
«فردا صبح با سلاح خود در فلان مکان حضور بههم برسانید.»
اما کسی آنان را اجابت نمیکرد و آن دعوت تا امروز، همچنان به قوت خود باقی است. پس حضورمان و اجابت دعوت اماممان بر ما واجب است و هرگونه بهانهای برای یارینکردن امام وقت، عذری بدتر از گناه است.
وَ لَقَدْ أَضَلَ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثیراً أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُون (1) «قطعاً بسیاری از شما را گمراه کرد. آیا تفکر نمیکنید؟»
مؤمن با نگرشی عمیق بر فرمایشات معصومین (علیهم السلام)، پیرامون امتحانات آخرالزمان، میتواند خود را از گرداب غفلت كه همگان را در خود غرق کرده نجات دهد و در محبت به اهلبیت (علیهم السلام)، مخصوصاً حضرت صدیقۀ طاهره (علیها السلام)، صداقت بهخرج دهد و برای دفاع و خونخواهی از آن بانوی مظلوم بهپا خیزد.
برای اهمیت دفاع از حضرتش باید گفت که این مصیبت عظیم آنچنان سنگین بوده است که قبل از وقوع حادثه، انبیاء به پای آن اشکها ریختهاند و خود صدیقه طاهره (علیها السلام) نیز در اینباره فرمودهاند:
«اگر مصیبتهایی که بر سرم آمده بر روزها فرو میریختند، هر آیینه روزها شب تار میشدند.»
امام رضا (علیه السلام) میفرمایند:
«حضرت موسی (علیه السلام) در گفتوگویی با جناب خضر (علیه السلام) به مصائبی كه به آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میرسد و ظلمهایی كه به ویژه اولی و دومی و سومی به خاندان پیغمبر آخر الزمان، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، روامیدارند میپردازند. گریه هر دو شدّت میگیرد. پس از این اندوه، دربارۀ فضائل
1) سورۀ مبارکۀ یس، آیۀ شریفۀ 62.
آلمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به گفتوگو ادامه دادند. پس از این گفتوگو حضرت موسی (علیه السلام) گفت که ای كاش من هم از آلمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم.»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِوَلَايَتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّنَا» (1)
«خدا هر پیامبری که فرستاد را به ولایت ما و بیزاریجستن از دشمنانمان امر فرمود.»
قطعاً آنچه میتواند برای دل داغدیده مرهم باشد، انتقام از اعداءالله است. اما از آنجا که آن منتقم امامی غایب است، بدیهی است که باید بستر این انتقام با سلاح دعا فراهم شود. پس طلب آمدن انتقامگیرنده از این ظالمان و ظلمهایشان واجب است. همان ظلمی که وجود ملکوتی ائمۀ اطهار (علیهم السلام) را شامل شده. بعضی را به سم و بعضی را به شمشیر جفا به شهادت رسانیدهاست. قطعا سنگبنای آن در سقیفه گذارده شد و دست آنان تا روز قیامت به خونها خضاب گشت. حال اگر هرکسی خود را مؤمن مینامد و برای قصاص آنها تلاشی نمیکند، در واقع دین ندارد؛ زیرا امام باقر (علیه السلام) فرمودهاند:
«هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُ وَ الْبُغْض؟» (2)
«آیا دین چیزی جز دوستی و دشمنی است؟»
واضح است که هرکس اهتمامش در دعا بیشتر باشد، محبتش به خاندان وحی (علیهم السلام) نیز عمیقتر خواهد بود و به جمع شیعیان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد پیوست و به آسایشی که در آن اندوه راه ندارد، راه خواهد یافت.
دلیل آن نیز آیۀ شریفۀ است:
أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ الله لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُون (1) «آگاه باشید، بر دوستان خدا نهبیمى است و نهاندوهی.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«طُوبَى لِشِیعَةِ قَائِمِنَا الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ فِی غَیبَتِهِ وَ الْمُطِیعِینَ لَهُ فِی ظُهُورِهِ أُولَئِكَ أَوْلِیاءُ الله الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُون.» (2)
«خوشبهحال شیعیان قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ما كه در زمان غیبت چشم به راه او بوده و در دوران ظهورش مطیع او هستند. آنها حقیقتاً اولیای خدایند كه برای ایشان هیچگونه ترس و اندوهی نیست».
آیا زمان آن فرا نرسیده تا حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تلاش شیعیان خود را ببینند؟ چگونه باید خود را شیعه نامید و چرا باید توقع آخرتی پربار داشت، در حالی که در وادی انتظار گامی برداشته نشده و تن را به غبار آن نیالاییدهایم. البته همانطور که قبلاً اشاره شد، گامنهادن در وادی انتظار فرج در لسان روایات، باقیماندن بر ولایت معصوم است. این مهم با شناخت بدعت های
1) سورۀ مبارکۀ یونس، آیۀ شریفۀ 62.
2) كمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص357؛ تفسیر الصافی، ج2، ص409؛ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج5، ص91؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص501؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار (علیهم السلام)، ج6، ص420؛ بحار الأنوار، ج52، ص150؛ تفسیر نور الثقلین، ج2، ص309؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ج3، ص131.
آخرالزمان بهدست میآید. شناخت این بدعتها نیز خود به کسب علم دین از ذوات مقدس نیاز دارد. نتیجۀ این شناختها معرفت به نورانیت امام (علیه السلام) خواهد بود. کسی که برای دستیابی به این شناخت ارزشمند تلاش نکند، مصداق گفتار پیامبر گرام (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود:
«مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة.» (1)
«هر فردی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»
1) وسائل الشیعه، ج16، ص246.
«الْمَظْلُومَةِ الْمَقْهُورَةِ، الْمَغْصُوبَةِ حَقُّهَا، الْمَمْنُوعَةِ إِرْثُهَا، الْمَكْسُورَةِ ضِلْعُهَا، الْمَظْلُومِ بَعْلُهَا، الْمَقْتُولِ وَلَدُهَا، فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِكَ وَ بَضْعَةِ لَحْمِهِ وَ صَمِیمِ قَلْبِهِ وَ فِلْذَةِ كَبِدِه.» (1)
وقتی آن بانوی مظلوم به مسجد تشریف آوردند، با دلی مالامال از درد فرمودند:
«ای مردم، من فاطمه (علیها السلام) هستم. پدرم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. اكنون آغاز و پایان امور را برای شما تشریح میكنم. بدانید كه دروغ نمیگویم و مرتكب خطا نمیشوم.
ای مردم، خدا برای شما پیغمبری فرستاد كه از خود شما بود. از ناراحتی شما ناراحت میشد و به شما علاقه داشت. به مؤمنین مهربان و دلسوز بود. ای مردم، آن پیغمبر پدر من است، نه پدر زنان شما. برادرِ پسر عموی من است، نه برادر مردان شما. چه نیكو نسبتی است نسبت با محمد (صلی الله علیه و آله و سلم). رسالت خویش را انجام داد و از راه و روش مشركین روی برتافت و بر پشت آنان ضربۀ سختی وارد ساخت. گلویشان را گرفت و با حكمت و اندرز به سوی خدا دعوت کرد. بتها را در هم شكست. سرها را افكند. تا هنگامی كه كفار شكست خوردند و به هزیمت روی نهادند و تاریكیها برطرف شد و حق آشكار گردید. زبانِ رهبرِ دین گویا گردید و شیاطین خاموش شدند و پیروان نفاق به هلاكت رسیدند و بندهای كفر و اختلاف گشوده شد. با گروهی از اهل بیت (علیهم السلام) كلمۀ شهادت را بر زبان
1) إقبال الأعمال ج2، ص625؛ زاد المعاد؛ مفتاح الجنان، ص282؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، ج11، ص1141.
جاری ساختید، در حالی كه بر لب آتش دوزخ قرار داشتید. برای ستمكاران و زورگویان جرعۀ گوارا و لقمۀ لذیذی بودید. برای جویندگان آتش شعلۀ مناسبی بودید. زیر پای قبایل پایمال میشدید. آب كثیف میآشامیدید. از پوست حیوانات و برگ درختان تغذیه میكردید. همیشه خوار دیگران بودید. از قبایل اطرافتان در هراس بودید.
بعد از اتمام این بدبختیها، خدا به بركت وجود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شما را نجات داد. با اینكه پدرم به شجاعان مردم و گرگان عرب و سركشان اهل كتاب دچار بود؛ ولی هرچه آتش جنگ را دامن میزدند خدا آن را خاموش میکرد. هرگاه گردنفرازی از شیاطین سر برمیداشت یا یكی از مشركین دهان میگشود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برادرش علی (علیه السلام) را در گلوگاهشان میافكند. علی (علیه السلام) هم تا سر و مغز او را با مشت نمیكوفت و پایمال نمیساخت و آتش تاختهاش را با شمشیر خاموش نمیکرد، از میدان جهاد برنمیگشت. برای رضای خدا آنهمه سختیها را متحمل میشد و در راه خدا جهاد میكرد. به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک و دوست خدا بود، همواره آمادۀ جهاد بود. او تبلیغ و جهاد میكرد و شما در همان حال در آسایش و خوشی، شاد و خندان بهسرمیبردید و در انتظار فرصت و مراقب خبرهای بد بودید. از برخورد با دشمن اجتناب میورزیدید. هنگام جنگ فرار میكردید.
تا وقتی كه خدا پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) را به منزلگاه سایر پیامبران و برگزیدگان انتقال داد (و به شهادت رسید). كینههای درونی و دورویی شما هویدا شد. جامۀ دین فرسوده شد. گمراهان به سخن آمدند و فرومایگان سر برافراشتند و شتر اهل باطل به صدا درآمد و دم خویش بجنبانید و شیطان سرش را از كمینگاه بیرون آورد و شما را به سوی خویش دعوت كرد. پس بدون تأمل دعوتش را اجابت كردید و احترامش کردید. شما را
تحریک كرد، بهحركت درآمدید. دستور غضب داد، غضبناک شدید.
ای مردم، در صورتی كه هنوز از مرگ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی نگذشته است، شتری را كه از شما نبود داغ زدید و در غیر آبشخور آن فرود آمدید. هنوز زخم دل ما خوب نشده و جراحتها التیام نپذیرفته. هنوز پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاک سپرده نشده بود كه به بهانۀ خوف از فتنه، خلافت را غصب كردید. ولی آگاه باشید كه در فتنه داخل شدید. دوزخ كافران را احاطه کرده است. آوَه، چه شُدید و به كجا میروید؟ كتاب خدا در میان شماست و احكامش هویدا و اوامر و نواهیاش واضح است. همانا با قرآن مخالفت کردید و آن را پشت سر انداختید. آیا قصد دارید از قرآن روبرگردانید؟ یا میخواهید بهوسیلۀ غیر قرآن داوری کنید؟ بدانید كه هركس غیر از دین اسلام دین دیگری اختیار كند از وی پذیرفته نمیشود و در آخرت از خسارتدیدگان است. آنقدر درنگ نكردید که آتش فتنه فروكش شود. بلکه آتش را دامن زدید و دعوت شیطان را اجابت کردید و به خاموشكردن چراغ دین و سنتهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول شدید. كار را دگرگون جلوه میدهید و با اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با خدعه رفتار میكنید. كارهای شما همانند زخم كارد و جراحت نیزهای است كه در اندرون شكم واقع شود.
عقیده دارید كه ما اهلبیت (علیهم السلام) نباید از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ارث ببریم. درصورتی كه قوانین الهی بهتر از تمام قوانین است، به قوانین جاهلیت میگرایید؟ آیا نمیدانید من دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم؟ چرا میدانید! مانند آفتاب برایتان روشن است. ای مسلمانان، آیا سزاوار است من از ارث پدر محروم شوم؟ ای ابابكر، آیا در كتاب خدا نوشته كه تو از پدرت ارث ببری و من از ارث پدر محروم گردم؟! دروغ بزرگی بر خدا بستهاید. آیا عمداً كتاب خدا را پشت سر میاندازید؟ مگر خدا در قرآن
نمیگوید که سلیمان (علیه السلام) از داود (علیه السلام) ارث برد؟ مگر در قرآن از قول یحیی (علیه السلام) نقل نشده كه به خدا عرض كرد که پروردگارا، به من فرزندی عطا كن تا از من ارث ببرد و وارث آلیعقوب (علیه السلام) باشد؟
مگر خدا در قرآن نمیگوید که بعضی از خویشان از جهت ارث بر دیگران تقدم دارند؟ مگر در قرآن نیامده که خدا دستور داده است پسرها دو برابر دختران ارث ببرند؟ مگر خداوند در قرآن نفرموده است که بر شما مقرر شد چون یكی از شما را مرگ دررسد، اگر مالی بهجای میگذارد، برای پدر و مادر و خویشان، به اقتضای عدالت كه شایستۀ پرهیزكاران است وصیت كند؟
آیا چنان میپندارید كه من با پدرم نسبت ندارم و از وی ارث نمیبرم؟ آیا آیات ارث مخصوص شماست و پدر من از آنها خارج است؟ یا بدان دلیل مرا از ارث محروم میسازید كه اهل دین از هم ارث نمیبرند؟ مگر من و پدرم از یک ملت نیستیم؟ آیا شما بهتر از پدر و پسر عمویم از قرآن اطلاع دارید؟!
ای ابابكر، خلافت و فدکِ مهارشده ارزانیات باد؛ ولی در قیامت تو را ملاقات خواهم كرد. در همان وقتی كه حكومت و قضاوت با خداست و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین پیشواست.
ای پسر ابی قحافه، وعدهگاه ما روز رستاخیز باشد. همان روزی كه زیان بیهودهگویان آشكار میگردد و پشیمانی سودی ندارد. به زودی عذاب خدا را مشاهده خواهید كرد.»
حضرت سپس متوجه انصار شدند و فرمودند:
«ای جوانان و یاوران ملت و یاریكنندگان اسلام، چرا در احقاق حق من سستی میكنید و دربارۀ ستمی كه بر من وارد شده، در خوابید؟! آیا پدر من نفرمود که احترام اشخاص را در فرزندانشان باید حفظ كرد؟ چه زود
فتنه برانگیختید. چه شتابان بهدنبال هوا و هوس رفتید. شما در رفع ظلمی كه به من شده توانایید. در انجام خواستههایم قدرت دارید.
آیا میگویید که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مُرد؟ آری، اما مصیبت بسیار بزرگی بود كه هر روز شكافش توسعه مییابد و خللهایش سهمگینتر میشود. به واسطۀ غیبت او زمین تاریک شد. خورشید و ماه بیفروغ گشتند. برای مصیبتش ستارهها پراكنده شدند. امیدها ناامید شد. كوهها متزلزل و پاره شدند. احترام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مراعات نشد. به خدا سوگند، مصیبت بزرگی بود كه مانندش تابهحال دیده نشده است. اما كتاب خدا كه شامگاهان و بامدادان در خانههایتان خوانده میشود، از آن مصیبت خبر میداد: پیغمبران نیز مانند سایر مردم میمیرند. قرآن شریف میفرماید که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز مانند پیغمبران گذشته است. اگر مرد یا كشته شد از دین برمیگردید؟ هركس از دین خارج شد به خدا زیانی وارد نخواهد ساخت و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.» (1)
در حالی كه شما میبینید و میشنوید و در مجلس حضور دارید، سزاوار است که من از ارث پدر محروم گردم؟ ندای من به شما رسیده و از اوضاع مطلعید؟ با اینكه نفرات شما زیاد است و نیرو و سلاح دارید و صدای استغاثۀ من به شما میرسد، دعوت مرا اجابت نمیكنید. فریادم را میشنوید؛ ولی به فریادم نمیرسید. شما به شجاعت معروف و به خیر و صلاح موصوفید و برگزیدۀ برگزیدگانید. شما برای ما اهل بیت (علیهم السلام) انتخاب شدهاید. با اعراب جنگیدید. سختیها را تحمل كردید با قبایل پیكار کردید. با دلاوران نبرد كردید. هر وقت ما حركت میكردیم شما نیز حركت میکردید. ما فرمان میدادیم؛ شما اطاعت میكردید. تا
1) سورۀ مبارکۀ آل عمران، آیۀ شریفۀ 144.
هنگامی كه اسلام رونق گرفت، غنایم زیاد شد، مشركین تسلیم شدند، جوشش دروغ فرونشست، آتش كفر خاموش شد، غوغای هرجومرج خوابید و نظام دین استوار گشت.
ای انصار، حیرتزده به كجا میروید؟ چرا بعد از روشنشدن حقایق آنها را مكتوم میدارید؟ چرا بعد از ایمان مشرک شدید؟ بدا به حال اشخاصی كه ایمان و پیمانشان را شكستند و تصمیم گرفتند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از شهر بیرون كنند و جنگ را آغاز کردند. آیا از منافقین وحشت دارید؟ در صورتی كه باید از خدا بترسید! ای مردم، من چنان میبینم كه به پستی میگرایید. شخصی را كه در ادارهكردن شما سزاواتر است عقب زدید و در گوشهای به خوشگذرانی مشغول گشتید. از میدان وسیع زندگی و جهاد به محیط كوچک راحتطلبی فرار كردید. آنچه در باطن داشتید بیرون افكندید و آنچه را نوشیده بودید قی كردید. ولی آگاه باشید! اگر شما و تمام اهل زمین كافر شوید خدا به شما نیازی ندارد.
ای مردم، من آنچه باید بگویم، گفتم. با اینكه میدانم مرا یاری نخواهید كرد. نقشههای شما بر من پوشیده نیست؛ اما چه كنم؟ درد دلی بود كه از شدت ناراحتی افشا كردم تا بر شما حجتی باشد. اكنون خلافت و فدک را محكم نگهدارید؛ اما بدانید كه مشكلات و دشواریهایی دربردارد و ننگش همیشه بر دامانتان باقی خواهد ماند. داغ خشم خداوندی بر آن زدهشده و آتش دوزخ كیفر آن میباشد.
خدا از كردار شما آگاه است. زود باشد كه ستمكاران نتایج اعمال خودشان را مشاهده كنند. ای مردم، من دختر پیغمبری هستم كه شما را از عذاب خدا میترساند. پس آنچه میتوانید انجام دهید. ما نیز از شما انتقام خواهیم گرفت.
حضرت زهرا (علیها السلام) نطق آتشین خویش را با كمال شجاعت در مقابل جمعیت زیادی در حضور ابوبكر به پایان رساندند و با منطق محكم خویش او را مفتضح کردند و نقشههای غاصبانهاش را فاش كردند. ایشان فضایل و كمالات خلیفۀ حقیقی اسلام را بیان داشتند. مجلس سخت متشنج شد. ابوبکر در بنبست سختی گیر كرد. اگر میخواست از افكار عمومی پیروی كند و فدک را به حضرت فاطمه (علیها السلام) برگرداند دو مشکل داشت:
ابنابیالحدید، عالم برجسته و نامی اهلسنت، مینویسد:
«به علیبنقارقی، استاد مدرسۀ غریبۀ بغداد، گفتم که آیا فاطمه (علیها السلام) در ادعایش صادق بود یا نه؟ گفت که آری. من گفتم با اینكه ابابکر او را صادق میدانست چرا فدک را به او برنگرداند؟! استاد لبخندی زد و جواب خوبی داد. او گفت که اگر در آن روز فدک را به حضرت فاطمه (علیها السلام) میداد، خلافت را نیز برای شوهرش مطالبه میکرد و ابابکر را از مقام خلافت عزل میکرد و چون در ادعایش صادق بود، ممكن نبود عذری برایش آورده شود.» (3)
دیگر اینكه اگر حضرت فاطمه (علیها السلام) را تصدیق میكرد، باید به اشتباه
خودش نیز اعتراف میکرد و بدین وسیله در آغاز خلافت، صدای معترضین بلند میشد و چنین خطری برای دستگاه خلافت تحملکردنی نبود.
ابابكر شخصی نبود كه به این راحتی میدان را واگذارد. البته این حوادث را قبلاً پیشبینی كرده بودند. فكر كردند در چنین شرایطی كه حضرت زهرا (علیها السلام) افكار عمومی ملت را تسخیر کردهاند، صلاح نیست با خشونت با وی رفتار شود؛ ولی در عین حال باید به استیضاح او پاسخ داده و افكار عمومی را تخدیر میکردند. پس ابوبکر پیش خودش نقشه كشید که چه خوب است از همان برنامۀ سابق استفاده نماییم و عوامفریبی را از دست ندهیم و بهعنوان دین و اجرای قوانین پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) را بكوبیم و برائت خودمان را به اثبات رسانیم. ابابکر فكر كرد بهوسیلۀ ظاهرسازی و طرفداری از دین، میتوان دلهای عوام و فساق را تسخیر كرد و با آن حربه میتوان هر حقی، حتی خود دین، را پایمال ساخت. آری، بهوسیلۀ تظاهر به دین، میتوان با خود دین مبارزه كرد. پس ابوبکر در مقابل منطق نیرومند و مستدل فرزند پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به حربۀ عوامفریبی متوسل شد و گفت:
«ای دختر رسول خدا، پدرت با مؤمنین مهربان بود. البته كه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر توست، نه پدر سایر زنان. او برادرِ شوهرِ توست. او علی (علیه السلام) را بر سایرین ترجیح میداد. هركس شما را دوست بدارد رستگار میشود و هركس با شما دشمنی كند زیانكار است. شما عترت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستید. ما را بهسوی خیر و صلاح و بهشت هدایت كردید. ای بهترین زنان و دختر بهترین پیمبران، مقام صداقت و عقل و فضلیت تو بر كسی پوشیده
نیست. كسی حق ندارد تو را از حقت محروم سازد و تكذیبت كند؛ ولی به خدا سوگند، من هم از نظر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تعدی نمیكنم و باید هر كاری که انجام میدهم با اجازۀ پدرت باشد.
قافله سالار كه دروغ نمیگوید. به خدا قسم (1)، من از پدرت شنیدم كه میفرمود ما پیامبران طلا، نقره، خانه و ملک به ارث نمیگذاریم. جز علم و دانش و نبوت ارث دیگری نداریم و اموالی كه از ما باقی بماند در اختیار خلیفۀ مسلمین است.
من از درآمد فدک اسلحه میخرم و با كفار میجنگم. مبادا خیال كنی كه من تملک فدک را بهتنهایی انجام دادهام؛ بلكه تمام مسلمین در این اقدام با من موافق بودند. البته اموال شخصی من در اختیار شماست. هرچه میخواهی بردار. دریغ ندارم. آیا سزاوار است من با دستورات پدرت مخالفت کنم؟»
حضرت فاطمه (علیها السلام) پاسخ دادند:
«سبحاناللّه! پدر من كه از كتاب خدا اعراض نكرده. او با احكام اسلام مخالفت نمیکرد. آیا شما اجماع كردهاید كه خیانت كنید و به پدرم بهتان بزنید؟ این عمل شما نظیر همان خیانتهایی است كه در زمان حیات او مرتكب شدید. مگر نه این است كه خدا در قرآن از قول زكریا نقل میكند كه به خدا عرض كرد:
فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْكَ وَلِیا * یرِثُنی وَ یرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوب (2) مگردر قرآن نیست كه:
وَ وَرَثَ سُلَیمانُ داوُدَ (1) مگر احكام ارث در قرآن نیست؟ چرا، تمام این مطالب در قرآن هست. شما نیز اطلاع دارید. ولی قصد خیانت دارید. من هم جز صبر چارهای ندارم.»
ابابكر در جواب گفت:
«خدا و رسول و تو راست میگویید اما مسلمانان باید بین من و تو داوری کنند؛ زیرا آنها هستند كه مرا بر كرسی خلافت نشاندهاند و به تصویب آنان فدک را گرفتم.» (2)
نکتۀ مهم این است که ابابکر تلویحاً اشاره میکند که حکم پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و نص قرآن مهم نیست؛ بلکه این آراء مردم (همان سه نفر در سقیفه) است که حق است؛ زیرا آیات قرآن را مهمل انگاشته و افرادی که به زعم وی مسلماناند را مُبَیِّنِ حق میداند.
ابابکر با ظاهرسازی و سخنان عوامفریبانه، توانست تا حدی احساسات و افكار تحریکشده را خاموش كند و افكار عمومی را به سوی خودش متوجه سازد. با این سخنان مجلس بههم خورد و مردم متفرق شدند؛ ولی سروصدا خاموش نشد. موضوع سخنرانی حضرت زهرا (علیها السلام) در بین اصحاب پیچید؛ بهطوری كه ابوبكر ناچاراً به تهدید و تطمیع مردم متوسل شد.
نوشتهاند که در اثر نطق آتشین حضرت زهرا (علیها السلام)، مدینه؛ یعنی پایتخت خلافت اسلامی منقلب شد. صدای اعتراض مردم درآمد. گریه و نالهشان بلند
شد و آنقدر گریستند كه سابقه نداشت. ابوبکر به عمر گفت:
«چرا نگذاشتی فدک را به فاطمه (علیها السلام) بدهم و مرا در این بنبست قرار دادی؟ اكنون خوب است فدک را برگردانیم و خودمان را راحت كنیم.»
دومی پاسخ داد:
«برگرداندن فدک صلاح نیست. بدان كه من خیرخواه تو هستم.»
ابوبکر گفت:
«پس با احساسات تحریکشدۀ مردم چه كنم؟»
عمر پاسخ داد:
«این احساسات سطحی است. دوامی ندارد. مانند قطعۀ ابری بیش نیست. تو نماز بخوان. زكات بده. امر به معروف و نهی از منكر بكن. بیتالمال مسلمین را زیادتر گردان. صلۀ رحم بهجا بیاور تا خدا گناهانت را بیامرزد. زیرا خدا در قرآن میفرماید:
إِنَ الْحَسَناتِ یذْهِبْنَ السَّیئات (1)حسنات و خوبیها بدیها را از بین میبرد.» ابابكر دستش را به شانۀ عمر زد و گفت:
«آفرین! تو چه مشكلاتی را برای من حل كردی.»
سپس مردم را به مسجد دعوت کرد و بر فراز منبر نشست و بعد از حمد و ثنای الهی گفت:
«ای مردم، این كارها برای چیست؟ هر گوینده آرزویی دارد. این خواستهها کجا در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود داشت؟ هركس شنیده
1) سورۀ مبارکۀ هود، آیۀ شریفۀ 114.
است بگوید. نه، چنین نیست؛ بلكه او همانند روباهی است كه شاهدش دمش میباشد.
اگر من بخواهم بگویم، میگویم. اسرار را آشكار میسازم. ولی مادامی كه با من كاری نداشته باشند، سكوت خواهم کرد. از دختران استمداد میجویند. زنها را تحریک میكنند. ای یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، گفتوگوی بعضی نادانان به من رسیده است. با اینكه شما سزاوارترید از دستورهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی كنید. شما پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را جای دادید و یاری كردید. بدین جهت سزاوارترید كه از دستوراتش سرپیچی نكنید. با همۀ اینها فردا بیایید حقوقتان را دریافت كنید. بدانید كه من راز كسی را آشكار نمیسازم و با دست و زبان كسی را نمیآزارم؛ مگر كسی كه مستوجب كیفر باشد.» (1)
جناب امسلمه بانوی مکرمه سرش را از خانه بیرون آورد و خطاب به ابابكر گفت:
«آیا این سخنان را دربارۀ زنی مانند فاطمه (علیها السلام) میگویی؟ با اینكه او حوریهای است در میان انسانها. در دامن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرورش یافت و در بین فرشتگان دستبهدست میشد و در پرورشگاه پاكیزگان پرورش یافت. او در بهترین جا رشد كرد. آیا چنان میپنداری كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) را از ارث محروم کرده است؛ اما به خودش نفرموده؟ با اینكه خدا به پیغمبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
1) دلائل الإمامة،ص 38.
وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَكَ الْأَقْرَبینَ (1)خویشانت را انذار كن. یا احتمال میدهید كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرموده باشد؛ ولی او بهدروغ ارث مطالبه كند؟ او بهترینِ زنان عالم و مادر بهترین جوانان و همطراز مریم، دختر عمران، میباشد و پدرش خاتم پیغمبران است. به خدا سوگند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه (علیها السلام) را از سرما و گرما نگهداری میكرد. هنگام خواب دست راست خودش را زیر سر فاطمه (علیها السلام) مینهاد!
آهستهتر باشید. هنوز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش چشم شماست. بهزودی بر خدا وارد میشوید و نتیجۀ كردارتان را مشاهده میكنید.»
جناب امسلمه بهدلیل این دفاع تا یکسال از حقوق خود محروم شد. (2)
حال هر شیعهای طبق وظیفۀ واجبش، به تأسی از شیعۀ خالص، جناب ام سلمه، باید فریادگر و مدافع حقوق غصبشدۀ مظلوم دو عالم باشد و این دفاع چیزی جز احیای امر اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و فریاد دعا برای آمدن منتقمش نخواهد بود.
دعا برای ظهور فقط از دلی سوخته بر میآید و انکسار خالصانه نیز فقط با حزن و گریه در مصیبتهای عظیم اهلبیت (علیهم السلام)، مخصوصاً اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بهدست میآید. هركسی توجه و حزنش بر امام حسین (علیه السلام) بیشتر شود، ظرف وجودیاش از قابلیت بیشتر و فوقالعادهتری برخوردار خواهد شد.
از آنجاییکه عطای غذای معنوی هرکس به مقدار بزرگی ظرفش میباشد؛ لذا فرد باید برای دریافت فیوضات بیشتر به مصیبتهای ذوات مقدس (علیهم السلام)، از جمله حضرت امام حسین (علیه السلام)، بپردازد و رزق معنوی خویش را افزایش دهد. بهوسیلۀ ندبه و گریه بر ائمۀ اطهار (علیهم السلام)، اخلاص در وجود فرد بیشتر میشود. پس طبیعی است که بتوان مراتب بالاتر را که اخلاص بیشتر لازمۀ آناست، با گریه بر مصیبتهای ایشان درک کرد. اگر همۀ اعمال عبادی زیر ذرهبین عدل الهی قرار بگیرد، اكثریت قریببهاتفاق، به آفات نفسانی آلوده است؛ مگر گریه بر امام حسین (علیه السلام) كه از سوزش دل انجام میگیرد. آنجا كه وجود گرامیاش تكهتكه گشت و عزیزانش را سر بریدند و اهل و عیالاش آواره در بیابانها گشتند تا در قیامت محبینشان را از عذاب رهانیده و تا ابدیت در بهشت جاودانه جای دهند. حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«هنگامی كه روز رستاخیز فرامیرسد، دخترم فاطمه (علیها السلام) در حالی محشور میشود كه لباسهای خونآلود فرزندش، امام حسین (علیه السلام)، با اوست.
آنگاه یكی از پایههای عرش الهی را میگیرد و میگوید که پروردگارا، بین من و قاتل فرزندم داوری كن.
سوگند به خدای كعبه، خداوند به نفع دخترم داوری میكند.» (1)
آنچنان عمق فاجعۀ كربلا عظیم است كه امام عصر (علیه السلام) فرمودند:
«فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْكِینَّ عَلَیكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما.» (2)
«هر صبح و شام بهجای اشک خون گریه میكنم.»
هر مؤمنی باید به تأسی از امام زمانش (علیه السلام) از بیست و چهار ساعت در شبانهروز حداقل دقایقی را خالصانه در كنج خلوت به عبادت حق تعالی بهوسیلۀ گریه بر مصیبتهای امام حسین (علیه السلام) و مادر مظلومش سپری كند.
«وَ مَا مِنْ عَینٍ أَحَبَ إِلَى الله وَ لَا عَبْرَةٍ مِنْ عَینٍ بَكَتْ وَ دَمَعَتْ عَلَیهِ وَ مَا مِنْ بَاكٍ یبْكِیهِ إِلَّا وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ أَسْعَدَهَا عَلَیهِ وَ وَصَلَ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَدَّى حَقَّنَا وَ مَا مِنْ عَبْدٍ یحْشَرُ إِلَّا وَ عَینَاهُ بَاكِیةٌ إِلَّا الْبَاكِینَ عَلَى جَدِّی الْحسین (علیه السلام).» (3)
«هیچ گریهكنندهای نیست كه بر امام حسین (علیه السلام) گریه کند، مگر آنكه به حضرت فاطمه (علیها السلام) تقرب جوید و متصل به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شود و حق ما را ادا نماید. فقط گریهکنندگان بر جدم، حسین (علیه السلام)، در قیامت گریان نیستند.»
مؤمن باید پس از بهجاآوردن این عمل و عبادت عظیم، با دلی شكسته فرجِ منتقم را از خداوند مسئلت نماید. یعنی با دعاهایی كه از سویدای دل و با اشک چشم همراه است، خواستار تعجیل در امر انتقام شود. آنگاه است كه بهواسطۀ رحمت واسعۀ حقتعالی، مؤمن تحت پوشش و توجه خاص امام عصر (علیه السلام) قرار میگیرد؛ چراکه وجود مقدسش وعده فرموده است:
«إنِّي لَأدعُو لِمُؤمِنٍ يَذكُرُ مُصِيبَهِ جَدِي الشَهِيد ثُمَ يَدعُو لِي بِتَعجِيلِ الفَرَجِ و التَأييدِ.» (1)
«بهدرستی برای مؤمنی که یادآور مصیبتهای امام حسین (علیه السلام) شود و سپس برای تعجیل فرج من دعا كند، دعا میکنم.»
حال ای شیعهای كه در مصیبتهای این بانوی مظلوم دلشكسته شدهای و اشكت جاری است و با خود زمزمه نمودهای که ای كاش در آن زمان بودم و میتوانستم از حریم حضرت زهرا (علیها السلام) دفاع کنم، بدان كه زمینۀ یاری و نصرت حضرت صدیقۀ طاهره (علیها السلام) در عصر غیبت برای مؤمنین و محبین حضرتش از بین نرفته؛ بلکه اگر در آن روز (هنگام غصب خلافت) در صحنۀ دفاع شركت نداشتیم تا صداقت در مودت با آن خاندان مظلوم (علیهم السلام) را با یاریمان به نمایش بگذاریم، امروز دعاست که جای آن دفاع را گرفته و زمینۀ یاری در فردای ظهور را فراهم میآورد.
1) مكیال المكارم، ج2، ص75؛ مستدرک، ج10، ص313.
بر این اساس، برای دفاع از حقوق غصبشدۀ حضرت صدیقه (علیها السلام)، هر روزه برای انتقامش فریاد برمیآوریم:
«اللّهم عجل لولیك الفرج»
«اللّهم عجل لولیك الفرج»
«اللّهم عجل لولیك الفرج»
«اللّهم عجل لولیك الفرج»
«اللّهم عجل لولیك الفرج»
قرآن مجید.
نهج البلاغه، فرمایشات امیرالمؤمنین (علیه السلام)، صبحی صالح.
بصائر الدرجات، حسینبنسلیمان حلی، چاپ اول.
حیوة القلوب، علامه محمدباقر مجلسی.
بحارالأنوار، علامه محمدباقر مجلسی، بیروت: موسسۀ الوناء، چاپ 1404 ق.
اختصاص، محمدبننعمان.
تأویل الآیات، حسینی استرابادی سید شرفالدین (م 940 ق)، جامعۀ مدرسین قم.
برهان، سیدهاشم بحرانی، قم: دار المجتبی، 1428 ق.
البرهان، زركشی، ناشر: دار إحیاء الكتب العربیة، سال چاپ: 1376 - 1957 م.
مناقب آل ابی طالب (علیه السلام)، ابنشهر آشوب.
کتاب التوحید، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد.
دلائل الامامة، محمدبنجرير الطبري، ناشر: مركز الطباعة و النشر في مؤسسة البعثة، چاپ:1413.
کشف الغمة فی معرفة الائمه (علیهم السلام)، علی بن عیسی اربلی اوایل قرن هفتم هجری.
تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام)، امام عسکری (علیهما السلام)، قم: انتشارات مدرسۀ امام هادی (علیه السلام)، چاپ اول.
سفینة البحار، قمی عباس، موسسۀ آستان قدس چاپ دوم: 1384.
الثاقب فی المناقب، ابنحمزه الطوسی.
مصباح الأنوار، أبوعلاق محمدالصادق.
علل الشرایع، محمدبنعلی بن حسینبنبابویه، قم: انتشارات مکتبة الوری.
الدر النظیم فی مناقب الأئمة (علیهم السلام)، یوسف بن حاتم، قم: موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین.
حلیة الابرار، سید هاشم بحرانی.
المحتضر، حسنبنسلیمان حلی، محقق: اشرف، نجف اشرف: المکتبة الحیدریة.
امالی طوسی، شیخ طوسی، قم: انتشارات دار الثیقاف، 1414ﻫ.ق.
کافی، محمدبنیعقوب کلینی، انتشارات اسوه، چاپ 11 سال 1389.
التهذیب، احمدبنعلی طوسی، دارالکتب اسلامی، چاپ چهارم.
روض الجنان، شهید ثانی، موسسۀ آل البیت لاحیاء التراث، 965م.
تفسیر فرات، شیخ ابوالقاسم.
تفسیر قمی، علیبنابراهیم.
غیبت طوسی، شیخ الطّائفه ابی محمّدبنالحسن طوسی.
بصائر الدرجات، حسینبنسلیمان حلی، چاپ اول.
عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، شیخ صدوق، موسسۀ انصاریان قم.
ارشاد، شیخ مفید.
الإحتجاج علی أهل اللجاج، شیخ طبرسی.
بشارة الاسلام، سید مصطفیبنابراهیم کاظمی، عراق: مکتب مرتضویه.
مکیال المکارم، محمدتقی موسوی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ هشتم1388 ش.
تفسیر قمی، علیبنابراهیم قمی.
بلاغات النساء، ابوالفضل احمدبنابی طاهر مروزی، ناشر: مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی.
القطرة. سیداحمد مستنبط، ترجمۀ محمد ظریف، چاپ نهم.
الجنة العاصمة. سید حسن میرجهانی طباطبایی، قم: انتشارات بیت الزهرا (علیها السلام)، چاپ اول: 1384.
سوگنامه فدک، سید محمدتقی، قم: انتشارات الهادی، چاپ دوم: 1374.
کتاب فاطمة الزهرا (علیها السلام). گفتار علامه امینی.
بانوی نمونۀ اسلام، ابراهیم امینی، قم: نشر شفق، چاپ: 1372.
محسنبنفاطمه (علیهما السلام)، مهدی فاطمی، چاپ دوم: 1386.
نقش ائمه در احیاء دین، علامه سید مرتضی عسکری، چاپ دوم: 1385، تهران.
اسرار موفقیت، مرتضی مجتهدی سیستانی، انتشارت نشر الماس، چاپ ششم: 1385ش.
یوم الخلاص، کامل سلیمان، ترجمۀ مهدیپور، انتشارات آفاق، چاپ پنجم: 1386.
اسرار آل محمد (علیهم السلام)، سلیمبنقیس هلالی، ترجمه اسماعیل زنجانی خوئی، انتشارات دلیل ما.
الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، ابوخر یوسفبنعبداللهبنعبدالله النمری، بيروت: دار الجیل، چاپ اول: 1412.
الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، یوسف بن عبدالله، بیروت: دار الجیل.
کنز العمال فی نفس الأعمال والأفعال، المتقی هندی، علیبنعبد الملک علاءالدین، مصر: موسسة الرسائل.
تاریخ الأمم و الملوک، محمدبنجریر طبری، محل نشر: بیروت.
كشف الغمة في معرفة الائمة (علیهم السلام)، عليبنعيسي اربلي، مصحح: سيد احمد حسينی الشریف الرضي.
تاریخ طبری، محمدبنجریر طبری، ناشر: اساطیر، تهران: 1362.
شرح نهج البلاغه، ابنابیالحدید، ابوحامد عبدالحمیدبنهبةاللهبنمحمدبنالحسین، بیروت.
أنساب الأشراف، البلاذری، احمدبنیحییبنجابر، بیروت: دار الفکر، چاپ اول: 1417.
العقد الفرید، إبن عبد ربه، احمدبنمحمد، بیروت: دار الکتب العلمیة.
الملل و النحل، شهرستانی، محمدبنعبد الکریم، بیروت: دار المعرفة.
الملل و النحل، عبدالقاهرابنطاهر تمیمی بغدادی، بیروت: دار المشرق.
عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الأیات و الأخبار و الأقوال، عبداللهبننورالله بحرانی، مکتبة الزهراء (علیها السلام).
فرائد السمطین فضایل المرتضی و البطول والسبطین والأئمه (علیهم السلام) ذریتهم، الجوینی المدینی، ابراهیمبنمحمدبنمویدبنعبدالله، بیروت: موسسة المحمودی.
تاریخ بغداد، الخطیب بغدادی، بیروت: دارالکتب علمیه.
مقتل الحسین (علیه السلام)، موفقبناحمد الملکی خوارزمی، قم: مکتبة المفید.
صحیح مسلم، ابوالحسین مسلمبنحجاج نیشابوری، بیروت: دارالأفاق الجدیدة.
الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع و الزندقه، إبن حجر هیثمی، محل نشر: تهران.
مروج الذهب، أبوالحسن علیبنالحسینبنعلی مسعودی، قم: دار الهجره، چاپ دوم: 1409ق.
مناقب آل ابی طالب (علیه السلام)، ابن شهر آشوب.
سیرۀ ابن هشام، أبو محمد عبد الملک، مصر: شرکة الحلبی، 1936م.
تذکرة الخواص، إبن جوزی، مصر، چاپ دوم: 1401ق.
روضة الواعظین، فتال نیشابوری، قم: منشورات اشرفی.
نزهة المجالس و منتخب النفائس، عبد الرحمنبنعبد السلامبنعبد الرحمنبنعثمان صفوری، بیروت: دار المحبة دار الأیة.
ینابیع المودة، سلیمانبنابراهیم قندوزی، قم: دار الأسوة للطباعة و النشر.
إحقاق الحق، شهید نور الله تستری.
لسان المیزان، احمدبنعلیبنحجر عسقلانی، بیروت: موسسة الأعلی للمطبوعات، چاپ سوم: 1406ق.
أرجح المطالب، علامه شیخ عبد الله حنفی.
الدر النظیم فی مناقب الأئمه (علیهم السلام)، یوسفبنحاتم شامی، قم: موسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم.
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، احمدبنعبد الله محب الدین، دار الکتب مصریة.
ذخائر العقبی في مناقب ذوی القربی، احمدبنعبد الله طبری، قاهره: مکتبة القدسی.
شیعه شدن که آرزوی هر پیمبری ست
آن رتبه است که فاطمه (علیها السلام) باید عطا کند
آن قدر قیمتی ست فدای علی (علیه السلام) شدن
خود را فداش حضرت خیر النساء (علیها السلام) کند
آن کس که اختیار دو عالم به دست اوست
اصلاً عجیب نیست که کار خدا کند