مسأله ی شوری

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : ایرانی ، حسین ، 1323 - 1387.

عنوان و نام پدیدآور : مساله ی شوری/حسین ایرانی.

مشخصات نشر : قم: موسسه در راه حق، 1361.

مشخصات ظاهری : 90ص.

فروست : موسسه در راه حق. از سری اجتماعی(الف)؛ 3.

شابک : 60 ریال

وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری

یادداشت : کتابنامه:ص. [91] ؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع : شوری (اسلام)

رده بندی کنگره : BP231/الف9م5 1361

رده بندی دیویی : 297/4832

شماره کتابشناسی ملی : 2071321

خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب: خانم شهناز محققیان

اشاره

نام کتاب: مسأله ی شوری

نام نویسنده: حسین ایرانی

از سری: اجتماعی (الف) شماره 3

مسلسل: 52

چاپ: افست

قطع: رقعی

تعداد صفحه: 92

چاپ: اول تعداد 30000 جلد

چاپخانه: سلمان فارسی قم

تاریخ نشر: دی ماه 1361 ه-.ش

ناشر: انتشارات موسسه ی در راه حق

نشانی: قم خیابان ارم کوچه آقازاده تلفن 23759 ص.ب 13و 5 حق تجدید چاپ و اقتباس برای ناشر محفوظ است

بسمه تعالى

پیشگفتار

... كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا (29 فتح) «... همانند کِشتی که خوشه خود را بیرون آورده و آن را نیرو دهد، پس سطبر گردد و بر پایه های خود استوار شود بطوری که برزگران را به شگفت آورد و کافران را به خشم اندازد، خداوند به آنان که ایمان آورند و عمل شایسته انجام دهند وعده مغفرت و پاداش عظیم داده است»

انقلاب اسلامی ما تاکنون به لطف خدا، سه مرحله را پیروزمندانه پشت سر گذاشته، یعنی استبداد داخلی و استعمار خارجی و نفاق (در شکل اسلام التقاطی، ملی گرایی، لیبرالیسم، و...) را به شکست کشانده و حال که انقلاب وارد چهارمین مرحله خود می گردد، باید فرهنگ اصیل انقلاب که همان

فرهنگ فقاهتی باشد جایگزین فرهنگ گذشته شود.

چرا که هر گاه انقلاب با مرحله و نیاز جدیدش، تطبیق نگردد به پوسیدگی و سقوط کشیده می شود به علاوه که هر انقلابی بدون تحوّل فرهنگی (مانند انقلاب اقتصادی یا سیاسی تنها) سر از رفرم در خواهد آورد و فایده ای نخواهد داشت.

مضافاً اگر فرهنگ انقلاب وارداتی شد، سرانجام انقلاب را به راهی می کشد، که آن فکر و فرهنگ می خواهد نه صراطی متناسب با انقلاب و لذا دشمنان می کوشیدند تحلیل غیر مذهبی (اقتصادی یا ناسیونالیستی و و ...) بر انقلاب کنند بالاتر این که تجربه گذشته و موجود هم شدت اهمیت اندیشه و فرهنگ را در شکست یا پیروزی انقلاب تأیید می کند همگی دیدیم نه تنها پیروزگر انقلاب ما پشتوانه فکری و فرهنگی آن یعنی اسلام بود بلکه تداوم بخش آن نیز اسلام بود و موضع گیری دشمن هم در برابر فرهنگ انقلاب و اسلام می باشد بطوری که شرق و غرب کنار یکدیگر نشستند و گفتند نباید بگذاریم در ایران انقلاب فرهنگی (نه آموزشی) بوجود آید.

و نه فقط بفرموده رهبر کبیر انقلاب، آن ها از اسلام سیلی خورده اند، که توان و تمدن مسلمین را پیوسته در تاریخ دیده اند و امروز سخت بیمناک شده اند که انقلابی با فرهنگ نه شرقی و نه غربی به دنیا عرضه شود و با شکستن صولت ابر قدرت ها و فرهنگ های استعماری، ماندگان در بند جهان را نوید رهائی

بخشد و به محرومان سرخورده از نظام های شرقی و غربی، راه سوم و نظام حکومتی الهی اسلام را نشان دهد تا همگی بپا خیزند و پوزه قلدرهای استعمارگر را به خاک مالند و یک باره سرود رهایی سر دهند.

گواه دعوی فوق، فریادهای آمریکا بدنبال پیروزی های اخیر انقلاب است که پیروزی های اسلام در ایران منافع آمریکا را در منطقه به خطر انداخته، و اعتراف وزیر امور خارجه انگلستان به این که اگر در ایران حکومتی متمایل به شرق بوجود آید برای ما و غرب بهتر است از حکومت اسلام و ملّاها و داد فرانسه به این که دنیا، اسلام، قدرت سوّم.

و موضع گیری شوروی نیز روشن است که چگونه در افغانستان به کشتار صدها هزار مسلمان محروم پرداخته و عراق متجاوز را در برابر انقلاب اسلامی ایران پیوسته تقویت و تأیید می کند و گویا روسیه غیر از مسأله منافعش در منطقه با وجود بیش از 60 میلیون مسلمان در کشورش، احساس خطر مستقیم می کند و موضع اقمار آن دو بلوک (شرق و غرب) هم تفاوت چندانی با ممالک فوق ندارد.

گذشته از امور گذشته، به وضوح می بینید، حتی وقتی دشمن دست به ترور می زند، چه کسانی را می کشد پاسداران و حامیان فرهنگ اصیل انقلاب را ترور می کند (شهید استاد مطهری ها، مدنی ها، محمد باقر صدرها و افراد حزب اللّهی وفادار

به خط امام و اسلام) نه رؤسای احزاب و گروهک هائی که شعار ضد آمریکائی و امپریالیستی سر می دادند.

در این مقام باید دو کار انجام گیرد، یکی زدودن فرهنگ منحط دیروز (بت گونه های استعماری و ستم شاهی و عواملی که مانع رشد انسان و ارزش های اوست) دیگری جایگزین نمودن فرهنگ اصیل انقلاب که همان فرهنگ فقاهتی باشد چرا که نه تنها در طبیعت تا ابرها باشد، خورشید نمایان نمی شود و همچنین در کشت گل ها و درختان با ثمر، ابتدا باید علف های مزاحم را زدود، بلکه شعار نخستین توحیدی اسلام (لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ) نیز گویای این دو حرکت است. ابتدا بت ها و طاغوت های درون و بیرون را شکستن و آن گاه ارزش های الهی را جایگزین و استوار ساختن باید طبق فرموده پیامبر (صلی الله علیه و آله) با تَخَلَقُوا بِأَخْلاقِ اللَّهِ (خود را به اخلاق خدا بیارائید) نهال توحید را در دل کاریم و انسان را به ارزش های وجودیش باز گردانیم تا فطرت خدا خواهی خفته انسان بیدار شده و با جوانه زدن، سبزه نورسته شود تا جائی که بر ساقه اش استوار گشته، کشاورزان جهان را به اعجاب اندازد و کوردلان کافر را به یأس و خشم بنشاند.

طبیعی است که با بیداری مسلمانان و محرومان عالم، و نگاه پر تعجب شان (از پیروزی های انقلاب اسلامی ایران) قیام می کنند و کافران استعمارگر در غرب و شرق، به خشم و يأس افتاده نابود می شوند.


در این مرحله باید فرهنگ نه شرقی نه غربی اسلامی را به همه جا (اندیشه وقول و عمل) نفوذ دهیم حتی واژه ها را با الفبای انقلاب بنویسیم و یک باره صادرگر انقلابمان، جهت رهایی انسان شویم، باید بر واقعیت های عینی و ارزش های والای اسلامی، تکیه کنیم و سحر و افسون های فرعونیان را زایل نموده و نیرنگ های طاغوتیان را بلعیده، ساحران را واداشت تا به در وغشان پی برند و اندیشه های اِلحادی و التقاطی و انحرافی را با تابش نور خدا، دور بریزند و به نفس مطمئن و فطرت توحیدی خویش باز گردند، و بدیهی است که کوتاهی یا ذره ای غفلت در این مهم (انقلاب فرهنگی به معنای وسیع کلمه) خیانت و جنایتی است که جبرانش نشاید.

امید آن که کوچک جزوه موجود کوچک گامی در این مقصود باشد. انشاء الله

(حسین ایرانی)

بسمه تعالی

شوری در لغت

شَور (مصدر شار) به معنی برداشتن، بیرون آوردن عسل از کندوی زنبور عسل می باشد.

و نیز به معنای ریاضت دادن، آزمودن، فربه و نیکو شدن اسب یا شتر، به کار رفته است. شوری اسم مصدر و به معنی تشاور می باشد.

تشاور، مشورت، مشاورت، به معنای بدست آوردن نظر و رأی است از راه مراجعه برخی به برخی دیگر که از همان کلمه «شار» ریشه می گیرد. (1)

گویا شخص، با مشورت عسل های شیرین اندیشه ها را از کندوی اذهان و درون عقل ها بیرون آورده در جهت شفابخشی و سعادت خود و دیگران از آن بهره برداری می نماید. گرچه مشورت کردن با معانی دیگر آن ریشه نیز بی تناسب نمی باشد،


1) اقرب الموارد ،قاموس لغت نامه دهخدا، مفردات راغب و...

اما در این جا به همین معنا اکتفا می کنیم.

شوری در تاریخ

شوری را می توان به عنوان اصلی انسانی که از قدیمی ترین دوران تاریخ همراه زندگی بشر بوده و همآهنگی انسان ها را بیشتر می کرده

حتى ممکن است آن را اصلی فطری بنامیم چرا که وجدان بیدار انسان می گوید هرگاه شناخت خود را کافی ندیدی و از درک مسأله ای یا یافتن ابعاد گوناگون عاجز ماندی به افراد متعهد و آگاه تر مراجعه کن و با نظرخواهی و رأی زنی مخصوصاً در امور اجتماعی، مسأله را بیابی و با بصیرت و اطمینان طریق زندگی را به پیمایی و در تنگنای تردد و تحیّر متوقف نمانی.

در رابطه و تأیید وجود شوری در تاریخ به واژه «سنا» اشاره می کنیم و این کلمه مأخوذ از سناتوس (SENATUS) به معنی مجلس شيوخ (سالخوردگان) که قرن ها قبل از میلاد مسیح در مورد شورای عالی مملکت روم بکار رفته و دارای 100 عضو بوده. (1)

سنای پانصد نفری مجلسی بود که «کلیس تنس» در سال 510 قبل از میلاد از تریبوس های ده گانه آتن، در آن شهر تأسیس کرد، عده اعضاء سنا تا آن زمان 4 نفر بود، «کلیس


1) دائرة المعارف فارسی ج 1 ص 1340

تنس» به طرفداری از طبقات پست، مقرر داشت که هر یک از تريبوس های ده گانه 50 نفر عضو انتخاب کند و بدین طریق عده اعضاء سنا به 500 نفر رسید. (1)

بذر دمکراسی در انگلستان در قرن 11 میلادی پاشیده شد و با انقلاب فرانسه (1789 میلادی) در دیگر کشورهای اروپایی و بسیاری از ممالک جهان بوجود آمد.

و در ایران نیز از دیر زمان حکومت آرمانی وجود داشته و در زمان اشکانیان دو مجلس بوده یکی سنا (که رسماً قدرت سلطنتی را محدود می کرد و رأی اش بسیار ارزش داشت) دیگری مجلس فرزانگان و مغان که فقط به منزله هیأت مشاور بشمار می رفت. (2)

قبل از اسلام رسم بر این بود که در کارها مشورت نمایند و نیز مردم مدینه قبل از آمدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدان جا در امور مهم خود به مشورت می پرداختند. (3)

«دار الندوة» در تاریخ قدیم عرب جای مشورت عمومی برای کارهای شهر و مخصوصاً قسمتی از خانه کعبه که در ابتداء خانه قصی بن کلاب و محل اجرای بعضی مناسک خاصی (از قبيل عقد لواء و غیره) بود و بعد از او قریش در آن جا برای رای زدن


1) لغت نامه دهخدا

2) اصول حکومت جمهوری.

3) كشاف ج 4 ص 228

و مشاوره گرد می آمدند و افرادی که سن آنان بیش از 40 سال بود شرکت می کردند و در همین محل بود که قریش قبل از هجرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در باب سرنوشت او مشورت نمودند و به قتل او مصمم شدند. (1)

و در کتاب مقدس (عهد عتیق و جدید) سخن از وجود شوری به میان آمده از جمله:

«و این که یوسف نامی از اهل شوری که مرد نیکو و صالح بود...» (2)

«و 250 نفر از سروران جماعت که برگزیدگان شوری و مردان معروف بودند به حضور موسی برخاستند». (3)

و «سنهدرین» (شکل عبری شده کلمه سونهدر یون یونانی) محکمه حقوقی و شرعی یهود بوده که اعضائش گاه به شور می پرداختند. (4)

دارالشوری (در جایی که در آن می نشینند و درباره امور کشور مشورت می کنند) همان مجلس شورای ملی است (که در 14 جمادى الآخر 1324 تأسیس شد.)


1) دائرة المعارف الاسلاميه ج 9 ص 92 و دائرة المعارف فارسی ج 1 ص 936

2) انجیل لوقا باب 23 آیه 50

3) سفر اعداد باب 16

4) قاموس كتاب مقدس.

شوری در قرآن

در شناسایی واژه شوری از قرآن ابتداء به سوره ای برمی خوریم بنام سوره «شوری» که خود از اهمیت این اصل در اسلام، حکایت می کند و بدنبال آن می بینیم، این کلمه سه بار در موارد مختلف با سه شکل، در قرآن کریم (آئین نامه حیات و زندگی بشر) بکار رفته است.

1- در سوره بقره آیه 233 در رابطه با مسائلی که گاه در کار خانوادگی و اولین هسته و واحد اجتماع پدید می آید می فرماید: فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا پس هر گاه زن و شوهر با رضایت یکدیگر و مشورت و صلاحدید هم، خواستند فرزندشان را از شیر بگیرند اشکالی ندارد».

2- در سوره ی آل عمران آیه ی 154 آن جا که از ویژگی های اخلاقی پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) سخن می گوید: به حضرتش توصیه می فرماید ... فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الاْمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ... از گناهانشان در گذر و از خدا برایشان طلب آمرزش نما و با آنان در امور اجتماعی مشورت کن، لیکن وقتی تصمیم گرفتی (قاطعانه) با توکل به خدا، عمل کن، که خداوند متوکلین را دوست دارد».

3- در سوره شوری آیه ی 36 که مشورت نمودن در مسائل اجتماعی و غیره را به عنوان یکی از صفات مؤمنان راستین بیان کرده است و می فرماید:

وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقَامُوا الصَّلوهَ وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ. «و آنان که فرامین خدا را اجابت و اطاعت کردند و نماز به پا داشتند و کارشان را با مشورت یکدیگر انجام دادند و از آن چه روزیشان دادیم انفاق می کنند...».

4- و در سورۀ «زمر» آیه ی 18 فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾ «ای پیامبر، بندگان مرا بشارت ده، آنان که گفتار را بشنوند و نیکوترش (که همان کلام حق و راه خداست) را پیروی کنند، آنانند که خداوند، هدایتشان فرموده و به راستی آنانند خردمندان».

گر چه آیه فوق در خصوص شوری نمی باشد ولی می توان از عموم آن در جهت مشورت استفاده نمود، چنان چه امروزه اکثر سمینارها و میزگردها، برای رسیدن به نظریات برتر تشکیل می گردد و شوری شکلی از همان دعوت به اصلح است.

البته گذشته از آیات قرآنی، سیره ی رسول خدا و امامان معصوم همراه با شوری بوده و احادیثی نیز از آنان نقل شده است اکنون با ذکر نکاتی چند در رابطه با آیات فوق، سخن را به پایان

می بریم.

1- شوری اختصاص به حاکمان و گروهی خاص ندارد بلکه همگان حق مشورت و اظهار نمودن نظر خود را در امور امت دارند.

2- از این که سوره ی شوری در مکه نازل شده می توان استفاده نمود که شوری اختصاص به امور حکومتی و سیاسی ندارد بلکه در زندگی فردی و اجتماعی افراد نیز جریان دارد (زیرا در مکه هنوز حکومت اسلامی تشکیل نشده بود، و سیستم سیاسی اسلام و قدرتش در مدینه شکل گرفت.)

3- شورایی که در آیات آمده، نظارت بر حکومت شورایی ندارد بلکه شور نمودن و انجام امور با مشورت یکی از اوصاف مؤمنین به حساب آمده.

4- و نیز به دست می آید، بعد از جمع بندی نظرات و آراء تصمیم نهایی باید توسط رهبر گرفته شود، چون عزمش راسخ تر و قاطع تر بوده و او مقبولیت عامه دارد و آن چه می گوید تضمین و توان اجرایی بیشتر دارد به علاوه در تشخیص مسائل و آگاهی مکتبی از دیگران بالاتر است و خلاصه در اجراء نظر باید وحدت رهبری محفوظ ماند و همگان متحداً از وی پیروی کنند تا پیروز شوند بدیهی است، تعدد مراکز قدرت موجب فلج کردن قدرت مرکزی و درهم ریختن حکومت و کشور می گردد «خدا و رسولش را اطاعت کنید و هرگز تنازع و اختلاف ننمائید تا

شکست خورید و عزت و آبرویتان بر باد رود» (انفال 49)

شوری در روایات

با نگرشی کوتاه به احادیث، می بینیم با بیانی رسا از شوری یاد شده و در آن ها از سویی انسان ها را به مشورت در امور دعوت نموده و از سوی دیگر استبداد به رأی را محکوم می کند و سرانجام از اهمیت و فوائد فراوان شوری و شرایط مستشار و غیره، سخن بمیان می آورد، ما در رابطه با این مختصر به اندکی از روایات اشاره می کنیم.

حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:

هر کس استبداد رأی پیشه کند نابود شود و کسی که با مردان مشورت کند در اندیشه و عقل آنان شریک گردد (1)و در جای دیگر می فرماید: «هیچ پشتیبانی همانند مشورت نمودن نیست». و نیز از آن حضرت نقل شده «مشورت سرچشمه هدایت و راهیابی است» (2)و از همان بزرگوار روایت شده: «مشورت کنید چرا که پیروزی در مشورت با یکدیگر است» پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:


1) مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شارَكَهُمْ فِي عُقُولِهِمْ (نهج البلاغه حکمت 152)

2) لا مظاهَرَة كَالْمُشَاوَرَةِ - وَ اَلاِسْتِشَارَهِ عَیْنُ اَلْهِدَایَهِ. (نهج البلاغه حکمت 202).

«هیچ کس مشورت نکرد مگر به راه درست راه یافت» (1)موسی بن جعفر (علیه السلام) به هشام فرمود: «مشاورت با خردمند خیرخواه مبارک و برکت و درستی و توفیقی است از ناحیه خدا» (2)از حضرت جواد (علیه السلام) نقل شده: «کسی که طلب خیر کند هرگز سرگردان نگردد و کسی که مشورت نماید هیچ گاه پشیمان نشود». (3)

نقش مشورت

مشورت نمودن را ثمراتی است فراوان که بدان اشاره یی می کنیم.

1- بهتر شناختن منافع و مصالح و راه تأمین آن ها و در نتیجه سرعت در حل مشکلات.

2- رشد اندیشه و قدرت تدبیر.

3- پی بردن به نقص و نارسایی فکر شخصی (تواضع در فکر) و مصونیت از غرور و استبداد.

4- شناسایی افراد شایسته و خوش فکر و با ابتکار از غیرش.


1) مَا مِنْ رَجُلٍ يُشَاوِرُ أَحَداً الأهْدِى إِلَى الرَّشْدِ- شاوِرُوا فَالنُّجْحُ فِي المُشاوَرَةِ. (مجمع البيان ج 1 ص 33).

2) قَالَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ (علیه السلام): يَا هِشَامُ مُشَاوَرَةُ الْعَاقِلِ النّاصِحِ يُمْنٌ وَ بَرَكَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفِيقٌ مِنَ اللهِ. (تحف العقول ص 298)

3) مَا حَارَ مَنِ اِسْتَخَارَ وَ لاَ نَدِمَ مَنِ اِسْتَشَارَ. (وسائل الشيعه ج 8 ص 265).

5- شخصیّت دادن به افراد و بدنبال آن رشد شخصیت اجتماعی

6- ایجاد همآهنگی و وحدت در مقام اندیشه و عمل و جلوگیری از اختلافات نظری و عملی.

7- مقبولیت بیشتر رأیی که مورد مشورت قرار گرفته و از کانال شور گذشته و جلوگیری از بدگمانی نسبت به تحمیل رأی و استبداد مسئولین.

8- زنده نمودن حس همکاری و همیاری، چرا که افراد مورد مشورت احساس می کنند که در تعیین خط مشی زندگی اجتماعی سهیم هستند و می بایست در تشخیص راه بهتر و اجراء تصمیمات، کوشا باشند.

9- مصونیت بیشتر از خطا و معذور بودن در صورت انجامیدن به خطا و همچنین مصون ماندن از حسد دیگران در صورت پیروز شدن در کار، آن طور که از برخی روایات نیز استفاده می شود. (1)

قَالَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ (علیه السلام) مَنِ اِسْتَشَارَ لَمْ یَعْدَمْ عِنْدَ اَلصَّوَابِ مَادِحاً، وَ عِنْدَ اَلْخَطَإِ عَاذِراً.

و نیز علی (علیه السلام) در مورد تجلیل از اصل شوری می فرماید:

« ... و با من آن گونه که با ستمگران سخن گفته می شود، سخن مگوئید و آن چه از افراد خشمگین خودداری کرده


1) بحار ج 75 ص 104

پنهان می نمائید، مخفی مدارید و با چاپلوسی و چرب زبانی حرف مزنید.

و نسبت بمن گمان مبرید مبرید که اگر حقی گفته شود، دشوارم آید زیرا کسی که سخن حق یا پیشنهاد عدل بر او گران آید، عمل بحق و عدل بر او مشکل تر است پس از حق گویی و یا مشورت به عدل خودداری مکنید، زیرا من در نفس خودم برتر از آن نیستم که خطا نکنم و از آن ایمن نیستم مگر آن که خدا، او که به وجودم از خودم مالک تر و تواناتر است، مرا از شر آن کفایت نماید همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم... ما را از جهل نجات و به آن چه صلاح مان بود سوق داد و از گمراهی به هدایتمان رهنمون گشت و بینایی بعد از کوریمان بخشید...». (1)

فَلاَ تُكَلِّمُونِي بَمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلاَ تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ وَلاَ تُخَالِطُونِي بالْمُصَانَعَةِ وَلاَ تَظُنّوا بِيَ اسْتِثْقَالاً فِي حَقٍّ قِيلَ لِي، وَلاَ الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوْ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ، كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلاَ تَكُفُّوا عَنْ مَقَالٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِىءَ، وَلاَ آمَنُ ذلِكَ مِنْ فِعْلِي، إِلاَّ أَنْ يَكْفِيَ اللهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي فَإنَّمَا أَنَا وَأَنْتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لاَ رَبَّ غَيْرُهُ، يَمْلِكُ مِنَّا مَا لاَ نَمْلِكُ مِنْ أَنْفُسِنَا، وَأَخْرَجَنَا مِمَّا كُنَّا فِيهِ إِلَى مَا صَلَحْنَا عَلَيْهِ، فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلاَلَةِ بِالْهُدَى، وَأَعْطَانَا الْبصِيرَةَ بَعْدَ الْعَمَى

در خطبه مذکور امام (علیه السلام) با این که معصوم و منزّه از

1) نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه 207 ص 677 و 678

خطاست ولی سخن از احتمال خطا بمیان می آورد تا برساند عصمت او یکی از نعمت های خداست و با این تعبیر نهایت خضوع خود را و مملوکیت انسان را نزد خدا بیان می دارد و ضمناً سنت مشورت نمودن را برقرار می کند مضافاً که تعبیرات بعد نمایشگر عصمت و دوری او از خطاست.

اهمیت مشورت بقدری است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

«اگر فرمانروایان شما از نیکان و ثروتمندانتان بخشنده باشند و کارهایتان با مشورت انجام گیرد پس روی زمین زیستن برای شما بهتر از درون آنست و هرگاه فرمانروایانتان اشرار شما و ثروتمندانتان بخیل بوده امورتان با شوری انجام نگیرد در چنین وضعی، درون خاک و مردن برای شما برتر از زندگی روی خاک است». (1)

إِذَا کَانَ أُمَرَاؤُکُمْ خِیَارَکُمْ وَ أَغْنِیَاؤُکُمْ سُمَحَاءَکُمْ وَ أَمْرُکُمْ شُورَی بَیْنَکُمْ فَظَهْرُ اَلْأَرْضِ خَیْرٌ لَکُمْ مِنْ بَطْنِهَا وَ إِذَا کَانَ أُمَرَاؤُکُمْ شِرَارَکُمْ وَ أَغْنِیَاؤُکُمْ بُخَلاَءَکُمْ وَ أُمُورُکُمْ إِلَی نِسَائِکُمْ فَبَطْنُ اَلْأَرْضِ خَیْرٌ لَکُمْ مِنْ ظَهْرِهَا

حال با توجه به اهمیت و ارزش شوری، روشن می شود که خودرایی و ترک مشورت، تا چه میزان زیانبار است بطوری که حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:

«خود رأیی نکند جز جاهل و نادان» و نیز از حضرتش


1) تفسير ابوالفتوح ج 3 ص 228 و تحف العقول ص 26 قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله)

نقل شده «هر کس استبداد رأی داشته باشد و تنها نظر خود را به پسندد، هلاک و نابود گردد». (1)

قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام) مَا أَعْجَبَ بِرَأْیِهِ إِلاَّ جَاهِلٌ

قال عَلِيٌّ (علیه السلام) فَمَنِ اِسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ

و در روایتی آمده که از حضرت عیسی (علیه السلام) سؤال شد: «احمق کیست؟ فرمود آن که رأی خود را به پسندد و خود را واجد همه خوبی ها بداند، این است احمقی که چاره ایی جز درمان بیماریش نیست». (2)

مشورت ادراک و هشیاری دهد *** عقل ها و عقل را یاری دهد

گفت پیغمبر بکن ای رای زن *** مشورت، که المستشار مؤتمن

مشورت در کارها واجب بود *** تا پشیمانی در آخر کم شود

مشورت کن با گروه صالحان *** بر پیمبر، امر شاورهم بخوان

(امرهم شوری) برای این بود *** کز تشاور سهو و کژ کم تر شود

کاین خردها چون مصابیح انور است *** بیست مصباح از یکی روشن تر است

(مثنوی)

شرائط مشاور

حال که به اهمیت و ارزش مشورت پی بردیم، این سؤال


1) غرر و درر ج 6 ص 53 و ص 296

2) سفينة البحارج 1 ص 341 فَقِیلَ یَا رُوحَ اَللَّهِ وَ مَا اَلْأَحْمَقُ قَالَ اَلْمُعْجَبُ بِرَأْیِهِ وَ نَفْسِهِ اَلَّذِی یَرَی اَلْفَضْلَ کُلَّهُ لَهُ ... فَذَاکَ اَلْأَحْمَقُ اَلَّذِی لاَ حِیلَهَ فِی مُدَاوَاتِهِ

پیش می آید که با چه افرادی باید مشورت نمود تا از آثار و فوائد آن برخوردار شده، به موفقیت رسیم.

با توجه به هدف اصلی از مشورت که همان بهتر شناختن راه صحيح است، می توان شرائط مشاور را در سه چیز خلاصه کرد.

1- برخورداری از عقل و قدرت تشخیص نیک و بد و حسن تدبیر تا تواند تشخیص مصالح از مفاسد دهد و راه صحیح را پیشنهاد کند.

2- منزه بودن از صفات نفسانی ناپسندی که ناآگاهانه در تشخیص انسان اثر سوء می گذارد مانند ترسو بودن.

3- تقوی و خیراندیشی، تا مبادا عمداً رأى نادرستی ابراز شود و مشورت کننده یا جامعه بخطر افتد. حال به بینیم در مدارک اسلامی چه صفاتی برای مشاور، بیان شده است.

ویژگی های مثبت

1- در کارت با افراد مؤمن خدا ترس مشورت کن (1).

2- با مردان خردمند و متقی (پرهیزکار و پاکدامن) مشورت نما، چرا که آنان جز به نیکی فرمان ندهند. (2)


1) غرر و درر ج 4 ص 179، شاورٌ فِي أَمْرِكَ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ اللهَ (و در تحف العقول ص 214، وسائل ج 8 ص 426 با اندک تفاوتی.)

2) قصار الجمل ج 1 ص 352 قالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) اِسْتَشِرِ الْعَاقِلَ مِنَ الرّجالِ، الورع فَإِنَّهُ لا يَأْمُرُ إِلا بِالْخَيْرِ.

3- مشورت نمودن با خردمند خیرخواه، هدایت است و مبارکی و توفیقی است از جانب خدا. (1)

4- با کسی مشورت کن، که دوست و برادر تو باشد.

5- فردی که از رازت مطلع و نگهدار آن باشد.

6- مشاور باید آزاد مرد (انقلابی و مجاهد) باشد.

7- او باید از معالم دین و شرائط زمان آگاه بوده و در کار و مسئولیتش، عالم باشد. (2)

8- فردی خوشفکر و دور از تعصّب باشد.

9- مشاور باید عادل و دور از هوس باشد.

10- او باید شجاع باشد و با صراحت سخن ها را بگوید.

11- و همچنین با تجربه و کارکرده باشد.

12- و نیز اهل احتیاط و دوراندیش و آینده نگر باشد. (3)

ویژگی های منفی

حضرت علی (علیه السلام) ضمن عهدنامه خود به مالک اشتر خاطرنشان می سازد تا با چنین افرادی مشورت نشود.


1) قصار الجمل ج 1 ص 353 قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله) مُشَاوَرَهُ اَلْعَاقِلِ اَلنَّاصِحِ رُشْدٌ وَ یُمْنٌ وَ تَوْفِیقٌ مِنَ اَللَّهِ

2) وسائل الشيعه ج 8 ص 426

3) غرر و درر، ج 3 ص 428 قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام) خَيْرُ مَنْ شَاوَرْتَ ذَوِي النُّهی وَالْعِلْمِ وَاولُو التَّجَارُب وَ الحَزمِ.

الف: با افراد بخیل مشورت مکن زیرا ترا از بخشش و کمک بدیگران باز می دارند و از فقر می ترسانند و در نتیجه از هر طرح عمرانی و رفاهی منصرفت می کنند.

ب: با افراد ترسو مشورت منما چرا که آنان ترا از امور مهم باز می دارند و از تصمیم گیری و قاطعیت در میدان عمل و استقامت در برابر سختی ها مانع می شوند.

ج: با حریصان مشورت مکن زیرا آن ها برای جمع ثروت یا کسب مقام، ستمگری را در نظرت جلوه می دهند. (1)

د: در قرآن از صفات مؤمنینی که امورشان را با مشورت انجام می دهند دوری از زشتی ها و گناهان بزرگ را، شمرده است . الذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ، آنان که از گناهان بزرگ و زشتی ها اجتناب می کنند. شوری آیه 37).

ه: امام صادق (علیه السلام) می فرماید هیچ گاه با احمق و نادان مشورت نکنید. (2)

و در جای دیگر از حضرتش روایت شده که با افراد پست، كم عقل، خودرأى، لجوج، متلون و بوقلمون صفت و همچنین با کسی که بدون تفکر، نظر می دهد، مشورت


1) نهج البلاغه فيض الاسلام ص 989 رساله 53، مَشُورَتِکَ بَخِیلاً یَعْدِلُ بِکَ عَنِ اَلْفَضْلِ وَ یَعِدُکَ اَلْفَقْرَ وَ لاَ جَبَاناً یُضَعِّفُکَ عَنِ اَلْأُمُورِ وَ لاَ حَرِیصاً یُزَیِّنُ لَکَ اَلشَّرَهَ بِالْجَوْرِ فَإِنَّ اَلْبُخْلَ وَ اَلْجُبْنَ وَ اَلْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّی ...

2) تحف العقول ص 216

ننمائید. (1)

و حضرت علی(علیه السلام) می فرماید با کذّاب و دروغگو مشورت نکن چرا که او چون سراب بوده امور دور را بر تو نزدیک جلوه می دهد و مسائل نزدیک را دور می نمایاند.

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: دشمن دانا را طرف مشورت خود قرار ده و از رای دوست نادانت دوری کن. (2)

اِستَشِر عَدُوَّكَ العاقِلَ وَاحْذَر رَأىَ صَديقِكَ الجاهِلِ.

بی مناسبت نیست که توجه داشته باشیم، گرچه در برخی روایات از مشورت با زنان (با توجه به ویژگی های طبیعی و ساختمان آنان) نهی شده ولیکن خود معصومین (علیهم السلام) حدودش را مشخص فرموده اند از جمله حضرت علی (علیه السلام) فرماید:

خودداری کن از مشورت با زنان مگر آن ها که رشد عقلی و فکری شان به تجربه ثابت شده باشد. (چرا که اندیشه آنان نوعاً رو به ناتوانی و تصمیمشان روبه سستی است). (3)

نیست وقت مشورت هین راه کن *** چون علی (علیه السلام)، توآه اندر چاه کن


1) بحار ج 75 ص 104 ولا تُشِرْ علی مُستَبِدٍّ بِرَأیِهِ ، ولا علی وَغدٍ وَ لاَ عَلَی مُتَلَوِّنٍ، وَ لاَ عَلَی لَجُوجٍ ...

2) درر و غرر، ج 6 ص 310 قال على (علیه السلام): لاَ تَسْتَشِرِ اَلْکَذَّابَ فَإِنَّهُ کَالسَّرَابِ یُقَرِّبُ عَلَیْکَ اَلْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیْکَ اَلْقَرِیبَ

3) بحار الانوارج 103 ص 153 قالَ عَلِيٌّ (علیه السلام) إِيَّاكَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ إِلَّا مَنْ جَرَّبْتَ بِكَمَالِ عَقْل...

آن که عاقل بود عزم راه کرد *** عزم راه مشکل ناخواه کرد

گفت با این ها ندارم مشورت *** که یقین، سستم کنند از مقدرت

مهرزاد و بود بر جانشان تند *** کاهلی و جبنشان بر من زند

مشورت را زنده ای باید نکو *** که تو را زنده کند آن زنده گو

ای مسافر با مسافر رأی زن *** ز آن که پایت لنگ دارد رأی زن

وظائف مشاور

1- تا آن جا که می داند طرف مشورت خود را ارشاد نموده هرگز خیانت به او نکند. (1)

2- با اندیشه و تفکر کافی، رأی و نظر دهد. (2)

3- بکوشد تا نظرش مخالف شریعت اسلام نباشد.

4- اگر در مسأله یی مطلع نیست طرف خود را به فرد یا افرادی متعهد و متخصص ارشاد نماید.

5- آن چه از حقایق در مسأله می داند بدون پرده پوشی و ترس با صراحت بیان دارد.

ضمناً هرگاه در مورد اشخاص مشورت انجام می گیرد


1) تفسير نور الثقلين ج 1 ص 336 از امام چهارم نقل شده وَ حَقُ الْمُسْتَشِيرِ إِنْ عَلِمْتَ لَهُ رَأْياً اَشَرْتَ عَلَيْهِ وَإِنْ لَمْ تَعْلَمْ اَرْشَدْتَهُ إِلَى مَنْ يَعْلَمُ

2) تفسير نور الثقلين ج 4 ص 584 امام صادق (علیه السلام) از لقمان نقل فرموده إذا سافَرْتَ مَعَ قَوْمٌ فَاكْثِرِ اسْتِشَارَتَهُمْ فى أَمْرِكَ وَ أمُورِهِمْ... وَاجْهَدْ رَأيَكَ لَهُمْ إِذَا اسْتَشارُوكَ، ثُمَّ لاَ تَعْزِمْ حَتَّی تَثَبَّتَّ وَ تَنْظُرَ ... وَ أَنْتَ مُسْتَعْمِلٌ فِکْرَتَکَ وَ حِکْمَتَکَ فِی مَشْوَرَتِكَ ...

اگر مشاور واجد شرائط، سخنانی گوید عیب جویی یا جاسوسی و یا غیبت شمرده نمی شود مخصوصاً آن جا که مربوط به مسائل و مصالح بلند اجتماعی می گردد (مثلاً شخصی را برای نامزدی انتخابات یا انتصاب پست مهم می خواهند و و...).

شورای جنگی

در سال دوم هجرت بعد از آن که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گزارش رسید که کاروان تجارتی قریش به سرپرستی ابوسفیان گریخته و مشركان مسلح از مکه خارج شده تا جهت حفظ کاروان با مسلمین بجنگند و اسلام در لحظه یی حساس و سرنوشت ساز قرار گرفته، رهبر می اندیشد که آیا با این سپاه اندک (313 نفر در برابر بیش از هزار سپاهی مسلح و مجهز دشمن خشمگین) بماند و بجنگد یا به مدینه باز آید، روشن بود که بازگشت به مدینه، مسلمین را از پیروزی هایی محروم می کرد و ممکن بود جرأت دشمن را زیاد کند تا به مدینه حمله نماید.

از سویی، بیشتر سپاهیان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را «انصار» تشکیل می دادند که در «عقبه» با آنان پیمان دفاعی بسته بود نه جنگی بعلاوه که طعنه های تفرقه افکنانه یهود هم بود، در این جا است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با لشکریانش به مشورت می پردازد و با جمله آشِيرُوا إِلَى أَيُّهَا النَّاسُ آنان را به نظرخواهی دعوت می نماید.

ابتداء ابوبکر برخاسته، خواستار ترک جنگ می شود بخاطر آن که با آمادگی از مدینه نیامده اند، بعد هم عمر چون او سخن می گوید که هر دو طبق دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) می نشینند. (1)

بعد مقداد (به نمایندگی مهاجرین) برخاست و گفت: ای رسول خدا، دل های ما با شماست و آن چه خدا بتو فرمان داده، دنبال کن، زیرا بخدا سوگند، ما هیچ گاه سخنی که بنی اسرائیل به موسی گفتند (که ای موسیٰ، تو و خدایت بروید و جنگ کنید و ما این جا نشسته ایم، 42 مائده) بشما نخواهیم گفت، بلکه ما عکس آن را می گوئیم: «تو در سایه لطف پروردگارت به پیکار پرداز و ما در رکابت جهاد می کنیم» پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مقداد تشکر فرمود و در حق او دعای خیر نمود.

و آن گاه رو به طرف انصار کرد و گفت نظر شما چیست؟ سعد بن معاذ از جا برخاست و گفت: ای پیامبر (صلی الله علیه و آله) گویا منظور شما ما هستیم، حضرت فرمود آری.

سعد عرض کرد، «ای رسول خدا ما به تو ایمان آورده، تصدیقت کرده و بر حقانیت آیینت گواهیم و در این راه با تو پیمان بسته ایم. هر چه تصمیم بگیری، بجان از تو پیروی کنیم، سوگند بخدائی که ترا بحق مبعوث فرموده، اگر وارد این دریا شوی (اشاره به بحر احمر است) ما نیز همگی با شما به دریا


1) مغازی واقدی ج 1 ص 48

آمده هرگز از اطاعت سرباز نخواهیم زد، این اموال ما، آن چه می خواهی بردار که آن چه تو برگیری بر ما بهتر است.

ما از رو در روی دشمن قرار گرفتن نمی ترسیم و امید است خداوند، از ما فداکاری هایی نشان دهد که موجب رضایت و شادی شما گردد.»

پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخنان محرک و گویای این افسر رشید را شنید و به دنبال آن با بشارت پیروزی، فرمان حرکت را صادر فرمود و تا نزدیکی آب های «بدر» پیش رفتند و پیروزمندانه از پیکار بر گشتند: «بیاد آرید هنگامی که خداوند بشما وعده حتمی داد که با یکی از دو طایفه (کاروان تجارتی، مشرکین حمایت کننده کاروان) رو برو خواهید شد و پیروزی از آن شماست...» (1)

شورای عالی دفاع

یکی از مهم ترین رویدادهای سال سوم هجرت، جنگ «اُحد» بود که مشركان قريش عليه مسلمین با تجهیزات سنگین تدارک دیدند تا انتقام جنگ «بدر» را بگیرند و ضمن شکست مسلمانان، از تنگنای اقتصادی خارج شده قدرت اجتماعی خود را باز یابند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) قبل از آغاز جنگ با ندای أَشِیرُوا إِلَی


1) قرآن- سوره انفال 7 وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ...

افسران و سربازان خود را به مشورت دعوت نمود و جهت طرز دفاع با آنان به شور نشست.

ابتداء عبدالله بن اُبى (از منافقان معروف مدينه) نظریه قلعه داری را پیشنهاد کرد به این که از دیوارها و برج های شهر، بعنوان سنگر استفاده می کنیم و زن ها و کودکان ضمن تهیه تدارکات جنگی از بالای ساختمان ها دشمنان را سنگباران می کنند و ما از پائین به دفاع می پردازیم و دشمن را با شکست از شهر بیرون می نمائیم چرا که با ایجاد جنگ خیابانی، مسلمین آگاه به کوچه های شهر آن هم با دیدن زن و فرزند خویش در خطر، جدی تر می جنگیدند و پیروز می شدند. غالب سالخوردگان نظریه «عبداله ابی» را پسندیدند.

ولی جوانانی که شور شهادت و پیکار در راه خدا را در سر داشتند، نظر یه دفاع بیرون شهر را پیشنهاد نمودند، زیرا آمدن نیروی مهاجم را در شهر نشانه زبونی و ننگ می دانستند و باعث سردی روح سلحشوری سربازان اسلام و جرأت دشمن می شمردند و حتی افرادی مانند حمزه «عموی پیغمبر (صلی الله علیه و آله)» فریاد زد: «امروز غذا نخورم تا در بیرون شهر با دشمن بجنگم.» سرانجام پیامبر (صلی الله علیه و آله) نظر دوم که غالب مسلمین بر آن اصرار داشتند، ترجیح داده، فرمان بسیج را صادر نموده (بدیهی است پذیرش رأى عبداله اُبیّ در برابر آن اکثریت قاطع اثر روانی سوء داشت بعلاوه که شاید آن منافق نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمین

نظر سویی داشته و و...) (1)

شورای نظامی

از حوادث مهم سال پنجم هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی، جنگ خندق (یا احزاب) بود که اتحادیه نیرومند نظامی شرک و نفاق علیه نهال نوپای اسلام به وجود آوردند. وقتی مخبران مخفی، حرکت سپاه احزاب را گزارش کردند، فوراً پیامبر (صلی الله علیه و آله) شورای دفاعی تشکیل داد، ضمن نظر خواهی، جمعی روش قلعه داری را پیشنهاد و برخی جنگ بیرن شهری را ترجیح دادند ولی این نقشه هرگز کافی دیده نمی شد چرا که سپاه خروشان عرب با هزاران جنگجو علیه اسلام بسیج شده بود.

در این جا، سلمان فارسی که با فنون رزمی ایران آشنایی داشت، جهت جلوگیری از پیشرفت دشمن، حفر خندق در اطراف شهر را عرضه نمود تا اطراف مناطق آسیب پذیر مدینه خندق های عمیق حفر کنند و با ساختن پاسگاه ها و برج های دیدبانی در اطراف خندق، به دفاع پردازند، بدنبال مشورت، نظریه «سلمان» به اتفاق آراء پذیرفته و تصویب شد. (2)


1) مغازی واقدی ج 1

2) سيرة ابن هشام ج 2

شوری در خیبر

در جنگ خیبر (محل سکونت یهودیان واقع در 32 فرسخی مدینه) وقتی ارتش اسلام در نقطه یی اردوی نظامی زد «حباب بن منذر» که از افسران کارآزموده اسلام بود، خدمت فرمانده سپاه اسلام «پیامبر (صلی الله علیه و آله)» شرفیاب شد و سؤال نمود اگر شما به فرمان خدا و وحی در این محل خاص فرود آمده و اردو زده اید من هیچ گونه اعتراضی ندارم چرا که فرمان حق برتر و بالاتر از هر پیشنهاد و پیش بینی است.

و اگر امری عادی است که نظامیان می توانند در آن اظهار نظر نمایند، رأی خود را بیان می کنم که این جا در دیدگاه و تیررس دشمن قرار داریم و نیروهای ما از نظر حفاظتی، تأمین ندارند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر اساس اصل مشورت و احترام به افکار مؤمنين متخصص و دلسوز، به «حباب» فرمود اگر محل امن تر و بهتری می دانی، معرفی کن.

«حباب» با کمی گشت و بررسی زمین ها، با رعایت مسائل امنیتی، منطقه ایی را در پشت نخل ها انتخاب کرد و بدین ترتیب ستاد مرکزی سپاه را بد آن جا منتقل نمودند و مقرر شد که سپاهیان همه روز از آن جا به سوی قلعه خیبر روند و شب هنگام بازگردند.

ضمناً از نقل فوق بخوبی بر می آید که مؤمنین راستین اصل را اطاعت کامل از دستورات خدا و فرامین رهبر و عدم اظهار نظر در برابر بیانات الهی می دانستند و تنها در موردی که دستور جزمی از طرف خدا و رسول وجود نمی داشت اظهارنظر و رأی می کردند.

شوراهای شوم

1- شورایی که بعد از رحلت رسول خدا در «سقیفه بنی ساعده» تشکیل شد که به انحراف مسیر رهبری انجامید و دسیسه یی بود جهت غصب مقام خلافت و ولایت واقعی.

چرا که در برابر اعلان رسمی و نظر قطعی پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بر گزینش و جانشینی خود، در روز «غدیر» (1)و غیره (آن هم از سوی پیامبری که قرآن درباره اش می فرماید مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی و طبق آيه أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ، در تمام امور، واجب الاطاعه اش قرار داده) عده يي جمع شده و ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردند. (2)

چرا در آن لحظه ای که علی (علیه السلام) سرگرم غسل دادن پیکر پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، عمر سراغ ابی بکر می فرستد او هم بدون آن که دیگران را خبر کند یا صبر نماید تا بدن دفن ،شود راهی سقیفه می شوند و سقف خلافت خویش را می سازند. و على (علیه السلام) هم بخاطر حفظ اسلام و بقاء کودک نو پای مکتب در دست نامادری حدود 24 سال خانه نشین می شود راستی این چه شورایی بود که خود «عمر» می گوید: بیعت با ابوبکر ناگهانی و بی حساب و تفکر بود (مسند حنبل ج 1 ص 55)

و نیز می گوید: بعد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) و زبیر و یارانشان و انصار با ما به مخالفت برخاسته در خانه فاطمه گرد آمدند (تاریخ طبری ج 4 ص 1822)

و آن گاه که سعد بن عبادة بیعت نمی کند فرمان قتلش را می دهد (که أقْتُلُوا سَعْداً) (تاريخ یعقوبی ج 2 ص 124 و تاریخ طبری ج 4 ص 1843).

راستی اگر نقشه ای در کار نبود چرا اینان که آن گونه سنگ اسلام به سینه می زدند همراه لشکر اسامه بسوی «موته» حرکت نکردند مگر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نفرمود: «خدا لعنت کند آن که از سپاه اسامه سر باز زند.» و سؤالات دیگر؟! (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 2)


1) بطوری که در كتاب الغدير ج 1 نقل شده یک صد و ده نفر از اصحاب پیغمبر که در غدیر حاضر بودند آن حدیث را بدون واسطه از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و 84 نفر از تابعین نیز آن را نقل نموده اند و همچنین متجاوز از 350 نفر از علماء مختلف اهل تسنن قصه غدیر را در کتب خود یادآور شده اند که در حجة الوداع، معرفی حضرت علی (علیه السلام) به عنوان جانشین توسط شخص پیغمبر (صلی الله علیه و آله) انجام گرفت.

2) راستی اگر مسأله رهبری و جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله) می بایست شورایی برگذار شود چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) قبل از وفاتش ویژگی ها و خط مشی آن را مشخص نکرد و چرا در مورد انتخاب «عمر» شوری نبود و خلافت با وصيّت ابوبکر به او منتقل شد (تاریخ یعقوبی ج 2 ص 137) این چه اجتماع امتی است که است که در مسأله ای باین مهمی نباید بزرگان اصحاب (عباس، زبیر، بنی هاشم، سلمان، مقداد و علی (علیه السلام) و و) و مسلمانان مکه، یمن و نجران حضور داشته باشند.

آری در مورد چنین شورای شورانگیز است که حضرت علی (علیه السلام) می خروشد و در خطابه و شعرش آن را محکوم نموده، می فرماید:

واعجَبا آتَكُونُ الْخِلافَةُ بالصَّحَابَةِ وَلا تَكُونُ بالصَّحَابَةِ

وَالْقَرابَةِ؟ شگفتا جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله و رهبری دین و دنیای مردم به همنشینی بستگی دارد، و به همنشینی و خویشاوندی بستگی ندارد!)فَإِنْ كُنتَ بِالشّورى مَلِكُتَ أمورَهُمْ *** فَكَيْفَ بِهذا وَالْمُشِيرُونَ غُيَّبٌوَ إنْ کُنْتَ بِالْقُرْبی حَجَجْتَ خَصیمَهُمْ *** فَغَيْرُكَ أَولَى بِالنَّبِيِّ وَ أَقْرَبُ (1)اگر بنا بود با شوری مسأله سر پرستی و رهبری مردم انجام شود، پس شما چگونه در غیبت مشاورین تشکیل شوری دادید و اگر ملاک خلافت و جانشینی پیغمبر (صلی الله علیه و آله خویشاوندی با اوست پس غیر شما (یعنی من که علی (علیه السلام) هستم) به این معیار نزدیک ترم (زیرا پسر عم و داماد و یار فداکار همیشگی پیغمبرم) در این جا علی (علیه السلام) شورای نابجا و فاقد معیارهای اصیل اسلامی را بی ارزش و باطل اعلام می کند ضمناً باید دانست که اگر آن بزرگوار استدلال به نسب و قرابت با پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می کند، نوعی جدل منطقی است چون دیگران آن را ملاک قرار دادند. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید گذشته از مسأله نص، لیاقت و افضیلت، اگر همان خویشاوندی و نسب هم معیار باشد، باز من از مدعیان خلافت شایسته ترم.)2- شورای شش نفر که بدستور «عمر» تشکیل شد تا یک نفر را به ولایت منصوب نمایند.آن گاه که وی ترور شد در بستر احتضار، اعضاء شورای


1) نهج البلاغه فيض الاسلام حکمت 181 ص 1163

فوق را «طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف، عثمان، سعد بن ابی وقاص، حضرت علی (علیه السلام» تعیین کرد و به ابوطلحه دستور داد اگر 5 نفر در مورد یکی اتفاق نمودند، یک نفر مخالف را به قتل برسان و اگر 4 نفر توافق کردند، دو تن مخالف را گردن بزن و هرگاه دو دسته سه نفری شدند خلیفه در میان گروهی است که عبدالرحمن بن عوف قرار دارد و سه نفر طرف مقابل را بکشید و اگر سه روز گذشت و به شخصی اتفاق نکردند هر 6 نفر را گردن بزن و کار را به مسلمانان واگذارید.)و هنگامی که «عمر» از دنیا رفت و به خاک سپرده شد، ابو طلحه آن 6 نفر را جمع کرد و همراه 50 نفر مسلح کار شوری را آغاز نمود. (11- شکل و ترکیب این شورای فرمایشی نشان می دهد که منتخبین، وکلای واقعی مردم نبودند.2- راستى طبق چه معیاری حق وتو باید برای عبد الرحمن بن عوف (آن ثروتمند مترف باشد.)3- چرا ملاک انتخاب یک نفر، غیر از کتاب و سنت


1) تاریخ یعقوبی ج 2 ص 137 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ص 185.)آیا این شوری بذر اختلاف میان اعضاء آن و مسلمین را نپاشید؟!آیا آن گونه دستور دادن و سبک شمردن خون اعضاء شوری موجب سبک شمردن خون خلیفه بعد نشد؟!آیا این شوری زمینه ساز حکومت معاویه نبود؟!

رسول خدا قرار داده شد.4- چرا تهدید و شمشیر بر شوری حاکم بود.5- دستور قتل برخی از اعضاء یا تمام آن ها، در صورت عدم توافق افراد شوری موافق کدام معیار بود.6- آیا این شوری بذرافشان اختلاف میان اعضاء آن و مسلمین نبود و همچنین سبک شمردن خون اعضاء شوری زمینه ساز بی ارزش شدن خون خلیفه بعد و دیگران نگشت؟!شورایی که معیارهای اسلامی را نادیده می گیرد حضرت على (علیه السلام هرگز زیر بار احکام آن نمی رود، خواستار خلافت برخاسته از چنین شورایی نمی شود)و هم او که مرد مدافع شورای واجد شرائط است، پرخاش می کند و با فریاد ﴿یاللهِ وَ لِلشّورى سند رسوائیش را اعلام می نماید. 3- در «جنگ صفین» وقتی معاویه پیروزی نهایی سپاهیان حضرت علی (علیه السلام) را قریب و قطعی دید از دسیسه مذهب عليه مذهب استفاده نمود و با قرآن سرنیزه کردن، نبرد نزدیک به قله فتح را به توقف کشاند تا جائی که عناصری نادان چون خوارج گول توطئه معاویه را خورده بر حضرت علی (علیه السلام) شوریدند و ابوموسی را به نمایندگی انتخاب و به شوری فرستادند در این شورای شرر بار عمرو عاص (نماینده لشکر شام و معاویه) و ابوموسی اشعری «نماینده تحمیلی لشکر حضرت علی (علیه السلام) زیرا

آن حضرت به حکمیت ابن عباس (1)یا مالک اشتر رأی داد و از حکمیت ابوموسی سخت ناراحت بود» به شور پرداختند.

و سرانجام عمروعاص با برخوردی دیپلماسی و فريب كارانه، ابوموسی را فریب داده، به خلع حضرت علی (علیه السلام) از خلافت وادارش نمود و بعد خودش با وارد کردن انگشتر در انگشتش، انتصاب معاویه را به خلافت اعلام نمود که از همان جا دشنام و درگیری، اختلاف و چند دستگی آغاز و پیروزی دشمن شکست خورده مسلّم گشت، این بار هم ولایت و خلافت بسادگی بیرون آمدن انگشتر از انگشت ابوموسی نادان از حضرت علی (علیه السلام) گرفته و ربوده شد.

این سومین شورای سرنوشت ساز بود که انحرافی و انحرافی ویران گر در خط اصیل اسلام محمدی پدید آورد و حضرت علی (علیه السلام) پاسدار اصل ارزنده شوری را بخروش آورد تا حقایق را باز گوید:

«اما بعد براستی نافرمانی پند دهنده مهربان دانا و با تجربه، جز سرگردانی و حیرت ثمری ندهد و غیر از ندامت و حسرت نیاورد و من در این حکمیت امر و نظر قلبی خود را خالصانه گفتم پس ای کاش امر و رأی قصیر (نام شخصی است و اشاره به قصه یی عربی است) پیروی می شد، پس شما چون


1) نهج البلاغه خطبه 238 اَلا وَ إِنَّ الْقَوْمَ اخْتَارُ والِأَنْفُسِهِمْ أَقْرَبَ اَلْقَوْمِ مِمَّا یُحِبُّونَ وَ إِنَّکُمُ اِخْتَرْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ أَقْرَبَ اَلْقَوْمِ مِمَّا تَکْرَهُونَ وَ إِنَّمَا عَهْدُکُمْ بِعَبْدِ اَللَّهِ بْنِ قَیْسٍ (نام ابو موسی اشعری)...»

مخالفين جفاکار و پیمان شکن مرا نافرمانی نمودید...» (1)

دایره شوری

از آن جا که پیشوایان معصوم اسلام الگوهای کامل مکتب بوده، رفتارشان مرزهای مسائل را مشخص می نماید و حجت محسوب می شود و قرآن هم بطور مطلق می فرماید: «مسلماً رسول خدا برای شما (در تمام اوصاف و افعال) الگوی خوبی است» (2)و نیز جمله اَطيعُوا الرَّسُولَ اطلاق دارد.

بدون تردید پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیه السلام) در شناخت احکام نازله و حدود شرعیه به شور نمی نشستند چرا که مشورت در این موارد موجب لغویت تشریع و وحی می شود و با علم و عصمت آنان منافات دارد بعلاوه که در اسلام حق قانونگذاری برای خداست و بس.

بنابراین شوری محدود می گردد به جائی که حکمی از ناحیه خدا، رسول امام و یا ولایت فقیه در زمان غیبت (که ولی فقیه هم احکام را از قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت او استخراج


1) نهج البلاغه خطبه 35 أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَعْصِیَهَ اَلنَّاصِحِ اَلشَّفِیقِ اَلْعَالِمِ اَلْمُجَرِّبِ تُورِثُ اَلْحَسْرَهَ وَ تُعْقِبُ اَلنَّدَامَهَ وَ قَدْ کُنْتُ أَمَرْتُکُمْ فِی هَذِهِ اَلْحُکُومَهِ أَمْرِی - وَ نَخَلْتُ لَکُمْ مَخْزُونَ رَأْیِی لَوْ کَانَ یُطَاعُ لِقَصِیرٍ أَمْرٌ! فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ اَلْمُخَالِفِینَ اَلْجُفَاهِ وَ اَلْمُنَابِذِینَ اَلْعُصَاهِ ...

2) سوره احزاب آیه 21 لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ...

می نماید) در دست نباشد و همان طور که در جامعه نسبت به مواردی که وظایف قانونی افراد مشخص است شوری معنا ندارد یعنی در باید و نبایدهای معین مشورت نمی نمایند مانند لغویت مشورت جهت توقف پشت چراغ قرمز و عدم آن و در واقع غالباً شوری در طرز پیاده کردن قوانین، برنامه ریزی، شناخت موضوعات يا مقتضیات و شرائط زمان، انجام می گیرد، چنان چه نمونه های تاریخی آن گذشت.

ضرورت اصل شوری در موارد فوق هنگامی آشکار می شود که می بینیم جامعه بشری هر زمان دارای پیچیدگی ها و مناسبات خاصی است و در رابطه با تخصص ها باید جهت بهبود امور اجتماعی به مشورت پرداخت نه آن که با توسل به قدرت نظریات شخصی خویش را مستبدانه پیاده کرد.

البته اين معنا وجود دارد که در پایان شور و شناخت کافی در زمینه شرائط زمان و اندیشه ها تحصيل حكم و تصمیم نهایی، توسط رهبر آگاه انجام آگاه انجام می گیرد.

بنابراین با توجه به آیات، قرآن در این زمینه می توان نکات زیرا را نتیجه گیری کرد. (1)

و از طرفی تبعیت از ائمه معصومین (علیهم السلام) در حکم پیروی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) می باشد زیرا خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده: «من در حالی شما را ترک می کنم که دو امانت گرانمایه برایتان باقی گذارم که تا بآن دو تمسک جوئید، هرگز گمراه نشوید و آن ها عبارتند از قرآن و خاندان و اهل بیتم که آن دو از هم جدا نشوند تا در قیامت، کنار حوض بر من وارد شود»

و هم او امامان را با نام هایشان معین فرموده و اولی الامر واجب الاطاعة آنان می باشند.


1) «بگو ای پیامبر من تنها آن چه از پروردگارم به من وحی شود پیروی می کنم» 203 اعراف «هیچ مرد و زن مؤمنی آن گاه که خدا و رسول، امری را گذراندند، اختیاری نسبت به کار خود ندارند و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی كند، حتماً به گمراهی آشکار افتاده است» 36 احزاب «هر که رسول را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است». 80 آل عمران

الف: جامعه حق ندارد احکام صادره از وحی الهی را به شور بگذارد.

ب: شوری حق ندارد تصمیمی برخلاف مبانی و اصول اسلامی بگیرد و مجلس شورای اسلامی احکامی در چهار چوب قوانین اسلامی و با حفظ مصلحت امت، می گذارند.

ج: دستورات آسمانی رسول خدا و ائمه (علیهم السلام) و در زمان غیبت هم فرامین ولایت فقیه بدون نیاز به مشورت واجب الاطاعة و لازم الاجراء است.

د: هرگاه حکم مسأله یی از قرآن بدست نیامد تصمیمات شوری نباید مخالف سیره ثابت شده سنت، عقل و اجماع باشد.

ه: جریان شوری در دایره یی است که حکم صریح از شرع نرسیده باشد و بیشتر در نحوه ی اجراء احکام و استفاده از تخصص ها و جوّ موجود جامعه و شناخت مصادیق صحیح بوده تا

احکام بهتر در جامعه پیاده شود و کارآیی کافی داشته باشد.

مثلاً یکی از دستورات اسلامی فراهم نمودن تجهیزات نیرومند نظامی است «شما آن چه می توانید از نیرو جهت مبارزه با دشمن فراهم کنید...» (1)تا از اسلام و مسلمین و میهن آنان، دفاع شود. دستور دیگر رعایت کامل صرفه جویی و اقتصاد در صرف بیت المال، دستور سوم حفظ عزت مسلمين و استقلال آن هاست.

با توجه به احکام فوق، تا آن جا که می توانند خود امت اسلامی باید مخترع و مولد باشند و نیازی به بیگانه پیدا نکنند و در صورت لزوم با مشورت متخصصین، حکم الهی انجام شود.

و در شورای خود باید بررسی کنند بهترین و کامل ترین و ارزان ترین نوعش با رعایت استقلال کشور، کدام است و باید چه مقدار و از کدامین کشور خریداری شود.

پاسخ یک سؤال

گاه سؤال می شود چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) و پیشوایان معصوم ما مشورت می کردند آنان که ناآگاهی و خطایی ندارند، آنان که جز به رضای حق سخن نگویند و واجب الاطاعة هستند، چه نیازی به مشورت داشتند و برای چه با اصحاب و یاران خود به شور می نشستند.


1) سوره انفال آیه 60 وَاعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة...

در پاسخ باید بگوئیم مشورت آنان، بمنظور رفع جهل نبوده بلکه:

1- به منظور پایه گذاری عملی سنت پسندیده و اصل سازنده شوری به مشاوره و رأی زنی می پرداختند تا امت آینده به آنان اقتداء نمایند و کسی نظر خواهی از دیگران را ننگ نداند.

2- جهت تجلیل یارانشان و بهاء دادن بآنان، با آن ها مشاورت می نمودند.

3- آراستن دل یاران و ایجاد الفت میانشان و نیز ایجاد اعتماد به نفس به آن ها.

4- آزمودن اصحاب و مشخص نمودن ناصح و سخنگوی دلسوز از مغرض غیر ناصح. (1)

5- رشد اندیشه هایشان در راه پیشرفت اسلام.

6- جلوگیری از برخی کارشکنی های سران قوم و سهیم نمودن آن ها در کارها تا با احساس مسئولیت و تلاش بیشتر انجام گیرد.

7- گاه رهبر معصوم با این که می داند صددرصد نظر خودش صحیح است لکن به شور می گذارد تا دیگران به اشتباه خود پی ببرند و انتقاد بی جا نکنند و تضعیف رهبر نشود.

8- خودبینی و تکبرها از بین برود.


1) مجمع البيان ج 2 ص 527 ... إِنَّ ذَلِكَ لِيَمْتَحِنَهُمْ بِالْمُشاوَرَةِ ليَتَمَيَّزُ النَّاصِحُ مِنَ الْغَاشِ.

در مواردی که خطر جدایی میان مقام رهبری و امت اسلامی از طرف منافقین، اساس جامعه اسلامی را تهدید می نمود و عمل یا فرمان ابتدایی، گرچه صحیح هم بود لیکن دسیسه های دشمنان خارجی یا داخلی را موج می داد لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله) جهت خفه نمودن توطئه ها در نطفه، مجالس شور تشکیل می داد.

ابن عباس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل نموده که «براستی خدا و پیامبرش از مشورت نمودن بی نیازند ولیکن خدا آن را وسیله رحمت برای امت من قرارداد زیرا کسی که به شور نشیند به رشد سعادت رسد و هر که آنرا ترک کند گمراه گردد». (1)

بنابراین مشورت همیشه دلیل بر ناآگاهی نبوده چرا که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) با آن که از عقل کامل برخوردارند و با وحی و علم نامتناهی مرتبط بودند و از خطا و گناه بیمه اند و از مشورت بی نیازند ولی باز هم مشورت می کنند.

بحث فوق را در بیان دیگر می توان عرضه کرد به این که بگوئیم در اسلام دو نوع قانون وجود دارد 1- قوانین ثابت که هرگز در طول تاریخ تغییر نپذیرد مانند نماز و تعداد رکعات و اوقات آن یا روزه و امثال آن. 2- دستورات متغیر که بر اساس نیازهای موسمی، و فصلی که توسط ولی امر بیان می گردد و در


1) تفسير در المنثورج 2 ص 90 قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و اله أما إِنَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَغَنِيَّانِ عَنْها وَلكِنْ جَعَلَهَا اللهُ رَحْمَةً لِأمَّتى فَمَنْ اسْتَشَارَ مِنْهُمْ لَمْ يَعْدِمُ رُشْداً وَ مَنْ تَرَكَهَا لَمْ يَعْدِمُ غَيّاً).

این جاست که ولی امر با شوری و استفاده از متخصصین، آن هم در چهار چوب قوانین کلی اسلام به تدوین مقرراتی موقت می پردازد یعنی در کیفیت اجراء قوانین و برنامه ریزی ها شور می کند و دستوراتی جهت بهتر نمودن نظام اجتماعی و رشد جامعه اسلامی، صادر می نماید.

معیار در شوری

در شورا بایستی بحث و بررسی کرد که رأی برتر کدامست و باید دید ملاک نظر صحیح در شورای اسلامی چیست؟ آیا مردمی بودن، ضد امپریالیست بودن، سود مادی بیشتر داشتن نظر و ملاک است. در این جا باید گفت هیچ یک از امور فوق کافی نبوده بلکه معیار بهترین نظر، حق بودن آن است یعنی رأی و نظری که در مسیر رشد و کمال انسان بوده و جنبه خدائیش بیشتر است ولو اکثریت هم طرفدار آن نباشد.

بنابراین، طبق آیه ی فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ... (1)معیار همان احسن بودن یعنی خدایی و اسلامی بودن قول یا عمل است که با وجود شرائطی انتخاب و اجرا می گردد.

مثلاً در امور تولیدی باید بیش از هر چیز به تأمین نیازهای انسانی مردم اولویت داد و آن چه به تکامل و سعادت جامعه


1) سوره زمر 18

کمک می کند، توجه داشت نه هر چه سود مادی بیشتر دارد ولو لوازم لوکس و اشیاء تجملی که جامعه را به فحشاء می کشاند و استقلال و کیان کشوری را زیر سؤال می برد.

در واقع باید بگوئیم در حکومت اسلامی در عین احترام به آراء افراد، ملاک مصلحت امت و حق می باشد که باید آن را از کتاب و سنت و راهنمائی های ولایت فقیه استخراج نمود و با استفاده از تخصص ها و حفظ شرائط زمان حق را پیاده کرد.

و این طور نیست که هر کس بخواهد، طبق سلیقه اش از منابع و مفاهیم اسلامی برداشت داشته باشد و بر وفق میلش مسائل اسلامی را تفسیر کند.

حتى در اجماع (که یکی از اصول فقه به حساب آمده و همان اتفاق آراء علماء است در مسأله یی) نمی توان، تنها بعنوان یک اصل دمکراسی به آن نگریست، بلکه حجیت و ارزش اجماع از آن جهت است که نظر عده ایی از علماست که رأی و نظر امام داخل در آن هاست و چون حکایت گر نظر امام معصوم و حجت خداست ارزش فقهی پیدا می نماید و لذا آن جا که مأخذ اجماع مشخص باشد اجماع چندان فایده ندارد و اصل همان نص رسیده از معصوم می باشد.

البته این معنا وجود دارد که در نظام جمهوری اسلامی علاوه بر این که قوانین، طبق اسلام بیان می شود خود مردم نیز در انتخابات آزادانه شرکت می کنند و همان طور که در فروردین 58

دیدیم با رأی 98/2 درصد اعلام نمودند که ما خواستار نظام اسلامی بوده و هر قانونی که اسلامی باشد مورد تأیید و امضاء ماست و همچنین است حال حاکمان بر جامعه ما یعنی تا وقتی در مسیر حق هستند با آراء خود آن ها را تأیید و هرگاه منحرف شدند با فریاد مردمی آراء خود را پس می گیریم و او را کنار می گذاریم.

شوری در قانون اساسی

اشاره

حال که سخن بدین جا رسید و موقعیت شوری از نظر اسلامی روشن شد به بینیم در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تا چه میزان به آن توجه شده و در مترقی ترین قوانین با وجود توطئه های منافقان و مخالفان داخلی و خارجی، چگونه با شوری برخورد شده است اولاً نظام جمهوری اسلامی دارای مجلس شورای اسلامی بوده که دارای 270 نفر نماینده از مسلمانان و اقلیت های مذهبی بوده که دوره نمایندگی آنان 4 سال می باشد و در حدود قانون اساسی و اصول و احکام مذهب رسم کشور (جعفری اثنی عشری) به وضع قانون می پردازد.

و جهت نظارت بر مصوبات مجلس شورای اسلامی و پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی کشور شورایی بنام شورای نگهبان با 12 عضو (6 نفر فقیه عادل، آگاه به مقتضیات زمان و 6 نفر حقوقدان) به مدت 6 سال انتخاب می شوند که

تشخيص عدم مغایرت مصوبات مجلس شوری با احکام اسلام با اکثریت فقهای شورای نگهبان و تشخیص عدم تعارض آن ها با قانون اساسی بر عهده اکثریت همه اعضاء شورای نگهبان می باشد.

در قانون اساسی کشور فصل مستقلی برای شوراها گشوده شده (فصل هفتم =شوراها)

و نیز در اصل هفتم آمده است:

«طبق دستور قرآن كريم، وَأَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ و شاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ شوراها، مجلس شورای ملی- شورای استان شهرستان محل، بخش، روستا و نظایر این ها از ارکان تصمیم گیری و اداره امور کشورند...»

اصل یک صدم:

«برای پیشبرد سریع برنامه های اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی فرهنگی آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق همکاری مردم با توجه به مقتضیات محلی، اداره امور هر روستا، بخش ،شهر، شهرستان یا استان با نظارت شورایی بنام شورای ده بخش، شهر، شهرستان یا استان صورت می گیرد که اعضاء آن را مردم همان محل انتخاب می کنند...»

اصل یکصد و چهارم:

به منظور تأمین قسط اسلامی و همکاری در تهیه برنامه ها

و ایجاد همآهنگی در پیشرفت امور در واحدهای تولیدی، صنعتی و کشاورزی، شوراهایی مرکب از نمایندگان کارگران و دهقانان و دیگر کارکنان و مدیران، و در واحدهای آموزشی، اداری، خدماتی و مانند این ها شوراهایی مرکب از نمایندگان اعضاء این واحدها تشکیل می شود...»

اصل یکصد و پنجم:

«تصمیمات شوراها نباید مخالف موازین اسلام و قوانین کشور باشد».

اصل یکصد و ششم:

«انحلال شوراها جز در صورت انحراف از وظایف قانونی ممکن نیست...»

اصل پنجم:

«در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجد شرائط بالا طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می گردد.»

اصل یکصد و هفتم:

«هرگاه یکی از فقهای واجد شرائط مذکور در اصل پنجم این قانون از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد همان گونه که در مورد مرجع عالی قدر تقلید و رهبر انقلاب آیت الله العظمی امام خمینی چنین شده است، این رهبر ولایت امر و همه مسئولیت های ناشی از آن را بر عهده دارد.

در غیر این صورت، خبرگان منتخب مردم درباره همه کسانی که صلاحیت مرجعیت و رهبری دارند بررسی و مشورت می کنند، هرگاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می نمایند وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرائط رهبری را بعنوان اعضاء شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می کنند».

با کمی دقت می یابیم چگونه در قانون اساسی کشور با ارزش دادن به شوری آراء مردم و اصول اسلامی و قوانین مملکتی را حفظ کرده تا جائی که در شرائطی رهبری را نیز شورایی دانسته است.

شوری و رهبری

باید توجه داشت که شوری جدای از دیگر مفاهیم اسلامی نیست بلکه با سایر اصول اسلامی مرتبط می باشد و برای

شناخت صحیح آن، نباید مستقلاً آن را بررسی کرد تا در زمره مخاطبین ناشایسته قرآن قرار نگیریم، آن جا که می فرماید «آیا به برخی از احکام کتاب ایمان آورده و به برخی دیگر کافر می شوید پس جزای چنین مردم نیست جز ذلت در زندگی دنیا و سخت ترین عذاب در قیامت...» (1)

در واقع مفاهیم اسلامی چون اعضاء یک ارگانیسم لیسم بوده و نمی توان به مطالعه عضوی بدون توجه به ارتباطش با دیگر اعضاء پیکر پرداخت و یا یک برگ را جدای از ربطش به سایر اندام گیاه، بررسی نمود همچنین در شوری، همه شکوه ها و شکوفائی هایش مربوط به شورای برخاسته از مکتب و مرتبط با دیگر مبانی ایدئولوژیکی، اخلاقی و غیره همان مذهب است نه این که هر شورایی با هر شرائطی ارزش آفرین باشد و بقول «شهید باهنر» نظام ولائی شورایی با ویژگی اسلامیش، امت را نظام می دهد اگر بتوان یک امت را بصورت مخروطی از انسان ها تصور کرد که در رأس آن ولی قرار داد و افراد دیگر براساس احساس مسئوليت كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ در برابر مکتب و دیگران، لایه لایه حجم مخروط را پر کنند و کلیه افراد توسط پیوندهایی به یکدیگر و به مرکزیت متصل باشند، آن گاه درک


1) سوره بقره 85 أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ ...

این نکته که چگونه شوری و ولایت درهم آمیخته می شوند، ساده خواهد بود.

توده هایی که در قاعده قرار دارند بخاطر حضور همه جانبه شان در متن وقایع گزارشات و پیشنهادات خود را به مركزيت مَجارِى الْأُمُورِ بِيَدِ الْعُلَماء ... وَالْعُلَماءُ أمَنَاءُ الرُّسُل می فرستند و مرکزیت با شناخت همه جانبه یی که از امت دارد و با اتکاء به موازین مکتبی و قانونی حکم صادر می کند که حکمش بر همگان لازم الاجراست.

یعنی باید با رهبر از راه پیشنهادها و انتقادهای سازنده و خیرخواهانه همکاری نمود و برای حفظ انضباط و به سامان رسیدن جامعه از او اطاعت کرد.

حضرت علی (علیه السلام) در آن جا که از حقوق حاکم و مردم (رعیت) سخن به میان آورده و انجام آن حقوق را موجب نظم و آرامش جامعه و حفظ دین و دوستی می داند می افزاید که حال و زندگی رعیت نیکو نگردد جز به صلاح و خوشرفتاری حکمفرمایان و وضع حاکمان نیکو نگردد جز به استقامت رعیت در انجام دستورات... پس در ادای آن حق بر شما باد به اندرز دادن و خیرخواهی و تعاون (بعد فرمایشات خویش را در نهایت محبت و دلسوزی با امت ادامه می دهد و می فرماید)...

و مبادا از گفتار حق یا مشورت عادلانه و بجا، کوتاهی

کنید» (1)

و همچنین کلام بلند پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اوصاف مؤمنین گویای ارتباط موجود بین جامعه و رهبر می باشد در آن جا که می فرماید:

... وَالنَّصِيحَةُ لاَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ، يعني مؤمن نباید از ارائه نظر خیر خواهانه به رهبران جامعه اسلامی خودداری نماید ...» و از حضرت رضا (علیه السلام) نقل شده که پیامبر بزرگوار با یارانش مشورت می نمود و سپس بر آن چه خداوند اراده فرموده، تصمیم می گرفت. (2)

تعارض آن دو:

از بحث های گذشته بخوبی بر می آید که رهبری با پذیرش اصل شوری، تضادی ندارد و در هنگام تعارض نظر شورای و رأی رهبر از آیات و روایات متعددی تقدم و حاکمیت رأی رهبر استفاده می شود از جمله در (آیه ی 159 آل عمران)، فَإِذَا عَزَمْتَ لتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ یعنی هنگامی که توی رهبر و مرکزیت ولایت، تصمیم گرفتی (بدون تردید و ترس و دور از تشتت آراء)


1) نهج البلاغه خطبه 207 فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ

2) بحار الانوار ج 75 ص 101 و قصار الجمل ج 1 ص 352 إِنَّ رَسُولَ اللّه ِ کانَ یَسْتَشِیرُ أَصْحابَهُ ثُمَّ یَعْزِمُ عَلی ما یُرِیدُ

با توکل به خدا کار را انجام ده و این خود از اصول سازماندهی است که تا قبل از تصمیم گیری تک تک افراد، حق اظهار نظر، در شوری را دارند ولی با اتخاذ تصمیم، همه باید بدان گردن نهند و اطاعت کنند، خاصه آن جا که از ناحیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یا امامان (علیهم السلام) و یا فقیه عادل و آگاه و مدبر باشد (فقیهانی که در روايات آمده العُلَمَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ ... مَجارِى الْأُمُورِ بِيَدِ الْعُلَماءِ باللهِ الأَمَنَاءِ عَلَى حَلالِهِ وَ حَرَامِه... اَمَّا الْحَوَادِتَ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إلى رُواةِ احَادِيثنا... برای توضیح روایات مذکور به کتاب ولایت فقیه امام خمینی مراجعه فرمائید).

و همچنین از ظاهر آیات «ای پیامبر آن چه از خدایت بتو وحی می شود پیروی کن» (1)و «بگو ای پیامبر اگر شما خدا را دوست می دارید مرا پیروی نمائید، تا خدا شما را دوست بدارد». (2)

در سوره حجرات خداوند به مؤمنان هشدار می دهد که اگر روش رهبری وارونه شود و عوض آن که مردم با همکاری و اطاعت از رهبر، او را یاری کنند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبر ملزم به اطاعت از مردم گردد. نتایج زیانبارش که همان رنج و نابسامانی


1) سوره انعام 106 اِتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ...

2) سوره آل عمران 31 قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبّونَ الله فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ الله ...

است دامنگیر جامعه می شود. (1)

و در سوره ی نساء خداوند همه مؤمنین را فرمان می دهد تا از دستورات خدا و رسول و اولی الامر پیروی کنند.

در صورت بروز خلاف و نزاع باید به حکم خدا و رسول بازگشته و آن را مقدم دارند. (2)

و آیات دیگری (مانند 36) احزاب و 10 شوری و 6 نساء و 8 حشر) که ذکر تمام آن ها با هدف جزوه همراه نیست.

مضافاً که روایات نیز گواه این کلام و رفیق راه ماست کلام گویای علی (علیه السلام) به ابن عباس (حِبر الأمّة) می باشد،

آن گاه که از حضرتش می خواهد تا به طلحه و زبیر و معاويه حكومت های بصره، کوفه و شام دهد تا موقتاً کارشکنی و بعد از استقرار حکومت عادلانه حضرت علی (علیه السلام) آنان را عزل نماید: از آن جا که این مسأله موافق فکر آن بزرگوار نبود به «ابن عباس» فرمود: «بر تو است که مرا از طریق مشورت توجه دهی و من با حفظ مصلحت در آن می نگرم پس هر گاه ترا پیروی نکردم تو باید مرا اطاعت کنی» (3)(چرا که مسلمان باید مطیع


1) سوره حجرات 7 وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ...

2) سوره نساء 61 یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ

3) نهج البلاغه، حکمت 313 لَکَ أَنْ تُشِیرَ عَلَیَّ وَ أَرَی فَإِذَا عَصَیْتُکَ فَأَطِعْنِی

امام معصوم و آگاه باشد) و در جای دیگر طلحه و زبیر (دو تن از مسلمانان سرشناس) وقتی در برابر رهبری امام علی (علیه السلام) موضع گیری سیاسی نمودند و از روی شکایت به حضرتش گفتند، چرا مشورت با آنان را ترک کرده و در امور اجتماعی از آن ها کمک فکری نگرفته حضرت علی (علیه السلام) در جواب می فرماید:

«... کدام حق و دعوایی را مسلمانی نزد من آورده که از بیان حکمش عاجز مانم یا به آن ناآگاه بوده، در حکمش اشتباه نموده باشم (من که با داشتن ملاک های ولایت یعنی علم و عصمت و شجاعت و و ... جهل و خطایی در خود ندیدم) شما برای امری ساده و کم اهمیت (شورای فرمایشی) می خواهید از من انتقام گیرید در صورتی که از مسأله مهمی (ولایت و رهبری) صرف نظر کرده اید.

پس آن گاه که امر خلافت مسلمین به من رسید از یک طرف به کتاب خدا و آن چه برای ما وضع نموده و امر کرده تا بدان حکم کنیم نگریسته از آن پیروی کردم و از سوی دیگر به سنت ها و روش های نهاده شده نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) نظر افکنده به حضرتش اقتداء نمودم (1)(یعنی احکام را از دو منبع مکتب یعنی


1) نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 196 ... فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَى نَظَرْتُ إلى كِتابِ اللهِ وَ مَا وَضَعَ لَنَا وَ أَمَرَنَا بِالْحُكْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ وَ مَا اسْتَنَّ؟ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله. فَاقْتَدَيْتُهُ فَلَمْ أَحْتَجْ فِي ذَلِكَ إِلَى رَأْيِكُمَا وَ لاَ رَأْيِ غَيْرِكُمَا وَ لاَ وَقَعَ حُكْمٌ جَهِلْتُهُ فَأَسْتَشِيرَكُمَا...)

کتاب قرآن و سنت رسول (صلی الله علیه و آله)، استخراج نمودم) بنابراین نه رأی شما و نه رأی غیر شما را احتیاج ندارم، بعلاوه در اتخاذ تصمیم و بیان حکمی، به مجهولی برنخوردم تا با شما و دیگران مشورت کنم بله اگر چنین بود، از شما و سایر مسلمین روی گردان نمی شدم».

در این جا حضرت علی (علیه السلام) ضمن نفی شورای نامشروع، تشکیل و ارزش شوری را مبتنی می نماید بر وقتی که ولایت نتواند ايفاء وظیفه کند.

و مؤيد و مدعای مذکور نیز عمل حضرت اباعبدالله (علیه السلام) است که برخلاف نظر میلیون ها مسلمان موجود زمانش به کربلا آمد و شهید گشت.

بالاتر این که تاریخ زندگی خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) گواه تقدم رأی اوست ولو این که اکثریت مسلمانان هم با آن مخالف باشند همان طور که در جنگ اُحد اکثر مسلمانان فرار نمودند ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) با نهایت پایداری و علی (علیه السلام) و تنی چند از انصار) می ایستد و به پیکار ادامه می دهد.

و نیز در صلح «حدیبیه» که مورد مخالفت صریح بسیاری از سران اسلام قرار می گیرد آنان که می گفتند:

فَعَلامَ نُعْطَى الدَّنِيَّةَ في دينِنا = چرا در راه دین خود، تن بخواری دهیم. لیکن پیامبر (صلی الله علیه و آله) با عزمی آهنین می فرمود: اَنَا عَبْدُ اللهِ

لَنْ أخَالِفَ أَمَرَهُ وَلَنْ يُضَيِعَنى = من بنده خدایم و رسول او هستم و هرگز مخالف فرمانش رفتار نکنم و او هیچ گاه مرا وا مخواهد گذارد.

شوری یا سندیکا

ما که مکتبی کامل و مستقل داریم نیازی به در یوزگی و گدایی از شرق یا غرب نداریم بلکه باید بکوشیم تا با شناخت صحیح اسلام مفاهیم اصیل آن را پیاده کنیم نه فرهنگ بیگانه را.

راستی اگر انقلاب ما می خواست از مسیر تشکیلاتی که در تمام دنیا وجود دارد حرکت کند سازمان های جاسوسی دنیا، همان روزهای نخست خطوطش را می خواند و آنرا در گام های اولیه اش به انحراف و سقوط می کشاند ولی رهبر نهضت از نقطه نوری حرکت می کند که برای خفاشان کوردل ناشناخته است و از قلمرو اندیشه های مادی و فرمول های از پیش ساخته شده ابرقدرت ها، بیرون است.

البته امروز دیگر فقدان تشکیلات آفتی است بزرگ و بخاطر رفع پیچیدگی های گوناگون اجتماعی و سیاسی و همچنین بخاطر شناسایی نیروهای فداکار از فرصت طلبان فریبکار و نیز برای حفظ خطوط اساسی انقلاب داشتن تشکیلات ضرورت دارد و بدون آن نمی توان با تشکیلات ها جنگید.

اما ایجاد سندیکا (1)

سندیکالیسم، نهضت کارگرانی که معتقد به مبارزه طبقاتی هستند و رسیدن به هدف خود را از راه فعالیت صنعتی می جویند در حالی که سوسیالیست ها فعالیت سیاسی را وسیله حصول مقصود می دانند.

سندیکالیسم ابتداء در فرانسه با الهام از افکار «باکونین» بوجود آمد و می گفتند، چون حکومت وسیله فشار و تعدّی است باید ملغی گردد و فقط اتحادیه کارگران که از واحدهای اصلی تولید می باشند امور جامعه را اداره نمایند.

طرفداران آنارشیسم همدردی کاملی با سندیکالیسم دارند و همیشه به هواخواهی آن بر می خیزند ولی می گویند که اعتصاب و خرابکاری در صنایع کافی نیست و باید به وسیله یک انقلاب شدید حکومت را واژگون کرده به مقصود رسید و بعد از 1917 و انقلاب روسیه نهضت ها متوجه آن جا شد. (دائرة المعارف فارسی ج 1)

«سنديكا بعنوان تشکیلات کارگران برای دفاع از نیروی کار خودشان در مقابل تجاوز سرمایه وسیع ترین لایه های کارگران را به پشتیبانی بر می انگیزد و یکی از مهم ترین حربه های اتحاد کارگران می باشد... سندیکا، سازمان مدافع کارگران در مشکلات روزمره کار و زندگی است سندیکا سازمان طبقه کارگر برای مبارزه در حیطه مبادله نیروی کار و سرمایه است در این عرصه کارگر همچون مزد بگیران حضور دارند و مبارزات کارگری سندیکایی عمدتاً برای تعالی قیمت نیروی کار و ارتقاء سطح زندگی کارگر و خانواده اش انجام می گیرد.»

از سوی جمعی شناخته شده، اهداف شومی را دنبال دارد:

1- به انزوا کشاندن شوراهای اسلامی و دور نمودن کارگران از فرهنگ اصیل اسلامی است.


1) سنديكا: (اتحادیه صنفی، و گروهی که برای دفاع از منافع اقتصادی مشترک افراد تشکیل شود.)

2- سندیکا از بقایای رژیم پوسیده شاهنشاهی است که باید همراه سایر رسومات و آثار زیانبار نظام گذشته طرد و دفن شود.

بعلاوه سندیکا، سازمانی است طبقاتی جهت رفاه طبقه کارگر و آن گاه که زحمتکشان برای رهایی از ستم سرمایه داران بپا خاستند تا بر پایه منافع مشترک خود متشکل شوند، سندیکا بوجود آمد.

ولی در جامعه اسلامی ایران که پیوسته گام های بلندی جهت تحقق عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه و صحیح ثروت و تعدیل ثروت برداشته ،شده نیازی به سندیکا نیست.

مضافاً سندیکا، حاوی یک بار فرهنگی الهی و آسمانی نبوده و بهر سو که صاحبان آن خواهند کشیده می شود و سازمانی است که هر ایدئولوژی را می پذیرد و با هر نوع وابستگی شرقی یا غربی سازگار است برخلاف شورای برخاسته از متن مکتب الهی اسلام که تنها خواستار اندیشه مستقل اسلامی است.

شوری و گروهک ها

بطوری که از بحث های گذشته روشن شد واژه «شوری» در مكتب ما حاوی بار و معنای خاصی است که هیچ کلمه ای نمی تواند آن را برساند در نتیجه بکار بردن الفاظ فارسی یا غیر فارسی بجای آن، نوعی از حقیقت دور شدن است.

و بدیهی است، شورایی که گروهک های منافق ادعا می کردند و نیز شوراهای «شوروی» که مشتی وابسته فریاد طرفداریش را سر می دادند بخاطر نداشتن محتوای اسلامی و مردمی فرهنگ جامعه ما با شکست مواجه خواهد شد و حداقل این که در جوامع اسلامی کارآیی کافی نخواهد داشت چرا که بیگانه از ایدئولوژی و اندیشه و اخلاق اسلامی موجود در جامعه اسلامی است و لذا دشمنان وقتی می دیدند با معیارهای پیش ساخته خود نمی توانند به خواسته های استعماری خویش برسند کوشیدند تا ابتداء مفاهیم اسلامی را از محتوای معنویش تهی سازند و آن گاه با زمینه سازی قبلی دیدگاه ها و بینش های مادی و غربی تنها به آن ها داده و یکباره مفاهیم بلند مکتبی را به قربانگاه تحریف کشانند.

واژه پر بار «شوری» نیز از این گزند مصون نماند و از طریق گروهک های به ظاهر خلقی و اسلامی با آرم قرآنی، شورای شکوهمند اسلامی را بگونه ای مطرح ساختند که میوه دلخواه استعمار را به بار آرد.

اهدافی که این گروهک های به اصطلاح انقلابی چپ یا التقاطى حامى اسلام راستين (البته بقول خودشان) از حاکمیت ملی به وسیله شوراهای خلقی داشتند، اموری می تواند باشد:

1- ایجاد مراکز متعدد قدرت و تصمیم گیری در کشور و زمینه سازی جهت شکست نهضت.

2- تضعیف دولت و بوجود آوردن بی نظمی در داخل میهن و اغتشاش و آب به آسیای دشمن ریختن.

3- در هم ریختن پیوستگی و همآهنگی ملت و جامعه ای که تحت رهبری واحدی اداره می شود و سرانجام لقمه لقمه نمودن اجتماع متحد جهت ساده تر بلعیدن اربابان استعماریشان و به حاکمیت رسیدن خودشان نه خلق.

4- متوقف کردن تولیدات مملکت، تشدید تورم وابسته نگاه داشتن جامعه از نظر اقتصادی و ایجاد نارضایتی بر مردم تا انقلابی دیگر رخ دهد و آنان بخیال خامشان حاکم گردند.

5- این گونه شوری را مطرح نمودن توطئه یی بود برای نفوذ بیشتر و قرار دادن اعضاء خود در شوراها و زمینه سازی برای مقاصد شوم خویش

6- گذشته از مسائل ،فوق برخی غرب زده یا شرق زده هم بودند که در بی خبری از معیارهای اصیل اسلامی بسر می بردند و آگاهی از شوراهای اسلامی و شرائط آن ها نداشتند همان طور که امروز نیز جمعی در جهل بسر می برند.

در خاتمه به نقل و نقدی کوتاه از کلام جنبش ملی مجاهدین (از کتاب تشکیل شوراهای واقعی) می پردازیم:

«ما هر کجا صحبت از شوری بمیان می آوریم بایستی دقیقاً به محتوای انقلابی و خلقی آن توجه کنیم، محتوایی که نمی تواند جدا از دیگر نهادهای انقلابی جامعه تصور شود.....

با تحکیم موقعیت شوراها بتدریج در جریان رشد خود با یک تحوّل کیفی، نسبت به سندیکا روبرو شده و تمامی وظائف شورایی، اعم از وظایف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی فرهنگی را بعهده می گیرند و فقط با طی چنین مراحلی است که شوری می تواند ادعا کند که محتوای خود را باز یافته... محتوای شوری را همیشه باید با متکامل ترین سندیکاها مقایسه کرد. اصلی ترین هدف شوری نیز تحقق حق حاکمیت بر سرنوشت خود است». (1)


ملاحظه می فرمائید شورایی که خلقی ها (و سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق) مطرح می کنند گذشته از تهافت در کلماتشان و گذشته از این که محتوای خلقی و انقلابی تنها در شوری می بینند و شوری را بعنوان وسیله انقلاب خلقی و در خلق می خواهند.

از همه آن ها که بگذریم، مشاهده می نمائید که شورای آنان باید از چه کانال و مجرایی بگذرد از حرکت تدریجی و جریان رشد و تحوّل کیفی (یعنی از اصول مارکسیستی باید عبور کند) و سندیکا را هم زیر پر گیرد (یعنی هم اندیشه الحادی شرق و هم اندیشه انحرافی غرب را در بر گیرد) شما را به هر چه مقدس


1) تشکیل شوراهای واقعی ص 11.

می دانید، بگذارید وجدان انسانی و آزادتان قضاوت کند که آیا این است شورای اسلامی برخاسته از قرآن و روایات و سیره رهبران معصوم اسلام؟!

آیا این آلیاژ و ترکیبی از سندیکای غربی و یک جریان مارکسیستی و شرقی نیست؟!

آیا این همان التقاطی فکر کردن و کار کردن نیست و زیر نقاب نفاق مخفی شدن و با ماسک اسلامی و خلقی، اهداف سوء و بیگانه پسند را پیاده کردن نیست؟!

شوری و حکومت

در نظام الهی اسلام این طور نیست که حاکم و ولی امر توسط مردم و شوری تعیین شود بلکه خداوند چون ولایت مطلقه و حاکمیت بر هستی دارد (چرا که اوست خالق و مالک حقیقی انسان وَاللهِ مُلْكُ السَّمَوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاللهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 189 آل عمران) این حاکمیت و ولایت را به خلفاء (1)

وَ إِذ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةٌ (آن گاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود: براستی من در زمین خلیفه قرار می دهم...) 30 بقره.

و

1) يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمُ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (اى داود محققاً ما ترا در زمین خلیفه و جانشین قرار دادیم پس میان مردمان بحق حکم كن) 26 ص.

نمایندگانش که مقرّب درگاه اویند عطاء می فرماید البته آن هم بر اساس مصلحت هر قدر که بخواهد عطا می فرماید.

در واقع خداوند هم خالق است و هم قانونگذار و هم تعیین کننده حاکم و ولّی (سرپرست و فرمانروا) بر انسان.

بنابراین منشأ مشروعیت قانون در اسلام افراد نیستند تا راهی جز پذیرش نظر اکثریت نداشته باشد بلکه ریشه حکم و فرمان از خدا و مالک حقیقی انسان می باشد و تنها اوست که حق فرمان دادن و امر و نهی نمودن انسان را دارد.

آری موجودی که خر و آزاد آفریده شده (1)و خود باید آزادانه راه تکاملی خویش را به پیماید هیچ کس حق حاکمیت و سلطه بر او را ندارد (2)مگر خدای خالق و آنان که او اجازه داده (مانند پیامبر و امام آن هم با امتیازات علم و عصمتی که در آن ها قرار داده و دانایی و توانایی همراه پاکی و دوری از خطا که آنان


1) قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللهُ حُرّاً) (هیچ گاه برده دیگری مباش چرا که خداوند ترا آزاد قرار داده)

2) و شاید همین اندیشه باعث شد تا بسیاری از متفکرین حکومت های استبدادی و اشرافی را محکوم کنند و بگویند حاکمیت یک فرد یا گروهی خاص بر ،جامعه غلط است و گفتند کسی حق حکومت بر دیگری ندارد جز خود او و از این جا نظریه دمکراسی و حکومت مردم بر مردم پیدا شد که در این نوع حکومت، رأى اكثریت مطلق یا نسبی ملاک حکم و عمل قرار می گیرد که به دست نمایندگان منتخب ،مردم قوانین وضع و اجرا می شود البته در این نوع حکومت می بینید که اقلیت پیوسته از حق حکومت محروم است.

دارند.)

در این جا باید توجه داشت که تحقق حکومت انبیاء و امامان (علیهم السلام) نیاز به اجتماع مردم دارد و هرگاه ملت ها به پیامبران نمی پیوستند، آنان موفق به تشکیل حکومت و جامعه الهی نمی شدند چنان چه در مورد حضرت نوح و لوط این گونه بود و پیغمبر اسلام نیز تا وقتی در مکه بود و شرائط مساعد نبود تشکیل حکومت اسلامی نداد و بعد که به به مدینه هجرت نمود به این مهم پرداخت و از میان یک جامعه متشکل و متحد در اندیشه و اخلاق نظام های مختلف حکومتی را بیرون آورد.

و همین طور حضرت علی (علیه السلام) آن گاه که امت گرد او می آیند و پذیرای خلافتش می شوند، حکومت عدل اسلامی را بر پا می سازد خود آن حضرت در اشاره به همین نکته می فرماید «آگاه باشید به خدائی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر حضور حاضران و اجتماع امت نبود و با وجود یاوران حجت تمام نمی شد و نبود پیمانی که خدا از عالمان گرفته که هرگز بر شکم خوارگی ستمگر و گرسنگی و پایمال شدن حقوق مظلوم موافقت نکنند افسار شتر خلافت را رها می کردم (1)و بعد از حضرت علی (علیه السلام) هم امامان و رهبران معصوم (علیهم السلام) شیعه چون


1) نهج البلاغه خطبه 3 أَمَا وَالَّذِي فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرءَ النَّسَمَةَ لَولَا حُضُورُ الحَاضِرِ وَ قِيَامُ الحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَي العُلَمَاءِ إلَّايُقَارُّوا و عَلَي كِظَّةِ ظَالِمٍ وَلا سَغَبِ مَظلُومٍ، لَأَلقَيتُ حَبلَهَا عَلَي غَارِبِهَا...

یاورانی فداکار به اندازه کافی گرد آنان نبودند اقدام به ایجاد حکومت اسلامی ننمودند.

و در انقلاب اسلامی ایران می بینیم از رموز بزرگ پیروزی و تداوم آن، مردمی بودن انقلاب و حضور دائمی آنان در صحنه های مختلف بوده و پیوسته رهبر بزرگوار و الهی انقلاب به مردمی بودن انقلاب اشاره می فرماید و از آنان تجلیل می کند و در آغاز ورودش به ایران در بهشت زهراء ضمن آن سخنرانی تاریخی، خطاب به دولت مزدور آن روز، فرمود: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم و و...»

تا این جا بدین نتیجه رسیدیم که امام باید از سوی خدا تعیین شود و این طور نیست که مردم یا شوری امامت را به امام دهند بلکه منصبی آسمانی و الهی است همانند پیامبری و در این رابطه حضرت رضا (علیه السلام) می فرماید:

«امامت ارزشمندتر و گران قدرتر و بلند مرتبه تر و بالاتر و برتر از آنست که مردم با عقلشان بدان رسند یا با آراء و نظراتشان به او دست یابند یا به اختیار و انتخابشان امامی را قرار دهند. (1)

و نیز در گذشته آموختیم که بیعت و آراء مردم در تحقق خارجی و فعلیت یافتن مسأله امامت مؤثر است حال این تعیین امام از سوی خداوندی توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دو صورت انجام


1) كافي ج 1 ص 191 و معانى الاخبار ص 96 إنّ الإمامَةَ اَجَلُ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأناً... مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ يُقِيمُوا إِمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ الخ.

می گیرد.

الف: به وسیله نصب خاص، همان طور که در مورد ائمه دوازده گانه (علیه السلام) توسط رسول خدا انجام شده آن گاه که آیه مبارکه يَا أَيُّهَا الذِينَ آمَنُوا أَطِيعُو اللَّهَ وَ اَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أولى الْاَمْرِ منكُمْ... (1)بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد جابر بن عبدالله انصاری بپاخاست و سئوال کرد که ای پیامبر خدا: «ما خدا و رسول او را شناختیم پس اولی الامر و صاحبان امر که اطاعتش کنار اطاعت خدا و رسول آمده، کیانند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود ای جابر، اینان جانشینان من و پیشوایان مسلمین بعد از من هستند که نخستین آنان علی (علیه السلام) و پس حسن و حسین (علیهما السلام) سپس علی بن حسین (علیه السلام) سپس محمد بن علی که در تورات به باقر معروف است ای جابر بزودی او را خواهی دید و سلام مرا به او برسان سپس صادق (جعفر بن محمد) سپس موسی بن جعفر سپس علی بن موسی (علیه السلام) سپس محمد بن علی سپس علی بن محمد (علیه السلام) سپس حسن بن علی (علیه السلام) آن گاه همنام و هم کنیه من، حجت خدا در زمین اش و بقیة الله در بین بند در بین بندگانش که فرزند حسن بن علی (علیه السلام) است، اوست آن که خدا بدستش توحید را در شرق و غرب جهان گسترش دهد... (2)


1) سوره نساء 59

2) كمال الدين ج 1 ص 253 حَدَّثَنَا غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا ... قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللهِ الْأَنْصَارِي يَقُولُ لَمَّا انْزَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى نَبِيهِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)

ب: به وسیله نصب عام که در زمان غیبت امام معصوم، عالمان آگاه و عادل، عهده دار رهبری و اجراء احکام اسلامی در میان امت می شوند.

فقیهان واجد شرائطی که امامان معصوم را الگوی خویش قرار داده و وارثان فرهنگ آنان و مشعلدار و پرچمدار مبارزه حق علیه باطل در دوران غیبت خورشید ولایت می باشند و تاریخ سرشار از شهادت و اجتهاد شیعه شاهد آن است،

عالمانی که امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، آنان را حجت خود فرموده: «اما در مورد رویدادها و حوادث جدیدی که در جامعه

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ قُلْتُ: یَا رَسُوْلَ اللهِ، عَرَفْنَا اللهَ وَرَسُوْلَهُ، فَمَنْ أولُو الأَمْرِ الَّذِیْنَ قَرَنَ اللهُ طاعَتَهُمْ بِطاعَتِکَ؟ فَقَالَ: «هُمْ خُلَفَائِیْ- یَا جَابِرُ- وَأَئِمَّةُ الْمُسْلِمِیْنَ مِنْ بَعْدِیْ، أًوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِیْ طالِب، ثُمَّ الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُسَیْن، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْن، ثُمَّ مُحَمَّد بْن عَلِی الْمَعْرُوْف فِی التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ، سَتُدْرِکُهُ یَا جَابِرُفَإِذَا لَقَیْتَهُ فَاقْرَأْهُ مِنِّی السَّلاَمَ، ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَر بْن مُحَمَّد، ثُمَّ مُوْسَی بْن جَعْفَر، ثُمًَّ عَلِیّ بْن مُوْسَی، ثُمَّ مُحَمَّد بْنِ عَلِیّ، ثُمَّ عَلِیّ بْن مُحَمَّد، ثُمَّ الْحَسَن بْن عَلِیّ، ثُمَّ سَمِیِّی وَکُنْیَی حُجَّة اللهِ فِی أَرْضِهِ، وَبَقِیَّتُهُ فِی عِبَادِهِ ابْن الْحَسَن بن عَلِی، ذَاکَ الَّذِیْ یَفْتَح اللهُ تَعَالَی ذِکْرَهُ عَلیَ یَدَیْهِ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا. ذَاکَ اَلَّذِی یَغِیبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ غَیْبَهً لاَ یَثْبُتُ فِیهَا عَلَی اَلْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلاَّ مَنِ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ قَالَ فَقَالَ جَابِرٌ یَا رَسُولَ اَللَّهِ فَهَلْ یَنْتَفِعُ اَلشِّیعَهُ بِهِ فِی غَیْبَتِهِ فَقَالَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِی وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّهِ إِنَّهُمْ لَیَنْتَفِعُونَ بِهِ یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِ وَلاَیَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ اَلنَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ جَلَّلَهَا اَلسَّحَابُ یَا جَابِرُ هَذَا مَکْنُونُ سِرِّ اَللَّهِ وَ مَخْزُونُ عِلْمِهِ فَاکْتُمْهُ إِلاَّ عَنْ أَهْلِهِ

واقع می شود به راویان احادیث ما مراجعه کنید چرا که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان (1)عالمانی که مجارى الامور و الاحکام بدست آنان قرار داده شده (2)و رهبری و هدایت امت را بدیشان سپرده اند و خلاصه در زمان غیبت یک نفر یا چند نفر از فقهاء متقی و متعهد (که واجد شرائطی هستند که امامان در روایات ذکر کرده اند و بطور خاص شخص را معین ننموده اند) به صورت شورایی رهبری سیاسی امت را عهده دار می گردند، البته تعیین شخص رهبر یا شورای رهبری از چند راه می شود.

1- علماء و خبرگان با مشورت مرجعی را به مردم معرفی نمایند (آن هم با معیارهایی که در مذهب مشخص شده به دست می آورند که آیا واجد می باشند یا نه) 2- این که فردی را اکثریت قاطع ملت به رهبری بپذیرند.

شورى و اجتهاد

پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) علوم و آگاهی های خود را از کانال


1) كمال الدين صدوق ج 2 ص 484 و كتاب احتجاج ، ج 2 ص 283، در توقیع مبارک حضرت حجة (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده، وَ اَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُواة حديثنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْهِمُ ...

2) تحف العقول ص 169: قَالَ الْحُسَيْنُ (علیه السلام ذَلِکَ بِأَنَّ مَجَارِیَ اَلْأُمُورِ وَ اَلْأَحْکَامِ عَلَی أَیْدِی اَلْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ اَلْإِمْنَاءِ عَلَی حَلاَلِهِ وَ حَرَامِهِ...)

وحى و الهامات غیبی خاص و دور از هر خطا و اشتباه می گرفتند ولی در زمان غیبت وليعصر (علیه السلام) فقهاء واجد شرائط که نواب عام امام زمان (علیه السلام) می باشند دانش خود را از راه کوشش و تلاش پیوسته از قرآن و سنت استخراج می نمایند و به دیگر سخن، اجتهاد عبارتست از ملکه و قوه ای که با بکارگیری نهایت کوشش جهت استنباط احکام شرعی با معیارهای معتبر شرعیه و کمک عقل، برای انسان حاصل می شود و در نتیجه می توان حکم خدا را از مدارک اسلامی استنباط نمود.

و بدیهی است که دست یابی به چنین قدرت کار هر کس نبوده بلکه ده ها سال تلاش مستمر و علوم متعددی (از قبیل صرف، نحو، لغت، منطق، رجال، در ایه، تفسیر، اصول و فقه و) را نیاز دارد بعلاوه تقوی و صلاحیت اخلاقی و ایمانی همراه با شجاعت و تدبیر و بینش های بلند سیاسی لازم است تا ولی فقیه و سرپرست دین و دنیای مردم باشد در این جا تنها به یک روایت که بیانگر اوصاف چنین فقیهان است بسنده می کنیم.

«اما هر کس از فقیهان که خود نگهدار و نگهبان دین و مخالف هوی و مطیع فرمان مولی باشد، باید مردم از او پیروی (تقلید) نمایند و این خصوصیات در بعضی از فقهاء شیعه وجود دارد نه در تمام آنان». (1)


1) وسائل الشيعه ج 18 ص 95 و اجتجاج ص 255 طبع نجف در سال1350 قَالَ الاِمَامُ الْعَسْكَرِى (علیه السلام ... فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ طَائِناً لِنَفْسِه، حافِظاً لِدِينِهِ، مُخالِفاً عَلى هَوَاهُ، مُطيعاً لِاَمْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوام آنْ يُقلِدُوهُ وَ ذَلِكَ لا يَكُونُ إِلَّا بَعض فُقَهَا الشّيعَةِ لا جَميعَهُمْ.)

بر این اساس مجتهد احکام کلی را از کتاب و سنت، استنباط و بر موضوعات و حوادث نوظهور تطبیق می کند و در برنامه ریزی و نحوه اجراء دستورات دینی با صاحبنظران متخصص، مشورت می کند (چرا که اصل قوانین در متن مکتب جامع و کامل اسلام وجود دارد و مجتهد آن ها را بدست می آورد) و از همین رهگذر است که اجتهاد به عنوان جریانی پویا جهت پاسخگویی به نیازهای تازه هر عصر در زمان غیبت امام معصوم نمایان می شود.

شور با مشرک

جای این سئوال باقی است که آیا با فرد یا افراد غیر مؤمن می توان مشورت کرد یا نه؟ مانند نظرخواهی از دکتر یا مهندس و متخصصین متعهد غير مسلمان.

شاید بتوان گفت، از اطلاق آیه الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ وَ يَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ و روايات خُذِ العِلْمَ وَلَوْ مِنْ مُشْرِكِ با توجه به این که مشورت نیز نوعی استعلام و آگاهی گرفتن است استفاده می شود که با مشرک متخصص مشورت در همان رشته تخصصی اش جایز است مثلاً با دکتر متخصص غیر مذهبی با

حفظ تعهد اخلاقیش می توان شور نمود و از علم و تجربه اش استفاده کرد آن هم در صورتی که متخصص مؤمنی وجود نداشته باشد.

ولی با توجه به اوصافی که برای مشاور، ذکر شد، نظر و رأى فرد غير موحّد، تضمینی ندارد و چه بسا ممکن است تاکتیکی عمل کنند و از پشت بر ما خنجر بزنند.

بعلاوه که در آیات قرآن خواندیم اَمْرُهُمْ شُوری بَيْنَهُمْ بین خودشان نه بین خود و کفار یا خود و منافقین یا مشرکین یا ضد انقلاب ها و گرنه چنین شورایی اسلامی نخواهد بود.

بنابراین شورای در هم و ترکیبی (از چند تا منافق و مسلمان و فدایی و و ...) که مورد نظر روشنفکران (باصطلاح) شرق زده یا غرب زده است توطئه ای خطرناک می باشد و شوراهای ما باید از زبان اسلام و انقلاب اسلامی مطرح شده باشد.

در کشور شوراها

بد نیست گام ها را سریعتر برداشته، سفری هم به کشور شوراها (شوروی) کنیم و ببینیم در آن جا چگونه شورایی وجود دارد؟

آیا شوراها اصالت و ارزشی دارند یا نه؟

آیا شوری قدرت تصمیم گیری دارد یا نه؟

آیا تشکیل دهندگان شوری چه کسانیند و با چه شرائط و اهدافی و در چه کارهایی شور می کنند خلاصه آیا شعار و شورایشان با رفتارشان تناسب دارد یا نه بلکه شوری، فریبی بوده است که در آغاز کار برای رسیدن به قدرت و حاکمیت حزب آن هم نه کل اعضاء حزب که دبیر کل آن همه کاره و دارای دیکتاتوری و قدرت مطلقه گردد.

در پاسخ سئوالات فوق، کافی است یا سری به سرزمین سوسیالیست ها بزنید و کشور شوراها را مشاهده نمائید یا گوشه ای از نوشته هایشان را با چشم و اندیشه بخوانید و به قضاوت بنشینید، حال با هم...

«الکساندر سولژنیتسین» فیزیکدان و ریاضیدان و فرمانده جنگی شوروی می نویسد:

«آزادی سیاسی، چیزی جز آزادی دروغین نیست، این آزادی بدتر از برده داری، یعنی از بد هم، بدتر است».

مارکس و انگلس طی نامه هایی که به هم نوشتند، بارها خاطرنشان کردند که پس از در دست گرفتن حکومت باید بطور قطع به ترور دست زد ما را غول بی شاخ و دم خواهند نامید، ولی بدیهی است به این گفته ها نباید اعتنا کرد.

اکنون در شوروی، چین، و کشورهای دیگر کمونیستی برای اعمال زور و فشار حد و مرزی نمی توان یافت.

خط مشی کمونیست ها ... وقتی نتوان به مخاصمه آشکار

پرداخت می توان در خفا به شیوه های پنهانی دیگران را نابود کرد. ممکن است به جنگ نپرداخت ولی در ضمن می توان به تروریسم نبردهای چریکی خرابکارانه، اعمال زور، زندان، اردوگاه های کار اجباری توسل جست- آیا این ها صلح است؟!

رهبر سوسیالیست های سوئد چنین گفت:

«تنها راه ادامه زندگی برای کمونیست ها آن است که در سقف دمکراسی قرار گیرند و از طریق دموکراسی گام نهند، این بدان معناست که بگوئیم تنها راه ادامه حیات گرگ آن است که از خوردن گوشت دست بردارد و به بره بدل شود.» (1)

در مورد دیکتاتوری کمونیسم، «الکساندر ایوانویچ» ریاضی دان مشهور شوروی می نویسد: کمونیسم تلاش می کند تا با خشونت هر چه تمام تر نقطه نظرهای خود را به جهانیان و فرد فرد انسان ها بقبولاند شیوه رسوخ دادن نقطه نظرهای کمونیسم درست مانند آن است که جراح بخواهد به بیمار ثابت کند که با ساطور قصابی میتوان عمل جراحی را ظریف انجام داد.

کمونیسم می کوشد تا همه ظرائف موجود در اندیشه و پیسکولوژی انسان و جامعه را که به مراتب بغرنج تر و پیچیده تر از ارگانیسم انسانی است با جریان های خشن اقتصادی توجیه کند.

کمونیسم همه ی پدیده های عالم را از جمله انسان را پدید


1) به زمامداران شوروی ص 156 و ص 175 و ص 167

آمده از ماده می داند.

کمونیسم از استدلال و منطق چندان بی بهره است که در برابر منتقدان خود در کشورهای کمونیستی هیچ مطلبی برای گفتن ندارد نه دلیلی دارد و نه منطقی از این روست که چماق زندان، اردوگاه های کار اجباری و زندان های ویژه بنام اماکن اجباری مخصوص بیماران روانی را به یاری می گیرد.

مارکسیسم همواره دشمن آزادی بوده و اینک به بخشی از نوشته های اجداد کمونیسم (مارکس- انگلس) از چاپ یکم مجموعه آثار آنان به سال های 1929 - 1930 در شوروی نقل می کنیم:

«اصلاحات نشانه ضعف است».

دموکراسی، دهشتبارتر از مونارشی (سلطنت یکه سالاری مطلقه) و اریستوکراسی (حکومت اشرافی) است.


تاکنون در همه جا سوسیالیسم، معنای سیستم یک حزبی به قدرت رسیدن یک بورکراسی طماع و بی صلاحیت، سلب مالكيت از هر نوع ملک خصوصی، وحشت «چکا» و مترادفانش تخریب نیروهای بارور طالب اصلاحات و توسعه یی که به قیمت از خود گذشتگی های خارج از اندازه به ملت تحمیل می شود و بالاخره تجاوز به آزادی رأی و عقیده داده است.

چه شوروی و چه در کشورهای دموکراتیک توده ای چین، کوبا، همه جا حتی در یوگسلاوی که برای نمونه کشوری است بسیار مستقل از قیمومت شوروی و آزاد و باز (و با همین ملاحظه بسیار پر معناست) چنین بوده است.

آیا این ها همه مقدر بوده؟ من چیزی در این باره نمی دانم ولی آن چه مسلم است این است که ملی کردن همه وسائل تولید سیستم یک ،حزبی تجاوز به آزادی عقیده و بیان چیزهایی هستند که ناگزیر سر از توتالیتاریسم (حکومت خود کامانه) در می آورد. (1)

اجباری بودن وحدت ایدئولوژیکی به ویژه در احزاب کمونیست که از مرکزیت ویژه و انظباط آهنین برخوردارند ناگزیر کار را به آن جا می کشاند که رهبری حزب، تفکر اعضای حزب را نیز زیر نظر و تحت رهبری خود قرار می دهد.

در زمان «لنین» وحدت ایدئولوژی در حدی بود که مباحثه در محافل عالی حزب را میسر می کرد ولی «استالین» ترجیح داد که این امر را نیز تنها به خود اختصاص دهد.

هیچ کس و هیچ قشر اجتماعی یارای آن را نداشت که در برابر بیان اندیشه های خود نظری خلاف نظر حزب بیان کند عدم تحمل در برابر دیگر اندیشه ها و اصرار و ابرام در این امر که تنها


1) کشور من و جهان ص 102

مارکسیسم اندیشه علمی است، سبب پیدایش انحصار ایدئولوژی رهبری حزب شد و متعاقب آن به انحصار کامل حاکمیت حزب بر جامعه بدل گشت. (1)

تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل که ماهیت مكتب مادی مارکسیسم، سرانجام، از کجا سر در می آورد و چگونه اندیشه و آراء افراد به انزوا کشانده و بی ارزش می نماید و دیکتاتوری را با شعار شوراها، شوراها، حاکم می کنند؟!


«انگلس» می گوید:

از آن جا که دولت یک نهاد موقتی است که بناچار برای سرکوبی مخالفان، بزور، در جریان نبرد و انقلاب مورد استفاده قرار می گیرد، صحبت از یک دولت توده ای آزاد کاملاً بی معناست تا وقتی طبقه پرولتر هنوز نیازمند دولت است به خاطر آزادی نیست بلکه برای سرکوبی مخالفان می باشد.

جمله ای که لنین بارها تکرار می کرد و چیزی بیش از یک متلک است وی می گفت:

«کمونیسم یعنی شوراها و برق» (2)ولی خودش در طی تابستان 1917 تاکید می کند که شعار همه ی قدرت بدست شوراها شعار زمان گسترش مسالمت آمیز انقلاب که در ماه های


1) طبقه جديد

2) مارکس و مارکسیسم ص 271 و ص 91

آوریل، مه، ژوئن، و تا روزهای 5 تا 9 ژوئیه ممکن بوده است... امروزه این شعار دیگر درست نیست... بنابراین شوراها در دیکتاتوری پرولتار یا مقام مسلط را دارند...

در کتاب به زمامداران شوروی نوشته فیزیکدان معروف شوروی آمده است «یکی از اتباع شوروی که از آمریکا دیدن کرده بود گفته بوده در ایالات متحده آمریکا راه های اتومبیل رو عالی است، کمیته امنیتی (کا - گ - ب) او را بازداشت و برایش تقاضای ده سال زندان کرد، قاضی دادگستری گفت من در پاسخ درخواست گفتم مخالفتی ندارم ولی مدارک ارائه شده کافی نیست باید مدارک دیگری به آن ها افزوده شود، قاضی نامبرده را صرفاً بخاطر این که جرأت اظهار چنین مطلبی را کرده بود به شبه جزیره «ساخالن» تبعید و متهم را به ده سال زندان با اعمال شاقه محکوم کردند.


در کتاب کشور من و جهان نوشته «اندره ساخارف» پدر بمب ئیدروژن و برنده جایزه صلح نوبل می خوانید:

«یک میلیون و نیم زندانی که هرگز رنگ زندگی طبیعی را ندیده اند گرچه هزاران نفر در پای آسمان خراش های پر شکوه مسکو با ابراز خوشبختی، قدم می زنند اما در پشت این ظاهر فریبنده دریایی از بدبختی مشکلات تلخی بیرحمی، خستگی، بی تفاوتی های عمیق که تیشه به ریشه جامعه ما

می زند نهفته است».

کتاب کوچک «بهشت سوسیالیسم» را بخوانید تا به گوشه ای از نابسامانی ها و سلب آزادی های رژیم های شوروی و کمونیستی پی ببرید تا مبادا تحت تأثیر تبلیغات مشتی مزدور یا ناآگاه قرار گیرید.

از لحاظ حقوقی، «سونار کم» تحت انقیاد «وتسیک» (1)

و «لنین» تا بهنگام مرگ، رئیس «سونارکم» باقی ماند.»


دومين منتخب تصمیمات کنگره شوراها همان کمیته مرکزی اجرایی سراسری شوراهای روسیه است (بنام وتسیک)... این مرجع منعکس کننده ترکیب کنگره پس از کنار کشیدن «اس ارهای راست» و نمایندگان دیگر احزابی که برای اعتراض به قیام از ادامه شرکت در کنگره، امتناع کردند، بود. (مبارزه طبقاتی در شوروی ص 117)

قرار دارد در واقع دیدیم که اعضای اولی توسط ارگان دوم تعیین می شوند و هم چنین قانون اساسی تصریح می کند که فرمان ها و اوامر و بخشنامه ها توسط «وتسیک» رسماً اعلام خواهند شد و (اتوریته نهایی در RSFSR متعلق به کنگره سراسری شوراها بوده و در میان دو نشست این کنگره از طرف «وتسیک» اعمال می شود) (ماده 12) و سونارکم مسئول «اداره عمومی» است.

1) «در اکتبر 1917 ایجاد یک هیأت کمیسرهای خلق که خلاصه روسی آن (سونارکم) است تصویب شد و این اولین کابینه دولت کارگران و دهقانان است که تنها مرکب از بلشویک هاست و اعضای آن توسط حزب نامیده شده اند.

در عمل، وضع به طرز دیگری بوده است از همان 20 اکتبر 1917 سونارکم با صدور فرمانی، برای خود قدرت قانونگذاری قایل می شود.

در اصل این فرمان تا تشکیل مجلس مؤسسان می توانست معتبر باشد ولی پس از انحلال مجلس نیز هم چنان به قوت خود باقی ماند زمانی که تصمیم به تشکیل RSFSR تصویب می شود، امور بطور قطعی مشخص می شوند «سونارکم» نسبت به «وتسیک» از این پس دست بالا را دارد «وتسیک» دیگر چیزی جز یک ارگان تأیید کننده تصمیمات یا پیشنهادات، که اکثراً خودش هم ابتکار طرح آن ها را ندارد، نیست، قدرت دولتی در سونارکم متمرکز می شود.

پس از طرد اس ارهای چپ از سونار کم، قدرت کابینه دولت در دست حزب بلشویک و تدریجاً در دست کمیته مرکزی آن (.CC) و سپس در دست دفتر سیاسی حزب متمرکز می شود دفتر سیاسی اکثر تصمیمات مهم را همزمان و اغلب قبل از سونارکم بررسی می کند.

روندی که در طی آن و تسیک قدرت کابینه دولتی را عملاً به نفع سونار کم و کمیته مرکزی حزب بلشویک از دست می دهد دارای اهمیت و مفهوم برجسته ای است، در واقع این روند، مسئله «در یک نقطه جمع کردن» مقامات بالای سیاسی را بنفع حزب بلشویک و بزیان «وتسیک» که ناشی از

ارگان های شورایی است، حل می کند.

قبل از پیروزی اکتبر، نظر یه تشکیل یک ارگان دولتی مانند «سونارکم» که ارگانیسم متمایزی نسبت به سازمان شورایی ،باشد عملاً هرگز ابراز نشده بود ...

سونار کم، که اعضایش منتخب حزب بلشویک هستند و مستقيماً هم ناشی از ارگان های شورایی نمی باشند (برخلاف وتسیک) قدرت کابینه دولتی را اعمال می کند باین ترتیب به ایجاد ساختار قدرتی می رسیم که بطور محسوسی با آن چه که قبل از انقلاب اکتبر در نظر گرفته شده بود متفاوت است. (1)

برای مارکسیسم انهدام مذاهب و تعقیب پیروان آن بسیار حائز اهمیت است و به قول «سرگی بولگاکوف» (استاد مشهور فلسفه در روسیه) می گوید:

«دشمنی و خصومت با ،دین اساسی ترین و عمده ترین هسته مارکسیسم است».

آیا هیچ به این نکته اندیشیده اید که چرا میلیون ها نفر از بهترین افراد کشور را به سبب مذهبی بودن از حق تعلق داشتن به را میهن و آب و خاک خویش محروم کرده اید... زیرا مارکسیسم به شما چنین دستور می دهد و حکم می کند. (2)

و به قراری که مکرر نوشته اند از 1928 تا 1939 همیشه


1) کتاب مبارزه طبقاتی در اتحاد شوروی ص 118 تا 120

2) به زمامداران شوروی ص 72

دست کم 7 میلیون نفر دائماً در زندان یا در اردوگاه های کار اجباری می گذراندند رقمی که سابقاً از تلفات انسانی دوره استالینی ذکر می کردند حدود 17 میلیون تن بود (یک میلیون نفر تیرباران دسته جمعی دسته شدند، هشت میلیون نفر در جنگ علیه دهقانان نابود گشتند، هشت میلیون تن در زندان و در اردوگاه های کار اجباری جان سپردند.)

تحقیقات اخیر این رقم را به دو برابر و حتی بیشتر رسانیده است درباره این رقم حکم قطعی مشکل است اما این حکم را می دهیم که آن مرد از جانی ترین جنایتکاران تاریخ سیاست است. (1)

این است رژیم دشور شوراها و ارزش دادن به آراء خلق؟!

شورای امنیت

بعد از جنگ جهانی دوم، سازمان ملل متحد، يجاى جامعه ملل شکست خورده، برقرار شد، منشور سازمان ملل متحد، مرکب از یک مقدمه و 19 فصل و 111 ماده می باشد و ارکان اساسی آن عبارتند از 1- مجمع عمومی، 2- شورای امنیت، 3- شورای اقتصادی و اجتماعی شورای قیمومت دادگاه و دادگستری بین المللی و دبیرخانه شورای امنیت بر خلاف مجمع


1) بهشت سوسیالیسم

عمومی که اساساً محل بحث و فحص است، مسئولیت اولیه اش، حفظ صلح و امنیت بین المللی می باشد و نیز در محل سازمان ملل دایر می باشد، شورای امنیت دارای 11 عضو بود که به موجب اصلاحی ماده 23 منشور ملل متحد از 15 عضو تشکیل می شود 5 عضو دائم و بقیه غیر دائم، پنج عضو ثابت (نمایندگان آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین، شوروی) که حق «وتو» دارند.

شورای امنیت به مسائل و شکایاتی که از طرف سازمان ملل متحد مراجعه شود رسیدگی می کند و توصیه و اقداماتی مستقیماً می نماید.

تجربه های مکرر خود گواه فریبکاری های شورای فوق بوده و همه می دانند که سازمان به اصطلاح بین الملل ابزار دست ابرقدرت هاست و تنها همان 5 دولت حق «وتو» دارند و وسیله ای گشته برای کوبیدن کشورهای ضعیف و جهان سوم و به بند کشیدن ملت ها و مردم آزاده ی دنیا اما زیر نقاب و نام امنیت (البته امنیت آمریکایی و روسی) و به اسم قانون و الزامات بین المللی و از طریق استعمار جدید و و ...

مجلس شورای اسلامی

بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57 به رهبری حضرت امام خمینی دام ظله العالی و استقرار نظام و حکومت اسلامی در 12 فروردین 58 با آراء 98/2 % ملت و

با تدوین قانون اساسی در مجلس خبرگان که در تاریخ 12 آذر 58 با 99/5 % کل آراء به تصویب امام و امت رسید بعد هم مجلس شورای اسلامی را مشاهده می کنیم که همان قوه مقننه است و از نمایندگان مردم کشور با رأی مستقیم و مخفی تشکیل گردید.

و در واقع مجلس شورای اسلامی تحقق عینی خارجی آیه وَاَمْرُهُم شوری بَيْنَهُمْ است و نیز تحقق اصل 6 قانون اساسی که 6 می گوید: اداره کشور را بر مبنای آراء عمومی از راه انتخاباتی از جمله انتخابات نمایندگان مجلس می داند و همچنین بر پایه اصل 7 قانون اساسی است که مجلس شوری را یکی از شوراهایی دانسته که از ارکان تصمیم گیری و اداره امور کشورند.

مجلس شورای اسلامی بر مبنای فلسفه وجودی که متناسب با عنوان آن نیز هست کار خود را از طریق شورا بصورت علنی و غیر علنی و کمیسیون ها انجام خواهد داد.

یادآور می شود ضمن این که مسأله شوری ریشه در کتاب و سنت دارد مجلس شورای اسلامی با پارلمان های غربی (به استثنای تشابه صوری) از لحاظ محتوی و ضوابط نمایندگان و نوع ارتباط آنان با یکدیگر و با دستگاه اجرایی و با مردم و شیوه کار و اهداف و عملکرد فاصله بسیار است همان اندازه که اسلام با تمدن حاکم بر غرب فاصله ها دارد.

سرانجام با رهبری های امام و هوشیاری امت، انتخابات مرحله اول مجلس در تاریخ 24 اسفند 1358 هجری انجام شد و

با این انتخابات (که پنجمین انتخابات عمومی و رأی گیری عمومی بود در طول یکسال آن هم سال اول پیروزی انقلاب) یکی دیگر از ویژگی های، خاص انقلاب اسلامی ایران در میان دیگر انقلاب های جهانی که عبارتست از مراجعه به آراء عمومی و برگزیدن نهادها و رسمیت دادن آن ها، تحقق یافت.

در انتخابات مرحله اول مجلس 97 نماینده و در مرحله دوم 137 نفر (مجموعاً در دو مرحله 234 نفر) انتخاب شدند و تعداد انتخاب شدگان از 180 نفر حد نصاب ( 2/3 مجموع نمایندگان که 270 نفر باید باشند) بیشتر بود و مجلس می توانست رسمیت بیابد.

انتخاب شدگان از برگزاری جلسه معارفه با شورای انقلاب، روز یکشنبه 4 خرداد به حضور امام خمینی رسیدند و ایشان رهنمودهایی ارائه فرمودند.

و خلاصه مجلس شورای اسلامی ساعت 9 صبح روز 7 خرداد 1359 هجری مطابق با 13 رجب 1400 هجری مصادف با ولادت حضرت علی (علیه السلام) با تلاوت آیاتی چند از قرآن مجید آغاز بکار کرد و همان روز پیام بلند و تاریخی امام رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی روحی له الفداء توسط آقازاده معظم له قرائت شد و اولین مجلس شورای اسلامی تحقق یافت. (1)


1) آشنایی با مجلس شورای اسلامی

خاتمه

به امید آن که شوراهای اسلامی با بار معنویش هر چه زودتر و بیشتر تشکیل شود و در جهت بهتر پیاده شدن آئین الهی و ایجاد قسط و عدل اسلامی، بکار آید نه آن که سلاحی گردد در دست ناصالحان و فرصت طلبان که تنها ماکتی و شکل و شعاری از شوراست با ریشه های حزبی سازمانی همانند شوراهای امویان و عباسیان و ... و گروهک های انحرافی و ضد اسلامی آن هم با فریبندگی و چرب زبانی منافقانه بطوری که قرآن می فرماید:

«ای پیامبر (صلی الله علیه و آله) برخی از مردم هستند که سخن آنان در مورد مسائل دنیوی ترا به شگفت آورد آنان به ظاهر خدا را برخواسته های قلبی خود گواه آورند در حالی که سخت ترین دشمنانند و آن گاه که برگردد در زمین می کوشد تا فساد کند و کشت و نسل را به نابودی کشد و خداوند فساد را دوست نمی دارد.» (1)

اینک مائیم و رسالتی سنگین و مسئولیتی بس بزرگ در برابر خدا و خلق و اسلام و رهبران معصومش تا احکام الهی آن گونه که خدا خواسته پیاده نمائیم و مفاهیم بلند اسلامی را از گزند تزویر و تحریف مصون داریم.


1) سوره بقره آیه 204

فهرست مطالب

موضوع صفحه

پیشگفتار...3

شوری در لغت...9

شوری در تاریخ...10

شوری در قرآن...13

شوری در روایات...16

نقش مشورت...17

شرائط مشاور...21

ویژگی های مثبت...22

ویژگی های منفی...23

وظائف مشاور...26

شوری جنگی...27

شوری عالی دفاع...29

شوری نظامی...31

شوری در خیبر...32

شوری شوم...33

دایره ی شوری...39

پاسخ یک سؤال...42

معیار در شوری...45

شوری در قانون اساسی...47

اصل یکصدم...48

اصل یکصد و چهارم...48

اصل یکصد و پنجم...49

اصل یکصد و ششم...49

اصل پنجم...49

اصل یکصد و هفتم...50

شوری و رهبری...50

تعارض آن دو...53

شوری یا سندیکا...58

شورای و گروهک ها...60

شورای و حکومت...64

شوری و اجتهاد...70

شور با مشرک...72

در کشور شوری ها...73

شورای امنیت...83

مجلس شورای اسلامی...84

خاتمه...87

فهرست منابع کتاب

قرآن کریم

نهج البلاغه

مفردات راغب

اقرب الموارد

مجمع البحرين

سفينة البحار

لغت نامه دهخدا

دائرة المعارف

قاموس

قصار الجمل

تفسير الميزان

تفسیر آلوسی

تفسیر مجمع البيان

تفسر درالمنثور

قانون اساسی

الشورى في الاسلام

اساس الحكومة فى الاسلام

نظری به مسأله شوری

فروغ ابدیت

مغازی واقدى

تاریخ یعقوبی

بهشت سوسیالیسم

جرائد

غرر ودرر

وسائل الشيعه

بحار الانوار

تحف العقول

مارکس و مارکسیسم

به زمامداران شوروی

مبارزه طبقاتی اتحاد شوروی

آشنایی با مجلس شورای اسلامی

کمال الدین صدوق

اصول کافی

سيرة ابن هشام