پژوهش نامه معارف حسینی 25 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فصل نامه علمی _ تخصصی

سال هفتم، شماره 25، بهار 1401

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی

مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی

مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری

ویراستار فارسی: سعید صناعتی

مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

طراح جلد: حسن فرزانگان

صفحه آرا: علی قنبری

مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)

دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران

دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه

دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران

دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس

دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان

دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم

دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

کدپستی: 4916935379

نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235

ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir

شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال

این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.

اشاره

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین (علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره بین الملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:

1.

بانک نشریات کشور www.magiran.ir

2.

مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www.sid.ir

3.

پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir

4.

پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

5.

سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir

6.

کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir

مشاور عالی:

حجت الاسلام نورالله ولی نژاد

مشاوران علمی فصل نامه در عرصه بین الملل:

1.

دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)

2.

دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)

3.

دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)

4.

دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)

5.

دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)

6.

دکتر محمد حسنین نادر (سردبیر مجله معرفت نور پاکستان)

7.

سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)

8.

دکتر اولیور شاربروت (دانشگاه بیرمنگهام انگلیس)

9.

دکتر محمدرضا کاظمی (سردبیر مجله علمی تاریخ پاکستان)

شیوه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در آیت بوستان- پژوهش نامه معارف حسینی

•

مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

•

هیئت تحریریه در رد پذیرش و ویرایش مقاله ها آزاد است.

•

تقدم و تأخر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.

•

مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامه آیت بوستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

•

در هر مقاله ، فاصله خطوط 1 ، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 ( با قلم نازنین (12) و برپایه دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.

•

مقالات باید در محیط Word 2000 / 2003 XP حروف چینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.

•

در صفحه عنوان ، به ترتیب ، عنوان مقاله نازنین (15 زیر عنوان نازنین (13) ، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین) (13) ، رتبه علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته همان قلم) ، چکیده (در 5 تا 8 خط ، کلید واژه ها ( 5 تا 7 واژه ، شماره تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی ، در صفحه ای جداگانه آورده شود.

•

تصویرها ، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.

•

هر مقاله باید شامل مقدمه مواد روشها و بحث و نتیجه گیری باشد.

•

توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

•

ارجاعات تمام نقل و قولها مستقیم و غیر مستقیم باید به صورت زیر تنظیم شود : (نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان ، سال نشر: شماره صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد ، این آثار با ذکر حروف الف : ب ، و... ی ا b a و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

•

اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت « و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

•

فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود: کتاب : نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان) سال نشر). نام کتاب. نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و ...). شمارۀ چاپ محل نشر ناشر کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب سال نشر) شماره چاپ محل نشر: ناشر کتابی که تالیف یک مؤسسه است: نام مؤسسه مؤلف. سال نشر نام کتاب شماره چاپ. محل نشر: ناشر.

مقاله: نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان سال نشر عنوان مقاله». نام ویراستاریا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

•

حق چاپ مقاله، پس از پذیرش برای آیت بوستان پژوهش نامه معارف حسینی) محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.

•

مقاله های دریافت شده بازگردانده نمی شود.

فصلنامه آیت بوستان - پژوهش نامه معارف حسینی

فهرست عناوین

شخصیت شناسی حبیب بن مظاهر... 7

دکتر علی فارسی مدان

حبیب بن مظاهر اسوه برتر ولایت مداری و فضایل اخلاقی... 27

دکتر سید مسعود عمرانی

چگونگی شهادت حبیب بن مُظاهر اسدی... 47

دکتر محمدسالم محسنی

مطالعۀ بینامتنی شخصیت حبیب بن مظاهر در سخنان امام حسین(علیه السلام) ...61

دکتر محمدرضا شاهرودی، دکتر محمد فراهانی

سیمای حبیب بن مظاهر در «حماسه کربلاء» سرودۀ سعید العُسَیلی... 79

دکتر سید مهدی نوری کیذقانی

نقد و بررسی گزارش های شیر خوارگی امام حسین(علیه السلام) ...93

مریم رضایی سرشت، دکتر مهدی نورمحمدی

نکته هایی از معارف حسینی... 119

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

معرفی کتاب.... 123

دکتر محمدرضا فخر روحانی

شخصیت شناسی حبیب بن مظاهر

اشاره

دکتر علی فارسی مدان(1)

تاریخ دریافت: 11/08/00 تاریخ پذیرش: 19/11/00

چکیده

حبیب بن مظاهر در شمار اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امام علی، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) بود. بعد از به حکومت رسیدن یزید (حک. 60-64)، حبیب به همراه دیگر رهبران شیعی کوفه از امام حسین (علیه السلام) دعوت کردند تا به کوفه بیاید. وی جزو اولین افرادی بود که با مسلم بن عقیل بیعت کرد و دیگران را نیز به بیعت با مسلم فراخواند. وقتی امام (علیه السلام) به کربلا رسید، حبیب به سبب اقدامات ابن زیاد، حاکم کوفه، مخفی شد و شبانه خود را از کوفه به کربلا رساند. حبیب بن مظاهر در دهم محرم سال 61 هجری در واقعه عاشورا به شهادت رسید.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، حبیب بن مظاهر، بنی اسد، عاشورا، کربلا.


1) . فارغ التحصیل سطح چهار حوزه علمیه قم، پژوهشگر و نویسنده. alifarsimadan98@gmail.com

مقدمه

یکی از زیبایی های حادثه عاشورا، وجود یاران و اصحاب وفادار امام حسین (علیه السلام) است که ایشان را در رسیدن به اهداف نهضت حسینی و پیام رسانی رسالت عاشورا به جهانیان یاری نمودند. امام (علیه السلام) در توصیف یاران خویش فرمودند: «همانا من یارانى را بهتر از شما و خاندانى را بهتر و نیکوتر از خاندانم نمى شناسم، خداوند از ناحیه من به همه شما پاداش نیک عنایت فرماید» (ر.ک. ابو مخنف کوفى، 1417: 2 /91؛ مفید، 1413: 2/ 91؛ طبرسى، 1417: 1/ 455). حبیب بن مظاهر از جمله یاران تأثیرگذار در حادثه کربلا و از تربیت یافتگان مکتب امام علی (علیه السلام) بود که امام حسین (علیه السلام) را در عاشورا یاری رساند.

این نوشتار درصدد پاسخگویی به سؤالات زیر است: آیا حبیب جزو اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است؟ چرا حضرت مسلم تنها ماند؟ حبیب بن مظاهر چگونه خود را به کربلا رساند؟ حبیب بن مظاهر چه ویژگی ها و خصوصیاتی دارد؟ این جستار به روش کتابخانه ای به بررسی ویژگی های شخصیتی حبیب بن مظاهر می پردازد.

زندگی نامه حبیب

حبیب فرزند مظاهر بن رئاب بن أشتر است. کنیه اش، ابوالقاسم و ساکن کوفه بود (ناظم زاده، 1392: 354) سال تولد وی در اسناد تاریخی ذکر نشده است. اگر شهادت حبیب را در سن 75 سالگی بدانیم (ر.ک. امین، 1403: 4/ 554؛ مسعودی، 1385: 23؛ ناظم زاده، 1392: 355)، ایشان چهارده سال پیش از هجرت در خاندان بزرگ بنی اسد در یمن متولد شد و سالنهم هجری به همراه خانواده به مدینه آمده است (مسعودی، 1385: 23). ابن حجر عسقلانى (1415: 2/ 142) در کتاب خود نام او را «حتیت» ثبت کرده است؛ در حالی که همگان نام ایشان را حبیب ذکر کرده اند. مورخان و نویسندگان نام پدر ایشان را اسامی مختلفی نظیر «مُظَهَّر» (ر.ک. ابن حجر عسقلانى، 1415: 2/142؛ حلّى، 1383: 99؛ طبرسى، 1390 الف: 237؛ خویى، بی تا: 5/ 201؛ مازندرانى، 1416: 20/ 328)، «مشکور» (ر.ک. خویى، بی تا: 5/ 201؛ تفرشى، 1418: 1/ 399) و «مطهّر» (ر.ک. بلاذرى، 1417: 11/ 162؛ ابن طاووس، 1380: 91) ثبت کرده اند. حبیب از اشراف و

چهره های سرشناس، مورد اعتماد و احترام اهالی کوفه و از قبیله بنی اسد بود (آقاتهرانی، 1385: 163). همان قبیله ای که افتخار تجهیز و تدفین شهدای کربلا نصیبشان شد. حبیب سرانجام در سال 61 هجری به همراه امام حسین (علیه السلام) در کربلا به شهادت رسید.

زمانه حبیب بن مظاهر

اشاره

زندگی پرخیر و برکت حبیب بن مظاهر به چند بخش تقسیم می شود:

1- همراهی با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

آیا حبیب بن مظاهر جزو اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود؟ با بررسی صورت گرفته در منابع تاریخی و اسناد علمی روشن گردید، این موضوع مورد اختلاف است. به گزارش ابن حجر عسقلانى (1415: 2/ 142)، حبیب بن مظاهر جزو اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و ایشان را درک کرده است. وی مدت محدودی از جوانی اش را در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گذرانید. حتی در نقلی آمده است: «او به خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شده و از آن حضرت احادیث شنیده است» (ر.ک. واعظ کاشفی،1358: 304). یکی دیگر از نویسندگان او را جزو «اکابر تابعین» ذکر نموده (ر.ک. شوشتری، 1392: 2/ 477) اما علمای رجال او را در زمره اصحاب امام علی (علیه السلام)، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) به شمار آورده اند. چنانچه در کتاب اعیان الشیعه آمده است: «شیخ طوسی، ابن اثیر و ابن عبدالبر ایشان را جزو اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان نکرده اند و سخنی درباره صحابی بودن او نگفته اند» (ر.ک. امین، 1403: 4/ 554).

2- پیروی از امام علی (علیه السلام)

حبیب بن مظاهر در دوران امام علی (علیه السلام) در کوفه سکنا داشت و همراه ایشان بود. به گزارش عالمان رجال، حبیب جزو اصحاب امام علی (علیه السلام) (ر.ک. حلّى، 1383: 99؛ برقى، 1383: 4؛ تفرشى، 1418: / 399؛ خویى، بی تا: / 201) و یکی از یاران مقرب و از نزدیکان ایشان بوده تا جایی که امام (علیه السلام) او را در شرطة خمیس(1)گمارده بود (ابن طاووس، 1380:


1) . گروهی از یاران همیشه مسلح امام علی (علیه السلام) که با آمادگی کامل در همه جا به امام (علیه السلام) در امور حکومتی یاری می رساندند. شیخ مفید (1413: 2) در مورد تعداد آنها می گوید: «كَانُوا شُرْطَةُ الْخَمِیسِ سِتَّةُ آلَافِ رَجُلٍ أَنْصَارَه»؛ و تعداد ایشان را 6000 نفر ذکر می کند. طبری (1387: 5/ 158) نیز تعداد آنها را 40 هزار نفر بیان کرده است.

91؛ خویى، بی تا: / 201). وی در تمام جنگ ها در رکاب امام علی (علیه السلام) شمشیر زده است و از نزدیکان امام (علیه السلام) به شمار می رفت (ابن طاووس، 1380: 91؛ آقاتهرانی، 1385: 163). لازم به ذکر است، تشکیل گروه شرطة خمیس، مربوط به جنگ ها بوده چرا که آن حضرت در اواخر عمر مبارکشان، مظلوم و تنها بودند.

بنابر نقل کشی (1409: 78)، عالم بزرگ رجالی، حبیب بن مظاهر و میثم تمار و رشیدهجری از تربیت یافتگان مکتب امام علی (علیه السلام) بوده که ماجرا و داستانتقرب این بزرگواران به خدا و اهل بیت(علیهم السلام) را نقل کرده است.

3- اطاعت از امام حسن (علیه السلام)

بنابر گزارش علمای رجال، حبیب بن مظاهر از اصحاب و یاران امام حسن (علیه السلام) نیز بوده است (ر.ک. تفرشى، 1418: / 399؛ خویى، بی تا: / 201) اما در کتب و اسناد تاریخی هیچ گزارشی از فعالیت حبیب بن مظاهر در این دوره ثبت نشده است. شاید علت آن را در سیاستی که امام حسن (علیه السلام) در پیش گرفت، باید جُست. امام (علیه السلام)؛ «از جان خود بیم داشت زیرا گروهى از رؤساء و یاران او در نهان با معاویه مکاتبه کرده و از وى اطاعت کرده بودند». این جماعت به معاویه وعده داده بودند که امام حسن (علیه السلام) را دستگیر کرده و به او تسلیم کنند و در میان لشکر آن حضرت گروه اندکى از پیروان و خواص او حاضر به مقاومت و پایدارى بودند اینان نیز در برابر لشکریان معاویه استقامت نمی کردند، لذا معاویه براى آن حضرت نوشت و پیشنهاد صلح کرد. امام (علیه السلام) پیشنهاد صلح را پذیرفت و در ضمن قرارداد صلح مقرر شد که معاویه سب علی (علیه السلام) را ترک کند و شیعیان آن جناب را آزار نرساند و حقوق تضییع شده را به اهلش برگرداند، معاویه این پیشنهادها را پذیرفت» (طبرسى، 1390 ب: 298). همچنین امام (علیه السلام) بعد از صلح فرمودند: «اگر من با معاویه مصالحه نمی کردم، احدى از شیعیان ما بر روى زمین نبود مگر اینکه کشته می شد» (مجلسى، 1362: 4). اما پس از اینکه صلح نامه تمام شد، معاویه

براى مردم خطبه خواند و گفت من به هیچ یک از این شروط عمل نخواهم کرد و آنها را زیرپا می گذارم (طبرسى، 1390 ب: 298)!

با توجه به این سیاست امام (علیه السلام)، حبیب بن مظاهر نیز مانند یاران باوفای امام (علیه السلام)، سیاست سکوت را پیش گرفت و شاهد مظلومیت امام حسن (علیه السلام) بود زیرا بدوناذن امام (علیه السلام) اجازه انجام کاری نداشت و این دوره سخت با شهادت امام (علیه السلام) به پایان رسید که نتیجه تلخ آن؛ تیرباران پیکر مطهر امام (علیه السلام) بود که حبیب بن مظاهر همچون امام حسین (علیه السلام) و یاران و اصحاب دیگر نظاره گر آن واقعه سخت و بی احترامی ها بودند. امام حسین (علیه السلام) فرمودند:

«وَ اللَّهِ لَوْ لَا عَهْدُ الْحَسَنِ (علیه السلام) إِلَیَّ بِحَقْنِ الدِّمَاءِ وَ أَنْ لَا أُهَرِیقَ فِی أَمْرِهِ مِحْجَمَةَ دَمٍ لَعَلِمْتُمْ کَیْفَ تَأْخُذُ سُیُوفُ اللَّهِ مِنْکُمْ مَأْخَذَهَا وَ قَدْ نَقَضْتُمُ الْعَهْدَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ وَ أَبْطَلْتُمْ مَا اشْتَرَطْنَا عَلَیْکُمْ لِأَنْفُسِنَا» (مفید، 1413: 2/ 19)؛

سوگند به خدا اگر برادرم با من پیمان نبسته بود که در پاى جنازه او به اندازه شیشه حجامت خون ریخته نشود، می دیدید چگونه شمشیرهاى الهى از نیام ها بیرون می آمدند و دمار از روزگار شما برمى آوردند.

4- در رکاب امام حسین (علیه السلام)

اشاره

حبیب بن مظاهر در زمان جوانی که حدود 25 سال داشت، با امام حسین (علیه السلام) که حدود 10 سال سن داشت؛ آشنا شد و در برابر ایشان فروتن و متواضع بودند (مسعودی، 1385: 23). مورخان و نویسندگان حبیب را از اصحاب امام (علیه السلام) برشمردند (ر.ک. حلّى، 1383: 99؛ برقى، 1383: 4؛ تفرشى، 1418: 399؛ خویى، بی تا: 5/ 201) که همراه امام حسین (علیه السلام) در دهم محرم سال 61 هجری قمری به شهادت رسید. فعالیت های ارزشی حبیب بن مظاهر در این دوره به نهایت خود رسید که شامل چند بخش می باشد:

الف) دعوت از امام (علیه السلام)

معاویه در سال 60 ق در دمشق درگذشت (ابن خلدون، 1408: 3/ 23؛ طبری، 1387: 5/ 323؛ ابن الطقطقی، 1418: 115؛ ابن کثیر دمشقى: 1407: 8/ 116). هنگامی که یزید به حکومت رسید، بزرگان و رهبران شیعه کوفه ازجمله حبیب بن مظاهر از امام

حسین (علیه السلام) دعوت کردند تا به کوفه بیایند. نقل شده جلسه ای در منزل سلیمان بن صُرد، در شهر کوفه برگزار شد. سلیمان، شخصیت هایى از اهل کوفه را دعوت کرد. وى در سخنرانى خود براى آنان چنین گفت:

«إنّ معاویة قد هلک وإنّ حسیناً قد تقبّض على القوم ببیعته، وقد خرج إلى مکّة، وأنتم شیعته وشیعة أبیه، فإن کنتم تعلمون أنّکم ناصروه ومجاهدوا عدوّه، فأعلموه، وإن خفتم الفشل والوهن فلا تغرّوا الرجل فی نفسه»؛

معاویه به هلاکت رسیده است و حسین (علیه السلام) با یزید بیعت ننموده و از مدینه به مکّه حرکت کرده است. اگر در خودتان توان یارى و نصرت او را مى بینید و حقیقتاً او را کمک خواهید کرد و مى توانید با دشمن او جهاد کنید، پس براى او نامه اى بنویسید و اگر نمى توانید و گمان مى کنید از عهده این کار برنمى آیید، او را دعوت نکنید.

سلیمان با تمام شخصیّت ها اتمام حجّت کرد که اگر توانِ جهاد و جنگ با دشمنان سیّدالشهدا (علیه السلام) را دارید، نامه بنویسید و او را دعوت کنید و در غیر این صورت اقدامى نکنید. آنان در جواب گفتند: «ما او را دعوت مى کنیم، با دشمن او مى جنگیم و جان خود را در راه او تقدیم مى کنیم». در همان مجلس نامه اى بدین مضمون نوشتند:

«للحسین بن علی علیهما السلام من سلیمان بن صرد والمسیّب بن نَجَبة ورفاعة بن شدّاد وحبیب بن مظاهر... : سلامٌ علیک، فإنّا نحمد إلیک اللَّه الّذی لا إله إلّاهو. أمّا بعدُ، ... إنّه لیس علینا إمام، فأقبل لعلّ اللَّه أن یجمعنا بک على الحق. والنّعمان بن بشیر فی قصر الإمارة، لسنا نُجمِّعُ معه فی جمعة ولا نخرج معه إلى عید، ولو قد بلغنا أنّک أقبلت إلینا أخرجناه حتّى نُلحقه بالشّام إن شاء اللَّه»؛

نامه اى براى حسین بن على (علیه السلام) از جانب سلیمان بن صرد، مسیّب بننَجَبه، رفاعة بن شدّاد و حبیب بن مظاهر... درود بر تو باد که ما حمد خدایى مى کنیم که جز او خدایى نیست. اما بعد: ... اینک ما را امام نیست، بیا. شاید خدا به وسیله شما ما را بر حق همدل کند. نعمان بن بشیر در قصر حکومت است ما به نماز جمعه او نمى رویم و به نماز عیدش حاضر نمى شویم و اگر خبر یابیم که سوى ما روان شده اى بیرونش مى کنیم و به شامش مى فرستیم ان شاءالله (ر.ک.

طبری، 1387: 5/ 352).

این دعوت به این نامه خلاصه نشد و پس از دو یا سه روز، نامه دیگری به وسیله افراد و گروه های دیگر برای آن حضرت فرستاده شد (میلانی، 1389: 173).

ب) بیعت با مسلم بن عقیل

وقتی نامه کوفیان به امام حسین (علیه السلام) رسید. امام (علیه السلام) در پاسخ به نامه شیعیان، سفیر خود، مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد (ابن أثیر، 1385: 4/ 21) و فرمودند:

«... إِنِّی بَاعِثٌ إِلَیْکُمْ أَخِی وَ ابْنَ عَمِّی وَ ثِقَتِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَإِنْ کَتَبَ إِلَیَّ أَنَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ وَ ذَوِی الْحِجَا وَ الْفَضْلِ مِنْکُمْ عَلَى مِثْلِ مَا قَدِمَتْ بِهِ رُسُلُکُمْ وَ قَرَأْتُ فِی کُتُبِکُمْ أَقْدَمُ عَلَیْکُمْ ...»

من پسرعمو و برادر مورد اطمینان خودم را که از اهل بیت من است، به نام مسلم بن عقیل به سوى شما مى فرستم تا اوضاع شما را براى من گزارش کند. پس اگر نماینده من اجتماع شما را ببیند و براى من گزارش کند، آن وقت من به سوى شما حرکت مى کنم (ر.ک. طبری، 1387: 5/ 353؛ مفید، 1413: 2/ 39).

مسلم در ورود به کوفه، به خانه مختار رفت (ابن أثیر، 1385: 4/ 22) وشیعیان به دیدار مسلم می آمدند و با ایشان بیعت می کردند. حبیب بن مظاهر با پیوستن به مسلم دو هدف عمده را دنبال نمود:

1. بیعت: اولین هدف حبیب بیعت با مسلم بن عقیل بود و از اولین افراد بود که با حضور در خانه مختار با مسلم بیعت کرد. بنا بر گزارش مورخان، عبداللَّه حنفى، عابس شاکرى و حبیب بن مظاهر از اولین افراد کوفی بودند که با مسلم بیعت کردند (ر.ک. طبری، 1387: 5/ 355؛ ابن اعثم کوفى، 1411: 5/34). ابتدا عابس بن ابى شبیب برخاست و بعد از حمد خدا گفت: «من تو را از کار افراد و دیگران خبر نمى دهم و نمى دانم در دل چه دارند و از جانب آنها وعده فریبنده نمى دهم، به خدا از چیزى که درباره آن تصمیم گرفته ام سخن مى کنم. وقتى دعوت کنید مى پذیرم. همراه شما با دشمنتان مى جنگم و با شمشیرم از شما دفاع مى کنم تا به پیشگاه خدا بروم و از این کار جز ثواب خدا چیزى نمى خواهم». بنا بر نقل طبری (1387: 5/ 355)؛ بعد از کلام ایشان

حبیب برخاست و فرمود:

«رحمک الله! قد قضیت ما فی نفسک، بواجز من قولک، ثم قال: و انا و الله الذى لا اله الا هو على مثل ما هذا علیه»؛

خدایت رحمت کند، آنچه را در خاطر داشتى با گفتار مختصر بیان کردى. سپس گفت: به خدایى که جز او خدایى نیست، من نیز روشى مانند روش او (عابس) دارم.

همین کلام در نقل دیگری چنین آمده است: «ثم قام حبیب بن مظاهر الأسدی الفقعسی قال: و أنا و الله الذی لا إله إلا هو على ما أنت علیه؛ حبیب بن مظاهر أسدىّ بر پاى جست و گفت: و الله که من در دوستى و اطاعت شما همچنان باشم که عباس گفت و تقریر کرد» (ر.ک. ابن اعثم کوفى، 1411:5/34).

2. دعوت به بیعت: حبیب بن مظاهر تمام سعی و تلاش خود را بکار بست تا دیگران را نیز به بیعت با مسلم بن عقیل که بیعت با امام حسین (علیه السلام) است، تشویق و ترغیب نماید. چنانکه نقل شده وقتی در منزل مختار در حضور مسلم، عابس و حبیب بیعت کردند و کلمات حماسی گفتند، نتیجه آن چنین شد:

«و تبایعت الشیعة على کلام هذین الرجلین؛

پس، آنگاه فوج فوج از شیعه امیرالمؤمنین على (علیه السلام) مى آمدند و همین نوع سخن مى گفتند» (ابن اعثم کوفى، 1411: 5/34).

همچنین نقل شده، «پس از آن مجلس، حبیب با مسلم بن عوسجه و دیگر بزرگان شیعه کوفه، برای امام حسین (علیه السلام) بیعت می گرفتند (ناظم زاده، 1392: 360) که با تلاش آنها بیعت کنندگان برای امام حسین (علیه السلام) به بیشتر از هجده هزار نفر رسید (مسعودی، 1385: 30). اما بعد از مدتی با ورود ابن زیاد به کوفه، مسلم تنها ماند و حبیب دیگر قدرت هیچ فعالیتی نداشت و به ناچار در میان قبائل خود مخفی شدند و منتظر فرصت ماندند (ر.ک. ناظم زاده، 1392: 361). عبیدالله در نخستین خطبه اش در مسجد به مردم گفت: «یزید سرپرستى شهر شما را به من سپرده و به من دستور داده با مظلومان مُنصف باشم و به محرومان بخشش کنم و با کسانى که اطاعت و حرف شنوى دارند همانند

پدرى نیکوکار و مهربان باشم. امّا کسانى که مخالفت مى کنند و عهد و پیمان را مى شکنند، با تازیانه و شمشیر جوابشان را خواهم داد» (ر.ک. طبری، 1387: 5/ 359). «ابن زیاد در نخستین اقدام خود، مردم را تهدید کرد و دستور داد تمام قبایل، شخصیت ها و اشراف کوفه تک تک شناسایی شوند و به مرور آنانرا به حضور طلبید و پس از شناسایی و معرفی، از آنان تعهد گرفت تا از او اطاعت کنند. همچنین ابن زیاد، با شایعه پراکنی، عزل و نصب سران قبایل، ارسال جاسوس، نظارت شدید، قتل و کشتار و زندانی کردن شیعیان برنامه های خود را پیش بُرد» (ر.ک. میلانی، 1389: 192-203).

ج) ورد به کربلا: با اقدامات ابن زیاد در کوفه، یاران و اصحاب مسلم را گرفتند و مسلم تنها ماند و بقیه پا به فرار گذاشتند. دو قبیله مسلم بن عوسجه و بنی اسد، حبیب و مسلم را پنهان ساختند تا از گزند عبیدالله بن زیاد مصون بمانند (ر.ک. زنگنه و همکار، 1389: 99)؛ چرا که عبیدالله بن زیاد، ایشان و برخی دیگر را تحت تعقیب قرار داده بود (میلانی، 1389: 208). هنگامی که خیمه امام حسین (علیه السلام) در کربلا برپاشد و خبر آن به کوفه رسید، بلافاصله حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه که همچنان در خفا بودند؛ شبانه و مخفیانه از کوفه حرکت کردند، شب ها حرکت می کردند و روزها مخفی می شدند تا اینکه روز هفتم یا هشتم (و بنا بر نقلی روز ششم و یا هفتم، ر.ک. میلانی، 1389: 191) وارد کربلا شدند و خود را به کربلا رساندند (ر.ک. ناظم زاده، 1392: 361).

ویژگی های شخصیتی حبیب بن مظاهر

اشاره

در این بخش به ابعاد شخصیتی حبیب بن مظاهر اشاره می شود:

1- عبودیت و بندگی

حبیب، به پارسایی و شب زنده داری معروف بود (ناظم زاده، 1392: 354). وی با قرآن انس داشت و همواره به تلاوت قرآن مشغول بود. چنانکه در مورد حبیب گفته اند: «حبیب حافظ قرآن مجید بود و هر شب قرآن ختم می کرد وبعد از نماز صبح تا طلوع قرآن تلاوت می کرد» (ر.ک. واعظ کاشفی، 1358: 304؛ شوشتری، 1392: 4/ 479). این از ویژگی های شهدای کربلا، به ویژه امام حسین (علیه السلام) بود. زیرا یکی از زیبایی های

عاشورائیان، معنویت و عبادت آنان بود. همانطور که در تاریخ گزارش شده است؛ روز نهم محرّم امام حسین (علیه السلام) دریافت که دشمنان قصد آغاز جنگ را دارند و محاصره را تنگتر مى کنند و کمتر به پندها و اندرزها توجّه دارند، لذا به حضرت عبّاس (علیه السلام) فرمود:

«إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَصْرِفَهُمْ عَنَّا فِی هَذَا الْیَوْمِ فَافْعَلْ لَعَلَّنَا نُصَلِّی لِرَبِّنَا فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ أَنِّی أُحِبُ الصَّلَاةَ لَهُ وَ تِلَاوَةَ کِتَابِهِ»؛

اگر بتوانى امروز دشمنان را از جنگ با ما منصرف سازى این کار را انجام ده، شاید امشب براى پروردگارمان نماز بخوانیم، چرا که خدا مى داند من نماز براى او و تلاوت آیات قرآنش را دوست دارم (ر.ک. ابومخنف کوفى، 1417: 195؛ ابن طاووس، 1348: 89).

حبیب بن مظاهر در مورد ویژگی سحرخیزی و عابد بودن اصحاب و یاران امام حسین (علیه السلام) فرمودند: «چه بد قومی هستند آنان که ذریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و افرادی که اهل نیایش در سحرگاهان هستند، می کشند» (ابن اعثم الکوفى، 1411: 5/ 98).

2- فقیه

حبیب بن مظاهر دارای جایگاه فقاهت بوده است، این ویژگی از نامه امام حسین (علیه السلام) به ایشان روشن می شود: «مِنَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ بنِ أبی طالبٍ إلى الرَّجُلِ الفَقیهِ حَبیبِ بنِ مُظاهِر»؛ از حسین بن علی (علیه السلام) به حبیب بن مظاهر؛ مردی فقیه و دانشمند (احمدى میانجى، 1426: 3/145).

3- مُحدث

یکی دیگر از شاخصه های حبیب، نقل روایت و راوی بودن است. حتی بنا بر نقلی، او از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) احادیث شنیده است (ر.ک. واعظ کاشفی، 1358: 304). برای نمونه شیخ صدوق از ایشان یک روایت ذکر کرده است: «عَنْ حَبِیبِ بْنِ مُظَاهِرٍ الْأَسَدِیِّ بَیَّضَ اللَّهُ وَجْهَهُ أَنَّهُ قَالَ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بِنْ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) أَیَّ شَیْ ءٍ کُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ (علیه السلام) قَالَ کُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ فَنُعَلِّمُ الْمَلَائِکَةَ التَّسْبِیحَ وَ التَّهْلِیلَ وَ التَّحْمِیدَ»؛ از حبیب بن مظاهر اسدى- بیّض اللَّه- وجهه روایت شده که او

محضر حضرت حسین بن على بن ابی طالب (علیه السلام) عرضه داشت: پیش از آن که خداوند عزّ و جلّ آدم (علیه السلام) را بیافریند شما چه بودید و کجا بودید؟ حضرت فرمودند: ما شبح هاى نورى بودیم که اطراف عرش خالق رحمان دور مى زدیم و به فرشتگان تسبیح (سبحان اللَّه) گفتن و تهلیل (لا اله الّا اللَّه گفتن) و تحمید (الحمد للَّه گفتن) را تعلیم مى دادیم (ابن بابویه، 1385: 1/23).

4- حامل اسرار الهی

حبیب بن مظاهر از جمله کسانی است که به علوم منایا و بلایا آشنایی داشته است، یعنی از حوادث آینده اطلاع داشته و حامل اسرار الهی بوده است (ر.ک. امین، 1403: 4/ 554؛ ناظم زاده، 1392: 356). از جمله آن؛ پیش گویی او از آینده میثم تمار و نحوه شهادت او است. این واقعه و داستان را کشی از فضیل بن زبیر نقل کرده است:

«میثم تمار در حالى که بر اسب خود سوار بود در جایى که بنى اسد نشسته بودند، به استقبال حبیب بن مظاهر اسدى آمد. آنان با یکدیگر سخن گفتند. حبیب گفت: شخص بزرگى را می نگرم که جلو سرش مو ندارد و شکم بزرگىدارد و در «دارالرزق» خربزه می فروشد. مى بینم او را به جرم دوستى اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دار زده اند و شکم او را با چوب پاره کرده اند! میثم در جواب حبیب گفت: من مردى را مى شناسم که دو گیسوى بافته دارد. او براى نصرت پسر دختر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خود خروج مى کند و کشته مى شود و سرش در کوفه جولان خواهد زد. سپس بعد از این گفتگو از یکدیگر جدا شدند. اهل آن مجلس گفتند: ما دروغگوتر از این دو نفر ندیده بودیم!! راوى می گوید: هنوز اهل مجلس پراکنده نشده بودند که رشید هجرى آمد و ایشان را طلبید و از اهل مجلس سراغ ایشان را گرفت. آنان گفتند: از یکدیگر جدا شدند و ما شنیدیم چنین و چنان می گفتند. رشید گفت: خدا میثم را رحمت کند، او فراموش کرده بگوید: به آن کسى که سر حبیب را می برد مبلغ صد درهم بیشتر عطا خواهد شد. وقتى رشید رفت آن گروه گفتند: به خدا این شخص از همه دروغگوتر است، پس از این جریان آن گروه گفتند: به خدا قسم چند شب و روزى بیش نگذشت که دیدیم میثم تمار بر در خانه عمرو بن حریث بالاى دار است!! و سر حبیب بن مظاهر را هم آوردند. آنچه را که آنان گفته بودند همان شد»

(کشى، 1409: 78).

5- تیزبینی و دوراندیشی

یکی دیگر از ویژگی های حبیب دوراندیشی و تیزبینی ایشان بود که با تفکر، همراهی امام حسین (علیه السلام) و شهادت در راه خدا را انتخاب کرد و عاقبت به خیر شد. امام حسین (علیه السلام) در نامه ای از حبیب بن مظاهر خواست تا به ایشان ملحق شود:

فَأنتَ تَعلَمُ قَرابَتَنا مِن رَسولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله، وَأنتَ أَعرَفُ بِنا من غَیْرِکَ، وأنتَ ذُو شیمَةٍ وغَیْرَةٍ، فَلا تَبخَل عَلَینا بِنَفسِکَ، یُجازیکَ جَدِّی رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یَومَالقِیامَةِ؛

ای حبیب! تو خویشاوندی ما را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خوب می دانی و ما را بهتر از دیگران می شناسی. تو انسانی آزاده و غیرتمندی، پس جان خود را از ما دریغ مدار که روز قیامت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پاداش تو را خواهد داد (احمدى میانجى، 1426: 3/145).

حبیب با اشتیاق این دعوت را پذیرفت و با وجود سختی ها و محاصره هایی که عبیدالله بن زیاد در نظر گرفته بود، خود را به کربلا رسانید. در حالی که برخی افراد با وجود دعوت از آنها، از یاری امام حسین (علیه السلام) امتناع ورزیدند. برای نمونه، «امام حسین (علیه السلام) در راه کوفه به قصر بنى مقاتل رسید، دید آنجا چادرى زده اند، پرسید این چادر متعلق به چه کسى است؟ گفته شد: از آن عبید الله بن حرّ بن جعفى است. فرمود: او را نزد من دعوت کنید، کسى را به دنبالش فرستاد. اما عبید الله بن حرّ گفت: و الله من از کوفه بیرون نیامده ام مگر بدین خاطر که نمى خواستم وقتى که حسین (علیه السلام) به کوفه وارد مى شود من آنجا باشم، و الله نه مى خواهم من او را ببینم و نه او مرا ببیند! فرستاده امام (علیه السلام) جریان را به او گزارش داد. امام (علیه السلام)، برخاست و بر ابن حرّ وارد شد و از او دعوت کرد تا در قیامش شرکت کند ولى عبید الله بن حرّ همان سخنان را تکرار کرد. حضرت فرمود: پس اگر ما را یارى نمى کنى از خدا بپرهیز از اینکه جزو کسانى باشى که با ما مى جنگند. و الله هر کس که فریاد ما به گوشش برسد ولى یاریمان نکند هلاک خواهد شد! سپس از نزد او برخاست» (ابومخنف کوفى، 1417: 176).

6- یاری رساندن امام (علیه السلام)

در مورد حبیب بن مظاهر آمده است: «کَانَ حَبِیبٌ مِنَ السَّبْعِینَ الرِّجَالِ الَّذِینَ نَصَرُوا الْحُسَیْنَ (علیه السلام) وَ لَقُوا جِبَالَ الْحَدِیدِ وَ اسْتَقْبَلُوا الرِّمَاحَ بِصُدُورِهِمْ وَ السُّیُوفَبِوُجُوهِهِمْ»؛ حبیب بن مظاهر از آن هفتاد نفرى بود که امام حسین (علیه السلام) را یارى کردند و کوه هاى آهن را دیدند و نیزه ها را به وسیله سینه هاى خود و شمشیرها را با صورت هاى خود استقبال نمودند (بحرانى، 1413: 17/ 334؛ قمى، 1414: 2/ 26؛ کشى، 1409: 79).

7- خیرخواهی برای امام (علیه السلام)

حبیب بن مظاهر فرد عادی نبود. وی همواره برای کسب رضایت امام (علیه السلام) تلاش نمود، چه زمانی که در کوفه تمام تلاش خود را برای بیعت با مسلم به کار بست و چه زمانی که وارد کربلا شد و یاران اندک امام حسین (علیه السلام) را در برابر کثرت دشمنان دید و از امام (علیه السلام) درخواست کرد تا به ایشان اجازه دهد تا به سمت قبیله بنی اسد برود و برای امام (علیه السلام) یار و اصحاب جمع آوری نماید. زمانی که نزد بنی اسد آمد او را شناختند و حمایت از فرزند رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را خواستار شد که برخی دعوت او را در حمایت از امام (علیه السلام) اجابت کردند (ر.ک. ابن اعثم کوفى، 1411: 5/90؛ بحرانى، 1413: 17/ 237؛ مجلسى، 1403: 44/ 386).

8- روحیه شهادت طلبی

از ویژگی های حبیب بن مظاهر و یاران سیدالشهدا (علیه السلام)، عدم ترس از مرگ و روحیه شهادت طلبی است. چنانکه نقل شده است: حبیب بن مظاهر در کربلا مزاح می کرد و می خندید. یزید بن حصین همدانى(1)می گفت: اى برادر! اکنون وقت خنده نیست! حبیب گفت: «فَأَیُّ مَوْضِعٍ أَحَقُّ مِنْ هَذَا بِالسُّرُورِ وَ اللَّهِ مَا هُوَ إِلَّا أَنْ تَمِیلَ عَلَیْنَا هَذِهِ الطَّغَامُ بِسُیُوفِهِمْ فَنُعَانِقَ الْحُورَ الْعِینَ»؛ چه موضعى از این موضع براى مسرت سزاوارتر است؟ به خدا قسم چیزى مانع ما نیست غیر ازاینکه این گروه ستمکار ما را با شمشیرهاى خود شهید کنند و بعدا ما با حور العین معانقه نمائیم (کشى، 1409: 79- مجلسى، 1403 :45/ 93).


1) . وی معروف به سید الفقراء بود.

9- شجاعت

از دیگر ویژگی ها و خصائص حبیب بن مظاهر، شجاعت و خودگذشتگی و جهاد در راه خدا است. این ویژگی در حبیب بسیار ویژه بوده و او را از سایر شهدا متمایز می کند، زیرا حبیب یکی از فرماندهان سپاه امام حسین (علیه السلام) بود که امام (علیه السلام) فرماندهی طرف چپ سپاه را به ایشان واگذار کرده بود (ابن شهر آشوب، 1379: 4/ 100؛ جزائرى، 1427: 1/ 222) و از این جهت باید در شجاعت، ایثار و جهاد در راه خدا الگو باشد تا در روحیه دیگران اثرگذار باشد. لذا در مورد حبیب گفته شده است: «انه کان حنیف الاجابه له عده المبارز؛ هرگاه حبیب را مبارزی به جنگ دعوت می کرد، او به سادگی اجابت می کرد» (آقاتهرانی، 1385: 170).

10- دفاع از آرمان های اسلام

یکی از خصائص حبیب آن بود که بر خود واجب می دانست، از اسلام و احکام و آرمان های آن دفاع کند. بر این اساس در تمام مراحل قیام امام حسین (علیه السلام) از دعوت نمودن ایشان تا لحظه شهادت بر این اصول خود استوار و محکم ایستاد. به طور مثال، هنگامى که امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا به نماز ایستاد، ابن حصین، یکى از فرماندهان سپاه اموى فریاد زد: هان اى حسین! نماز تو پذیرفته نیست! چرا که آن حضرت از امیر و خلیفه آنان فرمان نبرده و در ستم و بیداد و پایمال ساختن حقوق مردم با آنان همراهى و همکارى نکرده است و در برابر ستم و حق کشى بپا خاسته و پرچم آزادى و آزادگى و نجات ونیک بختى انسان را برافراشته است! حبیب بن مظاهر، آن دانشور خداجو پاسخ داد: «لَا یُقْبَلُ مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَنْصَارِهِمْ وَ تُقْبَلُ مِنْکَ وَ أَنْتَ شَارِبُ الْخَمْر»؛ آیا نماز و نیایش نسل و تبار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و یاران آنان پذیرفته نمى شود و نماز تو که هنوز از بد مستى و شرابخوارگى و گناه دورى نمى جویى پذیرفته مى شود؟ (ابن نما حلى، 1406: 65).

11- ضرورت بیعت مردم با امام

حبیب بن مظاهر در اخلاق سیاسی معتقد بود که باید مردم در انتخاب و بیعت با امام مشارکت مؤثر داشته باشند. چنانکه امام علی (علیه السلام) مشروعیت لازم را داشتند اما چون

مقبولیت نداشتند در ابتدا به ناچار از حکومت فاصله گرفتند. لذا امام علی (علیه السلام) در خطبه سوم به نقش مردم در تحقق حکومت اشاره فرمودند: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ ... لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا ...»؛ اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمى کردند...، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش مى ساختم... (شریف الرضی، 1379: 49).

بر این اساس لازم است در جامعه، همۀ این مراتب به حکم عقل عملى شود و هر آنچه عقل به ضرورت آن گواهى دهد، شرع نیز به ضرورت آن گواهى خواهد داد. لذا دولت یا به وسیله نصب از جانب خداوند مشخص شده یا به قدرت سرنیزه و زور بر مردم حکومت یافته، یا اینکه توسط مردم، نوع آن مشخص و مسئولین آن انتخاب شده اند. در نوع سوم، هر جا و هر زمان، سیرۀ عقلا بر این بوده که به نظر خویش صالح ترین و لایق ترین افراد را به ولایت و حکومت خویش برگزینند و به وسیله بیعت یا هر شکل دیگر، مراتب اطاعت وتسلیم خود را به وى ابراز دارند (ر.ک. منتظرى، 1409: 2/ 283- 284). بنابراین در نامۀ بزرگان کوفه خدمت امام حسین (علیه السلام) (ر.ک. طبری، 1387: 5/ 352) و پاسخ آن حضرت به آنان (ر.ک. طبری، 1387: 5/ 353) نیز سخن از امر مردم و انتخاب مردم به میان آمده است. در اینجا، حبیب بن مظاهر و بزرگان کوفه، امامت را امر امت دانسته و رضایت مردم را در آن، شرط دانسته اند و امام (علیه السلام) نیز در پاسخ آنان، رأى عموم مردم و افراد با فضیلت و درایت، یعنى اهل حل و عقد (خبرگان) را که به طور طبیعى رضایت و رأى مردم را به دنبال دارد ملاک حرکت خویش و پذیرش حکومت آنان قرار داده اند (ر.ک. منتظرى، 1409: 2/ 301).

12- رد امان نامه دشمن

یکی از تاکتیک های دشمن برای تضعیف روحیه سپاه امام حسین (علیه السلام)، وسوسه نمودن یاران امام (علیه السلام) و تطمیع آنان بود تا بدین وسیله امام (علیه السلام) را منزوی کرده و بدون یار و یاور بماند. چنانکه در گذشته این حربه و نیرنگ جواب داده بود و با این مکر امام حسن (علیه السلام) را مجبور به صلح نمودند. معاویه شخصى را نزد عبید اللَّه بن عباس که امیر لشکر سپاه امام حسن (علیه السلام) بود، فرستاد و او را به جانب خود دعوت نمود و ضمانت داد که

مبلغ 1000000 درهم رشوه دهد، نصف این مبلغ را نقد و نصف دیگر آن را موقعى که داخل کوفه شود. عبید اللَّه با یاران خصوصى خود شبانه به لشکر معاویه پیوست (مجلسى، 1362: 39). بنابراین عذر امام حسن (علیه السلام) در پذیرفتن صلح این بود که اکثر اصحابش موافق رأى و نظر ایشان نبودند، پس چگونه این جماعت مى توانستند براى مقابله با دشمن به امام (علیه السلام) خود یارى رسانند (ابن طاووس، 1374: 366).

در کربلا به افراد مختلف مانند حضرت عباس (علیه السلام) و بردرانش و حبیب بنمظاهر امان نامه فرستادند. برای حضرت ابوالفضل (علیه السلام) و بردارنش دو بار امان نامه فرستادند. ابتدا عبد الله بن ابى محل که عمه اش ام البنین دختر حزام همسر امام علی (علیه السلام) و مادر حضرت عباس (علیه السلام) بود، از عبیدالله بن زیاد امان نامه ای گرفت و توسط غلام خویش به نام کزمان فرستاد و گفت: این امان را دایى شما فرستاده است. حضرت ابوالفضل (علیه السلام) و بردارانش فرمودند: «به دایى ما سلام برسان و بگو ما به امان شما نیاز نداریم. امان خدا از امان پسر سمیه بهتر است» (ر.ک. طبری، 1387: 5/415). بار دوم شب نهم محرم بود که شمر امان نامه آورد که حضرت عباس (علیه السلام) در پاسخ فرمود: «لَعَنَکَ اللَّهُ وَ لَعَنَ أَمَانَکَ ...»؛ خداوند تو و امان نامه ات را لعنت کند. آیا تو ما را امنیت می دهی ولی فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در امن و امان نباشد (ر.ک. ابو مخنف کوفى، 1417: 190؛ مفید، 1413: 2/ 89؛ طبرسى، 1417: 1/454). که شمر با این جواب عصبانی و غضبناک به سمت لشکر خود بازگشت (ابن طاووس، 1348: 89). این حربه و ابزار فریبنده (یعنی فرستادن امان نامه) برای حبیب بن مظاهر و دیگر یاران امام حسین (علیه السلام) نیز انجام شد؛ اما آنها با جوانمردی و شجاعت خودداری کردند و اسیر این نقشه شوم دشمن نشدند و تطمیع نگردیدند. آنها در نپذیرفتن امان نامه دشمن اینگونه استدلال کردند: «لَا عُذْرَ لَنَا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ إِنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ مِنَّا عَیْنٌ تَطْرِفُ حَتَّى قُتِلُوا حَوْلَه»؛ ما نزد پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عذرى نداریم اگر امام حسین (علیه السلام) کشته شود و چشمى از ما باز باشد. آنان بالاخره در اطراف حسین (علیه السلام) کشته شدند (ر.ک. کشى، 1409: 79؛ مازندرانى، 1416: 2/ 329؛ نراقى، 1422: 63؛ خویى، بی تا: 5/ 202).

نتیجه

حبیب بن مظاهر از شهدای کربلا است. در اینکه او جزو اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده، اختلاف نظر وجود دارد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که وی مدت محدودی از جوانی اش را در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گذرانده است. اما در اینکه او یکی از اصحاب امام علی (علیه السلام) بوده و در تمام جنگ ها در خدمت امام (علیه السلام) شمشیر زده است و از نزدیکان ایشان بوده، همه منابع متفق القول هستند. از فعالیت ایشان در زمان امام حسن (علیه السلام) گزارشی نشده؛ شاید علت آن صلح امام (علیه السلام) باشد که سکوت را اختیار کرده بودند. عمده فعالیت های جهادی حبیب بن مظاهر در عصر امام حسین (علیه السلام) است. وی از دعوت کنندگان امام (علیه السلام) بود و برای ایشان اصحاب و نیرو جمع آوری نمود اما با ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه و با اقدامات تهدیدآمیز خود و نیز با کارهایی مانند شایعه پراکنی، عزل و نصب سران قبایل، ارسال جاسوس، نظارت شدید، قتل و کشتار، زندانی کردن شیعیان، فضای خفقان سیاسی بر کوفه حاکم شد که نتیجه آن، تنها ماندن مسلم و عدم همراهی امام حسین (علیه السلام) توسط کوفیان شد و برخی از یاران مانند حبیب بن مظاهر مخفیانه و به دور از چشم عبیدالله خود را به کربلا رساندند. با بررسی منابع تاریخی، برخی از ویژگی ها و خصائص شخصیتی حبیب بن مظاهر نظیر عبودیت و بندگی، تلاوت قرآن و انس با قرآن، فقیه، مُحدث و راوی حدیث از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حامل اسرار الهی، تیزبینی و دوراندیشی، یاری رساندن امام (علیه السلام)، خیرخواهی برای امام (علیه السلام)، روحیه شهادت طلبی، شجاعت و جهاد در خدا، دفاع از آرمان های اسلام، ضرورت انعقاد امامت با انتخاب مردم و رد امان نامه دشمن آشکار می شود که این ویژگی های ممتاز باعث شد، تا لحظه آخر دستاز حمایت امام (علیه السلام) نکشد.

منابع

_ قرآن کریم.

_ ابن أثیر، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم (1385ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر- دار بیروت.

_ ابن اعثم کوفى، أبو محمد أحمد (1411ق)، الفتوح، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالأضواء.

_ ابن الطقطقى، محمد بن على بن طباطبا (1418ق)، الفخرى فى الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة، تحقیق عبدالقادر محمد مایو، بیروت، دار القلم العربى.

_ ابن بابویه، محمد بن على (1385ش)، علل الشرائع، قم، کتاب فروشى داورى.

_ ابن حجر عسقلانى، احمد بن على (1415ق)، الإصابة فى تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.

_ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد (1408ق)، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر (تاریخ ابن خلدون)، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دار الفکر.

_ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على (1379ق)، مناقب آل أبی طالب (علیه السلام)، قم، نشر علامه.

_ ابن طاووس، على بن موسى (1348ش)، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه فهرى، تهران، جهان.

_ ---------------------------------- (1374ش)، الطرائف، ترجمه داود إلهامى، قم، نوید اسلام.

_ ---------------------------------- (1380 ش)، لهوف، ترجمه میر ابوطالبى، قم، دلیل ما.

_ ابن کثیر دمشقى، أبوالفداء اسماعیل بن عمر (1407ق)، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر.

_ ابن نما حلى، جعفر بن محمد ( 1406ق)، مثیر الأحزان، قم، مدرسه امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف).

_ ابو مخنف کوفى، لوط بن یحیى (1417ق)، وقعة الطفّ، قم، جامعه مدرسین.

_ احمدى میانجى، على (1426ق)، مکاتیب الأئمة(علیهم السلام)، قم، دار الحدیث.

_ امین، سید محسن (1403ق)، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.

_ آقاتهرانی، مرتضی (1385ش)، یاران شیدای حسین بن علی (علیه السلام)، قم، انتشارات باقیات.

_ بحرانى اصفهانى، عبدالله (1413ق)، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء إلى الإمام الجواد)، قم، مؤسسة الإمام المهدى(عجل الله تعالی فرجه و الشریف).

_ برقى، ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد (1383ق)، رجال البرقی- الطبقات، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

_ بلاذرى، أحمد بن یحیى بن جابر (1417ق)، انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر.

تفرشى، سید مصطفى بن حسین حسینى (1418ق)، نقد الرجال، قم، مؤسسه_ آل البیت(علیهم السلام).

_ جزائرى، نعمت الله (1427ق)، ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی.

_ حلّى، حسن بن على بن داود (1383ق)، رجال ابن داود، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

_ خویى، سید ابوالقاسم موسوى (بی تا)، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال بی جا (نرم افزار نور، جامع فقه2).

_ زنگنه، ابراهیم با همکاری علی زنگنه (1389ش)، شهدای کربلا در واقعه عاشورای سال 61، مشهد، طنین قلم.

_ شریف الرضی، محمد بن حسین (1379ش)، نهج البلاغة، ترجمه دشتى، قم، مشهور.

_ شوشتری، قاضی نورالله (1392ش)، مجالس المومنین، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی.

_ طبرسى، فضل بن حسن (1390ق/ الف)، إعلام الورى بأعلام الهدى، تهران، اسلامیه.

_ ---------------------------------- (1390ق/ ب)، زندگانى چهارده معصوم(علیهم السلام)، ترجمه إعلام الورى، تهران،

اسلامیه.

_ ---------------------------------- (1417ق)، إعلام الورى بأعلام الهدى، قم، آل البیت (علیهم السلام).

_ طبری، أبوجعفر محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث._ قمى، عباس (1414 ق)، سفینة البحار، قم، اسوه.

_ کشى، محمد بن عمر (1409 ق)، رجال الکشی، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد.

_ مازندرانى، محمد بن اسماعیل حائرى (1416ق)، منتهى المقال فی أحوال الرجال، قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام).

_ مجلسى، محمدباقر بن محمد تقى (1362ش)، زندگانى حضرت امام حسن مجتبى (علیه السلام) (ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، تهران، اسلامیه.

_ ---------------------------------- (1403ق)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ مسعودی، مجید (1385ش)، مرزبان خورشید 2 (سه رفیق)، قم، انتشارات دلیل ما.

_ مفید، محمد بن محمد (1413ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید.

_ منتظرى، حسینعلى (1409ق)، مبانى فقهى حکومت اسلامى، ترجمه صلواتى و شکورى، قم، مؤسسه کیهان.

_ میلانی، سیدعلی حسینی (1389)، ناگفته هایی از حقائق عاشورا، قم، مرکز حقایق اسلامی.

_ ناظم زاده قمی، سیداصغر (1392ش)، اصحاب امام حسین (علیه السلام) از مدینه تا کربلا، قم، موسسه بوستان کتاب.

_ نراقى، میرزا ابو القاسم بن محمد بن احمد (1422ق)، شعب المقال فی درجات الرجال، قم، کنگره بزرگداشت نراقى.

_ واعظ کاشفی، ملاحسین (1358ش)، روضه الشهدا، تهران، کتابفروشی اسلامیه.

حبیب بن مظاهر اسوه برتر ولایت مداری و فضایل اخلاقی

اشاره

دکتر سید مسعود عمرانی(1)

تاریخ دریافت: 14/09/00 تاریخ پذیرش: 28/11/00

چکیده

جامعه اسلامی، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند به معرفیّ الگویی شایسته و ولایت مدار است که تمامی ابعادِ رفتاری اش با اسلامِ واقعی، هم خوانی داشته باشد. یکی از این الگوهای شایسته، حبیب بن مظاهر است که از نظر امام شناسی و فضایل اخلاقی، در اوج بزرگی بود. حبیب به رغم معصوم نبودن، دارای صفاتی است که او را از سایر اصحاب اهل بیت(علیهم السلام) جدا می سازد. در این نوشتار، سعی شده است با روش توصیفی - تحلیلی، شاخصه های ولایت مداری و فضایل اخلاقی وی با استناد به گزارش های تاریخی و روایات معتبر بررسی و تبیین شود.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، حبیب بن مظاهر، عاشورا، فضایل اخلاقی، کربلا، ولایت مداری.


1) . استادیار گروه معارف دانشگاه فرهنگیان. seyedmasoudemrani@yahoo.com

مقدمه

عاشورا محلّ نزاع صفاتِ نیک و بد و فضائل و رذائل است. امام حسین (علیه السلام) و یاران با وفایش مظهر کامل صفات اخلاقی بودند که در برابر همه رذیلت ها، خباثت ها و زشتی هایی که لشکر امویان به فرماندهی عمرسعد از خود نشان دادند، جنگیدند. تاریخ عاشورا، زیباترین شاخصه های وفاداری و ولایت مداری را برای اصحاب امام حسین (علیه السلام) و اوصافی مانند رذالت و فرومایگی را برای لشکر امویان، ثبت کرده است. مقایسه خصلت ها و ویژگی های رفتاری این دو لشکر، برای امروز ما درس آموز و عبرت انگیز است.

حبیب بن مظاهر در شمار طلایه داران اصحاب امام حسین (علیه السلام) است که از ابتدا تا آخرین دقایق زندگی خود، در کنار امامان خویش ایستاد و با تمام وجود از آنها دفاع کرد. اکثر مقالاتی که پیرامون وی نگاشته شده، ماجرای شهادت و ایثار او را در روز عاشورا بررسی کرده اند؛ امّا مقاله پیش رو می کوشد با توجه به جایگاه ویژۀ او نزد اهل بیت(علیهم السلام) شاخصه های ولایت مداری، فضایل اخلاقی و ابعادِ رفتاری اش را مورد واکاوی قرار دهد تا محبان ائمه اطهار(علیهم السلام) بتوانند بیش از پیش با شناخت و الگوگیری از این شخصیّت، گفتار و عمل خود را مورد تأیید امام زمان(عجل الله تعالی فرجه و الشریف) قرار داده و مثل سردار سلیمانی ها، جلوۀ حبیب بن مظاهر در عصرِ خود شوند.

فضایل اخلاقی

فضایل جمع فضیله، به معنای درجه، برتری و امتیاز است و متضاد آن، رذیله است که به معنای پستی و عیب می باشد و جمع آن رذایل، به معنای پستی و فرومایگی است (بستانی، 1375: 666). واژۀ اخلاق، جمع خُلُق به معنای خوی و طبع است که وقتی می گویند: سُوءُ الخُلْق یعنی بداخلاقی؛سَهْلُ الخُلْقِ یعنی نرم خوی و خوش طبع (همان، 372). بنابراین می توان گفت منظور از فضایل اخلاقی همان درجه و بزرگی خویِ طبیعیِ یک فرد است.

ولایت مداری

ولایت در لغت از مادّه وَلْی به معانی ای نظیر تسلّط، نزدیکی، قدرت، فرمانروایی،

نصرت، محبّت، عهده داری کاری، حکم، پشتیبانی، زمامداری، سرپرستی و تصرّف در اشیاء و امور انسان ها آمده است. ولی راغب، در کتاب مفردات معنای اصلی آن را، نزدیکی دو چیز به هم دانسته به طوری که فاصله ای میانشان نباشد. این نزدیکی یا پهلو درآمدگی بی فاصله شامل هر نوع نزدیکی مادّی و مکانی و معنوی می شود (راغب اصفهانی، 1412: 1/ 885). بر این اساس، نزدیکی و پیوند قلبی یا محبّت ورزی افراد به مولا و صاحب تصرّف خود، تعریف جامعی از معانی ولایت است. به گفته علّامه طباطبایی (1417: 13/ 317)، ولایت، به معنای سرپرستی و مالکیّت تدبیر است. این معنا، معنایی عمومی است و در تمامی مشتقّات آن جریان دارد. از نظر وی ولایت عبارت است از یک نوع قرب و نزدیکی که موجب نوع خاصی از حقّ تصرّف و مالکیّت تدبیر می شود. روایات بسیاری، ولایت را از اساسی ترین و مهم ترین پایه ها و ارکان دین اسلام برشمرده اند؛ زیرا شامل مسأله سرپرستی و زمامداری امور دینی اعمّ از ظاهری و باطنی، جسمی و روحی، دنیوی و اخروی، مادی و معنوی، عبادی و اجتماعی می شود؛ در واقع توحید و ولایت یک حقیقت اند و یکی ظهور دیگری است، ولایت مجرای توحید است؛ چون ولایت تنها به خداوند اختصاص دارد و پیامبران و اولیای خاصّ الهی همگیمجاری و مظاهر ولایت مطلقه و کلیه ربوبی حق تعالی می باشند (ر.ک. کلینی، 1407: 1/ 168؛ طهرانی، 1426: 2/ 206).

زندگی نامه حبیب بن مظاهر

حبیب بن مظاهر ملقّب به اسدی و منسوب به قبیلۀ بنی اسد است. این طایفه، افتخارات فراوانی داشت و افراد آن، خوش نام و خدمت گزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) بودند. این قبیله، پس از حادثۀ عاشورا، افتخار دفن شهدای کربلا را از آن خود کرد (شیخ مفید، 1413: 2/ 14).

منابع متقدّم، نام پدر حبیب را، گاه به صورت مُظَهَّری و گاه مُظَهَّر و برخی مُطَهَّر ذکر کرده اند امّا با استناد به آنچه در زبان ها و زیارات مشهور است، مُظاهر صحیح تر می باشد (مامقانی، 1423: 17/ 394). وی حدود یک سال قبل از بعثت پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا

آمد. وقتی او به دنیا آمد، پیامبر گرامی اسلام حدود 39 سال داشتند. به این ترتیب، حبیب توفیق پیدا کرد نزدیک به 24 سال در برهه ای از تاریخ زندگی کند که دوران حیات پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود (ابن حجر عسقلانی، 1415: 2/ 142). بعد از رحلت آن حضرت، نامش در زمرۀ شیعیان حضرت علی (علیه السلام) نوشته شده و سپس محضر مبارک امام مجتبی (علیه السلام) را درک کرد تا اینکه در رکاب قبلۀ عاشقان؛ حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) به شهادت رسید و نامش در زمرۀ هفتاد و دو شهید کربلا، ثبت و در تاریخ جاودانه شد. بنابراین وی ازجمله افرادی بود که چشم هایش به دیدار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و پنج امام معصوم(علیهم السلام) روشن شد (ابن داوود، 1392: 4).

دربارۀ چرایی جدا بودن قبر حبیب از سایر شهدا، تحلیل ها و گزارش هایی نظیر این که قبیلۀ بنی اسد، به پاس حرمت و شأن حبیب که رئیس قبیلۀ ایشانبود، او را نزدیک سر مطهّر امام حسین (علیه السلام) دفن کردند، بیان شده است؛ ولی مستند قابل اعتباری برای این تحلیل نیافتیم و شاید این توجیه، تنها به عنوان یک احتمال مطرح شده باشد. اکنون قبر پاک این فدایی پاک باخته با ضریح کوچک و زیبایی که دارد، در حرم مطهّر حضرت سیّدالشهدا (علیه السلام) و در سمت چپ درِ ورودی از سمت قبله قرار داد (قائدان، 1387: 122).

شاخصه های ولایت مداری در زندگانی حبیب بن مظاهر

اشاره

صرف محبّت داشتن و ادّعای ولایت و شیعه گری، نمی تواند مجوّزی برای امتیاز نسبت به سایر افراد باشد؛ چرا که در میان افرادی که برای امام حسین (علیه السلام) نامه نوشتند و ادّعای محبّت کردند، فقط تعداد بسیار کمی مثل حبیب به گفتۀ خود عمل نموده و جزو شهدا در رکاب آن حضرت قرار گرفتند. با دقّت در سخنان اهل بیت(علیهم السلام) شاخصه هایی را ملاحظه می کنیم که علاوه بر محبّت، باید به آنها مزیّن شد تا در ادّعایمان صادق و از این امتیازات بهره مند باشیم. برخی از مهم ترین این شاخصه ها عبارتند از:

1. شناخت اهل بیت(علیهم السلام) و جایگاه آنها در آفرینش

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اساس احادیث مشهور از قبیل حدیث متواتر ثقلین، بارها تا لحظات پایان عمر خود، امّتشان را به شناخت اهل بیت(علیهم السلام) و محبّت و اطاعت از ایشان

در کنار قرآن، سفارش فرموده اند. معصومان نیز در روایات بسیاری، معرفت امام معصوم را عامل سعادت دنیا و آخرت، جهل و نافرمانی به او را، عامل شقاوت و هلاکت ابدى، معرفی نموده اند. به عنوان نمونه در روایتی آورده شده که امام صادق (علیه السلام) به معلّى بن خنیس می فرماید: «اگر بنده اى صد سال میان رکن و مقام خدا را بندگى کند، روزها را روزه بگیرد و شب ها را به تهجّدو راز و نیاز بگذراند تا جایى که از شدّت پیرى، ابروانش روى چشمانش را بگیرد و استخوان هاى گردنش، در سینه اش فرو رود ولى نسبت به حقّ ما جاهل باشد و جایگاه ما را نشناسد، هرگز براى او پاداشى نخواهد بود» (مجلسی، 1403: 27/ 177). حبیب نیز که بزرگ شده این مکتب است، به این مهم توجّه نموده و دنبال شناخت هرچه بیشتر مقام نورانیّت اهل بیت(علیهم السلام) بوده است. بنا بر روایتی، وی از امام حسین (علیه السلام) پرسید که شما پیش از آفرینش آدم چه بودید؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «ما اشباهی از نور بودیم که دور عرش می چرخیدیم و فرشتگان را تسبیح و تحمید و تهلیل می آموختیم» (همان، 57/ 311).

2. محبّت و عشق به معصومان(علیهم السلام)

محبّت، یعنی رغبت و میل انسان به چیزی. اگر این میل باطنی و رغبت دل به چیزی شدید و قوی شود، آن را عشق می نامند (طریحی، 1375: 2/ 30). در روایتی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند؛ «هیچ بنده ای ایمان ندارد، مگر اینکه من نزد او از خودش محبوب تر باشم و ذریّه من پیش او از ذریّه خودش محبوب تر باشد و اهلِ من، نزد او از اهل خودش محبوب تر بوده و ذاتِ من، پیش او از ذات خودش محبوب تر باشد» (مجلسی، 1403: 27/ 86) بر اساس این حدیث، محبّت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید در حدّی باشد که نه تنها خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ بلکه فرزندان ایشان را بر خود و فرزندان خویش مقدّم دانسته، دوستی آنها را بیش از دوستی هر کسی بداند و اگر هر اندازه از این حدّ پایین تر باشد، به همان اندازه در ایمان، نقص وجود خواهد داشت. به عبارت دیگر، درجات ایمان با درجات حبّ معصومان(علیهم السلام) سنجیده می شود. نقل شده است محبّت اصحاب امامحسین (علیه السلام) و از جمله حبیب به قدری به آن حضرت زیاد بوده که حتّی درد شمشیر، تیر و

نیزه را احساس نمی کرده اند (اسمعیلی، 1392: 392) و همین بس که وجود مبارک امام حسین (علیه السلام)، تعبیر عشّاق را برای توصیف اصحاب خود، اختیار نموده است (مجلسی، 1403: 41/ 205).

3. تبعیّت محض از اهل بیت(علیهم السلام)

در آیۀ مودّت، دوستی خویشاوندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مزد رسالت آن حضرت معرفی شده است (شوری/ 23). مودّت، نوع خاصّی از محبّت است. محبتى که همراه با تبعیّت از محبوب باشد و اثر آن در عمل محبّ ظاهر گردد (طباطبایی، 1417: 16/ 166). همچنین امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «از شیعیان ما نیست کسی که به زبان، شیعه بودن خود را اظهار کند؛ ولی در رفتار، مخالف ما و رفتار ما باشد. شیعه کسی است که با زبان و قلبش موافق ما باشد و از آثار ما پیروی کند و طبق رفتار ما رفتار نماید» (حرّ عاملی، 1409: 15/ 247). تبعیّت از امام (علیه السلام) به سن و سال، جوان یا پیر بودن نیست. در زمان حضرت علی (علیه السلام) افرادی بودند که ولایت امام (علیه السلام) را بر خود لازم می دانستند، هرچند از نظر سن، اختلاف زیادی با آن حضرت داشتند؛ از جمله می توان به سلمان فارسی اشاره کرد که با وجود اینکه حدود 200 سال با امام (علیه السلام) اختلاف سنّی داشت؛ امّا مانند بردگان، در برابر حضرت خاضع و فروتن بود (طریحی، 1375: 6/ 91). حبیب نیز چندین سال از سیدالشهدا (علیه السلام) بزرگ تر بود؛ امّا چنان در برابر آن حضرت خود را کوچک می دانست که گویا چندین سال از ایشان کوچک تر است و این همان شرط تبعیّت از امام (علیه السلام) است که باید بی چون و چرا امر امام (علیه السلام) را اطاعت کرد.

4. بیزاری از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)

در بیست سوره از قرآن، مادّۀ برائت و مشتقّات آن، سی بار ذکر شده است؛ قرآن برائت و تبرّی را بیشتر به معنای لغوی به کار برده است و اصل مشترک در آن مفارقت کردن از دشمنان خدا و خروج از عهد و پیمان مشرکان و کفّار و منقطع شدن و گسستن از پیروان باطل است (مصطفوی، 1430: 1/ 259). در احادیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان شیعه(علیهم السلام) نیز بر اهمیّت تبرّی تأکید شده و برائت را یکی از مهم ترین و استوارترین

رشته های ایمان و ولایت ذکر کرده اند (مجلسی، 1403: 66/ 242).

همراهی حبیب با امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) در تمام جنگ ها و همچنین حرکت به موقع و شایستۀ وی در خارج شدن از کوفه و پیوستن به امام حسین (علیه السلام)، رجزخوانی او در روز عاشورا، سخنرانی او پیرامون حمایت از امام (علیه السلام) و انزجار از حکومت یزید، بهترین مصداق ابراز تبرّی و مخالفت وی با مخالفان اهل بیت(علیهم السلام) بوده است.

5. محور دانستن امامان(علیهم السلام) در زندگی

روایات اهل بیت(علیهم السلام) و ادعیه ای که از آن بزرگان به دست ما رسیده، بیانگر این است که حضور و وجود معصومان(علیهم السلام) به عنوان واسطۀ فیض الهی در عالم، در هر برهه ای از زمان، منبع نزول برکات الهی، واسطۀ روزی تمامی مخلوقات و موجب نگهداری و آرامش عالم هستی، بوده و می باشد (مجلسی، 1423: 423). طبق فرمایش حضرت امیر (علیه السلام) محوریّت امام (علیه السلام) در زندگی، شبیه به محور سنگ آسیاب است که هرچند به ظاهر سنگ، گندم ها را آرد می کند؛ امّا اگر محور میان آن سنگ، از بین رفته و برداشته شود، حتّی یک دانه گندم نیز آرد نخواهد شد (مجلسی، 1403: 34/ 96). حبیب بن مظاهر با این روایات بهخوبی آشنا بوده و از همین جهت در تمام عمر خود، با گفتار و رفتار خود، همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان(علیهم السلام) بوده است و این، نشانگر توجّۀ عمیق او به ولایت مداری می باشد.

مصداق های ولایت مداری حبیب

اشاره

همراهی با ولایت و امامت در زندگانی او به چند برهۀ زمانی قابل تقسیم است که عبارتند از:

1. ولایت مداری با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

با توجّه به اینکه برخی تاریخ نگاران، سال تولّد حبیب را یک سال پیش از بعثت نوشته اند، سال هایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مکّه دعوت خویش را آغاز کرده اند، او کودکی بیش نبوده و زمانی که آن حضرت، حاکم مسلمانان بود و در مسند قدرت و حکومت قرار داشت، وی در ایّام جوانی به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرّف شد و توفیق آن را یافت که در شمار

صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گیرد (ابن حجر عسقلانی، 1415: 2/ 142؛ سماوی، 1387: 102). این قول با برخی روایت های تاریخی که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده، مناسب تر است؛ چرا که طبق آن نقل ها، پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به حبیب، علاقۀ خاصی داشت، پیشانی اش را می بوسید و می فرمود: «من او را دوست دارم، زیرا فرزندم حسین (علیه السلام) را دوست دارد. و جبرئیل به من خبر داد که او از یاران فرزندم حسین (علیه السلام) در کربلا خواهد بود» (مجلسی، 1403: 44/ 242). برخی نیز، او را از تابعین به شمار آورده اند. مطابق این قول، وی بیشترین بهرۀ معنوی را از امیرمومنان (علیه السلام) و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) برده است که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد (خویی، 1390: 5/ 7).

2. ولایت مداری با امیرمومنان (علیه السلام)

پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و وقایع تلخی که برای امّت مسلمان پیش آمد و بسیاری ولایت را تنها گذاشتند، حبیب از جمله کسانی بود که نه تنها در مسیر حقّ و ولایت علویّ ثابت قدم و استوار ماند بلکه در شمار یاران خاص، حواریّون و شاگردان ویژۀ مولای متقیان (علیه السلام) همانند میثم تمّار و رُشَید هَجَری و جزو حاملانِ علوم حضرت علی (علیه السلام) قرار گرفت (سماوی، 1387: 101).

حبیب، از زمانی که امام علی (علیه السلام) کوفه را مرکز خلافت خویش قرار داد، به این شهر آمد و ساکن آنجا شد و در رکاب آن بزرگوار در همه نبردها حضور داشت. آموخته هایش از امیرمونان (علیه السلام)، او را در علومی همچون فقه، تفسیر، قرائت، حدیث، ادبیات، جدل و مناظره، پیشتاز ساخته بود (همان، 102). وی در زمرۀ گروه ویژه از اصحاب حضرت علی (علیه السلام) در شرطه خمیس بود و از اینجا می توان به میزان عشق، اخلاص، فداکاری و اطاعت محض او از مولایش پی برد، چرا که این یارانِ ویژه، گروه آماده و گوش به فرمانی بودند که در پی مأموریت های خاصّ اعزام می شدند و با امیرمونان (علیه السلام) پیمان شهادت و اطاعت بسته بودند (طوسی، 1373: 60). حبیب، برای هرگونه فداکاری در راه مبارزه با ظلم و حمایت از حقّ، آمادگی داشت. وی حتّی از سرانجام حیات خویش نیز آگاه بود و مولای متقیان (علیه السلام) او و میثم تمّار را از پیش آمدهای آینده مطّلع کرده بود (قمی، 1414: 2/ 26).

3. ولایت مداری با امام مجتبی (علیه السلام)

با شهادت حضرت علی (علیه السلام) در سال چهل هجری، امام مجتبی (علیه السلام) رهبر مسلمانان شد. اما با اتفاقاتی که پیش آمد و به امضای قرارداد صلح میان آنحضرت و معاویه انجامید، کم کم شرایط بر محبّان اهل بیت(علیهم السلام) سخت تر شد. در این دوران، حتّی عبیدالله بن عباس، فرمانده سپاه امام حسن (علیه السلام) به ایشان خیانت کرد، ولی حبیب از چهره های بارز شیعه در کوفه و از وفاداران خطِّ امامت و در اطاعت امام مجتبی (علیه السلام) بود. دورانی که تبلیغات امویان بر ضدّ محبان اهل بیت(علیهم السلام) گسترده می شد و شیعیان در وضع خفقان باری به سر می بردند (القصیر، 1431: 49).

4. ولایت مداری با امام حسین (علیه السلام)

اشاره

محبّت، بصیرت و بالتّبع ولایت مداری حبیب در زمان ها و مکان های مختلف بروز پیدا کرد، برخی از آنها عبارتند از:

1.4. نگارشِ نامه و دعوت از امام (علیه السلام)

پس از شهادت امام مجتبی (علیه السلام) و پس از مرگ معاویه، یزید بر تخت خلافت نشست. امام حسین (علیه السلام) از بیعت با یزید امتناع کرد و از مدینه به مکّه هجرت نمود. در کوفه، شیعیان در منزل سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و تصمیم گرفتند از آن حضرت، دعوت کنند تا به کوفه بیاید و با حمایت شیعیان آنجا، بر ضدّ امویان قیام کند. نخستین دعوت نامه ای که از کوفه به مکّه ارسال شد، به امضای چهار نفر رسید که یکی از آنها حبیب بود (شیخ مفید، 1413: 2/ 37). این نامه در آن شرایط خفقان، روحیۀ ولایت مداری و حق محوری حبیب را نشان می دهد. چرا که او هم نامه نوشت و هم مثل کوفیان بی وفا، امام حسین (علیه السلام) را تنها نگذاشت.

2.4. همراهی با مسلم بن عقیل و جذب نیرو برای او

اهل کوفه، نامه های فراوانی برای امام حسین (علیه السلام) نوشتند. حضرت برایارزیابی اوضاع کوفه، نماینده خود مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاد. در جلسه ای که در حضور او تشکیل شد، ابتدا عابس شاکری، آمادگی خود را برای هرگونه ایثار و فداکاری در راه امام (علیه السلام) اعلام

نمود. پس از سخنان عابس، حبیب اولین نفری بود که سخنرانی کرد و با عزمی استوار چنین گفت: «رحمت خدا بر تو باد ای عابس! حرفت را شنیدم. آنچه در دل داشتی با کوتاه ترین و رساترین کلمات بر زبان آوردی. به خدای یگانه سوگند، ما هم بر همین عقیده ایم» (همان، 38). در مقام عمل نیز حبیب و مسلم بن عوسجه، از فعال ترین چهره های این حرکت انقلابی بودند که مخفیانه و دور از چشم مأموران حکومت، به نفعِ حضرت مسلم از مردم بیعت می گرفتند. با عوض شدن والی کوفه و آمدنِ ابن زیاد که سیاست سرکوب و زندانی کردن را پیش گرفته بود، افراد قبیله حبیب و مسلم بن عوسجه، آن دو را مخفی کردند تا از گزند عبیدالله بن زیاد در امان بمانند و در هنگام لازم به جانب داری از حق و ولایت برخیزند (سماوی، 1387: 102).

3.4. دریافت نامه ای خصوصی از امام حسین (علیه السلام)

به نقلی، هنگامی که امام عاشقان اراده نمود از مکّه به سمت کوفه، حرکت کند، نامه ای خصوصی به حبیب بن مظاهر نوشت. مضمون این نامه در برخی نقل ها، چنین است: «از حسین بن علیّ بن ابی طالب به دانشمند فقیه، حبیب بن مظاهر: امّا بعد، ای حبیب! تو خویشاوندی و قرابت ما را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانی و ما را بهتر از هر کس می شناسی. تو که صاحب اخلاق نیکو و غیرت می باشی، در فدا کردن جان در راه ما دریغ مکن تا جدّم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پاداش آن را در قیامت به تو عطا کند» (القصیر، 1431: 74). این نامه، نشانگر اهمیّت حبیب و عظمت صفات اخلاقی او، نزد امام عاشقان است.

4.4. لبّیک گفتن به نداء غربت امام (علیه السلام) و رساندن خود به کربلا

حبیب و مسلم بن عوسجه وقتی از بی وفایی کوفیان، و از نزدیک شدن کاروان حسینی به کوفه آگاه شدند، تصمیم گرفتند به امام (علیه السلام) بپیوندند و علی رغم اینکه کوفه تحت کنترل بود و ورود و خروج اشخاص زیر نظر حاکم ستمگر، ابن زیاد، قرار داشت امّا این دو مرد شجاع و باوفا، روزها را مخفی می شدند و شب ها راه می پیمودند تا سرانجام در کربلا به محضر امام حسین (علیه السلام) رسیدند (سماوی، 1387: 102).

5.4. کوشش برای جذب نیرو برای امام (علیه السلام)

حبیب، هم خودش شیفتۀ فداکاری در راه ولایت بود و هم می کوشید دیگران را به این

جبهۀ فلاح و رستگاری بکشاند. او در روز هفتم محرّم با دیدن یاران اندک امام (علیه السلام) و سپاه فراوان دشمن، از آن حضرت اجازه خواست تا به سمت قبیله اش برود و آنان را به نصرت آن حضرت فرا خواند. امام (علیه السلام)، اجازه فرمود. او نزد قبیلۀ خود رفت و غربت و محاصرۀ امام (علیه السلام) و اهل بیت مظلومشان(علیهم السلام) را در کربلا به آنان خبر داد و از آنها خواست که به یاری حجّت خدا و فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بشتابند. قوم او اظهار هم بستگی کردند و هفتاد نفر آماده پیوستن به امام (علیه السلام) شدند. در مسیر حرکت، ابن زیاد از این تصمیم با خبر شد و پانصد سوار از نیروهای خود، به فرماندهی ازرق در پی آنان فرستاد تا مانع پیوستن ایشان به امام (علیه السلام) شوند. تلاش و مجاهدت حبیب و همراهانش به جایی نرسید و چون دیدند یارای مقابله با سواران کوفه را ندارند، شبانه به خانه های خود بازگشتند، امّا حبیب دوباره نزد امام (علیه السلام) رفت و آنچه را پیش آمده بود گزارش داد. امام (علیه السلام) نیز فرمود: «هر چه خدا خواهد، همان خواهد شد. هیچ نیرو و قوّتی نیست، مگر به قدرت خداوند» (طبری، بی تا: 5/ 416).

6.4. دفاع از ولایت در قالب موعظه دشمن

عصرتاسوعا، هنگامى که حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) از دشمن مهلت گرفت تا فردا صبر کنند، حبیب به آنان چنین گفت: «به خدا سوگند، در قیامت نزد خدا، بد مردمى هستند که می خواهند اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروان آنان را که زاهدان، پارسایان، شب زنده داران هستند به قتل برسانند» (همان، 415). روز عاشورا نیز زمانی که ابوثمامه وقت نماز را به امام (علیه السلام) یادآوری نمود، حضرت در حقّ او دعای خیر کرد و فرمود: «به آنها بگویید از جنگ دست بردارند تا نماز بگذاریم». در این حال، یکی از افراد سپاه ابن سعد به نام حصین بن تمیم فریاد برآورد که نماز او (امام حسین (علیه السلام)) پذیرفته نخواهد بود. حبیب از این گفتار برآشفت و گفت: «گمان کردی که نماز از آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) قبول نمی شود، ولی از تو ای الاغ (یا شرابخوار) پذیرفته می شود؟» سپس حصین بر او حمله ور شد و حبیب نیز دست به شمشیر برد و با ضربه ای به صورت اسب او کوبید که اسب با شتاب به زمین خورد و بر روی او افتاد (طبری، بی تا: 5/ 439).

7.4. تقویت روحیّۀ وفاداری به یاران امام (علیه السلام)

اوج ادب را در شب عاشورا مشاهده می کنیم؛ وقتی نافع بن هلال از گفت و گوی امام حسین (علیه السلام) با زینب کبری (علیها السلام) فهمید که آن بانوی شجاع از وفا و ماندگاری اصحاب، اطمینان ندارد، به سرعت خود را به حبیب رساند. او نیز سایر اصحاب را صدا زد و دسته جمعی به سوی خیمۀ حضرت زینب (علیها السلام) رفتند و حبیب به نمایندگی از یاران، چنین گفت: «سلام و درود بر شما ای سروران ما، ای خاندان رسالت! این شمشیرهای جوانان شماست که سوگند خورده اند تیغ در نیام نبرند، مگر آن که بر گردن دشمنانتان فرود آورندو در سینه دشمنانتان بنشانند». امام (علیه السلام) از خیمه بیرون آمدند و از حبیب و همراهانش تشکّر نمود و ازخدا تقاضای پاداش نیک برای آنها درخواست کرد (دهدشتی بهبهانی، 1409: 4/ 274).

8.4. فرماندهی جناح چپ لشکر در روز عاشورا

صبح روز عاشورا هنگامی که امام حسین (علیه السلام) لشکر خود را آراست، سمت راست را به زهیر بن قین و جناح چپ را به حبیب بن مظاهر و قلب لشکر به را به برادرش قمر بنی هاشم سپرد. و این نشانگر این است که جناب حبیب، شجاع و معتمد امام حسین (علیه السلام) بوده است (طبری، بی تا: 5/ 422).

9.4. عدم پذیرفتن امان نامه

حبیب و دیگر اصحاب امام حسین (علیه السلام) از پذیرفتن امان نامه دشمن خودداری کردند و استدلالشان این بود «اگر حسین (علیه السلام) کشته شود، ما عذری نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نخواهیم داشت» (کشی، 1363: 293).

10.4. همراهی با امام (علیه السلام) در طول جنگ

یاران امام (علیه السلام)، یکایک به محضر حضرت می رسیدند و اجازه می گرفتند و سپس به میدان می رفتند و می جنگیدند و به شهادت می رسیدند. و امام (علیه السلام) هم گاه به بالین آنها می رفتند. به عنوان نمونه، هنگامی که مسلم بن عوسجه بر خاک افتاد، امام (علیه السلام) و حبیب خود را به بالین او رساندند. حبیب از مسلم خواست اگر توصیه ای دارد، بگوید. مسلم

گفت: تو را وصیّت می کنم که همراه این مرد (امام حسین (علیه السلام)) باشی و تا جان داری در رکابش بجنگی و به شهادت برسی. حبیب گفت: به خدای کعبه سوگند که چنین خواهم کرد (طبری، بی تا: 5/ 435).

11.4. وداع با امام (علیه السلام)

وقتی حبیب از امامِ عاشقان (علیه السلام) اذنِ وداع خواست، حضرت فرمود: «تو یادگارجدّ و پدرم هستی و پیر شده ای، چگونه راضی شوم که به میدان روی!» حبیب، گریست و عرض کرد: «می خواهم در نزد جدّت روسفید باشم و پدر و برادرت مرا از یاری کنندگان خود به حساب آورند (اسماعیلی، 1392: 431).

12.4. رجز خواندن و شهادت در رکاب امام (علیه السلام)

صبح عاشورا، فرصتی بود که حبیب، این یار غیور امام حسین (علیه السلام)، عشق و اخلاص و وفای خود را نشان دهد. وقتی به میدان رفت، در دل سپاه دشمن شجاعانه می جنگید و این رجزها را می خواند: «من حبیب بن مظاهرم. آن گاه که آتش نبرد بر افروخته شود، یکّه سوار میدان نبردم. شما اگر چه از نظر نفرات از ما بیشترید اما ما مقاوم تر و وفادارتریم، حجّت و دلیل ما برتر و منطق ما آشکارتر است و ما از شما پروا پیشه تر و استوارتریم». سرانجام این فرماندۀ فداکار پس از هلاکت 62 نفر از سپاه دشمن، در حالی که موهای سفید صورتش از خون سرش رنگین بود، در سن 75 سالگی به فیض شهادت رسید (طبری، بی تا: 5/ 435).

13.4. ناراحتی شدید امام (علیه السلام) از شهادت «حبیب» و دعا برای او

چون حبیب به شهادت رسید، بر امام (علیه السلام) گران آمد و چهرۀ مبارکش در هم شکسته شد، در حقّش دعا کرد و فرمود: «خودم و یارانم را به حساب خدا می گذارم» (همان، 440). این، اوج شکوه و ولایت مداری حبیب است که نه تنها عاقبتش ختم به خیر شد بلکه در رکاب امامِ خود، به فیض شهادت رسید و آنقدر مقرّب بود که شهادتش باعث در هم شکستگی چهرۀ امام حسین (علیه السلام) شد.

تجلّی فضایل اخلاقی در زندگانی حبیب بن مظاهر

اشاره

از مهم ترین جلوه های ولایت مداری، تجلّی فضایل اخلاقی امام معصوم (علیه السلام) در سیره

فردی و اجتماعی محب و شیعه می باشد. بدین معنا که بتوانیم در تمامدوران حیات خود، امامان معصوم(علیهم السلام) را الگوی خود در زندگی قرار دهیم، اعمال و رفتارمان را مطابق با آنها تنظیم کرده و هر آنچه را احساس می کنیم رضایت اهل بیت(علیهم السلام) در آن نیست، از آن فاصله بگیریم. برخی از شاخصه های اخلاقی و رفتاری که در زندگانی حبیب بن مظاهر بیشتر جلوه گر و قابل الگوگیری است عبارتند از:

1. شجاعت

شیخ کشی در رجال (1363: 293) می نویسد: «حبیب از آن هفتاد نفر بود که امام حسین (علیه السلام) را یاری نمودند و کوه های آهن را ملاقات کردند (یعنی لشکر دشمن که غرق در آهن و فولاد بودند) و تیر و شمشیرها را به سینه و صورت خود استقبال می کردند، دشمن به آنها امان می داد و به اموال آزمند می نمود، لکن نه امان نامۀ آنها را قبول کردند و نه به اموال و وعده های ایشان رغبت نمودند».

2. بصیرت

یکی از القاب حبیب و سایر یاران امام حسین (علیه السلام) اهل البصائر است. داشتن بصیرت و آگاهی در هر زمان ضروری است؛ زیرا اگر دارای این ویژگی نباشیم، ای بسا در زمین دشمن بازی کنیم و همان حرف های دشمن را تکرار نماییم. در روز عاشورا، عمروبن الحجاج از فرماندهان عمر بن سعد رو به لشکر خود کرد و درباره لشکر امام حسین (علیه السلام) گفت: «همانا شما با افرادی می جنگید که شیران زمان و دارای بصیرت هستند». عمرسعد هم سخن عمربن الحجاج را تصدیق کرد و گفت: «راست گفتی، نظر ما همان نظر توست» (شمس الدین، 1401: 183).

3. علم و فقاهت

یکی از ویژگی های حبیب، آشنایی وی با احادیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) بود. طبق نقلی در نامۀ خصوصی امام حسین (علیه السلام) اینگونه مدح حبیب ذکر شده است: «از حسین بن علیّ بن ابی طالب به دانشمند فقیه، حبیب بن مظاهر: امّا بعد، ای حبیب! تو خویشاوندی و قرابت ما را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانی و ما را بهتر از هر کس می شناسی. تو

که صاحب اخلاق نیکو و غیرت می باشی، در فدا کردن جان در راه ما دریغ مکن تا جدّم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پاداش آن را در قیامت به تو عطا کند» (القصیر، 1431: 74).

4. روایتگری احادیث اهل بیت(علیهم السلام)

روایات مختلفی در زمینه های ولایت و مباحث فقهی از قبیل طواف حج در کتاب های فقهی شیعه از حبیب بن مظاهر ذکر شده است و نشانگر این است که شخص ولایت مدار باید مسیر بزرگان و امامان خویش را با بیان احادیث و ترویج فرهنگشان حفط نماید (حرعاملی، 1409: 13/ 379؛ مجلسی، 1403: 57/ 311).

5. آگاهی از علم لدنیّ و اخبار غیبی

علاوه بر اینکه حبیب، فقیه و روایتگر احادیث اهل بیت(علیهم السلام) بود، به خاطر اخلاص و ارادت فراوان وی به حضرت علی (علیه السلام) از علم منایا و بلایا نیز برخوردار بود و می دانست که افراد مختلف، در چه زمانی و چگونه از این دنیا مفارقت می کنند. از فضل بن زبیر نقل شده که روزی میثم تمار سوار بر اسب خود، از راهی می گذشت. حبیب بن مظاهر سواره بر او گذشت و چنان نزدیک یکدیگر شدند که گردن اسب آنها بهم رسید. حبیب روی مبارک به میثم نمود و فرمود: مردی را می نگرم که در راه دوستی اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کنار خانه دارالرّزقبر سر دار می کشند و شکم او را می شکافند (یعنی ای میثم با تو چنین خواهند کرد). میثم نیز که از علم منایا و بلایا برخوردار بود، فرمود: من نیز مردی را می بینم که برای یاری فرزند دختر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون می رود، او را می کشند و سر او را در کوفه می گردانند. راوی گفت: والله روزگاری نگذشت که دیدیم میثم را بر سر دار کشیدند و سرِ حبیب را در کوفه گردانیدند و آنچه خبر دادند همه واقع شد (کشی، 1363: 292).

6. پرهیزگاری و نیکوکاری

از اصحاب امام حسین (علیه السلام) با القابی نظیر «العُبّاد النُّساک؛ عبادت کنندگان» و «الاتقیاء الابرار؛ پرهیزگاران و نیکوکاران» یاد شده است (سماوی، 1387: 9). یکی از مصادیق بارز پرهیزگاری، مراعات در کسب لقمۀ حلال است. امام حسین (علیه السلام) خطاب به لشکر عمرسعد فرمود: «شما از من سرپیچی می کنید و سخنان مرا نمی شنوید؛ زیرا

شکم های شما از حرام پر و بر دلهایتان مهر زده شده است». مهم ترین درسی که از این عبارت می توان گرفت این است که لقمۀ حرام در زندگی چه اثراتی دارد (مجلسی، 1403: 45/ 8).

7. قرائت و حفظ قرآن

نقل شده که حبیب علاوه بر آن که سیمایی جذاب داشت، از کمال معنوی هم برخوردار بود. از او به عنوان حافظ و قاری قرآن نام برده شده است (دریاب نجفی، 1379: 38). این خصلت نیک یعنی تلاوت و حفظ قرآن و تدبّر در معنای آن، در روایات امامان شیعه(علیهم السلام) بسیار مورد تأکید قرار گرفته است (مجلسی، 1403: 93/ 341).

8. سحرخیزی و نیایشگری

یکی دیگر از صفات رفتاری لشکریان امام حسین (علیه السلام) آن است که در وقت سحر، اهل نیایش و راز و نیاز با خدای متعال بوده اند. لذا حبیب در روز عاشورا خطاب به لشکر دشمن می گوید: «چه بد قومی اند آنان که ذریّه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و افرادی را که اهل نیایش در سحرگاهان هستند، می کشند» (اسماعیلی، 1392: 392). در احوال حبیب نوشته اند، وی شب ها پس از نماز عشاء تا صبح، قرآن را ختم می کرد. این نقل، گواه تهجّد و شب زنده داری و الفت او با حضرت معبود بوده است (همان).

9. اخلاق نیک و غیرت

امام حسین (علیه السلام) در نامۀ خصوصی که برای حبیب نگاشته اند او را به صاحب اخلاق نیکو و غیرت توصیف کرده اند (القصیر، 1431: 74)، مویّد آن، نقلی است که حتّی شب عاشورا، حبیب با یزید بن حُصَین از اصحاب امام (علیه السلام) مزاح می کرده است و وقتی او گفت: حالا چه وقت شوخی و خنده است؟ پاسخ داد که چه وقتی بهتر از اکنون سزاوار خنده و مزاح است. به خدا سوگند دیری نخواهد پایید که نیروهای دشمن با شمشیر به ما حمله خواهند کرد و ما در بهشت، حورالعین را در آغوش خواهیم گرفت. همچنین در وصف حالت حبیب در روز عاشورا، آورده اند که هرچه به لحظه شهادتش نزدیک می شد، چهره اش بشاش تر می گردید و با یارانش بیشتر مزاح می کرد، به گونه ای که اعجاب ایشان

را برانگیخت (کشی، 1363: 293).

10. همسرگزینی مناسب و تربیت صحیح فرزند

برخورد مناسب با همسر و فرزندان، و آموزش مسایل دینی و امام شناسی از جمله اعمالی است که پیشوایان دینی از ما خواسته و عدم مراعات آن رامؤاخذه کرده اند؛ درباره زندگی خانوادگی و فرزندان حبیب در تاریخ مطلب زیادی نوشته نشده است. آنچه برجای مانده، حکایتگر این است که یکی از افراد تأثیرگذار در زندگی او، همسرش بوده که مهم ترین نقش خود را در زندگی حبیب، در زمان قیام امام حسین (علیه السلام) ایفا کرده است. وقتی نامۀ امام (علیه السلام) به حبیب رسید، همسرش در کنار او بود و از متن نامه باخبر شد و حبیب را به یاری آن حضرت تشویق کرد و گفت: «ای حبیب! تو را به خدا در یاری امام (علیه السلام) کوتاهی نکن». حبیب او را تائید کرد و گفت: «می روم تا محاسنم با خون گلویم رنگین شود» (حائری، 1389: 537). درباره فرزندش نیز نقل شده که قاسم، پسر نوجوان حبیب بود که تحت آموزش و تربیت اسلامی پدر بزرگوارش، در روز عاشورا در کربلا حضور داشت امّا به شهادت نرسید. تا اینکه ماجرای شهادت او چند سال بعد به خاطر انتقام از قاتل پدرش رقم خورد (طبری، بی تا: 5/ 440).

11. زهد و بی رغبتی به دنیا

به جرأت مى توان گفت حبیب از جمله افرادى است که حضرت علی (علیه السلام) دربارۀ آنان فرموده است: «دنیا به آنان روى مى آورد ولى آنها به دنیا پشت کرده و با بى رغبتى و بى اعتنایى از کنار آن مى گذرند» (سید رضی، بی تا: خطبۀ همام). کسی که اهل دنیا باشد، نمی تواند امام (علیه السلام) را همراهی کند؛ این همان نکته ای است که حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) در یکی از منزلگاه ها به آن اشاره کرد و فرمود «مردم بندۀ دنیا هستند و دین بازیچه ای است بر سر زبانشان، تا زمانی که معیشت شان فراهم باشد، دور آن می گردند و زمانی که دچار بلا می شوند، دینداران کم هستند» (مجلسی، 1403: 44/ 383). بنابراین کسی که مثل حبیب اهل دنیا و عبد دنیا نباشد، از همه تعلّقات دنیا رهاست و زمانی که با حق مواجه شود، خود را شتابان به سمت آن می رساند و تا پای

جان، امام خود را همراهی می کند و به همین علّت نیز هر چقدر به وی پیشنهاد امان و پول فراوان شد، نپذیرفت و گفت: «ما نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عذرى نداریم که زنده باشیم، و فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را مظلومانه به قتل برسانند» (کشی، 1363: 293).

نتیجه

حبیب بن مظاهر یکی از الگوهای شایسته در جامعۀ امروز است که از نظر ولایت مداری و فضایل اخلاقی، در اوج بزرگی قرار گرفته است. با دقّت در زندگی او شاخصه هایی را در ولایت مداری ملاحظه می کنیم که علاوه بر محبّت، باید به آنها مزیّن شد تا در ادّعایمان صادق و از این امتیازات بهره مند باشیم. از مهم ترین این شاخصه ها؛ شناخت عظمت اهل بیت(علیهم السلام)، محبت و عشق همراه با تبعیت از آنها، بیزاری از دشمنان و محور دانستن امام معصوم(علیهم السلام) در زندگی است. برخی سال تولّد حبیب را یک سال پیش از بعثت و بالتبع در شمار صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نوشته اند، برخی نیز او را از تابعین، به شمار آورده اند، مطابق این قول، وی بیشترین بهرۀ معنوی را از امیرمؤمنان (علیه السلام) و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) برده است. آنچه حایز اهمیّت است حبیب در طول زندگانی با اهل بیت عصمت و طهارت همراه بوده و هیچ گزارشی پیرامون انتقاد او یا سرپیچی از فرمایشات ائمه(علیهم السلام) اطهار ذکر نشده است. برخی از شاخصه های اخلاقی و رفتاری که در زندگانی حبیب بن مظاهر بیشتر جلوه گر و قابل الگوگیری است؛ شجاعت، بصیرت، فقاهت، پرهیزگاری، حفظ و قرائت قرآن، سحرخیزی، غیرت، همسرگزینی و تربیت صحیح فرزند و بی رغبتی بهدنیا می باشد. به جهت اخلاص و ارادت فراوان حبیب به اهل بیت(علیهم السلام) به ویژه حضرت علی (علیه السلام)، از علم منایا و بلایا برخوردار بود و می دانست که افراد مختلف، در چه زمانی و چگونه از این دنیا مفارقت می کنند.

منابع

_ ابن داوود، حسن بن علی (1392ق)، رجال ابن داوود، نجف، المطبعه الحیدریه.

_ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (1415ق)، الاصابة فی تمییزالصحابة، بیروت، دارالکتب العلمیه.

_ اسماعیلی یزدی، عباس (1392ش)، سحاب رحمت، انتشارات دلیل ما.

_ بستانی، فواد افرام (1375ش)، فرهنگ ابجدی، تهران، نشر اسلامی.

_ حائری مازندرانی، محمد مهدی (1389ش)، معالی السبطین، ترجمۀ رضا کوشاری، قم، وحدت بخش.

_ حر عاملى، محمد بن حسن (1409ق)، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام).

_ خویی، سید ابوالقاسم (1390ق)، معجم رجال الحدیث، بی جا، مرکز نشر الثقافة الاسلامیة فی العالم.

_ دریاب نجفی، باقر (1379)، «حبیب بن مظاهر اسدى اسوه قاریان»، فرهنگ کوثر، شماره 38.

_ دهدشتی بهبهانی، محمد باقر، الدمعه الساکبه، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

_ راغب اصفهانی (1412ق)، مفردات الفاظ قرآن، بیروت، دارالقلم.

_ سماوی، محمدطاهر (1387ش)، ابصار العین، قم، انتشارات اسوه.

_ شمس الدین، محمد مهدی (1401ق)، أنصار الحسین (علیه السلام)، بی جا، مؤسسۀ دار الکتاب الاسلامی.

_ شیخ مفید (1413ق)، الارشاد فی معرفه حجج الله، قم، موسسه آل البیت(علیهم السلام).

_ طباطبایی، سید محمد حسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

_ طبری، محمد بن جریر (بی تا)، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، التراث العربی.

_ طریحی، فخرالدین (1375ش)، مجمع البحرین، تهران، نشر مرتضوی.

_ طوسى، محمد بن حسن(1373ش)، رجال الطوسی، قم، مؤسسة النشر الإسلامی.

_ طهرانی، سید محمدحسین (1426ق)، امام شناسی، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی.

_ قائدان، اصغر (1387ش)، عتبات عالیات عراق، تهران، مشعر.

_ القصیر، علی (1431ق)، حیاة حبیب بن مظاهر الأسدی، کربلا، العتبة الحسینیة المقدسة.

_ قمی، عباس (1414ق)، سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، قم، انتشارت اسوه.

_ کشی، محمد بن عمر (1363ش)، اختیار معرفة الرجال، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام).

_ کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

_ مامقانی، عبدالله (1423ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، قم، نشر مامقانی.

_ مجلسی، محمدباقر (1423ق)، زاد المعاد، بیروت، مؤسسه أعلمی.

_ ----------------------- (1403ق) بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

مصطفوى، حسن (1430)، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، بیروت، دار_ الکتب العلمیة.

چگونگی شهادت حبیب بن مُظاهر اسدی

اشاره

دکتر محمدسالم محسنی(1)

تاریخ دریافت: 14/07/00 تاریخ پذیرش: 28/10/00

چکیده

حبیب بن مُظاهر اسدی از یاران برجسته و تأثیرگذار امام حسین (علیه السلام) است که در کربلا به شهادت رسید. این تحقیق با روش توصیفی به بررسی چگونگی مبارزه و شهادت حبیب بن مُظاهر پرداخته و به این نتیجه انجامیده است که حبیب پس از دگرگونی اوضاع کوفه و شهادت مسلم بن عقیل، خود را به کربلا رساند و در حمایت از امام حسین (علیه السلام) بسیار تلاش کرد. حبیب در هر صحنه برای حمایت از امام حسین (علیه السلام) اعلام آمادگی می کرد و در موقعیت های حساس در برابر لشکر دشمن به محاجه و موعظه می پرداخت و در نبرد با آنان پیشگام بود. حبیب به سبب تجربۀ زیادی که در امور جنگ داشت، از سوی امام حسین (علیه السلام) به عنوان فرمانده جناح چپ لشکر منصوب شد. حبیب در میدان نبرد بارَجزهای خود، صبر، مقاومت، فداکاری و شجاعت اصحاب سیدالشهدا (علیه السلام) و نیز کینه توزی و شرارت دشمن را بازگو می کرد.


1) . دکتری فلسفه اسلامی و مدرس جامعة المصطفی العالمیة، قم، ایران. ms.muhseni@yahoo.com

حبیب سرانجام توسط افرادی از بنی تمیم به شهادت رسید. قاتلان حبیب سر آن بزرگوار را از بدن جدا کرده، به گردن اسب آویختند و در میان لشکر گردش دادند و سپس به کوفه نزد ابن زیاد بردند. شهادت حبیب بر امام حسین (علیه السلام) بسیار سخت و شکننده بود.

کلیدواژه ها: اصحاب سیدالشهدا (علیه السلام)، حبیب بن مُظاهر، عاشورا، کربلا.

مقدمه

حبیب بن مُظاهر اسدی یکی از اصحاب برجسته و شناخته شده سیدالشهدا (علیه السلام) است. وی در دعوت امام حسین (علیه السلام) به کوفه نقش مهمی داشت و پس از ورود مسلم بن عقیل به کوفه جزو نخستین افرادی بود که با او بیعت کرد و در بیعت گرفتن از دیگران نیز بسیار تلاش نمود. حبیب بعد از شهادت مسلم و آمدن امام حسین (علیه السلام) به کربلا، مخفیانه از کوفه خارج شد و خود را به سپاه سیدالشهدا (علیه السلام) رساند و در روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید.

هدف این پژوهش معرفی جایگاه و نقش حبیب بن مُظاهر در سپاه سیدالشهدا (علیه السلام) و چگونگی مبارزه و شهادت او در کربلا است. برای رسیدن به این منظور نگارنده به مطالعه اسناد و منابع تاریخی معتبر و متقدم تا قرن هفتم هجری پرداخته و با استفاده از روش توصیفی شخصیت حبیب را اجمالا معرفی کرده و نقش وی را در سپاه سیدالشهدا (علیه السلام) و صحنه نبرد و شهادتش را به طور مستند گزارش کرده است.

معرفی شخصیت حبیب بن مُظاهر

حبیب بن مُظاهر(1)اسدی از بزرگان اصحاب سیدالشهدا (علیه السلام) بود. وی جزو اصحاب خاص امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) نیز به شمار می رفت (طوسی، 1373: 60، 93، 100؛ مفید، 1413الف: 3، 7؛ برقی، 1342: 4، 7). البته برخی او را از جملۀ صحابی رسول


1) . در برخی منابع نام پدر حبیب به صورت مُظَهّر و مُظهِر نیز ضبط شده است.

خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز یاد کرده اند (ر.ک. ابن حجر عسقلانی، 1415: 2/142؛ سماوی، 1377: 100).

گفتگوی حبیب بن مُظاهر با میثم تمّار و رُشَید هَجَری درباره رویدادهای آیندۀ آنان که از «به دار رفتن میثم و گرداندن سر حبیب در کوفه و اهدای جایزۀ صد درهمی به آورنده آن خبر دادند» (کشی، 1409: 78-79)، حکایتگر کمالات معنوی آن بزرگواران است و بدین خاطر برخی، آنها را در شمار اصحاب سرّ امیرالمؤمنین قرار دادند (محمدی ری شهری، 1388: 6/232-233).

حبیب بن مُظاهر جزو نخستین کسانی بود که به امام حسین (علیه السلام) نامه نوشت و آن حضرت را به کوفه دعوت کرد (بَلاذُری، 1417: 3/369؛ دینوری، 1373: 231؛ طبری، 1387: 5/352؛ مفید، 1413ب: 2/37). او بعد از ورود مسلم بن عقیل به کوفه با وی بیعت کرد و در بیعت گرفتن از دیگران نیز نقش مهمی ایفا کرد (طبری، 1387: 5/355؛ ابن اعثم، 1411: 5/34؛ خوارزمی، 1381: 1/286). وقتی مسلم وارد شهر کوفه شد، نامه امام حسین (علیه السلام) را در جمع شیعیان قرائت کرد؛ در این میان، حبیب بن مُظاهر در کنار دیگر شیعیان و بزرگان کوفه مانند عابس بن ابی شبیب شاکری و سعید بن عبدالله حنفی از جا برخاست و درحمایت از مسلم اعلام آمادگی کرد. حبیب و یارانش وعده دادند که تا آخرین رمق حیاتشان مسلم را همراهی کرده و در برابر دشمنان ایستادگی کنند (طبری، 1387: 5/355؛ ابن اعثم، 1411: 5/33-34؛ مفید، 1413ب: 2/41؛ خوارزمی، 1381: 1/286). حبیب پس از شهادت مسلم بن عقیل، خود را به کربلا رساند و به سپاه سیدالشهدا (علیه السلام) پیوست. به تعبیر برخی، حبیب از جملۀ هفتاد نفری بود که در راه یاری امام حسین (علیه السلام)، کوه هایی از آهن را پیش روی خود دیدند ولی با سینه و صورت به استقبال نیزه ها و شمشیرها رفتند (کشی، 1409: 79).

نقش حبیب در سپاه سیدالشهدا (علیه السلام)

حبیب بن مُظاهر پیرمرد با تجربه و فردی تأثیرگذار بود؛ از این رو در سپاه سیدالشهدا (علیه السلام) نقش مهمی به وی واگذار شد. در صبح روز عاشورا وقتی امام حسین (علیه السلام) به آرایش نظامی سپاه پرداخت و نقش فرماندهان را تعیین می کرد، حبیب را فرمانده

جناح چپ لشکر (مَیسَره) قرار داد و زُهیر بن قَین را فرمانده جناح راست (مَیمَنه) تعیین کرد و پرچم را به برادرش ابوالفضل العباس سپرد (بَلاذُری، 1417: 3/395؛ دینوری، 1373: 256؛ طبری، 1387: 5/422؛ مفید، 1413ب: 2/95؛ خوارزمی، 1381: 2/6-7).

فعالیت های حبیب در حمایت از سیدالشهدا (علیه السلام)

حبیب بن مُظاهر در حمایت از امام حسین (علیه السلام) تا پای جان ایستادگی کرد. او در موقعیت های حساس در خط مقدم رویارویی با دشمن، حضور داشت. ازمهم ترین فعالیت ها و فداکاری های او به موارد زیر می توان اشاره کرد:

1- دعوت از طایفه بنی اسد: روز ششم محرم که سپاه پرشمار عمر سعد به کربلا رسیدند و در مقابل سپاه اندک امام حسین (علیه السلام) قرار گرفتند، حبیب بن مُظاهر نزد آن حضرت رفت و پیشنهاد کرد که در این نزدیکی ها روستایی است که جمعی از قبیله بنی اسد در آنجا زندگی می کنند، اگر اجازه بدهید من بروم از آنها دعوت کنم تا شاید ما را یاری کنند و به وسیله آنان برخی مشکلات ما برطرف شود. امام (علیه السلام) فرمود: برو از آنان طلب یاری کن. حبیب بن مُظاهر در دل شب و به صورت ناشناس حرکت کرد و خود را به قوم بنی اسد رساند، وقتی بر آنها وارد شد، به همدیگر سلام کردند. آنان حبیب را می شناختند و می دانستند که از قبیله بنی اسد است؛ ازاین رو، پرسیدند ای پسرعمو چه کار داشتی و برای چه اینجا آمدی؟ حبیب اوضاع را برای آنان گزارش داد و گفت از شما برای یاری فرزند دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت می کنم که اینجا آمده و در محاصره سپاه 22 هزار نفری عمر سعد قرار گرفته است. اگر در این امر دعوت من را بپذیرید، در دنیا و آخرت سربلند گشته و پاداش الهی نصیب شما خواهد شد. دعوت حبیب بن مُظاهر مورد پذیرش قرار گرفت. مردان قبیله بنی اسد آماده شدند و با حبیب به سوی امام حسین (علیه السلام) حرکت کردند؛ اما در این میان، فردی از آنجا جاسوسی کرده، خبر را به عمر سعد رساند. ابن سعد یکی از یارانش به نام اَزرق بن حارث صیداوی را با چهارهزار نفر فرستاد تا مانع پیوستن بنی اسد به لشکر حسین (علیه السلام) شوند. آنها بر کنارۀ فرات راه را بر قوم بنی اسد گرفتند و به شدت وارد

جنگ شدند. حبیب فریاد زد: وای بر تو ای اَزرق! چه شده تو را؟ ما را واگذار! امااین تلاش به جایی نرسید. وقتی بنی اسد وضعیت را چنین دیدند، به سوی خانه هایشان برگشتند و حبیب نزد امام حسین (علیه السلام) بازگشت و ماجرا را گزارش داد، امام (علیه السلام) فرمود: هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد. هیچ نیرو و قوتی نیست مگر به قدرت خداوند بلندمرتبه و با عظمت (بَلاذُری، 1417: 3/388؛ ابن اعثم، 1411: 5/90-91؛ خوارزمی، 1381: 1/345).

2- موعظه حبیب در عصر تاسوعا: وقتی لشکر عمر بن سعد در عصر تاسوعا به سوی خیمه های سیدالشهدا (علیه السلام) حمله کردند، حبیب بن مظاهر یکی از کسانی بود که در کنار حضرت عباس و جمعی دیگر که حدود بیست نفر بودند، در برابر دشمن رفته، به گفتگو پرداخت. در این رویداد وقتی حضرت عباس از آنها پرسید که چه می خواهید؟ آنان گفتند: دستور امیر عبیدالله بن زیاد رسیده که بر شما حمله کنیم تا تحت فرمان او درآیید یا شما را تحت فرمان او درآوریم. عباس گفت: عجله نکنید تا نزد امام حسین (علیه السلام) برگردم و آنچه را گفتید به او گزارش دهم (طبری، 1387: 5/416-417؛ مفید، 1413ب: 2/89-91). حضرت عباس از آنجا به سوی خیمه امام حسین (علیه السلام) برگشت تا پیام آنها را برساند و از حضرت کسب تکلیف کند اما بقیه اصحاب در برابر دشمن ایستادند و آنان را موعظه می کردند. در این میان حبیب بن مُظاهر به زُهیر بن قین گفت اگر تمایل داری با این قوم سخن بگو و اگر می خواهی من با آنان سخن بگویم؟ زُهیر گفت شما این پیشنهاد را مطرح کردید پس با آنان سخن بگویید. آن گاه حبیب خطاب به لشکر کوفه فرمود:

«أما و اللّه لبئس القوم یقدمون غدا على اللّه عزّ و جلّ و على رسوله محمد و قد قتلوا ذریته و أهل بیته و عباد اهلهذا المصر المتهجّدین بالأسحار و الذّاکرین اللّه کثیرا»؛

فردای قیامت بدترین قوم نزد خداوند کسانی هستند که فرزندان پیامبرشان و خاندان و اهل بیتش و بندگان عابد این شهر را که سحرگاهان به شب زنده داری می پردازند و بسیار ذکر خدا می گویند، کشته اند (بَلاذُری، 1417: 3/392؛ طبری، 1387: 5/416-417؛ ابن اعثم، 1411: 5/98؛ مفید، 1413ب: 2/95؛ خوارزمی، 1381: 1/353-354).

3- ایستادگی حبیب در بربر گستاخی شمر: امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا قبل از آغاز جنگ بر شتر سوار شد و در برابر لشکر دشمن به احتجاج پرداخت. وقتی امام (علیه السلام) آنان را نصیحت و موعظه می کرد و نسبت خود را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان می نمود، شمر صدا زد:

«هُوَ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ إِنْ کَانَ یَدْرِی مَا یَقُولُ!»؛

خدا را به زبان و حرف می پرستم اگر می دانستم که حسین چه می گوید.

حبیب در برابر شمر ندا داد:

«وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَرَاکَ تَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى سَبْعِینَ حَرْفاً، وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنَّکَ صَادِقٌ مَا تَدْرِی مَا یَقُولُ، قَدْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قَلْبِکَ»؛

به خدا قسم تو خدا را به هفتاد حرف عبادت می کنی یعنی هفتاد نوع شک و تردید در دل تو وجود دارد. من گواهی می دهم که تو راست می گویی که آنچه را حسین بیان می دارد، نمی فهمی؛ چون خداوند بر قلب تو مهر زده است (طبری، 1387: 5/425؛ مفید، 1413ب: 2/98).

4- آمادگی حبیب در برابر مبارزه طلبی دشمن: وقتی عمر سعد نخستین تیر را پرتاب کرد و سپس لشکریانش تیراندازی را شروع کردند، دو نفر از آنان به نام یَسار، غلام زیاد بن ابی سفیان و سالم، غلام عبیدالله بن زیاد به میدان نبردآمده، مبارز طلبیدند و گفتند چه کسی حاضر است به جنگ ما بیاید؟ در اینجا حبیب بن مُظاهر و بُریر بن خُضیر اعلام آمادگی کرده و برخاستند تا در برابر آنها به مبارزه بپردازند؛ ولی امام حسین (علیه السلام) به آنان فرمود: شما فعلا بنشیند. بعد عبدالله بن عُمیر کلبی اجازه نبرد خواست و امام (علیه السلام) به وی اجازه داد تا در برابر آن دو نفر به جنگ برود. عبدالله بن عُمیر وقتی در مقابل آنها رفت، سالم و یَسار پرسیدند تو که هستی؟ عبدالله خود را معرفی کرد. آنان حضور حبیب را در میدان مطرح کرده و گفتند ما تو را نمی شناسیم باید زُهیر بن قَین یا حبیب بن مُظاهر به جنگ ما بیایند. عبدالله به یَسار گفت: پسر زن بدکاره حالا کارت به جایی رسیده که افراد خاصی را به مبارزه می طلبی! هرکسی به مصاف شما بیاید از شما بهتر است. آن گاه بر یَسار و سالم حمله کرد و آن دو را از پای درآورد (طبری، 1387: 5/429-430؛ مفید، 1413ب: 2/101؛ خوارزمی، 1381: 2/11).

5- حضور حبیب بر بالین مسلم بن عوسجه: وقتی مسلم بن عوسجه در میدان جنگ به زمین افتاده و نفس های آخر را می کشید، امام حسین (علیه السلام) به طرف او رفت و فرمود: ای مسلم پروردگارت تو را رحمت کند؛ آن گاه حضرت این آیه قرآن را خواند: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً» (احزاب/ 23)؛ برخی از مؤمنان به عهد خود وفا کرده و برخی دیگر به انتظار نشسته اند و از عهد خویش دست برنداشته اند.

در این حال، حبیب بن مُظاهر نزدیک آمد و به مسلم گفت: از دست رفتن تو برایم خیلی سخت است؛ اما مژده باد تو را به بهشت. مسلم با صدای ضعیفی گفت: خدا شما را به خیر بشارت دهد. حبیب گفت: می دانم که به زودی به شما می پیوندم و گرنه هرچه وصیت می کردی آن را به بهترین نحوانجام می دادم (طبری، 1387: 5/435-436؛ مفید، 1413ب: 2/103-104؛ خوارزمی، 1381: 2/18-19؛ ابن نمای حلی، 1406: 63؛ ابن طاووس، 1383: 144-146). مسلم گفت: من تو را چنین وصیت می کنم که تا پای جان از حسین (علیه السلام) حمایت کنی و در کنارش کشته شوی. حبیب نیز گفت: قسم به پروردگار کعبه که چنین خواهم کرد (طبری، 1387: 5/436؛ خوارزمی، 1381: 2/19).

6- ایستادگی حبیب در برابر حُصین بن تمیم: ظهر عاشورا هنگامی که امام حسین (علیه السلام) و یارانش از برگزاری نماز سخن می گفتند، فردی از لشکر دشمن به نام حُصین بن تمیم در برابر آنها گستاخی کرد و گفت: نماز شما قبول نمی شود. در این حال، حبیب بن مُظاهر گفت: نماز خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبول نشود، نماز شما قبول می شود؟! حُصین بن تمیم به سوی لشکر امام (علیه السلام) حمله کرد و حبیب در مقابل او رفت و با شمشیر به صورت اسبش زد و حُصین به زمین افتاد تا اینکه یارانش آمدند و او را نجات دادند (بَلاذُری، 1417: 3/402؛ طبری، 1387: 5/439؛ خوارزمی، 1381: 2/20).

رَجزخوانی حبیب در میدان نبرد

حبیب بن مُظاهر وقتی با دشمن مبارزه می کرد، در رَجزهای خود از صبر، استقامت، ایمان و تقوای لشکر سیدالشهدا (علیه السلام) و نیز شرارت و کینه توزی لشکر دشمن سخن می گفت.

حبیب در ابتدا چنین رَجز خواند:

أُقْسِمُ لَوْ کُنّا لَکُمْ أَعْدَاداً *** أَوْ شَطْرَکُمْ وَلَّیْتُمُ الْأَکْتَادَا

یا شَرَّ قَوْمٍ حَسَباً وَ آداً *** وَ یَا اَشَدَّ مَعْشَرٍ عِنَاداً

به خدا سوگند اگر ما در عدد و شماره به اندازۀ شما یا به قدر نصف شما بودیم، همه رو به فرار آورده و به ما پشت می کردید، ای بدترین مردم از حیث حسب و قوت و ای جماعتی که کینه توزترین مردم هستید! (طبری، 1387: 5/439؛ خوارزمی، 1381: 2/22). حبیب سپس در رَجز دیگر، خود را معرفی کرده و صبر و پایداری لشکر امام حسین (علیه السلام) را این گونه توصیف کرد:

أَنَا حَبِیبٌ وَ أَبِی مُظَاهِرٌ *** فَارِسُ هَیْجَاءَ وَ حَرْبٍ تُسْعَرُ

أَنْتُمْ أَعَدُّ عُدَّةً وَ أَکْثَرُ *** وَ نَحْنُ أَوفَى مِنْکُمْ وَ أَصْبَرُ

وَ نَحْنُ أَعْلَى حُجَّةً وَ أَظْهَرُ *** حَقّاً، وَ أَتْقَى مِنْکُمْ، وَ أَعْذَرُ

من حبیبم و پدرم مُظاهر است، تک سوار میدان نبردم هنگامی که جنگ شعله ور شود. شما اگرچه در عِدّه و عُدّه از ما افزون ترید ولی ما از شما با وفاتر و شکیباتریم. حجت ما برتر و حقانیت ما آشکارتر است و از شما با تقواتریم و دلیل بهتری داریم (بَلاذُری، 1417: 3/402؛ طبری، 1387: 5/439-440؛ ابن اعثم، 1411: 5/107؛خوارزمی، 1381: 2/22؛ ابن شهرآشوب، بی تا: 4/103؛ ابن نمای حلی، 1406: 62).

شهادت حبیب بن مُظاهر

حبیب بن مُظاهر وقتی وارد عرصه نبرد شد، جنگ شدیدی کرد و طبق نقل ابن شهرآشوب (بی تا: 4/ 103)، 62 نفر از دشمن را کشت. حبیب سرانجام به دست چند نفر از بنی تمیم به شهادت رسید. درباره قاتل حبیب گزارش ها اندکی اختلاف دارند. بَلاذُری (1417: 3/ 402) شهادت حبیب را چنین گزارش کرده است:

فقاتل قتالا شدیدا، و حمل على رجل من بنی تمیم یقال له بدیل بن صریم فضربه بالسیف على رأسه فقتله، و حمل علیه رجل من بنی تمیم آخر فطعنه فوقع ثم ذهب لیقومفضربه الحصین بن تمیم بالسیف على رأسه فسقط، و نزل إلیه التمیمی فاحتزّ رأسه؛

حبیب بر شخصی به نام بُدیل بن صُریم از بنی تمیم حمله کرد و او را کشت. در این هنگام مرد دیگری از بنی تمیم با نیزه بر حبیب زد و حبیب به زمین افتاد. حبیب خواست تا از جایش برخیزد که حُصین بن تمیم با شمشیر به سرش کوبید و حبیب بار دیگر به زمین افتاد. در این هنگام آن مرد تمیمی آمد سر حبیب را از بدن جدا کرد.

گزارش ابن اثیر در الکامل (1965: 4/ 70) نیز با روایت بَلاذُری هماهنگ است اما در گزارش های دیگر، بُدیل بن صُریم به عنوان قاتل یا شریک در قتل حبیب معرفی شده است (فُضیل بن زُبیر اسدی کوفی، 1406: 152). خوارزمی (1381: 2/ 22) نیز بنا بر یک قول، بُدیل بن صُریم را قاتل او معرفی کرده است. از عبارت طبری به دست می آید که بُدیل بن صُریم یکی از کسانی است که در قتل حبیب شرکت داشته است. طبری (1387: 5/ 439-440) چگونگی شهادت حبیب را به نقل از ابومخنف، چنین گزارش کرده است:

و قاتل قتالا شدیدا، فحمل علیه رجل من بنى تمیم فضربه بالسیف على راسه فقتله -و کان یقال له: بدیل بن صریم من بنى عقفان- و حمل علیه آخر من بنى تمیم فطعنه فوقع، فذهب لیقوم، فضربه الحصین بن تمیم على راسه بالسیف، فوقع، و نزل الیه التمیمى فاحتزّ راسه»؛

حبیب جنگ شدیدی کرد و سرانجام مردی از بنی تمیم به نام بُدیل بن صُریم از طایفه عقفان به طرف او حمله کرده با شمشیر بر او زد و سپس فرد دیگری از بنی تمیم با نیزه ضربتی وارد کرد که حبیب بر اثر آن ضربت به زمین افتاد. در این حال، حبیب خواست از جایش برخیزد که حُصین بن تمیم با شمشیر بر سرش کوبید و او بار دیگر نقش زمین شد. در این هنگام آن مرد تمیمی رفت و سر حبیب را از بدن جدا کرد.عبارت بَلاذُری و طبری بسیار مشابه همدیگرند. به نظر می رسد یکی از آنها تصحیف شده باشد با این توضیح که یا عبارت بَلاذُری در اصل چنین بوده «حمل علیه رجل من تمیم» و یا عبارت طبری چنین بوده که «حمل علی رجل من تمیم». بقیه گزارش آنها کاملاً با یکدیگر تطابق دارند.

در نهایت، بین حُصین بن تمیم و آن مرد تمیمی که سر حبیب را از بدن جدا کرده

بود، منازعه و اختلاف پیش آمد. حُصین بن تمیم به آن مرد تمیمی گفت: من در قتل حبیب با تو شریک هستم اما وی گفت: نه به خدا قسم تنها من او را کشتم. آن گاه حُصین بن تمیم گفت: سر حبیب را به من بده که به گردن اسب خود آویزان کنم تا مردم مشاهده کنند و بدانند که من در قتل او مشارکت داشتم، سپس سر را بگیر و نزد عبیدالله بن زیاد ببر، چون من به عطایایی که او به خاطر این سر می دهد، نیاز ندارم. اما مرد تمیمی امتناع ورزید و سر را به وی نداد. در آخر افرادی از قوم آنان در این مسئله مصالحه کردند و سرانجام مرد تمیمی سر حبیب را به حُصین بن تمیم سپرد و او سر را به گردن اسب خود آویخته، در میان لشکر گردش داد و پس از آن به مرد تمیمی بازگرداند. آن مرد تمیمی سر حبیب را به کوفه نزد ابن زیاد برد (طبری، 1387: 5/440؛ بَلاذُری، 1417: 3/402-403؛ ابن اثیر، 1965: 4/70-71).

تأثیرگذاری شهادت حبیب بر امام حسین (علیه السلام)

مرگ حبیب بن مُظاهر بر امام حسین (علیه السلام) بسیار سخت تمام شد، چنان که گفته شده: «هَدَّ ذَلِکَ حُسَیْناً؛ شهادت حبیب، حسین را دَرهم شکست و ناتوان کرد»؛ از این رو امام (علیه السلام) هنگام شهادت وی فرمود: «عِندَاللَّهِ أَحْتَسِبُ نَفْسِی وَ حُمَاةَ أَصْحَابِی؛ جان خود و یاران حمایتگرم را به حساب خدا می گذارم» (طبری،1387: 5/440؛ خوارزمی، 1381: 2/22؛ ابن اثیر، 1965: 4/71؛ ابن کثیر، 1407: 8/183).

سر حبیب در کوفه

مرد تمیمی که سر حبیب بن مُظاهر را از بدن جدا کرده بود، آن را به کوفه آورد. وقتی وارد کوفه شد سر را به گردن اسب خود آویزان کرده، به قصر ابن زیاد برد. اما قاسم پسر حبیب سر پدر را دید. او که نوجوانی بیش نبود، به دنبال مرد تمیمی می رفت و از وی جدا نمی شد، هر وقتی قاتل پدرش داخل قصر می رفت همراه او داخل می شد و هرگاه از قصر بیرون می آمد، او نیز همراهش خارج می شد. مرد تمیمی به او مشکوک شد و پرسید ای پسر چرا به دنبال من می آیی؟ قاسم گفت: چیزی نیست. اما آن شخص گفت: حتماً خبری هست، بگو چه شده است؟ آن گاه قاسم گفت: این سر که نزد تو است، سر پدر من

است، پس به من بده تا آن را دفن کنم. آن شخص گفت: پسرک! ابن زیاد اجازه دفن نمی دهد و من نیز می خواهم او در برابر این سر به من پاداش نیکو عطا کند. پسر حبیب گفت: لکن خداوند در قبال این کار به تو جز پاداش سوء، چیزی عطا نخواهد کرد. قاسم گریست و گفت: به خدا سوگند کسی را کشتی که بهتر از تو بود (طبری، 1387: 5/440؛ بَلاذُری، 1417: 3/403). پسر حبیب همچنان در پی فرصت بود که انتقام پدرش را بگیرد تا اینکه در زمام مُصعب زُبیری در باجُمَیرا داخل عسکر او شد و قاتل پدرش را در خیمه وی با شمشیر کشت (طبری، 1387: 5/440؛ بَلاذُری، 1417: 3/403).

نتیجه

مطالعه و بررسی احوال یاران و اصحاب سیدالشهدا (علیه السلام) نشان می دهد که آنبزرگواران در حمایت از امام حسین (علیه السلام) نهایت ایثار و فداکاری را از خود نشان دادند. از جمله اصحاب برجسته و سرشناس امام حسین (علیه السلام) در کربلا حبیب بن مُظاهر اسدی بود. او از ابتدا در دعوت امام (علیه السلام) به کوفه و سپس در حمایت از مسلم بن عقیل نقش مهمی ایفا کرد اما پس از دگرگونی اوضاع کوفه و آمدن امام حسین (علیه السلام) به کربلا، حبیب نیز خود را مخفیانه به کربلا رساند و به سپاه سیدالشهدا (علیه السلام) پیوست. حبیب بن مُظاهر تا قبل از نبرد روز عاشورا برای تقویت سپاه امام حسین (علیه السلام) بسیار تلاش کرد. او به روستایی در نزدیکی کربلا که جمعی از طایفه بنی اسد در آنجا زندگی می کردند، رفت و برای یاری امام حسین (علیه السلام) از آنان دعوت نمود. حبیب در موقعیت های حساس در صف مقدم نبرد حاضر شده و دشمن را موعظه و گاهی در برابر آنان احتجاج می کرد. حبیب به خاطر تجربه، شجاعت و پایداری که داشت، امام حسین (علیه السلام) او را در روز عاشورا به عنوان فرمانده جناح چپ (مَیسره) لشکر منصوب کرد. پس از شروع جنگ، وقتی دو نفر از لشکر عمر سعد به نام یَسار و سالم به میدان نبرد آمده، مبارز طلبیدند، حبیب و بُریر نخستین افرادی بودند که اعلام آمادگی کرده و برای نبرد با آنان حاضر شدند اما امام حسین (علیه السلام) در مرحله اول به آن دو اجازه نداد و عبدالله بن عُمیر کلبی را به میدان فرستاد. حبیب با رَجزهای کوبنده به میدان نبرد رفت و جنگ شدیدی کرد و سرانجام توسط مردانی از

بنی تمیم به شهادت رسید. شهادت حبیب برای امام حسین (علیه السلام) بسیار سخت تمام شد چنانکه برخی گفتند این مصیبت، حسین (علیه السلام) را دَرهم شکست و ناتوان کرد. از سوی دیگر، کشتن حبیب برای دشمن نیز بسیار مهم تلقی می شد چنانکه حُصین بن تمیم و مرد دیگری از بنی تمیم که در قتل حبیب دخالت داشتند، درباره سر مطهر حبیب باهم منازعه کردند تا اینکه اختلاف و منازعه آنها با میانجی گری قومشان چنین مصالحه شد که نخست حُصین بن تمیم سر حبیب را در میان لشکر گردش دهد تا همه مشارکت وی را در قتل حبیب ببینند و سپس آن را به مرد تمیمی بسپارد تا به کوفه نزد ابن زیاد ببرد.

منابع

_ قرآن کریم.

_ ابن اثیر جزری، عزّالدین علی بن ابی الکرم (1965م)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.

_ ابن اعثم کوفی، محمد بن علی (1411ق)، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الاضواء.

_ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (1415ق)، الإصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دار الکتب العلمیة.

_ ابن شهرآشوب، محمد بن علی (بی تا)، المناقب (یا مناقب آل ابی طالب)، تصحیح هاشم رسولی و محمدحسین آشتیانی، قم، انتشارات علامه.

_ ابن طاووس، سید علی بن موسی (1383ش)، لهوف (سوگنامه سالار شهیدان)، ترجمه علیرضا رجالی تهرانی، قم، انتشارات نبوغ.

_ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر (1407ق)، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر.

_ ابن نمای حلی، جعفر بن محمد (1406ق)، مُثیر الاحزان، قم، مدرسه امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف).

_ برقی، احمد بن محمد بن خالد (1342ش)، رجال البرقی (الطبقات)، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

_ بَلاذُری، احمد بن یحیی (1417ق)، جمل من أنساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر.

خوارزمی، موفق بن احمد اخطب خوارزم (1381ش)، مقتل الحسین، تحقیق_ محمد سماوی، قم، انوار الهدی.

_ دینوری، احمد بن داود (1373ش)، الأخبار الطُوال، تصحیح جمال الدین شیال، تحقیق محمد عبدالمنعم عامر، قم، الشریف الرضی.

_ سماوی، محمد (1377ش)، إبصار العین فی أنصار الحسین، تحقیق محمدجعفر طبسی، قم، مرکز الدراسات الاسلامیة لممثلیة الولی الفقیه فی حرس الثورة الاسلامیة.

_ طبری، محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الطبری (تاریخ الأمم والملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث.

_ طوسی، محمد بن حسن (1373ش)، رجال الطوسی، تصحیح جواد قیومی اصفهانی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.

_ فُضیل بن زُبیر اسدی کوفی (1406ق)، تَسمیة مَن قُتل مع الحسین، تحقیق محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام).

_ کشی، محمد بن عمر (1409ق)، رجال الکشی (اختیار معرفة الرجال)، تلخیص محمد بن حسن طوسی، تصحیح حسن مصطفوی، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد.

_ محمدی ری شهری، محمد (1388ش)، دانشنامه امام حسین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، همکاران: سید محمود طباطبایی نژاد، سید روح الله سیدطبایی، قم، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث.

_ مفید، محمد بن نعمان (1413ق الف)، الإختصاص، تصحیح علی اکبر غفاری و محمود محرمی زرندی، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید.

-------------------------- (1413ق ب)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد،_ تحقیق مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید.

مطالعۀ بینامتنی شخصیت حبیب بن مظاهر در سخنان امام حسین (علیه السلام)

اشاره

دکتر محمدرضا شاهرودی(1)دکتر محمد فراهانی(2)

تاریخ دریافت: 14/06/00 تاریخ پذیرش: 28/09/00

چکیده

مطالعه بینامتنی شخصیت ها، یکی از اقسام پدیدۀ نوظهور بینامتنیت است. در این مطالعه بسامد نام اشخاص در یک متن استخراج می شود تا از این طریق شناختی عمیق از نقش و جایگاه آن شخص در منظومۀ فکری نویسندگان و گویندگان متون به دست آید. حبیب بن مظاهر، امام حسین (علیه السلام) را یاری و خون عزیز خویش را برای نهضت الهی او نثار کرد. او به سبب جایگاه والا نزد اهل بیت(علیهم السلام) از جهت قوت ایمان و تقوا، وسعت علم، مجاهدت، وثاقت، عبادت، شجاعت، سخاوت، عزت و نهایتا شهادت، سهم بسزایی درسخنان امام حسین (علیه السلام) دارد که احصای آن راه گشای شناخت دقیق تر و عمیق تر از این صحابی


1) . دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران. mhshahroodi@ut.ac.ir

2) . استادیار گروه معارف دانشکده شهید مطهری (نویسنده مسئول). Yasekabood.org@gmail.com

شریف اهل بیت(علیهم السلام) و به تبع آن معرفت صحیح نهضت حسینی خواهد بود. در پژوهش حاضر قصد آن است که بینامتنی شخصیت حبیب بن مظاهر به همراه کشف رابطۀ بین متون حاضر و غایب، در سخنان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در نهضت عاشورا بحث و بررسی شود تا نقش او در حماسۀ عاشورا با احصای تعابیر امام (علیه السلام) خطاب به ایشان تبیین شود.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، بینامتنی شخصیت ها، حبیب بن مظاهر، سخنان امام حسین (علیه السلام)، عاشورا، کربلا.

1. مقدمه

با تمامی تأکید و اهتمام بزرگان دین نسبت به اعتصام توأمان به ثقلین(1)و گره خوردگی تکامل بشریت به تأسی از آنها، امت چنانکه باید به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تمسک نجستند و پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، با منع کتابت حدیث و سپس تهدید، ارعاب و گاهی قتل راویانِ احادیث معصومین(علیهم السلام) توسط امویان، تلاش گسترده ای در محو آثار ائمۀ اهل بیت(علیهم السلام) صورت گرفت، تا جایی که از کسانیچون ابوهریره که مدت کوتاهی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کردند، در جوامع حدیثی قریب به 5374 حدیث نقل شد(2)(سیوطی، 1420: 379)؛ لکن از شخصیتی چون امام حسین (علیه السلام) در مجامع روایی، روایات زیادی دیده نمی شود. از آن حضرت در دوران ده ساله امامتشان هیچ حدیث فقهی که راویان از ایشان روایت کرده باشند، نقل نشده است()


1) . قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «...إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمْ أَمْرَیْنِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَیْتِی عِتْرَتِی أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَ قَدْ بَلَّغْتُ إِنَّكُمْ سَتَرِدُونَ عَلَیَّ الْحَوْضَ فَأَسْأَلُكُمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِی الثَّقَلَیْنِ وَ الثَّقَلَانِ كِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ أَهْلُ بَیْتِی فَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَهْلِكُوا...» (کلینی، 1362: 1، 294؛ ...من در میان شما دو چیز به جا مى گذارم، كه اگر بدانها بگروید هرگز گمراه نشوید: كتاب خدا عز و جل و خاندانم، عترتم، ای مردم بشنوید، من محققاً تبلیغ كردم، شما فرداى قیامت سر حوض بر من وارد مى شوید و از شما از آنچه دربارة ثقلین كردید باز پرسم كه ثقلین كتاب خدا جل ذكره و خاندان منند، از آنها جلو نیفتید تا هلاك نشوید...

2) . «روى خمسة آلاف و ثلاثمائة و أربعة و سبعین حدیثا، اتفق الشیخان منها على ثلاثمائة و خمسة و عشرین. و انفرد البخاری بثلاثة و تسعین، و مسلم بمائة و تسعة و ثمانین» (سیوطی، 1420: 379).

) . علامه طباطبایی می نویسد: «منظور روایتى است كه مردم از آن حضرت نقل كرده باشند كه شاهد مراجعه و اقبال مردم است نه روایتى كه از داخل خاندان آن حضرت مانند ائمۀ بعدى رسیده باشد»

(طباطبایی، 1387: 2، 248).

(طباطبایی، 1387: 2، 248). با این حال اصحاب و فرزندان امام (علیه السلام)، خصوصا امام سجاد (علیه السلام)، سخنان آن حضرت را ثبت و روایت کردند. جایگاه ویژه حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) بین فِرَق و مذاهب، زمینه را برای گسترش احادیث ایشان در قالب خطبه ها، نامه ها، اشعار و مانند اینها فراهم ساخت و هم اکنون گنجینه گران بهایی از سخنان امام (علیه السلام) که صحیح ترین و دقیق ترین منبع شناخت روح مکتب حسینی، هویت قیام عاشورا و شخصیت های اثر گذار در این حماسه است و اصلاح گران بزرگ جوامع بشری بهره های فراوانی از آن برده اند؛ در اختیار ماست و با تحقیق، تدقیق و تطبیق این سخنان، می توان حوادث صدر اسلام را تبیین و تحلیل کرد و در عین حال هرگونه تحریف لفظی و معنوی از نهضت حسینی وواقعه عاشورا را زدود.

در میان سخنان امام حسین (علیه السلام) ذکر نام شخصیت های مثبت و منفی حاضر در صحنه قیام به چشم می خورد که احصاء و بررسی این شخصیت ها، نقش آنها را در نهضت حسینی برای تحلیل دقیق تر حماسۀ عاشورا مشخص می کند. حبیب بن مظاهر، عالم علم منایا و بلایا، قرین میثم تمار و رشید هجری، فقیه و محدث صدوق، عارف و مخلص به ولایت اهل بیت(علیهم السلام)، حافظ قرآن، شخصیت اثرگذار در حماسه عاشورا، از صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)(1)

(سماوی، 1377: 100)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) (همان، 101)، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) (طوسی، 1415: 60) است که در جنگ های امیرالمؤمنین (علیه السلام) شرکت داشت. بررسی بینامتنی سخنان امام حسین (علیه السلام) درباره سید و شیخ بنی اسد، ما را در شناخت دقیق تر نهضت حسینی یاری می رساند و همچنین راه گشای سالکان طریق سیدالشهدا (علیه السلام) در مسیر تقرب الی الله خواهد بود.


1) . به گفته برخی از تاریخ نگاران، حبیب بن مظاهر، جزو تابعین و نسل دوم مسلمانان پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می رود و بزرگانی چون شیخ طوسی او را به عنوان صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر نکرده اند (امین، 1406: 4، 554).

2. ادبیات نظری پژوهش

2-1. بینامتنیّت

بینامتنیّت(1)یا در هم تنیدگی متون، نظریه ابداعی ژولیا کریستوای فرانوسوی(2)در سال 1966میلادی، حاصل رویکرد نقد متن محور است. برای این اصطلاح در زبان عربی، قریب به بیست عنوان ذکر شده که بین آنها عبارت تناص بیش از تعابیر دیگر شهرت یافته است. اگرچه بینامتنیّت به زعم برخی از صاحبنظران با اصطلاحاتی نظیر تضمین، اقتباس و تلمیح نوعی ترادف دارد (عزام، 1387: 2)، ولی به این جهت که اصطلاحاتی از این دست، ناظر بر روابط ظاهری میان متون به شکلی سنتی هستند و در آنها بخش پنهان این رابطه ها مورد تدقیق و تحقیق قرار نمی گیرد و در بینامتنیّت کشف روابط گسترده و پنهان متون، تأثیر و تأثرها، اهداف و چرایی ها مورد اعتناست (شاهرخی و دیگران، 1397: 4)؛ می توان اقتباس، تلمیح، تضمین و مانند اینها را از زیرمجموعه های بینامتنیّت، دانست. طبق این نظریه، متون در تعامل با متون معاصر و ماقبل خود شکل پیدا می کنند، از این رو عنوان بینامتنیّت، ناظر بر تداخل یا تکرار متون گذشته یا معاصر، با هدف انکشاف نشانه های متقن، برای درک و فهم بهتر و عمیق تر، در متون آینده است. این اصطلاح ناظر بر توصیف متونی است که در نقل قول ها، استشهادها، تلمیحات، تضمین ها و نظایر اینها ربط و پیوندهای آشکار و یا پنهانی یافته اند. «بینامتنی در ساده ترین حالتش به این معناست که متنی از متون و افکار گذشتۀ دیگران چه خودآگاه چه ناخودآگاه تضمین و اقتباس گردد؛ به گونه ای که این متون و اندیشه ها در متن اصلی ذوب شود و متنی جدید و کامل عرضه گردد» (خزعلی، 1430: 64).

2-2. روابط بینامتنی

اشاره

در بینامتنی روابط شکلی و معنایی بین متون بررسی می شود که در حوزۀ نقد متن از


1) .Intertextuality

2) . اگرچه غالبا ژولیا کریستوا (فرانسوی و بلغارستانی تبار) را مبدع نظریة بینامتنیت می دانند، لکن، از دیگر سردمداران این جریان، می توان به ریفاتر، دریدا، رولان بارت و ژرار ژنت اشاره کرد. ناگفته نماند بعضی باختین روسی را مبدع بینامتنیت می دانند (امین مقدسی و دیگران، 1389: 13).

مباحث حساس و جدی به شمار می آید؛ چه اینکه به واسطه آن فهم صحیح متن صورت می گیرد. بر اساس تقسیم بندی محمد بنیس، ارکان اساسی بینامتنیت شامل متن پنهان، متن حاضر و مهمترین رکن، یعنی روابط بینامتنی است که به معنای احاله یا سرایت لفظ یا معنا، از متن غایب به متن حاضر است. این باز آفرینی به سه قاعدۀ نفی جزئی، نفی متوازی و نفی کلی (مسبوق، 1392: 208) صورت می گیرد.

2-2-1. نفی جزئی

در این قاعده، جزئی از متن غایب (کلمه، عبارت یا جمله)، در متن حاضر بازآفرینی می شود، گویی متن حاضر دنباله متن پنهان، با کمترین تغییر است (میرزایی و واحدی، 1388: 306). در این رابطه که شکل آسان و سطحی روابط بینامتنی است، معمولا لفظ و معنای متن حاضر با متن پنهان موافقت دارد.

2-2-2. نفی متوازی

این رابطه که از نفی جزئی برتر است و بر آمیختگی متن غایب با متن حاضر، بدون تغییر ذاتی، دلالت می کند (مسبوق، 1392: 208). در نفی متوازی از معنای متن پنهان دفاع و با دامنه معنایی بیشتر یا نوعی نوآوری در متن حاضر نمودار می شود.

2-2-3 نفی کلی

برترین رابطه در قواعد بینامتنیّت، نفی کلی است که در آن، متن غایب در قالب متن حاضر دوباره سازی شده و در معنایی غیر از متن پنهان به کار می رود. چنانکه دستیابی و کشف لایه های عمیق این رابطه با تلاش فکری زیادی به دست می آید و برای درک صائب متن حاضر در آن، به بازخوانی متن پنهان نیاز است چه اینکه بدون فراخوانی متن پنهان، درک معنای متن حاضر بانقص مواجه می شود و ممکن است خواننده، متن حاضر را نارسا، ناگویا و حتی کم بها تلقی کند (میرزایی و واحدی، 1388: 306). رابطۀ بین سخنان امام حسین (علیه السلام) در این مقاله، با این سه معیار تبیین شده است.

2-3. حبیب بن مُظاهِر

2-3-1. نام، کنیه، لقب

در نام حبیب بین علمای خاصه و عامۀ سیره و تراجم، اختلافی وجود ندارد ولی در

نام پدر ایشان مُظاهِر به علت سهو مصنفین، خطای نسخه نویسان یا تصحیف، اقوال مختلفی وجود دارد. کما اینکه در الکامل (ابن اثیر، 1385: 4، 59 -70) و البدایة و النهایة (ابن کثیر، 1407: 8، 179 - 183) او را به اسم حبیب بن مُطَهَّر و اخبار الطوال (دینوری، 1368: 256) و انساب (سمعانی، 1382: 12، 325) با نام حبیب بن مُظَهَّر یاد کرده اند. اما قول مشهور درباره نام او همان حبیب بن مُظاهِر است؛ چنانکه بزرگانی نظیر ابومخنف، شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی، شیخ طبرسی، ابن شهر آشوب، ابن نما حلی، سید ابن طاوس و دیگران نقل کرده اند. محمد سماوی و سید محسن امین کنیۀ حبیب بن مظاهر را ابوالقاسم ثبت کرده اند (سماوی، 1377: 102؛ امین، 1406: 4، 553). اغلب مصنفین علوم حدیث، رجال، تراجم، تاریخ و انساب او را با لقب الأسدی یاد کرده اند؛ علاوه بر آن القابی چون عمید الأنصار، شیخ الأنصار و النجیب (القصیر، 1431: 33-34) نیز برای حبیب بن مظاهر به کار رفته است.

2-3-2. زندگی نامه

حبیب بن مظاهر در سرزمین نجد(1)به دنیا آمد و در کوفه اقامت گزید. اوپیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کرد و از آن حضرت حدیث شنید و پس از آن ملازم امیرالمؤمنین (علیه السلام) و در ردیف بزرگانی چون میثم تمّار، رُشَید هَجَری و عمرو بن حمق خزاعی از اصحاب سرّ و حاملان علوم آن حضرت شد تا جایی که در زمرۀ گروه ویژه «شرطة الخمیس» (القصیر، 1431: 49) قرار گرفت. سپس در دوره امامت امام حسن (علیه السلام) در خط ولایت و اطاعت از آن حضرت، به عنوان شخصیت بارز شیعه در کوفه به یاری و حمایت از ایشان پرداخت. در عصر امامت امام حسین (علیه السلام) و دهۀ آخر حکومت معاویه، شرایط اختناق و سرکوب را تحت ولایت آن حضرت صبورانه پشت سر گذاشت و پس از به خلافت رسیدن یزید، با نهضت حسینی همراه شد و جزو چهار نفری بود که نخستین دعوت نامه برای امام (علیه السلام) را از کوفه به مکه ارسال کردند (مفید، 1413: 2، 37). هنگامی که مسلم بن عقیل وارد کوفه


1) . «نجد، سرزمین وسیعی است که در بالای آن، تهامه و یمن و در پایین آن عراق و شام واقع است» (حموی، 1995 : 5، 262).

شد، حبیب به یاری مسلم بن عوسجه برای مسلم بن عقیل از مردم کوفه بیعت می گرفت. بعد از شهادت مسلم بن عقیل با دریافت نامۀ یاری خواهی امام حسین (علیه السلام) (موسوعه الامام الحسین (علیه السلام)، 1378: 2، 755)، مخفیانه خود را به کربلا و کاروان حسینی رساند و در رکاب آن حضرت در سن 75 سالگی(1)(امین، 1406: 4، 554) به شهادت رسید.

2-3-3. وقایع دوران حیات

دورانی که حبیب بن مظاهر در آن عمر خویش را سپری کرد، از جمیعجهات در تاریخ بشریت، شرایط ویژه ای دارد. اگرچه بسیاری از وقایع که در این ایام رخ داد به دلایل مختلف ثبت نشده است؛ لکن حبیب بن مظاهر حوادث مهمی را در دوران حیات خویش درک کرده است. ازجمله در دو سالگی بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ 14 سالگی، هجرت آن حضرت از مکه به مدینه؛ از 16-23 سالگی، غزوات پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ 24 سالگی، حجة الوداع ایشان؛ 25 سالگی، رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، نقض وصیت آن حضرت درباره خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام)؛ 27 سالگی، استمرار نقض وصیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به خلافت رسیدن عمر بن خطاب و احراق مصاحف توسط او؛ 37 سالگی، ادامه نقض وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و خلافت عثمان بن عفان؛ 49 سالگی، بیعت امت اسلام با علی بن ابیطالب (علیه السلام) و انتقال عاصمۀ دولت اسلامی از مدینۀ منوره به کوفه؛ 50 سالگی، جنگ جمل؛ 51 سالگی، وقعۀ صفین؛ 53 سالگی، جنگ نهروان؛ 54 سالگی، شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امامت و خلافت امام حسن مجتبی (علیه السلام)؛ 55 سالگی، صلح و 64 سالگی شهادت آن حضرت؛ 74 سالگی، قیام امام حسین (علیه السلام)، شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و نهایتا در سن 75 سالگی شاهد واقعۀ کربلا و شهادت در رکاب اباعبدالله الحسین (علیه السلام) (ن.ک. القصیر، 1431: 57 - 59).


1) . «فی مجالس المؤمنین. عن روضة الشهداء أنه قال: حبیب رجل ذو جمال و كمال و فی یوم وقعة كربلاء كان عمره 75 سنة» (امین، 1406: 4، 554).

2-3-4. حبیب بن مظاهر در زیارت نامه ها

با توجه به جلالت قدر حبیب بن مظاهر، نام ایشان به دو طریق در زیارت نامه ها ذکر شده است؛ گاه به همراه دیگر شهدای کربلا با الفاظ عام و گاهی با ذکر نام. تعداد زیادی از زیارت نامه ها با الفاظ عام از شهدای کربلا از جمله حبیب بن مظاهر یاد کرده اند؛ به نحوی که می توان گفت زیارت نامه هاییخطاب به امام حسین (علیه السلام) نیست مگر اینکه به یاران آن حضرت با الفاظ عام سلام داده شده است. اما زیارت نامه هایی که ضمن آنها نام حبیب بن مظاهر آمده است عبارتند از: زیارت ناحیۀ مقدسه(1)و زیارت رجبیۀ امام حسین (علیه السلام)(2). در زیارت ناحیۀ مقدسه آمده است: «السّلام على حبیب بن مظاهر الاسدى» (سید بن طاووس، 1377: 3، 78) و در زیارت رجبیه این سلام با تفاوت در نام پدر حبیب بن مظاهر با عبارات «السّلام علی حبیب بن مُظَهَّر» و بدون ذکر لقب «الاسدی» آمده است (مجلسی، 1403: 98، 339-341). در زیارات مختلفی که نام انصار ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) و به ویژه حبیب بن مظاهر، ذکر شده، عباراتی آمده است که منزلت و مقام آنان را آشکار نموده و پاداش بکاء بر ایشان را مراتب بالای رضوان الهی و نجات از عذاب دوزخ دانسته است.

2-3-5. حبیب بن مظاهر در بیان بزرگان

مصنفین علوم حدیث، رجال، تراجم، تاریخ و انساب سخنانی درباره حبیب بن مظاهر گفته اند که نشانگر علو مرتبۀ او نزد بزرگان علوم دین است. ازجمله این تعابیر «مشکور» (حلی، 1381: 135)؛ «مخلصا شکورا» (بصری، 1422: 98)؛ «کان کثیرون


1) . این زیارت از زیارات منتسب به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه و الشریف) است که برای قرائت در روز عاشورا و دیگر روزها وارد شده است. در بین زیارات مربوط به امام حسین (علیه السلام) دو زیارت با عنوان «ناحیة مقدسه» وارد شده است. زیارتی که در آن نام شهدای کربلا ذکر شده است غیر مشهور و با عنوان «زیارت الشهداء» نیز شناخته می شود. در زیارت ناحیة مقدسه مشهور، بعد از سلام بر پیغمبران سلف، اهل بیت(علیهم السلام)، سیدالشهدا (علیه السلام) و یارانشان؛ توصیف امام حسین (علیه السلام) و ذکر مصائب آن حضرت آمده است (ابن مشهدی، 1419: 496).

2) . این زیارت که برای قرائت در اول ماه رجب و نیمة شعبان وارد شده است، شامل سلام هایی بر امام حسین (علیه السلام) و 87 تن از یاران ایشان است. زیارت دیگری با عنوان «زیارت رجبیه» (قمی، بی تا: 136) وجود دارد که قرائت آن برای زیارت ائمة هدی (علیه السلام) در همة روزهای ماه رجب وارد شده است.

یختمون القرآن فی کل یوم ختمة، منهم حبیب بن مظاهر الأسدی» (حائری، 1385: 2، 442)؛ «من خواص أصحاب أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین صلوات الله علیهم» (نمازی شاهرودی، 1414: 2، 302)؛ «الشجعان» (زرکلی، 1980: 2، 166)؛ «کان من أصحاب أمیرالمؤمنین علیه السلام، و یظهر من الروایات أنه کان من خاصته، و حملة علومه»، «و کان حبیب صاحب لواء الحسین علیه السلام»؛ «کان جلیل القدر، عظیم الشأن، قائدا، شجاعا، و کان من حفظة القرآن»؛ «هو سید أصحاب الأمام الحسین علیه السلام، الذی کان لواؤهم بیده یوم کربلاء، و هو العالم العارف المتفانی فی حب أهل بیت نبیه صلی الله علیه و آله و سلم» (القصیر، 1431: 187-188) می باشد که جایگاه حبیب بن مظاهر را از نظر اخلاص، انس با قرآن و عترت، شجاعت و علو مرتبۀ علمی به انحاء و عبارات مختلف بیان کرده است.

3. بینامتنی شخصیت حبیب بن مظاهر در سخنان امام حسین (علیه السلام)

اشاره

مهم ترین بخش بینامتنی، روابط بین متون است که در مباحث قبل بیان شد با این حال بعضی از ناقدان به اعتبارها و سطوحی دیگر، اشکالی از بینامتنی مطرح نموده اند که غالبا به نحوۀ حضور متن پنهان در متن حاضر، ناظر است. در یکی از این تقسیم بندی ها به بینامتنی ذاتی یا داخلی، در مقابل بینامتنی خارجی(1)، اشاره می شود که در آن متن پنهان و متن حاضر هر دو از آثار یکفرد است. بینامتنی ذاتی یا داخلی نیز شامل گونه های مختلف از جمله بینامتنی ساختاری(2)، بینامتنی مضمونی(3)و بینامتنی


1) . انواع این سطح تقسیم بندی، که ناظر به نسبت و نحوة کوچ متن غایب به متن حاضر است، شامل: بینامتنی طبیعی (انتقال متن از روی عادت و عرف)، داخلی (بازآفرینی متن در آثار دیگر یک نویسنده)، خارجی (بینامتنی متن با متون دیگران)، آشکار (کوچ آشکارای متن غایب به متن حاضر) و ناخودآگاه (بهره مندی ناخودآگاه از متون دیگر در متن حاضر) است (میرزایی و واحدی، 1388: 307-308).

2) . در این نوع، جزئی از متن غایب (کلمه، عبارت یا جمله)، در متن حاضر بازآفرینی می شود (همان) که خود به دو قسم می باشد؛ در قسم اول کلمه یا عباراتی از متن غایب به همان شکل و معنا در متن حاضر به کار می رود و در قسم دوم این انتقال با تغییرات صرفی یا نحوی، همراه با تقدم و تأخر و یا زیادت و نقصان صورت می گیرد.

3) . در بینامتنی مضمونی، مشترکاتِ مفهومی و مضامینی که با یکدیگر تعامل دارند، ورای حضور لفظی محسوس و صریح متن غایب، بحث و بررسی می شود (مسبوق، 1392: 218). در این قسم از بینامتنی، پردازش سخن به گونه ای است که پیوند مفهومی میان متن غایب و حاضر برای خواننده، قابل فهم است (شاهرخی و دیگران، 1397: 216) و مفاهیم در کالبد عبارات دیگری به کار می رود.

شخصیت ها است که تمامی این اقسام در سخنان امام حسین (علیه السلام) وجود دارد. این نوشتار ناظر به بینامتنی ذاتی یا داخلی شخصیت حبیب بن مظاهر در سخنان امام حسین (علیه السلام) است. در بینامتنی شخصیت ها مخاطب در اثنای سخن، به شخصیت های شناخته شده ارجاع داده می شود (شیخ الرئیس و خلیفه شوشتری، 1398: 150). در این قسم از بینامتنی، سخنان امام (علیه السلام) در مواضع و موقعیت های مختلف، پیرامون شخصیت های مثبت و منفی اثرگذار در شکل گیری نهضت عاشورا احصاء می شود و در نتیجه آن، می توان به نقش کلی این گونه شخصیت ها در سرنوشت ملت های مختلف در طول تاریخ دست یافت.

3-1. سخنان امام حسین (علیه السلام) درباره حبیب بن مظاهر

اشاره

در شناخت بینامتنی شخصیت ها، در سخنان امام حسین (علیه السلام) نام حبیب بن مظاهر، ظهور قابل اعتنایی دارد و گاهی امام (علیه السلام) در خطبه ها و خطابه هایشان درمواضع مختلف بعد از خروج از مکه به سمت کوفه و استقرار در کربلا از او سخن گفته، اقدامات او را مورد تأیید قرار داده و نهایتا او را به صفاتی خاص توصیف نموده است، به نحوی که می توان او را از محبوب ترین اصحاب نزد آن حضرت به حساب آورد. در ادامه به ذکر سخنان امام حسین (علیه السلام) پیرامون حبیب بن مظاهر می پردازیم.

3-1-1. پرچم داری حبیب بن مظاهر

بنا بر نقل اغلب تاریخ نگاران متقدم و متأخر از جمله: طبری به نقل از ابو مخنف(1)، دینوری(2)، بلاذری(3)و ابن اثیر،(4)حبیب بن مظاهر را فرمانده و پرچم دار جناح چپ لشکر


1) . «و عبا الحسین اصحابه، و صلى بهم صلاه الغداة، و كان معه اثنان و ثلاثون فارسا و اربعون راجلا، فجعل زهیر بن القین فی میمنه اصحابه، و حبیب بن مظاهر فی میسره اصحابه» (طبری، 1387: 5، 422).

2) . «و عبى الحسین (علیه السلام) أیضا اصحابه، و كانوا اثنین و ثلاثین فارسا و اربعین راجلا، فجعل زهیر بن القین على میمنته، و حبیب بن مظهر على میسرته...» (دینوری، 1368: 256).

3) . «و عبأ الحسین أصحابه (عند) صلاة الغداة و كان معه اثنان و ثلاثون فارسا و أربعون راجلا، فجعل زهیر بن القین فی میمنة أصحابه، و حبیب ابن مظهر فی میسرة أصحابه» (بلاذری، 1394: 3، 187).

4) . «و عبّى الحسین أصحابه و صلّى بهم صلاة الغداة، و كان معه اثنان و ثلاثون فارسا، و أربعون راجلا، فجعل زهیر بن القین فی میمنة أصحابه، و حبیب بن مطهّر فی میسرتهم» (ابن اثیر، 1385: 4، 59).

اباعبدالله الحسین (علیه السلام) دانسته اند. در نقلی آمده است نزد امام (علیه السلام) دوازده پرچم قرار داشت که آن حضرت یک پرچم را به حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) و ده پرچم دیگر را به رئیس گروه های مختلف از اصحاب دادند. یکی از یاران امام (علیه السلام) درخواست کرد که ایشان یک پرچم باقی مانده را به او بدهد. امام حسین (علیه السلام) به او فرمود: تو مرد خوبی هستی و لیکن این پرچم از آن شخصدیگری است. سپس فرمود: «اعنی بذلک الرجل الفاخر، و العنصر الطاهر حبیب بن مظاهر» (قصیر، 1431: 83 به نقل از البلادی: 88-89). در این سخن امام حسین (علیه السلام) به صاحب لواء بودن حبیب بن مظاهر در سپاه خویش اشاره فرموده و او را با تعابیری چون: «الرجل الفاخر» و «العنصر الطاهر» می ستایند و پس از الحاق حبیب به سپاه امام (علیه السلام) او را پرچم دار میسرۀ سپاه خویش قرار دادند. نام حبیب بن مظاهر در روایاتی که مربوط به پرچم داری ایشان است بدون تغییر ذاتی آمده است. از این رو رابطه بینامتنی این متون «نفی جزئی» است.

3-1-2. نامه امام حسین (علیه السلام) به حبیب بن مظاهر

یکی از نخستین متونی که نام حبیب بن مظاهر در آن ذکر شده است، نامه امام حسین (علیه السلام) در مسیر کوفه، پس از دریافت خبر شهادت مسلم بن عقیل است. در متن این نامه آمده است: ««من الحسین بن علیّ بن أبی طالب إلى الرّجل الفقیه حبیب بن مظاهر... أمّا بعد، یا حبیب، فأنت تعلم قرابتنا من رسول اللَّه صلى الله علیه و آله، و أنت أعرف بنا من غیرک و أنت ذو شیمة و غیرة، فلا تبخل علینا بنفسک یجازیک جدِّی رسول اللَّه صلى الله علیه و آله یوم القیامة» (موسوعه الامام الحسین (علیه السلام)، 1378: 15، 514). در این نامه، امام حسین (علیه السلام) حبیب بن مظاهر را با عنوان «مردی فقیه» یاد می کند که نشانگر جایگاه والای او نزد امام (علیه السلام) است. مضمون این نامه در قولی دیگر با عبارات زیر آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم من الحسین بن علی الی حبیب بن مظاهر الاسدی، اما بعد یا حبیب: فقد اتینا العراق، و قد بانت الخیانة من اهل الکوفه، کما خانوا بأبی، و

أخی من قبل، فإن کنت ترید السعادة الأبدیة، و الدولة السرمدیة فبادر إلینا، و ائت لنصرتنا فی کربلاء» (القصیر، 1431: 81 به نقل از البلادی: 89). در این متن امام حسین (علیه السلام) به آشکار شدن خیانت مردم کوفه اشاره کرده و سعادت ابدیرا در نصرت از نهضت خویش می دانند. در متن نامۀ اول، نتیجۀ نصرت امام (علیه السلام)، پاداش الهی و در متن نامۀ دوم، سعادت ابدی و دولت سرمدی دانسته شده است. در نتیجه، رابطۀ بینامتنی در این دو نامه، «نفی متوازی» است؛ چه اینکه متن غایب در متن حاضر، بدون تغییر ذاتی با دامنه معنایی بیشتر و الفاظ مصداقی تر بیان شده است و بهترین پاداش الهی همانا سعادت ابدی و حیات جاودانۀ انسان در رضوان الهی است.

3-1-3. استجازۀ استنصار از بنی اسد توسط حبیب بن مظاهر و پاسخ امام حسین (علیه السلام)

در ششم محرم که سپاهیان عمرسعد به سی هزار نفر رسید (مجلسی، 1389: 744)، حبیب بن مظاهر نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و جهت یاری خواستن از تیره ای از قبیلۀ بنی اسد، که در نزدیکی کربلا ساکن بودند، اجازه خواست. امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: «قد أذنت لک یا حبیب» (ابن اعثم، 1411: 5، 90). حبیب بعد از دریافت اجازه از امام (علیه السلام)، توانست نود نفر از دلاوران این طایفه از بنی اسد را با خود همراه کند؛ ولی با خبرچینی یکی از منافقان آن قبیله، عمر سعد با خبر شد و با ارسال لشکری آنها را منهزم و پراکنده ساخت و نتوانستند به لشکریان امام حسین (علیه السلام) بپیوندند (بلاذری، 1394: 3، 180). در این متن، فقط نام حبیب ذکر شده و نسبت به متون غایب که نام ایشان با ذکر پدرشان «مظاهر» آمده است، دارای اختلاف است. این میزان تفاوت، بیانگر وجود رابطه «نفی جزئی»، بین این متن با متون غایب در سخنان امام حسین (علیه السلام) پیرامون حبیب بن مظاهر است.

3-1-4. خطاب امام حسین (علیه السلام) به حبیب بن مظاهر در شب عاشورا

از حضرت زینب (علیها السلام) نقل شده است که امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا، پس ازتجدید عهد با بنی هاشم، اصحاب خویش را مورد خطاب قرار داده و فرمودند: «أین حبیب بن مظاهر؟ أین زهیر؟ أین هلال؟ أین الأصحاب؟» پس از این ندا، یاران آن

حضرت، در حالیکه حبیب بن مظاهر لبیک گویان مقابل آنها بود، پیش آمدند و امام (علیه السلام) خطبه خواندند و طی آن بیعت خویش را از آنها برداشتند. پس از این خطبه، بنی هاشم و یاران آن حضرت هر یک به گونه ای ابراز وفاداری کردند و به تبع آن امام حسین (علیه السلام) جایگاه آنها را در بهشت نشان داده و برایشان دعا کردند (ن.ک. موسوعه الامام الحسین (علیه السلام)، 1378: 3، 178). در ابتدای این خطبه امام (علیه السلام) حبیب بن مظاهر را مورد خطاب قرار می دهند چه اینکه او سید الانصار است و در پاسخ به ندای آن حضرت نیز، حبیب است که از همه سبقت گرفته و می گوید: «لبیک یا ابا عبدالله». تنها اختلاف در روایاتی که امام حسین (علیه السلام) نام حبیب بن مظاهر را ذکر کرده اند، زیادت و یا نقصانی است که در ذکر نام او به نظر می آید؛ چه اینکه گاهی صرفا ایشان با نام «حبیب» و غالبا با تعبیر «حبیب بن مظاهر» مورد خطاب قرار گرفته است. لذا رابطه بینامتنی این روایت با متون غایب رابطه «نفی جزئی» است؛ چرا که متن غایب با تغییری جزئی در متن حاضر ظهور و بروز پیدا کرده است.

3-1-5. اشارۀ امام حسین (علیه السلام) به سؤال حبیب بن مظاهر دربارۀ امام سجاد (علیه السلام)

یکی از سخنان امام حسین (علیه السلام) که در آن نام حبیب بن مظاهر آمده است، نقلی است که آن حضرت از سؤال او و زهیر بن قین درباره امام زین العابدین (علیه السلام) سخن به میان آورده است. طبق این روایت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) می فرماید: «یسألنی زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر، عن علی، فیقولان: «یا سیدنا، علی إلی ما یکون من حاله؟» فأقول مستعبرا: «لم یکن الله لیقطع نسلی من الدنیا، و کیف یصلون إلیه، و هو أبو ثمانیة أئمة» (خصیبی، 1419: 205). با توجه بهمتن این روایت، حبیب بن مظاهر و زهیر بن قین از سرنوشت امام زین العابدین (علیه السلام) بعد از شهادت بنی هاشم و اصحاب، ابراز نگرانی می کنند و امام حسین (علیه السلام) در پاسخ به آنها به تعلق امر الهی به حفظ حضرت سجاد (علیه السلام) و ادامۀ سلسلۀ جلیلۀ امامت از نسل ایشان اشاره می فرمایند. بنا بر آنچه در عنوان قبل بیان شد، رابطه بینامتنی این روایت با متون پنهان ماقبل خود رابطه «نفی جزئی» است و نام حبیب بن مظاهر، در متون غایب نسبت به این متن، غالبا بدون زیادت و نقصان و گاهی با زیادت، لقب الاسدی و در بعضی متون بدون ذکر نام پدر ایشان، آمده است.

3-1-6. سخن امام حسین (علیه السلام) دربارۀ حبیب بن مظاهر هنگام شهادت او

وقتی حبیب بن مظاهر به شهادت رسید، امام حسین (علیه السلام) نزد او آمد و بنا بر نقل برخی از منابع تاریخی در چهرۀ سیدالشهدا (علیه السلام) آثار انکسار پدید آمد (موسوعه الامام الحسین (علیه السلام)، 1378: 3، 593) و فرمود: «عند ذلک للَّه أحتسب نفسی و حُماة أصحابی»(1)(طبری، 1387: 5، 440)، «للَّه درُّ ک یا حبیب، لقد کنتَ فاضلًا تختم القرآن فی لیلةٍ واحدة» (قمی، 1379: 246). در این روایت، امام حسین (علیه السلام) به جهت اهتمام حبیب بن مظاهر در ختم هر شب قرآن، او را می ستاید و او را به عنوان شخصیتی فاضل، مورد خطاب قرار می دهد. در متن این دو روایت منقول، رابطه بینامتنی «نفی متوازی» مشاهده می شود؛ به این جهت که متن غایب در متن حاضر، با ذکر مصادیق دیگر در فضیلت حبیب بن مظاهر باز خوانی می شود و به جنبه حمایتگری او، که در متن غایب آمده است، فضیلت ختم قرآن هر شب حبیب بن مظاهر افزوده می شود. این سخنانامام (علیه السلام) در متون دیگر با تغییرات کمی از جهت الفاظ آمده است؛ مثلا در مقتل مقرم (1426: 253) جمله «و استرجع کثیرا» آمده است و در ینابیع الموده(2)، تعابیر روایت با تقدم و تأخر ذکر شده است.

3-1-7. استنصار از حبیب بن مظاهر بعد از شهادت او توسط امام حسین (علیه السلام)

بعد از شهادت بنی هاشم و اصحاب، امام حسین (علیه السلام) یاران شهید خود را مورد خطاب قرار دادند. در ابتدای نام یاران، پس از فراخواندن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه، نام حبیب بن مظاهر را ذکر کرده و فرمودند: «...یا حَبیبَ بْنَ مُظاهِرٍ، وَ یا... أَیُّهَا الْکِرامُ! وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَسُولِ الطُّغاةَ اللِّئامَ، وَلکنْ صَرَعَکُمْ وَ اللّهِ رَیْبُ الْمَنُونِ... وَ إِلاّ لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ... فَإِنّا للّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»(3)(موسوعه الامام الحسین (علیه السلام)، 1378: 4، 276). در این خطابه، امام (علیه السلام) یاران شهید خود، به ویژه حبیب بن مظاهر را با تعبیر «ایها


1) . «جان خود و حامیان اصحاب خود را نزد خدا می دانم».

2) . و قال الحسین: «یرحمك اللَّه یا حبیب، لقد كنت تختم القرآن فی لیلة واحدة و أنتَ فاضل» (قندوزی، 1422: 3، 71).

3) . «...ای حبیب بن مظاهر... از حریم پیامبر خدا در برابر بیدادگران ددمنش، جانانه دفاع كنید. چه باید كرد كه همه كشته شدید... وگرنه شما از دعوت من سر باز نمی زدید... پس همۀ ما از خداییم و همه به سوى او باز مى گردیم».

الکرام» می ستاید و به ایثارگری و وفاداری آنها در دفاع از حرم اهل بیت(علیهم السلام) اشاره می کند. این سخن امام (علیه السلام) در متون مختلف با اندکی تقدم، تأخر، زیادت، نقصان و یا تغییر ذکر شده است. در تمام این متون، با توجه به اینکه متن غایب در متن حاضر با کمترین تغییری باز آفرینی شده است و لفظ و معنا بین متون موافقت دارد، رابطه بینامتنی بین آنها «نفی جزئی» است.

نتیجه

یافته های این پژوهش نشان می دهد که:

_ اقسام بینامتنیت در سخنان امام حسین (علیه السلام) مشتمل بر سه شکل ساختاری، مضمونی و شخصیت ها است که بین آنها بینامتنی شخصیت ها در شناخت دقیق تر و صحیح تر نهضت آن حضرت حائز اهمیت است.

_ در بین شخصیت های اثرگذار در نهضت عاشورا بینامتنی شخصیت حبیب بن مظاهر در سخنان امام حسین (علیه السلام) از بسامد قابل توجهی برخوردار است که نشانگر جایگاه ویژه او نزد امام (علیه السلام) و نهضت آن حضرت است.

_ برجسته ترین رابطه بینامتنی شخصیت حبیب بن مظاهر در سخنان امام حسین (علیه السلام)، بین متون حاضر و متون غایب، «نفی جزئی» است.

_ با توجه به اقتضای ذاتی بینامتنی شخصیت ها، مصداقی از رابطه «نفی کلی» بین سخنان امام حسین (علیه السلام) در شخصیت حبیب بن مظاهر به دست نیامد.

_ در سخنان امام حسین (علیه السلام) مصادیقی که در موضوع بینامتنی شخصیت حبیب بن مظاهر به دست آمد در روایات مربوط به: «پرچم داری حبیب بن مظاهر»، «نامۀ امام حسین (علیه السلام) به حبیب بن مظاهر»، «استجازۀ استنصار از بنی اسد توسط حبیب بن مظاهر و پاسخ امام حسین (علیه السلام)»، «خطاب امام حسین (علیه السلام) به حبیب بن مظاهر در شب عاشورا»، «اشاره امام حسین (علیه السلام) به سؤال حبیب بن مظاهر درباره امام سجاد (علیه السلام)»، «سخن امام حسین (علیه السلام) درباره حبیب بن مظاهر هنگام شهادت او» و «استنصار از حبیب بن مظاهر بعد از شهادت او توسط امام حسین (علیه السلام)» می باشد.

منابع

_ قرآن کریم

_ ابن اثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن ابی الکرم (1385ق)، الکامل، بیروت، دار صادر - دار بیروت.

_ ابن اعثم، ابومحمد احمد (1411ق)، الفتوح، بیروت، دار الأضواء.

_ ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء اسماعیل بن عمر (1407ق)، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر.

_ ابن مشهدی، محمد بن جعفر (1419ق)، المزار الکبیر، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم، مؤسسة النشر الإسلامی.

_ امین مقدسی، ابوالحسن، حسن خلف و سعدالله همایونی (1389ش)، «روابط بینامتنی نهج البلاغه با آثار امین الریحانی»، تهران، پژوهشنامۀ نقد ادب عربی، سال دهم، شماره 18.

_ امین، سید محسن (1406ق)، أعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.

_ بصری، احمد بن عبدالرضا (1422ق)، فائق المقال فی الحدیث و الرجال، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث.

_ البلادی، حسن (1425ق)، عاشوراء و نساء الشیعه، قم، انتشارات انوار الهدی.

_ بلاذری، احمد بن یحیی (1394ق)، أنساب الأشراف، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.

_ حائری، محمد مهدی (1385 ق)، شجرة طوبی، نجف، منشورات المطبعة الحیدریة و مطبعتها.

حلی، حسن بن یوسف (1381ش)، ترتیب خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال،_ مشهد مقدس، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش های اسلامی.

_ حموی، یاقوت بن عبدالله (1995م)، معجم البلدان، بیروت، دار صادر.

_ خزعلی، انسیه (1430ق)، «التناص الدینی فی الأدب اللبنانی المعاصر(شعر حرب

تموز نموذجا)»، دراسات فی العلوم الانسانیه، السنه 16، العدد 4.

_ خصیبی، الحسین بن حمدان (1419ق)، الهدایة الکبری، بیروت، مؤسسة البلاغ.

_ دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود (1368ش)، الأخبار الطوال، قم، منشورات الرضی.

_ زرکلی، خیرالدین (1980م)، الأعلام، بیروت، دار العلم الملایین.

_ سماوی، محمد (1377ش)، إبصار العین فی أنصار الحسین (علیه السلام)، قم، مرکز الدراسات الإسلامیة لممثلیة الولی الفقیه فی حرس الثورة الإسلامیة.

_ سمعانی، ابوسعید عبدالکریم بن محمد بن منصور التمیمی (1382ق)، الأنساب، حیدرآباد، مجلس دائرة المعارف العثمانیة.

_ سید بن طاووس، علی بن موسی (1377ق)، الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة فی السنة، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، مرکز النشر.

_ سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر (1420 ق)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، بیروت - لبنان، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع.

_ شاهرخی، فرنگیس، اسماعیل صادقی و محمدرضا سنگری (1397ش)، «بررسی انواع روابط بینامتنی اشعار احمد عزیزی و قرآن کریم»، فصلنامه علمی پژوهشی کاوش نامه، سال نوزدهم، شماره 36.

شیخ الرئیس، علی و محمد ابراهیم خلیفه شوشتری (1398ش)، «بینامتنیت_ واژگانی و شخصیتی «رائیه» ابن عرندس با قرآن کریم»، فصلنامه علمی پژوهشی ادب عربی، سال دوازدهم، شماره 2.

_ طباطبایى، سید محمد حسین (1387ش)، مجموعه رسائل، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم.

_ طبری، محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دار التراث.

_ طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن بن علی الطوسی (1415ق) رجال الطوسی، قم، جامعه مدرسین.

_ عزام، محمد (1387ش)، کتاب الکترونیکی النص الغائب، قم، موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان.

_ القصیر، علی (1431ق)، حیاة حبیب بن مظاهر الأسدی، کربلاء، قسم الشؤون الفکریة و الثقافیة فی العتبة الحسینیة المقدسة.

_ قمی، عباس (1379ش)، نفس المهموم فی مصیبة سیدنا الحسین المظلوم، قم، المکتبة الحیدریة.

_ -------------- (بی تا)، کلیات مفاتیح الجنان، قم، انتشارات اسوه.

_ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم (1422ق)، ینابیع المودة لذوی القربی، قم، منظمة الاوقاف و الشؤون الخیریة، دار الأسوة للطباعة والنشر.

_ کلینی، محمد بن یعقوب (1362ش)، الکافی، تهران، انتشارات اسلامیه.

_ مجلسی، مولى محمد باقر بن محمد تقى (1389ش)، محن الابرار، تهران، آرام دل.

_ -------------- (1403ق)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ مسبوق، سید مهدی (1392ش)، «روابط بینامتنی قرآن با خطبه های نهج البلاغه»، تهران، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، سال دهم، شماره 20.

_ مفید، محمد بن نعمان (1413ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید.

_ مقرم، عبدالرزاق (1426ق)، مقتل الحسین (علیه السلام)، بیروت، مؤسسة الخرسان للمطبوعات.

_ موسوعة الامام الحسین (علیه السلام) (1378ش)، گروهی از نویسندگان، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر انتشارات کمک آموزشی.

_ میرزایی، فرامرز و ماشاءالله واحدی (1388ش)، «روابط بینامتنی قرآن با اشعار احمد مطر»، کرمان، دوفصلنامه نثر پژوهی ادب فارسی، سال شانزدهم، شماره 22.

_ نمازی شاهرودی، علی (1414ق)، مستدرکات علم رجال الحدیث، تهران، مطبعة حیدری.

سیمای حبیب بن مظاهر در «حماسه کربلاء»

اشاره

سرودۀ سعید العُسَیلی

دکتر سید مهدی نوری کیذقانی(1)

تاریخ دریافت: 14/05/00 تاریخ پذیرش: 21/08/00

چکیده

در دیوان شعر عاشورایی، وصف یاران امام حسین (علیه السلام) گستره وسیعی را به خود اختصاص داده و چکامه های بسیاری در شعر پارسی و عربی به مدح، ثنا و توصیف این بزرگواران اختصاص دارد. یکی از این دلاورمردان، حبیب بن مظاهر است که وصف او در منظومه «حماسه کربلاء» جلوه ویژه ای یافته است. این منظومه سروده سعید العسیلی (1348-1414ق)، شاعر معاصر لبنانی است که در بیش از 6000 بیت به سیره امام حسین (علیه السلام) و یارانش پرداخته و حماسه آفرینی امام (علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) و اصحابش را به زیبایی ترسیم کرده است. در مقاله حاضر سیمای حبیب بن مظاهر در این حماسه سترگ واکاوی و تبیین شده است. شایان ذکر است که شاعر در هفت چکامه و با تعابیری ادبی و آمیخته با زیبایی های بلاغی و تصاویر شعری به مهمترین


1) . عضو هیئت علمی دانشگاه حکیم سبزواری. seyyed1221@yahoo.com

اوصاف حبیب چون محبوبیت نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام)، زهد و پارسایی، بینش و بصیرت، شجاعت و فداکاری پرداخته است.

کلیدواژه ها: حبیب بن مظاهر، «حماسه کربلاء»، سعید العسیلی، عاشورا.

1- مقدمه

اشاره

شعر و ادب عاشورایی همگام با خود نهضت عاشورا شکل گرفت و در طول این هزار و چند صد سال روز به روز بالیده و پر شورتر گشته است، همان گونه که نهضت حسینی هر روز جان های مشتاق را در سرتاسر عالم به سوی خود می کشاند و به قول اندیشمند مسیحی آنتوان بارا «هیچ حماسه انسانی، چه درگذشته و چه در حال، به اندازه حماسه شهادت طلبانه کربلا موجب همدردی و درس آموزی نشده است و این حماسه بزرگتر از آن بود که در معنای محدود لفظی بگنجد و برتر از آن بود که با معیارهای بشری سنجیده شود. انقلابی بود به مراتب بالاتر از یک حماسه» (بارا، 1381: 47). شاید نخستین بارقه های شعر عاشورایی همان رجزهایی باشد که امام حسین (علیه السلام)، ذریه و اصحاب ایشان در میدان شهادت بر زبان جاری ساختند تا در روزگاران بعد الهام گرِ مرثیه سازان و چکامه سرایان عاشورایی باشد.

عاشورا از حوادث مهمی است که تحول چشمگیری در ادبیات عرب به خصوص ادبیات و شعر مذهبی ایجاد کرد. این واقعه با تأثیر در جان های شیفته اهل بیت، ادبیات و شعر مذهبی را وارد مرحله جدیدی کرد و شاعران با قلم نافذ و کلام شیوایخود به دفاع از حقانیت اهل بیت(علیهم السلام) و بیان مظلومیت آنان برخاستند (انصاری، 1392: 20). هر ورق از دیوان شعر عاشورایی به وصف و ستایش عاشقی دل سوخته از این شیدایان حسینی مزین گشته است؛ از ذریه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) یعنی وجود مبارک سید الشهدا (علیه السلام)، حضرت زینب کبری (علیها السلام)، علی اکبر (علیه السلام)، سقای آب و ادب گرفته تا اصحاب و یاران باوفای ایشان مانند زهیر بن قین، نافع بن هلال و... . یاران امام حسین (علیه السلام) پارسایان و کاملانی دلیر بودند که در انسانیت و آزادگی گوی سبقت را از

همگان ربوده بودند. «اینان نخبه های جهان انسانیت بودند و بشریت باید به داشتن چنین فرزندانی افتخار کند. اینها از مظاهر فریبنده دنیا چشم پوشیدند و حجت خداوند و فرزند پیغمبر را یاری کردند و از هدف مقدس و انسانی وی حمایت نمودند» (هاشمی نژاد، 1386: 234).

یکی از این دلاورمردان ارجمند، حبیب بن مظاهر است؛ پیری شیدا که شاعران پارسی و عربی فراوان در مدح عظمت و وصف شجاعتش چامه ها و چکامه ها ساخته اند. «حبیب بن مظاهر از شهدای والاقدر کربلا و از طایفه بنی اسد، کوفی و از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. او در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل در رکاب امام علی (علیه السلام) شرکت داشت و از اصحاب خاص امیرالمؤمنین به شمار می رود. در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه، وی از کسانی بود که برای بیعت با مسلم کوشش کرد. وی نزد امام حسین (علیه السلام) موقعیت والایی داشت و امام (علیه السلام) او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد» (محدثی، 1387: 151، 152).

مقاله حاضر با استفاده از شیوه توصیفی _ تحلیلی به اوصاف این یار صدیقامام حسین (علیه السلام) در آینه شعر سَعید العُسَیلِی، پرداخته است. سعید بن عبدالحسن بن محمد عسیلی عامِلی، ادیب و شاعر معاصر لبنانی، در بنت جبیل زاده و پرورش یافت. دیوان های شعری و آثار ادبی و علمی متعددی نظیر «مولد النور»، «أبوطالب کفیل الرسول» و کتاب هایی چون الفروسیة العربیة فی الجاهلیة و الإسلام از وی به یادگار مانده است (جبوری، 2003: 3/ 42). حماسه زیباى او در مورد امام حسین (علیه السلام) به نام «ملحمة کربلاء»، از شیوایى، استحکام و جاذبه خوبى، برخوردار است. «سعید العیسلى این ملحمه را در سال 1985میلادى در بیش از 6000 بیت سروده است. وى آنگونه که خود بیان مى کند، رنج بسیارى را براى تنظیم ملحمه و هماهنگى کامل آن با حوادث تاریخى واقعه عاشورا متحمل گردیده است. هدف نویسنده به تصویر کشیدن زندگى امام حسین (علیه السلام) از لحظه ولادت تا شهادت با همه جزئیات آن است» (محمدزاده، 1383: 1/ 640).

پیشینه

در خصوص سیمای حبیب بن مظاهر در شعر فارسی و عربی و نیز در شعر سعید العسیلی تاکنون پژوهشی انجام نشده است اما درباره سعید العسیلی و منظومه «حماسه کربلاء» پژوهش هایی نظیر «بررسی ادبی و هنری ملحمۀ کربلاء اثر سعید العسیلی»(1)«نگاهی به عناصر ادبی در منظومۀ حماسی کربلاء اثر سعید العُسیلی»(2)کتاب امام حسین (علیه السلام) در شعر معاصر عربی(3)«بررسی شعرقصصی حسینی در ملحمه کربلا سعید العسیلی»(4)«تحلیل گونه های مختلف بینامتنی قرآن و میراث ادب عربی، در «حماسه کربلاء» سروده سعید العسیلی»(5)، به انجام رسیده است.

2- سیمای حبیب در «حماسه کربلاء»

اشاره

سید العسیلی در «حماسه کربلاء» شرح حال حبیب بن مظاهر را در هفت چکامه زیبا می آورد و به شیوه داستانی، مروری بر زندگی حبیب، فضایل، سیره و اخلاق او دارد. عناوین هریک از قصاید به ترتیب «حبیب فرزند مظاهر»، «پیوستن حبیب به حسین (علیه السلام)»، «حبیب و همسرش»، «حبیب و نشان»، «حبیب و بیرق»، «نماز خوف» و سرانجام «شهادت حبیب» است.

2-1. حبیب، محبوب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

در نخستین چکامه ای که سعید العسیلی در معرفی حبیب و اوصافش می آورد، در تعبیری شاعرانه از زبان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید که من حبیب را بسیار دوست می دارم و این عشق، عیب نیست و سپس از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) علت این عشق به حبیب را به زیبایی بیان می دارد:


1) . سید مهدی نوری کیذقانی، پایان نامه ارشد دانشگاه تهران، 1386.

2) . عبدالحسین فقهی و سید مهدی نوری کیذقانی، مجله ادب عربی دانشگاه تهران، 1391.

3) . اثر دکتر خزعلی که در ضمن بحث از ملاحم حسینی، به این ملحمه نیز پرداخته است.

4) . پایان نامه ارشد، دانشگاه آزاد واحد کرمانشاه، بی تا.

5) . سید مهدی نوری کیذقانی، مطالعات ادبی متون اسلامی، شماره 14، 1398.

و لذا کان النبی یُحبه *** و تَضمّه مِن جانحیه رِحابُ

و یقول إن حبیبَ نجلَ مظاهرٍ *** أحببته و الحبُّ لیس یعابُ

و لأنه یهوی الحسینَ أحبه *** و علیه أعطف و الهوی غلابُ

و یرد عن آل النبی بسیفه *** کیدَ الطغاة و عزمُه وثابُ

و تسیل من أجل الحسین دماؤه *** فوق الرمالُ کأنه المیزا

بُصدق لرسول فأن نجل مظاهر *** ورعٌ فقیهٌ طاهرٌ أوابُ(1)

(العسیلی، 1986: 361)

گفتنی است اشاره شاعر در اینجا به ماجرایی است که در آن نقل می کنند: «روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحابش در راهی می رفتند که دیدند کودکانی درحال بازی هستند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد کودکی نشست و میان دوچشمانش را بوسید و او را در آغوشش نشاند و بسیار بوسید. وقتی علت را جویا شدند حضرتش فرمود من دیدم این کودک با حسین بازی می کند و خاک زیر پای حسین را برمی دارد و بر چهره و چشم خود می مالد، پس من نیز او را دوست دارم چون فرزندم حسین را دوست دارد و جبرئیل مرا خبر داد که این کودک در روز عاشورا حسین را یاری خواهد کرد؛ آن طفل حبیب بن مظاهر بود» (موسوی زنجانی، 1402: 119).

2-1.محبوب سید الشهداء (علیه السلام)

حبیب بن مظاهر محبوبیتی خاص نزد سید الشهداء (علیه السلام) داشت. وی نمونه ای تمام و کمال و سرمشقی کم نظیر در شاگردی مدرسه اهل بیت(علیهم السلام) است. او جزو معدود کسانی است که با دعوت مکتوب و مستقیم امام (علیه السلام) به کربلا می رود. رابطه او با امام (علیه السلام) به خصوص در کربلا رابطه ای درنیافتنی و وصف نشدنی است (شجاعی، 1390 ب: 54).


1) . برای همین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را دوست می داشت و با آغوش باز پذیرای او بود و می فرمود: حبیب پسر مظاهر را دوست دارم و این عشق عیب نیست. زیرا او حسین را دوست دارد و نسبت به او مهربان است و عشق بر همه چیز غالب آید. او درآینده با شمشیرش و عزمی استوار کید دشمنان را از خاندان پیامبر دفع می کند. خونش به خاطر حسین چون ناودانی بر صحرای کربلا جاری می شود. آری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راست گفت، به راستی که فرزند مظاهر فقیهی پاک و عابد است.

سعید العسیلی در قسمت های مختلف حماسه اش به محبوبیت این یار باوفا نزد امام حسین (علیه السلام) اشاره دارد. در قصیده ای با عنوان «حبیب و الرایة» صحنه ای را که امام (علیه السلام) در جمع یارانش منظر حبیب است به زیبایی ترسیم می کند. امام علم ها را میان یاران تقسیم کرده و تنها یک پرچم باقی مانده است که هرکس تمنا دارد این پرچم بدو رسد اما امام (علیه السلام) منتظر حبیب خویش است تا بیرق را بدو سپارد:

مکثَ الحسینُ بانتظار صدیقه *** والعینُ ترقب فدفداً و قفارا

مِن بعد ما عقدت علی أصحابها *** رایاتِ عزّ جاورَت أقمارا

بقیا هنالک رایة ولحملها *** و لمجدها یتسابقون غیاری

قال الحسینُ لرایتی حمّالها *** وفؤاده لا یرهب الأقدارا(1)

(العسیلی، 1986: 366)

تا این که حبیب از دور نمایان می شود و چون به مقابل امام (علیه السلام)، می رسد بوسه بر خاک می زند و زینب کبری (علیها السلام) از رسیدن او شادمان می شود:

و هوَی بُعَیدَ وصوله فوق الثری *** مترجّلا والدمعُ بلَّ عذارا

والأرضُ قبّلَها أمامَ إمامه *** مِن ثمَّ صافحَ بعدَه الأنصارا

(همان)

علمت به أمُ المصائب زینبٌ *** و رأت هنالک فرحةً و حوارا

قالت خذوا منی سلاما عاطراً *** لحبیب یحمل روضةً مِعطارا(2)

(همان)


1) . حسین (علیه السلام) به انتظار دوستش درنگ کرد در حالی که چشم به صحراها داشت. این پس از آن بود که برای یاران خویش پرچم های عزتی را معین کرد که با ماه های آسمان پهلو می زد. تنها یک پرچم ماند که غیورمردان برای حمل آن بر هم سبقت می گرفتند. حسین (علیه السلام) فرمود که این پرچم حامل خود را دارد در حالی که قلبش از سرنوشت بیمناک نبود.

2) . زان پس که به امام (علیه السلام) رسید از اسب پیاده شد و بر خاک افتاد و بر رخسارش اشک هویدا شد و در برابر امامش زمین را بوسید و سپس با یاران امام (علیه السلام) مصافحه کرد. ام المصائب حضرت زینب (علیها السلام) که از آمدن او مطلع گشت شادمان شد و گفت از جانب من سلامی عطرآگین و حاملِ بوستانی خوشبوی به حبیب برسانید.

صحنه ای که سعید العسیلی در آن گریه اندوهبار سیدالشهداء (علیه السلام) بر حبیب را به تصویر می کشد، گواهی دیگر بر محبوبیت این پاکباز راه عشق دارد:

وبکی الحسین علی الحبیب بحسرة *** و دموعه قد بلّت الأردانا(1)

(همان، 372)

به گواهی منابع حبیب چنان محبوب سید الشهداء (علیه السلام) بود که «کشته شدنش حسین (علیه السلام) را در هم شکست» (ابومخنف، 1380: 181).

2-3. علم و بصیرت

بی شک یکی از اوصاف مردان الهی علم وآگاهی است. آن هم علمی که به ایشان قدرت تشخیص و تمییز حق از باطل را می دهد. این علم ریشه در تقوا دارد که خداوند فرمود: «إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یَجعَل لَکُم فُرقانًا» (انفال/ 29) و هدیه ای است از جانب الهی که به خوبانی ارزانی می شود که قابلیت هدایت دارند: «ولیس العلم بکثرة التعلم إنما هو نور یقذفه الله فی قلب من یرید أن یهدیه» (مجلسی، 1403: 67/ 140).

حبیب بن مظاهر یکی از اولیاء الهی بود که دانشی از این گونه داشت. دانشی الهی که او را به مقام مولایش آگاه ساخته و مطیع امر ولی اعظم الهی گردانیده بود. مرحوم محدث قمی (1414: 2/ 26) می نویسد: «از روایات معلوم می شود که وی از اصحاب خاص امیرمؤمنان و حاملان علوم وی بود» ودر منابع آمده است که حضرت امیر (علیه السلام) او را از علم منایا و بلایا آگاه ساخته بود (بیضون، 1427: 2/ 82) و جریانی هم که درباره گفتگوی حیرت انگیز میان او و میثم تمار نقل می کنند، از همین علم خاص خبر می دهد. در این گفتگو هریک از این دو بزرگوار از کیفیت شهات دیگری در آینده خبر می دهد (نک. بحرانی، 1413: 17/ 334). العسیلی (1986: 361) در شعرش به زیبایی به این دانش ربانی حبیب که توأم با پارسایی است و آن را از مولایش علی (علیه السلام) فرا گرفته اشاره می کند:


1) . حسین (علیه السلام) با حسرت بر حبیب گریست، چنان که اشک های حضرتش سرآستین ایشان را خیس کرد.

هو عالمٌ من أصفیاء المرتضی *** و له بذلک یشهدُ المحرابُ(1)

همچنان که فقاهت و دانش دینی او را یادآور می شود:

صدق الرسولُ فإنَ نجلَ مظاهر *** وَرِعٌ فقیهٌ طاهرٌ أوّابُ

(همان)

وچه زیباست وقتی می بینیم که این «فقه» و بینش ژرف او در علم دین از زبان مبارک سید الشهداء (علیه السلام) در نامه به وی آشکار می شود آنجا که فرمود: «مِنَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ بنِ أبی طالبٍ إلى الرَّجُلِ الفَقیهِ حَبیبِ بنِ مُظاهِر» (احمدی میانجی، 1426: 3/ 146).

2-4. شجاعت

شجاعت از اوصاف مردان خدا است چرا که «آن که از خدا بترسد خداوند هراس از بندگانش را از دل او می زداید و از همه چیز ایمن است» (ری شهری، 1384: 15/ 3). یاران شیدای حسین بن علی (علیه السلام) مظهر شجاعت بودند. «شجاعت عاشوراییان ریشه در اعتقادشان داشت. آنان که به عشق شهادتمی جنگیدند از مرگ ترسی نداشتند تا در مقابله با دشمن سست شوند» (محدثی، 1384: 75). حبیب بن مظاهر نیز با آن که سنی از او گذشته بود و کهنسال بود اما در میدان نبرد بسیار شجاع ظاهر گشت و به قول شاعر پارسی:

چنان رزمی نمود آن پیر هشیار *** که بر نام آوران تنگ آمدی کار

(ابن طاووس، 1377: 68)

او در نبردهای پیشین در رکاب شهسوار عرب و اسدالله الغالب شمشیر زده بود. و جزو شرطة الخمیس در سپاه علی (علیه السلام) بود (قرشی، 1413: 3/ 219) به قول یکی از نویسندگان «شمشیر حبیب آنچه در دست دارد نیست، شمشیر حبیب خاطره دلاوری های او در رکاب علی (علیه السلام) است. پیکر حبیب یک مثنوی رشادت صفین است. طنین گام های اسب حبیب، خاطره کشته های دشمن را برایش تداعی می کند» (شجاعی، 1390 الف: 60). العسیلی (1986: 361)، حبیب را در میدان چناه شجاع می داند که دوست و


1) . او دانشمندی بود از یاران برگزیده امام علی (علیه السلام) که محراب بر این پاکی و دانش او گواهی می دهد.

دشمن گواه این رشادت اوست:

و له بمیدان الکفاح بسالةٌ *** شهدت لها الأعداءُ والأصحابُ(1)

در توصیف وی، حبیب در میدان چنان حمله می برد که گویا بر شمشیرش سیلی آتشین جاری است که چون آتشفشان فوران می کند:

و حبیب یختطف النفوسَ بصارمٍ *** شقّ الرؤوس و مزّق الأبدانا

و کأن فوق السیف سیلاً قد همی *** ناراً فبات لهیبها برکانا(2)

(العسیلی، 1986: 371)

شاعر در تصویری حماسی و با جان بخشی به اشیاء و به اصطلاحدانشمندان بلاغت صنعت تشخیص، دلیری حبیب را چنان می داند که گویا شمشیرهای دشمنان از ضربات او در هراسند:

و هوت علیه سیوفُهم و کأنها *** عند النزول تخافُ منه طعانا(3)

(همان)

2-5. زهد و عبادت

حبیب بن مظاهر از پارسایان و عابدانی بود که طعم شیرین عبادت را با جان و دل چشیده بود. سعید العسیلی (1986: 361) او را زاهدی معرفی می کند که زهدش خردها را به تحیر وا می دارد و هر شب کلام الله را ختم می کند:

جمّ المدارک زاهدٌ متعبدٌ *** و بزهده تتحیرُ الألبابُ

هو یختمُ القرآنَ کلَّ عشیة *** وختامه مسکٌ وفیه ثوابُ(4)

اشارت العسیلی در ابیات بالا به مطلبی است که در کتاب های تاریخی و سیره درباره حبیب آمده است که «حبیب مردى با کمال و جمال و پیر کهن سال بود. و قرآن


1) . او را در آوردگاه، شجاعتی است که دوست و دشمن بدان گوهی دهند.

2) . حبیب جان های دشمنان را می ستاند، با شمشیری که سرها را می شکافد و پیکرها را پاره می کند. گویا بر روی شمشیرش سیلی آتشناک جاری است که شعله اش چون آتشفشان است.

3) . شمشیرهای دشمن بر او فرود آمد و گویا این شمشیرها هنگام فرود از ضربات او در هراسند.

4) . دارنده تمام اوصاف کمال و پارسایی که خردها از زهد وی به شگفت می آید. او در هر شب قرآن را ختم می کند و پایانی خوش دارد با پاداشی سترگ.

مجید به تمام حفظ داشت هر شب ختم کلام اللّه کردى و بعد از اداى نماز خفتن تا دمیدن صبح قرآن را تمام کردى» (کاشفی، 1382: 380) و چه نیکوست ختم قرآنی که با معرفت امام (علیه السلام) همراه باشد همچنان که سید الشهداء (علیه السلام) «به پیروی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاملان قرآن را، سرشناسان بهشتیان در رستاخیز اعلام می کرد» (سیدی، 1394: 265).

2-6. شیدای امام (علیه السلام)

در تصویری که العسیلی ارائه می دهد عشق و ارادت حبیب به مولایشحسین (علیه السلام)چنان است که وقتی نامه امام (علیه السلام) به حبیب می رسد او را شادمان می سازد، چون سرمه ای که توتیای دیدگان باشد:

ورد الکتابُ فزاده استبشارا *** و علَی الحروف بمُقلتیه أغارَا

وتلقفتها عینُه وکأنها *** کُحلٌ یُعالجُ میلُه الأبصارا(1)

(العسیلی، 1986: 362)

به راستی که گویا با این نامه ثروتی عظیم بدو داده اند لذا آن را بر دیده می نهد و چون گلی عطرآگین می بوید:

کم ضمَّها بجفونه کم شمَّها *** شمّاً و خال بأنها أزهارا(2)

(همان)

همین محبت و ارادت اوست که وقتی او را امان دادند و با زر وعده کردند تا دست از یاری حسین (علیه السلام) بکشد گفت: ما را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه عذری باشد که حسین (علیه السلام) کشته شود و ما نظاره گر باشیم و تیر و شمشیرها را با جان و دل پذیرفت (نک. کشی، 1363: 1/ 293).

2-7. یقین و صلابت ایمان

از جمله اوصاف حبیب بن مظاهر قدرت ایمان و یقین اوست. امری که باعث شد


1) . نامه حضرت که بدو رسید بر شادی اش افزود و با اشتیاق آن را خواند و برچشم نهادش چنانکه گویا سرمه ای است که دوای دیدگان اوست.

2) . چقدر آن نامه را بر چشم هایش نهاد و با عشق بویید و آن را گلی تصور کرد.

حتی لحظه ای در حقانیت مولایش حسین شک نکند و با صلابت در برابر دشمنان دین بایستد. از جمله مواضعی که صلابت و قدرت ایمان حبیب را نشان می دهد پاسخی است که به حصین بن تمیم می دهد. «گفته اند: وقتى حسین (علیه السلام) براى اداى نماز ظهر از آنان مهلت خواست، حصین بن تمیم به آنحضرت گفت: نمازت پذیرفته نیست! حبیب در پاسخ او گفت:خیال کردى نماز خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پذیرفته نیست و از تو الاغ(1)پذیرفته است! حصین بر او حمله کرد و حبیب نیز بر او حمله ور شد، حبیب با شمشیر به صورت اسب حصین کوبید و اسب بر سر سم بلند شد و او بر زمین افتاد، یارانش حمله کرده و او را از چنگ حبیب نجات دادند» (سماوی، 1381: 132).

شاعر این صحنه را به زیبایی در حماسه خود به تصویر کشیده است و با هنر شاعرانه خود آن را پرورده است:

قال الخبیثُ و إنّ صلاتَکم *** طولَ الزمانِ تعانقُ البُطلَانا

و علیه ردّ حبیبٌ نجلُ مظاهر *** کاللیث یهدر إن رأی الحملانا

یا ویل أمک إن آل محمد *** فیهم عرفنا الحق والفرقانا

وصلاتهم جبریل قد صلی بها *** خلف الرسول وسبّح الرحمانا

و زعمت أنک یا خبیث علی الهدی *** و قد امتلأت بکیدهم أضغانا(2)

(العسیلی، 1986: 369)

سعید العسیلی از زبان حال حبیب، حصین را به سخره می گیرد و تشبیه او به حیواناتی چون بوزینه و الاغ را توهین به این حیوانات می داند، بلکه او را افعی شیطان صفت می خواند:

و لقد أهنتَ القردَ إن أشبهتَه *** و أهنت إن شبهت فیک أتانا


1) . در برخی منابع به جای حمار، خمّار (دائم الخمر) آمده است.

2) . آن خبیث گفت که نماز شما در طول روزگار باطل است. حبیب چون شیری که با دیدن آهوان غرش کند، به او پاسخ داد که وای بر تو! ما حق را در خاندان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یافتیم و ایشان معیار تشخیص حق از باطل هستند و خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پس از او جبرئیل بر آنها درود فرستاده است؛ اما تو با دلی سرشار از کینۀ آنها گمان می بری که بر راه هدایت هستی؟

ما إنت إلا ذیل أفعی قد حوت *** فی کل جارحة به شیطانا(1)

(همان، 369، 370)

نتیجه

مقاله حاضر سیمای حبیب بن مظاهر، یار باوفای سید الشهداء (علیه السلام) را در منظومه «حماسه کربلاء» سروده سعید العسیلی بررسی کرده است. در این خصوص شایان ذکر است که اشعار وی درباره حبیب، هم به لحاظ حجم و هم کیفیتِ پرداختن به موضوع قابل توجه و از دیگر شاعران متمایز است. العُسیلی هفت چکامه مجزا را به حبیب بن مظاهر اختصاص داده و سعی کرده جایگاه معنوی و فضایل این پیر میدانِ عشق را به زیبایی برای خوانندگان ترسیم کند. وی هم به اوصاف ظاهری حبیب چون پیکار شجاعانه در میدان و چالاکی و بی باکی اش اشاره می کند و هم فضایل روحی و معنوی ایشان را مانند زندگی پاک و سالم، بصیرت، زهد و تقوا، اطاعت محض از امام حسین (علیه السلام) و دفاع از حق و حقیقت را به تصویر می کشد. سیمای حبیب در منظومه «حماسه کربلاء»، سیمای پیرمردی شیدا و آگاه است که با علم و آگاهی، راه سعادت خود را برمی گزیند و مظاهر فریبنده جهان و مشغله های زندگی او را از یاری امامش باز نمی دارد؛ دلداده ای که در طول عمر پر برکت خود چنان سالم زیسته و از قیود ظاهری و باطنی دنیا رها شده که به محض فراخوان امامش ندای او را لبیک می گوید و خانواده نیز او را تشویق و یاری می کنند و لذا لحظه ای درنگ نمی کند تا سرانجام به لطف الهی خود را به مرادش می رساند و به سعادتابدی نائل می شود.


1) . اگر تو را به بوزینه مانند کنند اهانتی به آن حیوان است و نیز اگر به الاغ تشبیه شوی توهین به اوست! تو چون افعی هستی که در هر قسمت از بدنش شیطانی نهفته است.

منابع

_ قرآن کریم.

_ ابن طاووس، علی بن موسی (1377ش)، لهوف منظوم یا معارج المحبة، ترجمه علی حائری محلاتی، تصحیح عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام.

_ ابومخنف کوفی (1380)، نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا، ترجمه جواد سلیمانی، قم، دانشگاه شهید محلاتی.

_ احمدی میانجی، علی (1426ق)، مکاتیب الأئمة(علیهم السلام)، تصحیح مجتبی فرجی، قم، دار الحدیث.

_ انصاری، نرگس (1392ش)، حسین زبانی دیگر، تهران، مجتمع فرهنگی عاشورا.

_ بحرانى اصفهانى، عبدالله بن نور الله (1413ق)، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، قم، مؤسسة الإمام المهدى(عجل الله تعالی فرجه و الشریف).

_ بیضون، لبیب (1427ق)، موسوعة کربلاء، بیروت، مؤسسة الأعلمی.

_ جبوری، کامل سلمان، معجم الأدباء من العصرالجاهلی حتّی سنه 2002 م، بیروت، دارالکتاب العمیه، 2003م (دوره 6جلدی).

_ ری شهری، محمد (1384)، میزان الحکمة، قم، دار الحدیث.

_ سماوی، محمد بن طاهر (1381ش)، سلحشوران طف، ترجمه عباس جلالی، قم، زائر.

_ سیدی، حسین (1394ش)، یک غنچه، صد زخم، نگاهی نو به زندگی و شخصیت امام حسین (علیه السلام)، قم، معارف._ شجاعی، سید مهدی (1390ش- الف)، از دیار حبیب، تهران، نیستان.

_ ------------------------- (1390ش- ب)، مردان و رجزهایشان، تهران، کتاب نیستان.

_ العسیلی، سعید (1986م)، کربلاء، بیروت، دار الزهراء.

_ قرشی، باقر شریف (1413ق)، حیاة الإمام الحسین (علیه السلام)، قم، مدرسه علمیه ایروانی.

_ قمی، عباس (1414ق)، سفینة البحار، قم، اسوه.

_ کاشفی سبزواری، ملا حسین (1382ش)، روضة الشهداء، قم، نوید اسلام.

_ کشی، محمد بن عمر (1363ش)، اختیار معرفة الرجال، تحقیق مهدی رجایی، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام).

_ مجلسی، محمد باقر (1403ق)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ محدثی، جواد (1384ش)، پیام های عاشورا، قم، زمزم هدایت.

_ محدثی، جواد (1387ش)، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف.

_ محمدزاده، مرضیه (1383ش)، دانشنامه شعر عاشورایی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى سازمان چاپ و انتشارات.

_ موسوی زنجانی، ابراهیم (1402ق)، وسیلة الدارین فی أنصار الحسین (علیه السلام)، بیروت، مؤسسة الأعلمی.

_ هاشمی نژاد، عبدالکریم (1386ش)، درسی که حسین (علیه السلام) به انسان ها آموخت، تهران، نشر شاهد.

بارا، آنتوان (1381ش)، امام حسین (علیه السلام) در اندیشه مسیحیت، ترجمه فرامرز_ میرزایی و علی باقر طاهری نیا، همدان، دانشگاه بوعلی سینا.

نقد و بررسی گزارش های شیر خوارگی امام حسین (علیه السلام)

اشاره

مریم رضایی سرشت(1)دکتر مهدی نور محمدی(2)

تاریخ دریافت: 24/07/00 تاریخ پذیرش: 22/11/00

چکیده

درباره زندگی امامان در گزارش های تاریخیحدیثی اختلاف وجود دارد. این اختلاف اقوال گاه موجب حتک حرمت می شود و گاه این مسئله دستاویز غرض ورزان قرار می گیرد. از این رو ضروری است تا در استفاده از اخبار دقت علمی لحاظ شود. شیرخوارگی امام حسین (علیه السلام) از جمله اخباری است که در منابع تاریخی- حدیثی شیعه و سنی با اختلاف نقل شده است. چگونگی شیرخوارگی امام حسین (علیه السلام)، پرسش اصلی نگارنده است. این نوشتار به روش توصیفی- تحلیلی با جمع آوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای به مطالعه گزارش های تاریخی- حدیثی پرداخته و درنظر دارد، نقل های ناهمگون و نادرست کنار گذاشته شوند تا در صورت اعتبار از نظر سند و محتوا، آن اقوال


1) . کارشناسی ارشد تاریخ تشیع و فارغ التحصیل سطح سه درگرایش تاریخ اسلام. m.rezaeiseresht@yahoo.com

2) . دکتری تاریخ تشیع اثنی عشری. M.noormohammadi1351@gmail.com

مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین با فرض تردید این اخبار نمی توان منکر این واقعیت شد. به نظر می رسد با وجود اختلاف سنی اندک بین حسنین(علیهم السلام) احتمال دارد که امام (علیه السلام) در دوران بیماری مادر با اعجاز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تغذیه و بعد از بهبودی، مجدد توسط مادر تغذیه شده اند. همچنین زنانی در منسب دایگی به دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کمک می کردند.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، حضرت فاطمه (علیها السلام)، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، شیر خوارگی.

مقدمه

یکی از مشکلات اساسی در حوزه گزارش های تاریخی- حدیثی مسئله صحت و اعتبار گزاره ها است. فرایند نقد، از مسائل مهم پژوهش های تاریخی است و نزد پژوهشگران و محققان اهمیت بسزایی دارد؛ چرا که سبب اصلاح اطلاعات می شود. لذا بدین وسیله گزاره های تاریخی به منظور دستیابی به اطلاعات درست در بوتۀ سنجش و ارزیابی قرار می گیرد تا توسعه علمی محقق شود. باید یادآور شد که اختلاف در آثار تاریخی- حدیثی امری اجتناب ناپذیر است. گاه اختلاف و تناقض در اخبار مربوط به زندگی حضرات معصومین، مشاهده می شود. این دسته از اخبار نزد اندیشوران و عالمان به عنوان اخبار ضعیف شناخته شده و در مجامع علمی نیز اعتبار لازم را ندارند. بنابراین پژوهشگران و محققان رسالت بزرگی را برعهده دارند تا با بررسی داده های تاریخی و روایی، سره را از ناسره تفکیک کنند؛ در غیر این صورت اخبار ضعیف و نادرست می تواند به عنوان ابزاری در دست دشمنان و معاندان اسلام قرار گیرد تا برخی با تکیه به این دسته از اخبار و اسناد، حرمت شکنی کرده و اعتقادات مسلمانان و به خصوص شیعیان را به تمسخر گرفته و شبهاتی را برای تخریب باورهای عقیدتی در فضای فکری و علمی مطرح کنند. لذا بررسی این دسته از اخبار حائز اهمیت و ضروری به نظر می رسد.

زندگی امام معصوم(علیهم السلام) نوع و نحوه اخبار مربوط به مقاطع زندگی آنها همیشه مورد توجه محققان بوده است. ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) به دلیل جایگاه ویژه اش نزد همگان-

مسلمان و غیر مسلمان- همیشه مورد علاقه و احترام بوده؛ زیرا شخصیت حماسه ساز او، هویت و ماندگاری اسلام را برای مسلمانان رقم زده است. یکی از مسائل مورد توجه در زندگی امام حسین (علیه السلام)، موضوع شیرخوارگی حضرت است. از یک طرف اقوال متعددی توسط مورخان و محدثان شیعه و عامه در این خصوص نقل شده و از طرف دیگر به دلیل اختلاف پاره ای از این اخبار، اعتبار گزاره های تاریخی و حدیثی که با باورهای عقیدتی- دینی مردم در ارتباط است، گاه مورد هجمه قرار گرفته است؛ لذا لازم است جهت رفع ابهام و شفاف سازی، اخبار و گزارش های تاریخی- حدیثی بررسی و تبیین شود تا بدین وسیله در راستای تقویت نقش سازنده اخبار مربوط به زندگی ائمه(علیهم السلام) گامی علمی برای آحاد مردم مسلمانان برداشته شود. چنین فعالیت های علمی، لازمه مقابله با هجمه های معاندین است. نگارنده در نظر دارد با بررسی گزارش های مربوط به شیرخوارگی امام حسین (علیه السلام)، اتفاق و اختلاف گزاره های تاریخی- حدیثی و گاه تعارض آنها را تبیین و نظر صحیح در این مسئله را ارائه نماید.

نگاشته های بسیاری درباره حسین بن علی (علیه السلام) توسط مورخان، محدثان و متکلمان تألیف شده است. زندگی نامه، سیره نویسی، فضائل نگاری ومقتل نویسی از جمله تألیفاتی است که از سده های دوم آغاز و تا کنون ادامه دارد؛ اما درباره موضوع مورد نظر، پژوهشی مستقل صورت نگرفته، بلکه اخبار پراکنده ای در سایت ها و منابع خبری و یا اشاره ای اجمالی در قسمتی از آثار پژوهشگران معاصر وجود دارد. کتاب نهضت عاشورا (تحریف ها و شبهه ها)(1)از جمله آنهاست که در آن مطالبی درباره اعجاز در شیرخوارگی امام حسین (علیه السلام) ذکر شده و سه احتمال برگرفته از کتاب اصول کافی و منتهی الامال مختصرا در دو صفحه بدون تحلیل و نقد آورده شده است. همچنین می توان به مقاله «پژوهشی درباره نام، سن و کیفیت طفل شیرخوار امام حسین (علیه السلام)»(2)اشاره کرد، این مقاله به نقد دیدگاه برخى منابع معاصر درباره سن وکیفیت طفل شیرخوار پرداخته و مرتبط با


1) . این کتاب توسط محققین گروه تاریخ مركز مطالعات حوزه، کاری از مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه، به سال 1381 نگارش شده است.

2) . محسن رنجبر، فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، زمستان 1385، شماره 12.

عنوان مذکور نیست. نوشتار حاضر در نظر دارد گزارش های شیرخوارگی حضرت را با تأکید بر منابع تاریخی و حدیثی مورد نقد و ارزیابی قرار دهد.

1. نقد منابع

نقد علمی یک اثر یا متن به فرایند ارزیابی و سنجش علمی و بررسی سره از ناسره می انجامد. در این حالت کاستی ها و نارسایی های علمی اثر به صورت روشمند و منطقی بیان می شود. برخی قائلند که تجزیه کردن سخن به این معناست که انسان عناصر درست آن را بگیرد و عناصر نادرست را الغاء کند و اینقدر قدرت تشخیص داشته باشد که بگوید از این سخن کدام قسمت درستو کدام قسمت نادرست است. این همان مطلبى است که در روایات تعبیر به نقد و انتقاد شده است (مطهری، 1390: 22/542). در نقد منابع؛ ارزیابی، سنجش و راست آزمایی اخبار مورد توجه است. در این حالت ضمن مقایسه اخبار، برخی از آنها از دور خارج می شوند. بنابراین، نقد تاریخی به دستیابی یک واقعیت تاریخی که تا حدودی قابل قبول باشد، کمک می کند. این مقایسه اخبار مشکوک و ضعیف را کنار زده و به حقیقت، نزدیک می شود. از آنجا که محتوای گزارش های تاریخی مربوط به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام) توسط صحابه، تابعین و تابع تابعین جمع آوری و تدوین شده، تحلیل این دسته از اخبار ضروری به نظر می رسد. در تأیید گزاره های تاریخی لازم است، نقد از دو زاویه مورد بررسی قرار گیرد: اول نقد بیرونی که به اصالت سند منبع - زمان، مکان، محیط، نویسنده - می پردازد، و دیگر نقد درونی به لحاظ محتوا و میزان حقیقت یابی آنچه در آن موجود است، صورت می پذیرد (دغیم و جهامی، 2006: 2/2943-2944). بدین وسیله صحت و سقم اخبار در دو بخش سند و متن، تبیین می شود.

2. بررسی گزاره های تاریخی

اشاره

تحلیل رویدادها در پژوهش تاریخی جایگاه مهمی دارد؛ زیرا دست یابی به اطلاعات درست، در گرو ارزیابی و نقد گزارش های تاریخی است. به عبارتی محققان ضمن نقد کاستی ها، اخبار را نشان داده و در واقع نوعی ارزشیابی را با هدف روشن شدن آنچه در اثر

نقایص یا مزایای پدید آمده، تبیین می کنند (حفنی، 1420: 895). بنابراین ضروری است به هنگام اختلاف و تناقض در اخبار به تحلیل آنها همت گماشت. همانطور که اشاره شد، تفاوت در نقلاخبار وگزاره های تاریخی و روایی، حقیقتی انکارناپذیر است. برخی حوادث تاریخی با اختلاف اقوال و روایات مواجه اند و این تفاوت در گزارش های شیعه و اهل سنت بسیار دیده شده است. یکی از این اختلاف اخبار مربوط به گزاره های ثبت شده درباره اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است که در مسأله شیرخوارگی حضرت با اخبار متعددی توسط علمای شیعه و عامه مواجه ایم که نیازمند بررسی و تتبع است.

1-2. گزارش های شیرخوارگی امام حسین (علیه السلام)

اشاره

همانطور که درباره تولد او اقوال متعدد نقل شده، درباره شیرخوارگی ایشان نیز تفاوت در اخبار وجود دارد. به طور کلی سه نوع خبر توسط علمای شیعه و عامه نقل شده است.

1-1-2. تغذیه از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

در این خصوص دو گونه گزارش نقل شده است برخی چنین نقل کردند: «امام صادق (علیه السلام) فرمود: ... امام حسین (علیه السلام) از فاطمه (علیها السلام) و از هیچ زن دیگر شیر نخورد، بلکه او را خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى آوردند و آن حضرت انگشت ابهامش را در دهان او می گذارد و او به اندازه اى که دو روز و سه روزش را کفایت کند، از آن می مکید، پس گوشت حسین (علیه السلام) از گوشت و خون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روئید». در روایت دیگر آمده است که امام رضا (علیه السلام) فرمود: «حسین (علیه السلام) را نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى آوردند و آن حضرت زبانش را در دهان او مى گذاشت تا مى مکید و به همان اکتفا مى کرد و از هیچ زنى شیر نخورد» (کلینی، 1362: 1/465-464؛ ابن بابویه، 1404: 51). این روایت چنین ادامه پیدا می کند که به غیر از راویان بخش نخست برخی فقط ناقل قسمت پایانی روایت هستند: «فرزندى شش ماهه متولد نشد جز عیسى بن مریم (علیه السلام) و حسین بن على (علیه السلام)» (ابن بابویه، 1404: 52؛ کلینی، 1362: 1/465؛ ابن قولویه، 1356: 57؛ ابن بابویه، 1385: 1/206؛ مجلسی، 1363: 23/272).

از میان محدثان و مورخان برخی خبر فوق را تفکیک کرده اند. عده ای تنها خبر شیر خوردن از انگشت ابهام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ذکر کردند (ابن قولویه، 1356: 57؛ ابن شهرآشوب،

1379: 4/50) و دیگران به خبر شیر خوردن از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره کردند، به گونه ای که آن مولود مى مکید تا سیراب مى شد (ابن بابویه، 1385: 1/206؛ ابن بابویه، 1376: 136؛ کرکى حائرى، 1418: 2/97؛ فتال نیشابوری، 1423: 1/ 355؛ بحرانى اصفهانى، 1413: 17/24). بدین وسیله این گروه با استناد به این دسته از اخبار مدعی شدند که حسین (علیه السلام) از فاطمه و یا هیچ زن دیگرى شیر نخورده و فقط توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تغذیه می شد. به همین دلیل گفته شده که خون و گوشت حسین (علیه السلام) از خون و گوشت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

2-1-2. تغذیه از شیر ام ایمن

برخی از منابع نقل دیگری را با این مضمون بیان کردند: «امام صادق (علیه السلام) فرموده است: همسایگان ام ایمن به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و گفتند: اى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! دیشب ام ایمن تا سپیده دم نخوابید و گریست و تمام شب را گریه مى کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کسى را پیش او فرستادند که بیاید و چون آمد فرمودند: اى ام ایمن! خدایت نگریاند. همسایگانت پیش من آمدند و گفتند دیشب تا صبح گریه کرده اى. خداوند چشمت را گریان نکناد، چه چیزى موجب گریستن تو بوده است؟ گفت: اى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! خواب سختى دیدم و به همان سبب تا صبحگریستم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خواب خود را براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان کن که خدا و رسول او داناترند. گفت: بر من گران است که آن را نقل کنم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آن چنان که در خواب دیده اى نیست. اکنون براى من بگو. گفت: دیشب در خواب دیدم که پاره اى از تن شما در خانه من افتاده است. فرمودند: اى ام ایمن! چشمت راحت بخوابد. فاطمه (علیها السلام) حسین را خواهد زایید و تو او را پرورش خواهى داد و به او شیر خواهى داد و بدین گونه پاره اى از تن من در خانه تو خواهد بود.گوید چون فاطمه (علیها السلام) حسین (علیه السلام) را زایید، روز هفتم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور فرمودند سر کودک را تراشیدند و هم وزن موهاى او نقره صدقه دادند و او را عقیقه فرمودند، سپس ام ایمن امام حسین (علیه السلام) را در برد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیچید و او را به حضور ایشان آورد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آفرین بر حامل و محمول. اى ام ایمن! این تأویل خواب تو است» (ابن بابویه، 1376: 82؛ خرگوشی

نیشابوری، 1424: 4/50؛ فتال نیشابوری، 1423: 1/ 345-355؛ مجلسی، 1363: 43/234؛ جزائرى، 1427: 1/76؛ بحرانى اصفهانى، 1413: 17/23 -22). لازم به ذکر است در این گزارش مورخان و محدثان، خبر خود را به نقل از شیخ صدوق ذکر کرده اند که به اعتباری، خبر واحد است.

3-1-2. تغذیه از شیر ام الفضل

آنچه در بیشتر منابع به آن اشاره شده، این روایت است که: «ام الفضل همسر عباس به عبدالمطلب به پیامبر (علیه السلام) گفت: در خواب دیدم قطعه اى از پیکر شما در خانه من است- تعبیر آن چیست؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خواب خوبى دیده اى، فاطمه پسرى مى زاید و تو او را با شیر پسرت قثم شیر خواهى داد. چون حسین متولد شد ام الفضل شیر دادن او را بر عهده گرفت. همچنین مالکبن اسماعیل از شریک، از سماک، از قابوس، از ام الفضل براى ما نقل کرد که مى گفته است هنگامى که حسین بن على (علیه السلام) متولد شد به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتم:کودک را به من لطف کنید و بسپرید. من او را با شیر پسرم قثم شیر مى دهم و پرستارى مى کنم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنان فرمود» (ابن سعد، 1418: 8/218، 10/371؛ کوفی، 1412: 2/199؛ زبیری، 1999: 24-25؛ ابن اعثم، 1411: 4/ 323؛ حاکم نیشابوری، 1411: 3/194؛ مفید، 1413: 2/129؛ ابوبکر بیهقی، 1405: 6/468-469؛ طبرسی، 1417: 1/425-426؛ ابن عساکر، 1415: 14/196-197؛ سبط بن الجوزی، 1418: 210؛ گنجی الشافعی، 1404: 418؛ ابن عدیم، 1423: 28-27؛ ابن نما حلی، 1406: 16؛ ابن صباغ، 1422: 2/760؛ کاشفی، 1382: 306؛ حر عاملی، 1425: 1/409؛ مرعشی تستری، 1409: 11/11؛ محدث نورى، 1384: 1/256؛ قمى، 1421: 49-50). اکثر مورخان اهل سنت، ناقل این خبر هستند.

3. نقد سندی

اشاره

آنچه در اینجا مد نظر است، شناسایی منبع حدیث و بررسی اظهار نظر رجال شناسان در مورد راویان و محدثان است. در این مرحله سند حدیث از نظر اوصاف راوی نظیر وثاقت، عدالت، ضبط راویان، اتصال و انقطاع، قبول و رد حدیث بررسی می شود

(هاشمی موسوی، 1430: 83). به عبارتی روایت صحیح از غیر آن، اتصال یا عدم اتصال گروه راویان، اقرار راوی در مورد خبر و نظایر اینها شناسایی می شود. وجود هریک از این موارد می تواند، اعتبار حدیث را خدشه دار کند؛ اما بروز آن به این معنا نیست که به صورت کلّی اعتبار حدیث از بین می رود؛ بلکه باید از نظر محتوا هم مورد بررسی قرار گیردو با هوشیاری بیشتر با این دسته از اخبار و احادیث روبه رو شد.

3-1. ضعف سندی

اشاره

به آن دسته از نواقص و اشکالاتی گفته می شود که اعتبار حدیث بدین وسیله خدشه دار می شود.

3-1-1. ضعف در سند تغذیه امام (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

ضمن بررسی های صورت گرفته گزارش های مربوط به تغذیه امام حسین (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، کلینی (1362: 1/ 464-465) به نقل از امامان معصوم(علیهم السلام) چنین آورده است: «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو الزَّیَّاتِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ جَبْرَئِیلَ نَزَلَ عَلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ لَهُ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِمَوْلُودٍ یُولَدُ مِنْ فَاطِمَةَ تَقْتُلُهُ أُمَّتُکَ مِنْ بَعْدِکَ فَقَالَ یَا جَبْرَئِیلُ وَ عَلَى رَبِّیَ السَّلَامُ لَا حَاجَةَ لِی فِی مَوْلُودٍ یُولَدُ مِنْ فَاطِمَةَ تَقْتُلُهُ أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی فَعَرَجَ ثُمَّ هَبَطَ فَقَالَ لَهُ مِثْلَ ذَلِکَ فَقَالَ یَا جَبْرَئِیلُ وَ عَلَى رَبِّیَ السَّلَامُ لَا حَاجَةَ لِی فِی مَوْلُودٍ تَقْتُلُهُ أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی فَعَرَجَ جَبْرَئِیلُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ هَبَطَ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یُبَشِّرُکَ بِأَنَّهُ جَاعِلٌ فِی ذُرِّیَّتِهِ الْإِمَامَةَ وَ الْوَلَایَةَ وَ الْوَصِیَّةَ فَقَالَ قَدْ رَضِیتُ ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَى فَاطِمَةَ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُنِی بِمَوْلُودٍ یُولَدُ لَکِ تَقْتُلُهُ أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی فَأَرْسَلَتْ إِلَیْهِ لَا حَاجَةَ لِی فِی مَوْلُودٍ مِنِّی تَقْتُلُهُ أُمَّتُکَ مِنْ بَعْدِکَ فَأَرْسَلَ إِلَیْهَا أَنَّ اللَّهَ قَدْ جَعَلَ فِی ذُرِّیَّتِهِ الْإِمَامَةَ وَ الْوَلَایَةَ وَ الْوَصِیَّةَ فَأَرْسَلَتْ إِلَیْهِ أَنِّی قَدْ رَضِیتُ فَحَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی فَلَوْ لَا أَنَّهُ قَالَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی لَکَانَتْ ذُرِّیَّتُهُ کُلُّهُمْ أَئِمَّةً وَ لَمْ یَرْضَعِ الْحُسَیْنُ مِنْ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ لَا مِنْ أُنْثَى

کَانَ یُؤْتَى بِهِ النَّبِیَّ فَیَضَعُ إِبْهَامَهُ فِی فِیهِ فَیَمَصُّ مِنْهَا مَا یَکْفِیهَا الْیَوْمَیْنِ وَ الثَّلَاثَ فَنَبَتَ لَحْمُ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) مِنْ لَحْمِ رَسُولِ اللَّهِ وَ دَمِهِ وَ لَمْ یُولَدْ لِسِتَّةِ أَشْهُرٍ إِلَّا عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ (علیه السلام) وَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (علیه السلام). وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام) أَنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) کَانَ یُؤْتَى بِهِ الْحُسَیْنُ فَیُلْقِمُهُ لِسَانَهُ فَیَمَصُّهُ فَیَجْتَزِئُ بِهِ وَ لَمْ یَرْتَضِعْ مِنْ أُنْثَى».

در سلسله حدیث کلینی عبارت «...عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا...» نشان می دهد که این حدیث ضعیف است؛ زیرا راوی مجهول الحال در آن وجود دارد (مرکز اطلاعات و مدارک اسلامى، 1389: 441). همچنین مرسل است؛ زیرا که راویان آن همگى یا برخى در سلسله سند ساقط شده و به جاى او از تعبیر «عن بعض» یا «بعض اصحابنا» استفاده شده است. در ضمن مرفوع نیز است؛ چون یک یا چند نفر از وسط یا انتهاى سند حدیثى حذف شده است (ولایى، 1387: 182)؛ بنابراین غیر قابل اعتماد و مبهم است.

همچنین علی بن بابویه درباره مسئله شیر خوردن حضرت، فقط به دو موضوع «الف و ج» به نقل از «علی بن حسان وسطی از عبدالرحمن بن کثیر هاشمی» اشاره کرده است (ابن بابویه، 1404: 52) ولی عبدالرحمن بن کثیر هاشمی را نجاشی (1407: 1/ 235) در رجالش ضعیف دانسته وکشی (1348: 1/ 452) نیز قائل است که علی بن حسان الوسطی ثقه، ولی علی بن حسان هاشمی، کذاب و واقفی است. علامه حلی (1411: 1/ 87-96) آورده که اشتباه از سوی ابن بابویه و نویسنده نسخه صورت گرفته است. در اینجا علی بن حسان هاشمی به «واسطی» تبدیل شده و عبدالرحمن بن کثیر هاشمی، عموی علی بن حسان هاشمی است (ابن غضائری، 1364: 1/77). تأمل برانگیز استکه دیگر علماء بدون غور و مداقه، ناقل این خبر بودند. به احتمال زیاد ثقه بودن نویسنده اثر دلیلی بر اعتماد دیگر عالمان شده و بدون کنکاش، ناقل روایت شدند (کاشفی سبزواری، 1382: 306؛ مرعشی تستری، 1409: 564؛ حر عاملی، 1425: 1/ 245، 246-315؛ مجلسی، 1363: 23/ 272، 44/ 198).

2-1-3. ضعف در سند تغذیه امام (علیه السلام) از ام ایمن

در روایات مربوط به تغذیه امام حسین (علیه السلام) از ام ایمن تفاوت وجود دارد. گرچه دیگر

راویان از صدوق نقل خبر داشتند؛ اما در خبر فتال نیشابوری و خرگوشی تفاوت در نقل بعضی از کلمات مشاهده می شود، مانند: «فاخبرنی به جای أَخْبَرُونِی، یعظم به جای تعْظُمُ، حذف کلمه لَهَا قبل از إِنَّ الرُّؤْیَا لَیْسَتْ...» (فتال نیشابوری، 1423: 1/ 345-355) از تغییرات در حدیث است. در خبر خرگوشی هم «فاخبرنی به جای أَخْبَرُونِی، یعظم به جای َتعْظُمُ» و اضافه شدن کلمه «بذلک» در عبارت «... رسوله أعلم بذلک، فقالت: یعظم...» وجود دارد (خرگوشی نیشابوری، 1424: 4/50).

3-1-3. ضعف در سند تغذیه امام (علیه السلام) از ام الفضل

درباره گزارش مربوط به ام الفضل آنچه تأمل برانگیز است، تفاوت در نوع اقوال است که در منابع متقدم توسط راویان متعدد ذکر شده است. ابن سعد (1418: 10/ 371-372) ضمن اینکه ماجرا را از راویان متعدد نقل کرده، متذکر شده خبر منقطع و ضعیف - خبر شماره 336 و337- است. «حاتم بن أبی صغیرة. عن سماک: أن أم الفضل امرأة العباس قالت: یا رسول الله رأیت فیما یرى النائم کأن عضوا من أعضائک فی بیتی؟ فقال: خیرا رأیت. تلد فاطمةغلاما فترضعیه بلبان ابنک قثم. قال: فولدت الحسین فکفلته أم الفضل...». وجود «سماک بن حرب» در سلسه راویان دلیلی بر عدم اعتماد به این خبر شمرده شده (همان، 10/131)، با استناد به اقوال متفاوتی که در مورد سماک بیان شده، می توان اذعان کرد که احادیث او مشکوک و مضطرب است (ذهبی، 1382: 2/233، ح3548).

یکی دیگر از متقدمین، محمد بن سلیمان کوفی (1412: 2/ 199) است که این گزارش را با راویان دیگر نقل کرده است. «حدّثنا أحمد بن علیّ قال: حدثنا الحسن بن علیّ قال: أخبرنا علیّ قال: أخبرنا محمد بن فضیل عن السری بن إسماعیل: عن الشعبی قال: کان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم یمرّ على بیت أمّ الفضل إذا أتى المسجد فیسلّم علیها فمرّ علیها یوما فنکتت رأسها فأنکر [النبیّ] ذلک منها فقال: مالک یا أم الفضل؟ فقالت: لا و اللّه إلّا أنّی رأیت رؤیا شقّت علیّ!! قال: ما هی؟ قالت: عضو من أعضائک رأیته فی بیتی. فقال النبی صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نعم فاطمة حبلى تلد

غلاما تجعله عندک فتربّینه». این خبر نیز تردید برانگیز است؛ زیرا یکی از راویان خبر- السری بن إسماعیل- توسط برخی از رجال حدیث، ضعیف معرفی شده است (ابی حاتم رازی، 1217: 4/283، 2/117؛ ابن عدی، 1418: 4/537).

همچنین ابن ماجه در سنن (بی تا: 2/ 1293) و حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین (1411: 3/ 194) ضمن نقل روایت، آن را ضعیف و منقطع دانسته اند. برخی از رجالیون عامه، شخصیت عطاء بن عجلان که در سلسله راویان ذکر شده، ضعیف و کذاب شمردند (عقیلی مکی، 1404: 3/402؛ ابی حاتم رازی، 1217: 6/335؛ ابن عدی، 1418: 7/78). به عبارتی این دسته ازاخبار- ضعیف و منقطع- به گونه ای است که یک راوی یا بیشتر، از سلسله حذف و یا یک فرد مبهم و مجمل در آن وجود دارد. برخی از محدثان و مورخان این گزارش را بدون ذکر راویان آن ذکر کردند و برخی دیگر اکثرا از علمای متقدم - با همان کیفیت - نقل خبر داشتند، به اعتباری اخبار آنان متأثر از اخبار متقدمین خالی از اشکال نیست و در اکثر گزارش آنها «سماک بن حرب» در سلسله راویان ذکر شده است؛ لذا از این جهت تردید برانگیز است.

در احادیث خبر شیردادن ام الفضل به امام حسن (علیه السلام) واژگان متفاوت نقل شده است. اختلاف اقوال با این عبارات نقل شده است: «صدوق: ...بَعْضَ أَعْضَائِکَ مُلْقًى فِی بَیْتِی...»، «دولابی: ...عضوا من اعضائک فی بیتی...»، «طبرانی با دو روایت متفاوت چنین نقل کرده:.. إِنِّی رَأَیْتُ بَعْضَ جِسْمِکَ فِیَّ... ؛ .. رَأَیْتُ فِی الْمَنَامِ کَأَنَّ عُضْوًا مِنْ أَعْضَائِکَ فِی بَیْتِی، أَوْ قَالَتْ: فِی حُجْرَتِی...»، «ابن اثیر... رأیت کأنّ عضوا من أعضائک فی بیتی...»، « مجلسی: در دو روایت، ...عُضْواً مِنْ أَعْضَائِکَ فِی حَجْرِی...؛ ...عُضْواً مِنْ أَعْضَائِکَ فِی بَیْتِی...» ضمن تکرار عضوی از اعضاء در اخبار، برخی بدون استفاده به ماجرای خواب، فقط شیر دادن ام الفضل را نقل کردند. جالب است که تفاوت در عبارات به گونه ای نیست که فقط در منابع متأخر دیده شود؛ بلکه در منابع متقدم نیز مشاهده می شود.

همچنین در خبر شیر خوردن امام حسین (علیه السلام) از ام الفضل همین تفاوت در واژه های حدیث نیز دیده شده است. تفاوت ها در منابع عبارتند از: «ابن سعد: ...رأیت فیما یرى

النائم کان عضوا من أعضائک فی بیتی خیرا رأیت....»، «کوفی:...أنّی رأیت رؤیا شقّت علی عضو من أعضائک رأیته فی بیتی...»،«ابن اعثم در الفتوح: ...رأیت کأن قطعة من جسدک قد قطعت فوضعت فی حجری...»، «حاکم نیشابوری: ...رَأَیْتُ کَأَنَّ قِطْعَةً مِنْ جَسَدِکَ قُطِعَتْ وَوُضِعَتْ فِی حِجْرِی...»، «شیخ مفید:... رَأَیْتُ کَأَنَّ قِطْعَةً مِنْ جَسَدِکَ قُطِعَتْ وَ وُضِعَتْ فِی حَجْرِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) خَیْراً رَأَیْت...»، «طبرانی:...رَأَیْتُ بَعْضَ جِسْمَکَ فِی بَیْتِی...»، «ابوبکر بیهقی:...رأیت کأن قطعة من جسدک قطعت و وضعت فی حجری...»، «ابن عساکر:... رأیت کأن بضعة منک قطعت فوضعت فی حجری...»، «سبط بن الجوزی:...کأن عضوا من أعضائک سقط فی بیتی...»، «گنجی الشافعی: ...رأیت کأن عضوا من اعضائک انقطع فوقع فی حجری...»، «ابن عدیم : النائم، أنّ عضوا من أعضاء النبی فی بیتی...»، «ابن نما حلی: ... رَأَیْتُ فِی النَّوْمِ قَبْلَ مَوْلِدِهِ کَأَنَّ قِطْعَةً مِنْ لَحْمِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قُطِعَتْ وَ وُضِعَتْ فِی حَجْرِی فَقَصَصْتُ الرُّؤْیَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ إِنْ صَدَقَتْ رُؤْیَاکِ فَإِنَّ فَاطِمَةَ سَتَلِدُ غُلَاماً وَ أَدْفَعُهُ إِلَیْکِ لِتُرْضِعِی...». در برابر واژه: «نائم، عضو، بیت و خیر» معادل هایی مانند: «رویا، جسد، قطعه یا بعض از آن و حجره» قرار گرفته است. تغییرات و اضافات در اخبار کاملا مشهود است، به خصوص نقل ابن نما حلی، حتی به جای کلمه «خیر»، «صدقت رویاک» ذکر شده است. مضمون خبر مربوط به ام الفضل به دلیل تفاوت در مضمون و عبارات، مشکوک و تردید برانگیز است؛ لذا اعتبار لازم را برای پذیرش دارا نیست.

3-2. خبرضعیف

در رویکرد فقهی «... خبر واحد به صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم می شود» (فرهنگ فقه، 1426: 3/593)؛ اما در اینجا منظور، خبری است که ازآن علم قطعی و یقینی در مسئله ای را به وجود آورد، به گونه ای که خبر مورد نظر توسط اکثر محدثان، مورخان و علما ثبت و تأیید شود.

در مورد اخبار مربوط به تغذیه حضرت توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخی، علت عدم شیر خوردن امام حسین (علیه السلام) از مادرشان را بیماری و خشک شدن شیر حضرت فاطمه (علیها السلام) و

دستور خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام ولادت برشمردند (ابن شهرآشوب، 1379: 4/50). تأمل برانگیز است چنین خبری را تنها ابن شهر آشوب عالم سده شش گفته و برخی از علمای سده های متأخر به نقل از او خبر را ذکر کردند (کرکی حائری، 1418: 2/96؛ مجلسی، 1363: 43/254؛ جزائری، 1427: 1/97؛ بحرانی اصفهانی، 1413: 11/902)؛ گرچه ایشان مورد تأیید دیگر علماست ولی تأیید نگارنده به تنهایی کفایت نمی کند. پذیرش تنها یک خبر از معصوم یا غیر معصوم زمانی می تواند یقین آور باشد که شواهد و قراینی مبنی بر اثبات آن وجود داشته باشد، در این صورت پذیرش عمومی علما را به دنبال دارد و در غیر این صورت تردید برانگیز است.

گفتنی است، این خبر توسط علمای سده های نخستین ذکر نشده؛ بلکه اولین نقل به سده شش (ابن شهر آشوب متوفای 588) بازمی گردد. به عبارتی تا سده شش کسی به دنبال دلیل عدم شیرخوردن حضرت از مادشان نبوده، همچنین به غیر از تأخیر در نقل خبر، فاصله زمانی چهار تا شش قرن بین مؤلفان این خبر- کرکی حائری متوفای سده ده، مجلسی متوفای1111، جزائری متوفای1112، بحرانی اصفهانی متوفای سده دوازده - کمی تأمل برانگیز است. بنابراین علاوه بر ضعف در سند که ذکر شد، نقل خبر فقط توسط یک عالم سده شش و عدم تطور زمانی و وجود قرائن قطعی اعتبار خبر را خدشه دارمی کند.

4. نقد محتوایی

اشاره

یکی از مسائل مهم در بررسی محتوا این است که چه میزان می توان به آن اعتماد کرد؛ لذا باید در محتوای گزاره ها دقت کرد تا اطمینان از درستی آن حاصل شود. گرچه نقد محتوایی هنگام نقد اخبار صحیح السند، بیشتر به کار می رود؛ اما به طور کلی در مورد مفاد و پیام خبر کاربرد دارد.

1-4. عدم حضور ام الفضل در مدینه

به استناد منابع تاریخی در آن زمان، عباس بن عبدالمطلب در مکه بوده و بالتبع همسرش- ام الفضل- همراه او بود. پس حضور ام الفضل به هنگام تولد حسین (علیه السلام) در مدینه منتفی است. «عباس پس از پرداخت فدیه و آزادى در غزوه بدر، به مکه برگشت».

بارها از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواست به مدینه بازگردد؛ اما حضرت چنین پاسخ داد: «یا عم، أقم مکانک الّذی أنت به، فإن الله تعالی یختم بک الهجرة کما ختم بی النبوة» (بلاذرى، 1417: 1/355؛ ابن اثیر، 1409: 3/61). همچنین گزارش های دیگر مبنی بر حضور عباس در مکه به هنگام فتح آن، که مربوط به سال های آخر رسالت حضرت است، توسط مورخان نقل شده است (ابن هشام، بی تا: 2/346؛ ابن سعد، 1414: 2/82-83؛ ابن اثیر، 1385: 2/223). با توجه به اخبار مورخان مسئله حضور عباس بن عبدالمطلب و همسرش ام الفضل در مدینه منتفی است.

2-4. عدم تطابق سن ام ایمن برای شیردهی امام حسین (علیه السلام)

نکته قابل توجه در مورد شیرخوارگی امام (علیه السلام) از ام ایمن، این است که ام ایمن پرستار دوران کودکی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (ابن سعد، 1418: 1/93)، از نظر سنی درموقعیتی نیست که در هنگام تولد امام حسین (علیه السلام) فرزند داشته باشد. به عبارتی در زمان تولد امام (علیه السلام) فرزند شیرده نداشته است. حتی اسامه بن زید- فرزند مشترک ام ایمن و زید بن حارث - از نظر سنی بزرگتر از حضرت بودند؛ زیرا اولا اسامه در مکه متولد شده (ابن سعد، 1418: 4/45) و ثانیا سن اسامه هنگام رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نوزده سال ذکر شده است (واقدی، 1409: 3/1125). به عبارتی می توان بیان کرد که او در سال چهارم بعثت در مکه به دنیا آمده، در حالی که امام حسین (علیه السلام) سال چهارم هجرت در مدینه متولد شده است. لذا تفاوت و تعارض در خبر وجود دارد. پس با این تفاوت سنی، ام ایمن فقط می تواند در مراقبت و نگه داری حضرت کمک حال حضرت فاطمه (علیها السلام) باشد. از طرف دیگر نقل دو ماجرا مشابه در مورد دو شخصیت متفاوت - ام ایمن و ام الفضل- در باره موضوعی واحد- شیر دادن امام حسین (علیه السلام)- منطقی به نظر نمی رسد.

3-4. عدم تطابق سن قثم بن عباس با امام حسین (علیه السلام)

در خبری ذکر شده که یکی از افرادی که در مراسم تغسیل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر بوده، قثم بن عباس بود. وی آخرین وداع کننده با پیکر مطهر حضرت و آخرین کسی است که از قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمده است (ابن سعد، 1410: 2/232؛ بلاذری، 1417: 1/577 ؛ ابن

عبدالبر، 1412: 3/1304؛ ابن کثیر، 1407: 5/270؛ أبن اثیر، 1409: 4/ 92). برخی این قول را آورده اند: تغسیل حضرت را فقط علی و فضل انجام دادند و بقیه - عباس، أسامة بن زید، قثم بن العباس و سعد- فقط شاهد مراسم تغسیل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند (مقریزی، 1420: 14/566).

در این منابع خبر به گونه ای است که قثم به عنوان یک صحابی و مردی بالغدر مراسم حضور داشته؛ اما خبری دیگر اشاره دارد که او اواخر عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به هنگام رحلت ایشان بالای هشت سال داشت (ابن حجر عسقلانی، 1415: 5/321). از آنجا که شرکت در چنین مراسم مهمی می بایست توسط صحابه خاص، خویشان نزدیک و بالغ و آگاه به مسائل انجام شود، پس خبر مربوط سن اندک با توجه به تنها یک ناقل و فاصله زمانی مورخ آن (متوفای قرن نه) قابل اعتماد نیست. از طرف دیگر پذیرش حضور قثم در مراسم تغسیل حضرت، می تواند هم سن بودن او با حسنین(علیهم السلام) و حتی مسئله رضیع بودن او را خدشه دار کند؛ زیرا امام حسن (علیه السلام) به هنگام رحلت جد بزرگوارشان هشت و امام حسین (علیه السلام) هفت سال - سال سوم و چهارم هجری- داشتند.

عسقلانی (1415: 5/ 230-321) با زیر سؤال بردن قثم، به عنوان صحابى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، شخصیت او را خدشه دار کرده، درحالی که اخبار صحابی بودن قثم در منابع تاریخی و حدیثی متواتر است. مانند آنچه که ابن هشام (بی تا: 2/ 443) نقل کرده: «هنگام فرار لشکر اسلام در جنگ هوازن تنها چند تن از مهاجر و انصار و خویشان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند که بجاى ماندند که یکی از آنها قثم بن عباس بود». و یا حضور در مراسم تغسیل که به آن اشاره شد. بنابراین وجود چنین اخباری می تواند بیانگر عدم هم سانی در سن و بزرگتر بودن او نسبت به حسنین(علیهم السلام) باشد.

4-4. تعارض در اخبار

• در خبر مربوط به تغذیه از ام ایمن آنچه مهم به نظر می رسد، این است که ناقل خبر تنها شیخ صدوق است و دیگر محدثان همه به نقل از صدوق این خبر را آورده اند. گرچه راویان این خبر همه ثقه و مورد اعتماد رجالیون اند؛ امااز آنجا که تواتر در نقل خبر وجود

ندارد، تردید برانگیز است. همچنین صدوق در خبرش بدون اشاره به کلمه «لبن» فقط به «فتربّیه و تلبّیه» اشاره کرده: «... یَا أُمَّ أَیْمَنَ تَلِدُ فَاطِمَةُ الْحُسَیْنَ فَتُرَبِّینَهُ وَ تَلِینَهُ فَیَکُونُ بَعْضُ أَعْضَائِی ...» (ابن بابویه، 1376: 82)؛ ولی علامه مجلسی در توضیح «... فَتُرَبِّینَهُ وَ تَلِینَهُ...» به «أی تسقینه اللبن» ارجاع داده است. به عبارتی به کلمه «لبن» استناد کرده و این کلمه اضافه شده است.

•

در خبر مربوط به ام الفضل، عده ای این روایت را به تولد امام حسن (علیه السلام) نسبت داده اند (دولابى، 1418: 106؛ صدوق، 1376: 82؛ طبرانی، 1415: 3/20، 23؛ ابن اثیر، 1409: 1/488؛ محب الدین طبرى، 1356: 120؛ شافعی ایجی، 1428: 471؛ ابن طولون، بی تا: 64؛ دیار بکرى، بی تا: 1/168؛ امین عاملى، 1403: 1/562؛ مجلسی، 1363: 43/242، 255). در حالی که همین واقعه در نسبت به امام حسین (علیه السلام) نیز نقل شده است.

•

برخی حتی در نسبت این خبر به امام حسن (علیه السلام) یا امام حسین (علیه السلام) تردید کردند (ابن ماجه، بی تا: 2/1293). تردید توسط محدثی از سده سوم، تأمل برانگیز است.

•

همان طور که اشاره شد، عده ای این روایت را ضمن دو حدیث، هم درباره امام حسن (علیه السلام) و هم امام حسین (علیه السلام) نقل کردند (ابن حجر عسقلانی، 1415: 5/320-321، 8/450؛ إربلی، 1421: 1/492، 498، 512، 553).

•

برخی بدون اشاره به ماجرای خواب، فقط شیر دادن ام الفضل از شیر قثم را مطرح کردند (ابن صوفی، 1422: 194؛ خوارزمی، 1423: 1/210، 232؛ موصلی، 1424: 101؛ ابن عنبة، 1417: 171).- گرچه تعدادی از این منابع اشاره دارند که ام الفضل، حسین (علیه السلام) را از شیر فرزندش قثم، شیر داده ولی برخی بدون اشاره به نام فرزند، خبر را نقل کردند (حموی، 1363: 95؛ طبرى، 1379: 2/571؛ کوفی، 1412: 2/199؛ ابن کثیر، 1407: 6/230) با این خبر، امام (علیه السلام) فقط برای مراقبت و نگه داری به ام الفضل سپرده شده است.

5. فضیلت سازی عباسیان

برخی با طرح این شبهه که مهدى(عجل الله تعالی فرجه و الشریف) از اولاد عبّاس بن عبدالمطلب است کردند، به دنبال فضیلت سازی برای عباسیان بودند. آنها برای بالا بردن جایگاه جدشان در برابر دیگران به ساخت روایت اقدام کردند. برخی از منابع اهل سنت این رواِیت را ذکر کردند که حسین (علیه السلام) از فرزندان عباس است (ابن حماد، 1424: 257؛ متقی، 1410: 14/264، ح38666). شیر دادن ام الفضل زوجه عباس می تواند یکی از دلائل ساخت چنین نقلی باشد و با این استناد، حتی پا فراتر گذاشته و گفتند که مهدى(عجل الله تعالی فرجه و الشریف) از فرزندان اوست. ذهبی آورده که این روایت جزو احادیث ساختگی است (ابن حجر الهیتمی، 1417: 2/478). محدث نوری هم به چنین شبهه ای پاسخ داده است (محدث نورى، 1384: 1/256). ساخت چنین اخباری براى خرسندى خلفاى عباسی متداول بود، همانطور که در دوران خلفای بنی امیه انجام می گرفت. فضیلت سازی، یکی از تدابیر سیاسی خلفای عباسی برای پایداری و استواری حکومتشان بود.

6. نظر اندیشوران معاصر درباره این اقوال

برخی از محققان معاصر معتقدند: ام الفضل مادر فضل بن عباس، مربّى امامحسین (علیه السلام) بوده، او نیز حضرت را شیر نداده است. آنچه صحیح به نظر مى رسد و در اخبار وارد شده این است که امام حسین (علیه السلام) جز از مادرش فاطمه زهرا (علیها السلام) و گاهى از انگشت مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعضا از آب دهان آن حضرت، شیر ننوشیده است (سماوی، 1419: 93).

اگر بخواهند در پاسخ به این خبر، توجیهی مبنی بر دایگی ام الفضل ارائه شود، باید یادآور شد، در خصوص دایگی حضرت نیز زنان دیگری از جمله مادر عبداللّه بن یقطر حمیرى (رسان، 1406: 152؛ سماوی، 1419: 93؛ قاضى نعمان مغربى، 1409: 3/245؛ مفید، 1413: 83؛ ابن اثیر، 1385: 4/93؛ ابوالصلاح حلبى، 1404: 399؛ ابن حجر عسقلانی، 1415: 5/8 ؛ طبرسی، 1417: 1/446؛ بلاذرى، 1417: 3/168؛ قطب راوندى، 1409: 2/550؛ شهید الأول، 1410: 154؛ ابن الجوزی، 1412: 5/340؛ مجلسی، 1363:

98/341؛ قمى، 1421: 584) و همچنین مادر قیس بن ذریح به عنوان دایه در منابع تاریخی و حدیثی نقل شده که قابل بررسی است (مرعشی تستری، 1409: 33/473؛ سماوی، 1419: 93؛ ابن الجوزی، 1412: 6/80؛ قمى، 1421: 584). بنابراین توجیه ذکر شده پاسخ کامل، جامع و کافی نیست.

نتیجه

بررسی گزارش های شیرخوارگی امام حسین (علیه السلام) توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ام ایمن و ام الفضل نشان می دهد که این دسته از اخبار هم در سند و هم در محتوا دارای نواقص و اشکالاتی است؛ لذا این اخبار از نظر اعتبار و صحت تأیید نمی شوند. بررسی شد که هر سه خبر مربوط به نحوه تغذیه امام (علیه السلام) با ضعف سندی مواجه است. عدم حضور ام الفضل در مدینه، عدم تطابق سن ام ایمنبرای شیردهی و عدم تطابق سن قثم بن عباس با امام حسین (علیه السلام) و تعارض در اخبار از جمله موارد نقد محتوایی بشمار می آید. مفاد این اخبار ضمن نقد و بررسی های صورت گرفته متزلزل و فاقد اعتبارند. با منتفی شدن مسئله شیر دادن توسط ام ایمن و ام الفضل، دایگی آنها منتفی نمی شود؛ زیرا با وجود فرزندان خردسال داشتن دایه که یکی از سنت های فرهنگی- اجتماعی رایج اعراب آن زمان برای برخی از بزرگان و رؤساء است، الزامی به نظر می رسید. گرچه اخبار مربوط به تغذیه از زبان یا انگشت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دلیل ضعف خبر منتفی است و موضوع شیر دادن یک صفت زنانه بشمار می آید؛ ولی نمی توان فقط با تکیه به این خبر آن را رد کرد؛ چرا که وجود گزارش های فرابشری و خارق العاده پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) گرچه غیر متعارف است و با نظام عادی جهان همخوانی ندارد؛ اما عقل این دسته از گزارش های فرابشری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را رد نکرده است. اخباری نظیر شق القمر، جوشیدن آب از میان انگشتان حضرت، شفای برخی از صحابه که در غزوات مجروح می شدند و موارد بسیاری که مستندات قرآنی، تاریخی و کلامی بر آن اذعان دارد.(1)پس در جمع اخبار می توان چنین برداشت کرد،


1) . اطلاعات بیشتر در پایان نامه سطح سه نگارنده با عنوان: «گزارش های فرابشری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در منابع تاریخی و کلامی تا سده پنجم»، سال دفاع 1398.

ضمن اختلاف سنی اندک بین حسنین(علیهم السلام) و احتمال بیماری حضرت فاطمه (علیها السلام)، امام حسین (علیه السلام) در دوران بیماری مادر با اعجاز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تغذیه و بعد از بهبودی، حسین (علیه السلام) توسط مادر تغذیه شده است و زنانی نیز در منسب دایگی در خدمت دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان کمک کردند.

منابع

_ ابن اثیر، عز الدین أبو الحسن على بن محمد الجزرى (1385)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار الصادر.

_ -------------------------------------- (1409)، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر.

_ ابن اعثم کوفى، ابو محمّد احمد بن على (1411)، الفتوح، بیروت، دار الأضواء.

_ ابن الجوزی، ابوالفرج جمال الدین عبد الرحمن (1412)، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دار الکتب العلمیة.

_ ابن بابویه، على بن حسین بن موسى (1404)، الإمامة و التبصرة من الحیرة، قم، مدرسة الإمام المهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف).

_ ابن بابویه، محمد بن علی (1376)، الامالی، چاپ ششم، تهران، نشر کتابچی.

_ -------------------------------------- (1385)، علل الشرایع، قم، مکتب الحیدریه.

_ ابن حجر الهیتمی، أحمد بن محمد بن علی (1417)، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، تحقیق عبدالرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، لبنان، مؤسسة الرسالة.

_ ابن حجر عسقلانى، شهاب الدین ابو الفضل احمد (1415)، الإصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دار الکتب العلمیة.

_ ابن حماد، امام الحافظ نعیم (1424)، الفتن و الملاحم، تحقیق ابوعبدالله ایمن محمدمحمدعرفه، قم، مکتبه الحیدریه.

_ ابن سعد، محمد (1418)، الطبقات الکبرى، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة.

_ ابن شهرآشوب مازندرانى، محمد بن على (1379)، المناقب، قم، علامه.

_ ابن صباغ مالکى (1422)، الفصول المهمة فی معرفة الأئمة(علیهم السلام)، قم، دار الحدیث.

_ ابن صوفى نسابه، نجم الدین ابوالحسن على بن ابى الغنائم محمد عمرى علوى (1422)، المجدی فی أنساب الطالبیین، قم، مکتبة آیة الله المرعشى النجفى.

_ ابن طولون، شمس الدین محمد (بی تا)، الأئمة الاثنا عشر، قم، رضى.

_ ابن عبدالبر، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد (1412)، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دار الجیل.

_ ابن عدی، أبو أحمد بن عدی الجرجانی (1418)، الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقیق عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض شارک فی تحقیقه: عبد الفتاح أبو سنة، بیروت _ لبنان، الکتب العلمیة.

_ ابن عدیم، ابوالقاسم کمال الدین عمر بن احمد حلبى (1423)، ترجمة الإمام الحسین (علیه السلام)، قم، دلیل ما.

_ ابن عساکر، ابو القاسم على بن حسن بن هبة اللّه شافعی دمشقی (1415)، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دار الفکر.

_ ابن عنبه حسنى، سید احمد بن على بن الحسین بن على بن مهنا (1417)، عمدة الطالب فی أنساب آل أبى طالب، قم، انصاریان.

_ ابن غضائرى، احمد بن حسین (1364)، رجال، قم، مؤسسه اسماعیلیان.

ابن قولویه قمى، شیخ ابو القاسم (1356)،کامل الزیارات، نجف، دار_ المرتضویة.

_ ابن کثیر دمشقى، عماد الدین اسماعیل (1407)، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر.

_ ابن ماجه، ابوعبدالله محمد بن یزید قزِوینی (بی تا)، سنن، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه.

_ ابن نما حلى، نجم الدین جعفر بن محمد بن جعفر بن هبة الله (1406)، مثیر الأحزان، قم، مدرسة الإمام المهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف).

_ ابن هشام، عبد الملک بن هشام الحمیرى المعافرى (بی تا)، السیرة النبویة، تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبد الحفیظ شلبى، بیروت، دار المعرفة.

_ ابوالصلاح حلبى، تقى بن نجم بن عبیدالله (1404)، تقریب المعارف، قم، الهادى.

_ ابوبکر بیهقی، احمد بن الحسین بن علی بن موسى الخُسْرَوْجِردی الخراسانی (1405)، دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت، دار الکتب العلمیة.

_ أبی حاتم رازی، أبو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدریس بن المنذر التمیمی

الحنظلی (1271)، الجرح والتعدیل، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ اِربلى، ابوالحسن على بن عیسى بن ابى الفتح (1421)،کشف الغمة فی معرفة الأئمة، قم، رضى.

_ امین عاملى، سید محسن (1403)، أعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف.

بحرانى اصفهانى، شیخ عبد الله (1413)، عوالم العلوم و المعارف، مستدرک_ حضرت زهرا تا امام جواد (علیها السلام)، قم، مؤسسة الإمام المهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف).

_ بلاذرى، أحمد بن یحیى بن جابر (1417)، انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر.

_ جزائرى، سید نعمت الله (1427)، ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، بیروت، مؤسسة التاریخ العربى.

_ حاکم نیشابوری، أبوعبدالله (1411)، المستدرک على الصحیحین، تحقیق مصطفى عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة.

_ حر عاملى، محمد بن حسین (1425)، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت، اعلمى.

_ حفنى، عبدالمنعم (1420)، المعجم الشامل لمصطلحات الفلسفة، مکتبة مدبولی، مصر- قاهره.

_ حموى، محمد بن اسحاق (1363)، أنیس المؤمنین، تهران، بنیاد بعثت.

_ خرگوشى نیشابورى، ابوسعید (1424)، شرف المصطفى، مکه، دار البشائر الإسلامیة.

_ خوارزمى، موفق بن احمد (1423)، مقتل الحسین (علیه السلام)، چاپ دوم، قم، انوار الهدى.

_ دغیم، سمیح و جیرار جهامى (2006)، الموسوعة الجامعة لمصطلحات الفکر العربی و الإسلامی (تحلیل و نقد)، لبنان- بیروت، مکتبة لبنان ناشرون.

_ دولابى، ابوبشرمحمد بن احمد (1418)، الذریة الطاهرة، چاپ دوم، قم، جامعه مدرسین.

دیار بکرى، شیخ حسین (بی تا)، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس،_ بیروت، دار الصادر.

_ ذهبی، شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَایْماز (1382)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت _ لبنان، دار المعرفة للطباعة والنشر.

_ رسان، فضیل بن زبیر (1406)، تسمیة من قتل مع الحسین (علیه السلام)، چاپ دوم، قم، آل البیت.

_ زبیری، مصعب بن عبد الله (1999)، نسب قریش، تحقیق لیفی بروفنسال، قاهره - مصر، دارالمعارف.

_ سبط بن جوزى، شمس الدین ابوالمظفر یوسف بن قز اوغلى بن عبدالله بغدادى (1418)، تذکرة الخواص، قم، منشورات الشریف الرضى.

_ سماوى، محمد بن طاهر (1419)، إبصار العین فی أنصار الحسین (علیه السلام)، قم، دانشگاه شهید محلاتى.

_ شافعى الإیجى، احمد بن جلال الدین (1428)، فضائل الثقلین من کتاب توضیح الدلائل على ترجیح الفضائل، تهران، المجمع العالمى للتقریب بین المذاهب الإسلامیة- المعاونیة الثقافیة.

_ شهید الأول، شمس الدین محمد (1410)، المزار، قم، موسسه امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف).

_ طبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب بن مطیر اللخمی الشامی (1415)، المعجم الکبیر، تححقیق حمدی بن عبد المجید السلفی، قاهرة، مکتبة ابن تیمیة.

_ طبرسى، فضل بن حسن بن فضل (1417)، إعلام الورى بأعلام الهدى، قم، آل البیت._ طبرى، عماد الدین حسن بن على (1379)، مناقب الطاهرین، تهران، سازمان چاپ و انتشارات.

_ عقیلی مکی، أبوجعفر محمد بن عمرو بن موسى بن حماد (1404)، الضعفاء الکبیر، تحقیق عبد المعطی أمین قلعجی، بیروت، دار المکتبة العلمیة.

_ علامه حلى، حسن بن یوسف (1411)، رجال، قم، دار الذخائر.

_ فتال نیشابورى، محمد بن حسن بن على بن احمد بن على (1423)، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، قم، دلیل ما.

_ فرهنگ فقه، جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى (1426)، قم،

مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت(علیهم السلام).

_ قاضى نعمان مغربى، ابوحنیفه محمدبن نعمان (1409)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار(علیهم السلام)، قم، جامعه مدرسین.

_ قطب راوندى، سعید بن عبدالله (1409)، الخرائج و الجرائح، قم، مدرسة الإمام المهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف).

_ قمى، شیخ عباس (1421)، نفس المهموم، نجف، المکتبة الحیدریة.

_ کاشفى سبزوارى، ملا حسین (1382)، روضة الشهداء، چاپ سوم، قم، نوید اسلام.

_ کرکى حائرى، سید محمد (1418)، تسلیة المجالس و زینة المجالس، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة .

_ کشى، محمد بن عمر (1348)، رجال، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد.

_ کلینى، محمد بن یعقوب (1362)، الکافى، چاپ دوم، تهران، الاسلامیه.

کوفی، محمد بن سلیمان (1412)، مناقب الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى_ طالب (علیه السلام)، قم، مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة.

_ گنجى شافعى، محمد بن یوسف (1404)، کفایة الطالب فی مناقب على بن أبى طالب، چاپ دوم، تهران، دار إحیاء تراث أهل البیت(علیهم السلام).

_ متقی، علی بن حسام الدین (1410)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، تحقیق بکری حیانی- صفوة السقا، بیروت، مؤسسة الرسالة.

_ مجلسى، محمد باقر (1363)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، چاپ دوم، تهران، اسلامیة.

_ محب الدین طبرى، أحمدبن عبدالله بن محمد (1356)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى(علیهم السلام)، قاهره، مکتبة القدسى.

_ محدث نورى، میرزا حسین (1384)، نجم الثاقب فی أحوال الإمام الغائب، چاپ دهم، قم، مسجد جمکران.

_ مرعشى تستری (شوشتری)، القاضى نورالله (1409)، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قم، مکتبة آیة الله المرعشى النجفى.

_ مرکز اطلاعات و مدارک اسلامى (1389)، فرهنگ نامه اصول فقه، قم، دفتر تبلیغات حوزه علمیه.

_ مطهری، مرتضی (1390)، مجموعه آثار، قم، صدرا.

_ مفید، محمد بن محمد بن نعمان (1413)، الإختصاص، قم، کنگره شیخ مفید.

_ -------------------------------------- (1413)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید.

مقریزى، تقى الدین أحمد بن على (1420)، إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسى، بیروت، دار_ الکتب العلمیة.

_ موصلى، شرف الدین ابى محمد عمر بن شجاع الدین محمد بن عبدالواحد (1424)، مناقب آل محمد المسمى بالنعیم المقیم لعترة النبأ العظیم، بیروت، مؤسسة الأعلمى.

_ نجاشى، احمد بن على (1407)، رجال، قم، انتشارات جامعه مدرسین.

_ واقدی، محمد بن عمر (1409)، مغازى، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الأعلمى.

_ ولایى، عیسى (1387)، فرهنگ تشریحى اصطلاحات اصول، چاپ ششم، تهران، نشر نی.

_ هاشمی موسوی، سید علی حسن مطر (1430)، اثبات صدور الحدیث بین منهجی نقد السند و نقد المتن، قم، منشورات ناظرین.

نکته هایی از معارف حسینی

اشاره

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

عاشورا و امام حسین (علیه السلام) از دیدگاه اندیشمندان غیر مسلمانان

1- ماهاتما گاندی، رهبر بزرگ انقلاب هندوستان: من برای هند چیز تازه ای نیاوردم؛ فقط نتیجه ای را که از مطالعات و تحقیق هایم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی (علیه السلام) پیمود.

2- توماس کارلایل، مورخ مشهور انگلیسی: بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم این است که حسین (علیه السلام) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوقِ عددی در جایی که حق با باطل روبه رو می شود، اهمیّتی ندارد. پیروزی حسین (علیه السلام) با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است.

3- واشینگتن ایرونیک، تاریخ نویس آمریکایی: برای امام حسین (علیه السلام) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن در برابر اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیّت پیشوای اسلام اجازه نمی داد که یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه به سرعت خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگ های تفتیده عربستان، روح حسین (علیه السلام) فناناپذیر است. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شه سوار من؛ ای حسین (علیه السلام).

4- مُسیو ماربین، مورخ آلمانی: اگر در کلمات و گفتار حسین (علیه السلام) درست دقت شود،

معلوم خواهد شد که هدف و آرمان حسین (علیه السلام) جلوگیری از ستم بود و این همه قوّت قلب و از خودگذشتگی را در راه مقصود عالی خویش خرج کرده است. حتی در آخرین دقایق زندگی طفل شیرخوار خود را قربانی حق و حقیقت نمود و با این عمل اندیشه فلاسفه و بزرگان عالم را متحیّر ساخت.

5- توماس ماساریک، سیاستمدار و جامعه شناس: گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصایب حضرت مسیح، مردم را متأثر می سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین (علیه السلام) یافت می شود، در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصایب مسیح در برابر مصایب حسین (علیه السلام) مانند پر کاهی است در مقابل کوهی عظیم.

6- اِدوارد بِراون، مستشرق معروف انگلیسی: آیا قلبی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود، آغشته به اندوه نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که در این جنگ تحت لوای اسلام انجام گرفت، انکار کنند.

7- فردریک جِمس، متفکر و نویسنده مسیحی: درس امام حسین (علیه السلام) و هر قهرمان شهید دیگری، این است که در دنیا اصول ابدی عدالت، ترحّم و محبّت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و اینکه هرگاه انسان برای حفظ این صفات، مقاومت کند و در راه بقای آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی وپایدار خواهد ماند.

8- چارلز دیکنز، نویسنده انگلیسی: اگر منظور امام حسین (علیه السلام) جنگ در راه خواسته های دنیایی بود، من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می کند که او فقط برای اسلام، فداکاری خویش را انجام داد.

9- آنتون بارا، دانشمند مسیحی: اگر حسین (علیه السلام) از آنِ ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی برمی افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا می کردیم و مردم را با نام حسین (علیه السلام) به مسیحیّت فرا می خواندیم.

10- گیبون، مورخ معروف انگلیسی: با آن که مدتّی از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، با این حال مشقّات و مشکلاتی که حضرت حسین (علیه السلام) تحمّل کرد، احساسات سنگ دل ترین خوانندها را نیز بر می انگیزد، چندان که نوعی عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می یابد.

11- نیکلسون، خاورشناس معروف: بنی امیه سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار کردند... اگر تاریخ را بررسی کنیم معلوم می شود که دین بر ضد فرمان فرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین تاریخ از روی انصاف حکم می کند که خون حسین (علیه السلام) به گردن بنی امیه است.

12- موریس دوکبری، نویسنده شهیر فرانسوی: اگر مورخان ما حقیقت این روز (عاشورا) را می شناختند و درک می کردند که عاشورا چه روزی است، این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند؛ زیرا پیروان حسین (علیه السلام) به واسطه عزاداری اومتوجه می شوند که پستی و زیردستی و استعمار را نباید قبول کرد؛ زیرا شعار امام و آقای آنها تن ندادن به ستم بود.

13- گاسپار دروویل، نظامی فرانسوی: وی در سفرنامه خود می نویسد؛ سرگذشت غم انگیز امام حسین (علیه السلام) و یارانش اذهان نیمی از جهان اسلام را به خود مشغول داشته است. گذشت قرن های بسیار که هرکدام فاجعه ها و غم های خود را به همراه دارد این داغ را بی اثر نکرده است و احساسی را که یادآوری آن واقعه برمی انگیزد تخفیف نداده است.... حتی دشمنان حسین (علیه السلام) با دیدن مقاومت بردبارانه او و از خودگذشتگی یارانش به رحم آمدند. وقایع ثبت شده روز هولناک دهم محرم چنان از عواطف پاک انسانی سرشار است که مردم را متأثر می کند و تأثر آنها را از نسلی به نسلی دیگر منتقل می کند.

معرفی کتاب

دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)

السید سلمان هادی آل طعمه، تاریخ مساجد کربلاء و حسینیاتها، العتبة الحسینیة المقدسة، کربلا: 1422ق/ 2021م.

نام کربلا همواره تداعی کننده مکان زیارتی بسی ارجمند در نزد همه مؤمنان است. اولین مکان زیارتی کربلا، قبور شریف شهدای عاشورا و به خصوص حضرت امام حسین (علیه السلام) بوده است، با این همه کربلا پر از مساجد و تکایایی کوچک و بزرگ است که در سرتاسر شهر و در کوچه پس کوچه های آن منتشر هستند. محقق ارجمند معاصر، جناب آقای دکتر سید سلمان هادی آل طعمه، طی چند سال کار میدانی و بازدید از 123 مسجد و 38 حسینیه، با متولیان آنها مصاحبه کرده، اسناد تاریخی شهر کربلا را به دقت خوانده و حتی آیات قرآنی و نقوش سردر مساجد را یادداشت کرده، همه را با ذکر جزئیات و نشانی دقیق مکانی و تاریخچه تأسیس شان ثبت و ضبط کرده است. قابل توجه این که ایشان در این پژوهش توجه خود را به بخش های قدیمی شهر کربلا معطوف کرده است، زیرا مساجد و حسینیه های این مناطق به نوعی تاریخچه اجتماعی- فرهنگی شهر کربلا را نشان می دهند.


1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)

این کتاب در 199 صفحه نگارش شده است و نشان می دهد که چه تعداد و کدام یک از حسینیه های کربلا در گذر تاریخ محو شده بودند. به جز تعداد اندکی از حسینیه ها که به دلیل طرح های توسعه شهری بخشی از محوطه آنها داخل خیابان افتاد، مابقی آنهایی هستند که بعد از انتفاضه سال 1991م و به دستور صدام حسین تخریب شدند.

تخریب کردن حسینیه ها معانی مختلفی دارد. یکی از دلایل آن این است که اساسا حسینیه محل تجمع افرادی است که مقتدا و الهام بخش آنان حضرت امام حسین (علیه السلام) است. با توجه به رویکرد منفی و معاندانه حزب بعث عراق و به خصوص شخص صدام حسین با آموزه های شیعی، تخریب حسینیه ها عین دشمنی وی با اندیشه مقاومت پرورانه شیعی بود.

درباره هر کدام از مساجد و حسینیه هایی که ذکر آنها در کتاب رفته است، تصویر و اطلاعات زمینه ای سودمندی داده شده است. این معلومات نشان می دهد که نه فقط اهالی کربلا، بلکه اهالی دیگر شهرهای عراق و نیز ایرانیان تا چه اندازه در تأسیس، تعمیر و توسعه مساجد و حسینیه های کربلا نقش و اهتمام داشته اند.

جالب این که از میان غیر عراقی ها، یک حسینیه را تهرانی ها و دو حسینیه را اصفهانی ها در کربلا تأسیس کرده اند. با توجه به افزایش زوار از کشورهای دیگر، انتظار می رود که محله های جدیدتر کربلا دارای مساجد و حسینیه های فراوان تری باشد و سهم مهمی را هم غیر عراقی ها در این مهم ایفا کرده باشند. شاهد چنین حدسی، تعدد و تکثر موکب های عزاداری از دیگر شهرهای عراق به سوی کربلا است.

فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشه ور که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی

8.

سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی

از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.

ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین

حق اشتراک سالیانه 000/200/3 ریال

هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.

آدرس پستی مجله: خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم،

پلاک 16، طبقه سوم، فصل نام پژوهش نامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677

تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235

فرم اشتراک فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی

مشخصات متقاضی

نام خانوادگی:.............................................. نام: ...........................................

جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ..........

شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:

متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: .......................

............................................................................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ............................................ همراه: .....................................................................................................

امضای متقاضی

مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه

نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: ....................... آدرس پستی: ........................................................................................... ................................................................................................................

صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ..................................

تاریخ و شماره فیش بانکی: ..................................................................... مبلغ واریز شده: ......................................................................................

امضای مسئول و مهر مؤسسه