ghaemiyeh.com
سرشناسه : خوئی، سیدابوالقاسم، 1278 - 1371.
عنوان و نام پديدآور : احکام جامع مسائل پزشکی/مطابق با فتاوی سید ابوالقاسم خویی ، جواد تبریزی.
مشخصات نشر : قم: دارالصدیقه الشهیده، 1390.
مشخصات ظاهری : 400ص.
شابک : 978-600-6226-17-0
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : کتاب حاضر ترجمه بخشی از کتاب" صراط النجاه فی اجوبه الاستفتائات " تالیف ابوالقاسم خویی است.
موضوع : فتواهای شیعه -- قرن 14
فقه جعفری -- رساله عملیه
پزشکی (فقه)
شناسه افزوده : تبریزی، جواد، 1305 - 1385.، مترجم
رده بندی کنگره : BP183/9/خ9ص404212 1390
رده بندی دیویی : 297/3422
شماره کتابشناسی ملی : 2367052
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
بسم الله الرحمن الرحيم
احکام جامع مسائل پزشکی
مطابق با فتاوی سید ابوالقاسم خویی ، جواد تبریزی.
مشخصات نشر : قم: دارالصدیقه الشهیده، 1390.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين وصلى الله على سيدنا محمد وآله الطيبين الطاهرين واللعن الدائم على اعدائهم اجمعين من الاولين والآخرين.
آئين مقدس اسلام بعنوان كاملترين و جامعترين دين كه مىتواند، ضامن سعادت دنيوى و اخروى همهى انسانها باشد، داراى احكام و قوانينى است كه در عين سادگى و سهولت مىتواند، در زمينههاى مختلف زندگى بشر، جوابگوى نيازهاى گوناگون انسان باشد ودر همين زمينه انسان را در اضطرار و تنگدستى نگذاشته است، تشريح احكام و قوانينى مانند قاعدهى لاضرر و يا قاعدهى نفى حرج و قواعدى امثال آن كه فقهاى بزرگوار به آنها تمسك نمودهاند، شاهد بر اين مدعى است، ولى در عين اين سادگى و سهولت، شرع مقدس تا آنجا كه ممكن است، خواهان عملى شدن اين احكام و تعطيل نشدن آنهاست و به همين سبب ديده مىشود كه در زمان اضطرار و سختى هم براى مكلفين احكام را
سادهتر و راحتتر جعل نموده و آنها را مكلف به انجام آنها نموده است.
علم فقه: تنها علمى است كه در اين راستا به تبيين و توضيح و شرح اين احكام پرداخته و در اين علم است كه انسانهاى مؤمن و متدين كيفيت احكام و امتثال آنها و اطاعت اوامر و دستورات شرع مقدس را فرا مىگيرند. در اين علم مكلف مىفهمد كه چگونه وظيفهى عبادى خود را در عبادات و يا وظيفهى شرعى خود را در معاملات و يا در تمام شئون زندگى فردى و اجتماعى اداء نمايد. به عبارتى سادهتر، چگونه با اين واجبات و محرماتى كه در فقه مطرح شده، خود را به كمال و قرب خداوند برساند و اهل سعادت گردد؟
دقيقاً به خاطر همين اهميت، علم فقه يكى از شريفترين علوم شرعيه، بلكه ممتازترين آنهاست و بررسى و كاوش در اين علم و مطالعه، و ممارست و يادگيرى احكام آن از برترين عبادات و اعمال حسنه محسوب گرديده است.
در اين زمينه به روايات فراوانى بر مىخوريم كه پرده از عظمت اين علم و فراگيرى آن و نشر و گسترش آن بر مىدارد و مكلفين و مومنين را به فراگيرى آن ترغيب مىنمايد. يكى از بارزترين مصاديق اهتمام به فقه و احكام فقهيه، سوال نمودن و پرسش كردن از علماء و فقهايى است كه شايستگى فتوى و اظهار نظر را داشته و مومنين با رجوع به آنها و سوال
از آنان در زمينههاى مختلف وظيفهى شرعى خود را مىآموزند. در روايات و احاديث اهل بيت اين مسئله مورد اهميت فراوان قرار گرفته است، به عنوان نمونه مىتوان در اين راستا به روايت يونسبن يعقوب اشاره نمود كه پدرش به امام صادق (ع) گفت: همانا من فرزندى دارم كه دوست دارد از شما در زمينهى حلال و حرام خداوند سؤال نمايد.
حضرت در جوابش فرمود: آيا تا به حال مردم از چيزى بهتر از حلال و حرام خدا سؤال كردهاند.
البته ائمه (عليهم السلام) به همين مقدار از ترغيب و تشويق اكتفا ننموده، در بعضى از روايات اين تشويق آميخته با نوعى تهديد ديده مىشود، بعنوان نمونه در روايتى از امام باقر (ع) آمده است كه حضرت مىفرمايد: اگر جوانى از جوانان شيعه را بيابم كه در دين خود تفقه و بصيرت ندارد، همانا او را تنبيه خواهم كرد.
چنانچه از امام صادق (ع) نقل است كه فرمود: همانا دوست دارم كه تازيانه بر سر اصحابم زده شود تا آنها تفقه و بصيرت در دين خود پيدا نمايند.
با توجه به اين روايات، اهميت فراگيرى احكام شرعيه و آگاهى به حلال و حرام خداوند كه بارزترين مصاديق تفقه در دين است، به خوبى روشن مىگردد.
اين احكام را رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در زمان خود براى مسلمانان بيان فرمود و بعد از ايشان ائمه طاهرين (عليهم السلام) هر كدام به نوبهى خود براى مومنين بيان فرمودند. البته در اين زمينه اصحاب، علماء و فقهايى كه در مكتب اهلبيت تربيت يافتند، هم نقش بسزايى داشتند، بزرگانى مانند زرارة بن اعين و محمد بن مسلم و ابان بن تغلب و يونس بن عبدالرحمن و زكريابن آدم رضوان الله عليهم اجمعين. در روايتى علىبن مسيب همدانى از امام رضا (ع) سؤال مىكند كه محل زندگى من از شما دور است و توان ديدار شما را در وقت دلخواه ندارم. احكام دين خود را از چه كسى سؤال نمايم؟ امام در جوابش فرمود: از زكريا بن آدم فرا بگير كه او امين بر دين و دنياى توست. با شروع غيبت كبرى فقهاى بزرگ در اين زمينه پيوسته جوابگوى سوالات شرعى مؤمنين بوده ودر اين راستا به كتابها و تاليفات نفيسى در فقه شيعه برخورد مىكنيم كه از آن فقهاى بزرگوار به يادگار مانده است. اين كتابها با عناوين مختلفى مانند اجوبة المسائل يا جوابات المسائل در كتابخانههاى متعدد به چشم مىخورد. اين شيوه در قرون متعدد ادامه پيدا نمود تا اينكه مىبينيم در عصر مرحوم ميرزاى قمى، آن مرحوم كتاب ارزشمند جامع الشتات را بدين منظور نگاشته است و بعد از آن مرحوم، علمايى مانند: شيخ انصارى و صاحب جواهر وعلماى ديگر هر كدام به شكل مبسوطتر و مفصلتر به تاليف و جمعآورى اين مسائل اقدام نمودهاند. كتاب گرانقدر صراط النجاة فى اجوبة الاستفتاءات
كه اصل آن از مرحوم استاد الفقهاء و والمجتهدين آيت الله العظمى خوئى (قدس سرّه) است و بعد از آن مرحوم، شاگرد برجستهى ايشان مرحوم آيت الله العظمى ميرزا جواد تبريزى (قدس سرّه) به آن كتاب تعليقهاى نگاشتند و بسيارى از مسايل تازه و مورد ابتلاى مكلفين را كه از ايشان استفتاء شده بود، بر آن اضافه نمودند و بدين منوال اين كتاب يكى از جامعترين كتابهاى فقهى در زمينهى مسايل شرعى كه جوابگوى بسيارى از مشكلات احكام مىباشد، محسوب مىگردد.
ولى با توجه به اينكه اين كتاب در مجلدات 13 گانه حاوى مسايل فراوانى بود، مناسب ديده شده كه احكام اين مجلدات موضوع بندى شده تا مومنين و متدينين محترم به شكل سادهتر و آسانترى بتوانند، احكام و مسايل مورد نياز خود را پيدا نمايند، به همين منظور احكام خاصّه به بانوان محترم تحت عنوان فقه المؤمنات جداگانه جمعآورى شده و به زيور طبع آراسته گرديد. احكامى كه راجع به مريضان و پزشكان محترم در صراط النجاة ذكر شده بود، در كتابى به عنوان فقه الاعذار الشرعيه به چاپ رسيد، ولى با توجه به اينكه متن اين كتاب به زبان عربى بوده و بعضى از مسايل مطرح شده، حاوى تغييرات و اصلاحاتى بود كه فهم آنها را براى بسيارى از برادران سخت و دشوار مىنمود، تصميم به ترجمهى فارسى اين كتاب گرفته شد و مجموعهى كه پيش رو داريد، ترجمهى اين اثر ارزشمند است كه به لطف خدا و عنايات خاصهى حضرت ولى عصر
ارواحناه له الفداه تقديم مىگردد. اميد است كه برادران و خواهران ايمانى با مراجعه به اين كتاب گام فراترى در فراگيرى احكام شرعيه برداشته و خداوند ارواح طيبهى همهى علماء و فقهاى شيعه را قرين رحمت واسعهى خويش مقرر فرموده و همهى ما را در راه ترويج احكام نورانى اهل بيت (عليهم السلام) موفق نماييد.
1 - جوابهايى كه با كلمهى (بسمه تعالى) و بدون اسم شروع شده، فتاواى مرحوم آيت الله العظمى تبريزى مىباشد.
اما آراء و نظريات مرحوم آية الله العظمى خوئى با نام مبارك ايشان شروع شده و اگر حاشيهاى از مرحوم آية الله العظمى تبريزى در كلام ايشان نباشد، هر دو بزرگوار در آن مسئله هم رأيند.
2 - چون مصدر اساسى براى به دست آوردن آراء و فتاواى مرحوم آية الله العظمى خوئى و همچنين مرحوم آية الله العظمى تبريزى رسالهى منهاج الصالحين مىباشد و همچنين بعضى از فتاوا در صراط النجاة بدون مراجعه به منهاج الصالحين درست معلوم نمىشود، لازم ديديم كه در هر بخش ابتداءً مسايل مربوط را از منهاج ذكر نموده و سپس استفتائات صراط النجاة را به مناسبت نقل نماييم.
3 - در اين كتاب ترتيب فقهى ما همان ترتيب فقهى معمول در رسالههاى عمليهى رايج مىباشد، مگر در مواردى كه مسايل در رسالهى عمليه به عنوان مستقل مورد بحث قرار نگرفته باشد، يا اينكه در ضمن ابواب ديگر به مناسبت ذكر شده باشد. در اين كتاب همهى مسايل با عنوان مستقل جمعآورى شده و مطرح گرديده است.
4 - در اين كتاب در جواب برخى استفتائات اصطلاحات علمى مطرح گرديده كه عيناً در جواب ذكر شده و هيچ گونه تغيير و يا تبديلى در آنها انجام نگرفته تا مقصود سوال كننده و جواب براى خواننده معلوم گرديده و اخلالى به مطالب وارد نگردد.
5 - بعضى از مسايل و استفتائات مطرح شده در نظر شما شايد تكرارى بوده و عين هم باشد، ولى با دقت و تامل فرق بين آنها ظاهر گرديده و معلوم مىشود كه يا در سؤال و يا در جواب خصوصيات و قيودى ذكر گرديده كه تكرارى بودن آنها را از بين برده و اين جوابها را با هم متغاير مىسازد، به همين جهت اين استفتائات همگى ذكر گرديده است.
و در آخر از همهى برادرانى كه ما را در تهيه و نشر اين اثر يارى دادند، تشكر نموده و توفيق براى همگان را، از ايزدمنّان خواهانيم. خداوند به همهى ما توفيق نشر و ترويج فقه اهل بيت (عليهم السلام) را عنايت فرمايد.
مقصد پنجم: احكام نجاسات
(مسئله) اگر خارى داخل دست گردد، خارج نمودن آن هنگام وضو لازم نيست.
(مسئله) اگر مقدارى از گوشت دو دست جدا شود، بايد آنچه را كه بعد از جدا شدن گوشت ظاهر مىگردد، بشويد. و اگر آن گوشت كاملاً از دست جدا نگرديده و بواسطهى پوست رقيقى به بدن متصل است، بايد همراه دست شسته شود و لكن كندن و جدا نمودن آن براى شستن زير آن لازم نمىباشد، ولى اگر آن گوشت جز عضو حساب نشده و در عرف خارج از اعضاى وضو محسوب گردد، بنابر احتياط واجب بايد پوست را قطع نمود تا آب به عضو برسد.
(مسئله) شكافهايى كه بر اثر سرما در كف دست انسان پيدا مىشود، اگر به اندازهاى باشد كه داخل آنها ديده مىشود، بايد بنابر احتياط آب به داخل آنها برسد. و در غير اين صورت رساندن آب به آنها لازم نمىباشد
و در صورتى كه مكلف شك كند كه داخل آنها جزء ظاهر بدن است يا نه، بنابر احتياط مستحب، آب را به آنها برساند.
(مسئله) اثرى كه بعد از خوب شدن زخم بدن بر روى پوست مانده و به آن مىچسبد، در حال وضو كندن آن لازم نمىباشد و فقط شستن ظاهر آن لازم است، اگرچه كندن آن آسان باشد.
1 - يكى از شرايط وضو آن است كه مكلف مانعى از استعمال آب، مانند مرض يا تشنگى فراوانى كه او و يا انسان محترمى را به خطر اندازد، نداشته باشد.
ولى اگر با ترس از تشنگى آب را به مصرف وضو برساند، خصوصاً اگر آب را از بالاى پيشانى ريخته و از ريختن آب نيت وضو نمايد، وضوى او صحيح است.
2 - يكى ديگر از شرايط وضو آن است كه مكلف بايد افعال وضو را خودش انجام دهد و اگر كسى او را در شستن و يا مسح كردن كمك نمايد به شكلى كه شستن و يا مسح را عرفاً به خود مكلف نسبت ندهند، وضو باطل مىگردد. ولى در صورت اضطرار كه شخص ديگرى مكلف را وضو مىدهد، مباشرت لازم نبوده، ولى مكلف بايد خودش نيت وضو داشته باشد و بنابر احتياط وضو دهنده هم نيت وضو بنمايد.
كسى كه پيوسته از او باد خارج مىشود كه به آن مبطون گفته مىشود و يا كسى كه پيوسته از او بول و ادرار بيرون مىآيد كه به آن مسلوس گفته مىشود و اشخاصى مانند اينها، مثل كسى كه پيوسته از او مدفوع جدا مىشود در اين اشخاص چهار تصور دارد:
1 - صورت اول، موردى است كه اين اشخاص در مقدارى از زمان كه براى وضو و نماز كافى است، داراى اين مرض نبوده و در آن زمان مكلف مىتواند وضو گرفته و نماز بخواند كه در اين صورت بايد صبر نمايد تا زمان مورد نظر رسيده و با وضو نمازش را بخواند.
2 - صورت دوم، موردى است كه مكلف در اين مرض هرگز وقت براى نماز و وضو نداشته و يا اينكه وقتش بقدرى است كه براى وضو و نماز كافى نمىباشد؛ يعنى پيوسته از او بول و يا باد خارج شده و براى او مجالى براى وضو و نماز نمىگذارد. در اين صورت بايد وضو گرفته و نماز را بخواند و لازم نيست براى نماز دوباره وضو بگيرد، مگر اينكه حدث ديگرى مانند خواب از او صادر شود كه بايد در اين صورت دوباره وضو بگيرد.
3 - صورت سوم، موردى است كه مكلف در اين مرض در اثناء نماز وقت براى وضو و مقدارى از نماز داشته باشد و تجديد وضو ولو چند مرتبه براى او سختى و دشوارى ندارد. اين شخص بايد وضو گرفته و نماز
را در وقتى كه دارد، بخواند و اگر در بين نماز مبتلا به حدثى گرديد و يا بعد از نماز مبتلا به آن شد لازم نيست وضو را تكرار نمايد هرچند احتياط در آن است كه وضو را در هنگام بروز حدث در بين نماز تكرار نمايد و همچنين بنابر احتياط بعد از نماز براى نماز بعدى دوباره وضو بگيرد.
صورت چهارم: اين صورت همان صورت سوم مىباشد با اين تفاوت كه در اين صورت تجديد وضو و اعاده آن در بين نماز براى مكلف سخت و دشوار مىباشد و در اين فرض تنها به يك وضو اكتفا نموده و تا زمانى كه محدث به حدث ديگرى مانند خواب و مثل آن نشده به همان وضو اكتفا مىنمايد هرچند احتياط در آن است كه براى هر نماز يك وضوى جدا بگيرد.
(مسئله) بنابر احتياط كسى كه پيوسته محدث مىگردد، بايد از آنچه كه بر محدث حرام است، اجتناب نمايد. اگر چه در صورتى كه نماز خواندن براى او جايز است، اظهر واجب نبودن اجتناب است.
(مسئله) بر مسلوس و مبطون واجب است كه از رسيدن نجاست به بدنشان جلوگيرى نمايند و بايد چيزى مانند كيسه همراه داشته باشند كه بول و يا مدفوع را در آن ريخته تا به لباس و بدنشان نرسد و لازم نيست كه براى هر نماز آن كيسه را تغيير دهند.
كسى كه در بعضى از اعضاى وضويش جبيره است (چيزى كه با آن زخم و شكستگى را مىبندند و دوايى كه روى زخم و مانند آن مىگذارند، جبيره ناميده مىشود) اگر بتواند هنگام وضو آن را برداشته و زير آن را بشويد و يا اينكه آن را در آب فرو برده و آب را به آن برساند، بايد اين كار را انجام داده و البته مراعات نمايد كه تدريجاً آب را از بالا به پايين برساند. ولى اگر به خاطر ضرر نتواند اين كار را انجام دهد، بايد روى آن جبيره را با دست مرطوب به آب وضو مسح نموده و به همان مسح اكتفا نمايد. و بنابر اقوى شستن جبيره اكتفا از مسح آن نمىكند و بايد تمام جبيره را مسح كند و مسح بعضى از آن كافى نمىباشد، مگر در صورتى كه مسح تمام جبيره ممكن نباشد. مانند صورتى كه مقدارى از آن در داخل زخم واقع شده و يا اينكه زير نخهاى جبيره مستور شده باشد.
(مسئله) جراحتهايى كه به وسيلهى باند پيچيده شده است، حكم آنها مانند جبيره مىباشد و اگر باند پيچى نشده باشد، اطراف آن بايد شسته شده و بنابر احتياط مستحب در صورت امكان روى آنها مسح شود و لازم نيست كه روى آنها پارچهاى انداخته و روى آن پارچه را مسح كنند، اگرچه اين كار احتياط مستحب است.
(مسئله) آلودگىهاى كه به وسيلهى ماليدن دارو بر روى زخم در بدن حادث مىشود، حكم جبيره را دارد، اما چيزى كه بحسب اتفاق روى بدن
چسبيده و مانع از رسيدن آب به بدن است. مانند قير و مثل آن، اگر برطرف كردن آن ممكن است، بايد برطرف شود، ولى اگر رفع آن ممكن نباشد، در صورتى كه حاجب در اعضاى تيمم نباشد، در اين صورت واجب است تيمم نمايند و اگر حاجب و مانع در اعضاى تيمم هم چسبيده باشد. بنابر اظهر وضو كافى است، اگرچه احتياط جمع نمودن بين وضو و تيمم مىباشد.
(مسئله) حكمى كه در جبيره گفته شد، اختصاص به موردى دارد كه بدن مبتلا به زخم يا جراحت يا شكستگى باشد، اما در مواردى كه عضو را به خاطر درد يا ورم عضو، به وسيلهى پارچه مىپوشاند، حكم جبيره را نداشته و اگر رساندن آب به محل مذكور ضرر دارد و يا به هر علت نمىتوان آب را به آن محل رساند، بايد تيمم كرد.
حكم جبيره اختصاص به جبيرهاى ندارد كه بعضى از عضو را گرفته باشد، بلكه اين حكم در صورتى كه جبيره همهى عضو را گرفته باشد، جارى است. چنانچه در مواردى كه همهى عضو را فراگرفته، فرقى ندارد كه عضو از اعضايى باشد كه در وضو شسته مىشود و يا مسح مىگردد، و همچنين اگر جبيره همهى اعضاى وضو را گرفته باشد.
در جبيرهاى كه به جهت نجاست آن نمىتوان، روى آن را دست مرطوب كشيد، اگر به اندازهى زخم است، اطراف آن شسته شده و بنابر احتياط پارچهى پاكى روى آن انداخته و روى پارچهى طاهر را مسح مىكند، ولى اگر جبيره بيشتر از محل زخم باشد و برداشتن آن و شستن اطراف زخم ممكن نباشد و زخم هم در موضع تيمم نباشد، بايد تيمم كرد و در غير اين صورت بنابر احتياط بايد هم وضو بگيرد و هم تيمم كند، اگرچه بنابر اظهر وضوى جبيره كافى است.
(مسئله) حكم جبيره در همهى غسلها غير از غسل ميت جارى است. در صورتى كه مسح بر روى عضوى كه جبيره بر آن گذاشته، ضرر داشته باشد و يا اينكه شستن براى اعضاى ديگر ضرر داشته باشد، بايد تيمم نمايد و در صورت عدم ضرر، بايد به وظيفهى جبيره عمل نمايد.
(مسئله) اگر جبيره در عضوى باشد كه با آن مسح مىكند، بايد با رطوبت وضو، جبيرهى آن عضو را مسح نمايد.
(مسئله) كسى كه چشم درد داشته، يا اينكه مبتلا به عارضه و بيمارى چشمى است. اگر استفاده از آب در وضو براى او ضرر دارد، بايد تيمم نمايد. ولى اگر مىتواند اطراف چشم را بشويد، بنابر احتياط مستحب بين وضو و تيمم جمع كند.
(مسئله) اگر كسى كه وضوى جبيره مىگيرد، در صورت تنگى وقت زخمش خوب شود، وضوى او كافى است، چه در اثناى وضو خوب شود
و يا بعد از آن، چه قبل از نماز باشد و يا بين آن، يا بعد از نماز لازم نيست كه براى نمازهاى بعدش، اگرچه وقت آنها موسع باشد، وضو بگيرد. اما در صورتى كه زخم او خوب شد، به طورى كه وقت براى وضو گرفتن و نماز تنگ نباشد، در تمامى صورى كه ذكر شد، بنابر احتياط واجب بايد وضو را اعاده نمايد.
(مسئله) اگر در يك عضو چند جبيره باشد، شستن يا مسح نمودن در حدّ فاصل بين جبيرهها واجب است.
(مسئله) اگر جبيره مقدارى از جاهاى سالم بدن را هم پوشانده باشد و اگر اين پوشش به مقدار متعارف بوده و زياد نباشد، بايد روى جبيره آن محل را مسح نمايد. ولى اگر مقدار زيادى از جاهاى سالم بدن و عضو را پوشانده باشد اگر برداشتن جبيره ممكن باشد، بايد آن را برداشته و محل سالم را بشويد، سپس جبيره را روى زخم گذاشته و آن را مسح كند. در صورتى كه امكان برداشتن جبيره نبوده و جبيره هم در مواضع تيمم نباشد، واجب است تيمم نمايد. ولى اگر جبيره در محل تيمم باشد، بنابر اظهر مىتواند به وضو اكتفا نمايد.
(مسئله) در صورتى كه زخم ظاهر باشد، اگر بخواهد پارچهاى روى آن گذاشته و روى آن را مسح كند، بايد اوّل تمام اطراف آن را بقدر امكان شسته، سپس پارچه را بر روى زخم قرار دهد.
(مسئله) اگر آب براى اطراف زخمى كه جبيره روى آن قرار دارد، ضرر داشته باشد و اندازهى آن اطراف بيشتر از متعارف نباشد، مسح بر روى جبيره كافى است. ولى در صورتى كه اندازهى اطراف زخم بيشتر از متعارف باشد، بايد بنابر احتياط واجب تيمم بنمايد.
(مسئله) اگر زخم يا جراحت در مواضع وضو نباشد، ولى از استعمال آب در هنگام وضو به آن زخم و جراحت آسيب رسيده و موجب ضرر مىشود، در اين صورت بايد تيمم نمايد.
(مسئله) در حكم وضوى جبيره فرق نمىكند كه زخم را مكلف به اختيار خود بر بدنش وارد كرده، هر چند از روى معصيت باشد يا اينكه بدون اختيارش وارد شده باشد.
(مسئله) اگر ظاهر جبيره پاك باشد، نجاست داخل آن مانعى ندارد.
(مسئله) محلى كه هنگام گرفتن خون ويا حجامت زخمى مىشود، حكم جروح را داشته و در صورتى كه آب براى آن محل ضرر داشته باشد، مسح بر روى پارچه يا باندى كه روى آن هست، كافى مىباشد. اين حكم اختصاص به موردى دارد كه باند يا پارچه فقط محل جراحت و كمى اطراف آن را پوشانيده باشد. ولى اگر مقدار زيادترى را پوشانيده، بايد پارچه و يا باند را برداشته و مقدار مازاد را شسته، سپس دوباره روى زخم را با پارچه پوشانيده و روى آن را مسح كند و در صورتى كه شستن محل به خاطر عذرى غير از ضرر ممكن نباشد، مثل اينكه، خون زخم
قطع نمىشود، در اين صورت وظيفه تيمم بوده و احكام جبيره جارى نمىشود.
(مسئله) اگر پارچهاى را كه بر روى زخم گذاشته شده، غصبى باشد و مالك آن پارچه هم بعد از رد كردن آن پارچه بتواند از آن استفاده كند، مسح بر آن پارچه غصبى جايز نمىباشد و بايد آن را به مالكش برگرداند. بلكه اگر استفاده از پارچه ديگر ممكن نباشد، باز هم بنابر احتياط بايد آن را برگرداند.
و اگر ظاهر جبيره مباح و داخل آن غصبى باشد، در صورتى كه مسح بر روى جبيره، تصرف در داخل آن حساب شود، مسح باطل بوده و در غير اين صورت صحيح است.
(مسئله) اگر جبيره از پارچهاى باشد كه نماز خواندن با آن صحيح نباشد. مانند حرير يا لباس طلاباف و يا پارچهاى كه جزء بدن حيوانى باشد كه خوردن گوشتش حرام است، ضررى به وضو نمىرساند و مسح بر آن اشكالى ندارد، ولى در صورت نجاست يا غصبى بودن آن پارچه، مسح صحيح نمىباشد.
(مسئله) تا زمانى كه ترس از استعمال آب در مكلف وجود دارد، حكم جبيره ثابت است. اگر چه احتمال خوب شدن آن زخم را مىدهند. ولى اگر احتمال خوب شدن توأم با از بين رفتن ترس از ضرر باشد، بايد جبيره را بردارد.
(مسئله) اگر برداشتن جبيره و شستن عضو ممكن باشد. ولى موجب از بين رفتن وقت باشد، بنابر اظهر بايد تيمم نمايد.
(مسئله) دارويى كه بر روى زخم و جراحت گذاشته مىشود، اگر با خون مخلوط شده و بر روى پوست بچسبد، به شكلى كه رفع آن بعد از بهبودى مستلزم خونريزى و يا جراحت ديگرى باشد، در اين صورت وظيفه تيمم است.
(مسئله) اگر عضو سالم بوده و لكن نجس باشد و امكان تطهير و پاك كردن آن نباشد، بايد تيمم نمايد.
(مسئله) اگر پارچهاى كه بر روى زخم گذاشتهاند، بيشتر از مقدار متعارف نباشد. لازم نيست كه آن را كم كند، چنانچه لازم نيست چيز ديگر يا پارچهى ديگرى روى آن جبيره قرار دهد؛ مگر در صورتى كه جبيره بعد از آنكه روى زخم گذاشته شد، جزيى از زخم محسوب شود كه در اين صورت بايد پارچهى ديگرى روى آن قرار داده، سپس مسح كند.
(مسئله) وضوى جبيره حدث را رفع نموده و همچنين غسل با جبيره رافع آن مىباشد.
(مسئله) شخصى كه با جبيره وضو گرفته، اگر احتمال باقى ماندن عذر خود را تا آخر وقت مىدهد، مىتواند نمازش را در اول وقت بخواند و اگر عذرش در اثناء وقت از بين رفت، نماز و وضو را اعاده بنمايد.
(مسئله) اگر به اعتقاد اينكه عضو شكستهاى دارد و آب برايش ضرر دارد، وضوى جبيره نمايد. ولى بعداً معلوم شود كه عضو شكستهاى نداشته است، وضو و غسلش صحيح نمىباشد. ولى در صورتى كه عضو واقعاً شكسته بوده، ولى بعد از وضوى جبيره معلوم شود كه استعمال آب براى عضو ضرر نداشته است، در اين صورت بنابر ظاهر وضو و غسل هر دو صحيح مىباشد و همچنين اگر به گمان اينكه آب برايش ضرر ندارد غسل نمود، سپس معلوم شد كه آب برايش ضرر داشته و وظيفهى او جبيره بوده است. در اين صورت غسل و وضو صحيح مىباشد، و همچنين در صورتى كه اعتقاد به ضررى بودن آب پيدا نموده، ولى وضو و غسل جبيره نكرده و بعداً معلوم شد كه استعمال آب برايش ضرر نداشته است، ولى صحت در فرض اخير متوقف، بر امكان قصد قربت است كه در اين صورت وضو و غسلش صحيح مىباشد.
(مسئله) در هر موردى كه مكلف شك كند، در اينكه آيا وظيفهى او وضوى جبيره است يا تيمم، بنابر احتياط واجب، بايد بين هر دو جمع نمايد.
سؤال (1) كسى در بعضى از اعضاى وضو كه بايد شسته شود، در هنگام وضو جبيره دارد. آيا لازم است كه حتماً با دست خود ظاهر جبيره را مسح كند، يا مىتواند با اشياء ديگرى مانند؛ يك قطعه ابر يا پنبه ظاهر آن را مسح كند؟
خوئى (قدس سرّه): مسح به هر وسيلهى ديگر هرچند به كف دست نباشد، كفايت مىكند، والله العالم.
سؤال (2) در بيمارستان هنگام معالجهى شكستگى در اعضاء، معمولاً چسب را به مقدار زيادترى از محل شكستگى مىزنند، به شكلى كه مقدارى از عضو سالم زير آن قرار مىگيرد، آيا مسح بر اين مقدار از جبيره كافى است؟
خوئى (قدس سرّه): اگر مقدار مازاد زيادتر از مقدار متعارف بوده و ممكن نباشد، مقدار مازاد را رفع كند و آن مقدار مازاد هم در اعضاى تيمم نباشد، بايد تيمم نمايد و در غير اين صورت بايد بين وضو و تيمم جمع كند، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): مسح بر روى مقدار مازاد، اگر متعارف و معمول باشد، چنانچه در سؤال فرض گرديده، مانعى ندارد.
سؤال (3) اگر در دست مكلف زخمى است كه با باند آن زخم را بسته و پوشانده است، ولى چون قرار گرفتن باند و يا پارچه بر روى زخم ممكن نمىباشد، مگر اينكه چند دور باند را به دور دست بپيچاند و در اين صورت مقدارى از دست كه اطراف زخم و جراحت مىباشد، طبعاً زير پارچه رفته و مستور مىشود. آيا مسح بر روى جبيره نسبت به
اطراف زخمى كه زير پارچه يا باند قرار گرفته، كفايت مىكند، يا بايد اطراف آن را هم بشويد؟
خوئى (قدس سرّه): اگر مقدار مذكور بقدر متعارف در پيچيدن باند يا پارچه روى زخم باشد، حكم جبيره را داشته و مسح بر روى آن كافى است، والله العالم.
سؤال (4) اگر مقدارى از استخوان دست يا پا از آن جدا شده و يا در حال جدايى است، در اين حال جبيرهاى روى آن نهاده شده، آيا اين عضو حكم اعضاى شكسته شده در غسل و وضوى جبيره را دارد؟
خوئى (قدس سرّه): بله در فرض مذكور محل، حكم عضو شكسته شده را دارد و حكم جبيره جارى است.
سؤال (5) مكلفى كه دستش به خاطر شكستگى به گردنش آويزان شده است، اگر وظيفهاش وضو باشد، چگونه وضو بگيرد؟ و اگر وظيفهى او تيمم و يا نايب گرفتن در تيمم است، كيفيت آن را بيان فرماييد و در صورتى كه شخصى به عنوان نايب پيدا نشود، آيا با يك دست تنها، تيمم صحيح است يا خير؟
خوئى (قدس سرّه): اگر به تنهايى مىتواند وضوى جبيره بگيرد، بايد وضو بگيرد و اگر نمىتواند، بايد شخصى را نايب گرفته و به شكلى كه در رسالهى عمليه گفته شده، وضوى جبيره نمايد. و اگر از وضو
عاجز است، اگر بتواند خودش تيمم نمايد، بايد تيمم كند و اگر نتوانست، بايد نايب گرفته و به همان شكلى كه در تيمم معذور گفته شد، تيمم كند و اگر هيچ كدام برايش ممكن نباشد، با همان يكدست تيمم نمايد.
سؤال (6) شخصى مقدارى از دو دستش و يا تمام صورتش سوخته است و نمىتواند آنها را با دست مسح نموده، يا پارچه بر روى آنها بيندازد. وظيفهى اين شخص هنگام نماز چيست؟
خوئى (قدس سرّه): اگر مىتواند وضوى جبيره انجام دهد، بايد به آن اقدام نمايد و همچنين در صورت وجوب غسل، بايد غسل جبيره كند و در صورت عدم امكان استفاده از آب، به هر نحوى كه توانايى دارد، بايد تيمم نمايد.
تبريزى (قدس سرّه): در فرض مذكور اگر بتواند بعضى از مواضعى را كه آب براى آنها ضرر ندارد، بشويد. وظيفهاش رساندن آب به آنهاست و حكم وضو وغسل جبيره را نسبت به اعضاى سوخته انجام دهد و اگر تيمم را چنانچه كه فرمودند، انجام داد. بنابر احتياط واجب بعد از خوب شدن بايد نمازهايى را كه با آن تيمم خوانده، قضا كند.
سؤال (7) عمل جراحى پلاستيك كه بعضى اوقات ممكن است، مانع از غسل و وضو باشد، داراى چه حكمى است؟
خوئى (قدس سرّه): بايد مانع از رسيدن آب به بدن را، در صورت امكان در اعضاى وضو و غسل، برطرف نمايد. و اگر ممكن نشد، بايد تيمم كند و اگر مانع در اعضاى تيمم هم وجود دارد، بايد بين وضوى جبيره و تيمم جمع كند.
تبريزى (قدس سرّه): اگر رفع مانع امكان داشته باشد، بايد رفع شود و در صورت عدم امكان، اگر مانع در اعضاى وضو باشد. فقط بايد تيمم كند و درصورت وجود مانع حتى در مواضع تيمم، وضو كافى است.
سؤال (8) خونى كه بر روى زخم و جراحت خشك شده و برطرف كردن آن به خاطر ترس از جارى شدن خون ممكن نمىباشد. در عين حال نمىتواند پارچهاى روى آن بگذارد؛ زيرا مقدار زيادى از اطراف زخم پوشيده مىشود. وضو و غسل در چنين حالى چگونه است؟
خوئى (قدس سرّه): وظيفه در چنين حالى تيمم مىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): اگر شستن اطراف آن ممكن باشد، هر چند به اين شكل كه عضو را زير شير آب گرفته و انگشت خود را روى زخم بگذارد تا خون نيايد به شكلى كه آب همهى اطراف جراحت را احاطه نمايد، در اين صورت بين وضو و تيمم بنابر احتياط واجب
جمع نمايد و قرار دادن پارچه بر روى زخم و مسح بر آن لازم نمىباشد.
سؤال (9) زخم و جراحتى كه تدريجاً خونريزى دارد، آيا احتياج به گذاشتن جبيره دارد، يا وظيفه تيمم مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): وظيفه در فرض سؤال، تيمم مىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): اگر تطهير اطراف زخم، گرچه با گذاشتن پارچهاى بر روى زخم ممكن باشد، بايد بين وضو و تيمم جمع كند.
سؤال (10) زگيلى كه روى دست ظاهر مىشود و به خاطر آنكه آن را از عضو جدا نمايند، آن را با بندى محكم مىبندند تا اينكه تدريجاً ريشه كن شده، سپس از دست جدا شود، وظيفهى نمازگزار در حال نماز چيست؟
خوئى (قدس سرّه): اگر ممكن باشد كه بند را هنگام وضو و غسل باز نمايد، لازم است آن بند را باز كند تا اينكه آب به محل بسته شده به وسيله بند برسد و اگر از برداشتن بند معذور باشد و محل بند هم در محل مسح نباشد، مانند اطراف انگشتان، بايد تيمم نمايد و هم چنين اگر در كف دست باشد، ولى اگر در محل مسح باشد، بايد بين وضو و تيمم جمع كند.
سؤال (11) حكم خال كوبى بر روى پوست كه جديداً در بلاد غرب متعارف شده، در هنگام وضو و غسل چيست؟ آيا مانع از رسيدن آب به عضو مىباشد يا نه؟ لازم به توضيح است كه اين كار به وسيله سوزنى است كه عمل خال كوبى را زير پوست انجام داده و قابل زوال و برطرف كردن نمىباشد؟
(بسمه تعالى): خال كوبى كه زير پوست انجام مىشود، مانع از رسيدن آب به پوست در وضو وغسل نمىباشد، والله العالم.
سؤال (12) حكم مويى كه بر روى سر كاشته مىشود و رشد و نمو داشته و بعد از كوتاه كردن دوباره رشد مىكند، در وضو وغسل چيست؟ با توجه به اينكه اين موى كاشته شده با موى مصنوعى كه چسبانده شده و هيچ رشد و نموى ندارد، فرق واضح دارد؟
(بسمه تعالى): مسح به مويى كه از قسم اول باشد، در وضو اشكالى ندارد و همچنين در غسل بايد شسته شود. اما مويى كه چسبانده شده، قابل مسح نبوده، بايد در وضو برطرف شود و در غسل هم بايد آب را به زير آن برساند و برطرف كردن آن لازم است.
سؤال (13) حكم وضو هنگامى كه به دست يا بعضى از اعضاى وضو، مركب يا جوهر خودكار اصابت نموده باشد، چيست؟ آيا برطرف كردن آن لازم است؟ و در صورت عدم امكان برطرف كردن آن، وظيفه چيست؟
(بسمه تعالى): برطرف كردن رنگ از اعضاى وضو لازم نمىباشد، ولى برطرف كردن آنچه كه جرميت داشته و مانع از رسيدن آب باشد، واجب است، والله العالم.
سؤال (14) اگر در داخل چشم انسان مرضى باشد كه نمىتواند روى چشم را بشويد، ولى مىتواند روى چشم را با دست مرطوب مسح كند، آيا اين مسح كفايت از شستن مىكند يا بايد تيمم نمايد؟ همچنين اگر مرضى در گوش يا دهان و غير اين اعضا باشد كه توان شستن آنها را ندارد، وظيفه در غسل و وضو را بيان فرماييد؟
خوئى (قدس سرّه): ريختن آب و شستن در فرض مذكور لازم نمىباشد، بلكه اگر آب را هر چند، به شكل مسح نمودن با دست مرطوب بر روى چشم برساند، كافى است.
تبريزى (قدس سرّه): اگر ممكن باشد كه چشمهايش را بسته و روى چشم را بشويد، لازم است اين كار را انجام دهد. در غير اين صورت مجرد
مسح نمودن بر روى چشم، بدون شستن در وضو و غسل، كفايت نمىكند.
سؤال (15) براى جلوگيرى از باردارى يكى از روشهاى جديد استفاده از وسيلهاى به نام كاندوم مىباشد. آيا نزديكى با استفاده از وسيلهى ذكر شده، هر چند بدون انزال و بيرون آمدن منى باشد، موجب غسل مىشود؟
(بسمه تعالى): نزديكى به شكل مذكور در سؤال موجب غسل مىشود، هر چند منى خارج نشود، والله العالم.
سؤال (16) حكم جبيره در وضو، و در همهى غسلها غير از غسل جنابت جارى مىشود. آيا معناى اين مسئله اين است كه وظيفه در صورت عدم امكان برطرف كردن جبيره يا هر مانع ديگرى، تيمم است؟
(بسمه تعالى): آنچه كه در سؤال ذكر شده، صحيح نمىباشد. بلكه غسل جبيره درهمهى غسلها حتى غسل جنابت هم جريان دارد. فقط در
اين مسئله غسل مسح ميت مستثنى شده است. بنابر آنچه ذكر شد، وظيفهى مكلف در فرض مذكور، اگر رفع جبيره ممكن نباشد، تيمم نمىباشد و بنابر احتياط تيمم را با غسل جبيره جمع نمايد، والله العالم.
سؤال (17) اگر داخل گوش شخص جنب مرضى باشد كه آب براى آن ضرر دارد و رساندن آب در هنگام غسل به خارج گوش ممكن نمىباشد؛ مگر به مسح كردن آن محل، تا اينكه آب داخل گوش نشود. آيا اين غسل كافى است يا نياز به تيمم مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): اگر آب را به وسيلهى دست خود به خارج گوش بريزد، به شكلى كه شستن صدق نمايد، كافى است. و مجرد مسح بادست مثل مسح سر و يا پاها در وضو در فرض مذكور كفايت نمىكند و وظيفهى شخص مذكور هم تيمم نمىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): اگر ممكن باشد، چيزى در گوش بگذارد كه آب داخل گوش نشود، بايد حتماً غسل نمايد و اگر ممكن نشد، وظيفهى شخص مذكور تيمم مىباشد.
سؤال (18) مشمع وسيلهاى است كه گاهى اوقات بر روى بعضى اعضاى بدن گذاشته مىشود تا درد آن عضو ازبين برود و يا كم شود. اكنون سؤال اين است كه آيا اين وسيله مانند داروهايى است كه بر روى
زخم و جراحت گذاشته شده، يا همانند باند و پارچهاى است كه با آن عضوى را مىبندند تا درد يا ورم آن التيام پيدا نمايد. در اين صورت اگر شخص جنب گرديد، آيا بين انجام غسل و تيمم مخير است؟
خوئى (قدس سرّه): آنچه كه از آن سؤال شده، مانند داروها و يا باندهايى است كه بر روى عضو مجروح گذاشته مىشود. در اين صورت بايد غسل جبيره نموده و اين مورد از موارد تخيير محسوب نمىگردد.
تبريزى (قدس سرّه): بنابر احتياط بايد تيمم را هم به غسل ضميمه نمايد.
سؤال (19) اگر زخم و جراحتى در روى پاى مكلف باشد واز رسيدن آب به آن بترسد. آيا غسل بر او واجب مىشود و در صورتى كه زخم با پارچهاى پوشيده شده باشد، وظيفه چيست؟
(بسمه تعالى): اگر زخم با جبيره پوشيده شده و جبيره هم پاك باشد. بايد روى آن را مسح كند. و اگر زخم پوشيده نيست و يا اينكه زخم پوشيده شده، ولى جبيره نجس باشد، بايد تيمم نمايد، والله العالم.
سؤال (20) آيا بين صورتى كه بتوان جبيره را بدون سختى ومشكل برداشت و بين صورتى كه برداشتن آن مستلزم سختى و گرفتارى است، فرقى وجود دارد؟
(بسمه تعالى): اگر رفع جبيره و برطرف كردن آن ممكن باشد، بايد آن را برداشته و وضو بگيرد. اما در صورتى كه ضررى متوجهى او
مىشود، بايد بر روى جبيره مسح نمايد و اگر اطراف زخم كه از استعمال آب ضرر مىبيند، بيشتر از مقدار متعارف باشد. بايد بنابر احتياط واجب تيمم را هم ضميمه نمايد و اگر در جمع بين وضو و تيمم وقت نماز از بين مىرود، به تيمم تنها اكتفا نمايد.
سؤال (21) اگر دارو بر روى پوست حايل باشد، چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): آلودگىهاى روى پوست كه به واسطهى استعمال دارو پيدا مىشود، حكم جبيره را دارد، والله العالم.
سؤال (22) شخص وسواسى در غسل جنابت، چند مرتبه غسل را تكرار مىنمايد و اين عمل باعث نگرانى اطرافيان او شده است، به طورى كه آنان اين عمل را موجب ضرر و ايجاد مرض و بيمارى براى او مىدانند. آيا مىتوان براى جلوگيرى از اين ضرر او را وادار نمود كه به جاى غسل تيمم نمايد؟
(بسمه تعالى): واجب است كه به كيفيت متعارف كه ساير مكلفين غسل مىكنند، غسل نمايد و تيمم كفايت نمىكند، والله العالم.
سؤال (23) اگر شخصى از جنابت غسل نموده و بعد از گذشت دو ساعت از غسل، در بدن خود مانعى ببيند، با توجه به سؤال حكم مسايل زير را بيان فرماييد؟
الف - اگر غسل نموده و قبل از نماز محدث گردد؟
(بسمه تعالى): در فرض مذكور غسل را اعاده نموده و بنابر احتياط واجب، وضو را هم به آن ضميمه كند.
ب - اگر غسل نموده و بعد از نماز محدث گردد؟
(بسمه تعالى): غسل و نماز را اعاده نموده و بنابر احتياط واجب وضو هم بگيرد.
ج - اگر غسل نموده و نماز خوانده، ولى محدث نشده باشد؟
(بسمه تعالى): غسل را با شستن عضوى كه مانع در آن بوده، تمام مىكند و نمازش را، اگر مىداند كه مانع و حايل قبل از نماز بوده، دوباره مىخواند.
د - اگر در اثناء غسل متوجهى مانع در اعضاء گرديد؟
(بسمه تعالى): محل مانع و حايل را بعد از برطرف كردن مانع شسته و غسل را تمام مىكند.
ه -- حكم روزه شخص مذكور در فرضهاى گذشته چيست؟
(بسمه تعالى): روزهاش صحيح مىباشد.
و - حكم اين غسل در صورت جهل قصورى و تقصيرى چيست؟
(بسمه تعالى): فرقى بين اين دو عنوان وجود ندارد.
ز - آيا وجود مانع و حايل در سر يا طرف راست و يا طرف چپ موجب فرق در مسئله مىشود؟
(بسمه تعالى): اگر مانع در سر و گردن باشد، بايد آن را شسته و شستن بدن را دوباره تكرار نمايد و اما اگر در بقيهى بدن باشد، اگر بين غسل محدث نشده، محل مانع را شسته و غسل را تمام كند، والله العالم.
سؤال (24) زنى كه تخمدان او قطع شده و بنا به گفتهى دكتر ديگر حائض نمىگردد، ولى هنوز به سن يائسگى نرسيده است، اگر خونى را با صفات و خصوصيات حيض ببيند، آيا خون مذكور حيض محسوب مىگردد يا استحاضه؟
خوئى (قدس سرّه): اگر خون مذكور خصوصيات و علايم حيض را دارا بوده و يا در ايام عادت شخص مذكور باشد، حيض محسوب مىگردد.
سؤال (25) خانمى در حيض مضطربه بوده، به صورتى كه عادت ماهيانهى او هر پنچ ماه يكبار، و گاهى در هر شش ماه يكبار مىباشد.
براى برطرف كردن اين حالت، پزشك معالج وى دارويى به اين خانم داده و به او گفته است، در اثناء استعمال اين دارو اين خانم داراى عادت ماهيانه نخواهد بود، ولى اين دارو گاهى اوقات موجب مىشود كه مايعى كم رنگ از او خارج شود. با توجه به آنچه گفته شد، جواب سؤالات زير را مرقوم فرماييد؟
الف - در صورتى كه شك داشته باشد كه مايع بيرون آمده، خون است يا خير، حكم آن چيست؟
ب - در صورتى كه يقين كند كه اين مايع خون است، آيا حيض محسوب مىگردد يا استحاضه؟
ج - به نحو كلى آيا با توجه به گفتهى پزشك كه مريض در اثناء مداوا هرگز خون حيض نمىبيند، مىتوان حكم كرد كه مايع بيرون آمده، خون استحاضه مىباشد؟
(بسمه تعالى): الف - در صورتى كه مايع خارج شده اوصاف حيض و استحاضه را ندارد و يقين به خون بودن آن هم ندارد، چيزى بر او واجب نمىباشد. در اين صورت بنابر احتياط بدن و لباسى را كه به آن مايع آلوده شده، شسته و واجب است براى نماز وضو بگيرد، والله العالم.
ب - در صورتى كه خون داراى صفات و شرايط حيض باشد، محكوم به حيض مىباشد و اگر اوصاف استحاضه را دارد،
استحاضه محسوب مىشود و در غير اين دو صورت بايد محل آلوده شده را شسته و براى نماز وضو بگيرد، والله العالم.
ج - در صورتى كه خون مذكور اوصاف و مشخصات حيض را دارا باشد يا اينكه داراى اوصاف استحاضه باشد، قول پزشك در نفى حيض يا استحاضه اعتبار ندارد، والله العالم.
سؤال (26) خانمى كه داراى عادت وقتيه و عدديه بوده است، ولى در يك ماه به خاطر استفادهى دارو، عادتش فرق كرده و عدد ايام و روزها از عادت هميشگى بيشتر شده است، اين زن در روز نهم از خون پاك شده و غسل نموده و نمازش را هم خوانده است، ولى در روز دهم خونى با مشخصات حيض از او خارج شده، آيا تمام اين خونهايى را كه ديده است، حيض محسوب مىگردد يا اينكه فقط خونهاى ايام عادت هميشگى حيض بوده و بقيه استحاضه محسوب مىشود، هرچند داراى صفات حيض باشد؟
(بسمه تعالى): اگر خون مدتش از ده روز بيشتر شود، مقدار مازاد بر ده روز استحاضه است و مقدارى كه عادت هميشگى او بوده است، حيض محسوب مىگردد و در صورتى كه خون در كمتر از ده روز قطع شود، تمام آنچه را كه ديده، حيض محسوب مىگردد، والله العالم.
سؤال (27) در صورتى كه پردهى بكارت زايل گردد و خون زيادى از فرج خارج گردد، ولى معلوم نباشد كه خون حيض است يا خون پردهى بكارت، تكليف چيست؟
(بسمه تعالى): در فرض مذكور مقدارى پنبه را داخل فرج نموده، سپس بعد از چند لحظه آن را خارج مىكند. اگر خون فقط ظاهر پنبه را آلوده نموده باشد، خون بكارت محسوب مىگردد، ولى در صورتى كه خون بداخل پنبه نفوذ كرده و همهى آن را آلوده نموده است، خون حيض محسوب مىگردد. البته واجب بودن اين عمل، يعنى داخل كردن پنبه فقط راهى است براى تشخيص خون حيض از بكارت و در صورتى كه مكلف اين عمل را ترك كند و بعد بفهمد خونى كه خارج شده، حيض نبوده، همهى نمازهايى را كه خوانده است، در صورت قصد قربت صحيح مىباشد و در صورتى كه اين عمل را انجام نداده است، نمىتواند نيت جزمى نماز نمايد.
سؤال (28) آيا ممكن است زن باردار هم حائض گردد؟
(بسمه تعالى): بنابر اقوى خون حيض ممكن است با باردارى جمع شود؛ يعنى ممكن است زن باردار هم، خون حيض را ببيند.
سؤال (29) خانم باردارى در ايام عادت ماهيانهى خود خون مىبيند، ولى خون ديده شده مشخصات خون حيض را ندارد، در اين حال پزشكان مىگويند. منشأ اين خون، خونريزى در مشيمهاى است كه اطراف جنين را احاطه كرده، خانم مذكور بعد از حمل، شصت روز است كه خونى نديده است، مستدعى است. مسئلهى مذكور را طبق نظر مرحوم آيةالله العظمى خوئى جواب داده، لازم به تذكر است اين خانم توانايى تشخيص بوسيلهى گذاشتن پنبه را، به جهت منع پزشكان ندارد.
(بسمه تعالى): در صورتى كه خون در ايام عادت ماهيانهى سابق شخص مذكور بوده است و تا سه روز استمرار دارد، حيض محسوب مىشود. در غير اين صورت استحاضه مىباشد و داخل نمودن پنبه داخل فرج لازم نبوده، بلكه به همين مقدار كه پنبه را بر روى فرج قرار دهد به شكلى كه درصورت خروج خون، پنبه با خون ملاصق باشد، كافى بوده و مقدار استحاضه معلوم مىگردد، والله العالم.
سؤال (30) آيا استفاده از داروى ضد باردارى جايز است؟
(بسمه تعالى): استفاده از داروهاى ذكر شده، در صورتى كه موجب ضرر قابل توجهى به شخص نباشد، جايز است، والله العالم.
سؤال (31) در صورتى كه پزشكان از استعمال دارويى كه از عادت ماهيانه جلوگيرى مىكند، منع نموده و خوردن قرصهاى ضد عادت ماهيانه را تجويز نمىكنند، آيا استفاده از اين داروها شرعاً جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه در استفاده از داروهاى ذكر شده، ضرر قابل توجهى به مكلف برسد، استفاده جايز نمىباشد و اين مسئله در زنها مختلف بوده، يعنى در بعضى باعث ضرر و در بعض ديگر ممكن است، ضرر نداشته باشد.
سؤال (32) آيا خوردن قرصهاى ضد عادت ماهيانه در شبهاى ماه مبارك رمضان جهت جلوگيرى از حيض و گرفتن روزهى اين ماه، جايز است.
(بسمه تعالى): اشكال ندارد، والله العالم.
سؤال (33) خانمهايى كه قرص استفاده مىكنند، گاهى موارد در ايام عادت ماهيانه به مدت يك يا دو روز خون مىبينند و گاهى اوقات بعد از گذشتن هفت روز از ايام عادت، دوباره يك يا دو روز خون مىبينند. آيا احكام حيض در حق آنها جارى است؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض مسئله اگر خونى را كه در ايام عادت مىبينند، به سه روز نرسد و كمتر از آن باشد، حيض حساب نمىشود. ولى در صورتى كه خونريزى به سه روز رسيده و در اثناء روز قطع شود، محكوم به حيض مىباشد.
الف - بعضى از بانوان نوعى دارو مصرف مىكنند كه مصرف آن باعث جلوگيرى از عادت ماهيانه شده و يا اينكه مدت آن را به تاخير مىاندازد، ولى گاهى اوقات با توجه به مصرف اينگونه داروها خونى مىبينند كه نمىدانند، حيض است يا استحاضه. و بنابراين فرض كه خون را در ايام عادتش ببيند و يا غير آن، و يا اينكه عادت منظمى داشته باشد و يا نداشته باشد. براى اين خانم امكان انتظار كشيدن سه روز نمىباشد تا معلوم شود، حيض است يا استحاضه. همچنين امكان تحقيق از رنگ آن هم نمىباشد؛ چون در روز اول، اگرچه رنگ خون حيض را دارد، ولى با سوزش بيرون نمىآيد و رنگش در بعضى اوقات شبيه خون استحاضه مىباشد. وظيفهى اين زن در اين فروض چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه خون را در ايام عادت ماهيانهاش ديده و قطع شدن خون قبل از سه روز هم معلوم نباشد، حيض محسوب مىگردد. و در صورتى كه خون را در غير ايام عادت ماهيانه ديده باشد. اگر خون ديده شده، خصوصيات خون حيض را دارد و از سه
روز كمتر نباشد، در اين صورت حيض مىباشد، ولى اگر قبل از سه روز قطع شد، حكم استحاضه را دارد، والله العالم.
ب - در صورتى كه در مسايل سابقه حكم شد كه خون مذكور استحاضه است و اين خانم به وظيفهى مستحاضه عمل نموده و بعد از ديدن خون معلوم گرديده كه خون ديده شده، حيض بوده است. حكم اعمال سابقهى اين زن مانند نيت احرام و طواف و همچنين اعمال آيندهى او چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه خون را قبل از احرام در ميقات ديده و وقت هم به اندازهى كافى دارد تا طواف و ساير اعمال عمره را تكرار نمايد. بايد اعمال را تكرار نموده، سپس براى حج احرام ببندد، ولى در صورتى كه خون قطع نمىشود، به نيت حج افراد رفته و بعد از اتمام اعمال حج افرادى، عمرهاى را با احرام از خارج حرم به جا آورده، در اين صورت حج و عمره او از حَجة الاسلام مجزى است و در صورتى كه بعد از رسيدن به حرم حائض گرديده، مىتواند آنچه را كه گفته شد، انجام داده و مىتواند بعد از تمام شدن اعمال عمره در حج تمتع از مكه محرم گردد. سپس بعد از پاك شدن و قبل از طواف حج، نماز طواف را قضا كند، بلكه بنابر احتياط مستحب سعى را هم اعاده نمايد، والله العالم.
سؤال (34) در بعضى از موارد ديده مىشود، خانمى كه دارو مصرف نموده تا عادت ماهانهاش تأخير افتد، خون كمى را با فاصله مىبيند، ولى اين خون تا سه روز يا كمتر ادامه دارد.
حكم اين خون در صورتى كه به شكل منفصل تا بيشتر از سه روز استمرار داشته و همچنين در صورتى كه كمتر از سه روز باشد، چيست؟ همچنين اگر خون سه ساعت قطع شد، آيا اين مدت زمان صدق انقطاع مىكند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه خون تا سه روز استمرار داشته باشد، هر چند استمرار آن در داخل فرج بوده، به شكلى كه اگر پنبهاى را داخل فرج نمايد، پنبه آلوده مىشود. در اين فرض اگر خون در ايام عادت هميشگىاش بوده و يا اينكه خصوصيات حيض را دارد، حيض محسوب مىگردد و در صورتى كه استمرار نداشته باشد و همچنين اگر استمرار داشته، ولى خصوصيات حيض را نداشته باشد. مثل اينكه زرد رنگ باشد، استحاضه مىباشد و در صورتى كه خون سه ساعت، بلكه اگر كمتر از اين مدت قطع شود، در صورتى كه در باطن فرج خونى نباشد، انقطاع محسوب مىگردد.
سؤال (35) شخصى كه جراحات زيادى در دست و پايش دارد و اين جراحات را پزشكان بستهاند. اين شخص توانايى باز كردن آنها را ندارد. چگونه وضو، غسل و تطهير بدن را انجام دهد و همچنين در نماز چه وظيفهاى دارد. با توجه به اينكه اين شخص در اغلب اوقات كسى را ندارد كه او را كمك نمايد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه بتواند وضوى جبيره نمايد، وظيفهى او وضو مىباشد و در صورت عدم امكان به اندازهى توانايى خود بايد براى تيمم سعى كند و احكام و مسايلش را از اهل علم سؤال نمايد، تا وظيفهاش را در هر شرايطى برايش بيان نموده و اعمالش هدر نرود، والله العالم.
سؤال (36) من زنى مىباشم كه مبتلا به سوختگى هستم و به گردنم نمازهاى زيادى از زمان سوختگى تا به حال مانده است كه مدت آنها از دو سال بيشتر مىباشد. همچنين يك عمل جراحى انجام دادهام و هم اكنون جراحتى در سر دارم كه با آن قادر به انجام شستن بدن نمىباشم و فقط براى نماز تيمم مىكنم و همچنين توانايى خواندن نماز با شكل و شرايط شرعى آن را ندارم؛ چون توانايى خم شدن براى ركوع و سجود را
ندارم. همچنين توانايى روزه گرفتن را ندارم و مجبورم دارو مصرف كنم. حكم شرعى من با توجه به آنچه گفته شد، چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه براى نماز توانايى وضو نداريد، تيمم كافى است. و همچنين در نماز در صورت عدم امكان خم شدن براى ركوع وسجود با سر اشاره نمايد و جهت اشاره براى سجده، بايد سر را پايين تر بياوريد. اما روزه، در صورتى كه عذر شما تا رمضان آينده ادامه داشته باشد، قضا ندارد، بلكه واجب است كه براى هر روز يك مد گندم؛ يعنى هفتصد و پنجاه گرم و يا قيمت آن را به فقير متدين پرداخت نماييد. خداوند شما را عافيت عنايت فرمايد، والله العالم.
سؤال (37) آيا جايز است كسى كه به مرض اكزيما در دستش مبتلا مىباشد براى مدت طولانى تيمم كند تا مرضش برطرف شود، با توجه به اينكه استفاده از آب مرض را تشديد مىكند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه از رسيدن آب به اعضاى وضو ضرر مىبيند، وظيفهى او تيمم مىباشد، والله العالم.
سؤال (38) خانمى به علت سوختگى تمام دست چپش تا انگشتان، باند پيچى شده است و همچنين تمام سر و پيشانى هم به همان كيفيت باند
پيچى شده است. با توجه به اينكه پزشكان اجازهى استفاده از آب را به او نمىدهند، در فرض مذكور چگونه اعضاى نجس شده را تطهير نمايد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مىتواند مواضع نجس را، هر چند با كمك ديگران تطهير كند، بايد به وظيفهى تطهير عمل كند و چون استفاده از آب برايش ضرر دارد، بايد تيمم نموده، به اين كيفيت كه پيشانى خود را با دست راست مسح نموده. سپس روى دست راست را با كف دست چپ، هرچند از روى جبيره باشد مسح نمايد. سپس روى دست چپ را با كف دست راست مسح نمايد. اين تيمم براى او كفايت از غسل و وضو مىنمايد، والله العالم.
سؤال (39) شخصى مبتلا به نوعى مرض و بيمارى پوستى مىباشد كه پزشكان به او گفتهاند، نبايد آب به اعضاى بدنش برسد. همچنين دارويى براى او تجويز نمودهاند كه بايد آن را در اعضا استفاده نموده و اين دارو مانع از رسيدن آب به اعضاى وضو مىباشد، البته اين مريضى تمام اعضاى وضو را فراگرفته و بايد داروى مذكور را در تمام طول روز بر اعضاء قرار دهد، با توجه به آنچه گفته شد، وظيفهى اين شخص براى وضو هنگام نماز چيست؟ آيا وظيفهى اين شخص از وضو به تيمم منتقل مىشود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه استفاده از آب براى شخص مذكور ضرر دارد. در صورتى كه دارو در مواضع تيمم باشد، وظيفهاش تيمم مىباشد.
(مسئله) يكى از موارد وجوب تيمم صورتى است كه استفاده از آب براى شخص مكلف منجر به حدوث مرض و يا زيادشدن آن و يا طولانى شدن زمان مداواى آن باشد. در اين مسئله فرقى نمىكند كه مرض تمام بدن را تهديد نمايد يا عضوى از اعضاى او را تهديد نمايد. و از همين قبيل مىباشد، عارضهاى كه در چشم پيدا مىشود و باعث زخمى شدن ظاهر چشم مىشود كه به آن رمد گفته مىشود و همچنين بيمارى پوستى كه باعث خشكى پوست بدن و زشتى پوست صورت شده، به شكلى كه تحمل آن براى نوع مردم دشوار است. در اين موارد اگر استفاده از آب منجر به ضرر يا ترس از مرض باشد، وظيفه تيمم مىباشد.
(مسئله) شخصى كه عاجز از تيمم مىباشد، بايد شخص ديگرى او را تيمم دهد. به اين شكل كه دو دست شخص عاجز را گرفته و او را تيمم داده و در صورتى كه اين نحوه هم ممكن نباشد، آن شخص با دو دست
خود به زمين زده و از طرف شخص عاجز مسح نموده و او راتيمم مىدهد.
سؤال (40) در صورتى كه شخصى عاجز از تيمم نمودن باشد، به صورتى كه شخص ديگر بايد او را تيمم دهد، كيفيت آن را بيان فرماييد؟ لازم به تذكر است در صورتى كه خود شخص تيمم مىنمايد، در حال مسح نمودن دست راست در جانب راست و دست چپ در جانب چپ تيمم كننده مىباشد و اين مطلب در صورتى كه ديگرى او را مسح مىدهد، تغيير مىكند يعنى طرف راست شخص عاجز سمت چپ تيمم دهنده و همچنين طرف چپ، سمت راست شخص تيمم دهنده مىباشد. آيا اين مسئله موجب اشكال در تيمم مىشود؟
خوئى (قدس سرّه): شخص عاجز تيمم داده مىشود، به هر شكلى كه مسح پيشانى و صورت و دو دست عاجز به وسيلهى تيمم دهنده محقق شود. اگرچه تيمم دهنده مقابل شخص عاجز نشسته باشد.
سؤال (41) آيا شخصى كه عاجز نيست، مىتواند تمام صورت را با يك دست مسح نمايد و كسى كه يك دست او به خاطر شكستگى به گردن آويزان است. آيا مىتواند تنها با يك دست پيشانى را مسح نمايد و در صورتى كه شك داشته باشد كه همهى پيشانى مسح شده، مىتواند مسح با يك دست را تكرار نمايد. و در صورتى كه بخواهد دست شكسته را مسح كند. آيا مىتواند از شخص ديگر كمك بطلبد و آيا شخص ديگر
مىتواند، دست مريض يا دست خود را به زمين زده و در مسح، او را كمك كند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مكلف عاجز و يا مريض نباشد، بدون عذر نمىتواند پيشانى را با يك دست مسح نمايد. اما كسى كه معذور است، مثل موردى كه در سؤال ذكر شده، مىتواند با يك دست مسح نموده و تكرار مسح با يك دست براى اينكه يقين حاصل شود، مسح تمام پيشانى انجام شده است، مانعى ندارد و در صورتى كه بتواند ظاهر دو دست را مسح نمايد، نيازى به كمك گرفتن از ديگران ندارد، والله العالم.
سؤال (42) شخصى به علت بيمارى طرف چپ بدنش فلج گرديده و توانايى ايستادن و حتى نشستن را ندارد و هنگامى كه وقت نماز مىشود، به اين كيفيت تيمم مىكند كه روى يك دست خود را به زمين مىزند و سپس صورت را مسح مىنمايد، بعد با همان دست، دست چپ را مسح مىكند. سپس دست چپ خود را به زمين مىزند و به همين كيفيت هنگام نياز به تيمم، در حدث اكبر تيمم مىكند. سپس در مكان بلندى مقابل قبله نشسته و براى ركوع با چشمانش اشاره مىكند با توجه به اينكه در اين حال بدن و لباسش نجس است. آيا نماز شخص مذكور صحيح است؟
خوئى (قدس سرّه): اگر ممكن باشد كه از شخص ديگرى جهت تيمم كمك بطلبد و تيمم عادى و متعارف انجام دهد، بايد به شكل عادى و
متعارف تيمم نمايد. اما نماز را تا آنجايى كه ممكن است، بايد با همهى شرايط آن بجا آورد. و در صورتى كه از كمك گرفتن از ديگران عاجز باشد و همچنين در نماز نتواند همهى شرايط نماز را بجا آورد، بمقدار توانايى آنچه را كه بجا آورده، صحيح مىباشد. به تفصيلى كه در رسالهى عمليه ذكر گرديده است.
سؤال (43) فرق بين جرح و قرح را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): هر دوى اين عنوان يك حكم دارد. قرح به عوارضى مانند دمبل يا جوشهاى روى پوست گفته مىشود و جرح به جراحاتى گفته مىشود كه پوست با وسايلى مانند چاقو و مانند آن زخمى شده باشد.
سؤال (44) در هنگام سقط جنين، گاهى موارد جنين مرده را در ظرفى شيشهاى قرار مىدهند. در اين صورت مسايلى مطرح مىگردد.
الف - حكم جنين از جهت نجاست و طهارت چيست؟
(بسمه تعالى): اگر جنين مرده باشد، نجس است. ولى در صورتى كه علقه و يا مضغه باشد، بنابر احتياط بايد از آن اجتناب نمايد و دفن آن واجب است، والله العالم.
ب - آيا مس آن موجب غسل مىشود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه جنين مرده باشد، غسل واجب مىشود، بلكه بنابر احتياط بايد غسل كند، هرچند جنين چهار ماهش تمام نشده باشد، والله العالم.
ج - آيا دفن آن واجب است يا نه، در اين صورت چه كسى وظيفهى دفن آن را دارد؟ آيا پزشك تكليفى دارد يا خير؟
(بسمه تعالى): دفن واجب كفايى است، والله العالم.
(مسئله) در صورتى كه براى غسل ميت آب يافت نشود و يا آنكه استفاده از آب باعث پراكنده شدن گوشت بدن ميت گردد. بنابر احتياط واجب سه مرتبه تيمم داده مىشود و به يكى از آن تيممها نيت ما فى الذمه مىشود.
(مسئله) واجب است كه تيمم بدست زنده باشد و در صورت امكان بنابر احتياط واجب بدست مرده هم تيمم داده شود.
(مسئله) در صورتى كه بچه در شكم مادر مرده و مادر زنده بماند. در صورتى كه سالم بيرون آوردن آن ممكن باشد، بايد آن را سالم بيرون آورند. و در صورت عدم امكان، قطعه قطعه كردن آن جايز است. البته بايد به مقدار رفع ضرورت در اين امر اكتفا گردد. و در صورتى كه مادر مرده،
بچه زنده بماند. بايد در صورتى كه اگر ازطرف چپ شكم را بشكافند، احتمال زنده ماندن آن بيشتر باشد. از طرف چپ و در غير اين صورت از هر طرفى كه ممكن شد، شكم را شكافته و بچه را بيرون آورند. سپس شكم را دوخته و مادر را دفن كنند.
(مسئله) جنين سقط شده، اگر چهار ماه آن تمام شده باشد. غسل داده شده و حنوط و كفن گرديده، سپس دفن مىشود و اين جنين نماز ندارد. امّا اگر كمتر از چهار ماه داشته باشد، بنابر احتياط واجب در پارچهاى پيچيده و دفن مىگردد. ولى در صورتى كه روح در آن دميده شده باشد، بنابر احتياط بلكه بنابر اقوى، حكم جنين چهارماهه را دارد.
(مسئله) در صورتى كه دندانى از انسان جدا شده و با آن مقدار كمى گوشت چسبيده باشد، مسح آن موجب غسل نمىشود.
سؤال (45) در صورتى كه جنين بعد از آنكه چهار ماهش تمام شده، بميرد. سپس مادر آن را سقط نمايد و اين جنين به جهت استفادهى مادر از بعضى از داروها رشد و نمو و شكل طبيعى نداشته و به شكل يك قطعه گوشت نرم درآمده و تغسيل آن موجب پراكنده شدن وجدا شدن اجزاى آن مىشود، در فرض مذكور وظيفه چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه جنين مرده سقط شود و چهار ماهش تمام شده باشد. در صورتى كه غسل دادن آن ممكن باشد، هرچند به اين شكل كه آب را روى آن بريزند، بايد آن را غسل دهند و در
صورتى كه غسل دادن به هيچ نحو ممكن نباشد حتى به نحوى كه گفته شده، در صورتى كه اعضاى تيمم داشته باشد و تيمم دادن ممكن باشد، بايد تيمم داده شود و در غير اين صورت در پارچهاى پيچيده شده و دفن گردد، والله العالم.
سؤال (46) در صورتى كه سر انسان مرده قبل از مرگ جراحى شده و خون جراحى قطع نمىشود، حتى هنگام غسل امكان قطع كردن آن نمىباشد. در اين صورت آيا ممكن است كه پلاستيكى به سر بسته، سپس بقيهى جسد را تطهير نموده، و بعد ميت را تيمم داده و دفن نمود؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه غسل ميت به خاطر خونريزى مداوم ممكن نباشد، بايد ميت را تيمم داده و در فرض مذكور نيازى به تطهير و پاكسازى بدن نمىباشد، ولى بايد مواظب باشند كه كفن ميت نجس نشود.
سؤال (47) در صورتى كه جراحات و زخمهاى متعددى در بدن مرده باشد. آيا لازم است كه اين زخم ها دوخته شده و در بين زخمها پينه يا پارچهاى گذاشته شود كه جلوى خونريزى گرفته شود و در فرض انجام اين كار، آيا شستن ظاهر پينه و يا چسبى كه استعمال مىشود، لازم است؟
خوئى (قدس سرّه): آنچه كه در سؤال ذكر شده، لازم است براى اينكه جلوى نجس شدن كفن ميت گرفته مىشود و اگر ممكن نباشد كه آب را به همهى اعضاى ميت برسانند، غسل ذكر شده در سؤال صحيح
نمىباشد، بلكه به جاى غسل علاوه بر آنچه كه انجام دادهاند، بايد ميت را تيمم بدهند.
سؤال (48) در صورتى كه در بدن ميت زخم و جبيرهاى است كه به شدت به پوست چسبيده، به شكلى كه برداشتن آن مستلزم كنده شدن مقدارى از گوشت بدن ميت مىباشد. تكليف غسل را در فرض مذكور بيان فرماييد؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض مذكور وظيفه آن است كه ميت را به جاى غسلهايش، تيمم بدهند.
سؤال (49) در كشورهاى غربى هنگامى كه شخصى مىميرد. گاهى اوقات جنازهى او را به بيمارستان برده و بدن او و حتى در برخى موارد سر او تشريح مىشود. در هنگام غسل جلوگيرى از خونريزى بدن بسيار دشوار مىشود، آيا جايز است براى جلوگيرى از خونريزى و نجس شدن كفن ميت بعد از غسل تمام بدن ميت را با پلاستيكى بپوشاند، سپس از روى همان پلاستيك بدن را كفن نمايند؟
خوئى (قدس سرّه): بايد از نجس شدن كفن، هرچند به طريقى كه در سؤال گفته شده يا به طريق ديگر، جلوگيرى شود.
سؤال (50) آيا مس نمودن استخوانهاى خالى مرده، در هنگام فراگيرى مسايل پزشكى در دانشگاه، موجب غسل مس ميت مىشود و در صورتى كه استخوانها با مادهاى به نام ورنيش پوشيده شده و استخوانها از كشورهاى اسلامى است و صاحب آنها معلوم نمىباشد و معلوم نيست كه صاحب آنها زن بوده يا مرد، مسلمان بوده يا غير مسلمان، حكم چيست؟ لازم به تذكر است كه من مقلد مرحوم آية الله خوئى مىباشم.
(بسمه تعالى): مس استخوان بدون گوشت، هرچند دارويى به آن ماليده نشده باشد، موجب غسل نمىباشد، والله العالم.
سؤال (51) بعضى از دانشجويان در دانشگاه جمجمهى مردهاى را جهت يادگيرى مسايل پزشكى به آنجا آورده و من مجبور به مس آن شدم. با توجه به اينكه اين جمجمه آغشته به مادهاى زرد رنگ به نام ورنيش بود، آيا اينگونه مس موجب غسل مىشود و نمازهايى را كه خواندهام، چه حكمى دارد؟ آيا اگر يك غسل انجام دهم به قصد ما فى الذمة كفايت مىكند؟
(بسمه تعالى): مس ميت به صورتى كه در سؤال ذكر گرديده، موجب غسل نمىشود و نمازهايى را كه بدون غسل و با وضو خوانده است، صحيح مىباشد، والله العالم.
سؤال (52) عدّهاى از دانشجويان پزشكى در دانشگاه، گاهى مواقع مجبور مىشوند، جنازههايى را كه براى تشريح آورده مىشود، مس نمايند. با توجه به اينكه آنها دستهاى خود را به وسيلهى دستكشهاى مخصوص پزشكى پوشاندهاند. آيا اين مس موجب غسل مىگردد؟
(بسمه تعالى): غسل مس ميت در فرض مذكور در سؤال، واجب نمىباشد و وجوب غسل در صورتى است كه مانع و حايلى بين دست و بدن ميت نباشد، والله العالم.
سؤال (53) گاهى اوقات قسمتى از بدن بعضى از مريضانى كه مبتلا به سرطان شدهاند، جهت آزمايش به بيمارستان آورده مىشود. آيا مس عضو ذكر شده، موجب غسل مىگردد؟
(بسمه تعالى): مس كردن گوشت قطع شده از بدن انسان زنده، موجب غسل نمىگردد، والله العالم.
سؤال (54) در صورتى كه مكلف براى پاك شدن مجارى ادرار قرصهايى را مصرف مىكند كه مصرف آنها باعث قرمز رنگ شدن ادرار مىشود. اين مكلف بعد از ادرار استبراء به خرطات نموده و يقين كرده كه
مجراى ادرار تميز شده است ولكن گاهى اوقات مقدارى از اثر قرمزى ادرار بعد از شكستن سر آلت به روى آلت مانده و باعث قرمزى لباس مىشود. آيا اين قرمزى باعث نجاست لباس مىشود؟
خوئى (قدس سرّه): هر مايعى كه بعد از استبراء از مكلف خارج شود، محكوم به طهارت مىباشد، هرچند قرمز رنگ باشد، مگر در صورتى كه يقين كند، مايع مذكور ادرار است، والله العالم.
سؤال (55) بعضى از دانشجويان پزشكى در دانشگاهها اقدام به ساختن ادرار مصنوعى مىنمايند. اين مايع ساخته شده از جهت علمى و تركيبات شيميايى هيچ فرقى با بول و ادرار انسان ندارد. آيا اين نوع از ادرار مصنوعى نجس مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): مايع مذكور و امثال آن محكوم به طهارت مىباشد، والله العالم.
سؤال (56) آيا شستن بدن با صابونى كه در آن از چربى خوك استفاده شده، جايز است؟ در صورت استفاده، وظيفهى شخص چيست؟
خوئى (قدس سرّه): شستشو با اين صابون اشكالى ندارد، ولى بدن شخصى كه از اين صابون استفاده مىكند، نجس مىگردد.
سؤال (57) موادى كه جهت حفظ و تقويت رشد مو از آن استفاده مىشود، اين مواد چرب نبوده، ولى مقدارى الكل در آن وجود دارد. در صورتى كه معلوم نباشد مواد مذكور از حيوان گرفته شده يا از گياهان، آيا استفاده از آنها جايز مىباشد؟ نماز خواندن در حالى كه از موارد ذكر شده در بدن استفاده شده باشد، چه حكمى دارد؟ با توجه به اينكه مواد ذكر شده، مانع از رسيدن آب به بدن نمىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض مورد سؤال، استفاده از مواد ذكر شده، اشكالى ندارد.
سؤال (58) بعضى از اهل خبره مىگويند آب انگور و يا سيبى كه در دسترس مردم مىباشد، محتوى مقدارى از الكل است. به اين معنى كه مجرد فشردن آنها باعث توليد مقدارى از الكل در آنها مىگردد، اگرچه آنها را نجوشانيده و يا از خارج به آن الكل اضافه نشود. آيا اين مقدار از الكل موجب نجاست آن مىگردد؟
(بسمه تعالى): فشردهى انگور و سيب با آنچه كه در سؤال ذكر شده، نجس نمىشود. هر چند فرض كنيم. آنچه گفته شده، صحيح باشد، والله العالم.
سؤال (59) در بسيارى از موارد ديده مىشود كه عطرها و ادكلنهايى در بازارها فروخته مىشود كه در كشورهاى غربى توليد مىشود. آيا
استفاده از آنها با توجه به اينكه معلوم نيست كه محتوى الكل هستند يا نه، چه حكمى دارد و درصورتى كه يقين داشته باشيم كه مشتمل بر الكل مىباشند. آيا استفادهى از آن جايز است و همچنين داروهايى كه مىدانيم مشتمل بر الكل مىباشد، آيا خوردن آنها حرام است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه عطرهاى ذكر شده مشتمل بر مايعى كه انسان را مست مىكند نباشد، استفاده از آنها اشكالى ندارد.
سؤال (60) حكم استفاده از پمادها و كرمهايى كه در معالجه استفاده مىشود و محتوى الكل مىباشد، چيست؟
(بسمه تعالى): استفاده كردن و ماليدن آنها به بدن اشكالى ندارد و در صورتى كه بداند در داروهاى ذكر شده از مايعى استفاده شده كه انسان را به حسب طبيعت اوليهاش مست مىكند، بايد بدن خود را بعد از استعمال اين داروها تطهير نمايد و در صورتى كه مشتمل بر مايع مست كننده نباشد، تطهير لازم نمىباشد و همچنين در صورتى كه شك كند، مشتمل بر مايع مذكور است يا نه، تطهير لازم نيست، والله العالم.
سؤال (61) حكم موادى كه از دهان انسان در حال عطسه به بيرون پرتاب مىشود با توجه به اينكه دندان را با طلا و يا نقره و يا با شيء خارجى ديگر پوشانده باشد و لثهها هم خونريزى دارد، چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه نداند آنچه از دهان به بيرون پرتاب شده، مشتمل بر خون است، مواد و مايعات مذكوره محكوم به طهارت مىباشند و هر چيزى هم كه با مواد ذكر شده ملاقات نمايد، نجس نمىشود، والله العالم.
سؤال (62) اگر كسى بداند كه در دندان و يا دهانش خون وجود دارد، سپس شروع به شستن دندانهايش نموده و آنها را مسواك بزند و بعد از آن دوباره با دقت داخل دهان را شسته است و حتى لبهاى خود را با آب شسته تا يقين نمايد كه اثرى از نجاست در دهان و دندان و حتى لبهايش نمانده، ولى بعد از مدتى مىبيند كه مقدارى از خمير دندان در اطراف دهانش باقى مانده است. در اين صورت حوله و وسايلى كه با آنها تماس داشته، چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه نداند آنچه در اطراف دهانش باقى مانده، مشتمل بر خون است، محكوم به طهارت بوده و تماس حوله و چيزهاى ديگر باعث نجاست آنها نمىگردد، والله العالم.
سؤال (63) خونى كه بر روى پوست خشكيده و منجمد شده است، گاهى اوقات به رنگ سياهى درآمده و گاهى اوقات تقريباً به رنگ پوست در مىآيد. آيا در اين صورت پاك مىشود، با توجه به اين كه كندن آن باعث خونريزى مىشود و در صورتى كه شك كند، آيا اين زخم همان خون سابق است يا نه، اين زخم چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه خون و زخم استحاله شده باشد، محكوم به طهارت مىباشد، والله العالم.
سؤال (64) شخصى كه مبتلا به مرضى در بينى مىباشد و هنگامى كه بينى خود را مىشويد، مقدارى از خون خشك شده، همراه فضولات داخل بينى بيرون مىآيد. اكنون سؤال اين است كه حكم فضولات و اخلاطى كه بدون خون از فضاى بينى بيرون مىآيد، چيست؟ خصوصاً در حالى كه شخص مبتلا به آنفولانزا بوده و اخلاط زيادى از بينى او بدون خون بيرون مىآيد، ولى هنگامى كه آب را داخل بينى كرده و استنشاق مىكند، خون تازه بيرون مىآيد؟
(بسمه تعالى): اخلاطى كه از بينى بيرون مىآيد اگر همراه خون نباشد و به وسيلهى ملاقات با خون هم متغير نشده باشد، محكوم به طهارت مىباشد، والله العالم.
سؤال (65) دستگاهى كه به وسيلهى آن كره و روغن از شير گرفته مىشود. اين دستگاه را ده نفر استفاده كردهاند، به اين كيفيت كه شخص
اول شير خود را داخل دستگاه ريخته و بعد از اتمام، شير را خالى كرده و شخص دوم تا نفر دهم به همين ترتيب شيرهاى خود را داخل آن ريختهاند. بعد از مدتى وقتى كه دستگاه مذكور را براى شستشو باز كردهاند، مقدارى خون داخل آن ديده شده است. هماكنون تكليف شيرها وفرآوردهايى كه از اين دستگاه به دست آمده و معلوم نيست اين خون از شير آخرى است يا از شيرهاى ديگر، آيا همهى شيرها نجس مىشود؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض مذكور فقط شير آخرى محكوم به نجاست مىباشد و بقيهى شيرها، همگى پاك است.
سؤال (66) آيا مواد تحليلى خون كه به تنهايى از خون جدا شده و تجزيه مىگردد مانند مولكولهاى سفيد رنگ خون يا مولكولهاى قرمز رنگ آن و يا پلاسماى خون به تنهايى محكوم به نجاست مىباشد؟ آيا عمل تحليل و جداسازى مواد تشكيل دهنده، نسبت به خون استحاله محسوب مىگردد؟ و اگر بعد از جداسازى مواد مذكور آنها را داخل كيسههاى مخصوص نموده و به جهت نياز بيماران به آنها تحويل داده شود، چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): اگر بر اجزاء جدا شده و تجزيه شده، عنوان خون عرفاً صادق نباشد؛ مانند مولكولهاى سفيد رنگ و آنچه در سؤال گفته شده، محكوم به طهارت است.
(مسئله) جزيى كه از بدن انسان زنده جدا مىشود، حكم ميته و مردار را دارد و از حكم مذكور مواردى مانند زگيلها و جوشهايى مانند آبله و پوستهاى مختصر روى لب و زخمهايى كه هنگام بهبودى آنها رسيده و مقدار كمى از پوست كه به ريشههاى مو چسبيده و با آن جدا مىشود و مقدار مختصرى از پوست كه در هنگام خاريدن بدن جدا مىگردد و مانند اينها استثنا شده است و تمامى اين موارد استثناء شده، محكوم به طهارت است.
اوّل: خون جراحات و زخمها و دمبلها وعوارض روى پوست در بدن و لباس نمازگزار تا زمانى كه موارد مذكور بهبود پيدا ننموده است، اشكالى براى نماز ندارد و اين حكم بنابر اقوى در صورتى است كه از بين بردن نجاست خون در بدن و يا لباس مستلزم سختى و مشقت فراوان باشد، ولى در صورتى كه مشقتى براى از بين بردن خون نباشد، از بين بردن آن از بدن و لباس واجب است و اين حكم بنابر اظهر شامل خون بواسير هم مىشود. چه بواسير ظاهر و آشكار و چه مخفى و باطن باشد و همچنين هر زخم و جراحتى، هرچند در باطن بدن بوده، ولى خون آن در خارج بدن ظاهر مىشود، مشمول حكم مذكور مىباشد.
(مسئله) همانگونه كه خون مذكور اشكالى در نماز ايجاد نمىكند. همچنين مايع زرد رنگى كه گاهى اوقات از زخم و جراحت بيرون آمده و با خون آغشته مىگردد، در بدن و در لباس نمازگزار مشكلى ايجاد نمىكند. همچنين حكم ذكر شده، شامل دارويى كه مكلف آن را بر روى زخم و جراحت مىگذارد و آن دارو با خون آغشته مىشود، مىگردد و در صورتى كه بدن عرق كرده، و عرق در موضع زخم و جراحت باشد و با خون آن ملاقات نمايد، مشمول حكم ذكر شده مىباشد و اگر محل عرق كرده، در جايى از بدن باشد كه مىتوان آن را با پارچه پوشاند و از عرق كردن آن جلوگيرى كرد. بنابر احتياط مستحب آن محل را با پارچه و يا دستمالى ببندد.
(مسئله) در صورتى كه جراحات و زخمهاى بدن متعدد باشد، ولى چون نزديك هم هستند در عرف مردم آن را يك زخم مىدانند. در اين مورد حكم يك زخم را دارد؛ بنابراين اگر مقدارى از اين زخم بهبود پيدا نمود، شستن آن تا زمانى كه همهى آن بهبود پيدا ننموده، لازم نمىباشد.
(مسئله) در صورتى كه مكلف شك كند، خونى كه در بدن و يا لباس اوست از خونى است كه در مسايل بالا ذكر شد يا خون ديگرى است، بايد از آن اجتناب نمايد.
مورد دوم: خونى كه در بدن و لباس نمازگزار كمتر از گردى درهم بغلى باشد و حكم مذكور مختص به خونى است كه خون حيوان نجس
العين و خون مردار و خون حيوانى كه خوردن گوشت آن حرام است، نباشد و در موارد مذكوره بايد از آن اجتناب گردد و بنابر احتياط واجب خون حيض و نفاس و استحاضه و مايعى كه با خون ملاقات نموده و متنجس شده است ملحق به اين خونها مىشود، و حكم خون در مسئله ذكر شده را ندارد و بايد از آن اجتناب شود.
(مسئله) در صورتى كه خون از يك طرف لباس به طرف ديگر سرايت كند. يك خون محسوب مىگردد، ولى در صورتى كه از لباس به آستر آن سرايت نمايد، دو خون محسوب مىگردد و بايد ملاحظه نمود كه اگر مجموع آنچه كه به لباس و آستر رسيده، كمتر از درهم بغلى باشد. اجتناب لازم نيست و اگر بيشتر شد، بايد از آن اجتناب نمود.
(مسئله) در صورتى كه خون به لباس رسيده و يا با چيز ديگرى مانند آن ملاقات نمايد، بايد از آن اجتناب نمود.
(مسئله) در صورتى كه در مقدار خونى كه به لباس رسيده، مردد گردد، كه آيا كمتر از درهم بغلى است يا بيشتر، بايد از آن اجتناب نمايد و در صورتى كه مقدار خون كمتر باشد، ولى مكلف شك كند كه آيا خونى است كه اجتناب از آن لازم نيست يا از خونهايى است كه بايد از آن اجتناب شود، در اين صورت اجتناب از خون مذكور لازم نمىباشد و در صورتى كه بعد از نماز بفهمد، خون مذكور از خونهايى است كه بايد از آنها اجتناب شود، خواندن دوبارهى نماز لازم نمىباشد.
(مسئله) بنابر احتياط واجب در تشخيص مقدار درهم، بايد به مقدار گردى سر انگشت سبابه اكتفا نمايد.
قسمت اول: عبادات
سؤال (67) در منهاج الصالحين در بيان وقت نماز عشاء اينگونه گفته شده، (اما كسى كه به خاطر خواب، فراموشى، حيض و يا غير اين موارد، نماز را در وقت متعارف نخوانده، وقت نماز براى اين شخص تا طلوع فجر صادق امتداد دارد و به اندازهى خواندن يك نماز چهار ركعتى از آخر وقت ذكر شده، اختصاص به نماز عشا دارد) با توجه به اين مسئله حكم دو سؤال زير را بيان فرماييد؟
أ - آيا در صورتى كه زن مستحاضه بوده و احتمال مىدهد كه در نيمه شب خون استحاضه قطع مىگردد، به همين جهت نماز را تأخير مىاندازد. آيا اين تأخير جايز است؟
ب - آيا در صورتى كه در اعضاى وضو يا غسل زخم و جراحتى وجود داشته باشد و مكلف انتظار مىكشد كه آنها بهبود پيدا نمايد و احتمال مىدهد كه اين زخمها بعد از نيمه شب بهبود پيدا كند. آيا مىتواند نماز را تا نيمه شب تأخير اندازد؟
(بسمه تعالى): دو موردى كه در سؤال مطرح گرديده، از موارد اضطرار محسوب نمىگردد و در اين دو فرض، تأخير انداختن نماز تا نيمه شب جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (68) در صورتى كه مكلف مبتلا به پروستات بوده و بعد از عمل جراحى براى دفع ادرار لولهاى به آلت تناسلى شخص مذكور وصل نمودهاند تا ادرار از آن لوله، داخل كيسهاى كه به آن وصل شده است، ريخته و در آن جمع گردد كه در اين حال براى شخص مذكور امكان تطهير و شستن محل ملاقات نجاست با لولهى مذكور نمىباشد، آيا نماز در اين فرض بر مكلف واجب است؟
خوئى (قدس سرّه): نماز در فرض مذكور واجب است و در هيچ حالى نبايد نماز ترك گردد.
سؤال (69) در صورتى كه در كف دست مكلف سرم خوراكى وصل نموده و به وسيلهى آن، سرم خوراكى وارد بدن او مىشود، تكليف شخص مذكور در هنگام نماز چيست؟
(بسمه تعالى): به هر شكلى كه مىتواند، بايد نماز را بخواند، والله العالم.
سؤال (70) در صورتى كه مريض زير دستگاه تنفس مصنوعى بسترى گشته، ولى داراى درك و هوش كامل مىباشد. در فرض مذكور كه
دستگاه مذكور از تكلم مريض جلوگيرى مىكند، چگونه نماز بخواند و در صورتى كه به بازوى او سرم خوراكى وصل باشد، چگونه وضو و يا غسل نمايد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورت اول بايد نماز را با اشاره و خطور قلبى بخواند و در فرض دوم اگر از گرفتن وضو معذور بوده و توانايى ندارد، بايد تيمم نمايد.
سؤال (71) در صورتى كه به خاطر سفارش پزشك حاذقى مريض را در بخش مخصوص بسترى كرده و به او توصيهى اكيد به استراحت مطلق شده است؛ مثل مواردى كه مريض مبتلا به كسالت قلبى است، در فرض مذكور وظيفهى نماز او چگونه است؟
خوئى (قدس سرّه): شخص مذكور در حال نشسته نماز مىخواند و براى ركوع و يا سجود اشاره مىكند، والله العالم.
سؤال (72) شخصى مبتلا به مرضى است كه توانايى نگهدارى ادرارش را ندارد، به همين جهت كيسهاى به خود بسته كه ادرار داخل آن جمع شود، حكم نماز اين شخص را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه وقت كافى براى پاك كردن لباس و بدن و يا خواندن نماز را دارد، بايد به وظيفهى خود عمل نمايد و در صورتى كه وقت براى آنچه كه ذكر شد، ندارد، در هر وقتى كه مىتواند نماز بخواند، والله العالم.
سؤال (73) دندانهاى مصنوعى كه از بدن مردار يا حيوانى كه ذاتاً نجس مىباشد، ساخته شده، آيا با آنها مىتوان نماز خواند و غذا خورد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه دندانهاى مصنوعى از مردار و يا حيوانى باشد كه نجس العين مىباشد؛ مثل سگ و يا خوك، نماز خواندن با آنها جايز نمىباشد و خوردن غذا با آنها اگر از حيوان نجس العين باشد، جايز نيست.
سؤال (74) خونى كه از لابلاى دندان در حال نماز خارج مىشود، چه حكمى دارد؟ و همچنين اگر در حال نماز خونى از دهان انسان خارج شود، آيا بايد نماز را قطع نموده و دهان را تطهير كرد؟ با توجه به اين كه بعضى اشخاص در طول ماه مبتلا به اين خونريزى بوده، به شكلى كه در بعضى مواردى دچار حرج و سختى شديد مىگردند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه بداند آنچه خارج شده خون مىباشد، بايد آن را بيرون ريخته و بلعيدن و پايين بردن آن جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه خون به قدرى كم است كه در آب دهان مستهلك مىگردد و در صورتى كه نمىداند آنچه خارج شده است، خون
است يا نه، فرو بردن آن مشكلى ندارد و در صورتى كه خون ريزى در اثناء نماز باشد. اگر بتواند به شكلى آن را بيرون بريزد كه ظاهر لبها نجس نشود، بايد آن را بيرون بريزد و در صورتى كه ظاهر لبها نجس مىشود. اگر وقت نماز وسعت داشته باشد، بايد نماز را قطع نمود و لبها را تطهير كند و در صورتى كه وقت نماز تنگ باشد، بايد در صورت امكان در بين نماز و در صورتى كه صورت نماز به هم نخورد، لبها را تطهير نمايد و در صورت عدم امكان نماز را با همان لب نجس تمام كند، والله العالم.
سؤال (75) اگر انسانى به خاطر مرض دارويى را بر روى شكم گذاشته كه در هنگام نماز مكان دارو نجس مىباشد و اگر بخواهد محل دارو را بشويد، دارو از بين رفته و بايد دوباره داروى ديگرى بخرد و استفاده كند كه اين خريد مجدد براى او ممكن نمىباشد، آيا مىتواند با همان بدن نجس نماز را بخواند؟
(بسمه تعالى): نماز خواندن با نجاست در صورتى كه رفع نجاست از بدن براى شخص مريض سخت و دشوار باشد، مشكلى ندارد. همچنين اگر تطهير نمودن بدن از جهات ديگرى غير ازجهت ذكر شده، مستلزم حَرَج و سختى بر مكلف باشد، والله العالم.
(مسئله) در صورتى كه قادر به ايستادن در نماز باشد، هر چند به حالت خميده و يا به حالت باز گذاشتن دو پا، بايد ايستاده نماز بخواند و در صورت عاجز بودن از آنچه گفته شد، نشسته نماز بخواند. و در حال نشسته هم بايد كاملاً بدن صاف بوده و به چيزى تكيه نداده و طمأنينه و آرامش بدن را حفظ نمايد. به همان نحوى كه در حال ايستاده گفته شد. آنچه گفته شد، در حال امكان بوده و در صورت عدم امكان بايد تا آنجايى كه توانايى دارد، در مراعات شروط نماز تلاش نموده و اگر نتوانست نشسته نماز بخواند، به حالت خوابيده به طرف راست در حالى كه صورتش رو به قبله باشد؛ مانند شخصى كه دفن مىشود نماز بخواند و در صورت عدم امكان خوابيدن به طرف راست به طرف چپ بخوابد و در صورت عدم امكان آن به طرف قبله دراز كشيده، به شكلى كه پاهاى او رو به قبله باشد؛ مانند شخص محتضر نماز را بخواند و بنابر احتياط واجب بايد براى ركوع و سجود اشاره نمايد و بنابر احوط اولى بايد اشاره براى سجده به شكلى باشد كه سر نمازگزار بيشتر از اشاره براى ركوع پايين بيايد و در صورت عجز از اشاره با سر، با دو چشم خود اشاره كند.
(مسئله) در صورتى كه براى ايستادن در نماز توانايى داشته، ولى براى ركوع توانايى ندارد. بايد ايستاده نماز خوانده و ركوع را در حالت نشسته بجا آورد و همچنين در سجده، بايد نماز را ايستاده خوانده، و به حالت
نشسته سجده نمايد و در صورت امكان سجده در حال نشسته، بايد براى آن اشاره نمايد.
(مسئله) اگر در بعضى از اجزاء نماز قدرت بر ايستادن داشته و در بعض ديگر قادر بر آن نمىباشد، واجب است تا آنجايى كه مىتواند ايستاده نماز خوانده و در هر جاى نماز كه از ايستادن عاجز شد، بنشيند و در هر جاى نماز كه بعد از نشستن احساس كرد، قدرت بر ايستادن دارد، بايد دوباره ايستاده و نماز را ادامه دهد. لازم نيست آنچه را كه در حال نشسته خوانده، دوباره تكرار نمايد. به همين جهت اگر در حال نشسته حمد را خواند، سپس بعد از آن قدرت بر قيام پيدا نمود، بايد ايستاده، سپس به ركوع رفته و لازم نمىباشد كه قرائت را دوباره تكرار كند. آنچه كه ذكر شد مخصوص به موردى است كه وقت نماز تنگ باشد. اما در صورتى كه وقت نماز وسعت داشته باشد و در صورتى كه عذر نمازگزار تا آخر وقت ادامه داشته باشد، نماز احتياج به تكرار و اعاده ندارد. در صورتى كه عذر نمازگزار استمرار نداشته باشد. زمانى كه قرائت را در حال نشسته بجا آورد، و بعد از آن قدرت بر قيام پيدا نموده و هنوز هم به ركوع نرفته باشد، بايد دوباره قرائت را در حال قيام تكرار نمايد. در صورتى كه تكرار قيام ممكن نباشد و در صورتى كه قيام فوت شده، قيام ركنى باشد، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر قيام ركنى نباشد، تكرار لازم نمىباشد.
(مسئله) در صورتى كه مكلف قدرت بر قيام را، تنها در يكى از دو جزء سابق و لاحق دارد؛ به اين معنى كه فقط قدرت بر ايستادن در يكى از دو جزء را داشته و هر دو را نمىتواند ايستاده بجا آورد، در اين صورت بايد جزء سابق و اوّل را ايستاده خوانده و دومى را نشسته بخواند، هرچند جز سابق ركن نبوده و جزء لاحق و دوم ركن باشد.
سؤال (76) در صورتى كه ايستادن در نماز متوقف بر اين باشد كه از شخصى كمك بطلبد. آيا كمك طلبيدن واجب است. و در صورتى كه شخص در ايستادن او را كمك كند، آيا نمازش صحيح مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه ايستادن در نماز متوقف به كمك طلبيدن از شخص ديگر و يا تكيه كردن بر ديوار و مثل آن باشد، واجب است آن را انجام داده و نمازش صحيح مىباشد، والله العالم.
سؤال (77) در صورتى كه نمازگزار توانايى ايستادن در نماز را داشته و فقط در ركعت آخر عاجز مىشود. آيا بايد از ابتداء نماز را نشسته بخواند و يا اينكه بايد فقط ركعت آخر را نشسته، و بقيه را با حالت ايستاده بجا آورد؟
(بسمه تعالى): شخص مذكور بايد نماز را از ابتداء ايستاده خوانده و فقط براى ركعت آخر كه عاجز شده، بنشيند، والله العالم.
سؤال (78) عمل جراحى ديسك كمر انجام دادهام و پزشكان بعد از عمل جراحى دستوراتى جهت بهبودى سريع به من دادهاند كه بعضى از
آنها مربوط به نماز مىباشد. طبق دستور پزشك به مدت شش و يا هفت ماه بايد نماز خود را نشسته بخوانم و از هر گونه خم و يا راست شدن و حركاتى كه موجب فشار به كمر مىشود، ممنوع گرديدهام. اكنون سؤال من اين است كه اگر بر روى صندلى نشسته و براى ركوع با سر اشاره كنم و بعد از قرائت ذكر ركوع، با بستن چشم به سجده اشاره نموده و احتياطاً مهر را به پيشانى گذاشته و نماز را به اين كيفيت تمام كنم. آيا اين نماز صحيح مىباشد؟
(بسمه تعالى): نماز شما به اين كيفيت بايد باشد كه شما براى ركوع سر خود را مقدارى پايين آورده و براى سجود هم همين عمل را انجام دهيد، ولى در اشاره به سجده، بايد سر را مقدارى پايينتر بياوريد، خداوند شما را عافيت عنايت فرمايد، والله العالم.
(مسئله) خواندن سوره در نمازهاى واجب يوميه از شخص مريض و همچنين كسى كه عجله دارد و كسى كه از چيزى مىترسد، كه در صورت خواندن سوره مبتلا به آن گردد و كسى كه در تنگى وقت نماز مىخواند، برداشته شده ولازم نمىباشد و بنابر احتياط مستحب دردو قسم اول بايد اقتصار نمايد. به صورتى كه خواندن سوره براى او مشقت و گرفتارى داشته باشد و بنابر اظهر وجود ضرورت عرفى در سقوط سوره كافى مىباشد.
سؤال (79) حكم كسى كه بمدت ده سال قدرت بر صحبت كردن نداشته و نمازهايش را ترك نموده، چيست؟
(بسمه تعالى): شخص مذكور حكم انسانهاى لال را داشته و بايد با اشاره نمازهايش را بخواند و در صورتى كه در مدت ذكر شده، نماز را ترك كرده، لازم است، نمازهاى نخوانده را قضا نمايد، والله العالم.
(مسئله) در صورتى كه مكلف به تنهايى قادر به ايستادن در نماز نباشد، بايد به چيزى كه او را در ايستادن كامل كمك كند تكيه دهد و در صورت عجز از آن بايد بقدر امكان ايستاده و براى ركوع در حالى كه ايستاده، اشاره نمايد و در صورتى كه امر داير شود بين اينكه نشسته ركوع نمايد و يا اينكه در حال قيام اشاره به ركوع كند بنابر اظهر بايد نشسته ركوع نمايد و بنابر اولى نماز را دوبار خوانده، يك بار با ركوع نشسته و يك بار با اشاره در حال ايستاده و در حال اشاره، بايد اشاره در صورت امكان با سر باشد و در صورت عدم امكان با بستن دو چشم، اشاره به ركوع نموده و با باز كردن آنها اشاره به تمام شدن و برخواستن از ركوع نمايد.
(مسئله) در صورتى كه مكلف از سجدهى كامل عاجز باشد، بايد بقدرى كه امكان داشته خم شود و مهر را بر روى پيشانى خود قرار دهد
و ساير اعضاى را كه در سجده بايد بر زمين قرار گيرد، بر روى زمين قرار دهد. و در صورتى كه اصلاً امكان خم شدن براى او نباشد و يا اينكه بمقدارى توانايى خم شدن دارد كه با آن مقدار سجده محقق نمىگردد، بايد با سر خود اشاره نمايد و در صورت عدم امكان با دوچشم خود به سجده اشاره نمايد و در صورت عدم امكان بايد با دست خود به سجده اشاره كرده و در هنگام اشاره سجده را نيت نمايد و بنابر احتياط مستحب مهر را بر روى پيشانى گذاشته و اعضاى ديگر را در محل خود قرار دهد. اگر چه بنابر اظهر اين عمل آخر واجب نمىباشد.
(مسئله) در صورتى كه در پيشانى نمازگزار زخمى باشد كه مانع از گذاشتن پيشانى بر روى مهر است. در صورتى كه اين زخم همهى پيشانى را نگرفته، بايد جاى سالم پيشانى را بر روى مهر گذاشته و سجده كند و در صورتى كه زخم تمام پيشانى را گرفته، بايد به يكى از دو گوشهى پيشانى سجده كند و بنابر احتياط مستحب گوشهى راست را مقدم نمايد. و بنابر احتياط واجب، بايد هم سجده به گوشهى پيشانى نموده و هم سجده به چانه نمايد، هر چند اين احتياط مستلزم تكرار نماز باشد و در صورتى كه سجده به گوشهى پيشانى ممكن نباشد، بايد با چانهى خود سجده نموده و در صورت عدم امكان سجده با چانه، با سر خود اشاره به سجده نموده يا با چشم خود، چنانچه تفصيل آن در مسايل گذشته ذكر شد.
سؤال (80) شخصى كه وظيفهى او در نماز اشاره كردن بجاى سجده مىباشد، در صورتى كه مكان بلندى را درست نموده و مىتواند مهر را بر روى آن بگذارد، وظيفهاش در نماز چيست؟
(بسمه تعالى): بلند نمودن محل سجده و سجده كردن بر روى مكان بلندى كه مهر را بر روى آن گذاشته و بر آن سجده مىكند، در صورت امكان مقدم بر ايجاد اشاره مىباشد و شخص عاجز با تمكن از طريق دوم، وظيفهى ايجاد اشاره را ندارد، والله العالم.
سؤال (81) شخصى كه پزشك به خاطر مرضى در چشم، او را از طولانى شدن سجده منع نموده، اگر به نماز جماعت حاضر شود، توانايى همراهى با امام را در همهى سجده ندارد. در اين صورت آيا مىتواند زود تر از امام سر از سجده برداشته و در حال نشسته منتظر امام بماند. و يا اينكه بايد ديرتر از امام به سجده رفته و به اندازهى مقدار واجب امام را در سجده درك نمايد؟
خوئى (قدس سرّه): با توجه به آنچه كه ذكر شده، در نماز جماعت نمىتواند حاضر شود و بايد نماز را به شكل فرادا بجا آورد، ولى در صورت و فرض آخر مىتواند اقتداء نمايد.
يكى از مبطلات نماز خروج حدث از انسان مىباشد و فرقى بين حدث اصغر و اكبر در اين حكم نمىباشد. همچنين خروج حدث در اثناء نماز چه عمدى و چه سهوى مبطل نماز بوده، ولى در صورتى كه قبل از سلام نماز سهواً از او حدثى خارج شده، در صورتى كه سلام را فراموش نموده، بنابر ظاهر نمازش صحيح بوده و حكم مذكور، يعنى مبطل بودن حدث در اثناء نماز در موارد مسلوس و مبطون و مانند اينها و مستحاضه استثناء شده است، چنانچه گذشت.
(مسئله) در صورتى كه پسر بچه بالغ و مجنون و ديوانه عاقل گردد و شخص بيهوشى به هوش آيد، در صورتى كه در اثناء وقت نماز باشد. اين اشخاص بايد نماز را، هرچند به اندازهى يك ركعت از وقت نماز را درك كنند، بخوانند و در صورتى كه با فرض امكان از خواندن نماز در وقت آن را ترك كنند، بايد بعد از وقت قضا نمايند و همچنين حائض و زنى كه از نفاس پاك گرديده، در صورتى كه عذرشان در اثناء وقت نماز برطرف گردد. در صورتى كه امكان خواندن نماز براى آنها باشد، بايد نماز را در وقت آن بخوانند و در صورتى كه در وقت نتوانند نماز را بخوانند، تيمم نمايند. اگر تيمم را ترك نموده و نماز نخوانند، بايد بعد از وقت قضا
نمايند. ولى در صورتى كه زن حائض و يا نفسايى به خاطر تنگى وقت نتوانند با آب غسل نمايند، بايد بنابر احتياط تيمم نموده و نماز را بخوانند و لكن اگر نماز نخواندند، قضاى نماز بر آنها واجب نمىباشد.
(مسئله) در صورتى كه ديوانگى و يا بيهوشى به انسان دست دهد، بعد از آنكه از وقت نماز به اندازهاى كه بتواند نماز را درآن وقت بخواند گذشته باشد، واجب است كه بعد از وقت، اگر ممكن باشد كه نماز را با همهى شرايط بجا آورد، نماز را قضا نمايد.
(مسئله) مستحب است كه انسان نافلههاى نماز يوميه را در صورتى كه ترك شده، قضا نمايد، بلكه قضاى همهى نمازهاى مستحب در صورتى كه وقت آن گذشته و انسان موفق به انجام آنها نشده است، مستحب بوده و استحباب در صورتى كه انسان به خاطر مريضى از خواندن نوافل عاجز بوده، موكد نمىباشد و در صورتى كه از قضاى نمازهاى نافله عاجز باشد، مستحب است كه به خاطر هر دو ركعت يك مد طعام صدقه دهد. و در صورتى كه از اداى اين مقدار عاجز و ناتوان است، مىتواند عوض از نماز و نافلهى شب يك مد و عوض از نافلههاى روز يك مد ديگر صدقه دهد.
(مسئله) واجب است كسانى كه عذرى در نماز دارند، قضاى نماز را تا زمانى كه عذرشان برطرف نگشته، در صورتى كه عذر بعد از مدتى از بين مىرود، تأخير بيندازند. و در صورتى كه مىدانند، عذر در تمامى عمر با
آنها بوده و مرتفع نمىگردد، مىتوانند در اولين وقت ممكن اقدام به قضا نمايند. هم چنين در صورتى كه احتمال بقاء عذر و عدم ارتفاع آن را بدهد، مىتواند در اولين فرصت ممكن نمازش را قضا نمايد، ولى در صورتى كه خللى در اركان نماز واقع شده باشد. بايد نماز را دوباره بخواند و در صورتى كه خلل و نقص درغير اركان بوده، اعاده و تكرار نماز لازم نمىباشد.
سؤال (82) مريضى كه هوش خود را بوسيله مادّهى بيهوش كننده به مدت طولانى از دست داده و اين ماده را پزشكان معالج دادهاند تا بتوانند مريض مذكور را بعد از آن عمل جراحى كنند و استعمال اين دارو هم بدون اختيار مريض بوده و هيچگونه اطلاع و موافقتى نسبت به آن نداشته است. آيا براى اين مريض واجب است نمازهايى را كه نخوانده و در اين مدت ترك شده، قضا نمايد؟
خوئى (قدس سرّه): قضاى نمازهاى ذكر شده، مبنى بر احتياط مىباشد.
سؤال (83) شخصى از دنيا رفته و قبل از فوت، فرزندانش او را به بيمارستان منتقل نمودهاند، ولى در آن حالت هوش و درك كافى براى نماز نداشته و با اين حالت تقريباً دو ماه در بيمارستان بسترى بوده، آيا قضاى نمازهاى شخص مذكور بر فرزند بزرگتر واجب است، با توجه به
اينكه بيمارستان در شهر و وطن متوفى نبوده، آيا در صورت وجوب قضا بايد نمازهاى فوت شده، به نحو تمام قضاء شود يا شكسته؟
(بسمه تعالى): نمازهايى را كه در حال بيهوشى كامل از او فوت شده، قضا ندارد.
بله در صورتى كه در اول وقت نماز هوش و درك داشته و هنوز در وطن خود بوده، سپس او را به بيمارستان بردهاند و در آنجا بيهوش شده، بايد نمازش را به نحو تمام قضا نمايند، والله العالم.
سؤال (84) حكم مريضى كه مبتلا به بيهوشى گرديده، در نماز چيست؟ آيا بايد نماز و روزهى او قضا شود؟
(بسمه تعالى): قضاى روزه و نماز كسى كه بيهوش بوده، واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (85) پدرم به علت پيرى مبتلا به ضعف چشم گرديده، به شكلى كه حتى اشياء را به فاصله يك مترى نمىبيند، اين مسئله باعث شده كه او به خوبى نتواند وظيفهى نماز را انجام داده و در بعضى موارد مبتلا به زيادى ادرار شده و در بعضى موارد به جهت مخالف قبله ايستاده و نماز مىخواند و توجه به تذكرات اطرافيان نمىكند. لطفاً وظيفهى اطرافيان را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): شخص مذكور بايد به هر كيفيتى كه توانايى دارد نماز بخواند و بايد پسر بزرگش در صورتى كه بداند، بعضى از
نمازهاى پدرش باطل بوده، آنها را بعد از مرگ پدر قضا نمايد، والله العالم.
(مسئله) اجير نمودن شخصى كه داراى عذر مىباشد مانند كسى كه از ايستادن عاجز بوده يا نمىتواند بدنش را از نجاست تطهير نمايد يا اينكه مبتلا به زخم و جبيره در بدنش باشد يا انسانى كه مسلوس بوده و يا انسانى كه با تيمم نماز مىخواند، براى نماز جايز نمىباشد، مگر اينكه شخص ديگرى كه فاقد عذر باشد، پيدا نشود. بلكه بنابر اظهر در صورتى كه اجير كسى هم نباشد. اعمالشان به نيت غير، صحيح نمىباشد و در صورتى كه شخص اجير از ابتداء عمل استيجارى عذرى نداشته و در اثناء داراى عذر گرديده، بايد صبر كند تا عذرش از بين رفته و بعد از آن عمل را طبق وظيفهى شخص غير معذور بجا آورد.
نماز جمعه واجب تخييرى است به اين معنى كه مكلف مخيّر است در روز جمعه نماز جمعه را با توجه به مراعات شرايط آن بخواند و يا اينكه
آن را ترك نموده و نماز ظهر بخواند. و در صورتى كه نماز جمعه را با شرايط آن بخوانند، ديگر نيازى به خواندن نماز ظهر نمىباشد.
1 - مرد بودن نمازگزار، بنابراين حضور در نماز جمعه بر زنان واجب نمىباشد.
2 - آزاد بودن، بنابراين بر عبد و بنده واجب نمىباشد.
3 - حضور در وطن، بنابراين بر مسافر واجب نمىباشد.
4 - سالم بودن از مرض و كورى، بنابراين بر مريض و شخص نابينا واجب نمىباشد.
5 - پير نبودن، بنابراين بر پيرمردان واجب نمىباشد.
6 - فاصله بين شخص نمازگزار و محل اقامهى نماز جماعت بيشتراز دو فرسخ نباشد و همچنين در موردى كه حضور در نماز جمعه براى مكلف دشوار بوده و براى او حرج ايجاد كند، حضور واجب نيست، هرچند فاصلهاش از محل نماز كمتر از دو فرسخ باشد، بلكه بعيد نيست، حضور درنماز جمعه در صورت بارش باران واجب نباشد، هر چند كه حضور براى مكلف دشوار نباشد.
تذكر: براى بدست آوردن توضيحات بيشتر راجع به احكام نماز جمعه به منهاج الصالحين ج 1 ص 189 مراجعه شود.
قسمت اول: عبادات
(مسئله) روزهى شخص مريض صحيح نمىباشد. بنابراين روزهى شخصى كه مثلاً عارضه و بيمارى چشمى دارد، در صورتى كه روزه براى او موجب ضرر شود، به اين شكل كه مريضى او شديد شود و يا زمان مداوا و بهبودى مرض طولانى شود و يا باعث شدّت درد بيمار شود، صحيح نيست. و موارد ذكرشده بايد به اندازهاى باشد كه در نزد عقلاء قابل اهميت باشد. بنابراين ضرر محدود كه درنزد عرف مردم چيز مهمى حساب نشود و طولانى شدن زمان معالجه اگر به مقدار كم باشد و يا درد به اندازهاى باشد كه غالباً مردم به آن اهميت ندهند، مجوز خوردن روزه نمىشود و مريض در اين موارد بايد روزه بگيرد. و در آنچه ذكر شده، فرقى ندارد كه مكلف يقين به ضرر در موارد ذكر شده داشته ويا ظن و گمان قوى و يا احتمالى كه موجب ترسيدن او از روزه گرفتن باشد، داشته است.
و هم چنين اگر انسان سالم در شرايطى از روزه گرفتن بترسد و احتمال مريض شدن خود را بدهد، روزه بر او واجب نبوده و در صورتى
كه علم داشته باشد كه روزه براى او ضرر داشته و او را مريض مىكند، حكم مذكور روشنتر مىباشد، و در صورتى كه مريض به روزه گرفتن ضررى نبيند، بايد روزه بگيرد.
(مسئله) مجرد ضعف، هر چند زياد باشد موجب جواز روزه خوارى نمىشود، ولى در صورتى كه ضعف به مقداريست كه باعث حرج و سختى فراوان مىشود، خوردن روزه جايز است و بايد بعد از آنكه ضعف از بين رفت، آنچه را كه خورده، قضا نمايد. و همچنين اگر ضعف باعث شود كه مكلف براى تحصيل معاش عاجز گرديده و نتواند اقدام به ادامهى كار روزانهى خود نمايد و ممرّ ديگرى هم براى معاش و خرجى زندگى خود نداشته باشد، روزه گرفتن واجب نمىباشد و همچنين اشخاص كارگر در صورتى كه به خاطر تشنگى قادر به كاركردن نباشند، روزه بر آنان واجب نبوده و بنابر احتياط واجب، اين اشخاص بايد در خوردن و آشاميدن به مقدار ضرورت اكتفا نمايند.
(مسئله) در صورتى كه مكلفى به گمان اينكه روزه برايش ضررى ندارد، روزه گرفته و بعداً معلوم شد كه روزه براى او ضرر داشته است. در اين صورت در صحت روزه او اشكال است، هر چند ضرر به حد حرام نباشد و در صورتى كه گمان به ضررى بودن روزه داشته و با ترس از آن روزه گرفته، روزهاش باطل مىباشد، مگر در صورتى كه با قصد قربت روزه گرفته و بعداً معلوم شود كه روزه برايش ضرر نداشته است.
(مسئله) در صورتى كه از گفتهى پزشك گمان به ضرر روزه پيدا كرده و بترسد، در اين صورت واجب است افطار نمايد.
و همچنين در صورتى كه پزشك حاذق و قابل اطمينان باشد و يقين به اشتباه او نداشته باشد، به گفتهى او بايد افطار نمايد، و در غير اين صورت گفتهى پزشك اعتبارى نداشته، حتى اگر پزشك بگويد روزه ضررى براى مكلف ندارد، ولى خود مكلف از روزه گرفتن بترسد، روزه براى او واجب نمىباشد.
(مسئله) اگر مريض قبل از زوال آفتاب از مرض بهبود يافته و حالش خوب شده و چيزى تناول نكرده باشد و نيت روزه نمايد، روزهاش صحيح نيست، ولى اگر امساك و خود دارى از مفطرات روزه در بقيهى روز نمايد، اشكال ندارد و بنابر احتياط مستحب، بقيهى روز را از مفطرات روزه امساك نمايد.
سؤال (86) در صورتى كه روزه براى مكلفى به خاطر ضرر آن جايز نباشد، ولى پزشك به او دستور داده به خاطر آزمايشهايى كه بايد انجام گيرد در طول روز تا مغرب از خوردن و آشاميدن امساك نمايد. آيا مىتواند در اين صورت نيت روزه نمايد؟
(بسمه تعالى): بله، نيت روزه براى شخص مذكور جايز است، بلكه بعيد نيست كه واجب باشد، والله العالم.
سؤال (87) شخص مريض با توجه به مرض، روزه گرفته و روزه را بر خود ضررى نمىدانسته، ولى بعد از گذشت مدتى معلوم گرديد كه روزه براى او ضرر داشته، آيا روزهاش صحيح است يا باطل؟ آيا روزههايى را كه گرفته، بايد دوباره قضا نمايد؟
(بسمه تعالى): روزهى شخص مريض باطل است و در صورتى كه مريضى او تا ماه رمضان ديگر ادامه داشته باشد، قضا نداشته و بايد فديه بدهد، والله العالم.
سؤال (88) شخص مريض با توجه به اينكه مىداند و يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد و مرض او را تشديد مىكند، ولى او را به هلاكت نمىرساند، اقدام به روزه گرفتن نموده و قصد قربت هم كرده است و يا به خاطر جهل به حكم و يا به خاطر اينكه فكر مىكرده، ترك روزه براى مريض از جهت رخصت براى او بوده و او مخير است بين ادا و قضاى آن، و يا اينكه روزه را رجاءً گرفته و به احتمال اينكه در واقع مطلوب باشد. آيا روزهاش صحيح مىباشد يا باطل است. با توجه به اينكه مىداند، در واقع روزه براى او ضرر دارد؟
(بسمه تعالى): روزهى مريضى كه روزه برايش ضرر دارد صحيح نبوده، اگرچه با سختى متحمل ضرر باشد، اما قضاى آن از مسايل گذشته معلوم گرديد، والله العالم.
سؤال (89) در صورتى كه مكلف احتمال دهد كه روزه براى او ضرر داشته و از اين احتمال بترسد، آيا روزه برايش واجب است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه بترسد، بر اثر روزه گرفتن مريض شود و يا اينكه مريضى او طولانى شود و يا اينكه روزه باعث ضعف شديد گردد به طورى كه مكلف قادر بر حركت كردن نباشد؛ مانند دخترانى كه در اوايل بلوغ روزه مىگيرند، در اين موارد روزه واجب نمىباشد.
اما در صورتى كه احتمال دهد به خاطر روزه گرفتن مبتلا به مسايلى شود كه براى هر روزه دارى متعارف است؛ مانند گرسنگى و ضعف مختصرى كه براى هر روزه دارى حاصل مىشود و يا قدرت پيدا نكردن بر كارهايى سخت و دشوار، در اين مورد حق افطار نداشته و بايد روزه بگيرد، والله العالم.
سؤال (90) دايى من مريضى قند داشته و بر اثر آن چشمهاى خود را از دست داده و دست راستش قطع گرديده و توان روزه ندارد، با توجه به اينكه شخص فقيرى مىباشد، تكليف او چيست؟
(بسمه تعالى): روزه و قضاى آن، بر مريضى كه مرضش چند سال استمرار پيدا مىكند واجب نمىباشد، بلكه واجب است براى هر روز فديه دهد و مقدار فديه در اين زمان Ḥ كيلوگرم گندم مىباشدسؤال (750 گرم) كه بايد به فقراء بدهد، والله العالم.
سؤال (91) شخصى كه به خاطر مرض چند سال روزههايش را نگرفته وامسال قبل از حلول ماه مبارك رمضان به پزشك مراجعه نموده و پزشك به او گفته كه ديگر روزه براى او ضرر ندارد و او هم بقيهى روزهاى ماه شعبان را روزه گرفته، ولى اكنون شك كرده كه آيا ضررى بودن روزه از زمان گفتهى پزشك از بين رفته و يا در بعضى از سالهايى كه افطار كرده است طبق احتمال دوم روزه برايش ضررى نبوده و او بىجهت افطار نموده است. آيا در اين احتمال لازم است روزهايى را كه از سالهاى قبل افطار نموده، قضا نمايد؟ و يا اينكه مىتواند استصحاب مرض خود را تا زمان مراجعه جديد به پزشك نموده، تا اينكه افطار سالهاى گذشته مانعى نداشته باشد و قضا لازم نباشد؟
خوئى (قدس سرّه): شخص مذكور مىتواند استصحاب بقاء مرض خود را نموده و عوض روزههايى را كه افطار كرده، فديه بدهد و به مجرد احتمال رفع عذر در سالهاى سابق، قضا واجب نمىشود، بلكه بايد تا زمان اعلام جديد پزشك، حكم به بقاء مرض خود نمايد.
سؤال (92) در صورتى كه مكلف در خوردن و آشاميدن از دهان استفاده نمىكند و از طريق غير متعارف غذا و آب به معدهاش مىرسد. آيا اين خوردن و آشاميدن مفطر مىباشد. با توجه به اينكه اين شكل از خوردن و آشاميدن غير متعارف به خاطر آزمايش و به خاطر مبتلا بودن مكلف به نوعى مرض مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): خوردن و آشاميدن به شكل ذكر شده در سؤال روزه را باطل نموده و همچنين در صورتى كه مريض شرعاً بتواند روزه بگيرد، خوردن و آشاميدن مذكور روزهاش را باطل مىكند.
سؤال (93) در صورتى كه خونريزى دندان در طول روز در ماه رمضان ادامه داشته و حتى تا هنگام غروب هم قطع نگردد، وظيفهى مكلف در روزهى ماه رمضان چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه چيزى از روى اختيار به حلق نرسد و پايين نرود، روزه صحيح مىباشد و مكلف بايد مقدارى پنبه در محل خونريزى بگذارد تا از رسيدن خون به داخل جلوگيرى كند، والله العالم.
سؤال (94) حكم استفاده از مسواك و خميردندان در حال روزه را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مواد خمير دندان داخل فضاى حلق نشود، استفاده از مسواك اشكالى ندارد، هر چند كه استفاده از آن براى شخص روزه دار مكروه مىباشد، والله العالم.
سؤال (95) حكم بوييدن و استنشاق عطرهاى جديدى كه به شكل بخار مىباشد، در ماه رمضان چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه بوى خوش به شكل هوا در آمده و جرميتى نداشته، به شكلى كه فقط هواى خالص به فضاى حلق برسد، اشكالى ندارد و مكروه هم نيست، والله العالم.
سؤال (96) برخى از پزشكان در هنگام كشيدن دندان از موادى استفاده مىكنند كه بوى آن مدتى در دهان مىماند و اين بو و رايحه، گاهى اوقات به حلق هم مىرسد. آيا در اين صورت روزه اشكال پيدا مىكند؟
(بسمه تعالى): باقى ماندن بوى مواد ذكر شده، اگرچه به عمق حلق هم برسد، اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (97) حكم استفاده از مواد زير در روزه چه حكمى دارد؟
1 - عطرى كه مشتمل بر الكل و يا بخورات و مواد خوشبو كننده است.
2 - استفاده از آمپول.
3 - قطرهاى كه در چشم و يا در گوش مىريزند.
(بسمه تعالى): هيچ كدام از موارد ذكر شده براى روزه اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (98) استفاده از موادى مثل اسپرى تنفس براى بيماران در حال روزه چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه به فضاى دهان به شكل هواى بدون جرم برسد، اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (99) اسپريى كه براى معالجه از طريق دهان يا بينى استفاده مىشود، دو نوع است. گاهى مواقع به شكل يك مادّهى پر فشار كه شباهت به گاز دارد، استعمال مىگردد و گاهى اوقات به شكل يك مايع جارى و يا به شكل بخار جارى استفاده مىشود. حكم هر دو مورد را در روزه بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه در چشم و بينى استعمال گرديده و به فضاى حلق نرسد، اشكالى ندارد و در صورتى كه از طريق دهان استعمال
شده و قبل از رسيدن به حلق مبدل به هوا شود، مصرف آن مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (100) مريضان مبتلا به آسم ناچارند، از وسيلهاى استفاده كنند كه باعث راحت شدن تنفس و از بين رفتن گرفتگى نفس مىشود. اين وسيله اينگونه استفاده مىشود كه آن را در مقابل دهان گذاشته و با فشار دادن آن، داروى داخل آن به شكل گاز داخل دهان شده و باعث رفع گرفتگى نفس مىشود. لطفاً حكم استفاده از آن را براى روزه داران بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه هوا بعد از رسيدن به مرى و مجراى تنفس مبدل به ماده سائله گردد، روزه صحيح بوده و اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (101) گاهى موارد پزشكان براى مريضان مبتلا به بيمارىهاى تنفسى دارويى را تجويز مىكنند كه به شكل گاز پر فشار بوده و از طريق دهان جذب بدن مىشود. آيا استفاده از اين دارو با توجه به اينكه 80 درصد آن جذب بدن مىشود، اشكالى در روزه ايجاد مىكند؟
خوئى (قدس سرّه): استفاده از داروى ذكر شده، ضررى به روزه وارد نمىكند.
سؤال (102) من مبتلا به حساسيتى در بينى مىباشم و با مراجعه به پزشك، پزشك از من خواسته، كه براى تشخيص مريضى مادهاى را
استفاده كنم كه به شكل اسپرى از فضاى دهان جذب بدن مىشود. وقتى كه آن را استعمال كردم، احساس كردم كمى از آن داخل حلقم شده و جذب شكم گرديده، ولى يقين پيدا نكردم. آيا روزهى من در آن حال باطل شده يا نه، در صورتى كه اگر مىدانستم، دكتر چنين دارويى را براى من تجويز مىكند، هرگز دكتر نمىرفتم؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه داروى مذكور به شكل هوا به فضاى دهان برسد، ضررى به روزه نمىزند، والله العالم.
سؤال (103) آيا قطرهاى كه داخل بينى ريخته مىشود، روزه را باطل مىكند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه به فضاى حلق نرسيده باشد، اشكال ندارد.
سؤال (104) شخصى مبتلا به مرضى است كه هنگام خواب خون از دندانهاى او و يا از حلقش جارى شده و از حلق مىگذرد، حكم روزهى او در ماه رمضان چيست؟ هنگامى كه از خواب بيدار مىشود براى اينكه خون را از حلق خود خارج سازد ناچار است كه مقدارى آب داخل حلق نموده تا بتواند، خون را خارج سازد. ولى مقدارى از آب بدون اختيار وارد شكم مىشود. در اين صورت روزه چه حكمى پيدا مىكند؟
(بسمه تعالى): آنچه كه در حال خواب وارد شكم مىشود، ضررى به صحت روزه نمىرساند، ولى در حال بيدارى بايد از رسيدن آب به شكم جلوگيرى نمايد. و در صورتى كه مقدارى از آب داخل شكم شد، بقيهى روز را بايد امساك نموده؛ يعنى عملى كه روزه را باطل مىكند، انجام نداده و بعداً روزهى آن روز را قضا نمايد، والله العالم.
اگر استفراغ به خاطر ضرورتى باشد؛ مثل معالجه و مانند آن، براى روزهدار مانعى ندارد و همچنين استفراغ غير اختيارى اشكالى ندارد.
(مسئله) اگر در شب غذايى بخورد كه خوردن آن در روز موجب استفراغ مىگردد، در صورتى كه قصد استفراغ در روز را داشته باشد، روزهاش باطل مىشود. و در صورتى كه قصد استفراغ ندارد، بنابر اظهر روزه باطل نمىشود و در اين مسئله فرقى بين واجب معين و غير معين نمىباشد و همچنين فرقى نيست، بين صورتى كه بيرون آوردن آنچه خورده، منحصر به استفراغ باشد يا نباشد.
(مسئله) در صورتى كه شخص جنب به خاطر مرض و غير آن قدرت بر غسل كردن ندارد، بايد قبل از فجر تيمم نمايد و در صورتى كه تيمم
انجام ندهد، روزهاش باطل است و در صورت تيمم نمودن بنابر احتياط، بايد تا طلوع فجر بيدار بماند.
احتقان به اشياء جامد و همچنين به اشيايى كه داخل شكم مىشود و لكن از راه حلق نبوده و صدق خوردن و آشاميدن هم به آنها نمىشود، مانعى ندارد؛ مانند دارويى كه در رحم استفاده مىشود يا داخل گوش ريخته مىشود و يا در چشم و مواضع ديگر استفاده شده و در بعضى موارد داخل شكم مىشود. و هم چنين اگر شخصى روزهدار مورد اصابت چاقو و نيزه و امثال آنها واقع شود كه وسيلهى مذكور داخل شكم او مىشود، ولى در صورتى كه براى رسيدن غذا به معده راه ديگرى غير از حلق درست كرده باشند و از آن راه غذا را به معده برسانند، بعيد نيست كه خوردن و آشاميدن بر آن صدق كرده و در اين صورت روزه باطل شود و همچنين اگر به خاطر استنشاق آبى از راه بينى داخل شكم شود و در صورتى كه آب و يا غذا وارد بدن شده، ولى داخل معده نگردد. در اين صورت بايد بنابر احتياط واجب آن عمل را ترك نمايد، مانند سرم غذا كه در زمان ما متعارف است. ولى داخل نمودن دارو بوسيلهى آمپولى كه به دست يا پا مىزنند، اشكالى ندارد و همچنين قطرهاى كه در چشم و يا گوش مىريزند.
سؤال (105) دارويى كه خانمها براى معالجهى بعضى از امراض خود استفاده مىكنند و آن را داخل مجراى رحم قرار مىدهند، آيا ضررى به صحت روزه مىرساند؟
(بسمه تعالى): استفاده از اين داروها ضررى به روزه نمىرساند، والله العالم.
سؤال (106) مفهوم تنقيه در احكام روزه چيست؟
(بسمه تعالى): معناى آن داخل نمودن آب و يا مايع ديگر از پشت انسان، به بدن است.
حكم داخل كردن دوربين عكسبردارى از طريق دهان به معده
سؤال (107) آيا داخل نمودن تجهيزات عكس بردارى و مانند آن داخل بدن، جهت عكس بردارى از معده موجب بطلان روزه مىشود؟
(بسمه تعالى): داخل نمودن وسايل ذكر شده، در صورتى كه فقط براى عكسبردارى باشد، مانعى نداشته و روزه صحيح مىباشد، والله العالم.
سؤال (108) آيا استفاده از آمپولهاى مختلف (غذايى و يا بيهوشكننده و يا دارويى) روزه را باطل مىكند.
(بسمه تعالى): استفاده از آمپولهايى كه به نحو تزريق در عضو مىباشد و جنبهى دارويى دارد، اشكالى ندارد. ولى استفاده از آمپولهاى كه موجب بيهوشى مىشود، هرچند مدت بيهوشى كم باشد، قابل اشكال است، والله العالم.
سؤال (109) آيا تزريق آمپول موجب باطل شدن روزه مىشود؟ و آيا فرقى بين آمپول دارويى و آمپول تقويتى وجود دارد، در صورت اشكال، آيا تزريق در دست و يا پا فرقى دارد؟
(بسمه تعالى): تزريق آمپول در ماه رمضان چه دارويى و چه تقويتى مشكلى ندارد و در حكم ذكر شده، فرقى بين تزريق از دست و يا پا وجود ندارد. البته بايد توجه شود كه شخص مريض با تفاصيلى كه در رسالهى عمليه گفته شده، روزه بر او واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (110) استفاده از آمپولهاى تقويتى و غذايى مانند (ب 12) و (ب كمپلكس) در حال روزه چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): ضررى به روزه نمىرساند، والله العالم.
سؤال (111) آيا استفاده از سرم خوراكى كه حاوى آب و شكر و بعضى داروهاى ديگر مىباشد و به جاى آب و غذا به بيماران داده مىشود، باعث بطلان روزه مىشود؟
خوئى (قدس سرّه): بنابر احتياط واجب در حال روزه، ترك شود.
سؤال (112) آيا سرم غذايى در صورتى كه شخص روزه دار با توجه به گرسنگى نيازى چندان به غذا ندارد مبطل روزه محسوب مىشود. در بعضى از استفتائاتى كه شده، فرمودهايد بنابر احتياط واجب مفطر بوده و
بايد از آن اجتناب شود. اين در حالى است كه در استفتايى ديگرى كه بدين گونه مطرح شده است.
آيا دارويى كه جهت تغذيه به مريض از راه آمپول داده مىشود، براى روزه اشكال دارد يا نه، و آيا اين آمپول غذايى حكم آمپولهاى ديگر را دارد؟ با توجه به اينكه مواد غذايى مذكور داخل معده نگشته و از راه خون جذب بدن مىگردد، مانند ساير داروهايى كه به وسيلهى آمپولها جذب مىگردد؟
در جواب اين استفتاء فرمودهايد، داروى ذكر شده مفطر نبوده، اگرچه بنابر احتياط مستحب ترك شود. آيا جواب دوم عدول از جواب اول بوده و نظر مبارك تغيير نموده است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه داروى مذكور كه جهت تقويت استفاده مىشود، جايگزين غذا بوده و احساس گرسنگى را در شخص از بين مىبرد، بايد بنابر احتياط واجب از آن اجتناب گردد، هر چند داخل معده نگردد. ولى در صورتى كه جايگزين غذا در رفع گرسنگى در انسان نباشد، هرچند از طريق خون جذب بدن گردد، استفاده از آن ضررى به روزه نمىزند.
سؤال (113) در مواردى كه اجراى عمل جراحى بر روى انسان متوقف بر بيهوشى باشد، در صورتى كه بيهوشى مقدارى از روز و يا همهى آن روز باشد، آيا روزهى شخص روزه دار با اين بيهوشى اشكال پيدا مىكند؟
(بسمه تعالى): عمل مذكور با توجه به بيهوشى اشكالى ندارد و بنابر احتياط روزهى آن روز را قضا نمايد، الله العالم.
سؤال (114) آيا پرداخت خون از طريق رگ براى روزه اشكال دارد؟
(بسمه تعالى): ضررى به روزه نمىرساند و لكن مكروه است، والله العالم.
سؤال (115) من در ماه رمضان خون دادهام، آيا روزهام صحيح است؟
(بسمه تعالى): خون دادن در ماه رمضان و در حال روزه اشكالى ندارد و لكن مكروه مىباشد، والله العالم.
تذكّر: حكم حجامت در ماه رمضان، در احكام حجامت ذكر گرديده است.
1 - پيرزن و پير مرد و كسى كه ذوالعطاش بوده، يعنى بايد پيوسته در روز آب بنوشد. در صورتى كه روزه گرفتن براى آنها غير ممكن باشد و يا اينكه موجب سختى و دشوارى براى آنها باشد، روزه بر آنان واجب نمىباشد، ولى بايد براى هر روزى كه روزه را افطار مىكند، يك مد طعام به فقير جهت فديه پرداخت كنند و بهتر آن است كه يك مد گندم بدهند، بلكه بنابر احتياط مستحب دو مد بدهند. و در پيرمرد و پيرزن در صورتى كه بعد از رمضان تمكن از قضا نمودن روزه پيدا نمايند. قضا كردن واجب نمىباشد، ولى ذوالعطاش بنابر احتياط واجب در صورت تمكن از قضا، بايد روزهايى را كه خورده، قضا نمايد.
2 - زنى كه باردار بوده و زمان وضع حمل او نزديك است، در صورتى كه روزه براى خود او و يا براى بچهاش ضرر داشته باشد و همچنين زنى
كه بچه شير مىدهد در صورتى كه روزه براى خودش و يا براى بچه ضرر داشته باشد. در هر دو صورت بايد بعد از رفع عذر، روزهها را قضا نمايند. و همچنين بايد در صورتى كه باردارى و يا شيردادن فقط براى بچه ضرر داشته باشد علاوه بر قضاى روزه، براى هرروز فديه هم بدهند؛ يعنى يك مد طعام به فقير بپردازند و در مواردى كه مكلف بايد يك مد طعام پرداخت نمايد. مجرد اشباع و سير كردن فقير، هر چند به كمتر از يك مد طعام باشد، كفايت نمىكند.
سپس ترخيص و اجازهى افطار در موارد ذكر شده، به اين معنا نيست كه مكلف بين روزه و افطار، مخير باشد. بلكه معناى آن اين است كه روزه بر اشخاص ذكر شده واجب نبوده و لازم است، آنها روزه را بخورند. حكم ذكر شده در غير از پيرزن و پيرمرد بوده و اين دو در صورتى كه هرچند با سختى روزه بگيرند. در صورتى كه روزه براى آنها ضرر نداشته باشد، روزهى آنها صحيح مىباشد.
(مسئله) در جواز خوردن روزه براى زن شيرده، فرقى نمىكند كه بچه مال خود او بوده يا بچهى شخص ديگرى باشد. ولى بنابر اقوى حكم ذكر شده، اختصاص به صورتى دارد كه شخص ديگرى براى شيردادن بچه پيدا نشود.
سؤال (116) خانمى كه باردار بوده و در ماه اوّل باردارى، پزشك به اوگفته، بايد روزه نگيرى. او همچنين از يك عالم درباره روزهاش سؤال
نموده، عالم مذكور هم گفته است كه نبايد روزه بگيرى و اين خانم روزهايش را خورده و بعد از اتمام حمل روزهاى خود را قضا نموده است، ولى كفاره و چيزى ديگرى پرداخت نكرده است. اكنون مسئلهاى كه اينجا مطرح شده، اين است كه پزشك معالج مسلمان نبوده و اين خانم به آن عالم نگفته است كه پزشك معالج كافر بوده، آيا اين مسئله موجب كفاره مىشود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه از روزه گرفتن مىترسيده و احتمال ضرر مىداده، هرچند اين احتمال به جهت گفتهى پزشك غير مسلمان بوده، كفاره بر او لازم نمىباشد، والله العالم.
سؤال (117) بنابر معروف پيرزن و پير مرد مريض بايد فديه را بعد از رسيدن ماه رمضان جديد بدهند، ولى هر چند به رسالهى عمليهى و كتابهاى فقهى ديگر مراجعه كرديم، اثرى از اين مسئله نديديم، آيا آنچه كه معروف شده، صحيح مىباشد و در صورتى كه شخصى، فديه بر او واجب شده، بميرد و مردن او قبل از ماه رمضان جديد باشد. بايد فديه را از مال او خارج نمود يا خير؟
خوئى (قدس سرّه): بر پيرزن و پيرمرد لازم نيست كه تا رمضان جديد صبر نمايد، ولى مريض بايد صبر نمايد و اين تفصيل به جهت دليل
خاص در مريض بوده كه اين دليل در آن دو نمىباشد. اما اخراج فديه بر ورثه لازم نيست، مگر در صورتى كه شخص متوفى به آن وصيت كرده باشد.
سؤال (118) در صورتى كه توانايى گرفتن روزه را نداشته باشم و بخواهم جهت هر روز يك مد طعام از جنس برنج بدهم. آيا بايد 30 مد طعام را به سى فقير جداگانه بدهم، يا مىتوانم همهى آنها را به يك فقير پرداخت نمايم؟
(بسمه تعالى): پرداخت فديه سى روز به يك فقير مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (119) شخصى روزهدار در صورتى كه به خاطر ترس از تلف شدن و يا به خاطر سختى و دشوارى فراوان مجبور به خوردن روزه مىگردد، آيا بايد مانند ذوالعطاش بمقدار ضرورت اكتفا نموده و بقيه روز را امساك نمايد يا مىتواند به هر اندازهاى كه مىخواهد غذا بخورد و بقيهى روز را هم امساك نكند؟
خوئى (قدس سرّه): شخص مذكور حكم ذوالعطاش را داشته و بايد به اندازهى رفع اضطرار غذا بخورد و بايد بقيهى روز را هم تا شب امساك نمايد و عملى كه روزه را باطل مىكند، انجام ندهد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): بنابر احتياط واجب شخص مذكور حكم ذوالعطاش را دارد.
سؤال (120) در صورتى كه روزه براى شخص ضررى ندارد، ولى مجبور است كه در بين روز قرص بخورد. آيا امساك در بقيهى روز بر او واجب است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه در خوردن قرص مجبور و مضطر باشد، امساك روز بر او لازم نمىباشد، والله العالم.
(مسئله) كسى كه به خاطر مريضى نتوانسته، بعضى از ايام ماه رمضان را روزه بگيرد، و قبل از آنكه از مريضى بهبود يابد، از دنيا رفته است، در اين صورت قضاى روزهى آن ايام بر او واجب نمىشود و همچنين اگر به خاطر عذر حيض و يا نفاس نتواند روزه بگيرد و در همان ايام عادت از دنيا برود و يا آنكه بعد از اتمام ايام عادت بدون آنكه وقتى براى قضاى روزه پيدا كند، از دنيا برود، قضاى روزه بر آن زن واجب نمىشود.
(مسئله) در صورتى كه تمام ماه رمضان و يا بعضى از آن را به خاطر بيمارى نتواند روزه بگيرد، و اين بيمارى تا رمضان سال آينده استمرار پيدا نمايد، قضاى آن بر شخص مريض واجب نمىباشد، ولى بايد به جاى
هر روز يك مدسؤال (750 گرم) غذا و طعام به شخص فقير صدقه بدهد، و اگر اين شخص روزهها را قضا نمايد، كفايت از تصدّق نكرده و وظيفهى صدقه دادن از او ساقط نمىشود.
ولى در صورتى كه به جهت عذر ديگرى غير از بيمارى موفق به گرفتن روزه نشده و آن عذر تا رمضان ديگر ادامه داشته باشد، بايد شخص صاحب عذر روزههاى رمضانى را كه روزهاش را نگرفته، قضا نموده و بنابر احتياط واجب براى هر روز، يك مد طعام به فقير صدقه دهد.
و همچنين اگر به سبب مريضى نتوانسته روزهى رمضان را بگيرد، ولى تا رمضان بعدى به خاطر مسافرت پى در پى نتوانسته قضاى آن را به جا آورد، بايد روزهها را قضا كرده و براى هر روز، يك مد طعام صدقه دهد.
(مسئله) در صورتى كه تمام ماه رمضان و يا بعضى از آن را به جهت عذر و يا عمداً روزه نگرفته باشد و قضاى آن را هم با آنكه توان آن را داشته، به خاطر سهل انگارى و تنبلى نگرفته و تا رمضان بعد تأخير انداخته باشد، بايد قضاى روزهى ايامى را كه خورده، بجا آورده و براى هر روز يك مد طعام صدقه بدهد و در صورتى كه قصد قضا كردن روزهها را داشته، ولى قبل از رسيدن رمضان بعدى مبتلا به عذرى گرديده و نتوانسته آنها را قضا نمايد، بايد قضاى آن روزهها را بجا آورده و بنابر احتياط واجب، هر روز يك مد طعام صدقه بدهد و در اين مسئله كه
روزهى رمضان را عمداً خورده، بايد علاوه بر قضا و فديه، كفارهى خوردن عمدى روزه را هم بدهد.
(مسئله) در صورتى كه مريضى شخص تا چند رمضان استمرار پيدا نمايد، بايد براى هر رمضانى كه روزهى آن را نگرفته، فديهى جداگانه پرداخت نمايد، به اين معنى كه اگر سه رمضان پى در پى روزه را خورده و نتوانسته قضاى آنها را بگيرد يك فديه براى رمضان اول و يكى براى دوم و يكى ديگر براى رمضان سوم پرداخت كند، ولى اگر يك رمضان را روزه نگرفته، تنها يك فديه واجب است.
سؤال (121) شخصى كه مىداند اگر داروى خاصى را در شب استفاده نكند، در طول روز مبتلا به سر درد شديدى مىشود كه نمىتواند با آن روزه را ادامه دهد، آيا خوردن و يا استعمال آن دارو در شب واجب است؟
(بسمه تعالى): واجب است كه اين دارو را هنگام سحر اگر ضررى براى او ندارد، بخورد، والله العالم.
سؤال (122) آيا مىتوان از دارويى كه انسان را در مقابل گرسنگى در روز كمك مىكند و او را از ضعف و ناتوانى نجات مىدهد، در شبهاى ماه رمضان استفاده نمود؟
خوئى (قدس سرّه): اگر اين دارو را قبل از فجر بخورد، مانعى ندارد.
سؤال (123) در صورتى كه شوهر به خاطر مريضى و يا مسافرت توان روزه گرفتن را ندارد، مىتواند با همسرش در حالى كه او خواب است، نزديكى نمايد و اگر زن در هنگام نزديكى از خواب بلند شود، بايد شوهر عمل جماع و نزديكى را ترك نمايد، آيا مرد در حال روزه مىتواند با دست خود و ماليدن آن به آلت تناسلى منى خود را انزال نمايد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورت خواب بودن همسر اين عمل مانعى ندارد و در صورتى كه در اثناء عمل از خواب بيدار شود، مرد بايد خود را از او جدا نمايد. اما استمناء به شكلى كه در سؤال ذكر شده، مطلقاً حرام است و در روز ماه رمضان اين عمل در حكم افطار به حرام مىباشد، والله العالم.
سؤال (124) خلبانى كه روزه، او را از عملش بازداشته و موجب ناتوانى و ضعف در قوهى بينايى او مىشود و اين مشكل در حال كار و هدايت هواپيما خطرات جدى دارد، آيا مىتواند روزه را افطار نمايد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه ترك شغل در ماه رمضان براى اين شخص موجب حَرَج و سختى باشد، مىتواند روزه را افطار كرده و بايد بعداً قضا نمايد، والله العالم.
قسمت اول: عبادات
سؤال (125) آيا استفاده از پوششى كه از ورود هواى آلوده به بينى جلوگيرى مىكند، در صورتى كه دوخته شده باشد، جايز است؟
(بسمه تعالى): استفاده از آن براى مردان اشكال ندارد، اما در استفاده از آن براى زنها اشكال است، مگر در حال ضرورت، والله العالم.
سؤال (126) آيا روغن مالى كردن بدن قبل از احرام با روغنى كه اثر آن تا بعد از احرام باقى مىماند، جايز است؟
(بسمه تعالى): اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (127) استفاده از دارويى كه براى رفع حساسيت پوستى قبل از احرام مصرف مىشود و موجب چرب شدن پوست شده و اثر آن تا بعد از احرام مىماند و يا اينكه دارويى را شخص محرم جهت بيمارى مصرف مىكند كه باعث روغن مالى بدن شده و اثرش تا بعد از احرام مىماند.
حكم هر دو صورت را بيان فرماييد و بنابر تقدير حرمت عمل ذكر شده، آيا كفاره بر شخص محرم واجب مىشود؟
(بسمه تعالى): اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (128) در صورتى كه شخص محرم مجبور شود از روغنى در بدن خود استفاده كند و يا اينكه از پمادى استفاده نمايد كه موجب چرب شدن پوست بدن مىشود، آيا عمل ذكر شده جايز است؟
(بسمه تعالى): عمل ذكر شده جايز است و موجب كفاره نمىشود، والله العالم.
سؤال (129) آيا استفاده از كرمهاى آرايشى خوشبو كننده كه زنها استفاده مىكنند در حال احرام، جايز است؟
(بسمه تعالى): روغن مالى كردن بدن و زينت كردن جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (130) آيا استفاده از كرمهاى ضد آفتاب قبل از طواف جايز است و در صورتى كه اگر مكلف از آنها استفاده نكند، مبتلا به سوختگى بين رانهايش مىشود، آيا در اين صورت استفاده بلامانع مىشود؟
(بسمه تعالى): تا زمانى كه به مرحلهى عسر و حرج نرسيده، استفاده جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (131) آيا استفاده از پماد براى برطرف شدن شكافها و تركهايى كه بين انگشتان ايجاد مىشود، در حال احرام جايز است. با توجه به اينكه بعضى از اين پمادها بوداشته و بعضى ديگر فاقد بو مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه اين شكافها و تركها در حال احرام به وجود آمده، استفاده از اين پمادها جايز است، ولى در صورتى كه هنوز ايجاد نشده و شخص محرم مىخواهد از بوجود آمدن آنها جلوگيرى كند، استعمال اين پمادها جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (132) در صورتى كه سر شخص محرم مبتلا به عارضهاى است كه خجالت مىكشد سرش را در منظر مردم نشان دهد، آيا جايز است در حال احرام آن را بپوشاند و در صورت پوشاندن، آيا كفاره بر او واجب مىگردد؟
(بسمه تعالى): پوشانيدن سر جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه باز كردن سر موجب سختى و حرج باشد، والله العالم.
سؤال (133) آيا شخص محرم مىتواند با دست خودش به شخصى ديگر آمپول بزند، در حالى كه اين عمل موجب خونريزى بدن آن شخص مىگردد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه شخص ديگر محرم نباشد، جايز و در صورتى كه او هم محرم است، عمل مذكور در صورتى كه از اول بداند، زدن آمپول موجب خونريزى است، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (134) آيا شخص محرم مىتواند به خودش آمپول بزند، در حالى كه عمل مذكور باعث خونريزى مىگردد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مىداند عمل مذكور موجب خونريزى است، جايز نمىباشد، مگر در صورت ضرورت، والله العالم.
سؤال (135) آيا شخص محرم مىتواند، به ديگرى خون بدهد؟
(بسمه تعالى): جايز نمىباشد، مگر در حال ضرورت، والله العالم.
سؤال (136) آيا محرم مىتواند جوشهاى اطراف لب و انگشت خود را از بين ببرد؟
(بسمه تعالى): اگر موجب خونريزى نشود، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (137) آيا محرم مىتواند براى انجام عمل مستحب و يا براى حفظ الصحه در حال احرام حجامت نمايد؟
(بسمه تعالى): قبل از احرام حجامت اشكالى ندارد. اما بعد از آن جايز نبوده، مگر در صورتى كه محرم به خاطر ضرورت مجبور شود، حجامت كند و در صورت مذكور، بايد بنابر احتياط گوسفندى كفاره بدهد، والله العالم.
سؤال (138) در صورتى كه حجامت به دستور پزشك بوده و انجام آن براى معالجه و يا بر طرف شدن مرض لازم باشد و نتوان آن را به بعد از حج موكول نمود. آيا حجامت در حال احرام جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورت اضطرار جايز است، والله العالم.
سؤال (139) آيا شخص محرم مىتواند دندان محرم ديگر را بكشد. با توجه به اينكه كشيدن دندان موجب خونريزى است؟
(بسمه تعالى): در صورت ضرورت اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (140) آيا براى شخص محرم جايز است كه موى محرم ديگر را اصلاح نمايد، بعد از آنكه هردوى آنها عمل ذبح را انجام دادهاند؟
(بسمه تعالى): عمل ذكر شده قبل از خروج از احرام، ولو به واسطهى تقصير جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (141) شخصى كه از اعمال عمرهى تمتع فارغ شده، ولى مبتلا به مرضى شده كه او را به بيمارستان خارج از شهر مكه بردهاند و پزشك هم به او اجازهى برگشت به مكه، جهت احرام براى حج را فعلاً نداده است. وظيفهى اين شخص در صورتى كه قدرت بروقوف در عرفات و مشعر را دارد، چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه قدرت بر احرام را در محل خودش دارد، احرام بسته و به عرفات و بعد از آن به مشعر رفته، سپس اعمال بعدى را يا خودش و يا با نايب كردن غير انجام دهد، والله العالم.
سؤال (142) در صورتى كه شخص متمتع از مكه خارج شده، در حالى كه محرم نبوده است. سپس بدون احرام، داخل شهر ديگرى شده، آيا عمرهى قبلى او باطل مىشود؟
(بسمه تعالى): باطل نمىشود، والله العالم.
سؤال (143) فرمودهايد كه شخص لال براى تلبيه بايد با انگشت خود اشاره كند و زبان خود را دايم حركت دهد. آيا كيفيت خاصى براى اشاره با انگشت وجود دارد؟
(بسمه تعالى): كيفيت خاصى وجود ندارد، آنچه كه لازم است، اشاره بايد به گونهاى باشد كه قصد شخص مكلف نسبت به تلبيه فهمانده شود، والله العالم.
سؤال (144) دارويى كه زنها براى به تاخير انداختن عادت ماهيانه استفاده مىكنند. در صورتى كه خانمى بداند، اگر از اين دارو استفاده نكند، قبل از آنكه به ميقات برسد حائض مىشود وقدرت بجا آوردن عمرهى تمتع را پيدا نخواهد كرد، آيا استفاده از داروهاى ذكر شده و به تاخير انداختن عادت ماهيانه لازم است؟
(بسمه تعالى): واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (145) بعضى از خانمها قرصهايى را در سفر حج استفاده مىكنند كه حيض را تاخير مىاندازد، ولى گاهى اوقات باز خون ديده و آن را با زدن آمپول قطع مىكنند. آيا قطع آن خون بعد از جريان آن، حكم طهارت بعد از حيض را دارد و مىتواند اعمال مشروط به طهارت را انجام دهد. سپس بعد از حبس و قطع آن خون درزمان عادت، به چه قصدى غسل نمايد؟
(بسمه تعالى): خونى كه از سه روز كمتر باشد، حيض محسوب نمىگردد و واجب است اعمال مستحاضه را بجا آورد، والله العالم.
سؤال (146) زنى كه قرصهاى ضد حيض و عادت ماهيانه را استعمال نموده تا اينكه در حال طواف حائض نگردد، ولى گاهى اوقات يك بار يا دوبار در ايام عادت ماهيانه خون مىبيند، وظيفهى او چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه خون تا سه روز استمرار پيدا نكند، بايد اعمال مستحاضه را انجام دهد. چنانچه در رسالهى عمليه گفته شده و اگر از سه روز بيشتر شده، محكوم به حيض مىشود، هر چند مشخصات خون حيض را نداشته باشد، والله العالم.
سؤال (147) زنى كه محرم بوده و بعد از دو وقوف حائض گرديده، سپس با قرصهاى جلوگيرى از عادت ماهيانهى خود جلوگيرى كرده و خون قطع شده و بقيهى اعمال را انجام داده است، او بعد از مصرف آن قرصها دوباره خون ديده است، وظيفهى او چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه خون از سه روز كمتر بوده و به اندازهى سه روز، هر چند در باطن فرج جريان نداشته است، اعمال او صحيح مىباشد، والله العالم.
سؤال (148) خانمى كه براى جلوگيرى از حيض، قرص استفاده نموده تا بتواند اعمال حج را انجام دهد، ولى درهمان زمان ترشحات زرد رنگى ديده و احتمال داده كه آن ترشحات خون باشد و چون اين ترشح در ايام عادت ماهيانهاش بوده، شك كرده، آيا آنچه را ديده، استحاضه است يا نه. با توجه به اينكه قدرت بر تشخيص نداشته است، ولى بنا را بر استحاضه
گذاشته و احكام آن را مراعات نكرده و طواف نموده و نماز طواف را خوانده، در اين صورت، آيا اعمالش صحيح مىباشد يا نه؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه يقين نداشته، مايعى را كه از او خاج شده، خون است، اعمالش صحيح مىباشد. ولى اگر يقين كرده كه خون است. اگر مدت ديدن آن خون از سه روز كمتر نبوده، محكوم به حيض است؛ زيرا آن را در ايام عادت ديده است، ولى اگر از سه روز كمتر بوده، محكوم به استحاضه مىباشد و در صورتى كه در غير ايام عادت ماهيانه ديده است، براى پى بردن به احكام آن به رسالهى عمليه مراجعه كند، والله العالم.
سؤال (149) شخصى كه بدون احرام چند دفعه داخل شهر مكه شده، اين شخص ختنه شده هم نمىباشد و همهى اين كارها را از روى علم و عمد انجام داده، آيا واجب است آنچه را كه از او فوت شده، دوباره انجام دهد. آيا تا زمانى كه اعمال فوت شده را انجام ندهد، زنها بر او حرام هستند؟ يا اينكه فقط گنهكار بوده و احكام ذكر شده، در حق او مترتّب نمىشود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه بدون احرام داخل مكه شده، فقط گنهكار مىباشد، والله العالم.
سؤال (150) پسر بچهاى كه ختنه شده، ولى گردى سر آن به شكل كامل ظاهر نمىباشد، آيا حج او بعد از بلوغ صحيح مىباشد؟
(بسمه تعالى): حج او صحيح مىباشد، والله العالم.
سؤال (151) مردى كه بعد از پايان اعمال حج مىفهمد كه ختنهى او كامل نبوده، بلكه مقدارى از پوشش روى گردى سر آلت هنوز باقى مانده است، آيا حج او صحيح مىباشد؟
(بسمه تعالى): حج او صحيح مىباشد، والله العالم.
سؤال (152) اگر كسى بعد از ختنه شدن در صحت ختنهى خود شك نمايد، آيا حج او مجزى مىباشد؟
(بسمه تعالى): اگر مقدارى از گردى سر آلت با قطع كردن لايهى روى آن بيرون آمده باشد، شخص مذكور ختنه شده محسوب مىگردد و طواف او اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (153) آيا واجب است كه مكلف صرف نظر از مسئلهى حج، ختنه شدن خود را احراز نمايد؟
(بسمه تعالى): ختنه فى حد نفسه واجب بوده و اصل وجوب آن ربطى به مسئلهى حج ندارد، والله العالم.
سؤال (154) شخصى كه در هنگام طواف عمرهى تمتع مبتلا به سكتهى قلبى شده و به وطنش برگردانده شده، تكليف او چيست؟
(بسمه تعالى): بنابر احتياط خود او و يا ولى او كسى را براى تمام كردن اعمال عمرهى مفرده نايب بگيرد و اين كفايت از حج واجب نمىكند، والله العالم.
سؤال (155) زنى كه بعد از طواف از حال رفته و بيهوش شده است و بعد از بهوش آمدن خودش را با ادرار نجس كرده، ولى سهل انگارى نموده و خودش را تطهير ننموده و فرزندش را نايب قرار داده، سپس خودش عمل سعى را انجام داده است، حكم حج اين زن چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه امكان برگشتن براى او باشد، نماز طواف را در هر جايى كه هست، قضا نمايد و بنابر احتياط شخصى را نايب كند كه نمازش را آنجا بجا آورد، والله العالم.
سؤال (156) آيا براى شخص ضعيف و يا شخص مريض و مانند اين دو جايز است كه قبل از غروب، عرفات را ترك كنند؟
تبريزى (قدس سرّه): بنابر احتياط جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (157) من به خاطر ابتلا به مريضى نتوانستم در منى حاضر شوم، ولى سعى نمودم با سختى هم كه شده، نصف دوم را در منى بوده و بيتوته كنم، ولى كثرت و ازدحام جمعيت مانع از آن شد، وظيفهى من چيست؟
(بسمه تعالى): اگر از مكه خارج شدهاى، چيزى به عهدهى تو نمىباشد، والله العالم.
سؤال (158) خانمى كه با شوهرش در روز يازدهم براى رمى جمرات رفته، ولى به خاطر شدّت گرما شوهرش را گم كرده و در حال سرگردانى و شدت اضطراب بيهوش بر روى زمين مىافتد. او را به بيمارستان منتقل نموده و بعد از چند روز شوهرش او را در بيمارستان پيدا نموده، در حالى كه اين زن مريض بوده و توانايى انجام بقيهى اعمال حج را نداشته است. شوهرش از زن خود نايب شده، ولى چون در آن زمان نگران بيمارى زنش بوده است، در آن حال و در هنگام حج گفته است كه من اعمال همسرم را انجام دادهام، ولى بعد از برگشت از سفر حج، شوهر مىگويد كه من حال مناسبى در آن وقت نداشتم و نتوانستم اعمال همسرم را انجام دهم. اينك شوهر مىگويد كه زنم بر من حرام گشته، آيا حج زن صحيح
است يا نه و بنابر فرض عدم صحت حج، زن مىتواند نايب بگيرد يا اينكه خودش بايد اعمال را بجا آورد و آيا ذبح كفاره بيتوته نكردن در منى را بايد در منى انجام دهد و يا مىتواند در وطن خود هم ذبح نمايد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه فقط مبيت به منى و رمى جمرات را در روز يازدهم و دوازدهم ترك نموده، حج او صحيح مىباشد و بايد براى انجام رمى جمرات در صورتى كه خودش در سال آينده نمىتواند آن را انجام دهد، نايب بگيرد و واجب است عوض هر شبى كه مبيت در آن را ترك نموده، يك گوسفند قربانى نموده و لازم نيست كه آن را در منى ذبح نمايد و در صورتى كه طواف فريضه و يا سعى را ترك نموده، اگر ماه ذى الحجه تمام نشده است، بايد نايب بگيرد تا طواف و سعى را بجاى او انجام داده و همچنين طواف نساء را براى او بعمل آورد و در اين صورت چيزى بر او واجب نمىباشد، ولى در صورتى كه ماه ذى الحجه تمام شده، حج او باطل شده و او از احرام خارج گرديده است و اگر استطاعت او باقى مانده است و يا اينكه حج قبلاً بر گردن او استقرار پيدا نموده، بايد سال آينده دوباره حج بجاآورد، والله العالم.
سؤال (159) چگونه شخص لال در هنگام ذبح حيوان بسم الله بگويد. همچنين در موارد عقود و ايقاعات هنگامى كه يكى از دو طرف معامله
شخص لالى مىباشد، چگونه عمل ايجاب و قبول از شخص لال محقق مىشود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه شخص لال با حركت دادن زبان و با اشاره نمودن به شكلى كه قرينه باشد بر اينكه او در مقام انشاء عقدى مثل بيع و يا نكاح و يا ايقاع طلاق است، اشاره او در مقام انشاء كفايت مىكند، والله العالم.
سؤال (160) تهيهى قربانى كه واجد شرايط باشد؛ مثل اينكه آلت تناسل او قطع نشده باشد و يا بيضههايش كوبيده نشده باشد، غالباً ممكن نمىباشد. آيا تهيهى قربانى ناقص كه جامع شرايط نباشد، كفايت مىكند؟ با توجه به اينكه غالب قربانىها شرايط ذكر شده را ندارد، بلكه در هر پنجاه قربانى يك قربانى واجد شرايط بوده و بقيه ناقصند. آيا با توجه به آنچه گفته شد، قربانى ناقص كفايت مىكند؟
(بسمه تعالى): فرضى كه شما ذكر كرديد صحيح نمىباشد و در صورتى كه آنچه گفته شده، صحيح باشد. در اين صورت قربانى كردن ناقص كه جامع شرايط نباشد، كافى مىباشد و احتياط نسبت به قربانى استحبابى است، والله العالم.
سؤال (161) چه فرقى بين قربانى خَصّى و قربانى مرضوض الخصيتين وجود دارد؟
(بسمه تعالى): خصى به حيوانى گفته مىشود كه بيضههاى آن را كشيدهاند و مرضوض به حيوانى گفته مىشود كه بيضههاى آن را كوبيدهاند، والله العالم.
سؤال (162) در صورتى كه شخص نايب احتمال مىدهد كه مبتلا به حيض و يا مرض گردد. آيا مىتواند اعمال حج را بر وقوفين و اعمال منى مقدم سازد يا خير؟
(بسمه تعالى): بله مىتواند تقديم كند، هر چند به حيض و يا مرض مبتلا نشود و بنابر احتياط اعمال مكه را اعاده نمايد و در صورتى كه از اول مىدانسته كه مبتلا به حيض و يا مرض مىشود، گرفتن نيابت خالى از اشكال نمىباشد، والله العالم.
سؤال (163) شخصى كه باقى بر تقليد مرحوم آيت الله خوئى (قدس سرّه) مىباشد و به خاطر مبتلا بودن به مرض قند توانايى مسافرتهاى طولانى و پياده رويهاى ممتد را ندارد. آيا اين شخص مىتواند شخص ديگرى را براى حج خود نايب كند، با توجه به اينكه تا به حال حج بجا نياورده است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه توانايى طى طريق و مسافت را، هر چند به وسيله سوارشدن بر دوش كسى داشته باشد، بايد اعمال را با كيفيت ذكر شده انجام دهد و اگر در سعى و طواف هم بتواند به كيفيت ذكر شده عمل كند، گرفتن نايب مجزى نمىباشد، والله العالم.
سؤال (164) در صورتى كه مكلف به خاطر مرض مثانه عمل جراحى نموده و توانايى ادرار كردن در حال نشسته را ندارد. همچنين از او پيوسته باد خارج شده و او مجبور است، ايستاده ادرار كند. آيا مىتواند شخصى را جهت نيابت از خود به حج بفرستد، با توجه به اينكه تا به حال حجى انجام نداده است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مسافرت براى او ممكن بوده و همچنين بتواند طهارتى را كه وظيفهى اوست در حج تحصيل كند، بايد خودش حج انجام داده و نايب گرفتن جايز نمىباشد و در صورتى كه مسافرت براى او سخت و دشوار بوده، به شكلى كه براى او حَرَجى باشد، بايد شخصى را به نيابت از خود به حج بفرستد و بنابر احتياط بايد كسى را كه نايب مىكند، مردى باشد كه صروره است، والله العالم.
سؤال (165) در صورتى كه شخص مريض و يا پيرمرد و يا پيرزن استطاعت مالى داشته باشند، ولى حج براى آنها حرجى و دشوار باشد. آيا حج بر آنها واجب است و در صورت وجوب، آيا بايد نايب بگيرد؟
(بسمه تعالى): بنابر احتياط واجب بايد نايب بگيرد، والله العالم.
سؤال (166) شخصى كه مبتلا به فلج در نصف بدنش مىباشد، اگر داراى مالى باشد كه كفاف گرفتن نايب براى حج را دارد. آيا گرفتن نايب واجب است يا اينكه بايد صبر كند، مالى بدست آورده و كسى را به عنوان مساعد و كمك با خود به حج برده و خودش مباشرتاً اعمال حج را بجا آورد و بنابر وجوب گرفتن نايب، اگر نايب ضرورت پيدا نكند و در سال آينده استطاعت براى گرفتن نايب نداشته باشد، آيا حج بر او مستقرشده يا خير؟
(بسمه تعالى): اگر كسى را پيدا كند كه هر چند به شكلى مجانى او را كمك كند بايد حج را خودش انجام دهد و در غير اين صورت بنابر احتياط واجب بايد نايب گرفته و حج را به تاخير نيندازد، مگر اينكه يقين كند و يا اطمينان داشته باشد كه عذرش زايل مىگردد و اگر نايب پيدا نموده و او را براى حج نفرستد، بنابر احتياط حج بر او مستقر گرديده؛ به اين معنى كه واجب است در صورتى كه مرض او استمرار پيدا كرده، به شكلى كه نتواند خودش حج را بجا آورد، نايب بگيرد، والله العالم.
سؤال (167) خانمى كه حج واجبش را بجا آورده و چون مناسك حج براى او سخت و دشوار مىباشد و داراى ضعف بدنى است، آيا مىتواند فقط به زيارت پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در مدينه اكتفا كرده و براى سالهاى آينده فقط به اين زيارت اكتفا نمايد؟
(بسمه تعالى): بله جايز است، والله العالم.
قسمت اول: عبادات
سؤال (168) من مانند پزشكان هميشه مقدارى دارو در منزل خويش نگهدارى مىكنم و اين داروها را يا خودم استفاده كرده ويا به اشخاصى كه نياز داشته باشند مىدهم. آيا هنگام رسيدن سرسال خمسى بايد داروهاى ذكر شده را تخميس نمايم. با توجه به اينكه من اين داروها را به مريضهاى شهرم بدون كسب قيمت و يا وجه ديگرى مىدهم؟
(بسمه تعالى): اگر داروهاى ذكر شده قيمتى دارد كه در بازار خريد و فروش مىشود، بايد خمس آن پرداخت شود، والله العالم.
سؤال (169) پدر و مادرى كه زمين گير شدهاند و مقدارى از سود سهم شركتى را در ماه دريافت نموده و خرج مىكنند، ولى معلوم نمىباشد كه اين حقوق كافى براى مصارف آنها مىباشد يا نه، و در صورت كفاف هم معلوم نمىباشد كه خمس اموالشان را مىدهند يا نه و آيا حساب سالى دارند يا نه، با توجه به اينكه معلوم نيست كه اين پدر مريض اموالى را كه با آن سهام خريده، خمسش را داده است يا خير. فرزندان اين پدر
بعنوان هديه و يا مساعدت به آنها، اموالى را به پدر مىدهند و از اين كمكها مقدارى جمع مىشود. آيا تخميس آن لازم است. با توجه به اينكه پدر قادر به تكلّم نمىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پدر و مادر از عقل كافى برخوردارند، واجب است خمس اموالى را كه از مصرف سال آنها بيشتر مىشود بدهند، والله العالم.
(مسئله) جهاد بر شخص عاجز و مريض بنابر اظهر واجب نمىباشد، چه به شكل عينى و چه كفايى، زيرا وجوب تجهيز غير محتاج به دليل بوده و در اينجا دليلى وجود ندارد، بله شبههاى نيست كه اين كار مستحب بوده و يكى از مصاديق فى سبيل الله محسوب مىگردد. اين در صورتى است كه جهاد متوقف بر اين نباشد كه شخص ديگرى بجاى او براى جهاد مهيا شود و در غير اين صورت واجب است شخص ديگرى را براى جهاد تجهيز و آماده سازد.
جهاد بر شخص كور و فلج و زمينگير و پيرمرد ناتوان و پيرمردى كه زمينگير بوده و يا بر شخص مريض و شخص فقيرى كه قادر بر تهيهى مقدمات جهاد؛ مثل نفقه و خرج راه و نفقهى زن و بچه را ندارد و مثل اينها واجب نمىباشد و دليل اين حكم آيهى شريفه (ليس على الاعمى حرج ولا على الاعرج حرج) و آيهى شريفه (ليس على الضعفاء ولا على المرضى ولا على الذين لايجدون ماينفقون حَرَجٌ) مىباشد (بر شخص كور و شخص فلج تكليفى نمىباشد و همچنين بر ضعفا، ناتوانان و بر مريضان و بر كسانى كه نفقه ندارند، تكليفى نمىباشد).
سؤال (170) معناى نفى حَرَج در دين چيست؟
(بسمه تعالى): تكاليف و احكامى كه در شرع مقدس ثابت شده، اگر به مرتبهى حرج و دشوارى شديد برسد، به شكلى كه انجام آنها براى شخص مكلف دشوار باشد، اين تكاليف رفع؛ و برداشته شده است. مانند مريضى كه نماز خواندن به شكل ايستاده براى او دشوار است. اين وجوب قيام از او رفع شده و بايد نشسته نماز بخواند، والله العالم.
سؤال (171) شخصى كه داراى عقل و تشخيص بوده، ولى به مريضى فراموشى به شكل موقت يا دايم مبتلا بوده و در بعضى از موارد احتمال داده مىشود كه او از روزه دار بودن خود غافل بوده و يا اينكه در هنگام نماز غفلت كرده و اعمال منافى با روزه و نماز بجا مىآورد. چنانچه قادر به حفظ ركعات نماز هم نمىباشد، وظيفهى اين شخص چيست؟
خوئى (قدس سرّه): حكم اين شخص و تشخيص حال او موكول به نظر عرف است. و چه بسا خود او هم در بعضى اوقات بفهمد كه آيا غافل است يا ملتفت. و در صورتى كه شك كند، غافل محسوب شده يا ملتفت، بايد طبق آنچه كه عادت داشته و انجام مىداده است، اعمالش را انجام دهد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه در همهى وقت نمازها و روزهها همين حالت را دارد، چيزى بر او واجب نبوده و در غير اين صورت بايد در زمانى كه اين حالت را ندارد، نماز بخواند.
سؤال (172) مريضى كم خونى، يكى از مريضىهاى شايع و معروف در زمان ماست. و در صورتى كه مرد و يا زن مبتلا به اين مرض باشند، باعث عواقب خطرناك و وخيمى در فرزندان آنها شده، و آنها هم مبتلا به مريضىهاى خطرناك مىشوند؟
آيا از جهت شرعى آزمايشات قبل از ازدواج براى اينكه زوجين بدانند، مبتلا به كم خونى نمىباشند، مستحب است؟
(بسمه تعالى): آزمايشات ذكر شده اشكالى ندارد. بله اين آزمايشات چون احتياط در احراز صحت و سلامت خود شخص مىباشد، مستحب مىباشد و احتياط در هر حال مستحب است. ولى عقدى كه واقع مىشود، هر چند بدون آزمايشات ذكر شده باشد و حتى با علم به اينكه يكى از زوجين مبتلا به كم خونى است، صحيح مىباشد، والله العالم.
سؤال (173) امروزه مريضى خطرناكى شايع شده كه باعث مبتلا شدن مريض به دردهاى مزمن و خطرناك در انسان شده و اين مرض به اسم (اينميا) نام برده مىشود، ولى ممكن است از اين مرض با آزمايشاتى كه
قبل از ازدواج از زن و شوهر گرفته مىشود، در فرزندان جلوگيرى نمود و در صورتى كه زوجين مبتلا به اين مرض نباشند. ازدواج سر گرفته و در غير اين صورت طرفين اقدام به آن ازدواج نمىكنند، هم اكنون سؤالى مطرح است.
آيا شخصى كه قصد ازدواج دارد، واجب است، اين آزمايشات طبى را انجام دهد يا خير و آيا در حكم مذكور بين زن و مرد فرقى وجود دارد؟
خوئى (قدس سرّه): انجام اين آزمايشات براى زن و مرد واجب نمىباشد و مىتوانند آن را ترك كنند.
سؤال (174) بعضى از امراض وراثتى بوده و نمىتوان از آن جلوگيرى نمود، مگر با انجام آزمايشات قبل از ازدواج كه يكى از اين امراض خطرناك كم خونى و تالاسمى مىباشد و از شايعترين و خطرناكترين مريضىهاى زنان محسوب مىگردد. اين مريضى عبارت است از تغييرى كه در تركيب خون به وجود آمده به طورى كه به شكل هلالى در مىآيد. و تالاسمى مرضى است كه به سبب آن، بدن قدرت خونسازى نداشته و بچهاى كه مبتلا به اين دو بيمارى مىشود، مبتلا به دردهاى مختلف در اعضاى بدن مىشود و بايد هر ماه خونش را عوض كنند. نظر مبارك را راجع به وجوب انجام آزمايشات ذكر شده، قبل از ازدواج بيان فرماييد. با توجه به اينكه زندگى سالم زوجين مبتنى بر وجود بچههاى سالم و صحيح مىباشد؟
(بسمه تعالى): سزاوار است كه زن و مرد قبل از اقدام به ازدواج آزمايشات ذكر شده را انجام دهند تا از بدنيا آمدن بچهى مريض جلوگيرى شود. پدر مىتواند قبل از ازدواج دخترش اجازهى خود را مشروط به انجام آزمايشات ذكر شده نمايد، والله العالم.
سؤال (175) نظر مبارك حضرتعالى دربارهى دستورات و سفارشاتى كه پزشكان قبل از ازدواج به زن و مرد مىكنند، چيست؟ با توجه به اينكه پزشكان انجام آزمايشات قبل از ازدواج را براى كم شدن تولد بچههاى ناقص و يا مريض لازم مىدانند، آيا اين سفارشات قبل از ازدواج وجوبى براى مرد و زن مىآورد؟
(بسمه تعالى): احتياط كردن به انجام آزمايشات پزشكى مانعى ندارد، خصوصاً با زياد شدن مريضىهاى پنهان در اين زمان، والله العالم.
سؤال (176) در صورتى كه قوانين حكومتى آزمايشات پزشكى قبل از ازدواج را لازم دانسته و براى جلوگيرى از شيوع بيمارى ايدز، زن و مرد را مجبور به آن آزمايشات نمايد با توجه به اينكه اين آزمايشات متوقف برگرفتن منى مرد و زن بوده و در بعضى از موارد منجر به استمناء مىگردد، آيا بيرون آوردن مايع از رحم زن جايز است يا خير؟
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه ازدواج به شكل ديگرى ممكن نبوده و شخص نياز به آن داشته، به شكلى كه ازدواج نكردن براى او
حرجى و دشوار باشد. آنچه در مسئله ذكر شده، براى زن و مرد اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (177) مردى كه مبتلا به مرض التهاب كبد به شكل وبايى آن بوده و اين مرض يك بيمارى كشنده و در بعضى موارد مسرى هم مىباشد و باعث مىشود كه شخص مبتلا به اين بيمارى نتواند با همسر خود عمل مقاربت انجام دهد، مگر با وسايلى كه جلوگيرى از تماس بدن او با بدن زن مىكند. اين مرد اقدام به ازدواج موقت نموده و حقيقت مريضى خود را براى زن ذكر نكرده و در اثناء ازدواج موقت براى زن مريضى خود را ابراز كرده و گفته است كه اكنون آن مريضى بهبود پيدا كرده، مرد مذكور دايماً مريض بوده و زن از ترس اينكه مبتلا به مرض مذكور شود، نمىتواند به عمل جنسى تن بدهد. آيا اين زن مىتواند اعمال خيار تدليس كند به جهت اينكه مرد مذكور بيمارى خود را مخفى كرده و زن را در ازدواج دائم فريب داده است و آيا مىتواند مهر خود را با توجه به اينكه مرد با او مقاربت كرده، طلب نمايد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه به طريقى معتبر مثل گفتهى پزشكان خبره كه مورد وثوق هستند، ثابت شود كه مريضى ذكر شده مسرى مىباشد، زن حق دارد از نزديكى مرد جلوگيرى كند، مگر در صورتى كه مرد از وسايلى استفاده كند كه از سرايت مرض جلوگيرى كند و اين زن حق فسخ نداشته، ولى مىتواند زوج و همسر خود را به هر نحوى كه ممكن است راضى به طلاق نمايد، هرچند به بخشيدن مهر خود باشد، چنانچه در سؤال فرض دخول شده كه موجب ثبوت مهر گرديده است، والله العالم.
سؤال (178) مردى كه با زنهاى آفريقايى ارتباط جنسى دارد، به شكلى كه احتمال ابتلاى او به بيمارى ايدز زياد است، آيا همسر اين مرد مىتواند از نزديكى اين مرد و ساير استمتائات ديگر براى حفظ خود از بيمارى ايدز جلوگيرى نمايد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه به واسطهى گفتهى پزشك حاذق و مورد وثوق اين احتمال را مىدهد، مىتواند از نزديكى مرد جلوگيرى كرده و تمكين نكند، والله العالم.
سؤال (179) در صورتى كه زن يقين به ابتلاى همسرش به ايدز داشته باشد، وظيفهاش چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه اطمينان به بيمارى شوهر دارد، مىتواند از نزديكى شوهر جلوگيرى نموده و استحقاق نفقه را هم از مرد داشته و مىتواند آن را طلب نمايد، والله العالم.
سؤال (180) در صورتى كه مرد احتمال دهد، مبتلا به ايدز گرديده و يا يقين به ابتلا داشته باشد، آيا مىتواند با همسرش نزديكى كند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه بداند به بيمارى مذكور مبتلا شده، هرچند به گفتهى پزشك حاذق باشد، جايز نمىباشد با همسرش نزديكى كند، والله العالم.
سؤال (181) در صورتى كه زن باردار بوده و در اواسط مدت باردارى است و پزشك شوهر را از نزديكى با اين زن منع نموده است. آيا شوهرش مىتواند از عقب با اين زن نزديكى كند و در صورتى كه زن از اين عمل جلوگيرى كند. آيا ناشزه محسوب مىگردد؟
(بسمه تعالى): نزديكى از عقب بنابر احتياط واجب مطلقاً جايز نمىباشد و شوهر مىتواند شهوت خود را با ساير اعضاى زوجه و همسرش ارضاء نمايد، والله العالم.
سؤال (182) من مردى هستم كه ازدواج نموده و همسرم مبتلا به سرطان سينه مىباشد. او هزينههاى بيمارى خويش را پرداخت نموده و در زندگى هم همكار و كمككار من بوده است، ولى من اكنون به زن ديگرى علاقه پيدا كرده و مىخواهم با او ازدواج كنم. آيا مىتوانم ازدواج مجدد كنم در حالى كه اگر همسر مريضم بفهمد، امكان دارد به خاطر ناراحتى و فشار عصبى، بيمارى او دوباره عودت كند؟
(بسمه تعالى): ازدواج شما با زن ديگر حرمتى ندارد، ولى اين كار خلاف احسان و نيكى به همسر اول مىباشد، خداوند مىفرمايد جواب احسان هميشه احسان است و گاهى اوقات ازدواج مجدد باعث مىشود كه خداوند شما را مواخذه نموده و بركتى در ازدواج مجدّد قرار ندهد، خداوند به شما در اين ابتلا صبر عنايت فرموده و شما را موفق به شكرگزارى فرمايد.
سؤال (183) در مورد لباس و خرج مداوا: آيا بر پدر واجب است كه مقدارى پول براى مخارج زندگى فرزند و هزينهى معالجهى او كنار گذاشته و به او بپردازد. آيا مىتواند مبلغ مذكور را خود پدر براى فرزندش لباس تهيه نموده و هزينهى معالجهى او را خودش پرداخت كند؟
(بسمه تعالى): براى پدر جايز است كه خودش لباس و چيزهاى ديگرى كه بعنوان نفقه بر او واجب شده، براى فرزند تهيه نمايد، والله العالم.
سؤال (184) آيا هزينهى معالجه كه بر پدر واجب مىشود، شامل بيمارىهاى پرهزينه و خطرناك هم مىشود و در صورتى كه مبلغ كافى براى معالجه ندارد، ولى مىتواند قرض نموده و با سختى آن را پرداخت كند، هزينهى معالجه به عنوان نفقهى واجب است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مرض قابل معالجه بوده و اميد بهبودى آن مىرود، بر پدر واجب است به اندازهاى كه توانايى داشته و برايش ممكن است، نسبت به آن اقدام نمايد، والله العالم.
سؤال (185) در صورتى كه غذاى همسر به خاطر مريضى غذاى مخصوص بوده، به شكلى كه همسر براى تهيهى آن نياز به كار و فعاليت بيشترى دارد، آيا تهيهى اين غذا بر شوهر واجب است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه براى شوهر امكان تهيهى آن موجود باشد، واجب است.
سؤال (186) آيا خدمت به شوهر و وظايف خانهدارى، مثل پخت غذا و امور ديگر در صورتى كه شوهر كاملاً سالم بوده و توانايى انجام آنها را
دارد، واجب است. و در صورتى كه مرد مريض و زمين گير شده باشد، خدمات ذكر شده، وجوبى دارد؟
(بسمه تعالى): متعارف اين است كه كارهاى داخل منزل به عهدهى زن مىباشد و خدمت نمودن به شوهر در حال مريضى او احسان و لطف به او محسوب مىشود و داخل در عنوان حسن معاشرت با شوهر است كه در روايات به آن اشاره شده است، والله العالم.
سؤال (187) آيا ازدواج با دو خواهر به هم چسبيده، جايز است؟
(بسمه تعالى): ازدواج با دو خواهر هر چند به شكلى كه در مسئله گفته شده است، جايز نمىباشد، والله العالم.
(مسئله) عيوبى كه در مرد موجب خيار فسخ عقد براى همسر او مىشود، چهار عيب مىباشد.
(1) جنون و ديوانگى زوج، هر چند اين عيب بعد از عقد و نزديكى با زوجه باشد.
(2) ناتوان بودن مرد از نزديكى، هر چند بعد از عقد پديد آيد، ولى اگر بعد از عقد و نزديكى، هر چند اولين نزديكى پديد آيد، موجب حق فسخ براى زوجه نمىباشد.
(3) خصاء: يعنى بيضههاى مرد را در آورده باشند؛ در صورتى كه قبل از عقد وجود داشته و زوج آن را مخفى كرده و زوجه از آن مطلع نبوده است.
(4) بريده شدن مقدارى از آلت است كه مرد با آن اصلاً قادر بر نزديكى نبوده، در صورتى كه قبل از عقد وجود داشته و يا آنكه قبل از نزديكى باشد و اگر اين عارضه بعد از عقد و اولين نزديكى پديد آيد، بنابر اقوى موجب خيار نمىشود.
(مسئله) عيوبى كه اگر در زن باشد، مرد خيار فسخ عقد ازدواج را دارد؛ هفت عيب مىباشد: 1 - ديوانگى، 2 - جذام، 3 - برص. 4 - در صورتى كه، در فرج گوشت و يا استخوانى باشد كه مانع از نزديكى باشد 5 - افضاء: يعنى راه ادرار و حيض و يا حيض و مدفوعش يكى شده باشد. 6 - در صورتى كه زن كور باشد. 7 - زمينگير بودن زن يا شل بودن او كه ظاهر و آشكار باشد. در اين موارد خيار فسخ عقد براى زوج ثابت است، در صورتى كه عيوب ذكر شده، قبل از عقد باشد و در صورت تحقق آن بعد از عقد و قبل از نزديكى اشكال است و بنابر اقرب ثابت است، هر چند سزوار است كه احتياط ترك نگردد.
(مسئله) خيار فسخ از جهت عيوبى كه در مرد و زن گفته شد در عقد دائم و منقطع ثابت است، و بنابر اظهر اين خيار فورى نبوده و با تأخير در اعمال آن، ساقط نمىباشد.
(مسئله) فسخ طلاق نبوده و حكم آن را ندارد. و در صورتى كه زوج قبل از نزديكى عقد را فسخ كند، زن مستحق مهر نمىباشد و در صورتى كه فسخ بعد از دخول باشد، زوجه مستحق مهر مىباشد. و براى دريافت خسارت پرداخت مهر به كسى كه او را فريب داده، رجوع مىكند و در صورتى كه خود زن مرد را فريب داده، مستحق مهر نمىباشد. همچنين اگر زن عقد را قبل از دخول فسخ كند، مستحق مهر نبوده، مگر در صورتى كه عيب موجب فسخ ناتوانى مرد از عمل جنسى باشد كه به آن عنن گفته مىشود كه در اين صورت نصف مهر براى زن ثابت است.
(مسئله) در صورت اختلاف در عيب، قول كسى كه عيب را انكار مىكند، در صورتى كه منكر قسم خورده و مدعى عيب بينه نداشته باشد، مقدم است.
(مسئله) در خصوص عيب ناتوانى جنسى بايد به حاكم شرع رجوع شده و حاكم شخص عنين و ناتوان را بعد از مراجعه، يك سال مهلت مىدهد، در خلال اين زمان اگر بتواند با همسر خود و يا زن ديگرى نزديكى كند، حق فسخ براى زوجه نمىباشد و در صورتى كه از عمل جنسى ناتوان ماند، زن در صورت خواست خود عقد را فسخ مىكند.
(مسئله) اگر زنى را به گمان اينكه آن زن باكره مىباشد، عقد نموده و بعد معلوم شود كه باكره نبوده است، زوج حق فسخ عقد را ندارد، بلكه به مقدار تفاوت بين باكره و غير باكره از مهر كم مىشود كه به اين مابه التفاوت ارش گفته شده و فقط در اين مورد به روايت معتبر ثابت بوده و در عيوب ديگر ثابت نمىباشد.
سؤال (188) در صورتى كه شخصى مبتلا به يك بيمارى مسرى مثل التهاب كبدى باشد و بيمارى ذكر شده در حال نزديكى قابل انتقال مىباشد، آيا بر شخص مبتلا به اين بيمارى واجب است، در هنگام خواستگارى مريضى خود را اعلام نموده و طرف مقابل را مطلع سازد؟
(بسمه تعالى): واجب است زنى را كه مىخواهد با او ازدواج كند از مريضى خود آگاه سازد. و همچنين در صورتى كه شخص مبتلا به هرگونه مريضى مسرى باشد كه با معاشرت منتقل مىگردد، والله العالم.
سؤال (189) مردى با زنى ازدواج نموده و بعد از آن فهميده كه يكى از دستهاى او حركت نداشته و فلج مىباشد. آيا اين نقص در زن با توجه به اينكه قبل از عقد مرد را مطلع نساخته، غش در ازدواج محسوب مىگردد و در صورت طلاق، آيا اين زن مستحق همهى مهر مىباشد؟
(بسمه تعالى): عقد ذكر شده صحيح بوده و در صورت طلاق، زن قبل از نزديكى مستحق نصف مهر مىباشد، والله العالم.
سؤال (190) مردى با زنى ازدواج نموده كه مبتلا به بيمارى صرع مىباشد، در حالى كه قبل از عقد و هنگام عقد هم مرد متوجهى اين بيمارى نبوده و بعد از انجام نزديكى متوجهى بيمارى همسرش شده، هم اكنون مىخواهد او را طلاق دهد، چه مقدار از مهر را اين زن مستحق مىباشد؟ با توجه به اينكه پدر اين زن از بيمارى او مطلع بوده و در هنگام خواستگارى اشارهاى به آن ننموده و بيمارى دخترش را چيزى جزيى و ساده جلوه داده و اشاره به اينكه، اين مريضى صرع مىباشد، نكرده است در حالى كه اين زن در هنگام ابتلاء به اين عارضه، هرچه در دسترس او باشد، پرتاب مىكند و اگر بچهاى در مقابل او باشد، از ضرر او ايمن نبوده و به طور كلى از حال طبيعى خارج است؟
(بسمه تعالى): بر همسر واجب است كه همهى مهر زن را به او پرداخت كند، هرچند كه پدر دختر او را فريب داده باشد؛ زيرا در اين فرض زوج راضى به بقاء ازدواج با زوجه بوده و بعد از مدتى قصد طلاق دادن را نموده است، والله العالم.
سؤال (191) مردى با زنى ازدواج نموده و بعد از ازدواج، زن متوجه شده كه شوهرش مبتلا به ضعف اعصاب شديد بوده و پيوسته بايد دارو مصرف كند، اگرچه اين بيمارى به حد جنون نمىرسد كه زن حق فسخ
داشته باشد، اكنون اين زن درخواست طلاق از شوهرش را داشته و شوهر هم او را طلاق خلع نموده است. آيا جايز است كه زن اين عيب را براى مردم بيان كند، در حالى كه اين عيب يك سر مخفى و عيب پنهانى مىباشد و اگر فاش شود، مردم گمان مىكنند كه آن مرد ديوانه است؟
(بسمه تعالى): ذكر اين عيب و بيمارى براى مردم جايز نمىباشد، ولى در صورتى كه زنى بخواهد با اين مرد ازدواج كند و با همسر قبلى او مشورت كند، مىتواند عيب او را فقط براى زنى كه با او مشورت مىكند، اظهار كند و به او بگويد ازدواج با اين شخص به صلاح شما نمىباشد، والله العالم.
سؤال (192) آيا مردى كه همسر دائمى دارد، مىتواند ازدواج موقت كند، هر چند در سفر هم نبوده و همسرش سالم است؟
(بسمه تعالى): ازدواج موقت با حفظ شرايط آن كه در رسالهى عمليه آمده، مانعى ندارد، هرچند كه شخص زوجه دائمى داشته باشد، ولى در صورتى كه ارادهى ازدواج موقت با زنهاى اهل كتاب را داشته باشد، بايد از همسر مسلمان خود اجازه بگيرد، والله العالم.
سؤال (193) دختر و پسرى كه هر دو مؤمن بوده و همديگر را دوست دارند و ملتزم به احكام شرعيه مىباشند، ولى به خاطر ابتلاء پسر به يك بيمارى خطرناك، او نمىتواند به خواستگارى دختر رفته و هم اكنون به خاطر ابتلاء به يك نوع سرطان پوستى در صورت، مورد جراحى متعدد واقع شده و صورت او متورم و باعث تغيير شكل و شمايل صورت او شده است. وى هم اكنون در بيمارستان بسترى بوده و توان خواستگارى از دختر مورد علاقهى خود را ندارد و با وضعيت موجود هرگز والدين دختر اجازه ازدواج او با شخص مذكور را نخواهند داد. آيا مىتواند قبل از مرگ با دختر دلخواه خود ازدواج موقت داشته باشد؟ با توجه به اينكه دختر باكره بوده و پسر هم در حال كاملاً نامساعدى مىباشد؟ چگونه مىتوانند با هم ازدواج نمايند؟
(بسمه تعالى): در ازدواج باكره اذن و اجازهى پدر در هر دو نوع ازدواج چه دائم و چه منقطع معتبر مىباشد و حالات و شرايط طرفين براى انتخاب عقد دائم و يا موقت تاثير در حكم ندارد، والله العالم.
سؤال (194) من دختر جوانى هستم كه تا به حال ارتباط و يا ازدواج با شخصى نداشتم و در خانهى پدرى و زير سايهى پدرم بحمدالله زندگى مىكنم و تربيت عمدهى من به واسطهى مادرم بوده و پدرم به واسطهى پيرى و سن بالا نقشى در خانه ندارد و خرج زندگى و مايحتاج خود و
منزل را هم خودم تهيه مىكنم. اكنون با جوانى كه هم مذهب خودم مىباشد، آشنا شدهام و تصميم گرفتيم كه عقد ازدواج موقت جارى نماييم، آيا اجراء عقد موقت به شرط عدم دخول زوج در ضمن عقد، بدون كسب رضايت پدر جايز است؟
(بسمه تعالى): در ازدواج باكره رضايت پدر و اذن او بايد احراز شود و اين مسئله در نزد ما بنابر احتياط واجب مىباشد و شرط عدم دخول هم تاثيرى در حكم ندارد، اين در حالى است كه بسيارى از اشخاص بعد از انعقاد عقد و ايجاد انس و الفت بين آنها و زوجه به شرط مذكور عمل نمىكنند. شما بايد صبر كنيد از خداوند عالم مىخواهيم كه انشاء الله شوهر مناسبى كه متدين و دلخواه شما باشد، برايتان عنايت فرمايد، والله العالم.
سؤال (195) تعريف خنثى و حكم ازدواج با او را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): خنثى بر دو قسم تقسيم مىشود، يكى آن خنثايى است كه تشخيص مرد و يا زن بودن او ممكن است. پس اگر با وجود علامات مردانگى مرد بودن او مشخص شد، احكام مردانگى بر او جارى مىشود و او مىتواند با هر زنى كه خواست، ازدواج كند و
اگر علايم و مشخصات زنانه در او نمايان شد، ملحق به زنان شده و او مىتواند شوهر كند.
قسم دوم: آن خنثايى است كه هيچ كدام از دو جنسيت در او محرز نبوده و علامات مشخصهى هيچ كدام از دو جنس را ندارد، در اين صورت نه مىتواند زن بگيرد و نه شوهر كند، والله العالم.
سؤال (196) زنى كه مدتى دختر خالهاش را شير داده و سبب آن مريضى و بسترى شدن مادر بچه بوده، اين زن به مدت هشت روز و شب به شكل مستمر او را شير داده است. هم اكنون مىتواند اين دختر را بعد از مدتى براى يكى از پسرانش عقد كند؟
(بسمه تعالى): اگر شير دادن شرعى تمام شده باشد، چنانچه از ظاهر سؤال استفاده مىشود. اين دختر حكم خواهر رضايى براى پسران زن شيرده را دارد و ازدواج پسرهاى زن شير ده با اين دختر جايز نمىباشد، والله العالم.
قسمت دوم: معاملات
سؤال (197) در عمل تلقيح و بارورى مصنوعى، آيا زن در صورتى كه منى متعلق به زوج خودش نبوده، بايد عده نگه دارد؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض سؤال اگر اين زن بعد از بارورى مصنوعى طلاق داده شود، بايد عدّهى طلاق را نگه دارد. و اگر عدّه جهت طلاق نباشد، بايد به خاطر بارورى مصنوعى باز عدّه نگه دارد.
سؤال (198) بنابر قول معروف بين فقها زن بايد قبل از ازدواج دوم عدّه نگه دارد و بايد در اين عدّه و مقدار آن به عادت ماهيانهى خود رجوع كند. اگر زنى داراى رحم نبوده و يا يائسه باشد، آيا عدّه بر او واجب است؟
(بسمه تعالى): عدّهى وفات 4 ماه و ده روز مىباشد و بر هر زنى كه شوهرش از دنيا رفته است واجب مىباشد، بدون اينكه در اين مسئله تفصيل باشد و اما عدّهى طلاق اگر زن مطلقه در سن زنهايى است كه بر حسب متعارف حيض مىبينند، ولى اين زن به
خاطر موانعى حيضى نمىبيند، هرچند مانع نداشتن رحم باشد، بايد سه ماه عده نگه دارد. چنانچه اين زن بايد قبل از طلاق سه ماه صبر كند، پس وقتى طلاق واقع شد، در آن صورت بعد از طلاق عدّه نگ ه دارد.
سؤال (199) در صورتى كه رحم زن را بيرون آورده باشند، آيا واجب است عدّه نگه دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه عمل نزديكى در فرض سؤال انجام شده باشد، بايد عده نگه دارد، والله العالم.
سؤال (200) مردى كه داراى مريضى روحى و عصبى مىباشد و اقدام به ازدواج نموده، زوجهى او بعد از گذشت چند ماه از ازدواج، از بيمارى او اطلاع پيدا كرده است. اين مرد در هر سال تقريباً دو تا سه ماه دارو استفاده كرده و همسرش هم به اين حال راضى بوده، ولى بعد از حامله شدن به بچهى اول حال مرد بدتر شده، به شكلى كه هر هفته دارو مصرف مىكند و زندگى با او براى زنش سخت و دشوار شده است وهم اكنون قصد طلاق و جدايى از مرد مذكور را دارد، آيا در شرايط موجود گرفتن وكالت در طلاق از مرد كفايت مىكند و همچنين اجازهى ولى او و يا حاكم شرع كفايت در صحت طلاق مىكند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مرد در حال عادى و در اعتدال عقلى خود به زن وكالت در طلاق داده باشد، وكالت او صحيح مىباشد. ولى اگر در حال عصبانيت و غضب شديد وكالت داده و بعداً پشيمان شده باشد، وكالت صحيح نمىباشد، والله العالم.
قسمت دوم: معاملات
سؤال (201) زنى كه برادرش وكيل مالى وى بوده و بعد از مدتى مبتلا به بيماريى گرديده كه در بعضى موارد داراى عقل و شعور لازم نبوده و در بعضى موارد فاقد درك لازم است، آيا وكالت در موارد عدم ادراك ساقط مىگردد؟
تبريزى (قدس سرّه): تا زمانى كه داراى عقل و ادراك باشد، وكالت استمرار داشته و در موردى كه ادارك را از دست مىدهد، وكالت ساقط مىشود. و بايد در صورت بهبودى دوباره عقد وكالت تجديد گردد و در هر زمانى كه ادراك را از دست بدهد، وكالت ساقط مىگردد، والله العالم.
سؤال (202) من يك نفر از افراد خانواده هستم كه از پدرم مقدارى پول براى مخارج خانواده مىگرفتم، در آن زمان پدرم داراى صحت بدنى و عقلى كامل بود. ولى اكنون پدرم زمين گير شده و من درصحت عقل او شك دارم و هم اكنون در خانوادهى من كسانى هستند كه مستحق نفقه مىباشند، تكليف من الآن چيست. آيا براى تصرف در اموال پدرى و پرداخت نفقهى خانواده احتياج به اجازه از شما دارم و آيا پول قبض تلفن
از نفقات واجبه محسوب مىگردد، لطفاً نظر مبارك خود و مرحوم آيت الله خوئى را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پدر بزرگ پدرى شما زنده است، بنابر احتياط واجب بايد از حاكم شرع و يا از وكيل او اجازه گرفته و در اموال پسرش تصرف نموده و نفقهى خانوادهى پسرش را، خود و يا وكيلش پرداخت كند. و در غير اين صورت شما به وكيل اينجانب در منطقهى خود مراجعه نموده، و او با وجود مصلحت به شما اجازه تصرف در اموال پدرتان را داده و شما هم مانند پدر بزرگتان مىتوانيد، در پرداخت نفقه واجبه به خانواده از اموال پدرى استفاده نماييد و هزينهى مكالمات تلفنى كه ضرورى باشد، جزء نفقه مىباشد، والله العالم.
قسمت دوم: معاملات
فصل اول: در منجزات مريض
فصل دوم: در ضمان اموال شخص
مريض
(مسئله) در صورتى كه شخص مريضى در مرضى كه منتهى به مرگش مىشود تصرفاتى در اموالش كند كه آن تصرفات منجز باشد، اين گونه تصرفات به دو قسمت تقسيم مىشود: 1 - تصرفاتى كه مجانى نمىباشد؛ مثل اينكه جنسى را به قيمت واقعى آن و يا اينكه مالى را به قيمت واقعى اجاره دهد. اينگونه تصرفات بلا اشكال صحيح مىباشد.
2 - تصرفاتى كه مشتمل بر نوعى بخشش و اعطاء مجانى باشد؛ مثل اينكه بندهاى را آزاد نمايد و يا اينكه كسى را برئ الذمه نمايد و يا اينكه هديهى مجانى به كسى بدهد. و يا اينكه هبه و هديه معوضه بوده، ولى عوضى را كه در مقابل آن قرار داده، قيمتش كمتر از جنسى باشد كه هديه داده و يا اينكه جنس را كمتر از قيمت آن بفروشد و يا اينكه اجاره دهد، و يا اينكه متاعى را به كمتر از قيمتش كه آن را اجاره مىكنند و مانند اينها كه تصرف موجب نقص در مال او مىشود. بنابر ظاهر اين قسم از تصرفات صحيح بوده و قول بعضى از فقها كه گفتهاند، بايد از ثلث مال
بيشتر نبوده و در صورت بيشترى بايد ورثهى او اجازه دهند، ضعيف مىباشد.
(مسئله) اگر مريض اقرار كند كه به گردن او عين يا دينى براى ورثه يا غير از آنها مىباشد، در صورتى اين اقرار قابل قبول است كه مريض امين و راستگو باشد و اگر شخص مريض متهم به كذب باشد، فقط به اندازهى ثلث مالش، به اقرارش عمل مىشود. اين در صورتى است كه اقرار كننده در مرضى باشد كه منجر به فوت او شود، اما اگر شخص اقرار كننده سالم و يا مرضش قابل علاج باشد، از اصل مال اين مقدار از اقرار خارج مىشود، اگرچه مريض متهم به كذب باشد.
(مسئله) اگر در وصيت بگويد اين مال بعد از مرگم وقف باشد، و يا امثال اين تعابير كه ايقاع را معلق و مشروط به مرگ مىكند، اين شكل از وصيت باطل بوده و اثرى ندارد، هر چند ورثه آن را اجازه دهند.
(مسئله) انشايى كه مشروط به مرگ مىباشد، در دو صورت صحيح است.
1 - انشاء ملكيت كه به آن وصيت تمليكى مىگويند و يا انشاء ولايت، چنانچه در موارد وصيت عهديه مىباشد.
2 - انشاء عتق و آزادى عبد كه به آن تدبير گفته مىشود و در غير اين صورت از موارد ديگر انشاء صحيح نمىباشد.
(مسئله) اگر بگويد اين مال را بعد از مرگم فروختم و يا اجاره دادم و يا معامله و يا وقف نمودم، باطل بوده و عبارات مذكور اثرى ندارد و حكم وصيت به بيع و يا وقف جارى نمىگردد. بنابراين بر ورثه واجب نمىباشد كه مال مذكور را بعد از مرگش بفروشند و يا وقف كنند، مگر اينكه از ظاهركلامش استفاده شود كه مراد او وصيت به بيع و يا وقف مىباشد كه در اين صورت وصيت صحيح بوده و بايد به آن عمل گردد.
(مسئله) اگر به شخص بدهكار بگويد كه بعد ازمرگم تو را برى الذمه كردم و ورثهى او هم بعد از مرگش اجازه دادند، در اين فرض ذمهى مديون از دين پاك مىگردد و اجازهى ورثه درحقيقت چشم پوشى از حقّشان بوده و ابراء ذمهى بدهكار از طرف آنها محسوب مىگردد.
سؤال (203) اگر فرزندى با پدرش در سفرى همراهى نمايد، در اين سفر پدر توانايى انجام كارهاى خود را نداشته و فرزند به خاطر لال بودن پدر و فقد درك و شعور لازم متكفل كارهاى او شده است. آنها در سفر به مكانى مىرسند كه تا مقصد اصلى آنان فاصلهى زيادى بوده و فرزند براى مراعات حال پدر با اينكه ماشين سوارى هم بوده، قصد مىكند كه پدر را با هواپيما به مقصد برساند، او مقدارى پول به شخصى مىدهد كه آنان با هواپيما به مقصد برسند، ولى شخص مذكور بعد از گرفتن پول به وعدهى
خود عمل نكرده و پول را هم برنمىگرداند. اكنون سؤال اين است، با توجه به اينكه تهيهى هواپيما به خاطر حال نامناست پدر ضرورى بوده و فرزند هم امكان دسترسى به حاكم شرعى، براى استجازه در تصرف پول پدر را نداشته، آيا در مقابل پول هدر رفته، فرزند ضامن پدر مىباشد.
و در صورتى كه فرزند به خاطر مراعات امر پدر مجبور به اين سفر شده، آيا مىتواند اجرت خدمات خود و خانوادهاش را از اموال پدر بردارد و آيا پدر در مقابل اين خدمات ضامن فرزند مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): در مفروض سؤال، فرزند مقدارى از مال پدر را به گمان اينكه صرف آن مال به صلاح پدر مىباشد، تلف نموده و مصلحت هم حاصل نشده است ودرمقابل مال تلف شده ضامن مىباشد: اما اخذ و گرفتن اجرت خدماتى كه خود و خانوادهاش داشتهاند، در صورتى كه واقعاً او و خانوادهاش خدماتى به پدر كرده و در اين خدمات از اول قصد گرفتن اجرت داشتهاند، مستحق اجرة المثل مىباشند.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه پدر از فرزند و خانوادهاش خواسته كه او را در سفر همراهى كنند و پدرهم مىدانسته، آنان نفقهى سفر را ندارند. بايد هزينه و نفقهى سفر آنان را پرداخت نمايد و اگر در مسئله سوار شدن هواپيما فرزند سهل انگارى نموده، ضامن است و در غير اين صورت ضمانت ندارد. ولى در صورتى كه پدر از
فرزندش درخواست نكرده، فرزند به ميل خود و براى اينكه پدرشان تنها سفر نكند، همراه او رفته است. نفقهى سفر به عهدهى خود او بوده و درصورتى كه او و خانوادهاش از اول قصد گرفتن اجرت از پدر را داشته و قصد شان خدمت مجانى نبوده، مستحق اجرة المثل مىباشند و در اين صورت فرزند ضامن پولى است كه در اجرت هواپيما تلف نموده، چه مسامحه كرده باشد و چه نكرده باشد.
قسمت دوم: معاملات
سؤال (204) فرزندم مريض گرديد و براى معالجهى او مقدارى از كمكهاى مردم را جمع نمودم. بعد از پايان معالجه و با توجه به اينكه فرزندم از دنيا رفته، مقدارى از كمكهاى مردم هنوز باقى مانده است. آيا باقى ماندهى كمكها مال من مىباشد؟ با توجه به اينكه من در مدت معالجهى فرزندم از شغل خود كه روضهخوانى و وعظ و تبليغ مىباشد، به طور كلى محروم بوده و تا آنجا كه يكى از وكلاى شما مجلسى منعقد نموده و به مردم مؤمن گفته است كه آيا فكرى براى اين خطيب سيدالشهداء كه مشغول معالجهى فرزندش بوده و مدتى است، نتوانسته منبر برود، نمودهايد. با توجه به كلمات اين شخص مردم مؤمن مقدارى براى معالجهى فرزندم كمك نمودهاند، حكم باقى ماندهى اين كمك را بفرماييد؟
(بسمه تعالى): اگر مردم پولها را به خود شما دادهاند و شما هم آنها را قبض كردهايد، همهى پولها مال شماست، هر چند براى معالجهى فرزند شما داده باشند و اگر پولها را براى فرزند مريض شما دادهاند و
شما به وكالت از طرف فرزند و يا به خاطر ولايت بر او، پولها را براى او گرفتهايد در اين صورت باقى ماندهى پولها متعلق به ورثهى فرزند شماست؛ مانند ساير اموالى كه از او باقى مانده است، والله العالم.
سؤال (205) اگر مكلف نذر نمايد كه درصورت شفا و بهبودى مريض خود، عمل معينى را انجام دهد، ولى بعد از شفاى مريض عمل مذكور را فراموش نموده و نمىداند كه عمل نذر شده، روزه و يا حج عمره و يا نماز، يا صدقه بوده. وظيفهى او در اين حال چيست؟
خوئى (قدس سرّه): در اين صورت اگر توانايى دارد، بايد همهى آن اعمالى را كه احتمال مىدهد متعلق نذر بوده، به جا آورد و در صورت عدم توانايى يكى از آنها را به قيد قرعه معين نموده و انجام دهد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): در صورت توانايى بايد همهى آن اعمال را بجا آورد و در صورت عدم قدرت هر كدام را كه احتمال مىدهد، متعلق نذرش بوده، بايد انجام دهد.
سؤال (206) در صورتى كه التزام به عهد و يا قسم موجب حرج و سختى براى مكلف باشد؛ مثل كسى كه عهد نموده كه ديگر سيگار نكشد، ولى هم اكنون به خاطر مريضى و يا مثل آن ترك سيگار براى او موجب
حرج و دشوارى است. آيا در اين صورت سيگار براى او مباح مىباشد و آيا كفاره از او ساقط مىشود؟
خوئى (قدس سرّه): در مفروض سؤال استعمال دخانيات براى او مباح بوده و كفاره بر او نمىباشد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): نذر تابع قصد ناذر مىباشد و هرچه متعلق نذر بوده، بايد انجام دهد.
قسمت دوم: معاملات
سؤال (207) علم پزشكى در حال حاضر آزمايشاتى انجام مىدهد كه با آنها زنا ثابت مىشود و همچنين با اين آزمايشات، فرزند ملحق به شخص خاص شده و در بعضى موارد حكم به عدم الحاق و يا عدم ثبوت زنا مىگردد، آيا بر اين آزمايشات اثر شرعى مترتب مىشود، آيا با انجام اين آزمايشات نيازى به وجود شهود براى اثبات زنا مىباشد، آيا بر اين آزمايشات، اثر شرعى در الحاق ولد و يا نفى آن مترتب مىگردد؟
خوئى (قدس سرّه): بر اين آزمايشات هيچ اثرى شرعى مترتب نگشته و الحاق ولد و يا نفى آن و يا اثبات زنا و امثال اين عناوين منوط به وجود ضوابط و قيود شرعيه ايست كه بدون آنها هرگز الحاق ولد و يا زنا ثابت نمىشود، والله العالم.
سؤال (208) آيا با اين آزمايشات مىتوان حجيت شهود را در طرف تعارض آنها، با آزمايشات طبى ساقط نمود؟
خوئى (قدس سرّه): از جواب سابق روشن شد كه اين آزمايشات اثر شرعى نداشته و نمىتواند با شهود تعارض نمايد، والله العالم.
سؤال (209) در صورتى كه در عمل جراحى، پزشك جراح اشتباهاً بعضى از رگهاى اصلى بدن را كه سالم بوده، بريده و اين اشتباه موجب فوت مريض گرديده، لطفاً بفرماييد كه اين نوع از قتل چه قتلى محسوب گرديده و آيا او ضامن ديهى مريض مىباشد؟
(بسمه تعالى): اگر پزشك قبل از عمل جراحى از اولياء مريض حكم مبنى بر عدم ضمانت خود در صورت اشتباه را نگرفته باشد، ضامن ديهى شخص مريض مىباشد.
سؤال (210) پزشكى كه مريض را مورد عمل جراحى قرار داده و مريض در اثناء عمل به خاطر وخامت حالش و بدون كوتاهى پزشك معالج فوت نموده است. آيا اينگونه فوت در اثناء عمل قتل محسوب مىگردد و اگر قتل محسوب مىگردد، آيا قتل عمدى محسوب مىگردد و يا شبه عمد بوده و يا خطاى محض مىباشد؟
(بسمه تعالى): اگر پزشك جراح قبل از عمل جراحى از اولياء مريض حكم عدم ضمان خويش در صورت اشتباه منجر به فوت را نگرفته باشد، ضامن ديهى شخص متوفى مىباشد و ولى مريض، خود مريض مىباشد، در صورتى كه بالغ و عاقل و هوشيار باشد و اگر اين خصوصيات را ندارد، پدر او و يا جد پدرى او، ولى او محسوب مىگردند و در صورت عدم وجود آنها مؤمنين عادل و در صورت عدم وجود آنها ولى او، حاكم شرعى و يا وكيل او مىباشد.
سؤال (211) معيار و فرق بين اقسام سه گانهى قتل؛ يعنى قتل عمد و يا شبه عمد و خطاى محض را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه قصد و انگيزهى قتل در شخص موجود بوده و يا آلت و وسيلهاى كه از آن استفاده نموده، عرفاً كشنده محسوب شود. قتل عمد محسوب مىگردد و در صورتى كه قصد و انگيزهى قتل را نداشته و قصد عملى را نموده كه عرفاً كشنده نمىباشد، ولى اتفاقاً موجب قتل گرديده، شبه عمد گفته مىشود و در صورتى كه قصد و انگيزهى قتل را نداشته؛ مثل اينكه تير را در كمان گذاشته، براى صيد حيوانى و طريق و راه هم محل مرور انسان نبوده، ولى اتفاقاً تير به انسان اصابت نمود، در اين صورت قتل خطاى محض گفته مىشود.
سؤال (212) پزشكى جهت دلسوزى به حيات مريضى كه داراى مرضهاى متعدد غير قابل معالجه بوده، خاتمه داده است. آيا اين عمل فقط
موجب ديه مىگردد و يا موجب قصاص هم مىشود؟ با توجه به مورد سؤال، لطفاً جواب موارد زير را بفرماييد؟
الف - در صورتى كه مريض از پزشك درخواست خاتمه دادن به زندگيش را نكرده؟
(بسمه تعالى): پايان دادن به حيات مريض جايز نمىباشد، هر چند مريض از پزشك طلب كند و قتل در اين صورت عمدى محسوب مىگردد.
ب - مريض با نوشتن نامه و يا شفاهاً از پزشك درخواست عمل مذكور را نموده است؟
(بسمه تعالى): از جواب مسئلهى قبلى جواب اين مسئله ظاهر مىگردد.
ج - نوع قتل در صورت ذكر شده، چه نوعى از انواع قتل محسوب مىگردد؟
(بسمه تعالى): جواب از مسايل قبلى معلوم گرديد.
سؤال (213) آيا در صورت اشتباه پزشك و رسيدن ضرر به مريض، پزشك ضامن مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه از مريض و يا ولى شرعى او حكم عدم ضمان خود را در صورت اشتباه گرفته، ضامن نبوده و در غير اين صورت ضامن است، والله العالم.
سؤال (214) اينجانب پزشك هستم و در رسالهى عمليهى منهاج الصالحين جزء سوم در ضمن احكام ديات در مسئلهسؤال (1168) معنا و مفهوم كلماتى مثل ارش وعاقله را نفهميدم. همچنين آيا مراد از اهل خبره كه حاكم شرع در يقين به مقدار ارش به آنان رجوع مىكند. همهى پزشكان مىباشند و يا خصوص پزشكان متخصص؟ البته بحسب تخصصى كه دارند و آيا مذهب و ديانت و اعتقادات شرعى پزشك در اين موضوع دخالتى دارد؟ مستدعى است كه معناى عناوين ذكر شده را بيان فرماييد كه داراى اهميت فراوانى در حرفهاى پزشكى مىباشد؟
(بسمه تعالى): ارش يعنى مقدار تفاوت مابين سالم و معيب از هر چيزى. و عاقله به كسانى گفته مىشود كه با مكلف نزديكى و قرابت دارند؛ مانند فرزندان و برادران و فاميل او. و اهل خبره هم كسانى هستند كه اطلاع از قيمت و ارزش واقعى اشياء دارند.
سؤال (215) من پزشك متخصص زنان و زايمان هستم، در يك جراحى جهت اهمال و اشتباهى كه كردم، خانمى كه باكره بوده، بكارت خود را از دست داده است. آيا ديهى ازالهى بكارت بر من واجب مىشود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پزشك قبل از عمل جراحى از مريض و يا ولى شرعى او حكم ضامن نبودن به ديه در صورت اشتباه در
معالجه را گرفته، ضامن ديه نمىباشد و در غير اين صورت اگر خود پزشك مباشرتاً عمل جراحى را انجام داده باشد، ضامن است.
ولى در صورتى كه معالجهى به اين شكل بوده كه پزشك مصرف دارويى را براى معالجه مرضى مفيد دانسته و مريض به اختيار خودش آن دارو را مصرف نموده و موجب مرگ و يا ضررى بر او گرديده، در اين صورت پزشك ضامن نمىباشد و از اين جواب، جواب بسيارى از مسايل مطرح شده ظاهر مىشود.
سؤال (216) من پزشك متخصص اطفال مىباشم و مريضان من اشخاصى هستند كه به بلوغ شرعى نرسيدهاند در بعضى اوقات به خاطر اشتباه و سهل انگارى من، بر من ديهى شرعى واجب مىشود، آيا ديهى طفل قبل از بلوغ و ديهى انسان بالغ يكسان است؟
(بسمه تعالى): در مقدار ديه فرقى بين بلوغ مريض وعدم بلوغ او در صورت زنده ماندن مريض نمىباشد.
سؤال (217) من پزشك متخصص جراحى هستم. در يك عمل به خاطر سهل انگارى من يك مريض مجنون از دنيا رفته است. آيا پرداخت ديهى شخص مجنون واجب است و آيا در وجوب ديه فرقى بين جنون ادوارى و اطباقى وجود دارد؟
(بسمه تعالى): جواب اين سؤال از جواب سؤال قبلى روشن مىشود.
سؤال (218) من شخص مسلمانى هستم كه فرزندم را كه 20 سال از عمرش گذشته بود، براى عمل جراحى نزد پزشك غيرمسلمان بردم. اين عمل جراحى به اعتراف خود پزشك جراح به خاطر سهل انگارى او منجر به فوت فرزندم شد. آيا من حق مطالبهى ديهى فرزندم را در مفروض سؤال دارم. آيا دين شخص جانى در ثبوت ديه تفاوتى مىكند، آيا اگر دين پزشك ديهاى را در صورت مذكور واجب نداند، من مىتوانم مطالبهى ديه نمايم؟
(بسمه تعالى): جواب اين مسئله، در جواب سؤالهاى سابق گذشت.
سؤال (219) در اتاق عمل، عمل جراحى را گروهى كه متشكل از يك پزشك متخصص جراحى و پزشك متخصص بيهوشى و پزشكى كه به جراح كمك مىكند و كسى كه به پزشك بيهوشى كمك مىكند و پرستارى كه به جراح كمك مىكند، انجام مىدهد. لطفاً بفرماييد كه مباشر به قتل در صورت بروز اشتباهاتى كه در سؤال هاى زير گفته مىشود، چه كسى مىباشد؟
ا - پزشك متخصص جراح رگ سالمى را كه رگ شريانى بوده، اشتباهاً قطع نموده و اين عمل منجر به مرگ مريض شده است؟
(بسمه تعالى): جواب از جوابهاى گذشته معلوم مىگردد.
ب - پزشك متخصص بيهوشى قطرهاى را كه مخصوص بيهوشى مىباشد، به مقدار بيشتر از معمول به مريض داده است و اين عمل موجب مرگ مريض هنگام عمل مىشود؟
(بسمه تعالى): جواب از جوابهاى گذشه معلوم مىگردد.
سؤال (220) در بيمارستانها به شكل معمول طريق معالجهى مريضان با رجوع به گروهى است كه عبارتاند از: يك متخصص و يك پزشك ثابت در بيمارستان و كسى كه در داروخانه، داروها را جمع نموده و به مريض مىدهد و پرستارى كه عمل دادن داروها و تزريق آمپول و يا سرم را به عهده دارد، با توجه به آنچه كه ذكر شده، مباشر به قتل در موارد سؤالات زير چه كسى مىباشد؟
الف - موردى كه پزشك متخصص دارويى را براى مريض اشتباهاً نام مىبرد و پزشك ثابت هم اين دارو را اعتماداً به قول پزشك متخصص نوشته و به مريض مىدهد، مريض هم نسخه را به داروخانه برده و از مسئول داروخانه تحويل مىگيرد و پرستار هم اين دارو را به مريض داده و مصرف آن منجر به فوت او مىشود، در اين صورت مباشر به قتل چه كسى است؟
(بسمه تعالى): جواب سؤال از جوابهاى قبلى روشن مىشود.
ب - در صورتى كه پزشك متخصص دارويى را براى مريض تجويز نموده، ولى پزشك عمومى در نوشتن نام داروى مورد نظر اشتباه نموده و
داروى ديگرى را در نسخه نوشته است و مسئول داروخانه هم اين داروى اشتباه را به مريض داده و پرستار هم همان دارو را به مريض خورانيده است كه منجر به فوت مريض گرديده، حكم فرض مذكور را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): جواب اين سؤال از جوابهاى سابق روشن مىشود.
سؤال (221) 1 - من پزشك جراح مىباشم كه به عهدهى من ديهى شرعيه آمده و من مىخواهم آن را با پرداخت 200 گاو بپردازم، آيا مىتوانم 200 گاو را قيمت نموده و قيمت آن را ادا نمايم، با توجه به اينكه تهيهى 200 گاو و پرداخت آن نوعاً مشكل مىباشد؟
(بسمه تعالى): پرداخت قيمت ديه به جاى خود آن، چنانچه در مسئله فرض گرديده، مشروط به اجازه و رضايت ولى شرعى كسى است كه جنايت بر او وارد شده و قاتل در پرداخت نوع ديه در صورتى مخير است كه قتل، قتل خطايى باشد.
2 - آيا علاوه بر ديه، كفاره هم بر من واجب مىشود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه قتل مستند به عمل پزشك باشد و قتل هم عمدى باشد، بر عهدهى او كفاره جمع ثابت مىشود و در صورتى كه قتل خطايى باشد، كفاره به نحو ترتب بوده؛ يعنى اگر نتوانست دو ماه روزه بگيرد، بايد شصت فقير را اطعام نمايد.
3 - آيا حكم ديه تشديد و تغليظ مىگردد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه قتل در ماههاى حرام باشد، ديه تشديد و تغليظ مىگردد.
4 - در صورتى كه عمل جراحى در مسايل ذكر شده، در يك روز قبل از ماه رجب واقع شده و مريض در روز اول ماه رجب فوت كرده باشد، آيا ديهى ماه حرام محسوب مىگردد و به عبارت ديگر معيار تغليظ ديه، وقت واقع شدن جنايت است يا هنگام وفات؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مرگ در ماه رجب باشد، ديه تغليظ مىگردد، هر چند جنايت قبل از رجب باشد.
سؤال (222) من پزشك متخصص جراحى هستم. در روز آخر ماه محرم الحرام عملى را بر روى مريضى انجام دادم، ولى متاسفانه بر اثر اشتباه من و بريده شدن يكى از رگهاى اصلى بدن، مريض از دنيا رفت، ولى هنگام فوت او اول ماه صفر بود، آيا ديهى واجبه، ديهى عادى است يا ديهى ماههاى حرام محسوب مىگردد؟
(بسمه تعالى): در قتل عمدى يا خطايى در صورتى كه در ماه حرام باشد، يك ديهى كامله و ثلث آن را بايد پزشك، در صورتى كه قتل مستند به عمل او بوده، پرداخت كند.
سؤال (223) مردى به همسرش گفته، حمل خود را سقط كند. همسر هم به حرف شوهرش گوش داده و براى سقط به نزد پزشك مراجعه نموده و بچه را ساقط نموده است. اكنون ديه بر چه كسى واجب است و بايد ديه را به چه كسى پرداخت نمود. آيا در صورتى كه حمل سقط شده، داراى برادرانى باشد، ديه به آنها داده مىشود و اگر خود مادر با خوردن قرص حمل را سقط نمايد، ديه به عهدهى چه كسى است؟
(بسمه تعالى): ديه به عهدهى كسى است كه به دست او و با عمل او حمل ساقط شده است. به همين جهت در فرض اول ديه به عهدهى پزشك و در فرض دوم به عهدهى زن مىباشد، والله العالم.
سؤال (224) يكى از فاميلهاى من كه نابينا مىباشد، بچهى اوّل او نابينا بدنيا آمده و همچنين فرزند دوم او هم نابينا متولد گرديده است. او هم اكنون حامله به بچهى سوم مىباشد. پزشك متخصص او به ايشان پيشنهاد سقط حمل را داده و به اوگفته كه بچهى سوم هم نابينا بدنيا خواهد آمد.
اكنون با توجه به اينكه مدت حمل 30 روز بوده، چه كسى ضامن ديه مىباشد و در صورتى كه اين شخص از كردهى خود نادم است، چه كار كند كه در نزد خدا برئ الذمه گردد؟
(بسمه تعالى): براى زن جايز نمىباشد كه از گفتهى پزشك در اسقاط حمل پيروى كند، چنانچه جايز نيست در نزد پزشك براى عمل سقط بدن خود را ظاهر سازد و ديه به گردن كسى است كه به دست و به مباشرت او حمل ساقط مىشود، والله العالم.
سؤال (225) من پزشك جراح مىباشم كه مريضانى به من مراجعه نموده و گاهى اوقات به سبب اشتباه من، ديه بر من واجب مىگردد، ولى مريضانى كه به من مراجعه مىنمايند، همه از متدينين به آيين اسلام نبوده و در بين آنها از اتباع اديان ديگر هم هستند. به همين منظور من و عدّهاى از همكاران از حضرتعالى مىخواهيم كه مهمترين دينهاى غير اسلامى را ذكر نموده و بالخصوص مقدار ديهى كفار، مسيحى، صابئين، يزيدىها، سيكها، هندوها و بودايىها را مشروحاً بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): كافر غير ذمى ديه ندارد و كافر ذمى ديهاش هشتصد درهم مىباشد.
سؤال (226) مقصود از كافر حربى كه ديه ندارد، چه كسى است؟
(بسمه تعالى): كافر ذمى كه به شرايط ذمه عمل مىكند، داراى احترام و غير او كافر حربى محسوب مىگردد.
سؤال (227) من پزشك جراحى هستم كه يك عمل جراحى بر روى شخصى كه خنثى بوده انجام دادهام، ولى متأسفانه به خاطر اشتباه من در عمل جراحى شخص خنثى از دنيا رفته است. لطفاً مقدار ديهى خنثى را طبق موازين شرعيه مرقوم فرماييد؟
(بسمه تعالى): ديهى خنثى مشكل عبارت است از نصف ديه مرد و نصف ديه زن، اما خنثاى غير مشكل در ديه ملحق مىشود، به هر جنسى كه شباهت بيشترى به آن جنس دارد.
سؤال (228) در چه حالى مىتوان جنين را عمداً سقط نمود؟
(بسمه تعالى): سقط جنين جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه هنوز روح در جنين دميده نشده و حمل جنين براى مادر حرجى و مشكل بوده، به شكلى كه مادر از بقاى جنين در رحم به سلامت خودش بترسد. در اين صورت فقط خود مادرمىتواند جنين را ساقط نمايد، والله العالم.
سؤال (229) در صورتى كه زنى دوقلو حامله بوده، سپس يكى از بچهها در شكم او مرده است. آيا سقط جنين مرده در صورتى كه موجب سقط جنين زنده باشد، جايز است؟
(بسمه تعالى): درصورتى كه اخراج طفل مرده با عمل جراحى و حفظ بچهى ديگر ممكن باشد، اين عمل واجب است و در صورتى كه اهل
خبره و پزشكان ماهر تشخيص دهند كه بقاء و باقى ماندن بچهى ديگر در رحم مادر منجر به مرگ مادر مىشود، در اين صورت فقط خود مادر مىتواند باخوردن دارو و يا چيزى ديگرى براى دفاع از نفس خود، طفل در شكم را ساقط نمايد. سپس بعد از مرگ جنين، پزشكان آن را در مىآورند و در غير اين صورت سقط بچهى ديگر جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه بچهى ديگر هم مثل بچهى قبلى بميرد، والله العالم.
سؤال (230) نظر مبارك شما دربارهى كسى كه جنين را سقط كرده، چيست؟ آيا بر اين عمل كفارهى قتل عمد، مانند بالغ مترتب مىگردد؟
آيا در اين مسئله عمر شخص براى جنين در جواز اسقاط و يا عدم آن معين شده است؟
آيا در شرع مقدس عذرى كه به استناد به آن بتوان جنين را سقط نمود، معين شده است؟
آيا در صورتى كه نظر شما عدم جواز باشد، اجازه مىدهيد به علمايى كه اين عمل را جايز مىدانند، رجوع شود؟
(بسمه تعالى): سقط جنين جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه باقى ماندن جنين در رحم باعث مرگ مادر شود كه در چنين صورتى فقط مادر به تنهايى مىتواند آن را سقط نمايد؛ مثل صورتى كه دارويى را بنوشد كه باعث سقط حمل شود. غير از مادر كسى
ديگر حق اين كار را ندارد و در صورتى كه مادر آن را ساقط نمود، بايد ديهى جنين را بپردازد و براى مقدار آن و مراتب جنين به رسالهى عمليه مراجعه نماييد. در صورتى كه جنين بر اثر خوردن دارو در رحم مادر بميرد، براى پزشك خارج كردن آن جايز است و اين مورد از مواردى است كه زن مىتواند، به عنوان معالجه بدن خود را به نامحرم نشان دهد، والله العالم.
سؤال (231) در صورتى كه بقاى جنين در رحم مادر منجر به مخاطره افتادن زندگى مادر باشد و پزشكان سقط حمل را در اين مورد تجويز نموده باشند، آيا براى مادر سقط حمل جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه بقاء جنين منجر به مرگ مادر شود، جايز است كه خطر وارده را با سقط جنين از خود دفع نمايد و ديه به عهدهى كسى است كه سقط جنين به دست او و به فعل او محقق شده و بايد ديهى آن را به ولى شرعى جنين پرداخت نمايد، والله العالم.
سؤال (232) زنى كه حامله بوده و جنين در رحمش 4 ماهه مىباشد، ولى در اثناء حمل مبتلا به خونريزى شديد شده و اين خونريزى يك ماه است كه ادامه دارد پزشكان به او گفتهاند كه اگر حمل را سقط نكند، حيات و زندگى او به خطر مىافتد، با توجه به اينكه خود حمل هم در
خطر بوده و امكان دارد بعد از مدتى سقط شود، آيا اسقاط اين جنين جايز است؟
(بسمه تعالى): اگر بقاء جنين در رحم منجر به خطر جانى براى مادر شود، فقط براى مادر جايز است كه با خوردن دارو به حيات جنين خاتمه داده و بعد از آن، پزشكان آن را از رحم خارج سازند، والله العالم.
سؤال (233) در بعضى از موارد كه زن حامله بوده و در اثناء حمل مبتلا به عوارضى مىگردد كه بقاء حمل براى حيات او خطر دارد. در اين هنگام شوهر او به بيمارستان مراجعه نموده و به او گفته مىشود كه حفظ جان مادر و بچه هر دو ممكن نبوده و او بايد امضا بدهد كه يكى از آن دو را پزشكان از خطر مرگ نجات دهند، وظيفهى شوهر در اين حال چيست و وظيفهى شرعى پزشك معالج را هم بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): اگر شوهر بداند كه اگر عمل جراحى سقط انجام نشود، مادر و فرزندش هر دو با هم مىميرند، مىتواند نجات جان يكى از آن دو را امضا نموده و همچنين براى طبيب، حفظ جان يكى از آنها جايز است.
ولى در صورتى كه اين مسئله محرز نگردد؛ يعنى مسئله به شكلى باشد كه يكى از آن دو در اين عارضه مىميرد و ديگرى سالم مىماند، نمىتواند نجات يكى را امضاء نموده و در صورت امضاء، امضاى او فاقد اثر شرعى مىباشد. بله اگر مادر بقاء جنين را براى
زندگى خود خطرناك بداند و بقاء آن را موجب مرگ خويش ببيند، مىتواند با استعمال دارو به حيات جنين خاتمه داده و بعد از مرگ جنين، پزشكان مىتوانند آن را بيرون آورند، والله العالم.
سؤال (234) حكم سقط جنين در صورت ازدواج زن و عدم ازدواج او را بيان فرماييد و همچنين حكم زنى كه مرتكب زنا شده، در حالى كه ازدواج كرده و يا زنى كه مرتكب آن مىشود، در حالى كه شوهردار نمىباشد، چيست؟
(بسمه تعالى): سقط جنين مطلقاً جايز نمىباشد، ولى در صورتى كه انعقاد حمل از زنا باشد و هنوز روح در جنين دميده نشده و بقاء آن براى زن حرجى و مشكل است، اسقاط آن جايز است و در صورت دميده شدن روح، اسقاط مطلقاً جايز نبوده و زن حامله از زنا مىتواند به نقطهى دورى سفر كرده و در آنجا وضع حمل نمايد، والله العالم.
سؤال (235) آيا اسقاط جنين در مواردى كه حمل از زنا باشد و بقاء حمل براى زن حرجى و مشكل باشد، جايز است. در صورت اسقاط، ديه بر عهدهى كيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه حمل از زنا باشد و حفظ حرمت و آبروى زن متوقف بر اسقاط جنين باشد و هنوز روح در جنين دميده نشده باشد و امكان سفر به محل دور دستى براى وضع حمل نباشد، اسقاط جايز است، والله العالم.
سؤال (236) مردى با زن نامحرمى زنا كرده و زن حامله شده است، بعد از گذشت دو ماه از مدت حمل آن دو، تصميم به سقط آن حمل گرفته و آن را به خاطر ترس از آبرو و حيثيت زن به كمك هم سقط كردهاند. آيا در اين صورت كفاره واجب مىگردد و مقدار ديه چقدر بوده و آن ديه را به چه كسى پرداخت نمايند؟
(بسمه تعالى): اسقاط جنين جايز نمىباشد و در صورت تحقق اسقاط، ديه به عهدهى كسى است كه مباشرتاً آن را سقط كرده است و در صورت اشتراك در سقط، ديه بين زن و مرد سقط كننده تقسيم مىشود و ديه را بايد به حاكم شرع بدهند و مبلغ آن چهل دينار طلاست، والله العالم.
سؤال (237) در كتاب صراط النجاة، ج 3، سؤال 780 اينگونه ذكر شده، اگر زنى از راه زنا باردار گردد، مىتواند حمل را سقط كند تا آبروى خود را حفظ نمايد، كه در جواب مرحوم آقاى خوئى (قدس سرّه) آمده، جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه زن اضطرار به سقط داشته باشد. آيا مراد از اضطرار در جواب مرحوم خوئى فقط اضطرار حفظ جان زن مىباشد و يا شامل
ترس از بىآبرويى و بىحيثيتى او هم مىشود و اگر مرد زانى با زن مذكور اتفاق كرده و براى سقط به پزشك مراجعه نمايند. ديهى سقط بر عهدهى كدام يك از آنهاست؟ و در صورتى كه حمل شش هفته و يا هفت هفته از عمرش گذشته باشد، مقدار ديهاش چقدر مىباشد و ديه را بايد به چه كسى پرداخت نمايد؟
(بسمه تعالى): سقط جنين قبل از دميدن روح در حال اضطرار؛ مثل ترس از جان و يا از عرض و آبروى خود و خانوادهاش جايز بوده و مقدار ديه يكصد دينار مىباشد كه بايد در مفروض سؤال، چون پزشك اقدام به آن نموده، به حاكم شرع پرداخت كند، والله العالم.
سؤال (238) آيا سقط جنين در موارد زير جايز است:
الف - در صورتى كه زن باردار مبتلا به مرض خطرناك باشد؛ مثل عوارض قلبى شديد كه بقاء جنين موجب مرگ مادر مىشود؟
ب - در صورتى كه از راه آزمايشهاى پزشكى معلوم شود كه جنين ناقص بوده و يا مبتلا به مرض صعب العلاج مىباشد و بعد از تولد مشكلات زيادى را براى خانوادهاش به بار مىآرود؟
خوئى (قدس سرّه): الف - در صورتى كه بقاء جنين براى زندگى مادر خطرناك باشد، مادر مىتواند آن را سقط كرده و بايد ديهاش راهم بپردازد.
ب - سقط در اين فرض با همهى اقسامش جايز نمىباشد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): ب - سقط در صورت قبل از دميده شدن روح، مانعى ندارد.
سؤال (239) زنى كه بچهاى ناقص را بدنيا آورده و اكنون به بچهى دوم باردار است. پزشكان به او گفتهاند كه اگر بچهى دوم سالم بدنيا آيد، مىتوان به كمك مواد خونى بچهى دوم نقص بچهى اول را از بين برد و اگر دومى ناقص باشد، در صورت حمل به بچهى سوم، اگر حمل سوم سالم باشد، مىتواند با مواد خونى او نقص دو بچهى ناقص اول را از بين برد. اكنون سؤال اين است كه آيا سقط حمل دوم با توجه به احتمال ناقص بودن آن جايز است؟
(بسمه تعالى): سقط مطلقاً جايز نمىباشد، چه حمل كامل باشد و چه ناقص، والله العالم.
سؤال (240) خانمى كه باردار بوده و بعد از آزمايشها و عكسهاى متعددى كه پزشكان از حمل او داشتهاند، به اين نتيجه رسيدهاند كه حمل او از حيث عقلى و جسمى ناقص بوده و اين حمل به اصطلاح (منگول) مىباشد، آيا سقط جنين با توجه به آنچه گفته شد، جايز است؟
(بسمه تعالى): سقط حمل توسط زن باردار جايز نبوده، چنانچه نمىتواند براى سقط خود را در اختيار شخص ديگرى قرار دهد، والله العالم.
سؤال (241) خانم بارداى كه با آزمايشات متعدد پزشكى و عكس بردارىهاى متعدد معلوم شده كه جنين داخل رحم او ناقص بوده و قسمت فوقانى سر را ندارد، اطباء و پزشكان به او سفارش كردهاند كه براى جلوگيرى از تولد بچه و گرفتاريهاى بعد از آن، جنين را سقط نمايد. لطفاً حكم شرعى سقط را در مسئله ذكر شده بيان فرماييد. خدواند مسلمين را از بركات شما محروم نفرماييد؟
(بسمه تعالى): اسقاط جنين جايز نبوده و در صورتى كه هنوز روح در آن دميده شده و باقى ماندن جنين در رحم براى مادر حرجى و مشكل باشد و موجب خوف مادر و ترس او از سلامت جسمىاش باشد، فقط خود مادر مىتواند اقدام به سقط نمايد، والله العالم.
سؤال (242) من و همسرم داراى كم خونى شديد و خطرناك مىباشيم كه به آن تالاسمى گفته مىشود و همسرم با توجه به ژن مذكور باردار گرديده و پزشكان وجود اين ژن را در فرزنددار شدن او خطرناك دانسته و ابتلاى جنين به اين عارضه را جدى دانستهاند. علم پزشكى در زمان ما با پيشرفتهايى كه داشته، توان تشخيص ابتلا جنين به اين ژن را داشته و خطر اين ژن براى فرزند به حدى است كه او را بعد از تولد مبتلا به بيمارىهاى مختلف و خطرناك مىكند كه بطور كلى فرزند مبتلا به اين بيمارى، زندگى پر مشقت و پر زحمتى را خواهد داشت. اكنون سؤالاتى
با توجه به موارد ذكر شده مطرح گرديده، كه اميدواريم جواب آنها را مشروحاً بيان فرماييد؟
سؤال اول: آيا زوجين مىتوانند بعد از تشخيص مبتلا بودن جنين به اين بيمارى، او را سقط نمايند؟
سؤال دوم: آيا سقط جنين قبل از دميده شدن روح جايز است و اساساً چه زمانى روح دميده مىشود؟
سؤال سوم: بر اساس پيشرفتهاى علم پزشكى، پزشكان مىتوانند، نطفهى منعقد شده را در فضايى خارج رحم نگه داشته و با اين عمل نطفهى منعقد از منى مرد و زن را از اول در خارج رحم پرورش داده و آزمايشات پزشكى را بر روى آن انجام مىدهند. آيا سقط جنين نطفهى منعقد شدهاى كه در خارج رحم توليد شده، جايز است. آيا اين آزمايشات و آنچه علم پزشكى جديد در خارج رحم انجام مىدهد، جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): اسقاط جنين چه بعد از ولوج روح و چه قبل از آن جايز نمىباشد، هر چند معلوم شود كه مبتلا به مرض مذكور است.
تبريزى (قدس سرّه): آزمايشات ذكر شده، فى حد نفسه مانعى ندارد، چنانچه قرار ندادن نطفهى منعقد در خارج رحم، در داخل رحم اشكالى ندارد، ولى براى زن جايز نمىباشد كه بدن و عورت خود را در نزد اجنبى ظاهر سازد، ولى اگر شوهرش پزشك باشد و اين عمل را انجام دهد، مانعى ندارد و آنچه كه در سؤال ذكر شده، مجوز
براى كشف عورت در نزد پزشك اجنبى نمىباشد و كشف عورت براى زن در مواردى جايز است كه در رحم او مرضى باشد كه علاج آن مستلزم كشف عورت باشد و همچنين كشف عورت مرد براى گرفتن نطفه از او در مقامى كه جاى معالجه و مداوا نباشد، جايز نيست، والله العالم.
سؤال (243) آيا سقط جنين براى مادر در ماههاى اول باردارى به خاطر سختى بچهدارى و مشكل بودن تربيت او جايز است؟
(بسمه تعالى): سقط جنين در فرض مذكور جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (244) در صورتى كه شوهر همسرش را وادار و مجبور به سقط جنين نمايد به شكلى كه او را مجبور به طلاق و يا سقط نمايد، زن مىتواند سقط جنين نمايد؟
(بسمه تعالى): اكراه همسر براى سقط جنين بر شوهر حرام است و اين كار اجبار كردن همسر بر فعل حرام است، و اجبار زوج موجب جواز سقط جنين نمىشود، والله العالم.
سؤال (245) همسرم يقين به باردارى نداشته و در حمل سابقش به خاطر مبتلا بودن همسر به بيمارى التهاب كليهى راست و سنگ كليه در
كليهى چپ به سر حد مرگ رسيد. با توجه به اينكه او بايد پيوسته دارو مصرف نموده و زير اشعه برود، آيا عمل پاكسازى رحم به خاطر وجود احتمال جنين و نطفه، جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن مبتلا به مرضى است كه باقى ماندن جنين در رحم او، برايش ضرر داشته باشد، سقط جنين مشكوك، بلكه جنينى كه وجودش در رحم مسلم بوده و هنوز روح در او دميده نشده، جايز است و جواز اين سقط قبل از اكمال چهار ماه از عمر جنين مىباشد، والله العالم.
سؤال (246) در بعضى از حالات دو حمل به هم چسبيده و در بعضى از اعضاء بدن مثل قلب مشتركند در اين حال پزشكان براى حفظ جان يكى از آنها مجبورند ديگرى را از بين ببرند در اين صورت، آيا شرعاً قتل ديگرى جايز است. وظيفهى پزشك در اين حال چيست؟
(بسمه تعالى): قتل هيچكدام جايز نمىباشد، بلكه پزشك بايد صبر نمايد تا قضا و قدر خداوند راجع به آنها معلوم شود، والله العالم.
سؤال (247) در زمان حاضر بعضى از پزشكان منى مرد و همسرش را با هم مخلوط نموده و در فضايى خارج از رحم، آنها را بارور نموده و جنين تشكيل مىدهند. اين جنين مبدأ پيدايش بشر بوده و گاهى بر اثر تركيب منى زوج و زوجه عدّهى زيادى از جنينها بوجود مىآيد، آيا جادادن همهى اين جنينها در رحم مادر واجب است و آيا حفظ يك جنين و كشتن بقيه جايز است. آيا در صورت جايز نبودن قتل اين جنينها، ديه بر پزشك واجب مىشود؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض سؤال تلف كردن اين جنينها مانعى ندارد و قتل جنين در صورتى حرام است كه جنين در رحم مادر بوده و در صورت انعقاد در فضاى خارج رحم، اتلاف آن حرمتى ندارد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): و همچنين ديه هم ندارد.
سؤال (248) چه زمانى روح در جنين دميده مىشود و در چه زمانى به خاطر مرض مادر، سقط جنين جايز مىشود؟
(بسمه تعالى): روح بعد از تمام شدن چهار ماه از عمر جنين در آن دميده مىشود و سقط جنين بعد از منعقد شدن نطفه، هرچند با گذشت چند لحظه از انعقاد آن باشد، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (249) آيا كنترل و تحديد نسل جهت بهتر شدن تربيت فرزندان و به خاطر اغراض ديگر جايز است؟
(بسمه تعالى): استفاده كردن از داروهاى ضد باردارى در صورتى كه موجب ضرر مهمى نباشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (250) آيا زن مىتواند بدون اجازهى شوهرش قرص ضد باردارى مصرف كند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مصرف قرصهاى ذكر شده باعث نازايى دايمى شود، جايز نيست. ولى در صورتى كه زن داراى بچه بوده و از قرصهاى ضد حمل براى مدت معينى استفاده كند مانعى ندارد، هرچند شوهر راضى نباشد، والله العالم.
سؤال (251) آيا شوهر مىتواند همسرش را مجبور به نازايى كند، بدون اينكه زوجه راضى باشد؟
خوئى (قدس سرّه): مرد حق ندارد، همسرش را مجبور به نازايى نمايد، والله العالم.
سؤال (252) آيا اقدام به عمل جلوگيرى از باردارى، با توجه به اينكه مستلزم كشف عورت در نزد پزشك مىباشد، مانند بستن لوله و بستن رحم و طرق ديگر جايز است، آيا فرقى بين مورد اضطرار و غير آن وجود دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن مريض باشد و مرض او مانع از باردارى باشد و علاج متوقف بركشف عورت در نزد پزشك باشد اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (253) در بسيارى از موارد در حرام بودن جلوگيرى از باردارى و يا حلال بودن آن عناوينى مانند (اگر حمل حرجى و شاق باشد) ديده مىشود، مقصود از دو كلمه حرج و مشقت را در اين عناوين بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): معناى حرج و مشقت اين است كه زن داراى ضعف مفرط بوده و يا مرضى دارد كه با وجود آن، زن تحمل و توانايى حمل را ندارد و در بعضى از موارد چه بسا موجب هلاكت زن شود، والله العالم.
سؤال (254) استفاده از قرصهاى ضد باردارى جهت كنترل نسل چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه استفاده از اين قرصها ضرر مهمى نداشته باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (255) آيا بستن لولههاىزن براى منع از باردارى به شكل موقت و يا دايم جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن صاحب فرزند باشد و عمل مذكور موجب كشف عورت نباشد، مانعى ندارد و
همچنين اگر مستلزم كشف عورت بوده، ولى شوهر زن اقدام به اين عمل نمايد، جايز است، والله العالم.
سؤال (256) آيا زن مىتواند اقدام به عمل جراحى بستن رحم براى جلوگيرى از باردارى نمايد تا اينكه هيچگاه باردار نشود با توجه به اينكه باردارى ضررى بر او ندارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن داراى فرزند بوده و عمل مذكور در نزد پزشك زن باشد و مستلزم كشف عورت هم نباشد، مانعى ندارد و در غير اين صورت جايز نبوده، مگر اينكه به خاطر معالجهى مرض ناچار به اين عمل گردد، والله العالم.
سؤال (257) در سابق بستن لولهها موجب عدم باردارى به شكل دايم مىگرديد، ولى الان با توجه به پيشرفت علم پزشكى حتى با بستن لولهها امكان باردارى موجود بوده، به اين شكل كه تخمكها را خارج رحم بارور نموده و سپس آن را مجدداً در رحم قرار مىدهند با توجه به اينكه اينگونه بارورى فقط 20 و يا 30 امكان حصول حمل در رحم را داشته و بيشتر از اين مقدار امكان انعقاد حمل موجود نمىباشد. آيا با توجه به اين نكته بستن لولهها براى جلوگيرى از باردارى كه موجب عقيم شدن هميشگى مىشود، جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن مبتلا به مرضى باشد كه موجب بستن لولهها به شكل دايمى شود، عمل ذكر شده در سؤال خالى از اشكال نمىباشد، والله العالم.
سؤال (258) آيا بستن لولههاى زن براى جلوگيرى از باردارى در هنگام ضرورت مثل مواردى كه حمل موجب ضرر براى زن و يا به خطر افتادن زندگى او مىشود، جايز است؟ با توجه به اينكه اين عمل به شكل
موقت بوده و بعد از مدتى مىتوان توسط عمل جراحى آنها را دوباره باز نمود؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه بعداً بتواند دوباره لولهها را باز كند، مانعى ندارد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه عمل مذكور نزد پزشك زن بوده و مستلزم كشف عورت نباشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (259) آيا زن مىتواند عمل بستن لولهها را براى جلوگيرى از حمل انجام دهد، در صورتى كه زن خيلى ضعيف بوده و حمل مجدد او را به سختى مىاندازد. او 33 ساله بوده و تا به حال 8 فرزند آورده است و آيا شوهر اين زن مىتواند عمل بستن لولهها را براى خود انجام دهد تا همسرش باردار نگردد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه حمل و باردارى براى زن موجب سختى و مشقت فراوان باشد و برطرف كردن آن متوقف بر بستن لولهها باشد، جايز است كه زن اين عمل را انجام دهد و براى شوهرش جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (260) در صورتى كه زن در دوران باردارى مبتلا به سختىهاى زيادى شده و داراى چهار فرزند مىباشد، آيا مىتواند عمل جراحى منع بارادرى انجام دهد و آيا مىتواند از اسباب ديگر براى جلوگيرى از باردارى استفاده نمايد؟
(بسمه تعالى): استفاده از قرص ضد باردارى مانعى ندارد، اما عمل جراحى در صورتى كه مستلزم كشف عورت باشد جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه مبتلا به مرض در همان عضو باشد و معالجهى مرض متوقف بر كشف آن عضو باشد، والله العالم.
سؤال (261) مردى مىخواهد به وسيلهى عمل جراحى يكى از رگهاى عضو تناسلى را مسدود نموده، تا ديگر همسر او باردار نگردد و اين عمل مستلزم لمس و يا نظر به عورت نمىباشد، مگر در مقدار بسيار كمى از عورت كه ظاهر مىگردد، آيا اين عمل جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مبتلا به مرضى باشد كه متوقف بر كشف عورت باشد، هرچند به مقدار كمى از آن مانعى ندارد و در غير اين صورت جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (262) شخصى عمل جراحى بستن لولهاش را انجام داده و هم اكنون مىخواهد توسط عمل جراحى لوله را باز كند. آيا اين عمل جايز است و در صورتى كه همسرش به خاطر حامله نشدن درخواست طلاق نمايد، حكم شرعى اين مرد چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه بازكردن لوله براى اين مرد معالجه محسوب گردد و حامله شدن زن متوقف بر آن باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (263) يكى از طرق جلوگيرى از باردارى در زمان ما، به نام كار گذاشتن لوله نامگذارى شده كه آن را در ابتداى رحم كار گذاشته تا آن را محدود نمايد. وقتى كه من از پزشك سؤال نمودم به من گفت كه تلقيح در رحم صورت مىگيرد، ولى تخمكى كه مورد لقاح واقع شده، هنگامى كه وارد رحم مىشود، وقتى كه دريچه رحم را مسدود مىبيند به خارج ريخته مىشود. آيا استفاده از اين طريق براى منع حمل با توجه به اينكه در موضوع منع باردارى انواع ديگرى از لوله بوده كه محتوى مواد شيميايى بوده كه قرصهاى ضد باردارى هم محتوى همين مواد شيمياى مىباشد و وظيفهى اين مواد شيميايى كشتن و از بين بردن موجودات زنده فعال در منى است، حكم اين نوع از طريق حمل را بيان فرماييد و در صورتى كه اين عمل باعث اذيت زوجه شود، به كاربردن آن چه حكمى دارد؟
خوئى (قدس سرّه): استفاده از طريق مذكور در سؤال مانعى ندارد و زوجه مىتواند از اين عمل، خصوصاً اگر موجب اذيت او مىشود، خوددارى نمايد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه مباشر عمل ذكر شده، شوهر و يا زوجه باشد، مانعى ندارد.
سؤال (264) جديداً وسيلهاى در طب جديد براى منع از باردارى اختراح شده كه به آن لولب گفته مىشود. اين وسيله را در رحم كارسازى مىكنند و كار اين وسيله جلوگيرى از تلقيح تخمك با منى و نطفهى مرد مىباشد و وضع و قراردادن اين وسيله در رحم توسط پزشك مستلزم نظر به عورت مىباشد، آيا اين عمل جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه عمل ذكر شده، مستلزم نظر به عورت باشد، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (265) آيا بكارگيرى وسيلهى لوله براى جلوگيرى از حمل جايز است؟ آيا حرمت به خاطر نظر به عورت مىباشد و يا نفس اين عمل اشكال شرعى دارد؟
(بسمه تعالى): حرمت به جهت كشف عورت در مقابل پزشك مرد و يا زن مىباشد، بدون اينكه ضرورت معالجه در بين باشد، ولى اصل بكار بردن لوله مانعى ندارد. بله در صورتى كه زن مبتلا به مرضى
در رحم است كه پزشك به خاطر معالجه مجبور است به عورت زن نگاه نمايد، مىتواند در اثناء معالجه لوله را كار گذارد، والله العالم.
سؤال (266) نوعى دريچه هست كه زنها جهت منع حمل و يا اسقاط نطفه بعد از گذشت شش روز از انعقاد نطفه استعمال مىكنند، آيا استفاده از وسيلهى مذكور، در اين حال جايز است؟
(بسمه تعالى): اسقاط حمل بعد از انعقاد، جايز نمى باشد، والله العالم.
سؤال (267) در مسايل طبيه مسئلهى 996 نسبت به عمل قراردادن لوله كه مانع از حمل و باردارى مىگردد، فرمودهايد كه قراردادن دريچه در رحم زن اگر مستلزم نظر به عورت باشد، جايز نيست. با توجه به اين مسئله، اگر پزشك خانم كه اين عمل را انجام مىدهد كافر و پير زن باشد، آيا حكم نظر مترتب مىشود. با توجه به اينكه راههاى ديگر منع از باردارى داراى عوارض جانبى بوده و مشكلاتى را پديد مى آورد؟
(بسمه تعالى): كشف عورت در نزد پزشك هرچند زن باشد، حرام است و پيرى پزشك تأثير در حكم ندارد، والله العالم.
سؤال (268) اگر پزشكى به خانمى گفته باشد كه در صورت باردار شدنش بچههاى او عقب افتاده مىباشند، در اين فرض زن مىتواند از
وسيلهى لولب براى منع باردارى استفاده كند، با توجه به اينكه قرار دادن اين وسيله مستلزم كشف عورت مىباشد؟
(بسمه تعالى): اين عمل جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (269) استفاده از وسيلهى دريچه براى جلوگيرى از باردارى در خانمها با توجه به اينكه كار گذاشتن آن مستلزم كشف عورت مقابل پزشك معالج مىباشد، چه حكمى دارد؟ آيا عوارض باردارى براى زن مثل درد استخوان كه در صورت باردارى و شيردادن بچه شدت پيدا مىكند، مسوغ و مجوز كشف عورت براى استفاده از دريچه مىشود؟
(بسمه تعالى): جلوگيرى از باردارى منحصر به استفاده از دريچه نمىباشد، بله در صورتى كه خانمى مبتلا به مرضى در رحم باشد كه معالجهى آن مستلزم نظر به عورت باشد، كشف عورت مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (270) آيا استفاده از دريچهى ضد باردارى براى زنى كه مبتلا به بيمارى كم خونى شديد مىباشد و باردارى براى او و جنين مخاطره انگيز مىباشد، جايز است؟ آيا قرار گرفتن دريچهى مذكور توسط متخصص مسلمان و يا مسيحى مانعى ندارد؟
(بسمه تعالى): كشف عورت در مقابل ديگران جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه مبتلا به مرضى در رحم باشد كه معالجهى آن مستلزم كشف عورت باشد و در غير اين صورت جايز نمىباشد و آنچه در سؤال ذكر شده، مرض نمىباشد، والله العالم.
سؤال (271) معلوم است كه استفاده از دريچهى باردارى اگر مستلزم لمس و يا نظر به عورت باشد، جايز نمىباشد. اكنون سؤال اين است كه اگر خانمى از وسيلهى مذكور استفاده نموده و هم اكنون مىخواهد آن را بردارد و اين عمل ممكن نيست، مگر با نگاه پزشك معالج، آيا برداشتن دريچه جايز است؟
(بسمه تعالى): خارج نمودن دريچه در مفروض سؤال جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه باقى بودن دريچه مستلزم ضرر و يا حرج و سختى براى زن باشد، مثل اينكه مبتلا به مرضى است كه معالجهى آن متوقف بر برداشتن دريچه است، والله العالم.
سؤال (272) آيا براى مرد و يا زن جايز است كه خود را براى هميشه عقيم سازند؟
خوئى (قدس سرّه): بنابر احتياط واجب جايز نمىباشد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه عمل عقيم نمودن جنايت بر نفس نباشد، مثل صورتى كه مرد و زن داراى فرزند مىباشند، مانعى ندارد.
سؤال (273) آيا بارورى غير طبيعى و مصنوعى كه در فضاى خارج به واسطه جمع بين منى مرد و زن حاصل مىشود، جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): اين عمل فى نفسه اشكالى ندارد، مگر در صورتى كه مستلزم عمل حرامى باشد، والله العالم.
سؤال (274) اگر اين بارورى و نقل نطفه بارور شده، به وسيلهى پزشك اجنبى باشد، جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (275) در صورتى كه عمل تلقيح به وسيلهى پزشك اجنبى جايز نباشد، آيا در صورتى كه زوجين ميل به بچه دارشدن داشته و طريق ديگرى براى اين مسئله جز بارورى مصنوعى و تلقيح بوسيلهى پزشك نامحرم نباشد، آيا اين مورد جز موارد ضرورت در كشف عورت محسوب مىگردد؟
خوئى (قدس سرّه): رغبت و ميل به بچه دارشدن ضرورت براى انجام حرام محسوب نمىگردد، والله العالم.
سؤال (276) در بعضى از موارد بارورى مصنوعى پزشك به زن سفارش مىكند كه در ايام عادت ماهيانه براى بارورى به پزشك رجوع كند، حكم شرعى اين مسئله چيست؟
(بسمه تعالى): اين عمل جايز نمىباشد و فرقى بين زمان عادت ماهيانه و زمان ديگر نمىباشد، والله العالم.
سؤال (277) حكم تلقيح و بارورى مصنوعى را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): بارورى مصنوعى بعنوان اولى خود اشكالى ندارد و اشكال اين عمل در كشف عورت در نزد پزشك اجنبى مىباشد و در صورتى كه شوهر خودش اقدام به اين عمل نمايد، اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (278) زن و شوهرى كه امكان بارورى براى آنها نمىباشد، مگر از طريق بارورى با آمپول و اين طريق منحصر است در اينكه منى خود را خارج سازد، آيا در اين فرض استمناء جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مرد بر اثر معاشرت با همسر خودش و يا با تماس جسمى با همسرش منى را خارج سازد، سپس آن را به وسيله آمپول داخل رحم همسرش نمايد، مانعى ندارد و در غير اين صورت جايز نمىباشد، والله العالم.
(مسئله) گرفتن نطفهى مرد و قراردادن آن در يك رحم ساختگى و مصنوعى و تربيت آن براى ايجاد فرزند، جايز است و بعد از آن فرزند ملحق به صاحب نطفه مىگردد؟
بر حسب ظاهر اين فرزند ملحق به صاحب نطفه بوده و همهى احكام پدرى و پسرى و حتى مسئله ارث در اين مورد مترتب مىگردد، ولى اين فرزند، فرزندى است كه مادر ندارد.
(مسئله) بارورى نطفهى زن با نطفهى شوهرش جايز است، ولى در صورتى كه شخص ديگرى غير از شوهر اين عمل را انجام دهد و اين عمل مستلزم نظر به بدن و عورت باشد، جايز نيست و در صورتى كه از اين عمل فرزندى بدست آيد، حكم ساير فرزندان را داشته و فرقى بين اين فرزند با ساير فرزندانى كه از راه طبيعى به وجود مىآيند، نمىباشد.
سؤال (279) نظر مبارك را در مسئلهى تلقيح و بارورى مصنوعى براى كسانى كه قدرت بارورى را نداشته و تلقيح به وسيله ممزوج شدن نطفهى زنى با نطفهى همسرش مىباشد، بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): بارورى مصنوعى به عنوان اولى خود اشكالى ندارد، ولى اگر مستلزم كشف عورت در مقابل اجنبى باشد، جايز نمىباشد و
اگر خود شوهراقدام به اين عمل نمايد، مانعى نخواهد داشت، والله العالم.
سؤال (280) آيا بارور كردن نطفهى زن با نطفهى شوهرش توسط پزشك خانم در صورتى كه بدست آوردن فرزند ضرورى بوده و مستلزم كشف عورت مىباشد، جايز است؟
(بسمه تعالى): باروركردن نطفهى زن با نطفهى شوهرش به عنوان اولى اشكالى ندارد، ولى چون مستلزم كشف عورت در مقابل پزشك زن مىباشد، حرام مىباشد. بله اگر زن داراى مرضى در رحمش باشد و در اثناء مداواى مرض، پزشك عمل تلقيح را انجام دهد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (281) در صورتى كه خانمى مبتلا به مرضى است كه مانع از بارورى و حمل او شده و نطفهى شوهرش در انعقاد نطفه در رحم زن مؤثر نيست كه در نتيجه زن باردار نمىگردد. اكنون اين زن دو مشكل اساسى در زندگى دارد. يكى اينكه ممكن است شوهرش او را طلاق داده و در اين صورت اين زن فرصتى براى زندگى و ازدواج مجدد نخواهد داشت؛ زيرا نوعاً مرد ديگرى راضى به ازدواج با يك زن نازا نخواهد شد
و يا اينكه بايد به ازدواج مجدد شوهرش رضايت دهد كه اين مسئله هم براى او خيلى مشكل و ناگواراست. الف - آيا زن مىتواند اقدام به بارورى مصنوعى نموده و از اين طريق باردار گردد. آيا عمل بارورى مصنوعى كه مستلزم كشف عورت و نظر اجنبى به بدن و عورت زن مىباشد، جايز است؟
(بسمه تعالى): كشف عورت و نظر پزشك به بدن و عورت زن در مقام معالجه و مداوا مانعى ندارد و در غير اين صورت جايز نمىباشد، والله العالم.
ب - آيا از جهت حَرَج و سختى زيادى كه براى زن در جامعه پيش مىآيد و حرفهايى كه راجع به نازا بودن اين زن زده مىشود، عمل بارورى مصنوعى جايز است؟
(بسمه تعالى): جواب اين مسئله از جواب سابق معلوم گرديد، و حرفهاى مردم و حرج و سختى كه به واسطهى حرف آنها كه بر اساس جهالت و بىتوجهى به مسايل شرعى زده مىشود، حكم شرعى را تغيير نمىدهد، والله العالم.
سؤال (282) آيا براى زنى كه مقلد مرحوم آية الله خوئى مىباشد، جايز است كه در هنگام بارورى مصنوعى بدن و عورت خود را در مقابل پزشك مرد ظاهر سازد؟
(بسمه تعالى): اين عمل به نظر آية الله خوئى و ديگر فقهاى بزرگ قدس الله اسرارهم جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (283) آيا زنى كه در طلاق رجعى مىباشد، مىتواند از نطفهى شوهرش جهت عمل بارورى مصنوعى استفاده نمايد و در صورتى كه اين كار را انجام دهد، آيا دوباره به همسرى شوهرش برمىگردد، در صورتى كه اين عمل با اجازهى شوهرش باشد؟
(بسمه تعالى): بارورى با نطفهى شوهر در اثناء طلاق رجعى خالى از اشكال نمىباشد و در صورتى كه اين عمل را انجام داد، عدّهى او با وضع حمل تمام مىشود و در صورتى كه عمل بارورى با اجازه شوهر بوده و شوهر هم از اين اجازه دادن قصد رجوع به همسرش را داشته، رجوع محقق مىشود و در غير اين صورت رجوع محقق نمىشود، والله العالم.
سؤال (284) آيا جايز است كه زن در زمان عدّه و يا بعد از آن از نطفهى شوهرش كه از دنيا رفته، استفاده نموده و به طريق بارورى مصنوعى خود را باردار نمايد. با توجه به اينكه زن اكنون به همسرى شخص ديگرى درآمده، آيا مىتواند از منى و نطفهى شوهر اول جهت
بارورى استفاده نمايد، آيا در عمل ذكر شده، اجازهى شوهر فعلى شرط مىباشد؟
(بسمه تعالى): اين عمل جايز نمىباشد؛ چون احكام زوجيت و همسرى تا زمان حيات و زندگى شوهر مترتب مىگردد، هر چند بعضى احكام مثل جواز نظر باقى مىماند، والله العالم.
سؤال (285) آيا زنى كه شوهرش از دنيا رفته، مىتواند از منى همسرش كه در بانك منى نگهدارى مىشود، جهت بارورى استفاده نمايد؟
(بسمه تعالى): اين عمل جايز نمىباشد و در صورت اتفاق اين عمل ذكر شده، شوهرى كه از دنيا رفته، پدر بچه و زن بارور شده، مادرش محسوب مىگردد؛ ولى فرزندى كه از اين طريق متولد مىگردد، از پدرش ارث نمىبرد، والله العالم.
سؤال (286) امروزه نوعى بيمارى در جوامع ظاهر شده كه به آن بيمارى تالاسمى گفته شده و به وسيله وراثت از اشخاص منتقل مىگردد، آثار اين بيمارى را مىتوان در سه چيز خلاصه نمود:
1 - متولد شدن اطفال عقب افتاده كه در اصطلاح به آنها منگول گفته مىشود.
2 - متولد شدن فرزندان و نوزادانى كه داراى كم خونى شديد بوده، به شكلى كه بايد پيوسته به آنها خون تزريق گردد، علاوه بر اينكه اين
نوزادان به مرور زمان مبتلا به بيمارىهاى مشكل، در بعضى از حواس خود مثل بينايى و شنوايى خواهند شد كه زندگى را بر آنان سخت و دشوار نموده و ادامهى زندگى آنان توام با درد و رنج فراوان خواهد بود.
3 - نوزادانى كه از جهت خلقت ظاهرى سالمند، ولى حاوى ژن تالاسمى بوده و مىتوانند آن را به فرزندان و نسل بعد از خود انتقال دهند، آنچه كه در دو احتمال اول و دوم گفته شد، متوجه فرزندان آنها شده و آنها در معرض ابتلا هستند.
با توجه به آنچه گفته شد، علم پزشكى امروز توانايى دارد كه قبل از انعقاد نطفه در رحم مادر به شكلى طبيعى تركيبى از نطفهى مرد و زن را در محيطى خارج از رحم نگه داشته و آن را به شكل مصنوعى بارور سازد و در اولين مرحله از مراحل لقاح تعيين نمايد كه آيا ژن پدر و يا مادر حاوى مرض تالاسمى مىباشد يا خير. در اين فرض زوجين مىتوانند به راحتى پى به سلامت جسمى فرزند خود برده و از بروز هر نوع ابتلا بعد از زايمان جلوگيرى نمايند. اكنون در اين باره سؤالاتى مطرح مىگردد.
الف - آيا پزشكان متخصص در اين زمينه مىتوانند اقدام به عمل بارورى خارج رحم بنمايند يا خير؟
(بسمه تعالى): عملى كه مستلزم نظر پزشك به عورت و جسد زن گردد، جايز نمىباشد و همچنين كشف عورت در نزد پزشك جايز نبوده، مگر در مقام مداوا و معالجهى مرض، والله العالم.
ب - آيا مادر مىتواند بعد از لقاح مصنوعى در خارج رحم و بعد از اطلاع از ناقص بودن و يا مبتلا بودن جنين به تالاسمى آن را از بين برده و از آن چشم پوشى كند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پزشك عمل بارورى را در خارج رحم انجام داده، زن مىتواند از جاسازى آن در رحم خود جلوگيرى نمايد، چه جنين سالم باشد و چه ناقص، و شوهرش هم حق ندارد او را مجبور به جاسازى جنين در رحم نمايد، والله العالم.
ج - آيا شوهر مىتواند همسر خود را مجبور به انجام آزمايشات ذكر شده نمايد؟ و بنابر جايز بودن اجبار همسر، آيا در همهى موارد سه گانهى ذكر شده، شوهر حق اجبار دارد؟ البته در صورتى كه پزشك معالج متوجه شود كه جنين از قسم اول و يا دوم مىباشد، از قرار دادن آن به رحم همسر جلوگيرى مىكند، هرچند آن دو به آن رضايت داده باشند، آيا پزشك در صورت رضايت پدر و مادر با قرار دادن جنين مبتلا به رحم مىتواند به رضايت آنان اعتنايى نكرده و آن را در رحم قرار ندهد؟
(بسمه تعالى): جواب اين سؤال از جوابهاى قبل روشن مىشود، والله العالم.
د - آيا اصولاً عمل بارورى مصنوعى نوعى تغيير و تبديل در خلقت خداوند محسوب مىگردد؟
(بسمه تعالى): عمل ذكر شده، تغيير و تبديل خلقت خداوندى نمىباشد ومفهوم تغيير و تبديل خلقت به عنوان مثال در مواردى مثل تغيير زن و تبديل او به مرد و يا بالعكس ثابت مىباشد، والله العالم.
(مسئله) بارور ساختن زن با منى مرد اجنبى چه به واسطهى مرد اجنبى باشد و چه به واسطهى شوهر خودش باشد، جايز نمىباشد و در صورتى كه اين عمل انجام شود و زن بچه دار شود، بچه به مرد صاحب نطفه تعلق داشته و بين بچه و او همهى احكام شرعيهاى نسب؛ مانند ارث مترتب مىگردد، چون فرزند متولد از زنا از مسئلهى ارث مستثنى گرديده و اين مورد از موارد زنا محسوب نمىگردد (هر چند اين عمل حرام مىباشد) و همچنين زنى كه فرزند را بدنيا آورده، مادرش محسوب مىگردد و بين اين بچه و زنى كه او را بدنيا آورده، همهى احكام شرعيهاى نسب مترتب مىگردد و فرقى بين اين فرزند و بقيهى فرزندان مرد صاحب نطفه و زنى كه او را بدنيا آورده، نمىباشد و همچنين از قبيل همين مسئله ذكر شده است كه اگر زنى به وسيلهى عمل حرام مساحقه و يا عمل ديگر منى همسر خود را در رحم زن ديگر قرار دهد و آن زن باردار گردد، در اين صورت فرزند، به صاحب منى و نطفه ملحق مىگردد.
سؤال (287) آيا بارور ساختن زن به وسيلهى نطفه و منى مرد اجنبى و قرار دادن نطفهى او در رحم زن، جايز است؟
(بسمه تعالى): اين عمل به هيچ وجه جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (288) مدتى است كه مشغول نوشتن يك رسالهى علمى راجع به بارورى مصنوعى بوده، ولى متاسفانه فتوايى از مراجع بزرگوار در اين زمينه به دست نياوردم. و همچنين به دليل و مستند شرعى در اين مسئله برخورد نكردم، من هم اكنون نيازمند جواب جنابعالى از سؤالاتى هستم كه مطرح مىگردد؟
1 - حكم بارورى زن به وسيله نطفهى مرد نامحرم، در صورتى كه مرد همسردار نبوده و مجرد است؟
2 - حكم بارورى در صورتى كه مرد اجنبى همسردار و متاهل باشد؟
3 - حكم فرزندى كه از اين طريق متولد شده، نسبت به آثار شرعيه، نسبت پدرى و مادرى و مسئلهى ارث چگونه است؟
(بسمه تعالى): بارورى زن با نطفهى مرد اجنبى جايز نمىباشد و در اين مسئله فرقى بين اجنبى مجرد و ويا متاهل نمىباشد و در صورتى كه فرزندى از اين طريق به وجود آيد به مرد صاحب نطفه ملحق مىشود و اين فرزند از مرد صاحب نطفه ارث مىبرد؛ زيرا او پدر بچه محسوب مىگردد و همچنين صاحب منى از اين بچه ارث مىبرد؛ زيرا فرزند اوست و همچنين زنى كه بچه را بدنيا آورده،
مادرش محسوب مىشود و همهى احكام مربوط به مادر و فرزند مترتب مىگردد، والله العالم.
سؤال (289) آيا در مسئلهى بارورى مصنوعى نسبتها با همديگر مخلوط نمىگردد؟
(بسمه تعالى): اختلاطى در انساب نمىباشد، پدر بچه صاحب نطفه است و مادرش زنى مىباشد كه او را زاييده است، والله العالم.
سؤال (290) در صورتى كه در هنگام بارورى مصنوعى اشتباهاً به جاى تلقيح نطفهى شوهر، نطفهى مرد ديگرى را با نطفهى زن مخلوط
كرده و بارور نمودهاند. در اين صورت فرزند متولد شده، ملحق به چه كسى مىباشد؟
(بسمه تعالى): طبق آنچه در سؤال ذكر شده، فرزند ملحق به مرد صاحب نطفه مىباشد و از او ارث مىبرد، والله العالم.
سؤال (291) تلقيح و بارورى نطفهى زن به وسيله منى مرد اجنبى در صورتى كه اين عمل را شوهر زن انجام دهد، چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (292) يكى از طرق باردارى در اماكن اروپايى بارور كردن منى شوهر است به كمك همسرش، سپس قراردادن آن در رحم زن ديگر، اكنون چند سؤال در اين زمينه مطرح است؟
1 - حكم شرعى اين عمل چيست؟
2 - چه كسى مادر بچه ايست كه به دنيا آمده (صاحب رحم مادر است و يا صاحب تخمك)؟
3 - به چه كيفيت مىتوان اين عمل را به شكل مشروع انجام داد؟
4 - آيا صاحب رحم مىتواند بعد از زاييدن بچه، او را به عنوان فرزند خود مطالبه كند؟
خوئى (قدس سرّه): 1 - اين عمل چنانچه در سؤال مطرح شده، قابل اشكال مىباشد.
2 - اما مادر فرزند زنى است كه او را زاييده است.
3 - مورد مشروع و صحيح اين عمل دو مورد مىباشد.
اول: اگر كنيز مملوكى را شوهر به دست آورد و يا با كنيزى كه برايش حلال شده، اين عمل انجام شود، هرچند تحليل به جهت عمل تلقيح باشد، ولى اين فرض در زمان ما بعيد است.
دوم: اينكه مرد صاحب نطفه زنى را كه شوهر ندارد، عقد نموده، هر چند مدت آن محدود به چند ساعت باشد و اجرت مشخّصى را هم براى او قرار دهد. سپس نطفهى مرد را با نطفهى زن عقد شده تركيب نمايند و در رحم آن زن قرار دهند. اين دو مورد راه حل مشكل است و را ه سومى ندارد.
4 - بله به اندازهى مادريش حق دارد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): (تعليقه به سؤال 3) مورد ذكر شده در جواب، در صورتى است كه شخصى كه نطفه را در رحم زوجهى موقت قرار مىدهد، خود شوهر باشد و در صورتى كه اجنبى اين عمل را انجام دهد، دو طريقى كه در جواب مرحوم خوئى آمده، كفايت نمىكند.
سؤال (293) خانمى كه 15 سال قبل ازدواج نموده و تا به حال صاحب فرزند نگرديده و جهت آن هم نارس بودن تخمكهاى اين زن مىباشد. پزشكان بعد از تحقيقات و آزمايشهاى گوناگون به اين نتيجه رسيدهاند كه تنها راه باردار شدن اين زن، اين است كه تخمكى را از خواهر اين زن گرفته و در رحم او قرار دهند و سپس آن را با نطفهى شوهرش بارور سازند. آيا اين عمل جايز است؟ آيا فرزند متعلق به زنى است كه تخمك از او گرفته شده، يا كسى كه او را به دنيا آورده است؟
(بسمه تعالى): اگر شخصى كه تخمك را از زن خارج مىكند همسر خواهر بوده و كسى هم كه تخمك را در رحم زن قرار مىدهد، شوهر زن نازا باشد، مانعى ندارد و همچنين اگر خواهر داراى مرضى در رحم باشد كه پزشك معالج در هنگام عمل جراحى تخمكى از او درآورد، مانعى ندارد. در هر صورت كسى كه تخمك را در رحم زن نازا قرار مىدهد، بايد شوهرش باشد و در فرض تحقق اين عمل پدر فرزند مرد صاحب نطفه بوده و مادرش هم كسى است كه او را مىزايد، والله العالم.
سؤال (294) در صورتى كه زن نازا از تخمك زن ديگرى كه با نطفهى مرد اجنبى ديگر بارور شده و در رحم او قرار داده شد، بارور گردد، آيا اين عمل جايز است و در صورت تحقق اين عمل، آيا بچه به زنى كه صاحب تخمك بوده، ملحق مىشود يا به زنى كه او را زاييده است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه هر دو زن زوجهى مرد واحدى باشند و يكى از آنها به تخمك ديگرى باردار شود و كسى هم كه تخمك را در رحم زن نازا قرار مىدهد، شوهرش باشد، مانعى ندارد و فرزند متولد شده منسوب به زنى است كه او را زاييده است و در غير اين فرض عمل ذكر شده، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (295) بعضى از همسران به خاطر اينكه زوجه داراى تخمك سالم نمىباشد، داراى فرزند نمىشوند و اين قضيه مشكلاتى را مانند طلاق و جدايى و يا بيماريهاى عصبى و روانى براى زوجين ايجاد مىكنند. آيا در اين فرض مىتوانند از تخمك زن ديگرى استفاده نموده و با نطفهى شوهر زن نازا بارور كرده و در رحم قرار دهند تا بعد از مدتى باردار شود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه عمل بارورى به وسيله تخمك زن ديگر و نطفهى شوهر زن نازا انجام شده و تخمك و منى مرد توسط عمل مباح و مشروع گرفته شود و از راه استمناء نباشد و يا مستلزم لمس و نظر مرد نامحرم نباشد، عمل ذكر شده مانعى ندارد و زوجه مىتواند با استفاده از تخمك زن ديگر و لقاح آن با نطفهى شوهرش باردار شود. البته عمل قرار دادن تخمك بارور شده، بايد به وسيله خود زن و يا همسر او انجام شود و در اين صورت فرزند متولد شده، فرزند شرعى آن دو محسوب مىگردد، والله العالم.
سؤال (296) لطفاً حكم شرع مقدّس را دربارهى خواهرى كه مىخواهد تخمك سالم خود را به خواهرش داده تا با بارور كردن آن به وسيله منى و نطفهى شوهرش، اين خواهر بتواند باردار شود، آيا اين عمل حرام است يا حلال؟
(بسمه تعالى): عملى كه موجب كشف عورت در مقابل مرد نامحرم باشد، جايز نمىباشد و همچنين اگر مستلزم كشف قسمتى از بدن در مقابل پزشك نامحرم باشد، والله العالم.
سؤال (297) مردى كه نطفهى خود و همسرش را در رحم يك زن اجنبى و نامحرم به وسيله آزمايشات پزشكى قرار داده است و با آن زن قرار داد بسته كه بعد از وضع حمل به آن زن مبلغى را بدهد. اين در صورتى است كه رحم همسر خودش توانايى نگهدارى جنين را ندارد و زن اجنبى فقط به عنوان يك ظرف نگهدارندهى جنين مورد استفاده قرار مىگيرد، با توجه به اينكه اين عمل حرام بوده است. هماكنون زنى كه رحم خود را اجاره داده، بعد از وضع حمل، بچهى متولد شده را مطالبه نموده و خود را مادر او مىداند. وظيفه و حكم شرعى ما را در اين مسئله بيان فرماييد؟
خوئى (قدس سرّه): زنى كه منى در رحم او قرار گرفته و بچه را بعد از آن زاييده، مادر شرعى بچه مىگردد و در شرع مقدس مادر بچه كسى است كه او را مىزايد، چنانچه خداوند در قرآن مىفرمايد (الذين يظاهرون منكم من نسائهم ماهن امهاتهم ان امهاتهم إلا اللايى ولدنهم) و صاحب نطفه پدر شرعى فرزند محسوب مىگردد. اما زن نازا مادر شرعى فرزند نمىباشد؛ بنابراين زنى كه رحمش را
اجاره داده، حق حضانت بچه متولد شده را تا دوسال دارد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): معامله ذكر شده در سؤال بين مرد و زن اجنبى به جهت حرمت اين عمل؛ يعنى قرار دادن نطفه در رحم زن اجنبى باطل مىباشد و همسر شرعى مرد صاحب نطفه مادر شرعى بچه نمىباشد و مادر شرعى بچه زنى است كه رحم خود را اجاره داده است، ولى اين مادر حق حضانت ندارد؛ زيرا ادلهى حضانت مادر، از بچه دار شدن به طريق حرام انصراف دارد، والله العالم.
سؤال (298) آيا در صورتى كه باردارى با بارورى تخمك زن ديگرى باشد، جايز است؟
و در صورتى كه اين عمل انجام شود، آيا بچه تعلق به زنى دارد كه او را زاييده، و يا ملحق به زن صاحب تخمك مىباشد؟
(بسمه تعالى): عمل ذكر شده در سؤال، اگر مستلزم كشف عورت باشد، حرام است و در صورت انجام اين عمل و تولد بچه، مرد صاحب نطفه پدر او و زنى كه او را زاييده مادر او مىشود و زن صاحب تخمك مادر شرعى محسوب نمىگردد، والله العالم.
سؤال (299) در صورتى كه شوهر با تهيهى منى از بانك منى آن را در رحم زن اجنبى قرار دهد، البته به طريق علم پزشكى جديد، آيا اين
عمل جايز است؟ در صورت تولد فرزند، فرزند به چه كسى ملحق مىشود؟
(بسمه تعالى): آثار ولادت شرعى در فرض مسئله محقق نمىشود و فرزند متولد شده، هيچگونه نسبتى با زوج ندارد. البته اين بچه زنا زاده هم محسوب نمىگردد، والله العالم.
سؤال (300) آخرين موفقيتى كه علم پزشكى جديد به آن دست يافته است و با اين موفقيت مشكل بسيارى از همسرانى كه بچه دار نمىشوند، بالخصوص مردانى كه قدرت بر بارور كردن نداشته و فاقد منى فعال و مؤثر بودند، حل شده، به اين شكل است كه پزشك مقدارى از اسپرم موجود در بيضهى شوهر را گرفته و آن را با تخمك زوجهاش در خارج رحم او بارور نموده و بعد از مدتى آن را دوباره در رحم زوجه قرار مىدهد تا در رحم ثابت گشته و به شكل جنين درآيد. اين عمل تا به حال در چند نقطهى عالم انجام شده است و بحمدالله در كشور سعودى يك پزشك مسلمان در بيمارستان شهر جده موفق به انجام آن شده است و مجلهى معروفى هم عكس پزشك مذكور را انداخته و اين خبر را به
عنوان (تولد بچهاى بدون وجود منى مؤثر از پدرش) چاپ كرده است. اين عمل پزشكى در عربستان با موافقت مجمع فقهى مطابق با شرع اسلامى انجام شده و وقتى كه از پزشك سؤال مىشود، آيا اين عمل نوعى از استنساخ و شبيهسازى مىباشد، او مىگويد اين عمل هيچ ربطى به شبيهسازى ندارد. اكنون سؤال اين است كه نظر حضرت عالى در اين مسئله چيست؟ آيا اين عمل جايز است؟ با توجه به اينكه با اين عمل مشكل نازايى بسيارى از همسران حل شده و آنان هميشه از خداوند مىخواستند كه طريقى براى حل مشكل آنان پيدا شود و در صورتى كه شما اين عمل را جايز مىدانيد، آيا مباشرت پزشك نامحرم در مورد بارور كردن تخمكهاى زن و نبودن پزشك زن مشكلى ايجاد مىكند و در صورتى كه اين عمل مستلزم كشف عورت نباشد، آيا اشكال دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه آنچه از بيضهى شوهر گرفته شده، بعد از بارورى مبدل به منى شده، فرزند متعلق به صاحب منى مىباشد و در صورتى كه تبديل به منى نگردد، در الحاق فرزند به صاحب آن اشكال است. بله زنى كه او را زاييده مادر او محسوب مىگردد و انجام اين عمل فقط براى زوج جايز است؛ يعنى تنها او مىتواند اين منى را با تخمك زن بارور نموده و در رحم همسرش قرار دهد و كشف عورت در مقابل غير و همچنين كشف عورت براى زن در مقابل نامحرم جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه خود
شوهر اقدام به اين عمل كند، چنانچه پزشك هم حق نگاه به عورت ديگرى را ندارد، مگر براى معالجهى مرض، والله العالم.
سؤال (301) آيا عمل بارور نمودن منى مرد و زن در فضاى خارج رحم حلال است يا حرام؟
(بسمه تعالى): عمل ذكر شده جايز نمىباشد، مگر در يك صورت و آن صورت موردى است كه شخصى كه عمل ذكر شده را انجام مىدهد، خود زوج و يا زوجه باشند و نطفهى منعقد شده در خارج رحم توسط خود شوهر و به دست او در رحم همسرش قرار گيرد، والله العالم.
سؤال (302) من دانشجويى هستم كه در دانشگاه مشغول تحصيل مىباشم. از من خواسته شده كه بحثى دربارهى بارورى منى زن و يا مرد در خارج رحم و قرار دادن آن در رحم همسر تهيه نموده و بنويسم و در اين نوشته راجع به فتاوى و انظار علما و مراجع شيعه تحقيق نمايم، آيا اين عمل در نظر حضرت عالى مجاز است؟
(بسمه تعالى): اين عمل به عنوان اولى جايز مىباشد، ولى اشكال در مباشرت و اقدام پزشك نامحرم مىباشد و مستلزم كشف عورت در نزد اوست و در صورتى كه خود شوهر اقدام به اين عمل كند و نطفهى بارور شده را در رحم همسرش قرار دهد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (303) مدت زمانى است كه ما در بيمارستانها با مشكلى به نام نازايى روبرو بوده و اين مشكل حدود ده سال است كه قلب ما را آتش زده و بعد از مراجعه به پزشكان متعدد آخر الامر به اين نتيجه رسيديم كه طريقى براى باردارى و به دست آوردن فرزند در نظام پزشكى وجود دارد كه به آن بارورى مصنوعى گفته مىشود. به اين شكل كه پزشك مقدارى از نطفهى شوهر را گرفته و آن را بارور نموده، سپس مقدارى از نطفه و منى زن را گرفته و در فضاى خارج رحم با نطفهى مرد بارور مىكنند و بعد از مدتى آن نطفهى بارور شدهى زوجين را در رحم همسرش قرار مىدهند. اكنون با توجه به اينكه اين عمل را مرحوم آية الله العظمى خوئى حرام مىدانسته و من هم مقلد آن مرحوم بودم. آيا من مىتوانم به مجتهدى ديگرى كه اين عمل را جايز مىداند، مراجعه كنم و شما مىدانيد كه اطفال و بچههاى ما زينت زندگى دنيا هستند؟
(بسمه تعالى): فتواى ما در اين مسئله مطابق با نظر مرحوم استاد، آقاى خوئى مىباشد. در صورتى كه مشكل در همسر شماست، خداوند او را شفا و عافيت عنايت نموده و بدانيد كه آنچه خداوند براى بندهى مؤمنش تقدير مىكند، براى او خير و صلاح است، والله العالم.
سؤال (304) حكم شرعى بارورى مصنوعى كه در زمان ما انجام مىشود به اين طريق كه منى مرد را گرفته و با آميختن با تخمك همسرش آن را در فضاى خارج رحم بارور نموده و بعد از مدتى نطفهى بارور شده را در رحم همسرش قرار مىدهند، با توجه به اينكه اين حمل به وسيله نزديكى طبيعى نبوده، سؤالاتى مطرح است؟
آيا در صورتى كه نازايى باعث لطمه خوردن و افسرده شدن زوجه شود و همچنين عمل بارورى مستلزم كشف عورت زوجه در نزد پزشك خانم باشد، عمل تلقيح مصنوعى جايز است؟
(بسمه تعالى): جايز نيست كه زن عورت خود را در نزد اجنبى و نامحرم ظاهر سازد چنانچه كشف عورت در نزد پزشك زن هم جايز نيست، ولى در صورتى كه در رحم زن مرضى باشد كه معالجهى آن متوقف بر كشف عورت باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (305) جهان در چندين سال گذشته شاهد يك تحول عجيب بود كه بشريت را به تعجب انداخته و باعث منقلب شدن قوانين طبيعى و مفاهيم علم بيولوژى گرديد. دانشمندان موفق شدند كه با استفاده از اجزاء منى يك انسان، انسانى كاملاً شبيه به او را بسازند و اين شبيه سازى عبارت است از گرفتن مقدارى از منى موجود در حيوان زنده كه داراى
تمام معلومات و خصوصيات وراثتى بوده و كاشتن و بارور كردن آن در تخمكى كه خالى از آن خصوصيات وراثتى بوده و بعد از بارور كردن اين دو باهم موجودى متولد مىشود كه كاملاً شبيه حيوانى است كه منى او را گرفتهاند. اكنون در اين زمينه سؤالاتى مطرح است كه اميد است، جواب فرماييد؟
1 - آيا بر اين عمل حرمت وارد شده است؟
2 - آيا اين نطفه منعقده فرزند شرعى مى باشد؟
3 - پدر و مادر اين جنين چه كسانى هستند؟
4 - آيا در اين عمل خطرى براى اجتماع بشرى از جهت شرعى به نظر مىرسد؟
5 - آيا علماء سفارش به انجام اين عمل مىنمايند يا اينكه با استمرار اين عمل مخالفت نموده و آن را براى بشريت مخاطره انگيز مىدانند؟
(بسمه تعالى): اين عمل جايز نمىباشد، زيرا تمايز و اختلاف در شكل و صورت بين انسانها يكى از امورى است كه خداوند طبق حكمت و مصلحت خود آن را قرار داده و اين امر براى همهى اجتماعات انسانى ضرورى است. خداوند در قرآن مىفرمايد (وَ مِنْ آيٰاتِهِ خَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوٰانِكُمْ.....) و همچنين مىفرمايد (وَ جَعَلْنٰاكُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا) و همه اينها به اين
جهت است كه نظام عام اجتماعى در همه جاى دنيا متوقف بر اختلاف در شكل و شمايل، و خصوصيات ظاهرى مىباشد، اضافه بر اينكه اين امر مستلزم امور حرام ديگرى مثل كشف عورت و مباشرت با نامحرم و پديد آمدن هرج و مرج و بهم خوردن نظم اجتماعى مىباشد؛ مثلاً در ازدواج تشخيص زن و شوهر و محرم و نامحرم مشكل مىشود و همينطور در همهى معاملات نمىتوان طرفين معامله را شناخت و تشخيص دادن بايع از مشترى و موجب و قابل ممكن نمىشود و در موارد قضاوتها وشهادتها تشخيص مدعى و منكر ممكن نگشته و همچنين شناخت شخص منكر و مدعى از شهود ميسر نمىشود و همچنين فرق بين مالك و غير مالك و همچنين در مدرسهها و ادارات دولتى و امتحاناتى كه برگزار مىشود موجب اختلال مىشود؛ زيرا مىتواند بدل و انسان شبيه را به جاى خودش بفرستد و با اين وسيله حقوق انسانها زايل مىشود و در نسب و مواريث نمىتوان فرزند را از غير فرزند تشخيص داد. نسبتهاى شرعيه و مواريث از بين مىرود. با ذكر اين امور معلوم مىشود كه اين عمل موجب اختلال نظم اجتماعى است، والله العالم.
سؤال (306) امروز در محافل علمى و پزشكى راجع به عمل شبيهسازى صحبتهاى زيادى مىشود و در اين زمينه سؤالاتى شرعى
مطرح گرديده، آيا شبيه سازى بعضى از اعضاى انسان و حفظ و نگهدارى آنها در مواردى كه انسانهايى به آنها احتياج داشته و براى معالجهى آنها استفاده مىشود، جايز است؟
ب: در صورت جايز بودن عمل ذكر شده، آيا جواز شامل اعضاى تناسلى هم مىشود؟ آيا اين اعضاء منسوب به شخص خاصى مىباشند تا اينكه كشف و ظاهر كردن آن حرام باشد؟
د: آيا شبيه سازى انسان به اين طريق كه مقدارى از تخمك زنى را گرفته و آن را با اسپرم خود زن بارور نموده و جنينى كه درست مىشود، دقيقاً شبيه خود آن زن مىگردد. آيا انجام اين عمل جايز است؟
(بسمه تعالى): شبيه سازى اعضاى داخل مانند كبد و كليه مانعى ندارد، اما شبيه سازى اعضاى خارجى بدن قابل اشكال است، والله العالم.
ب: شبيه سازى اعضاى تناسلى كه مستلزم كشف عورت باشد، جايز نمىباشد، والله العالم.
د: عمل ذكر شده در سؤال جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (307) آيا عمل شبيه سازى جايز است و فرزندى كه به اين طريق متولد مىشود. منسوب به چه كسى است و چه نسبتى با موارد ذكر شده در ذيل دارد؟
1 - اگر مقدارى از اسپرم زوج و تخمك زن باهم بارور شود.
2 - اگر مقدارى از اسپرم مرد اجنبى گرفته شده و در تخمك زنى قرار گيرد.
3 - در صورتى كه اسپرم از يك زن و تخمك از زن ديگرى باشد.
4 - اگر اسپرم و تخمك، هر دو از يك زن باشد.
5 - اگر اسپرم انسانى را در تخمك حيوانى قرار دهند.
(بسمه تعالى): شبيه سازى جايز نمىباشد؛ زيرا موجب اختلاف و به هم ريختن و اشتباه نسبتها مىشود، به شكلى كه موجب اختلاف و بهم خوردن نظم اجتماعى مىگردد و در موارد ذكر شده در شبيه سازى، آثار پدرى و فرزندى و يا برادرى و همچنين احكام نفقه و ارث جارى نمىشود و اين عمل جايز نيست و اگر خداى ناكرده انجام شد. در صورت حامله شدن زن، فرزند متولد شده به شوهر اين زن محرم نبوده و هيچ نسبتى با او ندارد، مگر در صورتى كه نطفهى مرد با تخمك زنش در خارج بارورشده و در رحم همسرش قرار گيرد به شرط اينكه مباشر در قرار دادن نطفه در رحم زن، خود زن و يا همسرش باشد.
سؤال (308) مردى كه عقيم بوده و بچه دار نمىشود، آيا مىتواند از طريق شبيه سازى با توجه به اينكه همسرش قدرت باردارى دارد، اقدام به فرزند دارشدن كند؟
(بسمه تعالى): شبيه سازى جايز نمىباشد؛ چون باعث هرج و مرج در اجتماع و بهم خوردن نسبتها و اختلال و بى نظمى در زندگى و اجتماع انسانى مىشود و در صورتى كه اين عمل انجام شود بر فرزند متولد شده، احكام شرعيهى فرزند شرعى مترتب نمىشود و پدر شرعى بودن و يا فرزند شرعى بودن و آثار ميراث و احكام ديگر جارى نمىشود، والله العالم.
سؤال (309) پزشكان مىگويند كه مرگ هر انسانى با از بين رفتن قوهى عاقلهى او محقق مىشود، حتى در صورتى كه قلب انسان به شكل كامل از كار نيفتاده و هنوز داراى حركت مىباشد. ولى عرف عادى مرگ را با از بين رفتن حركت و حيات در همهى اعضاى بدن به شكل كامل مىداند. ولى اگر عرف هم متوجه گفتهى پزشكان شود، شايد نظر پزشكان را تاييد كند با توجه به آنچه گفته شد، ملاك تحقّق مرگ شرعى كدام است؟
(بسمه تعالى): ميزان و ملاك در تحقق احكام مرگ، خروج روح انسانى از بدن و باقى ماندن انسان و يا حيوان به شكل جسد محض مىباشد و در روايات براى مرگ شرعى آثارى ذكر گرديده و مجرد مرگ
قوهى عاقله و مغز تنها، ملاك مرگ شرعى به تنهايى نمىباشد، والله العالم.
سؤال (310) فقها و عرف عامهى مردم و عرف خاص پزشكى در اينكه آيا مرگ مغزى مرگ انسان محسوب مىشود يا خير، اختلاف دارند. آيا در اين موضوع بايد به فقيه رجوع نمود؛ زيرا موضوعى است كه نياز به استنباط دارد و يا اينكه بايد به عرف مراجعه كرد. در صورت دوم حكم اختلافى عرف در تحديد آن را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): مرگ مغزى كه همان مرگ علمى و پزشكى است، ملاك حكم شرعى نبوده و ملاك در موت، موت عرفى مىباشد، والله العالم.
سؤال (311) هنگامى كه شخصى مبتلا به مرگ مغزى شده وپزشكان از زندگى او مايوس شدهاند و ادامهى زندگى او فقط به وسيلهى تجهيزات پزشكى ممكن است. آيا واجب است كه پزشكان آن تجهيزات را در بدن كار گذاشته، تا او به زندگى ادامه دهد؟
(بسمه تعالى): واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (312) در صورتى كه گذاشتن تجهيزات واجب نباشد و در صورتى كه اين تجهيزات گذاشته شده و با اين تجهيزات پزشكى مريض
زندگى عرفى خود را دارد. آيا رفع و برداشتن آنها در صورتى كه منتهى به مرگ وى شود، جايز است؟
(بسمه تعالى): برداشتن جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (313) اگر شخصى دستور به برداشتن تجهيزات پزشكى از شخص متوفى به مرگ مغزى كند، بر اين عمل چه حكمى مترتب مىگردد؟
(بسمه تعالى): به اين عمل حكم تعزير مترتب مىگردد، والله العالم.
سؤال (314) در صورتى كه انسانى مبتلا به مرض كشندهاى مانند سرطان بوده و اين بيمارى در تمام بدنش پراكنده شده است و اكنون زندگى را با درد و مشقت فراوان سپرى مىكند و معالجات پزشكى هم اثرى ندارد. در صورتى كه قلب اين مريض از حركت ايستاده، آيا پزشك معالج مىتواند بگويد كه ديگر معالجه را ترك نموده و اقدامات پزشكى را ادامه ندهيد و اميد به رحمت خداوند داشته باشيد. در صورتى كه پزشك معالج با دستور پزشك مافوق خود اين عمل را انجام دهد، آيا حكم خاص بر عمل او مترتب مىگردد؟
خوئى (قدس سرّه): ادامه دادن به زندگى كسى كه حيات و زندگى او احترام دارد به وسيلهى معالجات پزشكى لازم است، مگر در صورتى كه اين عمل با عمل مهمترى تزاحم پيدا نمايد.
تبريزى (قدس سرّه): ادامه دادن به زندگى شخص مريض در فرض ذكر شده، به وسيله دارو و تجهيزات پزشكى كه تنفس شخص مذكور را تامين مىكند واجب نمىباشد، ولى كشتن و از بين بردن او هم جايز نيست.
سؤال (315) در صورتى كه قلب مريض از تپش افتاده و پزشكان سعى مىكنند كه دوباره قلب او را به كار اندازند، ولى تلاش پزشكان اثرى نداشته است. شما فرموديد كه بايد سعى و تلاش براى برگرداندن حركت قلب را ادامه دهند با توجه به اينكه از ديد پزشكى، در صورتى كه تا سه ربع ساعت قلب به حركت نيفتد، احتمال زندگى بسيار كم مىباشد، آيا در فرض مذكور ادامهى معالجات پزشكى لازم است؟
خوئى (قدس سرّه): بله استمرار در معالجه و سعى براى ادامهى زندگى مريض لازم است.
تبريزى (قدس سرّه): استمرار واجب نبوده، ولى كشتن و يا از بين بردن مريض مذكور جايز نمىباشد.
سؤال (316) در صورتى كه استمرار معالجهى مريض كه مبتلا به مرگ قلبى شده، متوقف باشد بر اينكه به سينهى او فشار وارد كرده كه قلب به حركت افتد و اين عمل در برخى موارد وقت زيادى برده و پزشكان با اطلاعاتى كه دارند مىدانند كه اين عمل غالباً فايدهاى نداشته و باعث
تضييع وقت و تلف شدن وقت مريضان ديگر مىگردد. آيا تلاش براى برگرداندن حركت قلب به شكلى كه گفته شد، بر پزشكان لازم است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه استمرار مداواى مريض ذكر شده، مزاحم معالجهى مريضان ديگر باشد، پزشك بايد مريضى را كه مداواى او ارجح مىباشد، انتخاب نمايد.
سؤال (317) آيا در صورتى كه استمرار معالجه كه مشتمل بر وارد كردن فشار شديد بر سينه شخص مريض مىباشد كه در بعضى موارد موجب شكستن قفسهى سينه و يا بعضى از اعضاى سينهى مريض مىگردد؛ مانند مريضانى كه داراى سنين بالا بوده و استمرار معالجه به شكل مذكور در برخى موارد اثر معكوس مىدهد، در اين موارد تكليف پزشك چيست؟
خوئى (قدس سرّه): آنچه كه در مسئله ذكر شده، ضابطهى مشخص ندارد، ولى مىتوان گفت، هر عملى كه احتمال نتيجهاش در درمان مريض بيشتر باشد، بايد انجام شود.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه پزشك يقين كند و يا اطمينان داشته باشد كه سعى او براى نجات مريض به شكلى كه در سؤال ذكر شده، مؤثر واقع نخواهد شد. چيزى بر او واجب نمىباشد، مگر در صورتى كه پزشك، براى انجام اعمال خاصى اجير شده باشد
و آنچه كه در سؤال ذكر شده، مورد اجاره باشد كه در اين صورت طبق آنچه كه بر آن اجير شده، بايد عمل كند.
سؤال (318) در صورتى كه پزشك معالج بتواند مريض را به حركت در آورده، ولى بعد از حركت، قلب و مغز مريض از حركت و فعاليت ايستاده و مريض مبتلا به مرگ مغزى شود و در اين صورت زندگى مريض متوقف بر نصب دستگاه تنفس مصنوعى و تزريق سرم و استفادهى بعضى از داروهاى ديگر مىباشد به شكلى كه اگر اين موارد انجام نپذيرد، مريض مىميرد. آيا در اين فرض مىتوان دستگاه تنفس را از مريض برداشته و جدا ساخت؟ و در صورتى كه پزشك مجبور به اين عمل شود؛ مثل موردى كه مريض ديگرى كه احتمال بهبودى او مىرود، نياز به سرم و اين وسيله را داشته و اگر اين دستگاه به او وصل نشود، مىميرد. آيا برداشتن دستگاه از مريض اول و نصب آن بر مريض دوم جايز مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): در مورد سؤال برداشتن دستگاه از مريض اول جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه مورد مهمترى در بين باشد، چنانچه در سؤال ذكر شده است.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه آنچه در سؤال ذكر شده، معلوم گرديده و احراز شود، استمرار و ادامهى استفاده از دستگاه تنفس در مريض اول واجب نمىباشد.
سؤال (319) در بسيارى از بيمارستانهاى پيشرفته، پزشكان جهت به حركت درآوردن قلبى كه از حركت ايستاده، اقدام به كارى مىكنند كه اين كار موجب حركت قلب و كار افتادن آن مىباشد؛ مثل اينكه با دست خود محكم به قفسهى سينهى مريض فشار وارد نموده و چند مرتبه اين عمل را انجام مىدهند و همچنين بايد از دستگاه تنفس و سرم و داروهاى ديگرى جهت ادامهى حيات مريض استفاده كنند؟
1 - آيا جايز است كه پزشك دستور دهد، اين عمل را به خاطر پير بودن مريض و بىفايده بودن و مؤثر نبودن آن در تنفس مريض انجام ندهند؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه اين عمل در نزد پزشك راجح باشد مانعى ندارد و جايز است، والله العالم.
2 - آيا پزشك در مواردى كه مريض مبتلا به سرطانى است كه در همهى بدن او پراكنده شده و هرگز قابل معالجه نمىباشد، مىتواند اعمالى را كه در سؤال ذكر شده، انجام دهد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه پزشك صلاح بداند، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (320) در صورتى كه مريض مبتلا به مرگ مغزى گرديده، آيا مىتوان دستگاه تنفس را از او جدا نمود؟
(بسمه تعالى): مرگ مغزى كه مورد اصطلاح پزشكان مىباشد، مورد احكام مرگ شرعى نبوده و در صورتى كه برداشتن دستگاه تنفس موجب تعجيل در مرگ شخص مريض باشد، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (321) در صورتى كه شخص مبتلا به مرگ مغزى شده و براى او دستگاه تنفس مصنوعى گذاشتهاند و از اين دستگاه فقط يك عدد موجود بوده و مريض ديگرى كه نياز به دستگاه مذكور داشته و مريضى او قابل معالجه و بهبودى است وجود دارد. آيا مىتوان دستگاه تنفس را از مريض اول كه اميدى به بهبودى او نيست، برداشت و براى مريض دوم بكار برد؟
(بسمه تعالى): برداشتن دستگاه در فرض مذكور جايز مىباشد، والله العالم.
سؤال (322) در مواردى كه مريض مبتلا به مرگ مغزى شده، آيا بر اولياء او واجب است كه مخارج و هزينهى استمرار معالجه و بقاء زندگى او را كه پرداخت آن برايشان سخت بوده و موجب ضرر به ورثه مىگردد، بپردازند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه اولياء شخص مريض به پزشك معالج دستور دادهاند كه وسيلهى تنفس را در بدن مريض نصب كند، بايد به اين عمل ادامه داده، تا خداوند عمر مريض را پايان دهد، ولى اگر پزشكان بدون خواستهى اولياء از جانب خود وسيله ذكر شده را كار گذاشتهاند، مبلغى را كه بيمارستان در مقابل آن عمل دريافت
مىكند. اگر ورثه پرداخت كرده و بيمارستان هم در اين مورد كمكى نكرد، از اموال او استثناء مىگردد، والله العالم.
سؤال (323) در چه حالى جايز است كه زن مريض جهت مداوا عورت خود را در نزد يك پزشك زن ظاهر سازد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مريض بوده و معالجهى آن متوقف بر اظهار عورت باشد، اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (324) در صورتى كه پزشك مرد داراى تبحر و مهارت بيشترى از پزشك زن باشد، آيا زن مريض مىتواند به پزشك مرد مراجعه نمايد و در صورت جواز، آيا مىتواند جهت معالجه بدن خود را به پزشك مرد نشان دهد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پزشك مرد داراى تبحر و خبرويت بيشترى از پزشك زن باشد، جايز است در مقام معالجه به او مراجعه شود، والله العالم.
سؤال (325) بعضى از مردها در معالجهى زنهايشان بسيار سخت مىگيرند و با توجه به آنكه پزشك مرد تبحر خاص و تخصص دارد، به
خاطر رعايت شئونات اسلامى آنان را از مراجعه به پزشك مرد منع مىكنند، در صورتى كه پزشك زن يا از مرد تخصص كمترى دارد و يا اصلاً در اين تخصص، پزشك زن وجود ندارد، آيا در اين صورت، شرع مقدس مانع اين كار است؟
(بسمه تعالى): از جهت شرع اگر پزشك مرد حاذق تر از پزشك زن باشد، مراجعه به پزشك مرد مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (326) آيا مريض مسلمان مىتواند براى انجام عمل جراحى كه ضرورت داشته و برطرف شدن مرض متوقف به آن است به پزشك غير مسلمان رجوع نمايد. با توجه به اينكه اين عمل مستلزم نظر به عورت مريض مسلمان مىباشد و آيا اين عمل با توجه به اينكه پزشك مسلمان در آن بيمارستان و يا بيمارستانهاى ديگر وجود دارد، جايز مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه نظر به عورت براى معالجهى مرض باشد، كشف عورت جايز بوده و فرقى بين پزشك كافر و مسلمان نمىباشد، والله العالم.
سؤال (327) آيا نشان دادن عورت به پزشك براى معالجه و درمان نازايى جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه نازايى جهت مرض در رحم باشد كه معالجهى آن متوقف بر كشف عورت براى پزشك باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (328) آيا نازايى براى زن از مواردى است كه در رفع آن كشف عورت در نزد طبيب جايز باشد و آيا پزشك مرد مىتواند زنهايى را كه مبتلا به اين معزل هستند، مداوا نموده و به بدن و يا عورت آنها نظر كند و در صورت حرمت آن، اگر نازايى در زن براى او سخت و مشكل باشد، آيا اين سختى مجوّز رجوع او به پزشك و نشان دادن عورت به او مىشود؟
(بسمه تعالى): مجرد دارو دادن و نسخه نوشتن از طرف پزشك مرد به زن نازا مانعى ندارد، اما نشان دادن عورت به پزشك نامحرم فقط در صورت مداواى مرض كه رفع آن متوقف بر كشف عورت است، جايز بوده و نازايى مرض محسوب نمىشود، ولى در صورتى كه نازايى به خاطر مرضى در رحم زن باشد كه مداواى آن مرض متوقف بر كشف عورت باشد، مراجعه به پزشك مرد در صورتى كه پزشك زن نباشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (329) آيا زنى كه مبتلا به نازايى است، مىتواند عورت خود را به پزشك زن جهت آزمايش و تشخيص علّت نازايى نشان دهد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه احتمال دهد نازايى به جهت وجود مرضى در رحم اوست كه مانع از حاملگى مىگردد و تشخيص آن متوقف بر كشف عورت در نزد پزشك زن باشد، كشف عورت مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (330) آيا خانمى كه چند سال از ازدواج او گذشته و هنوز حامله نشده است، مىتواند جهت آزمايش نزد پزشك مرد و يا زن رفته، با توجه به اينكه آزمايش مستلزم كشف عورت مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): جايز نمىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه از وجود مرض در رحم خود مىترسد و احتمال مىدهد كه نازايى هم مستند به آن مرض باشد. براى تشخيص و مداواى آن مرض مىتواند در نزد پزشك به مقدار ضرورت كشف عورت نمايد، والله العالم.
سؤال (331) آيا كشف عورت در نزد دكترى كه متخصص نازايى مىباشد، جايز است و آيا فرقى بين دكترى كه خودش اين عمل را انجام مىدهد و يا شخص ديگرى كه به دستور پزشك متخصص اقدام به اين عمل مىكند، وجود دارد و در صورت جايز بودن، آيا بيشتر از يك مرتبه هم جايز است، يا فقط براى يك مرتبه جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): مجرد نازايى مريضى محسوب نشده و كشف عورت در نزد پزشك زن و يا مرد براى رفع آن جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (332) آيا مراجعه زن به پزشك مرد و يا پزشك زن جهت رفع نازايى كه مستلزم نظر و كشف عورت باشد، جايز است؟
و آيا در اين مسئله فرقى بين صورت معالجه و غير آن وجود دارد، مثل صورتى كه مرضى در زن مىباشد كه آن مرض باعث نازايى است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه كشف عورت به خاطر معالجهى مرضى باشد كه بدون كشف عورت علاج آن ممكن نيست و شخص مريض را به سختى و مشقت انداخته، نشان دادن عورت به پزشك مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (333) نشان دادن عورت به پزشك نامحرم در حال ضرورت چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه معالجهى مرض متوقف بر كشف عورت باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (334) در بعضى از موارد حاملگى در بعضى از زنان، باعث عوارضى مانند خونريزى و يا پايين آمدن فشار و كم كارى كليهها مىگردد و در بعضى از موارد اين عوارض باعث مرگ زن باردار مىشود.
آيا زن باردارى كه داراى حالت طبيعى بوده و عوارض قبلى نداشته، ولى مىخواهد مطمئن شود كه در آينده مبتلا به اين عوارض نمىشود، مىتواند اقدام به عمل سونوگرافى كند با توجه به اينكه اين عمل مستلزم كشف عورت در نزد پزشك خانم مىباشد و در صورتى كه زن باردار احساس دردهايى مىكند كه بعد از مراجعه به پزشك معالج، به او توصيه شده كه عمل سونوگرافى نمايد. آيا اين عمل با توجه به آنچه گفته شد، جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن باردار مريض بوده و احتمال دهد كه مريضى او به خاطر بعضى از عوارض باردارى است كه در سؤال ذكر شده، رجوع به پزشك جهت اطمينان به سلامت جسمى، جايز است.
سؤال (335) آيا كشف عورت در نزد طبيب و پزشك جهت اطمينان از سلامت جسمى، جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مداوا و معالجهى مرض متوقف بر كشف عورت باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (336) در صورتى كه استفاده از وسايل جلوگيرى از حمل، مثل قرص و امثال آن كه موجب سختى و حرج باشد و جلوگيرى از حمل به طرق ديگر مستلزم كشف عورت باشد، آيا جلوگيرى از حمل مجوّز كشف عورت مىشود؟
(بسمه تعالى): عمل مذكور در سؤال در نزد پزشك مرد، جايز نمىباشد. اما در نزد پزشك زن در صورتى كه مبتلا به مرضى در رحم باشد و پزشك بخواهد بيمارى در رحم را معالجه كند، كشف عورت مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (337) در صورتى كه معالجهى بيمارى در زن متوقف كشف عورت نزد طبيب مرد باشد و يا معالجهى مرض مرد متوقف كشف عورت در نزد پزشك زن باشد. در صورتى كه امكان مراجعه مريض به پزشك هم جنس باشد، مىتواند به پزشك غير هم جنس براى مداوا مراجعه كند. با توجه به اينكه پزشك غير هم جنس حاذقتر و متبحرتر از پزشكان ديگر است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پزشك غير هم جنس حاذقتر از پزشكان ديگر باشد، مراجعه به او مانعى ندارد، هر چند مستلزم كشف عورت باشد، والله العالم.
سؤال (338) در صورتى كه زن بداند، وضع حمل در بيمارستانى هم به وسيله پزشك مرد انجام مىشود وهم پزشك زن، و در صورت مراجعه به اين بيمارستان حق انتخاب پزشك زن را ندارد، آيا جايز است براى وضع حمل به اين بيمارستان برود. در صورت جواز، آيا مىتواند پزشك مرد عمل وضع حمل را انجام دهد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه در رفتن به اين بيمارستان مجبور مىباشد و مراجعه به بيمارستانهاى ديگر براى او ممكن نيست و در اين بيمارستان هم حق انتخاب پزشك زن را ندارد، مراجعه مانعى ندارد و در صورتى كه مجبور نباشد، مراجعه جايز نمىباشد. مراجعه به پزشك مرد در صورت عدم اضطرار و ضرورت جايز نمىباشد و براى پزشك مرد هم انجام عمل مذكور جايز نيست.
سؤال (339) آيا شوهر مىتواند همسر خود را به بيمارستانى ببرد كه مىداند پزشك معالج مرد مىباشد و مراجعه به بيمارستانى كه پزشك زن دارد، مستلزم دفع هزينهاى است كه براى زوج پرداخت آن دشوار است. در فرض مذكور آيا مراجعه به پزشك زن واجب است؟
(بسمه تعالى): مراجعه به پزشك مرد با وجود پزشك زن براى خانم باردار، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (340) بعضى از خانمهاى جوان مبتلا به ريزش غير طبيعى موى سر هستند كه به عنوان يك مرض تلقى مىگردد. آيا مىتوانند به پزشك مرد مراجعه نموده و موى سر خود را به او نشان دهد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه تحمل اين حالت و ريزش مو براى آن زن موجب سختى و مشقت باشد، مىتوانند به طبيب مرد مراجعه نموده و در اين صورت كشف موى سر مانعى ندارد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): و همچنين در صورتى كه اين حالت در عرف به عنوان مرض شناخته شده و پزشك مرد حاذقتر و متبحرتر از پزشك زن باشد، والله العالم.
سؤال (341) گاهى اوقات زنى مبتلا به مرضى مىشود كه پزشك معالج زن براى آن مرض يافت نمىشود. آيا مىتواند به پزشك مرد مراجعه كند؟
(بسمه تعالى): در فرض سؤال مراجعه به پزشك مرد مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (342) بعضى از پزشكان روانشناس مىگويند كه بعضى از مريضىهاى عصبى و روحى را در بيمار با نگاه به صورت او مىتوان
تشخيص داد. آيا زنى كه مبتلا به اين مريضى است، مىتواند به پزشك مرد براى رفع اين مرض مراجعه كند؟
(بسمه تعالى): نشان دادن صورت به پزشك مرد به اندازهاى كه معالجه و درمان متوقف بر آن است، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (343) آيا زن مىتواند به پزشك مرد براى كشيدن دندان مراجعه كند. با توجه به اينكه پزشك مرد در بيمارستان دولتى بوده و
مراجعه به دندان پزشك زن در بيمارستان خصوصى مستلزم هزينه كردن مبلغ فروانى است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پزشك مرد حاذقتر و متبحرتر از پزشك زن نباشد، مراجعه به او براى كشيدن دندان جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (344) آيا زن مىتواند به تنهايى و بدون حضور يكى از محارمش به پزشك مرد مراجعه كند و آيا اين عمل مصداق خلوت با نامحرم محسوب مىگردد. در صورت امكان، آيا همراه بردن يكى از محارم واجب است؟ آيا بر زن مريض واجب است كه اول به دنبال پزشك زن رفته و در صورت نبودن پزشك زن، به پزشك مرد مراجعه كند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن مجبور شود به پزشك مرد مراجعه كند و در رجوع به پزشك مرد امنيت او محفوظ باشد، مراجعه بدون
محارم مانعى ندارد. چنانچه مراجعه به پزشك مرد در صورتى كه مجبور باشد، مانعى نداشته و نيازى به جستجو از پزشك زن نمىباشد، والله العالم.
سؤال (345) در بعضى از استفتائات فرمودهايد كه كشف عورت در نزد پزشك ثقه و حاذق، مانعى ندارد. آيا مراد از ثقه بودن طبيب و پزشك، ثقه بودن او در دين و اخلاق مىباشد به شكلى كه زن مريض اطمينان دارد منظور پزشك مرد از نگاه به بدن او فقط معالجه و درمان است نه غرضى ديگر. و يا مراد از ثقه بودن او، اطمينان به مهارت و تشخيص طبى او مىباشد و يا اينكه مراد هر دو عنوان است؟
(بسمه تعالى): مراد از ثقه بودن طبيب كه در جواب آمده، اين است كه زن مريضه بعد از آنكه احراز نمود كه پزشك حاذق است، اطمينان داشته باشد كه غرض او در هنگام كشف عورت تنها معالجه و درمان است و غرضهاى شيطانى ديگر ندارد، والله العالم.
سؤال (346) تشخيص موارد ضرورت و اضطرار در مراجعهى زن به پزشك مرد و يا مراجعه مرد به پزشك زن، آيا به قول پزشك است يا
منوط به تشخيص خود مريض بوده و يا با حكم و فتواى مجتهد مشخص مىشود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پزشك حاذق و مورد اطمينان از مريض بخواهد كه براى معالجه و مداوا عورت را ظاهر كند، كشف عورت مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (347) پزشكى سؤال مىكند كه آيا معيار مشخصى براى تعيين مبلغ اجرت براى پزشكان وجود دارد؟
(بسمه تعالى): تعيين اجرت براى اطباء و پزشكان امريست كه مربوط به خود آنها مىشود و لكن سزوار است، پزشكان مراعات حال مريضان مؤمن و تهىدست را تا آنجا كه ممكن است، بنمايند.
سؤال (348) در صورتى كه پزشكى در معالجهى مريض، خود را ناتوان ببيند، وظيفهى شرعى او چيست؟
(بسمه تعالى): در فرض سؤال بايد مريض را به پزشك ديگرى كه توانايى مداواى مريض را داشته و داراى تبحر و مهارت كافى است، ارجاع دهد، والله العالم.
سؤال (349) آيا براى طبيبى كه تازه از دانشگاه فارغ التحصيل گرديده، واجب است كه كتابهاى پزشكى و طبى جديد را مطالعه نموده و از پيشرفتهاى علمى روز آگاه گردد تا بتواند در خدمتدهى و معالجهى مريضان مسلمان موفقتر باشد؟
(بسمه تعالى): بله واجب است كه پزشك پيوسته تخصص و تبحر خود را با مطالعهى كتابهاى گوناگون بيشتر كند و براى طبيبى كه توانايى معالجه را ندارد، طبابت جايز نمىباشد.
سؤال (350) پزشكى به خاطر خصوصيت شغلى خود مجبور است با پيروان اديان ديگر؛ مانند هندوها كه دولت آنها را استخدام نموده است، مراوده و معاشرت داشته باشد و با آنان در صرف غذا و خوردن چاى مشاركت كند. گاهى اوقات غذا و يا نوشيدنى كه دست شخص غير مسلمان به آن خورده، به او تقديم مىكنند كه اجتناب از آن و نخوردن آن باعث سختى و مشقت مىباشد. حكم اين معاشرت و خوردن از غذاهايى كه تهيه مىكنند، چيست؟
(بسمه تعالى): خوردن و آشاميدن آنچه كه براى او مىآورند، مانعى ندارد، مگر در صورتى كه يقين به نجاست آنها پيدا كند و در صورتى كه علم به نجاست غذا و يا نوشيدنى آنها پيدا نمود، خوردن آنها جايز نمىباشد، مگر بعد از تطهير آنها در مواردى كه تطهير ممكن باشد، والله العالم.
سؤال (351) پزشك جراحى كه در اتاق عمل عمليات جراحى را انجام داده، در حالى كه در محل مذكور فقط يك پزشك خانم متخصص بيهوشى همراه اوست. آيا اين صورت از مسئله حكم خلوت با نامحرم را دارد؟
(بسمه تعالى): اگر در اتاق عمل باز باشد، به شكلى كه هر كدام از اعضاى بيمارستان بتوانند وارد اتاق شوند، مانعى ندارد.
سؤال (352) آيا پزشك وظيفه دارد، كسانى را كه از خوردن غذا خوددارى مىكنند، به وسيله سرم و يا مانند آن به اجبار از مرگ نجات دهد؟
(بسمه تعالى): بله در صورتى كه حفظ جان شخص متوقف بر آن شد، مىتواند عمل مذكور را انجام داده و در صورتى كه آن شخص مسلمان و مؤمن باشد، واجب مىباشد.
سؤال (353) پزشكى كه خانمهاى مريض به او مراجعه نموده و اين پزشك ابتداءً نمىداند كه مورد مرض آنها به حد ضرورت و اضطرار رسيده، تا آنها را معالجه نمايد و يا اينكه مورد از موارد اضطرارى
نمىباشد و كشف بدن و يا نظر به بدن آنها جايز نيست. لطفاً وظيفهى اينگونه پزشكان را معيين فرماييد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه پزشك به وجود ضرورت و اضطرار در مريضى مطمئن باشد، مىتواند به بدن او نگاه نموده و كشف بدن او مانعى ندارد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه پزشك معالج اطمينان به وجود مرض در خانمهاى كه به او مراجعه مىكنند، دارد و خود را در معالجه از پزشكهاى زن حاذقتر و ماهرتر مىداند، كشف بدن و يا نگاه به آنان مانعى ندارد.
سؤال (354) آيا براى پزشك جايز است به بدن زنى كه ناچار است براى معالجه بدنش را به پزشك نشان دهد، نگاه كند، با توجه به اينكه پزشك اضطرارى براى معالجهى زن مريض ندارد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه علاج و مداواى مرض ممكن نباشد، مگر با نظر و نگاه به بدن مريض، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (355) الف - در صورتى كه زن ادعاى اضطرار و ضرورت مىكند و تاخير معالجه را خطرناك مىداند، آيا پزشك مىتواند به محض ادعاى مريض به بدن او نگاه كند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پزشك يقين به اشتباه زن نكند، كشف و نگاه مانعى ندارد، والله العالم.
ب - در صورتى كه پزشك شك دارد كه آيا ضرورتى براى كشف بدن زن مريض وجود دارد يا نه مىتواند به بدن او نگاه كند؟
(بسمه تعالى): حكم اين مسئله از جواب سابق دانسته مىشود، والله العالم.
ج - در صورتى كه پزشك يقين دارد، مريضى زن اضطرارى نبوده و موجب كشف بدن و نگاه نمىباشد، ولى خود زن مريض، مرضش را اضطرارى دانسته و خواهان كشف و نگاه طبيب است؟
(بسمه تعالى): در اين صورت كشف بدن و نگاه جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (356) يكى از امورى كه پزشكان مرد به آن مبتلا مىشوند، معاينهى زنهاى مريضى است كه به آنها مراجعه مىكنند. در اين موارد زنهاى مريض براى معاينه گاهى اوقات بدن خود را به پزشك نشان داده و پزشك معالج مبتلا به نظر شهوانى مىشود، اين در حالى است كه در بعضى از موارد يقين به مرض و معالجهى آن بدون لمس و نظر به نامحرم ممكن نمىباشد؛ مانند موارد وضع حمل و يا مواردى كه خانمهاى باردار مبتلا به خونريزى مىشوند كه نجات آنها از مرگ متوقف بر نگاه و لمس بدن آنهاست و يا در بعضى موارد خانمها مبتلا به سرطان سينه مىشوند كه طبيب براى تشخيص و يا معالجه مجبور به لمس و نظر مىگردد. در اين اوقات بعضى از پزشكان مبتلا به نظر شهوانى مىشوند. حال سؤال اين است كه آيا مراجعه به پزشك مرد با توجه به اينكه پزشك معالج زن
وجود ندارد، جايز است و آيا معالجهى اين خانمها براى پزشكان مرد جايز است؟
(بسمه تعالى): نظر و لمس بدن نامحرم كه توأم با شهوت باشد براى پزشك و غير پزشك جايز نمىباشد و در صورتى كه پزشك بداند، پزشك زن ديگرى براى معالجه وجود دارد و يا پزشك مردى هست كه بدون محذور شرعى مرض را معالجه مىكند، بايد مريض را به او ارجاع دهد، والله العالم.
سؤال (357) من پزشكى هستم كه در استراليا مشغول طبابت شدم و اكنون دو مشكل براى من وجود دارد، لطفاً نظر مبارك را بيان فرماييد؟
اوّل: مواردى كه مداوا و معالجه متوقف بر فحص و آزمايش و معاينه بوده و پزشك ناچار است، بدن زن مريض را برهنه نموده و نگاه و لمس نمايد؟
دوّم: مواردى كه پزشك مجبور مىشود با زنهاى مريض و يا كادر بيمارستان كه زن هستند، دست بدهد؟
اما مسئلهى معاينهى بدنى مريض گذشته از آنكه در تشخيص مريضى اهميت دارد، در صورتى كه پزشك امتناع از آن نمايد، منجر به از دست دادن كارش مىشود. همچنين اگر با زنهاى مريضه و يا كادر بيمارستان دست ندهد، باعث عداوت و دشمنى و اذيت بعضى مىشود. گذشته از
اينكه در بعضى از موارد موجب محروميت از كار مىشود. با توجه به اينكه من به شغلم احتياج داشته و نمىتوانم از آن دست بردارم؟
(بسمه تعالى): مصافحه و دست دادن با زن نامحرم جايز نمىباشد و دست دادن در صورتى كه از روى لباس و يا دستكش باشد و از روى شهوت و التذاذ نباشد، مانعى ندارد. ممكن است كه پزشك مذكور به كسانى كه مىخواهند با او دست دهند، بگويد كه من به جهت آلودگى دست و يا مداواى مريضى كه آلوده بوده، نمىتوانم دست بدهم و بدين گونه از آنها معذرت خواهى نمايد و اما معاينهى زنهاى مريض در صورتى كه ضرورى بوده و پزشك زن حاذق هم نباشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (358) بعضى از پزشكان كه جراحى مىكنند براى اينكه عمل جراحى و يا معالجه كه مستلزم كشف بدن نامحرم و نگاه به بدن اوست، اقدام به اجراى عقد موقت بر زن مريض مىكنند، آيا اين عقد موقت صحيح مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه علاج و مداواى اين زنها بدون لمس و يا نگاه ممكن نباشد، لمس و نگاه به بدن آنها به قدر ضرورت مانعى ندارد و نيازى به اجراى عقد منقطع نمىباشد.
سؤال (359) خانمى كه پزشك جراح بوده و براى مريضى خانمى عمل جراحى انجام داده ودر اثناء عمل جراحى متوجهى مشكلى در زن
مريض شده كه رفع آن مشكل متوقف بر رجوع به پزشك مرد مىباشد و رفع آن از توان پزشك خانم خارج است. حكم داخل شدن متخصص مرد و نگاه و لمس او به بدن نامحرم را بيان فرماييد؟ آيا پزشك معالج خانم بايد براى رجوع به متخصص مرد از خانواده و يا اولياء زن مريض اجازه بگيرد. و در صورتى كه خانوادهى زن مريض از داخل شدن پزشك مرد جلوگيرى كنند. آيا پزشك مىتواند مريض را به حال خود رها كرده تا بميرد و اقدام به نجات او نكند؟
(بسمه تعالى): ترك زن مريض و نجات ندادن او جايز نمىباشد و داخل شدن پزشك مرد براى معالجه زن مريض در صورتى كه ضرورى بوده و حفظ جان زن مريض متوقف بر حضور پزشك مرد در اتاق عمل باشد، مانعى ندارد، هرچند مستلزم كشف عورت و نظر به بدن مريض باشد، البته در نظر و يا لمس بايد به مقدار ضرورت اكتفا كرد.
سؤال (360) نگاه كردن به عورت زن در هنگام وضع حمل براى طبيب معالج چه حكمى دارد و همچنين حكم پزشك زن ويا پرستاران و دانشجويانى كه اين عمل را انجام مىدهند، بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن كافره باشد، نگاه به عورت او اگر از روى شهوت و التذاذ نباشد، مانعى ندارد و در مواردى كه قصد تعليم مسايل پزشكى بوده، اگر زن كافره نباشد، فقط پزشكان زن مىتوانند به عورت نگاه كرده و بر مردان جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (361) آيا براى زن جايز است كه مانند پزشك مرد در رشتهى پزشكى تحصيل نموده و به معالجهى مريضان بپردازد. با توجه به اينكه اين عمل مستلزم اختلاط و رويارويى با نامحرمان در اثناء تحصيل و يا بعد ازآن مىباشد؟
(بسمه تعالى): اين عمل بدون وجود ضرورتى كه حكم حرمت را بردارد، جايز نمىباشد.
سؤال (362) آيا عمل پزشك زن و يا پرستارى كه پزشك مرد را كمك مىكند و گاهى اوقات ناچار به لمس و يا نظر به بدن نامحرم مىشود، جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه معالجه و مداوا متوقف بر لمس و يا نظر باشد و نگاه اين دو هم از روى شهوت و التذاذ نباشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (363) بعضى از مؤمنين وقتى به بيمارستان مراجعه مىكنند با پرستاران زنى روبرو مىشوند كه مىخواهند نبض آنها را گرفته و يا به آنها سرم وصل نمايند. با توجه به اينكه، اين اعمال مستلزم لمس بدن نامحرم و يا نگاه به بدن اوست. آيا بر مردى كه مريض است، واجب است از تماس بدن پرستاران زن جلوگيرى كند. اگر بدست آوردن پرستاران مرد مشكل باشد، وظيفهى شرعى مريض مرد چيست. و در صورتى كه محل مرض شامل عورت مريض باشد؛ مانند باند پيچى محل كه شامل عورت باشد كه دسترسى به پرستار مرد هم نمىباشد. آيا در اين صورت مباشرت پرستاران زن جايز است؟ حكم زن مريضه در مسايل گذشته چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مريض بتواند، از پرستاران زن بخواهد كه با دستكش و يا حايلى بدن مريض را لمس كنند، بايد اين عمل را انجام دهد و در غير اين صورت اگر لمس بدن به خاطر ضرورت و اضطرار بوده و پرستار مرد هم در دسترس نباشد، مانعى ندارد و
در غير صورت ضرورت لمس پرستار نامحرم و نگاه او جايز نمىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه پرستار مرد نباشد، آنچه كه در سؤال ذكر شده هنگام معالجه، مانعى ندارد و همچنين در صورتى كه پرستار زن حاذقتر و ماهرتر از پرستار مرد باشد، نگاه او به بدن مريض مانعى ندارد، ولى بايد پرستار مرد و يا زن در هنگام لمس عورت از حايل و يا دستكش استفاده نمايند.
سؤال (364) بعضى از مؤمنين در بيمارستانها با پرستاران و پزشكهاى زن برخورد نموده و اين مراجعه مستلزم نظر آنان به بدن مريض و يا عورت او مىباشد. آيا رجوع اضطرارى به پرستار و يا پزشك زن با امكان رجوع به پزشك و پرستار مرد جايز است؟
(بسمه تعالى): در مسايل گذشته بيان شد كه مريض بايد به پزشك مماثل و هم جنس خود مراجعه كند، مگر در حال ضرورت و عدم امكان رجوع به پزشك و يا پرستار هم جنس، والله العالم.
سؤال (365) آيا تزريق آمپول براى زنان توسط پرستار مرد جايز است، با توجه به اينكه اين عمل مستلزم نظر به بدن آنان مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پرستار زن موجود نبوده و تزريق آمپول هم ضرورت داشته باشد و يا اينكه پرستار مرد حاذقتر و مطمئنتر باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (366) آيا تزريق آمپول توسط پرستار مرد براى خانمها در پا و يا بازو با وجود پرستار زن جايز است و در صورتى كه پرستار زن در مكان دور دستى باشد كه رسيدن به او براى مريض مشكل است. آيا مرد مىتواند، براى آن مريضه آمپول را تزريق نمايد؟
(بسمه تعالى): جايز است كه مرد در مقام معالجه و مداوا در صورتى كه دسترسى به پرستار زن ممكن نباشد و يا مشكل باشد، عمل تزريق را انجام دهد، والله العالم.
سؤال (367) آيا زن مىتواند به بدن مرد نامحرم به غير از صورت و كف دستها و مواضعى كه مردها معمولاً نمىپوشانند، نگاه كند و بنابر عدم جواز، آيا تزريق آمپول توسط پرستاران مطلقاً جايز است و يا منحصر به حال ضرورت مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورت اضطرار و ضرورت مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (368) آيا خوردن دارويى كه بر روى آن نوشته، اين دارو مشتمل الكل مىباشد، در صورتى كه مصرف آن هيچ تاثيرى در انسان نگذارد، جايز است؟
(بسمه تعالى): الكلى كه به آن اسپرتو گفته مىشود، اگر در دارو مستهلك گردد، خوردن آن دارو مانعى ندارد.
سؤال (369) در صورتى كه مصرف اين داروها باعث سستى بدن و يا خواب آلودگى نشود، آيا مصرف اين دارو جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه دارو تنها مشتمل بر الكل باشد، مانعى ندارد، ولى اگر مشتمل بر خود شراب باشد، خوردن آن جايز نمىباشد.
سؤال (370) اگر پزشك براى مريضى سفارش دارويى را كند كه مشتمل بر شراب باشد، آيا خوردن داروى مذكور جايز است؟
(بسمه تعالى): اگر مريض بداند كه در دارو مقدارى شراب مخلوط گرديده است. بنابر احتياط واجب بايد خوردن آن را حتى در حال انحصار معالجه به آن ترك نمايد؛ زيرا خداوند شفاى مريضى را در شراب قرار نداده است، والله العالم.
سؤال (371) آيا مداوا و معالجه با داورهايى كه مشتمل بر الكل مىباشد، جايز است؟
(بسمه تعالى): اگر مراد از الكل شراب و يا مايعات مست كننده است، استفاده از آن جايز نمىباشد، خداوند شفاى مريضى را در شراب قرار نداده است، والله العالم.
سؤال (372) استفاده از سور بيتول و منيوتول كه از الكل گرفته مىشود و در بعضى از مواد غذايى استفاده مىشود، چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): اگر مواد ذكر شده از شراب و يا مسكرات نباشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (373) در زمان ما پوستهى بعضى از قرصها و كپسولها و يا پوشش آنها از مادّهى ژلاتين ساخته شده و يا در بعضى از داروهاى ديگر ژلاتين يكى از مواد تشكيل دهندهى آنهاست (قابل ذكر است كه مادّهى ژلاتين از حيوانات گرفته شده و اين ماده از آميخته شدن بعضى از اجزاى حيوان با مواد ديگر مىباشد) چون اغلب اين داروها در كشورهاى اروپايى ساخته مىشود و حيواناتى كه از اجزاء آنها ژلاتين گرفته مىشود، حيوانات غير مذكى و حرام مىباشد. آيا خوردن داروهايى كه مشتمل بر مادّهى مذكور مىباشد، جايز است؟ با توجه به اينكه استفادهى اين داروها
با تجويز و دستور پزشك ماهر و حاذق بوده و مداوا با داروهايى كه مثمر ثمر بوده و فاقد ژلاتين باشد، بسيار مشكل است؟
خوئى (قدس سرّه): در موارد ضرورت و مواردى كه تهيهى دارويى كه ژلاتين ندارد، سخت و دشوار است. استفاده از دارويى كه پزشك ماهر و حاذق تجويز مىكند، مانعى ندارد.
سؤال (374) حكم استفادهى بعضى از كرمهاى دارويى كه داراى الكل مىباشد، را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): ماليدن كرمهاى و روغنهاى ذكر شده مانعى ندارد و بايد در مواردى كه لازم است بدن پاك باشد، در صورتى كه الكل از مسكر مايع است، بدن را تطهير كند و درصورتى كه الكل از مسكرات نمىباشد، آب كشيدن و تطهير بدن لازم نمىباشد و همچنين در صورتى كه شك دارد، آيا الكل حاوى مايع مسكرى مىباشد يا خير، شستن و تطهير نمودن بدن لازم نمىباشد، والله العالم.
سؤال (375) در صورتى كه شربتى به عنوان دارو از گياهان صددرصد طبيعى گرفته شود كه هيچگونه الكل و يا اجزاء حيوانات حرام گوشت در
آن نباشد و مورد استفاده و مصرف اين شربتها در معالجهى امراض بسيارى مانند؛ روماتيسم و مريضىهاى قلبى و فلجها و امراض ديگرى مىباشد، ولى اصل شربت در يك كپسول قرار داده شده كه اين كپسول از اجزاء حيوان حرام گوشت مثل خوك تهيه مىشود، آيا در معالجه مصرف اين دارو جايز است و آيا خريد و فروش اين دارو به قصد تجارت جايز مىباشد؟
(بسمه تعالى): اگر استفاده از داروى مذكور به وسيلهى قراردادن آن در كپسولى كه از حيوان حلال گوشت است، ممكن باشد، استفاده از كپسولى كه از حيوان حرام گوشت مىباشد، هر چند در حال ضرورت جايز نمىباشد. اين در صورتى است كه كپسول از اجزاء خوك باشد و همچنين استفاده از كپسولهاى ذكر شده، اگر از استخوان گاو كه داراى مغز بوده و يا ازمغز تنهاى آن ساخته شده باشد، جايز نمىباشد، ولى در صورتى كه فقط از استخوانهاى گاو گرفته شده باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (376) آيا استفاده از داروهاى گياهى كه گاهى اوقات موجب ضرر مىشود، جهت معالجه جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورت تجويز پزشك حاذق مانعى ندارد، خداوند به شما صحت و عافيت كامل عنايت فرمايد.
سؤال (377) آيا امتحان نمودن داروى خاص بر روى مريض با توجه به اينكه دارو نافع بوده و مريض هم اطلاع ندارد، جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه مريض اطلاع نداشته باشد، جايز نيست.
سؤال (378) آيا امتحان نمودن دارويى خاص بر روى مريض در صورتى كه مريض از امتحان آن آگاهى نداشته و منظور پزشك تشخيص مقدار تاثيرگذارى داروى ذكر شده مىباشد، جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مريض اجازه داده و استعمال داروى ذكر شده، ضررى براى مريض نداشته باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (379) بعضى از داروهاى علم پزشكى جديد كه به آنها (كورتيكو ستيزودات corticos teroids گفته مىشود، داراى موارد مصرف فراوان در تنگى نفس و حساسيت و بالابردن فشار خون و بعضى از بيمارىهاى خونى است، ولى متأسفانه مصرف اين داروها داراى آثار و مضرات جانى ديگرى هم مىباشد كه مىتوان به كم شدن پوتاليسم و يا كم شدن كلوكز خون و ازدياد التهابات كبدى كه باعث تاخير در خوب شدن زخمها مىشود و همچنين ابتلاء به زخم معده و اثنى عشر و بيماريهاى چشمى و ضعف در استخوانها و پوكى آنها اشاره نمود و همچنين مصرف اين قرصها باعث جمع شدن خون در صورت شده و
موجب سرخى و زيبايى صورت مىگردد و به همين جهت، به اين دارو صورت ماه هم گفته مىشود ( face moon و از مهمترين عوارض مصرف اين قرصها مىتوان به كند شدن عمل بعضى از غُدد اصلى اشاره كرد كه در بعضى موارد موجب مرگ مىشود. اين در حالى است كه جمع فراوانى از دختران و پسران در زمان ما براى زيبايى صورت از اين دارو استفاده مىكنند. آنان اين داروها را به اندازهى فراوان و به مدت طولانى مصرف مىكنند تا اينكه صورت آنها به نهايت زيبايى برسد.
1 - آيا فروختن اين نوع داروها براى چنين اهدافى توسط مسئولين داروخانه جايز مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مصرف اينگونه داروها باعث ضرر مهمى بر بدن كه عرفاً به آن جنايت بر نفس گفته مىشود، گردد، استفاده از آن جايز نبوده و فروش آن براى مسئولين داروخانهها جايز نمىباشد. مگر در صورتى كه مسئولين داروخانه كيفيت استفاده از اين دارو و مقدار آن را كه موجب ضرر بر شخص استفاده كننده نباشد، براى او بيان كنند.
2 - آيا مصرف اينگونه داروها براى جوانان مجاز است؟
(بسمه تعالى): جواب از مسئله سابق روشن شد.
3 - آيا پزشك مىتواند اينگونه داروها را جهت اهدافى كه گفته شد، تجويز نمايد؟
(بسمه تعالى): تجويز اينگونه داروها در صورتى كه پزشك كيفيت و مقدار مجاز مصرف اين داروها را براى مراجعين بيان نموده باشد، به شكلى كه مصرف كنندگان به مخاطره نيفتند، مانعى ندارد.
4 - اگر يكى از جوانانى كه اين داروها را مصرف نموده، به خاطر كم كار شدن غدد بدنش از دنيا برود، آيا مسئولين داروخانه و يا كسى كه دارو را به آن جوان فروخته، ضامن ديهى او مىشود؟
(بسمه تعالى): مسئولين داروخانه در اين فرض ضامن نمىباشند.
سؤال (380) اگر كسى علاج جنون شخصى را منوط به خورانيدن گوشت سگ به او بداند، آيا اين عمل جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): آنچه گفته شد در صورتى كه تشخيص داده و در اين تشخيص مقصر نباشد، معذور مىباشد.
سؤال (381) در صورتى كه دارويى جهت برطرف شدن چاغى و كم شدن وزن تجويز مىگردد كه مواد آن از گياهان مختلفى بوده و يكى از تركيبات اين دارو مادهاى است، شفاف رنگ كه بين پوست و گوشت گاو مىباشد، با توجه به اينكه اين دارو در كشورهاى غير مسلمان تهيه شده و حيوانات آنان غير مذكى مىباشد، آيا استفاده از اين دارو جايز است، آيا خريد و يا فروش اين دارو اشكال دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مصرف داروى ذكر شده، جهت معالجه و درمان ضرورت داشته باشد، مصرف آن مانعى نداشته و خريد و فروش آن هم مانند ساير داروها بلا اشكال است، والله العالم.
سؤال (382) من شخص مريضى هستم كه بعد از مراجعه به پزشك جهت معالجه، دارويى را به من تجويز كردهاند كه طريق تهيهى آن اينگونه مىباشد، بايد آب را جوشانيده و بعد از آنكه آن را از روى آتش برداشتم، بايد مقدارى كشمش در آن ريخته و آن را به حال خود رها كنم تا صاف شود، آيا نوشيدن اين مايع براى من جايز است؟
(بسمه تعالى): اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (383) آيا تحقيق و بررسى كردن نسبت به دارويى كه انسان آن را براى معالجه مصرف مىكند به جهت پى بردن به پاكى و يا نجاست آن و يا حرام بودن و حلال بودن آن واجب است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه علم به وجود مواد حرام در دارو ندارد، فحص و تحقيق لازم نمىباشد، والله العالم.
(مسئله) تشريح بدن مردهى مسلمان جايز نمى باشد، هر كس تشريح كند بايد به تفصيلى كه در كتاب ديات گفته شده، ديه پرداخت نمايد.
(مسئله) تشريح بدن مردهى كافر با تمام اقسام آن جايز است و همچنين هنگامى كه مسلمان بودن مرده مشكوك باشد، تشريح جايز بوده، چه مرده در بلاد اسلامى باشد و چه در بلاد كفر.
(مسئله) اگر نجات جان مسلمانى متوقف بر تشريح بدن مردهى مسلمان باشد و تشريح بدن كافر و يا كسى كه اسلامش مشكوك است، ممكن نباشد و همچنين طريق ديگرى براى نجات جان شخص مريض نباشد، تشريح بدن مردهى مسلمان خالى از اشكال نمىباشد.
سؤال (384) تشريح جنازهى مردهى مسلمان جايز نمىباشد. آيا گرفتن اجزايى از كبد و يا ريه متوفى توسط آمپول جهت آزمايش با توجه به اينكه بعد از اين عمل هم اثرى بر جنازهى متوفى باقى نمىماند، جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): اين عمل جايز نمىباشد.
سؤال (385) دانشجويان پزشكى در كشورهاى اسلامى بعضى از جنازهها را تشريح مىكنند، ولى نمىدانند جنازهى مسلمان است يا كافر، بلكه گاهى اوقات گمان مىكنند كه جنازهى مسلمان باشد، آيا در اين صورت تشريح جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورت شك و محرز نشدن جنازهى مسلمان، تشريح مانعى ندارد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): تشريح در فرض سؤال خالى از اشكال نمىباشد، مگر در صورتى كه دانشجو در عمل تشريح مجبور باشد.
سؤال (386) در صورتى كه جنازهى تشريح شده، متعلق به زن كافرى باشد، آيا نظر به بدن او و يا لمس آن جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه مقارن با عمل حرامى نباشد، اشكالى ندارد.
سؤال (387) در صورتى كه تعليم مسايل پزشكى متوقف بر تشريح جنازهى مسلمان باشد، آيا تشريح جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): جايز نمىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): بلكه واجب است، جنازهى غير مسلمان را پيدا كرده و تشريح نمايند، والله العالم.
سؤال (388) در صورتى كه نجات جان مسلمان متوقف بر تشريح بدن ميت مسلمان ديگر باشد و جسد كافر و يا مشكوك الاسلام در دسترس پزشكان نباشد و طريق ديگرى هم براى حفظ جان مسلمان نمىباشد، آيا تشريح جسد مسلمان جايز است؟
(بسمه تعالى): براى تعليم مسايل پزشكى و همچنين براى تشخيص امراض بايد جنازهى ميت كافر را پيدا كنند، والله العالم.
سؤال (389) آيا قطع نمودن عضوى از اعضاى انسان زنده جهت تشريح در صورت رضايت او جايز است؟
(بسمه تعالى): قطع عضو در صورتى كه جنايت بر نفس انسان زنده باشد، هر چند با رضايت او انجام شود، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (390) نظر مبارك راجع به تشريح بدن اگر به خاطر غرض و هدف عقلانى، مثل كشف جهت جرم و يا براى تعليم مسايلى طبى و پزشكى باشد، را بيان فرماييد؟
خوئى (قدس سرّه): تشريح در جسد غير مسلمان و ميت مشكوك الاسلام مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (391) اگر مرا مأمور كنند كه جنازهى شخص را جهت پى بردن به نوع فوت و اينكه آيا مرگ به سبب مرض بوده و يا به سبب غير
عادى، تشريح كنم. آيا مىتوانم به اين دستور عمل نموده و جنازه را تشريح نمايم و در صورتى كه عمل جايز نباشد، وظيفهى من نسبت به اين موارد كه مسئول تشريح مىباشم، چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه ميت كافر و يا مشكوك الاسلام باشد، مانعى ندارد، ولى تشريح جنازهى ميت مسلمان در صورتى كه هتك و بى احترامى نسبت به او محسوب گردد و يا اينكه موجب تاخير در تجهيز و دفن او باشد، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (392) حكم تشريح بدن ميت در حالات مختلفى كه در ذيل مسئله گفته مىشود، را بيان فرماييد. (با توجه به اينكه در اين عمل هيچگونه قطع عضوى صورت نمىگيرد).
1 - اگر تشريح به خاطر تشخيص نوع مرگ باشد كه معلوم شود، آيا مرگ عادى بوده و يا جنايى؟
2 - در صورتى كه غرض فقط تحصيل معلومات پزشكى باشد؟
3 - در صورتى كه علت مرگ معلوم بوده و غرض از تشريح تحصيل معلومات پزشكى و پى بردن به آثار مرض در بدن متوفى مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): تشريح جنازهى مسلمان به مجرد احتمال جنايت جايز نمىباشد و به همين جهت در دو فرض آخر هم جايز نيست واين احكام در صورت مسلمان بودن متوفى مىباشد، ولى در صورتى كه كافر و يا مشكوك الاسلام باشد، مانعى ندارد.
سؤال (393) در صورتى كه كيفيت مرگ ميت مجهول بوده و معلوم نيست كه با مرگ عادى فوت كرده و يا به خاطر وقوع جنايتى كه بر او وارد شده است، از دنيا رفته. آيا براى تعيين سبب فوت مىتوان جنازه را تشريح نمود؟
(بسمه تعالى): به مجرد احتمال جنايت تشريح جنازه مسلمان جايز نمىباشد و در صورتى كه وقوع جنايت مسلم بوده و تشريح براى يقين به خصوصيات جنايت و يا پيدا كردن جانى، انجام شود در اين صورت تشريح مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (394) در بسيارى از موارد فوت، سبب فوت معلوم نبوده و همچنين در موارد جنايت، يقين به شخص جانى مشكل بوده و مشخص
شدن جنايت و يقين به جانى متوقف بر تشريح جنازه است و اگر عملاً تشريح انجام نشود ممكن است انسان بى گناهى متهم شده و آبروى او در معرض خطر قرار گيرد، آيا در فرض مذكور تشريح جايز است؟
(بسمه تعالى): به مجرد اتهام، تشريح بدن ميت مسلمان در صورتى كه موجب توهين و بىاحترامى به ميت محسوب گردد و يا تأخير در تجهيز و دفن او حساب شود، جايز نمىباشد. و مجرد متهم بودن شخص به جنايت موجب ايذاء و بىاحترامى به او نمىشود و تا زمانى كه جنايت به طريق شرعى ثابت نشده باشد، حق تعرض به متهم را ندارند، والله العالم.
سؤال (395) در بيمارستانى در قسمت تشريح جنازهى اموات، از طرف بعضى از پزشكان و يا پرستاران و يا كاركنان بيمارستان اعمال حرام و خلاف شرعى مثل نگاه به بدن زنهاى اجنبيه و يا لمس بدن آنها صورت مىگيرد. من كراراً مسئله را به آنها تذكر داده و آنها را نهى از منكر نمودهام، آيا مسئوليت ديگرى دارم و آيا در گناه آنها شريك مىباشم؟
(بسمه تعالى): بعد از آنكه وظيفهى شرعى خود كه تذكر و نهى از منكر بوده، انجام دادهايد، ديگر مسئوليتى نداشته و در گناه آنها شريك نخواهيد بود، والله العالم.
سؤال (396) خواهر من از مقلدين حضرتعالى بوده و در دانشگاهى از او و دوستانش مىخواهند كه جنازهى بعضى از حيوانات را تشريح نمايند. آنان ابتداءً حيوانات ذكر شده را بيهوش نموده و به مدت چهار ساعت روى آنها كار كرده و سپس آنها جنازهى حيوان را تشريح مىكنند و در بعضى از اوقات تشريح باعث رنج و شكنجهى حيوانات مىشود، آيا اين عمل موجب گناه شده و آيا اين تشريح جايز است؟
(بسمه تعالى): تشريح حيوانات ذكر شده، جهت تعليم مسايل طبى مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (397) آيا عمل زيباسازى صورت مثل كوچك كردن بينى و يا بزرگ كردن آن و غير اين موارد جايز مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه عملهاى ذكر شده، براى برطرف كردن نقصى در بدن باشد، مانعى ندارد، در صورتى كه از اجزاء ميتهى نجس يا حيوان نجس در جراحى صورت يا بدن استفاده نشود، والله العالم.
سؤال (398) آيا عملهاى جراحى كه جهت زيبا سازى صورت، بدون اينكه صورت هيچگونه نقص و يا عيبى داشته باشد، بلكه صرفاً براى زيبايى بيشتر صورت انجام مىگيرد، اشكالى دارد؟
(بسمه تعالى): عملهاى ذكر شده اشكالى ندارد، البته در صورتى كه در اين عمل از موادى استفاده نشود كه مانع از رسيدن آب به صورت در وضو و غسل باشد، والله العالم.
سؤال (399) حكم عملهاى جراحى زيباسازى را كه در زمان حال رايج شده، بيان فرماييد؟ با توجه به اينكه اين عملها جنبهى معالجه ندارد؟
خوئى (قدس سرّه): اگر مراد از عملهاى زيباسازى، زيبا سازى صورتهاى زشت مىباشد، مانعى ندارد.
سؤال (400) آيا عمل زيباسازى براى دخترى كه بدن او زشت مىباشد، جايز است؟ آيا براى پزشك اين عمل جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): اين عمل فى حد نفسه مانعى ندارد، ولى نبايد اين عمل را، اگر مستلزم لمس و يا نظر باشد، پزشك مرد انجام دهد.
سؤال (401) در صورتى كه بعد از آزمايشات پزشكى احراز شود كه مكلف در واقع مرد مىباشد، هرچند شكل ظاهرى زنانه دارد، آيا در اينحال مىتواند مشخصات مردانگى در بدنش را از بين ببرد و خود را يك پارچه زن قرار دهد؟ با توجه به اينكه از سنين بچگى همه به ديد دختر به او نگاه كرده و از بين بردن عوارض زنانه و الحاق به مردان براى شخص مذكور خيلى مشكل مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): مانعى ندارد.
تبريزى (قدس سرّه): اگر مستلزم در تغيير خلقت باشد، جايز نيست.
سؤال (402) آيا عمل جراحى جهت تبديل اعضاى تناسلى داخل و خارج بدن جهت تغيير مردانگى و يا زنانگى جايز است؟
(بسمه تعالى): تبديل اعضاى تناسلى مطلقاً چه در مرد و چه در زن جايز نمىباشد. مگر براى خنثى مشكل، والله العالم.
سؤال (403) 1 - آيا عملهاى جراحى كه جهت تغيير جنسيت در زن و يا مرد انجام مىگيرد، جايز است؟
2 - در احكام مانند نظر و لمس و ازدواج و مانند اين امور بايد حالت جديد شخص را ملاحظه كرد يا جنسيت سابقه را؟
(بسمه تعالى): عملهاى ذكر شده جايز نمىباشد و اگر در موردى اين عمل بر روى شخص انجام شده باشد، بايد بين احكام زن و مرد بنابر احتياط جمع شود، مانند خنثاى مشكل، والله العالم.
(مسئله) قطع عضوى از اعضاى ميت مسلمان مانند چشم و يا هر عضو ديگرى براى ملحق نمودن به بدن انسان زنده جايز نمىباشد و در جايز بودن اين عمل در صورتى كه حفظ جان مسلمان متوقف بر آن باشد و يا اينكه ميت خودش وصيت به دادن عضوى از اعضايش كرده باشد، اشكال است و همچنين در جواز پيوند عضو قطع شده به بدن زنده و ترتيب احكام بدن زنده بر عضو مقطوع، اشكال است و بنابر اظهرديه بر قطع كنندهى عضو در همهى صور مسئله واجب مىشود. ولى قطع عضوى از بدن انسان براى پيوند به جاى ديگرى از بدنش اشكالى ندارد.
(مسئله) آيا قطع عضوى از اعضاى انسان زنده براى پيوند زدن آن در صورت رضايت او جايز است؟ در اين مسئله چند صورت موجود مىباشد. اگر عضو از اعضايى باشد مثل دست ويا پا و چشم كه قطع آنها
ظلم و جنايت بر نفس محسوب مىگردد، جايز نمىباشد، ولى اگر از قبيل يك تكه پوست يا گوشت باشد، مانعى ندارد و آيا مىتواند در مقابل آن پول دريافت كند؟ بنابر ظاهر جايز است.
(مسئله) قطع عضوى از اعضاى بدن مردهى كافر براى پيوند زدن آن به داخل بدن مسلمان جايز است، چنانچه پيوند زدن عضوى از اعضاى بدن حيوان نجس النفس مثل سگ و يا خوك به بدن مانعى ندارد.
سؤال (404) آيا قطع عضوى از اعضاى انسان زنده براى پيوند در صورت رضايت او جايز است؟
(بسمه تعالى): اگر عمل پيوند بر روى خود شخص صاحب عضو باشد، مانعى نداشته و در غير اين صورت محل اشكال است، والله العالم.
سؤال (405) در زمان حاضر عمل جراحى انجام مىگيرد كه با آن پردهى بكارت زايل شده را ترميم مىنمايند، به اين شكل كه پزشك جراح متخصص يك پردهى مصنوعى بجاى پردهى طبيعى درست نموده و در داخل قرار مىدهد، آيا اين عمل جراحى جايز مىباشد؟
(بسمه تعالى): اين عمل به جهت اينكه مستلزم كشف عورت نزد طبيب مىباشد، جايز نيست، والله العالم.
سؤال (406) در صورتى كه پردهى بكارت من به غير طريق شرعى زايل گرديده و من براى يك بار اشتباه كردم و پردهى بكارت را از دست
دادم و اگر خانواده من بر اشتباه من اطلاع پيدا كنند، مرا مىكشند، اكنون من چه كار كنم؟ آيا مىتوانم پردهى بكارت را با عمل جراحى ترميم نمايم. حكم شرعى ترميم بكارت چيست و آيا فرقى بين زنا و غير آن در عمل مذكور وجود دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه بكارت با عملى زايل شده كه زن در آن معذور باشد، مانند پريدن و يا جستن شديد و اين امر باعث حَرَج و سختى شديد براى او بوده و باعث متهم شدن او به حرفهاى زشت و نامناسب مىشود و رفع آن اتهامات متوقف بر انجام عمل ترميم باشد، هر چند عمل ذكر شده مستلزم كشف عورت باشد، مانعى ندارد و در صورتى كه پزشك زن عمل ترميم را انجام مىدهد، رجوع به پزشك مرد بنابر احتياط واجب جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (407) در صورتى كه خانمى عمل جراحى ترميم پردهى بكارت را انجام داده باشد، آيا خانوادهاش بايد اين قضيه را به خواستگاران او بگوييد؟
(بسمه تعالى): اگر خواستگار از خانوادهى اين خانم بپرسد كه آيا او باكره است يا نه، نمىتوانند خلاف واقع چيزى بگويند، ولى اگر راجع به اين مسئله سؤالى نكنند، واجب نيست كه خانوادهى دختر ابتداءً خواستگار را با خبر كنند، والله العالم.
سؤال (408) مردى كه ازدواج نموده و تا به حال، به خاطر عيبى كه در بيضههاى او مىباشد، صاحب فرزند نشده است. در اين مورد پزشكان به او سفارش كردهاند كه عمل جراحى كاشتن و انتقال بيضهى ديگرى را بر وى انجام دهند تا او صاحب فرزند گردد، آيا اين عمل جراحى جايز است و آيا انتقال بيضهى كافر به مسلمان و يا انتقال بيضه از ميت به زنده شرعاً مانعى دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه ممكن باشد از شخص كافر و يا كسى كه محكوم به كفر مىباشد، خصيه و بيضه را گرفته و داخل پوست بيضههاى مريض مسلمان كنند به شكلى كه پوست مريض آن جزء كاشته شده را بپوشاند، مانعى ندارد و در اين مسئله فرقى بين كافر، چه زنده باشد و چه مرده، نمىباشد و در اين صورت اشكالى در نظر پزشك به عورت مريض و عورت كافر در صورتى كه التذاذى نباشد، نيست.
سؤال (409) زنى كه مىخواهد عمل دريچهى قلب انجام دهد و اكنون در بيمارستانى در آمريكا بسترى مىباشد، پزشكان او را مخير كردهاند
كه يا از دريچهى قلب خوك براى او استفاده كنند ويا از حيوان پاكى، ولى دريچهى قلب خوك داراى دوام بيشترى مىباشد به شكلى كه اگر دريچهى حيوان پاك 10 سال كار كند، دريچهى قلب خوك 20 سال دوام دارد، آيا مىتواند از دريچهى قلب خوك در بدن خود استفاده كند؟
(بسمه تعالى): استفاده از دريچهى قلب خوك در شخص بيمار اشكالى ندارد و چون در باطن بدن قرار مىگيرد، نجاست او ضررى ندارد، والله العالم.
سؤال (410) استفاده از مادّهى انسولين براى مبتلايان به بيماريهاى قندى با توجه به اينكه اين دارو از خون خوك تهيه شده و نوع ديگر آن از خون گاو تهيه مىشود، ولى انسولينى كه از خون خوك تهيه مىشود، داراى اثر و نفع بيشترى بوده و عوارض جانبى آن هم كمتر مىباشد، آيا استفاده از اين انسولين مانعى دارد؟
خوئى (قدس سرّه): استفاده و استعمال اين انسولين از هر حيوانى گرفته شده باشد، مانعى ندارد.
سؤال (411) جدا نمودن اعضاى مهم بدن براى انسان جايز نمىباشد، اعضاى مهم بدن به چه اعضايى گفته مىشود و دليل حرمت جدا كردن اين اعضاء از بدن چيست؟ آيا در مسئله نص خاص وجود دارد؟
خوئى (قدس سرّه): حرمت قطع و جداسازى اعضاى مهم بدن از موارد متعددى كه از اين عمل منع شده، استفاده مىشود و همچنين از ترخيص و تجويزى كه نسبت به اين عمل در موارد ديگر مطرح گرديده است.
تبريزى (قدس سرّه): هرچه كه به عنوان ظلم بر نفس و جنايت بر آن محسوب گردد، جايز نمىباشد و در اين حكم فرقى بين اعضاى رئيسى و غير رئيسى وجود ندارد.
سؤال (412) مقصود از اجزاء رئيسى در بدن چيست؟
خوئى (قدس سرّه): اين كلمه در مقابل قطعهاى از گوشت و يا پوست ناچيز از بدن مىباشد.
سؤال (413) آيا در مواردى كه مكلف مبتلا به مرض قند بوده و اگر پاى او را قطع نكنند، اين مرض منجر به مرگ او مىشود، ولى او اجازهى قطع پا را نمىدهد، تكليف شرعى شخص مذكور چيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه حفظ جان او متوقف بر بريدن پا باشد، واجب است كه جان خود را حفظ نموده و اجازه دهد پا را قطع كنند و حق ممانعت ندارد، والله العالم.
سؤال (414) آيا انسان مىتواند چشم خود را به انسان زندهى ديگر ببخشد؟
خوئى (قدس سرّه): جايز نمىباشد.
سؤال (415) آيا انسان مىتواند يكى از دو چشم و يا يكى از دو كليهى خود را به برادر مؤمن خود ببخشد در حالى كه امكان بى نيازى از عضو بخشيده شده وجود دارد؟
خوئى (قدس سرّه): بخشيدن يكى از دو كليه و يا اعضاى ديگر بدن كه جزء اعضاى رئيسى نمىباشد، مانعى ندارد، ولى بخشيدن يكى از دو چشم جايز نمىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): فرقى بين يكى از دو كليه و يا يكى از دو چشم در حرمت عمل مذكور نمىباشد و هر دوى آنها ظلم و جنايت بر نفس محسوب مىگردد.
سؤال (416) آيا جايز است كه انسان يكى از دو كليهى خود را براى پيوند زدن به بدن انسانى كه هر دو كليهى او مشكل دارد، ببخشد. با توجه به اينكه انسان با وجود يك كليه هم مىتواند به زندگى خود ادامه دهد و همچنين پدر و مادر مىتواند چشم و يا بعضى از اعضاى خود را به فرزندشان كه نياز مبرم به آن عضو دارد، اهدا كند. و بنابر جواز اين عمل معاوضه و معامله بر عضو جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): بعيد نيست كه عمل ذكر شده جايز باشد. چنانچه گرفتن پول اگر به عنوان هبه معوضه باشد، مانعى ندارد؛ يعنى صاحب پول مقدارى پول به شخص هديه كند مشروط به اينكه آن شخص هم يكى از كليههاى خود را به پرداخت كنندهى پول هديه نمايد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): جواب مسأله از جوابهاى سابق معلوم شد و گرفتن مال در مقابل عمل ذكر شده، هر چند به قيد هبه معوضه باشد، جايز نبوده واكل مال به باطل است.
سؤال (417) مؤمنى كه حيات و زندگى او متوقف بر پيوند يك كليه مىباشد و شخص ديگرى توانايى دادن يكى از كليههاى خود را به شخص مريض دارد، در فرض مذكور ديگر توانايى روزه گرفتن نخواهد داشت، آيا در اين صورت اقدام به اعطا كليه جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): عمل مذكور مانعى ندارد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): در مواردى كه اعطاى عضو مستلزم جنايت و ظلم بر نفس باشد، جايز بودن آن محل اشكال است و فرقى بين توانايى شخص اعطا كننده بر روزه و عدم توانايى او نمىباشد. و همچنين در صورتى كه جان مسلمانى متوقف بر اعطاء عضو باشد، والله العالم.
سؤال (418) در چه سنى انسان مىتواند كليهاش را به ديگرى عطاء نمايد و آيا شخص غير بالغ مىتواند كليهاش را با رضايت ولى شرعى خود اعطاء نمايد؟
(بسمه تعالى): عمل مذكور قابل اشكال است و بعيد نيست كه مطلقاً حرام باشد، والله العالم.
سؤال (419) آيا جايز است انسان زنده بعضى از اعضاى بدنش را كه قابل استفاده براى او نمىباشد، به انسانى كه نياز به آنها دارد، اعطاء نمايد؟ مثل شخص نابينايى كه قرنيه و شبكهى چشم او سالمند و مىخواهد آنها را به شخص ديگرى كه نياز به آنها دارد، اعطا كند. آيا مىتواند براى بعد از مرگش وصيت به اعطاء عضو نمايد و آيا اولياء شخص مذكور بعد از مرگ مجازند، به وصيت او عمل نمايند؟
(بسمه تعالى): اعطاء عضو در مواردى كه در سؤال ذكر گرديد، جايز نمىباشد و جنايت و ظلم بر نفس محسوب مىگردد.
سؤال (420) آيا گرفتن مال در مقابل اعطاء عضوى كه به غير بخشيده شده و يا به آن وصيت گرديده، تحت عنوان بيع و شرا جايز مىباشد و آيا ورثه مىتواند در مقابل اذن در عمل به وصيت ذكر شده، پولى دريافت كنند؟
(بسمه تعالى): چنانچه ذكر كرديم، اعطاء عضو جايز نبوده و همچنين خريد و فروش آن هم حرام است.
سؤال (421) آيا در صورت اعطاء و بخشش عضوى از اعضاء، به كسى كه احتياج به آن دارد، آيا شخص وصيت كننده مستحق اجر و ثواب مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه در وصيت ذكر شده و در عمل بخشش عضو قصد قربت داشته باشد؛ طبعاً مستحق ثواب مىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): در مشروع بودن و نافذ بودن اين وصيت اشكال است، بله در صورتى كه ميت محكوم به كفر باشد، تشريح جسد او و بريدن آن و پيوند اعضاى او به بدن مريضى كه احتياج دارد، در صورتى كه جزء باطنى و داخلى بدن باشد، مانعى ندارد و در اين صورت فرقى بين وصيت كافر به اعطاء يا غير آن ندارد.
سؤال (422) اگر در حال حاضر مريض محتاجى كه عضو را به او پيوند بزنند، نباشد، ولى بعداً مريضانى محتاج به اين عضو يافت شوند. آيا
مىتوان عضو اعطاء شده را مدتى در اماكن مخصوص حفظ نمود، تا در وقت نياز از آن استفاده شود؟
خوئى (قدس سرّه): جايز نمىباشد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): جايز نمىباشد، هر چند شخص به عمل مذكور وصيت كرده باشد.
سؤال (423) در صورتى كه متوفى وصيت به اعطاى عضوش نكرده، ولى ورثه و اولياء او صلاح مىدانند كه بعضى از اعضاى او را به مريض محتاجى پيوند بزنند، آيا گرفتن عضو از ميت مسلمان جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): در موردى كه حفظ جان مسلمان بر آن توقف داشته باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): اين عمل چنانچه در بعضى از مسايل قبلى گذشت، قابل اشكال مىباشد، والله العالم.
سؤال (424) در صورتى كه جواب مسئله در سابق جايز بودن عمل ذكر شده باشد، اگر در موردى جنازهى شخص را در بلاد مسلمين پيدا نموده ولكن مسلمان بودن شخص متوفى محرز نمىباشد، آيا در اين صورت مىتوان اعضاى او را پيوند زد؟
خوئى (قدس سرّه): مورد سؤال محكوم به اسلام مىباشد، والله العالم.
سؤال (425) در صورتى كه شخص وصيت به اعطاء اعضايش جهت مريضان محتاج نكرده، آيا ورثه و اولياء او مىتوانند اعضاى او را جهت
پيوند به بدن مريض محتاج ببخشند، بدون اينكه پول و يا وجهى دريافت كنند؟
خوئى (قدس سرّه): ولى حق تصرف در جسم متوفى را ندارد، والله العالم.
سؤال (426) اگر به انتقال بعضى از اعضاء خود به بيمار ديگرى وصيت كرد (مرگ مغزى)، آيا وصيت او نافذ است؟
(بسمه تعالى): در فرض سؤال وصيت باطل است.
سؤال (427) دليل جايز بودن قطع اعضاى ميت در صورتى كه وصيت به آن نموده باشد، چيست؟
خوئى (قدس سرّه): دليل حرمت قطع اعضاى ميت هتك و بىاحترامى به ميت مسلمان مىباشد و در صورتى كه خودش وصيت نموده، ديگر هتك نمىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): پيوند اعضاى ميت مسلمان جايز نمىباشد، هر چند وصيت به آن نموده باشد و احترام جنازهى مسلمان مثل احترام زندهى اوست و وصيت به آن هم اعتبارى ندارد و در بعضى روايات از قطع ناخن و يا موى ميت نهى شده، با اين خصوصيت چگونه قطع اعضاى او جايز مىشود.
سؤال (428) در صورتى كه شخص مسلمان وصيت به پيوند اعضاى خويش ننموده، آيا پيوند آن بعد از مرگش به جنازهى مسلمان ديگرى
جايز است؟ با توجه به اينكه شرايط زمانى در بعضى موارد اجازه نمىدهد كه در همان زمان عمل پيوند انجام گيرد؟
(بسمه تعالى): قطع عضو و حفظ آن و پيوند به بدن ديگرى جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (429) آيا فروش كليه و جزء ديگرى از بدن جايز مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): فروش اعضايى كه رئيسى نمىباشد، اشكال ندارد؛ مانند قطعهاى از گوشت، اما اعضاى رئيسى مثل كليه، فروشش جايز نمىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): فروش عضو باطل است، بلكه جواز اعطاء عضو محل اشكال است.
سؤال (430) در بعضى از كشورهاى بيگانه در حال حاضر براى فروش اعضاى انسان بانكهايى تشكيل شده كه اعضاى انسان در اين بانكها نگهدارى مىشوند، مانند بانك قرنيه. آيا مسلمان مىتواند، بعضى از اين اعضاء را در حال احتياج از اين بانكها خريدارى كند و آيا مسلمان مىتواند بعضى از اين اعضاء را از كافر بخرد، در صورتى كه محتاج به آن است؟
خوئى (قدس سرّه): بله جايز است، در صورتى كه مشترى مسلمان از اقتنا و به دست آوردن آن نفعى مىبرد، ولى پرداخت پول نبايد به عنوان
قصد خريد و فروش باشد، بلكه دفع آن فقط براى استيلا بر آن عضو باشد.
تبريزى (قدس سرّه): خريدن عضو جايز نمىباشد، ولى پرداخت پول به خاطر استيلا و دسترسى به آن عضو مانعى ندارد، چنانچه استفاده از آن عضو در صورتى كه در داخل بدن باشد، مثل كليه مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (431) آيا براى پزشك جايز است كه اعضاى بدن كسى را به بدن شخص ديگر پيوند بزند؛ مثل پيوند كليه در صورتى كه پزشك مىداند، شخصى كه كليه را داده، در مقابل اعطاء آن درخواست پول نموده است؟
(بسمه تعالى): اگر اعطاء كليه براى شخص جايز باشد؛ مثل مواردى كه مضطر به دادن كليه باشد و يا اينكه شخصى كه كليه را مىدهد كافر باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (432) در صورتى كه شخص مريض نياز به كليه دارد و در آستانهى مرگ مىباشد و شخص ديگرى هم از دنيا رفته، آيا مىتوان عضوى از اعضاى ميت مانند كليه و يا قلب او را به بدن مريض مسلمان كه محتاج است، پيوند زد؟
(بسمه تعالى): عمل مذكور جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه ميت غير مسلمان باشد، والله العالم.
سؤال (433) آيا قطع نمودن عضوى از اعضاى ميت مسلمان مانند چشم او و پيوند آن به بدن كسى كه به آن نياز دارد، جايز است. اگر كسانى كه اين عمل را انجام مىدهند، ديهى آن را پرداخت نمايند، تأثيرى در حكم دارد؟
(بسمه تعالى): اين عمل در نزد ما محل اشكال بوده و كسى كه عضو را قطع كند، بايد ديه پرداخت نمايد، والله العالم.
سؤال (434) آيا مىتوان عضوى از بدن ميت را گرفته و به بدن انسان زنده پيوند زد. در صورت جواز، آيا اين حكم منحصر به حفظ حيات كسى است يا مطلقاً جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه جهت حفظ حيات مسلمان اين عمل انجام شود، مانعى نداشته و شخصى كه عضو را قطع مىكند، بايد ديه پرداخت كند.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه زندگى كسى به اين عمل توقف داشته باشد، عمل مذكور محل اشكال مىباشد و در صورتى كه متوقف نباشد، حرام است.
سؤال (435) آيا پدر مىتواند كليهى يكى از فرزندانش را به فرزند ديگرش پيوند بزند؟
(بسمه تعالى): جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (436) آيا پيوند كليهى انسان مجنون و ديوانه به بدن انسان عاقلى كه نياز به آن دارد، جايز است؟
(بسمه تعالى): جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (437) الف - حكم شرعى بخشيدن طبقهى روى پوست براى مريضانى كه مبتلا به سوختگى پوست شدهاند، در هنگام ضرورت و يا غير ضرورت چيست؟ با توجه به اين مطلب كه شخصى كه پوست خود را مىبخشد، هيچگونه ضررى از اين عمل متحمل نشده و پيوند پوست براى او خطرى نمىباشد؟
(بسمه تعالى): بخشيدن پوست بدن در صورتى كه جنايت بر نفس نباشد، مانعى ندارد، والله العالم.
ب - حكم شرعى وضو، غسل و تيمم در صورتى كه پوستى را كه پيوند زدهاند، جزء زندهاى بدن گردد، چيست و در صورتى كه به عنوان
يك عضو زنده محسوب نيامده، بلكه به شكل يك لايهى رويين بدن باشد، چه حكمى خواهد داشت؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه از خود بدن قطعهى پوستى قطع شده و به جاى ديگر بدن شخصى پيوند زده شود، آن پوست پاك مىباشد، ولى در صورتى كه پوست بدن ديگرى را قطع نموده و به بدن انسانى پيوند بزنند، پاكى و طهارت آن در نزد ما محل اشكال مىباشد. و بنابر احتياط واجب مكلف هنگام نماز بايد اول وضو گرفته و بعد از خشك شدن اعضاء در صورتى كه پوست پيوند زده شده، در اعضاى تيمم هم وجود دارد، بايد تيمم هم نمايد. و در آنچه كه ذكر شده، فرقى نمىكند، پوست داراى حس باشد و يا نباشد. بله، چون مسئله در نزد ما بنابر احتياط مىباشد، مكلف مىتواند به مجتهدى كه قايل به طهارت و پاكى اين پوست است، با مراعات شرايط رجوع، رجوع نمايد، والله العالم.
ج - بنابر دو فرض گذشته وظيفهى شخص در حال نماز چگونه است؟
(بسمه تعالى): حكم نمازگزار از جهت طهارت بدن گذشت، اما از جهت نماز، اگر كندن و رفع پوست حرجى و مشكل باشد، نماز خواندن با آن مانعى ندارد، والله العالم.
(مسئله) بخشيدن خون براى بيمارانى كه احتياج به آن دارند، اشكالى ندارد و دهندهى خون مىتواند در مقابل خونى كه مىدهد عوض و قيمت آن را بگيرد.
سؤال (438) در صورتى كه حيات و زندگى كسى متوقف باشد، بر اينكه به او خون بدهند و يا اينكه جزيى از بدن كسى را به او پيوند بزنند. آيا پرداخت و يا اعطاء عضو در اين موارد واجب كفايى محسوب مىگردد؟
خوئى (قدس سرّه): دادن خون براى كسى كه خون دادن براى او ضرر نداشته باشد، وجوب كفايى داشته، اما اعطاء عضو وجوبى ندارد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): بلكه اعطاء عضو در صورتى كه جنايت و ظلم بر بدن باشد، جايز نمىباشد.
سؤال (439) در مواردى كه حفظ سلامت و يا جان مريض متوقف است بر اين كه فوراً به او خون رسانده شود.
1 - آيا بخشيدن خون براى حفظ جان انسان كافر جايز است؟
(بسمه تعالى): بله جايز است.
2 - آيا دريافت مبلغى جهت قيمت خون از شخصى كه خون گرفته، جايز است؟
(بسمه تعالى): جايز است.
3 - آيا شخص ديگرى مىتواند در مقابل خونى كه به مريض داده شده، پولى را به دهندهى خون پرداخت نمايد. با توجه به اينكه شخص پول دهنده هيچ ارتباط و نسبتى با مريض ندارد و آيا اين پول كه شخص به دهندهى خون پرداخت نموده، از صدقات محسوب گرديده و ثواب آور است؟
(بسمه تعالى): پرداخت پول به عنوان ثمن و قيمت خون جايز نمىباشد، ولى مىتواند مقدارى پول به دهندهى خون، به عنوان هديه و تقدير از خدمتى كه او به مريض محتاج نموده، پرداخت نمايد و اين عمل از كارهاى نيكى است كه خداوند به آنها ثواب مىدهد.
سؤال (440) در بحرين يكى از مؤسسات مركزى را با نام امام زمان (ع) احداث نموده و كسانى كه مايل باشند، مىتوانند به اين مركز مراجعه و به بيماران محتاج خون بدهند. در اين مركز در روز نيمهى شعبان عدّهاى از پرستاران و پزشكان حضور پيدا نموده و اقدام به جمع آورى و گرفتن خون براى بيماران مىنمايند. در اين جمع عدهاى از پرستاران زن با حجاب وبعضى ديگر بدون حجاب و پوشش اسلامى حاضر مىشوند و در برخى موارد اين اجتماع در يكى از حسينيههاى بحرين منعقد مىشود و جماعت ذكر شده در يك حسينيه، اقدام به اين
عمل مىكنند. آيا حضور زنان بى حجاب در حسينيه كه مكان مقدّس محسوب مىگردد، جايز است؟
(بسمه تعالى): اين عمل جايز نمىباشد و اشتغال زنان بىحجاب در حسينيهها منافى با احترام اين اماكن بوده و موجب توهين محسوب مىگردد، والله العالم.
سؤال (441) آيا كسى كه مبتلا به يك بيمارى مسرى مىباشد (مانند بيمارى ايدز) واجب است از انتقال آن به ديگرى خود دارى كند و بنابر حرمت عمل ذكر شده، دليل بر آن چيست؟ با توجه به اينكه بيمارى ايدز كشنده مىباشد؟
(بسمه تعالى): واجب است كه مريض از انتقال اينگونه بيمارىها به ديگران جلوگيرى نمايد. چنانچه ادله حرمت ضرر زدن به ديگران و قرار دادن جان ديگران در معرض هلاكت بر اين حكم دلالت دارد، والله العالم.
سؤال (442) در صورتى كه جواب سؤال قبل جايز بودن عمل باشد، حكم صورتى كه عمداً اين بيمارى را به ديگران انتقال مىدهد و موجب
كشته شدن انسانهاى ديگر مىگردد، را بيان فرماييد؟ و اگر شخص انتقال دهنده كشته شود، چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه شخص مبتلا قصد كشتن ديگران را داشته باشد و قبل از اينكه شخص مبتلا به ايدز بميرد. كسانى كه مريضى را به آنها منتقل كرده، از دنيا بروند، بايد شخص انتقال دهنده قصاص شود.
و در صورتى كه خود شخص مبتلا زودتر بميرد. بايد ديهى كسانى را كه به سبب انتقال او مردهاند، از اموال او بپردازند.
اما قسمت دوم سؤال: اگر مراد شخص سؤال كننده اين است كه قبل از اينكه شخص مبتلا، بيمارى را به ديگران انتقال دهد، كشتن او جايز است يا خير؟ جواب اين است كه قتل مريض مبتلا قبل از وقوع جرم و جنايت جايز نمىباشد؛ زيرا قصاص قبل از وقوع جنايت حرام است. و دفاع از نفس هم بر قتل مبتلا قبل از حصول جرم منطبق نمىگردد، والله العالم.
سؤال (443) در صورتى كه شخص مبتلا به ايدز و يا بيمارى مسرى كشندهى ديگر براى ايجاد هرج و مرج و اشاعهى فساد در جامعه بيمارى ذكر شده را عمداً انتقال داده و يا قصد انتقال آن را داشته باشد، آيا به اين عمل عنوان مفسد فى الارض اطلاق مىشود، هر چند موجب كشتن شدن كسى نشود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه جلوگيرى از انتقال مرضش متوقف بر كشتن او باشد قتل او جايز است. بلكه اگر جنبهى دفاع از نفس باشد، واجب است. ولى آنچه در اين مسئله مشكل است، احراز توقف مىباشد و احراز اين فرض در خارج امرى است كه تحقق آن نادر است، والله العالم.
سؤال (444) در صورتى كه شخص مبتلا به مرض ايدز قصد انتقال مرض را داشته، ولى موفق به انتقال آن به ديگران نشده است وقصد او هم از انتقال اشاعهى فحشا و فساد نبوده است، حكم اين فرض چيست؟
(بسمه تعالى): اين عمل از مصاديق تجرّى بر حرام مىباشد و احكام تجرى بر آن بار مىشود و بعيد نيست به جهت قصد اذيت مردم و واقع ساختن آنها در گرفتارى، در اين فرض مستحق تعزير هم باشد، والله العالم.
سؤال (445) در صورتى كه شخصى مبتلا به ايدز باشد، آيا در هنگام ازدواج لازم است به خانمى كه مىخواهد با او ازدواج كند، مريضى خود را اعلام كند. با توجه به اينكه مريضى ايدز به طريق عمل جنسى انتقال پيدا مىكند؟
(بسمه تعالى): اين عمل جايز نمىباشد؛ زيرا موجب ضرر زدن به ديگرى و قرار دادن او در معرض هلاكت مىباشد، والله العالم.
سؤال (446) در صورتى كه يكى از دو زوج سالم بوده و ديگرى مبتلا به مرض ايدز باشد، آيا شخص سالم خيار فسخ عقد ازدواج را دارد؟
(بسمه تعالى): بعيد نيست كه مريضى ذكر شده؛ مانند مريضى جذام و برص باشد، هر چند احتياط جدايى با طلاق مىباشد، والله العالم.
سؤال (447) در صورتى كه زوجه سالم بوده و زوج مبتلا به مرض ايدز باشد، آيا مىتواند زوجه را اجبار به طلاق كند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه حفظ جان زوجه متوقف بر اجبار شوهر در طلاق باشد، جايز است، والله العالم.
سؤال (448) در صورتى كه يكى از زوجين مبتلا به مرض ايدز باشد، آيا طرف سالم مىتواند از نزديكى و مقاربت جنسى خوددارى نمايد، حكم را با دليل ذكر فرماييد؟
(بسمه تعالى): بله حق دارد و دليل آن وجوب دفاع از نفس مىباشد، والله العالم.
سؤال (449) در صورتى كه مادر مبتلا به بيمارى ايدز باشد و احتمال مبتلا شدن بچه او، در صورت شير خوردن باشد، آيا وجوب شير دادن بچه كه به آن لباء گفته مىشود و غير آن ساقط مىشود؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه شيردادن بچه مورد ترس مادر باشد، مىتواند از شيردادن بچه در صورتى كه شخص ديگرى براى شيردادن باشد، امتناع كند، والله العالم.
سؤال (450) آيا مريضى ايدز مرض موت و مرگ محسوب مىشود، با توجه به اينكه ابتلاء به اين مرض تا تحقق مرگ زمان مىبرد و گاهى اوقات ده سال طول مىكشد؟
(بسمه تعالى): مرض موت و مرگ اثرى نداشته و تصرفات شخص مريض، مانند ساير تصرفات او صحيح و نافذ مىباشد، والله العالم.
سؤال (451) در بسيارى از موارد سبب ابتلاء به مريضى ايدز مقاربت جنسى مىباشد، آيا بر پزشك واجب است كه به اشخاص ديگر مثل همسر شخص مبتلا و يا مادر و پدر او اعلام كند كه او مبتلا به ايدز بوده تا آنها از شخص مبتلا برحذر باشند و در صورتى كه اعلام ديگران از
مريضى شخص مبتلا، مستلزم متهم شدن او به حرام گردد، اعلام واجب است؟
(بسمه تعالى): بر پزشك واجب است كه به خاطر حفظ جان ديگران از اين مريضى كشنده مراتب را اعلام نمايد، ولى بايد به شكلى اعلام نمايد كه آبرو و حيثيت شخص مبتلا محفوظ بماند، به اين شكل كه به ديگران بگويد كه ابتلاى به اين مريضى اسباب متعدد داشته و منحصر به عمل جنسى حرام نمىباشد، چنانچه در بعضى از موارد ابتلاء به خاطر تزريق آمپول آلوده و اسباب ديگر بوده و در اختيار شخص مبتلا نيست، والله العالم.
سؤال (452) در زمان ما نوعى معالجه مرسوم شده كه مبنى بر تلقين به شخص مريض مىباشد و گاهى اوقات اين نوع معالجه مشتمل بر گفتن دروغ به مريض مىباشد؛ مثل اينكه قرصى از نشاسته را به مريض مبتلا به ناراحتى اعصاب و يا افسردگى داده و به او گفته مىشود كه اين قرص از فلان مادّهى دارويى است، آيا دروغ گفتن به شخص مريض براى معالجهى او جايز است. بنابر تقدير حرمت كذب و دروغ، آيا در صورتى كه معالجه منحصر به گفتن دروغ باشد، تفاوتى در حكم دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه قرصهاى ذكر شده، براى مريض ضررى نداشته باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (453) من مريضى هستم كه مبتلا به مرض سرعت انزال مىباشم. پزشكان با انجام بعضى از آزمايشات پزشكى به من گفتهاند كه استمناء كنم و بعضى از كارهاى ديگر را جهت بهبودى و يا كم شدن سرعت انزال انجام دهم، آيا استمناء در فرض مذكور جايز است. آيا در اين فرض مىتوان از حرف پزشكان پيروى كرد؟
(بسمه تعالى): استمناء جايز نبوده و شخص مريض مىتواند از بعضى داروهاى حلال جهت مداوا استفاده نمايد، والله العالم.
سؤال (454) زنى كه مبتلا به بيمارى گرديده و پزشك به او گفته، براى برطرف شدن مريضى بايد حجاب را كنار بگذارد و در غير اين صورت مريضى او منجر به جنون و ديوانگى مىگردد، آيا در اين صورت كشف حجاب مجاز است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه اضطرارى براى خروج از خانه نداشته باشد، خروج از منزل بدون حجاب جايز نيست و در صورت خروج نبايد با اجنبى برخورد داشته باشد.
سؤال (455) دخترى كه در سن چهارده سالگى مىباشد و تا به حال مواظب حجاب اسلامى خويش بوده، ولى اكنون مبتلا به بيمارى در سرش شده و با رجوع به پزشك متخصص مسلمان، پزشك به او سفارش نموده كه براى معالجهى مرضش بايد حجاب را كنار بگذارد. بعد از مدتى به پزشك ديگرى مراجعه نموده و پزشك مذكور هم همان جواب پزشك اول را داده است، اكنون با توجه به اينكه هر وقت چادر و يا روسرى را از سرش بر مىدارد، سردردش بهتر شده و يا كم مىگردد، آيا در اين صورت مىتواند اقدام به كشف حجاب نمايد؟
(بسمه تعالى): وجوب مراعات حجاب به آنچه كه در سؤال ذكر شده، برطرف نمىگردد، خصوصاً در صورتى كه مىتواند مراتب پايينتر حجاب را مراعات نموده و كمتر از منزل خارج شده و تا آنجا كه مىتواند با نامحرمان برخورد نداشته باشد، والله العالم.
سؤال (456) آيا استفاده و ديدن فيلمهاى مبتذل جهت معالجهى ناتوانى جنسى جايز است؟
(بسمه تعالى): استفاده و نگاه به آنچه كه موجب برانگيخته شدن شهوت بر حرام و ترويج فساد در جامعه مىگردد، جايز نيست، والله العالم.
سؤال (457) آيا زوجين مىتوانند از عمل جنسى خود فيلم بردارى نموده و خودشان نگاه نمايند تا اينكه در امر جنسى مبتلا به سرد مزاجى نگردند؟
(بسمه تعالى): اين مسئله چون گاهى اوقات باعث انتشار آن و قرار گرفتن آن در دست ديگران مىباشد و باعث ترويج فساد مىشود، جايز نمىباشد. ولى نگاه كردن به بدن يكديگر در آينه و يا آب صاف و مانند اينها مانعى ندارد، ولى مكروه است، والله العالم.
سؤال (458) در صورتى كه مرد و يا زن از سرد مزاجى جنسى خود رنج مىبرند، آيا مىتوانند به فيلمهاى مبتذل نگاه نمايند و بنابر فرض حرمت عمل ذكر شده، در صورتى كه زوجه مجبور باشد، به اين فيلمها به خاطر تهديد همسرش با ضرب و يا طلاق نگاه كند. آيا در اين فرض عمل ذكر شده جايز است؟
(بسمه تعالى): مشاهدهى فيلمهاى مبتذل مطلقاً جايز نمىباشد، چون باعث ترويج فساد در جامعه مىگردد و زوجه در مورد مذكور مىتواند نگاه نمايد، ولى حواس خود را متمركز در فيلم نكند، تا به شهوت نيفتد، والله العالم.
سؤال (459) آيا موسيقى كه انسان را به تحريك انداخته و به رقص و پايكوبى وا مىدارد، حرام است. آيا موسيقى كه انسان را به نشاط آورده و در درمان بعضى از بيماريهاى عصبى استفاده شده و مورد سفارش پزشكان قرار مىگيرد، حرام است؟
(بسمه تعالى): شنيدن موسيقى لهوى جايز نيست و اگر غنا هم مشتمل بر كلام باطل باشد، شنيدن آن جايز نبوده و اگر مشتمل بر كلام حق باشد، بنابر احتياط واجب شنيدن آن مجاز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (460) آيا مراجعه به كسانى كه از طريق ارتباط با جن و شياطين مريضى مردم را كشف نموده و براى مداواى آن دستوراتى مىدهند، جايز است؟ آيا عمل به دستورات اين گروه مثل دستور به از بين بردن بعضى از اموال مثل شكستن تخم مرغ و يا مثل آن، جهت رفع سحر و يا جن جايز است؟ آيا سربريدن حيوان و ماليدن آن به بدن براى معالجه جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): هيچكدام از امور ذكر شده، جايز نمىباشد.
سؤال (461) آيا كسانى كه ادعا دارند، مىتوانند جن زدگى و امثال آنها را مداوا نمايند، مجازند براى مداواى جن زدگى به عورت شخص
مبتلا نگاه كنند و آيا مىتوانند به بدن و يا عورت زنان نامحرم جهت تشخيص جن زدگى و مداواى آن نگاه كنند؟
(بسمه تعالى): نگاه كردن و كشف عورت در مورد ذكر شده، در سؤال خالى از اشكال نمىباشد، والله العالم.
سؤال (462) آيا ياد گرفتن سحر و جادو براى باطل كردن سحر جايز مىباشد و در صورتى كه مصلحت مهمترى، مانند حفظ جان كسى بر آن متوقف باشد، چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه حفظ جان و نفس محترمى متوقف بر تعلّم و يادگيرى آن باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (463) در صورتى كه شخص، به وسيله سحر ديگران به ضرر افتاده، آيا مىتواند براى رفع ضرر از سحر استفاده نمايد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه رفع ضرر متوقف بر آن باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (464) آيا استفاده از طلسمات براى از بين بردن تاثير سحر جايز است، آيا اين موضوع در روايات ائمه وارد گرديده است؟
(بسمه تعالى): هر موردى كه از قبيل سحر و جادو بوده و يا از قبيل توسل به شياطين باشد و موجب ايجاد اثرى در انسان گردد، حرام است، والله العالم.
سؤال (465) آيا خارج نمودن منى به واسطهى استمناء در صورتى كه براى آزمايش به آن نياز باشد و از طريق شرعى هم ممكن نباشد، جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورت اضطرار مانعى ندارد.
تبريزى (قدس سرّه): اين عمل جايز نبوده، اضطرار در مورد مذكور از مواردى نمىباشد كه حرمت استمناء را از بين ببرد.
سؤال (466) پزشكى كه جهت بررسى ضعف مثانه و يا اعضاى داخلى ديگر اقدام به عكسبردارى از اعضاى داخلى توسط اشعهى ايكس مىنمايد و در اين عكسبردارى گاهى اوقات صورتى از آلت مردانه و يا زنانه ظاهر مىگردد، آيا محارم مريض مىتوانند اين عكسها را مانند پزشك نگاه كنند؟
(بسمه تعالى): نگاه به عكسهاى ذكر شده، براى غير از پزشك جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (467) آيا تصوير بردارى با اشعه از دستگاه تناسلى و ادرارى انسان كه در اين عكس عورت و مسير دستگاه تناسلى معلوم مىگردد و اين عكسبردارى جهت تشخيص پزشكى مىباشد، جايز است؟
(بسمه تعالى): جواب اين سؤال از سؤال سابق روشن مىشود، والله العالم.
ب - آيا نگاه نمودن به اعضاى داخلى زن با وسايل و تجهيزات پزشكى جايز است؟
(بسمه تعالى): عمل مذكور جايز نمىباشد، مگر در مقام مداوا و معالجهى مريض، والله العالم.
ج - آيا نگاه نمودن به عكس بدن زنى كه آن عكس را بزرگ كردهاند و به وسيله اشعهى آن را مجزى و جدا نمودهاند، در صورتى كه نگاه كننده زن را مىشناسد، حرام مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صوتى كه زن را نشناسد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (468) آيا باطن بدن زن عورت محسوب مىگردد؟
(بسمه تعالى): همهى بدن زن، چه ظاهر و چه باطن عورت مىباشد، والله العالم.
سؤال (469) آيا در ماه مبارك رمضان حجامت نمودن جايز مىباشد و در صورتى كه موجب ضعف بدنى و جسمى گردد، مىتوان آن را درشب انجام داد و يا بعد از ماه رمضان انجام داد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه حجامت موجب ضعف و ناتوانى روزه دار شود، مكروه بوده و در صورتى كه موجب اغماء و بيهوشى باشد، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (470) در صورتى كه انجام حجامت جهت رفع مرض و يا رفع تشديد آن ضرورى بوده و پزشك معالج به آن دستور دهد و انجام حجامت موجب باطل شدن روزه گردد، آيا در اين فرض حجامت جايز مىباشد؟
(بسمه تعالى): حجامت در فرض مذكور در سؤال مانعى ندارد، بلكه در غير مورد سؤال هم مانعى ندارد، چنانچه گذشت، والله العالم.
سؤال (471) آيا شخصى كه اقدام به حجامت براى ديگران مىكند، مىتواند در مقابل عمل مذكور، در خواست اجرت معينى نمايد؟
(بسمه تعالى): تعيين اجرت براى شخص حجام مانعى ندارد، ولى بهتر آن است كه حجام شرط اجرت ننمايد، والله العالم.
سؤال (472) آيا در صورتى كه از عمل حجامت ضررى به شخص برسد و منشأ آن اشتباه شخص حجام باشد، ضمانت دارد. و در صورتى كه ضرر به خاطر تقصير حجام باشد، چه حكمى دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه شخص حجام كوتاهى نموده و مقصر باشد، ضامن است، والله العالم.
سؤال (473) آيا استفاده از دخانيات به نحو اعتياد جايز است؟
(بسمه تعالى): بنابر احتياط مستحب اعتياد به دخانيات پيدا ننمايد، والله العالم.
سؤال (474) كسى كه معتاد به استعمال دخانيات نمىباشد، آيا شروع به استفاده از آنها براى او جايز است؟
(بسمه تعالى): استعمال دخانيات مانعى ندارد، هرچند بهتر آن است كه استعمال را ترك كند، والله العالم.
سؤال (475) استعمال دخانيات داراى زيانهاى فراوانى براى شخص استعمال كننده مىباشد كه علم پزشكى به آن پى برده است و باعث بسيارى از مريضها مانند سكته و سرطان مىباشد و طبق آمار گرفته شده تقريباً در سال، 3 مليون نفر جهت استعمال دخانيات مىميرند. اين مسئله از يك جهت و از جهت ديگر در مجلهى العالم نقل شده كه سود شركتهاى آمريكايى به 225 ميليارد دلار در سال مىرسد و باعث تقويت دشمن مىگردد، آيا استعمال سيگار با آنچه كه گفته شد، جايز است؟
(بسمه تعالى): استعمال دخانيات به عنوان اولى مانعى نداشته و بنابر احتياط مستحب ترك گردد، والله العالم.
سؤال (476) چگونه شخص سيگارى بفهمد، سيگار براى او ضرر دارد؟
(بسمه تعالى): اين مسئله راجع به تشخيص پزشكان و اهل خبره مىباشد و در صورتى كه مكلف از استعمال سيگار احتمال مرضى را بدهد كه جنايت بر نفس محسوب مىگردد، بنابر احتياط واجب بايد ترك شود، والله العالم.
سؤال (477) آيا استعمال دخانيات ابتداءً جايز است و در صورتى كه كسى براى مدتى استعمال را ترك نموده و بعد از مدتى دوباره رجوع
نمايد، اين عمل جايز است و كسى كه با توجه به ضرر داشتن سيگار براى او، اقدام به استعمال دخانيات مىكند، واجب است ترك كند؟
(بسمه تعالى): استعمال دخانيات حرام نبوده، بلكه بهتر آن است كه ترك شده و دوباره به استعمال روى نياورد، بالخصوص براى جوانان كه بهتر است به سيگار معتاد نگردند، والله العالم.
سؤال (478) آيا استفاده از دخانيات، اگر موجب ضرر جسمى در آينده باشد، جايز است؟
(بسمه تعالى): ضررى حرام است كه جنايت بر نفس باشد و تا زمانى كه اينگونه ضرر احراز نگردد، استعمال دخانيات جايز مىباشد، والله العالم.
سؤال (479) شخصى فتوا به حرمت استعمال دخانيات داده و خود را از علماء و رجال دين مىداند. نظر حضرت عالى در اين موضوع چيست. در بحثى كه با شخص داشتم، او مىگفت استعمال دخانيات خودكشى تدريجى مىباشد، ولى من گفتم كه ضررى حرام است كه مثل قتل نفس و يا قطع عضوى از اعضاى بدن باشد، چگونه بايد جواب اين شخص را داد؟
(بسمه تعالى): فتوى دادن به حرمت مطلق استعمال دخانيات براى همهى افراد صحيح نمىباشد، بله اعتياد به استعمال ترياك جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (480) اگر قوانين علم پزشكى جديد تاكيد كند كه استعمال دخانيات علت سرطان و سكتهى قلبى و مغزى مىباشد، آيا گفتهى پزشكان باعث حرمت استعمال دخانيات مىگردد؟
خوئى (قدس سرّه): موجب نمىگردد.
سؤال (481) بعد از آنكه از جهت علمى ثابت گرديده كه استعمال دخانيات باعث ابتلاء به بيمارىهاى خطرناك مثل سرطان ريه و تصلب شرايين و يا تنگى نفس و سكتههاى قلبى شده و براى شخص استعمال كننده و براى اطرافيان او و عموم اجتماع مضر مىباشد. با توجه به مراتب فوق، حكم استعمال دخانيات از جهت شروع به آن و يا ادامهى استعمال آن چيست؟ آيا در اين قضيه احتياطى هر چند استحبابى به ترك وجود دارد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه استعمال دخانيات ضرر مهمى براى بدن داشته باشد، چه در شروع به استعمال و چه در ادامهى آن، در هر دو صورت حرام است. و در صورتى كه ضرر مهمى نداشته باشد، بنابر احتياط مستحب بايد ترك شود.
سؤال (482) آيا استعمال دخانيات حرام است. آيا زوجه مىتواند مطالبهى طلاق از شوهرى كه استعمال دخانيات مىكند، بنمايد و آيا شوهر مىتواند زوجهى خود را به خاطر استعمال دخانيات طلاق دهد؟
(بسمه تعالى): استعمال دخانيات حرام نبوده و زوجه حق مطالبهى طلاق از زوج را ندارد و همچنين استعمال دخانيات موجب طلاق دادن زوجه نمىگردد، والله العالم.
سؤال (483) حكم استعمال دخانيات در اماكن عمومى را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): جواب اين مسئله از جواب سؤالهاى سابق معلوم گرديد.
سؤال (484) نظر مبارك دربارهى كسى كه با استعمال دخانيات، موجب اذيت هم اتاقىهاى خود و يا اهل اتوبوس مىشود، چيست؟ با توجه به اينكه هواى موجود ملك همهى انسانهاست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه ماشين ملك شخص باشد و او رضايت بر كشيدن سيگار و استعمال دخانيات ندهد، استعمال جايز نمىباشد و در غير اين صورت مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (485) خانم باردار بعد از اينكه پزشك استعمال دخانيات را مؤثر در جنين مىداند، آيا جايز است در اين حال استعمال دخانيات نمايد؟
خوئى (قدس سرّه): حكم اين مسئله مثل مسايل سابقه گذشت.
سؤال (486) آيا استفادهى خانم باردار از سيگار و يا دخانيات ديگر با توجه به اينكه براى خود و جنين ضرر دارد، جايز است؟
(بسمه تعالى): فرقى بين زن باردار و غير او نمىباشد، والله العالم.
سؤال (487) حكم استفاده از تنباكوى معسل را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): استفاده از آن حرام نمىباشد و بهتر است خود را به اين كار عادت ندهند، بالخصوص براى جوانان خود را معتاد به اين امور نكنند و بنابر احتياط مستحب آنها را ترك كنند، والله العالم.
سؤال (488) حكم استفاده از تنباكو چيست؟
(بسمه تعالى): اگر استفاده از تنباكو به شكل دود كردن آن باشد، مثل كشيدن قليان، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (489) نظر مبارك دربارهى استفاده و استعمال مواد مخدر بالخصوص استفاده از ترياك چه از جهت شروع و ابتداء به آن و چه از جهت ادامه و استمرار در استعمال آن چيست؟ حكم معامله، خريد و فروش اين مواد و همين طور طهارت و نجاست آن را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): مواد مخدر اگر جامد باشند، پاك هستند و بنابر احتياط واجب بايد اعتياد به اين مواد ترك شود و همچنين خريد و فروش آنها جايز نمىباشد، مگر مواردى كه جهت معالجه و مداوا از آن استفاده شود كه البته در اين مورد هم بايد قوانين و ضوابط حكومتى مراعات شود، والله العالم.
سؤال (490) آيا استعمال موادر مخدر مانند ترياك براى اشخاص غير معتاد جايز است؟
(بسمه تعالى): اعتياد به مواد مخدر حرام است و واجب است شخص معتاد استعمال مواد مخدر را ترك نمايد، والله العالم.
سؤال (491) آيا استفاده از دندانهاى طلا براى مردان مطلقاً جايز مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): بله به شكل مطلق استفاده ازدندان طلا براى مردان جايز مىباشد. هر چند عنوان زينت كردن بر آن صادق باشد و آنچه حرام است پوشيدن طلا براى مردان است؛ مانند انگشتر طلا، زنجير طلا، ساعت طلا و يا گردبند طلا وهمچنين لباس طلاباف به
شكلى كه عنوان پوشيدن طلا در عرف بر آن صحيح باشد، والله العالم.
سؤال (492) نوعى از عدسى مىباشد كه آن را داخل چشم بكار برده كه باعث تغيير رنگ چشم به رنگهاى مختلف مىگردد؛ مثل اينكه رنگ چشم به رنگ سبز و يا آبى و يا به رنگى ديگر مبدل مىشود. آيا اين عمل تغيير خلقت خدا محسوب مىگردد. آيا استفاده از عدسىهاى ذكر شده براى خانمها در صورتى كه در معرض برخورد با نامحرمان هستند، جايز است؟ با توجه به اينكه اين عمل يك نوع تقليد از زنهاى اروپايى مىباشد كه اعتقادى به حجاب اسلامى ندارند؟
(بسمه تعالى): قرار دادن اين عدسىها در چشم، هرچند در حال نماز مانعى ندارد، البته به شرط اينكه عدسىها از حيوانى كه خوردن گوشت آن حرام است، نباشد و همچنين از اجزاء جاندار مردار و ميته نباشد، والله العالم.
سؤال (493) آيا كاشتن مو براى كسى كه ريش ندارد و يا فاقد موى سر مىباشد، جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): اين عمل به عنوان اولى آن جايز مىباشد.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه پوست بدن با آنها پوشيده نشده و آب در وضو و غسل به بدن برسد، مانعى ندارد.
سؤال (494) آيا ختنه كردن دختران هم واجب عينى است؟
(بسمه تعالى): ختنهى زنها مستحب است.
سؤال (495) حكم ختنهى دختر چيست؟ با توجه به اينكه از اين عمل اذيت مىشود و بايد در چه سنى ختنه شود؟
(بسمه تعالى): ختنهى دختران واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (496) شخصى ختنه شده است، ولى مقدارى از پوست روى آن به اندازهى سر انگشتى باقى مانده، آيا عنوان ختنه در فرض مذكور محقق گرديده است يا اينكه بايد مقدار باقى قطع شود، با توجه به اينكه اين شخص بالغ مىباشد؟
(بسمه تعالى): اگر مقدار كمى مثل سر انگشت باقى مانده باشد، صدق ختنه مىشود. در صورتى كه قسمت عمدهى سر آلت ظاهر و آشكار باشد، بريدن باقى واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (497) آيا پزشكى كه در دانشگاه علوم پزشكى رشتهى دندانپزشكى تحصيل مىكند، مىتواند در رشتهى پزشكى احكام زنان و زايمان هم تحصيل نموده و اطلاعاتى به دست آورد؛ زيرا گاهى موارد نياز مىشود، آيا دانشجويان رشتهى چشم پزشكى مىتوانند در اين رشته تحصيلاتى داشته باشد، با توجه به اينكه تحصيل اين رشته براى آنها ضرورى نبوده و فقط براى به دست آوردن اطلاعاتى كه در هنگام ضرورت مفيد مىباشد، اقدام به تحصيل اين رشته مىكنند؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه دانشجو بداند كه در تحصيل اين رشته مصلحت عمومى براى جامعه وجود دارد، تحصيل اين رشته مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (498) من پزشكى هستم كه سعى دارم در رشتهى تخصصى جراحى اقدام به تحصيل كنم. براى من سؤالى مطرح شده كه از شما مىخواهم، جواب آن را بفرماييد؟
پزشكى كه عمل جراحى زيبا سازى انجام مىدهد؛ يعنى مردان و زنانى كه در بدنشان داراى ناهنجارى جسمى مانند زيادى چربى در شكم و يا در رانها و يا در سينهها هستند و مىخواهند با كمك عمل جراحى اين نقاط زايد را از بين برده و ظاهر بدن را به شكلى مناسب و متوازن زيبا سازند.
اين عمل مستلزم اين است كه مرد و يا زن بدن خود را به پزشك به شكل برهنه نشان دهند و گاهى اوقات اين عمل مستلزم نظر و لمس بدن نامحرم مىباشد با توجه به اينكه خانمها نوعاً اين عمل را به خاطر ايجاد علاقه به شوهرانشان و يا براى بدست آوردن خواستگار مناسبتر انجام مىدهند. آيا اين عمل جراحى زيباسازى جايز مىباشد؟ آيا طريقى براى رفع اشكال از اين عمل وجود دارد؟ آيا مالى كه از اين راه به دست پزشك مىرسد، مباح و حلال است؟ آيا مىتوان با اين پول حج بجا آورد و يا در محلى كه با اين پول به دست آمده، نماز خواند؟ آيا فرقى بين عمل جراحى براى زيباسازى تنها و بين عمل جراحى در موارد سوختگى وجود دارد؟
(بسمه تعالى): عمل جراحى زيباسازى در صورتى كه مستلزم كشف بدن در مقابل نامحرم باشد و يا مستلزم لمس بدن نامحرم باشد، جايز نمىباشد، ولى خانمها اگر اين عمل را در نزد پزشك زن انجام دهند، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (499) بعضى از خانمهاى مؤمنه كه در دانشگاه مشغول تحصيل مىباشند، برخى موارد در كلاس درس هنگامى كه استاد مطلبى را توضيح
و تشريح مىكند شاگردان ناگزيرند كه به صورت استاد خود نگاه كنند و اين نظر بدون انگيزهى شهوانى بوده و فقط از روى ناچارى و جهت يادگيرى مطالبى كه استاد تشريح مىكند، مىباشد با توجه به آنچه گفته شد، حكم اين گونه نگاه و نظر به نامحرم را بفرماييد؟
(بسمه تعالى): مجرد نگاه كردن به صورت مرد بدون لذت مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (500) الف - در دانشگاه پزشكى گاهى اوقات يادگيرى مسايل متوقف بر آن است كه دانشجو در نزد پزشك حاذق و متخصص حاضر شده و گاهى در اتاق عمل جراحى در نزد پزشك متخصص باشد، در اين موارد گاهى اوقات مجبور مىشود كه بدن نامحرم را لمس و يا نگاه كند و اين لازمهى تحصيل و فراگيرى مسايل پزشكى مىباشد، آيا تحصيل در اين رشته و آنچه گفته شد، جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه دانشجو به آنچه گفته شده، اضطرار داشته باشد، مانعى ندارد و مراد از اضطرار اين است كه جامعه و مردم مسلمان به تحصيل او در اين رشته نياز داشته باشد، والله العالم.
ب - آيا مسايل ذكر شده نسبت به دانشجويان دختر، در سؤال سابق جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زنان و بانوان جامعهى اسلامى به اينگونه تخصص نياز داشته باشند، تحصيل دانشجوى دختر و آنچه كه در سؤال ذكر شده، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (501) در دانشگاههاى پزشكى كه بين دانشجويان مرد و زن مشترك است، گاهى اوقات دانشجويان ناچارند جهت فراگيرى مسايل پزشكى به عورت مريض و يا مريضه نگاه نمايند، مانند مواردى كه پزشك در مسايل زنان و زايمان تحصيل نموده و مجبور به بررسى و معاينه از عورت مريضان مراجعه كننده مىباشند و گاهى اوقات اين دانشجويان بعد از اتمام تحصيل به مناطق محروم رهسپار شده كه پزشكان زن در آنجا نبوده و در برخى موارد ناچارند كه به بدن زنهاى مريض نگاه نموده و يا بدن آنها را لمس نمايند. و همچنين در هنگام وضع حمل ناچارند به بدن زن دست زده و در صورت استنكاف از اين عمل جان اين خانمها و يا بچههاى آنها به خطر مىافتد، آيا با توجه به آنچه كه ذكر شد، عمل پزشكان جايز است؟ آيا فراگيرى علم پزشكى با توجه به مقدمات ذكر شده جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه دانشجويان توانايى تحصيل و بدست آوردن تخصص در امور ذكر شده را داشته باشند و بتوانند با تخصص خود جان زن و يا نوزادى را از مرگ نجات دهند و اين تخصص
متوقف بر گرفتن مدرك تحصيلى از دانشگاه باشد، تحصيل در دانشگاه و آنچه كه در سؤال ذكر شده، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (502) آيا حضور در دانشگاه براى دختران با مراعات كامل حجاب اسلامى در صورتى كه فقط در آزمايشگاه ناچارند با نامحرمان در يك مكان باشند، اشكال دارد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه در رشتهاى تحصيل مىكند كه در آينده براى معالجهى زنهاى مريض در جامعه مفيد است و مىتوانند با تخصص خود آنها را مداوا نموده، به شكلى كه زنهاى جامعه براى معالجه، ديگر به پزشك مرد محتاج نشوند، مانعى ندارد و واجب است كه حجاب و عفاف خود را حفظ نمايند، والله العالم.
سؤال (503) در دانشگاههاى پزشكى لازم است كه دانشجويان در برخى موارد بدن مرد و يا زن نامحرم را معاينه نموده و در اين معاينه گاهى اوقات به عورت شخص مريض رسيده و دانشجو براى فراگيرى مسايل طبى ناچار است، به معاينهى عورت اقدام نمايد، آيا تحصيل در اين نوع رشتههاى پزشكى و اين گونه معاينات جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): اين عمل به عنوان اولى جايز نمىباشد، ولى اگر حفظ جان انسانهاى كه جان آنها احترام دارد، متوقف بر آنچه كه در سؤال ذكر شده باشد، مانعى ندارد وهمچنين براى شخص طبيب و پزشك هم اين معاينات اشكالى ندارد.
تبريزى (قدس سرّه): آنچه كه ذكر شده، به عنوان اولى حرام است، ولى اگر حفظ جان انسانهاى كه داراى احترامند، متوقف بر اين اعمال باشد و يا اينكه استقلال و آبروى جامعه اسلامى به آن متوقف باشد، مانعى ندارد.
سؤال (504) آيا نگاه كردن پزشك يا پرستار به عورت زن هنگام زايمان جهت يادگيرى مسايل پزشكى جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن كافره باشد و نگاه هم به جهت لذت نباشد، مانعى ندارد و در صورتى كه زن كافره پيدا نشود، فقط دانشجويان و پرستاران زن مىتوانند عمل ذكر شده را انجام دهند، والله العالم.
سؤال (505) بعضى از دانشجويان پزشكى ناچارند كه اطلاعاتى دربارهى ماساژ بدن مريض تحصيل كنند كه داراى آثارى در درمان مريضان مىباشد، البته اين عمل مستلزم لمس بدن اجنبيه بوده و در بعضى از دانشگاهها مراعات ضوابط شرعى نمىشود و اگر دانشجويان مؤمن در اين درس شركت نكنند، از امتحانات محروم گشته و باعث گرفتار شدن و منصرف شدن آنها مىشود، آيا اين عمل جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): اگر مىداند كه در آينده پزشك شده و امراض مريضان مؤمن و زنهاى مؤمنه را مداوا كرده و باعث حفظ آنها از مرگ و
خطرات ديگرى مىشود، آنچه كه ذكر شده، مانعى ندارد، البته لمس و نظر التذاذى حرام است.
سؤال (506) الف - گاهى اوقات سينهى زن مبتلا به مرض سرطان قطع شده و به آزمايشگاه آورده مىشود، آيا پزشك مىتواند به آن نگاه كند و يا لمس نمايد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن مسلمان نبوده و يا در صورتى كه نگاه جهت معالجه و درمان باشد، اشكالى ندارد، والله العالم.
ب - آيا براى پزشك ديگر و يا دانشجويانى كه در دانشگاه تحصيل مىكند، نگاه به سينهى قطع شده و يا لمس آن، جهت كمك پزشك متخصص و يا جهت يادگيرى جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه جهت كمك به پزشك متخصص بوده و يا اينكه سينه متعلق به زن كافره باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (507) آيا مشاهدهى عكسها و تصاوير مبتذل كه در كتابهاى پزشكى و مجلههاى تخصصى وجود دارد، جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه نگاه به خاطر تعليم و يا يادگرفتن باشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (508) نظر مبارك را دربارهى دانشجويانى كه هنگام فراگيرى مسايل پزشكى، ناچارند به فيلمها و يا تصاوير مبتذل كه شامل بدن برهنهى زنان و مردان است نگاه نمايند، بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): در هنگام اضطرار مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (509) آيا نگاه كردن به فيلمهاى كه در آن عمل مقاربت جنسى و پيدايش جنين انسان وتولد او در آن نشان داده مىشود، جايز است؟
(بسمه تعالى): نگاه به صحنهاى كه نزديكى و مقاربت جنين را نشان مىدهد، جايز نمىباشد، ولى نظر كردن به چگونگى پيدايش جنين در رحم در هنگام فراگيرى مسايل پزشكى مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (510) آيا مشاهده به فيلمهايى كه جنبهى علمى و آموزشى داشته و براى فراگيرى مسايل پزشكى لازم است كه شامل تصاويرى از قبيل آلت تناسلى و يا كيفيت اختلاط و امتزاج تخمكها مىباشد، جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه نگاه كردن با قصد شهوت و لذت بردن نباشد و فقط جهت تعلم و فراگيرى باشد و در فراگيرى آن هم ضرورت و اضطرارى باشد، نگاه به اينگونه فيلمها مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (511) آيا انجام دادن بعضى از آزمايشات پزشكى و يا تجربيات علمى بر روى بعضى از مجانين و ديوانگان جهت به دست آوردن نتايج مفيد علمى جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه آزمايشات ذكرشده، براى شخص مجنون مفيد بوده و ضررى برايش نداشته باشد، مانعى ندارد، اين مسئله در مجنون مسلمان است، ولى در مجنون كافر مطلقاً اشكالى ندارد.
سؤال (512) در بعضى از عملهاى جراحى عضو و يا جزيى از بدن به خاطر مبتلا به مرض و بيماريهاى خاص قطع مىگردد. اين اعضاء، اعضايى مانند (رحم، طحال، مثانه، كيسهى صفرا، معده و...) مىباشد كه براى آزمايشات پزشكى در محل خاص نگهدارى مىشود و برخى موارد مقدار زيادى از اين اعضاء در بيمارستانها جمع مىگردد كه موجب طرح سؤالاتى شرعى است كه ذيلاً مكتوب مىگردد.
1 - آيا نگهدارى اين اعضاء در يك ظرف شيشهاى و دادن آن به دانشجويان جهت بررسى جايز مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه اين اعضاء از شخص كافر گرفته شده باشد، حفظ و نگهدارى آنها به جهت غرضى كه گفته شده، مانعى ندارد، ولى قطع عضو ميت مسلمان و نگهدارى آن جايز نبوده و در صورت قطع بايد دفن گردد و همچنين در صورتى كه از مسلمان زنده گرفته شده، به شكلى كه در رسالهى عمليه گفته شده، بايد دفن گردد، والله العالم.
2 - آيا دور اندختن اين اعضاء با زبالهها جايز مىباشد؟
(بسمه تعالى): دور انداختن اين اعضاء با زبالهها در صورتى كه باعث آلودگى محيط و ضرر زدن به مردم باشد، هر چند عضو از كافر گرفته شده باشد، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (513) در بعضى از آزمايشگاههاى پزشكى در دانشگاهها، جنينهاى متعددى از انسان در مراحل مختلف عمر جنين در معرض ديد قرار داده شده است. اين جنينها متعلق به زنهاى مسلمان بوده و با زدن موادى به نام فورمالين به آنها، آنها را در ظرفهاى شيشهاى نگهدارى و حفظ مىكنند و دانشجويان پزشكى با مراجعه به آنها نگاه مىكنند، با توجه به آنچه گفته شد، اكنون سؤالاتى مطرح مىگردد كه اميد است، جواب عنايت فرماييد.
1 - اگر جنين متعلق به زن مسلمان باشد، حكم نگهدارى جنين و عدم دفن آن چگونه است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه جنين محكوم به اسلام باشد بايد دفن شود. و حكم به اسلام جنين در صورتى است كه پدر و مادر هر دو مسلمان يا يكى از آنها مسلمان باشد.
2 - در صورتى كه مادر جنين غير مسلمان باشد، آيا عمل مذكور جايز است؟
(بسمه تعالى): از جواب سؤال سابق معلوم شد.
3 - شخصى كه اين جنينها را در داخل محفظهى شيشهاى مىگذارد، آيا واجب است، مسح غسل ميت نمايد؟
(بسمه تعالى): تا زمانى كه روح در جنين دميده نشده، دست زدن به آن موجب غسل نمىشود، ولى در صورتى كه دست مرطوب را به آن زده است، بايد دست خود را تطهير كند.
4 - آيا اين عمل با توجه به رضايت ولى شرعى جنين، جايز مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه جنين از شخص مسلمان باشد و محكوم به اسلام باشد، بايد دفن شود و رضايت ولى او اثرى ندارد.
سؤال (514) من در شركتى مشغول به كار مىباشم. يكى از قوانين اين شركت اين است كه كارگران و خانواده و اشخاص تحت تكفل اين كارگران را بيمه درمانى مىنمايد، من مىخواهم پدر و مادر خود را داخل
در اين بيمه نمايم در حالى كه واقعاً من متكفل خرج و مخارج آنها نمىباشم، ولى مىخواهم در نامهاى امضاء كنم كه من متكفل آن دو مىباشم تا بتوانم به اين وسيله به آنها خدمت نموده و در معالجهى آنها سهيم باشم، آيا اين عمل جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه معالجهى والدين شما ضرورى بوده و شما و كسانى كه متكفل آنها مىباشند، هزينهى درمان را نداريد مىتوانى بگويى كه من متكفل آنها هستم و از اين كلمه قصد كنى؛ يعنى در درمان و معالجهى آنها كمك كننده هستم، تا اينكه كلام شما دروغ نباشد و در غير اين صورت دروغ گفتن حرام بوده و گفته و يا نوشتهى شما دروغ محسوب مىگردد، والله العالم.
سؤال (515) آيا پزشك مىتواند براى كسى كه مريض نمىباشد، نسخهى درمان تجويز نموده تا غيبت او را در هنگام كار موجّه جلوه دهد، آيا صدور نسخه به عنوان مريض جايز است؟
(بسمه تعالى): دروغ حرام است، والله العالم.
سؤال (516) بعضى از كارگران و يا كارمندان ادارات نزد پزشكى رفته و براى اينكه غيبت خود را در روزهاى كارى موجه سازند، از پزشك
نسخهى مريضى گرفته و خود را به عنوان مريض جلوه مىدهند. آيا مراجعه به اين گونه پزشكان جايز بوده و آيا اجرتى را كه كارگران در مقابل ايامى كه غايب بودند، مىگيرند، حلال است؟
(بسمه تعالى): اين عمل دروغ است و حرام مىباشد و اجرتى را كه در مقابل ايامى كه به كار نرفته، مىگيرد، حرام است، والله العالم.
سؤال (517) بعضى از داروخانهها اقدام به دادن قبضهاى صورى به مشتريان خود مىكنند تا اين مشتريان اين قبوض را به مراكز بيمه برده و از حق بيمه خود استفاده نموده و در موارى كه اين مشتريان محتاج و نيازمند هستند، مبلغى را استفاده نموده تا خسارت نبينند. با توجه به اينكه داروخانه اين داروها را به مشتريان نفروخته و فقط قبض غير واقعى و صورى را به آنها داده است. آيا اين عمل از جانب مسئولان داروخانه مجاز است؟ در صورت حرمت اين عمل، آيا وجهى براى خروج از حرمت در اين موارد وجود دارد؟
(بسمه تعالى): اين عمل جايز نمىباشد؛ زيرا دروغ محسوب شده، هر چند موجب انتفاع و بهرهى بعضى از مشتريان باشد، والله العالم.
سؤال (518) آيا بدست آوردن مالى از بعضى شركتهاى دولتى مانند بيمه و غير آن به وسيله ارايهى نسخههاى ساختگى و غير واقعى با توجه به اينكه شخص اصلاً مريض نبوده و فقط قصدش بدست آوردن پول مىباشد و هيچگونه ضرر و خطرى به خود و ديگرى وارد نمىكند، جايز است؟
(بسمه تعالى): تزوير و خيانت و امثال اين كارها كه موجب وهن و سبكى شخص مؤمن باشد، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (519) بعضى از مردم اقدام به قرارداد بيمهى پزشكى با بعضى از شركتها مىكنند، به اين طريق كه هر سال وجهى را به شركت داده و شركت در مقابل مبلغ دريافت شده، هزينهى دارو و معالجهى اين اشخاص را در هنگام مداوا و معالجه پرداخت مىكند، اكنون سؤال اين است كه اگر شخص به پزشك مراجعه كرده و پزشك هم براى او دارويى را تجويز نموده كه قيمت آن مثلاً 50 ريال مىباشد، آيا اين شخص مىتواند در داروخانه به جاى گرفتن دارو چيز ديگرى بگيرد؛ چون داروى پزشك را از قبل در خانه دارد، با توجه به اينكه متن قرارداد بيمه فقط تامين هزينهى دارو مىباشد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه شركتهاى ذكر شده خصوصى مىباشد، تخلف از قوانين و مقررات آنها بر شخص جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (520) ما مجموعهاى داروخانه داريم و با بعضى از شركتهاى خصوصى و دولتى قرارداد بيمه براى كارمندان اين شركتها بستهايم و متعهد شديم در مقابل پولى كه از اين شركتها مىگيريم، هزينهى داروى كارمندان اين شركتها و افراد خانواده آنها را مجاناً محاسبه نموده و مبلغى دريافت نكنيم، البته اين قرار داد فقط نسبت به هزينهى دارو بوده و شامل اشياء و مواد ديگر نمىباشد، با توجه به آنچه ذكر شد، مستدعى است جواب سؤالات ذيل را مرقوم فرماييد؟
1 - در صورتى كه بعضى از كارمندان بخواهند قيمت دارويى را كه پزشك ذكر كرده، نقداً از داروخانه گرفته و يا آن را تبديل به اشياء غير دارويى مثل مسواك و يا روغن مو و شامپو نمايند و مطالبهى اشيايى را مىكنند كه جنبهى دارويى ندارد، آيا اين تبديل جايز است؟
2 - بعضى از كارمندان اشياء دارويى نمىخواهد؛ زيرا اصولاً مريض نبوده و فقط به شكل صورى به پزشك مراجعه كرده و يك نسخه ضرورى گرفته و به داروخانه مراجعه كردهاند تا بتوانند هزينهى اشياء غير دارويى خود را مجاناً به دست آورد؟
3 - پدرانى كه خود طرف قرارداد بيمه نبوده، بلكه به جهت كارمند بودن فرزندان خويش به داروخانه مراجعه مىكنند و مىخواهند نسخه را مانند مورد 2-1 تبديل نمايند؟
4 - اشخاصى كه داروهايى را به جهت عقد بيمه مجاناً از داروخانه تحويل گرفته و هم اكنون بعد از مدتى مىخواهند اين داروها را با اشياء غير دارويى تعويض نموده و يا مبلغ آنها را نقداً دريافت نمايند؟
5 - عدهاى از كارمندان و يا پدرانشان نزد پزشك رفته و پزشك براى آنها داروهاى گران قيمت مىنويسد و آنها بجاى دارويى كه پزشك نوشته، مىخواهند داروى تقويت نيروى جنسى بگيرند كه البته داروهاى جنسى طرف قرار داد بيمه نمىباشد؟
6 - آيا در تمام فرضهاى بالا، مانعى دارد كه به آنها تخفيف دهد تا به مراد خود برسند؟
(بسمه تعالى): تخلف از قرار دادى كه بين داروخانه و شركتها بسته شده، براى مسئولين داروخانه و اشخاصى كه نسخهى دارو در دست آنها بوده و به داروخانه مراجعه مىكنند، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (521) شخصى در بيمارستان مسئول صندوق امانات و اشيايى است كه بيماران جهت امانت در آنجا قرار مىدهند، البته اين امانات بعضى توسط خود شخص مريض تحويل مسئول داده شده و بعضى ديگر در حال بيهوشى و اغماء از مريض گرفته شده، مثل بيماران تصادفى، اكنون سؤال اين است، مقدارى از اين امانات در نزد شخص مسئول جمع شده و صاحبان اين امانات يا فوت شدهاند و يا سفر نموده و محل معينى ندارند و يا از اين امانات اعراض كردهاند، اكنون وظيفهى شخص مسئول چيست؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه ممكن باشد امانات ذكر شده را به ورثهى شخص فوت شده برسانند، بايد اين عمل را انجام دهند و در صورت عدم امكان اين اموال مجهول المالك بوده، بايد از طرف صاحبان آنها به فقرا صدقه داده شود. و همچنين در صورتى كه صاحبان اين امانات سفر نموده، در صورتى كه نتوان اموال را به آنها رساند. بايد از طرف صاحبان آنها صدقه داده شود و در صورتى كه احراز شود، صاحبان اموال از اموال ذكر شده اعراض و چشم پوشى كردهاند، هركس مىتواند آنها را براى خود برداشته و تملّك نمايد، والله العالم.
سؤال (522) كارمندى در بيمارستان وظيفه دارد، خبر تصادفاتى كه به بيمارستان انتقال مىيابد و جزئيات آن را به بخش ويژهى پليس راه خبر دهد. گاهى اوقات طرفين تصادف هر دو با هم سازش نموده و با هم كنار مىآيند. آيا لازم است در فرض مذكور گزارشات و اخبار ذكر شده را ابلاغ نمايد، اين در صورتى است كه اگر مراتب را ابلاغ نكند، مورد ايذا و اذيت قرار مىگيرند؟
خوئى (قدس سرّه): ابلاغ خبر در فرض مذكور به عنوان اولى جايز نمىباشد، ولى در صورتى كه از عدم ابلاغ ضررى به خود شخص وارد گردد، ابلاغ مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (523) كارمندى در بيمارستان در بخش زايمان بوده و متوجه مىشود كه خانمى از طريق غير مشروع حامله گرديده و وضع حمل نموده است. با توجه به اينكه طبق قوانين بيمارستان كارمند موظف است مراتب فوق را به مسئولين بيمارستان ابلاغ كند، آيا در اين فرض، در صورتى كه ابلاغ خبر موجب بىآبروى آن زن شود، ابلاغ خبر جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): اين فرض هم مثل سؤال سابق دو صورت دارد كه طبق يكى جايز نبوده و بنابر ديگرى جايز مىباشد.
سؤال (524) شخصى از بيمارستانى، بعضى از لوازم پزشكى را از روى جهل برداشته است و اكنون كه متوجه حرمت اين عمل شده، همهى آن لوازم از بين رفته است. وظيفهى شخص مذكور چيست؟
(بسمه تعالى): اين عمل جايز نبوده و بايد به بيمارستان برگردانده شود و در صورت تلف شدن آنها، بايد قيمت آنها را در زمان از بين رفتن آنها محاسبه نموده و آنها را در صورتى كه بيمارستان خصوصى است، به مسئولين بيمارستان پرداخت كند.
سؤال (525) بعضى از اشخاص هر روز به بيمارستانها مراجعه كرده و با نسخهى پزشك و با حيلههاى ديگر مواد دارويى را با قيمت ناچيز گرفته و بعد از مدتى آنها را خارج بيمارستان با مبالغ بيشترى مىفروشند واين عمل در برخى موارد موجب محروم ماندن بيماران بسترى شده، در بيمارستان مىگردد.
الف - حكم شرعى اين عمل را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه احتياج به داروهاى ذكر شده ندارد، گرفتن دارو و فروش آن جايز نمىباشد.
ب - آيا عمل پزشكى كه نسخههاى اين اشخاص را مىنويسد، جايز است؟
(بسمه تعالى): دادن نسخه و سفارش دارو فقط براى مريض جايز مىباشد.
ج - حكم فروش اين داروها چيست؟
(بسمه تعالى): حرام است.
سؤال (526) دخترى كه 20 سال سن داشته و كرولال مىباشد. او در بعضى اوقات در عقايد خود شك نموده و نسبت به حقانيت مذهب شيعه دچار ترديد مىگردد، اين حالت گاهى اوقات منتهى به شك در معاد و يا توحيد و اصول اعتقادى ديگر مىگردد. وظيفهى اطرافيان اين دختر چيست؟
(بسمه تعالى): شكى كه براى اين دختر پيدا مى شود، با توجه به حالى كه او دارد، موجب ارتداد او نمىشود و شما و اطرافيان او، بايد با وسايل و راههايى كه در خور حال اين دختر مىباشد، او را مطلع ساخته و شك و ترديد او را زايل سازيد، والله العالم.
سؤال (527) من پدر دوازده فرزند مىباشم كه آنها از دو مادر بوده و اكنون به خاطر كثرت عايله مبتلا به مشكلات فراوانى در زمينههاى متعدد گرديدم. با توجه به كثرت آنها سيطره و نفوذ يك پدر موفق را بر آنها نداشته و متاسفانه بعضى از آنها مبتلا به بيمارى جسمى و روحى
گرديدهاند. با توجه به اينكه خود من هم مريض شده و مدتها مشغول معالجه هستم، آيا مجاز هستم كه آنها را از خانه و زندگى خويش طرد كنم؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه طرد و بيرون نمودن آنها از منزل باعث واقع شدن آنها در مفاسد وانحرافات باشد و چنانچه نوعاً هم اينگونه فرزندان در صورت طرد خانواده مبتلا به انحراف مىشوند، طرد جايز نمىباشد و شما وظيفه داريد با نصيحت مداوم وپند دادن آنها را ارشاد نموده و در صورت عدم تاثير با تهديد به امرى كه در ارشاد آنها نافع باشد، آنها را متوجه به درستكارى و نيكوكارى نماييد و از خداوند هم كمك طلبيده و استمداد نماييد.
سؤال (528) بعضى از فرزندان مادرشان را كه مبتلا به اختلال حواس شده و در سنين بالا به سر مىبرد در سراى سالمندان كه مسيحيان ساختهاند و در آنجا سالمندان مسيحى نگهدارى مىشوند، برده و او را به اين مركز سپردهاند، آيا فرزندان ديگر وظيفهى شرعى دارند كه مادر را از مركز مذكور بيرون آورده، تا مادرشان در معرض ديد نامحرمان نباشد؟
(بسمه تعالى): اين عمل موجب هتك و بىاحترامى به زن مؤمنه است و جايز نيست، هرچند كه مادر اختلال حواس داشته باشد و بر
فرزندان اين مادر واجب است كه او را حفظ نموده و مراعات حال او را نمايند تا اينكه خداوند تقدير خودش را در حق اين مادر ظاهر سازد و فرزندان در اين عمل اجر و ثواب زيادى را تحصيل نموده و اين عمل مصداق بارز نيكى و احسان به مادر محسوب مىگردد، والله العالم.
سؤال (529) نظر مبارك شما راجع به قمه زنى چيست و آيا قمه زنى جزء شعائر حسينيه محسوب مىگردد؟
(بسمه تعالى): طبق آنچه از روايات معتبره استفاده مىشود، جزع بر حضرت سيدالشهداء (ع) مطلوب و مستحب مىباشد و اين استحباب شامل عزادارى و جزع بر اهل بيت آن حضرت، مثل حضرت ابى الفضل و خواهر بزرگش حضرت زينب (عليها السلام) و حضرت على اكبر و غير اين بزرگواران از اهل بيت آن حضرت مىگردد و همچنين گريه و عزادارى در مصايب ساير معصومين و امامان بزرگوار و وجود مقدّس صديقهى طاهره (عليها السلام) مطلوب و مستحب است و در صورتى كه عنوان جزع بر بعضى از مصاديق، هر چند در بعضى از بلاد صحيح باشد، در استحباب شرعى آن عمل كفايت مىكند، والله الهادى الى سواء السبيل.
سؤال (530) شخص مبتلا به سرطان شده و پزشكان مرگ او را نزديك تشخيص دادهاند. در اين هنگام عدّهاى از نزديكان اين شخص به او سفارش كردهاند كه مبلغى وام از بانك برداشته تا بعد از خودش فرزندان يتيم او به سختى زندگى مبتلا نشوند و با توجه به اينكه بعضى از بانكهاى موجود در مملكت سعودى بقيهى وام را در صورت فوت شخص مقرض به ورثهى او بخشيده و مابقى را طلب نمىنمايند، آيا اين عمل و گرفتن وام براى شخص مذكور جايز است؟
(بسمه تعالى): گرفتن وام از بانكهاى دولتى جهت بدست آوردن مجهول المالك مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (531) آيا ساختن متكّاهاى پزشكى كه شكل و تركيب ظاهرى آنها به وسيلهى كامپيوتر، به شكل اتوماتيك و به شكل اسباب بازى اطفال ساخته مىشود و گاهى اوقات به شكل خيالى يك موجود زنده مىباشد، جايز است. در صورت حرمت اين عمل، آيا وجهى شرعى براى حلال قراردادن اين عمل وجود دارد. با توجه به اينكه من و بعضى از رفقاى من در ساخت اين وسيله شريك هستيم؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه آنچه ساخته مىشود، به شكل ناقص از موجود زنده بوده و هيئت و شكل كامل آن نباشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (532) حكم معالجه و مداواى بيمار در اماكنى كه اهل آنها از كفار بوده، مانند لندن در صورتى كه دولت هزينه و مبلغ درمان را كاملاً پرداخت نموده و همچنين هزينهى بليط هواپيما و مخارج هتل و به شكل كلى همهى مخارج سفر درمانى را پرداخت كند، چيست؟
(بسمه تعالى): تا زمانى كه اين عمل مستلزم حرام ومحذور شرعى نباشد، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (533) سؤال راجع به عادت ويار مىباشد كه در زنهاى باردار حاصل مىشود. آيا روايتى راجع به آن وارد شده يا نه؟ و آيا آن يك امر حقيقى و حتمى است كه انسان كه بر اساس آن خلق شده و در صورتى كه حقيقى است، حكمت و علت آن چيست؟ آيا راهى براى برطرف كردن آن وجود دارد؟
(بسمه تعالى): اين مسئله جنبهى شرعى نداشته، با توجه به اينكه اين عادت در همهى زنهاى باردار ديده نمىشود. در صورتى كه زن به خاطر اين
مسئله ميلى به غذاى حلالى پيدا نمود، مىتواند آن را بخورد، والله العالم.
سؤال (534) باقى ماندهى غذاى انسان و حيوانات، هركدام بر حسب طهارت، كراهت و نجاست چه حكمى دارد و باقى ماندهى غذاى مؤمن چگونه مىباشد؟
(بسمه تعالى): باقى ماندهى غذا در همهى حيوانات حلال و پاك مىباشد، مگر باقىماندهى غذاى خوك و سگ و كافرى كه اهل كتاب نباشد، هر چند بنابر احتياط مستحب بايد از باقى ماندهى غذاى كافر اهل كتاب هم اجتناب شود. بله باقى ماندهى حيواناتى كه خوردن گوشت آنها حرام مىباشد، غير از گربه مكروه مىباشد. اما باقى ماندهى غذاى مؤمن شفا بوده، بلكه در بعضى از روايات فرمودهاند كه شفاى هفتاد درد در آن است.
سؤال (535) از امام صادق (ع) سؤال شده، راجع به آنچه كه مردم به گردن خود آويزان كرده و يا به همراه دارند كه مشتمل بر دعا و يا اسماء متبركه است. آيا اين امور تقدير خداوند را عوض مىكند. امام (ع)
فرمودند؟ (اين عملها تقدير خداست) لطفاً معناى اين جمله را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): مراد از اين جمله اين است كه خداوند در اين اشياء تاثيرى قرار داده و بلاى مقدر را به واسطهى آنها رفع مىكند، چنانچه در دعا و كارهاى نيك و ثواب، خداوند اين اثر را قرار داده و اين اثرى را كه خداوند در اين امور قرار داده، از مقدرات پروردگار مىباشد، والله العالم.
سؤال (536) من مريضى هستم كه پزشكان از معالجهى من عاجز و ناتوانند. خواهشمندم كه دعا و يا ذكر و عبادتى كه از اهل بيت (عليهم السلام) براى معالجه رسيده است، بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): توسل به اهل بيت (عليهم السلام) در برطرف شدن مشكلات و سختىها و رفع بلاها و گرفتارىها نفع فراوان داشته و اين ذوات مقدسه نزديكترين و مفيدترين وسايل براى تقرب و نزديكى به خدا مىباشند و ما و همهى مؤمنين مأموريم كه در همهى شئون زندگى به آن بزرگان پناه برده و توسل پيدا كنيم، خداوند شما را شفا و عافيت عنايت فرمايد.
سؤال (537) من دانشجوى رشتهى پزشكى بوده و مبتلا به يك مريضى وراثتى مىباشم كه به آن كم خونى شديد گفته مىشود، در اين زمينه خواستم كه دارويى ضد ويروس وباى كبدى استفاده نمايم، كه البته قبل از آن بايد يك آزمايش پزشكى انجام مىدادم. بعد از آزمايش معلوم شده كه من مبتلا به وباى كبد از نوع (ب) آن نمىباشم، ولى بعد از آزمايش معلوم شد كه متاسفانه مبتلا به ويروس ديگرى از نوع (ج) مىباشم كه به وسيله خون اين ويروس منتقل مىگردد و گاهى اوقات ممكن است از راه استفاده مسواك و شانه در صورتى كه آلوده به خون شود، اين ويروس منقل گردد. مسئلهاى كه مرا خيلى ناراحت نموده، اين است كه مادرم از اين قضيه باخبر نبوده و نمىدانم كه به او چه بگويم. مادر و پدرم و برادرانم مرا سالم و صحيح مىدانند و از اين قضيه خبرى ندارند. لطفاً براى اين مشكل من نصيحت و موعظهاى بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): از خداوند عافيت و صحت كامل را براى شما مسئلت مىكنم كه او شفا دهندهى مريضان است. شما بايد براى معالجهى خود و شفاى از اين مرض متوسل به اهل بيت (عليهم السلام) گرديده و به آن ذوات مقدسه پناه ببريد كه آنها بهترين وسيله براى تقرب به خداى متعال بوده و در رفع مشكلات توسل به آنها تنها راه است و بر شما واجب نيست كه مريضى خود را به مادر خود بگوييد؛ چون اميد است كه خداوند شما را شفا و عافيت عنايت كند، والله المعين.
تفسير اين جزء از آيهى شريفه (كَلاّٰ إِذٰا بَلَغَتِ اَلتَّرٰاقِيَ وَ قِيلَ مَنْ رٰاقٍ) را بيان فرماييد؟
آيا آنچه در بعضى از روايات اهل بيت (عليهم السلام) وارد شده كه مضمون آنها تاكيد به قرائت دعا و يا برداشتن بعضى از حرزها جهت رسيدن به امنيت و رفع بيمارى و بدست آوردن شفا مىباشد، صحيح است؟ چگونه بين اين روايات و بين لزوم مراجعه به پزشك و استفاده از اسباب طبيعى در رفع مريضىها بايد جمع نمود؟
(بسمه تعالى): (وقيل من راق) اين جمله كلام آدمىزاد و انسان است هنگامى كه به حالت احتضار و مرگ مىرسد. او در اين حال همه چيز را فراموش نموده و فقط به فكر نفس خود مىباشد. در اين حالت با عجز و ناتوانى مىگويد (من راق) چه كسى مرا شفاء و صحت مىدهد و (ظن انه الفراق) او در اين حال يقين مىكند كه وقت فراق و جدايى از دنيا رسيده و بايد ازخويشان و نزديكانش جدا شود و اين يقين به مرگ و رفتن از دنيا منافات ندارد، با اينكه خداوند او را شفا داده و دوباره صحت و عافيت را به او به خاطر توسل خانواده و يا دوستان و نزديكان و يا به دعاى خودش عنايت فرمايد و آنچه كه در دعاى اهل بيت در خواندن دعا و يا استفادهى بعضى از احراز وارد شده، همه از باب اقتضاء بوده و تاثير آنها به شكل تاثير علت تامه نمىباشد؛ زيرا چه بسا آنچه كه
انسان طلب مىكند به صلاح او نبوده و خداوند به خاطر عدم مصلحتى دعاى او را مستجاب نمىكند و شفا گرفتن با ساير داروها بيشتر از شفايى كه خداوند در قرآن فرموده (و فيه شفاءٌ للناس) نمىباشد. پس مراجعه و رجوع به پزشك معالج به اين احتمال است كه خداوند ارادهى شفاى مريض را با مراجعه به پزشك فرموده، پس در صورتى كه دعا كند و يا مراجعه به پزشك نموده و يا به ائمه (عليهم السلام) توسل نمايد، خداوند او را شفا مىدهد، انشاء الله، والله العالم.
كلامى از مرحوم آيت الله العظمى تبريزى (قدس سرّه) راجع به خواندن دعاى توسل:
(بسمه تعالى): همهى مضامين دعاى توسل در نزد ما ثابت بوده و اين دعا هرگز محتاج به سند نمىباشد، خواندن آن دعا مصداق بارز آيهى شريفه (وابتغوا اليه الوسيله) مىباشد و ما وسيلهاى را نزديكتر به خداوند از اهل بيت نمىشناسيم با توجه به اينكه اين دعا را مرحوم علامهى مجلسى نقل نموده و آن را به ائمه (عليهم السلام) نسبت داده است. اضافه بر آنكه اين دعا يكى از مهمترين ادعيه در برطرف شدن حاجات مىباشد كه مورد تجربه هم واقع شده است و هيچ يك از
مؤمنين و متدينين نبايد در آن شك نمايند، والله الهادى الى سواء سبيل.
دعاى توسلى كه در بحار الانوار ذكر شده است.
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل على محمد وآل محمد
اللهم انى اسئلك واتوجه اليك بنبيك نبى الرحمة محمد صلى الله عليه و آله وسلم، يا ابا القاسم، يا رسول الله، يا امام الرحمة، يا سيدنا و مولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله. يا ابا الحسن، يا اميرالمومنين، يا على ابن ابى طالب، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله. يا فاطمة الزهراء، يا بنت محمد، يا قرة عين الرسول، يا سيدتنا ومولاتنا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله. يا ابا محمد يا حسن ابن على، ايها المجتبى، يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله. يا ابا عبدالله، يا حسين ابن على،
ايها الشهيد، يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله. يا اباالحسن، يا على بن الحسين، يا زين العابدين، يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله. يا ابا جعفر، يا محمد ابن على، ايها الباقر يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله. يا ابا عبدالله، يا جعفر ابن محمد، ايها الصادق، يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله. يا اباالحسن، يا موسى ابن جعفر، ايها الكاظم، يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله. يا اباالحسن، يا على ابن موسى، ايها الرضا، يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله.
يا ابا جعفر، يا محمد ابن على، ايها الجواد، يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيهاً عندالله اشفع لنا عندالله. يا ابا الحسن، يا على بن محمد، ايها الهادى النقى، يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله. يا ابا محمد، يا حسن بن على، ايها العسكرى، يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله. يا وصى الحسن، والخلف الحجة، ايها القائم المنتظر المهدى، يابن رسول الله، يا حجة الله على خلقه، يا سيدنا ومولانا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله، وقدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله.
سپس حاجت خود را ذكر كند كه «ان شاء الله» بر آورده مىشود. و طبق روايت ديگر بعد از آن اين جملات را بگويد.
يا سادتى وموالى، انى توجهت بكم ائمتى، وعدتى ليوم فقرى وحاجتى الى الله، وتوسلت بكم الى الله، واستشفعت بكم الى الله، فاشفعولى عندالله، واستنقذونى من ذنوبى عندالله، فانكم وسيلتى الى الله، وبحبكم وبقربكم
ارجو نجاة من الله، فكونوا عندالله رجائى، يا سادتى يا اولياء الله، صلى الله عليهم اجمعين، ولعن الله اعداء الله ظالميهم من الاولين والآخرين، آمين رب العالمين.