پژوهش نامه معارف حسینی 23 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فصل نامه علمی _ تخصصی

سال ششم، شماره 23، پاییز 1400

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی

مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی

مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری

ویراستار فارسی: سعید صناعتی

مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

طراح جلد: حسن فرزانگان

صفحه آرا: علی قنبری

مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)

دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران

دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه

دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران

دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس

دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان

دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم

دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

کدپستی: 4916935379

نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235

ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir

شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال

این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.

اشاره

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین (علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره بین الملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:

1.

بانک نشریات کشور www.magiran.ir

2.

مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www.sid.ir

3.

پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir

4.

پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

5.

سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir

6.

کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir

مشاور عالی:

حجت الاسلام نورالله ولی نژاد

مشاوران علمی فصل نامه در عرصه بین الملل:

1.

دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)

2.

دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)

3.

دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)

4.

دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)

5.

دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)

6.

دکتر محمد حسنین نادر (سردبیر مجله معرفت نور پاکستان)

7.

سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)

8.

دکتر اولیور شاربروت (دانشگاه بیرمنگهام انگلیس)

9.

دکتر محمدرضا کاظمی (سردبیر مجله علمی تاریخ پاکستان)

شیوه نامه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در پژوهش نامه معارف حسینی

_ مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

_ مقالات باید از طریق سامانه فصل نامه http://www.maarefhosseini.ir ارسال شود.

_ هیئت تحریریه در رد، پذیرش و و یرایش مقاله ها آزاد است.

_ تقّدم و تأخّر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.

_ مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصل نامۀ پژوهشنامه معارف حسینی هیچ گونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

_ در هر مقاله، فاصله خطوط 1، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 (با قلم نازنین 12) و بر پایۀ دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www. persianacademy. com) نگاشته شود.

_ مقالات باید در محیط Word حروف چینی و به دفتر فصل نامه ارسال شود.

_ در صفحۀ عنوان، به ترتیب، عنوان مقاله (نازنین 15)، زیر عنوان (نازنین 13)، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین 13)، رتبۀ علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته (همان قلم)، چکیده (در 5 تا 8 خط)، کلید واژه ها (5 تا 7 واژه)، شمارۀ تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی، در صفحه ای جداگانه آورده شود.

_ تصویر ها، جدول ها و نمودار ها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آوردهشود.

_ هر مقاله باید شامل مقدمه، مواد و روش ها و بحث و نتیجه گیری باشد.

_ توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

_ ارجاعات تمام نقل و قول ها (مستقیم و غیر مستقیم) باید به صورت زیر تنظیم شود:

(نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان، سال نشر: شمارۀ صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد، این آثار با ذکر حروف الف، ب، و... یا a، b و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

_ اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت «و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد، به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد، به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

_ فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود:

کتاب: نام خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، نام کتاب، نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و...)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی

که نام مؤلف ندارد: نام کتاب (سال نشر)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که تألیف یک مؤسسه است: نام مؤسسۀ مؤلّف (سال نشر)، نام کتاب، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ.

مقاله: نام خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، «عنوان مقاله»، نام ویراستار یا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات، محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

_ حق چاپ مقاله، پس از پذیرش، برای پژوهش نامه معارف حسینی محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.

_ مقاله های دریافت شده، بازگردانده نمی شود.

پژوهش نامه معارف حسینی

فهرست عناوین

زیارت اربعین و نقش آن در تربیت فردی و اجتماعی زائر... 7

دکترعنایت شریفی

ساختار نامه های امام حسین(علیه السلام).... 29

دکتر سیده سوسن فخرایی، حسین نامور

مبانی قرآنی گریه برای امام حسین(علیه السلام) ...53

روح اله زینالی

شخصیت شناسی قاتلان امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت.... 79

محمود سالاروند

سیمای امام حسین (علیه السلام) در زیارت اربعین... 103

اشکان جوانمرد

تجلی وفاداری و فداکاری در سپاه سیدالشهدا(علیه السلام)... 123

دکتر محمدسالم محسنی

تحلیل اعتقادی گزیده هایی از زیارت نامه حضرت عباس(علیه السلام) ...133

دکتر محمد رنجبرحسینی، حمیده توکلی

نکته هایی از معارف حسینی... 151

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

معرفی کتاب.... 153

دکتر محمدرضا فخر روحانی

زیارت اربعین و نقش آن در تربیت فردی و اجتماعی زائر

اشاره

دکترعنایت شریفی(1)

تاریخ دریافت:11/12/99 تاریخ پذیرش:19/03/00

چکیده

مراسم پیاده روی و زیارت اربعین یکی از مهمترین کانون های تربیتی انسانِ آزادی خواه است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی به این سؤال اساسی پاسخ دهد که زیارت اربعین در تربیت فردی و اجتماعی زائران چه تأثیری دارد؟ از مهمترین آثار زیارت اربعین در تربیت فردی زائر، خودسازی و تهذیب نفس، ایجاد آرامش درونی، تمرین صبر و استقامت، خودباوری، الگودهی و الگوپذیری، افزایش عشق و مهرورزی، تقویت دین داری و شکرگذاری از نعمت هاست. اربعین در بعد تربیت اجتماعی نیز می تواند در ایجاد همبستگی، تحقق امت واحده اسلامی، ایجاد شور و شعور سیاسی، توجه به امر به معروف و نهی از منکر و تبلور مفاهیم اخلاقی مانند تعاون، همدلی، ایثار و از خود گذشتگی، انفاق، بخشندگی، روحیه ظلم ستیزی و استقامت تأثیرگذار باشد.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، تربیت فردی، تربیتاجتماعی، زائران، زیارت اربعین.


1) . دانشیارگروه معارف اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی (enayat.sharifi@yahoo.com)

مقدمه

حرکت به سوی کربلا در روز اربعین از زمان امامان معصوم(علیهم السلام) در بین شیعیان رایج بوده و شیعیان حتی در زمان بنی امیه و بنی عباس نیز به این حرکت مقید بوده اند (قاضی طباطبائی، 1368: 1-2). دلیل بزرگداشت و زیارت امام حسین (علیه السلام) در روز اربعین، روایات متعدد از امامان معصوم(علیهم السلام) است. امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی زِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْن (علیه السلام) مِنَ الْفَضْلِ لَمَاتُوا شَوْقاً؛ اگر مردم فضیلت زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) را می دانستند از شوق جان می دادند» (ابن بابویه قمی، 1382: 319) و امام حسن عسکری (علیه السلام) یکی از نشانه های مؤمن را زیارت در روز اربعین می دانند و می فرمایند: «نشانه هاى مؤمن پنج چیز است: نمازهاى پنجاه گانه (منظور نمازهای روزانه و نوافل آنهاست که پنجاه رکعت می شود)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، بر خاک سجده کردن، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ را بلند گفتن» (حر عاملی، 1414: 10/ 373). از این رو است که زیارت اربعین از زوایای گوناگون مورد مطالعه و ارزیابی صاحب نظران و اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان قرارگرفته و از منظر تاریخی، سیاسی، اجتماعی، کلامی، فقهی تجزیه و تحلیل شده است ولی کمتر به تبیین جنبه های سازندگی اخلاقی و ابعاد تربیتی آن پرداخته شده است. به نظر می رسد اربعین را از لحاظ اخلاقی و تربیتی می توان در ابعاد مختلف بررسی و تحلیل کرد که یکی از آن ابعاد، نقش در تربیت اخلاقی زائران است. این پژوهش در صدد است با روش توصیفی-تحلیلی، نقش زیارت اربعین در تربیت اخلاقی زائران را مورد بررسی قرار دهد و به سؤالِ نقش زیارت و پیاده روی اربعین در تربیت فردی و تربیت اجتماعی زائران چگونه می باشد؟پاسخ دهد.

به دلیل اهمیت بسیار زیاد این موضوع، تاکنون فعالیت هایی چون برگزاری همایش های ملی و بین المللی، نگارش کتاب هایی نظیر به صحرا شدم، عشق باریده بود (1376ش)، پادشاهان پیاده (1396ش)، اربعین در فرهنگ شیعه (1395ش)، اربعین (1390ش و 1394ش)، اسرار پیاده روی اربعین (1396ش) و نظایر این آثار، تألیف شده است ولی به نظر می رسد تاکنون اثری پژوهشی درباره ابعاد تربیتی زیارت اربعین نگارش نیافته است. نوشتارحاضر با این هدف، اولین اثری است که به آثار تربیتی زیارت

و پیاده روی اربعین پرداخته است.

مفهوم شناسی

اربعین: در لغت به معنای چهل است و در اصطلاح به بیستم صفر 61 هجری قمری، چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) و یاران با وفایش اطلاق می شود. اربعین از نظر شیخ مفید (1414: 26) و شاگردش، شیخ طوسی (1411: 787) زمان بازگشت اهل حرم از شام به کربلا است.

تربیت: در لغت از ماده ربو از باب تفعیل به معنای زیادت و فزونی است (راغب اصفهانی، بی تا: 340) و در اصطلاح تعاریف گوناگونی ارائه شده كه كامل ترین و جامع ترین آن، عبارت است از فعالیتی منظم و مستمر در جهت کمک به رشد جسمانی، شناختی، اخلاقی، اجتماعی و عاطفی افراد، به گونه ای که نتیجه آن در شخصیت مربی به ویژه در رفتارهای او ظاهر خواهد شد» (حاجی ده آبادی، 1379: 12). براساس این تعریف، انسان دارای ابعاد و جنبه های عقلانی، عاطفی، اجتماعی، فردی، اخلاقی و جسمی است كه اینابعاد به گونه ای به هم وابسته اند که رشد یکی بدون دیگری امکان پذیر نیست.

تربیت فردی و اجتماعی: منظور تغییر و تحول در بعد فردی و اجتماعی انسان است.

1. زیارت اربعین و تربیت فردی زائر

اشاره

زیارت و پیاده روی اربعین دارای آثار تربیت فردی فراوانی است که مهمترین آنها عبارتند از:

1-1. تزکیه و تهذیب نفس

تزکیه از ماده "زکو" است. در لغت آن را در معانی اصلاح (فراهیدی،1410: 5/ 394)، رشد و نمو به کار برده اند (ابن منظور، 1414: 258) و در اصطلاح علم اخلاق به معنای رشد و ارتقاء نفس به وسیله چیزهایی امثال معرفت الله و ایمان به آن، مراقبت و عمل بر طبق تقوای الهی، زیاد کردن خیرات و برکات، تطهیر نفس از گناهان و شرور و حرام ها، تهذیب

نفس از رذائل و مفاسد اخلاقی، تربیت نفس طبق فضائل و اخلاق و پاک کردن نفس از رسوبات کفر نفاق ریاء و حسد و ... است (خبر فاطمه، 1424: 13).

زیارت اربعین نقش اساسی در تزکیه و تهذیب نفس انسان ها دارد چرا که انسان در این سفر معنوی به واسطه نور اهل بیت(علیهم السلام) در پی تحولات روحی، روانی، اخلاقی و فکری از آلودگی ها پاک می شود لذا بهترین فرصت برای خودسازی، کسب طهارت، استغفار و توبه است. به همین سبب در زیارت اربعین عقاید بسیاری از افراد تغییر می کند و باورهای مذهبی در آنها عمیق تر می شود؛ به گونه ای که بیشتر افراد پس از بازگشت از این سفر معنوی تا مدتی آثار این خودسازی را با خود دارند و سعی می کنند تا به عقاید دینی خود پایبندباشند. امام صادق (علیه السلام) به یكی از اصحابشان فرمودند: «مَنْ خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ یُرِیدُ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) إِنْ كَانَ مَاشِیاً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَیِّئَةً حَتَّى إِذَا صَارَ فِی الْحَائِرِ كَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُصْلِحِینَ الْمُنْتَجَبِینَ [الْمُفْلِحینَ الْمُنْجِحِینَ] حَتَّى إِذَا قَضَى مَنَاسِكَهُ كَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِینَ (ابن قولویه قمی، 1393: 135-132)کسی كه به قصد زیارت امام حسین (علیه السلام) از منزلش با پای پیاده خارج شود، خداوند بابت هر قدمی كه برای زیارت اباعبدالله (علیه السلام) برمی دارد، یك حسنه برایش می نویسد و یك سیئه از او محو می كند. وقتی كه به حرم می رسد، خداوند او را جزو صالحین برگزیده می نویسد. وقتی مناسك او تمام شد، خداوند نام او را جزو فائزین می نویسد».

1-2. ایجاد آرامش درونی

به نظر می رسد پیاده روی اربعین یکی از مصادیق ذکر است. این ذکر به صورت های گوناگون برای زائر به دست می آید. نخست اینکه، در روایات متعدّد از شیعه و سنی، اهل بیت(علیهم السلام)، مصادیق «اهل الذکر»، شمرده شده اند. از جمله رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: الذِّکرُ أنا وَ الأَئِمَّةُ(علیهم السلام) أهلُ الذِّکرِ (کلینی، 1365: 1/ 210، ح 1)؛ من ذکر هستم و امامان(علیهم السلام) اهل ذکر هستند».

همچنین در برخی از تفاسیر نقل شده: «هُوَ مُحَمَّدٌ وَ عَلِىٌّ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ(علیهم السلام) هُمْ أَهْلُ الذِّکْرِ وَالْعِلْمِ وَ الْعَقْلِ وَ الْبَیانِ؛ اینان حضرت

محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) و حضرت حسن و حضرت حسین(علیهما السلام) هستند؛ آنها اهل

ذکر و اهل علم و عقل و بیان اند (شوشتری، 1409: 3/ 482).

پیاده روی اربعین امام حسین (علیه السلام) یک تلاش معنوی و در راستای رضایت الهی و یاد پرودگار متعال است. این حرکت با این مبنا، باعث آرامش شخص خواهد شد. دیگر اینکه شرکت کنندگان در راهپیمایی زیارت اربعین بدون هیچ گونهگروه گرایی و برتری جویی، بذرِ نوع دوستی و همدلی را در جامعه می افشانند و محصول آن، چیزی جز آرامش و امنیت نخواهد بود. همچنین زائر بعد از پیمودن فاصله های طولانی به مقصود خود می رسد، نوعی احساس راحتی در او شکل می گیرد، این احساس پاک می تواند یک آرامش روحی باشد که در این سفر الهی به وضوح دیده می شود.

1-3. تمرین صبر و پایداری

واژه صبر در لغت به معنای حبس کردن و بازداشتن است (طریحی، 1362: ماده صبر) و در اصطلاح عبارت از ثبات نفس و مضطرب نگشتن در بلاها و مصیبت ها و مقاومت کردن در برابر حادثه ها و سختی ها است (نراقی، 1361: 263). در برخی از روایات به منشأ صبر و استقامت اشاره شده است. علی (علیه السلام) در روایتی یقین و ایمان به خدا را سرچشمه صبر می داند و در روایتی دیگر، ریشه صبر را ریشه یقین نیکو به خداوند بازگو می کند (تمیمی آمدی، 1366: 280). این روایت مشخص می کند که منشأ اصلی صبر در مؤمن، ایمان و یقین به خداست. مؤمن که خدا را می شناسد و به صدق وعده های او اطمینان دارد و می داند خداوند در مقابل همه زحمت ها، سختی ها و تلخی هایی که وی در راه اطاعت او متحمل می شود، پاداشی درخور عطا خواهد کرد، در برابر همه اینها به نیکی مقاومت می کند.

امام حسین (علیه السلام) الگوی صبر و پایداری در برابر مصیبت ها و مشکلات است و آن حضرت از آغاز حرکت خویش به سوی کربلا بر صبر تکیه کرد و یارانی را لایق همراهی خویش می دانست که بر تیزی شمشیر و ضربت نیزه ها مقاوم و پایدار باشند لذا از نیروها و عناصری جهت همراهی دعوت به عمل آورد كه بهره ای از صبر و استقامت در برابر حوادث برده باشند و به آنها فرمود:

أَیُّهَا النّاسُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ یَصْبِرُ عَلى حَدِّ السَّیْفِ وَ طَعْنِ الاَسِنَّةِ فَلْیَقُمْ مَعَنا وَ إِلاّ

فَلْیَنْصَرِفْ عَنّا (قندوزی، 1418: 406)؛

ای مردم، هر كدام از شما كه تحمل تیزی شمشیر و زخم و ضربت نیزه را دارد همراه ما بماند و الا باز گردد.

در صبح روز عاشورا به یاران چنین خطاب كرد: «صَبرا بَنی الكِرامِ! فما المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ و الضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَةِ و النَّعیمِ الدّائمَة (ابن طاووس، 1348: 81 و مجلسی، 1403: 44/ 297)؛ صبر و مقاومت كنید ای بزرگ زادگان، چرا كه مرگ، تنها پلی است كه شما را از رنج وسختی عبور می دهد و به سوی بهشت گسترده و نعمت های همیشگی می رساند». وی در تقویت روحیه اهل بیت(علیهم السلام) خویش می فرمود: «استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله حامیكم و حافظكم و سینجیكم (ابن طاووس، 1348: 81)؛ برای مقابله با بلاها آماده شوید و بدانید خداوند حامی، حافظ و نجات دهنده شماست». و در روز عاشورا، هر گاه كه شهیدی از اسب بر زمین در خون می غلتید، مثنوی صبر و بردباری را می سرود. در برابر بی تابی اهل بیت(علیهم السلام) در فراق قاسم بن الحسن صابرانه فرمود: «صَبراً یا بَنی عُمومَتی صَبراً یا أهلَ بَیتی» (مجلسی، 1403: 3/ 36) و در برابر عطش علی اكبرش كه اظهار و تمنای آب می نمود، فرمود: «صبرا یا حبیبی (همان، 45)؛ صبر كن ای حبیب من». آن گاه كه در لحظات آخرین خود بر زمین گرم كربلا افتاده بود، با خدای خویش زمزمه نمود: «صبرا علی قضائك یا رب الا اله سواك [لا معبود سواك] صبرا علی حكمك یا غیاث من لا غیاث له) (مقرّم بن عبد الرزاق، 1423: 282-283)؛ در برابر قضای تو صبر می كنم ای پروردگار من، معبودی جز تو نیست ای پناه پناه آورندگان». بر این اساس در این پیاده روی، زائر هنگامی که با تحمل سختی ها، خود را به زیارت امام حسین (علیه السلام) می رساند، در حقیقت روح پایداری و صبر رادر خود ملکه می کند و این اثر روحی زمینه ای خواهد شد که فرد در تمام مشکلات، پایداری داشته و از سختی ها هراسی نداشته باشد.

1-4. افزایش عشق و مهرورزی به امام حسین (علیه السلام)

مهمترین عاملی که مردم را از اقصی نقاط دنیا در زیارت اربعین دور هم جمع می کند، عشق و محبت به امام حسین (علیه السلام) است و این عشق فطری در هر انسان آزاده ای وجود دارد؛

چنانکه امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «مَن اَرادَ الله بهِ الخَیرَ قَذَفَ فی قَلبَهِ حُبَّ الحُسَین وَ حُبَّ زیارتِهِ (ابن قولویه، 1393: 135)؛ هرکسی که خدا خیر او را بخواهد، محبت امام حسین (علیه السلام) و محبت زیارت امام حسین (علیه السلام) را در دلش می اندازد». هدف اصلی در این سفر رسیدن به محبوب و معشوق است و هر انسانی سعی می کند به اندازه ظرفیت و توانایی، خود را با محبوب و معشوقش نزدیکتر سازد.

1-5.تقویت دینداری

بدون تردید، یکی از اهداف بسیار مهم در قیام امام حسین (علیه السلام)، اقامة احکام شریعت و برپایی سنت های دینی بود. چنانکه در بسیاری از زیارت نامه های آن حضرت می خوانیم: «اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ وَ آتَیتَ الزَّکاةَ وَ اَمَرتَ بِالمَعروفِ وَ نَهَیتَ عَنِ المُنکَر» (قمی، 1396: 463). بر این اساس، زمانی که انسان محب، می خواهد محبت و عشق خود را به امام حسین (علیه السلام) نشان دهد، طوری رفتار می کند که محبوب و معشوق می طلبد و اگر کسی عارف به حقیقت نهضت امام حسین (علیه السلام) شود، می فهمد که عمل به آموزه های دین و احکام شریعت از اهداف اصلی قیام بوده است لذا انسان محب سعی می کند با عمل به احکام و شرایع دینی محبت خود را ابراز کند. بنابراین، نتیجه حضور درمراسم های عزادارای امام حسین (علیه السلام) و راهپیمایی اربعین، تقویت دینداری و التزام بیشتر به رعایت احکام شریعت است که از نتایج آن، تقویت همبستگی اجتماعی و وفاق عمومی است.

1-6. شکرگذاری نعمت ها

شکر در لغت به معنای شناخت نعمت و سپاسگزاری از منعم است (فراهیدی،1410: 5/ 292؛ ابن منظور، 1414: 4/ 423) و در اصطلاح تعریف های زیادی شده است. راغب اصفهانی در تعریف آن می نویسد: تصور نعمت در ذهن و اظهار آن در گفتار و کردار است (راغب اصفهانی، بی تا: 461). به نظر می رسد این تعریف، جامع تر از تعاریف دیگر باشد چرا که قید «اظهار نعمت» وجود دارد و این خود از سویى مستلزم ادراك و تصور آن و از سویى دگر، بیانگر مراتب آن است. براساس این تعریف، شکر دارای سه عنصر؛ شناختی، قلبی و رفتاری است. عنصرشناختی شکر یعنی آدمی بداند همه نعمت ها از سوی

خداوند است و دیگران تنها واسطه ای میان خداوند و او هستند تا نعمت ها به او برسد. عنصر قلبی آن است که انسان با مشاهده نعمت های خداوند، دلشاد شود و عنصر عملی یعنی نعمت های خداوند را در راهی که او دستور داده است، به کار برد.

زیارت و پیاده روی اربعین بهترین مکان برای شکرگذاری و حمد کردن خداوند به خاطر نعمت های الهی است. مهمترین نعمت ها در سفر اربعین؛ شناخت نعمت ولایت و امامت، نعمت امنیت و نعمت سلامت است که خدای تعالی در اختیار انسان قرار داده و شکر عملی این گونه نعمت ها، این است که انسان به لوازم آنها عمل کند. به امامت و ولایت توجه کند و روحیه برادری،ایثارگری، بخشندگی و مهربانی را در خود تقویت نماید. چنانکه مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای در دیدار بسیجیان در 3 آذر 1395 در این باره فرمودند:

راه پیمایی عظیم اربعین، حقیقتاً یک پدیده عظیم است که دست خدایی مشهودتر از همه جای دیگر است؛ با وجود موانع فراوان، از ایران و عراق و مناطق دیگر [چند میلیون نفر به کربلا می روند]؛ نشان دهنده این است که این راه، راه عشق همراه صیرت است. در این جور حوادث که شما دست قدرت الهی را پشت سرش به وضوح می بینید و برکاتش را مشاهده می کنید، باید شکر کرد. شکرگزاری به این است که انسان به لوازم این نعمت عمل کند؛ ازجمله [شکر این نعمت] به این است که آن روحیات؛ برادری، مهربانی، توجه به ولایت را در خودتان نگه دارید.

1-7. خود باوری (خودآگاهی)

خودآگاهی مفهومی فراتر از خودشناسی است و تعریف های زیادی در روانشناسی و سایر علوم دارد. برخی از روانشناسان، آن را به معنای درک، توجه و آگاهی از ابعاد وجودی، افکار، احساسات،گرایش ها و رفتارهای خود در طی فرآیند زمان می دانند (لطیفیان و سیف، 1386: 129) و برخی دیگر خودآگاهی را یکی از سازه های مهم شخصیت و به معنای آگاهی انسان از احساسات، نیازها و هیجان خود می دانند و نخستین گام در شکل دهی مهارت ها و ارتباط به شمار می رود (فرهنگی، 1385: 1/ 130).

به نظر می رسد این گونه تعاریف برای خودآگاهی، تعریف جامعی نباشد چرا که فقط بُعد جسمانی انسان را مورد توجه قرار داده و به بُعد روحانی توجهی نداشته اند. با توجه به مبانی انسان شناختی قرآن کریم که انسان را مرکب از جسم و روح وحقیقت انسان را روح می داند، می توان خودآگاهی قرآنی را این گونه تعریف کرد: خودآگاهی، به معنای بازیابی حقیقت خویش به واسطه پرورش و زنده کردن استعدادهای فطری و درونی می باشد که در وجود او نهاده شده و سپس درک قلبی حقایق هستی و اسما و صفات الهی می باشد (مطهری، 1389: 2/ 304، 308). زیارت اربعین یکی از عوامل خودآگاهی است چرا که زائر پس از این که با تحمل سختی های راه به هدف خود می رسد، از درون خود را قبول می کند که توانایی رسیدن به اهداف بزرگ را داراست، این حس خود باوری که حاصل شده است، می تواند در ادامه یک زندگی موفقیت آمیز، موثر واقع شود.

1-8. الگو دهی و الگو زدایی

الگو به معنای سرمشق، مقتدا، اسوه و قدوه است (عمید، 1359: 179). در اصطلاح مدلی بیرونی است که بر اساس تربیت پذیری و الگوگیری، بر رفتار فرد (متربی) تأثیر می گذارد و او را جذب می کند (ملکوتی فر، 1388: 137). با اینکه از آغاز تاکنون حاکمان ظالم و مستکبر چندین بار قبر مطهر امام حسین (علیه السلام) و اصحاب با وفایش را آب گرفته، شخم زده و تحریب کرده اند، با این همه یکی از ویژگی های اربعین(1)جنبه الگودهی و


1) . در سال 146ق منصور عباسی جام خشم خود را بر علویان و آثار آنها سرازیر کرد و بر بارگاه مطهر امام حسین (علیه السلام) حمله برد و در سال 193ق حاکم عباسی، هارون الرشید، دستور به تخریب کامل کربلا صادرکرد. متوکل عباسی که نفرت شدیدی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) داشت، چهار مرتبه اقدام به تخریب قبر حضرت ابی عبدالله امام حسین (علیه السلام) نمود. اولین بار در سال 233ق به سبب شرکت کردن یکی از کنیزان ترانه سرای خود در زیارت شعبان و رفتن او به کربلا، به عمر بن فرج رخجی دستور داد آنچه را مأمون عباسی ساخته، تخریب کند و قبر امام حسین (علیه السلام) را محو ساخته و زمین آن را شخم زنند. دومین بار در سال 236ق متوکل عباسی اقدام به تخریب ضریح مطهر و ملحقات حرم مطهر و کشت و زرع در زمین آنجا و تخریب خانه های اطراف کرد. سومین بار در سال 237ق هنگامی که به متوکل خبر رسید که اهل سواد در سرزمین نینوا برای زیارت بارگاه پاک امام حسین (علیه السلام) گرد هم می آیند و در آنجا جمعیت فراوانی جمع می شود، به یکی از سرداران خود به نام هارون معری دستور داد به همراه وزیر و ابراهیم دیزج و دیگر افراد قبر مطهر را تخریب کرده و آنجا را شخم زده و قبر امام حسین (علیه السلام) را محو کنند. چهارمین بار در سال 247ق، بار دیگر به متوکل خبر رسید که مردم و اهل سواد و کوفه دوباره به سمت کربلا برای زیارت بارگاه ملکوتی امام حسین (علیه السلام) روانه شده اند و جمعیت فراوانی بدین منظور گردهم آمده و کاروان بزرگی به راه افتاده است. او نیز سپاه بزرگی به همراه یکی از سرلشگرانش به سمت آنها گسیل ساخت و دستور داد بین مردم به بیزاری از زائران قبر مطهر امام (علیه السلام) جار بزنند و یک بار دیگر نبش قبر کرد و زمین آنجا را شخم زد و مردم را از رفتن به زیارت بازداشت.

الگوزایی آن است. از لحاظالگودهی نه تنها برای تمامی مسلمانان بلکه برای آزادی خواهان در اوج قراردارد، چرا که در واقعه عاشورا و اربعین حسینی با قهرمانان و الگوهایی روبرو هستیم که با گفتار و رفتار خود حادثه ای بس بزرگ آفریده اند. امام حسین (علیه السلام)، جامع همه فضیلت ها، حضرت ابوالفضل (علیه السلام) الگوی وفاداری و فداکاری، حبیب بن مظاهر و انس بن حارث کاهلی الگوی کهنسالی، زهیر بن قین الگوی خوشبختی، قیس بن مسهر الگوی رازداری، حنظله بن سعد و سعید بن عبدالله الگوی جانثاری، حر بن یزید الگوی ندامت و توبه، ابوثمامه صیداوی اسوه نماز و مسلم بن عوسجه الگوی سبقت در شهادت هستند. شاید به همین دلیل است که در حجم بسیار وسیعی از روایات و سخنان امامان معصوم(علیهم السلام)، لزوم الگوپذیری از واقعه عاشورا و اربعین توصیه و تأکید شده است. از جمله سخن ارزشمند سیدالشهدا (علیه السلام)، «فَلَکُمْ فِیَّ اُسْوَهٌ»، که خودش را به عنوان اسوه و الگو معرفی کرده است (عسکری، 1368: 3/ 72). از لحاظ الگوزدایی، الگوها و شخصیت های منفی در عاشورا و اربعین چنان ترسیم می شوند که نوعی دلزدگی و نگرش منفی در متربی و زائر از باب «ادب از که آموختی از بی ادبان» نسبت به آن الگو پدید می آید. لذا کسی که در کربلا حضور پیدامی کند از سویی با مجموعه ای از الگوهای خوب، ارزشمند و فضایل اخلاقی برخورد می کند و از سوی دیگر الگوها و شخصیت های منفی را در ذهن خود مجسم می کند و خود به خود به سوی الگوهای ارزشی و خوب رهنمون میشود و از الگوهای منفی بیزاری می جوید و آنها را دفع می کند، آنگاه تلاش می کند که در مقام عمل و عقیده همسو شود و در هنگام زیارت و بعد از آن نیت می کند که در مسیر امام حسین (علیه السلام) حرکت نماید.

2.آثار تربیت اجتماعی زیارت اربعین

اشاره

زیارت اربعین کارکردهای تربیتی اجتماعی فراوانی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:

1-2. ایجاد همبستگی و تحقق امت واحده اسلامی

یکی از مهمترین کارکردهای زیارت اربعین، همبستگی امت اسلامی است. همبستگی از نظر برخی جامعه شناسان عبارت از احساس مسئولیت متقابل بین چند نفر یا چند گروه است که از آگاهی و اراده برخوردار باشند؛ می تواند شامل پیوندهای انسانی و برادری بین انسان ها و وابستگی متقابل حیات و منافع بین آنها باشد. همبستگی اجتماعی در آموزه های دین اسلام مورد توجه بوده و با واژه های «امت واحده» و «امت اسلامی» مورد تأکید قرار داده شده است. منظور از امت، مجموعه ایی از انسان ها است که باورها، ارزش ها و غایت واحدی دارند و از آنجا که مسلمانان بر اساس باورها، اعتقادات و ارزش ها، یک واحد اجتماعی محسوب می شوند؛ دارای هویت، هدفی واحد و سرنوشتی مشترک می باشند که از آن به امت اسلامی تعبیر می شود. در آئین اسلام عوامل متعدی برای همبستگی اجتماعی و ایجاد امت اسلامی وجود داردکه یکی از مهمترین آنها، پیاده روی و زیارت اربعین می باشد.

زیارت اربعین به عنوان یکی از شعائر بنیادین و حرکتی اجتماعی نقش اساسی در ایجاد همبستگی و تحقق امت واحده اسلامی دارد زیرا که شخصیت امام حسین (علیه السلام) شخصیت جهانی و با شعارهای جهانی بوده است و نور امام حسین (علیه السلام) چنان ظرفیتی دارد که نه تنها شیعیان و مسلمانان، بلکه پیروان سایر ادیان نیز که گرایش فطری به ایشان دارند را دور هم جمع می نماید؛ چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «إنَّ لِقَتلِ الحُسَینِ حَرارَةً فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لاتَبرُدُ أبَدا؛ برای شهادت امام حسین (علیه السلام) در قلوب مؤمنان حرارتی ایجاد شده که هرگز سرد نخواهد شد» (محدث نوری، 1408: 1/ 318).

2-2. ایجاد شعور سیاسی

شعور سیاسی یعنی حرکت بر اساس بینش،آگاهی، معرفت و شناخت حق و باطل. حرکت امام حسین (علیه السلام) بر اساس شعور سیاسی بوده است. وقتی امام حسین (علیه السلام) می خواستند از مکه خارج شوند، وصیت نامه ای نوشتند و آن را به برادر خود، محمد بن حنفیه دادند. حضرت در این وصیت نامه می فرماید:

إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً، إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی، أُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی و أبی (مجلسی، 1403: 44/ 34)؛

من برای جاه طلبی، کام جویی، آشوبگری و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در کار امت جدم قیام کردم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر و به شیوه جد و پدرم حرکت کنم.

زائری که به زیارت این انسان بزرگ و مصلح امت می رود؛ با خواندن زیارت نامه های ایشان با سیره و اهداف آن حضرت آشنا می شود. این آشنایی،فرد را بصیرت می بخشد و به شناخت لازم برای مسئولیت های سیاسی و اجتماعی می رساند.

2-3. ایجاد انگیزه و شور سیاسی

یکی ازآثار تربیت اجتماعی زیارت اربعین، ایجاد شور سیاسی در زائران است و این انگیزه، او را آماده هرگونه جانبازی در راه امام (علیه السلام) و پیشوای خود می نماید و حتی اگر مرگ او را دربر بگیرد باز هم آماده است تا از قبر بر انگیخته شود و کفن پوشان در رکاب آن حضرت با دشمنانش بجنگد. در طول تاریخ افرادی همانند جابربن عبدالله انصاری همه خطرهای احتمالی را به جان می خرد و خود را به کربلا می رساند (طوسی، 1411: 2/ 787). در دوران متوکل عباسی، کسانی بودند که همه هستی خود را با یکی از اعضای بدنشان را در راه زیارت امام حسین (علیه السلام) از دست می دادند؛ ولی سال بعد یا سال های بعد باز هم عازم کربلا می شدند (قمی، 1396: 239).

2-4. توجه به امر به معروف و نهی از منکر

از بهترین جلوه های اخلاق و تربیت اجتماعی در زیارت اربعین، توجه دادن زائر به امر معروف و نهی از منکر است. به اقتضای این اصل که هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند؛ انسان در انجام معروف و عمل به آن، خودخواه و خودبین نباشد. خوبی ها و فضایل را تنها برای خود نخواهد و پرهیز از زشتی را اختصاص نکند بلکه بکوشد خوبی را در سطح جامعه و جهان گسترش دهد؛ به همین دلیل قرآن کریم در آیات فراوانی سفارش به امر به معروف و نهی از منکر کرده است: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی

الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آل عمران/ 104)؛ و باید از شما مسلمانان برخی خلق را به خیر و صلاح دعوت کنند ومردم را به نیکوکاری امر و از بدکاری نهی کنند و اینان که به حقیقت واسطه هدایت خلق هستند فیروز بختی و رستگاری خواهند بود». همچنین خداوند در کلام وحی می فرماید: «كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ (آل عمران/ 109)؛ شما بهترین امّتی بودید که در میان مردم آشکار گردید (زیرا) امر به معروف می کنید و نهی از منکر می نمائید و به خدا هم ایمان دارید».

امام حسین (علیه السلام)، فلسفه قیامش علیه دستگاه فاسد یزید را امر به معروف و نهی از منکر اعلام می نماید: «إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً، إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی، أُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی و أبی علی بن ابی طالب؛ (مجلسی، 1403: 44/ 34) و من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه بیرون می آیم بلکه هدفم از این مسافرت امر به معروف و نهی از منکر می باشد و مقصدم از این حرکت اصلاح مفاسد امّت و احیای سنت جدّم (رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و راه و روش پدرم علی بن ابی طالب (علیه السلام) می باشد». بر این اساس مهم ترین وظیفه زائر امام حسین (علیه السلام) این است که با فریضه امر به معروف و نهی از منکر آشنا شود و بداند که فلسفه پیمایش راهپیمایی و عزاداری ها، احیای سیره پیشوایان معصوم(علیهم السلام) به ویژه امام حسین (علیه السلام) در اجرای امر به معروف و نهی از منکر بوده است. با امر به معروف و نهی از منکر باید به اصلاح جامعه پرداخت و با فساد و ظلم مبارزه کرد.

2-5. افزایش روحیه ظلم ستیزی و آزادگی

ظلم ستیزی و آزادگی در برابر زورگویان و ظالمان از اهداف اصلی قیام امام حسین (علیه السلام) می باشد. چنانکه امام (علیه السلام) در نامه ای به سران کوفه در این بارهمی نویسد:«فَقَدْ عَلِمْتُمْ أنَّ رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قد قال فی حَیاتِهِ، مَن رَأیَ سُلْطاناً جائراً مُسْتَحِلَّا لِحُرُمِ اللهِ...، ناکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مخالفاً لِسُنَّةِ اللهِ، یَعْمَلُ فی عبادِ اللهِ بالإثْمِ وَ العُدْوانِ، ثُمَّ لم یُغَیِّرْ بِفِعْلٍ و لا قولٍ، کان حَقیقاً علی اللهِ أنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ (مجلسی، 1403: 44/ 381)؛ می دانید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیاتش فرمود: هر کس سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال

شمرده و پیمان خدا را شکسته، با سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت ورزیده و در میان بندگان خدا به ظلم و ستم رفتار کرده، ولی با او به مبارزه عملی و گفتاری برنخیزد، سزاوار است که خداوند او را به جایگاه آن سلطان ستمگر (جهنم) وارد کند».

براین اساس، زائر وقتی به کربلا و به زیارت امام حسین (علیه السلام) می رسد صحنه های ظلم و استبداد را می بیند و این عامل باعث می شود جلوی ظالمان و زورگویان بایستد و از حق خود دفاع نماید. امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید: زیارت حسین (علیه السلام) مثل تجهیز هزار نفر مجاهد به اسب جنگی است (کلینی، 1365: 4/ 51). یک وجهش این است که زیارت امام حسین (علیه السلام) فرهنگ ایستادگی در مقابل ظلم در جامعه را ترویج و تقویت می کند و باعث مبارزه علیه ظلم می شود. مفاهیم اخلاقی دیگری چون سبقت به انجام دادن کار خیر و خدمت بی مزد و منت به زائران حسینی، محبت و مهمان نوازی، تلاش برای خدمت صادقانه،وارستگی،اعتماد و حسن ظن، نشاط، ادب و تکریم متقابل در میان زوار و خدام، تواضع و فروتنی در میان زائران به یکدیگر و نظایر اینها تجلی آموزه های اخلاقی اسلام به بهترین و زیباترین شکل در جامعه است.

2-6. تبلور مفاهیم اخلاق اجتماعی

اشاره

منظور از اخلاق اجتماعی، ارزش ها و ضد ارزش های حاکم بر رابطه فرد باسایر انسان ها در بستر اجتماع است، رعایت اخلاق نیکو همانند احسان، انفاق، تعاون، وفای به عهد در تعامل دیگران؛ اولاً به صمیمیت و معنویت در جامعه می انجامد و ثانیاً موجب تقویت سرمایه های اجتماعی می شود که این مسئله خود موجب رشد و توسعه آن جامعه در ابعاد مختلف است (شریفی، 1393: 201). راهپیمایی اربعین که بر اساس محبت و عشق به امام حسین (علیه السلام) شکل گرفته است، بسیاری از مفاهیم ارزشی و اخلاقی را متبلور می سازد که مهم ترین آنها عبارتند از:

2-6-1. تعاون و همدلی

تعاون به معنای «یكدیگر را یاری كردن» یا «یاری كردن برخی، برخی دیگر را» است (دهخدا، 1377: ذیل واژه تعاون). تعاون یکی از اصول اخلاقی مهم است که در قرآن با

صیغه امر به آن اشاره شده که نشانگر اهمیت و ارزشمندی آن است. «تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ و التَّقوی و ولا تَعاوَنُوا عَلَی الإثمِ و العُدوانِ (مائده/ آیه 2)؛ در نیكوكاری و پرهیزكاری یكدیگر را یاری كنید و در گناه و تجاوز به یكدیگر یاری نرسانید». در این آیه هم جنبه مثبت قضیه و هم جنبه منفی آن بیان شده است و اشاره به این دارد که تعاون و همدلی باید هم در دعوت به نیکی ها و هم در مبارزه با بدی ها انجام گیرد. در روایات نیز با عباراتی مانند همدلی و رفع گرفتاری مردم از روزه و اعتکاف یک ماه بهتر است (حرعاملی، 1414: 11/ 566)، مردم عیال خدا هستند، محبوب ترین مردم کسی است که به خانواده خدا نفع برساند (همان، 562) و... مسلمانان را به تعاون و یاری كردن فراخوانده اند و راهپیمایی اربعین تجلی گاه مصادیق عینی تعاون و همدلی می باشد. افراد با سلیقه ها و فرهنگ های مختلف در کنار یکدیگر و قدم به قدمبا هم برای رسیدن به مقصدی مشترک همکاری می کنند و این تفاوت ها باعث عدم کمک به یکدیگر نمی شود.

2-6-2. ایثار و ازخود گذشتگی

ایثار بر وزن افعال از ریشه «ا- ث- ر» به معناى مقدّم داشتن دیگرى بر خود (جوهری، 1404: 2/ 552)، به، برگزیدن، اختیار کردن، اکرام کردن، بذل کردن، دیگری را بر خود برتری دادن و سود او را برسود خود مقدم داشتن، قوت و مایحتاج خود را به دیگری بخشیدن است (ابن منظور، 1414: 1/ 70). ایثار در اصطلاح دانشمندان اخلاق، به معناى اختیار کردن غیر، بر خود از روی قصد و نیت و مقدم شمردن او بر خود در كسب سود و منفعتى یا پرهیز از ضرر و زیان به دیگری است (جرجانی،1370: 59). ایثار بر دو قسم است؛ اول ایثار با جان یا شهادت که در راه هدف و عقیده می باشد و از بالاترین انواع ایثار است. اهمیت آن باعث شده تا واژه ایثار در كنار شهادت، هاله ای از تقدس پیدا كند. دیگری ایثار با مال که دارای محدوده بسیار وسیع و مصادیق آن بسیار متنوع است. سرپرستی ایتام، كمك به در راه ماندگان (ابن السبیل)،آزاد كردن زندانی و گرفتار،كمك به خانواده های بی سرپرست، حمایت از بیماران صعب العلاج و خاص، امداد به محرومان، مستضعفان و مستمندان جامعه از طرق گوناگون و فعالیت های انجمن های خیریه و صرف وقت و ایثار آن بالاترین و برجسته ترین وجه ایثار آدمی است.

راهپیمایی اربعین تجلی گاه مصادیق عینی ایثار مالی می باشد. افرادی که در پیاده روی اربعین شرکت می کنند رفتارهایی مانند ایثارگری، از خودگذشتگی، مهمان نوازی و خدمت به زائران و محبان اهل بیت(علیهم السلام) را از نزدیک لمسمی کنند. آشنایی با چنین رفتارهای مثبت و تجربه آنها از نزدیک، باعث می شود این ویژگی ها در افراد نهادینه شود. در بحث ایثار، توان مالی خیلی مهم نیست و هر فردی در حد توانش، می تواند به دیگران کمک کند که در راهپیمایی اربعین، مثال های عینی زیادی در این باره دیده می شود.

2-6-3. انفاق و بخشندگی

انفاق به معنای پرداخت مال برای رفع نیاز دیگران است؛ به گونه ای كه پرداخت كننده، مالی را از دست می دهد، بدون آنكه جایگزین مادی برای آن بیابد. خدای تعالی در قرآن كریم در قالب تمثیلی می فرماید: « َّمثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فىِ كُلِ سُنبُلَةٍ مِّاْئَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیم (بقره/ 261)؛ كسانی كه اموالشان را در راه خدا انفاق می كنند، مثل آن حبّه ای است كه تبدیل به هفت خوشه می شود و از هر خوشه صد حبه به وجود می آید و خداوند آن را برای هركس بخواهد [و شایستگی داشته باشد] دو یا چند برابر می كند و خدا [از نظرقدرت و رحمت] وسیع و [به همه چیز] داناست. در روایات درباره انفاق در راه سفر کربلا و زیارت امام حسین (علیه السلام) تأکید فراوان شده است؛ به طوری که فضیلت و ثواب آن را در راه حج بیشتر می دانند. چنانکه امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به عبدالله بن سنان می فرماید: به هر درهمی که در این مسیر صرف می کند: هزار هزار هزار (تا ده مرتبه هزار را تکرار کردند) برای او حساب می شود و علاوه بر این رضایت و خشنودی خداوند و دعای خیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) و ائمه معصومین(علیهم السلام) برای اوست. در جای دیگر، زیارت امام حسین (علیه السلام) را معادل یک حج و در روایتی دیگر معادل سی حج با رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیان کرده است (حرعاملی،1414: 14/ باب 450). نیز در برخی از روایات بر برگشت هزینه های سفر، افزایش روزی و رفع بلاها تأکید شده است، چنانکه امام صادق (علیه السلام) می فرماید: زیارت حسین (علیه السلام)، رزق را زیاد می کند و آنچه برای زیارت هزینه کرده باشد،

برمی گردد و امام باقر (علیه السلام) می فرماید: شیعیان ما را به زیارت قبر حسین (علیه السلام) امر کنید. زیارت قبر حسین (علیه السلام)، روزی را زیاد و بلاهای سخت را دفع می کند (طوسی، 1365: 6/ 45، 42).

بر این اساس شیعیان و عاشقان امام حسین (علیه السلام) هرساله با زیباترین جلوه هایی از انفاق، سخاوت و بخشندگی در خدمت رسانی به امام حسین (علیه السلام) بوده اند و زائر با دیدن این صحنه های لذت بخش، بخشندگی را حس می کند و پس از بازگشت با انگیزه و اراده بیشتری، چنین عملی را انجام می دهد و به فقرا و نیازمندان رسیدگی بیشتری می نماید.

نتیجه

پیاده روی و زیارت اربعین یکی از مهم ترین کانون های تربیتی برای انسان های آزادی خواه، عدالت طلب و ظلم ستیز است که دارای آثار تربیتی، فردی و اجتماعی می باشد. مهم ترین آثار تربیت فردی زیارت اربعین، تزکیه و تهذیب نفس، ایجاد آرامش درونی، خودباوری، الگودهی و الگوزایی، صبر و پایداری، افزایش مهر و محبت به امام حسین (علیه السلام) و تقویت دین داری است. این زیارت نقش اساسی در الگو پردازی و الگو زدایی دارد. زیرا وقتی کسی در کربلا حضور پیدا می کند؛ از سویی به مجموعه ایی از الگوهای خوب و فضایل اخلاقی برخورد می کند و از سوی دیگر الگوها و شخصیت ها منفی را در ذهن خود مجسم می سازد و خود به خود به سوی الگوهای ارزشی و خوب سوقداده می شود و از الگوهای منفی بیزاری می جوید. زیارت اربعین از جهات متعدد می تواند مایه آرامش زائر باشند؛ نخست اهل بیت(علیهم السلام) و امام حسین (علیه السلام) طبق روایات، از مصادیق ذکرند و طبق فرموده قرآن، ذکر مایه آرامش است و دیگر اینکه زائر و عاشق امام حسین (علیه السلام) با پیمایش فاصله های طولانی به مقصد و معشوق خود می رسد که این مسأله خود به خود برای او آرامش را محقق می سازد و سوم اینکه راهپیمایی اربعین بدون هیچ گروه گرایی و برتری جویی می باشد که بذر نوعدوستی و همدلی را در جامعه می افشاند که محصول آن چیزی جز آرامش نمی باشد. مهم ترین آثار تربیت اجتماعی زیارت اربعین؛ ایجاد همبستگی و امت واحده اسلامی، تبلور مفاهیم اخلاق اجتماعی، ایجاد شعور سیاسی، ایجاد انگیزه و

شور سیاسی، ایجاد روحیه ظلم ستیزی و آزادی و توجه به امر به معروف و نهی از منکر است. بسیاری از مفاهیم اخلاق اجتماعی مانند تعاون وهمکاری، ایثار و از خود گذشتگی، انفاق و بخشندگی، سبقت به کارخیر، محبت و مهمان نوازی، تلاش و نظایر اینها در زیارت پیاده روی اربعین تبلور و تحقق پیدا می کنند.

منابع

_ قرآن کریم

_ ابن بابویه قمی، محمد حسین بن علی(1382)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم، نسیم کوثر.

_ ابن طاووس، علی بن موسی (1348)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه فهری، تهران، جهان.

_ ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد (1393)، کامل الزیارات، قم، فقاهت.

_ ابن منظور، محمدبن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت، دارصار.

_ تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد (1366)، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.

_ جرجانی، علی بن محمد (1370)، التعریفات، تهران، ناصرخسرو.

_ جعفریان، رسول (1390)، اربعین، تهران، نشر مشعر.

_ جوهری، اسماعیل بن حماد (1404ق)، صحاح اللغة، تحقیق احمد بن عبدالغفور عطار، بیروت، دار العلم للملایین.

_ حاجی ده آبادی، محمدعلی (1379)، درآمدی برنظام تربیتی اسلام، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی.

_ حدادعادل، غلامعلی (1376)، به صحرا شدم، عشق باریده بود، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

_ حرعاملی، محمد بن الحسن (1414ق)، وسائل الشیعه، چاپ دوم، قم، موسسه آل البیت لاحیاء التراث.

حسینی طهرانی، سیدمحمد محسن (1395)، اربعین در فرهنگ شیعه، تهران،_ مکتب وحی.

_ خبر فاطمه، محمد (1424)، نهج الاسلام فی تزکیه النفس، بیروت، دار الحد.

_ دانشگر، بهزاد و محمدعلی نجفی (1396)، پادشاهان پیاده، قم، عهدمانا.

_ دژاکام، علی (1394)، اربعین،تهران، مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام).

_ دهبان لنگرودی، مهدی (1396)، اسرار پیاده روی اربعین، تهران، تولی.

_ دهخدا، علی اکبر(1377ش)، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران.

_ راغب اصفهانی، حسین بن محمد (بی تا)، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالقلم.

_ شریفی، عنایت الله (1393)، درس نامه اخلاق (مبانی و مفاهیم )، قم، نشر معارف.

_ شوشتری، نورالله بن شرف الدین (1409)، احقاق الحق، قم، کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی.

_ طریحی، فخرالدین (1362)، مجمع البحرین، تهران، المکتبة المرتضویه.

_ طوسی، محمدبن حسن (1365)، تهذیب الاحکام، تهران، دار الکتب االاسلامیه.

_ ----------------------------- (1411)، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه.

_ عسکری، سیدمرتضی (1368)، معالم المدرستین، قم، دانشکده اصول الدین.

_ عمید، حسن (1392ش)، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر.

_ فراهیدی، خلیل بن احمد (1410ق)، العین، قم، هجرت.

_ فرهنگی، علی اکبر (1385)، ارتباطات انسانی، تهران، امیرکبیر._ قاضی طباطبایی، سید محمد علی (1368ش)، تحقیق درباره اول اربعین سید الشهدا (علیه السلام)، قم، بنیاد شهید قاضی طباطبایی.

_ قمی، شیخ عباس (1396)، مفاتیح الجنان، چاپ 15، قم، اسلام ناب.

_ قندوری، سلیمان بن ابراهیم (1418)، ینابیع الموده، تصحیح علاأ الدین اعلمی، بیروت، مؤسسه اعلمی للمطبوعات.

_ كلینی، محمدبن یعقوب (1365ش)، اصول کافی، تصحیح وتحقیق علی اکبرغفاری، تهران دارالکتب الاسلامیه.

_ لطیفیان، مرتضی و دیبا سیف (1386)، «بررسی تأثیرخودآگاهی بر اختلالات روابط بین فردی دانشجویان»، مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، ش 3.

_ مجلسی، محمدباقر (1403)، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء.

_ محدث نوری، میرزاحسین (1408ق)، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت.

_ مطهری، مرتضی (1389)، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا.

_ مفید، نعمان بن محمد (1414ق)، مسارالشیعه فی مختصر تواریخ الشیعه، تحقیق مهدی نجف، نجف، دار المفید.

_ مقرم بن عبد الررزاق (1423)، مقتل الحسین، نجف، المکتبه الحیدریه.

_ ملکوتی فر، ولی الله (1388)، تربیت در نهج البلاغه، سبزوار، امید مهر.

_ نراقی، ملااحمد (1361ش)، معراج السعادة، تهران، رشیدی.

ساختار نامه های امام حسین(علیه السلام)

اشاره

دکتر سیده سوسن فخرایی(1)حسین نامور(2)

تاریخ دریافت: 12/03/99 تاریخ پذیرش: 22/12/099

چکیده

نامه های تاریخی به عنوان اسناد قابل اتکا برای اعتمادسازی، همواره مورد استفاده قرار گرفته اند. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این پرسش است که ساختار نامه های امام حسین(علیه السلام) چگونه بوده است؟ از امام حسین(علیه السلام) 28 نامه بر جای مانده است که برای پاسخ به پرسش اصلی پژوهش، نامه ها از جهت ساختار بررسی شدند. ساختار نامه ها ذیل سیزده عنوان از جمله: نوع نامه، فرستنده، گیرنده، کاتب، ناقل اصلی، منبع نقل، نوشت افزار، شروع نامه، مستندات درونی (قرآن و حدیث)، پایانِ نامه، حجم نامه، سیستم ارسال نامه ها و موضوعات اصلی و فرعی نامه های امام حسین(علیه السلام) بررسی شده است. این پژوهش با هدف تطبیق ادبیات گفتاری و نوشتاری امام حسین(علیه السلام) با قرآن مجید و


1) . استادیار تاریخ اسلام دانشگاه پیام نور (s-fakhraie@yahoo.com)

2) . کارشناس ارشد تاریخ تشیّع (نویسنده مسئول) (hosein.namvar@yahoo.com)

بهره گیری امام(علیه السلام) از معدن فصاحت و بلاغت کلام وحی الهی انجام شده است.

کلیدواژه ها: امام حسین(علیه السلام)، تحلیل محتوا، سیره علمی امام حسین(علیه السلام)، عاشورا، کوفیان.

مقدمه

نامه ها و به خصوص مکاتبات ائمه اطهار:، در زمره اسناد رسمی است. دلیل انتخاب اصل نامه ها و بررسی بر اساس آنها، وجود واژه هایی است که نویسنده نامه به کار برده و عاری از دیدگاه نویسندگان در گزارش های معمول می باشد؛ ضمن اینکه تاریخ تمدن اسلامی ما نشان می دهد نامه، یکی از ابزارهای مهم در انتقال اطلاعات و مقاصد نویسندگان است و امام حسین7 نیز به دلیل شرایط خاص سیاسی از این ابزار بهره می بردند و منویات ایشان از این طریق به مخاطبانش ارسال می شده است. نامه ها علاوه بر محتوا، دارای صورت ظاهری و ساختاری بوده اند که به تناسب ایام تغییر کرده است.

در این پژوهش به بررسی و تحلیل ساختاری نامه های امام حسین7 پرداخته شده است. کاربرد نامه ها به تناسب موقعیت ها و شرایط امام7، بررسی شده و نامه ها و مشخصات آن در جدول مخصوص درج و برای هر موضوع نیز شماره نامه ها نوشته شده است. از آن جایی که مقطع زندگی امام7 همراه با مهمترین تغییرات در مسائل اساسی اسلام بوده، دغدغه های امام7 نیز در هنگام نگارش و ارسال نامه ها قابل دستیابی است. روش تحقیق و شیوه گردآوری اطلاعات در این پژوهش، توصیفی - تحلیلی و بر اساس اطلاعاتکتابخانه ای و منابع قدیمی و جدید است.

اهداف و ضرورت پژوهش

از این نامه ها می توان برای مشخص کردن فضای عمومی عصر امام حسین7 و محدودیت هایی که حکام وقت اعمال کرده بودند، مشکلات و معضلات و دغدغه های فکری، فرهنگی و سیاسی امام7 استفاده کرد و به نتایج قابل اتکایی مانند دستیابی به نوع مکاتبات امام حسین7 به لحاظ شکلی و آشنایی با نوع شیوه ای که امام حسین7

در به کارگیری از ابزارهای موجود داشت، رسید.

پیشینه پژوهش

با توجه به رویکرد پژوهش حاضر، آثار مرتبطی که قابل ذکر در ارتباط با پیشینه باشد، وجود ندارد و در جهت بررسی و تحلیل ساختاری نامه ها، اقدام مدونی انجام نشده است؛ لیکن برخی دانشمندان شیعه نسبت به جمع آوری مکاتبات ائمه: و از جمله امام حسین7 اقدام کرده اند. ضمن اینکه اندیشمندان و مورخان معاصر نیز از این مطلب غافل نبوده اند. کتاب رسائل ائمه تألیف محمد یعقوب کلینی (متوفای 329)؛ معادن الحکمه فی مکاتب الائمه نگارشِ علم الهدی محمد بن محسن فیض کاشانی (متوفای 1115)؛ مکاتیب الائمه اثر مرحوم آیت الله احمدی میانجی مؤلف این کتاب، سعی کرده آنچه نامه از ائمه اطهار: بوده، جمع آوری کند و در پاورقی همه منابع را ذکر کرده که مشتمل بر 7 جلد است ضمن اینکه نامه هایی از ائمه: که در منابع مختلف تاریخی بوده، در این کتاب آورده است، مکاتیب الائمه تألیف ثروت سلیمان زاده افشار از جمله آثار مذکور است.

عکس

31

آغاز نامه ها

عکس

32

آغاز نامه ها

نامه آرایی در عصر امام حسین7

در صدر اسلام حکام وقت از نوشتن نامه به عنوان یکی از روش های مؤثر برای انتقال مقاصد خود اعم از عقیدتی و سیاسی بهره می بردند؛ چنانچه پیامبر اکرم9 برای دعوت پادشاهان و حکام به اسلام، برای آنها نامه نوشت. درزمان ائمه: هم از این ابزار برای انتقال منویات خود در راستای اهداف الهی استفاده می کردند که در این خصوص برای امام حسین7 به دلیل اهمیت مسائل سیاسی اسلام و استبداد حاکم و شدت عمل معاویه در مقابل شیعه از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است.

تاریخچه ابزار و نوشتار

اولین کسی که بر گِل نوشت، حضرت آدم صفی الله بود. ابن ندیم در الفهرست می نویسد: «آدم اول کسی بود که بر گل نوشت و پس از چندی سایر ملل نوشتن بر روی مس و سنگ آغاز کردند» (ابن ندیم، 1381: 36). این امر قبل از طوفان بود و چه بسا هنگام حاجت بر روی تخته و برگ درخت و بر روی توز (پوست درخت) که کمان ها را با آن می پوشاندند، نیز می نوشتند تا پایدار بماند. بعدها که دباغی پوست معمول شد، مردم بر روی پوست می نوشتند. مصریان بر کاغذ مصری که از نی بردی به عمل می آمد، می

نوشتند و اولین کسی که آن را به عمل آورد، یوسف نبی الله7 بود. رومیان بر حریر سپید ورق؛ فارسیان بر پوست گاومیش، گاو و گوسفند؛ عرب ها بر استخوان کتف شتر و لخاف که سنگ پهن سپیدی است و شاخه درختان خرما که برگ های آن را کنده باشند؛ چینی ها بر کاغذ مصری که از گیاه خشک است و هندیان بر مس و حریر سپید می نوشتند.

نویسندگان نامه ها

یکی از ویژگی های دین مبین اسلام، توسعه علم و پرورش عالمان، حول محور قرآن و احادیث بود و برای این کار، به کاتبان برجسته ای نیاز داشت که در ثبت تاریخ همت کنند تا از انعکاس هیچ رویدادی غفلت نشود. دورانامامت امام حسین7 متأثر از وقایع ظهور اسلام بود و به دلیل هم زمان بودن با حکومت خلفای راشدین، اغلب کاتبان، رسالت نوشتن مکاتبات را نیز به عهده داشتند. از آنجایی که حضرت رسول اکرم9 تأکید کرده بود که «قَیِّدُوا العِلمَ بالكِتابِ» (علم را به وسیله ی نوشتن در بند نمایید)، این علاقه به وفور در آن عصر مشاهده می شد (ابن شعبه حرانی، 1382: 64). اگر به آداب کتابت در آن مقطع توجه داشته باشیم، به تأکیدات حضرت رسول اکرم9 و جناب امیرالمؤمنین حضرت علی7 می رسیم که با جزییات به این امور توجه می کردند و مثال های زیادی برای این حساسیت وجود دارد.

عبدالله انصاری گوید، رسول خدا9 فرمود: «آنگاه که یکی از شما چیزی نوشته باشد، باید بر آن خاک افشانی کند (و رطوبت مرکب آن را بدین وسیله بخشکاند)؛ چون این کار از لحاظ حفظ خط و نگاره، موفقیت آمیزتر و به هدف، نزدیک تر است» (حجتی، 1367: 502). زید بن ثابت، ابی بن کعب، انس ابن ابی بکر، عبدالله ابن ابی رافع و خالد بن سعید از کاتبان صدر اسلام بودند. گفته شده، اولین کسی که برای پیامبر9 نوشت، ابی بن کعب بوده است (طبری، 1387: 57).

مهر و موم نامه ها

در عهد امام حسین7 که مقارن با ایام خلافت خلفای راشدین و قرین به نوع ادبیات، سیاست ها و نامه نگاری های زمان حضور پیامبر9 بوده است، تمامی مکاتبات

به لحاظ نگارش و مهر و موم کردن، تشابه داشته و در آنها از یک روش استفاده شده است. پیامبر اسلام9 وقتی به پادشاهان نامه می نوشتند، از سوی اصحاب به ایشان گفته شد که پادشاهان نامه بدون مهر را نمی خوانند؛ پس پیامبر اسلام9 دستور دادند تا برای وی مهر یا انگشتری با نگین از نقره تهیه کنند، یا امام حسین7 در زمان ارسال وصیت نامه به محمد بن حنفیه، مهر خود را پای وصیت نامه زد سپس به ایشان ارسال نمود (احمدی میانجی، 1385: 114).

دیوان خاتم وظیفه مراقبت از مهرهای حکومتی را بر عهده داشت و این کار در زمان خلیفه دوم و سوم بود. اولین کسی که روی نامه های خود تاریخ را نگاشت و آن را با گل مهر کرد، خلیفه دوم، عمر ابن خطاب بود؛ همچنین حضرت علی7 نیز نامه های خود را مهر و موم می کرد. در زمان معاویه و هم عصر با امام7، این روش ترقی کرد و برای اینکه کسی نتواند از نامه ها سوءاستفاده کند، نامه ها را می پیچیدند و با شمع روی آن مهر کردند (زیدان، 1372: 130).

شیوه ارسال نامه ها

برای ارسال نامه ها در صدر اسلام از شیوه های مختلفی استفاده می شد. گاهی کبوتر نامه رسان بود و گاهی نامه را با تیر پرتاب می کردند که این اقدام، بیشتر در هنگام جنگ استفاده می شده است؛ البته در زمان حضرت رسول9 و در عهد خلفای راشدین و همین طور در دوران امامت حضرت امام حسین7، این کار به وسیله افرادی معتمد صورت می گرفت. نمونه آن، ارسال نامه توسط قیس ابن مسهر صیداوی به کوفیان و یا ارسال نامه توسط هانی و سعید به بزرگان بصره می باشد. این دو فرد، از جمله قاصدانی بودند که نامه ای از کوفه برای امام حسین7 و متقابلاً برای کوفیان منتقل کرده اند و همین طور سلیمان که نامه به بصره برده است (احمدی میانجی، 1385: 130؛ امین، 1881: 589).

تحلیل ساختار بیرونی و درونی نامه های امام حسین7

نامه های امام7 در مقطع خاصی از تاریخ و بعد از وفات پیامبر9 و شهادت حضرت امیرالمؤمنین7 و برادرش امام حسن7 نگاشته شده است، از شرایط خاصی برخوردار بوده و ظرافت های دقیقی در آن به کار گرفته شده است که در این پژوهش برای دستیابی به همه زوایا، به شکل زیر دسته بندی کرده ایم:

•

بررسی نامه ها از جهت رسمی یا غیررسمی، ابتدایی یا پاسخ، مخاطب عام یا خاص، محرمانه و غیرمحرمانه برای یافتن نوع نامه.

•

بررسی نحوه یادکرد از فرستنده، با هدف یافتن عناوینی که در نامه ها برای امام7 به کار برده اند.

•

بررسی گیرندگان و موقعیت اجتماعی آنها برای پیداکردن مخاطبین نامه که مشخص شود گیرنده نامه ها افراد خاصی بودند و امام7 فقط با آنها مکاتبه می کرده یا با سایر افراد با نفوذ به صورت دسته جمعی هم مراوده داشته است و دیگر اینکه جایگاه افراد در بدنه اجتماع و حکومت وقت چگونه بوده است.

•

بررسی مقصد جغرافیایی نامه ها، محدود می باشد و بیشتر شامل شهرهایی بوده که مرتبط با قیام بوده اند؛ مانند کوفه، کربلا، مکه، بصره، مدینه، دمشق.

•

بررسی نوع نوشت افزارِ مورد استفاده امام7.

•

بررسی نظم نامه رسانی برای یافتن چگونگی ارسال نامه و شناسایی افرادی که مسئول انتقال نامه های امام7 بوده اند.

•

بررسی ناقلین اصلی نامه ها برای دستیابی به این مطلب که آیا ناقلین یک فرد یا افراد محدود و مشخصی بوده یا نامه ها توسط افراد متعددی نقل شده اند.- بررسی منابع برای یافتن نوع منابعی که نامه ها در آن ثبت شده است.

•

بررسی ساختار ظاهری نامه ها (شروع و پایان، حجم، استنادات درونی، تاریخ گذاری، مهر و موم) با هدف یافتن ساختار حاکم بر نامه های امام7 و این که آیا نامه ها دارای ساختار واحدی هستند یا خیر؟

فهرست نامه

عکس

36

عکس

37

عکس

38

عکس

39

عکس

40

ساختار بیرونی

ساختار بیرونی نامه ها یا به تعبیری عناصر تشکیل دهنده این مکاتبات و مؤلفه هایی که در این پژوهش به آن پرداخته می شود، شامل موارد زیر می شود:

_ تعداد و نوع

_ مقصد نامه ها

_ نوشت افزار

_ روش ارسال نامه ها

_ منبع و ناقل اصلی

تعداد مکاتبات

امکان دسترسی به نامه ها و تعداد آنها با استناد به مکاتیب الائمه اثر احمدی میانجی سهل الوصول تر است. در این پژوهش نامه ها، رساله ها، وصیت نامه ها و پاسخ های کوتاه به سؤالات، به عنوان نامه تلقی شده است. همه نامه های امام7 به 28فقره می رسد که پراکنده، در اکثر منابع شیعی آمده است؛ البته در بعضی از تحقیقات، به 25 نامه اشاره شده است؛ ضمن اینکه « نامه به عبدالله بن عباس»، از نامه های ثبت شده در کتابِ مورد بررسی ما، تطابق تاریخی ندارد.

نوع مکاتبات

نامه های امام7، به دلیل اینکه بیشتر در یک جریان خاص ظلم ستیزی دسته بندی می گردند و مخاطبین آنها یا دوست بودند یا دشمن، از چند منظر به آنها توجه شده است. برخی نامه ها رسمی و تعدادی غیر رسمی، بعضی از آنها پاسخ به یک نامه می باشد و برخی نیز مبتدا بوده و امام7 راساً مکاتبه کرده است. از آنجایی که دوره امامت امام7 با حکومت معاویه بن ابی سفیان ویزید بن معاویه مصادف شده بود؛ آن چیزی که در مکاتبات امام7 برجسته بود، مخالفت با ادامه تسلط یزید بر جامعه اسلامی است که در این باره برخی نامه ها برای افراد خاص و محرمانه بود؛ ضمن اینکه نامه های غیرمحرمانه و عادی هم در مکاتبات ایشان وجود دارد.

رسمی- غیر رسمی

نامه های امام7 به صورت رسمی برای صاحب منصبان، موالیان و حاکمان وقت ارسال شده است که مخاطب بیشتر آنها، معاویه بن ابی سفیان و فرزندش یزید بود. ضمن اینکه رؤسای اقوام و طوایف در شهرهای کوفه و بصره هم مخاطب این نامه ها بودند. مجموع نامه های رسمی امام7 14 عدد است. بقیه نامه های امام7 به صورت غیررسمی ارسال شده که مخاطب آن، مردم عادی و خانواده خودشان بوده است یا بعضاً توصیه اخلاقی را شامل می شد.

نامه های ابتدایی

برخی از نامه های حضرت7، به صورت ابتدایی بوده و ایشان بدون اخذ استعلام یا سؤال نامه نوشته که شامل دعوت نامه ها، وصیت نامه ها یا سفارشات است. قیام و حرکت علیه دستگاه بنی امیه به ویژه معاویه و یزید در این ردیف قرار می گیرد. از مجموع 28 نامه امام7، 13 نامه ابتدایی می باشد.

نامه های پاسخ

برخی از نامه ها، پاسخ به درخواست ها بود که به صورت جملات کوتاه یا کمترین کلمات انجام گرفته است. محتوای نامه های امام7 نشان دهنده اشراف ایشان به مسائل روز و همچنین پرداختن به مسائل غیرسیاسی در راستای تببین و تشریح موضوعات جاری و مورد نیاز عموم مردم اعم از شرعی و عرفیاست. نامه های امام7 در این ردیف، 15 فقره می باشد.

مخاطبین نامه ها (عام، خاص)

مخاطبِ نامه به کسی گفته می شود که امام7 به ایشان نامه نوشته است و در اکثر نامه هایی با این روش، نام گیرنده تصریح شده است و در برخی نامه ها نیز به دلیل رعایت مسائل امنیتی و حفظ مخاطبین از ستم حاکمان وقت، از به کاربردن نام ایشان پرهیز کرده اند. بعضی نامه ها نیز مخاطب عام داشته است و تحت عنوان اهالی کوفه و بصره عراق

است. در این نامه ها، اسامی افراد به صورت دسته جمعی ذکر شده که در ردیف خاص قرار می گیرند. مجموع نامه های خاص امام7، 22 فقره است.

محرمانه، غیرمحرمانه

نامه های امام7 به دو گروه محرمانه (سری) و غیرمحرمانه تقسیم می شود و نشان از حسن دقت امام7 به این مقوله بوده است. مجموعاً 10 نامه محرمانه موجود است. از آنجایی که شرایط سیاسی عصر امام7 برای شیعه خیلی سخت بود، ایشان برای مصون ماندن دوستانشان، جانب احتیاط را رعایت می کردند. نامه های محرمانه امام7 نشان دهنده وضعیت حاد سیاسی و حساسیت های مذهبی-امنیتی است. نامه های غیرمحرمانه، 18 فقره است که بیشتر برای خانواده خود یا اهالی یک شهر نوشته شده، یا پاسخ به سؤالات فقهی و شرعی می باشند.

مقصد نامه ها

نامه های حضرت امام7 به مقاصد مختلف از جمله کوفه، دمشق و بصره، کربلا، مکه و مدینه ارسال شده است. نامه هایی که به دمشق ارسال شده، بیشترمحاوراتی بود که بین ایشان و حاکمان شام صورت گرفته است. برخی نامه ها برای دوستانش در کوفه و بصره بود که پیگیر قیام آن حضرت بودند و پاسخ هایی می باشد که امام7 نوشته کرده است.

نوشت افزار

در این بخش نوع قلم، نوع پوست، نوع کاغذ، نوع خط و مهر نامه بررسی و به نحوه تنظیم نامه از سوی امام7 و نوع نوشت افزار به کار رفته که در عصر ایشان متداول بوده، پرداخته خواهد شد.

اهالی شبه جزیره عربستان برای نوشتن قرآن و مکاتبات خود، از وسایل مختلفی استفاده می کردند. برخی نوشت افزارهای مرسوم نزد مردم عرب، هنگام نزول قرآن و پس از آن:

1.

شاخه های پهن، محکم و بی برگ درخت خرما (عُسُب: جمع عسیب): زید بن ثابت یکی از کاتبان پیامبر اکرم9 و از کسانی که به فرمان عثمان قرآن را جمع آوری کرد، می گوید: من قرآن را از شاخه بن های خرما (که پهن و بی برگ بود) جست وجو می کردم.

2.

شاخه های خرما (جَرائد النَخْل).

3.

سنگ سفید نازك (لِخاف).

4.

تکّه پوست یا کاغذ (رِقاع: جمع رُقْعه). زید بن ثابت می گوید: خدمت پیامبر9 بودیم و قرآن را از قطعه های کاغذ (یا پوست) گرد می آوردیم.

5.

جهاز شتر (چوب هایی که بر کوهان شتر می گذارند؛ اَقْتاب): این مورد را نیز زید بن ثابت نقل کرده است (صفری فروشانی، 1391: 324- 325).جرجی زیدان درباره ادوات نوشتن در قرن اول می گوید: «تا آخر دولت بنی امیه روی پوست های نازک و دیگر پوست ها نوشته می شد. وی در جای دیگری گفته است: قلم را از (نی) می ساختند و مداد را از ذغال ساییده شده به دست می آوردند یا آن را از خاکه ذغال که در مایعی مانند صغ و شیره درختان قرار می دادند، تهیه می کردند» (زیدان، 1372: 3/ 63؛ 1/ 250 ؛ قابل، 1389: 93).

قرطاس و قراطیس (انعام/ 7، 91) به معنای کاغذ؛ از جمله این ابزاری است که به دلیل گران بودن، کمتر مورد استفاده قرار گرفته است.

رقاع، رقعه

ابن منظور در لسان العرب آورده است: و الرقعه، ما رقعه به و جمعها رقع و رقاع و الرقعه واحد، الرقاع التی تکتب، رقعه مفرد است و جمع آن رقاع است، عبارت از چیزی که بر آن نوشته می شود (قابل، 1389: 91؛ ابن منظور، 630: 131).

روش انتقال مکاتبات

نحوه انتقال نامه های امام7 قرابت زیادی با عصر حاکمیت پیامبر9 و خلفای راشدین دارد؛ هرچند در زمان حکومت بنی امیه، اقدامات متفاوتی انجام شده است.

دیوان برید را مسلمانان از ایرانیان یا رومیان گرفته اند که وظایف متعددی از جمله خبررسانی و انتقال فرمان ها و اخبار از اطرف و اکناف سرزمین به مرکز خلافت داشته است. در عهد خلفا، حکومت ها برای خبررسانی، به ساخت و طراحی شبکه گسترده ای از راه ها و در عین حال برپایی کاروانسراها اقدام کردهو اسبان تیزرویی را مهیا می کردند تا قاصدان با آنها به نقاط مختلف بروند (ولایتی، 1384: 97 ). دیوان رسائل یا دیوان ترسل نیز وظیفه تنظیم و ارسال نامه های دولتی به ویژه فرمان های خلیفه مسلمین به سراسر نقاط عالم اسلام داشته است. این دیوان در زمان حیات پیامبر9 پدید آمد (مفید، 1413: 92). از آنجایی که امام7، فاقد تشکیلات حکومتی خاصی بودند و عمده مکاتباتشان در عهد معاویه و یزید بوده است، ایشان مجبور بوده به وسیله قاصدان خاصی که وفادار بودند، نامه ها را جابجا کنند و از میان وسیله ها، از اسبان تیزرو استفاده می کردند. از قاصدان مشهور می توان از مسلم بن عقیل، فرزندان عبدالله جعفر، قیس ابن مسهر، هانی، سعید و سلیمان نام برد.

ساختار درونی نامه ها

مواردی که در متن نامه های امام حسین7 آمده است، با سؤالات زیر مورد بررسی قرار خواهد گرفت:

•

آیا نامه ها از فرمت خاصی پیروی کرده یا به صورت معمولی و با توجه به بضاعت نوشت افزار روز بوده است؟

•

شروع نامه ها با چه عنوان و مقدمه ای است؟

•

متن ها نامه ها به صورت اصلی و فرعی تقسیم شده و یا به یک موضوع پرداخته است؟

•

پایان ِ نامه چگونه ختم می شود؟ آیا با اشاره است یا مفهومی را می رساند؟

همان گونه که ظاهر بیرونی نامه ها را بررسی کردیم، در ساختار داخلی نیز می بایست به مطالبی نظیر ابتدای نامه ها، فرستنده، گیرنده و مقام و منزلت وی، حجم نامه ها، مستندات درونی نامه ها و پایان کار نگارش بپردازیم تا بتوانیم باشیوه های امام7 در

نگارش آشنا شویم.

ابتدای نامه ها

شروع نامه های حضرت امام7 به چند صورت است:

•

نُه فقره از نامه ها با کلمه «اما بعد» شروع شده است؛ حتی پس از مواردی که با «بسم الله» شروع شده، ابتدا این کلمه آمده که نشان دهنده یک رسم برای آغاز نامه است.

•

هشت فقره از نامه ها با «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع شده که گویای استفاده رایج نام مقدس حضرت حق در آن زمان است. در برخی از نامه ها از بسم الله پرهیز شده؛ هرچند ممکن است این پرهیز به دلیل وجود کلماتی در پرستش پروردگار در ابتدای نامه ها باشد.

•

نامه هایی که امام7 نوشته، فاقد سلام هستند؛ هرچند منظور امام7 مشخص نیست یا اینکه مرسوم بوده است.

•

امام7 در نامه هایی که به معاویه نوشته، از ادبیات تند و محکمی استفاده کرده است.

•

تعداد چهار فقره از نامه ها با کلمه حسین بن علی شروع شده است.

فرستنده

حضرت امام7 در اکثر نامه ها نام مبارک خویش را ذکر نموده است و در مکاتبات، القاب و عناوینی برای خودشان استفاده نکردند و صرفاً به نوشتن حسین بن علی کفایت کرده اند. امام7 به هنگام مکاتبه با افرادی نظیر معاویه، یزید و یا اعضای خانواده شان، هیچ اشاره ای به نام خود نکرده است.

گیرنده و جایگاه وی

اگر گیرنده نامه یک فرد بود، به وی مخاطب خاص و اگر یک گروه، اهالی یک شهر یا قبیله بود، مخاطب عام می گفتند. از مجموع نامه ها، گیرنده 5 فقره، مخاطب عام و 22 مورد مخاطب خاص بوده است. در موارد خاص، طبیعتاً برای افراد متعددی، یک نامه و

برای افرادی هم تنها یک نامه ارسال شده است که ممکن است به دلیل هم فکری این افراد بوده باشد. امام7 در همه نامه ها، نام خود را، طبق روال مکاتبات آن دوره، مقدم کرده است.

با بررسی مکاتبات، مشخص شد در نامه های ارسالی، به پست و مقام افراد اشاره ای نشده و از آنها با نام خودشان یاد شده است (پیوست شماره یک). چهار فقره از نامه ها نیز بدون به کار بردن الفاظ خاص شروع شده است. تعدادی از این نامه ها، پاسخ های کوتاهی می باشد که امام7 در جواب سؤالی نوشته اند یا اینکه یادداشت گونه نگارش کرده اند که نام گیرنده مشخص نشده است.

حجم نامه ها

مقایسه نامه های امام حسین7، تفاوت اندازه آنها را به صورت بلند، متوسط و کوتاه نشان می دهد. این تفاوت ممکن است دلایلی داشته باشد؛ از جمله اینکه برخی مفصل و با جزییات و تعدادی نیز خیلی موجز است که البته موقعیت گیرنده نامه یا خواسته و عمل مقابل وی در این تصمیم دخیل بوده است. اهمیت موضوع برای امام حسین7 در مقطع زندگی ایشان در تعیین حجم نامه ها نیز بی تأثیر نبوده است.بعضی نامه ها یک سطر است که یا سفارش به شخص خاصی می باشد یا طرف مقابل با یک خط پاسخ به خواسته خود رسیده است. مخاطب نامه های طولانی امام7، یا معاویه به دلیل حجم اقدامات ساختارشکنانه وی بوده و یا شیعیان، به صورت گروهی برای دعوت به قیام یا مذمت آنان در عدم همراهی بوده است. این ایجاز و تفصیل در کلام همه بزرگان و از جمله ائمه اطهار: وجود دارد و به زمان خاصی مرتبط نمی شود.

مستندات درونی نامه ها

مستندات نامه ها با تکیه بر آیات و اقوال بزرگان به خصوص پیامبر9 و علی7 یا پرداختن به مسائل خاص در درون نامه ها، نشان دهنده تمایل ایشان به مطالب گوناگون و به تعبیری جهت گیری های ایشان در مواجهه با مسائل روز است. استناد کردن فرمایشات خود به فرامین خداوند بزرگ و دستورات حضرت رسول اکرم9 در چند جای مکاتبات

وجود دارد. از آنجایی که خانه پیامبر9 محل نزول وحی بوده است، قاعدتاً همه فرمایشات امام7، از منبع لایزال الهی الهام می گیرد.

ختم نامه ها

نامه های حضرت امام7 با کلمات مختلفی به پایان رسیده است. پایانِ 13 مورد از نامه ها، «والسلام» آمده که نشان دهنده ادبیات رایج در آن دوره است. مابقی نامه ها با اصطلاحات دیگری پایان یافته است؛ ضمن اینکه برخی به جمله «وَالسَّلَامُ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى» ختم می شود. این روش برای شروع و پایانِ نامه ها، بنا به مقتضیات زمانی و مخاطبین یا موضوعات گوناگون صورت گرفته است.

کاتب

نوشتن نامه ها به وسیله کاتبین در صدر اسلام و ادامه آن در حضور خلفا و حاکمان اسلامی رایج بوده که در تحلیل اولیه به آنها اشاره شد. در منابع، کاتب مشخصی برای نامه های امام حسین7 آورده نشده است لذا احتمالا ایشان خودشان نامه ها را نگارش کرده اند. درخواست بیاض و دوات برای نوشتن وصیت نامه به برادرش و همین طور قرطاس و دفتر برای نوشتن نامه به بنی هاشم، شاهد مدعای فوق است. به خاطر محدودیت هایی که برای ارتباط برقرار کردن، وجود داشته و از طرفی به دلیل نقض عهد معاویه در واگذاری حکومت به ایشان، فاقد سیستم اداری بودند؛ لذا به جز کاتبین مشهور که برای جد بزرگوارش، پدر و برادر گرامیشان کتابت می کردند، از کسی نام برده نشده است.

تاریخ گذاری

از محتوای نامه ها، می توان به تاریخِ ارسال آنها دست یافت. بعضی در مواقع خاصی مانند زمان خروج از مکه و در مسیر کوفه است. یکی از نامه ها بعد از مرگ معاویه یعنی «در تاریخ یکشنبه 18 اردیبهشت 59 و 29رجب سال 60» نوشته شده و دیگر نامه ایشان، بعد از این تاریخ بوده است (ابن اعثم کوفی، 1372: 818 ). وصیت نامه ای که به برادرش محمد حنیفه نوشت به «تاریخ سوم شعبان سال 60» بوده و به تعبیری چند روز بعد از

مرگ معاویه ارسال شده است.

عکس

یکی از مکاتبات امام حسین7 که به فرماندار مکه نوشته است:

كتابُه علیه السلام إلى عمرو بن سعید بن العاص بعد إعطائه الأمان له علیه السلام

قال: و كتَب إلیه الحسینُ:

أمَّا بَعدُ؛ فَإنَّهُ لَم یُشاقِقِ اللَّهَ وَرَسولَهُ مَن دَعا إلى اللَّهِ عز و جل، وعَمَل صالِحاً؛ وقال: إنَّنی مِنَ المُسلِمینَ، وقَد دَعَوتَ إلى الأمانِ والبِرِّ والصِّلَةِ، فَخَیرُ الأَمانِ، أمانُ اللَّهِ، وَلَن یُؤمِنَ اللَّهُ یَومَ القِیامَةِ مَن لَم یَخَفهُ فِی الدُّنیا، فَنَسألُ اللَّهَ مَخافَةً فی الدُّنیا تُوجِبُ لَنا أمانَهُ یَومَ القِیامَةِ، فَإن كُنتَ نوَیتَ بِالكتابِ صِلَتی وَبِرِّی، فَجُزیتَ خَیراً فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ؛ والسَّلامُ.

نامه به عمرو بن سعید بن العاص بعد از دادن امان نامه به او:

تحقیقاً كسى كه به خداى عزوجل دعوت مى كند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گوید من از مسلمین هستم، با خدا و رسولش مخالفت نمى ورزد. تو مرا به در امان بودن و نیك رفتارى و بخشش و كرم دعوت كرده اى؛ اما بهترین امان، امان خداست؛ چون كسى كه در دنیا از او نهراسد، خدا به روز قیامت بدو امان نخواهد داد؛ بنابراین ما از خداخوفش را در دنیا مى طلبیم تا موجب امانش در روز قیامت

شود. اگر خواستى با این نامه بخشش و نیكى اى در حق من بكنى، در دنیا و آخرت جزاى خیر نصیبت خواهد شد، والسلام.

نتیجه

در این پژوهش ساختار ظاهری نامه ها اعم از شکل و قالب نامه های امام7، موضوع، شروع، پایان، حجم و استنادات درونی نامه ها مورد بررسی قرار گرفت. در بررسی انجام شده، مشخص شد در آغاز و انجام نامه ها از درج مطالب بی اهمیت پرهیز شده و مسائل مبتلا به زمان و پاسخ دقیق به پرسش ها آمده است. ماحصل این واکاوی، عدم تبعیت از نظام مدون نامه نگاریِ مختص دیوان های رسمی است؛ البته ممکن است به دلیل محدودیت دسترسی به منابع موثق، به برخی از حقایق دست نیافته باشیم. محدودیت های این موضوع، شاید به دلیل تحت الشعاع قرارگرفتن مستندات مکاتبات در واقعه عاشوراست. بسیاری از ناقلان یا نویسندگان نیز در مدت کوتاهی از تحریر مکاتبات کشته شده اند و اوضاع به نحوی در آن ایام بهم ریخته است که در یک غارت عمومی ممکن است همه اطلاعات مکتوب هم در آتش سوزی خیام امام7 نابود شده باشد.

منابع

_ قرآن کریم (1390)، ترجمه الهی قمشه ای، قم، پیام مقدس.

_ ابن اعثم کوفی، محمد بن علی (1372)، الفتوح، ترجمه احمد مستوفی حروی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.

_ ابن شعبه حرانی، حسن ابن علی (1382)، ترجمه احمد جنتی، تهران، موسسه امیرکبیر.

_ ابن منظور، جمال الدین ابوالفضل محمد (630-711)، لسان العرب، جلد 8، بیروت، دارالفکر للطباعه والنشر و التوزیع.

_ ابن ندیم، محمد بن اسحاق (1381)، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد، تهران، اساطیر.

_ احمدی میانجی، علی (1385)، مکاتیب الائمه، تحقیق مجتبی فرجی، قم، دارالحدیث.

_ امین، حسن (1881م)، مستدرکات اعیان الشیعه، اصفهان، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت:.

_ حجتی، محمدباقر (1367)، منیه المرید فی آداب المفید و مستفید (آداب تعلیم و تعلم در اسلام)، تهران، نشر فرهنگ اسلامی.

_ زیدان، جرجی (1372)، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر الکلام، تهران، امیرکبیر.

_ صفری فروشانی، نعمت الله (1391)، کوفه از پیدایش تا عاشورا ،تهران، مشعر.

طبری، محمد بن جریر (1287ق)، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق ابوالفضل_ ابراهیم، بیروت، دارالتراث.

_ قابل، هادی (1389)، نوشت افزار قرآن در عصر نزول، قم، موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان.

_ مفید، محمد بن علی (1413ق)، الارشاد فی معرفه الحجج العباد، قم، کنگره شیخ مفید.

_ ولایتی، علی اکبر (1384)، فرهنگ و تمدن اسلامی، قم، نشر معارف.

مبانی قرآنی گریه برای امام حسین (علیه السلام)

اشاره

روح اله زینالی(1)

تاریخ دریافت: 12/06/99 تاریخ پذیرش: 25/04/00

چکیده

فرهنگِ غنی شیعه در توسّل به اهل بیت(علیهم السلام) با دعا و ارتباط عاطفی در قالب گریه بر مصیبتِ امام حسین (علیه السلام)، یکی از نعمت های خداوند متعال است. گریه بر آن حضرت، ریشه در قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام) دارد و در جهت پیشبرد اهداف اسلام، تربیت و تعالیِ روحِ انسان ها یک هنر خدادادی است که باید چیستیِ آن بررسی شود تا افزون بر اهداف والا، معرفت نیز حاصل شود. نوشتار حاضر با روش توصیفی- تحلیلی نشان داده است که گریه از خوفِ خدای تعالی، گریه برخاسته از مهرورزی و نوع دوستی، گریه بر مظلوم، گریه ولایی، گریه برای کمال خواهی، گریه از روی اعتقادات، ریشه قرآنی داشته و توثیق الهی را در پی دارد.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، مبانی قرآنی، چیستیگریه، فرهنگ عاشورا.


1) . دانش آموخته سطح سه حوزه علمیه قم (rohzeinali13566@gmail.com)

مقدمه

فلسفه و اساسِ عزاداری؛ آرامش بخشیدن، دعوت به صبر و استقامت، روحیه دادن، نابود کردنِ هرگونه یأس و ناامیدی، خودزنی، خودخوری و خودباختگی است و نتیجه آن جبرانِ چالش ها، ترسیمِ خسارت ها و نشاط بخشی به صاحبان اندوهی است که گاهی اندوهشان موجب بیماری روانی و انحلال می شود.

عزاداری سنّتی نوعاً با گریه و ریختنِ اشک همراه است، اینک این سئوال مطرح می شود که اگر عزاداری برای آرامش است، پس گریه و نوحه چرا؟ پاسخ اینکه: گریه دارای انواع مختلف است و بیشتر انواعِ آن، آرام بخش و به اصطلاح خالی کردنِ «اندوهِ درون»، و جایگزینیِ آن به «نوسازی» است (محمدی اشتهاردی،emamat.ir). پس علّتِ تشویق به شرکت در مجالس حسینی از ناحیه معصومین(علیهم السلام)، علاوه بر پاداش های دنیوی و اخروی، ایجادِ فرهنگِ عاشوراییِ مبتنی بر دیانت، انسانیت و وحدانیت است. برای درکِ عمیقِ موضوعِ مهم گریه بر امام حسین (علیه السلام)، انواع و اقسام گریه را با استناد به آیاتِ قرآن و روایاتِ اهل بیت(علیهم السلام) بررسی خواهیم کرد.

1) گریه برای تعالی (خوف از خدا)

وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْكُونَ وَ یَزیدُهُمْ خُشُوعاً (إسراء/ 109)؛ آنها (بى اختیار) به زمین مى افتند و گریه مى كنند و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوعشان مى افزاید. مؤمنین همیشه از خدای تعالی ترسی در دل دارند. این ترس و ایمان به آیات الهی سبب افزوده شدنِ خشوعِ دلِشان می شود. حال باید دانست کهترس از چیست، لذا در آیات دیگر می فرماید:

الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ (انبیا/ 49)؛ همانان كه از پروردگارشان در نهان مى ترسند و از قیامت بیم دارند!

آری! ترس از احوالاتِ قیامت و بدی اعمال و اینکه چه عاقبتی خواهند داشت. واقعیتی دیگر اینکه عظمت و بزرگی خدای تعالی و هیبتِ جلال و شوکتش نیز در دل ها، خود به خود باعث خشوع و خوف در مقابلِ ذات اقدس متعال می شود؛ نه اینکه ذات

خداوند متعال، ترسیدنی باشد. بلکه عظمت، جلالت و هیبت اوست که در دل ها خوف می اندازد و همین خوف، مایه نجات انسان است؛ چرا که سبب اجتناب انسان از معاصی و لغزش ها می شود.

2) گریه به هنگام خطر (یادآوری ولایت الهی)

اشاره

وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتیلاً (مزّمّل/ 8)؛ و نام پروردگارت را یاد كن و تنها به او دل ببند!

نام پروردگارت را یاد كن؛ مسلم است منظور تنها ذكر نام نیست، بلكه توجه به معنى است؛ چرا كه یاد لفظى مقدمه یاد قلبى است و ذكر قلبى، روح و جان را صفا مى بخشد و نهالِ معرفت و تقوا را در دل آبیارى مى كند. تعبیر به «رب» اشاره به این است كه هر گاه نام مقدس او را مى برى، توجه به نعمت هاى بى پایان و تربیت مستمر او نسبت به خویش داشته باش (مکارم شیرازی، 1374: 25/ 177).

وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِبْراهیمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا (مریم/ 41)؛ یادآوری ذکر خدا، همان یادآوری ولایت الهی است. در سوره مریم، پنج بار هنگام شروع در داستان پیامبران(علیهم السلام) بزرگ و مریم (علیها السلام)، جمله «وَاذكُر، یادآورى كن»، آمده است و لذامى توان این سوره را سوره یادآوری ها نامید. یادآورى از پیامبران، مردان و زنان بزرگ و حركت توحیدى آنها و تلاششان در راه مبارزه با شرك، بت پرستى، ظلم و بیدادگرى.

از آنجا كه معمولا ذكر به معنى یادآورى بعد از نسیان است، احتمالا اشاره به این واقعیت نیز دارد كه ریشه توحید و عشق به مردان حق و ایمان به مبارزات حق طلبانه آنها، در اعماقِ جانِ هر انسانى ریشه دوانیده و سخن از آنها در واقع یك نوع یادآورى و بازگویى است (مکارم شیرازی، 1374: 13/ 81). قطعاً در این آیات یادآوری نام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مدّ نظر نیست بلکه واقعیّتی فراتر از آن است که باید همیشه در ذهن ها بماند و آن ولایت الهی است. انسان ها باید بدانند که خدا ولیّ و صاحب اختیار آنهاست... لذا فرمود: أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُ وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ (شوری/ 9)؛ آیا آنها غیر از خدا را ولىّ خود برگزیدند؟! در حالى كه ولىّ، فقط خداوند است و اوست كه مردگان

را زنده مى كند و بر هر چیزى تواناست!

حال که او بر انسان ولایت دارد و صاحب اختیار است، این ولایت را بنا به مصلحت و اختیار خویش به پیامبران(علیهم السلام) و به تبع آن، به جانشینان آنها یعنی امامان معصوم(علیهم السلام) واگذار کرده و می فرماید: النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَوْلى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است (احزاب/ 6). یعنی ولایت دارد لذا می بینیم که در اوّل آیات می فرماید: وَاذکُر؛ یادآوری کن و در آخر آیات می فرماید: نَبِیّا؛ پیامبر من است؛ یعنی او از ناحیه من بر شما ولایت دارد.

وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ؛ و نام پروردگارت را یاد کن. چون نام و یاد خدا، سرلوحه اموراتِ تربیتی و اصلِ هدایتِ بشر به سوی تکامل و سعادت است و سرلوحة یادِ خدا، دانستنِ ولایت اوست و اینکه بدون ولایتِ او هیچ چیزی در دنیا وآخرت به سرانجام نخواهد رسید. زیر بنای اعتقادات توحیدی، وحدانیت و ولایت است و لذا انبیا و اولیا، همّ و غمّ شان یادآوری ولایت الهی بود. منتهی مصیبت آنجاست که انسان ها «نفهمند»، یا نسبت به ولایت «غافل» باشند، در زمان خطر، انبیا و اوصیا با توجّه به زمان و موقعیت و مصلحت الهی، آژیر خطر را به صدا در می آورند.

آنها با دلیل و برهان، بیانِ علمی، یادآوری اصول اعتقادی، یادآوری معاد و بهشت و جنهّم، یادآوری عقوبت های گناهان، یادآوری نعمات الهی، ذکر پاداش های یاد خدا و حتّی با جهاد و کشته شدن در راه خدا... و گاهی هم با هنرِ گریه، ولایت او را به مردم یادآدوری می کردند. در ادامه گریه های ولاییِ حضرت یعقوب (علیه السلام)، حضرت فاطمه (علیها السلام) و امام سجاد (علیه السلام) بر اساس آیات قرآن و احادیث، معرفی می شود:

الف) گریه های عاطفی و ولایی حضرت یعقوب (علیه السلام)

وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ یا أَسَفى عَلى یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظیم (یوسف/ 84)؛ و از آنها روى برگرداند و گفت: وا اسفا! بر یوسف و چشمان او از اندوه سفید شد، اما خشم خود را فرو مى برد (و هرگز كفران نمى كرد)!

ب) گریه و شکایت های گل یاس نبوی

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: أَمَّا فَاطِمَةُ (علیها السلام) فَبَكَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)حَتَّى تَأَذَّى بِهَا أَهْلُ

الْمَدِینَةِ فَقَالُوا لَهَا قَدْ آذَیْتِنَا بِكَثْرَةِ بُكَائِكِ فَكَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى الْمَقَابِرِ مَقَابِرِ الشُّهَدَاءِ فَتَبْكِی حَتَّى تَقْضِیَ حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِف (مجلسی، 1403: 46/ 63)؛ و امّا فاطمه (علیها السلام)، به حدّی بر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) گریه نمود که اهل مدینه ناراحت شده و به او گفتند: ما را با گریه زیاد خود آزار می دهی، پس از آن حضرت فاطمه (علیها السلام) از خانه خارج و به مقبره شهدا می رفتند و پس از گریه های زیاد دوباره به خانه برمی گشتند. گریه و حزن فاطمه (علیها السلام) را مانند اندوه و گریه خود در فقدان پدر و یا عزیز دیگر به حساب نیاوریم که با شأن و منزلت ولایی آن حضرت منافات دارد. بلگه گریه و حزن وی اوّلاً در فراق رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و به حساب مقام رسالت و منزلت الهی آن حضرت بود و ثانیاً به خاطر از دست رفتن زحمات وی و ضایع شدن فرمایشات او درباره مقام وصایت و امامت بود (سعادت پرور تهرانی، 1383: 155).

ج) بیست سال گریه برای پدر و ولایت

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: علی بن حسین (علیه السلام)، بیست سال بر مصیبت پدرش گریست و هر وقت غذا جلوی او می گذاشتند، گریه می کرد. روزی یکی از غلامان به ایشان گفت: فدایت شوم ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! می ترسم از کثرت حزن و اندوه خود را هلاک کنی. فرمود: از درد و اندوه خویش به خدا شکوه می کنم و چیزی از خدا می دانم که شما نمی دانید (یوسف/ 86). هر گاه کشته شدن فرزندان فاطمه (علیها السلام) را به یاد می آورم، بی اختیار بغض گلویم را می گیرد و اشکم جاری می شود (ابن بابویه،1382: 1/ 273).

امام سجاد (علیه السلام) در جواب فردی که پرسید: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیا غم و اندوه شما پایانی ندارد؟ فرمود: وای بر تو! یعقوب (علیه السلام) دوازده فرزند داشت. خداوند یکی از آنان را ناپدید کرد. او آن قدر برایش گریه کرد که چشمانش سپید شد و از بسیاری حزن و نگرانی، موهایش سفید، و از کثرت غم و اندوه، کمرش خم شد؛ در حالی که فرزندش زنده و در دنیا بود. ولی من خود ناظر شهادت پدر، برادر، عمو و هفده نفر از خاندانم بودم که کشته های آنها در اطرافم پراکنده بودند، پس چگونه حزن و اندوهم پایان پذیرد (و گریه ام کم شود؟)» (ابن شهر آشوب، 1379: 4/ 166).

گریه های معصومین(علیهم السلام)، علاوه بر جنبه عاطفی، به مهمترین مسئله دین، یعنی امامت و ولایت الهی اختصاص دارد. لذا هر وقت ولایت الهی به خطر می افتاد، آنان نیز

با یاد کردن و هنرِ گریه مانع خاموش شدن نور الهی می شدند.

3) گریه برای کمال خواهی و فضیلت طلبی

این نوع گریه برخاسته از اعتقاد به کمالات انسانی و کوشش برای رسیدن به آن کمالات است. برای رسیدن به این هدف عالی، ره پویان از شمع وجودِ انسان های با فضیلت و به کمال رسیده، مانند پیشوایان و بزرگان دین، معلمان و مربیان اخلاق بهره می جویند و از این رو فقدان ایشان، داغی بزرگ بر دل آنان می نهد (پیشوایی، 1395: 2/ 322). اُمِّ اَیمَن پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سخت می گریست. عمر بن خطاب از او پرسید: چرا گریه می کنی؟ مگر نه اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در پیشگاه خدا است؟ امّ ایمن پاسخ داد: گریه من برای از دست دادن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست؛ بلکه برای آن است که با درگذشت او، دست ما از وحی و اخبار آسمان، کوتاه شده است (ابن حنبل، بی تا: 20/ 435).

فضلیت طلبی و کمال خواهی، به دو صورت برای انسان حاصل می شود؛ مرتبه اوّل از راه عمل به وظایف و تکالیف دینی، که خاستگاه اصلی آن، عمل به احکام است. مرتبه دوم اینکه یک راه میان بُر و زود جواب ده، باید باشد تا انسان بتواند زود به مقصد برسد و آن راه چیزی جز روضه خوانی و گریه بر سیّد مظلومان نمی تواند باشد. آری! دل بستن به خدا و ولیّ او مثل سرعت نور، انسان را به مقصد متعالی قرب عندالله می رساند. در زیارت عاشورا می خوانیم:

أَللّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَكَ وَجِیهاً بِالْحُسَیْنِ (علیه السلام) فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّیأَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) وَ إِلَى فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ إِلَى الْحَسَنِ (علیه السلام) وَ إِلَیْكَ بِمُوَالاتِكَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَیْهِ بُنْیَانَهُ وَ جَرَى فِی ظُلَمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْكُمْ وَ عَلَى أَشْیَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ (طوسی، 1411: 2/ 704)؛ بار پروردگارا! مرا نزد خودت، به آبروی امام حسین (علیه السلام) در دنیا و آخرت آبرومند قرار بده، یا اباعبدالله (علیه السلام)! من می خواهم با دوست داشتن و محبّت به تو، مقرّب دربار خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام)، و حضرت فاطمه (علیها السلام)، حضرت امام حسن (علیه السلام)، و حضرتت باشم، و

بیزاری می جویم از کسانی که اساس ظلم و بنیان آن را بنا نهادند و بیزاری می جویم از آنان که ظلم و جور را بر علیه شما و شیعیان تان، به مرحله اجرا گذاشتند و هم چنین از دست آنان به محضر خدا از آنان بیزاری می جویم.

نتیجه آنکه مجلس روضه، محلِّ عملی ساختنِ اعتقادات است. اینکه عزادار، اظهار محبّت «تولّی» نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) و بیزاری «تبرّیِ» خود نسبت به دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) را به مرحله اجرا بگذارد. همچنین مجلس روضه؛ مقام آبرو خواهی، تقرّب خواهی، کمال خواهی و رسیدن به مرحله آبرویابی، تقرّب یابی و کمال یابی است. یافتن این فضائل با سیل اشک ها در محضر مولای مظلومان، امام حسین (علیه السلام)، مسیر را برای رسیدن به مراحل والای کمال انسانی و الهی، قُرب إلی الله و بلکه قُرب عندالله را فراهم می سازد.

4) گریه ناشی از علاقه طبیعی انسان به خود و متعلقات خویشتن

این نوع گریه یا ناشی از درد جسم است که بیشتر در افراد کم سنّ و سال رخ می هد و یا برخاسته از غم و اندوهی است که در مواجهه با حوادث ناگوار، فضای درونی انسان را فرا می گیرد. حوادثی چون از دست دادن بستگان وآشنایان یا فراق آنان، از دست دادن شیء محبوب یا فرصت مطلوب، نرسیدن به موفقیتی مهم و یا ناکامی در مسابقات ورزشی و… در این حالت، سببِ تخلیه روانی_هیجانی می شود و در نتیجه، فرد آرامش نسبی پیدا می کند (پیشوایی، 1395: 2/ 318).

این نوع گریه می تواند به چند قسم تقسیم شود:

الف) ناشی از ضعف و زبونی: در مواقعی این گریه از روی ضعف و سستی اراده، یا ناشی از ناکامی در دستیابی به هدفی نه چندان مهم است که نشانه خواری و زبونی دانسته می شود (همان، 319).

ب) گریه ناشی از شوق: در اینجا، باید از نوع دیگری از گریه یاد کرد که حالتی ویژه دارد. می توان آن را به گریه ناشی از علاقه انسان به خود و متعلّقاتش ملحق کرد؛ اما برخلاف موارد دیگر که بر اثر غم و اندوه بروز می دهد، این نوع خاص، در حالت شادمانی شدید

پیش می آید و معمولا «گریه شوق» نامیده می شود. این گریه در مواردی است که انسان، پس از پشت سر گذاشتن دوره ای از فراق و ناامید شدن در رسیدن به آن مطلوب یا محبوب، به آن خواستة نایافته می رسد. انسان در این هنگام، از شدت شوق و هیجان، بی اختیار می گرید. گریه شوق از جلوه های زیبای احساس و دلدادگی روحی انسان است (همان، 320). در تاریخ صدر اسلام (سال 7 هجری پس از فتح خیبر)، هنگامی که جعفربن ابی طالب (علیه السلام) پس از سال ها حضور در حبشه، به مدینه بازگشت و به حضور رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به استقبال او رفت و از شوق دیدارش گریست (مجلسی، 1403: 21/ 24).

قرآن کریم نیز از این گریه در سه جا یاد می کند:

آیه اول: گروهی از مسیحیان کف فطرت شان پاک مانده بود، با شنیدن آیات الهی از شوق به گریه افتادند. وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدینَ (مائده/ 83)؛ و هر زمان آیاتى را كه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (اسلام) نازل شده بشنوند، چشم هاى آنها را مى بینى كه (از شوق) اشك مى ریزد، بخاطر حقیقتى كه دریافته اند. آنها مى گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم؛ پس ما را با گواهان (و شاهدان حق)، در زمره یاران محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنویس!

آیه دوم: خداوند متعال در این آیه از گروهی یاد می کند که به خاطر هدایت یافتن، به سجده افتاده و اشک شوق می ریزند. أُولئِكَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْراهیمَ وَ إِسْرائیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِیًّا (مریم/ 58)؛ آنها پیامبرانى بودند كه خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود، از فرزندان آدم و از كسانى كه با نوح بر كشتى سوار كردیم و از دودمان ابراهیم و یعقوب و از كسانى كه هدایت كردیم و برگزیدیم. آنها كسانى بودند كه وقتى آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى شد به خاك مى افتادند، در حالى كه سجده مى كردند و گریان بودند.

آیه سوم: گروهی از مؤمنان که از ناحیه خدای تعالی علم دریافت کرده اند، به شکرانه این توفیق، با اشک شوق به سجده می افتادند. وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْكُونَ وَ یَزیدُهُمْ خُشُوعاً

(سجده/ 109)؛ آنها (بى اختیار) به زمین مى افتند و گریه مى كنند و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوعشان مى افزاید. گریه شوق، مثل زائران و مشتاقانی که پس از سال ها به زیارت ائمّه اطهار(علیهم السلام)، خصوصاًامام حسین (علیه السلام)در کربلا موفق می شوند، یا زیارت میلیونیِ سیل عاشقان در روز اربعین، پس از روزها پیاده روی و انتظار، همین که چشمان شان به گنبد و بارگاه حضرت امام حسین (علیه السلام) می افتد لبانشان به سلام متبرّک شده، و اشک شوق از گونه هایشان سرازیر می شود.

ج) گریه فراق: در داغ از دست دادن عزیزان. این نوع از گریه در افراد بازمانده دیده می شود و ناشی از احساس فراق و جدا شدن از آن عزیز درگذشته است. چنین گریه ای، معمولا برای همه افراد، در سنین، جوامع و جایگاه های مختلف پیش می آید، چنان که درباره شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، نیز گزارش شده است. حضرت در داغ وفات فرزندش ابراهیم (علیه السلام) (سال 9 هجری)، چنان گریستند که اشک بر محاسن مبارکش جاری شد و در برابر آنان که کوشیدند وی را از این کار منع کنند، چنین فرمودند: چشم می گِرید، و قلب اندوهناک می شود، اما ما سخنی نمی گوییم که {ناسپاسی باشد و} پروردگار را به خشم آورد (ذهبی، 1409: 2: 699). این گونه رفتارهای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سبب شد تا گریستن برای درگذشتگان، در جایگاه یک رسم اجتماعی تأیید شده از سوی شرع، در میان مسلمانان رواج یابد (پیشوایی، 1395: 2/ 320).

امام صادق (علیه السلام)می فرماید: حضرت یعقوب (علیه السلام) به قدرى از فراق یوسف (علیه السلام) گریه نمود كه چشمان خود را از دست داد و به او گفتند: به خداوند سوگند یوسف (علیه السلام) را از خاطر نخواهى برد تا آنكه افسرده یا نابود شوی. حضرت یوسف (علیه السلام) به قدرى براى پدرش یعقوب (علیه السلام) گریست كه اهل زندان ناراحت شدند و به او گفتند: یا شب گریه کن، ما استراحت کنیم و یا روز گریه کن، ما شب استراحت کنیم. حضرت یوسف (علیه السلام) با یكى از پیشنهادهاى ایشان موافقت کرد (حرّ عاملی،1409: 3/ 281).

ابن عبّاس نقل می کند: هنگامى كه وفات نبیّ مکرّم (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام نزدیك گردید، آن حضرت به قدرى گریست كه محاسن مباركش تر شد. عرض شد: یا رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم)! چرا گریه مى كنى؟ فرمود: گریه من براى ذرّیّه و فرزندانم، به خاطر ستم هایى است كه از

جفاكاران امّتم بعد از من به ایشان مى رسد. گویا دخترم فاطمه (علیها السلام) را می بینم که بعد از من، مظلوم واقع شده، هر چه صدا مى زند: ای پدر! کسى از امّت من به او کمک نمى کند. وقتى حضرت فاطمه (علیها السلام) این مطلب را شنید،گریست. پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به وى فرمود: دختر عزیزم، گریه مکن! عرض کرد: پدر جان! من براى ستم هایى كه بعد از شما خواهم دید، گریه نمى كنم، وَ لَكِنِّی أَبْكِی لِفِرَاقِكَ، یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ فرمود: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)! بلكه گریه من برای دوری از شماست. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دخترم، بشارت تو را به اینکه، اوّلین كسى هستى كه در میان اهل بیتم(علیهم السلام) به من ملحق خواهی شد (طوسی، 1414: 188).

خلاّق علیم، انسان را موجودی عاطفی و احساسی آفریده است و این باعث می شود در اتّفاقات دنیوی از قبیل مرگ، شهادت، دور شدن طولانی از عزیزان مثل مسافرت و خدای نکرده گم کردن عزیزی، دلِ انسان متأثّر شده و گریان می شود و در این مواقع گریه و صبر، بهترین و تنها درمان است. مثل گریه فرزندان و زنان و اطرافیان حضرت امام حسین (علیه السلام)، در مصیبتِ شهادت و فراقِ حضرتش که انصافاً دردِ بزرگی بود و یا فراقی که دلِ شیعیان را در نبود امام زمان و صاحب الأمر، حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف)، به درد آورده است و سالیان متمادی، همگان به انتظار نشسته و با این درد دنیا را ترک می کنند و باقی ماندگان به امید دیدار روزگار سپری می کنند. ندیدن و نبودن امام (علیه السلام)، دردِ عمیقی بر دل است و این زبانحالِ عاشقان است به زبان معصوم(علیهم السلام)، که فرمود:

عَزِیزٌ عَلَیَ أَنْ أَبْكِیَكَ وَ یَخْذُلَكَ الْوَرَى عَزِیزٌ عَلَیَ أَنْ یَجْرِیَ عَلَیْكَ دُونَهُمْ مَا جَرَى هَلْ مِنْ مُعِینٍ فَأُطِیلَ مَعَهُ الْعَوِیلَ وَ الْبُكَاءَ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ إِذَا خَلَا هَلْ قَذِیَتْ عَیْنٌ فَتَسْعَدُهَا [فَسَاعَدَتْهَا] عَیْنِی عَلَى الْقَذَى هَلْ إِلَیْكَ یَا ابْنَ أَحْمَدَ سَبِیلٌ فَتُلْقَى هَلْ یَتَّصِلُ یَوْمُنَا مِنْكَ بِغَدِهِ فَنَحْظَى (ابن طاووس، 1409: 1/ 298)؛

گران است بر من که بر تو بگریم ولى مردم تو را واگذارند، گران است بر من که بر تو بگذرد آنچه مى گذرد نه بر دیگران، آیا کمک کارى هست که با او فریاد و گریه را طولانى کنم؟ آیا بى تابى (چون من) هست، که چون به خلوت رود در زارى و جزع کمکش کنم؟ آیا چشمى هست که خار فراق در آن خلیده و گریان باشد تا چشم پرخار من نیز یاریش دهد؟ آیا اى!پسر احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به سویت راهى هست تا دیدارت کنم آیا روز جدایى ما به وعده تو پیوست مى شود.

امام از اصول دین و جزء لایَنفکِّ آن است. امام مثل پدری مهربان و دلسوز است. امام واسطه فیض، بین ما و خدایمان هست، امام باطنِ دین و ایمان و اعتقادات مان هست و تمام بدبختی ها، مشکلات، کمبودها، فشارها و زجرها از نبودن امام است.

5) گریه برخاسته از نوع دوستی و مهر ورزی (اشکِ بر مظلوم)

اشاره

انسان، به طور طبیعی موجودی نوع دوست و مِهرورز است که با مشاهده-یا آگاه شدن-از بروز حوداث ناگوار برای دیگران، متأثر می شود و حتی برای آنان می گِرید. در مواردی همچون: سیل، زلزله، قحطی و بلایای طبیعی دیگر که معمولا به شماری از انسان ها آسیب می رسد و آنان با وضعیتی وخیم مواجه می شوند، حتی کسانی که خارج از صحنه حوادث اند با آگاه شدن از آن، بسیار متأثر و گاهی گریان می شوند؛ البته این حالت، سبب می شود تا ایشان در یاریرساندن به آسیب دیدگان اقدام کنند. حتی گاهی به روشنی دیده می شود که میان میزان متأثر شدنِ افراد از یک سو و میزان یاری رسانی آنان به آسیب دیدگان از سوی دیگر، پیوستگی برقرار است.

قسم دیگری از گریه نوع دوستانه، گریه بر «مظلوم» است. انسان ها، از روی رأفت و دلسوزی، با مشاهده یا آگاه شدن از ستمدیدگی هم نوعان خود متأثر می شوند و حتی برای آنان می گریند. یک جنبه آشکار از گریه برای حضرت امام حسین (علیه السلام) همین قسم از گریه است (پیشوایی، 1395: 2/ 323). مظلومیت امام حسین (علیه السلام) و دیگر شهیدان کربلا، عاملی بسیار مهم در برانگیختن احساسات و هیجانات همه انسان های پاک دل بوده و بسیاری از افراد غیر شیعه و حتّی غیر مسلمان را در زمره سوگواران حسینی درآورده است. مظلومیت شهدای کربلا که در قالب مصیبت هایشان یادآوری می شود، برای دل و جان عزاداران، «سوز» و برای چشمِ آنان، «اشک» را به ارمغان می آورد؛ هر چند محبّت امام حسین (علیه السلام) و یارانش، چنان در عمق وجود برخی از عزاداران، نفوذ کرده است که گاهی فقط با شنیدن نام آنان، اشک از چشمانشان جاری می شود (همان، 324). این نوع گریه، یعنی گریه بر مظلومیت امام حسین (علیه السلام) و یارانش، دلِ عزادار را به رأفت و رحمت سوق داده و خضوع و خشوع در مقابل «ولیّ» خدا را ایجاد می کند. در واقع آماده سازی دل برای

مرحله مهم تر یعنی کمال خواهی، فضیلت طلبی، آبرو یافتن و درکِ محضر حق تعالی، به وسیله گریه بر «ولیّ» اوست که فرمود: وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛ وسیله اى براى تقرب به او بجوئید (مائده/ 35). «وسیله» در اصل به معنى تقرب جستن است و یا چیزى كه باعث تقرب به دیگرى از روى علاقه و رغبت مى شود (مکارم شیرازی، 1374: 4/364).

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ هُمُ الْوَسِیلِةَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (ابن بابویه، 1378: 2/ 58)؛ ائمّه ریسمان محکم الهی، و وسیله ای برای رسیدن به خدا هستند. بنابراین روضه، مجلس روضه، عزاداری و گریه بر مظلومیت امام حسین (علیه السلام) و دیگر ائمّه(علیهم السلام)، وسیله ای برای رسیدن به خدا و مایه جلب رضایت حق تعالی، جهت نیل به اهداف متعالی انسانی و الهی است.

اشک بر مظلوم در قرآن و سیره نبیّ مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)

اشکِ بر مظلوم و مظلومیتش، نشانة سلامت فطری است. چون خداوند متعال انسان را بر اساس توحید و مبانی توحیدی خلق کرده است و هیچ انسان آزاده ای از ظلم خوشش نمی آید و با دیدن ظلم وارد شده بر مظلوم، دلش به درد آمده و اشکِ چشمش جاری می شود. خداوند متعال ظلم را نمی پذیرد و به همین خاطر به مظلوم اجازه دادخواهی و رثاء جهت رساندن پیام ظلمش به دیگران را داده است.

نیک معلوم است ظلمی که در کربلا بر امام حسین (علیه السلام)، یاران و خانواده اش وارد شد، عظیم و درد آور است تا جایی که همه مخلوقات به عزا نشستند. بر اساس آیات الهی، گریه کردن و عزا گرفتن در مصیبت امام حسین (علیه السلام) جایز بوده و چون باعث حفظ دین می شود، از مستحبّات تأکید شده است. چند آیه از آیات الهی را به عنوان نمونه ذکر می کنیم:

آیه اول: وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبیلٍ (شوری/ 41)؛ و كسى كه بعد از مظلوم شدن یارى طلبد، ایرادى بر او نیست.

آیه دوم: وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ (شعراء/ 227)؛ به هنگامى كه مورد ستم واقع مى شوند به دفاع از خویشتن (و مؤمنان) برمى خیزند؛

آنها كه ستم كردند به زودى مى دانند كه بازگشتشان به كجاست!

آیه سوم: لا یُحِبُ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَمیعاً عَلیماً (نساء/ 148)؛ خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود، بدی ها (ى دیگران) را اظهار كند؛ مگر آن كس كه مورد ستم واقع شده باشد. خداوند، شنوا و داناست. این آیه به مظلوم، اجازه دادخواهى و فریاد مى دهد (قرائتی، 1383: 2/ 197).

ظلم دارای اقسام و مراتب است که ظلم به ولایت و امامت از بدترین نوع آن است. در برهه ای از تاریخ اسلام، عدّه ای به نام اسلام همچون یزید و یارانش، به جنگ شخصیت بی نظیر تاریخ؛ حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) برخاستند و شدیدترین ظلم ها را به مقام ولایت، امامت، اصحاب و خاندان وی روا داشتند. ائمّه معصومین(علیهم السلام) به پیروان خویش دستور داده اند برای عدم فراموشی این جنایت بزرگ و زنده ماندن راه و هدف حسین (علیه السلام) با بر پایی عزاداری، یاد و خاطره آن بزرگوار زنده نگه داشته شود. طبق آیه شریفه می توان با عزاداری و زبان شعر، مدیحه سرایی، بیان مصائب و برگزاری مجالس خطابه به افشاگری از ستمگران و ظالمان تاریخ پرداخت. عزاداری مصداقی از «جَهر مِنَ القَول» است (کریمی نیا، 1397: 22).

آیه چهارم: وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ * بِأَیِ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (تکویر/8- 9)؛ در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده، سؤال شود: به كدامین گناه كشته شدند؟!

وقتى قیس بن عاصم، خدمت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شرف یاب شد، یكى از انصار،از دختران وى سؤال كرد. قیس در پاسخ گفت: من تمام دختران خود را زنده به خاك كرده ام و كوچك ترین ناراحتى در دل خود احساس نكرده ام (مگر یك بار!). موقعى كه من در سفر بودم، ایام وضع حمل همسرم نزدیك بود. اتفاقا سفرم به طول انجامید، پس از مراجعت، از حمل همسرم پرسیدم. وى در پاسخ من گفت: به عللى بچه مرده به دنیا آمد، او در حقیقت دختر زاییده بود و از ترس من، دختر را به خواهران خود سپرده بود. سال ها گذشت، ایام جوانى و طراوت دختر فرارسید و من كوچك ترین اطلاعى از وجود وى نداشتم تا اینكه روزى در خانه نشسته بودم، ناگهان دخترى وارد خانه شد و سراغ مادرش را گرفت؛ دخترى زیبا، با گیسوان به هم بافته و گردن بندى در گردن انداخته بود. من از همسر خود

پرسیدم كه این دختر زیبا كیست؟ وى در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، گفت: این دخترِ تو است. همان دخترى است كه هنگام مسافرت تو به دنیا آمد، از ترس تو پنهان كرده بودم. سكوت من در برابر همسرم، نشانه رضایت بود. او تصوّر كرد كه من دست خود را، آلوده به خون وى نخواهم كرد. لذا روزى همسرم با خیال مطمئن از خانه خارج شد، من به موجب پیمان و عهدى كه داشتم، دست دخترم را گرفته به یك محلى دور دست بردم، در صدد حفر گودال برآمدم. هنگام حفر، دختر مكرر از من مى پرسید: منظور از كندن زمین چیست؟ پس از فراغ، دست وى را گرفته، كشان كشان او را در میان گودال افكندم و خاك ها را به سر و صورت او ریخته و به ناله هاى دل خراش وى گوش ندادم. او همچنان ناله مى كرد و مى گفت: پدر جان مرا زیر خاك پنهان مى سازى و در این گوشه تنها گذاشته به سوى مادرم برمى گردى؟ ولى من خاك ها را مى ریختم تا آنجا كه او زیرخروارها خاك پنهان شد. آرى، یگانه موردى كه دلم سوخت، همان بود. وقتى سخنان قیس پایان یافت، در حالی که چشم هاى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پر از اشك شده بود، این فرمود:

إِنَّ هَذِهِ لَقَسوَةٌ وَ مَنْ لَا یَرْحَمُ لَا یُرْحَمُ؛

این عمل یك سنگ دلى است و ملتى كه رحم و عواطف نداشته باشند، مشمول رحمت الهى نمى گردند (سبحانی، 1385: 46).

از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه شریفه زیر سؤال شد: فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ. بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (تکویر/ 8-9)؛ هنگامی که از دختر زنده به گور شده، سؤال شود که به چه گناهی کشته شد؟ وی فرمود: قَالَ نَزَلَتْ فِی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ (علیه السلام) (مجلسی، 1403: 44/ 220)؛ درباره امام حسین (علیه السلام)نازل شده است. این گونه است که وقتی مصیبت های عظیم امام حسین (علیه السلام) به یاد هر انسان آزاد اندیشی می افتد، دل و جانش به درد آمده و از عمق وجود ناله می کند. چه قساوتی در دلِ آن انسان های بی رحم بود که از هیچ ظلم و ستمی دریغ نکردند.

6) گریه ناشی از اعتقادات

امامت جزو اصول دین شیعه است (نعمانی، 1397: 218) و بدون پیروی از این

اصل، هیچ عبادتی مقبول درگاه حق تعالی نخواهد بود. پس امامت ظاهر و باطن دین، و بخشی از ایمان، عقائد، عبادات و وسیله ای برای رسیدن به اهداف خداوند است (ابن بابویه، 1378: 2/ 58) پس امام همه چیزِ ما است. این اعتقاد دینی و ایمانی، باعث می شود تا به دستور قرآن بین ما و امام، محبّتی عمیق حاصل شود (شوری/ 23) و همین اعتقاد و محبّت است که سبب می شود با غم آنان، غمگین و با شادی آنان، شاد باشیم (مجلسی، 1403: 10/114).

مصیبت عاشورای امام حسین (علیه السلام)، بارِ سنگینی بر دل شیعه است که تا قیامت سرد نخواهد شد (نوری، 1408: 10/ 318) لذا شیعه همیشه گریان خواهد بود تا در روز محشر خوار و زبون شدنِ دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) را ببیند.

در رأس گریه کنندگان بر اباعبدالله (علیه السلام)، حضرت امام سجّاد (علیه السلام) قرار دارد که از نزدیک صحنه های مصیبت بارِ کربلا و مظلومیت پدر، برادران، عموها و دیگر عزیزان و همراهان خود را مشاهده کرده بود؛ گریه های مداومش برآمده از رحمت و رأفت و سوزش دل در داغِ عزیزان، همچنین برای مظلومیت آنان و به جهت از دست دادن برترین انسان ها در فضل و کمال و پاکی بوده است. گریه های کسانی که از آن پس با تأیید و تشویق امامان معصوم(علیهم السلام) و با آگاهی از اجر عظیم گریه بر امام حسین (علیه السلام)، اقدام به برپایی مجالس عزا برای آن حضرت می کردن و به یاد مصائب او می گریستند؛ برای مظلومیت آن حضرت و بر آمده از عقیده بوده است. همواره در طول تاریخ، اعتقاد به پاداش فراوانِ گریه بر امام حسین (علیه السلام) و نیز به یاد آوردن مصیبت ها و مظلومیت های آن حضرت در برپایی عزاداری های حسینی سبب شده است تا احساسات و عواطف عزاداران، با یاد و نام اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و یاران باوفایش پیوندی ناگسستنی و عمیق بیابد تا جایی که پس از قرن ها، پیر و جوان برای آنان، همچون عزیزترین نزدیکان خود سوگواری می کنند، می گریند و بر سر و سینه می زنند (پیشوایی، 1395: 2/ 323).

اشك ریختن، نشانه پیوند قلبى با اهل بیت(علیهم السلام) و سید الشهدا (علیه السلام) است. اشك، دل را سیراب مى كند و عطشِ روح را بر طرف مى سازد. قلبى كه مِهر حسین (علیه السلام)را داشته باشد، بى شك به یاد مظلومیّت و شهادت او مى گرید. اشك، زبانِ دل و شاهدِ عشق است

(محدثی، 1417: 382).

7) گریه برخاسته از حزن و حسرت

وَ لا عَلَى الَّذینَ إِذا ما أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ یَجِدُوا ما یُنْفِقُونَ (توبه/ 92)؛ و (نیز) ایرادى نیست بر آنها كه وقتى نزد تو آمدند كه آنان را بر مركبى (براى جهاد) سوار كنى، گفتى: مركبى كه شما را بر آن سوار كنم، ندارم!. (از نزد تو) بازگشتند در حالى كه چشمانشان از اندوه اشكبار بود؛ زیرا چیزى نداشتند كه در راه خدا انفاق كنند (و با آن به میدان بروند).

تَفیضُ از مادّه فَیَضان به معنى ریزش بر اثر پر شدن است. هنگامى كه انسان ناراحت مى شود اگر ناراحتى وی شدید نباشد، چشم ها پر از اشك مى شود بى آنكه جریان یابد، اما هنگامى كه ناراحتى به مرحله شدید رسید، اشك ها جارى مى شود. این گروه از یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به قدرى شیفته و عاشق جهاد بودند، كه نه تنها از معاف شدن خوشحال نشدند، بلكه همچون كسى كه بهترین عزیزانش را از دست داده است، در غم این محرومیت اشك مى ریختند (مکارم شیرازی، 1374: 8/ 83). گریه حزن و حسرت در جایی است که انسان عزیزی از عزیزانش و یا چیزِ مهمّی را از دست بدهد و در حسرت و اندوه از دست دادن آن، از ته دل ناراحت شده و اشک از چشمانش جاری شود. مثل کسانی که می خواستند در جهاد شرکت کنند ولی قدرت مالی نداشتند یا کسی که آرزو داشت به مقامات علمی، معنوی، دنیوی و غیره برسد، ولی موفق نشده است. مثل فرزندان امام حسین (علیه السلام) که از داشتن پدر محروم شدند و برادر، عمو، دایی وعموزاده ها و دیگر اقوام را از دست دادند و در حسرت نداشتن آن، عمری به گریه نشستند.

طریحى می گوید: سكینه (علیها السلام) جسد پدر خود، امام حسین (علیه السلام) را در آغوش كشید. «او محدّثه بود» شنید كه مى گوید:

شِیعَتِی مَا إِنْ شَرِبْتُمْ رَیَّ عَذْبٍ فَاذْكُرُونِی *** أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِیبٍ أَوْ شَهِیدٍ فَانْدُبُونِی

«شیعیانم! چون آب گوارا نوشیدید مرا یاد كنید و چون از غریبى یا شهیدى شنیدید مرا نوحه كنید»

و كسى نتوانست سكینه را از جسد پدر جدا كند تا گروهى جمع شدند و با خشم او را كشیدند (نوری، 1408: 17/ 26). آری! سکینه (علیها السلام) و دیگر زنان بنی هاشم در سوگ از دست دادنِ پدر و دیگر شهدای کربلا به عزا نشستند طوری که همگان را به گریه واداشتند.

8) تباکی (مَشکِ بی آب را، به دریا زدن)

اشاره

مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى فِینَا مِائَةً ضَمِنَّا لَهُ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ وَ مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى خَمْسِینَ فَلَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى ثَلَاثِینَ فَلَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى عَشَرَةً فَلَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى وَاحِداً فَلَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ تَبَاكَى فَلَهُ الْجَنَّة (مجلسی، 1403: 44/ 288).

مرحوم سید ابن طاووس از ائمّه(علیهم السلام) چنین نقل می کند: هر کس گریه کند یا در غم ما یکصد نفر را بگریاند، بهشت را برای او ضمانت می کنیم و هر کس گریه کند، یا در غم ما پنجاه نفر را بگریاند، بهشت را برای او ضمانت می کنیم و هر کس گریه کند یا در غم ما سی نفر را بگریاند، بهشت را برای او ضمانت می کنیم و هر کس گریه کند یا در غم ما ده نفر را بگریاند، بهشت را برای اوضمانت می کنیم و هر کس گریه کند یا در غم ما یک نفر را بگریاند، بهشت را برای او ضمانت می کنیم و هر کس خود را به حال گریه بزند، بهشت برای او واجب می شود.

تباکی به معنای خود را به گریه زدن، خود را گریان نشان دادن و یا حالت گریه به خود گرفتن است. در راه احیاى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسین (علیه السلام)؛ گریستن، گریاندن و حالت گریه داشتن، ثواب دارد. حتّى اگر كسى نگرید یا گریه اش نیاید، گرفتن این حالت، هم در شخص حالت اندوه و تحسّر ایجاد مى كند هم به مجلس عزا، چهره و رنگ غم مى بخشد. تباكى، همسو با داغداران سوگ عاشورا و مثل گریستن و گریاندن است (محدثی، 1417: 105). در حدیث امام صادق (علیه السلام) است: وَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) شِعْراً فَتَبَاكَى فَلَهُ الْجَنَّةُ؛ هر كه درباره حسین (علیه السلام)، شعرى بگوید و تباكى كند، بهشت براى اوست (ابن قولویه، 1356: 105). البته غیر از تباكى در مصیبت اباعبداللّه الحسین (علیه السلام)، حالت گریه به خود گرفتن در مناجات و از خوف خدا نیز مطلوب است و این از نمونه هاى روانى تأثیر ظاهر در باطن است (محدثی، 1417: 105).

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه به ابوذر غفارى فرمود: یَا أَبَاذَرٍّ مَنِ اسْتَطَاعَ أَنْ یَبْكِیَ فَلْیَبْكِ وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَلْیُشْعِرْ قَلْبَهُ الْحُزْنَ وَ لْیَتَبَاكَ إِنَّ الْقَلْبَ الْقَاسِیَ بَعِیدٌ مِنَ اللَّهِ» (طوسی، 1414: 529)؛ هر كه مى تواند گریه كند، پس بگرید و هر كه نتواند، پس در دل خویش حزن قرار دهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته، از خداوند دور است.

در روان شناسی ثابت شده كه اگر كسی رفتار ناشی از یك حالت روحی را تقلید كند، آن حالت روحی در او نیز نمودار می شود. مثلاً كسی كه خوشحالاست با حالت خاصّی می خندد؛ حال اگر شخصی غیر خوشحال دقیقاً با همان حالت شروع به خندیدن كند، حقیقتاً حالت خوشحالی در وجود او نمودار می شود. این اصل روان شناختی را اهل بیت(علیهم السلام) نیز بیان داشته اند. امیر مومنان (علیه السلام) طبق همین اصل فرمودند: إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ یَكُونَ مِنْهُم (شریف رضی، 1414: 506)؛ اگر بردبار نیستى، خود را به بردبارى بزن! (مثل افراد بردبار رفتاركن) زیرا كم تّفاق می افتد كه كسى خود را شبیه گروهی كند و از آنان نگردد.

عشق ایمانی به امام حسین (علیه السلام)، شخص عاشق را از درون وا می دارد كه بر مظلومیّت معشوق خود بگرید و هر چه معرفتش به مراتب وجودی معشوقش فروزان تر و ایمانش به او بیشتر شود، این عشق نیز شدیدتر و به تَبَعش، آن گریه هم شدیدتر می شود. گریه ای كه دست خود شخص نیست؛ گریه ای كه به صورت خودكار از دل عاشق می جوشد و تا آن عشق هست، آن جوشش هم وجود خواهد داشت. حال كسی كه عاشق امام حسین (علیه السلام) نیست، اگر مثل عاشقان آن حضرت گریه نماید و از گریه آنها تقلید كند، كم كم او نیز، آن حالت عاشقی و شیدایی نسبت به امام حسین (علیه السلام) را تجربه خواهد نمود و غرض اهل بیت(علیهم السلام) از این همه توصیه، آن است كه این حالت در شیعیان به وجود آید؛ چرا كه فواید فروانی در این حالت عاشقانه است. همین حالت عاشقانه، شهدای كربلا را در برابر لشكری سی هزار نفره پایدار كرده بود. همین حالت باعث شد سربداران شعار دهند: «سر به دار می دهیم، تن به ذلّت نمی دهیم». همین حالت است كه باعث می شود حسین فهمیده نارنجك به خود ببندد و زیر تانك دشمن رود. همین حالت است كه شهید چمران درست می كند. شما اگر كتاب های شهیدچمران را بخوانید، این شیدایی را به

وضوح در نوشته های او می بینید. آنچه یك دكترای فیزیك پلاسما را از آمریكا به لبنان و از لبنان به ایران و از مجلس شورای اسلامی به جبهه های حقّ علیه باطل می كشد، همین شیدایی شگفتی ساز است. آنچه باعث می شود بسیجی ما با اختیار خویش پا در میدان مین بگذارد تا راه باز كند، همین حالت عاشقی و شیدایی است. آنچه باعث می شود مادر دو شهید، فرزند سومش را هم به جبهه بفرستد، همین حالت عاشقی است. آنچه گروه اندكی به نام حزب الله لبنان را در برابر قوی ترین ارتش منطقه شیر غرّان كرده، همین حالت عاشقی است. وقتی كسی این حالت عاشقانه را در خود زنده نمود پیوند عمیق عاطفى میان او و الگوى راستین هدایت و مبارزه با ظلم و ذلّت ناپذیری پدیدار خواهد شد. در نتیجه او نیز چنین روحیّه ای را پیدا خواهد نمود.

نکاتی درباره واژه تباکی

نکته اول: «تباکی» در فرهنگ شیعه

در فرهنگ شیعه، توصیه به تباکی، تنها برای عزاداری نیست بلکه برخی روایات، تباکی را در نمازِ واجب یا هنگام درخواست حاجت از خداوند متعال نیز توصیه کرده اند؛ چنان که کلینی در باب «دعا» احادیثی نقل کرده است که به این امر توصیه می کنند؛ از آن جمله:

1.

امام صادق (علیه السلام): إِنْ لَمْ تَكُنْ بِكَ بُكَاءٌ فَتَبَاك؛ (هنگام دعا اگر) گریه ات نیامد، خود را به گریه وادار کن (کلینی، 1429: 2/483).

2.

سعید بن یسار می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: هنگام دعا، گریه ام نمی گیرد؛ (اما) خود را وادار به گریه می کنم. فرمود: اشکالی ندارد. گریه کن؛هر چند به اندازه سر یک مگس باشد (همان).

3.

امام صادق (علیه السلام) به ابوبصیر فرمود: اگر از پیشامدی می ترسی یا حاجتی داری، با نام خدا آغاز کن و او را چنان که شایسته است، تمجید و ثنا کن. آنگاه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درود فرست و سپس حاجتت را بخواه و خود را وادار به گریه کن؛ هر چند به اندازه سر یک مگس باشد. امام صادق (علیه السلام) افزود: پدرم می فرمود: نزدیک ترین حالتی که یک بنده نسبت به

پروردگار پیدا می کند، آن است که در حال سجده گریه کند (همان).

نکته دوم: واژه شناسی و معنا دانیِ «تباکی» و «ریا» و فرق بین آن دو

منظور از تَبَاكَى این است که اگر به انسان حالت گریه دست نداد، خود را به گریه وادارد (پیشوایی، 1395: 1/201). چنان که ابن اثیر آن حالت را «تَکلَف البُکاء» معنی می کند و در تفسیر جمله «فَإن لَم تَجِدُوا بُکاءً فَتَبَاکُوا؛ اگر حالت گریه به تو دست نمی دهد، خود را به گریه وادار» می گوید: «أی تَکَلَّفُوا البُکَاءَ؛ یعنی خورا را به حالت گریه در بیاور» (ابن منظور، 1414: 14/ 83).

ریاء: خود را به نیکوکاری جلوه دادن بر خلاف حقیقت، تظاهر به نیکوکاری و پاکدامنی (همان، 14/ 296). مثل گریه برادران حضرت یوسف (علیه السلام): شب هنگام برادران گریه كنان به سراغ پدر رفتند؛ وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْكُونَ (یوسف/ 16). گریه دروغین و قلابى، و این نشان مى دهد كه گریه قلابى هم ممكن است و نمى توان تنها فریب چشم گریان را خورد! (مکارم شیرازی، 1374: 9/ 343).

امام صادق (علیه السلام) در وصایای خویش به ابن جندب می فرماید: یَا ابْنَ جُنْدَبٍ كُلُّ الذُّنُوبِ مَغْفُورَةٌ سِوَى عُقُوقِ أَهْلِ دَعْوَتِكَ وَ كُلُّ الْبِرِّ مَقْبُولٌ إِلَّا مَا كَانَ رِئَاء (ابنشعبه حرّانی، 1404: 303)؛ ای پسر جندب! همه گناهان در بارگاه الهی قابل بخشش است مگر نارضایتی برادران مؤمنت و هر کارِ نیکی مورد قبول واقع می شود مگر عملی که از روی ریا باشد. و در بیان دیگری در رابطه با خطر ریا چنین می فرماید: مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ إِنَّ كُلَ رِیَاءٍ شِرْكٌ (امام رضا (علیه السلام)، 1406: 388)؛ هر کار به خاطر خدا، پاداشش بر عهده خدا است و هر که به خاطر مردم کار کند، پاداشش به عهده مردم می باشد و هرگونه ریایی شرک است.

مرحوم شیخ عباس قمی می نویسد: تباكى یعنى گریه بر خود بستن و به هیأت باكى درآمدن، نه آن كه مراد ریاى در گریه باشد، چه آنکه بكاء بر حضرت سیّد الشّهدا (علیه السلام) عبادت است و ریا در عبادات مثل قیاس در ادلّه و ربا در معامله جایز نیست. همچنین اخبار كثیره وارد شده در إحیاء امر أئمّه(علیهم السلام) و فضل مجالسى كه إحیاى امر ایشان مى شود و

آن كه ائمّه(علیهم السلام) این نحو مجالس را دوست مى دارند و ملائكه در آن مجالس حاضر مى شوند (قمی، 1379: 2/ 106).

عوام بر این باورند که در عزای امام حسین (علیه السلام)، چون هدف زنده نگه داشتن آن است، همه چیز حتّی اشکِ ریایی قبول است. البته این نوع انحرافات ناشی از عقائدِ موهوم افراد تندرو، شاعرانِ بی سواد، روضه خوانان احساسی (که هر شنیده ای را نقل می کنند) و بعضا وعّاظی است که تحقیق نکرده و با عدم دقّت، مطالب را بیان می کنند.

مَثَلِ انسان متباکی در روضه، مَثلِ کسی است که در کنار دریا نشسته و کسانی که مشغول شنا و لذّت بردن هستند را نظاره می کند و او نه لذّت شنا می داند و نه حال شنا کردن را دارد. دوستانش به او پیشنهاد می کنند که داخلآب شود و فقط همراهِ آنان باشد و او مجبور می شود برای دلخوشی دوستانش به آب برود و نمایش شنا کردن را، در بیاورد ولی بعد از مدّتی، لذّت شنا را حسّ کرده با شور و شوق، شنا می کند.

«تباکی» همان چشمان خشکی است که خود را به دریایِ اشکِ عزداران حسینی می اندازد، تا خداوند به واسطة سیلِ اشکِ سوگواران، گناهان او را نیز بشوید. ولی به لطف خدا چیزی نمی گذرد، چشمانِ خشکِ او نیز سیلی روان در دریای بی کرانِ عشقِ حسینی می شود.

نتیجه

این بحث موجب افزایش آگاهی نسبت به معارف حسینی می شود. در گریه بر امام حسین (علیه السلام)، نیّت افراد، مدّ نظر نیست چون این موضوع، یک مسئله شخصی بین فرد و خدااست. بدون تردید نیّت خالص، خدایی و عاقلانه تر است. گاهی افرادی برای رفتن به مجلس و مانند آن اسم نویسی می کنند. این افراد در صدر مجالس نشسته و خرج های زیادی در محرّم و رمضان می کنند تا به این واسطه وجهه اجتماعی پیدا کنند. جالب اینکه این افراد بعد از پیروزی، تنها چیزی که برایشان مهم نیست اجرای احکام اسلام در جامعه است و گاهی هم برای منافع شخصی و حزبی علیه احکام اسلام مبارزه می کنند. از این رو روشن است که ملاک، حضورِ افراد در مجالس روضه، احسان دادن، بر پایی

مجالس روضه، حتّی گریه کردن نیست، ملاک واقعی، گریه همراه با عمل و تلاش در جهت اجرای احکام الهی در جامعه است. به غیر از گریه از نوع «ضعف» و «زبونی»، تقریباً همه اقسام گریه ها را، در عزاداری بر سرور و سالار شهیدان داریم:1) گریه از خوف خدای تعالی به جهت تقرّب به محضر ربوبی او است. گریه بر مظلومیت و مصائب ائمّه(علیهم السلام) به ویژه امام حسین (علیه السلام) به جهت جلب رضایت حق تعالی و نزدیک شدن به خدا است.

2.

گریه هنگام به خطر افتادن ولایت: دشمنان می خواستند در وسط بیابان وجود نازنین امام حسین (علیه السلام) و یارانش را از ببرند و به زعم باطل خودشان، قضیه امام حسین (علیه السلام) از یادها برود و تمام شده فرض شود، ولی ما از گریه های حضرت یعقوب (علیه السلام)، حضرت زهرا (علیها السلام) و امام سجاد (علیه السلام) یاد گرفتیم که باید یاد و نام ولیّ خدا را همه ساله با گریه و تجدید عزا، زنده نگه داریم تا مبادا ولایت الهی به خطر بیافتد.

3.

گریه برای کمال خواهی و فضیلت طلبی: هر کس به نوعی با عرض ارادت خویش به اهل بیت(علیهم السلام) و به ویژه امام حسین (علیه السلام) به دنبال کسب فضیلت و آبرو است؛ چون نام و یاد اهل بیت(علیهم السلام)، به انسان ارزش دنیوی و اخروی می دهد، لذا می بینیم که در اعلامیه های رحلت یا نامه های دعوت هنگام برگشتن از زیارت یا بنرهای عرض تسلیت و تبریکِ زیارتِ اشخاص می نویسند: «پیر غلام» دربار حسین، «مداح» اهل بیت(علیهم السلام)، «روضه خوانِ» اربابِ بی کفن، «شاعرِ» اهل بیت(علیهم السلام)، «خادمِ» هیئت حسینی، «خادمِ» دربار حسینی، و نظایر اینها. البته هر کس به فراخور درک و معرفت خویش بهره می برد لذا یکی با عناوین و دیگری با علم و عمل و آن یکی با وصل شدن به منبعِ فیض الهی و بهره بردن از عجائب و لذّات عبادی و معنوی از محضر ولّی خدا.

4.

گریة شوق: پس از سال ها انتظار، رسیدن به کربلا یا مرقد دیگر ائمّه(علیهم السلام)، لذّتی غیرقابل وصف دارد و هیچ لذّتی به شرینیِ لحظه دیدن بارگاه و ضریحِآستان مقدسِ ائمّه(علیهم السلام)، به ویژه کربلا نمی رسد و در آن لحظه تنها چیزی که دل را خنک می کند، گریه شوق است. اگر چشمانمان به دیدارِ بقیّه الله و حضرت صاحب الأمر بیافتد، چه لذّتی بیابد و شاید گریه شوق، مانع از کار افتادن قلب بی تابمان شود.

5.

گریة فراق: فرزندان و اهل بیت امام حسین (علیه السلام) بعد از شهادت آن حضرت، در فراق از دست دادن پدر، برادر، عمو، عموزاده ها و دیگر اقوام، مدام اشک می ریختند و ما هم در فراق از دست دادنِ امامان(علیهم السلام) و اکنون نیز در فراق آن یوسف گم گشته، شب و روز در چشمانمان گریه فراق داریم.

6.

گریه برخاسته از نوع دوستی و مهرورزی: اصلی ترین خاستگاهِ آن، گریه بر مظلومیت امام حسین (علیه السلام) و یارانش هست که اشکِ چشمِ دوست و دشمن را به گونه هایش جاری ساخته است. در این گریه، ما و خاندان اهل بیت(علیهم السلام)، وجه مشترک داریم و این گریه بر مظلومیت امام (علیه السلام) است که عامل زنده نگه داشتنِ یاد و نام حضرتش و زنده ماندنِ دین است.

7.

گریة ناشی از اعتقادات: امام (علیه السلام)، واسطة فیض و شافع روز جزا است و دین و دنیا و آخرت ما، وابسته به رضایتِ او از ماست و جزو مهمّی از اصول دین ماست. پس چرا به چنین امر مهمّی گریه نکنیم؟ این علاقه و محبّت اعتقادیِ برخاسته از عمقِ وجودِ ماست که دلِ ما را در غمِ او به ناله وادار می کند.

8.

گریة ناشی از حزن و حسرت: نداشتن عضوی از بدن، انسان را به غم و اندوه وا می دارد. حال نداشتن پدر، برادر، عمو و...، آن هم با این مصیبت، چه غمِ جانفزایی خواهد داشت و ما نیز در حسرتِ نداشتن امام (علیه السلام) و اینکه چراآن زمان نبودیم تا از امامان دفاع کنیم، تا قیامت اشک خواهیم ریخت.

9.

گریة تباکی: گاهی قلب و دلِ ما به خاطر اشتغالات دنیوی، به سختی و قساوت دچار می شود و دوای دردش، گریه بر مصائب کربلاست و اگر دل، ما را با اعتقادمان همراهی نکند، او را به دریایِ اشک هایِ رحمتِ تشکیل شده، از چشمانِ عزاداران می زنیم تا مَشکِ خشک شده را «ابالفضل»گونه، پر کرده و با ننوشیدنِ آب، وفایمان را به امامان(علیهم السلام) نشان دهیم و به گریه اش وا داریم. عجب هنری که فقط شیعه دارد.

منابع

_ قرآن کریم

_ ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356ش)،كامل الزیارات، تصحیح عبدالحسین امینى، نجف اشرف، دار المرتضویة.

_ ابن بابویه، محمد بن على (1382)، الخصال، ترجمه جعفرى، قم، نسیم كوثر.

_ ابن حنبل، احمد بن محمد (بی تا)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، گروهی از محققین بیروت، مؤسسة الرسالة.

_ ابن شهرآشوب (1379ق)، مناقب آل ابی طالب، تصحیح محمدحسین آشتیانی و هاشم رسولی، قم، انتشارت علامه.

_ ابن طاووس، على بن موسى (1409ق)، إقبال الأعمال، تهران، دار الكتب الإسلامیه.

_ ابن بابویه، محمد بن على (1378ق)، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، تصحیح مهدی لاجوردى، تهران، نشر جهان.

_ نعمانی، محمد بن ابراهیم ابن أبی زینب (1397ق)، الغیبة، تصحیح على اكبر غفارى، تهران، نشر صدوق.

_ ابن منظور، محمد بن مكرم (1414ق)، لسان العرب، میر دامادى، بیروت، دار الفكر.

_ ابن شعبه حرانى، حسن بن على (1404ق)، تحف العقول، تصحیح على اكبر غفارى، قم، جامعه مدرسین.

پیشوایی، مهدی (1395 )، تاریخ قیام و مقتل جامع سیّدالشّهدا (علیه السلام)، قم، موسسه_ آموزشی وپژوهشی امام خمینی(رحمه الله).

_ حر عاملى، محمد بن حسن (1409ق)، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام).

_ ذهبى، شمس الدین (1409ق)، تاریخ الإسلام، بیروت، دار الكتاب العربى.

_ سعادت پرور، على (1383ش)، جلوه نور، تهران، إحیاء کتاب.

_ سبحانی، جعفر (1385ش)، فروغ ابدیت، قم، بوستان كتاب.

_ شریف رضى، محمد بن حسین (1414ق)، نهج البلاغة، تصحیح صبحی صالح، قم،

هجرت.

_ طوسى، محمد بن الحسن (1411ق)، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة.

_ طوسى، محمد بن الحسن (1414ق)، الأمالی، قم، دار الثقافة.

_ امام رضا (علیه السلام) (1406)، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا (علیه السلام)، مشهد، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام).

_ قرائتى، محسن (1383ش)، تفسیر نور، تهران، مركز فرهنگى درس هایى از قرآن.

_ قمی، عباس (1379ش)، منتهى الآمال، قم، دلیل ما.

_ كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق (1429ق)، اصول كافی، قم، دار الحدیث.

_ مكارم شیرازى، ناصر (1374ش)، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامیة.

_ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى(1403ق)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ کریمی نیا، محمّد مهدی (1397ش)،اول، قم، جلوه کمال._ محدثى، جواد (1417ق)، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف.

_ محمدی اشتهاردی، محمد، «فرهنگ عزاداری در سیره پیشوایان»، سایت بنیاد فرهنگی امامت: .emamat.ir

_ نورى، حسین بن محمد تقى (1408ق)، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسة آل البیت.(علیهم السلام)

شخصیت شناسی قاتلان امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت

اشاره

محمود سالاروند(1)

تاریخ دریافت: 22/08/99 تاریخ پذیرش: 26/02/00

چکیده

قیام امام حسین (علیه السلام) از مهم ترین حوادث تاریخ اسلام به شمار می رود. این قیام طی قرن های متمادی علاوه بر پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام)، همواره مورد توجه مذاهب مختلف قرار داشته است. نهضت امام حسین (علیه السلام) به سبب وجود اهداف متعالی و الهی که در باطن خود دارد، نه تنها به عنوان الگوی انقلاب های شیعی بلکه نقطه عطفی جهت خیزش قیام های ضد ستمگری در سایر ادیان و مذاهب به شمار می رود. مطرح بودن بزرگی مقام و جایگاه امام حسین (علیه السلام) به عنوان فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در منابع اهل سنت، سبب شده که بیشتر اندیشمندان و علمای بزرگ آنان نسبت به وقایع سال 61 هجری، واکنش نشان داده و جهت گیری های روشن و آشکاری نسبت به این واقعه داشته باشند. دیدگاهی که همواره با صراحت تمام، نسبت به نفی کردار جنایت پیشه، طعن و لعنت قاتلین کربلا همراه بوده است. اگر چه


1) . دانشجوی دکتری کلام دانشگاه قم (Mahmoodsalar66@yahoo.com)

این نظر با مخالفت معدودی از ایشان مواجه شده اما با دقت در اندیشه بیشتر بزرگان اهل سنت در مورد شخصیت قاتلان کربلا، این حادثه به عنوان رویدای تلخ و ظالمانه علیه خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد واکاوی قرار گرفته است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، بنی امیه، قاتلان امام حسین (علیه السلام)، منابع اهل سنت.

مقدمه

در صحاح شش گانه که از کتب اصلی و معتبر اهل سنت محسوب می شود، احادیث متنوع و فراوانی در فضیلت امام حسین (علیه السلام) از زبان رسول خدا وارد شده که نشان دهنده جایگاه برجسته ایشان نزد اهل سنت است. «الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ سَیِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنَّةِ» (نسائی، 1411: 5/ 149؛ أحمدحنبل، 1416: 18/ 161؛ ترمذی، 1419: 5/ 473)؛ «حُسَیْنٌ مِنِّی، وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ. أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنًا» (ابن ماجه، 1418: 1/ 152) و در حدیث دیگر: «اى فاطمه من و تو و این که خوابیده (یعنى على (علیه السلام)) و حسن و حسین(علیهم السلام) روز قیامت در یک مکان مى باشیم» (أحمدحنبل، 1416: 2/ 177).

این گونه روایات بیانگر شدت علاقه و دوستى نسبت به امام حسین (علیه السلام) است و این نکته را به ذهن متبادر می سازد که گوینده این کلمات و الفاظ کسى است که سخنان و رفتارش براى بشریت، حجت است. آن گونه که ترجمان کلام وحی درباره ایشان چنین است: «هرگز (پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) از روی هوای نفس سخن نمی گوید و آنچه می گوید، جز وحی که بر او نازل شده نیست» (نجم/ 3-4). با وجود این گونه احادیث در کتب روایی اهل سنت، دیگر مجالی برای سکوتبزرگان اهل سنت درباره حادثه کربلا باقی نمی ماند و به ناچار با توجه به روایاتی چون «اوَّلَ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ انَا وَ انْتَ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ» (عابدی و خاکپور، 1391: 1/ 401) آنها را به موضع گیری درباره چیستی، هدف و نتیجه نهضت کربلا و به تبع آن اظهار عقیده درباره شخصیت های موثر در این اتفاق وادار ساخته است.

افزون بر احادیث نبوی، هنگامی که شخصیت اباعبدالله (علیه السلام) در منابع اهل سنت مورد واکاوی قرارگیرد به وضوح مشاهده می شود، واقعه كربلا مسئله ای است كه هیچ مورخی نتوانسته به آسانی از كنار آن عبور كند. به همین دلیل، رویدادهای قیام امام حسین (علیه السلام) تا حدود زیادی همان گونه كه در منابع تاریخی شیعه آمده، در منابع اهل سنت نیز ذكر شده است. به عنوان نمونه مورخ بزرگ اهل سنت، محمد بن جریر طبری، از اولین واقعه نگار مشهور، به نام لوط بن یحیی معروف به ابی مخنف ازدی، رویداد کربلا را نقل كرده است؛ اما با وجود نقل های تاریخی، دیدگاه عالمان اهل سنت درباره شخصیت برخی قاتلان و مسببین شهادت امام حسین (علیه السلام)، یکسان نیست؛ به طوری كه عده ای به حقانیت قیام امام (علیه السلام) و مظلومیت ایشان و الگوسازی این حرکت پرداخته و لعن فردی چون یزید را به عنوان عامل اصلی فاجعه، نه تنها جایز، بلكه واجب دانسته اند. در مقابل، گروهی معدود، قیام را مسئله ای استثنایی و غیرقابل ارزیابی تعریف كرده اند و خلافت یزید را مشروع و هرگونه مخالفت در برابرآن را از اساس باطل دانسته اند. عده ای دیگر، پا را فراتر نهاده، درباره لیاقت یزید و تبرئه وی قلم فرسایی كرده اند و گناه آن را متوجه فرمانداران او، از جمله ابن زیاد دانسته اند. این نوشتار در صدد روشنگری در مورد شخصیت قاتلین امامحسین (علیه السلام) و بیان دیدگاه اهل سنت درباره ایشان است.

واکاوی جریان ها و شخصیت ها

از آن جا که در منابع تاریخی اهل سنت هدف قیام امام حسین (علیه السلام)، فراخواندن مردم به کتاب خدا و سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، احیای سیره نبوی و در نهایت هدایت به راه مستقیم پس از ظهور بدعت در دین عنوان شده است (ابن کثیر، 1407: 8/ 158؛ طبری، 1387: 5/ 357)؛ ضروری است چهره حقیقی جریان ها و افرادی که مستقیم و یا غیر مستقیم در مقابل این اهداف والا قرار دارند و گاهی بدون بررسی منابع اصلی در برخی کتب و آراء صاحب نظران مکتب تسنن به عنوان اشخاص بزرگ وتأثیرگذار در اسلام نام برده شده اند، به دقت مورد کنکاش قرار گیرد.

امویان

بنی امیه، طایفه ای از خاندان قریش که از سال 41ق، حدود 91 سال در سراسر جهان اسلام حکومت کردند. پایه گذار حکومت، معاویة بن ابی سفیان و مرکز حکومتشان شام بود. کارنامه عملی بنی امیه در سال های حکومت بر سرزمین های اسلامی، حاکی از این مطلب است که بنیان فکری آنان برای تشکیل حکومت، منافع قبیله ای، کسب ثروت و قدرت طلبی بوده است. از گزارشات تاریخی چنین برمی آید که آنها کوچک ترین اعتقادی به اسلام نداشته و دین را پوششی جهت سلطه جویی و ثروت اندوزی خویش قرار داده بودند. این ادعا در سخن ابوسفیان، بزرگ آنان به وضوح قابل مشاهده است. او در اواخر عمر و در حالی که نابینا شده بود در جمع طایفه خود گفت: «اى بنى امیه، دولت بى پایان خلافت را به دست گیرید كه نه بهشتى در كار است و نهجهنمى. اى بنى امیه بكوشید و خلافت را مانند گوى به دست آورید. به آن (بت ها) قسم مى خورم پیوسته براى شما آن را آرزو مى كرده ام. آن را دست به دست به اولاد خود به ارث برسانید!» (مسعودی، 1409: 2/ 343). بر اساس همین حقیقت باطنی و مطامع دنیوی مفسران مذهب تشیع و تسنن برای نیل به حکومت و منافع مادی، مقصود از شجره ملعونه در قرآن را بنی امیه می دانند (طوسی، بی تا: 6 / 494؛ آلوسی، 1415: 8/ 102؛ سیوطى، 1371: 4/ 191). پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از وفات، در رویایی مشاهده نمود که بنی امیه چون میمون ها از منبر او بالا می روند. به دنبال این رویا، آیه ای که در آن از شجره ملعونه به عنوان فتنه نام برده شده بود، نازل شد (همان، 5/ 310). علاوه بر آن، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطر بسیار بزرگ دست یابی بنی امیه به حکومت را در زمان حیات خویش بازگو فرموده بود: «الخلافه محرمه على آل ابى سفیان»؛ خلافت و حکومت بر آل ابوسفیان حرام است (ابن أعثم،1411: 5 / 17)؛ اما آتش این فتنه بزرگ، بالاخره در زمان امیرالمومنین علی (علیه السلام) مشتعل شد تا معاویه به عنوان اولین حاکم بنی امیه، سبب انشقاقی بزرگ در عالم اسلام شده و حکومت خودخوانده خویش را در سرزمین شامات بنا نهد. افزون بر تمرد معاویه از خلیفه مورد اجماع مسلمانان، بروزکینه های جاهلی اموی، در دشمنی با اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به نهایت خود

رسید تا جایی که تاریخ درباره آن می نویسد: «یزید در نامه ای به ولید بن عتبه گفت: «قد كان عهد إلیّ عهدا و جعلنی له خلیفة من بعده، و أوصانی أن أحدث آل أبی تراب بآل أبی سفیان»؛ پدرم مرا خلیفه و ولی عهد خود قرار داده و وصیت کرده است که انتقام آل ابی سفیان را از آل ابی تراب بگیرم» (همان، 5 /10). عبدالرزاق صنعانی از بزرگان اهل سنت، شخصیتی کهبسیار مورد اطمینان ایشان بود و به نظر ذهبی از علمای موثق است، زمانی که درکرسی تدریس او نام معاویه به میان آمد، گفت: «لا تقذروا مجلسنا بذکر آل ابی سفیان»؛ با بردن نام «آل ابوسفیان» کلاس را آلوده نکنید (ابن عساکر، 1415: 36/ 187؛ ذهبی، 1995: 4 /392).

یزید

یزید بن معاویه بن ابی سفیان دومین حاکم اموی که به دستورمستقیم وی، امام حسین (علیه السلام) و یارانش به شهادت رسیدند. یزید سه سال وهشت ماه حکومت کرد و در این مدت، سه جنایت مهم را رقم زد:

1.

سال 61 قمری، واقعه کربلا، دستور قتل امام حسین (علیه السلام) ، یاران، بستگان و به اسارت گرفتن خانواده ایشان.

2.

سال 63 قمری، واقعه حره، حمله به مدینه و قتل چند هزار نفر از مردم بی گناه، صحابه و حافظان قرآن.

3.

سال 64 قمری، حمله به مکه برای سرکوب زبیریان، آتش زدن خانه کعبه با منجنیق.

نقل های تاریخ

در کتب تاریخی اهل سنت، بیشتر از یزید به عنوان فردی خوش گذران، شراب خوار و عیاش نام برده شده است (ابن اثیر، 1371: 11 /224؛ ابن عساکر، 1415: 65/ 406؛ بلاذری، 1397: 3 /278). البته معدودی از متعصبین که چشم خویش را بر حقایق بسته و از مسیر انصاف و دقت های تاریخی و روایی خارج شده اند، با نقل هایی قصد مبرا

ساختن وی از اتهامات را داشته اند اما با واکاوی دقیق منابع، این نتیجه حاصل می گردد که نظرات آنها در مقابل نقل هایمعتبر، غیر واقعی و جهت توجیه اعمال ناشایست و جنایت گونه یزید است. «یزید مردى عیاش بود، سگ و میمون و یوز و حیوانات شكارى نگه می داشت و شرابخواره بود. روزى به شراب نشسته بود و ابن زیاد بطرف راست او بود، رو به ساقى خود كرد و شعرى بدین مضمون خواند: (جرعه اى بده كه جان مرا سیراب كند و نظیر آن را به ابن زیاد بده كه رازدار و امین منست و همه جهاد و غنیمت من بدو وابسته است). سپس به مغنیان بگفت تا شعر او را با آواز و ساز بخوانند. اصحاب و عمال یزید نیز از فسق او پیروى كردند. در ایام وى غنا در مكه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب بكار رفت و مردم آشكارا شرابخوارگى كردند. یزید میمونى داشت كه كنیه او را ابو قیس كرده بود و او را در مجلس شراب خود مى نشانید و متكائى برایش مى نهاد» (مسعودی، 1374: 2 / 72) .عبدالله بن عمرکه به عنوان فرزند خلیفه، شخصیتی بزرگ و قابل احترام برای اهل سنت است و بارها از وی حدیث نقل نموده اند، دلیل عدم بیعت با یزید را نارضایتی از اعمال ناشایست وی، شکستن حریم های الهی و فاسق بودن او عنوان نموده است: «بیعت كنیم با كسى كه با میمون ها و سگ ها بازى می كند و شراب مى نوشد و آشكارا فسق مى كند، عذر ما نزد خدا چیست» (یعقوبى، 1378: 2 /160).

امام حسین (علیه السلام) در مجلسی که معاویه، ابن عباس و برخی از درباریان و خاندان اموی حضور داشتند، با اشاره به اخلاق فاسد یزید، به ابطال دلایل معاویه برای جلب بیعت با فرزندش پرداخته، او را نکوهش می نماید و از تلاش برای جانشینی یزید برحذر می دارد (ابن قتیبه،1410 :1 / 208-209). ایشان با تمام کوششی که برای روشنگری درباره فسق یزید و نمایاندن چهرهواقعی او انجام داد، موفق به جلوگیری نیابت وی از معاویه نگردید. در عین حال پس از به خلافت رسیدن او نیز بارها، از پدیدار شدن ستمگری، ایجاد انحراف در دین الهی و سنت نبوی توسط حکومت وی خبر داد: «أَلَا تَرَوْنَ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ، والباطل لا ینتاهى عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ، وَإِنِّی لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً، وَالْحَیَاةُ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَمًا»؛ آیا نمى بینید كه (در حکومت یزید) به حق عمل نشده و از باطل نهى نمى شود؟ براستى كه مؤمن باید به دیدار خدا روى آورد. پس من مرگ را جز

سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنج و ملال نمى بینم (ذهبی، 1410: 5 / 9). امام (علیه السلام) در اوج عزت، اقتدار و بی پروا از قدرت حکومت بنی امیه و عاملین آن، برای آشکار نمودن حقیقت باطنی یزید در مقابل جایگاه رفیع خاندان نبوت، در پاسخ ولید بن عتبه استاندار مدینه كه ایشان را به بیعت یزید دعوت کرده بود، فرمود: «أیّها الأمیر! إنا أهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائكه و محل الرحمه و بنا فتح الله و بنا ختم یزید رجل فاسق شارب خمر قاتل النفس المحرمه معلن بالفسق، مثلی لا یبایع لمثله، و لكن نصبح و تصبحون و ننتظر و تنتظرون أیّنا أحق بالخلافه و البیعه؛ اى امیر! ما از خاندان نبوّت و معدن رسالت و جایگاه رفت و آمد فرشتگان و محلّ نزول رحمت الهى مى باشیم. خداوند (اسلام را) با ما آغاز کرد و با ما پایان برد. در حالى که یزید مردى است فاسق، میگسار، قاتل بى گناهان و آن کسى است که آشکارا مرتکب فسق و فجور مى شود. بنابراین، هرگز شخصى مانند من، با مردى همانند وى بیعت نخواهد کرد! ولى به هر حال بگذار صبح شود و به انتظار بمانیم و ببینیم کدام یک از ما، به خلافت و بیعت شایسته تریم! (مسعودی، 1374: 5/14). در نهایت امامحسین (علیه السلام) پس از روشنگری های مداوم درباره شخصیت پلید حاکم مسلمین! به این نتیجه رسید؛ اگر در برابر ستم پیشگی وی قیام نکند، اسلام به کلی منحرف شده و سرانجام ایشان را به قتل می رساند. آنچنان که طبق گواه تاریخ به والی مدینه دستور داده بود اگر حسین بن علی (علیه السلام) بیعت نکرد، گردن او را بزند (یعقوبی، 1371: 2 / 241).

دیدگاه اندیشمندان اهل سنت

یزید شخصیتی است که صاحب نظران اهل سنت درباره او نظر یکسانی ندارند؛ زیرا افراد کمی برای توجیه اعمال وی استدلال هایی آورده اند که توسط بزرگان سنی مذهب پاسخ داده شده است، اما همگی در عدم تحسین و ستایش او وکردارش مشترک هستند. در عین حال اعتقاد اكثر مورخان و متفکران سنی در رابطه با قضایای كربلا، تخطئه و نفی اقدامات یزید می باشد. این گروه وی را فردی ظالم، بزه كار، قاتل و مستوجب عقاب و شایسته لعن می دانند .

تلاش برای تبرئه یزید

معدودی ازمورخان برای موجه جلوه دادن جنایت یزید نسبت به امام حسین (علیه السلام)، نحوه برخورد او با اسرای کربلا و سرهای مقدس شهدا در دارالخلافه را مطرح نموده اندکه به وضوح می توان یافت، نقل آنان کاملا جهت دار و در مسیری است که تلاش نموده اند او را نسبت به پذیرش حادثه، تبرئه نموده و مسئولیت آن را متوجه دیگران از جمله عبیدالله بن زیاد سازند. یکی از این مورخین مشهور، محمد بن جریر طبری است. وی اشاره مستقیمی به مقصرین حادثه کربلا نداشته و هدف قیام امام حسین (علیه السلام) نیز از گزارش او معلوم نمی شود. او معتقد است اتفاقات کربلا توسط دیگران و بدون اطلاع و رضایت قلبی یزیدرخ داده است: «از اطاعت شما بى كشتن حسین نیز خشنود مى شدم، خدا پسر سمیه را لعنت كند، به خدا اگر كار وى به دست من بود مى بخشیدمش، خدا حسین را رحمت كند» (طبری، 1375: 7 /3071). ابوحامد محمد غزالی طوسی نیز که عالم شافعی و استاد مدرسه نظامیه بغداد بود، در همین مسیر حرکت کرده و فتوایی مبنی بر عدم جواز لعن یزید صادر نمود: «دخالت یزید در کشتن حسین بن علی (علیه السلام) مسلم نیست و اگر هم باشد قتل نفس فسق است نه کفر، به علاوه ممکن است که یزید توبه کرده باشد و از همه این ها گذشته، لعن انسان که سهلست، لعن حیوان هم صحیح نیست و رسم لعن و نفرین ناپسند است زیرا که خداوند لعنتگران و ناسزاگویان را دوست ندارد». اگرچه غزالی فتوای منع لعن یزید را صادرکرد اما در واقع اصل ماجرا را پذیرفته و با مسامحه و چشم پوشی بر نابکاری های او مخالف بود (ابن عماد، 1406: 279). ذهبی نیز از دیگر این افراد است که در گزارش واقعه چنین می نگارد: «وقتی سر حسین (علیه السلام) نزد یزید فرستاده شد، او سر مبارک را میان دست های خویش قرار داده و می گریست، آنگاه پس از سرودن شعری گفت: «اما به خدا سوگند اگر من همراه تو بودم هرگز تو را نمی کشتم». البته خود او این نقل و سخن یزید را ضعیف می داند (ذهبی، 1410: 5/ 13). آن گونه که پیشتر گفته شد این مورخان و چند نفر دیگر از صاحب نظران، افراد معدودی هستند که البته اعتقادات افراطی و تعصبات ایشان در وارونه جلوه دادن وقایع کربلا دخالت داشته است مانند ابن

کثیر که از مورخان متعصب شامی و از شاگردان ابن تیمیه است و جهت گیری وی در این گونه نقل ها به خوبی روشن است؛ زیرا گزارش های ارائه شده او در این موارد، در سایر منابع ثبت نشده است. در نهایت می توانبی اطلاعی و عدم رضایت قلبی یزید در این فاجعه را با استدلال های بزرگان اهل سنت و روایت صحیح تاریخی باطل دانسته و پاسخ آن را چنین ترسیم کرد:

1.

ارسال گزارشات لحظه به لحظه وقایع تا هنگام شهادت امام حسین (علیه السلام) توسط عمر بن سعد و عبیدالله بن زیاد به یزید (ابن کثیر، 1407: 8/ 152 و 157؛ ابن اعثم، 1411: 5/84 ، 89؛ نویری، 1366: 7 /153).

2.

دستور قتل امام حسین (علیه السلام) به عبیدالله در صورت عدم بیعت ایشان (یعقوبی، 1371: 2 / 241؛ ابن اعثم، 1411: 5/ 18).

3.

دستور جنگ با امام حسین (علیه السلام) به عبیدالله و در نهایت قتل ایشان (یعقوبى، 1378: 2 /242؛ ابن عساکر، 1415: 14 / 213).

4.

شکرگزاری یزید برای به قتل رسیدن ابا عبدالله (علیه السلام) (خوارزمی، بی تا: 2/ 59).

5.

آویختن سر مطهر سیدالشهدا (علیه السلام) بر دروازه شهر، سپس بی احترامی و انداختن آن در انبار سلاح (خوارزمی، بی تا: 2/75؛ ابن کثیر، 1407: 8 /204).

6.

خوشحالی فراوان جهت کشته شدن امام حسین (علیه السلام) هنگام مشاهده سر مطهر، همراه با ضربه زدن به دندان های مبارک ایشان و سرودن اشعاری کفر آلود (بلاذری، 1397: 3 /214؛ مقدسی، 1959: 4/207؛ طبری، 1387:10/60؛ ابن جوزی، 1426: 5/343).

هر چند برخی مورخین نظیر ابن کثیر تمام ابیات سروده شده توسط یزید که نشانگر کفر باطنی او است را نقل نکرده اند اما درگزارش کامل آن توسط سایرین، وی به طور علنی شادمانی خویش از کشته شدن حسین (علیه السلام) و نیز گرفتنانتقام کشته های مشرکین در جنگ بدر که عمدتاً از بنی امیه و خویشان او بوده اند را بیان داشته و کینه دیرینه و جاهلی خویش از فرزندان پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و انتقام جویی از حضرت علی (علیه السلام) برای کشتن بسیاری از بنی امیه در جنگ بدر را به نمایش می گذارد.

تکفیرکنندگان یزید

در مقابل معدود افرادی که تلاش در تبرئه نمودن و بی گناه جلوه دادن یزید در جنایت کربلا و عدم رضایت وی به قتل امام حسین (علیه السلام) را دارند، بیشتر علما، محدثان و فقهای اهل سنت قرار گرفته اند که نه تنها او را عامل شهادت امام (علیه السلام) می دانند بلکه زبان به تکفیر و لعن یزید گشوده اند. علمای بسیاری از جمله سبط بن جوزی، قاضی ابویعلی، جلال الدین سیوطی، ابن حزم، شوکانی، جاحظ، شیخ محمد عبده و امام احمد بن حنبل، یزید را کافر و فاسق دانسته و رأی به جواز لعن یزید داده اند.

شهاب الدین آلوسی، مفسر و فقیه شافعی مذهب که در سده سیزدهم، شهرتى عظیم كسب كرده و از موثقین اهل سنت محسوب می شود؛ درباره یزید نظرات واضح و صریحی عنوان نموده است و او را مستحق لعن می داند: «أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین و إماره الصبیان، یشیر إلى خلافه یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها کانت سنة ستین من الهجره؛ این جمله رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): «پناه می برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حکومت بچه ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده که علی رغم محبت دوست دارانش، خداوند او را لعنت کند. چرا که او در ابتدای سال شصت هجری حکومت می نمود» (آلوسی، 1415: 3 / 358). او در جای دیگر بدترینالفاظ را برای یزید به کار برده و عدم ایمان او را عنوان می نماید سپس لعن و تکفیر او را جایز می شمرد: «به خاطر کثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتکاب گناهان کبیره ای که در طول ایام تکلیفش از او سر زد بالخصوص آنچه در ایام استیلاء و تسلطش بر اهل مدینه و مکه مرتکب گردید جای شک و تردیدی در لعن یزید باقی نمی ماند. طبرانی با سند حسن روایت می کند: «خدایا کسی را که به أهل مدینه ظلم کرد و آنها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائکه و مردمانت را فرو فرست. لعنتی که هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به کفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند. به اعتقاد و نظر من و آنچه بیشتر به ذهنم می رسد این است که یزید شخص خبیثی بوده که هرگز به رسالت

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان نداشته و آنچه که او بر اهل حرم خداوند تعالى و اهل حرم نبی اکرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آنچه که از سیئات و معاصی از او سر زد کمتر از این نیست که کسی ورقی از مصحف و قرآن کریم را در نجاست بیاندازد و گمان نمی برم کار هایی که از یزید سرزده است بر هیچ یک از مسلمانان مخفی باشد... بر فرض هم که بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده که آن قدر گناه کبیره مرتکب شده که در بیان نمی گنجد و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی کنم مثل او شخصی با این همه فسق یافت شود و ظاهر این است که او تا آخر عمر خود توبه نکرده و احتمال توبه او ضعیف تر از احتمال ایمان اوست و در این احکام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند» (همان، 13/228).

جاحظ، دیگر عالم اهل سنت در این باره معتقد است منکراتی که یزید از قتل حسین (علیه السلام) و اسیر کردن فرزندان وی و ترسانیدن مردم مدینه و تخریب کعبه مرتکب شد، دال بر قساوت قلب، خشونت، اندیشه فاسد، کینه، خشم، نفاق و خروج از ایمان اوست. پس فاسق و ملعون است و کسی که از دشنام و لعن ملعون نهی کند، خود، ملعون است (جاحظ، 1332: 298).

ابن خلدون درکتاب تاریخ خویش عنوان نموده که یزید ظالم است و قیام امام حسین (علیه السلام) را قیام علیه ظلم معرفی می كند. وی معتقد است قتل فرزند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یكی از اعمالی است كه فسق یزید را تأیید می كند و حسین (علیه السلام) در این واقعه شهید و در نزد خدا مأجور است و عمل او بر حق و از روی اجتهاد است. اوطبق همین مبنا بر قاضى ابوبكر بن عربى مالكى که درصدد بی گناه دانستن یزید و صحیح فرض نمودن قتل سیدالشهدا (علیه السلام) به دستور اوست، تاخته و می گوید: «در این باره اشتباه كرده و راه خطا برگزیده است كه در كتاب خود موسوم به القواصم و العواصم مطالبى بدین معنى آورده است: (حسین موافق قانون شریعت جد خود كشته شده است). آنچه گوینده را بدین گفتار غلط وا داشته، غفلت وى از اشتراط امام عادل براى نبرد با صاحبان عقاید است و در آن زمان چه كسى را عادل تر از حسین (علیه السلام) در امامت و عدالت می توان یافت؟» (ابن

خلدون، 1375: 1 / 418-417).

سبط بن جوزی عالم پرآوازه اهل سنت درباره یزید می گوید: «ان انکاره على من استجاز ذم المذموم ولعن الملعون من جهل صراح، فقد استجازه کبار العلماء، منهم الامام احمد بن حنبل (رضى اللّه) وقد ذکر احمد فى حق یزید مایزید على اللعنه»؛ این سخن که، انکار جواز بدگویی و لعن نمودن این شخص ناپاک و ملعون، گمراهی آشکار است؛ زیرا بزرگان علما از جمله احمد بن حنبل لعن او را جایز دانسته اند و احمد بن حنبل در مورد یزید کلامی گفته است که از لعنت نیز بیشتر است (ابن جوزی، 1426: 40).

طه حسین دیگر اندیشمند سنی، انتخاب یزید توسط معاویه را كاری منفور و بدعتی جدید نامیده و یزید را جوانی مفرِط در لهو و لعب، عیاشی و میگساری می داند كه به طور علنی مرتكب این اعمال می شد (طه حسین، 1354: 24). وی سپس می نویسد: «مورخین می گویند كه یزید گناه قتل حسین و شهدای دیگر را بر گردن عبیدالله بن زیاد افكند اما این اتهام یزید درست نیست زیرا همه می دانند كه یزید، ابن زیاد را نه فقط مجازات نكرد بلكه از كار هم بركنار نساخت و حتی از سوی او مورد تشویق هم قرار گرفت» (همان، 259 و 263). در جای دیگر می نویسد: «شاید گفته شود كه حسین بر یزید شوریده و بیعت او را شكسته، از این رو یزید از حق حاكمیتِ خود دفاع كرده و جلوی تفرقه بین مسلمین را گرفته است، ولی این گفته صحیح نیست» (همان، 262).

شمس الدین ذهبی، دیگر محدث، سیره نویس و تاریخ نگار برجسته اهل سنت با کلماتی که حاکی از بغض وافر نسبت به یزید است، چنین می نویسد: «یزید ناصبی غلیظ و تندخویی بود که اخلاق سگان را داشت و مسکر می نوشید و از هیچ معصیت و منکری روی گردان نبود. دولتش به قتل حسین آغاز گشت و به ویرانی کعبه تمام یافت (ذهبی، 1410: 1 /278؛ ابن وزیر، بی تا: 2/ 387). وی در ادامه به نقل سخن ابن عساکر عالم دیگر اهل سنتمی پردازد که معتقد است اگر اشعار سروده شده یزید کنار سر مطهر امام حسین (علیه السلام) صحت داشته باشد تردیدی در کفر او باقی نمی ماند. همچنین به نقل از عالم دیگر، یزید را مردود و غیر قابل قبول می داند و او را عادل ندانسته و دارای صلاحیت نقل روایت نمی داند (همان). او در جواز لعن یزید از احمد بن حنبل رییس فرقه حنابله

روایتی طولانی را نقل می کند که وی صراحتا با استدلال به آیات قرآن لعن یزید را قطعی دانسته و او را لایق بدترین جایگاه جهنم می داند (همان، 1/ 289-290).

«و الحق: أن رضا «یزید» بقتل «الحسین» و استبشاره بذلك، و اهانته أهل بیت النبی علیه السلام، مما تواتر معناه، و ان كانت تفاصیله آحادا، فنحن لا نتوقف فى شأنه، بل فى ایمانه لعنه الله علیه و على أنصاره و أعوانه»؛ حقیقت این است که یزید به قتل حسین (علیه السلام) راضی بود؛و شادی او از قتل حسین (علیه السلام) و اهانت کردن او به اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مطالبی است که به حد تواتر معنوی رسیده است؛ اگر چه تفاصیل آن به صورت خبر واحد نقل شده است؛ بنابراین ما در مورد یزید سکوت نمی کنیم بلکه حتی در کافر یا مومن بودن او شک نداریم؛ لعنت خدا بر او و یاوران و همکارانش (تفتازانی، 1408: 103). جلال الدین سیوطی نیز معتقد است یزید به عبیدالله بن زیاد که والی او در عراق بود دستور قتال با حسین (علیه السلام) را صادر کرد تا سپاهی 4000 نفره به فرماندهی عمر بن سعد به سمت او گسیل داشت (سیوطی، 1371: 244).

عمر بن سعد بن ابی وقّاص

معروف به عمر سعد و ابن سعد، فرمانده سپاه عبیدالله بن زیاد در واقعه کربلا بوده است. ابن زیاد که قول اعطای حکومت ری را به او داده بود، آن رامشروط به جنگ با امام حسین (علیه السلام) نمود. پس از آن ابن سعد با لشکر چهار هزار نفری به سوی کربلا شتافت. او نخستین تیر جنگ را به سوی حسین (علیه السلام) و یارانش رها کرد و پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانش با اسرای اهل بیت(علیهم السلام) رهسپار کوفه گردید. در آخر اما به حکومت ری دست نیافت و در سال 66 ق به دست مختار ثقفی کشته شد. هرچند عمر سعد از پدر خود و ابوسعید خُدری روایت نقل کرده است (ابن حجر، 1325: 7/ 450) اما ابن ابی حاتم رازی از جانب یحیی بن معین می گوید: چگونه می توان قاتل حسین بن علی (علیه السلام) را ثقه دانست؟ (ابن ابی حاتم، 1372: 3/ 111 -112).

فتنه انگیزی عمر

در سال 37 هجری، اندک زمانی که پس از جنگ صفین، ماجرای حکمیت میان امام علی (علیه السلام) و معاویه رخ داد، عمر سعد با مشاهده اختلافات سران هر دو سپاه، نزد پدر خود رفت تا او را به قبول خلافت مسلمین ترغیب نماید، اما این فتنه گری مورد پذیرش پدر قرار نگرفت (طبری، 1375: 5 /67؛ قرطبی، 1412: 2 /609).

در سال 51 نیز به همراه افرادی دیگر، علیه حجر بن عدی که صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و از یاران خاص امام علی (علیه السلام) و از بزرگان کوفه بود گواهی دروغ داد که حجر به آشوب برخاسته و کافر شده است. این گواهی دستاویزی برای معاویه شد تا حجر و یارانش را در سرزمین مرج عذراء به شهادت برساند (طبری، 1375: 5 /269؛ بلاذری، 1397: 5/ 254).

وحشت و دنیا طلبی

عبید الله بن زیاد، عمر را به حكومت همدان و رى منصوب كرده و گروهىرا همراه او ساخته بود. اما پیش از عزیمت، حسین بن علی (علیه السلام) وارد عراق شد. عبیدالله که همزمان والی بصره و کوفه بود ابن سعد را واداشت تا برای مقابله با ایشان، با لشکریان خود خروج نماید. او به عمر گفت: چنان رفتار كن که حسین (علیه السلام) پیش من آید و بپذیرد كه دست در دست من نهد وگرنه با او بجنگ. ابن سعد ابتدا از این کار سرباز زد، اما وقتی عبیدالله او را تهدید کرد که باید به مقابله با حسین (علیه السلام) برود فرمان حکومت ری را پس دهد و دستور می دهد گردن او را زده، خانه را بر سر اهلش ویران سازند، از بیم جان و شوق دست یابی حکومت ری، این مأموریت را پذیرفت و با سپاهیان تحت امر خود به سوی حسین (علیه السلام) رفته و با او جنگ كرد تا این که امام (علیه السلام) به شهادت رسید (ابن اعثم، 1411: 886-887؛ ابن اثیر، 1371: 11/ 157).

حضور و جنایت در کربلا

برخی مورخین تلاش کرده اند که از عمر سعد چهره ای پشیمان از جنایات کربلا ترسیم نمایند در حالی که با رجوع به مصادرتاریخی، تعمد و دنیا طلبی وی هویدا می گردد. امام

حسین (علیه السلام) پس از دیداری که در کربلا با عمر داشت او را نسبت به عاقبت تبعیت از ظالمین، دنیا طلبی و جنگ با خویش آگاه نمود اما در روح آلوده به تاریکی وی مؤثر نیفتاد. ایشان در حالی که آنجا را ترک می کرد عمر را نفرین نمود: «خدا به زودی تو را در بسترت بکشد و در روز قیامت نیامرزد. امید دارم از گندم عراق جز اندکی نخوری» (ابن اعثم، 1411: 5 /93).

ابن سعدآغازکننده نبرد نا برابرکربلا بود. وی تیری به سوی لشکر امام حسین (علیه السلام) پرتاب کرد و گفت: شاهد باشید که من نخستین کسی بودم که تیر انداختم (طبری، 1375: 5/ 429) تا به واسطه این عمل جرأت را در لشکریانسیاه دل خویش ایجاد نماید و در نهایت فاجعه کربلا رقم خورد. او پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانش دستور داد که بر بدن آنان، اسب بتازند؛ «نادى عمر بن سعد فی أصحابه من ینتدب للحسین فیوطئه فرسه» (بلاذری، 1397: 3 / 204 - 206).

فرجام عمر

ابن سعد که چون غلامی حلقه به گوش برای رسیدن به مطامع دنیوی، تمام فرامین ابن زیاد را انجام داده و مرتکب بدترین جنایات در حق اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شده بود، به بلای دیگری دچار شد و آن بد عهدی عبیدالله در اعطای امارت ری و همدان به خود بود. او که نسبت به وصال منصب وعده داده شده توسط والی کوفه، نومید شده بود، از مجلس او بیرون رفته و با خود می گفت: «هیچ كس به منزل خویش بازنگشت آن طور كه من بازگشتم؛ عبیدالله پسر زیاد فاسق فرزند فاجر را اطاعت كردم و خداوند حاكم عادل را نافرمانى نمودم و پیوند خویشاوندی را بریدم» (بلاذری، 1397: 3 / 211؛ ابن جوزی، 1426: 2/ 189). وی در نهایت پس از قیام مختار به خون خواهی شهدای کربلا کشته شد و سر از تنش جدا نمودند.

شمر

ابو سابغه شمربن ذی الجوشن ضبابی از تابعین و بزرگان عشیره هوازن و از فرماندهان

سپاه عمرسعد در واقعه کربلا است. او در ابتدا از یاران امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود و در جنگ صفین، آن حضرت را یاری کرد. اما پس از جنگ، از امام (علیه السلام) روی گرداند و در صف دشمنان پرکینه وی و خاندانش قرارگرفت. وی به دلیل عدم برخورداری از ثبات عقیده و داشتن نفاق، در برهه ای از زمان درلشکر حضرت علی (علیه السلام) و بعد ازآن با خوارج همراه شد؛ اما پس از چندی، به امویان روی آورد و به طور آشکار در شمار مخالفان خاندان عصمت و طهارت (علیه السلام) قرار گرفت. در منابع اهل سنّت از شمر با نکوهش یاد شده است و او را از قاتلان امام حسین (علیه السلام) برشمرده و در مظان لعنت قرار داده اند. «شمر بن ذی الجوشن الضّبابى أحد قتله «الحسین» رضى الله عنه، و لعن قاتله كان أبرص»؛ شمر یکی از قاتلان امام حسین (علیه السلام) است لعنت بر او باد که مرض پیسی داشت (ابن قتیبه،1410: 538). او یکی از فرماندهان و افراد موثر در شهادت امام حسین (علیه السلام) و یاران ایشان به شمار می آید. درباره مسلمان شدن او گفته اند در ابتدا به دعوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر اسلام آوردن توجهی نکرد اما پس از فتح مکه و پیروزی مسلمانان بر مشرکان به ناچار، مجبور به پذیرش اسلام شد (ابن عساکر، 1415: 23/ 187، 188). اهل سنت به صراحت درباره نسب ناپاک او در ولادت سخن به میان آورده اند و آن را از سخن امام حسین (علیه السلام) وام گرفته اندکه شمر را پسر زن بزچران خطاب کرده است (بلاذری، 1397: 3 / 187).

شمر نیز مانند عمر سعد جزو کسانی بود که نزد ابن زیاد گواهی دروغ داد که حجربن عدی مرتد شده و سبب شهادت او شد ( همان 5 /254، طبری، 1387 : 5/ 269 ).

نقش پر رنگ در حوادث کربلا

پس از آن که امام حسین (علیه السلام) به کربلا رسید، عمرسعد نامه ای برای ابن زیاد فرستاد و در آن نوشته بود با خواسته ایشان، جهت بازگشت به مدینه و یا رفتن به یکی از سرزمین های اسلامی موافقت نماید. عبیدالله نامه را در جمع برخی از اشراف و بزرگان کوفه قرائت کرد. در این هنگام شمر برخاست و ابن زیاد رابه عدم پذیرش این شرایط ترغیب کرد: «اکنون او در چنگ توست و در قلمرو تو و در کنار تو استقرار یافته است، اگر راضی به قبول بیعت نشود و از دسترس تو خارج شود، به زودی نیرومند و عزیز خواهد شد و تو در مقابلش ناتوان و

ضعیف خواهی شد» (ابن عساکر، 1415: 45/51). ابن زیاد نظر شمر را پذیرفت و در پاسخ به ابن سعد دستور داد تا در صورت بیعت نکردن ایشان با یزید با او بجنگد. عبیدالله در این نامه تأکید کرده بود که اگر قادر به انجام این کار نیست فرماندهی سپاه را به شمر بن ذی الجوشن بسپارد. پس ازآن شمر به دستور ابن زیاد به همراه چندهزار نفر به کربلا رفت و در روز نهم محرم به سپاه عمر بن سعد ملحق شد (ابن اعثم، 1411: 5/ 94). امام حسین (علیه السلام)، هنگام مشاهده شمر در سرزمین کربلا، از پیش گویی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره قاتل اهل بیتش چنین می فرماید: «قالَ رَسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) رَاَیتُ کَاَنَّ کَلبا ابقَعَ یَلَغُ فی دِماءِ اهلِ بَیتی»؛ سگی سیاه و سفید را دیدم که به خونِ اهل بیتم، زبان می زند و می آشامد (ابن کثیر، 1407: 8 / 188؛ ابن عساکر، 1415: 23 /190؛ صفدی، 1420: 16/ 180). پس از شهادت عبداللّه بن عُمَیر کلبی، همسرش بر بالین او حاضر شد و در آن حال می گفت: بهشت بر تو مبارک باد. در این هنگام شمر به غلام خود (رستم) دستور داد با عمود خیمه سر همسر عبدالله را شکافت؛ که جان سپرد و به شهادت رسید (ابن اثیر، 1407: 11/ 214).

عدم پشیمانی از جنایت کربلا

بنا بر تصریح تاریخ، شمربن ذی الجوشن یکی از مسببین و عاملین اصلی تحریک ابن زیاد برای قتل امام حسین (علیه السلام) و حوادث پس از آن است. حتی برخی مصادر او را قاتل سیدالشهدا (علیه السلام) و عامل جنایت بر ایشان می دانند. «شمر امامحسین (علیه السلام) را کشت و با اسب خود بدن آن حضرت را لگدکوب کرد» (ابن جوزی، 1426: 2 /170). او با ارتکاب تمام این خباثت ها، هیچ گاه از کردار خویش پشیمان نشد حتی با انجام آن ابدا مخالفتی نداشته و از آن به عنوان تبعیت از خلیفه مسلمین یاد نموده است. این سخن از گزارش ابی اسحاق بر می آید که می گوید در مکانی همراه با شمر مشغول خواندن بودیم؛ می شنیدم که در دعای خویش می گفت خدایا می دانی من انسان شریفی هستم پس مرا مورد غفران خویش قرار بده. به او اعتراض نمودم که یاری دهنده بر قتل فرزند رسول خدا چه شرافتی دارد تا مورد آمرزش پرودگار قرار گیرد؟گفت وای برتو! چگونه آن کار را انجام نمی دادم در حالی که أمراء ما دستور به انجام آن داده بودند و ما با آنها اختلاف نظر

نداشتیم. اگر با آنها مخالفت می کردیم، از عاملان آن شرورتر بودیم!! در جواب گفتم، این بهانه زشتی است چرا که اطاعت پذیری و پیروی (از دستور) در امور معروف و پسندیده جایز است (نه قتل فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که حرام است) (ذهبی،1410: 2/280؛ صفدی، 1420: 16 /105؛ عسقلانی، 1325: 3 /152).

عبیدالله ابن زیاد

عُبَیْدُ اللّهِ بْنُ زیادِ بْنِ اَبیه مشهور به اِبنِ زیاد فرمانده نظامی امویان و از عوامل اصلی شهادت امام حسین (علیه السلام) و همراهان ایشان بود. عبیدالله در زمان معاویه والی بصره بود و یزید او را در سال 60 هجری پس از آشفتگی اوضاع کوفه با حفظ سمت به امارت این شهر گماشته، سرکوب قیام امام حسین (علیه السلام) را به وی سپرد. در نسب زیاد بن ابیه نیز اختلاف است. از این رو،وی را ابن ابیه (یعنی پسرِ پدرش) نیز خوانده اند. ابوسفیان، او را حاصل ارتباط خود با مادرزیاد می دانست و بدین رو، معاویه، زیاد را برادر خویش می خواند (قرطبی، 1412: 2 /526). علاوه بر آن برخی، عبیدالله را به طعنه به مادرش منسوب کرده و «ابن مرجانه» خوانده اند چرا که وی از کنیزی به نام مرجانه زاده شده بود. این بیان اشاره به ناپاکی ولادت او دارد. در برخی منابع، به بدنامی و بی عفتی مادر او تصریح شده است (بلاذری، 1397: 5/ 370، 306).

عبیدالله به عنوان عامل یزید در عراق، اصلی ترین نقش در واقعه کربلا، بیشترین سهم را در گسیل سپاه عمر سعد و شمر و در نهایت شهادت امام حسین (علیه السلام) و اسارت خانواده ایشان دارد. در منابع تاریخی به ارسال مداوم نامه های حاوی دستورات او برای عمرسعد مبنی بر لزوم بیعت اباعبدالله (علیه السلام) با یزید و در غیر آن صورت، جنگ با ایشان دارد. تا جایی که برای ابن سعد نوشت: ایشان را به قتل رسانده و پس از آن بر بدنش اسب بتازند چرا که دربار یزید او را منفور می داند. «فَإِنْ قُتِلَ حُسَیْنٌ فَأَوْطِئِ الْخَیْلَ صَدْرَهُ وَ ظَهْرَهُ! فَإِنَّهُ عَاقٌّ شَاقٌّ، قَاطِعٌ ظَلُومٌ» (ابن اثیر، 1371: 4/ 55). او پس از واقعه کربلا، قیام توابین را نیزسرکوب کرد اما در قیام مختار، به دست ابراهیم بن اشتر کشته شد.

دیدگاه کلی علمای اهل سنت درباره قاتلین امام حسین (علیه السلام)

آن گونه که پیشتر گفته شد هرچند برخی شخصیت ها و افراد اصلی حادثه کربلا، در معدودی از نظرات بزرگان اهل سنت تبرئه شده اند ولی سایر اندیشمندان به این نظرات اعتراض نموده و با استدلال های تاریخی، روایی و عقلی آنها را باطل می دانند. در منابع تاریخی و نیز دیدگاه بزرگان اهل سنت به علت وجود افراد فراوان در واقعه کربلا، عده زیادی بدون نام برده شدن، باقی مانده اند. ولی آنان به طورکلی به اظهار نظر درباره قاتلین امام حسین (علیه السلام)پرداخته اند که اجمالا برخی از آنها بیان می شود:

و أما حكم من قتل الحسین أو أمر بقتله ممن استحل ذلك، فهو كافر، و إن لم یستحلّ فهو فاسق فاجر؛

حکم کسی که امر به قتل حسین بن علی رضی الله عنه کرد و آن کس که او را به قتل رساند و آن کس که آن را حلال دانست و راه را برای قتل حسین بن علی فراهم داشت همه این ها کافر، فاسق، فاجر و مستحق لعن هستند (ابن عماد، 1406: 1/ 279).

«خداوند قاتل حسین (علیه السلام) و ابن زیاد و یزید را لعنت نماید» (سیوطی، 1371: 244).

«اتفقوا على جواز اللعن على من قتل الحسین أو أمر به أو أجازه أو رضى به»؛

همه این نظر را دارند که می توان کسانی را که حسین را کشته اند یا به این کار دستور داده اند، یا اجازه این کار را داده اند یا به این کار راضی شده اند را لعنت کرد (تفتازانی، 1408: 103).

«...فقتل الحسین رضوان الله علیه ورحمته وبرکاته ولعنه الله على قاتله»؛

... پس امام حسین (علیه السلام) درکربلا کشته شد. رضوان الهی و رحمت و برکات خدا بر او و لعنت خداوند بر قاتلش (ابن عساکر، 1415: 14/ 213).

«پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان و هر کس که به آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان که چشمی تا روز قیامت برای أبی عبد الله الحسین گریه می نماید بر او ... و در جواز لعن با این ألفاظ و

مانند این ها هیچ کس مخالفت ننموده مگر ابن عربی که قبلاً از آن سخن گفته شدکه او و بعضی از موافقین اولعن کسی را که راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته اند و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است که بیش از ضلالت و گمراهی یزید است» (آلوسی، 1415: 13/ 227).

«قاتل الله فاعل ذلک وأخزاه ومن أمر به أو رضیه»؛

خداوند بکشد و خوار کند کسی را که حسین را کشت وکسی که دستور به آن داد و کسی که راضی به این عمل بوده است (ابن عماد، 1406: 1/ 275).

«رسول خدا فرموده است: قاتل حسین در تابوتی از آتش قرار دارد که بر روی نصف عذاب اهل جهنم است و ایشان که درود خدا بر ایشان باد فرموده اند غضب خداوند و غضب من شدید شده است بر کسی که خون خاندان من را بریزد و من را در اهل بیتم آزار دهد» (ذهبی، 1410: 1/ 289-290).

نتیجه

بررسی عوامل مؤثر بر شهادت امام حسین (علیه السلام) در میان منابع روایی-تاریخی و نیز آراء اندیشمندان اهل سنت در این باره نشان می دهد که شخصیت هایی چون معاویه و یزید در شهادت امام حسین (علیه السلام) نقش به سزایی داشته اند. براساس جایگاه حکومت آنها برسرزمین های اسلامی در قرن اول هجری، عده ای نه چندان، سعی در تطهیر و مبرا نمودن ایشان از واقعه هولناک کربلا را داشته اند. البته باید به این نکته توجه نمود که تعصبات افراطی و گاهی دشمنی با شیعیان نقش پررنگی در این نوع نگرش به خود اختصاص داده است. در عصر حاضر نیز همین تفکر بین برخی جریانات تند تکفیری مانند وهابیت شیوع دارد که حتی عاملین یزید در قتل امام حسین (علیه السلام) را گناه کار نمی دانند و به صراحت،شیعیان را قاتلان اصلی ایشان معرفی می كنند تا به این صورت، خلفا و مكتب آنها را از هرگونه عیب و نقص، مصون بدارند و راه خرده گیری و تضعیف دستگاه خلافت را برای همیشه ببندند. در نقطه مقابل این دیدگاه، بسیاری از فقها، مورخان، صاحبان خرد و نیز بزرگان اهل سنت که به این حادثه و اتفاقات پیش و پس از آن نگاهی عالمانه و

جامع نگر دارند، به صراحت از خطا پیشگی اشخاصی چون یزید در ماجرای کربلا صحبت به میان آورده اند. هرچند این فرضیه نیز تقسیم بندی شده است. عده ای به عدم جواز تکفیر و لعن او معتقد شده اند ولی اکثر آنان یزید را به عنوان عامل اصلی شهادت امام حسین (علیه السلام)، کافر، مستحق لعن و در نهایت آتش دوزخ می دانند. دیگر افراد حاضر در صحنه کربلا که به هر نحوی در شهادت اباعبدالله (علیه السلام) نقش داشته اند ولی نام و نشانی در تاریخ ندارند نیز در این زمره قرار داده شده اند. با توجه به احادیث فراوانی که درباره جایگاه والای امام حسین (علیه السلام) و احترام ویژه به او از جانب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنین مجاورت امام حسین (علیه السلام) با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت، درکتاب های اهل سنت روایت شده است، می توان نتیجه گرفت که قاتلان ایشان، مغضوب پروردگار و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و داخل در دوزخ الهی خواهند بود. برهمین اساس، شناخت صحیح عاملین و مرتکبین شهادت فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، دیدگاه افراد را نسبت به شخصیت های تاریخ اسلام تحت تأثیر قرار می دهد تا چه بسا در حالی که این دسته، جزو افراد غضب شده و منفور خداوند قرار دارند، از روی عدم آگاهی و انتساب القاب و عناوین ساختگی، مورداحترام، اکرام و تبعیت قرار نگیرند.

منابع

_ قرآن کریم

_ نهج البلاغه

_ ابن ابی حاتم رازی ( 1372ق/1952م)، الجرح و التعدیل، هند، حیدرآباد دکن.

_ ابن اثیر، عزالدین على (1371ش)، الكامل/ ترجمه تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى.

_ ابن اعثم، أبو محمد أحمد بن اعثم الكوفى (1411/1991)، كتاب الفتوح، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالأضواء.

_ ابن خلدون، عبدالرحمن (1375ش)، تاریخ ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى.

_ ابن عساكر، على بن حسن (1415ق)، تاریخ مدینة دمشق و ذكر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل أو اجتاز بنواحیها من واردیها و أهلها، تحقیق علی شیرى، بیروت،: دار الفكر.

_ ابن عماد، شهاب الدین ابو الفلاح عبد الحی بن احمد العكری الحنبلی الدمشقی (1406/1986)، شذرات الذهب، تحقیق الأرناؤوط، بیروت، دار ابن كثیر.

_ ابن قتیبه، أبو محمد عبد الله بن مسلم الدینوری (1410/1990)، الإمامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء.

_ ابن کثیر، أبو الفداء اسماعیل بن عمر (1407/ 1986)، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفكر._ ابن ماجه، أبى عبدالله محمد بن یزید القزوینی (1418ق)، سنن الحافظ، لبنان _ بیروت، دار الجیل.

_ ابن وزیر، محمد بن إبراهیم بن علی بن المرتضى بن المفضل الحسنی القاسمی (بی تا)، الرَّوضُ البَاسمْ فی الذِّبِّ عَنْ سنه أبی القَاسِم(ص)، دار عالم الفوائد للنشر والتوزیع.

_ ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی (1426ق)، تذکرة الخواص من الأمة بذکر خصائص الأئمة،

تحقیق حسین تقی زاده، قم، المجمع العالمی لاهل البیت(علیهم السلام)، مرکز الطباعة و النشر.

_ احمد بن حنبل (1416ق)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، تحقیق عامر غضبان و دیگران، بیروت، مؤسسة الرسالة.

_ آلوسى، محمود بن عبدالله (1415ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، گردآورنده: سناء بزیع شمس الدین، تحقیق على عبدالبارى عطیه، منشورات محمد علی بیضون، بیروت، دار الكتب العلمیة.

_ بلاذری، احمد ( 1397ق/1977م)، انساب الاشراف، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.

_ ترمذى، محمد بن عیسى (1419ق)، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، تحقیق: احمد محمد شاكر، قاهره، دار الحدیث.

_ تفتازانی، سعدالدین مسعود بن عمر بن عبدالله (1408ه / 1988م)، شرح العقائد، تحقیق احمد حجازی السّقا، قاهره، مکتبه الکلیات الازهریه.

_ جاحظ، عمرو بن بحر (1332ق)، التاج فی أخلاق الملوك، قاهره، المطبعة الأمیریة._ خوارزمی، موفق الدین احمد بن محمد زمخشری (بی تا)، مقتل الحسین، تحقیق محمدالحادی، قم، مکتبه المفید.

_ ذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد (1995م)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق الشیخ علی محمد معوض و الشیخ عادل أحمد عبدالموجود، دار الكتب العلمیة.

_ ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان (1410ق)، تاریخ الاسلام و دفیات المشاهیر و الاعلام، تحقیق عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی.

_ سیوطی، عبدالرحمن بن أبی بکر (1371ه- - 1952م)، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید، مصر، مطبعة السعادة.

_ صفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبك بن عبد الله (420ه-- 2000م)، الوافی بالوفیات، تحقیق أحمد الأرناؤوط و تركی مصطفى، بیروت، دار إحیاء التراث.

_ طبری، محمد بن جریر (1387/1967)، تاریخ الأمم و الملوك، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث.

_ --------------------------- (1375ش)، تاریخ الطبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر.

_ طبری، محمد بن جریر بن یزید بن كثیر بن غالب الآملی (1387ق)، تاریخ الطبری = تاریخ الرسل والملوك، وصلة تاریخ الطبری، بیروت، دار التراث.

_ طه حسین (1354ش)، علی و فرزندانش، ترجمه محمدعلی شیرازی، تهران، انتشارات گنجینه._ طوسى (بی تا)، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ عابدی، احمد و حسین خاکپور (1391ش)، امام حسین در تفاسیر اهل سنت، قم، نشر زایر.

_ عسقلانى، ابن حجر (1325ق)، تهذیب التهذیب، بیروت، دار صادر.

_ قرطبی، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمری (1412 - 1992م)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تححقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل.

_ مسعودی، أبوالحسن على بن الحسین (1374ش)، مروج الذهب، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى.

_ --------------------------- (1409)، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دارالهجره.

_ مقدسی، مطهر بن طاهر (1959- 1378)، البدء و التاریخ، مصر، مكتبة الثقافة الدینیة.

_ نسائى، احمد بن على (1411ق)، السنن الكبرى، گردآورنده: احمد شمس الدین، بیروت، دار الكتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون.

_ نویری، شهاب الدین احمد (1366ش)، نهایة الارب فی فنون الادب، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، امیر کبیر.

_ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (1371ش)، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، علمی و فرهنگی.

سیمای امام حسین (علیه السلام) در زیارت اربعین

اشاره

اشکان جوانمرد(1)

تاریخ دریافت: 09/11/99 تاریخ پذیرش: 28/04/00

چکیده

موضوع زیارت حضرات معصومین(علیهم السلام)، یکی از مصادیق اصلی توسل و تقرّب جویی بندگان برای رسیدن به هدف آفرینش و معرفت الهی است. از میان زیارت های متعدد منسوب به امام حسین (علیه السلام)، زیارت اربعین به عنوان میثاق ولایی شیعیان و نشانه مومنان واقعی مورد عنایت ویژه واقع شده است. همچنین در کتب روایی شیعه، زیارت نامه ای معتبر برای روز اربعین، از سوی امام صادق (علیه السلام) صادر شده است که تعمق و بررسی بیشتر محتوای آن، اهداف قیام و صفات و شخصیت جامع امام حسین (علیه السلام) را به عنوان خلیفه الله نمایان تر می سازد.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، معصومین(علیهم السلام)، توسل،زیارت، زیارتِ اربعین.


1) . کارشناس ارشد الهیات، گرایش قرآن و حدیث، دانشگاه آزاد اسلامی تبریز (ashkan.javanmard@chmail.ir).

مقدمه

معرفت توحیدی، علّت تامّه تمامی معارف الهی و افعال عبادی انسان ها در طول دوره های مختلف تاریخ است. آیات قرآن و آموزه های گهربارِ اهل بیت(علیهم السلام) همواره بر این مطلب تصریح می نماید که نیل انسان به قلّه های کمال و قرب الهی، تنها از مجرای این نوع معرفت تحقّق می یابد. از مهم ترین و ضروری ترین اقتضائات معرفت توحیدی، معرفت و ایمان بشر به وجود برگزیدگان الهی، اعم از پیامبران و امامان معصوم(علیهم السلام) می باشد. از آنجا که این اولیای الهی با عنایت خداوند و با طیّ اسفار اربعه توحیدی، فانی در ذات مقدس الهی شده اند؛ شناخت صفات و مقامات ایشان، همچون آینه تمام نمایی برای شهود اسما و صفات الهی به شمار می رود.

امام حسین (علیه السلام)، در حدیثی گهربار به این مطلب، به زیبایی اشاره فرموده اند: أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ؛ فَإِذَا عَبَدُوهُ، اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ. فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی! فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ؟ قَالَ: مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُهُ (مجلسی، 1403: 5/ 312)؛ اى مردم! خداوند متعال، بندگان خویش را خلق نفرمود مگر براى شناسایی ذاتِ اقدسش؛ زیرا هنگامی که بندگان خدا، او را بشناسند؛ عبادتش خواهند نمود و هنگامی که او را عبادت نمایند، از عبادتِ غیرِ او بی نیاز خواهند شد. در این اثنا شخصی، به امام (علیه السلام) عرض نمود: اى پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)! پدر و مادرم به فداى شما! منظور از معرفتِ خداوند چیست؟ امام (علیه السلام) فرمودند: معرفت مردم هر زمان به امامشان است کهاطاعت آن امام بر ایشان واجب شده است.

از طرفی اگر چه تمامی این اولیای الهی (علیه السلام)، در وساطت فیض و هدایتِ انسان ها، نور واحدی به شمار می روند لکن ممکن است برخی از ایشان به دلایل خاصی، بتوانند مراتب عام تر و سهل الوصول تری از هدایت و معرفت را برای بندگان خدا به ارمغان آورند؛ به عنوان مثال، باب هدایت امام حسین (علیه السلام) در روایات، به دلیل وصول ایشان به مراتب بالای عرفانی و فنای مطلق شان در مشیت الهی، باب وسیع تری معرفی شده است.

امام صادق (علیه السلام) : کُلُّنا سَفنُ النِّجاة وَ لکِن سَفینةُ جَدِیَّ الحُسَیْن أَوسَع وَ فی لُجَجِ البِحار أَسْرَع (مجلسی، 1403: 26/ 322)؛ همه ما اهل بیت(علیهم السلام)، کشتی های نجات هستیم ولی کشتی جدّم حسین (علیه السلام)، گسترده تر و در دل امواج خروشان دریاها، سریع تر و باشتاب تر است.

بنابراین نتیجه می شود که توجه و توسل به این امام عزیزِ شیعیان (علیه السلام)، می تواند نقش منحصربه فردی در جلب فیوضات الهی، کسب توفیق هدایت و تسریع در وصول به قله های کمال ایفا نماید. در همین راستا، یکی از برجسته ترین و عام ترین مصادیق توسل به آن بزرگوار، مساله زیارت ایشان می باشد که در احادیث اهل بیت(علیهم السلام)، همسنگ زیارت خداوند در عرش رفیعش معرفی شده است.

زید الشّحام: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَا لِمَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) ؟ قَالَ: كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِی عَرْشِهِ (ابن قولویه، 1356: 147، باب59، ح1)؛ زید بن شحّام گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: زائر امام حسین (علیه السلام)، در نزد پروردگار داراى چه مقام و منزلتى است؟ امام (علیه السلام) فرمودند: مانند كسى است كه خداوند را درعرش او ملاقات نماید.

اهمیّت و جایگاه زیارت اربعین

همانطور که در مقدمه اشاره شد؛ در بین تمامی زیارت های منسوب به اهل بیت(علیهم السلام)، زیارت امام حسین (علیه السلام)، از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد. در آموزه های اهل بیت(علیهم السلام)، دو نوع زیارت برای امام حسین (علیه السلام) در نظر گرفته شده است: یکی، زیارات مطلقه ایشان که اختصاص به وقت و زمان خاصی نداشته و بیانگر لزوم حفظ ارتباط دائمی شیعیان با آن امام همام (علیه السلام) می باشد و دوم، زیارات مخصوصه آن حضرت (علیه السلام) مانند زیارت شب های قدر، روز عاشورا، روز اربعین و شب نیمه شعبان که در حقیقت، زیارت ایشان در مناسبت های خاص و منسوب به آن حضرت (علیه السلام) است. در میان این زیارت های مخصوصه، زیارت اربعین، به عنوان میثاق ولایی شیعیان و نشانه مؤمنین واقعی از جایگاه ویژه ای برخوردار است.

رُوِیَ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِیِّ (علیه السلام)، أَنَّهُ قَالَ: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاةُ

إحْدَی وَ خَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (طوسی، 1407: 6/ 52)؛

از امام عسکری (علیه السلام) روایت شده است که نشانه های مؤمنان پنج چیز است: اقامه پنجاه و یك ركعت نماز در شبانه روز، زیارت اربعین امام حسین (علیه السلام)، انگشتری به دست راست كردن، پیشانی به خاك نهادن و بلند بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ گفتن.

آیت الله جوادی آملی در کتاب شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی در توضیح این روایت می فرمایند: مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفدهرکعت نماز واجب روزانه به اضافه نمازهای نافله است که با این شکل و کیفیت، از مختصات شیعیان است. موارد دیگر که در روایت یاد شده نیز همگی از مختصات شیعیان می باشد؛ زیرا فقط شیعه است که سجده بر خاک دارد و نیز غیرشیعیان یا «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند. مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» موجود در کلمه «الاربعین» نشان می دهد که مقصود امام عسکری (علیه السلام)، اربعین معروف و معهود نزد مردم است. اهمیّت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت، در ردیف نمازهای واجب و مستحبّ قرار گرفته است. برپایة این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثه کربلا نیز ستون ولایت است؛ زیرا برگشت چهار نشانه دیگر در حقیقت، به مساله نماز است. به دیگر سخن، براساس فرموده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث ثقلین، عصاره رسالت نبوی، قرآن و عترت است. عصاره کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصاره عترت نیز، ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (علیه السلام) در کنار هم ذکر گردیده است (جوادی آملی، 1391: 227).

زیارت نامه اربعین

در کتب روایی شیعه، همچون کتاب های تهذیب و مصباح المتهجد شیخ طوسی(رحمه الله)،

زیارت نامه ای پرفیض از سوی امام صادق (علیه السلام) برای روز اربعین صادر شده است که به دلیل اشتمال آن، بر معارف بی بدیل، همچون ترسیم سیمایدرخشان امام حسین (علیه السلام) و تبیین اهداف قیام تاریخی ایشان دارای اهمیت فوق العاده ای می باشد. تفکر و تعمّق در فقرات این زیارت نامه ارزشمند، می تواند گامی بلند در جهت کسب نشانه های ایمان و حصول معرفت توحیدی برای پیروان آن حضرت (علیه السلام) باشد.

بررسی میزان اعتبار زیارت نامه اربعین

اشاره

در بررسی صحّت و درجه اعتبار احادیث اهل بیت(علیهم السلام)، معمولاً سند و متن احادیث مورد ارزیابی قرار می گیرد:

1. بررسی کیفیت سند زیارت اربعین

منظور از سند، همان زنجیره راویان حدیث است که متن را از معصوم(علیهم السلام) روایت می کند. در کتب تهذیب و مصباح المتهجد شیخ طوسی(رحمه الله) سند زیارت اربعین این گونه بیان شده است:

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ التَّلَّعُكْبَرِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَعْمَرٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعَدَةَ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ ، عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: قَالَ لِی مَوْلَایَ... (طوسی، 1407:/ 113؛ همو، 1411: 113).

آیت الله احمدی فقیه یزدی(رحمه الله)، در کتاب ارزشمند زیارت اربعین آینه عرفان و آیت ایمان، در تحلیل سندِ زیارت اربعین می فرمایند: مرحوم شیخ طوسی(رحمه الله) در كتاب های تهذیب و مصباح المتهجد، این روایت را تحت عنوانِ «روی» نقل فرموده است؛ لذا این روایت هر چند «مرسل» است ولی با توجه به قرائن و لوازمی مورد اعتماد و اعتبار است (احمدی فقیه یزدی، 1392: 5).

گرچه مجلسی(رحمه الله) در كتاب ملاذ الاخیار كه در واقع شرح تهذیب الاخبار شیخاست، آن را «حدیث مجهول» دانسته است (مجلسی، 1406: 9/ 301-306). ولی در كتاب تحفه الزائر، سندش را «معتبر» مرقوم فرموده اند و در آنجا گفته اند که: و به سند معتبر (مجلسی، 1386:

460).

ایشان در ادامه با اشاره به این که احتمالاً مجهول عنوان شدن حدیث در ملاذالاخیار می تواند به دلیل عدم توثیق خاص برخی روات آن؛ همچون محمد بن علی بن معمر و روشن نبودن شرح حال راویانی همچون ابوالحسن علی بن محمد بن مسعده باشد؛ اما در مقابل، قرار گرفتن محمد بن علی بن معمر در عداد مشایخ اجازه هارون بن موسی بن احمد التلعكبری و همچنین همراهی حسن بن علی بن فضال با علی بن محمد بن مسعده در نقل حدیث و توثیق بقیه روایان سند، جزو قرائن مورد اعتمادی می باشند که حدیث را از حالت ارسال و مجهول خارج نموده و آن را مورد اعتبار و اعتماد می سازند و شاید با توجه به همین قرائن ثانوی بوده که مرحوم مجلسی(رحمه الله) در كتاب تحفه الزائر بر صحت و اعتبار سند صحه می گذارد (احمدی فقیه یزدی، 1392: 30-34).

2. بررسی کیفیت متن زیارت اربعین

منظور از متن، الفاظی است که معنای حدیث، بدان استوار است. یکی از راه های حصول اطمینان از اعتبار احادیث، توجه به قرائن متّصله و درون متنی حدیث می باشد. آیت الله جوادی آملی با اشاره به این که بررسی سند روایات، موضوعیّت و ارزش ذاتی نداشته بلکه صرفاً طریقیّت در حصول اطمینان به صدور حدیث از معصوم(علیهم السلام) دارد، می فرمایند: از هر راهی که اطمینان به صدور روایت حاصل شود، کفایت می کند خواه به عدالت راوی باشد یا به وثاقت وی، یا به علوّ متن و یا به عمل فقها به متن و استناد به آن در مقام استدلال و یاهر راه دیگری. لذا تصریح شده است که اگر متن روایت به گونه ای بود که صدور آن از غیرمعصوم(علیهم السلام) ممكن نبود، اطمینان مورد اشاره حاصل می شود (جوادی آملی، 1388: 1/ 75-76). با عنایت به بیانات معظم له و با بررسی سند و متن زیارت نامه اربعین نتیجه می گیریم که زیارت نامه ای معتبر و صحیح است.

بررسی کیفیت ترسیم سیمای امام حسین (علیه السلام) در زیارت نامه اربعین

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ

زیارت اربعین با سلام زائر بر امام حسین (علیه السلام) آغاز و با صلوات وی بر مراتب مختلف اهل بیت(علیهم السلام) خاتمه می یابد. «سلام» در لغت، به معنایِ موافقت و سازگاری شدید دو چیز در ظاهر و باطن است به قسمی که نتوان هیچ گونه جدایی و اختلافی را در این بین تصوّر کرد. از لوازم این معنا می توان به مفاهیم انقیاد و گردن نهادن، تسلیم شدن مطلق، صلح و رضایت مندی کامل اشاره نمود (مصطفوی، 1368: 5/ 188-191).

وجود مقدّس امام حسین (علیه السلام) در زیارت نامه اربعین، با صفاتی همچون ولی، حبیب، خلیل، نجیب و صفیِّ الهی شایسته قبولِ سلام و صلواتِ الهی از جانب زائر معرّفی شده است. ثمره سلامِ الهی بر ایشان، عصمت و پاکی ایشان از نقائص و زشت ها و همچنین ترفیع درجاتِ معنوی و تقرّبِ ایشان و ثمره سلامِ زائر بر ایشان، واجب الاطاعه بودن و تسلیم شدن مطلقِ زائر در برابرِ آن حضرت (علیه السلام) است. همچنین سلام و صلوات در فقرات این زیارت نامه نورانی، بر مراتب مختلفی از ائمه(علیهم السلام) واقع گردیده است. به عنوان مثال گاهی سلام، به صورتِ مطلق و بر حقیقت ایشان و گاهی نیز سلام بر اجساد مطهّر ایشانواقع شده که نشانگر سالم بودن جسم های ایشان از عیوبی که موجب تنفّر جامعه و همچنین نشانه مبرّا بودن وجود مادی ایشان از قرارگیری در صلب ها و رحم های آلوده به شرك و گناه است. نهایتاً گاهی اوقات نیز سلام، بر ارواح طیّبه ایشان واقع گردیده که مطابق روایات، این ارواح پاک، منشق از نور الهی می باشند (تحریری، 1368: 29-30).

کلمه «ولی» به معنای واقع شدن دو چیز در جلو یا پشت سر همدیگر است به قسمی که علاوه بر این نزدیکی، رابطه ای نیز در بین آنها وجود داشته باشد و باید دانست که ممکن است این دو چیز به لحاظ وجودی یا موقعیّتی و یا اعتباری تفاوت هایی نظیر ارتباط ولایی بین خداوند و انسان ها هم داشته باشند (مصطفوی، 1368: 13/ 203).

آیت الله جوادی آملی از علامه طباطبایی(رحمه الله) در معنای کلمه «ولایت» نقل فرموده اند که «ولایت» در همه موارد کاربردش، معنای «قرب» را می رساند؛ لکن در نامحسوسات گاه از

گونه حقیقی مانند قرب خداوند به آفریده ها و گاه از گونه اعتباری مانند قرب ولی صغار به آنان است (جوادی آملی، 1388: 7/ 25).

امام حسین (علیه السلام)، ولی خداست و نزدیکی بلاواسطه و دوطرفه ای با خداوند دارد یعنی از یک طرف خداوند متعال آن چنان وصل به ایشان و متولّى و مدبّر امور او است كه هیچ كس دیگرى، چنین ارتباط تنگاتنگ و بلاواسطه ای با ایشان ندارد و از طرف دیگر آن بزرگوار، آن چنان وصل به خدا است كه متولّى اطاعت خدا، در تمامی اوامر و نواهى الهی می باشد. ایشان، همچنان فرزند ولی خدا می باشند که در زیارت وارث، این مقام ولایت، میراثی از امیرمومنان (علیه السلام)برای آن حضرت معرّفی شده است. همچنین ترکیب اضافی «ولی الله» می تواند به جنبه استخلاف حضرات ائمه(علیهم السلام) و مخصوصاً امام حسین (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مرآتیّت و تجلّی اسم جامع الهی باشد؛ همچنان که اتصاف آن حضرت (علیه السلام) در متن همین زیارت نامه به فضایل و صفات بی شمار، نشان از همین جامعیّت و سعه وجودی ایشان دارد.

کلمه «حبّ» در اصل، به معنای دوست داشتن و گرایش شدید است (مصطفوی، 1368: 2/ 152). «حبیب» به کسی گفته می شود که همه محاسن در او جمع باشد. اگر به معشوق، حبیب گفته می شود به این جهت است که در نظر عاشق، همه حُسن ها در او جمع شده و هیچ زشتی و نقصی در او دیده نمی شود پس در جایی که زائر اربعین، به امام (علیه السلام) خود، به عنوان ولی خدا و حبیب، سلام می کند فی الواقع او را امام مطاعی معرفی می نماید که واجد تمام محاسن و فاقد تمام قبائح است (مستحسن، 1389: 307-308).

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ

کلمه «خلّ» به معنای انفراج و لایه بر لایه داشتن است و «خلیل» به معنای دوست انسان و کسی که دارای گشادگی روحی باشد و کنایه از این است که کسی، محرم اسرار انسان و حفظ کننده سرّ او از غیر باشد. از لوازم این معنا؛ دوستی، برادری، اختصاص و مودّت است و «خلیل» در مقام همنشینی و اُنس، به معنای کسی است که به حفظ اسرار

و رازهای انسان اختصاص یافته و امانت دار حالات و گفتار آدمی از غیر اوست (مصطفوی، 1368: 3/ 120).

امام حسین (علیه السلام)، خلیل الهی اند و مقامِ خلّت ایشان، یا به دلیلِ یکرنگی و اخلاص ایشان در دوستی ذاتِ باریتعالی و اصطلاحاً دوستی بی خلل ایشان و یابه دلیل نیازمندی شدید ایشان و همچنین حصر این نیازمندی و احتیاج نسبت به خالق ازلی است. مطابق زیارت وارث، این مقام خلّت، میراثی از حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای آن حضرت (علیه السلام) معرّفی شده است.

«إنتجب فلان فلاناً: إذا استخلصه و اصطفاه إختیاراً علی غیره»: برای خویش خالص کرد و با اختیار بر غیر برتری بخشید.

«المُنتَجب: المختار من کلّ شیء»: یعنی برگزیده از میان کل چیزی (جوادی آملی، 1388: 3/ 185).

امام حسین (علیه السلام)، نجیب الهی و برگزیده و اختیار شده او می باشند و این نجابت ایشان، بر اختصاص یافتنِ آن بزرگوار به ذات اقدس الهی و کمال قرب و نزدیکی ایشان دلالت دارد.

تقارن دو صفت «خلیل اللهی» و «منتجب بودن»، این مقصود را می رساند که اولاً تا کسی ابراهیمی نشده باشد، خداوند او را به دوستی خود بر نمی گزیند؛ ثانیاً در جایی که مقام «خلیل اللهی» به «نجیب» تعقیب شده باشد، معنی برگزیده خلیلان را می دهد (مستحسن، 1389: 308-309).

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

کلمه «صفو»، به معنای خلوص و پاکی از حیث ذات در مقابل کدورت وتیرگی است. در مقاییس اللغه آمده که «صفو»، یعنی خلوص از هرگونه اختلاط و ناخالصی و «صفا»، مصدر از همین ماده است و در زمان خالص شدن چیزی از ناخالصی ها به کار می رود. چنان که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، صفوة الله یعنی بنده خالص و برگزیده و مصطفای الهی بودند (مصطفوی، 1368: 6/ 257-258). امام حسین (علیه السلام)، صفیّ الهی اند و مقام صفوت

ایشان یا به معنایِ برگزیدگی امامحسین (علیه السلام) در اثر خلوص عبودیّت و تسلیم تامّ ایشان در برابر خداوند و یا به معنایِ برگزیدگی تکوینی یا تشریعی ایشان بر سایر خلائق در اثر امتیازات خاصّی است که مختصّ به آن حضرت (علیه السلام) همچون طیب ولادت و یا مساله شهادت ایشان است. همچنین ایشان، فرزند امیرمؤمنان (علیه السلام)، صفیّ خدا نیز هست و مسأله اصطفاء، در خاندان ایشان ریشه دوانده همچنان که در زیارت وارث، این مقام صفوت، میراثی از حضرت آدم (علیه السلام) برای آن حضرت (علیه السلام) معرّفی شده است.

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ

امام حسین (علیه السلام)، در راه تبلیغ و محافظت از دین، مظلوم و مورد ستم ظالمان واقع شدند و هیچ ظلمی از بدو خلقت تا روز قیامت، به لحاظ کمیّ و کیفیّ، با بزرگی و زشتی ستم های وارده به ایشان و یاران باوفایشان برابری نمی کند و شاید به همین جهت است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به ایشان فرموده اند: «لَا یَوْمَ كَیَوْمِكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»؛ ای حسین (علیه السلام)! هیچ روزی به لحاظ شدّت سختی و مصائب، همچون روز عاشورای تو نیست! در فقراتِ بعدی زیارت اربعین نیز، به مرگ مظلومانه ایشان، در کنار حیات مظلومانه ایشان اشاره شده است: وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً؛ و گمگشته و ستمدیده و شهید از دنیا رفتی.

امام حسین (علیه السلام) ، شهید راه دین و سیّد شهدای تاریخ هستند و شهادت ایشان، در فقراتِ بعدی زیارتِ أربعین، الْفآئِزُ بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَه، به عنوانِ فوز و کرامتی از جانب خداوند برای ایشان معرّفی شده است. زیرا مقامِ شهادت، از بارزترین مصادیقِ اعمال صالحه است که انسان های کامل، همواره در صدد تحصیل آن، برای خویشتن و ترغیب دیگران برای نیل به آن می باشند.

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

امام حسین (علیه السلام)، در حادثه کربلا و بلکه در برهه های مختلف زندگی با برکتشان، اسیر «کربات» یعنی مصائب و ناگواری های شدید و دلخراش شدند که این ناملایمات و مشکلات فراوان در راه تبلیغ و پاسداشت دین الهی، موجب به فعلیّت رسیدن مقام های مقدّر الهی برای آن حضرت (علیه السلام) و نهایتاً پیروزی عقلانیّت بر جهالت و ضلالت شد.

همچنین امام حسین (علیه السلام)، کشته شده اشک ها می باشند و این صفت مطابق بیان علامه مجلسی(رحمه الله) در بحارالانوار، یا به معنای کشته شده منسوب به اشک است و در واقع سبب ریزش اشک های بشریّت می شود و یا به معنای آن است که آن حضرت، با حالت حزن و اندوه و اشک ریختن، به شهادت رسیدند. البته احتمال اول در نظر ایشان از ظهور بیشتری برخوردار است.

وَحَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ

مطابق فقراتِ زیارتِ اربعین، امام حسین (علیه السلام) سعیدِ دنیا و آخرت هستند و خداوند متعال، این سعادت و نیکبختی را به ایشان اعطاء فرموده است؛ البته این اعطای سعادت، ممکن است بصورت تکوینی و با خلق استعدادات در وجودِ آن بزرگوار بوده باشد که این احتمال با فقرات بعدی زیارت، همچون برخورداری ایشان از طیب ولادت و شموخ اصلاب و طهارت ارحام سازگارتر است و یا منظور از سعادت در این فقره از زیارت، مطابقِ احادیث اهل بیت(علیهم السلام)، ختم شدن سرنوشت ایشان به خیر و فلاح است که این احتمال نیز با فقره دیگر زیارت «وَمَضَیْتَ حَمیداً» سازگاری بیشتری دارد.

وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ

با عنایت به این که فعلِ «اجتباء»، به معنای انتخابی خاصّ بر اساسِ دقّت و امتیازی خاصّ و باء در ترکیب «بطیب الولادة»، بای سببیّت باشد، امام حسین (علیه السلام) برگزیده الهی، به سبب پاکی و طیب ولادت می باشند. در فقرات بعدی زیارت نامه، زائر اربعین به همین ویژگی شخصیتی امام (علیه السلام) شهادت قلبی می دهد: «اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فی الْأصْلابِ الشّامِخَةِ وَالْأَرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ».

آری! امام حسین (علیه السلام)، فرزندِ اصلاب شامخه و ارحام مطهّره هستند و این مسأله، در بروز استعدادت تامّ و مبادی لازم برای وصول به کمالات و حنینِ ایشان به خیرات و تنفّر ایشان از شرور نقشی اساسی دارد. در سلسله نسبی ایشان، بزرگانی همچون رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، جناب سیدالوصیاء (علیه السلام) و حضرت صدیقه کبری (علیها السلام) پرتوافشانی می کنند؛ از این رو جهل و ضلالت جاهلی، چه به لحاظِ تکوینی و چه به لحاظِ تشریعی به هیچ وجه عنوان

نتوانسته در وجود مقدس ایشان راه یابد. همچنان که هدف اصلی ایشان در همین زیارت نامه، نجات بندگان خدا از چنین ضلالت و جهالتی بیان گردیده است و روشن است که اگر کسی خود اندک آلودگی به نجاسات جاهلی داشته باشد، از نیل به چنین هدف والایی باز خواهد ماند.

امام خمینی(رحمه الله) در رساله ارزشمند «طلب و اراده» که در واقع تقریر درس خارج اصول ایشان است، در این زمینه می فرمایند: از جمله چیزهایی که منشا اختلاف رغبت انسان ها به نیکی ها و بدی ها می شود، اصالت و عدم اصالتِ صلب ها و پاکی و عدمِ پاکی رحم های والدین آدمی است. این مساله، دخالت کاملی در تفاوت استعدادها و افاضه های وجودی انسان ها دارد؛ هم چنان که درزیارت حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) به این معانی اشاره شده است. آنجا که می گویی: یا اباعبدالله (علیه السلام)! گواهی می دهم که تو نوری بودی در صلب های شامخ و رحم های پاکیزه. به طوری که ملاحظه می شود در این فقره از زیارت اربعین، از نطفه حضرت (علیه السلام) به دلیل کمال لطافت و صفا و طهارتش به نور تعبیر شده است (خمینی، 1362: 146).

آیت الله منتظری(رحمه الله) نیز در کتاب ارزشمند از آغاز تا انجام در گفتگوی دو دانشجو، بیان جامعی دارند: البته خدا فیّاض علی الاطلاق است و به اصطلاح «تامّ الفاعلیه» می باشد، ولی مزاج هایی که قابلیّت داشته باشند جلوه های غیبی را دریافت نمایند، بسیار کم می باشند همچنان که در زیارت وارث و اربعین خطاب به حضرت سیّدالشهداء (علیه السلام) چنین می گوییم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا».

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض *** ورنه هر سنگ و گلی، لؤلؤ و مرجان نشود

ابن سینا در آخر الهیّات شفا می گوید: حتماً این شخص که پیامبر است چنین نیست که وجود او در هر زمان تکرار شود، زیرا مادّه و نطفه ای که بتواند روح پاک و شفّاف و کاملی همچون روح پیامبر را بپذیرد، باید دارای مزاج ویژه ای باشد که بسیار نادر است (منتظری، 1385: 107-108).

وَجَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَقائِداً مِنَ الْقادَةِ وَذآئِداً مِنْ الْذادَةِ... وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى

خَلْقِكَ مِنَ الاوصِیاء؛ مطابق این فقره از زیارت، آن حضرت (علیه السلام)، سیّد و بزرگ امت و طبق فرمایشِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، سیّد جوانان اهل بهشت نیز هستند. امام حسین (علیه السلام)، قائد و پیشرو امت هستند. البته قیادت ایشان، مرتبه ای بالاتر از هدایت صرف بوده و به معیّت و همراهی ایشان، با بندگانِ الهی برای طیّمراحل هدایت و کمال دلالت دارد. ایشان، دفع کننده جهالت و ضلالت، شقاوت اُخروی، ناملایمات و سختی ها از شیعیانشانند و نهایتاً مطابق حدیث نورانی «ثقلین»، امام (علیه السلام) در زمره ودایع گران سنگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حجّت های الهی ای هستند که تمسک به قول و فعل و تقریرشان موجب نجات امّت از ضلالت و گمراهی می شود.

وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الْأنْبِیاءِ

امام حسین (علیه السلام)، میراث دار کمالات پیامبران بزرگ الهی از جمله آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی(علیهم السلام) و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. مسأله وراثت ایشان که در «زیارتِ وارث»، به تفصیل به آن اشاره شده، نشانگر جامعیّت شخصیّت این امام بزرگ است. این میراث ارزشمند در فقراتِ زیارت اربعین، به عنوان اعطایی از جانب خداوند متعال معرّفی شده که ممکن است بصورت تکوینی و با خلق استعدادات و مبادی وصول به کمالات و یا به صورت تشریعی و اعطای حقیقتِ آموزه ها و شریعت های پیامبران بزرگ الهی و یا اعطای همزمان هر دو مورد فوق باشد.

فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ

امام حسین (علیه السلام)، داعی الی الله هستند و از روش های مختلف هدایت گری و دعوت الهی در زمان ها، مکان ها و اجتماعات مختلف مسلمانان بهره برداری کردند. ایشان با نهایت نصح و خیرخواهی و با زبان نرم، مردم را به سوی خدا فراخواندند تا این که حجّت الهی را بر ایشان تمام نمایند و جای هیچ گونه عذر و بهانه ای را برای ایشان باقی نگذارند. آن حضرت نهایتاً خون قلبشان را نیز در این راه فدا کردند.

لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ

هدفِ اصلی قیام امام حسین (علیه السلام) در فقرات نورانی زیارت اربعین، بیدار نمودن بندگان الهی، اعم از مسلم و غیرمسلم از جهالت و گمراهی معرّفی شده است. همچنان که خداوند متعال، تعلیم و تزکیه را برنامه رسمی پیامبران قرار داده که یکی برای زدودن جهل علمی و دیگری برای از میان برداشتن جهالت عملی است تا جامعه ای جامع بین علم صائب و عمل صالح، یعنی جامعه ای عقلی، پدید آید (جوادی آملی، 1388: 6/ 18-21).

وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَكَ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّكَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِكَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ [لِلنَّارِ]، فَجَاهَدَهُمْ فِیكَ صَابِراً مُحْتَسِباً، حَتَّى سُفِكَ فِی طَاعَتِكَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ، اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیماً.

عمده ترین محور اجتماع دشمنان آن حضرت (علیه السلام)، هواپرستی، دنیاطلبی، آخرت فروشی، گردن فرازی و تبختر در برابر حق و در یک کلام پیروی از طاغوت ها است. با توجه به قاعده «تعرف الاشیاء باضدادها»، علّت اصلی دشمنی ایشان با آن حضرت (علیه السلام)، به دلیلِ وجودِ متضادِ این صفات در آن حجّت الهی می باشد. بنابراین صفات موجود در آن حضرت (علیه السلام)، شامل موارد زیر خواهد بود: نفی هواهای نفسانی، زهد و آخرت طلبی، تواضع و تسلیم مطلق در برابر خداوند، ذلّت ناپذیری، نفی اطاعت طاغوت ها و تفرقه افکنان در جامعه اسلامی.

امام حسین (علیه السلام)، با چنین دشمنانی با نهایت صبر و اخلاص و فداکاریمجاهدت کردند و مال، جان و آبروی خویش را در این راه فدا نمودند. این مبارزه نهایتاً منجر به حصول مراتب بالایی از یقین توام با بهره مندی از فیض عظیم شهادت، برای آن حضرت (علیه السلام) شد.

در پایان این فقره از زیارت، زائر اربعین در قالب تفریع و نتیجه گیری از فقرات پیشین زیارت نامه، از خداوند می خواهد که دشمنان نادان و متعصّب ایشان را که با نادیده گرفتن

جایگاه و کمالات بی شمار آن حضرت (علیه السلام)، حریمِ مقدّسشان را شکستند و از هیچ گونه ظلم و جنایتی در حق ایشان فروگذار ننمودند، مورد لعن و دوری از درگاه رحمتش قرار دهد؛ زیرا که این امر، جزای متقابل اعمال زشت و وحشیانه ایشان و سازگار با باطن پلیدشان است (تاج الدین، 1434: 180-181). تلازم «سلام» و «لعن» در اکثر زیارت نامه های آن حضرت (علیه السلام)، بیانگر لزوم رعایت توامان «تولّی» و «تبری» از جانب زائرین و پیروان حقیقی آن بزرگوار (علیه السلام) است.

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ

امام حسین (علیه السلام)، امین خدا و فرزندِ امینِ خدا در رساندن فیوضاتِ الهی به مخلوقات و ارائه نیاز ایشان به درگاه الهی و یا در رساندن امر امامت و ولایت به امامان بعدی هستند. «امین»، صفت مشبّهه است که گاهی به معنای فاعلی و گاهی به معنای مفعولی می آید: مانند قتیل. بنابراین معنایِ «امین»، مؤتَمِن و مؤتَمَن خواهد بود (ابن فارس، 1404: 1/ 134)؛ لیکن بیشتر موارد در معنای مؤتَمَن، یعنی معنایِ مفعولی به کار می رود. فرق «مؤتَمَن» و «امین»، این است که مؤتمن، به کسی گفته می شود که مورد اعتماد و اطمینانِ دیگران قرار گیرد؛ هرچند که در باطن، شخص خائنی باشد. امّا امین، به کسی گفته می شود کهوصف امانت در او، ثبوت و استقرار پیدا کرده است و واقعاً صلاحیّت اعتماد و اطمینان دیگران را داشته باشد. از این رو، به کسی که مورد اعتماد و اطمینان است و امانتی جهت حفظ و نگهداری به وی سپرده شود، امین گفته می شود.

اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)، نه تنها در رساندن رحمت های رحیمیّه الهی، واسطه فیض الهی قرار می گیرند بلکه در تنزّل رحمت رحمانیّه نیز وساطت می کنند. البته روشن است که کسی که امین خدای رحمان است هم در رساندن فیضِ به مستمندان، امانت را رعایت می کند و هم در ارائه نیاز محتاجان و ابلاغ مسئلت سائلان، گرچه که ذات اقدس الهی، خود اقرب و اعلم و اقدر علی الاطلاق است، لکن در بحث وساطت، ویژگی امین همان است که بیان گردید (جوادی آملی، 1388: 1/ 298-301).

در فقرات بعدی زیارت اربعین، زائر اربعین مجدداً به وفاداری و امانت داری امام (علیه السلام)

نسبت به امانت و عهد الهی شهادت می دهد: وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَ فَیْتَ بِعَهْدِ اللّه. تقارن فقرات «وَاَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللّه» و «وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ»، بیانگر یقین قلبی زائر مبنی بر حفظ امانت و وفای آن حضرت (علیه السلام) به عهد الهی و متقابلاً تحقّق وعده های الهی در حقّ آن حضرت (علیه السلام)؛ همچون وعده نصرت مجاهدان و غلبه قطعی رسولان و هادیان الهی بر دشمنان خویش می باشد.

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْكَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّكِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ؛ زائر اربعین در ادامه زیارت نامه، شهادت قلبی خویش را که نشان از عمق معرفت و مودّت وی به مقام امام حسین (علیه السلام) دارد، در محضر ایشان و با خطاب قرار دادن مستقیمآن حضرت (علیه السلام) اظهار نموده و در کنار آن، به بخشی دیگر از صفات و ویژگی های امام حسین (علیه السلام) به عنوان مشتی از هزاران خروار اشاره می کند: ای امام حسین (علیه السلام)! شهادت می دهم که شما، از زمره ستون ها و تکیه گاه های دین خدا می باشید. همچنین شهادت می دهم که شما، از جمله ارکان مسلمانان و پناهگاه های مؤمنان و بلکه پناهگاهِ های همه انسان های بی پناه می باشید؛ همان پناهگاه هایی که در زیارت جامعه از آنها به «كَهْفِ الْوَرَى» تعبیر شده است. شهادت می دهم که شما، به عنوانِ امام و پیشوایی نیک منش، تقیّ و پرهیزکار، رضیّ و پسندیده، زکیّ و پاک، هدایتگر و هدایت شده می باشید.

«امام»، به معنای کسی است كه از وى، پیروى و به وى اقتدا شود (قرشی، 1414: 1/ 121).

«بَرّ»، به معنایِ فردِ نیکوکاری است که با انجام اعمال صالح و به جا آوردن وظایف خویش، حالت تقوا و عدالتش را حفظ نماید (مصطفوی، 1368: 1/ 250).

«التّقی»، به کسی اطلاق می شود که در خفا از خداوند بترسد و نفس خویش را از معاصی و محرّمات الهی باز دارد (طریحی، 1375: 1/ 299).

«الرضیّ»، به معنای فرد مورد رضایت الهی و یا به معنای شخص مطیعی است که به آنچه که از جانب خداوند برایش مقدّر شود راضی باشد (تاج الدین، 1434: 202).

«الزكىّ»، به معناى هر چیز شایسته وپاکیزه از آلودگی ها، از نظر خُلق و خوى و جسم و

جان است (طباطبایی، 1374: 14/ 54؛ طبرسی، 1426: 15/ 155؛ مکارم شیرازی، 1374: 13/ 35).«الهادی»، به معنای هدایت کننده به سوی خدا و «المهدی» به معنای هدایت شده الهی است (قرشی، 1414: 7/ 145؛ ابن منظور، 1414: 15/ 353-354).

تلازم دو صفت هادی و مهدی، نشانگر این است که تا کسی مهدی نباشد، نمی تواند هادی و هدایت گر جامعه اسلامی شود.

با بررسی و غور در زندگی عملی امام حسین (علیه السلام)، ملاحظه می شود که آن بزرگوار، بحق مصداق بارز صفات فوق و در یک کلام اسوه و الگوی جامعی از مقام انسان کامل و پیشوای مسلمین هستند. اظهارِ ایمان قلبی زائر اربعین نسبت به امام حسین (علیه السلام) و سایر ائمه معصومین(علیهم السلام)، در فقرات بعدی زیارت نامه اربعین، نشانگر لزوم پیروى كامل و اطاعت تامّ زائر از آن بزرگواران، در قول و فعل و اعتقاد قلبی و در یک کلام واجب الاطاعه بودنِ ائمه(علیهم السلام) است. مساله رجعت ائمه(علیهم السلام)، در فقرات این زیارت نامه، بعنوانِ مساله ای کلیدی و قطعی مطرح شده است که زائر بایستی برای آن آمادگی لازم را کسب نماید و پیوسته بدان، توجّه داشته باشد. ابراز معیّت زائر در فقرات زیارت اربعین، بر این معنا اشاره دارد که امام حسین (علیه السلام)، در زمره صادقینی می باشند که خداوند متعال در کتاب خویش لزوم حفظ معیّت حقیقی و دائمی با ایشان را به مومنان توصیه فرموده است. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ» (توبه/ 119)؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید! از خدا بترسید و همراه راستگویان باشید.

نتیجه

وجود مقدس امام حسین (علیه السلام) در زیارت اربعین، نماد انسانِ کاملی است که مظهر اسماء، صفات و مشیت الهی است و مانند خداوند صفاتِ سلبی و اثباتیدارند. صفات سلبی ایشان، همان صفاتی است که برای دشمنان ایشان بیان شده است. صفات اثباتی نیز صفات فراوانی مانند ولی، حبیب، خلیل، نجیب و صفیِّ که اجتماع آنها در وجود مقدس امام حسین (علیه السلام) موید جامعیت شخصیت و مظهریت این انسان کامل الهی از

اسماء و صفات خداوند است. از توجه به نوعِ افعالِ بکار رفته در متنِ زیارت نامه، چنین برمی آید که برخی از صفات ترسیم شده برای آن حضرت (علیه السلام)، همچون سعادت و وراثت انبیاء، موهبتی اعطائی از جانب خداوندِ و برخی دیگر همچون سیادت، قیادت، ذائدیت و حجّیت، مجعولِ خداوندِ متعال، در وجود آن حضرت (علیه السلام) است. ایشان همچنین برگزیده الهی به سبب پاکی ولادت و طهارت والدین می باشند. امام حسین (علیه السلام) همچون سایر ائمه(علیهم السلام)، امین الهی در میان بندگان، پیشوایی نیکوکار و پرهیزکار، هدایتگری معصوم و پاکیزه و مطهّر می باشند.

منابع

_ قرآن کریم.

_ ابن فارس، أحمد بن فارس (1404ق)، معجم مقاییس اللغه، قم، موسسه مكتب الاعلام الاسلامی.

_ ابن قولویه، جعفربن مجمّد قمّی(1356ش)، كامل الزیارات، نجف، موسسه دارالمرتضویه.

_ ابن منظور، محمد بن مكرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت، موسسه دار الفكر للطباعه و النشر و التوزیع.

_ احمدی فقیه یزدی، محمدحسن (1392ش)، زیارت اربعین، آینه عرفان و آیت ایمان، چاپ چهارم، قم، موسسه دارالتفسیر.

_ تاج الدین، مهدی (1434ق)، النور المبین فی شرح زیاره الاربعین، چاپ دوم، کربلا، موسسه مکتبه العلامه ابن فهد الحلّی.

_ تحریری، محمود (1368 ش)، سیمای مخبتین، تهران، نشر مشکات.

_ جوادی آملی، عبدالله (1388ش)، ادب فنای مقربان، چاپ اول، قم، مرکز نشر اسراء.

_ ------------------------- (1391ش)، شکوفائی عقل در پرتو نهضت حسینی، چاپ یازدهم، قم، مرکز نشر اسراء.

_ خمینی، روح اله (1362ش)، رساله طلب و اراده، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی.

_ طباطبایی، محمدحسین (1374ش)، ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم._ طبرسی، فضل بن حسن (1426ق)، تفسیرمجمع البیان، چاپ دوم، بیروت، موسسه الاعلمی.

_ طریحی، فخر الدین بن محمد (1375ش)، مجمع البحرین، تهران، انتشارات مرتضوی.

_ طوسی، محمّدبن حسن (1407ق)، تهذیب الاحکام، بیروت، موسسه فقه الشیعه.

_ --------------------------- (1411ق)، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت، موسسه فقه الشیعه.

_ قرشى بنایى، على اكبر (1414ق)، قاموس قرآن، تهران، موسسه دار الكتب الاسلامیه، چاپ ششم.

_ مجلسى، محمد باقر (1403 ق)، بحار الانوار، بیروت، موسسه دار إحیاء التراث العربی.

_ ----------------------- (1386ش)، تحفه الزائر، قم، موسسه پیام امام هادی (علیه السلام).

_ ----------------------- (1406ق)، ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار، قم، مکتبه آیه الله المرعشی العامه.

_ مستحسن، عبدالله (1389ش)، سفری از عاشورا به أربعین، قم، موسسه سبط النبی.

_ مصطفوى، حسن (1368ش)، التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

_ مکارم شیرازی، ناصر (1374ش)، تفسیر نمونه، تهران، موسسه دار الكتب الاسلامیه.

_ منتظری، حسینعلی (1385ش)، از آغاز تا انجام در گفتگوی دو دانشجو، قم، موسسه هاشمیّون.

تجلی وفاداری و فداکاری در سپاه سیدالشهدا (علیه السلام)

اشاره

دکتر محمدسالم محسنی(1)

تاریخ دریافت: 09/06/99 تاریخ پذیرش: 21/02/00

چکیده

امام حسین (علیه السلام) در وصف یارانش می فرماید: «من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی شناسم». این ستایش امام (علیه السلام)، منزلت بی بدیلی به آنان بخشیده است. نگارنده در پرتو این سخن سیدالشهدا (علیه السلام)، با رویکرد تاریخی و روش توصیفی- تحلیلی به بررسی عملکرد اصحاب آن حضرت پرداخته و چنین نتیجه گرفته است که آن بزرگواران در شب عاشورا یک صدا از امام حسین (علیه السلام) حمایت کرده و وفاداری شان را اعلام کردند؛ سپس در روز عاشورا و صحنۀ نبرد، وعده هایشان را در عمل تحقق بخشیدند. آنان با عشق و اخلاص به عرصۀ نبرد رفتند و حتی در رفتن به میدان جنگ از یکدیگر سبقت گرفتند. چنین رفتار فداکارانه یاران سیدالشهدا، آنان را اسوه های وفاداری و الگوهای فداکاری ساخته و نام و یادشان را جاودانه کرده است.

کلیدواژه ها: اسوه، اصحاب سیدالشهدا (علیه السلام)، عاشورا، فداکاری، وفاداری.


1) . دکترای فلسفه اسلامی و مدرس جامعة المصطفی العالمیة (ms.muhseni@yahoo.com).

مقدمه

در قیام عاشورا دو سپاهی رویاروی یکدیگر قرار گرفتند که از نظر تعداد نیروی جنگی قابل مقایسه نبودند. در یک طرف سپاه عمر بن سعد با حدود بیست هزار تا سی هزار نفر قرار داشت و در سوی دیگر، سپاه امام حسین (علیه السلام) از صد نفر تجاوز نمی کرد. این شرایط نابرابر، مبارزه و مقاومت را برای سپاه سیدالشهدا (علیه السلام) سخت و دشوار کرده بود؛ اما روحیۀ فداکاری و ایثارگری یاران آن حضرت، سپاه حسین (علیه السلام) را همچنان استوار و پایدار نگهداشت و آنها توانستند با تعداد نیروی اندک در برابر سپاه انبوه عمر سعد، قهرمانانه نبرد نمایند. فداکاری یاران سیدالشهدا (علیه السلام) به آنان منزلت بی بدیلی بخشیده است تا جایی که امام (علیه السلام) در وصف آن بزرگواران می فرماید: «من اصحابی با وفاتر و بهتر از شما نمی شناسم». این منزلت عظیم، آنان را اسوه های وفاداری و فداکاری ساخته و نام و یادشان را جاودانه کرده است.

نگارش حاضر به این مسئله می پردازد که امام حسین (علیه السلام) چگونه یاران خود را با وفاترین و بهترین اصحاب خواند و یاران آن حضرت چگونه وفاداری و فداکاری نمودند؟ در پاسخ به این سؤال، سخنان امام (علیه السلام) را که در ستایش و قدردانی از یارانش در شب عاشورا بیان فرموده، گزارش می کنیم و سپس به بیان گوشه هایی از سخنان اصحاب، در اعلام حمایت از سیدالشهدا (علیه السلام) می پردازیم و در نهایت مواردی از فداکاری های آن بزرگواران را در روز عاشورا بررسی می کنیم.

ستایش سیدالشهدا (علیه السلام) از اصحابش در شب عاشورا و برداشتن بیعت

عمر سعد در عصر تاسوعا فرمان حمله به سپاه سیدالشهدا (علیه السلام) را صادر کرد و لشکر را به سمت خیمه های امام حسین (علیه السلام) حرکت داد. امام حسین (علیه السلام)، حضرت عباس (علیه السلام) را همراه بیست نفر فرستاد تا با آنها گفتگو کرده، جنگ را به تأخیر بیندازد و شب عاشورا را مهلت بگیرد. عباس وقتی پیشنهاد سیدالشهدا (علیه السلام) را به عمر بن سعد رساند، او پس از مشورت و نظرخواهی با یارانش، سرانجام موافقت کرد و شب عاشورا را مهلت داد.

آن شب برای امام حسین (علیه السلام) فرصتی بود برای عبادت و نیایش با خدا؛ اما آن حضرت

بخشی از شب برای گفتگو با اصحاب و دلداری خانواده اش اختصاص داد. امام (علیه السلام) تمام اصحاب و یارانش را جمع کرد، نخست از حمایت و فداکاری شان قدردانی نمود و سپس اعلام کرد که من بیعت خود را از شما برداشتم و شما را آزاد گذاشتم تا بتوانید صحنه نبرد را ترک گفته و جان خود را نجات دهید.

گفتگوی امام (علیه السلام) و یارانش را برخی از قول امام سجاد (علیه السلام) چنین نقل کرده اند که پدرم، حسین (علیه السلام) نزدیک غروب تاسوعا اصحابش را جمع کرد، من مریض بودم اما خود را نزدیک او رساندم تا سخنانش را بشنوم. پدرم به یارانش می گفت: ستایش می کنم به بهترین ستایش خدایی را که برتر و بلندمرتبه است و سپاس می گویم او را در راحتی و سختی. خدایا سپاس تو را که ما را با نبوت گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی و ما را در دین فقیه ساختی و برای ما گوش ها، چشم ها و قلب ها قراردادی، پس ما را از شکرگزاران قرار بده.

سپس امام حسین (علیه السلام) به یاران و اصحابش فرمود: «فَإِنِّی لاَ أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَلاَ خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی وَ لاَ أَهْلَ بَیْتٍ أَبَرَّ وَ لاَ أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَجَزَاكُمُ اللَّهُ عَنِّی خَیْراً»؛ من یارانی با وفاتر و بهتر از یاران خود سراغ ندارم و اهل بیتی نیکوتر و به حقیقت نزدیک تر از اهل بیت(علیهم السلام) خود نمی شناسم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد. آگاه باشید! گمان می کنم فردا آخرین روز ما با این دشمنان است؛ بنابراین، من عهد خود را از شما برداشتم و همۀ شما را آزاد گذاشتم، از تاریکی شب استفاده کنید و آن را مرکب خود قرار دهید و بروید، این گروه با کشتن من، دیگران را رها خواهند کرد (طبری، 1387: 5 / 418-419؛ ابن اعثم، 1411: 5 / 95؛ اصفهانی، 1419: 112-113؛ صدوق، 1376: 156؛ مفید، 1413: 2 / 91؛ طبرسی، 1390: 237-238؛ خوارزمی، 1381: 1 / 349-350؛ ابن نمای حلی، 1406: 52؛ ابن طاووس، 1383: 124-126).(1)

برخی این مطلب را نیز اضافه کرده اند که امام حسین (علیه السلام) فرمود: هر فردی از شما دست یکی از مردان اهل بیتم را بگیرد و در تاریکی شب پراکنده شوید تا اینکه خداوند گشایشی ایجاد کند. این جماعت تنها مرا می خواهند و اگر به من دست یابند، از تعقیب دیگران


1) . البته تنها طبری، شیخ مفید و طبرسی، امام سجاد (علیه السلام) را به عنوان راوی این گزارش نام برده اند.

صرف نظر خواهند کرد (ابن سعد 1414: 1 / 466-467؛ طبری، 1387: 5 / 418-419؛ ابن اعثم، 1411: 5 / 95؛ خوارزمی، 1381: 1 / 350؛ ابن طاووس، 1383: 126).

چنان که دیده می شود، امام حسین (علیه السلام) اصحابش را بسیار ستایش کرده و می گوید: اصحابی با وفاتر و بهتر از شما سراغ ندارم. این سخن، نشان دهندۀ اوج عظمت و نهایت وفاداری آن بزرگواران است.

اعلام وفاداری اصحاب سیدالشهدا (علیه السلام) در شب عاشورا

پس از آنکه سیدالشهدا (علیه السلام)، بیعت خویش را برداشته و اصحابش را آزاد گذاشت تا از تاریکی شب استفاده کرده و جانشان را نجات دهند، آن بزرگواران واکنش نشان داده و همگی یک صدا اعلام وفاداری نمودند و حمایت خود را ابراز داشتند.

اولین کسی که سخن را آغاز کرد، حضرت عباس (علیه السلام) بود. او گفت: «لِمَ نَفْعَلُ ذَلِكَ؟ لِنَبْقَى بَعْدَكَ؟ لاَ أَرَانَا اللَّهُ ذَلِكَ أَبَداً» چرا برویم و شما را تنها بگذاریم؟ آیا برای اینکه بعد از شما زنده بمانیم؟ خدا هرگز چنین روزی را نیاورد! پس از وی، دیگر جوانان بنی هاشم و خاندان آن حضرت به همین شیوه سخن گفتند و از سیدالشهدا (علیه السلام) اعلام حمایت کردند.

در این هنگام، امام حسین (علیه السلام) به طرف فرزندان عقیل رو کرد و فرمود: کشتن مسلم برای شما کافی است، شما دیگر اینجا نمانید و بروید، من به شما اجازه می دهم. آنان گفتند: سبحان الله، مردم چه خواهند گفت؟ می گویند ما بزرگ و آقا و فرزند عمویمان را رها نموده ایم، درحالی که در دفاع از او هیچ کاری نکرده ایم. نه، به خدا قسم چنین نخواهیم کرد، جان و مال و خاندانمان را فدای شما خواهیم کرد. خداوند زندگی بعد از شما را زشت و کریه گرداند (طبری، 1387: 5 / 419؛ اصفهانی، 1419: 113؛ صدوق، 1376: 156؛ مفید، 1413: 2 / 91-93؛ طبرسی، 1390: 238؛ ابن جوزی، 1412: 5 / 338؛ ابن نمای حلی، 1406: 52؛ ابن طاووس، 1383: 126).

سپس سایر اصحاب آن حضرت ابراز سخن کردند و حمایتشان را اعلام نمودند. از جمله سخنان مسلم بن عوسجه اسدی، سعید بن عبدالله حنفی وزُهیر بن قین بَجَلی در بسیاری از منابع گزارش شده است.

1- مسلم بن عوسجه: اگر شما را رها کنیم، در پیشگاه خداوند چه عذری بیاوریم؟ به خدا سوگند حتی اگر نیزه ام در سینه آنان بشکند و شمشیرم از دستم رها شود، از شما جدا نمی شوم و اگر هیچ سلاحی با من نباشد، با سنگ از شما دفاع می کنم تا با شما بمیرم.

2- سعید بن عبدالله: به خدا سوگند، شما را رها نخواهم کرد تا خدا بداند که در غیبت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرستاده اش، از شما محافظت کرده ایم. والله اگر بدانم که کشته می شوم و سپس زنده می شوم و بعد سوزانده می شوم و بعد از آن تکه تکه می گردم و این کار هفتاد بار با من انجام می شود، از شما جدا نخواهم شد تا با مرگم، خدا را ملاقات کنم. چگونه چنین نکنم درحالی که این کشته شدن بیش از یک بار نیست اما کرامت و بزرگی را در پی دارد که هرگز از بین نخواهد رفت.

3- زُهیر بن قین: به خدا سوگند، دوست داشتم که کشته می شدم سپس زنده می گشتم و باز تا هزار بار کشته می شدم اما خداوند به این وسیله، کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت(علیهم السلام) شما دفع می کرد.

4- پس از آنان، دیگر اصحاب و یاران سیدالشهدا (علیه السلام) سخنان مشابهی را در حمایت از آن حضرت بیان کرده و همگی گفتند ما جان خود را در راه تو فدا می کنیم (بَلاذُری، 1417: 3 / 393؛ طبری، 1387: 5 / 419-420؛ ابن اعثم، 1411: 5 / 95؛ مفید، 1413: 2 / 92-93؛ طبرسی، 1390: 238-239؛ خوارزمی، 1381: 1 / 350؛ ابن جوزی، 1412: 5 / 338؛ ابن طاووس، 1383: 126-128).

ردّ امان نامه ابن زیاد و شمر از سوی فرزندان ام البنین

شاهدی دیگر بر وفاداری و فداکاری خالصانۀ یاران سیدالشهدا (علیه السلام)، عملکرد فرزندان ام البنین است. تا روز تاسوعا دو امان نامه برای آن بزرگواران رسید و به آنان پیشنهاد شد که از سپاه امام حسین (علیه السلام) جدا شوند و در جنگ شرکت نکنند تا جان آنها در امان باشد.

1- امان نامه عبیدالله بن زیاد: هنگامی که ابن زیاد دستور جنگ با حسین (علیه السلام) را در نامه ای به عمر سعد می نوشت، شمر و شخصی دیگری به نام عبدالله بن ابی محل بن حِزام کلابی در آنجا بودند. عبدالله بن ابی محل به ابن زیاد گفت چهار نفر از خواهرزادگان

ما فرزندان ام البنین یعنی عباس، عبدالله، جعفر و عثمان در کربلا در سپاه حسین (علیه السلام) حضور دارند، اگر امیر امان نامه ای بنویسد تا جان آنان در امنیت باشد، لطف کرده است. ابن زیاد گفت جان آنان نزد ما در امان است و به کاتبش دستور داد که امان نامه را بنویسد. عبدالله بن ابی محل امان نامه را گرفت و توسط غلامش به نام کُزْمان(1)به کربلا فرستاد. وقتی این امان نامه به فرزندان ام البنین رسید، آنان در جواب گفتند: به دایی ما سلام برسان و بگو ما به امان شما نیاز نداریم. امان خداوند بهتر از امان نامه فرزند سمیّه است (طبری، 1387: 5 / 415؛ ابن اعثم، 1411: 5 / 93-94؛ خوارزمی، 1381: 1 / 349).

ام البنین دختر حِزام کلابی بود و عبدالله پسر ابی محل بن حِزام کلابی است؛ بنابراین عبدالله بن ابی محل پسردایی حضرت عباس (علیه السلام) و برادرانش است. پیشنهاد امان نامه از طرف وی شاید به خاطر پیوند خویشاوندی باشد اما پذیرشاین پیشنهاد از سوی ابن زیاد فریب و نیرنگی بیش نبود. او می خواست از این طریق سپاه حسین (علیه السلام) را تضعیف کرده و برادرانش را از کنارش جدا کند و اگرنه ابن زیاد نه ذره ای ترحم داشت و نه به امانش پایبند بود.

2- امان نامه شمر بن ذی الجوشن: شمر که از قبیله بنی کلاب بود نیز نیرنگی را در سر پرورانید و خواست تا از طریق پیشنهاد امان برای فرزندان ام البنین به عنوان خواهرزادگان خود، شکافی در سپاه حسین (علیه السلام) ایجاد کرده و چهار نفر از دلاوران میدان جنگ به خصوص عباس، علمدار شجاع حسین (علیه السلام) را از او جدا کند. او در عصر تاسوعا به سمت سپاه حسین (علیه السلام) آمد و صدا زد: «أَیْنَ بَنُو أُخْتِنَا»؛ کجایند فرزندان خواهر ما عباس، عبدالله، جعفر و عثمان؟ امام حسین (علیه السلام) به برادرانش فرمود: او را جواب دهید اگرچه فاسق باشد. آن گاه فرزندان ام البنین گفتند: چه کار داری و چه می خواهی؟ شمر گفت: شما ای خواهرزادگانم در امان هستید، پس خود را به کشتن ندهید و اطاعت امیرالمؤمنین یزید را بپذیرید. آن جوانان بزرگوار به خصوص عباس در جواب گفتند: لَعَنَكَ اللَّهُ وَ لَعَنَ أَمَانَكَ أَ تُؤْمِنُنَا وَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ لَا أَمَانَ لَه؛ لعنت خدا بر تو و امان نامه ات باد! ما در امان باشیم


1) . نام کزمان در الفتوح و مقتل الحسین خوارزمی، «عرفان» ضبط شده است.

درحالی که فرزند دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امنیت ندارد؟ (بَلاذُری، 1417: 3 / 391؛ طبری، 1387: 5 / 416؛ ابن اعثم، 1411: 5/ 94؛ مفید، 1413: 2 / 89؛ خوارزمی، 1381: 1 / 349).

فداکاری اصحاب سیدالشهدا (علیه السلام) در روز عاشورا

تاکنون همه اصحاب و یاران سیدالشهدا (علیه السلام) اعلام وفاداری کردند اما زمان تحقق وعده های آنان روز عاشورا است، هنگامی که امام (علیه السلام) با لشکر اندک در برابر سپاه انبوه دشمن مواجه می شود. در آن لحظات سخت نبرد روز عاشورا،اما یاران سیدالشهدا (علیه السلام) وعده هایشان را تحقق بخشیدند و از دل وجان به مصاف دشمن رفتند و تا رمقی در بدن داشتند، اجازه ندادند اندک آسیبی به رهبر و پیشوایشان برسد. فداکاری اصحاب امام حسین (علیه السلام) در یک نیمه روز به اثبات رسید و در دل تاریخ ثبت گردید. آنان با عشق و اخلاص به میدان نبرد رفتند و حتی در حمایت از سیدالشهدا (علیه السلام) از یکدیگر سبقت گرفتند (بَلاذُری، 1417: 3 / 404؛ طبری، 1387: 5 / 442؛ ابن نمای حلی، 1406: 67؛ ابن طاووس، 1383: 152). در اینجا از باب نمونه، به رفتار فداکارانه برخی از یاران آن حضرت در صحنه نبرد اشاره می شود.

1- ابوثُمامه صائدی در بُحبوحۀ جنگ به امام حسین (علیه السلام) عرض می کند: جانم فدایت. می بینم که دشمنان به شما نزدیک شده اند، اما به خدا قسم شما کشته نخواهید شد مگر اینکه من پیش روی شما کشته شوم؛ ولی دوست دارم وقت ملاقات پروردگارم، نمازی را که وقتش نزدیک شده، خوانده باشم. امام (علیه السلام) فرمود: نماز را یاد کردی، خدا شما را از نمازگزاران قرار دهد (طبری، 1387: 5 / 439؛ خوارزمی، 1381: 2 / 20).

2- سعید بن عبدالله حنفی هنگام اقامه نماز ظهر عاشورا، پیش روی امام حسین (علیه السلام) می ایستد و جان خود را سپر تیرهای دشمن قرار می دهد تا آن حضرت نماز بخواند. وی آن قدر در برابر تیرها مقاومت کرد تا از شدت زخم و جراحت به زمین افتاد (بَلاذُری، 1417: 3 / 403؛ طبری، 1387: 5 / 441؛ خوارزمی، 1381: 2 / 21؛ ابن طاووس، 1383: 150). درباره جراحات او گفته شده است که افزون بر زخم های شمشیر و نیزه، سیزده چوبه تیر در

بدنش دیده می شد (خوارزمی، 1381: 2 / 21؛ ابن طاووس، 1383: 150). چنینمقاومتی در برابر تیرها، نهایت فداکاری او را نشان می دهد.

3- مسلم بن عوسجه هنگامی که جانش را فدا کرده و خود در میدان نبرد افتاده بود، اما باز هم به یاری حسین (علیه السلام) می اندیشید. او لحظه ای که نفس های آخر را می کشد با صدای ضعیفی به حبیب بن مظاهر گفت: به تو توصیه می کنم که تا پای جان از حسین (علیه السلام) حمایت کنی و او را تنها نگذاری تا در کنارش کشته شوی (طبری، 1387: 5 / 436؛ خوارزمی، 1381: 2 / 19).

4- حضرت عباس بن علی علمدار رشید حسین (علیه السلام) در وفاداری و فداکاری معروف و مشهور است. از امام سجاد (علیه السلام) درباره فداکاری او روایت شده است که فرمود: رَحِمَ اللَّهُ الْعَبَّاسَ فَلَقَدْ آثَرَ وَ أَبْلَى وَ فَدَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ حَتَّى قُطِعَتْ یَدَاهُ؛ خدا رحمت کند عباس را، او ایثار کرد و امتحان خوبی داد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنجا که دستانش از تن جدا شد (صدوق، 1376: 462؛ همو، 1362: 1 / 68).

نتیجه

از بررسی سخنان سیدالشهدا (علیه السلام) و نیز مطالعه گفتار و رفتار اصحاب آن حضرت، به دست می آید که اولاً امام حسین (علیه السلام) از اصحاب و یاران خود به نیکی یاد کرده و آنان را با وفاترین اصحاب و بهترین سپاه می خواند. این ستایش امام (علیه السلام) از آن بزرگواران، جایگاه رفیع و منزلت بی بدیلی به آنان بخشیده است. ثانیاً اصحاب سیدالشهدا (علیه السلام) نیز در سخن و عمل، وفاداری و فداکاری شان را به اثبات رساندند. آنان در عین حال که از نظر تعداد بسیار اندک بودند و مرگ را به چشم خود می دیدند اما با دل وجان به مصاف دشمن رفته و از پیشوایشان دفاع کردند و در این کار، ذره ای تردید به خود راه ندادند. ثالثاً وفاداری و فداکاریخالصانۀ یاران سیدالشهدا (علیه السلام) آنان را جاودانه ساخت و نامشان را در کنار نام پیشوایشان سیدالشهدا (علیه السلام) ماندگار کرد، به گونه ای که هرگاه از عاشورا و سیدالشهدا (علیه السلام) ذکری به میان می آید، از اصحاب و یاران آن حضرت نیز به عنوان الگوهای وفاداری و اسوه های فداکاری، یاد می شود.

منابع

_ ابن اعثم کوفی، محمد بن علی (1411ق)، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الاضواء.

_ ابن جوزی، عبدالرحمن (1412ق)، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة.

_ ابن سعد، محمد (1414ق)، الطبقات الکبری الطبقة الخامسة، تحقیق محمد بن صامل السلمی، طایف، مکتبة الصدیق.

_ ابن طاووس، سید علی بن موسی (1383ش)، لهوف (سوگنامه سالار شهیدان)، ترجمه علیرضا رجالی تهرانی، قم، انتشارات نبوغ.

_ ابن نمای حلی، جعفر بن محمد (1406ق)، مُثیر الاحزان، قم، مدرسه امام مهدی.

_ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین (1419ق)، مقاتل الطالبیین، تحقیق و شرح احمد صقر، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

_ بَلاذُری، احمد بن یحیی (1417ق)، جُمل من أنساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر.

_ خوارزمی، موفق بن احمد اخطب خوارزم (1381ش)، مقتل الحسین، تحقیق محمد سماوی، قم، انوار الهدی._ صدوق، محمد بن علی بن بابویه (1376ش)، الأمالی، تهران، کتابچی.

_ صدوق، محمد بن علی بن بابویه (1362ش)، الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

_ طبرسی، فضل بن حسن (1390ق)، إعلام الوری بأعلام الهدی، تهران، دار الکتب الاسلامیة.

_ طبری، محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الطبری (تاریخ الأمم والملوک)،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث.

_ مفید،محمد بن نعمان (1413ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، تحقیق مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید.

تحلیل اعتقادی گزیده هایی از زیارت نامه حضرت عباس (علیه السلام)

اشاره

دکتر محمد رنجبرحسینی(1)حمیده توکلی(2)

تاریخ دریافت: 09/12/99 تاریخ پذیرش: 29/04/00

چکیده

حضرت عباس (علیه السلام) یکی از شخصیت های برجسته قیام امام حسین (علیه السلام) و برادر بزرگوار سالار شهیدان است و همواره مورد احترام و تکریم امامان شیعه(علیهم السلام) بوده است. گواه این سخن، زیارت نامه حضرت عباس (علیه السلام) روایت شده در منابع معتبر کهن همچون کامل الزیارات ابن قولویه و المزار مشهدی از امام صادق (علیه السلام) است. برای شناخت شخصیت والای حضرت ابوالفضل (علیه السلام) لازم است زیارت نامه ایشان تحلیل شود. نوشتار حاضر با روش توصیفی _ تحلیلی و شیوه کتابخانه ای و با تحلیل اعتقادی مهمترین مؤلفه های این زیارت نامه نشانداده است که نور معرفت الهی به قلب آن حضرت تابیده و ایشان به درجه مؤمن حقیقی رسیده اند. ثمرات و برکات این ایمان واقعی درگفتار و رفتار آن حضرت نمایان


1) . استادیار گروه کلام دانشگاه قرآن و حدیث (نویسنده مسئول) (ranjbarhosseini@gmail.com)

2) . کارشناس ارشد علوم حدیث گرایش کلام و عقاید دانشگاه قرآن و حدیث (saba.alavi114@gmail.com)

گشته و شایسته دریافت سلام خداوند، ملائکه، انبیاء و اولیاء الهی شده است. او تسلیم اوامر الهی و ولی خدا، امام حسین (علیه السلام) بود و مؤمنان بر این امر شهادت می دهند. قاتلان او تا قیامت ملعونِ خداوند، ملائکه و اولیاء الهی خواهند بود و این که قمر بنی هاشم از جمله رجعت کنندگان زمان ظهور خواهد بود.

کلیدواژه ها: ایمان، تسلیم، تولی و تبری، رجعت، زیارت نامه حضرت عباس (علیه السلام)، سلام، شهادت، لعن.

مقدمه

حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) فرزند امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و ام البنین، دختر حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر بن کلاب بن ربیعه بن عامر بن صعصعه، در چهارم شعبان سال بیست و ششم هجری در مدینه زاده شد. از همان ابتدای حیات شریفش، نور ایمان را از پدر بزرگوارش دریافت نمود و در سایه هدایت دو برادر معصومش، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) پرورش یافت و علوم و اسرار الهی را مستقیما از اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) آموخت. در طی 34 سال عمر گرانبارش، گوهر ایمان به خدا را چنان در وجود خود پرورش داد که آثار اخلاقی و عملی آن را با زیباترین جلوه هایش در سلوک مؤمنانه خویش متجلی ساخت؛ به نوعی که همگان، زبان به تحسین او گشوده و او را به لقب هایی با مضامین بلند و پرمعنا آراستند که هر کدام بیانگر بخشی از شخصیت ایمانی ایشان می باشد. ولایت پذیری و اطاعت عباس (علیه السلام)، او را بسان تکیه گاهی محکم و مورد اعتماد امام زمانش ساخته بود؛ به گونه ای که هنگام شهادتش، امامحسین (علیه السلام) فرمود: «أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِی وَ قَلَّت حِیلَتِی»؛ اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد (ابومخنف، 1417: 194). زیارت نامه حضرت عباس (علیه السلام) از استوارترین متون زیارتی؛ از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است. محدث بزرگ سده چهارم، جعفربن محمدبن قولویه (متوفای 369ق) این زیارت را نقل کرده است و در مقدمه کتابش شهادت داده که از هیچ راوی غیر ثقه روایت نمی کند. این زیارت نامه توسط دیگر محدثین بزرگ شیعه از جمله شیخ مفید (336 -413ق) در مناسک المزار؛ شیخ طوسی (متولد 385ق) در تهذیب

الاحکام، از کتب اربعه شیعه و همچنین در مصباح المتهجد و سلاح المتعبد روایت شده و محدثین قرون بعد مانند ابن المشهدی در المزار الکبیر؛ فیض کاشانی در وافی؛ علامه مجلسی در کتاب های ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار، بحارالانوار، زادالمعاد و محدث قمی در مفاتیح الجنان این زیارت نامه را نقل کرده اند. این زیارت نامه سندی قابل اعتماد در مورد قمر بنی هاشم محسوب می شود که در آن امام صادق (علیه السلام) ابعاد شخصیت حضرت ایشان را برشمرده است. در این نوشتار برآنیم تا با تحلیل اعتقادی مهمترین مولفه های این زیارت نامه، ابعاد شخصیت حضرت عباس (علیه السلام) را بررسی نماییم.

متن زیارت نامه

حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ الْعَسْكَرِیُّ بِالْعَسْكَرِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) إِذَا أَرَدْتَ زِیَارَةَ قَبْرِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) وَ هُوَ عَلَى شَطِّ الْفُرَاتِ بِحِذَاءِ الْحَائِرِ [الْحَیْرِ] فَقِفْ عَلَى بَابِ السَّقِیفَةِ وَ قُلْ :سَلَامُ اللَّهِ وَ سَلَامُ مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِهِ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ وَ جَمِیعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الزَّاكِیَاتِ الطَّیِّبَاتِ فِیمَا تَغْتَدِی وَ تَرُوحُ عَلَیْكَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ. أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَةِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِیلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِیِّ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ.فَجَزَاكَ اللَّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ص أَفْضَلَ الْجَزَاءِ بِمَا صَبَرْتَ وَ احْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ- فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّكَ وَ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ حَالَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ مَاءِ الْفُرَاتِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ مَا وَعَدَكُمْ جِئْتُكَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَافِداً إِلَیْكُمْ وَ قَلْبِی مُسَلِّمٌ لَكُمْ وَ أَنَا لَكُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِی لَكُمْ مُعَدَّةٌ- حَتَّى یَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاكِمِینَ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ عَدُوِّكُمْ إِنِّی بِكُمْ وَ بِإِیَابِكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ بِمَنْ خَالَفَكُمْ وَ قَتَلَكُمْ مِنَ الْكَافِرِینَ قَتَلَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالْأَیْدِی وَ الْأَلْسُنِ- ثُمَّ ادْخُلْ وَ انْكَبَّ عَلَى الْقَبْرِ وَ قُلِ: السَّلَامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) السَّلَامُ عَلَیْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ

بَرَكَاتُهُ وَ رِضْوَانُهُ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكِ أَشْهَدُ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّكَ مَضَیْتَ عَلَى مَا مَضَى عَلَیْهِ الْبَدْرِیُّونَ- الْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الْمُنَاصِحُونَ لَهُ فِی جِهَادِ أَعْدَائِهِ الْمُبَالِغُونَ فِی نُصْرَةِ أَوْلِیَائِهِ الذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ فَجَزَاكَ اللَّهُ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ- وَ أَكْثَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَى جَزَاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفَى بِبَیْعَتِهِ- وَ اسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَ أَطَاعَ وُلَاةَ أَمْرِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِی النَّصِیحَةِ وَ أَعْطَیْتَ غَایَةَ الْمَجْهُودِ فَبَعَثَكَ اللَّهُ فِی الشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَكَ مَعَ أَرْوَاحِ الشُّهَدَاءِ وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلًا- وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِی عِلِّیِّینَ وَ حَشَرَكَ مَعَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاًأَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَیْتَ عَلَى بَصِیرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ- مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیِّینَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ فِی مَنَازِلِ الْمُخْبِتِینَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ(ابن قولویه، 1356: 256).

ترجمه متن زیارت نامه

سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش و پیامبران مرسلش و بندگان شایسته اش و همه شهیدان و صدّیقان و درودهاى پاك و پاكیزه در آنچه مى آید و می رود بر تو باد اى فرزند امیرمؤمنان. شهادت می دهم براى حضرتت به تسلیم و تصدیق و وفا و خیرخواهى، براى یادگار پیامبر مرسل (درود خدا بر او و خاندانش باد)، و فرزندزاده برگزیده و راهنمای دانا و جانشین تبلیغ گر و ستمدیده غارت زده، خدا از جانب پیامبر و امیرمؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر ایشان) جزایت دهد. برترین جزا به خاطر این كه صبر كردى و كار خویش را تنها به حساب خدا گذاشتى و یارى نمودى پس چه نیكو سرانجامى است خانه آخرت. خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت و لعنت كند كسى را كه جاهل بود به حقّت و حرمتت را سبك شمرد و خدا لعنت كند كسى را كه بین تو و آب فرات پرده شد. شهادت مى دهم كه تو مظلومانه كشته شدى و خدا به وعده اى كه به شما داده وفا مى كند. به سوى تو آمدم اى فرزند امیرمؤمنان. در محضر شما آیم دلم تسلیم و پیرو شماست و خود نیز پیرو شمایم، یارى ام براى شما مهیّاست، تا خدا حكم كند و او بهترین حكم كنندگان است، پس با شمایم تنها با شما نه با دشمن شما، من به شما و بازگشت تان مؤمن و به آنان كه با

شما مخالفت كردند، و شما را كشتند كافرم، خدا بكشد امّتى را كه شما را با دست ها و زبان هایشان كشتند. سلام بر تو اى بنده شایسته فرمانبر خدا و رسولش وامیرمؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر آنان باد)، سلام و رحمت خدا و بركات و مغفرت و رضوانش بر تو؛ بر روان و تن تو. شهادت می دهم و خدا را شاهد می گیرم كه تو به همان مسیرى رفتى كه اهل بدر رفتند و در آن راه از دنیا گذشتند. آن مجاهدان در راه خدا و خیرخواهان براى خدا، در مبارزه با دشمنان خدا و تلاش گران در یارى اولیایش، آن دفاع كنندگان از عاشقانش، خدا پاداشت دهد به برترین و بیشترین و كامل ترین پاداش، و وفاكننده ترین پاداش، یكى از آنان كه به بیعت او وفا كرد، و دعوتش را اجابت نمود، و از والیان امر اطاعت كرد.

شهادت مى دهم كه در خیرخواهى كوشیدى و نهایت تلاش را انجام دادى. خدا تو را در زمره شهیدان برانگیزد و روحت را در كنار ارواح نیك بختان قرار دهد و از بهشتش وسیع ترین منزل را به تو عطا كند و برترین غرفه ها را ارزانى نماید و نامت را در بالاترین درجات بالا برد و با پیامبران و صدّیقان و شهدا و شایستگان محشور نماید، آنها خوب رفیقانى هستند. شهادت مى دهم كه تو سستى نورزیدى و باز نایستادى و بر آگاهى از كارت از دنیا رفتى، در حال پیروى از شایستگان و پیروى از پیامبران. پس خدا بین ما و رسول خود و اولیایش در جایگاه هاى فروتنان گرد آورد كه او مهربان ترین مهربانان است.

معنای سلام در زیارت حضرت عباس (علیه السلام)

زیارت اموات و حتی سلام دادن به ایشان یکی از موضوعاتی است که وهابیون با آن مخالفت می کنند و آن را خلاف دین می دانند؛ اما شیعیان در دعاها و زیارت نامه ها بر این مفهوم قرآنی صحه گذاشته و با هر بار خواندن آنها، اعتقاد خود را مبنی بر شرعی بودن سلام به اموات اعلام می کنند. در قرآنکریم بارها سلام خدا، ملائکه و پیامبران بر اموات ذکرشده که این خود بهترین مجوز برای انجام آن از سوی مسلمانان است.

سلام و تحیّت قولى از جانب خدا بر پیامبران الهی: سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ؛ درود بر نوح در میان جهانیان (صافات/ 79)، سَلامٌ عَلى إِبْراهِیمَ؛ درود بر ابراهیم (صافات/

109)، سَلامٌ عَلى مُوسى وَ هارُونَ؛ درود بر موسی و هارون (صافات/ 120)، وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ (صافات/ 181).

سلام خدا، پیامبران و یا حتی شخص زائر بر مزور نشان دهنده احترام و بزرگداشت او است. سلام دادن خدا، پیامبران و صالحین بر حضرت عباس (علیه السلام) حداقل از دو جنبه قابل توجه است؛ اول آن که سلام خدا و انسان ها با هم چه تفاوتی دارد و دوم، نفس سلام دادن بر اموات حاوی چه پیام هایی است؟

با توجه به معنی سلام، وقتی خدا به کسی سلام می کند یعنی به او کمک می کند که از بلایا در امان باشد و واضح است که منظور فقط آفات جسمانی نیست بلکه راه و روش او را حفظ می کند و بهشت را بر ایشان عرضه می کند؛ اما وقتی زائر (به عنوان یکی از بندگان صالح) سلام می کند به این معنی است که رفتار و گفتار مزور را قبول دارد و خودش هم قصد دارد به همان روش عمل کند. یعنی نه تنها در صدد آن نیست که سیره و راه مزور را نابود کند و به او آسیب برساند بلکه برای حفظ و اشاعه آن نیز تلاش می کند. چنین نگاه عالمانه ای به سلام، زیارت را از صرف قرائت یک متن به مرحله بالاتری که عمل است ارتقاء می دهد.

شهادت دادن درباره برخی صفات حضرت عباس (علیه السلام)

در موارد متعددی از زیارت حضرت عباس (علیه السلام)، به امور و صفات ایشانشهادت داده می شود:

أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَةِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِیلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِیِّ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ.

أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ مَا وَعَدَكُمْ جِئْتُكَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ.

أَشْهَدُ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّكَ مَضَیْتَ عَلَى مَا مَضَى عَلَیْهِ الْبَدْرِیُّونَ- الْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.

أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِی النَّصِیحَةِ وَ أَعْطَیْتَ غَایَةَ الْمَجْهُودِ.

أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَیْتَ عَلَى بَصِیرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ- مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِینَ

وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیِّینَ.

معنای شهادت دادن

الشُّهُود و الشَّهَادَة: حاضر و گواه بودن یا با مشاهده چشم و یا با اندیشه و بصیرت. الشَّهَادَة: سخن گفتن از روى علم و آگاهى كه از مشاهده و بصیرت یا دیدن با حواس و چشم حاصل شده است، صادر شود. ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ؛ آنها را از كسانى كه با اندیشه و بصیرت از آفرینش آسمان ها اطّلاع داشته باشند، قرار نداده ام (کهف/ 51؛ راغب اصفهانی، 1412: 2/351). با توجه معنای کلمه شهادة، وقتی زائر درباره رفتار کسی که از دنیا رفته و زمان حیات او را درک نکرده، شهادت می دهد؛ الزاما به این معنی است که آن رفتار یاعقیده را با قاطعیت و از روی فهم و بصیرت منتسب به مزور می داند و لازمه این شهادت دادن این است که زائر درباره بسیاری از مفاهیم دینی آگاهی داشته، درباره آنها فکر کرده و به یقین رسیده باشد. این حقیقت ما را مکلف می کند کهراجع به افرادی که به زیارت آنها می رویم اطلاعات بیشتری کسب کنیم تا زیارت ما با معرفت باشد تا شهادت دادن ما هم صرف بیان زبانی نباشد، بلکه شهادت دادن واقعی باشد.

تسلیم امر ولی خدا و تصدیق او

در فرازی از زیارت نامه حضرت عباس (علیه السلام) را خطاب می کنیم:

أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَةِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِیلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِیِّ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ؛ من گواهی می دهم که حضرتت مقام تسلیم، تصدیق، وفاداری و خیرخواهی را نسبت به امام حسین (علیه السلام)، آن امام مظلوم و جورکشیده از ظالمان، فرزند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و سبط برگزیده رسول و رهبر دانای خلق و وصی پیامبر و رساننده حکم خدا (و ارکان حقایق دین) به خلق، در حد کمال داشتی.

تسلیم، رضا دادن به حکم قضا و استقبال از تقدیر با خشنودی و رضایت است؛ همچنین نشانه تلاش، استقامت بنده، عدم دگرگونی ظاهری و باطنی در هنگام نزول بلاها و مصائب و اطاعت از اوامر و نواهی خداوند، بدون شکوه یا شکایت است (میر سید

شریف، 1412: 25). در احادیث ائمه(علیهم السلام) «تسلیم امر الهی»، یکی از مولفه های ایمان حقیقی شمرده شده است: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد حقیقت ایمان سؤال شد، فرمود: الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِیضُ إِلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ (برقی، 1405: 1/ 226). در روایت امام رضا (علیه السلام) تسلیم یکی از ارکان ایمان دانسته شده است: الْإِیمَانُ أَرْبَعَةُ أَرْكَانٍ: التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ الرِّضَا بِقَضَائِهِ، وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ، وَ التَّفْوِیضُ إِلَى اللَّهِ (کلینی، 1369: 2/ 56). حضرت عباس (علیه السلام) در برابر قضای الهی و همراهی ولیّ خدا تسلیم محض شد و در این راه جان خویش را اهدا کرد. این تسلیم صرفا از ایمان راسخ برمی خیزد.

تصدیق، تأیید قلبی وحدانیت خدا و اولیاء اوست و گاهی به جای ایمان به کار می رود. هنگامی که از امام باقر (علیه السلام) در موردآیه إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ (آل عمران/ 19) سؤال شد، فرمود: التسلیم لله و لأولیائه و هو التصدیق، و قد سمى الله الإیمان تصدیقا» (قمی، 1404: 1/ 99). امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز تصدیق را از مراتب بالای ایمان می دانند: قال أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام): لَأَنْسُبَنَ الیَوم الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ یَنْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِی- وَ لَا یَنْسُبْهَا أَحَدٌ بَعْدِی الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ، وَ التَّسْلِیمُ هُوَ الْیَقِینُ، وَ الْیَقِینُ هُوَ التَّصْدِیقُ، فَالتَّصْدِیقُ هُوَ الْإِقْرَارُ، وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ، وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ- وَ الْمُؤْمِنُ مَنْ أَخَذَ دِینَهُ عَنْ رَبِّهِ- إِنَّ الْمُؤْمِنَ یُعْرَفُ إِیمَانُهُ فِی عَمَلِهِ» (قمی، 1404: 1/ 100)؛ امروز اسلام را چنین توصیف کنم که کسی پیش از من نکرده باشد و پس از من نیز کسی جز همانند آن نیاورد: اسلام تسلیم است و تسلیم یقین، و یقین تصدیق است و تصدیق اقرار، و اقرار ادا است و اداء هم همان عمل است. مومن کسی است که دینش را از پروردگارش بگیرد. همانا ایمان مومن از راه عملش شناخته می شود. ابوالفضل العباس بن علی (علیه السلام) مصداق کامل این روایت علوی است. چرا که با تسلیم و تصدیق به امام حسین (علیه السلام)، یقین و باور خود به خداوند را نشان داد و با آنچه در عمر خویش به ویژه در واقعه کربلا انجام داد، گوشه ای از اقرار و عمل تابناک خود را به نمایش گذاشت و از این رهگذر به اوج والاترین مقام ایمانی دست یافت.

بصیرت

در فرازی دیگر از زیارت حضرت عباس (علیه السلام) آمده: أَنَّكَ مَضَیْتَ عَلَى بَصِیرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ- مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیِّینَ....؛ گواهى مى دهم در كار خود با بصیرت و حجت از

جهان درگذشتى و همیشه در اعمالت اقتداء به صالحان وپیروى از رسولان خدا كردى.

البصیرة: قوّة القلب المنوّر بنور القدس یرى بها حقائق الأشیاء و بواطنها (كبیر مدنی شیرازی، 1409: 4/ 14)؛ بصیرت عبارت است از نیروی قلبی که منور شده و چنین قلبی حقایق اشیا و باطن های آن را می بیند. آیه 22سوره مجادله: أُولئِكَ كَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ...؛ آنها هستند که خداوند ایمان را در دل هایشان ثابت و مقرر کرده و با روحی از جانب خود آنها را تأیید نموده است.

علامه طباطبایی کتابت ایمان بر قلب را به معنای اثبات غیرقابل زوال دانسته که چنین کسانی مؤمنین حقیقی هستند و تأیید آن با روحی از جانب خدا را مجاز مرسل به معنای نورانیت قلب به نور معرفت دانسته است (طباطبایی، 1391: 38/ 49). در برخی روایات، نورانیت قلب را بصیرت خوانده است. از فرمایشات امام موسی کاظم (علیه السلام) است: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ الَّذِی بِعَظَمَتِهِ وَ نُورِهِ أَبْصَرَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِین (کلینی، 1369: 2/ 124)؛ ستایش فقط سزاوار خداوند بزرگی است که به عظمت و نورش قلب های مؤمنین را بصیرت داده و نورانی گردانیده است. پس بصیرت نوری است که راه مؤمنان واقعی را روشن می کند و حیات مؤمنین، حیاتى است كه از حیات و روح خدا سرچشمه دارد و پاداش و اثرش حك شدن ایمان و استقرار آن در قلب است، پس این مؤمنین مؤیدند به روحى از خدا، و این روح وقتى افاضه مى شود كه ایمان در دل رسوخ كند، آن وقت است كه حیاتى جدید در جسم و كالبدشان دمیده مى شود و در اثر آن نورى پیش پایشان روشن مى كند (طباطبایی، 1391: 2/ 439). مسلم است که سقای کربلا دارای مراتب بالایی از ایمان بوده تا حدی که ایمان در قلب مبارکش استقرار یافته و شعاع نور بصیرت، حیات مؤمنانه اش راروشن گردانیده است و در جریان واقعه کربلا این بصیرت حضرت عباس (علیه السلام) بود که او را در کنار امام زمانش ثابت و پایدار نگه داشت و موجب شد دوست را از دشمن تشخیص دهد و فریب امان نامه و تطمیع دشمن را نخورد و تا آخرین لحظه یاور امام حسین (علیه السلام) و اهل خیام بماند.

تولی و تبری

در فرازی دیگر از زیارت نامه به سقای کربلا خطاب می کنیم: مَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ

عَدُوِّكُمْ؛ با شماییم نه با دشمنان شما. در این بخش از زیارت نامه ابتدا معیت و همراهی زائر با حضرت عباس (علیه السلام) ذکرشده و در ادامه بلافاصله بیان شده که زائر همراه و همفکر دشمن آن حضرت نیست. اگرچه به نظر می رسد ذکر نکته دوم ضروری نیست اما درحقیقت بیان مطلبی فراتر از تأکید است. این فقره از زیارت نامه حضرت، اشاره به آموزه اعتقادی تولی و تبری دارد. تولی در لغت به معنای دوست داشتن و تبری بیزاری جستن و در اصطلاح یعنی دوست داشتن دوستان خدا و بیزاری جستن از دشمنان خداوند است. این تولی و تبری علاوه بر قلب باید آثار آن، در افعال و گفتار انسان نیز مشهود باشد.

تولی و تبری در آیات و روایات

خداوند در سوره توبه از مشرکین اعلام برائت می کند: أَنَّ اللَّهَ بَرِی ءٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ وَ رَسُولُهُ (توبه/ 3)؛ خدا و پیامبرش در برابر مشركان تعهدى ندارند. این بیزاری جستن به سبب اعمال شرک آلود آنها است. در آیات دیگری هم به این آموزه اشاره شده است (زخرف/ 26؛ ممتحنه/ 4). در روایات نیز بر لزوم تولی و تبری و همراه بودن آن دو تصریح شده است: در حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده: أَوْثَقُ عُرَى الْإِیمَانِ الْحُبُّ فِی اللَّهِ، وَ الْبُغْضُ فِی اللَّهِ، وَ تَوَالِی أَوْلِیَاءِاللَّهِ، وَ التَّبَرِّی مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ (کلینی، 1369: 3/ 325)؛ محکم ترین دستگیره ایمان دوست داشتن برای خدا، دشمن داشتن برای خدا و دوستی کردن اولیای الهی و دوری جستن از دشمنان خداست.

لزوم همراهی تولی و تبری

در نگاه اول به نظر می رسد با وجود بحث تولی نیاز چندانی به بررسی تبری نیست. اما طبق احادیث تولی و تبری باید با هم وجود داشته باشند. تبری می تواند به عنوان معیاری بر راستی تولی قرارگیرد. در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده است:

وَ قِیلَ لِلصَّادِقِ (علیه السلام) إِنَّ فُلَاناً یُوَالِیكُمْ إِلَّا أَنَّهُ یَضْعُفُ عَنِ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّكُمْ فَقَالَ هَیْهَاتَ كَذَبَ مَنِ ادَّعَى مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یتبرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا (مجلسی، 1403: 2/68)؛

به امام صادق (علیه السلام) عرض شد که شخصی شما را دوست دارد اما در برائت از دشمن شما ضعیف است. حضرت فرمودند: هرگز چنین نیست، دروغ می گوید

هر کس که ادعا می کند دوستدار ماست ولی از دشمن ما بیزاری نمی جوید.

براساس این دیدگاه باید به عمل اشخاص، خوب دقت کرد. کسی که همواره از محبت اهل بیت(علیهم السلام) سخن می گوید اما در برابر دشمنان ایشان با زبان و عمل دشمنی نمی کند، در محبت خود نیز صادق نیست. تولی بدون تبری، نتیجه ای جز این ندارد که در واقعه عاشورا عده ای که خود را محب امام حسین (علیه السلام) می دانستند و به همین محبت بسنده کردند و ظاهرا نه در سپاه یزید قرارگرفتند و نه در سپاه امام (علیه السلام). نتیجه تنها ماندن امام حسین (علیه السلام) و رفوزه شدن دوستداران بدون تبری در آزمون الهی شد.

حضرت عباس (علیه السلام) از رجعت کنندگان

اعتقاد به رجعت حضرت عباس (علیه السلام) در زیارت نامه ایشان این گونه بیان شده است: إِنِّی بِكُمْ وَ بِإِیَابِكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ؛ من از کسانی هستم که به شما و رجعتتان ایمان دارم.

مفهوم رجعت

رجعت در لغت به معنای بازگشت است و مراد از آن، این است که؛ خداوند گروهی از مردگان را با همان شکل خود به دنیا باز می گرداند. و در اصطلاح به معنای، بازگشتن روح به بدن است و بر بازگشت گروهی از انسان ها پس از مرگ و پیش از روز رستاخیز اطلاق می شود. رجعت در اصطلاح علم کلام و در عقیده شیعیان عبارت است از برگشت جمعى از مؤمنان به دنیا پیش از قیامت در زمان قائم (علیه السلام) یا پیش از آن یا بعد از آن براى دیدار دولت حقه و شادى از آن و براى انتقام از دشمنان خود، و هم رجوع جمعى از كافران و منافقان براى انتقام گرفتن از آنان (کلینی، 1369: 2/130). با بررسی آیات و روایات می توان فلسفه وقوع رجعت را این گونه برشمرد: مجازات سخت کافران، زمینه سازی تکامل معنوی یا تکامل شقاوت، مدال عظیم یاری امام برای منتظران واقعی (مکارم شیرازی، 1386: 559)، شفای دل اهل ایمان (طبرسی، 1360: 4/56)، لذت بردن مومنان از حاکمیت اسلام، نصرت دین و حکومت عدل جهانی (حر عاملی، 1362 :2/22).

با توجه به آنچه از روایات اسلامی استفاده می شود، رجعت جنبه همگانی ندارد، بلکه

تنها برخی مؤمنان که در مرحله عالی از ایمان قرار دارند، بازگشت خواهند کرد. شاید این بازگشت به منظور تکامل معنوی آنها باشد تا شاهد و ناظر حکومت جهانی حق و عدالت باشند و در بنای این حکومت شرکتجویند، چرا که شرکت در تشکیل چنین حکومتی از بزرگترین افتخارات است. چنانكه امام جعفر صادق (علیه السلام) در حدیثی می فرماید: انَّ الرجعَة َلیسَت بِعامَةٍ و هى خاصَة لایِرجعُ الا مَن مَحض الایمان محضاً أَو مَحض الشِّرك محضا؛ رجعت عمومی و همگانى نیست، بلكه خاص است و فقط كسانى به دنیا باز مى گردند كه مؤمن خالص یا مشرك محض باشند (کلینی، 1369: 2/31). بر اساس روایات اسلامی، رجعت از روزهای بزرگ و مهم عالم است که از آن در قرآن به «ایام الله» (روزهای خدا) یاد شده است (شیخ مفید، 1413: 42). اعتقاد به رجعت، از نشانه های شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) است. برای همه مومنان و منتظران واقعی ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف) که پیش از ظهور آن عزیز از دنیا رفتند امکان رجعت به دنیا و یاری آن امام (علیه السلام) وجود دارد (کلینی، 1369: 2/69) و بر خلاف مؤمنین که رجعتی اختیاری دارند؛ کفار و منافقان هرگز به میل و ارادۀ خود به دنیا باز نمی گردند بلکه از روی اجبار به رجعت تن می دهند (مجلسی، 1403: 8/92). از جمله مؤمنان رجعت کننده؛ پیامبران و امامان معصوم(علیهم السلام) هستند و اولین امامی که در زمان رجعت و پس از امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف) حکومت عدل جهانی را برعهده می گیرد، امام حسین (علیه السلام) است که سال های بسیار حکومت خواهد کرد (مجلسی، 1403: 8/46). در برخی روایات بطور مشخص نام افرادی که رجعت می کنند ذکر شده است. از پیامبران؛ حضرت اسماعیل بن حزقیل، دانیال، یوشع، عیسی، خضر و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نیز ائمه اطهار(علیهم السلام) و جمعی از اصحاب چون سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله انصاری، مالک اشتر، مفضل بن عمر، حمران بن اعین، میسر بن عبد العزیز، اصحاب کهف و .... ذکر شده اند (مجلسی، 1403: 53/61 ). از روایت مشخص می شود که امر رجعت امامحسین (علیه السلام) یکی از مسلمات و حتمیات مکتب تشیع می باشد و همچنین در روایات متواتر، ایشان را به عنوان اولین رجعت کننده معرفی می کنند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ وَ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالا سَمِعْنَاهُ یَقُولُ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَكُرُّ فِی الرَّجْعَةِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ یَمْكُثُ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ سَنَةً

حَتَّى یَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَیْنَیْه؛

نخستین کسی که زمین برای او شکافته می شود و روی زمین باز می گردد، حسین بن علی (علیه السلام) است و به قدری حکومت می کند که از کثرت سن، ابروهایش روی دیدگانش می ریزد (مجلسی، 1403: 53/ 64).

ازجمله روایات دیگر در امر رجعت، روایاتی است که اشاره به رجعت حضرت عباس (علیه السلام) دارد. در زیارت حضرت ابوالفضل (علیه السلام) می خوانیم: جئتُك یَابنَ امیرَالمؤُمنین وافِداً اِلیكُم و قَلبی مُسلِم لكُم... فَمَعكُم مَعكُم لامعَ عَدوِّكُم إِنّی بِكُم و بِایِّابِكُم مِنَ المؤُمِنینَ وَ بِمَن خَالَفَكُم وَ قَتلَكُم مِنَ الكَافِرینَ؛ ای پسر امیرمؤمنان! من به محضر شما شرفیاب شدم؛ در حالی كه دلم تسلیم شما و یاریم آماده برای شما است... من با شمایم، با شمایم، نه با دشمنان شما. من نسبت به شما و بازگشت شما از ایمان آورندگان و نسبت به آنان كه شما را كشتند، از كافرانم (مجلسی، 1403: 2/22). حضرت عباس (علیه السلام) به گواهی امام جعفرصادق (علیه السلام) به خاطر «عبد صالح» بودن و «ایمان محکم» داشتن جزو افرادی هستند که در زمره رجعت کنندگان خواهند بود؛ به گونه ای که مصداق كَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ (مجادله/ 22) قرار گرفته است. این افتخار رجعت، حکایت از ایمان محض حضرت عباس (علیه السلام) دارد که او را شایسته اینمقام نموده است.

محشور شدن با انبیاء و صدیقین

در فراز پایانی از زیارت نامه حضرت عباس (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) این گونه ایشان را خطاب می فرماید: ...فبَعَثَكَ اللَّهُ فِی الشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَكَ مَعَ أَرْوَاحِ الشُّهَدَاءِ وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلًا- وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِی عِلِّیِّینَ وَ حَشَرَكَ مَعَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً؛ ...تا آنكه خدایت در مقام رفیع شهیدان مبعوث كرد و روح پاكت را با ارواح پاك سعادتمندان عالم محشور و از بهشت بهترین منازل و نیكوترین غرفه بهشتى عطا كند و نام شریفت را در عالم بلند گرداند و با پیغمبران و صادقان در ایمان و شهیدان و صالحان كه اینها بهترین رفیقانند محشور فرماید.

در قرآن کریم بارها به پاداش مومنان در آخرت اشاره شده است: إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی كُنتُم توعَدونَ (فصلت/30)؛ به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است! سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است! در سوره مجادله آیه 22 پس از برشمردن خصوصیات مومن واقعی، اجر او اینگونه توصیف شده است: ... وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ و وارد می کند آنها را به بهشت ها و باغ هایی که از زیر (ساختمان ها و درختان) آنها نهرها جاری است که در آنجا جاودانه اند، خدا از آنها خشنود و آنها از خدا خشنودند، آنها حزب خدا هستند، آگاه باش که حتماحزب خدا همان رستگارانند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: لا راحة لمؤمن على الحقیقة الا عند لقاء اللَّه تعالى (ابن بابویه، 1415: 122)؛ آسایش و راحتى كامل براى شخص مؤمن نیست مگر هنگامى كه زندگى دنیوى او سپرى شده و لقاء پروردگار متعال براى او حاصل شود.

خداوند به پاس بندگی خالصانه عباس (علیه السلام) مقاماتی در آخرت، علاوه بر آنچه به دیگر بهشتیان می بخشد، عطا می فرماید. امام صادق (علیه السلام) چند نوبت در زیارت نامه برای عباس (علیه السلام)، طلب برترین، بیش ترین، رساترین و کامل ترین اجر و پاداش ها و وعده های الهی از خداوند کرده است. برانگیخته شدن در زمره شهدا، همراه نیک بختان بودن، دارای برترین و وسیع ترین جایگاه در بهشت، محشور شدن با انبیاء و صدیقان، شهیدان و صالحان از جمله این پاداش هاست. به حکم فرمایش پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شهدای کربلا، بالاترین شهدا از اول تا آخر عالم هستند. أولئك من سادة شهداء أمّتی یوم القیامة (ابن بابویه، 1415: 113). بین شهداء، باب الحوائج مقامی دارد که جمیع شهدا به او غبطه می خورند و خداوند به جای دو دست قطع شده اش، دو بال به او عنایت کرده که در بهشت همراه فرشتگان پرواز می کند؛ چنانچه خداوند به جعفربن ابیطالب (علیه السلام) نیز (به جای دو دستش که در جنگ موته قطع شد)، دو بال عنایت کردکه در بهشت به پرواز درآید. ... فَأَبْدَلَهُ اللَّهُ بِهِمَا جَنَاحَیْنِ یَطِیرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَةِ فِی الْجَنَّةِ كَمَا جَعَلَ لِجَعْفَرِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ إِنَّ

لِلْعَبَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَنْزِلَةً یَغْبِطُهُ بِهَا جَمِیعُ الشُّهَدَاءِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ (ابن بابویه، 1415: 463). می توان گفت حضرت عباس (علیه السلام) به مقام قرب الی الله که ویژه مؤمنان واقعی است، رسیده و مورد عنایت خاص ائمه(علیهم السلام) بوده که بارزترین دلیل آن مفادزیارت نامه ایشان است که از زبان امام صادق (علیه السلام) جاری شده است و به ابعاد شخصیت ایمانی وی اشاره می نماید.

نتیجه

در زیارت نامه حضرت عباس (علیه السلام) که با سند معتبر از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، خداوند، انبیاء و اولیاء الهی به او سلام می کنند و زائران ایشان بر ایمان و صفات برجسته او مانند تسلیم حق، مصدّق، بصیر، رجعت کننده، شهادت می دهند. از این رو سقای دشت کربلا لایق بهترین پاداش های اخروی، همنشینی با پیامبران، صدیقین، شهدا و صالحین و علوّ ذکر ایشان تا علیّین شده است و امام صادق (علیه السلام) برای آن حضرت درخواست برترین پاداش ها و وعده های الهی را کرده که تمامی این مقامات، حکایت از شخصیت والای ایمانی حضرت عباس (علیه السلام) دارد.

منابع

_ قرآن کریم.

_ ابن بابویه، محمد بن على (1415ق)، الأمالی، تهران، انتشارات کتابچی.

_ ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356ش)، كامل الزیارات، تصحیح عبدالحسین امینى، نجف اشرف، دارالمرتضویه.

_ ابو مخنف كوفى، لوط بن یحیى ( 1417ق)، وقعة الطف، تصحیح محمدهادى یوسفى غروى، قم، انتشارات جامعه مدرسین.

_ برقى، احمد بن محمد بن خالد ( 1405ق)، المحاسن، تصحیح جلال الدین محدث، قم، دارالکتب الاسلامیه.

_ حر عاملی، محمد بن حسن (1362ش)، الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ترجمه احمد جنتی، تهران، نشر نوید.

_ راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1412ق)، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، دارالتراث العربی.

_ طباطبایی، محمد حسین (1391ش)، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم.

_ طبرسى، فضل بن حسن (1360ش)، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه محمد جواد بلاغى، تهران، انتشارات ناصر خسرو.

_ قمى، على بن ابراهیم (1404ق)، تفسیر قمی، تصحیح سیدطیب موسوى جزایرى، قم، دار الكتاب.

كبیر مدنی شیرازی، سیدعلى خان بن احمد (1409ق)، ریاض السالكین فی_ شرح صحیفة سیّد الساجدین، تصحیح محسن حسینى امینى، قم، دفتر انتشارات اسلامى.

_ كلینى، محمد بن یعقوب (1369ش)، أصول الكافی، ترجمه سید جواد مصطفوى، چاپ اول، تهران، انتشارات كتاب فروشى علمیه اسلامیه.

_ مجلسی، محمدباقر بن محمد تقى (1403ق)، بحار الأنوار، تحقیق و تصحیح جمعى از

محققان، چاپ دوم، بیروت، انتشارات دار إحیاء التراث العربی.

_ مفید، محمد بن محمد (1413ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)، چاپ اول، قم، كنگره شیخ مفید.

_ مکارم شیرازی و همکاران (1386ش)، یکصدو هشتاد پرسش و پاسخ، چاپ چهارم، قم، دارالکتب الاسلامیه.

_ میر سید شریف (1412)، التعریفات، چاپ چهارم، تهران، انتشارات ناصر خسرو.

نکته هایی از معارف حسینی

اشاره

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

حسین از من است و من از حسینم

امام رضا (علیه السلام) فرمودند:

هنگامی که خداوند تبارک و تعالی به ابراهیم خلیل الرحمان (علیه السلام) دستور داد به جای فرزندش اسماعیل (علیه السلام)، آن قوچ را که برای او فرستاده است ذبح کند؛ ابراهیم (علیه السلام) آرزو کرد کاش اسماعیل (علیه السلام) را با دست خود قربانی کرده بود و به ذبح آن قوچ امر نشده بود تا به قلب او آنچه به قلب پدری که بهترین فرزند عزیزش را با دست خود ذبح کرده وارد می شد، و با این عمل سزاوار پاداش صبرکنندگان در مصیبت ها می شد و درجات والایی را به دست می آورد.

خداوند تبارک و تعالی به او وحی فرمود: ای ابراهیم (علیه السلام)! محبوب ترین آفریده من نزد تو کیست؟

عرض کرد: خداوندا! مخلوقی را نیافریده ای که نزد من محبوب تر از حبیب تو یعنی محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد.

فرمود: ای ابراهیم (علیه السلام)! او را بیشتر دوست داری یا خودت را؟ عرض کرد: او را از خودم بیشتر دوست دارم.

فرمود: فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟ عرض کرد: فرزند او را از فرزند خودم بیشتر دوست دارم. فرمود: کشته شدن فرزند او از روی کینه و ستم به دست

دشمنانش قلب تو را بیشتر به درد می آورد یا قربانی شدن فرزندت به دست خودت در راه اطاعت من؟

عرض کرد: کشته شدن او به دست دشمنانش برای من دردناک تر است.

فرمود: ای ابراهیم (علیه السلام)! گروهی که خود را از امّت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) می پندارند، به زودی حسین (علیه السلام)، فرزند او را، بعد از او با ظلم و ستم می کشند، همانطور که سر گوسفندی را جدا می کنند و با این عمل سزاوار خشم و غضب من می گردند.

ابراهیم (علیه السلام) با شنیدن آن اندوهگین شد، و یاد آن مصیبت، دل او را به درد آورد و او را گریان نمود.

خداوند تبارک و تعالی به او از طریق وحی فرمود: «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ؛ ای ابراهیم (علیه السلام)! ناله و فریادت بر امام حسین (علیه السلام) و مصیبت کشته شدن او را، فدیه و عوض قرار دادم برای بی تابی و تحمّل مصیبت فرزندت اسماعیل (علیه السلام)؛ در صورتی که او را با دست خود قربانی کرده بودی. درجات والای مصیبت زدگان را نصیب تو گردانیدم و این تأویل کلام خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: «و بر او ذبح بزرگی فدا ساختیم» و هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر به سبب خداوند بلندمرتبه بزرگ».

مؤلف «القطره» می نویسد: بنابر تأویلی که ذکر شد، امام حسین (علیه السلام) در عوالم پیشین، شهادت را پذیرفته است تا فدیه برای جدّش اسماعیل (علیه السلام) قرار گیرد و نور جدّش محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) که در صلب او است بماند، پدرش علی مرتضی (علیه السلام) و مادرش فاطمه زهرا (علیها السلام) و برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی (علیه السلام) و فرزندان پاک ومعصوم او - که درود خداوند بر همه آنان باد - باقی بمانند و بنابراین همه نعمت ها و بخشش های ظاهری پروردگار و برکات معنوی او که به ما می رسد از حسین (علیه السلام) سرچشمه گرفته و شاید همین علّت مستحب بودن زیارت آن حضرت (علیه السلام)، در همه روزها و شب های مبارک است.

زیرا او علّت غایی برای برپایی و برقراری دین است، به خاطر اینکه صاحب دین یعنی حضرت خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله و سلم) را با قبول شهادت در صلب پدرانش حفظ کرده و در دنیا مصائب بزرگ را تحمّل کرده است تا با این عمل، دین مقدّس را احیا گرداند و باطل را سرکوب نماید.

معرفی کتاب

دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)

آیت الله سید حسین الموسوی ابوسعیده، عشائر الطف، بیروت: دار المحجة البیضاء؛ نجف: مکتبة ابوسعیده، 1441 ق/ 2020 م.

واقعه عاشورا همواره مورد توجه محققان بوده است. بیشتر گزارش های مربوط به واقعه عاشورا با نگاه تاریخی- سیاسی نوشته شده اند، با این همه تعداد اندکی از آنها به جنبه های نسب شناسیِ شخصیت های مهم و تأثیرگذار این رویداد پرداخته اند. یکی از کارهای سترگ در این زمینه، کتاب ارزشمند مرحوم شیخ محمد طاهر السماوی (1292-1370ق/ 1872-1950م) تحت عنوان ابصار العین فی انصار الحسین است که نخستین بار در سال 1341 ق/ 1922م در نجف چاپ شد. در این کتاب، محمد طاهر السماوی به بررسی شجره نامه شهدای واقعه کربلا می پردازد.

افزون بر کتاب فوق حضرت آیت الله سید حسین الموسوی ابوسعیده از علمای بزرگ حوزه علمیه نجف اشرف نیز کتاب مهمی با نام عشائر الطف، در این حوزه تألیف کردند.


1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)

ایشان در مکتب فکری مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم موسوی خوئی و مرحوم آیت الله مستنبط و دیگر فحول حوزه نجف اشرف درس خواندند و امروزه از بزرگترین چهره های نسب شناسی سادات، قبایل عرب و علم رجال در حوزه های علمیه شیعه هستند.

عشائر الطف، نشان می دهد که کدام یک از قبایل و عشایر امروزی عرب از نسل کدام یک از شهدای نامدار واقعه عاشورا هستند. بر این اساس این کتاب در حکم تکمله ای بر کتاب مرحوم سماوی است. عشائر الطف، در 200 صفحه تنظیم شده است و در آن، تعداد حقیقی شهدای واقعه عاشورا حدود 270 نفر معرفی شده است، نه قول مشهور که آنها را 72 نفر می پندارد. از سوی دیگر، نسب شناسی شهدای غیر هاشمی امری بسیار دشوار است و نیازمند تبحر، تخصص و کنکاش گری طولانی مدت در شجره نامه های خاندان های عرب تبار است. اهمیت این کتاب در این است که ذیل هر کدام از عشایر عرب، شجره نامه آنها را ذکر کرده، شهدای واقعه عاشورا منسوب به آنها را معرفی کرده و یادآور می شود که کدامیک از خاندان های اصیل عرب از نسل آنها، امروزه با چه نام هایی و بیشتر در کدام مناطق جفرافیایی منتشر بوده و سکونت دارند. در پایان کتاب نیز نقشه ای از پراکندگی جغرافیایی یاران امام حسین (علیه السلام) در عاشورا ترسیم شده است.

یکی از نکات مهم در لابلای سطور و صفحات کتاب مذکور، این است کهعشایر امروزی عرب بدانند گذشتگان آنها چه شهیدان والامقامی را در راه دفاع از اسلام و قرآن، در مسیر حمایت از حضرت امام حسین (علیه السلام) تقدیم کردند، قدردان این عظمت تاریخی باشند و در پاسداشت این میراث ارجمند همواره بکوشند.

فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشه ور که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی

8.

سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی

از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.

ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین

حق اشتراک سالیانه 000/400/2 ریال

هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.

آدرس پستی مجله: خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم،

پلاک 16، طبقه سوم، فصل نام پژوهش نامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677

تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235

فرم اشتراک فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی

مشخصات متقاضی

نام خانوادگی:.............................................. نام: ....

جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ...

شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:

متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: ................

............................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ........ همراه: ..........................................................

امضای متقاضی

مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه

نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: . آدرس پستی: ..................................................... ................................................................

صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ....

تاریخ و شماره فیش بانکی: ........................................... مبلغ واریز شده: ...................................................

امضای مسئول و مهر مؤسسه