ghaemiyeh.com
سرشناسه : ملازاده تقیپور، علیرضا، 1340-
عنوان و نام پديدآور : ریوف/علی تقیپور ؛ ویراستار بهلولی، محسن حسینی.
مشخصات نشر : مشهد : استوار ، 1402.
مشخصات ظاهری : 127 ص.؛ 21/5×14/5 سم.
شابک : :978-600-415-120-7
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص. 124 - 127؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : رحمت الهی (اسلام)
God (Islam) -- Mercy
رحمت الهی (اسلام) -- احادیث
God (Islam) -- Mercy -- Hadiths
چهارده معصوم -- احادیث
*Fourteen Innocents of Shiite -- Hadiths
رده بندی کنگره : BP219/8
رده بندی دیویی : 297/42
شماره کتابشناسی ملی : 9171179
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان
رئوف
علی تقی پور
مهر الهی6
ابتلائات بیشتر؛ سبب آمرزش26
کفران نعمت31
عفو37
مهر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) 45
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) 51
حضرت فاطمه (علیها السلام) 63
امام حسن مجتبی (علیه السلام) 65
امام حسین (علیه السلام) 69
امام سجاد (علیه السلام) 71
امام باقر (علیه السلام) 72
امام صادق (علیه السلام) 74
امام کاظم (علیه السلام) 78
امام رضا (علیه السلام) 80
امام جواد (علیه السلام) 83
امام هادی (علیه السلام) 84
امام حسن عسکری (علیه السلام) 85
حضرت مهدی (علیه السلام) 86
محبت دوطرفه88
صله و رحم98
علم99
حلم102
مناجات104
ذکر108
سحرخیزی113
حب دنیا113
انتظار118
منابع و مآخذ124
زمانی که روح خستهام از شدت بوی تعفن مردمان روزگار فراری گشته بود و از بیآبی ریشههای وجودم خشکیده گشت، نَفَسهای واپسین عمرم بهار دلپذیر عبودیت را به پاییز دلگیر و زمستان سردی مبدل ساخت و در آخرین دقایق حیات روحم که در منجلاب و غرقشدن بود ندایی در جان بیحالم نواخته شد.
روزنهای در تاریکی افکار خسته و پیچیدهام پدیدار گشت و نوری تابید که بر اثر آن پر و بال روحم به سوی مبدأ روشنایی به پرواز درآمد و در آسمان تحیر و سرگردانی در جستجوی آن نور حیران و ناامید بال میزدم که ناگاه چشمم به سوی نقطهای از زمین که مملو از نور بود جذب شد. آنجا بود که ناامیدیام به امید و ظلمت به روشنایی و مرگم به حیات مبدل شد.
عمود نوری از سرزمینی پاک به آسمان کشیده شد (1)
در حدیث لوح، درباره امام رضا (علیه السلام) آمده است: «يُدْفَنُ بِالْمَدِينَةِ الَّتِي بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ؛ در شهری دفن میشود که آن را عبد صالح (ذوالقرنین) بنا نهاد.» (بحار الأنوار، 26، 195)
که توجه ام را به خود جلب1) حضرت ذو القرنین که در پی یافتن آب حیات در عالم گردش میکرد به سرزمین طوس رسید. شب که به خواب رفت، در عالم رؤیا دید که در بیابان طوس از یک نقطۀ معینی سه مرتبه خورشید تابان طلوع کرد و پس از اندکی غروب نمود. وی با ترس از خواب بیدار شد و علما و دانشمندانی را که در لشکرگاه خود داشت احضار نمود و داستان خواب خود را برای آنها تعریف کرد. پس از مطالعاتی، همگی عرض کردند که شخص بزرگواری، که به منزله خورشید تابان است، در آینده در این سرزمین زندگی میکند و از دنیا میرود و در همین منطقه مدفون میگردد. لذا از آن روز آن بیابان «خراسان» نامگذاری شد؛ زیرا «خُر» به معنای خورشید و «سان» به معنای «نمایان» است که در اثر کثرت استعمال به خراسان معروف شد.
کرد و شوق فرودآمدن در آن مکان پاک و فضای ملکوتی برایم مهیا شد و لکن بر اثر ظلمت درونی خویش از ورود به آن مکان مقدس احساس شرم نمودم. در این حال با این بیت از من پذیرایی شد:
دیدم همه جا بر در و دیوار حریمش *** جایی ننوشته است گنهکار نیاید
آری، آنجا بارگاه ملکوتی امام رضا (علیه السلام) بود.
از آنجا که شیطان لعین (لعنت الله علیه) قسم یاد کرده که نگذارم کسی تحت پذیرش رحمت الهی قرار بگیرد، با پاشیدن آفت بر نهال اخلاص محبین، با انواع فتنه و وسوسهها، در صدد گمراهی آنان است. در مقابل، خدای تعالی نیز برای نجات بشریت ریسمانی را از عالم قدس به زمین متصل نموده است.
چنین لطفی در سرزمین ایران توسط بارگاه امام رضا (علیه السلام) از آسمان به زمین نازل و متصل گردد. جایی که محل نزول خزائن عرش الهی است که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ حُبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يُنْزِلُهُ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ خَزَائِنَ تَحْتَ الْعَرْشِ كَخَزَائِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة وَ لَا يُنْزِلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ وَ لَا يُعْطِيهِ إِلَّا خَيْرَ الْخَلْق.» (1)
«محبت ما اهلبيت را خداوند از آسمان از گنجينه هایى زير عرش؛ مانند طلا و نقره، با مقدار معين نازل ميكند و به بهترينهاي خلق عطا ميگردد.»
حضرت درباره نحوۀ نزول رحمت خاص خداوند در ادامه می فرمایند:
«وَ إِنَّ لَهُ غَمَامَةً كَغَمَامَةِ الْقَطْر فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخُصَ بِهِ مَنْ أَحَبَ مِنْ خَلْقِهِ أَذِنَ لِتِلْكَ الْغَمَامَةِ فَتَهَطَّلَتْ كَمَا تَهَطَّلَتِ السَّحَابُ فَتُصِيبُ الْجَنِينَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ.» (2)
«برای خدا ابری است که هرگاه بخواهد به دوست خود و بنده مطیع خود چیزی را برساند، به آن ابر فرمان میدهد که بالای سر آن بنده رفته و از باران مودت و محبت بر دل او قطراتی را فرو بریزد و سایۀ لطف و عنایت خویش را بالای سر او بگستراند؛ تا جایی که به جنینِ در شکم مادر برسد.»
آری، ابرهایی که حامل باران محبتاند بر زمینهای تشنه فرومیریزند. قطعاً مداومت چنین باران بابرکتی به دعا و درخواست عاجزانۀ بشر بستگی دارد؛ چنانکه
عرضه میداریم:
«الهی امطرنی خیرک.»
«خدایا، باران خیر خود را بر من ببار.»
هرگاه چنین زمینی که از فرط تشنگی رو به هلاکت است با تمام وجودش دعا کند، خداوند نیز برایش خیر فراهم میسازد. بنابراین باید عاجزانه و دائماً برای رسیدن به رحمت الهی اشک و ناله را به درگاه خداوند متعال عرضه نمود تا خیر و برکت او نازل گردد. (1)اگر کسی قابلیت این برکت را داشته باشد، خداوند نیز رحمت خود را بر او نازل میکند و او را محب و حبیب خودش قرار میدهد. آنجاست که محب صادقْ محبت و علاقه به خداوند را در محبت به خلیفهاش خواهد یافت؛ زیرا افعال و صفات و اسماء الهی در وجود مقدس امام معصوم (علیه السلام) به ظهور میرسد و همۀ امر و نهیها از لسان پاک چهارده وجود مقدس بیان میگردد. با این دیدگاه، زیارت یعنی اتصال قلب شکسته به امام معصوم (علیه السلام) و درک مقام امام که این همان لقاء الله است!
به همین علت، فضای حرم مملو از انکسار و آه و گریه است. چنانکه هر فردی باید برای رهایی از چنگال گرگان روزگار، با اضطرار و وحشت به محل امن الهی (بارگاه امام رضا (علیه السلام)) پناه ببرد. آنجاست که هر زائری به شادی و آرامش دست مییابد و افسردگی و دلمردگیاش به نشاط و امید مبدل میگردد. پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام فرمودند:
«سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ مَا زَارَهَا مَكْرُوبٌ إِلَّا نَفَّسَ اللَّهُ كُرْبَتَهُ وَ لَا مُذْنِبٌ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ.» (2)
«به زودی پارۀ تن من در خراسان دفن میشود. خداوند حزن هر غمزده ای که او را زیارت کند از بین میبرد و گناه هر گناهکاری را که به زیارت او مشرف شود میبخشد.»
حال هرکس در پی خداست، او را در کنار قبر ایشان مییابد؛ زیرا وجود مقدس امام هشتم (علیه السلام) بزرگترین آیۀ خدا و ظاهرکننده اسماء و صفات الهی است.
امام رضا (علیه السلام) در هیچکدام از مقامات و کمالات کاستی و نقصان نداشته و در این راستا نماینده تام خدا و صاحب قدرت و علم و رأفت خدا بر روی زمین میباشند. مرقد مطهرش نیز، در تمام اعصار، میقات مؤمنین جهت رفع حاجت و استشفاء امراض و... بوده است. این خصوصیت بارز آنچنان شکوفا گردیده است که لقب امام رئوف را معرف شخصیت ایشان قرار دادهاند. یکی از آثار این رأفت شفای هزارانهزار بیمار صعب العلاج و حل مشکلهای دنیوی؛ اعم از فقر، قرض، مسکن، ازدواج و... میباشد. (1)
مضاعف بر آن در موقع حیات این شخصیت ملکوتی به هنگام هجرت ایشان از مدینه به ایران بوده که باعث گسترش دین و فقه آل محمد و مزین شدن ایرانیان به لباس زیبای تشیع بوده است.
1) که در تاریخ و کتابهای متعدد است
همیشه در وجود هر انسانی، مخصوصاً در حوادث و پیشامدها، این سؤال مطرح میگردد که چرا خدا مرا آفرید؟ مقصود از خلقت من چه بوده است؟
در روایاتی که از حضرات معصومین به ما رسیده است پاسخهای متنوعی برای این سؤال داده شده است که یکی از پاسخها این روایت زیبا از ناحیة خدای متعال است که میفرماید:
«شما را نیافریدم تا نفعی ببرم؛ بلکه آفریدم تا شما از من منفعتی ببرید.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّمَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِلُطْفِهِ سَبَباً يُدْخِلُكُمْ بِهِ الْجَنَّة.»
«خداوند گرامی و بزرگ به دلیل مهربانی خود بهانهای خواست تا به واسطۀ آن شما را به بهشت ببرد.» (1)
در روایت دیگری از معصوم نقل شده است که فرمود:
«َلَقَهُمْ لِيَنْفَعَهُمْ وَ يُوصِلَهُمْ إِلَى نَعِيمِ الْأَبَد.» (2)
«خداوند خلق را آفرید تا به آنها نفعی برساند و به نعمتهای جاوید وصلشان کند.»
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیۀ و لا یزالون مختلفین الّا من رحم ربّک و لذلک خلقهم فرمودند:
«خلايق را آفرید تا کاری کنند که به واسطه آن سزاوار رحمت او شوند و حق
تعالی برایشان رحمت آورد.» (1)و (2)
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«و بعثهم فی سبیل محبته.» (3)
«خداوند موجودات را در راه محبتش برانگیخت.»
امام حسن (علیه السلام) میفرمایند:
«خداوند عزوجل به سبب کرم و رحمت خود فرایض را بر شما واجب ساخت، نه برای اینکه به شما نیاز داشت.»
بر عقلای جهان و عالمان شیعه ثابت است که سبب خلقت موجودات کرم و لطف خدا بود. با این حال باید دانست که بررسی صفت مهربانیِ خداوند از حیطۀ فهم بشر خارج است؛ اما خوب است که به مصادیقی از الطاف الهی اشاره کنیم تا شکرگزار نعمتهای او باشیم. در تفسیر امام عسکری (علیه السلام) آمده است که:
«رحمان» یعنی خداوند به بندگانش مهربان است: روزی آنان را میدهد و حتی اگر آنان از اطاعتش سر باز بزنند، او از روزیدادن و بخشش دست بر نمیدارد. (4)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«خداوند متعال صد جزء رحمت آفریده و یکی را میان خلق تقسیم کرد که به وسیلۀ آن بر یکدیگر رحم میکنند؛ اما نود و نه جزء دیگر آن را نزد خود نگاه
داشت.» (1)
ثبوت این مهربانی تا حدی است که خود خداوند میفرماید:
کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ (2) «پروردگارتان مهربانی و شفقت را بر ذات مبارک خود واجب فرموده است.»
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«ما خلق الله من شيء إلّا و قد خلق له ما يغلبه و خلق رحمته تغلب غضبه.» (3)
«خداوند هرچه آفریده چیز دیگری را برای غلبه بر آن آفریده است: او رحمت خویش را برای غلبه بر غضبش آفرید.»
همچنین میفرمایند:
«إنّ الله تعالى لمّا خلق الخلق كتب بيده على نفسه أنّ رحمتي تغلب غضبي.» (4)
«خداوند وقتی خلایق را آفرید، بر خویش مقرر داشت که رحمتم بر خشمم غلبه یابد.»
در جای دیگر میفرمایند:
«روزی که خداوند آسمانها و زمین را آفرید صد رحمت بیافرید که هریک از آنها میان زمین و آسمان را پر میکند. یکی را در زمین قرار داد که به وسیله آن مادر به فرزند مهربان است و وحش و طیر با یکدیگر مأنوساند»
در ادامه میفرمایند:
«وَ أَخَّرَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَكْمَلَهَا بِهَذِهِ
الرَّحْمَةِ مِائَة.» (1)
«خدا نود و نه جزء از رحمت را نگه داشت و در روز قیامت این یک رحمت را نیز بر آن میافزاید.»
از روی همین مهربانی هم بود که فرمود:
«مَنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ ذِرَاعاً وَ مَنْ تَقَرَّبَ مِنِّي ذِرَاعاً تَقَرَّبْتُ مِنْهُ بَاعاً وَ مَنْ أَتَانِي مَشْياً أَتَيْتُهُ هَرْوَلَة.» (2)
«اگرکسی به اندازۀ یک وجب به سوی من بیاید، من به اندازه یک ذراع به سویش میآیم و اگر به اندازه یک ذرع به من نزدیک شود، من آغوشم را برای پذیرفتن او باز میکنم.»
از سر همین مهربانی بود که به حضرت موسی (علیه السلام) فرمود:
«تَقَرَّبْ إِلَيَ فَإِنِّي مِنْكَ قَرِيبٌ فَإِنِّي لَمْ أَسْأَلْكَ مَا يُؤْذِيكَ ثِقَلُهُ وَ لَا حَمْلُهُ إِنَّمَا سَأَلْتُكَ أَنْ تَدْعُوَنِي فَإِنِّي أُجِيبُكَ وَ أَنْ تَسْأَلَنِي فَأُعْطِيَكَ وَ أَنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ بِمَا مِنِّي أَخَذْتَ تَأْوِيلَهُ وَ عَلَيَّ تَمَامُ تَنْزِيلِه.» (3)
«ای موسی، به من نزدیک شو که من به تو نزدیکم. من از تو چیزی نمیخواهم که سنگینی و حملش تو را بیازارد. همانا از تو میخواهم که مرا بخوانی تا من تو را اجابت کنم و از من بخواهی تا به تو بدهم و به وسیلۀ آنچه در حقیقت از خود من گرفتهای و تمامش از خود من رسیده است به من نزدیک شوی.»
همچنین میفرماید:
«ای داوود (علیه السلام)، اگر کسانی که از من رو برگرداندند میدانستند که من چقدر انتظار آنها را میکشم که به سوی من برگردند و میدانستند چقدر مشتاقم که
آنها معصیت را ترک کنند، از شوق جان میدادند و بندبند دلشان قطع میشد! ای داوود (علیه السلام)، این ارادت من نسبت به کسانی است که به من پشت کردهاند، پس بدان که ارادت من نسبت به کسانی که به من روی میآوردند چگونه خواهد بود؟»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«مَن تَقَرَّب إلی اللهِ عَزَّوجلَّ شِبراً تَقَرَّبَ إلَیهِ ذِراعاً، و مَن تَقَرَّبَ الَیهِ ذِراعاً تَقَرَّبَ إلَیهِ باعاً، و مَن أقبَلَ إلَی اللهِ عَزَّوجلَّ ماشیاً اقبَلَ إلیهِ مُهَروِلاً، و اللهُ أعلی و أجَلُّ، و اللهُ أعلی و أجَلُّ، و اللهُ أعلی و أجَلُّ.» (1)
«هرکس یک وجب به خداوند عزوجل نزدیک شود، خداوند یک زرع به او نزدیک میشود و هرکس یک زرع به او نزدیک شود خدا یک رَش به او نزدیک میگردد و هرکس قدمزنان به سوی خداوند عزوجل برود خداوند دواندوان به سوی او میرود؛ و حال آنکه خدا برتر و بلندمرتبه است.»
خداوند میفرماید:
«یابنَ آدَمَ، قُم إلَیَّ أمشِ إلیکَ، و امشِ إلَیَّ اُهروِل إلیکَ.» (2)
«ای فرزند آدم، برای آمدن نزد من از جا برخیز تا من به سوی تو بیایم و تو قدمزنان به سوی من بیا تا من دواندوان به سویت آیم.»
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«إنکُم إن أقبَلتُم علَی اللهِ أقبَلتُم، و إن أدبَرتُم عَنهُ أدبَرتُم.» (3)
«اگر شما به خدا رو کنید، به شما رو میشود و اگر از او رو برگردانید، از شما رو برگردانده میشود.»
در حدیثی قدسی آمده است که خداوند میفرماید:
«یابن آدم و حقک علی انی احبک فبحقی علیک احبنی»
«ای فرزند آدم، به حق تو بر من سوگند که من تو را دوست دارم. پس تو را به حق من بر تو سوگند میدهم که تو نیز مرا دوست بدار.»
حق تعالی به حضرت عیسیبنمریم (علیه السلام) فرمود:
«یا عیسی کم اطیل النظر؟ و احسن الطلب؟ و القوم لا یرجعون؟»
«ای عیسی، تا کی چشم به راه باشم و پیگیری کنم و مردم به سوی من بازنگردند؟»
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«ثُمَّ أَمَرَنَا لِيَخْتَبِرَ طَاعَتَنَا، وَ نَهَانَا لِيَبْتَلِيَ شُكْرَنَا، فَخَالَفْنَا عَنْ طَرِيقِ أَمْرِهِ، وَ رَكِبْنَا مُتُونَ زَجْرِهِ، فَلَمْ يَبْتَدِرْنَا بِعُقُوبَتِهِ، وَ لَمْ يُعَاجِلْنَا بِنِقْمَتِهِ، بَلْ تَأَنَّانَا بِرَحْمَتِهِ تَكَرُّماً، وَ انْتَظَرَ مُرَاجَعَتَنَا بِرَأْفَتِهِ حِلْماً... فَالْهَالِكُ مِنَّا مَنْ هَلَكَ عَلَيْهِ، وَ السَّعِيدُ مِنَّا مَنْ رَغِبَ إِلَيْهِ.» (1)
«آنگاه ما را به كارهايی فرمان داد تا فرمانبرداريمان را بسنجد و از كارهايي نهي فرمود تا سپاسگزاريمان را بيازماید. پس از آن چون از فرمانش سرپيچيديم و بر مركب نافرمانياش نشستيم، در كيفردادنِ ما عجله نكرد و در انتقامگرفتن از ما شتاب نورزيد؛ بلكه از سَرِ بزرگواري، با رحمت خود با ما مدارا كرد و از روي بردباري، با مهرباني مهلتمان داد و بازگشتِ ما را به انتظار نشست. اينك، نگونبخت كسی است كه نافرمانيِ خدا كند و نيكبخت كسی است كه به او روي آورد.»
خداوند متعال به حضرت داوود فرمود:
«وَ آنِسُوا بِي أُوَانِسْكُمْ وَ أُسَارِعْ إِلَى مَحَبَّتِكُم.»
«با من انس بگیرید تا با شما انس بگیرم و به سوی محبت شما بشتابم.» (2)
خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) فرمود که میدانی چقدر به تو ترحم نمودهام؟! حضرت موسی (علیه السلام) گفت که تو از مادرم به من مهربانتری. خداوند فرمود که موسی! مادرت در اثر فضل من بر تو ترحم میکرد. من بودم که او را بر تو مهربان ساختم.» (1)
بنابراین بایقین باید گفت:
«و ایقینت انّک انت ارحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمة.»
«و یقین کردم که تو در موضع بخشش و رحمت مهربانترینی.»
بیشترین بروز چنین رحمتی از شب اول قبر شروع خواهد شد؛ چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«انّ ارحَم ما یَکون الله بالعبد اذا وضع فی حضرته.» (2)
«بیشترین مهربانی خدا به بنده آن وقتی است که او را در گور میگذارند.»
خداوند به موسی (علیه السلام) فرمود:
«ای فرزند عمران، از مرگ وحشت نکن که من مرگ را برای هر جانداری قراردادهام. برای آخرت تو مکانی را مهیا کردهام که چون وارد آن مکان شوی چشمتروشن میشود.» (3)
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى جَبْرَئِيلَ ع أَنَا اللَّهُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ وَ أَنِّي قَدْ رَحِمْتُ آدَمَ وَ حَوَّاءَ لَمَّا شَكَيَا إِلَيَّ مَا شَكَيَا فَاهْبِطْ عَلَيْهِمَا بِخَيْمَةٍ مِنْ خِيَمِ الْجَنَّةِ وَ عَزِّهِمَا عَنِّي بِفِرَاقِ الْجَنَّةِ وَ اجْمَعْ بَيْنَهُمَا فِي الْخَيْمَةِ فَإِنِّي قَدْ رَحِمْتُهُمَا لِبُكَائِهِمَا وَ وَحْشَتِهِمَا فِي وَحْدَتِهِمَا وَ انْصِبِ الْخَيْمَةَ عَلَى التُّرْعَةِ الَّتِي بَيْنَ جِبَالِ
مَكَّة.» (1)
«خداوند به جبرئیل وحی فرمود که من خدای یگانه و رحیم هستم و من بر آدم و حوا رحم کردم. هنگامی که آنها را به زمین فرستادم به من شکایت کردند. پس تو (جبرئیل) به زمین هبوط کن و برای آنها خیمهای ببر و از جانب من آنها برای جدایی از بهشت تسلی بده و هر دویِ آنها را در این خیمه جمع کن؛ زیرا من به واسطۀ گریهای که آنها میکنند و وحشتشان از تنهایی بر آنها رحم نمودم.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«للّله أفرح بتوبة عبده من العقيم الوالد، و من الضّال الواجد، و من الظّمآن الوارد.» (2)
«خداوند از توبه بنده خويش بيش از عقيمى كه بزايد و گمكردهاى كه راه را بيابد و تشنهاى که به آب برسد خرسند میشود.»
باری، مبنای کار حقتعالی مهربانی است و باران رحمتش برای تشنگان همیشه جاری است.
حقتعالی میفرماید:
«به هنگام نزول بلا به رحمت من امیدوار باش.» (3)
همچنین میفرماید:
«ای موسی، به بندگانم دستور بده برای کارهای خود مرا بخوانند ولی قبلاً باید اقرار کنند که من ارحم الراحمین و دادرس بیچارگان هستم.» (4)
نقل است که جناب داوود (علیه السلام) دید عزرائیل به جوانی خیره شده است. پرسید
که چرا اینطور به این جوان نگاه میکنی. ایشان گفت که چون یک هفتۀ دیگر قرار است او را قبض روح کنم. جناب داوود (علیه السلام) پس از این گفتوگو جوان را صدا زد و از باب ترحم گفت که به امر من برو با فلان دختر ازدواج کن و پس از یک هفته بیا پیش من. آن جوان امتثال امر حجت خدا را کرد و بعد از یک هفته نزد حضرت داوود (علیه السلام) آمد. جناب داوود نبی (علیه السلام) هر چقدر آن روز منتظر ماند جناب عزرائیل نیامد. مدتی گذشت تا روزی عزرائیل را دید و گفت که چرا آن روز نیامدی؟ او گفت که خداوند متعال چون دید که تویِ بنده بر او ترحم کردهای فرمود که من رحیمتر هستم. من نیز به او ترحم خواهم نمود. اینچنین بود که خدا سی سال مرگ او را عقب انداخت. (1)
در رابطه با تضرع و اضطرار بندگان و دادرسی و رأفت حق تعالی به مضطرین، مخصوصاً توبهکنندگان، از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
«خداوند متعال به یکی از پیامبران وحی فرمود که برو به فلان پادشاه بگو که من در فلان روز و ساعت او را از بین میبرم. آن پیامبر پیغام خدای متعال را به او رساند. پادشاه آنچنان به دعا و تضرع به پیشگاه پروردگار پرداخت و در همان حالیکه روی تخت بود چنان زاری مینمود که از تخت افتاد. میگفت که خدایا، به من مهلت بده تا پسرم بزرگ شود و کار خود را بسازم (یعنی با توبه و انابه خود را اصلاح کنم). خداوند نیز به همان پیامبر فرمود که نزد پادشاه برو و بگو که من اجل او را به تأخیر انداختم و پانزده سال به عمرش افزودم.» (2)
در روایتی وارد شده است که وقتی خدا کسی را دوست بدارد هرگز با او دشمنی نمیکند و اگر کار ناشایستی از او سر بزند، تنها، آن کار بد را دشمن میدارد.
متأسفانه بشر ندانست چه آفریدگار مهربانی بالای سرش است؛ چنانکه امام در
ذیل آیۀ إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيد فرمودند:
«خدا با اولیا و اهل اطاعت خودش مهربان بوده و با محبت برخورد میکند؛ همچنانکه شما برادرتان را دوست دارید و با محبت با او برخورد میکنید.» (1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«خدای عزوجل میفرماید که ای فرزند آدم، تو به مشیت من برای خودت میخواهی آنچه را میخواهی و به ارادۀ من برای خودت ارادۀ میکنی آنچه را اراده میکنی و به فضل نعمت من چنان نیرومند شدهای که میتوانی سر از فرمانم برتابی و به قوت و عصمت من و عافیتم موفق شدهای که واجبات مرا ادا کنی. پس اگر واقعاً حسناتی داری، خود من به آن حسنات از تو سزاوارترم و تو به گناهانت از من سزاوارتری. همیشه خیر من به سوی تو نازل است و من با آن خیر به تو انعام میکنم و شر خودت به عنوان کیفر جنایتهایی که کردهای به خودت بازمیگردد. به واسطۀ کثرت تسلطی که بر تو دارم به سوی طاعتم رو نهادی و به دلیل سوء ظنی که به من داری از رحمتم مأیوس شدی. پس با این بیان حمد و سپاس برای من است و حجت علیه تو تمام است و تو با این عصیان راه مؤاخذه مرا به روی خود گشودی و با احسانت مستحق پاداش نیکی که نزد من است گشتی. من هیچگاه از تحذیر تو کوتاهی نکردم و تو را در حین سرگرمی و غرورت به عذاب نگرفتم.» (2)
آنگاه فرمود:
«این همان کلام خداست که میفرماید: و لو یواخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابه.»
همچنین فرمود:
«من تو را به بیش از طاقتت تکلیف نکردم و از امانت جز همان مقداری که
خودت علیه نفست اقرار داری تحمیلت ننمودم. من از تو برای خود به آن مقدار راضیام که تو از من برای خودت راضی باشی.»
بخشایشگری خداوند یکی از آثار مهربانی بیکران اوست. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«و لا یتاسنّ لشرّ هذه الامّه من روح الله؛ لقوله تعالی: انّه لا ییأس من روح الله الّا القوم الکافرون.»
«حتی درباره بدترین فرد این امت از رحمت خدا نومید مشو؛ زیرا خداوند متعال فرموده است که فقط کفار از او ناامید هستند.» (1)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«درباره در امانبودن بهترین فرد مسلمان از عذاب الهی مطمئن و درباره بخشایش بدترین فرد مسلمان مأیوس نباش.» (2)
خدای تعالی به حضرت عیسی فرمود:
«اعْلَمْ أَنَ سُرُورِي أَنْ تُبَصْبِصَ إِلَيَّ كُنْ فِي ذَلِكَ حَيّاً وَ لَا تَكُنْ مَيِّتا.» (3)
«بدان كه شادى من به اين است كه براى من تواضع كنى و دراينباره زندهدل باش و افسرده مباش.»
در قیامت گسترش رحمت الهی و بخشش گناهکاران به حدی خواهد بود که شیطان ملعون هم به عنایت حق تعالی طمع میدوزد. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَشَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رَحْمَتَهُ حَتَّى يَطْمَعَ إِبْلِيسُ فِي رَحْمَتِهِ.» (4)
«روز قیامت که میشود خداوند رحمتش را تا آنجا گسترش میدهد که شیطان در رحمت خداوند طمع میکند.»
البته اینچنین توقعی از ابلیس و همدستانش (معاندین و مبغضین ولایت) محال است؛ چراکه بعضی از افراد در دوزخ ممکن است مشمول شفاعت شوند؛ لکن بعضیها جاودانه و تا ابدیت در دوزخ گرفتار خواهند شد. به این روایت زیبا توجه داشته باشید تا خط شفاعت و عذاب ابدی مشخص گردد.
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
در دوزخ کفار و مشرکان گناهکاران موحد را سرزنش میکنند و میگویند که شما نیز مانند ما در آتشید. نمیبینیم یکتاپرستی شما برایتان چارهساز باشد! در آن حال خداوند بر سر غیرت میآید و به ملائکه خود میفرماید که اینان را شفاعت کنید. ملائکه تا جایی که اذن دارند شفاعت میکنند. سپس پیغمبران را میگویند که شما نیز شفاعت کنید. آنان نیز در حد اجازۀ خود شفاعت میکنند. آنگاه دستور میدهند که مؤمنان نیز شفاعت کنند و آنها نیز گروهی را در حد اجازۀ خود از آتش میرهانند. آنگاه خداوند متعال میفرماید که من از همه مهربانترم: همهتان به رحمتم از دوزخ به در آیید.
امام باقر (علیه السلام) فرمودند که در آن هنگام انبوه جمعیت همانند پروانههایی که دستهجمعی در آسمان پرواز میکنند از دوزخ بیرون میآیند. به خدا سوگند هرکس پس از آن در دوزخ بماند در آن جاودانه خواهد بود. امام صادق (علیه السلام) فرمودند که در روز قیامت، یکی از بندگان را در موقف حساب حاضر میکنند که عمل خیری در نامه عملش نیست. به وی گفته میشود که نیک بیاندیش، هیچ عمل نیکی از خود به یاد نداری؟ او فکری میکند و میگوید که خداوندا، کار نیکی ندارم؛ ولی فلان بنده مؤمنت روزی از من آبی طلبید که با آن وضو بگیرد و نماز بخواند و من هم به
او آب دادم. خداوند تعالی میفرماید بندهام را به بهشت ببرید. امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«إِذَا دَخَلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ بِأَعْمَالِهِمْ، فَأَيْنَ عُتَقَاءُ اللَّهِ مِنَ النَّارِ إِنَّ لِلَّهِ عُتَقَاءَ مِنَ النَّارِ.» (1)
«اگر چنین باشد که اهل بهشت به سبب کردار خود وارد بهشت شوند، پس آزادشدگان خدا از دوزخ کجا هستند؟ به درستی که برای خدا آزادگانی از دوزخ است.»
از عنایات ویژۀ خداوند در دنیا این است که فرمود:
«إنّ معافاة اللَّه العبد في الدّنيا أن يستر عليه سيّئاته.» (2)
«عافیت خداوند متعال نسبت به بنده در این جهان آن است که گناهان او را مستور دارد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«هنگامی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) ملکوت آسمانها و زمین را مشاهده کرد، دید که مردی زنا میکند. پس او را نفرین کرد و آن شخص مُرد. آنگاه کس دیگری را دید. باز هم نفرین کرد. او نیز مرد. پس سه بار دیگر افرادی را در حال گناه دید و آنان را نفرین کرد و آنها هم مردند. خداوند متعال وحی نمود که ای ابراهیم، حال که دعایت مستجاب است بر علیه بندههای من دعا مکن؛ زیرا اگر میخواستم آنها را نمیآفریدم. من بنده هایم را بر سه گروه آفریدهام: گروهی که مرا عبادت میکنند و چیزی را شریک من قرار نمی دهند. پس به آنها ثواب میدهم؛ گروهی که غیر مرا عبادت میکنند (مصادیق مختلف هواها و هوسها) و آتش پیش رویِ آنهاست؛ گروهی که غیر مرا عبادت میکنند ولی کسانی از آنها به دنیا میآیند که مرا عبادت میکنند.» (3)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خدای عزوجل میفرماید که تا بندهای از بندگان مؤمن من به گناهی بزرگ مبتلا شود که مستوجب کیفر و عقوبت من در دنیا یا در آخرت شود، در عقوبت دنیایش شتاب مینمایم تا او را بدین گناه کیفر دهم یا اینکه اندازه کیفر او را معین میکنم و بدان حکم میدهم؛ ولی آن را بدون اجرا، موقوف میگذارم و اجرای آن را به مشیت خود وامیگذارم و بندۀ من آن را نمیداند. سپس بارها درباره اجرای آن مردد میگردم. پس خودداری میکنم و آن را اجرا نمیکنم؛ زیرا بد او را خوش ندارم و از بدحالکردن او کنارهگیری میکنم. آنگاه با گذشت خود بر او منت میگذارم؛ زیرا دوست دارم نمازهای نافلۀ بسیاری که به سبب آنها در شب و روز به من تقرب میجست را پاداش دهم. پس این بلا را از او دفع مینمایم با اینکه آن را مقدر کرده و بدان حکم کرده بودم و موقوف گذارده بودم و اجرای آن بستگی به مشیت من داشت. سپس به این هم اکتفا نمیکنم و اجر بزرگ نزول این بلائی که از آن معاف شده است را برایش مینویسم و ذخیره میکنم و مزدش را وافر مینمایم با اینکه خود او بدان آگاه نیست؛ زیرا آزار آن بلا به او نرسیده است! من خدای کریم و مهربان و رحیم هستم.» (1)
نمونۀ دیگری از این دریای بیکران مهربانی در کلام امام رضا (علیه السلام) است که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرمودند:
«يُوحِي الله إِلَى الْحَفَظَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ لَا تَكْتُبُوا عَلَى عَبْدِي وَ أَمَتِي عَلَى ضَجَرِهِمْ وَ عَثَرَاتِهِمْ بَعْدَ الْعَصْر.» (2)
«خداوند متعال به حفظۀ اعمال و نویسندگان بزرگوار و فرشتگان ثبت اعمال وحی میفرماید که لغزشهای عصرگاه بندگان و امت مرا که پس از خستگی و ناراحتی احیاناً مرتکب میشوند ننویسند.»
امام کاظم (علیه السلام) از قول رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که خداوند عزوجل به فرشتگان کاتب وحی میفرماید:
«از بنده مؤمنم در هنگام ناراحتی چیزی ننویسید.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«إِنَّ الله تَجَاوَزَ لِي عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ وَ النِّسْيَانَ وَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْه.» (1)
«خداوند متعال اشتباه و فراموشی و کارهای اضطراری امت مرا بخشیده است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَ الْمُؤْمِنَ لَيُذَكَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِينَ سَنَةً حَتَّى يَسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَيَغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْكَافِرَ لَيَنْسَاهُ مِنْ سَاعَتِهِ.»
«به راستی که مؤمن گناه خود را پس از بیست سال به یاد میآورد تا به درگاه پروردگارش استغفار کند. پس پروردگار او را مشمول غفران خود قرار میدهد؛ ولی شخص کافر گناهش در همان دم که مرتکب آن میشود فراموش میگردد.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«لو أخطأتم حتّى تبلغ خطاياكم السّماء ثمّ تبتم لتاب الله عليكم.» (2)
«اگر آنقدر خطا کنید که خطاهایتان به آسمان برسد و سپس توبه کنید، خداوند توبه شما را میپذیرد.»
با وجود چنین خدایی همۀ گناهکاران و حاجتمندان باید از روی یقین به او امیدوار باشند؛ زیرا به حضرت داوود (علیه السلام) فرمود که به عزت و جلالم، اگر همۀ اهل آسمانها و زمین به من امیدوار باشند و از من بخواهند، من خواستههای هرکدام از آنها را برآورده میکنم؛ اگرچه آن خواستهها به اندازه هفتاد برابر دنیای شما باشد. انجام این کار برای من مانند این است که شما سوزنی را به دریا فرو ببرید و آن را
بیرون بیاورید! آیا آن کار چیزی را از آب کم میکند؟ (1)
خداوند متعال در امتداد چنین فضل و کرمی به جناب داوود (علیه السلام) فرمود:
«ای داوود (علیه السلام)، هرکس درحالیکه از گناهانی که در برابرم انجام داده و از من خجالت میکشد به سوی من بیاید و توبه کند، من او را میبخشم و آن گناه را از حافظۀ او بیرون میکنم.» (2)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی قدسی فرمودند:
«مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً فَعَلِمَ أَنَّ لِي أَنْ أُعَذِّبَهُ وَ أَنَّ لِي أَنْ أَعْفُوَ عَنْهُ عَفَوْتُ عَنْه.»
«کسی که گناهی مرتکب شده است و میداند که کیفر یا عفونمودن او در اختیار من است، من از او درمیگذرم.»
در حدیث آمده است که روزی جمعی اسیر را به نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند. حضرت در بین آنان زنی را دیدند که دواندوان وارد شد و به این سو و آن سوی مجلس نگریست. کودک خردسال خود را که در جمع بود دید و خود را بر او بیفکند و او را به آغوش کشید و شیرش داد. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رو به یاران خود کردند و فرمودند که این زن را میبینید؟ هیچ گمان میبرید که وی این کودک خردسال خود را به آتش افکند؟ اصحاب گفتند خیر! تا بتواند چنین نخواهد کرد. حضرت فرمودند که خداوند به بندگانش از این مادر مهربانتر است. (3)
از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که فرمودند:
«جز با رحمت خدا کسی به بهشت نرود.»
عرض شد که حتی تو یا رسول الله؟ حضرت فرمودند:
«آری، حتی من! جز اینکه او خودْ مرا مستغرق رحم خویش سازد.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«یکی از الطافی که خداوند متعال به جناب آدم و ذریۀ او در مقابل کید شیطان عنایت کرده است این بوده که فرموده توبه فرزندان تو را هنگامی که جانشان به حنجره و گلویشان برسد نیز میپذیرم.» (2)
خداوند سبحان حضرت موسى (علیه السلام) را به سوى فرعون فرستاد تا تهديدش كند و به او بگويد:
«إِلَى الْعَفْوِ وَ الْمَغْفِرَةِ أَسْرَعُ مِنِّي إِلَى الْغَضَبِ وَ الْعُقُوبَة.» (3)
«سرعت من به رحمت و مغفرت بيشتر است تا به خشم و عقوبت.»
مردی گفت که خداوند فلان شخص را نمیبخشد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«خداوند به من وحی فرمود که بگو چه کسی از جانب من میگوید من فلان شخص را نمیبخشم؟ من او را به واسطۀ سخن این شخص که گفت او را نمیبخشم، بخشیدم و همۀ گناهانش را از نامۀ اعمالش محو نمودم.» (4)
خداوند میفرماید:
«حتی اگر گناه گناهکاران بسیار شد مأیوس نشوند. من بر همۀ آنها آگاه و مهربانم و همیشه به دنبال مصالح بندگانم هستم.» (5)
خدای تعالی به عُزَیْر فرمود که ای عُزَیْر، به اندازۀ تحملت در برابر عذاب من،
مرا نافرمانی کن و نیازهایت را به اندازه عملت از من بخواه و از مکر من آسوده خاطر مباش تا به بهشت من درآیی. عُزَیْر بر خود لرزید و گریست. خداوند به او وحی فرمود که ای عُزَیْر، گریه مکن؛ زیرا اگر از روی نادانیات مرا نافرمانی کردی من با بردباری تو خود را میبخشم؛ چراکه من بردبارم و در کیفر بندگانم شتاب نمیورزم و من مهربانترینِ مهربانانم.
خداوند به حضرت موسی فرمود:
«ای موسی، اگر گناهکاری به تو پناه آورد به او بگو که مرحبا ای جویندۀ سائل امن، به آستانۀ مقدس خداوندی خوش آمدی و سپس برای او استغفار کن.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«حق تعالی میفرماید که همیشه رحمتم بر غضبم سبقت دارد. پس از رحمت من مأیوس نشوید؛ چون هیچ گناهی در نزد من چنان بزرگ نیست که من آن را نبخشم.» (2)
دامنۀ چنین رأفتی آنچنان وسیع گشته است که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«من ساءته خطيئته غفر له و إن لم يستغفر.» (3)
«هرکس گناهش او را دلتنگ و محزون کند آمرزیده میشود؛ حتی اگر طلب آمرزش نکند.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«ما علم الله من عبد ندامة على ذنب إلّا غفر له قبل أن يستغفره.» (4)
«چون خدا پشیمانی بنده را از گناهی بداند، پیش از آنکه آمرزش بخواهد وی را
میآمرزد.»
محمد حنفیه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است که چون آیۀ فاصفح الصفح الجمیل نازل شد، حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که ای جبرئیل، صفح جمیل و گذشت زیبا چیست؟ او عرض کرد که یعنی چون عفو کردی، کسی را که به تو ستم کرده سرزنش مکن. حضرت فرمودند که پس خداوند بزرگوارتر از آن است که آمرزیده را عتاب کند. پس جبرئیل به گریه افتاد و پیامبر (ص) نیز گریه نمود. خدای تعالی میکائیل را فرستاد و پیام آورد که پروردگارتان سلامتان میرساند و میفرماید که چگونه کسی را که بخشیدهام ملامت کنم؟ این کار به کرم من شباهت ندارد. آخرین وصیت جناب خضر به حضرت موسی (علیهما السلام) این بود:
«لا تعیر احد بذنب.» (1)
«هیچ کس را به دلیل گناهش سرزنش مکن.» (2)
چنین عفو و آمرزشی شامل بعضی از مستحقین عذاب و آتش نیز میشود؛ چنانکه امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«وقتی روز قیامت میشود خداوند امر میکند که بندهای را به آتش جهنم بیاندازند. آن بنده متوجه خداوند میگردد. خداوند میفرماید که ای بنده من، چرا در آن هنگام متوجه من شدی؟ تو چه گمان میکنی؟ آن بنده میگوید که من گمانم این است که مرا ببخشی و با رحمت خودت مرا به بهشت بفرستی. پس خداوند میفرماید که ای ملائکه من، سوگند به عزت و جلالم و بلندی مکان و بلایا و نعماتم، گمان این بنده در این لحظه نیک و خالصانه است و دروغ نمیگوید؛ ولی در آن هنگام که من او را به آتش جهنم ترساندم اگر این سخن را
میگفت او را کاذب میدانستم. پس او را داخل بهشت کنید.» (1)
خداوند متعال برای رهایی از آتش جهنم فرمود:
«ای عیسی (علیه السلام)، از من بترس و بندگانم را از من هراسان کن. شاید بدین وسیله گناهکاران از گناهکردن منصرف شوند و از هلاکت نجات یابند.» (2)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«قال الله تعالی: رَضِيتُ مِنْكَ لِنَفْسِي مَا رَضِيتَ بِهِ لِنَفْسِك قَالَ عَبْدُ الْمَلِكِ لَنْ أُعَذِّبَكَ إِلَّا بِمَا عَمِلْتَ.» (3)
«خدای متعال میفرماید که من از تو به همان اندازه راضی هستم که تو از من راضی باشی و تو را برای اعمالی که داری عذاب میدهم.»
از احسان خدای تبارک و تعالی همین بس که گناه شیعیان را در همین دنیا به وسیلۀ فقر و بیماری و... محو میگرداند تا در قیامت باری بر گردنشان نباشد. پیامبر گرامی اسلام (علیه السلام) میفرمایند:
«هرکس در دنیا گناهی کند و عقوبت آن را ببیند خدا عادلتر از آن است که عقوبت خویش را بر بنده تکرار کند.» (4)
در روایتی آمده است:
«عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَقَالَ يَا زَكَرِيَّا بْنَ آدَمَ شِيعَةُ عَلِيٍّ رُفِعَ عَنْهُمُ الْقَلَمُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا الْعِلَّةُ فِي ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّهُمْ أُخِّرُوا فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ يَخَافُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ يَحْذَرُونَ عَلَى إِمَامِهِمْ يَا زَكَرِيَّا بْنَ آدَمَ مَا أَحَدٌ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ أَصْبَحَ صَبِيحَةً أَتَى بِسَيِّئَةٍ أَوِ ارْتَكَبَ ذَنْباً إِلَّا أَمْسَى وَ
قَدْ نَالَهُ غَمٌّ حَطَّ عَنْهُ سَيِّئَتَهُ فَكَيْفَ يَجْرِي عَلَيْهِ الْقَلَمُ.» (1)
«زکریابنآدم میگوید که روزی خدمت امام صادق (علیه السلام) رفتم. حضرت فرمودند که ای زکریا، تکلیف از پیروان علی (علیه السلام) برداشته شده است. عرض کردم که فدایت شوم، به چه دلیلی؟ حضرت فرمودند بدین سبب که اینها در دولت باطل زندگی میکنند و همواره از آنان بر جان خویش بیمناک و درباره امامشان نگرانند. ای زکریا، هر شیعهای که در صبح گناهی مرتکب شود، تا شب اندوهی به وی میرسد که گناهش را محو میسازد. پس چگونه قلم تکلیف بر آنان جاری شود؟»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند تبارک و تعالی فرموده است که سوگند به عزتم، بندهای را که بخواهم مشمول رحمت خویش قرار دهم از دنیا نمیبرم مگر هر معصیت و خطایی که داشته را از بین میبرم: با سختی در معاش و به وسیلۀ مرض و بلایی در جسمش یا به وسیلۀ ترسی که بر او وارد میسازم. اگر باز هم چیزی باقی مانده باشد، جاندادن را بر او سخت میکنم.»
که در روایت آمده است:
«مَنْ لَمْ تُصْلِحْهُ الْكَرَامَةُ أَصْلَحَتْهُ الْإِهَانَة.» (2)
«هرکس که بزرگیاش او را اصلاح نکند، خواری و فقر اصلاحش میکند.»
البته چنین عقوبتی در دنیا به جهت محققشدن حکمت الهی است تا رذائل از
مؤمن رفع گردد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«اگر بنا بود هیچ رنجی به انسان نرسد، به کدامین وسیله از زشتیها دست میکشید و در برابر خداوند متعال فروتنی میکرد و با مردم مهربانی میورزید؟ آیا نمیبینی انسان در آن هنگام که دردی دامنگیرش میشود فروتن میشود و سر تسلیم فرود میآورد و بر در پروردگار خویش عافیت میجوید؟»
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَ الْجَسَدَ إِذَا لَمْ يَمْرَضْ أَشِرَ وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدِ يَأْشِر.» (1)
«جسم چون بیمار نگردد خودخواه و متکبر میگردد و در تن خودخواه هم خیری نیست.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«اگر سه چیز در آدمیزاد نبود هیچ چیز سر او را فرود نمیآورد: بیماری؛ فقر؛ مرگ. با آنکه همۀ این سه بلا در انسان هست، باز هم انسان گستاخ و طغیانگر است.» (2)
اما دلیل گرفتاریهای دیگر به فرموده پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) این است:
«چون مؤمن بیمار شود و خداوند متعال او را عافیت دهد، این بیماری کفارۀ گناهان گذشته او و مایۀ اندرز او برای آینده است.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«بیماری گناهان را محو میکند.»
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«انسان گاه دارای مرتبهای در پیشگاه خداوند متعال است که با عمل خویش
بدان نمیرسد تا آن هنگام که به ابتلائی در جسم خود آزموده شود و بدین واسطه بدان مرتبت دست مییابد.» (1)
با این دیدگاه، انسان باید تمام بلایا و گرفتاریها را سراسر خیر و نعمت قلمداد کند. این اعتقادِ همۀ مؤمنین راستین است. پس یکی از دلایل ابتلائات اصلاح در امر دنیا و آخرت است، مضاف بر اینکه این بلا را انسان به دست خویش فراهم میسازد. قرآن مجید میفرماید:
وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثير (2) «هر مصیبتی که به شما میرسد به دلیل آن چیزی است که خود کسب میکنید. البته خداوند از بسیاری از آن گناهان میگذرد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«وَ ايمُ اللّه، مَا كانَ قَوْمٌ قَطُّ فِى غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَيْشٍ فَزالَ عَنْهُمْ اِلاَّبِذُنُوبٍ اِجتَرَحوها لاَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبيدِ» (3)
به خدا سوگند، نعمت گوارا از هیچ قومی زائل نگشت، مگر به دلیل گناهانی که در آن فرورفتند؛ چراکه خداوند هرگز بر بندگانش خشم روانمیدارد.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ الله قَضَى قَضَاءً حَتْماً أَلَّا يُنْعِمَ عَلَى الْعَبْدِ بِنِعْمَةٍ فَيَسْلُبَهَا إِيَّاهُ حَتَّى يُحْدِثَ الْعَبْدُ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذَلِكَ النَّقِمَةَ.» (4)
«خداوند متعال حکم قاطع و حتمی فرموده است که نعمتی را که به بندهای مرحمت نموده از او باز نگیرد، مگر در زمانی که آن شخص به گناهی مرتکب
گردد که به سبب آن مستحق کیفر و عذاب شود.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«خداوند عذاب و گرفتاری را به وسیلۀ شیعیانی(محبین) که نماز میخوانند از شیعیانی که نماز نمیخوانند برطرف میکند و اگر همۀ شیعیان نماز نخوانند و آن را ترک نمایند همگی هلاک میشوند. همانا خداوند هلاکت را به وسیلۀ شیعیانی که زکات میدهند از شیعیانی که زکات نمیدهند برطرف میکند و اگر همۀ شیعیان زکات را ترک کنند همگی هلاک میشوند. همانا خداوند هلاکت را به وسیلۀ شیعیانی که حج بجا میآورند از شیعیانی که حج بجا نمیآورند برطرف میکند و اگر همۀ شیعیان حج را ترک کنند و آن را بجا نیاورند همگی هلاک میشوند. این فرمایش الهی است که می فرماید:
و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض... خداوند متعال میفرماید:
«بنده مؤمنم را به هیچ کاری متمایل نمیسازم مگر اینکه خیر او را در آن قرار میدهم. پس باید به قضاء من خشنود باشد و در آزمایشهای من صبر کند و بر آسایش و نعمتهایم شاکر باشد تا نام او را در صدیقان خویش ثبت نمایم.» (1)
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«بعضی از بندگان صلاحشان در مرض و بیماری است: چنانچه ایشان را تندرست نمایم تباه میگردند. بعضی دیگر صلاح حالشان در توانگری است: اگر فقیر شوند فاسد میگردند. بعضی دیگر صلاحشان فقر و بینوایی است: چنانچه ثروتمند شوند سرکش میشوند و هلاک میگردند. از آنجا که به دنیا و امور بندگانم دانایم و به اسرار آنها آگاهم، چگونگی تدبیر آنان را بیشتر میدانم.» (2)
نقل است که امام صادق (علیه السلام) در بستر بیماری شدیدی بهسَر میبردند و در همان
حال به عیادتکنندهای فرمودند:
«اگر مؤمن صبحی بیدار شود و آنچه بین شرق و غرب است مال او باشد، خیر اوست و اگر صبح بیدار شود و تحت ظلم ستمگر یا فقر یا بیماری یا... قرار بگیرد باز هم خیر اوست. خداوند متعال آنچه خیر مؤمن است انجام میدهد.» (1)
در حدیثی قدسی آمده است:
«أَنِّي أُدَبِّرُ عِبَادِي بِمَا يُصْلِحُهُمْ، وَ أَنَا بِهِمْ لَطِيفٌ خَبِيرُ.» (2)
«من بندگان خود را در آنچه موجب خیر و نیکی برای آنان است تدبیر میکنم. من به آنان مهربان و آگاهم.»
با این حال یکی از نشانههای رأفت خدای تعالی آن است که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«وَ اعْلَمْ أَنَ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْكَرْبِ وَ أَنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً.» (3)
«بدان که همراه سختیها آسانی است و همراه صبر پیروزی و همراه اندوه خوشحالی است.»
فرمودهاند:
«مَنْ تَخَوَّفَ مِنْ بَلَاءٍ يُصِيبُهُ فَتَقَدَّمَ فِيهِ بِالدُّعَاءِ لَمْ يُرِهِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ الْبَلَاءَ أَبَداً.» (4)
«هركس از بلایى بترسد و پيش از رسيدن آن بلا برای برطرفشدن آن دعا كند، خداى عزوجل هرگز آن بلا را به او نمیرساند.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«خداوند متعال میفرماید که ای پسر آدم، انصاف را درباره من مراعات نمیکنی؛ زیرا من با نعمتهایم به تو محبت مینمایم و تو با معصیتت با من ستیز مینمایی. خیر و نیکی من همواره بر تو نازل میشود؛ ولی شرّ تو به سوی من میآید و فرشتگان عمل ناپسند تو را برای من میآورند. ای فرزند آدم، اگر همین مشخصات خود را از زبان کسی میشنیدی و نمیدانستی که وی شرح حال چه کسی را میدهد همانا در سرزنش و بدگویی او سرعت میجستی!»
همچنین خداوند به نبی خود فرمود:
«ای عیسی، بندگانم چگونه مرا معصیت میکنند و حال آنکه مقدرات آنها در دست من است و آنها در زمین من حرکت میکنند؟ آنها به نعمتهای من جاهل هستند و دشمن مرا دوست میدارند. کافران هم در اثر همین غفلتها هلاک خواهند شد.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند متعال فرشتهای را به زمین فرستاد. او مدت زیادی را در جهان ماند و سپس به آسمان بازگشت. در آنجا خداوند از او پرسید که در جهان و روی زمین چه دیدی؟ گفت که شگفتیهای بسیاری دیدم: فردی را دیدم که تمام نعمتهای جهان برایش آماده بود و روزی تو را میخورد و ادعای خدایی میکرد! من از بیپروایی او و بردباری تو شگفتزده شدم. پس حق تعالی به او گفت که از بردباری من در شگفت شدی؟ گفت که آری. خداوند فرمود که او را چهارصد سال مهلت دادم و رگی از او دریده نشد (مریضی به سراغش نیامد).»
اطرافیان فرعون به نزد او آمدند که ای ملک! حیوانات ما نابود و هلاک میگردند
1) حدیث قدسی، حر عاملی، ح200.
و اگر آب رود نیل را به برای ما جاری نکنی خدایی غیر از تو برمیگزینیم. فرعون (لعنت الله علیه) گفت: همه به بیابان بروید و ایشان نیز رفتند فرعون (لعنت الله علیه) از ایشان فاصله گرفت بطوری که او را نمیدیدند و سخنش را نمیشنیدند صورتش را به زمین چسبانید و با انگشت به آسمان اشاره کرد و گفت:
بارالها من به صورت بنده ذلیلی که خدمت مولایش میرسد خدمت تو حاضر شدهام و میدانم که آگاهی به این که کسی جز تو قادر بر جاری کردن آب رود نیل نیست پس آب را در آن جاری ساز.
در این هنگام آب رود نیل جاری شد آن چنان که تا آن هنگام به آن صورت جاری نشده بود. فرعون (لعنت الله علیه) نزد مردم آمد و گفت:
من آب رود نیل را برای شما جاری کردم.
مردم در مقابل او به خاک افتاده و سجده کردند. در این هنگام جبرئیل (علیه السلام) به صورت مردی ظاهر شد و گفت:
«ای پادشاه مرا درباره غلامی از غلامانم کمک کن»
فرعون (لعنت الله علیه) گفت: قصّه چیست؟ جبرئیل فرمود:
«بندهای دارم که او را بر بندگان دیگرم امیر و فرمانروا قرار دادم و کلید اموالم را به دست او سپردم ولی او با من دشمنی میکند و با دشمنان من طرح دوستی ریخته است و با دوستان من دشمنی میورزد»
فرعون (لعنت الله علیه) گفت:
عجب بد بندهای داری اگر بنده من میبود هر آیینه او را در دریای سرخ غرق می ساختم.
جبرئیل (علیه السلام) گفت:
«ای سلطان این حکم را بنویس»
فرعون (لعنت الله علیه) قلم و دوات و کاغذ طلبید و نوشت:
پاداش بندهای که مخالفت مولایش را می نمایند و با دشمنان او دوست، و با دوستان آقای خود دشمن است جز این نمیباشد که در دریای سرخ غرق شود.
جبرئیل (علیه السلام) فرمود:
«ای پادشاه آن را برای من مهر کن»
فرعون (لعنت الله علیه) نیز مهر کرد. این گذشت تا روزی که فرعون و فرعونیان (لعنت الله علیه) در رود نیل غرق میشدند. جبرئیل (علیه السلام) با همان نامه آمد و به فرعون (لعنت الله علیه) فرمود:
«بگیر این همان چیزی است که تو خود را بر آن مستحق دانسته و دربارۀ خودت چنین حکم صادره کردهای» (1)
یکی دیگر از الطاف خدای تعالی به بندگانش این است که فرمودند:
«خداوند دستور داده برای نیت گناه چیزی نوشته نشود و برای فعل گناه یک عقوبت نوشته شود؛ اما کسی که به نیکی همت گمارد و آن را انجام دهد ده ثواب میبرد و برای نیت خیر هم یک ثواب مقرر شده است.» (2)
حضرت موسیبنجعفر (علیه السلام) در ذیل این آیۀ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى (3)فرمودند:
«خداوند فرمود که من در قلب آدم دو مدل رگ آفریدهام که با هوای اندکی حرکت میکنند (شاید مقصود این باشد که دل انسان هم به طرف اعمال نیک کشش دارد و هم به سمت بدیها) که اگر حرکت و تصمیمش به طرف اطاعت باشد برای او حسنات مینویسم و اگر به طرف گناه حرکت نمود، تا وقتی که آن گناه را انجام نداده است، چیزی برایش نمینویسم.»
قرآن نیز بر این مطلب تصریح دارد: (1)
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُون (2) «هرکس عمل نیکی انجام دهد ده چندان برای او ثبت میشود و کسی که عمل زشتی را مرتکب شود فقط به همان مقدار کیفر میشود. بر آنان ستم نخواهد شد.»
حدیث بسیار شگفتانگیزی نقل شده است که هر انسان سیهدلی با خواندن آن، به امید رأفت الهی، میتواند خود را در آغوش خدا بیاندازد؛ چراکه چنین نوازشی بر سر بندگان جز از خدا و جانشینان او از کسی برنمیآید. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«سجده شکر بر هر مسلمانی واجب است. به وسیله آن ارزش نمازت را بالا میبری و خداوند را از خودت راضی میکنی و ملائکه را متعجب میسازی. وقتی بنده نماز خواند و بعد هم سجده شکر نمود، خداوند حجاب میان آن بنده و ملائکه را از میان برمیدارد و بعد هم میفرماید که ای ملائکه من، به بندهام نگاه کنید که واجب خود را ادا کرد و عهد خود را با من تمام نمود و بعد هم در مقابل آن نعمتهایی که به وی داده بود مرا شکر نمود. پس پاداش او در نزد من چیست؟ ملائکه عرض میکنند که تو همۀ امور او را کفایت میکنی. باز خدا میپرسد که بعد از آن چیست؟ باز ملائکه سخن دیگری میگویند و این عمل تکرار میشود تا ملائکه همه چیز را بگویند. باز هم خداوند میفرماید که بعد از آن چه؟ ملائکه عرض میکنند که خداوندا، ما دیگر نمیدانیم. خداوند میفرماید که من او را همانطور که او مرا شکر میکند شکر میکنم و با فضل خودم به وی روی میآورم و رحمتم را به او نشان میدهم.» (3)
زاره میگوید که به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کردم که فدایت شوم، چرا ابلیس مستحق آن همه عنایات و عطاء خداوند شد؟ حضرت فرمودند:
«با عملی که به وسیله آن عمل همیشه خداوند را شکر میکرد.»
سپس وی پرسید که آن عمل چه بود؟ حضرت فرمودند:
«دو رکعت نماز را در آسمان به مدت چهار هزار سال خواند.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَا مِنْ مُؤْمِنٍ سَنَّ عَلَى نَفْسِهِ سُنَّةً حَسَنَةً أَوْ شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ ثُمَّ حَالَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ ذَلِكَ حَائِلٌ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مَا أَجْرَى عَلَى نَفْسِهِ أَيَّامَ الدُّنْيَا.» (2)
«هر مؤمنی که سنت و روش خوبی را بر خود لازم سازد، اگر موانعی برایش پیش آید و موفق به ادامه آن عمل خوب نشود، خداوند مهربان تا آخر دنیا آن عمل را در نامه عملش ثبت میفرماید.»
از امام رضا (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
«چون روز قیامت شود مؤمن در برابر آن که مسئول رسیدگی به حساب اوست میایستد و صحیفۀ اعمالش را به نظرش میرساند. پیش از هر چیز چشم مؤمن به بدیهای عمل خود میافتد. رنگش تغییر نموده و لرزه به اندامش میافتد و دچار اضطراب شدیدی میشود. آنگاه حسنات عملش را به او نشان میدهند و چشمش روشن میشود و از مشاهدۀ ثوابهایی که خداوند به او عطا میفرماید شاد میشود. پس به فرشتگان خطاب میرسد که صحیفۀ اعمالی که او آن را بجا نیاورده است را بر او عرضه کنید. مؤمن پس از مطالعه آن میگوید که پروردگارا، به عزت و جلالت قسم که تو خود میدانی من این اعمال را انجام ندادهام! ندا میرسد که راست میگویی؛ لکن چون نیت انجام آنها را داشتهای ما ثواب آن
اعمال را هم به تو عطا نمودیم.» (1)
نیت امری قلبی است و اگر فقط برای خدا باشد، خدای مهربان هم در مقابل این نیت پاداشی به انسان عنایت میفرماید. مثلاً اگر بنده مؤمن تصمیم بگیرد که سحر از خواب برخیزد و نماز شب بخواند ولی خواب عمیقی او را فرا بگیرد و موفق به این کار نشود، خداوند مهربان در برابر این تصمیم و نیت خیر، ثواب نماز شب و تهجد را به او عنایت میفرماید.
پس از جنگ بصره شخصی به حضرت عرض کرد: دوست داشتم برادرم با ما بود و می دید که چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز کرد
امام (علیه السلام) فرمود: آیا فکر و دل برادرت با ما بود. گفت: آری. حضرت فرمودند:
«فَقَدْ شَهِدَنَا، وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هَذَا [قَوْمٌ] أَقْوَامٌ فِی أَصْلَاب الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَیَرْعَفُ بهِمُ الزَّمَانُ وَ یَقْوَی بهِمُ الْإِیمَان» (2)
پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند آنهایی که حضور ندارند، در صلب پدران و رحم مادران می باشند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند، به زودی متوّلد می شوند، و دین و ایمان به وسیله آنان تقویت می گردد.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«کسی که آرزوی (نیت) چیزی را کند و آن مورد رضایت خداوند باشد، خدا خواستۀ او را اجابت میکند.» (3)
حضرت موسیبنجعفر (علیه السلام) فرمودند:
«وقتی مؤمن بیمار میشود خداوند به ملک سمت چپ نویسنده اعمال او وحی میفرماید که وقتی بندهام در حبس من است چیزی برایش ننویس. بعد هم به ملک سمت راست که مأمور نوشتن اعمال خوب است میفرماید که هرچه از حسنات در موقع عافیتش مینوشتی حالا هم برایش بنویس.» (1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«خداوند به دو ملک موکلِ مؤمن مریض دستور میدهد که چون بندهام بیمار شده، مادامی که در دام و حبس من است برایش مانند همان اعمالی را که در حین سلامتی در شب و روز انجام میداد بنویسید؛ زیرا وقتی من با بیماری او را از انجام آن اعمال بازداشتهام، پس بر من واجب است که همۀ آن اعمال را تا خاتمه بیماری برایش حساب کنم.» (2)
امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«روز قیامت خداوند متعال به ملائکه امر میکند که پروندههای بندگانی که کارهای انجامندادهشان در آن ثبت شده حاضر کنید. مؤمنان آن را میخوانند و میگویند که خدایا، قسم به عزت تو، میدانی که ما هیچکدام از این کارها را انجام ندادهایم. خداوند میفرماید که راست گفتید؛ اما نیت آن کارها را که داشتهاید! پس ما آنها را برای شما ثبت کردیم و برای آن پاداش میدهیم.» (3)
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«حضرت موسی به خداوند عرضه داشت که کدام یک از بندگانت در نزد تو عزیزتر است؟ خداوند فرمود که بندهای که قدرت داشته باشد و خطاکار را عفو
کند.» (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«بالعفو تستنزل الرحمة.»
«با عفو است که رحمت خدا فرود میآید.»
حضرت در کلام دیگری بیان فرمودند:
«رحمة الضعفاء تستنزل الرحمة.» (2)
«ترحم به ناتوانان رحمت حق را فرود میآورد.»
همچنین فرمودند:
«أبلغُ ما تستدرُّ به الرحمة أن تضمِرَ لِجَمیعِ الناسِ الرحمة.» (3)
«بهترین وسیلۀ ریزش رحمت خدا مهربانبودن با همۀ مردمان است.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«و اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لاَ يَضَعُ اَللَّهُ رَحْمَتَهُ إِلاَّ عَلَى رَحِيمٍ قَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ كُلُّنَا نَرْحَمُ قَالَ لَيْسَ بِالَّذِييَرْحَمُ نَفْسَهُ خَاصَّةً وَ لَكِنِ اَلَّذِي يَرْحَمُ اَلْمُسْلِمِينَ عَامَّةً. وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يَضَعُ اللَّهُ رَحْمَتَهُ إِلَّا عَلَى رَحِيمٍ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ كُلُّنَا نَرْحَمُ قَالَ لَيْسَ بِالَّذِي يَرْحَمُ نَفْسَهُ خَاصَّةً وَ لَكِنِ الَّذِي يَرْحَمُ الْمُسْلِمِينَ عَامَّة» (4)
«به خدایی که جان من در دست قدرت اوست، خداوند متعال فقط کسی را مشمول رحمت خود قرار میدهد که نه تنها به خود رحم کند؛ بلکه به تمام مسلمانان رحم نماید. سوگند به آن که جانم در دست قدرت اوست، خداوند رحمتش را جز بر رحمدلان فرونمیفرستد. (گفتند که ای پیامبر، همۀ ما رحم میکنیم. حضرت فرمودند): مقصود کسی نیست که فقط به خود رحم
کند؛ بلکه کسی است که به همۀ مسلمانان رحم کند.»
در کلام دیگری فرمودند:
«اطْلُبُوا الْحَوَائِجَ إِلَى ذِي الرَّحْمَةِ مِنْ أُمَّتِي تُرْزَقُوا وَ تَنْجَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ رَحْمَتِي فِي ذِي الرَّحْمَةِ مِنْ عِبَادِي وَ لَا تَطْلُبُوا الْحَوَائِجَ عِنْدَ الْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ فَلَا تُرْزَقُوا وَ لَا تَنْجَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ سَخَطِي فِيهِم.» (1)
«نیازهای خود را از مهربانان امتم بخواهید که به شما داده خواهد شد و کامیاب میشوید؛ زیرا خداوند بزرگ میفرماید که بخشش من نزد بندگان مهربانم قرار دارد. حاجتهایتان را نیز از سنگدلان نخواهید که نه چیزی میدهند و نه به کامیابی میرسید؛ زیرا خداوند میفرماید که خشم من بر آنان است.»
در حدیث آمده است:
«اطلبوا الفضل عند الرّحماء من أمّتي تعيشوا في أكنافهم.» (2)
«نیکی و بخشش را از مهربانان امت من بخواهید تا در پناه آنان زندگی کنید.»
حضرت در پاسخ به مردی که عرض کرد دوست دارم پروردگار بر من رحم آورد فرمودند که به خودت و به خلق خدا رحم کن تا خداوند بر تو رحم آورد. (3)
پیامب خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَّ اَللَّهَ عَزَّوَجَلَّ رَحِيمٌ يُحِبُّ كُلَّ رَحِيمٍ.» (4)
«همانا خداى عزّوجلّ مهربان است و هر مهربانى را دوست دارد.»
پیامبر گرامی اسلام فرمودند:
«اَلرَّاحِمُونَ يَرْحَمُهُمُ اَلرَّحْمَنُ اِرْحَمُوا مَنْ فِي اَلْأَرْضِ يَرْحَمْكُمْ مَنْ فِي اَلسَّمَاءِ.» (1)
«خداوند رحمان به رحمکنندگان رحم میکند. به زمینیان رحم کنید تا آسمانیانیان بر شما رحم کنند.»
حضرت در حدیث دیگری فرمودند که روز قیامت، منادی ندا میکند:
«يَا أُمَّةَ مُحَمَّد (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا كَانَ لِي قِبَلَكُمْ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَكُمْ وَ قَدْ بَقِيَتِ التَّبِعَاتُ بَيْنَكُمْ فَتَوَاهَبُوا وَ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِي.» (2)
«ای امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، هر حقی که من به گردن شما داشتم بخشیدم. حالا شما هم آن حقوقی را که نسبت به همدیگر دارید ببخشید و با رحمت من داخل بهشت شوید.»
خداوند وحی فرمود:
«ای داوود (علیه السلام)، به مظلوم از قول من بگو که تظلم تو را درباره کسی که به تو ستم کرده قبول میکنم؛ ولی اجرای آن را به واسطۀ عوامل زیادی که تو نمیدانی به تأخیر میاندازم و من حاکمترین حکمکنندگان هستم. وقتی که تو هم به کسی ستم میکنی و علیه تو بر من تظلم میکند، این تظلم را با آن تظلم قبلی تو مقایسه میکنم: اگر برای تو در نزد من درجهای از بهشت باشد، به آن نمیرسی مگر به واسطه ستمی که دیگری بر تو میکند.» (3)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إنّ اللَّه لا يرحم من عباده الّا الرّحماء.» (4)
«خداوند فقط به بندگان رحیم خود رحم میکند.»
مصداق چنین رحمانیتی در بندگان صالح خداوند به گونهای شکل میگیرد که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«يَا أَصْبَغُ لَئِنْ ثَبَتَ قَدَمُكَ وَ تَمَّتْ وَلَايَتُكَ وَ انْبَسَطَتْ يَدُكَ اللَّهُ أَرْحَمُ بِكَ مِنْ نَفْسِكَ.» (1)
«ای اصبغ، اگر قدمت استوار گردد و ولایتت کامل شود و دستودلباز باشی، خداوند از خودت به تو مهربانتر است.»
وسعت دایرۀ رحمت خدا به حدی است که امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«خدای تعالی فرموده است که من حتی دعا و نفرین مظلوم کافر را هم رد نمیکنم.» (2)
امام محمد باقر (علیه السلام) میفرمایند:
«یونس (علیه السلام) سه روز در شکم ماهی بود و در آن تاریکی شکم ماهی و تاریکی شب و تاریکی دریا خداوند را اینچنین خواند و گفت که لا اله الا أنت سبحانک انّی کنت من الظالمین. خداوند نیز دعایش را اجابت کرد و ماهی او را در ساحل دریا از شکم خود بیرون آورد. یونس (علیه السلام) که مانند جوجهای پَرکنده، بدون پوست و مو بود، خداوند کدویی را در بالای سرش رویانید که بر روی او سایه میانداخت. حضرت یونس (علیه السلام) شب و روز تسبیح الهی را میگفت. چون بدنش قوی شد و سر حال آمد، خداوند کرمی را فرستاد تا ریشۀ آن کدو را خورد و کدو خشک شد. این امر بر یونس (علیه السلام) سخت آمد. محزون و غمگین شد. خداوند وحی نمود که ای یونس، چرا غمگینی؟ گفت که پروردگارا، این درختی بود که به من منفعت میرساند. کرم را بر آن مسلط کردی و آن را خشک نمود. خداوند فرمود که ای
یونس، آیا برای درختی غمگین میشوی که نه آن را کاشتهای و نه به آن آب دادهای و نه از آن نگهداری کردهای؟ آن درخت خشک شده است و تو دیگر به آن نیاز نداری؛ پس چرا مردم نینوا را که بیش از صدهزار نفر بودند نفرین کردی و محزون نشدی و خواستی که عذاب بر آنها نازل شود؟ (پس از نفرین کردن و رفتن تو از آن دیار) اهل نینوا ایمان آوردهاند و تقوا پیشه کردهاند.»
نقل است در بین قاریان تورات خوش صداتر از قارون کسی نبود. او با لحن شیوایی تورات را تلاوت مینمود و برای همین هم قارون را «خوشلحن» لقب داده بودند. یکی از خصوصیات قارون دانستن علم کیمیا بود که با استفاده از آن صاحب ثروت بیکران و گنجهای فراوان شد و در نتیجه، گرفتار طغیان و سرکشی گردید و دیگر به دعا و استغاثه و توبه مشغول نمیشد و از همراهی بنیاسرائیل و شرکت در مجالس دعا و ندبه امتناع میورزید. حضرت موسی (علیه السلام) او را دوست داشت و لذا نزد او رفت و فرمود:
«ای قارون، بنیاسرائیل در حال توبه هستند و تو در اینجا نشستهای! تو هم پیش آنها برو، وگرنه گرفتار عذاب میشوی.»
قارون موسی (علیه السلام) را مسخره کرده و او را به استهزاء گرفت. حضرت موسی (علیه السلام) با ناراحتی از نزد قارون بیرون آمد و در بیرون از قصر در کناری نشست. لباسی از پشم بر تن و نعلینی از پوست الاغ که با مو دوخته شده بود بر پا داشت و عصایی نیز به دستش گرفته بود. قارون به نوکرانش دستور داد که از بالای قصر خاکستر بر سر حضرت موسی (علیه السلام) بریزند. آنها نیز خاکستر را با آب مخلوط کرده و بر سر حضرت موسی (علیه السلام) ریختند. حضرت موسی (علیه السلام) به شدت خشمگین شد. در شانۀ ایشان موهایی بود که هر وقت خشمگین میشد مانند سیخ می شدند و از پیراهنشان بیرون میزدند و قطرات خون از آنان بیرون میآمد. حضرت موسی (علیه السلام) عرض کرد
که پروردگارا:
«اگر بر قارون غضب نکنی من دیگر پیامبر تو نیستم. خداوند بر او وحی نمود که به آسمانها و زمین دستور دادهام که در اختیار تو باشند. هر کاری که میخواهی با او بکن.»
قارون دستور داده بود که درب قصر را ببندند. حضرت موسی (علیه السلام) به سوی درب قصر آمده و با اشاره او تمام درها باز شد. چون نگاه قارون به حضرت موسی (علیه السلام) افتاد دانست که برای عذاب او آمده است و گفت که ای موسی، به حق نسبتی که با تو دارم سوگندت میدهم که از من درگذری. حضرت موسی (علیه السلام) گفت:
«ای فرزند لاوی، زیاد حرف نزن. ای زمین، او را برگیر.»
بدون فاصله قصر قارون و هرچه در آن بود به زمین فرورفت و قارون نیز تا زانو به زمین فرورفت. سپس گریه کرد و حضرت موسی (علیه السلام) را به خویشاوندیاش سوگند داد. حضرت موسی (علیه السلام) به او فرمود:
«ای قارون، زیاد حرف نزن. ای زمین، او و قصرش را ببلع.»
روزی که خداوند قارون را هلاک میکرد، موسی (علیه السلام) او را با این کلمات خوار نمود. حضرت موسی (علیه السلام) فهمید که خداوند از این کلام او خشنود نیست و لذا عرض کرد که بار خدایا، چون قارون به غیر تو متوسل شد و مرا به صلۀ رحم سوگند داد من هم خواستهاش را اجابت نکردم. پس خداوند هم همان کلامی را که موسی (علیه السلام) به قارون گفت به موسی (علیه السلام) گفت:
«ای فرزند لاوی، زیاد حرف نزن.»
حضرت موسی (علیه السلام) گفت:
«ای پروردگار، من اگر میدانستم که رضای تو در این است که قارون را ببخشم همان لحظه او را میبخشیدم.»
خداوند فرمود:
«ای موسی، به عزت و جلالم و مجد و عظمتم سوگند، اگر آنطور که قارون تو را خواند مرا خوانده بود، هر آیینه او را اجابت میکردم؛ لکن چون تو را خواند، من نیز او را به تو واگذاشتم.»
اینگونه است که انسان با دست خویش رحمت بیکران الهی را کنار میزند و طالب ضلالت میشود.
حضرت جواد الائمه (علیه السلام) فرمودند:
«إنّ اللّه َ تباركَ و تعالى الحَليمُ العَليمُ، إنّما غَضَبُهُ على مَن لَم يَقبَلْ مِنهُ رِضاهُ، و إنّما يَمنَعُ مَن لَم يَقبَلْ مِنهُ عَطاهُ، و إنّما يُضِلُّ مَن لَم يَقبَلْ مِنهُ هُداهُ.»
«خداوند بردبار دانا تنها بر آنان که خشنودی او را رد کردند غضب میکند و عطاء خود را فقط از کسانی که بخشش او را نپذیرفتهاند بازمیدارد و تنها کسانی را که هدایت او را قبول نکردهاند اضلال میفرماید.» (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«لمحبینا افواج من رحمه الله، و لمبغضینا افواج من سخط الله.»
«برای دوستداران ما فوج هایی از رحمت خداست و برای دشمنان ما فوجهایی از خشم خدا.»
1) روضه کافی، 52 و 16.
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِي بِالرَّحْمَةِ لَا بِالْعُقُوقِ.» (1)
«خداوند مرا برای گسترش رحمت و مهربانی در میان مردم برانگیخت، نه برای آزاررسانی و نامهربانی.»
چون بحث از عطوفت انبیا به میان آمد، پس از بررسی و ارائۀ احادیثی که از ناحیۀ قدس الهی به گوش خلایق رسیده، باید دانست که تجلی عظیم چنین مهری در وجود گرامی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هویدا گشته است که عطاء خلق عظیم «إنک لعلی خلق عظیم» بوده. کسی که بر هدایت بندگان حریص است:
«لَقَد جاءَكُم رَسولٌ مِن أَنفُسِكُم عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّم حَريصٌ عَلَيكُم بِالمُؤمِنينَ رَءوفٌ رَحيمٌ.» (2)
«رسولی از جانب خودتان برایتان آمد که به مشقتافتادنتان برای او دشوار است و اشتیاق شدیدی به هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.»
امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ مِائَةَ رَحْمَةٍ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ رَحْمَةً عِنْدَهُ مَذْخُورَةٌ لِمُحَمَّدٍ ص وَ عَلِيٍّ ع وَ عِتْرَتِهِمَا وَ رَحْمَةٌ وَاحِدَةٌ مَبْسُوطَةٌ عَلَى سَائِرِ الْمَوْجُودِين.» (3)
«خداوند صد رحمت خلق نمود و نود و نه قسمت از رحمت را برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) و اهلبیتشان (علیهم السلام) ذخیره کرد و یک رحمت را بر سایر موجودات پخش کرد.»
آنچنان شعاع این مهرْ پرتوافکن است که تمام خواستهاش نجات امتش است.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إنّ لكلّ نبىّ دعوة دعا بها لامّته، و إنّى اختبأت دعوتى شفاعتى لامّتى يوم القيامة.» (1)
«هر پیامبری از خدا چیزی خواست. من خواست خود را برای پیروان خود اندوختهام تا روز قیامت شفاعتشان کنم.»
«بکل نبی شفاعه، و انّی جنات شفاعتی لاهل الکبائر من امتی یوم القیامة.» (2)
«هر پیامبری شفاعتی میکند و من شفاعت خود را برای اهل گناهان کبیره امت خود در روز قیامت نگاه داشتهام.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به جز شفاعت در صحرای محشر، در گذشت از گناهکاران در دنیا نیز سرآمد همۀ خلایق است. وجود مقدسش وقتی عازم فتح مکه شد و مقرر داشت که کفار قریش نباید از عزیمت آن حضرت آگاه شوند. حاطببنابی بلتعه به منظور اینکه اموالش در مکه مورد تعرض مشرکین واقع نشود و از این رهگذر موقعیتی نزد آنان به دست آورد، طی نامهای که به دست زنی سپرد، ماجرای عزیمت حضرت را به آنان مکتوب داشت و چون حضرت توسط جبرئیل از موضوع آگاه گشت، حضرت علی (علیه السلام) را فرستاد که نامه را از آن زن بگیرد. این کار انجام شد و چون حضرت به مدینه بازگشت حاطب را به حضور طلبید و او به عذرخواهی متوسل شد. حضرت نیز او را که مرتکب آن جنایت بزرگ شده بود عفو کردند. (3)
در جنگ احد دندان پیامبر90 را شکستند و چهرۀ ایشان را خونآلود ساختند. اصحاب از این اتفاق بسیار ناراحت شدند و گفتند که این مردم را نفرین کنید.
حضرت فرمودند:
«انّي لم أبعث لعّانا و لكنّي بعثت داعيا و رحمة، اللّهم إهد قومي فانّهم لا يعلمون.» (1)
«من برای نفرینکردن نیامدهام؛ بلکه آمدم تا مردم را متوجه خدا سازم و برای آنان مایۀ رحمت و هدایت باشم. خداوندا، این قوم را هدایت کن که آنان ناآگاهانند.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به قدری در روش زندگی خود ساده بودند که ضعیفترین افراد نیز به راحتی میتوانستند با ایشان ارتباط پیدا کنند و خواستههای خود را، بدون ترس و شرم و حیا، مطرح نمایند. ژرفنگران به احادیث ذیل توجه نمایند.
حسن صیقل میگوید که از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمودند:
«زن بیاباننشینی از مقابل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبور کرد. در آن هنگام حضرت روی زمین نشسته بودند و مشغول خوردن غذا بودند. آن زن گفت که ای محمد، قسم به خدا که غذاخوردن تو مانند غذاخوردن بندههاست و نشستن تو نیز مانند نشستن آنهاست. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن زن فرمودند که وای بر تو، کدام بنده را میتوانی پیدا کنی که عبودیت و بندگی وی از من بیشتر باشد؟ آن زن گفت که لقمهای از غذاهای خود را به من بدهید. حضرت لقمهای به آن زن دادند. زن گفت که نه به خدا قسم، نمیخورم مگر اینکه لقمه داخل دهان شما باشد. آنگاه رسول معظم (صلی الله علیه و آله و سلم) لقمه درون دهان مبارک خود را خارج کرده و به آن زن دادند و آن زن خورد. آن زن پس از خوردن آن لقمه، تا آخر عمرش به بیماری مبتلا نشد.» (2)
در پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خصلتهای نیکویی بود که در افراد جبار دیده نمیشد:
دعوت تمام رنگینپوستان را میپذیرفت؛ هرگاه خرمایی را میدیدند که روی زمین افتاده است برمیداشتند و آن را در دهان خود میگذاشتند؛ بر الاغ برهنه سوار میشدند. حتی ترحم ایشان نسبت به حیوانات نیز جای شگفتی دارد:
«لاَ تَتَّخِذُوا ظُهُورَ اَلدَّوَابِّ كَرَاسِيَّ فَرُبَّ دَابَّةٍ مَرْكُوبَةٍ خَيْرٌ مِنْ رَاكِبِهَا.»
«پشت چهارپایانتان را صندلی قرار ندهید؛ زیرا چهبسا چهارپایی که از سوار خود بهتر باشد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکنند:
«لَا تَضْرِبُوا وُجُوهَ الدَّوَابِّ وَ كُلُّ شَيْءٍ فِيهِ الرُّوحُ فَإِنَّهُ يُسَبِّحُ بِحَمْدِ اللَّهِ.» (1)
«به صورت چهارپایان و هر موجودی که زنده است نزنید؛ زیرا آنان خدا را تسبیح میگویند.»
انس میگوید که خردسالان و بندگان دست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را میگرفتند و آن حضرت دست خود را از دست ایشان جدا نمیکردند تا به هر کجا که میخواهند آن حضرت را ببرند. انس میگوید که گاهی کنیزی از کنیزان مدینه عبای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را میگرفت و ایشان را برای آگاهی و تأمین نیازهایش همراه خود میبرد تا فارغ میگشت. آنگاه نیز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مسیر خود بازمیگشتند.
انسبنمالک میگوید که روزی عربی بیابانی محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شد و ردای آن حضرت را گرفت و به شدت آن را کشید. به گردن آن حضرت نظر کردم: اثر کشیدن ردا بر آن ظاهر شده بود. سپس به ایشان گفت که ای محمد، فرمان بده تا از مال خدا که در نزد شما میباشد به من بدهند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با تبسم به او توجه نموده و دستور دادند که از بیتالمال به او بپردازند.
1) المحاسن، 2، 633.
انسبنمالک میگوید که به مدت ده سال خدمتگزار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم و از ایشان بوی عطر استشمام میکردم. عطری خوشبوتر از آن استشمام ننمودم. هرگاه یکی از یاران آن حضرت با ایشان ملاقات میکرد و دست خود را به سوی ایشان دراز میکرد، آن حضرت دست خویش را در دست او قرار میدادند و دست خویش را جدا نمیکردند تا او دستش را جدا کند. حضرت به احترام هرکس که از کنار ایشان بلند میشد بلند میشدند! (1)
هرگاه نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کودکی را میآوردند تا به جهت تبرک برای او دعا کنند یا او را نامگذاری نمایند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن کودک را میگرفتند و بر روی دامن خویش قرار میدادند تا خانواده او را اکرام و احترام کرده باشند. گاهی پیش میآمد که کودکی بر روی دامن ایشان ادرار میکرد و بعضی از اطرافیان بر سر کودک فریاد میزدند؛ ولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمودند که مزاحم این کودک نشوید و او را آزاد بگذارید. سپس پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای او دعا میکردند یا نامگذاری مینمودند. (2)
درحالیکه رسول خدا با جمعی از اصحاب در مسجد نشسته بودند، مردی بادیهنشین وارد مسجد شد. (3)آن مرد آمد و در گوشهای از مسجد ادرار نمود. اصحاب ناراحت شدند و خواستند او را با داد و فریاد، تنبیه کنند. رسول خدا فرمودند که واگذاریدش! دلوی آب روی ادرار او بریزید تا پاک شود. او از روی نادانی این کار را کرده است. سپس فرمودند که شما آمدهاید تا کار را بر مردم آسان
سازید نه اینکه سخت بگیرید. آمدهاید دلها را نسبت به دین خدا خوشبین گردانید، نه اینکه تنفر از دین در آنها ایجاد نمایید.
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند که روزی زنی یهودی را نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند. او گوشت گوسفند را مسموم کرده بود تا به آن بزرگوار بخوراند. حضرت فرمودند که چه چیزی باعث شد این کار را انجام دهی؟ او عرض کرد که با خود گفتم که اینکار را میکنم؛ اگر پیامبر باشد، این زهر به او زیان نمیزند و اگر پادشاه باشد، مردم از وجود او راحت میشوند. امام باقر (علیه السلام) فرموند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از شنیدن پاسخ وی، او را بخشید. (1)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«فأنا أخذ بحجزكم عن النار و أنتم تفلتون من بين يدى.» (2)
«من کمربندهای شما را گرفتهام که شما در آتش نیفتید؛ ولی شما از دست من فرار میکنید.»
در روز فتح مکه یکی از اصحاب فریاد زد:
«أَلْیوْمُ یوْمُ الْمَلْحَمَةِ.»
«امروز روز انتقام است.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«أَلْیوْمُ یوْمُ الْمَرحمة.»
«امروز روز رحمت و عفو است.»
خداوند درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين (1) «تو را فقط برای رحمت به جهانیان فرستادیم.»
متأسفانه عدهای بر اثر خودپسندی نخواستند که نور هدایت را بر ظلمت و پستی ترجیح دهند!
بزرگترین محبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به جهانیان اعلام ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روز غدیر بود که عدهای این فرصت بزرگ را از بشر گرفتند! امام حسن مجتبی (علیه السلام) به معاویۀ ملعون فرمودند:
«به خدا قسم، اگر مردمان فرمان خدا و امر رسولش را شنیده بودند و پیروی میکردند (راجع به خلافت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)) همانا آسمانها برکات خود را بر آنها نازل میساختند و زمین منافع و خیر و خود را ظاهر مینمود. حتی دو نفر از این امت با یکدیگر تنازع و اختلاف پیدا نمیکردند و تو ای معاویه، جرأت آن را نداشتی که به امر خلافت طمع کنی.»
این فرمایش منشأ همۀ رحمات و الطاف خاص حق تعالی بر خلق بوده است؛ چنانکه امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه یدخل من یشاء فی رحمته فرمودند:
«ولایة امیرالمومنین (علیه السلام) هو رحمة الله علی عباده، من دخل فیها کان من الناجین المقربین و من تخلف عنها کان من الهالکین.» (2)
«ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) همان رحمت خداوند متعال بر بندگان است. کسی که ولایت حضرتش را بپذیرد از نجاتیافتگان و مقربان خواهد بود و کسی که از پذیرفتن آن سرباز بزند از هلاکشوندگان خواهد شد.»
پس از عنایات و افاضات حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به خلق، شعاع حیدری بود که از منبع رأفت لایزال الهی سرچشمه میگرفت. مهربانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حدی بود که قاتل خود را عفو نمود:
«امام حسن (علیه السلام) به امیرالمؤمنین عرض کردند که پدر جان! ابنملجم دشمن خدا و دشمن شماست. خداوند شما را بر وی چیره ساخته و او هماکنون در محضر شماست. حضرت چشمشان را باز کردند و به او نگریستند. دیدند که شانههای او را بستهاند و شمشیرش بر گردنش آویزان میباشد. حضرت با شدت ضعفی که داشتند با رأفت و مهربانی فرمودند که جنایت بزرگی و مهمی مرتکب شدی. آیا من برای تو امام بدی بودم که تو اینگونه پاداشم دادی؟ آیا من نسبت به تو شفیق و مهربان نبودم و تو را بر دیگران مقدم نداشتم؟ آیا درباره تو نیکی نکردم و عطای بیشتری به تو ندادم؟ آیا با آنکه میدانستم تو مرا خواهی کشت عطای خود را به تو نبخشیدم؟ من آرزو داشتم که شاید با احسان و نیکی بر تو فائق آیم و تو را اصلاح نمایم و از گمراهی بازگشت نمایی؛ ولی عاقبت بدبختی بر تو چیره شد و بر قتل من اقدام نمودی. ای بدبختترینِ بدبختان. در این هنگام دو چشم ابنملجم پر از اشک شد و عرض کرد که ای امیرالمؤمنین، آیا تو دوزخیان را نجات میدهی؟! حضرت فرمودند که راست گفتی. سپس به امام حسن (علیه السلام) نگریستند و فرمودند که ای پسرم، با اسیرت مدارا کن و به او رحم نما. با او نیکو برخورد کن و درباره او مهربان باش. نمی بینی که چشمانش به کاسۀ سرش برگشته و قلبش از شدت ترس میلرزد؟ امام حسن (علیه السلام) عرض کردند که پدرجان، این لعین فاجر شما را به مرز کشتن رسانده است و ما را درباره شما مصیبتزده نموده. با این حال شما ما را امر میکنید که درباره او مدارا کنیم؟ حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند که آری، ما خاندانی هستیم که هرکس درباره ما خطا و زشتی مرتکب شود عفو و مهربانی ما را افزایش میدهد. دلسوزی از اخلاقهای ماست، نه از اخلاق او. قسم به حقی که من بر تو دارم، از هر آنچه
من میخورم به او نیز بده و هر آنچه من مینوشم به او نیز بنوشان و هرگز دست و پایش را در زنجیر نکن. اگر من از دنیا رفتم او را قصاص کن و فقط یک ضربه به او بزن و هرگز او را قطعهقطعه نکن که من از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که از مثلهکردن بپرهیزید؛ حتی نسبت به سگی خطرناک.
إِنْ أَنَا عِشْتُ فَأَنَا أَوْلَى بِالْعَفْوِ عَنْهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَفْعَلُ بِهِ فَإِنْ عَفَوْتُ فَنَحْنُ أَهْلُ بَیتٍ لَانَزْدَادُ عَلَى الْمُذْنِبِ إِلَینَا إِلَّا عَفْواً وَ کرَماً.
اگر من زنده ماندم خودم سزاوارتر به گذشت و عفو درباره او هستم و خود بهتر میدانم چگونه با او رفتار کنم. ما خاندانی هستیم که هرکس به ما ظلم و ستمی روا دارد به عفو و کرممان افزوده میشود.» (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) شخصیتی است که همۀ متفکران نامی دنیا و حتی افراد غیرمسلمانان نظیر جرج جرداق، توماس کارلابیل، جبران خلیل جبران، امین نخله، نرسیسان، گابریل انگیزی، بوس سلامه، میخائیل نعیمه، فوادق جرداق، شبلی شمیل و... در مقابل عظمت آن حضرت به زانو درآمده و در تجلیل چنین شخصیت با عظمتی سخنها گفتهاند. اکنون به عنوان نمونه چند گفتار از دانشمندان را از نظر خواننده محترم میگذرانیم.
نرسیسان، دانشمند مسیحی، میگوید:
«اگر این خطیب بزرگ در عصر ما بر منبر کوفه پا مینهاد، میدیدید که مسجد کوفه با آن پهناوریاش از شاپوهای اروپاییان موج می زد. آنان میآمدند تا روحشان را از دریای سرریز دانش او سیرآب سازند.»
جورج جرداق مینویسد:
«و یأتی القرون العشرون فإذا بالقیم و المعانی التی تمثلها شخصیته إبن أبی طالب ما تزال تسمو فی النفوس وترتفع، و تنتج أدبا کثیراً یتجسم به الوفاء
1) بحار الأنوار، 42، 287 و 288.
الانسانی کاکرم ما یکون تجسم الوفاء... و هکذا تشدُّ العصور بعضها إلی بعض لتجمع علی حبّ الامام و اجلاله، و انّه لعظیم هذا الحب و عظیم هذا الاجلال....»
«قرن بیستم میآید و ناگاه مینگرم که معانی و ارزشهایی که از شخصیت فرزند ابوطالب دیده میشود، همواره، در نفوس بزرگ میگردد و اوج میگیرد و ادب و اخلاق دامنهداری را نتیجه میدهد که بدان وسیله وفای انسانی به ارجمندترین کیفیت تجسم وفا مجسم میشود... زمانها به کمک هم برمیخیزند تا همه با هم در آستانۀ دوستی و بزرگداشت امام فرود آیند. و به راستی این دوستی عظیم است و این تجلیل بسیار بزرگ.»
شِبلی شُمَیّل، پیشوای مادیگرایان شرق، چنین اظهار ادب میکند:
«الامام علیّ عظیم العظماء، نسخه مفرده لم یَرَها الشرق و لا الغرب صورة طبق الأصل، لا حدیثاً و لا قدیماً.» (1)
«امام علی، بزرگ بزرگان، تنها نسخهای است که نه شرق و نه غرب، صورتی مطابق با اصل آن ندیده است. نه در قدیم و نه در دنیای حاضر نمونۀ بارز چنین شخصیتی بینظیر وجود ندارد. فرمود که اگر زنده ماندم خودم میدانم با قاتلم چه کنم و اختیارش با من است و اگر از دنیا رفتم اختیارش با شماست. اگر خواستید قصاصش کنید فقط یک ضربه همانند ضربهای که به من زد به او بزنید. اگر او را ببخشید به تقوا نزدیکتر است!»
عایشه با وجود اینکه به واسطه جنگ جمل فتنه عظیمی برای مسلمانان ایجاد نمود و باعث کشتار زیادی گردید، پس از پایان جنگ، به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کرد که اکنون قدرت از آن تو شده. در حقم بزرگواری کن. حضرت نیز اسباب سفر عایشه را به بهترین وجه فراهم نمودند و نود زن را، که بیست تن از آنان به لباس
1) خورشید اسلام چگونه درخشید، 30، 550 تا 551.
مردانه ملبس بودند، همراهش کرد و او را به مدینه عودت دادند. عایشه از آن حضرت خواست عبداللهبنزبیر را نیز امان دهند. حضرت نیز پذیرفت و او و همۀ کسانی را که با وی آمده بودند امان داد و آزادشان ساخت. (1)
هیچ کسی در جنگ به دشمن خویش بها نمیدهد و به او ترحم نمیکند؛ زیرا میداند کوچکترین رحمی در جنگ باعث کشتهشدن خودش میشود؛ اما این شخصیت بینظیر جهان هستی هیچگاه در جنگها شروع به جنگیدن نمیکرد. امام حسین (علیه السلام) فرمودند:
«كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ لاَ يُقَاتِلُ حَتَّى تَزُولَ اَلشَّمْسُ وَ يَقُولُ تُفَتَّحُ أَبْوَابُ اَلسَّمَاءِ وَ تُقْبِلُ اَلرَّحْمَةُ وَ يَنْزِلُ اَلنَّصْرُ وَ يَقُولُ هُوَ أَقْرَبُ إِلَى اَللَّيْلِ وَ أَجْدَرُ أَنْ يَقِلَّ اَلْقَتْلُ وَ يَرْجِعَ اَلطَّالِبُ وَ يُفْلِتَ اَلْمُنْهَزِمُ.» (2)
«اميرالمؤمنين (علیه السلام) در جنگهاى خود وارد پيكار نمىشد مگر موقعى كه خورشيد از وسط آسمان بگذرد. اميرالمؤمنين مىگفت که در اين ساعت درهاى آسمان باز مىشود و رحمت خدا به مسلمين رو مىآورد و نصرت الهى نازل مىگردد. اميرالمؤمنين (علیه السلام) مىگفت که از ظهر تا شب فاصله چندانى نيست و آمار كشتهها را پايين مىآورد. با سياهى شب جنگجو از تعقيب دشمن دست برمىدارد و فرارى نجات پيدا مىكند.»
حضرت در جای دیگری میفرمایند:
«خَلُّوا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اَلْمَاءِ.» (3)
«راه لشکر معاویه را برای رسیدن به آب باز بگذارید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«اللّهم... إِنْ أَظْهَرْتَنَا عَلَى عَدُوِّنَا فَجَنِّبْنَا اَلْبَغْيَ.» (1)
«خداوندا، اگر ما را بر دشمن پیروز کردی از ستمکردن به آنان دور ساز.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نبرد با یکی از مشرکین بودند. او در اثناء جنگ از حضرت شمشیرشان را تقاضا کرد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فوراً آن را مرحمت فرمودند. آن شخص مشرک تعجب کرد و عرض نمود که ای پسر ابوطالب، در میان جنگ شمشیر خود را میبخشی؟ حضرت فرمودند:
«یا هذا؛ انّک مددت ید المسألة إلّی و لیس من الکرم أن یرد السائل.»
«فلانی، تو دست نیاز و مسالمت نزد من دراز کردی. از کرم و بزرگی به دور است که انسان درخواستکننده را رد کند.»
وی با مشاهدۀ رفتار حضرت و شنیدن گفتار ایشان، به احترام آن حضرت، خود را روی زمین انداخت و گفت که این روش اهل دیانت و شیوۀ مردمان دیندار است. سپس دست مبارک حضرت را بوسید و مسلمان شد. (2)مهربانی حضرت نه تنها شامل انسانها و دشمنان بود؛ بلکه به تمام موجودات تعلق داشت:
«فِي وَصِيَّةٍ كَانَ يَكْتُبُهَا لِمَنْ يَسْتَعْمِلُهُ عَلَى اَلصَّدَقَاتِ... فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِينُكَ فَأَوْعِزْ إِلَيْهِ أَلَّا يَحُولَ بَيْنَ نَاقَةٍ وَ بَيْنَ فَصِيلِهَا وَ لَا يَمْصُرَ لَبَنَهَا فَيَضُرَّ [فَيُضِرَّ] ذَلِكَ بِوَلَدِهَا وَ لَا يَجْهَدَنَّهَا رُكُوباً وَ لْيَعْدِلْ بَيْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِي ذَلِكَ وَ بَيْنَهَا وَ لْيُرَفِّهْ عَلَى اللَّاغِبِ وَ لْيَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ الظَّالِعِ وَ لْيُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ وَ لَا يَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الْأَرْضِ إِلَى جَوَادِّ الطُّرُقِ وَ لْيُرَوِّحْهَا فِي السَّاعَاتِ وَ لْيُمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَ الْأَعْشَابِ حَتَّى تَأْتِيَنَا بِإِذْنِ اللَّه.» (3)
«حضرت در نامهای برای کسی که مأمور جمعآوری صدقات بود فرمودند که
چون امين تو زكات را گرفت، از او بخواه كه در راه ميان حیوانِ مادر و كرۀ شيرخوارهاش جدايى نيفكند و آنقدر آن را ندوشد كه به كرهاش زيان برسد. با سوارشدن بر آنها خستهشان نكند و ميان آن شتر كه بر آن سوار مىشود يا آن را مىدوشد و ديگر شترها عدالت ورزد. چنان نكند كه شتر خسته بياسايد و با شترى كه پايش مجروح شده است و رفتن نتواند با مدارا رفتار كند و آنها را بر سر آبگيرها ببرد و آبشان دهد و از راههايى براند كه به علفزارها نزديك باشد، نه از راههاى خشك و عارى از گياه. ساعتها به آنان مهلت آسايش بدهد تا آب بخورند يا علف بچرند تا به اذن خدا آنها را به ما برساند.»
صاحب کتاب "الحیات" راجع به دستورالعمل حضرت در مورد حیوانات میفرماید:
«این همه سخن که در این روزگاران درباره حقوق حیوانات میگویند و آن را به غرب و غربیان نسبت میدهند، اکنون در احادیث این فصل خوب تأمل کنید و ببینید که در تعلیمات اسلامی، در پانزده قرن پیش، با چه دقت و ظرافتی بر رعایت حقوق حیوانات و جانوران تأکید شده است. اینگونه تعالیم بسیار بسیار ارزشی در هیچ مذهب و مکتبی نیست.»
درباره حلم و مهربانی حضرتش نقل است که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) غلامی داشتند. روزی وی را صدا زدند؛ ولی او جواب نداد. امام (علیه السلام) دوباره او را صدا زدند. باز هم جواب نداد. با این حال امام (علیه السلام) همچنان وی را صدا میکردند. امام (علیه السلام) پیدرپی وی را صدا میکردند. پس از چندی غلام خرماخوران وارد خانه شد و دعوت امام را اجابت کرد. در این هنگام حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند که ای فلانی، مدتی است تو را صدا میزنم ولی جواب نمیدهی. آیا صدای مرا نمیشنیدی؟ خدمتکار گفت که چرا، صدای شما را میشنیدم؛ ولی سرگرم خرماخوردن بودم. امام (علیه السلام) فرمودند که بسیار تو را صدا زدم. حق این بود که زودتر
پاسخ میدادی. غلام گفت که آری، شما هفتاد بار مرا صدا زدید و من در آخرینبار جواب شما را دادم. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند که با اینکه هفتاد مرتبه صدای مرا شنیدی پس چرا در همان مراتب نخستین پاسخ نگفتی؟ غلام در جواب گفت که میخواستم میزان صبر شما را بسنجم. با این کار به عظمت صبر شما در راه خدا پی بردم. امام (علیه السلام) فرمودند که برای اینکه بیشتر از این از میزان صبر من آگاه شوی، با همۀ جسارتی که به من کردی و با اینکه هفتاد بار صدای مرا شنیدی و جواب ندادی، بدون آنکه از تو خشمگین و ناراضی باشم تو را در راه خدا آزاد کردم. راه خود را بگیر و برو. غلام شادمان میرفت و با خود میگفت که خدا بهتر میداند که رسالت را در چه خاندانی قرار دهد.
پدر و پسری از برادران ایمانی امیرالمؤمنین (ع) خدمت ایشان رسیدند. حضرت برایشان بلند شدند و با احترام آن دو را در بالای مجلس نشاندند و خود مقابل آنها نشستند. سپس دستور دادند که غذایی بیاوردند و آن دو غذا خوردند. پس از غذا، قنبر آفتابه و لگنی چوبی و حولهای برای خشککردن دستهایشان آورد و جلو آمد که روی دست مرد آب بریزد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جا جستند و آفتابه را گرفتند تا به دست مرد آب بریزند؛ اما مرد خودش را به خاک افکند و عرض کرد که ای امیرالمؤمنین، خدا مرا درحالی ببیند که شما روی دست من آب میریزید؟! حضرت فرمود که بنشین و بشوی؛ زیرا خداوند عزوجل تو را میبیند که برادرت که بر تو امتیاز و فضیلتی ندارد خدمتت میکند و قصدش از این خدمت آن است که خداوند در بهشت ده برابر جمعیت دنیا عطایش فرماید.
مرد نشست و حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند که تو را به بزرگی حق من که تو آن را شناختی و حرمتش را بجا آوردی و برای خدا فروتنی کردی تا جایی که
خداوند در قبال آنْ این پاداش را به تو داد که مرا مأمور خدمت به تو کرد و این افتخار را نصیب تو نمود، سوگند میدهم که وقتی دستانت را میشویم کاملاً آسوده باشی؛ همانگونه که اگر قنبر به دستت آب میریخت آسوده بودی. مرد اطاعت کرد. وقتی حضرت دست او را شستند آفتابه را به محمدبنحنفیه دادند و فرمودند که فرزندم، اگر این پسر بدون پدرش بر من وارد میشد خودم دستش را میشستم؛ اما خداوند عزوجل خوش ندارد که وقتی پدر و پسری با هم در جایی مینشینند میان آنها برابری نهد؛ بلکه پدر روی دست پدر آب میریزد و پسر روی دست پسر. (1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از فتح مکه فراخوانی برای قبائل اطراف مکه ارسال نمودند. خالدبنولید مأمور شد تا این فراخوان را به بنیجزیمه برساند. بنیجزیمه در هنگام ورود خالد با سلاح بیرون آمدند و اعلام کردند که از قبل اسلام را پذیرفته بودند و از وی امان خواستند. خالد نیز امان داد؛ ولی پس از دستیابی به آنان، 30 نفرشان را به قتل رساند. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از این کار خالد اعلان برائت فرمودند. روزی برای حضرت طلا و کالاهایی رسید. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «ای علی، سوی بنیخزیمه برو و آنان را درباره کاری که خالد کرده است راضی کن». سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قدمی برداشتند و فرمودند: «ای علی، داوری دوران جاهلیت را زیر گامهایت قرار بده.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزد آنان رفتند و درباره آنان به حکم خدا داوری نمودند. وقتی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشتند، حضرت فرمودند: «ای علی، به من بگو چه کار کردی». حضرت پاسخ دادند:
«يَا رَسُولَ اللَّهِ عَمَدْتُ فَأَعْطَيْتُ لِكُلِ دَمٍ دِيَةً وَ لِكُلِّ جَنِينٍ غُرَّةً وَ لِكُلِّ مَالٍ مَالًا وَ
1) بحار الانوار، 75، 117.
فَضَلَتْ مَعِي فَضْلَةٌ فَأَعْطَيْتُهُمْ لِمِيلَغَةِ كِلَابِهِمْ وَ حَبَلَةِ رُعَاتِهِمْ وَ فَضَلَتْ مَعِي فَضْلَةٌ فَأَعْطَيْتُهُمْ لِرَوْعَةِ نِسَائِهِمْ وَ فَزَعِ صِبْيَانِهِمْ وَ فَضَلَتْ مَعِي فَضْلَةٌ فَأَعْطَيْتُهُمْ لِمَا يَعْلَمُونَ وَ لِمَا لَا يَعْلَمُونَ وَ فَضَلَتْ مَعِي فَضْلَةٌ فَأَعْطَيْتُهُمْ لِيَرْضَوْا عَنْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ.»
«ای رسول خدا، رفتم و دیۀ هر خونی را پرداخت کردم. حق هر جنین سقطشده را دادم و در برابر هر مالی که از بین رفته بود غرامت پرداختم. از مالی که مانده بود پول ظرف سگهایشان را دادم، ریسمان چاهشان را پرداختم، برای ترسیدن زنان و گریههای کودکانشان پولی پرداختم، برای چیزهایی معلوم و نامعلوم پولی پرداختم و وجهی پرداختم تا از شما راضی گردند.»
پیامبر فرمودند:
«أَعْطَيْتَهُمْ لِيَرْضَوْا عَنِّي رَضِيَ اللَّهُ عَنْكَ يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.» (1)
«ای علی، به آنان پولی دادی که از من راضی گردند. خدا از تو خشنود گردد. ای علی، همانا تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی؛ جز آنکه پس از من پیامبری نیست.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آنقدر در عدالتخواهی پیشتاز بودند که درباره ایشان فرمودهاند:
«كَانَ عَلِيٌّ ع يَقْسِمُ بَيْنَ النَّاسِ الْأَبْزَارَ وَ الْخِرَقَ وَ الْكَمُّونَ وَ كَذَا وَ كَذَا.» (2)
«علی (علیه السلام) حتی حبوبات و خردل و زیره و مانند اینها را هم در میان مردم تقسیم میکرد.»
امام باقر (علیه السلام) در تفسير آيۀ «آنان به نذر خود وفا مىكنند و مىترسند» چنين
فرمودهاند:
«حسن و حسين (علیه السلام) در كودكى بيمار شدند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه دو تن ديگر، از آنان عيادت فرمودند. يكى از آن دو مرد به اميرالمؤمنين (علیه السلام) گفت که اى ابوالحسن، مناسب است نذرى بفرمايى كه خداوند متعال چون آن دو را بهبود بخشد انجام دهى. على (علیه السلام) هم فرمود که همينگونه عمل خواهم كرد. هر دو كودك و خدمتكارشان فضه هم گفتند که چنين خواهيم كرد.
خداوند متعال ايشان را بهبودى عنايت كرد و درحالىكه در منزل هیچ نداشتند روزه گرفتند. على (علیه السلام) نزد يكى از همسايگان يهودى خود به نام يوشع كه پشمريسى مىكرد رفتند و به او گفتند که ممكن است يك دسته پشم بدهى كه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را بريسد و در قبال آن سه صاع جو به ما بدهى؟ او گفت که آرى و چنان كرد. على (علیه السلام) پشم را به خانه آوردند. سه صاع جو هم آوردند و موضوع را به حضرت فاطمه (علیها السلام) گفتند و ایشان نیز پذيرفتند. سپس يكسوم از پشم را رشتند و يك صاع از جو را برداشتند و دستاس و خمير كردند و پنج گرده نان پختند. على (علیه السلام) همراه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز گزاردند و پس از نماز مغرب به خانه آمدند و سفره گستراندند و هر پنج تن نشستند. ناگاه فقيرى بر در خانه ايستاد و گفت که اى اهلبيت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، من فقيرى از فقيران مسلمانم. از آنچه مىخوريد به من بخورانيد كه خدايتان از خوردنيهاى بهشت به شما بخوراند. على (علیه السلام) قطعه نان خود را بر زمين نهادند. فاطمه (علیها السلام) نیز برخاستند و آنچه در سفره بود به آن مستمند دادند و همگان آن شب را گرسنه گذراندند.
فرداى آن روز هم روزه گرفتند و حال آنكه سحر هم جز آب خالى چيزى نياشاميده بودند. آنگاه فاطمه (علیها السلام) يكسوم ديگر از آن پشم را رشتند و يك صاع ديگر جو برداشتند و دستاس و خمير كردند و پنج گرده نان پختند. على (علیه السلام) نماز مغرب را با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواندند و به خانهشان آمدند. چون سفره گستراندند و نشستند، يتيمى از يتيمان مسلمانان بر در آمد و گفت که اى اهلبيت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، بر شما درود باد. من يتيمى از يتيمان مسلمانانم. از آنچه مىخوريد به من
بخورانيد تا خدايتان از خوراكهاى بهشتى روزىتان فرمايد. على (علیه السلام) نان خود را بر زمين نهادند. فاطمه (علیه السلام) نیز برخاستند و آنچه در سفره بود به آن يتيم عنايت كردند و همگى گرسنه ماندند و چيزى جز آب خالى نياشاميدند. سپس فرداى آن روز را هم روزه گرفتند.
فاطمه (علیها السلام) باقىمانده پشم را رشتند و يك صاع باقىمانده از جو را دستاس و خمير كردند و پنج گرده نان فراهم آوردند. على (علیه السلام) نماز مغرب را با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواندند و به خانه آمدند و سفره گسترانیدند. ناگاه يكى از اسيران مشرك آمد و پشت در خانه ايستاد و گفت که اى خاندان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، سلام بر شما باد. ما را به اسيرى مىگيريد و خوراكى به ما نمىدهيد؟ على (علیه السلام) لقمه را از دست فرو نهادند و برخاستند و آنچه در سفره بود را به آن اسير دادند و شب را گرسنه گذراندند. فرداى آن روز هرچند روزه نداشتند؛ چيزى هم براى خوردن نداشتند.
على (علیه السلام) به همراه حسن و حسين (علیه السلام) پيش رسول خدا آمدند و آن دو طفل همچون دو جوجه مىلرزيدند و اين از شدت گرسنگى بود. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چون آنان را ديدند فرمودند که اى ابوالحسن! آنچه بر شما مىبينم چقدر بر من سخت است. بيا نزد دخترم فاطمه برويم. پيش ايشان رفتند كه در محراب عبادت خود بود و از شدت گرسنگى شكمش به پشتش چسبيده بود و چشمهايش فرورفته بود. همين كه پيامبر زهرا (علیها السلام) را ديدند او را در آغوش گرفتند و فرمودند که اى واى! سه روز است شما در اين حال به سر می برید و من از شما بىخبربودهام. در اين هنگام جبرئيل فرود آمد و عرض کرد که اى محمد، آنچه خداوند براى اهلبيت تو آماده فرموده است بگير. پيامبر فرمودند که اى جبرئيل! چه چيزی را بگيرم؟ گفت که سوره هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْر.» (1)
مردى نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از گرسنگى شكايت كرد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را به
1) امالی، 257.
خانههاى همسرانشان فرستادند و آنان گفتند که جز آب چيزى نداريم. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که امشب چه كسى اين مرد را ميهمان مىكند؟ حضرت على (علیه السلام) عرض کرد که من.
حضرت نزد فاطمه (علیها السلام) آمدند و ایشان را باخبر كردند. ایشان هم عرض کردند که برای ما جز غذاى بچهها چيزى نيست؛ ولى ما آن را به میهمانمان مىدهيم. على (علیه السلام) فرمودند که بچهها را بخوابان و من چراغ را براى میهمان خاموش مىكنم. فاطمه (علیها السلام) چنين كرد و به میهمان غذا دادند. چون صبح شد خداوند درباره آنان اين آيه را نازل كرد: وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ (1)
در روایت آمده است:
«كَانَتْ فَاطِمَةُ ع إِذَا دَعَتْ تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا فَقِيلَ لَهَا يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّكِ تَدْعِينَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَدْعِينَ لِنَفْسِكِ فَقَالَتِ الْجَارَ ثُمَّ الدَّار.» (2)
«فاطمه (علیها السلام) چنین بود که هرگاه دعا میکرد برای مردان و زنان مؤمن دعا میکرد؛ ولی برای خودش دعا نمیکرد. از ایشان پرسیدند که چرا چنین میکنید. ایشان نیز فرمودند که اول همسایه و سپس خانه.»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«فاطمه (علیها السلام) إِنَّهَا ذَلِكَ الْيَوْمَ لَتَلْتَقِطُ شِيعَتَهَا وَ مُحِبِّيهَا كَمَا يَلْتَقِطُ الطَّيْرُ الْحَبَّ
الْجَيِّدَ مِنَ الْحَبِ الرَّدِي.» (1)
«سوگند به خدا که فاطمه (علیها السلام) در آن روز مانند پرندهای که دانه خوب را از بد جدا میکند و برمیدارد، شیعیان و دوستان خود را از میان اهل محشر جدا میکند و نجات میدهد.»
هنگامی که آن حضرت به همراه شیعیان خود کنار درب بهشت میرسند، خدای متعال به دلهای شیعیان حضرت فاطمه (علیها السلام) میاندازد که به پشت سر خودشان نگاه کنند. خدا میفرماید که ای دوستان من، چرا به پشت سر خودتان متوجه شدید و حال آنکه من در حق شما شفاعت حضرت فاطمه (علیها السلام)، دختر حبیبم (صلی الله علیه و آله و سلم) را، پذیرفتم؟
آنان میگویند که پروردگارا، دوست داریم در چنین روزی قدر و منزلت ما نیز شناخته شود. خدا میگوید که ای دوستان من، برگردید و نگاه کنید. دست هرکسی که شما را به جهت محبت حضرت فاطمه (علیها السلام) غذا داده است و هرکسی شربت آبی در راه محبت فاطمه (علیها السلام) به شما داده و هرکسی که از روی محبت به فاطمه (علیها السلام) به شما لباس داده است را بگیرید و وارد بهشت نمایید.
خدای تعالی در روز قیامت به حضرت فاطمه (علیها السلام) پیغام میدهد:
«سَلِينِي أُعْطِكِ وَ تَمَنَّيْ عَلَيَّ أُرْضِك.»
«ای فاطمه، آنچه میخواستی درخواست کن تا به تو عطا کنم و آنچه آرزو کنی برآورده مینمایم تا خشنود گردی.»
حضرت در جواب میفرمایند:
«إِلَهِي أَنْتَ الْمُنَى وَ فَوْقَ الْمُنَى أَسْأَلُكَ أَنْ لَا تُعَذِّبَ مُحِبِّي وَ مُحِبِّي عِتْرَتِي بِالنَّار.»
«خداوندا تو آرزو و نهایت آمال من هستی. از تو درخواست میکنم دوستان من
1) تفسير فرات كوفي، 299.
و دوستان خاندان مرا به آتش سوزنده خود عذاب نکنی.»
سپس خدا میفرماید:
«يَا فَاطِمَةُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِي لَقَدْ آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي مِنْ قَبْلِ أَنْ أَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِأَلْفَيْ عَامٍ أَنْ لَا أُعَذِّبَ مُحِبِّيكِ وَ مُحِبِّي عِتْرَتِكِ بِالنَّار.» (1)
«ای فاطمه، به عزت و جلال و بلندی مقام و مرتبهام سوگند که دوهزار سال پیش از آفرینش آسمانها و زمین قسم یاد کرده ام که دوستان تو و دوستان خاندان تو را در آتش عذاب نکنم.»
یکی از غلامان امام حسن (علیه السلام) مرتکب عملی شده بود که سزاوار مجازات بود. حضرت دستور داد تا او را تنبیه نمایند. آن غلام به امام حسن (علیه السلام) روی کرد و آیه و العافین عنِ الناس را قرائت کرد. امام (علیه السلام) فرمودند:
«از جرم تو گذشتم.»
سپس غلام آیه و الله یحب المحسنین را تلاوت کرد. امام (علیه السلام) فرمود:
«أَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ الله وَ لَكَ ضِعْفُ مَا كُنْتُ أُعْطِيك.» (2)
«تو را در راه خدا آزاد کردم و مستمری تو را دو برابر آنچه بود قرار دادم.»
روزی کنیزی شاخه گلی برای امام حسن (علیه السلام) هدیه آورد. امام حسن (علیه السلام) نیز به او فرمودند:
«أَنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللَّهِ تَعَالَى.»
«تو در راه خدا آزاد هستی.»
راوی از حضرت پرسید که فقط در برابر شاخهای گل او را آزاد کردید؟! حضرت فرمودند که خداوند متعال ما را چنین تربیت نموده است. آنجا که می فرماید:
وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها (1) «هرگاه به شما تحیّت گفته شد پاسخ آن را بهتر از آن بدهید یا مانند همان را به وی بدهید.» (2)
در "بحار الأنوار" آمده است که مبرّد و ابنعایشه درباره حلم امام حسن (علیه السلام) نقل کردهاند که روزی مردی از اهل شام امام حسن (علیه السلام) را درحالیکه سوار بر مرکبشان بودند دید. آن شخص شروع به لعن آن حضرت نمود؛ ولی حضرت به وی پاسخ نمیدادند. وقتی آن مرد ساکت شد حضرت با چهرهای خندان به او روی کردند و سلام نمودند و فرمودند:
«ای پیرمرد، به گمانم در این شهر غریب هستی و شاید سوء تفاهمی شده و اشتباهی رخ داده باشد. اگر از ما رضایت بخواهی رضایت میدهیم. اگر از ما درخواستی بنمایی عطایت میکنیم. اگر از ما راهنمایی بخواهی راهنماییات مینماییم. اگر از ما مرکبی بخواهی به تو مرکب میدهیم. اگر گرسنه باشی غذایت میدهیم. اگر برهنه باشی برای تو لباس تهیه میکنیم. اگر نیازمندی بینیازت خواهیم کرد. اگر راندهشدهای پناهت میدهیم و اگر حاجتی داری روا مینماییم. اگر مرکب خود را به سوی ما حرکت دهی و میهمان ما باشی تا موقعی که بخواهی برگردی برای تو بهتر و سودمندتر خواهد بود؛ چراکه ما دارای مهمانخانهای وسیع و مقامی رفیع و اموالی فراوان هستیم.»
هنگامی که آن مرد شامی این سخنان مهرآمیز را از آن بزرگوار شنید گریست و گفت که گواهی میدهم تو خلیفه خدا در زمین هستی. خداوند بهتر میداند که
رسالت خویش را در کجا قرار دهد. تا به حال، در نزد من، تو و پدرت دشمنترین خلق خدا بودید؛ ولی هماکنون محبوبترین آفریده خدا هستید. (1)
شیخ رضیالدین، علیبنیوسفبنالمطهر الحلی، روایت کرده است که شخصی خدمت امام حسن (علیه السلام) آمد و عرض کرد که یابنامیرالمؤمنین، تو را به حق خداوندی که نعمت بسیاری به شما کرامت فرموده است قسم میدهم که به فریاد من برسی و مرا از دست دشمن نجات دهی؛ چراکه مرا دشمنی است ستمکار که حرمت پیران را نگاه نمیدارد و خردان را را رحم نمینماید.
حضرت در آن حال تکیه فرموده بود. چون این را شنیدند برخاستند و نشستند و فرمودند که بگو خصم تو کیست تا از او دادخواهی نمایم. وی گفت دشمن من فقر و پریشانی است. حضرت لختی سر به زیر افکند. سپس سر برداشتند و به خادم خویش فرمودند که هر هرچه پول داریم حاضر کن. او پنج هزار درهم حاضر کرد. حضرت فرمودند که همه را به این مرد بده. سپس آن مرد را قسم دادند و فرمودند که هرگاه این دشمن تو بر تو روی کند و ستم نماید، شکایت او را نزد من بیاور تا آن را دفع کنم.
همچنین نقل شده است که روزی مردی خدمت امام حسن (علیه السلام) رسید و اظهار فقر نمود و این دو شعر را سرود:
«لم یبق لی شی ء یباع بدرهم *** یکفیک منظر حالتی عن مخبری
الا بقایا ماء وجه صونته *** الا یباع و قد وجدتک مشتری»
«چیزی برایم باقی نمانده که به درهمی بفروشم. حالت من برای شما کافی است که از من خبر دهد. فقط آبرویم مانده که آن را بفروشم که همانا شما را مشتری آن
1) ترجمه میزان الحکمه، 1، 323؛ تاریخ دمشق، 7، 26.
یافتم.»
حضرت غلام خویش را طلبیدند و پرسیدند که چه مقدار مال نزد تو است. وی عرض کرد که دوازده هزار درهم داریم. حضرت فرمودند همه را به این مرد فقیر بده. غلام عرض کرد که اگر همه را بدهم پولی برای هزینههای خودمان باقی نمیماند. حضرت فرمودند که همه را به فقیر بده و به خدا حسن ظن داشته باش. سپس حضرت به فقیر فرمودند که ما حق تو را ندادیم و فقط آنچه در توانمان بود انجام دادیم.
علامه مجلسی از بعضی کتب معتبر نقل کرده است که شخصی به نام «بخیج» گفت که امام حسن (علیه السلام) را دیدم که طعامی میل میفرمود و سگی در پیشروی ایشان بود. هر زمانی که آن جناب لقمهای برای خود برمیداشت مثل آن را نیز برای آن سگ میانداخت. من گفتم که ای پسر رسول خدا، آیا اذن میدهید که این سگ را از نزد شما دور کنم؟ حضرت فرمودند که بگذار باشد؛ زیرا من از خداوند عزوجل حیا میکنم که صاحب روحی به روی من نظر کند و من چیزی بخورم و به او نخورانم.
ابن شهر آشوب از کتاب محمدبناسحق روايت کرده است که بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هيچ کس به شرافت و عظمت امام حسن (علیه السلام) نرسيد و گاهي بساطي براي آن جناب بر در خانه ميگسترانيدند و آن حضرت از خانه بيرون ميآمدند و بر روي آن مينشستند. هرکس از آنجا عبور ميکرد، به جهت جلالت آن حضرت، ميايستاد و عبور نميکرد تا آنکه راه کوچه از رفتوآمد مسدود ميشد. حضرت که چنين ميديدند به درون خانه ميرفتند و مردم نیز پراکنده ميشدند.
همچنين هرکس در راه حج آن جناب را پياده ميديد، به جهت تعظيم آن
حضرت، از مرکب خویش پياده ميشد. ابن شهر آشوب در "مناقب" اشعاري را از آن حضرت نقل کرده است که از آن جمله اين دو شعر است:
«قل للمقيم بغير دار اقامه *** حان الرحيل فودع الاحبابا
ان الذين لقيتهم وصحبتهم *** صاروا جميعا في القبور ترابا.»
(بگو بدان كه رحل اقامت به سراي ناپايدار افكنده، زمان كوچ نزديك شده با دوستان وداع كن. آنها كه ديدار كردي و همدمشان بودي همگي در گورها به خاك تبديل شدند.)
شیخ مفید نقل کرده است که پس از شهادت مسلمبنعقیل و هانیبنعروه، زمانی که حضرت به منطقۀ زباله رسیدند، به گروهی که با ایشان عازم کربلا بودند فرمودند: «برایم مکرر نامه نوشتند؛ اما دست از یاری ما برداشتهاند. پس هرکه میخواهد از ما جدا شود بر او حرجی نیست». پس از این سخن، جمعی که از روی طمع مال، غنیمت، عزت و راحتی دنیا با آن جناب همراه شده بودند، حضرت را ترک کردند.
چون حضرت سید الشهدا (علیه السلام) از بطن عقبه کوچ نمودند به منزل شَراف رسیدند. چون هنگام سحر شد حضرت به جوانان امر کردند که آب بسیاری بردارند. سپس از آنجا روانه گشتند و تا نصف روز راه رفتند تا به کنار کوهی رسیدند و خیمه بر پا کردند. زمانی نگذشت که حربنیزید با هزار سوار در برابر لشکر حضرت صف کشید. حضرت نیز با یاران خود شمشیرهایشان را حمایل کردند و در مقابل ایشان صف بستند. چون حضرت در لشکر دشمن آثار تشنگی را ملاحظه فرمودند، به اصحاب و جوانان امر نمودند که به دشمن و اسبهای آنها آب بدهند.
علیبنطحان محاربی گفت که من آخرین نفر از لشکر حر بودم که به آنجا رسیدم و تشنگی شدیدی بر من غلبه کرده بود. چون حضرت سید الشهدا (علیه السلام) حال عطش من و اسب مرا ملاحظه نمود، به من فرمود که «انخ الروایة». من منظور آن جناب را نفهمیدم. پس فرمود که آن شتری که آب بر بار اوست را بخوابان. پس من شتر را خواباندم. حضرت فرمودند که آب بیاشام. چون خواستم آب بخورم، از شدت تشنگی، آب از کنار دهانم بیرون میریخت و نمیتوانستم به خوبی آب بنوشم. آقا فرمودند که لب مشک را برگردان. من نتوانستم چنین کنم. ناگهان خود آن حضرت آمدند و لب مشک را برگرداندند و مرا با دست خویش سیرآب نمودند.
در حالات امام حسین (علیه السلام) آمده است که چون آن حضرت شهید شدند، بر پشت مبارکشان پینههایی دیدند. از امام سجاد (علیه السلام) پرسیدند که این پینهها اثر چیست؟ حضرت فرمودند که سببش انبانهای طعام و دیگر اشیائی است که ایشان بر پشت مبارکشان کشیدهاند و به خانه زنهای بیوه و کودکان یتیم و فقرا و مساکین رساندهاند. (1)
روزی امام حسین (علیه السلام) برا اسامةبنزید وارد شدند. اسامه که در مریضی بهسر میبرد گفت که چه غم بزرگی دارم! حضرت فرمودند که چه غمی داری؟ عرض کرد که شصت هزار درهم بدهکارم. امام (علیه السلام) فرمودند که من متعهد پرداخت آن میشوم. وی گفت که میترسم بمیرم. حضرت فرمودند که قبل از مرگت بدهی تو را پرداخت خواهم کرد.
1) نمونه معارف اسلام، 2، 24.
زهری که از فقهای سبعۀ مدینه در آن زمان بوده است می گوید:
«نزد امام علیبنحسین (علیه السلام) بودم که مردی از یارانش آمد. حضرت به او گفت که چه خبری داری؟ مرد گفت که ای پسر پیامبر، اکنون چهارصد دینار بدهکارم و نمیتوانم آن را بپردازم و عائله سنگینی هم دارم و چیزی ندارم که برایشان ببرم. در این هنگام حضرت به شدت گریستند. عرض کردم که چه چیزی شما را به گریه وا داشت؟ حضرت فرمود که مگر گریه برای مصیبتها و سختیهای بزرگ نیست؟ کدام سختی و مصیبتی برای مؤمن آزاده از این بزرگتر که برادر مؤمن خود را بنگرد که کم و کاستی دارد و نمیتواند آن را هموار سازد؟» (1)
درباره امام سجاد (علیه السلام) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
«درحالیکه ایشان بر الاغی سوار بودند به گروهی که بیماری خوره داشتند و در حال چاشتخوردن بودند رسیدند. آنان حضرت را به چاشت دعوت کردند. حضرت فرمودند که اگر روزه نبودم دعوت شما را اجابت میکردم. وقتی حضرت به منزل رسیدند دستور دادند غذایی آماده کنند و فرمودند که آن را نیکو بپزند. سپس آن بیماران جذامی را به طعام دعوت کردند و همراه آنان به خوردن نشستند.» (2)
دایره این مهربانی تا آنجایی که به دست مبارک این خاندان گسترده است که حتی غیرمسلمان نیز از مهر آنان بی نصیب نبودند.حضرت فرمودند:
«مَنْ ظَلَمَ مُعَاهِداً كُنْتُ خَصْمَه.» (3)
«هرکس به غیرمسلمانی ستم کند من دشمن او خواهم بود.»
البته حیوانات نیز از رأفت خاندان وحی بی بهره نماندند. امام صادق (علیه السلام)
فرمودند:
«حَجَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع عَلَى نَاقَتِهِ عَشْرَ سِنِينَ مَا قَرَعَهَا بِسَوْطٍ وَ لَقَدْ بَرَكَتْ بِهِ سَنَةً مِنْ سَنَوَاتِهِ فَمَا قَرَعَهَا بِسَوْطٍ.» (1)
«علىبن الحسين (علیه السلام) در ده حج با شتر سوارى كرد و حتی يك تازيانه به آن نزد. در يكی از سالها شتری در راه زانو زد و حتی یک تازيانه هم به او نزد.»
روزی كنيز امام سجاد (علیه السلام) به دست آن جناب آب مىريخت که ناگهان ظرف آب از دستش به صورت آن حضرت افتاد و صورتشان را زخم كرد. امام (علیه السلام) در اين هنگام متوجه آن كنيز شدند. او بلافاصله گفت که وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ. حضرت فرمودند که من خشم خود را فرونشاندم. کنیز گفت که وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ. امام (علیه السلام) به او فرمودند که خداوند از تو درگذرد. كنيز گفت که وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ. امام فرمودند که برو، تو را آزاد كردم. (2)
مردى نصرانى از روى بى ادبى و تمسخر به آن حضرت عرض كرد: أنت بقَر ؟ امام عليه السلام فرمود: نه من باقر هستم. عرض كرد: تو پسر زن طبّاخه يعنى آشپز هستى ؟ فرمود: آن مهارت و حرفه او بود. عرض كرد: تو پسر كنيز سياه دشنامگوى زشت گفتار هستى ؟ فرمود: إن كنت صدقت غفر اللَّه لها، وإن كنت كذبت غفر اللَّه لك. اگر آنچه گفتى راست است خدا او را بيامرزد، و اگر دروغ گفتى خدا تو را بيامرزد. نصرانى چون اين بزرگوارى و بردبارى را از آن
حضرت مشاهده كرد به حقيقت اسلام اعتراف كرد و مسلمان شد. (1)
کمک به محرومان، نیازمندان و ستمدیدگان جامعه، در زندگانی امام باقر(ع) اصل بزرگی بود و برطرف کردن نیازهای مادی و روحی آنان را مهم ترین فعالیتهای اجتماعی خود به شمار می آورد. امام، آنان را دور خود جمع می کرد، سخنانشان را می شنید و دردهایشان را تسکین می بخشید. امام صادق(ع) در این باره می فرماید: «دَخَلْتُ عَلَی أَبِی یَوْماً وَ هُوَ یَتَصَّدَّقُ عَلَی فُقَرَاءِ أَهْلِ الْمَدِینَهِ بِثَمَانِیَهِ آلَافِ دِینَارٍ وَ أَعْتَقَ أَهْلَ بَیْتٍ بَلَغُوا أَحَدَ عَشَرَ مَمْلُوکاً؛ روزی نزد پدرم رفتم، در حالی که مشغول تقسیم هشت هزار دنیار [طلا] به نیازمندان مدینه بود و خانواده ای که یازده غلام بودند را آزاد ساخت». (2)امام روزهای تعطیل؛ به ویژه جمعه ها را به دستگیری و انفاق به مستمندان اختصاص می داد و دیگران را نیز به آن برمی انگیخت. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است:
«با اینکه پدرم از نظر بنیه مالی از سایر افراد خاندانش ضعیف تر و مخارج زندگی اش بیش تر از بقیه بود؛ ولی در هر جمعه به نیازمندان کمک می کرد؛ حتی اگر کمک او به اندازه یک دینار بود و می فرمود:
پاداش صدقه و کمک به نیازمندان در روز جمعه برتری دارد؛ همان گونه که روز جمعه نسبت به دیگر روزهای هفته دارای برتری است.» (3)
ویژگی برجسته امام در دستگیری از مستمندان این بود که هرگز آنان را سائل یا گدا خطاب نمی کرد و همواره به دیگران می فرمود:
«آنان را به بهترین نامهایشان صدا بزنید!» (1)
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنَا.» (2)
«ما اهلبیتی هستیم که مردانگی ما در بخشش کسانی است که به ما ظلم کردهاند.»
سالمه میگوید که درخدمت امام صادق (علیه السلام) بودیم. ایشان در هنگام مفارقت از دنیا در حال بیهوشی بودند. چون به هوش آمدند فرمودند که به فلانی هفتاد دینار بدهید، به آن یکی فلان مبلغ بدهید و.... به ایشان عرض کردم آیا به کسی که با چاقو به شما حمله کرد چیزی میبخشید؟ حضرت فرمود که وای بر تو، آیا قرآن نخواندهای که میفرماید:
وَ الَّذينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ الله بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ (3) «آنچه خدا امر به پیوند آن کرده (مانند صله رحم) اطاعت میکنند و از خدا میترسند و از سختی حساب میاندیشند.»
از سفیان ثوری روایت شده است که روزی در خدمت حضرت صادق (علیه السلام) رسیدم. رنگ صورت ایشان تغییر کرده بود. سبب تغییر رنگ آن حضرت را پرسیدم. آن حضرت فرمودند که من رفتن به بالای بام خانه را ممنوع کرده بودم؛ اما یکی از
کنیزان که تربیت یکی از فرزندان من به عهدهاش بود فرزندم را به بالای نردبان برده بود. وقتی به خانه رسیدم چشمش به من افتاد و از روی ترسش فرزندم از دستش رها شد و کشته شد. ناراحتی من به سبب مرگ فرزندم نیست؛ بلکه به دلیل ترسی است که کنیز پیدا کرده بود. در نقل آمده است که حضرت آن کنیز را در راه خدا آزاد کردند! (1)
زمانی که در مدینه قحطی آمده بود. امام صادق (علیه السلام) به خدمتکار خود فرمودند:
«كَمْ عِنْدَنَا مِنْ طَعَامٍ قَالَ قُلْتُ: عِنْدَنَا مَا يَكْفِينَا أَشْهُراً كَثِيرَةً قَالَ أَخْرِجْهُ وَ بِعْهُ قَالَ قُلْتُ: لَهُ وَ لَيْسَ بِالْمَدِينَةِ طَعَامٌ قَالَ بِعْهُ فَلَمَّا بِعْتُهُ قَالَ اشْتَرِ مَعَ النَّاسِ يَوْماً بِيَوْم.» (2)
«چه مقدار طعام در منزل داريم؟ وی عرض كرد که چندين ماه ما را کفاف میدهد. حضرت فرمودند که همه به بازار ببر و بفروش. وی عرض كرد که آقا، در شهر طعامی نيست. حضرت فرمودند که بفروش. وقتى وی آن طعامها را فروخت، حضرت فرمودند که حالا مثل مردم روزبهروز خريدارى كن.»
هشامبنسالم میگوید:
«كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا أَعْتَمَ وَ ذَهَبَ مِنَ اللَّيْلِ شَطْرُهُ أَخَذَ جِرَاباً فِيهِ خُبْزٌ وَ لَحْمٌ وَ الدَّرَاهِمُ فَحَمَلَهُ عَلَى عُنُقِهِ ثُمَّ ذَهَبَ بِهِ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ فَقَسَمَهُ فِيهِمْ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ فَلَمَّا مَضَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَدُوا ذَلِكَ فَعَلِمُوا أَنَّهُ كَانَ أَبَا عَبْدِ اللَّه (علیه السلام).» (3)
«امام صادق (علیه السلام) همیشه وقتى شب فرامىرسيد و پاسى از آن مىگذشت، زنبيلى را برمىداشتند و در آن نان و گوشت و پول مىگذاشتند و به پشت مبارك خود حمل مىكردند و سراغ نيازمندان مردم مدينه مىرفتند. ایشان تمام آنها را، به
صورت ناشناس، در بين مردم تقسيم مىكردند.»
یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) میگوید که روزی نزد حضرت صادق (علیه السلام) بودم که «اشجع سلمی» داخل منزل شد تا حضرت را مدح و ستایش کند؛ ولی چون حضرت بیمار بودند از خواندن اشعارش خودداری کرد و نشست. امام صادق (علیه السلام) به او فرمودند که کاری به بیماری من نداشته باش و خواستهای که برای آن آمدهای را بگو. اشجع نیز این شعر را خواند:
«خداوند لباس عافیت را بر شما بپوشاند؛ در خواب و در بیداری. خداوند بیماریها را از بدن شما خارج کند؛ همانگونه که ذلت درخواست و کمکخواستن از دیگران را از گردن شما خارج ساخته است.»
پس از خواندن اشعار، امام صادق (علیه السلام) به یکی از غلامانشان فرمودند که چقدر پول همراهت داری؟ وی جواب داد که چهارصد درهم. حضرت فرمودند که آنها را به اشجع بده. اشجع درهمها را گرفت و تشکر کرد و رفت. حضرت فرمودند که اشجع را برگردانید. وقتی برگشت به حضرت گفت که ای آقا، من از شما کمک خواستم و شما به من بخشیدی و بینیاز گشتم. برای چه مرا برگرداندید؟
امام صادق (علیه السلام) به او فرمودند که پدرم از پدرانش و آنان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای من روایت کردهاند که بهترین بخشش آن است که نعمتی پایدار را ایجاد کنید. آنچه من به تو دادم نعمتی پایدار نیست؛ ولی بیا انگشتر مرا بگیر. اگر ده هزار درهم فروختی که از آنِ تو است وگرنه در فلان وقت نزد من بیا تا به تو همین مقدار بدهم. اشجع به حضرت گفت که ای آقای من، حقیقتاً مرا بینیاز ساختی.
نه تنها انسان ها؛ بلکه تمام موجودات مشمول ترحم امامان معصوم (علیهم السلام) هستند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لاَ تَعْقِرُوا مِنَ اَلْبَهَائِمِ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ إِلاَّ مَا لاَ بُدَّ لَكُمْ مِنْ أَكْلِهِ.» (1)
«حیواناتی که گوشتشان خوردنی است را پی نکنید؛ مگر آنکه مجبور به خوردن آنها باشید.»
امام صادق (علیه السلام) از پدران پاکشان (علیهم السلام) نقل فرمودهاند:
«لِلدَّابَّةِ عَلَى صَاحِبِهَا سِتَّةُ حُقُوقٍ لَا يُحَمِّلُهَا فَوْقَ طَاقَتِهَا وَ لَا يَتَّخِذُ ظُهُورَهَا مَجَالِسَ فَيَتَحَدَّثُ عَلَيْهَا وَ يَبْدَأُ بِعَلْفِهَا إِذَا نَزَلَ وَ يَعْرِضُ عَلَيْهَا الْمَاءَ إِذَا مَرَّ بِهِ وَ لَا يَسِمُهَا فِي وُجُوهِهَا فَإِنَّهَا تُسَبِّحُ.» (2)
«حيوان بر صاحبش شش حق دارد: بيش از توانايياش بر او بار نكند؛ پشت او را مجلسى براى سخن گفتن قرار ندهد؛ در هر منزلى وارد مىشود نخست علف او را آماده كند؛ علامت داغ در صورت او نگذارد؛ او را نزند چراکه او تسبيح خدا را مىگويد؛ هنگامى كه بر چشمه آب و مانند آن مىگذرد او را به كنار آب ببرد.»
همچنین می فرمایند:
«إِنَّ امْرَأَةً عُذِّبَتْ فِي هِرَّةٍ رَبَطَتْهَا حَتَّى مَاتَتْ عَطَشاً.» (3)
«زنی برای گربه ای که در بند میکند تا از تشنگی بمیرد عذاب خواهد شد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِطْعَامُ الْأَسِيرِ حَقٌّ عَلَى مَنْ أَسَرَهُ وَ إِنْ كَانَ يُرَادُ مِنَ الْغَدِ قَتْلُهُ فَإِنَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُطْعَمَ وَ يُسْقَى وَ يُرْفَقَ بِهِ كَافِراً كَانَ أَوْ غَيْرَهُ.» (4)
«غذادادن به اسیر حقی است بر عهدۀ کسی که او را اسیر کرده؛ حتی اگر قصد کشتنش را در روز بعد داشته باشد. پس چه کافر باشد و چه مسلمان سزاوار است که به او غذا و نوشیدنی بدهد و با او مدارا نماید.»
عالم جلیل القدر، علیبنعیسی اربلی، در "کشف الغمّه" از کتاب "دلائل" نقل میکند که زید شحّام میگوید که روزی امام صادق (علیه السلام) به من فرمودند:
«ای زید، به راستی که صراط و میزان در دست ماست. حساب شیعیان ما در اختیار ماست. سوگند به خدا، ای زید،
من به شما از خودتان مهربانتر هستم. سوگند به خدا، گویا هماکنون میبینم که تو و حارثبنمغیره نضری در بهشت در یک درجه و مقام هستید.» (1)
علامه مجلسی (رحمة الله) در "بحار الأنوار" مینویسد که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:
«إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وُلِّينَا أَمْرَ شِيعَتِنَا فَمَا كَانَ عَلَيْهِمْ لله فَهُوَ لَنَا وَ مَا كَانَ لَنَا فَهُوَ لَهُمْ وَ مَا كَانَ لِلنَّاسِ فَهُوَ عَلَيْنَا.» (2)
«هنگامی که روز قیامت فرارسد، ما سرپرستی امور شیعیانمان را عهدهدار میشویم: هر حقی از طرف خداوند بر آنها باشد در اختیار ماست و هر حقی که در اختیار ما باشد آن را به شیعیانمان میبخشیم و هر حقی که مردم از آنان داشته باشند نیز بر ماست.»
واقعیت مطلب نیز همین است که شیعه هرچه دارد از فضل و احسان اهل بیت خواهد بود؛ چنانکه امام صادق (علیه السلام) فرمودند که اگر دعای ما نبود شما ثابت نگاه داشته نمیشدید. (3)
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ غَضِبَ عَلَى الشِّيعَةِ فَخَيَّرَنِي نَفْسِي أَوْ هُمْ فَوَقَيْتُهُمْ وَ اللَّهِ
بِنَفْسِي.» (1)
«همانا خدا (به دلیل ترک تقیه و آشکارنمودن امامت حضرت) بر شیعه غضب کرد و مرا مخیر نمود که عقوبت را من از طرف ایشان قبول کنم یا خودشان تحمل کنند. به خدا قسم، آن را به جانم خریدم و شیعیان را حفظ کردم.»
در تأیید فرمایش حضرت تفسیری است در ذیل آیه شریفه لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ (2)که امام هادی (علیه السلام) فرمودند:
«وَ أَيُّ ذَنْبٍ كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص مُتَقَدِّماً أَوْ مُتَأَخِّراً وَ إِنَّمَا حَمَّلَهُ اللَّهُ ذُنُوبَ شِيعَةِ عَلِيٍّ مِمَّنْ مَضَى مِنْهُمْ وَ بَقِيَ ثُمَّ غَفَرَهَا لَه.» (3)
«پيامبر اكرم در گذشته و آينده چه گناهى داشت؟ خداوند گناه شيعيان حضرت علي (علیه السلام) را بر او حمل كرد؛ از گذشته و آينده و سپس همه را آمرزيد.»
ائمۀ طاهرین (علیهم السلام) برخی از اعمال را به دلیل جبران کمبودهای شیعیان از طرف آنان انجام میدادند! در کتاب "اعلام الوری" اینگونه نقل شده است:
«كَانَ أَبُو اَلْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَعْبَدَ أَهْلِ زَمَانِهِ... وَ كَانَ أَوْصَلَ اَلنَّاسِ لِأَهْلِهِ وَ رَحِمِهِ وَ كَانَ يَفْتَقِدُ فُقَرَاءَ اَلْمَدِينَةِ فِي اَللَّيْلِ فَيَحْمِلُ إِلَيْهِمُ اَلزَّبِيلَ فِيهِ اَلْعَيْنُ وَ اَلْوَرِقُ وَ اَلْأَدِقَّةُ وَ اَلتُّمُورُ فَيُوصِلُ إِلَيْهِمْ ذَلِكَ وَ لاَ يَعْلَمُونَ مِنْ أَيِّ جِهَةٍ هُوَ.» (4)
«حضرت موسىبنجعفر عابدترين فرد زمان خود بود... ایشان از همۀ مردم بيشتر به خانواده و خويشاوندانش رسيدگى ميكرد. شبها به سراغ فقرای مدينه ميرفت و زنبيلهایى كه حاوی پولهایی از طلا و نقره و آرد و خرما بود براىشان ميبرد و آنان نمىفهميدند که چه كسى اين كمك را به آنها ميكند.»
شیخ کلینی (رحمة الله) روایت کرده است از مردی از اهالی بلخ که با امام رضا (علیه السلام) در مسافرتشان به خراسان همراه بودم. ایشان سفرهای انداختند و همه را به دور آن سفره دعوت کردند. من به ایشان گفتم که کاش سیاهپوستان را جدا میکردید. ایشان فرمودند:
«ساکت باش! همانا پروردگار ما تبارکوتعالی یکی است و مادر و پدر ما یکی است (آدم و هوا) و پاداش مطابق با تقواست.» (1)
همچنین درباره ایشان آمده است که:
«كَانَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا أَكَلَ أُتِيَ بِصَحْفَةٍ فَتُوضَعُ قُرْبَ مَائِدَتِهِ فَيَعْمِدُ إِلَى أَطْيَبِ اَلطَّعَامِ مِمَّا يُؤْتَى بِهِ، فَيَأْخُذُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ شَيْئاً، فَيَضَعُ فِي تِلْكَ اَلصَّحْفَةِ، ثُمَّ يَأْمُرُ بِهَا لِلْمَسَاكِينِ ثُمَّ يَتْلُو هَذِهِ اَلْآيَةَ: «فَلاَ اِقْتَحَمَ اَلْعَقَبَةَ.»
«امام رضا (علیه السلام) هنگامی که غذا میخوردند یک سینی میآوردند و نزدیک سفره میگذاشتند. ایشان به بهترین غذایی که برایشان میآوردند مینگریستند و از هر غذا مقداری برمیداشت و در آن سینی مینهادند. سپس دستور میدادند که آن سینی غذا را برای بینوایان ببرند و این آیه را تلاوت می فرمودند که او نتوانست از آن گردنه دشوار نتوانست عبور کند، مگر با اطعام نیازمندان.»
از یکی از محبین حضرت نقل می کند که مولایم، حضرت امام رضا (علیه السلام)، الاغی را برای من فرستاد. سوار شدم و خدمتش رسیدم. شب فرا رسید و من همچنان در محضرش بودم تا آنکه پاسی از شب گذشت. وقتی خواست به اندرون تشریف ببرد
1) بحار الأنوار، 49، 101؛ وسائل الشیعة، 16، 19623.
فرمود که فکر نمیکنم بتوانی به شهر برگردی. عرض کردم که آری قربانت گردم. حضرت فرمودند که امشب را نزد ما بمان. فردا صبح در امان خدا حرکت کن. عرض کردم که قربانت گردم، همین کار را انجام میدهم. حضرت رو به کنیز کردند و فرمودند:
«يَا جَارِيَةُ افْرُشِي لَهُ فِرَاشِي وَ اطْرَحِي عَلَيْهِ مِلْحَفَتِيَ الَّتِي أَنَامُ فِيهَا وَ ضَعِي تَحْتَ رَأْسِهِ مِخَدَّتِي.» (1)
«ای کنیز، رختخوابی که من در آن میخوابم را برای او بیانداز و ملافه مرا روی او بکش و بالش مرا نیز زیر سر او بگذار.»
بزنطی میگوید که من در دلم گفتم که چه کسی به مقامی که امشب به من عنایت شده می رسد، به راستی که خداوند در نزد امام (علیه السلام) برای من مقام و منزلتی قرار داده و به من لطفی فرموده که به کسی از دوستان من ننمود: امام (علیه السلام) مرکب خود را برای من فرستاد و سوار شدم. رختخواب خود را برای من گسترانید و در ملافه حضرتش خوابیدم و بالش خود را نیز برای من قرار داد. هیچکس از اصحاب به چنین مقامی نرسیده است. من در این فکر بودم و آن حضرت (علیه السلام) نیز در کنار من نشسته بود. ناگاه رو به من کرد و فرمود که ای احمد، روزی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عیادت زیدبنصوحان رفت. زید به دلیل این عنایت بر مردم افتخار میکرد. حضرت (علیه السلام) رو به او کرد و فرمود:
«فَلَا تَذْهَبَنَ نَفْسُكَ إِلَى الْفَخْرِ وَ تَذَلَّلْ لله عَزَّوَجَل.»
«هرگز نفس خود را در معرض فخر و مباهات قرار نده؛ برای خدا فروتنی کن.»
امام رضا (علیه السلام) این را فرمودند و بر دست مبارک خویش تکیه کردند و برخاستند.
روزی امام رضا (علیه السلام) وارد حمام شدند. یکی از اشخاص درون حمام امام (علیه السلام) را
1) عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، 2، 213.
نمیشناخت. وی به ایشان گفت که ای مرد، بیا مرا کیسه بکش. امام رضا (علیه السلام) جلو رفتند و مشغول کیسهکشیدن آن مرد شدند. در این حال افراد دیگری که در حمام بودند امام (علیه السلام) را شناختند و به آن مرد گفتند که این شخص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است. او که از این امر شرمنده شده بوده شروع به عذرخواهی نمود. امام (علیه السلام) به او دلداری میدادند و در همان حال پشت او را کیسه میکشیدند. (1)
امام رضا (علیه السلام) فرموده است:
«آیا نمیدانید که خداوند بزرگ دنیا و آخرت را برای مؤمنین خلق کرده و همۀ آنان در استفاده آن سهیم و شریکند؟ بنابراین کسی که خداوند از دنیا چیزی روزی او کرده و او آن را از برادر مؤمنش دریغ میدارد از کسانی است که نسبت به برادر مؤمنش ستم و جفا و حقکشی روا داشته است و کسی که از نعمتهایی که خداوند به او عنایت کرده است در راه تهیۀ لوازم و نیازها و زندگی سایر مؤمنین استفاده میکند، خداوند در نزد ملائکه به او افتخار میکند.» (2)
خادم امام رضا (علیه السلام) میگفت:
«كَانَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام) يَضَعُ جَوْزِينَجَةً عَلَى الْأُخْرَى وَ يُنَاوِلُنِي.» (3)
«امام رضا (علیه السلام) حلوای جوزینجه را (حلوایی که از شکر و گردو درست میشود) لقمه میکرد و به من میداد.»
ابنبابویه به سند حسن از یاسر خادم روایت کرده است که امام رضا (علیه السلام) هفت منزل پیش از ورود به طوس مریض شدند. چون داخل شهر شدیم، بیماری آن جناب شدت گرفت و به این سبب مأمون چند روز در طوس توقف کرد و هر روز دو
مرتبه به عیادت آن امام میآمد.
در روز آخر ضعف بر آن جناب مستولی گردید. چون نماز ظهر را ادا کرد فرمود که ای یاسر، آیا مردم (خدمتگزاران) چیزی خوردهاند؟ گفتم که ای سید من، مکرر آنها را به خوردن و آشامیدن امر میکنم؛ لکن چون چنین حالتی در شما مشاهده میکنند به غذاخوردن بیرغبت هستند.
پس آن معدن فتوّت، با نهایت ضعف و ناتوانیاش، برای رعایت خدمتکاران خود، نشستند و فرمودند که خوان را بیاورید. چون سفره را گسترانیدند، حضرت تمام اهل و خدم و حشم خود را طلبیدند و بر سر سفره احسان خود نشاندند و یکبهیک را تفقد و نوازش نمودند تا همگی طعام خوردند.
علیبناسباط میگوید که همراه امام جواد (علیه السلام) از کوفه خارج شدم. حضرت (علیه السلام) سوار بر الاغی بودند. در بین راه گله گوسفندی عبور میکرد. گوسفندی از گله جدا شده و به سوی حضرت آمد. آن گوسفند نزدیک حضرت شد و صدایی از خود خارج کرد. امام جواد (علیه السلام) آن را نگه داشت و به من دستور داد تا چوپان را احضار نمایم. من فرمان مولایم (علیه السلام) را انجام دادم. وقتی چوپان آمد، امام جواد (علیه السلام) به او فرمودند:
«ای چوپان، این گوسفند از تو شکایت مینماید و گمان میکند که در دوشیدن شیر به او ستم میکنی. او شب هنگام که نزد صاحبش بازمیگردد شیر ندارد. از ستم بر او دست بردار، وگرنه دعا میکنم که خداوند عمرت را کوتاه کند.» (1)
1) القطرة، 2، 713؛ المناقب فی المناقب، 522.
روزی مردی از عربهای کوفه از متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) خدمت امام هادی (علیه السلام) رسید. عرضه داشت که قرض بسیاری دارم و تمام امیدم به شماست. حضرت فرمودند که خوش و شاد باش! پس آن مرد را فرود آورد، پس چون صبح گردید حضرت فرمود که من حاجتی بتو دارم تو را بخدا که خلاف حاجت من ننمائی، اعرابی گفت مخالفت نمی کنم، پس حضرت ورقی به خط خود نوشت و اعتراف کرد به مقداری تعیین شده که زیادتر از فرصتش بوده فرمود این خط را بگیر پس در وقتی که رسیدی به شهر سرمن رأی بیا نزد من در وقتی که نزد من جماعتی از مردم باشند و مطالبه کن این وجه را از من و درشتی کن بر من در مطالبه آن مبلغ ترا به خدا قسم می دهم که خلاف این عمل نکنی آن عرب گفت چنین خواهم نمود و خط را از حضرت گرفت چون به سر من رای رسید دید جماعتی بسیار از اصحاب خلیفه وقت و مردم عادی نزد حضرت هستند در آن هنگام آمده و مطالبه آن مبلغ را طبق ورقه از حضرت نمودو او با تندی رفتار می کرد و لا کن حضرت به نرمی و ملایمت با او تکلم می نمود و عذرخواهی می کرد و وعده داد که وفا خواهم کرد این خبر چون به متوکل رسید امر کرد که سی هزار درهم به سوی آن حضرت حمل کند چون آن پولها، به آن جناب رسید آن مرد را طلبید و فرمود این مالها را بگیر و قرض خود را ادا کن و مابقی آن را خرج اهل و عیال خود کن و ما را معذور دار (یعنی طلب عفو نمود که بیشتر از آن نتوانستیم تهیه کنیم) اعرابی گفت یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بخدا سوگند که نیاز من در کمتر از ثلث این مال بوده و لا کن الله اعلم حیث یجعل رسالته و گرفت آنمال را و با خوشحالی از پیش حضرت رفت.
مهربانی حضرت آنچنان است که حتی دشمنان را هم در بر میگیرد. خودشان فرمودند:
«قَبْرِي بِسُرَّ مَنْ رَأَى أَمَانٌ لِأَهْلِ الْجَانِبَيْن.» (1)
«قبر من در سامرا برای دوست و دشمن امان است.»
ابوجعفر محمدبنعیسی میگوید که یک بار در مسجد زبید، واقع در بازار شهر سامرا، جوانی را مشاهده کردم که میگفتند هاشمی و از فرزندان موسیبنعیسی است. من مشغول نماز شدم. وقتی نمازم را سلام دادم، همان جوان هاشمی به من رو کرد و گفت: «آیا تو اهل قم هستی یا ساکن رازی هستی»؟ گفتم: «من قمی هستم؛ ولی هماکنون در کوفه و در جوار مسجد امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی میکنم». او به من گفت: «آیا خانه موسیبنعیسی را در کوفه میشناسی»؟ گفتم: «آری». گفت که من پسر او هستم. پدرم برادرانی دارد و برادر بزرگتر مال فراوانی جمع کرده و برادر کوچکتر محروم از مال دنیاست. یک روز برادر کوچکتر به خانه برادر بزرگتر رفته و ششصد دینار از او به سرقت برده است. برادر بزرگتر تعریف میکند که با خودم گفتم که به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) مشرف میشوم و از آن حضرت میخواهم که با برادر کوچکترم با مهربانی صحبت کند تا شاید مال مرا به من برگرداند؛ زیرا آن امام بزرگوار بیان و کلام شیرینی دارد و میتواند روی او اثر بگذارد. اما در هنگام سحر منصرف شدم از اینکه به خدمت حضرت برسم و گفتم که به سراغ «أسباس ترکی»، هم صحبت جناب سلطان، میروم و شکایتم را به او میرسانم!
1) وسائل الشيعة، 14، 572.
برادر بزرگتر میگوید که وقتی بر أسباس ترکی وارد شدم دیدم که مشغول قماربازی است. در کناری نشستم و انتظار کشیدم تا بازیاش تمام شود که ناگاه پیامآور امام حسن عسکری (علیه السلام) نزد من آمد و گفت که دعوت مولایت را اجابت کن. از جا برخاستم و همراه پیامآور به محضر امام مشرف شدم.
امام علیهالسلام فرمودند که چه شد؟ اول شب از ما حاجتی داشتی و در هنگام سحر نظرت عوض شد؟! برخیز و برو که آنچه برادرت از مالت برده برایت آورده. به او شک نکن و با او به نیکی رفتار کن. مقداری از مالت را هم به او عطا بنما و اگر بنا داری چیزی به او ندهی او را نزد ما راهنمایی کن تا ما به او کمک کنیم.
او میگوید که وقتی از خدمت امام مرخص شدم، غلام خویش را ملاقات کردم که از آوردن کیسۀ پولهایم خبر میداد. (1)
قلم یارای نوشتن درباره این منبع رحمت را نخواهد داشت؛ لکن به قطرهای از دریای بیکران رحمت حق تعالی که توسط ایشان همۀ جهانیان را در بر خواهد گرفت اشاره میکنیم.
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند:
«وقتی امر ما محقق شود و مهدی ما بیاید... رحمت و فرج خداوند بر بندگان فرود آمده است.» (2)
البته این بدان معنا نیست که ظهور رحمت الهی توسط امام فقط در زمان
حکومتشان باشد؛ بلکه در زمان حکومتشان نمایان میشود؛ ولی به صورت اجمال و کلی در زمان غیبت وجود دارد؛ مخصوصاً برای استغاثهکنندگان و مضطرین. پس این فیض در عصر غیبت بر سر محبین حضرت مستدام است. اگر دعای امام عصر (علیه السلام) پشتوانه شیعیان نبود، هر آیینه، غضب الهی همه را سرنگون میکرد. حضرت در توقیع شریفی به شیخ مفید نوشتند:
«إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، ولاناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِكَ لَنَزلَ بِكُمُ اللاَّواءُ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَعْداءُ.»
«ما شما را رها نمیسازیم و یاد شما را فراموش نمیکنیم که اگر چنین نبود بدبختیها بر شما نازل میشدند و دشمنان بر شما چیره می شدند.»
نقل است که جناب سیدبنطاوس هنگام ورود به سرداب مقدس سامرا مناجات ملکوتی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را با خداوند متعال شنیده است که آن وجود گرامی چنین راز و نیاز میکرد:
«اللّهُمَّ إنَّ شِيعَتُنا مِنَّا خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِينَتِنَا وَ عَجَنوا بِماءِ وِلايَتنا....» (1)
«بار پروردگارا، شیعیان ما از زیادی طینت ما آفریده شدهاند و به آب ولایت ما سرشته گشتهاند. خداوندا، گناهان آنها را که با اتکاء به دوستی ما انجام دادهاند بیامرز و امور ایشان را به ما واگذار کن و برای بزرگداشت ما آنها را برای گناهانی که مرتکب شدهاند مؤاخذه نفرما. در مقابل دشمنان آنان را عقوبت نکن و اگر کفّۀ خوبیهای آنان سبک است با افزودن حسنات ما بر آن سنگینش بگردان.» (2)
نمونهای دیگر از علاقهمندیهای امام در ملاقات و تشرف معروف علیبنمهزیار مشاهده میشود. وی میگوید که چون نظرم به حضرت افتاد به سویشان شتافتم و
دست و پایشان را بوسیدم. امام (علیه السلام) نیز فرمودند:
«مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا إِسْحَاقَ لَقَدْ كَانَتِ الْأَيَّامُ تَعِدُنِي وُشْكَ لِقَائِكَ وَ الْمَعَاتِبُ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ عَلَى تَشَاحُطِ الدَّارِ وَ تَرَاخِي الْمَزَارِ تَتَخَيَّلُ لِي صُورَتَكَ حَتَّى كَأَنَّا لَمْ نَخْلُ طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ طِيبِ الْمُحَادَثَةِ وَ خَيَالِ الْمُشَاهَدَةِ وَ أَنَا أَحْمَدُ اللَّهَ رَبِّي وَلِيَّ الْحَمْدِ عَلَى مَا قَيَّضَ مِنَ التَّلَاقِي وَ رَفَّهَ مِنْ كُرْبَةِ التَّنَازُعِ وَ الِاسْتِشْرَاف.» (1)
«ای ابواسحاق، خوش آمدی. روزگار قبل از این پیوسته وعدۀ ملاقاتت را به من میداد و رابطهای قلبی میان من و تو برقرار است. با وجود بُعد منزل و تأخیر ملاقات همواره تو را در نظرم مجسم مینمودم؛ به طوری که هیچگاه از لذت صحبت و خیال مشاهده یکدیگر بیخبر نبودم. خدا را شکر که ملاقات ما صورت گرفت و از انتظار و فراق بیرون آمدیم.»
تعجب و تحیر آنجا بیشتر میشود که شوق امام برای دیدار علیبنمهزیار از شوق او برای دیدن امام بیشتر است و این نوع محبت پدرانه نشأتگرفته از منبع بیکران مهر پروردگار است.
اینکه خداوند متعال و رسول ختمیمرتبت و اهلبیت طاهرینش بندهای را دوست داشته باشند مطلبی حتمی نیست؛ بلکه باید اسباب جلب محبت در بنده فراهم آمده باشد تا جریانی دوسویه شکل بگیرد. محبت الهی شامل حال بندهای میشود که به خدای متعال رو کرده باشد.
خدای متعال به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که ای احمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، محبت به خداوند آن است که به فقرا محبت کنید و به آنها نزدیک شوید. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند که
1) كمال الدين و تمام النعمة، 2، 447.
فقرای حقیقی چه کسانی هستند؟ خداوند متعال فرمود:
«آنان که به روزی کم قانع هستند، بر گرسنگی صبر میکنند، در هنگام رفاه شکر میگویند، از گرسنگی و ستم شکایت نمیکنند، دروغ نمیگویند، به خدای خود خشمناک نمیشوند، برای آنچه از دست دادهاند تأسف نمیخورند و غمناک نمیشوند و به آنچه به آنان داده شده شاد و مغرور نمیشود. ای احمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، محبت به من یعنی محبت به فقرا؛ پس توجه به فقرا و نزدیکشدن به آنان تو را به من نزدیک میکند. از ثروتمندان و مجالس آنها دوری کن؛ چون فقرا دوستان من هستند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«أَلَا وَ إِنَ أَحَبَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى اللَّهِ مَنْ أَعَانَ الْمُؤْمِنَ الْفَقِيرَ مِنَ الْفَقْرِ فِي دُنْيَاهُ وَ مَعَاشِهِ وَ مَنْ أَعَانَ وَ نَفَعَ وَ دَفَعَ الْمَكْرُوهَ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ.» (1)
«آگاه باشید که محبوبترینِ مؤمنان در نزد خداوند متعال کسی است که مؤمن فقیری را در امور دنیا و زندگیاش یاری نماید و نیز کسی که مؤمنین را یاری نماید و به آنها فایده برساند و امر ناخوشایندی را از آنان دفع نماید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره صفات مؤمن فرمودند:
«مُجَالِسٌ لِأَهْلِ الْفَقْرِ.»
«مؤمن همنشین فقراست.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحَابِّينَ فِي....» (2)
«محبت من در حق کسانی که یکدیگر را به علت دوستداشتن من دوست میدارند لازم است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل؛ الْخَلْقُ عِيَالِي فَأَحَبُّهُمْ إِلَيَ أَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ أَسْعَاهُمْ فِي حَوَائِجِهِم.» (1)
«مردم عائلۀ من هستند. محبوبترینِ آنان در نزد من کسانی هستند که به یکدیگر محبت داشته باشند و در برآوردن حوائج یکدیگر تلاش و کوشش کنند.»
زمانی انسان به این باور میرسد که باید دست دیگر برادران خود را بگیرد که متوجه حق عظیم آنان بر خود بشود. امام حسن عسکری (علیه السلام) در رابطه با این امر عظیم میفرمایند:
«أَعْرَفُ النَّاسِ بِحُقُوقِ إِخْوَانِهِ، وَ أَشَدُّهُمْ قَضَاءً لَهَا أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ شَأْنا.» (2)
«آشناترین مردم نسبت به حقوق برادران دینی و جدیترین ایشان در اداء آن حقوق بالاترین مقام را در میان آنها نزد خداوند دارد.»
از امام صادق (علیه السلام) پرسیده شد که کمترین حق مؤمن بر برادرش چیست؟ حضرت فرمودند:
«أَنْ لَا يَسْتَأْثِرَ عَلَيْهِ بِمَا هُوَ أَحْوَجُ إِلَيْهِ مِنْه.» (3)
«آنچه برادر تو بدان نیازمند است به خود اختصاص ندهی؛ بلکه او را مقدم بداری.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«تَقَرَّبُوا إِلَى اللَّهِ بِمُوَاسَاةِ إِخْوَانِكُم.» (4)
1) الكافي الإسلامية، 2، 199.
2) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري (علیه السلام)، 325؛ الإحتجاج على أهل اللجاج، 2، 460؛ بحار الأنوار، بيروت، 41، 55.
3) الخصال، 1، 8؛ مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، 83 و 192.
4) روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، طبع القديمة، 2، 386؛ مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، 83 و 192.
«با مواسات با برادران دینی به خدا تقرب جوید.»
شخص مومن پس از محبتپیداکردن به خدا متوجه مؤمنین میشود و از این رهگذر در مسیر قرب الهی قدم میگذارد و به جایی میرسد که نمیتواند از هیچ خیری درگذرد. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«لَا تُحَقِّرَنَ مِنَ الْمَعْرُوفِ شَيْئا.» (1)
«هیچ کار نیکی را حقیر نشمار، گرچه کار نیک منحصر به این باشد که دلو آب خویش را در ظرف تشنهای بریزی و برادر خود را با روی گشاده ملاقات کنی.»
این امر خیر تا جایی گسترده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«حاجت کسی را که از ابلاغ آن ناتوان است به بزرگان برسانید.» (2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«انّ ربّکم رحیم یشکر القلیل.»
«پروردگار شما مهربان است و از کار اندک هم قدردانی می کند.» (3)
با این تأکیدات از سوی خدای تعالی، امداد مؤمنین بر هر مؤمنی واجب است:
«ثَابِرُوا عَلَى صَلَاحِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُتَّقِين.» (4)
«بر اصلاح امور مؤمنین و پرهیزکاران قیام و اقدام نمایید.»
حال بهترین جایگاهی که احسان در آن جا زیبنده است همان عدهای هستند که در بندگی و طاعت در مقام اخلاص گام مینهند:
«إِنَّ مَالَكَ لَا يُغْنِي جَمِيعَ النَّاسِ فَاخْصُصْ بِهِ أَهْلَ الْحَق.» (5)
1) مجموعة ورام، 1، 115؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 9، 119؛ لسان العرب، 6، 163.
2) نهج الفصاحة، ترجمه پاینده، 158.
3) ثواب الاعمال، 1، 62.
4) عيون الحكم و المواعظ لليثي، 218؛ غرر الحكم و درر الكلم، 334.
5) غرر الحكم و درر الكلم، 243؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، 370؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 12، 350.
«به راستی که مال تو نمیتواند همۀ مردم را بینیاز سازد؛ لذا مردان حق را بدان اختصاص ده.»
«أَفْضَلُ الْبِرِّ مَا أُصِيبَ بِهِ الْأَبْرَارُ.» (1)
«برترین نیکی آن است که به ابرار و متقین رسانده شود.»
«أَفْضَلُ الْبِرِّ مَا أُصِيبَ بِهِ أَهْلُه.» (2)
«برترین نیکیها نیکی به کسی است که سزاوار آن باشد.»
چون چنین ایثاری واقع شد، حق تعالی نیز به احترام احسان و از خودگذشتگی مؤمن نسبت به برادران دینی، امرش را کفایت خواهد نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«وَ الله فِي عَوْنِ الْعَبْدِ مَا كَانَ الْعَبْدُ فِي عَوْنِ أَخِيه.» (3)
«تا هنگامی که شخص به یاری برادر خویش میپردازد، خداوند متعال یاور اوست.»
امام رضا (علیه السلام) نقل فرمودند:
«در بنیاسرائیل چند سال پیدرپی خشکسالی شد. به همین سبب قحطی رخ داد. در همین سالها زنی لقمهنانی داشت. آن را به دهان برد تا بخورد که ناگهان نیازمندی فریاد زد که ای کنیز خدا، من گرسنهام. آن زن با خود فکر کرد و گفت که بهتر است لقمه را به نیازمند بدهم. پس آن را از دهان بیرون آورد و به او داد. آن زن پسری کوچک داشت که در صحرا به دنبال هیمه بود. ناگهان گرگی آمد و جلوِ دیدگان زن او را ربود. مادر فریاد و شیون برداشت و به دنبال گرگ دوید تا فرزند خود را باز ستاند. در همین حال خداوند متعال جبرئیل را
مأمور کرد تا آن پسر را از چنگال گرگ نجات دهد و به مادرش پس دهد. سپس ندا آمد که این لقمه به جای آن لقمهای بود که صدقه دادی. آیا راضی هستی؟!» (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ كَانَ فِي حَاجَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ كَانَ اللَّهُ فِي حَاجَتِه.» (2)
«هرکس در پی رفع حاجت خدا باشد خدا نیز در صدد رفع حاجت او خواهد شد.»
همچنین نقل شده است:
«وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَقْضِيَ اللَّهُ أَهَمَّ الْحَوَائِجِ إِلَيْهِ فَلْيَصِلْ آلَ مُحَمَّدٍ وَ شِيعَتَهُمْ بِأَحْوَجِ مَا يَكُونُ إِلَيْهِ مِنْ مَالِهِ.» (3)
«هرکس آرزو دارد مهمترین حاجاتش برآورده شود، به آلمحمد (علیهم السلام) و شیعیان آنها با مهمترین و بیشترین قسمت مالی خود که به آن نیاز دارد کمک کند.»
رنجبردن در راه برآوردهشدن حاجات مؤمنین یکی از علائم ورود به بزم محبت الهی است. حضرت امیر (علیه السلام) میفرمایند:
«القَلبُ المُحِبُّ للهِ یُحِبُّ کثیراً النَّصَبَ للهِ، و القلبُ اللّاهی عنِ اللهِ یُحِبُّ الرّاحةَ، فلا تَظُنُّ - یابنَ آدمَ - أنّکَ تُدرِکُ رِفعَةَ البِرِّ بغیرِ مَشَقّهٍ، فإنَّ الحقَّ ثقیلُ مُرُّ.» (4)
«دل انسان خدادوست رنج و سختی در راه خدا را بسیار دوست دارد و دل بیخبر از خدا راحتطلب است. پس ای فرزند آدم، گمان مبر که بیرنج و سختی
به مقام رفیع نیکوکاری دست بیابی؛ زیرا حق سنگین و تلخ است.»
یکی از برکات این سختی آن است که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«أبغوني الضّعفاء فإنّما ترزقون و تنصرون بضعفاءكم.» (1)
«ناتوانان را پیش من بیاورید؛ زیرا شما به برکت ناتوانان روزی میخورید و یاری میشوید.»
حال یارینمودن مؤمنین به جهت عظمت و منزلتی که در پیشگاه خدای متعال دارند باید به صورت بسیار محترمانه انجام بگیرد؛ زیرا امام معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«افضل الضیعه مزیّة الّضیعه.»
«برترین احسان نیکوصورتترینِ آن است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند که ای اسحاق، وقتی میخواهی زکات مالت را بدهی چگونه میدهی؟ وی عرض کرد که مستحق را خبر میکنم که به منزلم بیاید و در آنجا سهم هر او را میدهم. حضرت فرمودند که ای اسحاق، میبینم که با این کار مؤمنان را ذلیل میکنی! سپس حضرت فرمودند:
«فَإِيَّاكَ إِيَّاكَ إِنَ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ مَنْ أَذَلَّ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِي بِالْمُحَارَبَة.» (2)
«مبادا این کار را بکنی؛ زیرا خداوند متعال فرموده است که هرکس ولی مرا ذلیل کند با من به جنگ برخواسته است.»
در روایت آمده است:
«وَ عَلَيْكُمْ بِحُبِ الْمَسَاكِينِ الْمُسْلِمِينَ فَإِنَّهُ مَنْ حَقَّرَهُمْ وَ تَكَبَّرَ عَلَيْهِمْ فَقَدْ زَلَّ عَنْ دِينِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لَهُ حَاقِرٌ مَاقِت.» (3)
«شما باید تهیدستان اهل ایمان را دوست داشته باشید؛ چراکه خوارکننده آنان
و هرکس که بر آنان تکبر بورزد، بیشک، از دین خدا منحرف گشته است و خداوند او را خوار و حقیر مینماید و بر او خشم میگیرد و از او بیزار میشود.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که سه چیز به دوستی انسان با برادر مسلمانش صفا میدهد:
«يَلْقَاهُ بِالْبِشْرِ إِذَا لَقِيَهُ وَ يُوَسِّعُ لَهُ فِي الْمَجْلِسِ إِذَا جَلَسَ إِلَيْهِ وَ يَدْعُوهُ بِأَحَبِّ الْأَسْمَاءِ إِلَيْه.» (1)
«همیشه با خوشرویی با او برخورد کند؛ هرگاه در مجلسی به کنار او آمد برایش جا باز کند؛ با آن نامی که بیشتر آن را دوست دارد او را صدا بزند.»
تمامی این احادیث دلالت بر آن دارد که مؤمن فقیر باید مورد احترام و خوشرویی قرار بگیرد که این مهم یکی از از لوازم ضروری اعانت مؤمنین میباشد؛ زیرا ارزش مؤمن فقیر بسیار رفیع است. در عظمت چنین انسانهای برجستهای احادیث فراوانی نقل گشته است:
«لا تعظمنّ النّوال و إن عظم فإنّ قدر السّؤال أعظم منه.» (2)
«حتی احسان بسیار را بزرگ مشمار؛ زیرا مقام درخواستکننده از آن بزرگتر است.»
با این دیدگاه نسبت به دادرسی خلایق باید دانست که شیطان تمام همتش بر این است که چنین عمل عظیمی را از مؤمنین ساقط گرداند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دراینباره فرمودند:
«شیطان محکمترین و نیرومندترین یاران خود را برای گمراهی کسی میفرستد که با دارایی خود کار نیک انجام میدهد.» (3)
امام معصوم (علیه السلام) فرمودند که همانا شیطان وسایل صیدی دارد که با آنها شکار میکند. پس از آن دوری کنید. راوی سؤال کرد که ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، وسیلۀ صید شیطان چیست؟ امام (علیه السلام) فرمودند:
«أَمَّا مَصَائِدُهُ فَصَدٌّ عَنْ بِرِّ الْإِخْوَانِ وَ أَمَّا شِبَاكُهُ فَنَوْمٌ عَنْ قَضَاءِ الصَّلَوَاتِ الَّتِي فَرَضَهَا اللَّه.» (1)
«وسیلة صید او آن است که شما را از نیکیکردن به برادرانتان منع کند و تور او خوابی است که شما را از اداء نمازی که واجب فرموده است باز دارد. بدانید که خداوند به چیزی بهتر از گامبرداشتن به سوی نیکیکردن به برادران و زیارت آنها پرستش و بندگی نشده است.»
سپس حضرت درباره اهمیت نماز فرمودند:
«وَيْلٌ لِلسَّاهِينَ عَنِ الصَّلَوَاتِ النَّائِمِينَ فِي الْخَلَوَاتِ.» (2)
«وای بر کسانی که نماز را سبک بشمارند و در وقت نماز بخوابند.»
حال اگر بندهای بر اثر غفلت به صید چنین شیادی افتاد، در نزد خدای تعالی چه وضعیتی خواهد داشت؟ حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«مَنْ بَخِلَ عَلَى الْمُحْتَاجِ بِمَا لَدَيْهِ كَثُرَ سَخَطُ اللَّهِ عَلَيْهِ.» (3)
«خداوند بر هر ثروتمندی که بر شخص محتاج بخل بورزد خشم میکند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«دین آسان که دین محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است شش چیز دارد: نماز؛ زکات؛ روزه ماه مبارک رمضان؛ حج؛ فرمان برداری با امام؛ رساندن حقوق مؤمن. هرکس حق مؤمنی را نرساند در قیامت پانصد سال سرپا نگاه داشته میشود تا از عرق وی
رودخانه ها پدید آیند. آنگاه منادی ندا میدهد که این همان ستمکاری است که حق خدا را نداد. سپس تا چهل سال نکوهش میشود و بعد از آن وی را به دوزخ میافکنند.» (1)
نتیجهای که از این مبحث گرفته میشود این است که انجام چنین عبادتی در دنیا و آخرت باعث رحمت و دوری از بلایاست و در آخرت هم در رضوان اکبر زیستن را پدید میآورد. بنابراین تمام همت مؤمن باید بر آن باشد تا دستِ مومن افتادهای را بگیرد. این عمل نیز باید پیدرپی صورت بگیرد:
«الصَّنِيعَةُ إِذَا لَمْ تُرَبَّ أَخْلَقَتْ كَالثَّوْبِ الْبَالِي وَ الْأَبْنِيَةِ الْمُتَدَاعِيَة.» (2)
«اگر نیکیکردن پیدرپی نباشد کهنه میگردد؛ همچون جامۀ کهنه و خانه واگذارشده.»
در خاتمه عرض میکنیم که یکی از تجلیات مهر الهی همین بوده است که امر به دادرسی از ضعفا نمودهاند و خود خدا نیز در قبال چنین عملی عهدهدار پاداش اخروی شده است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند متعال میفرماید که من دنیا را میان بندگان خود قرار دادم. پس هرکسی به من از دنیای خود قرض بدهد، من در برابر هر یک، هفتصد برابر و بلکه هرچه بخواهم به او عنایت مینمایم.» (3)
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«بیگمان پایان کارهایتان باید برآوردن نیازمندیهای برادرانتان و احسان به آنان در حد توانتان باشد؛ وگرنه هیچ عملی از شما پذیرفته نیست(!) پس به
برادرانتان عطوفت ورزید تا به ما بپیوندید.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«خدای تعالی میفرماید که من همۀ عبادتها را به غیر خود واگذار میکنم (یعنی به ملائکه دستور ضبط آنها را میدهم)، به جز صدقه که من با دست خود آن را میگیرم. حتی اگر مرد یا زن مسلمانی یک خرما یا نصف خرما را به عنوان تصدق بدهد، من آن را میگیرم و مانند شماها که کاشتههای خود را تربیت میکنید آن را رشد میدهم تا اینکه در روز قیامت شخص صدقهدهنده آن را همانند یا بزرگتر از کوه احد ببیند.» (2)
از جمله جلب محبت الهی رسیدگی و ارتباط با ارحام است که سرچشمه اش از مهر بی کران الهیی جوشش می یابد. خداوند فرموده است که من رحمان و رحیم هستم و صله ارحام را از باقیمانده رحمتم به وجود آوردهام تا مردم به وسیله انجام این عمل با هم مهربان باشند. (3)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«سِرْ سَنتَينِ بِرَّ والِدَيكَ، سِرْ سَنةً صِلْ رَحِمَكَ.»
«برای نیکی به پدر و مادرت مسافتی دوساله بپیما و برای بجاآوردن صله رحم مسافت یکساله را.» (4)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که به حاضران و غائبان امت خود و آنها که از امروز
تا روز قیامت در پشت مردها و زنان هستند سفارش میکنم که صله رحم را بجا بیاورند و فرمودند:
«و ان کان منه علی مسیر سنه، فانّ ذلک من الدین.»
«هرچند با خویشاوند خود یک سال راه فاصله داشته باشند؛ زیرا صله رحم جزء دین است.» (1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«أن أفضَلَ الصَّدَقهٍ عَلَی ذِی الرّحِمِ الکاشِحِ.»
«بهترین صدقه آن است که به خویشاوندی که دشمن توست چیزی بدهی.»
یکی از راه های ورود به دائره محبت الهی فراگیری و نشر علوم اهل بیت است. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«أفضل الصّدقه أن یتعلّم المرء المسلم علماً ثمّ یعلّمه أخاه المسلم.»
«بهترین صدقه آن است که مرد مسلمان دانشی بیاموزد و به برادر مسلمان خود تعلیم دهد.»
چون سکان بحث به سوی علم کشیده شد، عرضه میداریم که یکی از راههای مهم جلب محبت خدای مهربان شناخت و معرفت حق تعالی و آگاهی بر قوانین و فرامین اوست. امام حسن (علیه السلام) دراینباره فرمودند:
«من عرف الله احبه.»
«هرکس خدا را شناخت محب او میشود.» (2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«الْحُبُّ فَرْعُ الْمَعْرِفَةِ.»
«محبت شاخه معرفت است.»
هرکسی محبت حق تعالی در دلش جای گرفت، باید برای رسیدن به قرب و بهشت جاودان از دستورهای او تبعیت کند و این کار مستلزم آگاهی از دستورهاست که روایات قبل را شکل می دهد.
پیامبر گرامی (ص) فرمودند: «لکل شَیءِ عِمادٌ و عمادُ هذا الدّین الفقه» (1)
هر چيزى را ستونى هست و ستون اين دين دانائى است
به همین دلیل امتیاز شیعیان در نزد ائمه معصومین (علیهم السلام) به فراگیری روایات است.
امام صادق (علیه السلام): اعرفوا منازل النّاس منّا علی قدر روایائهم عنّا - منزلت مردم را نزد ما از اندازه روایاتشان از ما بشناسید. (2)
لیس منی الاعالم او متعلم - نهج الفصاحه - هیچ کس از من نیست بجز دانشمند یا دانش آموز
پیامبر گرامی (ص):... فتعلموا، و علّموا، و تفقّهوا، و لا تموتوا جهّالاً، فان الله لا یعذر علی الجهل... بیاموزید و بیاموزانید و فهمیدگی به دست آورید و نباید نادان بمیرید زیرا خداوند متعال عذر (هیچ) نادانی را نمی پذیرد. (3)
پیامبر خدا (ص): گناه عالم یکی است و گناه نادان دوتا. العالم یعذب علی رکوب الذّنب و الجاهل یعذّب علی رکوب الذّنب و ترکه العلم - عالم فقط برای ارتکاب گناه عذاب می شود، اما نادان هم برای ارتکاب معصیت و هم برای نیاموختن علم عذاب
می گردد. (1)
جناب لقمان در اندرز به فرزند خود فرمود: در روزها و شبها و ساعات عمر خود، بهره ای را به آموختن علم اختصاص بده، فانّک لن تجدک تضییعا مثل ترکه - زیرا برای خود هرگز لطمه ای بزرگ تر از ترک علم نخواهی یافت. (2)
امیرالمومنین (علیه السلام): و طلبت نعیم الدنیا و الاخره فما وجدت الّا بهذه الخصال الّتی ذکرناها (3)
جاه و جلال را جستجو کردم نیافتم جز به دانش پس علم و دانش بیاموزید تا قدر ومنزلت شما در دو جهان بزرگ گردد.
امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
دانش جویی بر هر مسلمانی واجب است. پس علم را از جایی که گمان می رود، بجویید و از اهلش برگیرید، زیرا آموختن آن برای خرسندی خداوند، نیکی، جستن اش عبادت، گفتگو درباره آن ذکر (سبحان الله) گفتن، عمل به آن جهاد، آموزش اش به کسی که نمی داند صدقه و بذل آن به ااهلش نزدیکی به خداوند والا است؛ زیرا علم نشان های حلال و حرام، چراغگاه و راه های بهشت، همدم در وحشت، همراه در غربت و تنهایی، هم سخن در خلوت، راهنمای در خوشی و ناخوشی سلاح بر دشمنان و زینت دوستان است. خداوند با دانش گروه هایی را بالا می برد و آنان را رهبران نیکی می کند تا از اعمال آنان بیاموزند و با کردارشان هدایت شوند و به آرای ایشان برسند. کسانی که فرشتگاه به دوستی شان رغبت می کنند با بال هایشان ایشان را لمس می کنند و درنمازشان برای آنان برکت می خواهند. هر تر و خشکی حتی ماهی های دریا و خزندگان و درندگان و
چارپایان خشکی برای ایشان آمرزش می خواهند. همانا دانش، زندگی دل ها از جهل، روشنی چشم ها درتاریکی و توانایی بدن ها درناتوانی است که بنده را به جایگاه نیکان و مجالس خوبان و درجات بالا در دنیا و آخرت می رساند. یادآوری آن برابر روزه و آموختن آن برابر با شب زنده داری است. با دانش، پروردگار اطاعت و بندگی می شود، با دانش خویشان به هم می رسند و حلال از حرام شناخته می شود، علم پیشوای عمل و عمل پیرو آن است. دانش به سعادتمندان الهام می شود و از اشقیا بازداشته می شود پس خوشا کسی که خداوند بهره اش را از علم بازنداشته است. (1)
البته تمامی این تاکیدات برای فراگیری علوم اهل البیت علیهم السلام نیست مگر برای اصلاح نفس
خیر العلم ما اصلحت به رشادک - بهترین علم ها آن است که رشد و هدایت تو بدان اصلاح گردد.
یکی از مصادیق محبت به به مومنین اغماض از خطاهای ایشان است چه آنکه از ثمرات علم اندوزی شناخته شده است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«و جبت محبّة الله علی من اغضب فحلم.»
«محبت خدای تعالی بر کسی که به خشم آید ولی خویشتنداری ورزد واجب است.» (2)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«علیک بالحلم فانّه ثمره العلم.»
«بر تو باد به بردباری؛ زیرا بردباری ثمره دانش است.»
همچنین فرمودند:
«لَن یثمر العلم حتی یقارنه الحلم.»
«دانش فقط با بردباری بهره میدهد.» (1)
حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند:
«اذا احبّ اللّه عبدا زيّنه بالسّكينة و الحلم.»
«هرگاه خداوند بنده را دوست بدارد او را به آرامش و بردباری میآراید.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«انّه لیعجبنی الرّجل ان یدرکه حلمه عند غضبه.»
«همانا مردی که بردباریاش در هنگام خشمش او را دریابد مرا شگفتزده میکند.»
حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند:
«ما ارضی المؤمن ربه بمثل الحلم.»
«هیچ عملی برای خشنودساختن خداوند متعال مانند حلم مؤثر نیست.» (2)
. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند متعال به جناب داوود وحی فرمود که ای داود، همچنان که نزدیکترین مردم به خدا فروتنانند، دورترین مردم از خدا نیز گردنفرازانند.» (3)
اما از مهمترین و موثر ترین راه های ورود به بزم نورانی محبت الهی، راز و نیاز با خداوند متعال است که ائمه متعال در ادعیه به بهترین شیوه آن را بیان فرموده اند به همین دلیل رجوع به ادعیه و مناجات ها شیرینی ایمان و لذت عبادت را به مومن می رساند. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«اللهم اجعل حبّک احب الأشیاء إلی، و جعَل خَشیَتَکَ أخوَفَ الأشیاءِ عِندی، واقطَع عنّی حاجاتِ الدُّنیا بالشَّوقِ إلی لِقائکَ.» (1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«محبت خودت را محبوبترین چیزها در نزد من بگردان و ترس از خودت را ترسناکترین چیزها در نظر من قرار بده و با شوق دیدارت نیازهای دنیایی را از دل من برکن.»
«اللّهمَّ إنّی أسألُکَ حُبَّک و حُبَ مَن یُحِبُّکَ، و العَملَ الّذی یُبَلّغُنی حُبَّکَ. اللّهُمَّ اجعَل حُبَّکَ أحَبَّ إلیَّ مِن نَفسی و أهلی و مِن الماءِ البارِدِ.»
«خداوندا، محبت خودت و محبت آن کسی که تو را دوست دارد و کاری که مرا به محبت تو می رساند از تو میخواهم. بار خدایا، محبت خودت را در دل من از خودم و خانوادهام و از آب خنک محبوبتر بگردان.»
در دعا میخوانیم:
«لایمحض رجل الایمانَ بالله حتی یکونَ اللهُ أحَبَّ إلیهِ مِن نَفسِهِ و أبیهِ و أمِّهِ و وُلدِهِ و إهلِهِ و مالِهِ و مِن النّاسِ کُلِّهِم.»
«ایمان انسان به خدا ناب و خالص نشود، مگر آنکه خداوند را از خودش، پدر و مادرش، فرزندش، زنش، مالش و همۀ مردم بیشتر دوست بدارد.»
1) میزان الحکمة.
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند:
«إِنَ مُوسَى نَاجَى رَبَّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ فَقَالَ يَا رَبِ إِنِّي قَدْ أَخْلَصْتُ لَكَ الْمَحَبَّةَ مِنِّي وَ غَسَلْتُ قَلْبِي عَمَّنْ سِوَاكَ وَ كَانَ شَدِيدَ الْحُبِّ لِأَهْلِهِ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ أَيْ انْزِعْ حُبَّ أَهْلِكَ مِنْ قَلْبِكَ إِنْ كَانَتْ مَحَبَّتُكَ لِي خَالِصَةً وَ قَلْبَكَ مِنَ الْمَيْلِ إِلَى مَنْ سِوَايَ مَغْسُولًا.» (1)
«موسی در وادی مقدس با خدای خود به راز و نیاز پرداخت و عرض کرد که پروردگارا، من محبت خود را خالصانه از آنِ تو کردم و دلم را از جز تو شستم. آنگاه خداوند متعال فرمود که کفشهای خود را برکن. یعنی اگر محبت تو خالصانه از آنِ من است و دلت از هوای جز من شسته شده است، پس محبت خانوادهات را از دل خود برکن.»
در حدیث آمده است که خداوند به داوود فرمود:
«یا داوود، ذکری للذاکرین، و جَنَّتی للمطیعینَ، و زیارَتی للمشتاقینَ، و أنا خاصَّةُ للمطیعین.» (2)
«ای داوود، یاد من از آنِ یادکنندگان من است و بهشت من از آنِ فرمانبرداران من و دیدارم نیز از آنِ مشتاقانم خواهد بود. من ویژه فرمانبردارانم هستم.»
در روایت آمده است:
«حبّ اللَّه نار لا يمرّ على شيء إلّا احترق، و نور اللَّه لا يطلع على شيء إلّا اضاء.» (3)
«محبت خدا آتشی است که در هرچه بیفتد آن را میسوزاند و نور خدا به هرچه بتابد فروزانش میکند.»
خدای تعالی در شب معراج فرمود:
«ای محمد، محبت من شامل کسانی است که به دلیل دوستداشتن من به دیگران محبت میکنند، به خاطر من عطوفت و مهربانی می کنند، به خاطر من با دیگران میپیوندند و بر من توکل میکنند. برای محبت من نه نشانه مخصوصی است و نه نهایتی. هرگاه یک نشانه را از سر راه محبوبان خویش بردارم، نشانه دیگری را قرار خواهم داد. اینان کسانی هستند که به مردم همانگونه که من نگاه میکنم مینگرند و دست نیاز به سوی خلق دراز نمیکنند. شکم آنها از مال حرام خالی است. خوشی آنها نیز در دنیا ذکر و محبت و رضایت من است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«یاد خدا را اهلی است که آن را به جای دنیا برگرفتهاند و از این روی، هیچ سودا و هیچ داد و ستدی آنان را از یاد خدا بازنمیدارد. آنان روزهای زندگی را با یاد خدا میگذرانند. فرشتگان گِرد آنان را گرفتهاند و آرامش بر آنان فرود آمده است و درهای آسمان به رویشان گشوده شده است. آنان با دعای خودْ نسیم گذشت را از خداوند میطلبند. آنان گروگانِ نیاز به فضل خدایند و اسیر خواری در برابر عظمت او.»
در مرحله اول، مدعیان بندگی باید دارای علامتهایی باشند که حاکی از علاقهشان به معبود باشد. یکی از این علامتها اشتیاق دل به مناجات و ذکر آفریدگار است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«علامه حب الله تعالی حب ذکر الله.»
«نشانه دوستداشتن خدا علاقه و اشتیاق به یادکردن اوست.» (1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که خدایا، خوش دارم بدانم کدام بندهات را دوست داری تا من نیز دوستش بدارم. خداوند فرمود که هرگاه دیدی بندهام بسیار به یاد
1) ترجمه میزان الحکمة، 2، 441.
من است، بدان که من این توفیق را به او دادهام و دوستش می دارم.
حضرت امیر (علیه السلام) نیز دراینباره میفرمایند:
«اذا احبّ الله عبداً الهمه حسن العباده.»
«هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد نیکویی عبادت را به دل او اندازد.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«حُبُّ اللهِ إذا أضاءَ علی سِرِّ عبدٍ أخلاهُ عن کُلِّ شاغلٍ، و کُلُّ ذِکرٍ سِوی الله تعالی ظلمة و المحبُّ أخلصُ النّاسِ سرّاً للهِ تَعالی.»
«هرگاه نور محبت خدا بر قلب بندهای بتابد، او را از هر مشغلۀ دیگری تهی میگرداند. هر یادی جز خدا تاریکی است. دلداده خدا پاکدلترین مردم برای خداست.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«بذكر اللّه تستنزل الرّحمة.» (2)
«با یاد خداوند است که رحمت او فرود میآید.»
در روایت آمده است:
«أقذّفُ مِن نُوری فی قُلوبِهِم فَیُخبرونَ عَنّی کما أخبِرُ عَنهُم، و الثّانی: لَو کانت السَّماوات و الأرضونَ و ما فیهما فی مَوازینِهم لاستَقلَلتُها لَهُم، و الثّالثُ: اُقبِلُ بِوَجهی علَیهِم، أفَتری مَن أقبَلتُ بوَجهی علَیه یَعلَمُ أحَدً ما اُریدُ أن اُعطیَهُ؟!» (3)
«مرا بندگانی است که دوستم دارند و من دوستشان دارم. آنان مشتاق منند و من مشتاق آنانم. آنان به یاد منند و من به یاد آنانم. کمترین چیزی که به ایشان میدهم سه چیز است: پرتویی از نور خود را در دلهایشان میافکنم که بدان
سبب از من خبردار میشوند، چنانکه من از آنان خبر دارم؛ اگر آسمانها و زمینها در ترازوی اعمال آنها باشد، در برابر ارزش آنها کم میبینم؛ به آنان روی میآورم و کسی که من به او روی آورم چه درجهای خواهد داشت؟!»
عرب بادیهنشینی از حضرت علی (علیه السلام) درباره درجات خدا و دوستان حضرت سؤال کرد. حضرت فرمودند که پایینترین درجه دوستان خدا از آنِ کسی که طاعت خود را کوچک شمارد و گناهش را بزرگ بداند و گمان برد که کسی جز او در هر دو سرا مؤاخذه نمیشود. آن عرب بادیهنشین از هوش رفت و چون به هوش آمد عرض کرد که آیا بالاتر از این درجهای هست؟ حضرت فرمودند که آری، هفتاد درجه!
امام باقر (علیه السلام) فرمودند که درتورات آمده است:
«یا موسی... اذکر نی فی خلواتک و عند سرور لذاتک.»
«ای موسی، در خلوتها و به هنگام شادمانی به یاد من باش.» (1)
حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند:
«الوصلة بالله فی الانقطاع عن النّاس.»
«پیوستن به خدا در گسستن از مردم است.» (2)
همچنین فرمودند:
«فی الاتفراد لعباده الله کنوز الارباح.»
«خلوتکردن برای عبادت خدا گنجی پر سود است.» (1)
خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) فرمود:
«یا موسی، انا جلیس من ذکرنی.»
«ای موسی، من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.» (2)
در حدیث آمده است:
«فی الذّکر حیوه القلب.»
«حیات قلب در یاد خداوند است.»
معصوم (علیه السلام) فرمود:
«انَّ اللذّکر اهلاً اخذوه من الدّنیا بدلا فلا تشغلهم تجارة.»
«برای ذکر خداوند اهلی است که آنها را بدل از دنیا گرفتهاند. پس آنان را تجارتی به خود مشغول نمیکند.»
حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند:
«الهی و الهمنی و لها بذکرک الی ذکرک.»
«معبودا، شیفتگی به یاد خود را به من الهام کن.» (3)
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«من اعظم النّعم علینا جریان ذکرک علی السنتنا و اذنک لنا بدعائک.»
«یکی از نعمتهای بزرگ تو بر ما جاریشدن یادت به زبانهای ماست و اینکه تو، با این همه عظمتت، به ما اجازه دادی تا تو را بخوانیم.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«همه چیز به جز ذکر خدا حدّی دارد. خداوند انسانها را به واجباتی امر نموده است. هرکس آنها را انجام داد، آن را به انتها رسانده است. در ماه رمضان هرکس
روزه گرفت آن را پایان داده است. هرکس حج بجا آورد آن عمل را تمام کرده است؛ اما ذکر خدا انتهایی ندارد؛ زیرا خدا به کم آن راضی نگشته است و حد و انتهایی هم برایش قرار نداده است. پس ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را بسیار یاد کنید و صبح و شام تسبیحش گویید.» (1)
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«ان الله تعالی یقول انا مع عبدی ما ذکری و تحرکت بی شفتاه.»
«خداوند میفرماید که تا وقتی بندهام مرا یاد میکند و لبهایش به نام من میجنبد با او هستم.» (2)
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند که خدا به انسان چنین میگوید:
«ابن آدم اذکرنی فی نفسک اذکرک فی نفسی. ابن آدم اذکرنی فی الخلاء اذکرک فی خلاء ابن آدم اذکرنی فی ملا اذکرک فی ملا خیر من ملئک.»
«ای پسر آدم، در درون خود به یاد من باش تا من نیز به یاد تو باشم. ای پسر آدم، در میان جمع مرا یاد کن تا تو را در میان جمعی بهتر از جمع تو یاد کنم.» (3)
در حدیث قدسی آمده است:
«ایّما عبد اطلعت علی قلبه فرایت الغالب علیه المتمسک بذکری تولیت سیاسی و کنت جلیسه و محادثه و انسیه.»
«هرگاه به دل بندهای سر بزنم و ببینم که یاد من بر آن چیره گشته است، تربیت او را خود به عهده میگیرم و همنشین و همسخن و همدم او میشوم.» (4)
حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند:
«اذا رأیت الله سبحانه یونسک بذکر فقد احبّک: اذا رایت الله یونسک بخلقه و
یوحشک من ذکر فقد ابغضک.»
«هرگاه دیدی که خداوند سبحان تو را انیس یاد خود کرده است، بیگمان دوستت دارد. همچنین هرگاه دیدی که تو را با خلقش انیس کرده و از یاد خویش جدایت ساخته است، بیگمان تو را ناخوش میدارد.» (1)
در نامه امام صادق (علیه السلام) به شیعیان آمده است:
«و اکثروا ذکر الله ما استطعتم فی کل ساعة من ساعات اللیل و النهار، فان الله امر بکثره الذکر له.»
«در همۀ ساعات شبانهروز، تا آنجا که توان دارید، به یاد خدا باشید. به راستی، خداوند دستور فرموده است که زیاد به یاد او باشید و خداوند هر مؤمنی که ذکر او را بگوید یاد میکند. هر بنده مؤمنی او را یاد کند خداوند نیز او را به خیر یاد کند.» (2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«لا تختارن انّ علی ذکر الله شیاً فانه یقول و لذکر الله اکبر.»
«هیچ چیز را بر یاد خدا ترجیح مده؛ زیرا او میفرماید که یاد خدا بزرگتر است.» (3)
فردی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد که دوست دارم خاص-ترین بنده خدای متعال باشم. حضرت فرمودند:
«اکثر ذکر الله تکن اخصّ العباد الی الله تعالی.»
«خدا را فراوان یاد کن تا خاص ترین بنده خداوند متعال باشی.» (4)
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«استغفرک من کل لذة بغیر ذکرک و من کل راحة بغیر انسک و کل سرور بغیر قربک.» (1)
«از هر لذتی به غیر از یاد تو و از هر آسایشی به غیر از مأنوسبودن با تو و از هر شادمانی به غیر از نزدیکبودن با تو طلب آمرزش میکنم.»
از الطاف خاصه خداوند به مومنین پس از راز و نیاز، جاریشدن اشک است:
«فقالَ موسی: یا اکرم الاکرمین، فماذا أثَبتَهُم علی ذلکَ ؟ فقالَ: یا موسی، أما المقتربونَ إلیَّ بالبُکاءِ مِن خَشیَتی فَهُم فی الرَّفیقِ الأعلی لا یَشرَکُهُم فیه أحَدٌ.»
«موسی عرض کرد که ای گرامیترین گرامیان، چه چیزی آنان را در این راه استوار گرداند؟ خدا فرمود که ای موسی، آنان که با گریستن از ترس من جویای تقرب من هستند، در ملأ اعلایند و هیچ کس در این مرتبه با آنان شریک نیست.»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«کانَ فیما ناجی به الله موسی (علیه السلام) علی الطُّورِ أن: یا موسی، أبلِغ قَومَکَ أنّهُ ما یَتَقَربُّ إلَیَّ المُتَقرَّبونَ بمثل البکاء من خشیتی.» (2)
«از نجواهای خداوند متعال با موسی (علیه السلام) درکوه طور این بود که میگفت ای موسی، به قوم خود بگو که تقربجویان با چیزی به عظمت گریستن از ترس من به من نزدیک نشدند.»
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«البکا من الرحمة.»
«گریه از رحمت است.» (3)
در روایت آمده است:
«من اشتاق اولج.»
«آن که چیزی را آرزومند است شب برخیزد.» (1)
یا فرمودهاند:
«من خاف اولج.»
«آن که از خدا بترسد شب برمیخیزد.» (2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«ها أنا یابنَ عِمرانُ مُطَّلعٌ علی أحِبّائی، إذا جَنَّهُمُ اللّیلُ حَوَّلتُ أبصارَهُم مِن قُلُوبِهِم، و مَثَّلتُ عُقوبَتی بَینَ أعیُنِهِم، یُخاطِبونی عنِ المُشاهَدَةِ و یُکَلِّمونی عنِ الحُضورِ.» (3)
«خداوند به موسی وحی فرمود که اگر کسی گمان برد مرا دوست دارد اما چون شب فرا برسد چشم از عبادت من فروبندد، دروغ می گوید. مگر نه این است که هر دلداده ای دوست دارد با دلدار خود خلوت کند؟ هان! ای پسر عمران، چون شب شود من متوجه دوستداران خود میشوم و دیده دلشان را میگشایم و کیفرم را در برابر چشمانشان مجسم میکنم. آنان با من گفتوگو میکنند؛ چنان که گویی مرا می-بینند و در حضور خودم با من سخن میگویند.»
محبت به خدا و پیمودن راه رستگاری بدون ترک حب دنیا میسر نخواهد شد:
«لمّا سُئِلَ عن عَملٍ واحدٍ یُورِثُ محبَّةَ اللهِ قال: أبغِضوا الدُّنیا یُحبِبکُمُ اللهُ.» (1)
«امام علی (علیه السلام) در پاسخ به این پرسش که چه عملی محبت خدا را فرود میآورد، فرمودند که دنیا را دشمن بدارید تا خدا شما را دوست داشته باشد.»
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِذَا أَحَبَ اللَّهُ عَبْداً حَمَاهُ الدُّنْيَا كَمَا يَحْمِي أَحَدُكُمْ مَرِيضَهُ مِنَ الْمَاء.» (2)
«وقتى خداوند بندهاى را دوست دارد، همانطور كه شما مريض خويش را از نوشيدن آب منع ميكنيد، دنيا را از او منع ميكند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إذا تَخَلّی المومنُ مِن الدُّنیا سَما و وَجَدَ حَلاوَةَ حُبِّ اللهِ، و کانَ عندَ أهلِ الدُّنیا کأنّهُ قد خُولِطَ، و إنَّما خالَطَ القَومَ حَلاوَةُ حُبِّ اللهِ فَلَم یَشتَغلوا بغَیرِهِ.»
«هرگاه مؤمن از دنیا کنار بکشد بلندمرتبه میگردد و شیرینی محبت خدا را درمییابد و نزد دنیاپرستان چون دیوانه مینماید و حال آنکه شیرینی محبت خدا با آنها درآمیخته است و از این رو دل را جز به او مشغول نکرده اند.»
امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره منافات محبت خدا با دوستی دنیا فرمودهاند:
«اذا احب الله سبحانه عبداً بغض الیه المال و قصر منه الامال.»
«هرگاه خداوند سبحان بندهای را دوست داشته باشد، دارایی را برای او منفور میگرداند و آرزوهایش را کوتاه میکند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«حرام علی قلوبکم ان تعرف حلاوة الایمان حتّی نزد هدفی الدّنیا.»
«چشیدن حلاوت ایمان بر دلهای شما حرام گشته، مگر آنگاه که از دنیا
رویگردان شوید.» (1)
خدای تعالی میفرماید:
«ای احمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، اگر بندهای نماز اهل آسمانها و زمین را بخواند، روزه همۀ اهل آسمانها و زمین را بگیرد، مثل ملائکه از طعام دوری کند و لباس عاریه بپوشد؛ اما در قلب او ذرهای از محبت دنیا ببینم یا اینکه به دنبال شهرت یا ریاست یا زینتهای دنیا باشد، هرگز در بهشت با من همسایه نخواهد شد و من محبت خود را از قلب او بیرون میکنم.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«ترك الدّنيا أمرّ من الصّبر و أشدّ من حطم السّيوف في سبيل اللَّه عزّوجلّ.» (2)
«گذشتن از دنیا از صبر تلختر و از شکستن شمشیرها در راه خدا سختتر است.»
در حدیثی آمده است:
«ثَمَرَةُ الْيَقِينِ الزَّهَادَةُ.» (3)
«ثمره یقین به خدا کنارهگیری از دنیاست.»
مقابل یقین به خدا که باعث انزجار از دنیا میگردد تمایل به دوستی با اهل دنیاست که بذرهای محبت به دنیا را در دل میافشانند؛ چنانکه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودهاند:
«مجالسة اهل الدّنيا منساة للإيمان و قآئدة إلى طاعة الشّيطان.» (4)
«مجالست با اهل دنیا ایمان به خدا را از یاد میبرد و انسان را به سوی طاعت شیطان میکشاند.»
چون دوستی با مردم دنیا برای کسب منافع شخصی است، با کوچکترین عوارضی نیز از هم فرومیپاشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«وَ إِنَ السُّعَدَاءَ بِالدُّنْيَا غَداً هُمُ الْهَارِبُونَ مِنْهَا الْيَوْم.» (1)
«به درستی که سعادتمند در دنیا کسانی هستند که از آن گریزانند.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«دعوا الدّنيا لأهلها، من أخذ من الدّنيا فوق ما يكفيه أخذ حتفه و هو لا يشعر.» (2)
«دنیا را به اهل آن واگذارید. هرکس از دنیا بیش از حاجت خود برداشت نماید هلاکت خویش را فراهم ساخته است؛ ولی خودش نمیداند.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«الدّنيا حرام على أهل الاخرة، و الاخرة حرام على أهل الدّنيا، و هما حرامان على أهل اللّه.» (3)
«امام معصوم (علیه السلام) فرمودند که دنیا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنیا حرام است؛ بلکه دنیا و آخرت بر اهلالله حرام است.»
دنیا برای اهل آخرت حرام است؛ زیرا ارزش مؤمن بیشتر از آن است که صرف دنیا گردد. معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«أَكْبَرُ الْكُلْفَةِ تَعَنِّيكَ فِيمَا لَا يَعْنِيكَ.» (4)
«بزرگترین رنجْ رنجبردن تو از چیزی (دنیا) است که شایسته تو نیست.»
یا فرموده اند:
«وَ لَا تُخَاطِرْ بِشَيْءٍ رَجَاءَ أَكْثَرَ مِنْه.» (1)
«خود را برای بهدستآوردن چیزی بالاتر از آنچه داری به خطر نیفکن.»
همچنین فرمودهاند:
«صَاحِبُ الْمَالِ مَتْعُوبٌ وَ الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ.» (2)
«ثروتمند همیشه در رنج است.»
در مجموع، آنچه از کلام معصومین (علیهم السلام) فهمیده میشود این است که دنیا را با تمام زیباییهایش آفریدهاند تا انسان امتحانهایی را برای رسیدن به قرب و رضوان الهی به انجام برساند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَ الدُّنْيَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ وَ إِنَ اللَّهَ مُسْتَخْلِفُكُمْ فِيهَا فَنَاظِرُوا كَيْفَ تَعْمَلُون.» (3)
«جهان شیرین و سبز است و خدا شما را در آن جای داده تا ببینید چه میکنید.»
بنابراین، همۀ دنیا ظلمت و نکبت است؛ مگر آن جایی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«يَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّ الدُّنْيَا مَلْعُونَةٌ، مَلْعُونٌ مَا فِيهَا إِلَّا مَا ابْتُغِيَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ (عَزَّوَجَلَّ).» (4)
«دنیا ملعون است و هرچه در آن است ملعون؛ مگر تلاش برای رسیدن به رضایت خدا.»
امام صادق (علیه السلام) در وصف دنیای ممدوح میفرمایند:
1) تحف العقول، 81؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، 287؛ بحار الأنوار، بيروت، 74، 208؛ مكاتيب الأئمة (علیهم السلام)، 1، 546.
2) عيون الحكم و المواعظ لليثي، 303؛ غرر الحكم و درر الكلم، 419.
3) مجموعة ورام، 1، 129؛ نهج الفصاحة، 277.
4) الأمالي للطوسي، 531؛ مكارم الأخلاق، 462؛ مجموعة ورام، 2، 56؛ نهج الفصاحة، 489.
«نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ.»
«چه نیکو یاوری است برای اخرت.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«انا لنجب الدنیا، و ان لا نوتاها، و ما اوتی ابن آدم منها شیئاً الا نقص خطّه من الاخره.»
«ما دنیا را دوست داریم؛ اما اگر دنیا به ما داده نشود برای ایمانمان بهتر است؛ زیرا هرچه در دنیا به فرزند آدمی داده شده از آخرتش کاسته شده است.» (2)
با این دیدگاه در عصر حاضر، هر مؤمنی باید از دنیا برای پرکردن توشه آخرتش که همان علم و عمل است بهره بگیرد.
پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد عمل و بهترین اعمال فرمودند:
«افضل اعمال امتی انتظار الفرج» (3)
برترین اعمال امتم انتظار فرج است.
خداوند به حضرت داوود (علیه السلام) وحی نمود:
«یا داوودُ، مَن أحَبَّ حَبیباً صَدّقَ قَولَهُ، و مَن رَضِیَ بحَبیبٍ رَضِیَ بفِعلِهِ، و مَن وَثِقَ بحَبیبٍ اعتَمَدَ علَیهِ، و مِن اشتاقَ إلی حَبیبٍ جَدَّ فی السَّیرِ إلیه.»
«ای داوود، هرکس محبوبی را دوست بدارد سخنش را باور میکند. هرکس از محبوبی خوشش آید کردار او نیز برایش پسندیده میآید. هرکس به محبوبی
اعتماد داشته باشد به او تکیه میکند. هرکس شیفته محبوبی باشد در حرکت به سوی او میکوشد.»
طبق چنین نظریه مقدسی باید گفت که همگام با توجه قلبی به حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعا نمودن برای رسیدن زمان ظهور مولا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد که این دو عمل از برترین ارادت و محبت به خدای تعالی تلقی می گردد. لذا مسئلۀ انتظار در عصر غیبت عمود محکم دین به حساب میآید. یکی از آثار انتظار دعای فراوان برای تعجیل در امر تشریففرمایی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. آن هم با شرایط ویژهای که دعاکننده باید اجرا نماید. پیشزمینه دعا این است که فرد باید با دید انصاف و با تفکری صحیح، ضایعات اسفناک زمان غیبت را مرور کند و نواقصی را که در جهان و در اعمال هر فردی موجود است ببیند و ظلم هایی که به همه خلایق علی الخصوص اهل البیت پیامبر (علیهم السلام) روا داشته اند را مد نظر داشته آنگاه با بصیرتی از روی آگاهی برای منجی تمامی جهانیان و منتقم آلمحمد (علیهم السلام) دست به دعا برخواهد داشت.
چنین اعتقادی درباره «انتظار» که بهترین عمل است، طبق فرموده امام (علیه السلام)، کاملاً منطبق با عقل است؛ زیرا عقل میگوید که انتظار حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باید در رأس همۀ اعمال دینی قرار بگیرد. بنابراین دمزدن از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پذیرش ولایت ایشان فقط با انتظار ممکن است. راه نجات انسانها از هلاکت نیز در همین عمل خلاصه شده است:
«لَا يَنْجُو فِيهَا مِنَ الْهَلَكَةِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ فِيهَا لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِيلِ فَرَجِه.»
«در آن غیبت فقط کسی از هلاکت نجات پیدا میکند که خدای بزرگ او را بر عقیده به امامت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ثابت گرداند و به او توفیق دهد که برای تعجیل در
فرجش دعا کند.» (1)
امام هادی (علیه السلام) فرمودند:
«عَلَیکُم بِالدُعا و انتِظارِ الفَرَجِ.» (2)
«بر شما باد به دعاکردن و انتظار فرجداشتن.»
توجه و دعا برای فرج امتحان بزرگ عصر غیبت است؛ مانند غدیر خم که وسیلۀ امتحان مردم آن زمان بود. حقیقت انتظار و دعا نیز زمانی محقق خواهد شد که از اعماق وجود انسان برخاسته باشد و این اتفاق زمانی میافتد که غمی بزرگ در دل نهفته باشد. و چه غمی غمبارتر از مصیبت سید الشهدا (علیه السلام) ؟ بهترین زمان برای دعا نیز پس از سوختن قلب از شدت مصیبتهای عاشوراست که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند که گریه از رحمت الهی سرچشمه میگیرد و چه نیکوست این اتفاق و عبادات عظیم که مومن هر روزه در کنج خلوت خویش پس از ندبه بر مصائب حضرت اباعبدالله (علیه السلام) از عمق وجود تعجیل در امر منتقم را خواستار باشد. آن مطلبی که پس از مصائب اهل البیتی منجی عالمیان را برای اصلاح دنیای ما می طلبد.
توجه به معضلات بزرگ جهانی و جنایت های ستمکاران مصیبتهای روزافزون مردم و شدت غفلتی که بر انسانها سایه انداخته است قلب را بیش از پیش برای دعای بر فرج آماده میکند؛ زیرا حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«عِنْدَ تَنَاهِي الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفَرْجَةُ وَ عِنْدَ تَضَايُقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ يَكُونُ الرَّخَاء.» (3)
«چون سختی به نهایت برسد، آسایش پدید میآید و چون حلقههای زنجیر گرفتاری سخت تنگ گردد، راحتی رخ مینماید.»
زنی به خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و عرض کرد که ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، پسرم به سفری رفته است. مسافرت او طولانی شده و خیلی مشتاق دیدار اویم. از خداوند برای من طلب گشایش کن. حضرت (علیه السلام) فرمودند که صبور باش. زن برگشت و چند روزی شکیبایی پیشه کرد. بعد از آن خدمت حضرت آمد و عرض کرد که نیامدن پسرم طولانی شد! حضرت (علیه السلام) فرمودند که مگر به تو نگفتم که صبر کن؟ وی عرض کرد که ای پسر رسول خدا، چقدر باید صبرکنم؟! به خدا سوگند که دیگر صبر من تمام شده است! حضرت (علیه السلام) فرمودند که به خانهات برگرد. پسرت از سفر آمده است. زن به خانه آمد و دید که پسرش از سفر برگشته است. آن زن دوباره به خدمت حضرت (علیه السلام) آمد و عرض کرد که بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی به شما نازل میشود؟! حضرت فرمودند که نه، ولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند:
«عِنْدَ فَنَاءِ الصَّبْرِ يَأْتِي الْفَرَج.» (1)
«هرگاه صبر تمام شود فرج میرسد.»
چون تو گفتی صبرم تمام شده، فهمیدم که خدا غم تو را برطرف کرده است. (2)
حال اگر جامعۀ شیعه به این مرحله از اعتقاد برسد که این همه گرفتاری و جنایات و فساد باید به دست انسانی الهی اصلاح شود، قطعاً برای پریشانحالی خویش و جهان کنونی دست به دعا خواهد برداشت، وگرنه باید بارهای عظیمی از تباهی، جنایات، کشتار، فقر، مریضی و... را متحمل شویم و شاهد فجایع جهانی
بیشتری باشیم. آن هم به علت پشتکردن به حجت خدا؛ چنانکه در اخبار آخر الزمان آمده است:
«إنّ اللَّه إذا غضب على أمّة لم ينزل بها عذاب خسف و لا مسخ نملت أسعارها و يحبس عنها أمطارها و يلي عليها أشرارها.» (1)
«اگر خدا بر امتی غضب کند کالاهایشان گران میشود و باران بر آنها کم میبارد و اشرارشان زمام کارشان را به دست میگیرند.»
نتیجه اینکه برای در امانماندن از بلاهای آخر الزمان و رسیدن به ساحل زیبای مهدویت و تحت پوشش مهر واسعه الهی به معنای واقعی قرار بگیریم، هر مؤمن عاقلی باید سلاح دعا را به دست گرفته و با یاد مولای خویش ارتباطی قلبی با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برقرار سازد. و آن زمانیست که رافت کامل امامت را را درخواهیم یافت. در مورد رسیدن به آن بهشت روی زمین، وقایعی رخ خواهد داد که حاکی از امتحانات مومنین است. از جمله مهمترین آنها آنست که امام صادق (علیه السلام) میفرمودند که برای قیام حضرت قائم (علیه السلام) علائمی است که خداوند برای اهل ایمان پدید میآورد. راوی عرض کرد که قربانت گردم، آن علائم چیستند؟ حضرت فرمودند که خدا میفرماید که و لنبلونکم؛ یعنی شما مؤمنین را قبل از آمدن قائم امتحان میکنیم: بشیء من الخوف و الجوع و نقصٍ من الاموال و الا نفس و الثمرات و بشر الصابرین؛ یعنی به وسیلۀ ترس و گرسنگی و نقص اموال و جانها و ثمرات. به صابران مژده بده. این ترسْ ترس از پادشاهان بنیفلان در روزگار آخر آنهاست. گرسنگی نیز به واسطه بالارفتن قیمتهای آنهاست. نقص اموال کسادی تجارتها و قلّت فضل است. نقص جانها مرگهای سریع است و نقص ثمرات کمشدن
1) نهج الفصاحة، 289.
ثمراتی است که به دست میآورند. بشارت به صابران نیز یعنی آنها را به نزدیکی فرج بشارت بده. (1)
پس خوش به سعادتِ چنین نیکبختانی که سرگرمیها و مشکلهای دنیا آنها را از وادی انتظار مولایشان بیرون نبرده است و برای تقویت روحیۀ خود، هر روز، در کنجی خلوت با ایشان نجوا دارند و زمزمۀ فراق را بر زبان جاری میسازند.
تمام انبیا و اولیاء الهی، خصوصاً اهلبیت (علیهم السلام)، زمینهساز حکومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودهاند. طبق این نظریه، هر عالمی که پرچم دین را برافراشته باشد، باید به دنبال زمینهسازی برای حکومت جهانی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد و این عمل باید دارای آثاری باشد و با سخنِ تنها حاصلی ندارد. بنابراین، هر مؤمن و طالب علمی که پرچم و رهبری هدایت خلق را به سوی دین خدا به عهده میگیرد، باید مردم را متوجه اصل دین و محور دین، که همان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، بنماید و این کار یکی از امتحانهای بزرگ الهی در عصر غیبت است که متأسفانه از کمرنگترین ابعاد دینی به شمار میرود.
تعجیل در امر ظهور حضرت بستگی به فعالیت این بزرگواران دارد؛ زیرا این مبلّغان دینیاند که میتوانند مردم را هدایت کنند، نه مردم عادی. حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز به عملکرد علماء شیعه چشم دوختهاند تا ببیند بالأخره در چه زمانی همانند علماء بنیاسرائیل مردم را به سوی منجی خود دعوت میکنند.
با این دیدگاه، برای تعجیل در فرج مولای غریبمان هر روز فریاد برمیآوریم:
اللّهم عجّل لولیک الفرج
اللّهم عجّل لولیک الفرج
اللّهم عجّل لولیک الفرج
1) بحار الأنوار، 52، 203.
قرآن کریم
1.مشکاة الانوار، ابوالفضل على بن حسن بن فضل طبرسى (رحمة الله)
2.کافی،کلینی (رحمة الله) محمد بن یعقوب - انتشارات اسوة چاپ 11 سال 1389
3.کنز العمال فی نفس الاعمال والافعال، المتقی هندی - علی بن عبد الملک علاءالدین موسسة الرسائل مصر 1409 (جماعت عامه)
4.وسائل الشیعة،حر عاملی محمد بن حسن - موسسة آل البیت لاحیاء التراث قم چاپ اول
5.غرر الحکم،آمدی عبد الواحد - ترجمۀ محمد علی انصاری - انتشارات حضرت امام عصر عج چاپ هشتم 1390
6.الخصال،صدوق - انتشارات فکر آوران 1384 ﻫ.
7.تفسیر عیاشی،ابوالنصر محمد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی مکتب علمیۀ اسلامی تهران
8.کامل الزیارات،جعفربن موسی بن قولویه قمی - انتشارات پیامبر حق م 367
9.کمال الدین و تمام النعمه،صدوق (رحمة الله) محمد بن علی بن حسین بابویه - انتشارات دار الکتب اسلامی قم چاپ دوم
10.اعلام الوری، امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی (رحمة الله) - دار الکتب الاسلامی تهران
11.مستدرک الوسائل، نوری میرزا حسین - موسسة آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث قم چاپ اول
12.علل الشرایع، محمد بن علی بن حسین بن بابویه - انتشارات مکتبة الوری قم
13.تفسیر حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)، حضرت امام عسکری حسن بن علی (علیهما السلام) _ انتشارات مدرسۀ حضرت امام هادی (علیه السلام) قم چاپ اول
14.تحف العقول،حرانی حسن بن شعبة - موسسۀ انتشارات اسلامی چاپ دوم
15.ثواب الاعمال،شیخ صدوق (رحمة الله) - انتشارات راز توکل چاپ اول1390
16.اختصاص،شیخ مفید (رحمة الله) محمد بن نعمان
17.تنبیه الخواطر،ورام بن ابی فراس حلی (رحمة الله)
18.ارشاد،شیخ مفید محمد بن نعمان (رحمة الله)
19.المحاسن برقی،ابو جعفر بن خالد برقی - مجمع عامی اهل البیت (علیهم السلام) 1413 ﻫ.
20.کنز الفوائد،ابوالفتح کراجکی - انتشارات دار الذخایر قم 1410 ﻫ.
21.معانی الاخبار،شیخ صدوق - تولد 311 ﻫ. ق، وفات سال 381 ﻫ. ق - سال انتشار (تهران، صدوق، 1379ق) و (قم، دارالعلم، 1379ق)
22.امالی طوسی (رحمة الله)،شیخ طوسی م 460 ﻫ.ق انتشارات دار الثیقاف قم 1414 ﻫ.ق
23.المحجة البیضاء في تهذیب الإحیاء،فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی - ناشر:موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم محل نشر:قم سال نشر:1376
24.امالی صدوق (رحمة الله)،محمد بن علی بن حسین بن بابویه - انتشارات کتابخانۀ اسلامیه
25.الاعلام،شیخ مفید محمد بن نعمان - چاپ کنگرۀ جهانی هزارۀ شیخ مفید چاپ اول
26.أعلام الدین فی صفات المؤمنین، دیلمی، حسن بن محمد ناشر: موسسة آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث - محل و سال نشر: قم؛ 1366
27.معراج السعادة، ملا احمد نراقی
28.مجمع البیان،فضل بن حسن طبرسی - انتشارات ناصر خسرو تهران 1406 ﻫ.
29.عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، شیخ صدوق، موسسۀ انصاریان قم 1384 ﻫ.
30.من لا یحضره الفقیه، صدوق محمد بن علی بن حسین بابویه موسسۀ انتشارات اسلامی چاپ سوم
31.ارشاد،شیخ مفید (رحمة الله) محمد بن نعمان
32.ارشاد القلوب،دیلمی، حسن بن محمد
33.التمحیص،سید بن طاووس رضی الدین (رحمة الله)
34.الخصال،صدوق - انتشارات فکر آوران 1384 ﻫ.
35.المقنعه،شیخ مفید (رحمة الله) محمد بن محمد - کنگرۀ شیخ مفید قم 1413 ﻫ.
36.بلغة الفقیة (4 جلد)،بحر العلوم، محمد بن محمد تقی - ناشر: مکتبة الصادق (علیه السلام) - محل نشر: تهران
37.مهج الدعوات و منهج العبادات،سید بن طاووس دار الکتب اسلامیۀ تهران 1416 ﻫ.
38.التوحید و الشرک فی القرآن،نصیر الدین طوسی، محمد بن محمد - ناشر: موسسۀ حضرت امام صادق (علیه السلام) - محل نشر: قم
39.مصباح الشریعة،موسسة اعلی للمطبوعات چاپ اول
40.احرام محرم، نیشابوری عبد الحسین - انتشارات دلیل ما چاپ ششم 1389
41.مجموعۀ ورام، ورام بن ابی قزاس - انتشارات مکتبۀ فقیه قم
42.برهان، سید هاشم بحرانی (رحمة الله) - دار المجتبی قم 1428 ﻫ.
43.البرهان،الزركشي وفات: 794 - جماعت عامه سال چاپ: 1376 - 1957 م ناشر: دار إحياء الكتب العربية، عيسى البابي الحلبي وشركاء
44.الاحتجاج، طوسی احمد بن علی - نشر مرتضی مشهد مقدس س 1403ق
45.الاحتجاج علی اهل اللجاج، شیخ طبرسی
46.منهاج الصالحین (خویی (رحمة الله))،خویی، ابو القاسم - ناشر: مدینة العلم، آیت الله العظمی السید الخویی (رحمة الله) محل نشر: قم
47.مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول (26 جلد)،مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی - ناشر: دار الکتب الاسلامیة - محل و سال نشر: تهران؛ 1363
48.سفینة البحار،قمی عباسی - موسسۀ آستان قدس چاپ دوم سال 1384
49.عصر زندگی،حکیمی محمد - انتشارات دفتر تبلیغات حوزۀ علمیه چ دوم 1374 قم
50.میزان الحکمه،ریشهری محمد - انتشارات دار الحدیث چاپ اول
51.صفات و علامات متقین،حاجیانی دشتی عباس - انتشارات محلاتی 1378 قم
52.تفسیر جامع، حاج سید ابراهیم بروجردی - انتشارات انصار المهدی چاپ اول 1388
53.نقطههای آغاز در اخلاق عملی،مهدی کنی محمد رضا - انتشارات دفترنشر فرهنگ اسلامی چاپ هفتم 1384 تهران
54.القطره،سید احمد مستنبط - ترجمۀ محمد ظریف - نشر الماس نهم
55.چرا مرا آفریدند،حسن میلانی - انتشارات حضرت علی چاپ اول 1384 قم
56.رسالۀ حقوق حضرت امام سجاد (علیه السلام)، رسالۀ حقوق حضرت امام سجاد (علیه السلام)
57.اسرار موفقیت،مجتهدی سیستانی مرتضی انتشارت نشر الماس چاپ ششم 1385ش
58.ترجمۀ کتاب المومن،حسینی نجومی مرتضی انتشارات بوستان کتاب قم چاپ 1382
59.نهج الفصاحه،ابوالقاسم پاینده
60.نصایح الکافیه،محمد بن عقیل علوی 1371 بنیاد بعثت تهران
61.نسیم هدایت،حسینی شیرازی سید صادق انتشارات برگ رضوان چاپ اول 1383 تهران
62.یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، مکارم شیرازی ناصر انتشارات دارالکتب اسلامیه چاپ چهارم 1386 تهران
63.کیش پارسایان،تهرانی مجتبی انتشارات پژوهشگاه فرهنگ اسلامی چ سوم 1378 تهران
64.روایات تربیتی از مکتب اهل البیت (علیهم السلام)، فرید مرتضی - انتشارات نشر فرهنگ اسلامی چاپ 1377 تهران
65.در ضیافت ضریح،بنی هاشمی محمد - انتشارات منیر چاپ 1388 تهران