ghaemiyeh.com
عایشه
ف.روحانی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به سرورم، خدیجه کبری، بهترین همسر برای بهترین خلق.
این نوشته را تقدیم میکنم به أمالمؤمنین حضرت خدیجه (عليها السلام) ؛
آن بانو که مظهر صبر، استقامت و بخشندگی بود.
آن بانویی که اولین زن ایمانآورنده به پیامبر بود و در خوشیها و سختیها او را یاری میکرد.
درود خداوند بر شما و خاندان نبوت.
(لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛(1)
ایمان به خدا و روز قیامت ندارند کسانی که با مخالفان خدا و رسول خدا دوستی کنند. حتی اگر آنان از نزدیکان آنها باشند. (کسانی که نسبت به مخالفان خدا و رسول او ابراز برائت و بیزاری کنند) خداوند ایمان راستین را در قلوب آنها راسخ خواهد کرد و آنها را با روح ایمان تأیید و یاری خواهد کرد... آنان حزباللّهاند که همانان رستگارانند.
در کتاب اصول کافی(2)، کتاب الحجة حدیث یازدهم در رابطه با دو فراز آیه فوق (أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ)، چنین آمده است: مفضل از امام صادق (عليه السلام) روایت میکند که او
فرمود: برای صاحبالأمر (عجل اللّه تعالی فرجه الشريف) غیبتی خواهد بود که گفته میشود او مرده است یا هلاک شده یا اگر زنده است پس کجا زندگی میکند؟!
شما در آن زمان مانند کشتی طوفانزده بین امواج خروشان دریا خواهید بود. به جز کسانی که: (أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ)، کسی نجات نخواهد یافت.
در آن زمان دوازده پرچم برافراشته میشود که همه ادعای پیروی از اهلبیت میکنند و همگی ابراز حقانیت مینمایند.
حال سؤال این است که برای مصون ماندن و در امان بودن از چنین مهلکهای باید چه کاری انجام داد؟
برگزاری مجالس برائت و اعلام دشمنی با دشمنان خدا و رسول خدا و اهلبیت عصمت و طهارت (عليهم السلام) الزامی است و از هر زمانی بیشتر احساس نیاز میشود و در این مجالس ما باید خباثتها، پلیدیها، بدعتها و جنایات ابوبکر و عمر و دختران آنان را بیان کنیم.
لذا تصمیم گرفتم کمی در مورد عایشه بنویسم تا چهره واقعی او برای عموم مسلمانان معلوم شود.
ف.روحانی - قم مقدس
حوزه علمیه حضرت زهرا (عليها السلام)
20 جمادی الثانی 1433ه-.ق
آیا بدگویی از عایشه توهین به ساحت مقدس پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) نیست؟
ما دریافتیم که به مجرد همسر بودن خانمی با یکی از پیامبران خدا نباید قداست و پاکی بر آن پوشاند و نباید مردم را بر تعظیم و تکریم او مجبور کرده و با توجه به مثالهای قرآنی مانند: همسر نوح، همسر لوط، همسر یوسف، پسر نوح، فرزندان یعقوب، برادران یوسف، قابیل فرزند آدم، هرگونه نزدیکی و قرابت با یکی از انبیای الهی را نباید دلیل قداست اشخاص دانست.
از طرفی سرزنش قومی باعث سرزنش پیامبر آن قوم نخواهد بود چون انحراف قوم یا نزدیکان یک پیامبر به دلیل خواست اختیاری آنها برای انحراف بوده نه کمکاری و سستی پیامبران الهی، که وظیفه رسولان فقط ابلاغ رسالت الهی است و بس.
آیا فضیلت همسری پیامبر کافی نیست تا عایشه را تقدیس کنیم؟
در جایی که نسبت فرزندی پسر نوح (عليه السلام) به دلیل مخالفت او با
عقیده پدر ساقط میشود، عایشه به دلیل مشارکت در مسموم کردن نبی اکرم اسلام (صلی اللّه عليه وآله وسلم) ، آزار دختر گرامی آنحضرت، خروج و قیام علیه وصی آنحضرت، دستور به تیرباران جسد مطهر امام مجتبی (عليه السلام) ، به خاک و خون کشیدن حدود شانزده هزار نفر از مسلمانان در جنگ جمل، تحریف احکام دین خدا و...، به طریق اولی باعث اسقاط نسبت سببی و همسری با پیامبرخدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) خواهد بود.
چه کنیم که مخالفین، ما را در مورد عایشه منافق نخوانند؟
مخالفین میدانند که شیعیان نسبت به زنی به نام عایشه بنت ابیبکر، به شدت کراهت دارند، او را لعنت کرده و از او بیزاری میجویند.
ولی آنچه نمیدانند این است که دلیل این موضعگیری شدید چیست؟
و اینکه نمیدانند شیعیان به چه چیزی استناد میکنند؟ و در مجموع، چه دلایل دینی و اعتقادی بر این موضعگیری دارند؟
کسی که به دلایل محافظهکارانه و به اصطلاح ایجاد وحدت و امثال آن تقاضای کتمان حقایق را دارد، تا جایی که برخی از خواص شیعه او را چنین ذکر کند «أمالمؤمنین عایشه(رضیاللّهتعالیعنها)»، ولی در خلوت و غیر علنی او را لعن کنند، در حقیقت ناخواسته حقد و کینه نسبت به شیعه را زیاد میکند
وگرنه از مخالفین چه توقعی دارد؟ آیا میخواهد آنان خود را تکذیب کنند و عقیده داشته باشند که شیعه عایشه را دوست میدارد در حالی که نتیجه عکس دارد و آنان خواهند گفت: شیعه در این مورد آنان را فریب میدهد؟!
آیا حفظ وحدت مسلمین نباید باعث شود که از بدگویی عایشه دست برداریم؟
تمام انبیا وقتی دعوت خود را شروع میکردند، در واقع زلزلهای در قوم خویش ایجاد کرده که اولین اثرش از همپاشیدگی وحدت آن اقوام بوده است، تا جایی که گاهی فرزند بر پدر خود و یا برادر بر برادر خود و یا نزدیکان خود شمشیر میکشید، و غالباً باعث ایجاد جنگ داخلی میگردید. برای نمونه، در چگونگی دعوت حضرت ابراهیم (عليه السلام) از قوم خود که با درهم شکستن مقدسات آنها (بتها) صورت گردید تأمل کنید. آیا ابراهیم (عليه السلام) نسبت به راههای دیگر تبلیغ جاهل بود، یا اینکه شک دارید که این روش، بهترین راه تبلیغ بوده است.
در حالی که خداوند متعال در کلام خود او را تصدیق میکند و همگان را به پیروی از او فرا میخواند و او را الگوی همگان میداند.
(قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء
مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ)؛(1)
پس بنای وحدتی که مبنای باطل دارد نمیتواند سودی داشته باشد چرا که انبیای الهی خلاف آن عمل نمودند.
به دلیل تقدس عایشه نزد مخالفین، آیا بدگویی از او کاری بیهوده نیست؟
اگر گفته شود: عایشه، ابوبکر و عمر برای مخالفین، چنان تقدس دارند که به هیچ وجه حاضر نیستند از عقیده خود دست بردارند و با این کار فقط خودمان را خسته میکنیم، در پاسخ میگوییم: این ادعا صحیح نبوده و واقع امر خلاف آن را ثابت میکند، زیرا در طول تاریخ هزاران نفر به مذهب حقه اهلبیت (عليهم السلام) گرویدهاند و یکی از اسباب مهم آن، همین بدگویی است، چون آنها برای دفاع مجبور به تحقیق میشوند و در این هنگام حقیقت برای آنها واضح میگردد و ما نیز در آثار مستبصرین (شیعهشدگان) غالباً به فصولی بر میخوریم که در آن به وضعیت این چند نفر پرداخته و در مطاعن و بدیهای آنها با کمال شجاعت و شهامت مفصلاً سخن به میان آوردهاند.
به قول رسول گرامی اسلام (صلی اللّه عليه وآله وسلم) اگر فقط یک نفر به دست انسان
1) - سوره ممتحنه، آیه 4.
هدایت گردد، بهتر است از آنچه خورشید عالمتاب بر آن میتابد.(1)
و از طرف دیگر، وظیفه شرعی ما این است که امر به معروف و نهی از منکر کنیم.
چرا پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) با چنین زنی ازدواج فرمود؟
صحابی جلیلالقدر، عمار یاسر میگوید: «خداوند شما را به عایشه مبتلا فرمود تا ببیند او را اطاعت میکنید یا عایشه را؟».(2)
با توجه به روایتی که مخالفین آوردهاند، پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرمودند: «اگر مردم با هم اختلاف پیدا کنند، پسر سمیّه (عمار یاسر) در طرف حق میباشد».(3)
پس از جنگ جمل، عمار به نزد عایشه میرود و میپرسد:
«ای أمالمؤمنین! این راهی که انتخاب کردی، با آن عهدی که از تو گرفته شده بود (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى)،(4)چقدر فاصله دارد؟».
عایشه در پاسخ میگوید: «تو ابویقضان (عماریاسر) هستی؟»
میگوید: «آری»؛ عایشه میگوید: «به خدا قسم از تو راستگوتر نسبت به کلام حق نمیشناسم» و میگوید: «سپاس خداوندی را که این کلام را بر زبان تو جاری نمود».(1)
اگر عایشه همسر رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) نبود، فعالیتهای شیطانی او در برابر سیل خروشان مسلمین ارزشی نداشت. حتی اگر به جای شتر، سوار فیل میشد. لذا خداوند متعال او را به همسری پیامبر خویش درآورد تا زمانی که علیه وصی رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) لشکرکشی میکند باعث آزمایش مسلمانان شود. همانگونه که طبق مصلحت خداوندی، (والغه) با حضرت نوح (عليه السلام) و (والهه) با حضرت لوط (عليه السلام) ازدواج کردند، در حالی که علم خداوند بر اینکه این دو زن این دو پیامبر عظیمالشأن را اذیتها خواهند کرد و دست به منکرات عجیبی خواهند زد، احاطه داشت. همانطور که خداوند به ابلیس(علیهاللعنة) مهلت داد تا او وسیله آزمایش خلایق شود وگرنه ثواب و عقاب الهی مفهوم خود را از دست میداد.
عبداللّه عمر در جایی میگوید: روزی پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) از خانه عایشه بیرون آمد و فرمود: «رأس کفر از اینجاست! از جایی که شاخ شیطان خارج خواهد شد».(2)
این حدیث نبوی تأکیدی است بر کلام امیرالمؤمنین (عليه السلام) و عمار یاسر که عایشه وسیله امتحان، آزمایش، ابتلا و فتنه مسلمین است و به این دلیل بود که او همسر پیامبرخدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) شده است.
و این امتحان از سه جهت میباشد:
اول: وسیله امتحان حبیب خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) است (همانگونه که خداوند دو پیامبر خود نوح و لوط (عليهما السلام) را چنین امتحانی فرموده) تا مشخص شود که پیامبرش زن خبیث و بداخلاق و شیطانی چون عایشه را چگونه تحمل میکند.
دوم: عایشه وسیله امتحان امت اسلامی است، همانطور که صَفُورا همسر حضرت موسی (عليه السلام) چنین بود تا مشخص شود امت اسلام او را تبعیت میکنند یا از خدا اطاعت خواهند کرد.
و در سومین مرحله: ازدواج عایشه با پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) وسیله امتحان خود عایشه است که همنشینی او با بهترین خلق خدا و تماس با وحی الهی در بیت نبوت آیا میتواند او را از اعمال زشتش باز دارد یا نه؟
و میبینیم که نه تنها هشدارهای خداوند مبنی بر باقی ماندن در منزل و خروج نکردن و مثال زدن دو زن نوح و لوط (عليهما السلام) بر او تأثیر نمیگذارد بلکه پیشگوییهای پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بر پارس کردن سگهای
حَوأب نیز بر او کارساز نمیافتد و او خود را به هلاکت ابدی میاندازد.
در بین قبیلههایی که در مکه زندگی میکردند، قبیله تیم یکی از حقیرترین و ذلیلترین آنها بود به حدی که ابوسفیان که از بنیامیه بود، نمیتوانست خود را راضی کند تا با ابوبکر بیعت کند.
و حضرت صدیقه کبری (عليها السلام) فرمودند: «إنه من اعجاز قریش و اذنابها»(1)یعنی ابوبکر منسوب به قبیلهای است که از پستترین قبایل قریش و از نظر جایگاه، آخرین رتبه را دارد.
اما رئیس قبیله تیم شخصی به نام عبداللّه بن جذعان تیمی بود و شخص ثروتمندی بود که ثروت خود را از شغل کثیفی به دست آورده بود. او زنان هرزه را خریداری میکرد و در میهمانخانهای از آنها برای روابط نامشروع استفاده میکرد و پس از اینکه پسری به دنیا میآوردند، یا این پسران را به قیمت گزافی به مردان قریش میفروخت و یا آنها را استخدام میکرد و گاهی نیز آنها را به قبیله
1) - بحارالأنوار، ج 30، ص 519.
خود ملحق میکرد تا از نظر تعداد از قبایل دیگر کمتر نباشند.
ابن عساکر در تاریخ دمشق(1)آورده: در اثر این نوع فعالیت، صد غلام ولدالزنا در خدمت خود ابن جذعان بودند و برای او کار میکردند.
یکی از غلامانی که در میهمانخانه او کار میکردند، ابیقحافه پدربزرگ عایشه می باشد که اسم او عثمان بن عامر بوده است. وظیفه او در این میهمانخانه این بوده که پشههایی که مزاحم میهمانان بودهاند را از آنان دور کند و بعضی اوقات او وظیفه داشته فریاد بزند و مردم را به میهمانخانه دعوت کند. اما مزد او از این کار بسیار ناچیز بوده چون در مقابل این کار، پولی به او پرداخت نمیشده بلکه سهم او فقط پسمانده غذای میهمانان بوده است و کسی که چنین حرفهای دارد را (عضروط) گویند.
در کتاب الإیضاح شیخ مفید(2)آمده: «اگر ابوبکر چنان اموالی داشت که با انفاق اموالش در جهت پیشرفت اسلام به پیامبراعظم (صلی اللّه عليه وآله وسلم) کمک میکرد، همانگونه که نادانان ادعا میکنند،
باید او در وهله اول پدر خود را از میهمانخانه عبداللّه جذعان نجات میداد تا بتواند لااقل کمی از ضعف خود بکاهد و یا لباس و پوششی برای خود تهیه کند».
ابوقحافه کافری بود که در دشمنی با اسلام زبانزد بوده و مسلمانان را (صباة) مینامید یعنی کسانی که برای دین جاهلیت مشکل ایجاد کردهاند و مسلمانان را به فاسد کردن پسرش متهم میکرد.(1)
مادر ابوبکر سلمی بنت صخر ملقّب به امالخیر بوده که با عموی خود ابوقحافه ازدواج میکند و در میان عرب سابقه نداشته است که مردان با دختران برادر خود ازدواج کنند.(2)
ابوقحافه، سه پسر داشته به نامهای عَتیق، مُعتق و عُتیق.(3)
قیس بن عاصم منقری، ابوبکر را به خاطر حقارت قبیلهاش حقیر و کوچک میشمرد.
زمانی که بر پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) وارد شد و گفت: «من در زمان جاهلیت دوازده تن از دخترانم را زنده به گور کردم. حال که پشیمانم چه
کنم؟» پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرمودند: «به تعداد دخترانی که زنده به گور کردی، کنیزی را بخر و در راه خدا آزاد کن».
در اینجا ابوبکر برای خودشیرینی به او میگوید: «تو از بزرگان عربی، از تو بعید است چنین کرده باشی!». قیس جواب میدهد: «ترس از اینکه چون تویی بخواهد با آنها ازدواج کند، مرا وادار به این کار کرد!». در اینجا پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) تبسم میکنند و در فضیلت قیس میفرمایند: «او سید و بزرگ اهل بادیه است».(1)
این نیز دلیلی دیگر بر جواز توهین به ابوبکر به دلیل تقریر پیامبر عظیمالشأن (صلی اللّه عليه وآله وسلم) میباشد.
و از پیشه او معلوم میشود که او حداقل از اغنیاء و متمولین مکه نبوده و اغنیاء و بزرگان مکه اشخاص معروف بودهاند که ابوبکر از جمله آنها نبوده است.
ابن مفصوص روایت میکند: روزی ابوبکر در اثر شرب خمر مست کرده بود و برای کشتهشدگان بدر (از مشرکین) نوحه و مرثیهسرایی میکرد و در رثای آنها اشعاری را زمزمه مینمود. خبر که به پیامبراسلام (صلی اللّه عليه وآله وسلم) میرسد، ایشان در حالی که چیزی در دست داشتند، دست مبارک خود را بلند کردند که ابوبکر را بزنند. در این حال ابوبکر میگوید: «از خشم و غضب خدا و رسولش به خدا
1) - نثر الدر آبی، ج 1، ص 150؛ محاضرات الأدباء، راغب، ج 1، ص 148.
پناه میبرم».(1)
به هر حال عایشه دختر پدری است چون ابوبکر با این اوصاف!
مادر عایشه امرومان بنت عامر ابن عویمر ابن عبد شمس ابن عتاب ابن اذینه بوده است و پس از هلاکت شوهرش عبداللّه بن حارث با یک پسر به نام طفیل به خانه ابوبکرآمده با او ازدواج کرده است.
بنابر آنچه در تاریخ آمده، او زن بدنامی بوده که هرگاه شخصی میخواسته به عایشه یا خانواده او توهین کند، نام امرومان را میبرده است.
روزی ابوبکر به خانه پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) میرود و از ایشان اجازه ورود میگیرد. در این حال صدای عایشه را میشنود که صدای خود را بر رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بلند کرده است. پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) به او اجازه ورود میدهند، زمانی که داخل میشود با قصد زدن عایشه با تندی به او میگوید: «ای دختر امرومان، آیا صدای خود را بر رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بلند میکنی؟!».(2)
و این در حالی است که طبق آیه دوم سوره حجرات، چنانچه کسی صدای خود را بر پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بلند کند، سزای او حبط و نابودی تمام حسنات خواهد بود.
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ).(1)
برادر عایشه، عبدالرحمن ابن ابوبکر و هر دو از امرومان بودهاند.
از جمله آیاتی که علیه عبدالرحمن نازل شده، آیه 71 سوره انعام میباشد:
(كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَىَ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ).
قرطبی در کتاب تفسیرش(2)ذیل این آیه شریفه اضافه میکند: «او از جمله اشخاصی بود که در جنگ بدر و أحد در لشکر مشرکین با مسلمانان جنگید».
و معاویة بن ابیسفیان به پسرش یزید میگوید: «بدان! پسر ابوبکر(عبدالرحمن) مردی است که هر چه دوستانش انجام دهند،
او نیز چنین کند و تمام سعی و تلاش او در لهو و کارهای بیهوده است و او شخصی عیاش است که همتش زنان میباشد».(1)
خواهر اول اسماء که همسر موقت زبیر بود، او فرزندی به نام عبداللّه به دنیا آورد که در دشمنی با امیرالمؤمنین (عليه السلام) شهرت داشت و به خاطر این دشمنی، عایشه او را خیلی دوست میداشت و مردم به عایشه لقب امعبداللّه داده بودند.
خواهر دوم او امکلثوم بود که وقتی عایشه میخواست مردان عرب را با خودش محرم کند، به خواهرش امکلثوم میگفت به آن مرد از سینههایش شیر دهد تا با او محرم شود و امکلثوم زن طلحه بوده است.(2)
عایشه میگوید: «به هیچ زنی به اندازه خدیجه حسادت نورزیدم».(3)
با توجه به اعتراف عایشه بر علیه خودش (حسادت نسبت به
گروهی از زنان به خصوص حضرت خدیجه (عليها السلام) ) او یکی از «اهلالنار» است.
روزی مقداری گوشت به عنوان هدیه به رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) پیشکش میشود. حضرت مقداری از آن را توسط شخصی به خانه بانویی میفرستند. زمانی که عایشه متوجه میشود شروع به اعتراض میکند. پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) با حالت خشم به او میفرمایند: «او زنی است که خدیجه (عليها السلام) مرا به مراعات حال او سفارش کرده است».
عایشه با ترشرویی میگوید: «مثل این است که در دنیا زنی به جز خدیجه وجود نداشته است!». سپس پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) با خشم او را ترک میکنند. مادر عایشه واسطه میشود و به رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) عرض میکند: «ای رسول خدا! او زنی جوان و بیتجربه است. سزاوار است او را عفو بفرمایید». پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) جهت تأدیب عایشه، دو طرفدهان او را میگیرد و میفرمایند: «تو نگفتی مثل این است که در دنیا زنی چون خدیجه وجود نداشته است؟ به خدا قسم، زمانی که قبیله تو کافر بودند، او به من ایمان آورد و او برای من فرزندی به دنیا آورد که شما از آن محرومید».(1)
حسادت عایشه نسبت به أمالمؤمنین خدیجه (عليها السلام) باعث شد او
1) - الروض الانف، سهیلی، ج 1، ص 414.
احادیثی را جعل کند و به جای اسم خدیجه اسم پدرش را جایگزین نماید.
عایشه میگوید: «روزی صفیه غذایی برای رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرستاد که خود آن را تهیه دیده بود. پس تا فرستاده او را دیدم لرزهای بر تنم مستولی شد که ظرف را شکسته و آن را به طرفی پرتاب کردم. در این حال، پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را دیدم که غضبناک به من نگاه میکند، به او عرض کردم: به رسول خدا پناه میبرم از اینکه امروز بخواهد مرا نفرین کند».(1)
روزی أمالمؤمنین ام سلمه بشقاب غذایی برای رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) و اصحابش حاضر کرد. عایشه در حالی که خود را با رواندازی پوشانده بود، با سنگی که در دست داشت بشقاب غذا را شکست».(2)
ابن تیمیه در اقتضاء الصراط المستقیم لمخالفة اصحاب الجحیم(3)آورده: «وقد اعظم هذه المنتسبین إلی العلم وغیرهم بنوع من الحسد لمن هداه اللّه لعلم نافع أو عمل صالح وهو خُلقٌ مذمومٌ مطلقاً، وهو في هذا الموضع من اخلاق المغضوب علیهم».
بنابراین حسادت عایشه به اعتراف خودش، او را در جرگه «المغضوب علیهم» قرار داده است.
مطلب مهمی که دشمنان اسلام از یهود و نصاری بر ضد اسلام بسیار تبلیغ میکنند، قضیه ازدواج پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) با عایشه میباشد و آن هم مبتنی است بر سخنان عایشه که سن خود را در زمان ازدواج با پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فقط شش سال میداند. آنها میگویند: این پیرمرد را ببینید در حالی که بیش از پنجاه سال از عمرش گذشته بود، چگونه دختربچهای ششساله را برای ازدواج انتخاب میکند، کودکی که از نظر سن، نوه او به حساب میآمده است؟! در طول تاریخ کدام پیامبری را سراغ دارید که چنین عملی غیر انسانی را مرتکب شده باشد؟
مسلم از عروه و او از عایشه روایت میکند: پیامبر او(عایشه) را در هفتسالگی عقد کرده و در سن نُه سالگی در حالی که او هنوز با عروسکها بازی میکرد، به ازدواج خود درآورد».(1)
1) - صحیح مسلم، ج 4، ص 142.
عن هشام عن ابیه (عروه) عن عائشة قالت: «تزوجني النبي (صلی اللّه عليه وآله وسلم) وأنا بنت ستّ سنین!».(1)زمانی که من فقط شش سال داشتم، پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) با من ازدواج نمود.
چند اشکال به این خرافه
اشکال اول: او در یک جا سن ازدواج خود را در شش سالگی نقل میکند و در جای دیگر در هفت سالگی و این تناقض است، با توجه به این نکته که هر دو خبر را پسر خواهر او عروه روایت کرده است.
اشکال دوم: عایشه در سال پنجاه و هشت هجری در زمان خلافت معاویه به هلاکت رسید و او در آن سال، نزدیک هفتاد سال سن داشته است.(2)طبق این قول، عایشه قبل از هجرت دوازدهساله بوده است و طبیعتاً قول ششسالگی او در این روایت تکذیب میشود.
اشکال سوم: از یوسف ابن ماهک روایت شده نزد عایشه بودم که او گفت: «در مکه زمانی که من با عروسکها بازی میکردم، این آیه بر پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) نازل شد(3):
(بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ).(1)
در این حدیث عایشه فکر میکند او دختربچهای بوده که مشغول با اسباببازی بوده که این آیه بر پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در مکه نازل شده است. در حالی که مفسرین از ابن عباس روایت کردهاند: فاصله نزول این آیه با غزوه بدر هفت سال بوده است.(2)
چون غزوه بدر دو سال پس از هجرت اتفاق افتاد، زمان نزول این آیه پنج سال قبل از هجرت بوده است و طبق مطالب گذشته عایشه در آن موقع یک ساله یا حداکثر دو ساله بوده است و در این سن در دوران طفولیت و شیرخوارگی بوده نه دختر بچهای که به بازی مشغول باشد. با این حساب او در سال نزول این آیه نه تنها دختربچهای در سن نزدیک به بلوغ بوده بلکه دختر بزرگی بوده است که عقل او چنان کامل شده بود که متوجه نزول آیه بوده بلکه آیات را حفظ میکرده است. از طرف دیگر اگر قبول کنیم او در زمان ازدواجش با پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) ششساله بوده پس در نقل این حدیث او دروغگو و کذاب بوده است.
اشکال چهارم: در کتاب طبقات الکبرای ابن سعد(3)آمده:
عایشه را شوهری بوده به نام جُبیر ابن مُطعِم که او را طلاق داده بوده، و این مطلبی است که از چشم بسیاری از مردم مخفی مانده است. حال چگونه ممکن است او در سن ششسالگی با پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) ازدواج کرده در حالی که قبل از او یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته است؟!
اشکال پنجم: از هشام از پدرش عروه روایت شده: سه سال قبل هجرت نبوی (صلی اللّه عليه وآله وسلم) حضرت خدیجه (عليها السلام) از دنیا رحلت فرمود، پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) نیز دو سال یا نزدیک دو سال از ازدواج با همسری دیگر خودداری فرمود، سپس عایشه ششساله را عقد و در سن نُه سالگی با او ازدواج فرمود.(1)
از مفاد این روایت چنین برمیآید که عایشه یک سال قبل از هجرت به عقد پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) درآمد و دو سال پس از هجرت حضرت با او ازدواج فرمودند. چون حضرت خدیجه (عليها السلام) سه سال قبل از هجرت رحلت فرموده و پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) نیز تا دو سال یا نزدیک دو سال با هیچ زنی ازدواج نفرمود.
با این وصف عایشه تا سال دهم هجری که سال شهادت رسول گرامی اسلام (صلی اللّه عليه وآله وسلم) است فقط مدت هشت سال با ایشان بوده در حالی
1) - صحیح بخاری، ج 4، ص 252.
که بخاری از هشام از پدرش (عروه) از عایشه روایت میکند: «پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) او را در سن ششسالگی عقد فرمود و در سن نُه سالگی با او ازدواج فرمود و او مدت نُه سال با پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بوده است».(1)
این دو روایت که هر دو را صحیح میدانند یکدیگر را نقض میکنند. اگر اولی صحیح باشد نُه سال با پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بودن عایشه دروغ است و اگر دومی درست باشد پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) یک سال قبل از هجرت او را عقد نفرموده است. اینجاست که دروغگویی عایشه او را در این ورطه انداخت، با توجه به اینکه راوی هر دو روایت یک نفر میباشد.
امام صادق (عليه السلام) میفرمایند: «سه نفر بر رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) دروغ بستند: ابوهریره، انسبنمالک و عایشه».(2)
علیبنابراهیم قمی به سند خود از زراره روایت میکند که او گفت: از امام باقر (عليه السلام) شنیدم که ایشان فرمود: «زمانی که ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) از دنیا رفت، ایشان به شدت بر او اندوهگین شدند، در این حال عایشه به ایشان عرض کرد: «بیجهت خود را اینچنین ناراحت نکن چون او فرزند ابن جریح قبطی بود». پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) شخصی را فرستادند که به امیرالمؤمنین (عليه السلام) پیغام دهند تا
ابن جریح را یافته و به قتل برساند.
امیرالمؤمنین (عليه السلام) در حالی که شمشیری در دست داشت او را در باغی یافت. چون او صدای درب را شنید و علی (عليه السلام) را در پشت درب با شمشیر دید بدون آنکه به او پاسخی دهد فرار کرده از درخت خرمایی بالا رفت. به دنبال فرار او، حضرت از دیوار باغ گذشته وارد باغ شد و او را تعقیب کرده از آن درخت بالا رفت. ابن جریح که چنین دید خود را از بالای درخت به پایین انداخت. پس از افتادن او در حالی که کشف عورت شده بود، همگان به این مطلب مهم پی بردند که او شخصی خنثی است (یعنی نه زن نه مرد) پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) با شنیدن این خبر، حمد خدا را به جای آورد که این تهمت ناروا را از خاندان ایشان برطرف فرمود.(1)
تمام مسلمین بر این مطلب که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در تبلیغ آیات کتاب و احکام خدا معصوم میباشد اختلاف ندارند و اگر در این مهم شک کنند، در اعتقادات اسلامی، دیگر سنگ روی سنگ قرار نمیگیرد و در تمام آن باید شک کرد.
این نکته را عایشه خوب فهمیده بود لذا به ساختن احادیثی
1) - تفسیر قمی، ج 2، ص 99.
پرداخت که عصمت پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را حتی در ابلاغ آیات قرآن زیر سؤال ببرد، از آن جمله: عایشه میگوید: پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در مسجد شنید که شخصی قرآن میخواند، فرمود: «خدا رحمت خود را بر او نازل کند او آیاتی از فلان سوره را به یادم آورد».(1)
البته این تهمت را خداوند در قرآن از پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) دور نمود:
(سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَى).(2)
ما قرآن را بر تو میخوانیم تا مطلقاً نسیان و فراموشی بر تو راه نیابد.
نزد عایشه از تأدیب کودک یتیم سخن به میان آمد؛ او گفت: من آنقدر یتیم را میزنم تا بر زمین پهن شود.(3)
چه زن عجیبی که چنین وحشتناک کودک یتیم را تربیت میکند! مگر خداوند متعال دستور به مراعات و اکرام یتیم نفرموده؟
(أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ * فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ).(4)
روزی در حالی که بر شتر سوار بود، چنان آن را میزد که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) او را توبیخ نموده، فرمود: «ای عایشه! با رفق و مهربانی با آن مدارا کن. تو فریاد آن را درآوردی و کار بر او سخت گرفتی!»(1)
عایشه نزول سوره عبس را در رابطه با اخم کردن پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در صورت ابنمکتوم نابینا میداند. در زمانی که این فرد نابینا و فقیر با لباسهای مندرس وارد مجلسی میشود که بزرگان قریش در آن جمع شده و مشغول گفتگو و مذاکره با رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بودند، عایشه میگوید: «او زمانی که نزد رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) نشست، آنحضرت لباسهای خود را جمع کرد و بر ابنمکتوم چهره در هم کشید».(2)
آیا واقعاً پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) چنین است؟ پیامبری که خدای متعال او را به گونهای دیگر معرفی میکند:
(لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم
بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ).(1)
و در جای دیگر میفرماید:
(وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ).(2)
در اینباره امام صادق (عليه السلام) میفرمایند: «این سوره درباره شخصی از بنیامیه نازل گردید که نزد رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) حضور داشت. زمانی که ابنمکتوم وارد شد، آن شخص چهره خود را در هم کشید و خود را جمع کرده و از او روی گردانید. پس خداوند در این سوره، این واقعه را ذکر فرموده و آن را تقبیح کرده است».(3)
در صحیح بخاری آمده که عایشه و حفصه آنقدر پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را با زبان و اعمال خود آزار و اذیت میکردند که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) آنها را طلاق داد (طلاق رجعی) و مدتی از آنها جدا شد.(4)
و مسلم در کتاب صحیح خود در شأن نزول آیه: (عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ).(5)گفته: «این آیه
زمانی نازل شد که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در آنوقت عایشه و حفصه را طلاق داد (طلاق رجعی)».(1)و این برخورد پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) نشانه این است که پیامبر نه تنها علاقه و محبتی به عایشه و حفصه نداشت، بلکه از دست آن دو زن خسته شده و تنهایی را بر حضور نزد آنها ترجیح میداد.
و اما پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در شب شهادت خود به امیرالمؤمنین (عليه السلام) وصیتی میفرمایند که در قسمتی از آن چنین آمده است: «ای علی تو وصی من هستی بر خانوادهام، چه در حال حیات باشند یا از دنیا رحلت کرده باشند و تو وصی من هستی بر همسرانم. پس، از آنان هر کدام بر اطاعت از خدا ثابتقدم ماند، در روز قیامت مرا ملاقات خواهد کرد و هر کدام را که تو طلاق دهی، من نیز از او بیزاری جسته و او در قیامت مرا ملاقات نخواهد کرد و من هم نظری به او نخواهم کرد و تو پس از رحلتم، خلیفه و جانشین من بر امتم هستی».(2)
حضرت علی (عليه السلام) امر طلاق همسران پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را به سبط اکبر، امام حسن مجتبی و ایشان به وصی خود امام حسین (عليه السلام) سیدالشهداء، تفویض فرمودند. وقتی که عایشه بر قاطری سوار
بود و با عدهای از دفن پیکر پاک فرزند رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) ، امام حسن مجتبی (عليه السلام) در جوار آرامگاه آنحضرت جلوگیری کرد، این طلاق به دست ایشان صورت گرفت.
مسعودی صاحب کتاب مروجالذهب روایت میکند: حسین (عليه السلام) تصمیم به دفن او در جوار رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) گرفت که عایشه در حالی که سوار بر قاطری بود، مردم را علیه او شوراند و مانع از این کار شد. روایت شده که در این حال، حسین (عليه السلام) طلاق عایشه را جاری کرد.
رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) امر طلاق همسران خود را به دست امیرالمؤمنین (عليه السلام) و آنحضرت این اختیار را به امام حسن (عليه السلام) و او به برادرش امام حسین (عليه السلام) داده بود. پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرمود: «از همسران من کسی هست که روز قیامت مرا نخواهد دید و آن کسی است که به دست جانشین من طلاق داده خواهد شد».(1)
و در روایت دیگر آمده که طلاق عایشه به دست خود امام علی (عليه السلام) جاری شد. مانند این روایات: «في الطرف: تخرج علیك فلانة وتتخلف الأخری تجمع لها، هما سواء فما أنت صانع؟ قال: أدعوهما إلی الکتاب والسنة وبیان حقي علیهما فإن قبلتا وإلا قاتلتهما. قال: وتحقر الجمل وإن وقع في النار. قال: نعم. قال:
1) - اثبات الوصیة، مسعودی، ص 173.
اللّهم فاشهد ثمّ قال: فأنبئهما منّي بأنهما بائنتان وأبوهما شریکان لهما فیما فعلتا».(1)
خارج میشود بر تو فلان زن (عایشه) و تخلف میکند دیگری از تو (حفصه)؛ جمع میکند بر تو سپاه (یا سلاح و...) آن دو باهم مساوی هستند پس تو چه میکنی (با آنها)؟ علی (عليه السلام) فرمود: آن دو را به کتاب و سنت و بیان حق خودم بر آن میخوانم. اگر قبول کردند که هیچ وگرنه با آنان قتال و جنگ میکنم. پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرمود: «خدایا شاهد باش». سپس فرمود: «از طرف من آنها را طلاق بائن بده که به درستی آن دو مطلقه بائن هستند و پدران این دو زن شریک هستند با آن دخترانشان در آنچه که انجام میدهند».
و روایت شده از امام باقر (عليه السلام) که فرمود: «در روز جنگ جمل، عایشه سپاهیان خود را تحریک به جنگ کرد توسط تیری که به سمت سپاه امیرالمؤمنین فرستاد».
امیرالمؤمنین (عليه السلام) فرمود: «به خدا سوگند مرا دیگر نمیبینی، مگر در حالی که مطلّقه باشی. پس سوگند میدهم به خدا هر مردی را که شنید از رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) که فرمود: یاعلی امر زنان من بعد از من به دست توست، که بایستد و شهادت دهد. فرمود: پس ایستادند
1) - الصراط المستقیم، علامه البیاض، 169.
سیزده مرد که در میان آنان جماعت اهل بدر نیز بودند و شهادت دادند که آنها از پیامبراکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلم) این مطلب را شنیدند و گفتند که پیامبر فرمود: یاعلی امر زنان من بعد از من به دست توست».(1)
و در روایت دیگر که از سعد بن عبداللّه قمی آمده، اینگونه بیان شده که در خدمت امام حسن عسکری (عليه السلام) بودند و حضرت مهدی (عجل اللّه تعالی فرجه الشريف) هم در آنجا حضور داشتند. بعد سعد چند سؤال کرد و امام حسن عسکری (عليه السلام) دستور داد از پسرم مهدی بپرس. سعد سؤال کرد از امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشريف) که از حضرت رسول روایت شده که طلاق زنان من در دست امیرالمؤمنین است و چگونه میشود که پس از فوت پیامبر، آن را طلاق داد؟ امام مهدی (عجل اللّه تعالی فرجه الشريف) فرمود: چگونه میشود که خداوند فرمود: ازدواج بعد از فوت رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) حرام است، همینطور میشود گفت که طلاق دادن زنان بعد از فوت پیامبرخدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) میشود. بعد، حضرت مهدی (عجل اللّه تعالی فرجه الشريف) فرمودند که خداوند به زنان پیامبر، مقام أمالمؤمنین را داده است و حضرت رسول (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرمودند: «ای اباالحسن! زنان من تا وقتی أمالمؤمنین هستند که بر طاعت خداوند باشند و بر طاعت تو خروج نکنند که اگر خروج کردند آنها را از مقام أمالمؤمنینی طلاق بده».
1) - الإحتجاج، شیخ طوسی، ج 1، ص 384؛ بحارالأنوار، ج 71، ص 267.
پس سعد سؤال کرد: منظور از (فاحشة مبینة) یعنی چه؟
حضرت صاحبالزمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشريف) فرمودند: «منظور از فاحشة مبینة یعنی سُحق «مساحقه» که بدتر از زنا است».(1)
این عایشه و حفصه بودند که بیحرمتی به پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را به حدّ اعلی رساندند، آن زمانی که این دو زن نزد ملیکه همسر جدید پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) آمده و گفتند: «ای ملیکه! اگر میخواهی پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را شاد کنی، نزد پیامبر برو و به او بگو: (أعوذ باللّه منك) یعنی به خدا پناه میبرم از تو. این ملیکه ما هر وقت میخواستیم پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را خوشحال کنیم، نزد او رفته و با این کلمات پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را خوشحال میکردیم». این زن بیچاره و ساده، نزد پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) رفت و این کلمات را به آنحضرت گفت.(2)
شما تصور کنید پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) با شنیدن این حرفها و تهمتها، چه شکنجههای روحی را تحمل میکردند.
عایشه، حفصه و سوده، با کمال بیادبی به پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) دستور میدادند و به او بیحرمتی میکردند. حتی نقل شده که روزی
پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در خانه ام سلمه نشسته بودند که این سه زن نزد پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) آمده و با کمال بیحیایی به آنحضرت گفتند: «چقدر بوی بدی میدهی! مگر صمغ درختان را خوردهای که اینقدر بویت بد است؟!»(1)
پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) هیچوقت در خانه عایشه احساس راحتی نمیکردند، هروقت وارد خانه میشدند، با حرفها و بیحرمتیهایش پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را آزار میداد.
روایتی است که ابنسعد از خود عایشه نقل میکند. عایشه میگوید: «بارها پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) مرگ مرا آرزو میکرد و میفرمود: عایشه دوست دارم آن لحظهای که تو بمیری، من زنده باشم و بر تو نماز گذارم و دفنت کنم».(2)
عایشه پس از اینکه این حرفها را از پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) میشنید، صدایش را بالا میآورد و میگفت: «من میدانم که تو چرا آرزوی مرگ مرا داری؛ چون من مانع ازدواج تو هستم. آرزو داری من بمیرم که بروی با زنهای دیگر ازدواج کنی و آنها را در خانه من جای دهی».(3)
و بارها شده که عایشه این نسبتهای دنیوی و شهوتی را به پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) میداد.
در کتاب طبقات ابن سعد(1)آورده: «عایشه را شوهری بوده به نام جبیربنمطعم که او را طلاق داده بوده و این مطلبی است که از چشم بسیاری از مردم مخفی مانده است».
آلوسی در کتاب تفسیرش(2)آورده: حضرت زهرا (عليها السلام) به توصیه پدر بزرگوارش به وجود مادرش خدیجه (عليها السلام) بر عایشه افتخار میکند. آنجا که میفرماید: «مادر من کسی است که پدر من در حالی با او ازدواج فرمود که قبل از او کسی با وی ازدواج نکرده بود، در حالی که هیچ یک از شما (زنان پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) ) چنین نیستید. پس عایشه با شنیدن این سخن، سکوت را بر هر سخنی ترجیح داد».
این مطلب را در کتاب مناقب آل ابیطالب ابن شهر آشوب(3)نیز از قول بلاذری و ابیالقاسم کوفی و سید مرتضی آورده است و
سومین همسر عایشه طلحه پسرعمویش بود که در راه بصره با هم ازدواج کردند.(1)
طلحه داماد ابوبکر یعنی شوهر امکلثوم بوده و پسرعموی عایشه میشده است. پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) وقتی که به حجره عایشه آمد، دید طلحه در آن حجره است. رنگ صورت آنحضرت تغییر کرد و به عایشه گفت: این کیست؟ گفت: این پسرعموی من است. پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرمود: دیگر این کار را نکن و طلحه پس از شنیدن این سخن از پیامبر، گفت: به خدا قسم پس از فوتش با همسرش ازدواج میکنم. سپس این آیه نازل شد: (وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا).(2)این مسلمانان! بعد از پیامبر، با زنانش تا ابد ازدواج نکنید زیرا نزد خداوند این کار بسیار عظیم و بزرگ است.
تمام مفسرین شیعه و سنی به اینکه این آیه درباره طلحه نازل شده است، اتفاق دارند.(3)
یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولاً به چگونگی شهادت ایشان توجه نمیشود و معمولاً بر سر زبانهای مردمان است که گفته میشود رحلت (و نه شهادت) حضرت رسول!
حال قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آنحضرت مطالبی بیان کنیم:
علمای شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که وفات پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) به سبب سمی بوده که به حضرت خورانده شده است.
ابن سعد گوید: پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) به سبب سم وفات کردند در حالی که شصت و سه سال سن داشتند.(1)
و حدیثی از خود ایشان که حضرت فرمودند: «ما منّا إلاّ مسموم أو مقتول»(2)از ما اهلبیت کسی وفات نمیکند مگر اینکه به او سم خورانده شود یا او را بکشند.
میتوان به روایتی که بخاری و مسلم از عایشه نقل میکنند اشاره کرد. عایشه گوید: «در ایام بیماری پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) به حضرت دارویی خوراندیم. اما در آن حال، پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) به ما اشاره میکرد که
این دارو را به من نخورانید. سپس پیامبر فرمود: در اتاق کسی وجود ندارد که آن دارو را به من نخورانیده باشد و من نگاه میکردم، مگر عمویم عباس که از شما نبوده».(1)
و در روایتی دیگر آمده: به پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) دارویی خوراندند در حالی که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) مقهور بود. زمانی که قهر از چهره مبارکشان زائل شد، فرمودند: «چه کسی این دارو را به من خوراند؟ این عمل از کارهای زنان است که از آنجا آمدند و اشاره کردند به سرزمین حبشه».(2)
و تاریخ و نصوص ثابت کرده که عایشه و حفصه دو زن حبشی بودهاند.
در این روایت قرائنی دیده میشود که نشان میدهد خوراندن آن دارو (که در واقع سم بوده) توسط چند نفر صورت گرفته و در وقتی بوده که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در آنوقت خوابیده بودهاند و این افراد با قهر، دهان مبارک پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را باز کرده و آن دارو را در دهان آنحضرت ریختهاند و پس از اینکه پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بیدار میشوند، آنها را از خوراندن دارو نهی میکنند ولی عایشه و افرادی که او را در این کار همراهی میکردند، کار خود را تمام کرده بودند. (آن افراد
همان کسانی بودند که از لشکر اسامه تخلف کرده بودند یعنی همان عمر و ابوبکر)
اگر آن مایع دارو بود و سبب شفا یافتن پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) میشد، آیا پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) نمیدانست که دارو برای بیمار مفید است و فقط عایشه، عمر و ابوبکر میدانستند؟ یا اینکه پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) مصلحت خود را نمیدانست و فقط آن افراد بودند که مصلحت پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را میدانستند؟!
تردیدی نیست که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) هم به فکر سلامتی و مصلحت خود بوده و هم بیشتر از هر کسی میدانست چه دارویی برای خودش مفید است؛ با این حال علم داشت که عایشه، عمر و ابوبکر افرادی نیستند که سلامتی او را بخواهند و به فکر دارو برای حضرتش باشند و میدانست آن مایعی که دست این افراد است، داروی سلامتی نیست بلکه سمی است که طعمش با طعم دارو یکی است، لذا این افراد وقت را غنیمت شمرده و به جای دارو به حضرتش سم خورانیدند و بعد از اینکه پیامبر بیدار شدند و سؤال کردند که چه کسی این کار را با من انجام داد، یعنی چه کسی سم را به من خورانید، کسانی که نزد پیامبر حاضر بودند، همگی گفتند: عمویت عباس.(1)اما پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) عباس را از این عمل تبرئه کردند.
1) - معجم ما استعجم اندلس، ص 1420.
اگر این افراد حقیقتاً به پیامبر دارو داده بودند، چرا به پیامبر گفتند: عمویت عباس! مگر دادن دارو به پیامبر ترس دارد و ارتکاب گناه محسوب میشود که این افراد آن فعل را از خود دور میکنند؟
پس معلوم میشود حقیقت چیزی دیگر است که بر شخص متأمل مخفی نیست.
وقتی که مسموم شدن پیامبر معلوم شد، بنیامیه آمدند و گفتند: «آن زن یهودی که در معرکه خیبر در غذای پیامبر سم گذاشته بود، بعد از چند سال اثر خود را در بدن پیامبر گذاشته و باعث قتل پیامبر شده، در حالی که پیامبر بعد از کمی خوردن از آن غذا متوجه سم شدند و آن غذا را قی کردند و غذا وارد بدن ایشان نشد».(1)
اما این شبهه سستتر از آن است که نیازی به پاسخ داشته باشد اما به صورت اختصار میگوییم:
اولاً: در جای خود ثابت شده که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) آن غذا را قی کردند و به آن افرادی که همسفرهای او بودند، اطلاع دادند.(2)
ثانیاً: بر فرض اینکه بگوییم پیامبر از آب و غذا تناول کرده بودند، اما این جریان در سال هفتم هجری بوده در حالی که شهادت پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در سال یازدهم واقع شد و چگونه ممکن است که سم بعد از حدوداً چهار سال اثر خود را بگذارد؟
به محض اینکه پیامبر از دنیا رفت، سه نفر از قریشیان، یعنی ابوبکر و عمر و ابوعبیده، به سایبان بنیساعده شتافتند.
صاحب سایبان یا همان سقیفه بنیساعده و بسیاری از طلقای(1)قریش هم همراه آن سه نفر بودند؛ همچنین دو نفر از قبیله اوس که با سعدبنعباده رقابت داشتند. پس از ساعتی بگو مگو ابوبکر گفت: از میان این دو نفر که میگوییم یکی را برگزینید و با او بیعت کنید: عمر و ابوعبیده. اما عمر و ابوعبیده پاسخ دادند: تو از ما سزاوارتری! پس ابوبکر دستش را پیش آورد ابتدا آنها و بعد انصار با او بیعت کردند و بعد مردم را مجبور کردند که با او بیعت کنند. بزرگان مهاجر و انصار به این کارشان اعتراض کردند و از بیعت با ابوبکر سر باز زدند و در خانه علی (عليه السلام) تحصن کردند. سپس عمر با گروهی مسلح و مقدار زیادی هیزم آمد و تهدیدشان
1) - اسیران رها شده در فتح مکه.
کرد که اگر بیعت نکنند، خانه را بر سرشان به آتش میکشاند!
سپس سیطره خود را بر مسجد و قبر شریف پیامبر، شدت بخشیدند و جلوی برگزار شدن مجلس سوگواری پیامبر را که حضرت فاطمه (عليها السلام) در مسجد برپا کرده بود، گرفتند! حضرت فاطمه (عليها السلام) هم مجلس را هر روز صبح تا ظهر در خانه خود برپا میکرد و زنان مدینه میآمدند و به همراه حضرت زهرا (عليها السلام) سوگواری میکردند.
آنها با این بهانه که گریه کردن برای مرده حرام است و مردم شکایت کردهاند که این مجلس آنها را از کار و زندگی انداخته است، جلوی این را هم گرفتند.
سپس حضرت زهرا (عليها السلام) مجلس را به قبرستان بقیع برد و زیر درخت کُنار بزرگی که آنجا بود، برگزار کرد که فرستادگان عمر، شبانه درخت را قطع کردند و... .
در آن روزها حدیثهای زیادی از زبان پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) ساخته شد که تجمع کردن در کنار قبر شریف او و حتی نماز خواندن در آنجا حرام است. عایشه هم به عنوان دختر خلیفه و همسر پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) وارث و سرپرست مرقد و خانه او شناخته شد و از این جمله احادیث.
در صورتی که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در دوران زندگی خود، دستورهایی را از سوی خدا برای مردم بازگو کرده است که بر روی هم، مجموعهای سنجیده و منسجم را میسازند و جزئیات رابطه امت را با خاندان پیامبر و حتی با مرقد و میراثش روشن میکند. پس ممکن نیست سفارش درباره جای دفن پیامبر از قلم افتاده باشد به ویژه که پیوند او با وحی، تا هنگام درگذشتن هم ادامه داشته است و حدیثهای بسیاری هست که این نکته را نشان میدهد؛ برای مثال، از حضرت علی (عليه السلام) آمده است: «یکی از سفارشهای پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) این بود که در خانهاش به خاک سپرده شود؛ با سه پارچه که یکیشان یمنی بود کفن شود، و کسی جز علی (عليه السلام) درون قبرش نرود».(1)
اما جالب اینجاست که هیچیک از طُلقا و بزرگانشان، نه در مراسم آماده کردن پیکر پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) شرکت کردند و نه در نماز و خاکسپاری ایشان، چون گرم کارهای سقیفه بودند. روایتهای بسیاری نشان میدهد که عایشه و پدرش ابوبکر، و حفصه و پدرش عمر، هیچکدام در مراسم نبودهاند. از جمله: خطیب در کتاب اکمالالدین، صفحه 21 میگوید، ابن شیبه گفته است(2): «ابوبکر و عمر، خاکسپاری پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را ندیدند. آنها میان انصار
بودند و پیش از اینکه برگردند، رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) دفن شده بود».
عایشه گفته است: «از خاکسپاری پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) خبردار نشدیم، تا شب چهارشنبه دیروقت، صدای بیلها به گوشمان رسید».(1)
عایشه و حفصه پیکر پاک او را از نخستین لحظههای پس از مرگ رها کردند. از آن پس عایشه حسرت میخورد که چرا حضرت علی (عليه السلام) در غسل و کفن و دفن پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بوده است و او نبوده و نیز او میگفت: «اگر زمان برمیگشت، به جز همسرانش کسی غسلش نمیداد».(2)
و یکی از حدیثهای جعلی که عایشه بعد از وفات پیامبر از خود ساخت، این بود که هنگام مرگ، پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) به سینه او تکیه داده بود و رحلت نمود!»
اما این ادعا که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) از جهان رفت، در حالی که به سینه عایشه تکیه داده بود، با اخبار صحیح و متواتر که از طریق عترت پاک نقل شده است در تعارض است و اما از طریق غیر عترت، ابن سعد(3)از علی (عليه السلام) نقل میکند که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) هنگام بیماریاش فرمود: «برادرم را بخوانید تا پیش من آید. پیش او آمدم، آنگاه به
من فرمود: به من نزدیک شو، نزدیک شدم. آنحضرت به من تکیه کرد، تکیهاش به من بود و با من سخن میگفت، حتی مقداری از آب دهانش روی من ریخت، سپس رحلت فرمود».
دلایلی آوردهاند که عایشه مالک اتاق پیامبر است مثل اینکه میگویند: «عایشه به خدا سوگند خورده که پیامبر در زمان زندگیاش آن را به او بخشیده است». یا اینکه عایشه گفته است: «به خدا سوگند که خانه من است، پیامبر خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در زمان حیاتش آن را به من داده است. عُمَر هم با اینکه خلیفه بود، بیاجازه من در آن خاک نشد ولی ما از علی خیری ندیدیم! (که بگذاریم پسرش آنجا دفن شود)».(1)
در تاریخ یعقوبی آمده(2): خانه من است، نمیگذارم کسی در آن دفن شود.
و برخی میگویند: پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در اتاق عایشه دفن شده؛ درست است که این اتاق ملک پیامبر بوده، ولی عایشه سهمی در آن
داشته چون آن را از او به ارث برده است.
درباره این ادعا میگوییم:
اولاً: اگر کسی میتواند از پیامبر ارث ببرد، چرا نگذاشتند حضرت زهرا (عليها السلام) از پدرش ارثی ببرد؟! ابوبکر ادعا کرد که از پیامبران هرگز چیزی به ارث برده نمیشود و این سخن را هم عمر و هم عایشه تأیید کردند.
ثانیاً: با این فرض هم که عایشه بخشی از خانه پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را به ارث برده، باید گفت یک نهم از یک هشتم میراث پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) سهم او بوده است، چرا که او یکی از نُه همسر پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بوده و زنان او با هم، یک هشتم از ارثش را میبردند، پس چرا برای دفن کردن امام حسن (عليه السلام) در آنجا از عایشه باید اجازه میگرفتند، و نه از دیگران؟!
و اگر آرامگاه پیامبر به ارث رسیده باشد، سهم حضرت فاطمه (عليها السلام) در این میان باید از سهم آنان بیشتر باشد؛ پس چرا نگذاشتند پسرش امام حسن (عليه السلام) در سهم او دفن شود؟
ثالثاً: اگر عایشه از سوی خلیفه متولی آن بوده است، و اگر بتوان پذیرفت که ابوبکر به نام رئیس حکومت اختیار آنجا را به عایشه داده، با مرگ ابوبکر باید مدت این اختیار هم به سر میآمد،
پس چرا نه عمر، نه عثمان و نه معاویه، هیچیک این اختیار را دوباره به عایشه ندادند؟
رابعاً: ادعای عایشه در قرن دوم ناشناخته است.
قطب راوندی در کتاب خرائج از مناظرهای سخن میگوید که بین ابوحنیفه - امام مذهب حنفی - و فضال پسر حسن ابن فضال پیش آمده است.
فضال - که از شاگردان امام صادق (عليه السلام) بود - از ابوحنیفه پرسید: این سخن خداوند منسوخ هست یا نیست؟ «ای ایمانآورندگان! درون خانههای پیامبر نروید، مگر اینکه به شما اجازه دهد».
ابوحنیفه گفت: این آیه منسوخ نیست.
پرسید: درباره بهترین فرد پس از پیامبر چه میگویی؟ ابوبکر، عمر یا علی پسر ابوطالب؟
گفت: آن دو نفر همراهان حضرت رسول در قبرش هستند. برای برتریشان چه دلیلی از این روشنتر میخواهی؟!
فضال به او گفت: اگر سفارش کردهاند جایی دفنشان کنند که حقی در آن ندارند، راستی که ستم کردهاند! اگر هم آنجا برای آنها بوده و آن را به پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بخشیدهاند، بد کردهاند که از بخشش خود برگشتهاند و پیمانشان را شکستهاند. تو هم که اعتراف کردی آیهای که میگویی «درون خانههای پیامبر نروید، مگر به شما
اجازه دهند»، منسوخ نیست. ابوحنیفه سر را پایین انداخت. سپس گفت: «آنجا تنها برای او یا آن دو نفر نبوده است. آنها از سهم عایشه و حفصه بهرهمند شدهاند و به خاطر حق دخترانشان بوده که سزاوار دفن در آنجا شدهاند».
فضال به او گفت: تو میدانی که پیامبر هنگام درگذشتش نُه همسر داشت و چون فرزندی - یعنی فاطمه (عليها السلام) - را داشت، یک هشتم از آنجا به آنها میرسد، پس میبینیم که به هر کدام ]یعنی عایشه و حفصه[ یک نُهم از یک هشتم از آن مکان به ارث میرسیده است و میبینیم که یک نهم از یک هشتم اتاق میشود یک وجب در یک وجب از آن! چون طول و عرض آن اتاق این اندازه است، پس چگونه آن دو نفر سزاوار چیزی بیش از این شدهاند؟!
از این گذشته، چرا عایشه و حفصه از پیامبر ارث بردهاند، ولی از ارث بردن دخترش جلوگیری شده است؟ اینگونه که پیداست، تناقضهای بسیاری در اینباره است.
ابوحنیفه گفت: «او را از من دور کنید ای مردم که او به خدا یک رافضی پلید است».(1)
و نکته در خور توجه این است که این حدیث نشان میدهد
1) - کتاب خرائج، ج 1، ص 245.
دست کم تا زمان ابوحنیفه هنوز این ادعا که عایشه از آغاز کار، مالک اتاق پیامبر بوده، نزد اهل سنت مطرح نبوده است.
هنگامی که عثمان به قتل رسید، طلحه و زبیر نزد امیرالمؤمنین آمدند و خواستند با ایشان بیعت کنند ولی امیرالمؤمنین قبول نکردند و ایشان درباره این موضوع چنین میفرمایند:
«نزد من آمدند و گفتند: با ما بیعت کن، من گفتم: نمیکنم. گفتند: چرا (باید بکنی) من گفتم: نه و دستم را بستم، شما آن را باز کردید، من باز کشیدم، شما به سوی خود کشیدید، و چنان بر سر من (برای بیعت کردن) ریختید مانند شتران بسیار تشنهای که به گودالهای آب رسند بدانسان که من گمان کردم کشنده من هستید و همدیگر را خواهید کشت، پس من دست خود را باز کردم و شما از روی اختیار (و با کمال آزادی) با من بیعت کردید».(1)
و بعد از این جریان، بلافاصله اجازه رفتن به مکه و به جا آورده عمره را گرفتند، (ولی خدا میداند که اینها قصد عمره را نداشتند و اراده پیمانشکنی داشتند) و امیرالمؤمنین (عليه السلام) دوباره از آنها پیمان گرفتند که فتنه درست نکنند و برای امت موجبات
1) - الإرشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 346.
نابودی و بلا پدید نیاورند. ولی آنها اعتنایی نکرده و به سوی مکه رهسپار شدند تا عایشه را بر آنحضرت بشورانند(1)و به مخالفت با آنحضرت او را همراه خود سازند و بعد همراه عایشه به طرف بصره حرکت کردند و شعارشان خونخواهی عثمان بود؛ در صورتی که خدای تعالی ازواج نبی را از بیرون آمدن از خانههای خود منع کرده بود: (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى).(2)ولی او که ناموس رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بود، وارد لشکری شد که تقریباً شانزده هزار نفر متشکل از اراذل و اوباش بود و عایشه باعث قتل هزاران نفر از مسلمین و جمع کثیری از اصحاب رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) شد و به خیال اینکه میخواهد قصاص خون عثمان کند، به پا خواست در صورتی که حکم قصاص کار خلیفه عادل است و نه کار زنان؛ و اگر سفر عایشه مانند حج و عمره بود، جایز بلکه مستحسن میبود و اجلای صحابه و ازواج رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) بر او انکار نمیکردند و انکار نمودن اجلای صحابه و ازواج، این سفر عایشه را به روایت ثقات خودشان ثابت و متحقق است.
وقتی که عایشه برای طلب یاری نزد همسران پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) رفت، هیچ یک از زنان پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) حاضر نشدند با او خارج شوند غیر از
حفصه که اعلام آمادگی کرد ولی برادرش عبداللّه او را از همراهی کردن عایشه منصرف ساخت!(1)
و وقتی که عایشه برای طلب یاری از امسلمه نزد او آمد، امسلمه اینگونه به او جواب داد: «ای عایشه! تا دیروز مردم را علیه عثمان میشوراندی و در حق او بدترین گفتهها را میگفتی و تو ای عایشه بهتر از هر کسی منزلت و جایگاه علی (عليه السلام) را نزد پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) میدانی».(2)
ام سلمه سپس این همسر باوفای پیامبر، برای اینکه به امام زمان خود کمک کرده باشد و ولایتمداری خود را ثابت کند، نامهای به امیرالمؤمنین مینویسد و ایشان را از اغراض شوم عایشه، طلحه و زبیر مطلع مینماید.
دستور عایشه به کشتن عثمانبنعفان(3)
دستور عایشه به کشتن صحابی جلیلالقدر، عثمان بن حنیف انصاری(4)
البته به دلیل ترس از خشم انصار از این کار صرف نظر کرد، ولی دستور داد (به بدترین وجهی یعنی کندن تمام موهای سر و صورت و محاسنش) او را شکنجه کنند.
دستور به سر بریدن سبابحة؛
آنها گروهی از شیعیان و موالیان امیرالمؤمنین (عليه السلام) بودند. آنها محافظت از بیتالمال شهر بصره را به عهده داشتند و در جریان جنگ جمل به دستور عایشه به قتل رسیدند و در کتب بسیاری به آن اشاره شده است از جمله، شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید(1)و تاریخ طبری(2)و مروجالذهب.(3)
دستور قتل زاهد متقی حلیم بن جبلة؛
پس از دستگیری عثمان بن حنیف علیهالرحمة وسبابحة، صحابی جلیلالقدر حکیم بن جبلة عبدی با فراهم آوردن سپاهی هفتصد نفره به دفاع از بصره و تمامیت ارضی حکومت امیرالمؤمنین (عليه السلام) پرداخت. در درگیری که بعدها به نام جمل اصغر نامیده شد، او، سه برادر و همراهانش در حال دفاع از شهر، با لشکر عایشه درگیر شدند، در حالی که عایشه بر شتری عظیمالجثه
سوار بود و سپاهیانش را فرماندهی میکرد، به دستور او این شخص شجاع و باایمان را مظلومانه به شهادت رساندند.(1)
خلاصه کلام اینکه بین هفتصد تا هزار نفر از موالیان و مسلمانان مؤمن وقتی که تنها گناه آنها دفاع از شهر و خانمان خود بود و افتخار آنها پیروی از امیرالمؤمنین علیبنابیطالب (عليه السلام) بود، به دست لشکر جنایتکار عایشه و به دستور مستقیم او با بدترین وضع به شهادت رسیدند، کدامیک از آنها در قتل عثمان دست داشتند؟ قاتلین عثمان در مدینه کجا و شیعیان مولیالموحدین در بصره کجا؟ با چه استدلالی عایشه به طرف آنها لشکرکشی کرد و آنها را به چه گناهی به شهادت رساند و خانوادههایشان را بیسرپرست کرد؟
درباره تعداد کشتههای جنگ جمل روایات مختلفی وجود دارد از جمله:
در روز جنگ جمل، هفت هزار نفر کشته شدهاند.(2)
در اطراف شتر عایشه حدود ده هزار نفر کشته شدهاند که نصف این تعداد از لشکر عایشه و نیمی دیگر از سپاه علی (عليه السلام) بود.(3)
از قتاده و ابن حاتم روایت شده که کشتگان جمل بیست هزار نفر بودهاند.(1)
از عایشه بیست هزار نفر و از سپاه علی (عليه السلام) پانصد نفر کشته شدهاند.(2)
قبایلی که در دفاع از شتر عایشه به هلاکت رسیدند:
کعب بن سور ازدی و همراهانش که در دفاع از عسکر (نام شتری که عایشه بر آن سوار بود) نود و هشت دست از آنها قطع شد.(3)
هفتاد نفر از قریش که افسار شتر را در دست داشتند، همگی کشته شدند و کسی افسار شتر را به دست نگرفت مگر آنکه یا دستش قطع شد و یا خونش به زمین ریخته شد.(4)
قبیله بنی ناجیه که عایشه دائماً آنها را به جنگ تشویق میکرد و آنها را مورد خطاب قرار میداد و میگفت: من در چهرههای شما شمایل قریش و ابطح را میبینم. تمامی افراد این قبیله که در این نبرد شرکت داشتند، به هلاکت رسیدند.(5)
قبیله بنیصبة که از آنها بالغ بر هزار نفر هلاک شد.(1)
قبیله بنیعدی که از آنها حدود نود نفر به هلاکت رسیدند.(2)
پس از کشته شدن عسکر (نام شتری که عایشه در جنگ جمل بر آن سوار بود)، امیرالمؤمنین علی (عليه السلام) دستور داد آن را سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند. سپس فرمود:
خداوند آن را لعنت کند که چقدر به گوساله قوم بنیاسرائیل شباهت داشت و این آیه را تلاوت فرمود:
(وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا).(3)
و در جای دیگر حضرت میفرماید:
«ترکوا هارون وعبدوا العِجل، عِجلاً جسداً خُوار وترکوا علیّاً وعبدوا بني أمیّة»؛(4)بنیاسرائیل (در نبوت حضرت موسی (عليه السلام) ) حضرت هارون پیامبر را ترک کردند و گوساله را عبادت کردند (مراد همان متابعت از عایشه در جنگ جمل بود) و مسلمانان،
علی (عليه السلام) را ترک کرده و بنیامیه را عبادت کردند.
خوب دقت کنید؛ حضرت در مقام بیان و تشبیه نمودن خودشان به حضرت هارون برادر حضرت موسی و تشبیه بنیامیه به گوسالهپرستان زمان آنحضرت میباشد.
و همینطور ابلیس برای معرفی خودش میگوید:
«أنا صانع العجل لبني إسرائیل، أنا صاحب الهودج یوم البصرة والبعیر»؛(1)من همانم که گوسالهپرستی را در بنیاسرائیل به راه انداختم. من صاحب آن هودج (که عایشه بر آن سوار شد و به جنگ با علی پرداخت) در روز بصره (جنگ جمل) و صاحب آن شتر بودم.
و همینطور عیاشی در تفسیر خود از ابوبصیر نقل میکند(2): «... ایشان را به جهنم میکشانند آن جهنمی که دارای هفت در است» تا اینجا که فرمود: «و از ششمین درب جهنم، عسکربن هوصر(هوسر) داخل میشوند، که مراد همان شتر عایشه و لشکریانش (در حدود 25 هزار نفر بودند) در جنگ جمل است.
رافعی، غلام عایشه میگوید: روزی رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) نزد عایشه بود، صدای در بلند شد. در را باز کردم، دیدم کنیزی ظرف غذایی آورده در حالی که روی آن را پوشانده است. آن را به عایشه دادم و او نیز آن را نزد پیامبرخدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) قرار داد. پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) دست خود را به طرف ظرف برد که از آن طعام چیزی بردارد. سپس فرمود: ای کاش امیرالمؤمنین و سیدالمسلمین میرسید و با من از این غذا تناول میکرد.
عایشه پرسید: چه کسی امیرالمؤمنین است؟! پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) سکوت کرد اما عایشه دوباره سؤال نمود و پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) باز هم ساکت بودند تا اینکه صدای دقالباب آمد. من رفتم که در را باز کنم، دیدم علیبنابیطالب (عليه السلام) است. بازگشتم و به پیامبر اطلاع دادم. حضرت فرمود: او را به داخل راهنمایی کن. چون داخل شد، فرمود: «مرحباً وأهلاً»؛ آرزو کردم خدا تو را برساند، بنشین و میل کن. پس او نشست و تناول کرد. سپس رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرمود: خدا قاتل تو و دشمن تو را لعنت کند. سکوت کرد و بار دیگر چنین فرمود. عایشه گفت: چه کسی با او مقاتله میکند؟ و چه کسی با او دشمنی خواهد کرد؟ آنگاه رسول خدا فرمود: تو و هر که با تو
باشد.(1)
و در جای دیگر از عایشه نقل شده است که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرمود: دو مرتبه در خواب دیدم شتری که بر روی آن زنی سوار و در میان حجابی از حریر و ابریشم بود. به من (رسول) گفتند: این همسر توست، حجاب را کنار بزن! حجاب را کنار زدم تو (عایشه) را در آن کجاوه دیدم.(2)
امام رو به عایشه کرد و در حالی که او را توبیخ و سرزنش میکرد، فرمود: «خداوند تو را دستور داد که در خانه بمانی و با حجاب، خود را بپوشانی و ماجراجویی نکنی. اما تو نافرمانی کردی و خونهای زیادی به زمین ریختی، در حالی که با ظلم و ستمگری با من میجنگی و مردم را علیه من میشورانی...».(3)
امام (عليه السلام) به اتفاق عمار یاسر و محمدبنابوبکر در حالی که محمل عایشه مانند خارپشت پر از تیر شده بود، به نزداو رفت و با عصای خود بر محمل زد و فرمود: «ای حمیراء! آیا میخواستی مرا بکشی، همانگونه که پسر عفان (عثمان) را کشتی؟! آیا خدا
اینگونه به تو دستور داده بود یا اینکه رسول خدا بر این کار از تو عهد و پیمان گرفته بود؟!» عایشه پاسخ داد: «تو پیروز شدی، پس از من بگذر!».(1)
در روایت طبری آمده که امیرالمؤمنین (عليه السلام) به او فرمود: از مردم خواستی خونریزی کنند و آنها چنین کردند! آنها را به کشتن همدیگر ترغیب کردی آنها نیز چنین کردند! و سخنان زیادی بین آنها رد و بدل شد تا اینکه عایشه گفت: ای پسر ابوطالب تو پیروز شدی پس از من بگذر! .(2)
در اینجا مهم اعلام تنفر عایشه از امیرالمؤمنین (عليه السلام) است.
در جنگ جمل عایشه چون شکست خود را نزدیک دید، برای قتل امیرالمؤمنین (عليه السلام) جایزه مقرر کرد به طوری که آب از دهان لشکریانش جاری ساخت.
او دست خود را از هودج خود بیرون آورد و بدرهای(3)از دینارهای طلا به سپاهیانش نشان داد و با صدای بلند اعلام کرد: چه کسی سر آن شخص اصلع (در استفاده زیاد از کلاهخود در
جنگهای زیادی که در رکاب پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) داشتند، موی جلوی سر ایشان کم شده بود) را برای من میآورد تا این برده زر را به او بدهم؟!...(1)
با توجه به اینکه قیمت یک گوسفند حدود یک دینار بوده، میتوان به مبلغ پیشنهادی عایشه برای آوردن سر امیرالمؤمنین (عليه السلام) پی برد.
امام صادق (عليه السلام) میفرمایند:
جرم عایشه بزرگ است. گناه او عظیم است. کمترین خون ناحقی از کسی به زمین ریخته نشده جز اینکه گناه آن بر گردن او و دو همراهش (طلحه و زبیر) میباشد.(2)
ابن شهر آشوب از حضرت صادق (عليه السلام) چنین نقل میکند: کسانی که با علی (عليه السلام) جنگیدند، جرمشان بزرگتر و اعظم از کسانی بود که در صدر اسلام با پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) مبارزه کردند.
«إنّهم أعظم جرماً ممّن حاربَ رسول اللّه. قیل له: وکیف ذلك یابن رسولاللّه؟ قال: اولئك کانوا أهل جاهلیة وهؤلاء قرءوا القرآن
وعرفوا أهل الفضل، فأتوا ما أتَوا بعد البصیرة».(1)
سپس حضرت دلیل سنگین بودن این جرم را اینگونه بیان میکند: ... زیرا اینان قرآن را قرائت کردند و اهل فضل که در قرآن معرفی شده بود را شناختند، ولی بعد از آگاهی و بصیرت (اتمام حجت) به جنگ و نبرد با ایشان پرداختند.
پس از اتمام جنگ جمل، امیرالمؤمنین (عليه السلام) به دلیل حفظ امنیت، شیعیان را از کشتن و دشنام دادن به بقایای سپاه جمل نهی فرمود، چون میدانست که شیعیانش به زودی در اقلیت قرار خواهند گرفت ولی حضرت قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشريف) چون قیام کند، با شمشیر بین دشمنان حکم خواهد کرد و از دشنام آنها فروگذار نخواهد فرمود، چون میداند که شیعیانش به هیچوجه دیگر در اقلیت نخواهند بود.(2)
امام باقر (عليه السلام) از قول امیرالمؤمنین علی (عليه السلام) میفرمایند: «اهل جمل ملعونند، شخصی به ایشان عرض کرد ای امیرمؤمنان! به جز کسانی که در بین آنها مؤمن بودند؟ امام (عليه السلام) فرمود: وای بر تو حتی یک نفر از آنها مؤمن نبود!».(3)
با اینکه عایشه بارها شنیده بود که پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) در حق فاطمه (عليها السلام) فرموده: «یغضب لغضبها ویرضی لرضاها»؛ خداوند از ناراحتی فاطمه ناراحت و از خشنودی او خشنود میشود، ولی با این وجود، از مرگ فاطمه مسرور میشود و در غیاب پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) جملاتی به فاطمه (عليها السلام) میگوید که دل فاطمه را به درد میآورد و اشک فاطمه را جاری میسازد.
مانند این روایت که روزی پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) وارد منزل میشود و میبیند که عایشه با بیحیایی تمام، بر سر فاطمه دخترشان فریاد میکشد و به فاطمه (عليها السلام) میگوید: به خدا قسم ای دختر خدیجه! تو تصور میکنی که مادرت بر ما برتری داشت، او بر ما چه برتری داشت؟! خدیجه مانند دیگر زنان پیامبر بود. حضرت رسول (صلی اللّه عليه وآله وسلم) همه حرفهای عایشه را شنید، اما عایشه مطلع نبود، فاطمه (عليها السلام) همینکه پدرشان را دیدند، اشکشان جاری شد و گریه کردند. سپس آنحضرت نزد فاطمه آمدند و فرمودند: فاطمه چرا گریه میکنی؟
فاطمه (عليها السلام) فرمود: این زن یادی از مادرم خدیجه کرد و مقام او را کوچک شمرد. آنگاه حضرت با ناراحتی نگاهی به عایشه
انداختند و فرمودند: ساکت شو ای حمیراء(1)! همانا خداوند متعال در وجود خدیجه برکت قرار داد.(2)
زمانی که حضرت زهرا وفات نمود (به شهادت رسید)، همسران پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) برای ابراز تعزیت در مجلس بنیهاشم حضور به هم رساندند ولی عایشه بیماری خود را بهانه کرد و در آن مجلس حاضر نشد، نزد علی (عليه السلام) از او خبری نقل شد که دلالت بر خوشحالی عایشه داشته است.(3)
و زمانی که امام حسن (عليه السلام) به شهادت رسید، خواستند او را در خانه رسولاللّه (صلی اللّه عليه وآله وسلم) دفن کنند، عایشه اجازه نداد و سوار بر قاطر شد و عدهای را به طرفداری خودش جمع کرد.
ابن عباس به او گفت: مثل این است که میخواهی همانطور که روز جمل را در تاریخ ثبت کردی، روز قاطر را نیز به ثبت برسانی؟!
عایشه گفت: خدا تو را رحمت کند، آن روز فراموش شده است.
ابن عباس گفت: در روزگار به یادماندنیتر از آن نخواهد بود!(4)
عایشه در زمان دفن سبط اکبر، امام حسن (عليه السلام) خطاب به اهلبیت پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) گفت: آیا کسی را میخواهید به منزل من بیاورید که من علاقهای به او ندارم؟!(1)
و بعد جنازه امام مجتبی (عليه السلام) را تیرباران کردند به اندازای که هفتاد تیر به آن بدن شریف اصابت کرده بود.(2)
و در جای دیگر آوردهاند که عایشه تیر و کمان را از دست مروان گرفت و خود ابتدا به طرف جسد مطهر امام حسن (عليه السلام) تیر پرتاب کرد و پس از آن سپاه شام به متابعت از او تیراندازی کردند.(3)
آیا عایشه نشنیده بود قول پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) را که فرموده بودند: «خدایا من حسن را دوست دارم و دوست دارم کسی که حسن را دوست بدارد؟»(4)
و قول دیگر ایشان که فرمودند:
«کسی که دوست دارد به سرور جوانان اهل بهشت نگاه کند، به حسن نگاه کند».(5)
زمانی که خبر شهادت مولیالموحدین علی (عليه السلام) به عایشه رسید، او به خاک افتاد و سجده شکر به جای آورد.(1)
عایشه طی سخنانی که ایراد کرد، گفت: «حال، عربها هر کاری که میخواهند بکنند چون دیگر کسی نیست که مانع آنها شود».(2)
مسروق گوید: بر عایشه وارد شدم و نزد او نشستم، مشغول صحبت شد و غلام سیاهپوست خود را صدا زد در حالی که او را عبدالرحمن خطاب کرد. سپس گفت: ای مسروق! میدانی چرا او را عبدالرحمن مینامم؟ گفتم: نه؛ پاسخ داد: به دلیل محبت و علاقهام به ابنملجم مرادی قاتل علیبنابیطالب!(3)
1- ابنت الأول
2- ابنت أم رومان
3- أعظم الناس جرماً
4- أم الشرور
5- أم عبداللّه
6- امرأة
7- باحیة
8- البغاة
9- الحمراء
10- الحمیراء
11- الخاطئة
12- رأس الکفر
13- الراکبة الجمل
14- الزعراء
15- السائقة
16- شایعة
17- شعیرا
18- شقیراء
19- الکفر
20- صفورا
21- طیشه
22- عدوة اللّه
23- عسکر
24- عسکر بن هوسر
25- العنکبوت
26- عویش
27- الفاجرة
28- الفاحشة
29- قرنالشیطان
30- الفاحشة المبینة
31- فلانه
32- کذابون علی رسولاللّه
33- صاحب العمل الأحدب
34- اللات
35- المتظاهرتان
36- ملعون
37- ناحیة
38- نباتة
39- عجوزة
40- نکثت ایمانها
سوره احزاب، آیه 57:
(إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا).
خداوند کسانی که رسول خدا را اذیت کنند، لعنت کرده است. عایشه با کارهایش مثل تعقیب کردن پیامبر در شبها و غیبت کردن پشت سر امیرالمؤمنین (عليه السلام) ، پیامبر را اذیت میکرد.
سوره نساء، آیه 93:
(وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا).
خداوند کسی که مؤمنی را بکشد، لعن کرده است. عایشه در جنگ جمل بیش از بیست هزار نفر را به کشتن داد.
سوره مائده، آیه 60:
(قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَ-ئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ).
خداوند کسی را که بندگی شیطان را بکند، لعن کرده است.
ابلیس برای معرفی خودش میگوید من همانم که گوسالهپرستی را در بنیاسرائیل به راه انداختم. من صاحب آن
هودج هستم «که عایشه بر آن سوار شد و به جنگ با علی پرداخت» در روز بصره «جنگ جمل» و صاحب آن شتر بودم.(1)
سوره مائده، آیه 78:
(لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ).
کسی که فرمان خدا را سرپیچی کند، مورد لعن خداوند قرار میگیرد. طبق نص سوره احزاب، آیه 33، خداوند به زنان پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) میگوید: در خانههایتان بنشینید و خارج نشوید و عایشه این کار را نکرد و خود را آرایش کرد و در کوچهها و شهرها میچرخید.(2)
سوره نور، آیه 23:
(إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ).
کسی که به زن عفیفه تهمت بزند، خدا او را لعن کرده است. عایشه به ماریه قبطیه همسر پیامبراکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلم) تهمت زنا زد و خداوند آیه پاکی را برای ماریه نازل کرد.(3)
و همینطور:
در سوره اعراف، آیه 44:
(فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ).
سوره هود، آیه 18:
(أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ).
سوره غافر، آیه 52:
(يَوْمَ لَا يَنفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ).
خداوند ستمکاران را لعن کرده است. پیامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرمود: ای حمیراء! تو با علی به نبرد برخواستی و تو ظالم هستی.(1)
و در سوره احزاب، آیه 64:
(إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا).
سوره بقره، آیات 89:
(فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِينَ).
و 161:
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ).
سوره آل عمران، آیات 61:
1) - منهاج الکرامة، علامه حلی، ص 68.
(فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ).
و 87:
(أُوْلَ-ئِكَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ).
خداوند کافران را لعن نموده است.
عایشه به پیامبر چنین گفت: تو همان کسی هستی که ادعای نبوت میکنی؟ سپس غزالی میگوید: بعد از آن هیچکس از مورخین ننوشتهاند که عایشه به نبوت پیامبر یقین پیدا کرد.(1)
سوره توبه، آیه 68:
(وَعَدَ اللّه الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ).
سوره محمد، آیه 23:
(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ).
سوره احزاب، آیه 61:
(مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا).
خداوند منافقان را لعن کرده است، عایشه و حفصه هر خبری که در منزل رسول خدا میشد، برای پدرانشان میبردند و در
1) - صراطالمستقیم، ج 3، ص 166.
جریان این افشاگریها سوره تحریم بر پیامبر نازل شد.(1)
سوره مائده، آیه 13:
(فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ).
سوره رعد، آیه 25:
(وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُوْلَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ).
خداوند عهدشکنان را لعن نموده است. پیامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلم) قبل از ازدواج با زنان به آنها میگفت و عهد میبست که بعد از فوت من حق ندارید با کسی دیگر ازدواج کنید ولی عایشه با طلحه ازدواج کرد.(2)
در شب 17 ماه رمضان در سال 58 هجری در مدینه دختر ابوبکر به دست معاویه کشته شد و به سزای اعمالش رسید. دو قول دیگر در اینباره 29 رجب و آخر ذیالحجه است.
پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) دوست داشت تا زنده بود مرگ و دفن عایشه را ببیند.
روزی عایشه از درد سر خود نزد رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) شکایت کرد. پیامبر به او فرمود: اگر مشکلت ادامه پیدا کرد و من زنده بودم، برای تو استغفار کرده و برایت دعا میکنم. عایشه گفت: وای بر من! من میدانم که مرگ من برای تو دوستداشتنی است و اگر چنین اتفاقی بیفتد در پایان آن روز عروسی تو با یکی از همسرانت خواهد بود. در اینجا پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) فرمود: از دست تو من سرم به درد آمد.(1)
این حدیث صحیح پیش عامه نه تنها احادیثی که بر محبت پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) نسبت به عایشه دلالت دارد را تکذیب میکند بلکه این پیام را دارد که پیامبر از مرگ او شاد و خوشحال نیز میشدند.
عایشه میگوید: روزی پیامبر پس از دفن یکی از مسلمانان در بقیع به منزل بازگشت. من نیز در سر خود دردی احساس میکردم. از آن درد نزد پیامبر شکایت بردم. آنحضرت فرمود: ای عایشه! من سرم درد میکند و چقدر خوب میشد اگر تو قبل از من میمردی، پس من تو را غسل میدادم و کفن میکردم، بر
1) - صحیح بخاری، ج 7، ص 8.
تو نماز خوانده و سپس تو را دفن مینمودم. به او گفتم: مانند ایناست که میبینم اگر تو چنین کنی، پس از بازگشت به غرفه من در همان روز با یکی از همسرانت ازدواج میکردی، پس پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) لبخندی زد.(1)
ابن ابی الحدید میگوید: اگر خلیفه دوم به جای علی (عليه السلام) بود، هر آینه عایشه را قطعهقطعه میکرد ولی علی (عليه السلام) حکیمی بردبار بود.(2)
معاویه چون خواست برای پسرش یزید از مردم بیعت بگیرد، عایشه انکار آن کرد و معاویه را تهدید کرد و گفت: برادرم محمد را کشتی و برای یزید بیعت میگیری؟ معاویه ترسید که مبادا او ایجاد فتنه کند، لذا در خانه خود چاهی کند و آن را پر از آهک کرد و فرشی قیمتی بر روی آن پهن نمود و تختی بر آن نهاد و عایشه را وقت نماز عشا به خانه خود خواند. وقتی عایشه وارد شد، معاویه او را به نشستن بر آن تخت تعارف کرد، همینکه روی آن نشست، فرو رفت و به چاه افتاد و هلاک شد، معاویه در چاه، چند نیزه مسموم تعبیه کرده بود و هنگامی که عایشه در چاه افتاد، فوراً کار او ساخته شد.(3)
القرآن الکریم.
الإرشاد، شیخ مفید.
الإیضاح، شیخ مفید.
الإحتجاج، شیخ طوسی.
الأدب المفرد، بخاری.
البدایة والنهایة، ابن کثیر.
المنتق، ابن الجارود.
الجمل، شیخ مفید.
روض الأنف، سهیلی.
الکافئة، شیخ مفید.
إثبات الوصیة، مسعودی.
الصراط المستقیم، علامه البیاضی.
المجری من الأسناب.
المصنف، ابن أبي شیبة.
الفتوح، ابن اعثم کوفی.
العقد الفرید، ابن عبد ربه.
امالی، شیخ مفید.
اسرار الإمامة، عبادالدین حسن بن علی طبرسی.
الإستیعاب، ابن عبدالبر.
اصول الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی.
الإقتضاء، ابن تیمیه.
المعارف، ابن قتیبه.
اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ابن اثیر.
الإصابة، ابن حجر عسقلانی.
المناقب، ابن شهر آشوب.
بحارالأنوار، علامه مجلسی.
بدائع الصائع، ابوبکر الکاشانی حنفی.
تفسیر آلوسی.
تفسیر رازی.
تفسیر نورالثقلین.
تفسیر عیاشی.
تفسیر قرطبی.
تفسیر قمی.
تفسیر ابن کثیر.
تهذیب الأحکام، شیخ طوسی.
تاریخ یعقوبی.
تاریخ خلیفه ابن خیاط.
تاریخ طبری.
تاریخ دمشق، ابن عساکر.
تاریخ طبرسی.
خصال، شیخ طوسی.
الخرائج والجرائح، قطب راوندی.
دلائل الإمامة، طبری امامی.
سیرة الأئمة، هاشم معرف حسنی.
سیره ابن هشام.
شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید.
صحیح بخاری.
صحیح مسلم.
طبقات الکبری، ابن سعد
عایشه أمالمؤمنین.
فضایل الصحابة، احمد بن حنبل.
فتح الباری، ابن حجر عسقلانی.
قرب الموارد.
کامل، بهایی.
کنز العمال، متقی هندی.
کنز الکمال.
مسند، احمد بن حنبل.
مشکل الآثار، طحاوی.
مستدرك، حاکم نیشابوری.
مجمع البیان، طبرسی.
مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب.
معجم ما استعجم، اندلسی.
مستدرك الوسایل، نوری.
مروج الذهب، مسعودی.
مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی.
مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی.
محاضرات الادباء، راغب.
منهاج الکرامة، علامه حلی.
نثر الدر آبی.
نوادر اصول فی احادیث الرسول، ترمذی.
نفس الرحمان، نوری.
مقدمه... 5
پاسخ به چند سؤال... 7
خاندان عایشه... 14
قبیله... 14
رئیس قبیله تیم... 14
پدربزرگ عایشه... 15
مادربزرگ عایشه... 16
پدر عایشه... 16
مادر عایشه... 18
برادر عایشه... 19
خواهران عایشه... 20
حسادت عایشه... 20
عایشه یکی از سه دروغگو... 23
خرافه ازدواج پیامبر عظیمالشأن (صلی اللّه عليه وآله وسلم) با دختربچهای خردسال... 23
فساد در دین توسط عایشه... 28
ادب کردن کودک یتیم توسط عایشه... 29
رابطه عایشه با حیوانات... 30
نسبت دادن رذائل اخلاقی به رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) توسط عایشه... 30
طلاق عایشه... 31
بیحرمتی و بیادبی عایشه و حفصه به پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) ... 36
عایشه بیوهای که به عقد پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) درآمد... 38
قتل پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) توسط عایشه... 40
شبههای در مورد مسموم شدن پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) ... 43
پس از شهادت پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) ... 44
ادعای عایشه درباره به ارث بردن اتاق پیامبر (صلی اللّه عليه وآله وسلم) و یا داشتن اختیار آن... 48
فتنه جمل... 52
اولین زن تروریست در اسلام... 54
سرنوشت شتر عایشه... 58
پیشبینی رسول خدا (صلی اللّه عليه وآله وسلم) ... 60
سخن امیرالمؤمنین (عليه السلام) با عایشه، پس از شکستش... 61
سخن امام صادق (عليه السلام) راجع به وقایع پس از جمل... 63
فرموده امام باقر (عليه السلام) راجع به اهل جمل... 64
دشمنی عایشه با حضرت فاطمه و امام حسن (عليهما السلام) ... 65
خبر شهادت امیرالمؤمنین (عليه السلام) و عکسالعمل عایشه... 68
القاب عایشه ملعونه در آیات و روایت... 68
لعن عایشه در آیات قرآن کریم... 70
عاقبت عایشه... 74
فهرست منابع... 77