ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: شهد سخن 8 : جلوه ای از نور (نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه اول ماه مبارک رمضان 1436 ه ق)/ دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد
مشخصات نشر: دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد خرداد 1393
مشخصات ظاهری:165 ص
زبان: فارسی
موضوع:قرآن کریم
موضوع:تلاوت - تدبر - اعجاز - نماز - روزه قرآن کریم
موضوع: آداب دعا - مغفرت - امید بخش ترین آیه - رهبری الهی
موضوع: صلح و آشتی در قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم
شهد سخن 8
جلوه ای از نور
(نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه اول ماه مبارک رمضان 1436 ه ق)
دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد
تصویر
تصویر
تصویر
حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله ) :
لو یعلم العبد ما فی رمضان لود أن یکون رمضان السنة؛ اگر بنده خدا می دانست که ماه رمضان چیست (چه برکتی وجود دارد) دوست می داشت که تمام سال ، رمضان باشد.(1)
ماه مبارک رمضان، با شوکتی شگرف، به روی مشتاقان خدا، آغوش میگشاید و با هلال محرابی اش، هلهله اهل پارسایی و پروا می انگیزد. در ماه مبارک رمضان، می توان ذخایر درون را غنی ساخت و ریزش های نفسانی را با روشهای سبز «صبر» و «صلوة» جبران نمود. چرا که لغزشگاه ها، آنگاه رخ می نمایند که کاهش ذخایر نفسانی توان حرکت های پیش رونده را از رهروان سلب گرداند. گویا با تشریع روزه برای اهل ایمان ، پرودگار مهربان اراده فرموده که هر سال با انباشت ذخایر نوین معنوی، از توان سیر و سلوک در صراط مستقیم کاسته نشده و با امداد از روشنایی روزه ، فانوس فطرت پایدار بماند . روزه، آموزه هایی دارد که هر
1) بحارالانوار(ط-بیروت) ج93، ص ۳۴۶، ح ۱۲.
کدام از آنها دریایی از معنویت را به اوج می رساند.
رمضان، افزون بر اعطای فرصت خودسازی، مراقبت از نفس را برای روزه داران ملکه نموده و با کاستن تعلقات دنیایی، نورانیت و بصیرتی را به دنبال می آورد که می توان با نگاهی الهی، اعمال گذشته را واکاوی نمود و به زشتی و زیبایی آنها با دیده انصاف نگریسته و حراستی قوی را در وجود خود پدید آورد.
این برکات ، آن گاه بیشتر رخ می نماید و ماندگار می گردد که مرغ جان ما به پناهگاه امن و آرام مسجد پناه ببرد و در میان خیل اراده های پولادین و دل های زلال اهل ایمان، زمزمه مناجات بگیریم .
آری این حقیقتی انکار ناشدنی است که رمضان و مسجد پیوندی عمیق و دیرینه دارند و همزمان با فرا رسیدن رمضان، مساجد ضیافتی از همدلی، صمیمیت و بندگی را به نمایش می گذارند و آیین های عبادی، پر رنگ تر و پرشورتر از قبل تجلی می یابند.
فرصتی بس گران بها که خدای تبارک ابتداء در اختیارتک تک مؤمنان و میهمانان ضیافت خویش و سپس برای مبلغان و پرچمداران هدایت جامعه قرار داده است و همان طور که در رجب و شعبان می بایست زنگار دل بگیریم و خود را مهیای نشستن بر خوان کرامت الهی کنیم، براهل علم و منبر وعظ هم فرض است که خویش را مهیای هدایت و بهره برداری حداکثری از فضای بی بدیل ماه ضیافت الهی نمایند.
آنچه در این ایام ولیالی بیش از هر زمان دیگری مورد تقاضا و درخواست مخاطبان مؤمن منابر و محافل مذهبی است، سلسله مباحث معرفتی، اخلاقی و معنوی است که برگرفته از آیات، روایات وسیره معصومین ( علیهم السلام ) می باشد و بتواند با قالبی نور با بیانی رسا و ارائهای دلنشین، آرام بخش دل و جان روزه داران و چراغ راه جویندگان علم و معرفت باشد.
مرکز رسیدگی به امور مساجد در راستای رسالت خود در ارائه خدمات فرهنگی و تبلیغی، مجموعه ای از منشورات و محتواهای سودمند را به مناسبت ماه مبارک رمضان تدارک دیده است و این اثر حلقه ای از سلسله محصولات و محتوایی است که مباحث گوناگون را با بهره گیری از قلمی شیوا و اثرگذار تألیف و گرد آوری نموده است .
ضمن سپاس از تلاش ها و زحمات نویسندگان و محققین ارجمند و همکاران گرانقدر در اداره تولید و تأمین محتوای معاونت فرهنگی، امیدواریم این اثر، در نگاه شما گرامیان به ویژه ائمه محترم جماعات مقبول افتاده و پیشنهادات و نظرات ارزشمند خویش را از خادمان خویش در معاونت فرهنگی اجتماعی مرکز دریغ نفرمایید.
جعلنا الله من عامری مساجدالله
مرکز رسیدگی به امور مساجد
معاونت فرهنگی- اجتماعی
فاقرؤا ما تیسیر من القرآن علم أن یکون منکم مرضی و آخرون یضربون فی الأرض یبتغون من فضل الله وآخرون یقاتلون فی سبیل الله فاقرؤا ماتیسر منهُ. (1)
هر چه از قرآن میسر می شود بخوانید. [خدا] میداند که به زودی در میانتان بیمارانی خواهند بود، و عده ای دیگر در زمین سفر می کنند و در پی روزی خدا هستند، و گروهی] دیگر در راه خدا پیکار می نمایند. پس هرچه از قرآن میسر شد تلاوت کنید.
خداوند متعال در آیه مذکور، مؤمنین را امرمی فرماید که با
1) مزمل، آیه ۲۰
وجود مشغله های زندگی و بیماری ها و مشکلات متعدد، اما به هر اندازه که می توانید و برایتان میسر است قرآن را تلاوت نمایید.
ماه مبارک رمضان، به عنوان بهارقرآن لقب گرفته است.
امام رضا ( علیه السلام ) می فرمایند:
« وأکثر فی هذا الشهر المبارک من قراءة القرآن ، (1)و در این ماه ماه مبارک رمضان)، قرآن را بسیار قرائت کن.»
و در بیان بخشی از فضیلت قرائت قرآن در این ماه شریف می فرمایند:
«من قرأ فی شهر رمضان آیة من کتاب الله عزوجل کان کمن ختم القران فی غیر من الشهور؛ (2)هر آن کس که در ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را بخواند، همانند کسی است که در غیر این ماه ، تمام قرآن را ختم کرده باشد.)
حضرت صادق علی نیز در کلامی مفصل، در تشریح اجرو فضیلت کلی تلاوت قرآن می فرمایند: هرکه در حال جوانی قرآن بخواند و با ایمان هم باشد، قرآن با گوشت و خونش بیامیزد، و خدای (عزوجل) او را با فرشتگان پیغام برنده و نیک رفتارش رفیق کند، و قرآن برای او در روز قیامت پرده و مانعی از آتش باشد و گوید: بار پروردگارا هر کارگری به مزد کار خویشتن رسیده جزکارگر من، پس گرامی ترین عطاهای خود را به او برسان،
فرمود: پس خدای عزیز و جباردو جامه از جامه های بهشتی به او بپوشاند و بر سرش تاج کرامت نهاده شود، سپس به قرآن گفته شود: آیا ماتو را درباره این شخص خشنود کردیم؟ قرآن گوید: بار پروردگارا من برتر از این درباره او میل داشتم، پس نامه امان از دوزخ را به دست راستش دهند، و فرمان جاویدان ماندن در بهشت را در دست چپش گذارند و وارد بهشت گردد، پس به او گفته شود: بخوان (قرآن را) و یک درجه بالا برو، سپس به قرآن گویند: آیا آنچه تو خواستی به او رساندیم و تو را خشنود کردیم؟ گوید: آری، حضرت فرمود: هر کس قرآن را بسیار بخواند و با اینکه حفظ آن (براو) دشوار است آن را به ذهن خویش بسپارد خدای (عزوجل) دو بار پاداش آن را به او بدهد. (1)
ونیزدر روایت وارد شده است از آبان تغلب ، از امام صادق ( علیه السلام ) که فرمود:
مردم چهار دسته اند، گفتم: قربانت، چه هستند؟ فرمود:
١. مردی که ایمانش داده و قرآنش ندادند.
۲. مردی که قرآنش داده و ایمانش ندادند .
٣مردی که قرآنش داده و ایمانش هم دادند.
۴. مردی که نه قرآن به او داده شده و نه ایمان. گوید: گفتم: قربانت، حال آنها را برایم شرح کن، فرمود:
آنکه ایمان داده شده و قرآن نمی داند، چون میوه خرما است که شیرین است و بوندارد و اما آنکه قرآن می داند و ایمان
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج۲، ص:۶۰۳
ندارد چون شاخه درخت آس (1)است که خوش بو است و تلخ مزه می باشد و اما آنکه هم قرآن به او داده شده و هم ایمان، چون ترنج است که خوش بو و خوش مژه است و اما آنکه نه ایمان به او داده شده و نه قرآن، چون حنظل است (هندوانه ابوجهل) و تلخ است و بوندارد. (2)
از حفص گوید: از امام کاظم ( علیه السلام ) شنیدم به مردی می فرمود:
تو دوست داری در دنیا بمانی؟ در پاسخ گفت: آری، فرمود: برای چه؟ جواب گفت: برای خواندن (قل هو الله أحد)، و امام ( علیه السلام) چیزی نگفت: و پس از ساعتی فرمود: ای حفص ! هرکه از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را خوب نداند، در قبرش به او یاددهند تا خدا به وسیله آن درجه اش را بالا برد، زیرا درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است، به او گفته شود: بخوان و بالا برو و می خواند و بالا می رود، حفص گوید: من احدی را ندیدم برخود بترسد چون موسی بن جعفر ( علیه السلام) ، واحدی را ندیدم از آن حضرت امیدوارتر باشد و قرآن خواندنش باناله بود، و چون قرآن می خواند گویا با کسی سخن می گفت. (3)
1) آسدرختی است که در بهشت نیز کاشته شده. عصای حضرت موسی علی از شاخه ی آن درخت بهشتی بود و آن را جبرائیل عالی برای او آورد. آس، درختی است بلندترازانار، دارای گل و برگی معطر، وتخمش سیاه است. در مناهی رسول اه از خلال کردن با چوب آن نهی شده است. (معارف و معاریف، جلد1، صفحه۸۰)
2) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج۲، ص:۶۰۶
3) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج۲، ص:۶۰۶
در قرآن کریم و روایات اهل بیت عصمت (علیهم السلام) برقرائت قرآن تأکید فراوانی شده است، تا جایی که اباصلت از امام رضا (علیه السلام ) سؤال میکند:
قلت للرضا ( علیه السلام ) ما تقول فی القرآن فقال کلام الله لا تتجاوزوه و لا تطلبوا الهدی فی غیره فتضلوا. (1)
به امام رضا ( علیه السلام ) گفتم: در مورد قرآن چه می فرمایید؟ پس حضرت فرمودند: قرآن کلام خداست از آن نگذرید و در غیرآن هدایت مجوئید که اگر در غیر قرآن به دنبال هدایت باشید گمراه می شوید.
و نیز وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام فرمودند: أفضل العبادة قراء القرآن . (2)با فضیلت ترین عبادت، خواندن قرآن است.
اما نکته مهم در این زمینه این است که تلاوت قرآن چه شرایط و آدابی دارد تا انسان بتواند با رعایت این آداب از این کلام خداوند بهره ببرد. چه اینکه بدون رعایت آداب ، بهره اش اندک خواهد بود.
همچنین نشانه ایمان به قرآن، ادای حق تلاوت و رعایت آداب آن است، چنانچه قرآن کریم می فرماید:
الذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته أولیک یؤمنون به . (3)
برای فهمیدن آداب تلاوت قرآن ، ابتدا به سراغ خود قرآن می رویم تا ببینیم خداوند متعال چه آدابی را صراحتا بیان می فرماید:
این است که انسان با طهارت و با وضو باشد. در این باره قرآن می فرماید:
لا یمسه إلا المطهون .(1)جز پاک شدگان بر آن دست نزنند و دست نیابند. استعاذه نمودن (البته مخاطب این آیه علماء هستند.) فإذا قرأت القران فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم. (2)پس چون قرآن می خوانی از شیطان مطرود به خدا پناه ببر.
با آرامش و تأنی قرآن بخوانیم که در اصطلاح همان ترتیل خوانی قرآن کریم است.
ورتل القرآن ترتیلا.(3)قرآن را شمرده شمرده بخوان. تدبر نمودن در آیات قرآن.
کتاب أنزلناه إلیک مبارک لیدبروا آیاته ولیتذکر أولوا الألباب.(4)
این کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کرده ایم تا درباره آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند .
تلاوت در آخرشب.
لیسواسواء من أهل الکتاب أمة قائمة یتلون آیات الله آناء اللیل وهم یسجدون. (1)
ولی همه آنان یکسان نیستند. از میان اهل کتاب ، گروهی درست کردارند که آیات الهی را در دل شب می خوانند و سربه سجده می نهند.
در همین رابطه امام صادق ( علیه السلام ) می فرمایند:
إن القرآن لا یقرأ هذرمة ولکن یرتل ترتیلا فإذا مررت بآیة فیها ذکر الجنة فقف عندها وسل الله عزوجل الجنة وإذا مررت بآیة فیها ذکر النار فقف عندها وتعوذ بالله من النار. (2)
هر آینه قرآن با سرعت و شتاب خوانده نشود، و باید هموار و شمرده و با آهنگ خوش خوانده شود، و هرگاه به آیه ای که در آن نام بهشت برده شده است گذر کنی آنجا مکث کرده، و از خدای (عزوجل) بهشت را بخواه، و چون به آیه ای که در آن ذکر دوزخ است گذر کنی نزد آن نیز توقف کن و از دوزخ به خدا پناه ببر.
همچنین در زمینه آداب تلاوت قرآن، امام صادق علی می فرمایند:
فی قوله تعالی الذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته (3)قال یرتلون آیاته و یتفهمون معانیه ویعملون باحکامه ویرجون وعده و یخشؤن عذابه و یتمثلون قصصه و یعتربون امثاله و یاتون أوامره
ویجتنبون نواهیه ما هوو الله بحفظ آیاته و سرد حروفه و تلاوة سوره ودرس أعشاره و أخماسه حفظوا حروفه و أضاعوا حدوده و انماهو تدبر آیاته یقول الله تعالی کتاب أنزلناه إلیک مبارک لیدبروا آیاته . (1)
درباره آیه (البنی آتیناهم الکتاب ونه ک تلاقیه) فرمودند:
مراد این است که آیات آن را صحیح می خوانند و مراعات وقف و وصل و سایر آداب قراءت را می نمایند. و در معانی آن دقت میکنند و به احکام آن عمل می کنند. و به وعده های آن امیدوارند و از وعیدهای آن می ترسند. از قصه های آن عبرت می گیرند. و به آنچه امر شده در آن، می پذیرند و از آنچه نهی شده در آن باز می ایستند. و به خدا قسم، مراد حفظ آیات آن و قرائت حروف آن نیست و خواندن سوره های آن و حفظ کردن ده قسمت و پنج قسمت آن منظور نیست؛ حروف آن را حفظ می کنند و حدود آن را ضایع می کنند. و جز این نیست که مراد تدبر در آیات آن است و عمل کردن به احکام آن.
براساس این روایات، رعایت آداب قرائت قرآن و تلاش برای عمل به آیات آن ضروری به نظر می رسد وگرنه نه تنها خواندن قرآن سودی نمی بخشد بلکه ممکن است باعث دوری از رحمت خداوند گردد، چنانچه وجود مقدس رسول گرامی اسلام کا می فرمایند:
رب تالی القرآن والقرآن یلعنه . (2)
چه بسا کسی تلاوت قرآن کند در حالی که قرآن او را لعنت می کند .
پس برای درک فضائل و ثواب ها و درجاتی که برای تلاوت قرآن در آیات و روایات مطرح شده است، چاره ای جز مراعات آداب تلاوت قرآن و سعی در انجام فرامین آن نیست.
حضرت باقر البر فرمود: که رسول خدا و فرموده: هرکس در یک شب ده آیه از قرآن بخواند از غافلین نوشته نشود، و هر کس پنجاه آیه بخواند در زمره ذاکرین نوشته شود و هر کس صد آیه بخواند در زمره قانتین ( آنها که اطاعتی خاضعانه دارند) نوشته شود، و هرکه دویست آیه بخواند از خاشعین ( آنها که اظهار فروتنی و حق پذیری میکنند) نوشته شود، و هر که سیصد آیه بخواند از فائزین ( آنها که به خیر ونعمت رسیده اند) نوشته شود، و هرکه پانصد آیه بخواند از جمله مجتهدین ( آنها که تمام توان خود را به کار بسته اند) نوشته شود، و هرکه هزار آیه بخواند برای او (ثواب انفاق) یک قنطاراز طلا نوشته شود و قنطار پانزده هزار مثقال طلا است، که هر مثقالی بیست و چهار قیراط است که کوچکترین آن ها به اندازه کوه ألحد و بزرگترین آنها به اندازه آنچه میان زمین و آسمان است. (1)
رسول خدا و فرمود: قرآن را بیاموزید زیرا قرآن در روز قیامت
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج۲، ص:۶۱۲
نزد خواننده خود آید به صورت جوانی زیبا و رنگ پریده. قرآن به او می گوید: منم که شب تورا بی خواب کردم و روزهای گرم تو را به تشنگی کشیدم و آب دهانت را خشک کردم و اشکت را روان ساختم، هرجابروی با تو می آیم و هر تاجری در پس تجارت خود به انتظارسود است و امروزه من به سود تودر پس تجارت هرتاجری هستم و به زودی کرامت خدای (عزوجل) به تو می رسد، مژده بگیر و تاجی برایش آورند و بر سرش نهند و برگ امان به دستش دهند و بهشت جاوید، او را مکان باشد و دو جامه بهشتی به او پوشند، سپس به او گفته شود: بخوان و بالا برو و هر آنچه آیه ای خواند، درجه ای برآید و به پدر و مادر او هم اگر مؤمن باشند دو جامه پوشند و به آنها گویند: این مزد این است که قرآن به او آموختید. (1)
در داستان دیگری نیز کرامات قرآن را می بینیم.
وقتی که سعد بن معاذ(رییس قبیله اوس و از اصحاب بزرگ رسول خدا) از دنیا رفت، پیامبر بر جنازه او نماز خواند، و فرمود: هفتاد هزار فرشته که جبرئیل نیز همراهشان بود، آمدند وبرجنازه سعد نماز خواندند. من به جبرئیل گفتم: سعد به چه علت دارای این مقام شد که شما همراه آن همه فرشته آمدید و برجنازه اش نماز خواندید؟
جبرئیل در پاسخ فرمود: بقرائته قل هو الله احد، قائمة و قاعدا و راکبا و ماشیا و ذاهبا و جائیا؛ به خاطر اینکه او، سوره توحید (قل
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج۲، ص: ۶۰۳
هو الله احد) را در همه حال، به صورت ایستاده، نشسته، سواره، پیاده، و به هنگام رفت و برگشت می خواند . (1)
در بسیاری موارد، شنیدن آیاتی از قرآن کریم، تأثیری شگرف و عمیق بردل و جان مردم عادی و یا حتی انسان های گنه کار گذاشته و آنان را متوجه به آستان ربوبی نموده است. به عنوان نمونه، مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب شریف اخلاقی معراج السعادة ، در رابطه با توبه ی واقعی، داستان شگفت آور زیر را نقل می کند:
«شعوانه» زنی بود جوان، خوش صدا، رقاصه و بی توجه به حلال و حرام الهی. در شهر بصره مجلس فسق و فجوری از ثروتمندان و جوانان نبود مگر این که شوانه برای خوشگذرانی آنان در مجلس حاضر می شد. او در آن مجالس آوازه خوانی میکرد، می رقصید و بزم آلودگان را گرم می کرد. شعوانه را در این امور عده ای از دختران و زنان همراهی می کردند.
روزی برای رفتن به مجلس بدکاران، با تعدادی از همکارانش از کوچه ای میگذشت. شنید از خانه ای ناله و افغان بلند است. با تعجب گفت: چه خبر است ؟ یکی از همکارانش را برای جستجوی موضوع فرستاد، ولی از برگشتن او خبری نشد، نفر دوم را فرستاد تا از آن مجلس خبری بیاورد؛ برنگشت.
1) همان، ص:۶۲۲
سومی را به دنبال خبر گرفتن فرستاد و از او به اصرار خواست برگردد و مانند آن دو نفر او را به انتظار نگذارد، او رفت و بعد از اندک مدتی بازگشت و گفت: ای خاتون، این ناله و ماتم بدکاران و فریاد و نعره ی گنهکاران است؟
شعوانه گفت: بهتر این است که خود بروم و از آن مجلس خبر بگیرم.
نزدیک مجلس آمد؛ مشاهده کرد واعظی برای مردم سخن می گوید: سخنش به این آیه رسیده بود:|
(إذا رأیتهم من مکان بعید سمعوالها تغیظا و زفیرا * وإذا ألقوامنها مکانا ضیقا مقرنین دعؤاهنالک ثبورا ) (1)
زمانی که آتش دوزخ، تکذیب کنندگان قیامت را از مکانی دور
ببیند، خروش و فریاد جهنم را از دور به گوش خود می شنوند و چون آن تبهکاران را در زنجیر بسته به محل تنگی از جهنم دراندازند، در آن حال فریاد واویلا از دل برکشند؟
شعوانه چون این آیه را شنید و با قلب و جان به مفهوم آن توجه کرد، عربدهای کشید و گفت: ای گوینده! من یکی از گنهکارانم، من نامه سیاهم، من شرمنده و خجالت زده ام، آیا اگر توبه کنم، توبه ام در پیشگاه حق مورد پذیرش است؟ واعظ گفت: آری، گناهت قابل بخشش است، گرچه به اندازه ی شعوانه باشد! گفت: وای برمن که خود من شعوانه هستم . مرا چه اندازه آلودگی است که گنهکار را به من مثل می زنند، ای
1) الفرقان، آیه ۱۲ و ۱۳
واعظ ! از این پس گناه نکنم و دامن آلوده نسازم و به مجلس اهل گناه قدم نگذارم . واعظ گفت: خداوند هم نسبت به تو ارحم الراحمین است.
شعوانه به حقیقت توبه کرد، اهل عبادت و بندگی شد، گوشت روییده از گناه در بدنش آب شد، دلش گداخت، سینه اش سوخت، ناله و فریادش به نهایت رسید، در خود نگریست و گفت: آه! این دنیای من است، آخرتم چه خواهد شد؟ در درونش صدایی احساس کرد: ملازم درگاه باش تا ببینی در آخرت چه می بینی.(1)
آری ! رحمت خداوند برای همه بندگان گسترده شده است و خداوند مهربان، همه بندگان را می پذیرد. اما می توان گفت که ماه رمضان فرصتی بی بدیل است که سفره رحمت الهی به صورت خاص پهن شده است و بندگان خداوند می توانند با توجه به قرآن و تلاوت بیش از پیش این کتاب الهی لوازم صعود خود را به مقام قرب خداوند متعال فراهم نمایند.
آنچه امید دهد توبه من را این است
پای العفو من از رحمت حق تضمین است
من اگر بر سر این سفره طمعکار شدم
علت این بود که مهمانیتان رنگین است
1) ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص۴۴۵
میزبان، سفره برای دل مهمان چیده
میهمان گر ننشیند سر آن توهین است
تا که بیمار به لب آه کشد قبل همه
این طبیب است که آماده سربالین است
به من درد کشیده مده دارو آخر
بیشتر، ناز طبیبانه مرا تسکین است
درسحرفیض عجیبی است که از برکت آن
چشم از خانه گریزان، سحرحق بین است
هر که گوید سخنی لحظه افطار ولی
دم افطار فقط ذکر حسین شیرین است
رمضان ماه حسین است خدا میداند
ربناهای مرا ذکر حسین آمین است
حاجت هر که در این ماه بود حج اما
دل ما را طلب کرب و بلا تسکین است
امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) شبی از مسجد کوفه به طرف خانهاش بیرون شد و یک چهارم شب گذشته بود. کمیل بن زیاد که از بزرگان و نیکان شیعه و از دوستان آن حضرت بود همراه او روان شد. در راه به در خانهی مردی رسید که در آن وقت شب قرآن میخواند و گفتهی خدای تعالی را که در قرآن است با آوازی غمگین و دلنشین میخواند:
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ(1)
1) الزمر، آیه 9
کمیل بن زیاد در باطن او را ستایش کرد و نیکو شمرد. حالِ آن مرد، کمیل را به شگفت آورد، امّا چیزی نگفت.
حضرت امام علی (علیه السّلام) متوجه کمیل شد و فرمود: ای کمیل، به شگفت نیاوَرَد تو را صدای دلنشین این مرد، همانا این مرد اهل آتش است و به زودی بعد از این تو را از حال او خبر خواهم داد. کمیل متحیر و سرگردان شد از اینکه علی (علیه السّلام) از باطن او آگاه شد و گواهی داد که آن مرد اهل آتش خواهد بود با وجود اینکه سرگرم عبادت بود و در این حالت خوب (که راز و نیاز بود) قرار گرفته بود آن هم در این وقت از شب.
کمیل خاموش گردید، امّا در حالت شگفت و اندیشه و فکر در این امر بود. زمانی طولانی و دراز از داستان گذشت تا اینکه حال خوارج نهروان به عاقبت کارشان برگشت و با امیر المؤمنین جنگیدند در حالی که آن جماعت حافظ قرآن بودند، به همانشکلی که بر پیامبر نازل شده بود.
امیر المؤمنین(علیه السّلام) در صحنهی پیکار توجهی به کمیل کرد و حال آنکه کمیل در پیش روی علی (علیه السّلام) ایستاده بود و شمشیر علی در دستش بود و از آن شمشیر خون میچکید و سرهای آن کافران و فاجران روی زمین را پُر کرده بود.
علی (علیه السّلام) با سر شمشیرش به یکی از آن سرها اشاره کرد و فرمود: ای کمیل (أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً)(1)یعنی ای کمیل این سر همان کسی است که این آیه را در آن شب با
1) همان
صدائی حزین میخواند و حال او تو را به شگفت آورد. سپس کمیل پاهای امیر المؤمنین را بوسیده و طلب آمرزش از خدا کرد، سپس درود خدا بر محمّد و آل محمّد و علی (علیهم السّلام) که قدرش در اجتماع مجهول و پنهان مانده بود فرستاد.(1)
و اینگونه مشخص شد که تلاوت بدون تدبر و بدون معرفت، هیچ ثمری برای انسان ندارد و مانع از سقوط فرد به پرتگاه قهر و غضب الهی نمیگردد. لذا این شخص بیتدبر، در مقابل حجت خداوند ایستاد و اینگونه خود را دچار آتش خشم الهی نمود.
در همین زمینه امیر المؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند سبحان در کتاب خود برای بندگانش جلوهگر و آشکارا شد بیآنکه با چشم سر او را دیده باشند و خدا بردباری خود را نشان داد که چه اندازه بردبار است و به آنها گذشت خود را نمود، که چه اندازه باگذشت است. به آنها نیروی خود را نشان داد که چه اندازه نیرو دارد. آنان را از دچار شدن به قهر خود ترسانید و به آنها فهماند چگونه آنچه از آیات و معجزات را که آورده است، بیافریند و چگونه گناهکارانی را که بخواهد نابود میکند برای نمونه و پند دیگران، چگونه به کیفر خود درو کرده است، هر که را درو کرده، و چگونه روزی داده، هدایت کرده، عطا بخشیده و به آنها حُکم خود را نمود که چگونه حکم کند و صبر نماید تا بشنود آنچه شنیدنی است، و ببیند
1) حسن بن محمد دیلمی، إرشاد القلوب إلی الصواب ، ج2، ص: 226
آنچه دیدنی است.»(1)
تدبر در لغت، به معنای تفکر و بررسی در عواقب امور و تأمل در آنهاست.(2)اما درباره معنای اصطلاحی آن باید به سراغ آیات و روایات برویم.
در قرآن کریم 4 مرتبه به مفهوم تدبر در قرآن اشاره شده است، مانند این آیه که میفرماید:
کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ.(3)
[این] کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کردهایم تا در [باره] آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند.
به نظر میرسد که معنای اصطلاحیِ تدبر در قرآن، همان دقت نمودن و تلاش برای عمل به آیات آن و درک معانی آن با روح و جان است. همانطور که در روایتی که قبلاً مطرح نمودیم، امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
فِی قَوْلِهِ تَعَالَی الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ(4)قَالَ یُرَتِّلُونَ آیَاتِهِ وَ یَتَفَهَّمُونَ مَعَانِیَهُ وَ یَعْمَلُونَ بِأَحْکَامِهِ وَ یَرْجُونَ وَعْدَهُ وَ یَخْشَوْنَ عَذَابَهُ وَ یَتَمَثَّلُونَ قِصَصَهُ وَ یَعْتَبِرُونَ أَمْثَالَهُ وَ یَأْتُونَ أَوَامِرَهُ وَ یَجْتَنِبُونَ نَوَاهِیَهُ مَا هُوَ وَ اللَّهِ بِحِفْظِ آیَاتِهِ وَ سَرْدِ حُرُوفِهِ وَ تِلَاوَةِ سُوَرِهِ
وَ دَرْسِ أَعْشَارِهِ وَ أَخْمَاسِهِ حَفِظُوا حُرُوفَهُ وَ أَضَاعُوا حُدُودَهُ وَ إِنَّمَا هُوَ تَدَبُّرُ آیَاتِهِ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِه.(1)
درباره آیه (الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ) فرمودند: مراد این است که آیاتِ آن را صحیح میخوانند و مراعات وقف و وصل و سایر آداب قراءت را مینمایند. و در معانی آن دقّت میکنند و به احکام آن عمل میکنند. و به وعدههای آن امیدوارند و از وعیدهای آن میترسند. از قصّههای آن عبرت میگیرند. و به آنچه امر شده در آن، میپذیرند و از آنچه نهی شده در آن باز میایستند. و به خدا قسم مراد حفظ آیات آن و درس حروف آن نیست و خواندن سورههای آن و حفظ کردن ده قسمت و پنج قسمتِ آن منظور نیست. حروف آن را حفظ میکنند و حدود آن را ضایع میکنند. و جز این نیست که مراد تدبّر در آیات آن است و عمل کردن به احکام آن.
در این میان به نظر میرسد که برخلاف تفکر رایج در میان مردم، قرائت بدون تدبر ثمره کمی دارد؛ چرا که خداوند متعال طبق آیه مذکور علت نزول قرآن را تدبر در آن و هدایت مردم ذکر مینماید. فلذا تدبر نکردن، قرائت قرآن را برای فرد بسیار کمثمر میکند همانگونه که یهود و نصاری با اینکه کتاب آسمانی خود را میخواندند، از کتاب آسمانی خویش بهره شایانی نمیبردند؛ چنانچه خداوند متعال میفرماید:
وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْءٍ وَ قالَتِ النَّصاری
1) مسعود بن عیسی ورام بن ابی فراس، مجموعة ورام، ج2، ص: 236
لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُون.(1)
و یهودیان گفتند: «ترسایان بر حق نیستند.» و ترسایان گفتند: «یهودیان بر حق نیستند» با آنکه آنان کتاب [آسمانی] را میخوانند. افراد نادان نیز [سخنی] همانند گفته ایشان گفتند. پس خداوند، روز رستاخیز در آنچه با هم اختلاف میکردند، میان آنان داوری خواهد کرد.
همچنین در اینباره امام صادق (علیه السلام) از وجود نازنین امیرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام) نقل مینماید که فرمودند:
أَلَا لَا خَیْرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَدَبُّر.(2)
بدانید که خیری در قرائت بدون تدبر نیست.
و عجیب اینجاست که خداوند متعال نه تنها قرائت بدون تدبر را بدون ثمر اعلام میفرماید، بلکه رویگردانی از تدبر را معلول وجود قفل و پوشش بر قلب انسان میداند، چنانکه امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیه شریفه (أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها)(3)میفرمایند:
یَا سُلَیْمَانُ إِنَ لَکَ قَلْباً وَ مَسَامِعَ وَ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَهْدِیَ عَبْداً فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ إِذَا أَرَادَ بِهِ غَیْرَ ذَلِکَ خَتَمَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ فَلَا یَصْلُحُ
أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها.(1)
ای سلیمان همانا برای تو قلب و گوشهایی است و همانا خداوند زمانی که اراده کند که عبدی را هدایت نماید گوشهای قلبش را باز میکند و زمانی که غیر هدایت را برای او اراده کند، گوشهای قلب او را مُهر میزند و میبندد. فلذا این شخص هرگز هدایت نمیگردد و همین مطلب معنای فرمایش خداوند است که فرمود: بر دلهایشان قفلهایی نهاده شده است.
با توجه به این مطالب، تدبر در قرآن امری ضروری به نظر میرسد، مخصوصاً در ماه مبارک رمضان که شیاطین در بند هستند و مسیر فهم کلام خدا هموارتر است.
البته تذکر این نکته ضروری به نظر میرسد که تلاوت قرآن بدون تدبر باز هم بهتر از تلاوت نکردن است و با صرف تلاوت نیز روزنه امیدی برای رشد و کمال فرد باقی میماند. از طرف دیگر توصیههای خداوند و اولیاء او برای همت گماشتن در تدبر و استفاده از قرآن در مسیر رشد و کمال و تقرب به سوی خداوند متعال است و نهی شدید ایشان برای دچار نشدن انسان به حجابها و ظلمتهاست، چنانکه برخی از کفار میگفتند:
وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ.(2)
و گفتند: «دلهای ما در غلاف است.»
لذا میتوان گفت که صرف تلاوت قرآن نیز بدون ثمره
نیست، اگرچه ثمره اندکی دارد. چنانکه در قسمتی از نامه حضرت امام خمینی به آقا سید احمد که در تاریخ 8/2/61 نوشته شده است، آمده:
فرزندم! با قرآن، این بزرگ کتابِ معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن؛ و راهی از آن به سوی محبوب باز کن و تصوّر نکن که قرائتِ بدون معرفت اثری ندارد، که این وسوسه شیطان است. آخر، این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه کس، و نامه محبوبْ، محبوب است، اگر چه عاشق و محبّ مفاد آن را نداند و با این انگیزه، حبّ محبوب که کمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد. ما اگر در تمام لحظات عمر به شکرانه این که قرآن کتاب ما است به سجده رویم از عهده برنیامدهایم.
فلذا به نظر میرسد همین مقدار که فرد بداند این قرآن است و کلام خداوند است و خواندن آیات آن به انسان آرامش میدهد و دارای ثواب اخروی است، خود میزانی از تدبر باشد.
اما برخی از شرایط تدبر در قرآن را نیز به اختصار خدمتتان عرض مینماییم:
قرآن یک سخن عادی نیست. قرآن کلام الله است(1)که به
1) التوبه، آیه 6
زبان روشن(1)و بدون هیچ کژی و انحراف(2)بر رسول بزرگوارش نازل شده است،(3)تا برای همه عالمیان، انذارکننده باشد.(4)قرآن حق است(5)و به حق نازل شده است(6)و نازل کننده آن خداوندی است که همتا و نظیر ندارد(7)و آورنده آن روح الامین(8)و محل نزول آن قلب پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است(9)و این هر دو، رتبه والا دارند و درک همین نکات و پذیرش قلبی آنها باعث اهمیت بیشتر و تفکر عمیقتر در کلام خداوند میگردد.
2.داشتن عقل و خرد و بهره بردن از آن در راه هدایت.(10)همانطور که خداوند متعال میفرماید:
کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْباب.(11)
[این] کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کردهایم تا در [باره] آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند.
چنانچه قرآن کریم میفرماید:
هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ.(1)
اوست کسی که این کتاب را بر تو فرو فرستاد. پارهای از آن، آیات محکم [صریح و روشن] است. آنها اساس کتابند و [پارهای] دیگر متشابهاتند [که تأویلپذیرند]. اما کسانی که در دلهایشان انحراف است برای فتنهجویی و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروی میکنند، با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشهداران در دانش کسی نمیداند. [آنان که] میگویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [محکم و متشابه] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان کسی متذکر نمیشود.
و بدین سان، انسان میتواند با تدبر در قرآن و عمل به آن، به سعادت دست یابد؛ همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُور.(2)
در حقیقت، کسانی که کتاب خدا را میخوانند و نماز برپا میدارند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم، نهان و آشکارا انفاق
میکنند، امید به تجارتی بستهاند که هرگز زوال نمیپذیرد.
حضرت صادق (علیه السلام) در تفسیر (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ)(1)فرمود: خدایا! ما را به راه راست هدایت فرما، و راهنمائیمان کن که راهی را برگزینیم و پیوسته در آن باشیم تا ما را به سر منزل مقصود محبّت و دین تو برساند، و ما را از پیروی هوای نفس خود باز دارد، تا پوچ و تباه نگردیم، راهی که مانع گردد تا بر طبق خواسته خود عمل کنیم و در گرداب نیستی دچار گردیم، و سپس فرمود: بیتردید هر کس که پیرو خواهشهای نفسانی خود شده یا شگفت زدهی أفکار و نظریات خویشتن گردیده است، مانند همان شخص است که شنیده بودم مردم سادهلوح بسیار او را میستایند و به بزرگی از او یاد میکنند، و من مشتاق گشتم تا از نزدیک او را ببینم، امّا به گونهای که مرا نشناسد، تا شخصیّت او را ارزیابی کنم.
اتفاقاً روزی او را در مکانی دیدم که جمعیّت زیادی از عوام گردش جمع گشتهاند، چهرهام را پوشاندم، و به طور ناشناس به میان آنها رفتم تا نظارهگر او و مردم پیرامون او باشم. پیوسته به اطوار و نیرنگ مردم را فریب میداد، سپس به راه افتاد و مردم به دنبالش رفتند تا به جایی رسید که از مردم جدا شد، مردم برگشته و پی کار خود رفتند، اما او دیگر برنگشت
1) فاتحه، آیه6
و همچنان میرفت، به دنبالش رفتم، در بین راه به دکّان نانوائی رسید. در آنجا توقّف کرد، به محض آنکه نانوا به کاری مشغول گردید، دو عدد نان دزدید و راه افتاد. من تعجب کردم، ولی با خود گفتم: شاید با نانوا داد و ستدی دارد، آنگاه به شخصی رسید که انار داشت، او را هم غافلگیر کرده و سپس دو عدد انار برداشت، این عملش نیز تعجّبم را برانگیخت، امّا با خود اندیشیدم که شاید با یک دیگر حسابی دارند. با خود گفتم: چه نیازی او را وادار به دزدی کرده است؟ چرا وقتی خود را از چشم نانوا و انار فروش دور میدید چنین کاری انجام میداد؟ همچنان به دنبال او رفتم، به بیماری رسید، دو قرص نان و دو انار را جلوی او نهاد و رفت، من هم به دنبالش رفتم تا در نقطهای از بیابان ایستاد.
خود را به او رساندم و گفتم: ای بنده خدا! آوازه نیکی تو را شنیده و مایل بودم که از نزدیک ببینمت. حال به دیدارت آمدم، ولی کار عجیبی از تو مشاهده کردم که فکرم را پریشان ساخته است. از تو میپرسم که برایم توضیح دهی تا خیالم آسوده شود، گفت: چه دیدی؟ گفتم: تو را که به نانوائی رسیدی و از او دو نان دزدیدی! و از انار فروش گذر کردی و از او نیز دو انار به سرقت بردی؟! امام فرمود: در پاسخ من گفت: پیش از هر چیز به من بگو تو کیستی؟
گفتم: یکی از فرزندان آدم (علیه السلام) از امّت محمّد (صلّی اللَّه علیه و آله و سلم). بار دیگر گفت: از چه کسانی؟ گفتم: فردی از دودمان پیغمبر خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلم).
پرسید: در کجا زندگی میکنی؟ گفتم: مدینه.
گفت: شاید تو جعفر بن محمّد، فرزند علیّ بن حسین بن علی بن أبی طالب (علیهم السلام) هستی؟ گفتم: آری.
گفت: ولی با این ناآگاهیت به آنچه مایه شرافت تو است، این شرافت خانوادگی برایت سودی نخواهد داشت. علم جدّ و پدرت را کنار گذاشتهای، در غیر این صورت چگونه عملی را که انجام دهندهاش شایسته ستایش و سپاسگزاری است، ناپسند میشماری؟ گفتم: آن (علم) چیست؟
پاسخ داد: (علم به) کتاب خدا، قرآن. گفتم: چه چیز آن را ندانستهام.
گفت: فرموده خداوند را (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها)(1)(هر کس که عمل نیکی انجام دهد پاداشش ده برابر است و هر کسی که به کردار زشتی دست یازد، کیفرش یک برابر است) چون دو نان دزدیدم دو گناه بود، و برای دزدیدن دو انار دو گناه، پس این شد چهار گناه. چون هر یک از آنها را در راه خدا صدقه دادم، چهل ثواب خواهم داشت، از چهل حسنه در برابر چهار سیّئه، چهار تا کم میشود و سی و شش حسنه برایم باقی میماند.
گفتم: مادرت به عزایت بنشیند، تو کتاب خدا را نفهمیدهای. مگر نشنیدهای که خدای عزّ و جلّ میفرماید: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ
1) الانعام، آیه 160
الْمُتَّقِینَ(1)خدا فقط کار پرهیزگاران را میپذیرد.» یقیناً چون دو نان دزدیدی به دو گناه دچار گردیدی و جهت سرقت دو انار هم دو گناه دیگر، و چون مال مردم را به جای اینکه به خودشان بازگردانی، بدون رضایت آنان به دیگری دادی، بیشک چهار گناه بر آن افزودی و چهل حسنه به چهار گناه نیفزودی.
سپس در حالی که او با نگاه تندی به من مینگریست، برگشتم و رهایش ساختم.(2)
آری! کسی که در آیات قرآن تدبر نمیکند و آیات کتاب خدا را درست نمیفهمد، اینگونه منحرف میگردد و در مقابل ولیّ خدا نیز میایستد.
امامان بزرگوار ما همواره به تدبر در قرآن توصیه مینمودند و خود نیز عامل به این توصیه بودند. در اینباره از زندگانی امام رضا (علیه السلام) نقل شده است:
ابو علیّ بیهقیّ از ابراهیم بن عبّاس نقل کرد که گفت:
هرگز ندیدم از حضرت علی بن موسی (علیهما السّلام) سؤالی شود مگر اینکه پاسخ آن را میدانست، و از وی با اطّلاعتر به تاریخ از ابتدای زمان تا روزگار و عصر خودش احدی را ندیدم. مأمون با سؤال از هر چیز او را مرتّب امتحان میکرد و او پاسخ درست
میداد و تمام گفتار و جوابها و شواهدی که میآورد همه را از قرآن بیرون آورده بود، و هر سه شبانه روزی یک بار، قرآن ختم میکرد، و میفرمود:
اگر بخواهم به کمتر از این زمان هم ختم کنم میتوانم، لکن (در ختم سه روز) به هیچ آیهای نگذرم الّا اینکه در آن میاندیشم که مراد چیست و در چه موردی نازل شده و زمان نزولش چه وقتی بوده، و از این جهت است که سه شبانه روز طول میکشد.(1)
از علما نیز درباره تدبر در قرآن کلمات متعددی نقل شده است که تعدادی از آنها را در این مجال بیان مینماییم:
الف: ملاصدرا (قدس سره) در مقدّمه تفسیر سوره واقعه میگوید: بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم، ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آل محمّد (علیهم السلام) بروم. یقین کردم که کارم بیاساس بوده است، زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم، درِ خانهی وحی را کوبیدم، درها باز شد و پردهها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من میگویند:
1) محمد بن علی بن بابویه، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص: 180
(سَلامٌ عَلَیکُم طِبتُم فَادخُلُوهَا خَالِدِین).(1)
ب: فیض کاشانی ( قدس سره) میگوید: کتابها و رسالهها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم، دوائی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت کرد.
ج: امام خمینی (قدس سره) در گفتاری از اینکه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده، تأسّف میخورد و به حوزهها و دانشگاهها سفارش میکند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همهی رشتهها، مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر بر ایّام جوانی تأسّف بخورند.(2)
هر زمان افطار خود با آب که وا میکنم
دیدههایم را فقط از اشک دریا میکنم
علت بیچارهگیام را خودم فهمیدهام
کم سحرها با خدای خویش نجوا میکنم
آن قدر بیچاره هستم مینشینم روز و شب
در گناه افتادن خود را تماشا میکنم
جای این که مایه آرامش آقا شوم
با معاصی، خون به قلب زار آقا میکنم
هی گناه و توبه و هی پشت هم شرمندگی
با خودم دارم چرا این قدر بد تا میکنم؟!
ماه مبارک رمضان، بهار قرآن و بهترین فرصت برای تدبر و تعمق در این کتاب آسمانی میباشد. یکی از وجوه قابل تأمل در کتاب خدا، اعجاز و بیمانندی این کتاب است چنانکه هیچ فردی نتوانسته کلامی به مانند آن را بیاورد. خداوند متعال در قرآن کریم هم میفرماید:
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً.(1)
«بگو: اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخی از آنها پشتیبان برخی
1) الإسراء، آیه 88
[دیگر] باشند.»
یکی از تلاشهایی که برای آوردن مثل قرآن صورت گرفته را بیان میکنیم:
«ابن ابی العوجاء» و «ابو شاکر دیصانی» و «عبد الملک بصری» و «ابن مقفّع» در خانه خدا جمع شدند و بنا کردند به استهزاء نمودن به حاجیان و طعن زدن بر قرآن، پس ابن ابی العوجاء به ایشان گفت: بیائید ما چهار نفر سعی کنیم هر یک ربع قرآن را نقض و باطل کنیم که همگی کل قرآن را باطل کرده باشیم. وعدهگاه ما سال دیگر همین موقع همین جا باشد که جمع شده و قرآن را نقض کردهایم، و قرآن که نقض شد نبوت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) که آن را معجزه خود قرار داده نقض کردهایم، و نبوتش که نقض شد اسلام باطل شده، و اسلام که باطل شد حرف ما که عالم را صانعی نیست ثابت میشود.
این قرارداد را با هم بستند و هر کدام به طرف وطن خود رفت. سال آینده هر چهار نفر نزد خانه خدا جمع شدند که هر یک بنا بود باطل کردن ربع قرآن را بیاورد ولی اولی آنها ابن ابی العوجاء گفت: اما من از سال گذشته تا الآن تمام فکرم در این آیه بود درمورد برادران یوسف که وقتی یوسف در مصر به آن تدبیر، برادر ابوینی خود یعنی «بنیامین» را از ایشان گرفت، تمام همّ خود را صرف راه چارهای نمودند و آیه این است. «فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا».(1)ابن ابی العوجاء گفت: هر چه فکر
1) یوسف، آیه 18
کردم که مانند آن بیاورم که دارای آن فصاحت و جمع معانی باشد نتوانستم و فکر در این یک آیه نگذاشته تا فکر برای آیه دیگری بنمایم!
دومی ایشان عبدالملک گفت: من هم از وقتی که سال گذشته از نزد شما رفتهام، همه فکرم در این یک آیه بوده که میگوید: ای مردم! مثلی برای شما زده شده، گوش دهید. اینها را که شریک خدا قرار میدهید، اگر همه جمع شوند که یک مگس بیافرینند نمیتوانند! و آن آیه این است.
«یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ».(1)
هر چه فکر میکنم میبینم نمیتوانم مثل این آیه درست کنم.
سومی ایشان ابوشاکر دیصانی گفت: من هم از وقتی که از نزد شما رفتهام، همه فکرم در این آیه بوده که میگوید: اگر غیر از خدای یگانه خدایان دیگر که شما میگوئید بودند، زمین و آسمان فاسد میشدند و این است آیه «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا».(2)
چهارمی ایشان ابنمقفّع گفت: رفیقان! این قرآن از جنس کلام بشر نیست. من هم وقتی که از نزد شما رفتهام تمام فکرم
در این آیه که پس از طوفان نوح و هلاک مردمان به غرق، گفته شد به زمین که آب خود را بلع کن و به آسمان که از آب ریختن دست نگهدار و آیه این است.
«وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی».(1)
هر چه فکر کردهام، گذشته از آن که نمیتوانم مثل آن بیاورم، تمام نکات و محسَّنات آن را نیز نفهمیدهام.
هشام بن حکم راوی قصه میگوید: در این بین که آنها با هم مشغول این مذاکرات در امر قرآن بودند، حضرت صادق (علیه السّلام) بر ایشان گذشت و این آیه را برای ایشان خواند:
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً».(2)
معنای آیه این است: بگو اگر جمع شوند همه انس و جن بر آن که مثل این قرآن بیاورند، نمیتوانند این کار را بکنند و لو آن که پشتیبان همدیگر باشند.
ایشان که حضرت را دیدند و این آیه را از او شنیدند، نگاهی به همدیگر کرده و حالشان دگرگون شد و گفتند: اگر اسلام حقیقتی داشته باشد، باید جانشینی محمد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امروز به این شخص منتهی شود. ما هیچ وقت نشده او را ببینیم که بدنهای ما از هیبتش به لرزه نیفتد! این را گفتند و از نزد هم متفرق شدند و اعتراف کردند که ما نمیتوانیم مثل این قرآن بیاوریم.(3)
قرآن کریم معجزه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و نشانه صادق بودن آن حضرت در ادعای نبوت است. یکی از خصوصیات معجزه این است که کار فوقالعادهای باشد که انجام آن از توان بشر خارج است و کسی نمیتواند مثل آن را انجام دهد. پس قرآن نیز به عنوان معجزه پیامبر اسلام باید این خصوصیت را داشته باشد.
قرآن کریم در وجوه متعددی دارای اعجاز است و آوردن کلامی مثل آن از توان بشر خارج است. وجوه اعجاز قرآن عبارتاند از:
1- اشتمال قرآن بر نظم و وزن عجیب و اسلوبی که غیر از اسلوب بُلَغاء و فُصَحاء است. اسلوبی که در آن زمان معمول نبود و کاملاً بدیع و بیسابقه است.
2- بلاغت قرآن که بلاغت و فصاحت سخنسرایان، هیچ وقت به بلاغت آن نرسید و احدی از اهل بیان در این مطلب شکّ نکردند. (قرآن با بلاغتی القاء مطلب میکند که دیگران از القاء مطلب با آن بیان عاجزند.)
3- اشتمال قرآن بر اخبار غیبی نسبت به گذشتگان و نسبت به آینده مثل خبر از غلبه روم بر فارس که بعداً تحقق یافت و اخبار از وضع و آینده منافقان که مو به مو جای خویش را میگرفت.
4- سلامت قرآن از اختلاف و تعارض و تناقض در طول مدت 23 سال.
وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً.(1)
اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیاری مییافتند.
5- اشتمال قرآن بر علوم الهیّه و عقائد دینیّه، و احکام و فضائل و اخلاق و قواعد سیاسی و مدنی.
6- اینکه هیچ یک از گفتههای قرآن قابل نقض و ابطال نیست و هر چه گفته، همیشه حق و صدق بوده و خواهد بود.
7- در قرآن، برخی مسائل علمی مطرح شده که بر بشرِ آن روز مجهول بود، مثل: «وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ(2)و ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم.»
و یا مثل «أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ(3)آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند، و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم؟!»
و یا مثل «ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ؛ سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که به صورت دود بود.»
و یا مثل «وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ(4)و از هر چیز دو جفت آفریدیم.»
و آیات دیگری امثال اینها که اشاره به مسائلی مانند حرکت زمین، جاذبه عمومی، کروی بودن زمین و غیره دارد.(1)
8- یکی دیگر از وجوهی که در عصر حاضر مطرح گردیده و توجه مفسرین را به خود جلب کرده است، اعجاز عددی کلمات قرآن میباشد که بحث بسیار جالب و جذّابی است. در اینجا بخشی از سخنان حجة الاسلام و المسلمین قرائتی، مفسر و استاد علوم قرآنی را ذکر میکنیم:
«نکته عجیب اینجاست که یکی از دانشمندان به نام دکتر عبد الرزاق نوفر، تمام بیست و سه سال حرفهای پیغمبر را که در قرآن است حساب کرده و روی فرمول جور در آمده است، خیلی مهم است ... ببینید، قرآن از چهل سالگی پیامبر شروع شده، تا آمده به شصت و سه سالگی، قطعه قطعه آمده و بعد آمدهاند حساب کردهاند، دیدند که در قرآن 115 مرتبه کلمه دنیا، 115 مرتبه کلمه آخرت. 88 مرتبه کلمه ملائکه است و 88 مرتبه کلمه شیطان. 145 مرتبه کلمه موت است و 145 مرتبه کلمه حیات است. 180 مرتبه در قرآن سیئات است و 180 مرتبه صالحات. 50 نفع است و 50 مرتبه ضرر.... 368 مرتبه ناس در قرآن است، یعنی مردم، و 368 مرتبه رُسُل در قرآن است، یعنی انبیاء. 5 مرتبه حواریون، به تعداد پیروان حضرت عیسی. 57 مرتبه رحمان، 114 مرتبه رحیم، رحیم دو برابر است، چون رحیم نسبت به دنیا و آخرت است و رحمان نسبت به دنیاست فقط.
1) سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج5، ص: 26
جزاء که به معنای کیفر است 117 مرتبه، اما مغفرت که به معنای بخشیدن است 234 بار، این هم دو برابر است. کیفر 117 مرتبه اما پاداش 234 مرتبه «یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ»(1). یک سال چند ماه است، 12 ماه است، 12 تا کلمه شهر هم در قرآن است. خیلی جالب است. یک سال چند روز است؟ 365 روز است، 365 کلمه یوم در قرآن است. خیلی لطیف است. سه جلد کتاب قطور نوشته است ایشان درباره معجزات عددی قرآن و این غیر از آن یازدهتایی است که علامه طباطبایی و غیر از آن پانزدهتای است که علامه مجلسی گفته است.
این اهمیت دارد که یک نفر درس نخوانده در منطقه حجازی که، به قول امیرالمومنین (علیه السلام) در نهج البلاغه میفرماید: وقتی پیغمبر مبعوث شد یک نفر در مکه نبود که خواندن و نوشتن بلد باشد، خود پیغمبر در قرآن میگوید: «فَقَدْ لَبِثْتُ فیکُمْ عُمُراً»(2)ای مردم، من یک عمری در میان شما بودم، کجاست استاد من؟(3)
گذشته از انتقاداتی که به این نظریه شده است، باید گفت که قرآن به یقین کتاب الهی است. چرا که این نظم اعجابانگیز و این هماهنگی در مفاهیم را غیر از خالق معجزات نمیتواند ایجاد کند.
فلذا قرآن در 4 مرحله، تحدی یا همان مبارز طلبی میکند تا اگر کسی میتواند مانند قرآن را بیاورد. آن 4 مرحله بدین صورت و در این آیات مطرح شده است:
أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لَّایُؤْمِنُونَ، فَلْیَأْتُواْ بحَِدِیثٍ مِّثْلِهِ إِن کاَنُواْ صَادِقِین.(1)
وَ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ.(2)
و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کردهایم شک دارید، پس- اگر راست میگویید- سورهای مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید.
أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین.(3)
یا میگویند: این [قرآن] را به دروغ ساخته است. بگو: اگر راست میگویید، ده سورهی ساختهشده مانند آن بیاورید و غیر
از خدا هر که را میتوانید فرا خوانید.
قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدی مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ.(1)
بگو: پس اگر راست میگویید، کتابی از جانب خدا بیاورید که از این دو هدایت کنندهتر باشد تا پیرویش کنم.
در یکی از کنفراسها که یکی از استادان دانشگاه در مورد اعجاز و بلاغت قرآنی سخن میگفت، اظهار میداشت که اگر یک کلمه در قرآن جا به جا شود یا حذف و اضافه گردد، معنی آیه ناقص شده، و مراد را نخواهد رساند. وی برای گفتههای خویش مثالهای مختلفی از قرآن ذکر مینمود؛ ناگهان یکی از دانشجویان که تفکر علمانی (بی دینی) داشت، از جای خود بلند شد و گفت: من حرف شما را قبول ندارم، در قرآن کلماتی به کار رفته که مناسب آن مکان نیست، مثلا این آیه: (مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ)(2)خداوند دو قلب را در درون هیچ مردی قرار نداده است. آن جوان گفت: هیچ بشری دو قلب ندارد، چرا گفته درون مرد دو قلب قرار نداده است؟ به جای لفظ «لرجل»
صحیح آن است که میگفت: مَا جَعَلَ اللَّهُ لِبشر...
سالن کنفراس در سکوت عجیبی فرو رفت و همه نگاهها متوجه آن استاد بود که چگونه پاسخ میدهد!! و از طرف دیگر: شبهه آن دانشجو نیز معقول و قابل قبول بود ... چون در بدن ما یک قلب بیشتر وجود ندارد، حال فرقی نمیکند زن باشد یا مرد ... پس چرا در این آیه لفظ رجل (مرد) آمده است...
استاد سخنران در فکر فرو رفت و میدانست اگر جواب محکمی برای شبهه ایراد شده بیان نکند، چه بسا دیگر دانشجویان نیز این شبهه به دلشان رسوخ کند!!!
بعد از اندکی تأمل، استاد با افتخار جواب داد: بله... واقعاً نیز همین طور است. تنها مرد است که به هیچ عنوان امکان ندارد دو قلب در بدن او وجود داشته باشد، ولی زن هر وقت حامله باشد در جوف او دو قلب وجود دارد، قلب مادر و قلب جنینی که در شکم مادر قرار دارد.
اینجا بود که چهرههای دانشجویان مسلمان، بشاش و شادان شد، و این استاد زبردست را تحسین کردند. بله! هیچ کلمهای در قرآن گذاشته نشده مگر اینکه یک نوع حکمت ربّانی در آن وجود دارد، و بدون شک تغییر دادن هر لفظ از قرآن، سبب ایجاد نقص و خلل در معنی میشود.(1)
آری اعجاز قرآن به قدری روشن و واضح است که حتی دشمنان اسلام نیز از صدر اسلام ناخواسته به این مطلب اذعان
1) به نقل از سایت مرکز ملی پاسخگویی
نمودهاند چنانکه در تاریخ ثبت شده است:
عکرمه گوید: ولید بن مغیره خدمت حضرت رسول (صلی اللَّه علیه و آله) آمد و گفت: از کلمات خود برای من بخوان. حضرت این آیه شریفه را قرائت فرمود: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ. ولید عرض کرد: بار دیگر بخوان، حضرت دو مرتبه آیه را تکرار کرد، ولید گفت:
به خدا قسم این کلام، شیرینی و ملاحت و شیوائی و فصاحت فوق العادهای دارد، این کلام ریشهاش بسیار قوی بوده و میوههای خوبی خواهد داد، و به این بلاغت، بشر سخن نخواهد گفت.(1)
مشرکین قریش به اعجاز قرآن اعتراف داشتند، و میدانستند که این کلمات هیچگونه شباهتی به کلمات آنان ندارد، چرا که آنها از فُصَحاء عرب و اهل لغت و بیان بودند. اما حضرت رسول (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) همواره از خدایان مشرکین انتقاد میکرد و برای آنها قرآن میخواند. مشرکین نیز میگفتند: این گفتارها اشعار محمّد (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) است، و بعضی اظهار میداشتند: این کلمات خطبههائی است که وی برای ما قرائت میکند.
ولید بن مغیره یکی از شیوخ بزرگ عرب بود و اعراب در
1) فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی (ط - القدیمة)، النص، ص: 42
اختلافات خود برای داوری به وی رجوع میکردند و همچنین اشعار خود را برای او میخواندند و هر کدام را که وی اختیار میکرد، مورد توجه واقع میشد.
ولید بن مغیره از جمله اشخاصی بود که به حضرت رسول (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) اذیت و آزار میرسانید، و او عموی ابوجهل بن هشام بود، روزی به وی گفتند: یا ابا عبدالشمس! این کلماتی که محمّد (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) بر زبان جاری میسازد چیست؟ آیا اینها سحر است و یا کهانت و یا خطبه میباشند؟ گفت: اکنون مرا به حال خود واگذارید تا سخنان او را بشنوم پس از این، جریان را به شما بگویم.
هنگامی که حضرت رسول (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) در حِجر اسماعیل نشسته بود، ولید نزد آن جناب رفت و گفت یا محمّد (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) از اشعار خود برای من بخوان، پیغمبر (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) فرمود: کلمات من شعر نیست بلکه کلام خداوند است که پیمبران خود را برای اظهار آنها مبعوث فرموده است، ولید گفت اینک برای من از آن کلمات قرائت کن.
حضرت رسول در این هنگام «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» را برای او قرائت کرد. ولید موقعی که کلمه «رحمان» را شنید، حضرت را استهزاء نمود، و گفت: تو مردم را به طرف شخصی که اکنون در یمامه است و رحمان نام دارد دعوت میکنی؟! پیغمبر فرمود: چنین نیست بلکه من مردم را به سوی خداوند که رحمان و رحیم است میخوانم. حضرت خاتم النبیین (صلی اللَّه علیه و آله و سلم)
بعد از این مذاکرات سوره (حم سجده) را قرائت نمود، هنگامی که به این آیه شریفه رسید: «فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ.»(1)ولید چون این آیه را شنید، بدنش لرزید و موهای بدن و ریشش راست شد، سپس از جای خود برخاست و به منزلش رفت، و دیگر به طرف قریش بازنگشت.
در این هنگام قریش گفتند: یا ابا حکم! عبد شمس هم از دین آباء و اجدادی خود دست کشید، و به مذهب جدید گرائید. آیا نمیبینید که وی به طرف ما بازنگشت؟! او قول محمد (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) را قبول کرده و به منزل خود رفته است. مشرکین قریش از این موضوع بسیار ناراحت گردیدند و غم و اندوهی آنها را فرا گرفت.
ابوجهل هنگام صبح نزد ولید رفت و گفت: ای عمو! تو ما را رسوا کردی و سرافکنده ساختی. ولید گفت: چرا ای برادرزاده؟ گفت: تو دین محمد (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) را قبول کردهای، ولید گفت: چنین نیست. من بر دین پدران خود باقی هستم، و لیکن من کلامی شنیدم که بدنم از آن به لرزه درآمد، ابوجهل گفت: آیا آن کلام شعر است؟
گفت: شعر نیست، ابوجهل گفت: آیا گفتار محمد (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) خطبه است؟ ولید گفت: خطبه هم نیست، زیرا خطبه کلامی است که به هم متصل است، ولی کلام محمد (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) از هم پراکنده میباشد، و به هم شباهتی ندارد، و بسیار شیرین و زیبا است.
1) فصلت، آیه 13
ابوجهل گفت: من خیال میکنم که کلمات او خطبه باشند، ولید پاسخ داد: خطبه نیستند. ابوجهل بار دیگر گفت: پس چیست؟ ولید گفت: مرا اندکی مهلت بده تا در اینباره فکر کنم. چون روز دیگر شد گفتند: جواب ما را بگوئید، ولید گفت: بگوئید کلام او سحر است و دل مردم را مسحور میکند. پس از این خداوند درباره ولید فرمود: «ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً * وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً * وَ بَنِینَ شُهُوداً * تا آنجا که فرمود: عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ.(1)»(2)
عاقبت ولید مغیره نیز در تاریخ اینگونه آمده است:
علی بن ابراهیم گوید: پنج نفر حضرت رسول (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) را اذیت و آزار و استهزاء میکردند، و آنان عبارت بودند از: ولید بن مغیره، عاص بن وائل سهمی، اسود بن مُطَّلِب، اسود بن عبد یَغوث از بنی زهره، و حارث بن طَلاطِلَه خُزاعی.
راوی گفت: ولید بن مغیره بر حضرت رسول گذشت، و در این هنگام جبرئیل (علیه السلام) نزد آن جناب بود. گفت: یا محمد، این ولید بن مغیره است که شما را استهزاء میکند؟ حضرت فرمود: آری. ولید هنگامی که از در مسجد میگذشت، به مردی از خزاعه برخورد کرد. این مرد به اصلاح تیرها مشغول بود، در این هنگام ولید پای خود را روی یکی از آن تیرها گذاشت و پایش زخم گردید و خون از آن جاری شد.
در این وقت جبرئیل به محل زخم اشاره کرد و خون از آن روان گردید. ولید در حالی که خون از پایش میریخت به منزل دخترش رفت، دخترش هنگامی که پدر خود را در این حال دید فریادی کشید و گفت: بند مشک باز شد. مقصودش این بود که رگهای پدرش باز شده، و خون مانند آبی که از مشک میریزد روان است.
ولید گفت: ای دخترک من، این آب مشک نیست. این خون پدر شماست که اکنون جاری گردیده است. اکنون فرزندان من و فرزندان برادرم را پیرامونم جمع کن زیرا من مردنی هستم. هنگامی که آنان اطراف او گرد آمدند وصیت خود را برای آنها گفت و پس از اندکی درگذشت.
و چهار فرد دیگر نیز هر کدام در ماجراهایی مشابه، با اشارهی حضرت جبرئیل امین، دچار مرگی تحقیر کننده و دردناک شدند.(1)
آری! عاقبت تضعیف و استهزاء کلام الهی و معجزهی پیامبر خدا (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) همین است.
خواهش مسکین کند لطف و عطا را بیشتر
میکشد اهل کرم، ناز گدا را بیشتر
هر چه من آلوده گشتم پردهپوشی کردهای
هر چه من بد کردهام، کردی مدارا بیشتر
1) فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی (ط - القدیمة)، النص، ص: 42
من خبر دارم که مشتاق نوای بندهای
دوست داری بندگان مبتلا را بیشتر
از سر احسان تو شد آرزوهایم زیاد
سفرهی رنگین نماید اشتها را بیشتر
این منم حالا که پیش روی تو افتادهام
خوبتر باشد ببینی زیرپا را بیشتر
بس که امر معصیت راه نگاهم بسته است
گم نمودم جلوهی نور خدا را بیشتر
تا به کی آن گوهر نرجس از ما غائب است
دیدمش کمتر چو گشتم هر کجا را بیشتر
به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دو شتر بزرگ فربه هدیه داده شد. پس آن حضرت به صحابه فرمودند: آیا در بین شما کسی هست که دو رکعت نماز با قیام و رکوع و سجود و وضو و خشوع به جا بیاورد در حالی که در آن دو رکعت هیچ گونه فکر دنیا را به خود راه ندهد و در قلبش به دنیا فکر نکند تا یکی از این دو شتر را به او هدیه بدهم؟ پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این سخن را سه بار تکرار نمود و کسی به آن حضرت پاسخ نداد. پس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برخاست و فرمود: ای رسول خدا، من دو رکعت نماز به جا میآورم و از تکبیر اول نماز تا سلام نماز با خودم از امور دنیا هیچ فکری نمیکنم. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود یا علی، نماز بخوان، خدا بر
تو درود فرستد. پس امیرالمؤمنین (علیه السلام) تکبیر گفت و وارد نماز شد و زمانی که سلام نماز را گفت، جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و فرمود: ای محمد! همانا خداوند بر تو سلام میفرستد و میفرماید یکی از این دو شتر را به علی بده. در این هنگام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا من با او شرط کرده بودم بر اینکه دو رکعت نماز بخواند و در این دو رکعت در قلبش اصلاً به چیزی از دنیا فکر نکند تا یکی از دو شتر را به او بدهم، در حالی که وقتی علی (علیه السلام) در تشهد نشسته بود، در نفس خودش فکر کرد که کدام شتر را بگیرد. پس جبرئیل فرمود: ای محمد! خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید که علی (علیه السلام) در آن هنگام فکر کرد که کدامیک از دو شتر را بگیرد که بزرگتر و چاقتر باشد تا آن را قربانی کند و به خاطر خدا صدقه بدهد پس تفکر او برای خداوند (عز و جل) بود نه برای خودش و نه برای دنیا. در این هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گریه نموده و هر دو شتر را به علی (علیه السلام) داد و خداوند نیز درباره او این آیه را نازل فرمود: «إِنَّ فی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهیدٌ»(1)
معنای آیه این است که: «إِنَّ فی ذلِکَ لَذِکْری» همانا در آن حتماً تذکری است، (یعنی موعظهای است)، « لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ» برای کسی که قلب دارد، (یعنی نیروی تعقل دارد)، « أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ» یا گوش فرا میدهد، (یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) با هر دو گوش خود گوش میدهد به کسی که برای او کلام خدا را
1) ق، آیه 37
تلاوت میکند)، « وَ هُوَ شَهیدٌ» در حالی که او گواه است، (یعنی امیرالمؤمنین برای خدا در نمازش حضور قلب دارد و در نماز به هیچ چیزی از امور دنیا فکر نمیکند.)(1)
لذا پیامبر گرامی اسلام فرمودند: مَنْ صَلَّی رَکْعَتَیْنِ وَ لَمْ یُحَدِّثْ فِیهِمَا نَفْسَهُ بِشَیْءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْیَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَه.(2)
کسی که دو رکعت نماز بخواند و در آن دو رکعت، قلب خود را به چیزی از امور دنیا مشغول نکند، خداوند گناهانش را میآمرزد.
نماز در تمام ادیان الهی به عنوان برترین آیین عبادی و رکن معنویت و ارتباط با خداوند مطرح بوده است. لذا درخواست حضرت ابراهیم (علیه السلام) چنین بوده است که: (رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاء)(3)
پروردگارا! مرا بر پادارنده نماز قرار ده، و نیز از فرزندانم [برپادارندگان نماز قرار ده]. و پروردگارا! دعایم را بپذیر.
خداوند متعال بارها در قرآن کریم به اقامه نماز امر کرده است، چنانچه میفرماید:
وَ أَقِیمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّکَوةَ وَ ارْکَعُواْ مَعَ الرَّاکِعِین.(1)
و نماز را بر پا دارید، و زکات را بدهید، و با رکوعکنندگان رکوع کنید.
یکی از مطالبی که با توجه به آن میتوان به ایمان انسانها و یا عدم ایمان آنها پی برد، نماز است. فلذا خداوند متعال نماز را معیار مهمی برای تشخیص انسانها قرار داده است و نیز رسیدن به فضائل ایمانی را متوقف بر اقامه نماز نموده است.
در ماه مبارک رمضان، نماز از جایگاه ویژهای برخوردار است، زیرا خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخاشِعینَ(2)از صبر و نماز یاری جویید (و با استقامت و مهار هوسهای درونی و توجه به پروردگار، نیرو بگیرید) و این کار، جز برای خاشعان، گران است.»
بنابراین یاری گرفتن از نماز، بدون خشوع، امری سخت و گران است. از سویی دیگر، ماه رمضان و روزهداری که سبب کاهش طغیانهای نفسِ انسان در برابر خداوند متعال میباشد، به صورت طبیعی روحیهی خشوع و تواضع و خداترسی را در افراد افزایش داده و از این طریق، فرصتی استثنایی برای بهرهی معنویِ هرچه بیشتر از نمازهای واجب و مستحب فراهم میآورد.
اما برای فهم بهتر اهمیت نماز و تأکیدات خداوند در این زمینه، کافیست تا با نگاهی به قرآن کریم، ارتباط میان نماز و فضایل اخلاقی و ایمانی را بیشتر بررسی کنیم. در این مجال، آیاتی را که درباره ارتباط نماز با شخصیتهای مختلف ایمانی و غیر ایمانی نازل شده است، ذکر مینماییم:
متقین:
الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ.(1)
آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند.
مؤمنین:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتُهُ زَادَتهُْمْ إِیمَانًا وَ عَلیَ رَبِّهِمْ یَتَوَکلَُّونَ، الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُون.(2)
مؤمنان، همان کسانیاند که چون خدا یاد شود دلهایشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خود توکّل میکنند، همانان که نماز را به پا میدارند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم انفاق میکنند.
منافقین:
إِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَی الصَّلاةِ قامُوا کُسالی یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلیلاً.(3)
منافقان همواره با خدا نیرنگ میکنند، و حال آنکه خدا کیفر دهنده نیرنگ آنان است. و هنگامی که به نماز میایستند، با کسالت میایستند، و همواره در برابر مردم ریاکاری میکنند و خدا را جز اندکی به یاد نمیآورند.
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون.(1)
سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانی [مانند علی بن ابیطالباند] که همواره نماز را برپا میدارند و در حالی که در رکوعند [به تهیدستان] زکات میدهند.
وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُون.(2)
و چون برای نماز، ندا در میدهید، آن را به مسخره و بازی میگیرند. این کار زشتشان به سبب این است که آنان گروهی هستند که [در حقایق و معارف] اندیشه نمیکنند.
وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ
المُْصْلِحِین.(1)
و کسانی که به کتاب [آسمانی] چنگ میزنند و نماز برپا داشتهاند [بدانند که] ما اجر درستکاران را تباه نخواهیم کرد.
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکاً لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلیَ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَاهُکمُْ إِلَاهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ، الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابرِِینَ عَلیَ مَا أَصَابهَُمْ وَ الْمُقِیمِی الصَّلَوةِ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ.(2)
برای هر امّتی قربانگاهی قرار دادیم، تا نام خدا را (به هنگام قربانی) بر چهارپایانی که به آنان روزی دادهایم ببرند، و خدای شما معبود واحدی است در برابر (فرمان) او تسلیم شوید و بشارت ده متواضعان و تسلیمشوندگان را. همانها که چون نام خدا برده میشود، دلهایشان پر از خوف (پروردگار) میگردد و شکیبایان در برابر مصیبتهایی که به آنان میرسد و آنها که نماز را برپا میدارند، و از آنچه به آنان روزی دادهایم انفاق میکنند.
هُدًی وَ رَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِینَ، الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُم بِالاَْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ.(3)
[که] برای نیکوکاران رهنمود و رحمتی است، [همان] کسانی که نماز برپا میدارند و زکات میدهند، و [هم] ایشانند که به آخرت یقین دارند.
فَمَا أُوتِیتُم مِّن شیَْءٍ فَمَتَاعُ الحَْیَوةِ الدُّنْیَا وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَیرٌْ وَ أَبْقَی لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَلیَ رَبهِِّمْ یَتَوَکلَُّون...... وَ الَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِرَبهِِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنهَُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ.(1)
و آنچه به شما داده شده، برخورداری [و کالای] زندگی دنیاست، و آنچه پیش خداست برای کسانی که گرویدهاند و به پروردگارشان اعتماد دارند بهتر و پایدارتر است، ... و کسانی که [ندای] پروردگارشان را پاسخ [مثبت] داده و نماز برپا کردهاند و کارشان در میانشان مشورت است و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند.
البته واضح است که این صفات نیکو و این قرب به خداوند با سستی در نماز و بیقید بودن نسبت به نماز اتفاق نمیافتد، بلکه عبادتی میتواند فرد را در زمره متقین و متوکلین و امثال آن قرار دهد که برای انسان، مهم باشد. همانطور که خداوند متعال خود به این معنا اشاره فرموده و اعلام میکند:
فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتهِِمْ سَاهُون.(2)
پس وای بر نمازگزاران * آنان که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهلانگارند.
و اینگونه است که انسان مؤمنی که علاقه به رشد و تکامل و سیر إلی الله دارد، با اهمیت دادن و رعایت آداب نماز، تلاش خویش را برای رسیدن به فضائل ایمانی بذل مینماید.
نکته قابل توجه دیگر این است که در میان آیات قرآن کریم، چهار اثر برای عبادت مطرح شده است:
فَلْیَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ، الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّنْ خَوْف.(1)
پس باید خداوندِ این خانه را بپرستند، همان [خدایی] که در گرسنگی غذایشان داد، و از بیم [دشمن] آسودهخاطرشان کرد
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ.(2)
یقیناً نماز از کارهای زشت، و کارهای ناپسند باز میدارد.
به دلیل سجده دار بودن آیه،(1)فقط معنای آن را ذکر مینماییم که فرمود:
سجده کن تا به خدا قرب پیدا کنی.(2)
البته باید گفت که انسان میتواند با نمازی که حائز شرایط باشد، به این ثمرات دست یابد. منظور از شرایط نماز، همان رعایت احکام نماز برای صحت نماز و اول وقت خواندن و به جماعت خواندن و غیره میباشد.
آری! سرنوشت زندگی دنیا و آخرتِ انسان وابسته به نماز است. خداوند متعال حتی یکی از راههای بازگشت و توبه به سوی خودش را نماز خواندن اعلام میکند و میفرماید:
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرینَ.(3)
و نماز را در دو طرف روز و ساعات نخستین شب برپا دار که یقیناً نیکیها، بدیها را از میان میبرند، این برای یادکنندگان تذکّر و یادی است.
البته خواندن نماز به جماعت نیز از اهمیت والایی برخوردار است. در اهمیّت نماز جماعت همین بس که در جبههی جنگ با دشمن، حتّی با یک رکعت هم برپا میشود.
وَ إِذا کُنْتَ فیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُم.(1)
و هنگامی که در [عرصه نبرد و خطر] میان آنان باشی، و برای آنان [به جماعت] اقامه نماز کنی، پس باید گروهی از رزمندگان در حالی که لازم است سلاحشان را برگیرند، همراهت به نماز ایستند، و چون سجده کردند [و رکعت دوم را بدون اتصال به جماعت به پایان بردند] باید [برای حفاظت از شما] پشتسرتان قرار گیرند. و آن گروه دیگر که [به خاطر مشغول بودن به حفاظت] نماز نخواندهاند بیایند و با تو نماز گذارند. و آنان باید [در حال نماز] از هوشیاری و احتیاط [نسبت به دشمن] غافل نباشند، و سلاحشان را با خود برگیرند.
البته نکته دیگری که از اهمیت بسیاری برخوردار است اقامه نماز در اول وقت است، همانگونه که خداوند میفرماید:
حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتین.(2)
بر تمام نمازها و به خصوص نماز میانه [که بر اساس پارهای از روایات، نماز ظهر است] محافظت و مراقبت کنید، و [در حال طاعت و عبادت] فروتنانه برای خدا بپا خیزید.
آیات بسیاری درباره نماز در قرآن کریم مطرح شده است که مجال بیان همه آنها در این مقال نیست ولی به همین مقدار نیز اهمیت نماز و اهتمام قرآن به اقامه آن مشخص میگردد.
ابوعثمان میگوید: من با سلمان فارسی زیر درختی نشسته بودم، او شاخه خشکی را گرفت و تکان داد، همه برگهایش فروریخت. آنگاه به من گفت: نمیپرسی چرا چنین کردم؟
گفتم: چرا این کار را کردی؟
در پاسخ گفت: یک وقت زیر درختی در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودم؛ حضرت شاخه خشک درخت را گرفت و تکان داد؛ تمام برگهایش فرو ریخت. سپس فرمود: سلمان! سوال نکردی چرا این کار را انجام دادم؟
گفتم: منظورتان از این کار چه بود؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وقتی که مسلمان وضویش را به خوبی گرفت، سپس نمازهای پنجگانه را به جا آورد، گناهان او فرو میریزد، همچنان که برگهای این درخت فرو ریخت. سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرین.(1)(و در دو طرف روز [اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار، زیرا خوبیها بدیها را از میان میبرد. این برای پندگیرندگان، پندی است)
اولیاء خدا نسبت به نماز خود اینگونه نگاه میکنند و اینگونه مقید هستند، چنانچه در ماجرایی دیگر از حضرت امام خمینی (قدس سره) نقل شده است:
1) هود، آیه 114
حجة الاسلام انصاری میگوید: امام (قدس سره) در روزهای آخر عمرشان می خواستند بخوابند؛ به من فرمودند اگر خوابیدم، اول وقتِ نماز، صدایم بزن، گفتم چشم. دیدم اول وقت شد و امام (قدس سره) خوابیدهاند، حیفم آمد صدایشان بزنم؛ عمل جراحی، سُرُم به دست، گفتم صدایشان نزنم بهتر است.
چند دقیقهای از اذان گذشت و امام (قدس سره) چشمهایشان را باز کردند، گفتند: وقت شده؟ گفتم: بله. فرمودند: چرا صدایم نزدی؟ گفتم: ده دقیقه بیشتر از وقت نگذشته است. گفتند: مگر به شما نگفتم. سپس امام (قدس سره) فرزند خود را صدا زدند و فرمودند: ناراحتم. از اول عمرم تا حالا نمازم را اول وقت خواندهام، چرا الان باید ده دقیقه تأخیر بیفتد؟(1)
و نیز از علی (علیه السلام) نقل شده که میفرماید: با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد در انتظار نماز بودیم که مردی برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) من گناهی کردهام. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روی از او برگرداند، هنگامی که نماز تمام شد همان مرد برخاست و سخن اول را تکرار کرد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا با ما این نماز را انجام ندادی؟ و برای آن به خوبی وضو نگرفتی؟ عرض کرد: آری، فرمود این کفاره گناه تو است!(2)
و نیز از علی (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: إِنَّمَا مَنْزِلَةُ
الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ لِأُمَّتِی کَنَهَرٍ جَارٍ عَلَی بَابِ أَحَدِکُمْ فَمَا یَظُنُّ أَحَدُکُمْ لَوْ کَانَ فِی جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغْتَسَلَ فِی ذَلِکَ النَّهَرِ خَمْسَ مَرَّاتٍ أَ کَانَ یَبْقَی فِی جَسَدِهِ دَرَنٌ فَکَذَلِکَ وَ اللَّهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ لِأُمَّتِی.
نمازهای پنجگانه برای امت من همچون یک نهر آب جاری است که بر در خانه یکی از شما باشد، آیا گمان میکنید اگر کثافتی در تن او باشد و سپس پنج بار در روز در آن نهر غسل کند، آیا چیزی از آن بر جسد او خواهد ماند؟ مسلماً نه). همچنین است، بخدا سوگند، نمازهای پنجگانه برای اُمتم.(1)
نماز نه تنها برای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای اهمیت فراوانی بوده است، بلکه برای انبیاء گذشته نیز به تصریح قرآن کریم، فوقالعاده مهم بوده، تا آنجا که نقل شده است:
تفسیر (علی بن ابراهیم) با اسناد به امام صادق (علیه السلام) مینویسد: وقتی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) در وادی شام فرود آمد و اسماعیل از هاجر متولّد شد، ساره بسیار غمگین شد، چون او دارای فرزندی نشده بود. به همین دلیل ابراهیم را در خصوص هاجر اذیّت میکرد و او را غمناک مینمود، ابراهیم (علیه السلام) از این مطلب به درگاه الهی شکایت نمود، لذا خداوند به او وحی نمود: باید اسماعیل و مادرش را از کنار او ببری. ابراهیم گفت: پروردگارا آنها را به کجا ببرم؟ فرمود: به جانب حرم من، آنگاه جبرئیل (علیه السلام) به همراه بُراق نازل شد و هاجر و اسماعیل را حمل نمود و ابراهیم به هیچ موضع خوش آب و هوا و سرسبزی
1) ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج9، ص: 268
نمیرسید جز اینکه از جبرئیل میپرسید، همین جاست؟
جبرئیل میگفت: نه، از اینجا هم بگذر، تا وقتی که به مکّه رسیدند، جبرئیل به بُراق فرمان داد تا هاجر و اسماعیل را در موضع خانه خدا فرو آورد و ابراهیم به ساره قول داده بود که از مرکب پیاده نشود تا وقتی که به نزد او باز گردد. وقتی در آن محل فرود آمدند در آنجا یک تک درخت بود که هاجر ردای همراه خود را بر آن درخت افکند و آن را سایبان قرار داد و در زیر آن خود و کودکش آرام گرفتند.
وقتی ابراهیم قصد بازگشت نمود، هاجر به او گفت: ای ابراهیم ما را در جایی تنها میگذاری که نه همنشین داریم، نه آبی و نه کشت و زرعی؟ ابراهیم (علیه السلام) فرمود: آن خدایی که به من دستور داده شما را در اینجا فرود آورم، شما را کفایت خواهد کرد. سپس از آنها روی برگرداند و خطاب به پروردگارش فرمود:
رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُون.(1)
پروردگارا، من [یکی از] فرزندانم را در درّهای بیکشت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزی ده، باشد که سپاسگزاری کنند.(2)
الهی به این بنده فرصت بده
به توفیق بر نفس رخصت بده
الهی کمیلی ابوحمزهای
مرا با مناجات عادت بده
شب چارمی بازهم آمدم
خودت روز محشر شهادت بده
عوض کن مزاج مرا با دعا
به من حس سبز عبادت بده
سر سفرهات زاهدان سائلند
به این همنشینی سعادت بده
اگر اوج انسانیت بندگیست
به آزادی من اسارت بده
چه میخواهی از من، سر و دست و پا
بهایت چقدر است قیمت بده
تو که هر قدر داشتی دادهای
مرا با خودم آشتی دادهای
مرا عفو کن تا کمیلت شوم
ز خود بگذرم باب میلت شوم
نبینم خودم را خدایی شوم
شب چارمی کربلایی شوم
از امام حسن بن علیّ بن ابی طالب (علیهما السّلام) روایت شده است، که فرمود: تنی چند از یهود به نزد رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلم) آمدند، پس دانشمندترین ایشان درباره مسائلی از آن حضرت سؤال کرد، و از جمله سؤالهایش این بود که گفت: خدای (عزّ و جلّ) به چه منظور سی روز روزه در ساعات روز را بر امّت تو واجب ساخته است و بر امّتهای دیگر بیش از این فرض فرموده است؟ رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلم) فرمود: وقتی آدم (علیه السّلام) از آن میوه درخت خورد، سی روز اثر آن در شکم او باقی ماند. از این جهت خدای (عزّ و جلّ) سی روز گرسنگی و تشنگی را بر نسل او فرض فرمود و
آنچه در شب میخورند تفضّلی از جانب خدای (عزّ و جلّ) در باره ایشان است. و کار بر آدم نیز بر همین گونه بوده است، و از این رو خدا آن را بر امّت من واجب ساخته است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ.(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد که پرهیزگاری کنید.»
مرد یهودی گفت: راست گفتی یا محمّد، پس مزد کسی که این ایام را روزه بدارد چیست؟ فرمود: هیچ مؤمنی نیست که ماه رمضان را به قصد قربت روزه بدارد مگر آنکه خدای (تبارک و تعالی) هفت خصلت را بر او واجب میسازد: نخست آنکه حرام را در بدنش ذوب میکند، و دوم آنکه او را به رحمت خدای (تبارک و تعالی) نزدیک میسازد، و سوم آنکه با این عمل خطای پدرش آدم را جبران میکند، و چهارم آنکه فشارهای بیهوشکنندهی جان دادن را بر او آسان میسازد، و پنجم آنکه او را از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان میدارد، و ششم آنکه خدا برات آزادی از آتش جهنّم را به او عطا میکند، و هفتم آنکه خدای (عزّ و جلّ) او را از غذاهای پاکیزه بهشت اطعام مینماید. گفت: راست گفتی، یا محمّد.(2)
یکی از عبادتهایی که انسان را به خداوند متعال بسیار نزدیک میگرداند، روزه گرفتن است. چنانکه رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به اسامه توصیه فرمودند:
یَا أُسَامَةُ عَلَیْکَ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ قُرْبَةٌ إِلَی اللَّه.(1)
ای اسامه بر تو باد به روزه! پس همانا روزه باعث نزدیکی به خداست.
پیشینه این عبادت همانگونه که قرآن کریم میفرماید، به امتهای قبل از اسلام برمیگردد. از تورات و انجیل فعلی نیز برمیآید که روزه در میان یهود و نصاری بوده و اقوام و ملل دیگر هنگام مواجه شدن با غم و اندوه، روزه میگرفتهاند، و نیز از تورات برمیآید که موسی (علیه السلام) چهل روز روزه داشته است، و همچنین به هنگام توبه و طلب خشنودی خداوند، یهود روزه میگرفتند.
حضرت مسیح (علیه السلام) نیز چنانکه از «انجیل» استفاده میشود، چهل روز روزه داشته است.
به این ترتیب اگر قرآن میگوید: «کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»(2)
«همان گونه که بر پیشینیان نوشته شده بود.» شواهد تاریخی فراوانی دارد که در منابع مذاهب دیگر (حتی بعد از تحریف) به چشم میخورد.(3)
اما این نکته قابل توجه است که افتخار وجوب روزه برای امت پیامبر آخر الزمان (صلی الله علیه و آله و سلم) است، همانگونه که در روایتی وارد شده است:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ: إِنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ لَمْ یَفْرِضِ اللَّهُ صِیَامَهُ عَلَی أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ قَبْلَنَا فَقُلْتُ لَهُ فَقَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ، قَالَ إِنَّمَا فَرَضَ اللَّهُ صِیَامَ شَهْرِ رَمَضَانَ عَلَی الْأَنْبِیَاءِ دُونَ الْأُمَمِ فَفَضَّلَ بِهِ هَذِهِ الْأُمَّةَ وَ جَعَلَ صِیَامَهُ فَرْضاً عَلَی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَلَی أُمَّتِه.(1)
حفص بن غیاث نخعی روایت کرده است: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود: خدا روزهی ماه رمضان را بر هیچ یک از امّتهای پیش از ما واجب نساخته است، گفتم: پس قول خدای (عزّ و جلّ) که فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه داشتن بر شما واجب شده است، همان طور که بر امّتهای پیش از شما واجب شده بود.» چگونه توجیه میشود؟ امام فرمود: همانا که خدا روزه ماه رمضان را بر پیامبران واجب کرده بود، نه بر امّتها، ولی این امت را به وسیله آن برتری بخشید و روزه داشتن آن را هم بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) واجب ساخت و هم بر امّتش.
اما چرا میگوییم این خود افتخاری بس بزرگ است؟ با بررسی ثمرات روزه متوجه این خیر عظیم خواهیم شد. در این
1) محمد بن علی بن بابویه ، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص: 99
بخش برخی از اثرات و فواید روزه را مطرح مینماییم:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ.(1)
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَنْ صَامَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَ یَوْماً فِی شِدَّةِ الْحَرِّ فَأَصَابَهُ ظَمَأٌ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَکٍ یَمْسَحُونَ وَجْهَهُ وَ یُبَشِّرُونَهُ حَتَّی إِذَا أَفْطَرَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مَا أَطْیَبَ رِیحَکَ وَ رَوْحَکَ مَلَائِکَتِی اشْهَدُوا أَنِّی قَدْ غَفَرْتُ لَهُ.(2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: کسی که یک روز را در شدّت گرما، برای خدا روزه بدارد، و آنگاه تشنگی به او اصابت کند، خدا هزار فرشته را بر او میگمارد که دست مهر بر صورتش بسایند و او را بشارت دهند، تا چون افطار کرد خدای عزّ و جلّ میگوید: چه خوش است بوی تو! و روح تو! ای فرشتگان من، گواه باشید که من او را آمرزیده ام.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خود فرمود: آیا عملی را بگویم که اگر انجام دهید، شیطان به قدر فاصله مشرق و مغرب از
شما دور میشود. عرض کردند بفرمائید. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه میکند، صدقه پشت او را میشکند، دوستی در راه خدا و کمک کردن به یکدیگر در کارهای نیک، شیطان را بیچاره مینماید، و توبه و استغفار رگ قلبش را پاره میکند. هر چیزی زکات و پاک کردن دارد و زکات بدن روزه است.(1)
از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده که در تفسیر آیه شریفه «و استعینوا بالصبر و الصلوة»(2)فرمود: منظور از صبر، روزه است. هرگاه برای شخصی پیشآمدِ سختی ایجاد شود، روزه بگیرد؛ زیرا خداوند میفرماید: «از روزه و نماز کمک بگیرید.»(3)
أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی عَلَیْهِ.(4)
خداوند تبارک و تعالی میفرماید: روزه برای من است و من خود، پاداش آن را میدهم.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): الصَّائِمُ فِی عِبَادَةٍ وَ إِنْ کَانَ عَلَی فِرَاشِهِ مَا لَمْ
یَغْتَبْ مُسْلِماً.(1)
رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلم) فرمود: شخص روزهدار، همه وقت در حال عبادت است، اگر چه که در بستر خود خوابیده باشد، تا هر زمان که مسلمانی را غیبت نکند.
و نیز وارد شده است:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: نَوْمُ الصَّائِمِ عِبَادَةٌ وَ نَفَسُهُ تَسْبِیحٌ.(2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خواب روزهدار عبادت است و نفس کشیدن او تسبیح خداست.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ فَرْحَةٌ عِنْدَ إِفْطَارِهِ وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ رَبِّهِ.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: روزهدار دو شادی دارد، یکی آنگاه که افطار میکند، و دیگر آنگاه که به لقاء پروردگارش (عزّ و جلّ) نائل میشود.
قَالَتْ فَاطِمَةُ (سلام الله علیها) فِی خُطْبَتِهَا: ..... فرض الله الصِّیَامَ تَثْبِیتاً لِلْإِخْلَاص.(3)
حضرت زهرا (سلام الله علیها) در ضمن خطبه خویش فرمودند: .... خداوند روزه را برای تثبیت اخلاص واجب کرد.
امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیهما السّلام) ضمن جواب خود بر مسائل محمّد بن سنان برای او نوشت: علّت تشریع روزه، شناختن اثر گرسنگی و تشنگی است، تا آدمی ذلیل و متضرّع و مأجور و اندوزنده ذخیرهی عمل صالح و صابر گردد و این سختیها برای او دلیلی بر سختی و شدائد آخرت شود و علاوه بر آن، خاصیّتش شکستن صولت و قدرت شهوات است. در این دنیا برای او واعظی و در آخرت دلیلی باشد تا از این طریق، شدّت تأثیر آن سختیها را بر اهل فقر و مسکنت بفهمد و در دنیا و آخرتش مؤثر افتد.(1)
عَنْ عَلِیٍّ (علیه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَال: .... صُومُوا تَصِحُّوا.(2)
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل میکند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:.... روزه بگیرید تا سالم باشید.
در روایتی از وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) تعدادی از اثرات روزه مطرح گردیده است که این روایت را در این مجال مطرح مینماییم:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ... الصَّوْمُ یُمِیتُ مُرَادَ النَّفْسِ وَ شَهْوَةَ الطَّبْعِ وَ فِیهِ صَفَاءُ الْقَلْبِ وَ طَهَارَةُ الْجَوَارِحِ وَ عِمَارَةُ الظَّاهِرِ وَ الْبَاطِنِ وَ الشُّکْرُ
عَلَی النِّعَمِ وَ الْإِحْسَانُ إِلَی الْفُقَرَاءِ وَ زِیَادَةُ التَّضَرُّعِ وَ الْخُشُوعِ وَ الْبُکَاءِ وَ حَبْلُ الِالْتِجَاءِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی وَ سَبَبُ انْکِسَارِ الْهِمَّةِ وَ تَخْفِیفِ السَّیِّئَاتِ وَ تَضْعِیفِ الْحَسَنَاتِ وَ فِیهِ مِنَ الْفَوَائِدِ مَا لَا یُحْصَی وَ کَفَی بِمَا ذَکَرْنَاهُ مِنْهُ لِمَنْ عَقَلَهُ وَ وُفِّقَ لِاسْتِعْمَالِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی.(1)
روزه خواستهای نفسانی و شهوات طبع را از بین میبرد. آئینه دل را صفا میدهد، و اعضاء و جوارح را پاک می سازد، و ظاهر و باطن را آباد میکند، و انسان را در مقابل نعمتهای پروردگار متعال سپاسگزار قرار میدهد، و موجبات دستگیری از نیازمندان و احسان بر فقراء را فراهم میکند، و حالت خضوع و خشوع قلب و گریه و تضرع را ایجاد مینماید، و یگانه وسیله توجه و پناه به سوی خداوند مهربان است، و موجب انقطاع و اعراض از مخلوقات بوده و اهتمام انسان را از غیر راه حق مصروف میدارد، و سبب میشود که بر حسنات و اعمال خیرِ انسان افزوده شده و به همان نسبت از کارهای بد و ناشایست که مخالف صلاح و روحانیت و سعادت است کاسته شود و در روزه گرفتن فوائد بیشمار است و همین اندازه که اشاره شد برای اشخاص عاقل و خردمند که توفیق عمل به این عبادت مهم را پیدا کردهاند، کفایت خواهد کرد.
آری! اثرات و فواید روزه به قدری زیاد است که حتی خداوند متعال برای تنبّه بندگان و بازگشت از خطاها و پذیرش توبه انسان در وقتی که گناهی بزرگ را مرتکب شده است، روزه را
1) منسوب به جعفربن محمد امام ششم علیه السلام، مصباح الشریعة، ص: 136
واجب نموده. چنانچه قرآن کریم میفرماید:
« و هیچ مؤمنی را نَسِزَد که مؤمنی را- جز به اشتباه- بکُشد. و هر کس مؤمنی را به اشتباه کُشت، باید بنده مؤمنی را آزاد و به خانواده او خونبها پرداخت کند، مگر اینکه آنان گذشت کنند. و اگر [مقتول] از گروهی است که دشمنان شمایند و [خود] وی مؤمن است، [قاتل] باید بنده مؤمنی را آزاد کند [و پرداخت خونبها لازم نیست]. و اگر [مقتول] از گروهی است که میان شما و میان آنان پیمانی است، باید به خانواده وی خونبها پرداخت نماید و بنده مؤمنی را آزاد کند. و هر کس [بنده] نیافت، باید دو ماه پیاپی- به عنوان توبهای از جانب خدا- روزه بدارد، و خدا همواره دانای سنجیدهکار است.» (1)
و نیز میفرماید:
«خدا شما را به سوگندهای بیهودهتان مؤاخذه نمیکند، ولی به سوگندهایی که [از روی اراده] میخورید [و می شکنید] شما را مؤاخذه میکند. و کفّارهاش خوراک دادن به ده بینواست- از غذاهای متوسّطی که به کسانِ خود میخورانید- یا پوشانیدن آنان یا آزاد کردن بندهای. و کسی که [هیچ یک از اینها را] نیابد [باید] سه روز روزه بدارد. این است کفاره سوگندهای شما وقتی که سوگند خوردید. و سوگندهای خود را پاس دارید. اینگونه خداوند آیات خود را برای شما بیان میکند، باشد که
1) النساء، آیه 92
سپاسگزاری کنید.»(1)
آری! خداوند متعال این عبادت را با این ثمرات و آثار نورانی برای ما واجب نموده است تا راه کمال و سعادت برای ما به عنوان امت پیامبر خاتم بیش از پیش هموار گردد و اینگونه لطف و رحمت خویش را بر ما تمام نموده است.
البته در اینجا نکته بسیار مهمی مطرح میگردد و آن این است که روزه گرفتن فقط به ترکِ خوردن نیست، بلکه روزهی واقعی که این ثمرات و برکات را به همراه دارد، عملی است که امام صادق (علیه السلام) اینگونه به آن دستور میفرماید:
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: روزه گرفتن، تنها به خویشتن داری از نوشیدن و خوردن نیست. مریم مادر عیسی (علیهما السلام) گفت: «إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا»(2)«من نذر کردهام که برای خدای رحمان روزه باشم». یعنی، جز به ستایش خدای رحمان، دهان خود را باز نکنم. اگر روزه گرفتید، زبان خود را حفظ کنید. چشم خود را فرو بخوابانید. نزاع مکنید. حسد مورزید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنید که یکی از بانوانش با دهان روزه خادم خود را دشنام میدهد. فرمود تا برایش خوراکی حاضر کنند و بعد به آن خانم گفت: میل کنید. خانم گفت: من روزه دارم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او گفت: «چه گونه روزهای که خادم خود را دشنام میدهی؟ روزه گرفتن فقط با دهان
بستن از خوراک و آب نیست». امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه روزه گرفتی و دهان خود را از نوشیدنی و خوردنی بستی، باید گوش و چشم تو نیز از حرام و ناشایسته بسته شود: بحث و جدل مکن. خادمت را با نیش زبان آزار مده. آرامش و وقاری که ویژه روزهداری است، از دست مده. مبادا روزِ روزهات مانند روزهای دیگر باشد.(1)
لذا هر کسی در ماه مبارک رمضان بتواند این دستورات را رعایت نماید، میتواند هرچه بیشتر از برکات این ماه استفاده کند. البته اینگونه نیست که بدون ترک گناه، روزه هیچ اثری نداشته باشد؛ ولی به دست آوردن این برکات در اثر تلاش برای تحقق این دستورات است و هرچه بیشتر این فرمایشات را رعایت کنیم، بیشتر از نورانیت این ماه عزیز و آثار روزه بهرهمند خواهیم شد.
ابن عباس میگوید: حسن و حسین (علیهما السلام) بیمار شدند. پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلم) با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند و به علی (علیه السلام) گفتند: ای ابو الحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود میکردی. علی (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) و فضه که خادمه آنها بود، نذر کردند که اگر آن دو آقازاده شفا یابند، سه روز روزه بگیرند. (طبق بعضی از روایات حسن و حسین (علیهما السلام) نیز گفتند
1) محمد بن یعقوب کلینی- محمد باقر بهبودی، گزیده کافی، ج3، ص: 136
ما هم نذر میکنیم روزه بگیریم).
چیزی نگذشت که هر دو شفا یافتند در حالی که از نظر مواد غذایی دست خالی بودند. علی (علیه السلام) سه من جو قرض نمود و فاطمه (سلام الله علیها) یک سوم آن را آرد کرد و نان پخت. هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت محمد! سلام بر شما ای خاندان محمد! مستمندی از مستمندان مسلمین هستم. غذایی به من بدهید، خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت کند. آنها همگی مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.
روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی که غذا را آماده کرده بودند، (همان نان جوین) یتیمی بر در خانه آمد. آن روز نیز ایثار کردند و غذای خود را به او دادند. (بار دیگر با آب افطار کردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند).
در سومین روز اسیری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد، باز سهم غذای خود را به او دادند. هنگامی که صبح شد، علی (علیه السلام) دست حسن و حسین (علیهما السلام) را گرفته و خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند. هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را مشاهده کرد، دید از شدت گرسنگی میلرزند! فرمود: این حالی را که در شما میبینم، برای من بسیار گران است. سپس برخاست و با آنها حرکت کرد، هنگامی که وارد خانه فاطمه (سلام الله علیها) شد، دید دخترش در محراب عبادت ایستاده در حالی که از شدت
گرسنگی شکمش به پشت چسبیده و چشمهایش به گودی نشسته است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ناراحت شدند.
در همین هنگام جبرئیل نازل گشت و گفت: ای محمد! این سوره را بگیر. همانا خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت میگوید، سپس سوره «هل أتی» را بر او خواند. (بعضی گفتهاند که از آیه «إنّ الْأَبْرارَ» تا آیه «کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً» که مجموعاً هیجده آیه است در این موقع نازل گشت.)(1)
امام رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارشان از امیرالمؤمنین (علیهم السّلام) نقل فرمودند که:
روزی پیامبر اکرم (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) سخنرانی کرده و فرمودند: ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به شما رو کرده است. ماهی که نزد خدا از تمام ماهها برتر است و روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است؛ و آن ماهی است که در آن ماه به مهمانی خدا دعوت شدهاید و در آن از اهل کرامت خدا گشتهاید. نفسهایتان در این ماه تسبیح و خوابتان در آن عبادت است و اعمالتان در آن مقبول است و دعایتان مستجاب. پس با نیّتهای صادق و قلبهای پاک از خدا بخواهید که شما را به روزه گرفتن و تلاوت آیات قرآن موفّق نماید زیرا بدبخت کسی است که در این ماه عظیم، از غفران
1) ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج25، ص: 343
خداوند محروم ماند. با گرسنگی و تشنگیِ این ماه، گرسنگی و تشنگیِ قیامت را به یاد آورید. به فقراء و مساکین خود صدقه بدهید. بزرگان خود را احترام کنید. به اطفال خود مهربانی کنید. با خویشان خود ارتباط برقرار کنید. زبانهایتان و چشمهایتان را از آنچه نگاه کردنش حلال نیست حفظ کنید و گوشهایتان را از آنچه شنیدنش جایز نیست ببندید. به یتیمهای مردم مهربانی کنید تا بر یتیمهای شما مهربانی کنند. از گناهانتان به درگاه خداوند توبه کنید و در اوقات نماز دست به دعا بردارید زیرا آن اوقات بهترین ساعات است و خداوند در آن مواقع با نظر رحمت به بندگان خود مینگرد. هرگاه با او مناجات کنند جوابشان میدهد. هرگاه او را صدا کنند، پاسخشان میدهد و هرگاه از او درخواستی کنند، دعایشان را مستجاب میگرداند.
ای مردم! جانهایتان در گرو اعمالتان است. با استغفار آنها را آزاد کنید. پشتهایتان از گناهان سنگین شده است، آنها را با سجدههای طولانی سبک کنید و بدانید که خداوند متعال به عزّت خویش قسم خورده است که نمازگزاران و سجدهکنندگان را در قیامت (که همه برای خداوند جهانیان برمیخیزند) عذاب نکند و با آتش نترساند.
ای مردم! هر کس در این ماه روزهدار مؤمنی را افطاری دهد، در مقابل این کار نزد خداوند ثواب آزادسازی یک برده و نیز بخشش گناهان گذشتهاش را خواهد داشت. مردم گفتند: یا رسول اللَّه! همهی ما توان این کار را نداریم. حضرت فرمودند:
آتش را از خود دفع کنید و لو با تکّهای از یک خرما. آتش را از خود دفع کنید و لو با یک جرعه آب.
ای مردم! هر کس در این ماه، خوش خُلق باشد، در روزی که قدمها بر صراط، لرزان است، او از آنجا به امان خواهد گذشت؛ و هر کس در این ماه بر بردههایش آسان بگیرد، خداوند در حسابرسی بر او آسان خواهد گرفت؛ و هر کس در این ماه شرّ خود را از دیگران دور کند، خداوند در روزی که به ملاقاتش خواهد آمد، غضبش را از او دور میکند؛ و هر کس در این ماه، یتیمی را اکرام کند خداوند او را در روزی که به دیدارش خواهد رفت، اکرام خواهد نمود؛ و هر کس در این ماه صله رحم کند، خداوند او را در روزی که ملاقاتش میکند، به رحمت خود پیوند میدهد؛ و هر کس در این ماه قطع رحم کند، خداوند رحمتش را (در روزی که او خدا را ملاقات میکند) از او قطع خواهد کرد؛ و هر کس در این ماه یک نماز مستحبّی بخواند، خداوند دوری از آتش را بر او حتمی میگرداند؛ و هر کس در این ماه فریضهای انجام دهد، ثواب کسی را دارد که در ماههای دیگر هفتاد فریضه انجام داده باشد؛ و هر کس در این ماه بر من بسیار صلوات فرستد، کفّهی میزان اعمالش در روزی که ترازوها سبک است، سنگین خواهد بود؛ و هر کس در این ماه آیهای از قرآن بخواند، اجر کسی که قرآن را در ماههای دیگر ختم کند خواهد داشت.
ای مردم! درهای بهشت در این ماه باز است. از خداوند بخواهید که آنها را بر شما نبندد. درهای جهنّم بر شما بسته
است. از خداوند بخواهید که آنها را بر شما باز نکند؛ و شیاطین در بند هستند، از خداوند بخواهید که آنان را بر شما مسلّط نکند.
امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمودند: من برخاستم و گفتم: یا رسول اللَّه! با فضیلتترین کار در این ماه چیست؟ حضرت فرمودند: یا ابا الحسن! افضل اعمال در این ماه، پرهیز از محرّمات الهی است و سپس گریستند. عرض کردم: یا رسول اللَّه! چه چیز باعث گریه شما شد؟! حضرت فرمودند: یا علیّ! به خاطر آن عملی که در این ماه نسبت به تو خواهد شد گریه میکنم. گویا تو را میبینم که مشغول نماز هستی و شقیترین افراد بشر (چه در گذشته و چه در آینده)، برادر و هم مسلک کسی که ناقه ثمود را از پا درآورد، برخاسته و ضربهای بر فرق سرت فرود میآورد و محاسنت را [با خون] خضاب میکند، امیر المؤمنین (علیه السّلام) ادامه دادند: عرض کردم: یا رسول اللَّه! در آن حالت دینم سالم است؟ فرمودند: بله دینت سالم است.(1)
وقتی خدا خواهد که دستی را بگیرد
حتی منِ آلوده را هم میپذیرد
از درب این خانه نمیگردد کسی رد
پس خوش به حال هر کسی اینجا بمیرد
1) محمد بن علی بن بابویه، الأمالی( للصدوق)، النص،
این جا همان جایی که دل را میبرند و
بیچارهها را با نگاهی میخرند و
از دیدهی آلوده تا باران میآید
معاویة بن عمار میگوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم: «مَا تَقُولُ فِی رَجُلَیْنِ دَخَلَا الْمَسْجِدَ جَمِیعاً کَانَ أَحَدُهُمَا أَکْثَرَ صَلَاةٍ وَ الْآخَرُ أَکْثَرَ دُعَاءٍ أَیُّهُمَا أَفْضَلُ؟ قَالَ: کُلٌّ حَسَنٌ.» چه میفرمایی درباره دو نفر که هر دو وارد مسجد شدند، یکی نماز بیشتری به جا آورد و دیگری دعای بیشتری، کدامیک از این دو افضلند؟
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر دو خوبند.
سؤال کننده مجدداً عرض کرد: «قَدْ عَلِمْتُ ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَیُّهُمَا أَفْضَلُ؟» «میدانم هر دو خوبند، ولی کدامیک افضل است؟»
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «أَکْثَرُهُمَا دُعَاءً، أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَی: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی
سَیَدْ خُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ.»(1)
آن کسی که بیشتر دعا میکند افضل است. آیا فرمایش خداوند متعال را نشنیدهای که میفرماید: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در حقیقت، کسانی که از پرستش من کبر میورزند به زودی خوار در دوزخ درمیآیند.»
و نیز امام صادق (علیه السلام) فرمودند: دعا عبادت بزرگتر است.(2)
البته دعا دارای آداب و شرایط خاصی میباشد، چنانچه نقل شده است:
عثمان بن عیسی از کسی که برای او حدیث کرده نقل میکند که به حضرت صادق (علیه السّلام) عرض کردم:
دو آیه در کتاب خدا است که آن دو را میجویم و نمییابم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: کدام است آن دو آیه؟
عرض کردم: گفتار خداوند (عز و جل): «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُم»(3)«مرا بخوانید تا برای شما اجابت کنم» و ما او را میخوانیم و اجابتی نمیبینیم؟
فرمود: آیا تو پنداری که خداوند خلاف وعده خود کرده؟ عرض کردم: نه، فرمود: پس این (به اجابت نرسیدن دعاها) از چیست؟ عرض کردم: نمیدانم، فرمود، ولی من تو را آگاه کنم:
هر که خدای (عز و جل) را در آنچه به او فرمان داده اطاعت
کند سپس او را از جهت دعا بخواند، خداوند او را اجابت کند. عرض کردم: جهت دعا چیست؟ فرمود: در آغاز، خدا را حمد و ستایش میکنی، و نعمتهایی که به تو داده است به یاد میآوری و سپس او را شکر میکنی. سپس بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) صلوات میفرستی و بعد از آن گناهان خود را یادآور میشوی و بدانها اعتراف میکنی و از آنها به خدا پناه میبری، این است جهت (و راه) دعا.
سپس فرمود: آیه دیگر کدام است؟ عرض کردم: گفتار خدای (عز و جل): «وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُه وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقین»(1)«و آنچه بدهید از چیزی، پس خداوند عوضش را بدهد و اوست بهترین روزی دهندگان.» و من انفاق کنم ولی عوضی (برای آن) نبینم. امام فرمود: آیا پنداری که خدای (عز و جل) خلاف وعده خود کند؟
عرض کردم: نه، فرمود: پس این از چیست؟ عرض کردم: ندانم، فرمود: اگر هر آینه یکی از شماها مالی را از راه حلالش به دست آورد، و آن را در راه حلالش انفاق کند هیچ درهمی از آن انفاق نکند جز اینکه بر آن عوض داده شود.(2)
یکی از بهترین روشهای عبادت، دعا نمودن به درگاه
خداوند متعال است؛ چنانچه امام باقر (علیه السلام) فرمودهاند:
أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الدُّعَاء.(1)
دعا بهترین عبادت است.
و نیز پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
الدُّعَاءُ مُخُ الْعِبَادَةِ وَ لَا یَهْلِکُ مَعَ الدُّعَاءِ [أَحَدٌ].(2)
دعا مغز عبادت است و با دعا هیچ کس هلاک نمیشود.
در ماه مبارک رمضان نیز، دعا از جایگاه ویژهای برخوردار بوده و به استجابت نزدیکتر است. چنانچه پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبهای که در اواخر ماه شعبان ایراد نمودند، مردم را نسبت به آمدن ماه رمضان مژده داده و فرمودند:
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ ... وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ بِنِیَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ یُوَفِّقَکُمْ لِصِیَامِهِ وَ تِلَاوَةِ کِتَابِه.»(3)
«ای مردم! همانا ماه خداوند با برکت و رحمت و مغفرت به شما روی آورده است. ماهی که در نزد خداوند، برترین ماههاست و روزهایش برترین روزها و شبهایش برترین شبها و ساعتهایش برترین ساعتها هستند ... و دعای
شما در این ماه مستجاب است. پس با نیتی خالص و قلبی پاک از خداوند بخواهید تا به شما توفیق روزه گرفتن در این ماه و تلاوت کتابش (قرآن) را بدهد.»
پس میبایست از برکت معنوی این روزها و شبها استفاده کرده و از درگاه خداوند، بهترین و بالاترین درخواستهای خود را مطرح نماییم، که در صدر آنها ظهور فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
اما به صورت کلی، دعا نمودن ثمرات و نکات مهمی در دل خویش دارد که در قرآن کریم به آنها اشاره شده است. برخی از این نکات را در این مجال ذکر مینماییم:
گفتگو با خداوند، کلید رشد و تربیت انسان است، زیرا خداوند میفرماید: «وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ»(1)(ربّ به معنای پرورش دهنده است).(2)
میان دعای انسان و ربوبیّت خداوند، رابطهای تنگاتنگ است. (اکثر دعاهای قرآن همراه «رَبَّنا» آمده است). «رَبُّکُمُ ادْعُونِی»
خداوند، از ما خواسته که به درگاه او دعا کنیم. «قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی»
خداوند نیازهای ما را میداند، ولی دستور دعا نشانهی
آن است که درخواست ما آثاری دارد. «ادْعُونِی»
بین دعا و استجابت هیچ فاصلهای نیست. «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ» (حتّی حرف «فاء» یا «ثم» نیامده است. اگر میفرمود: «فاستجب» یعنی بعد از مدّت کمی مستجاب میکنم و اگر میفرمود: «ثم استجب» یعنی بعد از مدّت طولانی.)
در دعا و اجابت واسطهای در کار نیست. «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ»
استجابت دعا وعده الهی است. «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»
اگر دعایی مستجاب نشد لابد به سود ما نبوده است، چون فرمود: «أَسْتَجِبْ لَکُمْ» آنچه را به نفع شما باشد مستجاب میکنم.
دعا نکردن، نشانهی تکبّر است. «یَسْتَکْبِرُونَ»
دعا، درمان تکبّر است. «یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی»
دعا، خود عبادت است. «یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی»
دعا عبادتی مخصوص و الهی است. «عِبادَتِی»
مجازات خداوند عادلانه و متناسب با نوع رفتار و کردار آدمی است. استکبار امروز، سرافکندگی فردا را به دنبال دارد. «یَسْتَکْبِرُونَ- داخِرِینَ»(1)
با توجه به اهمیت دعا باید بگوییم که نحوه دعا نمودن در استجابت دعا نیز مؤثر است. به عبارت دیگر میتوان گفت که رعایت آداب دعا برای تأثیرگذاری کامل دعا بسیار اهمیت دارد
1) محسن قرائتی، تفسیر نور (10جلدی)، ج 8، ص: 280
و چه بسا اثری که در اذهان مؤمنین است، بدون رعایت این آداب محقق نشود.
رعایت آداب دعا آنقدر دارای اهمیت است که خداوند در قرآن کریم تعدادی از این آداب را بیان نموده و بقیه آداب نیز مؤکداً به وسیله اولیاء خدا مطرح شده است. آدابی را که در کلام الهی آمده است با هم مرور مینماییم:
دعا همراه ایمان و عمل صالح باشد. «یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»(1)«و [درخواستِ] کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند اجابت میکند.»
با اخلاص باشد. «فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُو ن»(2)«پس خدا را پاکدلانه فراخوانید، هر چند کافران را ناخوش افتد.»
با تضرّع و مخفیانه باشد. «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»(3)«پروردگار خود را به زاری و نهانی بخوانید.»
با بیم و امید باشد و به عبارت دیگر با حالت خوف و رجاء باشد. «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنین»(4)«با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.»
در ساعاتی خاص باشد. «یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ»(1)«کسانی که پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان میخوانند.»
در دعا فقط خدا را بخوانیم، نه خدا و دیگران را در کنار هم، و کلید حل مشکلات و برآورده شدن حاجاتمان را فقط خداوند بدانیم. «ادْعُونِی»(2)(البته شفیع قرار دادن پیامبر و اهلبیت عصمت (علیهم السلام) شراکت در دعا نیست، بلکه در اینجا نیز فقط خداوند خوانده میشود و تنها از خداوند تقاضا میگردد ولی شفیع آورده میشود.)
با ناله و زاری از خداوند طلب کنیم.
«إِذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفینَ.»(5)
[به یاد آورید] زمانی را که پروردگار خود را به فریاد میطلبیدید، پس دعای شما را اجابت کرد که: «من شما را با هزار فرشته پیاپی، یاری خواهم کرد.»
وَ أَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنیِّ مَسَّنیَِ الضُّرُّ وَ أَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحمِِینَ *
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَ ءَاتَیْنَاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحمَْةً مِّنْ عِندِنَا وَ ذِکْرَی لِلْعَابِدِینَ.(1)
و ایوب را [یاد کن] هنگامی که پروردگارش را ندا داد که: «به من آسیب رسیده است و تویی مهربانترین مهربانان.» * پس [دعای] او را اجابت نمودیم و آسیب وارده بر او را برطرف کردیم و کسان او و نظیرشان را همراه با آنان [مجدداً] به وی عطا کردیم [تا] رحمتی از جانب ما و عبرتی برای عبادتکنندگان [باشد].
وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فیِ الظُّلُمَتِ أَن لَّا إِلَاهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنیِّ کُنتُ مِنَ الظَّلِمِینَ* فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نجََّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذَالِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ.(2)
و «ذو النون» را [یاد کن] آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما هرگز بر او قدرتی نداریم، تا در [دل] تاریکیها ندا درداد که: «معبودی جز تو نیست، منزّهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم.» * پس [دعای] او را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم، و مؤمنان را [نیز] چنین نجات میدهیم.
قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ.(3)
بگو: «پروردگارم به دادگری فرمان داده است، و [اینکه] در هر مسجدی روی خود را مستقیم [به سوی قبله] کنید، و در حالی که دین خود را برای او خالص گردانیدهاید وی را بخوانید، همانگونه که شما را پدید آورد [به سوی او] برمیگردید.»
در روایت در تفسیر این آیه وارد شده است:
عن أحدهما (علیهما السلام) فی قول الله: وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ، قال: «هو إلی القبلة».(1)
البته آداب دیگری نیز از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان بزرگوارمان به ما رسیده است:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم.(2)
«دعایی که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شود رد نمیشود.»
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر که دعائی کند و نام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نبرد، آن دعا بالای سرش (چون پرندهای) بچرخد، و چون نام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را برد، دعا بالا رود.(3)
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: هر که به درگاه خدای (عز و جل) حاجتی دارد، باید به صلوات بر محمد و آلش (علیهم السلام) شروع کند، و
سپس حاجت خود را بخواهد و در آخر هم به صلوات بر محمد و آل محمد (علیهم السلام) پایان دهد، زیرا که خدای (عز و جل) کریمتر از آن است که دو طرف (دعا) را بپذیرد، و وسط (دعا) را واگذارد (و به اجابت نرساند) زیرا صلوات بر محمد و آل محمد (علیهم السلام) محجوب نیست (و بدون برخورد به حجابی بالا رود و قبول شود).(1)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر که نیکو وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و رکوع و سجود آنها را به طور کامل به جا آورد سپس سلام گوید و خداوند (عز و جل) را بستاید و بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صلوات بفرستد و آنگاه حاجتش را بخواهد، هر آینه خیر را در جایی که گمان آن خیر هست خواسته است و کسی که خیر را در جای خودش بخواهد ناامید نمیشود.(2)
آری! اگر کسی این آداب را رعایت نماید، امید است که به آثار مذکور دست یابد و روز به روز بر قرب خویش به خالق این عالَم بیافزاید، چه اینکه اصل عبادت را انجام داده است.
حضرت امام باقر (علیه السلام) در تفسیرِ گفتار خدای تبارک و تعالی: «وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ»(3)
«و میپذیرد از آنان که ایمان آوردند و کردار نیک کردند، و بیفزاید برای ایشان از فضل خویش» فرمود:
مقصود، مؤمنی است که برای برادر (دینی) خود در پشت سر او دعا کند، پس فرشته برای دعای او آمین گوید و خدای عزیز جبار فرماید: برای تو است دو برابر آنچه (برای برادرت) درخواست کردی، و آنچه (نیز برای او) درخواست کردی، به خاطر اینکه او را دوست داشتی به تو داده شد (و دعایت در حق او مستجاب شد).
لذا از اصحاب امامان بزرگوار ما همین مطلب دیده شده است؛ چنانچه نقل شده است:
علی بن ابراهیم از پدرش حدیث کند که: عبد اللَّه بن جندب را در موقف (عرفات) دیدم و وقوفی بهتر از وقوف او ندیدم. پیوسته دستهایش به سوی آسمان بلند بود و اشکهایش بر گونهاش روان بود، به طوری که به زمین میریخت. پس همین که مردم (از عرفات) برگشتند، من به وی گفتم: ای ابامحمد! من وقوفی بهتر از وقوف تو ندیدم؟ گفت: به خدا سوگند من جز برای برادران (دینی) خود دعائی نکردم و این برای این بود که حضرت اباالحسن امام کاظم (علیه السلام) به من خبر داد که هر که برای برادر دینی خود پشت سرش دعا کند، از عرش به او ندا شود: برای تو باد صد هزار برابر (آنچه برای برادران دینیت درخواست کردی) پس
من خوش نداشتم که صد هزار دعای تعهد شده را به خاطر یک دعا از دست بدهم،
که نمیدانم آن یک دعا هم به اجابت برسد یا نه.(1)
احمد بن محمد بن أبی نصر گوید: به حضرت ابیالحسن (امام رضا) (علیهالسلام) عرض کردم: قربانت شوم! من چند سال است که از خدا حاجتی درخواست کردهام و از تأخیر اجابتش در دلم شبهه و نگرانی آمده است؟
فرمود: ای احمد! مبادا شیطان بر (دل) تو راهی باز کند تا تو را ناامید کند. همانا امام باقر (علیه السلام) میفرمود: هر آینه مؤمن حاجتی از خدا بخواهد و اجابت آن به تأخیر افتد، برای محبوبیت آوازش (نزد خداوند) و شنیدن صدای گریهاش است. سپس فرمود: به خدا سوگند آنچه خدای (عز و جل) برای مؤمنین از خواستههایشان تأخیر اندازد، بهتر است برای ایشان از آنچه زود به آنها عطا فرماید؛ و اصلاً دنیا مگر چیست؟ امام باقر (علیه السلام) میفرمود: سزاوار است برای مؤمن که دعایش در حال آسایش همانند دعای او در حال خستگی باشد، و چون (آنچه درخواست کرده) به او داده شد (از دعا) سست نشود. پس تو از دعا خسته مشو، زیرا که دعا نزد خدای (عز و جل) منزلتی دارد (بس بزرگ) و بر تو باد به شکیبائی، و دنبال روزی حلال رفتن، و صله رحم کردن و مبادا با مردم اظهار دشمنی کنی، زیرا که ما خاندانی هستیم که پیوند کنیم با هر که از
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 508
ما بِبُرد، و نیکی کنیم به هر که به ما بدی کند. پس به خدا سوگند در این کار سرانجام نیکوئی ببینیم (چه در دنیا و چه در آخرت). همانا کسی که در این دنیا دارای نعمت است اگر هرگاه درخواست (چیزی از خدا) کند و به او داده شود (حرصش زیاد گردد) و جز آنرا نیز بخواهد و (در نتیجه) نعمت خدا در چشم او کوچک و خوار گردد و از هیچ چیز سیر نشود و چون نعمت فراوان شود مسلمان از این راه به خطر افتد (و این خطر) به خاطر آن حقوقی (است) که بر او واجب شود و به خاطر آن چیزی است که بیم آن رود به واسطه این حقوق در فتنه و آزمایش افتد (و در أداء آنها کوتاهی کند).
بگو بدانم که اگر من به تو چیزی گفتم، بدان وثوق و اعتماد داری؟ عرض کردم: فدایت گردم! اگر من به گفته شما اعتماد نکنم، پس به گفتار چه کسی اعتماد کنم، با اینکه شما حجت خداوند بر خلق او هستی؟ فرمود: پس تو به خدا (و وعدهها و گفتارهای او) اعتمادت بیشتر باشد، زیرا خداوند به تو وعده اجابت داده است (یا اینکه اجابت دعای تو به موعدی واگذار شده) آیا خدای (عز و جل) نفرموده: «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» «و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم، و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند، اجابت میکنم، پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند
و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.»(1)
و فرموده است: «لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ الله»(2)«نومید نباشید از رحمت خدا.» و نیز فرموده است: «وَ اللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَ فَضْلًا»(3)«و خدا نویدتان دهد به آمرزش و فضل.» پس تو به خدای (عز و جل) اعتمادت بیشتر باشد از دیگران، و در دل خود جز خوبی راه ندهید، که شما آمرزیدهاید.(4)
دل ما معتکف کوی خدا شد الحمد
درِ این ماه به روی همه وا شد الحمد
رحمت و مغفرت از لطف خدا میبارد
دعوت عام ز هر شاه و گدا شد الحمد
به گنهکار بگو ماه دعا شد برگرد
حاجت عبدِ خطاکار روا شد الحمد
آری یک عمر اگر توبه شکستی بازآی
توبه اینجاست که پر قدر و بها شد الحمد
خداوند متعال در قرآن کریم، به دفعات از رحمت و مغفرت خویش نسبت به بندگانش سخن گفته است؛ مثل این آیه که میفرماید: «نَبِّئْ عِبادی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحیمُ(1)به بندگانم خبر ده که یقیناً من [نسبت به مؤمنان] بسیار آمرزنده و مهربانم.»
این مغفرت در ماه مبارک رمضان به اوج خود میرسد، چنانچه رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ شَهْرٌ یُضَاعِفُ اللَّهُ فِیهِ الْحَسَنَاتِ وَ یَمْحُو فِیهِ السَّیِّئَاتِ وَ هُوَ شَهْرُ الْبَرَکَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْإِنَابَةِ وَ هُوَ شَهْرُ التَّوْبَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْمَغْفِرَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّة.(2)
ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهی است که خداوند در آن حسنات را میافزاید و گناهان را پاک میکند و آن ماه برکت است و ماه بازگشت به سوی خداوند به وسیله توبه است و ماه بخشش و ماه آزاد شدن از آتش و رستگاری به وسیله رفتن به بهشت است.
درباره مغفرت الهی و توبه و بازگشت به سوی خداوند متعال، داستانی را از زمان پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل مینماییم:
ابن عباس میگوید:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بین دو نفر مرد انصاری و ثقفی برادری و اخوت برقرار کرد، و آن دو از یکدیگر جدا نمیشدند، تا آنکه جنگی پیش آمد. آن مرد ثقفی با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای جنگ از مدینه خارج شد، مرد انصاری ماند تا مخارج اهل خود و آن مرد ثقفی را تأمین کند و وسائل زندگانی آنان را تهیه نماید.
روزی مرد انصاری به خانه دوست خود آمد. همسر او را دید که دارد خود را میشوید و موهای او بر صورتش ریخته بود. هوای نفس بر او غلبه کرد. اجازه نگرفته داخل خانه شد و به آن زن رسید. رفت تا او را ببوسد ولی زن دست خود را بر صورتش نهاد، مرد دست او را بوسید، بعد پشیمان شد و حیا کرد و برگشت.
زن گفت: سبحان اللّه، به امانتی که به تو سپرده شده بود، خیانت کردی و خدای را نافرمانی نمودی! حاجت تو برآورده نشد. انصاری گوید: من از کرده خود پشیمان شدم و از شدت
پشیمانی و اندوه از مدینه خارج گردیدم و به کوههای مدینه پناه بردم و به توبه و انابه پرداختم، تا آن که مرد ثقفی از جنگ برگشت و به خانه آمد و همسرش، او را از جریان امر آگاه ساخت.
مرد ثقفی از خانه خارج شد تا او را پیدا کند. پس از جستجو در میان کوهها، او را یافت در حالی که در سجود بوده و میگفت: گناه من بس عظیم است، چون به برادر خود خیانت کردم. ثقفی به او گفت: فلانی برخیز تا خدمت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) برویم و گناه خود را برای ایشان توضیح ده. شاید خداوند برای تو فرجی سازد و توبه تو را قبول کند. پس آن دو به سوی مدینه روان شدند و هنگام نماز عصر خدمت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند. جبریل بر حضرت فرود آمد که خداوند توبه او را قبول کرده است و این آیه را بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند:
وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یُصرُِّواْ عَلیَ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ * أُوْلَئکَ جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تحَْتِهَا الْأَنهَْارُ خَلِدِینَ فِیهَا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِین.(1)
و آنان که چون کار زشتی کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد میآورند و برای گناهانشان آمرزش میخواهند و چه کسی جز خدا گناهان را میآمرزد؟ و بر آنچه مرتکب شدهاند، با آنکه میدانند [که گناه است]، پافشاری نمیکنند. * آنان، پاداششان آمرزشی از جانب پروردگارشان، و بوستانهایی است
1) آل عمران، آیات 135 و 136
که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است. جاودانه در آن بمانند، و پاداش اهل عمل چه نیکوست.
یکی از اصحاب گفت: ای رسول خدا، این آیه مخصوص این مرد است یا عمومیت دارد و همه را در برمیگیرد؟ حضرت فرمود: عمومیت دارد و شامل همه میشود.(1)
خداوند متعال بارها در قرآن کریم درباره مغفرت و بخشش بندگان سخن گفته است. کلمه «عفو» بنا به گفته راغب به معنای قصد است.(2)
البته این معنا، معنای جامعی است که از موارد استعمال آن به دست میآید،- وقتی گفته میشود: «عفاه» و یا«اعتفاه» یعنی قصد فلانی را کرد تا آنچه نزد او است بگیرد، و وقتی گفته میشود: «عفت الریح الدار» معنایش این است که نسیم قصد خانه کرد و آثارش را از بین برد.
گویا اینکه در مورد کهنه شدن خانه میگویند: «عفت الدار» عنایتی لطیف در آن دارند و کأنّه میخواهند بگویند خانه قصد آثار خودش کرد، و زینت و زیبایی خودش را گرفت و از انظار ناظران پنهان ساخت و به این عنایت است که عفو را به خدای تعالی نسبت میدهند، گویا خدای تعالی قصد بندهاش میکند و گناهانی که در او سراغ دارد از او میگیرد و او را بیگناه میسازد.
از اینجا روشن میشود که مغفرت (که عبارت از پوشاندن است) به حسب اعتبار متفرع و نتیجه عفو است، چون هر چیزی اول باید گرفته شود، بعد پنهان گردد. خدای تعالی هم اول گناه بندهاش را میگیرد و بعد میپوشاند و گناه گناهکار را نه در نزد خودش و نه در نزد دیگران برملا نمیکند. همچنان که فرمود: «وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا»(1)و نیز فرمود: «وَ کانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً»(2)
که اول عفو را ذکر میکند، بعد مغفرت را و در تمام ده باری که عفو و غفران در آیات الهی با هم آمدهاند، عفو بر غفران به همین صورت پیشی گرفته است.
البته باید متذکر شویم که معنای عفو و مغفرت، منحصر در آثار تشریعی و اخروی نیست، بلکه شامل آثار تکوینی و دنیایی نیز میشود. به شهادت اینکه در قرآن کریم در همین موارد استعمال شده است. از آن جمله فرموده: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» و این آیه به طور قطع شامل آثار و عواقب سوء دنیایی گناهان نیز هست.(3)
خداوند متعال در قرآن کریم برای مغفرت عواملی را مطرح نموده است که به آنها اشاره مینماییم:
إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا وَ ما أَکْرَهْتَنا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی.(1)
ما به پروردگارمان ایمان آوردیم، تا گناهان ما و آن سحری که ما را بدان واداشتی بر ما ببخشاید، و خدا بهتر و پایدارتر است.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ.(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از خدا پروا دارید، برای شما [نیروی] تشخیص [حقّ از باطل] قرار میدهد و گناهانتان را از شما میزداید و شما را میآمرزد و خدا دارای بخشش بزرگ است.
قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ.(3)
بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند
آمرزنده مهربان است.»
وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبی وَ الْمَساکینَ وَ الْمُهاجِرینَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم.(1)
و سرمایهداران و فراخدولتان شما نباید از دادنِ [مال] به خویشاوندان و تهیدستان و مهاجران راه خدا دریغ ورزند، و باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است.
إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ شَکُورٌ حَلیمٌ.(2)
اگر خدا را وامی نیکو دهید، آن را برای شما دو چندان میگرداند و بر شما میبخشاید، و خدا سپاسپذیرِ بردبار است.
تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تجَُاهِدُونَ فیِ سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکمُْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَلِکمُْ خَیرٌْ لَّکمُْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکمُْ ذُنُوبَکمُْ وَ یُدْخِلْکمُْ جَنَّاتٍ تجَْرِی مِن تحَْتهَِا الْأَنهَْارُ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فیِ جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَالِکَ
الْفَوْزُ الْعَظِیم.(1)
به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید. این [گذشت و فداکاری] اگر بدانید، برای شما بهتر است * تا گناهانتان را بر شما ببخشاید، و شما را در باغهایی که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است و [در] سراهایی خوش، در بهشتهای همیشگی درآورد. این [خود] کامیابی بزرگ است.
أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ * یَغْفِرْ لَکمُ مِّن ذُنُوبِکمُْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلیَ أَجَلٍ مُّسَمًّی إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا یُؤَخَّرُ لَوْ کُنتُمْ تَعْلَمُون.(2)
خدا را بپرستید و از او پروا دارید و مرا فرمان برید * [تا] برخی از گناهانتان را بر شما ببخشاید و [اجل] شما را تا وقتی معیّن به تأخیر اندازد. اگر بدانید، چون وقت مقرّر خدا برسد، تأخیر برنخواهد داشت.
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریماً.(3)
اگر از گناهان بزرگی که از آن [ها] نهی شدهاید دوری گزینید، بدیهای شما را از شما میزداییم، و شما را در جایگاهی ارجمند درمیآوریم.
قالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْ لی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ.(1)
موسی (علیه السلام) گفت: «پروردگارا، من بر خویشتن ستم کردم، مرا ببخش.» پس خدا از او درگذشت که وی آمرزنده مهربان است.
و نیز در آیه دیگری آمده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یَوْمَ لا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ.(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، به درگاه خدا توبهای راستین کنید. امید است که پروردگارتان بدیهایتان را از شما بزداید و شما را به باغهایی که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است درآورد. در آن روز خدا پیامبر [خود] و کسانی را که با او ایمان آورده بودند خوار نمیگرداند. نورشان از پیشاپیش آنان، و سمت راستشان، روان است. آنگاه میگویند: «پروردگارا، نور ما را برای ما کامل گردان و بر ما ببخشای، که تو بر هر چیز توانایی.»
قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئینَ * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبیِّ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم.(1)
گفتند: «ای پدر، برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم.» * یعقوب (علیه السلام) گفت: «به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش میخواهم، که او همانا آمرزنده مهربان است.»(2)
در مقابل این عوامل، موانعی نیز برای غفران در قرآن کریم مطرح شده است.
إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَری إِثْماً عَظیماً. (3)
مسلّماً خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمیبخشاید و غیر از آن را برای هر که بخواهد میبخشاید، و هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین گناهی بزرگ بربافته است.
ذَالِکَ بِأَنهَُّمْ ءَامَنُواْ ثُمَّ کَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلیَ قُلُوبهِِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُون *..... سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لهَُمْ لَن یَغْفِرَ اللَّهُ لهَُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یهَْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِین.(4)
این بدان سبب است که آنان ایمان آورده، سپس به انکار پرداختهاند و در نتیجه بر دلهایشان مهر زده شده و [دیگر] نمیفهمند.... برای آنان یکسان است، چه برایشان آمرزش بخواهی یا برایشان آمرزش نخواهی. خدا هرگز برایشان نخواهد بخشود. خدا فاسقان را راهنمایی نمیکند.
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ. (1)
چه برای آنان آمرزش بخواهی یا برایشان آمرزش نخواهی [یکسان است، حتّی] اگر هفتاد بار برایشان آمرزش طلب کنی هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید، چرا که آنان به خدا و فرستادهاش کفر ورزیدند، و خدا گروه فاسقان را هدایت نمیکند.
البته این موانع تا قبل از توبه واقعی است، وگرنه همانطور که در آیاتِ عوامل مغفرت عرض شد، توبه واقعی باعث جلب غفران الهی میگردد، فلذا کفار و مشرکین هم موقعیت توبه و ایمان آوردن به خداوند متعال و پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را داشته و دارند، چرا که قرآن میفرماید:
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ
1) التوبه، آیه 80
أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْلَمُونَ.(1)
و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امنش برسان، چرا که آنان قومی نادانند.
از مطالب مذکور میتوان فهمید که خداوند متعال راههای فراوانی را برای غفران و بخشوده شدن انسان قرار داده است. گویا او منتظر است تا انسانها به سویش بازگردند و مسیر بندگی و اطاعت او را در پیش گیرند و این ماه مبارک که ماه میهمانی خداوند است، یکی از بهترین زمانها برای جلب رحمت و مغفرت الهی است، چرا که شیاطین در بند هستند و با انجام عباداتی مثل روزه و قرائت قرآن، شرایط بازگشت انسان به سوی پروردگار و انتخاب درست که همان مسیر بندگی است بیشتر و بهتر فراهم است. لذا با انجام هر چه بیشتر و بهتر عواملی که ذکر شد میتوان به مغفرت الهی دست یافت.
یکی از عواملی که در روایات برای پذیرفته شدن توبه و قرار گرفتن در حیطه غفران الهی مطرح شده، دوستی و پذیرش ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امامان بزرگوار (علیهم السلام) است، چنانچه در تاریخ نقل شده:
عبدالله بن عباس میگوید:
1) التوبه، آیه6
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در جمع اصحابشان در منا فرمود: «ای مسلمانان، این علی بن ابی طالب، سرور و مهتر عرب و بزرگترین وصّی پیامبران است. جایگاه او نزد من همانند جایگاه هارون نزد موسی است، و تنها فرق علی با او این است که هارون بعد از موسی پیامبر بود اما بعد از من پیامبری نمیآید. خداوند توبه هیچ کس را نمیپذیرد، مگر توبه کسی که دوستی و محبّت علی (علیه السلام) را در دل داشته باشد.»
آنگاه رسول خدا به حسان بن ثابت فرمود: «در اینباره شعری بگو.»
و حسّان بن ثابت چنین سرود:
«لا تقبل التوبة من تائب *** اِلاّ بُحِبّ ابن اَبی طالِب»
«توبهی هیچ توبه کنندهای جز با دوستی و محبت پسر ابوطالب پذیرفته نیست.»(1)
در منابع روایی شیعه، درباره پذیرش توبه و مغفرت خداوند متعال، مطالب دیگری نیز مطرح شده که نشان میدهد آنچه را که قرآن به عنوان گناهان کبیره معرفی نموده و شرط بخشش گناهان صغیره را دوری از این کبائر اعلام میکند، تماماً گناهانی است که مربوط به اولیاء خدا و امامان معصوم (علیهم السلام) میباشد، چنانچه در روایتی نقل شده:
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: بزرگترین گناهانِ بزرگ، هفت
1) عماد الدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم طبری آملی، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی (ط - القدیمة)، ج2، ص: 147
گناه است.
اول: شرک به خداوندِ باعظمت است.
دوم: کشتن کسی است که خداوند کشتنش را حرام کرده است مگر به حق. چنانچه قرآن میفرماید: «وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ(1)و انسانی را که خدا محترم شمرده جز به حق نکشید.»
سوم: خوردن اموال یتیمان.(2)
چهارم: نافرمانی از والدین و عاقّ والدین شدن.(3)
پنجم: تهمت زدن به زنان پاکدامن و عفیفه.(4)
ششم: فرار از جهاد و مواجهه با دشمن.(5)
هفتم: انکار آنچه که خداوند (عز و جل) نازل کرده است.(6)
اما شرک به خدای بزرگ: پس همانا آنچه را که خداوند درباره ما نازل کرده است و آنچه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ما گفته است به شما رسیده است. پس بعضی کلام خدا و پیامبر را نپذیرفتند و رد کردند، پس شرک به خدا همین است.
1) الأنعام، آیه 151
2) إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً (النساء، آیه 10)
3) وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبَّاراً عَصِیًّا (مریم، آیه14)
4) وَ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (النور، آیه 4)
5) یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ (الأنفال، آیه 15)
6) بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلی غَضَبٍ وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ مُهینٌ (البقره، آیه 90)
اما کشتن نفس محرّمه، پس کشتن حسین (علیه السلام) و اصحاب او بود.
اما خوردن اموال یتیمان همین است که حقوق مالی را از روی ظلم ندادند و آن را بردند.
اما نافرمانی والدین پس همانا خداوند (عز و جل) در کتابش فرمود: «النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ(1)پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسرانش مادران ایشانند.» پس پیامبر پدر ایشان است ولی پیامبر را در مورد فرزندان و در مورد خویشان نزدیک پیامبر نافرمانی کردند.
اما تهمت ناروا به زنان مؤمنه زدن پس به فاطمه (سلام الله علیها) بر منبرهایشان تهمت ناروا زدند.
اما درباره فرار از جهاد: با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از روی خواست خودشان و بدون اجبار بیعت کردند، سپس از آن بیعت فرار کرده و علی (علیه السلام) را تنها گذاشتند.
و اما انکار آنچه خدا نازل کرده است: پس همانا حق ما را انکار کردند و این از چیزهایی است که هیچکس نسبت به آن ناآگاه و بی اطلاع نیست.
و خداوند میفرماید:
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلًا کَرِیماً.(2)
اگر از گناهان بزرگی که از آن [ها] نهی شدهاید دوری گزینید، بدیهای شما را از شما میزداییم، و شما را در جایگاهی ارجمند درمیآوریم.(1)
آری! کسی که در مذهب و مکتب اهل بیت عصمت (علیهم السلام) نباشد و مسیر زندگی او در مسیر امامان بزرگوار شیعه نباشد و در صراط ولایت قدم نگذارد، مغفرت الهی را از دست خواهد داد. فلذا غفران الهی زمانی شامل انسان میگردد که در کنار تلاش برای جلب غفران خداوند متعال، ولایت اهلبیت عصمت (علیهم السلام) را پذیرفته باشیم.
از آنچه گفتیم، واضح شد که مغفرت خداوند متعال، بسیار وسیع بوده و اگر از بزرگترین گناهان نیز توبهی واقعی صورت پذیرد، امید به عفو و مغفرت خداوند هرگز قطع نمیگردد. اما نکتهای که قابل توجه میباشد آن است که در صورت تداوم گناهان، به مرور قلب افراد دچار بیماری شده و دیگر به سوی خداوند رو نکرده و حتی درخواست بخشش و مغفرت نیز نمینمایند، بلکه تدریجاً نفاق در قلبهایشان جانشین ایمان گردیده و راه هرگونه بازگشت را بر خود میبندند. در این زمینه، حکایتی شنیدنی از صدر اسلام را خدمتتان نقل میکنیم:
1) محمد بن الحسن طوسی، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج4، ص: 149
بعد از غزوه بنی المصطلق(1)، دو نفر از مسلمانان، یکی از طایفه انصار و دیگری از مهاجران به هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پیدا کردند. یکی قبیله انصار را به یاری خود طلبید، و دیگری مهاجران را. یک نفر از مهاجران به یاری دوستش آمد و «عبد اللَّه بن اُبَی» که از سرکردههای معروف منافقان بود به یاری مرد انصاری شتافت و مشاجره لفظی شدیدی در میان آن دو درگرفت.
عبد اللَّه بن اُبی سخت خشمگین شد و در حالی که جمعی از قومش نزد او بودند گفت: ما این گروه مهاجران را پناه دادیم و کمک کردیم اما کار ما شبیه ضرب المثل معروفی است که میگوید: سَمِّنْ کلْبَک یأْکُلْک! (سگت را فربه کن تا تو را بخورد!) و اللَّه لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ.(2)«به خدا سوگند اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند کرد.» و منظورش از عزیزان، خود و اتباعش بود و از ذلیلان مهاجران.
سپس رو به اطرافیانش کرد و گفت: این نتیجه کاری است که شما به سر خودتان آوردید. این گروه را در شهر خود جای دادید و اموالتان را با آنها قسمت کردید. اگر باقیمانده غذای خودتان را به مثل این مرد (اشاره به مرد مهاجری که طرف دعوی بود) نمیدادید، بر گردن شما سوار نمیشدند، بلکه از
سرزمین شما میرفتند و به قبائل خود ملحق میشدند!
در اینجا زید بن ارقم که در آن وقت جوانی نوخاسته بود، رو به عبد اللَّه بن اُبی کرد و گفت: به خدا سوگند ذلیل و قلیل تویی! و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در عزت الهی و محبت مسلمین است و به خدا قسم من بعد از این تو را دوست ندارم. عبد اللَّه صدا زد: خاموش باش. تو باید بازی کنی ای کودک! زید بن ارقم خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و ماجرا را نقل کرد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را به سراغ عبد اللَّه فرستاد و فرمود: این چیست که برای من نقل کردهاند؟ عبد اللَّه گفت: به خدایی که کتاب آسمانی بر تو نازل کرده من چیزی نگفتم! و زید دروغ میگوید.
جمعی از انصار که حاضر بودند عرض کردند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبد اللَّه بزرگ ما است. سخن کودکی از کودکان انصار را بر ضد او نپذیر. پیامبر عذر آنها را پذیرفت. در این هنگام طائفه انصار، زید بن ارقم را ملامت کردند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور حرکت داد. یکی از بزرگان انصار به نام اسید، خدمت ایشان آمد و عرض کرد: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! در ساعت نامناسبی حرکت کردی! فرمود: بله! آیا نشنیدی رفیقتان عبد اللَّه چه گفت؟ او گفته است هر گاه به مدینه بازگردد، عزیزان، ذلیلان را خارج خواهند کرد.
اسید عرض کرد: تو ای رسول خدا! اگر اراده کنی او را بیرون خواهی راند. و اللَّه تو عزیزی و او ذلیل است، سپس عرض کرد:
یا رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) با او مدارا کنید.
سخنان عبد اللَّه بن اُبی به گوش فرزندش رسید. خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: شنیدهام میخواهید پدرم را به قتل برسانید. اگر چنین است به خود من دستور دهید سرش را جدا کرده برای شما میآورم! زیرا مردم میدانند کسی نسبت به پدر و مادرش از من نیکوکارتر نیست. از این میترسم دیگری او را به قتل برساند و من نتوانم بعد از آن به قاتل پدرم نگاه کنم و خدای ناکرده او را به قتل برسانم و مؤمنی را کشته باشم و به دوزخ بروم!
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مسأله کشتن پدرت مطرح نیست. مادامی که او با ما است با او مدارا و نیکی کن.
سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد تمام آن روز و تمام شب را لشکریان به راه ادامه دهند. فردا هنگامی که آفتاب برآمد دستور توقف داد. لشکریان به قدری خسته شده بودند که همین که سر به زمین گذاشتند به خواب عمیقی فرو رفتند (و هدف پیغمبر این بود که مردم ماجرای دیروز و حرف عبد اللَّه ابی را فراموش کنند.)
سرانجام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مدینه شد. زید بن ارقم میگوید: من از شدت اندوه و شرم در خانه ماندم و بیرون نیامدم. در این هنگام، سوره منافقین نازل شد و زید را تصدیق و عبد اللَّه را تکذیب کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گوش زید را گرفت و فرمود: ای جوان! خداوند سخن تو را تصدیق کرد. همچنین آنچه را به گوش
شنیده بودی و در قلب حفظ نموده بودی، خداوند آیاتی از قرآن را درباره آنچه تو گفته بودی نازل کرد.
در این هنگام «عبد اللَّه بن اُبی» نزدیک مدینه رسیده بود. وقتی خواست وارد شهر شود، پسرش آمد و راه را بر پدر بست و گفت: وای بر تو چه میکنی؟ پسرش گفت: به خدا سوگند جز به اجازه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمیتوانی وارد مدینه شوی و امروز میفهمی عزیز و ذلیل کیست؟!!
«عبد اللَّه» شکایت پسرش را خدمت رسول خدا فرستاد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به پسرش پیغام داد که بگذار پدرت داخل شهر شود. فرزندش گفت: حالا که اجازه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد مانعی ندارد.
عبد اللَّه وارد شهر شد اما چند روزی بیشتر نگذشت که بیمار گشت و از دنیا رفت! (و شاید دق مرگ شد.)
نکته دیگر این است که هنگامی که این آیات نازل شد و دروغ عبد اللَّه ظاهر گشت، بعضی به او گفتند: آیات شدیدی درباره تو نازل شده. خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برو تا برای تو استغفار کند. عبد اللَّه سرش را تکان داد گفت: به من گفتید ایمان بیاور آوردم. گفتید: زکات بده دادم. چیزی باقی نمانده که بگوئید برای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سجده کن! و در اینجا آیه «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُون»(1)نازل گردید.(2)
بساط عاشقی ما به پاست این شبها
زمان آشتی باخداست این شبها
گناهکار قدیمی دوباره برگشته
صدای زمزمهها آشناست این شبها
زمان بده به زمین خوردهای اله کریم
اگر مرا بزنی هم رواست این شبها
خوشا به حال گدایی که چشم تر دارد
که گریههای سحر کیمیاست این شبها
کنارسفرهی افطار، زیر لب گفتم
نگفتهای به خود، آقا کجاست این شبها
قسم به خاک نشسته به چادر زهرا (س)
مرا ببخش، ببخشی رواست این شبها
روزی امام علی(علیه السلام) رو به سوی مردم کرده و فرمود:
«به نظر شما امیدبخشترین آیه قرآن کدام آیه است؟».
بعضی گفتند: این آیه از سوره مبارکه «نساء» که میفرماید: «إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء»(1)«همانا خدا این [گناه] را که به او شرک ورزیده شود نمیآمرزد و غیر از آن را برای هر که بخواهد میآمرزد». امام علی (علیه السلام) فرمودند: «خوب است، ولی آنچه من میخواهم نیست».
بعضی به آیه ۱۱۰ سوره مبارکه «نساء» اشاره کردند و گفتند: امیدبخشترین آیه قرآن این آیه است «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاًأَوْ
1) سورهی نساء، آیه 48
یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحیماً» «و هر که کار بدی کند یا به خود ستم کند، سپس از خدا آمرزش طلبد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت»؛ امام علی (علیه السلام) فرمود: «خوب است، ولی آنچه را میخواهم نیست».
بعضی دیگر گفتند: آیه ۵۳ سوره مبارکه «زمر» که میفرماید: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» «بگو ای بندگان من که در اثر گناه، بر خویشتن زیادهروی کردهاید، از رحمت خدا مأیوس نشوید، در حقیقت خدا همه گناهان را میآمرزد که او خود آمرزنده مهربان است». حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: «خوب است، اما آنچه میخواهم نیست!»
بعضی دیگر گفتند که آیه «و الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ»(1)
«پرهیزکاران کسانی هستند که هنگامی که کار زشتی انجام میدهند یا به خود ستم میکنند به یاد خدا میافتند، از گناهان خویش آمرزش میطلبند و چه کسی است جز خدا که گناهان را بیامرزد.» امیدبخشترین آیه قرآن است، اما امام علی (علیه السلام) فرمودند: «خوب است، ولی آنچه میخواهم نیست.»
در این هنگام مردم از هر طرف به سوی امام متوجه شدند و همهمه کردند که ایشان فرمودند: «چه خبر است ای مسلمانان؟»، آنها گفتند: «به خدا سوگند ما آیه دیگری در این
1) آل عمران، آیه 135
زمینه سراغ نداریم».
در این هنگام امام علی (علیه السلام) فرمودند: «از حبیب خودم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: امیدبخشترین آیه قرآن این آیه است: «و أقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرِینَ»(1)«در دو طرف روز و اوایل شب، نماز را برپا دار؛ چرا که حسنات، سیئات و آثار آنها را از بین میبرند؛ این تذکری است برای کسانی که اهل تذکرند.» و فرمود: ای علی! آن خدایی که مرا به حق مبعوث کرده و بشیر و نذیرم قرار داده، زمانی که یکی از شما برمیخیزد برای وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش میریزد، و وقتی با روی خود و با قلب خود متوجه خدا میشود، از نمازش کنار نمیرود مگر آنکه از گناهانش چیزی نمیماند و مانند روزی که متولد شده پاک میشود و اگر بین هر دو نماز گناهی بکند، نماز بعدی پاکش میکند.
آنگاه نمازهای پنجگانه را شمرد و بعد فرمود: یا علی! جز این نیست که نمازهای پنجگانه برای امت من، حکم نهر جاری را دارد که در خانه آنها واقع باشد. حال چگونه است وضع کسی که بدنش آلودگی داشته باشد و خود را روزی پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهای پنجگانه هم به خدا سوگند برای امت من همین حکم را دارد.»(2)
البته در حدیث دیگری امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) محبوبترین آیه قرآن در نزدشان را آیه ۴۸ سوره مبارکه «نساء» اعلام میکنند، آنجا که خداوند متعال فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ» «همانا خداوند هرگز شرک را نمیبخشد و پایینتر از آن را برای هر کس که بخواهد میبخشد».
خداوند متعال در قرآن کریم بارها به رحمت و غفران خویش اذعان میکند و بندگانش را به سوی مسیر رحمت خود میخواند. در آیات متعددی خداوند به انسان امیدواری میبخشد تا انسانِ خطاکار از رحمت بیپایان خداوند ناامید نشود و با وسوسههای شیاطین مسیر خویش را از صراط مستقیم تغییر ندهد چه اینکه شیطان سعی در ناامید نمودن انسان خطاکار دارد تا او را از درگاه خداوند دور کند و با ناامید کردن انسان قَسَم خود را عملی سازد که گفت:
قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنیِ لَأَقْعُدَنَّ لهَُمْ صرَِاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ * ثُمَّ لاََتِیَنَّهُم مِّن بَینِْ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمَانهِِمْ وَ عَن شَمَائلِهِمْ وَ لَا تجَِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ.(1)
گفت: به سبب اینکه مرا به بیراهه و گمراهی انداختی، یقیناً بر سر راه راستِ تو [که رهروانش را به سعادت ابدی میرساند]
1) الأعراف، آیات 16و17
در کمین آنان خواهم نشست * سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان میتازم و [تا جایی آنان را دچار وسوسه و اغواگری میکنم که] بیشترشان را سپاسگزار نخواهی یافت.
از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که شیطان گفت: منظور از حمله پیش رو این است که آخرت را در نظرشان بیارزش میکنم و منظور از حمله پشتسر این است که آنها را به جمع مال و بخل از ادای حقوق واجب تشویق میکنم تا مال برای ورثه باقی بماند و مقصود از حمله سمت راست این است که دین آنها را فاسد میکنم و گمراهی را در نظرشان نیکو جلوه میدهم و منظور از حمله سمت چپ این است که لذتها و شهوات را بر دلهای ایشان غالب میکنم.
در حالی که خداوند متعال با صدای رسا میفرماید:
نَبِّئْ عِبادی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحیم.(1)
به بندگان من خبر ده که منم آمرزنده مهربان.
آری! رحمت الهی شامل همه موجودات است مگر کسی که خودش را از رحمت خداوند محروم کند و رحمت الهی را پس بزند. اینگونه افراد همان افرادی هستند که ولایت خداوند و اولیاء او را نپذیرفتهاند و در نتیجه تحت ولایت شیطان قرار گرفتهاند، چنانچه خداوند این مطلب را در سوره مبارکه بقره میفرماید:
1) الحجر، آیه 49
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون.(1)
خداوند ولیّ و سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند. آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی به در میبرد. ولی کسانی که کفر ورزیدهاند، سرورانشان [همان عصیانگران] طاغوتند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکیها به در میبرند. آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند.
آری! کسی که اهل تقوا باشد و ولایت خداوند و انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) را پذیرفته باشد، حتماً رحمت خداوند را جلب مینمایند، همانطور که خداوند در پاسخ حضرت موسی (علیه السلام) میفرماید:
قالَ عَذابی أُصیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الَّذینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ.(2)
«عذاب خود را به هر کس بخواهم میرسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودی آن را برای کسانی که پرهیزگاری میکنند و زکات میدهند و آنان که به آیات ما ایمان میآورند، مقرر میدارم.»
همچنین خداوند کسانی را که در زیر سایه رحمت الهی هستند و خود را از محدوده رحمت خداوند خارج ننمودهاند،
معرفی مینماید و میفرماید:
فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فی رَحْمَتِهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبینُ.(1)
«و امّا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، پس پروردگارشان آنان را در جوار رحمت خویش داخل میگرداند. این همان کامیابی آشکار است.»
آری! شرط خارج نشدن از رحمت الهی، پذیرش ولایت خداوند و پیامبران و اهلبیت عصمت (علیهم السلام) است و بدون پذیرش ولایت، فرد خود را از دایره رحمت خداوند خارج مینماید؛ چنانچه در روایات وارد شده است:
ابن ابی یعفور گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: من با مردم رفت و آمد میکنم و بسیار شگفتم از مردمانی که پیرو و دوست شما نباشند و به دنبال فلان و فلان افتند، با این که خود امانتدار و راستگو و باوفا هستند و در شگفتم از مردمی که پیرو و دوست شمایند و آن درجه از امانت و راستی و وفاداری را ندارند، گوید: امام آماده نشست و به من رو کرد، مانند مردی خشم آلود و سپس فرمود: کسی که به وسیله پیرویِ امام جائر که از طرف خدا نیست، برای خدا دینداری کند، اصلًا دین ندارد و کسی که پیرو و دوست امام عادل از طرف خدا باشد بر او ملامتی نیست.
من گفتم: نه آنان دین دارند و نه اینان سرزنش شوند؟ امام (علیه السلام) فرمود: آری نه آنان دین دارند و نه اینان سرزنش شوند.
1) الجاثیه، آیه 30
سپس فرمود: مگر نشنیدهای قول خدای عز و جل را: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّور(1)خدا ولیّ آن کسانی است که ایمان آورده و گرویدند؛ از تیرگیها آنها را برآورد و در روشنی وارد کند.» یعنی از تیرگی گناهان به روشنی توبه و بازگشت و آمرزش برای پیرویشان از هر امام عادل منصوب از طرف خداو فرمود: «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ(2)و آن کسانی که کافرند، دوستانشان شیاطین سرکش هستند و از روشنی برآرندشان و در تیرگیها واردشان کنند.» همانا مقصود این است که در پرتو نور اسلام بودند و چون به امامان جائر و ستمکار گرائیدند که از طرف خدای (عز و جل) نبودند، لذا به وسیله پیروی آنان از نور مسلمانی بیرون شدند و به درون تیرگیهایِ کفر افتادند و خدا آنها را مستحق دوزخ ساخت به همراه کفّار و «آنان یارانِ دوزخند و هم در آن جاوید بمانند.»(3)
لذا کسی که ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) را نپذیرد، خود را از دایره رحمت خداوند خارج نموده است. البته این نکته بسیار مهم است که انسان، تشیّع را با اعمال و رفتارش بپذیرد و روز به روز سعی در نزدیکتر شدن به اولیاء خداوند و قرب الهی داشته باشد و اعتقادات و اعمالش را بر همین اساس تنظیم نماید.
ابوالیسر عمرو بن غزیة الانصاری مردی بود خرما فروش. روزی زنی نزد وی آمد که از او خرما بخرد. ابوالیسر به آن زن گفت: خرمای بهتر از این در خانه خود دارم، اگر میخواهی بیا و ببین سپس اگر خواستی خریداری کن. زن قبول کرد و به خانه ابوالیسر درآمد. پس از داخل شدنِ زن در خانه، ابوالیسر او را بغل کرد و بوسید. زن گفت: ای ابوالیسر، از خدا بترس و از من دور شو. ابوالیسر از تذکّر آن زن به خود آمد و به کنار رفت، در حالی که از فعل بد خود سخت نادم و پشیمان بود. نزد رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول اللّه! اگر مردی با زنی مراوده و معاشرتی پیدا کند و او را بغل بنماید و خود را به او بچسباند ولی با وی نزدیکی و جماع نکند، درباره چنین مردی چه قضاوت خواهی نمود؟ یکی از اصحاب که در آن میان حضور داشت، به ابوالیسر گفت: اگر این رفتار را مستور و پوشیده میداشتی و به رسول خدا نمیگفتی بهتر بود، زیرا خداوند این عیوب را میپوشاند. پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) به ابوالیسر فرمود: منتظر دستور خداوند باش. سپس پیامبر برای ادای نماز عصر به مسجد رفت. پس از فراغ از نماز، جبرئیل آمد و این آیه را(1)نازل نمود. پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: ابوالیسر کجاست؟ ابوالیسر که در نماز جماعت حاضر بود نزدیک رسول خدا آمد. پیامبر به او فرمود: آیا نماز عصر را با ما به جای آوردهای یا نه؟ گفت: بلی یا رسول اللّه. پیامبر
1) همان آیه 114 از سوره هود که امیدبخشترین آیه قرآن نام گرفت.
به او فرمود: برو، همین نماز کفّارهی رفتار بدی بود که انجام دادهای. آن صحابی گفت: یا رسولاللّه! اینکفّاره مخصوص ابوالیسر است یا از برای همه ما به طور عموم است؟ پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: برای همه به طور عموم است.(1)
سعید بن مسیب نقل میکند که ابن عباس و عبدالله بن عمر با هم قرار گذاشته بودند که در مکانی همدیگر را ملاقات کنند و ما در آن زمان جوان بودیم. پس یکی از آن دو به دیگری گفت: کدام آیه در کتاب خدا برای این امت امیدبخشتر است؟ پس عبدالله بن عمر گفت: آیه «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ».(2)«بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیادهروی روا داشتهاید، از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را میآمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است.»
پس ابن عباس گفت: تو این آیه را میگویی در حالی که امیدبخشتر از این آیه برای این امت، گفتار ابراهیم (علیه السلام) است که گفت: «رَبِّ أَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی.»(3)ابن عباس ادامه داد: در قلب ابراهیم آنچه که در قلب مردم میآید آمده است. پس گفت: «رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ
الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی ... قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیم.»(1)
این گفتار کسانی است که تبعیت از ولایت ننمودند و امامان خویش را تنها گذاشتند، در حالی که نظر امامان بزرگوار ما غیر از این است. همانگونه که در روایت دیگری میبینیم:
در تفسیر «فرات کوفی» از «حرب بن شریح بصری» نیز نقل شده که میگوید: «روزی از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم که امیدبخشترین آیه قرآن کدام آیه است؟ حضرت فرمودند: «اطرافیان شما در این باره چه نظری دارند؟» گفتم: آنها معتقدند آیه ۵۳ سوره مبارکه «زمر» یعنی «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» «بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.» امیدوارکنندهترین آیه قرآن است.
حضرت فرمود: «اما ما اهل بیت چنین نظری نداریم». پرسیدم: پس نظر شما در این مورد چیست؟ فرمودند: آیه ۵ سوره مبارکه «ضحی» یعنی: «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی» «و به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی.» امیدبخش ترین آیه قرآن است و منظور از آن، شفاعت است. به خدا شفاعت است. به خدا شفاعت است.
1) همان
باید دری برای مناجات وا شود
تا درد بی دوای گناهم دوا شود
باید کسی که نزد خدا دارد آبرو
وقت سحر به یاد دلم در دعا شود
باید ز آبروی خودش خرجِ من کند
تا واسطه میان من و کبریا شود
بیواسطه خدا، به خدا رد کند مرا
بیواسطه، دعای سحر بیبها شود
یکی از مسائلی که در قرآن ذکر شده و از اهمیت بالایی برخوردار است، شناختن و پیروی از رهبران الهی میباشد. قرآن در اینباره، بارها تذکر داده و از سرپیچی نسبت به فرمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان رهبر الهی، نهی میکند. در این مورد ماجرایی به این شرح نقل شده است:
در تفسیر قمی در ذیل آیه «وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدینَ»(1)
«و اگر [به راستی] اراده بیرون رفتن داشتند، قطعاً برای آن ساز و برگی تدارک میدیدند، ولی خداوند راه افتادنِ آنان را خوش نداشت،
1) التوبه، آیه 46
پس ایشان را منصرف گردانید و [به آنان] گفته شد: (با ماندگان بمانید).» آمده است:
زمانی که مسلمانان برای جنگ تبوک عازم بودند، عدهای از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تخلف کردند که دارای نیت صادق و بصیرت در دین بودند و هیچ شک و تردیدی در عقائدشان رخنه نکرده بود؛ لیکن پیش خود گفته بودند که ما بعد از آنکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کردند به او ملحق میشویم.
از آن جمله ابو خیثمه بود که مردی قوی و دارای دو همسر و دو آلاچیق بود. همسران وی آلاچیقهایش را آبپاشی کرده، در آن آب آشامیدنی خنکی فراهم نموده و طعامی تهیه کرده بودند. در همین بین که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مسلمانان را دستور حرکت داد، او سری به آلاچیقهای خود زد و در جوابِ هوای نفس خود که او را به استفاده از آنها دعوت میکرد، گفت: نه، به خدا سوگند این انصاف نیست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با اینکه خدای تعالی از گذشته و آینده او در گذشته، حرکت کند و در شدت حرارت و گرد و غبار و با سنگینی سلاح راه بپیماید و در راه خدا جهاد کند، آنگاه ابوخیثمه که مردی نیرومند است، در سایه آلاچیق و در کنار همسران زیبای خود به عیش و لذت بپردازد؛ نه به خدا سوگند که از انصاف به دور است.
این را گفت و از جا برخاست. شتر خود را آورده و اثاث سفر را بر آن سوار کرد و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ملحق شد.
ابو ذر نیز سه روز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تخلف کرد. جریان کار او
این بود که شترش ضعیف و لاغر بود و در بین راه از پای درآمد و ابوذر ناگزیر شد اثاث خود را از پشت شتر پائین آورده به دوش خود بکشد. بعد از سه روز مسلمانان دیدند مردی از دور میرسد، لذا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش دادند. حضرت فرمود: باید ابوذر باشد. گفتند: آری، ابوذر است. حضرت فرمود: به استقبالش بروید که او بسیار تشنه است. مسلمانان آب برداشته، به استقبالش شتافتند.
ابوذر خود را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسانید، در حالی که ظرفی آب همراه داشت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آب داشتی و تشنه بودی؟ عرض کرد: بلی.
فرمود: چرا؟ عرض کرد: در میان راه به سنگ گودی برخوردم که در گودی آن، آب باران جمع شده بود. وقتی از آن چشیدم دیدم آب بسیار گوارایی است. با خود گفتم از این آب نمیخورم مگر بعد از آنکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن بیاشامد. در این هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق او دعا کردند.
راوی سپس اضافه کرده: در میان کسانی که از آن جناب تخلف ورزیدند، عدهای از منافقین بودند و عدهای هم از نیکان که سابقه نفاق از ایشان دیده نشده بود. از آن جمله، کعب بن مالک شاعر و مرارة بن ربیع و هلال بن اُمیه رافعی بودند. بعد از آنکه خداوند توبهشان را قبول کرد، کعب گفته بود: من از خودم در تعجبم؛ زیرا هرگز به یاد ندارم که روزی به مثل آن ایامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت میکرد، سر حال و نیرومند بوده باشم و
هیچ وقت جز در آن ایام دارای دو شتر نبودم. با خود میگفتم فردا به بازار میروم و لوازم سفر را خریداری میکنم، بعداً خود را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میرسانم. به بازار میرفتم و لیکن حاجت خود را برنمیآوردم تا آنکه به هلال بن اُمیه و مرارة بن ربیع برخوردم. آن دو نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تخلف کرده بودند، باز هم متنبه نشدم. با آن دو قرار گذاشتم که فردا به بازار برویم. فردا به بازار رفتیم ولی کاری صورت ندادیم.
خلاصه در این مدت کار ما این بود که مرتب میگفتیم فردا حرکت میکنیم و حرکت نمیکردیم تا یک وقت خبردار شدیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برمیگردد، آن وقت دچار ندامت و شرمساری شدیم.
پس از پایان جنگ، وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه نزدیک شد، به استقبالش شتافتیم تا او را تهنیت بگوییم که بحمداللَّه به سلامت برگشته و لیکن با کمال تعجب دیدیم که جواب سلام ما را نداد و از ما روی گردانید. آن گاه متوجه برادران دینی خود شده به ایشان سلام کردیم، ایشان هم جواب ما را ندادند. این مطلب به خانوادههای ما رسید. وقتی به خانه آمدیم دیدیم زن و بچههای ما نیز با ما حرف نمیزنند. به مسجد آمدیم، دیدیم اَحدی نه به ما سلام میکند و نه همکلام میشود. به ناچار زنان ما نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شده و به عرض رسانیدند: شنیدهایم که شما بر شوهران ما غضب فرمودهای! آیا وظیفه ما نیز این است که آنان را به خانههای
خویش راه ندهیم؟ حضرت فرمود: نه، این کار را نکنید ولیکن مواظب باشید با شما نزدیکی نکنند.
وقتی کار کعب بن مالک و دو رفیقش به اینجا کشید، گفتند: دیگر مدینه جای ما نیست، زیرا نه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با ما حرف میزند و نه احدی از برادران و قوم و خویشان. پس بیائید به بالای این کوه رفته و به دعا و زاری بپردازیم. بالاخره یا خدا از تقصیرات ما میگذرد و یا آنکه همانجا از دنیا میرویم.
این سه نفر از شهر بیرون شده و به بالای کوه ذباب رفتند و در آنجا به عبادت و روزه پرداختند. زن و فرزندانشان برایشان طعام آورده و به زمین میگذاشتند و بدون اینکه حرفی بزنند برمیگشتند و این برنامه تا مدتی طولانی ادامه داشت.
روزی کعب به آن دو نفر دیگر گفت: رفقا! حال که به چنین رسوایی و گرفتاری مبتلا شدهایم و خدا و رسولش و به پیروی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خانوادههای ما و برادران دینیمان بر ما خشم گرفتهاند و احدی با ما همکلام نمیشود، ما خود چرا به یکدیگر خشم نگیریم؟! ما نیز مسلمانیم و باید دستور پیغمبر را پیروی نموده با یکدیگر همکلام نشویم. اینک هر یک از ما به گوشهای از این کوه برود و سوگند بخورد که دیگر با رفیقش حرفی نزند تا بمیرد و یا آنکه خدا از تقصیرش درگذرد.
مدت سه روز هم بدین منوال گذرانیدند و یکه و تنها در کوه به سر بردند. پس از سه روز یعنی در شب سوم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانهی اُم سلمه بود که آیه توبه و مژده مغفرت ایشان نازل
شد، و آن آیه: «لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ الَّذینَ اتَّبَعُوهُ فی ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما کادَ یَزیغُ قُلُوبُ فَریقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحیم»(1)بود. امام صادق (علیه السلام) فرمود: آیه شریفه اینطور نازل شده و مقصود از مهاجرین و انصار، ابوذر، ابو خیثمه و عمیر بن وهب بود که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تخلف ورزیده، و سپس به وی ملحق شدند.(2)
قرآن کریم درباره رهبران الهی، صفاتی را ذکر مینماید. اگرچه برخی از این صفات درباره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است، اما در وجود همه رهبران الهی باید وجود داشته باشد، چرا که غیر از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بقیه رهبران الهی نیز دنبالهروی آن حضرت بوده و لذا باید در این صفات نیز به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شبیه باشند. برای آشنایی بیشتر با رهبران الهی، برخی از این اوصاف را که در حد گنجایش این نوشتار باشد بیان مینماییم:
لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ أَلَّا یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ * إِن نَّشَأْ نُنزَِّلْ عَلَیهِْم مِّنَ السَّمَاءِ ءَایَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لهََا خَاضِعِینَ.(3)
شاید تو از اینکه [مشرکان] ایمان نمیآورند، جان خود را
تباه سازی * اگر بخواهیم، معجزهای از آسمان بر آنان فرود میآوریم، تا در برابر آن، گردنهایشان خاضع گردد.
وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ.(1)
و پر و بال [فروتنی و تواضع] خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند بگستر.
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُون.(2)
و برخی از آنان را چون [در برابر مشکلات، سختیها و حادثههای تلخ و شیرین] صبر کردند و همواره به آیات ما یقین داشتند، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند.
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً.(3)
بگو: جز این نیست که من هم بشری مانند شمایم که به من وحی میشود که معبود شما فقط خدای یکتاست.
پس کسی که دیدار [پاداش و مقام قرب] پروردگارش را امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نکند.
وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ.(1)
[ای پیامبر!] در کارها با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن زیرا خدا توکل کنندگان را دوست دارد.
خداوند درباره حضرت داوود (علیه السلام) که در مقام رهبری قرار گرفته است میفرماید: «قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم.»(2)
گفت: خدا او را بر شما برگزیده و وی را در دانش و نیروی جسمی فزونی داده و خدا زمامداریش را به هر کس که بخواهد عطا میکند و خدا بسیار عطا کننده و داناست.
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ.(3)
ما میدانیم که تو از آنچه [مشرکان] میگویند، دلتنگ میشوی.
و نیز خداوند به پیامبرش خطاب میکند: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَک.»(1)
آیا سینهات را [به نوری از سوی خود] گشاده نکردیم؟
با این اوصاف میتوان رهبر الهی را از رهبران غیر الهی و شیطانی تشخیص داد. البته باید بگوییم وظیفه همه مؤمنین این است که این اوصاف را در خویش تقویت نمایند چرا که با تقویت این صفتها در وجود انسانهای با ایمان، اختلاف نظرها با رهبر الهی مرتفع میگردد و درک مناسبی از تصمیمات او ایجاد میشود و در نتیجه دلهای مؤمن برای یاری حکومت الهی آماده میشود.
از طرف دیگر برای ما که در زمان غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به سر میبریم، با تقویت این صفات در خود میتوانیم هر چه بیشتر برای حکومت عدل مهدوی آماده شویم.
یکی از شئون بسیار مهم در بحث ولایت و رهبریِ الهی، پذیرفتن احکام و قضاوتهای رهبر در مسائل مورد اختلاف میباشد. خداوند متعال نیز در قرآن کریم، شرط ایمان واقعی را پذیرش کاملِ قضاوتهای رهبر الهی از صمیم قلب مطرح نموده است، چنانچه میفرماید:
«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا
1) الشرح، آیه 1
یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً»(1)
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند و سپس از داوریِ تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم باشند.
در این زمینه، حکایتی شنیدنی نقل شده است، که خدمتتان تقدیم میکنیم.
میان یکی از مسلمین به نام «قیس» و مردی یهودی، در موضوعی اختلاف ایجاد شد و برای حل و فصل آن به کاهنی در مدینه مراجعه کرده و خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نرسیدند. مرد یهودی میگفت: مرافعه خود را نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ببریم زیرا میدانم که ایشان به حق قضاوت میکند. قیس با وجود اینکه به گمان خود مسلمان بود، از قبول این کار سرباز میزد و میگفت مرافعه خویش را نزد ابو برده اسلمی که همان کاهن یهودی بوده و مرافعات یهودیان را برطرف میکرد، ببریم. پس خداوند متعال آیهای نازل کرد و قیس را که ادعای مسلمانی داشت ولی از قبول قضاوت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سر باز میزد و همچنین عدهای از یهودیان و اهل کتاب را مورد سرزنش قرار داد و فرمود:
«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ...» تا قول خداوند: «...لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیماً»(2)
(آیا ندیدهای کسانی را که میپندارند به آنچه به سوی تو نازل شده و [به] آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان آوردهاند [با این همه] میخواهند داوریِ میان خود را به سوی طاغوت ببرند، با آنکه قطعاً فرمان یافتهاند که بدان کفر ورزند، و [لی] شیطان میخواهد آنان را به گمراهیِ دوری دراندازد.
و چون به ایشان گفته شود: «به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر [او] بیایید»، منافقان را میبینی که از تو سخت، روی برمیتابند.
پس چگونه، هنگامی که به [سزایِ] کار و کردار پیشینشان مصیبتی به آنان میرسد، نزد تو میآیند و به خدا سوگند میخورند که ما جز نیکویی و موافقت قصدی نداشتیم؟
اینان همان کسانند که خدا میداند چه در دل دارند. پس، از آنان روی برتاب، و [لی] پندشان ده، و با آنها سخنی رسا که در دلشان [مؤثّر] افتد، بگوی.
و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهی از او اطاعت کنند. و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر [نیز] برای آنان طلب آمرزش میکرد، قطعاً خدا را توبهپذیرِ مهربان مییافتند.)(1)
آری! همانطور که خداوند متعال در این آیات فرموده است، اطاعت از پیامبر در همهی زمینهها لازم است و کسی که
1) محمد جعفر اسلامی، شأن نزول آیات، ص: 181
از این امر روی گردان شده و با ظاهرسازی، قصد فریب دیگران را داشته باشد، در زمره منافقین خواهد بود.
گفتیم که یکی از صفات اصلی در رهبران الهی، مشورت با مردم در امور مهم و سپس تصمیمگیری و توکل بر خداوند است. در قرآن نیز به پیامبر چنین فرمان داده شده است: «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْر»(1)
حال این سؤال مطرح میشود که اگر انبیاء و معصومین، به علم بیکران الهی متصل میباشند، دیگر چه نیازی به مشورت باقی میماند؟ و آیا این مشورت با اطاعت و تبعیت محض از رهبر الهی منافات ندارد؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از آغاز جنگ احد، درباره چگونگی مواجهه با دشمن، با یاران خود مشورت کردند و نظر اکثریت بر این شد که اردوگاه، در دامنه کوه احد باشد و دیدیم که این نظر، محصول رضایتبخشی نداشت. در اینجا این فکر به نظر بسیاری میرسید که در آینده، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نباید با کسی مشورت کند. قرآن به این طرز تفکر پاسخ گفته و دستور میدهد که باز هم با آنها مشورت کن، هر چند نتیجه مشورت در پارهای از موارد، سودمند نباشد. زیرا پس از بررسی کلی، متوجه میشویم که برای رهبران غیر معصوم، منافع مشورت، روی هم رفته به
1) آل عمران، آیه 159
مراتب بیش از زیانهای آن است و در مورد رهبران معصوم نیز، اجرای این فرمان الهی سبب میگردد تا اثری تربیتی در تک تک افراد و همچنین جامعه اسلامی ایجاد شده و این شیوهی معقول و پسندیده در رفتار مؤمنین تثبیت گردد.
البته بخشی از پاسخ نیز در این مطلب نهفته است که ببینیم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در چه اموری با مردم مشورت میکردند.
گرچه کلمه «الامر» در «شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» مفهوم وسیعی دارد و همه کارها را شامل میشود، ولی مسلم است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز در موضوع احکام الهی با مردم مشورت نمیکردند، بلکه در آن موارد صرفاً تابع وحی بودند.
بنابراین، مورد مشورت، تنها طرز اجرای دستورات و نحوه پیاده کردن احکام الهی بود و به عبارت دیگر، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قانونگذاری، هیچ وقت مشورت نمیکرد و تنها در طرز اجرای قانون، نظرِ مسلمانان را میخواست و لذا گاهی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشنهادی را طرح میکرد، مسلمانان نخست سؤال میکردند که آیا این یک حکم الهی و دستوری غیر قابل تغییر است، و یا مربوط به چگونگی تطبیق قوانین میباشد. اگر از قبیل دوم بود اظهار نظر میکردند و اگر از قبیل اول بود تسلیم میشدند.
چنان که در جنگ بدر، لشکر اسلام طبق فرمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواستند در نقطهای اردو بزنند. یکی از یاران به نام «حباب بن منذر» عرض کرد: ای رسول خدا! این محلی را که برای لشگرگاه انتخاب کردهاید، طبق فرمان خدا است که تغییر آن
جایز نباشد و یا صلاحدید خود شما میباشد؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فرمان خاصی در آن نیست. حباب بن منذر عرض کرد: اینجا به این دلیل و آن دلیل جای مناسبی برای اردوگاه نیست و دستور دهید لشکر از این محل حرکت کرده و در نزدیکی آب برای خود محلی انتخاب نماید. پیغمبر اکرم نظر او را پسندیده و مطابق رأی او عمل کرد.(1)
آمدم سوی تو راهی وا کُنم، تا وقت هست
آمدم شاید تو را پیدا کُنم، تا وقت هست
تا شب اِحیای تو کارم توسل کردن است
قصد دارم خویش را اِحیا کُنم، تا وقت هست
نامهی اعمال من را میدهی در دست راست؟
زود باید برگه را امضاء کُنم، تا وقت هست
من امان میخواهم از یَومَ یَعَضُّ الظالِمُ
تا سحر مولایَ یا مولا کُنم، تا وقت هست
1) ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج3، ص: 142
میدانیم که در دوران جاهلیت، دو قبیلهی بزرگ در مدینه به نام «اوس» و «خزرج» وجود داشتند که بیش از یکصد سال! جنگ و خونریزی و اختلاف در میان آن دو جریان داشت؛ و هر چند وقت ناگهان به جان یکدیگر میافتادند و خسارات جانی و مالی فراوانی به یکدیگر وارد میکردند.
یکی از موفقیتهای بزرگ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از هجرت به مدینه، این بود که به واسطهی اسلام، صلح و صفا در میان آن دو ایجاد کرد و با اتحاد آنها، جبههی نیرومندی در مدینه به وجود آمد.
اما از آنجا که ریشههای اختلاف، فوق العاده زیاد و نیرومند
بوده، و اتحاد تازه و جوان بود، گاه و بیگاه بر اثر عواملی، اختلافات فراموش شده شعلهور میشد که به زودی در پرتو تعلیمات اسلام و تدبیر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خاموش میگشت.
یکی از مواردی که اختلاف و نزاع بین این دو قبیله صورت گرفت، این جریان است:
میگویند روزی دو نفر از قبیله «اوس» و «خزرج» به نام «ثعلبة بن غنم» و «اسعد بن زراره» در برابر یکدیگر قرار گرفتند و هر کدام افتخاراتی را که بعد از اسلام نصیب قبیله او شده بود برمیشمرد.
ثعلبه گفت: خزیمة بن ثابت (ذو الشهادتین) و حنظله (غسیل الملائکه) که هر کدام از افتخارات مسلمانانند، از ما هستند؛ و همچنین عاصم بن ثابت، و سعد بن معاذ از ما میباشند.
در برابر او اسعد بن زراره که از طایفه خزرج بود گفت: چهار نفر از قبیله ما در راه نشر و تعلیم قرآن خدمت بزرگی انجام دادند: ابی بن کعب و معاذ بن جبل و زید بن ثابت و ابو زید. به علاوه «سعد بن عباده» رئیس و خطیب مردم مدینه از ما است.
کم کم کار به جای باریک کشید و دو قبیله از جریان آگاه شدند و دست به اسلحه کرده، در برابر یکدیگر قرار گرفتند. بیم آن میرفت که بار دیگر آتش جنگ بین آنها شعلهور گردد و زمین از خون آنها رنگین شود! خبر به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید. حضرت فوراً به محل حادثه آمد و با بیان و تدبیر خاص خود به آن وضع خطرناک پایان داد و صلح و صفا را در میان آنها
برقرار نمود.
این آیات در اینجا نازل گردید و به صورت یک حکم عمومی، همه مسلمانان را با بیان مؤثر و مؤکدی دعوت به اتحاد نمود:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ.(1)
و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آنگاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. اینگونه، خداوند نشانههای خود را برای شما روشن میکند، باشد که شما راه یابید.(2)
اصلاح ذاتالبین از مطالب بسیار مهم و مورد تأکید خداوند متعال و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان بزرگوار (علیهم السلام) است، تا جایی که بارها خداوند در قرآن کریم به این مطلب اشاره فرموده است.
در قرآن، واژههای صلح، «وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ»(3)، اصلاح، «وَ أَصْلِحُوا
ذاتَ بَیْنِکُمْ»(1)، تألیف قلوب، «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»(2)و سِلم، «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً»(3)نشاندهندهی توجّه اسلام به صلح و صفا و زندگی مسالمتآمیز و شیرین است.
از نعمتهای الهی که خداوند در قرآن مطرح کرده، اُلفت میان دلهای مسلمانان است. چنانکه خداوند خطاب به مسلمانان میفرماید: «کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»(4)«به یاد آورید که شما قبل از اسلام با یکدیگر دشمن بودید، پس خداوند میان دلهای شما الفت برقرار کرد». چنانکه میان قبیلهی اوس و خزرج یکصد و بیست سال درگیری و فتنه بود و اسلام میان آنان صلح برقرار کرد.
اصلاح و آشتی دادن، سبب دریافت بخشودگی و رحمت از جانب خداوند شمرده شده است، همانطور که قرآن کریم میفرماید: «إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً»(5)«و اگر سازش نمایید و پرهیزگاری کنید، یقیناً خدا آمرزنده مهربان است».
همچنین هر کس واسطهگری خوبی میان مسلمانان انجام دهد، پاداشِ در شأن دریافت خواهد کرد. «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها»(6)
اسلام برای اصلاح میان مردم، احکام ویژهای قرار داده است، از جمله:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَا کَذَبَ عَلَی مُصْلِحٍ ثُمَّ تَلَا «أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ»(1)ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا سَرَقُوا وَ مَا کَذَبَ ثُمَّ تَلَا «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ»(2)ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا فَعَلُوهُ وَ مَا کَذَبَ.(3)
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: بر فردِ اصلاحکننده (و سازش دهنده) دروغی نیست، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «ای کاروانیان، هر آینه شمائید دزدان.» سپس فرمود: به خدا سوگند دزدی نکردند و یوسف هم دروغ نگفت. سپس این آیه را نیز تلاوت فرمود: «بلکه بزرگ آنان این کار را کرده است، بپرسید از ایشان اگر سخن میگویند.» آنگاه فرمود: به خدا آنها نکرده بودند و ابراهیم (علیه السلام) نیز دروغ نگفت.
است، چنانچه در قرآن کریم آمده است:
«لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً»(1)«در بسیاری از رازگوییهای ایشان خیری نیست، مگر کسی که [بدین وسیله] به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی میان مردم، فرمان دهد. و هر کس برای طلب خشنودی خدا چنین کند، به زودی او را پاداش بزرگی خواهیم داد.»
وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیْمانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ.(2)
و خدا را در معرض سوگندهایی که میخورید قرار ندهید، به اینکه سوگند بخورید که نیکی نکنید، و تقوا پیشه نسازید، و میان مردم آشتی ندهید [خدا رضایت ندارد که نامش وسیله خودداری از کارهایی شود که خودش به انجام آنها فرمان داده است] و خدا [نسبت به همه گفتههای شما] شنوا، [و نسبت به تمام کارهای شما] داناست.
امّا اگر وصیّتنامه به گونهای باشد که عمل به آن، سبب ایجاد نزاع و فساد و خونریزی میگردد، اسلام اجازه میدهد تا تحت نظر حاکم شرع وصیتنامه اصلاح شود و از این طریق باعث دوام صلح در میان مسلمین میشود. (1)چنانچه خداوند متعال فرموده:
«فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ ِإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»(2)
پس کسی که از انحراف وصیت کننده [در مورد حقوق ورثه] یا از گناه او [که به کار نامشروع و ناحقّی وصیت کند] بترسد، و میان ورثه [با تغییر دادن وصیت بر اساس احکام دین] اصلاح دهد، گناهی بر او نیست یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
این نکته نیز در اینجا قابل ذکر است که همانطور که برقرار نمودن صلح بین دو مؤمن بسیار ارزشمند است، ولی قهر نمودن با دیگر مؤمنین عواقب بسیار خطرناکی به دنبال دارد، چنانچه در روایت شریفی وارد شده است:
عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ قَالَ أَبِی (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَیُّمَا مُسْلِمَیْنِ تَهَاجَرَا فَمَکَثَا ثَلَاثاً لَا یَصْطَلِحَانِ إِلَّا کَانَا خَارِجَیْنِ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُمَا وَلَایَةٌ.(3)
داود بن کثیر گوید: شنیدم حضرت صادق (علیه السلام) میفرمود: پدرم فرمود: که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: هر دو نفر مسلمانی که از همدیگر قهر کنند و سه روز بر آن حال بمانند و با هم آشتی نکنند، هر دو از اسلام بیرون روند، و میان آنها پیوند و دوستی دینی نباشد.
چنانچه آشتی نمودن و پیش قدم شدن برای این کارِ مهم، ارزش بسیاری دارد. همانطور که در ادامه روایت مذکور میفرماید:
فَأَیُّهُمَا سَبَقَ إِلَی کَلَامِ أَخِیهِ کَانَ السَّابِقَ إِلَی الْجَنَّةِ یَوْمَ الْحِسَابِ.
پس هر کدام از آن دو به سخن گفتن با برادرش پیشی گرفت، او در روز حساب پیشرو به بهشت باشد.
قهر نمودن آنقدر مورد مذمت واقع شده است که حتی کسی که قطع رابطه نکرده و به ظاهر مقصر نیست نیز به خاطر اصرار نکردن به ایجاد رابطه با برادر دینی خود مقصر شمرده شده است چنانچه در روایت شریفی از امام صادق (علیهالسلام) وارد شده است:
لا یَفتَرِقُ رجُلانِ علَی الهِجرانِ إلاّ استَوجَبَ أحَدُهُما البَراءةَ واللَّعنَةَ، وَ رُبَّما استَحقَّ ذلکَ کِلاهُما، فقالَ لَهُ مُعَتّبٌ: جَعَلَنیَ اللّهُ فِداکَ، هذا الظّالِمُ فما بالُ المَظلومِ؟ قالَ: لأ نَّهُ لا یَدعو أخاهُ إلی صِلَتِهِ و لا یَتَغامَسُ لَهُ عَن کَلامِهِ، سَمِعتُ أبی یقولُ: إذا تَنازَعَ اثنانِ فَعازَّ أحَدُهُما الآخَرَ فلْیَرجِعِ المَظلومُ إلی صاحِبهِ حتّی یَقولَ لِصاحِبهِ: أی أخِی أنا الظّالِمُ، حتّی یَقطَعَ الهِجرانَ بَینَهُ وبَینَ صاحِبهِ، فإنّ اللّهَ تبارَکَ و
تعالی حَکَمٌ عَدلٌ یأخُذُ للمَظلومِ مِن الظّالم.(1)
هیچگاه دو مرد با حالت قهر از یکدیگر جدا نشوند مگر این که یکی از آن دو سزاوار بیزاری (خدا و رسولش از او) و لعنت باشد و چه بسا که هر دوی آنها سزاوار این امر باشند. معتّب عرض کرد: خدا مرا فدایتان گرداند. ظالم، درست (مستحق این کیفر هست) امّا مظلوم چرا؟
حضرت فرمود: برای آنکه برادرش را به آشتی با خود دعوت نمیکند و از سخن او چشم نمیپوشد. شنیدم پدرم میفرمود: هرگاه دو نفر با هم ستیزه کردند و یکی از آن دو بر دیگری چیره آمد، باید آن که در حقّ او ستم شده نزد آن دیگری برود و به او بگوید: ای برادر، ستمکار (و مقصّر) من هستم، تا قهر و جدایی میان او و رفیقش برطرف شود؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی داوری عادل است و حقّ ستمدیده را از ستمگر میستاند.
فلذا مؤمنین باید به شدت از قهر نمودن و قطع رابطه با مؤمن دیگر بپرهیزند تا دچار خشم خداوند نگردند.
از «ابن عباس» چنین نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز جنگ «بدر» برای تشویق جنگجویان اسلام، جوائزی برای آنها تعیین کرد و مثلاً فرمود کسی که فلان فرد دشمن را اسیر کند و نزد من آورد، چنین پاداشی را به او خواهم داد. این تشویق
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 344
(علاوه بر روح ایمان و جهاد که در وجود آنها شعلهور بود) سبب شد که سربازان جوان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در یک مسابقه افتخارآمیز با سرعت به سوی هدف بشتابند ولی پیرمردان و افراد سالخورده در زیر پرچمها توقف کردند. هنگامی که جنگ «بدر» پایان پذیرفت، جوانان برای گرفتن پاداشهای افتخارآمیز خود به خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شتافتند. اما پیرمردان به آنها گفتند که ما نیز سهمی داریم، زیرا ما تکیهگاه و مایه دلگرمی شما بودیم و اگر کار بر شما سخت میشد و عقبنشینی میکردید، حتماً به سوی ما میآمدید. در این موقع میان دو نفر از انصار مشاجره لفظی پیدا شد و راجع به غنائم جنگ با یکدیگر گفتگو کردند. لذا این آیه نازل شد و صریحاً غنائم را متعلق به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی کرد که هرگونه بخواهد با آن رفتار کند.
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.(1)
از تو درباره انفال (غنائم و هرگونه مال بدون مالک مشخص) سؤال میکنند. بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و میان برادرانی را که با هم ستیزه دارند، آشتی دهید و اطاعت خدا و پیامبرش را کنید اگر ایمان دارید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز آن را به طور مساوی در میان همه جنگجویان تقسیم کرد و دستور داد که میان برادران دینی صلح و اصلاح شود.(2)
مفضّل بن عمر از اصحاب امام صادق (علیه السلام) بود. روزی دو تن از شیعیان را دید که بر سر ارث دعوایی دارند. آن دو نفر را به منزل خود برد و معلوم شد که اختلاف بر سر چهارصد درهم است. صندوق خود را آورد. از پول خودش چهارصد درهم برداشت و به آن کس که ادّعای طلب داشت داد و دعوا تمام شد. بعد گفت: خیال نکنید این پول مال من بود. این پول متعلّق به امام صادق (علیه السلام) است. ایشان پولی نزد من گذاشتهاند که هر وقت دیدم دو نفر شیعه با هم منازعهای دارند، نگذارم کارشان به محاکم طاغوت بکشد و از پول امام بدهم و اصلاح کنم.(1)
آری! آشتی دادن مؤمنین یا همان اصلاح ذات البین آنقدر مهم است که مولای ما امیرالمومنین (علیه السلام) وقتی در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان با فرقی شکافته، در بستر شهادت افتاده بود و گاه بیهوش میشد و گاه به هوش میآمد، جملاتی میفرمود و به فرزندانش وصیّت میکرد و در ضمن وصیتّش چنین جملاتی فرمود: وَ صلاحُ ذاتِ بَینِکُم؛ این پیام من به همهی شما برسد، صلاح ذات البین داشته باشید. عوامل ارتباط را صالح قرار بدهید. دنیا میگذرد، شما فردا در عالم آخرت زندگی خواهید کرد، حیات ابدی خواهید داشت، سرمایهی شما اینهاست. میفرمود: من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمود: اصلاح ذات البین (روابط را حسنه کردن، عامل ارتباط را صالح قرار دادن) در پیشگاه خدا از
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 209
انواع نمازها و روزههای مستحبی برتر و بافضیلتتر است.(1)
بساط عاشقیِ ما به پاست این شبها
زمان آشتی با خداست این شبها
گناهکار قدیمی دوباره برگشته
صدای زمزمهها آشناست این شبها
زمان بده به زمین خورده، اِی الهِ کریم
اگر مرا بزنی هم رواست این شبها
خوشا به حال گدایی که چشم تر دارد
که گریههای سحر کیمیاست این شبها
1) محمد بن حسین شریف الرضی، - علی نقی فیض الاسلام اصفهانی، نهج البلاغه، نامه 47