پژوهش نامه معارف حسینی 22 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فصل نامه علمی _ تخصصی

سال ششم، شماره 22، تابستان 1400

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی

مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی

مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری

ویراستار فارسی: دکتر سمانه خلیلی فر

مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

طراح جلد: حسن فرزانگان

صفحه آرا: علی قنبری

سایت: دکتر سمانه خلیلی فر

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)

دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران

دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه

دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران

دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس

دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان

دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

دکتر محمد رنجبر حسینی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم

دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

کدپستی: 4916935379

نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235

ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir

شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال

این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.

اشاره

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین (علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره بین الملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:

1.

بانک نشریات کشور www.magiran.ir

2.

مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www.sid.ir

3.

پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir

4.

پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

5.

سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir

6.

کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir

مشاور عالی:

حجت الاسلام نورالله ولی نژاد

مشاوران علمی فصل نامه در عرصه بین الملل:

1.

دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)

2.

دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)

3.

دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)

4.

دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)

5.

دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)

6.

دکتر محمد حسنین نادر (سردبیر مجله معرفت نور پاکستان)

7.

سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)

8.

دکتر اولیور شاربروت (دانشگاه بیرمنگهام انگلیس)

9.

دکتر محمدرضا کاظمی (سردبیر مجله علمی تاریخ پاکستان)

شیوه نامه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در پژوهش نامه معارف حسینی

_ مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

_ مقالات باید از طریق سامانه فصل نامه http://www.maarefhosseini.ir ارسال شود.

_ هیئت تحریریه در رد، پذیرش و و یرایش مقاله ها آزاد است.

_ تقّدم و تأخّر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.

_ مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصل نامۀ پژوهشنامه معارف حسینی هیچ گونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

_ در هر مقاله، فاصله خطوط 1، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 (با قلم نازنین 12) و بر پایۀ دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www. persianacademy. com) نگاشته شود.

_ مقالات باید در محیط Word حروف چینی و به دفتر فصل نامه ارسال شود.

_ در صفحۀ عنوان، به ترتیب، عنوان مقاله (نازنین 15)، زیر عنوان (نازنین 13)، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین 13)، رتبۀ علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته (همان قلم)، چکیده (در 5 تا 8 خط)، کلید واژه ها (5 تا 7 واژه)، شمارۀ تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی، در صفحه ای جداگانه آورده شود.

_ تصویر ها، جدول ها و نمودار ها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آوردهشود.

_ هر مقاله باید شامل مقدمه، مواد و روش ها و بحث و نتیجه گیری باشد.

_ توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

_ ارجاعات تمام نقل و قول ها (مستقیم و غیر مستقیم) باید به صورت زیر تنظیم شود:

(نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان، سال نشر: شمارۀ صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد، این آثار با ذکر حروف الف، ب، و... یا a، b و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

_ اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت «و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد، به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد، به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

_ فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود:

کتاب: نام خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، نام کتاب، نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و...)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی

که نام مؤلف ندارد: نام کتاب (سال نشر)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که تألیف یک مؤسسه است: نام مؤسسۀ مؤلّف (سال نشر)، نام کتاب، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ.

مقاله: نام خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، «عنوان مقاله»، نام ویراستار یا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات، محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

_ حق چاپ مقاله، پس از پذیرش، برای پژوهش نامه معارف حسینی محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.

_ مقاله های دریافت شده، بازگردانده نمی شود.

پژوهش نامه معارف حسینی

فهرست عناوین

سیمای امام حسین(علیه السلام) در احادیث نبویِ منابع حدیثی اهل سنت.... 7

دکتر محمد رنجبرحسینی، فاطمه غمخوار

شخصیت اخلاقی امام حسین(علیه السلام) در منابع اهل سنت.... 23

دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی

عوامل و چگونگی شهادت امام حسین(علیه السلام) در منابع اهل سنت.... 43

دکتر علی فارسی مدان

سیمای امام حسین(علیه السلام) در قرآن و تفاسیر اهل سنت.... 63

دکتر سید مهدی نوری کیذقانی

شخصیت و نقش حضرت زینب(علیها السلام) در قیام امام حسین(علیه السلام) در منابع اهل سنت.... 79

زهرا زحمتکش

امام حسین(علیه السلام) مصداق آیه مودت از منظر روایات تفسیری اهل سنت.... 97

کلثوم رجبی

نهضت حسینی در دو اثر منظوم اهل سنت: حدیقه الحقیقه و دیوان شمس..... 125

دکتر محمد درزی

نکته هایی از معارف حسینی... 143

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

معرفی کتاب.... 145

دکتر محمدرضا فخر روحانی

سیمای امام حسین (علیه السلام) در احادیث نبویِ منابع حدیثی اهل سنت

دکتر محمد رنجبرحسینی(1)فاطمه غمخوار(2)

تاریخ دریافت: 11/8/99 تاریخ پذیرش: 19/12/99

چکیده

اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ویژه حسنین (امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)) در بین اهل سنت از جایگاه ویژه ای برخوردارند. منشاءآن، روایات نقل شده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در فضائل و مناقب ایشان و تصریح و امر قرآن به مؤدت و پیروی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. یکی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که روایات بسیاری از احادیث نبوی را به خود اختصاص داده، امام حسین (علیه السلام) است. بازخوانی و گردآوری این احادیث در یک نوشتار می تواند طالبان حقیقت را در شناخت جایگاه امام حسین (علیه السلام) در منابع و کتاب های حدیثی اهل سنت یاری و حقایق را آشکار کند. نوشتار پیش رو بر مبنای مطالعه کتابخانه ای و با روش توصیفی تنظیم شده است. در این پژوهش نشان داده شد که روایات نبوی نقل شده در منابع حدیثی اهل سنت، امام حسین (علیه السلام) ریحانه


1) . استادیار دانشگاه قرآن و حدیث (نویسنده مسئول) (ranjbarhosseeini@gmail.com)

2) . کارشناس ارشد علوم حدیث گرایش کلام وعقاید دانشگاه قرآن و حدیث

رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، سرور جوانان اهل بهشت، محبوب خدا و پیامبر او، از نخستین وارد شوندگان به بهشت، هدایت گر و هدایت کننده است و مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) از نسل او معرفی شده است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، اهل سنت، روایات نبوی، منابع حدیثی.

مقدمه

امام حسین (علیه السلام) به عنوان سبط اصغر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و با توجه به مجموعه روایاتی که در باب فضائل و مظلومیت وی در منابع اهل سنت و شیعه امامیه آمده از جایگاه ویژه ای نزد مسلمانان برخوردار است. برای شناخت ویژگی ها و اوصاف امام حسین (علیه السلام)، بهترین منبع، کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ چرا که امام حسین (علیه السلام) در آغوش پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرورش یافته و در خاندان وحی تربیت شده است. روایات بسیاری از زبان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در باب فضیلت و منزلت امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت وارد شده که حاکی از جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) در نزد صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، تابعین و سلف می باشد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حسن و حسین را گرامی می داشتند و به آنها محبت بسیار کرده و همگان را به دوست داشتن آن دو سفارش می نمودند. امام حسین (علیه السلام) از اصحاب کساء و از حاضران در ماجرای مُباهله و یکی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که آیه تطهیر در شأن ایشان نازل شده است. شناخت سیمای امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت می تواند در تقریب دیدگاه های شیعه و سنّی در باب اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مبارزه با دیدگاه ناصبی گری و دشمنی با خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، کمک شایانی نماید. مقاله پیش رو برای رسیدن به این هدف و ضرورت، سامان یافته است. با توجه به فراوانی روایات نبوی، در تدوین این مقاله، احادیث نبوی گلچین شده است چرا که گردآوری همه این روایات کتابی جامع، بل موسوعه ای را می طلبد.

امام حسین (علیه السلام)، ریحانه رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)

در صحیح بخاری درکتاب ادب در باب ابراز علاقه به فرزندان، محبت و بوسیدن

ایشان به روایت از ابن ابى نعیم آمده است:

و قال البخاری: «حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِیلَ، حَدَّثَنَا مَهْدِیٌّ، حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِی یَعْقُوبَ، عَنْ ابْنِ أَبِی نُعْمٍ، قَالَ: كُنْتُ شَاهِدًا لِابْنِ عُمَرَ، وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ، عَنْ دَمِ الْبَعُوضِ، فَقَالَ: مِمَّنْ أَنْتَ؟ فَقَالَ: مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ، قَالَ: انْظُرُوا إِلَى هَذَا، یَسْأَلُنِی عَنْ دَمِ الْبَعُوضِ، وَ قَدْ قَتَلُوا ابْنَ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ، وَ سَمِعْتُ النَّبِیَّ یَقُولُ هُمَا رَیْحَانَتَایَ مِنْ الدُّنْیَا» (بخاری،1410: 9 / 21).

ابن ابی نعیم گفت: پیش ابن عمر بودم كه شخصى از او درباره خون پشه سؤال كرد.گفت: تو از كجایى؟ پاسخ داد: از عراق. ابن عمر گفت: به این شخص نگاه كنید كه از من راجع به خون پشه مى پرسد درحالى كه اهل عراق كسانى بودند كه پسر پیامبر خدا را به قتل رساندند. من از آن حضرت شنیدم كه فرمود این دو -حسن و حسین (علیهم السلام)- ریحانه من هستند.

این حدیث در مسند الإمام أحمد بن حنبل (ابن حنبل، 1416: 9/403)، یَنابیعُ المَوَدّة لِذَوی القُرْبی (قندوزی، 1422: 2/37)، با همین بیان نقل شده است. سنن الترمذی این حدیث را با کمی تفاوت چنین نقل کرده: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یقُولُ: «إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ هُمَا رَیْحَانَتَایَ مِنْ الدُّنْیَا» (ترمذی، 1419: 5 /474). پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در احادیث مختلفی فرزند را ریحانه و گل خوشبو از جانب خداوند برای پدر و مادر می دانند و شاید به همین دلیل است که به محبت و بوسیدن و معانقه با فرزندان بسیار توصیه کرده اند و خود نیز در رفتار و کردار با حسنین (علیهم السلام) بارها عمق محبت خود را به نمایش گذاشته اند. مثلا در روایتی ابن سعد این گونه نقل می کند: دخلت على النبی والحسن والحسین یلعبان على ظهره فقلت: یارسول اللّه! أتحبهما؟ فقال: و ما لی لا أحبهما وإنهما ریحانتایمن الدنیا (ابن سعد، 1410: 24/ 8).

بر نبی وارد شدیم، حسن و حسین بر پشت او بازی می کردند. پس گفتم یا رسول الله! آیا آنها را دوست داری؟ پس گفت: چگونه دوست نداشته باشم. همانا آنها گل های خوشبوی من از دنیا هستند و در حدیثی دیگر از ابی ایوب انصاری روایت شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حسنین را می بوئیدند و می فرمودند:

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بن هَاشِمٍ ، عَنْ مُحَمَّدِ بن عُبَیْدِ اللَّهِ بن عَلِیٍّ ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بن عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحَزْمِیِّ ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنْ جَدِّهِ - یعنی معمر ابن حزم - ، عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الأَنْصَارِیِّ ، قَالَ : «دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ و الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُمَا یَلْعَبَانِ بَیْنَ یَدَیْهِ ، وَفِی حِجْرِهِ ، فَقُلْتُ : یَا رَسُولَ اللَّهِ أَتُحِبُّهُمَا ؟ قَالَ : وَكَیْفَ لا أُحِبُّهُمَا وَهُمَا رَیْحَانَتَایَ مِنَ الدُّنْیَا أَشُمُّهُمَا» (گنجی، 1362: 421).

ابی ایوب انصاری: بر نبی داخل شدیم، حسن و حسین بین دو دست و روی دامان او بازی می کنند. پس گفتم یا رسول الله آیا آنها را دوست داری؟ حضرت گفتند: چگونه دوست نداشته باشم آن ها را همانا آنها گل های خوشبوی من از دنیا هستند آنها را ببوئید. همچنین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی دیگر امام حسین (علیه السلام) را گُلی از امت اسلام می داند:

نسائی در سنن الکبری به نقل از انس بن مالک آورده که: أخبرنا محمد بن عبد الأعلى، حدثنا خالد، قال: حدثنا الأشعث، عن الحسن، عن بعض أصحاب رسول اللّه قال: یعنی أنس بن مالك قال: «دَخَلْنَا، وَ رُبَّمَا قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ، وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ یَنْقَلِبَانِ عَلَى بَطْنِهِ قَالَ: وَ یَقُولُ: رَیْحَانَتَیَّ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ» (نسائی، 1424: 5/ 49، 105).

گفت: داخل شدیم بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حسن و حسین بر روی شکم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بازی می کردند، حضرت فرمودند: این دو گل های من از این امت هستند.

امام حسین (علیه السلام)، سرور جوانان اهل بهشت

مورخان و محدثان متعددی از قبیل احمد بن حنبل در مسند، ابن ماجه درسنن، حاکم در مستدرک در احادیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، این مضمون را با بیان های متفاوتی نقل کرده اند، از آن جمله روایت ابی سعید خدری است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الزُّبَیْرِیُّ، حَدَّثَنَا یَزِیدُ بْنُ مَرْدَانُبَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِی نُعْمٍ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ:" الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ" (ابن حنبل، 1416: 17/ 31). این حدیث در السنن الکبری (نسائی، 1411: 5/ 149)، یَنابیعُ المَوَدّة لِذَوی القُرْبی (قندوزی، 1422: 2/34) به همین نقل آمده است. و ترمذی بعد از نقل این حدیث، آن را حدیث حسن صحیح می داند (ترمذی، 1419: 5/ 426). همچنین ترمذی در صحیح خود

روایتی را از حذیفه چنین نقل می کند:

قال: سألَتنی أمِّی مَتى عَهْدُكَ؟ تَعنی بالنَّبیِّ صلَّى اللَّهُ علَیهِ وسلَّمَ فقلتُ: مالی بِهِ عَهْدٌ منذُ كذا وَكَذا ، فَنالَت منِّی ، فقلتُ لَها : دَعینی آتی النَّبیَّ صلَّى اللَّهُ علَیهِ وسلَّمَ فأصلِّیَ معَهُ المغربَ ، وأسألُهُ أن یستغفرَ لی ولَكِ ، فأتیتُ النَّبیَّ صلَّى اللَّهُ علَیهِ وسلَّمَ فصلَّیتُ معَهُ المغربَ فصلَّى حتَّى صلَّى العشاءَ ، ثمَّ انفتلَ فتَبِعْتُهُ ، فسمِعَ صوتی ، فقالَ : مَن هذا ، حُذَیْفة ؟ قلتُ : نعَم ، قالَ : ما حاجتُكَ غفرَ اللَّهُ لَكَ ولأُمِّكَ ؟ قالَ : إنَّ هذا ملَكٌ لم ینزلِ الأرضَ قطُّ قبلَ اللَّیلةِ استأذنَ ربَّهُ أن یسلِّمَ علیَّ ویبشِّرَنی بأنَّ فاطمةَ سیِّدةُ نساءِ أَهْلِ الجنَّةِ وأنَّ الحسَنَ والحُسَیْنَ سیِّدا شبابِ أَهْلِ الجنَّةِ (ترمذی، 1419: 2/306).

حذیفه بن یمان نیز می گوید: مادرم از من پرسید چه زمانی وعده دیدار با رسول خدا را داری؟ گفتم: مدتی با وی ملاقات نکردم. مادرم با من دعوا کرد. گفتم: مهلت بده تا نماز مغرب را پشت سر پیامبر با او بخوانم. و از او بخواهم برای من و تو از خدا طلب بخشش کند. نزد پیامبر آمدم و پشت سرش نماز خواندم و بعد از آن، نماز عشا را نیز با او خواندم. پس از آن، نماز مستحبی به جای آورد و به راه افتاد. به دنبالش رفتم. صدایم را شنید و پرسید: حذیفه تویی؟ گفتم: آری، فرمود: خدا تو و مادرت را ببخشاید. همین حالا اینجا فرشته ای است که تاکنون روی زمین نیامده بود. از خداوند اذن خواست تا بهزمین بیاید و به من بشارت دهد که فاطمه، سیده زنان بهشت و حسن و حسین، دو سرور جوانان بهشتند. ابن ماجه در صحیح خود در روایتی از ابن عمر به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر معرفی حسنین (علیهم السلام) به عنوان جوانان اهل بهشت، پدر بزرگوارشان، یعنی حضرت علی (علیه السلام) را نیز برتر از آنان معرفی می کند: قال: «قال رسول اللّه: الحسنُ والحُسینُ سیِّدَا شبابِ أهلِ الجنَّةِ وأبوهما خیرٌ منهما» (ابن ماجه، 1418: باب 11/ ح 118). ابن عمر از رسول خدا روایت می کند که حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت هستند و پدر آن دو بهتر از ایشان. حاکم در مستدرک الصحیحین نیز همین نقل را آورده است (حاکم نیشابوری، 1411: 3 / 167).

کثرت این روایات در منابع اهل سنت، تردیدی ایجاد نمی کند که امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) آقا و بزرگ جوانان اهل بهشت هستند. این نکته هم مغفول نماند که همه

انبیاء و اولیای الهی، از شرافت خاصی نسبت به دیگر بهشتیان برخوردارند و به همین بیان می توان تمام آنان را سید و بزرگ بهشتیان دانست، اما گاهی ویژگی هایی در برخی از این ایشان وجود دارد که جنبه ای خاص از سیادت آنان را برجسته می سازد. درباره سیادت حسنین (علیهم السلام) نسبت به جوانان اهل بهشت نیز می توان گفت؛ نوجوانی و جوانی این بزرگواران همزمان با جوانی اسلام بوده، و به همین علت در میان مسلمانان چه در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و چه بعد از آن، هیچ کودک، جوان و نوجوانی به اندازه آنها از احترام برخوردار نبوده و تقوا و شخصیت آنان قابل مقایسه با دیگر جوانان نیست، چنین لقب شایسته ای بر آنان نهاده شد، چراکه آنان هم سرور جوانان بهشتی اند و هم سرور بزرگسالان و پیرانشان.

حسین (علیه السلام) از نگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و محبوب خدا

یکی از احادیثی که حکایت از جایگاه ویژه امام حسین (علیه السلام) در نزد پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد، حدیث معروف «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» می باشد. این حدیث بر سر درِ ورودی حرم حسینی نقش بسته است. کتاب المصّنف ابن ابی شیبه، قدیمی ترین منبعی است که به این حدیث اشاره دارد. نام کامل اِبْن اَبی شَیْبه، ابوبکر عبدالله بن محمد بن ابراهیم (ابوشیبه) بن عثمان عیسی کوفی (159-235ق) است که تقریباً تمام رجال شناسان اهل سنت وی را «موثق» دانسته اند. ذهبی، افزون بر توثیق او، وی را راست گفتار نیز دانسته است (ذهبی، 1986: 2/433). ابن ابی شیبه استاد حدیث بخاری، صاحب کتاب حدیثی صحیح بخاری از صحاح سته و مورد اعتماد اهل سنت می باشد. وی حدیث «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» را این گونه نقل می کند:

حَدَّثَنَا عَفَّانُ، قَالَ: حَدَّثَنَا وُهَیْبٌ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ أَبِی رَاشِدٍ، عَنْ یَعْلَی الْعَامِرِیِّ، أَنَّهُ خَرَجَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ إلَی طَعَامٍ دَعُوا لَهُ، فَإِذَا حُسَیْنٌ یَلْعَبُ مَعَ الْغِلْمَانِ فِی الطَّرِیقِ، فَاسْتقبَلَ أَمَامَ الْقَوْمِ ثُمَّ بَسَطَ یَدَهُ وَطَفِقَ الصَّبِیُّ یَفرُّ هَاهُنَا مَرَّةً وَهَاهُنَا، وَجَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ یُضَاحِكُهُ حَتَّی أَخَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَجَعَلَ إحْدَی یَدَیْهِ تَحْتَ ذَقَنِهِ وَالْأُخْرَی تَحْتَ قَفَاهُ، ثُمَّ أَقْنَعَ رَأْسَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَوَضَعَ فَاهُ عَلَی فِیهِ، فَقَبَّلَهُ، فَقَالَ: حُسَیْنٌ مِنِّی وَأَنَا مِنْ حُسَیْنٍ، أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنًا، حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ

(ابن أبی شیبة، 1429: 6/ 380).

یعلی بن مره عامری می گوید: همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مهمانی كه دعوت شده بود، خارج شدم. حسین (علیه السلام) همراه كودكان در میان راه بازی می كرد. رسول خدا جلوی آنها ایستاد و دست خود را گشود؛ اما این كودك (امام حسین) از این طرف به آن طرف فرار می كرد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را به خنده می آورد. تا این كه حضرت او را گرفت یك دستش را زیر چانه و دست دیگر را در پیشت گردنش قرار داد سپس سرش را بالا گرفت و دهانش را به دهانحسین گذاشت و او را بوسید. پس از آن فرمود: حسین از من است و من از حسینم، خداوند دوست بدارد كسی كه حسین را دوست بدارد. حسین نوه ای از نوادگان است. این حدیث در مسند احمد بن حنبل (1421: 29/ 103) و سنن ابن ماجه (1418: 1/ 101) نیز با همین نقل آمده است. در کتاب صحیح ترمذی بعد از نقل این حدیث، این حدیث را حسن می داند (ترمذی، 1419: 5/ 475). حاکم نیشابوری صاحب کتاب المستدرک علی الصحیحین هم این حدیث را با نقل فوق ذکر می کند و می گوید: این حدیث صحیح است اگرچه صحیح بخاری و صحیح مسلم آن ر ا ذکر نکرده اند (حاکم نیشابوری، 1411: 3/ 194).

تقریبا اکثر منابع اهل سنت این حدیث را با همین نقل ابن ابی شیبه در کتب خود آورده اند. فقط هیثمی، امام حسن (علیه السلام) را در کنار امام حسین (علیه السلام) سبط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی می کند و اسناد این حدیث را حسن می شمارد (هیثمی، 1414: 9/ 185).

با توجه به نقل این حدیث در صحیح ترمذی و سنن ابن ماجه که از صحاح سته و مورد قبول اهل سنت می باشند و سایر نقل هایی که از این حدیث در منابع متقدم و متأخر آمده و محدثان شاخص آنها این حدیث را حسن یا صحیح دانسته اند، اطمینان به صدور این حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و معتبر بودن این حدیث در نزد محدثان اهل سنت حاصل می شود. در منابع حدیثی شیعه این حدیث در کتاب کامل الزیارت ابن قولویه و الارشاد شیخ مفید آمده و اکثر محدثان یا متکلمان امامیه بعد از ایشان نقل این دو کتاب و بعضا نقل اهل سنت را در کتب خود آورده اند که حکایت از مقبول بودن این حدیث در نزد محدثان امامیه دارد.

مدلول حدیث چنان که بررسی شد، متضمن سه فراز است: اول، اشاره به وحدت و یگانگی روحی، راه و روش و اهداف امام حسین (علیه السلام) و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اعتلای کلمه الله و حفظ دین الهی دارد؛ دوم، محبت امام حسین (علیه السلام) منجر به محبوب شدن در نزد خداوند می شود مشروط به اینکه این حبّ همراه با تبعیت از دستورات امام حسین (علیه السلام) و پیروی از اهداف او باشد. سوم، مراد از خطاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: «حُسَینٌ سِبطٌ مِنَ الأَسباطِ»؛ مقصود این است که امام حسین (علیه السلام)، امام و وصی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد. از نگاهی دیگر به جهت اینکه نسل سایر امامان و اسباط پیامبر خاتم از امام حسین (علیه السلام) ادامه پیدا می کند، او از جایگاه ممتاز و خاصی در بین امامان معصوم (علیهم السلام) برخوردار است (رنجبر حسینی، 1398: 12).

حسین (علیه السلام)، محبوب دل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

در پاره ای دیگر از روایات نبوی، توجه و مراقبت ویژه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به حسنین (علیهم السلام) را می بینیم. توجهی كه از عمق عشق آن حضرت نسبت به دو ریحانه خویش حكایت دارد. در باب فضیلت دوستی با حسین (علیه السلام) و نکوهش دشمنی با آن حضرت آمده است:

عن سَلْمَان قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ و آلِهِ و سلّم و هُوَ یَقُولُ: « اَلْحَسَنُ و اَلْحُسَیْنُ ابنیّ مَنْ أَحَبَّهُمَا أَحَبَّنِی، و مَنْ أَحَبَّنِی أَحَبَّهُ اَللَّهُ، و مَنْ أَحَبَّهُ اَللَّهُ أَدْخَلَهُ اَلْجَنَّةَ، و مَنْ أَبْغَضَهُمَا أَبْغَضَنِی، و مَنْ أَبْغَضَنِی أَبْغَضَهُ اَللَّهُ، و مَنْ أَبْغَضَهُ اَللَّهُ أَدْخَلَهُ اَلنَّارَ» (حاکم نیشابوری، 1411: 3 / 166).

از سلمان نقل شد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حسن و حسین پسران من هستند. هر كه دوستشان بدارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست بدارد خدا او را دوست دارد. و هرکس خدا او را دوست دارد او را داخل بهشت کند. و هر كه آن دو را به خشم آورد مرا به خشم آورده و هر كه مرا به خشم آورد خدا رابه خشم آورده است و هر كه خدا را به خشم آورد او را داخل در آتش می كند. در همین باب احمد بن حنبل در روایتی دیگر از ابی هریره از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با مضمون فوق نقل می کند: «حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ، حَدَّثَنَا سُفْیَانُ، عَنْ أَبِی

الْجَحَّافِ، عَنْ أَبِی حَازِمٍ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: " مَنْ أَحَبَّهُمَا فَقَدْ أَحَبَّنِی، وَمَنْ أَبْغَضَهُمَا فَقَدْ أَبْغَضَنِی "یَعْنِی حَسَنًا وَحُسَیْنًا» (ابن حنبل، 1416: 3/260).

در برخی روایت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حسنین را با عنوان (فرزندان من و فرزند دختر من) معرفی می کنند که نشانه تأکید ایشان به خویشاوندی و علاقه شدید حضرت به این دو بزگوار است که می فرماید:

عن الإمام أبی بكر هذا، أنبأنا الإمام أبو عبد اللّه الحافظ، حدّثنا محمد بن یعقوب، حدّثنا عباس بن محمد، حدّثنا خالد بن مخلّد، حدثنا موسى بن یعقوب الزمعی، عن عبد اللّه بن أبی بكر ابن زید، أخبرنی مسلم بن أبی سهل، أخبرنی الحسن بن أسامة بن زید بن حارثة، أخبرنی أبی أسامة بن زید، قال: طَرَقْتُ النَّبِیَّ ذَاتَ لَیْلَةٍ فِی بَعْضِ الْحَاجَةِ، فَخَرَجَ النَّبِیُّ وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى شَیْ ءٍ لَا أَدْرِی مَا هُوَ، فَلَمَّا فَرَغْتُ مِنْ حَاجَتِی قُلْتُ: مَا هَذَا الَّذِی أَنْتَ مُشْتَمِلٌ عَلَیْهِ؟ قَالَ: فَكَشَفَهُ، فَإِذَا حَسَنٌ وَ حُسَیْنٌ عَلَى وَ رِكَیْهِ )ركبتیه(، فَقَالَ: «هَذَانِ ابْنَایَ وَ ابْنَا ابْنَتِیَ، اللَّهُمَّ إِنِّی أحب، فأحبّهما، اللهمّ إنك تعلم أنی أحبّهما فأحبّهما وَ أَحِبَّ مَنْ یُحِبُّهُمَا»(ترمذی، 1419: 5 /456).

محبت و علاقه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امام حسین (علیه السلام) آن قدر زیاد است که در هنگام نماز، حاضر به جدایی ایشان از خود نشدند. در روایتی این گونه آمده: عن زّربن عبدالله قال: كان رسول الله صلی فاذا سجد و ثب الحسن و الحسین علی ظهره فاذا ارادوا ان یمنعوهما اشار الیهم ان دعوهما، فاذا قضی الصلاة وضعهما فی حجره و قال: «من احبّنی فلیحب هذین» (نسائی، 1411: 8/ 434). زّر بن عبدالله می گوید: روزی رسول خدا نماز می خواند، چون به سجده رفت حسن و حسین بر پشتش رفتند، پس مردم خواستند مانعشان شوند كه حضرت اشاره كرد كه رهایشان كنند. چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز را تمامكردند آن دو را در آغوش خود گرفت و فرمود: هر كه مرا دوست دارد پس باید این دو را هم دوست بدارد.

حسین (علیه السلام)، از نخستین وارد شوندگان به بهشت

حضرت علی (علیه السلام) درباره نخستین وارد شوندگان به بهشت از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این گونه می فرماید: روى بسنده عن عاصم بن ضمرة عن علی علیه السلام قال: «أخبرنی رسول اللّه أنّ أوّل من یدخل الجنّة أنا، و فاطمة، و الحسن، و الحسین .قلت: یا رسول اللّه،

فمحبّونا؟.قال: «من ورائكم» (حاکم نیشابوری، 1411: 3/ 164). از عاصم بن ضمرة از علی (علیه السلام) روایت کرده اند که پیغمبر به او فرمود: اولین کسی که داخل بهشت می شود من، فاطمه و حسن و حسین هستیم». علی عرض کرد پس دوستان ما چه؟پیغمبر فرمود: «به دنبال سر شما وارد می شوند». صاحب تفسیر ثعلبی این حدیث را در جای دیگر به نقل از امیر المومنین (علیه السلام) اینگونه روایت می کند:

أخبرنا أبو منصور الجمشاذی، قال: حدثنی أبو عبد اللّه الحافظ، حدثنی أبو بكر بن مالك، حدثنا محمد بن یونس، حدثنا عبید اللّه بن عائشة، حدثنا إسماعیل بن عمرو، عن عمر بن موسى، عن زید بن علی بن حسین، عن أبیه، عن جده علی بن أبی طالب رضی اللّه عنه، قال: «شكوت إلى رسول اللّه، حسد النّاس لی». فقال: «أما ترضى أن تكون رابع أربعة، أول من یدخل الجنّة أنا و أنت و الحسن و الحسین و أزواجنا عن أیماننا و شمالنا، و ذریتنا خلف أزواجنا و شیعتنا من ورائنا» (ثعلبی، 1422: 8/ 311).

روایت شده از امیر المؤمنین (علیه السلام) كه من شكایت بردم پیش رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) كه مردم بر من حسد می برند، فرمود كه: راضى نیستى كه چهارم چهار كس باشى كه اول به بهشت روند كه آن منم و تو و حسن و حسین، و ازواج ما در جانب یمین و شمال ما باشند، و ذریت ما در عقب ازواج ما و پیروان ما در عقب آنها.

نکته قابل تأمل در این روایات اشاره روشن به جایگاه اصحاب و پیرواناهل بیت (علیهم السلام)، عصمت و طهارت در قیامت است که صراحتا با کلمات (محبین) و (شیعتنا) آورده شده و بیان کننده مقام هدایتگری و شفاعت اهل بیت (علیهم السلام) در دو دنیا می باشد.

همجواری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت پاداش دوست داران امام حسین (علیه السلام)

یکی دیگر از احادیثی که دربارۀ فضیلت امام حسین (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده، روایتی است که پاداش دوست دارن امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) در روز قیامت را هم جواری با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت می داند:

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ، حَدَّثَنِی نَصْرُ بْنُ عَلِیٍّ الْأَزْدِیُّ، أَخْبَرَنِی عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ، حَدَّثَنِی أَخِی مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ،

عَنْ عَلِیِّ بْنِ حُسَیْنٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَخَذَ بِیَدِ حَسَنٍ وَحُسَیْنٍ فَقَالَ:" مَنْ أَحَبَّنِی وَأَحَبَّ هَذَیْنِ، وَأَبَاهُمَا وَأُمَّهُمَا كَانَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ» (ابن حنبل، 1416: 2/ 18).

روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست حسن و حسین (علیهم السلام) را گرفت. پس فرمود: هرکس مرا دوست دارد و این دو و پدر و مادرشان را دوست دارد، در روز قیامت با من و در درجۀ من خواهد بود».

احمد بن حنبل در مسند خود از ابوسعید خدری نقل کرده است که روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر حضرت فاطمه (علیها السلام) وارد شد، در حالی که حضرت علی (علیه السلام) در خواب بود و حضرت فاطمه (علیها السلام) بر زمین دراز کشیده بود و دو پسرش هم در کنارش بودند. حسن (علیه السلام) آب خواست، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست و برایش تهیه کرد و به او داد. حسین (علیه السلام) نیز طلب آب کرد و خواست که قبل از حسن (علیه السلام) آب بنوشد و گریه کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برادرت قبل از تو آب خواست. حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمود: گویا حسن برایت مهم تر است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: او برای من مهم تر نیست. هر دوی آنها برایم یکسانند. من و این دو و تو و اینخفته (یعنی: علی (علیه السلام)) روز قیامت در یک جا خواهیم بود (ابن حنبل،1416: 1 / 101).

حسین (علیه السلام)، هدایتگر هدایت شده

در روایتی که حاکم حسکانی در کتاب خود نقل نموده حسنین به دو ستاره نور افشان تشبیه شده اند که موجب هدایت دیگران می شوند:

أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ الْفَسَوِیُّ بِقِرَاءَتِی عَلَیْهِ مِنْ أَصْلِهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو یَعْقُوبَ بْنُ یُوسُفَ بْنِ مَكِّیٍّ الزَّنْجَانِیُّ بِهَمَذَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ سُلَیْمَانَ بِبَغْدَادَ، قَالَ: قُرِئَ عَلَى هِلاَلِ بْنِ الْعَلاَءِ الرَّقِّیِّ وَ أَنَا أَسْمَعُ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی، عَنِ اَلدَّرَاوَرْدِیِّ عَنْ مَكْحُولٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُنْكَدِرِعَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ `: «اهْتَدُوا بِالشَّمْسِ، فَإِذَا غَابَ الشَّمْسُ فَاهْتَدُوا بِالْقَمَرِ، فَإِذَا غَابَ الْقَمَرُ فَاهْتَدُوا بِالزُّهَرَةِ، فَإِذَا غَابَتِ الزُّهَرَةُ فَاهْتَدُوا بِالْفَرْقَدَیْنِ. فَقِیلَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الشَّمْسُ وَ مَا الْقَمَرُ - وَ مَا الزُّهَرَةُ وَ مَا الْفَرْقَدَانِ قَالَ: الشَّمْسُ أَنَا، وَ الْقَمَرُ عَلِیٌّ وَ الزُّهَرَةُ فَاطِمَةُ، وَ الْفَرْقَدَانِ الْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ » (حسکانی، 1411: 1، 791).

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هدایت یابید به خورشید، و هنگامی که که آفتاب را از دست بدهید، پس هدایت یابید به ماه و در فقدان ماه دست به دامان زهره شوید و اگر زهره را نیابید به دو ستاره فرقدان پناه آورید. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال شد که یا رسول اللَّه مقصود از آفتاب و ماه و زهره و فرقدان (دو ستاره نورافشان) چیست؟ فرمود: من آفتابم، على ماه، و فاطمه زهره است و دو ستاره حسنین هستند. آنان با کتاب خدا، دو دستاویز بشر هستند و همواره بهم پیوسته اند و هرگز از یکدیگر جدا نمى شوند تا در کنار حوض کوثر به من ملحق شوند. از این روایت روشن است که حسنین (علیهم السلام) در مراتب و مناقب، هم ردیف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمومنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) هستند و در مقام تمسک، اهتداو اقتدا همانند آنان می باشد و اگر امام حسین (علیه السلام) در ولایت وعصمت نظیر پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نبودند، امرهدایت یافتن و پیروى مردم از ایشان و توسل در مشکلات به ایشان،کارى بیهوده مى بود.

مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) از نسل امام حسین (علیه السلام)

احادیث متواتری در منابع اهل سنت آمده که اگر از عمر دنیا بیش از یك روز نمانده باشد خداوند آن روز را طولانی می كند تا آنكه مردی از اهل بیتم مبعوث شود كه اسم او اسم من است. او زمین را از قسط و عدل پر می كند همانگونه كه از ظلم و جور پر شد (ترمذی، 1419: 4/ 438؛ قندوزی، 1422: 2/103). در روایات نبوی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) از نسل حضرت فاطمه (علیها السلام) دانسته شده است:

و از أُمّ سلمة آمده است: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: الْمَهْدِیُّ مِنْ عِتْرَتِی مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ (ابو داود، 1420: 2/310) و روایات مشابه این مضمون (المهدى من ولد فاطمه) (ابن ماجه، 1418: 2/1368) و (هو من ولد فاطمه) (حاکم نیشابورى،1411: 4/557) در منابع اهل سنت وجود دارد.

در روایاتی دیگر در منابع اهل سنت اشاره شده که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) از نسل امام حسین (علیه السلام) می باشد: از سلیم بن القیس الهلالی، از سلمان فارسی روایت شده که: «دخلت على النبی فاذا الحسین (علیه السلام) على فخذیه و هو یقبل عینیه و یقبل فاه وَ یَقُولُ أَنْتَ

سَیِّدٌ اِبْنُ سَیِّدٍ أَنْتَ إِمَامٌ اِبْنُ إِمَامٍ وَ أَنْتَ حُجَّةٌ اِبْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ» (ابن حنبل، 1416: 29/ 103). سلمان فارسى گوید: خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدم، وقتى كه حسین را بر دامن مبارك داشت، میان دو دیده و لبان او را می بوسید و می فرمود تو سید پسر سید، امام پسر امام، تو حجت پسر حجت و پدر نُه حجتى كه از پشت تو بیرون آیند و نهم آنان قائماین خاندان است. بر اساس روایات منابع شیعه و سنی، این که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) مردی از امت اسلامی و از خاندان اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، تردید و اختلافی نیست و به این نکته تصریح شده که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) از ذریه فاطمه زهرا (علیها السلام) و از نسل امام حسین (علیه السلام) می باشد. البته در برخی از روایات اهل سنت، ایشان از نسل امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) معرفی شده اند (صافی، 1395: 25).

نتیجه

امام حسین (علیه السلام) به عنوان سبط اصغر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و با توجه به مجموعه روایاتی که در باب فضائل و مظلومیت وی در منابع سنی و شیعه امامیه آمده، از جایگاه ویژه ای نزد مسلمانان برخوردار است. برای شناخت ویژگی ها و اوصاف امام حسین (علیه السلام)، بهترین منبع کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ چراکه امام حسین (علیه السلام) در کودکی در آغوش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرورش یافته و در خاندان وحی تربیت شده است.

روایاتی که در این مقاله ذکر شد، نمونه هایی اندک از احادیث بسیاری است که در منابع حدیثی و تاریخی اهل سنت آمده که به جهت تواتر لفظی یا تواتر معنوی مورد قبول اکثر اهل سنت می باشد. ازاین روایات بدست می آید که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام) و حسنین (علیهم السلام) را از تمام مردم و نزدیکان خود بیشتر دوست می داشتند و این صرفا بخاطر پیوند خویشاوندی و محبت قلبی رسول الله به امام نبوده بلکه گویای این مطلب است که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت عام و امام حسین (علیه السلام) با توجه به قیامشان علیه انحراف دین و حکومت یزید و شهادت شان درکربلاء، به صورت خاص نقش بسیار مهم و کلیدی در استمرار نهضت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشته و با شهادت خود حیاتی دوباره به دین اسلام بخشیدند کما اینکه این مضمون در وصیت امام به محمد حنفیه هنگام حرکت به سوی کوفه آمده است.

منابع

_ ابن ابی شیبه، ابوبکر عبدالله بن محمد (1429ق)، المصّنف، تصحیح سعید محمد لحام، بیروت، دارالفکر.

_ ابن حنبل، احمد بن محمد (1416ق)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، تحقیق ابراهیم زیبق، لبنان، مؤسسة الرسالة.

_ ابن سعد، محمد بن سعد (1410 ق)، الطبقات الکبری، ج8، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت _ لبنان، دارالکتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون.

_ ابن ماجه، محمد بن یزید (1418ق)، سنن الحافظ أبی عبد الله محمد بن یزید القزوینی، بیروت، منشورات محمد علی بیضون.

_ ابوداود، سلیمان بن اشعث (1420ق)، سنن أبی داود، گردآورنده: مصطفی محمد ذهبی، قاهره، دار الحدیث.

_ بخاری، محمد بن اسماعیل (1410ق)، صحیح البخاری، جمهوریة مصر العربیة، وزارة الاوقاف، قاهره _ مصر، المجلس الاعلی للشئون الاسلامیة، لجنة إحیاء کتب السنة.

_ ترمذی، محمد بن عیسی (1419ق)، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، ج5، شرح: احمد محمد شاکر، قاهره _ مصر، دارالحدیث.

_ ثعلبی، احمد بن محمد (1422ق)، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، تحقیق ابی محمد ابن عاشور، بیروت _ لبنان، دارإحیاء التراث العربی.

_ حاكم نیشابوری (1411ق)، مستدرك الصحیحین، تحقیق عبدالقادر عطا، چاپ اول، بیروت، دارالكتب العلمیه.

_ حسکانی، الحاکم (1411ق)، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازلة فی أهل البیت، تهران، ارشاد اسلامی.

_ ذهبی، محمد (1986م)، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب احمد ارنؤوط، بیروت، دارالفکر.

_ رنجبر حسینی، محمد (1398ش)، «بررسی اعتبار و دلالت حدیث حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا

مِنْ حُسَیْنٍ»، مجله معارف حسینی، پاییز، شماره15، ص12.

_ صافی، لطف الله (1395)، پرتوی از عظمت امام حسین (علیه السلام)، قم، دفتر تنظیم و نشر آثار آیت الله العظمی صافی گلپایگانی.

_ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم (1422ق)، ینابیع المودة لذوی القربی، تحقیق علی بن جمال اشرف حسینی، قم، منظمة الاوقاف و الشؤون الخیریة، دار الأسوة للطباعة و النشر.

_ گنجی، محمد بن یوسف (1362ش)، کفایة الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب (علیه السلام)، تحقیق محمد هادی امینی، تهران، دار إحیاء تراث أهل البیت (علیهم السلام).

_ نسائی، احمد بن علی (1411ق)، السنن الکبری، گردآورنده: احمد شمس الدین، بیروت _ لبنان، دار الکتب العلمیة.

_ هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر (1414ق)، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، قاهره، مکتب القدسی.

شخصیت اخلاقی امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت

دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی(1)

تاریخ دریافت: 25/11/99 تاریخ پذیرش: 19/3/00

چکیده

شخصیت اخلاقی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت ایشان، منبع ارزشمندی برای آشنایی با مکارم اخلاق و الگوپذیری در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان (شیعه و سنی) است. مسئله اساسی این پژوهش، بررسی نمودهای شخصیت اخلاقی امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت است. مقاله حاضر به روش کتابخانه ای و به شیوه توصیفی- تحلیلی، برخی وجوه شخصیت اخلاقی آن حضرت را در منابع سُنّی، مورد کنکاش قرار داده و دریافته است آنچه در منابع تسنُّن در مورد شخصیت اخلاقی اباعبدالله ثبت و ضبط شده است، مؤید اعتقادات شیعه در مورد آن حضرت است که به ویژه در زیارت ناحیه مقدسه، مورد تأکید قرار گرفته است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، تقریب، زیارت ناحیه مقدسه، منابع اهل سنت.


1) . استادیار جامعه المصطفی (f_alavi@miu.ac.ir )

مقدمه

از دلایل تفرقه و اختلاف مذاهب، عدم شناخت صحیح از دیگر مذاهب است. اطلاعات نادرست و تزریق مغرضانه آن به جامعه توسط برخی، به این اختلافات دامن زده و پیامدهای ناگواری را به دنبال دارد. یکی از این موارد، تفکر نادرست برخی از شیعیان درباره مسلمانان اهل سنت و دیگر مذاهب است که گمان می کنند این عده از مسلمین، که اکثریت آنها را تشکیل می دهند، به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ارادتی نداشته و مخالف آنان نیز هستند. گروهی از ایشان هم از این ارادت اطلاعی نداشته و یا کمتر اطلاعی در این زمینه دارند. اما شواهد تاریخی حاکی از آن است که اکثر مسلمانان غیر شیعه، محبت و ارادتی ویژه به خاندان پاک رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به خصوص پنج تن آل عبا (علیهم السلام) دارند. در این میان، حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از جایگاه والایی برخوردار است؛ به طوری که بسیاری از علما، دانشمندان، متفکران، شاعران و شخصیت های مهم غیر شیعه، راجع به ایشان سخن رانده و درباره شخصیت ممتاز و همچنین در باب قیام جاودانه حضرت در عاشورای سال شصت و یک هجری و آثار و نتایج آن، مطالب فراوانی در تمجید و ستایش از این شخصیت برجسته در تاریخ بشریت و نهضت خونین او مطرح نموده اند (عادلی، 1396: 18).

آیه تطهیر(احزاب: 33)، آیه مباهله (آل عمران:61)، آیه مودت (شوری: 23) و آیات اطعام برای خدا (انسان: 5-9) از فضایل مشترک امام حسین (علیه السلام) و سایر اهل بیت (علیهم السلام) است که در قرآن کریم به آنها اشاره شده است. در منابع اصلی اهل سنت (صحاح شش گانه) احادیث متنوع و فراوانی در فضیلت امام حسین (علیه السلام) و برادرش امام حسن مجتبی (علیه السلام) از زبان پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده كه نشان دهنده مقام برجسته آن حضرت در منظر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. از جملهمباحث موجود در این منابع، باب نامگذاری آن بزرگواران از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اسم فرزندان هارون، یعنی شبر و شبیر می باشد. باب دیگر، اذان گفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در گوش حسنین (علیهم السلام)، در هنگام ولادت آنان است. صدقه دادن به وزن موی آن دو بزرگوار هنگام تحلیق، نمونه دیگری از منزلت و تقرب آن حضرات را در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می نمایاند (رك. حسینی فیروزآبادی، 1392: 3/ 169-173).

علاوه بر این، احادیثی نیز درباره فضایل ویژه امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت موجود است؛ چنانچه ابن کثیر می نویسد: امام احمد می گوید: وکیع از ربیع بن سعد از ابوسابط برای ما روایت کرد: «حسین بن علی (علیه السلام) وارد مسجد شد. در این هنگام جابر بن عبدالله گفت: هر که دوست دارد سرور جوانان اهل بهشت را ببیند به او نگاه کند. من این موضوع را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم» (ابن کثیر، 1408: 8/225). در روایتی دیگر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل شده است: «حسین (علیه السلام) از من است و من از حسین (علیه السلام) هستم. خداوند دوستدار حسین (علیه السلام) را دوست می دارد. حسین (علیه السلام) امتی از امت ها است» (ترمذی، بی تا: 5/324).

محمد بن طلحه شافعی در توصیف شخصیت اخلاقی امام حسین (علیه السلام) چنین روایت كرده است: مشهور است که امام حسین (علیه السلام)، مهمان را احترام می گذاشت؛ به جوینده می بخشید؛ با خویشاوندان رابطه برقرار می کرد؛ به نیازمند بخشش می کرد؛ به سائل یاری می رسانید؛ برهنه را می پوشانید؛ گرسنه را سیر می کرد؛ به بدهکار عطا می نمود؛ از ناتوان حمایت می کرد؛ به یتیم مهربانی نشان می داد؛ نیازمند را کمک می کرد و کمتر اتفاق می افتاد که مالی به دست او برسد و آن را در میان مردم توزیع نکند (ابن طلحه شافعی، 1419:254-255). نقل شده است که وقتی معاویه به مکه آمد اموال بسیار، جامه های فراوان و پوشاک زیادی را به امام حسین (علیه السلام) پیش کش کرد. اما از او نپذیرفت و همه آنها را برگرداند. این است طبیعت جواد، سرشت کریم، ویژگی بخشنده و خصوصیت کسی که از اخلاق والا برخوردار است؛ زیرا اعمالش گواه کرامت و گویای عادت های نیکوی اوست (ابن صباغ، 1432: 267-268).

اهل سنت در ولای امامت و حکومت حسنین (علیهم السلام) با اهل تشیع هماهنگ نبوده و فقط دوران خلافت و زعامت شش ماهه امام حسن (علیه السلام) را به عنوان ولای زعامت حکومتی، قبول دارند؛ لکن با اعتقاد به مقام شامخ علمی و منزلتی آن دو، ولای محبت را درباره ایشان الزامی می دانند؛ چون حسنین (علیهم السلام) در اعتقاد اهل سنت، نور چشم و قره عین، گل های خوشبو و سبطین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشند و آن دو را سرور مصلحان و آزادگان و سرور جوانان اهل بهشت می دانند. بنابراین محبت خاندان محبوب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از دیدگاه همه مسلمانان، امری الزامی است و از این رو بسیاری از دانشمندان اهل سنت در این زمینه نگارش های مستقل دارند یا بخش مهمی از کتاب های خود را به ذکر فضائل اهل بیت (علیهم السلام) و لزوم محبت ایشان، اختصاص داده اند (برفی، 1396: 24).

با توجه به مطالب فوق، این پژوهش در تلاش است تا با تبیین جایگاه رفیع اخلاقی حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)، در منظومه فكری اعتقادی مسلمانان اهل سنت، در جهت تقریب بین دو فرقه اصیل اسلامی، یعنی تشیع و تسنُّن، گامی بردارد.

زهد و پارسائی

امام حسین (علیه السلام) سروری بی رغبت به دنیا، پارسا، شایسته، خیرخواه و خوش خو بود (خوارزمی، 1423: 1/223). ابن ابی شیبه کوفی روایت می کند: حسین بن علی (علیه السلام) پیاده به حج می رفت در حالی که مرکب هایش در کنار او در حال حرکت بودند (ابن ابی شیبه، 1416 : 4/541). ابن کثیر روایتی را نقل کرده است که آن حضرت، 25 بار پیاده به حج رفته؛ در حالی که مرکب های ایشان جلوی حضرت، حرکت می کردند (ابن کثیر، 1408: 8/ 226).

امام حسین (علیه السلام) عاشق عبادت بود و در این زمینه از فرصت ها و لحظه های عمر شریفش، حد اکثر استفاده را می نمود. از این جهت عصر تاسوعا هنگامی که سپاه عمر سعد، به سوی خیمه های سیدالشهداء تهاجم نمودند، حضرت به برادرش عباس فرمود: برو به سوی آنان، در صورتی که ممکن باشد، جنگ را به فردا موکول کن، تا امشب را به نماز و دعا بگذرانیم؛ زیرا خداوند می داند که من نماز، تلاوت قرآن، دعا و استغفار را دوست دارم (ابن اثیر جزری، 1385: 4/ 58). حضرت ابوالفضل (علیه السلام) شب عاشورا را مهلت گرفت و حسین (علیه السلام) و یارانش، شب تا صبح را به پرستش الهی گذراندند. حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) ظهر روز عاشورا نیز با اصحاب باقیمانده، نماز ظهر را به صورت نماز خوف به جای آورد و نشان داد که او نماز و عبادت را حتی در حال جنگ و جهاد و تهاجم دشمن، فراموش نمی کند (ابن اثیر جزری، 1385: 4/ 71).

هنگامی که حسین (علیه السلام) کشته شد ابن زبیر در میان مکیان برخاست و کشتن او را

بزرگ شمرد و آن را بر کوفیان، به خصوص بر عراقیان به طور کلی، عیب گرفت و پس از حمد و ثنای خداوند و درود فرستادن بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «عراقیان، به جز اندکی، خیانت کار و بدکارند و کوفیان، اشرار عراقیان هستندو آنان، حسین (علیه السلام) را دعوت کردند تا یاری اش دهند... هان، به خدا سوگند، کسی را کشتند که شب زنده داری اش طولانی و روزه اش در روز، فراوان بود» (طبری، 1404: 5/474).

ابوعبدالله محمد بن عبدالله قضاعی (595-658ق) نویسنده، تاریخ نگار، محدث، ادیب و سیاستمدار منصف و آزاداندیش اهل سنت می نویسد: «دلیل اینکه فرزندان علی (علیه السلام) و در اینجا امام حسین (علیه السلام) با وجود دارا بودن بیشترین کمالات، از حکومت این دنیا محروم شدند تنها این است که پدرشان امام علی (علیه السلام) دنیا را سه طلاقه کرده بود و معلوم است که همسر مطلقه پدر را، پسر نمی تواند به عقد خود درآورد» (ابن ابّار اندلسی، 1407: 124). وی با این بیان زیبا و رسایی که با تضمین سخنی متواتر از امام علی (علیه السلام) همسو شده است گویی می خواهد بگوید: کسانی که حسین بن علی (علیه السلام) را خارجی خوانده، قیام او را برای دنیا و قبضه کردن قدرت، قلمداد کرده اند چگونه و چرا فراموش کرده اند که حسین (علیه السلام) فرزند علی (علیه السلام) بود (صحتی سردرودی، 1394: 124). همان علی (علیه السلام) که به ابن عباس گفت: «به خدا این کفش پاره پاره ای که برای تو هیچ ارزشی ندارد در نزد من ارزشش بیشتر از حکومت کردن بر شماست» (نهج البلاغه، خطبه 33).

کرامت و بزرگواری

در اخلاق اسلامی «کرامت» سرچشمه فضایل و کمالات انسانی است؛ تا آنجا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هدف از بعثتش را تتمیم و تکمیل مکارم اخلاقی می داند و می فرماید: «إِنَّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الْأَخْلاقِ» (بیهقی، 1424: 10/323). اکرام و تکریم به این معنا است که سود و نفع انسان به کسی برسد؛ بدون آنکهطرف مقابل احساس نقص و کاستی نماید. کریم به کسی گویند که از بخشیدن و احسان به دیگران، لذت می برد؛ از ننگ و عار به دور است و به همسایگان، محبت می ورزد؛ آبرویش را به وسیله ثروتش پاس می دارد؛ خیرخواه و راهنمای دیگران است؛ از کار لغو و بیهوده می پرهیزد و با کسانی که

به او بدی کرده اند گذشت و انسانیت نشان می دهد (محمدی ری شهری، 1404: 8/364-365).

قرآن کریم، الگوهای بزرگوار و کریمی را به نمایش گذاشته است که لحظه لحظه های زندگی آنان، درس کرامت و بزرگواری است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره کرامت حضرت یوسف (علیه السلام) فرمود: «بزرگواری و کرامت یوسف، مرا شگفت زده کرده است». یوسف پیامبر، پس از تمام بی مهری ها و بی وفایی ها و سنگدلی برادران نسبت به خودش، در اوج عزت و اقتدار فرمود: «لَا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ» (یوسف: 92).

کرامت و بزرگواری یوسف زهرا، حسین (علیه السلام) نیز شگفت انگیز و درس آموز است. در این زمینه حسن بصری نقل کرده: امام حسین (علیه السلام) باغی داشت که فردی به نام «صافی» باغبان آن بود. روزی حضرت به اتفاق یاران، به سوی آن باغ حرکت کردند؛ هنگامی که نزدیک باغ رسیدند امام دید آن غلام (باغبان) مشغول غذاخوردن است. امام حسین (علیه السلام) در پشت درخت نخلی پنهان شد؛ به گونه ای که غلام، او را نبیند. ناگهان امام مشاهده کرد که غلام، نیمی از نان را خودش خورد و نیم دیگر را به سگی داد که در کنارش نشسته بود. امام از این کار غلام، شگفت زده شد. زمانی که غلام، از غذا خوردن فارغ شد گفت: «الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ؛ خداوندا من و سرورم را بیامرز همانگونه که به پدر ومادرش برکت دادی، ای بخشنده ترین بخشنده ها!» در این هنگام امام حسین (علیه السلام) از پشت درخت آشکار شد و غلام را به نام «صافی» صدا زد. غلام با شرمندگی بلند شد و از امام (علیه السلام) معذرت خواست و از اینکه آن حضرت را ندیده است پوزش طلبید. امام حسین (علیه السلام) به غلامش که باغبان باغ آن حضرت بود فرمود: ای صافی! مرا حلالم کن که بدون اجازه وارد باغ تو شده ام. صافی گفت: این سخن، برخاسته از کرامت و بزرگواری شماست سرورم! امام فرمود: دیدم که نیمی از نان را خود می خوردی و نیمی را به سگ می دادی! علت این کارت چه بود؟ غلام عرض کرد: سرورم! دیدم که من غذا می خورم و این حیوان به من چشم دوخته است. من از او شرمنده شدم؛ دیدم او سگ شماست که حراست باغ را به عهده دارد و من هم نوکر شما که روزی خور و نان خور خانواده شما هستم. امام حسین (علیه السلام) از سخن غلامش گریان شد و غلام را در راه خدا آزاد کرد و هم

چنین دو هزار دینار به او بخشید. غلام نیز به شکرانه آزادی، باغ را برای یاران و شیعیان اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، وقف نمود (خوارزمی، 1423: 1/223).

یکی از ویژگی های خاص امام حسین (علیه السلام)، حس نوع دوستی و کمک به محرومان و نیازمندان بود. او این اخلاق والا را درکودکی از پدر و مادر خود آموخته بود. او در خانواده ای بزرگ شده بود که همگی مظهر جود و کرم بودند؛ تا آنجا که سوره دهر در شأن آنان نازل شد. از این رو، کرم داشتن و یاری رساندن به محرومان، جزو ویژگی های آن حضرت بود. وی در این باره از جدش نقل می کرد: «للسائل حقّ و إِنْ جاءَ علی فَرَسٍ: تقاضا کننده کمک، بر گردن شما حق دارد؛ هر چند سوار بر اسب نزدتان آید (و ظاهرش نشان ازبی نیازی وی دهد)» (ابوداود سجستانی، 1410: 1/ 376). به همین جهت، وی هیچ گاه نیازمندی را از خود دور نمی کرد و گاه نیز برای آنکه به کسی کمک کند به دنبال بهانه ای می گشت تا با حفظ آبروی نیازمند، به او کمک مادی کند. زید بن حرمله می گوید: «شخص فقیری از اطراف به مدینه آمده بود. در حالی که قدم می زد، خود را به خانه حسین بن علی (علیه السلام) رسانید. حلقه در را به صدا درآورد و به گفتن شعر پرداخت: آن کس که به در خانه ات درآید و حلقه آن را به صدا درآورد، محروم باز نمی گردد؛ چرا که تو اهل جود و معدن بخششش و پدرت، قاتل بدکاران بود. امام حسین (علیه السلام) که به نماز ایستاده بود با شنیدن صدای وی، نماز را کوتاه کرد و خود را به مرد عرب رسانید و فقر و ناتوانی را در چهره اش مشاهده نمود. پس قنبر را صدا زد و از وی پرسید: از پول مخارج خانه چقدر نزد تو موجود است؟ قنبر گفت: ای فرزند رسول خدا! دویست درهم باقی مانده که آن هم به امر شما می بایست بین افراد خانواده شما تقسیم کنم. حضرت فرمود: آن را نزد من بیاور تا به آنکه از دیگران سزاوارتر است بپردازیم. به این ترتیب هر چه بود، به شخص فقیر بخشید (ابن عساکر دمشقی، 1415: 14/ 185).

در روایتی دیگر چنین نقل شده است كه مرد اعرابی نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و گفت: «ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، دیه کاملی را ضمانت کرده ام و اینک از پرداخت آن ناتوانم. پیش خود گفتم: از بخشنده ترین مردم در خواست کنم و بخشنده تر از خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ندیدم. امام حسین (علیه السلام) فرمود: ای برادر عرب، من از تو سه سؤال می پرسم. پس

اگر یکی را پاسخ دادی، یک سوم آن مبلغ را به تو می دهم و اگر دو تا را پاسخ دادی دو سوم و اگر همه را پاسخدادی همه را به تو می بخشم. اعرابی گفت: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیا شخصیتی همانند تو از فردی همانند من می پرسد، در حالی که تو اهل علم و شرف هستی؟ امام حسین (علیه السلام) فرمود: آری. از جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: نیکی به اندازه معرفت است. پس اعرابی گفت: آنچه در نظر داری بپرس. اگر پاسخ دادم مقصود حاصل شده است و اگر نتوانستم از تو می آموزم و نیرویی نیست جز به واسطه خداوند.

امام حسین (علیه السلام): کدام عمل بهتر است؟ اعرابی گفت: ایمان به خدا.

امام حسین (علیه السلام): چه چیزی انسان را از هلاکت می رهاند؟ اعرابی گفت: اعتماد به خدا.

امام حسین (علیه السلام): چه چیزی زیور انسان است؟ اعرابی گفت: دانشی که با بردباری همراه باشد.

امام حسین (علیه السلام): اگر چنین دانشی نداشت؟ اعرابی گفت: ثروتی که با جوانمردی همراه باشد.

امام حسین (علیه السلام): اگر چنین ثروتی نداشت؟ اعرابی گفت: فقری که با شکیبائی همراه باشد.

امام حسین (علیه السلام): اگر این را هم نداشت؟ اعرابی گفت: آذرخشی از آسمان فرود آید و او را بسوزاند که سزاوار آن است.

پس امام حسین (علیه السلام) خندید و کیسه ای را به او داد که در آن هزار دینار بود؛ نیز انگشترش را به وی بخشید که نگینش دویست درهم قیمت داشت و فرمود: ای برادر عرب، طلا را به طلبکارانت بده و انگشتر را برای نیازمندی های زندگی ات هزینه کن. مرد اعرابی آن را گرفت و گفت: ...اللّهُأَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ ...» (خوارزمی، 1423: 1/223).

بر اساس این روایت تاریخی، امام حسین (علیه السلام) به اعرابی، افزون بر آنچه نیاز داشت بخشید. زیرا هم مبلغ دیه و هم انگشترش را به وی بخشید تا بهای آن را هزینه زندگی اش کند. به این ترتیب، امام حسین (علیه السلام) افزون بر سخاوت، آبروی سائل را حفظ نمود، مباحثه

علمی انجام داد و بیش از مبلغ مورد تقاضا، به وی بخشش نمود؛ چرا که شاید سائلی از این شرمش آید که دو چیز را تقاضا کند: هم مبلغ دیه را و هم تأمین هزینه خانواده اش را. امام حسین (علیه السلام) هزینه خانواده سائل را تأمین کرد و در این راستا انگشتر مبارک خویش را به وی داد بدون اینکه او آن را تقاضا کند (بیاتی، 1386: 90).

شجاعت و بردباری

خطیب بغدادی به سند خود، از عبید بن حنین نقل کرده است که امام حسین (علیه السلام) فرمود: «در یکی از روزها که عمر بن خطاب بر فراز منبر قرار گرفته بود بر او وارد شدم و بدون درنگ بر روی منبر بالا رفتم و به او گفتم: از منبر پدرم فرود آی و بر منبر پدر خودت، قرار بگیر. عمر گفت: پدر من منبری نداشته است که بر فراز آن قرار بگیرم. در عین حال دست مرا گرفته و در کنار خود نشاند و من در آن حال با انگشت کوچکم بازی می کردم. هنگامی که از منبر فرود آمد، مرا به منزلش برد و پرسید: چه شخصی این حرف ها را به تو یاد داده است؟ پاسخ دادم: خدا داناست که آنچه را اظهار کردم کسی به من یاد نداده بود. عمر گفت: ای فرزند، چقدر شایسته است یک روز به منزل ما تشریف بیاوری. در یکی از روزها، به خانه او رفتم و این در حالی بود که وی با معاویه خلوت کرده بود و ابن عمر هم پشت در، به انتظار اذن ورود ایستادهبود؛ ابن عمر که اجازه ورود نداشت بازگشت؛ من هم همراه او بازگشتم. پس از آن، عمر با من ملاقات کرد و گفت: شما را ندیدم. در پاسخ گفتم: بنا به عهدی که داشتم آمدم و تو با معاویه خلوت کرده بودی و ابن عمر هم پشت در به انتظارِ اجازه ورود ایستاده بود؛ او بازگشت؛ من هم همراه او بازگشتم. عمر گفت: تو از ابن عمر شایسته تری به اذن ورود! آنگاه عمر گفت: این موهائی که بر سر ما روئیده است، نخست خدا رویانیده است و پس از او، شما رویانیده اید» (خطیب بغدادی، بی تا: 1/ 141).

حسین بن علی (علیه السلام) و ولید بن عتبه بن ابی سفیان، بر سرِ مالکیت زمینی با هم درگیر شدند و ولید، در آن روزگار، حاکم مدینه بود. در میان درگیری، حسین (علیه السلام) عمامه ولید را با دست کشید. مروان بن حکم که حاضر بود "انا لله" گفت و افزود: تا امروز، چنین جرئتی را

از کسی در برابر فرمانروایش ندیده ام! ولید گفت: این به تو ربطی ندارد؛ بلکه تو بر بردباری من در برابر او حسادت می ورزی. حسین (علیه السلام) فرمود: «زمین برای تو باشد؛ گواه باشید که زمین، برای او شد» (ابن عساکر دمشقی، 1415: 63/ 210).

حمید بن مسلم، در یادکرد وقایع روز عاشورا می گوید: حسین (علیه السلام)، پیاده مانند سواران شجاع، می جنگید؛ از تیرها می گریخت؛ شکاف ها (صفوف دشمن) را می جست و بر سواران می خروشید (طبری، 1404: 5/452). ابن ابی الحدید، امام حسین (علیه السلام) را سرور سرافرازان می داند که در مقابل زبونی و ظلم، سر تسلیم فرود نیاورد و مردمان را غیرت، حمیت و مرگ زیر سایه شمشیرها آموخت؛ به سبب برگزیدن این مرگ، بر فرومایگی و زبونی (ابن ابی الحدید، 1426: 3/249-251). او در جای دیگر می نویسد: «درباره جنگاوریامام در روز عاشورا گفته اند: کسی را که دشمن به حسب عِدّه و عُدّه بر او چیره باشد و از میان برادرانش، خاندانش و یارانش، تنها خود مانده باشد شجاع تر از او [حسین (علیه السلام)] ندیدیم؛ همچون شیر شرزه بود که خیل سواران را در هم می شکست» (ابن ابی الحدید، 1426: 15/274-275).

عباس محمود عقاد (1964-1889م) معتقد است: «شجاعت حسین (علیه السلام) صفتی است که از شخصی مانند حسین (علیه السلام) تعجب آور نیست. زیرا شجاعت از او مثل ظهور طلا از معدن آن است. یعنی حسین (علیه السلام) معدن شجاعت است و این، فضیلتی است که آن را از پدران و نیاکان به ارث برده و به فرزندان خود به ارث گذاشته است... البته در میان فرزندان آدم، کسی در شجاعت قلب و قوت روحی، شجاع تر از حسین (علیه السلام) در مقایسه با آنچه او در کربلا بدان اقدام کرد، پیدا نمی شود... برای او همین بس که در طول صدها سال تاریخ دنیا، او همچنان شهید، فرزند شهید و پدر شهیدان باقی مانده است» (عقاد، 2004: 143-144، 295).

گذشت و مهربانی

از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است: اگر مردی در گوش راستم دشنامم دهد و در گوش دیگرم از من عذر بخواهد از او می پذیرم؛ زیرا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) برایم

گفت که شنیده است جدّم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «به حوض کوثر در نمی آید آن که عذر را نپذیرد؛ عذرآورنده، مُحق باشد یا مُقصّر» (الزرندی، 1377: 209). در این زمینه عصام بن مصطلق می گوید: «به کوفه وارد شدم و به مسجد رفتم. دیدم که حسین (علیه السلام) در آنجا نشسته است. از شکل و شمایل او خوشم آمد. گفتم: تو پسر ابوطالبی؟ فرمود: آری. حسدی که دردرون به او و پدرش داشتم مرا برانگیخت و به او و پدرش، به تندی ناسزا گفتم. با عطوفت و مهربانی به من نگریست و فرمود: آیا تو اهل شامی؟ گفتم: آری؛ این خوی بد ماست. چون پشیمانی ام از این افراط کاری آشکار شد به من فرمود: لَا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللهُ لَكُمْ برای برآوردن نیازهایت، نزد ما بیا، که ما را آنگونه خواهی یافت که دوست داری. چیزی نگذشت که کسی روی زمین، محبوب تر از او و پدرش، نزد من نبود و گفتم: اللهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ (انعام: 124)» (ابن عساکر دمشقی، 1415: 43/ 224).

ابن صباغ مالکی روایت کرده است: «یکی از غلامان امام حسین (علیه السلام) کار ناشایستی انجام داد که سزاوار تنبیه بود. پس آن حضرت دستور داد که وی تنبیه شود. او گفت: مولای من، خداوند فرموده است: وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ؛ امام (علیه السلام) فرمود: او را رها کنید که من خشم خود را فرو بردم. او گفت: وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ؛ حضرت فرمود: من هم از تو درگذشتم. او گفت: وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (آل عمران: 134) امام (علیه السلام) فرمود: تو در راه خدا آزادی. به این ترتیب امام (علیه السلام) به وی جایزه ارزشمندی داد» (ابن صباغ، 1432: 267). در روایت اربلی در کشف الغمه آمده است: امام حسین (علیه السلام) فرمود: تو در راه خدا، آزاد هستی و دو برابر آنچه تاکنون به تو بخشیدم، برایت پرداخت خواهد شد (اربلی، بی تا: 2/ 207). بنابراین گذشتِ امام حسین (علیه السلام) دارای ویژگی های زیر بود (بیاتی، 1386: 284-285):

1.

پاداشی گوارا برای آن غلام؛ چرا که وی از قرآن کمک گرفت و با قرآن، سرور اخلاق را مورد خطاب قرار داد و بر بزرگواری و گذشت او تکیه کرد. امام حسین (علیه السلام) او را نا امید نکرد؛ بلکه او را بخشید و سپس دو هدیه به ویداد: یکی آزادی و دیگری بخشش دو چندان، که با آن به زندگی آزاد و شرافتمندانه اش ادامه دهد.

2.

گذشت امام حسین (علیه السلام)، ادب کردن و اصلاح آن غلام بود و نیز دادن فرصت به او

که خطایش را جبران کند و از مهربانی، گذشت و بردباری امام (علیه السلام) بهره گیرد.

3.

گذشت آن حضرت، از سر قدرت بود که با گذشت از خطای یکی از بندگان خداوند، از ذات پاک او سپاسگزاری کرد؛ در حالی که می توانست وی را مجازات کند؛ ولی با حکمت، لطف و مهربانی خویش، گذشت را برگزید.

4.

گذشت امام حسین (علیه السلام)، گذشت محض، یعنی صرف نظر کردن از حق قصاص نبود؛ بلکه افزون بر آن، گذشتی نیکو بود؛ چنانکه خداوند می فرماید: «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ» (حجر: 85) «گذشت نیکو» یعنی «گذشت بی سرزنش» همانگونه که امام رضا (علیه السلام) فرموده است (ابن بابویه، 1417: 131).

«گذشت» از مهربانی های حسین (علیه السلام) بود که حر بن یزید ریاحی نیز از آن بهره جست. وقتی حُرّ سخن حسین (علیه السلام) و فراخوانی به حق او را شنید، به عمر سعد رو کرد و گفت: آیا واقعاً با این مرد می جنگی؟ عمر گفت: آری به خدا سوگند! جنگی که کمترین آن، فرو افتادن سرها و بریده شدن دست ها باشد. حُرّ گفت: با پیشنهادهایی که به شما داد، چه می کنید؟ عمر گفت: اگر کار در دست من بود می پذیرفتم؛ لکن امیر تو آن را نپذیرفت. حُرّ به قرّه بن قیس که در کنارش ایستاده بود گفت: آیا امروز اسب خود را آب داده ای؟ او گفت: نه. حُر گفت: آیا می خواهی آبش بدهی؟ قره گمان کرد که وی می خواهد از جنگ کناره گیری کند و دوست ندارد در آن حضور داشته باشد و لذا وی را رها کرد.حُرّ اندک اندک به حسین (علیه السلام) نزدیک می شد. مهاجر بن اوس به وی گفت: آیا می خواهی حمله کنی؟ حُرّ خاموش ماند و سراپایش را لرزه گرفت. مهاجر از این حالت شگفت زده شد و به وی گفت: اگر از من می پرسیدند: دلاورترین مردم کوفه کیست؟ از تو نمی گذشتم. این چیست که از تو می بینم؟ حُرّ گفت: من خودم را میان بهشت و جهنم می بینم. سوگند به خدا اگر مرا بسوزانند چیزی را بر بهشت نمی گزینم. سپس اسب خویش را بزد و به حسین پیوست (طبری، 1404: 5/427-428) در حالی که نیزه خود را سر به پایین گرفته و سپرش را واژگون کرده بود و چون از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شرم داشت، سر خویش به پایین افکنده بود؛ چرا که پیشتر در همین مکان بی آب و علف، بر آنان سخت گرفته بود. او با آوازی بلند چنین عرضه داشت: خداوندا! به سوی تو بازگشتم. پس توبه ام را بپذیر که من

دل های دوستان و فرزندان پیامبرت را ترساندم. ای اباعبدالله، من حقیقتاً توبه کردم. آیا توبه ام پذیرفته می شود؟ امام حسین (علیه السلام) فرمود: بله، خداوند توبه ات را می پذیرد (ابن طاووس،1380: 42).

تواضع

رفتار امام حسین (علیه السلام) با طبقات تهی دست، متواضعانه بود و با افراد محروم و نیازمند جامعه، بسیار دوستانه و صمیمانه رفتار می نمود. آنان که در نظر سطحی نگر و ظاهربین دنیادوستان و ماده پرستان ارزشی نداشتند، در نظر ژرف نگر و خدابینانه امام حسین (علیه السلام) احترام داشتند و از مهر و صفای آن حضرت برخوردار می شدند (پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1384: 21).

مصعده بن صدقه نقل می کند که حضرت حسین بن علی (علیه السلام) گروهی مستمند را در راه دید که عبای خود را گسترده بودند و تکه نانی بر آن گذاشته بودند ومشغول خوردن بودند. گفتند: بفرما، ای فرزند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! امام حسین (علیه السلام) هم بر زمین نشست و با آنان غذا خورد و سپس تلاوت کرد: «إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِینَ». سپس فرمود: «من دعوت شما را اجابت کردم، شما هم دعوت مرا اجابت کنید». گفتند: «چشم. حتماً، ای فرزند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)!» با او برخاستند و به خانه اش آمدند. امام هم به [همسرش] رباب فرمود: «آنچه داری بیاور!» (العیّاشی، 1380: 2/257).

حق طلبی و ظلم ستیزی

حق طلبی و ظلم ستیزی، از اساسی ترین ویژگی های اخلاقی اباعبدالله است که ظهور و ثمره آن در کربلا، جاودانه شد. حسین بن علی (علیه السلام) کسی نبود که نسبت به مسائل پیرامون خود، بی تفاوت باشد و مانند بسیاری از عوام، تن به مواردی از آنها بدهد. زمانی که حکومت به یزید بن معاویه رسید و ظلم و ستم را آغاز کرد و نزدیک بود دین اسلام را نابود کند امام (علیه السلام) نتوانست تاب بیاورد و در گوشه ای ساکت بنشیند. ایشان علیه بیداد و ستم یزید و یزیدیان و در راه امر به معروف و نهی از منکر قیام نموده و در روزگاری که هیچ کسی جرأت این کار را نداشت با شجاعت به مقابله پرداخت. هدف او چیزی جز اصلاح

امت جدش محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود. قاضی عبدالجبار معتزلی در کتاب شرح الاصول الخمسه به این نکته اشاره می کند که اگر امر به معروف و نهی از منکر، جان فردی را تهدید کند، تکلیف از او ساقط می شود؛ مگر اینکه آن کار، موجب عزت دین شود. وی این چنین ادامه می دهد: «قیام حسین بن علی (علیه السلام) نیز اینگونه تفسیر می شود که صبر و تحمل آن حضرت، به دین خداوند بزرگ، عزت بخشید. ما امت اسلام اینک با قیام حسین بن علی (علیه السلام) به امت های دیگرمباهات می کنیم؛ زیرا از فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها یک فرزند باقی مانده بود که وی نیز امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکرد تا آنجا که در این راه، شهید شد» (ابن احمد معتزلی، 2001: 417).

آن حضرت در مسیر مکه به کوفه، هنگامی که با سپاه حر بن یزید ریاحی مواجه شد و از طرف آنها با تکلیف «رفتن به کوفه و بیعت با یزید» یا «توقف در مکانی غیر از کوفه و مدینه» روبرو گردید، خطاب به یاران خود فرمود: هر کس سلطان ستمگری را مشاهده کند که محرمات الهی را حلال می شمارد، پیمان خدا را می شکند، مخالف سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و در میان مردم، با گناه و خصومت رفتار می کند و او را با کردار و گفتار، تغییر ندهد بر خداوند سزا است که آن شخص را در جایگاه سلطان مزبور، وارد کند. آگاه باشید! امویان و کارگزاران آنها، پیروی شیطان را ملتزم شده اند، اطاعت خداوند را ترک کرده اند و به طور آشکار، مرتکب فساد می گردند و حدود الهی را به تعطیلی کشانده اند و در بیت المال مسلمانان، تبعیض و انحصار روا می دارند و محرمات الهی را حلال می دانند و حلال الهی را حرام می شمارند (طبری، 1404: 5/ 403).

هنگامی که عمر بن سعد بر امام حسین (علیه السلام) فرود آمد و حسین (علیه السلام) یقین کرد که با او می جنگد، میان یارانش به سخن ایستاد و بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: می بینید که چه فرود آمده و دنیا، دگرگون و زشت گشته و نیکی آن، پشت کرده است و این حالت، چنان ادامه یافته که از آن، جز چکه آب ته ظرف، و زندگیِ پستی چون چریدنی کوتاه، باقی نمانده است. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی شود؟ ( در چنین وضعی) مؤمن باید در راه حق، در اشتیاق دیدار خدا (مرگ) باشد و همانا من، مرگ را جزسعادت، و زندگی با ستمکاران را، جز ملامت نمی بینم (طبرانی، 1404:

3/114).

عبدالله العلائلی- از دانشمندان عرب معاصر- در کتاب «الامام الحسین (علیه السلام)» چنین می نویسد: حسین (علیه السلام) با یاران اندک با ایمان خود، حرکت کرد و در میدان جنگ حق و باطل استوار ماند و دستور پروردگارش را که فرمود: وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَیَكُونَ الدِّینُ كُلُّهُ لِلَّهِ (انفال: 39) در برابر چشمانش قرار داد؛ "فتنه" در این آیه به معنای "نزاع و اختلاف" نیست؛ بلکه به معنای شیوع فساد است. پس قیام حسین (علیه السلام) - بر خلاف آنچه او را متهم کرده اند- فتنه نبود؛ بلکه در راه مبارزه با فتنه بود؛ پس هر تلاش و انقلاب، بر ضد فساد و در راه پیروزی دین خدا باشد ما به آن موظف هستیم. لذا حسین (علیه السلام) با قیام خود، از دستور پروردگارش مخالفت نکرد (العلائلی، 1972: 348).

نتیجه

در این پژوهش، پس از بررسی منابع متقدم و متأخر اهل سنت، مشخص شد آنچه ایشان درباره شخصیت اخلاقی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بر جریده تاریخ ثبت نموده اند مبین همان صفاتی است که شیعه در زیارت ناحیه مقدسه بر آن تأکید می ورزد. علمای اهل سنت، امام حسین (علیه السلام) را سروری عاشق عبادت و بی رغبت به دنیا، پارسا، شایسته، خیرخواه و خوش خو معرفی می کنند و شیعیان در زیارت ناحیه مقدسه، چنین نجوا می کنند: «تو آنچه در توان داشتى (براى اِعلاءِکلمه حقّ) بذل نمودى، داراى رکوع و سجود طولانى بودى، تو مانند کسی که از دنیا رخت برخواهد بست از آن روی گردان بودى؛ و مانندکسانی که از دنیا در وحشت و هراس بسر می برند به آن نگاه می کردى؛آرزوهایت از (تعلّق به) دنیا بازداشته شده؛ و همّت و کوششت از زیور دنیا رو گردانده بود...». شیعیان امام حسین (علیه السلام) را کَریمَ الْخَلائِقِ خطاب می کنند و اهل سنت، او را سروری کریم می دانند که عملش، مؤید سخنش بود و مایحتاج خانه خود را نیز به فقرا و مستحقان می بخشید. اهل سنت معتقدند «در میان فرزندان آدم، کسی در شجاعت قلب و قوت روحی، شجاع تر از حسین (علیه السلام) در مقایسه با آنچه او در کربلا بدان اقدام کرد، پیدا نمی شود» و شیعه در زیارت ناحیه مقدسه، به شجاعت آن حضرت، چنین گواهی می دهد:

«لشکریان فاجر را خورد و آسیا نمودى؛ و درگَرد و غُبار ِنبرد فرو رفتى؛ و چنان با ذوالفقار جنگیدى، که گویا علىّ مرتضى هستى...». اهل سنت حسین بن علی (علیه السلام) را سروری مهربان می دانند که عذر را می پذیرفت؛ عذرآورنده، مُحق بود یا مُقصّر. در همین زمینه شیعیان به آن حضرت، چنین سلام می دهند: «سلام بر آن کسى که خداوند شفا را در خاکِ قبرِ او قرار داد؛ سلام بر آن کسى که (محلِّ) اجابتِ دعا در زیرِ بارگاه اوست...». منابع اهل سنت، حسین بن علی (علیه السلام) را هم سفره بینوایان و میزبان مسکینان می دانند و شیعیان، او را رَبیعَ الاَیْتامِ می خوانند. شیعیان در زیارت ناحیه مقدسه، خصلت "حق طلبی و ظلم ستیزی" امام حسین (علیه السلام) را چنین توصیف می کنند: «... تا آنکه جور و ستم، دستِ تعدّى دراز نمود و ظلم و سرکشى، نقاب از چهره برکشید و ضلالت و گمراهى، پیروان خویش را فرا خواند ... و برتو لازم گشت با بدکاران رویارویى و جهاد کنى؛ بنابراین در میان فرزندان و خانواده ات، پیروان و دوستانت روانه شدى، و حقّ و برهان را آشکار نمودى، و با حکمت و پند و اندرزِ نیکو (مردم را) بسوىِ خدا فراخواندى و به برپادارىِ حدودِ الهى وطاعتِ معبود، امر نمودى؛ و از پلیدى ها و سرکشى نهى فرمودى؛ ولى آنها به ستم و دشمنى رویاروىِ تو قرار گرفتند؛ پس تو نیز با آنان به جهاد برخاستى پس ازآنکه (حقّ را) به آنان گوشزد نمودى، و حجّت را بر آنها مؤکّد فرمودى ... و سرِ مقدّست، بر نیزه بالارفت؛ اهل و عیالت چون بردِگان، به اسیرى رفتند و در غُل و زنجیر آهنین بر فراز ِشتران، در بند شدند؛ گرماى (آفتاب) چهره هاشان مى سوزاند؛ در صحراها و بیابان ها کشیده می شدند؛ دستانشان به گَردَن ها زنجیر شده، در میان بازارها گردانده می شدند؛ اى واى براین سرکشان گناهکار!...». در این مورد، بیشتر منابع اهل سنت معتقدند حسین بن علی (علیه السلام) علیه بیداد و ستم یزید و یزیدیان و در راه امر به معروف و نهی از منکر قیام نمود و صبر و تحمل آن حضرت در این راه و در نهایت، شهادت ایشان، موجب عزت دین اسلام شد».

بنا بر مطالب فوق، عموم اهل سنت، محب امام حسین (علیه السلام) هستند و آن حضرت را به عنوان الگوی برجسته اخلاقی قبول دارند؛ اگرچه ممکن است به برخی از کمالات آن حضرت، قائل نباشند. پس بر مسلمانان لازم است که بر اساس اشتراکات موجود در

منظومه فکری شیعه و سنی، پیشوای عزت و آزادی، رهبر جهاد و شهادت و فداکاری، حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را اسوه اخلاقی خود قرار دهند و با تأسی به فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث متواتر ثقلین، قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) را مبنای وحدت امت اسلامی قرار دهند؛ چرا که اهل بیت (علیهم السلام)، تالی کتاب خدا هستند؛ همانگونه که در زیارت امام حسین (علیه السلام) در شب عید فطر می خوانیم: أَشْهَدُ أَنَّکَ التَّالِی لِکِتَابِ اللَّهِ.

منابع

قرآن کریم

نهج البلاغه

_ ابن ابّار اندلسی، ابوعبدالله محمد بن عبدالله (1407)، دررالسمط فی خبر السبط، به کوشش عزالدین عمر موسی، بیروت، دارالغرب الاسلامی.

_ ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله (1426)، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بغداد، دارالکتاب العربی.

_ ابن ابی شیبه، عبدالله بن محمد (1416)، المصنّف فی الاحادیث و الآثار، بیروت، دارالکتب.

_ ابن اثیر جزری، عزالدین ابوالحسن علی بن محمد ( 1385)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر- دار بیروت.

_ ابن احمد معتزلی( قاضی عبدالجبار)، عبدالجبار (2001)، شرح الاصول الخمسه، تعلیق: احمد بن حسین بن ابی هاشم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

_ ابن بابویه، محمد بن علی (1417)، أمالی الصدوق، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، قم، مؤسسه البعثه.

_ ابن صباغ، علی بن محمد (1432)، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، بیروت، المجمع العالمی لاهل بیت (علیهم السلام).

_ ابن طاووس، علی بن موسی (1380)، ترجمه لهوف، تحقیق فارس تبریزیان، قم، دلیل ما.

_ ابن طلحه شافعی، محمد بن طلحه (1419)، مطالب السؤول فی مناقب آل_ الرسول، بیروت، البلاغ.

_ ابن عساکر دمشقی، علی (1415)، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع.

_ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو (1408)، البدایه و النهایه، بیروت، دار احیاء

التراث العربی.

_ ابو داود سجستانی، سلیمان بن اشعث (1410)، سنن ابی داود، بیروت، دارالفکر.

_ اربلی، علی بن عیسی (بی تا)، کشف الغمه فی معرفه الائمه، تصحیح ابراهیم میانجی، ترجمه علی بن حسن زواره ای، تهران، اسلامیه.

_ برفی، محمد (1396)، سیمای حسنین (علیهم السلام) از منظر اهل سنت، تهران، محراب فکر.

_ بیاتی، جعفر (1386)، اخلاق حسینی، ترجمه موسی دانش، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی.

_ بیهقی، احمد بن حسین (1424)، السنن الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه.

_ پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی (1384)، امام حسین (علیه السلام) و قرآن، قم، بوستان کتاب.

_ ترمذی، محمد بن عیسی (بی تا)، سنن الترمذی، تحقیق احمد محمد شاکر، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

_ حسینی فیروز آبادی، سید مرتضی (1392)، فضائل الخمسه من الصحاح السته، تهران، دارالكتب العلمیه.

خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی (بی تا)، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب_ العلمیه.

_ خوارزمی، موفق الدین بن احمد (1423)، مقتل الحسین (علیه السلام)، تحقیق محمد السماوی، قم، انوارالهدی.

_ الزرندی، محمد بن یوسف (1377)، نظم دررالسمطین فی فضائل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین، اصفهان، مکتبه الامام امیرالمؤمنین.

_ صحتی سردرودی، محمد (1394)، شهید فاتح در آیینه اندیشه، قم، خیمه.

_ طبرانی، سلیمان بن احمد (1404)، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبدالمجید السفلی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

_ طبری، محمد بن جریر (1404)، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث.

_ عادلی، سید مرتضی (1396)، شخصیت و قیام امام حسین (علیه السلام) در سخن متفکران غیر

شیعی، قم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی.

_ عقاد، عباس محمود (2004)، ابوالشهداء الحسین بن علی (علیه السلام)، تحقیق محمد جاسم الساعدی، تهران، المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیه.

_ العلائلی، عبدالله (1972)، الامام الحسین (علیه السلام)، بیروت، دارالمکتبه العربیه.

_ العیّاشی، محمد بن مسعود (1380)، تفسیر العیّاشی، تحقیق السید هاشم الرسولی المحلاتی، تهران، المکتبه العلمیه.

_ محمدی ری شهری، محمد (1404)، میزان الحکمه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.

عوامل و چگونگی شهادت امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت

دکتر علی فارسی مدان(1)

تاریخ دریافت: 17/10/99 تاریخ پذیرش: 29/2/00

چکیده

بنا به نوشته منابع تاریخی اهل سنت، بنی امیه به ویژه یزید، به دنبال شهادت امام حسین (علیه السلام) بودند. از این رو یزید از حاکمان مکه و مدینه خواست امام (علیه السلام) را ترور کنند. در نهایت عبیدالله بن زیاد با مکر و بی وفایی کوفیان، نقشه یزید را عملی ساخت. در منابع اهل سنت، چگونگی شهادت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب ایشان مورد توجه بوده، لذا گزارشی که از واقعه جانگداز کربلا و اسارات خاندان اهل بیت (علیهم السلام) در کوفه و شام در منابع تاریخی بیان شده، بیانگر مظلومیت و مصیبت امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا است. نوشتار حاضر به بررسی عوامل و چگونگی شهادت امام (علیه السلام) و اسارت اهل بیت (علیهم السلام) از منظر اهل سنت می پردازد.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، اهل سنت، عبیدالله بن زیاد،کربلا، معاویه بن ابی سفیان، یزید بن معاویه.


1) . فارغ التحصیل سطح چهار حوزه علمیه قم، پژوهشگر و نویسنده (alifarsimadan98@gmail.com)

1. مقدمه

یکی از حوادث تلخ و جانگداز تاریخ اسلام؛ واقعه کربلا است که در آن، امام حسین (علیه السلام) و اصحاب ایشان به شهادت رسیده و خاندان اهل بیت (علیهم السلام) در کوفه و شام به اسارت گرفته شدند. اهمین این موضوع سبب شد همه مورخان و نویسندگان بدان توجه کنند. در این میان مورخان اهل سنت نیز به واکاوی و چرایی این واقعه پرداخته و به ابعاد مختلف آن از جمله عوامل شهادت امام (علیه السلام) و کیفیت و نحوه شهادت اشاره کرده اند.

در این جستار سعی بر آن بوده که به پرسش هایی نظیر معاویه در به قدرت رسیدن یزید و شهادت امام حسین (علیه السلام) چه نقشی داشت؟ نقش یزید در شهادت امام حسین (علیه السلام) چگونه بوده است؟ چرا امام حسین (علیه السلام) از مکه و مدینه خارج شد؟ اهل سنت در مورد یزید چه دیدگا ه هایی دارند؟ پرداخته شود. این تحقیق به روش کتابخانه ای و با رویکرد توصیفی - تحلیلی به بررسی عاملان شهادت امام (علیه السلام) و نقش یزید در این حادثه پرداخته و کیفیت شهادت امام (علیه السلام) در منابع اهل سنت را مورد بررسی قرار داده است.

2. شهادت امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت

مورخان و نویسندگان اهل سنت مباحثی را در ارتباط با حادثه كربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) مطرح کرده اند. در این نوشتار به بررسی اجمالی عوامل شهادت امام (علیه السلام) از منظر اهل سنت می پردازیم:

2-1. معاویه و صلح امام حسن (علیه السلام)

در منابع تاریخی اهل سنت از یزید به عنوان عامل اصلی شهادت امامحسین (علیه السلام) نام برده می شود. برای بیان این مطلب لازم است، ابتدا بحث تاریخی امام حسن (علیه السلام) و معاویه را بازخوانی کرد. طبق مفاد صلح نامه، می بایست معاویه بعد از خود، حکومت را به امام حسن (علیه السلام) واگذار کند (رک. ابن اعثم، 1411: 4/292) لذا علما و بزرگان اهل سنت اتفاق داشته که امام حسن مجتبی (علیه السلام) حکومت را فقط به معاویه واگذار کرده تا پس از او دوباره به امام (علیه السلام) برگرداند و طبق این مفاد، پیمان و قرارداد بین معاویه و امام (علیه السلام) منعقد گردید (ابن عبد البر، 1412: 1/ 387). شاهد این مطلب کلام أحنف بن قیس است که

به معاویه گفت: «أن أهل الحجاز و أهل العراق لایرضون بهذا، و لایبایعون لیزید ما كان الحسن حیا»؛ «تا زمانی که امام حسن (علیه السلام) زنده است، مردم حجاز و عراق به جانشینی یزید رضایت نخواهند داد و تن به بیعت با او نمی دهند» (ابن قتیبه، 1410: 1/ 191).

بنابراین اهالی شام هیچ گاه حاضر نمی شدند، بعد از معاویه حکومت را به امام حسن (علیه السلام) واگذار کنند. نقل شده: «معاویه كسی را پیش جعده دختر اشعث بن قیس كندى، همسر امام حسن (علیه السلام) فرستاده بود كه اگر براى قتل امام حسن (علیه السلام) به او کمک کند، در مقابل معاویه صد هزار درهم به او بدهد و او را به عقد یزید دربیاورد. بدین جهت جعده، امام (علیه السلام) را مسموم كرد» (رک. مسعودی، 1409: 2/ 291). بدین ترتیب معاویه، امام حسن مجتبی (علیه السلام) را از سد راه یزید برداشت. سپس امام حسین (علیه السلام) به امامت رسید؛ اما معاویه با محافظه کاری بر آن شد تا طبق مفاد صلح هیچ کاری با امام (علیه السلام) نداشته باشد (رک: ابن اعثم، 1411: 4/ 291) تا اینکه معاویه در سال 60ق مُرد (رک. ابن خلدون، 1408: 3/23- طبری، 1387: 5/ 323- ابن الطقطقى، 1418: 115).

2-2. نقش یزید در شهادت امام حسین (علیه السلام)

چنان که بیان شد، معاویه با به شهادت رساندن امام حسن (علیه السلام) راه را برای به قدرت رسیدن فرزندش، یزید، هموار کرد و برای او دست به هر کاری زد. حتی معاویه به این عملکرد خود اعتراف کرده و می گوید: «إنی من أجلك آثرت الدنیا على الآخرة و دفعت حق علی بن أبی طالب و حملت الوزر على ظهری»؛ «من به خاطر تو آخرت خودم را به دنیا فروختم و حق علی بن ابی طالب (علیه السلام) را گرفتم و این گناه را به دوش خود کشیدم» (ابن اعثم، 1411: 4/ 348).

2-2-1. وصیت معاویه به یزید در مورد امام حسین (علیه السلام)

معاویه بعد از شهادت امام حسن (علیه السلام)، تنها مانع برای یزید را امام حسین (علیه السلام) می دانست که آن را نیز پیش بینی کرده و در پایان لحظات زندگی خود، به یزید گفت: «ای فرزندم، من راه را برای تو هموار کردم، مردان و شخصیت های بزرگی را از بین بردم و افراد محترم و بزرگ جامعه را برای تو ذلیل و خاضع کردم و گردن های عرب را در مقابل تو

سر به زیر کردم تا زمینه به حکومت رسیدن تو را فراهم کنم اما با چهار نفر یعنی: حسین بن على، عبد الله بن عمر، عبد الله بن الزبیر و عبد الرحمن بن أبى بكر کاری نداشته باش و آنها را به حال خود رها کن" (ابن کثیر، 1407: 8/ 115).

طبری نیز با نقل این مضمون، گفته است: «پسرم، سفر و رفت و آمد را (یعنی: مشکلات و موانع را) از پیش تو برداشتم و كارها را هموار كردم و دشمنان را زبون كردم و عرب ها را به اطاعت تو آوردم و همه را برای تو فراهم كردم و درباره این كار كه بر تو استوار شده؛ هیچ ترس و بیمی ندارم مگر از چهار كس از قریش: حسین بن على، عبد الله بن عمر، عبدالله بن زبیر وعبدالرحمان بن ابى بكر» (طبری، 1387: 5/ 322). معاویه شناخت خوبی از امام حسین (علیه السلام) داشت و آن را به یزید گوشزد کرد و گفت: «انظر حسین بن على بن فاطمة بنت رسول الله، فإنه أحب الناس إلى الناس، فصل رحمه، و ارفق به، یصلح لك أمره، فان یكن منه شی ء فانى أرجو أن یكفیكه الله بمن قتل أباه و خذل أخاه» «توجه داشته باش و هوشیار باش كه حسین پسر على و پسر فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. او محبوب ترین افراد در نظر مردم است. پیوند خویشاوندى او را رعایت و با او مدارا و مهرورزى كن، تا كار او براى تو اصلاح شود. اگر چیزى از او سر زند، امیدوارم خداوند شر او را به وسیله كسانى كه پدرش را كشتند و برادرش را اذیت کردند، كفایت کند» (ابن کثیر، 1407: 8/ 162؛ ذهبی، 1413: 5/ 7؛ ابن سعد، 1410: خامسة1/441).

معاویه در این وصایا، به صورت روشن مشخص کرد که یزید با امام حسین (علیه السلام) کاری نداشته باشد و پیش بینی کرده بود، افرادی که امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) را به شهادت رسانده بودند؛ امام حسین (علیه السلام) را نیز به شهادت خواهند رساند.

2-2-2. آغاز خلافت یزید و طراحی شهادت امام حسین (علیه السلام)

یزید بعد از رسیدن به قدرت و حکومت، روش پدر و نصایح او را فراموش کرد و در اولین خطبه خود در شام خبر از جنگی با اهل عراق داد که در آن جنگ توسط عبیدالله بن زیاد به پیروزی خواهد رسید. لذا یزید خطاب به اهل شام گفت:

«ای اهل شام، بشارت بر شما باد كه ما حق و انصار دین هستیم و خیر و سعادت همیشه در میان شما یافته ایم. بدانید كه بزودی میان من و اهل عراق

جنگی اتفاق خواهد افتاد. در خواب دیدم، میان من و اهلعراق جوی تازه از خون بود و من مى خواستم از آن جوى بگذرم، اما نمى توانستم تا اینکه عبید الله بن زیاد پیش من آمد و من از جوى گذشتم در حالی که به آن داشتم نگاه می کردم. در این موقع بزرگان اهل شام گفتند: هر چه فرمان بدهی و به هر جانب كه فرمان دهى، می رویم ....» (ابن اعثم، 1411: 5/ 7).

یزید به فرماندار مدینه دستور داد، ابتدا از اهل مدینه بیعت بگیرد و بر خلاف وصیت پدرش خواستار بیعت گرفتن از آن چهار نفر متذکر شد: «فخذ الحسین بن علی و عبد الرحمن بن أبی بكر و عبد الله بن الزبیر و عبد الله بن عمر بن الخطاب أخذا عنیفا لیست فیه رخصة، فمن أبی علیك منهم فاضرب عنقه و ابعث إلیّ برأسه»؛ «از حسین بن على (علیه السلام)، عبدالله بن عمر، عبدالرّحمان بن ابى بكر و عبدالله بن زبیر بیعت بگیر، اگر با رغبت با من بیعت كردند، خوب است وگرنه به اجبار بیعت بگیر و هر كسی بیعت نكند، گردن او بزن و سر او نزد من فرست»( ابن اعثم، 1411: 5/10). بعد از این دستور ولید بن عتبة با یزید مکاتبات و نامه نگاری کرد، چرا که فرماندار مدینه با شنیدن این دستور، کلمه استرجاع (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، بقره: 156) را بر زبان جاری ساخت و حاضر به قتل امام حسین (علیه السلام) نشد و گفت: «مرا با حسین بن على (علیه السلام) چه كار؟» (همان). حتی یزید در نامه ای جداگانه به والی مدینه نوشت: «با جواب این نامه، سر حسین بن على (علیه السلام) را نزد من بفرست. اگر به این دستور و فرمان عمل کنی، به فرمان و اطاعت من عمل کردی و گردن نهادی و تو نزد من جایزه اى بزرگ خواهی داشت و سپاه انبوه و لشگر بسیاری به تو می دهم تا خداوند دولت و نعمت تو را وافر گرداند» (ابن اعثم، 1411: 5/ 18- ابن قتیبة، 1410: 2/ 5).یزید در دستورها و نامه های خود به صراحت دستور قتل امام حسین (علیه السلام) را در مدینه صادر نمود. لذا امام (علیه السلام) مدینه را به سمت مکه ترک کرد.

2-2-3. علت خروج امام حسین (علیه السلام) از مکه

بنا به نوشته منابع تاریخی، امام (علیه السلام) در مکه نیز تهدید به ترور شده بود. حتی برخی افراد از امام (علیه السلام) خواستند تا ایشان در مکه بماند تا از تهدیدها در امان باشد که امام (علیه السلام) در

پاسخ فرمودند: «... و الله لان اقتل خارجا منها بشبر أحب الى من ان اقتل داخلا منها بشبر، و ایم الله لو كنت فی جحر هامه من هذه الهوام لاستخرجونی حتى یقضوا فی حاجتهم، و و الله لیعتدن على كما اعتدت الیهود فی السبت»؛ «به خدا قسم اگر یك وجب بیرون از مسجد الحرام كشته شوم، بهتر از آن است که مى خواهم یك وجب داخل آن كشته شوم. به خدا اگر در سوراخ یكى از خزندگان باشم، من را بیرون مى كشند تا كار خودشان را انجام دهند. به خدا، به من تعدى مى كنند چنانكه یهودیان به روز شنبه تعدى كردند» (طبری، 1387: 5/ 385). ابن اثیر نیز همین مضمون را آورده است: «و الله لئن أقتل خارجا منها بشبر أحبّ إلیّ من أن أقتل فیها، و لأن أقتل خارجا منها بشبرین أحبّ إلیّ من أن أقتل خارجا منها بشبر، و ایم الله لو كنت فی جحر هامّة من هذه الهوامّ لاستخرجونی حتى یقضوا بی حاجتهم! و الله لیعتدنّ علیّ كما اعتدت الیهود فی السبت»؛ «به خدا سوگند اگر من در خارج مكه و لو به فاصله یك وجب كشته شوم، براى من گواراتر و بهتر از این خواهد بود كه در خود آن كشته شوم و اگر در خارج آن هم و لو به فاصله یك وجب (در جنگ و دفاع) كسى را بكشم. باز براى من بهتر و گواراتر از این خواهد بود كه در خود آن كسى را بكشم. به خدا سوگند اگر من در آغوش یكى از این مقدسات باشم، مرا از آغوش آن بیرون خواهند كشید و كار خود را انجام خواهند داد و حرمتكعبه را رعایت نخواهند كرد» (ابن اثیر، 1385: 4/38).

بنابراین امام حسین (علیه السلام) به خاطر حفظ حرمت مکه و جان خود، مجبور شدند با اهل و فرزندان خود، از مکه خارج شوند: «ما ارى الا الخروج بالأهل و الولد» (دینوری، 1368: 244) و به دعوت اهل کوفه، راهی عراق شدند.

2-2-4. یزید و طراحی شهادت امام (علیه السلام) در کوفه

یزید وقتی متوجه شد، امام حسین (علیه السلام) عزم سفر به کوفه را دارد؛ با اطلاع و آگاهی از حوادث کوفه، عبیدالله بن زیاد را والی عراق قرار داد و در نامه ای به او دستور داد: «قد بلغنی أن أهل الكوفة قد كتبوا إلى الحسین فی القدوم علیهم، و أنه قد خرج من مكة متوجها نحوهم، و قد بلی به بلدك من بین البلدان، و أیامك من بین الأیام، فإن قتلته، و إلا رجعت إلى نسبك و إلى أبیك عبید، فاحذر أن یفوتك»؛ «به من خبر رسیده كه اهل

كوفه، حسین (علیه السلام) را دعوت كرده اند و او نیز به قصد اجابت دعوت آنان از مكّه حركت كرده است. زمان ولایت تو بر كوفه زمان امتحان توست. او را به قتل برسان، در غیر این صورت؛ اعلام مى كنم كه تو پدر و مادر درستى ندارى و نسبت تو را به پدرت عُبید برمى گردانم و مى گویم خودت و پدرت زیاد بن ابیه از آل قریش نیستید و نَسب سابق تو را كه ولد الزنا هستى، به گوش همگان مى رسانم. پس مبادا حسین (علیه السلام) جان سالم به در برد» (یعقوبى، بی تا: 2/ 242؛ ابن اعثم، 1411: 5/ 36).

یزید در این نامه به نقطه ضعف عبیداللَّه دست مى گذارد؛ چرا كه این فرد در جامعه آن روز به واسطه نسبتى كه به ابوسفیان پیدا كرده بود، شرافت و عزّتى در نزد مردم به دست آورده بود. اگر چه قبیله اى كه به آن منسوب شده بود همان شجره خبیثه بود؛ ولى در آن زمان، بنی امیّه عنوان و سمتى معروف بودندو هر چه بود، عبیداللَّه را از ولد زنا بودن خارج مى ساخت (میلانی، 1389: 136- 137). لذا برخی مورخان، به نامه یزید اشاره کرده اند که در آن به عبیدالله بن زیاد نوشت:

«خبر حركت حسین به كوفه به من رسیده است. ... اگر حسین را كُشتى، آقا، آزاده و شخصیتى محترم هستى وگرنه به همان نسب بى ارزش، گمنام، ولدالزنا بر مى گردى» (بلاذری، 1417: 3/160). ابن کثیر نیز می نویسد: یزید به ابن زیاد نامه نوشت، که مطلع شده؛ حسین به سمت کوفه می رود، و به او دستور قتل امام (علیه السلام) و فرستادن سر مبارک ایشان را داد و به او تذکر داد که اگر حسین را نكشد به نسب سابق خود برخواهد گشت (رک. ابن كثیر، 1407: 8/165). ذهبی نیز همین مضمون را بیان کرده است (رک. ذهبی، 1413: 5/ 10). یکی دیگر از مورخان می نویسد: یزید، عبید الله بن زیاد را به کوفه فرستاد و لشگری را مجهز کرد و عمر بن سعد را به فرماندهی لشگر گذاشت تا امام حسین (علیه السلام) را به قتل برسانند (ابن اثیر، 1409: 1/498).

2-2-5. شواهد و اسناد تاریخی نقش یزید در شهادت امام حسین (علیه السلام)

در مورد نقش مستقیم یزید در به شهادت رساندن امام حسین (علیه السلام)، شواهد و اسناد تاریخی وجود دارد که به برخی از آن موارد اشاره می کنیم:

1. یزید وقتی از فعالیت مسلم بن عقیل در کوفه باخبر شد، که برخی از افراد کوفه با

امام حسین (علیه السلام) بیعت کرده اند؛ به عبیدالله بن زیاد دستور داد به کوفه برود و برای او نوشت:

«... به كوفه برو و آتش فتنه را خاموش کن، این کار برای تو کفایت می کند. پیش از این ولایت بصره را به تو داده بودیم، اكنون كوفه را هم به تو ارزانى داشتیم و آن ولایت را به تو دادیم. مسلم بن عقیل را چنان طلب كن كه مرد بخیل زر را كه از او بیفتد، طلب كند. چون او را به دست آوردی، او را به قتل رسان و سر او را نزد من بفرست. یقین کن، از تو هیچ عذری قبول نمی كنم و نخواهم كرد. در امتثال و انجام این امر تعجیل كن» (ابن اعثم، 1411: 5/ 36).

2. عبدالله بن زبیر بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) و ایجاد حکومت زبیریان در مکه، از افراد مختلف خواست تا با او بیعت کنند اما برخی افراد مانند ابن عباس با او بیعت نکردند؛ یزید با اطلاع از این موضوع، گمان کرد بر بیعت با یزید مانده است، لذا در نامه ای به ابن عباس نوشت، تو با بیعت نکردن، رابطه و پیمان خود را با من حفظ کردی و خدا پاداش کسانی را که صله رحم می کنند، به تو بدهد و ما این لطف تو را فراموش نمی کنیم و محبت تو را جبران می کنیم (رک. بسوى، 1401: 1/531). ابن عباس بعد از دریافت نامه یزید در پاسخ او نوشت:

... فأنی و الله ما أرجو بذلك برّك و لا حمدك، و لكن الله عز و جل بالذی أنوی به علیم، و زعمت أنك غیر ناس بریّ و تعجیل صلتی، فاحبس أیها الإنسان برّك ... انك تسألنی نصرتك و تحثنی على ودك و قد قتلت حسینا رضی الله عنه و فتیان عبد المطلب مصابیح الهدى و نجوم الأعلام ... فما أنسى من الأشیاء فلست بناس اطرادك حسینا رضی الله عنه من حرم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) الی حرم الله عز و جل و تسییرك الیه الرجال لتقتله فی الحرم ... ؛

... (در مورد عدم بیعت با زبیر) به خدا سوگند به جهت محبت به تو نبوده و خداوند به نیت من آگاه است. تو دست نگهدار و به من خوبی نکن چرا که از من خوبی نخواهی دید. ... تو از من می خواهی حمایتت کنم در حالی که تو حسین (علیه السلام) و فرزندان خاندان عبدالمطلب را که چراغ های هدایت و ستارگان دانش بودند به قتل رسانده ای ... هرگز فراموش نمی کنم که شما حسین (علیه السلام) را

تحت تعقیب قرار دادید تااین که آن بزرگوار از حرم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برود تا به سوی او افرادی فرستادی تا او را در حرم به قتل برسانند... . (بسوى، 1401: 1/531-532).

از این نامه و منابع معتبر اهل سنت روشن می گردد یزید، امام حسین (علیه السلام) را مجبور نمود تا از مدینه و مکه خارج گردد، چون نیروهای یزید درصدد ترور امام (علیه السلام) بودند که در نهایت امام حسین (علیه السلام) توسط دستوری که به ابن زیاد داده شده، به شهادت رسید. برخی دیگر از مورخان مضمون این نامه را بیان کرده و در ادامه پاسخ نامه ابن عباس به یزید می نویسند:

فلا شی ء أعجب من طلبك ودّی و نصری و قد قتلت بنی أبی و سیفك یقطر من دمی و أنت أحد ثأری، و ذكر كلاما بعد ذلك؛

چیزى نزد من عجیب تر از آن نیست كه خواستار دوستى و یارى من هستى. در حالی که تو، پسران پدرم را كشته اى و خون من از شمشیر تو مى چكد و خون تو یكى از خواسته هاى من است (یكى از كشندگان خویشان منى) (أخبار الدولة العباسیة، 1391: 87؛ بلاذری، 1417: 5/ 306؛ یعقوبی، بی تا: 2/249).

ابن عباس در این مطلب به صراحت بیان کرده که یزید قاتل امام حسین (علیه السلام) است و او خواهان انتقام گرفتن از یزید است و یزید در شهادت امام حسین (علیه السلام) مقصر اصلی می باشد.

3. سند دیگر در مقصر بودن یزید در شهادت امام حسین (علیه السلام)؛ اقرار عبیدالله بن زیاد است. دینوری می نویسد: «فردی از عبیدالله سؤال کرد، از اینكه حسین بن على (علیه السلام) را كشته اى پشیمان شده اى؟ عبیدالله در پاسخ گفت: «... اما قتلى الحسین .... و كتب الى الامام یأمرنی بقتله، فان كان ذلك خطا كان لازمالیزید»؛ «اما در مورد كشتن حسین (علیه السلام)... پیشوا و خلیفه نوشت و به من دستور قتل او را داد و اگر خطایى باشد بر عهده یزید است» (دینوری، 1368: 284). ابن اثیر در کتابش می آوردکه ابن زیاد گفت: «أمّا قتلی الحسین فإنّه أشار إلیّ یزید بقتله أو قتلی فاخترت قتله»؛ «اما قتل حسین (علیه السلام)، یزید به من دستور داده بود كه او را بكُشم و گرنه یزید مرا خواهد كشت. من چنین تصمیم

گرفتم كه او را بكشم و خود را از كشتن نجات دهم» (ابن اثیر، 1385: 4/140).

4. وقتی امام حسین (علیه السلام) وارد کربلا شد، حرّ به عبید الله بن زیاد نامه نوشت و از آمدن حسین (علیه السلام) به کربلا خبر داد، عبیدالله نیز نامه اى به امام (علیه السلام) نوشت: «... فقد بلغنی نزولك بكربلاء، و قد كتب إلیّ أمیر المؤمنین یزید بن معاویة أن لا أتوسد الوثیر و لا أشبع من الخبز، أو ألحقك باللطیف الخبیر أو ترجع إلى حكمی و حكم یزید بن معاویة»؛ «شنیده ام كه در كربلا منزل ساختى. امروز یزید به من نامه نوشت و گفته است، كه پهلو بر جامه خواب نگذارم (یعنی: نخوابم) و طعام لذیذ نخورم تا آن وقت كه تو را به خداى تعالى رسانم، مگر كه به حكم او راضى شوى و بیعت كنى» (ابن اعثم، 1411: 5/ 84-85).

از نصوص تاریخی و منابع اهل سنت مشخص می شود که دولت بنی امیه و در رأس آن یزید، درصدد ترور و شهادت امام حسین (علیه السلام) بوده و برای این منظور از حاکمان مدینه و مکه خواست تا امام (علیه السلام) را به قتل برسانند و سرانجام عبیدالله بن زیاد با مکر و حیله و بی وفایی کوفیان، امام (علیه السلام) را در کربلا به شهادت رساند.

2-3. یزید در منابع اهل سنت

با توجه به آنچه گذشت، مشخص است که یزید در شهادت امام حسین (علیه السلام) نقش اصلی را داشت و به دستور او؛ امام (علیه السلام) به شهادت رسید، چنانکه حنبلی حکومت یزید را اینگونه خلاصه کرده است: «افتتح دولته بقتل الحسین، و ختمها بوقعة الحرّة، فمقته النّاس»؛ «یزید حکومتش را با به شهادت رساندن حسین (علیه السلام) آغاز کرد و سال آخر حکومتش با واقعه حره پایان یافت» (حنبلى، 1406: 1/ 278).

یزید به خاطر حادثه کربلا مورد نقد اهل سنت بوده و دیدگاه های مختلفی مطرح شده است. ابن صّلاح می گوید: مردم در مورد یزید سه نظر دارند: «فرقة تحبّه و تتولّاه، و فرقة تسبّه و تلعنه، و فرقة متوسطة فی ذلك لا تتولّاه و لا تلعنه»؛ «گروهی به او محبت داشته و او را دوست دارند، گروهی او را لعن می کنند و گروه سوم نسبت به او نظری ندارند یعنی او را دوست نداشته و نفرین نمی کنند» (حنبلى، 1406: 1/ 276).

دلیل لعن و نفرین یزید، وقوع حادثه کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) و اسارت خاندان

اهل بیت (علیهم السلام) بود و عمل یزید در شهادت امام (علیه السلام) باعث فسق او گردید (گنابادی، 1375: 1/ 417). ابن حجر هیثمی می گوید: علما اتفاق دارند، لعن یزید به خاطر شهادت امام حسین (علیه السلام) جایز است و هر کسی که به قتل او رضایت داده و اجازه این عمل را داده؛ شایسته لعن است (هیثمی، 1414: 334).

تفتازانی در شرح العقائد النسفیة، جواز لعن یزید را بیان کرده و گفته است؛ علما اتفاق نظر دارند، کسی که امام حسین (علیه السلام) را به قتل رسانده یا دستور قتل یا اجازه قتل را داده و یا راضی به قتل امام (علیه السلام) می باشد؛ جایز است او را لعن کرد.دلیل لعن یزید آن است که او به قتل امام (علیه السلام) رضایت داده و بشارت آن را داد و به اهل بیت (علیهم السلام) او اهانت کرد (حنبلى، 1406:1/ 277-278). إمام تفتازانی در جایی دیگر گفته، رضایت دادن یزید به قتل امام حسین (علیه السلام) و اهانت به اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باعث شده کسی در کفر او توقف نکند و لعنت خدا بر او و یاران و اصحاب او باشد (حنبلى، 1406: 6/ 16).

همچنین مورخان نقل کرده اند، «دختر اشعث بن قیس كه از همسران امام حسین (علیه السلام) بود به مسلم بن عقبه پیام داد كه خانه اش را غارت كرده اند، مسلم دستور داد هر چه از او به غارت برده اند پس دهند، آنگاه با لشكر آهنگ مكه كرد و براى یزید نوشت كه در مدینه چه كرده است، یزید به این ابیات تمثل جست:

لیت أشیاخی ببدر شهدوا *** جزع الخزرج من وقع الأسل

یعنی: اى كاش نیاكان من در بدر بى تابى خزرجى ها را از ضربه نیزه ها مى دیدند* هنگامى كه در قباء ضربه ها به پهلوى آنان مى خورد و كشتار در قبیله عبد الاشهل ادامه داشت (دینوری، 1368: 267). حافظ ابن عساكر می گوید: اگر انتساب این اشعار به یزید صحت داشته باشد، او کافر است (حنبلى، 1406: 1/ 278). شمس الدین ذهبی از بزرگان اهل تسنن به زعم اعتراف به قاتل بودن یزید، او را این گونه توصیف می کند: «كان ناصبیا، فظّا، غلیظا، یتناول المسكر و یفعل المنكر افتتح دولته بقتل الحسین»؛ «یزید مردی ناصبی؛ غلیظ القلب بوده و مسکر می نوشید و منکرات انجام می داد و دولتش را با شهادت امام حسین (علیه السلام) آغاز کرد» (همان).

3. کیفیت شهادت امام حسین (علیه السلام)

یکی دیگر از موضوعاتی که مورد توجه اهل سنت بوده، کیفیت شهادت امام

حسین (علیه السلام) می باشد. در منابع تاریخی گزارشی از واقعه جانگداز کربلا بیان شدهو به نحوه و کیفیت شهادت امام (علیه السلام) و اصحاب ایشان پرداخته اند. این گزارش ها بیانگر مظلومیت و مصیبت امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا و حادثه تلخ واقعه عاشورا است. البته در این منابع فقط به مقتل امام (علیه السلام) پرداخته نشده بلکه به کیفیت شهادت یاران و اصحاب امام (علیه السلام) نیز اشاره شده، به طور مثال، در مورد شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) گفته شده: «فكان أول من تقدم منهم، فقاتل على بن الحسین، و هو على الاكبر، فلم یزل یقاتل حتى قتل، طعنه مره بن منقذ العبدى، فصرعه، و أخذته السیوف فقتل»؛ «نخستین كسی که از اهل بیت امام حسین (علیه السلام) به میدان رفت و جنگ كرد على بن حسین (علیه السلام)، كه همان على اكبر است؛ بود و همواره پیكار كرد تا شهید شد، مرة بن منقذ عبدى بر او نیزه زد و او را بر زمین انداخت و سپس شمشیرها او را فروگرفت و شهید شد» (دینوری، 1368: 256) و یا ابن سعد نقل می کند که امام (علیه السلام) بعد از شهادت جوانش فرمود: «قتلوك یا بنی. على الدنیا بعدك العفاء»؛ «پسرم تو را به قتل رساندند؟ پس از تو اُف بر سر این دنیا باد» (ابن سعد، 1410: خامسة1/ 471).

همانطور که گفته شد این نوشتار، به نحوه شهادت امام (علیه السلام) و وقایع کربلا و حوادث پس از آن می پردازد. از این رو به اختصار به سه کتاب که بیانگر کیفیت شهادت امام (علیه السلام) و حوادث تلخ کربلا و اسارت اهل بیت (علیهم السلام) در کوفه و شام می باشد؛ اشاره می شود:

1. دینوری در کتاب أخبار الطوال گزارش هایی از کیفیت شهادت امام حسین (علیه السلام) و حوادث بعد از آن، بیان کرده که فهرست وار و اجمالی به برخی از آن مصیبت ها اشاره می گردد:

تنهایی و غربت امام حسین (علیه السلام): «و بقی الحسین وحده، فحمل علیه مالك بنبشر الكندى، فضربه بالسیف على راسه، ...»؛ «(وقتی اصحاب و یاران امام (علیه السلام) به شهادت رسیدند)، امام (علیه السلام) در میدان تنها ماند، مالک بن اشتر کندی به سوی امام (علیه السلام) حمله کرد و با شمشیر ضربه ای به ایشان زد که سر امام را پاره و زخمی کرد. .... حسین بن علی (علیه السلام) (بعد از مدتی جنگ و مبارزه) همچنان تا مدتی نشسته بود و اگر می خواستند او را به قتل برسانند، می توانستند؛ ولی هر قبیله ای کشتن او را به قبیله دیگر واگذار می نمود و از اینکه

دستشان به خون حسین (علیه السلام) آلوده شود؛ خودداری می کردند» (دینوری، 1368: 258).

عطش و تشنگی: «و عطش الحسین، فدعا بقدح من ماء. فلما وضعه فی فیه رماه الحصین بن نمیر بسهم، فدخل فمه، و حال بینه و بین شرب الماء، فوضع القدح من یده»؛ «تشنگی و عطش بر حسین (علیه السلام) چیره و غلبه کرد. مقداری آب طلب کرد، چون آب را به دهان خود نزدیک نمود؛ حُصین بن نمیر، تیری به سوی او انداخت که به دهان او اصابت کرد و مانع از آشامیدن شد و امام آب را میل نکرد و جام آب را رها کرد» (همان، 258).

وارد کردن جراحات و ضربات بر امام (علیه السلام) و لحظه شهادت: «... فانتزع له رجل من القوم بسهم، فاثبته فی عاتقه،...»؛ «... فردی از میان سپاه تیری به سوی حسین (علیه السلام) انداخت که در ناحیه شانه او جای گرفت، حسین (علیه السلام) آن را از شانه خود بیرون کشید، زرعه ابن شریک تمیمی، شمشیری به سوی حسین (علیه السلام) فرود آورد که او دست خود را سپر قرار داد و شمشیر بر دست او نشست، سنان بن اوس نخعی، با نیزه به سوی حسین (علیه السلام) حمله کرد و امام (علیه السلام) را بر روی زمین انداخت و خولی بن یزید اصبحی، از اسب پیاده شُد تا سر حسین (علیه السلام) را از تن جدا کند، دستش لرزید و نتوانست اما برادرش، شبل بن یزید، سر او را برید وبه برادرش خولی تحویل داد» (همان، 258).

غارت خیمه ها: «... كان اخذه من العیر، و الى ما فی المضارب...»؛ «...آنها آنچه را در خیمه ها بود، نیز غارت کردند» (همان، 258).

به نیزه زدن سرهای مبارک شهدا: « عمر بن سعد ... و حملت الرءوس على اطراف الرماح، و كانت اثنین و سبعین راسا...»؛ « عمر بن سعد، سرهای کشتگان را که هفتاد و دو سر بودند، بر سر نیزه ها نصب کردند» (همان، 259)

اسارت اهل بیت (علیهم السلام): «و امر عمر بن سعد بحمل نساء الحسین و أخواته و بناته و جواریه و حشمه فی المحامل المستوره على الإبل »؛ «عمربن سعد دستور داد، زنان، خواهران، دختران و کنیزان حسین بن علی (علیه السلام) را در کجاوه های پوشیده بر شتران، سوار کردند...» (همان، 259)

اهانت و بی احترامی به سر مبارک امام (علیه السلام): «و لما ادخل راس الحسین (علیه السلام) على ابن زیاد

فوضع بین یدیه جعل ابن زیاد ینكت بالخیزرانه ثنایا الحسین»؛ «چون سر حسین بن علی (علیه السلام) را نزد ابن زیاد آوردند و در مقابل او قرار دادند با چوب خیزرانی که در دست داشت؛ شروع به زدن دندان های پیشین حسین (علیه السلام) نمود» (همان، 259).

2. ابن سعد یکی دیگر از مورخان است که در کتاب الطبقات الكبرى به گزارش نویسی درباره کیفیت و شهادت امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا و حوادث دیگر پرداخته که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

حمله به امام حسین (علیه السلام): «فصاح بهم شمر بن ذی الجوشن: ... أقدموا علیه...»؛ «شمر بر سر یاران خود فریاد زد تا آنها به امام (علیه السلام) حمله کنند. نخستین کسی که به قصد جنگ به حسین (علیه السلام) نزدیک شد، زرعه بن شریکتمیمی بود، که ضربه ای با شمشیر به ناحیه دوش چپ او وارد نمود ...» (ابن سعد، 1410: خامسة1/ 473).

شهادت امام (علیه السلام) و بردن سر مبارک به نزد ابن زیاد: «... و برز له سنان بن أنس النخعی فطعنه فی ترقوته... »؛ «... سنان بن انس نخعی ابتدا نیزه ای به گردن حسین (علیه السلام) انداخت و سپس آن را بیرون کشید و بر استخوان های سینه اش زد که حسین (علیه السلام) با پیشانی بر خاک افتاد. سنان برای جدا کردن سر حسین (علیه السلام)، از اسب پیاده شد ... خولی بن یزید اصبحی هم به همراه او پیاده شد و سرش را از تن جدا کرده و نزد عبیدالله بن زیاد بُرد» (همان، 473- 474).

تعداد جراحات وارد بر بدن امام (علیه السلام): «و وجدوا بالحسین ثلاثا و ثلاثین جراحة. و وجدوا فی ثوبه مائة و بضعة عشر خرقا من السهام و أثر الضرب...»؛ «بر نعش حسین (علیه السلام) سی و سه زخم مشاهده گردید و در جامه و لباس جای یکصد و ده تیر و شمشیر دیدند» (همان، 474).

غارت اموال و وسایل شخصی امام (علیه السلام): «و لما قتل الحسین رضی الله عنه انتهب ثقله فأخذ سیفه: القلانس النهشلی ... »؛ «چون حسین (علیه السلام) کشته شد، سلاح، لباس ها، خیمه و سایر ملزومات شخصی او توسط سپاهیان عمر سعد به غارت بُردند» (همان، 479).

عبور دادن زنان و کودکان از قتلگاه: «فلما حمل النساء و الصبیان فمروا بالقتلى صرخت امرأة منهم: یا محمداه. هذا حسین بالعراء مرمل بالدماء ...»؛ «هنگامی که زنان و

کودکان را از کنار قتلگاه و پیکر کشته شدگان عبور دادند، بانویی از بانوان از میان آنها با شیون صدا زدند: یا محمدا! ببین حسین توست که پیکرش در بیابان افتاده؛ آغشته به خون با اعضای قطعه قطعه شده...»؛(همان، 481).

اسارت خانواده امام (علیه السلام): «... و اهله و نساؤه سبایا. فما بقی صدیق و لا عدو إلا أكب باكیا»؛ «زنان و اهل بیت حسین (علیه السلام) اسیر شدند و هیچ دوست و دشمنی این منظره را مشاهده نکرد، مگر آنکه به حالت خمیده گریه سر داد» (همان، 481).

سر امام (علیه السلام) بر نیزه: «أول رأس رفع على خشبة رأس الحسین»؛ «نخستین سری که بر فراز نیزه نصب گردید؛ سر حسین (علیه السلام) بود» (همان، 483).

بی حرمتی عبیدالله بن زیاد به سر مبارک امام (علیه السلام): «فلما وضعت الرؤوس بین یدی عبید الله بن زیاد. جعل یضرب بقضیب معه على فی الحسین...»؛ «چون سرهای کشته شده ها را نزد عبیدالله قرار دادند او با چوب دستی کوتاهی که در دست داشت، بر دهان حسین (علیه السلام) نواخت» (همان، 481).

ارسال خانواده اهل بیت (علیهم السلام) به شام: «ثم أتی یزید بن معاویة بثقل الحسین و من بقی من اهله و نسائه. فأدخلوا علیه قد قرنوا فی الحبال. فوقفوا بین یدیه. ...»؛ «چون بازماند گان و زنان و باقی مانده ملزومات خاندان حسین (علیه السلام) به شام رسید، اسراء را در حالی که به ریسمانی بسته بودند؛ نزد یزید آوردند و در مقابلش قرار دادند. ...» (همان، 488).

3. از دیگر مورخان اهل سنت، بلاذری صاحب کتاب أنساب الأشراف است که در آن به حادثه کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) و یاران باوفای آن حضرت پرداخته که در اینجا اشاراتی به شهادت و مصیبت امام (علیه السلام) در کتاب مذکور آورده می شود:

حمله به خیمه ها در جلوی چشم امام (علیه السلام): «إن شمر بن ذی الجوشن أقبل فیعشرة أو نحوهم من رجال أهل الكوفة قبل منزل الحسین الذی فیه ثقله و عیاله، فمشى (الحسین) نحوهم فحالوا بینه و بین رحله، ...»؛ «شمر به همراه حدود ده نفر از مردان کوفی، خود را به حریم خیام حسین (علیه السلام) نزدیک کردند. حسین (علیه السلام) (که این صحنه های سخت و دردناک را دید) به آنها فرمود: وای برشما! حداقل اگر پایبند به دین و آئینی

نیستید، در زندگی دنیایی خودتان؛ آزادمرد باشید. خانواده ام را از معرض نگاه فرومایگان و نادانان بازدارید» (بلاذری، 1417: 201-202).

لحظه شهادت امام (علیه السلام): «نادى شمر فی الناس... اقتلوه!!! فحملوا علیه من كل جانب فضربه زرعة بن شریك التیمی على كفه الیسرى و ضرب على عاتقه.... »؛«... شمر فریاد زد حمله کنید و حسین (علیه السلام) را بکشید ... پس، از هر طرف به حسین (علیه السلام) حمله کردند. زرعه بن شریک تمیمی، ضربه ای بر کف دست راست حسین (علیه السلام) وارد نمود .... وقتی که امام (علیه السلام) بر زمین افتاد، بر او حمله کردند. سنان بن انس نیز نیزه ای بر او زد که در بدن حسین (علیه السلام) جا گرفت. آنگاه به خولی بن یزید اصبحی خطاب کرد: سرش را قطع کن. او دستش لرزید و نتوانست.... سنان، وارد قتلگاه شد و سر حسین (علیه السلام) را از بدن جدا کرد و به سمت خولی پرتاب نمود. در حالی که قبل از آن با شمشیر به سر حسین (علیه السلام) ضربه زده بود. در تن و بدن حسین (علیه السلام) سی و سه نیزه و سی و چهار ضربه شمشیر مشاهده کردند. گفته شده، خولی مسئولیت بریدن سر حسین (علیه السلام) را به دستور سنان به عهده گرفت...» (همان، 203-204).

غارت وسایل امام حسین (علیه السلام) در قتلگاه: «و سلب الحسین ما كان علیه!!! ...»؛ «بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام)، آنچه همراه امام (علیه السلام) بود (از شمشیر و لباسو...) غارت کردند» (همان، 204).

دواندن و تاختن اسب ها بر پیکر مبارک امام (علیه السلام): «و نادى عمر بن سعد فی أصحابه من ینتدب للحسین فیوطئه فرسه!!! فانتدب عشرة منهم ...»؛ «عمر بن سعد سپاه خود را صدا زد: چه کسی داوطلب می شود اسب بر پیکر حسین (علیه السلام) بدواند؟؟!! ده نفر داوطلب شدند، از جمله اسحاق بن حیوه حضرمی؛ همان کسی که پیراهن حسین (علیه السلام) را غارت کرده بود، او بعدها به مریضی پیسی مبتلا گردید؛ با مرکب خود بر پیکر حسین (علیه السلام) اسب تاخت... سنان بن انس نیز از جمله داوطلبان بود...» (همان، 204).

عبور کاروان اسراء از قتلگاه: «فلطمن النسوة و صحن حین مررن بالحسین، و جعلت زینب بنت علی تقول: یا محمداه صلى علیك ملیك السماء، هذا حسین بالعراء، مرمل بالدماء مقطع الأعضاء.....»؛ «... هنگامی که اسیران را از کنار پیکرهای قطعه قطعه

شده عبور دادند، شیون و زاری از میان آنها بالا گرفت، در حالی که به صورت های خود می زدند. چون چشم زینب (علیها السلام) بر پیکر برادر خود افتاد؛ فریاد برآورد و گفت:

«یا محمدا یا محمدا، فرشتگان آسمان بر تو صلوات می فرستند. این حسین است که پیکرش در بیابان، آغشته به خون، و با اعضای قطعه قطعه شده، افتاده است.

ای محمد، دخترانت را ببین که اسیرند و ذریه ای باقیمانده است که به قتل رسیده اند و باد صبا بر پیکرهای آنها می ورزد...» (همان، 206).

بی احترامی ابن زیاد به سر مبارک امام (علیه السلام): «و جعل ابن زیاد ینكت بین ثنتی الحسین بالقضیب فقال له زید بن أرقم: اعل بهذا القضیب غیر هاتین الشفتینفو الله لقد رأیت شفتی رسول الله علیهما یقبلهما... »؛ «(وقتی سرهای شهدا به همراه اسراء وارد کاخ عبیدالله شد) ابن زیاد با چوب به میانه دو دندان پیشین حسین (علیه السلام) می زد. زید بن ارقم؛ ابن زیاد را را مورد خطاب قرار داد و گفت: این چوب را بردار؛ این دو دندانی است که به خدا قسم دیدم دو لب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنها بوسه می زند. آنگاه پیرمرد گریه کرد...» (همان، 207).

بی احترامی و جسارت یزید به سر مبارک امام (علیه السلام): «و جعل یزید ینكت بالقضیب ثغر الحسین حین وضع رأسه بین یدیه!!! فقال أبو برزة الأسلمی أتنكت ثغر الحسین؟ لقد أخذ قضیبك من ثغره مأخذا!!! ....»؛ «هنگامی که سر حسین (علیه السلام) در برابر یزید قرار داشت، با ترکه ای به دندان او می زد؛ ابوبرزه اسلمی گفت: آیا دندان حسین (علیه السلام) را می شکنی؟ چوبت را از دندان او بردار. چه بسیار دیده ام، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را با آب دهانش تازه گردانیده است (یعنی: حسین (علیه السلام) را می بوسید) اما به راستی، ای یزید؛ روز قیامت شفیع تو ابن زیاد است و حسین (علیه السلام) می آید در حالی که شفیع او محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود» (همان، 214 - 216).

4. نتیجه

منابع معتبر اهل سنت درباره حادثه كربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام)، یزید را عامل اصلی شهادت امام حسین (علیه السلام) معرفی می کنند. گرچه معاویه با به شهادت رساندن امام

حسن (علیه السلام) راه را برای به قدرت رسید فرزندش یزید هموار کرد. یزید نیز با تهدید و ارعاب امام حسین (علیه السلام) به ترور و قتل؛ ایشان را از مدینه و مکه خارج ساخت و امام (علیه السلام) نیز راهی جز خروج از دو مکان مقدس و رفتن به کوفه نداشت. یزید که از هدف امام (علیه السلام) باخبر شد؛ عبید الله بن زیاد را به کوفهفرستاد و لشکری را مجهز کرد تا امام حسین (علیه السلام) را به شهادت برسانند. چنانکه مورخ مشهور حنبلی می گوید، یزید حکومتش را با به شهادت رساندن حسین (علیه السلام) آغاز کرد و حکومتش را با واقعه حره به پایان رساند. یزید به سبب حادثه کربلا مورد نقد اهل سنت قرار گرفته و دیدگاه های گوناگونی در این باره مطرح شده است. تا جایی که گروهی از اهل سنت، یزید را به دلیل حادثه کربلا، شهادت امام حسین (علیه السلام) و اسارت خاندان اهل بیت (علیهم السلام) لعن می کنند.

یکی از موضوعاتی که مورد توجه اهل سنت بوده، کیفیت شهادت امام حسین (علیه السلام) می باشد. در منابع تاریخی گزارشی از واقعه جانگداز کربلا بیان شده است که در آنها به نحوه و کیفیت شهادت امام (علیه السلام) و اصحاب ایشان پرداخته اند. در این گزارش ها به مصائبی همچون: تنهایی و غربت امام حسین (علیه السلام)، عطش و تشنگی امام (علیه السلام)، تعداد جراحات و ضربات وارده بر امام (علیه السلام)، حمله به خیمه ها در جلوی چشم امام (علیه السلام)، غارت خیمه ها؛ غارت اموال و وسایل شخصی امام (علیه السلام)، عبور دادن زنان و کودکان از قتلگاه، به نیزه زدن سرهای مبارک شهدا، اسارت اهل بیت (علیهم السلام)، اهانت و بی احترامی به سر مبارک امام (علیه السلام) در کوفه و شام و... اشاره شده است.

منابع

قرآن کریم

_ ابن أثیر، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الكرم (1385ق)، الكامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.

_ ابن اثیر جزرى، عز الدین بن الأثیر أبو الحسن على بن محمد (1409ق)، أسد الغابة فى معرفة الصحابة؛ بیروت، دار الفكر.

_ ابن اعثم كوفى، أبو محمد أحمد (1411ق)، الفتوح، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالأضواء.

_ ابن سعد (هاشمی البصری)، محمد بن سعد بن منیع (1410ق)، الطبقات الكبرى، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الكتب العلمیة.

_ ابن الطقطقى، محمد بن على بن طباطبا (1418ق)، الفخرى فى الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة، تحقیق عبد القادر محمد مایو، بیروت، دار القلم العربى.

_ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (1408ق)، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر (تاریخ ابن خلدون)، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دار الفكر.

_ ابن عبد البر، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد(1412ق)، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دار الجیل.

_ ابن قتیبة دینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم (1410ق)، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء.

ابن كثیر الدمشقى، أبو الفداء اسماعیل بن عمر(1407ق) البدایة و النهایة،_ بیروت، دارالفكر.

_ أخبار الدولة العباسیة و فیه أخبار العباس و ولده (1391ق)، تحقیق عبدالعزیز الدورى و عبدالجبار المطلبى، بیروت، دار الطلیعة.

_ بسوى، أبو یوسف یعقوب بن سفیان (1401)، المعرفة و التاریخ، تحقیق اكرم ضیاء

العمرى، بیروت، مؤسسة الرسالة.

_ بلاذرى، أحمد بن یحیى بن جابر (1417ق)، انساب الأشراف، تحقیق سهیل زكار و ریاض زركلى، بیروت، دار الفكر.

_ حنبلی الدمشقی، ابن العماد شهاب الدین ابو الفلاح عبد الحی بن احمد العكری (1406ق)، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، تحقیق الأرناؤوط، دمشق - بیروت، دار ابن كثیر.

_ دینورى، ابوحنیفه احمد بن داود (1368ش)، الأخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضى.

_ ذهبى، شمس الدین محمد بن احمد (1413ق)، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمرى، بیروت، دار الكتاب العربى.

_ طبری، أبوجعفر محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الأمم و الملوك، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث.

_ گنابادى (پروین گنابادی)، محمد (1375ش)، مقدمه ابن خلدون، چاپ هشتم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى.

_ مسعودی، أبو الحسن على بن الحسین بن على (1409ق)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، دار الهجرة._ میلانی، سیدعلی (1389ش)، ناگفته هایی از حقایق عاشورا، قم، مرکز حقایق اسلامی.

_ هیثمی مکی، احمدبن حجر(1414ق)، الصواعق المحرقه، بیروت-لبنان، دارالکتب العلمیه.

_ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب بن جعفر بن وهب (بی تا)، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دار صادر.

سیمای امام حسین (علیه السلام) در قرآن و تفاسیر اهل سنت

دکتر سید مهدی نوری کیذقانی(1)

تاریخ دریافت:17/9/99 تاریخ پذیرش:21/3/00

چکیده

قرآن کریم که آخرین کتاب الهی است، در کنار دستورات و احکام فقهی، سیاسی و اجتماعی، تابلوی زیبا از سیمای مؤمنان راستین و مردان الهی ارائه می دهد. در قرآن پیامبران و اولیائی مانند نوح، ابراهیم و لقمان که قبل از نبی مکرّم اسلام زیسته اند و کسانی که پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در عمل به قرآن پیشگام و الگو بوده اند، به عنوان چراغی برای هدایت دیگران معرفی شده اند؛ یکی از این شخصیت های عظیم، «چراغ هدایت و کشتی نجات امت» حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) است که بنابر روایات تفسیری، خداوند درآیات متعدد، جایگاه و رفتار ایشان را ستوده است. نکته درخور توجه آنکه این روایات اختصاص به شیعه ندارد و علما و مفسرین اهل سنت نیز به شأن نزول یا ارتباط برخی از آیات قرآن به سیدالشهدا (علیه السلام) اشاره کرده اند. این پژوهش به شیوه توصیفی- تحلیلی، آیات مربوط به سیره، شخصیت و مقام امام حسین (علیه السلام) را در تفاسیر روایی اهل سنت بازخوانی و تبیین کرده است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، تفاسیر اهل سنت، قرآن.


1) . استادیار گروه عربی دانشگاه حکیم سبزواری ( seyyed1221@yahoo.com)

مقدمه

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند «إنّ للحسین فی بواطن المؤمنین معرفة مکتومة»(1)(مجلسی، بی تا: 43/ 272؛ راوندی، 1409: 2/ 842) برای همین است که امام حسین (علیه السلام) به عنوان یکی از بزرگترین شخصیت های تاریخ اسلام و بلکه تاریخ جهان، افزون بر شیعیان خود، از آزادگان و اندیشمندان فراوانی دل برده و عالَمی را مجذوب خود ساخته است و نور عظمت ایشان بر دل های اندیشمندان، ادیبان و شاعران فراوانی از اهل سنت و مسیحی تابیده و آنها را به اظهار ارادت به ساحت حضرت واداشته است (نک. زمیزم، 2012م؛ بارا، 2009م؛ أنور هیفا، 2009م). از دیگر سو قرآن کریم که آخرین کتاب الهی است، در کنار دستورات و احکام فقهی، سیاسی و اجتماعی، تصویری زیبا از سیمای مؤمنان راستین و مردان الهی ارائه می دهد. کسانی که خود در عمل به قرآن پیشگام و الگو بوده اند و چراغی برای هدایت دیگران شده اند. یکی از این شخصیت های عظیم «چراغ هدایت و کشتی نجات امت» حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) است که خداوند درآیات متعددی مقام و رفتار ایشان را ستوده است.

بنابر نقل تفاسیر شیعه و اهل سنت آیات متعددی در قرآن درباره امام حسین (علیه السلام) وجود دارد. برخی ازآیات یاد شده، آشکارا درباره امام حسین (علیه السلام) نازل شده و برخی با تفسیر و تأویل مفسران-البته به کمک روایات- برایشان تطبیق شده است که می توان آنها را از جهات مختلفی در چند دسته آورد:

1.

آیاتی که بر اساس منابع تفسیری و روایی، مربوط به امام حسین (علیه السلام)است.

2.

آیاتی که بر امام حسین (علیه السلام) تطبیق داده شده است.

3.

آیاتی که در شأن یا تطبیق امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) باهم، نازل شده است.

4.

آیاتی که مربوط به پنج تن آل عبا یا یکی از آنان است و امام حسین (علیه السلام) هم یکی از ایشان است.

5.

آیاتی که مربوط به دوازده امام یا چهارده معصوم است.


1) . به راستی که در دل های مؤمنین معرفتی نهفته نسبت به حسین وجود دارد.

6.آیاتی که مربوط به امام علی، حضرت زهرا،حَسَنین (علیهم السلام) و دیگرانی مانند حمزه، جعفر، عقیل و حضرت خدیجه است (مرکز فرهنگ و معارف قرآن، 1385: 94).

در این پژوهش، آیاتی که بنابر نقل مفسران اهل سنت مربوط به امام حسین (علیه السلام) است یا بر ایشان تطبیق داده اند، بازخوانی شده است. بنابراین، برخی آیات که حتی در روایات شیعه به نام آیات حسینی شناخته می شود-مثل آیه 27 سوره فجر- اما در تفاسیر اهل سنت به آنها اشاره نشده، در این مجال نیامده است.

پیشینۀ پژوهش

در مورد امام حسین (علیه السلام) و قرآن آثار متعددی نگاشته شده است که بیشتر آنها ناظر به روایات شیعی است که از مهمترین آنها می توان به الحسین فی القرآن (سید محمد واحدی لاهیجی، مشهد، 1418ق)؛ حسین نفس مطمئنه (محمد علی عالمی، تهران، نشر هاد، 1392ش)؛ الحسین و القرآن (محمد جواد مغنیه، بیروت، دارالثقافة)؛ قرآن و امام حسین (علیه السلام) (محسن قرائتی، مرکز فرهنگیدرسهایی از قرآن، 1380ش)؛ امام حسین (علیه السلام) و قرآن (مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم، 1385ش) اشاره کرد. با این همه کتاب مستقل درباره امام حسین (علیه السلام) در روایات اهل سنت منتشر نشده است.

سیمای امام حسین (علیه السلام) در قرآن در منابع اهل سنت

در ادامه به بارزترین آیاتی که در منابع تفسیری اهل سنت به امام حسین (علیه السلام) مربوط می شود، می پردازیم.

1. دلیل پذیرش توبه حضرت آدم

خداوند متعال در سوره بقره و در جریان پذیرش توبه حضرت آدم می فرماید «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»(1)(بقره: 37) ارتباط این آیه با وجود مبارک سیدالشهدا (علیه السلام) آن است که در تفاسیر روایی می خوانیم که امام حسین (علیه السلام) در زمره


1) . پس آدم کلماتى را [مانند کلمه استغفار و توسّل به اهل بيت (علیهم السلام) که مايه توبه و بازگشت بود] از سوى پروردگارش دريافت کرد و [پروردگار] توبه اش را پذيرفت زيرا او بسيار توبه پذير و مهربان است.

کسانی بود که به برکت ایشان خداوند توبه حضرت آدم (علیه السلام) را پذیرفت.

در تفاسیر اهل سنت از ابن عباس نقل شده: «از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به تفسیر کلماتی که آدم از جانب پروردگار خود دریافت کرد و خداوند توبۀ او را پذیرفت، سؤال کردم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «آدم به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین از خدا درخواست کرد که توبه اش را بپذیرد، پس خداوند توبه او را پذیرفت» (سیوطی، 1404: 1/ 61).

اندیشمند و محقق معاصر مسیحی «راجی انور هیفا» بعد از اشاره به این آیهو ارتباط آن با امام حسین (علیه السلام) می گوید: «علمای مشهور اهل سنّت این حدیث را که متعلّق به پذیرفتن توبه حضرت آدم از سوی خداوند سبحان و بلندمرتبه به لطف و برکت اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، در کتاب های خود آورده اند. البته علما، این حدیث را با روش ها و سبک های گوناگون و به صورت های مختلف بیان کرده اند ولی روح، جوهر و غایت این حدیث یکی است» (أنور هیفا، 1399: 79).

2. دردانۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میدان مباهله

«فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبینَ»(1)(آل عمران: 61)

ماجرای مباهله مسیحیان نجران با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر اهمیت تاریخی و سیاسی آن، یک سند بزرگ فضیلت برای اهل بیت (علیهم السلام) و حضرت سید الشهدا (علیه السلام) می باشد؛ چرا که ایشان این افتخار را داشته اند که در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت امیر (علیه السلام)، صدیقه طاهره (علیها السلام) و امام حسن (علیه السلام) به میدان رویارویی حق و باطل گام نهند و از دیگر سو در این آیه به منزله فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی شده اند.

گرچه جدال و گفتگو در این ماجرا میان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسیحیان بود اما پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از


1) . پس هر که با تو درباره او [عيسى] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحى، نسبت به احوال وى] علم و آگاهى آمد، مجادله و ستيز کند، بگو: بياييد ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنيم سپس يکديگر را نفرين نماييم، پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

این جهت دعوت را به فرزندان و عزیزان خود کشاند که اطمینان خویش را به راستی ادعایش ثابت نماید. چرا که هر انسانی به طور طبیعیخانواده و فرزندان خود را دوست دارد و همواره می کوشد آنها را حفظ نماید. پس اگر صاحب ادعایی خانواده و عزیزانش را به میدان مبارزه می آورد، البته در اعتقاد خود ثابت قدم و استوار است (طباطبایی، 1417: 3/ 223 با تلخیص) همچنین شایان توجه است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها این چهار تن (علیه السلام) را همراه خویش ساخت، زیرا جز آنها کسی شایستگی همراهی او در این میدان را نداشت. به عبارت دیگر احضار این چهار تن از باب اختصاص و انحصار است نه نمونه (همان: 226 با تلخیص).

اما در خصوص ماجرای مباهله و نقش بارز امام حسین (علیه السلام) در آن، تنها به یک نقل از منابع اهل سنت اکتفا می کنیم. از عمرو بن سعد بن معاذ روایت شده که: «هیأت نمایندگی نجران، [به ریاست] عاقب و سید وارد شدند و گفتند: اى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا تو صاحب ما را یاد می کنی؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: صاحب شما كیست؟ گفتند: عیسى بن مریم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: او بنده خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او بود. گفتند: در میان مخلوقات خدا و در آنچه دیده و شنیده اى کسی را به ما نشان بده که مانند او باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن روز از آنان روى برگردانید. سپس جبرئیل بر وى این آیه را آورد: «إِنَّ مَثَلَ عِیسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ» (آل عمران: 59). «همانا مَثَل عیسى نزد خدا چون مَثَل آدم است كه خدا او را از خاك آفرید»؛ آنان دوباره برگشتند و گفتند: اى محمد آیا مانند صاحب ما را شنیده اى؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: آرى. گفتند: او كیست؟ گفت: آدم. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را قرائت كرد: «إِنَّ مَثَلَ عِیسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ» آنان گفتند: او چنین نبود كه تو مى گویى. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنان گفت: «تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ ...» پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست على و فاطمه و حسن وحسین (علیهم السلام) را گرفت و گفت: اینان پسران و جان ها و زن هاى ما هستند. آنان تصمیم گرفتند مباهله كنند. اما سید به عاقب گفت: تو را به ملاعنه او چه کار؟ اگر دروغگو باشد ملاعنه با او را چه مى كنى و اگر راستگو باشد ما هلاك مى شویم و آنان با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دادن جزیه مصالحه كردند. در این هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، اگر آنان با من ملاعنه

مى كردند كسى از آنان باقی نمى ماند» (حسکانی حنفی، 1411: 1/ 156؛ واحدی، 1411: 108؛ زمخشری، 1407: 1/ 368؛ قرطبی، 1364: 4/ 104). لازم به ذکر است، در خصوص آیه و مصادیق آن شبهاتی از طرف برخی وارد شده است که همگی پاسخ داده شده و از مجال بحث ما خارج است و خوانندگان می توانند به کتاب ارزشمند نگاهی به تفسیر آیه مباهله از علامه میلانی مراجعه بفرمایند.

3. گواهی بر عصمت امام حسین (علیه السلام)

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا»(1)(احزاب: 33). این آیه مبارکه به روشنی بر عصمت و پاکی اهل بیت (علیهم السلام) گواهی می دهد. در منابع معتبر اهل سنت آمده که مصداق این اهل بیت، اهل منزل فاطمه (علیها السلام) هستند که سیدالشهدا (علیه السلام) هم یکی از ایشان است: «أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ كَانَ یَمُرُّ بِبَیْتِ فَاطِمَةَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ إِذَا خَرَجَ إِلَى الْفَجْرِ فَیَقُولُ: الصَّلَاةَ یَا أَهْلَ الْبَیْتِ! إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»(حسکانی حنفی، 1411: 2/ 22) (رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تا شش ماه هنگامی که برای نماز صبح بیرون می رفت بر در خانه فاطمه عبور می کرد و می فرمود: نماز ای اهل خانه! نماز، إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ...).

در صحیح مسلم نیشابوری آمده است: «قالت عائشة: خرج النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) غداة و علیه مرطٌ مرحّلٌ مِن شَعر أسود فجاء الحسن بن علی فأدخله ثمّ جاء الحسین فدخل معه، ثم جاء فاطمة فأدخلها ثمّ جاء علیٌّ فأدخله» ثمّ قال: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا» (نیشابوری، بی تا: 7/ 130؛ ترمذی، 1983: 5/ 30) (عایشه گفته: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یک روز صبح در حالی که عبایی دارای نقش و نگار از پشم سیاه بر دوش داشت بیرون رفت. پس حسن و حسین و فاطمه و علی (علیهم السلام) یکی پس از دیگری آمدند و آنها را داخل عبا نمود و فرمود: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ... »). ابن جوزی نیز از احمد بن حنبل روایتی شبیه این را نقل می کند و سپس می گوید: هذا الحدیث مشتملٌ علَى فضل


1) . جز اين نيست که همواره خدا مى خواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت (علیهم السلام) [که به روايت شيعه و سنى محمّد، على، فاطمه، حسن و حسين اند (علیهم السلام)] برطرف نمايد، و شما را چنان که شايسته است [از همه گناهان و معاصى] پاک و پاکيزه گرداند.

الحسین و غیره (ابن جوزی، 1369: 211) (این حدیث مشتمل بر فضیلت حسین و غیر اوست).

فخر رازی از دانشمندان معروف و بزرگ اهل سنت این روایت را در تفسیر خود نقل می کند و سپس می گوید: «وَاعْلَمْ أنّ هذه الرّوایة كالمتّفق على صِحّتها بین أهل التّفسیر و الحدیث» (رازی، 1420: 8/ 247) (و بدان در میان اهل تفسیر و حدیث همه بر صحّت این روایت اتفاق نظر دارند).

خوانندگان گرامی برای دیدن منابع بیشتر در این زمینه و پاسخ به پرسش ها و شبهات می توانند به کتاب سودمند اهل بیت (علیهم السلام) درآیه تطهیر اثر علامه جعفر مرتضی عاملی مراجعه بفرمایند.

4. اطعامی بی نظیر

خداوند در آیاتی از سوره دهر یا انسان چنین از ابرار و خوبان یاد می کند: «إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً ؛ عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجیراً ؛ یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطیراً ؛ وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرا»(1)(انسان: 5-8).

از نظر تمام علمای شیعه و اغلب علمای اهل سنت سوره دهر و به عبارتی آیات 5 تا 22 آن درباره حضرت علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) و خادم آنها فضّه نازل شده است. در شأن نزول آیات اول این سوره آورده اند: «امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) بیمار شدند. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و گروهى از عرب به عیادت آنان رفتند و پیشنهاد كردند كه براى بهبودى حسنَین (علیهم السلام) نذر كند. حضرت على (علیه السلام) در پاسخ فرمود: هرگاه خداى تعالى این دو فرزند را بهبودى عطا فرماید، سه روز به شكرانه بهبودى آنان، روزه خواهم گرفت و حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) هم، چنین نذر كرد و فضّه نوبیه هم گفت: هر گاه این دو سیّد و


1) . همانا نيکان همواره از جامى مى نوشند که نوشيدنى اش آميخته به کافور [آن ماده سرد، سپيد و معطر] است. آن جام از چشمه اى است که همواره بندگان خدا از آن مى نوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه که بخواهند جارى مى نمايند. [همانان که] همواره نذرشان را وفا مى کنند و از روزى که آسيب و گزندش گسترده است، مى ترسند و غذا را در عين دوست داشتنش به مسکين و يتيم و اسير انفاق مى کنند.

سرور من، از بیمارى بهبود پیدا كنند، به شكرانه بهبودى آنان، روزه خواهم گرفت.(1)خداى تعالى نذر آنان را پذیرفت و لباس بهبودى بر اندام آنان راست آورد و این در حالى بود كه در خانه آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ چیزى حتّى اندك غذائى هم وجود نداشت. حضرت على (علیه السلام) براى تهیّه افطارى به نزد «شمعونخیبرى» رفت و سه صاع جو قرض گرفت و آنها را به خانه آورد. حضرت فاطمه زهرا (علیه السلام) یك صاع از آنها را دستاس كرد و چند گرده نان پخت. على (علیه السلام) به مسجد رفته بود پس از آنكه نماز مغرب و عشا را با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بجاى آورد، به خانه بازگشت. سفره افطارى گسترده شد و نان جوین در برابر حضرت على (علیه السلام) گذاشته شد. هنوز اندكى از آن تناول نفرموده بود كه مسكین بینوائى در پشت در خانه توقف كرد و گفت: السّلام علیكم اهل بیت محمّد. بینوائى از مسلمان زادگانم، غذائى بدست نیاورده ام، طعامى به من ارزانى دارید تا خداى تعالى از مائده هاى بهشت به شما ارزانى فرماید. حضرت (علیه السلام) صداى بینوا را شنید. خود و حاضران، نان هاى خویش را به آن بینوا دادند و آن شب را با آشامیدن آب افطار كردند. فرداى آن شب را بنا به نذرى كه داشتند، روزه گرفتند. حضرت زهرا (علیها السلام) یك صاع دیگر از آن جو را آرد كرد و نان پخت. على (علیه السلام) نماز مغرب و عشاء را با پیغمبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بجاى آورد و به منزل بازگشت. سفره افطارى گسترده شد. چند گرده نان جوین روى سفره گذاشتند. هنوز اندكى از آنها تناول نشده بود كه یتیم بى سرپرستى پشت در خانه توقف كرد و صدا زد: السّلام علیكم اهل بیت محمّد. یتیم بى سرپرستى هستم از فرزندان مهاجران. پدرم در جنگ به شهادت رسیده است، غذائى نخورده ام، از آنچه حاضر دارید به من كمك كنید. مانند شب گذشته حضرت و دیگران نان هاى خود را به آن یتیم ارزانى داشتند و خود با آب افطار كردند. روز سوم، سومین صاع جو را حضرت زهراى مرضیه (علیها السلام) آرد كرد و نان پخت. حضرت از مسجد بازگشت، نان هائى كه به كف با كرامت حضرت زهرا (علیها السلام) پخته شده بود، در روى سفره گسترده براى افطار در برابر هر یك از حاضران قرار گرفت. هنوزمقدارى از آنها تناول نشده بود كه اسیرى پشت در خانه توقف كرد و گفت: السّلام علیكم اهل


1) . در بعضی روایات آمده که خود امام حسن و حسین (علیهم السلام) نیز نذر کردند.

بیت النبوّة. و اضافه كرد: ما را اسیر مى كنید و بر ما از هر جهت سخت مى گیرید و در عین حال هزینه زندگى و خوراك ما را تأمین نمى كنید! اینك گرسنه ام، غذائى به من بدهید. حضرت و دیگران، غذاى خود را هم به اسیر اعطا كردند و سرانجام سه شبانه روز بر آنها گذشت كه چیزى جز آب نیاشامیدند. روز چهارم كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ملاقات آنان آمد مشاهده كرد از گرسنگى تاب و توان ظاهرى را از دست داده اند. همان لحظه آیات شریفه «هَلْ أَتىَ عَلىَ الْانسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْر» تا «لا نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» نازل شد» (فیروز آبادی، 1374: 1/ 420؛ نیز نک: ابن اثیر، 1409: 6/ 237؛ آلوسی، 1415: 15/ 173؛ سیوطی، 1404: 6/ 29؛ حسکانی حنفی، 1411: 2/ 40؛ طبرى، 1356: 7/ 1968؛ رازی،1420: 30/ 746؛ زمخشری، 1407: 4/ 670).

ماجرای مذکور و آیات سوره دهر از مقام والا و ایثار مثال زدنی اهل بیت (علیهم السلام) که سید الشهداء هم در میان آنها است، پرده بر می دارد و با این که سیدالشهدا کوچکترین فرد این خانواده الهی و قرآنی است در این نذر مبارک شریک می شود و در عین گرسنگی غذای خود را به نیازمندان می بخشد تا یکی از «ابراری» باشد که خداوند در کتاب خویش از آنها یاد می کند و ایشان را می ستاید.

5. اهمیت مودّت امام حسین (علیه السلام)

یکی دیگر از آیاتی که مرتبط با وجود مبارک سید الشهدا (علیه السلام) است آیه مودت است: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»(1)(شوری: 23). در این آیه، خداوند در برابر ابلاغ رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ مزد و پاداشی جز محبت داشتن نسبت به نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی خواهد. از ابن عباس روایت شده که «هنگامی که آیه «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً» نازل شد، گفتند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! اینان که خداوند ما را به مودّت آنها دستور داده چه کسانی هستند؟ حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آنها» (حسکانی حنفی، 1411: 2/ 189؛ نیز نک. سیوطی، 1404: 6/ 7؛ ابن حجر هیثمی، 1997: 2/ 650؛ طبرانی، 1404: 3/ 47) و در برخی روایات آمده : «علی و فاطمه و حسن و حسین»


1) . بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هيچ پاداشى جز مودّت نزديکان [يعنى اهل بيتم] را نمى خواهم.

(حسکانی حنفی، 1411: 2/ 196).

اما به راستی آیا همه امت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به این توصیه قرآنی عمل کردند و یا اینکه به قول شریف رضی در صحرای کربلا:

جَزَروا جَزرَ الأضاحِی نسلَه *** ثمّ ساقُوا أهلَه سَوقَ الإما!(1)

(ابن شهرآشوب، 1379: 4/ 122)

6. حسین (علیه السلام) تجلی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

خداوند متعال در آیات اول سوره شمس به خورشید، ماه و روز و شب سوگند یاد می کند:

«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها، وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها»(2)(الشمس: 1-4).

پوشیده نیست که خورشید و ماه و شب و روز و شب از جلوه های قدرت خداوند هستند و «خداوند در این سوره به نشانه های قدرت و حکمت خویش سوگند یاد می کند و به این وسیله عظمت، اهمیت و کثرت منافع و فواید آنها را به اجمال می فهماند و نیز لطف و عنایت خاص خود را نسبت به انسان بیان می فرماید» (شریعتی، 1384: 428). اما افزون بر این معنای ظاهری از طریق اهل بیت (علیهم السلام) هم تأویلاتی درباره معنای این آیات ذکر شده است که جای بسی تأمل دارد.

حاکم حسکانی حنفی در تفسیر خویش به نقل از فرات بن ابراهیم و او به نقل از ابن عباس آورده: وَ الشَّمْسِ منظور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها مراد علی (علیه السلام) است وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها مقصود حسن و حسین (علیه السلام) است وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها منظور بنی امیه می باشد (حسکانی حنفی، 1411: 2/ 432).

بی تردید این تأویل که در روایات اهل بیت (علیهم السلام) هم به آن اشاره شده (نک. بحرانی، 1416: 5/670)، با واقعیت بیرونی هم سازگار است. چنانکه پس از خورشید عالم تاب


1) . ذریه او را مثل قربانی ذبح کردند و اهل بیتش را چون کنیزان به پیش راندند.

2) . سوگند به خورشيد و گسترش روشنى اش و به ماه هنگامى که از پى آن برآيد و به روز، چون خورشيد را به خوبى آشکار کند و به شب هنگامى که خورشيد را فرو پوشد.

هدایت یعنی وجود مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) هدایت گر مردمان بود و در سلسله امامت پس از امیرمؤمنان، حسنین قرار دارند که پرتوهایی از خورشید نبوت هستند و دین حقیقی و اصیل توسط این بزرگواران به مردم نشان داده شد. چنانکه وجود مبارک سیدالشهدا برای زدودن غبار جهل از آیین محمدی و برملاکردن چهره پنهان و پلید بنی امیه جان خویش را فدا کرد و در حقیقت روشنی بخش و احیاگر آیین جدش بود. شب ظلمانی که در آیه ذکر شده همان بنی امیه است که سعی داشتند نور اسلام رامحو کنند و بپوشانند چنانکه یزید آشکارا آیین محمدی را به سخره می گرفت و می گفت:

لَعِبَت هاشمُ بالمُلکِ فلا *** خَبرٌ جاءَ وَ لا وَحیٌ نَزَل!(1)

(ابن اعثم کوفی، 1372: 915)

بنابراین «النهار» طبق روایات شیعه و سنی تأویلی از امام حسن و امام حسین (علیه السلام) است که یکی با صلح و یکی با شهادت خویش، خورشید اسلام را فروزان نگه داشتند. شاید حدیث «حسینٌ منی و أنا من حسین» (الفسوی، 1981: 1/ 309) كه در منابع اهل سنت هم آمده، تعبیری دیگر از همین تبلور وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در امام حسین (علیه السلام) باشد. علامه علائلی از اندیشمندان و ادیبان معاصر اهل سنت درباره این حدیث می گوید: «در این حدیث معنایی نهفته است که نمی دانم چگونه آن را بیان کنم ولی شایسته است که در فهم آن به گونه ای عمل کنم که حروف آن بیانگر رنگ و بوی نبوّت باشد. این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گونه ای از بیان است که در کلام عرب إفادۀ وحدت و یکی شدن می کند و گویا حضرتش در امام حسین (علیه السلام) به دو صورت، حیات و ظهور یافته است: یکی ظهور پیامبرگونه و دیگری ظهور فردی مسلمان. ایشان در ظهور اوّل نماد کسی است که از آسمان (از طرف خدا) آمده است و در ظهور دوّم نماد کسی است که به سوی آسمان برمی گردد» (العلایلی، 1986: 68).

7. دُرّ دریای نبوت و امامت

«مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ، بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ، فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ،یَخْرُجُ مِنْهُمَا


1) . بنی هاشم با حکومت بازی کرد، نه خبری [از جانب خدا] آمد و نه وحیی نازل شد!

اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ»(1)(الرحمان: 19-22). در منابع اهل سنت از ابن عباس نقل شده که: «فی قوله مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ قال علی و فاطمة بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ قال الحسن و الحسین» (سیوطی، 1404: 6/ 14؛ حسکانی حنفی، 1411: 2/ 284).

شبیه همین تفسیر از قول امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «علی و فاطمه دو دریای عمیق اند که هیچ یک بر دیگری تجاوز نمی کند و از این دو دریا لؤلؤ و مرجان یعنی حسن و حسین بیرون آمده اند» (قمی، 1367: 2/ 344). البته باید گفت که «آیات قرآن ظاهر و باطنی دارند. به همین دلیل ممکن است یک آیه دارای چندین معنا باشد و آنچه در این روایات آمده از بطون قرآن است که از پیشوایان معصوم رسیده و با معنای ظاهر آن منافاتی ندارد» (مرکز فرهنگ و معارف قرآن، 1385: 112) چنانکه برخی در منابع اهل سنت نیز ذکر شده است.

8. ایثاری کم نظیر

خداوند متعال در قرآن کریم در ستایش و وصف ایثار و از خودگذشتگی برخی مؤمنان راستین می فرماید: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» (حشر: 9).

حاکم حسکانی از قول ابن عباس در مورد این آیه آورده است: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» در مورد علی، فاطمة، حسن و حسین (علیه السلام) نازل شده است» (حسکانی حنفی، 1411: 2/ 332). اما در مورد شرح این ایثارو از خودگذشتگی هم داستان زیر نقل شده است: «مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از گرسنگی شکوه نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را به خانه همسرانش فرستاد. آنها گفتند: نزد ما جز آب نیست! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه کسی امشب این شخص را عهده دار می شود؟ علی (علیه السلام) گفت: من ای رسول خدا. پس نزد فاطمه (علیها السلام) آمد و او را با خبر كرد. فاطمه (علیها السلام) گفت: نزد ما جز غذاى بچه ها چیزى نیست، ولى ما آن را به مهمانمان مى دهیم. على (علیه السلام) گفت: بچه ها را بخوابان و من چراغ را براى


1) . دو درياى [شيرين و شور] را روان ساخت در حالى که همواره باهم تلاقى و برخورد دارند. [ولى] ميان آن دو حايلى است که به هم تجاوز نمى کنند [در نتيجه باهم مخلوط نمى شوند!] پس کدام يک از نعمت هاى پروردگارتان را انکار مى کنيد؟ از آن دو دريا لؤلؤ و مرجان بيرون مى آيد.

مهمان خاموش مى كنم. فاطمه (علیها السلام) چنین كرد و به مهمان غذا دادند. چون صبح شد خداوند درباره آنان این آیه را نازل كرد» (حسکانی حنفی، 1411: 2/ 331).

آری شگفتا از این ایثار مقدس و شگفتا از این تعالی روح و ترجیح دیگران بر خود که حتی کودکان خانواده را با پدر و مادر همراه می سازد تا حماسۀ معنوی عظیمی بیافرینند که خداوند متعال ایشان را بستاید و همین امام عظیمی که اینجا در کنار پدر و مادر، غذای خویش را به گرسنه می خوراند فردا روز در صحرای کربلا جان خویش را تقدیم می کند تا بندگان را به راه هدایت آورد: «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِیَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى مِنَ الرَّدَى» (ابن قولویه، 1356: 228).

9. فرزند مقدّس

«وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ». خداوند متعال در آیات اول سوره بلد به شهر مکه سوگند یاد می کند و از آیه بعد معلوم می گردد که این شهر به خاطر وجود مبارک و پر فیض پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شایسته چنین تعظیم و بزرگداشتی شده است (مکارم شیرازی، 1374: 27/ 8). سپس در آیه سوم می فرماید: «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ» و به یک پدر و فرزند بلندمرتبه ای سوگند یاد می کند. در این که مقصود از این پدر و پسرگرامی کیست، اقوال گوناگونی ذکر شده است که از موضع بحث ما خارج است. آنچه در اینجا شایان ذکر است این که در تفاسیر اهل سنت از قول امام باقر (علیه السلام) نقل شده که «منظور از والد (پدر) در اینجا امیرمؤمنان است و ماوَلَد (فرزندان) هم حسن و حسین هستند» (حسکانی حنفی، 1411: 2/ 430).

بنابراین همانگونه که در آیه قبل با یاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ایشان تجلیل می کند در این آیه نیز از اوصیا و جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امام علی (علیه السلام) و ذریه او که در حقیقت ذریه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند یاد می کند و به آنها سوگند می خورد. افزون بر این که امیرمؤمنان (علیه السلام) که در اینجا به نام «والد» از ایشان یاد شده در مواضع دیگر هم از زبان مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان پدر معنوی امت معرفی شده است چنانکه حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به امام علی فرمود: «أنا و أنت أبوا هذه الأمة» (اصفهانی، 1412: 57).

نتیجه

بر اساس تفاسیر اهل سنت، آیات متعددی در شأن و منزلت امام حسین (علیه السلام) وجود دارد. برخی از این آیات سیره عملی حضرت را می ستاید، مانند آیاتی از سوره دهر و سوره حشر که به از خودگذشتگی و ایثار کم نظیر حضرت اشاره دارد؛ و برخی ناظر به علو مقام، محبوبیت حضرت نزد خداوند و عصمت ایشان می باشد مانند آیه تطهیر، آیه پذیرش توبه آدم و آیه مباهله و برخی آیات هم به شیوۀ یکی از مصادیق آیه و در کنار نقل های دیگر به سید الشهدا (علیه السلام) مربوط است که آیاتی از سوره الرحمن، سوره شمس و سوره بلد از این دست می باشند.

منابع

_ قرآن کریم، ترجمه استاد فولادوند و انصاریان.

_ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن على بن محمد بن عبدالكریم ( 1409ه-)، أسدالغابة، بیروت، دار الفکر.

_ ابن جوزی، یوسف (1369ق)، تذکره خواص الامة، نجف، المطبعه العلمیه.

_ ابن شهر آشوب، محمد بن علی (1379ق)، مناقب آل أبی طالب (علیه السلام)، قم، علامه.

_ ابن قولویه، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن مسرور (1356ش)، کامل الزیارات، نجف، دارالمرتضویة.

_ أنور هیفا، راجی (2009م)، فاجعة کربلاء فی الضمیر العالمی الحدیث، بیروت، دارالعلوم.

_ أنور هیفا، راجی (1399ش)، کربلا در وجدان جهان معاصر، ترجمه سید مهدی نوری کیذقانی، عباس گنجعلی و مریم فیض عارفی، مشهد، ضریح آفتاب.

_ آلوسی، ابوالفضل شهاب الدین محمود بن عبدالله (1415ه-)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیة.

_ بارا، آنتوان (2009م)، الحسین فی الفکر المسیحی، بیروت، دارالعلوم.

_ بحرانی، سید هاشم (1416ق)، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت.

_ ترمذی، ابوعیسى محمد بن عیسى (1983م)، سنن الترمذی، بیروت، دار الفکر.

_ حسکانی حنفی، حافظ ابوالقاسم عبیداللّه بن احمد (1411ه-)، شواهد التنزیل، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی._ رازی، فخر الدین (1420ه-)، مفاتیح الغیب، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد (1412ق)، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم، الدارالشامیة.

_ راوندی، قطب الدین (1409ه-)، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسة الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف).

_ زمخشری، ابوالقاسم جار الله محمود بن عمر (1407ه-)، الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی.

_ زمیزم، سعید رشید (2012م)، الحسین فی الشعر المسیحی، بیروت، دارالجواد.

_ سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر(1404ق)، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی.

_ شریعتی، محمد تقی (1384ش)، تفسیر نوین، تهران، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.

_ طباطبائی، محمد حسین(1417ق) المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

_ طبرانی، حافظ ابوالقاسم سلیمان بن محمد(1404ه-)، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبد المجید السلفی، قاهرۀ، مکتبة ابن تیمیة.

_ طبری، محمد بن جریر(1356ش)، ترجمه تفسیر طبری، تهران، توس.

_ العلایلی، شیخ عبد الله (1986م)، الإمام الحسین، بیروت، مکتبة التربیة.

_ الفسوى، أبویوسف یعقوب بن سفیان (1401ق/1981م)، المعرفة و التاریخ، تحقیق اكرم ضیاء العمرى، بیروت، مؤسسة الرسالة.

_ فیروزآبادى، سیدمرتضى (1374ش)، فضائل پنج تن (علیهم السلام) درصحاح ششگانه اهل سنت، ترجمه محمدباقر ساعدى، قم، فیروزآبادی._ قرطبی، شمس الدین ابوعبدالله محمد بن احمد (1364ش)، الجامع لأحكام القرآن، تهران، ناصر خسرو.

_ قمی، علی بن ابراهیم (1367ش)، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب.

_ كوفى، اَحمد بن اَعْثَم (1372ش)، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى (ق 6)، تحقیق غلامرضا طباطبائى مجد، تهران، انتشارات وآموزش انقلاب اسلامى.

_ مجلسی، محمد باقر (بی تا)، بحار الأنوار، تهران، دار الکتب الإسلامیه.

_ مرکز فرهنگ و معارف قرآن (1385ش)، امام حسین و قرآن، قم، بوستان کتاب.

_ مکارم شیرازی، ناصر (1374ش)، تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الإسلامیة.

_ نیشابوری، مسلم (بی تا) ، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر.

_ الواحدی، علی بن أحمد (1411ه-)، أسباب النزول، بیروت، دارالكتب العلمیة.

_ هیثمی، احمد ابن حجر (1997م)، الصواعق المحرقة، بیروت، مؤسسة الرسالة.

شخصیت و نقش حضرت زینب (علیها السلام) در قیام امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت

زهرا زحمتکش(1)

تاریخ دریافت:17/12/99 تاریخ پذیرش:16/3/00

چکیده

حضرت زینب (علیها السلام) آئینه تمام نمایی است که هرکس در او نظر کند، عظمت اهل بیت (علیهم السلام) را مشاهده می نماید. خطبه های زینب کبری (علیها السلام) در کوفه و شام، اسناد گویایی است که مقام علمی او را به اثبات می رسانند. نکات علمی، ادبی و معانی به کار رفته در خطبه های سفیر کربلا به حدی است که ذهن هر خواننده آگاه و اندیشمند را به تماشای فرازهای ظریف و بلیغ آن می نشاند. حضرت زینب (علیها السلام)، شخصیتی کم نظیر در جهان اسلام به شمار می رود، شخصیتی که دارای جایگاه ویژه با خصوصیات منحصر به فرد، نزد اهل سنت است. از این رو بسیاری از دانشمندان اهل سنت درباره حضرت زینب (علیها السلام) قلم زده و گزارش هایی در احوال و زندگانی آن حضرت ثبت کرده اند. پژوهش حاضر با روش توصیفی _ تحلیلی و شیوه کتابخانه ای، به شخصیت حضرت


1) . مدرس جامعه المصطفی العالمیه نمایندگی مشهد (z.zahmatkesh1@yahoo.com)

زینب (علیها السلام) و نقش ایشان در قیام امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنتپرداخته است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که اهل سنت در گزارش حوادث عاشورا ابعاد مختلفی از شخصیت حضرت زینب8و نقش ایشان در قیام امام حسین (علیه السلام)، را مطرح کرده اند. چنین گزارش هایی حاکی از عظمت حضرت زینب (علیها السلام) و نقش ایشان در قیام امام حسین (علیه السلام) و بزرگی مصیبت وارده بر اهل بیت (علیهم السلام) است.

کلیدواژه ها: اهل سنت، حضرت زینب (علیها السلام)، قیام عاشورا، منابع حدیثی.

مقدمه

منابع حدیثی اهل سنت شامل کتاب های تاریخی، سیره، شرح حال، جوامع حدیثی، معجم های احادیث و... از قرن دوم هجری تاکنون دارای احادیث و گزارش هایی درباره اهل بیت (علیهم السلام)، همسران و اصحاب آن حضرت هستند. چهره تابناک و نورانی اهل بیت (علیهم السلام)، در منابع حدیثی اهل سنت می درخشد و علی رغم منع ثبت و روایت حدیث به ویژه احادیث فضایل اهل بیت (علیهم السلام) در زمان خلفا مشاهده می شود که روایات درباره فضایل و ویژگی های آن حضرت در این منابع کم نیست. این پژوهش به دنبال پاسخ به پرسش زیر است: شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) و نقش ایشان در قیام امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت چگونه تشریح شده است؟

حضرت زینب (علیها السلام)، بانوی قهرمان اسلام، در کنار سیدالشهداء و پس از آن در اسارت، مسئولیت بزرگی را بر عهده داشت. ایشان با حضور در بزرگ ترین نهضت اسلام، با روشنگری های خود، همه را از حقیقت عاشورا آگاه و دستگاه اموی را رسوا کرد. وی با غلبه نیروی تفکر و تعقل بر احساس در این واقعه، جریان اسارت را به خوبی مدیریت کرد؛ همچنین با سخنوری و فصاحت پرده از فسادهای دستگاه ظلم برداشت و با صبر و درایت خود ارزش های اسلامی را پاس داشت. محمد غالب شافعی، از علمای اهل سنت در مورد حضرت زینب (علیها السلام) می نویسد:

یکى از بزرگ ترین زنان اهل بیت (علیهم السلام) از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهره که داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه سرتاپانماى رسالت و ولایت بوده، حضرت سیده زینب دختر على بن ابى طالب است که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب شده بود، به حدى که در فصاحت و بلاغت یکى از آیات بزرگ الهى شد و در حلم و کرم و بینایى و بصیرت و تدبیر کارها در میان خاندان بنى هاشم، بلکه در عرب، مشهور شد. او جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت را جمع کرده بود. شب ها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزکارى معروف بود (وجدی، 1971: 4/795-796).

بدون شک یکی از حوادث مهمی که در طول تاریخ موضوع نگارش اندیشمندان سنی بوده، واقعه کربلا و نقش حضرت زینب (علیها السلام) است. از آن زمان تاکنون کتاب های بسیاری منتشر شده که منبعی برای رهروان و شیفتگان اسلام و امامت است. کتاب های متعدد و فراوانی نیز به زبان های دیگر، از جمله عربی، نگاشته شده که با عنایت مترجمان به فارسی ترجمه و مورد استفاده قرار گرفته اند.

معرفی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام)

شخصیت زینب (علیها السلام) به گونه ای شکل گرفت که فضائل و کمالات جد عزیز و والدین بزرگوارش را تداعی می کرد.

الف) جلال الدین سیوطی در رساله زینبیه خویش می نویسد: «زینب درزمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهان گشود و در دامن وی پرورش یافت. او هوشمندی توانا و دوراندیش و دارای قلبی پرقوت و پرصلابت بود». سپس می افزاید: «حسن بن علی هشت سال قبل از رحلت پیامبر خدا و حسین بن علی هفت سال قبل از آن و زینب کبری نیز پنج سال قبل از رحلت آن بزرگوار به دنیا آمده اند، پس زینب پنج سال از عمر خویش را در کنار پیامبر خدا گذرانده و تربیت یافته است».

زینب (علیها السلام)، دختر علی بن ابی طالب (علیه السلام)، از جمله زنان با فضیلت و بزرگوار که

دوراندیشی و فکری با عظمت داشت. او همراه برادرش حسین بن علی (علیه السلام) در واقعه کربلا حضور پیدا کرد. به امر یزید بن معاویه، ایشان را به همراه دیگر اسراء به شام و شهرهای مختلف بردند که در شام زینب کبری در برابر یزید خطبه ای غراء خواند (رحمانی همدانی، 1369: 2/637).

ب) شیخ عزالدین معروف به ابن اثیر جزری می نویسد: «زینب دختر علی بن ابی طالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود. او در زمان پیامبر خدا به دنیا آمد و مقداری از زندگی آن حضرت را درک نمود. زینب تنها خانم متفکر و دانشمندی بود که از قوت فکر بالایی برخوردار بود. پدرش وی را به ازدواج عبدالله بن جعفر درآورد. خداوند به وی فرزندانی عنایت کرد که نام آنان علی، عون اکبر، عباس، محمد و ام کلثوم بوده است. او در واقعه کربلا همراه برادرش حسین بن علی بود. بعد از شهادتش به همراه قافله روانه شام گشت و در برابر یزید بن معاویه خطبه ای شیوا و پرمعنی ایراد کرد که در کتاب های تاریخی ذکر شده. ایراد آن خطبه درایت و عقل و اندیشه و قدرت بالای قلبی وی را می رساند» (ابن اثیر، 1965: 7 /457).ج) استاد محمد فرید وجدی: «زینب، دختر علی بن ابی طالب، از جمله زنان با فضیلت و بزرگواری است که دوراندیشی و فکر با عظمتی داشت. او همراه برادرش حسین بن علی در واقعه کربلا حضور داشت به امر یزید بن معاویه آن خانم را به همراه دیگر اسراء به شام و شهرهای مختلف بردند که در شام زینب کبری در برابر یزید خطبه ای غراء خواند.» (نقدی،1350: 215).

د) محمد غالب شافعی مصری: وی از نویسندگان مقتدر مصری است. در مجله «الاسلام» سال اول، شماره 27 علاقه و عشق خود را به زینب (علیها السلام) چنین می نگارد: «یکی از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهره که دارای روحی بزرگ و مقام تقوی و آیینه سر تا پا نمای رسالت و ولایت بوده، حضرت سیده زینب دختر علی بن ابی طالب می باشد که به نحو کامل، او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود. به حدی که در فصاحت و بلاغت یکی از آیات بزرگ الهی گردید و در حلم و کرم و بینایی و بصیرت و تدبیر کارها در میان خاندان بنی

هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت را جمع کرده بود. شب ها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزگاری معروف بود» (وجدی، 1971: 4/268).

حضرت زینب (علیها السلام) و روایات نقل شده از دیدگاه علمای اهل سنت

باید توجه داشت که ارزش روایات نقل شده از حضرت زینب (علیها السلام) فراتر از روایاتی است که راویان دیگر نقل کرده اند، زیرا این بانوی بزرگ، خود عالمه ای غیر معلمه بود و روایاتی را که نقل می کرد، بی هیچ شبهه ای، معتبر و مستنداند، حتی روایت هایی که در سنین کودکی از ایشان نقل شده اند. اینبانوی بزرگوار که پنج سال قبل از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمد، از مادرش فاطمه زهرا (علیها السلام)، پدرش علی (علیه السلام)، اسماء بنت عمیس و ام ایمن روایت نقل می کرد. شمار راویان از وی بسیارند که می توان به: علی بن حسین (علیه السلام)، ابن عباس، محمد بن عمر، عطاء بن سائب، فاطمه بنت الحسین، محمد بن جابر، عباد عامری و ... اشاره کرد (طباطبایی رضوی، 1341: 244).

در ادامه برخی از روایات نقل شده از حضرت زینب (علیها السلام) در منابع اهل سنت را نقل می کنیم.

وسیله ارتباط خلق و خالق

ابوبکر با این سند: محمد بن زکریا، جعفر بن محمد بن عماره کندی، پدرش، حسین بن صالح، دو مرد از بنی هاشم، از حضرت زینب (علیها السلام) دختر علی (علیه السلام) روایت کرد که زینب (علیها السلام) فرمود: «قالت فاطمه (علیها السلام) و نحنُ وسیلتهُ فی خلقهِ و نحنُ خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه انبیائه»؛ «ما وسیله ارتباط خدا با مخلوق های او هستیم. ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما راهنماهای روشن خداییم و وارث پیامبران او هستیم» (جزائری، 1387: 245).

دوستی آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)

روایتی مشهور به «فاطمیات» در باب دوست داشتن آل محمد که با این اسناد نقل

شده است: «... عن فاطمه بنت السجاد علی بن الحسین زین العابدین (علیه السلام)عن فاطمه بنت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام)عن زینب بنت امیرالمؤمنین (علیه السلام)عن فاطمه بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قالت: الا مَن ماتَ عَلی حُب آل محمد ماتَ شهیداً»؛ «آگاه باشید هر کسی که بر دوستی آل محمد بمیرد، شهیداست» (جزائری، 1427: 327).

همچنین شایسته است شخصیت والا و علمی حضرت زینب (علیها السلام) را از دیدگاه اهل سنت نیز مورد بحث قرار دهیم: شیخ عزالدین معروف به ابن اثیر جزری از بزرگان اهل سنت، در کتاب اسدالغابه، که درباره صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نوشته است، حضرت زینب (علیها السلام) را از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته، سپس به خصوصیات و ویژگی های بارز حضرت نیز چنین اشاره می کند:

«زَیْنبُ بنتُ عَلیّ بن أبی طالب ، واسمه عبد مناف بن عبد المطلب بن هاشم القُرَشیة الهاشمیه وأُمها فاطمة بنت رسول الله . أدركت النبیّ صَلَّى الله علیه وسلم ، وَوُلِدَت فی حَیَاته ، ولم تَلِدْ فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وسلّم بعد وفاته شیئاً . وكانت زینبُ امرأةً عاقلة لبیبة جزاله... وكانت مع أخیها الحسین رضی الله عنه لما قتل، وحُمِلت إلى دمشق، و حَضَرت عند یزید بن معاویة، وكلامهما لیزید حین طلب الشامی أُختها فاطمة بنت علی من یزید، مشهور مذكور فی التواریخ، وهو یدل على عقل و قوة جَنَان».

زینب دختر علی (علیه السلام)، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کرد (از صحابه بود) و در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد و از فاطمه (علیها السلام) بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرزندی غیر از او، متولد نشد. زینب زنی عاقل، خردمند و کامل بود و با برادرش حسین (علیه السلام) بود تا زمانی که برادرش شهید شد. بعد به عنوان اسیر به دمشق فرستاده شد و در مجلس یزید حضور داشت و سخنان آن دو (حضرت زینب و یزید) هنگامی که مرد شامی خواست فاطمه دختر حسین (علیه السلام) را به کنیزی بگیرد، مشهور و در تاریخ ثبت شده است و این دلالت بر عقل و قوت قلب (شجاعت) حضرت زینب (علیها السلام) دارد (ابن اثیر، 1965: 7/459).

در خصوص معنی «لبیبه جزاله» باید بگوییم، لُبّ از نظر لغت، عقل و خردى است كه از هر ناخالصى و شائبه اى پاك است، عقل و خرد، خالص كننده همه معانى است كه

در وجود انسان مانند مغزها و مغز و اصل هر چیزىوجود دارد. مفهوم واژه لُبّ برتر و والاتر از معنى واژه عقل است، پس هر لُبّى عقل است و هر عقلى لب نیست. و از این جهت خداى تعالى فهمیدن و درك احكامى كه عقل هاى كامل و پاك آنها را مى فهمند مربوط به «اولو الألباب»، یعنى فرزانگان و صاحبان عقول و خردهاى كامل، می داند و می گوید: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً كَثِیراً، وَ ما یَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ» (بقره: 269)

حقیقت و ارزش حكمت را كه خداوند آن را با خیر و نعمت بسیار بیان كرده است كسانى درك می كنند كه خردمندانى فرزانه و كامل هستند. جزله نیز در لغت به معنی کسی که دارای عقل نیکو یا کسی که رأی نیکوی داشته باشد. بنابراین حضرت زینب (علیها السلام) طبق اعتراف عالم نامی اهل سنت، از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و با عقلی کامل، خالص و شجاعتی بی نظیر بود (طریحی، 1389: 259).

خیرالدین زرکلی در کتاب الاعلام بعد از ذکر جریان اسارت حضرت زینب (علیها السلام) درباره خصوصیات ایشان، می نویسد: «وكانت ثابته الجنان، رفیعه القدر، خطیبه، فصیحه...؛ «حضرت زینب (علیها السلام) دارای قلبی استوار و ثابت قدم، با مقامی بالا، سخنور فصیح بود» (زرکلی، 1989: 3/ 67).

کحاله نویسنده اهل سنت در خصوص حضرت زینب (علیها السلام) می نویسد: «سیده جلیله، ذات عقل راجح، و رأی و فصاحه، و بلاغه»؛ «حضرت بانوی جلیله، دارای عقل راجح، رای، فصاحت و بلاغت بود» (کحاله، 1379: 2/ 91).

محمد علی قطب می نویسد «ثمّ منّ الله على هذا البیت الكریم - بیت علیّ وفاطمة - بزهره بنی هاشم السیده زینب بنت الإمام علی، وقد تزوّجت السیده زینب بنت الإمام علی (رضی الله عنه وكرم الله وجهه) من ابن عمّها قطب السخاء عبد الله بن جعفر الطیار. و قد شهدت (رضی الله عنها) فی العام الحادی والستین من الهجرة مأساة كربلاء و قامت بدور عظیم فی حفظ نسل الإمام الحسین وذریّة النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)»؛ «خداوند با گل بنی هاشم یعنی خانم زینب (علیها السلام) بر خانه علی و فاطمه منت گذاشت و با پسر عمومیش عبد الله که قطب سخاوت بود، ازدواج کرد و در سال 61 هجری در فاجعه کربلا حضور داشت و نقش بزرگی در حفظ نسل امام حسین (علیه السلام) و ذریه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت» (قطب، 1346: 178).

بنت شاطی محقق مصری که نام او عائشه عبدالرحمان است و آثار خود را با اسم بنت الشاطی منتشر می کرد، در خصوص حضرت زینب (علیها السلام) جمله جالبی دارد: «كفى بزینب فخرا إنها أخذت من علم جدها رسول الله ... و من شجاعة أبیها علی و من صلابة أمها فاطمة ... و من حلم أخیها الحسن... و من جهاد أخیها الحسین... فأصبحت ملتقى فضائل أهل البیت»؛ «همین فخر بر زینب (علیها السلام) کافی است که علم را از جدش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، شجاعت را از پدرش علی (علیه السلام)، صلابت را از مادرش فاطمه (علیها السلام)، حلم را از برادرش حسن (علیه السلام) و جهاد را از برادرش حسین (علیه السلام) گرفت لذا دارای مجموعه از فضائل اهل بیت (علیهم السلام) گردید» (بنت الشاطی، 1406: 168).

شیخ باسم مکداش در کتاب مناقب وفضائل آل بیت النبی ( (صلی الله علیه و آله و سلم)) عند أهل السنة والجماعة که مناقب اهل بیت (علیهم السلام) را از منظر اهل سنت بررسی کرده است، در بخشی از کتاب به جریان مصیبت کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) و به قضیه غارت زینت آلات زنان اهل بیت از جمله، سکینه، فاطمه، رقیه اشاره کرده و در ادامه در خصوص حضرت زینب (علیها السلام) می نویسد: «معهن عمتهن الطاهرهاخت الحسین (زینب) الکبری»؛ «در بین آنها، عمه پاکیزه شان زینب کبری (علیها السلام) نیز بود» (مکداش، 1432: 299).

ام فضل کتابی نوشته است به نام صحابیات مجاهدات، وی در این کتاب به اسامی و زندگی زنان مجاهد و مبارز که از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، اشاره می کند از جمله این زنان مجاهد را حضرت زینب کبری (علیها السلام) دانسته و در خصوص ایشان می گوید: «وكانت ثابتة الجنان، رفیعة القدر، شاعرة، خطیبة، فصیحه». حضرت زینب (علیها السلام) دارای قلبی استوار، درجه ای رفیع، شاعره، خطیب و کلامی فصیح داشت (ام فضل مصطفی کامل، 1401: 64).

البته در کتاب معجم النساء الشاعرات فی الجاهلیه و الاسلام، که درباره زنان شاعره در جاهلیت و اسلام نوشته شده است، نام حضرت زینب (علیها السلام) نیز به عنوان زن شاعره که دارای بلاغت و فصاحت بود، ثبت شده است (عبد مهنا، 1405: 114).

بنابراین بزرگان اهل سنت، حضرت زینب (علیها السلام) را زنی منحصر به فرد و دارای جایگاهی بلند، از خاندان نبوی می دانند. همچنین از سخنان آنها چنین برداشت می شود که

حضرت زینب (علیها السلام) در سخنوری، بلاغت، فصاحت، علم و شجاعت، در مرتبه و درجه ای بالا بوده و از اصحاب برتر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می رود. آنها هم عموما در برابر عظمت و عمق شخصیت این بانوی بزرگوار با خضوع برخورد کرده اند و ایشان را ستوده اند (محدثی، 1380: 86).

فضایل بانوی کربلا در آثار قدما و دانشمندان معاصر اهل سنت

جلال الدین سیوطی، متوفای سال 884 ه-.ش، از عالمان نامدار اهل سنت محسوب می شود که رساله ای به نام «رساله زینبیه»، درباره شخصیت وویژگی های اخلاقی حضرت زینب (علیها السلام)، به رشته تحریر درآورده است. سیوطی در نوشتار خود، پس از بیان ویژگی های نَسَبی و شخصیتی حضرت زینب (علیها السلام)، بانوی کربلا را از اصحاب و کسانی که از آن حضرت حدیث نقل کرده اند، برمی شمرد و می نویسد: «زینب (علیها السلام) در زمان جدش، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پا به عرصه گیتی گذاشت و در دامن آن حضرت پرورش یافت. زینب (علیها السلام)، بانویی باهوش، توانا، دوراندیش و دارای قلبی پرقوت و صلابت بود». سیوطی در رساله خود، حضرت زینب (علیها السلام) را بانویی با فضیلت و بزرگوار می داند که همراه برادرش در کربلا حضور پیدا کرد و پس از آن، با بیانات آتشین و کوبنده اش، اقتدار امویان را به شدت تهدید کرد (سیوطی، 1412: 149).

علاوه بر سیوطی، علی بن محمد بن اثیر، در کتاب مشهور اُسدالغابه فی معرفه الصحابه، پس از ذکر نام حضرت زینب (علیها السلام) در زمره اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، درباره آن بانوی با کرامت، می نویسد: «زینب دختر علی بن ابی طالب، رضی ا... عنهما، از قریش و بنی هاشم است. مادرش فاطمه (علیها السلام)، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. او دوران حیات پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کرد. زینب (علیها السلام) بانویی پارسا و دانا بود که پدرش علی (علیه السلام)، او را به عقد پسرعمویش، عبدا... بن جعفر درآورد. زینب (علیها السلام) همراه با برادرش حسین (علیه السلام) به کربلا رفت و با او بود تا وقتی که برادرش به شهادت رسید. پس از آن، زینب (علیها السلام) را به دمشق بردند و او در حضور یزید، خطابه ای غرّا ایراد کرد که در تاریخ معروف است» (ابن اثیر، 1965: 7/ 342).

بسیاری از علما و نویسندگان اهل سنت، در آثار تاریخی شان، ضمن شرح وقایعقبل و بعد از واقعه عاشورا، درباره حضرت زینب (علیها السلام) مطالبی ارائه کرده اند. ابن اعثم کوفی در جلد پنجم کتاب مشهور الفتوح، به شرح برخی از ویژگی های شخصیتی حضرت زینب (علیها السلام) از زبان راویان واقعه کربلا و نیز وقایع پس از آن پرداخته و به نقل از خزیمه اسدی نوشته است: «زینب (علیها السلام) در برابر یزید ایستاده بود. به او نگاه کردم. به خدا قسم تا آن روز بانویی به فصاحت بیان و شجاعت زینب (علیها السلام) ندیده بودم. طوری سخن می گفت، گویی با زبان پدرش علی بن ابی طالب _ رضی ا... عنه _ سخن می گوید» (ابن اعثم، 1411: 121).

نفوذ کلام حضرت زینب (علیها السلام)، بسیاری از ادیبان و نویسندگان مسلمان و نیز پژوهشگران عرصه ادبیات عرب را واداشته است تا خطبه های بانوی کربلا را به عنوان نمونه ای کامل، ثبت و ضبط و به گردآوری آنها مباهات کنند. به عنوان نمونه، احمد بن ابی طاهر، مشهور به «ابن طیفور»، بخش مهمی از کتاب مشهور خود، بلاغات النساء را، به خطبه های حضرت زینب (علیها السلام) اختصاص داده و آنها را در زمره بهترین خطبه های شنیده شده در تاریخ ادبیات عرب، برشمرده است (ابن طیفور، 1908: 352).

محمد فرید وجدی

وجدی، نویسنده کتاب ارزشمند دایرة المعارف القرن العشرین در جلد چهارم کتاب خود، ذیل عنوان «زینب»، می نویسد: «زینب (علیها السلام)، دختر علی بن ابیطالب (علیه السلام)، از جمله زنان با فضیلت و بزرگواری است که دوراندیشی و فکر با عظمتی داشت. او همراه برادرش حسین بن علی (علیه السلام) در واقعه کربلا حضور داشت و به دستور یزید بن معاویه، آن بانو را، به همراه دیگر اسرا، به شهرهای مختلف و سپس به شام بردند که در شام، زینب (علیها السلام) در برابر یزید خطبه ای غرا ایراد کرد». محمد فرید وجدی، سپس متن کامل خطبه حضرت زینب (علیها السلام) در شام را آورده و به شرح و توضیح فرازهایی از آن پرداخته است (وجدی، 1971: 4/796).

محمد غالب شافعی

محمد غالب، دانشمند شافعی مذهب مصری از جمله عالمان اهل سنت است که در شماره 27 مجله «الاسلام»، درباره مقام و فضایل حضرت زینب (علیها السلام)، مقاله ای مفصل و ادبی را منتشر کرده است. وی در بخشی از این مقاله می نویسد: «یکی از بزرگ ترین بانوان اهل بیت (علیهم السلام)، از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهره که دارای روحی بزرگ و مقام تقوا و آینه تمام نمای رسالت و ولایت است، حضرت سیده زینب (علیها السلام) دختر علی بن ابی طالب (علیه السلام) است که به نحو کامل، او را تربیت کرده بودند و از علم و دانش خاندان نبوت، سیراب شده بود؛ به حدی که در فصاحت و بلاغت، یکی از آیات بزرگ الهی محسوب می شد و در حلم، کَرَم، بینایی، بصیرت و تدبیر کارها، در میان خاندان بنی هاشم و بلکه عرب، مشهور بود و جمال، جلال، سیرت، صورت، اخلاق و فضیلت را، یک جا در خود جمع کرده بود. شب ها در حال عبادت و روزها، روزه بود و به تقوا و پرهیزگاری شهرت داشت» (قاسمی، 1370: 57).

محمد علی احمد مصری

زینب از نظر حسب ونسب خانوادگی از بزرگان اهل بیت (علیهم السلام) و بهترین زنان پاک و از برترین زنان متفکر و شجاع است و تقوی را همواره سرلوحه زندگیش و زبانش همواره به یاد خدا برعلیه ظالمان و کمک حق خواهان بود. وی سرآمد دنیا و آخرت، همزاد حسن وحسین، دختر زهرای بتول که خداوند او را بر زنان برتری و سرآمد مردمان با اراده و بخشنده قرار داد... تولدی نیکوداشت. دانشمندی فاضل از خانواده ای که مصداق آیه «اصلها ثابت و فرعها فی السماء» بود، بسیارحلیم، صبور، دارای مکارم اخلاق بود، بیانی فصیح و بلیغ داشت و از دستش باران بخشش و کرم می چکید (مصری، 1385: 369).

علی احمد شبلی

زینب دختر زهراء و امام علی رضی الله عنهم در خانه نبوت تولدی مبارک داشت و رشدی کریمانه و پاک که خداوند امور او را برعهده داشت و جد بزرگش و پدر و مادرش به

او توجه وعنایت داشتند تا اینکه زبان باز کرد پدرش به تعلیم وتربیت و تهذیبش پرداخت. پس علم، حکمت، دین، فقه، ادب و روایت حدیث و اخبار را یاد داد و از روح و جان خودش شجاعت و پایداری و یقین محکم را به دخترش منتقل کرد پس عقل و فکری والا، رای و ایده ای دلسوزانه، قدرت، استوای و ایمان به او داد (شبلی، 1420: 118).

عایشه بنت الشاطی

در میان آثاری که توسط نویسندگان و پژوهشگران اهل سنت درباره زندگی و شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) به رشته تحریر درآمده است، بی تردید، کتابزینب بطله الکربلا اثر عایشه عبدالرحمان، معروف به بنت الشاطئ، نویسنده و پژوهشگر نامدار مصری جایگاهی ویژه و کم نظیر دارد و یکی از معتبرترین کتاب هایی است که به قلم این بانوی نویسنده غیرشیعی نوشته شده و سند محکمی برای حقانیت شیعه و شناخت شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) و واقعه کربلا است. در این کتاب وقایع دوران زندگی حضرت زینب (علیها السلام) با نثری ساده و روان، برای مخاطبان شرح داده شده است. شیوه تنظیم و ارائه وقایع زندگی حضرت زینب (علیها السلام) در این کتاب به گونه ای است که حتی تعدادی از نویسندگان معاصر کشورمان، در تدوین و نگارش زندگی بانوی کربلا، از آن استفاده کرده اند. نام کامل این کتاب به زبان عربی، السیده زینب عقیله بنی هاشم است. او کتاب را با معرفی خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که خاستگاه و مهد پرورش حضرت زینب (علیها السلام) است، آغاز می کند و وقایع زندگی آن حضرت را تا ورود کاروان اسیران به کوفه، یک به یک برمی شمارد و آنها را با جملات سراسر احساس و ارادت خود نسبت به بانوی کربلا و خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، می آراید. این کتاب ارزشمند، چند بار به زبان فارسی ترجمه و به زیور طبع آراسته شده است.

در مقدمه کتاب ارزشمند، زینب، دختر علی (علیه السلام) آمده است، «من معتقدم دوران جلوه شخصیت زینب (علیها السلام)، با پایان یافتن این نبرد خونین [واقعه کربلا]، به پایان نرسید، بلکه آغاز دوران او، مصادف با پایان نبرد عاشوراست. از این پس، زینب (علیها السلام) می بایست بانوان اسیر بنی هاشم را سرپرستی و از علی بن حسین (علیه السلام) دفاع کند. اگر زینب (علیها السلام) نبود، احتمالاً

زین العابدین (علیه السلام) به شهادت می رسید و با شهادت او، امامت اهل بیت (علیهم السلام) پایان می یافت» (بنت الشاطی، 1406: 168).در ادامه کتاب، بنت الشاطی شرح می دهد، نام این زن، در تاریخ ما و تاریخ انسانیت، با مصیبتی قرین گردیده و آن مصیبت کربلاست. بر دوش بانوی بانوان زینب، در این مصیبت جانگداز، وظیفه ای بسیار بزرگ بوده، بلکه بعضی از آنها او را «بطله کربلا» نامیده؛ زیرا وی نخستین بانویی بود که در آن وادی خطرناك نمایان گردید تا مجروحان را پرستاری کند و با محتضران همدردی نماید و برای قربانیان و شهیدانی که قطعه قطعه و پاره پاره در آن بیابان افتاده بودند و مرغان هوا و درندگان وحشی پیکرهاشان را می جویدند، بسوزد و اشک بریزد. ولی عقیده من آن است که، زینب وظیفه بزرگ خود را پس از این مصیبت آغاز کرده؛ زیرا او از طرفی باید زنان اسیر بنی هاشم- که مردانشان را از دست داده اند - سرپرستی کند، و از طرفی باید با جانبازی از جان جوانی بیمار(علی بن حسین زین العابدین) دفاع کند، که اگر زینب نمی بود، کشته می شد، و باکشته شدن او، دودمان امام برچیده می گشت. اضافه براین، وظیفه ای بزرگتر بر دوش زینب بود؛ زینب وظیفه داشت نگذارد این خون مقدسی که ریخته شد، به هدر رود. گمان ندارم مبالغه باشد و یا زیاده روی کرده باشم اگر بگویم، زینب کسی بود که پس از وقوع این کشتار، آن را مصیبتی جاوید و فراموش نشدنی قرار داد. زینب، پس از فاجعه کربلا زنده نماند، دردها و رنج هایی که کشیده بود، به اندازه ای نبودکه بتوان تحمل کرد و طاقت آورد. ولی در آن مدت کوتاهی که زندگی کرد، توانست در دل های شیعیان، آتش خون و اندوهی را بیفروزد که تا امروز زبانه بکشد و خاموش نگردد وکسانی را که اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تسلیم دشمنان کردند، به بدبختی وخواری و سوزش پشیمانی بیندازد.بنت الشاطی در بخش دیگری از این کتاب می نویسد: «زینب (علیها السلام)، پس از نبرد کربلا، مدتی طولانی زنده نماند، چرا که مصیبت هایی که به وی رسید، بسیار طاقت فرسا بود. لیکن در همین مدت کوتاه، توانست در جان مسلمانان، چنان آتش حزنی برافروزد که شراره آن تا امروز روشن است» (بنت الشاطی، 1406: 170).

محمود احمد منصور

از دیگر نویسندگان معاصر اهل سنت، که در آثارش به بیان ویژگی های شخصیتی حضرت زینب (علیها السلام) پرداخته است، می توان به استاد تفسیر دانشگاه الازهر، که چند سال قبل دار فانی را وداع گفت، اشاره کرد. وی در مقاله ای شیوا و مستدل که با عنوان «السیده زینب، رضی ا... عنها»، در مجله «منبرالاسلام»، شماره 28، مورخ جمادی الاول سال 1390ق منتشر شده است، ضمن اشاره به خطبه های غرای بانوی کربلا، به تجلیل و ستایش از شخصیت آن حضرت می پردازد و می نویسد: «هنگامی که زینب (علیها السلام) متولد شد، اصحاب و بنی هاشم برای عرض تبریک میلاد این گل تازه شکفته خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، به منزل آن حضرت رفتند. در جبین نورانی این طفل با برکت، نشانه ای از بزرگواری اجداد طاهرش نمایان بود و این باعث شادی حاضران می شد؛ اما در همان حال، سایه ای از غم، گهواره او را احاطه کرده بود؛ سایه ای که دلیل آن، رسیدن خبری از غیب بود که از آینده پر رنج و درد زینب (علیها السلام) در واقعه کربلا و پس از آن خبر می داد» (قزوینی، 1384: 276).

جلوه های فضایل بانوی کربلا، حضرت زینب کبری (علیها السلام)، تنها در آثار نویسندگان و علمای اهل سنت، انعکاس پیدا نکرده است. بلکه دانشمندانمسیحی هم درباره حضرت زینب (علیها السلام) اظهارنظراتی داشته اند که از آن جمله می توان به کورت فریشلر آلمانی اشاره کرد. فریشلر كتابی نسبتاً مفصل در ارتباط با امام حسین (علیه السلام) نوشته است که در آن رسالت حضرت زینب (علیها السلام) را به خوبی بیان كرده است. وی می نویسد: «بعد از آنكه تمام اسیران وارد مجلس عبیدالله بن زیاد شدند و نشستند، زینب دخت امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) و خواهر امام حسین (علیه السلام) وارد شد، علت تأخیر ورود زینب این بود كه وی مسئولیت اداره امور اسیران را داشت و قبل از اینكه وارد بر حاكم عراق شود دقت كرد كه هیچ یك از كودكان در خارج نمانند یا اینكه گم شوند و غذای كودكان را خود می داد و همواره در موقع غذا دادن شماره غذاها و شماره كودكان را تطبیق می كرد كه مبادا طفلی بی غذا بماند و چون تقسیم كننده غذا بود بعضی از اوقات حتی یك لقمه برای او

نمی ماند و با گرسنگی بسر می برد... عبیدالله بن زیاد گفت: خدا را شكر می كنم كه نشان داد شما ناحق هستید... زینب گفت: خدا را شكر می كنم كه ما را از هر گونه آلودگی مصون كرد و مردان ما در تمام عمر با امانت و تقوی و صداقت زندگی كردند... خداوند پاداش برادرم حسین (علیه السلام) را داد و او اینك در بهشت با جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بسر می برد. آنهایی كه او را كشتند هم در این دنیا ملعون و سرافكنده می شوند و هم در آن دنیا».

كورت فریشلر بعد از آنكه به شجاعت حضرت زینب (علیها السلام) در مجلس یزید در شام اشاره می كند، خطبه تاریخی آن حضرت را ذكر كرده است. وی می نویسد، «مضمون قسمت اصلی نطق زینب دختر علی كه بدون وقفه و فی البداهه ایراد شد از این قرار است» و سپس این خطبه مهم را آورده است.سپس می نویسد: «هنوز صحبت زینب (علیها السلام) تمام نشده بود و كسانی كه در مجلس یزید حضور داشتند، بدقت سخنان آن زن را می شنیدند و از شجاعت وی حیرت می كردند. تا آن روز كسی جرأت نكرده بود كه آن طور صریح و بدون پرده ظلم و فسق و رشوه خواری دستگاه خلافت یزید بن معاویه را رودررو و با حضور شاهدان و مستمعان زیادی به او بگوید. حتی در دوره معاویه، پدر یزید با این كه وی نسبت به پسرش مردی معتدل و آرام بود كسی جرأت نكرد آن طور بی پرده و صریح صحبت كند». این نویسنده در پایان كتابش این سؤال را مطرح می كند كه آیا نفرین زینب نسل اموی را از بین برد؟ و سپس در جواب این سؤال می نویسد: «... آنگاه بر اثر طول مدت خلافت بنی عباس، حتی نام امویان هم از بین رفت و تو گوئی نفرین زینب بنت علی آنها را به كلی نابود كرد...»(کریمی جهرمی، 1394: 175).

نتیجه

پس از بررسی و تبیین شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) و نقش ایشان در قیام امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت نتایج ذیل به دست آمد:

فضایل و مناقب و کرامات حضرت زینب (علیها السلام) همسو با آثار شیعی در میان متون اهل سنت نیز آمده است. علمای اهل سنت نیز، به مناسبت های مختلف، به شرح و تبیین جایگاه والای آن بانوی بزرگوار پرداخته و شخصیت تابناک آن حضرت را با عالی ترین

مضامین، ستوده اند. از میان این عالمان، می توان به جلال الدین سیوطی، ابن اثیر، ابن اعثم کوفی، محمد غالب و عایشه بنت الشاطی و...اشاره کرد. آنچه بیشتر در آثار علمای اهل سنت، درباره ویژگی های شخصیتی حضرت زینب (علیها السلام) به چشم می خورد، مربوط به قدرتبیان و خطابه های غرّای آن حضرت در دربار ابن زیاد و یزید است. با این حال، توجه به این خطابه ها، مانع از پرداختن نویسندگان و علمای اهل سنت به دیگر فضایل حضرت زینب (علیها السلام) نشده است و آنها با وجود محدودیت منابع، تلاش فراوانی برای معرفی فضایل و کرامات آن حضرت، در آثارشان، مبذول داشته اند. همچنین عمده مطالبی که در خصوص حضرت زینب (علیها السلام) نقل شده، همراهی ایشان با حضرت سید الشهدا (علیه السلام) در قیام عاشورا است که با توجه به اینکه قیام عاشورا علیه حاکمیت بنی امیه بوده و توجه تاریخ نگاران را به خود جلب کرده، بخش هایی از سخنان حضرت زینب (علیها السلام) در منابع تاریخی نقل شده است. از آن جمله می توان به سخنان حضرت زینب (علیها السلام) در برخورد با عمر سعد بعد از زمین افتادن امام حسین (علیه السلام) که در برخی مقاتل نقل شده و حرکت کاروان اسرا از کوفه و بیان حقایقی در عزاداری پر سوز و گداز آن حضرت پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) و سخنرانی های افشاگرانه ایشان که مردم را تکان داد، اشاره کرد.

آن حضرت به عنوان پیام رسان واقعه کربلا و تداوم بخش راه امام حسین (علیه السلام) شناخته می شود. به جرأت می توان گفت اگر اقدامات کوبنده حضرت زینب (علیها السلام) نبود، واقعه کربلا در حادثه روز عاشورا محو و دفن می شد و انعکاسی در سطح تاریخ پیدا نمی کرد. از این حیث حضرت زینب (علیها السلام) نقشی بسیار مهم در ارتباط با سعادت و هدایت جامعه اسلامی ایفا فرموده است. سخنرانی کوبنده در مجلس عبیدالله بن زیاد که این حاکم خبیث، مغرور، پر مدعا و مهیب را در برابر چشم بزرگان حکومتی در هم پیچید و خوار و تحقیر کرد تا جایی که ابن زیاد چنان از تحقیر خود به خشم آمد که فرمان قتلحضرت زینب (علیها السلام) را صادر کرد، ولی موفق به آن کار نشد. سخنرانی و خطابه حضرت زینب (علیها السلام) موجب تغییر فضای مجلس علیه بنی امیه و یزید شد. شرح ماجرای کربلا در مقاتل و کتب تاریخی اهل سنت اگر بیشتر از متون شیعی نباشد، کمتر نیست.

منابع

قرآن کریم

_ ابن اثیر، علی بن ابی الکرم (1385ق/ 1965م)، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، بیروت، دارصادر .

_ ابن اعثم کوفی، علی (1411ق)، الفتوح، بیروت، دارالاضواء.

_ ابن طیفور، أحمد بن أبی طاهر (1908م)، بلاغات النساء، قاهره، کتابخانه قدسی.

_ ام فضل مصطفی کامل (1401)، صحابیات مجاهدات، بیروت، دارالکتب العلمیه.

_ بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن (1406ق)، السیده زینب بطله الکربلا، بیروت، دارالهلال.

_ جزائری، نعمت الله بن عبدالله (1427ق- 2006م)، ریاض الابرار فی مناقب الائمه الاطهار، چاپ اول، بیروت، موسسه التاریخ العربی.

_ جزائری، سید نورالدین (1387 ش)، خصائص زینبیه، ترجمه ناصرباقری بیدهندی، قم، مسجد مقدس جمکران.

_ رحمانی همدانی، احمد (1369ش)، فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، قم، موسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین._ زرکلی، خیرالدین (1989م)، الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین.

_ سیوطی، جلال الدین (1412م)، رساله زینبیه، قاهره، دارالکتب الاسلامیه.

_ شبلی، علی احمد (1420م)، الصدیقه زینب (علیها السلام) شقیقه الحسین، بیروت، دارالهادی.

_ طباطبایی رضوی، ابوالحسن (1341ش)، شرح رساله ذهبیة، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

_ طریحی، فخر الدین (1389ش)، المنتخب، قم، منشورات شریف رضی.

_ عبد مهنا (1405ق)، معجم النساء الشاعرات فی الجاهلیه و الاسلام، بیروت، دار الکتب العلمیه.

_ قاسمی، علی (1370ش)، انقلابی ترین بانوی تاریخ، تهران، نشر مشعر.

قطب، محمد علی (1346ش)، مسلمات مؤمنات، القاهرة، المختار الإسلامی.

كحاله، عمر رضا (1379ق)، اعلام النساء فی عالم العرب و الاسلام، بیروت، موسسه رساله.

_ قزوینی، کاظم (1384ش)، زندگانی حضرت زینب (علیها السلام)، قم، اسلامیه.

_ کریمی جهرمی، علی (1394ش)، شرح خطبه حضرت زینب (علیها السلام) در شام، قم، بوستان کتاب.

_ محدثى، جواد (1380ش)، فرهنگ عاشورا، قم، معروف.

_ مکداش، باسم (1432ق)، مناقب و فضائل آل بیت النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)عند أهل السنة والجماعة، بیروت، دار الکتب العلمیه.

مصری، محمد علی احمد (1385ش)، العقیله الهاشمیه زینب بنت علی (علیه السلام)، قم،_ انوار الهدی.

_ نقدی، جعفر (1350)، زینب الکبری، چاپ اول، بیروت، دارالفکر.

_ وجدی، محمد فرید (1971م)، دائره المعارف القرن العشرین، چاپ اول، بیروت، دارالفکر.

امام حسین (علیه السلام) مصداق آیه مودت از منظر روایات تفسیری اهل سنت

کلثوم رجبی(1)

تاریخ دریافت:13/11/99 تاریخ پذیرش:28/2/00

چکیده

در آیه مودت خداوند متعال، دوستی اهل بیت (علیهم السلام) را برای مسلمانان واجب کرده است. در این مقاله مصادیق این آیه در منابع روایی اهل سنت بحث و بررسی خواهد شد. روشن کردن مصادیق ذوی القربی در روایات اهل سنت، از حیث علمی به حل مسئله تاریخی و قرآنی یاری می رساند و از حیث عملی نیز موجب وحدت بین مسلمین و تقریب مذهبی خواهد شد. دوستی مصادیق ذوی القربی، موجب دلبستگی و متابعت از سخنان و سیره آنها خواهد شد. روش تحقیق در این مقاله روش روایی و تحلیلی است. در این روش با تکیه بر روایات تفسیری اهل سنت، روشن شد که مصداق بارز «ذوی القربی» درآیه مودت، اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به ویژه حضرت علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (علیها السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، اهل بیت (علیهم السلام)، اهل سنت، آیه مودت، ذوی القربی.


1) . دانشجوی دکتری تفسیر تطبیقی و مدرس جامعه المصطفی واحد گرگان (rasa5150@gmail.com)

مقدمه

در این مقاله با بررسی آیه مودت از منابع تفسیر روایی اهل سنت روشن شد که از منظر برخی مفسران اهل سنت، اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط چهار نفر هستند؛ حضرت علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (علیها السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دوستی این شخصیت های ممتاز را مزد رسالت خویش قرارداده است و دوستی آنها را بر امت اسلامی واجب کرده است. در آیه مودت لغت شناسان واژه «قربی» را به معنای خویشاوند رحمی معنا کرده اند و با توجه به روایاتی که ذیل آیه آمده ثابت خواهد شد، منظور از ذوی القربی اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی حضرت علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (علیها السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) است. با بررسی اعتبار سنجی سندی و محتوای روایات ذیل آیه، صحت و اعتبار این روایات مکشوف خواهد شد.

شأن نزول

آیه 23 سوره شوری که به آیه مودت معروف است، اشاره به مزد رسالت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد که در قبال رسالت خویش از امتش جز دوستی خویشاوندانش هیچ نخواست. آنجا که خداوند در قرآن می فرمایید: ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکُورٌ (شوری: 23). این همان [پاداشی] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند [بدان] مژده داده است. بگو به ازای آن [رسالت]، پاداشی از شما خواستار نیستم مگر دوستی درباره خویشاوندان و هر کس نیکی به جای آورد [و طاعتی اندوزد] برای او در ثواب آن خواهیم افزود قطعاً خدا آمرزنده وقدرشناس است.

در مورد شأن نزول این آیه برخی از مفسران می گوید، آیه خطاب به انصار است و روایاتی از ابن عباس می آورد که انصار نسبت به مهاجران فخر فروشی کردند؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این ماجرا با خبر شدند و آنها را سرزنش کردند، انصار هم گفتند اموالمان و آنچه در اختیار داریم برای خدا و رسولش می بخشیم، این آیه در پاسخ به آنان نازل شد (طبرى، 1412:

25/ 16؛ ابن عطیه اندلسی، 1422: 5/ 34؛ قرطبى، 1364: 16/ 24).

روایت دیگری هم از ابن عباس نقل می کند که بیشتر مفسران شیعه و اهل سنت خطاب آیه را انصار، همان مؤمنانی که به شرط ایمان و عمل صالح به باغ های بهشتی وعده داده شده اند نه ظالمانی که از اعمالى که انجام داده اند، می ترسند؛ می دانند (شوری:22)؛ بنابراین، درخواست مزد رسالت از منکران رسالت، امکان پذیر و عاقلانه نیست (صادقى تهرانى، 1365: 26/ 175). امام باقر (علیه السلام) نیز در شأن نزول آیه می فرماید: این آیه بعد از آنکه مؤمنان انصار مالی را به نزد پیامبر آوردند، نازل شده است (مجلسى، 1403: 23/ 238). بنابراین با توجه به شأن نزول، آیه دلالت دارد بر اینکه مزد رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مودت ذوی القربای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. حال سؤال اینجاست که مودت چیست و ذوی القربی کیست؟

معنای «مودت» و «قربی»

«المودّة» را برخى از لغت شناسان، مصدر (فراهیدى، 1305: 8/ 99) و برخى اسم مصدر می داند (فیّومى، بی تا: 653؛ ابن منظور، بی تا: 3/ 453). و به معناى «محبت» و «دوست داشتن» (ابن فارس، 1404: 6/ 75) آمده است.برخى «ودادة» را هم خانواده آن دانسته و فعلى که از آن اشتقاق مى شود، معناى تمنّى و آرزوى چیزى را داشتن نیز ذکر کرده اند (راغب اصفهانى، 1374: 516). در متعلّق این آیه، «فئ» است، پس«المودّة» اسم مصدر و به معناى محبت و دوستى؛ و الف و لام آن نیز الف و لام جنس است زیرا اصل در الف و لام، جنس بودن است، مگر این که قرینه اى بر خلاف آن باشد که در این جا قرینه وجود ندارد. پس «مودّت» یعنی ابراز محبت و دوست داشتن کسی که در لسان العرب هم آمده است (ابن منظور، بی تا: ذیل واژه «ودد»). این ابراز محبت علاقه و پیوستگی را به وجود می آورد و باعث می شود که فرد در غم و شادی شخصی که دوستش دارد شریک شود و حتی از اعمال و رفتار و کردار او اثر پذیرد و اگر مقامش از او بالاتر باشد اوامرش را اطاعت کند و بالاتر از آن، او را الگوی زندگی خویش قرار دهد.

اما واژه «قربی» را لغت شناسان از ریشه قرب و باب «قَرُبَ یقْرُبُ» که در مقابل بعد و

دوری است می دانند (فراهیدى، 1409: 5/ 153؛ ابن فارس، 1404: 5/80؛ راغب اصفهانى، 1374: 3/ 158؛ ابن منظور، 1414: 2/ 662). مصادیق لفظ قرب عبارتند از: 1. نزدیکی مکانی 2. نزدیکى زمانى 3. نسبت خویشاوندى 4. بهره مندى 5. پاس و حرمت داشتن از سوى خدا 6. قدرت (راغب اصفهانى، 1374: 3/ 159؛ مصطفوى، 1430: 9/ 249). برخی واژه «قربی» را مصدر می دانند که به معنای نزدیکی از حیث خویشاوندی، نسب و رحم می باشد (ابن درید، 1988: 1/ 324؛ ابن فارس، 1404: 5/ 80؛ راغب اصفهانى، 1374: 3/ 159؛ ابن سیده، 1421: 6/ 389). قربی در قرآن به معنای نزدیکان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است (طریحى، 1375: 2/140).زمخشری معنای «قربی» را نزدیکان و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می داند و می نویسد در آیه مودت عبارت «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى» آمده، نه «الا المودة للقربى» و یا «الا مودة القربى». به دلیل اینکه عرب براى مودت ظرفى قائل هستند و متعلق «فى القربى» کلمه «مودت» نیست؛ بلکه متعلق آن محذوف است و تقدیر آن چنین است «الا المودة الثابتة فى القربى»؛ یعنی مودتى که در «قربى» ثابت مى باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب سؤالی که پرسیده شد یا رسول الله نزدیکان تو که مودت آنها بر ما واجب است، چه کسانی هستند؟ ایشان فرمودند: علىّ و فاطمة و دو پسر آنها و برخی قربی را به معنای خویشاوندان دانسته و می گوید: الف و لام در «القربى» عوض از مضاف الیه است و تقدیر آن «قرباى» می باشد (زمخشری، 1407: 4/ 219).

از میان معانی لغوی فوق که پیرامون واژه «قربی» بیان شد، معنای خویشاوند و نسب رحمی بیشتر دلالت دارد و مراد از مودت به قربی در این آیه دوستی خویشاوندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، یعنی اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

الف و لام در «القربى» الف و لام جنس است، ولى با توجه به روایاتى که «القربى» را به افراد خاصّى مخصوص مى کند، می توان گفت الف و لام آن عهد است و اشاره به افراد خاصی دارد که روایات تأیید می کند «القربى»، اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

شأن نزول و ظاهر آیه دلالت بر دوستی اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد به طوری که معنای اهل بیت (علیهم السلام)، بین خداى متعال و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معهود و شناخته شده بوده اند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

دوستی آنها را به عنوان مزد رسالت خویش قرارداده بود؛ از این رو براى شناختن آن افراد وارسته باید به روایات رسیده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مراجعهنماییم.

در این زمینه از طریق اهل سنت و شیعه روایاتی ذیل آیه نقل شده است که آیه را به مودت اهل بیت و دوستی با آنها تفسیر کرده اند. اخبار متواتری هم که ازطریق این دو مذهب بر وجوب دوستی اهل بیت و محبت آنها وجود داردکه این تفسیر را تأیید می کند (طبرسی، 1425 :9 /48). لذا ذوی القربی یعنی خویشاوندان و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که دوست داشتن آنها مزد رسالت دانسته شده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از تمام امت خویش و مسلمانان خواستند و واجب شمردند که اهل بیتش را دوست بدارند؛ اینکه اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه کسانی هستند و مصادیق آنها چه اشخاصی است؛ طبق روایات رسیده از پیامبر، صحابه و ائمه طاهرین که در منابع معتبر حدیثی شیعه و اهل سنت ذکر شده و تعداد این گونه روایات فراوان و مشهود است و غالب اهل سنت و تمام شیعیان به آن معتقدند که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) افراد خاصی هستند، به طوری که در روایات نام آنها نیز ذکر شده است.

امام حسین مصداق قربی (اهل بیت (علیهم السلام))

همانطور که گذشت قربی یعنی اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که دوستی آنها مزد رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته شد و بر تمام مسلمین فرض و واجب گردیده که اهل بیت (علیهم السلام) ایشان را دوست بدارند تا از این طریق بتوانند دِین خویش را نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ادا کنند؛ اما اینکه اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه کسانی هستند و مصادیق آنها چه افرادی می تواند باشد روایات رسیده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و صحابه، به این سؤال پاسخ داده است. طبق آنچه در روایات تفسیری شیعه و برخی اهل سنت بیان شده است، مصداق بارز و معین اهل بیت، علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام)، حسن (علیه السلام) وحسین (علیه السلام) هستند. در ذیل روایات تفسیری از اهل سنت را مورد بررسی قرار می دهیم که ذوی القربی را خویشاوندان و اهل بیت تفسیر می کنند و به طور خاص اهل بیت (علیهم السلام) را درحدیث خود نام می برد که اهل بیت فقط چهار نفر یعنی حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) هستند.

گروهی از علما و بزرگان اهل سنّت (احمد بن حنبل، بی تا: 1/ 229؛ ابونعیم حافظ، بی تا: 3/201؛ ثعلبی، 1422: 8/310؛ طبرانی، بی تا: 3/47، 11/351؛ حاكم نیشابوری، 1420 :2/444؛ فخررازی، بی تا، 27/166؛ شبراوی، 1423: 43؛ ابن حجر هیتمی، بی تا: 170؛ زمخشری، 1407: 3/467؛ ابن ابی حاتم، بی تا:10/3276؛ ابن مردویه اصفهانی، 1424: 316؛ سیوطی، 1421: 20) از ابن عبّاس روایت كرده اند: آنگاه كه آیه (قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ …، شوری: 23) نازل شد، گفتند: ای پیامبرخدا این خویشاوندان تو كیستند، كه مودّت و دوستی آنان بر ما واجب گردیده است؟ حضرت فرمودند: «علی، فاطمه و دو پسر آنها» (سیوطی، 1404:/191؛ امینی،1366: 2/307).

حاکم حسکانی نیز از علمای اهل سنت، هفت روایت را در ذیل آیه مودت جمع آوری کرده که منظور از «القربی» را حضرت علی (علیه السلام)، حضرت فاطمه (علیها السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) می داند (حاکم حسکانی، 1411: 2/ 189-196). بخاری نیز در کتاب صحیح خود روایتی را از ابن عباس نقل می کند: إنَّهُ سُئِلَ عَن قولِه إلا المَوَدَةَ فی القُربى فَقال سَعیدُ بن جُبیر: قُربى آلِ مُحَمَّد صلى الله علیه وسلم (بخاری، بی تا: 6/38؛ ابن حنبل، بی تا: 1/287؛ ترمذی، بی تا: 5/54؛ نسایی، 1411: 6/453؛ جریر طبری، 1412: 25/31). از سعید بن جبیر (صحابی) سؤال شد که منظور خداوند از مودت در قربی چیست؟ پاسخ داد:آنها نزدیکان آل محمد هستند» و احمد بن حنبل، از فقهای چهارگانه اهل سنت و پیشوای مذهب حنبلی، نیز این روایت را از ابن عباس نقل کرده است (ابن حنبل، 1433: 295).

علامه حلی نیز ذیل آیه مودت، روایتی از ابن عباس نقل می کند که در کتب صحیحین و مسند احمد بن حنبل آمده است که هنگامی که آیه «قل لاّ اسئلکم...» نازل شد، اصحاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردند: ای رسول خدا! خویشاوندان تو که مودت آنها بر ما واجب است، چه کسانی هستند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندانشان حسن و حسین و این سخن را سه بار تکرار فرمود (علامه حلی، بی تا: 175). آیت الله مرعشی نجفی در شرحی که بر احقاق الحق نوشته است، قریب به پنجاه نفر از علمای بزرگ اهل سنت را نام می برد که روایات مربوط به آیه مودت را با سندهای متعدد در کتاب های خود

آورده است (شوشتری، 1409: 3/2-18). سید هاشم بحرانی، نیز در کتاب غایة المرام، 17 روایت از اهل سنت و 22 روایت از شیعه درباره این آیه نقل کرده است (بحرانی، بی تا: 3/230-244).

بنابراین با توجه به روایات رسیده و طبق عقیده غالب اهل سنت که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (علیها السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) هستند، معلوم مى شود که مراد از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن زمان همین چهار نفر بوده اند چون بجز از آن چهار نفر اگر کسانی دیگری که در خانه و اطراف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و در زمره اهل بیت بود، حتما نامی از آنها برده می شد. پس این مقام اهل بیتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر همین چهار نفر که در زمان حضرت حضور داشتند صدق می کند و مصداق واقعی و بارز اهل بیتپیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (علیها السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) می باشد.

این انتخاب و گزینش نشان از مقام شامخ آنهاست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از بین خاندان و اطرافیانش این چهار نفر را انتخاب کرده است و دوست و محبت به آنها را مزد رسالت خویش قرار داده است. البته عقلا مسلم و روشن است که این انتخاب رسول خدا هوسانه و به میل و اراده خویش نبوده، به طور حتم دست خداوند و اراده او درکار بوده چرا که رسول خوبی ها هرگز کاری را بدون اذن و اراده خداوند انجام نمی داد و در این انتخاب حکمت و مصلحت خداوند دخیل است. مسلما این انتخاب و گزینش بی حکمت نبوده و از طرفی دوست داشتن و محبت به آنها نیز یک دوستی ساده از نوع دوستی همنوع و نزدیکان نیست. این نوع دیگری از دوستی است که می تواند نتایج و ثمرات زیادی را به ارمغان آورد. ثمرات ارزشمندی که به خود انسان بر می گردد و به آن سخت محتاج است و نیز به امت اسلامی که به دوستی و محبت چنین انسان های وارسته امر شده است، این ثمرات قابل تأمل است به طوری که ابن عربی در این زمینه می گوید: دوستی اهل بیت (علیهم السلام) باعث نزدیک شدن به خداوند می شود.

بنابراین می توان از آیه شریفه مودت، چنین نتیجه گرفت که یكی از مصادیق اهل بیت، امام حسین (علیه السلام) است که این آیه بر عظمت و مقام شامخ امام حسین (علیه السلام) دلالت دارد. کسی که امام حسین (علیه السلام) را شناخته باشد و تاریخ زندگی او را مطالعه کرده باشد و از

اهداف رشادت ها و جان نثاری هایش در واقعه کربلا به خوبی با خبر باشد، خواهد دانست که امام حسین (علیه السلام) با رشادت ها و حماسهآفرینی خود در واقعه عاشورا ثابت کرد که به عنوان یک انسان آزادی خواه در مقابل ظلم سر خم نمی کند و تن به ذلت نمی دهد. او با قیام عاشورا و شهادت خود و عزیزانش، درخت اسلام را آبیاری کرد و اسلام را از نابودی نجات داد و درس آزادگی و سرافرازی را به بشریت آموخت که تا قیام قیامت این الگو سر مشق انسان های آزادی خواه خواهد بود. امام حسین (علیه السلام) انسان کاملی است که سرتاسر زندگیش، برای بشریت درس و الگوی کاملی است، به طوری که خط و مشی زندگی انسان را نشان می دهد؛ مسیر سعادت و به سر رسیدن منزل مقصود را راهنما و مایه هدایت است و وسیله قرب و نزدیکی به خداوند محسوب می شود. آری دوستی با این خاندان و به طور خاص دوستی با امام حسین (علیه السلام) باعث نجات از گرداب زندگی دنیاست. چه نیکو گفته است پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که امام حسین (علیه السلام) کشتی نجات است.

ابن العربی دوستی اهل بیت (علیهم السلام) را به نظم در آورده است (ابن حجر هیتمی، بی تا: 170) و چنین می گوید:

محبّت خود را نسبت به آل طه (اهل بیت پیغمبر) فریضه و واجب می دانم برخلاف کسانی كه از اهل بیت دورند، این عمل مرا به خدا نزدیك می كند؛ پس آن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده شده برای هدایت مردم، جهت تبلیغ خود اجری نخواست جز دوستی خاندانش. ایشان در این شعر دوستی اهل بیت را باعث نزدیکی به خداوند می داند که نشان دهنده این است که ابن عربی مسئله مودت را به خوبی درک کرده و به فضایل اهل بیت به خوبی آگاه شده که اهل بیت (علیهم السلام) را وسیله قرب به خدا می داند.

شافعی هم گفته است:

یَا أَهْلَ بَیْتِ رَسُولِ اللهِ حُبُّكُمُ *** كَفَاكُمُ مِنْ عَظِیمِ الْقَدْرِ أَنَّكُمُ

فَرْضٌ مِنَ الله فِی الْقُرْآنِ أَنْزَلَه *** مَنْ لَم یُصَلِّ عَلَیْكُمْ لا صَلاةَ لَهُ

(زرندی، بی تا: 18؛ ابن حجر هیتمی، بی تا: 228؛ شبراوی، 1423: 83).

ای خاندان پیامبر! محبّت شما فریضه ای است كه خداوند در قرآن، آن را نازل كرده است. همین قدر در عظمت مقام و ارزش شما بس كه اگر كسی (در نماز) بر شما صلوات نفرستد، نمازش باطل است. امام شافعی نیز از محبت به اهل بیت به این نتیجه رسیده که در مقام و فضیلت اهل بیت (علیهم السلام) همین بس که سلام و صلوات به آنها باعث قبولی نماز شده است.

بررسی و اعتبار سنجی روایات تفسیری ذیل آیه مودت

حدیث، از دو بخش سند و متن، تشکیل شده و اعتبارسنجی حدیث، به نقد سند و متن آن وابسته است که جهت اعتبار سنجی سند و متن حدیث، ضوابط و معیارهایی وجود دارد؛ مثلا در مورد سند، منبع و مأخذ حدیث از طریق رجال شناسان، راویان و محدّثان بدست می آید. وجود راوی کذّاب و وضّاع در سند، نامعتبر بودن منبع حدیث، وجود فاصله و گسست در حلقه های نقل، اقرار راوی به جعل و قضاوت محدّثان درباره بی اصل بودن روایت و نیافتن آن، از نشانه های ضعف حدیث هستند. این موارد قرینه هایی هستند که حدیث را به صورت کلّی از اعتبار ساقط نمی کند بلکه اینها قرینه و زمینه ای می شود تا با هوشیاری بیشتری حدیث، مورد بررسی قرارگیرد. برای اعتبارسنجی متن و محتوای حدیث، ضوابط و معیاری وجود دارد. به میزان سازگاری محتوا با معیارها، قوّت و ضعف حدیث مشخص می شود؛ هر چهمحتوا با معیارها، سازگاری بیشتری داشته باشد حدیث نیز اعتبار بیشتری دارد. از مهمترین معیارها، عدم مخالفت حدیث با کتاب، سنّت، عقل و علم تجربی قطعی است که علمای قدیم بیشتر بر کتاب و سنّت تأکید می کردند، اما متأخّران شیعه بر مباحث عقلی زیاد تأکید دارند و برخی از اهل سنّت علم تجربی و حس (یعنی محسوسات و بدیهیات حسی) را مد نظر دارند و می گویند: حدیث نباید با بدیهیات حسی و تجربی مخالف باشد.

از لحاظ سند

حسکانی در شواهد التنزیل روایاتی را مستند نقل می کند که مصداق ذوی القربی اهل

بیت و مشخصا علی، فاطمه و پسران آنها (حسن و حسین) می باشد که مودت آنها مزد رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام مشخص شده است. وی سلسله سند حدیث را اینگونه ذکر می کند: «حدثنی القاضی أبو بكر الحیری أخبرنا أبو العباس الصبغی حدثنا الحسن بن علی بن زیاد السری حدثنا یحیى بن عبد الحمید الحمانی حدثنا حسین الأشقر، [قال:] حدثنا قیس، عن الأعمش، عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال لما نزلت قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى قالوا: یا رسول الله من هؤلاء الذین أمرنا الله بمودتهم قال: علی و فاطمة و ولدهما» (حسكانى، 1411: 2/ 189).

همچنین حسکانی این روایت را به طریق دیگری از یحیى بن عبد الحمید الحمانی اینگونه نقل می کند: «أخبرنیه الحاكم الوالد، عن ابن شاهین [قال:] حدثنا أحمد بن محمد بن سعید، حدثنا عبید بن الحسن بن قنفذ البزاز (در کتاب لسان المیزان، عبید بن قنفذ ضبط شده است) (ابن حجر عسقلانی، 1407: 4/ 122) حدثنا الحمانی...» (حاکم حسکانی،1411: 2/ 190).گروه دیگری نیز این روایت را از طرق مختلف از یحیی بن عبد الحمید الحمانی نقل کرده اند؛ از جمله یحیى أبونعیم، در كتاب خودش ما نزل من القرآن فی علیّ آورده است: «قال: حدّثنا أبو محمد بن حیّان، قال: حدّثنا أبو الجارود، قال: حدّثنا إسماعیل بن عبد اللَّه، قال: حدّثنا یحیى قال: حدّثنی حسین بن الحسن، عن قیس عن الأعمش، عن سعید بن جبیر: عن ابن عبّاس قال: لمّا أنزلت: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى) قالوا: یا رسول اللَّه من هؤلاء الذین أمرنا اللَّه بمودّتهم قال: علیّ و فاطمة و ابناهما» (حاکم حسکانی،1411: 2/190). محمّد بن سلیمان الكوفی نیز در كتاب المناقب باب «ذكر ما أنزل فی علیّ من القرآن» (الكوفی، بی تا: 29) این روایت را از طریق خضر بن أبان و یحیى بن عبد الحمید الحمّانی، نقل نموده است.

حسکانی از طریق دیگری نیز این روایت را نقل کرده است: «أخبرنیه أبو بكر السكری أخبرنا أبوعمرو الحیری أخبرنا الحسن بن سفیان، حدثنا یعقوب بن سفیان، حدثنا یحیى بن عبد الحمید حدثنا حسین، حدثنا قیس، حدثنا الأعمش، عن سعید عن ابن عباس قال لما نزلت هذه الآیة: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً قالوا: یا رسول الله من قرابتك التی

افترض الله علینا مودتهم قال: علی و فاطمة و ولدها» (حاکم حسکانی،1411: 2/ 191).

همین روایت را با سند فوق، طبری و قاضی نعمان مصری نیز نقل نموده است (القاضی ابن حیون، 1409: حدیث 73). حافظ بن مردویه در كتاب مناقب علیّ (علیه السلام) به سند خودش از سعید بن جبیر، از ابن عبّاس و الإربلی در كتاب كشف الغمة، با عنوان: «ما نزل من القرآن فی شأن علیّ علیه السلام» با همین سند، حدیث فوق را ذکر کرده اند (الإربلی، 1403: 1/ 324).السیّد الأجلّ یحیى بن الموفق باللَّه در امالی خودش در باب فضائل علیّ (علیه السلام)، این روایت را با سلسله سند ذیل نقل نموده است: «قال: أخبرنا أبو الحسین أحمد بن علیّ التوزی القاضی بقراءتی علیه ببغداد، قال: أخبرنا أبو عبید اللَّه محمد بن عبید اللَّه المرزبانی قال: حدّثنا أبو حفص عمر بن داود بن عنبسة المعروف بابن بیان العمانی قال: حدّثنا محمّد بن عیسى الواسطی أبو بكر، قال: حدّثنا یحیى بن عبد الحمید الحمانی قال: حدّثنا الحسین بن الحسن الأشقر، عن قیس بن الربیع عن الأعمش عن سعید بن جبیر: عن ابن عباس رضی اللَّه عنه قال: لما نزلت (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى) قالوا: یا رسول اللَّه من هؤلاء الذین أمرنا اللَّه بمودتهم قال: فاطمة و ولدها» (مرشد باللَّه، 1422: 144؛ حاکم حسکانی،1411: 2/191).

طریقه دیگری را که حسکانی از یحیی حمانی نقل می کند به شرح ذیل است: «أخبرناه أبو عبد الله الشیرازی أخبرنا أبو بكر الجرجرائی حدثنا أبو أحمد البصری حدثنا محمد بن عیسى الواسطی، و أحمد بن عمار، قالا: حدثنا یحیى الحمانی قال: حدثنا حسین الأشقر عن قیس بن الربیع عن الأعمش، عن سعید عن ابن عباس قال لما نزلت قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى قالوا: یا رسول الله و من هؤلاء الذین أمرنا الله بمودتهم قال: علی و فاطمة و ولدهما» (حاکم حسکانی، 1411: 2/ 191). همین روایت را ابن أبی حاتم چنانکه ابن كثیر در تفسیر خودش آورده، روایت نموده است: «قال: حدّثنا علیّ بن الحسین حدّثنا رجل سمّاه حدّثنا حسین الأشقر عن قیس عن الأعمش عن سعید بن جبیر عن ابن عباس رضی اللَّه عنه قال: لمّا نزلت هذه الآیة: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى قالوا: یا رسول اللَّه من هؤلاء الذین أمراللَّه بمودّتهم قال:

فاطمة و ولدها» ( ابن كثیر، 1420: 4 / 112).

حسکانی در سند دیگری این روایت را اینگونه نقل نموده است: «أخبرنا أبو نصر المفسر، و أبو منصور عبد القاهر البغدادی قالا: حدثنا أبو الحسن محمد بن الحسن السراج، حدثنا محمد بن عبد الله بن سلیمان الحضرمی و أخبرنا محمد بن عبد الله الرزجاهی حدثنا أبو بكر الإسماعیلی [قال:] أخبرنی الحضرمی و حدثنی أبو عبد الله الدینوری حدثنا برهان بن علی الصوفی حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمی (الطبرانی، بی تا: 1 / 125). حدثنا حرب بن الحسن الطحان حدثنا حسین الأشقر، عن قیس، عن الأعمش، عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال لما نزلت قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى قالوا: یا رسول الله من قرابتك الذین وجبت علینا مودتهم قال: علی و فاطمة و ابناهما. و قال: الإسماعیلی: و ابناها» (حاکم حسکانی، 1411: 2/ 193-194).

نگارنده مجمع الزوائد آورده است که در سلسله سند این حدیث گروهی از ضعفا وجود دارد و البته توثیق هم شده است: «و فیه جماعة ضعفاء و قد وثّقوا» (هیثمی، 1408: 9/ 168). أخرجه أحمد، و الطبرانی و ابن أبی حاتم و الحاكم عن أبن عبّاس (حاکم حسکانی، 1411: 2/ 193-194). السیّد عبد اللَّه بن حمزة در كتاب الشافی نیز این روایت را با این سند ذکر نموده است (المنصور بالله، 1422: 1/ 72، 158).

سیوطی نیز این روایت را با سلسله سند مذکور در کتاب إحیاء المیت بفضائل أهل البیت و نیز در تفسیر الآیة الكریمة در تفسیر الدرّ المنثور، نقل نموده است و سند آن را ضعیف می شمارد. «و أخرج ابن المنذر و ابن أبى حاتم و الطبرانی و ابن مردویه بسند ضعیف من طریق سعید بن جبیر عن ابن عباس قال لما نزلتهذه الآیة قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى قالوا یا رسول الله من قرابتك هؤلاء الذین وجبت مودتهم قال على و فاطمة و ولداها» (سیوطی، 1404: 6/7). ثعلبی نیز در تفسیر آیة كریمة می نویسد: «أخبرنی الحسین بن محمد الثقفی العدل حدثنا برهان بن علی الصوفی، حدّثنا محمد بن عبد اللَّه الحضرمی...» (ثعلبى، 1422: 8/ 310).

حسکانی در سند دیگری این حدیث را اینگونه نقل می کند: «حدثنا الحاكم أبو عبد الله الحافظ و هو بخطه عندی قال: أخبرنی مخلد بن جعفر الدقاق، قال: حدثنا محمد بن

جریر الطبری قال: حدثنی القاسم بن إسماعیل أبو المنذر، حدثنا حسین بن حسن الأشقر، عن قیس بن الربیع عن الأعمش، عن سعید بن جبیر عن ابن عباس فی قوله عز و جل: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى قال: علی و فاطمة و الحسن و الحسین» (حاکم حسکانی، 1411: 2/ 196). این روایت را ابن المغازلی در کتاب مناقب خود (کلابی، بی تا: 307) از طریق دیگری از قیس بن ربیع نقل کرده است. «قال: أخبرنا أبو طالب محمد بن أحمد بن عثمان، حدّثنا أبو محمد عبد العزیز بن أبی صابر إذناً، حدّثنا إبراهیم بن إسحاق بن هاشم بدمشق، حدّثنا عبد اللَّه بن جعفر العسكری بالرقة، حدّثنا یحیى بن عبد الحمید، حدثنا حسین الأشقر [عن قیس] عن الأعمش، عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس قال: لما نزلت (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى) قالوا: یا رسول اللَّه من هؤلاء القربى الذین أمر اللَّه بمودتهم قال: علی و فاطمة و ولداهما» (حاکم حسکانی،1411: 2/ 196). این حدیث اخیر را بحرانی نیز در غایت المرام روایت نموده است (بحرانی، بی تا: 307).

حسکانی با سلسله سند دیگری این روایت را اینگونه نقل نموده است: «أبوالیقظان [عثمان بن عمیر البجلی] عن سعید أخبرنا أبو سعد بن علی أخبرنا أبو الحسین الكهیلی حدثنا الحضرمی حدثنا محمد بن مرزوق، قال: حدثنی حسین الأشقر قال: حدثنا نضیر بن زیاد، عن عثمان أبی الیقظان، عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال قالت الأنصار فیما بینهم: لو جمعنا لرسول الله مالا یبسط فیه یده [و] لا یحول بینه و بینه أحد فقالوا: یا رسول الله إنا أردنا أن نجمع لك من أموالنا شیئا تبسط فیه یدك لا یحول بینك و بینه أحد. فأنزل الله قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى» (حاکم حسکانی،1411: 2/197).

طبرانی با سندی دیگری حدیث مذکور را اینطور نقل نموده است: «قال: حدّثنا محمد بن عبد اللَّه، حدثنا حرب بن حسن الطحان، حدّثنا حسین الأشقر، عن قیس بن الربیع، عن الأعمش، عن سعید بن جبیر: عن ابن عباس رضی اللَّه عنه قال: لمّا نزلت (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى) قالوا: یا رسول اللَّه و من قرابتك هؤلاء الذین وجبت علینا مودّتهم قال: علی و فاطمة و ابناهما» (طبرانی، بی تا: 1/ 125).

حسکانی روایتی دیگری را با سلسله سند متفاوت تر ذکر می کند که در آن با عبارت

دیگری امام حسین (علیه السلام) جزء مصداق ذوی القربی شمرده شده است. «و فی الباب عن أبی أمامة الباهلی حدثنی أبو بكر أحمد بن محمد بن إبراهیم المروزی قدم حاجا أن أبا الحسن ثمل بن عبد الله الطرسوسی حدثهم ببخارا، أخبرنا أبو إسحاق إبراهیم بن الحسن «بجندی سابور، حدثنا الحسین بن إدریس التستری حدثنا أبو عثمان الجحدری طالوت بن عباد، عن فضال بن جبیر عن أبی أمامة الباهلی قال: قال رسول الله ص إن الله خلق الأنبیاء من أشجار شتى و خلقت أنا و علی من شجرة واحدة، فأنا أصلها و علی فرعها، و الحسن والحسین ثمارها، و أشیاعنا أوراقها، فمن تعلق بغصن من أغصانها نجا، و من زاغ هوى و لو أن عبدا عبد الله بین الصفا و المروة ألف عام ثم ألف عام ثم ألف عام حتى یصیر كالشن البالی ثم لم یدرك محبتنا أكبه الله على منخریه فی النار ثم تلا قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى» (حاکم حسکانی،1411: 2/ 203). همین حدیث را طبرسی در تفسیر مجمع البیان، با حذف سند از السید أبی الحمد، از الحسكانی ذکر نموده است (طبرسی، 9/29). این حدیث را ابن عساكر نیز در کتاب تاریخ دمشق، نقل کرده است: «أخبرنا أبو الحسن الفرضی، أنبأنا عبد العزیز الصوفی، أنبأنا أبو الحسن بن السمسار، أنبأنا علیّ بن الحسن الصوری و أنبأنا سلیمان بن أحمد بن أیّوب الطبرانی اللخمی بأصبهان، أنبأنا الحسین بن إدریس الجریری التستری، أنبأنا أبو عثمان طالوت بن عباد البصری الصیرفی، أنبأنا فضال بن جبیر: أنبأنا أبو أمامة الباهلی قال: قال رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم...» (ابن عساكر، 1405: 1/ 148).

ابن عساكر روایت علیّ بن الحسن الصوفی را بار دیگر از طریق شیخ دیگری نیز نقل نموده است: «أخبرناه أبو الحسن الفقیه السلمی الطرسوسی أنبأنا عبد العزیز الكتانی، أنبأنا أبو نصر بن الجیان [كذا] أنبأنا أبو الحسن علی بن الحسن الطرسوسی أنبأنا أبو الفضل العباس بن أحمد الخواتیمی بطرسوس، أنبأنا الحسین بن إدریس التستری أنبأنا أبو عثمان الجحدری طالوت بن عباد، عن فضال بن جبیر: عن أبی أمامة الباهلی قال: قال رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم: إلخ» (ابن عساكر، 1405: 1/ 148).

«و رواه أیضاً ابن حبّان على ما فی ترجمة فضال بن جبر أبی المهنّد الغدانی ... قال: أنبئت عن محمّد بن إسماعیل الطرسوسی [قال] أخبرنا محمودالصیرفی، أخبرنا ابن

فاذشاه، أنبأنا الطبرانی حدّثنا الحسین بن إدریس التستری، حدّثنا طالوت بن عباد، حدّثنا فضال...» (ابن حجر عسقلانی، 1407: 4/ 434؛ حاکم حسکانی،1411: 2/ 203-205).

بدین ترتیب روایاتی که در ذیل آیه مودت در منابع اهل سنت ذکر شده و مصادیق اهل بیت را در چهار نفر مذکور، منحصر کرده از لحاظ سندی به اختصار بررسی شد و معلوم گردید که اینگونه روایات از طرق مختلف نقل شده است. اگر هم روایتی ضعف سندی داشته باشد از طریق دیگر روایات که سندش کامل است قابل جبران می باشد و دیگر اینکه وقتی از طرق مختلف ذکر می شود به اعتبار و صحت سند می افزاید.

از لحاظ محتوی

همانگونه که از حیث سندی روایت تفسیری آیه مودت و تعیین مصداق آن نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) از جمله امام حسین (علیه السلام)، از اعتبار و وثاقت سندی برخوردار بود؛ از لحاظ محتوایی نیز از طرق متعدد قابل تأیید است و از اعتبار والایی برخوردار می باشد. در این نوشتار از دو حیث تأیید محتوایی می شود:

یک) آیاتی دیگری که محتوا و مفهوم آیه مودت و روایات تفسیری ذیل آن را تأیید می کند

دو) روایات قطعی و متعدد دیگری که به این مضمون نقل شده اند و مؤید مفهوم آیه مودت و روایات تفسیری ذیل آن به شمار می روند.

در ادامه احادیثی را مورد بررسی و اعتبار سنجی سندی و محتوایی از طریق آیات و روایات قرار می دهیم که ذیل آیه مودت در تفاسیر روایی اهل سنت آمده و مراد از مزد رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوستی اهل بیت معرفی می کند و آندوستی را بر مسلمین واجب می داند و این فضیلت از آن اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و من جمله امام حسین (علیه السلام) می باشد.

یک) آیات مؤید آیه مودت

یکی از ضوابط و معیارهای سنجش اعتبار احادیث، عرضه آن به قرآن است زیرا

قطعی ترین نص و محکم ترین سند مکتوب بین مسلمانان، قرآن است که هیچ گونه تحریف و تغییر و یا زیاده و نقصان، نشده است. لذا قرآن، «تِبْیانَاً لِّکلِّ شَی» است (نحل: 89 ) باطل، در آن راه ندارد (فصّلت: 42 ) و شیاطین را بر آن، سیطره نیست (صافّات: 7 و 8). خداوند خود، نگاهبان آن است (حجر: 9) و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، تبیین کننده آن می باشد (نحل: 44). بدین ترتیب قرآن از مهمترین ملاک سنجش روایات قرارگرفته است. روایتی که مخالف قرآن باشد، حجّیت ندارد. اهل بیت (علیهم السلام)، این ارشاد را به پیروان خود نموده اند که اگر حدیثی از آنان شنیدن که مخالف قرآن بود؛ نپذیرند و ملاک صدق روایت را همخوانی با قرآن می دانند. امام صادق (علیه السلام) دراین زمینه می فرمایند: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مِنا سخنرانی کرد و فرمود: «ای مردم! آنچه از جانب من به شما رسیده و موافق قرآن بود، من آن را گفته ام و آنچه به شما رسید و با کتاب خدا مخالف بود، من آن را نگفته ام» (کلینی، 1430: 41).

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مفسّر و مبین قرآن است. سنت و روایات رسیده از ایشان ممکن است اشتباه، ناقص یا تحریف شده گزارش شود و مخالف قرآن باشد. لذا با ارائه و عرضه به قرآن نادرستی آن مشخص می شود. در ادامه روایات مربوط به آیه مودت با توجه به دیگر آیات قرآن مورد بررسی قرار می گیرد تا اعتبار آنهاسنجیده شود.

همانطور که قبلا گفته شد از نظر برخی از مفسران اهل سنت آیه مودت دلالت بر مزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد و مزد رسالت دوستی اهل بیت (علیهم السلام) او معرفی شده است. این فضیلت را خداوند به حضرت علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) عنایت فرموده است. در اینجا این روایت را با آیاتی دیگر می سنجیم تا اعتبار و صحت آن روشن شود.

آیه مباهله «فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ»: (آل عمران: 61) پس ای رسول ما، بعد از آنکه تو به علم راه یافتی، هر کس با تو به محاجه برخاست، بگو فرزندان ما و شما و خود ما و شما با هم به مباهله برخیزیم و بر دروغگو لعنت کنیم.

فخرالدین رازی ذیل آیه مباهله حدیثی می آورد که رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) زمانی که به محل

مباهله می آمد، عبائی بافته شده ازموی سیاه در بر کرده و حسین (علیه السلام) را بغل کرده و دست حسن (علیه السلام) را گرفته و فاطمه و علی (علیهم السلام) نیز از پشت سر آن حضرت می آمدند؛ در همان حال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها سفارش کرد: «هنگامی که دست به نفرین بلند کردم شما آمین بگوئید» سپس پیامبر در همان نقطه مباهله، حسن، حسین، علی و فاطمه (علیهم السلام) را در زیر عبای خود گردآورده و آیه تطهیر را قرائت کرد و به این ترتیب اهل بیت خود را نیز معرفی نموده و عظمت و منزلت آنان را شناساند. فخررازی این روایت را صحیح می داند و می گوید این آیه دلالت می کند که حسن و حسین (علیهم السلام) پسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند (فخررازی، ذیل آیه 61 آل عمران).از دیگر آیاتی که صحت و اعتبار روایت فوق را تقویت می کند، آیه تطهیر است که در شأن اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است. «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیرا» (احزاب: 33) خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.

بسیاری از اهل سنت اذعان دارند که این آیه در مورد اهل بیت پیامبر نازل شده است. حسكانى از علمای اهل سنت، در شواهد التنزیل، پانزده تن از صحابه را نام مى برد كه این حدیث را نقل كرده اند (حسکانی،1411: 2/ 18). لذا این حدیث به صورت متواترذکر شده که، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه، حسن، حسین و علی (علیهم السلام) را زیر كساء قرارداد و آیه تطهیر نازل شد. برای نمونه این دو آیه که در مورد فضیلت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده، مؤید روایات ذیل آیه مودت قرارگرفته و از طریق این آیات، روایات مذکور تقویت و اعتبارشان ثابت و تقویت می شود.

دو) روایات مؤید آیه مودت

از دیگر ضوابط اعتبارسنجی محتوای احادیث، ذکر روایاتی است که روایت مذکور را تأیید و اتقان ببخشد و کاستی آن را جبران کند و به درصد اعتبار آن بیفزاید. در این قسمت احادیثی را ذکر می کنیم که محتوای روایت ذیل آیه مودت اعتبار ببخشد.

اینکه بیشتر مفسران بزرگ همچون فخررازی و زمخشری و دیگر مفسرین اهل سنت،

در تفاسیر خود ذیل آیه مودت جهت تفسیر آیه روایاتی را می آورد که به موجب نزول این آیه ابراز محبت به علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) بر همه امت واجب شده و این روایات به صورت متواتر نقل شده است. بعد ازذکر این روایت، روایات دیگری نیز جهت تأیید روایت اول می آورد و این گونه بر اعتبار و صحت روایات مورد نظر می افزاید و ثابت می کند که به طور مسلم این دوستی فضیلتی بر اهل بیت پیامبر است و دلیل این انتخاب از سوی خدا و رسول بی حکمت نیست و نشان از شایستگی این انسان های وارسته است به طوری که در طول تاریخ اینان به خوبی و به شایستگی لیاقت مندی خود را بر این مقام و فضیلت ثابت کردند و هیچ فرد عاقل و با ایمان منکر فداکاری ها و انسانیت این وارستگان نشده است. امام حسین (علیه السلام) از جمله این مصادیق اهل بیت (علیهم السلام) است. او بزرگترین فداکاری را در طول تاریخ بشریت رقم زد و با خون خود درخت اسلام را آبیاری کرد و از هلاکت نجات داد.

زمخشری در تفسیر خود ابتدا روایت ابن عباس را به صراحت بیان می کند و طبق روایت می گوید که این آیه در مورد علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است و بعد سه قول دیگر را با «قیل» مطرح می کند که نشان از ضعف روایت آنهاست ولی روایت اول را معتبر می داند.

«روى أنه اجتمع المشركون فی مجمع لهم فقال بعضهم لبعض: أ ترون محمدا یسأل على ما یتعاطاه أجرا؟ فنزلت الآیة «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى» أى: لا أسألكم أجرا إلا هذا، و هو أن تودوا أهل قرابتی» (زمخشری، 1407: 4/ 119)؛ روایت شده که مشرکان در جایی جمع شده بودند و به همدیگر می گفتند آیا می بینید که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تلاش هایش چه اجری می خواهد؟ پس این آیه نازل شد که به این معنی بود که اجر نمی خواهم مگر اینکه محبت و مودت به اهل بیت (علیهم السلام) من داشته باشید.

در ادامه زمخشری روایت دیگری می آورد که مراد از ذوی القربی راپیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشخص می کند. «و روى أنها لما نزلت قیل: یا رسول اللّه، من قرابتك هؤلاء الذین وجبت علینا مودّتهم؟ قال: «علىّ و فاطمة و ابناهما»؛ (همان) روایت است که وقتی این آیه نازل شد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند که مراد از قرابت چه کسانی هستند که محبتشان بر ما واجب

شده است؟ حضرت فرمودند: مراد علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) می باشند. زمخشری این روایت را معتبر می داند به دلیل اینکه چند روایت در ادامه آن جهت تأیید و تقویت روایت مذکور ذکر می کند که نشان از فضیلت و درجه والای شخصیت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

«و یدل علیه ما روى عن على رضى اللّه عنه: شكوت إلى رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم حسد الناس لی. فقال «أما ترضى أن تكون رابع أربعة: أوّل من یدخل الجنة أنا و أنت و الحسن و الحسین، و أزواجنا عن أیماننا و شمائلنا، و ذریتنا خلف أزواجنا»(همان) «و عن النبی صلى اللّه علیه و سلم: «حرمت الجنة على من ظلم أهل بیتی و آذانی فی عترتی. و من اصطنع صنیعة إلى أحد من ولد عبد المطلب و لم یجازه علیها فأنا أجازیه علیها غدا إذا لقینی یوم القیامة»« و روى. أنّ الأنصار قالوا: فعلنا و فعلنا، كأنهم افتخروا، فقال عباس أو ابن عباس رضى اللّه عنهما: لنا الفضل علیكم، فبلغ ذلك رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم، فأتاهم فی مجالسهم فقال: «یا معشر الأنصار، ألم تكونوا أذلة فأعزكم اللّه بى»؟ قالوا بلى یا رسول اللّه. قال: «أ لم تكونوا ضلالا فهداكم اللّه بى»؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه. قال: «أفلا تجیبوننی» ؟قالوا: ما نقول یا رسول اللّه؟ قال: «ألا تقولون: أ لم یخرجك قومك فآویناك، أو لم یكذبوك فصدقناك، أو لم یخذلوك فنصرناك» قال: فما زال یقول حتى جثوا على الركب و قالوا: أموالنا وما فی أیدینا للّه و لرسوله. فنزلت الآیة. و قال رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم: «من مات على حب آل محمد مات شهیدا، ألا و من مات على حب آل محمد مات مغفورا له، ألا و من مات على حب آل محمد مات تائبا، ألا و من مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستكمل الإیمان، ألا و من مات على حب آل محمد بشره ملك الموت بالجنة، ثم منكر و نكیر، ألا و من مات على حب آل محمد یزف إلى الجنة كما تزف العروس إلى بیت زوجها، ألا و من مات على حب آل محمد فتح له فی قبره بابان إلى الجنة، ألا و من مات على حب آل محمد جعل اللّه قبره مزار ملائكة الرحمة، ألا و من مات على حب آل محمد مات على السنة و الجماعة، ألا و من مات على بغض آل محمد جاء یوم القیامة مكتوب بین عینیه: آیس من رحمة اللّه، ألا و من مات على بغض آل محمد مات كافرا، ألا و من مات على بغض آل محمد لم یشم

رائحة الجنة» (سیوطی، 1404: 6/7؛ زمخشری، 1407: 4/219؛ آلوسی، بی تا: 25/29؛ فخررازی، بی تا: 25/ 166). هر کس بر محبت آل محمّد از دنیا برود، شهید مرده است. متوجه باشید هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد آمرزیده است توجه کنید هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد با توبه از دنیا رفته هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد با ایمان کامل از دنیا رفته و هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد ملک الموت به او بشارت بهشت می دهد. بعد از او نکیر و منکر هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد چنان با جلال او را به بهشت می برند مانند عروسی که به خانه شوهر می رود. هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد دربی از قبرش به بهشت گشوده می شود. توجه کنید هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد خداوند قبر او را جایگاه زیارت ملائکه رحمت قرار می دهد. هر کس بر محبت آل محمّد بمیردبر راه و روش پیامبر و جماعت مؤمنین مرده هر کس با کینه آل محمّد بمیرد روز قیامت که می آید بر پیشانی او نوشته است: مأیوس از رحمت خداست. هر کس بر بغض آل محمّد بمیرد کافر از دنیا رفته و هر کس بر بغض آل محمّد بمیرد بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.

فخررازی نیز در تفسیر کبیر ذیل آیه چنین می گوید: آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کسانی هستند که بازگشت امرشان به اوست. کسانی که ارتباطشان محکم تر و کامل تر باشد، «آل» محسوب می شوند و شک نیست که فاطمه، علی، حسن و حسین (علیهم السلام) محکم ترین پیوند را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داشتند و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است. بنابراین لازم است که آنها را «آل پیامبر» (صلی الله علیه و آله و سلم) بدانیم. او ابتدا سه قول از دیگران می آورد و بعد نظر زمخشری در کشاف را نقل می کند و صراحتا آن را تأیید می کند و چنین می نویسد: وقتی آیه مودت نازل شد عرض کردند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، خویشاوندان توکیانند که مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندشان. پس ثابت می شود که این چهار تن، ذوی القربای پیامبرند و هنگامی که این معنی ثابت شد واجب است که از احترام فوق العاده ای برخوردار باشند.

فخر رازی در ادامه دلایل مختلفی را ذکر می کند که بر این مساله دلالت دارد:1- استدلال در جمله «الا المودة فی القربی» که شکی نیست. 2- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد

فاطمه زهرا فرمودند: «فاطمه بضعة منّی یوذینی ما یوذبها»؛ فاطمه پاره تن من است. آنچه او را آزار دهد مرا آزار داده است. لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه زهرا (علیها السلام) را خیلی دوست داشتند. 3- دعا برای «آل» افتخار بزرگی است و لذا این دعا خاتمه تشهد در نماز قرار داده شد: اللهم صلی علی محمد و آلمحمد و ارحم محمداَ و آل محمد و چنین تعظیم و احترامی در حق غیر آل دیده نشد است. بنابراین همه این دلایل نشان می دهد که محبت آل محمد واجب است (فخررازی، بی تا: 27/ 166). وی در ادامه شعری از شافعی نقل می کند که اگر محبت اهل بیت «علی و فاطمه و حسن وحسین (علیهم السلام)» سبب رافضی شدن می باشد؛ پس جن و انس شهادت بدهند که من رافضی هستم (همان: 594).

سیوطی نیز در الدّر المنثور از ابن جریر ابی الدّیلم روایتی را می آورد که نشان می دهد امام حسین (علیه السلام) از جمله مصادیق اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد. او چنین نقل می کند: هنگامی که علی بن الحسین (علیه السلام) را به اسارت آوردند و بر دروازه دمشق نگه داشتند مردی از اهل شام گفت: الحمدالله الّذی قتلکم و استاصلکم! خدا را شکر که شما را کشت و ریشه کن ساخت. علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری... فرمود: آیا این آیه را نخوانده ای: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی» گفت: آیا شما همان ها هستید که در این آیه اشاره شده فرمود: آری (سیوطی، 1404: 6/7).

بنابراین روایات رسیده از پیامبر معصوم که متصل به وحی هستند و خطا در آنها وجود ندارد یک دسته به هم پیوسته را تشکیل می دهد و یکدیگر را تأیید می کند زیرا آنان سخنان متناقض نمی گویند و رفتارشان نیز با یکدیگر ناهماهنگ نیست لذا همین مسئله باعث تشخیص نادرستی روایات از هم می شود. در روایات فوق که ذیل آیه مودت ذکر شد به خوبی همدیگر را تأیید و تأکید می کنند و بر صحت محتوا و مفهوم دوست داشتن اهل بیت (علیهم السلام)، من جمله امام حسین (علیه السلام) دلالت دارد و به آن اعتبار می بخشد که دوست داشتن اهل بیت (علیهم السلام) از واجبات اسلام است.

علاوه بر احادیث فوق به حدیث ثقلین که با معرّفی عترت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان هم تراز قرآن و حدیث سفینه و... می توان اشاره کرد که از لحاظ محتوا و مفهوم مؤید و تأکید کننده آن روایات می باشد و بر این مفهوم دلالت دارد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش کرده

که اهل بیتش را مسلمین دوست بدارد و احترامش کنند. این دوستی مزد رسالت معرفی شده است و لذا بر همه مسلمانان اعم شیعه و اهل سنت این دوستی واجب است. دوستی و احترام به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جمله امام حسین (علیه السلام) نقطه عطفی بر تقویت وحدت و اتحاد بین مسلمین شیعه و اهل سنت است و ملاک و معیار تقریب بین مذاهب می باشد، به طوری که در صحنه های مختلف، شاهد این اتحاد و تقریب بین مذاهب بودیم مخصوصا در حرکت جهانی سفر زیارتی در ایام اربعین حسینی که شیعه و اهل سنت دوش به دوش و قدم به قدم هم از این سفر معنوی و از این سرچشمه فیض حسینی بهره ها کسب کردند و به فیض رسیدند و در سفینه نجات بخش امام حسین (علیه السلام) ساکن شدند و اهل نجات گردیدند.

نتیجه

آیه 23 شوری معروف به آیه مودت است که در خصوص ماجرای فخر فروشی انصار نسبت به مهاجران نازل شد. انصار به دلیل فخر فروشی بر مهاجران با سرزنش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مواجه شدند؛ لذا انصار از عملکردشان پیشمان شدند و برای جبران آن کار تصمیم گرفتند مبلغی را برای کمک به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع نموده و آن را برای خدا و رسولش ببخشند؛ در پی این ماجرا آیه شریفه مودت نازل شد و برای آنها گوشزد نمود که مزد رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، اموال و امورمادی نیست؛ بلکه باید به ذوی القربی و اهل بیت (علیهم السلام) او مودت ورزید.

در معنای «مودت» لغت شناسان، معنای مختلفی را ذکرکردند که با توجه به متن آیه، الف و لام «مودت» جنس است. لذا معنای «مودت» محبت و دوست داشتن کسی، می شود. واژه «قربی» را نیز به معنای نزدیکی از حیث خویشاوندی و نسب و رحم معنا کردند و قربی در قرآن به معنای نزدیکان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشند و بر این ادعا دلائلی را ذکر می کنند. علاوه بر ظاهر آیه و شواهد لغوی بر معنای «قربی» که به معنای خویشان رحمی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، روایات زیادی از طریق شیعه و اهل سنت، ذیل آیه نقل شده است که آیه را به مودت اهل بیت و دوستی با آنها تفسیر کرده اند که این دوستی

داشتن اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مزد رسالت ایشان می باشد.

روایات نقل شده از منابع تفسیری شیعه و اهل سنت ذیل آیه مودت، مصداق اهل بیت (علیهم السلام) را به خوبی مشخص می کند. دراین روایات آمده است که مصداق بارز و معین اهل بیت، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) هستند. با بررسی و اعتبار سنجی سندی معلوم شد که سند روایات صحیح است و روایات از طرق مختلف نقل شده است و با بررسی و اعتبار سنجی محتوایی از طریق عرضه روایات بر قرآن و دیگر روایات مشخص شد که این گونه روایات از لحاظ محتوا و مفهوم با قرآن و دیگر روایات همخوانی دارد و قرآن و روایات این حقیقت را تأیید و تأکید دارد که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همین چهار نفر هستند که شایسته چنین مقامی شده به طوری که دوست داشتن آنان مزد رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرارگیرد. مسلما این انتخاب به اختیار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و بدون اذن خداوند نبوده است. این دوستی یک دوستی عادی و ساده نیست؛ به طور حتماین رابطه دوستی ثمرات و فوائدی دارد که متوجه خود انسان است و امت اسلامی که به این دوستی و محبت چنین انسان های وارسته امر شده است، ثمرات ارزشمندی برای خود آنان دارد که به آن سخت محتاج است. ابن عربی دوستی اهل بیت (علیهم السلام) را باعث نزدیک شدن به خداوند می داند.

بدین ترتیب اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین انسان هایی هستند که شایستگی چنین مقامی را یافته اند و بهترین الگو در تمام برنامه های زندگی بشریت هستند. تاریخ زندگی اهل بیت گواه بر این مدعاست. مثلا امام حسین (علیه السلام) با رشادت ها و حماسه آفرینی خود در واقعه عاشورا ثابت کرد که به عنوان یک انسان آزادی خواه، در مقابل ظلم سر خم نمی کند و تن به ذلت نمی دهد. او با قیام عاشورا و شهادت خود و عزیزانش درخت اسلام را آبیاری کرد و اسلام را از نابودی نجات داد و درس آزادگی و سرافرازی را به بشریت آموخت که تا قیام قیامت این الگو سر مشق انسان های آزادی خواه خواهد بود.

طبق آیه مودت دوستی اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جمله امام حسین (علیه السلام) مزد رسالت معرفی شده است و لذا بر همه مسلمانان اعم از شیعه و اهل سنت واجب است. این دوستی و احترام به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جمله امام حسین (علیه السلام) نقطه عطفی بر تقویت

وحدت و اتحاد بین مسلمین شیعه و اهل سنت است و ملاک و معیار تقریب بین مذاهب می باشد، به طوری که در صحنه های مختلف شاهد این اتحاد و تقریب بین مذاهب بودیم مخصوصا در حرکت جهانی سفر زیارتی در ایام اربعین حسینی که شیعه و سنی، دوش به دوش و قدم به قدم هم، از این سفر معنوی و از این سرچشمه فیض حسینی بهره ها کسب کردند و به فیض رسیدند و در سفینه نجات بخش امام حسین (علیه السلام)ساکن شدند و اهل نجات شدند.

منابع

قرآن کریم

_ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (1407)، لسان المیزان، بیروت، دارالفکر.

_ ابن حنبل، احمد (1433ق)، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی، قم، دارالتفسیر.

_ ابن درید، محمد بن حسن (1988)، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین.

_ ابن عساكر، علی بن حسن(1405)، تاریخ دمشق، دمشق، دارالفکر.

_ ابن عطیه اندلسی، عبدالحق بن غالب (1422ق)، المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، تحقیق عبدالسلام عبدالشافى محمد، بیروت، دارالکتب العلمیه.

_ ابن فارس، احمد (1404ق)، معجم مقاییس اللغه، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.

_ ابن كثیر، إسماعیل بن عمر (1420ه-)، تفسیر القرآن العظیم، بی جا، دار طیبة للنشر والتوزیع.

_ ابن منظور، محمد بن مکرم (بی تا)، لسان العرب، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع.

_ ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد (بی تا)، تفسیرالقران العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفی الباز.

_ ابن حجر هیتمی، احمد بن محمد ( بی تا)، الصّواعق المحرقه، قاهره، المکتبه القاهره._ ابن مردویه اصفهانی، احمد بن موسی (1424ق)، مناقب علی بن ابی طالب (علیه السلام)، قم، موسسه علمی فرهنگی دار الحدیث.

_ ابونعیم اصفهانی، احمد ابن عبدالله (بی تا)، حلیة الاولیاء، قاهره، دار ام القری.

_ احمد بن حنبل، مسند (بی تا)، بیروت، دارالکتب العلمیة.

_ الإربلی، علی بن عیسی (1403ق)، كشف الغمة، بیروت، دارالاضواء.

_ امینی، عبدالحسین (1366)، الغدیر، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

_ آلوسی، سیدمحمود (بی تا)، روح المعانی فی تفسیر قرآن العظیم و السبع المثانی، بیروت، دارالکتب العلمیة.

_ بحرانی، هاشم بن سلیمان (بی تا)، غایةالمرام و حجةالخصام، تحقیق علی عاشور، بیروت، موسسة التاریخ العربی.

_ بخاری، محمد بن اسماعیل (بی تا)، صحیح بخاری، بیروت، دارالکتب العلمیة.

_ ابن سیده، على بن اسماعیل (1421ق)، المحکم و المحیط الأعظم، مصحح هنداوى، عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیة.

_ الترمذی ، محمد بن عیسی(بی تا)، سنن ترمذی، بیروت، دارالکتب العلمیة.

_ ثعلبی، احمد بن محمد (1422 ق)، تفسیر، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ حاکم حسکانی، عبیدالله بن عبدالله (1411ق)، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق محمد باقر محمودی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی.

_ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله (1420) ، المستدرک، بیروت، المکتبه العصریه.

راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1374)، مفردات الفاظ قرآن، تهران،_ مرتضوی.

_ زرندی، محمد بن یوسف (بی تا)، نظم دررالسّمطین، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

_ زمخشری، محمود (1407ق)، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی.

_ سیوطی، جلال الدین (1404 ق)، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، قم، كتابخانه آیة الله مرعشى نجفى.

_ سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر (1421ق)، احیاء المیّت بفضائل اهل البیت، تهران، مجمع جهانی اهل بیت (علیهم السلام).

_ شبراوی، عبدالله بن محمد بن عامر (1423 ق)، الاتحاف، قم، دار الکتاب الإسلامی.

_ شوشتری، نورالله بن شریف الدین (1409ق)، احقاق الحق و ازهاق الباطل، تحقیق شهاب الدین مرعشی، قم، مکتبة آیت الله المرعشی.

_ صادقى تهرانى، محمد (1365)، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن، قم، انتشارات فرهنگ اسلامى.

_ طبرانی، سلیمان بن احمد (بی تا)، المعجم الكبیر، قاهره، مکتب ابن تیمیه.

_ طبرسی، فضل بن حسن (1425ق)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

_ طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر (1412ق)، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه.

طریحى، فخرالدین بن محمد (1375)، مجمع البحرین، تصحیح احمد_ حسینى اشکورى، تهران، مرتضوی.

_ علامه حلی، حسن بن یوسف (بی تا)، نهج الحق و کشف الصدق، بیروت، دارالکتاب اللبنانی.

_ فخررازی (بی تا)، تفسیرالکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربى.

_ فراهیدى، خلیل بن احمد (1305)، العین، قم، نشر هجرت.

_ فیّومى، احمد بن محمّد (بی تا)، المصباح المنیر، قم، دارالهجره.

_ القاضی ابن حیون، نعمان بن محمد المصری (1409)، شرح الأخبار، قم، جامعه مدرسین.

_ قرطبى، محمد بن احمد (1364)، الجامع لأحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو.

_ کلابی، عبدالوهاب بن حسن (بی تا)، مناقب (ابن المغازلی)، بیروت، دارالاضواء.

_ کلینی، محمد بن یعقوب (1430 ق)، الکافی، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحدیث.

_ الكوفی، محمّد بن سلیمان ( بی تا)، كتاب المناقب، قم، مجمع الثقافه الاسلامیه.

_ مجلسى، محمد باقر (1403ق)، بحار الأنوار، تحقیق جمعى از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ مرشد باللَّه، یحیى بن الموفق(1422 ق)، امالی، بیروت، دار الکتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون.

مصطفوى، حسن (1430ق)، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، بیروت، مرکز_ نشر آثار علامه مصطفوی.

_ المنصور بالله، السیّد عبد اللَّه بن حمزة (1422)، كتاب الشافی، یمن، موسسه الامام

زیدبن علی الثقافیه.

_ النسایی، ابی عبدالرحمن (1411)، سنن نسایی، بیروت، دارالکتب العلمیة.

_ هیثمی، نور الدین علی بن أبی بکر (1408)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، بیروت، دار الکتاب العربی.

نهضت حسینی در دو اثر منظوم اهل سنت:

حدیقه الحقیقه و دیوان شمس

دکتر محمد درزی(1)

تاریخ دریافت:15/11/99 تاریخ پذیرش:19/2/00

چکیده

نهضت حسینی جنبشی مهم در تاریخ اسلام است که بازتاب آن در میان آثار شاعران اهل سنت مهم و قابل تأمل است. در میان این دسته از شاعران، سنایی و مولوی سرآمدن هستند و آثارشان مشحون از اشارات ریز و درشت به قیام الهی امام حسین (علیه السلام) است. در حدیقه الحقیقه مثنوی تعلیمی مشهور سنایی، امام اساس دینداری تصویر شده و لعن یزید درون مایه ای رایج در این مثنوی است. مولوی در دیوان شمس امام حسین (علیه السلام) را سمبل امر قدسی و انسان کامل دانسته است. در این پژوهش، به روشی توصیفی- تحلیلی نقش امام حسین (علیه السلام) در این دو اثر ارزشمند بررسی شده است و جایگاه ایشان به عنوان قهرمان عالم دین و پهلوان عرصه شناخت حق تبیین شده است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، حدیقه الحقیقه و طریقه الشریعه، دیوان شمس، سنایی، مولوی، نهضت حسینی.


1) . استادیار جامعه المصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) العالمیه واحد گلستان (m.darzi_26@yahoo.com )

مقدمه

یکی از نقاط عطف تاریخ اسلام، عاشورا است که تأثیری عمیق، بر رخدادهای تاریخی پس از خود نهاد. شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) و یاران وفادارشان، دل های خفته را بیدار کرد و جماعتی که عیش حاصل از زر، نیشی بر بیداریشان شده بود، رسوا ساخت. خفتگان دل مرده ای که برای شان چندان تفاوتی، میان حاکم حق و عادل و حکمران باطل و جائر وجود نداشت. این قیام در کنار تمام ویژگی های گران ارج دینی، اهمیت سیاسی بس مهمی داشت. جنبش های متعدد انقلابی که پس از سال 61 ق. شکل گرفت، همه گویای اهمیت این رخداد در برانگیختن مردمان برای مخالفت با آل امیه است. این قیام نه در زمان خود بلکه تا زمان معاصر نیز بر تأثیر خود در جنبش های آزادی خواهانه و عدالت جویانه ادامه می دهد که بهترین نمونه اش در تاریخ معاصر، انقلاب اسلامی ایران است که به تأسی از قیام امام حسین (علیه السلام) به پیروزی رسید تا چون آینه ای منعکس کننده ندای حق خواهان عالم باشد.

این قیام در حوزه ادبیات فارسی هم بسیار تأثیرگذار بوده است. شاعران بسیاری در طول تاریخ ادب فارسی به سرودن اشعاری در رثای حسین بن علی (علیه السلام) پرداخته اند و همچنین در بیان ابعاد قیام حضرت اقدام نموده اند. نخستین شاعری که به سرودن شعر برای امام پرداخت، کسایی مروزی بود. وی در قصیده ای با مطلع «باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا/ آراست بوستان را نیسان به فرش دیبا» (کسایی مروزی، 1379: 64) مرثیه ای برای حضرت سرود:

دست از جهان بشویم عز و شرف نجویم *** مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا

میراث مصطفی را فرزند مرتضی را *** مقتول کربلا را تازه کنم تولا(همان: 68- 69)

افزون بر کسایی مروزی، شاعران دیگری در همان قرون آغازین شعر فارسی به سرودن اشعاری با مضمون عاشورایی اقدام نمودند؛ از جمله حکیم ناصر خسرو قبادیانی:

من که ز خون حسین پر غم و دردم *** شاد چگونه کنند خون رزانم؟

(ناصرخسرو، 1392: 294)

اگر از شاعران شیعی بگذریم، بسیاری از شعرای اهل سنت، اشعاری زیبا و پرشور در شهادت امام حسین (علیه السلام) و بیان اغراض و اهداف قیام آن حضرت سرودند. بسیاری از ابیات این شاعران از چنان شور و زیبایی برخوردار است که برخی مورخان را به خطا واداشته که این شاعران باید شیعه مذهب باشند. در حقیقت اختلاف شیعه و سنی محصول دست خونین استکبار است که کسب و کاری در این فتنه ها، برای خود باز کرده است؛ در حالی که در تاریخ کهن این سرزمین چنین اختلافی، معنا نداشته و شاعران بزرگ فارسی گو که بزرگان فکر این سرزمین هستند؛ بر کوس وحدت کوفته و در کلامشان اثری از این دعواهای حیدری- نعمتی دیده نمی شود. القصه ارادت به امام حسین (علیه السلام) شیعه و سنی نمی شناسد. هر مسلمانی با هر گرایش مذهبی و کلامی ارادتمند ایشان است و حتی شاعران اهل سنت بعضاً زیباتر و عمیق تر به بررسی ابعاد این قیام پرداخته اند.

در این مقاله تلاش شده نهضت حسین بن علی (علیه السلام) و شخصیت ایشان در دو اثر گران ارج عرفانی، حدیقه الحقیقه و طریقه الشریعه سنایی غزنوی و دیوان شمس مولانا جلال الدین محمد بلخی، مورد بررسی قرار گیرد. این دو شاعر ازمهم ترین شاعران شعر شرعی و عرفانی هستند که در ادب فارسی از ستون های فکری محسوب می شوند. حکیم سنایی غزنوی از شاعران نامی قرن ششم است. شعر او شروع شعر شرعی است. شاعری دوران ساز که وی را مبدع بسیاری از گونه های شعری از جمله شعر عرفانی و قلندرانه دانسته اند. مولوی هم که از پی سنایی می رود و از وی بسیار تأثیر پذیرفته است، قله شعر عرفانی فارسی محسوب می شود. مؤلف در این تحقیق قصد دارد، نشان دهد که میزان ارادت این شاعران نامی به امام حسین (علیه السلام) و تأثیرپذیری آنها از قیام حضرت، چگونه بوده است. ضرورتی که امروزه بیش از هر زمان دیگری در جهان اسلام حس می شود. این ابیات می تواند به عنوان مبلغ نگاه تقریبی و معتدل، الگویی برای هر مسلمانی در جهت دینداری دور از تعصب خشک و حق طلبی باشد.

1- حدیقه الحقیقه و طریقه الشریعه

مجدود بن آدم سنایی، شاعر بزرگ و دوران ساز قرن ششم قمری است که عامل و باعث کاربرد گسترده عرفان در ادب فارسی بوده است. وی از اهل تسنن بود اما احترام ویژه ای که برای شیعه قائل بود، در لابه لای اشعارش مشهود و هویداست:

گر همی خواهی که چون مهرت بود مهرت قبول *** مهر حیدرت بایدت با جان برابر داشتن

چون درخت دین به باغ شرع هم حیدر نشاند *** باغبانی زشت باشد جز که حیدر داشتن

جز کتاب الله و عترت ز احمد مرسل نماند *** یادگاری کان توان تا روز محشر داشتن

از گذشت مصطفای مجتبی جز مرتضی *** عالم دین را نیارد کس معمر داشتن

(سنایی، 1341: 469- 470)

این ابیات در باب علی بن ابی طالب (علیه السلام)، اوج احترام سنایی به امام را آشکار می کند و نگاه حرمت آمیز او را به مذهب شیعه هویدا می سازد. سنایی نسبت به عاشورا و قیام امام حسین (علیه السلام) نیز حساسیت و توجهی درخور توجه دارد که این موضوع نیز توجه او به بزرگان و امامان شیعه را بیش از پیش نمایان می سازد. مهمترین اثر سنایی مثنوی حدیقه الحقیقه و طریقه الشریعه است که گوینده در آن به بیان مسائل اخلاقی و شرعی پرداخته است. در اینجا تأثیر نهضت امام حسین (علیه السلام) بر این اثر ارزشمند و نگاه مؤلف آن به امام (علیه السلام) تبیین می گردد و در کنار آن قصایدی از شاعر مورد توجه قرار می گیرد:

1-1- اندوه و غریو در شهادت امام حسین (علیه السلام): شهادت حسین بن علی (علیه السلام) برای سنایی چنان جانسوز و غم فزاست که او در ابیاتی شورانگیز این غم را به تصویر می کشد. وی در شعری اوج اندوه خود را با بیان این نکته آشکار می سازد که بعد از شهادت حضرت، دیگر شور و خرمی در عالم دین باقی نمانده است:

خرمی چون باشد اندر کوی دین کز بهر حق *** خون روان گشته است از حلق حسین در کربلا

(همان: 41)

سنایی در حدیقه، مراثی پر شوری برای امام دارد. برای نمونه، وی در ابیاتی در صفت شهادت حسین بن علی (علیه السلام) به اشاره یزید، به شرح بلاهای کربلا می پردازد و پس از شرح واقعه به لعن دشمنان حضرت همت می گمارد و می گوید آنها همان قوم عاد و ثمود هستند و جماعتی اند که بوالحکم (ابوجهل)را بر احمد برگزیده و دوزخ را معد خود ساخته اند. وی در چند جایگاه دیگر نیز در باب شهدای کربلا ابیاتی پر اندوه و شورانگیز سروده است و دشمنان حضرت را به بدترین صفات نکوهش کرده است:

حبّذا کربلا و آن تعظیم *** کز بهشت آورد به خلق نسیم

و آن تن سر بریده در گِل و خاک *** و آن عزیزان به تیغ دل ها چاک

عالمی بر جفا دلیر شده *** روبه مرده شرزه شیر شده

وآن گزین همه جهان کشته *** کز بهشت آورد به خلق نسیم

در گِل و خون تنش بیاغشته *** در گِل و خون تنش بیاغشته

حرمت دین و خاندان رسول *** جمله برداشته ز جهل و فضول

زخم شمشیر و نیزه و پیکان *** بر سر نیزه سر به جای سنان

کرده آل زیاد و شمر لعین *** ابتدای چنین تبه در دین

مصطفی جامه جمله بدریده *** علی از دیده خون بباریده

عالمی بر جفا دلیر شده *** روبه مرده شرزه شیر شده

کافرانی در اوّل پیگارشده *** از زخم ذوالفقار فگار

همه را بر دل از علی صد داغ *** شده یکسر قرین طاغی و باغ

کین دل بازخواسته ز حسین *** شده قانع بدین شماتت و شین

هرکه بدگوی آن سگان باشد *** دان که او شاه آن جهان باشد

(سنایی، 1329: 270- 271)

این ابیات ارادت ویژه سنایی را به امام حسین (علیه السلام) کاملا آشکار می سازد؛ آنجا که حضرت و پدرشان را بزرگان دین می داند و در شهادتشان نوحه سر می دهد و دشمنان ایشان را سگانی تصویر می کند که لعن شان گوینده را شاه دین می سازد.

1-2- بی ارزش شمردن دنیا با اشاره به شهادت امام حسین (علیه السلام): عرفان اسلامی- ایرانی مشحون از اشارات ریز و درشت به غداری و بی وفایی عالم است. عرفا نه دنیا، بلکه دلبستگی به دنیا را امری خوار و جهالت آمیز خوانده اند:

چیست دنیا از خدا غافل شدن *** نی قماش و نقده و میزان و زن

مال را کز بهر حق باشی حمول *** نعم مال صالح خوانده اش رسول

آب در کشتی هلاک کشتی است *** آب اندر زیر کشتی پشتی است

(مولوی، 1382: 47)

با این توضیحات عرفا از جمله سنایی بر بی اعتباری و بی وفایی و دل نبستنبر این عالم خاکی تأکید فراوان داشته اند. سنایی در ابیاتی در دیوان اشعارش بر همین کوس می کوبد و با آوردن نمونه هایی از رنج های مردان افلاکی بر بی ارزشی عالم خاکی تأکید می نماید. یکی از این مردان، امام حسین (علیه السلام) است که شاعر می گوید: به این دنیا؛ این عروس هزار داماد، دل نبد که اگر حسین بن علی (علیه السلام) هم باشی خونت را می ریزد و بر تو جفا می کند:

این عروسی است که از حسن رخش با تن تو *** گر حسینی همه جز خنجر و جز پیکان نیست

(سنایی، 1341: 97)

1-3- امام حسین سالار شهیدان عالم است: سنایی برای اهل بیت (علیهم السلام) مقامی بلند و ارزشمند قائل است. وی در ابیاتی به رفعت مقام حضرت فاطمه (علیها السلام) اشاره می کند و او را برترین زنان عالم معرفی می کند:

سراسر جمله عالم پر زنانند *** زنی چون فاطمه خیر النسا کو

(همان: 571)

شاعر سپس به سراغ امام حسین (علیه السلام) می رود و ایشان را سرور شهدا معرفی می نماید و می گوید که درست است عالم پر از شهید است، اما کسی مانند حسین بن علی (علیه السلام) نیست:

سراسر جمله عالم پر شهید است *** شهیدی چون حسین کربلا کو

(همان: 571)

1-4- حسین (علیه السلام) مبنای دینداری است: سنایی در شعری امام حسین (علیه السلام) را مبنای دینداری معرفی می کند:

ای سنایی بی کله شو گرت باید سروری *** زانک نزد بخردان تا با کلاهی بی سری

(همان: 654)

وی در بیتی از این شعر دین را به امام حسین (علیه السلام) تشبیه می کند و می گوید: دینت مانند امام است، چرا به دنبال شهید کردن آن هستی؟ و پروردن آز و آرزوهای دنیوی را در سر می پرورانی:

دین حسین تست آز و آرزو خوک و سگست *** تشنه این را می کشی و آن هر دو را می پروری

(همان: 655)

شاعر در این بیت برای نشان دادن اهمیت حسین بن علی (علیه السلام)، دین را به ایشان مانند می سازد و بدین شکل می کوشد مبنا و معیار بودن ایشان را در امر دیانت بنمایاند.

یکی از وجوه اهمیت امام در اندیشه عرفا، شخصیت انقلابی حضرت است. از آنجایی که تصوف جنبشی اعتراضی و انقلابی است؛ بنابراین پر بیراه نیست اگر یکی از قهرمانان آن، امام حسین (علیه السلام) باشد؛ چه ایشان هم صاحب مقام معنوی بلند است که مطلوب صوفیه است و هم ایشان شخصیتی شجاع و انقلابی دارند که باز هم مطلوب این جماعت است و حضرت را الگویی برایشان ساخته است.

1-5- امام حسین (علیه السلام) قهرمان و مرشد جهان دیانت: سنایی قصیده ای دارد با مطلع:

برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن *** رخ چو عیاران نداری جان چو نامردان مکن

(سنایی، 1341: 484)

این قصیده با محتوایی انتقادی، مخاطب خود را به درویشی دعوت می کندو به قطع تعلق از عالم مادی فرامی خواند. شاعر پس از سرزنش مخاطب بابت اینکه به دنیای دون پرداخته و دعوت به حق و رجوع به گلشن دین را فراموش کرده است، به سراغ امام حسین و امام حسن (علیهم السلام) می رود و آن دو بزرگوار را کشته و خسته عالم حق تصویر می کند:

سر بر آر از گلشن تحقیق تا در کوی دین *** کشتگان زنده بینی انجمن در انجمن

در یکی صف کشتگان بینی به تیغی چون حسین *** در دگر صف خستگان بینی به زهری چون حسن

(همان: 485)

امام حسین (علیه السلام) در این ابیات با تصویر متناقض نمای «کشته ی زنده» تصویر شده است؛ کشته چون به شهادت رسیده است و زنده چون نام و و راه او زنده است و چون قهرمانی در کوی دین راهنمای هر سالکی می تواند باشد. در این قصیده، شاعر حضرت را به عنوان اسوه مسیری دشوار، توصیف می نماید. نکته مهم دیگری که در این شعر مشهود است؛ این است که تنها نام حسنین به عنوان قهرمانان ساحت دین مطرح شده است و این خود بیش از پیش بر اهمیت امام حسین (علیه السلام) در نگاه سنایی صحه می گذارد.

2- دیوان شمس

مولانا جلال الدین بلخی، عارف بزرگ جهان اسلام و شاعر نامدار قرن هفتم، ارادت و علاقه ای خاص به امام علی (علیه السلام) دارد. علی بن ابی طالب (علیه السلام) از قهرمانان مثنوی است و حضور پهلوانانه حضرت در مثنوی معنوی و دیوان شمس و نگاه ویژه به ایشان به عنوان انسان کامل و ولی، قابل تأمل است:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت *** شیر خدا و رستم دستانم آرزوست(مولوی، 1376: 164)

از علی آموز اخلاص عمل *** شیر حق را دان منزه از دغل

(مولوی، 1382: 164)

اینها نمونه هایی از توصیفات مولوی از امام علی (علیه السلام) است که در آنها بر وجوه اهمیت جسمانی و روحانی حضرت تأکیداتی صورت گرفته است. درست بسان امام علی (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) نیز از قهرمانان شعر مولوی است. وی در غزلیات شمس در ابیات متعددی برای امام، نقش ویژه عرفانی، اخلاقی و انسانی قائل شده است. نگاه مولوی به امام حسین (علیه السلام) و نقشی که برای ایشان در این اثر در نظر گرفته است، در ذیل می آید:

3-1- امام حسین (علیه السلام) نماد امر قدسی: دل در فرهنگ عرفانی مهم ترین بخش وجودی انسان است و بر خلاف عقل که پایی چوبین دارد، گوهری است الهی که خانه حق تعالی است. غزالی در باب دل می گوید: «دل در لفظ به معنای یک گوشت صنوبری شکل را که در جانب چپ سینه است... و معنای دل در مفهوم، همان لطیفه ربانی روحانی که بدین دل جسمانی تعلق دارد و آن حقیقت مردم است و دریابنده و داننده و شناسنده از آدمی اوست» (غزالی، 1382: 1/ 22). هرکس که مراقب دل خود نباشد و آن را نشناسد نمی تواند به مراقبه و مراعات آن مشغول شود و مترصد باشد آن چیز را که از خزائن ملکوت در وی پدید آید. خداوند درباره اینگونه افراد می فرماید: نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (قرآن کریم، 16/ 59).

نجم الدین رازی عارف بزرگ قرن هفتم قمری در باب برتری دل بر عرش الهی می گوید: «بدان که دل در تن آدمی به مثابت عرش است جهان را وچنانک عرش محل ظهور استوای صفت رحمانیت است در عالم کبری، دل محل ظهور استوای روحانیت است در عالم صغری. اما فرق آن است که عرش را بر ظهور استوای صفت رحمانیت شعور نیست و قابل ترقی نیست تا محل ظهور استوای صفات دیگر گردد و دل را شعور پدید آید و قابل ترقی باشد» (نجم رازی، 1391: 185).

مولوی نیز چون دیگر عرفا بر اهمیت دل، واقف است. وی در بیتی دل را که برایش امری قدسی و پراهمیت است، به امام حسین (علیه السلام) تشبیه می کند:

دل است همچو حسین و فراق همچو یزید *** شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا

(مولوی، 1376 : 134)

با توجه به قدسی بودن دل در نظر مولوی و سایر عرفا، شاعر با تشبیه دل به امام حسین (علیه السلام) حرمتی ویژه برای امام ایجاد می کند و ایشان را بسان دل، به عنوان نمادی از امر قدسی معرفی می نماید. از آنجایی که وجه شبه در مشبه به مشهودتر از مشبه است؛ بنابراین امام حسین (علیه السلام) در امر قدسی بر دل برتری و رجحان دارد و نمادی تمام عیار از امر

مقدس و الهی است.

3-2- حسین بن علی (علیه السلام) جاودان است: انسان کامل نمی میرد، اگرچه به ظاهر در این عالم مادی ممات یابد. حیات حقیقی او پس از مرگش است، همراه با لقای به محبوبش. از دیدگاه مولوی امام حسین (علیه السلام) نیز چنین جایگاهی دارد:

شهید گشته به ظاهر حیات گشته به غیب *** اسیر در نظر خصم و خسروی بخلا

(همان: 134)

مولانا معتقد است ایشان به ظاهر شهید شده اند و در حقیقت به حیاتیجاودان چه در عالم خاک و چه در جهان افلاک دست یافته اند؛ در عالم خاک اثر ایشان و قیامشان، ایشان را جاودانه ساخته است و در عالم افلاک، وجود ارزشمند و آسمانی شان، ایشان را جاودانه نموده است.

3-3- امام حسین (علیه السلام) انسان کامل است: انسان کامل، پیر، مرشد و ولی شخصیت اصلی و محوری ترین فرد حماسه عرفانی است. اوست که کل است و انسان با توسل به او کل می شود و به حقیقت متعالی دست می یابد:

آینه ی جان نیست الّا روی یار *** روی آن یاری که باشد زان دیار

گفتم ای دل آینه ی کلی بجو *** رو به دریا کار برناید به جو

آینه ی کلی تو را دیدم ابد *** دیدم اندر چشم تو من نقش خود

(مولوی، 1382: 184)

مولوی در غزلی زیبا و دلکش که یکی از زیباترین مراثی برای امام حسین (علیه السلام) است، بر اهمیت قیام کربلا و شهدای آن تأکید می کند:

کجایید ای شهیدان خدایی *** بلا جویان دشت کربلایی

کجایید ای سبکباران عاشق *** پرنده تر ز مرغان هوایی

(مولوی، 1376 : 1004)

در این ابیات امام حسین و یارانش به مثابه پرندگانی آسمانی و مردانی الهی تصویر

می شوند. از آنجایی که پرنده در ادب عرفانی فارسی استعاره از روح است، با این تشبیه به روح مطلق بودن و آسمانی بودن امام ویارانش اشاره شده است:

کجایید ای شهان آسمانی *** بدانسته فلک را در گشایی

(همان: 1004)

از منظر مولوی، این شهدا از زندان دنیا رسته به رستگاری ابدی دست یافتهو برگنج معرفت خازن گشته اند. آنها از کف عالم گذشته اند و با نوای بی نوایی اهل صفا گردیده اند:

کف دریاست صورت های عالم *** ز کف بگذر اگر اهل صفایی

(مولوی، 1376 : 1004)

مولوی با یادکرد از امام (علیه السلام) و یارانش می خواهد بیشتر با اهل معنا آشنا و همراه گردد تا سالکان طریق به واسطه انفاس قدسی آنها به عالم معرفت دست یابند: زمانی بیش دارید آشنایی (همان : 1004). در این غزل نگاه مولوی به امام، نگاه به مرد حقی است که به کمال رسیده و می تواند سالکان طریق را راهنما به عالم معنا باشد. او همان مرشد است. انسان کاملی که وجودش اسوه ای است که جان های شیدا را به حقیقت متعالی می رساند.

3-4- امام حسین (علیه السلام) سمبل خیر و یزید نماد شر: مولوی در ابیات متعددی امام حسین (علیه السلام) را به عنوان سمبل خیر و نیکی در برابر یزید که نماد شر و بدی است، قرار می دهد. شیوه مولوی بر خلاف عده ای است که رفتار حاکمان وقت در اعمال ظالمانه و شنیع را توجیه می کنند. آنها بر اطاعت از حاکم تأکید دارند و معتقدند که بر حاکم ولو ظالم باشد نباید خرده گرفت؛ چرا که کار حاکم، ایجاد امنیت است و فراهم آوردن شرایط برای آسایش مردمان و قضاوت را باید به خدا سپرد. برای نمونه غزالی در باب یزید می گوید: «لعن مسلمانان جایز نیست و یزید مسلمان است و نسبت قتل یا امر یا رضای او به قتل حسین (علیه السلام) حرام است. ممکن است قاتل فرضاً یزید باشد، ولی اگر توبه کرده و بعد مرده لعن او جایز نیست» (غزالی، 1423: 9/ 19-20).

سنایی در جواب غزالی می گوید:

داستان پسر هند مگر نشنیدی *** که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید

بر چنین قوم چرا لعنت و نفرین نکنم *** لعن الله یزیداً و علی آل یزید

(سنایی، 1341: 1072)

مولوی نیز چون سنایی در پی توجیه حاکم ظالم نیست، او از حاکم جائر ضد قهرمان می سازد: نه فقط یک ضد قهرمان زمینی، بله یک اهریمن آسمانی؛ یزید اهریمنی زمینی و آسمانی و در مقابل امام حسین (علیه السلام) قهرمانی خاکی و افلاکی است. در جای جای مثنوی، حسین بن علی (علیه السلام) به عنوان نماد نیروی خیر در برابر یزید به عنوان نماد شر قرار می گیرد:

شب مرد و زنده گشت حیات است بعد مرگ *** ای غم بکش مرا که حسینم توی یزید

(مولوی، 1376: 355)

می دانیم مولوی اهل شادی است و به غم نگاهی منفی دارد. بنابراین، او خود را به امام حسین (علیه السلام) مانند می کند تا با یزیدِ غم که اهریمی نامبارک است بستیزد.

مولوی در ابیات دیگر هم این تقابل را ایجاد می نماید؛ برای نمونه: در بیت زیر، شاعر مخاطب شعرش را مشبهی برای روشنیِ چشم امام حسین (علیه السلام) می سازد و او را در برابر اهریمنِ یزیدی جای می دهد:

از ناز برون آی، کزین ناز به ارزی *** تو روشنی چشم حسینی، نه یزیدی

(همان : 1178)

3-5- اشاره به شهادت مظلومانه حسنین (علیهم السلام) مولوی در برخی از ابیات در میانه بیان مضامین عرفانی، به شهادت مظلومانه حسنین اشاره می نماید و یکی ازمضامینی که در اشعار او قابل رؤیت است، اشاره به همین شهادت مظلومانه است:

مرتضای عشق شمس الدین تبریزی ببین *** چون حسینم خون خود در زهر کش همچون حسن

(همان: 732)

در مثنوی معنوی داستانی آمده است که عده ای آن را نشانه بی اعتقادی مولوی نسبت به امام حسین (علیه السلام) دانسته اند، در اینجا لازم است در باب این موضوع هم توضیحی مطرح گردد. در این داستان که متعلق به دفتر ششم مثنوی است شاعری به شهر حلب وارد می شود و نسبت به عزاداران حسینی اعتراض و تعریض هایی می نماید. اگر پوسته و ظاهر این داستان را که ممکن است، ایجاد شبهاتی نماید، با دقت بنگریم و همچنین نگاه معناگرا و تأویلی مولوی را مورد توجه قرار دهیم، در خواهیم یافت که در این داستان نسبت به امام حسین (علیه السلام) نگاهی بس احترام آمیز حاکم است. امام در این داستان به عنوان انسانی کمال یافته، رستگار و به حق نائل آمده تصویر می شود:

چون که ایشان خسرو دین بوده اند *** وقت شادی شد چو بشکستند بند

سوی شادروان دولت تاختند *** کنده و زنجیر را انداختند

(مولوی، 1382: 949)

در حقیقت، در این داستان مولوی، آن دسته از شیعیان سرزنش می شوند که بی توجه به معنای قیام امام و بی توجه به حقیقت وجودی حضرت، تنها بهانجام آدابی روزمره و از سر عادت می پردازند. مولوی می خواهد بگوید ای که برای امام عزاداری! سعی کن چون حضرت باشی و به جای عزای بر ایشان که از برترین بندگان حق است و رستگار، بر وجود تاریکت نور حق را بتابانی و چون امامت گردی. مولوی می گوید: آنکه بیش از همه درخور عزاست خود ما هستیم؛ مایی که در تنگنای پست جهان مادی گرفتاریم و از بزرگان دین جز نامی، هیچ در ذهن نداریم و عبادتمان نیز جز ادای عادات نیست. نکته آخر اینکه

مولانا در غزلیات شمس مهمترین صفات الهی و انسانی را به امام حسین (علیه السلام) نسبت می دهد؛ پس انتساب تعریض و بی حرمتی ایشان به امام حسین (علیه السلام) صفتی نادرست است.

نتیجه

عاشورا و قیام امام حسین (علیه السلام) تأثیری عمیق در ادبیات فارسی داشته است و شاعران پارسی گو از قرن چهارم تا به امروز به این قیام در آثار خود پرداخته اند. در میان شعرای اهل سنت، توجه به امام و قیام شان دوشادوش شاعران شیعی رایج بوده است و طرفه اینکه حتی در مواردی ابیاتی شورانگیزتر از شاعران شیعی از این شعرا بر جای مانده است.

در میان آثار برجسته عرفانی، حدیقه الحقیقه و طریقه الشریعه حکیم سنایی و دیوان شمس مولوی سرآمد هستند که هر دو اثر توجهی ویژه به قیام امام حسین (علیه السلام) داشته اند. در حدیقه الحقیقه، بارها در اندوه امام حسین غریو غم سر داده شده است و گوینده امام را باارزش ترین موجود عالم و دنیا را پس از ایشان بی ارزش دانسته است.از نگاه سنایی امام برترین شهدا و اساس و پایه دینداری است. مولوی در دیوان شمس حسین بن علی (علیه السلام) را سمبل خیر و دشمنانش را نماد شر می داند. حسین (علیه السلام) نشانه دل و نمادی از امر قدسی است و جایگاهی بالاتر از اولیا دارد و جاودان در دنیا و عقباست. اگر به نگاه این دو شاعر دقت شود، در نگاه هر دو آنها، اندوه شهادت امام صعب است و هر دو در این غم، سخنانی سوزناک سر می دهند.

البته هر چه از قرن ششم قمری و کلام سنایی به سخن مولوی نزدیک تر می شویم، این درد و زخمِ جان عمیق تر می گردد و سوز کلام بیشتر. از سوی دیگر نگاه این دو به واقعه کربلا کمی متفاوت است؛ سنایی شاعری عارف نیست؛ شعر او شعر شرع است، پس در نظر او حسین بن علی (علیه السلام) قهرمان عالم دین است، اما در کلام مولوی که کاملاً بوی عرفانی دارد، حضرت، جایگاه ولی و انسان کامل را به خود اختصاص می دهد و کاملاً

شخصیتی عارفانه می یابد و قهرمان عالم عرفان می گردد. القصه، این دو شاعر ارادتمند امام، غمگین شهادت ایشان و رثاگوی حضرتند و در عین حال هر کدام متناسب با مشرب فکری شان امام را قهرمان عالم معرفت معرفی می نمایند.

منابع

قرآن کریم

_ سنایی، مجدود بن آدم (1341)، دیوان ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی، تصحیح محمدتقی مدرس رضوی، تهران، کتابخانه ابن سینا.

_ سنایی غزنوی، مجدود بن آدم (1329)، حدیقه الحقیقه و طریقه الشریعه، تصحیح محمدتقی مدرس رضوی، تهران، چاپخانه سپهر.

_ غزالی، ابوحامد محمد بن محمد (1423ق)، احیاء علوم الدین، بیروت، دار الفکر.

_ غزالی، ابوحامد محمد بن محمد (1382)، کیمیای سعادت، تصحیح حسین خدیوجم، تهران، علمی و فرهنگی.

_ کسایی مروزی، ابوالحسن علی بن محمد (1379)، کسایی مروزی زندگی، اندیشه و شعر او، تحقیق محمدامین ریاحی، تهران، انتشارات علمی.

_ ناصرخسرو، ابوالمعین (1392)، دیوان ناصرخسرو، تصحیح نصرالله تقوی، تهران، ثالث.

_ نجم رازی، ابوبکر عبدالله بن محمد (1391)، مرصاد العباد، تصحیح محمدامین ریاحی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.

_ مولوی، جلال الدین محمد (1376)، غزلیات شمس، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، تهران، امیرکبیر.

_ مولوی، جلال الدین محمد (1382)، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد آلین نیکلسون، تهران، هرمس.

نکته هایی از معارف حسینی

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

داستانک های عاشورایی

1- سه قاشق غذاخوری

دکتر چی بهش بدم؟ آب، آب زیاد بهِش بده. بچه شش ماهه با چقدر آب سیراب می شه؟ سه قاشق غذا خوری.

2- تجارت

در سال های تجارت چه وقت بسیارموفق بودی؟ سال شصت و یک هجری. آن سال بسیار در کار تجارت سود بردم.

روزهایی بود که در کوفه کاغذ بسیار کمیاب و گران شده بود. گویا همه مردم می خواستند نامه بنویسند.

3- هیئت

توی هیئت همه سینه می زدند. فقط یک نفر کنار هئیت سرش را به دیوار می کوبید و حسین حسین می گفت. بعد از هیئت همان یک نفر را دیدم ... دستی در بدن نداشت.

4- باران ظهر عاشورا

در گرمای ظهرعاشورا، وقتی باران باریدن گرفت، بچه های تشنه با پای برهنه از

خیمه ها بیرون دویدند، دست دعا به آسمان بلند کردند هرچه زودتر باران قطع شود. بارش باران تیر ،سنگ و نیزه بر روی سپاه امام حسین (علیه السلام).

5- زن های کربلا

گفت: درحادثه کربلا، فقط درخیام سیدالشهدا (علیه السلام) زن ها حضور داشتند. گفتم: نه. گفت: تاریخ نوشته. گفتم: نه، تو لشگر دشمن هم زن ها بودند. گفت: لشگر دشمن چند نفر!؟ گفتم: بیش ازسی هزارنفرسوار بر اسب، تا بُن دندان مُسلح، مُسلح به شمشیر، خنجر، نیزه بعضی هم تیر سه شُعبه، آنها که سلاح نداشتند سنگ در دامن جمع کره بودند، عاشق گوشواره، دستبند، خلخال!!

6- نینوا

آفتاب داغ ظهرعاشورا مستقیم روی بدن شهدا می تابید. شهدایی که از صبح با زبان تشنه توی نخلستان در محاصره لشکر دشمن جنگیده بودند. آخرین مجروح با تمام توان از زمین بلند شد، سرنیزه اش را بالا گرفت فریاد زد: لبیک یا ... تیری بر گلویش نشست بی جان کنار دیگر شهدا افتاد، دیگرحرکت نکرد. سکوت که برقرارشد به دستور فرمانده بعثی، تانک ها به سوی بدن شهدا به راه افتادند.

7- حسرتی که به دل ماند

از بچگی آرزو داشت ظهر عاشورا، علم ات را روی دوشش بگذارد و جلودار دسته باشد. همه می گفتند: کوچکی، بزرگ که شدی بیا. بزرگ شد، میان کسانی که داوطلب بودند علم ات را بلند کنند، از همه لاغرتر بود. گفتند:برو سربازی، بر و بازو که پیدا کردی بیا. سرباز شد. جبهه رفت. اسیر شد. محرم بود که برگشت، با آستین های خالی که به سر شانه اش سنجاق شده بود و نگاهی که هنوز رنگی از حسرت داشت.

معرفی کتاب

دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)

محمدرضا کاظمی، خون حسین(2)، لاهور، پاکستان: انتشارت صلح، 2021.

محمدرضا کاظمی، از شیعیان شهر بمبئی، متولد 1945 م (= 1324 ش) در هند و ساکن پاکستان می باشد. وی دارای کارشناسی ارشد رشته تاریخ اسلام در سال 1968م/ 1347ش و دکترای مطالعات پاکستان در سال 1996م/ 1375ش از دانشگاه کراچی است. ایشان از سال 2000 تا 1013م (1389 تا 1392ش) مشاور بخش سرویراستاری علمی انتشارت دانشگاه آکسفورد در پاکستان بود. از سال 2018م/ 1397ش تا کنون سردبیر فصلنامه انجمن تاریخ پاکستان است.

این کتاب به زبان انگلیسی نوشته شده است و در بیست فصل (دوازده + 225 صفحه)، به بررسی جنبه هایی از ماجرای واقعه عاشورا می پردازد. از صفحات مقدماتی کتاب چنین برمی آید که نویسنده با تعداد قابل توجهی


1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)

2) . The Blood of Husayn

از استادان مشهور، خواه مسلمان و غیر مسلمان، در داخل و خارج از پاکستان ارتباط داشته است. همچنین، انتخاب موضوع و نحوه پرداختن به آن، از آشنایی خوب وی با ماجرای واقعه عاشورا حکایت دارد. علاوه بر هند و پاکستان، ایشان تجربه زیستن و کار علمی در بنگلادش، افغانستان و منطقه آسیای میانه را دارد.

فصل یک تا فصل چهارده کتاب به ماجرای کربلا اختصاص داده شده است. بر خلاف اکثر کتاب ها که چنین بحثی را از تولد و محیط خانوادگی حضرت امام حسین (علیه السلام) شروع می کنند، ایشان پیشینه این بحث را از حضرت ابوطالب و نقش تاریخی وی در رشد و گسترش اسلام شروع کرده، سپس به ماجرای مشروعیت در پرتو اندیشه سیاسی اسلام می پردازد. بعد از آن، وضعیت شهر کوفه در رابطه با نقش و سرنوشت منجر به شهادت حضرت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مطرح می شود. سپس ماجراهای شب عاشورا و جنگ تحمیلی روز عاشورا بوده که هرکدام عنوان فصلی جداگانه در کتاب هستند. از فصل سیزدهم تا شانزدهم، به اسرای واقعه کربلا، بازگشت آنان به مدینه و سپس حرکت های انتقام جویانه در منطقه عربی (اعم از شام، عراق و حجاز) مدار بحث در هر فصل است.

پنج فصل آخر کتاب از این نظر اهمیت دارند که با نگاهی علمی و منقدانه به ماجرای واقعه عاشورا وارد شده و تأثیرات تاریخی آن را بررسی کرده است.فصل پانزدهم کتاب به منابع تاریخ عاشورا اختصاص دارد و از قدیمی ترین منابع بحث را دنبال می کند. البته به این نکته هم اشاره می شود که اختناق سیاسی حکومت اموی مانعی بزرگ بر سر راه تاریخ نگاری اولیه و معاصر با واقعه عاشورا بود. فصل شانزدهم نگاهی انتقادی و ارزیابانه از منابع واقعه عاشورا به دست داده، هدف از آن ارزیابی محتوایی همراه با بررسی میزان صحت منابع است. فصل هفدهم به بحث میان ایدئولوژی و ادبیات پرداخته و شکل گیری آثار ادبی مهم ملهم از اندیشه شیعی مرتبط با واقعه عاشورا را به تصویر می کشد. در این فصل، نویسنده به آثار شاعرانی همچون محتشم کاشانی از ایران و بعد شاعران برجسته اردو زبان در شبه قاره هند، مانند میر انیس، میرزا دبیر و پرورده شدگان آنها می پردازد. نظر به تأثیرگذاری تاریخی و بیشتر میر ببر علی (معروف به

میر انیس) ابعاد جالبی از زندگی، زمانه و آثار شعری وی مورد بحث قرار گرفته است. اهمیت ادبیات حسینی و آثار مرتبط با آن در این است که عاشورا نه تنها چراغ راه اندیشگانی دلدادگان آن بوده، بلکه چنین اقدامات تاریخی مانع از آن بوده است که عاشورا، همانند واقعه غدیر، در گوشه طاقچه فراموشی تاریخ نهاده شود. فصل هجدهم کتاب به ارتباط اندیشه های اعتقادی کلان شیعی و شعائر حسینی پرداخته و این که چگونه این شعائر محمل انتقال این اعتقادات در طول تاریخ بوده است. فصل نوزدهم کتاب به ارتباط معماری و هنر و تأثیرپذیری این دو، از واقعه عاشورا اختصاص دارد. بر این اساس، یکی از دلایل مهم بوجود آمدن حسینیه در مجامع شیعه ایجاد مکان و نهادی شعائر محور برای بزرگداشت واقعه عاشورا بوده است. حسینیه، روح شعائر اصیل اسلامی را متجلی می کند. با توجه به حضورنویسنده در شبه قاره هند، کتاب دارای مثال های خوبی از همان منطقه، از جمله حسینیه آصفیه شهر لکنهو در شمال هند، است. فصل آخر کتاب در سه صفحه به نتیجه گیری کلی از مباحث مطرح شده، می پردازد.

کتاب هایی که از فارسی و یا عربی به انگلیسی ترجمه می شوند، به دلایل متعدد زبانی و فرهنگی، کمتر می توانند در روح و جان مخاطب انگلیسی زبان نفوذ پیدا کنند. علی رغم معلومات علمی و تجربه ارزشمند نویسنده محترم در نوشتن و تحریر و باز نشر مجدد کتاب های انگلیسی، آن هم با تجربه ذی قیمت کار کردن به مدت سیزده سال با انتشارات دانشگاه آکسفورد، وجود اغلاط مطبعی و کاستی های ویراستارانه، یکدست نبودن و نقایص در نظام ارجاع دهی به منابع استفاده شده در کتاب، از مواردی است که خواننده، دقیق النظر یافتن آنها را دور از انتظار می داند. اگر ایرادات متعدد تایپی در متن برطرف، فهرست منابع به روزرسانی و کامل شود و نمایه ای مناسب نیز افزوده شود، این کتاب می تواند از جایگاه شایسته و ارجمندی به عنوان یک کتاب درسی به زبان انگلیسی درباره واقعه کربلا برخوردار شود.

فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشه ور که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی8. سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی

از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.

ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین ... یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین

حق اشتراک سالیانه 000/600/1 ریال

هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.

آدرس پستی مجله: خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم،

پلاک 16، طبقه سوم، فصل نام پژوهش نامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677

تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235

فرم اشتراک فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی

مشخصات متقاضی

نام خانوادگی:.............................................. نام: ...........................................

جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ..........

شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:

متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: .......................

............................................................................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ............................................ همراه: .....................................................................................................

امضای متقاضی

مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه

نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: ....................... آدرس پستی: ........................................................................................... ................................................................................................................

صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ..................................

تاریخ و شماره فیش بانکی: ..................................................................... مبلغ واریز شده: ......................................................................................

امضای مسئول و مهر مؤسسه