ghaemiyeh.com
سرشناسه : ملازاده تقیپور، علیرضا، 1340-
عنوان و نام پديدآور : تقدیرات/علی تقیپور ؛ ویراستار بهلولی، محسن حسینی.
مشخصات نشر : مشهد : استوار ، 1402.
مشخصات ظاهری : 152 ص.؛ 21/5×14/5 سم.
شابک : :978-600-415-115-3
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه:ص. [150] - 152.
موضوع : امتحان الهی -- احادیث
Ordeal-- Hadiths
قضا و قدر -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Fate and fatalism -- Religious aspects -- Islam
قضا و قدر -- جنبههای مذهبی -- اسلام -- احادیث
Fate and fatalism -- Religious aspects -- Islam -- Hadiths
دعا (اسلام) -- تاثير
Prayer -- Islam -- Influence*
دعا -- احادیث
Prayer -- Hadiths
رده بندی کنگره : BP225
رده بندی دیویی : 297/464
شماره کتابشناسی ملی : 9171188
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان
تقدیرات
علی تقی پور
پیشگفتار7
مقصود از خلقت8
تفاوت آزمایش پیشینیان با ما12
امتحان عصر غیبت14
دلایل امتحان16
هدف از امتحانها16
بلا؛ عامل تنفر از دنیا28
بلا موجب رفع كبر و غرور میشود30
بلا؛ سبب قرب31
بلا مطابق عملكرد انسانهاست35
توبه41
مهر حق تعالى بر بیماران46
تحلیلى دربارۀ احادیث واردشده دربارۀ پاداش بیماریها51
علت امتحانات انبیا و اولیا59
امتحان و صبر پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) 61
امتحان و صبر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) 67
آزمایش و استقامت حضرات معصومین (علیهم السلام) 71
صبر و تحمل مؤمنان حقیقى75
ابوذر (رحمة الله) 76
تحمل و استقامت زنان مؤمن77
بلا؛ هدیهاى براى مخلصین80
راضى بودن به قضاى الهى84
علت فقر در امرار معاش89
حقیقت ایمان92
واگذاری امور به خداى تعالى98
گشایش در کارها با صبر103
اقسام صبر117
دعا كلید رهایى از بلاست120
صدقه؛ بهترین وسیلۀ نجات124
نقش دعا و توسل125
شرایط استجابت دعا128
حقیقت توكل133
صبر بر شدائد137
مصائب جانسوز امام حسین (علیه السلام) 141
پناهگاهی به نام امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 143
نقش گریه بر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) 146
کتابنامه150
اتفاقاتی که در زندگی انسان رخ میدهد از رفتار خود انسان تأثیر پذیرفته است. بدی و خوبی انعکاس افعال و گفتار انسان است که به خود او باز میگردد. زندگی انسانها نیز مجموعهای از گفتارها و رفتارهاست که در هر لحظه چگونگی مواجهۀ انسان با رویدادها امتحانی الهی برای او محسوب میشود. اینکه باید در زندگی چه دیدی داشته باشیم و از چه زاویهای به مسائل اینچنینی بنگریم، موضوع بحث کتاب حاضر است که تقدیم علاقهمندان میگردد.
فرمایشهای اهلبیت (علیهم السلام) در هر زمینه، باعث باروری فکر مؤمن گشته و به وی اجازه میدهد با قدرتی بهتر و عزمی راسختر با بلایا و حتی نعمتها که نوعی امتحان هستند روبهرو گردد. این کتاب به کلمات دُرَر بار ائمۀ اطهار (علیهم السلام) زیور یافته است و سعی در نمایاندن چهرۀ دیگری از اتفاقهای زندگی انسان دارد. امید است که در سایه پر عزت خاندان وحی (علیهم السلام) بتوان به خواستۀ ایشان، یعنی عبودیت، جامه عمل پوشانید.
قرآن کریم میفرماید:
الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیبْلُوَكُمْ أَیكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور (1) «خدای شما کسی است كه مرگ و زندگانی را آفرید تا شما بندگان را بیازماید تا مشخص شود كدامیک از شما نیكوكارتر است. او مقتدر و آمرزنده است.»
پدیدۀ خلقت و این سؤال که هدف از آن چیست، مسألهای است كه انسان را به تفكری عمیق وامیدارد. بافتههای فكری بشر نتوانسته پاسخ مناسبی برای این مسئله پیدا نماید. لذا برای دستیابی به آرامش و سعادت به ارضاء شكم و شهوت روی آورده و به پوچی و انحطاط دچار شده است. این پوچی انسان را به مرحلهای میرساند كه گاهی مرگ را بر زندگی بیمعنای خود ترجیح میدهد و به خودكشی پناه میبرد. گاهی هم آنقدر انسان را در لذتهای مادی غرق میکند که بشر از خوی انسانی دور میشود و همانند حیوانی وحشی، به ضعیفترها تعرض و تجاوز میکند.
آنچه موجب تمایز انسان از حیوان میگردد عقل است. هرچه عقلانیت در زندگی انسان بیشتر باشد، زندگی او سالمتر و آرامتر و هدفمندتر خواهد بود؛ زیرا كار عقل هدایت انسان از ظلمت به سوی نور است. هرچه قوای عقل در انسان بارورتر گردد، ضلالت او را از بین میبرد و سعادت را به ارمغان میآورد. امیرالمؤمنین میفرمایند:
1) سورۀ مباركۀ ملك، آیۀ شریفۀ 2.
«عقل انسان را به سوی معبود یگانه خویش دعوت میكند و با دلایل محکم به یقین میرساند. وقتی که به وسیله دلایل عقلانی برای انسان یقین حاصل شد، اوامر و نواهی خداوند كه برای سعادت و خوشبختی بشر در دنیا وضع شده است، رعایت خواهد شد. در واقع عقل اهرم بازدارنده از بدیها و پلیدیها و نیروی هدایتكننده به سوی نیكیهاست. بنابراین صاحبان عقل كه همان دینداران حقیقی میباشند، به پیروی از عقل، به بندگی خدا میگرایند و بقیۀ مردم چون از وادی عقل به دور هستند در دایره بهائم (1)
الكافی، الإسلامیة، 2، 242؛ بحار الأنوار، بیروت، 2، 200 و 64، 159.
وارد میشوند. آنان در باغ وحش دنیا، زندگی را فقط و فقط با ارضاء شكم و شهوت و پرورش خوی قدرتطلبی و درندگی سپری میكنند.»پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره عقل فرمودند:
«حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِالله وَ حُسْنُ الطَّاعَةِ لِلَّهِ وَ حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِ الله.» (2)
«عقل به سه قسمت تقسیم شده است. اگر این سه صفت در كسی باشد عقلش كامل است و در غیر این صورت فاقد عقل خواهد: خدا را خوب بشناسد؛ از خدا اطاعت كند؛ بر قضا و قدر پروردگار صبر كند.»
حال اگر کسی این سه مرحله از عقل را داشته باشد، سعادتمندترین و خوشبختترین انسان در دنیا و آخرت است و اگر فاقد این اوصاف باشد جزو چهارپایانِ اسیرِ باغِ وحشِ دنیاست.
آنچه در این نوشتار مقصود است پرداختن به سومین ویژگی عقل، یعنی صبر در
1) امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «الناس كلهم بهائم (ثلاثاً) الّا قلیلاً من المومنین و المومن غریب (ثلاثاً)؛ همۀ مردم مانند چهارپایان هستند (سه بار فرمودند) جز اندكی از مؤمنان (و باز سه بار فرمودند). مؤمن غریب و تنها و بیكس است.»
2) روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط - القدیمة)، 13، 185؛ بحار الأنوار، بیروت، 1، 106؛ تحف العقول، 54.
امتحانات الهی، میباشد. بدون شک صبر از ویژگیهایی است که همانند دیگر کمالات انسانی در این دنیا با تمرین و به دستآوردن آگاهی، زیادشدنی است. صبر عامل آرامش انسان در دنیا و سعادت وی در آخرت است.
به شهادت قرآن و روایات بلایا و امتحانهای الهی اتفاقی قطعی برای تمام انسانها هستند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون (1) «آیا مردم پنداشتهاند که اگر به زبان ایمان آورند رها میشوند و هرگز آزمایش نمیشوند؟»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز هدف از زیستن در دنیا را چنین تعریف میفرمایند:
«ابْتِلَاءً عَظِیماً وَ امْتِحَاناً شَدِیداً وَ اخْتِبَاراً مُبِیناً وَ تَمْحِیصاً بَلِیغاً جَعَلَهُ الله تَعَالَى سَبَباً لِرَحْمَتِهِ وَ وُصْلَةً إِلَى جَنَّتِه.» (2)
توضیحات بیشتر را از زبان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میآموزیم:
«لَا یقُولَنَّ أَحَدُكُمُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفِتْنَةِ لِأَنَّهُ لَیسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَةٍ وَ لَكِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیسْتَعِذْ مِنْ مَضَلَّاتِ الْفِتَن.» (3)
یكی از دلایل امتحانات مطلعشدن خود بشر از حال خویش است؛ زیرا انسانها غالباً خودبین هستند و از احوالات خود خبر ندارند و به وسیله امتحان به احوال خویش علم پیدا میكنند و همین موضوع باعث اصلاح نفس و تزكیه انسان میگردد. در اینباره قرآن كریم در سوره اعراف میفرماید: وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیئاتِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُون؛ آنها را با خوبیها و بدیها بیازمودیم. باشد كه به حق باز گردند.
در روایت از حضرات معصوم (علیهم السلام) وارد شده است كه فرمودند: «همچنان كه طلای ناخالص به وسیله آتش به طلای ناب و خالص میرسد، مؤمن نیز با امتحان به حقیقت ایمان خواهد رسید». برای توضیح و فهم بیشتر این كلام گهربار در جداسازی خالص از ناخالص به وسیله امتحانات، عرض میکنیم که كلمه امتحان از ماده مَحَنَ گرفته شده است و هنگامی كه گفته شود «محن الفتنة»، یعنی سیم را گداخته و ناخالصیهای آن گرفته میشود. یا وقتی گفته میشود «محن فلانا»، یعنی فلانی را در كوره آزمودند. قرآن كریم در سوره حجرات میفرماید: أُولئِكَ الَّذینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى؛ آنان كسانی هستند كه خداوند دلهایشان را برای تقوا خالص کرده است.
1) سورۀ مباركۀ ملك، آیۀ شریفۀ 2،
2) نهج البلاغة للصبحی صالح، 293؛ شرح نهج البلاغة لإبنأبیالحدید، 13، 156؛ بحار الأنوار، بیروت، 14، 470 و 96، 46.
3) حكمت 93 از نهج البلاغه؛ نهج البلاغة للصبحی صالح، 483؛ شرح نهج البلاغة لإبنأبیالحدید، 18،428؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 12، 364؛ بحار الأنوار، بیروت، 5، 215 و 91، 197. قصد خدا از امتحان بندگان این است که حقیقت درونی انسانها در روز جزا ظاهر گردد. خداوند در سوره عنكبوت میفرماید: الم * أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَكُوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِم؛ آیا مردم گمان كردند به محض اینكه گفتند ما ایمان آوردیم، دیگر امتحان نمیشوند؟ البته چنین نیست، باید امتحان شوند تا صدق و كذب آنها معلوم گردد همچنین خداوند میفرماید: وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِم؛ به تحقیق امتهایی كه پیش از شما بودند امتحان شدند. مؤلف گرامی کتاب ”پژوهشی پیرامون جمع میان علم و امتحان الهی“، میفرمایند: «این دانستن علم فعل است نه علم ذات و چون علم فعل است به معنای حضور فعل بنفسه نزد خداوند متعال و وجود خارجی پیداكردن آن است. لذا اشكالی ندارد خداوند بخواهد بداند؛ چون دانستن خداوند متعال، تحقق پیداكردن قصد و غرض فرمان الهی است، نه علم پیداكردن به چیزی؛ لذا دانستن خداوند به معنای مرتفع شدن جهل نیست؛ بلكه به معنای فعلیت پیداكردن معلوم عند الله است. یك مورد دیگر از فرمودن «تا بدانیم؛ لنعلم» دانستن و علمپیداكردن باطن افراد برای دیگران است. پس دانستن و علم پیداكردن خداوند از افراد خالص و ناخالص نه بدان معناست كه خداوند آنها را نمیشناسد؛ بلكه میخواهد او را به دیگران بشناساند. بنابراین امتحان امری ضروری است تا صادق از كاذب شناخته شود. آیۀ سوم سوره عنكبوت نیز اشاره به همین مطلب دارد.
«فردی از شما نگوید: ”خدایا از فتنه و امتحان به تو پناه میبرم ”. زیرا همه در فتنه هستند؛ لكن آنكه میخواهد از آزمایشهای گمراهكننده رهایی یابد، باید به خدا پناه ببرد. خدای سبحان میفرماید: ”بدانید كه اموال و فرزندان شما برایتان فتنه هستند”. معنای این آیه آن است كه خداوند انسانها را با اموال و فرزندانشان میآزماید تا كسی كه از رزق
خود ناخشنود است از آنكه خرسند است شناخته شوند. گرچه خداوند به احوالشان از خودشان آگاهتر است تا كرداری كه استحقاق پاداش یا كیفر دارد را آشكار کند. چه آنكه بعضی از مردم فرزند پسر را دوست دارند و فرزند دختر را نمیپسندند و بعضی دیگر فراوانی مال را دوست دارند و از كاهش سرمایهشان نگرانند.»
از امام معصوم (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند:
«یفْتَنُونَ كَمَا یفْتَنُ الذَّهَبُ ثُمَّ قَالَ یخَلَّصُونَ كَمَا یخَلَّصُ الذَّهَب.» (1)
«همانگونه كه فشار آتش ناخالصیهای طلا را از بین میبرد و آن را خالص میكند، شما هم آزمایش میشوید و در نهایت خالص میگردید.»
غبار جهل از دامن كبریایی حقتعالی به دور است. امتحانها برای آن هستند که در فردای قیامت کسی مدعی بیشتر از آنچه به او میدهند نشود. با این توصیف هدف از امتحانها دستیافتن به رحمت وسیع و الهی و جاودانگی در بهشت است.
در این امتحانها از سختی گریزی نیست و باید با آغوشی باز برای جلب خشنودی حقتعالی به استقبال مشکلات رفت و از خداوند متعال شکر کرد؛ چراکه امتحانهای این روزگار با امتحانهای اوایل اسلام تفاوتهای زیادی دارد: در آن زمان فشار و بارهای گران، مشقتهای بیشماری را به همراه داشت. اما در عصر حاضر به بركت مولا صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نعمتها به فراوانی گراییده است و به واسطه پیشرفت انواع تکنولوژی و گستردهشدن رفاه اوضاع تمدن بشری بهتر گردیده است.
نگرش حضرات معصومین (علیهم السلام) به بلایا با تعقل همراه بوده است و همواره تقدیر
1) الكافی، الإسلامیة، 1، 370؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 4، 185؛ بحار الأنوار، بیروت، 5، 219 و 52، 115؛ إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، 1، 240.
پروردگار را، حتی در هنگام بلا، برای خویش رحمت میدیدند. امام صادق (علیه السلام) در هنگام مصیبت میفرمودند:
«الْحَمْدُ لِله الَّذِی لَمْ یجْعَلْ مُصِیبَتِی فِی دِینِی وَ الْحَمْدُ لِله الَّذِی لَوْ شَاءَ أَنْ تَكُونَ مُصِیبَتِی أَعْظَمَ مِمَّا كَانَ كَانَتْ.» (1)
«سپاس خدایی را كه مصیبت مرا در دین قرار نداد و شكر خدایی را که اگر میخواست مصیبتم بزرگتر از این باشد، بر زیادکردن آن توانا بود.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز برای آرامش دل مصیبتزدگان در امتحان میفرمایند:
«در احوالات مؤمنان پیشین اندیشه كنید كه چگونه در زمان آزمایش و امتحان به سر بردند. آیا بیش از همه، مشكلات بر دوش آنها نبود؟ آیا از همۀ مردم جهان بیشتر در تنگنا قرار نداشتند؟ فرعونهای زمان، آنها را به بردگی كشاندند و همواره بدترین شكنجهها را بر آنان وارد كردند و انواع تلخیها را به كامشان ریختند كه اگر در این دوران این ذلت و هلاكت و مغلوببودن تداوم مییافت نه راهی وجود داشت كه سرپیچی كنند و نه چارهای كه از خود دفاع کنند.»
البته خداوند وعده داده است كه پس از هر سختی و ظلمتی، فرج و روشنایی باشد. لذا حضرت در ادامه میفرمایند:
«تا آنكه خداوند متعال تلاش و استقامت و بردباریشان را در برابر ناملایمات در راه دوستی خود و قدرتشان را بر تحمل ناراحتیها برای ترس از خویش مشاهده کرد و آنان را از تنگناهای بلا و سختی نجات داد و ذلت آنان را به عزت و بزرگواری و ترس آنها را به امنیت تبدیل نمود. سپس آنها را حاكم و زمامدار و پیشوای انسانها قرار داد. خداوند متعال کرامتی به آنها داد كه خیال آن را نیز در سر
1) تحف العقول، 381؛ بحار الأنوار، بیروت، 75، 268 و 79، 133.
نمیپروراندند.» (1)
پس باید در طوفان بلاها در پناهگاهی كه عناصر اصلی آن توكل، تسلیم، رضا به قضاء الهی و واگذارنمودن کارها به خداوند است، جای گرفت. این مقاومت زمانی بر فراز قلۀ عبادت خواهد رسید كه همراه با چشمانتظاری برای ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد. چنانكه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«أَفْضَلُ الْعِبَادِةِ الصَّبْرُ وَ الصَّمْتُ وَ انْتِظَارُ الْفَرَج.» (2)
«برترین عبادت صبر و سكوت و انتظار فرج است.»
تا ظهور دولت حق و قیام نماینده خدا، دائماً حوادثی بر مردم فرود میآید و بلاهایی آنها را دربرمیگیرد. همۀ این اتفاقها به دلیل کفران نعمتِ امام و بیاعتنایی به وجود مقدس وی پدید آمده است و منشأ آن نیز از شهادت رسول ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع گشته بود. سیرۀ مؤمنین در عصر غیبت صبر بر سختیها و بلایا و سفارش دیگر برادران دینی به بردباری و همچنین ذکر کلام اهلبیت (علیهم السلام) بوده است تا دل شیعه قوت گرفته و به چشمۀ الهی وصل شود. امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیۀ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ (3)فرمودند:
«منظور از این آیه امتحان مؤمنین قبل از قیام قائم ما خواهد بود. یعنی
خداوند متعال میفرماید که انسانها را به ترس از حكّام یا بالابردن قیمت اجناس یا به كسادی تجارت یا به مرگ پیدرپی و كمشدن میوهها و زراعتها آزمایش میکنیم. پس بشارت باد بر صبرکنندگانِ بر این امتحانها كه به زودی فرج قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ما حاصل میشود.» (1)
هدف از جمعآوری این دسته از روایات در كتاب معرفی پناهگاهی برای مردم در آخرالزمان است تا هر مؤمنی در زیر باران بلاها قرار گرفت، با تسلیم به قضاء الهی و دیدگاهی ولایتی، همۀ این شداید را بركت پندارد و به سعادت برسد.
باید توجه داشت که فتنۀ در دین به مراتب سختتر از امتحان در مال و جان است. به همین علت مؤمن باید با آگاهی از كلام امامان معصوم (علیهم السلام) ابزارها و معیارهای شناختِ نوآوری در دین را برای تشخیص حق از باطل به دست آورد. (2)برای همین خدای متعال در عصر غیبت دریچۀ بوستان مهدویت را در قلب هر محبی قرار داده است تا هر كسی با ارتباط هر روزه و به وسیلۀ راز و نیاز و گریه به درگاهش بتواند آن را باز نموده و تحت رحمت وسیع حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار بگیرد و برای در امانبودن از حوادث و فتنههای دینی و مالی و جانی، پناهگاه و حصنی بسیار محكم كه به وسیلۀ انتظار پدید میآید، فراهم سازد. ناگفته نماند که وجود این پناهگاه منوط به ایجاد ارتباط قلبی و هر روزه با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رعایت توصیههای ائمه اطهار اطهار (علیهم السلام) است.
دلایل تقدیرات و امتحانها
با توجه به روایات هر انسانی که بخواهد در دنیا به آرامش و در آخرت جزو رستگاران باشد، باید صفت صبر را در خود ایجاد و تقویت کند. یکی از راههای تقویت صبر در هنگام بلا این است که با مراجعه به روایات، دانستههای خود را راجعبه بلا و فلسفه آن افزایش دهیم.
خدای منان در آیۀ شریفۀ 76 از سورۀ مبارکۀ یس میفرماید:
إِنَّا نَعْلَمُ ما یسِرُّونَ وَ ما یعْلِنُون (1) «آنچه آشکار و مخفی میكنند، میدانیم.»
همچنین در آیۀ 31 سورۀ هود میفرماید:
اللهُ أَعْلَمُ بِما فی أَنْفُسِهِم (2) «خدا به آنچه در دل آنان است آگاهتر است.»
اگرچه خداوند از درون تمام انسانها باخبر است؛ اما برای اینکه حجت را بر تمام انسانها تمام کند، دنیا را محل آشکارشدن حقایق سینهها و ابراز تفكر و كردار انسانها قرار داده است تا هركسی نتواند مدعی انسانبودن و دینداری كند. همچنین آزمایش برای آن است که آدمیان جایگاه خود را برای آخرت مشخص کنند؛ زیرا با امتحان است که حقیقت انسان هویدا میگردد و منافق از مؤمن جدا میشود.
باید دانست كه سختیها دارای مصالحی از ناحیۀ خداوند متعال هستند كه برای
تربیت نفوس، تحت عنوان امتحانِ بر مخلوقات، نازل میشوند. امام صادق (علیه السلام) در اینباره میفرمایند:
«کسی كه برای هر مصیبتی صبری و برای هر نعمتی شكری و برای هر مشكلی راهی فراهم نكند، درمانده و ناتوان میشود.»
یعنی انسان باید در اقسام بلایا، همانند مرگ عزیزان و نابودی مال و...، صبر و استقامت را بر احوال خود مسلط گرداند. همۀ نعمتها ابزاری برای امتحان بشریت هستند و تمام آنها در نهایت از انسان گرفته میشوند. ملاک در این حالت برخورد انسان با این نعمتهاست: صبر کند یا از خود بیتابی نشان دهد:
«فَإِنَّمَا یقْبِضُ عَارِیتَهُ وَ یأْخُذُ هِبَتَهُ لِیبْلُوَ فِیهِمَا صَبْرَكَ وَ شُكْرَك.» (1)
«زیرا خداوند امانتی را كه داده دریافت میكند و بخشش خود را بازپس میگیرد تا به این وسیله صبر و مقاومت تو را بیازماید.»
برای نمونه خداوند متعال، جهت آشکارشدن حقیقت درون بشر، با مسئلۀ قبله مسلمانان را در معرض امتحان قرار میدهد: خداوند در صدر اسلام قبلۀ مسلمانان را از بیتالمقدس به مكۀ مكرمه تغییر داد تا مسلمان حقیقی از غیرحقیقی تمییز داده شود. این حکم برای بعضی از افراد دشوار بود و نمیتوانستند آن را قبول كنند. خداوند هم در قرآن به این مطلب اشاره میکند و میفرماید:
وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتی كُنْتَ عَلَیها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ ینْقَلِبُ عَلى عَقِبَیه (2) «ما قبلهای كه بر آن بودی (بیتالمقدس) را تغییر دادیم تا بدانیم چه كسانی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تبعیت میكنند و چه كسانی با او به مخالفت برمیخیزند و از دین او عقبنشینی میكنند.»
این امتحان نیز برای مخلوقات دیگر مثل ملائكه وضع شد تا در میان مخلوقات
آسمانی، مؤمن از منافق جدا گردد. شیطان ملعون (لعنت الله علیه) در این آزمایش بزرگ جزو مردودشدگان واقع گردید. آنچه از كلام امامان معصوم (علیهم السلام) برداشت میگردد این است كه خداوند متعال حضرت آدم (علیه السلام) را با همان هیأت بشری و بدون جلوههای نورانی و ملكوتی خلق نمود تا ملائكه با همین وضعیت بشری ایشان فرامین الهی را ارج نهاده و بر موجودی كه از خاك آفریده شده است سجده کنند.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبهای دراینباره چنین میفرمایند:
«اگر خداوند اراده میكرد، حضرت آدم (علیه السلام) را از نوری كه چشمها را خیره كند و زیباییاش عقلها را مبهوت سازد و عطر و پاكیزگیاش حس بویایی را تسخیر كند، میآفرید. اگر چنین میكرد گردنها در برابر حضرت آدم فروتنی میكردند و آزمایش فرشتگان برای سجده بر آدم آسان میشد.»
همچنین میفرمایند:
«اگر خداوند سبحان میخواست، میتوانست به پیامبرانش در هنگام بعثت گنجهایی از طلا و باغهایی با همهگونه درخت بدهد و پرندگان آسمان و جانوران زمین را با آنها همراه سازد. اما اگر چنین كاری میكرد آزمایش ساقط میشد، دادن پاداش نادرست میگردید، وعده های الهی سودی نداشت، برای قبولشدگان در آزمایش دادن پاداشها لزومی نداشت، مؤمنان شایستۀ ثواب و كارهای نیك نمیشدند.
ولی خداوند سبحان پیغمبرانش را در اداره و تصمیمهایشان توانا گردانید و در آنچه دیدهها به حالاتشان مینگرند ناتوانشان قرار داد، با قناعتی كه دلها و چشمها را از بی نیازی پر میكرد و با فقر و تنگدستی كه چشمها و گوشها را از رنج و آزار آكنده میساخت.
اگر پیغمبران دارای توانایی خارقالعاده بودند، دیگر كسی قصد تسلط
بر ایشان نمیكرد. آنها نیز ستم نمیدیدند و سلطنت و پادشاهی داشتند و از شدت عظمت چشمها به آن دستگاه پادشاهی خیره میشد.
این حالت برای مردم در پندپذیرفتن آسانتر و از خودپسندی دورتر بود. مردم نیز از روی ترس یا علاقهای که داشتند، ایمان میآوردند. در آن صورت نیتهای خالص یافت نمیشد و اهداف غیرالهی در ایمانشان راه مییافت و با انگیزههای گوناگون به سوی نیکیها میشتافتند. اما خدای سبحان اراده فرمود که پیروی از پیامبران، تصدیق کتب آسمانی، فروتنی در عبادت، تسلیم در برابر فرمان خدا و اطاعت محض تنها برای خودش صورت پذیرد و اهداف غیرخدایی در آن راه نیابد؛ که هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر باشد ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود.
آیا نمیبینید كه خداوند سبحان پیشینیان را از زمان جناب آدم (علیه السلام) تا آخرین نفر از مردم این جهان، به سنگهای [كعبۀ مقدس] آزمایش کرده كه نه زیان دارند و نه سود میبخشند و نه میبینند و نه میشنوند. پس آن سنگها را بیت الحرام خود قرار داد. خانهای كه برای مردم برپا داشته است و آن را در دشوارترین مکان زمین از نظر سنگیبودن و كمترین جاهای بلند دنیا از جهت كلوخ و خاك داشتن. در درههایی كه بین كوههای ناهموار، ریگهای نرم، چشمههای كم آب و روستاهای دور از هم كه نه شتر آنجا فربه میشود، نه اسب، نه گاو و نه گوسفند قرار داد؟
خداوند به جناب آدم و فرزندانش امر فرمود كه به جانب آن روی آورند. از بیابانهایی بیآب و علف و دور از آبادی و از بلندیهای درههای سراشیب و از جزیرههای دریا كه جدا شده است. (یعنی با سختیهای بسیار به آن محل میرسند) تا اینكه شانههای خود را با خضوع و فروتنی حركت دهند و در اطراف خانۀ خدا تهلیل (لا اله الا الله...) گویند و با پاهایشان هروله كنند. این همه در حالی است كه برای رضای خدا
ژولیدهمو و غبارآلودهروی هستند و جامههایشان را پشت سر انداختهاند (لباس همیشگی را از تن بیرون كرده و جامۀ احرام پوشیدهاند).
و بر اثر نتراشیدن موها و بلند شدن آنها، نیكوییهای خلقت خود را زشت كردهاند. خداوند ایشان را [به این امور] آزمود. امتحانی بزرگ، سخت، آشكار و كامل كه آنرا سبب دریافت رحمت و رسیدن به بهشت خود گردانید. اگر خداوند سبحان میخواست خانۀ محترم و معبدهای بزرگ كعبۀ خود را میان باغها و جویها و در زمین نرم و هموار با درختهای بسیار و با میوههای در دسترس و ساختمانهای پیوسته و روستاهای نزدیك به هم قرار دهد و در میان گندم سرخ گونه و مرغزار سبز و زمینهای پرگیاه بستاندار و كشتزارهای تازه و شاداب و راههای آباد جای دهد، مقدار پاداش را به تناسب كمی آزمایش، اندك قرار میگردانید.
اگر پایههایی كه خانه خدا بر آنها نهاده شده و سنگهایی كه به وسیله آنها بنا گردیده است از زمرد سبز و یاقوت سرخ و نور بود، چنین ساختمانی در سینهها شك و تردید را كم میكرد و كوشش و تلاش شیطان را از دلها برطرف میساخت و اضطراب و نگرانی و تردید را از مردم دور میساخت.
لكن خداوند بندگانش را به سختیهای گوناگون میآزماید و با كوششهای رنگارنگ از آنان بندگی میخواهد. او انسانها را به آنچه پسند طبعشان نیست امتحان میفرماید تا خودپسندی را از دلها بیرون ببرد و فروتنی را در جانهایشان جای دهد. این آزمایشها برای انسانها درهای گشودهشده به سوی احسان و بخشش خداست.» (1)
1) نهج البلاغه، خطبه 192.
از الطاف بیكران حقتعالی این است كه از ابتدا ما را به برکت وجود محمد و آلمحمد (علیهم السلام) آفریده است تا به وسیله امتحانات، در دنیا، مستحق نعمت گردیم. اگر این ابتلائات و آزمایشها، كه در رأس آنها غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است نبود، دیگر كسی مستحق پاداش و بهشت نمیشد.
فردی از امام صادق (علیه السلام) سؤال كرد که چرا خداوند تمامی خلق را اهل توحید و طاعت نیافرید. امام (علیه السلام) در پاسخ فرمودند:
«اگر خداوند بندگان را فرمانبردار میآفرید، دیگر ثوابدادن معنایی نداشت؛ چراكه در این صورت طاعتْ فعل ایشان نبود و بهشت و دوزخی در كار نبود. در عوض او خلق خود را آفرید، به طاعت خود امر نمود، از نافرمانی خویش نهی فرمود، به واسطۀ پیامبران خود حجت را بر ایشان تمام کرد و با فرستادن كتابهای آسمانیِ خود، عذر ایشان را قطع كرد تا اطاعت و نافرمانی منتسب به خود انسانها باشد: با طاعت خود مستوجب ثواب شود و با نافرمانی خویش مستحق عقاب.» (1)
امام معصوم (علیه السلام) درباره حکمت امتحانهای الهی میفرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ بِمَنِّهِ وَ رَحْمَتِهِ لَمَّا فَرَضَ عَلَيْكُمُ الْفَرَائِضَ لَمْ يَفْرِضْ ذَلِكَ عَلَيْكُمْ لِحَاجَةٍ مِنْهُ إِلَيْكُمْ بَلْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ.» (2)
«اگر خداوند متعال به لطف و رحمت خود شما را به انجام واجبات مكلف فرموده به علت این نبوده است كه به شما نیازمند باشد؛ بلكه به دلیل مهربانی او بوده است كه معبودی جز او نیست. او شما را مكلف فرمود تا انسانهای بد و خوب از یكدیگر متمایز گشته و سبقت جسته و در نهایت مقاماتشان در بهشت بالا برود.»
1) الإحتجاج على أهل اللجاج، للطبرسی، 2، 340؛ بحار الأنوار، بیروت، 5، 18 و 10، 170؛ عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 541.
2) الأمالی، للطوسی، 655 و 768؛ بحار الأنوار، بیروت، 5، 315 و 23، 99؛ چرا مرا آفریدند، 28.
امام رضا (علیه السلام) در تفسیر آیۀ وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعا (1)فرمودند:
«لَوْ فَعَلْتُ ذَلِكَ بِهِمْ لَمْ يَسْتَحِقُّوا مِنِّي ثَوَاباً وَ لَا مَدْحاً لَكِنِّي أُرِيدُ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْمِنُوا مُخْتَارِينَ غَيْرَ مُضْطَرِّينَ لِيَسْتَحِقُّوا مِنِّيَ الزُّلْفَى وَ الْكَرَامَةَ وَ دَوَامَ الْخُلُودِ فِي جَنَّةِ الْخُلْد.» (2)
«خداوند متعال میفرماید که اگر چنان مینمودم، دیگر [انسانها] درخورِ مدح و ثواب نبودند و حال آنکه من میخواهم آنها از روی اختیار ایمان آورند تا شایستگی قرب و كرامت و و حیات ابدی در بهشت جاویدان مرا بیابند.»
اگر همۀ انسانها از روی جبر به خداپرستی و نبوت و ولایت روی میآوردند، دیگر قرب به خدا و بهشت معنا پیدا نمیكرد. پس امتحانهای دنیوی بهترین وسیله برای مشخصشدن درجه قرب انسانها به خدا و كسب جایگاههای آخرتی است كه به فرمودۀ امام صادق (علیه السلام) رسیدن به زیستگاه ابدی وابسته به پیروزی در ابتلائات دنیایی است:
«إِنَ فِی الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً لَا یبْلُغُهَا عَبْدٌ إِلَّا بِالابْتِلَاءِ فِی جَسَدِهِ.» (3)
«در بهشت جایگاهی است که فرد فقط با مبتلاشدن به امراض جسمی به آن میرسد.»
پس علت اصلی ابتلائات و امتحانها نیل به رحمت وسیع و بهشت جاودانۀ خداوند است. همچنین برای اینكه مشخص گردد در این دنیا چه كسی نیكوكار و
چه کسی بدكردار است تا طبق همان چیزی که در دنیا کاشته است، در آخرت درو كند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به معاویۀ ملعون (لعنت الله علیه) فرمودند:
«فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْيَا لِمَا بَعْدَهَا وَ ابْتَلَى فِيهَا أَهْلَهَا لِيَعْلَمَ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.»
«خداوند سبحان دنیا را برای آخرت قرار داد. او مردم را در دنیا آزمایش میکند تا روشن شود چه کسی نیكوكارتر است.»
باید توجه داشت كه ما را برای دنیا نیافریدهاند؛ بلکه به دنیا آمدهایم تا در آن آزمایش شویم. این مضمون معنای این روایت زیباست:
«الدُّنْیا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة.» (1)
«دنیا مزرعه آخرت است [و برداشت محصول آن در آخرت است].»
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اینباره فرمودند:
«مردم از اداء نماز و روزه و دیگر عبادات به اندازه عقلشان پاداش میبرند... درجات قرب بندگان به خدا در قیامت به مقدار عقل آنهاست.» (2)
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در ذیل آیۀ لِیبْلُوَكُمْ أَیكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ (3)
(سوره مبارکه ملك، آیۀ شریفۀ 2)
فرمودند:«هر كسی عقلش کاملتر است ترسش از خدا بیشتر خواهد بود و در نتیجه از اوامر و نواهی پروردگار بهتر اطاعت میكند.»
حضرت در حدیث دیگری فرمودند:
«شما را آزمایش میکنند تا معلوم گردد كه كدامیك در محرمات با
تقواتر هستید و واجبات را به سرعت انجام میدهید.»
امام صادق (علیه السلام) نیز درباره آیه دوم سورۀ ملک فرمودند:
«معنای آیه این است كه شما را آزمایش میكنند تا معلوم شود كدامیك بر عمل باقی میمانید و خلوص پیدا میكنید؛ زیرا عمل نیكو و خالص آن است كه صاحب آن عمل برای ستایشِ مردم کاری نکند؛ بلكه فقط به دنبال خشنودی خداوند باشد. نیت انسان بهترین عمل اوست!» (1)
سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:
قُلْ كُلٌّ یعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه (2) «همه بر طبق نیت خود عمل میكنند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِی بِهَا یسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَ الْعِقَاب.» (3)
«امتحانها الهی برای آن است كه افعالِ سزاوار ثواب و عقاب ظاهر گردند.»
پس عمدۀ آزمایشها برای آشکارساختن عقل و اخلاص مردم است كه معیار و میزان خلایق برای دریافت امتیاز و پاداشهاست.
از امتحانهای الهی گریزی نیست. همه باید زیر آفتاب سوزندۀ آزمایشها بایستند تا پس از صبر و استقامت، ابر رحمت پروردگار، سایۀ توكل و تسلیم و رضا را برای آنها به ارمغان آورد. این اتفاق فقط با ایمانی خالص كه از بوتۀ امتحان بیرون آمده
ممکن است.
یكی از علل امتحان بارورشدن بذرهای تسلیم و رضا در دل فقرای شیعه و ایجاد روحیۀ بخشش در اغنیا میباشد. خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید:
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ (1) «هنگامی كه خدا انسان را برای آزمایش نعمت میبخشد، انسان به خود مغرور میشود و میگوید که خداوند مرا گرامی داشته است.»
چنین تفکری از انسانهایی برمیآید که بصیرتی در دین ندارند. خداوند نیز درباره این انسانهای بیبصیرت میفرماید:
وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَهانَن (2) «هنگامی كه برای امتحان روزی او را بر وی تنگ بگیرد مأیوس میشود و میگوید که پروردگارم مرا ذلیل کرده است.»
اگر با دیدۀ درایت به امتحانهای الهی و نظام ابتلائات بنگریم، اهمیت امتحانها و علت کمبودها را درمییابیم. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لَیسَ شَیءٌ فِیهِ قَبْضٌ أَوْ بَسْطٌ مِمَّا أَمَرَ الله بِهِ أَوْ نَهَى عَنْهُ إِلَّا وَ فِیهِ لِله عَزَّ وَ جَلَّ ابْتِلَاءٌ وَ قَضَاء.» (3)
«هیچ گرفتگی یا گشایشی در آنچه خداوند بدان امر كرده یا از آن نهی کرده است صورت نگیرد، مگر اینكه خداوند عزوجل را از این كار آزمونی و حكمی است.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«مَا أُعْطِی عَبْدٌ مِنَ الدُّنْیا إِلَّا اعْتِبَاراً وَ مَا زُوِی عَنْهُ إِلَّا اخْتِبَاراً.» (4)
«هرچه در دنیا به بنده میرسد برای عبرتگیری خود اوست و هرچه از
او دریغ میشود نیز برای آزمایشش میباشد.»
خداوند متعال ثروت را به بعضی از بندگانش به صورت امانت واگذار میکند تا آزمایشی برای آشکارشدن صدق و راستی او در بندگی باشد. در این حالت خدا از بنده خود میخواهد که با دادرسی از برادران دینیاش به كمال برسد. حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«الفَقِیرُ عِنْدَ الغَنِی ﻓِﺘْﻨَﺔٌ وَ الضَّعِیفُ عِنْدَ القَوِیِّ ﻓِﺘْﻨَﺔٌ.» (1)
«تهیدست برای توانگر و ناتوان برای توانمند مایۀ امتحان هستند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«كسی كه تنگدست شود و فقر را خیرخواهی خداوند به خود نشمارد، در خطاست و با این تفکر پاداشهای خود را از میان میبرد. كسی هم كه به ثروت و رفاه دست یابد و از امتحانبودن ثروتش غافل شود، حتماً مؤاخذه خواهد شد.» (2)
امام معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند متعال روزیها را كم و زیاد قرار داده است و آن را به فراخ و تنگی قسمت کرده. او در این تقسیم دادگری نمودهاست؛ زیرا میخواهد آنان را كه به تنگی و سختی افكنده است، بیازماید و نیز بفهماند كه ثروتمند و مستمند شكرگزار و شكیبا هستند یا نه.» (3)
امام صادق (علیه السلام) فرمودهاند:
«وَ الْفُقَرَاءَ بِمَا مَنَعَهُمْ لِینْظُرَ كَیفَ صَبْرُهُم.» (4)
«خداوند متعال فقرا را محروم ساخت تا صبرشان را بیازماید.»
زیرا خشنودی حقتعالی و مراتب عبودیت در صبرکردن بر تقدیرات الهی است. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند:
«لَوْ لَا أَنَّنِی أَسْتَحِی مِنْ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ مَا تَرَكْتُ لَهُ خِرْقَةً یتَوَارَى بِهَا لِأَنَّ الْعَبْدَ إِذَا تَكَامَلَ الْإِیمَانَ ابْتَلَیتُهُ فِی قُوَّتِهِ فَإِنْ جَزِعَ رَدَدْتُ عَلَیهِ قُوَّتَهُ وَ إِنْ صَبَرَ بَاهَیتُ بِهِ مَلَائِكَتِی.» (1)
«خدای عزوجل میفرماید که اگر از بندۀ مؤمنم حیا نمیکردم، حتی لباس هم بر تن او باقی نمیگذاشتم. برای اینکه ایمان بندۀ مؤمنم كامل شود او را به ضعف مبتلا میكنم. اگر بیصبری كرد قوتش را برمیگردانم و اگر صبوری کرد و تسلیم بود به وجود او بر ملائكه مباهات میكنم.»
همچنین امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«اگر شیعیان ما [در راه ابتلائات و امتحانهای الهی] استقامت بورزند فرشتگان با آنها مصافحه میکنند و ابر بر سرشان سایه میافكند. روزشان درخشان میشود و از آسمان و زمین برایشان روزی نازل میگردد. هر درخواستی که از خدا داشته باشند برآورده میشود.»
آری، اگر خدا كسی را دوست داشته باشد، با او به نیكویی رفتار میكند. در اینباره فرمودهاند:
«إِنَ الله إِذَا أَحَبَ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّا.» (2)
«وقتی كه خداوند بندهای را دوست بدارد او را در سختیها غرق میكند.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«خداوند هر قومی را که دوست بدارد به بلا گرفتار میکند.»
یكی دیگر از دلایل ابتلائات چشاندن تلخی دنیا به مؤمن است؛ زیرا دنیا و هرچه در آن است امتحانی سخت برای انسان است. لذا اگر انسان خود را اسیر دنیا کند، از حیات ابدی خویش بهرهای نخواهد برد. در حالیکه خداوند در قرآن دنیا را متاعی اندک دانسته.
هیچگاه خداوند متعال دنیا را برای مؤمنین نپسندیده و هرگز به دیدۀ رحمت به آن نَنْگریسته است. زیباییهای آن را با تلخی و ناملایمات درهم پیچیده است که مؤمن شیفته و دلباختۀ آن نگشته و از آن متنفر شود و از خوشیها و تزویر آن چشم بپوشد. خداوند برای نجات مؤمن از دامهای فریبنده دنیا چنین امر کرده است:
«ای دنیا، با انواع بلا و گرفتاری بر بندۀ من ناگوار باش و زندگی را بر او سخت بگیر و برایش چارهسازی مكن تا مبادا به تو دل ببندد.» (1)
تلخكامی، فقر، مریضی و... به دلیل فرومایگی انسان و ناخشنودبودن خداوند از او نیست؛ بلكه اكرام و ترحمی از جانب خالق به مخلوقین است. حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«بندۀ مؤمن نزد خداوند بسیار گرامی است، چنان كه حتی اگر بهشت را با تمام آنچه در آن است طلب نماید به او عطا میفرماید و ذرهای از ملك او كم نخواهد شد. ولی اگر به اندازۀ جای پایش از دنیا طلب كند وی را محروم خواهد ساخت.» (2)
همچنان که طبیب با سفارش پرهیز غذایی به بیمارش باعث سلامتی وی در دنیا میشود، خداوند نیز با مشکلات و سختیها به روح انسان سلامتی میبخشد. چنانکه
فرمودهاند:
«وَ یحْمِیهِ الدُّنْیا كَمَا یحْمِی الطَّبِیبُ الْمَرِیض.» (1)
«خداوند آنچنانكه پزشك بیمارش را پرهیز میدهد، مؤمن را از دنیا برحذر میدارد.»
به همین علت است که مؤمن هیچگاه در دنیا روی خوشی را نخواهد دید تا انزجار از دنیا برای همیشه در دلش باقی بماند. امام صادق (علیه السلام) در اینباره به اصحابشان فرمودند:
«الرَّاحَةُ لِلْمُؤْمِنِ فِی الدُّنْیا مُسْتَحِیلَة.» (2)
«راحتی و آسایش برای مؤمن در دنیا محال است.»
یكی دیگر از دلایل سختبودن دنیا برای مؤمن آن است كه حكمت الهی بر اساس مصلحتهایی بر این قرار گرفته است كه شادی در دنیا پایدار نماند. در جمع مؤمنان هر خندهای به گریه و هر بازی و لغوی به سختی و شدائد و هر خوشی به اندوه مبدل خواهد گشت. لذا مؤمنین اهل بصیرت هیچ گاه فریب خوشیها و سلامتیها و ثروتهای فراوان را كه به دلیل آزمایش به آنها سپرده شده است، نمیخورند. هیچ منصبی آنها را نمیفریبد؛ زیرا همۀ اینها را عاریه و زودگذر و به عنوان آزمایش میبینند. پس شایسته است در روزگار خوشیها پا را از حد خود فراتر نگذاریم؛ چراکه فرمودهاند:
«وَ لَا یبْطَرُ فِی الرَّخَاء.» (3)
«مؤمن در آسایش دستخوش شادمانیها نمیشود.»
زیرا مؤمن دریافته است كه هر نوعی از شادمانی در دنیا روزی به اندوه و نابودی
1) الكافی، الإسلامیة، 2، 255؛ الوافی، 5، 769؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، 9، 336؛ بحار الأنوار، بیروت، 64، 213 و 78، 197.
2) أعلام الدین فی صفات المؤمنین، 278؛ بحار الأنوار، بیروت، 78، 195.
3) الكافی، الإسلامیة، 2، 230؛ الوافی، 4، 155؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 9، 220؛ بحار الأنوار، بیروت، 64، 367.
مبدل میگردد. امام معصوم (علیه السلام) میفرمایند:
«الْبَطَرُ یسْلُبُ النِّعْمَةَ وَ یجْلِبُ النِّقْمَة.» (1)
«خوشحالی زیاد نعمتها را سلب و بلایا را جلب میكند.»
نباید نعمت سلامتی و ثروت انسان را مغرور و مست گرداند؛ چراکه به فرموده حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به شكست محكوم خواهد شد:
«بِقَدْرِ السُّرُورِ یكُونُ التَّنْغِیص.» (2)
«شكستها به مقدار شادمانیهاست.»
همچنین در اینباره فرمودهاند:
«كَمْ مِنْ فَرِحٍ وَفَدَ بِهِ فَرَحُهُ عَلَى حُزْنٍ مُخَلَّد.» (3)
«چهبسا ساعتی خوشگذرانی که اندوهی دائمی به بار میآورد.»
یکی دیگر از حکمتهای امتحان که درواقع عنایت خاص حقتعالی به بندگان است، زدودن صفت رذیلۀ كبر و غرور از قلوب مؤمنین است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند بندگانش را با انواع سختیها میآزماید و به انواع زحمتها متعبد میسازد و به دشواریهای گوناگون گرفتار میکند تا تكبر از قلوبشان رخت بربسته و فروتنی در نفوسشان مسكن گزیند.» (4)
1) غرر الحكم و درر الكلم، 129؛ تصنیف غرر الحكم و درر الكلم 456.
2) عیون الحكم و المواعظ، 187؛ غرر الحكم و درر الكلم، 300؛ تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، 303.
3) عیون الحكم و المواعظ، 380؛ غرر الحكم و درر الكلم، 514.
4) چرا مرا آفریدند، 26؛ بحار الأنوار، 14، 469، ح37؛ نهج البلاغه، خطبه 234؛ بحار الأنوار، 6، 114.
دربارۀ زشتیِ کبر میفرمایند:
«فَالله الله... سُوءِ عَاقِبَةِ الْكِبْر.» (1)
«خدا را خدا را... درباره عاقبت وخیم كبر. در نظر داشته باشید كه کبر دام بزرگ شیطان و افسون عظیم اوست كه چون زهرهای كشنده به دلهای مردمان هجوم میآورد.»
صفت كبر که از بزرگترین موانع رسیدن به کمالات و قرب الهی است. به وسیله ابتلائات محو میگردد و رسیدن به رضوان جاودانه را آسان میگرداند. حضرت در ادامه روایت پیشین غوطهورشدن در ورطۀ بلایا را راه رسیدن به رحمت خداوند میدانند:
«وَ لِیجْعَلَ ذَلِكَ أَبْوَاباً فُتُحاً إِلَى فَضْلِهِ وَ أَسْبَاباً ذُلُلًا لِعَفْوِه.» (2)
«قطعاً بلایا را درهای گشوده به سوی فضلش و بهانه ای برای عفوش قرار داد.»
ازجمله حکمتهای امتحان توجه بنده به خدا و در نتیجه قرب وی به اوست. وقتی دل به وسیله راز و نیاز و تضرع و انابه متوجه خداوند متعال و ائمۀ اطهار (علیهم السلام) میگردد، یعنی به حالتی دست یافته است که به خدای متعال نزدیک شده. مؤمن برای خلاصی از مصیبتها، به ناچار، به درگاه خدای متعال و ذوات مقدسه (علیهم السلام) دست نیاز برمیدارد و برای اجابت دعا به گناهانش پشت میکند تا بدین سبب قربی برای او حاصل شود. امام صادق (علیه السلام) فرمودند که خدای متعال میگوید:
«اگر بر بندۀ مؤمنم تنگ بگیرم غمگین میگردد. در حالیكه آن مشکل
1) چرا مرا آفریدند، 26؛ نهج البلاغه، خطبه 232؛ نهج البلاغة للصبحی صالح، 294؛ شرح نهج البلاغة لإبنأبیالحدید، 13، 163؛ بحار الأنوار، بیروت، 6، 115 و 14، 471.
2) الكافی، الإسلامیة، 4، 201؛ نهج البلاغة للصبحی صالح، 294؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 17، 31؛ بحار الأنوار، بیروت، 6، 115 و 14، 471.
او را به من نزدیكتر میكند. همچنین اگر [به او] وسعت بدهم شادمان میشود. در حالیكه آن وسعت او را از من دورتر میكند.» (1)
در چند جای قرآن به این موضوع اشاره شده است:
«ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنكه اهلش را به شدائد و محنتها مبتلا ساختیم تا شاید به درگاه خدا تضرع و زاری کنند»
«همانا ما آل فرعون را به قحطی و كمبود محصولات ماخوذ داشتیم تا مگر متذكر گردند. [به خودشان بیایند]» (2)
(..فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یتَضَرَّعُون) (3)
«آنها را به سختیها و دشواریها افكندیم تا اینكه به تضرع و زاری درآیند»
(..إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یضَّرَّعُون) (4)
«این كه اهل آنها را به سختیها و دشواریها افكندیم تا شاید تضرع و زاری کنند»
(أَ وَ لا یرَوْنَ أَنَّهُمْ یفْتَنُونَ فی كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَینِ ثُمَّ لا یتُوبُونَ وَ لا هُمْ یذَّكَّرُون) (5)
«آیا آنها نمیبینند كه در هر سال، یك یا دو بار آزمایش میشوند، باز توبه نمیكنند و متذكر هم نمیشوند؟» (6)
سیاق آیات و روایات نشان میدهد که هدف خدای متعال از نزول بلا و امتحان، بازگشت انسان به طرف خدا و ائمه (علیهم السلام) است. انسان به وسیله فشارها دست به دعا و
تضرع برمیدارد و به همین سبب ارتباط قلبیاش با خدا و اهلبیت (علیهم السلام) بیشتر میگردد. اگر توبه به صورت حقیقی صورت بگیرد این ارتباط سامانیافته و در هدایت فرد نقشی اساسی ایفا میکند. قرآن مجید در این باره می فرماید:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یكْسِبُون (1) «اگر مردم آبادیها ایمان میآوردند و پرهیزگار میشدند، درهای بركات آسمانها و زمین را به رویشان میگشودیم.»
جنبه دوم بلا:
ب: ثمره اعمال انسان:
طبق فرمایش امام معصوم (علیه السلام) یکی از اسباب نزول بلا ارتکاب گناه است. درواقع بلا برای شستوشوی نفس انسان است؛ زیرا قرب و بهشت الهی پاكی نفس انسان را میطلبد. خداوند متعال انسان را به سبب مهربانی خود به این دریای پاككننده وارد میگرداند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ الْهَمَ لَیذْهَبُ بِذُنُوبِ الْمُسْلِم.» (2)
«غصه گناه مسلمان را از بین میبرد.»
اثر وضعی هیچ مؤثری زودتر از گناه بر انسان هویدا نخواهد شد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«اثر کردار ناشایست بر نفس از تأثیر كارد بر گوشت شدیدتر است.» (3)
1) سوره مبارکه اعراف، آیۀ شریفۀ 96. البته در تفاسیر، ذیل این آیه آمده است که هدف اول این آیه، خلفای غاصب و همکارانشان میباشد که اگر علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) طغیان نمیکردند و ایمان میآوردند، برکات آسمانها و زمین را به سوی خود میگشودند؛ اما تکذیب کرده و کافر شدند.
2) الدعوات، راوندی، 120؛ بحار الأنوار، بیروت، 70، 157.
3) اصول كافی، 2، 273، ح16؛ بحار الأنوار، 91، 197.
گناه مانعی بزرگ برای رسیدن به عقلانیت است. خداوند متعال نیز گناهان مؤمن را به وسیلۀ سختیها از جلوی راه کمال وی برمیدارد. امام معصوم (علیه السلام) در اینباره فرمودهاند:
«اگر خداوند متعال نظر خوبی به بندهای كه گناه كرده داشته باشد، او را به بلاها مبتلا میكند تا از آن معصیت توبه كند.»
سپس در ادامه میفرمایند:
«و اگر ارادۀ خوبی به بندهای نداشته باشد، پس از گناهکردن شخص به او نعمتی عطا میکند تا در آن غرق گشته و از استغفار غافل شود و در نهایت با همان حال از دنیا برود.» (1)
همچنین حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«اگر دیدی خداوند پیوسته برای تو بلایی میفرستد، یعنی تو را بیدار كرده است و اگر دیدی پیدرپی به تو نعمت میدهد و تو مشغول گناهی، یعنی به استدراج گرفتار آمدهای.» (2)
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره چگونگی نزول تقدیرات و حوادث بین مؤمن و منافق فرمودند:
«مؤمن مانند گیاه تازه روییده است: همانطور كه این گیاه دستخوش بادها میشود، امراض و دردها هم مؤمن را اسیر خود میكند. اما منافق مانند چوب خشكیده است كه هیچ چیز در او اثر نمیكند تا اینكه زمان مرگش برسد و كاملاً در هم شكند.»
بلا برای مؤمن سراسر خیر است. امام معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند دوستانش را در آن هنگام كه گناهانشان انباشته گردد به وسیلۀ فقر پاك میكند. البته از بسیاری از گناهان آنها نیز میگذرد.» (1)
تمام گرفتاریها برای مؤمنین به منزلۀ نعمت و رحمت خداست. از امام حسن عسكری (علیه السلام) منقول است که:
«پیرامون هر بلایی نعمتی نهفته است.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا یفْعَلُ لِعِبَادِهِ إِلَّا الْأَصْلَحَ لَهُمْ وَ لا یظْلِمُ النَّاسَ شَیئاً وَ لكِنَ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُون.» (2)
«خداوند متعال فقط آنچه به صلاح بندگان است انجام میدهد. او به مردمان ستم روا نمیدارد؛ بلکه خود مردمان هستند كه به خویش ستم میكنند.»
میتوان نتیجه گرفت که نزول بلایا از منظری به نفع آدمی میباشد؛ چراکه علاوه بر پاکنمودن گناهان فرد، تذکر و تلنگری بر ذهن به خواب رفتۀ بشر و قرارگیری وی در صراط حق میباشد.
همانطور که اعمال خیر سبب دفع بلاها میشوند، اعمال ناپسند نیز، در همین دنیا، آثار وحشتناكی را به دنبال دارند. یكی از آثار كردار زشت عقابی است كه برای محبین اهلبیت (علیهم السلام) در همین دنیا وضع میشود تا هنگام مرگ گناهی بر گردنشان نباشد. تحمل فقر و مریضی و دیگر شدائد، لکههای گناه را از دامن مؤمن پاك میکنند و مؤمن را مستحق زیست ابدی در بهشت میگردانند. قرآن مجید در اینباره
میفرماید:
وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیدیكُمْ وَ یعْفُوا عَنْ كَثیرٍ (1) «هر مصیبتی كه به شما میرسد نتیجۀ عمل خودتان است. البته خداوند بسیاری از آنها را میبخشد.»
باید توجه داشت که خداوند خداوند متعال به دلیل رحمت بیکرانش از بیشتر گناهان انسان چشمپوشی میکند. اما در بعضی از مواقع برای مصلحتی مثل تربیت مؤمن، او را به گرفتاری مبتلا میسازد. قرآن در این رابطه میفرماید:
«هر خیری كه به تو رسیده از جانب خداوند به تو عطا شده و هر شری كه بر تو فرود آمده است از ناحیۀ خودت میباشد.» (2)
شایان ذكر است که بلاها برای ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و انبیاء و اولیاء، به جهت ترفیع مقام آنهاست. در خبر آمده است که یزید (لعنت الله علیه) با طعنه به امام سجاد (علیه السلام) عرض کرد:
«وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیدِیكُمْ.»
«هر مصیبتی که به شما میرسد نتیجۀ عمل خود شماست.»
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«این آیه دربارۀ ما اهلبیت (علیهم السلام) نازل نشده است؛ بلكه آیۀ ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ فی كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى الله یسیر (3)در حق ما نازل شده است. ما اهلبیت (علیهم السلام) بر آنچه از ما فوت شده تأسف نمیخوریم و به آنچه به ما داده شده است، خوشحال نمیشویم؛ بلكه تسلیم امر پروردگار هستیم.»
اما برای ضعفای شیعه و تقریباً عموم مؤمنین همین فرمایش قرآن و
معصومین (علیهم السلام) صادق است. خداوند متعال میفرماید:
ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُون (1) «به سبب گناهانی که مردم مرتکب شدند، فساد دریا و خشكی را فراگرفت تا جزای بعضی از اعمالشان را به ایشان بچشانیم تا مگر بازگردند و توبه كنند.»
در آیۀ دیگری نیز فرمود:
ذلِكَ بِأَنَّ الله لَمْ یكُ مُغَیراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (2) «زیرا خداوند هرگز نعمتی را كه به قومی عطا کرده بازپس نگیرد، مگر اینكه در خودشان تغییر ایجاد نمایند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینباره فرمودند:
«وَ ايْمُ اللَّهِ مَا كَانَ قَوْمٌ قَطُّ فِي غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَيْشٍ فَزَالَ عَنْهُمْ إِلَّا بِذُنُوبٍ اجْتَرَحُوهَا لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيد.» (3)
«به خدا سوگند که نعمتهای گوارا فقط به سبب گناهان از مردم سلب میشود؛ چراكه خداوند هرگز بر بندگانش ستم روا نمیدارد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَةً فَسَلَبَهَا إِيَّاهُ حَتَّى يُذْنِبَ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذَلِكَ السَّلْب.» (4)
«خداوند نعمت را فقط در صورتی که فرد مرتکب گناه گردد از او سلب میکند.»
همچنین فرمودند:
«فقط به سبب گناهان است که رگها میجنبد و مرضیها پدید
میآید.» (1)
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«انسان مرتكب گناه میشود و خداوند بر اثر آن روزی او را قطع میكند.» (2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«گناه بنده را از رزق محروم میكند.» (3)
پس با توجه به این فرمودهها و دلایل عقلی، معلوم میشود که علت بسیاری از گرفتاریها و مستجابنشدن دعاها گناهان خود انسان است. امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«بندهای حاجتی را درخواست میكند. سپس ارادۀ خدا بر آن قرار میگیرد كه آن را تا زمانی نزدیك یا طولانی برآورده كند. پس آن بنده در آن هنگام گناه میكند. از آن رو خداوند به ملكی امر میكند که حاجتش را برآورده نكن؛ زیرا او مرا ناخشنود كرده و سزاوار محرومیت است.» (4)
امام معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِه.»
«هركسی بدی کند به سزای آن خواهد رسید.» (5)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ هُوَ يَذَّكَّرُ لِبَلَاءٍ يُصِيبُهُ فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ يَوْماً أَوْ بِشَيْءٍ فِي مَالِهِ
وَ وُلْدِهِ لِيَأْجُرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ أَوْ بِهَمٍّ لَا يَدْرِي مِنْ أَيْنَ هُو.» (1)
«مؤمنی نیست كه چهل شب بر او بگذرد مگر آنكه از چیزی ناراحت شود تا در برابر آن پاداش دریافت كند. كمترینِ آن ناراحتی اندوهی است كه نمیداند چگونه و از كجا آمده است.»
عموم مشکلات برای پاكشدن از گناه و آسودگی در قیامت است، چنانكه حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«هیچكس در دنیا به بلایی گرفتار نمیشود مگر در برابر گناهی كه كرده. خدای متعال كریمتر از آن است كه روز قیامت او را برای آن گناه بازخواست نماید.» (2)
بیشتر بلاها برای محبین اهلبیت (علیهم السلام) كفارۀ گناهانشان است؛ زیرا امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مَا يُكَفِّرُهَا ابْتَلَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بِالْحُزْنِ لِيُكَفِّرَ عَنْهُ ذُنُوبَه.» (3)
«هنگامی كه گناهان بندهای زیاد شود و دستش از كفارۀ آن خالی باشد، خداوند او را به غم مبتلا میکند تا گناهان او آمرزیده شود.»
برای رهایی از این رنج راهی جز پاکشدن از گناه وجود ندارد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لَا تَزَالُ الْغُمُومُ وَ الْهُمُومُ بِالْمُؤْمِنِ حَتَّى لَاتَدَعَ لَهُ ذَنْباً.» (4)
«غمها تا زمانی كه تمامی گناهان مؤمن را از بین نبرند او را رها نخواهند کرد.»
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«سَاعَاتُ الْهُمُومِ سَاعَاتُ الْكَفَّارَات.» (1)
«لحظههای اندوه لحظههای آمرزش هستند.»
نیز فرمودند:
«سَاعَاتُ الْوَجَعِ یذْهِبْنَ سَاعَاتِ الْخَطَایا.» (2)
«ساعات رنج ساعات خطاها را از میان میبرند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«احْذَرُوا الذُّنُوبَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لَيُذْنِبُ فَيُحْبَسُ عَنْهُ الرِّزْقُ.» (3)
«از گناهان بپرهیزید كه نقصان در رزق به سبب معصیت است.»
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«گاهی انسان گناهی میكند که در پی آن روزی او قطع میشود.»
سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:
إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیصْرِمُنَّها مُصْبِحین (4) «هنگامی كه صاحبان باغ سوگند یاد كردند كه صبحگاهان میوهها را بچینند و اجازه ندهند حتی یك نفر غیر از آنها استفاده كنند، بلایی از سوی پروردگارت بر آن باغ مسلط شد و آن را نابود ساخت.» (5)
از آنجایی که نیت مؤمن از عمل او مهمتر است، گاهی حتی به دلیل نیت ناپسندش از نعمتهای الهی محروم میشود. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
1) چرا مرا آفریدند، 132؛ الفتیة، 4، 393؛ الوافی، 26، 239؛ بحار الأنوار، بیروت، 64، 244؛ مكاتیب الأئمة (علیهم السلام)، 2، 211.
2) بحار الأنوار، 64، 244؛ مستدرك الوسائل، 2، 61؛ چرا مرا آفریدند، 132.
3) خصال، 2، 161؛ بحار الأنوار، 73، 351.
4) سوره مبارکه قلم، آیۀ شریفۀ 17.
5) تفسیر الصافی، 5، 212؛ البرهان فی تفسیر القرآن، 5، 459؛ بحار الأنوار، بیروت، 5، 212 و 6، 54.
«اگر مؤمن نیت گناه كند از روزی محروم میشود.» (1)
وقتی که فرزند خانواده مرتکب اعمال ناشایست میشود، ابتدا از او میگذرند. اما با ادامۀ آن، پدر و مادر برای محافظت از وی، مجبور به تأدیب فرزند شده و از راههایی مانند تهدید، ترس، محرومیت و... بهره میگیرند. لذا تأدیب برای آزار کودک نیست؛ بلکه برای اصلاح وی میباشد. خداوند متعال نیز با اینکه عفو را سرلوحۀ عمل خود قرار میدهد؛ اما گاهی برای آگاهکردن بندهاش او را دچار بلاهایی میکند تا راه سعادت را برگزیند. این به سبب علاقۀ خداوند به مؤمن است. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«بر مؤمن چهل شب نمیگذرد مگر آنکه به حادثهای دچار میگردد و باعث ناراحتی و غمگینیاش میشود. با این اتفاق او متنبه میشود و به تضرع میافتد.» (2)
تضرع به معنای توبه و انابه از خطا و استغاثه برای نجات از بیچارگی است.
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در ذیل آیۀ بیست و پنجم سورۀ مبارکۀ شوری میفرمایند:
«پروردگار با توبۀ بنده مؤمن از شخصی که گمشدۀ خود را بیابد یا تشنهای كه به آب سرد خوشگوار برسد بیشتر خوشحال میشود. هرگاه گناهكاری توبۀ نصوح كند، خدای تعالی گناهان او را از یاد مأمور ثبت اعمال هم میبرد.» (3)
خداوند در سورۀ مبارکۀ نوح میفرماید:
وَ یمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ یجْعَلْ لَكُمْ أَنْهارا (1) «استغفار كنید تا خداوند شما را به ثروت بسیار و پسران متعدد كمك فرماید و باغهای خرم و نهرهای جاری به شما عطا كند.»
فردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد که خدا به من فرزندی عطا نمیکند. حضرت با استناد به آیۀ بالا فرمودند:
«اسْتَغْفِرْ رَبَّكَ فِي السَّحَرِ مِائَةَ مَرَّةٍ فَإِنْ نَسِيتَهُ فَاقْضِهِ.» (2)
«هر شب صد مرتبه استغفار كن و اگر فراموش كردی در روز بگو.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«زیاد استغفار كنید تا روزی را به سوی خود جلب كنید.» (3)
البته استغفار باید حقیقی و همراه با ندامت باشد. فرد باید پس از توبه در سدد رفع نقایص خویش و انجام اعمال صالح بر بیاید. حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اینباره فرمودند:
«كسی كه بدون عمل دعا كند همانند كسی است كه با كمان بدون زه تیر میاندازد.» (4)
اسرار بیماری ها
یکی از موثرترین عوامل زدودن گناه تحمل بیماری هاست. اولین لطفی كه در حق بیمار یا فقیر جاری میشود آمرزش گناهان اوست. امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند تبارك و تعالی فرموده است که سوگند به عزتم، رحمتم را فقط در صورتی بر بندهای نازل میکنم که یا به وسیلۀ تنگی در معاش
یا به وسیلۀ مرضی در جسمش یا با ترسی كه بر او وارد میسازم، در دنیا پاک کرده باشم. چنانچه چیزی باقیمانده باشد، جاندادن را بر او سخت میکنم.»
خداوند متعال درباره افراد بیدین نیز میفرماید:
«سوگند به عزتم که اگر بخواهم بندهای را عذاب کنم، تمامی حسناتش را در دنیا به توسعۀ در معاش یا سلامتی در جسمش یا ایمنی در زندگیاش پاداش میدهم. پس اگر چیزی باقیمانده باشد جاندادن را بر او آسان میکنم.» (1)
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«همانا خداوند متعال برای گرفتن آزمایش از بندۀ مؤمنش و ابلاء او به بلا تعهد داده است. (حكمی حتمی داده)، همانطور كه مرد متعهد بر گرفتن هدیه و چشمروشنی برای خانواده خود است و پزشك متعهد بر حمایت از مریضش.» (2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«اگر خداوند بندهای را دوست داشته باشد فرشتهای را بر او نازل میكند و به او میگوید که او را مریض گردان و در شدت بلاها قرارش بده تا مرا یاد كند؛ زیرا دوست دارم كه صدا و نالۀ او را بشنوم. اما اگر كسی را دوست نداشته باشد به او وسعت مال و سلامتی میدهد تا صدایش را نشنود.» (3)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره آمرزش گناهان به وسیلۀ تحمل رنج بیماری فرمودند:
«بیماری گناهان را محو میكند.» (4)
همچنین فرمودند:
«لحظههای درد لحظههای گناه را از میان میبرد.» (1)
و نیز فرمودند:
«هرگاه مؤمنی به بیماری جانکاهی مبتلا گردد گناهانش بخشوده میشود.» (2)
همچنین بیان داشتهاند:
«خداوند هركسی را که به گرفتاری جسمی بیازماید، آن گرفتاری مایۀ فروریختن گناهان او خواهد شد.» (3)
و نیز فرمودند:
«چون بنده بیمار شود، خداوند متعال به فرشتگان خویش وحی میكند که ای فرشتگانم، من بندهام را به بندی از بندهای خویش گرفتار ساختم. اینك اگر جانش را بستانم او را میآمرزم و اگر او را عافیت بخشم، درحالی از بستر برمیخیزد كه هیچ گناهی ندارد.» (4)
همچنین فرمودهاند که:
«اگر بیماری دامنگیر بندهای شود و او را از آنچه تندرستان انجام میدهند باز دارد، آن بیماری كفارۀ گناهانش میشود و هرچه پس از آن انجام دهد بر كفۀ اعمالش میافزاید.» (5)
در سخن دیگری آمده است:
«گاه به بنده مصائبی میرسد تا زمانی که بر زمین گام برمیدارد، گناهی
به گردن نداشته باشد.»
نیز فرمودند:
«چهار تن هستند كه اعمال خویش را در حالی كه هیچ گناهی بر آنان نمانده است از نو آغاز میکنند: بیماری که بهبود یابد؛....» (1)
یكی از فوائد بیماری ایجاد حالت تضرع در برابر خداست. از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است كه فرمودند:
«گاه بنده بیمار میگردد. پس دلش نازك میشود و برخی از گناهانی را كه از او سر زده است به یاد میآورد و قطرۀ اشكی، هر چند كوچك، از دیدگانش سرازیر میشود. آنگاه خداوند متعال او را از گناهانش پاك میسازد. پس اگر او را از این بستر بیماری برخیزاند او را پاكشده برمیخیزاند و اگر جانش را بستاند پاكیزهشده میستاند.» (2)
البته شایان ذكر است كه پاكیزگی از معاصی مختص مؤمنین است. امام رضا (علیه السلام) در اینباره میفرمایند:
«بیماری برای مؤمن تطهیر و رحمت است و برای كافر عذاب و لعنت. بیماری همدم مؤمن میماند تا هنگامی كه هیچ گناهی بر گردن وی نباشد.» (3)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره سرّ مبتلاشدن به بیماری فرمودند:
«بیماری تازیانۀ خدا در زمین است كه با آن بندگان خویش را ادب میكند.» (4)
همچنین میفرمایند:
«اگر سه چیز در آدمیزاد نبود، هیچ چیز سرِ او را فرود نمیآورد:
بیماری؛ تهیدستی؛ مرگ. اینها، همه، در انسان هست و با این حال انسان همچنان گستاخ است.» (1)
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«اگر تن بیمار نشود به سرمستی میگراید و در آن تنی كه به سرمستی گراییده هیچ خیری نیست.» (2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«اگر بنا بود هیچ درد و رنجی به انسان نرسد، به كدامین وسیله از زشتیها دامن درمیكشید و در برابر خداوند فروتنی میكرد و با مردم مهربانی میورزید؟ آیا نمیبینی هنگامی كه دردی دامنگیر انسان میشود فروتن میگردد و سرِ تسلیم فرود میآورد و بر درگاه پروردگار خویش عافیت میجوید؟»
نقل است كه امام سجاد (علیه السلام) در اهمیت زدودن صفت كبر فرمودند:
«إِنَّ الْجَسَدَ إِذَا لَمْ یمْرَضْ یأْشَرُ وَ لَا خَیرَ فِی جَسَدٍ یأْشَر.» (3)
«اگر جسم بیمار نشود متكبر خواهد شد و در جسم متکبر خیری نیست.»
پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«بیماریها هدایایی از جانب خداوند به بنده است. پس محبوبترینِ بندگان نزد خداوند متعال كسی است كه بیشترین هدیه به وی رسیده
باشد.» (1)
هرچه بنده به خدا نزدیکتر باشد، بلایا بیشتر او را دربرمیگیرد؛ زیرا بعضی از بندگان فقط با مبتلاشدن به بیماری درجات قرب را طی میکنند. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«انسان گاه دارای مرتبهای در پیشگاه خداوند متعال است كه با عمل خویش بدان نمیرسد تا آن هنگام كه به ابتلایی در جسم خود آزموده شود و به این واسطه به آن مرتبه برسد.» (2)
همچنین فرمودند:
«بیماران دوستان خدا هستند.» (3)
رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ نزول رحمت الهی بر بیماران فرمودند:
«هركس بیمار شود یا به سفر برود پاداشی همانند دوران تندرستی و اقامت در وطن دریافت میکند.» (4)
هرگاه مسلمانی به گرفتاریِ جسمی مبتلا میشود خداوند متعال به فرشتگان خویش میفرماید:
«برای او پاداش بهترین كارهایی را كه در دوران تندرستی انجام میداده بنویسید.» (5)
اگر خداوند متعال بندۀ مسلمان را به بلایی جسمانی گرفتار سازد، به فرشتگان خود میفرماید:
«برای او عمل صالحی را كه پیشتر انجام میداده است، بنویسید.» (6)
در حدیثی آمده است:
«برای بیمار چهار ویژگی است: قلم تكلیف از او برداشته میشود؛ خداوند متعال به فرشتهای فرمان میدهد که همۀ پاداش آنچه در دوران تندرستی خویش انجام میداده است، بنویسد؛ بیماری وی بر همۀ اندامهایش گذر میكند و گناهانش را از بین میبرد. پس اگر بمیرد آمرزیده میمیرد و اگر زنده بماند آمرزیده زندگی میكند.» (1)
خداوند متعال به حضرت داود (علیه السلام) وحی فرمود:
«چهبسا بندهای را بیمار میكنم و در نتیجۀ آن نماز و خدماتش كم میشود. صدای او كه مرا در همان سختی میخواند، برای من از صدای نمازگزاران محبوبتر است.» (2)
روایت شده است که دو فرشته از آسمان به زمین آمدند و بندۀ مؤمن درستكاری را در جای نماز خویش كه همواره در آن نماز میگزارد جستند تا برای وی عمل آن شب و روزش را بنویسند؛ اما وی را در مصلای خویش نیافتند. پس به آسمان بازگشتند و گفتند: «پروردگارا، فلان بندۀ مؤمنت را در مكان نمازش جستیم؛ ولی نیافتیم. بلکه او را در بند بیماری دیدیم». خداوند متعال به آنان فرمود: «تا زمانی كه بندهام در بند من است، برای او در هر شب و روز، همانند آنچه در دوران تندرستیاش انجام میداد بنویسید.» (3)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«چون در هر شامگاه دو فرشتۀ مأمور بر بندۀ بیمار به آسمان میروند، پروردگار تبارك و تعالی میپرسد که برای بندهام در بیماریاش چه
نوشتهاید؟ آنان میگویند که نالیدن. سپس خداوند متعال میفرماید که با بندۀ خویش انصاف روانداشتهام. او را در بازداشتی از بازداشتهای خود زندانی بدارم و مانع نالیدن او هم بشوم؟ پس به فرشتگان میفرماید که برای بندهام همانند آن كارهای نیكی كه در دوران تندرستیاش انجام میداد بنویسید و تا هنگامی كه وی را از بازداشت خویش آزاد نکردهام گناهی برای او ننویسید؛ چراكه او اكنون در زندانی از زندانهای من است.» (1)
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«زمانی که خداوند متعال بخواهد بندۀ گناهکاری را گرامی بدارد، وی را به بیماری گرفتار میسازد.» (2)
باید توجه داشت که سختیها عامل بسیار مهمی در از بین بردن گناهان است. در اینباره فرمودندهاند:
«باید از خداوند متعال شاكر بود كه بیماریها را سبب شستن گناهان قرار داده است.»
امام سجاد (علیه السلام) خطاب به بیماری كه بهبود یافته بود فرمودند:
«پاكشدن از گناهان بر تو مبارك باد. خدای متعال تو را یاد كرده است. او را یاد كن. او از تو درگذشته است. او را سپاس گوی.» (3)
آنچه از احادیث فهمیده میشود آن است كه تحمل کردن رنج و بیقرارینکردن در شفایافتن بیماری بسیار مؤثر است. چهبسا شکایت از خدا برای سختیها و بیماریها مؤمن را از دایرۀ تسلیم و رضا خارج کند. امام محمد باقر (علیه السلام) خطاب به فرزند گرامیشان، امام جعفر صادق (علیه السلام)، فرمودند:
«پسرم، هركس بلایی را كه بدان گرفتار آمده است از مردم پنهان بدارد
و تنها به درگاه خداوند متعال بنالد، بر خداوند متعال حق است كه او را از آن بلا به عافیت برهاند.» (1)
1) مكارم الأخلاق، 2، 238، ح2574.
مرحوم سید رضی (رحمة الله) در ذیل حكمت چهل و دوم "نهج البلاغه" که حضرت فرمودهاند: «خداوند آن رنجی را كه داشتهای مایۀ ریختن گناهانت قرار دهد؛ چراكه در بیماری پاداشی نیست.»، چنین مینویسند:
«امام (علیه السلام) راست فرمودهاند كه در بیماری اجری نیست؛ چراكه بیماری از قبیل چیزهایی است كه بنده به موجب آن مستحقِ عوض میشود؛ زیرا استحقاقِ عوض در مقابل چیزهایی پیدا میشود كه فعل خداوند متعال با بندۀ خویش باشد. اما استحقاق ثواب در مقابل فعل بنده تحقق مییابد. بنابراین میان این دو تفاوتی وجود دارد كه آن حضرت بیان فرمودهاند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به یكی از یاران خویش كه به بیماری گرفتار شده بود فرمودند:
«خداوند متعال آن دردی را كه داشتهای مایۀ ریختن گناهانت قرار دهد؛ چراكه در بیماری پاداشی نیست؛ اما گناهان را فرومیكاهد و همچون برگی که از درخت میریزد، از انسان فرو میریزد. پاداش در برابر نیت قلبی نیک و به زبانآوردن خوبیها و عمل خیر است که خداوند سبحان هریك از بندگان خویش را كه بخواهد، با راستیِ نیت به بهشت درمیآورد.» (1)
امام حسین (علیه السلام) فرمودند: «حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) جناب سلمان فارسی (رحمة الله) را عیادت كردند و فرمودند که ای ابوعبدالله، در چه حالی؟» جناب سلمان (رحمة الله) عرضه داشت: «ای امیرالمؤمنین (علیه السلام) فراوان خدا را سپاس میگویم و از دلآزردگی بسیار به تو شكایت میآورم.» حضرت فرمودند:
«ای ابوعبدالله، دلآزرده نباش. هر دردی که به شیعیان ما میرسد
1) نهج البلاغه، حكمت 22.
بهدلیل گناهی است که مرتکب شدهاند و با این درد گناهان آنها از بین میرود.
پس سلمان (رحمة الله) گفت:
«اگر چنان باشد كه شما میگویید، كه چنان نیز هست، پس در این دردها برای ما پاداشی جز پاكشدن گناهان نیست.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«ای سلمان، به واسطۀ شكیبایی بر بیماری و نالیدن به درگاه خداوند و دعا در پیشگاه او، برایتان پاداش نیز هست و با همین كارهاست كه برای شما حسنه نوشته میشود و مرتبههایتان فراتر میرود؛ اما درد فقط موجب پاكشدن گناه و یك كفاره است.»
جناب سلمان (رحمة الله) پس از شنیدن این سخن، پیشانی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بوسید و گریست و گفت:
«ای امیرالمؤمنین (علیه السلام)، اگر شما نبودید چه كسی این چیزها را به ما میآموخت؟» (1)
از كلام حضرت فهمیده میشود كه خود دردكشیدن پاداشی جز پاكشدن گناهان ندارد؛ ولی به واسطۀ شكیبایی بر بیماری پاداشهایی برای بیمار نوشته میشود. به این ترتیب پاداش در انحصار صبر بر بیماری قرار میگیرد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«نالۀ بیمار نوشته میشود. پس اگر شكیبا باشد برای او حسنه نوشته میشود و اگر بیتاب باشد، پاداشی برای تو نوشته نمیشود.» (2)
خوشا به حال مؤمن اهل بصیرتی که با یقین به پروردگارش جامۀ زیبای «رضای الهی» را میپوشد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره اینگونه افراد میفرمایند:
«بر هر بندهای در هنگام بیماری دو فرشته گمارده میشود. چون شخص بیمار شود آنها میگویند که پروردگارا، فلان بندۀ تو بیمار شده است. سپس خداوند میفرماید که بنگرید چه میکند. اگر شكیبایی كند و پاداش خویش را از خداوند متعال بخواهد و در این بیماری امید خیر داشته باشد، فرشتگان این خوبیها را به بارگاه خداوند متعال میرسانند.»
سپس خداوند متعال میفرماید:
«اینك من شما را گواه میگیرم که بیماری او را برطرف كنم و خونی بهتر از خون وی و گوشتی بهتر از گوشت وی برایش جایگزین میسازم و از گناهان او درمیگذرم.» (1)
در روایت دیگری نقل شده است كه اگر مؤمن بیماری را به جان بپذیرد و سپاس آن را به درگاه خداوند متعال بگزارد، آن شكرگزاری برایش همانند عبادت شصت سال است. از امام (علیه السلام) پرسیدند که پذیرفتن بیماری به چه معناست. ایشان فرمودند:
«بر آن شكیبایی كند و دیگران را از آنچه در این شب بیماری بر او گذشته است خبر ندهد و چون شب را به صبح آورد خداوند متعال را بر آنچه بوده است سپاس گوید.»
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«وَ مَنْ مَرِضَ یوْماً وَ لَیلَةً فَلَمْ یشْكُ إِلَى عُوَّادِهِ بَعَثَهُ الله عَزَّ وَ جَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ خَلِیلِهِ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ الرَّحْمَن (علیه السلام) حَتَّى یجُوزَ الصِّرَاطَ كَالْبَرْقِ اللَّامِع.» (2)
«هركس یك شبانه روز بیمار شود و نزد عیادتكنندگانش شكوِه نكند، خداوند متعال او را در روز قیامت با خلیل خویش، ابراهیم خلیل الرحمن، برمیانگیزاند تا همچون برقی پر درخشش از صراط بگذرد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«الْمَرِیضُ فِی سِجْنِ الله مَا لَمْ یشْكُ إِلَى عُوَّادِهِ تُمْحَى سَیئَاتُه.» (1)
«تا هنگامی كه بیمار نزد عیادتكنندگان خویش شكوِه نكرده باشد گناهانش محو میشوند.»
هنگامی که از امام صادق (علیه السلام) درباره تعریف شكوِه در بیمار پرسیدند، ایشان فرمودند:
«گاه شخص میگوید که امروز تب دارم و دیشب بیدار ماندم. این سخن او راست است و شكوه نیست. شكوه به این معناست كه بگوید به چیزی مبتلا شدم كه هیچكس بدان گرفتار نشدهاست یا بگوید چیزی دامنگیرم شده كه دامنگیر هیچكس دیگری نشده است.» (2)
باید توجه داشت که اظهار درد و رنج بیماری به پزشك، شكایتِ از خداوند متعال نیست؛ بلكه برای بهبودی است. چراكه حقتعالی شفا را در دارو قرار داده است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره مذمت اظهارنکردن بیماری به پزشك فرمودند:
«برای كسی كه بیماری خویش را از طبیب خود پنهان میکند، درمانی نیست.»
پنهان نمودن مصیبتهایی مثل فقر و قرض و بیماری جزو ضروریات انسان موحد است كه بدین وسیلۀ تسلیم و عبودیت خود را به پیشگاه پروردگارش عرضه میدارد و آنچنان لطف الهی شامل حالش میشود كه در پارهای از اوقات بر اثر اخلاص در این عمل، توفیق مصاحبت با ملكوتیان نصیبش میگردد. عمرانبنحصین
به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «ای پیامبر خدا، مردانی نزد من میآمدند كه از آنان خوش سیماتر و خوشبوتر ندیدهام. اما پس از چندی از من بریدند. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: «آیا زخمی به تو رسیده بود و آن را پنهان میداشتی؟» گفت: «آری.» حضرت فرمودند: «سپس آن را آشكار ساختی؟» عرض كرد: «آری.» سپس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«اگر همچنان پوشیده میداشتی، تا زمانی كه زنده بودی فرشتگان به دیدارت میآمدند.»
راوی میگوید: «آن زخم جراحتی بود كه وی در جهاد در راه خدا برداشته بود.» (1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«یكی از گنجهای نیك پنهانکردن مصیبتها و بیماریها و صدقه است.» (2)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«پنهان تهیدستی و بیماری از جوانمردی است.» (3)
همچنین فرمودند:
«در گذشته مرا برادری الهی بود. پستی و کوچکی دنیا در نگاه وی او را در نظرم بزرگ میساخت. او در بیماریها شکوه نمیکرد.» (4)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«اگر مؤمن از حال خویش در بیماری آگاه بود، هرگز دوست نداشت كه از آن بیماری جدا شود.» (5)
همچنین فرمودند:
«از مؤمنی که در هنگام بیماری بیتابی میكند در شگفتم. اگر او میدانست كه در بیماری چه پاداشی وجود دارد، دوست داشت پیوسته بیمار باشد تا آن هنگام كه به لقای پروردگار خویش بپیوندد.» (1)
امام صادق (علیه السلام) در روایتی پاداشهای شگفتی را برای بیمار برشمردند:
«كسی كه یك شب بیمار گردد و آن را بپذیرد، خداوند عزوجل عبادت شصت سال را برایش بنویسد. راوی عرض كرد که معنای پذیرفتن چیست؟ ایشان فرمودند که از درد خود به كسی شكایت نكند.» (2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مؤمن در پیشگاه خداوند برترین منزلت را دارد... او را به بلا گرفتار میسازد و پس از آن یكیك اعضای بدنش را میستاند و او پیوسته سپاس الهی را بر زبان دارد.» (3)
این سپاس همان صبر جمیل است. خداوند متعال نیز در برابر چنین بیمار صبوری میفرماید:
«أَشْكُرُ لَهُ كَمَا شَكَرَ لِی وَ أُقْبِلُ إِلَیهِ بِفَضْلِی وَ أُرِیهِ وَجْهِی.» (4)
«همانطور كه او شكر مرا كرد، من هم از او تشکر میکنم و به او روی میآورم و رحمت خاص خویش را بر او نازل میکنم.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند که خداوند چنین گفته است:
«إِذَا وَجَّهْتُ إِلَى عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِی مُصِیبَةً فِی بَدَنِهِ أَوْ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ
ذَلِكَ بِصَبْرٍ جَمِیلٍ اسْتَحْییتُ مِنْهُ أَنْ أَنْصِبَ لَهُ مِیزَاناً أَوْ أَنْشُرَ لَهُ دِیوَاناً.» (1)
«هر گاه برای بندهای مصیبتی در بدن یا مال یا فرزندش پیشآورم و او با صبری جمیل از آن مصیبت استقبال كند، در روز قیامت حیا میکنم که برایش ترازو برپا كنم یا نامه عملش را در برابرش بگشایم.»
از امام باقر (علیه السلام) معنای صبر جمیل پرسیده شد. حضرت فرمودند:
«شَیءٌ لَا شَكْوَى فِیهِ ثُمَّ قَالَ وَ مَا فِی الشَّكْوَى مِنَ الْفَرَجِ فَإِنَّمَا هُوَ یحْزُنُ صَدِیقَكَ وَ یفَرِّحُ عَدُوَّكَ.» (2)
«چیزی است که شکایتی در آن نباشد. شکایت دوستت را ناراحت و دشمنت را خوشحال میکند و گشایشی هم برایت نمیآورد.» (3)
به سبب وجود همین پاداشهاست که مؤمن در روز قیامت افسوس میخورد که ای كاش در دنیا به بیشترین مصائب گرفتار میآمد. امام باقر (علیه السلام) درباره این حسرت فرمودند:
«لَوْ یعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ فِی الْمَصَائِبِ مِنَ الْأَجْرِ لَتَمَنَّى أَنْ یقَرَّضَ بِالْمَقَارِیض.» (4)
«اگر مؤمن میدانست كه در مقابل گرفتاریها چه پاداشهایی نصیبش میشد، آرزو میكرد كه با قیچی تكهتكه شود.»
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«یا علی (علیه السلام)، نالۀ بیمار تسبیح، صیحۀ او گفتن لا اله الا الله، خوابش در بستر عبادت و از این پهلو به آن پهلوشدنش همانند جهاد در راه
1) بحار الأنوار، بیروت، 68، 92 و 78، 209 و 79، 123؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 2، 58؛ نهج الفصاحة، 594.
2) بحار الأنوار، بیروت، 78، 209؛ جامع الأخبار، شعیری، 116.
3) شکایت در عرف لغت به اظهاری گفته میشود که ناشی از نارضایتی شخصی از کسی است که به او آسیب وارد ساخته و فرد به این واسطه به فعل او معترض میباشد. بنابراین این نالیدن از درد و حتی ضجه و هر اظهار دیگری مادامی که مریض بر آنچه خدا به او روا داشته متعرض نباشد؛ بلکه آن را برای خودش خیر بداند، نه تنها شکایت تلقی نمیشود؛ بلکه پاداش ذکر لااله الا الله را به همراه خواهد داشت.
4) المؤمن، 15، الكافی، الإسلامیة، 2، 255، التمحیص، 32؛ مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، 292؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 9، 335؛ بحار الأنوار، بیروت، 64، 240.
خداست.» (1)
همچنین امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«سَهَرُ لَیلَةٍ مِنْ مَرَضٍ أَوْ وَجَعٍ، أَفْضَلُ وَ أَعْظَمُ أَجْراً مِنْ عِبَادَةِ سَنَة.» (2)
«بیدارخوابیِ یك شب از بیماری یا دردمندی از عبادت یك سال برتر است.»
در روایت دیگری آمده است:
«دو شب تبداشتن با عبادت دو سال و سه شب تبداشتن با عبادت هفتاد سال برابری میكند. پرسیدم که اگر شخصی به هفتاد سالگی نرسد چه طور؟ فرمودند که ثواب برای پدر و مادرش خواهد بود. پرسیدم که اگر آنها نیز به هفتاد سال نرسیده باشند چه؟ فرمودند که برای خویشاوندانش خواهد بود. پرسیدم اگر خویشاوندان او نیز به هفتاد سال نرسد چه؟ حضرت فرمودند که برای همسایگانش محاسبه میشود.» (3)
از رحمت بیكران خداوند متعال به شیعیان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن است كه در آخرت مصیبتزدگان را به قدری جایگاه میبخشد که از شهدا در رکاب امام معصوم (علیه السلام) پیشی میگیرند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَنِ ابْتُلِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَیهِ، كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِید.» (4)
1) بلا و بیماری و گرفتاری رحمت است نه عذاب، 106؛ بحار الأنوار، 81، 188.
2) الكافی، الإسلامیة، 3، 114؛ الوافی، 24، 212؛ وسائل الشیعة، 2، 399؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 13، 264؛ بحار الأنوار، بیروت، 78، 200؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 2، 64.
3) الكافی، 3، 119، ح9.
4) الكافی الإسلامیة، 2، 92؛ الوافی، 4، 337؛ وسائل الشیعة، 3، 255؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 8، 139؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 78؛ بلا و بیماری و گرفتاری رحمت است نه عذاب، 126.
«هر مؤمنی به بلایی مبتلا شود و بر آن صبر کند مزد هزار شهید را خواهد داشت.»
به شهادت تاریخ انبیای الهی بیشترین بلا را در این دنیا دیدند و به تناسب، بیشترین صبر را نیز از خود نشان دادند. (1)برای همین درمییابیم که این دنیا سرِ ساختن با هیچکس را ندارد. این سنت الهی است که هرکسی را به دلیلی خاص در این دنیا گرفتار بلا کند.
تحمل گرفتاریها برای مؤمنین رحمت و قرب و برای کافران بدبختی و عذاب است. در اینباره فرمودهاند:
«إِنَ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِیاءِ كَرَامَة.» (2)
«بلا تنبیه ظالمین، امتحان مؤمنین، رفعت درجۀ انبیاء و کرامت اهلبیت (علیهم السلام) است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«حضرت ایوب به بلایا و امراض گرفتار شد. این بیماری كیفر معصیت نبود؛ زیرا پیغمبران معصوم هستند و گناه كبیره و صغیره از آنها سر نمیزند و امراض ایشان به طریقی نبود كه بوی بد داشته باشد یا خون جراحت از بدنشان خارج بشود؛ بلكه مردم به دلیل فقر شدید و ناتوانی حضرت ایوب (علیه السلام) از او رویگردان بودند و نمیدانستند كه فقر و احتیاج او نزد پروردگار مصلحتی دارد.»
باری، سردمداران و پرچمداران دین تا نیروی بردباری را برای خویش فراهم نسازند، نمیتوانند رهبران و مدیرانی موفق از كار درآیند؛ زیرا بردباری بر سختیها
اصلی ضروری برای هدایتگران میباشد. قرآن نیز انتخاب اولیای الهی را بر این اصل استوار ساخته است:
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآیاتِنا یوقِنُون (1) «بعضی از ایشان (ذریۀ ابراهیم (علیه السلام)) را امام و پیشوایانی قرار دادیم كه خلق را به امر ما هدایت كنند؛ چراكه آنان در راه حق، صبر و مقاومت كردند و در رابطه با آیات ما به مقام یقین دست یافتند.»
یا در جای دیگری میفرماید:
وَ إِسْماعیلَ وَ إِدْریسَ وَ ذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرین (2) «و اسماعیل و ادریس و ذیالكفل، همه، از بندگان صابر ما بودند.»
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«خداوند پیغمبران و اولیا و مقربان خود را به بیماریهایی مبتلا میکند تا مردم درباره آنان غلو نكنند، آنها را شریک خداوند متعال قرار ندهند، به مردمان ضعیف اهانت نکنند، شخص فقیر و مریض را آزردهخاطر نكنند و بدانند كه خداوند قادر است هر كسی را كه بخواهد بیمار یا سالم قرار بدهد و هر آنكه را بخواهد غنی یا فقیر بگرداند.
این ابتلائات سبب عبرتگرفتن بعضی از مردم و شقاوت طایفۀ دیگری میگردد. در تمام این حالتها پروردگار حكیم و توانا با عدالت رفتار میكند و صلاح و مصلحت بندگان را ملحوظ میدارد. پس باید فقط به خداوند توكل کرد.» (3)
همچنین درباره مصائب جانسوز اهلبیت (علیهم السلام) فرمودند:
«خداوند پیامبران و امامان را با گرسنگی آزمود. آنان را به سختی و بلا
گرفتار كرد و با ترس و بیم امتحانشان نمود و با مشكلات فراوان خالصشان گردانید.»
در ادامه هم برای دلجویی از مؤمنین گرفتار میفرمایند:
«ثروت و فرزند را دلیل خشنودی خداوند ندانید كه نشانۀ ناآگاهی به آزمایشها و امتحانها است.»
خداوند سبحان در قرآن میفرماید:
أَ یحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنینَ * نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیراتِ بَلْ لا یشْعُرُون (1) «آیا گمان میكنند مال و فرزندانی را كه به آنها عطا كردیم، به سرعت نیكیها را هم برای برایشان فراهم میكنیم؟ نه، آنان آگاهی ندارند.»
در رأس دوستان خدا حضرات معصومین (علیهم السلام) و سپس انبیا، شیعیان خاص، صلحا و مؤمنین قرار دارند. هرچه رتبۀ ایمان و قرب به خداوند بیشتر باشد، گرفتاریها هم زیادتر خواهد بود. امام صادق (علیه السلام) در اینباره فرمودند:
«خداوند اولیای خود را به مصائبی دچار میگرداند تا بدون اینكه گناهی انجام داده باشند به ایشان پاداش عنایت بفرماید.» (2)
بیشترین بلاها و رنجها بر وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گشت؛ زیرا ایشان مقربترین فرد در پیشگاه الهی هستند. جانسوزترین رنج ایشان زیستن در کنار منافقین زمان بود که میبایست از روی حکمت با آنان مدارا میكردند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«هرگاه مصیبتی دیدی مصائب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به یاد بیاور؛ زیرا
هیچكس به مانند ایشان مصیبت ندیده است.» (1)
وجود گرامی خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«هیچیك از افراد امتم، هرگز، همانند من مصیبتی نمیبیند.» (2)
در شب معراج به رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب رسید:
«إِنَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یخْتَبِرُكَ فِی ثَلَاثٍ لِینْظُرَ كَیفَ صَبْرُك.» (3)
«خداوند متعال در سه چیز تو را امتحان میكند تا ببیند صبر تو چه اندازه است.»
در ادامه به این سه امتحان مهم خواهیم پرداخت:
امتحان اول:
اولین امتحان کمک به نیازمندان بود. در تفسیرصافی نقل است که روزی حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد نشسته بودند. سائلی آمد و از آن حضرت چیزی درخواست نمود. حضرت فرمودند که چیزی ندارم. سائل عرض كرد که همین پیراهنِ تنتان را مرحمت كنید. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاستند و به منزل رفتند و پیراهنشان را از بدن مبارك بیرون آوردند و به آن سائل دادند. چون حضرت پیراهن دیگری نداشتند كه بپوشند و به مسجد بیایند، در خانه نشستند. جبرئیل پایین آمد و این آیه را بر ایشان نازل کرد:
وَ لا تَجْعَلْ یدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (4)
امتحان دوم:
تکذیب پیامبر و اذیت و آزار ایشان دومین امتحان سخت الهی بود:
«فَالتَّكْذِیبُ وَ الْخَوْفُ الشَّدِیدُ وَ بَذْلُكَ مُهْجَتَكَ فِی مُحَارَبَةِ أَهْلِ الْكُفْرِ بِمَالِكَ وَ نَفْسِك.» (1)
«تو را تكذیب كنند و ترس و خوف بسیار از دشمنان به تو برسد. دردهای زیادی به تو وارد میشود. عرض كرد که خدایا، صبر میكنم و از تو طلب یاری میجویم. چون این مطلب را قبول كرد و به این امتحان راضی شد، هر قدر اذیت و آزار دید صبر میکرد و نفرین ننمود تا جایی كه پیشانی مبارك و دندان نازنینش را شكستند.»
حضرت در برابر تمام این اذیتها و آزارها فرمودند:
«اللَّهُمَ اهْدِ قَوْمِی فَإِنَّهُمْ لَا یعْلَمُون.» (2)
«خدایا قوم مرا هدایت كن كه نادانند.»
امتحان سوم
امتحان آخر امتحان آن حضرت به ابتلائات خاندان مکرم ایشان بود:
«فَمَا یلْقَى أَهْلُ بَیتِكَ مِنْ بَعْدِكَ مِنَ الْقَتْل.» (3)
«آنچه بعد از تو از کشتهشدن بر سر اهلبیتت میآید! ایشان عرض كردند که خدایا قبول كردم و راضی به رضای تو هستم.»
بهترین و عالیترین مقام متعلق به کسی است که در راه دین بر مرارتهای جانکاه صبر میکند. امام سجاد (علیه السلام) هنگام شهادت خویش امام باقر (علیه السلام) را به سینه چسباندند و فرمودند که پدرم هنگام شهادتش مرا سفارش کرد، چنانكه او این سخن
1) كامل الزیارات، 332؛ بحار الأنوار، بیروت، 28، 62؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، 14، 532.
2) بحار الأنوار، بیروت، 11، 298 و 20، 21 و 20، 117غ منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، 18، 158؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، 83.
3) كامل الزیارات، 332؛ تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة (علیهم السلام)، 838؛ بحار الأنوار، بیروت، 28، 62؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، 14، 532.
را از پدرش شنیده بود:
«ای پسرم، در راه حق و دفاع از آن بردباری داشته باش؛ اگرچه استقامت تو در این راه تلخ باشد.» (1)
تحمل چنین تلخیهایی میوههای پربار و لذتبخشی را برای صاحبش به ارمغان میآورد. امام صادق (علیه السلام) در وصیت خود از زبان حضرت عیسی (علیه السلام) خطاب به یارانش فرمودند:
«وَ لَا تَنَالُونَ مَا تَأْمُلُونَ إِلَّا بِالصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُون.» (2)
«هرگز به آرزوهای خود دست نمییابید، مگر اینكه در برابر ناگواریها و سختیها صبور باشید.»
خداوند متعال نیز در قرآن بارها رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به صبر در برابر کافران دعوت میکند:
فَاصْبِرْ إِنَ وَعْدَ الله حَقٌّ وَ لا یسْتَخِفَّنَّكَ الَّذینَ لا یوقِنُون (3) «در برابر مخالفت و مبارزۀ كافران مقاومت و صبر پیشه كن؛ چراكه وعدۀ خدا حق و حتمی است.»
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُورا (4) «ای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بر طاعت و اجرای حكم پروردگار خود صبور و مقاوم باش و هرگز از مردم گناهكار اطاعت مكن.»
1) بحار الأنوار، 70، 184.
2) تحف العقول، 305؛ الوافی، 26، 276؛ بحار الأنوار، بیروت، 75، 283؛ عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 20، 641.
3) سوره مبارکه روم، آیۀ شریفۀ 60.
4) سوره مبارکه انسان، آیۀ شریفۀ 24.
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلا (1) «به نیکویی صبر کن.»
البته تحمل سختیها دارای پاداش فراوانی است كه به بندۀ صبور عطا میگردد. چنانکه خداوند در روز قیامت خطاب به کافران میفرماید:
إِنِّی جَزَیتُهُمُ الْیوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُون (2) «همانا امروز پاداش صبر و پایداری صابران را در برابر آزار و استهزاء شما كافران خواهم داد.»
و همچنین میفرماید:
ما عِنْدَكُمْ ینْفَدُ وَ ما عِنْدَ الله باقٍ وَ لَنَجْزِینَّ الَّذینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا یعْمَلُون (3) «آنچه نزد شماست نابودشدنی است و آنچه نزد خداست جاویدان. پاداشی كه به صابران میدهیم نیکوتر از آنچه انجام میدهند خواهند بود.»
مرحوم مجلسی (رحمة الله) در "حیات القلوب" مینویسد که وقتی حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به رسالت مبعوث شدند تا دعوت را آشکار کنند، در هنگام موسم حج، بالای كوه صفا رفته و بلند صدا زدند: «ای مردم، من فرستاده خالق عالمیان هستم.»
همین كه ابوجهل این كلام را از آن حضرت شنید سنگی به جانب ایشان انداخت و پیشانی مبارکشان را شكست. سایر كفار نیز به سمت حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) سنگ انداختند. برای همین هم حضرت به بالای كوه ابوقبیس رفتند. خبر این حادثه به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و خدیجۀ كبری (علیها السلام) رسید. آنها ظرف آب و سفرۀ نانی برداشتند و بالای كوه به سراغ رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فریاد میزدند: «یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، جانم فدای تو باد! در كدام وادی تشنه و گرسنه ماندهای و مرا با
خود نبردهای؟» حضرت خدیجۀ كبری (علیها السلام) فریاد میزدند: «ای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برگزیده و رنج كشیده در راه خدا، خودتان را به من نشان دهید.»
در همین زمان بود که جبرئیل بر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد. وقتی چشمان آن حضرت به جبرئیل افتاد فرمودند: «ببین این امت با من چه كردند. مرا تكذیب كردند و پیشانی مرا به سنگ جفا شكستند». پس جبرئیل مسندی را از زیر بال خود كه به انواع جواهرات آراسته شده بود بیرون آورد و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را روی آن نشانید. سپس ملائك، فوجفوج، به یاری حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) میآمدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها اذن ندادند و فرمودند: «مرا واگذارید كه امت من نادانند.»
جبرئیل عرض كرد: «ای رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) با حضرت خدیجۀ كبری (علیها السلام) را طلب كن كه به کمک تو میآیند». پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم آنها را صدا زدند. وقتی آنها به بالای کوه رسیدند، هنوز خون از پیشانی نورانی آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) جاری بود. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) خونها را به جانب آسمان میپاشیدند و قطرهای از آن به زمین برنمیگشت. حضرت خدیجۀ كبری (علیها السلام) عرض كردند: «یا رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، چرا نمیگذارید این خونها به زمین بریزد؟» ایشان فرمودند: «میترسم عذاب بر این امت نازل شده و همه هلاك شوند.»
وقتی که خداوند اشرف مخلوقات را امتحان میکند، امتحانشدن مردم عادی در این دنیا قطعی است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«عَلَیكَ بِالصَّبْرِ فِی جَمِیعِ أُمُورِكَ فَإِنَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ فَقَال (1): وَ اصْبِرْ عَلى ما یقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً
1) الكافی، الإسلامیة، 2، 88 و 3، 227؛ الوافی، 4، 341؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 8، 122؛ بحار الأنوار، بیروت، 9، 202 و 18، 182.
جَمیلا (1).» «در رابطه با همۀ امور زندگی صبور و مقاوم باش؛ چراكه خداوند متعال حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به پیامبری برانگیخت و او را به صبر و مقاومت فرمان داد و فرمود که بر طعنه و ناسزای منافقان و كفار شكیبا باش و از گفتار زشت آنان با نیكویی و زیبایی دوری كن.»
با این توصیهها معلوم میگردد که از ویژگیهای خاص مردان الهی بردباری است.
بعد از امتحانات پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) آزمایشهای بسیار سخت و فتنههای گرانی بر سرور اولیا، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، وارد شد. خداوند ایشان را در چهارده موضع امتحان كرد. شیخ صدوق (رحمة الله) در خصال از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت كرده است كه بعد از واقعۀ نهروان، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مسجد كوفه نشسته بودند. فردی به نام «رأس الیهود» خدمت آن حضرت مشرف شد و عرض كرد: «آمدهام تا از شما سؤالهایی بكنم كه پاسخ آنها را فقط پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا وصی او میداند.» حضرت (علیه السلام) فرمودند: «بپرس». وی عرض كرد:
«به من خبر بده خداوند در حیات انبیا چندبار اوصیای ایشان را امتحان میکند و بعد از وفات ایشان چندبار؟» (2)
حضرت فرمودند:
«اگر بگویم مسلمان میشوی؟»
عرض كرد:
«بلی.»
حضرت فرمودند:
«خدا هفت مرتبه در حیات انبیا و هفت مرتبه بعد از وفاتشان اوصیای آنان را امتحان میكند.»
عرض كرد:
«راست فرمودید. خداوند شما را چند مرتبه امتحان كرد؟»
حضرت فرمودند:
«خداوند مرا هفت مرتبه در حیات پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و هفت مرتبه بعد از رحلت ایشان امتحان كرد.»
عرض كرد:
«در حیات پیامبر چه امتحانهایی از شما گرفت شد؟»
حضرت فرمودند:
«اولین امتحان در زمانی بود كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به رسالت مبعوث شد و اولاد عبدالمطلب را به اسلام دعوت كرد. هیچكدام قبول نكردند؛ اما من که از همه كوچكتر بودم او را تصدیق نمودم. سه سال گذشت. هیچكس غیر از من و خدیجۀ كبری (علیها السلام) به او ایمان نیاورد. من مشغول خدمتگزاری به ایشان بودم.»
بعد حضرت به اصحابشان رو کردند و فرمودند: «الیس كذلك»؟ آنان هم عرض كردند: «بلی یا امیرالمؤمنین (علیه السلام).»
حضرت ادامه دادند:
«دوم امتحان وقتی بود كه كفار قریش میخواستند پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به قتل برسانند. برای همین هم رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا در رختخواب خود خوابانیدند و خودشان هجرت کردند و من به كشته شدن خود و سلامتی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوشحال بودم. سومین بار در جنگ بدر بود كه شیبه و عتبه و ولید كه همه از مشاهیر و شجاعان عرب بودند هر قدر مبارز طلبیدند
كسی جرأت مبارزه با آنها را نكرد؛ اما من که از همه كوچكتر بودم، رفتم و آنها را كشتم و بعضی را نیز اسیر كردم. چهارم مرتبه در جنگ احد بود. كفار قریش به خونخواهی كشتهشدگان بدر آمدند که در نتیجه آن مسلمانان شكست فاحشی خوردند. بسیاری كشته شدند و باقیماندگان فرار كردند. غیر از من كسی با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماند. جنگی كردم كه ملائكۀ آسمانها تعجب كردند. در این جنگ بیش از هفتاد زخم بر من وارد آمد.»
پس حضرت (علیه السلام) عبای مبارک خود را کنار زدند و با دست خویش جراحتهایشان را به مرد یهودی نشان دادند. سپس فرمودند:
«پنجمین امتحان در جنگ خندق رقم خورد. عمروبنعبدود كه از شجاعان عرب بود به میدان آمد و مبارزی طلبید. مثل شتری مست نعره میكشید و رجز میخواند. احدی غیر از من جرأت نكرد به میدان برود. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به دست مبارك خود عمامه را بر سر من پیچیدند و همین شمشیر را، كه ذوالفقار باشد، به دستم دادند. درحالی که تمام زنهای مدینه به حال من گریه میكردند پیاده به جنگ او رفتم. چون با او مقاتله كردم این ضربت را به سر من زد؛ اما درنهایت او را كشتم. ششمین دفعه در جنگ خیبر بود كه شجاعان یهود مقابل مسلمانان صف كشیدند و مبارز طلبیدند. هر كه از لشكر اسلام به میدان رفت كشته شد. چشمهای مردم از ترس قرمز شده بود و همه به من نگاه میكردند و میگفتند که یا علی (علیه السلام) برخیز. عاقبت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به جنگ آنها فرستاد. احدی به جنگ من نیامد مگر آنكه او را به خاك انداختم. بعد از آن همچون شیری بر آنها حمله كردم. آنها نیز فرار كردند و به قلعۀ خود رفته و در را بستند. با دست خود در را كندم و وارد قلعه شدم. مردان آنها را كشتم و زنهای آنان را اسیر كردم و اَحَدی غیر از خدا با من نبود. اما دفعۀ هفتم زمانی بود كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) متوجه فتح مكه شد و كاغذی برای آنها نوشت و خواست
كسی كاغذ را با سورۀ برائت بر آنها بخواند. به هر كس از اصحاب این دستور را فرمودند اهمال كردند و نرفتند. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا فرستاد. با آنكه اهل مكه با من نهایت دشمنی را داشتند و اگر میتوانستند مرا ریزریز میکردند رفتم و پروا نكردم و نامه را با سورۀ برائت برای آنها خواندم.»
هر مرتبه که حضرت (علیه السلام) از اصحاب خود درباره این وقایع تصدیق میخواستند، همه اقرار میكردند.
بعد از آن مرد یهودی عرض كرد:
«ما را از امتحانات خود بعد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر دهید.»
حضرت فرمودند:
«اولین آن مصیبت فقدان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. آنقدر غصه بر من وارد شد كه گمان ندارم كوهها تاب تحمل آن را داشته باشند. اما با این وجود صبر كردم و وصیتهای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به جا آوردم. ایشان را غسل دادم، كفن كردم، نماز خواندم، دفن كردم و بعد هم به جمعآوری كتاب خدا مشغول شدم. دومینِ آن در خلافت ابوبكر. سومین امتحانم در خلافت عمر بود. چهارمین آزمونم در جنگ جمل بود كه به دست عایشه برپا شد. پنجمینِ آن در جنگ با معاویه (لعنت الله علیه) در صفین بود. ششمین آزمونم در وقایع نهروان بود. اما هفتمین امتحانم ای برادر یهودی! پس همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با من پیمان بست که در آخر دورانم قومی از اصحاب من هستند که روزها را روزه میگیرند و شبها به عبادت برمیخیزند و کتاب خدا را تلاوت میکنند؛ اما بر خلاف آنچه میکنند، علیه من خارج میشوند و جنگ ایشان با من در دین همانند خروج تیر از کمان است.»
اما دربارۀ مظلومیت و صبر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل است كه روزی خدمتكار ایشان بیرون از اطاق و در كنار آفتاب سرگرم خرماخوردن بود. حضرت
امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای انجام كاری او را صدا زدند؛ ولی او جواب نداد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دوباره او را صدا زدند. باز هم پاسخی نداد. با این حال امیرالمؤمنین (علیه السلام) همچنان وی را صدا میكردند؛ ولی او با اینكه صدای آن حضرت را میشنید پاسخی نمیداد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیدرپی وی را صدا میكردند. پس از چندی غلام خرماخوران وارد خانه شد و دعوت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را اجابت كرد. در این هنگام امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «ای غلام! مدتی است تو را صدا میكنم ولی تو جوابی نمیدهی. آیا صدای مرا نمیشنیدی»؟ خدمتكار گفت: «صدای شما را میشنیدم؛ ولی سرگرم خرماخوردن بودم.» امام (علیه السلام) فرمودند: «بسیار تو را صدا زدم. حق این بود زودتر پاسخ میدادی.» خدمتكار گفت: «آری شما هفتاد بار مرا صدا زدید و من آخرین بار جواب شما را دادم.» حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «با اینكه هفتاد مرتبه صدای مرا شنیدی چرا در همان مراتب نخستین پاسخ نگفتی»؟ خدمتكار در جواب به آن حضرت عرض کرد: «میخواستم میزان صبر شما را بسنجم. با این كار به عظمت صبر شما در راه خدا پی بردم.» امام (علیه السلام) فرمودند:
«برای اینكه بیشتر از این از میزان صبر من آگاه شوی، با همۀ جسارتی كه به من كردهای و با اینكه هفتاد بار صدای مرا میشنیدهای و جواب نمیدادی، بیآنكه از تو خشمگین و ناراضی باشم، اینك، تو را در راه خدا آزاد كردم. راه خود بگیر و برو.»
غلام شادمان میرفت و با خود این آیه را زمزمه میکرد: «خدا بهتر میداند كه رسالت و هدایت را در چه خاندانی قرار بدهد.» (1)
شخصی از اهل شام به قصد حج یا مقصد دیگری به مدینه آمد. چشمش به
1) الله أَعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسالَتَه (سوره مبارکه انعام، آیۀ شریفۀ 124)
مردی افتاد كه در كناری نشسته بود. توجه وی به آن بزرگوار جلب شد. پرسید: «این بزرگمرد كیست»؟ گفته شد: «او حسنبنعلیبنابیطالب (علیهما السلام) است.» سوابق تبلیغاتی عجیب معاویه (لعنت الله علیه) كه در روح آن مرد رسوخ كرده بود، باعث خشم وی شد و به خیال خود تا جایی که توانست، به قصد قربت به خدا، به امام حسن (علیه السلام) ناسزا گفت. در مقابل جسارت آن ناپاك، امام (علیه السلام) بیآنكه خشمگین شوند نگاهی سرشار از عاطفه به او كردند و پس از آنكه آیاتی از قرآن پیرامون حسن خلق و چشمپوشی تلاوت كردند، به وی فرمودند: «ما برای هر گونه كمك و خدمت به تو آمادهایم». آنگاه از او پرسیدند: «آیا از اهالی شام هستی؟» وی گفت: «آری». امام حسن (علیه السلام) فرمودند: «من با این خلق و خوی آشنایی دارم و سرچشمۀ این همه خشم را میدانم». پس از آن فرمودند: «اینك تو در شهر ما غریبی. اگر به کمک نیازی داری حاضریم به تو كمك كنیم. آمادهایم تا در خانۀ خود از تو پذیرایی كنیم. تو را پوشانیده و به تو كمك مالی کنیم». مرد شامی كه چشم به راه عكس العملی شدید بود و هرگز گمان نمیكرد با این همه گذشت روبهرو شود، آنچنان دگرگون شد كه گفت:
«آرزو داشتم در این هنگام زمین شكافته میشد و من به زمین فرومیرفتم و اینگونه نشناخته و نسنجیده گستاخی نمیكردم. تا آن هنگام روی زمین، در نظر من، كسی از حسین و پدرش مبغوضتر نبود؛ ولی از آن روز به بعد كسی نزد من از او و پدرش دوستداشتنیتر و عزیزتر نیست.»
روزی امام سجاد (علیه السلام) عدهای را به مهمانی دعوت كرده بودند. مهمانان آمدند و سفرۀ غذا پهن شد. یكی از خدمتكاران غذا میآورد. اتفاقاً یكی از ظرفهای غذا روی نوزادی كه فرزند امام سجاد (علیه السلام) بود افتاد و همین حادثه موجب مرگ او شد.
خدمتكار سخت ناراحت و رنگ پریده و نگران شد. امام سجاد (علیه السلام) به او فرمودند:
«نگران نباش. تو عمداً این كار را نكردی. تو را در راه خدا آزاد كردم.»
امام سجاد (علیه السلام) بدون اینكه اظهار ناراحتی كند، با چهرهای شاد به میهمانان مینگریست و از آنها پذیرایی میكرد. پس از آنكه میهمانان غذا خوردند و رفتند، امام (علیه السلام) فرزندشان را غسل دادند و كفن كردند و او را با دست مبارک خود دفن کردند. (1)
شیخ كلینی (رحمة الله) روایت كرده است كه جماعتی خدمت امام باقر (علیه السلام) مشرف شدند. در آن زمان فرزند کوچک آن حضرت (علیه السلام) مریض بود. آن جماعت در چهرۀ مبارك آن حضرت (علیه السلام) آثار غم را مشاهده كردند. همه با هم گفتند:
«سوگند به خدا كه اگر به این كودك آسیبی برسد، میترسیم از آن حضرت حالتی مشاهده كنیم كه خوش نداشته باشیم.»
راوی میگوید: «اندكی بعد آن كودك فوت شد. صدای ناله بلند شد و آن حضرت با روی گشاده بیرون آمدند. آن جماعت عرض كردند که فدایت شویم، از حالتی كه از شما مشاهده كردیم میترسیدیم اگر واقعهای رخ دهد برای شما اتفاقی بیافتد كه اندوه ما را فرا بگیرد.»
حضرت فرمودند:
«ما میخواهیم در آنچه دوستش داریم عافیت نصیبمان شود؛ اما چون فرمان خداوند متعال برسد، تسلیم آنچه او دوست دارد میشویم.» (2)
امام باقر (علیه السلام) درباره ارزش اشخاصی که در مصیبتها صبر پیشه میکنند و به قضای الهی راضی میشوند فرمودند:
1) كشف الغمة فی معرفة الأئمة (علیهم السلام)، 2، 81؛ بحار الأنوار، بیروت، 46، 99؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، 2، 446.
2) الكافی، الإسلامیة، 3، 226؛ الوافی، 25، 574؛ وسائل الشیعة، 3، 276؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 14، 187؛ بحار الأنوار، بیروت، 46، 301؛ یكصد و چهل حدیث اربعین؛ داستانهای صاحبدلان حضرت، 224.
«إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ أَجْراً فِی الْآخِرَةِ أَعْظَمُهُمْ مُصِیبَةً فِی الدُّنْیا، وَ إِنَّ أَهْلَ الْبَیتِ أَعْظَمُ النَّاسِ مُصِیبَةً، مُصِیبَتُنَا بِرَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قَبْلُ، ثُمَ یشْرَكُنَا فِیهِ النَّاس.» (1)
«در آخرت بزرگترین پاداش از آن كسی است كه مصیبتش در دنیا از همه بیشتر باشد. همانا ما اهلبیت (علیهم السلام) مصائبمان از همۀ مردم عظیمتر است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال شد: «شدیدترین بلاها در دنیا از آنِ كیست»؟ حضرت فرمودند:
«پیامبران و پس از ایشان اشخاصی كه از نظر ایمان بعد از پیامبران هستند. خداوند مؤمن را به اندازه ایمان و اعمال نیكش مبتلا میكند. هر كس ایمانش صحیحتر و عملش نیكوتر باشد بلای او نیز شدیدتر میشود. كسی هم كه ایمان نیكو نداشته باشد بلاهایش كمتر خواهد بود.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُ بِمَنْزِلَةِ كِفَّةِ الْمِیزَانِ كُلَّمَازِیدَفِی إِیمَانِهِ زِیدَفِی بَلَائِه.» (2)
كلامی گهربار از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره رفتهگانی كه در دنیا زیست میكردند و همچنین كسانی كه دارای عمری طولانی بودهاند فرمودند: «كسی كه عمرش كوتاه گشت این مصیبت اوست و كسی كه عمرش دراز شد مصائبش پیدرپی میرسد و امور ناگواری را برای خود و عزیزانش میبیند» (بحار الأنوار، 82، 133)
«مؤمن مثل ترازوست: هرچه ایمانش افزایش یابد بلاهای او هم بیشتر میشود.»
بعد از امامان معصوم (علیهم السلام) نوبت به یادآوری صبر مؤمنان عالی رتبه میرسد. آنان برای ضعفای شیعه پندی نیکو خواهند بود. یكی از رادمردان عرصۀ ایمان و مقاومت، شخصی از نسل امام حسن مجتبی (علیه السلام) به نام علیبنالحسن المثلث است. او را «علی خیر» و «علی عابد» هم میگفتند. ایشان و گروهی از شیعیان به دست منصور دوانقی (لعنت الله علیه) زندانی شده بودند. هنگامیكه منصور (لعنت الله علیه) آنها را در زندان تاریكی حبس نمود، به واسطۀ اذكار و عبادات مستحبی علیبنحسن بود که روز و شب را برای نمازخواندن تشخیص میدادند و دعایش مورد اجابت حق تعالی قرار می گرفت.
روزی عبداللهبنحسن مثنی، معروف به عبدالله محض، از سختی زندان و گرانبودن غل و زنجیر، بیاندازه، ناراحت شد و به ایشان گفت: «گرفتاریمان را میبینی؟ از خدا نمیخواهی ما را از این بلا نجات دهد»؟ ایشان تا چند دقیقه جوابی ندادند. آنگاه فرمودند: «عمو جان، برای ما در بهشت درجهای است كه فقط با صبر بر این گرفتاری یا شدیدتر از این به آن میرسیم. برای منصور هم در جهنم مرتبهای است كه فقط با ظلم بر ما به آن میرسد. در صورتی كه بخواهی بر این گرفتاری صبر میکنیم و به زودی راحت میشویم؛ چون مرگ ما نزدیك شده است. اگر هم بخواهی، میتوانیم برای نجات خود دعا كنیم؛ لكن منصور به آن مرتبهای كه در جهنم دارد نخواهد رسید.» عبدالله هم گفت که صبر میكنم.
هنوز سه روز نگذشته بود که آنان در زندان جان سپردند. علیبنحسن در حال سجده از دنیا رفت. عبدالله گمان كرد که او در خواب است. گفت: «فرزند برادرم را بیدار كنید». همین كه او را حركت دادند دیدند بیدار نمیشود و فهمیدند که از دنیا رفته است. (1)
1) یكصد و چهل حدیث اربعین، 182؛ مقتل خوارزمی، 2، 108.
نام اصلی جناب ابوذر (رحمة الله) جُندَب بود. بعد از آنکه خداوند پسری به او داد، نام او را «ذر» گذاشت. از این رو به او ابوذر (رحمة الله) میگفتند. از قضای روزگار، پسرش از دنیا رفت. ابوذر (رحمة الله) جسد او را دفن كرد و كنار قبر او دستش را روی خاك قبر نهاد و گفت: «سوگند به خدا، فقدان تو به من زیان نرسانَد و موجب خواری من نشود. مرا نیازی به غیر خدا نیست و برای همین هم اندوهی ندارم.»
ابوذر (رحمة الله) چندین فرزند داشت که همۀ آنها از دنیا رفتند. شخصی به او گفت که تو هیچ فرزندی نداری. ابوذر (رحمة الله) نیز در پاسخ آن مرد گفت:
«اَلحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی یاخُذُهُمْ مِنْ دَارِ الْفَنَاءِ وَ یدَّخِرُهُمْ فِی دَارِ الْبَقَاءِ.» (1)
«حمد و سپاس خداوندی را كه فرزندانم را از خانۀ فانی گرفت و در خانۀ همیشگی جای داد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند متعال به حضرت داود (علیه السلام) وحی فرستاد كه خلاده، دختر اوس، در بهشت همنشین توست. لذا به او دستور داد که برو و او را آگاه كن و به او خبر بده كه در آخرت همنشین تو است. داود (علیه السلام) به سوی او رفت و در منزلش را كوبید. خلاده بیرون آمد. داود (علیه السلام) گفت که تو خلاده، دختر اوس، هستی؟ عرض كرد که آری، ولی آن كه تو میخواهی من نیستم. داود گفت که مگر تو خلاده، دختر اوس، نوه فلانی، نیستی؟ عرض كرد که آری. داود فرمود که پس تو همانی که من در پی او هستم. خلاده گفت که شاید اشتباه اسمی شده است. داود گفت که من دروغ نمیگویم. تو همانی. خلاده گفت که من تو را دروغگو نمیدانم. به خدا
1) بحار الأنوار، بیروت، 79، 142؛ لآالی الأخبار، 2، 297؛ مسكن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد، 55.
آنچه تعریف میكنی در خودم نمیبینم. داود (علیه السلام) فرمود که مرا آگاه كن در نهادت چیست. عرض كرد که به زودی تو را به آنچه در من است آگاه میكنم.
همانا بر هر بلا، درد، گرسنگی و غمی كه خدای تبارك و تعالی بر من بفرستد صبر میكنم و از خدا برطرفشدن آن را نمیخواهم تا اینكه خودش آن را برطرف كند و عافیت به من عنایت فرماید و مرا از تنگی و سختی به وسعت و گشایش كشاند. در برابر آن گرفتاری هم پاداشی از او نمیخواهم؛ بلکه خدا را بر آن مصیبت واردشده سپاسگزاری میكنم. حضرت داود (علیه السلام) فرمود که با این خوی پسندیده، به جایی كه باید برسی رسیدهای».
سپس امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«دین خدا این است: آن دینی كه مردمان شایسته برگزیدهاند.» (1)
فرمودهاند:
«اَلصَبْرُ مِفْتَاحُ الْفَرَجِ» (2)
«صبر کلید گشایش است.»
در تاریخ نقل است که: شخصی میگفت که با یكی از دوستانم در بیابان حجاز سفر میكردیم. راه را گم كردیم. از دور چشمانمان به خیمهای افتاد. به طرف آن خیمه حرکت کردیم. چون به در خیمه رسیدیم سلام كردیم. زنی از میان خیمه جواب داد و پرسید شما كیستید؟ پاسخ دادیم که راه را گم كردهایم و به ناچار به اینجا آمدهایم. زن گفت که اجازه بدهید تا درون خیمه را برای پذیرایی شما آماده
كنم. پس از آنكه فرشی مویی پهن كرد، گفت که بفرمایید و بنشینید تا پسرم بیاید. این سخن را گفت و چندبار پردۀ خیمه را بالا زد و به بیابان نگریست. به ناگاه گفت: «شتری كه میآید شتر فرزندم است؛ اما كسی كه بر آن سوار است پسر من نیست.»
طولی نكشید که سوار نزدیك خیمه رسید و گفت: «ای ام عقیل، خدا به تو در مرگ پسرت عقیل اجر دهد.» زن پرسید: «مگر عقیل مرده است»؟ سوار گفت: «آری». زن پرسید: «چه شد كه مرد»؟ سوار گفت: «در كنار چاه آب اشتران به هم فشار آوردند و او را در چاه انداختند». زن گفت: «اكنون پیاده شو و از این میهمانان پذیرایی كن». این سخن را گفت و سپس گوسفندی آورد و به آن مرد داد. او نیز گوسفند را ذبح نمود و غذایی برای ما حاضر كرد.
ما از صبر و تحمل آن زن بیاندازه تعجب كردیم و به خوردن غذا مشغول شدیم. پس از صرف غذا زن به نزد ما آمد و گفت: «هیچكدام شما از قرآن چیزی میدانید»؟ من گفتم: «آری». زن گفت: «چند آیه از قرآن بخوان كه به وسیلۀ آن خاطر خود را در مرگ پسرم تسلی بخشم». من هم شروع كردم و این آیات را خواندم:
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّر الصَّابِرینَ * الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِله وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ * أُولئِكَ عَلَیهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون (1) «هر آیینه شما را به ترس و گرسنگی و نقصان اموال و جانها و میوهجاتتان آزمایش میکنیم. صابران را مژده ده. آنانكه چون مصیبتی به ایشان رسد، گویند که ما از آن خداییم و به سوی او باز میگردیم. درودها و رحمت پروردگار بر آنها باد. هدایتیافتگان همانهایند.»
1) سوره مباركه بقره، آیات شریفۀ 155 الی 157.
زن كه این آیات را شنید با تعجب پرسید که تو را به خدا این آیات در قرآن است؟ گفتم: «آری، به خدا این آیات به همین ترتیب كه خواندم در قرآن است». زن پس از تشکر از جا برخاست و چند ركعت نماز خواند. سپس دست به درگاه خداوند متعال برداشت و گفت:
«اَللَّهُمَّ إِنِّی فَعَلْتُ مَا اَمَرْتَنِی فَانْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی بِهِ.»
«خدایا من دستور تو را انجام دادم (و در مرگ فرزندم صبر كردم). تو نیز درباره من به وعدۀ خویش وفا كن.»
ما در این وقت برخاستیم و از خیمۀ آن زن بیرون آمدیم و به هم میگفتیم: «كاملتر از این زن به عمر خود ندیده بودیم.»
امسلیم از همان ایام نوجوانی دختری متعهد بود. وقتی ابوطلحه كه هنوز مسلمان نشده بود از او خواستگاری كرد، قاطعانه گفت: «اگر مسلمان شوی همسر تو خواهم شد». ابوطلحه مسلمان شد و در راه اسلام فردی مطیع و متعهد بود. امسلیم نیز با او ازدواج كرد. خداوند پسری به این دو همسر مسلمان داد. چون پسر بزرگ شد و به سن جوانی رسید، بیماری سختی گرفت و بستری شد. ابوطلحه خیلی برای پسرش ناراحت بود. ابوطلحه كشاورز بود. روزها به مزرعه میرفت و شب به خانه برمیگشت و از جوانش احوالپرسی می نمود و با او مهربانی میکرد.
روزی ابوطلحه در مزرعهاش بود که جوانش از دنیا رفت. امسلیم وانمود كرد كه اتفاقی نیفتاده است. ابوطلحه خواست به بالین جوانش برود اما امسلیم مانعش شد و با حال خنده گفت که حالش بهتر است. ابوطلحه خوشحال گردید و با همسرش به بستر خواب رفت. امسلیم در هنگام صبح به شوهرش گفت: «اگر بعضی از همسایگان چیزی به عنوان امانت به فردی بدهند و بعد آن امانت را از او پس بگیرند و آن فرد برای اینکه امانتشان را از او پس گرفتهاند بنشیند و گریه كند، چگونه آدمی است»؟ ابوطلحه گفت: «چنین فردی دیوانه است.»
امسلیم هم گفت: «مواظب باش تا جزو دیوانگان قرار نگیریم! خدا فرزندت را كه به تو و من امانت داده بود، پس گرفت و پسرت از دنیا رفت. خدا به تو صبر دهد. خود را تسلیم مقدرات الهی كن و بیتابی مكن و آماده كفن و دفن او باش». گفتار امسلیم ابوطلحه را آرام كرد.
ابوطلحه به حضور پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان فرزندش و گفتار همسرش را بیان كرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از صبر قهرمانانۀ امسلیم تعجب كردند و برای او دعای خیر نموده و فرمودند:
«حمد و سپاس خداوندی را كه در امت من زنی همچون زن با استقامت بنیاسرائیل قرار داده است. خدایا شب این مرد و زن را مبارك گردان.»
امسلیم همان شب باردار شد و پس از مدتی خداوند به او پسری عطا كرد كه نامش را عبدالله گذاشتند. امسلیم او را در قنداقه پیچید و به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد تا كام او را بگیرند و برایش دعا كنند. عبدالله که بزرگ شد از بهترین و خالصترین مردان انصار شد و از او فرزندان شایستهای به دنیا آمد. مردی از انصار میگوید که نُه فرزند از عبدالله دیدم كه همه قاری قرآن بودند. (1)
اینگونه حكایات میتواند برای مصیبتزدگان مایۀ آرامش باشد. در ارزش شیعیان بردبار كه جامۀ زیبای صبر را برازندۀ خویش كردهاند، همین بس كه از ناحیۀ امام صادق (علیه السلام) بشارتی برای پیروان واقعی اهلبیت (علیهم السلام) وارد شده است:
«إِنَّا صُبُرٌ وَ شِیعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَیفَ صَارَ شِیعَتُكُمْ أَصْبَرَ مِنْكُمْ
1) یكصد و چهل حدیث اربعین، ج1؛ یكصد داستان و پند، 44 و 96؛ درس سخنوری، 2، 64.
قَالَ لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ وَ شِیعَتُنَا یصْبِرُونَ عَلَى مَا لَا یعْلَمُون.» (1)
«ما خاندان وحی بسیار صبور و با استقامت هستیم. ولی پیروان ما از ما صبورتر و پایدارترند. گفتم که فدای شما گردم! چگونه شیعیان شما از خود شما صبورتر هستند؟ امام (علیه السلام) فرمودند که ما بر آنچه میدانیم (یعنی از عاقبت امور و حوادث آگاهیم) صبر و مقاومت میكنیم، در حالی كه شیعیان ما بر آنچه نمیدانند (از عاقبت امور بیخبرند) شكیبایی میورزند.»
شکیبایی برکات و نعمتهای فراوانی دارد:
«وَ إِنَ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُودا.» (2)
«به درستی که درختان بیابانی چوبشان سختتر است؛ اما درختانی که مجاور رودخانه هستند ضعیف هستند.»
پس مشخص است که هر كسی توان دریافت چنین هدایایی (بلایا) را از طرف خداوند نخواهد داشت؛ چراکه مختص بندگان مخلص اوست. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِي الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا يُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ- تُحْفَةً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَيْرِهِمْ وَ لَا بَلِيَّةً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَيْهِمْ.» (3)
«خدا در زمین بندگان خالصی دارد كه از تحفههای آسمانی به اهل زمین اعطا نمی کند مگر اینکه آنها را از آن محروم می دارد و هیچ بلایی نازل نمی کند مگر اینکه آن را به سمت ایشان جاری می سازد.»
امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ابراهیمبنمهزیار فرمود:
1) الكافی، الإسلامیة، 2، 93؛ تفسیر القمی، 1، 365؛ بحار الأنوار، بیروت، 24، 216 و 68، 80 و 108، 335؛ تفسیر نور الثقلین، 4، 133 و 2، 497؛ مجمع البحرین، 3، 358.
2) نهج البلاغه، نامه 45؛ نهج البلاغة للصبحی صالح، 418؛ شرح الكافی، صالح مازندرانی، 12، 90؛ بحار الأنوار، بیروت، 33، 475 و 40، 341.
3) الکافی، 2، 253.
«وَ هُمْ مَعْشَرٌ یطْلُعُونَ بِمَخَائِلِ الذِّلَّةِ وَ الِاسْتِكَانَةِ وَ هُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَرَرَةٌ أَعِزَّاءُ یبْرُزُونَ بِأَنْفُسٍ مُخْتَلَّةٍ مُحْتَاجَةٍ وَ هُمْ أَهْلُ الْقَنَاعَةِ وَ الِاعْتِصَام.» (1)
«آن گروه اهل خالص كسانی هستند كه [بر اثر فقر و دوری از مقام و پست] در معرض ذلت قرار میگیرند، در حالی كه نزد خداوند از نیكوكاران و روسفیدان هستند. خداوند آنان را به تحمل سختیها و دشواریها در دنیا اختصاص داده است تا عزت در سرای همیشگی شامل حال آنان گردد. خداوند طبع آنها را بر شكیبایی سرشته است تا عاقبت نیكو و كرامت جاودان از آن آنان باشد.»
احوال این بندگان که از نظر ایمان در رتبۀ رفیعی قرار دارد مانند احوال دیگران نیست: بلایای مردم عادی به دلیل خطاها و گناهانشان است که به سبب آن نیز آمرزیده میشوند. اما در بندگان مخلص خدا هرچه ایمان بیشتر شود شدائدشان نیز افزونتر میگردد تا مراتب معنوی بیشتری را کسب نمایند. شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض كرد که آیا بلاها برای زدودن گناه مؤمن است؟ ایشان فرمودند:
«خیر. لكن خدا به این وسیله میخواهد ناله و دعای مؤمن را بشنود تا حسناتش افزون و گناهانش نابود شود.» (2)
پس اگر به دیدۀ بصیرت و عقلی كه با كلام معصومین (علیهم السلام) بارور گشته است به بلاها و مخصوصاً به فقر و مریضی بنگریم، میفهمیم كه بلاها، با تمام تلخیهایشان، بهترین هدیۀ خداوند متعال هستند. امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«همچون شخص غایب که خاندان خود را با هدیه دیدار میكند، خداوند با مؤمن به وسیلۀ بلا تجدید عهد میكند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«پروردگار متعال با مؤمن پیمان بسته است كه چهل روز بر او نمیگذرد، مگر آنكه به وسیلۀ مریضی در وجودش یا مصیبتی در اهل و اموالش یا مصیبتی دیگر از مصیبتهای دنیایی او را بیازماید تا در برابر آن پاداش [عظیمی] عطایش کند.» (1)
چیزی كه در این هدایای آسمانی یافت میشود انواع بلاها و گرفتاریهاست. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مؤمن از یكی از سه حالت جدا نمیشود یا چهبسا هر سه برایش جمع میگردد: اینكه با او كسی باشد كه در خانهاش را بر او ببندد یا همسایهای كه به او آزار برساند یا كسی كه در مسیر راه نسبت به خواستههایش اذیتش نماید. اگر مؤمن بر بلندترین قلۀ كوه برود خدای متعال شیطانی را میفرستد تا او را اذیت كند. در این حالت خداوند ایمانش را انیس او میگرداند.» (2)
یكی از بلاهای سخت آزاردیدن مؤمنان از ناحیۀ جاهلان و منافقین است. آنان بر اثر نداشتن آگاهی صحیح از دین یا مبتلاشدن به مرض قلبی (نفاق) و به تحریك شیاطین، قلوب مؤمنین را با اعمال و رفتار و گفتار خویش مجروح مینمایند. همۀ انبیاء و امامان معصوم (علیهم السلام) و مؤمنین در هر دورهای به این مصیبت مبتلا بودهاند. امام صادق (علیه السلام) در این رابطه فرمودهاند:
«حواریون حضرت عیسی (علیه السلام) نسبت به آنچه از مردم میشنیدند و همچنین سختیهایی كه از سوی مردم به ایشان میرسید به حضرت عیسی (علیه السلام) شكایت كردند. پس حضرت فرمودند که مؤمنین همیشه تحت دشمنی دیگران هستند و ایمانشان همچون دانۀ گندمی است كه گواراتر و خوشخوراكتر از آن وجود ندارد؛ در حالی كه سختیهایی
نیز دارد.» (1)
بسیاری از مؤمنان در هر عصری دستخوش چنین مصیبتهایی میشوند. مصداق این روایت مؤمنینِ عصر غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند. شخصی نزد امام صادق (علیه السلام) از فرزندان و برادرانش شكایت كرد. حضرت فرمودند:
«ای مرد، به درستی كه برای حق دولتی است و برای باطل دولتی. هر یك از ایشان در دولت دیگر ذلیل هستند. كمترین چیزی كه در دولت باطل به مؤمن میرسد عقوق فرزندان و جفای برادرانش میباشد. هر مؤمنی که در دولت باطل خوشی داشته باشد قبل از مرگش به گرفتاری مبتلا خواهد شد: یا در بدنش یا در فرزندانش یا در مالش. تا خدا او را از آنچه در دولت باطل كسب نموده است خالص گرداند و نصیب او را در دولت حق فزونی دهد. پس صبر كن و بشارت باد تو را.» (2)
آنچه در کنار صبر برای مؤمن ضروری است و مکمل صبر است داشتن رضایت به قضای الهی میباشد. ممکن است شخصی در هنگام مصائب سکوت کند و در ظاهر انسان صبوری باشد؛ اما در دل از خداوند شاکی باشد و به این قضای الهی راضی نباشد. در این حالت به چنین فردی صبور اطلاق نمیگردد.
راضیبودن به قضای الهی از ضروریات اعتقادی است. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ عَظِیمَ الْبَلَاءِ یكَافَأُ بِهِ عَظِیمُ الْجَزَاءِ فَإِذَا أَحَبَّ الله عَبْداً ابْتَلَاهُ بِعَظِیمِ الْبَلَاءِ
فَمَنْ رَضِی فَلَهُ عِنْدَ الله الرِّضَا وَ مَنْ سَخِطَ الْبَلَاءَ فَلَهُ عِنْدَ الله السَّخَطُ.» (1)
«بزرگی ثواب متناسب با بزرگی بلاست. پس هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد به بلاهای بزرگ گرفتارش میكند. پس اگر بر آن بلاها راضی بود، خدای متعال هم از او راضی میشود و اگر ابراز نارضایتی کرد، خداوند هم از او راضی و خشنود نخواهد بود.
پس تا میتوان باید جامۀ رضا و تسلیم را بر اندام ایمان پوشانید. سرمایۀ این جامۀ الهی همان كلام گهربار معصومین (علیهم السلام) است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«الدِّینُ شَجَرَةٌ أَصْلُهَا التَّسْلِیمُ وَ الرِّضَا.» (2)
«دین به منزلۀ درختی است كه ریشۀ آن تسلیم و خشنودی به قضا و قدر الهی است.»
ریشۀ دین تسلیم در برابر امر خدا و رضایت بر مقدرات اوست. در شب معراج میان رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و خداوند سؤال و جوابی رد و بدل شد:
«یا رَبِّ أَی الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ فَقَالَ الله عَزَّ وَ جَلَّ لَیسَ شَیءٌ عِنْدِی أَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَی وَ الرِّضَا بِمَا قَسَمْت.» (3)
«چه عملی از همۀ اعمال برتر است؟ حقتعالی فرمود که در نزد من کاری از توكل بر من و رضایت به آنچه قسمت کردهام برتر نیست.»
درواقع نهایت بندگی كسب همین چهار مقام است:
توکل؛ رضایت به قضای الهی؛تسلیم؛ سپردن امور به خدا.
خداوند متعال با سپردن مؤمن به دریای صبر و تسلیم، شناكردن در دریای مواج امتحانها و ابتلائات را به او میآموزد. كسانی كه از شنا در این دریا امتناع ورزند،
1) الكافی، الإسلامیة، 2، 253؛ تحف العقول، 41؛ بحار الأنوار، بیروت، 64، 209 و 74، 144 و 78، 207؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 1، 48؛ وسائل الشیعة، 3، 252.
2) عیون الحكم و المواعظ، لیثی، 46؛ غرر الحكم و درر الكلم، 67؛ شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، 1، 329.
3) بحار الأنوار، 74، 21؛ الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة، 382.
جز بدبختی و خواری چیزی عایدشان نشده و همۀ تلاش طاقتفرسایشان بدون محصول خواهد بود. امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«مَنِ اغْتَمَ كَانَ لِلْغَمِ أَهْلًا فَینْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یكُونَ بِالله وَ بِمَا صَنَعَ رَاضِیا.» (1)
«هر كسی كه اندوهی داشته باشد شایسته اوست (چراکه بر اثر جهل و رضایتنداشتن به قضای الهی به اندوه مبتلا میشود). مؤمن باید به آنچه خداوند متعال برایش پیشمیآورد خشنود باشد.»
آری، ایمان به خداوند فقط با رسیدن به سه مهم در فرمایش امام محمد باقر (علیه السلام) حاصل میشود:
«بنده بین سه چیز است: بلا؛ قضا؛ نعمت. پس بر بنده واجب است كه در بلا و امتحان صبر كند و در برابر قضای الهی تسلیم باشد و نعمت الهی را شكر كند.» (2)
هرچه معرفت و آگاهی انسان در دین بیشتر شود كسب این مقامها برای او ضرورت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا هدف از آموختن اطاعت از امر و نهی خداوند است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خداشناسترین و عالمترین مردمان كسی است كه به قضای الهی بیش از همه راضی باشد.» (3)
همچنین برای تأكید بر كسب این مقامها فرمودهاند:
«كسی كه به خداوند متعال معرفت داشته باشد باید بیشتر از دیگران در برابر قضای الهی تسلیم باشد. مقدرات (امتحانها و ابتلائات) بر كسی كه به آن راضی باشد وارد میشود که ثواب اخروی را هم برای او
به همراه خواهد داشت. اما كسی كه كه بلایا را ناپسند بداند قضای الهی بر او هم وارد میشود؛ ولی ثوابی نخواهد داشت.» (1)
حقیقت ایمان به مقاومت در برابر بلاهاست. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«الْمُؤْمِنُ أَصْلَبُ مِنَ الْجَبَلِ الْجَبَلُ یسْتَقَلُّ مِنْهُ وَ الْمُؤْمِنُ لَا یسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیء.» (2)
«مؤمن از كوه سختتر است؛ زیرا از كوه قطعاتی جدا میشود؛ ولی از اعتقاد مؤمن چیزی كم نمیگردد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«رَأْسُ كُلِّ طَاعَةِ الله الرِّضَا بِمَا صَنَعَ الله إِلَى الْعَبْدِ فِیمَا أَحَبَ وَ فِیمَا كَرِه.» (3)
«سرآمد همۀ اطاعتها رضایت به تقدیرات الهی است؛ اگرچه فرد از این تقدیر متنفر باشد.»
همچنین فرمودند:
«الرِّضَا بِمَكْرُوهِ الْقَضَاءِ مِنْ أَعْلَى دَرَجَاتِ الْیقِین.» (4)
«خشنودی به تقدیرات ناپسند رفیعترین درجۀ یقین است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«حَقُّ الله فِی الْعُسْرِ الرِّضَا وَ الصَّبْرُ وَ حَقُّهُ فِی الْیسْرِ الْحَمْدُ وَ الشُّكْر.» (5)
«حق خداوند متعال بر بنده در حالت سختی آن است كه شكیبایی ورزد و به مقدرات الهی راضی باشد و حق خداوند بر بنده در حالت راحتی ستایش و شكرگزاری است.»
1) بحار الأنوار، 68، 153؛ چرا مرا آفریدند، 189.
2) الكافی، الإسلامیة، 2، 241؛ الوافی، 5، 819؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 9، 281؛ بحار الأنوار، بیروت، 64، 362.
3) الدعوات، راوندی، 123؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 156.
4) تحف العقول، 278؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 152؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 2، 413.
5) تحف العقول، 208؛ غرر الحكم و درر الكلم، 351؛ شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، 3، 408.
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«هر كس در هنگام مصیبت صبر کند و كلمۀ استرجاع و حمد خداوند را بگوید، به قضای الهی راضی شده است. پاداش صبر او نیز با خداست. اما آن كس كه در هنگام مصیبت چنین نكند، قضای الهی به او خواهد رسید و او در نهایت به دلیل بیصبریاش سرزنش میشود و خداوند نیز پاداشی به وی نخواهد داد.» (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«نشانۀ خشنودی خدا از بندهاش آن است که بنده به قضای خداوند متعال در حقش، خواه به نفع او باشد و خواه در ظاهر به ضرر او، خشنود شود.» (2)
جابربنعبدالله انصاری كه از یاران خاص پیغمبر گرامی اسلام (علیه السلام) بود تا زمان حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) زنده بود؛ و پیری او را ناتوان كرده بود. روزی امام محمد باقر (علیه السلام) به او فرمودند: «حالت چطور است»؟ جابر عرض كرد: «من در حالی هستم كه پیری را به جوانی و بیماری را به سلامتی و مرگ را به زندگی ترجیح میدهم. امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«اما من آنچه را خدا بخواهد دوست دارم.»
جابر در مقام صبر بود و حضرت سخن از مقام رضا میگفتند! جابر عرض كرد: «ای پسر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، شما در چه حالت هستید که من نیز همانطور باشم»؟ حضرت فرمودند:
«در حالی هستیم كه اگر خدا صحت دهد خشنود و اگر بیمار كند راضی خواهیم بود. در فقر، غنا، مرگ و حیات ما را از خود رأیی نیست.(وتابع
رای و تقدیر خداوند هستیم.)»
باید در سختیها به سوی خداوند متعال و ائمۀ اطهار (علیهم السلام) پناه برد و در هنگام بلایا، با حفظ مراتب تسلیم و رضا، باب دعا را به سوی خود گشود؛ زیرا به هنگام شدائد فقط دعا راهگشاست. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«از پروردگار خود عفو، گذشت، عافیت و سلامتی درخواست كنید؛ چون شما مرد میدان حوادث و مصائب نیستید. امتهای پیش از شما، از گروه بنیاسرائیل، افرادی بودند كه بدنشان را با منشار و ارۀ نجاری دو نیم میكردند تا آنها تسلیم شوند و كفر را بر ایمان ترجیح دهند؛ ولی آنان به هیچ وجه خواستۀ كافران را اجابت نمیكردند.» (1)
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودهاند:
«مَا أُبَالِی أَصْبَحْتُ فَقِیراً أَوْ مَرِیضاً أَوْ غَنِیاً لِأَنَّ الله یقُولُ لَا أَفْعَلُ بِالْمُؤْمِنِ إِلَّا مَا هُوَ خَیرٌ لَه.» (2)
«باكی ندارم كه فقیر باشم یا بیمار یا ثروتمند؛ زیرا خداوند متعال میفرماید که هرچه برای مؤمن انجام میدهم خیر است.»
باید یقین داشت كه همۀ شدائد و بلاها با تمام تلخیها و گرفتاریهایشان، برای مؤمن، سراسر خیر است. اعتقاد به این مطلب عالیترین مقام عبادی مؤمن است و به بركت این اعتقادْ خداوند متعال او را از گمراهی و افتادن در دامهای دنیوی نجات خواهد داد. در روایتی از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
«فَیقْبِلُ الْمَلَكُ فَیصُدُّهُ بِلُطْفِ الله فَیصْبِحُ وَ هُوَ یقُولُ لَقَدْ دُهِیتُ وَ مَنْ دَهَانِی فَعَلَ الله بِهِ وَ فَعَلَ وَ مَا یدْرِی أَنَّ الله النَّاظِرُ لَهُ فِی ذَلِكَ وَ لَوْ ظَفِرَ بِهِ أَدْخَلَهُ النَّار.» (3)
«همانا بندۀ مؤمن در طلب امارت یا تجارتی میرود. همین كه نزدیك است تا به آن برسد خداوند متعال فرشتهای را میفرستد و به او میگوید که جلوی بندۀ مرا بگیر و مانع او شو كه اگر بر آن دست یابد باعث به دوزخ رفتنش میگردد. پس آن ملك میآید و او را به لطف الهی از موفقشدن در آن امر باز میدارد. در حالی كه این بنده با خودش میگوید که شكست خوردم و سقوط كردم و هر كس مرا به زمین زد خداوند چنین و چنانش كند! اما نمیداند که خداوند ناظر بر اوست و اگر موفق به آن میشد به واسطۀ رسیدن به آن مطلب و مقصود در آتش میافتاد.»
باید دانست که هر حادثهای برای اهل ایمان خیر است؛ چراکه خداوند متعال از روی مهربانی برای تربیت نفوس و رسیدن به كمالات، تدبیر امور بندگانش را بر اساس حكمت وضع میفرماید. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در اینباره فرمودهاند:
«خداوند عزوجل فرموده است که بعضی از بندگان مؤمن من آنهایی هستند كه امور دین آنها فقط با توسعه در امر معیشت و صحت در بدنشان اصلاح میگردد. پس آنها را با ثروت و تندرستی آزمایش میکنم. اما بعضی دیگر از بندگان آنهایی هستند كه مصلحت دینشان در فقر و مریضی است. پس ایشان را به تنگدستی و امراض جسمی مبتلا میگردانم تا دینشان به اصلاح درآید.» (1)
با این اوصاف تسلیم در برابر تقدیرات الهی حتی درباره فرزند امری الزامی است. این حقتعالی است که به اراده خویش فرزند ذکور یا اناث را در رحم مادر خلق مینماید. در "سفینة البحار" نقل شده است كه روزی یكی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) نزد آن حضرت آمد. حضرت متوجه اندوه او شدند. علت را سؤال کردند.
1) الكافی، 2، 60.
وی عرض كرد که خداوند به ما دختری عطا فرموده است و به همین دلیل ناراحت هستیم. حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«اگر خداوند به تو وحی میفرستاد كه میخواهی من برای تو تقدیر امور و صلاحبینی كنم یا اینكه تو خود امور خویش را تقدیر کنی چه میگفتی؟»
عرض كرد که میگفتم: «خداوند امور مرا تقدیر کند؛ زیرا او به مصالح و امور من بیشتر مطلع است. حضرت فرمودند:
«پس چرا با اینكه خدواند برای تو صلاح دیده كه به تو دختر عنایت فرماید باز هم ناراحتی؟ مگر نمیدانی که به امر حضرت حق خضر (علیه السلام) آن پسر را به قتل رسانید و در عوضِ آن پسر، خداوند به پدر و مادرش دختری عطا كرد كه هفتاد پیغمبر از نسل او به دنیا آمدند؟ آیا پسری كه سبب اغوا و هلاکت پدر و مادرش گردد بهتر است یا دختری كه مادر هفتاد پیغمبر شود؟» (1)
تمامی گرفتاریها برای اهل ایمان جز خیر و سعادت چیز دیگری نیست. حتی اگر تمام دنیا مال او باشد یا از شدت فقر و قرض به زندان برود یا مثل حضرت یوسف (علیه السلام) سالهای متمادی در کنج زندان در اندوه به سر برد یا مثل حضرت سلیمان (علیه السلام) ممالك زیادی تحت سیطرهاش باشد، تخت سلطنت و كنج زندان، هر دو برایش خیر و سعادت است. امام صادق (علیه السلام) به بیماری شدیدی مبتلا شده بودند. از سر مبارك حضرت چیزی [از پوست و گوشت] نمانده بود. آنگاه در همان حال به شخص عیادتكننده فرمودند:
«اگر مؤمن صبح كند و آنچه بین مشرق و مغرب است مال او باشد خیر اوست و اگر صبح كند و اعضای بدنش قطعهقطعه گردد، باز هم خیر اوست. ای فضیل، خداوند متعال آنچه خیر مؤمن است انجام
1) منهاج السرور، 176.
میدهد.» (1)
مؤمن همۀ حوادث را خیر میبیند و تسلیم تقدیرات الهی میشود. از امام صادق (علیه السلام) سؤال كردند:
«بِأَی شَیءٍ عَلِمَ الْمُؤْمِنُ أَنَّهُ مُؤْمِن؟» (2)
«مؤمن از كجا بداند كه مؤمن است؟»
حضرت در پاسخ فرمودند:
«بِالتَّسْلِیمِ لِلّه وَ الرِّضَا بِمَا وَرَدَ عَلَیهِ مِنْ سُرُورٍ وَ سَخَط.» (3)
«با تسلیم در برابر خدا و خشنودی به آنچه بر او وارد میشود؛ چه باعث شادی او گردد و چه موجب خشم او.»
از ابانبنتغلب نقل شده است که عدهای از اصحاب نزد امام صادق (علیه السلام) نشسته بودند. ایشان خطاب به آنها فرمودند:
«هیچ بندهای شایستۀ حقیقت ایمان نیست تا اینكه مرگ در بر او از زندگی پسندیدهتر باشد و بیماری برای او از تندرستی خوشتر باشد و فقر و نداری برایش از توانگری دوستداشتنیتر باشد. آیا شما اینچنین هستید؟»
همه گفتند: «به خدا که نه». چون امام (علیه السلام) دیدند که آنها غمگین و شرمسار شدهاند، فرمودند:
1) كافی، 2، 263؛ بحار الأنوار، 64، 15.
2) مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، 17؛ وسائل الشیعة، 3، 252؛ بحار الأنوار، بیروت، 2، 201 و 68، 157.
3) الكافی، الإسلامیة، 2، 63؛ الوافی، 4، 279؛ وسائل الشیعة، 3، 252؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 8، 15؛ بحار الأنوار، بیروت، 2، 205؛ نسیم هدایت، 221؛ محاسن، 2، 328.
«آیا دوست دارید که هرچه میخواهید در این جهان بمانید و سپس بر مذهبی ناحق بمیرد یا دوست دارید كه بر عقیدۀ خود بمیرد؛ اگرچه عمرتان كوتاه باشد؟»
آنان گفتند: «قطعاً هر كدام ما دوست دارد بر عقیدۀ خود بمیرد». ایشان فرمودند:
«بنابراین من میدانم كه مردن نزد شما از زیستن بهتر است. آیا شما دوست دارید که دائماً شاد باشید و به بلایی گرفتار نشوید و در عوض بر مذهبی ناحق بمیرید؟»
همه گفتند: «نه». حضرت فرمودند:
«پس میدانم كه بیماری نزد شما از تندرستی بهتر است.»
سپس فرمودند:
«آیا دوست دارید که مالک همه چیزی باشید؛ اما بر مذهبی ناحق بمیرید؟
همه گفتند: «نه». حضرت فرمودند:
«پس میدانم نداری نزد شما بهتر از توانگری است.» (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره تفویض كارهای خویش به حقتعالی اینچنین فرمودند:
«رَضِیتُ بِمَا قَسَمَ الله لِی،وَ فَوَّضْتُ أَمْرِی إِلَى خَالِقِی، كَمَا أَحْسَنَ الله فِیمَا مَضَى كَذَلِكَ یحْسِنُ فِیمَا بَقِی.» (2)
«به آنچه خداوند قسمتم کرده است راضی شدم و کار خود را به خالق خویش سپردم. همانگونه كه در گذشته به من احسان كرده است در آینده هم احسان میکند.»
مؤمن کسی است که در مواجهۀ با مشکلات تسلیم کامل خداست. چنانكه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«إِرْضَ بِمَا قُسِمَ لَكَ تَكُنْ مُؤْمِنا.» (1)
«به آنچه میرسد راضی باش تا مؤمن باشی.»
دلیل این مطلب نیز در حدیث ذیل مشخص شده است:
«لَمْ یفُتْ نَفْساً مَا قُدِّرَ لَهَا مِنَ الرِّزْقِ.» (2)
«هرکسی به روزی مقدر خود دست پیدا میکند.»
خداوند میفرماید:
وَ إِنْ یمْسَسْكَ الله بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یرِدْكَ بِخَیرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یصیبُ بِهِ مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم (3) «اگر از خدا به تو زیانى برسد تنها برطرفكنندۀ آن خداست. اگر هم براى تو خیرى بخواهد کسی نمیتواند مانع بخشش او گردد. آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مىرساند. او آمرزندۀ مهربان است.»
فرمودهاند:
«لَنْ یغْلِبَكَ عَلَى مَا قُدِّرَ لَكَ غَالِب.» (4)
«هرگز فرد دیگری به آنچه برایت مقدر شده است دست پیدا نمیکند.»
وقتی مؤمن به این دیدگاه رسید دیگر دغدغۀ روزی خود را نخواهد داشت؛ چراکه نگاه وی به رازق حقیقی معطوف است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«لَنْ تُدْرِكَ مَا زُوِی عَنْكَ فَأَجْمِلْ فِی الْمُكْتَسَب.» (5)
«آنچه از تو پوشیده شده و كنار گرفته است به تو رسیدنی نیست. پس حرص نداشته باش.»
1) غرر الحكم و درر الكلم، 135؛ تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، 397.
2) عیون الحكم و المواعظ، لیثی، 414؛ غرر الحكم و درر الكلم، 563.
3) سوره مبارکه یونس، آیۀ شریفۀ 107.
4) عیون الحكم و المواعظ، لیثی، 408؛ غرر الحكم و درر الكلم، 554.
5) عیون الحكم و المواعظ، لیثی، 408؛ غرر الحكم و درر الكلم، 554؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 13، 33.
درباره این حدیث شریف ذکر چند نکته ضروری است:
محکمات آیات و روایات و عقل بر این دلالت دارد که روزی انسان فقط با تلاش به دستش میرسد. امام (علیه السلام) هم نفرمودند که چون روزی تقسیم شده میباشد نیازی به تحصیل آن نیست. بنابراین اگر کسی بخواهد با استناد به این فوموده سستی خود را در کسب روزی توجیه کند به اشتباه افتاده است.
این روایات به کیفیت طلب روزی اشاره دارند و بیان میدارند که فرد در کسب روزی باید اعتدال را حفظ کند. مراجعه به لغت «جمیل» و «جمال» و مشتقات آن نشان میدهد که برای بیان بهترین نوع اعتدلالی که بشر میتواند در این زمینه به کار گیرد لغتی مناسبتر پیدا نخواهد شد. (1)
همچنین فرمودند:
«لَنْ یفُوتَكَ مَا قُسِمَ لَكَ فَأَجْمِلْ فِی الطَّلَب.» (2)
«آنچه قسمت تو هست از دستت نمیرود. بنابراین برای طلب روزی آهسته برخورد کن.»
با این تقسیم و اندازهگیری هر چیزی برای نظم و تعادل در جهان هستی در جایگاه خودش قرار خواهد گرفت. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«بِتَقْدِیرِ أَقْسَامِ الله لِلْعِبَادِ قَامَ وَزْنُ الْعَالَمِ وَ تَمَّتْ هَذِهِ الدُّنْیا لِأَهْلِهَا.» (3)
1) در واقع توجیه آن با یک کلمه فارسی ممکن نبوده و به نظر حقیر به راحتی گذشتن از ترجمه آن ظلم به روایت تلقی میشود و موجب انحراف مضمون میشود و این اتفاق ناگواری است که متأسفانه در ترجمه و تبیین آیات قرآن و روایات شریف بسیار اتفاق افتاده است؛ زیرا کلام وحی ویژگیها و ظرافتهای فوقالعادهای دارد که گوینده یا مترجم به ناچار باید با لحن و قول آن آشنا شود؛ لذا امام صادق (علیه السلام) ضمن فرمایشهایی خطاب به مفضلبنعمر فرمودند: «إِنَّا وَ اللَّهِ لَا نَعُدُّ الرَّجُلَ مِنْ شِيعَتِنَا فَقِيهاً حَتَّى يُلْحَنَ لَهُ فَيَعْرِفَ اللَّحْن؛ قسم به خداوند کسی از شیعیان را در عداد فقیهان بشمار نمیآورم، مگر اینکه لحن کلام ما را بشناسد.» (بحار الأنوار 2، 208)
2) عیون الحكم و المواعظ، لیثی، 408؛ غرر الحكم و درر الكلم، 554؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 13، 33.
3) عیون الحكم و المواعظ، لیثی، 186؛ غرر الحكم و درر الكلم، 303؛ تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، 102.
«خداوند با اندازهگیری تقدیرات برای بندگان، تعادل جهان را سرپا نگه میدارد و این دنیا را برای اهل آن تمام و كمال میگرداند.»
نیز فرمودهاند:
«الْأُمُورُ بِالتَّقْدِیرِ لَا بِالتَّدْبِیر.» (1)
«كارها وابسته به مقدرات الهی است، نه به تدبیر شخص.» (2)
همچنین فرمودهاند:
«به راستی كه خداوند كارها را به مقتضای مشیت خودش میگرداند، نه آنطوری كه به دلخواه تو است.» (3)
به فرموده پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تقدیرات به اقتضای حکمت الهی جاری میگردند:
«یا عِبَادَ الله أَنْتُمْ كَالْمَرْضَى وَ الله رَبُّ الْعَالَمِینَ كَالطَّبِیبِ فَصَلَاحُ الْمَرْضَى فِیمَا یعْلَمُهُ الطَّبِیبُ وَ یدَبِّرُهُ بِهِ لَا فِیمَا یشْتَهِیهِ الْمَرِیضُ وَ یقْتَرِحُهُ أَلَا فَسَلِّمُوا لِله أَمْرَهُ تَكُونُوا مِنَ الْفَائِزِین.» (4)
«ای بندگان، خدا شما مانند مریضانی هستید و پروردگار عالمیان همانند طبیب. صلاح مریض در آن تدبیر طبیب است، نه در میل مریض. آگاه باشید و تسلیم امر خداوند شوید تا در ردیف سعادتمندان قرار بگیرید.»
بنابراین اگر طبیب مهربان برای مریض دارویی (فقر یا حوادث دیگر) تجویز
1) غرر الحكم و درر الكلم، 107؛ تصنیف غررالحكم و دررالكلم، 102؛ مختصر البصائر، 363.
2) تدبیر شخص در حیطه ای است که خداوند مقرر فرموده، مضاف بر اینکه در همان حیطه هم به مقدرات کلی و بدا مقید است.
3) غررالحكم، فصل9، حدیث56.
4) الإحتجاج على أهل اللجاج، طبرسی، 1، 42؛ البرهان فی تفسیر القرآن، 1، 342؛ بحار الأنوار، بیروت، 4، 107 و 81، 61؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 3، 177؛ تفسیر الصافی، 1، 196.
نمود برای بهبودی او میباشد. این امر مهم را پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به تمام مؤمنین گوشزد فرمودند:
«هان ای مؤمنان، مبادا مانند بنیاسرائیل باشید و ارزش نعمتهای الهی را ندانید و از طرف خود به خدا پیشنهاد نمایید. اگر یكی از شما به كمرزقی شد یا وضعی ناخوشایند مبتلا گردید، مبادا در تغییر وضع زندگی خود اصرار داشته باشد و در درخواست خود از خداوند پافشاری نماید؛ زیرا امكان دارد همان چیزی كه اصرار میورزد باعث هلاكت او گردد. بلكه باید اینطور دعا كنید که پروردگارا، به حق مقام شامخ محمد و آلمحمد (علیهم السلام) اگر آنچه موافق میل من نیست؛ اما موجب خیر و سعادت من است و به صلاح دین من است برایم اتفاق افتاد توفیق صبر در برابر آن را به من عطا فرما و برای تحمل آن مرا نیرومند گردان. اما اگر صلاح من در خلاف آن است به فضل وجود خود آن را به من عنایت فرما. مرا در هر حال به قضای خود راضی بگردان كه حمد و سپاس فقط برای تو است. چون این چنین دعا كنید تقدیرات الهی برایتان نیكو خواهد شد و موجبات خیر و صلاحتان به آسانی فراهم خواهد گشت.» (1)
وقتی که مؤمن اینگونه بیاندیشد و عمل نماید به آسایش خاطر خواهد رسید. به علاوه آنكه برای ارجنهادن به این تسلیم، هیچ حكمی از ناحیۀ خدای تعالی برای او صادر نمیگردد مگر اینكه خیر وی در آن باشد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«هر حکمی که خدا برای مؤمن وضع میکند و به آن رضایت میدهد برای مؤمن خیر است.» (2)
امام حسین (علیه السلام) میفرمایند:
«هر كس مطمئن باشد كه خداوند بهترینها را برای او انتخاب میكند،
هرگز آرزو نخواهد كرد كه حالش غیر از آن چیزی باشد كه خداوند برایش برگزیده است.» (1)
وظیفۀ مؤمن ایمان به خدا و باور به خیرخواه بودن اوست. خداوند به اقتضای كرمش تدبیر كار مؤمن را بر اساس مصلحت وی به سرانجام نیكی میرساند. پس واگذاری کارها به خداوند تصمیمی بسیار عاقلانه خواهد بود. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«خداوند متعال میفرماید که بعضی از بندگان صلاحشان در بیماری است و چنانچه به آنان تندرستی عطا کنم تباه میگردند. بعضی دیگر صلاحشان در غناست و اگر فقیر شوند فاسد میگردند. بعضی دیگر صلاح حالشان فقر است و چنانچه ثروتمند گردند سركشی میكنند. از آنجایی كه به دلهای بندگانم و به اسرار آنها آگاهم چگونگی تدبیر امر آنها را بهتر میدانم.» (2)
شخص دانا و مؤمن باید به درجهای از یقین برسد كه خداوند را وكیل خود قرار دهد و در هیچ کاری به عملكردهای وكیل معترض نگردد؛ زیرا تمامی همّ وکیل در نجات موکل خویش است و بر خود واجب میداند تا موکل خود را از زندان
1) بحار الأنوار، 75، 106.
2) تفسیر جامع، 6، 244؛ مجمع البیان، 5، 30؛ اگر شخصی بگوید که بسیاری از ثروتمندان را میبینیم كه در روی زمین طغیان و فساد میكنند، پس چگونه صلاح حال ایشان غنا و ثروت است، صاحبنظران خواهند فرمود: «شاید حال آنان از حیث غنا و فقر در فساد و ستم و طغیان مساوی باشد یا چنانچه اگر فقیر بودند طغیان و فسادشان زیادتر میشد. علاوه بر آن، پس از آنكه دانستیم پروردگار تدبیر امور بندگان را از روی صلاح و مصلحت انجام میدهد، دیگر جای چنین سؤالی باقی نخواهد ماند.»
گرفتاریها نجات دهد. امام صادق (علیه السلام) درباره اطمینان به وكیلی همانند خداوند فرمودند که خداوند به موسیبنعمران (علیهما السلام) فرمود:
«هیچ مخلوقی نیافریدم كه از بندۀ مؤمنم در نزد من محبوبتر باشد. من او را تنها برای چیزهایی كه خیر او در آنهاست گرفتار مینمایم. پس باید بر بلاها و امتحانهای من صابر و در مقابل نعمتهای من شاكر باشد و به قضای من راضی گردد. چنانچه به رضای من عمل کند و امر مرا اطاعت نماید او را نزد خود در زمرۀ صدیقان قرار خواهم داد.» (1)
دلهای مؤمنین در حوادث در آرامش است؛ زیرا به گفتۀ پروردگار خویش ایمان دارند. خداوند منان فرموده است:
«اگر بندۀ مؤمنم را به بلایی گرفتار کنم قطعاً برای او مفید است. پس باید به قضای من خشنود باشد و بر آزمایشهای من صبر كند و بر نعمتهایم شاكر باشد تا نام او را جزو صدیقین خویش ثبت کنم.» (2)
به یقین پس از صبر و تحمل سختیها خداوند هم از غم هر مصیبتی میكاهد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَ لِلْمِحَنِ غَایاتٍ لَا بُدَّ أَنْ ینْتَهِی إِلَیهَا فَیجِبُ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ ینَامَ لَهَا إِلَى إِدْبَارِهَا.» (3)
«محنت و رنج پایانی دارد. پس بر عاقل لازم است كه آرام بگیرد تا سختیها سرآید.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«وَ اعْلَمْ أَنَ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْكَرْبِ وَ أَنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْراً.» (4)
1) چرا مرا آفریدند، 196؛ مجالس مفید، 63؛ بحار الأنوار، 64، 235.
2) بحار الأنوار، 69، 330.
3) كشف الغمة فی معرفة الأئمة (علیهم السلام)، القدیمة، 2، 346؛ بحار الأنوار، بیروت، 75، 79؛ عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 23، 276.
4) من لا یحضره الفقیه، 4، 413؛ الأمالی، طوسی، 536 و 675؛ الوافی، 26، 161؛ وسائل الشیعة، 15، 263؛ بحار الأنوار، بیروت، 74، 88 و 79، 138.
«بدان كه نصرت با صبر و گشایش با اندوه و سختیها با آسانی همراه است.»
فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنین (1) «او را اجابت كردیم و از غم رهانیدیم. ما اینچنین مؤمنان را نجات خواهیم داد.»
در اجابت حتمی دعای دلشکستگان شکی نیست؛ اما زمان دقیق اجابت دعا معلوم نیست. زیرا هر امتحانی بر اساس حكمت خداوند متعال برای تربیت بندگان میباشد. لذا بنده باید تحمل کند تا این درخت باری پر ثمر و لذیذ و بدون آفت بدهد.
امام حسن عسكری (علیه السلام) در روایت ذیل، در كلامی بسیار زیبا، فرمودند:
«فَلَا تَعْجَلْ عَلَى ثَمَرَةٍ لَمْ تُدْرِك وَ إِنَّمَا تَنَالُهَا فِی أَوَانِهَا وَ اعْلَمْ أَنَ الْمُدَبِّرَ لَكَ أَعْلَمُ بِالْوَقْتِ الَّذِی یصْلُحُ حَالُكَ فِیه فَثِقْ بِخِیرَتِهِ فِی جَمِیعِ أُمُورِكَ یصْلُحْ حَالُك وَ لَا تَعْجَلْ بِحَوَائِجِكَ قَبْلَ وَقْتِهَا فَیضِیقَ قَلْبُكَ وَ صَدْرُكَ وَ یخْشَاكَ الْقُنُوط فَیضِیقَ قَلْبُكَ وَ صَدْرُكَ وَ یخْشَاكَ الْقُنُوط.» (2)
«درباره ثمری که هنوز نرسیده است عجله مکن؛ زیرا در فصلش از آن بهرهمند خواهی شد. بدان آن كسی كه امور تو را تدبیر میكند به وقتیكه حال تو در آن اصلاح میشود آگاهتر است. پس به انتخابهای خیر او در تمام امور اعتماد كن تا حالت اصلاح شود. همچنین در حوائج خود قبل از وقت آن تعجیل مكن؛ چراکه قلبت تنگ میشود و ناامیدی تو را میترساند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره لزوم دوری از ناامیدی فرمودند:
«بدترین افراد این امت را نیز نباید از رحمت الهی مأیوس گردانی.»
خداوند در قرآن میفرماید:
«إِنَّهُ لا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ الله إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون.» (1)
«همانا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمىشود.»
همچنین امام صادق (علیه السلام) در مذمت نومیدی فرمودند:
«بعد از شرك بدترین گناه مأیوسبودن از رحمت خداست.» (2)
از دلخوشیهای مؤمن در رنجها عافیتی است كه در آخرت به آن خواهند رسید. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«اهل حق، از همان اول، پیوسته در سختی بودهاند؛ اما این ناراحتی زمانش اندك است و در عوض یک راحتی طولانی در پی خواهد داشت.» (3)
نقل شده است که مردی از فقر و حاجت خود در محضر شریف امام صادق (علیه السلام) زبان به شكوه گشود. حضرت فرمودند:
«صبر نما. خداوند به زودی برایت گشایشی خواهد نمود.»
سپس کمی سكوت کردند و روی به او كرده و پرسیدند:
«زندان كوفه چگونه مكانی است؟»
آن مرد گفت که زندانیان در آن در بدترین حال هستند. حضرت فرمودند:
«اینك تو در دنیا زندانی هستی. آیا میخواهی در وسعت و آسایش باشی؟ مگر نمیدانی که دنیا زندان مؤمن است؟» (4)
دنیا برای اهل ایمان به منزلۀ زندانی بسیار تاریك و متعفن است. ظاهر آن برای مؤمن زجرآور است؛ ولی در باطن باعث كفارۀ گناهان و کسب مقامها و پاداشهای
فراوان است تا در دنیای پس از مرگ با کولهباری خالی از گناه و آکنده از عبودیت به زندگی راحت ابدی دست یابد. بنابراین برای پیمودن چنین راهی دشوار و رسیدن به مقصد عالی بندگی تنها راه اعتماد به خداست. امام حسن عسكری (علیه السلام) در اینباره میفرمایند:
«پیرامون هر بلایی نعمتی نهفته است.»
در واقع طبق دیدگاه شیعه همۀ تلخیها دارای باطنی شیرین هستند. فرمودهاند:
«تا زمانی كه بلا را نعمت و راحتی را محنت نشماری مؤمن نخواهی بود؛ چراكه گرفتاری دنیا نعمت آخرت و راحتی دنیا اندوه آخرت است.» (1)
1) چرا مرا آفریدند، 184؛ جامع الأخبار، 115؛ بحار الأنوار، 67، 237.
گرفتاریها علاوه بر مزایای فراوان دنیوی تضمینی برای ورود به بهشت هستند. زیرا رحمت خاصهای كه باید مؤمن را به مقصد آخرت برساند در صبر نهفته است. امام محمد باقر (علیه السلام) رفتن به بهشت را در انحصار صبر بر ناگواریها میدانند:
«الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَكَارِهِ وَ الصَّبْر.» (1)
«بهشت با ناگواریها و صبر پوشیده شده است. پس هر كس كه در برابر ناگواریها صبر كند وارد بهشت میشود.»
امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«وَ وُكِلَ الْبَلَاءُ بِالصَّبْر.» (2)
«بلا و مصیبت را جز صبر و پایمردی چارهای نیست.»
بهترین دلیل عقلی برای راضیشدن به قضای الهی و رسیدن به مقام بندگی آن است كه مؤمن بداند فرزند، مال، سلامتی و... امانتهایی بودهاند كه روزی صاحبشان آنها را بازپسمیگیرد. اگر انسان در حوادث و شدائد به عقل خود رجوع كند درمییابد كه برای رهایی از غم، جز پیروی از راهنماییهای معصومین (علیهم السلام)، چارهای وجود ندارد. درواقع رهایی از هر مصیبتی در گرو اعتقاد به این كلام نورانی از امام كاظم (علیه السلام) است:
«اصْبِرُوا عَلَى طَاعَةِ الله وَ تَصَبَّرُوا عَنْ مَعْصِیةِ الله فَإِنَّمَا الدُّنْیا سَاعَةٌ فَمَا مَضَى فَلَیسَ تَجِدُ لَهُ سُرُوراً وَ لَا حُزْناً وَ مَا لَمْ یأْتِ فَلَیسَ تَعْرِفُهُ فَاصْبِرْ عَلَى تِلْكَ السَّاعَةِ الَّتِی أَنْتَ فِیهَا فَكَأَنَّكَ قَدِ اغْتَبَطْتَ.» (3)
1) الكافی، الإسلامیة، 2، 89؛ الوافی، 4، 334؛ وسائل الشیعة، 15، 309؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 72.
2) الكافی، الإسلامیة، 8، 221؛ الوافی، 5، 787؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 26، 146؛ بحار الأنوار، بیروت، 69، 50 و 75، 47.
3) الكافی الإسلامیة، 2، 459؛ الوافی، 4، 318؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 11، 374؛ بحار الأنوار، بیروت، 75، 311؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 11، 262.
«بر طاعت خدا صبر كنید و در ترك معاصی او شكیبا باشید؛ زیرا دنیا لحظهای بیش نیست. آنچه گذشته است جای شادی و غم ندارد و از آنچه نیامده نیز خبری ندارید. پس در لحظهای كه در آن به سر میبرید صبور باشید و از اضطراب و دلهره به وسیلۀ شكیبایی استعانت بجویید. چنانكه گویی خوشبخت و خوشحال هستید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز فرمودند:
«فَصَبْراً عَلَى دُنْیا تَمُرُّ بِلَأْوَائِهَا كَلَیلَةٍ بِأَحْلَامِهَا تَنْسَلِخ.» (1)
«در برابر دنیایی كه گرفتاری آن مانند خوابهای پریشان شب میگذرد شكیبا باش.»
باید به فرمودۀ امام هدایت (علیه السلام) عمل کرد كه فرمودند:
«إِنْ صَبَرْتَ صَبْرَ الْأَكَارِمِ، إِلَّا سَلَوْتَ سُلُوَّ الْبَهَائِم.» (2)
«در مصائب چون مردان بزرگوار شكیبا یا چون چهارپایان بیتوجه باش.»
هر مؤمنی با توجه به این تأكیدات باید خود را برای سختیها آماده سازد و با توسل و استعانت از حضرات معصومین (علیهم السلام) نیروی خود را برای صبر مضاعف کند. باید از خدا اینگونه بخواهیم:
«اللَّهُمَ ارْزُقْنِی... الصَّبْرَ عَلَى مَا أَبْلَیتَنِی.» (3)
«خداوندا، صبر بر آنچه مرا به آن مبتلا ساختی به من عطا فرما.»
1) الأمالی، صدوق، 622؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار، 2، 205؛ بحار الأنوار، بیروت، 40، 348 و 74، 394؛ منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، خوئى، 14، 300.
2) نهج البلاغة، صبحی صالح، 548؛ بحار الأنوار، بیروت، 34، 306 و 79، 135؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 2، 358.
3) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، 2، 471؛ بحار الأنوار، بیروت، 83، 250 و 87، 192؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 5، 383.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«اطْرَحْ عَنْكَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیقِین.» (1)
«اندوههای خود را با شكیبایی جدی و یقین نیكو (که هرچه تقدیر نوشته شده همه خیر و نیکوئیست) از خود دور كنید.»
صبر در امور زندگی و استفاده از آن در تمامی شئونات باعث عزت در دنیا و آخرت خواهد بود. صبر سلاح خوبی برای مبارزه با فقر است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به جناب كمیل فرمودند:
«یا كُمَیلُ لَا تُرِ النَّاسَ إِقْتَارَكَ وَ اصْبِرْ عَلَیهِ احْتِسَاباً بِعِزٍّ وَ تَسَتُّر.» (2)
«ای كمیل، تنگدستی خود را در برابر نامردمان اظهار مكن و با عزت نفس و پردهپوشی در راه خدا صبر كن.»
همچنین فرمودند:
«وَالصَّبْرُ جُنَّةٌ مِنَ الْفَاقَة.» (3)
«صبردر كارها مانع فقر است.»
در جای دیگری میفرمایند:
«وَ الصَّبْرُ ینَاضِلُ الْحِدْثَانَ وَ الْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ الزَّمَان.» (4)
«شكیبایی سختیهای روزگار را دور میسازد؛ اما بیصبری زمان را برای فرسودن مهیا میكند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«صَبْرُكَ عَلَى تَجَرُّعِ الْغُصَصِ یظْفِرُكَ بِالْفُرَص.» (5)
1) تحف العقول، 83؛ نهج البلاغة، صبحی صالح، 404؛ بحار الأنوار، بیروت، 74، 211 و 74، 230؛ بلا و بیماری رحمت است، نه عذاب، 122.
2) تحف العقول، 173؛ بحار الأنوار، بیروت، 74، 269 و 414.
3) الكافی، الإسلامیة، 8، 23؛ تحف العقول، 215؛ الوافی، 26، 21؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 25، 51؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 96 و 74، 238.
4) نهج البلاغة، صبحی صالح، 506؛ شرح نهج البلاغة لإبنأبیالحدید، 19، 31؛ بحار الأنوار، بیروت، 66، 410؛ منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، خوئى، 21، 281.
5) عیون الحكم و المواعظ، لیثی، 304؛ غرر الحكم و درر الكلم، 423؛ تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، 284.
«صبر تو بر نوشیدن جامهای ناگواری موجب پیروزیات بر روزگار تلخیها میشود.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ رَكِبَ مَرْكَبَ الصَّبْرِ اهْتَدَى إِلَى مَیدَانِ (مِضْمَار) النَّصْر.» (1)
«هر كس بر مركب صبر سوار شود در میدان پیروزی فرود آید.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كلید همۀ گشایشها و راه خروج از شدائد را صبر دانسته و فرمودند:
«بِالصَّبْرِ یتَوَقَّعُ الْفَرَجُ وَ مَنْ یدْمِنْ قَرْعَ الْبَابِ یلِج.» (2)
«امید به گشایش در سایۀ صبر تحقق مییابد و هر كسی كه در كوبیدن دری پای فشارد و استقامت كند (عاقبت) آن در به روی او گشوده خواهد شد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«كَمْ مِنْ صَبْرِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ فَرَحاً طَوِیلًا وَ كَمْ مِنْ لَذَّةِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِیلا.» (3)
«چهبسا لحظهای شكیبایی که شادی همیشگی در پی دارد و لحظهای خوشگذرانی که اندوه دائمی را به بار میآورد.»
نگریستن به حوادث با این دیدگاه دیگر جایی برای بیتابی در هنگام بلا باقی
1) كشف الغمة فی معرفة الأئمة (علیهم السلام)، القدیمة، 2، 346؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار (علیهم السلام)، 4، 597؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 96 و 75، 79؛ عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 23، 276.
2) بحار الأنوار، 68، 96؛ كنز الفوائد، 1، 139.
3) الأمالی، مفید، 42؛ الدر النظیم فی مناقب الأئمة (علیهم السلام) اللهامیم، 642؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 91؛ عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 20، 793؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 11، 263.
نمیگذارد. چون به دیدۀ عقل بنگریم، میبینیم كه بیتابی علاوه بر عوارض مخرب در دنیا و آخرت، سختیها را نیز از بین نمیبرد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«الْجَزَعُ لَا یدْفَعُ الْقَدَرَ وَ لَكِنْ یحْبِطُ الْأَجْر.» (1)
«بیتابی تقدیر را عوض نمیكند؛ بلکه پاداش را نیز از بین میبرد.»
بهترین راهی كه یقین و شكیبایی انسان را زیاد میكند توجه به كلام گهربار معصومین (علیهم السلام) خواهد بود. از آنجایی که خدای متعال بر بندگان خود به دیدۀ رحمت می نگرد از زبان معصومین (علیهم السلام) راهنماییهایی را برای نجات و سعادت بشر بیان فرموده است. در حدیثی آمده است:
«اگر صبر بنده را آرام نکند، نه از غمها نجات پیدامیکند و نه پاداشی را کسب مینماید.»
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ لَمْ ینْجِهِ الصَّبْرُ أَهْلَكَهُ الْجَزَع.» (2)
«آن که صبر نجاتش ندهد، بیتابی هلاكش خواهد كرد.»
حضرت در حکمتی میفرمایند:
«خداوند به اندازۀ مصیبت شربت صبر بر بنده مینوشاند. پس در بیتابی لزومی وجود ندارد. آن كه در مصیبت بیتاب شده و بر پایش زند اجرش نابود میگردد.» (3)
برای دوری از درماندگی و محرومشدن از پاداش چارهای جز صبر نیست. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«آن مصیبتی كه شكیبایی در پی دارد و از جانب خداوند متعال مستوجب ثواب است را مصیبت نشمار؛ بلكه مصیبت آن است كه
صاحب مصیبت به سبب بیتابی از ثواب محروم شود.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ لَا یعِدَّ الصَّبْرَ لِنَوَائِبِ الدَّهْرِ یعْجِز.» (2)
«هر كس برای رویارویی با سختیهای روزگار صبر اختیار نكند زندگیاش به شكست منجر خواهد شد.»
معمولاً انسانهای بیدین و كسانی كه به ضعف اعتقاد و ایمان دچارند در برابر بلاها بیتابی میکنند. امام صادق (علیه السلام) در این رابطه فرمودند:
«به راستی كه بیتابیِ در بلا از ویژگیهای کفار است؛ در حالی كه مؤمن در برابر بلا صبور است.» (3)
اگر انسان در بلایا به بیتابی بیافتاد به شكستی سختتر دچار خواهد شد. از تبعات این بیصبری رسوایی است. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«قِلَّةُ الصَّبْرِ فَضِیحَة.» (4)
«كم صبری باعث رسوایی است.»
مؤمن به دلیل داشتن ایمان و عقل سلیم همیشه زره صبر را برای تیرهای حوادث به تن دارد. چنانكه فرمودهاند:
«إِنَ الصَّبْرَ وَ الْبَلَاءَ یسْتَبِقَانِ إِلَى الْمُؤْمِنِ فَیأْتِیهِ الْبَلَاءُ وَ هُوَ صَبُورٌ وَ إِنَّ الْجَزَعَ وَ الْبَلَاءَ یسْتَبِقَانِ إِلَى الْكَافِرِ فَیأْتِیهِ الْبَلَاءُ وَ هُوَ جَزُوع.» (5)
1) بلا و بیماری و گرفتاری رحمت است، نه عذاب، 53؛ بحار الأنوار، 78، 260.
2) مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 8، 143 و 25، 196؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 83 و 74، 148؛ الكافی، الإسلامیة، 2، 93 و 8، 86؛ تحف العقول، 44؛ مجموعة ورام، 2، 93.
3) بحار الأنوار، 71، 95.
4) تحف العقول، 315؛ بحار الأنوار، بیروت، 75، 229.
5) الكافی، دارالحدیث، 5، 554؛ الوافی، 25، 566؛ وسائل الشیعة، 3، 256؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 14، 183؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 95 و 79، 142.
«همانا شكیبایی در برابر بلا به سوی بندۀ مومن میشتابد. سرانجام بلا او را در برمیگیرد؛ در حالی كه مؤمن در برابر بلا مقاوم و صبور است. اما بلا به سوی كافر میشتابد و او را در برمیگیرد و او در بلا جزع و فزع میکند.»
انسان عاقل برای زیستن در این دنیا باید آمادۀ ناگواریها باشد و پناهگاه صبر را برای روزهای ناخوشیاش مهیا سازد؛ زیرا ناگزیر باید این كلام گهربار حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را بپذیریم كه فرمودند:
«وَ الدَّهْرُ یوْمَانِ یوْمٌ لَكَ وَ یوْمٌ عَلَیكَ فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلَا تَبْطَرْ وَ إِذَا كَانَ عَلَیكَ فَاصْبِر.» (1)
«روزگار دو روز است: روزی به نفع تو؛ روزی به زیان تو. در روزی كه به نفع توست سركشی مکن و در روزی كه به زیان توست تن به صبر ده.»
از اهمیت صبر همین بس كه مؤمن به سبب بردباری در برابر شدائد به بهشت راه پیدامیکند. امام سجاد (علیه السلام) در اینباره میفرمایند:
«فَصَبَرُوا أَیاماً قِصَاراً (قُصَارَى) لِطُولِ الْحَسْرَةِ یوْمَ الْقِیامَة.» (2)
«بندگان پرهیزگار خدا دوران كوتاهی صبر میكنند تا از حسرت فراوان روز قیامت نجات یابند.»
كسانی كه قدم در راه دین گذاشتند برای برطرفكردن بلایا كه بزرگترین امتحان الهی محسوب میشوند به نعمت صبر مسلح هستند. نعمتی كه تمامی وجود اهل ایمان را فراگرفته و ایشان را به مقام بندگی رسانده است. امام صادق (علیه السلام) دربارۀ چنین افراد برجستهای فرمودند:
«الْمُؤْمِنُ یطْبَعُ عَلَى الصَّبْرِ عَلَى النَّوَائِب.» (1)
«شكیبایی در برابر گرفتاریها جزو سرشت مؤمن است.»
وقتی ایمان جای خود را در قلب آدمی باز نماید اثر خود را به تدریج نشان میدهد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«وَ مِنْ كُنُوزِ الْإِیمَانِ الصَّبْرُ عَلَى الْمَصَائِب.» (2)
«صبر در مصیبتها از گنجهای ایمان به خداست.»
داشتن این گنج، به هر اندازهای که باشد، نشان دهندۀ میزان رسوخ ایمان در قلب است. این گنج از هدایای بسیار ارزنده خداوند است. حفظ این گنجینۀ الهی نیز در سینه واجب است. اعتقاد انسان بستگی به نوشیدن دو جرعه دارد که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خوبی به آن اشاره میکنند:
«مِنْ أَحَبِ السُّبُلِ إِلَى الله جُرْعَتَانِ جُرْعَةُ غَیظٍ تَرُدُّهَا بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةُ حُزْنٍ تَرُدُّهَا بِصَبْر.» (3)
«محبوبترین راهها به سوی خداوند متعال از طریق نوشیدن دو جرعه میباشد: جرعۀ خشمی كه با خویشتنداری از آن بگذری؛ جرعۀ اندوهی كه با شكیبایی از آن چشم بپوشی.»
خداوند نیز میفرماید:
«یا عِیسَى اصْبِرْ عَلَى الْبَلَاءِ وَ ارْضَ بِالْقَضَاءِ وَ كُنْ كَمَسَرَّتِی فِیكَ فَإِنَّ مَسَرَّتِی
1) مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، 23؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 97؛ عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 20، 823.
2) تحف العقول، 100؛ بحار الأنوار، بیروت، 74، 237؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 2، 422.
3) تحف العقول، 219؛ مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، 217؛ بحار الأنوار، بیروت، 75، 58.
أَنْ أُطَاعَ فَلَا أُعْصَى.» (1)
«ای عیسی، در برابر مصیبتها و آزمونها شكیبا و به قضای الهی راضی و خشنود باش. چنان زندگی كن كه من از تو خشنود باشم و بدان كه خشنودی من از تو هنگامی است كه فرمان مرا اطاعت كنی و از عصیان در برابر من بپرهیزی.»
همۀ عبودیت در این دو كلام الهی خلاصه گردیده است. لذا اگر بندهای به این مقام برسد ملائكه با تهنیت و درود بر او فرود میآیند.
وَ الْمَلائِكَةُ یدْخُلُونَ عَلَیهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ * سَلامٌ عَلَیكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّار (2) «فرشتگان از هر در بر آنها وارد میشوند و میگویند سلام و تهنیت بر شما كه در راه خدا صبر و مقاومت كردید و سرانجام سرایی نیكو یافتید.»
مقام صبر آنچنان در درجههای رفیع بندگی قرار دارد كه هیچ اندازهای برای آن نمیتوان قائل شد. چنانكه خداوند در قرآن میفرماید:
إِنَّما یوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِساب (3) «به درستی كه [خداوند متعال] صابران را پاداشی كامل و بیحساب خواهد داد.»
از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه فرمودند:
«به راستی خداوند عزوجل [در آخرت] از بندهای كه در دنیا نیازمند بوده، همانطوری كه برادر از برادر خود پوزش میطلبد، عذرخواهی میکند. پس خداوند متعال میگوید که نه[چنین نیست]، به عزت و جلالم سوگند، تو را به جهت بیاعتنایی [و به جهت تحقیرنمودن] فقیر نكردم. پرده را بردار و نگاه كن كه عوض دنیا چه چیزهایی به تو عطا
كردهام. پس چون برای فرد آشكار گردد نظر بر آن چه خداوند متعال عوض دنیا عطایش نموده است میکند و میگوید که پروردگارا، در آنچه عوض دنیا برایم قرار دادهای، ضرری نكردهام.» (1)
پاداشی اینچنین برای صابران حکایت از عظمت عمل آنان دارد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«صَبْرُكَ عَلَى الْمُصِیبَةِ یخَفَّفُ الرَّزِیةَ وَ یجْزِلُ الْمَثُوبَة.» (2)
«صبرتو در برابر مصیبت اندوه را سبك و پاداش مصیبت را دو برابر میكند.»
همچنین فرمودند:
«صَبْرُكَ عَلَى تَجَرُّعِ الْغُصَصِ یظْفِرُكَ بِالْفُرَص.» (3)
«صبرتو بر نوشیدن جامهای اندوه و ناگواری موجب پیروزی تو بر روزگار سختی و تلخكامی میشود.»
بردباری انسان علاوه بر حلکردن مشكلات كه بهترین یاور در آسانکردن سختیهاست، میتواند در آخرت نیز مؤمن را از ممتازین به شمار آورد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَنِ ابْتُلِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَیهِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِید.» (4)
«هرگاه مؤمنی در هنگام مصیبت صبر پیشه کند، خداوند متعال پاداش هزار شهید را به او میبخشد.»
1) الكافی، 2، 264؛ بحار الأنوار، 7، 181.
2) غرر الحكم و درر الكلم، 419؛ تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، 282.
3) عیون الحكم و المواعظ، لیثی، 304؛ غرر الحكم و درر الكلم، 423؛ تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، 284.
4) الكافی، الإسلامیة، 2، 92؛ الوافی، 4، 337؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 8، 139؛ بحار الأنوار، بیروت، 68، 78.
این بندگان ممتاز هیچگونه ترسی از قیامت ندارند. چنانكه روزی جناب داود نبی (علیه السلام) از خداوند متعال پرسید:
«پروردگارا، پاداش انسان غمزدهای كه به دلیل خشنودی تو در برابر ناگواریها صبر میورزد چیست؟»
خداوند فرمود:
«بر اندام چنین بندۀ صابری جامۀ ایمنی از عذاب خود میپوشانم و هرگز این لباس را از پیكر وی جدا نخواهم کرد.» (1)
صبر كرامت گرانبهای پروردگار عالمیان به مؤمنین است. پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«لَوْ كَانَ الصَّبْرُ رَجُلًا لَكَانَ كَرِیما.» (2)
«اگر صبر به صورت مردی جلوه میكرد، هر آیینه، به گونۀ مردی كریم بود.»
از نشانههای اخلاص مؤمن در بندگی بزرگداشت پروردگار كریم است. یعنی حتی در اوج مصیبتها هم شکایت خویش را نزد کسی غیر از خدا نبرد. پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در این رابطه میفرمایند:
«مِنْ اِجْلَالِ الله تَعَالَى وَ مَعْرِفَةِ حَقِّهِ أَنْ لَا تَشْكُو وَجَعَکَ وَ لَا تَذْكُرُ مُصِیبَتَكَ.» (3)
«از نشانههای بزرگداشت خداوند و شناخت او این است كه شخص از بیماری و دردمندی خود به كسی شكایت نكند و با احدی از مصیبت خود سخن نگوید.»
در حدیثی از نشانههای انسان صبور صحبت شده است:
«صبور سه نشانه دارد: سستی نمیكند؛ افسرده و دلتنگ نمیگردد؛ از پروردگار خویش شكوه نمیكند. زیرا اگر سستی كند حق را ضایع كرده و اگر افسرده و دلتنگ گردد شكر نمیگذارد و اگر از پروردگارش شكوه كند معصیت کرده است.» (1)
یکی از آثار صبر آن است كه فرد به دلیل بردباری اثرات ویژهای را به خود جذب میکند. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ نشانۀ صبر فرمودند:
«وَ أَمَّا عَلَامَةُ الصَّابِرِ فَأَرْبَعَةٌ الصَّبْرُ عَلَى الْمَكَارِهِ وَ الْعَزْمُ فِی أَعْمَالِ الْبِرِّ وَ التَّوَاضُعُ وَ الْحِلْم.» (2)
«نشانۀ انسان صابر چهار چیز است: صبر در برابر سختیها؛ اراده به انجام كارهای خیر و عمل صالح؛ فروتنی در برابر پروردگار و بندگان صالح؛ بردباری و خویشتنداری در هنگام غضب.»
دانشمند بزرگ شیعه، شیخ طوسی (رحمة الله)، درباره صبر مینویسد:
«صبر نفس را از زاریكردن در برابر حوادث ناگوار، دل را از اضطراب، زبان را از شكایت و اعضای پیكر آدمی را از حركات و كارهای غیرعادی و ناهنجار بازمیدارد.» (3)
این تعریفی بسیار حكیمانه از واژۀ صبر است كه از كلام نورانی ائمۀ اطهار (علیهم السلام) نشأت گرفته است. پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل دربارۀ صبر پرسید. او در جواب عرض كرد:
«صبر یعنی اینكه در سختیها و حوادث ناگوار آنچنان بردبار باشی كه در هنگام رفاه و آسایش، آرامش داشتی. یعنی در برابر فقر همانگونه شكیبا باشی كه در زمان ثروتمندی آرام هستی. یعنی در
گرفتاریها و بلایا به گونهای صبر پیشه كنی كه در ایام سلامت صبر میکردی. انسان صابر كسی است كه نزد مخلوقات خدا از مصیبت خود شكایت نكند» (1)
دربارۀ «صبر جمیل» از امام محمد باقر (علیه السلام) سؤال شد. ایشان فرمودند:
«ذَاكَ صَبْرٌ لَیسَ فِیهِ شَكْوَى إِلَى النَّاس.» (2)
«صبر جمیل آن است كه در پرتو آن درباره سختیهای زندگی به كسی گلایه نكنی.»
روزی جناب یعقوب (علیه السلام) برای انجام کاری نزد ملکی رفت. چون آن ملک چشم وی به حضرت یعقوب (علیه السلام) افتاد ایشان را در آغوش گرفت و گفت: «مرحبا به خلیل الرحمن.» و تصور كرد كه او ابراهیم خلیل (علیه السلام) است. جناب یعقوب (علیه السلام) گفت: «من یعقوببناسحقبنابراهیم هستم». ملک سؤال كرد: «پس چرا چنین پیر و شكسته شدهای»؟ حضرت یعقوب (علیه السلام) گفت: «از اندوه فراق یوسف (علیه السلام) چنین پیر گشتهام». هنوز از منزل آن مرد بیرون نیامده بود كه جبرئیل بر ایشان نازل شد و فرمود که خدایت میفرماید:
«ای یعقوب، چرا از ما به ملک شكایت کردی؟»
حضرت یعقوب (علیه السلام) به سجده افتاد و با كمال تضرع عرض كرد: «پروردگارا، از گفتۀ خود پشیمانم و دیگر این كار را تكرار نخواهم كرد». خطاب رسید: «تو را بخشیدم. نباید دیگر این عمل از تو سر بزند». از آن به بعد حضرت یعقوب لب از شكوه در تمام مصائب خود بست و فقط روزی گفت: «من امروز شكایت اندوه خود را نزد پروردگار خود میکنم.» (3)
از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردند که اندوه حضرت یعقوب در فراق حضرت
یوسف (علیه السلام) چه اندازه بوده؟ حضرت فرمودند:
«برابر با غصۀ هفتاد زنِ بچهمرده.» (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اهمیت كتمان غم و مصیبت فرمودند:
«سه چیز از گنجهای بهشت است: كتمان صدقه؛ مصیبت؛ بیماری.» (2)
وانگهی خداوند متعال به دلیل محبتی كه به مخلوقاتش دارد همراه با مصائب توفیق و زمینههای صبر و تحمل را نیز در روح و افكار مؤمن القا كند. اگر این امداد غیبی نباشد بیشتر مردم از اندوه مصائب جان خواهند داد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند متعال بر بندگانش منت گذاشته و فراموشی را بر مصیبتزدگان القا نموده است. اگر چنین نمیکرد و مصیبت همچنان با شدت اولیۀ خود باقی میماند، نسل بشر منقطع میشد؛ زیرا افراد بر اثر شدت تأثر از همۀ كارهای دنیوی، مثل كار و كوشش و عمل زناشویی، باز میماندند.» (3)
باید توجه داشت که سایۀ اندوه بر سر همه گسترده است و خداوند رحمان و رحیم هر دری را كه بر اساس حكمت و تربیت بندهاش ببندد، در دیگری را برای او باز خواهد کرد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینباره فرمودند:
«ینَزِّلُ الصَّبْرَ عَلَى قَدْرِ الْمُصِیبَةِ مَنْ ضَرَبَ یدَهُ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ حَبِطَ أَجْرُه.» (4)
1) جامع، 3، 433؛ نورالثقلین، 2، 452.
2) كافی، 3، 115.
3) كافی، 3، 227.
4) نهج البلاغة، صبحی صالح، 495؛ خصائص الأئمة (علیهم السلام)، 104؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة (علیهم السلام)، القدیمة، 2، 184؛ الوافی، 26، 271؛ بحار الأنوار، بیروت، 79، 135؛ عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 20، 682؛ حكمت44.
«صبر به اندازۀ مصیبت فرود میآید.»
همانطور که مصیبتها و آلام مختلف هستند، صبر نیز در حالتهای مختلفی از انسانبروز می کند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دربارۀ اقسام صبر میفرمایند:
«الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیة.» (1)
«صبر سه گونه است: در برخورد با مصیبتهای زندگی؛ بر عبادت و اطاعت خداوند متعال؛ از معصیت خدا.»
همچنین فرمودند:
«الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ حَسَنٌ جَمِیلٌ وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ الله عَلَیك.» (2)
«صبر دو گونه است: صبر در هنگام مصیبت. این صبر صبری نیكوست؛ نیكوتر از آن نیز صبر در برابر محرمات الهی است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در تقسیمبندی دیگری از انواع صبر میفرمایند:
«الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَى مَا تَكْرَهُ وَ صَبْرٌ مِمَّا تُحِب.» (3)
«صبر در راه خدا دو گونه است: پایداری در برابر آنچه به كام نفس آدمی ناخوشایند است؛ خویشتنداری در مقابل هرچه مطلوب نفس آدمی است.»
مهمترین شكیبایی در راه خدا ایستادگی در برابر معصیت است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«صَبْرُكَ عَلَى مَحَارِمِ الله أَیسَرُ مِنْ صَبْرِكَ عَلَى عَذَابِ الْقَبْرِ مَنْ صَبَرَ عَلَى الله
وَصَلَ إِلَیه.» (1)
«صبرتو در برابر محرمات خدا از شكیبایی بر عذاب گور آسانتر است. هر كس كه در راه خدا صبوری كند به خدای سبحان میپیوندد.»
همچنین امام محمد باقر (علیه السلام) درباره انواع صبر میفرمایند:
«هنگامی كه رستاخیز بزرگ برپا شود، منادی فریاد میزند كه صابران كجایند؟ در پی فریاد او گروهی از اهل محشر بپا میخیزند. آنگاه دوباره منادی فریاد برمیآورد كه «متصبّرون» كجایند؟ در این هنگام نیز گروهی از مردم برخیزند.»
راوی میگوید که به محضر امام (علیه السلام) عرض كردم: «فدای شما، صابران و متصبرون چه كسانی هستند»؟ امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«الصَّابِرُونَ عَلَى أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ الْمُتَصَبِّرُونَ عَلَى تَرْكِ الْمَعَاصِی.» (2)
«صابران كسانی هستند كه در راه انجام واجبات و تكالیف دینی ثابت قدم میباشند. متصبران نیز مؤمنان پاكدامنی هستند كه در راه ترك محرمات پایداری میکنند.»
امروزه به دلیل گسترش ارتباطات جهانی به وسیلۀ دستگاههای سمعی و بصری، متأسفانه بساط شیطان در همۀ نقاط كرۀ زمین پهن شده و به وسیلۀ اشاعۀ انواع فسادهای جنسی و مالی مردم را به سوی تباهی میكشاند. هر مؤمنی باید در امتحان مقاومت در برابر گناه خود را به سربازی امام زمانش (علیه السلام) رسانیده و از منجلاب وحشتناك مسائل شهوانی و غیرالهی به وسیلۀ انواع عبادات، از قبیل شب زنده داری و روی آوردن به راز و نیاز و مناجات و دعا، از چنگال هوای نفسانی خویش رهایی بخشد و در جرگۀ متصبرون قرار بگیرد. زیرا بیشتر دامهای شیطان به وسیلۀ لغویات
و كشاندن جوانان به سوی مجالس گناه و غنا و لهو، مثل عروسیها و جشنهایی كه با معصیت آمیخته است، پهن میشود.
دیدن صحنههای مبتذل از دستگاههای صوتی و تصویری که مؤمنین و جوانان تازهمتدین را آرامآرام به سوی بساط خود میكشاند و نوشیدن مسکرات كه مبداء همۀ فسادها هستند از مهمترین پرتگاههای ایمانی میباشند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، به عنوان گوشزدی به اهل دین، میفرمایند:
«از پاتوقهای بازار (هر جا كه محل اجتماع افراد دنیاطلب است) بپرهیز كه آنجا جایگاه شیطان و نمایشگاه فتنههاست.» (1)
چگونگی گذران وقت برای مؤمنین از آزمایشهای بزرگ الهی است كه متأسفانه امروزه اكثر مسلمانان و متدینین را نیز دچار کرده است. در حالیکه وقت گرانبهایی را كه باید در یاد خدا و عبادات و فراگیری روایات و علوم اهلبیت (علیهم السلام) صرف کنند، بر اثر غفلت از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، سرگرم بازیهای تلفن همراه و پیغام فرستادنهای بیهوده و زشت و نشستن به پای جعبۀ شیطانی و ماهواره میکنند.
متأسفانه دین این افراد جز لقلقۀ زبان چیز دیگری نیست. آنجا که در هنگام امتحان و عمل كمیت همه لنگ است، آنان به راحتی از دین برمیگردند. امام حسین (علیه السلام) درباره چنین دیندارانی كه پارسایی ندارند و اموال شبههناک را جزء درآمدهای خود لحاظ میكنند و در هر صحنهای و مجلسی، بدون ترس از خدا، وارد میشوند فرمودهاند:
«النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیانُون.» (2)
«چنین مردمانی تا زمانی طرفدار و مقید به دین هستند كه دنیای آنها
بر وقف مرادشان باشد. پس آن موقع كه پای امتحان پیش میآید دین لقلقۀ زبانشان خواهد بود و در آن وقت دینداران كم هستند.»
امروزه كفر و فساد جهان را پر كرده است و امتحانها و فتنهها شدیدتر و غربالشدگان و مردودشدهها نیز زیادتر شدهاند. لغویات زمینهساز معصیت و اصطلاحاً در ورودی گناه هستند. باید هر مؤمنی، هرچه سریعتر، از چنین مكانها و مواقعی فرار کند و به راز و نیاز و مناجات و عبادات پناه آورد. اگر بنیۀ عبادی مؤمن قوی شود وسوسههای شیطانی در دل او اثر نمیكند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینرابطه میفرمایند:
«صَابِرُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى فِعْلِ الطَّاعَاتِ وَ صُونُوهَا عَنْ دَنَسِ السَّیئَاتِ تَجِدُوا حَلَاوَةَ الْإِیمَان.» (1)
«نفوس خود را بر عبادت و اطاعت خدا پایدار بدارید و از پلیدی گناهان نگهداریدشان تا از شیرینی ایمان بهرهمند شوی
رهایی از بلا، مخصوصاً از بیماری، به بركت اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و به وسیلۀ دعا و تضرع به درگاه آن بزرگواران فراهم میشود. با کمی تأمل موحد به این باور میرسد كه فقط با چشیدن طعم شیرین رضایت و تسلیم است که انسان به آرامش میرسد؛ چراکه درمییابد پروردگاری که ملکوت همه چیز در قبضۀ قدرت اوست خیر بندۀ مومنش را اراده فرموده است. این تسلیم برای اهل معرفت نه از باب ناچاری؛ بلکه از شوق وصول به دریای بیکران رحمت الهی است. چنانكه
1) عیون الحكم و المواعظ، لیثی، 305؛ غرر الحكم و درر الكلم، 424؛ تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، 283.
فرمودهاند:
«إِذَا ضَاقَ الْمُسْلِمُ فَلَا یشْكُوَنَ رَبَّهُ وَ لَكِنْ یشْكُو إِلَیهِ فَإِنَّ بِیدِهِ مَقَالِیدَ الْأُمُور.» (1)
«هنگامی كه مسلمانی در تنگنا قرار میگیرد نباید از خداوند نزد دیگران شكایت کند؛ بلكه باید از سختیها به خدا شكایت كند؛ چراکه كلید امور در دست اوست.»
شكایتكردن نزد خداوند متعال یعنی دعا و درخواست برای نجات و خلاصی از گرفتاریها. یكی از حکمتهای ابتلائات رسیدن به نقطهای است كه انسان در آن بر اثر گرفتاریها به خداوند متعال رو كند. در اهمیت دعا برای رفع گرفتاریها روایات زیادی نقل شده است. قرآن نیز رفع سختی را در انحصار درخواست عافیت از خداوند متعال معرفی میكند:
قُلْ ما یعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُكُمْ (2) «اگر دعای شما نبود پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نداشت.»
این گدایی، عاقبت، انسان را به منزلت رفیعی میرساند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«أَعْلَمُ النَّاسِ بِالله أَكْثَرُهُمْ لَهُ مَسْأَلَة.» (3)
«داناترین مردم به خداوند كسی است كه بیش از همه از او خواهش و درخواست داشته باشد.»
پس انسان خردمند کسی است كه با تضرع و ناله به درگاه خدا پناه ببرد. چنانكه فرمودهاند:
«هر كس دری را بكوبد عاقبت باز خواهد شد.»
امام حسن مجتبی (علیه السلام) عبداللهبنجعفر را دیدند و به او فرمودند:
«ای عبدالله، چگونه مؤمن مؤمن است ولی رزقش را كم و اندك میشمارد و منزلت خود را حقیر میداند و حال آنکه حاكم او خداست؟ ای عبدالله، هر كسی در قلبش رضایت نباشد، چون دعا كند، خداوند متعال دعای او را اجابت میکند؟» (1)
گرههای سخت و بههمپیچیدۀ بلاها به وسیلۀ دعا و تضرع باز میشود. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«دعا قضا و بلا را همانطور كه رشتۀ نخ از هم باز میشود؛ اگرچه به سختی به هم تابیده شده باشند.» (2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمودند:
«به سوی خداوند متعال در حاجتهای خود فزع کنید و در وقت درماندگی به او رو بیاورید.» (3)
امام صادق (علیه السلام) خطاب به هشامبنسالم فرمودند:
«درازی و كوتاهی بلا را میشناسی؟»
هشامبنسالم جواب داد: «خیر.»
حضرت فرمودند:
«هر گاه یكی از شما به دعاكردن اهتمام ورزید، بداند كه بلا كوتاه شده است.» (4)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در اهمیت دعاکردن در هنگام بلا فرمودند:
«آیا به سلاحی كه شما را از دشمن نجات میدهد و روزی شما را پیدرپی میرساند راهنماییتان نکنم؟»
عرض كردند: «بلی.»
حضرت فرمودند:
«خدای خود را شب و روز بخوانید. پس به درستی كه سلاح مؤمن دعاكردن است.» (1)
از رحمت واسعۀ خدای مهربان است كه چنین درب دعا و توسل را باز گذاشته است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لَوْ لَا إِلْحَاحُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الله فِی طَلَبِ الرِّزْقِ لَنَقَلَهُمْ مِنَ الْحَالِ الَّتِی هُمْ فِیهَا إِلَى حَالٍ أَضْیقَ مِنْهَا.» (2)
«اگر مؤمنین برای طلب روزی نزد خدا اصرار نمیورزیدند خداوند متعال آنها را از آن حال به تنگدستی بیشتری منتقل میکرد.»
طبق سنت الهی باید از طریق اسباب برای رسیدن به مقصد استفاده کرد و آن واسطهها نیز مغایرتی با توكل به خدا ندارند. امام معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«أَبَى الله أَنْ یجْرِی الْأَشْیاءَ إِلَّا بِالْأَسْبَاب.» (3)
«سنت الهی بر آن قرار گرفته كه خداوند متعال همۀ امور را با اسباب انجام دهد.»
همچنین خداوند در قرآن میفرماید:
وَ ابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسیلَة (4) «با وسیله به نزد او بیایید.»
نقل است که:
1) كافی، 2، 468.
2) الكافی، الإسلامیة، 2، 261؛ الوافی، 5، 785؛ وسائل الشیعة، 7، 59؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 9، 358؛ بحار الأنوار، بیروت، 69، 9؛ عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 20، 809.
3) الكافی، الإسلامیة، 2، 467؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 2، 312؛ بحار الأنوار، بیروت، 2، 90 و 168.
4) سوره مبارکه مائده، آیۀ شریفۀ 35.
«حضرت موسی (علیه السلام) عرض كرد که خداوندا، درد از كجاست؟ خدا فرمود که از من. گفت که پس دوا كجاست؟ خداوند فرمود که آن نیز از من است. عرضه داشت که پس اطبا چه كاره هستند؟ خداوند فرمود (اسبابی هستند) که تا بندگان مرا خوش دارند تا یا بهبودی من نصیب آنها شود یا آنان را قبض روح كنم.»
به دارو و دكتر و... باید به دید وسیله نگریست: اگر خداوند بخواهد دارو و دكتر تأثیر میکند، وگرنه اگر تمام عالم جمع شوند محال است غیر از ارادۀ خدا بتوانند كسی را نجات دهند:
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیم.» (1)
«همۀ حرکت و توانها به دست خداست.»
از مهمترین اسباب برای رفع بلا بعد از تضرع و انابه به درگاه خداوند متعال، صدقه است که مکمل دعا و تضرع است پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره اهمیت پرداخت صدقه میفرمایند:
«بهترین راه درمان بیماری صدقهدادن است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«صدقه دارویی مؤثر است.» (2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مستحب است بیمار به دست خود صدقهای به سائل بدهد و از او
بخواهد که برای وی دعا كند.» (1)
مردی به امام كاظم (علیه السلام) از این نالید كه نانخور زیادی دارم و همگیشان هم بیمار هستند. امام كاظم (علیه السلام) به او فرمودند:
«آنان را با صدقه درمان كنید؛ زیرا هیچ چیز به اندازۀ صدقه به اجابت نزدیك نیست و هیچ چیز بیش از صدقه برای بیمار منفعت در پی ندارد.» (2)
همچنین حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای رفع فقر فرمودهاند:
«إِذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا الله بِالصَّدَقَة.» (3)
«هرگاه تهیدست شدید با صدقهدادن با خدا تجارت كنید.»
مؤمن برای دوری از آفت و پربارنمودن میوههای درخت تسلیم و رضا باید به دعا بپردازد و در عین تسلیم به قضای الهی، از استغاثه و تضرع دست برندارد. دعا هم امید گشایش از تنگناست و هم باعث قرب و دریافت عنایات ویژۀ خداوند است. امام سجاد (علیه السلام) در باب دعا هنگام بیماری چنین تعلیم فرمودند:
«خداوندا، بر سلامت تنم كه پیوسته با آن به كار خویش پرداختهام تو را سپاس میگویم. همچنین بر آن بیماری كه بر تنم عارض كردی تو را سپاس میگویم. اكنون ای خدای من، نمیدانم كدامیك از این دو حال برای سپاسگزاردن تو بهتر است. همچنین نمیدانم كدامیك از این دو وقت برای شکر تو سزاوارتر است: زمان تندرستی كه در آن روزهای پاك خویش را گوارایم ساختی و مرا به آنها برای جستن خشنودی و فضل خود شور و نشاط بخشیدی و با برخورداری از آنها بر آن طاعتها
كه توفیقش را ارزانیام داشتی، توانا ساختی؛ یا زمان بیماری كه مرا با آن آزمودی. همان زمانی که نعمتهایی را به من عطا فرمودی تا مایۀ سبكی گناهانی شود كه پشتم را سنگین كردهاند.»
تمامی امتحانها و ابتلائات برای رساندن مؤمن پس از مقام رضا و تسلیم به مرتبۀ اظهار شكر و عبودیت است. بنابراین چه خوب است که مؤمنین بیمار برای كسب مقام رضا و شكر، هر روز این دعا را به پیشگاه خداوند عرضه بدارند. دعا برای رفع امراض دیگران نیز برای اظهار همدردی و تسلی دل بیمار لازم است. وظیفۀ عیادتكنندگان آن است كه دست به دعا برداشته و به فرمودۀ امام معصوم (علیه السلام) هفتبار بخوانند:
«أَسْأَلُ الله الْعَظِیمَ رَبَ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ أَنْ یشْفِیك.» (1)
«از خداوند بزرگ که پروردگار عرش عظیم است تقاضا دارم تو را شفا دهد.»
وظیفۀ شخص گرفتار و مریض آن است كه یقین پیدا كند به وسیلۀ توسل به ائمۀ اطهار (علیهم السلام) میتوان هر قفل بستهای را باز کرد. شرط اول؛ دعاکردن از سویدای دل و استغاثه است. امام صادق (علیه السلام) در اینباره فرمودهاند:
«فَإِذَا دَعَوْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِكَ ثُمَ اسْتَیقِنْ بِالْإِجَابَة.» (2)
«هرگاه دعا کردی با حالت توجه و اقبال دعا كن. آنگاه یقین به اجابت داشته باش.»
سپس باید با همان حالت تضرع و توبه خدا را به نامهای مقدسش صدا زد و
اسمهای بزرگ و مبارك خداوند متوسل شد. امام رضا (علیه السلام) در ذیل آیۀ شریفۀ وَ لِله الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها (1)فرمودند:
«هرگاه گرفتاری به شما روی آورد به واسطۀ ما از خداوند كمك بجویید؛ زیرا مراد از سخن خداوند متعال همین است.» (2)
امام محمد باقر (علیه السلام) نیز چنین فرمودند:
«مَنْ دَعَا الله بِنَا أَفْلَح.» (3)
«هر كس خداوند را به واسطۀ ما بخواند (نجات پیدا می کند و) رستگار میشود.»
همچنین امام معصوم (علیه السلام) میفرمایند که خداوند متعال فرموده است:
«وَ لَكِنَّهُ حَتَمْتُ عَلَى نَفْسِی أَنْ لَا یسْأَلَنِی عَبْدٌ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیتِهِ إِلَّا غَفَرْتُ لَهُ مَا كَانَ بَینِی وَ بَینَه.» (4)
«بر خویش لازم گردانیدهام كه هر کس مرا به حق محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان او (علیهم السلام) بخواند، از هرچه بین من و اوست چشم بپوشم و او را بیامرزم.»
نماز مجموعه ای است که دعا و تضرع را با ذکر اصیلترین مفاهیم توحیدی ارئه کرده است. نماز چنانكه در ذیل آیۀ 132 از سورۀ مباركۀ طه (5)امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«وقتی امر معاش بر اهلبیت (علیهم السلام) سخت میشد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها میفرمود که نماز به جا بیاورید؛ چراکه پروردگار مرا به نماز امر فرموده
1) سوره مبارکه اعراف، آیۀ شریفۀ 180.
2) تفسیر عیاشی، 2، 42؛ بحار الأنوار، 94، 6.
3) الأمالی، طوسی، 172 و 814 و 842؛ بشارة المصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) لشیعة المرتضى (علیه السلام)، القدیمة، 2، 97؛ وسائل الشیعة، 7، 103؛ بحار الأنوار، بیروت، 23، 102 و 91، 2.
4) الأمالی، صدوق، 672؛ الأمالی، مفید، 219؛ بشارة المصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) لشیعة المرتضى (علیه السلام)، القدیمة، 2، 210؛ وسائل الشیعة، 7، 98؛ بحار الأنوار، بیروت، 8، 282 و 91، 1؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 5، 229.
5) تفسیر قمی، 2، 67؛ الوافی، 7، 15؛ بحار الأنوار، بیروت، 16، 195 و 47، 299؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 2، 416.
است.»
شرط دیگر اجابت دعا ناامیدی از تمامی اشیاء هستی است. در داستان ابتلائات حضرت ایوب (علیه السلام) نقل است که وقتی آن بزرگوار همسرش (علیها السلام) را كه تنها پرستار وی بود به دلیلی از خود راند، تنها و بیكس، بدون غذا و مونس، همۀ درها را بسته دید. آنگاه صورت را بر زمین نهاد و چند مرتبه با آه و ناله و تضرع گفت: أَنِّی مَسَّنِی الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمین (1)ناگهان صدایی شنید: «ای ایوب، سر از سجده بردار كه خدایت دعای تو را به اجابت رسانده است.» (2)
إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُك
یكی از شرایط استجابت دعا امید به برآورده شدن حاجتهاست. خداوند بهتر میداند که حاجت شخص را چه روزی برآورده کند. آنچه مهم است دعا و تضرع بندگان است؛ اما اجابت دعا، براساس حكمت الهی، در ساعتی مقرر به اجرا درخواهد آمد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینباره فرمودند:
«هرگز از تأخیر اجابت دعا ناامید مباش؛ زیرا بخشش الهی به اندازۀ نیت است. گاهی در اجابت دعا تأخیر میشود تا پاداش درخواستكننده بیشتر شود. گاهی درخواست میكنی اما پاسخی نمیبینی؛ زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخصی به تو خواهد رسید.» (3)
عجله برای برآوردهشدن حاجت مغایر با مقام تسلیم و رضاست. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«تا هنگامی که بندۀ مؤمن بیصبری نكرده و مأیوس نشود و دعا را ترك نكند، پیوسته در خیر و راحتی و رحمت الهی به سر میبرد.» (1)
گاهی حاجتی به نفع مؤمن نیست؛ بلکه به ضرر اوست. لذا خداوند آن را به تأخیر میاندازد. خداوند در قرآن مجید میفرماید:
وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ الله یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون (2) «چهبسا آنچه شما ناپسند میدارید، برای شما خیر باشد و چهبسا آنچه دوست میدارید، برای شما شرّ باشد. خداوند میداند و شما نمیدانید.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«خدای متعال میفرماید که بندۀ مؤمن از من درخواستی میکند؛ ولی من برای نفع او از آن حاجت مانع میشوم.» (3)
شخصی از امام صادق (علیه السلام) سؤال كرد: «مگر خداوند متعال در قرآن نمیفرماید دعا كنید تا برای شما اجابت كنم؟ حال آنکه افراد مضطری را میبینم كه دعا میكنند؛ ولی به اجابت نمیرسد و مظلومانی را میبینم كه از خدا پیروزی بر دشمنانشان را میطلبند؛ ولی واقع نمیگردد». امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«وای بر تو! خدا درخواست همه را اجابت میکند. دعای ظالم تا پیش از توبه مردود است. اما هنگامی كه مظلوم دعا كند خداوند اجابت میفرماید و بلا را از او برطرف میسازد، به طوری كه گاه خود او نیز نمیفهمد، یا آن را به صورت پاداشهای فراوانی برای روز نیازش ذخیره میكند. خداوند از برآوردهکردن آنچه به ضرر فرد است خودداری میکند.» (4)
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«چون قیامت برپا گردد، خداوند متعال [به بندۀ مومن] میگوید که چنین و چنان خواستهای از من داشتی و من آنها را عقب انداختم و در [مقابل] ثواب تو را چنین و چنان قرار دادم. در این هنگام مؤمن در آن حال آرزو میكند که ای كاش هیچ موقع در دنیا دعایش مستجاب نشده بود.» (1)
در سخن ارزشمندی که ممکن است به یکی از اهلبیت (علیهم السلام) منتسب باشد آمده است:
«چهبسا دعای شخص مستجاب نمیشود؛ چراکه مصلحت بنده نیست. خداوند متعال كریم است؛ لكن گاهی نهایت آن چیزی كه فرد میخواسته به او نمیرسد. مثلاً چهبسا شخصی از خداوند فرزند صالحی میخواهد كه در امور دیگری به او كمك کند؛ اما خداوند این را به صلاح او نمیداند. پس قادر حكیم به او دوستی صمیمی روزی میكند كه در امور دنیایی كمك او باشد. لذا مقصود بنده با همین دوست حاصل میشود. یا اینكه بنده ای از خداوند در کار خاصی وسعت روزی میخواهد؛ اما خداوند روزی او را در کار دیگری قرار میدهد. بنده هم خیال میكند كه دعای او مستجاب نشده.» (2)
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:
«مردی از بنیاسرائیل سه سال از خداوند متعال درخواست پسری میكرد. چون دید خداوند متعال دعای او را مستجاب نمیكند، گفت که پروردگارا، آیا از تو كه صدای مرا میشنوی دور هستم یا نزدیكم؟ چرا
جواب نمیدهی؟ در عالم رؤیا به او گفته شد که تو سه سال است خدا را با زبانی فحاش و دلی سركش و نیتی دروغ میخوانی. نخست فحشدادن را ترك كن و دلت را برای ارتباط با خدا پاك كن و نیت خود را نیكو گردان؛ سپس دعا كن.» (1)
باید توجه داشت که انجام فرائض دینی موجب استجابت دعاست. به عنوان نمونه یكی از مصادیق موانع استجابت دعا، به فرموده امام صادق (علیه السلام)، داشتن مظلمه بر گردن است:
«كسی كه بر گردنش مظالم عباد است دعایش مردود است.» (2)
امام صادق (علیه السلام) در حدیثی مهمترین مانعی که برای برآوردهشدن دعا وجود دارد را ذكر فرمودهاند. راوی میگوید: «به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم که در كتاب خداوند متعال دو آیه است كه تأویل آنها را نمیفهمم. حضرت فرمودند که آن دو آیه كدام است؟ گفتم این فرموده خداوند متعال که گفته است مرا بخوانید تا اجابتتان كنم. اما من خدا را میخوانم و اجابتی نمیبینم! حضرت فرمودند که آیا میگویی خداوند تبارك و تعالی در وعدۀ خود تخلف مینماید؟! گفتم که نه. حضرت فرمودند که آیۀ دیگر را بگو. گفتم اینكه خداوند متعال میفرماید که هرچه در راه خدا انفاق كنید خداوند جای آن را پر میكند و او بهترینِ روزیدهندگان است. ولی من انفاق میكنم و جایگزین آن را نمییابم! حضرت فرمودند که آیا گمان میكنی خداوند متعال خلف وعده میكند؟! گفتم که نه. حضرت فرمودند که پس چه میگویی؟ گفتم که نمیدانم. سپس حضرت فرمودند که اینك به خواست خداوند تعالی تو را آگاه میسازم.
بدانید كه اگر اطاعت خدا را میکردید و بعد او را میخواندید اجابتتان میفرمود. لكن او را نافرمانی میکنید، پس اجابتتان نمیكند. اما اینكه میگویی
انفاق میكنید و جایگزین آن را نمییابید! اگر شما مال را از راه حلال آن به چنگ میآوردید و در راههای شایسته انفاق میکردید، خداوند جایگزین آن را به شما بازپس میداد. با همۀ این احوال اگر خداوند را از راهش بخوانید، هر آیینه، اجابتتان میكند. اگرچه گناهانی هم بر دوش شما باشد!
سپس گفتم که راه دعا كدام است؟ حضرت فرمودند که چون نماز واجب خود را به جای آوردی به تمجید و تعظیم خداوند میپردازی و هرچه میتوانی او را ستایش میكنی و بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با تمام توان خود درود میفرستی. آنگاه، پس از حمد و ثنای الهی و درود بر نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، نعمتها و احسانهای خداوند را به یاد می آوری و بر آن شكر را به جای میآوری. بعد به تكتك گناهانت یا آنهایی كه به یاد میآوری اعتراف میكنی و بقیه را كه از خاطر بردهای به طور اجمال یاد كرده و از همۀ آنها توبه میكنی و قصد میكنی كه دیگر به آنها باز نگردی.
سپس با ندامت، صدق نیت، خوف و امید از آنها استغفار میكنی و میگویی که خداوندا، از تو پوزش میخواهم و از تو طلب غفران میكنم و به سوی تو بازمیگردم. تو خود مرا بر طاعت خود كمك كن و بر انجام اعمالی كه بر من واجب کردهای و تو را از من راضی میكند موفق گردان. همانا من هرگز كسی را ندیدهایم که بدون کمک و نعمت تو طاعتت را به جا آورد. پس بر من به نعمتی منت نه كه با آن به رضایت و خشنودی و بهشت تو دست یابم. (1)بعد از این دعا نیز حاجت خود را میطلبی. امیدوارم خداوند به مشیت خود ناامیدت نفرماید.» (2)
یكی دیگر از موانع اجابت دعا امید به مخلوقات است. در اینباره فرمودهاند:
«هرگاه خواستید دعایتان به اجابت برسد، نباید در دلتان كسی جز خدا باشد.»
از پایههای اصلی توكل، قطع امید از خلایق است. امام معصوم (علیه السلام) درباره معنای واقعی توكل فرمودهاند:
«توكل آن است كه شخص مطمئن باشد که به جز خواست خدا كسی نمیتواند نفع و ضرری به او برساند یا او را از رسیدن به چیزی منع كند یا به او چیزی بدهد. پس به طور كلی باید از مخلوقات مأیوس شود.» (1)
در قرآن کریم اینگونه میخوانیم:
وَ إِنْ یمْسَسْكَ الله بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یرِدْكَ بِخَیرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یصیبُ بِهِ مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ (2) «اگر خدا به تو زیانى برساند آن را برطرفكنندهاى جز او نیست. اگر هم براى تو خیرى بخواهد بخشش او را ردكنندهاى نیست. آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مىرساند. او آمرزندۀ مهربان است.»
یا اینكه فرمودهاند:
«فَلَوْ جَهَدَ النَّاسُ أَنْ ینْفَعُوكَ بِأَمْرٍ لَمْ یكْتُبْهُ الله لَكَ لَمْ یقْدِرُوا عَلَیه.» (3)
«اگر تمام مردم كوشش كنند تا آنچه خداوند متعال مقدر نفرموده به تو برسد، اثر و فایدهای نخواهد داشت.»
مؤمن با داشتن چنین اعتقادی از قویترین مخلوقات خواهد شد و به عالیترین مقام بندگی، یعنی توكل، دست پیداخواهد كرد. مؤید چنین اعتقادی کلام امام
سجاد (علیه السلام) است:
«رَأَیتُ الْخَیرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِی أَیدِی النَّاس.» (1)
«تمامی خیر را در قطع طمع از آنچه در دست مردم است دیدم.»
باید توجه داشت که توکل زمانی به جایگاه خود می رسد که با تلاش همراه گردد؛ اما گاهی ممکن است فرد تلاش لازم را داشته باشد ولی خداوند صلاح او را در بهثمرنشستن آن تلاش نمیبیند. امام حسن (علیه السلام) در اینباره به شخصی فرمودند:
«يَا هَذَا لَا تُجَاهِدِ الطَّلَبَ جِهَادَ الْعَدُوِّ وَ لَا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ اتِّكَالَ الْمُسْتَسْلِمِ فَإِنَّ إِنْشَاءَ الْفَضْلِ مِنَ السُّنَّةِ وَ الْإِجْمَالَ فِي الطَّلَبِ مِنَ الْعِفَّةِ وَ لَيْسَتِ الْعِفَّةُ بِدَافِعَةٍ رِزْقاً وَ لَا الْحِرْصُ بِجَالِبٍ فَضْلًا فَإِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ اسْتِعْمَالَ الْحِرْصِ اسْتِعْمَالُ الْمَأْثَمِ.» (2)
«تلاشت در طلب رزق چنان نباشد که گویی با دشمن جهاد میکنی (کنایه از اینکه آنقدر زیادهروی نکن که جانت را برای مال دنیا به مخاطره بیاندازی). از طرفی اعتقاد به تقدیر موجب نشود که از تحرک باز بمانی....»
آنچه بسیار حائز اهمیت است فهم دقیق حقیقت توكل است. با فهم صحیح آن پایههای اعتقادی توحیدی شكل واقعی خود را مییابد. توكل یعنی واگذارکردن امور به دست خدا و رضایت از تصمیمهای حق تعالی. شخصی از امام كاظم (علیه السلام) درباره آیۀ شریفۀ وَ مَنْ یتَوَكَّلْ عَلَى الله فَهُوَ حَسْبُه (3)سؤال کرد. حضرت (علیه السلام) در پاسخ فرمودند:
«توكل بر خداوند متعال دارای درجاتی است: به خداوند در همۀ امور
اطمینان داشته باشی. یعنی هرچه با تو انجام میدهد به آن راضی باشی و بدانی كه خداوند متعال به تو جز خیر عطا نمیكند. همچنین بدانی كه حكمكردن تنها از آنِ خداوند است. پس تمام امور را به خدا بسپاری و بر او توكل كنی.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«اسْتَخِرْ وَ لَا تَتَخَیرْ فَكَمْ مَنْ تَخَیرَ أَمْراً كَانَ هَلَاكُهُ فِیه.» (2)
«از خدا طلب خیر كن و بدون آن كاری را انتخاب نكن؛ زیرا چه بسیار كسانی كه [بدون طلب خیر از خدا] كاری را انتخاب كردهاند که موجب نابودیشان شده است.»
در روایتی درخواست خیر از خدا را اینگونه آموزش دادهاند:
«اللَّهُمَ إِنِّی أَسْتَخِیرُكَ بِعِلْمِكَ فَصَلِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْضِ لِی بِالْخِیرَة» (3)
«خدایا، از دانش تو طلب خیر میکنم. پس بر محمد و آلمحمد (علیهم السلام) دورد بفرست و برای من خیر را تقدیر کن.»
مؤمن با این عقیده از هر شر و بلایی مصون خواهد بود؛ زیرا فرمودهاند:
«هیچ مؤمنی نیست که از خداوند طلب خیر کند، مگر اینکه خدا هم به او خیر میدهد؛ هرچند پیش آمد ناخوشایندی برای او رخ دهد. زیرا باز خیری در آن حادثه نهفته است.» (4)
ائمۀ هدی (علیهم السلام) و در رأس آنان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دائماً بر تسلیمبودن در برابر قضای الهی تأکید نمودهاند. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«ای گروه تهیدستان، آسوده باشید و از جان و دل از خدا خشنود شوید
تا اینكه خداوند متعال در مقابل فقرتان پاداشتان دهد. اگر این كار را نكنید ثوابی نخواهید داشت.»
با این دستور هر مؤمنی باید یقین كند که مصیبتها بهترین هدایای پروردگار است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مصائب هدایای خداوند متعال است.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مقرب ترین حالت بنده در نزد خداوند این است كه طالب درهمی باشد؛ لكن به آن دست نیابد.» (2)
آنچه در آخرالزمان بیشتر از همه مردم را درگیر میکند و طبق روایات عذاب كوچك قلمداد میشود، گرانی اجناس است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«لَیأْتِی عَلَى الرَّجُلِ مِنْكُمْ زَمَانٌ لَا یكْتَبُ عَلَیهِ سَیئَةٌ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ مُبْتَلًى بِهَمِّ الْمَعَاش.» (3)
«زمانی بیاید که بر فرد(مومن) گناهی نوشته نشود. این اتفاق در زمانی میافتد که امر معاش او را در غمها فروببرد.»
البته خداوند در برابر این سختیها پاداشی را برای فرد درنظر گرفته است. امام صادق (علیه السلام) به یكی از اصحاب خود فرمودند:
«آیا به بازار نمیروی و نمیبینی كه میوه و چیزهایی را كه دوست داری میفروشند؟»
وی گفت: «بله.»
حضرت فرمودند:
«به راستی در مقابل هر چیزی كه ببینی و نتوانی آن را خریداری كنی برای تو حسنهای خواهد بود.» (1)
شخصی برای امام رضا (علیه السلام) نامهای نوشت و در آن از پریشانحالی و قرض خود شكایت کرد. حضرت در جواب نوشتند:
«اگر میخواهی پاداش داشته باشی صبر كن. اگر صبر نكنی پاداشی نخواهی داشت. جلوی قضا و تقدیرات الهی را هم نمیتوانی بگیری.» (2)
باید دانست که با تسلیم در برابر امر خدا و توسل به اهلبیت (علیهم السلام) عنایتهای خاص الهی شامل حال مؤمن گرفتار خواهد شد. از نشانههای تسلیم شاکربودن در تمام حالتهاست: چه در عافیت و چه مریضی؛ چه در غنا و چه فقر. چهبسا فردی که سالها در تندرستی و رفاه زندگی نموده است، پس از مدتی به بلایی گرفتار آید. در این شرایط مومن باید همانطور که در سلامت و ثروت شکر الهی را میگذاشته، اکنون نیز شکرگزار باشد. همسر جناب ایوب نبی (علیه السلام) به آن حضرت عرضه داشت:
«ای كاش دعا میكردی تا خدا شفایت دهد.»
حضرت ایوب (علیه السلام) فرمود:
«وای بر تو، هفتاد سال از لطف پروردگار در رفاه و نعمت بودم. اینك بگذار تا همان اندازه در سختی و محنت و بلا باشم.» (3)
از این سخن حضرت ایوب (علیه السلام) دیری نگذشته بود که خدا ایشان را شفا داد!
از مجموع این مبحث درمییابیم كه یكی از فضیلتهای ارزندۀ اخلاقی و اعتقادی صبر است. صبر در حوادث بسیار ناگوار و موجهای سهمگین دریای بلا همانند كشتی بسیار امنی برای سرنشینانش خواهد بود. همۀ مؤمنین، در راه رسیدن
به مقام عبودیت، باید برای محفوظماندن از غرقشدن در دریای بلا و حوادث سوار بر كشتی صبر شوند. سرور و پرچمدار بزرگ مصائب كربلا، امام سجاد (علیه السلام)، فرمودند:
«وَ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا صَبْرَ لَه.» (1)
«آن كسی كه صبر ندارد ایمان ندارد.»
صابران كه همان صاحبان كرامت و فضیلت هستند با صبركردن بر مصائب به ترفیع در ایمان دست خواهند یافت. شخصی در محضر مبارك امام صادق (علیه السلام) سخن از كرامت به میان آورد. اصحاب از ایشان پرسیدند که بزرگوارترین و گرامیترینِ انسانها چه كسانی هستند؟ امام (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ إِذَا أُعْطِی شَكَرَ وَ إِذَا ابْتُلِی صَبَر.» (2)
«آن كسی كه چون نعمتی به وی عطا شد شكر به جای آورد و هرگاه بلا و آزمایشی بر او فرود آید صبر پیشه کند.»
از امیرالمؤمنین (علیهما السلام) پرسیدند که خالصترین عمل خیر چیست. ایشان فرمودند:
«الْخَیرُ الَّذِی لَا شَرَّ فِیهِ الشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّازِلَة.» (3)
«خیر خالص آن است كه بر نعمتهای خدا شکرگزار باشی و در برابر مصیبتها صبر کنی.»
شکر و صبر فقط با ازدیاد عقل انسان محقق میشود و در نهایت پایههای ایمان
1) صحیفة الإمام الرضا (علیه السلام)، 81؛ الكافی، الإسلامیة، 2، 89؛ تحف العقول، 281؛ الوافی، 4، 333؛ وسائل الشیعة، 3، 258؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 8، 129؛ بحار الأنوار، بیروت، 2، 114 و 66، 376.
2) التمحیص، 68؛ تحف العقول، 364؛ بحار الأنوار، بیروت، 67، 184 و 68، 53 و 75، 247؛ عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام))، 20، 719 و 827.
3) تحف العقول، 234؛ بحار الأنوار، بیروت، 75، 106.
را تشکیل میدهند. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در اهمیت تعقل به شخصی به نام شمعون فرمودند:
«فَتَشَعَّبَ مِنَ الْعَقْلِ الْحِلْم.» (1)
«صبر از عقل سرچشمه میگیرد.»
كاربرد دیگر صبر كنارهگیری از مردم فاسد و مشغلههای بیهوده و گریز از دنیا و دنیا طلبان است. اسوۀ صبر و مظهر كامل و بینظیر مقاومت، حضرت موسیبنجعفر (علیه السلام)، كه سالها در سیاهچالههای تاریك بر تنهایی و آزار بیشمار دشمنان صبر نمودند، به یكی از صحابۀ خود به نام هشام فرمودند:
«یا هِشَامُ الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلَامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ فَمَنْ عَقَلَ عَنِ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرَّاغِبِینَ فِیهَا.» (2)
«ای هشام، صبر در برابر تنهایی نشان قدرت عقل است. هر کس بر مبنای معیارهای الهی بیاندیشد از دنیا و دلباختگان دنیا كناره میگیرد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«قَوَاعِدُ الْإِسْلَامِ سَبْعَةٌ فَأَوَّلُهَا الْعَقْلُ وَ عَلَیهِ بُنِی الصَّبْر.» (3)
«اركان استوار اسلام هفت چیز است: اول آنها عقل است و زیر بنای آن صبر.»
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«الصَّبْرُ نِصْفُ الْإِیمَانِ وَ الْیقِینُ الْإِیمَانُ كُلُّه.» (4)
1) تحف العقول، 15؛ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین، 9؛ بحار الأنوار، بیروت، 1، 117.
2) الكافی، الإسلامیة، 1، 17؛ تحف العقول، 387؛ وسائل الشیعة، 5، 331 و 15، 354؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 1، 58؛ بحار الأنوار، بیروت، 1، 137 و 75، 301.
3) تحف العقول، 196؛ بحار الأنوار، بیروت، 65، 381.
4) مجموعۀ ورام، 1، 40؛ شرح نهج البلاغة لإبنأبیالحدید، 1، 319؛ إرشاد القلوب إلى الصواب، دیلمی، 1، 127.
«شكیبایی نصف ایمان است و یقین تمام ایمان.»
جایگاه بسیار والای صبر از آنجا معلوم میگردد كه همۀ ایمان؛ بلكه زیربنای ایمان صبر گردد. درواقع بدون صبر ایمان به سرنگونی محكوم خواهد شد. از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند که ایمان چیست؟ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«ایمان یعنی صبر.» (1)
بنابراین ایمان از دو بخش تشكیل شده است: صبر و تسلیم در برابر بلا؛ شكر بر نعمتها. سردمدار بزرگ ایمان، وجود مبارك حضرت ختمی مرتبت، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، میفرمایند:
«خدایا، روزی سیرم كن تا شكرگزار تو باشم و دیگر روز گرسنهام نگاه دار تا در پی درخواست از تو برآیم.» (2)
یکی از زیباترین مظاهر صبر رضایت کامل از پروردگار است که انسان را به ایمانی حقیقی میرساند:
«رَاضٍ عَنْهُ فِی كُلِ حَالاتِه.» (3)
«مؤمن در تمام حالتها از پروردگارش راضی است.»
در راستای رضایت به قضای الهی و تسلیمبودن در برابر تقدیرات الهی اشارهای خواهیم داشت به تسلیم و رضای حضرت اباعبدالله (علیه السلام) در روز عاشورا و در لحظاتی که امام حسین (علیه السلام) در محاصرۀ منافقین خونخوار، یكه و تنها، با هشتاد و چهار زن و فرزند داغدیده و لب تشنه، با بدنی خونین، در برابر چشمان گریان مخدرات و خردسالان، ایستاد تا با هر كدام وداعی داشته باشد.
این وداع در حالی بود كه داغ عزیزانش قلب مجروح او را خونینتر کرده بود و طاقت را از كَفَش ربوده بود. ضعف خستگی كه از تشنگی فراوان و گرد و غبار جنگ برخاسته بود نور را از چشمانش گرفته و رمق را از پاهایش ربوده بود. با قلبی پر از مهربانی از كودكان تشنهلب جدا میشد. چون دشمن كافر آن گرامی را ضعیف و تنها پنداشت، همانند كفتاری گرسنه بر بدن نازنینش تاختند. با جراحت بیشماری که بر پیکر نازنینش وارد کرده بودند، در لحظات آخر تمامی هستیاش را، همان آخرین قطرات خون مطهرش بود، به خدای متعال تقدیم نمود و عبودیت خداوند منان را در برابر تمامی موجودات هفت آسمان و زمین به نمایش گذاشت. او عظمت پروردگار خویش را در آن لحظاتی که گونه بر شنهای تفتیدۀ صحرا میکشاند اینگونه ارج مینهاد:
«اِلَهی رِضاً بِقَضَائِكَ وَ تَسْلِیماً لِأَمْرِكَ.» (1)
«پروردگارا، به قضای تو رضیام و تسلیم امرت هستم.»
هر مؤمنی در عصر غیبت با پندآموزی از روز عاشورا و به پیروی از اصحاب امام حسین (علیه السلام) باید در حوادث و بلاها روح تسلیم و صبر خویش را بارور کند؛
1) نقل مضمون از مقتل مقرم.
زیرا در غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جولان ستمگران باعث اشاعۀ كفر و الحاد و فساد شده و ظلمت و تباهی بر همه جا مستولی گشته است. در چنین شرایطی، حفظ ایمان، صبر مضاعفی می طلبد.
امام زمان در عصر غیبت از دیدۀ عموم مردم ناپیداست. همه در حال غرقشدن هستیم. به هر طرف که مینگریم چشمان گناهكارمان ریسمان الهی را نمیبیند. بردباری در برابر طوفان بلاهای عصر غیبت نه بدان معناست كه انسان بینیاز از پناهگاه است؛ چراکه شدت تهاجم حوادث و بلاهای زمینی و آسمانی آنچنان كوبنده خواهد شد كه زبردست و دقیقترین انسانها نیز از پای درخواهند آمد.
امتحان اصلی در زمان غیبت و بلکه یکی از علل اصلی غیبت موضوع تمحیص میباشد. تمحیص به معنای گداختهشدن و تصفیهشدن است؛ همانگونه که طلا را برای جداشدن از ناخالصیها در کوره میگذارند. مدعیان حق و حقطلبی باید در دوران غیبت در فتنههای فکری و عقیدتی ماهیتشان آشکار شود تا معلوم شود صادق کیست و کاذب کدام است. البته صادق کسی است که در منهج فکری تابع وحی بوده و آیینه ادراک خود را به خورشید ولایت سپرده است.
تمحیص متوجه کسانی است که ادعای پیروی از ثقلین را دارند. بر هر شیعهای واجب است که با کسب معرفت کافی از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) راه را برای ظهور ایشان هموار سازد. اگر به تبلیغات و آنچه از زمانهای قدیم تاکنون وجود داشته توجه کنیم، و به خصوص وضعیت اعتقادی و طرز فکر شیعه را در دو قرن اخیر بازنگری کنیم، درخواهیم یافت که چه بزرگان بسیاری از تحت لوای ائمه (علیهم السلام) جدا شدند و از دایره فرقه ناجیه خارج گردیدند. به عنوان نمونه افرادی که هماکنون آشکارا از افکار افلاطون دفاع میکنند و توهمات افرادی مثل محیالدینِ را در طعام علمی خود قرار
میدهند.
عده ای هم عصمت الهی را برای غیرمعصوم جایز شمردهاند! اگر به کنه مطلب توجه کنیم، میان همۀ این مدعیان نقطۀ اشتراکی وجود دارد: آنان مقامهای معصومین (علیهم السلام) را برنمیتابند یا میخواهند خود را شریک آنان قرار بدهند. در حالی که در زیارت جامعه میخوانیم که خداوند این وجودهای مقدس را برگزیده است و اگر دیگران هم شایسته این جایگاه بودند، آنها را نیز انتخاب میفرمود.
باید توجه داشت که فهم اسرار آفرینش از دایرۀ عقل بیرون است و هرچقدر باریکبین و تیزنگرتر بوده باشیم میلمان به ولایت بر دیگران افزایش پیدامیکند. نتیجۀ این نظریهپردازیهای مکرر آن است که این افراد در مواقعی حتی کلام معصوم (علیهم السلام) را هم زیر سؤال میبرند. حدیثی که در ادامه نقل میشود یکی از فرمایشهای ائمه (علیهم السلام) است که در آن به مردودبودن دو گروه بطانه و ولیجه و اتباعشان اشاره شده است. در این روایت میخوانیم که این افراد در جریان تمحیص دورریخته میشوند. این فتنه آنقدر باید ادامه پیدا کند تا هیچگونه ناخالصی باقی نماند:
«لَا بُدَّ مِنْ أَنْ تَكُونَ فِتْنَةٌ یسْقُطُ فِیهَا كُلُّ بِطَانَةٍ وَ وَلِیجَةٍ حَتَّى یسْقُطَ فِیهَا مَنْ كَانَ یشُقُّ الشَّعْرَ بِشَعْرَتَینِ حَتَّى لَا یبْقَى إِلَّا نَحْنُ وَ شِیعَتُنَا.» (1)
عقل هر كسی كه با مراجعه به فرمودههای معصومین (علیهم السلام) شكوفا و بارور گردیده باشد، به او میگوید كه باید برای دوران غیبت و روز واپسین خود پناهگاه محكمی مهیا سازد. از آنجا که هیچ پناهگاهی از حِصْنِ حَصین محمد و آلمحمد (علیهم السلام) امنتر نیست، مؤمنین آن را به عنوان مأمن خود برمیگزینند. همان پناهگاهی كه مأمن اولیا
1) بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، 1، 23؛ الكافی، الإسلامیة، 1، 370؛ الوافی، 2، 434؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 4، 185؛ بحار الأنوار، بیروت، 2، 194 و 52، 115؛ إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، 1، 241؛ غیبت نعمانی، 202.
و انبیای الهی نیز بوده است. در دنیای وانفسای امروز، یگانه كهف حصین و جایگاه امن، ساحت مقدس وجود گرامی مولا صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
درب كرم آن امام همام (علیه السلام) به روی تمامی مضطرین و درماندگان است. هر عقل سلیمی حكم میكند كه برای محفوظماندن از حوادث ناگوار آخرالزمان باید به پناهگاهی امن رفت. این پناهگاه قطعاً مولا صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میباشد. بنابراین پیش از آن كه مامور مرگ به سراغمان آید، بیاییم به سوی مولا صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رفته و به پناهگاه امن او پناه ببریم. درب این حصن حصین، كه بابالله است، برای همگان، همیشه باز است.
وقتی در وادی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قدم میگذاری دلت را از محبت و اندوه حسینی (علیه السلام) لبریز میكنند. وقتی دل به یاد اباعبدالله الحسین (علیه السلام) میتپد و اشك برای او جاری میشود روح انسان به مراتبی عالی صعود میكند و به بركت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) تمام غصهها و تاریکیها و سختیها به شادی و نور و آرامش مبدل میگردد.
بدیهی است كه سوختن در مصیبت امام حسین (علیه السلام) و دعا برای ظهور حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مكمل یكدیگرند. هر مؤمنی باید خواستار آمدن امام زمانش (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده و برای ترویج امامشناسی و دعا برای فرج تلاش كند. ظهور امام عصر ارواحنا فداه به اراده و اذن خداوند بستگی دارد و دست بشر از آن کوتاه است؛ اما قطعاً دعا و اضطرار مردم نیز در ارادۀ خداوند بر ظهور حضرت مؤثر است. شاید این آیۀ شریفه به همین مطلب اشاره داشته باشد:
إِنَّ الله لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِم (1) «سرنوشت هر قومی در گرو تصمیمهای خودشان است.»
1) سوره مباركه رعد، آیۀ شریفۀ 11.
دعا برای ظهور میتواند قیام حضرتش را نزدیكتر كند. خداوند در قرآن مجید میفرماید:
قُلْ مَا یعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُكُمْ (1) «اگر دعای شما نبود پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمیکرد.»
مومن فقط با استغاثه و تضرع میتواند زمینۀ ظهور مولایش را فراهم آورد. نمونهای از این درخواست دعای قوم حضرت موسی (علیه السلام) بود كه از شدت فشارها و تجاوزها و ستمهای فرعون (لعنت الله علیه) به ستوه آمده بودند. آنان سر به بیابانها گذاشته و از سویدای دل ظهور حضرت موسی (علیه السلام) را برای رهایی از منجلاب گرفتاریها خواستار شدند. خداوند متعال هم بر اساس قولی كه به بندگانش داده بود، قبل از وقت موعود، به دعای بندگان ستمدیدهاش، فرمان خروج و قیام حضرت موسی (علیه السلام) را صادر کرد. امام صادق (علیه السلام) نیز برای پندآموزی از آن قوم به شیعیان دستور دادهاند که:
«هَكَذَا (2)أَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ الله عَنَّا فَأَمَّا إِذَا لَمْ تَكُونُوا فَإِنَّ الْأَمْرَ ینْتَهِی إِلَى مُنْتَهَاه.» (3)
«اگر شما شیعیان هم این عمل را انجام دهید، خداوند متعال قطعاً گشایش را میرساند. اما اگر انجام ندهید این امر به نهایت حد خود خواهد رسید.»
با استناد به فرمان امام صادق (علیه السلام) و ماجرای قوم حضرت موسی (علیه السلام) استنباط میشود كه مؤثرترین عامل برای تعجیل در ظهور مولا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمادهکردن جامعه و هدایت قلبهای محبین اهلبیت (علیهم السلام) به سوی یاد و دعا برای ظهور حضرت است.
البته تمام شرایط دعا باید رعایت گردد تا دعا به اجابت برسد. دعای حقیقی و مقرون به اجابت آن است كه همراه با آه و ناله و انقطاع كامل از غیر خدا انجام بگیرد. امام صادق (علیه السلام) در اینباره فرمودند:
«فَإِذَا دَعَوْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِكَ ثُمَ اسْتَیقِنْ بِالْإِجَابَة.» (1)
«همیشه با توجه و اقبال قلبی دعا كن. آنگاه یقین به اجابت داشته باش.»
یكی از مهمترین وقایعی كه دل را میشكند و در انسان سوز و گداز و تضرع ایجاد میكند تفكر در مصیبت سیدالشهداء (علیه السلام) است. مصیبت تشنگان صحرای كربلا دل را میسوزاند و اشك را جاری میسازد و انسان را به قرب الهی میرساند. وقتی دل شكسته و صیقلی شد ابواب اجابت به روی انسان گشوده میشود. آنگاه است كه باید وقت را غنیمت شمرد و فقط ظهور منتقم كربلا را از خدا خواست.
چه خوب است كه منتظران ظهور به این مسأله اهمیت دهند و هر روز وقتی را برای این امر مهم اختصاص بدهند و با ندبه و زاری برای فرج مولا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعا كنند و دل شكستۀ خویش را روانۀ آستان یوسف زهرا (علیها السلام) نموده، ندای یاصاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سر دهند و سلام و ارادتی به محضر آن بزرگوار تقدیم كنند. از آنجا كه او «عین الله» و «اذن الله» است جواب سلام هر عاشق دلباختهای را هم خواهد داد.
در مقابل، كاهلی در دعا برای فرج مولا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نمایانگر بیتوجهی و بی اعتنایی به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میباشد. دعانكردن برای ظهور مولا صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، پیامد بسیار
1) الكافی، الإسلامیة، 2، 473؛ وسائل الشیعة، 7، 54؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، 12، 24.
سنگینی دارد. كسی كه همتی برای دعا مولایش ندارد در روز قیامت و در صحرای محشر باید سالها زیر آفتاب سوازن بر سر و سینه بزند و «واحسرتا» بگوید.
در عصر غیبت دعا به عنوان تكلیفی به عهدۀ همگان است و به منزلۀ امتحانی برای مؤمنان. سعادتمند آن عدهای از مؤمنین هستند كه مصیبت بزرگ غیبت و اهمیت ظهور را به خوبی درك كردهاند و برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و گرفتن انتقام از دشمنان اهلبیت (علیهم السلام) و احیای دین حقیقی دعا میکنند. این دسته از نجاتیافتگان خواهند بود. به واسطۀ این عمل عبادی در هنگام مرگ با آرامش كامل به خانۀ قبر خواهند رفت. همچنین در روز قیامت در جوار محمد و آلمحمد (علیهم السلام) با آسودگی در بهشت برین سكنی میگزینند.
امام حسن عسكری (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل كردهاند که:
«مؤمن همیشه از عاقبت خود میترسد و یقین ندارد كه تا هنگام مرگ مشمول رضایت خدا واقع میشود یا نه. آدمی تا در آن شدت درد ملكالموت را ببیند بسیار متأثر میشود كه اكنون از خانواده و اموال خود جدا میشود، با اینكه به آرزوهایش نرسیده است. ملكالموت به او میگوید که آیا عاقلی برای ثروتی كه فایده ندارد غصه میخورد، با اینكه خداوند متعال به جای آن چندین هزار برابر به او داده است؟ آن فرد میگوید که نه. ملكالموت اشاره میكند که به بالا نگاه كن. وقتی فرد به بالا مینگرد قصرهای بهشت و درجههای آن را كه از حدود آرزوهای او هم خارج است میبیند. ملکالموت به او میگوید که اینجا منزل توست و اینها را خداوند به تو عنایت كرده است و افراد صالح خانوادهات با تو در اینجا ساكن میشوند. آیا راضی هستی که در عوض ثروت دنیا این مقام را به تو بدهند؟ شخص میگوید که آری. به خدا قسم راضی هستم. (1)سپس میگوید که دوباره نگاه كن. وقتی توجه میكند حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فرزندان ارجمند
1) التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسكری (علیه السلام)، 239؛ بحار الأنوار، بیروت، 6، 176.
ایشان را در اعلیعلیّین میبیند. ملكالموت میگوید که اینها همنشین تو هستند. آیا راضی نیستی به جای كسانی كه در این جهان از آنها مفارقت میكنی، اینها با تو باشند؟ مومن میگوید که چرا. به خدا قسم راضی هستم. این تفسیر آیۀ شریفۀ إِنَ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا الله ثُمَ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی كُنْتُمْ تُوعَدُون (1).» (2)
بیتردید این جایگاه بهشتی از آنِ شیعیان منتظر و بااخلاص و پرهیزگار مولا صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میباشد. كسانی كه برای ظهور دعا نكردهاند و به سوی حجت خدا اقبال قلبی نداشتهاند و در برابر «جنب الله»، كه امام وقت است، كوتاهی كردهاند، در عرصۀ قیامت مصداق این آیۀ شریفه قرار خواهند گرفت:
یا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله (3) «واحسرتا كه دربارۀ جنب الله سستی کردم.»
بنابراین برای رسیدن به منازل قرب و خشنودی حقتعالی و سكنیگزیدن در رضوان الهی و قدمگذاشتن در جادۀ سعادت و خوشبختی در دو جهان، از همین امروز خود را به دعاهای فراوان برای تشریففرمایی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عادت بدهیم و از سویدای دل فریاد بزنیم:
اللّهم عجل لولیك الفرج
اللّهم عجل لولیك الفرج
اللّهم عجل لولیك الفرج
اللّهم عجل لولیك الفرج
اللّهم عجل لولیك الفرج
چرا مرا آفریدند، حسن میلانی، انتشارات حضرت علی، چاپ اول.
تفسیر جامع، حاج سیدابراهیم بروجردی، انتشارات انصار المهدی، چاپ اول.
میزان الحکمة، محمد ریشهری، انتشارات دار الحدیث، چاپ اول.
نمونۀ معارف اسلامی، حجة الاسلام فصیحی، انتشارات خاطره.
ثواب الأعمال، شیخ صدوق، انتشارات راز توکل، چاپ اول.
ترجمۀ کتاب المؤمن، مرتضی حسینی نجومی، انتشارات بوستان کتاب، قم.
یکصد و چهل اربعین، اسماعیل رسولزاده، انتشارات کتابخانۀ صدر، تهران.
داستانهای صاحبدلان، محمدمهدی اشتهاردی، انتشارات جامعۀ مدرسین.
منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، انتشارات دلیل ما، چاپ اول.
بلا و بیماری رحمت است نه عذاب، رضا جاهد، مشهد، سنبله.
مشکاة الأنوار، ابوالفضل علىبنحسنبنفضل طبرسى.
یاد مهدی آرام دل، فقیه ایمانی.
نسیم هدایت، سیدصادق حسینی شیرازی، انتشارات برگ رضوان، چاپ اول.
کیش پارسایان، مجتبی تهرانی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ اسلامی، چاپ سوم.
مکارم الأخلاق، یک جلدی، ترجمۀ لطیف راشدی، چاپ افق.
یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، ناصر مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب اسلامیة، چاپ
چهارم.
طب الائمه (علیهم السلام)، شبرعبدالله، ترجمه: لطیف راشدی، انتشارات حضور، چاپ اول.
روزه درمان بیماریهای روح و جسم، سیدحسن موسوی راد، انتشارات جامعۀ مدرسین.
راه زندگی و حیات جاودان، سیدمحمد سید موسوی، انتشارات عروج اندیشه، چاپ اول.
کافی، محمدبنیعقوب کلینی، انتشارات اسوة، چاپ یازدهم.
بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی، موسسة الوناء، بیروت.
مجموعۀ ورام، ورامبنابیقزاس، انتشارات مکتبۀ فقیه، قم.
کتاب التوحید، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگی و ارشاد اسلامی.
عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، شیخ صدوق، موسسۀ انصاریان، قم.
تحف العقول، حسنبنشعبه حرانی، موسسۀ انتشارات اسلامی، چاپ دوم.
کمال الدین، شیخ صدوق، انتشارات دار الکتب الاسلامی، قم، چاپ دوم.
لئالی الأخبار، شیخ محمدنبیبناحمد تویسرکانی.
امالی طوسی، شیخ طوسی، انتشارات دار الثیقاف، قم.
الإحتجاج علی أهل اللجاج، شیخ طبرسی.
الإحتجاج، احمدبنعلی طوسی، نشر مرتضی، مشهد مقدس.
مجمع البیان، فضلبنحسنطبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران.
غرر الحکم، ترجمه: محمدعلی انصاری، انتشارات امام عصر (علیه السلام)، چاپ هشتم.
نهج الفصاحة، ابوالقاسم پاینده.
مستدرک الوسائل، میرزاحسین نوری، موسسة آلالبیت لإحیاء التراث، چاپ اول، قم.
الخصال، صدوق، انتشارات فکرآوران.
نور الثقلین، عبدالعلیبنجمعة الحویزی، موسسۀ مطبوعات اسماعیلیان، قم.
وسائل الشیعة، حرعاملی محمدبنحسن، موسسة آلالبیت لإحیاء التراث، چاپ اول، قم.
عدة الداعی، حلیبنفهد، انتشارات دار الکتب الإسلامی، چاپ اول.
علل الشرایع، محمدبنعلیبنحسینبنبابویه، انتشارات مکتبة الوری، قم.
التمحیص، سیدبنطاووس رضیالدین.
کنز الفوائد، ابوالفتح کراجکی، انتشارات دار الذخائر، قم.
اثبات الهدی.
عین الحیاة، محمدباقر مجلسی.
كشف الغمة في معرفة الأئمة، عليبنعيسي اربلي، مصحح: سيداحمد حسيني.
ترجمۀ جامع الأخبار، قمی، مترجم: شريفالدين، چاپ اسلامية، رقعی، چاپ پنجم.
الأعلام، شیخ مفید، چاپ کنگرۀ جهانی هزارۀ شیخ مفید، چاپ اول.
ینابیع الحکمة، ابوالحسنبنمحمدکاظم جاجرمی.
منهاج السرور يا يكصد و ده حكايت، علی قرنی گلپايگانی، مصحح: محمدرضا اعدادی، كتابفروشی
جعفری.
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، انتشارات اسلامیة، چاپ سوم.
تفسیر عیاشی، ابوالنصر محمدبنمسعودبنعیاش السلمی السمرقندی، مکتب علمیۀ اسلامی، تهران.