ghaemiyeh.com
سرشناسه : دهقان، اکبر، 1344 -
عنوان و نام پديدآور : 25 سخن پیرامون شخصیت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام / مولف اکبر دهقان.
مشخصات نشر : قم: حرم، 1388.
مشخصات ظاهری : 119 ص.
شابک : 20000 ریال : 978-964-7585-36-1
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان گسترده : بیست و پنج سخن پیرامون شخصیت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- احادیث
رده بندی کنگره : BP27/2/د93ب9 1388
رده بندی دیویی : 297/973
شماره کتابشناسی ملی : 2102637
بسم الله الرحمن الرحیم
25 سخن پیرامون شخصیت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام
مولف اکبر دهقان.
مشخصات نشر : قم: حرم، 1388.
سخن گفتن پيرامون شخصيت يگانه بانوى دنيا و آخرت مقدور افراد عادى و متعارف نيست، زيرا فهم و درك انسان عاجز از آن است كه بتواند مقام و منزلت رفيع بضعه نبوت و همسر ولايت و مادر امامت را بشناسد. چنانكه حضرت صادق مىفرمايد: «انّما سمّيت فاطمۀ لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها».
حضرت فاطمه به اندازهاى در نزد خداوند متعال محبوب است كه بعد از رحلت پيامبر اكرم فرشتگان با او سخن مىگفتند، ازاينرو محدثه ناميده شده است.(1)
پيامبر اكرم او را پاره تن و نور چشم و ميوه قلب خويش معرفى كرده است؛ «انّ فاطمۀ بضعۀ منّى هى قرّۀ عينى و ثمرۀ فؤادى».(2)
و اميرالمؤمنين او را عامل آرامش جان خود دانسته كه به وسيله نگاه كردن به او، تمام غم و غصههاى زندگى از بين مىرود؛ «لقد كنت أنظر إليها فتنكشف عنّى الهموم و الأحزان»(1).
آن بزرگوار به حدى واجد كمالات نفسانى و فضايل اخلاقى و عرفانى است كه حضرت مهدى با اينكه به بركت وجود او رزق مردم تأمين مىشود و نظام آسمان و زمين پابرجاست «بيمنه رُزق الورى و بوجوده ثبتت الأرض و السّماء»، آن بانوى بافضيلت و باكرامت را اسوه و الگوى خود مىداند؛ «و فى إبنۀ رسول الله لى أسوۀ حسنۀ».(2)
صديقه كبرى سيد و سرور تمام زنان عالم در طول تاريخ و نخستين زنى است كه وارد بهشت مىشود و به وسيله شفاعت او در قيامت انسانهاى گنهكار نجات مىيابند و به سعادت ابدى نائل مىگردند.
اميدوارم خداوند توفيق پيروى از دستورات اهلبيت عصمت و طهارت را به همگان عنايت و مرحمت بفرمايد.
كتابى كه در پيش رو داريد بيست و پنج سخن پيرامون شخصيت ممتاز حضرت فاطمه زهرا است كه در ايام فاطميه سال 1388 توفيق نگارش آن حاصل شد.
اكبر دهقان
عن ابىعبدالله: «لفاطمۀ تسعۀ اسماء عند الله (عزوجل): فاطمۀ و الصديقۀ و المباركۀ و الطاهرۀ و الزكيۀ و الراضيۀ و الرضيۀ و المحدثۀ و الزهراء».(1)
از امام صادق نقل شده است كه فاطمه در نزد خدا نُه اسم دارد: فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، رضيه، محدثه، زهرا.
وعن ابى الحسن: «لما ولدت فاطمۀ سمّاها الله تبارك و تعالى فاطمۀ»:
از امام رضا نقل شده كه خداوند تبارك و تعالى فاطمه را فاطمه ناميد.
نامهاى ديگرى هم براى فاطمه در روايات عنوان شده است از جمله: بتول، حصان، حره (آزاده)، سيده، عذرا، حورا، انسيه، مريم كبرى، صديقه الكبرى، سماويه، حانيه، مرضيه، نوريه و منصوره...(2)برخى كنيههاى حضرت عبارتند از: امّ الحسن، امّالحسين، امّ المحسن، امّابيها، امّ الائمّه.(3)و جا دارد در يك كلمه گفته شود: فاطمه امّ الفضايل است.
درباره علت نامگذارى فاطمه به نامهاى مختلف، مطالبى بيان شده است.
عن ابى عبدالله: «انّما سميت فاطمۀ لأن الخلق فطموا عن م عرفتها»:
فاطمه ناميده شده چون مردم از شناختن او عاجزند.
عن على قال: «سمعت رسول الله يقول سميت فاطمۀ لأنّ الله فطمها و ذريّتها من النّار من لقى الله منهم بالتّوحيد و الايمان بما جئت به»:
على از رسول خدا نقل مىكند كه فاطمه را فاطمه ناميدند زيرا خدا او و ذريه او را كه موحد هستند و به آنچه بر من نازل شده ايمان آوردهاند از آتش دور مىدارد.
و نيز از رسول خدا نقل شده كه: دخترم فاطمه ناميده شد زيرا خدا، او و محب او را از آتش بريده است: «انّما سمّيت ابنتى فاطمۀ لأنّ الله (عزوجل) فطمها و فطم من أحبّها من النّار».(1)
از امام صادق نقل شده: فاطمه را فاطمه ناميدهاند چون از شر بريده شده است.(2)اين تعبيرات كه محب يا ذريه زهرا كه موحد باشند از آتش دوزخ نجات مىيابند، اشاره به مقام شفاعت حضرت زهرا مىباشد كه شفاعت حضرت شامل كسانى كه زمينه شفاعت را فراهم كرده باشند، مىشود.
امام باقر مىفرمايد خداوند به فاطمه فرمود: «انّى فطمتك بالعلم»: من شير علم را به تو نوشاندم. مرحوم مجلسى در شرح اين حديث مىگويد: «فطمتك بالعلم يعنى ارضعتك بالعلم حتّى استغنيت و فطمت او قطعتك عن الجهل بسبب العلم»: من شير علم را به تو نوشاندم يعنى به تو علم و آگاهى دادم تا بىنياز شدى يا تو را به وسيله علم از جهل جدا كردم.
بعد مىگويد اين عبارت كنايه از اين است كه آن حضرت از ابتداى خلقتش عالم به علوم ربانى بوده است. «كونها فى بدو فطرتها عالمۀ بالعلوم الرّبانيّۀ».(1)
از امام صادق نقل شده كه فاطمه را زهرا ناميدند زيرا براى او قُبهاى از ياقوت در بهشت است كه وقتى اهل بهشت آن را مىبينند مىگويند اين شكوفايى از فاطمه است. «سميت فاطمۀ الزهراء لأن لها فى الجنۀ قبۀ من ياقوت يراها اهل الجنۀ فيقولون هذه الزهراء لفاطمۀ».(2)
همچنين مىفرمايد: فاطمه را زهرا ناميدند زيرا وقتى در محراب عبادت قرار مىگرفت، نور او بر اهل آسمانها آشكار مىشد.(3)و
مىفرمايد: زهرا ناميده شده زيرا هر روز در سه نوبت با نورانيت خود بر اميرالمؤمنين آشكار مىشد.(1)همچنين مىفرمايد: چون فاطمه از نور عظمت خداى سبحان آفريده شده است، زهرا ناميده شده است.(2)
عن ابى جعفر: «انما سميت بنت محمد طاهرۀ لطهارتها من كل دنس و طهارتها من كل رفث و ما رأت قط يوماً حمرۀ و لا نفساً».(3)
از امام باقر نقل شده است كه فرمود: فاطمه را طاهره ناميدند، زيرا از هر آلودگى و قبح و زشتى پاك بود و فاطمه هرگز خون حيض و نفاس مشاهده نكرد.
فاطمه محدثه ناميده شده زيرا ملائكه بر او نازل مىشدند و با او سخن مىگفتند. همانگونه كه بر مريم نازل مىشدند و گفتگو مىكردند.
عن ابى عبد الله: «انما سميت فاطمۀ محدثۀ لأن الملائكۀ كانت تهبط من السماء فتناديها كل تنادى مريم بنت عمران».(4)
فاطمه را بتول ناميدند زيرا از همانندى منقطع شده است. عن ابى عبدالله: «سميت فاطمۀ بتولاً لأنها بتلت عن النظير».
هر مادرى درباره فرزندش سه نقش و مسؤوليت را ايفا مىكند: حمل، تغذيه، حراست. و حضرت فاطمه در اين سه جهت نقش اساسى را (درباره رهآورد وحى و رسالت پدرش پيامبر اكرم، يعنى دين اسلام) ايفا كرد. اگر حضرت فاطمه نبود، علوم و معارف اسلامى بهوسيله او و فرزندان معصومش به مردم حمل و منتقل نمىگشت و مردم از آداب و سنن و دستورات اسلامى تغذيه و اشباع نمىشدند و از دين اسلام حراست نمىشد.
در زمان پيامبر اكرم دين اسلام همانند يك كودك بود كه به وسيله معارف حضرت فاطمه و فرزندانش اين كودك رشد پيدا كرد.
علاوه براى حفظ آن سينه سپر نموده و با تمام وجود از اسلام حفاظت و حراست كردند و جان خود را در اين راه تقديم كردند.
برخى گفتند همانطورى كه مادر به فرزندش خدمت مىكند، حضرت فاطمه نيز به پيامبر خدمت مىكرد، از اينرو «امّ ابيها» ناميده شده است.
بعضى گفتهاند همانطورى كه فرزند در دامن مادر رشد پيدا مىكند، نبوت و رسالت پيامبر اكرم در دامن فاطمه رشد پيدا كرد.
اينها برخى از نامهاى مبارك و پرمعناى فاطمه مىباشد. اميد است كه دختران خويش را همنام زهرا بناميم. وقتى دختر همنام زهرا شد، ديگر نمىتوانى به او اهانت كنى يا او را كتك بزنى كه اينها از بركات همنام فاطمه شدن است.
در قرآن كريم آيات فراوانى وجود دارد كه به حضرت فاطمه تأويل و تطبيق شده و آن بر دو دسته است: برخى از آيات به طور خاص بر فاطمه و برخى از آيات به طور عام شامل آن حضرت مىشود. به نمونهاى از آنها اشاره مىشود:
الف. «اصطفاك» در آيه (إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اِصْطَفٰاكِ عَلىٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِينَ(1)
ب. «نساءنا» در آيه (فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَكُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ).(2)
ج. «ذى القربى» در آيه (وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبىٰ حَقَّهُ).(3)
د. «ذكر كثير» در آيه (يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللّٰهَ ذِكْراً كَثِيراً(4)
الف. «صالحين» در آيه (وَ مَنْ يُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِكَ مَعَ اَلَّذِينَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً).(1)
ب. «شجره طيبه» در آيه (أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِي اَلسَّمٰاءِ) .(2)
ج. «اهل بيت» در آيه تطهير (إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً).(3)
د. «بحرين» در آيه شريفه (مَرَجَ اَلْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيٰانِ) .(4)
ه. «يطعمون» در آيه (وَ يُطْعِمُونَ اَلطَّعٰامَ عَلىٰ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً) .(5)
و. «يؤثرون» در آيه (وَ يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ) .(6)
برخى از آيات به حضرت فاطمه تأويل شده است مانند:
الف. «ليلة مباركة» در آيه شريفه (إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبٰارَكَةٍ) .(7)
ب. «كوكب درى» در آيه نور (اَللّٰهُ نُورُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكٰاةٍ فِيهٰا مِصْبٰاحٌ اَلْمِصْبٰاحُ فِي زُجٰاجَةٍ اَلزُّجٰاجَةُ كَأَنَّهٰا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ).(1)
ج. «احدى الكبر» در آيه (إِنَّهٰا لَإِحْدَى اَلْكُبَرِ * نَذِيراً لِلْبَشَرِ) .(2)
د. «كلمات» در آيه (فَتَلَقّٰى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَيْهِ) .(3)
امام رضا درباره قرآن فرمودند: «فهو فى كل زمان جديد...».
در روايات حضرت فاطمه به عنوان «سيدة نساء العالمين» معرفى شده كه برترى آن حضرت امرى مستمر و هميشگى است.
(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ).(4)
«اللّهمّ صلّ على السّيدة الكريمة».(5)
پيامبر اكرم فرمود: «يا على سيد الكلام القرآن».(1)
«فاطمة سيدة نساء العالمين من الاولين و الآخرين».(2)
پيامبر اكرم: «عليكم بالقرآن فاتّخذوه اماماً و قائداً».(3)
حضرت مهدى فرمودند: «و فى ابنة رسول الله لى اسوة حسنة».(4)
حضرت فاطمه نه تنها براى حضرت مهدى، بلكه براى همه انسانها الگو است.
خداوند در قيامت به قرآن خطاب مىكند: «يا حجتى فى الارض و كلامى الصادق سل تعط و اشفع تشفع».
در زيارتنامه حضرت فاطمه مىخوانيم: «السلام عليك ايتها الصديقة الشهيدة».(5)
(إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ اَلْمُؤْمِنِينَ) .(1)
در زيارتنامه آن حضرت مىخوانيم: «صل على... سيدة النّساء و مبشّرة الاولياء».(2)
(فَقَدْ جٰاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ) .(3)
«اشهد انك مضيت على بيّنة من ربّك».(4)
(وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلْكِتٰابَ) .(5)
بر درب بهشت نوشته شده فاطمه برگزيده خداوند است «فاطمة خيرة الله».(6)
خداوند قلبى كه قرآن را بپذيرد عذاب نمىكند «لا يعذب الله قلباً وعى القرآن».(7)
قال رسول الله: «انّما سميت ابنتى فاطمه لأنّ الله عزوجل فطمها و من احبّها من النّار».(1)
(كِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَكٌ) .(2)
يكى از نامهاى حضرت زهرا مباركه است(3)، علاوه بر اين كه وجود آن حضرت نيز براى اسلام و مسلمين مبارك بود.
(وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً) .(4)
جابر از امام حسين سؤال كرد چرا فاطمه را زهرا ناميدند؟ فرمودند چون خداوند او را از نور عظمت خود آفريد «لأنّ الله عزوجل خلقها من نور عظمته».(5)
(وَ إِنَّهُ لَكِتٰابٌ عَزِيزٌ) .(6)
فاطمه زهرا در روز قيامت در حالى كه در هودجى از نور نشسته و بر مركبى سوار است، در عرصه محشر ظاهر شده، آرى آن حضرت انسيه و عزيزه است «عليها هودج من نور فيه جارية انسية عزيزة».(1)
پيامبر اكرم فرمود: «نعم الشفيع القرآن لصاحبه يوم القيامة».(2)
حضرت فاطمه نيز از علاقهمندانش شفاعت مىكند «انما امرت بعبدى هذا الى النار لتشفعى فيه فاشفعك».(3)
قال رسول الله: «من لم يوقّر القرآن فقد استخفّ بحرمة الله».(4)
قال رسول الله: «من آذى فاطمة فقد آذانى و من آذانى فقد آذى الله».
(بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ
إِنّٰا أَعْطَيْنٰاكَ اَلْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ اِنْحَرْ * إِنَّ شٰانِئَكَ هُوَ اَلْأَبْتَرُ)
عاص بن وائل كه از سران شرك بود، پيامبر اكرم را به هنگام خروج از مسجدالحرام ملاقات و مدتى با حضرت گفتگو كرد. گروهى كه در مسجد نشسته بودند و اين منظره را ديدند به عاص بن وائل گفتند با چه كسى سخن مىگفتى؟ گفت با اين مرد ابتر. اين تعبير را به اين جهت انتخاب كرد كه فرزندان پيامبر به نام قاسم و عبدالله از دنيا رفته بودند و عرب كسى را كه پسر نداشت ابتر و بلاعقب مىناميد. اين سوره در پاسخ به آن فرد نازل شد.
الف. قرآن كريم در اين سوره در چند محور سخن مىگويد: بيان نعمت كوثر به پيامبر اكرم، دستور به نماز خواندن و قربانى كردن براى خداوند به شكرانه نعمت بزرگ و ابتر بودن دشمن پيامبر اكرم.
ب. اين سوره در پى سورهها و آيات قبل، به منظور تعظيم و تكريم از مقام پيامبر اكرم است، مانند (لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا اَلْبَلَدِ * وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا اَلْبَلَدِ) و (وَ رَفَعْنٰا لَكَ ذِكْرَكَ) و (وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضىٰ) .(1)
ج. با اين كه سخن از گوينده صادقى چون پروردگار است، نيازى به تأكيد ندارد، در عين حال جمله را با حرف تأكيد «انّ» و با ضمير متكلم آغاز كرده تا مضمون آن را استوارتر سازد.(2)
د. كوثر به معناى خير كثير است و درباره تفسير آن اقوال زيادى نقل شده است: نهرى است در بهشت. حوض خاص پيامبر در بهشت يا در محشر. اولاد پيامبر. اصحاب پيامبر. علماى امت. قرآن كريم. مقام نبوت. تفسير قرآن. توحيد. مقام محمود و تا 26 قول نقل كردهاند.(3)
ه. مرحوم علامه طباطبايى مىفرمايد صاحبان دو قول اول به برخى از احاديث تمسك كردهاند، اما ساير اقوال هيچ دليلى ندارد، ليكن با در نظر گرفتن جمله (إِنَّ شٰانِئَكَ هُوَ اَلْأَبْتَرُ) استفاده مىشود كه مقصود از كوثر تنها كثرت ذريهاى است كه خداوند به پيامبر عنايت فرموده يا منظور، هم خير كثير است و هم كثرت ذريه.(4)
و. فخر رازى از دانشمندان اهل سنت گويد: قول سوم اين است كه اين سوره بر رد كسانى نازل شده كه عدم وجود فرزند را بر پيامبر عيب مىگرفتند؛ بنابراين معناى سوره اين است كه خداوند به پيامبر نسلى عطا مىكند كه در طول زمان باقى مىماند، خود بنگر چه اندازه از اهلبيت را شهيد كردند. در عين حال جهان از آنها مملو است اين در حالى است كه از بنىاميه شخص قابل ذكرى باقى نمانده، سپس بنگر و ببين چقدر علماى بزرگ در ميان ذريه پيامبرند، مانند باقر و صادق و رضا و نفس زكيه.(1)
ز. در اين كه منظور از «نحر» چيست، وجوهى ذكر شده است: قربانى كردن، نماز روز عيد قربان و قربانى در همان روز، رو به قبله ايستادن به هنگام نماز و بلند كردن دستها به هنگام تكبير در نماز كه اين معنا در روايتى از امام صادق نقل شده است.(2)
ح. تعبير به «وَ اِنْحَرْ» از ماده «نحر» كه مخصوص كشتن شتر است، شايد براى آن باشد كه در ميان قربانىها شتر از اهميت بيشترى برخوردار است و مسلمانان نخستين علاقه بسيارى به آن داشتند و قربانى كردن شتر بدون ايثار و گذشت ممكن نبود.(3)
ط. «ابتر» در اصل به معناى حيوان دمبريده است و انتخاب اين تعبير از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهين بود و «شانىء» از ماده «شنأن» به معناى عداوت و كينه است و اين تعبير بيانگر آن است كه عداوتشان همراه با قساوت و رذالت بود و در دشمنى خود كمترين ادب را نيز رعايت نمىكردند.(1)
جهت اينكه تعبير به «انّا» به صورت جمع نمود آن است كه دلالت بر عظمت هديه نمايد. هديه اگرچه اندك باشد زمانى كه از شخص بزرگ (خداوند متعال) به انسان برسد بسيار باارزش است، چه برسد به اينكه هديه خودش «كوثر» باشد كه داراى ارزش و عظمت خاصى است.(2)
در آيه شريفه متعلق بيان نشده و به صورت مطلق آمده است، بنابراين، كوثر شامل همه مصاديق خير در دنيا و آخرت مىشود كه كثير آن مخصوص پيامبر اكرم است.(3)
از اينكه خطاب را به صورت مفرد آورد «أَعْطَيْنٰاكَ» و ضمير جمع «كم» نفرمود، براى آن است كه خطاب كاملاً صميمانه و دوستانه باشد.
در اين سوره از پيامبر اكرم به نحو خاصى تجليل شده و آن اينكه خداوند متعال پنج بار او را مخاطب قرار داده است.
در اين سوره دو خبر غيبى بيان شده است: الف. خير كثير را به پيامبر مژده مىدهد كه پيامبر بدون نسل نخواهد ماند. ب. دشمنان او ابتر خواهند بود.(1)
اين سوره كوچكترين سوره قرآن كريم است و همه فصحاى عرب و عجم از آوردن همانند اين سوره نيز ناتوان ماندهاند و اين دلالت بر اعجاز قرآن كريم دارد زيرا علىرغم تلاش فراوان آنان از مقابله با چنين سورهاى نيز اظهار عجز كردند.(2)
واژههايى كه در اين سوره به كار رفته تنها يك مرتبه در قرآن بيان شده است، چون پيامبر اكرم در جهان امكان بىنظير است، سورهاى كه در عظمت او نازل شده نيز بىنظير است.
بزرگترين عطيه و نعمت خداوند كه كوثر است در كوچكترين سوره بيان شده است.
در اين سوره ارتباط با مردم در رديف ارتباط با خداوند مطرح شده است، ازاينرو بعد از دستور به نماز، دستور به قربانى و كمك به مستمندان بيان شده است.
قرآن كريم بعد از اعطاى كوثر نمىفرمايد «فاشكر»، بلكه فرمود: «فصلّ». جهتش آن است كه شكر بر سه قسم است: لسانى، قلبى و عملى، و موضوع نماز مشتمل بر هرسه قسم شكر است.(1)
عدول از ضمير به اسم ظاهر يعنى بهجاى «صل لنا» قرآن كريم فرمود: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ» به دليل آن است كه اشاره كند به اينكه براى ربوبيت خداوند بايد او را عبادت كرد.(2)
در عبادت قصد قربت و اخلاص لازم است، در «فصلّ لربّك»، لام مفيد اختصاص است.
هرگاه دشمنان اسلام به پيامبر نسبت ناروا دادند، خداوند از پيامبر دفاع كرد و پاسخ آنها را داد:
الف. به پيامبر، ابتر گفتند، خداوند فرمود: دشمن تو ابتر است؛ (إِنَّ شٰانِئَكَ هُوَ اَلْأَبْتَرُ).
ب. به پيامبر نسبت جنون دادند، خداوند فرمود: (مٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ).(1)
ج. به پيامبر گفتند اصلاً تو رسول نيستى؛ (وَ يَقُولُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً)(2)، خداوند فرمود: (يس * وَ اَلْقُرْآنِ اَلْحَكِيمِ * إِنَّكَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِينَ).(3)
د. به پيامبر گفتند تو شاعر هستى؛ (وَ يَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَتٰارِكُوا آلِهَتِنٰا لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ) (4)، خداوند فرمود: (وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ اَلشِّعْرَ) .(5)
ه. به پيامبر گفتند چرا مثل مردم در بازار راه مىرود و غذا مىخورد؟ (وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا اَلرَّسُولِ يَأْكُلُ اَلطَّعٰامَ وَ يَمْشِي فِي اَلْأَسْوٰاقِ) (6)، خداوند پاسخ داد: (وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَكَ مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ اَلطَّعٰامَ وَ يَمْشُونَ فِي اَلْأَسْوٰاقِ).(7)
راغب در مفردات گويد: ابتر به كسى گويند كه ياد او از خير منقطع شده باشد. بنابراين كسى كه پيامبر اكرم را سرزنش كند، قطعاً از هر خيرى محروم است. جمله (إِنَّ شٰانِئَكَ هُوَ اَلْأَبْتَرُ) مفيد حصر است.(1)
ميان آغاز و پايان، تطابق وجود دارد. «كوثر» يعنى خير كثير كه به پيامبر عنايت شده است. «ابتر» يعنى محروم از هر خير كه مربوط به دشمن پيامبر است.(2)
پيامبر اكرم فرمود: اگر زيبايى شخص بود در فاطمه تجلى پيدا مىكرد. بهدرستى كه فاطمه دختر من برترين اهل زمين از حيث عنصر و شرافت و كرامت است: «و لو كان الحسن شخصاً لكان فاطمة بل هى اعظم ان فاطمه ابنتى خير اهل الارض عنصراً و شرفاًو كرماً».(3)
حضرت على فرمود هرگاه به او نگاه مىكنم غم و اندوه من برطرف مىشود؛ «و لقد كنت انظر اليها فتنكشف عنّى الهموم و الاحزان».
امام مجتبى فرمود: مادرم از سر شب تا به صبح براى مؤمنين دعا مىكرد، به او عرض كردم چرا براى خودمان دعا نكردى؟ فرمود: «الجار ثمّ الدّار».
امام حسين فرمود پيامبر اكرم فرمود: «فاطمة بهجة قلبى و ابناها ثمرة فؤادى و بعلها نور بصرى».(1)
امام سجاد: «و لم يولد لرسول الله من خديجة على فطرة الاسلام الاّ فاطمة».(2)
امام باقر: «انّما سميت فاطمة بنت محمد (الطاهرة) لطهارتها».(3)
امام صادق: «حرّم الله على علىّ ما دامت فاطمة حية لأنّها طاهرة لا تحيض».(4)
امام كاظم: «لا يدخل الفقر بيتاً فيه اسم محمد او احمد او على او الحسن او الحسين... او فاطمة من النّساء».(5)
امام رضا از پيغمبر اكرم نقل مىكند كه آن حضرت فرمود هرگاه مشتاق بهشت مىشوم فاطمه خود را مىبويم؛ «... فكلّما اشتقت الى رائحة الجنة شممت رائحة ابنتى فاطمة».(1)
شخصى به امام جواد عرضه داشت من به نيابت پيامبر و ائمه معصومين و فاطمه زهرا طواف مستحبى انجام مىدهم. حضرت فرمود طواف به نيابت مادرمان فاطمه بهترين عملى است كه تو انجام مىدهى؛
امام هادى: قال رسول الله: «انّما سميت ابنتى فاطمة لأنّ الله عزوجلّ فطمها و فطم من احبّها من النار».(2)
شخصى از امام حسن عسكرى پرسيد چرا فاطمه را زهرا گويند؟ فرمود: «كان وجهها يزهر لأميرالمؤمنين من اول النّهار كالشّمس الضّاحية و عند الزّوال كالقمر المنير و عند غروب الشّمس كالكوكب الدرّىّ».(3)
امام مهدى: «و فى ابنة رسول الله لى اسوة حسنة».(4)
ابن صباغ مالكى در فصول المهمه صفحه 143 گويد: فاطمه زهرا دختر كسى است كه پدرش بهترين انسان است و آيه شريفه (سُبْحٰانَ اَلَّذِي أَسْرىٰ بِعَبْدِهِ) درباره اوست و حضرت فاطمه به اجماع دانشمندان سيده است؛ بنت من انزل عليه (سُبْحٰانَ اَلَّذِي أَسْرىٰ بِعَبْدِهِ) بنت خير البشر الطاهرة الميلاد السيده بإجماع اهل السداد».
علامه محمد بن طلحه شافعى گويد: امامام معصوم كه داراى امتيازاتى هستند، خداوند به واسطه اتصال آنها به فاطمه زهرا فضيلت و شرافت بيشترى به آنها عنايت كرد و از آيه مباهله (نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَكُمْ) مىتوان عظمت فاطمه را فهميد.(1)
ابن ابىالحديد گويد: پيامبر اكرم از حضرت فاطمه تكريم بزرگى به عمل آورد. بيشتر از آنچه مردم گمان مىكردند و بيشتر از اكرام دختران ديگرش. به حدى كه به طور مكرر در برابر عام و خاص مىفرمود: «انّها سيّدة نساء العالمين». و چه بسيار اين جمله را فرمود: «يؤذينى ما يؤذيها و يغضبنى ما يغضبها و انّها بضعة منّى».(2)
جلالالدين سيوطى گويد جميع رواياتى كه از حضرت فاطمه نقل شده به 10 حديث نمىرسد؛ جميع ما روته فاطمة رضىالله عنها من الحديث لا يبلغ عشرة احاديث.(1)
حافظ بدخشانى گويد: آنچه از فاطمه زهرا روايت شده 18 حديث است؛ فثمانية عشر حديثاً.(2)
نويسنده كتاب ارزشمند «بهجة قلب المصطفى» گويد من استقصاء تام نكردم غير از خطبه معروف آن حضرت 84 حديث را از عامه و خاصه نقل مىكند كه از حضرت فاطمه روايت شده است.
حضرت فاطمه زهرا فرمود: وقتى پدرم در حال احتضار بود من بسيار متأثر و ناراحت بودم، به من فرمود نزديك بيا، وقتى نزديك شدم فرمود تو اولين شخصى هستى كه به من ملحق مىشوى، من مسرور شدم. «ثمّ اخبرنى انّى اول اهله لحوقاً به فضحكت».(1)
حضرت فاطمه به مردم فرمود: آيا سخن پيامبر اكرم درباره غدير خم كه فرمود هركس من سرپرست او هستم پس على سرپرست اوست و نيز سخن آن حضرت به على كه فرمود تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى را فراموش كردهايد؟؛ «انسيتم قول رسول الله يوم غدير خم من كنت مولاه فعلى مولاه و قوله انت منّى بمنزلة هارون من موسى».
حضرت فاطمه فرمود هركس عبادت خالص را به سوى خداوند تقديم كند و به بالا بفرستد، خداوند بهترين مصلحت خود را براى او مقرر مىسازد. «من اصعد الى الله خالص عبادته اهبط الله اليه افضل مصلحته».(2)
پيامبر اكرم از اصحابش پرسيد در چه زمانى زن به خداوند نزديك است؟ آنان نتوانستند پاسخ دهند. از حضرت زهرا سؤال شد، فرمود: موقعى كه زن در منزل باشد و از منزل خارج نشود. پيامبر فرمود:
فاطمه پاره تن من است. «ادنى ما تكون من ربها ان تلزم قعر بيتها قال رسول الله انّ فاطمة بضعة منى».(1)
پيامبر فرمود: «ليس من المؤمنين من لم يأمن جاره بوائقه و من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فلا يؤذى جاره و من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فليقل خيراً او يسكت انّ الله يحبّ الخير الحليم المتعفف و يبغض الفاحش الضنين...»:
از مؤمنين نيست كسى كه از آزار همسايه در امان نباشد. كسى كه به خدا و قيامت معتقد است، نبايد همسايهاش را اذيت كند و نيز به خوبى سخن بگويد و الاّ سكوت كند همانا خداوند انسان بردبار عفيف را دوست دارد و انسان بدزبان بخيل را مبغوض دارد.
حضرت فاطمه به حضرت على عرضه داشت نزديك من بيا تا از تمام حوادث گذشته و آينده به شما خبر دهم. «ادن لأحدثك بما كان و بما هو كائن و بما لم يكن الى يوم القيامة».(1)
محمودبن لبيد گويد از حضرت فاطمه پرسيدند چرا اميرالمؤمنين از حق خويش دفاع نكرد؟ حضرت فرمود: «مثل الامام كالكعبة اذ تؤتى و لا يأتى» كنايه از اينكه مردم بايد ولايت او را بپذيرند.
حضرت فاطمه فرمودند هركس به شخصى از فرزندان من خدمت كند و او پاسخ نگويد، من جبران خواهم كرد. «اىّ ما رجل صنع الى رجل من ولدى صنيعة فلم يكافئه عليها فأنا المكافى له عليها».(2)
حضرت فاطمه از پدرش پيامبر نقل مىكند كه وقتى انسان مريض مىشود خداوند به فرشتگان گويد اعمال خوبى كه بنده من در حال سلامت انجام مىدهد، پاداش آن را در حال مرض نيز ثبت كنيد. «اكتبوا لعبدى اجر ما كان يعمل فى صحته».(3)
حديث شريف اعمال مستحبى قبل از خواب مانند «سه بار سوره توحيد را خواندن كه ثواب ختم قرآن را دارد و صلوات بر پيامبر و پيامبران قبل كه عامل شفاعت مىشود و استغفار كه عامل رضايت
پروردگار مىگردد و جمله «سبحان الله والحمد لله و لا اله الاّ الله والله اكبر» كه ثواب حج و عمره را دارد»، از حضرت فاطمه نقل شده است.(1)
حضرت فاطمه داراى فضايل و كمالات بىشمارى است، از جمله:
چه اينكه از جمله پيامبر اكرم «ان الله يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها» نيز عصمت حضرت فاطمه استفاده مىشود.(2)
فاطمه شخصيتى بود كه در نزد پدر بزرگوارش حساب ويژه داشت، از اينرو وقتى آيه شريفه (لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ اَلرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعٰاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً) (1)نازل شد، حضرت فاطمه به پدرش عرضه مىداشت: «يا رسول الله». پيامبر فرمود اين آيه درباره قريش نازل شد نه درباره تو، اگر به من پدر بگويى مرا زنده ساختى و خداوند را خشنود ساختى «قولى يا ابة فإنّها أحيى للقلب و أرضى للرّب».(2)
از آنجا كه فاطمه نزد پيامبر اكرم موقعيت ويژهاى داشت، پاداش تسبيح را به او هديه كرد. امام صادق مىفرمايد هيچ چيزى مانند تمجيد خدا بهتر از تسبيح فاطمه عبادت نشده و اگر بهتر از آن بود پيامبر آن را به دخترش هديه مىداد. «ما عبد الله بشىء من التمجيد افضل من تسبيح فاطمة و لو كان شىء افضل منه ل نحله رسول الله فاطمة».(3)
ثواب پاداش تسبيح حضرت فاطمه معادل با هزار ركعت نماز مستحبى است.
مكرر براى ازدواج با فاطمه نزد پيامبر اكرم آمدند، پيابر فرمود امر ازدواج او با خداوند متعال است، ازاينرو آن افراد نااميد برگشتند «ما زوّجت فاطمة الاّ لما امر من الله بتزويجها».(1)
حضرت فاطمه را آنطورى كه شايسته مقام آن حضرت است نمىتوان شناخت، ازاينرو امام صادق فرمود: «من عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر».(2)
پيامبر اكرم به مدت 6 ماه يا 9 ماه هر روز صبح كه به مسجد مىرفت، كنار خانه فاطمه مىايستاد و آيه تطهير را تلاوت مىفرمود.(3)
امام صادق وقتى از شخصى پرسيد نام دخترت چه گذاشتى، گفت: فاطمه. حضرت فرمود بنابراين بر او دشنام مده و او را لعن نكن و او را كتك نزن «اذا سمّيتها فاطمة فلا تسبّها و لا تلعنها و لا تضربها».(4)
پيامبر اكرم مىفرمايد شبى كه به معراج رفتم ديدم بر در بهشت نوشته شده است «لا اله الاّ الله محمّد رسول الله علىّ حبّ الله الحسن و الحسين صفوة الله فاطمة خيرة الله على باغضهم لعنة الله».(5)
در عظمت و شخصيت حضرت فاطمه همين بس كه:
خداوند متعال به عبادت او مباهات مىكند؛ «يا ملائكتى انظروا الى امتى فاطمة».(1)
پيامبر اكرم او را نور چشم خود مىداند و ميوه قلب خويش مىشمارد؛ «انّ فاطمة بضعة منى و هى نور عينى و ثمرة فؤادى».(2)
اميرالمؤمنين به همسرى او مباهات مىكند؛ «انا زوج البتول سيدة نساء العالمين».(3)
حضرت فاطمه دختر نبوت، همسر ولايت و مادر امامت است.
در حديث كساء محور حضرت فاطمه است.
تشريفاتى درباره ولادت او انجام شد، چهار زن بهشتى براى ولادت او نزد خديجه آمدند كه درباره هيچ فرد ديگرى اين مراسم نبوده است.
انعقاد نطفه فاطمه زهرا از ميوه بهشتى بهوجود آمد كه پيامبر اكرم چهل روز بايد از خديجه مفارقت كند و به عبادت خدا بپردازد.
حضرت فاطمه در دنيا به نماز كه مىايستد هفتاد هزار فرشته بر او سلام مىكنند و در قيامت هفتاد هزار فرشته او را به بهشت بدرقه مىكنند.
قال رسول الله: «اما ابنتى فاطمه فهى سيّدة نساء العالمين من الاولين و الآخرين و انّها لتقوم فى محرابها فيسلّم عليها سبعون الف ملك من الملائكة».(2)
قال رسول الله: «اذا كان يوم القيامة نادى مناد من بطنان العرش يا اهل الجمع نكّسوا رؤوسكم و غضّوا ابصاركم حتى تمر فاطمة بنت محمد على الصراط».(3)
آلوسى نويسنده روحالمعانى گويد در سوره دهر همه نعمتهاى بهشتى بيان شده جز حورالعين و خداوند نامى از حورالعين نبرده است، به احترام و عظمت حضرت فاطمه؛ «و لم يذكرها لحرمة البتول و قرة عين الرسول».
حضرت فاطمه در قرآن كريم جمعى است منحصر به فرد (نِسٰاءَنٰا) در آيه مباهله.(1)
حضرت زهرا بهترين فرد زنان عالم است؛ «انّ فاطمة سيدة نساء العالمين».(2)
آن حضرت كوثر قرآن كريم است؛ (إِنّٰا أَعْطَيْنٰاكَ اَلْكَوْثَرَ) .
تنها زنى است كه محور رضا و غضب خداوند است؛ «انّ الله يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها».(3)
اطاعت از حضرت فاطمه بر انس و جن واجب است؛ قال الباقر: «لقد كانت مفروضة الطاعة على جميع من خلق الله من الجن و الانس».(4)
محبوبترين فرد نزد پيامبر اكرم است؛ «ما ولد مولود احبّ الىّ منها».(5)
پيامبر اكرم: «وا شوقاه الى على و فاطمة و الحسن و الحسين».(6)
يكى از راههاى شناخت حضرت فاطمه، شناخت پيامبر اكرم است. اگر عظمت پيامبر اكرم براى ما روشن شود، در آن صورت عظمت حضرت فاطمه براى ما بهتر مشخص مىشود.
بهترين معرف براى پيامبر اكرم، قرآن كريم است. اين كتاب آسمانى درباره پيامبر اكرم مىفرمايد:
معلم او خداوند است؛ (عَلَّمَهُ شَدِيدُ اَلْقُوىٰ) .(2)
خود پيامبر نيز معلم جامعه بشريت است؛ (يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ) .(3)
پيامبر مظهر رحمت پروردگار است؛ (وَ مٰا أَرْسَلْنٰاكَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِينَ) .(4)
پيامبر اكرم شهيد شهدا است؛ (وَ جِئْنٰا بِكَ عَلىٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِيداً) .(5)
پيامبر اكرم علم و اخلاقش به عظمت توصيف شده است؛
الف. (وَ عَلَّمَكَ مٰا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كٰانَ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكَ عَظِيماً) .(1)
ب. (وَ إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ) .(2)
پيامبر عبد خالص خداوند است؛ (تَبٰارَكَ اَلَّذِي نَزَّلَ اَلْفُرْقٰانَ عَلىٰ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعٰالَمِينَ نَذِيراً) .(3)
عزت پيامبر اكرم و اطاعتش در رديف اطاعت خداوند است؛ (أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ) .(4)(وَ لِلّٰهِ اَلْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ) .(5)
پيامبر اكرم اسوه و الگوى بشريت است؛ (لَقَدْ كٰانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) .(6)
پيامبر اكرم در تمام كارها خالص بود؛ (قُلْ إِنَّ صَلاٰتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيٰايَ وَ مَمٰاتِي لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ) .(7)
پيامبر اكرم داراى مقام شفاعت است؛ (وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضىٰ) .(8)
پيامبر به اين عظمت و جلالت درباره فرزندش فاطمه تعبيراتى دارد كه درباره كمتر كسى اين تعبيرات ارزشمند را بكار برده است:
«من زار فاطمة فكأنّما زارنى».(1)
فاطمه عزيزترين فرد نزد من است؛ «هى اعزّ النّاس الىّ».(2)
او بهترينِ دختران من است زيرا در راه من مصيبت مىبيند «هى خير بناتى».(3)
هركس بر فاطمه درود بفرستد خداوند او را مىآمرزد «من صلّى عليك غفر الله له و الحقه بى حيث كنت فى الجنة».
پيامبر هرگاه از مسافرت مىآمد بر فاطمه وارد مىشد و با او معانقه مىكرد و ميان او چشم او را مىبوسيد «اذا قدم من سفره يدخل على فاطمة فدخل عليها فقامت اليه و اعتنقته و قبلت بين عينيه».(4)
گاهى سر فاطمه را مىبوسيد و مىفرمود: «فداك ابوك».(5)
«فاطمة بضعة منّى و هى روحى التى بين جنبىّ».(6)
«كانت اذا دخلت عليه اخذ بيدها فقبّلها و اجلسها فى مجلسه».(1)
«كانت اذا دخلت عليه رحّب بها و قبّل يديها».
نكته
از آنجا كه پيامبر اكرم معصوم است و سخن او حساب شده است، تعريف و تمجيد از دخترش به جهت علاقه پدر و فرزندى نبوده، بلكه به علت كمالات نفسانى حضرت فاطمه بوده است.
به عنوان نمونه وقتى اميرالمؤمنين از او مىپرسد چه چيزى براى زن از هر چيزى بهتر است؟ «اى شىء خير للمرأة؟» فاطمه فرمود: آنكه مردان نامحرم آن را نبينند و آنها نيز نامحرمان را نبينند؛ «خير للنّساء أن لا يرينّ الرّجال و لا يراهنّ الرّجال». وقتى اين سخن فاطمه به عرض پيامبر رسيد، حضرت فرمود: «انّ فاطمة بضعة منّى».(2)
نمونه ديگر وقتى فاطمه زهرا در شب عروسى پيراهن خود را به مستمند تقديم كرد، حضرت از دخترش پرسيد چرا پيراهن نو را انفاق
كردى؟ عرض كرد از شما شنيدم كه خداوند مىفرمايد: (لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ حَتّٰى تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ) (1)آنگاه پيامبر فرمود پدرت به فدايت باد «فداها ابوها».
اميرالمؤمنين در سخنى در شأن حضرت زهرا فرمودند: «فوالله ما اغضبتها و لا اكرهتها على امر حتّى قبضها الله عزوجل اليه و لا اغضبتنى و لا عصت لى امراً»: سوگند به خدا من زهرا را تا هنگامى كه خداوند او را به سمت خود برد خشمگين نكردم در هيچ كارى موجب ناخشنودى او نشدم، او نيز مرا خشمگين نكرد و هيچگاه مرا نافرمانى نكرد.(2)
پيوند مقدس حضرت زهرا و حضرت على به قدرى با صفا و پر مهر بود و وجود حضرت زهرا به قدرى براى حضرت على مايه آرامش و خشنودى بود كه على در سخنى مىفرمايد: «و لقد كنت انظر اليها
فتنكشف عنّى الهموم و الاحزان»: من به چهره زهرا نگاه مىكردم، همين نگاه هرگونه غم و اندوه را از من برطرف مىنمود.
تواضع حضرت زهرا در خانه حضرت على و احترام به آن حضرت به حدى بود كه وقتى ماجراى فشار بين در و ديوار و بسترى شدن آن حضرت در رابطه با مخالفت با خلفا رخ داد. عمر و ابوبكر چندين بار از حضرت على تقاضا كردند تا واسطه شوند و آنها به حضور حضرت زهرا بيايند و احوالپرسى كنند.
حضرت على نزد فاطمه آمد و تقاضاى آنان را مطرح كرد، ولى فاطمه به شدت آن را رد كرد. حضرت على فرمودند من از طرف آنها ضامن شدهام كه از تو اجازه بگيرم.
در اين هنگام حضرت زهرا در برابر على با شرايطى تواضع كرده و فرمودند: «ان كنت قد ضمنت لهما شيئاً فالبيت بيتك... لا اخالف عليك بشىء»: اگر از طرف آنها چيزى را ضامن شدهاى خانه خانه توست و من در هيچ چيزى با رأى تو مخالفت نمىكنم.
و در روايت ديگر آمده است: عمر و ابوبكر در كنار حضرت زهرا آمدند و نشستند تا على از حضرت اجازه بگيرد، حضرت على به فاطمه گفت: اى بانوى آزاد! آنها براى عذرخواهى آمدهاند و اجازه ورود
مىطلبند، چه مىفرمايى؟ حضرت زهرا در پاسخ گفت: «البيت بيتك و الحرة زوجتك افعل ما تشاء»: خانه خانه تو است و بانوى آزاد همسر تو است، اختيار با تو است هرچه مىخواهى انجام بده.(1)
معمولاً زنها از شوهران خود توقع دارند وسايل زندگى را از خانه وسيع و مركب راهوار و امكانات رفاهى ديگر را برايشان فراهم كنند و لباس و زيورآلات گرانبهاى ديگر را براى آنها تهيه نمايند و...
ولى حضرت زهرا هرگز چنين توقعاتى را نداشت و در حدود 9 سالى كه با همسر خود حضرت على بود حتى براى يكبار هم تقاضايى كه مربوط به امور مادى باشد مطرح نكرد.
چند روزى گذشت كه به خانه حضرت زهرا غذايى نرسيد با اينكه بچههاى حضرت زهرا سخت در فشار گرسنگى بودند و حضرت زهرا اندوخته غذايى خويش را به آنها داده بود و خود گرسنهتر از آنها بهسر مىبرد ولى ماجرا را به شوهرش نگفت.
1) . بحارالانوار ج 43 ص 198
حضرت على نيز با كمبود شديد مواجه شد، صبح يك روز كه از فاطمه تقاضاى غذا كرد، فاطمه ماجرا را گفت. حضرت على فرمود پس چرا به من نگفتى تا به جستجوى غذا بپردازم؟ فاطمه در پاسخ على چنين گفت: من از خدايم شرم كردم كه شما خود را بر چيزى كه مقدورت نيست به زحمت نيندازى.
عجب اينكه حضرت على از خانه بيرون آمد و يك دينار از كسى قرض گرفت و سپس براى تهيه غذا حركت كرد. در راه مقداد را ديد كه او نيز بر اثر تهىدستى از خانه بيرون آمده بود. على همان يك دينار را به مقداد داد و خود با دست خالى به خانه بازگشت.(1)
«ما كان شىء أطعمناه مذ يومين الاّ شىء كنت اؤثرك به على نفسى و على ابنىّ هذين الحسن و الحسين. فقال يا على يا فاطمة الاّ كنت اعلمتينى فابغيكم شيئاً فقالت يا اباالحسن انّى لاستحيى من الهى ان تكلّف نفسك ما لا تقدر عليه».(2)
حضرت زهرا به مسئله حجاب بسيار اهميت مىداد. هرگز مو و بدن او را مرد نامحرم نديد و با اينكه در صحنهها حضور داشت، هرگز از مرز حريم مقدس حجاب و پوشش اسلامى خارج نشد.
روزى پيامبر اكرم از او پرسيد براى زن چه كارى برترين كار است؟ در پاسخ فرمود: «ان لا ترى رجلاً و لا يراها رجل»: نه او مرد بيگانه را ببيند و نه مرد بيگانه او را بنگرد.
پيامبر به نشانه تصديق او را به سينه چسبانيد و فرمود: «ذُرِّيَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ» : اينها فرزندانى هستند كه از نظر پاكى و كمال بعضى از بعضى ديگر هستند.
اميرالمؤمنين مىفرمايد روزى مرد نابينايى اجازه ورود به خانه فاطمه را گرفت. فاطمه خود را از او پوشاند. پيامبر به او فرمود: با اينكه اين مرد نابيناست چرا خود را از او پوشاندى؟ حضرت زهرا در پاسخ عرض كرد اگر او مرا نمىبيند، من او را مىبينم، وانگهى او بو را استشمام مىكند.
حضرت محمد پاسخ حضرت زهرا را پسنديد و به نشانه تصديق او فرمود: «اشهد انك بضعة منّى»: گواهى مىدهم كه تو پاره وجود من هستى.(1)
روزى پيامبر براى خانه فاطمه اجازه ورود گرفت و فرمود: «ءأدخل؟» قالت: عليك السلام يا رسول الله ادخل يا رسول الله. پيامبر فرمود: «ادخل و من
1) . ملحقات احقاق الحق ج 10 ص 258
معى». عرضه داشت: بر من حجابى نيست (يعنى همراه شما وارد منزل نشود) «يا رسول الله ليس علىّ قناع».(1)
الف - پيامبر مىگويد: «متى قامت فى محرابها بين يدى ربّها جل جلاله زهر نورها لملائكة السماء كما يزهر نور الكوكب لأهل الأرض يقول الله عزوجل لملائكة يا ملائكتى انظروا الى امتى فاطمة سيدة امائى قائمه بين يدىّ ترتعد فرائضها من خيفتى و قد اقبلت بقلبها على عبادتى اشهدكم انّى قد آمنت شيعتها من النار».(2)
ب - امام مجتبى: «ما كان فى الناس اعبد من فاطمة تقوم حتى تتورّم قدماها».
ج - امام مجتبى مىفرمايد از سرِ شب تا به صبح حضرت فاطمه براى مردم دعا مىكرد، گفتم چرا براى خودمان دعا نمىكنى؟ فرمود اول همسايه بعد اهل منزل؛ «الجار ثم الدّار».
عايشه گويد: «ما رأيت احداً اصدق من فاطمة غير ابيها».(3)
«ما رأيت احداً اشبه سمتاً و دلاًّ و هدياً برسول الله فى قيامها و قعودها من فاطمة بنت رسول الله».(1)كنايه از خوش اخلاقى است.
زنى 10 سؤال كرد و فاطمه با روى باز جواب داد و فرمود هر سؤالى كه بكنى براى من نزد خداوند مزدى هست.
«عن ابى عبدالله: «انّ فاطمة كانت تأتى قبور الشهداء فى كلّ غداة سبت فتأتى قبر حمزة و تترحّم عليه و تستغفر له».(2)
واقدى مىگويد محمدبن مسلمه با 14 زن به طرف جنگ احد آمد براى تأمين تداركات «منهنّ فاطمة يحملنّ الطعام و الشّراب على ظهورهنّ و يسقين الجرحى و يداوينهم».
الف. امام صادق: «كان على يستسقى و يحتطب و كانت فاطمة تطحن و تعجن و تخبز و ترقع»: حضرت على براى منزل آب فراهم مىكرد (آب از چاه مىكشيد)
و هيزم جمع مىكرد و فاطمه آرد درست مىكرد و بعد از آن خمير مىكرد و سپس نان مىپخت و لباس را وصله مىزد.
ب. روزى پيامبر اكرم مشاهده كرد كه فاطمه هم آرد درست مىكند و هم فرزندش را شير مىدهد، فرمود دخترم تلخى زندگى دنيا را بچش در برابر شيرينى آخرت «يا بنتاه تعجلى مرارة الدّنيا بحلاوة الآخرة» فقالت: «يا رسول الله الحمد لله على نعمائه و الشّكر على آلائه».(1)
«و الله لا ادعكم تجرّون ابن عمّى ظلماً خلّوا ابن عمى فو الّذى بنت محمداً بالحق لئن لم تخلّوا عنه لأنشرنّ شعرى و لأضعنّ قميص رسول الله على رأسى و لأصرفنّ الى الله تبارك و تعالى...».
1) . مناقب ج 3 ص 342
(لِلْفُقَرٰاءِ اَلْمُهٰاجِرِينَ اَلَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ وَ أَمْوٰالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً وَ يَنْصُرُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِكَ هُمُ اَلصّٰادِقُونَ * وَ اَلَّذِينَ تَبَوَّؤُا اَلدّٰارَ وَ اَلْإِيمٰانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لاٰ يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حٰاجَةً مِمّٰا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ * وَ اَلَّذِينَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا اَلَّذِينَ سَبَقُونٰا بِالْإِيمٰانِ وَ لاٰ تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنٰا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ) .(1)
الف. قرآن كريم در آيات 8 و 9 و 10 سوره حشر براى هريك از مهاجران و انصار و تابعان سه ويژگى بيان مىكند؛
مهاجران داراى سه ويژگى هستند: اخلاص (يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اَللّٰهِ) . جهاد (يَنْصُرُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ) . صداقت (أُولٰئِكَ هُمُ اَلصّٰادِقُونَ) .
انصار داراى سه ويژگى هستند: علاقه قلبى به مهاجران (يُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَيْهِمْ) . عدم احساس نياز به آنچه به مهاجران داده شده است (وَ لاٰ يَجِدُونَ) . مقدم داشتن مهاجران بر خويشتن (وَ يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ) . تابعين نيز داراى سه ويژگى هستند: اصلاح باطن و طلب آمرزش از خداوند (رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنٰا) . احترام به پيشگامان در ايمان و طلب آمرزش براى
1) . حشر 8-10
آنان (وَ لِإِخْوٰانِنَا اَلَّذِينَ سَبَقُونٰا بِالْإِيمٰانِ) . پرهيز از هرگونه كينه و حسد و دشمنى (وَ لاٰ تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا).
ب. جمله (وَ اَلَّذِينَ تَبَوَّؤُا اَلدّٰارَ) دوگونه تفسير شده است:
ص عطف است بر جمله (لِلْفُقَرٰاءِ اَلْمُهٰاجِرِينَ) كه پيامبراز اموال بنىنضير مقدارى به انصار داده در برابر اينكه به مهاجران منزل دادند.
ص جمله مستقل و مبتداست و خبرش جمله (فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ) است.
عدهاى از مفسران اهل سنت به آيه 9 استدلال كردهاند كه اين آيه سه گروه را بيان مىكند: 1. مهاجران 2. انصار 3. كسانى كه بعد از اينها آمدند و شامل ما نيز مىشود كه نه جزو انصار هستيم و نه مهاجرين؛ (اَلَّذِينَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ) تكليف ما را هم اين آيه مشخص كرد. يكى از تكاليف ما اين است كه براى خود و براى برادران خود كه در ايمان و عمل سبقت گرفتهاند، طلب مغفرت كنيم؛ يعنى لازم است براى مهاجر و انصار تنها طلب رحمت كنيم؛(1)پاسخ اين است كه آيات سوره مباركه توبه مردم را به پنج گروه تقسيم مىكند:
1) تفسير كبير ج 29 289
عَلَى اَلنِّفٰاقِ لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ). 5. (وَ آخَرُونَ اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اَللّٰهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ(1)
به تعبير ديگر اگر در قرآن فقط آيات سوره حشر بود مردم سه گروه بودند، ولى از آيات سوره توبه استفاده مىشود كه كسانى كه در صدر اسلام بودند و همچنين كسانى كه بعدها به آنان ملحق شدند پنج گروه هستند. اينچنين نيست كه همه كسانى كه جزو مهاجران يا انصار بودند خوب بودند، اگر عدهاى منافق در ميان مهاجر و انصار بودند ما بايد از آنها تبرى بجوييم، بنابراين آيه (مَرَدُوا عَلَى اَلنِّفٰاقِ) مخصّص آيه (يُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَيْهِمْ) مىشود و نمىتوان گفت هركسى پيامبر را زيارت كرده و جزو اصحاب بوده انسان وارستهاى است، بلكه عدهاى به نفاق گرايش پيدا كردند. افزون بر اين در روايات آمده است «ارتدّ الناس بعد النبى الا ثلاث» كه منظور، ارتداد از ولايت است.
آيه 9 سوره حشر گرچه درباره ايثارگرى انصار نازل شده، لكن منحصر به آنان نيست و شامل ايثارگرى اهلبيت پيامبر اكرم از جمله حضرت فاطمه نيز مىشود.
1) . توبه 100-102
فاطمه هماندم آن گردنبند را از گردن بيرون آورد و فروخت و با پول آن بردهاى را آزاد كرد. پيامبر از اين كار حضرت زهرا شاد گرديد.
در يكى از سفرها هنگامى كه از سفر بازگشت طبق معمول به خانه فاطمه آمد، ديد فاطمه دو عدد دستبند نقره در دست نموده و پردهاى را در در خانهاش آويزان نموده است (با توجه به اينكه وضع اقتصادى مردم در سطح بسيار پايين بود) پيامبر در خانه فاطمه اندكى نشست ولى مانند سابق به فاطمه توجه ننمود. سپس پيامبر رفت و فاطمه با هوشيارى مخصوصى كه داشت مطلب را دريافت و سخت نگران شد و گريه كرد و هماندم دستبند را بيرون آورد و پرده را از در
خانه باز نمود و حسن و حسين را طلبيد و دستبندها را به يكى از آنها و پرده را به ديگرى داد و به آنان فرمود: نزد پدرم برويد و سلام مرا به او برسانيد و به آن حضرت عرض كنيد كه ما در غياب تو غير از اينها به زندگى خود نيفزوديم، اينك اينها را آورده اين اختيار در دست شماست.
حسن و حسين به محضر پيامبر رسيدند و پيام مادر را به آن حضرت ابلاغ كردند. پيامبر آنها را نوازش كردند سپس دستور داد آن دو دستبند را به چند قطعه شكستند. آن قطعهها را بين مهاجران تهىدست تقسيم نمودند و بعد دستور داد از آن پرده چند پيراهن تهيه كنند و به برهنگان دادند، آنگاه فرمودند خداوند فاطمه را رحمت كند، خداوند به جاى آن پرده (كه از آن چند نفر برهنه را بپوشانند) لباس بهشتى به فاطمه بپوشاند و به جاى اين دو دستبند او را با زيورهاى بهشتى بيارايد.
فاطمه در آن موقع دو پيراهن داشت، يكى كهنه و ديگرى نو. خواست پيراهن كهنه را را طبق تقاضاى فقير به او بدهد، ناگاه به ياد آيه (لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ حَتّٰى تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ)(1)افتاد.
حضرت زهرا كه مىدانست پيراهن نو را بيشتر دوست دارد، به اين آيه عمل كرد و پيراهن نو را به فقير داد.
فرداى آن روز هنگامى كه پيامبر پيراهن كهنه را در تن حضرت زهرا ديد، فرمود چرا پيراهن نو را نپوشيدهاى؟ حضرت زهرا عرض كرد آن را به فقير دادم. پيامبر به او فرمود اگر آن را براى شوهرت مىپوشيدى بهتر و مناسبتر بود.
فاطمه عرض كرد اين روش را از شما آموختم در آن هنگام كه حضرت خديجه همسر شما گرديد همه اموال خود را در راه شما به تهىدستان بخشيد. كار به جايى رسيد كه فقيرى به در خانه آمد و تقاضاى لباس كرد و در خانه لباس وجود نداشت، شما پيراهن خود را از تن بيرون آورده و به او داديد، ازاينرو آيه (وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا كُلَّ اَلْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً)(2): و بيش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى، نازل شد.
پيامبر تحت تأثير محبتها و خلوص دخترش زهرا قرار گرفت، قطرههاى اشك از چشمانش سرازير شد و فاطمه را به نشانه محبت به سينهاش چسباند.(1)
«الحمد لله على ما انعم و له الشكر على ما الهم و الثناء بما قدّم من عموم نعم ابتدأها و سبوغ آلاء اسداها و تمام منن اولاها جمّ عن الاحصاء عددها و تفاوت عن الادراك ابدها»:
سپاس خداوند را در برابر نعمتهايش كه لطف كرد و شكر او را بر آنچه الهام كرد. سپاس بر آنچه از پيش عطا فرموده از عموم نعمتهايى كه آغاز كرد و عطاهاى فراوانى كه بخشيد و موهبتهاى كاملى كه پيوسته عنايت كرد. نعمتهايى كه از شمارش بيرون و جبرانش از توان بشر خارج و دور است و درك نهايت آن غيرمقدور است.
1) . رياحين الشريعه ج 1 ص 105-106
«و اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شريك له... الممتنع عن الابصار رؤيته و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته»:
گواهى مىدهم به خدايى كه جز او معبودى نيست و همتايى ندارد ديدن ظاهرى محال است و زبانها نمىتوانند او را توصيف كنند و گمانها او را توصيف كنند و گمانها را شايستگى پندار ذات او نيست.
«و اشهد انّ ابى محمداً عبده و رسوله فرأى الامم فرقاً فى اديانها عكفّاً على نيرانها عابدة لأوثانها منكرة لله مع عرفانها فأنار الله بأبى محمدظلمها و كشف عن القلوب بهمها و جلاعن الابصار عمهها فأنقذهم من الغواية و بصّرهم من العماية و دعاهم الى الدين القويم و دعاهم الى الطريق المستقيم»:
گواهى مىدهم به رسالت پدرم كه او بنده خدا و پيامبر الهى بود. پس از بعثت ديد امتها در دين پراكندهاند. برخى در آتشپرستى اعتكاف دارند و برخى بت مىپرستند با اينكه خدا را مىشناسند، منكر شدهاند. به بركت وجود پيامبر خداوند تاريكىها را روشن كرد و از قلبها ابهام و از ديدهها تحير و سرگردانى را از بين برد. آنان را از گمراهى و كورى رهايى بخشيد و به دين استوار و صراط مستقيم دعوت كرد.
كتاب الهى گوياى حق و داراى صداقت و نور فروزان و روشنى درخشان همان كتابى كه بينشهايش روشن، نهفتههايش آشكار و ظواهر
آن روشن، پيروانش مورد رشك ديگران، پيروىاش راهنمايى به بهشت رضوان و استماع آن سبب نجات بشر است؛ «كتاب الله الناطق و القرآن الصّادق و النّور السّاطع و الضّياء اللّامع بينة بصائره منكشفة سرائره متجلّية ظواهره مغتبط به اشياعه قائد الى الرّضوان اتباعه مؤدّ الى النّجاة استماعه».
پس خداوند ايمان را براى پاك ساختن شما از شرك قرار داد و نماز را عامل دورى از كبر و غرور و زكات را مايه تطهير جان و زيادى رزق و روزه را عامل تحكيم اخلاص و حج را براى ترفيع و عدالت را براى پيوند قلبها و پيروى از ما را عامل انسجام مردم و امامت ما را عامل امنيت از اختلاف و جهاد را عامل عزت اسلام و صبر را سبب جلب پاداش و امر به معروف را براى مصلحت همگان و نيكى به والدين را مانع غضب خدا و صله رحم را عامل زيادى عمر و گسترش جمعيت قرار داد.
«فجعل الله الايمان تطهيراً لكم من الشّرك و الصّلاة تنزيهاً لكم من الكبر و الزّكاة تزكية للنّفس و سخاء فى الرّزق و الصّيام تثبيتاً للإخلاص و الحجّ تشييداً للدّين و العدل تنسيقاً للقلوب و اطاعتنا نظاماً للملّة و امامتنا اماناً من الفرقة و الجهاد
عزّاً للإسلام و الصّبر معونة على استيجاب الأجر و الأمر بالمعروف مصلحة للعامة و برّ الوالدين وقاية من السّخط و صلة الارحام منماة للعدد».
سپس چنين فرمود: اى مردم بدانيد من فاطمهام و پدرم محمد است. نه يك بار كه مستمراً مىگويم نه اشتباه در سخنم جا دارد و نه انحراف در رفتار و كردارم هست؛ «ايّها النّاس اعلموا انّى فاطمة و أبى محمد اقول عوداً و بدأً و لا أقول ما أقول غلطاً و لا أفعل ما أفعل شططاً».
شما مردم در آن هنگام بر لبه پرتگاهى از آتش و در آستانه سقوط بوديد آبهاى گنديده مىنوشيديد و غذاى شما پوست جانور و مردار بود، پيوسته ذليل و خوار بوديد؛ «وَ كُنْتُمْ عَلىٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ تشربون الطرق و تقتاتون القد و الورق اذلة خاسئين»
هرگاه آتش جنگى افروخته مىشد، خداوند خاموشش ساخت يا هر زمان شاخ شيطان سر برآورد يا اژدهايى دهان باز كرد (كنايه از اينكه مشركى مىخواست شما را از بين ببرد) پدرم على را در كام آنان مىانداخت و براى مبارزه با آنها مىفرستاد. او هم بر نمىگشت جز اينكه آتش فتنه را خاموش مىساخت و آنها را نابود مىكرد؛ «كُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً
لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اَللّٰهُ أو نجم قرن الشيطان اوفغرت فاغرة من المشركين قذف أخاه فى لهواتها فلا ينكفىء حتى يطأ جناحها».
على همواره به سختىها تن داده بود و در راه خدا پرتلاش بود. نزديك به پيامبر سرور اولياى خدا دامن به كمر بستهاى خيرخواه و تلاشگرى زحمتكش و در رنج بود؛ «مكدوداً فى ذات الله مجتهداً فى امر الله قريباً من رسول الله سيداً فى اولياءالله مشمراً ناصحاً مجدّاً كادحاً لا تأخذه فى الله لومة لائم».
بعد از آنكه اوصاف پسنديده همسرش را بيان مىكند اوصاف ناپسند مردم زمان را شرح مىدهد؛
در آن روزها شما در زندگى راحت آسوده و در بستر آسايش و شادمانى و امنيت بهسر مىبرديد و همواره بر ما مترصد حوادث ناگوار و گوش به زنگ اخبار بوديد و هميشه از جنگ عقبنشينى مىكرديد و از پيكار فرار مىكرديد؛ «و انتم فى رفاهية من العيش و ادعون فاكهون آمنون تتربّصون بنا الدوائر و تتوكفون الاخ بار و تنكصون عند النّزال و تفرّون من القتال».
بعد از آن پنج آيه ارث را تلاوت مىكند و مىفرمايد چرا از حق مسلم ارث ممنوع ساختيد.
مرحوم علامه مجلسى اسناد اين خطبه را در جلد 29 بحارالانوار صفحه 215 تا 220 بيان كرده است.
امامان معصوم به فرزندان خود سفارش مىكردند كه خطبه فاطمه را حفظ كنند.
خطبه حضرت در بيان معارف اسلام، جامع و كامل است كه مىتوان نظير اين مطالب را در نهجالبلاغه مطالعه كرد.
عظمت روحى دختر پيامبر؛ اين خطبه بدون مطالعه و تمرين بيان شده است، زيرا حضرت زهرا سخنران رسمى نبوده يعنى پيش از اين نظير اين سخنان را به اين مبسوطى بيان نكرده است و جالب آنكه دخترى كه داغ پدر ديده، پهلوى او شكسته و به شوهرش ظلم و ستم شده ايراد اينچنين خطبه در حد اعجاز و كرامت است.
معرفى چهره زشت منافقان؛ در زمانى كه خفقان همهجا را گرفته و مردم تنپرور و راحتطلبان روزگار سكوت مرگبار كردند، آن حضرت منافقان زمان خود را مفتضح و رسوا مىسازد و از هيچكس نمىترسد؛ «ظهر فيكم حسيكة النفاق».
محكوميت دشمن بهوسيله قرآن؛ آن حضرت بهوسيله تلاوت آيات ارث دشمنان را محكوم ساخت كه چرا او را از ميراث پيامبر ممنوع ساختند.
وقتى فاطمه آيات را خواند، خليفه گفت از پيامبر شنيدم «نحن معاشرالانبياء لا نورث ما تركناه صدقة».(1)
جاى اين سؤال هست كه اينها مىگويند «حسبنا كتاب الله»: كتاب خدا ما را كافى است. پس چرا به حديث پيامبر تمسك مىكنند؟ اگر به حديث تمسك مىكنند پس «حسبنا كتاب الله» درست نيست. اينجا از جمله مواردى است كه يك بام و دو هوا شده است.
1) . نهجالحق ص 268
وقتى آيه مودّت بر پيامبر اكرم نازل شد، آن حضرت فرمود: اى مردم به درستى كه خداوند براى من بر شما امرى را واجب كرده، آيا ملتزم مىشويد آن را ادا كنيد؟ هيچكس پاسخ نگفت تا سه روز پيامبر اين جمله را بيان كرد. همه سكوت كردند و پاسخ ندادند. بالاخره پيامبر فرمود من از شما انتظار طلا و نقره و غذا و نوشيدنى ندارم. آنگاه كه متوجه شدند مسائل مادى را درخواست نمىكند گفتند بيان كن كه از ما چه انتظار دارى. فرمود محبت اهلبيت را از شما مىخواهم. در اينجا گفتند آرى.
وفى قرب الاسناد عنه عن آبائه عليهم السلام: «لما نزلت هذه الآية على رسول الله قام رسول الله فقال ايّها الناس انّ الله تبارك و تعالى قد فرض لى عليكم فرضاً فهل انتم مودّوه قال فلم يجبه احد منهم فانصرف فلما كان من الغد قام فقال مثل ذلك ثم قام فيهم فقال مثل ذلك فى اليوم الثالث فلم يتكلم احد فقال ايها الناس انه ليس من ذهب و لا فضة و لا مطعم و لا مشرب قالوا فالقه اذن قال انّ الله تبارك و تعالى انزل علىّ (قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ) فقالوا اما هذه فنعم».(1)
پيامبر اكرم با بيانات مختلفى اهلبيت خود را معرفى كرد تا براى هيچ انسانى عذرى باقى نماند و اتمام حجت شود.
1) . صافى ج 4 ص 372
گاهى به طور كلى و مطلق درباره عظمت و منزلت اهلبيت خود سخن مىگفت مانند اينكه آنها را «تحت الكساء» قرار مىداد و آنها را معرفى مىكرد «اللّهمّ انّ هؤلاء اهل بيتى» و حتى امسلمه را راه نداد و به او فرمود: «انّك على مكانك».
چنانكه مىفرمود: «من رزقه الله حب الائمة من اهل بيتى فقد اصاب خير الدنيا و الآخرة فلا يشكنّ احد انّه فى الجنّة».(1)
گاهى بطور ويژه شخصيت اميرالمؤمنين را معرفى مىكرد: «على سيد المؤمنين»، «على عمود الدّين»، «أعلم امّتى من بعدى على»، «أقضاكم على»، «النّظر الى وجه علىّ عبادة»، «يا على حبّك تقوى و ايمان و بغضك كفر و نفاق».
گاهى بطور ويژه از شخصيت فاطمه ياد مىكرد: «فاطمة بضعة منّى» «فاطمة شعبة منّى»: يعنى فاطمه شعبهاى از من است، «هى ثمرة فؤادى».
در روايت است پيامبر مدت زيادى به هنگام نماز مىآمد نزد خانه فاطمه و مىفرمود: «السلام عليك و رحمة الله و بركاته» و آيه تطهير (إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)(2)را تلاوت مىكرد. از 6 ماه نوشتند 7 ماه 8 ماه تا 9 ماه كه پيامبر اين عمل را انجام مىداد. درهر شبانهروز پنج مرتبه كه در مجموع پيامبر اكرم بر طبق روايت 9 ماه
حدود 1350 مرتبه از اهلبيت خود به عظمت ياد كرده است. (30 * 5\150 * 9\1350)
آيا مزد رسالت واجب است پرداخت شود؟ آرى، زيرا به وسيله محبت آنان اعمال پذيرفته مىشود. در زيارت جامعه مىخوانيم: «بموالاتكم تقبل الطّاعة المفترضة و لكم المودّة الواجبة».
مودة ذىالقربى از نظر قرآن كريم حسنه است و اگر انسان با اين حسنه به قيامت وارد شود، ده برابر پاداش دارد. به اين دو آيه توجه كنيد:
الف. (قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهٰا حُسْناً). (1)
ب. (مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا).(2)
الف. (لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ).(3)
ب. (قُلْ مٰا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلىٰ رَبِّهِ سَبِيلاً).(4)
ج. (قُلْ مٰا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ).(1)
از مجموع اين آيات استفاده مىشود مودّة ذى القربى همان راه خدا است، راه جداگانهاى نيست. علاوه سود آن براى خود مردم است نه خداوند و اهلبيت (فَهُوَ لَكُمْ) .
تعبير اجر و مزد رسالت از قول پيامبران ديگرى مانند نوح و هود و صالح و لوط و شعيب از آيه 106 تا 181 شعرا بيان شده است كه هيچيك مودة ذىالقربى را درخواست نكردند، جز پيامبر اكرم.
گاهى پيامبر اكرم آثار محبت به اهلبيت را بيان مىكرد، چنانكه فرمود: اى سلمان! محبت فاطمه در 100 جا سودمند است كه آسانترين آنها هنگام مرگ و ورود به قبر است. هنگام سنجش اعمال و مبعوث شدن و گذر از پل صراط و محاسبه اعمال است.
«حبّ ابنتى فاطمة ينفع فى مأة موطن ايسر تلك المواطن القبر و الميزان و...».(2)
بهتر از هر عبادت، عبادتى است و حب ما اهل بيت بهترين عبادت.
قال الصادق: «انّ فوق كلّ عبادة عبادة و حبّنا اهل البيت افضل عبادة».
براى هر چيزى جواز عبور لازم است و جواز صراط، محبت على.
قال رسول الله: «لكلّ شىء جواز و جواز الصّراط حبّ علىّ بن ابىطالب».(1)
براى هر چيزى پايهاى است و پايه اسلام محبت به اهلبيت است.
«لكلّ شىء اساس و اساس الاسلام حبّنا اهل البيت».
نيل به مقام شهادت؛
قال رسول الله: «الا من مات على حبّ آل محمّد مات شهيداً مات مغفوراً له مات مؤمناً مات مستكمل الايمان مات تائباً بعثه ملك الموت بالجنّة يزف الى الجنّة كما تزف العروس الى بيت زوجها فتح فى قبره بابان الى الجنّة جعل الله قبراه مزار الملائكة...».(2)
رسول خدا فرمود: كسى كه بر محبت آل محمد بميرد، شهيد مرده است؛ كسى كه بر محبت آل محمد بميرد، با آمرزش گناهان مرده است؛ بدانيد كسى كه بر محبت آل محمد بميرد، با توبه از گناهان خود مرده است؛ بدانيد كسى كه بر محبت آل محمد بميرد، با ايمان كامل مرده است؛ بدانيد كسى كه بر محبت آل محمد بميرد، فرشته مرگ و سپس منكر و نكير به او مژده مىدهند؛ بدانيد كسى كه بر محبت آل محمد بميرد مانند عروس كه به خانه همسرش مىرود با تجليل به بهشت فرستاده مىشود؛ بدانيد كسى كه بر محبت آل محمد بميرد خداوند فرشتههاى رحمت را به زيارت قبرش مىفرستد؛ بدانيد كسى كه بر محبت آل محمد بميرد بر سنت و جماعت مرده است.
لولاك لما خلقت الأفلاك»
حديث شريف «لولاك لما خلقت الأفلاك و لو لا على لما خلقتك» حديث قدسى است كه در منابع مختلف اسلامى (روايى و تاريخى) وارد شده است، ازجمله در بحارالانوار جلد 57 صفحه 19 و 201 و جلد 60 صفحه 303 مدينه المعاجز صفحه 153 الغدير جلد 5 صفحه 435 وفاء الوفاء سمهودى صفحه 419 مستدرك حاكم جلد 2 صفحه 16 نقل شده است.
با توجه به چند مقدمه معناى حديث روشن مىشود كه مقصود از خلقت و آفرينش نظام هستى، حضرت فاطمه است:
الف. هدف از خلقت انسان، تكامل است؛ (وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ).(1)
ب. برترين انسانها در طول تاريخ، چهارده معصوم هستند زيرا عصمت و طهارت آنها را قرآن كريم امضا كرده است؛ (إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً).(2)
ج. اين هدف متعالى خلقت كه تكامل است، در برخى از انسانها بايد تحقق يابد وگرنه نقض غرض لازم مىآيد و نقض غرض در افعال الهى
مستلزم عجز يا جهل است كه محال است و اين هدف در چهارده معصوم محقق شده است.
و انسانهاى ديگر به طفيل آنها آفريده شدهاند.
ممكن است سؤال شود مگر ممكن است خداوند جهان به اين عظمت را به خاطر 14 نفر بيافريند؟ پاسخ اين است كه سخن در هدف اعلا است، انسانهاى ديگر نيز تاحدودى به اين هدف نايل شدهاند. به هر اندازه كه در مسير عبوديت قدم بردارند، به همان اندازه در مسير هدف قرار دارند. ثانياً هدف مزبور به اندازهاى مهم است كه يك نفر مقصود كل خلقت باشد ارزش دارد خداوند اينهمه تشكيلات را آماده كند، تا چه رسد به چهارده نفر.
از حديث شريف كساء نيز استفاده مىشود كه جهان هستى به بركت وجود آنها خلق شده است «و عزّتى و جلالى انّى ما خلقت سماء مبنيّة و لا ارضاً مدحية و لا قمراً منيراً و لا شمساً مضيئة و لا فلكاً يدور و لا بحراً يجرى و لا فلكاً تسرى الا لاجلكم و محب ّتكم».(1)
چه اينكه از حديثى كه گويد همه آبهاى دنيا مهريه حضرت زهرا است يعنى حيات طبيعت به خاطر اوست.
1) . احقاق الحق ج 2 ص 554
اما اينكه گويد اگر على نبود تو را نمىآفريدم، زيرا ولايت حضرت على ادامه رسالت پيامبر اكرم است (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ) (1)و به وسيله امامت على دين كامل گشت؛ «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» .
اما اگر فاطمه نبود، خبرى از پيامبر و اميرالمؤمنين نبود به جهت آن است كه ادامه امامت و مكمل رسالت و دين اسلام به وسيله فاطمه و نسل طيب و طاهر او به وقوع پيوست.
و هدف نهايى بعثت پيامبران كه قيام به قسط و عدالت است در پرتو قيام فرزند فاطمه، حضرت مهدى صورت مىپذيرد.
مثال: باغبان هنگامى كه درختى را غرس مىكند به اميد ميوه اين عمل را انجام مىدهد و تا درختى نباشد ميوهاى كه مورد نظر باغبان است حاصل نمىشود. بنابراين مقصود اصلى رسيدن به ميوه است. شايد از اين جهت پيامبر اكرم كه شجره طيبه و درخت پاكيزه رسالت است از حضرت فاطمه بهعنوان ميوه دل ياد كرده است؛ «هى ثمرة فؤادى».
1) . مائده 67
حضرت فاطمه داراى بركات فراوانى براى مسلمانان بوده و خواهد بود:
شايد مراد از فقر اعم از فقر ظاهرى و معنوى باشد.
به بركت چادر او هشتاد نفر مسلمان شدند.(2)
به وسيله دعاى فاطمه مردم مورد رحمت قرار مىگيرند؛ «الجار ثمّ الدّار».
به بركت تسبيح حضرت فاطمه بعد از هر فريضه خداوند ثواب هزار ركعت نماز مستحبى عنايت مىكند.
به بركت خطبه او مردم با معارف اسلام آشنا شدند و چهره منافقان آن زمان آشكار شد.
به بركت محبت فاطمه مردم از عذاب الهى نجات پيدا مىكنند؛ «... لأنّ الله عزوجل فطمها و فطم من احبّها من النّار».(1)
به بركت ايثارگرى فاطمه تهيدستى ثروتمند و گرسنهاى سير و بندهاى آزاد شد. به اين داستان توجه كنيد:
جابربن عبدالله انصارى گويد: روزى نماز عصر را با پيامبر خوانديم و پس از آن مردم اطراف او نشستند، در اين حال پيرمرد ضعيف و فقيرى نزد آن حضرت آمد و پيامبر احوال او را پرسيد. پيرمرد پاسخ داد اى پيامبر خدا! من گرسنهام، سيرم كن! برهنهام بپوشانم! و فقيرم مورد احسانم قرار ده!
حضرت فرمود من چيزى نزد خود ندارم اما به منزل كسى برو كه خدا و رسولش را دوست دارد و خداوند و رسولش هم او را دوست دارند و در راه خدا ايثار مىكند. به منزل فاطمه برو. آنگاه به بلال فرمود او را به منزل فاطمه ببر.
پيرمرد با بلال حركت كرد. وقتى به منزل رسيدند با صداى بلند گفت: «السّلام عليكم يا اهل بيت النّبوة».
فاطمه جواب او را داد و پرسيد تو كيستى؟ او در جواب گفت پيرمردى هستم گرسنه و برهنه، به من كمك كن، خداوند تو را مورد رحمت خود قرار دهد.
1) بحار 43 15
فاطمه و على و پيامبر سه روز بود كه غذا نخورده بودند و طعامى در منزل نبود. چيز ديگرى هم كه مورد قبول پيرمرد باشد نداشت. تنها گلوبندى داشت كه دختر عموى پدرش (دختر حمزه سيدالشهدا) به او هديه داده بود. آن را از گردنش بيرون آورد و به پيرمرد داد و فرمود آن را بفروش و نيازهاى خود را برآورده ساز.
پيرمرد گلوبند را گرفت و به مسجد آمد و در حالى كه پيامبر در ميان اصحاب نشسته بود، گفت اى رسول خدا! فاطمه اين گلوبند را به من داد و گفت خداوند برايت چارهسازى كند. حضرت گريه كرد و فرمود چگونه خداوند براى تو چارهسازى نكند در حالى كه فاطمه سرور دختران آدم گلوبندش را به تو داد.
پيرمرد گلوبند را در معرض فروش قرار داد. عمار پرسيد چند مىفروشى؟ و او جواب داد به اندازه يك وعده غذا كه مرا سير كند و يك لباس كه مرا بپوشاند و با آن نماز بخوانم و يك دينار كه با آن به منزل خود برسم. عمار از غنيمتى كه از جنگ خيبر به او رسيده بود يك وعده غذا و يك لباس و بيست دينار و دويست درهم به او داد و گلوبند را خريدارى كرد.
پيرمرد نزد رسول خدا آمد و از او و فاطمه تشكر كرد و حمد و ثناى خدا گفت و رفت.
عمار گلوبند را با مشك خوشبو كرد و آن را در پارچه يمنى قرار داد و به غلامش داد و گفت آن را به رسول خدا بده و تو را هم به او بخشيدم.
غلام عمار نزد آن حضرت رفت و او را از سخن عمار آگاه كرد. پيامبر هم كه مالك گلوبند و غلام شد به او فرمود: نزد فاطمه برو و گلوبند را به او بده و تو را هم به او بخشيدم. غلام نزد فاطمه رفت و او را از سخن رسول خدا آگاه كرد.
فاطمه گلوبند را گرفت و غلام را آزاد كرد.
غلام كه به دست فاطمه آزاد شده بود خنديد. زهرا از او پرسيد چه چيزى تو را به خنده آورد؟
غلام پاسخ داد بركت اين گلوبند مرا خنداند. زيرا اين گلوبند گرسنهاى را سير كرد، عريانى را پوشاند، فقيرى را بىنياز كرد، بندهاى را آزاد كرد و در پايان به دست صاحبش رسيد.
امام صادق فرمودند اگر خداوند اميرالمؤمنين را براى حضرت فاطمه نمىآفريد براى آن حضرت نظيرى روى زمين وجود نداشت؛ «لو لا انّ الله خلق اميرالمؤمنين لفاطمة ما كان لها كفو على ظهر الارض من آدم و من دونه».(1)
ميان اين دو بزرگوار شباهتهايى وجود دارد از جمله:
«خلق نور فاطمة قبل ان يخلق الازض و السماء».(2)
فاطمه بنت اسد مىگويد در حال طواف بودم ناگاه فرزندم به من فهماند از كنار بت رد شو و توقف نكن. فاطمه نيز در رحم مادر به حضرت خديجه تسلى خاطر مىداد.
اگر حضرت على بينه خداوند است و در روز جنگ صفين فرمود قرآن ناطق من هستم، حضرت فاطمه نيز آيت بزرگ الهى است؛ «هى و الله آية لرسول الله بل له رحمة اهداها».
اگر حضرت على در حال ركوع به سائل انگشتر داد، حضرت فاطمه در شب عروسى به سائل پيراهن نو داد.
اگر حضرت على روى منبر نشست و فرمود: «سلونى قبل ان تفقدونى». حضرت فاطمه فرمود: «ادن لاحدثك بما كان و ما يكون و ما هو كائن».
اگر حضرت على از خوف خداوند غش مىكرد، حضرت فاطمه نيز همين حال را داشت كه خداوند به فرشتگان فرمود: «انظروا الى امتى فاطمة».
حضرت على و فاطمه هردو داراى عصمت و مشمول آيه تطهير بودند.(1)
هردو موفق به بندگى خدا بودند. امام سجاد مىفرمايد چه كسى قدرت دارد همانند حضرت على عبادت كند؛ «و من يقوى على عبادة علىّ بن ابىطالب».(2)
امام حسن فرمود: «ما كان فى الناس اعبد من فاطمة».(1)
پيامبر اكرم فرمود: «حبّ فاطمة ينفع فى مأة موطن ايسرها القبر».
يكى از وجوه تسميه فاطمه آن است كه شيعيان را از عذاب الهى منقطع مىسازد؛ «لأنّ الله عزوجل فطمها و من احبّ ها من النّار».(3)
هردو داراى مقام شفاعت هستند.
هردو مايه افتخار براى فرزندان خود بودند. امام حسين روز عاشورا فرمود: «انا ابن علىّ المرتضى انا ابن فاطمة الزّهرا».
امام كاظم مىفرمايد: «انّ فاطمة صديقة شهيدة».(4)
قدر و منزلت هردو مجهول ماند.
حق هردو غصب شد.
هردو مورد ظلم و ستم قرار گرفتند.
هردو را مخفيانه و شبانه دفن كردند.
هردو آرزوى مرگ كردند.
هردو داراى ولايت تكوينى بودند.
هردو به مقام شهادت نائل آمدند.
حضرت مهدى مىفرمايد: «فى ابنة رسول الله لى اسوة حسنه».(1)
حكيمه خاتون وقتى حضرت مهدى را به پدرش امام حسن عسكرى داد، ايشان فرمود: «يا حجة الله و بقية الانبياء و نور الاصفياء».
پيامبر درباره حضرت مهدى فرمود: «ان الله عزوجل ركّب فى صلب الحسين نطفة مباركة زكية طيّبة طاهرة مطهّرة».
1) . بحارالانوار ج 53 ص 180
پيامبر اكرم فرمود: «من ولدى اثنى عشر نقيباً نجباء محدّثون مفهمون آخرهم القائم بالحقّ».
نظير همين تعبير درباره حضرت مهدى وارد شده است.
در دعاى غيبت امام زمان مىخوانيم: «فإنّه الهادى... الصابر المجتهد الشّكور».
همتايى اين دو ثقل از اينجا معلوم مىشود كه پيامبر فرمود از يكديگر جدا نمىشوند (و لن يفترقا) اگر كمالى يكى داشته باشد كه ديگرى فاقد باشد افتراق لازم مىآيد و از سويى قرآن كريم بر همه كتب
آسمانى برترى دارد (وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلْكِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ اَلْكِتٰابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ) .(1)
وفضيلت پيامبران بر محور كتاب آسمانى است كه به آنها عنايت شده است. حال اگر قرآن بر كتب آسمانى فضيلت دارد، عترت پيامبر كه همتاى قرآن است نيز بر پيامبران فضيلت دارند.
از اينجا معلوم مىشود صالحين مراتب دارند و حضرت ابراهيم آن مرتبه والا را طلب مىكند. مرحوم علامه طباطبايى مىفرمايد آن مقام برتر و والاى صالحين را كه ابراهيم طلب مىكند جز مقام و منزلت پيامبر و اهلبيت او نمىباشد.
قرآن از لسان پيامبر نقل مىكند: (إِنَّ وَلِيِّيَ اَللّٰهُ اَلَّذِي نَزَّلَ اَلْكِتٰابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى اَلصّٰالِحِينَ) .(4)
پيامبر اكرم بر همه انبياء فضيلت دارد. على به شهادت آيه مباهله (أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ) همتاى پيامبر است و فاطمه زهرا همكفو اميرالمؤمنين است. پس حضرت فاطمه بر همه پيامبران جز پيامبر اكرم فضيلت دارد.
امام صادق مىفرمايد هيچ پيامبرى نيست مگر اينكه با شناخت مقام و برترى ما بر ديگران به مقام رسيده باشد؛ «ما من نبى قطّ الاّ بمعرفته حقّنا و بفضلنا على من سوانا».(1)
امام صادق مىفرمايد تمام پيامبران به عظمت و فضيلت ما اعتراف كردند و در برابر ما خاندان تواضع كردند. كليمالله شدن موسى و معجزات عيسى همه و همه به بركت ما اهلبيت بود؛ «ما كلّم الله موسى تكليماً الاّ بولاية على و لا اقام الله عيسى بن مريم آية للعالمين الاّ بالخضوع لعلىّ ثمّ قال اجمل الامر ما استأهل خلق من الله النظر اليه الاّ بالعبودية لنا».(2)
امام صادق فرمود آل محمد برترين مخلوقات خداوندند؛ «آل محمد خير من برء الله».(3)
كوتاه سخن اينكه هيچ انسانى با آنها مقايسه نمىشود؛ «نحن اهل البيت لا يقاس بنا احد».(1)
ويژگىهايى كه حضرت مريم دارد، تمام آن ويژگىها را و بلكه بهتر از آن را حضرت فاطمه دارد:
فرشتگان با حضرت فاطمه نيز سخن گفتند، ازاينرو محدثه ناميده شده است.
حضرت فاطمه نيز داراى عصمت و مشمول آيه تطهير است؛ (إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) .(4)
قلت لأبى عبدالله قول رسول الله فاطمة سيدة نساء اهل الجنة أسيدة نساء عالمها قال ذاك مريم و فاطمة سيدة نساء اهل الجنة من الاولين و الآخرين».(1)
جبرئيل از آينده روزگار به حضرت مريم خبر نداد، اما به حضرت فاطمه خبر داد؛ «و كان جبرئيل يأتيها فيحسنّ عزاها على أبيها و يطيب نفسها و يخبرها عن أبيها و مكانها و يخبر بما يكون بعدها و كان على يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة».
حضرت مريم مادر يك كلمة الله است، حضرت فاطمه مادر يازده كلمة الله است. جالب آنكه فرزند مريم به فرزند فاطمه در نماز اقتدا مىكند؛ «المهدى الّذى يصلّى خلفه عيسى بن مريم».(2)
حضرت مريم از متواضعان و عابدان بود؛ (وَ صَدَّقَتْ بِكَلِمٰاتِ رَبِّهٰا وَ كُتُبِهِ وَ كٰانَتْ مِنَ اَلْقٰانِتِينَ) .(3)
حضرت فاطمه نيز از متواضعان و عابدان بود، ازاينرو خداوند به فرشتگان مباهات مىكند و مىفرمايد: «انظروا الى امتى فاطمة كيف ترتعد فرائصها من خيفتى».
اگر فرزند حضرت مريم در آغاز ولادت سخن گفت؛ (قٰالَ إِنِّي عَبْدُ اَللّٰهِ آتٰانِيَ اَلْكِتٰابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا) (1)، فرزند فاطمه (امام حسين) در شكم مادر سخن گفت: «انا الغريب، انا الشّهيد، انا العطشان».
براى حضرت مريم از جهان غيب غذا مىرسيد؛ (قٰالَ يٰا مَرْيَمُ أَنّٰى لَكِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشٰاءُ بِغَيْرِ حِسٰابٍ) .(2)
زمخشرى در كشاف جلد 1 صفحه 354 حديثى را نقل مىكند كه رزق از جهان غيب در بعضى از زمانها براى حضرت فاطمه نيز بوده است.
مريم از يك نسبت عيسى عزيز *** نور چشم رحمه للعالمين
آن كه جان در قالب گيتى دميد *** با نداى آن تاجدار هل اتى
آن يكى شمع شبستان حرم *** تا نشيند آتش پيكار كين
وآن دگر مولاى ابناى جهان *** از سه نسبت حضرت زهرا عزيز
آن امام اولين و آخرين *** روزگار تازه آئين آفريد
مرتضى مشكل گشا فرمانروا *** حافظ جمعيت خيرالامم
پشت پا زد بر سر تاج و نگين *** قوت بازوى احرار جهان
حضرت فاطمه داراى كرامات متعددى بود كه پيام آنها اثبات حقانيت و آسمانى بودن آن گوهر خلقت بود. آنچه در اين قسمت بيان مىكنيم گزيدهاى از معجزات مشهور آن حضرت است:
عدّهاى از يهود كه به دنبال برگزارى جشن عروسى بودند، به محضر رسول خدا رسيدند و گفتند ما حق همسايگى بر شما داريم و
درخواست مىكنيم كه دخترت فاطمه را به جشن عروسى ما بفرستيد تا با حضور او شكوه بيشترى پيدا كند و بر خواسته خود اصرار كردند.
پيامبر فرمود او همسر علىبنابىطالب است و به حكم او عمل مىكند. يهودىها از آن حضرت خواستند تا نزد على وساطت كند تا فاطمه را به مجلس عروسى آنها بفرستد.
زنان يهود به انواع و اقسام زينتهاى برگرفته از دريا و زمين خود را آراسته بودند و گمان داشتند كه فاطمه با لباسهاى ساده و كمارزشى وارد مجلس عروسى مىشود و مىخواستند او را با چنين لباسهايى تحقير كنند. در اين هنگام حضرت جبرئيل لباسها و زينتهايى را از بهشت براى فاطمه آورد كه مثل آن ديده نشده بود.
فاطمه لباسهاى بهشتى را پوشيد و خود را به آن زينتها آراست، بهطورىكه ديگران از ديدن آنها به شگفت آمده بودند. وقتى وارد مجلس عروسى شد، زنان يهود چنان از لباسهاى زيباى بهشتى او شگفتزده شدند كه او را تعظيم كردند و جمع زيادى از آنها با اين معجزه مسلمان شدند.(1)
1) . بحارالانوار ج 43 ص 30
زمان قحطى بود و پيامبر در گرسنگى بهسر مىبرد. فاطمه دو قرص نان و مقدارى گوشت براى پدرش آماده كرد و براى او فرستاد. وقتى غذاها به دست آن حضرت رسيد آنها را با خود برداشت و به نزد فاطمه آمد و او را نزد خود فراخواند.
فاطمه جلو آمد و طبق از روى غذا كنار زد و ديد ظرف پر از نان و گوشت است؛ تعجب كرد و فهميد كه اين غذا از سوى خداوند است. پيامبر پرسيد اين غذا را از كجا آوردى؟ فاطمه جواب داد از سوى خداوند است. او به هر كسى كه بخواهد، بدون حساب روزى مىدهد. رسول خدا فرمود: حمد خدا را كه تو را شبيه سرور زنان بنىاسرائيل (مريم) قرار داد. آنگاه علىبنابىطالب و حسن و حسين و همه خانوادهاش را جمع كرد و همگى از آن غذا خوردند و سير شدند و به همان اندازه باقى ماند كه زهرا به همسايهها داد.(1)
اميرالمؤمنين مقدارى جو از يك يهودى قرض خواست. مرد يهودى از آن حضرت درخواست گرو كرد و امام چادر فاطمه را
1) . تفسير كشاف ج 1 ص 358
نزد او به رهن گذارد. مرد يهودى چادر را به منزل برد و در يكى از اتاقهاى خود قرار داد.
وقتى شب فرارسيد همسر او به اتاقى كه چادر فاطمه در آن بود رفت و مشاهده كرد نورى به سوى بالا مىتابد و همهجا را روشن كرده است. نزد همسر خويش بازگشت و به او خبر داد كه نور بزرگى را مشاهده كرده است.
مرد يهودى كه فراموش كرده بود چادر فاطمه در منزل او قرار دارد با عجله بلند شد و به درون آن اتاق رفت و ديد شعاع نورى همه جا را فراگرفته است و گويا اين نور يك ماه نورانى است كه از نزديك نورافشانى مىكند. در شگفتى فرورفت و به مكانى كه چادر در آن قرار داشت توجه كرد و فهميد اين نور از چادر فاطمه است. آنگاه به سراغ اقوام خود رفت و همسرش نيز نزد خويشان خود رفت تا آنها نيز اين نور شگفتانگيز را مشاهده كنند. هشتاد نفر يهودى آمدند و اين نور را مشاهده كردند و همگى از ديدن اين معجزه مسلمان شدند.(1)
رسول خدا سلمان را به حضور فاطمه فرستاد. سلمان گويد من درب منزل ايستادم تا بر فاطمه سلام كنم كه صداى قرآن او را از
1) . بحارالانوار ج 43 ص 30
داخل خانه شنيدم و در حياط منزل آسياب دستى او را ديدم كه بدون آنكه كسى آن را بگرداند، حركت مىكرد.
سلمان به محضر رسول خدا رسيد و آنچه را ديده بود به او خبر داد. حضرت تبسم كرد و فرمود: اى سلمان! خداوند قلب و جوارح دخترم فاطمه را پر از ايمان كرده است تا براى عبادت خدا فارغ شود.(1)
ابان بن تغلب گويد: به امام صادق عرض كردم يابن رسول الله! چرا زهرا، زهرا ناميده شد؟
حضرت در جواب فرمود: زيرا روزانه سه بار براى اميرالمؤمنين مىدرخشيد. نور چهره زهرا به هنگام نماز صبح مىدرخشيد در حالىكه مردم در بستر خود آرميده بودند. سفيدى اين نور به خانههاى آنها در مدينه مىرسيد و منازل آنها را روشن مىكرد. مردم تعجب مىكردند و به محضر رسول خدا مىرسيدند و از نورى كه ديده بودند سؤال مىكردند. پيامبر آنها را به منزل فاطمه مىفرستاد. آنها مىرفتند و او را در محراب نماز مشاهده مىكردند، در حالى كه نور از چهرهاش بالا مىرفت و مىفهميدند آنچه را ديده بودند نور فاطمه است.
1) . دلائل الامامه ص 48
اين درخشش به هنگام نماز ظهر و هنگام نماز مغرب نيز صورت مىگرفت. نور هنگام ظهر زردرنگ و هنگام مغرب قرمز بود.(1)
وقتى خديجه به فاطمه باردار شد همواره از درون رحِم با مادر سخن مىگفت و او را به صبر فرامىخوند. خديجه همواره سخن گفتن با حملش را از رسول خدا پنهان مىكرد تا اينكه روزى بر او وارد شد و شنيد كه با فاطمه سخن مىگويد.
به او فرمود اى خديجه! جبرئيل به من خبر داد كه حمل تو دختر است و نسل پاك و مباركى است و خداى بزرگ نسل مرا از او قرار مىدهد و از او امامانى بهجا مىگذارد كه بعد از من آنها را خلفاى خود در زمين خواهد كرد.(2)
وقتى اميرالمؤمنين را با اكراه از منزل بيرون بردند تا از او بيعت بگيرند، فاطمه به دنبال او از منزل بيرون آمد و زنان بنىهاشم نيز به همراه او بودند تا به قبر رسول خدا نزديك شد. آنگاه فرمود: دست از پسر عمويم برداريد! قسم به كسى كه محمد را به حق برانگيخت اگر او
را رها نكنيد موهايم را پريشان مىكنم و پيراهن رسول خدا را بر سرم مىگذارم و به درگاه خداى تعالى ناله مىزنم.
سلمان گويد: من نزديك فاطمه بودم و به خدا قسم ديدم كه پايه ديوارهاى مسجد رسول خدا از پايين كنده شد، به گونهاى كه اگر كسى مىخواست از زير آنها بگذرد مىتوانست. من خود را به او نزديكتر كردم و گفتم: اى سرور و مولاى من! خداوند پدرت را به رحمت برانگيخت و تو آنها را گرفتار عذاب مكن. آنگاه فاطمه برگشت و ديوارهاى مسجد به جاى خود بازگشت.(1)
امام باقر مىفرمايد: به خدا سوگند اگر حضرت فاطمه موهاى خويش را آشكار مىكرد، همه آنها مىمردند؛ «و الله لو نشرت شعرها ماتوا طرّاً».(2)
خوف خشيت رعب رهب نذر وجل حذر فزع.
راغب گويد خشيت ترسى آميخته با تعظيم و نوعاً از روى علم و معرفت است؛ (إِنَّمٰا يَخْشَى اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ) .(1)
نقد: اين مطلب كليت ندارد، زيرا تعظيم و علم و معرفت بهخاطر متعلق آن است.
به جهت اينكه قرآن گويد: (وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسٰادَهٰا) (2)(فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي اَلْبَحْرِ يَبَساً لاٰ تَخٰافُ دَرَكاً وَ لاٰ تَخْشىٰ) .(3)
(قُلْ إِنِّي أَخٰافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذٰابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ) .(4)
(يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخٰافُونَ يَوْماً كٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً .. *.. إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً).(1)
(أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ).(2)
پاسخ:
الف. ترس از خداوند متعال به جهت احساس عظمت و بزرگى او يك نوع كمال است و همين ترس عامل تهذيب نفس و تزكيه روح است و موضوع ترس مربوط به دنيا مىباشد و عدم ترس و حزن، مربوط به آخرت.
ب. در آياتى كه پيامبر گويد (إِنِّي أَخٰافُ) مقيد به شرط (إِنْ عَصَيْتُ) است. بنابراين اگر عصيان نباشد ترسى نيست زيرا آنها افراد مطمئناند؛ (أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ(3)
ج. سهگونه ترس داريم: 1. ترس طبيعى مانند ترس از حيوانات موذى يا افراد مسلح. 2. ترس از اعمال مانند ترس مجرم از قاضى عادل. 3. ترس شاگرد از استاد، كه بخاطر عظمت علمى استاد جرأت سخن گفتن ندارد.
ترس امام يا پيامبر از خداوند مانند ترس شاگرد از استاد است نه بخاطر اعمال زيرا آنان معصوماند.
و لذا كسى كه اعمالش ناشايست است، مىترسد مانند يهود كه ترس از مرگ داشتند؛ (قُلْ إِنْ كٰانَتْ لَكُمُ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ اَللّٰهِ خٰالِصَةً مِنْ دُونِ اَلنّٰاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ * وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِيمٌ بِالظّٰالِمِينَ(1)
قرآن كريم مىفرمايد رسولان الهى تنها از خداوند مىترسند نه از غير خداوند؛ (اَلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اَللّٰهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اَللّٰهَ(2)
امام حسين: «اللّهمّ اجعلنى اخشاك كأنّى اراك».
قال على: «من خاف الله امنه الله سبحانه من كلّ شىء من خاف النّاس اخافه الله سبحانه من كلّ شىء».(3)
بنابراين ترس از خداوند مايه تربيت و تكامل بشر است، لذا قرآن كريم مىفرمايد: (وَ إِيّٰايَ فَارْهَبُونِ (4)فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اِخْشَوْنِ(5)فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ(6)
نكته ديگر اينكه حزبالله واقعى كسى است كه از خدا بترسد و اين منحصر در بندگان دانشمند خدا است. اين مطلب از انضمام سه آيه شريفه ذيل استفاده مىشود.
(رَضِيَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولٰئِكَ حِزْبُ اَللّٰهِ) (7) (رَضِيَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ) (8) (إِنَّمٰا يَخْشَى اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ (9)
نوف بكالى گويد نيمه شب على را ديدم گريه مىكند، فرمود: «انّ لله موقفاً و لنأمن بين يديه موقفاً لا يخفى عليه شىء من اعمالنا يا نوف ان طال بكائك فى هذه الليلة مخافة لله تعالى قرّت عيناك غداً بين يدى الله
«يقول الله عزوجل يا ملائكتى انظروا الى امتى فاطمة سيدة امائى قائمة بين يدى ترتعد فرائصها من خيفتى و قد اقبلت بقلبها على عبادتى اشهدكم انّى قد آمنت شيعتها من النّار».
در قرآن كريم واژه اذيت 24 بار بيان شده است و اذيت از نظر قرآن كريم بر دو قسم است:
الف. اذيت حرام، مانند اذيت پيامبران و مؤمنان؛
(وَ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ) (1)(وَ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ بِغَيْرِ مَا اِكْتَسَبُوا فَقَدِ اِحْتَمَلُوا بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِيناً) .(2)
ب. اذيت لازم، مانند اجراى حدّ بر مرتكب كار خلاف عفت؛
(وَ اَلَّذٰانِ يَأْتِيٰانِهٰا مِنْكُمْ فَآذُوهُمٰا) .(3)
پيامبران بزرگوار در راه نشر معارف دين از ناحيه دشمنان اذيتهاى گوناگونى را تحمل كردند؛
الف. (وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلىٰ مٰا آذَيْتُمُونٰا وَ عَلَى اَللّٰهِ فَلْيَتَوَكَّلِ اَلْمُتَوَكِّلُونَ).(4)
ب. (يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسىٰ فَبَرَّأَهُ اَللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ كٰانَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَجِيهاً) .(5)
ج. (وَ إِذْ قٰالَ مُوسىٰ لِقَوْمِهِ يٰا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اَللّٰهِ إِلَيْكُمْ) .(1)
مسلمانها مىآمدند در منزل پيامبر براى مهمانى و بعد از صرف غذا مىنشستند و حرفهاى بىفايده مىزدند و اوقات ارزشمند پيامبر را مىگرفتند. قرآن كريم دستور داد وقتى غذا خورديد متفرق شويد زيرا جلوس شما مايه اذيت پيامبر است؛ (فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذٰلِكُمْ كٰانَ يُؤْذِي اَلنَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ يَسْتَحْيِي مِنَ اَلْحَقِّ) .(2)
مورد دوم اينكه مىآمدند نزد پيامبر حرفى را مىزدند و پيامبر استماع مىكرد، ديگرى مىآمد بر خلاف اولى حرف مىزد آن را هم نيز استماع مىكرد، بعد به يكديگر مىگفتند پيامبر گوش است، يعنى سخن همه را تصديق مىكند؛ (وَ مِنْهُمُ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَلنَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ) .(3)
قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلثَّوٰابِ) .(1)
برخى از آيات فلسفه حجاب را اذيت نشدن زنان مىداند؛ (يٰا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِكَ وَ بَنٰاتِكَ وَ نِسٰاءِ اَلْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذٰلِكَ أَدْنىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاٰ يُؤْذَيْنَ) .(2)
در برخى از آيات كيفر تلخ اذيت كردن پيامبر اكرم بيان شده است؛
(وَ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ) .(3)
(إِنَّ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً مُهِيناً) .(4)
اميرالمؤمنين مىفرمايد خداوند فرموده است «ليأذن بحرب منّى من اذى عبدى المؤمن»: كسى بنده مؤمن را اذيت كند با من به جنگ برخاسته است.(5)
و نيز مىفرمايد كسى كه به مؤمنى نگاه كند كه بخواهد با آن نظر او را بترساند، روز قيامت خداوند او را مىترساند، روزى كه هيچ سايهاى
نيست جز سايه رحمت او: «من نظر الى مؤمن نظرة يخيفه بها اخافه الله يوم لا ظلّ الا ظلّه».(1)
به پيامبر اكرم گفتند فلانى روزه مىگيرد و نماز شب مىخواند و همسايهاش را اذيت مىكند. حضرت فرمود چنين زنى اهل جهنم است؛ قيل لرسول الله انّ فلانة تصوم النّهار و تقوم اللّيل و هى سيئة الخلق تؤذى جيرانها بلسانها فقال: «لا خير فيها هى من اهل النّار».(2)
پيامبر اكرم فرمودند براى مؤمن روا نيست كه به برادر مؤمن خود نگاه كند كه او را بترساند و او اذيت شود؛ «لا يحل لمؤمن ان يشير الى اخيه بنظرة تؤذيه».(3)
«من اذى مؤمناً و لو بشطر كلمة جاء يوم القيامة مكتوباً بين عينيه ايس من رحمة الله».
پيامبر اكرم فرمودند اگر كسى مؤمنى را محزون كند و دنيا را به او بدهد، كفاره آن نمىشود و مأجور نيست؛ «من احزن مؤمناً ثمّ اعطاه الدّنيا لم يكن ذلك كفّارته و لم يوجر عليه».(4)
پيامبر اكرم فرمودند اگر كسى مؤمنى را اذيت كند مرا اذيت كرده است؛ «من اذى مؤمناً فقد اذانى».(1)
نكته قابل توجه اين است كه قرآن كريم بهطور موجبه كليه مىفرمايد كسانى كه خدا و پيامبر را اذيت كنند، از رحمت حق در دنيا و آخرت بهدورند و خداند عذاب مهين را براى آنان آماده كرده است؛ (إِنَّ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً مُهِيناً) .(2)
از سويى پيامبر اكرم درباره عظمت حضرت فاطمه فرمود: هركس فاطمه را اذيت كند مرا اذيت كرده است و هركس مرا اذيت كند خداوند را اذيت كرده است؛ «من اذاها فقد آذانى و من آذانى فقد آذى الله».(3)
اين حديث شريف مصداق آن قضيه كلى است. نتيجه اينكه براى آن كسانى كه فاطمه را اذيت كردند عذاب مهين آماده شده است.
حديث فوق در مدارك اهل سنت نيز آمده است: المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 53 اسد الغابه ج 5 ص 522 كنز العمال ج 7 ص 111 صحيح بخارى ج 5 ص 177
قال على: «انّ فاطمة بنت رسول الله لم تزل مظلومة من حقّها ممنوعة عن ميراثها مدفوعة لم تحفظ فيها وصية رسول الله و لا رعى فيها حقه و لاحقّ الله عزوجل و كفى بالله حكماً و من الظالمين منتقماً».(1)
آيات كريمه قرآن در زمينه ظلم چهار دسته است:
ظلم از اوصاف سلبى خداوند است؛ (وَ لاٰ يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً) (2)و (وَ مَا اَللّٰهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِينَ) .(3)
هركس از حدود و تكاليف الهى تجاوز كند، به خود ظلم كرده است؛ (وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ) .(4)
در قيامت به كسى ظلم نخواهد شد، هركسى كيفر عمل خود را مىبيند؛ (اَلْيَوْمَ تُجْزىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمٰا كَسَبَتْ لاٰ ظُلْمَ اَلْيَوْمَ) .(5)
ظلم به خدا (شرك): (يٰا بُنَيَّ لاٰ تُشْرِكْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ) .(2)
ظلم به نفس (تجاوز به حدود خدا): (وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ) .(3)
ظلم به مردم (گمراه كردن مردم): (وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ لاٰ تَزِدِ اَلظّٰالِمِينَ إِلاّٰ ضَلاٰلاً) .(4)
هر سه نوع ظلم در حقيقت ظلم به نفس است زيرا عمل از عامل جدا نيست.
جالب اينكه هر سه نوع ظلم در بيانى از اميرالمؤمنين نقل شده است: «الا و انّ الظّلم ثلاثة فظلم لا يغفر و ظلم لا يترك و ظلم مغفور لا يطلب فأمّا الظّلم الّذى لا يغفر فالشّرك بالله... و امّا الظّلم الّذى يُغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات و امّا الظّلم الّذى لا يترك فظلم العباد بعضهم بعضاً»:
آگاه باشيد ظلم بر سه نوع است: ظلمى كه بخشوده نشود و ظلمى كه رها نگردد و ظلمى كه قابل بخشش است. اما ظلمى كه بخشوده نشود شرك ورزيدن به خداست، اما ظلمى كه قابل گذشت است ظلم بنده درباره خويشتن است كه در مورد ارتكاب برخى از زشتىها است، اما ظلمى كه رهايى ندارد، ظلمى است كه بندگان خدا به يكديگر روا مىدارند.(1)
در اينكه حضرت فاطمه مورد ظلم و ستم دشمنان دين واقع شده شكى نيست و رواياتى از شيعه و سنى در اين جهت نقل شده است. نويسنده كتاب ارزشمند «فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفى» در فصل 31 صفحه 519 تا 566، 43 حديث در زمينه مظلوميت حضرت فاطمه نقل كرده است.
مهم آن است كه از اين روايات استفاده مىشود هر نوع ظلمى كه تصور مىشود از ارتكاب آن دريغ نورزيد: ظلم عرضى، ظلم مالى، ظلم حقوقى و ظلم بدنى.
پيامبر اكرم مىفرمايد: از رحمت خداوند به دور است كسى كه بعد از من به دخترم فاطمه ظلم كند و حق او را غصب كند و او را بكشد؛ «ملعون ملعون من يظلم بعدى فاطمة ابنتى و يغصبها حقّها و يقتلها».(2)
امام صادق مىفرمايد شبى كه پيامبر به معراج رفت به او خطاب شد اى رسول ما به دخترت فاطمه ظلم خواهد شد و حق او را غصب
مىكنند و با اينكه او حامله است، او را مىزنند؛ «اما ابنتك فتظلم و تحرم و يؤخذ حقّها غصباً الّذى تجعلها له و تضرب و هى حامل».(1)
اميرالمؤمنين مىفرمايد در محضر پيامبر بوديم شروع كرد گريه كردن. عرضه داشتم چرا گريه مىكنيد؟ «ما يبكيك يا رسول الله»، فرمود به خاطر ظلمهايى كه به شما مىشود و به تو ضربه مىزنند و به فاطمه سيلى مىزنند و حسنم را مسموم و حسينم را شهيد مىكنند؛ «ابكى مما يصنع بكم بعدى فقلت ما ذلك يا رسول الله فقال ابكى من ضربتك على القرن و لطم فاطمة خدّها و طعنة الحسن فخذها و السم الذى يسقى و قتل الحسين».(2)
ابن حجر عسقلانى مىگويد عمر به فاطمه لگد زد تا اينكه محسن او سقط شد؛ انّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن.(3)
جابربن عبدالله انصارى گويد پيامبر در حال احتضار بود كه فاطمه وارد شد، چشمان خود را باز كرد و فرمود دخترم «انت المظلومة بعدى و انت المستضعفة بعدى فمن آذاك فقد آذانى و من سرّك فقد سرّنى».(4)
مرحوم مجلسى (ره) نقل مىكند كه از روى مقنعه سيلى به صورت فاطمه زده شد كه گوشوارهاش كنده شد و بر زمين افتاد؛ «فصفقت صفقة على خديها من ظاهر الخمار فانقطع قرطها و تناشرت الى الارض».(1)
امام صادق فرمود سبب وفات فاطمه اين بود كه قنفذ غلام عمر، فاطمه را با غلاف شمشير زد؛ «و كان سبب وفاتها ان قنفذاً مولى الرجل لكزها بنعل السيف بأمره».(2)
امام مجتبى به مغيره فرمود تو بودى كه دختر پيامبر را چنان زدى كه خونريزى كرد و آنچه در شكم داشت افكند (فرزندش سقط شد)؛ «انت الّذى ضربت فاطمة بنت رسول الله حتّى ادميتها و القت ما فى بطنها».(3)
سرور زنان بهشت چهار نفرند؛ «سادات نساء الجنّة اربعة آسية و مريم و خديجة و فاطمة». نقطه اشتراك اين چهار نفر كه عامل سيادت و سعادت آنهاست، دفاع از مقام ولايت است.
بعد از آنكه اميرالمؤمنين را براى بيعت كردن فراخواندند، حضرت امتناع ورزيد و فرمود سبحانالله چه زود به پيامبر دروغ بستيد، ابوبكر و اطرافيانش به خوبى مىدانند كه غير از من كسى لايق مقام خلافت نيست؛ «و هو يعلم انّ محلى منها محل القطب من الرحى»
ابوبكر به عمر دستور داد با جماعتى به طرف خانه فاطمه برو و همه را دعوت به بيعت كن، چنانكه امتناع ورزيد با او بجنگ و با زور او را نزد من بياور.
عمر كه مدتها در انتظار چنين روزى بود با گروهى ازمنافقان بهسوى منزل حضرت آمدند و فرياد كشيد اگر براى بيعت كردن بيرون نياييد به خدا قسم خانه را با اهلش به آتش مىكشم. شخصى با تعجب گفت فاطمه در خانه است. عمر گفت حتى اگر او باشد.
حضرت فاطمه تا فرياد و جاروجنجال او را شنيد با عجله به طرف درب حركت كرده و آن را محكم بست و از همانجا به دفاع از على برخاست و به عمر خطاب كرد آيا از خدا پروا ندارى؟ «فقالت يا
عمر اما تتقى الله؟ تدخل على بيتى». واى بر تو. آيا مىخواهى نسل پيامبر را قطع كنى و نور خدا را خاموش كنى؟ و خداوند نورش را تمام مىكند؛ «ويحك يا عمر ما هذه الجرأة على الله و على رسوله تريد ان تقطع نسله من الدّنيا و تفنيه و تطفىء نور الله؟ و الله متمّ نوره».(1)عمر بار ديگر فرياد كشيد يا اطاعت كنيد يا آتش انتخاب با شما است.
حضرت زهرا در اينجا ناله برآورد و گفت اى رسول خدا چه مصيبتهايى كه از پسر خطاب و پسر ابى قحافه به ما نمىرسد؛ «نادت بأعلى صوتها يا ابت يا رسول الله ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى القحافة».
عمر، گفت تا هيزم بياورند و بيت وحى را به آتش بكشند. ناگاه دود غليظى وارد خانه شد. عمر به درب نيمسوخته لگد زد و زهرا را كه سرپوش مناسبى نداشت بين در و ديوار قرار داد.
«والله ما بايع علىٌّ حتّى رأى الدّخان فى بيته»
1) . بحارالانوار ج 53 ص 18
نامردان روزگار وارد منزل فاطمه شدند و اميرالمؤمنين را به زور به طرف مسجد بردند و حبل بر حبلالمتين انداختند؛ «تواثبوا على اميرالمؤمنين و هو جالس على فراشه واجتمعوا عليه حتّى اخرجوه سحباً من داره ملبيا ثوبه يجرّونه الى المسجد و القوه فى عنقه حب لاً اسود و حالت فاطمة بين زوجها و بينهم عند باب البيت».(1)
وقتى آن حضرت را به مسجد بردند مسلماننماهاى تنپرور و ترسو براى ديدن اين منظره فجيع صف كشيده بودند؛ «و اجتمع الناس ينظرون و امتلأت شوارع المدينة بالرّجال فصرخت و ولولت».(2)
على نگاهى به قبر پيامبر كرد و سخن هارون برادر موسى را بيان كرد «يابن ام ان القوم استضعفونى و كادو ان يقتلوننى».(3)
كردند و مرا تنها گذاشتند؛ «فقال على ما اسرع ما توثبتم على اهل بيت نبيّكم يا ابابكر بأىّ حقّ و بأىّ ميراث و بأىّ سابقة تحث النّاس الى بيعتك الم تبايعنى بالامس بأمر رسول الله».(1)
«و هو يقول اما والله لو وقع سيفى بيدى لعلمتم انّكم لن تصلوا الى هذا منّى و بالله لا الوم نفسى فى جهد و لو كنت فى ار بعين رجلاً لفرّقت جماعتكم فلعن الله قوماً بايعونى ثم خذلونى».(2)
عمر گفت از اين حرفها دست بردار و گفت اى على بيعت كن. حضرت فرمود اگر بيعت نكنم چه مىشود؟ او گفت تو را مىكشيم. حضرت فرمود در اين صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را كشتهايد. عمر گفت بنده خدا آرى اما برادر رسول خدا نه. حضرت تا سه بار اقرار گرفت. اجمالاًاينكه حضرت بيعت نكرد، فرمود سوگند به خدا نه حرف تو را مىپذيرم و نه بيعت مىكنم؛ «والله لا أقبل قولك و لا أبايعه».(3)
وقتى حضرت زهرا به هوش آمد از فضه پرسيد على كجاست؟ گفت او را به مسجد بردند. به سرعت خود را رساند و وقتى شوهر خود را با آن وضع رقّتبار مشاهده كرد، فرياد زد پسرعمويم را رها كنيد. به خدا قسم اگر دست از او برنداريد سر خود را برهنه كرده و
پيراهن پيامبر را به سر افكنده و همه شما را نفرين مىكنم. به خدا قسم نه من از شتر صالح كمارجترم و نه كودكانم از بچههاى او كمقدرتر؛ «خلّوا ابن عمى فو الّذى بعث محمداً لئن لم تخلوا عنه لأنشرنّ شعرى و لأضعنّ قميص رسول الله على رأسى و لأصرخنّ الى الله تبارك و تعالى فما ناقة صالح بأكرم على الله منّى و لا الفصيل بأكرم على الله من ولدى».(1)
ناگاه اميرالمؤمنين آثار عذاب را مشاهده كرد و به سلمان فرمود به فاطمه بگو نفرين نكند. ابوبكر كه اوضاع را اينطور ديد كه نزديك است هلاك شوند فوراًحضرت على را رها كرد.
آياتى كه در قرآن پيرامون مسئله شفاعت بحث مىكند در حقيقت به چند دسته تقسيم مىشود؛ گروه اول آياتى است كه به طور مطلق شفاعت را نفى مىكند، مانند: (أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لاٰ بَيْعٌ فِيهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ) :(2)از آنچه به شما روزى داديم انفاق كنيد پيش از آنكه روزى فرارسد كه در آن نه خريد و فروشى است و نه دوستى و نه شفاعت.
گروه دوم آياتى است كه «شفيع» را منحصراً خدا معرفى مىكند، مانند: (قُلْ لِلّٰهِ اَلشَّفٰاعَةُ جَمِيعاً) :(1)بگو تمام شفاعت از آن خداست.
گروه سوم آياتى است كه شفاعت را مشروط به اذن خدا مىداند، مانند: (وَ لاٰ تَنْفَعُ اَلشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ) :(2)هيچ شفاعتى نزد او جز براى كسانى كه اذن داده سودى ندارد.
گروه چهارم آياتى است كه شرايطى براى شنونده بيان مىكند. گاهى اين شرط را گرفتن عهد و پيمان نزد خدا معرفى مىكند، مانند: (لاٰ يَمْلِكُونَ
اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمٰنِ عَهْداً) (3): آنان هرگز مالك شفاعت نيستند مگر كسى كه نزد خداوند رحمان عهد و پيمانى دارد.
گاهى شرط آن را رضايت و خشنودى خدا معرفى مىكند: (وَ لاٰ يَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ اِرْتَضىٰ) (4): و آنها جز براى كسى كه خدا راضى به شفاعت براى اوست، شفاعت نمىكنند.
گروه پنجم آياتى است كه صلاحيت شفاعت شدن را از بعضى مجرمان سلب مىكند، مانند سلب شفاعت از ظالمان كه مفهوم آن اين است كه شفاعت، گروههاى ديگر را شامل مىشود: (مٰا لِلظّٰالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لاٰ شَفِيعٍ يُطٰاعُ) (5): براى ستمكاران نه دوستى وجود دارد و نه شفاعت كنندهاى كه شفاعتش پذيرفته شود.
و به اين ترتيب رعايت عهد و پيمان الهى يعنى ايمان و رسيدن به مقام خشنودى پروردگار و پرهيز از ستمكارى جزء شرايط حتمى شفاعت است.(1)
الف. پيامبران؛ قال رسول الله: «يشفع الانبياء فى كلّ من كان يشهد ان لا اله الاّ الله مخلصاً»: پيامبران كسانى را كه به يگانگى خدا خالصانه گواهى دهند شفاعت مىكنند.(2)
ب. امامان و حضرت زهرا؛ قال على: «لنا شفاعة و لأهل مودّتنا شفاعة»: براى ما امامان و براى دوستان ما شفاعت ثابت است.(3)
ج. قرآن كريم؛ قال على: «اعلموا انّ القرآن شافع مشفّع»: بدانيد كه قرآن شفاعت كنندهاى است كه شفاعت او پذيرفته مىشود.(4)
د. مؤمنان؛ سئل الصّادق عن المؤمن هل يشفع فى اهله؟ قال: «نعم المؤمن يشفع فيشفع»: از امام صادق سؤال شد كه آيا مؤمن براى اهل خود شفاعت مىكند؟ فرمود آرى شفاعت مىكند و شفاعتش پذيرفته مىشود.(5)
ه. همسايگان؛ قال الصادق: «انّ الجار يشفع جاره»: به درستى كه همسايه براى همسايه خودش شفاعت مىكند.(1)
و. فرشتگان؛ قال رسول الله: «يشفع النّبيّون و الملائكة...»: پيامبران و فرشتگان شفاعت مىكنند.(2)
ز. شهيدان دانشمندان؛ قال رسول الله: «يشفع يوم القيامة الانبياء ثمّ العلماء ثمّ الشّهداء»: در روز قيامت انبيا شفاعت مىكنند و پس از آن دانشمندان و پس از آن شهدا.(3)
الف. سجده زياد؛
قال رسول الله: «... فاعنّى بكثرة ا لسجود»: شخصى از پيامبر درخواست شفاعت كرد، حضرت فرمود مرا كمك كن به سجدههاى زياد.(4)
ب. تلاوت قرآن؛
قال رسول الله: «تعلّموا القرآن فإنّه شافع لأصحابه يوم القيامة»: قرآن را ياد بگيريد زيرا در قيامت براى اصحاب خود شفاعت مىكند.(5)
ج. دوستى فرزندان پيامبر و خدمت به آنان؛
قال رسول الله: «اربعة انا الهم شفيع يوم القيامة المكرم لذريّتى و القاضى لهم حوائجهم و السّاعى فى امورهم عند ما اضطروا اليه و الحبّ لهم بقلبه و لسانه»: چهار گروه را من در قيامت شفاعت مىكنم: كسى كه به ذريه و فرزندان من اكرام كند و كسى كه نيازهاى آنها را برآورده كند و در كارهاى آنها تلاش كند هنگامى كه در سختى هستند و آنها را با قلب و زبان خود دوست بدارد.(1)
الف. شرك؛ ب. ستم؛ قال رسول الله: «امّا شفاعتى ففى اصحاب الكبائر ما خلا اهل الشّرك و الظّلم»: شفاعت من درباره گناهكاران است غير از كسانى كه اهل شرك و ستم هستند.(2)
ج. عدم اعتقاد به شفاعت؛ قال الرّضا: «من كذّب بشفاعة رسول الله لم تنله»: كسى كه شفاعت پيامبر را تكذيب كند به شفاعت او نمىرسد.(3)
د. سبك شمردن نماز؛ قال الصادق: «لا ينال شفاعتنا من استخفّ بالصّلوة»: كسى كه نماز را سبك بشمارد، به شفاعت ما نمىرسد.(4)
از مجموع احاديث استفاده مىشود مقام شفاعت براى انبيا و اولياى الهى يعنى ائمه و اهلبيت و نيز شهداى اسلام و علما و فرشتگان و... محرز و ثابت است.
فاطمه از زمره اهلبيت و از اولياى الهى و حتى برتر از انبيا مىباشد. به همين دليل اثبات مقام شفاعت براى فاطمه نياز به دليل جداگانه ندارد، در عين حال به برخى روايات در مورد شفاعت آن حضرت اشاره مىشود.
عن رسول الله: «فأيّما امرأة صلت فى اليوم و الليلة خمس صلوات و صامت شهر رمضان و حجّت بيت الله الحرام و زكّت مالها و اطاعت زوجها و والت عليّاً بعدى دخلت الجنّة بشفاعة ابنتى فاطمة و انّها سيدة نساء العالمين»؛(1)
از رسول خدا نقل شده: هر زنى كه پنج وقت نماز خود را بخواند و روزه ماه رمضان را بگيرد و حج واجب بيتالله را انجام دهد و زكات مالش را بپردازد و از شوهر خود اطاعت كند و على را بعد از من امام و رهبر خويش بداند (زمينه شفاعت را فراهم نمايد) به شفاعت دخترم فاطمه وارد بهشت خواهد شد و فاطمه سيده و سرور زنان عالم است.
وعن الباقر عن رسول الله: «اذا كان يوم القيامة فاذاً النداء من قِبل الله (عزوجل) يا حبيبتى و ابنة حبيبتى سلينى تعطى و اشفعى تشفعى»؛(2)
امام باقر از رسول خدا نقل مىكند: وقتى روز قيامت شود، ندا از جانب خدا مىرسد كه اى فاطمه هرچه درخواست كنى و از هركس شفاعت نمايى پذيرفته است.