ghaemiyeh.com
سرشناسه:ماندگاری، محمدمهدی، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پدیدآور:سوژه های سخن ۹ : اسلام حسینی - اسلام یزیدی/ تحقیق و تالیف از محمدمهدی ماندگاری و جمعی از مبلغین حوزه
مشخصات نشر:قم: معاونت فرهنگی اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه کشور
مشخصات ظاهری:۱۳۶ص. .مس ۲۱/۵×۱۴/۵ ؛
فروست:... سری کتابهای سوژههای سخن؛ ۹.
شابک:۷۰۰۰۰ریال978-600-6798-31-8 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه:ص.۱۱۳.
موضوع:دینداری
موضوع:Religiousness
موضوع:حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق.
موضوع:Hosayn ibn 'Ali, Imam III , 625-680
موضوع:واقعه کربلا، ۶۱ق.
موضوع:Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680
موضوع:عاشورا
موضوع:Tenth of Muharram
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی- تبلیغی زندگی به رنگ شهدا
رده بندی کنگره:BP۲۱۶/۵/م۲الف۵ ۱۳۹۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۲
شماره کتابشناسی ملی:۵۲۴۲۵۹۶
بسم الله الرحمن الرحیم
سوژه های سخن ۹
اسلام حسینی - اسلام یزیدی
کاری از : مرکز فرهنگی_ تبلیغی زندگی به رنگ خدا
تصویر
تصویر
تصویر
سخن ناشر محرم، ماه یادگیری رسم دین داری و آیین وفاداری است و عاشورا، روز دادن آنچه هست برای ایجاد آنچه باید باشد، روز محرم شدن در حرم محرم است! روز استقامت در دین، به بلندای «صراط مستقیم». محرم و صفر مسلمانان واقعی را معرفی کرد و نقاب از چهره ها برداشت و آسمان در یادآوری داغ مصیبت حسین علیه السلام چهل روز بارشی جز خون نداشت. هنوز هم حسرت عطش خاندان رسول صلی الله علیه واله ، در میان سینه فرات می جوشد و بی تابش می کند. از آن زمان که فریاد سرخ خون از گلوی عاشورا برخاست، پژواکی در قله های بلند اعصار و قرون درافتاد که تا آن سوی مرز ابدیت طنین افکند و در سینه سوزان عاشقان ایثار و شهادت جاودانه شد. آری! حنجره ها را باید گشود و نفس ها را به فریاد بدل کرد تا سکوت کفر، خط سرخ عاشورا را در خود نبلعد؛ امروز نام حسین علیه السلام را مشعل راهمان می کنیم تا در بیراهه های پر پیچ و خم گمراهی، گم نشویم و بدانید که چشم حق بین و گوش حق شنو و قلب روشن، توشه عاشوراییان است.
مجموعه ای که پیش روی شما قرار دارد ره توشه ای است فراگیر و فشرده درصحنه نمایش کارزار حق و باطل، شراره عشق حق است که بر جان عاشقان حسین علیه السلام فرو می ریزد و سعی دارد تا تابش حق را بر اندیشه ها مجسم کند.
مبلغین عزیز با مطالعه این اثر در کنار بهره گیری از منابع غنی قرآن و عترت و توکل به عنایت حضرت حق و توسل به معنویات انشاء الله بتوانند جوشش چشمه های عاشورا را در قلب ها جاری نمایند و دل ها را از زلال مهرش سیراب گردانند.
معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه
محرم در دل خلق عالم، چنان شورشی به پا می کند که نوحه و عزا و ماتمش دامنگیر زمینیان و تمام اهل آسمان می شود. در این رستخیز عظمی، که در همه حوادث تاریخ خلقت، یکتا و بی همتاست، تلاطمی شگرف، خیل بشر را در برمی گیرد که پناهی جز حضرت «سفینة النجاة» آرامشان نمی کند. آدمیان دخیل می بندند بر دستان با کفایت علمدار حسین علیهما السلام که کوثر بصیرت است و کمال شجاعت و قله ایمان و برادری.
در عاشورا، اهل ولاء چنان جام بلایی سر کشیده اند که مصداق أتم «وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً» (1)شده اند. به برکت حماسه سازان کربلا، حماسه و عرفان به جای نسخه دادن، یکجا دارو و درمان می شوند و از بالای ذهنیات و مکتوبات و مباحثات به میدان شهود و شهادت بار می یابند. عقل و عشق بر سفره ولایت می نشینند و توشه هدایت بر می گیرند و خوشه ی سعادت بر می چینند. به راستی چه غوغایی ست در محرم؟ جغرافیای کربلا تا کجاست؟ عاشورا را چگونه می توان فهمید؟ چگونه باید احرام دگر بست تا یار را در آغوش گرفت؟ بدون تردید فرصت تبلیغی محرم از فرصت های بی بدیل ترویج معارف اسلامی است. باید گفت هیچ زمانی، زمینه همانند ایام عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین ع برای انتقال معانی و معارف دینی آماده و مهیا نیست. حال افتخار داریم، در ادامهی سری کتاب های «سوژههای سخن» در آستانه ماه محرم الحرام، با توجه به اولویت های تربیتی - تبلیغی ای که مقام معظم رهبری مدظله العالی بدان اشاره کرده اند؛
1) انفال، ۱۷.
مجموعه ای از مباحث را در ده جلسه و با محوریت «تقابل اسلام حسینی و اسلام یزیدی»، که ترجمان اسلام ناب محمدی صلی الله علیه واله اسلام آمریکایی است، به حضور مبلغین و طلاب ارجمند پیشکش نماییم. یکی از مهم ترین اولویت های امروز امت اسلام عموما و مردم شریف ایران خصوصا، شناخت دقیق دشمنان واقعی اسلام و مسلمین است. یقینا اگر ترفندها و رویکردهایی را که دشمن برای نابودی اسلام حقیقی و ناب بکار بسته است، به خوبی بشناسیم می توانیم با آمادگی بهینه و تقویت نقاط ضعف خود، در برابر حملات نرم و سخت او، بهترین واکنش را اعمال نماییم. در طول تاریخ، دشمنان دین همواره از زر، زور و تزویر به عنوان سه ترفند و قدرت برای انحراف، تضعیف و نابودی حکومت دینداران بهره جسته اند.
دنیا شاهد است که برخی از دولت ها و سیاستمداران با هزینه کردن مبالغ کلان نفتی چگونه افرادی را برای تغییر نظام های دینی مستقل، اجیر کرده اند یا با استخدام برخی به ظاهر دین داران کم خرد، نفاق و دشمنی بین مسلمانان می افکنند. بی شک در پس همه ی این خباثتها و دشمنی ها، افکار شیطانی صهیونیستی وجود دارد که به خط دهی و عروسک گردانی این کوردلان متعصب و مسلمان نما مشغولند. خداوند در مقابل همه ی زر و سرمایه ای که در اختیار دشمنان است، خزائن آسمانها و زمین را در اختیار حق طلبان و مجاهدان قرار داده است: «وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ »(1)به همین دلیل، حزب الله و نیروهای جبههی حق تا زمانی پیروزند که در ایمانشان مانند کوه استوار بوده و دست در دست اولیای الهی داشته باشند: «وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ »(2)
طواغیت و مستکبران جهانی، همواره با تهدید و تحریم، در پی انزوا، تسلیم و استعمار حکومت های استکبارستیز و آزاده دنیا هستند تا آنها را با استفاده از ابزارها و شیوه های مختلف، به خدمت منافع خود در آورند. اما کسانی که به آیه: «الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ (165)»(3)ایمان دارند، با اتکای به خداوند که قادر مطلق است، در برابر چنین زورمدارانی با همه وجود مقاومت و ایستادگی می کنند و یقین دارند که اگر دین خدا را یاری کنند، دیگر هیچ نیرویی نمی تواند به آنها ضربه بزند: «إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (160)»(4)
تزویر، فریب و خدعه یکی از خطرناک ترین حربه هایی است که دشمن در برابر مؤمنان از آن استفاده می کند. بیشتر ضرباتی که مسلمانان از صدر اسلام تاکنون خورده اند، نیز از مجرای همین ترفند شیطانی بوده است. پوشاندن حق با باطل در فتنه ها، وسوسه، زینت و خطوات شیطانی برای فریب توده ای از مردم و برخی از خواص که دارای بصیرت لازم نیستند همیشه کاربرد داشته است. همه انحرافات و آسیب هایی که از جنگ صفین، جمل، نهروان، صلح امام حسن علیه السلام ، داستان کربلا و مردم کوفه تا زمان ما در جریان است، نیز از همین آبشخور نشأت گرفته است. بی شک در برابر مکر و حیله های دشمن، پیروی از ولی الهی تنها راه رسیدن به ساحل نجات و رستگاری است. خداوند به مؤمنانی که پای اعتقادات و ایمان خود تا آخر بایستند و ولایت را تنها نگذارند، وعده ابطال مکر دشمنان و پیروزی داده است: «وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ (54)»(1)
معتقدیم بر اساس آنچه در آیات و روایات آمده است، برای برون رفت از مشکلات و سختی هایی که دشمنان یزیدی در برابر اسلام و تشیع حسینی به وجود می آوردند، راهی به جز تبعیت از کسانی که خداوند آنها را به عنوان راهنما و ولی در عصر غیبت معرفی کرده است، وجود ندارد. نهایت اینکه کار و تلاش ما، تحصیل و تدریس ما، پژوهش و تبلیغ ما، تصمیم سازی و تصمیم گیری های ما و در یک کلام سبک زندگی حسینی ما باید با روحیه جهادی و بر پایه قیام الله باشد که « تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَفُرَادَی»(2)تا زودتر به مقصد و مقصود نائل شویم و در این مسیر با هوشیاری و همت مضاعف به مسیر خود ادامه دهیم و از هیچ قدرت مالی، نظامی، فرهنگی و سیاسی ای در عالم نترسیم که خدا با مومنان و پرهیزگاران است «و أن الله مع المؤمنین»(3)
در کتاب حاضر (سوژه های سخن ۹) بانام «اسلام حسینی و اسلام یزیدی» کوشیده ایم مجموعه ای از مدل های عاشورایی را ارائه کنیم تا مبلغین ارجمند برای تولید، تنظیم و ارائه محتوای سخنرانی (به ویژه در فرصت ناب تبلیغی محرم و صفر) از آن بهره ببرند. خاطرنشان می شود، تبیین هر مدل قبل از ورود به بحث صرفا برای آشنایی با مدل ها بوده و استفاده صحیح و حرفه ای از آنها یقینا مستلزم آموزش است که به لطف پروردگار به زودی درس نامه آن پس از چاپ به دست علاقه مندان خواهد رسید. تمامی موضوعات این کتاب بر اساس سخنان مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی و ضرورت های امروز نظام مقدس جمهوری اسلامی انتخاب و تنظیم شده و در عین حال از اشاره مستقیم نیز پرهیز شده است. این نمونه ها به صورت خلاصه
ارائه شده و هر کدام از این عناوین و موضوعات، قابلیت پردازش و تفصیل دارد. یادآور می شویم که در به کارگیری مستندات دینی، سعی شده است از مصادر و منابع درجه اول و معتبر شیعی استفاده شود تا مبلغین محترم در اجتماعات مختلف بتوانند بسته به دانش و تنوع مخاطبین خود، مطالب را تنظیم و به کارگیری نمایند. در انتهای کتاب ضمیمهی مقتل با استفاده از منابع معتبر در مورد شخصیت های مختلف به همراه ترجمه آورده شده است. بر خود لازم می دانم از حمایت های بی دریغ رئیس محترم سازمان اوقاف و امور خیریه کشور در راستای چاپ و توزیع این اثر و همچنین زحمات دوستان و فضلایی که در فرصت معنوی و تبلیغی ماه مبارک رمضان در جوار ملکوتی حضرت ثامن الحجج عابر با مباحثات گروهی خود بر غنای محتوایی کتاب سوژه های سخن افزودند، به ویژه حجج اسلام: علی دانش، مصطفی گودرزی، مسعود سلمه ای و مهدی مهدوی عارف که حقیر را در جمع آوری و تدوین اثر پیش رو یاری کردند صمیمانه سپاسگزاری نمایم. امیدوارم این تلاش جمعی هر چند مختصر، مرضی ولی نعمت و مولایمان حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شود و موردنظر و استفاده دوستان مبلغ و سروران روحانی قرار بگیرد. در پایان از شما فضلا و مبلغین محترم استدعا دارم به منظور اصلاح و ارتقای هر چه بهتر کتاب پیش رو، ما را از نظرات و نکات ارزنده خود بهره مند سازید.
قم المقدسة ذی الحجة 1436
محمدمهدی ماندگاری
پاورقی
٢. منافقون، ۷.
٣. مائده، ۵۶.
۴. بقره، ۱۶۵.
۵. آل عمران، ۱۶۰.
۶. آل عمران، ۵۴.
۷. سبا، ۴۶.
۸. انفال، ۱۹.
در این روش سخنران ابتدا باید به اصلاح بینش ها و گرایش های مخاطب خود بپردازد. مراد از اصلاح بینش ها و گرایش ها، اصلاح اعتقادات و باورهای دینی مخاطب است بعد از اصلاح بینش ها سخنران به اصلاح نگرش های مخاطب می پردازد. مراد از نگرش ها، همان امیال و انگیزه های مخاطب است و در پایان، سخنران به جهت ایجاد تغییر در رفتار مخاطب خود، به اصلاح روش ها و منش های او می پردازد.
در دوران حیات و زندگی سراسر نور اهل بیت علیهم السلام تاریخ شاهد ظلم ها و ستم های زیادی است که در حق این انوار پاک و مقدس رواداشته شده است و علت این جنایات چیزی جز کینه توزی ها، حسدها، تمایلات نفسانی و ... نمی تواند باشد. در این میان نکته دردآوری وجود دارد و آن این که این ظلم ها حتی گاهی از ناحیه برخی از یاوران و دوستان ایشان هم مشاهده می شود و تاریخ خود گواه این بی مهری هاست.
هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند دردی نیست
من در عجبم دوست چرا می شکند
درد این است که چرا برخی از یاران و اطرافیان آنها این گونه عمل کردند. این مسئله از این جهت دارای اهمیت فوق العاده می شود که با مرور تاریخ این سؤال مکرر به ذهن مراجعه می کند که آیا ممکن است ما هم که ادعای محبت امام زمانمان را داریم در حق حضرتش این گونه عمل کنیم؟ آیا این سیر بی مهری ها و بدعهدی ها، زنگ خطر را برای ما شیعیان و محبان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به صدا در نیاورده است؟ اینکه در روایات ما آمده است که هر زمان مردم آمادگی حضور ولی خدا را داشته باشند او خواهد آمد، جا ندارد که از خود سؤال کنیم چرا ما آمادگی حضور او را نداریم؟ چرا با این که همه او را می خوانیم اما باز هم خبری از او نمی شود؟
جواب این است که ما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را برای راحتی خودمان می خواهیم. امام زمانی را می خواهیم که دست به سینه او امر ما را اجرا کند. می گوییم امام زمان بیا و مشکلات ما را حل کن، بیا و برای ما آسایش بیاور و... آیا تا به حال با خود گفته ایم: امام زمان ای کاش می توانستم کاری برایت انجام دهیم، غمی از غمهایت را کم کنیم و حال آنکه گاهی بعضی از ما محبان، خود درد و غمی برای امام زمانمان هستیم. توقعات بی جا، انتظارات غیر معقول همین ها بود که در طول تاریخ سبب غربت و تنهایی حضرات معصومین علیهم السلام شد. زمانی که به محتوای نامه برخی از کسانی که به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند، نگاه می کنیم به عنوان نمونه می بینیم: - مردم از امام حسین علیه السلام یاری می خواستند و نوشته بودند ما را یاری ده.
از او طلب حمایت می کردند و می گفتند، در برابر ظلم یزید و بنی امیه از ما دفاع کن.
حاجاتشان را از امام می خواستند و امام را راه برآورده شدن حاجاتشان می دانستند.
به نظر می رسد، یکی از مشکلات عصر حاضر نیز همین است و ما محبین امام حسین علیه السلام نیز چنین انتظاراتی از امام زمانمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داریم. می گوییم خدایا با ظهور امام زمان علیه السلام ظلم را ریشه کن، مشکل گرانی، اشتغال و ازدواج را مرتفع بفرما!
این شیوه تعامل با امام معصوم علیهم السلام خوبی ها و نواقصی دارد: خوبی اش به این است که ارتباط با معصوم علیهم السلام است و می دانیم که او به اذن خدا می تواند حلال مشکلات زندگی ما باشد و ما با توسل به او، می خواهیم تا مشکلات ما را برطرف کند؛ اما این رابطه چون نواقص زیادی دارد، حداقلی است.
در این زمینه آسیب های زیادی وجود دارد، به عنوان نمونه این رابطه:
این ارتباط یک طرفه است؛ یعنی من بدون اینکه بگویم چه وظیفه ای نسبت به امام
جامعه ام دارم، فقط از او انتظار دارم.
٢. خودخواهانه است؟ امامی را می خواهم که دردی را از من دوا کند. اگر امام مشکل مرا حل نکند این امام به درد نمی خورد!!
٣. مقطعی است؛ یعنی بر اساس نیازهای ما، شدت و ضعف دارد و وقتی نیاز ما بر طرف شد و حاجتمان را گرفتیم، دچار غفلت می شویم.
۴. حرکت آفرین نیست؛
یعنی نوعی خمودی و بی تحرکی در جامعه ایجاد می کند و القا می کند که تو می توانی گوشه ای بنشینی تا امام، مشکلات را خودش حل کند.
همان طور که می بینید این سه آسیب و نقص می تواند در ارتباط ما با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز باشد. به همین دلیل نیاز است با نگاه دوباره به ارتباط مسلمانان با ولایت و اصلاح آن، راه را برای بهره گیری حداکثری باز کنیم و از نواقص و اشکالات رابطه حداقلی رهایی یابیم.
اگر می گوییم: ما را یاری کن؛ در مقابل بگوییم: ما هم برای یاری شما آماده ایم. «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ »(1)
اگر می گوییم: از ما دفاع کن؛ در مقابل بگوییم: ما هم برای دفاع از ولایت آماده ایم. مانند شهدا که به راستی از ولایت دفاع کردند «والذابین عنه ..... و المحامین عنه.» (2)اگر می گوییم: حاجات ما را بده؛
در مقابل بگوییم: ما هم برای برآورده کردن حاجات و فرامین شما آماده ایم. «والمسارعین الیه فی قضاء حوائجه.» (1)
اگر می گوییم: خدایا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را به ما برسان؛ بگوییم خدایا به ما توفیق بده تا از زمینه سازان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشیم.
وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا (2)
اگر شیعیان و اتباع ما -وفقهم الله تعالی در دین اجتماع و اتفاق بر وفای عهدی که سابق با حضرت رسول صلی الله علیه واله نمودند می کردند از لقای مسرت افزای ما مأیوس و محروم نمی شدند.» اصحاب باوفای امام حسین علیه السلام به ما شیوه ولایت محوری را آموختند و به بهترین وجه ممکن حق امامت را ادا کردند؛ سیدالشهدا علیه السلام در مورد یارانشان می فرمایند: «فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَی وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی»(3)
با الهام از زندگی اصحاب امام حسین علیه السلام و بررسی توصیه های معصومین علیهم السلام در مورد محبین و شیعیان، سه نکته اساسی از میان مطالب مختلفی که می توان در مورد آن سخن گفت را خدمتتان تقدیم می کنیم. این ویژگی ها آن زمان اهمیت بیشتری پیدا می کنند که بدانیم می توان با عمل به آن به درجه یاوری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برسیم.
اولین ویژگی عاشوراییان این است که نسبت به پذیرش حق، هیچ مقاومتی ندارند و هر جا حقی بیان شود، از زبان هر کس که باشد، می پذیرند. قرآن کریم می فرماید: « فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ »(4)
زهیر بن قین با اینکه سعی می کرد با امام حسین علیه السلام روبرو نشود اما وقتی کلام حق مولایش را شنید، همسرش را طلاق داد و دارایی هایش را به دیگران سپرد و از همه داشته هایش گذشت تا به یاری امامش بپردازد.(5)در حالی که تعداد زیادی از مردها همراه
1) همان.
2) الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج ۲، ص: ۴۹۹.
3) الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد /ج ۹۱ / ۲ / خطبة الإمام الحسین علیه السلام بأصحابه فی کربلاء قبل عاشوراء .......... ص : 91.
4) زمر، ۱۷ و ۱۸.
5) تاریخ طبری، ۵/ ۳۹۶، به نقل از أبی مخنف از سی و ارشاد شیخ مفید، ۲/ ۷۲ و ۷۳، با اندکی تغییر .
کاروان زهیر بودند و ظاهرا بنا به نقل برخی نسخه ها به ندای استغاثه امام پاسخ نگفتند.
جناب حر وقتی که کلام امام حسین علیه السلام را شنید و در دلش غوغایی به پا شد، چنان بر آشفته بود که به یکی از اطرافیانش که از دیدن چنین صحنه ای شگفت زده شده بود، گفت: به خدا قسم من خودم را بین بهشت و جهنم مخیر می بینم! و الله چیزی را به جای بهشت برنمی گزینم حتی اگر قطعه قطعه گردیده و آتش زده شوم!
از این نمونه ها در کربلا به فراوانی می توان یافت؛ همه اینها نشان دهنده این است که یکی از اصلی ترین ویژگی های یاران عاشورایی امام حسین علیه السلام حق پذیری آنها بوده است و هر جا حق را می یافتند، به سمتش حرکت می کردند. اگر به جای ولایت مدار بودن، خودمحور باشیم، به راحتی برای به دست آوردن منافع و حفظ جایگاهمان حاضریم از حق عبور کنیم و آن را زیر پا بگذاریم. در این زمینه داستان شبث بن ربعی که مرد متلون و منافقی بود، بسیار شنیدنی ست. او در زندگی مشی خاصی نداشت و در کنار گروه هایی که از لحاظ نظری، فکری و سیاسی باهم مخالف بودند، روزگار می گذرانید. او نخست مؤذن سجاح(1)بود که ادعای نبوت کرد، بعد از آن مسلمان شد، سپس علیه عثمان با مخالفان او همکاری کرد.
بعد از آن به علی علیه السلام پیوست، و سپس از آن حضرت برگشت و جزء گروه خوارج گردید، سپس از آنها نیز جدا شد. او بعد از این به ابن زیاد پیوست و در کربلا حاضر شد و با امام حسین علیه السلام جنگید. بعد از شهادت آن حضرت جزء خونخواهان او گردید و با مختار همکاری داشت، بعد امیر شرطه های کوفه شد و در هنگام کشته شدن مختار حاضر بود و با مخالفان او همراهی می نمود، او در حدود سال های هشتاد در کوفه در گذشت. (2)
هر کس که حقیقتی را فهمید، بر اساس توانایی ها و اختیاری که دارد، تکالیف و مسئولیت هایی به گردنش می آید که باید حق را نسبت به آن ادا کند. یکی از مسئولیت های خطیر هر مسلمانی این است که بتواند رضایت امام زمانش را به دست بیاورد. به همین دلیل است که امام حسین علیه السلام راجع به اصحابشان به صورت عموم می فرمایند: «فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَی وَ لَا
خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی»(1)و به صورت خصوصی نیز در مواقع مختلف رضایتشان را از اصحاب ابراز می کردند. مثلا حضرت این چنین در مورد عمرو انصاری اظهار رضایت می کنند: او با همه وجود تیرها را به جان می خرید و فداکاری می کرد و اجازه نمی داد تا دشمن، سالارش حسین علیه السلام را هدف گیرد و همچنان دلیرانه پیکار کرد تا پیکرش از زخم ها پوشیده شد و غرق در خون گردید و آنگاه رو به سالارش آورد که: «آیا رسم وفا و وفاداری را به جای آورده ام؟» «فقال له: أوفی؟» حسین علیه السلام فرمود: آری، نیکو فداکاری کردی. تو پیش از من به بهشت پر طراوت و زیبا می رسی، پس سلام مرا به پیامبر خدا برسان و به آن حضرت بگو که من نیز به زودی خواهم آمد و آنگاه جانش را در بستر شهادت، به جان آفرین تسلیم کرد.»(2)
در تفسیر قمی ذیل آیه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ »(3)آورده است که منظور از عرضه امانت، امامت است و خداوند امامت را بر آسمان ها، زمین و کوه ها عرضه داشت. به همین دلیل مسئولیت پذیری نسبت به ولی خدا و امام معصوم علیهم السلام ، دستوری قرآنی است.
کسانی که خودمحورند، مسئولیتشان در تأمین خواسته های نفسانی خلاصه می شود و دیگر وظیفه ای در برابر مسئولیت های اجتماعی و دینی، برای خود قائل نیستند. این دسته از افراد عافیت طلبی و راحت طلبی را سرلوحه زندگی خود قرار داده اند و هر جا که زحمت و هزینه ای برای دین باشد، از آن فرار می کنند.
به تعبیر قرآن، اگر معیت با ولایت، دائمی نباشد، انسان به ۳ جایگاه خطرناک سقوط می کند:
در جنگ احد زمانی که لشگر اسلام به واسطه شنیدن شایعه کشته شدن پیامبر اسلام پراکنده شدند، فقط عده کمی در کنار رسول خدا صلی الله علیه واله ماندند. یکی از این افراد «أبو دجانه» است. پیامبر رو کردند به أبو دجانه و فرمودند: من بیعتم را از تو برداشتم، می توانی بروی و از سختی جنگ خودت را برهانی. وی پیش روی پیغمبر صلی الله علیه واله نشست، گریست و آنگاه گفت: نه به خدا! و دوباره سرش را به سوی آسمان بلند کرده گفت: نه به خدا!
من خود را از بیعتی که با تو کرده ام آزاد نمی دانم، من با تو بیعت کرده ام پس به سوی چه کسی بروم؟ به سوی همسری که می میرد؟ یا فرزندی که مرگ به سراغش می آید؟ یا خانه ای که ویران می گردد؟ یا مالی که فانی ست و عمری که به سر می آید؟ ابو دجانه خوب می داند اگر همراهی اش را با ولایت قطع کند مانند حیوانات که به شهوات و لذت های طبیعی می پردازند، دچار می شود و ممکن است کار به جایی برسد که عاقبتش چنان شود که در آیه ۱۷۹ سوره اعراف آمده است: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (179)» به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنها دلها [عقل هایی دارند که با آن (اندیشه نمی کنند، و نمی فهمند و چشمانی که با آن نمی بینند و گوشهایی که با آن نمی شنوند آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر! (چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت، بازهم گمراه اند) اینان همان غافل اند.»
تکفیری ها که خود را محور اسلام می دانند و از تحت ولایت خارج شده اند، همانطور که آیه بدان اشاره نموده است، کارهایی می کنند که تابه حال هیچ حیوانی مرتکب آن نشده است.
اگر معیت با ولایت قطع شود وقتی کلام روح بخش و الهی امام حسین عائلا هم به گوششان برسد، مانند چوب خشکی واکنش نشان نمی دهند و موعظه و نصیحت بر دل هایشان مؤثر نمی افتد. قرآن می فرماید: «وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ »(1)بعضی گفته اند: خداوند ایشان را به چوب پوسیده ای که موریانه خورده تشبیه کرده که هیچ خیری در آن نیست و هر کسی آن را ببیند خیال کند چوب صحیح و سالم است از جهتی که ظاهرش مصفا و زیبا و باطنش بی فایده است، پس چنین است منافق ظاهرش آراسته و شگفت آور و باطنش از خوبی خالی.»(2)
اگر خدای نکرده ما هم به جایی برسیم که موعظه و نصیحت را بشنویم و در دل اثر نپذیریم، از مصادیق این آیه و مانند چوب خشک خواهیم بود.
همه سنگ را به سختی و نفوذناپذیری می شناسند. اگر همراهی ما با ولایت دائمی نباشد، از نور هدایت آنها بی بهره می شویم. قرآن کریم می فرماید:
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً » (1)سپس دلهای شما بعد از این واقعه سخت شد همچون سنگ، یا سخت تر!»
وقتی دل سخت شود، بزرگ ترین جنایت ها هم از انسان سر می زند. مگر نبود حرمله لعنه الله علیه که حتی به کودک شیر خوار امام حسین علیه السلام نیز رحم نکرد؟ مگر نیستند کسانی که به زن و بچه هم رحم نمی کنند و با فجیع ترین حالت آنها را به قتل می رسانند. این نتیجه دوری از ولایت و نهایت خودمحوری ست.
بعد از حق پذیری، مسئولیت پذیری و معیت دائمی با ولایت، نیاز است برای محقق کردن آنچه حق دانسته شده است و ولایت آن را تائید کرده، در حیطه رفتار تلاش حداکثری انجام شود. تلاش حداکثری تقسیم می شود به:
جهاد اصغر، شامل: شناخت دشمن، آمادگی برای مبارزه با دشمن و مبارزه رو در رو با اوست؛ اما هر کسی نمی تواند در جهاد اصغر موفق باشد و نیاز است که ابتدا در جهاد اکبر پیروز شود.
جهاد اکبر شامل: شناخت نفس و شیطان، انجام واجبات و ترک محرمات به عنوان آمادگی مبارزه با نفس و جاری کردن ولایت مداری در زندگی ست. اگر کسی در جهاد اکبر موفق نشد، در جهاد اصغر احتمال موفقیتش پایین است. جهاد اکبر همان است که بسیاری از علما راه رسیدن به سعادت را در پیروزی در آن می بینند و توصیه می کنند که لحظه ای از آن غافل نشوید. پیامبر رحمت و عقل کل و بهترین بندگان خداوند در دعاهایش می فرماید:
1) بقره، ۷۴.
إِلَهِی وَ إِلَهَ آبَائِی لاَ تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً فَإِنَّکَ إِنْ تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَقْرُبْ مِنَ اَلشَّرِّ وَ أَبْعُدْ مِنَ اَلْخَیْرِ(1)خدای من و خدای پدرانم! مرا حتی به اندازه چشم به هم زدنی به خودم وامگذار که این حالت نزدیک ترین حالت به شر است و دورترین حالت به خیر.»
ابتدا به چهار آسیب به عنوان نمونه در میان محبین اهل بیت علیهم السلام اشاره می کنیم. در قسمت اصلاح سه ویژگی (حق پذیری، مسئولیت پذیری و معیت دائمی) را برای بهتر شدن ارتباط پیشنهاد می دهیم. در حوزه رفتار نیز تلاش و زمینه سازی برای حکومت جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در دو وظیفه، جهاد اکبر و اصغر توضیح خواهیم داد.
پاورقی
۲. همان.
٣. همان.
۴. الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج ۲، ص: ۴۹۹.
۵. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد /ج ۹۱ / ۲ / خطبة الإمام الحسین ع بأصحابه فی کربلاء قبل عاشوراء .......... ص : 91.
۶. زمر، ۱۷ و ۱۸.
۷. تاریخ طبری، ۵/ ۳۹۶، به نقل از أبی مخنف از سی و ارشاد شیخ مفید، ۲/ ۷۲ و ۷۳، با اندکی تغییر .
۸. سجاح دختر حارث تمیمی از قبیله بنی تمیم، از کسانی است که در آخر عمر رسول خدا و در عین ادعای نبوت کرده وی پیروانی گرد خود فراهم آورد. تاریخ خلفا، ص ۳۰
٩. ابوالفتوح /ترجمه، متن، ص: ۱۰۵۱.
۱۰. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد /ج ۹۱ / ۲ / خطبة الإمام الحسین عل بأصحابه فی کربلاء قبل عاشوراء ........ ص: 91.
۱۱. در سوگ امیر آزادی ( ترجمه مثیر الأحزان )،
ص: ۲۲۳
۱۲. احزاب، ۷۲.
۱۳. منافقون، ۴.
۱۴. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۵، ص: ۳۸.
۱۵. بقره، ۷۴.
۱۶. الکافی (ط - الإسلامیة)، ج۷، ص ۲.
1) . الکافی (ط - الإسلامیة)، ج۷، ص ۲.
روش فرمولی روشی است که در آن سخنران به کشف و یافتن رابطه علی و معلولی گزاره های دین، پیرامون موضوع بحث پرداخته و بعد از کشف رابطه ها با استدلالی زیبا آن را در قالب یک فرمول با عنوانی زیبا به مخاطب ارائه می دهد. این مدل کمک می کند تا هم مطلب در ذهن مخاطب ماندگار شود و هم مخاطب بهتر بتواند به موضوع عمل کند.
در جامعه، همه مسلمان هستند، اما آیا همه به یک اندازه از اسلام بهره برده اند؟ گاهی با اینکه دین مشترک وجود دارد ولی برخی، برداشت هایی از دین دارند که باعث می شود با دیگران کاملا متفاوت زندگی کنند. اگر بخواهیم دین صحیح را بشناسیم و به آن عمل کنیم باید کدام یک از این تفاسیر را بپذیریم؟ در زمان امام حسین علیه السلام نیز چنین قرائت هایی از دین وجود داشت. دو نگاه عمده به دین را می شود در نگاه ولایی سیدالشهدا علیه السلام و نگاه یزیدی و اموی لعنهم الله مشاهده کرد. در این طرح بحث می خواهیم به مشترکات و تفاوت های این دو قرائت از دین
بپردازیم و ببینیم آیا در زمان ما نیز از این نوع نگاه های متفاوت و گاهی متضاد به دین اسلام وجود دارد یا نه؟ و خواهیم گفت که در این موارد چه باید انجام دهیم.
دین داری یزدیی دارای مشخصه هایی است که در برخی موارد با دین داری حسینی مشترک است. اما در مواردی اساسی با دین داری حسینی تفاوت دارد. در اینجا اجمالا به سه شاخصه از فرمول دین داری یزیدی اشاره می شود:
برخی با دین دنیایشان را آباد می کنند.
گروهی از اصحاب موسی بن جعفر علیه السلام پس از درگذشت امام به امامت و وصایت امام رضا علیه السلام ایمان نیاوردند و گفتند: حضرت موسی بن جعفر علیه السلام زنده است و روزی ظهور خواهد کرد.
این گروه چون در امامت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام توقف کردند به واقفه معروف اند. مهم ترین دلیل به وجود آمدن این فرقه وجود اموال فراوان امام موسی بن جعفر علیه السلام در نزد وکیلان ایشان بود. چون حضرت مدت زیادی را در زندان بود و نمی توانست اموالی را که برای ایشان می رسید، در موارد مناسب به مصرف برساند، مبالغ زیادی نزد و کالای ایشان به امانت مانده بود. به عنوان مثال، هفتاد هزار دینار نزد زیاد بن مروان قندی، سی هزار دینار نزد علی بن ابی حمزه بطائنی و سی هزار دینار و پنج کنیز نزد عثمان بن عیسی مانده بود. اگر این افراد به امامت حضرت رضا علیه السلام اعتراف می کردند، باید همه این اموال را به ایشان می دادند. به همین دلیل در آنها طمع کردند و با سرباززدن از امامت ایشان، اموال را تصاحب کردند و به مصارف شخصی رساندند.(1)
بعضی با دین، بازی می کنند، مانند:
• عبد الله بن ربیعه حمیری گوید: من در دمشق پیش یزید بن معاویه بودم که زحر بن قیس بر یزید وارد شده، یزید گفت: وای بر تو چه خبر؟ و چه همراه آورده ای؟ زحر
1) بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۲۵۰ و ۲۵۲.
گفت: ای امیرالمؤمنین مژده گیر به پیروزی خدا و یاری او، حسین بن علی در میان هیجده تن از خاندان خود و شصت تن از پیروانش بر ما در آمد، ما از آنان خواستیم یا اینکه تسلیم شوند یا سر به فرمان امیر عبید الله بن زیاد نهند، یا جنگ کنند؟ پس جنگ را پذیرفتند، ما بامدادان که خورشید سر زد بر ایشان تاختیم و از هر سو ایشان را احاطه نموده تا اینکه شمشیرهای خود را بالای سرشان گرفتیم، پس آنان بی آنکه پناهی داشته باشند از هر سو می گریختند، و از ترس ما به تپه ها و گودیها پناه می بردند چنانچه کبوتر از ترس باز شکاری به این سو و آن سو پناهنده شود، پس به خدا ای امیرالمؤمنین چیزی بر ایشان نگذشت جز به مقدار کشتن شتری یا خواب آن کس که پیش از ظهر می خوابد که ما همه ایشان را از پای درآورده کشتیم، و اینک تنهای بی سر، ایشان است که برهنه افتاده و جامه شان خون آلود، و گونه شان خاک آلوده است، آفتاب های سوزان بر آنان بتابد، و بادهای بیابان خاک و غبار بر ایشان فروریزد، دیدار کنندگانشان بازهای شکاری و کر کسان صحرا باشند.
یزید (که این سخنان را شنید) لختی سر به زیر انداخته آنگاه سر برداشت و گفت: من به فرمانبرداری شما بدون کشتن حسین خوشنود می شدم (و نیازی به کشتن او نبود) و همانا اگر من با او برخورد کرده بودم از او می گذشتم. (1)
• عمر سعد با اینکه می داند حق با حسین علت است باز برای تحریک لشگریانش صدا
می زند:
ثُمَّ نَادَی عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ یَا خَیْلَ اَللَّهِ اِرْکَبِی وَ أَبْشِرِی (2)
سپس عمر بن سعد ( برای حمله به سپاه سید الشهدا علیه السلام ) فریاد زد: ای لشکر خدا سوار شوید و به بهشت مژده گیرید.)
برخی با دین، توجیه می کنند.
مردم با دستور پزشک بازی نمی کنند و توجیه نمی کنند و برنامه اش را اجرا می کنند. این در حالی است که عده از دین داران یزیدی دستورات صریح قرآن برای زندگی سالم را کنار گذاشتند و برای مطامع دنیوی و برای انجام ندادن مسئولیت، دست به توجیه
کارهای شان زدند. چند مورد را به عنوان نمونه تقدیم می کنیم: . قال ففَاطِمَةَ بِنْتِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: دَخَلَتِ اَلْغَانِمَةُ [اَلْعَامَّةُ] عَلَیْنَا اَلْفُسْطَاطَ وَ أَنَا جَارِیَةٌ صَغِیرَةٌ وَ فِی رِجْلِی خَلْخَالاَنِ مِنْ ذَهَبٍ فَجَعَلَ رَجُلٌ یَفُضُّ اَلْخَلْخَالَیْنِ مِنْ رِجْلِی وَ هُوَ یَبْکِی - فَقُلْتُ مَا یُبْکِیکَ یَا عَدُوَّ اَللَّهِ فَقَالَ کَیْفَ لاَ أَبْکِی وَ أَنَا أَسْلُبُ اِبْنَةَ رَسُولِ اَللَّهِ فَقُلْتُ لاَ تَسْلُبْنِی قَالَ أَخَافُ أَنْ یَجِیءَ غَیْرِی فَیَأْخُذَهُ قَالَتْ وَ اِنْتَهَبُوا مَا فِی اَلْأَبْنِیَةِ حَتَّی کَانُوا یَنْزِعُونَ اَلْمَلاَحِفَ عَنْ ظُهُورِنَا .(1)
فاطمه دختر حسین فرموده غارتگران بر خیمه ما هجوم کردند و من دختر خردسالی بودم و خلخال طلا بپایم بود مردی آنها را می ربود و می گریست گفتم دشمن خدا چرا گریه می کنی؟ گفت چرا گریه نکنم که دختر رسول خدا را غارت می کنم. گفتم مرا واگذار گفت می ترسم دیگری آن را برباید فرمود هر چه در خیمه های ما بود غارت کردند تا اینکه چادر از دوش ما برداشتند.» ،
عَنْ عَمْرِو بْنِ قَیْسٍ اَلْمَشْرِقِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی اَلْحُسَیْنِ علیه السلام صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ أَنَا وَ اِبْنُ عَمٍّ لِی وَ هُوَ فِی قَصْرِ بَنِی مُقَاتِلٍ فَسَلَّمْنَا عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ اِبْنُ عَمِّی یَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ هَذَا اَلَّذِی أَرَی خِضَابٌ أَوْ شَعْرُکَ فَقَالَ خِضَابٌ وَ اَلشَّیْبُ إِلَیْنَا بَنِی هَاشِمٍ یُعَجِّلُ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیْنَا فَقَالَ جِئْتُمَا لِنُصْرَتِی فَقُلْتُ إِنِّی رَجُلٌ کَبِیرُ اَلسِّنِّ کَثِیرُ اَلدَّیْنِ کَثِیرُ اَلْعِیَالِ وَ فِی یَدِی بَضَائِعُ لِلنَّاسِ وَ لاَ أَدْرِی مَا یَکُونُ وَ أَکْرَهُ أَنْ أُضَیِّعَ أَمَانَتِی وَ قَالَ لَهُ اِبْنُ عَمِّی مِثْلَ ذَلِکَ قَالَ لَنَا فَانْطَلِقَا فَلاَ تَسْمَعَا لِی وَاعِیَةً وَ لاَ تَرَیَا لِی سَوَاداً فَإِنَّهُ مَنْ سَمِعَ وَاعِیَتَنَا أَوْ رَأَی سَوَادَنَا فَلَمْ یُجِبْنَا وَ لَمْ یُغِثْنَا کَانَ حَقّاً عَلَی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُکِبَّهُ عَلَی مَنْخِرَیْهِ فِی اَلنَّارِ .(2)
عمرو بن قیس مشرقی نقل کرده است:
همراه با پسر عمویم به خدمت امام حسین علیه السلام در قصر بنی مقاتل شرفیاب شدیم، پس از عرض سلام پسرعمویم به امام علیه السلام عرض کرد: یا اباعبدالله! این اثر خضاب است یا خود موی شماست (که سیاه مانده است)؟! فرمود: این اثر) خضاب است، و پیری (خیلی زود به سراغ ما بنی هاشم می آید. آنگاه رو کرد به جانب ما و فرمود: برای یاری من آمده اید؟ عرض کردم: من، مرد سالخوردهای هستم و بدهی زیادی دارم و افراد تحت تکفل من (هم) بسیارند، و کالاهای مردم (به رسم امانت) نزد من است، و دوست ندارم امانت را ضایع سازم و نمی دانم که چه خواهد شد؟! راوی می گوید که: پسرعموی من نیز پاسخی همانند پاسخ من اظهار کرد! امام علیه السلام به ما فرمود: (برخیزید و از اینجا بروید تا فریاد دادخواهی ما را نشنوید، و سیاهی جمعیت ما را نبینید، زیرا کسی که فریاد دادخواهی ما را بشنود و جمعیت ما را ببیند ولی دعوت
ما را نپذیرد و به یاری ما نشتابد بر خداست که او را با صورت در آتش دوزخ بیفکند..
وَ رُوِیَ أَنَّهُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ لَمَّا عَزَمَ عَلَی اَلْخُرُوجِ إِلَی اَلْعِرَاقِ قَامَ خَطِیباً فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ مَا شَاءَ اَللَّهُ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ صَلَّی اَللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ سَلَّمَ خُطَّ اَلْمَوْتُ عَلَی وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ اَلْقِلاَدَةِ عَلَی جِیدِ اَلْفَتَاةِ وَ مَا أَوْلَهَنِی إِلَی أَسْلاَفِی اِشْتِیَاقَ یَعْقُوبَ إِلَی یُوسُفَ وَ خُیِّرَ لِی مَصْرَعٌ أَنَا لاَقِیهِ کَأَنِّی بِأَوْصَالِی یَتَقَطَّعُهَا عَسَلاَنُ اَلْفَلَوَاتِ بَیْنَ اَلنَّوَاوِیسِ وَ کَرْبَلاَءَ فَیَمْلَأْنَ مِنِّی أَکْرَاشاً جُوفاً وَ أَجْرِبَةً سُغْباً لاَ مَحِیصَ عَنْ یَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَی اَللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ نَصْبِرُ عَلَی بَلاَئِهِ وَ یُوَفِّینَا أُجُورَ اَلصَّابِرِینَ لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ لَحْمَتُهُ وَ هِیَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِی حَظِیرَةِ اَلْقُدْسِ تَقَرُّ بِهِمْ عَیْنُهُ وَ تَنَجَّزُ لَهُمْ وَعْدُهُ مَنْ کَانَ فِینَا بَاذِلاً مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اَللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اَللَّهُ تعالی(1)
روایت شده است که چون حسین علیه السلام خواست از مکه بیرون شود برای سخنرانی بپا خواست و فرمود: ستایش خدای راست و آنچه خدا بخواهد می شود و نیرویی جز از خداوند نیست. درود خداوند بر پیغمبرش باد، مرگ بر فرزند آدم مسلم است هم چون گردن بند در گردن دختران جوان! چقدر مشتاقم به دیدار گذشتگانم آنچنان که یعقوب را به دیدار یوسف اشتیاق بود مرا کشتارگاهی مقرر است که باید آنجا برسم، گویی می بینم پیوندهای بدن مرا گرگان بیابان ها از هم جدا می کنند، در سرزمینی میان نواویس و کربلا تا روده های خالی و انبان های گرسنه را از پاره های تن من پر کنند، آدمی از سرنوشت ناگزیر است، ما خاندان رسالت به رضای خداوند راضی هستیم و به بلایش شکیبا و خداوند بهترین پاداش شکیبایان را به ما عطا خواهد فرمود. هرگز پاره تن رسول خدا از او جدا نگردد و همگی در جایگاه قدس در کنار اویند تا دیده اش با آنان روشن شود و وعده الهی به آنان تحقق یابد هر که خواهد تا خون دل خود را در راه ما نثار کند و آماده حرکت هست همراه ما کوچ کند که من صبحگاه امشب کوچ خواهم نمود.»
• «قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فِی مَسِیرِهِ إِلَی کَرْبَلاَءَ إِنَّ هَذِهِ اَلدُّنْیَا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَ تَنَکَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلاَّ صُبَابَةٌ کَصَابَّةِ اَلْإِنَاءِ وَ خَسِیسُ عَیْشٍ کَالْمَرْعَی اَلْوَبِیلِ أَ لاَ تَرَوْنَ أَنَّ اَلْحَقَّ لاَ یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ اَلْبَاطِلَ
1) اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، النص، ص ۶۱.
لاَ یُنْتَهَی عَنْهُ لِیَرْغَبَ اَلْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اَللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّی لاَ أَرَی اَلْمَوْتَ إِلاَّ اَلْحَیَاةَ وَ لاَ اَلْحَیَاةَ مَعَ اَلظَّالِمِینَ إِلاَّ بَرَماً إِنَّ اَلنَّاسَ عَبِیدُ اَلدُّنْیَا وَ اَلدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاَءِ قَلَّ اَلدَّیَّانُونَ(1)
این خطبه کوتاه را در مسیر کربلا ایراد فرموده: این دنیا دگرگون و نا آشنا شده، نکویی هایش پشت کرده، و جز مقدار ناچیزی، همانند ته مانده ظرف، و زندگی پستی چون چراگاهی، از آن باقی نمانده. مگر نمی بینید کسی به حق رفتار نمی کند و از باطل دست نمی کشد. تا مؤمن، به حق، مشتاق لقای خدا شود؟ من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم. مردم بندگان دنیا هستند، دین لعابی است که تا زندگی روبراه است، به دور زبان می گردانند و چون دوران آزمایش رسد دینداران کمیاب شوند. »
. «قَامَ سَعِیدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَنَفِیُّ فَقَالَ لاَ وَ اَللَّهِ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لاَ نُخَلِّیکَ أَبَداً حَتَّی یَعْلَمَ اَللَّهُ أَنَّا قَدْ حَفِظْنَا فِیکَ وَصِیَّةَ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ لَوْ عَلِمْتُ أَنِّی أُقْتَلُ فِیکَ ثُمَّ أُحْیَا ثُمَّ أُخْرَجُ حَیّاً ثُمَّ أُذْرَی یُفْعَلُ ذَلِکَ بِی سَبْعِینَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُکَ حَتَّی أَلْقَی حِمَامِی دُونَکَ وَ کَیْفَ لاَ أَفْعَلُ ذَلِکَ وَ إِنَّمَا هِیَ قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ أَنَالُ اَلْکَرَامَةَ اَلَّتِی لاَ اِنْقِضَاءَ لَهَا أَبَداً ثُمَّ قَامَ زُهَیْرُ بْنُ اَلْقَیْنِ وَ قَالَ وَ اَللَّهِ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنِّی قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَی قَدْ دَفَعَ اَلْقَتْلَ عَنْکَ وَ عَنْ هَؤُلاَءِ اَلْفِتْیَةِ مِنْ إِخْوَانِکَ وَ وُلْدِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِکَ
سعید بن عبد الله حنفی برخاست و به عرض رسانید: نه، به خدا ای فرزند رسول الله صلی الله علیه واله، هرگز تنهایت نگذارم، تا خدا بداند که ما وصیت پیامبرش محمد را درباره تو حفظ و رعایت نمودیم، و اگر می دانستم که در راه تو کشته می شدم و بعد زنده به آتش کشیده می شدم و خاکسترم به باد داده می شد و هفتاد بار این وضع تکرار می شد، هرگز از حضرتت جدا نشده تا در پیش رویت شاهد مرگ و شهادت را در آغوش کشم، چرا نه، حال که این یک کشته شدن بیش نیست و بعد هم به کرامت ابدی و جاویدان خدا می رسم. آنگاه زهیر بن قین بجلی برخاست و به عرض رسانید: به خدا ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه واله چقدر دوست داشتم که هزار بار کشته شده، زنده گردم تا خدا با این کار تو و برادران و فرزندان و اهل بیت جوانت را از کشته شدن حفظ می فرمود.
1) تحف العقول، النص، ص ۲۴۶.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا »(1)
؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالأمر
اوصیای پیامبر را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این کار برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.»
انسان مؤمن همه اعمال و رفتارش را با دین و خواسته های اولیای خدا تنظیم می کند. سه نمونه از این موارد را اجمالا متذکر می شویم،(2)می آوریم:
بسیاری از یاران و شیعیان اهل بیت علیهم السلام، برای عرضه اعتقاداتشان به خدمت حضرات معصومین می رسیدند و آنچه از دین فهمیده و برداشت کرده بودند را با آنها در میان می گذاشتند تا اگر اشتباه می کنند اصلاح کنند. از جمله این شیعیان، عبد العظیم حسنی عا است که خدمت امام هادی علیه السلام رسیدند و عقایدشان را به حضرت عرضه کردند:
عَبدُالعَظیمِ بنُ عَبدِاللّه ِ الحَسَنِیُّ : دَخَلتُ عَلی سَیِّدی عَلِیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ ابنِ موسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیهم السلام ، فَلَمّا بَصُرَنی (بَصُرَ بی) قالَ لی : مَرحَبًا بِکَ یا أبَا القاسِمِ ، أنتَ
وَلِیُّنا حَقًّا . فَقُلتُ لَهُ : یَا بنَ رَسولِ اللّه ِ ، إنّی اُریدُ أن أعرِضَ عَلَیکَ دینی ، فَإِن کانَ مَرضِیًّا ثَبَتُّ عَلَیهِ حَتّی ألقَی اللّه َ عَزَّوجَلَّ ، فَقالَ : هاتِ یا أبَا القاسِمِ ، فَقُلتُ : إنّی أقولُ : إنَّ اللّه َ تَعالی واحِدٌ لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ ، (3)
«قُلْ إِنْ کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (24)»(4)
بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما، و اموالی که به دست آورده اید، و تجارتی که از کساد شدنش می ترسید، و خانه هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب تر است، در انتظار باشید که
خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت نافرمان بردار را هدایت نمی کند.»
«وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَی وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا (36)»(1)
و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیکی کنید همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست و هم نشین و واماندگان در سفر و بردگانی که مالک آنها هستید زیرا خداوند کسی را که متکبر و فخرفروش است، (و از ادای حقوق دیگران سرباز می زند) دوست نمی دارد.»
امام حسین علیه السلام و کسانی که حسینی هستند، در مقابل حق کرنش می کنند و پا روی حق نمی گذارند. چند نمونه از درس هایی که در این زمینه در کربلا می توان گرفت را می آوریم:
• «فَقَالَ عُقْبَةُ بْنُ سِمْعَانَ سِرْنَا مَعَهُ سَاعَةً فَخَفَقَ وَ هُوَ عَلَی ظَهْرِ فَرَسِهِ خَفْقَةً ثُمَّ اِنْتَبَهَ وَ هُوَ یَقُولُ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ وَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعالَمِینَ فَفَعَلَ ذَلِکَ مَرَّتَیْنِ أَوْ ثَلاَثاً فَأَقْبَلَ إِلَیْهِ اِبْنُهُ عَلِیُّ بْنُ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ عَلَی فَرَسٍ فَقَالَ مِمَّ حَمِدْتَ اَللَّهَ وَ اِسْتَرْجَعْتَفَقَالَ: یَا بُنَیَّ إِنِّی خَفَقْتُ خَفْقَةً فَعَنَّ لِی فَارِسٌ عَلَی فَرَسٍ وَ هُوَ یَقُولُ: اَلْقَوْمُ یَسِیرُونَ وَ اَلْمَنَایَا تَصِیرُ إِلَیْهِمْ فَعَلِمْتُ أَنَّهَا أَنْفُسُنَا نُعِیَتْ إِلَیْنَا فَقَالَ لَهُ یَا أَبَتِ لاَ أَرَاکَ اَللَّهُ سُوءاً أَ لَسْنَا عَلَی اَلْحَقِّ قَالَ بَلَی وَ اَلَّذِی إِلَیْهِ مَرْجِعُ اَلْعِبَادِ قَالَ فَإِنَّنَا إِذاً لاَ نُبَالِی أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّینَ فَقَالَ لَهُ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ جَزَاکَ اَللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَیْرَ مَا جَزَی وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ. (2)
عقبه بن سمعان می گوید پس از آنکه به اندازه یک ساعت راه رفتیم همچنان که بر پشت زین قرار داشت اندکی خوابیده از خواب بیدار شد و فرمود: «إنا لله وإنا إلیه راجعون، الحمد الله رب العالمین» و دو بار یا سه بار این جمله را مکرر فرمود. فرزندش علی بن الحسین پیش آماده عرضه داشت برای چه موضوعی حمد خدا به جا آورده و کلمه استرجاع به زبان راندید؟ فرمود: ای فرزند هم اکنون به خواب رفته بودم سواری را دیدم می گفت این قوم حرکت می کنند و مرگ هم، آهنگ آنها را دارد. از خواب بیدار شدم، دانستم که گفته او متوجه به ما است و مرگ در تعقیب ما می باشد. علی اکبر عرضه داشت همواره
از گزند روزگار در امان باشی! مگر ما برحق نیستیم؟ فرمود: آری سوگند به کسی که بازگشت همگان به سوی اوست ما بر حقیم. آن دست پرورده بوستان حسینی و آن یادگار نبوی و آن آئینه سراپا نمای علی عمرانی معروض داشت بعد از اینکه ما برحقیم چه بیمی از مرگ داریم. حسین علیه السلام از این سخن شایسته فرزند عزیزش بسیار خرسند شده فرمود: خدا به تو پاداش دهد بهترین پاداشی که فرزند را از پدرش عنایت می فرماید.
. هنگامی که مسلم از جریان کار عبید الله بن زیاد مطلع شد و فهمید که وی به کوفه آمده و در مجلس برای مردم خطبه خوانده از منزل مختار بیرون شد و به منزل هانی بن عروه آمد و در آنجا ساکن شد.
در این هنگام شیعیان در نهانی با وی ملاقات می کردند، شریک بن اعور نیز در منزل هانی وارد شده بود و در آنجا مریض بود، به شریک گفتند: عبید الله بن زیاد میل دارد از شما عیادت کند، شریک به مسلم بن عقیل گفت: این لعین میل دارد از من احوال پرسی کند، هنگامی که به اتاق وارد شد و در جای خود نشست فورا وارد شوید و او را به قتل برسانید، اگر عبید الله را بکشی کار تمام است و بار دیگر به کوفه مسلط خواهی شد، و اگر زنده ماندم بصره را هم در تصرف تو خواهم آورد.
پس از مدتی ابن زیاد وارد شد ولیکن مسلم به طرف ابن زیاد بیرون نشد، پس از اینکه ابن زیاد از منزل هانی بیرون شد، شریک بن عبد الله گفت: چرا به وعده وفا نکردی؟ مسلم گفت: پیغمبر فرموده: مسلمان به طور ناگهان و بدون اطلاع کسی را نمی کشد.(1)
• «قَالَ: وَ أَقْبَلَ اَلْقَوْمُ یَجُولُونَ حَوْلَ بُیُوتِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَیَرَوْنَ اَلْخَنْدَقَ فِی ظُهُورِهِمْ وَ اَلنَّارُ تَضْطَرِمُ فِی اَلْحَطَبِ وَ اَلْقَصَبِ اَلَّذِی کَانَ أُلْقِیَ فِیهِ فَنَادَی شِمْرُ بْنُ ذِی اَلْجَوْشَنِ عَلَیْهِ اَللَّعْنَهُ بِأَعْلَی صَوْتِهِ یَا حُسَیْنُ أَ تَعَجَّلْتَ اَلنَّارَ قَبْلَ یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ فَقَالَ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مَنْ هَذَا کَأَنَّهُ شِمْرُ بْنُ ذِی اَلْجَوْشَنِ فَقَالَ لَهُ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ یَا اِبْنَ رَاعِیَهِ اَلْمِعْزَی أَنْتَ أَوْلی بِها صِلِیًّا . وَ رَامَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَهَ أَنْ یَرْمِیَهُ بِسَهْمٍ فَمَنَعَهُ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مِنْ ذَلِکَ فَقَالَ لَهُ دَعْنِی حَتَّی أَرْمِیَهُ فَإِنَّهُ اَلْفَاسِقُ مِنْ عُظَمَاءِ اَلْجَبَّارِینَ وَ قَدْ أَمْکَنَ اَللَّهُ مِنْهُ فَقَالَ لَهُ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لاَ تَرْمِهِ فَإِنِّی أَکْرَهُ أَنْ أَبْدَأَهُمْ.
1) زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الوری، متن، ص ۳۲۰.
• گروه دشمن آمده و اسب های خود را در اطراف خیمه های حسین علیه السلام به جولان در آوردند. و آن خندق را در پشت خیمه ها و آتش ها را که در آن شعله می کشید دیدند شمر بن ذی الجوشن به آواز بلند فریاد زد: ای حسین به آتش شتاب کرده ای پیش از روز رستاخیز؟ حسین علیه السلام فرمود: این کیست؟ گویا شمر بن ذی الجوشن است؟ گفتند: آری، حضرت فرمود: ای پسر زن بز چران تو سزاوارتری به آتش افروخته، مسلم بن عوسجه خواست با تیری او را بزند حسین علیه السلام او را از این کار منع کرد، مسلم عرض کرد: اجازه فرما او را بزنم زیرا که او مردی فاسق و از دشمنان خدا و ستمکاران بزرگ است و اکنون خداوند کشتن او را برای ما آسان ساخته؟ حسین علیه السلام فرمود: او را نزن زیرا من خوش
ندارم آغاز به جنگ ایشان کنم.»
• «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (111)»(1)
خداوند از مؤمنان، جان ها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد (به این گونه که:) در راه خدا پیکار می کنند، می کشند و کشته می شوند این وعده حقی است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است ؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کرده اید و این است آن پیروزی بزرگ!»
• «فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأُوذُوا فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ (195)»(2)
خداوند، درخواست آنها را پذیرفت (و فرمود: من عمل هیچ عمل کننده ای از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد شما همنوعید، و از جنس یکدیگر! آنها که در راه خدا هجرت کردند و از خانه های خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند و
جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را می بخشم و آنها را در باغ های بهشتی، که از زیر درختانش نهرها جاری است، وارد می کنم. این پاداشی است از طرف خداوند و بهترین پاداش ها نزد پروردگار است.»
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ (11)»(1)
بعضی از مردم خدا را تنها با زبان می پرستند (و ایمان قلبیشان بسیار ضعیف است) همین که دنیا به آنها رو کند و نفع و) خیری به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا می کنند اما اگر مصیبتی برای امتحان به آنها برسد، دگرگون می شوند (و به کفر روی آورند)!
به این ترتیب هم دنیا را از دست داده اند، و هم آخرت را و این همان خسران و زیان آشکار است!» دین داران یزیدی سرانجام شان به جز حسرت و خسران چیز دیگری نیست. هم در دنیا به خواسته هایشان نمی رسند و هم در آخرت از نعمات الهی محروم اند. نکته ای که در انتهای بحث قابل ذکر است اینکه: گمان نکنیم، دین داری یزیدی مربوط به زمان امام حسین (2)است و بس و الان کسی نیست که دین داری اش یزیدی باشد؛ اتفاقا می خواهیم بگوییم هستند در میان مسلمانان کسانی که دین داریشان یزیدی است و با عمل به هوای نفس و شهوات فقط ظاهر و اسمی از اسلام را یدک می کشند. «نهایت می خواهیم بگوییم مراقب باشیم در عصر آخرالزمان از دین داران یزیدی نباشیم چون در فتنه ها، احتمال لغزش و ریزش بسیار، است.»
فرمول دین داری یزیدی آباد کردن دنیا با دین، بازیچه قرار دادن دین و توجیه کردن با دین است و فرمول دین داری حسینی نیز هزینه کردن برای دین، تنظیم امور با دین و
حق طلبی می باشد. هر کدام از این دین داری ها نتایجی به همراه دارند. نتیجه دین داری یزیدی دوزخ و دین داری حسینی بهشت برین است.
پاورقی
١. بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۲۵۰ و ۲۵۲.
٢. الإرشاد للمفید / ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲، ص ۱۲۴.
٣. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۲، ص ۹۰.
۴. الأمالی للصدوق)، النص، ص ۱۶۵.
۵. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص ۲۶۰.
۶. اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، النص، ص ۶۱.
۷. تحف العقول، النص، ص ۲۴۶.
۸. نساء، ۵۹.
۱۰. الأمالی للصدوق)، النص،
ص: ۳۳۹
۱۱. توبه، ۲۴.
۱۲. نساء، ۳۶.
۱۳. الإرشاد للمفید / ترجمه ساعدی،
ص: ۴۳۲
۱۴. زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الوری، متن، ص ۳۲۰.
۱۵. توبه، ۱۱۱.
۱۶. آل عمران، ۱۹۵.
۱۷. حج، ۱۱.
ارتباط مطلوب یکی دیگر از روش های توسعه، تعمیق، تنظیم و تبیین سخنرانی، روش ارتباط مطلوب است در این روش سخنران محتوای سخنرانی را حول سه محور تأیید، تبدیل و تخریب آماده می کند. که برای بالا بردن تأثیر گذاری، بهتر است تأیید، تبدیل و تخریب از زوایای مختلف مورد برسی قرار گیرد. مؤیدات عقلی، شرعی، علمی، تجربی و عرفی می تواند سخنران را برای رسیدن به این هدف یاری رساند.
یکی از نشانه های انسان مؤمن توکل بر خداست. «امام حسین علیه السلام از ابتدای حرکت مبارکشان تا انتهای آن، درس های فراوانی به بشریت دادند که یکی از بزرگ ترین آنها توکل بر خدا بود.»
یکی از دردهای امروز جامعه اسلامی ما چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی، فاصله گرفتن از این درجه ایمانی است. در اسلام حسینی، تنها راه پیروزی تکیه به قدرت خداست و در اسلام یزیدی، برای پیروزی به قدرت انسان، به پول و مادیات بسنده می شود.سعی مان
برآنست تا با پرداختن به موضوع مهمی مانند «توکل» قدمی در ترویج این اصل اساسی در مدیریت زندگی دینی برداریم. با توجه به مدل ارتباط مطلوب، ابتدا وجود رگه هایی از توکل در زندگی هر فرد را بیان می کنیم و می گوییم هر انسان عاقلی در زندگی توکل و تکیه کردن به چیزی را تجربه می کند و در مرحله تبدیل خواهیم گفت که توکل صحیح می بایست به چه صورت باشد و نگاه ابتدایی به توکل را به نگاه اصیل دینی تبدیل می کنیم و در مرحله سوم آسیب هایی را که نگاه ناقص به توکل می تواند به ما برساند، گوشزد می کنیم.
انسانها در بحران ها و کوران مشکلات زندگی به یک تکیه گاه محکم و مطمئن نیاز دارند؛ مثلا: - یک ورزشکار برای برنده شدن بر امکانات موجود، مهارت و نیروی جسمانی خود تکیه می کند. - یک راننده به ترمز پیشرفته ماشین خود در سرازیری تکیه می کند. - یک مهندس و دکتر برای انجام درست کارش به علم و تجربه خود تکیه می کند. - یک نوزاد وقتی توسط پدرش به بالا پرتاب می شود، می خندد، چون اعتقاد دارد پدرش قدرت گرفتن او را دارد و حتما می گیرد و بر آن تکیه می کند. - کسی که سوار آسانسور می شود یا در شهر بازی از وسایل آنجا استفاده می کند به اتصالات، کار مهندسی و طراحی که انجام شده است، اعتماد می کند و با خیال راحت از آن استفاده می کند. انسان عاقل در بسیاری از موارد، این اصل مهم را جاری می کند. مؤمنان نیز به خداوند بزرگ توکل می کنند و کارهای روزمره خود را بر این اساس برنامه ریزی می کنند.
ماشین های قدیمی ترمزهای مطمئنی نداشتند و بعد از تصادفات زیادی که به واسطه نقص در ترمزها اتفاق افتاد، سازندگان ماشین به فکر طراحی ترمزهای جدید افتادند. کم کم ترمزها پیشرفته شد تا به شرایط فعلی ارتقاء پیدا کرد. در هر صنعتی، پیشرفت روبه جلوست و انسان دوست دارد محصولش مطمئن تر و کارآمدتر باشد. حال اگر پیشنهاد شود که ای انسان! موجودی هست که تو می توانی با تکیه به آن، از تکیه به هر چیز دیگری بی نیاز شوی؛ جوابت چیست؟ می خواهی کسی را به تو معرفی کنم که با وجود آن دیگر از چیزی نترسی و واهمه از
هیچ دشمن و خطری نداشته باشی؟ (1)چه بسیار پزشک هایی که بیماران زیادی را درمان کردند ولی خودشان با همان بیماری از دنیا رفتند. فراوان اند کسانی که به پولشان تکیه کردند ولی در شرایطی قرار گرفتند که پول نجاتشان نداد. بسیارند قدرتمندانی که به ارتش و زورشان – مثل صدام - اعتماد داشتند ولی مانند موش در سیاه چاله ها از ترس پنهان شدند. تکیه به خود و غرور همیشگی است؟ «َخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِیفًا »(2)انسان ضعیف خلق شده است.» کافی ست موی رگی در مغز بسته شود و دیگر چیزی نماند از آن همه غرور و منیت.
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش
در داستان عاشورا، اگر مردم کوفه در برابر تهدیدها و تحریم های ابن زیاد به خدا توکل می کردند و به وعده نصرت خدا ایمان داشتند و خود را برای یاری امام حسین علیه السلام آماده می ساختند، هرگز این فاجعه عظیم رخ نمی داد و تاریخ با نابودی یزید و بنی امیه تغییر می کرد خدایی که کوفیان از توکل و تکیه به او محروم شدند و مقهور قدرت و شوکت و ثروت ابن زیاد شدند، این گونه است:
«وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ »؛ (3)
و حکومت آسمانها و زمین، از آن خداست و خدا بر همه چیز تواناست.»
۲. عالم است
«وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (29)» (4)
او به هر چیزی داناست.»
٣. حکیم است
«وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (49)» (5)
هر کس به خدا توکل کند، (بداند) همانا خدا عزیز و حکیم است.)
۴. مهربان است
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (1)»(6)
به نام خداوند بخشنده و مهربان.»
و اوصاف بی شماری که در مورد خداوند هست و همه آنها در حد کمال و بی نهایت اند و دردی نیست مگر او درمان است، قفلی نیست مگر او مفتاح است و سختی و مشکلی وجود ندارد مگر اینکه او راهگشاست. پس کسی می تواند تکیه گاه باشد که:
خودش به جای دیگر تکیه نکند.)
«اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (255)»(1)
هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانه زنده، که قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر، قائم به او هستند هیچ گاه خواب سبک و سنگینی او را فرانمی گیرد (و لحظه ای از تدبیر جهان هستی، غافل نمی ماند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! (بنابر این، شفاعت شفاعت کنندگان، برای آنها که شایسته شفاعت اند، از مالکیت مطلقه او نمی کاهد.) آنچه را در پیش روی آنها [بندگان] و پشت سرشان است می داند (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او، یکسان است.) و کسی از علم او آگاه نمی گردد جز به مقداری که او بخواهد. (اوست که به همه چیز آگاه است و علم و دانش محدود دیگران، پرتوی از علم بی پایان و نامحدود اوست.) تخت (حکومت) او، آسمانها و زمین را در بر گرفته و نگاهداری آن دو [ آسمان و زمین ، او را خسته نمی کند. بلندی مقام و عظمت، مخصوص اوست. هر کس به او تکیه کند، خدا او را کفایت می کند.» «وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »(2)کسی که به خدا تکیه کند، خدا او را کفایت می کند.» امام حسین علیه السلام در پاسخ به طرماح فرمودند: «أما و الله إنی لأرجو أن یکون خیرا ما أراد الله بنا قتلنا أم ظفرنا؛ (3)
آگاه باش! به خدا قسم من به اراده خدا خوش بینم، هر چه بشود، چه کشته شویم و چه پیروز شویم.» (هر چه بشود خواست خداست و من به او تکیه می کنم) .
«فَرُوِیَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ زَیْنِ اَلْعَابِدِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ لَمَّا صَبَّحَتِ اَلْخَیْلُ اَلْحُسَیْنَ رَفَعَ یَدَیْهِ وَ قَالَ اَللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ وَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّةٍ وَ أَنْتَ لِی فِی کُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِی ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ کَمْ مِنْ هَمٍّ یَضْعُفُ فِیهِ اَلْفُؤَادُ وَ تَقِلُّ فِیهِ اَلْحِیلَةُ وَ یَخْذُلُ فِیهِ اَلصَّدِیقُ وَ یَشْمَتُ فِیهِ اَلْعَدُوُّ أَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ إِلَیْکَ رَغْبَةً مِنِّی إِلَیْکَ عَمَّنْ سِوَاکَ فَفَرَّجْتَهُ وَ کَشَفْتَهُ وَ أَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعْمَةٍ وَ صَاحِبُ کُلِّ حَسَنَةٍ وَ مُنْتَهَی کُلِّ رَغْبَةٍ . (4)
حضرت سجاد علیه السلام فرمود: هنگامی که لشکر به جانب پدر بزرگوارم عزیمت کردند حضرتش
دست نیاز به درگاه چاره ساز برداشته عرض کرد پروردگارا در تمام پیش آمدهای ناگوار پشتیبان منی و در هر سختی به تو آرزومندم و تو در هر پیش آمدی که برای من اتفاق می افتد یار و یاور منی و اطمینان من به تست بسیاری از اندوه هایی که به من روی می آورد و قلب را ناتوان می کند و راه چاره را مسدود می سازد و دوست را خوار و دشمن شماتت می نماید همه را به توجه تو بر خود هموار ساختم و به جز تو با دیگری در میان ننهادم و به جز وصول به حضرت تو به دیگری اعتنایی ننمودم و تو درب گشایش را به روی من گشودی و یقین دارم که کلید همه نعمت ها به دست تست و همه نیکویی ها به حضرت تو متوجه و تمام آرزوها به جانب تو می باشد.» امام حسین علیه السلام در شدید ترین مشکلات و در سخت ترین لحظات فقط خدا را صدا می زد و به او توکل می کرد.
در این مرحله می خواهیم بگوییم اگر توکل به صورت صحیح آن فهمیده و به کار گرفته
نشود چه مشکلاتی می تواند ایجاد کند.
اگر کسی بخواهد در کنکور قبول شود، ولی در خانه بنشیند و توکل کند! هرگز به قبولی دست نخواهد یافت و درواقع این فرد از مسئولیتی که به عهده اش است فرار می کند و تنبلی اش را با توکل توجیه می کند. قرآن در رابطه با توکل به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (61)»(1)و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح در آی و بر خدا توکل کن، که او شنوا و داناست!» پیامبر موظف است برای مقابله با دشمنان همه اسباب و مقدمات و ... را فراهم کند و حذر و احتیاط پیشه سازد تا دشمن مکر نکند و...، حالا اگر دشمن پیشنهاد صلح داد و نشانه های
ظاهری و در حد شناسایی، حاکی از صداقت او بود، خداوند به پیامبر می فرماید بپذیر و به خدا توکل کن که او به کید آنها (اگر کید پنهانی داشته باشند) شنوا و بینا است و از شما مؤمنان دفاع می کند. خلاصه این قسمت این است که: از تو حرکت از خدا برکت!»
1) انفال، ۶۱.
کسی صبح اول وقت مغازه اش را باز می کند، ولی برای کارش برنامه مشخصی ندارد.
جنس موردنیاز آن محله را تأمین نمی کند و با بد اخلاقی با مشتریان رفتار می کند،
نمی تواند انتظار داشته باشد که درآمدش زیاد باشد؛ چون اگر تدبیر می کرد، جنس موردنیاز را می آورد و با مشتریان با خوش رفتاری و مدارا تعامل می کرد.
اگر کسی توکل کند و نسبت به اعتمادی که به خدا کرده است یا باعجله یا باکم معرفتی متزلزل شود، توکلی کرده است که برایش ثمر ندارد. این بدگمانی برای او بسیار مضر است و ممکن است فرد را از ارتباط و توکل به خدا ناامید کند: «الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ »(1)به خدا گمان بد می برند مجازات کند (آری) حوادث ناگواری (که برای مؤمنان انتظار می کشند) تنها بر خودشان نازل می شود.) به همین دلیل است که گفته می شود اگر کسی به خدا توکل کند و به او اعتماد داشته باشد، اگر همه عالم در برابر او قرار گیرند، ترس و دلهره ای ندارد.
عباس را فرستادند امیدیه. سه شنبه شد و پنج شنبه اش عید قربان بود. (همان عید قربانی که عباس به حج نرفت تا در دفاع از انقلاب اسلامی به خدا برسد و همان روز در آسمان شهید شد. عباس داشت با من حرف می زد. ۴۵ دقیقه برای من درس اخلاق گفت: «مواظب آقای خامنه ای باش. این سید اولاد پیغمبر را تنهایش نگذار. هر جا می رود، همراهش باش. ۷۰۷ را خودت بنشان روی سایت (sit). ببین آقای مطلق، پیامبران و امامان یک کابل داشتند خیلی ضخیم و هر وقت می خواستند با خدا رابطه برقرار می کردند؛ اما ما گناهکارها که نمی توانیم با خدا این گونه باشیم. حداکثر بتوانیم پنج وات وصل شویم. این تلفن را نگاه کن. پنج وات است، ولی با کل دنیا می توان صحبت کرد. سعی کن با همان پنج وات سیمت وصل شود. نماز اول وقت را فراموش نکن، از دعا غافل نشو، قلبت وسط دریا باشد. ببین موج هایی مثل بنی صدر و کارهای آنها را! آنها مثل موج هایی هستند که وقتی به صخره ها بخورند، کف می شوند. قلبت وسط دریا باشد که با هیچ چیزی نلرزد.(2)
تایید: در این قسمت به تایید عقلی تکیه کردن و اعتماد در زندگی روزمره مردم پرداخته می شود.
تبدیل
می گوییم انسان اگر می خواهد تکیه و توکل کند چه بهتر که به کسی تکیه کند که به کس دیگری وابسته نیست.
تخریب:
چه بسیارند کسانی که توکل می کنند ولی اهل تلاش و برنامه ریزی نیستند و در نهایت به خدا بدگمان می شوند.
پاورقی
۲. نساء ۲۸.
۴. بقره، ۲۹.
۵. انفال، ۴۹.
۶. حمد، ۱.
۷. بقره، ۲۲۵.
۸. طلاق، ۳.
۹. وقعة الطف / ۱۷۴ / (عذیب الهجانات ... ص۱۷۳.
۱۰. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد / ج2 / 96/ واقعة کربلاء و بطولة الإمام الحسین و أصحابه و استشهادهم و ما جری علیهم بعده ... ص ۹۵.
۱۱. انفال، ۶۱.
۱۲. فتح، ۶
در این روش سخنران ابتدا درد یا همان مشکل مخاطب را به صورت دقیق شناسایی می کند. بعد از مشخص شدن درد داروی متناسب با آن را از میان آموزه های دین شناسایی می کند و در پایان فرایند درمان و دستورالعمل دین را برای رفع درد و مشکل به مخاطب عرضه می نماید.
دین اسلام طرح و برنامه کاملی برای رشد و کمال انسان ارائه داده، که مسیر او را تا رسیدن به نقطه سعادت، مشخص کرده است. در این طرح کلی، مبدأ حرکت، راه، راهنمای راهزن و مقصد به خوبی تبیین شده است و اگر هر کدام از این مراحل به خوبی تبیین نشود سالک راه هدایت، نمی تواند سلامت به مقصد برسد.
یکی از مهم ترین قسمت های طرح کلی هدایت، شناخت راهزن در مسیر سلوک می باشد. تعابیر مختلفی برای نشان دادن راهزن مورداستفاده قرار گرفته است، از قبیل: دشمن، شیطان، هوای نفس، نفس اماره و .... در بستر اسلام یزیدی، مسلمانان به بیماری غفلت از دشمن مبتلا می شوند و همین بیماری، آنها را از رسیدن به سعادت باز می دارد. وقتی
به داستان عاشورا و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام نگاه می کنیم، در می یابیم که یکی از بیماری های جدی مسلمانان آن زمان، نشناختن دشمن و دوست واقعی شان بوده است. امت رسول خدا صلی الله علیه واله بعد از گذشت چند سال از رحلت ایشان در سال ۶۱ هجری نوه ی ایشان را در کربلا به بدترین شکل ممکن سر می برد. این مردم، به دردهای مختلفی دچار بودند که در اینجا به دو درد، اشاره می کنیم و شیوه درمان آن را با استفاده از آیات و روایات بیان خواهیم کرد.
اولین درد مردمی که امام حسین علیه السلام را یاری نکردند، این بود که نمی توانستند دشمن واقعی را از دوست واقعی تشخیص دهند. مثل مردم کوفه که حضرت زینب علیها السلام به آنان فرمود: «وَیْلَکُمْ یا اَهْلَ الْکُوفَةِ، اَتَدْرُونَ اَیَّ کَبِدٍ لِرَسُولِ اللّه فَرَیْتُمْ؟! وَ اَیَّ کَریمَةٍ لَهُ اَبْرَزْتُمْ؟! (1)
؛ وای بر شما ای مردم کوفه، می دانید چه جگری از رسول خدا صلی الله علیه واله بریدید و چه پرده نشینی از حرمش بیرون کشیدید؟ » آن گاه که مردم از روی نادانی به اسرا کم توجهی می کردند، فرمود:
قالَ : أیُّهَا النّاسُ ! مَن عَرَفَنی فَقَد عَرَفَنی ، ومَن لَم یَعرِفنی فَأَنَا اُعَرِّفُهُ بِنَفسی : أنَا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ، (2)
قال الراوی: «قَالَ فَأَشْرَفَتِ اِمْرَأَةٌ مِنَ اَلْکُوفِیَّاتِ فَقَالَتْ مِنْ أَیِّ اَلْأُسَارَی أَنْتُنَّ فَقُلْنَ نَحْنُ أُسَارَی آلِ مُحَمَّدٍ فَنَزَلَتْ مِنْ سَطْحِهَا وَ جَمَعَتْ مُلاَءً وَ أُزُراً وَ مَقَانِعَ فَأَعْطَتْهُنَّ فَتَغَطَّیْنَ(3)
راوی گوید: زنی از کوفیان بر اسیران اشراف یافته و گفت: شما از اسیران کجایید؟
گفتند: ما اسیران از آل محمدیم صلی الله علیه واله آن زن از بام فرود آمده و ملاحف و شلوارها و مقنعه هایی فراهم آورده به اسراء داد تا خود را بپوشانند.»
اما در شام اوضاع خیلی بدتر از کوفه بود، به گونه ای که وقتی امام زین العابدین علیه السلام به حالت اسیری وارد شام شد، پیرمردی از اهل شام به حضرت گفت: به خدا سوگند! من هرگز نمی دانستم که محمد (4)را به جز یزید و خویشان او، خویشاوند دیگری هم هست!!؟(5)
سلیمان بن صرد خزاعی از شیعیان خاص حضرت علی علیه السلام که در همه یا بیشتر جنگها
در کنار امامش حضور داشته است و در جنگ صفین یکی از فرماندهان سپاه امام بود. اما در برخی موارد با برخورد نامناسب با دشمن و عدم بصیرت کافی مشکلاتی را برای امام علی، امام حسن و امام حسین علیه السلام به وجود آورد.
سلیمان در جنگ جمل شرکت نکرد و زمانی که امیر المؤمنین علیه السلام از بصره بازگشتند او را این گونه توبیخ کردند: «تو دچار تردید شدید در حالی که نزد من موثق ترین مردم بودید و چنان که می پنداشتم در یاری دادن به من سریع ترین آنان محسوب می شدی.»(1)
سلیمان این اشتباه و عدم بصیرت را بار دیگر در جریان صلح امام حسن علیه السلام با معاویه تکرار کرد. او که زمان انعقاد صلح با معاویه در کوفه نبود، خدمت امام حسن علیه السلام رسید و ایشان را این چنین صدا زد: «السلام علیک یا مذل المومنین!» حضرت بعد از جواب سلامش به او اجازه نشستن دادند. سلیمان ادامه داد: تعجب ما از بیعت شما با معاویه رفع نمی شود... (2)
بعد از مرگ معاویه سران کوفه در منزل او گرد آمدند و اولین نامه دعوت را برای امام حسین علیه السلام نوشتند. اما وی همراه امام در کربلا نبود و بعد از آن پشیمان شده و قیام توابین را برای خونخواهی از امام شهیدش به راه انداخت.
همان طور که می بینید، سلیمان بن صرد خزاعی، در طول عمر نود و سه ساله اش امامان متعدد را درک کرده، اما در این بین با اشتباهاتی که در شناخت دشمن و اقدام به موقع دارد، باعث بروز مشکلاتی می شود و همان طور که می دانید، درنهایت اشتباه بزرگی در عدم یاری امام حسین علیه السلام انجام می دهد که باعث حوادث و فجایع عاشورا و اسارت خاندان رسالت شد.
یکی از انذارهای شدید قرآن در مورد وجود و شناخت دشمن است؛
إِنَّ اَلشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمٰا یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحابِ اَلسَّعِیرِ .(3)
البته شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید، او فقط حزبش را به این دعوت می کند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند!»
امام حسین علیه السلام نیز در مورد وجود دشمن اسلام در سخنرانی ای که در برابر یاران باوفای خویش و سپاه حر بن یزید ریاحی داشتند، به زیبایی فرمودند:
أَیُّهَا اَلنَّاسُ؛ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ قَالَ: «مَنْ رَأَی سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرَمِ اَللَّهِ؛ نَاکِثاً لِعَهْدِ اَللَّهِ؛ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ؛ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اَللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوَانِ فَلَمْ یُغَیَّرْ عَلَیْهِ بِفِعْلٍ وَ لاَ قَوْلٍ، کَانَ حَقّاً عَلَی اَللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ
ای مردم، رسول الله صلی الله علیه واله فرموده است:
هر کس ببیند سلطان ستمکاری حرام خدا را حلال نموده، عهد الهی را شکسته و با سنت رسول الله صلی الله علیه واله مخالفت می ورزد و در میان بندگان خدا به گناه و ستم رفتار می کند ولی با کردار و گفتار خود علیه او قیام نکند، خدا حق دارد او را جایی ببرد که آن سلطان ستمکار را می برد.»
دشمن برای مغلوب کردن اهل حق، از سه روش برای سه گروه از انسان ها استفاده می کند:
دشمن برای انسان هایی که حب دنیا در آنها شدید است، از ابزار پول و زر برای تطمیع و تحریم آنها استفاده می کند. عمر سعد از جمله کسانی است که به خاطر به دست آوردن
حکومت ری حاضر شد، آخرتش را نابود کند.(1)ابن زیاد نیز برای پراکنده کردن مردم از دور مسلم بن عقیل علیه السلام ، بزرگان کوفه را مأموریت داد که بین مردم بروند و به آنها وعده احسان و زیادتی از طرف حکومت، بدهند.(2)پادزهر این ترفند شیطانی، آیه شریفه «وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ »(3)است؛ یعنی گنج های آسمانها و زمین از آن خداست.» بنابراین اگر کسی چنین اعتقاد داشته باشد که ثروت اصلی نزد خداست و بندگان، فقیران (4)عالم هستند، دیگر تسلیم زراندوزان و مال پرستان نمی شود.
قدرتمندان دنیا، سعی می کنند، با تهدید و تجاوز، موحدان و مؤمنان به خداوند را، تسلیم
خواسته های خود کنند. گروهی از انسان ها که از ایمان به خدا و قدرت او، کم بهره اند، در مقابل دشمن کرنش می کنند. مردم کوفه به خاطر ترس از تهدیدهای ابن زیاد، مسلم را در کوچه های غریبی تنها گذاشتند. ابن زیاد بزرگان کوفه را جمع کرد و گفت:
اگر هر کس افرادی را که علیه خلیفه مسلمین یزید بن معاویه، شورش کرده اند، معرفی نکند ذمه ما از او بری است، و خون و مالش بر ما مباح و حلال است، و هر رئیسی (و بزرگ محله ای در میان مردم آشنای خود، که از دشمنان یزید کسی را بشناسد و به ما معرفی نکند و او را نزد ما نیاورد بر در خانه خود به دار آویخته خواهد شد و بهره اش از بیت المال لغو خواهد گردید.» (1)
خداوند متعال در جواب کسانی که این چنین در برابر بندگان خدا کوچک و خار هستند، می فرماید:
« وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا »(2)
لشکریان آسمانها و زمین، تنها از آن خداست و خداوند شکست ناپذیر و حکیم است. اما مؤمنان به خدا ایمان دارند و از عده و عده دشمن نمی هراسند. با توجه به برخی از گزارش های تاریخی، حدود سی هزار نفر از سپاهیان یزید در برابر، یاران اندک و باوفای حضرت سید الشهدا علیه السلام صف کشیدند؛ ولی آب در دل هیچ کدام از آنها تکان نخورد، چون باوجود قدرت الهی خود را از هر لشگری قوی تر می دانستند.
خدعه، فریب و ملبس حق به باطل از ابزارهایی است که همیشه برای جبهه باطل، کارایی داشته است. آنها با وسوسه و زینت و با وعده های دروغین خود سعی می کنند تا حق را منزوی کنند و اراده خود را بر خواست خداپرستان تحمیل نمایند. آنها از پدر فریب کاران - شیطان - چنین یاد گرفته اند: -
«وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ »(3)
و (به یادآور) هنگامی را که شیطان، اعمال آنها [مشرکان را در نظرشان جلوه داد.» ( دشمنان نیز با زینت کردن زباله های فرهنگی و فکری خود، در تلاش اند تا جوامع مسلمان را به تباهی بکشند.) -
«الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ »(4)
که در درون سینه انسان ها وسوسه می کند.» ( با ایجاد زمینه های گناه و رواج آن، چنین استدلال می کند که ببین بقیه هم انجام می دهند و لذت می برند، تو هم می توانی مانند
آنها باشی و یا با به کار گیری رسانه ها و شانتاژ تبلیغاتی، مطالب مسموم خود را به فکر و دل جامعه دینی تزریق می کند. انگار امام حسن علیه السلام امروز ما را دیده اند و با زیبایی هر چه تمام تر در کلامی نورانی فرموده اند: « وَ أُحَذِّرُکُمُ اَلْإِصْغَاءَ لِهُتَافِ اَلشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ فَتَکُونُوا کأَوْلِیَاءَهُ (1)
(عرب به تلفن، «هاتف» می گوید یعنی موج) شما را بر حذر می دارم که به موج های شیطان گوش فرا ندهید، همانا شیطان دشمن آشکار شماست و او می خواهد شما را به شکل دوستان خودش دربیاورد. این روایت، اشاره لطیفی به بحث رسانه ها و ماهواره دارد.
«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا (64)»(2)
هر کدام از آنها را می توانی با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دارا و در ثروت و فرزندان شان شرکت جوی! و آنان را با وعده ها سرگرم کن! ولی شیطان، جز فریب و دروغ، وعده ای به آنها نمی دهد.» بنابراین شیطان به عنوان فرمانده پلیدی ها، مهارت ها و ترفندها را به جنود انسان نمایش و آموزش داده است تا علیه انسان های خداجو به کار گیرند. پادزهر فریب های شیطان در اختیار خداست و کسی می تواند از این حیله و مکر، جان سالم به در برد که دل در گرو ایمان مخلصانه به خداوند متعال سپرده باشد. شیطان با همه سرکشی و غروری که دارد، اعتراف می کند، از فریب گروهی از مؤمنان عاجز است:
گفت: پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من (نعمت های مادی را در زمین در نظر آنها زینت می دهم، و همگی را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را.» لذا، کسانی که به خداوند ایمان دارند، از فریب و خدعه دشمن، ترس و واهمه ای به خود راه نمی دهند، چون مکر او بالاترین مکرهاست.
«وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ (54)»(4)
در کوران اتفاقات و پیچیدگی فتنه ها و زمانی که دشمن روز به روز رنگ عوض می کند و با طرحی نو در کمین اهل ایمان نشسته است، چگونه می توان از خدعه ها و دسیسه های او در امان ماند؟ چه کسی می تواند نقاط آسیب پذیر جبهه حق را یادآوری کنند و راه مصونیت از ترفندهای دشمن را به ما بیاموزد؟
رسول خدا صلی الله علیه واله در روایتی حیات بخش و نورانی که در بین شیعه و سنی متواتر است، می فرمایند:
إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیکُمُ اَلثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ(1)
من در میان شما دو ثقل به جا می گذارم کتاب خدا و عترت خودم - خاندانم- تا شما بدین دو تمسک جویید هرگز گمراه نشوید، و راستی که این دو از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من در آیند.» قرآن و اهل بیت گرامی پیامبر صلی الله علیه واله، راه نجات از فتنه ها و خدعه های دشمنان و شیاطین هستند. لذا هر کس در ولایت الهی وارد شود، از آسیب مصون خواهد بود. امام رضا علیه السلام به نقل از پدران گرامی شان، به نقل از رسول خدا صلی الله علیه واله به نقل از جبرائیل علیه السلام و درنهایت از خداوند متعال چنین حدیث کرده اند که:
قَالَ سَمِعْتُ رَبَّ اَلْعِزَّةِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی یَقُولُ کَلِمَةُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی
یعنی هر کس در ولایت الهیه وارد شود و ملتزم به آن باشد، در قلعه حفاظت شده حضرت حق جل اسمه وارد شده است و دیگر شیاطین و جنود آن نمی توانند به او آسیب برسانند.» بنابراین اگر به ولایت خدا - که به پیامبر و بعد از آن اهل بیت علیهم صلوات الله و در عصر غیبت، ولایت علما و فقها بنا به سفارش امامان معصوم علیهم السلام سپرده شده است - تمسک بجوییم، به فرموده حضرت حق گمراه نمی شویم. اگر در شناخت دشمن و فریب ها و دسیسه هایش، دستان ما در دستان ولی خدا در هر زمان باشد، به خوبی از پس شرور آنها برخواهیم آمد. چون ولی خدا مامور به هدایت مردم است و می تواند با نور خدا ببیند. اوست که ترجمان قرآن کریم است و به ما می گوید دشمن کیست
1) تحف العقول، النص، ص ۴۵۹
و چگونه و به چه میزان و در چه زمانی باید در برابرش واکنش نشان داد. متأسفانه در طول تاریخ چون مردم به خوبی از ولایت الهی حمایت نکردند و به وظیفه شان عمل نکردند، باعث مظلومیت امامان و گمراهی مسلمین شدند.(1)
وجود دارد که مبلغ گرامی می بایست
درد:
1.بی بصیرتی در شناخت دشمن
۲. بی بصیرتی درروش برخورد با دشمنان
دارو:
الف) تذکر و یادآوری و ایجاد حساسیت در مورد اصل وجود دشمن
ب) معرفی ابزار و ترفندهای دشمن
درمان تبعیت از ثقلین (کتاب الله و عترت)
پاورقی
١. اللهوف علی قتلی الطفوف؛ ترجمه فهری، النص، ص ۱۴۸.
٢. اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری / النص / ۱۵۷ / المسلک الثالث فی الأمور المتأخرة عن قتله صلوات الله علیه. ٣. اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، النص، ص: ۱۴۵.
۴. مقتل جامع سید الشهدا، ج ۲، ص ۱۰۷.
۵. پیکار صفین (ترجمه وقعة الصفین، ص:۲۰.
۶. الإمامة والسیاسة، ج ۱، ص:۱۸۵.
۷. الطبقات الکبری اترجمه، ج ۶، ص:۴۷۲.
۸. فاطر، ۶. ر.ک: یوسف، ۵۳ و بقره، ۲۰۸.
۱۰. مدخله وقعة الطف / ۱۷۲ / [البیضة ....... ص : ۱۷۲.
۱۱. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: نساء، ۴۴ و آل عمران، ۱۹۹ و بقره، ۱۷۴.
۱۲. الإرشاد للمفید / ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲، ص: ۵۲.
۱۳. منافقون، ۷.
۱۴. یا أیها الناس أنتم الفقراء إلی الله و الله هو الغنی الحمید. فاطر، ۱۵.
1) در این زمینه نمونه های بسیاری در تاریخ اسلام و اهل بیت علیهم السلام به عنوان شاهد از آن استفاده کند.
۱۵. الإرشاد للمفید / ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲، ص: ۴۱.
۱۶. فتح، ۷.
۱۷. انفال، ۴۸
۱۸. ناس، ۵.
۲۰. اسراء، ۶۴
۲۱. حجر، ۳۹ - ۴۰
۲۲. آل عمران، ۵۴.
۲۳. تحف العقول، النص، ص ۴۵۹
۲۴. در این زمینه نمونه های بسیاری در تاریخ اسلام و اهل بیت علیهم السلام به عنوان شاهد از آن استفاده کند.
وجود دارد که مبلغ گرامی می بایست
در این روش سخنران ابتدا وضع موجود و سپس وضع مطلوب را شناسایی می کند و در نهایت، فرایند حرکت از وضع موجود به سوی وضعیت مطلوب را بر اساس آیات و روایات برنامه ریزی و هدایت می کند.
خواهد از امتیاز داشتن خانواده استفاده کند، می بایست تکالیفی در خانواده
به عهده بگیرد.
اگر کسی بخواهد از خوبی های داشتن یک گروه ورزشی بهره ببرد، باید نسبت به گروه ورزشی اش متعهد باشد و تکالیفش را انجام دهد.
وقتی انسان می خواهد از سلامتی جسم برخوردار باشد، وظایفی را بر خود واجب می کند تا مریض نشود.
و اگر کسی بخواهد از خوبی ها و امتیازهای ایمان به خدا، دریافت حمایت های الهی،
آرامش، امنیت و ... در بالاترین سطح بهره مند شود، باید نسبت به خداوند تکالیفی انجام دهد و رضایت پروردگار را به دست بیاورد.(1)بر اساس این مقدمه می توان انسانها را به دو گروه تقسیم کرد: انسان ها یا تکلیف گرا هستند یا تکلیف گریز. بر همین اساس، ابتدا فرمولی را که هر یک از گروه ها، از آن بهره می برند بیان و نتیجه عملکرد هر یک را بررسی می کنیم و درنهایت راه رسیدن به نتیجه مطلوب را بر اساس معارف دین متذکر می شویم.
در جامعه مطلوب، اصولی وجود دارد که انسان برای رسیدن به مقصد می بایست به آن پایبند باشد:
وقتی انسان گرسنه به دنبال غذا می گردد، اگر بتواند چلو کباب می خورد، نتوانست چلو کباب بخورد، ساندویچ می خرد و اگر باز نتوانست، تکه نان خشکی پیدا می کند و می خورد و هیچ وقت به خودش نمی گوید: حال که نمی توانی چلوکباب بخوری پس گرسنه بمان! در بحث تکلیف نیز همین مسئله مطرح است. مثلا اگر کسی نتواند در امر به معروف و نهی از منکر اقدام عملی انجام دهد، باید زبانی تکلیفش را انجام دهد و اگر شرایط آن قدر بد بود که نمی توانست حتی زبانی ابراز انزجار از منکر کند- مانند اسرای دفاع مقدس که در شرایط بسیار سخت، از بیم جان نمی توانستند در برابر منکر حتی زبانی امر به معروف و نهی از منکر کنند- باز تکلیف از او برداشته نیست و باید در دلش از بدی، بدش بیاید و خوبی ها را دوست بدارد.
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « جَاهِدُوا فِی سَبِیلِ اَللَّهِ بِأَیْدِیکُمْ فَإِنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَجَاهِدُوا بِأَلْسِنَتِکُمْ فَإِنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَجَاهِدُوا بِقُلُوبِکُمْ.(2)
در راه خدا به صورت عملی جهاد کنید و اگر نتوانستید با زبانتان اقدام کنید و اگر نتوانستید، بادل هایتان جهاد کنید.» بنابراین، تکلیف دارای شرایطی ست. مانند: عقل و اختیار، بلوغ و قدرت. انسان مکلف،
بر اساس آیات شریفه قرآن(1)به هر اندازه که قدرت دارد، تکلیف دارد. مثلا کسی که نمی تواند نماز را ایستاده بخواند، نماز را نشسته می خواند و کسی که نمی تواند نشسته بخواند، خوابیده می خواند. متأسفانه در جامعه دینی آسیبی وجود دارد که می گوید وقتی قدرت برای انجام تکلیف کامل را نداری، دیگر مکلف نیستی و تکلیف از دوشت برداشته می شود؛ در حالی که اگر انسان نتواند تکلیف کامل را انجام دهد، باز به اندازه ای که قدرت دارد، مکلف است و تکلیف از دوشش برداشته نمی شود. انسان تکلیف گرا، همیشه خود را موظف به انجام تکلیف می داند و زمانی نیست که خود را رها ببیند. قرآن کریم به همه مسلمانان توصیه می کند: اگر من بخواهم به شما فقط یک توصیه بکنم که جامع همه خوبی ها باشد می گویم: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَفُرَادَی (2)
بگو: شمارا تنها به یک چیز اندرز می دهم، و آن اینکه دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید.»
حضرت امام خمینی در سال ۱۳۲۳ (ه.ش) در صدر اولین بیانیه ای که بر ضد نظام پهلوی صادر می کنند، این آیه شریفه را می نویسند و بدین وسیله نقطه آسیب جامعه را به اطلاع همه می رسانند و تکلیف گرایی را به عموم مردم یادآور می شوند.(3)این در حالی بود که نظام ظالم پهلوی در اوج قدرت بود و به مخیله کسی خطور نمی کرد که این اندرز الهی(4)بتواند به ظهور قدرت ولایی و الهی جمهوری اسلامی ختم شود.
این همان درسی ست که امام خمینی قدس الله نفسه الزکیه از امام سجاد علیه السلام آموخته اند که در شدت تهدید و تحریم و در هر شرایطی برای خود تکلیفی را مسلم می دانستند. از آن جمله می توان به خطبه های حضرت در کوفه و شام (5)و انجام وظیفه هدایت مردم، در زمان خفقان شدید، بعد از شهادت امام حسین علیه السلام اشاره کرد. لذا در جامعه مطلوب، اصل وجود تکلیف برای همه کسانی که شرایط تکلیف را دارند، در بعد شخصی و اجتماعی، امری مسلم است و کسی خود را تماشاچی و بی تفاوت نمی داند.
در جامعه مطلوب و تکلیف گرا، مردم علاوه بر اینکه خود را درباره اصل تکلیف، مسئول می دانند، در مورد تشخیص نوع تکلیف نیز، خود را با دین تطبیق می دهند.
شهید آوینی در مورد این مسئله جمله ی دقیق و ظریفی دارد آنجا که حسین علیه السلام در صحنه است اگر در صحنه نباشی، هر کجا می خواهی باش چه ایستاده بر سجاده نماز و چه نشسته بر سفره شراب هر دو یکی است. یعنی در هر مرحله از اتفاقات و تحولات باید بدانیم، چگونه و چطور و در چه زمانی دست به اقدام بزنیم. شهید چمران، کسی است که بر اساس تکلیف دینی، اولویت را درس خواندن می بیند و با تمام وجود درس می خواند و با بالاترین نمرات از دانشگاه کالیفرنیای آمریکا فارغ التحصیل گردید. بعد بر حسب وظیفه به فراگرفتن آموزش های نظامی پرداخت و در لبنان بر اساس شرایط موجود و آینده نگری که داشت، در یتیم خانه به تربیت نیروهای آینده حزب الله اقدام کرد. شهید چمران با فهم دقیق از تکلیف و تشخیص تکلیف در هر زمان، به خوبی به وظیفه اش عمل نمود.
سعد بن عبیده می گوید: روز عاشورا و گرما گرم نبرد، برخی از شیوخ کوفه را دیدم که بر تپه ای رفته، می گریستند و از خدا می خواستند که حسین علیه السلام را یاری کند! به آنان گفتم: ای دشمنان خدا، به جای دعا، بروید او را یاری کنید.(1)
یعنی آنها می دانستند که می بایست به فرزند رسول خدا صلی الله علیه واله کمک کنند، اما نمی دانستند باید چه کار کنند. افرادی مانند سلیمان بن صرد خزائی و عده زیادی از توابین که بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ، از کرده خود پشیمان شده بودند، زمانی که حضرت در گودی قتلگاه است، می دانستند باید ولی خدا را یاری کنند ولی نمی دانستند چه وظیفه ای دارند و برای همین در کوفه ماندند. قطعا در جامعه مطلوب که در تشخیص تکلیف و تعیین اولویت ها نمره قبولی می گیرند، نقش قرآن و اهل بیت علیهم السلام بسیار پر رنگ و برجسته خواهد بود.
فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اَللهِ وَ اَلرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
طرماح محب اهل بیت علیه السلام در تشخیص نوع تکلیف دچار اشتباه شد.
النبی اولی بالمومنین من انفسهم»
ان کنتم تحبون الله فاتبعونی...
1) عبرت های عاشورا (آیت الله سید احمد خاتمی ) ص -۱ ۱۹ [تاریخ طبری ج ۵، ص ۳۹۶ و ۳۹۲]
وقتی کسی بیش از دو دهه عمر و جوانی و پولش را صرف تحصیل دانش و گرفتن مدرک تحصیلی می کند، به هیچ وجه احساس خسارت نمی کند و این کار را عاقلانه می داند؛ زیرا چیزی به دست می آورد که ارزش این همه هزینه را دارد. انسان های عاقل برای به دست آوردن هر چیز ارزشمند، هزینه اش را می پردازند و برایش تلاش می کنند. امام حسین علیه السلام به ما آموختند که عمل به تکلیف و جلب رضایت حضرت باری تعالی، آنقدر مهم و ارزشمند است که هر چه دارد برای خدا هزینه می کند و به جایی می رسد که مصداق این فراز مناجات شعبانیه می شود:
إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ اَلاِنْقِطَاعِ إِلَیْکَ(1)
خدایا! انقطاع کامل به سوی خود را به من عنایت کن. ایشان می فرمایند:
أما و الله إنی لأرجو أن یکون خیرا ما أراد الله بنا قتلنا أم ظفرنا؛ (2)
به خدا قسم امیدوارم آنچه خداوند برایمان در نظر گرفته خیر باشد، چه کشته شویم و چه به پیروزی برسیم!» قرآن کریم در مورد هزینه های بندگی و انجام تکلیف می فرماید:
«قُلْ إِنْ کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (24)»(3)
بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که از کساد شدنش می ترسید و خانه هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب تر است، در انتظار باشید که
خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت نافرمان را هدایت نمی کند!» قرآن به این نکته اشاره می کند که اگر نزد شما محبوب هایتان ارزشمندتر از محبت و ولایت خدا و رسول خدا صلی الله علیه واله باشد، باید منتظر قهر خداوند باشید. حضرت اباعبدالله علیه السلام ، زمانی که می خواهند از مکه خارج شوند بار دیگر با مردم اتمام حجت می کنند و می گویند هر کس حاضر است برای یاری دین خدا با من همراه شود، بیاید:
« مَنْ کَانَ فِینَا بَاذِلاً مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اَللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اَللَّهُ تعالی.» (4)
عاشقان کوی او را خانه و کاشانه نیست مرغ بال و پر شکسته، فکر باغ و لانه نیست گر اسیر روی اویی نیست شو، پروانه شو پایبند ملک هستی، در خور پروانه نیست (1)
بنابراین برای به دست آوردن رضای حضرت حق، نیاز است تا از محبوب های خود برای انجام تکلیف هزینه کنیم. چنانچه شهدا با اقتدا به اربابشان، از همه چیزشان گذشتند. (2)
امام حسین علیه السلام برای پیروزی بر دشمن وارد میدان جهاد شدند و تمام اقداماتی که برای پیروزی می بایست انجام دهند، از قبیل:
آمادگی و نظم نیروها؛
تدبیر جنگی در چینش خیمه ها، کندن خندق و ..-
برنامه ریزی برای استفاده از منابع؛
نصیحت و موعظه افرادی که با ایشان در طول مسیر برخورد می کردند و نصیحت فرمانده هان و لشگریان دشمن؛
استفاده از نمادهای مقدس برای تأثیر بیشتر خطابهها، مانند عمامه و شمشیر پیامبر ا به احسن وجه انجام دادند. در جامعه مطلوب اسلامی نیز برای انجام تکلیف و رسیدن به نتیجه، برنامه ریزی دقیق انجام می شود و طبق هدایت قرآن کریم(3)به خدا توکل می شود و نتیجه به او واگذار می گردد.
«قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (51)» (4)
بگو هیچ حادثه ای برای ما رخ نمی دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرر داشته است او مولا (و سرپرست) ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند!»
جامعه ای که مردم از تکالیف و مسئولیت هایی که دارند، شانه خالی می کنند، دچار مشکلات و آسیب هایی می شود که هم زندگی شخصی و هم زندگی اجتماعی را تحت تأثیر قرار می دهد. این چنین جامعه ای دارای ویژگی های ذیل است:
متأسفانه برخی مردم از امنیت بهره می برند ولی خود را نسبت به ایجاد، حفظ و ارتقاء آن مسئول نمی دانند. نسبت به سلامت و بهداشت حساس اند و از کثیفی و آلودگی گریزانند ولی خود را مسئول نظافت شهر، روستا، هیئت و ... نمی دانند. چه بسیارند کسانی که با دیدن صحنه های فقر و محرومیت دادشان به هوا می رود ولی برای از بین بردنش قدمی برنمی دارند و عجب از کسانی که انتظار زندگی عزتمند و مقتدر دارند ولی از تولید داخل کشورشان که دسترنج جوانانشان است، استفاده نمی کنند و با خرید کالاهای خارجی جیب کمپانی های اجنبی را پر می کنند و عجیب تر آنکه انتظار داشتن کشور و جامعه ای شاداب و مترقی دارد، ولی برای ازدیاد نسل و تربیت انسان های تربیت شده، قدم برنمی دارد و شعار زندگی راحت با فرزند کمتر را سر می دهد. در همه این موارد، چیزی که مشترک است این است که عده ای از مردم اصلا برای خود نقش و مسئولیتی قائل نیستند و خود را مصرف کننده صرف خدمات دیگران می دانند و به نوعی از همه طلبکارند؛ در حالی که در زندگی شخصی برای خودشان شرایطی را فراهم می کنند که بهترین ها را داشته باشند.
در زمان امام حسین علیه السلام نیز این مشکل از جمله مشکلات عمده جامعه مسلمین به شمار می رفت. وجود نازنین اباعبدالله الحسین علیه السلام جمع خواص مسلمین در سرزمین عرفات، چنین می فرمایند:
وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اَللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلاَ تَغْضَبُونَ، وَ أَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِکُمْ تفزعون(1)
شما می بینید که عهد الهی شکسته شده است و هیچ واکنشی انجام نمی دهید و در حالی که شما در مورد منافع قبیله ای و عشیرهای تان، حساسید و سریع اقدام می کنید!» در واقع با بیان شیوای حضرت می توان فهمید که حتی خواص جامعه زمان امام حسین علیه السلام - اگر چه زبان شان به نام دین همیشه گویا بود و آبروی خود در میان مردم را هم از دین داشتند به جایی رسیده بودند که اصل وجود تکلیف نسبت به دین را در عمل از یاد برده بودند.
مسئله ی دیگر جامعهی تکلیف گریز، این است که برخی از افراد وجود تکلیف را اجمالا قبول دارند ولی خودشان باسلیقه شخصی از میان تکالیف، موردی را که با خواسته ها و منافع شان سازگار باشد، انتخاب می کنند و به آن عمل می نمایند. این مشکل به چند مورد قابل تقسیم است:
1) تحف العقول / النص / 238 / من کلامه ع فی الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر ویروی عن أمیر المؤمنین ....... ص ۲۳۷.
طرماح نسبت به امام معرفت خوبی داشت و خیرخواه صادقی برای امام علیه السلام بود تا آنجا که چند بار مورد دعای آن حضرت واقع شد، اما رساندن آذوقه به خانواده و ترجیح دادن آنان به یاری امام علیه السلام و اولویت بخشی آنان در رفع گرفتاری شان، او را از فیض یاری امام معصوم علیه السلام محروم کرد. او زمانی که به «عذیب هجانات» رسید خبر شهادت امام را از سماعه بن بدر شنید.(1)
ج ۷، ص ۲۹۹۸.
باز به عنوان نمونه کسانی بودند که در جنگ تحمیلی شرکت نکردند و از امر واجب اطاعت نکردند و دلیل شان این بود که امر پدر و مادر واجب است و آنها مخالف حضورشان در جبهه اند؟ در حالی که اولویت بین دو واجب، وجوب جهاد، امر ولی مسلمین و حفظ دین است.(2)
چه بسیارند کسانی که نمی توانند اولویت عمل بین واجب و مستحب را به خوبی تشخیص دهند. هستند کسانی که بدهکارند و اموال مردم را باید به آنها برگردانند ولی به سفر زیارتی مشهد می روند؟
به خانواده اش گفته بود دوست دارم بروم مشهد، زیارت امام رضا علیه السلام، کم کم مقدمات سفرش را فراهم می کرد که خبرهایی از مناطق عملیاتی به گوشش رسید. در جواب پدر و مادرش که می گفتند چرا از مشهد رفتن و زیارت منصرف شدی، گفت: الآن جبهه رفتن برای من واجب است و رفتن به زیارت امام رضا علیه السلام ، مستحب. امام فرموده باید بروم جبهه. خبر شهادت محمد حسین ترابیان را به خانواده اش دادند و گفتند فلان روز شهیدتان را می آورند. وقتی صورت شهید را دیدند، گفتند اینکه محمد حسین نیست! پیگیر شدند، فهمیدند، جنازه را اشتباهی بردند مشهد. کسی که به وظیفه اش عمل کند خدا خودش بهترین پاداش ها را به او می دهد.»
متأسفانه چه بسیارند کسانی که به هر دلیلی تا نیمه های شب را به عزاداری یا شب نشینی می گذرانند، ولی نماز صبحشان قضا می شود. در حالی که نماز واجب است و عزاداری که از بالاترین و بهترین مستحبات است، مستحب.
نذری دادن مستحب است؛ اما گاهی در یک محله یا یک خیابان آنقدر نذری می دهند
1) طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، نشر اساطیر ، سال ۱۳۷۵ ش،
2) می دانیم که در علم فقه، تزاحم میان دو واجب توسط علما به صورت مفصل بحث شده است و به طور خلاصه گفته می شود که در اینجا دو امر به انجام دو واجب وجود ندارد، بلکه یکی از واجبها اولویت دارد و بر دیگری مقدم می شود. بنابر این یک واجب بیشتر نمی ماند و ما مکلف به امتثال امر هستیم.
که انسان احساس می کند، بخور بخور است به جای تعظیم شعائر و عزاداری! درست است که نذری دادن خوب است، اما چه بهتر بود وقتی دیگران نذری می دهند، ما هزینه را در مسیر دیگری خرج کنیم - مثلا برای فقرای محل یا مخارج فرهنگی و ... - نه اینکه خدای ناکرده به خاطر چشم و هم چشمی، ما هم به آن اصرار ورزیم. درست است که خواندن نماز اول وقت، مستحب است ولی قطعا در نگاه اهل بیت علیهم السلام ارزشش از سینه زنی و عزاداری بیشتر است. چه خوب است هر زمان که صدای اذان شنیده می شود، عزاداران به احترام نماز اول وقت و جماعت، نماز را مقدم دارند و به امام حسین علی اقتدا کنند.
کسی که برای رسیدن به مقصد معینی، قصد سفر دارد، نیاز دارد تا با توجه به طولانی بودن سفر، شرایط راه و سختی های مسیر، مواردی را قبل از سفر انجام دهد. تهیه ملزومات سفر جزو تکالیف هر مسافری است و متناسب با نوع و شرایط سفر متغیر است. در مورد سفر انسان در جاده ی دنیا نیز همین مسئله وجود دارد. کسی که مقصد و هدفی تعیین نکرده است و چیزی در مورد شرایط و موقعیت مسیر نمی داند، قطعا در مورد تکالیفی که قبل از سفر می بایست انجام دهد، سردرگم و پراشتباه خواهد بود. بنابراین کسانی که تکلیفی احساس نمی کنند یا نمی دانند بین تکالیف چگونه اولویت بندی کنند یا هدف معینی در زندگی ندارند یا از شرایط و وظایفی که در این مسیر دارند بی اطلاع اند، می بایست همان گونه که پیامبر اسلام صلی الله علیه واله فرمودند، به ریسمان قرآن و عترت چنگ زنید و هر چه این راهنمایان راستین و آگاه دستور دادند عمل کنند. قرآن و عترت مانند راهنما و بلد راه هستند که با آگاهی کامل از مقصد و مسیر و ما می توانند بهترین تکالیف را در هر زمان و در هر شرایطی به ما معرفی کنند. قرآن کریم به بهترین وجه این نکته را به ما یادآوری می کند، می فرماید: «النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ »(1)
فهم و دستور رسول خدا صلی الله علیه واله و عترت پاکش، از هر کس دیگری بهتر و بالاتر است و هر که می خواهد به این گنجینه تضمین شده(2)الهی راه یابد، می بایست زانوی ادب بزند و گوش جان بسپارد و حکمت و معرفت نوش کند. امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه کبیره گوشه ای از مقامات بی نظیر ذوات مقدس اهل بیت علیه السلام را بیان فرموده اند که قسمتی از آن
را از باب تبرک و تیمن می آوریم:
السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِکَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَی الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْکَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْکَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ الْإِیمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلالَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ(1)
سلام بر شما ای اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت و عرصه رفت و آمد فرشتگان و مرکز فرود آمدن وحی و معدن رحمت و خزانه داران بهشت و نهایت بردباری و ریشه های گرم و رهبران امت ها و سرپرستان نعمت ها و بنیادهای نیکان و استوانه های خوبان و رهبران سیاسی بندگان و پایه های کشورها و درهای ایمان و امینان خدای رحمان و چکیده پیامبران و برگزیده رسولان و عترت بهترین گزیده پروردگار جهانیان و رحمت و برکات خدا بر آنان باد.»
وضع مطلوب در جامعه تکلیف گرا: الف) اصل وجود تکلیف را مسلم می دانند. ب) در تشخیص نوع و اولویت تکلیف درست عمل می کنند. ج) لوازم و هزینه های موردنیاز تکلیف را مهیا می کنند. د) برای انجام تکلیف برنامه ریزی و در انتها توکل می کنند.
الف) اصل وجود تکلیف را برای خود مسلم نمی دانند
ب) در تشخیص نوع و اولویت تکلیف دچار اشتباه می شوند.
ج) حاضر به پرداخت هزینه های تکلیف نیستند. د) در برنامه ریزی نیز منظم و مقید نیستند.
کسی که به اصل تکلیف یا تشخیص وظیفه اش، ملزم نیست در واقع هدف ندارد و راه رسیدن
1) من لا یحضره الفقیه /ج ۶۱۰ / ۲ / زیارة جامعة لجمیع الأئمة ع ..... ص : ۶۰۹
به هدف را درست تشخیص نداده است؛ بنابراین می بایست در این دو مسئله با تفکر و مطالعه به نتیجه برسد.
پاورقی
٢. ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، دعائم الإسلام - قم، چاپ: دوم، ۱۳۸۵ق.
٣. بقره، ۲۸۶ و طلاق، ۷.
۴. سبأ، ۴۶.
۵. صحیفه امام، ج ۱، ص ۲۱.
۶. قل إنما أعظکم بواحدة أن تقوموا لله مثنی و رادی. سباء، ۴۶.
۸. عبرت های عاشورا (آیت الله سید احمد خاتمی ) ص -۱ ۱۹ [تاریخ طبری ج ۵، ص ۳۹۶ و ۳۹۲]
۹. إقبال الأعمال (ط - القدیمة)/ج2 / 687 / فصل فیما نذکره من [عن] الدعاء فی شعبان مروی عن ابن خالویه ........ ص ۶۸۵.
۱۰. وقعة الطف، ص ۱۷۴.
۱۱. توبه، ۲۴.
۱۲. اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری / النص / ۶۱/ المسلک الأول فی الأمور المتقدمة علی القتال.
۱۳، دیوان غزلیات، امام خمینی رضوان الله تعالی علیه.
۱۴. خاطرات شهدا در این زمینه بسیار مفید، تاثیر گذار و جذاب است و توصیه اکید می شود که در منابر از این گنجینه ارزشمند حداکثر استفاده بشود.
۱۵. فإذا عزمت فتوکل علی الله إن الله یحب المتوکلین. آل عمران، ۱۵۹.
۱۶. توبه، ۵۱.
۱۷. تحف العقول / النص / 238 / من کلامه ع فی الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر ویروی عن أمیر المؤمنین ....... ص ۲۳۷.
۱۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، نشر اساطیر ، سال ۱۳۷۵ ش،
ج ۷، ص ۲۹۹۸.
۱۹. می دانیم که در علم فقه، تزاحم میان دو واجب توسط علما به صورت مفصل بحث شده است و به طور خلاصه گفته می شود که در اینجا دو امر به انجام دو واجب وجود ندارد، بلکه یکی از واجبها اولویت دارد و بر دیگری مقدم می شود. بنابر این یک واجب بیشتر نمی ماند و ما مکلف به امتثال امر هستیم.
۲۰. احزاب، ۶
۲۱. إنما یرید الله لیذهب عنگم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرة. احزاب، 33.
۲۲. من لا یحضره الفقیه /ج ۶۱۰ / ۲ / زیارة جامعة لجمیع الأئمة ع ..... ص : ۶۰۹
روش تحلیل مفهومی یکی از روش های مؤثر در تعمیق، تنظیم و توسعه محتوای سخنرانی به شمار می رود. در این روش، سخنران پیرامون هر موضوعی که تصمیم به ایراد سخن گرفته است؛ باید به طور مشخص حول سه محور خاص به تحقیقات بپردازد؛ که نتیجه ی آن حصول اطلاعات جامعی پیرامون آن موضوع خواهد بود. بعد از تعیین موضوع سخن از طرف سخنران ابتدا باید حول محور چیستی آن موضوع و سپس چرایی و درنهایت چگونگی موضوع، به تحقیق و پژوهش بپردازد.
اعتدال یکی از مهم ترین عوامل ایجاد توازن در جامعه است. اگر اعتدال نباشد جامعه دچار بیماری می شود یا به ورطه افراط می افتد یا به تفریط مبتلا می شود. یکی از نقش های مهم امام در جامعه ولایی ایجاد توازن و اعتدال است. اینکه کسی به جای تلاش و کار به عبادت نپردازد و اینکه کسی به جای عبادت به غفلت بگذراند. اگر افرادی حتی در جایگاه و لباس دین، مردم را دعوت به افراط در عزاداری و انحراف
افکار از اولویت های امروز امت اسلامی می کنند یا عدهای افراطی و تکفیری مردم بی گناه را به مسلخ خون می برند، همه و همه نشات گرفته از عدم درک مسئله اعتدال و نقش امام و ولی جامعه در ایجاد آن است. می خواهیم در این طرح بحث به این موضوع مهم بپردازیم.
عدل یعنی هر چیز در جای خود قرار گیرد و اعتدال یعنی جاری کردن و پیاده سازی عدل؛ برداشت غلط از اعتدال مخلوط کردن حق و باطل، ایمان و کفر، دوست و دشمن است.
بر این اساس سؤالات زیر دقیق نیست: آیا اسلام با زدن موافق است؟ آیا با قتل موافق
است؟ با جنگ موافق است؟ چراکه اعتدال با تعریفی که گذشت، اقتضا دارد پاسخ سؤالات فوق را به تناسب شرایط بدهد. ضرب و قتل بی گناه و جنگ افروزی باهدف سلطه گری و کشورگشایی مذموم است و در مقابل قتل بر اساس حکمت و مصلحت مثل قصاص و جهاد باهدف دفاع و رفع موانع توحید و معنویت و دشمنی با دشمنان اسلام و کیان اسلامی عین اعتدال است.
به مثال های زیر توجه کنید: - بعضی آن چنان غرق عبادت اند که از معاش خانواده خود نیز غافل می شوند و در مقابل بعضی می گویند عبادت به جز خدمت خلق نیست! | - بعضی اسلام را دین گریه معرفی می کنند و بعضی می گویند اصلا نیازی به گریه نیست و اسلام کا دین خنده است! | - بعضی از جنبه ی امر به مبارزه و جهاد در دین غفلت می کنند و می گویند اصلا دشمن نداریم با همه بگوییم و بخندیم (اسلام رحمانی) بعضی مانند تکفیری ها به جز خود همه را جهنمی می دانند. - برخی در تصمیمات و مدیریت زندگی عقل را تعطیل می کنند و می گویند هر چه صریح روایت گفته، اگر چه آن کلام متناسب با شرایط خاص بوده است و در مقابل عده ای آیات و روایات را کنار می گذارند و می گویند هر چه عقل بگوید! |
در این قسمت می خواهیم دلیل اهمیت اعتدال را با استفاده از دلایل عقلی، نقلی و عرف و تجربه عرض کنیم.
اعتدال امری است بدیهی؛ همه ما به کاریکاتور می خندیم چون کاریکاتور اجزای خود را یا بزرگتر و یا کوچک تر نشان می دهد. هیچ عاقلی از بی نظمی و به هم ریختگی خوشش نمی آید.
قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام لا [یری الجاهل] تَرَی اَلْجَاهِلَ إِلاَّ مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً.(1)دیده نمی شود نادان، مگر آنکه تندرو است (از حد و اندازه خود می گذرد) یا کند رو
بحد و اندازه خود نمی رسد).)
رسول خدا صلی الله علیه واله در مورد کسانی که ازدواج را رها کرده و به دنبال زندگی انفرادی بودند، چنین اظهارنظر می فرمایند:
رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : أَنَّهُ نَهَی عَنِ اَلتَّرَهُّبِ قَالَ لاَ رَهْبَانِیَّةَ فِی اَلْإِسْلاَمِ تَزَوَّجُوا فَإِنِّی مُکَاثِرٌ بِکُمُ اَلْأُمَمَ(2)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دوری از مردم نهی کردند و فرمودند: در اسلام فرار کردن از مردم وجود ندارد، ازدواج کنید؛ همانا من به خاطر شما به امت های دیگر مباهات می ورزم.) قرآن کریم می فرماید: « وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (31)»(3)بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید، خداوند مسرفان را دوست ندارد.»
به عنوان مثال: اگر کسی به بچه ده ساله اش کباب می دهد، به بچه دوماهه اش کباب نمی دهد و کسی هم به این مادر ظالم و اهل تبعیض نمی گوید. پس اعتدال تقسیم به صورت مساوی نیست و قرار دادن هر چیز در مکان خاص خودش است و مردم این مسئله را در زندگیشان به فراوانی استفاده می کنند.
هیچ راهی برای رسیدن به اعتدال وجود ندارد مگر:
هر اندازه ما نسبت به مکان حقیقی و میزان و اندازه هر چیز، با استفاده از آیات و روایات آگاه تر باشیم، بهتر می توانیم از ثمرات اعتدال استفاده کنیم. هر کس در این زمینه جاهل باشد، قطعا خسارت خواهد دید.
قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام لا [یری الجاهل] تَرَی اَلْجَاهِلَ إِلاَّ مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً.(1)
دیده نمی شود نادان مگر آنکه تندرو است (از حد و اندازه خود می گذرد) یا کندرو (بحد و اندازه خود نمی رسد).
خدا در قرآن بندگی را اعتدال و غفلت و عصیان را خروج از اعتدال معرفی می کند: « وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا (28)» (2)و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همان ها که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است.»
ولی خداست که از نظر فهم و بصیرت در اعلی درجه بندگی و ارتباط با معبود است و اوست که می تواند راه صحیح و اعتدال را به ما بیاموزد. اگر در همه شئون زندگی به
رهبری معصومین علیهم السلام اقتدا کنیم هیچ گاه راه را گم نخواهیم کرد. «و انتم نور الاخیار و هداة الابرار؛ امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه کبیره چنین خودشان را به ما معرفی می کنند؛ لذا می گوییم: شما نور هدایت برای بندگان برگزیده و هدایت برای ابرار و نیکان هستید.»
اعتدال از عدل گرفته شده و معنایش قرار دادن هر چیز جای خود است.
با استفاده از دلایل عقلی، نقلی و عرفی - تجربی توضیح دادیم که چرا به اعتدال نیاز داریم.
با اشاره به برخی از راهکارهای اعمال اعتدال در زندگی مانند معرفت، بندگی و یاد خدا و ولایت مداری به چگونگی اعتدال اشاره شد.
پاورقی
١. نهج البلاغه (للصبحی صالح) / ۴۷۹ / [۶۸] ۷۰ ...
ص: ۴۷۹
٢. دعائم الإسلام، ج ۲، ص: ۱۹۳.
٣. الأعراف، ۳۱
۴. نهج البلاغه (للصبحی صالح) / ۴۷۹ / [۶۸] ۷۰ ... ص: ۴۷۹.
۵. کهف، ۲۸.
۶. من لا یحضره الفقیه /ج۲/ ۶۱۵ / زیارة جامعة لجمیع الأئمة ع ....
ص: ۶۰۹
در این روش سخنران ابتدا درد یا همان مشکل مخاطب را به صورت دقیق شناسایی می کند. بعد از مشخص شدن درد داروی متناسب با آن درد را از میان آموزه های دین شناسایی می کند و در پایان فرایند درمان و دستورالعمل دین را برای رفع درد و مشکل به مخاطب عرضه می نماید.
مردم جامعه اسلامی در زمان امام حسین علیه السلام را می توان به سه گروه تقسیم کرد: ١. کسانی که انتخاب درست کردند. مانند اصحاب سید الشهدا علیه السلام . ٢. کسانی که انتخاب اشتباه کردند. مانند سی هزارنفری که در لشگر ابن زیاد حاضر شدند. ٣. کسانی که منزوی بودند و به دلایلی بین امام حق و امام باطل انتخابی نکردند و اینها در اکثریت بودند و از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد: - مردم مدینه، که از خروج امام حسین علیه السلام و هدفشان آگاه شدند؛
اگر بخواهیم به اسلام مراجعه کنیم می بینیم که یکی از مهم ترین مسائل سرنوشت ساز برای هر انسانی، مسئله انتخاب گری است و خداوند مسیر رشد انسان را چه در مسائل شخصی و چه در مسائل اجتماعی از مسیر انتخاب هایش تعیین نموده است. در واقع بزرگ ترین مشکل جامعه اسلامی در زمان امام حسین علیه السلام که اکثریت مردم را درگیر خود کرده بود، این است که خود را موظف به انتخاب نمی دانستند. - در زمان امام علی علیه السلام کسانی بودند که در برابر حق سکوت می کردند، مانند سعد آبی وقاص؛(2)
1) اینکه مردم هیچ یک را انتخاب نکردند، تعبیر مسامحه ای است و در واقع کسانی که امام حسین علا را انتخاب نکردند، در جبهه باطل بودند و در میدان دشمن بازی کردند.
2) ۲. سعد بن ابی وقاص که از بزرگان صحابه به شمار می رفت، با اینکه به فضائل امیر المؤمنین علی آگاه و معترف بود، ولی از همراهی ایشان سر باز زد و از طرف دیگر با معاویه نیز همراه نشد. اسرار آل محمد علی / ترجمه کتاب سلیم، ص: ۵۸۷.
3) اسرار آل محمد علی / ترجمه کتاب سلیم، ص: ۶۵۵.
به عنوان نمونه: عبید الله بن حر جعفی: از اشراف و دلیران کوفه بود که امام حسین علیه السلام در بین راه در منزل بنی مقاتل به او رسیدند؛ حضرت قاصدی فرستادند تا او را به یاری فرا بخواند. پاسخ داد: من از کوفه خارج نشدم مگر اینکه خواستم با حسین بن علی علیه السلام روبرو نشوم.؟
٢. انتخاب گری در نگاه دین آیات زیادی از قرآن به این مسئله اشاره دارند:
نقش انتخاب در ابعاد زندگی فردی و اجتماعی، بسیار مهم است؛ یعنی انسان با بهره گیری از عقل و قدرت انتخاب تمام زندگی اش را مدیریت می کند. از انتخاب نوع پوشش، غذا، ماشین، رشته تحصیلی و ازدواج گرفته تا انتخاب رهبر و مسئول جامعه، همه و همه نقش مهمی در زندگی هر انسانی بازی می کند. قرآن کریم می فرماید:
« إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ »
هر قدر این انتخاب ها، عاقلانه و عالمانه صورت گیرد، قطعا نتایج بهتری حاصل خواهد شد. چند نمونه از شواهد تاریخی در مورد تأثیرات انتخاب مردم در سرنوشت مسلمانان: در زمان امام علی از مردم در ابتدا دور حضرت را خالی کردند و نتایجش را دیدند و بعد از بیست و پنج سال به اشتباهشان پی بردند و چنان در مقابل خانه امیر المؤمنین علیه السلام تجمع کردند که حضرت فرمودند: «لَوْ لاَ حُضُورُ اَلْحَاضِرِ، وَ قِیَامُ اَلْحُجَّةِ بِوُجُودِ اَلنَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اَللَّهُ عَلَی اَلْعُلَمَاءِ أَلاَّ یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ
وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا (1)
سوگند بدان خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر آن گروه (بسیار نزد من) حاضر نمی شدند و با بودن یاور، حجت (در آن روز بر من) تمام نشده بود و (اگر نبود) آن پیمانی که خداوند از زمامداران گرفته به اینکه تن به سیری ستمکار و گرسنگی ستمدیده ندهند هرآینه مهار (شتر) خلافت را به کوهانش می افکندم و هر آینه آب می دادم پایان آن را به جام آغاز آن.» حضرت با اعتماد و پاسخ به انتخابی که مردم کردند در زمان کوتاه حکومت خود اگرچه با مشکلات و جنگ هایی مواجه بودند، با این حال خدمات فراوانی به جامعه اسلامی ارائه دادند که برکات آن تاکنون نیز ادامه دارد که خود سبکی الهی و مترقی در مدیریت جامعه اسلامی ست. امام حسین علیه السلام نیز به انتخابی که مردم کوفه کردند و به اطلاع حضرت رساندند، احترام گذاشتند (2)و دعوت شان را اجابت کردند، ولی مردم در دعوت شان استوار نبودند. شب عاشورا امام علیه السلام دوباره باران را در معرض انتخاب قرار دادند و با توجه به اینکه ارزش کار هر کس به انتخاب های اوست، فرمودند: آگاه باشید همانا من دیگر گمان یاری کردن از این مردم ندارم، آگاه باشید من به همه شما رخصت رفتن دادم پس همه شما آزادانه بروید و بیعتی از من به گردن شما نیست و این شب که شما را گرفته فرصتی قرار داده آن را شتر خویش کنید (و بهر سو خواهید بروید(3)
با الهام از این نگاه عمیق اسلامی، انقلاب ما نیز به انتخاب مردم اهمیت داده است و در اولین اقدام، انتخابات پذیرش جمهوری اسلامی ایران و طی سی و شش سال، سی وشش انتخابات برگزار کرده است و همین مردم سالاری دینی موجب رشد و تعالی مردم شریف ایران گردیده است.
حال که دانستیم مسئولیت هر انسان عاقل و دین داری، انتخاب های درست در زندگی ست حال می خواهیم راه های رسیدن به انتخاب درست را به اجمال از نگاه قرآن بررسی کنیم:
کسی که تقوای الهی را پیشه کند خدا راه خروج از مشکلات را به او نشان می دهد.»
ای کسانی که ایمان آوردید، اگر تقوی الهی داشته باشید، خدا قدرت تمییز حق از باطل را به شما می دهد.»
«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا »(2)
کسانی که در راه ما تلاش می کنند، راه هدایت را به آنها نشان می دهیم.»
اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید.» بهترین و بالاترین عالمان، اهل بیت علیه السلام هستند که در روایت متعدد اهل ذکر خوانده شده اند: [عن أبی عبد اللّه - علیه السّلام -] قال: قوله: وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ . فرسول اللّٰه - صلّی اللّه علیه و آله - [الذکر] و أهل بیته علیهم السلام أهل الذّکر، و هم المسئولون وهم أهل الذکر.»
در این طرح بحث ابتدا اهمیت انتخاب و ارتباط آن باعقل را گفتیم.
انتخاب نکردن به عنوان فرار از مسئولیت و در نتیجه عدم رشد در امتحان.
توجه به لزوم انتخاب گری در نگاه عقل و دین توجه به نقش انتخاب گری در سعادت فردی و اجتماعی
تقوی زمینه انتخاب صحیح را فراهم می کند تلاش برای رسیدن به انتخاب درست مشورت با عالمان
پاورقی
١. اینکه مردم هیچ یک را انتخاب نکردند، تعبیر مسامحه ای است و در واقع کسانی که امام حسین علا را انتخاب نکردند، در جبهه باطل بودند و در میدان دشمن بازی کردند.
۲. سعد بن ابی وقاص که از بزرگان صحابه به شمار می رفت، با اینکه به فضائل امیر المؤمنین علیه السلام آگاه و معترف بود، ولی از همراهی ایشان سر باز زد و از طرف دیگر با معاویه نیز همراه نشد. اسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: ۵۸۷.
٣. اسرار آل محمد صلی الله علیه واله / ترجمه کتاب سلیم، ص: ۶۵۵.
۴. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۲،
ص: ۸۱ .
۶. انسان، ۳.
۷. رعد، ۱۱.
۸. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱،
ص: ۲۸۹
ص: ۳۸۱
۱۰. الإرشاد للمفید / ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲، ص: ۹۴.
۱۱. طلاق، ۲.
۱۲. انفال، ۲۹.
۱۳. عنکبوت، ۶۹.
۱۴. نحل، ۴۳.
در این روش سخنران ابتدا در مرحله کاشت به بیان عوامل؛ زمینه ها و بسترهای موردنیاز موضوع می پردازد و سپس در مرحله داشت مؤیدات و مراقبت های موردنیاز را ارائه می دهد و در پایان به تبیین نتایج و دستاوردهای موضوع می پردازد.
انسان عاقل برای هر کار حساس و مهمی برنامه ریزی دقیق می کند تا حد امکان به خواسته هایش، برسد. یک معامله بزرگ و سرنوشت ساز یا یک قرارداد حیاتی یا انتخاب رشته تحصیلی در دانشگاه و بسیاری از کارهای مهم دیگر، همه و همه از این قاعده مستثنا نیستند و حتما در مورد انجام کار و ثمربخش بودنش، باید برنامه ریزی و دقت خاص به خرج داد. حقیقتا ازدواج یک مرحله بسیار مهم و حساس در زندگی هر فرد است و اگر کسی بخواهد به این مهم دست یابد تا بعدها پشیمان نشود و به اهداف عالیه آن برسد، لازم است در مورد آن با مشاوران با تجربه مشورت کند. دین مبین اسلام در جایگاه بهترین
مشاور و راهنما برای ازدواج، توصیه هایی دارد که عمل به آن می تواند ضمانت یک ازدواج سالم و ثمربخش را نوید دهد. می کوشیم در این طرح بحث، «ازدواج» را با تشبیه به یک «زراعت مبارک و ثمربخش» در سه قسمت کاشت، داشت و برداشت توضیح دهیم.
در مرحله کاشت به مواردی اشاره می شود که در آن، برای موضوع ازدواج، سرمایه گذاری می کنیم و مقدمات رسیدن به یک ازدواج مطلوب از نظر دین را فراهم می نماییم.
چرا جوانی پاک، یک سرمایه است؟ چون بر اساس سنت الهی: «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ » زنان تا پاک از آن مردان ناپاک اند و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلق دارند و زنان پاک از آن مردان پاک و مردان پاک از آن زنان پاک اند!»
از بهترین سرمایه های دوران جوانی و قبل از ازدواج که حفظ آن برای رسیدن به رشد و کمال، حیاتی به نظر می رسد، «عفت» است (1)که قرآن صراحتا بدان امر فرموده است:
«وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّی یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ »(2)
فیه الزکاة و ما تستحب .. ص: ۴۴.
و کسانی که امکانی برای ازدواج نمی یابند، باید پاک دامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز گرداند.» جوانی توأم بانشاط و شادابی و زیبایی است. بی معرفتی است اگر جوان نسبت به این نعمت خدادادی بی توجه باشد و تشکری از خالق زیبایی ها نکند. امیر المؤمنین علیه السلام چه زیبا فرمودند: زکاة الجمال القاف؛ زکات زیبایی، پاک دامنی است.»(3)
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری ست
ورنه هر گبری به پیری می شود، پرهیزگار
قال رسول الله صلی الله علیه و اله : « إنَّ أحَبَّ الخَلائِقِ إلَی اللّه ِ تَعالی شابٌّ حَدَثُ السِّنِّ فی صورَةٍ حَسَنَةٍ ، جَعَلَ شَبابَهُ وجَمالَهُ فی طاعَةِ اللّه ِ تَعالی ، ذاکَ الَّذی یُباهِی اللّه ُ تَعالی بِهِ مَلائِکَتَهُ ، فَیَقولُ : هذا عَبدی حَقّا(1)
دوست داشتنی ترین مخلوقات پیش خداوند متعال، نوجوانی است زیبارو، که جوانی و جمال خویش را برای خداوند و طاعتش قرار دهد. خداوند به چنین نوجوانی بر فرشتگان می بالد و می فرماید: حقا که این نوجوان، بنده من است.»
فضل الشّابّ العابد الّذی تعبد فی صباه علی الشّیخ الّذی تعبد بعد ما کبرت سنّه کفضل المرسلین علی سایر النّاس.(2)
برتری جوان عابدی که در کمی سنش بندگی ورزد بر پیری که پس از سالمندی رو به بندگی آرد همچون برتری پیامبران بر دیگر مردم است.»
«لَستُ اُحِبُّ أن أری الشّابَّ مِنکُم إلاّ غادیا فی حالَین: إمّا عالِما أو مُتَعَلِّما ، فإن لَم یَفعَلْ فَرَّطَ ، فإن فَرَّطَ ضَیَّعَ ، وإنْ ضَیَّعَ أثِمَ ، وإن أثِمَ سَکَنَ النارَ والذی بَعَثَ مُحمّدا بِالحَقِّ.(3)
دوست ندارم جوانان شمارا جز در دو حالت ببینم: دانشمند یا دانش اندوز. اگر جوانی چنین نکند، کوتاهی کرده و اگر کوتاهی کرد، تباه ساخته و اگر تباه ساخت، گناه کرده است و اگر گناه کند، سوگند به آن کسی که محمد را به حق بر انگیخت، دوزخ نشین خواهد شد.)
یکی از مهم ترین پاکی ها، طاهر بودن از اخلاق سیئه است.
«اِعْلَمِی أَنَّ اَلشَّابَّ اَلْحَسَنَ اَلْخُلُقِ مِفْتَاحٌ لِلْخَیْرِ مِغْلاَقٌ لِلشَّرِّ وَ أَنَّ اَلشَّابَّ اَلشَّحِیحَ اَلْخُلُقِ مِغْلاَقٌ لِلْخَیْرِ مِفْتَاحٌ لِلشَّرِّ ؛(4)
بدان که جوان خوش اخلاق، کلید خوبی ها و قفل بدی هاست و جوان بداخلاق، قفل
خوبی ها و کلید بدی هاست.
انتخاب پاک (1)
.......... ص ۳۳۲.
هر انتخابی اگر بر اساس مالاکهای دین، مشورت با صاحبان عقل و توکل و توسل انجام شود، انتخابی پاک خواهد بود.
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : أَتَی رَجُلٌ اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَسْتَأْمِرُهُ فِی اَلنِّکَاحِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اِنْکِحْ وَ عَلَیْکَ بِذَاتِ اَلدِّینِ تَرِبَتْ یَدَاکَ .(2)
مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد تا درباره ازدواج با آن حضرت مشورت کند. پیامبر اسلام به او فرمودند: آری ازدواج کن و بر تو باد به همسری که دین مدار باشد خدا خیرت دهد.»
«کَتَبْتُ إِلَی أَبِی اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّ لِی قَرَابَةً قَدْ خَطَبَ إِلَیَّ اِبْنَتِی وَ فِی خُلُقِهِ سُوءٌ فَقَالَ «لاَ تُزَوِّجْهُ إِنْ کَانَ سَیِّئَ اَلْخُلُقِ» . (3)
به امام رضا علیه السلام طی نامه ای نوشتم که یکی از بستگانم دختر مرا خواستگاری کرده و کمی تند خو است... در پاسخ فرمود: اگر اخلاقش خوب نیست به او زن مده.
«قَالَ: کَتَبْتُ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فِی اَلتَّزْوِیجِ فَأَتَانِی کِتَابُهُ بِخَطِّهِ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِذَا جَاءَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ فَزَوِّجُوهُ «إِلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ » .(4)
با امام باقر علیه السلام در مورد ازدواج مکاتبه کردم، در پاسخ فرمود: رسول صلی الله علیه و اله فرمود: اگر کسی که از اخلاق و دینش رضایت دارید، به خواستگاری آمد، به ازدواج در آورید و اگر این چنین نکنید، فتنه ای در زمین و فسادی بزرگ می شود.
قال رسول الله صلی الله علیه واله: إِیَّاکُمْ وَ خَضْرَاءَ اَلدِّمَنِ» قِیلَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ اَلدِّمَنِ قَالَ «اَلْمَرْأَةُ اَلْحَسْنَاءُ فِی مَنْبِتِ اَلسَّوْءِ » » (5)
از «خضراء الدمن» بپرهیزید، عرض شد مقصود چیست؟ فرمود: زن زیبا که در خانواده
1) الکافی (ط - الإسلامیة) / ج ۵ / ۳۳۲ / باب فضل من تزوج ذات دین و کراهة من تزوج للمال
2) الکافی (ط - الإسلامیة ) / ج۵ / ۵۶۳/ باب نوادر ... ص ۵۵۴.
3) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج ۵، ص: ۳۴۷.
4) الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام / ۲۳۴ / ۳۲ باب النکاح و المتعة و الرضاع.
5) الکافی (ط - الإسلامیة) / ج ۲۱۳ / ۸ / حدیث الصیحة ... ص۲۰۹.
بد و پلید متولد شود.
نزدیک بودن شرایط اعتقادی، مالی، فرهنگی، خانوادگی و ... می تواند در جلوگیری از به وجود آمدن بسیاری از مشکلات، مؤثر باشد.
سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول لرجل من الشیعة: «أنتم الطیبون و نساؤکم الطیبات» (1)
ذره ای که در همه ارض و سماست
جنس خود را همچو کاه و کهرباست
تاریان مر ناریان را جاذبند
نوریان مر نوریان را طالب اند
یکی از تأثیر گذارترین کارها و برنامه ها در شکل گیری شخصیت فردی و اجتماعی افراد، شیوه ارتباط آنها با خود، خدا و دیگران است. هرقدر فرد نسبت به این ارتباطها دقت بیشتری به خرج دهد، در نتیجه شخصیت متوازن تر و متعادل تری پدید می آید که در ازدواج بسیار کاربردی و مهم است.
کسی می تواند ارتباط خوبی با خودش برقرار کند که بتواند فهم درستی از جایگاه خودش در عالم هستی داشته باشد. بداند خودش کیست؟ (2)خدایش کیست؟ (3)در کجا زندگی می کند (دنیا)؟(4)
ص: ۱۱۶ وکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا » انعام 112
راهنما و راهزنش کیست؟(5)در نهایت به کجا خواهد رفت؟ (6)کسی که توانسته باشد به این سؤالات پاسخ های درستی بدهد، در واقع در ارتباط با خود و فهم جایگاهش دچار اشتباه نمی شود و می تواند با برنامه ریزی صحیح به خوبی از توانمندی ها و فرصت هایش بهره ببرد.ارتباط صحیح با خداوند از طریق:
«وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ (34)»(7)
1) قال النبی صلی الله علیه و اله من عرف نفسه فقد عرف ربه. مصباح الشریعة / ۱۳ / الباب الخامس فی العلم .
2) إن أفضل الفرائض و أوجبها علی الإنسان معرفه الب و الإقرار له بالعود. کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر / ۲۶۲ / باب ما جاء عن جعفر بن محمد علیه السلام مما یوافق هذه الأخبار و نصه علی ابنه موسی علیه السلام.
3) قال أبو عبد الله علیه السلام: من عرف الله خاف الله ومن خاف الله سخت نفسه عن الدنیا۔ الکافی (ط - الإسلامیة) / ج ۲ / ۶۸ / باب الخوف و الرجاء ... ص:۶۷.
4) قال رسول الله صلی الله علیه واله قال : من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة کافی (ط - دار الحدیث) / ج ۱۲۳ / ۶ / ۱۸ – باب بدء الأذان و الإقامة و فضلهما و ثوابهما ...
5) «اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثًا (87)». نساء، ۸۷
6) المعارج، ۲۳.
7) المعارج، ۳۴.
آنها که نمازها را پیوسته بجا می آورند.»
«وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ (34)» (1)
و آنها که بر نماز مواظبت دارند.»
عن النبی صلی الله علیه و اله قال:
الدعا مخ العباده(2)
پیامبر اسلام فرمودند: دعا مغز و درون مایه ی عبادت است.
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ(3)
خداوند، توبه کنندگان را دوست دارد و پاکان را (نیز) دوست دارد. - یادآوری نعمتها
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ »(4)
و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام و هر گونه وسیله وحدت ، چنگ زنید و پراکنده
نشوید! و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود، به یاد آرید.
وَ اَلَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لاَ یَنْتَفِعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ إِلاَّ بِمَعْرِفَتنا (5)
به آنکه جانم به دست اوست! کسی از عملش سود نبرد مگر به واسطه معرفت خاندان رسالت
قال رسول الله قال : لاَ تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ حَتَّی یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلاَه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ کَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ .؛ (6)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود در روز قیامت بنده ای گام برندارد تا از چهار چیز پرسش شود از عمرش که در چه گذرانده و از جوانی اش که در چه بسر رسانده و از مالش که از کجا آورده و از دوستی ما خانواده
علی علیه السلام : من أنا قلیعمل بعملنا و یستن بالورع؛ (7)
1) وسائل الشیعة / ج ۲ / ۲۷ / ۷ - باب استحباب الإکثار من الدعاء ... ص ۲.
2) بقره، ۲۲۲.
3) بقره، ۲۲۲.
4) آل عمران، ۱۰۳.
5) الأمالی (للمفید) / النص / ۱۳ / المجلس الثانی.
6) الأمالی للصدوق) / النص / ۳۹ / المجلس العاشر.
7) تحف العقول / النص / ۱۰۴ / آدابه ع لأصحابه و هی أربعمائة باب للدین و الدنیا .. ص ۱۰۰.
هر که ما را دوست دارد باید چون ما کردار کند و از پارسایی مدد جوید.
«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا (24)» (1)
و بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آرا و بگو: پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.
قال علی علیه السلام: :أحْبِبِ الإخْوانَ علی قَدْرِ التَّقْوی (2)
دوستی ات را به میزان تقوای او تنظیم کن.
قال الصادق ع : أَنْ تُؤَاخِیَ مَنْ أَرَادَکَ لِطَمَعٍ أَوْ خَوْفٍ أَوْ مَیْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ أَکْلٍ أَوْ شُرْبٍ وَ اُطْلُبْ مُؤَاخَاةَ اَلْأَتْقِیَاءِ وَ لَوْ فِی ظُلُمَاتِ اَلْأَرْضِ وَ إِنْ أَفْنَیْتَ عُمُرَکَ فِی طَلَبِهِمْ(3)
پرهیز کن از برادری و رفاقت کسی که روی طمع یا ترس یا تمایلات نفسانی یا مال یا برای خوردن و آشامیدن با تو رفیق و برادر می شود و کوشش کن که: برادری از پرهیزکاران با حقیقت پیدا کنی، اگر چه در طلب او به زحمت بسیار دچار گردی؛ و اگرچه او در جای دور و در ظلمات زمین باشد و اگر عمرت را در راه یافتنش صرف کنی.
صلهُ الرَّحم تُدِرُّ النِّعمَ و تَدفَعُ النِّقَم(4)
صله رحم، موجب ریزش نعمت ها و دور شدن بلاهاست.»
«وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَی وَالْجَارِ الْجُنُبِ »..... (5)
قرآن کریم می فرماید: احسان کنید به همسایه نزدیک و همسایه دور و ......
قال رسول الله صلی الله علیه و اله. مُجَالَسَةُ أَهْلِ اَلدِّینِ شَرَفُ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ(6)
همنشینی با علما شرف دنیا و آخرت است.»
الف- مراقبت از جوانی پاک
ب- مراقبت از انتخاب پاک
ج- مراقبت از ارتباط پاک
قال النبی صلی الله علیه و اله : «إِذَا مَاتَ اَلْمُؤْمِنُ اِنْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاَّ مِنْ ثَلاَثٍ صَدَقَةٍ جَارِیَةٍ أَوْ عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ یَدْعُو لَهُ.(1)
پیامبر اسلام فرمودند: هرگاه مؤمنی می میرد، عملش قطع می شود مگر در سه مورد؛ صدقه جاری، علمی که به دیگران سود می رساند و فرزند صالحی که زمینه ساز دعای خیر برای والدین می شود.
تر شد
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105)»(2)
ای کسانی که ایمان آورده اید! مراقب خود باشید. اگر شما هدایت یافته اید، گمراهی کسانی که گمراه شده اند، به شما زیانی نمی رساند. بازگشت همه شما به سوی خداست و شما را از آنچه عمل می کردید، آگاه می سازد.»
«إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (51)»(3)
سخن مؤمنان، هنگامی که به سوی خدا و رسولش دعوت شوند تا میان آنان داوری کند، تنها این است که می گویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم!» و اینها همان رستگاران واقعی
هستند.)
در مورد ازدواج حسینی در سه مرحله بحث می کنیم. مرحله کاشت که به جوانی، انتخاب و ارتباط پاک اشاره می کنیم. در مرحله داشت، مراقبت از جوانی، مراقبت از انتخاب پاک و مراقبت از ارتباط پاک را توضیح می دهیم. در مرحله برداشت، نسل دعاگو، زندگی سالم و آخرت آباد را به عنوان نتیجه یک ازدواج حسینی عرض می کنیم.
پاورقی
۲. داستان ازدواج پدر مقدس اردبیلی در اینجا مناسب به نظر می رسد.
٣. نور، ۳۳. ٣. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، ج ۱۶ / ۴۶ / ۷ – باب نوادر ما یتعلق بأبواب ما تجب
فیه الزکاة و ما تستحب .. ص: ۴۴.
۴. جامع الأخبار (للشعیری)، ص ۷۳.
۵. نهج الفصاحه ص ۵۸۸ ، ح ۲۰۵۰.
۶. امالی (طوسی) ص ۳۰۳، ح ۶۰۴
۸. لازم به یادآوری است که طرح بحث ارائه شده، صرفا مهندسی بحث بوده و جهت تکمیل و پرورش بیشتر نیاز به مستندسازی و تهیه محتوای متناسب با هر بخش از قبیل: آیات و روایات، شعر و داستان، مثال و تشبیه و ... دارد.
.......... ص ۳۳۲.
۱۰. الکافی (ط - الإسلامیة ) / ج۵ / ۵۶۳/ باب نوادر ... ص ۵۵۴.
۱۱. الکافی (ط - الإسلامیة)، ج ۵، ص: ۳۴۷.
۱۲. الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام / ۲۳۴ / ۳۲ باب النکاح و المتعة و الرضاع.
۱۳. الکافی (ط - الإسلامیة) / ج ۲۱۳ / ۸ / حدیث الصیحة ... ص۲۰۹.
۱۴. قال النبی صلی الله علیه و اله من عرف نفسه فقد عرف ربه. مصباح الشریعة / ۱۳ / الباب الخامس فی العلم .
۱۵. إن أفضل الفرائض و أوجبها علی الإنسان معرفه الب و الإقرار له بالعود. کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر / ۲۶۲ / باب ما جاء عن جعفر بن محمد علیه السلام مما یوافق هذه الأخبار و نصه علی ابنه موسی علیه السلام.
۱۶. قال أبو عبد الله علیه السلام: من عرف الله خاف الله ومن خاف الله سخت نفسه عن الدنیا۔ الکافی (ط - الإسلامیة) / ج ۲ / ۶۸ / باب الخوف و الرجاء ... ص:۶۷.
۱۷. قال رسول الله صلی الله علیه واله قال : من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة کافی (ط - دار الحدیث) / ج ۱۲۳ / ۶ / ۱۸ – باب بدء الأذان و الإقامة و فضلهما و ثوابهما ...
ص: ۱۱۶ وکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا » انعام 112
۱۸. «اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثًا (87)». نساء، ۸۷
۲۰. المعارج، ۳۴.
۲۱. وسائل الشیعة / ج ۲ / ۲۷ / ۷ - باب استحباب الإکثار من الدعاء ... ص ۲.
۲۲. بقره، ۲۲۲.
۲۳. آل عمران، ۱۰۳.
۲۴. الأمالی (للمفید) / النص / ۱۳ / المجلس الثانی.
۲۵. الأمالی للصدوق) / النص / ۳۹ / المجلس العاشر.
۲۶. تحف العقول / النص / ۱۰۴ / آدابه ع لأصحابه و هی أربعمائة باب للدین و الدنیا .. ص ۱۰۰.
۲۷. سورة الإسراء ۲۴.
۲۸. تحف العقول، النص، ص: ۳۶۸.
۲۹. مصباح الشریعة، ص: ۱۵۰.
۳۰. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم ج ۴، ص ۲۰۴، ح ۵۸۳۶.
۳۱. نساء، ۳۶.
۳۲. الکافی (ط - الإسلامیة )؛ ج ۱، ص ۳۹.
۳۳. عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة /ج۲/ ۵۳ / المسلک الرابع فی أحادیث رواها الشیخ العلامة الفهامة خاتمة المجتهدین شرف المله و الحق و الدین أبی [ أبو عبد الله المقداد بن عبد الله السیوری الأسدی تغمده الله برضوانه .. ص ۳.
۳۴. مائده، ۱۰۵.
۳۵. نور، ۵۱.
مدیریتی در این روش سخنران ابتدا وضع موجود و سپس وضع مطلوب را شناسایی می کند و در نهایت، فرایند حرکت از وضع موجود به سوی وضعیت مطلوب را بر اساس آیات و روایات برنامه ریزی و هدایت می کند.
کسی که می خواهد ساختمان بسازد، قبل از هر کاری به دنبال کشیدن نقشه می رود. باوجود نقشه، مشخص است که این ساختمان، چند طبقه است، چه استحکاماتی نیاز دارد، اتاق و آشپزخانه و پذیرایی در کدام قسمت ساخته می شوند و .... در واقع هر حرکتی نیاز به هدف و نقشه دارد و بدون آن حرکتی آغاز نمی گردد. می خواهیم از امام حسین علیه السلام بپرسیم: آقاجان! هدف شما از خروج بر یزید و حرکت به سمت مکه و بعد به سمت کوفه چه بود؟ اگر بخواهیم به جواب این سؤال برسیم می بایست به سراغ سخنان حضرت برویم و ببینیم ایشان چگونه هدف خود را ترسیم کرده اند.
با توجه به این که امام حسین علیه السلام یزید را هرگز شایسته این جایگاه رفیع نمی دانست و خود را به حق، شایسته ترین فرد برای امر خلافت می دید، بایزید بیعت نکرد و حکومت او را به رسمیت نشناخت. امام علیه السلام در پاسخ به عبدالله بن زبیر که پرسید چه خواهی کرد؟ فرمود: هیچ گاه با یزید بیعت نخواهم کرد، چراکه امر خلافت پس از برادرم حسن علیه السلام تنها شایسته من است:
انی لاَ أُبایِعُ لَهُ أَبَداً، لِاَنَّ الاَمْرَ إِنَّما کانَ لِی مِنْ بَعْدِ أَخِی الْحَسَنِ» (1)
همچنین به والی مدینه نیز فرمود: «إنا أهل بیت النبوة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة ، وبنا فتح الله وبنا ختم الله ، ویزید رجلٌ فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق لیس له هذه المنزلة ، ومثلی لا یبایع مثله؛ (2)
ما از خاندان نبوت و معدن رسالت و جایگاه رفیع رفت و آمد فرشتگانیم... در حالی که یزید مردی است، فاسق، می گسار، قاتل بی گناهان؛ او کسی است که آشکارا مرتکب فسق و فجور می شود. بنابراین، هرگز شخصی همانند من، با مردی همانند وی بیعت نخواهد
کرد.» همچنین امام علیه السلام در پی اصرار «مروان بن حکم» برای بیعت با یزید، با قاطعیت فرمود:
وَ عَلَی اَلْإِسْلاَمِ اَلسَّلاَمُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ اَلْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ اَلْخِلاَفَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَی آلِ أَبِی سُفْیَانَ(3)
هنگامی که امت اسلامی به زمامداری مثل یزید گرفتار آید، باید فاتحه اسلام را خواند! من از جدم رسول خدا شنیدم که می فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است.» در واقع امام علیه السلام با این جمله، عمق فاجعه زمامداری یزید را بیان می کند و با استشهاد به کلام رسول خدا و تصدی خلافت توسط فرزندان ابوسفیان را حرام می شمارد.
امام حسین علیه السلام علاوه بر آنکه یزید را شایسته این جایگاه والا نمی دانست، به شایستگی خود نسبت به امر ولایت صلی الله علیه و اله حاکمیت اسلامی تصریح می کند. در واقع امام علیه السلام با این جملات در مسیر تشکیل حکومت اسلامی و به عهده گرفتن خلافت مسلمین حرکت
می کند.
امام حسین علیه السلام خطبه ای که پس از نماز عصر در جمع لشکریان «حر» خواند، فرمود:
أَیُّهَا النّاسُ! أَنَا ابْنُ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه وآله) وَ نَحْنُ أَوْلی بِوِلایَةِ هذِهِ الاُمُورِ عَلَیْکُمْ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعِینَ ما لَیْسَ لَهُمْ(1)
ای مردم! من فرزند دختر رسول خدایم، ما به ولایت این امور بر شما (و امامت مسلمین) از این مدعیان دروغین سزاوارتریم.»
با توجه به بیانات امام سید الشهدا علیه السلام در رد شایستگی یزید و بیان حقانیت خودشان در ولایت و خلافت مسلمین، می توان فهمید که حضرت هدف غایی را تشکیل حکومت عدل الهی با زمامداری حاکم معصوم و منصوب از طرف خدا می داند. حال، از آنجا که می خواهیم این طرح بحث را در مدل مدیریتی پیاده کنیم، ابتدا به تبیین و توضیح بیشتر هدف امام حسین علیه السلام بر اساس آیات و روایات می پردازیم و در مرحله دوم وضع موجود جامعه آن زمان را تا حدودی بررسی می کنیم و در نهایت راه رسیدن به جامعه مطلوب را تشریح خواهیم کرد.
وضع مطلوبی که سید الشهدا علیه السلام به دنبال محقق کردنش بودند، دو مرحله دارد: حذف غاصبان خلافت اولین کاری که حضرت می بایست انجام می دادند این بود که کسانی را که به ناحق در منصب مقدس خلافت رسول خدا صلی الله علیه و اله و زعامت مسلمین نشسته بودند را، خلع کنند و در مرحله بعد به سمت تشکیل حکومت اسلامی بروند.
هیچ گاه خانه جدید را روی خانه قدیمی نمی سازند. ابتدا خانه قدیمی را خراب می کنند و بعد شروع به ساختن خانه جدید می کنند. خانه قدیمی و مخروبه ای که یزید و بنی امیه بنا کرده بودند به هیچ عنوان قابل اصلاح نبود. حاکمی که خون مسلمان را بدون دلیل می ریزد، فساد می کند، شراب می خورد، میمون بازی می کند، احکام خدا را به بازی می گیرد و هزار خلاف نوع شرع را در جایگاه ولی مسلمین! انجام می دهد، دیگر جایی برای اصلاح نگذاشته است و تنها راه اصلاحش خراب کردن این عمارت شوم است.
«إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً، إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی، أُُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی و أبی ؛(2)
من از شهر و دیار خویش نه برای راحت طلبی و وانهادن مسئولیت به راه افتاده ام و نه
برای خوش گذرانی و بیهودگی؛ نه انگیزه ام ستم کاری و بیدادگری است و نه تبهکاری؛ بلکه می خواهم جامعه و امت را از نگون بختی و اسارت نجات دهم و به خواست خدا کارش را به سامان آورم و اصلاح کنم؛ می خواهم زورداران را به قانون گرایی و عمل به قانون دعوت کنم و از ستم و بیداد و تجاوز به حقوق مردم هشدار دهم.»
امام حسین علیه السلام شایسته ترین انسانها برای حکومت بر مسلمین هستند. لذا در خطبه ای که پس از نماز عصر در جمع لشکریان «حر» خواند، فرمود:
أیها الناس! أنا ابن بنت رسول الله صلی الله علیه وآله و نحن أولی بولایة هی الأمور علیکم من هؤلاء المدعی ما لیس لهم؛ (1)
ای مردم! من فرزند دختر رسول خدایم، ما به ولایت این امور بر شما (و امامت مسلمین) از این مدعیان دروغین سزاوارتریم.»
بالاترین معروف در اسلام ایجاد حکومت اسلامی ست و بالاترین نهی از منکر مبارزه با طاغوت و یزیدیان است که حسین علیه السلام بدان معتقد و عامل است. در زمان ما نیز برخی از حکومت ها هستند که اصلشان بر ظلم، تجاوز و دشمنی با ادیان الهی ایجادشده است. اینکه ما آنها را منبع شرارت بخوانیم و بخواهیم که از صحنه روزگار حذف شوند، در واقع تأسی به سیره اباعبدالله الحسین علیه السلام است و منطقی دینی و اسلامی دارد. در واقع چنین حکومت هایی تهدیدی برای خداپرستی و انسانیت هستند و همان طور که سید الشهدا علیه السلام فرمودند: «مثلی لایبایع مثله» ما نیز به عنوان پیروان امام حسین علیه السلام با مثل رژیم صهیونیستی و آمریکا دوستی نداریم و با آنها کنار نخواهیم آمد و اعتقاد داریم تا زمانی که چنین حاکمان و ظالمانی در عالم هستند، امکان ایجاد حکومت عدل الهی توسط حضرت مهدی وای به وجود نمی آید.
«وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (5)»(2)
ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.)
«وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ (105)»(3)
در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند
شد.
برخی از ویژگی های حکومت اسلامی را با استفاده از روایات مهدوی و ظهور به اختصار و به عنوان نمونه عرض می کنیم
قطعا یکی از مهم ترین کارهایی که در حکومت اسلامی به احسن وجه صورت می گیرد، ترویج اندیشه توحیدی و مبارزه با الحاد و تکفیر است.
در دعای ندبه می خوانیم: «أین هادم ابنیه الشرک و النفاق؛ (1)
کجاست در هم کوبنده بناهای شرک و دورویی؟»
«أین مبید اهل الفسوق و العصیان و الطغیان؛(2)
کجاست نابود کننده اهل فسق و گناه و طغیان گری؟»
أین حاصد فروع الغی و الشقاق؛(3)
کجاست قطع کننده شاخه های درختان و درو کننده زراعتهای گمراهی و فساد و تقاق؟»
أین طامس اثار الزیع و الاهواء؟(4)
کجاست محو کننده آثار و نشانه های اندیشه های باطل و هواهای نفسانی؟»
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ »
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.»
إِذْ قَامَ اَلْقَائِمُ جَاءَتِ اَلْمُزَامَلَةُ وَ یَأْتِی اَلرَّجُلُ إِلَی کِیسِ أَخِیهِ فَیَأْخُذُ حَاجَتَهُ لاَ یَمْنَعُهُ . (5)
زمانی که قائم و ما قیام می کند، دوستی و همدلی می آید و اگر مردی دست در جیب برادرش کند و مقداری که نیاز دارد را بردارد، او مانع نمی شود.»
أُلْقِی اَلرَّأْفَةَ وَ اَلرَّحْمَةَ بَیْنَهُمْ فَیَتَوَاسَوْنَ وَ یَقْتَسِمُونَ بِالسَّوِیَّةِ فَیَسْتَغْنِی اَلْفَقِیرُ وَ لاَ یَعْلُو بَعْضُهُمْ بَعْضاً
وَ یَرْحَمُ اَلْکَبِیرُ اَلصَّغِیرَ (1)
گدر زمان ظهور) رأفت و ترحم را در دل آنها جای دهم، به گونه ای که مواسات و برادری میان آنها برقرار گردد، و آنچه دارند علی السویه میان خود قسمت کنند، فقرا بی نیاز می شوند و کسی بر دیگری برتری ندارد.
قال الصادق علیه السلام فی وصف زمان الظهور : و یذهب الزنا و شرب الخمر و یذهب الربا و یقبل الناس علی
العبادات و تؤدی الامانات و تهلک الاشرار و تبقی الأخیار؟(2)
امام صادق علیه السلام در وصف زمان ظهور فرمودند: زنا، شرب خمر و ربا می رود و مردم به عبادت روی می آورند؛ امانت ها ادا می شود و اشرار هلاک شده و خوب ها می مانند.»
در این قسمت می خواهیم به بررسی وضع موجود مسلمانان در سال ۶۰ هجری قمری بپردازیم تا بهتر بدانیم امام حسین علیه السلام با چه جامعه ای روبرو بودند:
به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند ولی بر عهد خود باقی نماندند. حضرت در برابر لشگر حر بن یزید ریاحی به بدعهدی کوفیان تصریح می کنند و می فرمایند:
أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنِّی لَمْ آتِکُمْ حَتَّی أَتَتْنِی کُتُبُکُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَیَّ رُسُلُکُمْ أَنِ اِقْدَمُ عَلَیْنَا فَإِنَّهُ لَیْسَ لَنَا إِمَامٌ لَعَلَّ اَللَّهَ أَنْ یَجْمَعَنَا وَ إِیَّاکُمْ عَلَی اَلْهُدَی وَ اَلْحَقِّ فَإِنْ کُنْتُمْ عَلَی ذَلِکَ فَقَدْ جِئْتُکُمْ فَأَعْطُونِی مَا أَطْمَئِنُّ إِلَیْهِ مِنْ عُهُودِکُمْ وَ مَوَاثِیقِکُمْ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ کُنْتُمْ لِمَقْدَمِی کَارِهِینَ اِنْصَرَفْتُ عَنْکُمْ إِلَی اَلْمَکَانِ اَلَّذِی جِئْتُ منْهُ إِلَیْکُمْ فَسَکَتُوا عَنْهُ وَ لَمْ یَتَکَلَّمُوا کَلِمَةً (3)
ای مردم، من بدون سبب به جانب کوفه نیامدم و علت اصلی توجه من نامه های پی در پی و رسولان شما بود که یکی بعد از دیگری مرا به آمدن به این سو تحریص می نمودند و اظهار می داشتند ما پیشوایی نداریم شما به جانب ما توجه فرمایید امید است خدا به برکت شما ما را به راه حق و هدایت دلالت فرماید. اینک هرگاه شما به همان رأی و پیمانی که در نامه های خود اظهار داشته اید باقی هستید عهد و میثاق استوار سازید تا موجبات اطمینان من فراهم شود و با کمال آسودگی به هدف خود متوجه شوم و اگر حاضر نیستید به عهد خود وفا کنید و از آمدن من کراهت دارید به محل خود بر می گردم. پس از این بیان
هیچ یک از لشکریان حر، پاسخ نداده و کاملا ساکت بودند!»
ابن زیاد برای دور کردن مردم از اطراف مسلم بن عقیل علیه السلام عده ای را ترساند و عده ای را با وعده های مختلف دنیایی خرید. او مردم کوفه را خوب شناخته بود و ترفند شیطانی اش
جواب داد.
مردم کوفه به وعده نصرت خدا اعتماد نکردند. خدا در قرآن می فرماید:
«وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا »(1)
و بگو:
حق آمد و باطل نابود شد یقینا باطل نابود شدنی است.» اباعبدالله الحسین علیه السلام که حق و حقیقت دین است به سمت مردم می آید و بر اساس سنت الهی با آمدن حق، باطل رفتنی است، اما مردم به این سنت الهی ایمان نداشتند و حتی از شایعه ساختگی لشگر شام نیز ترسیدند و امام را تنها گذاشتند.
مردم کوفه به زندگی روزمره، بی دردسر و آرامشان، عادت کرده بودند. حاضر نبودند آنچه را که سالها برایش زحمت کشیده بودند را از دست بدهند. در برخی از نامه هایی که به امام حسین علیه السلام نوشته شده بود نیز این مساله دیده می شود. شبث بن ربعی و حجار بن ابجر و یزید
بن رویم و عروة بن قیس و عمرو بن حجاج زبیدی و محمد بن عمرو تیمی به آن حضرت علن نامه نوشتند، بدین مضمون: «پس از حمد و ثنای پروردگار همانا باغها سر سبز و میوه ها رسیده و ...(2)یعنی آنها از جهت تمکن مالی و دنیایی به مرحله ای از رفاه رسیده بودند و برای از دست ندادن آن حاضر نشدند در کنار امام حسین علیه السلام بمانند.
منشا عزت و کرامت، ایمان به خدا و تکیه و توکل به اوست.(3)این در حالی ست که مردم، در آن زمان، در برابر زر، زور و تزویر و فریب سر تعظیم فرود آوردند. اما جانها به فدای امامی که در وسط معرکهی جنگ نابرابر و ناجوانمردانه، زمانی که همه راه ها به
سویش بسته است، صدا می زند: أَلاَ وَ إِنَّ اَلدَّعِیَّ اِبْنَ اَلدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اِثْنَتَیْنِ اَلسِّلَّةِ وَ اَلذِّلَّةِ وَ هَیْهَاتَ مِنَّا اَلذِّلَّةُ یَأْبَی اَللَّهُ لَنَا ذَلِکَ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ حُجُورٌ طَهُرَتْ وَ نُفُوسٌ أَبِیَّةٌ وَ أُنُوفٌ حَمِیَّةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اَللِّئَامِ عَلَی مَصَارِعِ اَلْکِرَامِ أَلاَ وَ إِنِّی زَاحِفٌ بِهَذِهِ اَلْأُسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ اَلْعَدَدِ وَ کَثْرَةِ اَلْعَدُوِّ وَ خَذْلَةِ اَلنَّاصِرِ (1)
اینک دعی بن دعی (یعنی این مرد بی پدر که بنی امیه او را به خود ملحق کردند و زاده آن بی پدر) میان دو چیز استوار پای فشرده و بایستاده است؛ یا شمشیر کشیدن یا خواری کشیدن، و هیهات که ما به ذلت تن ندهیم، خداوند و رسول صلی الله علیه واله او و مؤمنان برای ما زبونی نپسندند و نه دامن های پاک (که ما را پرویده اند) و سرهای پر حمیت و جانهایی که هرگز طاعت فرومایگان را بر کشته شدن مردانه ترجیح ندهند و من با این جماعت اندک با شما کارزار کنم هر چند یاوران مرا تنها گذاشتند. سید الشهدا علیه السلام زمانی چنین نمایش حیرت انگیزی از عزت مداری و کرامت و بزرگی را به عالم نشان می دهند که برخی از کوفیان به دلایل واهی و بی ارزش حاضر به همراهی امام حسین علیه السلام نشدند و تن به ذلت و خواری حکومت بنی امیه دادند. اباعبدالله علیه السلام می خواستند با قیام علیه حکومت نااهلان عزت و بزرگی را به جامعه اسلامی با احیاء سنت رسول خدا صلی الله علیه واله و پدر بزرگوارشان برگردانند.
مسلم بن عقیل فرستاده امام حسین علیه السلام دست حاکم کوفه سپردند.
را در کوچه های غریبی تنها گذاشتند و او را به
برای انتقال از وضع غیر قابل تحمل دوره بنی امیه، به وضع مطلوب به چند اصل منتخب اشاره می شود:
یعنی افراد جامعه بتوانند با همه پیچیدگی هایش، حق را از باطل تشخیص دهند. این کار اگرچه مشکل است ولی با استفاده از علما و مراجعه به منابعی دینی شدنی و لازم است.
1) الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج ۲، ص ۳۰۰.
اگر به کربلا نگاهی بیاندازیم می بینیم زمانی مردم فریب خوردند که از دور فرستاده امام فاصله گرفتند و مسلم را تنها گذاشتند. آن ها با این کارشان درواقع خود را از مسیر هدایت دور کردند و محروم شدند. قمر بنی هاشم علیه السلام به همین دلیل است که حاضر نیست لحظه ای از امام نور و سفینه نجات دور شود؛ او خود را محتاج امام و مولای خود می داند و درنهایت مدال افتخار بصیرت را از امام عارفان و زینت عابدان، امام سجاد علیه السلام دریافت می کند: «کان عمنا العباس نافذ البصیرة، صلب الایمان، جاهد مع أبی عبد الله و ابلی بلاء حسنا و مضی شهید؛ (1)
عموی گرانقدرم، عباس، انسانی هوشمند و ژرف نگر و آراسته به ایمانی آگاهانه و دلیرانه مبارزه کرد و در آزمون سخت زندگی - با به جان خریدن رنجها و گرفتاری های بسیار در راه خدا سرفراز و سربلند سر برآورد و پس از جهادی سترگ و شجاعانه، جان را در راه خدا هدیه کرد.» خداوند می فرماید:
«وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصِیرُ وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ »(2)
و نابینا و بینا هرگز برابر نیستند، و نه تاریکی ها و روشنایی، و نه سایه (آرام بخش و باد داغ و سوزان! و هرگز مردگان و زندگان یکسان نیستند!»
کسی که بصیرتی نافذ با محوریت ولایت داشته باشد، تنها راه رسیدن به مقصود را اطاعت از ولی و راهنما می داند.
برخی از اهل اطاعت، همراه ولی هستند تا جایی که لذت ها و شهواتشان به راه باشد و نخواهند از مالشان در راه دین خرج کنند.
برخی تا جایی هستند که بخواهند از مالشان بگذرند. بیشتر از این دیگر جلو نمی آیند. مانند عبیدالله حر جعفی که گفت: اسب تندرو ای دارم! آن را به شما می دهم؛ اما خودم
باید بروم! حضرت فرمودند: نه به تو و نه به اسبت نیازی ندارم. (1)
برخی دیگر تا نهایت ایثار و جانبازی همراه ولی هستند، تا آنجا که جانشان را نثار می کنند و به بالاترین درجات دست می یابند. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (111)»(2)
خداوند از مؤمنان، جان ها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد (به این گونه که:) در راه خدا پیکار می کنند، می کشند و کشته می شوند این وعده حقی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کرده اید و این است آن پیروزی بزرگ.)
یکی از مهم ترین عوامل رسیدن به جامعه مطلوب، استقامت در مسیر اطاعت از ولی و تحقق امر ولایت است: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (30)»(3)به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت بادبر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.»
در این طرح بحث، ابتدا با استفاده از سخنان امام حسین علیه السلام قدم هایی که حضرت برای برپایی حکومت عدل الهی برداشتند را می شماریم و با بیان وضع مطلوب و استفاده از روایات مربوط به ظهور امام عصر عجل الله تعالی الشریف آنچه امام حسین علیه السلام می خواستند را تبیین می کنیم و بعد از آن وضع نابسامان سال ۶۰ هجری را تشریح می نماییم. در مرحله انتقال راهکارهای رسیدن به وضع مطلوب را بررسی می کنیم.
پاورقی
١. مقتل الحسین خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۲.
۲. فتوح ابن اعثم، ج ۵، ص ۱۸ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۵.
٣. ملهوف (لهوف)، ص ۹۹ و بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۸۴.
۴. فتوح ابن اعثم، ج ۵، ص ۱۳۷ .
۵. مثیر الأحزان /۴ / شذرات من الأحادیث القدسیة و اقوال الرسول الأمین و الأئمة المعصومین علیهم السلام فی شأن سید الشهداء الإمام الحسین بن علی ال و عظمته و شرف زیارته و عزائه... ص ۴.
۶. فتوح ابن اعثم، ج ۵، ص ۱۳۷
۷. قصص، ۵.
۸. انبیا، ۱۰۵.
۱۰. همان.
۱۱. همان.
۱۲. همان.
۱۳. حدید، ۲۵.
۱۴. بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج ۵۲ / ۳۷۲ / باب ۲۷ سیره و أخلاقه و عدد أصحابه و خصائص زمانه و أحول أصحابه صلوات الله علیه و علی آبائه ....... ص ۳۰۹.
۱۵. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج ۵۲، ص ۳۸۵.
۱۶. منتخب الاثر، ص ۴۷۴
۱۸. اسراء، ۷۱.
۱۹. الإرشاد للمفید / ترجمه رسولی محلاتی ؛ ج ۲ ص ۳۶.
۲۰. إن العین لله جمیعا. یونس، ۶۵.
۲۱. الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج ۲، ص ۳۰۰.
۲۲. در سوگ امیر آزادی ( ترجمه مثیر الأحزان )/ ۲۵۴ / پرتوی از مقام شکوهبار او ..... ص ۲۵۴.
۲۳. فاطر، ۱۹ تا ۲۲.
۲۴. مقتل مقرم، ص ۲۲۶.
۲۵. توبه، ۱۱۱.
۲۶. فصلت، ۳۰
در این روش سخنران ابتدا مخاطب را سوار بر مرکب اعتقادات و باورها نموده تا از ابتدای راه محکم و استوار و بدون تردید گام در مسیر نهد و سپس به بایدها و نبایدها و جایگاه فقهی موضوع مورد بحث می پردازد تا مخاطب به بی راهه و کج راهه کشیده نشود و در نهایت برای رسیدن به مقصد؛ به بیان ارزش ها و ضد ارزش ها پیرامون آن موضوع می پردازد.
دنیا همیشه برای کسانی که تکیه گاهی ندارند، جای دلهره آوری است. این دسته از انسانها دائما در حال اضطراب و ترس به سر می برند. در حالی که اولیاء خدا و کسانی که خدا را به خوبی شناخته اند، چنین کابوسی را تجربه نمی کنند. به همین خاطر لازم دیدیم بر اساس نگاه به آرامشی که در امام حسین علیه السلام و یاران پاکش، در بدترین و سخت ترین شرایط ممکن وجود داشت، با رمزگشایی از این موهبت و نعمت گران سنگ و عمل به آن، ما نیز از آن بهره مند شویم و دردهای امروز جامعه مان را با آن التیام بخشیم و دیگر در مواجهه با مشکلات و سختی ها، احساس ضعف و ناتوانی نکنیم.
بر اساس مدل حرکتی ابتدا مخاطب را در بین دو راهی قرار می دهیم:
*آیا کسی هست که بتواند همه دردهای من را درمان کند؟
*آیا کسی هست که بتواند من را به همه آرزوهایم برساند؟
اگر باخدا باشم، آینده ام تضمین شده است؟
آیا خدا تنهاترین کسی است که می توانم به او تکیه کنم یا خواسته هایم را می توانم در جای دیگر نیز پیدا کنم؟
آیا مدعیان دیگری در زمینه ی رساندن انسان ها به آرزوها و رفع مشکلات و نگرانی ها
وجود دارند که به آنها مراجعه کنم؟
چه ایرادی دارد، اگر برای رفع برخی از نیازها به دیگران مراجعه کنیم؟
اگر عاقلانه و منصفانه بخواهیم به سؤالات بالا نگاه کنیم مهم ترین چیزی که برای ما مهم است این است که کسی به ما ضمانت بدهد که به خواسته های خود برسیم و ضرری به ما نرسد. هر کس که می خواهد باشد. خدا یا غیر خدا! برای پاسخ دادن به این سؤال ها، می بایست وعده های خداوند را با وعده های دیگران مقایسه کرد تا دریابیم کدام یک شایسته اعتمادند؟
یزید و کارگزارانش علیهم اللعنه - در حالی که در جایگاه خلافت بودند و امکانات و ثروت فراوانی در اختیار داشتند - وعده های زیادی به اطرافیانشان دادند؛ مانند وعده پول و منصب و جایگاه. یکی از آن وعده های مشهور در تاریخ، وعده ملک ری به عمر سعد بود که هیچ گاه به آن نرسید. وعده محو کردن نام اهل بیت پیامبر علیهم صلوات الله و عزت بنی امیه نیز جزو کثیف ترین انتظارات آنها از جنگ با اباعبدالل علیه السلام بود که آن هم محقق نگردید. در مقابل، امام حسین علیه السلام با امکانات کم و یاران اندک، وعده عزت و سربلندی دین و پیروزی مظلوم بر ظالم را دادند که هر ناظر منصفی حکم به تحقق آن می دهد. دلیل اینکه وعده و وعید یزیدیان اعتبار ندارد و وعده و وعید حسینیان دارای ضمانت می باشد، این است که وعده های حسینی خاستگاهش قدرت، علم و محبت و رحمت
الهی است و خدا با خداوندی اش ضامن اجرای آن است.(1)
عزت از آن خداست ( إن العین الله جمیعا.) یونس، ۶۵.
روزی به دست خداست (إن الله یرزق من یشاء بغیر حساب.) آل عمران، ۳۷.
مرگ و حیات بدست اوست (هو یحیی و یمیت.) یونس، ۵۶.
او بر هر چیزی تواناست (و هو علی کل شیء قدیر). حدید، ۲.
به همین دلیل است که اباعبدالله علیه السلام وعده ای از طرف شخص خود به کسی نمی دهد مگر اینکه خداوند آن را تأیید کرده باشد. ولی وعده های یزیدی منشأ و انتهایش به یزید و یزیدیان با همه ناتوانی و کوچکی و فقرشان (2)ختم می شود؛ لذاست که وعده هایشان ناتمام و وعیدهایشان نیز بدون پشتوانه است.(3)چون خداوند، قادر، عالم و رحمان و رحیم است، وعده و وعیدش دارای پشتوانه محکم است. پیامبران و امامان صلوات الله علیهم اجمعین نیز به واسطه همین ضمانت الهی و تکیه بر این ضامن مقتدر است که وعده و وعید الهی را بدون کوچک ترین تزلزلی برای مردم تکرار می کنند (4)و خودشان نیز به آن ایمان دارند؛ مانند داستان حضرت ابراهیم علی نبینا و علی آله و علیه السلام زمانی که قرار بود توسط منجنیق به دریایی از آتش پرتاب شود، فرشته وحی بر او نازل شد و گفت: اگر بخواهی کمکت می کنم. حضرت ابراهیم علیه السلام کمک او را رد کرد. تنها تکیه حضرت به پروردگار عالمیان و بینای احوال بندگان است. او می داند که خدا حتما بر اساس وعده اش، کسانی که او و دینش را یاری کنند، یاری خواهد کرد و از بالا حفظ می کند. ابراهیم حالا به خدا تکیه کرد و خدا نیز او را بر اساس وعده اش یاری نمود و آتش سوزان را به گلستانی برایش تبدیل کرد.(5)اما در طرف مقابل، شیطان این گونه از پذیرش مسئولیت وعده ها و وسوسه های(6)زینت شده اش(7)شانه خالی می کند«وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ »(8)
و شیطان، هنگامی که کار تمام می شود، می گوید: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلف کردم! من بر شما تسلطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند. مثال: وعده های شیطان مانند خبرهای چوپان دروغگو است که انسان عاقل به وعده ها و خبر هایش اعتماد نمی کند.
1) چون خدا صفات ذیل را دارد وعده های او دارای ضمانت هستند و به دلیل اینکه عکس این صفات برای دشمنان ثابت می باشد، وعده و وعیدشان به جایی نمی رسد.
2) یا أیها الناس أنتم الفقراء إلی الله و الله هو الغنی الحمید. فاطر، ۱۵.
3) در انتخابات دیده می شود که کاندیداها وعده هایی می دهند. ببینیم اگر این وعده های با پشتوانه الهی است و به خدا منتهی می شود قابل اعتمادند و اگر وعده ها به شخص و توانایی های فردی و جناحی گره خورده اند، قابل اعتماد نیستند. در کلمات پیامبران و اولیاء خدا دیده نمی شود که برای کارهایی که بندگان انجام می دهند منشأ پاداش غیر از خدا باشد و برعکس در وعده و وعیدهای حزب الشیطان منشأ وعده ها، پول و قدرت پوشالی و مقطعی شان است.
4) «إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا ». فاطر، ۲۴.
5) بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج ۱۲، ص:۳۲۰
6) «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَی ». طه، ۱۲۰
7) «وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ (24)»عنکبوت، ۳۶.
8) ابراهیم، ۲۲.
حال که فهمیدیم وعده های هیچ کس به غیر از خدا دارای ضمانت اجرایی محکم نیست. می خواهیم بدانیم چگونه می توان به چیزهایی که خدا وعده داده رسید؟
تاکسی در درون خود، از تحقق بالاشک وعده های الهی مطمئن نباشد، نمی تواند بهره کامل را از وعده های الهی ببرد. مثلا کسی که به وعده الهی در مورد غنی شدن و بی نیازی در صورت ازدواج که خداوند در قرآن (1)فرموده است، ایمان نداشته باشد، اقدام به ازدواج نمی کند و درنتیجه از بی نیازی ای که خدا وعده داده است، بهره مند نمی شود.
کسی که می خواهد، از ثمرات وعده های الهی حظ ببرد، باید رفتارش بر اساس دستورات دین باشد. مثلا کسی که دوست دارد، از برکتی که خدا به کسب و کار مؤمنان می دهد، استفاده کند و این برکت شامل حال او نیز بشود، باید در کسب و کارش انصاف را رعایت کند و آداب گفته شده در این زمینه را مراعات نماید. ناگفته معلوم است که اگر این شرایط را رعایت نکند، هیچ گاه از برکت در کسب و کار برخوردار نخواهد بود.
مراقبت از حق و دفاع از آن در حیطه کاری هر فرد و استقامت کردن در مسیر عمل کردن به آن، از جمله کارهایی است که برای دریافت امداد الهی و کسب وعده های الهی موردنیاز است.(2)
1) «وَأَنْکِحُوا الْأَیَامَی مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (32)» نور، ۳۲.
2) رَحِمَ اَللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا، یَا خَیْثَمَةُ ! أَبْلِغْ مَوَالِیَنَا أَنَّا لَسْنَا نُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اَللَّهِ شَیْئاً إِلاَّ بِعَمَلٍ، وَ أَنَّهُمْ لَنْ یَنَالُوا وَلاَیَتَنَا إِلاَّ بِوَرَعٍ، وَ أَنَّ أَعْظَمَ اَلنَّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَی غَیْرِهِ . الأصول الستة عشر (ط - دار الحدیث)، ص: ۲۴۷.
در بسیاری از موارد، مؤمنان بعد از اینکه به دستورات دین عمل کردند، انتظار دارند، به صورتی که خودشان تمایل دارند آن وعده محقق شود. مثلا کسی در زندگی اش تقوی را رعایت می کند و از جهتی از مشکلات مالی شدیدی نیز رنج می برد. او بر اساس وعده خداوند(1)انتظار دارد، کسب و کارش رونق بگیرد و بدین وسیله مشکل مالی اش رفع شود، در صورتی که خداوند برای تحقق وعده اش، راه دیگری را که به صلاح اوست در نظر دارد. به همین دلیل ظاهر بینی و ندانستن مصلحت موجب می شود، فرد موردنظر نسبت به وعده الهی، سوءظن پیدا کند.(2)
انسان معمولا چون علم به خیلی از مصالح و مفاسد ندارد، احساس می کند که بهترین زمان برای تحقق وعده الهی همین زمان است، در صورتی که بر اساس نگاه جامع پروردگار، چنین عجله ای به مصلحتش نیست. مثل کسی که به تکالیف دینی اش در رعایت عفت و حیا کوشا بوده و کسی که به خواستگاری اش آمده نیز از این جهت دارای کمالات است. او از خداوند که وعده داده «الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ »(3)انتظار دارد این ازدواج سر بگیرد ولی به دلیلی به هم می خورد. به همین دلیل از وعده خدا ناامید می شود. بعد از مدتی خبر می رسد که خواستگار سابقت در یک سانحه رانندگی از دنیا رفت. اینجاست که می فهمد، اگر با او ازدواج می کرد، الآن باید عزادار می بود. به همین دلیل به خاطر عجله ای که کرده بود، خود را ملامت می کند و دوباره به خداوند می گوید: هر وقت تو صلاح دانستی، شرایط ازدواجم را فراهم کن.
نداشتن ایمان کافی و عدم بصیرت در فهم شیوه تحقق وعده های الهی، موجب می شود تا انتظارات بی حد و حصری از خداوند در درون برخی از انسانها شکل بگیرد. برآورده نشدن این انتظارات نابجا، موجب یاس و ناامیدی او می شود و به این نتیجه می رسد که وعده های الهی محقق نمی شود و در این مدت خودش را بدون حاصل، معطل کرده است.
چه بسیارند کسانی که به دستورات عبادی ای که در کتب حدیثی در مورد خواندن فلان سوره یا گفتن فلان ذکر و انجام فلان عمل عبادی خاص وارد شده است، عمل می کنند و بدون اینکه دیگر زمینه های اجابت دعای خود را فراهم کرده باشند، منتظر استجابت دعایشان هستند. فرض کنید کسی لقمه اش از حرام باشد، ولی برای رسیدن به حاجت خود عمل عبادی خاصی را انجام دهد. بدیهی است تا او مانعی که بر سر راه دارد، مرتفع نسازد، دعایش مستجاب نخواهد شد.(1)طبیعی ست کسی که بر اثر ندانستن و عدم بصیرت کافی، راه اشتباهی را چند بار تکرار کند و نداند در حال اشتباه است و به همین دلیل به نتیجه دلخواهش نرسد، ناامید و مأیوس می شود و دیگر اعتقادش را از دست می دهد. (2)
نتیجه تکیه به وعده های الهی:
تقویت ایمان و یقین انسان مؤمن با تکیه به وعده های الهی و دیدن نتایج آن ها، نور یقین در قلبش می تابد و در مقاطع دیگر امتحانات الهی نیز با اعتقاد بیشتری دل به وعده های الهی می سپارد.(3)
کسی که روی امداد و مدد الهی، بر اساس وعده نصرت حق تعالی حساب می کند، دیگر ترس و وحشت (4)برای او معنا ندارد؛ مانند پسری که از تاریکی می ترسد، اما وقتی دستش در دست پدرش است، دیگر هیچ چیز او را نمی ترساند.
سکینه و آرامشی که در اولیاء خدا دیده می شود، محصول و نتیجه اعتماد و اتکای آنها به قدرت لایزال حضرت حق جل اسمه است. حضرت امام خمینی رحمه الله چنان آرامشی دارد که انگار نه انگار در کشور انقلابی صورت گرفته است. او اطمینان دارد که وعده نصرت الهی محقق خواهد شد.
1) عَنِ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ: مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلاَةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج ۶۳، ص: ۳۱۴
2) یکی از مواردی که دشمنان دین سعی دارند، با رواج آن موجبات بدبینی مردم نسبت به دین را فراهم کنند، اذکار و اورادی است که بدون توضیح در مورد دیگر شرایط استجابت دعا، در میان مردم منتشر می کنند و فرد با انجام آن به نتیجه نمی رسد و در نتیجه نسبت به اصل دین احساس بدبینی به او دست می دهد.
3) از باب تأثیر عمل بر اعتقاد؛ هنگامی که عملی را انجام می دهم و به نتیجه می رسم، ایمانم بیشتر می شود.
4) «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ (62)» یونس، ۱۲
انسان هر چه مؤمن تر و به ضمانت های الهی ایمان بیشتری داشته باشد، تلاش بیشتری می کند، مانند امیر المؤمنین علیه السلام که در کتاب مسند احمد حنبل در روایتی (1)می گوید: صدقه مال علی علیه السلام ، بیش از چهل هزار دینار بود.(2)
معادل 4800000000000 ریال بوده است.
تلاش حداکثری حضرت بر اساس دستورات دین، برگرفته از ایمان عالی ایشان به حضرت حق و وعده های خداوند است. مانند مشاور تحصیلی (که علم دارد، محبت و قدرت دارد) وقتی به دانش آموز پشت کنکوری می گوید: اگر بر اساس برنامه ای که به تو می دهم عمل کنی حتما به نتیجه قبولی می رسی. عمل کردن به برنامه با تلاش حداکثری بعلاوه ایمان به تجربه و مهارت مشاور، او را به رسیدن به موفقیت مطمئن می کند.در این طرح بحث مبدأ را با چند مثال شروع می کنیم و بعد تقابل وعده های الهی با وعده های غیر الهی را توضیح می دهیم و اثبات می کنیم که وعده های الهی قابل تضمین هستند. در مسیر برای بهره مندی از وعده های الهی بایدهایی را باید در نظر گرفت و نبایدهایی را ترک کرد. در مقصد می گوییم که نتیجه تکیه به وعده های الهی در نگرش، گرایش و رفتار چیست؟
پاورقی
۱، چون خدا صفات ذیل را دارد وعده های او دارای ضمانت هستند و به دلیل اینکه عکس این صفات برای دشمنان ثابت می باشد، وعده و وعیدشان به جایی نمی رسد.
عزت از آن خداست ( إن العین الله جمیعا.) یونس، ۶۵.
روزی به دست خداست (إن الله یرزق من یشاء بغیر حساب.) آل عمران، ۳۷.
مرگ و حیات بدست اوست (هو یحیی و یمیت.) یونس، ۵۶.
او بر هر چیزی تواناست (و هو علی کل شیء قدیر). حدید، ۲.
۲. یا أیها الناس أنتم الفقراء إلی الله و الله هو الغنی الحمید. فاطر، ۱۵.
٣. در انتخابات دیده می شود که کاندیداها وعده هایی می دهند. ببینیم اگر این وعده های با پشتوانه الهی
است و به خدا منتهی می شود قابل اعتمادند و اگر وعده ها به شخص و توانایی های فردی و جناحی گره خورده اند، قابل اعتماد نیستند. در کلمات پیامبران و اولیاء خدا دیده نمی شود که برای کارهایی که بندگان انجام می دهند منشأ پاداش غیر از خدا باشد و برعکس در وعده و وعیدهای حزب الشیطان منشأ وعده ها، پول و قدرت پوشالی و مقطعی شان است.
۴. «إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا ». فاطر، ۲۴.
۵. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج ۱۲،
ص:۳۲۰
۶. «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَی ». طه، ۱۲۰
۸. ابراهیم، ۲۲.
۱۰. رَحِمَ اَللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا، یَا خَیْثَمَةُ ! أَبْلِغْ مَوَالِیَنَا أَنَّا لَسْنَا نُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اَللَّهِ شَیْئاً إِلاَّ بِعَمَلٍ، وَ أَنَّهُمْ لَنْ یَنَالُوا وَلاَیَتَنَا إِلاَّ بِوَرَعٍ، وَ أَنَّ أَعْظَمَ اَلنَّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَی غَیْرِهِ . الأصول الستة عشر (ط - دار الحدیث)، ص: ۲۴۷.
۱۲. « وَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ». بقره، ۲۱۶
۱۳. نور، ۲۶.
۱۴. عَنِ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ: مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلاَةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج ۶۳،
ص: ۳۱۴
۱۵. یکی از مواردی که دشمنان دین سعی دارند، با رواج آن موجبات بدبینی مردم نسبت به دین را فراهم کنند، اذکار و اورادی است که بدون توضیح در مورد دیگر شرایط استجابت دعا، در میان مردم منتشر می کنند و فرد با انجام آن به نتیجه نمی رسد و در نتیجه نسبت به اصل دین احساس بدبینی به او دست می دهد.
۱۶. از باب تأثیر عمل بر اعتقاد؛ هنگامی که عملی را انجام می دهم و به نتیجه می رسم، ایمانم بیشتر می شود.
۱۷. «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ (62)» یونس، ۱۲
۱۸. ابن حنبل، احمد، مسند ابن حنبل، ج ۱، ص ۳۳۴، ح ۱۳۶۸، ابن حنبل، فضائل الصحابة، ج ۲، ص ۷۱۲، ح: ۱۲۱۸
۱۹. هر دینار معادل ۱۸ نخود طلاست بنابر این ۴۰ هزار دینار معادل ۳۰ هزار مثقال طلا می باشد و اگر طلا را به حداقل قیمت روز، یعنی هر مثقال ۱۶۰000ریال فرض کنیم، درآمد سالانه اوقاف آن حضرت
معادل 4800000000000 ریال بوده است.
امام رضا علیه السلام در مورد مصائب محرم و فضیلت گریه بر سید الشهدا علیه السلام در روایاتی فرمودند:
امام رضا علیه السلام فرمود محرم ماهی بود که اهل جاهلیت نبرد را در آن حرام می دانستند و
1) الأمالی للصدوق)، النص، ص: ۱۲۹.
خون ما را در آن حلال شمردند و حرمت ما را هتک کردند و ذراری و زنان ما را اسیر کردند و آتش بخیمه های ما زدند و آنچه بنه در آن بود چپاول کردند و در امر ما رعایتی از رسول خدا صلی الله علیه واله نکردند روز شهادت حسین علیه السلام چشم ما را ریش کرد و اشک ما را روان ساخت و عزیز ما را در زمین کربلا خوار کرد و گرفتاری و بلا بما دچار ساخت تا روز قیامت بر مانند حسین باید گریست این گریه گناهان بزرگ را بریزد سپس فرمود پدرم را شیوه بود که چون محرم می شد خنده نداشت و اندوه بر او غالب بود تا روز دهم روز دهم روز مصیبت و حزن و گریه اش بود و می فرمود در این روز حسین کشته شد .
ریان بن شبیب می گوید: دَخَلْتُ عَلَی اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنَ اَلْمُحَرَّمِ - قَالَ یَا اِبْنَ شَبِیبٍ إِنَّ اَلْمُحَرَّمَ هُوَ اَلشَّهْرُ اَلَّذِی کَانَ أَهْلُ اَلْجَاهِلِیَّةِ فِیمَا مَضَی یُحَرِّمُونَ فِیهِ اَلظُّلْمَ وَ اَلْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لاَ حُرْمَةَ نَبِیِّهَا لَقَدْ قَتَلُوا فِی هَذَا اَلشَّهْرِ ذُرِّیَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ اِنْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلاَ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ أَبَداً یَا اِبْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ اَلْکَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ رَجُلاً مَا لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ شَبِیهُونَ وَ لَقَدْ بَکَتِ اَلسَّمَاوَاتُ اَلسَّبْعُ وَ اَلْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ یَا اِبْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیْتَ عَلَی اَلْحُسَیْنِ حَتَّی تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَی خَدَّیْکَ غَفَرَ اَللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلاً کَانَ أَوْ کَثِیراً یَا اِبْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنَا فِی اَلدَّرَجَاتِ اَلْعُلَی مِنَ اَلْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ اِفْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَیْکَ بِوَلاَیَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلاً تَوَلَّی حَجَراً لَحَشَرَهُ اَللَّهُ مَعَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ .(1)
ص: ۱۳۰ و ۱۳۱.
ریان بن شبیب گوید: روز اول ماه محرم خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم به من فرمود ای پسر شبیب! به راستی محرم همان ماهی است که اهل جاهلیت در زمان گذشته ظلم و قتال را بخاطر احترامش در آن حرام می دانستند و این امت حرمت این ماه را نگه نداشتند و نه حرمت پیغمبرش را در این ماه، ذریه او را کشتند و زنانش را اسیر کردند و بنه اش را غارت کردند؛ خدا هرگز این گناه آنها را نیامرزد! ای پسر شبیب اگر برای چیزی گریه خواهی کرد، برای حسین علیه السلام گریه کن که چون گوسفند سرش را بریدند و هجده کس از خاندانش با او کشته شد که روی زمین مانندی نداشتند و آسمان های هفت گانه و زمین برای کشتن او بارید. ای پسر شبیب! اگر بر حسین گریه کنی تا اشگت بر گونه هایت روان شود، خدا هر گناهی کردی از خرد و درشت و کم و بیش بیامرزد. ای پسر شبیب! اگر خواهی با ما در درجات بلند بهشت باشی برای حزن ما محزون باش
1) الأمالی للصدوق) / ترجمه کمره ای، متن،
و و برای شادی ما شاد باش و ملازم ولایت ما باش و اگر مردی سنگی را دوست دارد با آن خدا روز قیامت محشورش کند.
حالات مسلم بن عقیل علیه السلام در هنگام دستگیری توسط سربازان ابن زیاد
بَکَی فَقَالَ لَهُ عُبَیْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْعَبَّاسِ اَلسُّلَمِیُّ إِنَّ مَنْ یَطْلُبُ مِثْلَ اَلَّذِی تَطْلُبُ إِذَا نَزَلَ بِهِ مِثْلُ اَلَّذِی نَزَلَ بِکَ لَمْ یَبْکِ قَالَ إِنِّی وَ اَللَّهِ مَا لِنَفْسِی بَکَیْتُ وَ لاَ لَهَا مِنَ اَلْقَتْلِ أَرْثِی وَ إِنْ کُنْتُ لَمْ أُحِبَّ لَهَا طَرْفَةَ عَیْنٍ تَلَفاً وَ لَکِنْ أَبْکِی لِأَهْلِی اَلْمُقْبِلِینَ إِلَیَّ أَبْکِی لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ آلِ اَلْحُسَیْنِ .(1)
وقتی مسلم دستگیر شد گریست، عبیدالله بن عباس سلمی گفت: هر کس خواهان آن چیزی باشد که تو جویای آن هستی (یعنی ریاست و امارت بخواهد وقتی (بمراد خود نرسد) و بسرش آید آنچه بسر تو آمده نباید گریه کند (یعنی آرزوها این پیش آمدهای ناگوار را هم دارد، و کسی که چنین اقدامی بکند باید اندیشه چنین روزی را نیز پیشاپیش کرده باشد)؟ مسلم گفت: من بخدا برای خودم گریه نکردم، و از کشته شدن خود باک ندارم اگر چه چشم بهم زدنی تلف شدن خود را دوست ندارم (ولی از برای خود گریه نمی کنم ولی گریه می کنم برای خاندان و فامیل خود که بسوی من رو آورند، گریه می کنم برای حسین و خاندان حسین علیه السلام!
لحظه شهادت مسلم علیه السلام در مقاتل اینطور ذکر شده است:
ابن زیاد به مردی که اهل شام بود دستور داد مسلم را بالای دار الاماره ببرند و گردن بزنند و از همان بالا سر و گردن را به پایین بیندازند در حالی که مسلم ذک و تکبیر می گفت او را بالا بردند مسلم بر ملائکه و پیامبان درود می فرستاد و می گفت : خدایا بین ما و مردمی که ما را فریب دادند و ما را تکذیب نمودند و به ای روز انداختند داوری فرما و از همان بالا نگاهی به سوی مدینه افکند و فرمود السلام علیک یا ابا عبد الله و بعد مأمور گردن او را زد و از بالای دار الاماره به پایین انداخت.(2)
ورود اهل بیت عالی به کربلا در روز دوم محرم:
حَتَّی بَلَغَ کَرْبَلَاءَ وَ کَانَ ذَلِکَ فِی الْیَوْمِ الثَّانِی مِنَ الْمُحَرَّمِ فَلَمَّا وَصَلَهَا قَالَ مَا اسْمُ هَذِهِ الْأَرْضِ فَقِیلَ کَرْبَلَاءُ فَقَالَ علیه السلام اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلَاءِ ثُمَّ قَالَ هَذَا مَوْضِعُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ انْزِلُوا هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَکُ دِمَائِنَا وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا(1)
در روز دوم محرم به کربلا رسیدند، امام حسین علیه السلام پرسید: «نام این زمین چیست؟» گفته شد: کربلا، خدایا من پناه می برم به تو از اندوه و بلا؛ سپس فرمود: «اینجا محل اندوه و بلا است، فرود آیید.»، در همین جا فرود آیید، سوگند به خدا همین جا جای پیاده شدن ما و محل ریختن خون ما و محل قبرهای ما است. سوگند به خدا در همین جا اهل بیت من به اسیری برده شوند. جدم رسول خدا صلی الله علیه واله به من چنین خبر داده است.
سخنان امام حسین علیه السلام در میان اهل بیتش هنگام ورود به کربلا:
قال جمع الحسین علیه السلام ولده وإخوته وأهل بیته ثم نظر إلیهم فدمعت عیناه ثم قال:
اللهم انا عتره نبیک محمد ص وقد ازعجنا وطردنا وأخرجنا عن حرم جدنا وتعدت بنو أمیه علینا اللهم فخذ لنا بحقنا وانصرنا علی القوم الظالمین(2)
امام حسین علیه السلام پس از این جریان فرزندان و برادران و اهل بیت خود را جمع کرد و پس از اینکه نظری به آنان انداخت بقدر یک ساعت گریست و فرمود: پروردگارا! ما عترت پیامبر تو حضرت محمد وال می باشیم که از حرم جد خود اخراج و تبعید و آواره شدیم و بنی امیه بما ظلم و ستم کردند. بار خدایا! تو حق ما را بگیر و ما را بر گروه ستمگران غالب بگردان.
در زیارت ناحیه مقدسه در مورد اسارت اهل بیت پیامبر علیه السلام دوست
داریم:
وَ سُبِیَ أَهْلُکَ کاَلْعَبِیدِ وَ صُفِّدُوا فِی اَلْحَدِیدِ فَوْقَ أَقْتَابِ اَلْمَطِیَّاتِ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ اَلْهَاجِرَاتِ یُسَاقُونَ فِی اَلْبَرَارِی وَ اَلْفَلَوَاتِ أَیْدِیهِمْ مَغْلُولَةٌ إِلَی اَلْأَعْنَاقِ یُطَافُ بِهِمْ فِی اَلْأَسْوَاقِ(1)
اهل تو همانند بردگان به اسارت برده شدند و در غل و زنجیر آهنین بر فراز جهاز شتران دربند شدند، گرمای (آفتاب) نیمروز چهره هاشان را می سوزاند، در صحراها و بیابان ها کشیده می شدند، دستانشان به گردنها زنجیر شده، در میان بازارها گردانده می شدند.
آوردن سر مطهر امام علیه السلام به خرابه و گذاشتن جلوی دختر ابی عبد الله علیه السلام : یزید دستو داد سر مطهر امام علیه السلام را در طشت نهادند و به خرابه بردند، و در حالی که پرده بر روی آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند. آن معصومه چون متوجه سر پدر شد، فانکبت علیه تقبله و تبکی و تضرب علی رأسها و وجهها حتی امتلا فمها بالدم. خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را می بوسید و بر سر و صورت خود می زد تا اینکه دهانش پر از خون شد. او پدرش را مخاطب قرار داده می فرمود: یا أبتاه من ذا الذی خضبک بد مائک. پدر جان، کی صورت منورت را غرق خون ساخته؟. یا أبتاه، من ذا الذی قطع وریدیک! پدر جان، چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟». یا أبتاه، من دا الذی أیتمنی علی صغر سنی» پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟». یا أبتاه، من للیتیمة حتی تکبر» پدرجان، کی متکفل یتیمه ات می شود تا بزرگ شود؟». یا أبتاه، لیتنی کنت لک الفداء» پدر جان، کاش من فدای تو می شدم». یا أبتاه، لیتنی کنت قبل هذا الیوم عمیاء» پدر جان، کاش من پیش از این روز کور شده بودم، و تو را به این حال نمی دیدم». یا أبتاه، لیتنی وسد الثری ولا أری شیبک مخصبأ بالدماء پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد از این سخنان با او گفت، تا اینکه لب بر دهان شریف پدر نهاد و سخت بگریست تا غش کرد و از هوش رفت. چون او را حرکت دادند از دنیا رفته بود.
نفس المهموم ۴۵۶ -۵
معالی الشبطین: ۲ / ۱۲ به نقل از الدمعة الساکبة
1) المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: ۵۰۶.
یکی از صحنه های سخت عاشورا وداع امام حسین علیه السلام با اهل حرم بود در مقابل آمده است:
أنّ الحسین علیه السّلام لمّا نظر إلی اثنین و سبعین رجلا من أهل بیته صرعی، التفت إلی الخیمة و نادی: یا سکینة، یا فاطمة، یا زینب، یا أمّ کلثوم! علیکنّ منّی السلام، فنادته سکینة: یا أبه استسلمت للموت؟ فقال: کیف لا یستسلم من لا ناصر له و لا معین، فقالت: یا أبه ردّنا إلی حرم جدّنا (1)
هنگامی که امام حسین علیه السلام دید تعداد - -۷۲ نفر مرد از اهل بیتش شهید شده اند متوجه خیمه ها شد و فرمود: یا سکینة، یا فاطمة، یا زینب، یا ام کلثوم علیکن منی السلام! یعنی ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب، ای ام کلثوم من هم رفتم خدا حافظ. سکینه فریاد زد: پدر جان! آیا تو نیز تسلیم موت شده ای! فرمود: چگونه تسلیم موت نشود کسی که یار و معینی ندارد؟ گفت: پدر جان! پس ما را بسوی حرم جدمان پیامبر خدا باز گردان.
اصحاب سید الشهداءعاشقانه و عارفانه از دین و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه واله اجمعین دفاع کردند.
کلمات مسلم بن عوسجه در شب عاشورا خطاب به امام حسین علیه السلام
ثُمَّ قَامَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ وَ قَالَ نَحْنُ نُخَلِّیکَ هَکَذَا وَ نَنْصَرِفُ عَنْکَ وَ قَدْ أَحَاطَ بِکَ هَذَا اَلْعَدُوُّ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ یَرَانِی اَللَّهُ أَبَداً وَ أَنَا أَفْعَلُ ذَلِکَ حَتَّی أَکْسِرَ فِی صُدُورِهِمْ رُمْحِی وَ أُضَارِبَهُمْ بِسَیْفِی مَا ثَبَتَ قَائِمَتُهُ بِیَدِی وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی سِلاَحٌ أُقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ وَ لَمْ أُفَارِقْکَ أَوْ أَمُوتَ مَعَکَ.(2)
سپس مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: ما تو را این گونه تنها گذارده از نزدت باز گردیم و دشمن تو را در محاصره داشته باشد! نه به خدا، خدا هرگز چنین وضعی را نیاورد تا آن که نیزه ام را در سینه دشمنانت بشکنم تا آن جا که دسته شمشیر در دستم باشد دشمنت را از پای درآورم. اگر من سلاح نبرد هم نداشته باشم تا با آنان بجنگم، آنان را سنگباران کرده هرگز از حضرتت جدا نگردم تا در کنارت جام شهادت در کام کشم.
ثُمَّ خَرَجَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ فَبَالَغَ فِی قِتَالِ اَلْأَعْدَاءِ وَ صَبَرَ عَلَی أَهْوَالِ اَلْبَلاَءِ حَتَّی سَقَطَ إِلَی اَلْأَرْضِ وَ بِهِ رَمَقٌ فَمَشَی إِلَیْهِ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ مَعَهُ حَبِیبُ بْنُ مُظَاهِرٍ فَقَالَ لَهُ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ رَحِمَکَ اَللَّهُ یَا مُسْلِمُ « فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی » « نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً » وَ دَنَا مِنْهُ حَبِیبٌ وَ قَالَ عَزَّ عَلَیَّ مَصْرَعُکَ یَا مُسْلِمُ أَبْشِرْ بِالْجَنَّةِ فَقَالَ لَهُ مُسْلِمٌ قَوْلاً ضَعِیفاً بَشَّرَکَ اَللَّهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ حَبِیبٌ لَوْ لاَ أَنَّنِی أَعْلَمُ أَنِّی فِی اَلْأَثَرِ لَأَحْبَبْتُ أَنْ تُوصِیَ إِلَیَّ بِکُلِّ مَا أَهَمَّکَ فَقَالَ لَهُ مُسْلِمٌ فَإِنِّی أُوصِیکَ بِهَذَا وَ أَشَارَ إِلَی اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَاتِلْ دُونَهُ حَتَّی تَمُوتَ فَقَالَ لَهُ حَبِیبٌ لَأَنْعَمَنَّکَ عَیْناً ثُمَّ مَاتَ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَیْهِ.(1)
پس از آن مسلم بن عوسجه به مبارزات پرداخته، و در جنگ با دشمنان بالاغتی به کمال نموده، و بر بلاهای جنگ پای اصطبار بفشرد تا بر زمین افتاد و هنوز رمقی داشت که حسین علیه السلام به اتفاق حبیب بن مظاهر به سویش رفت. حسین علیه السلام فرمود: «ای مسلم خدایت رحمت فرماید»، «پس بعضی از آنان بار مسئولیت را به سر منزل رسانده و رفتند، و بعضی دیگر در حال انتظارند، و هرگز چیزی را تبدیل نکردند». حبیب نزدیک شد و گفت: ای مسلم، این وضع تو بر من ناگوار است، به بهشت بشارتت باد. مسلم با صدایی ضعیف گفت: خدا تو را بشارت خیر دهد. حبیب گفت: اگر چه من بعد از تو در همین راهم، لیکن دوست داشتم هر وصیتی داری از تو بشنوم و به مرحله اجراء گذارم. مسلم گفت: به راستی که به این آقا وصیت می کنم با دست اشاره به حسین علیه السلام کرد- در خدمتش جهاد کن تا مرگت فرا رسد. حبیب گفت: امرت را به دیده منت و آن گه وفات نمود رضوان حق بر او باد.
یکی دیگر از اصحاب سعید بن عبدالله حنفی است. کلمات سعید بن عبد الله حنفی در شب عاشورا خطاب به امام حسین علیه السلام را می خوانیم:
قَالَ وَ قَامَ سَعِیدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَنَفِیُّ فَقَالَ لاَ وَ اَللَّهِ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لاَ نُخَلِّیکَ أَبَداً حَتَّی یَعْلَمَ اَللَّهُ أَنَّا قَدْ حَفِظْنَا فِیکَ وَصِیَّةَ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ لَوْ عَلِمْتُ أَنِّی أُقْتَلُ فِیکَ ثُمَّ أُحْیَا ثُمَّ أُخْرَجُ حَیّاً ثُمَّ أُذْرَی یُفْعَلُ ذَلِکَ بِی سَبْعِینَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُکَ حَتَّی أَلْقَی حِمَامِی دُونَکَ وَ کَیْفَ لاَ أَفْعَلُ ذَلِکَ وَ إِنَّمَا هِیَ قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ أَنَالُ اَلْکَرَامَةَ اَلَّتِی لاَ اِنْقِضَاءَ لَهَا أَبَداً ثُمَّ قَامَ زُهَیْرُ(2)
سعید بن عبد الله حنفی برخاست و به عرض رسانید: نه، به خدا ای فرزند رسول الله صلی الله علیه واله،
هرگز تنهایت نگذارم، تا خدا بداند که ما وصیت پیامبرش محمد را در باره تو حفظ و رعایت نمودیم، و اگر می دانستم که در راه تو کشته می شدم و بعد زنده به آتش کشیده می شدم و خاکسترم به باد داده می شد و هفتاد بار این وضع تکرار می شد، هرگز از حضرتت جدا نشده تا در پیش رویت شاهد مرگ و شهادت را در آغوش کشم، چرا نه، حال که این یک کشته شدن بیش نیست و بعد هم به کرامت ابدی و جاویدان خدا می رسم.
قال: وحضرت صلاة الظهر، فأمر الحسین علیهالسلام زهیر بن القین وسعید بن عبداللّه الحنفی أن یتقدّما أمامه بنصف من تخلّف معه، ثمّ صلّی بهم صلاة الخوف، فوصل إلی الحسین علیهالسلام سهمٌ، فتقدّم سعید بن عبداللّه الحنفی، ووقف یقیه بنفسه ما زال، ولا تخطّی حتّی سقط إلی الأرض وهو یقول: اللّهمّ العنهم لعن عادٍ وثمود، اللّهمّ أبلغ نبیّک عنّی السلام، وأبلغه ما لقیت من ألم الجراح، فإنّی أردت ثوابک فی نصر ذرّیّة نبیّک، ثمّ قضی نحبه (رضوان اللّه علیه)، فوجد به ثلاثة عشر سهماً سوی ما به من ضرب السیوف وطعن الرماح.(1)
در این وقت گاه نماز ظهر شد، حسین علیه السلام فرمان داد تا زهیر بن قین و سعید بن عبد الله حنفی پیش رویش ایستاده تا با مانده اصحاب نماز خوف بگزارد. هر تیر که به سوی حسین علیه السلام گشاده گشت سعید بن عبد الله بن جان می خرید و همواره خود را وقایه جان امام می نمود و قدمی واپس ننهاد تا به زمین افتاده می گفت: خداوندا بر اینان لعنتی چون العن عاد و ثمود فرو فرست، خداوندا! پیامبرت را از من سلام برسان و وی را ابلاغ فرما که ما چه رنجها که از جراحات وارده دیدیم، چه من پاداش خود را در پاری ذریه پیامبرت از تو می خواهم، و آن گاه به شهادت رسید، رضوان الله علیه، در بدنش سیزده تیر جز ضرب شمشیر و زخم نیزه ها دیده می شد.
وقتی ابی عبد الله علیه السلام تنها شد و دشمن او را محاصره کرد عبد الله بن حسن علیهما السلام ده ساله، به یاری او شتافت:
1) لهوف / ترجمه میر ابو طالبی، ص: ۱۴۷.
فَخَرَجَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ غُلاَمٌ لَمْ یُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ اَلنِّسَاءِ یَشْتَدُّ حَتَّی وَقَفَ إِلَی جَنْبِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَلَحِقَتْهُ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لِتَحْبِسَهُ فَأَبَی وَ اِمْتَنَعَ اِمْتِنَاعاً شَدِیداً فَقَالَ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ أُفَارِقُ عَمِّی فَأَهْوَی بَحْرُ بْنُ کَعْبٍ وَ قِیلَ حَرْمَلَهُ بْنُ کَاهِلٍ إِلَی اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِالسَّیْفِ فَقَالَ لَهُ اَلْغُلاَمُ وَیْلَکَ یَا اِبْنَ اَلْخَبِیثَهِ أَ تَقْتُلُ عَمِّی فَضَرَبَهُ بِالسَّیْفِ فَاتَّقَاهَا اَلْغُلاَمُ بِیَدِهِ فَأَطَنَّهَا إِلَی اَلْجِلْدِ فَإِذَا هِیَ مُعَلَّقَهٌ فَنَادَی اَلْغُلاَمُ یَا أُمَّاهْ فَأَخَذَهُ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ ضَمَّهُ إِلَیْهِ وَ قَالَ یَا اِبْنَ أَخِی اِصْبِرْ عَلَی مَا نَزَلَ بِکَ وَ اِحْتَسِبْ فِی ذَلِکَ اَلْخَیْرَ فَإِنَّ اَللَّهَ یُلْحِقُکَ بِآبَائِکَ اَلصَّالِحِینَ. قَالَ فَرَمَاهُ حَرْمَلَهُ بْنُ کَاهِلٍ بِسَهْمٍ فَذَبَحَهُ وَ هُوَ فِی حَجْرِ عَمِّهِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ . (1)
راوی گوید: وقتی دشمنان امام علیه السلام را احاطه نمودند. در این وقت عبد الله بن حسن بن علی علیهما السلام که نوجوانی نوخاسته بود و هنوز موی بر صورتش نروییده بود، از نزد زنان بیرون آمد و با شتاب خود را به کنار حسین علیه السلام رسانید، زینب دختر علی علیهما السلام خود را به وی رسانیده تا او را باز دارد، عبد الله بشدت امتناع ورزید و گفت: به خدا سوگند از عمویم جدا نگردم. بحر بن کعب- یا حرمله بن کاهل - با شمشیر قصد حسین علیه السلام نمود، نوجوان گفت: وای بر توای خبیث زاده آیا عمویم را می کشی؟ شمشیر که بر امام فرود می آمد، عبد الله دست بالا برد تا سپر جان عمو کند، شمشیر دست عبد الله را تا پوست برید و دست آویزان شد، نوجوان فریاد وا عماه کشید. حسین علیه السلام برادر زاده را گرفته و به آغوشش کشیده فرمود: «برادرزاده ام آنچه بر تو گذشت صابر باش و خیرش بدان، زیرا خدا تو را به آبای صالحت ملحق فرماید». حرمله بن کاهل تیری به سوی عبد الله گشود و وی را در دامن عمویش به شهادت رسانید.
وقتی قاسم به میدان رفت همین که امام عائلا نظرش بر فرزند برادر افتاد، بی تاب شد و دست در گردن قاسم در آورد و او را در بر کشید و هر دو به شدت گریستند. پس قاسم از عموی خود اجازه خواست که به میدان کارزار برود، اما امام از اجازه دادن به وی امتناع ورزید پس قاسم دست و پای عموی خود را چندان بوسید تا اجازه گرفت و در حالی که اشک بر صورتش جاری بود به میدان آمد و گفت: ان تنکرونی فأنا ابن الحسن
1) اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، النص، ص: ۱۲۳.
سبط النبی المصطفی و المؤتمن هذا حسین کالاسیر المرتهن بین أناس لا سقوا صوب المزن وی با اینکه کودکی خردسال بود سخت بجنگید، چندان که سه تن از آنان را به خاک هلاک افکند .برخی گفته اند بیش از سه نفر از دشمن را به قتل رساند.
نبرد و شهادت قاسم بن الحسن علیهما السلام در مقاتل اینگونه آمده است:
قَالَ حُمَیْدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَإِنَّا لَکَذَلِکَ إِذْ خَرَجَ عَلَیْنَا غُلاَمٌ کَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّهُ قَمَرٍ فِی یَدِهِ سَیْفٌ وَ عَلَیْهِ قَمِیصٌ وَ إِزَارٌ وَ نَعْلاَنِ قَدِ اِنْقَطَعَ شِسْعُ إِحْدَاهُمَا فَقَالَ لِی عُمَرُ بْنُ سَعِیدِ بْنِ نُفَیْلٍ اَلْأَزْدِیُّ وَ اَللَّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَیْهِ فَقُلْتُ سُبْحَانَ اَللَّهِ وَ مَا تُرِیدُ بِذَلِکَ دَعْهُ یَکْفِیکَهُ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمُ اَلَّذِینَ مَا یُبْقُونَ عَلَی أَحَدٍ مِنْهُمْ فَقَالَ وَ اَللَّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَیْهِ فَشَدَّ عَلَیْهِ فَمَا وَلَّی حَتَّی ضَرَبَ رَأْسَهُ بِالسَّیْفِ فَفَلَقَهُ وَ وَقَعَ اَلْغُلاَمُ لِوَجْهِهِ فَقَالَ یَا عَمَّاهْ فَجَلَّی اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ کَمَا یُجَلِّی اَلصَّقْرُ ثُمَّ شَدَّ شِدَّهَ لَیْثٍ أُغْضِبَ فَضَرَبَ عُمَرَ بْنَ سَعْدِ بْنِ نُفَیْلٍ بِالسَّیْفِ فَاتَّقَاهَا بِالسَّاعِدِ فَأَطَنَّهَا مِنْ لَدُنِ اَلْمِرْفَقِ فَصَاحَ صَیْحَهً سَمِعَهَا أَهْلُ اَلْعَسْکَرِ ثُمَّ تَنَحَّی عَنْهُ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ حَمَلَتْ خَیْلُ اَلْکُوفَهِ لِتَسْتَنْقِذَهُ فَتَوَطَّأَتْهُ بِأَرْجُلِهَا حَتَّی مَاتَ. وَ اِنْجَلَتِ اَلْغَبَرَهُ فَرَأَیْتُ اَلْحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَائِماً عَلَی رَأْسِ اَلْغُلاَمِ وَ هُوَ یَفْحَصُ بِرِجْلِهِ وَ اَلْحُسَیْنُ یَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوکَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ فِیکَ جَدُّکَ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ اَللَّهِ عَلَی عَمِّکَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلاَ یُجِیبُکَ أَوْ یُجِیبُکَ فَلاَ یَنْفَعُکَ صَوْتٌ وَ اَللَّهِ کَثُرَ وَاتِرُوهُ وَ قَلَّ نَاصِرُوهُ ثُمَّ حَمَلَهُ عَلَی صَدْرِهِ وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی رِجْلَیِ اَلْغُلاَمِ تَخُطَّانِ اَلْأَرْضَ فَجَاءَ بِهِ حَتَّی أَلْقَاهُ مَعَ اِبْنِهِ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ وَ اَلْقَتْلَی مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ فَسَأَلْتُ عَنْهُ فَقِیلَ لِی هُوَ اَلْقَاسِمُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ (1)
حمید بن مسلم گوید: در این گیرودار بودیم که دیدم پسر کی بسوی ما آمد که رویش همانند پاره ماه بود و در دستش شمشیری بود، و پیراهنی بتن داشت و ازار و نعلینی داشت که بند یکی از آن دو نعلین پاره شده بود، عمر بن سعد بن نفیل ازدی گفت: بخدا من باین پسر حمله خواهم کرد: گفتم سبحان الله تو از این کار چه بهره خواهی برد (و از جان این پسر بچه چه می خواهی او را بحال خود واگذار این مردم سنگدل که هیچ کس از اینان باقی نگذارند کار او را نیز خواهند ساخت؟ گفت: بخدا من بر او حمله خواهم کرد، پس حمله کرده رو بر نگردانده بود که سر آن پسرک را چنان با شمشیر بزد که آن را از هم شکافت و آن پسر برو بزمین افتاده، فریاد زد: ای عموجان! حسین علیه السلام مانند باز
1) الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۲، ص: ۱۰۹.
شکاری لشکر را شکافت، سپس همانند شیر خشمناک حمله افکند شمشیری بعمر بن سعد بن نفیل بزد، عمر شانه را سپر آن شمشیر کرد، شمشیر دستش را از نزدیک مرفق جدا ساخت، چنان فریادی زد که لشکریان شنیدند آنگاه حسین علیه السلام از او دور شد، سواران کوفه هجوم آوردند که او را از معرکه بیرون برند، پس بدن نحسش را اسبان لگد کوب کرده تا به دوزخ شتافت و دیده از این جهان بست و گرد و خاک که بر طرف شد دیدم حسین علیه السلام بالای سر آن پسر بچه ایستاده و او پای بر زمین می سائید (و جان می داد و حسین علیه السلام می فرمود دور باشند از رحمت خدا آنان که تو را کشتند، و از دشمنان اینان در روز قیامت جدت (رسول خدا صلی الله علیه واله ) می باشد، سپس فرمود: بخدا بر عمویت دشوار است که تو او را با واز بخوانی و او پاسخت ندهد، یا پاسخت دهد ولی بتو سودی ندهد، آوازی که بخدا ترساننده و ستمکارش بسیار و یار او اندک است، سپس حسین علیه السلام او را بر سینه خود گرفته از خاک برداشت، و گویا من می نگرم بپاهای آن پسر که بزمین کشیده می شد پس او را بیاورد تا در کنار فرزندش علی بن الحسین علیهما السلام و کشته های دیگر از خاندان خود بر زمین نهاد، من پرسیدم: این پسر که بود؟ گفتند: او قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام بود.
امام حسین علیه السلام بی یاور شد. وقتی امام حسین علیه السلام بی یار و یاور شد به سمت خیمه ها برگشت و به زینب کبری سلام الله علیها فرمود فرزند کوچکم را به من بده:
فَتَقَدَّمَ إِلَی اَلْخَیْمَهِ وَ قَالَ لِزَیْنَبَ نَاوِلِینِی وَلَدِیَ اَلصَّغِیرَ حَتَّی أُوَدِّعَهُ فَأَخَذَهُ وَ أَوْمَأَ إِلَیْهِ لِیُقَبِّلَهُ فَرَمَاهُ حَرْمَلَهُ بْنُ اَلْکَاهِلِ اَلْأَسَدِیُّ لَعَنَهُ اَللَّهُ تَعَالَی بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فِی نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ فَقَالَ لِزَیْنَبَ خُذِیهِ ثُمَّ تَلَقَّی اَلدَّمَ بِکَفَّیْهِ فَلَمَّا اِمْتَلَأَتَا رَمَی بِالدَّمِ نَحْوَ اَلسَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اَللَّهِ . قَالَ اَلْبَاقِرُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ : فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ ذَلِکَ اَلدَّمِ قَطْرَهٌ إِلَی اَلْأَرْضِ. (1)
حسین علیه السلام در خیمه نزدیک شد و بزینب فرمود:فرزند خردسال مرا بدست من بده تا
برای آخرین بار او را به بینم کودک را بر وی دست گرفت و همین که خواست کودکش را ببوسد حرمله بن کاهل اسدی تیری پر تابش نمود که بگلوی کودک رسید و گوش تا
1) اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، النص، ص: ۱۱۷.
گوش او را برید حسین علیه السلام به زینب فرمود: بگیر کودک را سپس هر دو کف دست را بزیر خون گلوی کودک گرفت و چون کفهایش پر از خون شد خون را بسوی آسمان پرتاب نمود سپس فرمود: آنچه مصیبت وارده را بر من آسان می کند این است که خداوند می بیند، امام باقر علیه السلام فرمود: از آن خون یک قطره بر وی زمین نیفتاد.
در زیارت علی اصغر علیه السلام داریم:
السَّلامُ عَلی عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ، الطِّفْلِ الرَّضِیْعِ، الْمَرْمِیِّ الصَّرِیْعِ، الْمُتَشَحِّطِ دَماً، الْمُصَعَّدِ دَمُهُ فی السَّماءِ، الْمَذْبُوْحِ بِالسَّهْمِ فی حِجْرِ أَبِیْهِ. لَعَنَ اللَّهُ رامِیَهُ حَرمَلَهَ ابْنَ کاهِلٍ الْأَسَدِیَّ.(1)
به میدان رفتن علی اکبر علیه السلام وقتی اصحاب امام حسین علیه السلام همه شهید شدند و نوبت به بنی هاشم رسید اولین نفری که از امام عال اجازه گرفت و به میدان رفت علی اکبر علیه السلام بود :
خَرَجَ عَلِیُّ بْنُ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ وَ کَانَ مِنْ أَصْبَحِ اَلنَّاسِ وَجْهاً وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِی اَلْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ ثُمَّ نَظَرَ إِلَیْهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَی عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَیْنَهُ وَ بَکَی ثُمَّ قَالَ اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلاَمٌ أَشْبَهُ اَلنَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ کُنَّا إِذَا اِشْتَقْنَا إِلَی نَبِیِّکَ نَظَرْنَا إِلَیْهِ فَصَاحَ وَ قَالَ یَا اِبْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اَللَّهُ رَحِمَکَ کَمَا قَطَعْتَ رَحِمِی فَتَقَدَّمَ نَحْوَ اَلْقَوْمِ فَقَاتَلَ قِتَالاً شَدِیداً وَ قَتَلَ جَمْعاً کَثِیراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَی أَبِیهِ وَ قَالَ یَا أَبَتِ اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِی وَ ثِقْلُ اَلْحَدِیدِ قَدْ أَجْهَدَنِی فَهَلْ إِلَی شَرْبَهٍ مِنَ اَلْمَاءِ سَبِیلٌ فَبَکَی اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ یَا بُنَیَّ قَاتِلْ قَلِیلاً فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَی جَدَّکَ مُحَمَّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَیَسْقِیَکَ بِکَأْسِهِ اَلْأَوْفَی شَرْبَهً لاَ تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً فَرَجَعَ إِلَی مَوْقِفِ اَلنُّزَّالِ وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ اَلْقِتَالِ فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّهَ اَلْعَبْدِیُّ لَعَنَهُ اَللَّهُ تَعَالَی بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ فَنَادَی یَا أَبَتَاهْ عَلَیْکَ اَلسَّلاَمُ هَذَا جَدِّی یُقْرِؤُکَ اَلسَّلاَمَ وَ یَقُولُ لَکَ عَجِّلِ اَلْقَدُومَ عَلَیْنَا ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَهً فَمَاتَ فَجَاءَ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ حَتَّی وَقَفَ عَلَیْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَی خَدِّهِ وَ قَالَ قَتَلَ اَللَّهُ قَوْماً قَتَلُوکَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَی اَللَّهِ وَ عَلَی اِنْتِهَاکِ حُرْمَهِ اَلرَّسُولِ عَلَی اَلدُّنْیَا بَعْدَکَ اَلْعَفَاءُ.(2)
ص: ۱۱۳ و ۱۱۴.
و چون با آن حضرت بجز خاندانش کسی نماند علی بن الحسین علیه السلام که از زیبا صورتان و نیکو سیرتان روزگار بود بیرون شد و از پدرش اجازه جنگ خواست حضرت اجازه اش
داد سپس نگاهی مأیوسانه باو کرد و چشمان خود بزیر افکند و اشگ فرو ریخت، سپس فرمود: بار الها گواه باش جوانی که در صورت وو سیرت و گفتار شبیه ترین مردم به پیغمبرت بود بجنگ این مردم رفت ما هر گاه بدیدن پیغمبرت مشتاق می شدیم باین جوان نگاه می کردیم پس بفریاد بلند صدا زد ای پسر سعد خدا رحم تو را قطع کند همچنان که رحم مرا قطع کردی علی علیه السلام بجانب لشکر شد و جنگ سختی نمود و عده ای را کشت و به نزد پدرش بازگشت و عرض کرد: پدر جان تشنگی بجانم آورد و از سنگینی اسلحه آهنین سخت ناراحتم آیا جرعه آبی فراهم می شود؟ حسین علیه السلام به گریه افتاد و فرمود ای امان، پسر جانم کمی هم بجنگ ادامه بده ساعتی بیش نمانده است که جت محمد را ملاقات کنی او با کاسه ای لبریز از آب تو را سیراب خواهد کرد آبی که پس از آشامیدن آن هرگز تشنه نخواهی شد پس آن جوان به میدان بازگشت و کارزار عظیمی نمود تا آنکه منقذ بن مره عبدی لعین تیری بسوی او پرتاب نمود و او را پای در آورد صدا زد پدرم سلام بر تو اینک جدم است که بر تو سلام می رساند و می فرماید هر چه زودتر نزد ما بیا پس نعره ای بر آورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود حسین علیه السلام آمد تا بر بالینش نشست و صورت خود بر صورت علی گذاشت و فرمود: خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند چه جراتی نسبت به خدا و هتک احترام پیغمبر داشتند، بعد از تو خاک بر سر دنیا باد.
علی لحظات شهادت علی اکبر در مقاتل اینطور ذکر شده: ثُمَّ ضَرَبَهُ مُنقِذُ بنُ مُرَّهَ العَبدِیُّ عَلی مَفرِقِ رَأسِهِ ضَربَهً صَرَعَهُ فیها، وضَرَبَهُ النّاسُ بِأَسیافِهِم، فَاعتَنَقَ الفَرَسُ فَحَمَلَهُ الفَرَسُ إلی عَسکَرِ عَدُوِّهِ، فَقَطَّعوهُ بِأَسیافِهِم إرباً إرباً، فَلَمّا بَلَغَت روحُهُ التَّراقِیَ ، نادی بِأَعلی صَوتِهِ: یا أبَتاه! هذا جَدّی رَسولُ اللّهِ، قَد سَقانی بِکَأسِهِ الأَوفی شَربَهً لا أظمَأُ بَعدَها أبَداً، وهُوَ یَقولُ لَکَ: العَجَلَ! فَإِنَّ لَکَ کَأساً مَذخورَهً.
فَصاحَ الحُسَینُ علیه السلام : قَتَلَ اللّهُ قَوماً قَتَلوکَ! یا بُنَیَّ، ما أجرَأَهُم عَلَی اللّهِ ، وعَلَی انتِهاکِ حُرمَهِ رَسولِ اللّهِ! عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا.(1)
سپس منقذ بن مره عبدی ضربتی بر فرق مبارکش زد که وی را از پای در آورد و ما بقی لشکر نیز آن حضرت را هدف شمشیرهای خود قرار دادند. پس از این جریان دست بگردن اسب خود در آورد و اسبش او را بطرف لشکر دشمن برد و دشمنان بدن وی را
1) بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج۴۵، ص: ۴۵.
قطعه قطعه کردند. هنگامی که روح مبارکش بحلق مقدسش رسید با صدای بلند فرمود: پدر جان! این جدم پیامبر خدا است که مرا با جام آبی سیراب نمود که بعد از آن ابدا تشنه نخواهم شد. جدم رسول خدا صلی الله علیه واله می فرماید: العجل العجل! زیرا یک جام آب برای تو ذخیره شده است که الساعه آن را خواهی آشامید. امام حسین علیه السلام پس از اینکه صیحهای کشید فرمود: خدا بکشد آن گروهی را که تو را شهید کردند. چه چیزی این جرات را به آنان داد که بر علیه خدا و رسول قیام نمودند و نسبت به پیغمبر خدا هتک حرمت کردند!؟ بعد از تو دنیا نابود شود.
اهل حرم تشنه بودند لذا ابی عبد الله علیه السلام به قمر بنی هاشم علیه السلام فرمودند برو و برای بچه ها آب بیاور.
فسمع الأطفال ینادون: العطش العطش فرکب فرسه و اخذ رمحه و القربه، و قصد نحو الفرات فأحاط به أربعه آلاف ممن کانوا موکلین بالفرات، و رموه بالنبال فکشفهم و قتل منهم علی ما روی ثمانین رجلا حتی دخل الماء.فلما أراد أن یشرب غرفه من الماء، ذکر عطش الحسین و أهل بیته، فرمی الماء و ملأ القربه و حملها علی کتفه الأیمن، و توجه نحو الخیمه، فقطعوا علیه الطریق و أحاطوا به من کل جانب، فحاربهم حتی ضربه نوفل الأزرق علی یده الیمنی فقطعها، فحمل القربه علی کتفه الأیسر فضربه نوفل فقطع یده الیسری من الزند، فحمل القربه بأسنانه فجاءه سهم فأصاب القربه و اریق ماؤها، ثم جاءه سهم آخر فاصاب صدره، فانقلب عن فرسه و صاح الی أخیه الحسین: أدرکنی،(1)
ابا الفضل العباس علیه السلام ناله اطفال را شنید که ندا می زدند العطش العطش سوار اسبش شد و مشک را برداشت و روانه فرات شد وارد آب شد وقتی خواست کمی آب بنوشد به یاد عطش حسین علیه السلام و اهل بیتش افتاد آب را ریخت و مشک را پر کرد و بر روی دوش راستش انداخت و به سمت خیمه ها روانه شد راه را بر او بستند و محاصره اش کردند پس با آنها جنگید تا اینکه نوفل ارزق ضربه ای به دست راست او زد و دستش را قطع کرد مشک را به دوش چپش انداخت با ضربه دیگری دست چپش را قطع کردند مشک را به دندان گرفت تیری به مشک زدند و آب ریخت سپس تیر دیگری به قلبش زدند از اسب به زمین افتاد برا درش حسین را صدا زد به دادم برس.
1) بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج۴۵، ص: ۴۲.
وقتی اباالفضل علیه السلام از مرکب بر روی زمین افتاد ندا داد که: «یا أخی أدرک أخاک!» برادر
جان حسین! دیگر برادرت «عباس» را دریاب سالار شایستگان با شنیدن ندای پرچمدار قهرمانش همانند باز شکاری به میدان تاخت و خود را به برادر رسانید، اما هنگامی که به عباس نگریست، دید دست ها قلم شده، پیشانی شکسته و بر دیدگانش تیر بیدادگران نشسته است. حسین علیه السلام با کمر خمیده نزدیک آمد و کنار پیکر غرق در خون پرچمدار بلند آوازه اش نشست، سر او را به دامن گرفت و او جان به جان آفرین تسلیم کرد. حسین علیه السلام خطا به او فرمود: «أخی! الان انکسر ظهری و قلت حیلتی و شمت بی عدوی.» برادرم! عباسم! اینک با به خاک افتادن تو دیگر کمرم شکست، و تدبیر و چارهام، محدود و اندک شد و دشمن تجاوز کار به شماتت من برخاست. (1)
پس از شهادت قمر بنی هاشم علیه السلام: آن گاه با دنیایی غم و اندوه برخاست و به سوی خیمه ها باز گشت. دختر فرزانه اش
سکینه سلام الله علیها» به استقبال پدر شتافت و گفت: «أبتاه هل لک علم بعمی العباس ؟» پدر جان! آیا از عمویم عباس خبر نداری ؟ او با دیدگانی اشکبار فرمود: «یا بنتاه! ان عمک قد قتل ...»دخت گرانمایه ام! عموی قهرمانت را کشتند. در این هنگام خواهر قهرمانش زینب سلام الله علیها فریاد برآورد که: «و اخاه! وا عباساه! واضیعتنا بعد ک!» هان ای جان برادر! ای عباس عزیز! ای داد از گرفتاری و تنهایی ما پس از شهادت جانسوز تو!؟ (2)
یکی از لحظات سخت برای اهل بیت علیهم السلام وقتی بود که ذوالجناح بدون صاحب به خیمه ها برگشت در زیارت ناحیه مقدسه این صحنه به این صورت به تصویر کشیده شده است:
أَسْرَعَ فَرَسُکَ شَارِداً وَ إِلَی خِیَامِکَ قَاصِداً مُحَمْحِماً بَاکِیاً فَلَمَّا رَأَیْنَ النِّسَاءُ جَوَادَکَ مَخْزِیّاً وَ أَبْصَرْنَ سَرْجَکَ مَلْوِیّاً بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ لِلشُّعُورِ نَاشِرَاتٍ وَ لِلْخُدُودِ لَاطِمَاتٍ وَ لِلْوُجُوهِ سَافِرَاتٍ وَ بِالْعَوِیلِ دَاعِیَاتٍ وَ بَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلَاتٍ وَ إِلَی مَصْرَعِکَ مُبَادِرَاتٍ(1)
پس چون بانوان محترم اسب تیز پای تو را خوار و زبون بدیدند و زین تو را بر او واژگونه یافتند، از پس پرده های خیمه) خارج شدند، در حالیکه گیسوان بر گونه ها پراکنده نمودند، بر صورتها می زدند و نقاب از چهره ها افکنده بودند، و بصدای بلند شیون می زدند و از اوج عزت به حضیض ذلت درافتاده بودند و به سوی قتلگاه تو می شتافتند.
وقتی امام علیه السلام را به شهادت رساندند به خیمه ها حمله کردند؛ زنان و کودکان از خیمه ها بیرون آمدند و گفتند ما را به قتلگاه ببرید: وَ قُلْنَ بِحَقِّ اَللَّهِ إِلاَّ مَا مَرَرْتُمْ بِنَا عَلَی مَصْرَعِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا نَظَرَ اَلنِّسْوَهُ إِلَی اَلْقَتْلَی صِحْنَ وَ ضَرَبْنَ وُجُوهَهُنَّ قَالَ فَوَ اَللَّهِ لاَ أَنْسَی زَیْنَبَ بِنْتَ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ تَنْدُبُ اَلْحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ تُنَادِی بِصَوْتٍ حَزِینٍ وَ قَلْبٍ کَئِیبٍ یَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّی عَلَیْکَ مَلاَئِکَهُ اَلسَّمَاءِ هَذَا اَلْحُسَیْنُ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ مُقَطَّعُ اَلْأَعْضَاءِ وَ بَنَاتُکَ سَبَایَا إِلَی اَللَّهِ اَلْمُشْتَکَی وَ إِلَی مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَی وَ إِلَی عَلِیٍّ اَلْمُرْتَضَی وَ إِلَی فَاطِمَهَ اَلزَّهْرَاءِ وَ إِلَی حَمْزَهَ سَیِّدِ اَلشُّهَدَاءِ یَا مُحَمَّدَاهْ هَذَا حُسَیْنٌ بِالْعَرَاءِ تَسْفِی عَلَیْهِ اَلصَّبَا قَتِیلُ أَوْلاَدِ اَلْبَغَایَا وَا حُزْنَاهْ وَا کَرْبَاهْ اَلْیَوْمَ مَاتَ جَدِّی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَا أَصْحَابَ مُحَمَّدَاهْ هَؤُلاَءِ ذُرِّیَّهُ اَلْمُصْطَفَی یُسَاقُونَ سَوْقَ اَلسَّبَایَا وَ فِی رِوَایَهٍ یَا مُحَمَّدَاهْ بَنَاتُکَ سَبَایَا وَ ذُرِّیَّتُکَ مَقْتَلَهً تَسْفِی عَلَیْهِمْ رِیحُ اَلصَّبَا وَ هَذَا حُسَیْنٌ مَجْزُوزُ اَلرَّأْسِ مِنَ اَلْقَفَا مَسْلُوبُ اَلْعِمَامَهِ وَ اَلرِّدَاءِ(2)
زنان می گفتند: به حق خدا ما را به قتلگاه برید، چون نظر زنان به کشتگان افتاد صیحه کشیده بر چهره ها تپانچه نواختند. گوید: به خدا سوگند، فراموش نمی کنم زینب دخت علی علیه السلام را که بر حسین علیه السلام نوحه می کرد و با آوایی حزین و دلی دردمند ندا کرده می گفت: وا محمداه! خدای آسمان بر تو درود فرستاد، این حسین توست که عریان و خون آلود با اعضای قطعه قطعه بیفتاده، وای از این مصیبت، دختران تو اسیرند، شکایت ها را به نزد خدا و نزد محمد مصطفی و نزد علی مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سید الشهداء می برم.وا محمداه! این حسین است که در این بیابان که باد صبا بر آن خاک پاشد کشته زنازادگان است، امان از این همه حزن و اندوه، این همه سختی و بالا بر توای
ابا عبد الله، گوئیا جدم رسول الله صلی الله علیه واله امروز دنیا را ترک فرمود.ای اصحاب محمد، اینان ذیه مصطفی اند که چون اسیران برده شوند. در روایات دیگر: وا محمداه! دخترانت اسیر و ذریه تو کشته شدگانی هستند که باد صبا بر پیکرهایشان خاک فرو پاشد، این حسین است که سر انورش از قفا بریده شده بی هیچ عمامه و ردا.
امام سجاد علیه السلام در کوفه خطبه ای می خوانند و در آن به مصائب اهل بیت با اشاره می کنند:
ثُمَّ إِنَّ زَیْنَ الْعَابِدِینَ علیه السلام أَوْمَأَ إِلَی النَّاسِ أَنِ اسْکُتُوا فَسَکَتُوا فَقَامَ قَائِماً فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ ذَکَرَ النَّبِیَّ وَ صَلَّی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَنَا ابْنُ الْمَذْبُوحِ بِشَطِّ الْفُرَاتِ مِنْ غَیْرِ ذَحْلٍ وَ لَا تِرَاتٍ أَنَا ابْنُ مَنِ انْتُهِکَ حَرِیمُهُ وَ سُلِبَ نَعِیمُهُ وَ انْتُهِبَ مَالُهُ وَ سُبِیَ عِیَالُهُ أَنَا ابْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً وَ کَفَی بِذَلِکَ فَخْراً.
أَیُّهَا النَّاسُ نَاشَدْتُکُمْ بِاللَّهِ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّکُمْ کَتَبْتُمْ إِلَی أَبِی وَ خَدَعْتُمُوهُ وَ أَعْطَیْتُمُوهُ مِنْ أَنْفُسِکُمْ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ وَ الْبَیْعَهَ وَ قَاتَلْتُمُوهُ وَ خَذَلْتُمُوهُ فَتَبّاً لِمَا قَدَّمْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ سَوْأَهً لِرَأْیِکُمْ بِأَیَّهِ عَیْنٍ تَنْظُرُونَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذْ یَقُولُ لَکُمْ قَتَلْتُمْ عِتْرَتِی وَ انْتَهَکْتُمْ حُرْمَتِی فَلَسْتُمْ مِنْ أُمَّتِی؟
قَالَ فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النَّاسِ مِنْ کُلِّ نَاحِیَهٍ وَ یَقُولُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ هَلَکْتُمْ وَ مَا تَعْلَمُونَ
سپس زین العابدین علیه السلام اشاره فرمود که ساکت شوید همه ساکت شدند بپا خواست و خدای را سپاس گفت و ثنا خواند و نام پیغمبر برد و بر وی درود فرستاد سپس گفت: ای مردم هر که مرا شناخت که شناخته است و هر که نشناخت من خود را با و معرفی می کنم من علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالبم من فرزند کسی هستم که احترامش هتک شد و اموالش ربوده شد و ثروتش بتاراج رفت و اهل و عیالش اسیر شد من فرزند کسی هستم که او را در کنار رود فرات بی سابقه کینه و عداوت سر بریدند من فرزند کسی هستم که او را با شکنجه کشتند و همین فخر او را بس ای مردم شما را بخدا سوگند میدانید که شما بودید بر پدرم نامه نوشتید و فریبش دادید؟ و با او پیمان بستید و بیعت نمودید و بجنگش پرداختید مرگ بر شما با این کرداری که از پیش برای خود فرستادید و رسوائی بر این رأی شمابا چه دیده ای بروی رسول خدا نگاه خواهید کرد؟ هنگامی که بشما بگوید: چون عترت مرا کشته اید و احترام مرا هتک کرده اید از امت من نیستید راوی
گفت: صداها از هر طرف برخاست و بیکدیگر می گفتند نابود شده اید و نمی دانید.(1)
امام صادق علیه السلام در مورد عزاداری امام زین العابدین علیه السلام بر مصائب شهدای کربلا می فرمایند :
فروی عن الصادق علیه السّلام أنّه قال: إنّ زین العابدین علیه السّلام بکی علی أبیه أربعین سنة، صائما نهاره قائما لیله، فإذا حضر الإفطار جاء [ه] غلامه بطعامه و شرابه، فیضعه بین یدیه، فیقول: کل یا مولای، فیقول: قتل ابن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله جائعا، قتل ابن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله عطشانا، فلا یزال یکرّر ذلک و یبکی حتّی یبلّ طعامه من دموعه، ثمّ یمزج شرابه بدموعه فلم یزل کذلک حتّی لحق باللّه عزّ و جلّ. و حدّث مولی له أنّه علیه السّلام برز یوما إلی الصحراء، قال: فتبعته فوجدته قد سجد علی حجارة خشنة، فوقفت و أنا أسمع شهیقه و بکاءه، و أحصیت علیه ألف مرّة [یقول:] لا إله إلاّ اللّه حقّا حقّا، لا إله إلاّ اللّه تعبّدا و رقّا، لا إله إلاّ اللّه إیمانا و صدقا ، ثم رفع رأسه من السجود و إنّ لحیته و وجهه قد غمرا بالماء من دموع عینیه، فقلت: یا سیّدی أ ما آن لحزنک أن ینقضی، و لبکائک أن یقلّ؟! فقال لی: ویحک، إنّ یعقوب بن إسحاق بن إبراهیم علیهم السّلام کان نبیّا ابن نبیّ، کان له اثنا عشر ابنا، فغیّب اللّه سبحانه واحدا منهم، فشاب رأسه من الحزن، و احدودب ظهره من الغمّ، و ذهب بصره من البکاء و ابنه حیّ فی دار الدنیا، و أنا فقدت أبی و أخی و سبعة عشر من أهل بیتی صرعی مقتولین، فکیف ینقضی حزنی و یقلّ بکائی؟ .(2)
ص: ۲۱۰ و ۲۱۱
و اندوه و ناراحتی بزرگ بسیار گریه می کرد زیرا از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: زین العابدین علیه السلام بر پدرش چهل سال گریست و در این مدت روزها را روزه داشت و شبها بعبادت بر پا بوده هنگام افطار که می رسید خدمتگزارش غذا و آب حضرت را می آورد و در مقابل اش می گذاشت و عرض می کرد: آقا بفرمائید میل کنید. می فرمود: فرزند رسول خدا گرسنه کشته شد. فرزند رسول خدا تشنه کشته شد آنقدر این جمله ها را تکرار می کرد و می گریست تا غذایش آر آب دیدگانش تر می شد و آب آشامیدنی حضرت با اشگش می آمیخت حال آن حضرت چنین بود تا بخدای عز و جل پیوست یکی از غلامان حضرت گفته است که روزی امام به بیابان رفت گوید: من نیز بدنبال اش بیرون شدم دیدم پیشانی بر سنگ سختی نهاده است من ایستادم و صدای ناله و گریه اش را می شنیدم شمردم هزار بار گفت لا اله الا الله حقا حقا لا اله الا الله تعبدا و رقا لا اله الا الله ایمانا و تصدیقا و صدقا سپس سر از سجده اش برداشت محاسن و صورتش غرق در آب بود از اشگ چشمش عرض کردم: آقای من وقت آن نرسیده که اندوهت پایان پذیرد و گریهات کاهش یابد؟ به من فرمود وای بر تو! یعقوب بن اسحق بن ابراهیم پیغمبر و پیغمبر زاده بود و دوازده فرزند داشت خداوند یکی از فرزندانش را پنهان کرد موی سرش از
اندوه فراق سفید گشت و از غم، کمرش خم شد و از گریه، دیده اش نابینا با اینکه فرزندش در همین دنیا بوده و زنده ولی من پدرم و برادرم و هیفده تن از فامیلم را کشته و بروی زمین افتاده دیدم چگونه روزگار اندوهم سر آید و گریه ام بکاهد.
پاورقی
.....................
١. الأمالی للصدوق)، النص، ص: ۱۲۹.
٢. الأمالی للصدوق) / ترجمه کمره ای، متن،
ص: ۱۳۰ و ۱۳۱.
۴. مقتل مقرم، ص ۹۱
۶. زندگانی حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۴ بحار الأنوار)، ص: ۴۳۷.
۷. المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: ۵۰۶.
۸. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج۴۵، ص: ۴۸.
۱۰. اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، النص، ص: ۱۰۷.
۱۱. لهوف / ترجمه میر ابو طالبی، ص: ۱۳۷.
۱۲. لهوف / ترجمه میر ابو طالبی، ص: ۱۴۷.
۱۳. اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، النص، ص: ۱۲۳.
۱۴. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۲، ص: ۱۰۹.
۱۵. اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، النص، ص: ۱۱۷.
۱۶. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج۴۵،
ص: ۶۷
ص: ۱۱۳ و ۱۱۴.
۱۸. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج۴۵، ص: ۴۵.
۲۰. در سوگ امیر آزادب ( ترجمه مثیر الأحزان )،
ص: ۲۵۹
ص: ۲۶۰
۲۲. المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: ۵۰۵.
۲۳. اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری / النص / ۱۳۳ / المسلک الثانی فی وصف حال القتال و ما یقرب من تلک الحال.
۲۴. آهی سوزان بر مزار شهیدان (ترجمه اللهوف)، متن، ص: ۱۵۸.
۲۵. آهی سوزان بر مزار شهیدان (ترجمه اللهوف)، متن،
ص: ۲۱۰ و ۲۱۱
1 - قرآن کریم
۲ - نهج الفصاحه ٣- نهج البلاغه
۴- مفاتیح الجنان
۵- الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، شیخ مفید
۶- الکافی (ط - الإسلامیة)
۷- الکافی (ط - دار الحدیث)
۸- بحار الأنوار 9- ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن
۱۰ - اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه فهری
۱۱- تحف العقول
۱۲- اسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم
۱۳- مقتل جامع سید الشهدا
۱۴- الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)
۱۵ - الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام
۱۶- امالی (شیخ طوسی)
۱۷- الأمالی (شیخ مفید)
۱۸- الأمالی (شیخ صدوق)
۱۹- دعائم الإسلام
۲۰- من لا یحضر الفقیه
۲۱- وقعة الطف
۲۲- پیکارصفین (ترجمه وقعة الصفین)
۲۳ - الإمامة والسیاسة
۲۴ - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال
۲۵ - زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الوری.
۲۶ - وسائل الشیعة
۲۷ - مصباح الشریعة
۲۸ - شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم
۲۹ - در سوگ امیر آزادی ( ترجمه مثیر الأحزان)
۳۰ - مقتل مقرم
۳۱ - نفس المهموم شیخ عباس قمی
۳۲ - عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة
۳۳ - مقتل الحسین خوارزمی
۳۴ - کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر
۳۵ - مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل
۳۶- صحیفه امام خمینی
۳۷ - المزار الکبیر ابن المشهدی
۳۸- عبرت های عاشورا(آیت الله سید احمد خاتمی)
۳۹- تاریخ طبری
۴۰- إقبال الأعمال
۴۱- دیوان غزلیات، امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
۴۲ - الطبقات الکبری / ترجمه
۴۳- تاریخ خلفا
۴۴ - الأصولا ستة عشر (ط - دار الحدیث)
۴۵- مسند ابن حنبل
۴۶- فضائل الصحابة احمد بن حنبل
۴۷- جامع الأخبار (الشعیری)
۴۸- مثیر الأحزان
۴۹ - فتوح ابن اعثم
۵۰- منتخب الاثر
۵۱- ماهنامه امتداد
سلام علیکم؛
با آرزوی قبولی عبادات و توسلات و توفیقات روز افزون حضرت عالی در عرصه تبلیغ معارف دینی لطفا با پاسخ به پرسش های ذیل ما را در پیشبرد و بهبود کارهای محتوایی تبلیغ یاری فرمایید.
تصویر