ghaemiyeh.com
فصل نامه علمی _ تخصصی
سال هشتم، شماره 30، تابستان 1402
صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
سردبیر: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
مدیر داخلی: دکتر حسین مغیثی
مدیر اجرایی: علیرضا شابدین
ویراستار فارسی: دکتر سمانه خلیلی فر
مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
طراح جلد: حسن فرزانگان
صفحه آرا: علی قنبری
سایت:دکتر سمانه خلیلی فر
مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی
هیئت تحریریه:
دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)
دکتر حسین خنیفر استاد دانشگاه تهران
دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران
دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه
دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران
دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس
دکتر غلامرضا منتظری استادیار دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی
دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
دکتر محمد رنجبرحسینی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث
دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم
دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث
نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
کدپستی: 4916935379
نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235
ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir
شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال
این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.
فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین) به زبان فارسی و گستره بین الملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.
فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:
بانک نشریات کشور www.magiran.ir
مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www.sid.ir
پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir
پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir
کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir
مشاور عالی:
حجت الاسلام نورالله ولی نژاد
مشاوران علمی فصل نامه در عرصه بین الملل:
دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)
دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)
دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)
دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)
دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)
دکتر محمد حسنین نادر (سردبیر مجله معرفت نور پاکستان)
سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)
دکتر اولیور شاربروت (دانشگاه بیرمنگهام انگلیس)
دکتر محمدرضا کاظمی (سردبیر مجله علمی تاریخ پاکستان)
شیوه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در آیت بوستان- پژوهش نامه معارف حسینی
مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.
هیئت تحریریه در رد پذیرش و ویرایش مقاله ها آزاد است.
تقدم و تأخر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.
مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامه آیت بوستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.
در هر مقاله ، فاصله خطوط 1 ، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 ( با قلم نازنین (12) و برپایه دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.
مقالات باید در محیط Word 2000 / 2003 XP حروف چینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.
در صفحه عنوان ، به ترتیب ، عنوان مقاله نازنین (15 زیر عنوان نازنین (13) ، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین) (13) ، رتبه علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته همان قلم) ، چکیده (در 5 تا 8 خط ، کلید واژه ها ( 5 تا 7 واژه ، شماره تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی ، در صفحه ای جداگانه آورده شود.
تصویرها ، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.
هر مقاله باید شامل مقدمه مواد روشها و بحث و نتیجه گیری باشد.
توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.
ارجاعات تمام نقل و قولها مستقیم و غیر مستقیم باید به صورت زیر تنظیم شود : (نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان ، سال نشر: شماره صفحه)
اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد ، این آثار با ذکر حروف الف : ب ، و... ی ا b a و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.
اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت « و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.
فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود: کتاب : نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان) سال نشر). نام کتاب. نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و ...). شمارۀ چاپ محل نشر ناشر کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب سال نشر) شماره چاپ محل نشر: ناشر کتابی که تالیف یک مؤسسه است: نام مؤسسه مؤلف. سال نشر نام کتاب شماره چاپ. محل نشر: ناشر.
مقاله: نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان سال نشر عنوان مقاله». نام ویراستاریا گرد آورنده.
نام مجموعه مقالات محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.
حق چاپ مقاله، پس از پذیرش برای آیت بوستان پژوهش نامه معارف حسینی) محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.
مقاله های دریافت شده بازگردانده نمی شود.
فصلنامه آیت بوستان - پژوهش نامه معارف حسینی
ویژگی های امام حسین (علیه السلام) در حدیث لوح... 7
دکتر علی فارسی مدان
عدم حضور بزرگان شیعه در قیام مسلم بن عقیل (علیه السلام)... 29
دکترحسین حمزه، احمد ناصری امین
روش های تربیتی مؤثر در نهادینه کردن فرهنگ اربعین حسینی... 45
مهدی میرزایی، فاطمه حسین زاده، عباس عامری پور
بررسی تناقض های بین حضور جنیان در کربلا با آیه جنود غیبی خداوند... 59
محمدجعفر میلان نورانی، مجید کیهانفر
روایات عاشورایی میرزامحمدتقی سپهرکاشانی در ناسخ التواریخ... 81
دکتر محسن رفعت
نکته هایی از معارف حسینی... 113
دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
معرفی کتاب.... 115
دکتر محمدرضا فخر روحانی
فهرست مقالات 30 شماره پیشین پژوهش نامه معارف حسینی... 117
دکتر علی فارسی مدان(1)
تاریخ دریافت: 22/11/1401 تاریخ پذیرش: 23/03/1402
چکیده
حدیث لوحِ یکی از احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که برای اثبات امامت ائمه (علیهم السلام) وارد شده است. این پژوهش درصدد است با روش توصیفی و تحلیلی به این سؤال اساسی پاسخ دهد که در حدیث لوح برای امام حسین (علیه السلام) چه ویژگی ها و خصوصیاتی آمده است؟ این حدیث را جابر بن عبدالله انصاری نزد حضرت فاطمه (علیها السلام) مشاهده کرده بود و بعدها به درخواست امام باقر (علیه السلام) آن حدیث را برای ایشان نقل کرد. در این حدیث اسامی همه جانشینان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، از امام علی (علیه السلام) تا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) ذکر شده است. همچنین در این حدیث خصوصیات و ویژگی های امام حسین (علیه السلام) مانند خزانه دار وحی، مقام شهادت، سیدالشهداء، عاقبت بخیری، کلمه تامه، حجت بالغه، معیار ثواب و عقاب بیان شده است.
کلیدواژه ها: امام باقر (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام)،حدیث لوح، جابر بن عبدالله انصاری، دوازده امام شیعی.
1) . دانش آموخته سطح چهار حوزه علمیه قم، پژوهشگر و نویسنده. alifarsimadan98@gmail.com
حدیث لوح از احادیث جامع و مشهور در منابع روایی و تفسیری معتبر شیعه است که از طریق جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است. این حدیث هدیه ای از طرف خداوند به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مناسبت تولد امام حسین (علیه السلام) است که موجبات خوشحالی و شادی حضرت زهرا (علیها السلام) را فراهم کرد (كلینى، 1429: 2/681).
در این حدیث موضوعات مختلفی از جمله، سنت جانشین قرار دادن برای پیامبران؛ برتری امام علی (علیه السلام) بر همه اوصیاء؛ امامت در نسل امام حسین (علیه السلام)؛ عدم انکار ائمه (علیهم السلام)؛ موضوع مهدویت و به کمال رسیدن امامت به وسیله امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) بیان شده است. یکی از مباحث مهم حدیث لوح بیان خصوصیات امام حسین (علیه السلام) است. از این رو پژوهش حاضر درصدد است با روش توصیفی و تحلیلی، ویژگی های امام حسین (علیه السلام) در حدیث لوح را مورد بررسی قرار دهد و پاسخگوی سؤالات زیر باشد: 1. حدیث لوح به چه معناست؟ 2. منظور از کلمه تامه در حدیث لوح چیست؟ 3. چه کسانی لقب سیدالشهداء دارند؟ 4. لقب سیدالشهداء را چه کسانی به امام حسین (علیه السلام) داده اند؟ 5. چگونه محبت و دوستی اهل بیت (علیهم السلام) ملاک ثواب و عقاب است؟ 6. آیا سند حدیث لوح معتبر است؟ درباره پیشینه تحقیق باید اشاره کرد که تاکنون اندیشمندان علوم اسلامی به تبیین حدیث لوح پرداخته اند ولی بررسی ویژگی های امام حسین (علیه السلام) در این حدیث مورد پژوهش قرار نگرفته است.
حدیث مترادف کلام (طریحی، 1375: 2/246) در لغت به معنای تازه و جدید (ابن منظور، 1414: 3/177؛ فراهیدى، 1409: 2/133؛ أزدى، 1387: 1/300) و ضد قدیم (ابن منظور، 1414: 2/131) است. به کلام نیز حدیث می گویند (أزدى، 1387: 1/300). بدین جهت كلامى كه به وسیله گفتن یا نوشتن براى دیگرى نقل شده، حدیث گفته می شود (ولایى، 1387: 162). در تعریف دیگر، حَدِیث به معنای هر سخنى است كه در بیدارى یا خواب از راه گوش به انسان مى رسد (راغب، 1412: 222). در اصطلاح بیانگر گفتار،
كردار و یا تقریر و امضاى معصوم (علیه السلام) است (فرهنگ فقه، 1426: 3/258) لذا به سنت گفتارى و قولى حدیث می گویند (ولایى، 1387: 162).
لوح در اصل به معنى آشكار شدن (كبیر، 1384: 5/39؛ قرشى، 1412: 6/ 214) و در لغت به معنای صفحه (راغب، 1412: 750) است. در کُتب لغتی به هر صفحه از صفحه ها و ورق های چوبی لوح گفته می شود (نک. فراهیدى، 1409: 3/300؛ صاحب، 1414: 3/212؛ أزدى، 1387: 3/1163؛ ابن منظور، 1414: 2/584؛ حسینی، 1414: 4/195). در اصطلاح به هر ورق و صفحه چوبی که روی آن نوشته شود (فراهیدى، 1409: 3/300) و یا به هر چوب پهنى و هر چیزى كه بر او می نویسند (راغب، 1412: 750) لوح می گویند.
با توجه به تعاریف گفته شده، حدیث لوح کلامی است که بر روی لوحی نوشته شده است. این حدیث به حدیث لوح حضرت زهرا (علیها السلام) معروف شد. چنانکه در روایتی جابر بن عبدالله انصاری از حضرت فاطمه (علیها السلام) پرسید، این لوح چیست؟ ایشان فرمودند: «هذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ إِلى رَسُولِهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، فِیهِ اسْمُ أَبِی و اسْمُ بَعْلِی و اسْمُ ابْنَیَّ و اسْمُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِی، و أَعْطَانِیهِ أَبِیلِیُبَشِّرَنِی بِذلِكَ» (كلینى، 1429: 2/681)؛ لوحى است که خدا آن را به رسولش اهدا فرموده، اسم پدرم، شوهرم، دو پسرم و اسم اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرموده است».
حدیث لوح از احادیثی است که در کُتب روایی معتبر و مورد اعتماد شیعه نقل شده است. کلینی (1429: 2/697) و شیخ صدوق (1413: 4/180) در روایتی کوتاه به ذکر تعداد ائمه (علیهم السلام) بسنده کرده اند، سپس تفصیل آن در کُتب دیگر بیان شده که می توان به ابن بابویه (1404: 104)؛ مسعودى (1426: 169)؛ ابن أبی زینب (1397: 64)؛ صدوق (1378: 1/43؛ همو، 1395: 1/310)؛ مفید (1413الف: 211)؛ طوسی (1411الف: 145)؛ طبرسی (1417: 2/176)؛ شعیری (بى تا: 19)؛ ابن شهر آشوب (1379: 1/297)؛ طبرسى (1403: 1/67) و مجلسی (1403: 36/196) اشاره کرد. همچنین در برخی از کتاب های
تفسیری مانند تفسیر نورالثقلین (عروسى، 1415: 1/776) و تفسیر كنزالدقائق (قمی، 1368: 4/476) ذیل «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة» (انعام/146) و الإمام المهدی (ابومعاش، 1430: 50) ذیل آیه «أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (بقره/ 157) به این حدیث پرداخته شده است. در منابع اهل سنت، صاحب کتاب فرائد السمطین، حدیث لوح را آورده است (شافعى، 1400: 2/137- 138). باتوجه به طولانی بودن حدیث، ترجمه فرازی از متن حدیث لوح در ادامه آورده شده است:
«امام صادق (علیه السلام) می فرماید: پدرم به جابر بن عبد اللَّه انصارى فرمود: من با تو کارى دارم، چه زمانی می توانم، تو را تنها ببینم و از تو سؤال کنم؟جابر گفت: هر وقت شما بخواهى!
پس روزى با او در خلوت نشستند و به او فرمود: «درباره لوحى که آن را در دست مادرم فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دیده اى و آنچه مادرم به تو فرمود که در آن لوح نوشته بود، به من خبر ده.
جابر گفت: خدا را گواه می گیرم که من در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خدمت مادرت فاطمه (علیها السلام) رفتم و به او در مورد ولادت حسین (علیه السلام) تبریک گفتم، در دستش لوح سبزى دیدم که گمان کردم از زمرّد است و مکتوبى سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید (درخشان) بود. به ایشان عرض کردم: دختر پیامبر! پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود: لوحى است که خدا آن را به رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) اهدا فرموده، اسم پدرم، شوهرم، دو پسرم و اسم اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرموده است.
جابر گوید: سپس مادرت فاطمه (علیها السلام) آن را به من داد. من آن را خواندم و رونویسى کردم.
پدرم (امام باقر) به او گفتند: اى جابر! آن را بر من عرضه می دارى؟
گفت: آرى.
آن گاه پدرم همراه جابر به منزل او رفت، جابر ورق صحیفه اى بیرون آورد. پدرم فرمود: اى جابر، تو در نوشته ات نگاه کن تا من برایت بخوانم.
جابر در نسخه خود نگریست و پدرم قرائت کردند، حتى حرفى با حرفى اختلاف
نداشت.
آن گاه جابر گفت: خدا را گواه می گیرم که این گونه در آن لوح نوشته دیدم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است براىمحمد پیغمبر او، ... من تو را بر پیامبران برترى دادم و وصى تو را بر اوصیاء دیگر، ... و حسین را خزانه دار وحى خود ساختم و او را به شهادت گرامى داشتم و پایان کارش را به سعادت رسانیدم، او برترین شهداست و مقامش از همه آنها عالی تر است. کلمه تامه خود را همراه او و حجت رساى خود را نزد او قرار دادم، به سبب عترت او پاداش و کیفر دهم ...».
حدیث لوح در منابع متعدد و معتبر روایی و تفسیری به دو صورت روایت شده است. در این پژوهش به نقل دوم (تفصیل) اشاره خواهد شد و در بررسی سند حدیث به روایت کلینی (1429: 2/680) اکتفاء می کنیم: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیى و مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِیفٍ؛ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ، عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَام. در این روایت سه سند(1)وجود دارد که در ادامه به بررسی یک سند می پردازیم:
محمد بن یعقوب: در وثاقت وی بحثی نیست. نجاشی (1365: 377) با تعابیری همچون: شیخ و بزرگ اصحاب، اوثق مردم در نقل حدیث، ضابط و مورد اعتماد در نقل حدیث، كلام او حجت است، از وی یاد می كند. طوسی(1420: 393) نیز وی را توثیق كرده است.
محمد بن یحیى العطار: از مشایخ كلینی و ثقه است. نجاشی (1365: 377) و
1) . در این روایت سه سند وجود دارد: اول: محمد بن یعقوب کلینی عن محمد بن یحیى عن عبد الله بن جعفر عن الحسن بن ظریف عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن أبی بصیر عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال قال أبی (علیه السلام) لجابر بن عبد الله الأنصاری؛ دوم: محمد بن یعقوب کلینی عن محمد بن عبد الله عن عبد الله بن جعفر عن الحسن بن ظریف عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن أبی بصیر عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال قال أبی (علیه السلام) لجابر بن عبد الله الأنصاری؛ سوم: محمد بن یعقوب کلینی عن علی بن محمد عن صالح بن أبی حماد عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن أبی بصیر عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال قال أبی (علیه السلام) لجابر بن عبد الله الأنصاری.
حلی (1411: 157) در توثیق او می گویند، استاد اصحاب ما در زمان خود بود. شخصیتی مورد توجه و اعتماد، صاحب امتیاز و كثیرالحدیث بود. طوسی (1407: المشیخه/ 33) نیز او را مورداعتماد دانسته است.
عبدالله بن جعفر حمیری: طوسی (1373: 400؛ همو، 1420: 294) در کتاب هایش او را توثیق و نجاشی (1365: 219)، حلی (1411: 106) و ابن داود (1342: 200) او را مدح کرده اند.
حسن بن ظریف بن ناصح: نجاشی (1365: 61)، ابن داود (1342: 109) و حلی (1411: 43) او را توثیق کرده اند.
بكر بن صالح رازی: ابن غضائری (واسطی، 1364: 44) و نجاشی (1365: 109) او را تضعیف کرده اند؛ اما ابن داود (1342: 72)؛ صاحب منتهى المقال (مازندرانى، 1416: 2/ 174) و صافى گلپایگانی (1423: 1/261) او را توثیق کرده اند. خویی (1418: 27/20) قائل است وی در اسناد كتاب كامل الزیارات است (ابن قولویه، 1356: 22، 53، 308).(1)زیرا در ابتدای کتاب راویان موثق را که از آنها روایت کرده برشمرده و او از جمله آنان است (همان، 1). همچنین خویی (1418: 28/124) او را به دلیل آورده شدن نامش در تفسیرقمی توثیق كرده است. صدوق (1413: 4/499) طریق سلسله سند خود تا بکر را نقل کرده که این طریق صحیح است (خویى، بی تا: 4/ 253). بسیاری از راویان معتبر و اصحاب اجماع(2)همچون محمد بن أبی عُمیر نیز از او روایت نقل کرده اند (تبریزى، بی تا: 3/155). بنابراین بکر بن صالح معتبر و ثقه است.
1) . یکی از توثیقات عامه آن است که راوی در سلسله سند کتاب کامل الزیارات باشد. ابن قولویه (1356: 4) در مقدمه کتاب خود می نویسد: «ما به تمام احادیث معصومین (علیهم السلام) در این موضوع و غیر آن احاطه نداریم، لیکن آنچه که در نزد ما می باشد همگی از طریق راویان مورد وثوق شیعه است؛ و از راویانی که احادیث شاذ و نادر نقل می کنند، و در فقه و علم مشهور نیستند، حتی یک حدیث نقل نکرده ام و نام این کتاب را کامل الزیارات و فضلها و ثواب ذلک گذاشتم».
2) . یکی از توثیقات عام، اصحاب اجماع است. کشی (1409: 375) ذیل اصحاب امام صادق (علیه السلام) (و اصحاب امام باقر تا امام رضا (علیهم السلام)) از اجماع امامیّه بر صحیح دانستن روایات گروهی از اصحاب آنان بحث کرده و می گوید: امامیه بر صحیح دانستن روایات صحیح آنان و نیز بر تصدیق گفتارشان اجماع و به فقاهتشان اذعان دارند.
عبدالرحمن بن سالم: برخی ایشان را ضعیف می داند (عاملى، 1419: 3/372) اما ابن الغضائری وی را توثیق کرده است (تفرشى، 1418: 2/296). نوری (1417: 8/121) در جواب تضعیف ایشان می گوید، نجاشی و طوسی او را تضعیف نکرده و روایات ایشان سالم است. همچنین بسیاری از راویان معتبر و موثق و اصحاب اجماع همچون ابن أبی عمیر و أحمد بن محمد بن أبی نصر از او روایت نقل کرده اند (خویى، بی تا: 10/358؛ تبریزى، بی تا: 2/ 298). بنابراین او نیز توثیق شده است.
أبی بصیر: از اصحاب اجماع بود (كشى، 1363: 1/397). نجاشی (1365: 441) و کشی (1409: 136، 170) روایاتی در توصیف و مدح وی نقل کرده و بسیاری او را توثیق کرده اند (نک. كشى، 1363: 1/396؛ ابن داود، 1342: 526؛ عاملى، 1409: 30/510).
جابر بن عبدالله أنصاری: جابر صحابی بزرگ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که به دلیل نقل روایات فراوان از ایشان (نک. كلینى، 1429: 2/54، 4/16، 10/570) به حافظ سنّت نبوی و مُکْثِر در حدیث معروف شد (ابن عبدالبر، 1412:1/220). او از امام علی (علیه السلام) (طوسى، 1407: 3/264) و امام جعفر صادق (علیه السلام) به نقل از امام باقر (علیه السلام) از جابر روایت نقل کرده است (نک. حمیرى، 1413: 76، 110؛ برقى، 1371: 2/377؛ صفار، 1404: 1/86، 414؛ كلینى، 1429: 2/521؛ ابن اشعث، بى تا: 22). جابر برخی احادیث مشهور از جمله حدیث لوح را روایت کرده که در آن اسامی ائمه (علیهم السلام) به عنوان جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است (نک. كلینى، 1429: 2/697؛ صدوق، 1413: 4/180). کشی (1409: 42-43) نیز او را توصیف و مدح کرده است.
باتوجه به آنچه گفته شد، روایت مذکور از نظر سند، صحیح(1)و معتبر است و منابع متعددی آن را نقل کرده اند که می توان روایت را از این جهت مشهور دانست.
1) . حدیث صحیح: تعریف آن از منظر علمای متقدم و متأخر متفاوت است: الف) از منظر قدما: خبرى است که نسبت به صدور آن از معصوم (علیه السلام) اطمینان وجود داشته باشد، چه منشأ اطمینان، وثاقت راوى باشد و چه امارات قطعى یا ظنى دیگر؛ ب) از منظر متأخرین: راویان آن در تمام سلسله سند، امامى، عادل، ضابط و متصل به معصوم (علیه السلام) باشند. این تعریف در نزد بیشتر متأخران پذیرفته شده است. تعریف خبر صحیح در دیدگاه قدما با تعریف آن نزد متأخران تفاوت دارد. از نظر قدما، خبر صحیح، خبرى است که صدور آن از معصوم (علیه السلام) از هر راه ممکن ثابت شود (فرهنگ نامه اصول فقه، 1389: 440- 441).
اولین ویژگی امام حسین (علیه السلام) در حدیث لوح، معرفی ایشان به عنوان خزانه دار وحی است: «جَعَلْتُ حُسَیْناً خَازِنَ و حْیِی» (كلینى، 1429: 2/ 683)؛ حسین (علیه السلام) را خزانه دار وحی خود نمودم».
نسل ائمه (علیهم السلام) از امام حسین (علیه السلام) ادامه یافته است. چنانکه از روایات دریافتمی شود، ائمه (علیهم السلام) خزانه دار علم و وحی الهی و حجت خداوند بر مردم هستند. از امام باقر (علیه السلام) پرسیده شد، شما چه هستید؟ امام (علیه السلام) فرمود: «نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ، وَ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْیِ اللَّهِ؛ ما گنجینه هاى دانش خدا و مترجمان وحى خداییم» (كلینى، 1429: 1/474). مجلسی (1404: 2/347) در تبیین کلام امام (علیه السلام) می نویسد، اینان کلام الهی را که بر انبیاء نازل شده تفسیر می کنند و مفسر نطق و کلام حق بوده و قرآن را به زبان انسان تفسیر می کنند (مازندرانى، 1382: 5/203). بدین جهت خزانه دار وحی الهی هستند. دیگر آنکه در بخشی از زیارت جامعه به یکی از صفات امامان معصوم (علیهم السلام) چنین اشاره می شود: «خُزَّانِ الْعِلْمِ؛ خزانه داران دانش» (ابن مشهدى، 1419: 560). بر این اساس خداوند ائمه (علیهم السلام) را براى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین توصیف فرمود: «وَ هُمْ خُزَّانِی عَلى عِلْمِی مِنْ بَعْدِكَ؛ آنان، پس از تو خزانه دار دانش من هستند» (صفار، 1404: 1/54؛ كلینى، 1429: 1/475).
امام حسین (علیه السلام) همچون سایر ائمه (علیهم السلام) خزانه دار وحی و علم الهی بوده زیرا در دامان وحی الهی رشد یافت. در منطقه ثعلبیّه مردى از اهل كوفه نزد امام (علیه السلام) آمد و امام حسین (علیه السلام) فرمودند: وَ اللَّهِ لَوْ لَقِیتُكَ بِالْمَدِینَةِ لَأَرَیْتُكَ أَثَرَ جَبْرَئِیلَ مِنْ دَارِنَا وَ نُزُولِهِ عَلَى جَدِّی بِالْوَحْیِ یَا أَخَا أَهْلِ الْكُوفَةِ مُسْتَقَى الْعِلْمِ مِنْ عِنْدِنَا؛ به خدا قسم اگر تو را در مدینه مى دیدم جاى پاى جبرئیل و نزول وحى بر جدّم را در خانه مان به تو نشان مى دادم، اى برادر اهل كوفه، جوشش علم نزد ماست» (صفار، 1404: 1/12؛ كلینى، 1429: 2/ 326).
امام حسین (علیه السلام) با قرآن پرورش یافت و با علم الهی خزانه دار وحی و مفسر قرآن شد.
چنانکه فرمودند، قرآن بر چهار قسم است: «عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَاللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِیَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِیَاءِ؛ عبارات، اشارات، لطائف و ظرائف، و حقایق، فهم عبارات برای عموم مردم است، درک اشاره های قرآنی برای خواص از مردم، و فهم لطائف آن برای دوستان وشیفتگان خدا، و فهم ودانش درک حقایق آن مختص انبیاء و معصومان است» (شعیری، بى تا: 41).
دومین ویژگی ای که به امام حسین (علیه السلام) عطا شده، شهادت است. «و أَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ؛ حسین (علیه السلام) را با شهادت اکرام کردم» (كلینى، 1429: 2/683). حتی در فرازی از زیارت اربعین آمده است: «أَكْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ» (طوسى، 1411ب: 2/788). در این بخش امام (علیه السلام) را اینگونه زیارت می کنیم: «خدایا گواهی می دهم که او را به وسیله شهادت گرامی داشتی».
اکرام از ریشه کرم و به معانی شرف (فراهیدى، 1409: 5/368؛ ابن فارس، 1404: 5/171)، عزت (فیومى، 1414: 2/531)، معروف و خیر (صاحب بن عباد، 1414: 6/261) و ضد لئیم و پست (فراهیدى، 1409: 5/368) است. راغب (1412: 707) می نویسد، کرم اگر وصف خدا واقع شود منظور از آن، احسان و نعمت آشکار خداست و اگر وصف انسان باشد نام اخلاق و افعال پسندیده اوست که از وی ظاهر می شود. سپس می گوید، اكرام و تكریم آن است كه به كسى نفع خالصى یا شى ء شریفى رسانده شود.
براساس معنای اکرام، خداوند به وسیله شهادت، امام حسین (علیه السلام) را به عزت، شرف، خیر و به پاک ترین و بهترین مرتبه رساند. زیرا شهادت شریفترین و بالاترین نوع مرگ است «وَ أَشْرَفَ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَة» (صدوق، 1413:4/402). این مقام و جایگاه شایسته امام حسین (علیه السلام) است که جانش را در راه خدا بذل كرد تا بندگان را از جهالت و سرگردانى نجات دهد. «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ» (ابن قولویه، 1356: 228). وی اسلام را حفظ کرد و مدال افتخار و ارزشمند ثَارَ اللَّه (كلینى، 1429: 9/309؛ ابن قولویه، 1356: 9/309) را از خداوند گرفت.
از خصائص دیگری که در حدیث لوح برای امام حسین (علیه السلام) آورده شده، عاقبت بخیری است: «و خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ؛ عاقبتش را به سعادت ختم نمودم» (كلینى، 1429: 2/683). ائمه (علیهم السلام) مصداق کامل عاقبت بخیری هستند و چند نکته را برای انسان ها یادآوری می کنند:
یکی از درس های عاشورا و جلوه های مکتب حسینی، تقابل دو گروه است؛ عده ای عاقبت بخیر و دسته ای دیگر عاقبت به شر شدند. کربلا فرصت خوبی برای عاقبت بخیری و سعادت نیک برای همگان فراهم آورد. می توان به شهدایی همچون حربن یزید ریاحی اشاره کرده که فرمود: «إِنِّی وَ اللَّهِ أُخَیِّرُ نَفْسِی بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَوَ اللَّهِ لَا أَخْتَارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَیْئاً وَ لَوْ قُطِّعْتُ وَ حُرِّقْتُ؛ به خدا قسم می خورم همانا خود را بین بهشت و دوزخ مخیر می بینم، به خدا سوگند اگر مرا با آتش بسوزانند من جز بهشت چیز دیگر را انتخاب نخواهم کرد. پس از آن با شلاق به اسب خود زد و به امام حسین (علیه السلام) ملحق شد» (ابومخنف، 1417: 214؛ مفید، 1413ب: 2/99). حر با توبه به سعادت نزدیک شد
(ابومخنف، 1417: 215)، زیرا توبه یکی از عوامل و زمینه های عاقبت بخیری است و در نتیجه با دعای امام (علیه السلام) که فرمود: «لَقَدْ أَصَبْتَ أَجْراً وَ خَیْرا؛ تو به پاداش نیکو و خیر دست یافتی» (ابن نما حلى، 1406: 60)، عاقبت بخیر شد.
زهیر بن قین یکی دیگر از شهدای کربلا بود که قبل از رویارویی با امام حسین (علیه السلام) از اهل بیت (علیهم السلام) روی گردان بود و در راه بازگشت از مکه از امام حسین (علیه السلام) دوری می جست (ابومخنف، 1417: 161؛ مفید، 1413ب: 2/72)؛ اما با نفس الهی امام حسین (علیه السلام) به ایشان ملحق و عاقبت بخیر شد. امام (علیه السلام) در لحظه شهادت وی در حالی که ایستاده بود و جنازه را مشاهد می کرد، فرمود: «لا یبعدك الله یا زهیر و لعن قاتلك لعن الذین مسخوا قرده و خنازیر؛ ای زهیر خداوند تو را از رحمت خود دور نسازد، خداوند کشندگان و قاتلان تو را لعنت کند (چون بنیاسرائیل) که به شکل بوزینه گان و خوکان درآمدند» (حسینى، 1418: 2/295؛ مجلسى، 1403: 45/26).
عده ای نیز دعوت امام (علیه السلام) را برای کربلایی شدن، نپذیرفتند و این فرصت طلایی جاودانه ماندن را از دست دادند که می توان به عبیدالله بن حر جعفی اشاره کرد. امام (علیه السلام) در راه مسیر کربلا به «قصر مقاتل» رسید و با خیمه ای برافرشته روبرو شد. وقتی مطلع شد عبیدالله صاحب آن خیمه است، ابتدا فردی را به سراغ او فرستاد تا دعوتش کند که به امام حسین (علیه السلام) ملحق شود اما او نپذیرفت وگفت: «به خدا سوگند، می خواهم او را نبینم و او هم مرا نبیند» (ابومخنف، 1417: 176؛ مفید، 1413ب: 2/81). امام (علیه السلام) بعد از شنیدن جواب او، خود به سمتش رفت اما باز هم نپذیرفت. امام (علیه السلام) به او فرمود: من تو را خیرخواهی کردم... به خدا سوگند اگر کسی صدای کمک خواهی ما را بشنود و ما را یاری نکند، خداوند او را هلاک خواهد کرد (همان).
محبت به اهل بیت (علیهم السلام) همواره نجات بخش انسان از ضلالت و گمراهی است. در این میان به فرموده امام صادق (علیه السلام) محبت و علاقه به امام حسین (علیه السلام) یکی از راه های عاقبت بخیری است: «مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَ الْحُسَیْنِ ع وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ؛ خداوند متعال وقتی خیر کسی را می خواهد محبت امام حسین (علیه السلام) و شوق زیارت سید الشهداء را در دلش جاری می سازد» (ابن قولویه، 1356: 142). این محبت و شوق زیارت
رمز عاقبت بخیری است.
از ویژگی های ممتاز امام حسین (علیه السلام)، جایگاه رفیع ایشان در میان شهدا است: «فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ، و أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً؛ پس او والاترین کسی است کهشهید شده و در بین شهدا بالاترین درجه را نزد من داراست» (كلینى، 1429: 2/683). بدین جهت به ایشان لقب سیدالشهداء را داده اند. برخی مانند جرجس پیامبر (صنعانى، 1411: 2/ 7) و مِهجَع،اولین شهید جنگ بدر (ثعلبى، 1422: 7/270)، لقب سیدالشهداء را دارند. اما در تاریخ اسلام دو شخصیت به این لقب معروف هستند: اولین شخصیتی که این لقب را دارد، جناب حمزه بن عبدالمطلب است (نک. تاریخ سیستان، 1366: 56؛ بلعمى، 1373: 4/707؛ ابن اعثم، 1372: 519). در زیارت نامه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده: «السَّلَامُ عَلَى عَمِّكَ حَمْزَةَ سَیِّدِ الشُّهَدَاء» (مكى، 1410: 11) و در زیارت نامه جناب حمزه، عبارت «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا عَمَ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَیْرَ الشُّهَدَاءِ» (ابن قولویه، 1356: 22) ذکر شده است. دومین بزرگواری که به لقب سیدالشهداء معروف شد، امام حسین (علیه السلام) است. مازندرانی (1382: 7/184) قائل است حمزه، سیدالشهداء زمان خود و امام حسین (علیه السلام) سیدالشهداء مطلق است. پس منافات ندارد که امام حسین (علیه السلام) افضل شهدا باشد.
اولین شخصی که به امام حسین (علیه السلام) لقب سیدالشهداء را دادند، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است: «إِنَّهُ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِین؛ او سرور شهیدان از نخستین تا آخرین آنها در دنیا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است» (ابن قولویه، 1356: 70). در روایتی دیگر تعبیر «سَادَاتِ الشُّهَدَاءِ» در مورد ایشان آمده است (ابن نما حلى، 1406: 19). سپس این لقب توسط امام صادق (علیه السلام) به ایشان داده شده است. امّ سعید احمسیّه مى گوید، محضر مبارك حضرت صادق (علیه السلام) رسیدم. امام (علیه السلام) فرمود: چرا زیارت سیّد الشّهداء را ترك كرده و به زیارتش نمى روید؟!عرض كردم: سیّدالشّهداء كیست؟حضرت فرمودند: سیّدالشّهداء، حضرت حسین بن علىّ (علیهما السّلام) است (ابن قولویه، 1356: 110).
از ویژگی های امام حسین (علیه السلام) در حدیث لوح، کلمه تامه است: «جَعَلْتُ كَلِمَتِیَ التَّامَّةَ مَعَهُ؛ من کلمه تامه خود را همراه او کرده» (كلینى، 1429: 2/ 683). در کتاب های روایی و تفسیری سه وجه و معنا برای کلمه تامه ذکر شده که عبارتند از:
از اسامی خداوند: مفسرین روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که ایشان براى امام حسن و امام حسین دعاى چشم زخم می خواند و براى دفع آن این جملات را فرمودند: «اعیذ كما بكلمات اللَّه التامه من كل شیطان و هامه و من كل عین لامه؛ شما را در پناه كلمات تامه خدا قرار می دهم از شر هر دیو و هر جنبنده اى و از شر هر چشم زخمى» (طبرسى، بی تا: 12/259).
رسالت و نبوت: یکی از مفسرین در ذیل آیه شریفه «وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا؛ وعده نیك پروردگار تو در زمینه پیروزى بنى اسرائیل- به خاطر صبر و استقامتى كه نشان دادند- تحقق یافت» (اعراف/137)، در تفسیر (كلمه) می گوید: آن (كلمه) به لحاظ خودش (كلمه تامّه) است و به اعتبار ظهورش بر غیر خودش به تمام بودن و یا عدم آن توصیف مى شود و ظهور (كلمه) به صورت تامّ به این است كه به صورت ولایت و نبوّت و رسالت ظاهر شود، تمامیّت آن در این صورت نسبى است و تمامیّت حقیقى آن اگر به صورت ولایت مطلق باشد صاحب آن ختم كننده ولایت مى شود و اگر به صورت نبوّت و رسالت مطلق باشد صاحب آن دوختم كننده نبوّت و رسالت مى شود. چنانكه در مورد محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)(1)و على (علیه السلام) چنین است (سلطان على شاه، 1372: 5/399).
امامت: مقصود از کلمه تامه که خداوند آن را نزد امام حسین (علیه السلام) و همراه او قرار داده، امر امامت است لذا ائمّه (علیهم السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) خواهند بود (مجلسى، 1403: 25/249-250). در این حدیث باتوجه به معانی کلمه تامه، منظور امامت است که خداوند امامت را در امام حسین (علیه السلام) و ادامه آن را از نسل ایشان قرار داد.
1) . منظور این است که نبوّت و رسالت در حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام شئون آن به کمال رسیده است.
یکی دیگر از ویژگی هایی که در حدیث لوح آمده، حجت بالغه بودن امام حسین (علیه السلام) است: «حُجَّتِیَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ؛ حجت بالغه را نزد او قرار دادم» (كلینى، 1429: 2/683). ائمه معصومین (علیهم السلام) به عنوان حجت الهی و حجت بالغه هستند. امام باقر (علیه السلام) فرمود: «نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ، وَ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْیِ اللَّهِ، وَ نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلى مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ؛ ما خزانه دار علم خداییم، ما مترجم وحی خداییم: ما حجت رساییم بر هر كه در زیر آسمان و روی زمین است» (كلینى، 1429: 1/474). روایات فراوانی وجود دارد که ائمه (علیهم السلام) حجت خداوند بر همه اهل آسمان و زمین هستند (مجلسى، 1404: 2/347).
حجت الهی بودن ائمه (علیهم السلام) امری مربوط به خداوند است. هنگامی که زمان ارتحال امام باقر (علیه السلام) فرا رسید برادرش، زید بن علی، گفت: اگر شما هم مثل حسن و حسین:؛ همانطور که حسن، امامت را به حسین سپرد، امامت را به منمی سپردید، کار ناپسندی نکرده بودید. امام باقر (علیه السلام) فرمود: امانات الهی را نمی توان به قیاس، به کسی سپرد. عهد امام به رسم و عادت نیست، بلکه امری است که از سوی خدای تعالی به ما رسیده است (صدوق، 1378: 1/40؛ همو، 1395: 1/305).
در قرآن کریم نیز عبات «الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ» در آیه 149 انعام آمده است: «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعینَ؛ بگو دلیل رسا (و قاطع) براى خداست (دلیلى كه براى هیچ كس بهانه اى باقى نمى گذارد). و اگر او بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدایت مى كند. (ولى چون هدایت اجبارى بى ثمر است، این كار را نمى كند)». در تفسیر این آیه از امام صادق (علیه السلام) سؤال كردند، فرمود: خداوند در روز رستاخیز به بنده خویش مى گوید بنده من! آیا مى دانستى (و گناه كردى) اگر بگوید آرى، مى فرماید چرا به آنچه مى دانستى عمل نكردى؟ و اگر بگوید نمى دانستم، مى گوید: چرا یاد نگرفتى تا عمل كنى؟ در این موقع فرو مى ماند، و این است معنى حجت بالغه (مفید، 1413ج: 227؛ طوسى، 1414: 9). بدیهى است منظور از روایت فوق این نیست كه حجت بالغه منحصر در گفتگوى خدا با بندگان در قیامت است بلكه خداوند حجت هاى بالغه فراوانى دارد كه یكى از
مصداقهایش همان است كه در حدیث آمده است، زیرا دامنه حجت هاى بالغه خداوند هم در دنیا و هم در آخرت وسیع است (مكارم، 1371: 6/26). یکی دیگر از مصادیق حجت بالغه در آیه، ائمه (علیهم السلام) هستند (عیاشى، 1380: 1/383؛ فیض، 1415: 2/169). مؤید مطلب روایت امام کاظم (علیه السلام) است که به هشام فرمودند: «إِنَّ لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً، وَ حُجَّةً بَاطِنَةً، فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ، وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ؛خداوند بر مردم دو حجت دارد، حجت آشکار و حجت پنهان، حجت آشکار، رسولان و انبیاء و امامانند، و حجت باطنه، عقول و افکارند» (كلینى، 1429: 1/35؛ ابن شعبه حرانى، 1404: 386). خداوند در مورد حجت خود در میان مردم اهمال و کوتاهی نمی کند (مجلسى، 1403: 66/79).
همانطور که خداوند تمام دلائل و براهین را برای هدایت مردم بکار بست تا هیچ بهانه ای نداشته باشند، ائمه (علیهم السلام) نیز این ویژگی را دارند، چنانکه امام علی (علیه السلام) فرمودند: «أَنَا الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ وَ الْكَلِمَةُ الْبَاقِیَة؛ من دلیل رسا و کلمه کامل هستم» (استرآبادى، 1409: 494). همچنین امام حسین (علیه السلام) حجت خدا بر مردم است تا چراغ هدایت و کشتی نجات مردم باشد: «إنّ الحسین مصباح الهدى و سفینه النجاه» (بحرانى، 1413: 4/52).
یکی از ویژگی های امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) درحدیث لوح، آن است که ملاک و معیار ثواب و عقاب هستند: «بِعِتْرَتِهِ أُثِیبُ و أُعَاقِبُ؛ به خاطر عترت اوست که ثواب می دهم و عقاب می نمایم» (كلینى، 1429: 2/683). یکی از راه های تقرب و نزدیکی به خداوند و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت، محبت و دوستی اهل بیت (علیهم السلام) است. چگونه محبت و دوستی امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) ملاک ثواب و عقاب است؟
پاسخ آن است که محبت به اهل بیت (علیهم السلام) راهنما و هدایتگر انسان خواهد بود. چنانکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جناب ابوذر فرمود: «الْأَئِمَّةُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ ثُمَّ قَالَ أَلَا إِنَّ مَثَلَهُمْ فِیكُمْ كَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَكَ؛ امامان پس از من دوازده تن هستند، نُه تن از پشت حسین (علیه السلام) كه نهمین
ایشان قائم آنهاست. همانا، مَثَل آنها در میان شما همچونكشتى نوح است كه هر كس بدان درآید نجات یابد و هر كه از آن بازمانَد نابود شود» (ابن شهر آشوب، 1379: 1/295). بنابراین اگر محبت همراه با عمل و تقوا باشد؛ به ثواب و عاقبت بخیری منتهی می شود: «مَنْ أَحَبَّنَا فَلْیَعْمَلْ بِعَمَلِنَا وَ یَسْتَعِنْ (لْیَسْتَعِنْ) بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ مَا یُسْتَعَانُ بِهِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه؛ هر كه ما را دوست دارد، باید به كردار ما عمل كند و از پارسایى مدد گیرد؛ چرا كه آن، بهترین مددكار در امر دنیا و آخرت است» (ابن شعبه حرانى، 1404: 104؛ صدوق، 1362: 2/614). در روایتی دیگر آمده است: «مَنْ أَحَبَّنَا فَلْیَعْمَلْ بِعَمَلِنَا وَ لْیَتَجَلْبَبِ الْوَرَعَ؛ هر که ما را دوست دارد باید مثل ما عمل کند و لباس پرهیزگاری را جامه و پوشش خود قرار دهد» (لیثى، 1376: 456؛ تمیمى، 1410: 618).
دوستی و محبت اهل بیت (علیهم السلام) باعث قبولی کارهای نیک و خیر می شود: «فَمَنْ یُحِبُّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ یَنْفَعُهُ إِیمَانُهُ وَ یُقْبَلُ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ مَنْ لَمْ یُحِبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ لَمْ یَنْفَعْهُ إِیمَانُهُ وَ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ إِنْ أَدْأَبَ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ لَمْ یَزَلْ؛ هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد، ایمان او مفید بوده و اعمالش مورد پذیرش قرار خواهد گرفت، اما اگر کسی محبت ما اهل بیت را در دل نداشته باشد از ایمان خویش بی بهره بوده و کارهای نیک و اعمال دینی او مقبول نخواهد بود، گرچه روزها روزه گرفته و شب ها به عبادت بپردازد» (صفار، 1404: 1/364).
در روایات آثار و برکاتی برای محبت به امام حسین (علیه السلام) همچون دوست داشتن خدا (ابن قولویه، 1356: 52)، شوق زیارت (مجلسى، 1403: 98/18) و شفاعت (ابن قولویه، 1356: 69) وارد شده است. در عصر حاضر نیز یکی از ملاک های محبت اهل بیت (علیهم السلام)، زیارت امام حسین (علیه السلام) است: «َمنْ كَانَ لَنَا مُحِبّاًفَلْیَرْغَبْ فِی زِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَمَنْ كَانَ لِلْحُسَیْنِ ع زَوَّاراً عَرَفْنَاهُ بِالْحُبِّ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَنْ لَمْ یَكُنْ لِلْحُسَیْنِ زَوَّاراً كَانَ نَاقِصَ الْإِیمَانِ؛ کسى که ما اهل بیت را دوست دارد به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) برود و زائرى که محب امام حسین (علیه السلام) باشد مورد عنایت ما اهل بیت است و این زائر اهل بهشت مى باشد و شخصى که به زیارت امام حسین (علیه السلام) نرود، ایمانش ناقص است» (ابن قولویه، 1356: 193).
پژوهش حاضر به بررسی حدیث لوح پرداخته که اشاره به لوحی است که خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان هدیه برای تولد امام حسین (علیه السلام) برای شاد شدن حضرت فاطمه (علیها السلام) اعطاء و هدیه کرد. این حدیث که در منابع متعدد و معتبر شیعه نقل شده، به ذکر اسامی ائمه دوازده گانه شیعه و فضایل ایشان پرداخته است. سند این روایت صحیحه و معتبر است. با توجه به مقبولیت و فراوانی نقل آن در منابع مختلف می توان آن را مشهور دانست. این حدیث، توسط جابر بن عبدالله انصاری از صحابی معروف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است. این جستار به ویژگی های امام حسین (علیه السلام) در حدیث لوح پرداخت. خزانه دار وحی، مقام شهادت، سیدالشهداء، عاقبت بخیری، کلمه تامه، حجت بالغه و معیار ثواب و عقاب از ویژگی های آمده در این حدیث است.
_ قرآن کریم.
_ صحیفه سجادیه (1376)؛ امام سجاد (علیه السلام)، قم، دفتر نشر الهادى.
ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم (1397)؛ الغیبه للنعمانی، تهران، نشر_ صدوق.
_ ابن اعثم كوفى (1372)، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى، تحقیق غلامرضا طباطبائى مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.
_ ابن بابویه، على بن حسین (1404)، الإمامه و التبصره من الحیره، قم، مدرسه الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف.
_ ابن داود حلی، حسن بن علیّ (1342)، الرجال، تهران، دانشگاه تهران.
_ ابن شعبه حرانى، حسن بن على (1404)، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین.
_ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على (1379)، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، قم، علامه.
_ ابن عبدالبر، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد (1412)، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دار الجیل.
_ ابن فارس، أحمد بن فارس (1404)، معجم مقاییس اللغة، قم، مكتب الاعلام الاسلامی.
_ ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356)، كامل الزیارات، نجف اشرف، دار المرتضویه.
_ ابن مشهدى، محمد بن جعفر (1419)، المزار الكبیر، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
_ ابن منظور، محمد بن مكرم (1414)، لسان العرب، بیروت، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزیع- دار صادر.
ابن نما حلى، جعفر بن محمد (1406)، مثیر الأحزان، قم، مدرسه امام_ مهدى.
_ ابومخنف كوفى، لوط بن یحیى (1417)، وقعة الطفّ، قم، جامعه مدرسین.
_ ابومعاش، سعید (1430)، الإمام المهدی (علیه السلام) فی القرآن و السنه، مشهد مقدس، آستانة الرضویة المقدسة، مجمع البحوث الإسلامیه.
_ أزدى، عبدالله بن محمد (1387)، كتاب الماء، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ پزشكی، طب اسلامی و مكمل- دانشگاه علوم پزشكی ایران.
_ استرآبادى، على (1409)، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العتره الطاهره، قم، مؤسسة النشر الإسلامی.
_ بحرانى، سید هاشم بن سلیمان (1413)، مدینه معاجز الأئمة الإثنی عشر، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیه.
_ برقى، احمد بن محمد بن خالد (1371)، المحاسن، قم، دار الكتب الإسلامیه.
_ بلعمى، گردانیده منسوب به بلعمى (1373)، تاریخنامه طبرى، تحقیق محمد روشن، تهران، البرز.
_ تاریخ سیستان، مجهول المؤلف (1366)، تحقیق ملك الشعراى بهار، تهران، كلاله خاور.
_ تبریزى، جعفر سبحانى (بی تا)، موسوعه طبقات الفقهاء، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام.
_ تفرشى، سید مصطفى حسینى (1418)، نقد الرجال، قم، مؤسسه آل البیت علیهم
السلام.
تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد (1410)، غرر الحكم و درر الكلم، قم،_ دار الكتاب الإسلامی.
_ ثعلبى، احمد بن محمد (1422)، الكشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
_ حسینى موسوى، محمد بن أبی طالب (1418)، تسلیه المُجالس و زینة المَجالس (مقتل الحسین علیه السلام)، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة.
_ حسینی زبیدی، محمد مرتضى (1414)، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالفكر.
_ حلى، حسن بن یوسف بن مطهر (1411)، رجال العلامة الحلی، نجف اشرف، دار الذخائر.
_ حمیرى، عبد الله بن جعفر (1413)، قرب الإسناد (ط - الحدیثة)، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام.
_ خویى، سید ابو القاسم موسوى (بی تا)، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، بی جا.
_ _____________________ (1418)، موسوعة الإمام الخوئی، قم، مؤسسة إحیاء آثار الإمام الخوئی.
_ راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1412)، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت - دمشق، دار القلم- الدار الشامیه.
_ سلطان على شاه، سلطان محمد بن حیدر (1372)، متن و ترجمه تفسیر شریف بیان السعادة فى مقامات العبادة، تهران، سر الاسرار.
شافعى، ابراهیم بن سعد الدین (1400)، فرائد السمطین فی فضائل المرتضى و البتول و السبطین و الأئمة من ذریتهم علیهم السلام، بیروت، مؤسسة_ المحمود.
_ شعیری، محمد بن محمد (بى تا)، جامع الأخبار، نجف، مكتبة النینوى الحدیثه.
_ صاحب بن عباد، إسماعیل بن عباد (1414)، المحیط فی اللغه، بیروت، عالم
الكتاب.
_ صافى گلپایگانى، لطف الله (1423)، فقه الحج، قم، مؤسسه حضرت معصومه (علیها السلام).
_ صدوق، محمد بن على (1362)، الخصال، قم، جامعه مدرسین.
_ ________________________ (1378)، عیون أخبار الرضا علیه السلام، تهران، نشر جهان.
_ ________________________ (1395)، كمال الدین و تمام النعمه، تهران، اسلامیه.
_ ________________________ (1413)، من لا یحضره الفقیه، قم، دفتر انتشارات اسلامى.
_ صفار، محمد بن حسن ( 1404)، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم، قم، مكتبة آیة الله المرعشی النجفی.
_ صنعانى، عبدالرزاق بن همام (1411)، تفسیر القرآن العزیز المسمّى تفسیر عبدالرزاق، لبنان - بیروت، دار المعرفه.
_ طبرسى، احمد بن على (1403)، الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضى.
_ طبرسى، فضل بن حسن (بی تا)، ترجمه تفسیر مجمع البیان، تهران، فراهانى.
_ __________________ (1417)، إعلام الورى بأعلام الهدى (ط _ الحدیثة)، قم، آل البیت.
_ طریحی، فخر الدین بن محمد (1375)، مجمع البحرین، تهران، مرتضوى.
_ طوسى، محمد بن الحسن (1414)، الأمالی، قم، دار الثقافه.
_ __________________ (1411الف)، الغیبه للحجه، قم، نشر صدوق.
_ _________________ (1407)، تهذیب الأحكام (تحقیق خرسان)، تهران، دار الكتب الإسلامیه.
_ _________________ (1373)، رجال الطوسی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجامعة المدرسین بقم المقدسه.
_ __________________ (1420)، فهرست كتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنّفین و أصحاب الأصول، ( ط - الحدیثة)، قم، مكتبة المحقق الطباطبائی.
_ __________________ (1411ب)، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه.
_ عاملى، ابو جعفر، محمد بن حسن (1419)، استقصاء الاعتبار فی شرح الاستبصار، قم،
مؤسسه آل البیت علیهم السلام.
_ عاملى، شیخ حر، محمد بن حسن (1409)، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام.
_ عروسى حویزى، عبد على بن جمعه (1415)، تفسیر نور الثقلین، قم، اسماعیلیان.
عیاشى، محمد بن مسعود (1380)، التفسیر (تفسیر العیاشی)، تهران، مكتبة_ العلمیة الاسلامیه.
_ فراهیدى، خلیل بن أحمد (1409)، كتاب العین، قم، نشر هجرت.
_ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، جمعى از پژوهشگران زیر نظر شاهرودى، سید محمود هاشمى (1426)، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت (علیهم السلام).
_ فرهنگ نامه اصول فقه، مركز اطلاعات و مدارك اسلامى (1389)، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلام.
_ فیض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى (1415)، تفسیر الصافی، تهران، مكتبة الصدر.
_ فیومى، أحمد بن محمد (1414)، المصباح المنیر فی غریب الشرح الكبیر للرافعی، قم، موسسه دار الهجره.
_ قرشى، سید على اكبر (1412)، قاموس قرآن، تهران، دار الكتب الإسلامیه.
_ قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا (1368)، تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات.
_ كبیر مدنی شیرازی، سید على خان بن احمد (1384)، الطراز الأول و الكناز لما علیه من لغة العرب المعول، مشهد، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام).
_ كشى، محمد بن عمر (1363)، رجال الكشی - اختیار معرفة الرجال (تعلیقات میرداماد الأسترآبادی)، قم، مؤسسة آل البیت.
_ ______________ (1409)، رجال الكشی - إختیار معرفة الرجال، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد.
_ كلینى، محمد بن یعقوب (1429)، كافی، قم، دار الحدیث.
_ لیثى واسطى، على بن محمد (1376)، عیون الحكم و المواعظ، قم، دار الحدیث.
_ مازندرانى، محمد بن اسماعیل حائرى (1416)، منتهى المقال فی أحوال الرجال، قم، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام).
_ مازندرانى، محمد صالح بن احمد (1382)، شرح الكافی-الأصول و الروضة، تهران، المكتبة الإسلامیة.
_ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى (1403)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
_ ________________________ (1404)، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تهران، دار الكتب الإسلامیه.
_ مسعودى، على بن حسین (1426)، اثبات الوصیه، قم، انصاریان.
_ مفید، محمد بن محمد (1413الف)، الإختصاص، قم، الموتمر العالمى لالفیة الشیخ المفید.
_ _________________ (1413ب)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، كنگره شیخ مفید.
_ _________________ (1413ج)، الأمالی، قم، كنگره شیخ مفید.
_ مكارم شیرازى، ناصر (1371)، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامیه.
_ مكى، محمد، شهید اول (1410)، المزار، قم، مدرسه امام مهدى (علیه السلام).
_ نجاشی، احمد بن على (1365)، رجال النجاشی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعة المدرسین بقم المشرفه.
نورى، محدث، میرزا حسین (1417)، خاتمة المستدرك، قم، مؤسسه آل_ البیت (علیهم السلام).
_ واسطی بغدادی، احمد بن حسین (1364)، الرجال (لابن الغضائری)، قم، دار الحدیث.
_ ولایى، عیسى (1387)، فرهنگ تشریحى اصطلاحات اصول، تهران، نشر نی.
دکترحسین حمزه(1)احمد ناصری امین(2)
تاریخ دریافت: 22/08/1401 تاریخ پذیرش: 23/01/1402
چکیده
افراد مشهور چون مختار، سلیمان بن صرد خزاعی، حبیب بن مظاهر، ابوثمامه صیداوی، مسلم بن عوسجه و ابراهیم بن مالک اشتر نخعی که در واقعه کربلا شهید شدند، در واقعه مسلم رد پایی از آنها گزارش نشده است. چرا چنین افرادی که جزو بزرگان شیعه هستند در قیام مسلم حضور نداشتند؟ این پژوهش با استناد به منابع دسته اول تاریخی و با استفاده از موقعیت های جغرافیایی و ارائه احتمال های عقلی برخاسته از گزارش های موجود، نشان داده است که هرکدام از این بزرگان بنا به دلایلی امکان همراهی با مسلم به عقیل را نداشته اند.
کلیدواژه ها: شیعه، عبیدالله بن زیاد، کربلا، کوفه، مسلم بن عقیل.
در زمان احداث شهر کوفه، مسجد این شهر نقش محوری برای ساختن دیگر اماکن شهر ایفا کرد. تعیین مسجد جامع، اولین اقدام برای برپایی این شهرِ در آغاز نظامی بوده است، هرچند برخی قدمت این مسجد را به زمان حضرت آدم (علیه السلام) باز می گردانند (براقی، 1388: 32). این مدعا نیازمند واکاوی های دقیق و حفاری های میدانی است که در این زمینه کمبود داده های علمی به شدت احساس می شود. در ابتدا میان قصر، که در جنوب شرقی مسجد بنا شده بود، با مسجد حدود 108 متر (200 زراع) فاصله برقرار بود، بعدها مسجد و قصر توسط سعد بن ابی وقاص به یکدیگر متصل شدند.
از طرف دیگر، بازار کوفه در شرق مسجد قرار داشت که تا سَردر شمالی قصر امتداد می یافت، به دلیل اینکه در گزارش های موجود سعد بن ابی وقاص در قصر از سروصداهای بازار در زحمت بود (طبری، 1408: 4/47). بنابراین باید اصناف گوناگون، حواشی مسجد و قصر را پر کرده باشند. محوطه بزرگی که برای بازار تعیین شده بود در کنار مسجد و قصر قرار داشت. در گزارش ابومخنف آمده است که بازارها در عهد مختار به هیچ وجه شکل ساختمانی نداشته اند (همان، 6/106). کاسب ها با زدن سایبانی خود را از آفتاب و باران محفوظ نگه می داشتند. عدم وجود ساختمان در بازار، امکان استفاده از بازار را برای اقدامات نظامی تشدید می کرد. احتمالا در تعیین محدوده قصر، مسجد و بازار توسط جعیط (1393: 110) اشتباهی صورت گرفته باشد، ایشان بر این باور است که قصر در جنوب شرقی مسجد بنا شده و بازار کوفه در شرقمسجد بوده که تا سردر شمالی قصر امتداد داشته است.
شایان توجه است که امکان ندارد قصر در جنوب شرقی قرار گرفته باشد و بازار از شرق تا سردر شمالی قصر یعنی تا جنوب شرقی امتداد داشته باشد، مگر اینکه بگوییم محدوده احتمالی ارائه شده توسط جعیط درست بوده و بازار در حد فاصل شرق تا جنوب شرقی قرار داشته، که در این احتمال محدوده بازار بسیار کم و ناچیز می شود، هرچند وی شمال مسجد را نیز به محدوده بازار اضافه کرده است. یا اینکه بگوییم بازار کوفه از غرب مسجد تا جنوب شرقی مسجد که سر در شمالی قصر در آن ناحیه قرار بوده،
امتداد داشته است، در این صورت محدوده جغرافیایی بازار فراختر می شود.
اطلاعاتی از چگونگی تردد ابراهیم بن مالک اشتر در شهر کوفه و دیدار با مختار و برنامه ریزی قیامشان به دست ما رسیده است، این گزارش از این قرار است: به خدا سوگند! ما از وسط بازار از کنار قصر عبور می کنیم و دشمن خویش را می ترسانیم و به آنها نشان می دهیم که نزد ما خوارند (طبری، 1408: 6/19). این گزارش نشان می دهد که بازار موقعیت فراخ تری را در شهر به خود اختصاص داده بود، به طوری که وسط بازار در کنار دیوارهای قصر امتداد داشته است و احتمالا خانه رومی ها و درب دیگر قصر در جنوب قرار داشته که بنا بر نقل سیف در محدوده منازل طوایف ازد و کنده بوده است (جعیط، 1393: 147). صحن گسترده که بنا بر دیدگاه محققان تا 23 هکتار تخمین زده شده است و مسجد، قصر و بازارها در آن قرار داشتند، نیز امکان استفاده نظامی از این محدوده را بیشتر می کرد، چرا که خانه سازی در آن ممنوع بوده است (همان، 110).کوچه های کوفه نیز در برخی موارد بسیار فراخ و بزرگ ترسیم شده بودند به گونه ای که تا خارج شهر و به جاده های بزرگ خارج شهر نیز متصل بوده اند، طوری که انبوه قبایل در درون شهر به راحتی می توانستند به سمت مسجد به راه بیافتند، بنابراین این احتمال وجود دارد که لشکریان مسلم بن عقیل (علیه السلام) در میدان و بازار سمت سردر شمالی قصر و در شرق مسجد، آرایش جنگی شدند که با این چینش می توانستند به وسیله دهلیزهایی که در زمان زیاد بن ابیه برای مسجد تعبیه شده بود (طبری، 1408: 4/47) بر مسجد نیز مسلط گردند، اما از درب سمت جنوب قصر غافل بودند. یاران ابن زیاد به راحتی از آن درب به درون شهر رفت و آمد می کردند، با این حال پذیرش غفلت از این درب بسیار بعید به نظر می رسد. اینکه چرا یاران مسلم از این درب مراقبت نمی کردند، در هاله ای از ابهام قرار دارد.
در نقل طبری از هلال بن یساف آمده است: شب هنگام مسلم با سی یا چهل نفر از یارانش وارد مسجد شد، به ابن زیاد گفتند: جمعیت زیادی نمی بینیم و سروصدای بسیاری نمی شنویم، عبیدالله دستور داد سقف را برداشتند و قندیل ها را روشن کردند (همان، 5/391). این گزارش در ظاهر با نقل دیگری مبنی بر قرار دادن ستون در مسجد
تنافی دارد چرا که در عهد زیاد، ستون هایی از اهواز به کوفه آورده شد که داخل آنها را سوراخ کردند و درون سوراخ ها را با سرب انباشته و به وسیله میله های آهنی به یکدیگر متصل کردند تا استحکام یافته و قادر به حمل بام رفیع نمازخانه باشد (همان، 4/44).
تنافی میان این دو نقل به نظر منتفی است، کلید حل این معما در کلمه نمازخانه است. اگر قصر در جنوب شرقی مسجد قرار داشته است، احاطهساکنان قصر بر محدوده صحن مسجد بوده که با نی مسقف شده بود. بنابراین به راحتی می توانستند با استفاده از نیزه و با کنار زدن نی ها از درون صحن مسجد آگاه شوند؛ اما با شکست قیام، مسلم بن عقیل از مسجد کوفه به سمت درهای کنده حرکت کرد. همانگونه که از نقل بلاذری (بی تا: 2/338) این مطلب فهمیده می شود، این درب در جنوب مسجد قرار داشته است که به سمت منازل طوایف کنده، مذحج و نخع بوده است، اما چرا مسلم بن عقیل این مسیر را انتخاب کرده است؟ چرا به سمت شمال کوفه که طوایف ثقیف و همدان وجود داشتند، حرکت نکرد؟ آیا قُرق شب هنگام شهرکوفه تنها راه جنوب را برای او باز گذاشته بود؟ تنها اطلاعی که در منابع وجود دارد این است که جنوب کوفه بیابانی بوده و سمت شمال و شرق به دلیل مجاورت فرات، حاصلخیز بوده است (جعیط، 1393: 132). آیا مسلم بن عقیل درصدد رساندن خود به بیابان بوده است؟ یا اساسا در میان کوچه های کوفه حیران بوده و بدون هدف کوچه های آن را طی می کرده است و هیچ هدف خاصی را پیگیری نمی کرده است، این سوالات از نقاط مبهم تاریخ است که نمی توان شاهد علمی دقیق برای آنها آورد. شایان ذکر است مراد از بزرگان کوفه در این مقاله، افراد و شخصیت های هستند که دارای موقعیت اجتماعی، قبیله ای و مذهبی بوده اند و می توان آنها را به عنوان بزرگ قوم و قبیله معرفی کرد.
پیرامون این موضوع به خصوص در میان کتاب های تحقیقی معاصر می توان به کتاب مقتل جامع سیدالشهداء (علیه السلام) به قلم پیشوایی (1391ش) اشاره کرد که تا حدودی به واکاوی عدم حضور این افراد در قیام مسلم بن عقیل پرداخته است. نکته حائز اهمیت و وجه تمایز میان تحلیل های ارائه شده در این مقاله و کتابذکر شده در این است که در این جستار سعی شده تا با تلفیق داده های جغرافیایی و گزارش های تاریخی، تحلیل
جدیدی در این موضوع ارائه شود.
مسلم بن عقیل در آغاز ورودش به کوفه، خانه مختار بن ابی عبید ثقفی از شیعیان و بزرگان کوفه، را برای مأمن و پناهگاه انتخاب کرد. به گواهی تاریخ، مختار نیز جزو اولین افرادی است که با مسلم بن عقیل بیعت و از او حمایت کرده بود. با این حال چرا در جریان محاصره قصر توسط مسلم و نیروهای او، شاهد حضور مختار در این واقعه نیستیم؟ با پذیرش نقل ابن کثیر (1413: 8/154) که مختار با بیرق سبز رنگ در سپاه مسلم حضور داشته و مراقب خانه عمرو بن حریث بوده است؛ آیا سرنوشت عدم حضور او در ساعت های تنهایی مسلم، به همان دلیل عدم حضور حبیب بن مظاهر و ابوثمامه صاعدی باز می گردد؟ یا اینکه اساسا نقل ابن کثیر که از مورخان قرن هشتم به شمار می آید، دور از واقع و مورد تأیید دیگر منابع متقدم نیست؟
طبری (1408: 5/381) از عدم حضور مختار در کوفه به هنگام قیام مسلم خبر می دهد. گزارش به نحوی است که مختار خارج از کوفه بوده و با آگاهی از قیام مسلم قصد ملحق شدن به او را داشته که توسط سربازان عبیدالله بن زیاد دستگیر و زندانی می شود. اما در گزارش دیگری از طبری که نقل ابن کثیر را تأیید می کند، آمده است عبیدالله بن زیاد دستور داد، مختار و عبدالله بن حارث را پیدا کنند و برای آوردنشان جایزه ای نیز معین کرد. وقتی این دو را آوردند، هر دو را زندانی کرد (همان، 382).
گزارش خروج مختار از کوفه برای جمع آوری نیرو در برخی منابع دیدهمی شود. اینکه زمانی برای خروج بر عبیدالله بن زیاد میان مسلم و مختار تعیین شده بود که با گرفتار شدن هانی و خروج زود هنگام مسلم، مختار نتوانست خود را در این قیام حاضر کند (شوشتری، 1418: 11/10). در گزارش بلاذری (بی تا: 5/215) تنها از خروج مختار از کوفه گفته شده است و اینکه به دلیل عدم مشخص بودن زمان معین برای خروج، مختار نتوانست در قیام مسلم شرکت داشته باشد. در میان این گزارش ها، کدام یک به حقیقت نزدیک تر است؟ آیا می توان گزارش ها را تجمیع کرد؟ در این واقعه با چهار گزارش مواجه
هستیم:
حضور مختار در سپاه مسلم = دارا بودن بیرق سبز = مراقب خانه عمرو بن حریث = مخفی شدن = دستگیری.
خارج از کوفه = آگاهی از قیام و قصد ملحق شدن = شکست قیام و دستگیری.
خارج از کوفه = جمع آوری نیرو + مشخص بودن زمان خروج = خروج نابه هنگام مسلم= غیبت مختار.
خارج از کوفه = دلیل نامعلوم + عدم تعیین زمان مشخص برای خروج = بی خبری مختار از قیام = زندانی شدن به دلیل تسلط ابن زیاد برکوفه و از بزرگان شیعه بودن مختار.
به نظر می رسد تعیین زمان و طرح این پیش فرض که مختار برای جمع آوری نیرو به خارج از کوفه رفته است دور از ذهن باشد؛ چرا که در منابع متقدم هیچ گزارشی از تعیین زمان برای خروج بر ابن زیاد نیامده است، دیگر آنکه تعیین زمان برای قیام، هنگامی توجیه خوبی برای عدم حضور مختار است که قائل بشویم مسلم بن عقیل در مأموریت خود به کوفه، چنیناختیاراتی را برعهده داشت که دست به قیام بزند. در صورتی که مسلم بن عقیل تنها برای رصد اوضاع و برآورد پایبندی تعهدات مردم کوفه از سمت امام حسین (علیه السلام) مأموریت داشته است. از طرف دیگر، تعیین شعارِ «یا منصور امت» نیز نمی تواند قرینه ای بر زمان معین برای خروج باشد. این احتمال وجود دارد که تعیین این شعار در میان مسلم و یاران او تنها برای مواقع ضروری بوده که در داستان هانی این اتفاق افتاد؛ نه اینکه شعاری باشد برای زمان معین و مشخص برای خروج بر عبیدالله بن زیاد. بنابراین، احتمال سوم و ورود گزاره ای چون تعیین زمان قیام نمی تواند ما را در حل این سؤال کمک کند.
در احتمال دوم و چهارم نیز گزاره خروج از کوفه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. خروجی که در هر دو گزارش، علت آن نامعلوم است. هرچه بوده این خروج با فاصله زیاد از کوفه نبوده است، بلکه مختار در اطراف کوفه حضور داشته است. با این حال بی خبری او از قیام مسلم بن عقیل که در احتمال چهارم مطرح شده است، بعید به نظر می رسد؛ چرا که گزارش های دیگر سرنخی از آگاهی مختار از قیام مسلم را ارائه می دهد،
اما باید واقعه چیزی تلفیق از دو احتمال اول باشد، یعنی مختار در آغاز در سپاه مسلم بوده و مأموریت مراقبت از خانه عمرو بن حریث را برعهده داشته است، اما با نیرنگ ابن زیاد و فاصله افتادن میان نیروهای مسلم، مختار مخفی شده است (همانگونه که در احتمال اول مطرح شده است). این مخفی شدن، دقیقا همان خروج از کوفه است.
در این صورت آیا مختار به اطراف کوفه رفته یا قصد جمع آوری نیرو داشته و یا اینکه مخفی شده است؟ شاید وجه دوم معقول تر به نظر برسد؛ چرا که جمع آوری نیرو در آن مدت زمان محدود امری دور از انتظار است، مضافا براینکه مختار شرایط کوفه و انشقاق میان صفوف نیروهای مسلم را مشاهده کرده بود، اما بعد از مدتی به کوفه باز می گردد(1)و زیر پرچم امان که مقابل منزل عمرو بن حریث زده شده بود، قرار می گیرد و دستگیر می شود. همانگونه که در گزارشی از طبری (1408: 5/570) بر این امر تصریح شده است. ولی بعد از آن گرفتار زندان ابن زیاد می شود و تا بعد از واقعه جانسوز عاشورا در حبس باقی می ماند.
ابومطرف سلیمان بن صرد خزاعی نامش در جاهلیت یسار بود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نام او را به سلیمان تغییر داد. وی را جزو اولین مسلمانانی دانسته اند که در کوفه سکنی گزید و در تمامی جنگ های امیرالمومنین (علیه السلام) شرکت داشت (ابن سعد، 1414: 4/292؛ بلاذری، بی تا: 6/363؛ ابن اثیر، 1425: 2/345). فضل بن شاذان او را از تابعین دانسته و از جرگه صحابه خارج کرده است (اردبیلی، 1428: 1/318). در برخی گزارش ها حضور سلیمان در جنگ جمل تشکیک وارد شده که همین امر سبب شد تا مورد سرزنش امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار گیرد (بلاذری، بی تا: 2/271) اما بعدها از طرف امیرالمؤمنین (علیه السلام) به کارگزاری منطقه جبل منصوب شد (ابن قتیبه، بی تا: 1/163). سلیمان در واقعه صفین و بعد از پذیرش حکمیت با چهره خون آلود نزد امیرالمومنین (علیه السلام) آمد و حضرت آیه «فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَما بَدَّلوا تَبدیلًا» را خطاب به وی خواند و فرمود: تو از
1) . از زمان غیبت مختار از شهر کوفه بی اطلاع هستیم.
جمله کسانی هستی که منتظر شهادتند و عهد خود را دگرگون نمی کنند (نصر بن مزاحم، 1404: 197).
در زمان خلافت حسن بن علی (علیه السلام) و صلح آن حضرت با معاویه، سلیمان در زمره افرادی به شمار آمده که امام (علیه السلام) را با عبارت مذل المؤمنین خطاب کرده است (ابن شهر آشوب، 1427: 3/197). با آغاز خلافت یزید و بیعت نکردن حسین بن علی (علیه السلام) با او، سلیمان جزو اولین افرادی بود که کوفیان را برای دعوت از آن امام (علیه السلام) فراخواند، هر چند آنها را نیز از پیمان شکنی برحذر داشت؛ اما خود در وقایع بعدی و حتی واقعه عاشورا غایب است. وی در سال 65ق به همراه مسیب بن نجبه فزاری خروج کرد و خود را توابین نامیدند و در عین الورده با عبیدالله بن زیاد به جنگ پرداختند. سلیمان در 95 سالگی به دست یزید بن حصین بن مهر کشته و سر از بدنش جدا شد.
مامقانی در نقلی که سند و منبع معتبری برای آن یافت نشده است و به داستان سرایی و مشروعیت بخشی به اقدامات توابین بیشتر شباهت دارد، نقل می کند که سلیمان در شب هشتم قیام خود، در رویا خدیجه کبری، فاطمه زهرا، حسن و حسین (علیهم السلام) را دید، پس خدیجه (علیها السلام) فرمود: خداوند به تو و برادرانت اجر و مزد دهد، همانا شما در روز قیامت با ما هستید و بشارت باد بر تو که فردا در هنگام زوال نزد ما خواهی بود (نمازی شاهرودی، 1426: 4/345). درباره چرایی عدم حضور سلیمان در قیام مسلم بن عقیل و واقعه عاشورا تحلیلی ارائه شده است که به بررسی آن می پردازیم:
مظفر (1392: 77) با طرح این ادعا که دوازده هزار نفر در زندان های عبیدالله در حبس به سر می بردند و بسیاری از زندانیان، از قبیل مختار ثقفی، سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد و ابراهیم بن مالک اشتر جزو زعما و بزرگان و سران قوم بودند، زندانی شدن سلیمان را دلیلی بر عدمحضور او در وقایع کربلا دانسته است. مشابه همین سخنان در گزارش مامقانی (بی تا: 2/63) نیز وجود دارد. وی در تنقیح المقال می نویسد: ابن زیاد پس از آگاهی از نامه نگاری کوفیان به امام حسین (علیه السلام)، چهار هزار و پانصد نفر از توابین و اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دستگیر و زندانی کرد و مانع پیوستن آنان به امام حسین (علیه السلام) شد، از جمله زندانیان، سلیمان بن صرد خزاعی و ابراهیم بن مالک اشتر و ابن
صفوان و یحیی بن عوف و صعصعه بن صوحان عبدی و دیگران بودند که راهی برای یاری امام حسین (علیه السلام) نداشتند، چون زندانی و در غل و زنجیر بودند، یک روز به آنان غذا می دادند و روز دیگر آنان را گرسنه نگه می گذاشتند. پس از اینکه شایعه هلاکت یزید به کوفه رسید و ابن زیاد در بصره بود، شیعیان به خانه آن ملعون حمله برده، اموال آن را برداشتند و غلامانش را به قتل رساندند و در زندان را شکسته و چهار هزار و پانصد نفر از جمله افراد مزبور را آزاد کردند و تصمیم به انتقام خون امام حسین (علیه السلام) گرفتند.
منبعِ مامقانی در نقل این واقعه معلوم نیست، علاوه براین اگر دستگیری افراد بعد از نامه نگاری است، چرا عده ای از شیعیان نظیر حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه که در قیام مسلم بن عقیل شرکت جستند، به زندان نیفتادند. به نظر می رسد، طرح ادعای زندانی شدن سران شیعه برای توجیه غیبت و علل عدم همکاری سلیمان با مسلم باشد که ناموفق بوده است، چرا که اگر اینان به تعداد دوازده هزار نفر و یا چهار هزار و پانصد نفر در حبس و مشقت بودند، برای عدم حضورشان در وقایع بعدی دلیل قانع کننده وجود داشته است و نیازی به توبه و پشیمانی نیست، زیرا با معذوریت در این وقایع حضور نداشته اند. در حالی که بنا بر تصریح منابع، سلیمان و یارانش در سال 65ق قیام خود را با نامتوابین علنی کردند و به خونخواهی امام حسین (علیه السلام) برخاستند. از دیگر سو ابن زیاد در آغاز ورودش به کوفه، از قدرت زیادی برخوردار نبوده بلکه قدرت عمومی با مسلم و جریان او بود، همانگونه که در محاصره دارالاماره کوفه گذشت که به همراه بیست نفر و اندی در قصر باقی ماند.
در چنین فضایی شیعیان به راحتی می توانستند دست به قیام بزنند نه اینکه منتظر دستگیری و زندانی شدن باشند، آن هم با این تعداد زیاد، مگر اینکه گسستگی اجتماعی شیعیان و عدم اتحاد آنها مطرح شود که در این صورت این اشکال مرتفع می شود. به نظر می رسد در تحلیل چرایی عدم حضور سلیمان بن صرد خزاعی در واقعه مسلم بن عقیل و رخداد کربلا باید میان خصوصیات شخصی سلیمان و موقعیت اجتماعی کوفه بعد از قیام مسلم بن عقیل و شکست او، جمع بندی انجام گیرد.
ابن سعد (1414: 4/219)، سلیمان را بسیار شکاک و بطیءالنفس وصف کرده
است. شکاک بودن سلیمان در منابع دیگر نیز ذکر شده است. شرکت نکردن در جنگ جمل و احتیاط کردن در جایی که به زعم آنها جنگ همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، همچنین در تحلیل گفتمان سلیمان و سخنرانی او در دعوت از امام حسین (علیه السلام) و بدبینی او نسبت به مردم کوفه از جمله این قرائن است. مختار بن ابی عبید ثقفی، سلیمان را فاقد دانش نظامی و فهم سیاسی می دانست (بلاذری، بی تا: 6/367) و بر این باور بود که او ساده لوح و زود باور است. از لحاظ روحی در این گونه افراد، خصیصه ترس از جان بیشتر نمود دارد همانگونه که ابن جوزی (1427: 255) درباره سلیمان گزارش داده است.در این میان خوئی (1413: 9/283) درصدد دفاع از سلیمان برآمده و نقل های ضعیف را به دلیل وجود راویانی که وثاقت آنها ثابت نشده، نمی پذیرد و با استناد به سخنان فضل بن شاذان وثاقت و جلالت او را ثابت می کند. در حالی که نقل فضل بن شاذان در کتاب اختیار معرفه الرجال که مورد استناد خوئی قرار گرفته است (طوسی، 1424: 69) بدون سند است و دقیقا مشخص نیست که با چه واسطه ای از فضل بن شاذان نقل شده است. علاوه براین از لحاظ روشی، اگر روایات مذمت و نقل هایی که در سرزنش برخی از روایات و اصحاب ائمه (علیهم السلام) در میان منابع نقل شده است، به دلیل ضعف در طریق تضعیف می شود، چرا روایت ستایش و نقل هایی که در فضیلت و جلالت آنها نقل شده، مورد واکاوی سندی قرار نمی گیرد؟
خصوصیات فردی و دیر تصمیم گرفتن سلیمان در وقایع، موجب شد تا در واقعه مسلم تصمیم بر یاری او نگیرد و جزو قائدین باشد. البته یک احتمال دیگر نیز وجود دارد،(1)و آن اینکه سلیمان در آغاز امر با مسلم بیعت کرد اما هنگامی که کار مسلم به قیام و نبرد کشیده شد، گوشه گیری را انتخاب کرد و وارد این نزاع نشد. با شکست مسلم بن عقیل و شهادت وی، کوفه در دستان ابن زیاد افتاد. گزارش های متعددی درباره ایجاد موانع از سوی عبیدالله بن زیاد برای ملحق شدن مردم کوفه به امام حسین (علیه السلام) در منابع
1) . هر چند در میان منابع دلیلی برای آن وجود ندارد.
وجود دارد. عبیدالله بن زیاد، بزرگان قوم را تهدید کرد که اگر خبری از او مخفی کنند، مجازاتشان اعدام خواهد بود و مردم را هشدار داد که هرکس مظنون به پشتیبانی از حسین بن علی (علیه السلام) باشد، بدون محاکمه به دار آویخته و خانه و اموالش نیز سوزانده ومصادره می شود (طبری، 1408: 5/359؛ مفید، 1413: 2/44). وی همچنین با گماردن جاسوس از ورود و خروج افراد مظنون جلوگیری کرد (دینوری، 1421: 359) و مردم را به شدت زیر نظر گرفته بود (طبری، 1408: 5/359). با این اوصاف، تردیدهای درونی سلیمان و یاری نرساندن مسلم از جانب او و سخت شدن شرایط کوفه از سوی حاکمیت، کار را به آنجا کشاند که سلیمان بن صرد نتواند در واقعه کربلا به نقش آفرینی دست بزند و بعد از واقعه کربلا در قالب توابین نام خود را در تاریخ زنده نگه داشت.
درباره افراد دیگری که از بزرگان و مشاهیر شیعیان کوفه به شمار می آمدند و در قیام مسلم شرکت کردند اما در پایان اطلاعی از نوع عملکرد آنها وجود ندارد و بعدها جزو شهدای کربلا بودند، می توان این تحلیل را ارائه داد که سپاهیان مسلم بن عقیل از درب شمالی قصر، آن را احاطه کرده بودند به گونه ای که در رحبه بزرگ و فضای خالی وسیعی که بازار در آن قرار داشت، حضور داشتند و از طرف درب شرقی نیز به مسجد کوفه راه داشتند. کثرت لشکریان در آغاز و همچنین جنگ روانی عبیدالله بن زیاد، در کنار درگیری هایی که میان نیروهای مسلم بن عقیل با عبیدالله بن زیاد به وجود آمد، سبب شد تا میان لشکریان فاصله به وجود آید. بنابراین این احتمال مطرح می شود که در بحبوبه جنگ و درگیری میان فرماندهان سپاه مسلم و افراد سرشناس سپاه او فاصله افتاده باشد و حبیب بن مظاهر، ابوثمامه صیداوی و مسلم بن عوسجه نیز از احوال مسلم بن عقیل بی اطلاع باشند. در نتیجه از طریق دهلیزهایی که در مسجد کوفه قرار داشت خود را مخفی کرده و آمادهحرکت به سمت کربلا شدند؛ چرا که بنابر گزارش طبری (1408: 5/47) تا قبل از حکومت زیاد بن ابیه بر کوفه، مسجد فاقد دهلیز بود اما زیاد دستور ساختن سه دهلیز را در سه سمت مسجد صادر کرد که از داخل صحن مسجد، دیر هند
و دروازه جسر و از طریق پل و قایق های رود فرات دیده می شدند.
ابومخفف بر این عقیده بود که دیر هندی در شمال شرقی و دقیقا در نزدیکی پل قرار داشته است (همان، 6/22). احتمالا این افراد از همین جهت و از طریق پل و رودخانه فرات فرار کرده و مخفی شده اند. درباره ابوثمامه صیداوی نقل شده که با فراری شدن افراد تحت فرمانش به قبیله خود رفت و مدتی در بین ایشان پنهانی زیست (همان، 5/369). بنابراین محدوده ورود نیروهای مسلم بن عقیل در جهت شمال قصر و شرق مسجد و وجود دهلیزها در شمال شرقی مسجد همگی این احتمال را تقویت می کند که جنگ و نبرد به کوچه ها و معابر کوفه کشیده شده و همین امر فاصله و شکاف ایجاد کرده است. در نتیجه با فراری شدن نیروها و قدرت گرفتن نیروهای تحت امر عبیدالله بن زیاد تنها راه فرار و مخفی شدن از طریق همین دهلیزهای مسجد بوده است.
قبیله مذحج که هانی بن عروه بزرگ آنها به شمار می آمد، دارای هفده طایفه شناخته شده بود که همگی در کوفه زندگی می کردند (ابن حزم، 1430: 476). طایفه نخع جزو قبیله مذحج بود. در گزارش های تاریخی حرکت مثبتی از این طایفه، نسبت به دستگیری زعیم آنها هانی مشاهده نمی شود و در این بین، نقش ابراهیم بن مالک اشتر که به خاطر رشادت خودش و نام آوری پدرش درکوفه شناخته می شد نیز در قیام مسلم بن عقیل و رخداد عاشورا در هاله ای از ابهام قرار دارد؟
شاکر حسین (98) در تحلیل چرایی عدم حضور ابراهیم، بر این دیدگاه متمایل شده که وی در وقایع قبل از قیام مختار، کم سن و سال بوده و همین عامل مهمی است که ردپایی از او در گزارش های تاریخی وجود نداشته باشد. احتمالا مراد شاکر حسین، روایت ابومخفف است که طبری (1408: 6/15) نقل کرده است: «مختار ثقفی برای بدست آوردن پیروزی به ابراهیم نیاز داشت، زیرا یارانش به وی گفته بودند که ابراهیم جوان دلاور و نیرومند و فرزند مرد بزرگ و بلند آوزه ای است و عشیره توانمند و پرشماری دارد». از دیگر سو، در گزارش نصر بن مزاحم (متوفای212، 1404: 441) آمده است که در
جنگ صفین به همراه مالک اشتر می جنگیده است و در جای دیگری نقل می کند که ابراهیم از حضور خود نزد امیرالمومنین (علیه السلام) خبر می دهد که امر فرمود تا مالک که درون سپاه معاویه رخنه کرده بود، بازگردد و نیز واقعه قرآن به نیزه کردن شامیان را روایت می کند (همان، 490).
این گزارش ها می تواند تحلیل شاکر حسین را مبنی بر جوان بودن ابراهیم در هنگام قیام مختار مورد تردید قرار دهد. در تحلیل عدم حضور ابراهیم در قیام مسلم و وقایع بعدی آن، دو نظر وجود دارد؛ آنکه در صورت عدم پذیرش گزارش نصر بن مزاحم و تضعیف آن، احتمال مطرح شده از سوی شاکر حسین و کوچکی سن ابراهیم تقویت پیدا می کند، اما بنابر پذیرش گزارش نصر بن مزاحم، دو سؤال مهم ایجاد می شود: اول آنکه چرا در گزارش طبری، یاران مختار، ابراهیم را جوان دلاور دانسته اند؟ و دیگر آنکه مفقود بودن ابراهیم درسال 60 و 61ق که در این برهه تاریخی مردی جا افتاده و برومند بوده و زعامت قوم خودش را بر عهده داشته است، چه دلیلی داشته است؟
در پاسخ به سؤال اول می توان گفت احتمالا مراد از جوان در میان یاران مختار، این است که ابراهیم نسبت به مختار و اطرافیان از سن کمتری برخوردار بوده و قدرت جسمانی بیشتری دارد؛ چرا که مختار به هنگام شهادت، 67 سال داشته است. منابع تاریخی در پاسخ به سؤال دوم یعنی مفقود بودن ابراهیم در وقایع مهم کوفه سکوت کرده اند و غیبت ابراهیم در هاله ای از ابهام قرار دارد. بعدها در واقعه قیام مختار شواهدی وجود دارد که او به دنبال رهبری و سروری قیام بوده است. ابراهیم در آغاز دعوت مختار، رهبری او را نپذیرفت و اعلام کرد تنها در صورتی آنها را همراهی می کند که خود رهبری قیام را برعهده داشته باشد (ابن مسکویه، 1407: 2/122). ابراهیم حتی در ادامه همراهی خود با مختار، آنچنان به رهبری مختار معتقد نبود. در آغاز قیام هنگامی که یارانش از سیاست و کیاست مختار تعریف می کردند، او با تشکیک در آن گفت: من مطمئن نیستم که به نتیجه برسیم (ابن اعثم، 1411: 6/104).
ابراهیم بعد از کشته شدن مختار، با مصعب بن زبیر بیعت کرد و در زمره نزدیکان و افراد برجسته و مورد اعتماد او قرار گرفت (دینوری، 1421: 309). در نبود مصعب که برای
جنگ با مروانیان به بصره رفته بود، برای مدتی حاکم کوفه شد (ابن اعثم، 1411: 6/256)، در جنگ با ازارقه، جانشین مهلب بن ابی صفره شد (بلاذری، بی تا:5/331) و حکومت بر موصل، جزیره، آذربایجان و مناطق وابسته به آن را از طرف زبیریان پذیرفت (همان، 231-237). باتوجه به موارد گفته شده به نظر می رسد، ابراهیم همانند بسیاری از سیاستمداران وزعمای قوم، در وقایع مختلف به فراخور مصلحت و دوراندیشی که داشته، تصمیم می گرفته است. گاهی لازمه این سیاست، دراز کردن دست دوستی به دشمنان خود نیز بوده است اما از چرایی عدم حضور او در واقعه قیام مسلم و رخداد کربلا اطلاعی در دست نیست.
پژوهش حاضر عدم حضور بزرگان کوفه در قیام مسلم بن عقیل را مورد بررسی قرار داده است. رهیافت های به دست آمده از این قرار است: 1. در آغاز، مختار در سپاه مسلم بن عقیل بوده و مأموریت مراقبت از خانه عمرو بن حریث را بر عهده داشته است، اما با نیرنگ ابن زیاد و فاصله افتادن میان نیروهای مسلم، مختار خارج از کوفه مخفی می شود تا اوضاع کوفه آرام گردد؛ 2. خصوصیات فردی و روانی سلیمان بن صرد خزاعی موجب شد تا با دیده شک به قیام مسلم بن عقیل بنگرد و بعد از شکست قیام و قدرت گرفت ابن زیاد در دام سیاست های او گرفتار شود؛ 3. پیرامون غیبت حبیب بن مظاهر، ابوثمامه صیداوی و مسلم بن عوسجه باید گفت که در بحبوبه جنگ و درگیری، میان مسلم و افراد سرشناس سپاهش فاصله افتاد است و بعد از آن این سه تن از احوال مسلم بن عقیل بی اطلاع شدند و تنها راه نجات را فرار از دهلیزهای مسجد کوفه دانسته و خود را به شط رساندند؛ 4. ابراهیم بن مالک اشتر نخعی دقیقا همانند یک سیاستمدار رفتار می کرده و به مقتضای شرایط و تغییر اوضاع، استراتژی او نیز برای مقابله با آن تغییر می کرده است.
ابن اثیر، علی بن محمد (1425ق)، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، چاپ اول،_ بیروت،
بی جا.
_ ابن اعثم، ابومحمد احمد (1411ق)، الفتوح، بیروت، دارالاضواء.
_ ابن جوزی، شمس الدین بن فرغلی (1427ق)، تذکره الخواص، چاپ اول، قم، نشر ذوی القربی.
_ ابن حزم، علی بن احمد بن سعید (1430ق)، جمهره انساب العرب، تحقیق عبدالمنعم خلیل ابراهیم، چاپ پنجم، بیروت، دارالکتب العلمیه.
_ ابن سعد، محمد بن سعد (1414ق)، الطبقات الکبری، چاپ پنجم، بیروت، مکتبه الصدیق.
_ ابن شهر آشوب، محمد بن علی (1427ق)، المناقب آل ابی طالب، تحقیق دکتر یوسف البقاعی، چاپ دوم، قم، نشر ذوی القربی.
_ ابن قتیبه دینوری (بی تا)، الامامه و السیاسه، تحقیق شیری، قم، نشر امیر.
_ ابن کثیر، ابوالفدا اسماعیل (1413ق)، البدایه و النهایه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی.
_ ابن مسکویه (1407ق)، تجارب الامم و تعاقب الهمم، تهران، نشر سروش.
_ اردبیلی، محمد بن علی (1428ق)، جامع الرواه و ازاحه الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، چاپ دوم، قم، نشر کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی.
_ براقی، سید حسین ( 1388ش)، تاریخ کوفه، ترجمه سعید راد رحیمی، مشهد، آستان قدس رضوی.
_ بلاذری، احمد بن یحیی (بی تا)، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دارالفکر.
جعیط، هاشم (1393ش)، کوفه پیدایش شهر اسلامی، ترجمه ابوالحسن_ سروقد مقدم، چاپ دوم، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی.
_ خوئی، ابوالقاسم (1413ق)، معجم الرجال الحدیث، چاپ پنجم، قم، بی جا.
_ دینوری، احمد بن داود (1421ق)، اخبارالطوال، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه.
_ شاکر حسین، خلیل (1384ش)، فصلنامه تاریخ اسلام، سال پنجم، شماره 18.
_ شوشتری، محمدتقی (1418ق)، قاموس الرجال، چاپ سوم، قم، نشر اسلامی.
_ طبری، محمدبن جریر ( 1408ق)، تاریخ الرسل و الملوک، بیروت، نشر دار الکتب العلمیه.
_ طوسی، محمد بن حسن (1424ق)، اختیار معرفه الرجال، چاپ چهارم، تهران، نشر علامه مصطفوی.
_ مامقانی، عبدالله (بی تا)، تنقیح المقال، نجف اشرف، چاپ المرتضویه.
_ مظفر، محمدحسین (1392ش)، تاریخ شیعه، تهران، نشر دفتر فرهنگ اسلامی.
_ مفید، محمد بن محمد بن نعمان (1413ق)، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، تحقیق موسسه آل البیت (علیهم السلام)، قم، نشر فرهنگ اسلامی.
_ نصر بن مزاحم (1404ق)، وقعه الصفین، تحقیق عبدالسلام هارون، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی.
_ نمازی شاهرودی، علی (1426ق)، مستدرکات علم الرجال الحدیث، چاپ اول، قم، موسسه النشر الاسلامی.
مهدی میرزایی(1)فاطمه حسین زاده(2)عباس عامری پور(3)
تاریخ دریافت: 22/12/1401 تاریخ پذیرش: 30/02/1402
چکیده
با توجه به گسترش تهاجم و تبلیغات منفی دشمنان در قالب جنگ نرم دنیای غرب علیه نسل نوجوان که بارها از سوی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در قالب شبیخون فرهنگی دشمن گوشزد شده است، مفهوم اربعین حسینی، فرصتی گران بها برای افزایش مهارت های ارتباطی، تعاملات فرهنگی، کسب تجربه زیست مؤمنانه و اخوت ایمانی است. بر این اساس اربعین حسینی می تواند زمینه ساز حکومت مهدوی بر مبنای زندگی توحیدی، خادمیت، زائریت، استقامت، مدارا، گذشت، ایثار، انتظار وزیست موحدانه در برابر جبهه غیر دینی و مادی غرب و دنیای استکبار باشد. در این پژوهش مشخص شد که روش های
تربیتی مانند مشاهده و تقلید، تکرار و تمرین، خطابه، آموزش به شیوه نمایش و غیرمستقیم در نهادینه کردن فرهنگ اربعین حسینی مؤثر بوده است.
کلیدواژه ها: تربیت اسلامی، عاشورا، فرهنگ اربعین حسینی، مکتب امام حسین (علیه السلام).
قیام امام حسین (علیه السلام) حادثه عظیمی در تاریخ اسلام بوده است و نقش تعیین کننده ای در سعادت مسلمان ها و روشن شدن راه هدایت مردم و شیعیان داشته است. بزرگداشت، بازسازی و یادآوری این حادثه و نیز انتقال و نهادینه کردن آن، موجب می شود تا بتوانیم از برکات و پیام های آن در جامعه و خانواده های امروزی به ویژه نسل جوان استفاده کنیم. دین مبین اسلام مهمترین رکن تأثیرگذاری و الگوبرداری در زمینه ارزش های انسانی و الهی را خانواده می داند و در این رابطه بدون تردید یکی از مهمترین ارزش های دینی _ عبادی و فرهنگی تاریخ شیعه، فرهنگ اربعین حسینی(1)است.
حوادث گذشته هر جامعه می تواند در سرنوشت و آینده آن آثار عظیمی داشته باشد. تجدید آن خاطره ها در واقع نوعی بازنگری و بازسازی حادثه است تا مردم از آن استفاده کنند. اگر حادثه مفیدی بوده است و در جای خود منشأ آثار و برکاتی به شمار می رفته است، بازنگری و بازسازی آن نیز می تواند مراتبی از آن برکات را داشته باشد. علاوه براین، در همه جوامع انسانی مرسوم است که به نوعی، از حوادث گذشته خود یاد می کنند؛ آنها را بزرگ شمرده و بهآنها احترام می گذارند. خواه مربوط به اشخاصی باشد که در پیشرفت جامعه خود مؤثر بوده اند نظیر دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به کسانی باشد که از جنبه سیاسی، دینی و اجتماعی، در رهایی ملت خود نقش مؤثری داشته اند و قهرمان ملی بوده اند. همه عقلای عالم برای این گونه شخصیت ها آیین های بزرگداشتی را منظور می کنند. این کار بر اساس یکی از مقدس ترین خواسته های فطری است که خدا در نهاد
1) . Culture of Arbaeen Hosseini
همه انسان ها قرار داده است و از آن به «حس حق شناسی» تعبیر می شود. لذا این خواسته فطری همه انسان ها است که در برابر کسانی که به آنها خدمت کرده اند حق شناسی و شکرگزاری کنند. افزون بر اینکه یاد آن خاطره ها، در صورتی که در سعادت جامعه تأثیر داشته باشد، می تواند عامل مؤثر دیگری را در زبان بیان خاطره ها بیافریند. در این صورت، گویا خود آن حادثه تجدید می شود.
پیاده روی اربعین حسینی دارای ابعاد تربیتی مختلفی در بُعد فردی، خانوادگی و اجتماعی است. در بعد فردی می توان به بصیرت افزایی، افزایش عزت نفس، الگوپذیری، تفکر و خودسازی معنوی اشاره کرد. در بعد خانوادگی دربرگیرنده همگرایی نسل ها و اصلاح الگوی مصرف بوده و در بعد اجتماعی نیز شامل هویت دینی و جمعی، بهداشت روانی و اعتماد اجتماعی است (تاج بخش، 1399: 49).
یکی از عواملی که به حفظ بنیان و کارکرد خانواده در مقابل امواجی که کانون این نهاد انسان ساز را مورد تهاجم قرار داده است می تواند کمک کند، استمداد جُستن از الگوهای زیست دین مدارانه است که یکی از این الگوهای زیست خانوادگی مومنانه، حضور در مراسم، زیارت و پیاده روی اربعینحسینی است که نمودی از عقلانیت تمدن ساز، ایجاد پویایی و حیات مبتنی بر محبت، اتصال به حقیقت ذکر الله و هماهنگی عناصر مختلف خانوادگی را دربردارد (غیاثی فتح آبادی، 1396: 239).
تربیت یکی از مباحث مورد توجه ادیان و مکاتب مختلف در طول قرون و اعصار بوده است. یکی از مهمترین ابعاد تربیت، بعد تربیت فرهنگی است که بهترین دوران آن، دوران کودکی و نوجوانی است. تربیت فرهنگی در حوزه های بینشی، گرایشی و رفتاری است که فعالیت های فرهنگی مدارس بر تربیت دانش آموزان اثرات مثبتی دارد و باید در این بین به روش های تربیتی موثر، توجه کرد (اسماعیلی و همکاران، 1400: 107). مهمترین مبانی، اصول و روش های تربیتی در مکتب ائمه اطهار و به ویژه امام حسین (علیه السلام) مباحث این بخش را شامل می شود.
الف) بندگی و خداجویی مطلق انسان: این مبنا از اصولی همچون ایمان عمیق به خدا، تقوا و پارسایی تشکیل شده و روش هایی نظیر مراقبه و محاسبه نفس در قالب بازخورد اصلاحی، توکل به خدا و پرهیز از گناهان را در بر می گیرد.
ب) عقلانیت و اندیشه ورزی انسان: از اصولی نظیر اعتدال و میانه روی، بصیرت و تفکر منطقی و اصل تذکر و همچنین از روش هایی همچون عبرت آموزی و بهره گیری از تجربیات گذشته، امر به معروف و نهی از منکر، انذار و تبشیر، یادآوری نعمات الهی و روش اصلاح، نظارت و خود ارزیابی اندیشه و تفکر تشکیل شده است.ج) کرامت و تکریم انسان: این مبنا اصلی به نام عزتمداری و شرافتمندی را دربردارد که از روش هایی مانند دوری از ذلت پذیری و خواری، ایثار و از خود گذشتگی، آزادگی از قید و بند دنیوی، عیب پوشی، تکریم شخصیت و پاکدامنی تشکیل شده است.
د) ضعف انسان: اصل سعه صدر و روش هایی نظیر انعطاف پذیری و صبر در استقامت در شکیبایی بر محنت ها و مصیبت ها و همچنین اصل مسامحت که خود از روش های، مرحله ای (تدریجی) و تجدید تکالیف و توجه به میزان و سطح توانایی های فردی تشکیل می شود، در این مبنا قابل مشاهده است.
ه) هدایت پذیری انسان: این مبنا، دو اصل تعلیم و تبلیغ و ارشاد را دربرگرفته است. اصل تعلیم خود از روش هایی همچون اسوه پذیری و الگوبرداری رفتاری، آزادی در انتخاب، پاسخگویی به پرسش ها و ابهامات و در نهایت تأثیرپذیری از محیط تشکیل شده است. اصل تبلیغ و ارشاد نیز روش هایی مانند مباحثه، مناظره و پند و موعظه را شامل می شود.
و) جذبه، حُسن و احسان: اصل فضل شامل روش های بخشش و عطا، تشویق و ترغیب و روش محبت و عطوفت؛ اصل تواضع و فروتنی حاوی روش خوش خلقی؛ اصل آراستگی شامل روش آراستگی ظاهری و روش تزئین کلام؛ سه اصل اساسی در این مبنا هستند.
با توجه به مبانی، اصول و روش های تربیتی استخراج شده از دیدگاه و اندیشه های تربیتی ائمه اطهار (علیهم السلام) و به ویژه امام حسین (علیه السلام)، می توان گفت موارد ذکر شده، بهترین مبنا
و اصول و روش هایی هستند که می توانند ارزش ها و اعتقادات دینی و به طور کلی فرهنگ دینی همچون فرهنگ اربعین حسینی را بهنوجوانان انتقال دهند و نهادینه شوند.
امروزه کشورهای غربی در تلاش اند تا زبان و فرهنگ اجتماعی خود را به کشورهای در حال توسعه به ویژه کشورهای اسلامی منتقل کنند و آنها را در معرض هجوم فرهنگی قرار دهند. نفوذ فرهنگ ها موجب تضعیف و کمرنگ شدن هویت ملی و ارزش های فرهنگی و دینی طرفین می شود.
یکی از مهمترین و اصیل ترین ارزش های کشورهای اسلامی نظیر ایران، فرهنگ اربعین حسینی و زنده نگه داشتن واقعه عاشورا به عنوان یک میراث معنوی است. زیارت اربعین(1)و پیاده روی اربعین(2)به عنوان یک اعتقاد و فرهنگ غنی شیعی، سرشار از درس های گوناگون برای مردم و به خصوص خانواده ها است.
آیین اجتماعی اربعین، تبلوری از آداب، فرهنگ و تاریخ تشیع به شمار می رود. این آیین شیعی، برآمده از محبتی به سیدالشهداء (علیه السلام) است که همبستگی اجتماعی و بنیاد دینی را شکل می دهد. اربعین، تجمع خودجوش و مردمی است که آثاری همچون انسجام درون دینی و برون دینی، انتقال و نهادینه سازی مؤلفه های ارزشی قیام حسینی به دیگر ادیان، تغییر در سبک زندگی کنشگران اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و خانوادگی، تقویت باور و یاد خداوند، ارائه نمونه ای عینی از سبک زندگی مهدوی بر پایه انتظار، میل به ایثار و فداکاری و ارائه چهره واقعی از شیعه به دنیا دارد (فتح الله نژاد زنگی آبادی، 1397: 46).
اربعین یادآور فرهنگ مقاومت و پایداری، ذلت ناپذیری، شجاعت، ایثار وفداکاری، حق طلبی، صبر، رضا، تسلیم، شوق، اخلاص، یقین، اطمینان نفس، امر به معروف و نهی از منکر، ظلم ستیزی، دفاع از دین و شرف و برملا کردن چهره واقعی ستمکاران است (مجیدی،1390: 59). فرهنگ اربعین حسینی اگر بر اساس مستندات تاریخی شیعه و به
دور از تعصبات و بدفهمی ها در محیط خانواده و با روش های مناسب به نوجوانان منتقل و نهادینه شود، به عنوان دژی محکم در مقابل تهاجمات و انحرافات و پشتوانه محکمی برای شیعه قلمداد می شود.
ریشه های زیارت اربعین حسینی را باید در جنبش و عشق به امام حسین (علیه السلام)، تداوم و تقویت فرهنگ حسینی، ارتباط اربعین با احساسات مردمی، کسب تجارب زیسته خوش آیند مردم در زیارت اربعین، حفظ و انسجام مداوم این آیین در نزد مردم و ارادت به خاندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در بین خانواده ها جستجو کرد (مجتبی حسین(1)، 2018: 17). ابعادِ اهمیت فرهنگ سازی و نهادینه کردن مفاهیم فرهنگ اربعین حسینی برای نوجوانان به شرح زیر است:
_ تأکید مذهب شیعه و روایات متعدد و معتبر و همچنین تأکید بزرگان و شخصیت های اسلامی و انقلابی در مورد جایگاه، اهمیت و ارزش فرهنگ اربعین حسینی.
_ برخورداری نوجوانان از ضمیر پاک و منزه و گرایش اثرپذیرتر در دریافت و پذیرش فرهنگ اربعین حسینی و ارزش های اعتقادی-مذهبی حاکم بر خانواده ها.
_ ریشه داشتن ذهنیت خانواده ها و نوجوانان در پذیرش عقاید دینی ومذهبی و فرهنگ غنی اسلامی - شیعی و انقلابی در مقابله با ارزش های غیر الهی، غیر اسلامی و غیر انقلابی فرهنگ مادی دنیای غرب.
_ اهمیت فرهنگ اربعین قیام حسینی به عنوان نماد ولایت پذیری و ولایت مداری و همچنین ایثار و فداکاری و دفاع از حق و راستی در مقابل باطل و زنده نگه داشتن ارزش ها و اعتقادات ائمه اطهار (علیهم السلام) در جامعه.
_ افزایش حجم فشارها و تبلیغات منفی دنیای استکبار و دشمنان علیه ارزش های انقلابی، اسلامی، اعتقادی و دینی خانواده ها و نسل نوجوان به ویژه شیعیان در سراسر جهان.
_ اهمیت و جایگاه خانواده به عنوان اولین و مهمترین نهاد دینی، تربیتی، اجتماعی و
1) . Mojtaba Hasein, U
فرهنگی تأثیرگذار در فرهنگ پذیری و درونی نمودن ارزش های اسلامی، انقلابی، اعتقادی و دینی شیعی مانند فرهنگ اربعین حسینی در نوجوانان.
بازشناسی فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام)، ارتقاء فرهنگ ایثار و فداکاری، نظم و انسجام دینی، تحکیم همبستگی، اتحاد و همگرایی اجتماعی و صیانت از سرمایه اجتماعی از مهمترین پیام های پیاده روی اربعین به عنوان یک رسانه اجتماعی است (غفاری هشجین و محمدی خانقاهی(1)، 2019: 933).
اربعین حسینی در درون خود پیام های فراوانی در ابعاد مختلفی دارد و از اهمیت فراوانی برخوردار است: 1- بُعد معرفتی فرهنگ اربعین، ارتباط با خداوند، اندیشه ها و ایده های الهی و کسب رضایت خداوند و شناختمقدرات او است. به عبارتی دیگر ثمره حقیقی معرفت، محبت و اطاعت الهی است که به معنی اخص، عصاره نهضت سید الشهداء (علیه السلام) می باشد. 2- بُعد عرفانی فرهنگ اربعین، راه و رسم سلوک خدا پسندانه و منطبق با خط انبیاء و اولیاء را بیان می کند و خط بطلانی بر عرفان صوفی منشانه و دور بودن از صحنه حق و باطل و عمل به تکلیف اجتماعی است. چنین عشقی فنای فی الله را در پی دارد و این فنا و جذبه سبب می شود که جز ذات احدی و جز رضای خالق، چیزی را به حساب نیاورد و از هر چه که مانع این وصال می شود، بگذرد. گذشتن از همه چیز برای خداوند یکی از جلوه های عشق عرفانی و فدا کردن جسم برای تعالی جان (روح) جلوه دیگر آن است. 3- فرهنگ اربعین حسینی در بُعد هدایتی، هدایت راستین و راه روشن است. هدایتی به راه حقیقی که همان دفاع از جبهه حق در مقابل جبهه باطل و قیام برای خداوند و زنده نگه داشتن دین خداوند و رسول او و همچنین امر به معروف و نهی از منکر است. 4- در بُعد عبادی، زنده نگه داشتن یاد و خاطره قیام سالار شهیدان و یاران باوفایش در مقابل کفار و ملحدان جبار و حکومت فاسد امویان، در نزد خداوند دارای اجر و پاداش زیادی است و چنانکه می دانیم امام حسین (علیه السلام) سید شباب اهل
1) . Ghaffari Hashjin, Z & Mohammadi Khanghahi, M
بهشت بوده و گریه بر ایشان، گریه در راه خدا و زنده نگه داشتن حق و حقیقت و اسلام واقعی و میراث نبوی یعنی ولایت اهل بیت و ائمه اطهار (علیهم السلام) است (همت بناری، 1379: 7).
مراحل نهادینه کردن فرهنگ زیست بوم اربعین حسینی از این قرار است:
شرکت در مراسمات اربعین حسینی: این مرحله، مرحله ظاهری فرهنگ اربعین است و اشاره به شرکت در مراسمات، عزاداری، زیارت و پیاده رویاربعین دارد.
توجه به معانی، درک و فهم پیام های فرهنگ اربعین حسینی: شرکت در مراسمات و عزاداری نظیر زیارت و پیاده روی اربعین باید با توجه به معانی و تدبر در این واقعه عظیم تاریخی باشد و نوجوانان پیام های ضمنی و آشکار واقعه محرم و عاشورا را درک و فهم باطنی کنند.
عمل به فرهنگ اربعین حسینی: در این مرحله علاوه بر درک مفاهیم و معانی فرهنگ حسینی باید به آن در جامعه عمل کرد و زندگی عاشورایی را برگزید و آن را درونی کرد. در این مرحله در صورت عمل به دستورات الهی در قالب پیام های ضمنی و آشکار فرهنگ حسینی، آثار و فواید آن همواره در سلامت روحی و روانی و نیز گسترش وظایف دینی نظیر امر به معروف و نهی از منکر، ظلم ستیزی، دوری از ذلت پذیری و خواری، دفاع از آرمان ها و ارزش های دینی و اسلامی، دفاع از مظلومان، شجاعت و فداکاری در راه دین و اسلام، ولایت پذیری و ولایت مداری، وفاداری، حق طلبی و حقیقت خواهی، آزادگی، صبر و پایداری بر مشکلات و مصیبت ها در راه سرافرازی دین، عزتمداری و شرافتمندی، بصیرت و آگاه سازی از اهداف شوم دشمنان، دشمن شناسی، برملاسازی نقشه ها و چهره واقعی دشمن و در نهایت قرب به حق مورد تأکید قرار گرفته است.
برای رسیدن به اهداف اسلامی و شیعی از جمله فرهنگ سازی، فرهنگ غنی و متعالی اربعین حسینی، شیوه های آموزشی و تربیتی متنوعی است که هر کدام شرایط و ضوابط خود را دارد. روش های تربیتی فرهنگ سازی اربعینحسینی از این قرار است:
1- آموزش به شیوه مشاهده و تقلید: مشاهده رفتار به صورت مستقیم و بدون واسطه و تقلید از آن، قدرت اثرگذاری و ماندگاری بیشتری در ذهن مخاطبان دارد. دین اسلام بر آموزش مطالب و ارزش های دینی از جمله مراسمات مربوط به اربعین مانند پیاده روی و زیارت، با استفاده از مشاهده رفتار و تقلید از آن تأکید کرده است.
2- آموزش به شیوه تکرار و تمرین: برای نشان دادن اهمیت موضوع و هضم آن در ذهن مخاطب، تکرار و تمرین، اهمیت دارد. این مسأله به سبب یادآوری مطالب آموزش داده شده مربوط به فرهنگ اربعین از اهمیت فراوانی برخوردار است.
3- آموزش خطابه ای: پیامبر دین اسلام (علیهم السلام)، امامان معصوم (علیهم السلام) و بزرگان مذهب شیعه، در اجرای روش های تربیتی خود، در مناسبت ها و شرایط گوناگون از خطابه های جذاب و دلنشین با زبانی لطیف و گویا استفاده می کردند. فن خطابه می تواند ابعاد فرهنگ اربعین حسینی را به شیوه مطلوب و آسان در مخاطبان نهادینه کند.
4- آموزش به شیوه نمایش خود عمل: دین اسلام علاوه بر آموزش نظری از آموزش های عملی به صورت انجام دادن خود عمل (هدف) نیز استفاده می کرد. این شیوه در تحقق اهداف آموزشی و تربیتی و رسیدن سریع به حصول نتایج، بسیار مؤثر است.
5- آموزش به شیوه غیرمستقیم: برخلاف روش مستقیم در امور دینی و عبادیکه گاهی از طرف مخاطبان قابل پذیرش نیست و سرپیچی صورت می گیرد، روش غیرمستقیم به شیوه کنایه ای، شعر، تعزیه، خطاطی، نقاشی، کتابخوانی، سرود، صنایع دستی و سایر موارد، برای نهادینه کردن فرهنگ اربعین حسینی، بسیار سودمند است.
مقوله تربیت و تهذیب نفس، از غنی ترین مفاهیمی است که در فرهنگ دینی ما متجلی است. ارباب فضیلت و صاحبان کرامت در سیره علمی و عملی خود به اثبات رسانده اند که حیات انسانی در سایه ارزش های تربیتی مقدور است و انسان با ارزش های تربیتی و اخلاقی از حیات بدوی به حیات طیبه و ابدی گام برمی دارد. در جلوه های تربیتی فرهنگ عاشورای حسینی می توان به رکن آزادگی و عزت مداری بر محورهای تربیت اخلاقی، جمعی و سیاسی اشاره کرد (امیری و محمد شفیعی، 1393: 109).
خانواده، اولین و مهمترین نهاد تربیتی، اجتماعی و فرهنگی در همه جوامع و ادیان به ویژه دین اسلام است. نقش محیط در انتقال و نهادینه کردن ارزش ها و اعتقادات فرهنگی، دینی و عبادی در فرزندان از اهمیت بسیار والایی برخوردار است. لذا محیط خانواده، به عنوان اولین و حساس ترین محیط دینی، تربیتی و اجتماعی فرهنگِ زیست بوم اربعین به عنوان یک مقوله ارزشی و اعتقادی حائز اهمیت است.
خانواده از مهم ترین نهادهای اجتماعی در هر جامعه ای محسوب می شود. اجتماعی شدن در فرهنگ اسلامی همراه با الگوسازی و الگوبرداری از اجتماعکوچک و گرم و پر محبت خانواده صورت می گیرد. ولی خانواده امروزی در یک دگردیسی تاریخی در حال از دست دادن کارکردهای اجتماعی خود است که ناگزیر باید از الگوی زیست دین مدارانه برای رویارویی با مشکلات و حفظ بنیان خود استفاده کند. زیارت و تجمع اربعین نمودی از این الگو است (غیاثی و همکاران، 1400: 219). مهمترین عوامل محیطی خانواده ها در پذیرش فرهنگ اربعین حسینی در نوجوانان به شرح زیر است:
میزان رضایت کودکان و نوجوانان از روابط خود با اعضای خانواده و والدین: ارتباطات انسانی و فضای مطلوب روانی _ عاطفی درون خانواده ها با کودکان و نوجوانان از عوامل مهم برای پذیرا کردن ارزش های اعتقادی و دینی است. اگر در خانواده ها روابط توأم با حس اعتماد متقابل، احترام به عقاید و ارزش های یکدیگر، احترام به شخصیت و ابراز وجود مهیا باشد، نوجوانان رضایت و آمادگی بهتری برای پذیرش فرهنگ ها و ارزش های اسلامی و اعتقادی نظیر فرهنگ اربعین حسینی را خواهند داشت.
میزان انسجام و پیوستگی عاطفی و مذهبی نوجوانان با اعضای خانواده و والدین: درک احساسات و نیازهای عاطفی و روانی و همچنین نیازهای دینی و اعتقادی نوجوانان نظیر محبت، عشق، دوستی، وفاداری، حق طلبی، صداقت، توجه، ایثار، فداکاری، صبر، مشارکت گروهی، حقیقت، عدالت، دگر خواهی، خدا جویی، پرهیزگاری، ایمان و عمل صالح، توکل، نیت و عمل شایسته، تلاش، ادای تکلیف، دوری از دنیاپرستی توسط والدین و دیگر اعضای خانواده در پرورش بعد نگرشی و احساسی و همچنین
مذهبی آنان در پذیرش ارزش ها و اعتقادات بسیار مؤثر است.
میزان توجه والدین به ارزش ها و اهمیت دادن به اعتقادات، مراسمات و ارزش های مذهبی: فرایند یادگیری و فرهنگ پذیری نوجوانان تا حد زیادی از طریق مشاهده غیرمستقیم و الگوبرداری از خانواده ها صورت می گیرد. این نوع سرمشق گیری در پذیرش و درونی سازی فرهنگ به میزان بالایی تأثیر دارد. خانواده هایی که پایبند به رعایت اصول و اعتقادات ارزشی و دینی هستند و به ارزش هایی نظیر ایام محرم، عاشورا، اربعین و ماه صفر توجه دارند، فرزندانشان نیز راحت تر مسائل ارزشی و اعتقادی را در درون خود پذیرا بوده و الگوبرداری می کنند.
امکانات و تسهیلات خانواده برای نهادینه کردن فرهنگ اربعین حسینی در نوجوانان: حضور در مراسمات هئیت ها و حسینیه های مختلف مذهبی، زیارت اربعین، شرکت در مراسم تعزیه خوانی، پیاده روی اربعین، الگوبرداری و اسوه سازی از قهرمانان محرم و عاشورا، فضا سازی معنوی، خرید کتاب و سایر محصولات فرهنگی-مذهبی امکاناتی هستند که خانواده می تواند برای نهادینه شدن فرهنگ حسینی استفاده کند.
مهمترین توصیه ها و راهکارهای اجرایی نهادینه کردن فرهنگ اربعین حسینی در نوجوانان به شرح زیر است:
ضرورت آشنایی والدین و خانواده ها با فلسفه، تاریخ و فرهنگ حسینی، ایام محرم، عاشورا، اربعین و ماه صفر.
انتقال صحیح فرهنگ اربعین حسینی در محتوای کتاب های درسی نوجوانان.
همکاری و برگزاری جلسات صمیمانه خانواده ها با نهادها و افرادی نظیرمتولیان امور مذهبی، فرهنگ و ارشاد اسلامی، ستاد تبلیغات، روحانیون و ائمه جماعت، کارشناسان و مبلغان امور دینی، هئیت ها و حسینیه ها، مداحان اهل بیت (علیهم السلام)، مطبوعات، کانون های پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مشاوران و متخصصان تربیت دینی، مساجد، معلمان و مربیان پرورشی مدارس، دانشگاه ها و سایر نهادها و ارگان های مربوط در نهادینه کردن فرهنگ اربعین حسینی.
تهیه و توزیع رایگان کتاب، مجلات و دیگر محصولات متنوع فرهنگی با موضوع فرهنگ اربعین حسینی در بین خانواده ها و نوجوانان.
خانواده ها برای نهادینه شدن فرهنگ اربعین حسینی در میان نوجوانان باید از روش هایی نظیر تقلید و مشاهده، تقویت و تشویق، محبت و مدارا، یادگیری ضمنی، ارائه اسوه ها و نمونه های برتر، الگوسازی، فضا سازی معنوی، امر به معروف و نهی از منکر، موعظه و اندرز، فعالیت های متنوع هنری نظیر نقاشی، طراحی، خطاطی، قصه خوانی، داستان ها، نمایش، اشعار، تعزیه خوانی، ثبت خاطره ها، شرکت در مراسمات و عزاداری ها استفاده کنند.
زیست بوم اربعین حسینی، فرصتی برای افزایش مهارت های ارتباطی، تعاملات فرهنگی، کسب تجربه زیست مؤمنانه و اخوت ایمانی فرزندان به عنوان زمینه سازان حکومت مهدوی بر مبنای خادمیت، انتظار، استقامت، مدارا، گذشت و ایثار است. محرم، عاشورا و اربعین در قالب فرهنگ حسینی به عنوان یک قیام الهی و دینی از اهمیت زیادی برخوردار است و درس های نهفته زیادی را به همراه دارد. اربعین حسینی از وجوه ممتاز هجرت در فرهنگ شیعی است که به عنوان بزرگ ترین اجتماع انسانی جهانی برگزار می شود. ایناجتماع با شکوه مذهبی علاوه بر دارا بودن وجوه ممتاز مذهبی، واجد پیام های عمیق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی است. یکی از راه های بررسی وجوه اجتماعی این رویداد، بررسی و مطالعه آن در بستر نهاد خانواده است. خانواده به عنوان اولین و مهمترین نهاد اجتماعی در انتقال و نهادینه کردن امور اعتقادی و ارزشی از اهمیت بالایی برخوردار است. با توجه به این مسئله، ایجاد اصلاحات بنیادی به منظور تغییر در نگرش نوجوانان نسبت به محیط خانواده و مناسک مذهبی و همچنین اصلاح روش ها و الگوهای تعاملی _ رفتاری آسیب زا میان نوجوانان و والدین می تواند زمینه ساز تحولات اساسی در شخصیت کودکان و نوجوانان شده و نه تنها نگرش آنها را نسبت به صورت ظاهری اعمال اعتقادی، عبادی و دینی در خانواده بهبود بخشد بلکه در جهت گیری اصولی و واقعی نه ریاکارانه به سوی ارزش های اعتقادی، الهی
و انسانی آنها را هدایت کند.
_ اسماعیلی، محبوبه و همکاران (1400)، «بررسی رابطه فعالیت های فرهنگی مدارس و تربیت فرهنگی دانش آموزان در آموزش و پرورش منطقه 5 شهر تهران»، فصلنامه پژوهش های جامعه شناختی، سال پانزدهم، شماره 3، 111-95.
_ امیری، سید محمد و محمدرضا محمد شفیعی (1400)، «جلوه های تربیتی قیام عاشورای حسینی (علیه السلام)»، کنگره بین المللی فرهنگ و اندیشه دینی.
_ تاج بخش، غلامرضا (1399)، «پیاده روی اربعین و ابعاد تربیتی آن»، فصلنامه بصیرت و تربیت اسلامی، دوره هفدهم، شماره 54، 62- 41._ فتح الله نژاد زنگی آبادی، هادی (1397)، «نقش فرهنگی تجمع اربعین حسینی»، فصلنامه فرهنگ زیارت، دوره دهم، شماره 37، 50- 27.
_ غیاثی فتح آبادی، هادی (1396)، «کارکردهای پیاده روی زیارت اربعین در تقویت نهادهای تمدن ساز نوین اسلامی؛ مورد مطالعه: نهاد خانواده»، سومین همایش زیارت اربعین.
_ غیاثی، هادی و همکاران (1400)، «واکاوی اثرهای مناسک دینی در زیست خانوادگی، مورد مطالعه آیین پیاده روی زیارت اربعین حسینی»، فصلنامه مطالعات فرهنگ و ارتباطات، دوره بیست و دوم، شماره 56، 240- 219.
_ مجیدی، مهران (1390)، «عشق الهی در مکتب حسینی»، ماهنامه آموزشی و تربیتی پیوند، شماره 386 .
_ همت بناری، علی (1379)، «امام حسین (علیه السلام) و تربیت فرزندان»، ماهنامه کوثر، شماره های 37، 38 و 39.
_ Ghaffari Hashjin, Z. Mohammadi Khanghahi, M (2019), “Messages of Arbaeen Walking as Media”, International Journal of Multicultural Multireligious Understanding, Volume 6, Issue 6.
_ Mojtaba Hasein, U (2018), “A Phenomenological Study of Arbaeen Foot Pilgrimage in Iraq”, Tourism Managment Prespectives, Vol. 26
با آیه جنود غیبی خداوند
محمدجعفر میلان نورانی(1)مجید کیهانفر(2)
تاریخ دریافت: 12/11/1401 تاریخ پذیرش: 25/02/1402
چکیده
در متون مقتل سیدالشهداء (علیه السلام)، ماجرای رویارویی آن حضرت با جنیان در کربلا مطرح شده است. امام (علیه السلام) در آن ماجرا اعلام آمادگی جنیان برای همکاری با امام (علیه السلام) در مبارزه با لشکر ظلم را نمی پذیرد. صالحی نجف آبادی با استناد به آیه 9 سوره انفال، روایت مزبور را ناصحیح می داند. بر اساس این آیه که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از خداوند برای نصرت در جنگ بدر کمک خواست و خدا نیز توسط لشکری نامرئی حضرت را یاری کرد، امام حسین (علیه السلام) نیز بایستی به تبعِ جد گرامی اش، این همکاری را می پذیرفت. برخی به نقد و بررسی دیگاه صالحی پرداخته اند. این مقاله با رویکردی تحلیلی در پی پاسخ گویی به نقدهای
مطرح شده است.
کلیدواژه ها: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امام حسین (علیه السلام)، کربلا، جنگ بدر، جنیان، صالحی نجف آبادی.
بازخوانی وقایع ثبت شده درباره نهضت حسینی و نقد برخی گزارش های موجود در مقاتل، یکی از چالشی ترین مباحث میان تاریخ نویسان و تحلیل گران تاریخ است که دامنه آن، گاه به امور اعتقادی و حتی سیاسی نیز می رسد. همه این ها ناشی از این است که افراد، پایه های اعتقادی خود را بر برخی از وقایع تاریخی مبتنی کرده اند، که ایجاد تشکیک در آن وقایع را به منزله تزلزل در باورهای خویش می بینند. یکی از همین گزارش ها، روایتی است که در آن، گروهی از جنیان نزد امام حسین (علیه السلام) در کربلا آمده و اعلام جانبازی و جان فشانی در رکاب آن حضرت می کنند؛ ولی حضرت این درخواست را رد می کند.
صالحی نجف آبادی، نظریه «عدم علم امام حسین به شهادت خویش در کربلا» را حدود نیم قرن پیش مطرح ساخت و با واکنش دامنه داری از سوی برخی صاحب نظران نیز مواجه شد. در خلال همین نظریه، به بررسی این روایت پرداخته و آن را منافی و معارض با سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می داند، چرا که رسول گرامی در جنگ بدر از موجودات مرموز غیبی کمک گرفت و بر دشمن پیروز شد. به هر تقدیر، این نظر ایشان با انتقاداتی مواجه شده است، که این نوشتار به بازخوانی آنها می پردازد.
به نظر می رسد، منتقدان نظریه صالحی که معتقدند امام (علیه السلام) به شهادت خویش علم داشته است، تمام گزارش های تاریخی و روایات مربوط به واقعه کربلا را نیز در راستای «عالم بودن امام به شهادت خویش» تنظیم می کنند. به طوری کهاگر یک گزارش موافق با این رویکرد باشد، آن را قبول، وگرنه آن را رد می کنند. از این رو، آنان چون بر این باورند که امام (علیه السلام) علم به شهادت خویش داشته و قصد پیروزی بر یزیدیان را نداشته است، گزارش جنیان را نیز قبول کرده اند و به همین خاطر هم کمک موجودات مزبور را قبول نفرموده است.
نوشتار حاضر در فضایی کاملاً بی طرف و بدون پیش فرض، به بازخوانی نقد نظریه صالحی و مطالعه و بررسی پاسخ های صادر شده از سوی دیگر نویسندگان به نظریه وی می پردازد. باید یادآور شد، این نوشتار درصدد تأیید یا رد حضور جنیان در کربلا و بررسی «سندی» روایت مزبور نیست، بلکه صرفاً در مقام نقد محتوایی آن با استناد به آیه «جنود غیبی خداوند»، که به نظر می رسد نخستین بار صالحی نجف آبادی آن را مطرح کرده، و بررسی نقدهای صادر شده به ایشان پرداخته است.
در زمینه پیشینه تحقیق، می توان به مقالاتی نظیر «بررسی تطبیقی تصاویر جنیان حاضر در کربلا در کتب چاپ سنگی عصر ناصری با روایات اسلامی: مطالعه موردی طوفان البکاء» نوشته لعل شاطری و دیگران (1397ش)، «وضعیت کافران و مجاهدان و پاداش شهدا و آثار و عوامل پیروزی در جنگ بدر: از منظر قرآن و روایات» اثر تابان و دیگران (1397ش)، «چگونگی تمثل فرشتگان با تأکید بر رویکرد قرآنی» نگارش روحی برندق و نجیبی (1401ش) اشاره کرد. نوشتار حاضر به طور ویژه به بررسی روایت حضور جنیان در کربلا، با محوریت نظریه آقای صالحی می پردازد.
ابن طاووس (1348ب: 67-69)، مکالمه موجودات مرموز و وراانسانی باسیدالشهداء (علیه السلام) در کربلا را اینگونه گزارش می کند: وَ أَتَتْهُ أَفْوَاجٌ مِنْ مُؤْمِنِی الْجِنِّ فَقَالُوا لَهُ یَا مَوْلَانَا نَحْنُ شِیعَتُکَ وَ أَنْصَارُکَ فَمُرْنَا بِمَا تَشَاءُ فَلَوْ أَمَرْتَنَا بِقَتْلِ کُلِّ عَدُوٍّ لَکَ وَ أَنْتَ بِمَکَانِکَ لَکَفَیْنَاکَ ذَلِکَ فَجَزَاهُمْ خَیْراً... أَ مَا قَرَأْتُمْ کِتَابَ اللَّهِ الْمُنْزَلَ عَلَى جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ فِی قَوْلِهِ:«قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ».فَإِذَا أَقَمْتُ فِی مَکَانِی فَبِمَا یُمْتَحَنُ هَذَا الْخَلْقُ الْمَتْعُوسُ وَ بِمَا ذَا یُخْتَبَرُونَ وَ مَنْ ذَا یَکُونُ سَاکِنَ حُفْرَتِی... وَ لَکِنْ تحْضُرُونَ یَوْمَ السَّبْتِ وَ هُوَ یَوْمُ عَاشُورَاءَ... فَقَالَتِ الْجِنُّ نَحْنُ وَ اللَّهِ یَا حَبِیبَ اللَّهِ وَ ابْنَ حَبِیبِهِ لَوْ لَا أَنَّ أَمْرَکَ طَاعَةٌ وَ أَنَّهُ لَا یَجُوزُ لَنَا مُخَالَفَتُکَ لَخَالَفْنَاکَ وَ قَتَلْنَا جَمِیعَ أَعْدَائِکَ قَبْلَ أَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَقَالَ لَهُمْ وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ أَقْدَرُ عَلَیْهِمْ مِنْکُمْ وَ لَکِنْ«لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیى مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَة»؛ و گروه هایى از مؤمنانِ جن
آمدند و عرض کردند: «آقا، ما شیعیان و یاران شماییم. هر چه خواهید دستور دهید، اگر دستور بدهى که همه دشمنان تو کشته شود و تو از جاى خود حرکت نکنى، ما دستور را اجرا مى کنیم». حضرت فرمود: «خداوند به شما پاداش نیک بدهد... مگر نخوانده اید قرآنى را که به جدم رسول خدا فرود آمده است؟ که می فرماید: «اگر در میان خانه هاى خود باشید، آن که مرگ بر ایشان مقدر شده است به سوى بستر مرگ خویش می روند (آل عمران/154)». (و گذشته از این) اگر من در وطن خود بمانم، پس این مردم نگون سار به چه وسیله آزمایش شوند؟ و چه کسى در قبر من جایگزین خواهد شد؟... ولى شما روز عاشورا حاضر شوید». جنیان گفتند: «به خدا قسم اگر نه این بود که دستورات تو لازم الاجراست و ما را به مخالفت آن راهى نیست، در این مورد مخالفت می کردیم و همه دشمنان تو را پیش از آنکه دسترسى به تو پیدا کنند،مى کشتیم». فرمود: «به خدا قسم ما به این کار از شما تواناتریم، و لکن مرحله اى است آزمایشى تا راه براى هرکس که هلاک شود و یا زندگى جاوید یابد، روشن و نمایان گردد» (ابن طاووس، 1348 الف: 67، 68).
در گزارش فوق مشاهده می شود که امام (علیه السلام)، نه از جنیان و موجودات ماورایی کمک می خواهد، و نه حتی وقتی خود آن موجودات به صورت داوطلبانه اعلام همکاری می کنند، درخواست آنان را می پذیرد. این روایت به نظر صالحی، از تاریخ پژوهان معاصر، مورد نقد و معارض با قرآن و سیره نبوی است.
صالحی نجف آبادی (1382: 235) در بررسی این روایت چنین می نویسد: «از این نقل معلوم می شود امام حسین (علیه السلام) مخالف سیره رسول خدا رفتار کرده، زیرا رسول خدا کمک فرشتگان را در جنگ بدر پذیرفت و به کمک آنها اسلام را نجات داد؛ ولی برطبق این نقل، امام حسین (علیه السلام) برخلاف جدش کمک فرشته ها را در جنگ نپذیرفت». یعنی صالحی چون نتوانسته گزارش سید بن طاووس در مورد رد همکاری جنیان توسط امام حسین (علیه السلام) را، موافق قرآن و سیره نبوی بداند، به مردود بودن آن حکم کرده است؛ زیرا که سیدالشهداء (علیه السلام) را رهروترین مسلمانان نسبت به عمل کرد حضرت رسول می داند، و چون
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ بدر از کمک موجودات ماورایی بهره برد و پیروز شد، امام حسین (علیه السلام) نیز نمی بایست اگر موجودات مزبور اعلام همکاری کرده باشند، درخواست آنان را رد کند، چرا که با عمل کرد جدش همساز نخواهد بود. بنابراین چنین واقعه ای اتفاق نیفتاده است.
صالحی به آیه 9 سوره انفال استناد می کند: «إِذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَلَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفین؛ [به یاد آورید] زمانى را که پروردگار خود را به فریاد مى طلبیدید، پس دعاى شما را اجابت کرد که من شما را با هزار فرشته پیاپى، یارى خواهم کرد».
صادقی ارزگانی در کتاب جلوه های عرفانی نهضت حسینی که راجع به آثار معنوی حادثه کربلا است، در پاسخ به نظریه صالحی، ضمن تأیید روایت سید بن طاووس مبنی بر وقوع ملاقات بین امام حسین (علیه السلام) و موجودات غیبی، نقد صالحی را در هفت قسمت پاسخ می دهد که به نظر می رسد هر یک از آن هفت پاسخ دچار اشکالاتی هستند. در ادامه این پاسخ ها مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
هر یک از انتقاداتی که نویسنده کتاب جلوه های عرفانی نهضت حسینی به نظریه صالحی دارد، در ادامه جداگانه ذکر و بررسی خواهد شد، آن گاه نقد دوم و دیگر نقدهای وی آورده خواهند شد.
صادقی ارزگانی (1388: 150) در اولین نقد به نظریه صالحی می نویسد: «قیاس کردن زمان و شرایط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با امام حسین (علیه السلام)، ناصحیح است». اینکه منظور نویسنده از «ناصحیح بودن قیاس زمان» این دو معصوم گران قدر چیست، مشخص نیست. اگر منظور «وجود تفاوت میان عنصر شخصیتی دشمنان رسول خدا با دشمنان امام حسین» باشد، به این معنا که دشمنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «مشرک» بودند ولی دشمنان امام حسین (علیه السلام) در ظاهر اسلام داشتند، باید گفت که این مورد نمی تواند امری باشد که در این زمینه تأثیر
بگذارد. خصوصا اینکهحضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) اساساً هرگز با مسلمانان نجنگید که بتوان نحوه مواجهه نظامی ایشان با مشرکان و غیرمشرکان را سنجید و بلکه این امام علی (علیه السلام) بود که نخستین بار با افرادی مقابله نظامی کرد، که در ظاهر مسلمان بودند. ولی اگر منظور این باشد که شرایط زندگی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان آن زمان با شرایط زیست امام حسین (علیه السلام) در سال 61 هجری تفاوت داشته، پس در این صورت باید گفت که حتی شرایط شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با روز قبل و روز بعد از جنگ در زمان حیات خودش نیز فرق می کرد. حتی دومین جنگی که مسلمانان با فاصله یک ساله از جنگ بدر با مشرکان داشتند نیز با نخستین جنگ تفاوت آشکار داشت.
واقعه عاشورا در میان تمام نبردهای صدر اسلام، بیشترین شباهت را با همان نبردی دارد که آیه نهم انفال در شأن آن نازل شده است. توضیح آنکه قرآن می فرماید، اساساً تعداد نفرات مسلمانانی که در برابر لشکر ظلم ایستاده اند، مهم نیست بلکه آنچه مهم است، خلوص نیت آنهاست: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ * الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّه(انفال/65-66)؛ اى پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از [میان] شما بیست تن، شکیبا باشند بر دویست تن چیره مى شوند و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز مى گردند، چرا که آنان قومى اند که نمى فهمند. اکنون خدا بر شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفى هست. پس اگر از [میان] شما یک صد تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز گردند و اگر از شما هزار تن باشند، به توفیق الهى بر دوهزار تن غلبه کنند».
آنچه برای یک فرد موحد معتقد خداجویی که قصد رویارویی نظامی با لشکر باطل را دارد، مهم است تعداد نفرات و مهمات و امکانات نیست بلکه «شکیبایی» است.(1)
1) . البته تعداد نفرات هم مهم است، همان طور که در واقعه کربلا، این تعداد نفرات بالای دشمن بود که موجب شهادت سیدالشهداء (علیه السلام) و یارانش شد -چنانکه در ادامه توضیح داده خواهد شد- ولی اولویت و اصالت ندارد.
انسانی که صبر دارد و متکی به نیروی لایزال الهی است و همچنین معتقد است در پسِ این زندگی، یک زندگی جاودان والا وجود دارد که نعمت های موجود در آن، در برابر همین مجاهدت های دنیوی اش به وی عطا می شود، همین بینش او را در استقامت در این نبرد پابرجا خواهد ساخت، به طوری که به فرموده قرآن، «یک» نفر از چنین گروه مقدسی می تواند در برابر «ده» تن از افراد باطل پیروز شود و متقابلا، هرچقدر نیروی ایمان و صبر در این افراد ضعیف شود، به همان موازات قدرت مقابله آنان در برابر جبهه باطل کاهش خواهد یافت. به طوری که در ادامه آیه آمده افراد از این پس نخواهند توانست با نفراتی ده برابر بیشتر از خودشان رویارو شوند، بلکه صرفاً قدرت نبرد با «دو برابر» بیش از خود را خواهند داشت. این روند، در جنگ بدر و احد مشهود است. در جنگ بدر هیچ طمعی برای دسترسی به اموال و غنایم مشرکان وجود نداشت و مسلمانان خالصا لله و با ایمان کامل به مصاف شرک آمده بودند. لذا توانستند با لشکری که سه برابر آنان جمعیت داشت (طبری، 1375: 3/957؛ یعقوبى، بی تا: 2/45)، رویارو و بر آنان پیروز شوند. ولی پس از گذشت یک سال، در جنگ احد دچار شکست شدند و این به خاطر ضعف و طمعی بود که در دل برخی از مسلمانان پدید آمده بود (هاشمی بصری، 1410:2/ 32).
بنابراین نمی توان گفت شهید شدن امام حسین (علیه السلام) در کربلا، باید با جنگ احد مقایسه شود که در آن مسلمانان شکست خوردند، بلکه باید با جنگ بدر قیاس شود که نیروی حق با کمال اخلاص و بدون هیچ گونه طمعی برای رسیدن به غنیمت و مال دنیا، به میدان نبرد آمده بودند. حال اینکه در این میان، شهادت نصیب جبهه حق شد و به معنای شکست ایشان نیست. به عبارت دیگر، اینکه در قرآن آمده است: «مؤمنان در صورت شکیبایی ورزیدن می توانند ده برابرِ خود را شکست دهند»، شاید به معنای تعیین دقیق نیروی مؤمنان نباشد و بلکه به منزله تشویق آنان در این زمینه است و چه بسا یکی از همین مؤمنان بتواند با بیست نفر یا حتی بیشتر مقابله کند. یعنی بیشتر از آماری که قرآن بیان فرموده، همان طور که در برهه ای از جنگ احد، امام علی (علیه السلام) و تعداد انگشت شماری از مسلمانان به تنهایی در برابر مشرکانِ پرجمعیت و پرغضب مقاومت کردند و سایر مسلمانانی که عقب نشینی کرده بودند وقتی این صحنه را دیدند، به جنگ
بازگشتند (طبری، 1967: 2/508-513) و این آمار بیشتر از «یک به ده» بود که قرآن از آن نام برده است. یعنی نه لزوماً مؤمنانِ مخلص و با ایمان کامل که در نبرد حاضر می شوند با ده برابر از خود مساوی اند و نه مؤمنانی که با طمع غنیمت می جنگند، همواره با دو برابرِ خود یارای مصاف دارند، و این آمار بسته به نیروی افراد، متغیر است. چه بسا مؤمن مخلصی که نتواند حتی با یک نفر برابری کند و فرد کم ایمانی که به خاطر برخورداری از نیروی بدنی زیاد، بتواند با «ده ها» نفر بجنگد و نه صرفاً با ده نفر که نص قرآن است. همان طور که مورخان می نویسند، عمرو بن عبدود که مشرک بود، توانایی مقابله با «هزار»نفر را داشت (آیتی، 1378: 390). لذا آمار قرآنی مزبور، جنبه تشویقی دارد و درصدد بیان آمار نیست. همان طور که در آیه ای دیگر می فرماید، اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مشرکان «هفتاد» بار استغفار کند، خداوند آنان را نخواهد بخشید. «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ. توبه/80». و این به آن معنا نیست که اگر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مشرکان «هفتاد و یک» بار غفران بطلبد، آنها مشمول بخشش الهی خواهند شد بلکه آیه صرفاً عددی را به عنوان «مبالغه» ذکر فرموده است.
واقعه کربلا در آمار این چنینی نمی گنجد و در کمترین آمار، در ازای یک مؤمن مبارز حسینی، چهل یا پنجاه جنگجوی یزیدی اهل باطل قرار داشت (مقرم، 1381: 119). این آمار و تقابل این گونه با یک گروه چند ده نفره، نه انسانی و شرافتمندانه بود و نه چیزی بود که بتوان مشابهی برای آن در شمار جنگ هایی که حق بر باطل پیروز شده اند، یافت. یعنی تنها فرقی که جنگ بدر که محل نزول آیه نهم انفال بوده (طبرسی، 1372: 4 /807؛ ثعلبی نیشابوری، 1422: 3 /142) با نهضت حسینی دارد، اختلاف بالای دو طرف حق و باطل بوده است. وگرنه در هر دوی این نبردها، جبهه حق با تمام اخلاص و معارف والای انسانی حضور داشته است و نه در بدر و نه در کربلا، مطلقاً طمعی برای رسیدن به غنایم جنگی وجود نداشت و امید به شهادت در مؤمنان حاضر در هر دو جنگ به شکل چشمگیر و شورانگیزی موج می زد (ابن اثیر جزری دمشقی، 1385: 4/57-58؛ شیخ صدوق، 1376الف: 156-157؛ ابن هشام، بی تا: 1/615). لذا نه تنها این تفاوت باعث نمی شود که بین زمان و شرایط ایندو معصوم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام حسین (علیه السلام)، در این
خصوص تفاوت قائل شد،(1)بلکه اتفاقاً شبیه ترین نبردِ میان حق و باطل به جنگ بدر را، می توان نهضت حسینی دانست. با توجه به اینکه کمتر نبردی را از زمان وقوع بدر تا عاشورا می توان یافت که جبهه حق کاملاً خالی از نفاق باشد.
صالحی نجف آبادی (1382: 235) در ادامه استدلالی می آورد که راه را برای این گونه انتقادات می بندد: «عمل رسول خدا به حکم آیه لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب/21) سرمشق مردم است و امام حسین نیز از هرکسی سزاوارتر است که به سیره آن حضرت عمل کرده و کمک الهی را بپذیرد و اسلام را نجات دهد». یعنی آیه ای که می فرماید: «رسول خدا برای شما مسلمانان الگوست»، این «الگوگیری» را مختص به زمان و شرایط خاصی نکرده است. بلکه صرفاً برخی موارد خاص هستند که دیگران را در آنها حق تبعیت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست. مانند اینکه یک زن خود را به پیامبر «هبه» کند. قرآن در این مورد می فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَکَ... امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَها خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنین(احزاب/50)؛ اى پیامبر، ما... حلال کردیم... زن مؤمنى که خود را [داوطلبانه] به پیامبر ببخشد -درصورتى که پیامبر بخواهد او را به زنى گیرد- [این ازدواج از روى بخشش] ویژه توست نه دیگر مؤمنان».
در آیه فوق، قرآن تصریح می کند که این گونه «هبه»، صرفاً به رسول اختصاص دارد و دیگران نمی توانند چنین زنی را حلال بدانند. لذا یقیناً در این مورد، نمی توان به آیه «الگوگیری از پیامبر» عمل کرد و هبه زنی را پذیرفت.ولی به نظر می رسد در غیر این موارد که مورد تصریح نصوص شرعی نیست، مسلمانان نه تنها «می توانند»، بلکه «باید» به سیره آن جناب اقتدا کنند. نکته دیگر اینکه اگر هر مسلمانی با این بهانه که زمان وی و شرایطی که در آن زیست می کند با زمان و شرایط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تفاوت دارد، بخواهد از سرمشق گیریِ سیره آن حضرت سر باز زند، دیگر آیه «اسوه حسنه» تقریباً هیچ ظرفی برای تحقق نخواهد یافت و هر بار با بهانه ای، از الزام و تکلیف کردن بر مسلمانان بر الگوگیری از سیره محمدی، مورد سرپیچی قرار خواهد گرفت. چرا که حتی امام علی (علیه السلام) و حضرت
1) . چرا که در اصل قضیه و مصداق قرار گرفتن برای آیه نهم انفال، اشتراک وجود دارد.
فاطمه (علیها السلام) نیز، که پاره های تن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و معاصر با ایشان بودند، شرایط متفاوتی با آن حضرت داشتند، چه رسد به مسلمانانی که صدها و هزاران سال بعد از ایشان به دنیا آمده و خواهند آمد.
صادقی ارزگانی (1388: 150) در نقد دیگری می نویسد: «روایاتی که جریان آمدن فرشته ها و جنیان را مطرح کرده، ناظر به آن است که آنها برای «نجات جان» امام حسین آمده بودند تا ایشان را از خطر کشته شدن حفظ کنند؛ درحالی که در جنگ بدر و امثال آن، فرشتگان مامور کمک جهت «پیروزی» پیامبر بودند، نه حفظ جان پیامبر».
صحیح نیست که نویسنده میان «پیروزی پیامبر» و «حفظ جان ایشان» تفاوت می گذارد و سخنی نیست که بتوان برای آن مؤیدی یافت. اساساً قابل تصور نیست که شخصی مأمور به کمک رسانی به فردی دیگر باشد، ولی صرفاً در «رسیدن وی به پیروزی» چنین مأموریتی داشته باشند، نه در حفظ جان وی. چرا که متبادر از مفهوم «کمک کردن به یک انسان» و بلکه مشخص ترین مصداق این امر، حفظ جان اوست. ثانیاً باید پرسید، منظور نویسنده ازجنگ های «امثال» جنگ بدر چیست؟ با توجه به اینکه دقیقاً در نبرد بعدیِ پس از بدر، یعنی احد، مسلمانان متحمل شکست شدیدی شدند. یعنی حتی جنگی که نهایتاً با فاصله یک سال از جنگ بدر واقع شده نیز، مانند آن نبوده است. پس ایشان باید دقیقاً تعیین می کرد که کدام یک از جنگ ها، «امثال» جنگ بدر است و اینکه دقیقاً در کدام یک از جنگ ها لشکر حق پیروز خواهد شد. ولی اگر منظور این باشد که در جنگ بدر، مسلمانان کاملاً با خلوص نیت و بدون ذره ای طمع نسبت به مال دنیا و غنیمت در این جنگ شرکت جستند، پاسخ آن سابقاً گذشت که اتفاقاً واقعه کربلا با نیم قرن فاصله از بدر، شبیه ترین جنگ ها به بدر است و یاران امام مطلقاً امیدی حتی به زنده ماندن خود نداشتند و همگی منتظر شهادت بودند، چه رسد که امید رسیدن به غنیمت را داشته باشند و به خاطر آن امام (علیه السلام) را تنها بگذارند.
صادقی ارزگانی (1388: 150) در سومین نقد به نظریه صالحی می نویسد: «خداوند از
امام حسین به عنوان یک تکلیف نخواسته بود که از فرشته ها کمک بگیرد و خود را نجات دهد، تا کسی نپذیرفتن کمک فرشتگان از سوی امام را مخالف با خواست خدا تلقی کرده و از این راه بخواهد آن روایت را مورد تردید قرار دهد؛ بلکه برابر همان روایاتی که قبلاً اشاره شد، امام در پذیرش کمک فرشته ها و انتخاب راه شهادت، آزاد گذاشته شده بود، ولی به دلایلی که بر ما نهفته است، راه شهادت را برگزید و کمک فرشته ها را نپذیرفت».
اینکه نویسنده در جایی که از استدلال بازمی ماند، آن را به «دلایلی که بر ما نهفته است» ارجاع می دهد، کاری علمی نیست. شبیه به تمثیلی که قرآن بیان می فرماید، مبنی بر اینکه انسان های متکی به دلایل غیرعلمی، هرگاه نوریجلوی چشمشان ببینند، حرکت می کنند ولی آنگاه که نور را گم کرده و راه را تاریک می بینند، توقف می کنند «كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فیهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا. بقره/20». یعنی مادام که دلیل آن مسئله برایشان مشخص باشد، به آن استدلال می کنند، ولی وقتی دلیل را نیافتند، به دیگر استدلالات منطقی متکی نمی شوند و در همان جا توقف می کنند تا همان استدلال به شکلی ادامه راه را برایشان بنماید.
حقیقت این است که امام (علیه السلام) صرفاً مکلف بود در برابر حکومت یزید بایستد و با وی بیعت نکند. حال در این میان، شهادت یا زنده ماندن، امری است که در ادامه مشخص می شد و اساساً مجاهدان راه خدا به این اهمیت نمی دهند که زنده می مانند یا شهید خواهند شد. همان طور که در قرآن آمده است:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ (توبه/111)؛
درحقیقت خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى] اینکه بهشت براى آنان باشد، خریده است؛ همان کسانى که در راه خدا مى جنگند و مى کُشند و کشته مى شوند».
یعنی برای مؤمن مجاهد و مبارز در راه خدا، اولویت ندارد که حتماً کشته شود یا حتماً زنده بماند، بلکه براساس آن چارچوب منطقی-الهی ای که برای خود ترسیم کرده و
به تبع همان، تشخیص داده که حضور در برابر دشمنان دین و مبارزه با آنها، اولویت دارد و لازم است، دیگر به ادامه و نتیجه مبارزه خود کاری ندارد و بقیه کار را به خدا می سپارد. خداوند نیز وعده نداده که مؤمنان در نبردهایی که با باطل دارند، لزوماً زنده بمانند یا حتماً به شهادت برسند، بلکه این ها بستگی به شرایط و حالاتی است که هر جنگی بنا به اقتضای خود، نتیجهمخصوص به خود را دارد.
دیگر آنکه ادعای وی مبنی بر «خداوند از امام حسین (علیه السلام) به عنوان یک تکلیف نخواسته بود که از فرشته ها کمک بگیرد و خود را نجات دهد»، با پاسخ پیشین، مبنی بر اینکه رسول خدا الگوی همه مسلمانان و در همه اعمال است -مگر آن عملی که با دلیل قطعی خارج باشد- و امام حسین (علیه السلام) نیز بنا به اقتدا به جد بزرگوارش از این عمل پیروی کرده، نقض می شود. همه مجاهدان راه خدا می توانند و بلکه لازم است در تمام مقابله هایی که با سپاه باطل دارند، از خداوند کمک بخواهند؛ حال خدا خود صلاح می داند که به چه وسیله ای آنان را ظفر دهد، یا جانشان را در برابر بهشت، خریداری کند. ولی این چیزی از وظیفه مؤمنان نمی کاهد و آنان لازم است خود را از مرگ عمدی برهانند.
ناقد در ادامه چنین می نگارد: «مگر همه اسرار عمل کرد انسان کامل برای آن نویسنده محترم معلوم و مکشوف است که به همان آسانی، پذیرش آن روایات را مساوی با تعارض میان عمل کرد رسول خدا و امام حسین (علیه السلام) تلقی می کند، در حالی که هزاران اسرار نهفته در نحوه عمل کرد انسان کامل وجود دارد که بر دیگران پوشیده است؟ بنابراین اگر امام حسین (علیه السلام) کمک فرشته ها را نپذیرفت، شاید اسرار آن را به کسی نگفت و یا گفت ولی ثبت نشد، و یا ثبت شد ولی به دست آیندگان نرسید و صدها احتمال دیگر. لذا از یک فرد محقق بسیار شگفت آور است که با آن مسائل عمیق و پیچیده، آن گونه ساده و سطحی برخورد نماید و با طرح چند برداشت غلط، آن روایات را نادرست بداند» (صادقی ارزگانی، 1388: 150-151).
اینکه نویسنده هرجا که از استدلال بازبماند، چنین مطرح کند که: «اسرار آنبر ما نهفته است»، و با این استدلال درصدد نقد کسانی باشد که با عنایت به نص قرآن و
منطق سلیم، گزارش های رسیده از عاشورا را تحلیل و غربال می کنند، کاری غیرعلمی است. صالحی با عنایت به دلایلی که خود آنها را منطقی و دقیق می داند به تحلیل وقایع ثبت شده در مورد حماسه امام حسین (علیه السلام) می پردازد. نه وی و نه ناقد، از دل امام (علیه السلام) و اسرار کربلا و وقایعی که ثبت نشده یا ثبت شده ولی به دست آیندگان نرسیده، علم ندارند. لذا اینکه یک محقق با عنایت به اموری که «شاید» ثبت شده باشد و «شاید» از اسرار باشد، درصدد باشد که دلایل روشن و شفاف و متکی به نصوص شرعی را نقد کند و تکیه اش نیز بر اخباری باشد که تحلیل و بررسی آنها، خود اول راه است و نمی توان در وهله اول با تکیه بر آنها یک روند شفاف و غیرمتکی بر «شاید»ها و امور نهفته و مخفی را زیر سؤال برد، دور از انتظار است.
اگر بتوان این مسئله را در قالب مثالی تبیین و تشریح کرد، می توان چنین گفت، شخص با استناد به منطق و نصوص صریح دینی که می فرمایند: «هر انسانی باید نسبت به اجرای عدالت و مقابله در برابر ظلم اقدام کند»، گزارشی تاریخی مبنی بر عدم ایستادگی یکی از رهبران دینی در برابر ظالمان را، مورد نقد قرار داده و آن گزارش را غیرمعتبر می شمارد. ولی شخص دیگری که به آن گزاره تاریخی به نحوی تعلق خاطر دارد، نقد مزبور را ناوارد خوانده و چنین ادعا می کند که: «شاید آن رهبر دینی در کار خود مأموریتی اسرارآمیز و رسالتی نهفته داشته باشد، که بر ما پوشیده است». درصورتی که این نحوه ورود کردن به مواجهه با گزارش های تاریخی و منوط کردن آنها به اسرار و امور غیبی، منطق ورزی و اصالت تعقل را در برخورد با اخبار و وقایع تاریخی، کم رنگمی کند.
درست است که انسان های کامل در کارهای خود اسراری دارند که به دلایلی از بازگو کردن آنها برای مردم معذورند، ولی این دلیل نمی شود که مردم در هرجا که منطق خود را در تعارض با آن گزارش تاریخی ببینند، آن را به «اسرارآمیز بودن» آن کار و کم بودن علم خود گره بزنند. به عبارت دیگر، مردان الهی گرچه از اسرار و رموز و غیبیات بهره دارند «فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول. جن/26-27»، ولی نه روند زندگی متدینانه خویش را با این اسرار می آمیزند، و نه مردم را درگیر اسرار خود می کنند و بلکه با آنان به شکلی کاملاً شفاف و روشن برخورد کرده و از آنها می خواهند که هر روایتی را که
معارض با قرآن ببینند، رد کنند. همان طور که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده «كُلُّ حَدِیثٍ لَا یُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ، فَهُوَ زُخْرُف (کلینی رازی، 1429: 1 /173، ح205)؛ هر سخنی که با قرآن موافقت نداشته باشد، صرفاً ظاهری زیبنده دارد ولی از باطن تهی است». لذا این نقد نیز نمی تواند به نظریه صالحی، وارد باشد.
صادقی ارزگانی (1388: 151) نقد را این گونه ادامه می دهد: «بزرگان دقیق و نکته آموزی چون سید بن طاووس مگر از جریان آمدن فرشتگان به کمک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پذیرفته شدن نصرتشان از سوی آن حضرت آگاه نبوده اند، تا این گونه روایات، یعنی آمدن فرشته ها به کمک امام حسین (علیه السلام)، را در تعارض با عمل کرد رسول تلقی کنند و نقل ننمایند؟».
باید از ناقد پرسید، بزرگان نکته آموزی چون صالحی مگر از تطبیق آیات باگزارش های صادر شده در مورد جریان کربلا آگاه نبوده اند که این گونه صالحی را به بی خبری از پیام قیام امام حسین (علیه السلام) متهم می کند؟ این نحوه ورود کردن به نقد مواضع دیگران، هیچ پشتوانه علمی ندارد و به نظر می رسد نویسنده فوق مطمئن بوده که سید بن طاووس واقعه کمک فرشتگان به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در جنگ بدر، با کمک جنیان به امام حسین (علیه السلام) در کربلا تطبیق کرده و به هر دلیلی آنها را با هم معارض ندانسته است. هر کس به منطق خود مکلف است و باید براساس چیزی که خود آن را صحیح و روشن می داند، تدین بورزد. نباید در این راه فهم خود را به فهم کسانی گره بزند که به هر حال نه از اشتباه مصون اند و نه اطمینانی وجود دارد که آنان بر تمام نصوص دینی تسلط داشته اند و از رهگذرِ همین «تسلط کامل» نیز آن دسته نصوص را متعارض با یکدیگر ندانند. سید بن طاووس در هیچ جا از این تعارضات سخنی نگفته و دیگران نیز مکلف به ظاهر امر هستند و از نیت وی اطلاعی ندارند. گرچه صالحی نیز از خطا مصون نیست، ولی وی ادعای خود را، مبتنی بر دلیل و برهان آورده است. یعنی آنچه در اینجا موضوعیت دارد، «شخص» نیست، بلکه «دلیل» است، ولی ناقد مزبور استدلال خویش را بر ذهنیت سید بن
طاووس وابسته دانسته و «شخص محور» شده است و این نمی تواند با ادعای صالحی برابری کند. از طرفی معلوم نیست چرا ناقد، فهم سید بن طاووس را بر فهم صالحی ترجیح می دهد و تصور می کند چون این اشکال به ذهن سید نرسیده، پس اساساً آن اشکال وارد نیست. اگر این نقد وارد باشد، پس دیگر نمی توان هیچ روایتی را با قرآن تطبیق و در صورت وجود تعارض میان آنها، آن روایت را رد کرد؛ چرا که این شائبه به وجود خواهد آمد که آیا محدثانی همچون کلینی و صدوق که حدیثمعارض با قرآن را در اثر خود آورده اند، متوجه این تعارض نبوده اند و این فقط ما هستیم که متوجه این ناهمخوانی میان این دو گزاره می شویم؟!
صادقی ارزگانی (1388: 151) در نقد ششم خود می نویسد: «غیر از این مسئله، در موارد دیگر روش و نحوه عمل معصومان در بسیاری از موارد به دلیل اقتضای زمان و مانند آن متفاوت بوده است. آیا نویسنده محترم می تواند آن موارد را نیز متعارض پنداشته و مستندات آنها را مورد تردید قرار دهد؟».
باید دانست، هزار خبر ضعیف نیز اگر در جایی جمع شوند، هرگز نخواهند توانست یکدیگر را تقویت کنند، بلکه یک خبر ضعیف صرفاً توسط خبر «صحیح» تأیید می شود؛ ولو آن خبر صحیح، یک مورد باشد. لذا اگر منظور وی این باشد که در ده ها مورد دیگر نیز روایت شده که اهل بیت (علیهم السلام) عمل کردی «اسرارآمیز» داشته اند و اگر صالحی به آنها برمی خورد، همان ها را نیز مورد نقد قرار می داد، باید گفت که آن ده ها روایت، همه باید در فضایی کاملاً بی طرف و غیرجانبدارانه، بررسی سندی و محتوایی شوند و نمی توان به بهانه اینکه یک نقل تاریخی، ده ها مشابه تاریخی دیگری نیز دارد، آن را تأیید کرد. چون همه آن نقل های مشابه نیز در بررسی سندی و محتوایی، با همین روایت در یک درجه هستند و بر آن اولویت ندارند تا بتوانند آن را تقویت کنند.
حتی اگر در یک روایت صحیح السند و صریح الدلاله، اثبات شود که امام (علیه السلام) کاری اسرارآمیز انجام داده و حکمت آن بر دیگر انسان ها نامشخص است، باز این ربطی به این
گزارش سید ندارد و آن در جای خود صحیح است ولی نمی تواند این را تصحیح کند. اصل اینکه ائمه (علیهم السلام) بر اسرار واقف بوده اند، قابلانکار نیست، ولی نمی توان به این بهانه، تمام اخبار مبهم و مشکوک را صحه داد. از باب نمونه، اگر حدیث دستور داده باشد که انسان باید تمام افراد مسن را احترام بگذارد، شخص نمی تواند با استناد به این دلیل، به کسی که در مسن بودنش شک دارد، احترام کند، بلکه ابتدا باید با دلایل قطعی، اثبات شود که آن انسان «مسن» است، آنگاه به آن دستورِ مزبور، استناد و او را احترام نماید. در اینجا نیز نویسنده فوق ابتدا باید اثبات کند که این گزارش واقعاً صحیح است و چنین مکالمه ای واقعاً میان سیدالشهداء (علیه السلام) و جنیان اتفاق افتاده، بعد از آن است که می تواند با استناد به این دلیل که «ائمه از اسرار آگاهند»، صحت آن گزارش را اعلان کند، نه اینکه در هر نقل کم اعتباری، با استناد به دلیل فوق، آن را صحه ببخشد.
صادقی ارزگانی (1388: 151) در آخرین نقد می نویسد: «در قرآن کریم به صراحت آمده که حضرت موسی اسرار عمل کرد یکی از اولیای الهی به نام خضر را درک نمی کرد تا سرانجام خود خضر حکمت کارهای خود را برای او بیان کرد. شگفت آور است کسی توقع داشته باشد همه اسرار عمل کرد ولی الاهی مثل امام حسین (علیه السلام) را کشف کند، و هرجا نیز برایش قابل قبول نبود، به بهانه های مختلف در مستندات مسئله تردید کند».
در پاسخ به این نقد می توان گفت، صالحی به یکی از گزارش های عاشورا رسیده و آن را با آیه ای از قرآن تطبیق کرده و از این رهگذر، آن روایت را مردود دانسته است و کاری هم به باطن قضیه و اسرار الهی و رازهای نهان قضیه ندارد. یعنی اساساً انسان ها در مقام این نیستند که هنگام مواجهه با یکروایت قابل تأمل یا یک عمل کرد ابهام انگیز، به هر ترتیبی نسبت به توجیه آن و مشروعیت تراشی برای آن اقدام کنند. داستان موسی و مرد دانا هم که گرچه در جای خود مفصلاً بحث شده (نک. میلان نورانی، 1401: 109)، به اختصار می توان گفت اساساً از این داستان نمی توان استفاده فقهی-عقیدتی کرد. اینکه یک انسان، کودکی نابالغ را به جرم آنکه بعدها قرار است والدین خود را به انحراف
بکشاند، به قتل برساند، هم در آیین یهود و هم در شرع اسلام ممنوع است. یعنی همان خدایی که به موسی (علیه السلام) دستور داده با آن مرد دانا همراه شود، همو نیز دستور به ممنوعیت قتل بی گناهان داده است. جالب اینکه علی رغم آنکه هم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و هم امام علی (علیه السلام)، به سعد بن ابی وقاص بابت تولد فرزندش و آینده جنایت بار وی هشدار داده بودند (شیخ صدوق، 1376ب: 134) ولی نه خود با استناد به داستان موسی (علیه السلام) و مرد دانا و قتل کودک به جرم منحرف شدن وی در آینده، به یارانشان دستور قتل ابن سعد را دادند و نه مسلمانان، چنان فکری به ذهنشان خطور کرد.
حقیقت این است که داستان موسی (علیه السلام) و مرد دانا درصدد بیان این نبوده که انسان ها هرگاه با عملی که در مخالفت صریح با شرع است مواجه شدند، به آن اعتراض نکنند و آن را به محدود بودن درک خود حواله دهند، بلکه درصدد این بوده که افراد از قضاوت زود و بی جا خودداری و در آن مطالعه و تعمق کنند، آنگاه اگر عمل مزبور را در مخالفت با منطق و شرع یافتند، آن را محکوم کنند. کار صالحی نیز از همین باب بوده است. یعنی وی «به محض» برخورد با روایت «جنیان»، آن را رد نکرده است، بلکه با نصوص قرآنی و منطق خویش و آنچه از روایات صحیح دریافته، به مصاف گزارش های نقل شده در موردواقعه کربلا رفته و هر گزارشی را که با منابع مزبور مخالف یافته، رد کرده است. یعنی آن نقدی که به موسای نبی در جریان همراهی ایشان با آن مرد دانا وارد بود، به نظریه صالحی وارد نیست، چراکه موسای نبی بدون تحقیق و به صورت شتاب زده قضاوت کرده بود.
نقدهای هفت گانه نویسنده کتاب جلوه های عرفانی به نظریه صالحی، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت. همچنین موردی که می بایست متذکر شد، این است که نویسنده محترم، نام و مشخصات کتاب صالحی را که نسبت به نقد آن اقدام کرده، در کتاب نامه تحقیق خود ننوشته و مشخص نیست که ایشان از کدام نسخه آن کتاب استفاده کرده است.
گفتمان غالب بر این باور است، که امام حسین (علیه السلام) عمداً خود را در معرض شهادت
قرار داد تا از این طریق اسلام زنده بماند و از این رهگذر هرگونه گزاره ای که دلالت بر نجات جان امام (علیه السلام) از شمشیر یزیدیان داشته باشد توسط این گفتمان، رد یا توجیه می شود. مشخص نیست که اگر امام (علیه السلام) زنده می ماند، لزوماً اسلام نابود می شد تا از این طریق بتوان گزاره های مزبور را بر همان اساسی که باور افراد حکم می کند، تنظیم کرد. به عبارت دیگر، لزوماً معلوم نبود که احیای مجدد اسلام، منوط به «ریخته شدن خون» حضرت باشد، بلکه قدر مسلم این بود که احیای اسلام منوط به «قیام و عدم بیعت» آن وجود گرامی با موجودی مانند یزید بود، چه امام (علیه السلام) در این راه شهید شود یا زنده بماند. همان طور که قرآن بین این دو امر را، کاملاً برابر می داند: «فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ».رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، امام علی و امام حسن (علیهم السلام) در جنگ های بسیاری علیه باطل شرکت کردند و اهمیت حضور ایشان در آن نبردها نیز به گونه ای بود که اگر آنان شرکت نمی کردند، بعید نبود اصل اسلام از بین برود. ولی آن سه بزرگوار در هیچ یک از آن جنگ ها به «شهادت» نرسیدند ولی باز اسلام باقی ماند. اما امام حسین (علیه السلام) در جنگی که علیه باطل شرکت فرمود و در صورت عدم حضور ایشان در آن مبارزه، اصل اسلام نابود می شد، به شهادت رسید و باز هم اسلام باقی ماند. یعنی اینکه مبارز راه خدا به شهادت برسد یا زنده بماند، هم به مصلحت الهی و هم به قدرت ظاهری و تعداد نفرات و دیگر مؤلفه های ظاهریِ جبهه حق منوط است، ولی آنچه که اصل برپایی یا نابودی خیمه اسلام به آن وابسته است، به «قیام» و «حضور» مؤمنان و صالحان در نبرد علیه باطل و «عدم بی تفاوتی» ایشان در مقابل جنایات جبهه باطل است. لذا امام حسین (علیه السلام) نیز همان راهی را رفت که جد و پدر و برادر گرامی اش رفته بودند. حال آن سه بزرگوار در جنگ ها زنده ماندند و شهید نشدند و شهادتشان به دلایلی غیر از حضور در جنگ بوده، ولی سیدالشهداء (علیه السلام) در جنگ به لقای معبود شتافت. لذا نمی توان به قطع ادعا کرد که حتماً باید حضرت در کربلا به «شهادت» می رسید تا اسلام زنده می ماند.
صحبت در این نیست که جنیان واقعاً به کمک امام (علیه السلام) شتافته اند یا خیر، تا بتوان در مورد آن مفصلاً مباحثه و مناظره کرد؛ چه اینکه این جنیان، در جنگ احد که مسلمانان متحمل شکست سختی شدند و حمزه سیدالشهداء به خاک شهادت افتاد و حتی
بدنش پاره پاره شد، یا در جنگ صفین که به سر خوردگی مسلمانانِ تحت ولایت امام علی (علیه السلام) و حکمیتِ باطل منجر شد، یا در جنگ موته که برادر امام علی (علیه السلام) و دیگر مسلمانان گران مایه در محاصره رومیان افتادند و مظلومانه و غریبانه به شهادت رسیدند، یا در جریان صلح تحمیلی بر حضرت مجتبی و تحویل خلافت به شام، یا در صدها و هزاران نبرد بین حق و باطل در طول تاریخ، هیچ حضور ملموسی نداشته اند و حق در برخی از آن نبردها به سختی شکست خورده ولی در برخی دیگر نیز ظفر یافته است. فقط در جریان کربلاست که سخن از جنیان به میان می آید. لذا به نظر می رسد ماجرای ارادت ورزی این موجودات به امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا، از قبیل ده ها نقل غیرمعتبری باشد که افراد به اغراض گوناگون به واقعه انسان ساز قیام امام (علیه السلام) افزوده باشند و جریان مزبور صحت نداشته باشد. اینکه در قرآن از جنود نامرئی صحبت شده «وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها. توبه/40» می تواند مصادیق زیادی داشته باشد و در هر نبردی که بین حق و باطل صورت گرفته، ظاهر شود و نمی توان منظور از آن را دقیقاً «جنیان» دانست.
بررسی نظریه صالحی مبنی بر تعارض داشتن رد اعلام همکاری جنیان با سیدالشهداء (علیه السلام) در کربلا، با سیره رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر قبول کمک نیروهای غیبی الهی در جنگ بدر و مطالعه ای در نقدهای صادرشده به این نظریه از مباحث مورد مطالعه نوشتار حاضر بود. نخستین نقد این بود که زمان و شرایط رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) با زمان امام حسین (علیه السلام) تفاوت داشته است. پاسخ آنکه اگر در عدم الگوگیری از سیره محمدی، صرف «تفاوت داشتن شرایط و زمان» ملاک باشد، پس حتی جنگ احد هم که تنها یک سال پس از جنگ بدر به وقوع پیوست، با بدر قابل قیاس نخواهد بود، چون مسلمانانِ احد، روحیه مسلمانانِ بدر را نداشتند؛ و ازقضا این یاران امام حسین (علیه السلام) در کربلا بودند که شباهت کامل با مخلصان بدر داشتند. اشکال دوم این بود که در جنگ بدر فرشتگان مأمور پیروزی رساندن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، نه حفظ جان ایشان. ولی این نقد وارد نیست و نمی توان تصور کرد که کسی نیت یاری رسانی به کسی را داشته باشد، ولی زنده ماندن آن
شخص برایش اهمیت نداشته باشد. در نقد سوم چنین ادعا شد که امام حسین (علیه السلام) بنا به دلایلی که بر انسان های عادی نامعلوم است، بین کشته شدن و قبول کمک جنیان، گزینه اول را انتخاب کرد. نویسنده همین سخن را به شکلی دیگر در نقد چهارم نیز بیان و ادعا کرد که اسرار کارهای امام (علیه السلام) بر دیگران نامشخص است و افراد عادی نمی توانند با علم ناقص خود آن را نقد و بررسی کنند. در صورتی که امامان (علیهم السلام) گرچه به امور اسرارآمیز علم دارند، ولی نمی توان هر گزارش تاریخی ای را به صرف اینکه عقل انسان معمولی از درک آن عاجز است، تلقی به قبول کرد. چه، از همین رهگذر ممکن است گزارش های دروغین بسیاری وارد جوامع حدیثی شود. اشکال بعدی این بود که چرا این مسئله به ذهن ابن طاووس نرسیده بود. در حالی که معلوم نیست سید از چه چارچوبی برخوردار بوده تا با عنایت به آن چارچوب، چنین نتیجه گیری کرده باشد که تعارض مزبور وارد نیست. ضمن اینکه هر انسانی به منطق خود مکلف است و البته همین منطق را بایستی با نصوص معتبر و صحیح، هدایت نماید. همچنین گفته شد که در موارد دیگری نیز ممکن است تعارضاتی میان سیره معصومان (علیهم السلام) وجود داشته باشد، در این صورت آیا می توان همه آنها را کنار گذاشت؟ پاسخ این است که آنچه اولویت دارد، نصوص صریح و منطق سلیم است. تمام گزارش های تاریخی نیز خود را باید با این دو تطبیق دهند. اینکهده ها و صدها روایت از این دست وجود دارد، نباید انسان را در راهی که خود صحیح می داند، دچار تردید کند. ضمن اینکه اگر معصوم در برهه ای از زمان، کاری اسرارآمیز انجام دهد و همان نیز با روایت صحیح السند اثبات شود، دلیل نمی شود که تمام اخبار وارده از این دست را تلقی به قبول کرد بلکه باید همه آنها دقیقاً موشکافی و بررسی شوند. ناقد در واپسین نقد خود، به داستان موسی (علیه السلام) و مرد حکیم اشاره کرد و چنین نتیجه گرفت که موسای نبی چون به کارهای اسرارآمیز آن حکم دانا خرده گرفت، مورد توبیخ قرار یافت. در صورتی که داستان مزبور درصدد رساندن این پیام بود که انسان ها نبایستی به صورت «عجولانه» قضاوت کنند، نه اینکه حتی بعد از بررسی داستان و یافتن تعارض آن با قرآن و سیره محمدی، باز هم از قضاوت کردن در مورد آن خودداری کنند. لذا داستان «مکالمه جنیان با امام حسین» که در مقتل ابن طاووس آمده،
دچار تردیدهایی جدی است و نمی توان به آن اعتماد کرد.
_ قرآن کریم، با ترجمۀ محمدمهدی فولادوند.
_ آیتی، محمدابراهیم (1378ش)، تاریخ پیامبر اسلام، تهران، دانشگاه تهران.
_ ابن اثیر جزری دمشقی، عزالدین ابوالحسن علی بن محمد (1385ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.
_ ابن طاووس، سید علی بن موسى(1348ش الف)، آهى سوزان بر مزار شهیدان: ترجمۀ اللهوف، ترجمۀ سید احمد فهری زنجانی، تهران، انتشارات جهان، چاپ اول.
ابن طاووس، سید علی بن موسى(1348ش ب)، اللهوف علی قتلی الطفوف،_ تهران، انتشارات جهان.
_ ابن هشام، ابومحمد عبدالملک (بی تا)، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دار المعرفة.
_ تابان، جعفر و دیگران (1397ش)، «وضعیت کافران و مجاهدان و پاداش شهدا و آثار و عوامل پیروزی در جنگ بدر: از منظر قرآن و روایات»، کنفرانس ملی علوم اسلامی و پژوهش های دینی.
_ ثعلبی نیشابوری، احمد بن ابراهیم (1422ق)، الکشف و البیان: عن تفسیر القرآن، تحقیق ابومحمد بن عاشور و دیگران، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
_ روحی برندق، کاووس و سید ابوذر نجیبی (1401ش)، «چگونگی تمثل فرشتگان با تأکید بر رویکرد قرآنی»، فصل نامه پژوهش نامه معارف قرآنی، شماره 49، دوره 13.
_ شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه (1376ش الف)، الامالی، ترجمۀ محمدباقر کمره ای، تهران، انتشارات کتابچی.
_ شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه (1376ش ب)، الامالی، تهران، انتشارات کتابچی.
_ صادقی ارزگانی، محمدامین (1388ش)، جلوه های عرفانی نهضت حسینی، قم،
بوستان کتاب مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم.
_ صالحی نجف آبادی، نعمت الله (1382ش)، شهید جاوید: حسین بن علی به ضمیمۀ اسناد ساواک، تهران، انتشارات امید فردا.
طبرسی، امین الدین ابوعلی فضل بن حسن (1372ش)، مجمع البیان: فی_ تفسیر القرآن، تحقیق فضل الله یزدی طباطبایی- سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات ناصرخسرو.
_ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر (1375ش)، تاریخ طبرى، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر.
_ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر (1967م)، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث.
_ کلینی رازی، ابوجعفر محمد بن یعقوب (1429ق)، الکافی، تحقیق پژوهشگران بخش احیای تراث مرکز تحقیقات دارالحدیث، قم، سازمان چاپ و نشر مؤسسۀ علمی فرهنگی دارالحدیث.
_ لعل شاطری، مصطفی و دیگران (1397ش)، «بررسی تطبیقی تصاویر جنیان حاضر در کربلا در کتب چاپ سنگی عصر ناصری با روایات اسلامی: مطالعه موردی طوفان البکاء»، دوفصل نامه تاریخ نگری و تاریخ نگاری، شماره 22، دوره 28.
_ مقرم، سید عبدالرزاق بن محمد (1381ش)، مقتل الحسین، ترجمۀ محمد مهدى عزیزاللهى کرمانى، قم، نوید اسلام.
_ میلان نورانی، محمدجعفر (1401ش)، «بررسی واقعی بودن قصص قرآنی: با تأکید بر داستان موسی و مرد دانا»، فصل نامۀ علمی نسیم کوثر، سال دوم، شمارۀ 4، بهار.
_ هاشمی بصری، محمد بن سعد (1410ق)، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب واضح الکاتب العباسی_ (بی تا)، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر.
دکتر محسن رفعت(1)
تاریخ دریافت: 19/11/1401 تاریخ پذیرش: 17/02/1402
چکیده
ناسخ التواریخ یکی از آثار میرزامحمدتقی سپهرکاشانی است. بخشی از این کتاب به مقتل الحسین (علیه السلام) اختصاص دارد. این مقتل یکی از پیشگامان تحریفات عاشورایی در قرون اخیر به شمار می رود. گزارشی که سپهر از قیام امام حسین (علیه السلام) ترسیم کرده از روایات مقاتل متقدّم و متأخّر گرفته شده و از نظر متنی آشفته است؛ به طوری که در برخی موارد با وقایع مسلّم تاریخی ناسازگار بوده و در مواردی شأن امام معصوم (علیه السلام) خدشه دار شده است. با این همه این مقتل بسیار مورد توجه علما، وعاظ و مداحان شیعی بوده است. مقتل الحسین (علیه السلام) در برخی موارد مخاطب را به تأمل و تردید می افکند و حتی در برخی موارد، شیعه را متأثر از اعتقاداتی خاص معرفی می کند. مقاله حاضر درصدد است تا با بررسی گزاره های این کتاب، مطالب تاریخی و روایی آن را که بسیار مورد تردید است، با روش کتابخانه ای و رویکردی تحلیلی مورد ارزیابی
1) . استادیار و عضو هیأت علمی گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه حضرت معصومه (علیها السلام) mohsenrafaat@hmu.ac.ir
قرار دهد و از این طریق به برخی از تحریفاتی که نخستین بار بر اثر این کتاب در میان روایات عاشورایی جای گرفته است، اشاره کند.
کلیدواژه ها: تحریفات عاشورا، ناسخ التواریخ، سپهر کاشانی، روایات عاشورایی، مقتل الحسین (علیه السلام).
مطالعه تاریخ اسلام در میان مسلمانان به مثابه بخشی از معرفت دین به شمار می رود. از طرفی تأکید فراوان قرآن و دیگر آموزه های دینی بر عبرت از گذشتگان و اسوه قرار دادن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام)، بر اهمیت آن افزود. نگارش مقاتل و خصوصاً مقتل امام حسین (علیه السلام) گرچه در میان فرق مختلف اسلامی رواج یافت، اما در میان شیعیان به عنوان یکی از رسالت های مذهبی برای پاسداشت اهداف واقعه کربلا، بیان احساسات مذهبی و الگوگیری مقاومت در برابر ظالم از اهمیتی خاص برخوردار شد. گزارش های فراوان در این مورد و مقاتل گوناگونی که در طول اعصار به نگارش درآمده مؤید اهمیت آن است. سوای از انگیزه های سیاسی و مذهبی که موجب تحریف بسیاری از وقایع این رویداد عظیم شد، درآمیخته شدن برخی از این مقاتل با احساسات و عواطف و یا پیش داوری ها و پیش فرض های نویسندگان آنان، نتوانست تصویر روشن و به دور از تناقض را در مقابل دیدگان مخاطبان خود قرار دهد و از همین رو کنکاش در به دست آوردن چهره واقعی این مقطع از تاریخ و بررسی مجعولات و محرّفات ثبت شده در مقاتل، همواره یکی از دغدغه های پژوهشگران حوزهدینی به شمار رفته و بزرگانی چون محدث نوری اقدام به نگارش کتبی در این زمینه کردند.
باید اذعان کرد در حال حاضر، در متن شماری از مقاتل اصلی که فراروی ما قرار دارند،(1)مباحثی وجود دارد که یا از حیث سند مورد خدشه و تأمل اند یا از جهت متن و دلالت با قیام و انگیزه امام حسین (علیه السلام) منافات دارند. یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین
1) . تعداد آنها از آغاز تا پایان حدود چهل مقتل است. گفتنی است این چهل مقتل علاوه بر کتب تاریخی دسته اول، کتب مناقب و مانند آن را دربرمی گیرد (برای مطالعه بیشتر در این زمینه نک. رحمان ستایش، 1389: 81).
مقاتل شیعیان، ناسخ التواریخ سپهر است. هدف این مقاله، تحقیق جوانب مواجهه با نهضت عاشورا و بررسی راهیابی تحریف در سازوکار مورخان با محوریت روایات عاشورایی سپهر در ناسخ التواریخ است. اینکه در این کتاب چه روایاتی جزو نخستین گزارش های عاشورایی قرار گرفته است؟ سؤال اصلی پژوهش حاضر است. این مقاله درباره قسمتی از تحریفات ناسخ التواریخ در مورد امام حسین (علیه السلام) است، ضمن آنکه رویدادهای تاریخی آن با سنجه هایی چون دلایل قرآنی، حدیثی، شواهد تاریخی و عقلی نقد و بررسی شده است. پیش از این، درباره روایات عاشورایی کتاب ناسخ التواریخ با مختصات و شرایط مذکور، مقاله یا کتابی تدوین نشده است.
محمدتقی سپهر، معروف به لسان الملک پس از تحصیل مقدمات علوم قدیم، به فنون شعر، عروض و قافیه پرداخت. در جوانی از کاشان به تهران آمد و به خدمت همشهری خود، مرحوم صبا ملک الشعرای فتحعلی شاه رسید و بهتشویق صبا به تألیف کتابی در علم قافیه مشغول شد؛ ولی به علت فوت صبا در سال 1238، کار ناتمام ماند و میرزا محمدتقی به کاشان برگشت. در آنجا محمود میرزا، پسر فتحعلی شاه حکمران کاشان، او را به منادمت خود برگزید و به او تخلّص سپهر داد. سپس از طرف فتحعلی شاه به تهران دعوت شد و در سلک اعضای دیوان درآمد.
سپهر در عهد محمد شاه، مداح خاص شاه و منشی و مستوفی دیوان شد و به نوشتن کتاب ناسخ التواریخ مأموریت یافت. این کتاب، که تاریخ عمومی است، به وقایع تاریخی از ابتدای خلقت تا سال 1273 هجری پرداخته است. تلاش های او موجب شد تا پس از چندی، ناصرالدین شاه به او لقب «لسان الملک» دهد. وی بعدها جزو اعضای مصلحت خانه درآمد. در سال 1291 هجری که اعتضادالسلطنه ریاست اداره «تربیت مجالس تنظیمات حسنه در ولایات ممالک محروسه» را یافت، سپهر مستوفی اول شد و به لقب خانی مفتخر گردید. سپهر در هفدهم ربیع الثانی 1297 هجری در تهران فوت کرد اما جسد او را به نجف اشرف منتقل کردند (امین عاملی، 1403: 9/194؛ حسینی
جلالی، 1422: 2/175).
محمدتقی سپهر علاوه بر تاریخ و ادبیات در علوم بسیاری از جمله ریاضیات، حکمت و فلسفه و جفر و علوم دیگر حظی وافر داشت. از دیگر آثار و تألیفات او می توان به آینه جهان نما؛ أسرار الأنوار فی مناقب الائمة الأطهار (علیهم السلام)، براهین العجم فی قوانین المعجم، جنگ فی التواریخ، و محموده القصائد اشاره کرد (آقابزرگ طهرانی، 1403: 1/51، 3/81؛ امین عاملی، 1403: 9/194).
سپهر، نامی ترین نویسنده درباری عصر قاجار بود که مفصل ترین تاریخ را با عنوان ناسخ التواریخ نگاشته است. این کتاب وقایع تاریخی از زمان حضرت آدم (علیه السلام) تا روزگار مؤلف را دربردارد که چهار جلد آن مربوط به امام حسین (علیه السلام) است. از آنجا که هدف وی از نگارش چنین کتابی بی نیازی خواننده از کتاب های دیگر بوده، مطالب سست و بی پایه در آن بسیار راه یافته است. این اثر به دلیلی که ذکر شد و نیز درباری بودن نویسنده، در مجامع علمی مورد استقبال قرار نگرفت و حتی برخی مطالعه آن را جایز ندانسته اند (قاضی طباطبایی، 1368: 178). با این حال این نگاشته تا چند دهه، از آثار مورد استفاده عامه مردم، خطبا و اهل منبر بود (رنجبر، 1386: 111).
محمدتقی سپهر به مناسبتی نقاب از چهره تحریف ساز کتابش برمی دارد (صحتی سردرودی، 1386: 81) و به وضوح می نویسد: «مکشوف باد که من بنده نخست روز، بر ذمّت نهادم که هر خبری و حدیثی را که دست خوش کلک و بنان سازم، چنان از در استقراء و استیعاب بپردازم که مطالعه کننده را به مراجعه هیچ کتاب حاجت نیفتد لاجرم واجب می کند که هر قصه[ای] را که در کتب معارف مورخین و محدثین دیدار کنم، دست باز ندارم و بی توانی [بدون سست و درنگ] بنگارم، مگر چیزی که در شمار محالات رود و از حیّز امکان بیرون افتد ...» (سپهر،1383: 1/378). وی در ادامه به منابع عاشورایی خود پرداخته و گزارشات خود را از بزرگان شیعه و سنی نقل کرده از جمله: ارشاد، لهوف، مثیر الأحزان، مقاتل الطالبیین، کتاب الکبیر و کتب مناقب از علمای امامیه و زیدیه، مروج
الذهب، مناقب آل ابی طالب (علیه السلام)، کشف الغمه، مجلدات بحار و عوالم،تاریخ طبری، تاریخ [ابن] اعثم، مقتل ابی مخنف، مناقب خوارزمی، تذکره الخواص، مطالب السئول، فصول المهمه، زبده الفکر، روضه الشهداء و دیگر کتب که برخی منبع مشخص دارند و در کتاب ثبت شده و برخی بدون نام هستند (همان، 1/379 - 380). با مراجعه به متن کتاب معلوم می شود که بیش از همه از بحار و عوالم و روضه الشهداء و نیز روضه الأحباب، ثاقب المناقب، منتخب طریحی، بستان الواعظین، مدینه المعاجز و یا منابعی که شهرت چندانی ندارند، نقل کرده است. وی در فضائل و مناقب از این کتاب ها تا حدّ امکان بهره جسته است (همان، 2/358، 365؛ 4/26، 42، 53).
سپهر در بیان وقایع سال پنجاه و نهم، احادیثی از آیات مؤوّله در مورد امام حسین (علیه السلام) و نیز اخبار انبیاء از شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مانند اینها را ذکر کرده سپس به مباحث تاریخی پرداخته است (همان، 1/265- 332). از نقدهای وارد بر ناسخ التواریخ آن است که این کتاب به بیان توصیفی مطالب پرداخته و کمتر تحلیل دارد. به عنوان نمونه درباره سر مطهّر امام (علیه السلام) به تفصیل اقوال مختلفی را ذکر کرده و تحلیلی ارائه نداده است اما در مورد بازگشت اهل بیت (علیهم السلام) به کربلا نظرهای مختلفی را آورده (همان، 3/191-200) و به صورت مختصر تحلیلی ارائه کرده و عقلا طی چنین مسافتی را محال دانسته است (همان، 3/101، 176). یا در مورد عمر بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) معتقد است که در جریان کربلا حضور داشته و به نظر علامه مجلسی در این باره خرده گرفته است (همان، 2/341-342).
نقل عجائب و غرائبی که در هیچ منبع روایی نمی توان آن را یافت از مواردی است که ناسخ التواریخ را با دیگر کتاب ها متمایز کرده است. طلب انگور و موز از امام حسین (علیه السلام) در غیر فصل خود، رطب دادن نخل خشک بااعجاز امام حسین (علیه السلام) (همان، 4/9)، نقش نمودن خاتم بر سنگ (همان، 4/11)، جاری نمودن آب با انگشت از زمین(همان، 4/16) و نظایر اینها از نمونه این موارد است. قاضی طباطبایی (1368: پاورقی 29، 79)، اشتباهات ناسخ التواریخ را بسیار می داند و محتویات بدون مدرک و منبع آن را قابل اعتماد ندانسته است. مطهری (بی تا: 15/35) نیز هر چند مؤلف را متدین خوانده، اما تاریخش را معتبر نمی داند.
هر جلد ناسخ التواریخ مربوط به یکی از بزرگان تاریخی است و در حقیقت کشکولی از روایات مربوط به شخص مورد نظر بوده است. در جلد مربوط به امام حسین (علیه السلام) از نظم و انسجام خاصی پیروی نمی کند. این نکته درباره وقایع پس از شهادت بیشتر نمایان می شود؛ چنان که لابلای ذکر اخبار مختلف، به مکارم اخلاقی امام (علیه السلام) اشاره کرده و مجددا به لعن قاتلان و سپس به طور مفصل به ذکر مراثی و نوحه سرایی های عاشورا و در ادامه به تعداد فرزندان امام حسین (علیه السلام) پرداخته و گزارشی از زندگی آنان ارائه می کند که در طی این تبویب و تنظیم مطالب در هم آمیخته و ناهماهنگ است (نک. همان، 4).
گزارش ناسخ التواریخ از مقتل امام حسین (علیه السلام) مانند گزارش بحار الأنوار، تلفیقی از گزارش های دیگران است؛ اما به اعتبار و دقّت بحار الأنوار نیست. آنچه در گزارش های معتبر و غیرمعتبر وجود دارد با حذف اسناد، کنار هم جمع شده اند، به همین جهت در برخی موارد تناقض های آشکاری به چشم می خورد.
موارد بی شماری وجود دارد که ناسخ التواریخ در آن نخستین ناقل استمانند ملاقات امام حسین (علیه السلام) با عمرو بن یوازن (همان، 2/150) که بی تردید با تصحیف به دست سپهر رسیده، چرا که چنین نامی در میان کسانی که با امام (علیه السلام) ملاقات داشته اند یافت نمی شود، بلکه ملاقات امام (علیه السلام) با عمرو بن لوذان بوده است (مفید، 1413: 2/76؛ طبرسی، 1390: 231).
کتاب ناسخ التواریخ هر چند مورد اعتماد نیست، اما مجلداتی که در مورد امام حسین (علیه السلام) است، چند بار به چاپ رسیده و نقد آن لازم است. هرچند با وجود منابع دست اول درباره قیام و زندگی امام حسین (علیه السلام) نه به کتاب هایی هم چون ناسخ التواریخ نیاز است و نه شایسته است که به چنین کتاب های غیرمعتبر مراجعه شود (حسینی، 1386: 298-299). مقاتلی مانند ناسخ التواریخ که از قرن دهم به بعد به نگارش درآمدند، نقش افرادی مانند ام کلثوم را در واقعه کربلا پر رنگ تر جلوه می دهند، چنان که ام کلثوم بیشتر از هر چیزی نقش شخصیتی شاعر را بازی می کند، این نکته در این کتاب فراوان دیده
می شود (همان، 3/179).
گزارش های تحریفی ناسخ التواریخ فراوان است، بخشی از مطالب اصلی آن در ادامه آورده شده است. البته یک گزارش که مربوط به محل شهادت امام (علیه السلام) در جایی به نام گودال قتلگاه است شاید اصلی ترین گزارش وی باشد که در تحقیق مفصلی پیش از این به چاپ رسیده است.
سپهر (1383: 2/6) می نویسد: «[پس از وداع با قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)] از آنجا به بقیع غرقد رفت و بر سر قبر مادر نشست و فاطمه را نیز وداع گفت، پس به مزاربرادر آمد». دیگر منابع بر چنین واقعه ای صحه نگذاشته اند، ضمن این که مزار حضرت زهرا (علیها السلام) هم چنان پنهان بوده و در این باب کسی نمی تواند به صورت قطعی ادعا کند که امام (علیه السلام) را بر قبری که به مادرش منتسب بوده دیده است.
سپهر (1383: 2/42-43) نقل می کند: «به روایت ابومخنف هشتاد هزار کس با مسلم بیعت کرد و ابومخنف خود در آن هنگامه حاضر و ناظر بوده، چه ابومخنف کنیت لوط بن یحیی است و یحیی در شمار اصحاب امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است، چنان که در کتاب علی یاد کرده آمد و لوط از اصحاب حسن و حسین (علیهم السلام) بود، لاجرم روایت او از دیگر راویان به صدق نزدیک تر است».
اول آنکه طبق منابع دیگر شمار بیعت کنندگان دوازده هزار نفر بوده اند (مسعودی، 1409: 3/54؛ ابن شهرآشوب، 1379: 4/91) و این به واقع و عرف که تعداد مردم کوفه بیش از این نبوده اند نزدیک تر است. مرجع عبارت سپهر مقتل منسوب به ابومخنف است (مقتل الحسین، 1408: 33) که نمی توان بدان اعتماد کرد. این در حالی است که در موضعی دیگر این تعداد را چهل هزار نفر عنوان می کند (سپهر، 1383: 2/184). دیگر
آنکه ابومخنف کنیه لوط بن یحیی است که طبق منابع رجالی شیعه از اصحاب امام صادق (علیه السلام) به شمار می رود، جدّ ابومخنف یعنی مخنف بن سلیم و پدرش یحیی بن سعید از اصحاب علی (علیه السلام) محسوب می شود (برقی، 1342: 6؛ طوسی، 1420: 381؛ همو، 1373: 81). مشهور آن است که ابومخنف به سال 157 درگذشت (حموی، 1414: 5/2252؛ ذهبی، 1413: 7/302). البته برخی معتقدند مدتی پیش از سال 170 هجری درگذشته است (ذهبی، 1382: 3/419؛ عسقلانی،1390: 3/499). در منابع، وی را از جمله یاران حسنین (علیه السلام) نشمرده اند. ضمن اینکه طبری که جامع روایات ابومخنف بوده همه روایاتش را با واسطه سه گانه یا چهارگانه به ناقلان اصلی خبر می رساند. با این توصیفات حضور ابومخنف در کوفه و بررسی این وقایع امری بعید است که در این مطلب منبع سپهر مشخص نیست و او دچار خلط شده است.
سپهر (1383: 3/120-121) به نقل از سهل بن سعد گوید: «گاهی که سر مبارک حسین (علیه السلام) را در شهر دمشق حمل می دادند، پنج تن از زنان شام را نگریستم که از برای تماشا بر دریچه کوشکی بلند برآمده بودند و در میان ایشان پیرزنی فرتوت و محدوبه الظهر بود، چون سر حسین (علیه السلام) را از برابر آن دریچه در می گذرانیدند، آن عجوز با پشت خمیده برخاست و سنگی به دست کرده بر آن سر همایون افکند، چنان که به ثنایای مبارکش آمد، چون این بدیدم از آن ملعونه دست برداشتم و گفتم: اللهم أهلکها و أهلکهنّ معها بحق محمد و آله صلی الله علیه و آله اجمعین، هنوز این کلام را تمام نیاورده بودم که آن دریچه فرود آمد و آن ملعونه و آنان که با وی بودند به زیر سنگ و خاک هلاک شدند».
1- چنین روایتی مربوط به حوادث شام بوده، در حالی که منابع معتبر و قابل اعتماد شیعه و سنّی در مورد وقایع مربوط به شهر شام سخنی به میان نیاورده اند. این گزارش نیز مخدوش بوده، چرا که علاوه بر ارسال تامّ در سند، از شخصیتی به نام سهل بن سعد ساعدی سخن برده شده که درباره وقایع عاشورا و یا پس از آن نمی توان به او اعتماد کرد، زیرا نام وی در منابع کهن درزمره راویان روایات عاشورایی ثبت نشده و نیز سلسله
اسنادی که منابع قرن هفتم به بعد از او نقل کرده اند نامعلوم است.
2- کتابی که سپهر از وی نقل کرده مناقب است، اما نام کتاب کامل بیان نشده است. چنین گزارشی در مناقب ابن شهرآشوب یافت نشد، بنابراین بعید نیست روایت مربوط به کتب مناقبی است که کاشفی و امثال او از چنین کتبی نقل کرده اند.
3- بر این روایت تقریبا طولانی نقدهایی وارد است که برخی از آنها پیش از این گذشت، مانند خواهش و تحویل اندکی پول به شخصی از سوی سکینه تا سرها را پیشاپیش ببرند(1)و یا سوار کردن اهل بیت (علیهم السلام) بر شتران بی جهاز و محمل و یا رقص و پای کوبی شهر شام و یا سؤال مردی از شام که سهل از او جویای اتفاقات تازه شام می شود و پاسخ می شنود: ای سهل! تو را شگفتی درنمی برد که آسمان خون نمی بارد و زمین اهلش را فرو نمی برد؟ سهل گوید: گفتم: به خاطر چه؟ گفتند: سر حسین بن علی (علیه السلام) را برای یزید می برند. نگاهی به این پرسش و پاسخ این نکته را می رساند که ارتباط میان این دو اندکی نامفهوم بوده و به نظر خلطی است که راویان در آن انجام داده اند.
4- کشته شدن پیرزن و همراهانش از جمله وقایعی نیست که مورخان و محدثان شیعی در کتاب های خود نقل نکنند، چرا که گویای عذاب شدن فردی است که نسبت به سر مطهر امام (علیه السلام) جسارت کرده، از این رو هلاک شدن چنین افرادی پس از سال ها ثبت شده و این مسأله قابل تأمل است.5- راوی هلاک شدن این افراد را به گونه ای تصویر کرده که گویا این افراد به خاطر نفرین او به هلاکت رسیدند. به همین دلیل بعید نیست که بر فرض وجود چنین روایتی در کتب متقدم و یا صحت چنین واقعه ای راوی در صدد شأن سازی و کسب موقعیت خویش بوده است.
6- اصابت سنگ به هدف از ناحیه پیرزنی فرتوت که گوژپشت بوده آن هم از فاصله ای که وی در دریچه خانه ای بلند قرار داشته محل شگفتی است. مصحح ناسخ التواریخ مراد از «کوشک» در عبارت «دریچه کوشک» را قصر یا بنای بلند دانسته است. با توجه به متن
1) . در کتبی مانند مناقب ابن شهرآشوب آمده که چنین روایتی از ابن عباس گزارش شده، در حالی که در منابع بعدی ضمن اختلاف در مصداق اعطاکننده درهم ها، راوی روایت سهل بن سعد ساعدی است.
ناسخ التواریخ که مربوط به سده پیشین ادبیات فارسی است و این الفاظ در این کتاب به وفور دیده می شود، از این رو چنین معنایی برای کلمه «کوشک» گویای آن است که این افراد از قصر یا بنایی بلند شاهد حرکت اهل بیت (علیهم السلام) بوده و سنگ باید به وسط رأس شریف برخورد کرده باشد نه دندان های ثنایا، چون اگر سنگ از روبه رو پرتاب می شد، احتمال اصابت به ثنایا پذیرفتنی بود.
7- طبق منابع دیگر سرهای شهدا به ویژه سر امام حسین (علیه السلام) پس از این که خولی سر را به کوفه برد و ابن زیاد آن را ملاحظه کرد، به شام نزد یزید فرستاده شد (بلاذری، 1397: 3/212؛ دینوری، 1368: 259 - 260؛ طبری، 1387: 5/459؛ ابن اثیر، 1385: 4/83؛ ابن کثیر، 1422: 8/191). بنابر گزارش های تاریخی زحر بن قیس از سوی ابن زیاد مأمور شده بود تا سر امام حسین (علیه السلام) و اصحابش را به یزید برساند، ابوبرده بن عوف ازدی و طارق بن ابی ظبیان ازدی نیز او را همراهی کرده اند (بلاذری، 1397: 3/212؛ طبری، 1387: 5/459؛ مفید، 1413: 2/118). در این صورت گرداندن سر در شهر شام بی معنا خواهد بود، مگر اینکه بتوان برای آن توجیهاتی قائل شد که البته صحیح نخواهد بود.
سپهر (1383: 2/362) نگاشته است: «... ابی جعفر (علیه السلام) گفت: چون حسین (علیه السلام) را آن حادثه پیش آمد و بیرون خواست شد به جنگ، دختر خویش را بخواند، دختر بزرگ تر فاطمه بنت الحسین بود. صحیفه به وی سپرد و وصیت ظاهر کرد و وصیت پوشیده، وصیت ظاهر وداع بود و تسلیم صحیفه و وصیت پوشیده آن بود که صحیفه به علی زین العابدین دهد، اما به وقت خویش، اگر علی را چیزی باید که بیند هم در پیش فاطمه می کند و از پیش فاطمه بیرون نبرد تا آنگاه که او از دست دشمن بیرون رود، آنگاه با دست خویشتن گیرد، چون علی زین العابدین از دست بنی امیه بیرون آمد آن صحیفه به دست گرفت و اکنون ما داریم و از کل علوم از ماضی و مستقبل تا قیامت چه خواهد بود، خبر داریم و مخزون و محروس است پیش ما و هرگز به دست نااهل و ناجنس آلوده نگردد».
1- این روایت در کتاب بصائر الدرجات نقل شده است (صفار، 1404: 1/ 148 و نیز نک. کلینی، 1388: 1/291، ح 6؛ 1/303، ح 1؛ صدوق، 1404: 64؛ طبرسی، 1390: 257؛ ابن
شهرآشوب، 1379: 4/172). سند این روایت شبیه سند کلینی در کافی است که از پنج طریق به دست ما رسیده و بنابر ضعف منصور بن یونس واقفی (حلی، 1417: 259؛ خویی، بی تا: 18/353)، محمد بن جمهور (ابن غضائری، 1364: 92؛ نجاشی، 1365: 337) و ابوالجارود (کشی، 1363: 2/495؛ ابن غضائری، 1364: 61؛ نجاشی، 1365: 170؛ خویی، بی تا: 21/76) راوی اول روایت ضعیف است.
2- طبق روایات دیگر امام حسین (علیه السلام) ودیعه های امامت را به طور مستقیم به امام سجاد (علیه السلام) سپرد، از این رو نیازی به واسطه گری کسی مانند فاطمه نبوده است.بر فرض وجود واسطه حضرت زینب (علیها السلام) اولی به واسطه گری خواهد بود نه فاطمه که بنابر آنچه گذشت در سنین نوجوانی به سر می برده است. البته مسعودی (1426: 272) در اثبات الوصیه حضرت زینب (علیها السلام) را وصی امام (علیه السلام) دانسته است. در کافی روایات دیگری مبنی بر واسطه گری ام سلمه نسبت به سپردن ودائع امامت امام علی (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) وجود دارد (کلینی، 1388: 1/297، ح 3 و 4؛ مسعودی، 1426: 167) که با روایات دیگر که دلالت بر بدون واسطه بودن آن دارد، متعارض است (کلینی، 1388: 1/297، ح 1 و 2). روایتی که وصیت امام حسین (علیه السلام) به حضرت زینب (علیها السلام) را به جهت تقیه و حفظ امام سجاد (علیه السلام) از قتل توصیف کرده (مسعودی، 1426: 272) نیز قابل پذیرش نخواهد بود؛ چرا که بدون تردید این وصایا در خفا و نهان صورت گرفته، بنابراین دلیلی برای تقیه وجود ندارد.
3- روایتی صحیح السند در کافی که از سه طریق به دست ما رسیده دلالت بر این نکته دارد که امام حسین (علیه السلام) وصایای امامت را پیش از حرکت به سمت عراق به امام سجاد (علیه السلام) سپرد. در این روایت آمده است که امام باقر (علیه السلام) فرمود: «چون امام حسین (علیه السلام) کشته شد، محمد بن حنفیه، شخصى را نزد على بن حسین فرستاد که تقاضا کند با او در خلوت سخن گوید سپس [در خلوت] به آن حضرت چنین گفت: پسر برادرم! می دانى که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وصیت و امامت را پس از خود به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بعد از او به امام حسن (علیه السلام) و بعد از او به امام حسین (علیه السلام) واگذاشت و پدر شما کشته شد و وصیت هم نکرد، و من عموى شما و با پدر شما از یک ریشه ام و زاده على (علیه السلام) هستم. من با این سنّ و سبقتى که بر شما
دارم از شما که جوانید به امامت سزاوارترم، پس با من در امر وصیت و امامت منازعه ومجادله مکن. على بن حسین (علیه السلام) به او فرمود: اى عمو از خدا پروا کن و چیزى را که حق ندارى ادعا مکن. من تو را موعظه می کنم که مبادا از جاهلان باشى، اى عمو! همانا پدرم پیش از آنکه رهسپار عراق شود به من وصیت فرمود و ساعتى پیش از شهادتش نسبت به آن با من عهد کرد و این سلاح رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است نزد من، متعرض این امر مشو که می ترسم عمرت کوتاه و حالت پریشان شود...» (کلینی، 1388: 1/348، ح 5 و نیز، نک. صفار، 1404: 1/502). روایتی دیگر با محتوای سپردن ودائع امامت به امام سجاد (علیه السلام) موجود است (کلینی، 1388: 1/298 - 299، ح5).
سپهر (1383: 3/254) می نویسد: «و در بعضی کتب مناقب از فتح بن شنجرف العابد روایت کرده اند که گفت: همه روز نان ریزها از برای عصافیر می افشاندم تا می خوردند و بدان معاش می کردند، چون روز عاشورا فرا رسید، از آن نان ریزها که افشاندم، نخوردند، دانستم که خبر قتل حسین (علیه السلام) بر ایشان الهام شده و اینک آغاز سوگواری و زاری نموده اند».
1- این حادثه به صورت تجربی و الهامی بر ذهن صاحب روایت خطور کرده است وگرنه نمی توان از ظاهر پرندگان و یا حیوانات به سوگواری آنان پی برد. ضمن آن که چنین استقرایی به خاطر نیامدن گنجشک ها برای خوردن نان ریزها تامّ نخواهد بود، چه بسا این گنجشک ها در این روز برای خوردن غذای خود به محلی دیگر رفته باشند. این قضاوت ها در زندگی روزمره اتفاق می افتد و انسان به خاطر عقاید خود، میل به هماهنگی وقایع طبیعی با عقاید خود دارد، البته در این گفتار رابطه علی و معلولی پدیده ها قابل انکار نیست.
2- در عالم غیر ظاهر چنین امری بعید نیست، چرا که در عالم معنا و باطن هر امری ممکن است و سوگواری حیوانات برای ائمه هدی در عالم باطن امری است که عدم رخداد آن سبب شگفتی است.
سپهر (1383: 4/8) در کتابش آورده: «راشد بن مزید گوید: در خدمت حسین بن علی (علیه السلام) از مکه به جانب عراق کوچ دادیم، چون به منزل قطقطانه رسیدیم، خواستار مراجعت شدیم، چون رخصت فرمود، نگریستم که شیری درنده آن حضرت را پذیره می کند، چون نزدیک شد بایستاد، فرمود: چونست حال مردم کوفه؟ عرض کرد: دل های ایشان با شماست و شمشیرهایشان بر شما، فرمود: چه در کوفه از پس پشت افکندی؟ عرض کرد: عبیدالله بن زیاد را و او مسلم بن عقیل را بکشت، فرمود: اکنون به کجا می شوی؟ عرض کرد: به ارض عدن».
1- گویا نخستین ناقل این روایت طبری آملی است که در دو کتاب خود آن را وارد کرده و دیگران به تبع از او نقل کرده اند (طبری آملی، 1413: 182؛ طبرى آملى صغیر، 1427: 242؛ حرعاملی، 1425: 4/54؛ بحرانی، 1413: 3/451).
2- کتب تاریخی از منزل قطقطانه مطلبی شبیه به این گزارش روایت نکرده اند.
3- عبارت «قُلُوبُهُمْ مَعَكَ وَ سُیُوفُهُمْ عَلَیْك» چنان که شهرت یافته از قول فرزدق نقل شده (ابن خیاط، 1415: 143؛ بلاذری، 1397: 3/165؛ دینوری، 1368: 245؛ طبری، 1387: 5/386؛ ابن اعثم، 1411: 5/71؛ رازی، 1379:2/59؛ ابن اثیر، 1385: 4/40؛ ابن شهرآشوب، 1379: 4/ 95؛ اربلی، 1381: 2/43؛ ابن کثیر، 1422: 8/166) و در برخی منابع، شبیه به آن را از قول بشر بن غالب اسدی (ابن نما، 1406: 42؛ ابن طاووس، 1348: 69) و یا دیگران (اصفهانی، بی تا: 111؛ ابن طاووس، 1348: 62) نیز آورده اند؛ اما از قول شیری که به استقبال امام (علیه السلام) بیاید مطلبی نقل نشده است.
4- چنان که کتاب ناسخ التواریخ بدان باورمند است، امام حسین (علیه السلام) نسبت به تمامی امور اعم از شهادت خود و اصحاب و وقایعی که در پیش رو داشت، آگاه بود؛ از این رو سوال از کیفیت اتفاقاتی که در کوفه رخ داده بی معنا خواهد بود.
5- بنا به روایت کتاب های تاریخی، امام (علیه السلام) در منزل ثعلبیه از شهادت مسلم با خبر شد (طبری، 1387: 5/397؛ مفید، 1413: 2/74؛ طبرسی، 1390: 231؛ ابن نما، 1406: 45؛ قمی، 1379: 2/765؛ مقرم، 2012: 178 این رویداد را در زرود گزارش کرده است).
سپهر (1383: 2/377-378) در روایتی که در منابع دیگر سابقه ای ندارد، از قول امام حسین (علیه السلام) و ذیل عنوان «استغاثه حسین (علیه السلام) از شهیدان زنده دل» می نویسد: «آن گاه از یمین و شمال نگران شد، اصحاب را کشته دید و برادران و فرزندان را در خاک و خون آغشته نگریست. پس ندا در داد که: یا مسلم بن عقیل، یا هانی بن عروه، یا حبیب بن مظاهر، یا زهیربن قین، یا یزیدبن مظاهر، یا یحیی بن کثیر، یا هلال بن نافع، یا ابراهیم بن حصین، یا عمیر بن مطاع، یا اسد کلبی، یا عبدالله بن عقیل، یا مسلم بن عوسجه، یا داود بن طرماح، یا حر ریاحی، یا علی بن حسین، ای دلاور مردان صفا، ای سوارکاران میدان جنگ، مرا چهشده، شما را ندا می کنم، شما پاسخ مرا نمی دهید؟! دعوتتان می کنم اما به دعوتم گوش نمی دهید؟ شما خواب هستید تا امید به بیداریتان داشته باشم؟ یا اینکه از محبت امامتان دست برداشته اید که او را یاری نمی کنید؟ این بانوان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند که به خاطر از دست دادن شما ناتوان شده اند؛ ای بزرگواران! از خواب خود برخیزید و از حرم رسول خدا، این پست مردمان را دفع کنید! ولکن روزگار خیانت پیشه با شما به خدعه رفتار کرد، و الا شما هرگز از دعوت من کوتاهی نمی کردید! و از یاریم کناره نمی گرفتید! پس بدانید که ما بر شما عزاداریم و به شما ملحق می شویم! همه ما از خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم».
برخی همانند نمازی (1412: 8/166) این مطلب را نیز به امام (علیه السلام) نسبت داده اند که البته به متن و حقیقت تاریخی شباهت ندارد. یکی از ادله ای که وی برای شهادت هلال بن نافع به آن استناد می کند چنین است: «و او جزو کسانی است که امام حسین (علیه السلام) در هنگام انتصار نام وی را برده است؛ همان گونه که ابومخنف در مقتلش این مطلب را گوشزد کرده است». اما قول سپهر نه تنها در این مورد بلکه در بیشتر آنچه که نقل می کند، طبق ادله ای که بیان می شود، غیرقابل اعتماد است، بنا به دلایل زیر: یکی عدم دقت نویسنده در ضبط اسامی؛ برای مثال عبیدالله بن حرّ را عبدالله حرّ ثبت کرده است (سپهر، 1383: 2/148)، دیگر عدم ارجاع به منبع در مواردی از جمله این مورد؛ همچنین ثبت
نکاتی که در تاریخ معتبر ذکر نشده است؛ به علاوه مؤلف ناسخ التواریخ نوشته: امام حسین (علیه السلام) اصحاب را در خاک و خون دید و خطاب به آنها فرمود: چرا جواب من را نمی دهید؛ این در حالی است که مسلم بن عقیل و هانی بن عروهدر کوفه به شهادت رسیدند و عبارت «مالی انادیکم فلا تجیبونی، و ادعوکم فلا تسمعونی؟! انتم نیام ارجوکم تنتبهون»، درباره این دو شهید معنا ندارد؛ زیرا خطاب به کسانی است که در کربلا به خاک و خون غلطیده اند. گفته شده امام حسین (علیه السلام) خطاب به شهیدان به خاک افتاده فرمود: «وغدر بکم الدهر الخؤون؛ روزگار خیانت پیشه با شما به خدعه رفتار کرد»؛ این در حالی است که شأن و صبر امام (علیه السلام) بسیار بالاتر از آن است که روزگار را به خیانت متهم کند.
سپهر در کتاب خود اشتباه دیگری را مرتکب شده و هلال بن نافع را در شمار شهیدان کربلا آورده است. غرض اینکه در متن بالا نویسنده ناسخ التواریخ، هلال بن نافع را - به زعم اینکه در شمار شهیدان کربلاست - مورد خطاب قرار داده است که بلند شو و امام حسین (علیه السلام) را یاری کن. پس این متن را نمی توان به امام حسین (علیه السلام) نسبت داد. دلیل دیگر صاحب مستدرکات این است که هلال بن نافع همان کسی است که در دل شب به همراه حضرت عباس (علیه السلام) برای طلب آب به شریعه رفتند و با عمرو بن حجاج گفتگویی کرد (نمازی، 1412: 8/166). در حالی که، آن فرد که با حضرت عباس (علیه السلام) به شریعه رفت، نافع بن هلال است (بلاذری، 1397: 3/181؛ دینوری، 1368: 255؛ طبری، 1387: 5/412؛ ابن اعثم، 1411: 5/92؛ رازی، 1379: 2/70)، از این روی قول برخی از رجالیان مبنی بر شخصی به نام شهادت هلال بن نافع در لشکر امام حسین (علیه السلام) غیرقابل قبول است.
_ تأویل «کهیعص» به امام حسین (علیه السلام) و قاتلانش (سپهر، 1383: 1/281): موجود در فرائد السمطین (حمویی، 1400: 2/171).
_ اشعار موجود بر روی سنگ های کنیسه ها پیش از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با مضمون خبر از
شهادت امام حسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 1/284): موجود در المعجم الکبیر (طبرانی، بی تا: 3/124).
_ حک شدن اشعاری خونین رنگ بر روی دیوارها به صورت خودنوشت (سپهر،1383: 1/285): موجود در المعجم الکبیر (طبرانی، بی تا: 3/123).
_ علاقه امام حسن (علیه السلام) به رنگ سبز و امام حسین (علیه السلام) به رنگ سرخ (سپهر، 1383: 1/293 - 207): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 246 - 247).
_ شنیده شدن صدای منادی در آسمان: «ای قاتلان ظالم حسین! شما را بشارت به ...» (سپهر، 1383: 1/302، 234، 239، 246): موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/134).
_ هفده تن شهید از نسل حضرت فاطمه (علیها السلام) (سپهر، 1383: 1/320 - 321): موجود در المعجم الکبیر (طبرانی، بی تا: 3/119).
_ روایت ورود حضرت علی (علیه السلام) به سرزمین کربلا و پشکره آهوان (سپهر، 1383: 1/321 - 322): موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 2/550 - 553).
_ طلوع آفتاب از جانب مشرق (سپهر، 1383: 1/323).
_ جاری بودن خون تازه از دیوارهای مدینه (همان).
_ سال شصتم هجری سال شهادت امام حسین (علیه السلام) (همان، 1/362-363): موجود در الهدایه الکبری (خصیبی، 1419: 201).
_ طلب آمرزش امام حسین (علیه السلام) برای معاویه (سپهر، 1383: 1/385): موجود در تاریخ (طبری، 1387: 5/339).
_ خواب امام (علیه السلام) به هنگام حرکت از مدینه (سپهر، 1383: 2/4): موجود درالفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/19).
_ عمل به نصیحت محمد بن حنفیه (سپهر، 1383: 2/8): موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/20 - 21).
_ وصیّت امام حسین (علیه السلام) به محمد بن حنفیه و اصلاح طلبی امام (علیه السلام) (سپهر، 1383: 2/9): موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/21).
_ امّ سلمه و شیشه تربت امام حسین (علیه السلام) و علم به جزئیات شهادت (سپهر، 1383: 2/13): موجود در الهدایه الکبری (خصیبی، 1419: 202 - 204).
_ ملاقات گروهی از ملائکه و جنّیان با امام حسین (علیه السلام) در مدینه (سپهر، 1383: 2/17): موجود در الهدایه الکبری (خصیبی، 1419: 206 - 207).
_ مسلم خواستار معافیت از سفارت و فال اندیشی وی (به فال بد گرفتن ادامه مسیر): با کشته شدن آهویی توسط صیادی که به دنبال او بود، مسلم به نزد امام (علیه السلام) بازمی گردد و چنین خبری را با ایشان در میان گذاشت که امام (علیه السلام) او را از این امر معاف می دارند. مسلم می گوید: «بترسیدم که دیگر چشمم بدین جمال مبارک روشن نشود ...» اما پس از این به سمت کوفه در حرکت می شود و در راه که دیگر منابع سخن از مرگ دو راهنمای مسلم ارائه کرده اند سپهر (1383: 2/38-40) مدعی شده که جمع کثیری همراه مسلم بوده اند: موجود در الأخبار الطوال (دینوری، 1368: 230).
_ همراهی شخصیتی جدید به نام محمد کثیر با مسلم و شهادت او و فرزندش (سپهر، 1383: 2/78 - 84) قابل توجه اینکه سپهر وقایع مربوطه را به ابن اعثم(1)نسبت می دهد، حال آن که در الفتوح این گزارش وجود ندارد، بلکهباید به کاشفی نسبت می داد.
_ افسانه طفلان مسلم و حارث قاتل ایشان [به نقل از کاشفی] (سپهر، 1383: 2/110- 118): موجود در مقتل الحسین (علیه السلام) خوارزمی (صدوق، 1376: 83 - 88).
_ تبدیل عمره تمتع به عمره مفرده (سپهر، 1383: 2/120): موجود در الإرشاد (مفید، 1413: 2/67).
_ خطبه خطّ الموت در مکه (سپهر، 1383: 2/120-121): موجود در لهوف (ابن طاووس، 1348: 60 - 61).
_ مصادره اموال کاروان یمنی در تنعیم (سپهر، 1383: 2/126-127): موجود در أنساب الأشراف (بلاذری، 1397: 3/164).
_ تردید فرزند امام حسین (علیه السلام) برای پیشروی و ادامه نهضت (سپهر، 1383: 2/163،
1) . سپهر «ابن اعثم» را «اعصم کوفی» خطاب می کند.
132): موجود در مقاتل الطالبیین (اصفهانی، بی تا: 89).
_ نوحه هاتفی در آسمان بر امام حسین (علیه السلام) به نقل از حضرت زینب (علیها السلام) «ألا یا عین فاحتفلی بجهد ...» (سپهر، 1383: 2/143؛ 3/240): موجود در المعجم الکبیر (طبرانی، بی تا: 3/122).
_ سخن امام (علیه السلام) در شب عاشورا به نقل از سکینه و جدا شدن ده- بیست نفر از سپاه امام (علیه السلام) (سپهر، 1383: 2/159؛ سپهر این گزارش را از کتاب نور العین نقل می کند و نیز نک. 2/219-222): موجود در أنساب الأشراف (بلاذری، 1397: 3/185).
_ قدم از قدم برنداشتن اسب امام حسین (علیه السلام) و دیگر اسب ها به محض رسیدن به کربلا (سپهر، 1383: 2/168): موجود در منتخب (طریحی، 1424: 427)._ شعر مشهور «یا دهر أف لک ...» در لحظه ورود به کربلا و نگاشتن نامه ای به اهل کوفه و ارسال آن به دست قیس بن مصهر صیداوی (سپهر، 1383: 2/169) این در حالی است که شهادت قیس بن مصهر پیش از این رقم خورده بود: موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/84).
_ قلب در نام نافع بن هلال (سپهر، 1383: 2/174، 195، 277): موجود در لهوف (ابن طاووس، 1348: 80، 128).
_ تعداد سپاه امام حسین (علیه السلام): صد و چهل و پنج تن و لشکر ابن زیاد بیشتر از بیست یا سی هزار تن. سپهر (1383: 2/186، 308) با تحلیل و بررسی روایات چنین نظری داده است: موجود در أنساب الأشراف (بلاذری، 1397: 3/226).
_ درخواست کمک از طایفه بنی اسد (سپهر، 1383: 2/190): موجود در أنساب الأشراف (بلاذری، 1397: 3/180).
_ کندن چاه در کربلا توسط امام (علیه السلام) برای رفع تشنگی (سپهر، 1383: 2/194 - 195): سپهر این اتفاق را دو مرتبه ذکر کرده که یکی از آنها در شب عاشوراست (همان، 2/216): موجود در الفتوح (ابن اعثم کوفی، 1411: 5/91 - 92).
_ خواب امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا (سپهر، 1383: 2/211-212، 216): موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/97).
_ درخواست امام (علیه السلام) برای به تأخیر انداختن یک روزه جنگ (سپهر، 1383: 2/218): موجود در الطبقات الکبری (ابن سعد،1414: خامسه 1/466؛ همو، 1415: 70).
خبر غیبی از شهادت اصحاب و عبدالله رضیع در شب عاشورا (سپهر، 1383: 2/220 - 221؛ و شبیه به آن: 4/63، 70، 72)._ سه نفرین مستجاب امام حسین (علیه السلام) (همان، 2/226- 229): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 268).
_ خواب امام حسین (علیه السلام) در صبح عاشورا (سپهر، 1383: 2/240) موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/99 - 100).
_ پیوستن برادر، فرزند و غلام حرّ بن یزید به سپاه امام (علیه السلام) و جزئیات مربوط به جنگ حرّ (سپهر، 1383: 2/255 - 261، 261 - 266): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 278، 281).
_ عروسی هلال بن نافع و همراهی همسر او (سپهر، 1383: 2/277 - 279): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 298- 299).
_ اغراق در کشته شدگان دشمنان توسط یاران امام حسین (علیه السلام)؛ حرّ بن یزید: هشتاد نفر (سپهر، 1383: 2/265)، بریر: سی نفر (همان، 2/267)، مسلم بن عوسجه: پنجاه نفر (همان، 2/276)، هلال بن نافع: سیزده نفر (همان، 2/280)، حجاج بن مسروق: صد و پنجاه نفر (همان، 2/292)، یحیی بن کثیر: چهل نفر (همان، 2/293)، جناده بن حارث: شانزده نفر (همان، 2/302)، جعفر بن عقیل: پانزده نفر (همان، 2/318)، عبدالرمن بن عقیل: هفده نفر (همان، 2/319)، موسی بن عقیل: هفتاد نفر (همان، 2/320)، محمد بن سعید بن ابی عقیل: هشتاد نفر (همان، 2/321)، قاسم بن حسن (علیه السلام): سی و پنج یا هفتاد نفر (همان، 2/327)، عباس بن علی (علیه السلام): هشتاد نفر (همان، 2/344)، علی اکبر (علیه السلام): صد و بیست نفر (همان، 2/352). برای مقایسه به بخش مربوطه در امالی شیخ صدوق مراجعه شود.
_ افراد مجهول در سپاه امام حسین (علیه السلام) و شهادت آنها (سپهر، 1383: 2/282،299، 305، 309، 310 - 315). بیشتر این اسامی به نقل از مقتل منسوب به ابومخنف است.
_ شهادت پسر مسلم بن عوسجه (همان، 2/277): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 298).
_ مکالمه جون غلام سیاه ابوذر غفاری با امام حسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 2/297): موجود در مثیر الأحزان (ابن نما، 1406: 63).
_ شهادت طرماح بن عدی (سپهر، 1383: 2/311) و روایت شاذ او مبنی بر بازگشت سر امام (علیه السلام) به بدن ایشان و دیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قتلگاه به نقل از مقتل منسوب به ابومخنف (همان، 3/15- 16).
_ عبدالله بن مسلم نخستین شهید بنی هاشم (سپهر، 1383: 2/316): موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/110).
_ شهادت عبیدالله بن عبدالله بن جعفر به دست عبدالله بن بطّة الطائی (سپهر، 1383: 2/322).
_ توضیحات مفصل درباره شهادت عون بن علی (علیه السلام) (همان، 2/339 - 340).
_ توصیفی از حضرت عباس (علیه السلام) و قمر بنی هاشم خواندن او (همان، 2/341).
_ جزئیات شهادت حضرت عباس (علیه السلام) (همان، 2/344-345): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 334).
_ قطع شدن دست چپ حضرت به دست نوفل بن ازرق (سپهر، 1383: 2/346؛ در منابع دیگر نوفل بن ازرق قطع کننده دست راست بود): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 325).
_ نوحه سرایی امّ البنین در بقیع و گریستن مروان بن حکم (سپهر، 1383:2/348): موجود در مقاتل الطالبیین (اصفهانی، بی تا: 90).
_ شهادت حضرت عباس (علیه السلام) پیش از شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) (سپهر، 1383: 2/349): موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/114).
_ مکیدن زبان و انگشتر امام حسین (علیه السلام) توسط علی اکبر (علیه السلام) (سپهر، 1383: 2/353): موجود در بحار الأنوار (مجلسی، 1403: 45/43).
_ منقذ بن مرّه به جای مره بن منقذ قاتل علی اکبر (علیه السلام) (سپهر، 1383: 2/354):
موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 339).
_ وداع امام حسین (علیه السلام) با اهل خیام به سبک زبان حال (سپهر، 1383: 2/360) موجود در منتخب (طریحی، 1424: 440).
_ درخواست آوردن پیراهنی کهنه برای امام (علیه السلام) (سپهر، 1383: 2/363) موجود در أسرار الشهاده (دربندی، 1415: 3/8).
_ نام بردار شدن «عبدالله رضیع [شیرخواره]» به «علی اصغر» و طلب آب برای سیراب ساختن کودک و خشک شدن شیر در پستان مادرش (سپهر، 1383: 2/364، 4/235) به نظر می رسد سپهر این عبارت را از کتاب محرق القلوب نراقی (بی تا: 478) نقل کرده که معتقد است طفل شیرخواره پس از تیر خوردن به روی پدر نگاهی کرده و پس از تبسمی به شهادت رسید.
_ ذلّت پذیری امام (علیه السلام) با پیشنهاد پذیرش یکی از مفاد سه گانه (سپهر، 1383: 2/365): سپهر کاشانی این رویداد را هنگامی نقل کرده که امام (علیه السلام) همه یاران و خویشان خود را از دست داده بود: موجود در تاریخ (طبری، 1387: 5/389، 392، 413، 427).
_ تعداد زخم های بدن امام حسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 2/382): موجود درالأمالی (صدوق، 1376: 164 و نیز نک. فتال نیشابوری، 1375: 1/189).
_ اصابت تیر محدّد مسموم سه شعبه به قلب امام (علیه السلام) و جملات گفته شده از زبان ایشان (سپهر، 1383: 2/383): موجود در مثیر الأحزان (ابن نما، 1406: 73).
_ پسر بچه ای به نام عبدالله بن حسین (علیه السلام) و در آخرین لحظات جان سپاری امام (علیه السلام) (سپهر، 1383: 2/385): سپهر وی را با عبدالله بن حسن (علیه السلام) خلط کرده است.
_ بریدن سر امام (علیه السلام) از قفا توسط شمر (همان، 2/391، 3/28): موجود در مناقب آل ابی طالب (ابن شهرآشوب، 1379: 4/113).
_ زدن دوازده ضربه به بدن امام (علیه السلام) و جدا ساختن سر ایشان توسط شمر (سپهر، 1383: 2/392) وی در موضعی دیگر معتقد است که خولی و سنان در کشتن و بریدن سر امام (علیه السلام) یاری گر شمر بوده اند: موجود در بحار الأنوار (مجلسی، 1403: 45/56).
_ شنیده شدن صدای منادی در آسمان [که ندا داد: قتل والله الإمام بن الإمام أخو
الإمام، قتل والله الهمام بن الهمام الحسین بن علی بن أبی طالب] (سپهر، 1383: 2/393): موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/134).
_ جمعه روز عاشورا و شهادت امام (علیه السلام) (سپهر، 1383: 2/394): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 352).
_ مکشوف شدن سر سکینه و افکندن مقنعه از سر خویش (سپهر، 1383: 3/2) موجود در بحار الأنوار (مجلسی، 1403: 45/60 - 61).
_ بریده شدن گوش ام کلثوم (سپهر، 1383: 3/11): موجود در مناقب (ابنشهرآشوب، 1379: 4/112).
_ زیارتی با محتوای روز عاشورا به نام ناحیه مقدسه (سپهر، 1383: 3/17- 25).
_ تلاوت آیه ای از قرآن توسط سر بی بدن امام حسین (علیه السلام) بر روی نیزه (همان، 3/26، 73-74، 116): موجود در الإرشاد (مفید، 1413: 2/117).
_ سوار شدن زنان و کودکان بر شتران بی جهاز و یا بدون محمل (سپهر، 1383: 3/30): موجود در لهوف (ابن طاووس، 1348: 142-143).
_ غل جامعه بر بدن امام سجاد (علیه السلام) (سپهر، 1383: 3/30): موجود در أسرار الشهاده (دربندی، 1415: 3/273).
_ بستن پاهای امام سجاد (علیه السلام) زیر شتر (سپهر، 1383: 3/30): موجود در أسرار الشهاده (دربندی، 1415: 2/627 - 631).
_ بی تابی و جزع و فزع امام سجاد (علیه السلام) در مصیبت از دست دادن پدر و آرام کردنشان توسط حضرت زینب (علیها السلام) (سپهر، 1383: 3/30 - 31): موجود در بحار الأنوار (مجلسی، 1403: 45/179- 184).
_ داستان شیر و فضه (سپهر، 1383: 3/35): موجود در بحار الأنوار (مجلسی، 1403: 45/169-170).
_ پوشیده شدن زنان اهل بیت (علیهم السلام) توسط زنی از کوفیان (سپهر، 1383: 3/37): موجود در لهوف (ابن طاووس، 1348: 144).
_ روایت مفصل مسلم جصاص و سر به محمل کوبیدن حضرت زینب (علیها السلام) (سپهر،
1383: 3/52- 53): موجود در منتخب (طریحی، 1424: 464-465).
_ صدقه گرفتن کودکان و عکس العمل ام کلثوم (سپهر، 1383: 3/53):موجود در أسرار الشهاده (دربندی، 1415: 3/298 - 300).
_ سوراخ شدن ران ابن زیاد (سپهر، 1383: 3/60): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 365).
_ نوحه جنّیان بر امام حسین (علیه السلام): حدیث ششم معجم کبیر طبرانی به نقل از عمرو بن ثابت: ألا یا عَینُ فَانْهَمِلِی بِجَهْدٍ ... (سپهر، 1383: 3/78): موجود در المعجم الکبیر (طبرانی، بی تا: 3/122).
_ شنیده شدن صدای منادی در آسمان: «ای قاتلان ظالم حسین! شما را بشارت به عذاب و سیه روزی! (سپهر،1383 : 3/84): موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/134).
_ نوحه سرایی کلاغ بر سر خانه فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 3/85، 248): موجود در فرائد السمطین (حمویی، 1/163- 164).
_ مکاشفه حامل سر امام حسین (علیه السلام) و رؤیت پیامبران الهی و نابود شدن پنجاه نفر همراه او (سپهر، 1383: 3 /99 - 100): موجود در مقتل الحسین (خوارزمی، بی تا: 2/100- 101).
_ روایت در مورد مردی که به کعبه پناه برده و از افرادی بود که سر امام حسین (علیه السلام) را با پنجاه نفر برای یزید بردند که در طی مسیر مکاشفه ای به او دست داد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای او طلب مغفرت نکرد (سپهر، 1383: 3/100). دیگر منابع ناقل این روایت را ابن لهیعه می دانند: موجود در مقتل الحسین (خوارزمی، بی تا: 2/100- 101).
_ گزارش سفر کاروان اهل بیت (علیهم السلام) از کوفه تا شام [شهرهای موصل، قادسیه، تکریت، نصیبین، قنسرین، معره النعمان، شیزر، حماه، حمص، بعلبک و ...](سپهر، 1383: 3/101- 117): به نقل از مقتل منسوب به ابومخنف و روضه الأحباب: به بخش کامل بهایی مراجعه شود.
_ داستان دیر راهب (همان، 3/112) چنان که گذشت این داستان در قنسرین به وقوع پیوست: موجود در مناقب آل ابی طالب (علیه السلام) (ابن شهرآشوب، 1379: 4/60).
_ مبدل شدن ورس ها به سنگ و حک شدن آیه ای از قرآن بر روی آن (سپهر، 1383: 3/115 [وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یعْمَلُ الظَّالِمُونَ]). گفتنی است این آیه مربوط به حک شدنش به خاطر دادن سکه هایی است که ام کلثوم در شام به پرده دار ابن زیاد داد تا سرها را جلوتر از زنان ببرند (همان، 4/60).
_ خواهش و تحویل اندکی پول به شخصی از سوی سکینه تا سرها را پیشاپیش ببرند (همان، 3/117) این مقدار پول را در روایات گذشته به ام کلثوم نسبت داده اند: موجود در مقتل الحسین خوارزمی (همان)
_ رقص و پای کوبی شهر کوفه به مناسبت ورود کاروان اهل بیت (علیهم السلام) (سپهر، 1383: 3/119) موجود در کامل بهایی (همان، 636).
_ خواهش و تحویل اندکی پول به شخصی از سوی ام کلثوم تا سرها را پیشاپیش ببرند (سپهر، 1383: 3/120): موجود در مناقب (ابن شهرآشوب، 1379: 4/60).
_ اظهار پشیمانی یزید بر قتل امام حسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 3/126، 174-175): موجود در الطبقات الکبری (ابن سعد، 1414: خامسه 1/486؛ همو، 1415: 82).
_ هدایت یافتن یزید و معاویه در مشاجره حضرت زینب (علیها السلام) و یزید (سپهر،1383: 3/142): موجود در تاریخ (طبری، 1387: 5/461 - 462).
_ جوشیدن خون از زیر سنگ در بیت المقدس (سپهر، 1383: 3/149، 212، 224).
_ مشاجره سفیر روم با یزید و احترام به سم الاغ حضرت عیسی (علیه السلام) (همان، 3/150) موجود در مثیر الأحزان (ابن نما، 1406: 103- 104).
_ خرابه نشینی اهل بیت (علیهم السلام) در دمشق (سپهر، 1383: 3/155) [نکته قابل توجه این که نخستین بار در زبان فارسی، لفظ «خرابه» از کتاب ناسخ التواریخ منتشر گشت]: موجود در أسرار الشهاده دربندی (همان، 3/566 - 567).
_ هند همسر یزید و پیش از او همسر امام حسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 3/159): موجود در بحار الأنوار (مجلسی، 1403: 45/143).
_ خطبه امام سجاد (علیه السلام) در مسجد دمشق (سپهر، 1383: 3/161-166): موجود در الفتوح (ابن اعثم، 1411: 5/132- 133).
_ خواب سکینه در کاخ یزید (سپهر، 1383: 3/168-169): موجود در أسرار الشهاده (دربندی، 1415: 3/627).
_ درخواست امام سجاد (علیه السلام) از یزید بر گذاردن سرپرستی برای اهل بیت (علیهم السلام) از فاصله شام تا مدینه (سپهر، 1383: 3/172): موجود در لهوف (ابن طاووس، 1348: 194- 195).
_ بشیر حامل خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) به اهل مدینه (سپهر، 1383: 3/182): موجود در مثیرالأحزان (ابن نما، 1406: 112).
_ حضور صوحان بن صعصعه بن صوحان در زمان امام سجاد (علیه السلام) (سپهر، 1383: 3/187): موجود در لهوف (ابن طاووس، 1348: 202)._ روایت میثم و علم او به جزئیات شهادت امام حسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 3/202، 259): موجود در الأمالی صدوق (همان، 126-128).
_ شفا یافتن دختر معلول یهودی با خون بال یک مرغ آغشته به خون حسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 3/251- 254): موجود در روضه الشهداء (همان، 358-360).
_ استفاده زنی از ورس های ربوده شده از خیمه حسین (علیه السلام) و مبتلا شدن به برص (سپهر، 1383: 3/257، 4/6).
_ آتش گرفتن مردی که در کربلا حضور داشت و ادعا می کرد هیچ بلایی به او و همرزمانش نرسیده است (همان، 3/379، 381): موجود در شرح الأخبار (قاضی نعمان، 1409: 3/171- 172).
_ خوراندن قطران توسط امام علی (علیه السلام) به میخ فروش حاضر در کربلا (سپهر، 1383: 3/380): موجود در مناقب (ابن شهرآشوب، 1379: 4/59).
_ مکالمه امام حسین (علیه السلام) با اسب خویش و تعارف بر سر نوشیدن آب (سپهر، 1383: 4/17): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 353).
_ فریب خوردن امام حسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 4/17): موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 348).
_ چهار هزار نفر نگهبان بر شریعه فرات (سپهر، 1383: 4/17) موجود در روضه الشهداء (کاشفی، بی تا: 334).
_ شتربان و کمربند امام حسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 4/19-22): موجود در الهدایه الکبری (خصیبی، 1419: 207 - 209).
_ داستان شیر و جسد امام حسین (علیه السلام) (سپهر، 1383: 3/261-262، 4/22-23)[شبیه گزارشی است که در مورد فضه نیز نقل شده، با این تفاوت که این روایت را با دو طریق و در دو موضع نقل می کند و در روایت دوم زنان جنّ نیز به آن اضافه شده اند. راوی که از قبیله ی بنی اسد است چون تمایل به شناختن آن شیر می کند، زنان جنّی به او می گویند: او علی بن ابی طالب (علیه السلام) است]: موجود در بحار الأنوار (مجلسی، 1403: 45/169-170).
محمدتقی سپهر کاشانی از شخصیت های درباری قاجار مجموعه ای را درباره شرح حال کسانی مانند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرمؤمنان (علیه السلام)، شیخین، امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) و دیگر معصومین (علیهم السلام) تحت عنوان ناسخ التواریخ گرد آورده است. مجلدات مربوط به امام حسین (علیه السلام)، چهار جلد است که از بدو تولد تا شهادت و مراثی مربوط به امام (علیه السلام) و فرزندان ایشان را شامل می شود. این مجلدات دربردارنده روایات صحیح و سقیم بوده، گرچه مؤلف بر متقن بودن منابع تاریخی و روایی خود صحه گذاشته، اما در میان نوشته جات وی گاه منابعی یاد می شود که جدای از مجعولیت، مشتمل بر اخباری است که قابل اعتماد نبوده و ضمن عدم اطمینان، آکنده از فضائل و مناقبی است که بررسی آنها این نتیجه را به دنبال خواهد داشت که نویسنده به دنبال جمع روایات بوده و نه صرفا آنچه بدان اعتقاد داشته، چرا که در موارد نادری پیش یا پس از نقل روایت به تحلیل آن پرداخته و نظر خود را در مورد آن بیان می کند. جلد مربوط به امام حسین (علیه السلام) را می توان یکی از جامع ترین مقاتل مفصل دانست؛ هر چند مؤلف به دنبال شبیه آوری برای بحار الأنوار علامه مجلسی بوده، اما در این زمینه توفیقی حاصل نکرده است؛ چرا که هم نویسنده بحارالانوار از رسم و نشان ویژه ایبرخوردار بوده و هم تبویب و تنظیم آن دقیق تر از ناسخ التواریخ است. رویکرد سپهر کاشانی نسبت به قیام امام (علیه السلام) را دقیقا نمی توان برداشت کرد، اما طبق روایاتی که در کتاب خود ثبت کرده با توجه به روحیه سیاست مدارانه
نویسنده می توان سبک نوشتاری او را با شیعیانی که با اندیشه ایجاد احساس عاطفه به تألیف مقاتل مشغول شدند جدا ساخت، اما هم چنان ارادت ویژه ای به نقل فضائل و مناقب ائمه (علیهم السلام) دارد و برای این کار بر منابع مشتمل بر فضیلت های معصومین توجه کرده است از این رو رویکرد وی عاطفی بوده است. در ناسخ التواریخ بیشتر به اتفاقات مربوط به حرکت اهل بیت (علیهم السلام) به سمت شام توجه شده است. همچنین توجه بیش از حد به نقل وقایع غیرطبیعی پس از شهادت امام (علیه السلام)، فضایل و مناقب امام (علیه السلام) در مسیر عاشورا نشان دهنده رویکرد مؤلف است.
_ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن الكامل (1385)، الکامل فی التاریخ، داربیروت.
_ ابن اعثم کوفی، احمد (1411)، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء.
_ ابن خیاط أبوعمرو خلیفه (1415)، تاریخ خلیفه بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه.
_ ابن غضائری، احمد بن حسین (1364)، الرجال، تحقیق محمدرضا حسینى، قم، دار الحدیث.
_ ابن نمای حلی، جعفر بن محمد (1406)، مثیرالأحزان، تحقیق مدرسة الإمام المهدى (عج)، قم، مدرسة الإمام المهدى (عج)._ ابن سعد، محمد (1414)، الطبقات الکبرى، تحقیق محمد بن صامل السلمى، طائف، مکتبة الصدیق.
_ -------------------- (1415)، ترجمة الإمام الحسین (علیه السلام) من طبقات ابن سعد، تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی، الهدف.
_ ابن شهرآشوب مازندرانى، محمد بن على(1379)، مناقب آل ابی طالب (علیهم السلام)، قم، علامه.
_ ابن طاووس، علی بن موسی (1348)، اللهوف على قتلى الطفوف، تهران، جهان.
_ ابن کثیردمشقی، أبوالفداءإسماعیل (1422)، البدایه و النهایه، بیروت، دارالمعرفه.
_ اربلی، على بن عیسى (1381)، کشف الغمه فی معرفة الأئمة، تحقیق سید هاشم رسولى
محلاتى، تبریز، بنى هاشمى.
_ اصفهانی، ابوالفرج (بی تا)، مقاتل الطالبیین، تحقیق سیداحمدصقر، بیروت، دارالمعرفه.
_ آقابزرگ طهرانی (1403)، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالأضواء.
امین عاملی، سیدمحسن (1403)، أعیان الشیعه، تحقیق سید حسن امین، بیروت، دارالتعارف.
_ بحرانى، سیدهاشم بنسلیمان (1413)، مدینه معاجز الأئمة الإثنی عشر، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة.
_ برقى، احمد بن محمد(1342)، رجال البرقی، تهران، دانشگاه تهران.
_ بلاذرى، احمدبن یحیى(1397)، أنساب الأشراف، بیروت، دارالتعارف.
حرعاملی، محمدبن حسن (1425)، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات،_ بیروت، اعلمی.
_ حسینی جلالی، سیدمحمدحسین (1422)، فهرس التراث، قم، دلیل ما.
_ حسینی، سیدعبدالله (1386)، معرفی و نقد منابع عاشورا، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
_ حلی، حسن بن یوسف بن مطهر (1417)، خلاصة الأقوال، تحقیق جواد قیومی، مؤسسه نشر الفقاهة.
_ حموی، یاقوت بن عبدالله (1414)، معجم الأدباء، بیروت، دار الغرب الإسلامی.
_ حمویی، ابراهیم بن محمد (1400)، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الأئمة، تحقیق محمدباقر محمودی، بی جا، مؤسسه المحمودی.
_ خصیبی، حسین بن حمدان، (1419)، الهدایة الکبری، بیروت، البلاغ.
_ خوارزمی، موفق بن احمد خطیب (بی تا)، مقتل الحسین (علیه السلام)، تحقیق محمد سماوی، قم، انوار الهدی.
_ خویی، سیدابوالقاسم (بی تا)، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، قم، مرکز نشر الثقافة الإسلامیة.
_ دربندی، آغا بن عابد شیروانی حائری (1415)، اکسیر العبادات فی أسرار الشهادات (أسرار الشهادة)، بحرین، شرکة المصطفی.
_ دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود (1368)، الأخبار الطّوال، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضى.
ذهبی، محمد بن احمد (1382)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق علی_ محمد البجاوی، بیروت، دار المعرفة.
_ ذهبی، شمس الدین (1413)، سیراعلام النبلاء، تحقیق شعیب الأرنؤوط، بیروت، موسسة الرسالة.
_ رازى، ابوعلى مسکویه (1379)، تجارب الأمم، تحقیق ابوالقاسم امامى، تهران، سروش.
_ رحمان ستایش، محمدکاظم و محسن رفعت (1389)، «روایات عاشورایی الفتوح ابن اعثم کوفی در میزان نقد و بررسی»، حدیث پژوهی، شماره3.
_ رنجبر، محسن (1386)، «سیری در مقتل نویسی و تاریخ نگاری عاشورا از آغاز تا عصر حاضر (3)»، تاریخ در آینه ی پژوهش، سال چهارم، شماره 16.
_ سپهر، میرزامحمدتقی(1383)، ناسخ التواریخ، قم، ناصر.
_ صحتی سردرودی، عاشوراپژوهی با رویکردی به تحریف شناسی تاریخ امام حسین (علیه السلام)، قم، انتشارات خادم الرضا.
_ صدوق، محمدبن بابویه (1404ق)، الإمامة و التبصرة من الحیرة، قم، مدرسه امام مهدى(عج).
_ صدوق، محمدبن بابویه (1376)، الأمالی، تهران، کتابچی.
_ صفار، محمد بن حسن (1404)، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)، تحقیق محسن بن عباسعلى کوچه باغى، قم، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی.
_ طبرانی، أبوالقاسم سلیمان بن أحمد (بی تا)، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبدالمجید السلفی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
_ طبرسى، فضل بن حسن (1390)، إعلام الورى بأعلام الهدی، تهران، اسلامیة.
طبرى آملى صغیر (1427)، نوادر المعجزات فی مناقب الأئمة الهداه (علیهم السلام)، تحقیق_ باسم
محمد اسدى، قم، دلیل ما.
_ طبرى آملی، محمد بن جریر بن رستم (1413)، دلائل الإمامه، قم، مؤسسه البعثه.
_ طبری، محمدبن جریر (1387)، تاریخ الطبری، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث.
_ طریحی، فخر الدین (1424)، المنتخب فی جمع المراثی و الخطب، تصحیح نضال علی، بیروت، مؤسسة الأعلمی
_ طوسی، محمدبن حسن (1373)، رجال الطوسی، تحقیق جواد قیومى اصفهانى، قم، مؤسسة النشر الاسلامی.
_ ---------------------------- (1420)، الفهرست، تحقیق عبدالعزیز طباطبائى، قم، مکتبة المحقق الطباطبائی.
_ عسقلانی، أحمد بن علی بن حجر (1390 )، لسان المیزان، بیروت، مؤسسة الأعلمی.
_ فتال نیشابورى، محمد بن احمد (1375)، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، قم، انتشارات رضى.
_ قاضی طباطبایی، سید محمد علی (1368)، تحقیق درباره ی اول اربعین حضرت سید الشهداء، قم، بنیاد علمی فرهنگی شهید آیة الله طباطبایی.
_ قاضی نعمان، ابن حیون (1409)، شرح الأخبار، قم، جامعه مدرسین.
_ قمی، عباس (1379)، منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام، قم، دلیل.
کاشفی سبزواری، ملاحسین (بی تا)، روضه الشهداء، تصحیح ابوالحسن_ شعرانی، اسلامیه.
_ کشى، محمدبن عمر(1363)، رجال الکشی، تحقیق مهدى رجایى، قم، مؤسسة آل البیت.
_ کلینی، محمد بن یعقوب (1388)، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الإسلامیة.
_ مجلسی، محمدباقر (1403)، بحارالأنوار، بیروت، دارإحیاء التراث العربی.
_ مسعودى، على بن حسین (1426)، اثبات الوصیة، قم، انصاریان.
_ مسعودی، على بن حسین (1409)، مروج الذهب، قم، دارالهجرة.
_ مطهری، مرتضی(بی تا)، مجموعه آثار، قم، صدرا.
_ مفید، محمدبن نعمان (1413)، الإرشاد، تحقیق مؤسسةآل البیت (علیهم السلام)، قم، کنگرۀ شیخ مفید.
_ مقتل الحسین (علیه السلام) المنسوب بمقتل أبی مخنف، مجهول المؤلف (1408)، کویت، مکتبة الألفین.
_ مقرم، سیدعبدالرزاق (2012)، مقتل الحسین (علیه السلام)، قم، منشورات الشریف الرضی.
_ نجاشی، احمد بن على (1365)، رجال النجاشی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی.
_ نراقی، محمدمهدی (بی تا)، محرق القلوب، قم، سرور.
_ نمازی شاهرودی، علی(1412)، مستدرکات علم رجال الحدیث، بی جا، بی نا.
دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
بیشتر منابع تاریخی، در گزارش های خود از روز پنج شنبه، دوم محرّم سال 61ق، به عنوان روز ورود امام حسین (علیه السلام) و یارانش به کربلا یاد کرده اند. اما دینوری، مورخ قرن سوم قمری، روز ورود امام (علیه السلام) به کربلا را روز چهارشنبه، اول محرم ذکر کرده است.
وقتی که حُر به حسین (علیه السلام) گفت: «همین جا فرود آی که فرات نزدیک است»، امام حسین (علیه السلام) فرمود: «نام این جا چیست؟» گفتند: کربلا. امام (علیه السلام) فرمود: اینجا، جایگاه کَرْب (رنج) و بَلاست. پدرم هنگام حرکتش به سوی صفّین، از اینجا گذشت و من با او بودم. ایستاد و از نام آن پرسید. نامش را به او گفتند. پس فرمود: «اینجا، جایگاه فرود آمدن مَرکب هایشان و جایگاه ریخته شدن خون هایشان است». موضوع را پرسیدند. فرمود: «کاروانی از خاندان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، این جا فرود می آیند. سپس امام حسین (علیه السلام) فرمود: «اینجا، جایگاه مَرکب ها و خیمه گاه ما و قتلگاه مردان ما و جای ریخته شدن خون هایمان است». آنگاه فرمان داد که بارهایشان را در آنجا فرود آوردند.
نقل شده پس از منزل گرفتن در کربلا، امام حسین (علیه السلام) فرزندان و برادران و اهل بیتش را جمع کرد و به آنان نگاهی کرد و گریست؛ سپس فرمود: «خداوندا بدرستی که ما عترت و خاندان پیامبرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم که [از شهر و دیارمان] اخراجمان کردند و پریشان و سرگردان از حرم جدمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون شدیم و بنی امیه به ما تعرض کردند. خدایا
پس حق مان را از آنان بگیر و ما را برابر ظالمان یاری ده». پس رو به اصحاب کرده فرمود:
اَلنَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیا وَالدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیانُونَ؛
مردم بندگان دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان؛ حمایت و پشتیبانی از دین تا آنجاست که زندگی شان در رفاه است پس هر گاه بلاء و سختی حادث شود دینداران کم می شوند (خوارزمی، مقتل الحسین (علیه السلام)، مکتبه المفید، ج1، ص337).
پس از آن امام (علیه السلام)، زمین کربلا را که چهار میل در چهار میل وسعت داشت، از ساکنان آنجا به شصت هزار درهم خرید و با آنان شرط کرد که مردم را به سوی قبرش راهنمایی کنند و از زائرانش سه روز پذیرایی کنند.
حر بن یزید ریاحی نامه ای به عبیدالله بن زیاد نوشت و او را از فرود آمدن حسین (علیه السلام) در این سرزمین با خبر ساخت. در پی این نامه، عبیداللّه نامه ای خطاب به امام حسین (علیه السلام) نوشت:
«امّا بعد، ای حسین از فرود آمدنت در کربلا با خبر شدم؛ امیرمؤمنان -یزید بن معاویه- به من فرمان داده که لحظه ای چشم بر هم ننهم و شکم از غذا سیر نسازم تا آن که تو را به خدای دانای لطیف ملحق ساخته یا تو را به پذیرش حکم خود و حکم یزید بن معاویه وادارنمایم. والسّلام».
نقل شده حسین (علیه السلام) پس از خواندن این نامه، آن را به کناری پرتاب کرد و فرمود: «قومی که رضایت خود را بر رضایت آفریدگارشان مقدّم بدارند رستگار نخواهند شد». پیک ابن زیاد به حضرت عرض کرد: یا ابا عبدالله پاسخ نامه را نمی دهی؟ امام حسین (علیه السلام) فرمود: «پاسخش عذاب دردناک الهی است که به زودی او را فرا می گیرد». پیک نزد ابن زیاد بازگشت و سخن حضرت را به او بازگفت. عبیدالله نیز دستور تجهیز سپاه برای جنگ با حسین (علیه السلام) را داد..
دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)
آیت الله محمد تقی بهجت، رحمت واسعه: بیان خصایص رحمت واسعه خدا، حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)، قم: مؤسسه فرهنگی البهجه، 1394ش.
در میان عالمان شیعه، استادان و مربیان اخلاق جایگاه ویژه ای دارند و بیشتر تلاش آنها در آگاه کردن مخاطبان از ارزش کرامت انسانی است. با پیروی از دستورات الهی و عبرت گرفتن از تاریخ اهل بیت (علیهم السلام) می توان راه های سلوک و درک عمیق تر از دین را دریافت. از این منظر، اندیشه ورزی های مرحوم آیت الله بهجت (1295-1388ش) درباره حادثه کربلا جایگاهی ویژه دارد و چراغ راه سالکان است.
مطالب کتاب رحمت واسعه که در 352 صفحه تنظیم شده از لابلای گفتارهای درس آموز مرحوم آیت الله بهجت استخراج و مرتب شده است. این کتاب بیش از آنکه مقتلی به سبک و سیاق مقاتل متعارف باشد، بیشتر تذکر نامه اخلاقی و بیدار کننده معنوی با محوریت توجه دادن مخاطبان به شخصیت شهدای کربلا و در رأس آنان سیدالشهداء (علیه السلام) است.
باب اول کتاب، درباره محبت ورزیدن به اهل بیت (علیهم السلام) است. محبت ورزیدن و ابراز
1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)
مودت کردن به اهل بیت (علیهم السلام) هم نشانه اعتقاد راسخ نسبت به وظایف دینی بوده و هم شرط بهره مندی از عنایات آنان است. ارادت ورزی خالصانه نسبت به ائمه معصومین (علیهم السلام)، واسطه فیض الهی برای کل عالم است.
باب دوم به ویژگی های سراسر درس و تذکر در رفتار و عملکرد اصحاب ارجمند امام حسین (علیه السلام) اختصاص دارد. سرنوشت بلند مرتبه اصحاب و نیل یافتن به مقام والای شهادت، نتیجه ارادت ورزی خالصانه و عملی آنان نسب به آن حضرت بوده، چنانچه همین سجایای اخلاقی آنها را در حافظه تاریخ برجسته و ماندگار کرده است.
باب سوم کتاب به اهل بیت (علیهم السلام) و به ویژه سلیمان کربلا، امام حسین (علیه السلام) معطوف است. رفتار کریمانه امام حسین (علیه السلام) یکی از اسباب هدایت یافتن و رستگاری بسیاری از مردم شده است. در این بخش از کتاب، به بعضی از شبهات سیاسی از سوی برخی نویسندگان که در اصلِ اهداف والای آن حضرت تشکیک کرده اند نیز پرداخته شده است. در ادامه تحلیلی درس آموز از آزاد کردن همه اصحاب در شب عاشورا و صورت های گوناگون نجات بخشی انسان ها در حرکت تاریخی امام حسین (علیه السلام) مورد بررسی قرار گرفته است.
باب چهارم به نمونه های قساوت و شقاوت دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) و به خصوص قاتلان امام حسین (علیه السلام) اشاره می کند. در این باب، نمونه هایی ازاعترافات دشمنان به حقانیت اهل بیت (علیهم السلام) و نیز موارد آتش افروزی آنان ذکر می شود.
باب پنجم به درس ها و عبرت های عاشورایی اختصاص دارد. این باب که مفصل تر از سایر ابواب کتاب است به نکاتی درباره درس گرفتن از ماجرای عاشورا اشاره می کند. جنبه های اخلاقی، تربیتی و سیر و سلوکی خمیر مایه این باب است.
باب های ششم و هفتم به ابعاد تربیتی و مناسکی برگزاری مراسم عزاداری امام حسین (علیه السلام) و اصحاب شهید آن حضرت پرداخته است. به عبارت دیگر دو باب پایانی کتاب، به آداب برگزاری شعائر و بایسته های منابر حسینی توجه دارد. در پایان کتاب، بیش از 20 صفحه به پرسش ها و پاسخ های مربوط به سنت تکریم و تذکر عاشورا و مناسک حسینی اختصاص یافته است.
1- اعتبار سنجی کتب مقاتل امام حسین (علیه السلام)/ دکتر سید محمد کاظم طباطبایی، سید حمید موسوی
2- واکاوی جایگاه سیاسی-مذهبی کتاب روضه الشهدای میرزای کاشفی/ دکتر جمشید روستا، سعید قره چاهی
3- تجلی رویدادهای شگفت پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت/ دکتر سید محسن موسوی، میثم خلیلی
4- ارزیابی انگاره آیت الله کمره ای در معنای «شذاذ الاحزاب» (فرازی از خطبه امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا)/ سید علینقی هاشمی
5- جهانی سازی ادبیات حسینی (تأکید بر معرفی کلاسیک ادبیات حسینی)/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
6- بررسی تطبیقی دعای عرفه امام حسین (علیه السلام) و امام سجاد (علیه السلام)/ دکتر حیدر محلاتی
7- حکمت در اشعار امام حسین (علیه السلام)/ دکتر زهرا مهاجر نوعی
1- روش شناسی مناظرات امام حسین (علیه السلام) در جریان قیام عاشورا/ طاهره عطار، دکتر محمد رنجبر حسینی
2- ادله قرآنی و روایی ذریه بودن امام حسین (علیه السلام) برپایه مناظره یحیی بن یعمر با حجاج بن یوسف/ میثم خلیلی، دکتر جواد فرامرزی
3- جمعیت شناسی حواشی فرات و جایگاه آن مقارن قیام عاشورا/ دکتر شهربانو دلبری
4- بررسی سندی و دلالی حدیث «ریان بن شبیب» پیرامون عزا داری/ دکتر سید مسعود عمرانی
5- تقابل ارزش های دینی در گفتمان حسینی و یزیدی/ شقایق حمیدی، احسان حسنی
6- عاشورا و سیمای امام حسین (علیه السلام) در اشعار شاعران فارسی و عربی معاصر/ دکتر پیمان صالحی، سهراب سهیلی گیلان
7- گزارشی از نخستین مقتل مسیحی درباره امام حسین (علیه السلام)/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
8- نکته هایی از معارف حسین/ دکتر عباس پسندیده
9- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- آداب و اهداف سوگواری معصومین (علیهم السلام) بر سیدالشهداء (علیه السلام)/ دکتر پیمان صالحی، دکتر مهدی اکبرنژاد
2- صحابه امام حسین (علیه السلام)، ویژگی ها و فضیلت ها (1)/ دکتر محمدرضا سنگری
3- مسلم بن عقیل، الگوی انتخابگری در مدرسه حسینی/ دکتر مصطفی دلشاد تهرانی
4- منطق حاکم بر احتجاجات امام سجاد (علیه السلام) پیرامون نهضت عاشورا/ دکتر محمد رنجبر حسینی، طاهره عطار
5- چگونگی تبدیل حادثه کربلا به مکتب عاشورا توسط امام حسین (علیه السلام)/ دکتر محسن حیدرنیا
6- بررسی و تحلیل فلسفه عاشورا در میان برهمنان حسینی هندوستان/ دکتر فرزانه اعظم لطفی
7- ادبیات عاشورایی، سیر تحوّل و تکامل آن در ادب فارسی/ ماهرخ آهمه
8- نکته هایی از معارف حسینی، تأملاتی بر ذکر شریف «السلام علیک یا ابا عبدالله»/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
9- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- صحابه امام حسین (علیه السلام)، ویژگی ها و فضیلت ها (2)/ دکترمحمدرضا سنگری
2- منطق حاکم بر احتجاجات حضرت زینب (علیها السلام) پیرامون قیام امام حسین (علیه السلام)/ دکتر محمد رنجبر حسینی، طاهره عطار
3- سیاست عزّت مدارانه امام حسین (علیه السلام) در برابر معاویه/ سمیه عابدی، مهدی مردانی (گلستانی)
4- علل انحراف امت اسلامی در مستندات قیام عاشورا/ دکتر نصرت نیل ساز، مرجان شیری محمدآبادی
5- قیام عاشورا از دیدگاه منابع تاریخی اهل سنت (با تکیه بر آثار بخاری، طبری و ذهبی)/ دکتر سید احمد عقیلی، ثریا ریگی
6- مقایسه برپایی مراسم عاشورا در ایران و هند (با تکیه بر شهر بنگلور)/ دکتر شهربانو دلبری، زهرا زحمتکش7- امام حسین (علیه السلام) و عاشورا در قصیده «آمنت بالحسین» محمّد مهدی جواهری/ دکتر محمود شهبازی، اصغر شهبازی
8- نکته هایی از معارف حسینی/ سید محمدکاظم طباطبایی
9- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- منطق حاکم بر احتجاجات امام حسین (علیه السلام) در دفاع از آموزه امامت/ دکتر محمد رنجبر حسینی، انیسه دهقان
2- اقامه عزا برای امام حسین (علیه السلام) از منظر قرآن/ سیده فاطمه حسینی، نیره پور حمزه خردمرزی
3- نمادشناسی شخصیت امام حسین (علیه السلام) در شعر أدونیس/ دکتر حیدر محلاتی
4- مکان یابی دفن حضرت علی اصغر (علیه السلام) در منابع فریقین/ دکتر سید حسن قریشی کرین، محمد جواد مهری
5- اهداف مشترک عاشورای حسینی و قیام مهدوی در روایات/ حمزه ابراهیم پور، دکتر محمد هادی قهاری، دکتر سید رضا موسوی
6- نگرش قرآنی بر سیره اخلاقی امام حسین (علیه السلام) و جایگاه آن در سبك زندگی اسلامی/ سیده كوثر موسوی، اصغر طهماسبی بلداجی
7- امام حسین (علیه السلام) در شعر شیعی شریف رضی/ دکتراحمد امیدعلی
8- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر عباس پسندیده
9- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- بررسی شخصیت کاریزماتیک حضرت ابوالفضل (علیه السلام) با تأکید بر نقش ایشان در حادثه کربلا/ دکتر محسن حیدرنیا
2- تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس (علیه السلام) بر اساس زیارت نامه ایشان/ دکتر محمد رنجبر حسینی، طاهره عطار
3- تحلیل ویژگی های حضرت عباس (علیه السلام) در گفتار معصومین (علیهم السلام)/ دکتر مصیب عباسی
4- ویژگی ها و فضایل ام البنین (علیها السلام)/ زهرا زحمتکش
5- بررسی ابعاد شخصیت حضرت عباس (علیه السلام) در شعر معاصر عربی/ دکتر حیدر محلاتی
6- جلوه های مؤاسات در سیره علمدار کربلا/ دکتر محسن احتشامی نیا
7- تحلیل مراسم و آیین سوگواری حضرت ابو الفضل العباس (علیه السلام) در هندوستان/ دکتر فرزانه اعظم لطفی8- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر عبدالهادی مسعودی
9- معرفی کتاب/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
1- تحلیل آموزه امامت در زیارت نامه اربعین/ دکتر محمد رنجبر حسینی، نجمه صنعتیان
2- تأملی در منابع تاریخ نگاری عاشورا در دو قرن نخستین اسلامی/ سینا میرشاهی
3- تبیین اعلام جغرافیایی مسیر کاروان حسینی با تأکید بر کتاب ارشاد شیخ مفید/ حسن فضل، دکتر اردشیر اسد بیگی، دکتر محمود مهدوی دامغانی
4- جایگاه امام حسین (علیه السلام) در تفاسیر دانشمندان اهل سنت/ محمد اسماعیل عبداللهی، محمد کرمی نیا
5- قیام امام حسین (علیه السلام)، اهداف و انگیزه های آن/ بابک هادیان حیدری
6- نقش کوفیان در شکل گیری واقعه کربلا از منظر شعر فارسی و عربی/ دکتر ناصر قاسمی و حمید رمی
7- معرفی کتاب/ محمد اسفندیاری
1- رجعت امام حسین (علیه السلام) از منظر روایات/ دکتر محمد رنجبر حسینی، فاطمه غمخوار فرد
2- بررسی و تحلیل آموزه های تربیتی دعای عرفه (با تأکید بر مبانی، اصول و روش های تربیتی)/ دکتر علی حاجی خانی، مرضیه رحمانی فیروزجائی، لیلا مرادی
3- جایگاه امام حسین (علیه السلام) در تفاسیر شیعی/ دکتر محمد اسماعیل عبدالهی، محمد کرمی نیا
4- نقش عنصر عقلانیت در جریان نهضت عاشورا/ دکتر قدرت الله قربانی
5- تحلیل محتوای دعای عرفه منسوب به امام حسین (علیه السلام)/ دکتر زهره اخوان مقدم، زهرا حبیب پور
6- بررسی سبک شناسانه دلالت های آوایی و نحوی زیارت نامه اربعین/ دکتر محمو د شهبازی، فاطمه ورمرزیادی
7- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
8- آثار برتر مسابقه اینترنتی توصیف امام حسین (علیه السلام) در شش کلمه
1- واکاوی تاریخ ولادت و سن شریف حضرت علی اکبر (علیه السلام) در منابع تاریخی/ دکتر سید مسعود عمرانی
2- فضایل اخلاقی حضرت علی اکبر (علیه السلام)/ بابک هادیان حیدری
3- تحلیل گزیده هایی از زیارت نامه حضرت علی اکبر (علیه السلام)/ دکتر محمد رنجبرحسینی، مسلم محمدیان
4- بررسی نقش حضرت علی اکبر (علیه السلام) در حادثه کربلا با تأکید بر حقانیت قیام/ دکتر محسن حیدرنیا، زهرا گرامی
5- بانوی زهد و فضیلت، لیلا مادر حضرت علی اکبر (علیه السلام)/ زهرا زحمتکش، زهرا سمائی
6- حضرت علی اکبر (علیه السلام): الگوی کامل در تربیت دینی جوانان/ دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی
7- نکته هایی از معارف حسینی/ محمد محمدی ری شهری
8- معرفی کتاب/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
1- منطق خون در قیام امام حسین (علیه السلام) با نگاهی بر شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)/ دکترمحمد رنجبرحسینی، فاطمه فرح زادی
2- بازشناسی طفل شیرخوار امام حسین (علیه السلام) در مقاتل و منابع/ دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی
3- بازتاب شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام) در تاریخ نگاری عاشورا (با تکیه بر منابع عصر حاضر)/ سینا میرشاهی
4- علی اصغر (علیه السلام) سرباز کوچک و فدایی امام حسین (علیه السلام)/ دکتر سید حسن قریشی کرین
5- حضرت رباب (علیها السلام) بانوی باوفای کربلا/ زهرا زحمتکش
6- نایافته ها در مورد حضرت علی اصغر (علیه السلام)/سید حسن فاطمی (موحد)
7- نکته هایی از معارف حسینی (داستان کوتاه)/ دکتر مجتبی رحماندوست، دکتر محمدرضا فخر روحانی
8- معرفی کتاب/ دکتر مهدی مردانی (گلستانی)
1- آثار توحید باوری در قیام امام حسین (علیه السلام)/ دکتر محمد رنجبر حسینی، سعیده خلیلی فیروزکوهی
2- بررسی نقش شورشیان در واقعه عاشورا/ دکتر بشیر سلیمی، اصغر کریمخانی، دکتر حمیدرضا صفاکیش
3- بررسی عوامل موثر در خروج امام حسین (علیه السلام) از مدینه (مطالعه موردی اوضاع فرهنگی)/ دکتر مهدی نورمحمدی، صدیقه اقرار
4- جلوه های ادب پایداری در تعزیه حضرت ابوالفضل (علیه السلام)/ میثم خلیلی، جواد فرامرزی، رسول صالح پور
5- سیر تاریخی سرگذشت حضرت رقیه (علیها السلام) در منابع تاریخی/ دکتر سیدضیاءالدین علیانسب، رویا رحیمی قاضی
6- بررسی و تحلیل آموزه های عرفانی دعای عرفه امام حسین (علیه السلام)/ دکتر علی حاجی خانی، سید محمد باقر عبادی، مرضیه رحمانی فیروزجائی، لیلا مرادی
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- تبیین آموزه امامت در احادیث حسینی/ دکتر محمد رنجبر حسینی، عصمت عدل پیوست
2- تفسیر باطنی آیه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ»/ سمیرا قلی یی، مرضیه محسن نژاد
3- انس بن حارث کاهلی، صحابی حاضر در لشکر امام حسین (علیه السلام)/ دکتر سید ضیاءالدین علیانسب، سکینه علی محمدی ینگجه
4- از حریم کعبه تا حرم کربلا؛ واکاوی مبانی تاریخی رثای شهریار بر امام حسین (علیه السلام)/ دکتر اکبر ساجدی، میرمحسن عرفانی راد، جواد نعمتی
5- شبهه شناسی «لعن» در زیارت عاشورا/ دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی
6- بررسی تطبیقی سیمای حضرت زینب و حضرت عباس (علیهم السلام) در شعر معاصر ایران و لبنان/ دکتر سید مهدی نوری کیذقانی
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- راز جاودانگی قیام عاشورا در مقایسه با دیگر قیام ها/ دکتر مصطفی صادقی، اسماء فرمانیان
2- نهضت حسینی، الگویی کامل برای فرهنگ سازی اسلامی/ محمدجواد آقاباقری
3- تأثیرگذاری خواص در واقعه عاشورا/ افسانه قربانی، عاطفه خانی، دکتر مهرناز گلی
4- عزاداری روز عاشورا از منظر سفرنامه نویسان مستشرق/ دکتر محمدرضا فخرروحانی، اعظم وفایی، زهرا کریمی
5- تأثیرپذیری تاریخ نگاری عاشورا از سیره عاشورایی امام سجاد (علیه السلام)/ سینا میرشاهی
6- نقش شعر و شاعری در ماندگاری پیام عاشورا/ دکتر محمد حسین مردانی نوكنده
7- نکته هایی از معارف حسینی/ علیرضا شابدین
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- بررسی شخصیت و اوصاف حضرت زینب (علیها السلام)/ دکتر بهرام مرادی، فرزاد دیده باز، نرگس بهرامی
2- ولایت مداری حضرت زینب (علیها السلام)/ فاطمه معتمد لنگرودی
3- تحلیل اقتباس های قرآنی حضرت زینب (علیها السلام) در خطبه کوفه/ دکتر محمد رنجبر، حسینی نرجس ارج
4- روابط عاطفی حضرت زینب (علیها السلام) و امام حسین (علیه السلام) با تأکید بر واقعه عاشورا/ دکتر بشیر سلیمی، دکتر سعید طاوسی مسرور
5- تبیین شیوه های تبلیغی حضرت زینب (علیها السلام) مبلغ بزرگ قیام عاشورا/ زهرا زحمتکش
6- مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا/ فاطمه سادات علوی علی آبادی
7- سیمای حضرت زینب (علیها السلام) در شعر شاعران مسیحی معاصر عرب/ دکتر سید مهدی نوری کیذقانی
8- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
9- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- بررسی اعتبار و دلالت حدیث نبوی حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ/ دکتر محمد رنجبرحسینی، ماجده حائری
2- مقام حسین بن علی (علیه السلام) در تفسیر و تأویل آیات قرآن کریم از دیدگاه تفاسیر فریقین/ دکتر طاهره محسنی، دکتر خدیجه احمدی بیغش
3- راهبردهای سیدالساجدین علی بن الحسین (علیه السلام) در ترویج فرهنگ عاشورا/ فاطمه معتمدلنگرودی
4- تجلی عزت و عظمت حسینی در دو بیتی خواجه معین الدین چشتی/ دکتر اکبر ساجدی، دکتر اکبر حسنی
5- نهضت عاشورا و جستجوی معنای زندگی/ دکتر قدرت الله قربانی
6- چیستی عزاداری برای امام حسین (علیه السلام)/ روح الله زینالی، علی فرزین
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- رویش ها و ریزش ها در قیام امام حسین (علیه السلام)/ دکتر محمد رنجبر حسینی، عاطفه رهبر
2- بررسی نقل های مختلف جریان لباس امام حسین (علیه السلام) در هنگام شهادت/ محمد حسین فیض اخلاقی
3- تحلیل انتقادی روایات عاشورایی کامل بهایی/ دکتر محسن رفعت
4- امام حسین (علیه السلام) و عاشورا پژوهی مستشرقین فرانسوی/ علی علیشاهی، امین علیشاهی
5- تبیین مؤلفه های تربیت فرزند در سیره امام حسین (علیه السلام)/ زهرا زحمتکش
6- درس های اخلاقی- تربیتی در رجزهای عاشورایی امام حسین (علیه السلام)/ دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- تحلیل اقتباس های قرآنی حضرت زینب (علیها السلام) در خطبه شام/ دکتر محمد رنجبر حسینی، مریم اسلامی پورخطبه سرا
2- واکاوی تاریخ نگاری عاشورا و عوامل رونق آن در قرن چهارم هجری قمری/ دکترحسین پوراحمدی، سینا میرشاهی
3- تأملی به دستاورد های ایثار حسینی در دو شعر عاشورایی از سید عباس شبّر و خوشدل تهرانی/ فرشته صفاری
4- سوگواری و گریستن بر مصایب سیّدالشهداء (علیه السلام) از نگاه شیعه و وهّابیّت/ آرش وجود، دکتر غلامرضا ابراهیم زاده رجائی
5- بیانات امام حسین (علیه السلام) درباره مهدویت و ظهور/ آزاده ابراهیمی فخاری
6- آسیب شناسی عزاداری عاشورا در کلام حضرت امام خمینی (رحمه الله)، شهید مطهری (رحمه الله) و مقام معظم رهبری با تکنیک کیفی تحلیل مضمون/ علی میر، سیامک بهاروند
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمد رضا فخر روحانی
1- سرگذشت حضرت رقیه (علیها السلام) در كربلا و چگونگی شهادت ایشان/ زهرا زحمتکش
2- نام و یاد کرد حضرت رقیّه (علیها السلام) در آثار و منابع کهن تا پایان قرن هفتم/ دکتر محمد رنجبرحسینی
3- جلوه های تبلیغی و تربیتی حضرت رقیه (علیها السلام) در مکتب حسینی/ دکتر علی فارسی مدان
4- حضرت رقیه (علیها السلام) در آینه شعر معاصر عربی/ دکتر سید مهدی نوری کیذقانی
5- احوالات حضرت رقیه (علیها السلام) در منابع تاریخی/ دکتر سید ضیاءالدین علیانسب، رویا رحیمی قاضی
6- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر مهدی مردانی (گلستانی)، دکتر مجتبی رحماندوست
7- معرفی کتاب/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
1- معنویت عاشورائی در آموزه های حسینی (مبانی، شرایط و کارکردها)/ دکتر محمدجواد رودگر
2- راهكارهای امام سجاد (علیه السلام) برای حفظ حماسه عاشورا و دستاوردهای آن/ دکتر علی فارسی مدان
3- همسوئی مراحل قیام امام حسین (علیه السلام) با آیات و مبانی قرآن کریم/ دکتر محمد رضا افروغ، دکتر علیرضا خواجه گیر، دکتر محسن فهیم
4- سیاست های مزورانه اموی برای تحریف واقعه کربلا و روشنگری های حضرت زینب (علیها السلام)/ سکینه آزادی، فرشته علیرضایی، مسعود باوان پوری
5- نقش راهپیمایی اربعین حسینی در ایجاد تمدن نوین اسلامی/ محمد خاکی، دکتر سید قاسم حسینی
6- تحلیل استنادهای قرآنی امام سجاد (علیه السلام) در مناظرات شهر شام/ دکتر محمد رنجبرحسینی، حانیه خطیبی مقدم
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- شخصیت شناسی شمربن ذی الجوشن و نقش او در مصائب کربلاء/ دکترمحمد رنجبرحسینی، محبوبه خسروی
2- رابطه نهضت عاشورا و انقلاب های ظلم ستیز تا دوران معاصر/ محمود سالاروند
3- سیمای حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) در متون اهل سنت/ دکتر محمدرضا افروغ
4- سیره تربیتی امام حسین (علیه السلام) در سیمای آیاتی سوره مریم (علیها السلام)/ مریم احمدلی
5- اهداف حضرت امام حسین (علیه السلام) در آثار برخی از مستشرقان/ دکتر سید حسن قریشی کرین
6- پیاده روی اربعین به مثابه اسطوره ای برای بازآفرینی هویت فرهنگی/ دکتر سید خدایار مرتضوی، حسین صولتی، فرشته داداش زاده
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- پژوهشی در چگونگی شهادت حضرت قاسم (علیه السلام)/ دکتر محمد سالم محسنی
2- تحلیلی بر روایات عاشورایی قمقام زخّار و صمصام بتّار/ دکتر محسن رفعت
3- اقتباس های قرآنی در اشعار منسوب به امام حسین (علیه السلام)/ دکتر محمد فراهانی، دکتر محمدرضا شاهرودی
4- فلسفه و علّتِ تشویق به عزاداری در سیره معصومین (علیهم السلام)/ روح اله زینالی
5- مخاطب شناسی خطبه های امام سجاد (علیه السلام) در کوفه و شام/ دکتر علی فارسی مدان
6-پیدایی شخصیت علمی حضرت زینب (علیها السلام) در واقعه عاشورا و رخدادهای پس از آن/ دکتر سید مرتضی عادلی
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- سیمای امام حسین (علیه السلام) در احادیث نبویِ منابع حدیثی اهل تسنّن/ دکتر محمد رنجبرحسینی، فاطمه غمخوار
2- شخصیت اخلاقی امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت/ دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی
3- عوامل و چگونگی شهادت امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت/ دکتر علی فارسی مدان
4- سیمای امام حسین (علیه السلام) در قرآن و تفاسیر آن در منابع اهل سنت/ دکتر سید مهدی نوری کیذقانی
5- شخصیت و نقش حضرت زینب (علیها السلام) در قیام امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت/ زهرا زحمتکش
6- امام حسین (علیه السلام) مصداق آیه مودت از منظر روایات تفسیری اهل سنت/ کلثوم رجبی
7- نهضت حسینی در دو اثر منظوم اهل سنت: حدیقه الحقیقه و دیوان شمس/ دکتر محمد درزی
8- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
9- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- زیارت اربعین و نقش آن در تربیت فردی و اجتماعی زائر/ دکترعنایت شریفی
2- ساختار نامه های امام حسین (علیه السلام)/ دکتر سیده سوسن فخرایی، حسین نامور
3- مبانی قرآنی گریه برای امام حسین (علیه السلام)، «چیستی گریه»/ روح اله زینالی
4- شخصیت شناسی قاتلان امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت/ محمود سالاروند
5- سیمای امام حسین (علیه السلام) در زیارت اربعین/ اشکان جوانمرد
6- تجلی وفاداری و فداکاری در سپاه سیدالشهداء (علیه السلام)/ دکتر محمدسالم محسنی
7- تحلیل اعتقادی گزیده هایی از زیارت نامه حضرت عباس (علیه السلام)/ دکترمحمد رنجبرحسینی، حمیده توکلی
8- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
9- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- بررسی تطبیقی سوگواره های حسینی محتشم کاشانی و سید حیدر حلی/ دكتر حیدر محلاتی، علی حسن زاده
2- محتوای نامه های امام حسین (علیه السلام) به مخالفان خود/ سیده سوسن فخرایی، حسین نامور
3- ریشه یابی علل ناصبی گری و دشمنی اهالی شام با اهل بیت (علیهم السلام) و امام حسین (علیه السلام)/ محمدجعفر میلان نورانی، مجید سرکوبی
4- هویت های شش گانه در واقعه طف سال 61 هجری/ دکترحسین خنیفر
5- بازنمایی امر قدسی در نمادهای مناسکی اربعین/ نسیم کاهیرده، عفت دماوندی
6- تحریفات عزاداری امام حسین (علیه السلام)/ مرضیه پوررجبی، آزاده ابراهیمی فخاری
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- شخصیت شناسی حبیب بن مظاهر/ دکترعلی فارسی مدان
2- حبیب بن مظاهر اسوه برتر ولایت مداری و فضایل اخلاقی/ دکترسید مسعود عمرانی
3- چگونگی شهادت حبیب بن مُظاهر اسدی/ دکتر محمدسالم محسنی
4- مطالعه بینامتنی شخصیت حبیب بن مظاهر در سخنان امام حسین (علیه السلام)/ دکتر محمدرضا شاهرودی، دکتر محمد فراهانی
5- سیمای حبیب بن مظاهر در «حماسه کربلاء» سروده سعید العُسَیلی/ دکتر سید مهدی نوری کیذقانی
6- نقد و بررسی گزارش های شیر خوارگی امام حسین (علیه السلام)/ مریم رضایی سرشت، دکتر مهدی نور محمدی
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- نقد و بررسی دُرَر السِمط فی خبر السِبط ابن ابار بلنسی/ دکتر سید مهدی نوری کیذقانی، مسعود سلمانی حقیقی
2- نقد و بررسی ماجرای کشف رأس مخدرات در مقتل شیخ صدوق از منظر علامه سنقری حائری/ دکتر محمد فراهانی، دکتر حسین محمدی فام
3- ارزیابی صحت سنجی کتب مقاتل امام حسین (علیه السلام)/ سید حمید موسوی
4- بررسی تاریخی حضور و شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) در مقتل های عاشورا/ دکتر علی فارسی مدان
5- معرفی محرق القلوب و الأکباد و احوال و آثار نویسنده آن/ مهدی عسگری
6- آیین مقتل خوانی دهه اول محرم در شهرستان شوشتر/ میلاد خیاط، مسعود ولی عرب
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- نگاهی تاریخی به حماسه عاشورا از منظر ادب فارسی/ دکتر محمد حسن بیگی، دکتر اصغر شهبازی
2- قیام امام حسین (علیه السلام) و عاشورا در اندیشه و اشعار اقبال لاهوری/ دکتر سیدکمال حسینی، محمد عمر مبارز
3- مرثیه سرایی بانوان اهل بیت (علیهم السلام) در شهادت امام حسین (علیه السلام) با تأکید بر اشعار ام لقمان/ دکترعلی فارسی مدان
4- بررسی تطبیقی اشعار عاشورایی الهامی کرمانشاهی و عباسقلی یحیوی اردبیلی از بُعد حماسی/ دکتر خدابخش اسداللهی، غلامرضا ضیائی نیری
5- بازتاب واقعه کربلا در آثار داستانی راضیه تجار/ دکتر احمد سنچولی، دکتر محمد مجوز، شهلا کلبعلی
6- آسیب شناسی شعر عاشورائی از منظر مقام معظم رهبری(مدظله) با تکیه بر اشعار معاصر/ فاطمه پیری، علی فرزین
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- آمار نامه های کوفیان به امام حسین (علیه السلام)/ دکترمحمدسالم محسنی
2- زمینه های اجتماعی وقوع حادثه عاشورا/ دکتر علی فارسی مدان
3- کارکردهای شعائر حسینی در حوزه قدرت اجتماعی در عصر قاجار/ دکتر حسین حمزه
4- مقتل نگاری اصحاب امام صادق (علیه السلام)/ دکترسیدقاسم رزاقی موسوی، سید شاکر حسین
5- شخصیت دالی و مدلولی امام حسین (علیه السلام) بر اساس الگوی نشانه شناسی هامون/ دکتر سید مهدی نوری کیذقانی، مسعود سلمانی حقیقی
6- الگوی پردازش روایات در المنتخب طریحی/ علی عادل زاده
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- چگونگی شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)/ دکتر محمد سالم محسنی
2- لایه های سبکی اشعار عاشورایی پس از انقلاب اسلامی/ سکینه مهدوی کلاته نو، دکتر محمود فیروزی مقدم، دکتر مهیار علوی مقدم، دکتر علی صادقی منش
3- جون، غلام با بصیرت و خوش بوی کربلا/ دکتر علی فارسی مدان
4- تبلور حقیقت حسینی در شعر جواهری/ دکتر رضا عرب بافرانی، احمدمحمدیان
5- به کارگیری تشبیهات غیرمتعارف توسط برخی از محبان اهل بیت (علیهم السلام)/ محمدجعفر میلان نورانی، مجید سرکوبی
6- مردم نگاری آیین های عزاداری ماه محرم در شرایط همه گیری کرونا/ اکرم گروسی، دکتر سعید طاووسی مسرور
7- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
8- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
1- ویژگی های امام حسین (علیه السلام) در حدیث لوح/ دکتر علی فارسی مدان
2- عدم حضور بزرگان شیعه در قیام مسلم بن عقیل (علیه السلام)/ دکتر حسین حمزه، احمد ناصری امین
3- روش های تربیتی مؤثر در نهادینه کردن فرهنگ اربعین حسینی/ مهدی میرزایی، فاطمه حسین زاده، عباس عامری پور
4- بررسی تناقض های بین حضور جنیان در کربلا با آیه جنود غیبی خداوند/ محمدجعفر میلان نورانی، مجید کیهانفر
5- روایات عاشورایی میرزامحمدتقی سپهرکاشانی در ناسخ التواریخ/ دکتر محسن رفعت
6- نکته هایی از معارف حسینی/ دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
7- معرفی کتاب/ دکتر محمدرضا فخر روحانی
فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشه ور که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.
فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:
شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو
معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان
تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا
سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)
تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا
معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا
ادب و هنر عاشورایی8. سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی
از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.
ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین
حق اشتراک سالیانه 000/000/4 ریال
هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.
آدرس پستی مجله: خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم،
پلاک 16، طبقه سوم، فصل نام پژوهش نامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677
تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235
فرم اشتراک فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی
مشخصات متقاضی
نام خانوادگی:.............................................. نام: ...........................................
جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ..........
شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:
متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: .......................
............................................................................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ............................................ همراه: .....................................................................................................
امضای متقاضی
مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه
نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: ....................... آدرس پستی: ........................................................................................... ................................................................................................................
صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ..................................
تاریخ و شماره فیش بانکی: ..................................................................... مبلغ واریز شده: ......................................................................................
امضای مسئول و مهر مؤسسه
International of Husayni Research Studies
Vol.8, No.30, Summer 2023
International of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.
Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh Editor-in-Chief: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh
Editorial Board:
Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum
Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran
Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran
Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University
Dr. Ali Bayat, University of Tehran
Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University
Dr. Gholam-Reza Montazeri, University of Golestan
Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought
Dr. Mohammad Ranjbar Hosseini, Quran and Hadith University
Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum
Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University
English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani
Contact information
Telefax: +98-21-43855828
Mailing address: International of Hussaini Reaserch Studies, Floor 3 No 16.9th Alley, Shahid Hadi Banayist, Piruzi Ave., Tehran 1735813677 http://www.maarefehosseini.ir Ayate.boostan@gmail.com
Traits of Imam al-Husayn in the Divine Tablet Hadith
Dr. Ali Farsi Madan
The Divine Tablet Hadith is a Prophetic piece of hadith that proves the imamate of the Infallible Imams. This hadith was recounted by Jabir b. Abdullah al-Ansari before and at the instance of the 9th Infallible Imam Muhammad al-Baqir, for Jabir had received it from Hz. Fatimah al-Zahra. In it, Imam al-Husayn is described as having the following traits: the treasure- guardian of the Divine revelation, the attainer of martyrdom, the attainer of the good end, the Perfect Divine Word, the dominant Divine proof, and the criterion for evaluating people's profiles on the Resurrection Day.
Keywords: Imam al-Husayn, Imam Muhammad al-Baqir, the Divine Tablet hadith, Jabir al-Ansari.
Views of the Shii Noblemen's failure to Join Muslim b. Aqil
Dr. Hosein Hamzeh Ahmad Naseri Amin
There were many, many people around Muslim b. Aqil in Kufah. There were his associates, with some of them who were later on martyred on Ashura. However, there is no trace if they had joined Muslim b. Aqil in the latter' movement. This and many other relevant topics have been dealt with in this paper.
Keywords: Kufah, Muslim b. Aqil, Shia, Karbala, Ubayd Allah b. Ziyad.
A Glance at Effective Educational Methods for
Institutionalization of the Arbaeen Culture
Mahdi Mirzayi, Fatemeh Hoseynzadeh Abbas Ameripour
With the presence of large-scale Western cultural assault unto Muslim peoples, reviving and institutiinalizing the culture of the Arbaeen march proves a good and effectual answer. This is because it entails and reinforces steadfastness, perseverance, monotheistic lifestyle, awaiting the Imam al- Mahdi's reappearance, and other meritorious moral traits.
Keywords: The Arbaeen march, educational methods, the Imam al- Husayn School.
A Controversy Concerning the Presence of the Jinn on Ashura Muhammad Jafar Milan Noorani Majid Keyhanfar
There are some accounts whether or not the jinn were present on Ashura to help Imam al-Husayn. Mr. Salehi never believed in such accounts, while others insist on their presence. The present paper is a wrap up of this controversy.
Keywords: Imam al-Husayn, the jinn, Salehi, Ashura.
An Analysis of the Ashura Accounts in Mirza Muhammad Taqi Sepehr Kashani's Nasikh al-tawarikh
Dr. Mohsen Rafat:
The maqtal section of Murza Muhammad Taqi Sepehr Kashani's Nasikh al-tawarikh is a work of the 19/13th century. It was a pioneer of making distortions of some Ashura accounts. It records some accounts whose ascription to Imam al-Husayn is just below his dignity. Due to some untrue accounts that have crept into the work, the present paper attempts to make a distinction between its reliable and unbelievable accounts.
Keywords: Sepehr Kashani, Nasikh altawarikh, Ashura accounts, maqtals.