ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:حلال و حرام مالی/ مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۶۷۶ ص.
فروست:سیری در معارف اسلامی؛ ۳۱.
شابک:۲۵۰۰۰۰ ریال978-964-2939-57-2 :
یادداشت:چاپ قبلی: دارالعرفان، ۱۳۸۹.
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۶۷۳] - ۶۷۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت:نمایه.
موضوع:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع:اسلام -- مقاله ها و خطابه ها
موضوع:اخلاق اسلامی -- مقالهها و خطابهها
موضوع:حلال و حرام -- جنبههای قرآنی
رده بندی کنگره:BP۱۰/۵/الف۸۲ح۳ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۰۸
شماره کتابشناسی ملی:۳۷۸۹۵۴۲
بسم الله الرحمن الرحیم
حلال و حرام مالی
مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان
در جهان پرتلاطم امروز، آیات پرشور الهی و کلام روحبخش معصومین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جانهای خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمتهای نفس است. عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیانوس بیکران معرفتاند که گوهرهای ناب علوم قرآن و اهلبیت علیهم السلام را به دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه مینمایند.
در این میان، کرسی منبر و خطابه رسانه دیرپا و سازندهای است که از دیرباز زمینه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را میان عالمان و متعلمان فراهم کرده است و عالمان آگاه و هادیان دلسوز، که عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق در آثار علمی شیعه نمودهاند، عباد اللّه را به مصداق کریمانۀ «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة» ، با کلام نغز و لطیف خود به راه سعادت دعوت کردهاند.
مجموعه حاضر، که با عنوان «سیری در معارف اسلامی» در مجلدات مختلف و موضوعات متنوع در اختیار خوانندگان محترم قرار میگیرد، مجموعه مباحث عالمانه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریان، مدظله العالی، است که یکی از عالمان برجسته و میراثداران گوهر سخن در زمان خویش است که استواری کلام و لطافت بیان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.
این گنجینه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمی و تبلیغی حضرت استاد جهت
نشر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر میباشد که به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی در جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی به زیور طبع آراسته میشود.
در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده است با تکیه بر ویرایشی روشمند و دقیق - که شرح آن در یادداشت ویراستار آمده است - ساختار هنرمندانه مباحث و سبک استاد در ارائه سخن از بین نرود، تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه علیهم السلام شیوه منحصر به فرد استاد در تبیین معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.
مجلّدی که اکنون تقدیم خوانندگان گرامی میشود سی و یکمین اثر از این مجموعۀ سترگ و دربردارندۀ 39 گفتار در باب حلال و حرام مالی میباشد که مربوط به سخنرانیهای استاد در دهۀ دوّم جمادی الثانی 1382 و 1383 در مسجد مهدیه شوش تهران و دهۀ اول جمادی الثانی 1384 در حسینیۀ حضرت علی اکبر علیه السلام تهران و دهۀ اول شعبان 1384 در مدرسۀ علوی شیراز و دهۀ سوم جمادی الثانی 1385 در مصلی خمینی شهر است.
این مکتوب، علاوه بر در برداشتن متن سخنرانی که لاجرم سبک و سیاق متن را نیز گفتاری میسازد، از فواید زیر خالی نیست:
عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.
استخراج مصادر آیات و روایات و ارائه مطالب متنوع دیگر در پینوشت.
ذکر نام مستقل برای هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نه انطباق کامل موضوع و محتوا)
مجموعه متنوع فهرستها و. . .
در پایان، با امید به این که این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم است از استاد انصاریان، دامت برکاته، که این فرصت مغتنم را در اختیار قرار دادند سپاسگزاری نماییم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان
«الحمد لله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله»
پایه گذار منبر و جلسات سخنرانی برای رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات تا جایی بود که خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا روز پایان عمرشان با کمال اخلاص به بیان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. پس از پیامبر، وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام ادای این تکلیف الهی به عهده گرفتند که بخشی از سخنرانیهای آن حضرت در کتاب بینظیر نهج البلاغه موجود است.
امامان معصوم، به ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نیز تا جایی که فرصت در اختیارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بنی امیه و بنیعباس برایشان پیش نیامد این مهم را به صورت بیان معارف الهی و رشتههای مختلف علوم به صورتی که حجت تا قیامت بر همگان تمام باشد به عهده گرفتند و دیگران را که مورد اعتمادشان در علم و عمل بودند به این مسأله تشویق کردند.
عالمان مخلص و باعمل شیعه برای حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن به قرن تا به امروز که سال 1387 هجری شمسی است این جایگاه عظیم را حفظ کردند؛ شخصیتهایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ
طوسی، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج میرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج میرزا علی هستهای، آیت اللّه حاج میرزا علی فلسفی تنکابنی و. . .
با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمی بسیار بالا در ماه رمضان و محرم و صفر به منبر میرفتند و از این طریق دِین خود را به قرآن و اهل بیت ادا میکردند.
این جانب حسین انصاریان که سالیانی از عمرم را در شهر مقدس قم، این آشیانه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بودهام، بر اساس وظیفهای که احساس میکردم رو به جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. در زمینه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی در نزدیک به پانصد موضوع مختلف بر پایه قرآن و روایات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیات پاکان و اولیای الهی پرداختهام و امیدوارم تا لحظات پایان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.
مؤسسه دارالعرفان، که در شهر قم در جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام کارهای مهمی را در سطح جهانی انجام میدهد، بنا گذاشت متن این سخنرانیها به صورت مکتوب درآید تا در اختیار طلاب حوزهها و دانشجویان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه که احتمالاً حدود دویست جلد خواهد شد در آینده منبعی برای مبلغان شیعه قرار گیرد. من پس از سپاس از حضرت حق لازم میدانم به خاطر تحقق این مهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، به خصوص مبلغان گرامی، درخواست دعا نمایم. حال، این شما و این اثر اسلامی که فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.
فقیر: حسین انصاریان
ملاقات با امام هادی علیه السلام
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
یکی از ارادتمندان وجود مبارک حضرت هادی، امام علی النقی علیه السلام به نام «صقر بن ابی دلف» نقل میکند:
زمانی که متوکل عباسی، ظالمانه حضرت هادی علیه السلام را به شهر «سُرّ من رأی» آورد و آن امام بزرگوار را حبس کرد، خیلی علاقهمند شدم که در ایام حبس بودن حضرت علیه السلام از وجود مبارک ایشان خبری بگیرم.
به دفتر رییس زندان که مرا میشناخت رفتم. از من سؤال کرد: برای چه به اینجا آمدهای؟ چون فکر من این بود که در دفتر رییس زندان بالاخره بتوانم از وجود مبارک حضرت هادی علیه السلام خبری بگیرم. گفتم: آمدهام تا شما را ببینم. ساعتی با شما بنشینم تا با هم گفتگو کنیم.
عدّهای داخل دفتر رییس زندان نشسته بودند. جمعیت که رفتند و خلوت شد و من با رییس زندان تنها ماندیم، دوباره پرسید: برای چه به اینجا آمدی و چه کار داری؟ گفتم: آمدم شما را ببینم و با شما صحبت کنم.
گفت: نه، تو آمدی تا مولای خود را ببینی. به قصد دیدن من نیامدهای؛ چون تا وقتی که مولای تو اینجا در زندان نبود، تو به دیدن من نمیآمدی. گفتم: مولای من متوکل عباسی است. گفت: متوکلی که ناحقّ است، مولای تو است؟ امام
هادی علیه السلام مولای بر حقّ تو و من است. تو فکر کردی چون رییس زندان متوکل هستم، نسبت به اهلبیت علیهم السلام بیمعرفت و بیرابطه هستم و با بودن حضرت هادی علیه السلام دیگری را به ولایت و مولویت قبول میکنم؟ (1)
1) 1)
امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» میفرماید: (1)
تنها این زندانبان نبود که در خلوت دفتر زندان، به صقر بن ابی دلف میگوید:
مولای بر حق من امام هادی علیه السلام است، نه متوکل، متوکل کیست؟ مگر شخص شیطان صفت، مفسد، آلوده و گنهکار، حقّ ولایت بر مردم را دارد؟ فاسد که نمیتواند مقام مولویت بر عباد خدا را عهدهدار باشد:
« اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» 2
ولایت از آنِ پاکان عالم، انبیای خدا، ائمۀ طاهرین، فقهای واجد شرایط الهی و اسلامی است.
در سورۀ مؤمن که غیر از آن سورهای است که در جزء هجدهم به نام سورۀ مؤمنون است. در سوره مؤمنون، پروردگار عالم در ده آیۀ اول، ویژگیهای مردم
1) 1)
مؤمن را به طور عام بیان میکند که تا روز قیامت، انسانهای مؤمن از این صفات برخوردار هستند.
خداوند داستان شخصی را بیان میکند که از کارمندان عالیرتبه و رده اول دربار فرعون بود و در پنهان، صادقانه به حضرت موسی بن عمران علیه السلام ایمان آورده بود و برای او خیلی کار کرد. البته اینها از طرف اولیای الهی مجاز بودند که در این دستگاهها وارد شوند.
در منابع آمده است که وجود مبارک حضرت سکینه علیها السلام بیش از هفتاد سال عمر کردند و تا اواخر حکومت بنیامیه زنده بودند و با خیلی از زنانی که شوهران آنها دست اندر کار حکومت بودند، ارتباط داشتند و آنها برای دیدن و یادگیری درس ایشان میآمدند و یا ایشان را به مهمانی دعوت میکردند.
حضرت سکینه علیها السلام توانستند از طرف زنان وابسته به حکومت، از خیلی کارهای نادرست جلوگیری کنند و به تعبیری چوب لای چرخ حاکمیت بنیامیه بگذارند.
فردای قیامت عدّهای از این گونه چهرهها بر دیگرانی که نه قدرت و نه محیط آنها را داشتند، حجّت هستند.
متوکّل یکی از چهرههایی است که از نظر فساد، بیدینی و طغیان، از چهرههای ردۀ اول تاریخ است، مانند؛ حجاج بن یوسف، عبدالملک بن مروان، چنگیز، آتیلا و تیمور.
حکومت در شهر سامرا بود و ریاست زندان آن شهر بر عهدۀ کسی بود که حکومت نشناخته بود. مانند نخست وزیری که هارون الرشید داشت و استانداری خوزستان که در آن زمان بر عهدۀ کسی قرار گرفته بود که شیعه بود.
اینها با اجازۀ صاحبان ولایت به این محیطهای فساد و خطرناک وارد میشدند و جلوی خیلی از کارها را میگرفتند و عجیب این است که در این فضاها، با آن ثروتهای بیاندازه و نامحدود، آن شبنشینیها و مجالس لهو و لعبی که حکومت
داشت، اینها ایمان و تقوای خود را حفظ کردند. البته کار آسان و سادهای نیست، اما مقاومت اینها در مقابل این طوفانها که خود در وسط آن قرار داشتند، خیلی شدیدتر از مقاومت کوههای دنیا بوده است.
بنابراین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«المؤمن کالجبل الراسخ لاتحرّکه العواصف» (1)
بحار الأنوار: 64/293، باب 14، حدیث 15؛ « [3]الطَّاوُسِ بْنِ الْیَمَانِ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ قُلْتُ وَ مَاهُنَّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ الْوَرَعُ فِی الْخَلْوَةِ وَ الصَّدَقَةُ فِی الْقِلَّةِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ.»
در قرآن مجید آمده است:« اَلرّاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ» 3
یعنی پابرجا. در چه جایی مؤمن پابرجا است؟ وقتی هیچ حادثهای و تلخی و طوفان و فسادی وجود ندارد؟ نه، پابرجایی باید در مقابل واقعیات تلخ و حادثههای زمانه باشد.
بحار الأنوار: 67/178، باب 52، حدیث 42؛ « [2]قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِیدِ إِنَّ الْحَدِیدَ إِذَا دَخَلَ النَّارَ لَانَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ.»
این که حضرت میفرماید:
«المؤمن کالجبل الراسخ»
یعنی در برابر طوفانهایی که میوزد: طوفانهای شهوات، مال، سیاست و مقام که این طوفانها کم نیستند.
امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ ثروت میفرماید:
«المالُ مادّة الشهوات» (1)
1) 1)
2) 2) - بحار الأنوار: 1/225، باب 7، ذیل حدیث 17؛ « [1]عُنْوَانَ الْبَصْرِی. . . یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ قَالَ: ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ أَنْ لَایَرَی الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْکاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَایَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَایُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَی بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ یَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَی مِلْکاً هَانَ عَلَیْهِ الْإِنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی أَنْ یُنْفِقَ فِیهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَی مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی وَ نَهَاهُ لَایَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَی الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ فَإِذَا أَکْرَمَ اللَّهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلَاثَةِ هَانَ عَلَیْهِ الدُّنْیَا وَ إِبْلِیسُ وَ الْخَلْقُ وَ لَایَطْلُبُ الدُّنْیَا تَکَاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لَایَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لَایَدَعُ أَیَّامَهُ بَاطِلًا فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَی.»
« إِنْ تَنْصُرُوا اَللّهَ یَنْصُرْکُمْ» 1
لذا خدا نیز او را یاری میکند.
شیعه برای خود استحکام بنیان ایجاد میکند؛ با مال، علم، آبرو و مقام خود.
این معنای «کالجبل الراسخ» است. در مقابل چه چیز راسخ است؟ باید چیزی باشد که مانند کوه میایستد، ایستادنی که شکست و از پا درآمدن در آن نیست.
اینها نمونۀ عالی مؤمنین هستند. یکی از آنها، همین زندانبان بود.
گفت: یکی از مقامات دولتی نزد مولای ما است، صبر کن تا بیرون بیاید، بعد تو را به خدمت حضرت علیه السلام میفرستم تا چهرۀ مبارک ایشان را زیارت کنی و اگر حرفی داری، با حضرت بزنی.
این کارها، آن هم در زمان متوکل، مانند جان به کف دست گرفتن بوده است. اگر میفهمیدند که اینها شیعه هستند و با امام برحق علیه السلام رابطه دارند، یا شیعهای را نزد امام علیه السلام راه دادهاند، آنها را به عنوان جاسوس قطعه قطعه میکردند.
در روایات دارد که قاضی دادگاه مأمون، ابن ابی عمیر را به هزار تازیانه محکوم کرد، فقط برای این که اسم شیعیانی که با حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام در ارتباط هستند را اعلام کند.
اینها تا این حد سختگیری میکردند. آن هم هزار تازیانۀ خاردار چرمی که سیم تیزی درون آن میپیچیدند و هر تازیانهای که به بدن میزدند، گوشت و پوست را بلند میکرد. هزار تازیانۀ خاردار بزنند که ایشان نام شیعیان مرتبط با حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام را بگوید تا مأمورین حکومت در محلّهها، بازارها
و شهرها بریزند، اینها را بگیرند و از ارتباط با امام منع کنند.
صد تازیانه را تحمّل کرد، دیگر دیدند گوشت و پوستی به بدنش نمانده و همه تکّه تکّه شده، قاضی گفت: اگر میدانست، میگفت. رهایش کنید. (1)
این صاحب منصب دولتی رفت. زندانبان بچهای را صدا کرد که ظاهراً فرزند
1) 1)
خودش بود، گفت: دست ایشان رابگیر و نزد آن زندانی ببر، اسم نبرد. گفت: من وقتی وارد اتاق شدم، دیدم حصیر کهنهای افتاده است که حضرت هادی علیه السلام روی آن نشسته است. قبری نیز در اتاق کندهاند.
معلوم بود که متوکّل دستور داده است تا اتاق کوچک باشد و فرش آن حصیری باشد و قبرش را نیز کنده بودند تا وقتی حکم قتل امام علیه السلام را بدهند، قبر آماده باشد.
گفت: تا چشم من به قبر افتاد، نتوانستم خودم را نگهدارم و شدید گریستم.
حضرت علیه السلام مرا دلداری دادند و فرمودند: یقین بدان که از اینها به من آسیبی نخواهد رسید. به این قبر نگاه نکن.
گفتم: یابن رسول الله! حال که پروردگار به من توفیق داد شما را زیارت کردم، دلم میخواهد حدیثی را که از قول وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکنند، شما برای من معنا کنید؛ چون معنی آن را نمیفهمم. فرمودند: آن حدیث چیست؟
چقدر خوب است که ندانستهها را با اهل حقیقت به دانستهها تبدیل کنیم؛ چون سؤالات، مجهولات و نادانی ما، عدد ندارد، ولی دانستنیهای ما محدود است. مگر ما از حقایق عالم چقدر میدانیم؟ ما نباید به این بینهایت تاریکی دچار باشیم و به دانستههای خود قناعت کنیم. بعضی از شما، بیشتر اوقات یا در خانه هستید، یا به مسجد میروید و یا با رفقا مینشینید و عمر خود را ضایع میکنید، یقین بدانید که روز قیامت مسئول هستید.
شما باید فرصتی که خدا به شما داده است را صرف مطالعه کنید. در حدّ سواد شما نیز کتاب هست، از اهل آن بپرسید: ماچهکتابهایی رامیتوانیم مطالعه کنیم؟ اگرحوصله نداریدکه کتابهای علمی را بخوانید، به کتابهای تاریخ اسلامی رو بیاورید، در این زمینه خیلی کتاب نوشتهاند که به درد هر سنّی میخورد. مانند؛
تاریخ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، تاریخ انبیا و ائمه علیهم السلام، تاریخ اولیا و بزرگان دین و شخصیتهای انسانی.
یا به نماز قضا، قرائت قرآن، دعا، ذکر و شرکت در جلسات سخنرانی یا حداقل گوش دادن به نوارهای سخنرانی مشغول باشید. خیلی از پیرمردها عمر خود را ضایع میکنند. میدانید هر روز چند میلیون ساعت از عمر مردم در کرۀ زمین ضایع میشود؟ اگر اینها را روی هم بگذاریم، چقدر عمر میشود؟ اما همۀ آنها از بین میرود. این کارها در حال انسان، اندیشه، فکر و اخلاق انسان اثر دارد.
خیال نکنید کتاب خواندن اثر ندارد. در این کتابها نقل میکنند: امیرعبدالله خَلَجِستانی (1)
محدودۀ خراسان قدیم از یک طرف در حدود شاهرود و از طرف دیگر تا ماوراء النهر و بخارا که وسط شوروی قرار داشت، بوده است؛ یعنی تمام افغانستان، سمرقند، مشهد، نیشابور و سبزوار نیز قطعهای از خراسان بزرگ بود.
رفیق امیر عبدالله شنید: او که زمانی شغل خربندگی داشت، اکنون حاکم خراسان بزرگ شده است. دیوانه نبودند که این حکومت را به او دادند، باید این شخص این منطقۀ خیلی وسیع را میچرخاند. به دیدن دوست خود رفت و از او پرسید: چه شد که از خربندگی به حاکمیت خراسان بزرگ رسیده است؟
1) 1)
یکی از بلاهای بزرگی که بر سر مردم کشورها میآید این است که پست و مقام را به کسی بدهند که شایستۀ آن نیست و نادان را به جای عالم و عالم را جای نادان میگذارند. چنین کشوری نابود میشود و مشکلات مردم بیشتر میشود.
روزی ابوذر به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: من چگونه انسانی هستم؟ فرمودند: تو از نظر ایمان، تقوا، کرامت و بزرگواری انسان کاملی هستی. گفت: شغلی به من بدهید که من نیز خدمتی کنم. فرمودند: من نمیتوانم به تو شغلی بدهم؛ چون تو مدیر خوبی نیستی، در نتیجه مدیریت را به او ندادند. با این که ابوذر انسان خیلی بزرگوار و با کرامتی بوده است، اما اگر شغل حکومتی به او میدادند، نمیتوانست اداره کند و خراب میشد.
اما پیغمبر صلی الله علیه و آله جوان هجده سالهای را قبل از مرگ خود، به عنوان فرماندۀ لشکر اسلام انتخاب میکنند و به او مأموریت میدهند که بیرون از مدینه پرچم بزند و سپاه را برای جنگ آماده کند. پیغمبر صلی الله علیه و آله در رختخواب بیماری فرمودند:
«لعن الله من تخلّف عن جیش اسامة» (1)
1) 1)
کردم، او لیاقت داشته و تو نداشتی. اما بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، اولین کسانی که تخلّف کردند، همین برپا کنندگان سقیفۀ بنیساعده بودند، در حالی که پیغمبر صلی الله علیه و آله متخلّفان از جیش اسامه را لعنت کرده بودند.
به دربار امیرعبدالله آمد، به این راحتی که نمیتوان امیر را دید، بالاخره آن روزی که خربنده بود، هر وقت این آقا میخواست، به کنار طویله میرفت، امیر عبدالله را که روی زمین نشسته بود و خرهای خود را مراقبت مینمود، میدید. اما اکنون آن خربنده کاخ نشین شده است و محافظ، پاسبان، سرباز و خدم و حشمی دارد. به زحمت، پیامی به گوش امیرعبدالله رساند که من آن رفیق قدیمی تو هستم که هزار بار در کنار طویله با هم ملاقات میکردیم.
او نیز انسان متکبّری نبود، وقتی به او گفتند، گفت: او را به داخل بیاورید. او را آوردند و روی تخت، در کنار امیرعبدالله نشاندند. گفت: من کار خاصی ندارم، برای شغل، پول، مال و چیزی نیامدهام، فقط آمدهام بپرسم: چه شد که از خربندگی به امارت خراسان بزرگ رسیدی؟ در حکمرانی بسیار لیاقت نشان داد و مدیر بسیار بالایی برای خراسان بود.
گفت: سؤال خوبی کردی. من در زمان خربندگی وقتی پالان خرها را برداشتم آنها را داخل طویله کردم و آب و جوی آنها را دادم، به خانه آمدم، دیوان شعری در طاقچۀ خانهام بود که نخوانده بودم. حوصلۀ کتاب خواندن نیز نداشتم، عمری با خرها سر و کار داشتم، نه با کتاب، اما مایل شدم که آن کتاب را ببینم.
دیدم کتاب شعری به نام «دیوان حنظله بادغیسی» است، باز کردم و این رباعی را آمد: مهتری گر به کام شیر در است رو حذر کن، ز کام شیر بجوی
یا بزرگیّ و عزّ و نعمت و جاه یا چون مردانت، مرگ رویاروی (1)
«مهتری» در فارسی یعنی سروری و بزرگی؛ یعنی اگر خدا آقایی، بزرگی، عظمت و کرامت را در دهان شیر گذاشته باشد و جای دیگری پیدا نشود، ترس، نمیدانم، نمیشود و نمیخواهم را دور بریز و این مهتری را از کام شیر بیرون بکش. یا برو عزیز، بزرگ، صاحب نعمت و مقام شو، یا اقلاً در این مسیر بمیر.
گفت: از همان روز تصمیم گرفتم که شغل خربندگی را رها کنم و از برزگان عزیز و صاحب نعمت شوم. رفتم و شدم. نمیشود، یعنی چه؟
وقتی ما در قم طلبه بودیم، یک نفر اداری بود که خیلی سواد نداشت، به محض این که بازنشسته شد، به سراغ مطالعه رفت، شب و روز کتابها را ورق زده، یادداشتبرداری میکرد. دو کتاب از کتابهایی که از ایشان منتشر شده است، خیلی معروف شد: یکی کتاب «تاریخ قم» و دیگری کتاب «پژوهشی در تاریخ وهابیان عربستان» که یکبار او را به تلویزیون آوردند و از او تجلیل کردند و برای او کنگره گرفتند.
به بیکاری گذراندن یعنی چه؟ میگویند: حال شما چطور است؟ میگوید:
بازنشسته شدهام و منتظر مرگ هستم. خیلی اشتباه میکنی که منتظر مرگ هستی، منتظر علم، بزرگی، دانش و شهرت باش. دست به کمر میگیری و نفس نفس میزنی که دیگر داریم میرویم و تمام شد؟ کجا داری میروی؟ به طرف علم برو، نه به طرف مرگ.
در شهر اصفهان شخصی به نام آقای مهدوی، معلم مدرسه بود. وقتی بازنشسته
1) 1)
شد، شروع به نوشتن کتاب کرد. اکنون کتابهای او در قم برای تاریخ نویسان روحانی جزء کتابهای مرجع و مصدر است.
یک دوره از تفاسیر فارسی قرآن را بگیرید و تا از دنیا نرفتهاید اقلاً یک بار تفسیر قرآن را کامل مطالعه کنید. حیف است که این عمر گرانبها ضایع شود.
مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، هشتاد و هشت سال داشتند که از دنیا رفتند. یکی از فرمایشهای زیبا و پرقیمت ایشان در اواخر عمر این بود که به یکی از علمای بزرگ فرموده بودند: خدا را شکر میکنم که حتی یک ساعت از عمر خود را ضایع نکردم و بیهوده هدر ندادم.
چه سرمایهای از عمر بالاتر هست؟ خدا در قرآن میفرماید:
« وَ اَلْعَصْرِ * إِنَّ اَلْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» 1
همه در حال ضرر کردن و داخل شدن در چاه خسارت هستند،
« إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّالِحاتِ»
چه عمل صالحی بالاتر از این که انسان به دانایی خود بیافزاید و مسألهای را که نمیداند، یاد بگیرد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمودند:
اگر کسی چیزی را یاد بگیرد و بفهمد، ثواب ده شهید در راه خدا را دارد. (1)
1) 2) - بحار الأنوار: 1/178، باب 1، حدیث 60؛ « [1]أَبِی ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ یَلْتَمِسُ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ کَتَبَ اللَّهُ عز و جل لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ نَبِیٍّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِکُلِّ حَرْفٍ یَسْمَعُ أَوْ یَکْتُبُ مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ وَ طَالِبُ الْعِلْمِ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ الْمَلَائِکَةُ وَ أَحَبَّهُ النَّبِیُّونَ وَ لَایُحِبُّ الْعِلْمَ إِلَّا السَّعِیدُ فَطُوبَی لِطَالِبِ الْعِلْمِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ یَلْتَمِسُ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ طَالِبُ الْعِلْمِ حَبِیبُ اللَّهِ وَ مَنْ أَحَبَّ الْعِلْمَ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ وَ یُصْبِحُ وَ یُمْسِی فِی رِضَا اللَّهِ وَ لَایَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یَشْرَبَ مِنَ الْکَوْثَرِ وَ یَأْکُلَ مِنْ ثَمَرَةِ الْجَنَّةِ وَ یَکُونُ فِی الْجَنَّةِ رَفِیقَ خَضِرٍ علیه السلام وَ هَذَا کُلُّهُ تَحْتَ هَذِهِ الآْیَةِ یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ.»
جان خود را در کف دست گذاشته و به زندان آمده تا حضرت هادی علیه السلام را ببیند و روایتی را که نمیفهمیده، بپرسد. اینکار چقدر ارزش دارد. حضرت علیه السلام فرمودند:
روایت را بخوان. عرض کرد: از جدّ بزرگوار شما، پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل میکنند که ایشان فرمودهاند:
«لاتعادِ الایام فتعادیکم» (1)
1) 1)
با روزها دشمنی نکنید، که اگر دشمنی کنید، روزها نیز با شما دشمنی خواهند کرد.
حضرت علیه السلام فرمودند: منظور از روزها، ما اهلبیت هستیم؛ چون روز شنبه متعلق به پیغمبر صلی الله علیه و آله است، یکشنبه امیرالمؤمنین علیه السلام، دوشنبه امام حسن و امام حسین علیهما السلام، سه شنبه علی بن الحسین، امام باقر و صادق علیهم السلام، چهارشنبه موسی بن جعفر، حضرت رضا و حضرت جواد علیهم السلام و من، پنجشنبه فرزند من حسن علیه السلام و جمعه نوۀ من حجة بن الحسن علیهما السلام.
نکتۀ جالب در این روایت این است که پیغمبر صلی الله علیه و آله نفرمودند: با شب و روز دشمنی کنید؛ چون ذرّهای ظلمت شب در این چهارده معصوم علیهم السلام وجود ندارد، بلکه فرمودهاند: «لاتعاد الایّام» با روشناییها دشمنی نکنید.
نکته مهمّ روایت این است که حضرت هادی علیه السلام فرمودند: این دشمنی ما با دشمنان خود، در روز قیامت آشکار میشود. کاری نکنید که در روز قیامت ما چهارده نفر در صف دشمنان شما قرار بگیریم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
خصلت خوش اخلاقی، علامت مؤمن
2
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام هفت صفت را به عنوان ویژگی، نشانه و علائم مؤمن بیان میکنند.
خصلت اول: مؤمن درآمد، کسب و مالی که به دست میآورد، فقط از راه مشروع و حلال است.
یقیناً کسانی که خدا و قیامت را قبول دارند، فضای زندگی خود را به حرام آلوده نمیکنند. یعنی نمیتوانند با این عقیده زندگی را به حرام آلوده کنند. به خاطر آن ایمان، باور، اعتقاد به حضرت حق و یقین به روز قیامت، آنها به سوی حرام قدم برنمیدارند، به طوری که گویا چنین قدرت، توان و قوّتی در آنها وجود ندارد.
اماخصلت دوم: امام علیه السلام میفرماید:
«حَسُنَتْ خَلیقَتُه» (1)
1) 1)
از مهمّترین کتابهایی که در ارتباط با اخلاق، «الذرّیعة الی مکارم الشریعة» میباشد. نویسندۀ این کتاب راغب اصفهانی، صاحب کتاب بسیار مهم «المفردات فی غرائب القرآن» است.
این کتاب حجم کمی دارد، ولی در مسائل اخلاقی، کتاب پرمحتوایی است.
یکی از علمای زمان ما این کتاب را به نام «راه بزرگواری در اسلام» ترجمه کرده است.
این مترجم محترم نیز انسان با سواد، فقیه و مجتهدی بود که خود او به حرفهای این کتاب آراسته شده بود. انسان از این که کسی این کتاب را ترجمه کرده است که خود آراسته به حرفهای آن است، لذت میبرد.
امام خمینی رحمه الله میفرمودند:
خیلی از علما کتاب توحید مینویسند، اما خود آنها موحّد نیستند. کتاب اخلاق مینویسد، اما خود او آلوده به زشتیهای اخلاقی است. انسان خوب کسی است که اهل عمل باشد.
من وقتی روی منبر میگویم: دروغ حرام است، در صورتی باشد که خودم نیز به دوری از این حرام الهی پایبند باشم و دروغ نگویم. ما اگر در خانه دروغ نگوییم و اهل صدق باشیم، یقین بدانید که فرزندان ما تا حدّ زیادی اهل صدق تربیت میشوند.
اگر میگویم: بیرون میروم، این کتاب را برای شما میخرم، یا آخر هفته مثلاً تو را به قم میبرم، آنها یقین داشته باشند که این حرف عملی میشود، تا آنها دروغگو بار نیایند.
کتاب دوم، کتاب پرمایۀ «معراج السعادة» از مرحوم ملااحمد نراقی است.
کتاب سوم به نام «الاخلاق» را یکی از علمای عراق به نام سیّد شبّر نوشته است.
کتاب چهارم که از این چند کتابی که اسم بردم، به نظر میرسد بهتر باشد، کتاب «حقایق» مرحوم فیض کاشانی است.
کتاب دیگر نیز «جامع السعادات» مرحوم ملامهدی نراقی است. اما مفصلترین کتابی که در اخلاق دیدم، کتاب «المحجة البیضاء» فیض کاشانی است.
این که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«حَسُنَتْ خَلیقَتُه»
مؤمن اخلاق زیبا و پاکی دارد، یقین بدانید که مؤمن موارد اخلاقی را یا در قرآن، یا روایات دیده، یا در مجالسی که برای مردم از اخلاق میگویند، شرکت کرده و پی برده است که حسنات و زشتیهای اخلاقی چیست؟
و اکنون که به حسنات و زشتیهای اخلاقی عالم شده است، به تدریج، نه یک شبه، بلکه همین طور که عمر را میگذراند، سعی کرده است که با تمرین و به اجرا گذاشتن، حسنات اخلاقی را در خود ظهور دهد و اجازه ندهد که بدیهای اخلاقی به خیمۀ حیات او راه پیدا کند و بعد از مدتی متخلّق به اخلاق حسنه شده است.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند، مؤمن حسود، بخیل، حریص، دروغگو، غیبت کننده و تهمت زننده نیست، بلکه سخی، کریم، جواد، فروتن، نرم، مهرورز و حلاّل مشکلات است. اینها حسنات اخلاقی است.
بدون آگاهی به موارد حسنات و مصادیق زشتیها نمیشود انسان صاحب اخلاق حسنه شود. وقتی من به حسنات اخلاقی جاهل باشم، چگونه به حسنات
متخلّق شوم و از زشتیهای اخلاقی خودداری کنم؟ و در حالی که موارد زشتیها را نمیدانم، دامن خود را پاک نگهدارم؟ چون بیشتر مردم نمیدانند، حسنات اخلاقی را کم دارند و به بخشی از آلودگیهای اخلاقی دچار هستند.
یک سال از زندگی عروس و دامادی نگذشته بود که در حال از هم پاشیدن زندگی خود بودند. من آنها را میشناختم. هر دو را قبول داشتم، اما در زندگی آنها آتشی برپا شده بود که نزدیک به جدایی بودند. مرا داور قرار دادند. با هر کدام جداگانه صحبت کردم، فهمیدم در این اختلاف و آتش شعلهور شده، نه داماد مقصّر است و نه عروس، این دو نفر بیتقصیر هستند.
اما باید پیجویی کنیم که کبریت آتش این اختلاف را چه کسی زده است؟ به سراغ پدر و مادر داماد رفتم، اما آنها این کبریت را نزده بودند، بلکه دیدم در ایران این پدر و مادر در خوبی کم نظیر هستند.
به سراغ پدر و مادر عروس رفتم. پدر و مادر عروس در شهر دیگری هستند که با شهر آنها شش ساعت فاصله دارد. به آن شهر رفتیم. در آن شهر دوستی داشتم که خیلی بزرگوار و عاشق اهلبیت علیهم السلام بود. به خانۀ ایشان رفتیم.
پدر عروس را پیدا کردیم، آمد، دیدیم این بندۀ خدا شخص سادهای است، نه خوب است و نه بد. به مادر عروس گفتیم بیاید، آمد. چهار ساعت با مادر عروس صحبت کردم، در نهایت گفت: زندگی این داماد و دختر من به قدری شیرین بود که من تحمّل نکردم و خواستم این قدر تلاش کنم که این زندگی را به هم بزنم. گفتم:
خانم! عروس دختر شما است. گفت: هر کس میخواهد باشد. من روزی راحت میشوم که این دختر و دامادم تکه تکه شوند.
این زشتی اخلاقی، حسد است. حسود، بچۀ خود را تحمل نمیکند که ببیند
زندگی آنها شیرین است. آتشی برپا میکند که زندگی آنها را نابود کند. دوباره برگشتم و با عروس و داماد صحبت کردم. فکر کنم اکنون شیرینترین زندگی را این زن و شوهر دارند، به خاطر این که رابطۀ این عروس و داماد با آن حسود کاملاً قطع شده است. یعنی وقتی تلفنها و رابطهها قطع شد، اینها از جهنّم نجات پیدا کردند.
جوانی به موسی بن عمران علیه السلام شکایت کرد و گفت: این مادر زن من، به هیچ شکلی نمیگذارد من راحت باشم. حسود، نمیتواند خودش آرام باشد و نمیگذارد دیگران نیز آرام باشند. این بیماری خیلی عجیب است. خدا در قرآن نمیفرماید: از شرّ آدم حریص و بخیل به من پناه بیاورید، اما در مورد حسود میفرماید:
« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ * وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ * وَ مِنْ شَرِّ اَلنَّفّاثاتِ فِی اَلْعُقَدِ * وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» 1
من فقط میتوانم شما را از شرّ حسود نجات دهم.
حضرت موسی علیه السلام فرمود: من چه کار کنم؟ عرض کرد: وقتی در کوه طور مناجات میکنی، از طرف ما به خدا بگو: خدایا! ما داریم میسوزیم و میسازیم.
حضرت موسی علیه السلام رفت و حرفها را زد، خطاب رسید: ای موسی! به آن جوان بگو: این حال باطنی مادر زن تو با هیچ دوایی خوب نمیشود و تنها دوای او مرگ است، من تا هفته دیگر حضرت عزرائیل را میفرستم تا جان او را بگیرد و تو راحت شوی. راه دیگر ندارد.
خدا میداند که زشتیهای اخلاقی چه به روزگار انسانها، خانوادهها و در نتیجه اجتماع میآورد. پدر متکبّر و خشن که خانوادهاش در خانه از او شیرینی اخلاق و آغوش گرم و سلام و علیک درست و حسابی ندیدهاند، صبح به سر کار رفته، شب با اخم به خانه برگشته، تا بچه آمده حرف بزند، گفته: حرف نزن! باید حمّالی شما را بکنم و شکم شما را پر کنم.
بسیاری از فرزندان این گونه خانوادهها در دامن فساد افتادهاند؛ یعنی چون در خانه خوش نیستند، بیرون از خانه و در آغوش فساد به اصطلاح خودشان خوشی میکنند. گرفتار روابط نامشروع شدند و به سر خود بلا آوردند، یا سیگاری و تریاکی شدند. اینها نتیجۀ بداخلاقی پدر و مادر است.
یا پدر بخیل باعث میشود که فرزندش دزد شود؛ چون وقتی ببیند پدر دارد، اما خرج نمیکند، دست به دزدی میزند. شخصی میگفت: میخواستیم خواهرم را شوهر بدهیم، پدرم هیچ طور زیر بار تهیۀ جهیزیه نمیرفت، مجبور شدم که تمام جهیزیۀ خواهرم را با دزدی فراهم کنم.
بداخلاق و بخیل، اطرافیان خود را تخریب میکند. اگر به زندان کودکان سری بزنید، دختران و پسرانی داریم که اینها از خانه فرار کردهاند. با هر کدام حرف میزنند، میگویند: از دست پدرم یا مادرم فرار کردهایم.
روایتی دربارۀ بداخلاقی از وجود مبارک حضرت باقر علیه السلام برای شما نقل کنم.
شما میدانید که درمیان موادّ غذایی در کرۀ زمین، ثابت شده است که بالاترین، بهترین، سالمترین و پر ویتامینترین مادۀ غذایی عسل است، البته اگر جنس دوپا دست به کندو نبرد و زنبور فقط شهد گل و گیاه را بخورد و عسل طبیعیی تولید کند که اگر هزاران سال بماند، خدا طوری مقرر کرده است که میکروب به آن اثر ندارد و فاسد نمیشود.
فکر کنید عسل فروش بیاید به عسل ناب طبیعی، سرکۀ تند و ترش بزند و همه را به هم بزند. حال میخواهد این عسل را بفروشد، چه کسی مشتری این عسل است؟ هیچ کسی.
چرا؟ چون سرکه عسل را خراب میکند. مردم عسل و سرکه را جدا میخرند.
اکنون که با هم مخلوط شده و سرکه و عسل هر دو خراب شدهاند، دیگر چه فایدهای دارند؟
امام باقر علیه السلام میفرماید:
شخص نماز خوان، روزه گیر، عمره و مکّه برو، خمس بده، اما بداخلاق، در پیشگاه خدا مانند عسلی است که با سرکۀ تند مخلوط شده باشد، خدا این چنین شخصی را در قیامت نمیخرد؛ چون آلودگی دارد و خراب است.
جملۀ امام علیه السلام این است:
«انّ سوء الخلق لیفسد الایمان کما یفسد الخلّ العسل» (1)
در روایات آمده است:
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: کسانی که بداخلاق هستند، همیشه حالت اخم و خشم دارند، تیزی خشم در وجود آنها، شعلهای از آتش جهنم است. اگر این شعله در ما باشد، وقتی مارا زنده میکنند، در قیامت مانند آهن و آهن ربا، جهنم مواد خودش را که در وجود ما هست، میبیند و ما را به درون خود میکشد. (2)
بحار الأنوار: 68/394، باب 92، ذیل حدیث 63؛ « [3]قِیلَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ فُلَانَةَ تَصُومُ النَّهَارَ وَ تَقُومُ اللَّیْلَ وَ هِیَ سَیِّئَةُ الْخُلُقِ تُؤْذِی جِیرَانَهَا بِلِسَانِهَا فَقَالَ لَاخَیْرَ فِیهَا هِیَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ.»
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: خدا در قیامت آتش جهنم را آزاد میگذارد، میآید در محشر میگردد، مانند مرغی که از زمین دانه جمع میکند و خرطوم فیل، تمام اهلش را به درون خود میکشد. (3)1) 1)
2) 2) - بحار الأنوار: 68/386، باب 92، حدیث 31؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فِی الْجَنَّةِ لَامَحَالَةَ وَ إِیَّاکُمْ وَ سُوءَ الْخُلُقِ فَإِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ فِی النَّارِ لَامَحَالَةَ.»
3) 3) - بحار الأنوار: 68/393، باب 92، حدیث 61؛ « [4]قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام الْخُلُقُ الْحَسَنُ جَمَالٌ فِی الدُّنْیَا وَ نُزْهَةٌ فِی الآْخِرَةِ وَ بِهِ کَمَالُ الدِّینِ وَ الْقُرْبَةُ إِلَی اللَّهِ عز و جل وَ لَایَکُونُ حُسْنُ الْخُلُقِ إِلَّا فِی کُلِّ وَلِیٍّ وَ صَفِیٍّ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَبَی أَنْ یَتْرُکَ أَلْطَافَهُ بِحُسْنِ الْخُلُقِ إِلَّا فِی مَطَایَا نُورِهِ الْأَعْلَی وَ جَمَالِهِ الْأَزْکَی لِأَنَّهَا خَصْلَةٌ یَخُصُّ بِهَا الْأَعْرَفِینَ بِهِ وَ لَایَعْلَمُ مَا فِی حَقِیقَةِ حُسْنِ الْخُلُقِ إِلَّا اللَّهُ عز و جل قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَاتَمُ زَمَانِنَا إِلَی حُسْنِ الْخُلُقِ وَ الْخُلُقُ الْحَسَنُ أَلْطَفُ شَیْءٍ فِی الدِّینِ وَ أَثْقَلُ شَیْءٍ فِی الْمِیزَانِ وَ سُوءُ الْخُلُقِ یُفْسِدُ الْعَمَلَ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ وَ إِنِ ارْتَقَی فِی الدَّرَجَاتِ فَمَصِیرُهُ إِلَی الْهَوَانِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حُسْنُ الْخُلُقِ شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ وَ صَاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِهَا یَجْذِبُهُ إِلَیْهَا وَ سُوءُ الْخُلُقِ شَجَرَةٌ فِی النَّارِ وَ صَاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِهَا یَجْذِبُهُ إِلَیْهَا.»
نمونههای حسن خُلق را باید بفهمیم. من به شما سفارش میکنم که کتاب اخلاقی فارسی خوب تهیه کنید و اقلاً در اوغات فراغت آن کتاب را بخوانید و موارد حسنات و زشتیهای اخلاقی را یاد بگیرید و ترک زشتیها و اجرای خوبیها را به تمرین بگذارید، خدا میداند که بعد از مدتی زشتیها پاک میشود و حسنات در وجود ما نقش میبندد.
مطالعه خیلی اثر دارد. اگر حوصلۀ مطالعه ندارید، پای منبرها بیشتر بروید.
البته کسانی که سخنران دعوت میکنند، رؤسای هیأتها و علمای بزرگواری که گردانندگان مساجد هستند، اگر دیدند منبر آن سخنران فایدهای ندارد، با کمال شجاعت به او تذکر بدهند تا عمر، پول و وقت مردم هدر نرود. بگویید: شما بنای منبر را روی قرآن و فرهنگ اهلبیت علیهم السلام بگذار.
ما نیاز داریم که بنشینیم و حرف خدا، انبیا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام را گوش بدهیم؛ چون ما مردمی هستیم که روز قیامت را باور داریم و میخواهیم که قیامت آبادی داشته باشیم. هیچ راهی برای داشتن قیامت آباد، غیر از طیّ این مسیر نیست: یا بخوانیم، یا گوش بدهیم و ساخته شویم.
برپا کردن این گونه مجالس نیز واجب است، نه مستحب؛ چون هجوم دشمنان داخلی و خارجی به دین و اخلاق ما، بسیار گسترده شده است. اصلاً در تاریخ بشر سابقه ندارد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
محکم سازی بنیان زندگی دنیایی و آخرتی
3
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کشور ما روی کمربند زلزله قرار دارد و در معرض طوفانهای سخت است که گاهی با بیش از صد کیلومتر در بعضی از مناطق ایران میوزد و همین طور سیلهایی که هر سال قسمتی از نواحی ایران را تهدید میکند.
بیشتر مردم در کرۀ زمین فکر میکنند این زلزلهها، طوفانها و سیلها فقط در ظاهر زندگی رخ میدهد، در حالی که طبق آیات قرآن کریم، روایات و اخبار، طوفانهایی که بنیانهای شخصیت، کرامت، دین و آخرت انسان را تهدید میکند، قویتر، مخرّبتر و شکنندهتر از این امور ظاهری است و زیان آنها نیز فوق العادهتر، بیشتر و عمیقتر است، چرا که تفاوت قیمت ظاهر انسان با باطن او خیلی است.
در روایات و حکمتهای «نهج البلاغه» امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: ارزش بدن شما بهشت است، اما ارزش روح شما، رضوان الهی است که با بهشت قابل مقایسه
نیست. (1)
« وَ رِضْوانٌ مِنَ اَللّهِ أَکْبَرُ» 2
بین بدن و حقیقت، شخصیت و روح شما خیلی فرق است. این تفاوت را ما از آیات قرآن مجید نیز میتوانیم بفهمیم. خدا در قرآن دربارۀ بدن میفرماید:
« مِنْها خَلَقْناکُمْ» 3
جای بدن شما تا روز قیامت همین جایی است که آن را از آنجا خلق کردیم. ما این بدن، اسکلت و ظرف وجود شما را از خاک آفریدیم. ولی دربارۀ روح ما میفرماید:
« وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»
بدن شما از عالم خلق است، اما روح شما از عالم امر. وقتی حضرت آدم علیه السلام فقط بدن بود، ما به فرشتگان نگفتیم به او سجده کنید، اما:
« فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ» 4
1) 1)
وقتی که آن حیات ویژۀ انسانی از جانب ما در این قالب تجلّی کرد، به فرشتگان گفتیم: به او سجده کنید؛ چون بدن شما لیاقت سجدۀ فرشتگان را نداشت.
بعد از سالها زندگی، بین بدن و روح شما جدایی میافتد و دوباره بدن را به خاک برمیگردانیم. اگر ما بدنی را در قیامت وارد بهشت میکنیم، به خاطر این است که با روح در همۀ عبادات شرکت داشته است و الاّ اگر بدن در عبادات شرکت نداشت، روح در این بدن حبس بود و هر دو را با هم به جهنّم میبردیم.
قیمت بدن شما مادی و قیمت روحِ شما معنوی است. قیمت بدن بهشت است، اما قیمت جان، رضوان. این بدن و جان شما ممکن است دچار زلزلهها، طوفانها و سیلابهای سخت معنوی شوند که هر دو را از جا بکنند و با خود ببرند، تا حدی که خدا در قرآن میفرماید:
« فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ»
در دوری کامل قرار بگیرد و شایستگی رحمت و بهشت خدا را از دست بدهد؛ یعنی تا این حد او را دور کند.
ماشینی که تازه خریده باشند، اگر در سیل واقع شود، سیلی که هیچ قدرتی جلودار آن نیست، ماشین را بغلتاند در درهای بیاندازد، صندلیها، موتور، بدنه و تمام قسمتهای آن خراب شود و از کار بیافتد، حال این ماشین چقدر ارزش و قیمت دارد؟ گاهی طوری میشود که میگویند: اصلاً به درد نمیخورد و لاشۀ آن را همین جا بگذارید باشد. یا هواپیمای چند میلیون دلاری وقتی به کوه و طوفان میخورد و سقوط میکند و هر ذرّهاش به جایی میافتد، آیا دیگر میارزد؟ نه،
چون قیمت و ارزشی ندارد.
حرف دین این است که طوفانِ مال حرام، قیمت بدن و روح شما را نزد خدا نابود میکند، چرا؟ چون این طوفان آنقدر شما را از خدا دور میکند که نظر و رحمت پروردگار شما را نمیگیرد. لیاقت این بدن و جان برای به بهشت رفتن از دست میرود. فقط میتوانند در قیامت ملائکه را جمع کنند و انسان را در جهنّم بریزند؛ چون هیچ فایدۀ دیگری ندارد.
این کار طوفان و زیان زلزلۀ معنوی است. این مقدمهای را که عنایت فرمودید، حقیقت دارد و قرآن، روایات و اخبار به این حقیقت ناطق هستند. انبیا و اولیا علیهم السلام از این مسأله خبر دادهاند. اکنون دو آیه از قرآن را در این مورد عنایت بفرمایید.
خانه را در معرض سیل، روی کمربند زلزله و در مناطق طوفان خیز نسازید، بلکه آن را به گونهای بسازید که در مقابل طوفان، زلزله و سیل مقاومت کند.
خانهسازی در کنارههایی که سیل برده و بنیانی ندارد و مشرف به درّه است، دیوانگی است؛ چرا که انسان پول خرج کند و این بار سنگین را روی این خاکهای سست مشرف به درّه بسازد، با تکان زلزله، طوفان و سیل، تمام خانه با هر چه داخل آن هست، به عمق درّه میافتند.
این حرف قرآن در سورۀ توبه است. چه آیۀ عجیب و چه هشدار زیبایی است:
« أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اَللّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ وَ اَللّهُ لا یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّالِمِینَ»
دیگر حرف از این متینتر و محکمتر؟ هشدار از این بهتر، زیباتر و استوارتر؟ در این آیه دو نفر را برای ما مثل میزند، نفر اول:
« أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اَللّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ»
آیا کسی که بنای زندگی خود را در همه چیز؛ کسب، کار، خوراک، پوشاک، ازدواج، معاشرت و داد و ستد، بر دو پایه بنا کرده است:
پایۀ اول: تقوای الهی است؛ یعنی محکم کاری کرده است و روی گناه، معصیت، حرام و محرمات بنا نساخته است، بلکه زیربنا و بتون این زندگی، تقوا و پرهیز از حرام است. (1)
وسائل الشیعة: 1/26، باب 1، حدیث 32؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی عَشَرَةِ أَسْهُمٍ عَلَی شَهَادَةِ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ هِیَ الْمِلَّةُ وَالصَّلَاةِ وَ هِیَ الْفَرِیضَةُ وَ الصَّوْمِ وَ هُوَ الْجُنَّةُ وَ الزَّکَاةِ وَ هِیَ الْمُطَهِّرَةُ وَ الْحَجِّ وَ هُوَ الشَّرِیعَةُ وَ الْجِهَادِ وَ هُوَ الْعِزُّ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ هُوَ الْوَفَاءُ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ هُوَ الْحُجَّةُ وَ الْجَمَاعَةِ وَ هِیَ الْأُلْفَةُ وَ الْعِصْمَةِ وَ هِیَ الطَّاعَةُ.»
پایۀ دوم: رضوان پروردگار و خشنودی حضرت حقّ است و برای این که مُهر رضای خدا روی آنها بخورد مصالحی را بکار گرفته است:« أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ»
این بنا بهتر است یا کنارهای که قبلاً آن را سیل برده است و اکنون مقداری سست است، خاک آن پوک است و این بنا را در معرض وقوع سیل ساخته است؟
1) 1)
به وسیلۀ این بنای سست، در عمق رودخانه و درّه میافتد. آن بهتر است یا این؟
« فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ»
کسی که زیربنای زندگی خود را با حرام بنا کرده است؛ یعنی با پول حرام خانه ساخته، ازدواج کرده، بچه دار شده، ماشین و اثاثیه خریده و بنای زندگی معنوی را بر لب پرتگاه جهنم ساخته که ماندنی هم نیست؛ چون زیربنا سست است، با خود صاحب بنا در آتش جهنم میافتد،
« وَ اَللّهُ لا یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّالِمِینَ»
دست آنهایی که از حدود حلال و حرام من تجاوز کردهاند را نخواهم گرفت، بلکه آنها باید به جهنّم بروند؛ چون دست خود را به دست من نمیدهند تا دست آنها را بگیرم.
خدا که بخیل نیست تا از کسی که در خطر است، دستگیری نکند، ولی اینها دست خود را به خدا نمیدهند، معلوم است اگر ما اکنون شخص ثروتمندی را صدا کنیم و بگوییم: شما چقدر ثروت دارید؟ بگوید: چند میلیارد. بگوییم: چه مقدار آن حلال است؟ میگوید: پنجاه سال قبل مقداری پدرم به من ارث رسید، او نیز اهل مسجد و انسان خوبی بود، همان پول حلال است و بقیه حرام است. به او بگوییم: آیا تو نجات در آخرت را میخواهی؟ میگوید: بله، میگوییم: در این صورت باید مابقی را به صاحبان آن برگردانی و زندگی خود را بر پایۀ همان پول
ارث بگذاری. خیلی راحت به ما میگوید: من آن نجاتی که تو میگویی نمیخواهم. بدهم که چه شود؟ از جهنّم نجات پیدا کنم؟ چه کسی از آنجا آمده تا خبر بیاورد؟
« وَ اَللّهُ لا یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّالِمِینَ»
این یعنی متجاوزان از حدود که دست خود را به خدا نمیدهند تا آنها را نجات دهد.
مردی جوان، در لندن پای منبر من میآمد، گفت: به خانۀ ما بیا، من نمیتوانم همسرم را راضی کنم که حجاب داشته باشد. گفتم: عیبی ندارد. من با خانوادهام میآیم، ایشان میداند چگونه با خانم شما صحبت کند. انشاء الله که اصلاح میشود.
بعد از ظهر که از میهمانی برگشتیم، من از خانواده سؤال کردم، مسألۀ حجاب حل شد؟ گفت: من خیلی با آن خانم صحبت کردم، خانم گفت: من همه چیز خدا را قبول دارم، اما حجاب را قبول ندارم. من میخواهم این گونه بیرون بروم.
وقتی برای نجات دست نمیدهد، چه کسی میتواند او را نجات دهد؟ میگوید: من نمیخواهم پول حرام را برگردانم، نمیخواهم حجاب را قبول کنم، نمیخواهم پولی را که دزدیدهام پس بدهم، میخواهم به زندان بروم، اما نمیخواهم پس بدهم.
این شخص را خدا چگونه نجات دهد؟ او که خودش میگوید: نمیخواهم مرا نجات دهید. آیا خدا را مجبور کنیم که حتماً باید او را نجات دهی؟ خدا میفرماید:
« وَ اَللّهُ لا یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّالِمِینَ»
معنای آیه این طور نیست که؛ خدا نمیخواهد نجات بدهد، پس به جهنم رفت، نه، عکس این است: او نخواست نجات پیدا کند، خدا نیز کاری به کار او نداشت، گفت: نمیخواهم به تو دست بدهم تا مرا نجات دهی.
این آیۀ اول، حرف معمارها و مهندسها را میزند، باید آن را قبول کرد که میگویند: ساختمان شما بر لبۀ پرتگاهرودخانهای است که سیل برده و بیبنیان و سست است، اینجا خانه نساز؛ چون اگر این زمین تکانی بخورد، یا سیل دیگری بیاید، همۀ ساختمان را به درون آب، درّه و رودخانه میبرد، اما باز او میگوید: من میخواهم اینجا خانه بسازم.
کسی دست خود را لب رودخانهای که زالو، قورباغه، مار و حیوانات دیگر داشت، گذاشته بود و دراز کشیده، چشم خود را بسته بود و آب میخورد. در همین وقت شخص حکیمی از آنجا میگذشت، او را دید و گفت: این گونه آب نخور، عقلت کم میشود. گفت: عقل چیست؟ گفت: هیچ، ما از گفتۀ خود برگشتیم.
اصلاً به پروردگار دست نمیدهد تا او را نجات دهد. فکر میکنید در راه نجاتِ یک نفر، باید چقدر انسان زحمت بکشد؟ سیزده سال خوب است؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله هر روز به عموی خود بگوید: دستت را به من بده تا تو را از جهنم نجات بدهم و او به پیغمبر صلی الله علیه و آله بگوید: برو، ای جادوگر. بیست و سه سال خوب است؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله در این مدت به مردم بگوید: دست خود را به من دهید تا شما را نجات دهم، اما برعکس، منافق شوند و بعد از مرگ ایشان نیز این همه بلا بر سر دین در بیاورند. باز میگویید: چرا خدا اینها را نجات نداد؟ خدا میخواهد نجات دهد، خود این
جنس دو پا میگوید: نجات را نمیخواهم، مگر زور است.
در قیامت دلیل نیز دارند، به خدا میگویند: خود تو در قرآن گفتهای:
« لا إِکْراهَ فِی اَلدِّینِ»
از روی اجبار که نبود، ما نمیخواستیم نماز بخوانیم، روزه بگیریم، قناعت کنیم، ما میخواستیم مال حرام بخوریم، حال میخواهیم به جهنم برویم، خود آنها میخواهند به جهنّم بروند، به خدا ربطی ندارد.
اما آیۀ دوم برای من از آیۀ اول کوبندهتر و عجیبتر است. چون آیۀ دوم شخص فلکزدهای را میگوید که با مال حلال به جهنّم رفت، نه با مال حرام. مگر میشود انسان با مال حلال به جهنّم برود؟ صریح قرآن است که بله، عدّهای با مال حلال نیز به جهنّم میروند. اگر با مال حلال انسان به جهنم برود، پس دیگر مال حرام با انسان چه میکند؟ آیه را دقت کنید:
« وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اَللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ * یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ»
خیلی عجیب است؛ میفرماید:
کسانی که اخلاق مال اندوزی دارند، مال را روی هم انباشته میکنند و در راه خدا خرج نمیکنند. خدا مال حرام را اصلاً اجازه نمیدهد که انسان انفاق کند.
انفاق در مال حلال است، نه در مال حرام. (1)
وسائل الشیعة: 17/82، باب 1، حدیث 22045؛ « [2]دَاوُدَ الصَّرْمِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: یَا دَاوُدُ إِنَّ الْحَرَامَ لَایَنْمِی وَ إِنْ نَمَی لَمْ یُبَارَکْ لَهُ فِیهِ وَ مَا أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ وَ مَا خَلَّفَهُ کَانَ زَادَهُ إِلَی النَّارِ.»
مال حرام را اجازه ندارم به مسجد، یتیم و برای حلّ مشکل مشکلدار بدهم، بلکه انسان باید مال حرام را به صاحب آن برگرداند. اینجا مسألۀ مال حلال مطرح است، کسانی که ثروت سنگینی را اندوخته و مردند و در زمان حیات، این ثروت خدا داده را که مال خود آنها بوده، انفاق نکردند، آنها را به عذاب دردناک مژده بده.آن وقت آیه را ببینید چه کار میکند؟
« یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ»
روز قیامت تمام ثروت اینها را که معادل طلا و نقره میشود، در آتش جهنم میریزم، به این طلا و نقره حرارت میدهم و بعد:
« فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ»
1) 1)
این طلا و نقرههای سرخ شده را به صورت، پهلوها و پشت آنها میچسبانم و به آنها میگویم:
« هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»
این ثروتی است که برای خود اندوخته بودید. حلال که این گونه انسان را از پا در بیاورد، وای به حرام آن، چگونه انسان میخواهد از شرّ حرام خلاص شود؟
چند روایت بسیار پر ارزش در باب مال حرام است. من سعی کردهام اینها را از مهمترین کتابها برای شما بیاورم، کتابهایی که بعد از قرآن، در ردۀ اول کتابهای ما هستند و این روایات نیز روایاتی نیست که ساختگی باشند؛ چون که روایات ساختگی، با قرآن موافقت ندارد و شخص راوی این روایت را ساخته است تا از دولت بنیامیه یا بنیعباس پول بگیرد، اما این روایات ضدّ بنیامیه، بنیعباس و ستمکاران است و ساختگی نیست.
آن هم در مهمترین کتابها که نمیشود آنها را کنار گذاشت؛ چون اگر ما این کتابها را ببندیم و کنار بگذاریم، قرآن نیز هدایتگر ما نخواهد بود و هیچ چیزی را از قرآن نمیتوانیم در بیاوریم، نه نماز، نه روزه و نه حج را.
در هیچ جای قرآن ننوشته است که نماز صبح دو رکعت است، رکوع، سجود و تشهد دارد، عدد رکعات نماز و احکام روزه نیست، عدد طواف و جمره، تعداد رکعات نماز طواف حج و نساء نیست و نیز مقدار زکات نیامده است. اگر این کتابها را ببندیم، دیگر برای ما دینی نمیماند.
اینها قابل توجه هستند، خیلی جدی بگیرید، که خدای نکرده بعد از شصت سال معلوم نشود ما ساختمان زندگی خود را کنار رودخانۀ سیل برده، ساختهایم.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
«ظَرفُ المُؤمن نَزاهتُهُ عن المَحارِمِ وَ مُبادَرَتُهُ إِلَی الْمَکارِمِ» (1)
1) 1)
2) 2) - بحار الأنوار: 25/21، باب 1، حدیث 32؛ « [2]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ قَالَ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ کَیْفَ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عز و جل قَالَ علیه السلام لِأَنَّا خُلِقْنَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ خُلِقَ شِیعَتُنَا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا فَهُمْ أَصْفِیَاءُ أَبْرَارٌ أَطْهَارٌ مُتَوَسِّمُونَ نُورُهُمْ یُضِیءُ عَلَی مَنْ سِوَاهُمْ کَالْبَدْرِ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ.»
بحار الأنوار: 77/165، باب 51، حدیث 5؛ « [3]قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: سُمِّیَ الْمُسْتَرَاحُ مُسْتَرَاحاً لِاسْتِرَاحَةِ الْأَنْفُسِ مِنْ أَثْقَالِ النَّجَاسَاتِ وَ اسْتِفْرَاغِ الْکَثِیفَاتِ وَ الْقَذَرِ فِیهَا وَ الْمُؤْمِنُ یَعْتَبِرُ عِنْدَهَا أَنَّ الْخَالِصَ مِنْ طَعَامِ الدُّنْیَا کَذَلِکَ تَصِیرُ عَاقِبَتُهَا فَیَسْتَرِیحُ بِالْعُدُولِ عَنْهَا وَ تَرْکِهَا وَ یُفَرِّغُ نَفْسَهُ وَ قَلْبَهُ عَنْ شُغُلِهَا وَ یَسْتَنْکِفُ عَنْ جَمْعِهَا وَ أَخْذِهَا اسْتِنْکَافَهُ عَنِ النَّجَاسَةِ وَ الْغَائِطِ وَ الْقَذَرِ وَ یَتَفَکَّرُ فِی نَفْسِهِ الْمُکَرَّمَةِ فِی حَالٍ کَیْفَ تَصِیرُ ذَلِیلَةً فِی حَالٍ وَ یَعْلَمُ أَنَّ التَّمَسُّکَ بِالْقَنَاعَةِ وَ التَّقْوَی یُورِثُ لَهُ رَاحَةَ الدَّارَیْنِ وَ أَنَّ الرَّاحَةَ فِی هَوَانِ الدُّنْیَا وَ الْفَرَاغِ مِنَ التَّمَتُّعِ بِهَا وَ فِی إِزَالَةِ النَّجَاسَةِ مِنَ الْحَرَامِ وَ الشُّبْهَةِ فَیُغْلِقُ عَنْ نَفْسِهِ بَابَ الْکِبْرِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِیَّاهَا وَ یَفِرُّ مِنَ الذُّنُوبِ وَ یَفْتَحُ بَابَ التَّوَاضُعِ وَ النَّدَمِ وَ الْحَیَاءِ وَ یَجْتَهِدُ فِی أَدَاءِ أَوَامِرِهِ وَ [4]اجْتِنَابِ نَوَاهِیهِ طَلَباً لِحُسْنِ الْمَآبِ وَ طِیبِ الزَّلَفِ وَ یَسْجُنُ نَفْسَهُ فِی سِجْنِ الْخَوْفِ وَ الصَّبْرِ وَ الْکَفِّ عَنِ الشَّهَوَاتِ إِلَی أَنْ یَتَّصِلَ بِأَمَانِ اللَّهِ تَعَالَی فِی دَارِ الْقَرَارِ وَ یَذُوقَ طَعْمَ رِضَاهُ فَإِنَّ الْمُعَوَّلَ عَلَی ذَلِکَ وَ مَا عَدَاهُ لَاشَیْءَ.»
شخصی در مسجدی، با گریه در کنار من نشست، دلم سوخت، فکر میکردم که چه دردی دارد که این همه تحت فشار است و گریه میکند. گفت: من ده سال در دانشگاههای اروپا درس خواندم، ردۀ علمی من نیز خیلی بالا است، اکنون به خاطر اعتمادی که به من دارند، خریدهای دولت در داخل و خارج به عهدۀ من است که هر کدام چند میلیاردی است. فروشنده میگفت: صورت این دو میلیارد و نیم را دو میلیارد و هفتصد تومان بنویسم تا دویست میلیون تومان آن به جیب تو برود.
میگویم: به چه مجوّز شرعی و ملاکی؟ آخر چرا روزی حرام؟ انسان باید از تقوای خیلی بالایی برخوردار باشد و خدا و قیامت را ببیند؛ چون انسان خیلی زود فریب پول را میخورد، آن هم این پولهای زیاد و سنگین.
گفتم: چرا گریه میکنی؟ گفت: دیگر دارم از جادۀ پرهیز منحرف میشوم، چون میبینم همکاران من چه خانهها و ماشینهایی دارند، در حالی که من با همین حقوق اداری، خانه و ماشین معمولی دارم. تا کنون من به مال حرام دست دراز نکردهام، به خاطر آمدن پای منبرها، مسجد، آیات و روایات، ولی دیگر صبر من تمام شده، یا باید استعفا بدهم و بیرون بیایم، یا شغل خود را عوض کنم.
گفتم: اگر مقام و شغل خود را به کس دیگری بدهی، روز قیامت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله جلوی تو را میگیرد؛ چون فردا شخص دیگری میخواهد به خرید برود و روزی دویست میلیون از مال این ملت را در روز روشن بدزد؟ صد و سه بار در قرآن آیۀ صبر نازل شده است، پس به خاطر این ملّت صبر کن. (1)
بحار الأنوار: 69/89، باب 98، حدیث 1؛ « [2]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الْإِیمَانُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَی الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی الشَّوْقِ وَ الْإِشْفَاقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَی الْجَنَّةِ [3]سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا تَهَاوَنَ بِالْمُصِیبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ فِی الْخَیْرَات.»
بحار الأنوار: 68/80، باب 62، حدیث 16؛ « [4]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّا صُبَّرٌ وَ شِیعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ کَیْفَ صَارَ شِیعَتُکُمْ أَصْبَرَ مِنْکُمْ قَالَ لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَی مَا نَعْلَمُ وَ شِیعَتَنَا یَصْبِرُونَ عَلَی مَا لَایَعْلَمُونَ.»
پس صبر،1) 1)
ایستادگی مالی و استقامت برای چه وقتی است؟ به چه کسی بگوییم که در مقابل مال حرام بایست؟ به شتر و قاطر که نمیتوان گفت. ایستادن در مقابل حرام برای ما انسانها است. گفت: چشم. میروم، اما اگر دیدم نمیتوانم، دیگر باید بیرون بیایم. گفتم: آن را دیگر خود میدانی.
زرنگی مؤمن، پاکدامن نگهداشتن خود از حرام الهی است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
میدان مسابقه و جایزۀ آن
4
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلام در دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به حقایق عالم بود. جلسۀ گذشته سه نظر و دیدگاه آن حضرت علیه السلام دربارۀ دنیا، آخرت و انسان را بیان کردیم.
«ألا وَ اِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارُ»
حضرت علیه السلام دنیا را به عنوان میدان تمرین و جهان دیگر را روزگار مسابقه و جام مسابقه را نیز بهشت میدانند:
«وَ غَداً السِّباقُ وَ السَّبْقَةُ الْجَنَّةُ» (1)
1) 1)
از «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» 1 گرفته تا کارهایی که شاید به نظر مردم، کار با ارزشی نیاید، در حالی که فرهنگ غنیّ اسلام همان کارها را با ارزش شناخته و برای آن ثواب مقرّر کرده است.
مثل این که انسان سنگ، آجر، استخوان و مانعی که در مسیر رفت و آمد مردم افتاده است را بردارد و کنار بگذارد تا حیوان، انسان، ماشین و مرکبی که میخواهد از اینجا بگذرد، ضربه، لطمه و زیان نبیند و ممکن است انسان این پاره سنگ و یا پاره آجر را با پای خود جابجا کند و برای او خیلی زحمت نداشته باشد. ممکن است این کار را مردم بیارزش بدانند، اما اسلام برای آن ارزش قائل است.
یا کاشتن نهال ممکن است به نظر مردم خیلی مهمّ نیاید، ولی در روایت آمده است که اگر شما اکنون میتوانید نهال بکارید، یقین دارید که اگر این کار را انجام دهید، بلافاصله قیامت برپا میشود، یعنی به شما خبر دادند که فلان ساعت، قیامتی که وعده داده شده، برپا میشود. اما چند دقیقه به آن ساعت مانده است و شما میتوانید آن نهال را بکارید، پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
نهال خود را بکار، گرچه در حال کاشتن قیامت برپا شود، و گر نه به خاطر نکاشتن نهال در روز قیامت دادگاهی میشود. (1)
بحار الأنوار: 100/64، باب 10، حدیث 3؛ « [2]الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ سِتُّ خِصَالٍ یَنْتَفِعُ بِهَا الْمُؤْمِنُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ یُقْرَأُ مِنْهُ وَ قَلِیبٌ یَحْفِرُهُ وَ غَرْسٌ یَغْرِسُهُ وَ صَدَقَةُ مَاءٍ یُجْرِیهِ وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یُؤْخَذُ بِهَا بَعْدَهُ.»
1) 2) - مستدرکالوسائل: 13/460، باب 1، حدیث 15894؛ « [1]أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ إِنْ قَامَتِ السَّاعَةُ وَ فِی یَدِ أَحَدِکُمُ الْفَسِیلَةُ فَإِنِ اسْتَطَاعَ أَنْ لَاتَقُومَ السَّاعَةُ حَتَّی یَغْرِسَهَا فَلْیَغْرِسْهَا.»
ممکن است بعضی از امور با ارزش به نظر نیایند، اما دین خدا، برای آن ارزش قائل شده است. مثلاً کسی آدرسی را میپرسد، تنبلی میکند و میگوید:
نمیدانم. اینجا به نظر نمیآید که این حرف خیلی مهم باشد، اما به نظر دین، دراین صورت دو گناه مرتکب شده است؛ چون اگر میداند و میگوید: نمیدانم، این دروغ، یک گناه است (1)
بحار الأنوار: 69/260، باب 114، حدیث 27؛ « [2]أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: أَلَا فَاصْدُقُوا فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّادِقِینَ وَ جَانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّ الْکَذِبَ مُجَانِبُ الْإِیمَانِ أَلَا وَ إِنَّ الصَّادِقَ عَلَی شَفَا مَنْجَاةٍ وَ کَرَامَةٍ أَلَا وَ إِنَّ الْکَاذِبَ عَلَی شَفَا مَخْزَاةٍ وَ هَلَکَة.»
و گناه دیگر این که مشکل مسلمانی را حل نکرده و آدرس را به او نشان نداده است. (2)بحار الأنوار: 69/251، باب 114، حدیث 19؛ « [4]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْکَلَامُ ثَلَاثَةٌ صِدْقٌ وَ کَذِبٌ وَ إِصْلَاحٌ بَیْنَ النَّاسِ قَالَ قِیلَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا الْإِصْلَاحُ بَیْنَ النَّاسِ قَالَ تَسْمَعُ مِنَ الرَّجُلِ کَلَاماً یَبْلُغُهُ فَتَخْبُثُ نَفْسُهُ فَتَقُولُ سَمِعْتُ مِنْ فُلَانٍ قَالَ فِیکَ مِنَ الْخَیْرِ کَذَا وَ کَذَا خِلَافَ مَا سَمِعْتَ َ مِنْهُ.»
اینها اموری هستند که به نظر نمیآیند جزء امور با ارزش باشند، ولی میبینیم اسلام برای آن ارزش قائل است.1) 1)
2) 2) - الکافی: 2/174، باب حقالمؤمن علی أخیه و أداء حقه، حدیث 15؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَایَظْلِمُهُ وَ لَایَخْذُلُهُ وَ لَایَخُونُهُ وَ یَحِقُّ عَلَی الْمُسْلِمِینَ الِاجْتِهَادُ فِی التَّوَاصُلِ وَ التَّعَاوُنُ عَلَی التَّعَاطُفِ وَ الْمُوَاسَاةُ لِأَهْلِ الْحَاجَةِ وَ تَعَاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلَی بَعْضٍ حَتَّی تَکُونُوا کَمَا أَمَرَکُمُ اللَّهُ عز و جل رُحَمَاءَ بَیْنَکُمْ مُتَرَاحِمِینَ مُغْتَمِّینَ لِمَا غَابَ عَنْکُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ عَلَی مَا مَضَی عَلَیْهِ مَعْشَرُ الْأَنْصَارِ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله.»
انسان باید در این میدان مدام تمرین داشته باشد؛ چون سبک جملات قرآن و روایات نشان میدهد که این تمرینات باید مداوم باشد؛ یعنی تا آخر عمر انسان ادامه پیدا کند و مقطعی نباشد و در بقیۀ زمانها تعطیل شود که چون دلم به خاطر چیزی خوش است، مدتی خدا را عبادت کنم و بعد به خاطر چیزی ناخوش شده، عبادت را رها کنم؛ چون اگر رها کنم، دیگر از شرکت در مسابقۀ قیامت محروم میشوم و وقتی تمرین نکنم، توان شرکت در مسابقه از دستم میرود.
این دیدگاه وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ دنیا است، اما قیامت که روز مسابقه است و جام قرارداده شدۀ برای مسابقه دهندگان که بهشت است:
«وَ غَداً السِّباقَ و السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الغایَةُ النّار» (1)
اما دیدگاه دیگر، در ارتباط با انسان است: انسان از نظر امیرالمؤمنین علیه السلام کیست و چیست و از چه ترکیبی برخوردار است؟ این زیباترین دیدگاه در تاریخ عالم دربارۀ انسان است.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
1) 1)
«اَصْلُ الانسانِ لُبُّه وَ عَقْلُه دِینُهُ و مُرُوَّتُه حَیْثُ یَجْعَلُ لِنَفْسِهِ» (1)
«عقل» در این جمله؛ یعنی پایبندی و ترمز. وقتی عقل نباشد، هم به حقوق دیگران و هم به حق پروردگار عالم تجاوز و ظلم میکند.
اما این جملۀ «لبّه» ، مغز انسان؛ یعنی همۀ هستی او. این نکته مقداری قابل بحث است. عقیدۀ امیرالمؤمنین علیه السلام این است که انسان نباید به همان مغز طبیعی که از شکم مادر با او به دنیا آمده است، قناعت کند؛ چون در این صورت فقط دریافتهای محدود مادّی را دریافت میکند؛ یعنی مقداری از حیوانات بالاتر.
آدرسها، خیابانها و افراد را بشناسد، جنسها را از هم تشخیص دهد که این مجموعه علم، نه سکّوی پرواز و نه عاملنجات است؛ چون در حدّ گذران امورعادی زندگی است. این دریافت راحیوانات نیزکم وبیش دارند، حیوانات نیز لانههای خود را میشناسند و گم نمیکنند، میدانند که باید خود را از سرما و گرما حفظ میکنند، ضررها و منافع مادی مربوط به خود را خوب میشناسند.
شخص بزرگواری از علما که من اوایل طلبگی چند شب را در مسجد ایشان منبر
1) 1)
میرفتم، ایشان نقل میکردند: روزی شخص باغداری در شهریار تهران، من و تعدادی از علمای تهران و افراد مذهبی را برای صرف غذا دعوت کرد، ما رفتیم، در باغ مستقرّ شدیم، ناگهان توجه یکی از میهمانها به چیزی جلب شد و همۀ ما را نیز متوجۀ آن کرد.
دیدیم در باغ، روی درخت بلند چنار، لانۀ کلاغی است. کلاغ علم ساختن خانۀ خود را دارد، البته همۀ حیوانات این علم را دارند. حیوانات این را که چه خوراکیی به نفع و ضرر آنها است نیز میدانند. اگر انسان به همان مغز طبیعی قناعت کند، همین مقدار علمی را که حیوانات میدانند، یاد میگیرد. این به تنهایی کلید نجات دنیا و آخرت نیست.
کلاغ چند جوجه از تخم بیرون آورده بود که هنوز قدرت پر کشیدن را نداشتند و در لانه بودند. مارِ بلندِ قوی هیکل و زهرداری به این درخت چنار پیچیده بود و از آن بالا میرفت تا این جوجهها را ببلعد. چشم کلاغ ماده به این مار افتاد.
کلاغ سه گونه صدا دارد: صدای اول، صدای طبیعی است، که معمولاً همۀ ما شنیدهایم. صدای دیگر تُنش با صدای طبیعی فرق میکند و مانند آژیر خطر است؛ یعنی وقتی آن صدا را بیرون میدهد، مدتی بعد کلاغهای دیگر بیرون میریزند که ببینند چه خطری بوجود آمده است که به آن کلاغ کمک کنند.
صدای دیگر نیز آژیر سفید است، صدا میزند تا به کلاغهایی که دارند هجوم میآورند، اعلام کند که خطر برطرف شده است، دیگر نیایید. این علم است.
این کلاغ نیز آژیر خطر را کشید، آن اطراف کلاغ نبود تا بیاید و ببینند چه خطری متوجه این کلاغ ماده شده است. چند لحظهای منتظر شد، اما از نیرو، یار و کمک خبری نشد.
ایشان میفرمود: همۀ ما نگاه میکردیم، دیدیم کلاغ با سرعت از روی لانه پرید و رفت. مار نیز بالا رفت و به نزدیک لانه رسید، دیگر از شدت خوشحالی دهان
خود را باز کرده بود که سر خود را داخل لانه کند و این چند جوجۀ ضعیف را ببلعد.
اما در همین حال کلاغ مادر به سرعت برگشت و دانهای از گل خارخاسک که توپی شکل و پر از تیغ است، به دهانش بود، از آن بالا مقابل دهان مار گرفت و آن را رها کرد.
این تیغها از همه طرف به دهان مار فرو رفتند و دهان مار باز ماند، نه میتوانست این گل خارخاسک را پایین ببرد و نه بالا بیاورد؛ چون تمام تیغها در اطراف دهان او فرو رفته بودند. مار از بالا به پایین افتاد، خفه شد و مرد، در نتیجه خطر دفع شد.
این علم دفاع را حیوانات نیز میدانند. این که من بدانم چه چیز باید بخورم یا نخورم و این که از نقطۀ دیگر شهر چگونه به خانه برگردم، یا غذایی که میخواهم بخورم، فاسد شده یا نه، اینها همان علم حیوانات است که برای قیامت ما کاری انجام نمیدهد.
نظر امیرالمؤمنین علیه السلام این است که این مغز طبیعی رشد پیدا کند و به مغز مسموع برسد. بعبارت سادهتر: این مغز با مطالعه، تحصیل و شنیدن از متخصّصین معارف، تقویت شود. وقتی با معرفت، علم و دانش آن را تقویت کنید، جزء آن گروهی میشوید که پروردگار در قرآن از آنها به «اولوا الالباب» تعبیر کرده است.
ردۀ اول صاحبان مغز، انبیا و ائمه علیهم السلام هستند و ردۀ بعد نیز عباد واقعی خدا.
چنین مغزی باید پیدا کنید. اما صاحبان این مغز؛ یعنی آنهایی که مغز خود را با معرفت، علم، گفتار وحی؛ یعنی روایات انبیا و ائمه علیهم السلام تقویت کردند، نور، اوصاف و ویژگیهای خاصی پیدا میکنند که با این نوری که خیلی قویتر از نورهای جهان است و جلوی آنان را روشن میکند، به طرف هدف نهایی حرکت
میکنند. (1)
بحار الأنوار: 67/25، باب 43، حدیث 26؛ « [2]الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِنَّ أُولِی الْأَلْبَابِ الَّذِینَ عَمِلُوا بِالْفِکْرَةِ حَتَّی وَرِثُوا مِنْهُ حُبَّ اللَّهِ فَإِنَّ حُبَّ اللَّهِ إِذَا وَرِثَهُ الْقَلْبُ وَ اسْتَضَاءَ بِهِ أَسْرَعَ إِلَیْهِ اللُّطْفُ فَإِذَا نَزَلَ اللُّطْفُ صَارَ مِنْ أَهْلِ الْفَوَائِدِ [3]فَإِذَا صَارَ مِنْ أَهْلِ الْفَوَائِدِ [4]تَکَلَّمَ بِالْحِکْمَةِ وَ إِذَا تَکَلَّمَ بِالْحِکْمَةِ صَارَ صَاحِبَ فِطْنَةٍ فَإِذَا نَزَلَ مَنْزِلَةَ الْفِطْنَةِ عَمِلَ فِی الْقُدْرَةِ فَإِذَا عَمِلَ فِی الْقُدْرَةِ عَرَفَ الْأَطْبَاقَ السَّبْعَةَ فَإِذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ صَارَ یَتَقَلَّبُ فِی فِکْرٍ بِلُطْفٍ وَ حِکْمَةٍ وَ بَیَانٍ فَإِذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ جَعَلَ شَهْوَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ فِی خَالِقِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ نَزَلَ الْمَنْزِلَةَ الْکُبْرَی فَعَایَنَ رَبَّهُ فِی قَلْبِهِ وَ وَرِثَ الْحِکْمَةَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الْحُکَمَاءُ وَ وَرِثَ الْعِلْمَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الْعُلَمَاءُ وَ وَرِثَ الصِّدْقَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الصِّدِّیقُونَ إِنَّ الْحُکَمَاءَ وَرِثُوا الْحِکْمَةَ بِالصَّمْتِ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرِثُوا الْعِلْمَ بِالطَّلَبِ وَ إِنَّ الصِّدِّیقِینَ وَرِثُوا الصِّدْقَ بِالْخُشُوعِ وَ طُولِ الْعِبَادَةِ فَمَنْ أَخَذَهُ بِهَذِهِ الْمَسِیرَةِ إِمَّا أَنْ یَسْفُلَ وَ إِمَّا أَنْ یُرْفَعَ وَ أَکْثَرُهُمُ الَّذِی یَسْفُلُ وَ لَایُرْفَعُ إِذَا لَمْ یَرْعَ حَقَّ اللَّهِ وَ لَمْ یَعْمَلْ بِمَا أُمِرَ بِهِ فَهَذِهِ صِفَةُ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ لَمْ یُحِبَّهُ حَقَّ مَحَبَّتِهِ فَلَا یَغُرَّنَّکَ صَلَاتُهُمْ وَ صِیَامُهُمْ وَ رِوَایَاتُهُمْ وَ عُلُومُهُمْ فَإِنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ.»
اکنون به سراغ قرآن برویم و ویژگیهای «اولوا الالباب» را از قرآن بیابیم. «اولوا الالباب» کسانی هستند که با معرفت دینی مغز پختهای دارند. این یکی از آیات و ویژگیهای صاحبان مغز است. البته طبق آیات قرآن مجید، در مقابل «اولوا الالباب» ، لفظ «أعمی» یعنی کور قرار دارد.
منظور از کور در آیات، افرادی هستند که چشم باطن آنها از دیدن حقایق بسته
1) 1)
است و گر نه بسیاری از این افراد در دنیا چشم ظاهر دارند که خیلی سالم نیز هست و چه بسیار افراد نابینا نیز هستند که بخاطر داشتن چشم بصیرتی که خدا در قرآن میفرماید، از همان «اولو الالباب» هستند.
اما از ویژگیهای «اولو الالباب» در قرآن یکی این است که:
« فَبَشِّرْ عِبادِ * اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»
ای حبیب من! آن بندگان مرا که وقتی فرهنگ، مکتب و گفتاری را میشنوند، آن قدر رشد کردهاند که تجزیه و تحلیل میکنند، مژده بده.
به یهودی، مسیحی و فرهنگهای دیگر میگویند: حرف خود را بگویید، کتابها را بدهید تا بخوانیم، همه را که دیدند و شنیدند،
« فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»
چون مغز دارد، نیکوترین این گفتهها را میفهمد و به کار میگیرد، نه این که فقط با گوش خود بشنود، بلکه متابعت و پیروی میکند.
من در سوریه ملاقاتی با سید حسن نصر الله داشتم. ایشان برای من داستانی را گفت که مضمون همین آیۀ شریفه است. میگفت: در منطقۀ ما شخص سنّی متعصّبی بود که به حقّ بودن فرهنگ تسنّن اصرار داشت. مدتی بعد شنیدم که او شیعه شده است.
شیعه شدن سنّی، خیلی سختتر از شیعه شدن مسیحیها و یهودیها است.
دیگر این توفیق خاصّ پروردگار است که شخصی سنّی، شیعه شود. گفت: من با او ملاقاتی داشتم، گفتم: خیلی میخواهم دلیل شیعه شدن تو را بفهمم. گفت: زمانی که سنّی بودم، روزی قرآن میخواندم، به این آیه رسیدم:
« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ»
همانا از نظر دشمنی با اهل ایمان، سرسختترین دشمنی، دشمنی یهودیان است، من در کنار این آیه به ذهنم آمد: ما در دنیا میتوانیم بفهمیم که اسرائیل نسبت به کدام طایفۀ فعلی جهان سرسختترین دشمنی را دارد.
دیدم نسبت به مصر، عربستان، سوریه، یمن، لیبی، مغرب، مراکش، امارات، قطر که همه سنّی نشین هستند، اسراییل با آنها اصلاً دشمن نیست، چون در همۀ این کشورها با اسراییل سفیر، دفتر و رابطه دارند و هیچ ملّتی در دنیا نیستند که یهودیها با آنها دشمنترین باشند، الاّ ملّت ایران. از این آیه فهمیدم اینها مؤمن هستند، نه ما؛ چون دیدم خدا از آن جامعهای که یهودیها نسبت به آنها سرسختترین دشمن هستند، به «آمنوا» تعبیر کرده است.
کسی که این حد بلوغ مغزی دارد که با دیدن یا شنیدن یک قول، آن را تجزیه و تحلیل میکند که راه حقّ این هست یا نه؟ خدا در قرآن میفرماید:
« أُولئِکَ اَلَّذِینَ هَداهُمُ اَللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبابِ»
این گونه مردم، کسانی هستند که خدا آنها را هدایت کرده است و صاحبان مغز هستند.
روزی در جلسهای در لندن که شلوغ بود و مرد و زن فراوانی شرکت داشتند، همه هم عرب زبان بودند، من نیز شرکت داشتم. دیدم شخصی کت و شلواری، برای این جمعیت سخنرانی میکند. سخنرانی او را گوش دادم، دیدم خیلی سخنرانی پرمغز و پر فایدهای است و مایه و مطلب زیادی دارد. دلم سوخت که چرا این شخص با این بیان و علم، روحانی نیست. او کجا درس خوانده است؟
از شخصی پرسیدم که ایشان کیست؟ گفت: دادستان شهر قاهره بوده است.
وقتی منبر را تمام کرد، روضه خوبی خواند و پایین آمد. من با او ملاقات کردم.
گفتم: دادستان قاهره که باید سنّی باشد، چرا به این زیبایی به سبک شیعه سخنرانی کرد و روضه خواند؟ آن وقت جریان را خود او تعریف کرد.
در شهر مصر افراد مسیحی نیز زندگی میکنند. در مسیحیت طلاق وجود ندارد.
تنها راه طلاق زن این است که زن با مرد دیگری رابطه برقرار کرده باشد. گفت:
روزی در دادستانی قاهره، مرد مسیحی با خانم خود آمد و دادخواست طلاق داد.
گفتم: چرا میخواهی این زن جوان را طلاق بدهی؟ گفت: با بیگانه رابطۀ نامشروع داشته است. جداگانه با هر دو صحبت کردم، برای من ثابت شد که آن زن پاکدامن است و این مرد تهمت میزند.
مرد را خواستم و گفتم: واقعاً دین آلودهای دارید که این قانون را به شما داده است که اگر زن با مرد بیگانه رابطه داشت، میتوانی او را طلاق بدهی و شما خیلی راحت میآیید تهمت میزنید و دامن زن پاکدامنی را لکّه دار میکنید، تا بتوانید طلاق بدهید. عجب دین سخیف و سستی است.
گفت: آقای دادستان! امروز که برای شما ثابت نشد همسر من، با مرد بیگانهای در ارتباط بوده است، فردا هم ثابت نمیشود، بالاخره چند ماه باید من و این زن
برویم و بیاییم که آیا ثابت بشود یا نه؟ باز دین ما محکم است، ولی دین شما سنّیها که از آب نیز سستتر است؛ چون تو ظهر میتوانی به خانه بروی و به همسرت بگویی: «انت طالق ثلاث» سه مرتبه در یک مجلس طلاق بدهی و دیگر آن زن طلاق داده شده است و نمیتوانی او را بگیری. دین ما سستتر است یا دین شما؟
گفت: من تکان خوردم. ظهر به خانه آمدم، کتابهای خود را در اطرافم گذاشتم، دیدم در مذهب ابوحنیفه میگوید: میتوانی هر وقت خواستی زن خود را طلاق دهی، فقط به او بگو: «انت طالق ثلاث» بعد از اتمام عدّه میتواند برود شوهر کند.
طلاق در مذهب احمد حنبل، شافعی و مالکی نیز همین طور بود. کتابها را ورق زدم، دیدم مرد راحت میتواند، هر وقت خواست به زنش بگوید: «انت طالق ثلاث» شاهد، محضر، برو و بیا نمیخواهد. اما مکتب اهلبیت علیهم السلام را دیدم که به این راحتی طلاق انجام نمیشود. فهمیدم حقّ با اهلبیت علیهم السلام است، دست از دین خود برداشتم و به دین اهلبیت علیهم السلام متدین شدم.
بعد آنها فهمیدند و مرا از آن پست بیرون کردند. حقوق چندین سالۀ مرا قطع کردند، حتی مرا بازنشسته هم نکردند، اما من ناراحت نشدم. باسواد بودم، بنا را به سخنرانی گذاشتم، اکنون در همه جای دنیا، شیعههای عرب مرا دعوت میکنند و درآمدم خیلی بیشتر از زمانی است که دادستان مصر بودم. اینها از برکت مکتب اهلبیت علیهم السلام است. (1)
نهج البلاغه: خطبۀ 96؛ « [2]انْظُرُوا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًی وَ لَنْ یُعِیدُوکُمْ فِی رَدًی فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لَاتَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَاتَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِکُوا. . . .»
بحار الأنوار: 26/157 - 158، باب 11، حدیث 3؛ « [3]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ عِنْدَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ حَقٌّ وَ لَاصَوَابٌ إِلَّا شَیْءٌ أَخَذُوهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ لَاأَحَدٌ مِنَ النَّاسِ یَقْضِی بِحَقٍّ وَ عَدْلٍ إِلَّا وَ مِفْتَاحُ ذَلِکَ الْقَضَاءِ وَ بَابُهُ وَ أَوَّلُهُ وَ سُنَنُهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَإِذَا اشْتُبِهَتْ عَلَیْهِمُ الْأُمُورُ کَانَالْخَطَأُ مِنْ قِبَلِهِمْ إِذَا أَخْطَئُوا وَ الصَّوَابُ مِنْ قِبَلِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام.»
1) 1)
« فَبَشِّرْ عِبادِ * اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ اَلَّذِینَ هَداهُمُ اَللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبابِ»
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
اهمیت دین به اجتناب از مال حرام
5
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلام در لقمه، مال و ثروت حرام بود. آیات و روایات در این زمینه آن قدر گسترده است که انسان از گستردگی آن به عظمت و اهمیت مسأله پی میبرد.
معلّمی داشتیم که انسان والا، با ادب و با تقوایی بود، حقایق را به زبانِ سنّ ما بیان میکرد و گاهی مطالب خود را همراه با شعر خوب تربیتی یا علمی به بچّهها القا میکرد. این شعر را ایشان میخواندند که اگر مطلبی در قرآن و روایات به صورت گسترده بیان میشود و کراراً مردم به آن مطلب توجه داده میشوند، دلیل بر عظمت و اهمّیت مسأله در پیشگاه پروردگار است: این ذوق و سماع ما مجازی نبود
داستان موسی بن عمران علیه السلام از سورۀ بقره تا جزء سیام ذکر شده است. به خاطر این است که میخواهد از طریق بیان برخورد حضرت موسی علیه السلام با فرعون، هامان، قارون و سامری، ظلم و فرهنگ حکومت ظالمانه را مرتّب بکوبد.
میخواهد مغز و ذهن مردم را با تکرار داستان حضرت موسی علیه السلام نسبت به حکومت ظالم بدبین کند که زیربار حکومت ظالم نروید؛ چون من حکومت ظالم را قبول ندارم و اگر چنین حکومتی بود، بر شما وظیفه و واجب است که آن را در هم بشکنید.
و یا از طریق درگیری با قارون میخواهد اقتصاد ظالمانه را مورد حمله قرار دهد.
میخواهد به مردم یاد بدهد که من با تراکم ثروت و بخل ورزیدن و خرج نشدن آن ثروت، تا این حد مخالفم که اگر ثروتمندش توبه نکند، او را به خاک سیاه مینشانم. هم در دنیا و هم بعد از مرگ.
ستمگر اقتصادی از دست من نمیتواند فرار کند:
« وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ»
شما که قدرت عاجز کردن مرا ندارید تا مرا عاجز و درمانده کنید و از دست من فرار کنید.
یا از طریق درگیری با سامری که مرتب آن را تکرار میکند، میخواهد به ما یاد بدهد که بر شما واجب است با فرهنگهای انحرافی مبارزه کنید. آنها در روزنامهها علیه دین، نبوت، شیعه و قرآن مینویسند، یا این طرف و آن طرف راه میافتند و علیه ارزشها سخنرانی میکنند، شما نباید ساکت باشید، بلکه باید موسی وار با فرهنگهای سامری ساخته شده مبارزه کنید. سامری قابل خرد شدن است، ولی قرآن خرد نمیشود.
وقتی در قرآن قضیهای تکرار میشود، دلیل بر اهمیت آن است؛ چون حضرت موسی بن عمران علیه السلام در زمان خودش هم با فرهنگ انحرافی رو به رو بود و هم با ثروتمند متکبّری که فقط ثروت را روی هم میانباشت و هم با حکومت ستمگر.
حضرت موسی علیه السلام در چند جبهه میجنگید: جبهۀ اقتصاد حرام، سیاست حرام و فرهنگ حرام. این وظیفۀ مردم مؤمن است.
بر همۀ ما سکوت در مقابل این جبههها حرام است. اگر به افراد ثروتمندی که اخلاق قارون یهودی را پیدا کردهاند، که انباشتن ثروت بوده است و حاضر نبود که این ثروت را در راه خدا به مستحق، آبرودار، کار خیر، راه، مسجد، مدرسه و درمانگاه خرج کند، لذا پروردگار به حضرت موسی علیه السلام امر کرد که با او درگیر شود، البته اول با تذکّر دادن.
شما نیز باید کار موسوی کنید. نه این که اگر کسی پولش بیشتر بود، به او احترام بیشتری بگذارید و حریم بیشتری برایش بگیرید و یا خیال کنید که او خدای روی زمین است. نه، او قارون است، اما اسم او فرق میکند. شما باید او را نصیحت کنید و در مقابل او به افراد فقیر و آستین پارۀ مؤمن بیشتر باید احترام کنید.
چه کسی گفته است که ما ثروتمند بخیل متکبر را اینقدر تر و خشک کنیم؟ این حرام است. فرهنگ الهی میگوید: اگر شخص مؤمنی به ثروتمند قارون مسلکی برای ثروتش سلام و احترام بگذارد، ثلث دینش را نابود کرده است. یعنی طرف مقابل تا این حد در پیشگاه خدا منفور و آلوده است. (1)
بحار الأنوار: 70/169، باب 129، حدیث 5؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ أَتَی ذَا مَیْسَرَةٍ فَتَخَشَّعَ لَهُ طَلَبَ مَا فِی یَدَیْهِ ذَهَبَ ثُلُثَا دِینِهِ ثُمَّ قَالَ وَ لَاتَعْجَلْ وَ لَیْسَ یَکُونُ الرَّجُلُ یَنَالُ مِنَ الرَّجُلِ الْمُرْفِقِ فَیُجِلَّهُ وَ یُوَقِّرَهُ فَقَدْ یَجِبُ ذَلِکَ لَهُ عَلَیْهِ وَ لَکِنْ تَرَاهُ أَنَّهُ یُرِیدُ بِتَخَشُّعِهِ مَا عِنْدَ اللَّهِ أَوْ یُرِیدُ أَنْ یَخْتِلَهُ عَمَّا فِی یَدَیْهِ.»
وسائل الشیعة: 11/146، باب 52، حدیث 14484؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ صُونُوا دِینَکُمْ بِالْوَرَعِ وَ قَوُّوهُ بِالتَّقِیَّةِ وَ الِاسْتِغْنَاءِ بِاللَّهِ عَنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ مِنَ السُّلْطَانِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ أَوْ لِمَنْ یُخَالِفُهُ عَلَی دِینِهِ طَلَباً لِمَا فِی یَدَیْهِ أَخْمَلَهُ اللَّهُ وَ مَقَّتَهُ عَلَیْهِ وَ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ فَإِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَی شَیْءٍ مِنْ دُنْیَاهُ وَ صَارَ فِی یَدَیْهِ مِنْهُ شَیْءٌ نَزَعَ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْهُ وَ لَمْ یَأْجُرْهُ عَلَی شَیْءٍ یُنْفِقُهُ فِی حَجٍّ وَ لَاعُمْرَةٍ وَ لَاعِتْقٍ.»
1) 1)
به چه ملاکی او را تر و خشک میکنید؟ وقتی وارد مغازه میشود، تمام قد بلند میشوید و صندلی را برای او خالی میکنید؟ اما یکی از اولیای خدا که میآید، جواب خشک و خالی به سلام او میدهید و به او توجهی نمیکنید؟ این روش، خلاف دین، قرآن، انصاف، وجدان و اخلاق است.
در بُعد فرهنگی و سیاسی نیز همین طور است. در شهری منبر میرفتم. سه نفر نماینده در مجلس دارند. من روی منبر به مردم شهر گفتم: این وکلایی که شما از شهر خود به مجلس فرستادهاید، که فکر و مغز دو نفرشان خیلی کج و منحرف است، چون من سخنرانی آنها را دیده بودم که از افراد سقیفۀ بنی ساعده بدتر هستند. یکی از آنها در سخنرانی خود گفته بود: چون مردم بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام را نمیخواستند، حکومت علی علیه السلام حقّ نبود و چون در سقیفه به ابوبکر رأی دادند، حکومت ابوبکر حق است و علی علیه السلام باید تابع ابوبکر میبود؛
چون میزان رأی ملت است.
این که امام گفت: میزان رأی ملت است، مگر آن روز تمام ملت اسلام و اهل مکه در مدینه بودند؟ مگر تمام اهل مدینه رأی دادند؟ مگر حضرت فاطمۀ زهرا و علی علیهما السلام، ابن عباس، سلمان، ابوذر، ابوهیثم بن التّیهان و مقداد جزء ملت نبودند؟ چند نفر زیر حصیر جمع شدند و با جار و جنجال یک نفر از خود را حاکم کردند، که تازه یک نفر به نام «سعد» در میان آنها بیعت نکرد و سر انجام به طور مرموز او را کشتند.
این نماینده مجلس در آن شهر سخنرانی کرده بود و گفته بود: حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام باید بپذیرد؛ چون مردم به او رأی ندادند، پس او حاکم نیست و ابوبکر را رأی دادند، پس حق با او است و علی علیه السلام نیز باید زیر نظر او زندگی میکرد. (1)
بحار الأنوار: 23/294، باب 17، حدیث 33؛ « [2]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَنْبِیَاءِ وَ رِضَی الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِبَعْدَ مَعْرِفَتِهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ إِلَی حَفِیظاً أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلَایَةَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوَالِیَهُ وَ یَکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَةٍ مِنْهُ إِلَیْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَی اللَّهِ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ وَ لَاکَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِیمَانِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِکَ الْمُحْسِنُ مِنْهُمْ یُدْخِلُهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِفَضْلِهِ وَ رَحْمَتِهِ.»
بحار الأنوار: 23/303، باب 17، حدیث 62؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَه؛ ُ فِی وَلَایَةِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماًهَکَذَا نَزَلَتْ.»
1) 1)
ما مردم ایران مردمی هستیم که فهم سیاسی بالایی داریم. خدا در قرآن میفرماید:
« کُنْتُمْ خَیْرَ»
اما چه کسانی؟
« تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ»
البته ما در قیامت از دست خیلی از ثروتمندان شکایت میکنیم. ما باید بگوییم، حتی اگر با دنیا بجنگیم. خدا میداند چه هجوم فرهنگیی از طریق چند هزار کانال ماهواره به جوانها میشود. ما باید در مقابل این هجوم بایستیم. اما با چه پولی؟ این پول داراها مسئول هستند.
اگر این طوری حرکت کنیم، چراغ فرهنگ اهلبیت علیهم السلام را در این مملکت با دست افراد داخلی خاموش میکنند. مقداری فتیلۀ فرهنگ را توانستند پایین بکشند. علیه روحانیت شیعه در داخل مملکت چه موجی است؟ این تسلّط فرهنگ دشمن است. همۀ ما را میخواهند از میدان به در کنند. بعد چه کار میخواهند بکنند؟ (1)
وسائل الشیعة: 16/270، باب 40، حدیث 21540؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَتَکَلَّمُ بِالْکَلِمَةِ فَیَکْتُبُ اللَّهُ بِهَا إِیمَاناً فِی قَلْبِ آخَرَ فَیَغْفِرُ اللَّهُ لَهُمَا جَمِیعاً.»
غرر الحکم: 109، حدیث 1935؛ « [3]رُسُلُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ تَرَاجِمَةُ الْحَقِّ وَ السُّفَرَاءُ بَیْنَ الْخَالِقِ وَ الْخَلْقِ.»
1) 2) - الأمالی، شیخ صدوق: 180، حدیث 4؛ « [1]عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِی ثَلَاثاً قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْخُلَفَاؤُکَ قَالَ الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ حَدِیثِی وَ سُنَّتِی ثُمَّ یُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِی.»
آن وقت عقد زنها و دخترها را چه کسی میخواهد بخواند؟ حلال و حرام خدا را چه کسی میخواهد یاد بدهد؟ مسجدها را چه کسی میخواهد بگرداند؟ ماه رمضان و ماه محرم و صفر را چه کسی میخواهد بگرداند؟ به این زیبایی مردم را توبه بدهد و از کار حرام باز بدارد، نگذارد زنها بیحجاب و بیچادر شوند و دختر و پسرها به هوسرانی بیافتند و فیلمها گرفتار فساد هالیوودی شوند.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
«إِنَّ اللّهَ عز و جل حَرَّمَ الجَنَّةَ جَسَداً غَذّی بِحَرامٍ» (1)
مشکاةالأنوار: 315؛ « [3]قال رسول الله صلی الله علیه و آله إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرَامٍ فِی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض.»
1) 1)
2) 2) - بحار الأنوار: 63/314، باب 2، حدیث 7؛ « [1]النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً وَ کُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَی بِهِ وَ إِنَّ اللُّقْمَةَ الْوَاحِدَةَ تُنْبِتُ اللَّحْمَ.»
مستدرک الوسائل: 13/332، باب 1، حدیث 15509؛ « [2]قَالَ صلی الله علیه و آله الدِّرْهَمُ مِنَ الرِّبَا أَشَدُّ مِنْ ثَلَاثٍ وَ ثَلَاثِینَ زَنْیَةً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ وَ مَنْ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنَ السُّحْتِ فَالنَّارُ أَوْلَی بِهِ.»
بگو: خدایا! پاکم کن و بعد به بهشت ببر. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
پاک شدن شمان هم خیلی زمان بر است، اگر بنا باشد نجسی را پاک کنند و به بهشت ببرند، حدّاقل سیصدهزار سال در جهنّم باید بسوزانند تا آن ریشههای نجسی دربیاید.
کدام جهنّم؟ کدام سیصدهزار سال؟ سیصدهزار سالی که خدا در قرآن میفرماید: هر روزش مطابق با پنجاه هزار سال دنیاست.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
«وَ الجنّة لا یدخلها الاّ طیّب» (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
اهتمام دین به کنترل مسائل مالی
6
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
به اندازهای که دین خدا بر رعایت حلال و حرام مالی اصرار دارد، نسبت به بقیۀ ابواب فقهی اصرار ندارد. مجموعه ابوابی که در فقه شیعه نظام داده شده، مشهور است که هشتاد و چهار باب فقهی است. باب طهارت، صلاة، صوم، اعتکاف، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، قضا به معنی امور دادگاهی، شهادات، قسم و نذر و کفاره، متاجر، کسب، مکاسب، مزارعه، مساقات، لقطه، نکاح یا ازدواج، صید و ذباحه، خوردنیها و آشامیدنیها یا «أطعمه و أشربه» ، حدود، قصاص و دیات است. کمتر کتابی از این ابواب فقهی هست که مسألۀ مال در آن بحث نشده باشد.
حتی در این کتابهای درسی و فقهی، ائمه اطهار علیهم السلام این مسائل را بیان کردهاند که مثلاً نقل و شیرینی و پولی که در مجلس عقد بر سر عروس میریزند و میهمانها جمع میکنند، این مال چه نوع ملکیتی است؟ آیا هبه است، یا صدقه؟ آنهایی که برمیدارند، آیا مجوّز برداشتن دارند؟ چگونه حلال است و چگونه حرام؟ یعنی تا این حدّ در امر مال از طرف اسلام دقّت شده است.
در بسیاری از روایات، حتی در «نهج البلاغه» نیز هست که ائمه علیهم السلام اگر خبر مرگ مؤمنی را میشنیدند، یا به تشییع جنازهاش آمده و در دفن او شرکت مینمودند، مردم منتظر بودند که عکس العمل امام معصوم علیه السلام نسبت به این میت را بدانند و آن امام وقتی برای مردم از میت تعریف میکردند، یکی از موارد تعریف این بوده است که او در زندگی به مال حلال قناعت میکرده است.
مثلاً بزرگواری را آوردند و بیرون شهر کوفه دفن کردند، امیرالمؤمنین نیز تا دفنش آمدند، وقتی روی قبر را پوشاندند، چند دقیقه بر سر قبر این میّت سخنرانی داشتند، فرمودند:
«یرحم الله خبّاب بن الأَرَت فلقد أسلم راغباً و هاجر طائعاً و قنع بالکفاف و رضی عن الله و عاش مجاهداً» (1)
اسلام به چه مقدار به حرام رضایت میدهد؟ اسلام فقط به یک حرام مالی رضایت داده که در قرآن آمده است، که کسی واقعاً در حال مرگ است، هیچ غذایی پیدا نمیکند که او را از مرگ نجات بدهد، تمام درها به روی او بسته است،
1) 1)
میتواند حیوان مردهای را بخورد، دیگر بالاتر از این که نیست، راهی ندارد جز این که برای زنده ماندن مقداری میته بخورد، فقط اینجا را در قرآن اجازه میدهد:
« فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ»(1)
آن هم در حال بیمیلی بخورد و بیش از اندازه نخورد، فقط برای زنده ماندن عیبی ندارد. اما جای دیگر به انسان برای دست دراز کردن به حرام به هیچ عنوان مجوّز نمیدهد.
مقدّس اردبیلی با چند نفر از طلبهها به کربلا و زیارت وجود مبارک حضرت سیدالشهداء علیه السلام آمدند، وقتی برمیگشتند، هوا گرم بود، عرق کرده بودند، پیراهنها چرک شده بود، در مسیر به نهر آبی رسیدند.
گفتند: من پیراهنم را میشویم، کنار نهر آب نشست و پیراهن خود را کاملاً شستند که خیلی تمیز شد. بعد به پشت خود انداخته، رو به آفتاب، شروع به راه رفتن کردند. طلبهها گفتند: آقا! برای شما زحمتی نیست؟ گفت: نه، آفتاب شدید است، خشک میشود. گفتند: اینجا مینشستیم و این پیراهن را روی این دیوار میانداختیم، خشک میشد.
فرمودند: پیراهن من خیس و دیوار هم گلی است، اگر من این پیراهن را روی این دیوار بیاندازم، نم پیراهن به این دانههای ریز دیوار بزند، آنها را نرم میکند و میاندازد. صاحب دیوار نیست که من به او بگویم: آیا راضی هستی یا نه، معلوم نیست، شاید ما رفتیم و مردیم، دیگر نشود که او را ببینیم. آن وقت جواب این
1) بقره 173
دانههای خاک ریخته شده را در قیامت چگونه بدهم؟ این رعایت حلال و حرام است.
روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سنی و شیعه نقل کردهاند:
«لا یدخل الجَنَّة من نَبَت لحمه من السُّحت؛ النّار أَولی به» (1)
حال که در بهشت به روی او بسته است، در قیامت چه کار میکنند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: آتش خدا به او سزاوارتر است. همین دو کلمه است.
من نمیگویم تا این حد مانند مقدس اردبیلیها احتیاط کنید، این احتیاط را ما لازم نداریم، ولی میخواهم خداترسی بعضی از قدیمیها را بگویم. ما تا این حد احتیاط را نیاز نداریم. شما نیازی نیست که این داستانی که میگویم را جایی نقل کنید؛ چون ممکن است در کل مملکت کسی بخواهد این طوری شود، اما نتواند و در این میان ما را مقصر بداند.
پدر مادری من کاسب بود، من تا وقتی طلبه شدم، ایشان زنده بود. هیچ وقت نپرسیدم که درآمد شما از کجاست؟ بعد از مردنش یکی از علمای آنجا که پدر مادری من چهل و پنج سال نمازهایش را به ایشان اقتدا میکرد، برای ما نقل کرد:
این شهر ما که در سال هزار و سیصد و بیست و دو شهر شد، خانهای با دو اتاق رابانک ملی اجاره کرد و تابلو خود را نصب کرد. وقتی کارها را کردند و دو کارمند نیز
1) 1)
گرفتند، دو سه ماه طول کشید.
بعد از این که این بانک آماده شد، برای بازاریهای آنجا که شاید آن زمان پنج هزار نفر بودند، رؤسای بازار و ادارات دعوتنامه نوشتند که بیایند و بانک را افتتاح کنند و دفترچه باز کنند. خیلیها نیز نمیدانستند چیست. تبلیغ کرده بودند که شما هزار تومان در دفترچه بگذارید، مثلاً سر ماه دوازده ریال اضافه میشود.
حضرت آیت الله بروجردی نیز در آن زمان فتوا داده بودند که جایزهای که خود بانک، بدون قرار داد روی پول دفترچهها میگذارد، عیبی ندارد. پدر مادر من با تمام مغازههای محل که محدود بود و همه همدیگر را میشناختند، از آنها پرسید:
این بانکی که میگویند، من نمیفهمم یعنی چه؟ بانک چیست؟
این مغازهدارها که وارد بودند، برای او بانک را تعریف کردند. آن عالم میگفت:
پدر مادر شما نزد من آمد، گفت: حضرت آیت الله، فردا بناست در شهر ما بانک افتتاح شود، آن وقت این سیستمهای بانکی این همه گسترده نبود، این همه حسابهای مختلف و کلاه گذاری بر سر ملت و زمینۀ طمع برای مردم ساختن نبود.
گفت: اشک در چشم پدر مادر شما جمع شد. هنوز بانک افتتاح نشده بود و فردا بنا بود که مردم بروند، شیرینی و شربت بخورند و حساب باز کنند. گفت:
آقا! نان شهر ما دارد با حرام مخلوط میشود، من از فردا تا روز مرگم، در این بازار برای معامله قدم نمیگذارم. اگر نماز و روزۀ استیجاری برای شما آوردند، من با پول نماز و روزۀ استیجاری زندگی میکنم و تا آخر عمر نیز این گونه زندگی کرد.
من نمیگویم مانند این افراد احتیاط کنید؛ چون تا این حد احتیاط کردن باعث میشود که از دین فراری شوید. اما از حرام بیّن که باید پرهیز کنید.
بعضی از کارهای بانکها حرام هستند. مانند این صورتی که نزد رییس بانک میبرند و هر دو میدانند که چند میلیون جنس را نفروخته است. این صورت، قلاّبی است. میگوید: چند میلیون جنسی را که خریدم، با شما شریک بشوم. در حالی که اصلاً جنسی در کار نیست و این صورت جنسها قلاّبی است.
این پولی که میگیرم، قرض محسوب میشود و قهراً ربا است که پیغمبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هر یک ریالش از بیست بار زنای با محرم سنگینتر است. (1)
بحار الأنوار: 100/119، باب 5، حدیث 22؛ « [2]فِیمَا أَوْصَی بِهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله عَلِیّا؛ ً یَا عَلِیُّ الرِّبَا سَبْعُونَ جُزْءاً فَأَیْسَرُهَا مِثْلُ أَنْ یَنْکِحَ الرَّجُلُ أُمَّهُ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ یَا عَلِیُّ دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَةً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ.»
این پول را میشود نگرفت و نخورد.من باید خجالت بکشم که در مسجد، خانۀ خدا، به مردم متدین، نمازجماعت خوان، هیأتی و حسینیهای بگویم: حرام نخورید. مگر مردم مؤمن، متدینها، نماز جماعت خوانها و هیأتیها حرام میخورند؟
مرحوم فیض کاشانی چهارصد سال قبل، چهارصد طلبه پای درسش میآمدند.
روزی بعد از تمام شدن درس، به طلبهها فرمود: من دیروز پیاده از جایی به طرف خانه میآمدم، خسته شدم، بر سکّویی نشستم، سیبی را از جیبم در آوردم و با چاقوی کوچکم که مانند قلمتراش بود، سیب را پوست کندم و خوردم. اکنون در
1) 1)
درس یادم آمد که این قلمتراش را آنجا جا گذاشتم، هر کدام از شما راه خانۀ شما از آن طرف است، قلمتراش مرا بردارید و فردا بیاورید، به من بدهید.
طلبهای گفت: آقا! دیروز بعد از ظهر در این شهر کاشان، قلمتراش خود را جا گذاشتید، امروز به یاد آوردهاید، حال میگویید: بروید و بیاورید؟ دیگر این قلم را بردهاند.
مرحوم فیض مبهوت شد، گفت: مگر اینجا دار المؤمنین نیست؟ مگر مؤمن دزدی میکند؟ مالک قلمتراش که کس دیگری است، یعنی چه برداشتند؟ چرا به این شهر تهمت میزنید؟ مگر مسلمان مال دیگری را مال خودش میداند؟ یعنی چه؟ مگر مسلمانی که روزیخور پروردگار و مطیع پیغمبر صلی الله علیه و آله است، میگوید: من شیعۀ اهلبیت علیهم السلام هستم، مال دیگری را میبرد؟ ! مگر میشود؟ !
در سوره انشراح آمده است:
« لَوْ أَنْزَلْنا هذَا اَلْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اَللّهِ»
مگر فرمایشهای پیغمبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام از قرآن کمتر است؟ اینها نیز به شکلی جلوۀ کلام خدا در وجود پیغمبر و ائمه علیهم السلام است. چه روایت سنگینی است. کاش همه از این روایت فقط خبر داشتند:
«اِذا وقَعَتِ اللُقْمَةُ مِنْ حَرامِ فی جَوْفِ العَبْدِ» (1)
1) 2) - الدعوات: 25، حدیث 35؛ بحار الأنوار: 63/314، باب 2، حدیث 6. [1]
هنگامی که لقمهای، نه شکمی پر و سیر، «تاء» در «اللقمة» ، «تاء» وحدت است، مثل کلمه «بقرة» که در سورۀ بقره است. خیلیها اشتباه کردند و خیال میکنند که بقره، گاو ماده است. اینجا معنی گاو ماده نیست، بلکه به معنی یک گاو است: «أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» 1 این تاء تأنیث نیست.
زمانی که لقمۀ حرام در شکم کسی قرار گرفت،
«لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَواتِ وَ فِی الْاَرْضِ»
هر چه فرشته در آسمان و زمین است، او را لعنت میکنند. حتماً پیغمبر صلی الله علیه و آله صدای این لعنت را شنیده است که این روایت را میفرماید. ما، خیلی صداها را نمیشنویم.
امام صادق علیه السلام میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی به جبرییل فرمود:
روزگاری که در مکه گوسفندها را برای چرا میبردم، گاهی گوسفندها در حال استراحت بودند، سرهای آنها در هم بود، گاهی میدیدم که گوسفندها ناگهان گوش تیز میکردند، گویی چیزی توجه آنها را جلب میکرد. اما خبری نبود. تو میدانی این کار گوسفندها برای چه بود؟ عرض کرد: یا رسول الله! وقتی کافری وارد برزخ میشود، فرشتگان خدا میآیند و از او میپرسند: «من ربّک» بتپرست و کافر
جوابی ندارد بدهد و کافر مرده است، خطاب میرسد: از جانب خدا فقط یک گرز از عذاب جهنّم را به او بزنید، از صدای ضربۀ آن گرز، هر چه حیوان در کرۀ زمین هستند، میترسند و گوش خود را تیز میکنند. ما همۀ صداها را نمیشنویم. (1)
بحار الأنوار: 6/133، باب 4، حدیث 31؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَوْ أَنَّ الْبَهَائِمَ یَعْلَمُونَ مِنَ الْمَوْتِ مَا تَعْلَمُونَ أَنْتُمْ مَا أَکَلْتُمْ مِنْهَا سَمِیناً.»
خداوند متعال در قرآن میفرماید:کرام الکاتبین در کنار شما هستند و گناهان شما را مینویسند، (2)مگر در روایات ندارد: ما که گناه میکنیم، آن ملکی که حسنات را مینویسد، به آن ملکی که گناهان را مینویسد - چون او زیر نظر این است - میگوید: ننویس. میگوید: اکنون گناه و کار زشت کرد، میگویی ننویس؟
میگوید: پرونده را خراب و سیاه نکن. تا هفت ساعت به او مهلت بده، اگر در این هفت ساعت توبه کرد، دیگر ننویس، اما اگر از هفت ساعت گذشت و توبه نکرد، آن وقت بنویس. مگر ما صدای اینها را میشنویم؟ نمیشنویم، ولی هست. (3)
الکافی: 2/429 - 430، باب من یهم بالحسنه او السیئه، حدیث 4؛ « [5]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ لَمْ یَهْلِکْ عَلَی اللَّهِ بَعْدَهُنَّ إِلَّا هَالِکٌ یَهُمُّ الْعَبْدُ بِالْحَسَنَةِ فَیَعْمَلُهَا فَإِنْ هُوَ لَمْ یَعْمَلْهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً بِحُسْنِ نِیَّتِهِ وَ إِنْ هُوَ عَمِلَهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشْراً وَ یَهُمُّ بِالسَّیِّئَةِ أَنْ یَعْمَلَهَا فَإِنْ لَمْ یَعْمَلْهَا لَمْیُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْءٌ وَ إِنْ هُوَ عَمِلَهَا أُجِّلَ سَبْعَ سَاعَاتٍ وَ قَالَ صَاحِبُ الْحَسَنَاتِ لِصَاحِبِ السَّیِّئَاتِ وَ هُوَ صَاحِبُ الشِّمَالِ لَاتَعْجَلْ عَسَی أَنْ یُتْبِعَهَا بِحَسَنَةٍ تَمْحُوهَا فَإِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ أَوِ الِاسْتِغْفَارِ فَإِنْ هُوَ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْعَزِیزَ الْحَکِیمَ الْغَفُورَ الرَّحِیمَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْءٌ وَ إِنْ مَضَتْ سَبْعُ سَاعَاتٍ وَ لَمْ یُتْبِعْهَا بِحَسَنَةٍ وَ اسْتِغْفَارٍ قَالَ صَاحِبُ الْحَسَنَاتِ لِصَاحِبِ السَّیِّئَاتِ اکْتُبْ عَلَی الشَّقِیِّ الْمَحْرُومِ.»
مستدرکالوسائل: 12/119، باب 85، حدیث 13676؛ « [6]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً أُجِّلَ فِیهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ.»
1) 1)
2) 2) - انفطار (82) : 10 - 12؛ «وَ [3]إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَفِظِینَ * کِرَامًا کَتِبِینَ * یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ»
3) 3) - الکافی: 2/429، باب من یهم بالحسنه او السیئه، حدیث 3؛ « [4]عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِقَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَلَکَیْنِ هَلْ یَعْلَمَانِ بِالذَّنْبِ إِذَا أَرَادَ الْعَبْدُ أَنْ یَفْعَلَهُ أَوِ الْحَسَنَةِ فَقَالَ رِیحُ الْکَنِیفِ وَ رِیحُ الطِّیبِ سَوَاءٌ قُلْتُ لَاقَالَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا هَمَّ بِالْحَسَنَةِ خَرَجَ نَفَسُهُ طَیِّبَ الرِّیحِ فَقَالَ صَاحِبُ الْیَمِینِ لِصَاحِبِ الشِّمَالِ قُمْ فَإِنَّهُ قَدْ هَمَّ بِالْحَسَنَةِ فَإِذَا فَعَلَهَا کَانَ لِسَانُهُ قَلَمَهُ وَ رِیقُهُ مِدَادَهُ فَأَثْبَتَهَا لَهُ وَ إِذَا هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ خَرَجَ نَفَسُهُ مُنْتِنَ الرِّیحِ فَیَقُولُ صَاحِبُ الشِّمَالِ لِصَاحِبِ الْیَمِینِ قِفْ فَإِنَّهُ قَدْ هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ فَإِذَا هُوَ فَعَلَهَا کَانَ لِسَانُهُ قَلَمَهُ وَ رِیقُهُ مِدَادَهُ وَ أَثْبَتَهَا عَلَیْهِ.»
این جملۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله چقدر زیباست:
«العبادة مع أکل الحرام» (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
1) 1)
عبادت کسی که به حرامخوری عادت دارد، مانند ساختن خانه روی آب است:
«العبادة مع أکل الحرام کالبناء علی الرمل و قیل: علی الماء»
هیچ معماری در دنیا تا این حد دیوانگی میکند که خانه را روی آب بسازد؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: عبادات، با حرامخوری بر باد رفته است، چیزی نمیماند که به خدا بگوید: قبول کن.
شخصی واسطۀ خرید و فروش ملکی بود. بعضی از خانهها را به من نشان داد و میگفت: من سه بار در خرید و فروش این خانهها واسطه بودم. میگفت: مثلاً سی سال قبل صاحب این خانه مرده است، بعد ورثهاش به واسطهگری من به دیگری فروختند، او هم به دیگری فروخته است و الی آخر.
روزی من به دنبالش رفتم و گفتم: کسی آمده خانۀ ما را بخرد، ما میخواهیم جا و خانۀ خود را عوض کنیم. شما بیا صحبت کن. گفت: چشم. آمد. خانه را کاملاً دید و گفت: این خانه را من شش بار فروختم. به خریدار گفت: متراژ این خانه این قدر است، پشت آجرهایش خشت است، اتاقهای بالا خیلی خوب گچ شده، اما زیرش تیر چوبی است. من نیز به او گفته بودم که هر چه از این خانه خبر داری، بگو. من نمیخواهم دروغ و دغل بگویی که خانۀ ما را گرانتر بفروشی.
خریدار گفت: من میخرم. گفت: خدا برکت دهد. بعد خریدار گفت: من به شما چقدر حق دلالی بدهم؟ آن زمان گفت: چهار صد تومان. سیصد تومان هم من به او دادم. خریدار خداحافظی کرد و رفت. ایشان هم به گوشهای رفت و زیر عبایش پول را میشمارد، دلال ملک بود، اما عبا داشت.
آمد پولی به من داد. گفتم: من حق دلالی به شما دادم، واقعاً از شیر مادر
حلالتر. گفت: آن را در جیبم گذاشتم، گفتم: پس این پول چیست که پس میدهی؟ گفت: من روزها اتفاق میافتد که هیچ معاملهای نمیکنم. گاهی در روز چند معامله انجام میدهم، مانند امروز که دو خانه را فروختم. این خمس من است؛ چون من نمیدانم که تا شب زنده میمانم یا نه.
چون اگر کسی در بین سال بمیرد، ورثهاش باید تا آن شش ماهۀ اول را حساب کنند و خمس درآمدش را بدهند. خیلیها این مسأله را نمیدانند. میگویند: پدرم مرده و در دفترش نوشته است که من چقدر خمس بدهکار است. پس ما نیز تکلیفی نداریم. این هم نوعی حرامخوری است. حرام که فقط مال غصب، دزدی و مشروب فروشی نیست. دین نگذارد که خیانت کنی
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پاکی درآمد و کسب مؤمن
7
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام هفت خصلت دربارۀ مؤمن بیان گردید.
خصلت اول در ارتباط با اجتناب مؤمن از مال حرام بود. متن گفتار ملکوتی حضرت علیه السلام را برای شما ذکر میکنم و بعد به قسمت دوم گفتار آن انسان الهی و ملکوتی میپردازم:
«المؤمن من طاب مکسبه» (1)
وقتی میفرماید مؤمن؛ یعنی انسانی که به کارگردانی حکیمانۀ خدا در روزی بخشی، به رحمت، کرم و مشکلگشایی حضرت حق و به محصول آیات قرآن کریم یقین دارد:
« ما مِنْ دَابَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّ عَلَی اَللّهِ رِزْقُها» 2
1) 1)
« وَ فِی اَلسَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ * فَوَ رَبِّ اَلسَّماءِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ» 1
« جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ فِراشاً وَ اَلسَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ» 2
مؤمن از طریق قرآن به این حقیقت واقف است که این روزی بر دو بخش است؛ روزی جمع و محدود و به تعبیر قرآن مجید:
« یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ» 3
روزی «قَدَر» ی است و فراوان، دریاوار و گسترده نیست.
روزی دیگر نیز روزی گسترده است. پروردگار برای عدهای روزی تنگ و برای عدهای روزی وسیع مقدّر کرده است. آن کسی که خیلی زحمت میکشد تا از راه حلال زندگیش اداره شود و بیشتر از آن نصیب او نمیشود و آن کسی که بیشتر در
میآورد و بیش از اندازۀ نیازش نصیبش میشود، باز مؤمن میداند که هر دوی آنها جنبۀ امتحان الهی دارد.
به تعبیر قرآن مجید: نه به تنگی رزق اوقاتش تلخ میشود و نه به گستردگی آن مست، متکبّر و خوشحال میشود. (1)
سبا (34) : 36؛ « [1]بگو: یقیناً پروردگارم روزی را برای هر کس بخواهد وسعت میدهد یا تنگ میگیرد، ولی بیشتر مردم [ نسبت به مصلحت خدا ] معرفت و آگاهی ندارند.»
نهج البلاغه: حکمت 93؛ « [2]قَالَ علیه السلام لَایَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَةِ لِأَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَی فِتْنَةٍ وَ لَکِنْ مَنِاسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ مَعْنَی ذَلِکَ أَنَّهُ یَخْتَبِرُهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِیَ بِقِسْمِهِ وَ إِنْ کَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ لَکِنْ لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِی بِهَا یُسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ لِأَنَّ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ الذُّکُورَ وَ یَکْرَهُ الْإِنَاثَ وَ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ تَثْمِیرَ الْمَالِ وَ یَکْرَهُ انْثِلَامَ الْحَالِ.»
غرر الحکم: 397، حدیث 9193؛ «لَا یَمْلِکُ إِمْسَاکَ الْأَرْزَاقِ وَ إِدْرَارَهَا إِلَّا الرَّزَّاقُ.»
الکافی: 5/84، باب الرزق من حیث لا یحتسب، حدیث 4؛ « [3]أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عز و جل جَعَلَ أَرْزَاقَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ حَیْثُ لَایَحْتَسِبُونَ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْعَبْدَ إِذَا لَمْ یَعْرِفْ وَجْهَ رِزْقِهِ کَثُرَ دُعَاؤُهُ.»
در تنگی و در بسط رزق، خدا را شکر میکند، البته این دیدگاهی که مؤمن نسبت به رزق و روزی و شئون مال دارد بخاطر معرفتش نسبت به قرآن کریم است.نه در تنگی رزق از خدا نگران میشود و نه در وسعت رزق از خدا دور میشود و نه حال خطرناک استغنا به او دست میدهد که در وسعت رزق بگوید: من که همه چیز دارم، دیگر چه احتیاجی به خدا دارم؟ اینها جای بحث دارد.
لازم است ما مردم از مسألۀ روزی دهی خدا و شئون آن و این که کانال این روزی
1) 1)
حتماً از کسبهای مشروع است و روزی تنگ و وسیع خدا به مؤمنین آگاه شویم.
حدّاقل این است که امنیت درون پیدا میکنیم و خود را از عبور از مرزبندیهای خدا نگه میداریم؛ یعنی خدای نکرده، برای گستردگی مال، خود را دچار حرام نمیکنیم. بلکه میگوییم: پروردگار عالم فرموده است: به دنبال روزی حرکت کنید، از احسان و فضل من طلب کنید، من نیز حرف مولایم را گوش داده، بیکار نبودم، زحمت کشیدم، به دنبال کار و مال حلال رفتم، مثل این که وجود مقدس حضرت حق بیشتر از این روزی را مصلحت ندانسته است.
آن کسی که از کانال کار میرود، تا از مال حلال بیشتر درآورد، مؤمن است.
میگوید: خدا مصلحت مرا در این دانسته است. من نیز باید ببینم پروردگار عالم نسبت به اضافۀ مال برای من چه نظری دارد؟ نظر پروردگار را خیلی آرام و راحت پیاده کنم.
خیلی راحت خمس وزکاتش را میدهد، بهاقوام مستحقش رسیدگی میکند، به کارخیر میپردازد وهمین ثروت رابرای خودش سکّوی پروازبه سوی پروردگارمهربان عالم قرار میدهد. البته هر کدام از این ها توضیح مفصلی دارد. این یک خصلت مؤمن از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام است که کسب مؤمن پاک و حلال است.
خصلت دوم مؤمن چیست؟ این خصلت در مردم مؤمن نیز خیلی مهم است، کاربرد خیلی سنگینی نیز دارد. این طور که تجربۀ زندگی پاکان عالم و از همه روشنتر، زندگی انبیا، وجود مبارک رسول خدا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام نشان داده است:
«و حسنت خلیقته» (1)
« وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی اَلدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً» 2
این کلمۀ حسنه در آیۀ شریفه مبهم است. ما چه میدانیم که حسنۀ در دنیا چیست؟ که اهل ایمان به پروردگار عالم عرض میکنند: الهی! در ظرف این زندگی که ما قرار داریم و در ظرف زندگی ما در عالم آخرت، به ما حسنه عنایت کن.
امام صادق علیه السلام میفرماید: (2)حسنۀ دنیا دو چیز است: اول درآمدی که نسبت به تمام نیازهای انسان فراگیر باشد. این حسنۀ دنیا است که من هر نیازی برایم به وجود میآید، روی پای خودم باشم بتوانم خانه، مرکب، ملکی داشته باشم که دختر و پسرم در حدّ طبیعی، نه اسراف، ازدواج کنند. اینها حسنۀ دنیاست که مربوط به امور مادی است و آبرویم را نزد این و آن خرج نکنم.
البته اگر مجبور شوم که آبرو خرج کنم، آن نیز امتحان الهی است.
1) 1)
2) 3) - الکافی: 5/71 بَابُ الِاسْتِعَانَةِ بِالدُّنْیَا عَلَی الآْخِرَةِ، حدیث 2؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ حَسَنَةً رِضْوَانُ اللَّهِ وَ الْجَنَّةُ [2]فِی الآْخِرَةِ وَ الْمَعَاشُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ فِی الدُّنْیَا.»
امام صادق علیه السلام میفرماید:
حسنۀ دیگر در دنیا، اخلاق نیکو است. این که اهل ایمان از پروردگار میخواستند: خدایا! حسنۀ در دنیا به ما بده، یکی از این حسنههای دنیا «حسن خلق» است. (1)
بحار الأنوار: 68/394، باب 92، حدیث 65؛ « [3]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَوْ کَانَ حُسْنُ الْخُلُقِ خَلْقاً یُرَی مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ شَیْءٌ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لَوْ کَانَ الْخُرْقُ خَلْقاً یُرَی مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ شَیْءٌ أَقْبَحَ مِنْهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَیُبْلِغُ الْعَبْدَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ.»
اصرار دارند که خدایا! ما را طوری در پیچ و خم زندگی ببر که ما حسود، بخیل، متکبّر، مغرور، فخور، ریاکار و حریص در نیاییم و به ما توفیق بده و زمینه سازی کن که ما اهل فروتنی، محبت، کرم، احسان و قناعت و از این قبیل محسّنات اخلاقی باشیم.اگر من پول داشته باشم، اما خدای نکرده به ریا آلوده باشم، هیچ کار خیری را انجام نمیدهم، مگر زمانی که اسم من عَلم شود. این ترمزی است که نمیگذارد
1) 1)
من کار خیر انجام بدهم. حال من به گونهای است که وقتی پول میپردازم که این کار بین همۀ مردم شهر، یا بالاتر، در روزنامهها، رادیو و تلویزیون گفته شود و الاّ اگر بدانم هیچ جا بیان نمیشود، آن کار را انجام نمیدهم. این پستی ریا و زشتی اخلاق است.
یااگر مال داشته باشم، ولی بخیل باشم؛ یعنی کلید باز کردن درهای رحمت خدا نزد من نیست، یا حریص باشم، یعنی برای به چنگ آوردن پول، ترمزی ندارم که در لبۀ مرزهای حلال خدا خود را نگهدارم. اگر حریص باشم، از مرزها بیرون میروم و به غصب، رشوه، اختلاس، دزدی و تقلّب دست میزنم.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
حسنه دیگر در دنیا، در حدّی مال داشتن است که نسبت به همۀ خواستههای مشروعم، فراگیر باشد. دلم میخواهد مکّه بروم، مالم در حدّی باشد که بتواند مرا ببرد و برگرداند. کربلا و مشهد بروم، به مسجد کمک کنم، کار خیر کنم، تا حدّ معمول برای فرزندانم عروسی بگیرم. حسنۀ در دنیا، فراگیری مال نسبت به این نیازها است. البته صحبت در مال مؤمن است.
امیرالمؤمنین علیه السلام که مؤمن را تعریف میکنند، میفرماید: یکی از خصلتهای مؤمن این است که وجودش دارای اخلاق حسنه است. (1)
1) 1)
مال، حسنۀ دنیایی مؤمن است، اما حسنۀ آخرت او چیست که اهل ایمان اصرار دارند:
« وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً» 1
آن هم در دنیا دارند دعا میکنند؟
پروردگار نظام برنامهها را طوری تنظیم کرده است که حتماً ما آخرت را از دنیا باید آباد کنیم. اگر دست به اصلاح ترکیب آخرت خود نزنیم، بعد از مردن وقتی وارد آخرت شویم، آخرت ما مانند کویر است. امکان دارد وارد آخرت شود و ببیند کویر است و بخواهد آخرتش را آنجا بسازد، اما این امکان در آنجا وجود ندارد؛ چون باید آخرت را با عبادت با بدن، مال، زبان، حال و اخلاقش آباد کند. وقتی اینها را در دنیا به کار نگیرد، آخرت او نیز آباد نمیشود و وقتی باید آن طرف برود که جای عبادت و خدمت نیست.
آنجا به چه کسی میخواهد خدمت کند؟ در آخرت، یا مردم وارد شده اهل بهشت هستند، یا اهل جهنّم، آنهایی که به بهشت میروند، چه نیازی به کمک ما دارند؟ و آنهایی که به جهنّم میروند، چه کمکی میشود به آنها کرد؟ به جای پول خرج کردن در دنیا، در آخرت پولی نیست که خرج کند. چقدر خوب بود اگر همه بیدار زندگی میکردند. به گورستان گذر کردم کم و بیش بدیدم قبر دولتمند و درویش
نه درویش بیکفن در خاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش (1)
درویش یعنی فقیر، کسی که دست خالی است. تمام مالی که از دنیا با خود میبریم، چند متر پارچۀ کفن است که آن هم امام زین العابدین علیه السلام در دعای ابوحمزۀ ثمالی میفرماید:
«أَبْکِی لِخُرُوجی عَنْ قَبْرِی عُرْیاناً» (2)لای خاکها میپوسد و در قیامت مردم را بدون این که حتی کفن خود را آورده باشند، وارد محشر میکنند و دیگر این چند متر پارچه هم نیست.
آنجا که جای کار خیر و عبادت نیست، چرا؟ چون رشتۀ تکلیف را با مرگ از ما قطع میکنند. روزگار سجده، نماز، خمس و زکات و عبادات دیگر گذشته است.
امام صادق علیه السلام دربارۀ حسنۀ در آخرت میفرماید:
«و رضوان الله و الجنة فی الاخرة» (3)این که اهل ایمان از پروردگار تقاضای حسنۀ در آخرت میکنند؛ یعنی تقاضای بهشت و رضای خدا. البته این تقاضای آنان در دنیا فقط تقاضا نیست، بلکه هم میخواهند و هم به دنبالش راه میافتند. نه این که گوشهای بنشیند و بگوید:
خدایا! بهشت میخواهم. خدا به شما بهشت میدهد، اما باید از این جاده بیایی که به پرداخت او برسی. این جادهای که میخواهد در آن حرکت کند، باید با قدم نماز، روزه، خمس، زکات، درستی، عبادت و خدمت به مردم حرکت کند.
روانشناسان میگویند:
این تمرکز فکری - بخواهید یا نخواهید - باعث میشود که در خواب نیز براساس همان تمرکز، خواب ببیند. البته من اعتقادی به خواب ندارم؛ چون دین ما روی خواب نیست، دین ما قرآن و فرهنگ اهلبیت علیهم السلام است، فقط به اندازهای به خواب اعتقاد دارم که قرآن مجید قبول میکند که این نوع خوابها هر شب و برای هر کسی نیست.
امثال حضرت یوسف علیه السلام هستند که خواب میبینند یازده ستاره، خورشید و ماه به او سجده کردند. دیگر نه قبل از حضرت کسی این خواب را دیده و نه بعد از او، البته بعضی از پیامبران توسط خواب وحی را دریافت میکردند. (1)
منلایحضرهالفقیه: 1/502، حدیث 1442؛ «قَالَ الْبَاقِرُ علیه السلام النَّوْمُ أَوَّلَ النَّهَارِ خُرْقٌ وَ الْقَائِلَةُ نِعْمَةٌ وَ النَّوْمُ بَعْدَ الْعَصْرِ حُمْقٌ وَ النَّوْمُ بَیْنَ الْعِشَاءَیْنِ یَحْرِمُ الرِّزْقَ وَ النَّوْمُ عَلَی أَرْبَعَةِ أَوْجُه: ٍ نَوْمُ الْأَنْبِیَاءِ علیه السلام عَلَی أَقْفِیَتِهِمْ لِمُنَاجَاةِ الْوَحْیِ وَ نَوْمُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی أَیْمَانِهِمْ وَ نَوْمُ الْکُفَّارِ عَلَی یَسَارِهِمْ وَ نَوْمُ الشَّیَاطِینِ عَلَی وُجُوهِهِمْ.»
کنز الفوائد: 2/60 - 61 فصل فی الرؤیا فی المنام؛ «وجدت لشیخنا المفید رضی الله عنه فی بعض کتبه أن الکلام فی، باب رؤیا المنامات عزیز و تهاون أهل النظربه شدید و البلیة بذلک عظیمة و صدق القول فیه أصل جلیل. و الرؤیا فی المنام تکون من أربع جهات أحدها، حدیث النفس بالشیء و الفکر فیه حتی یحصل کالمنطبع فی النفس فیخیل إلی النائم ذلک بعینه و أشکاله و نتائجه و هذا معروف بالاعتبار. الجهة الثانیة من الطبائع و ما یکون من قهر بعضها لبعض فیضطرب المزاج و یتخیل لصاحبه ما یلائم ذلک الطبع الغالب من مأکول و مشروب و مرئی و ملبوس و مبهج و مزعج و قد نری تأثیر الطبع الغالب فی الیقظة و الشاهد حتی أن من غلب علیه الصفراء یصعب علیه الصعود إلی المکان العالی بما یتخیل له من وقوعه و یناله من الهلع و الزمع ما لا ینال غیره. و من غلبت علیه السوداء یتخیل أنه قد صعد فی الهواء و ناجته الملائکة و یظن صحة ذلک حتی أنه ربما اعتقد فی نفسه النبوة و أن الوحی یأتیه من السماء و ما أشبه ذلک الجهة الثالثة ألطاف من الله عز و جل لبعض خلقه من تنبیه و تیسیر و أعذار و إنذار فیلقی فی روعة ما ینتج له تخیلات أمور تدعوه إلی الطاعة و الشکر علی النعمة و تزجره عن المعصیة و تخوفه الآخرة و یحصل له بها مصلحة و زیادة فائدة و فکر یحدث له معرفة. و الجهة الرابعة أسباب من الشیطان و وسوسة یفعلها للإنسان و یذکره بها أمورا تحزنه و أسبابا تغمه و تطمعه فیها لا یناله أو یدعوه إلی ارتکاب محظور یکون فیه عطبه أو تخیل شبهة فی دینه یکون فیها هلاکه و ذلک مختص بمن عدم التوفیق لعصیانه و کثرة تفریطه فی طاعات الله سبحانه و لن ینجو من باطل المنامات و أحلامها إلا الأنبیاء و الأئمة علیه السلام و من رسخ فی العلم من الصالحین. و قد کان شیخی رضی الله عنه قال لی إن کل من کثر علمه و اتسع فهمه قلت مناماته فإن رأی مع ذلک مناما و کان جسمه من العوارض سلیما فلا یکون منامه إلا حقا یرید بسلامة الجسم عدم الأمراض المهیجة و غلبة بعضها علی ما تقدم به البیان. و السکران أیضا لا یصح له منام و کذلک الممتلئ من الطعام لأنه کالسکران و لذلک قیل إن المنامات قلما تصح فی لیالی شهر رمضان. فأما منامات الأنبیاء صلی الله علیه و آله فلا تکون إلا صادقة و هی وحی فی الحقیقة و منامات الأئمة علیه السلام جاریة مجری الوحی و إن لم تسم وحیا و لا تکون قط إلا حقا و صدقا و إذا صح منام المؤمن لأنه من قبل الله تعالی. . . .»
1) 1)
ما اگر تمرکز فکری روی ماه و ستاره و خورشید پیدا کنیم، صد سال دیگر هم بخوابیم، یک بار نیز در خواب نمیبینیم که به ما سجده کنند. یا امثال حضرت
ابراهیم علیه السلام که در خواب میبیند که به او میگویند: فرزندت را در کنار کعبه قربانی کن.
در یک میلیون خواب، آن هم در هر صد سال یکبار، یک خواب خوب، درست و قابل تکیه پیدا میشود، اما بعد از انقلاب، از این خواببینها پر شده است.
مخصوصاً زنان خیلی خواب میبینند. بعد میآیند نقل میکنند که من بزرگی را در خواب دیدم، به من گفت: امام زمان علیه السلام دو سال دیگر، صبح روز جمعه ظهور میکند. از این دو سالها، سی چهل سال رد شده و خبری نشده است.
اما خوابهایی هست که با قرآن و روایات مطابقت دارد، اما کم است. یکی از آن خوابهای درست این بود که شخصی با اشک چشم و قسم والله میگفت: در خواب فلانی را دیدم، چهرهاش گرفته بود، گفتم: تو نباید چهرهات گرفته باشد؛ چون کمتر کار خیری بوده که تو با پول در آن شرکت نکردی. چقدر مسجد، درمانگاه، دارالایتام و خانه ساختی و به مردم مستحق دادی. تو باید در عالم برزخ خیلی شاد باشی، پس چرا ناراحت هستی؟ نگرانی؟ گفت: اکنون که اینجا آمدهام، دارند مرا سرزنش و ملامت میکنند که ما صد تومان به تو میدادیم، ده تومانش خرج زندگی تو بود، نود تومان اضافه را بیست تومانش را خرج کار خیر کردی و هفتاد تومانش را گذاشتی، چرا نعمت ما را در دنیا بیکار کردی و به این طرف آمدی؟
بهشت میخواهی که میگویی:
« رَبَّنا آتِنا فِی اَلدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً» 1
بهشت جادهای دارد، اول جادهاش ما هستیم، آخر جاده نیز بهشت است، بین خود و بهشت، مسیری است که با عبادت ربّ و خدمت به خلق باید طی شود. آن هم به اندازهای که آنجا نگویند: تو بیشتر میتوانستی کار کنی، چرا نکردی؟ آنجا انسان دیگر نمیتواند کاری کند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
کسب حلال توسط مؤمن
8
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام در بخش اول صفات مؤمن و متقی میفرماید:
کسب مؤمن، پاک، مشروع و حلال است. مؤمن یعنی انسانی که خدا، قرآن، قیامت، انبیا و ائمه علیهم السلام را باور دارد. وقتی مؤمن قرآن را باور دارد، با توجه به این آیۀ شریفه:
« وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» 1
اگر عمل شرّ، بد، خلاف، حرام و باطل شما به اندازۀ دانۀ ارزن باشد، روز قیامت آن را خواهید دید.
مؤمن چگونه میتواند با باور داشتن این آیۀ شریفه، در فضای حرام مالی قدم بگذارد؟ نمیتواند، یعنی توان، قدرت و روحیهاش را ندارد.
در بخش دوم میفرماید:
اخلاق مؤمن نیکو است. مؤمنی که قرآن را باور دارد، چگونه میشود با آیات اخلاقی قرآن که فقط برای آراسته شدن مردم به آنها نازل شده است، بیتوجهی یا
کم توجهی کند؟ مؤمن قرآن را برای عمل کردن و به اجرا درآوردن دستورات و مضامین آن میخواهد. همۀ هدف مؤمن از ارتباط با قرآن این است که آیات پروردگار را اطاعت و پیروی کند.
قرآن نیز برای عمل کردن نازل شده است:
« إِنَّ هذَا اَلْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً» 1
این عمل در آیهای مطرح است که خدا اهمیت و اوصاف قرآن را مطرح میکند.
میفرماید: این قرآن، مؤمنین را هدایت میکند، کدام مؤمنین را؟ آن مؤمنینی که عمل صالح انجام دهند. عمل صالح آن عملی است که از آیۀ قرآن و معارف اهلبیت علیهم السلام نشأت گرفته باشد.
مؤمنی که قرآن را باور دارد، مگر میتواند نسبت به موارد اخلاقی قرآن بیتفاوت باشد؟ وقتی مؤمن آیات منکرات اخلاقی را در قرآن میبیند، خودش را میسنجد که منکری از منکرات اخلاق در او نباشد، که اگر هست، آن را معالجه کند، مبادا موردی از حسنات اخلاقی را کم داشته باشد، که اگر کم دارد، کاستی آن را تأمین کند.
حال به سراغ چند آیه از قرآن در ارتباط با مسائل بسیار پر ارزش اخلاقی برویم.
البته همۀ موارد اخلاقی در این چند آیه بیان نشده است. در قرآن موارد اخلاقی در آیات متعدّدی از سورههای مختلف بیان شده و این نیز از محسّنات قرآن است که
مؤمن همیشه در قرآن مجید حال گشتن داشته باشد. به همه جای قرآن سر بزند، همۀ فضاها و آیات آن را ببیند. (1)
الکافی: 2/609، بَابٌ فِی قِرَاءَتِه، حدیث 2؛ [2]وسائل الشیعة: 6/198، باب 15، حدیث 7722؛ « [3]عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ آیَاتُ الْقُرْآنِ خَزَائِنُ فَکُلَّمَا فُتِحَتْ خِزَانَةٌ یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِیهَا.»
و چون نیازمند به این است که واقعیّات آن حفظ شود، حفظ واقعیّات نیز به این است که با خواندن، برایش تکرار شود، لذا تا آخر عمر، حداقل روزی پنجاه آیه میخواند. این از گفتههای امام صادق علیه السلام است که روزی پنجاه آیه شایسته است خوانده شود. (2)بحار الأنوار: 89/196 - 197، باب 23، حدیث 2؛ « [6]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ قَرَأَ عَشْرَ آیَاتٍ فِی لَیْلِهِ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِینَ وَ مَنْ قَرَأَ خَمْسِینَ آیَةً کُتِبَ مِنَ الذَّاکِرِینَ وَ مَنْ قَرَأَ مِائَةَ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْقَانِتِینَ وَ مَنْ قَرَأَ مِائَتَیْ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْخَاشِعِینَ وَ مَنْ قَرَأَ ثَلَاثَمِائَةِ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْفَائِزِینَ وَ مَنْ قَرَأَ خَمْسَمِائَةِ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْمُجْتَهِدِینَ وَ مَنْ قَرَأَ أَلْفَ آیَةٍ کُتِبَ لَهُ قِنْطَارٌ وَ الْقِنْطَارُ خَمْسُونَ أَلْفَ مِثْقَالِ ذَهَبٍ وَ الْمِثْقَالُ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ قِیرَاطاً أَصْغَرُهَا مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ وَ أَکْبَرُهَا مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ.»
وسائل الشیعة: 6/198، باب 15، حدیث 7723؛ « [7]مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: یَنْبَغِی لِلرَّجُلِ إِذَا أَصْبَحَ أَنْ یَقْرَأَ بَعْدَ التَّعْقِیبِ خَمْسِینَ آیَةً.»
1) 1)
2) 2) - الکافی: 2/609، بَابٌ فِی قِرَاءَتِه، حدیث 1؛ [4]وسائل الشیعة: 6/198، باب 15، حدیث 7721؛ « [5]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْقُرْآنُ عَهْدُ اللَّهِ إِلَی خَلْقِهِ فَقَدْ یَنْبَغِی لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ یَنْظُرَ فِی عَهْدِهِ وَ أَنْ یَقْرَأَ مِنْهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسِینَ آیَةً.»
خیلی عجیب است که پروردگار قبل از بیان موارد اخلاقی، مقدّمۀ آیات بیان کنندۀ موارد اخلاقی را با هشدار به مال حرام شروع کرده است. میخواهد از اخلاق بگوید، اما اول نسبت به مال حرام هشدار میدهد.
میخواهد بگوید: آن کسی که به دنبال مال حرام است، این شخص از نظر باطن، آلودگی اخلاقی دارد. آلودگی او کبر است. خدا میگوید: این کار را نکن، او میکند. این کبر است. آن کسی که امر خدا به او میرسد، بلافاصله به اجرا میگذارد، این به اجرا گذاشتن را بر حالت با ارزش اخلاقی متّکی است که از باب فروتنی، تواضع و خاکساری است. این را از آیات سورۀ بقره ذکر کردم:
« وَ اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاةِ»
از صبر، استقامت و نماز در زندگی خود کمک بگیرید،
« وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلاّ عَلَی اَلْخاشِعِینَ»
انجام این نماز خواندن و صبر کردن سنگین است، مگر مردمی که نسبت به خدا فروتنی و تواضع دارند.
اما آیه این است:
« یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا اَلرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اِتَّقُوا اَللّهَ لَعَلَّکُمْ
تُفْلِحُونَ»
این مقدّمۀ آیات اخلاقی در قرآن است. علت این که مقدّمه است؛ چون آیات بعد همگی با «واو» عاطفه شروع میشود، عطف؛ یعنی اتّصال دادن بعد به ماقبل، «واو» پل ارتباط آیات است. میخواهد بگوید این چند آیه، همه با هم بستگی و اتّصال دارند.
به ما میگوید که اهل ایمان هستیم و خدا و قیامت را قبول داریم: « لا تَأْکُلُوا اَلرِّبَوا» مال ربایی را نخورید، ربا چیست؟ « أَضْعافاً مُضاعَفَةً» پولی است که به قرض داده میشود و در مقابل، مرتب اضافهتر پس بدهد. این دیگر بیع نیست، بلکه جنایت و ظلم است.
این رباست، اما چه کسی رباخور است؟ آن کسی که در برابر پروردگار، متکبّر است؛ یعنی آن کسی که دچار سوء خلق است و نسبت به پروردگار، اخلاق ابلیس را دارد که به او گفتند: سجده کن:
« أَبی وَ اِسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ اَلْکافِرِینَ»
کبر، این کبر نیز با او همراه بود. به خاطر بودن کبر توبه نکرد و تا به حال کافر مانده است، اما حضرت آدم و حوّا علیهما السلام به آنها گفتند: به این درخت نزدیک نشوید، شدند، آنها را بیرون کردند، ولی دیگر کبر نداشتند، بلکه چنانچه در سورۀ اعراف آمده است: به قدری متواضع بودند که به پروردگار عرض کردند:
« قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِینَ»
« فَتابَ عَلَیْهِ»
من توبۀ آنان را قبول کردم؛ چون متواضع بودند.
برای خاطر خدا، خود را از افتادن در لجنزار ربا حفظ کنید:
« لا تَأْکُلُوا اَلرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اِتَّقُوا اَللّهَ»
بعضیها به جای این که بگویند طمع داشتیم، میگویند: چارهای نداشتیم، ربا گرفتیم. اگر چند سال به همان زندگی خداداده وحلال قناعت میکردند، چشم وهمچشمی وطمع نمیکردند، این گونه نمیشدکه برویم به یهودی یابه مسلمان بدتر از یهود بگوییم: سی میلیون تومان به من بده، تا به حال نیز چهل میلیون پس دادهام و هنوز سی میلیون بدهکاریم سر جایش هست. چارهای نداشتم، یا طمع کردم؟ قطعاً طمع کردم.
به عارفی گفتند: امروز در بازار پارچه گران شده است، گفت: ما از همین امروز آن را ارزان میکنیم، به او گفتند: تو چه کاره هستی که ارزان کنی؟ نه وکیلی، نه استانداری، نه رییسی. با چه قدرتی میخواهی ارزان کنی. گفت: از امروز به بعد برای خود و خانوادهام پارچه نمیخریم. ما این گونه ارزانش میکنیم.
من میتوانم زندگی خود را ارزان بگذرانم، وقتی بخواهم زندگی گرانی را داشته باشم، به دام ربا، بانک، ورشکستگی و زندان میافتم.
وَ اِتَّقُوا اَللّهَ این جمله بعد از ذکر ربا، به این معنا است که خود را از افتادن در لجنزار ربا نگهدارید. چرا؟ چون:
« لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
به فلاح برسید. فلاح یعنی چه؟ قرآن که معنا نمیکند یعنی چه؟ باید به سراغ معارف بیرون از قرآن برویم. آنها ما را به معانی قرآن هدایت میکنند. فلاح؛ چهار نعمت ابدی است که جایگاهش در قیامت است: علم بیجهل، عزّت بیذلّت، حیات بیمرگ، ثروت بیفقر که آن ثروتش بهشت است. اگر بهشت را به کسی بدهند، بعدش فقری وجود ندارد. (1)
روضة الواعظین: 2/291؛ « [2]قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَعْطَی الْمُؤْمِنَ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْعِزَّ فِی الدُّنْیَا وَ فِی دِینِهِ وَ الْفَلَاحَ فِی الآْخِرَةِ وَ الْمَهَابَةَ فِی صُدُورِ الْعَالَمِین.»
غرر الحکم: 157، حدیث 2961؛ «فِی الْعَمَلِ لِدَارِ الْبَقَاءِ إِدْرَاکُ الْفَلَاحِ.»
غرر الحکم: 167، حدیث 3285؛ «مَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ هَوَاهُ أَفْلَحَ.»
باز پروردگار ادامه میدهد:« وَ اِتَّقُوا اَلنّارَ اَلَّتِی»
1) 2) - نهج الفصاحه: حدیث 2086؛ « [1]رسولُ اللّه صلی الله علیه و آله: قد أفلَحَ مَن أخلَصَ قَلبَهُ للإیمانِ، وجَعَلَ قَلبَهُ سَلیما، ولِسانَهُ صادِقا، ونفسَهُ مُطمَئنَّةً، وخَلِیقَتَهُ مُستَقیمَةً، واُذنَهُ مُستَمِعَةً، وعَینَهُ ناظِرَةً.»
خود را از درگیر شدن با آتشی که برای اهل کفر آماده کردهام، نگهدارید. مسألۀ کافرین بعد از مسألۀ ربا است؛ یعنی رباخور به من کافر است، اگر چه بگوید من خدا را قبول دارم؛ چون دروغ میگوید. او در اوج ناسپاسی و کفر قرار دارد.
بپرهیزید. خود را از آتشی که برای کافران مهیّا کردهام، از افتادن در لجنزار ربا و افتادن در آتش جهنم نگهدارید.
پس چگونه زندگی کنیم؟ باز آیات بعد را با «واو» عاطفه میآورد:
« وَ أَطِیعُوا اَللّهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
بیایید این چند روزهای که در دنیا هستید، از خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله اطاعت کنید تا به رحمت خدا برسید.
شما همه متدین و اهل قرآن هستید. بررسی کنید در قرآن کریم یا روایات، برای رسیدن به رحمت خدا، کانالی غیر از اطاعت خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله هست یا نه؟ اگر هست به من نیز اطلاع بدهید.
خدا در قرآن میفرماید: بعضیها بیعلم، بیدانش،
« بِغَیْرِ عِلْمٍ» (1)
1) 2) - انعام (6) : 100؛ «از روی جهل و بیدانشی.»
به نادانی، نفهمی و از روی جهل چیزهایی را میگویند، مثلاً میگویند: ای آقا، خدا «ارحم الراحمین» است، چقدر سخت میگیرید؟ حال دو ریال پول ربا مگر چیست؟ یا یک لیوان عرق خوردن در دستگاه به این با عظمتی خدا، کجا حساب میشود؟ دو رکعت نماز چه دردی را دوا میکند؟ خدا «ارحم الراحمین» است.
این حرفها را به نادانی میگویند، در حالی که دانایانی مانند حضرت صادق علیه السلام وقتی رحمت خدا را مطرح میکنند، میفرماید:
«أیقنت أنک أنت أرحم الراحمین» (1)
«فی موضع العفو و الرحمة»
آنجایی که جا داشته باشد که پروردگار گذشت و رحم کند، اما اگر جا نداشته باشد که گذشت کند، آنجا چگونه گذشت کند؟ خدا «ارحم الراحمین» است، اما شمر را نیز جا دارد که عفو و گذشت کند؟ کسی نمیگوید: خدا «ارحم الراحمین» نیست. قرآن، انبیا، ائمه علیهم السلام، دین، علما و ما نیز میگوییم: خدا «ارحم الراحمین» است، اما کجا؟ همین طور بیشرط و مطلق؟
این گونه که نادانان میگویند، معنیش این است که اصلاً یک نفر جهنّمی نیز در این عالم نداریم. جهنّم جایی است که برای خودش میسوزد، چرا؟ چون خدا «ارحم الراحمین» است، این که نمیشود. یزید هفتاد و دو نفر از خوبان عالم را کشت، مگر میشود گذشت کرد؟ باز هم خدا «ارحم الراحمین» است؟ روز قیامت تخت امام حسین علیه السلام را برابر تخت یزید بگذارند، به امام حسین علیه السلام بگویند: چون تو شهید شدی، رحمانیت ما تو را به بهشت آورده است و به یزید بگویند: چون تو گنهکار بودی، عفو ما تو را به بهشت آورده. این جهالت و به هم ریختن همۀ قوانین
1) 1)
تشریعی پروردگار عالم است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام از بدفهمی مردم خیلی نگران بودند که چرا مردم حقیقت را بد و اشتباه میفهمند؟
امام صادق علیه السلام در مدینه مرد ظاهر الصلاحی را دیدند که به مغازۀ میوه فروشی رفت و به دور از چشم میوه فروش، اناری دزدید و درون کیسهاش انداخت و رفت.
بعد به نانوایی رفت، تا چشم نانوا را دور دید، قرصی نان دزدید و آن را نیز به داخل کیسه انداخت و رفت، بعد به محل فقیرنشینی آمد، انار را خیلی با محبت به مستحق داد و آن نان را نیز به مستحق دیگری داد و خدا را شکر کرد که امروز موفق به دو کار مهمّ و پرثواب شده است.
امام صادق علیه السلام جلوی او را گرفتند و فرمودند: این چه کاری بود که کردی؟ گفت: کاری نکردم، یک انار دزدیدم و یک گناه مرتکب شدم، بعد یک نان دزدم، دو گناه شد، انار را به یک مستحق و نان را به مستحق دیگر دادم، به امام صادق علیه السلام گفت: مگر تو قرآن نخواندی؟ مگر خدا در قرآن مجید نمیگوید:
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»
هر کسی یک کار خوب بیاورد، ما ده برابر به او مزد میدهیم و درباره گناه گفته است:
« وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها» 2
هر کسی یک کار بد کند، فقط یک جریمه دارد؟ من یک انار و یک نان دزدیدم، دو گناه شد، اما هر دو را در راه خدا دادیم، بیست ثواب بردم، پس هجده ثواب برای ما مانده است. عجب محاسبۀ قشنگی است. (1)
امام علیه السلام فرمودند: تو این آیه را در قرآن نخواندی که خدا در سورۀ اعراف میفرماید:
1) 1)
« إِنَّما یَتَقَبَّلُ اَللّهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ»
خدا عمل همراه با تقوا را قبول میکند. (1)
1) 2) - وسائل الشیعة: 9/467، باب 46، حدیث 12513؛ بحار الأنوار: 47/238 - 239، باب 7، حدیث 23؛ «الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَال: قَوْلُهُ عز و جل اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ یَقُولُ أَرْشِدْنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ أَرْشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّرِیقِ الْمُؤَدِّی إِلَی مَحَبَّتِکَ وَ الْمُبَلِّغِ إِلَی جَنَّتِکَ مِنْ أَنْ نَتَّبِعَ أَهْوَاءَنَا فَنَعْطَبَ أَوْ نَأْخُذَ بِآرَائِنَا فَنَهْلِکَ فَإِنَّ مَنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ أُعْجِبَ بِرَأْیِهِ کَانَ کَرَجُلٍ سَمِعْتُ غُثَاءَ النَّاسِ تُعَظِّمُهُ وَ تَصِفُهُ فَأَحْبَبْتُ لِقَاءَهُ مِنْ حَیْثُ لَایَعْرِفُنِی لِأَنْظُرَ مِقْدَارَهُ وَ مَحَلَّهُ فَرَأَیْتُهُ فِی مَوْضِعٍ قَدْ أَحْدَقَ بِهِ خَلْقٌ مِنْ غُثَاءِ الْعَامَّةِ فَوَقَفْتُ مُنْتَبِذاً عَنْهُمْ مَغْشِیّاً بِلِثَامٍ أَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ إِلَیْهِمْ فَمَا زَالَ یُرَاوِغُهُمْ حَتَّی خَالَفَ طَرِیقَهُمْ وَ فَارَقَهُمْ وَ لَمْ یَقِرَّ فَتَفَرَّقَتِ الْعَوَامُ عَنْهُ لِحَوَائِجِهِمْ وَ تَبِعْتُهُ أَقْتَفِی أَثَرَهُ فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ مَرَّ بِخَبَّازٍ فَتَغَفَّلَهُ فَأَخَذَ مِنْ دُکَّانِهِ رَغِیفَیْنِ مُسَارَقَةً فَتَعَجَّبْتُ مِنْهُ ثُمَّ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَعَلَّهُ مُعَامَلَةٌ ثُمَّ مَرَّ مِنْ بَعْدِهِ بِصَاحِبِ رُمَّانٍ فَمَا زَالَ بِهِ حَتَّی تَغَفَّلَهُ فَأَخَذَ مِنْ عِنْدِهِ رُمَّانَتَیْنِ مُسَارَقَةً فَتَعَجَّبْتُ مِنْهُ ثُمَّ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَعَلَّهُ مُعَامَلَةٌ ثُمَّ أَقُولُ وَ مَا حَاجَتُهُ إِذاً إِلَی الْمُسَارَقَةِ ثُمَّ لَمْ أَزَلْ أَتْبَعُهُ حَتَّی مَرَّ بِمَرِیضٍ فَوَضَعَ الرَّغِیفَیْنِ وَ الرُّمَّانَتَیْنِ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ مَضَی وَ تَبِعْتُهُ حَتَّی اسْتَقَرَّ فِی بُقْعَةٍ مِنْ صَحْرَاءَ فَقُلْتُ لَهُ یَا عَبْدَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُ بِکَ وَ أَحْبَبْتُ لِقَاءَکَ فَلَقِیتُکَ لَکِنِّی رَأَیْتُ مِنْکَ مَا شَغَلَ قَلْبِی وَ إِنِّی سَائِلُکَ عَنْهُ لِیَزُولَ بِهِ شُغُلُ قَلْبِی قَالَ مَا هُوَ قُلْتُ رَأَیْتُکَ مَرَرْتَ بِخَبَّازٍ وَ سَرَقْتَ مِنْهُ رَغِیفَیْنِ ثُمَّ بِصَاحِبِ الرُّمَّانِ فَسَرَقْتَ مِنْهُ رُمَّانَتَیْنِ فَقَالَ لِی قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ حَدِّثْنِی مَنْ أَنْتَ قُلْتُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ آدَمَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله قَالَ حَدِّثْنِی مِمَّنْ أَنْتَ قُلْتُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ أَیْنَ بَلَدُکَ قُلْتُ الْمَدِینَةُ قَالَ لَعَلَّکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ قُلْتُ بَلَی قَالَ لِی فَمَا یَنْفَعُکَ شَرَفُ أَصْلِکَ مَعَ جَهْلِکَ بِمَا شُرِّفْتَ بِهِ وَ تَرْکِکَ عِلْمَ جَدِّکَ وَ أَبِیکَ لِأَنْ لَاتُنْکِرَ مَا یَجِبُ أَنْ یُحْمَدَ وَ یُمْدَحَ فَاعِلُهُ قُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ الْقُرْآنُ کِتَابُ اللَّهِ قُلْتُ وَ مَا الَّذِی جَهِلْتُ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلّا مِثْلَها وَ إِنِّی لَمَّا سَرَقْتُ الرَّغِیفَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ وَ لَمَّا سَرَقْتُ الرُّمَّانَتَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ فَهَذِهِ أَرْبَعُ سَیِّئَاتٍ فَلَمَّا تَصَدَّقْتُ بِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهَا کَانَتْ أَرْبَعِینَ حَسَنَةً فَانْتَقَصَ مِنْ أَرْبَعِینَ حَسَنَةً أَرْبَعُ سَیِّئَاتٍ بَقِیَ لِی سِتٌّ وَ ثَلَاثُونَ قُلْتُ ثَکَلَتْکَ أُمُّکَ أَنْتَ الْجَاهِلُ بِکِتَابِ اللَّهِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ إِنَّکَ لَمَّا سَرَقْتَ الرَّغِیفَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ وَ لَمَّا سَرَقْتَ الرُّمَّانَتَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ وَ لَمَّا دَفَعْتَهُمَا إِلَی غَیْرِ صَاحِبِهِمَا بِغَیْرِ أَمْرِ صَاحِبِهِمَا کُنْتَ إِنَّمَا أَضَفْتَ أَرْبَعَ سَیِّئَاتٍ إِلَی أَرْبَعِ سَیِّئَاتٍ وَ لَمْ تُضِفْ أَرْبَعِینَ حَسَنَةً إِلَی أَرْبَعِ سَیِّئَاتٍ فَجَعَلَ یُلَاحِینِیفَانْصَرَفْتُ وَ تَرَکْتُهُ.»
جنابعالی اگر بروی کار کنی و از کارکرد خود انار و نان به مستحق بدهی، خدا قبول میکند، تو مال مردم را دزدیدی و به دیگری دادی، آن وقت خدا هجده ثواب به تو میدهد؟
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام این ترس را از امت داشتند که مبادا دین را بد بفهمند؛ چون بدفهمی دین خیلی خطرناک است.
« وَ أَطِیعُوا اَللّهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» 1
از خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله اطاعت کنید تا به رحمت خدا برسید.
« وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
بشتابید، متوقف نشوید، به جانب آمرزش پروردگار خود سریع حرکت کنید و برای به دست آوردن آمرزش، با قدم توبه به جانب خدا بروید، که راه دیگری ندارد.
غفران خدا در قرآن بیشتر همراه با آیات توبه، جهاد و انفاق آمده است، یعنی همین طوری کسی را نمیآمرزند که مردم هر کاری میخواهند بکنند و بعد توقع داشته باشند که آمرزش خدا نصیب آنها شود.
آمرزش قدم خاصّ خودش را دارد که من از چه کانالی خودم را به آمرزش خدا
برسانم؟
شخصی انواع گناههان را انجام داده بود میگفت: «استغفر الله ربّی و أتوب الیه» امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: مادرت به عزایت گریه کند، این چه طرز آمرزش خواستن است؟ هر کس از راه برسد، هر کاری کرده باشد، سر به دیوار بگذارد و بگوید:
خدایا! مرا بیامرز؟
باید شش برنامه را به خدا تحویل بدهی تا او تو را بیامرزد:
اوّل: اینکه تمام واجباتی که انجام ندادی، انجام بدهی.
دوّم: تمام گناهانی که انجام دادی، برای آینده ترک کنی.
سوّم: تصمیم قطعی بگیری که به گناه برنگردی.
چهارم: گوشت روییده شده از گناه بر بدن را با عبادت آب کنی.
پنجم: حقّ الناس مردم را تا دینار آخر پس بدهی.
ششم: اینها که تمام شد، تازه بگویی: خدایا! مرا ببخش. (1)
من نمیدانم چرا نوبت به خدا میرسد، مردم میخواهند چیزی را رعایت نکنند، اما نوبت به خودشان که میرسد، در مغازه مینشینند، حاضر نیستند قوانین کسبی را رها کنند، مثلاً هر کسی از راه برسد و بگوید: فلان جنس را به ما
1) 1)
بده، پول آن را نمیخواهیم بدهیم، به ما ببخش! میگوید: پولش را نمیخواهی بدهی؟ بیخود میکنی، جنس نداریم. اما عدهای به خدا که میرسند، میگویند:
نماز، خمس، روزه، زکات، حج، عفت، تقوا نه، اما مغفرت خود را به ما بده.
خدا به حضرت موسی علیه السلام فرمود:
فردا به بیابان بیا، تپّهای به این نشانه هست، از تپّه بالا برو و پشت آن را نگاه کن.
موسی بن عمران علیه السلام رفت و نگاه کرد. دید به قدری کفش و لباس کهنه و غذای مانده در آنجا جمع شده است، گفت: خدایا! اینها چیست؟ خطاب رسید: اینها چیزهایی است که مورد مصرف بندگان ما نبوده، آن وقت اینها را به ایتام و فقرا دادهاند که مثلاً در راه خدا انفاق کرده باشند. هر چه جنس خراب است آوردند تا در دستگاه ما آب کنند.
نوبت خدا که میشود، همۀ قوانین باید بشکند؟ همه چیز باید رایگان شود؛ چون خدا دارد؟ خدا دارد، اما به جا مصرف میکند. این معنای:
« وَ أَطِیعُوا اَللّهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
و معنای
« وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
به جانب آمرزش خدا بشتابید است.
برای رسیدن به آمرزش این شرایطی که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند لازم است.
بعد در ادامه میفرماید:
« وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا اَلسَّماواتُ وَ اَلْأَرْضُ»
به جانب بهشتی بشتابید که پهنای آن به پهنای همۀ آسمانها و زمین است که تا
قیامت نیز این پهنا را کسی نمیتواند بفهمد چه مقدار است.
در آیۀ قبل فرمود: جهنّم را برای کافرین آماده کردم، طایفهای از کافرین رباخوران هستند، این آیه میفرماید: این بهشتی که به پهنای آسمان و زمین است:
« أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»
برای پرهیزگاران و خود نگهداران است. این بهشت را آماده کردم تا کسانی که خود را از هر نوع گناه که پیش میآید - نه این که پیش نیاید - نگه میدارند تا آلوده نشوند، به آنجا بروند. اگر خدا سفرۀ گناه را از عالم جمع کند و همه را بالاجبار در دایرۀ دینداری بکشاند، تقوا دیگر معنا ندارد.
شخص صدساله که چشمش نمیبیند، گوشش نمیشنود و آتش شهوتش خاموش است، بگوید: من تقوا پیشه میکنم، مثلاً به نامحرم نگاه نمیکنم، موسیقی حرام گوش نمیدهم، زنا نمیکنم. آخر چشم نداری که نگاه کنی، گوش نداری که بشنوی، شهوت نداری که زنا کنی، این که تقوا نمیشود. تو ابزار رعایت تقوا را نداری.
جوان باید بگوید: من تقوا دارم، چون پول و زیبایی دارم که هر روز میتوانم با دهها نامحرم رابطه برقرار کنم، اما به نگاه نمیکند، نماز جماعتش را میخواند، شبها سرش را پایین میاندازد و با ادب به خانه و نزد همسرش میرود، این شخص باتقوا است و ارزش دارد. بهشت را برای این اهل تقوا آماده کردم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سفر به آخرت
9
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از مسائل بسیار مهمی که در قرآن کریم، در بیش از هزار آیه؛ یعنی نزدیک به یک ششم قرآن کریم مطرح است، مسألهای که حتی گاهی سورهای کامل ازقرآن بر محور آن نازل شده و از اصول دین خدا است که همۀ پیغمبران الهی مبلّغ، مبیّن و روشنگر آن بودند و زندگی خود را بر محور آن نظام داده بودند، مسألۀ مرگ، برزخ، روز قیامت، دادگاههای آن و در نهایت، کار مردم در آن روز عظیم که به روز بزرگ و فزع اکبر نامیده شده است، میباشد. روزی که طبق آیات و روایات به خاطر ویژگیهایش نزدیک به صد اسم دارد و هر اسمی بر حادثه، اتفاق و واقعهای در آن روز دلالت دارد.
البته امکان بررسی همۀ این آیات و روایاتی که مربوط به قیامت است، برای ما نیست، اما با توفیق پروردگار، از آیات و روایات اهلبیت علیهم السلام مطالبی را در ارتباط با این مبحث برای شما ذکر میکنم.
یکی از حقایقی که در این زمینه در قرآن آمده است و خیلی باید به آن توجه کنیم مسألۀ قبل از جدایی جان از بدن میباشد، یعنی چند لحظهای که به شروع این سفر
بسیار عظیم مانده است، که برای هر کسی این سفر قطعی و حتمی است.
در قرآن مجید آیاتی را دربارۀ پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میخوانید که نشان میدهد، بعد از پروردگار کسی جایگاه، عظمت، مقام، شخصیت، کرامت، بصیرت، دانایی، علم و موقعیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را ندارد. او که محبوبترین و عزیزترین بندۀ پروردگار بود و واقعاً خدا دوست دار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، ولی پروردگار به او خطاب کرد:
« إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ» 1
هم برای تو یقیناً مرگ هست، هم برای دیگران. کسی از مرگ استثناء نشده است.
این کلمۀ سفری که میگوییم، تعبیری است که در روایات ما آمده است؛ یعنی به فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه السلام: واقعاً انسان در این دو جا - بین دنیا و آخرت - مسافر است. پس تلاش بیش از حد در چارچوب امور دنیایی برای مسافر زیبنده نیست.
کسی که توجه و یقین دارد که باید از اینجا برود، برای این دنیا نباید تدارک حریصانهای ببیند. اگر این اشتباه را بکند، او را از مجموع زحمات مادّیش دست خالی به آن جهان منتقل میکنند و زحماتش نیز روی زمین میماند، به دیگران میرسد، دیگران یا آن را نگه میدارند و استفاده میکنند، یا آنها نیز بعد از خود به دیگران انتقال میدهند.
انسان مسافر، باید زمان سفر را در نظر بگیرد و براساس آن بکوشد. اگر مردم از این حقیقت مسافر بودن خود و مسافرخانه بودن دنیا و سفر مرگ غفلت نکنند، قدمی در راه خطا برنخواهند داشت و به دیناری از مال حرام نیز چشم طمع
نخواهند داشت.
گناهان، فساد، معاصی و گرفتار بودن مردم به انواع خلافها، فقط بخاطر قطع توجه قلبی آنان از پروردگار و قیامت است. نمیشود کسی تمام شبانه روز را واقعاً یاد خدا و قیامت باشد، اما منحرف، کج، خلاف و با گناه زندگی کند و به دنبال آن چه که شایستهاش نیست، برود؛ چون هیچ حرامی شایستۀ انسان نیست.
چرا بیشتر مردم به دنبال حرام میروند؟ چون از خدا و قیامت غافل هستند.
این یاد در هر روز، هر شب و هر ساعت، انسان را تصفیه، سلامت روح و عمل را تضمین میکند. (1)
بحار الأنوار: 33/223، باب 18، حدیث 511؛ « [2]عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ کَانَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ یَقُولُ إِنَّ فِی عَلِیٍّ دُعَابَةً فَبَلَغَ ذَلِکَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ زَعَمَ ابْنُ النَّابِغَةَ أَنِّی تِلْعَابَةٌ مَزَّاحَةٌ ذُو دُعَابَةٍ أُعَافِسُ وَ أُمَارِسُ هَیْهَاتَ یَمْنَعُ مِنَ الْعِفَاسِ وَ الْمِرَاسِ ذِکْرُ الْمَوْتِ وَ خَوْفُ الْبَعْثِ وَ الْحِسَاب.»
بحار الأنوار: 266/70، باب 132، حدیث 18؛ « [3]زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ أَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَی نَبِیِّهِ دَاوُدَ علیه السلام إِذَا ذَکَرَنِی عَبْدِی حِینَ یَغْضَبُ ذَکَرْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی جَمِیعِ خَلْقِی وَ لَاأَمْحَقُهُ فِیمَنْ أَمْحَقُ.»
کنزالعمال: 2/245، حدیث 3935؛ «قال صلی الله علیه و آله لام أنس: اُهجُری المَعاصیَ فإنّها أفضَلُ الهِجرَةِ، وحافِظی علَی الفَرائضِ فإنّها أفضَلُ الجِهادِ، وأکثِری مِن ذِکرِ اللّه ِ، فإنّکِ لا تَأتِینَ اللّه َ عَزَّ وجلَّ بشیءٍ غَدا أحَبَّ إلَی اللّه ِ مِن کَثرَةِ ذِکرِهِ.»
مسافری از ایران به هند میرود. هند خیلی بزرگ و شبه قاره است و جمعیت آن از یک میلیارد بیشتر است. این طور که در بررسیها نوشتهاند، مردم هند وابستۀ به پانزده میلیون دین هستند. خدا یک دین بیشتر ندارد، آن هم اسلام است. از زمان
1) 1)
حضرت آدم علیه السلام دین خدا اسلام بوده و تا قیامت نیز همین است. این پانزده میلیون دینی که در هندوستان حاکم است، تماماً ساخت بشر است.
این مسافر نقل کرده است: من چون مدتی باید در هند میماندم، کارهای خرید، آشپزی و خوراکم را خودم انجام میدادم. روزی برای خریدن گوشت به مغازۀ قصّابی رفتم. نمیدانستم این قصّاب مسلمان نیست؛ چون نباید مسلمان از کافر گوشت بخرد، چون که ذبح آنها صحیح نیست، ولی باظاهرکه نمیشد فهمیداین شخص درچه دینی است.
در نوبت ایستادم. هر کسی هر مقداری گوشت میخواست، خرید. من میدیدم این قصّاب قبل از این که گوشت هر کدام را بکشد، برمیگردد و پردۀ سفیدی را ذرّهای کنار میزند و بعد دوباره میآید، گوشتها را میکشد و تحویل مشتری میدهد.
نوبت من شد. لهجۀ هندی را یاد گرفته بودم. به او گفتم: چرا هر مشتریی میآید و گوشت میخواهد، میروی این پردۀ سفید را کنار میزنی؟ گفت: من بتپرست هستم. شکل بتی را که میپرستم، درست کردهام و آنجا پشت پرده روی طاقچه گذاشتهام. میروم و بت را نگاه میکنم و با نگاه به او حواسم جمع میشود که بت به من مشرف است و عمل مرا میبیند، لذا خجالت میکشم که در ترازو و گوشت فروشی تقلّب کنم.
اگر کسی در همۀ امور زندگی خود، خدا را بیننده و ناظر خود و خود را مسافر و دنیا را مسافرخانه و مرگ را پل این سفر ببیند، آیا دیگر تخلف میکند؟ مال مردم را میبرد؟ ظلم و معصیت میکند؟ نه. غافلان و جاهلان گناه و معصیت میکنند.
طبق آیات قرآن، چند لحظه مانده به مرگ، هنوز بین جان و بدن جدایی
نیافتاده، برای همه اتفاق عجیبی به وجود میآید. البته کسی که چند لحظه به رفتنش مانده، نمیتواند به ما بگوید که چه اتفاقی افتاده است، اما قرآن این اتفاق را نقل میکند. ما سندی دیگر در این عالم بالاتر از قرآن کریم نداریم. آن اتفاق چیست؟
کسی که چند لحظه به مرگش مانده است، پرده و حجاب را کنار میزنند. همۀ این مسأله در قرآن و روایات است و چیزی به این بحث نمیشود اضافه کرد. چون اگر بحث خانواده، جامعهشناسی، سیاسی، اقتصاد باشد، خیلی چیزها میشود به آن اضافه کرد، اما نسبت به مرگ، احتضار، برزخ، قیامت و دادگاههای پروردگار، هیچ کسی نمیتواند حتی یک کلمه اضافه کند؛ چون چارچوبش، چارچوب ویژهای است. در ارتباط با این مسأله و شئونش همانی را باید گفت که خدا، انبیا و ائمه علیهم السلام فرمودهاند.
آن اتفاقی که میافتد، این است: پرده کنار میرود. محتضر به طور کلی دستش از دنیا جدا میشود، تمام گذشته و آیندۀ خود را بیکم و زیاد میبیند. (1)
بحار الأنوار: 6/172 - 173، باب 6، حدیث 52؛ « [2]رُوِیَ بِأَنَّ الْمُحْتَضَرَ یَحْضُرُهُ صَفٌّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ عَنْ یَمِینِهِ عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ خُضْرٌ وَ صَفٌّ عَنْ یَسَارِهِ عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ سُودٌ وَ یَنْتَظِرُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَ الْفَرِیقَیْنِ فِی قَبْضِ رُوحِهِ وَ الْمَرِیضُ یَنْظُرُ إِلَی هَؤُلَاءِ مَرَّةً وَ إِلَی هَؤُلَاءِ أُخْرَی وَ یَبْعَثُ اللَّهُمَلَکاً إِلَی الْمُؤْمِنِ یُبَشِّرُهُ وَ یَأْمُرُ مَلَکَ الْمَوْتِ أَنْ یَتَرَاءَی لَهُ فِی أَحْسَنِ صُورَةٍ فَإِذَا أَخَذَ فِی قَبْضِ رُوحِهِ وَ ارْتَقَی إِلَی رُکْبَتَیْهِ شَفَعَ إِلَی جَبْرَئِیلَ وَ قَدْ أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ یَنْزِلَ إِلَی عَبْدِهِ أَنْ یُرَخِّصَ لَهُ فِی تَوْدِیعِ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فَیَقُولُ لَهُ أَنْتَ مُخَیَّرٌ بَیْنَ أَنْ أَمْسَحَ عَلَیْکَ جَنَاحِی أَوْ تَنْظُرَ إِلَی مِیکَائِیلَ فَیَقُولُ أَیْنَ مِیکَائِیلُ فَإِذَا بِهِ وَ قَدْ نَزَلَ فِی جَوْقٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ فَیَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ یُسَلِّمُ عَلَیْهِ فَإِذَا بَلَغَتِ الرُّوحُ إِلَی بَطْنِهِ وَ سُرَّتِهِ شَفَعَ إِلَی مِیکَائِیلَ أَنْ یُمْهِلَهُ فَیَقُولُ لَهُ أَنْتَ مُخَیَّرٌ بَیْنَ أَنْ أَمْسَحَ عَلَیْکَ جَنَاحِی أَوْ تَنْظُرَ إِلَی الْجَنَّةِ فَیَخْتَارُ النَّظَرَ إِلَی الْجَنَّةِ فَیَتَضَاحَکُ وَ یَأْمُرُ اللَّهُ مَلَکَ الْمَوْتِ أَنْ یَرْفُقَ بِهِ فَإِذَا فَارَقَتْهُ رُوحُهُ تَبِعَاهُ الْمَلَکَانِ اللَّذَانِ کَانَا مُوَکَّلَیْنِ بِهِ یَبْکِیَانِ وَ یَتَرَحَّمَانِ عَلَیْهِ وَ یَقُولَانِ رَحِمَ اللَّهُ هَذَا الْعَبْدَ کَمْ أَسْمَعَنَا الْخَیْرَ وَ کَمْ أَشْهَدَنَا عَلَی الصَّالِحَاتِ وَ قَالَا یَا رَبَّنَا إِنَّا کُنَّا مُوَکَّلَیْنِ بِهِ وَ قَدْ نَقَلْتَهُ إِلَی جِوَارِکَ فَمَا تَأْمُرُنَا فَیَقُولُ تَعَالَی تَلْزَمَانِ قَبْرَهُ وَ تَتَرَحَّمَانِ عَلَیْهِ وَ تَسْتَغْفِرَانِ لَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَتَیَاهُ بِمَرْکَبٍ فَأَرْکَبَاهُ وَ مَشَیَا بَیْنَ یَدَیْهِ إِلَی الْجَنَّةِ وَ خَدَمَاهُ فِی الْجَنَّةِ.»
1) 1)
پروردگار گذشته و آیندهاش را یک جا نشانش میدهد. سند این مطلب چیست؟ قرآن است:
« فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ»
کشف؛ یعنی برطرف کردن و کنار زدن پرده. پروردگار میفرماید خودم «غطاء» یعنی پرده را کنار میزنم تا:
« فَبَصَرُکَ اَلْیَوْمَ حَدِیدٌ» 1
آن روز چشم دارای تیزبینی بسیار شدیدی میشود که راحت میتوانی تمام گذشته و آیندۀ خود را ببینی.
اما چه میبینند؟ عدهای از مردم، مردمی بودند که با پروردگار، انبیا، نعمتها و خودشان، با خطا برخورد کردند؛ چون برخورد آنها برخورد خطایی بوده است،
سرمایهای در اختیار آنها نیست و دست آنها خالی است. اینها وقتی گذشته و آیندۀ خود را میبینند، همانجا زبان التماس باز میکنند. لازم نیست که لب آنها تکان بخورد؛ چون ما خیلی وقتها با لب حرف نمیزنیم، بلکه با دل حرف میزنیم.
در حرم حضرت رضا علیه السلام، مکه، حرم پیغمبر صلی الله علیه و آله، گاهی افراد گوشهای نشستهاند و در حال خاصی هستند. آنها دارند با دل حرف میزنند. همه جا لازم نیست با لب حرف بزند. آن کسی که چند لحظه مانده تا از دنیا بیرون برود، هیچ نیازی نیست با لب حرف بزند که ما بگوییم: کسی که بالای سرش نشسته است بشنود که این شخص، بیدین، مشروبخوار و بینماز بوده است.
حرف زدن با لب، هیچ نیازی نیست. مگر خدا در قرآن نمیگوید: در قیامت، زمین از اعمال شما خبر میدهد؟ مگر زمین لب دارد؟
« یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها»
یا مگر در سورۀ «یس» نمیفرماید:
« اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»
لبها را میبندند تا دست و پا حرف بزنند. مگر اینها لب دارند؟ چه کسی گفته است که حرف زدن، لب میخواهد و اگر نباشد، حرفی وجود ندارد.
مردم طبق آیات قرآن دو گروه بیشتر نیستند: یا اهل نجات هستند، یا نیستند، نفر سوم در این عالم نیست. گروهی گذشته و آیندۀ خود را جلوی خود حاضر میبینند، آن وقت به پروردگار میگویند:
« رَبِّ اِرْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ»
خدایا! ما را به این سفر نبر. این مقداری هم که آمدهایم را ندیده بگیر. ما را به اول تکلیف برگردان، برای این که بندۀ تو شویم.
اما خدا، قیامت، حلال و حرام را چه وقت باور میکنند؟ چند لحظه به رفتن مانده. چند سال در دنیا بودند و باور نکردند؟ بودند و نیامدند بشنوند و مطالعه کنند. فقط در دفترش حسابهای مشتریها را خط به خط نوشته است و حتی در ذهنش هست، اما این دو آیۀ قرآن را در مدت عمر با دل خود نخوانده است:
« فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»
خدا کند آنهایی که میخوانند، درست بودن این آیه را باور کنند. باور کردن این که این، حرف پروردگار است.
چگونه جواب کسی که با التماس تقاضای برگشت میکند را میدهند؟ به او میگویند:
« کَلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»
شقاوت، گناه، خلاف، ظلم و مال مردم خوری چنان به تو مسلّط شده است که با این که گذشته و آیندۀ پر از عذابت را به تو نشان دادیم، اگر دوباره تو را بر سر جادّۀ تکلیف بگذاریم، باز خود را اصلاح نمیکنی.
دیگر پشت سر خود را نگاه نکن، بلکه نگاه کن:
« وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» 2
در برابر چشم تو دنیایی به نام برزخ است که تا بر پا شدن روز قیامت، ماندن تو در اینجا طول میکشد. (1)
بحار الأنوار: 218/6، باب 8، حدیث 12؛ « [3]قَوْلُهُ وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ فَقَالَ الصَّادِقُ علیه السلام الْبَرْزَخُ الْقَبْرُ وَ هُوَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ بَیْنَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ وَ الدَّلِیلُ عَلَی ذَلِکَ أَیْضاً قَوْلُ الْعَالِمِ علیه السلام وَ اللَّهِ مَا یُخَافُ عَلَیْکُمْ إِلَّا الْبَرْزَخُ.»
الکافی: 3/242، باب ما ینطق به موضع القبر، حدیث 3؛ « [4]عَمْرِو بْنِ یَزِیدَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنِّی سَمِعْتُکَ وَ أَنْتَ تَقُولُ کُلُّ شِیعَتِنَا فِی الْجَنَّةِ [5]عَلَی مَا کَانَ فِیهِمْ قَالَ صَدَقْتُکَ کُلُّهُمْ وَ اللَّهِ فِی الْجَنَّةِ [6]قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ الذُّنُوبَ کَثِیرَةٌ کِبَارٌ فَقَالَ أَمَّا فِی الْقِیَامَةِ فَکُلُّکُمْ فِی الْجَنَّةِ [7]بِشَفَاعَةِ النَّبِیِّ الْمُطَاعِ أَوْ وَصِیِّ النَّبِیِّ وَ لَکِنِّی وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَیْکُمْ فِی الْبَرْزَخِ قُلْتُ وَ مَا الْبَرْزَخُ قَالَ الْقَبْرُ مُنْذُ حِینِ مَوْتِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.»
اینها گروه اول هستند که آرزو میکنند تا خدا آنها را1) 3) - بحار الأنوار: 75/148، باب 21، حدیث 10؛ « [1]عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام. . . تَلَا وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قَالَ هُوَ الْقَبْرُ وَ إِنَّ لَهُمْ فِیهِ لَمَعِیشَةً ضَنْکاً وَ اللَّهِ إِنَّ الْقَبْرَ لَرَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَی رَجُلٍ مِنْ جُلَسَائِهِ فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمَ سَاکِنُ السَّمَاءِ سَاکِنَ الْجَنَّةِ [2]مِنْ سَاکِنِ النَّارِفَأَیُّ الرَّجُلَیْنِ أَنْتَ وَ أَیُّ الدَّارَیْنِ دَارُکَ.»
برگرداند، ولی چون خود را بطور کامل تخریب کردند، خدا به آنها میگوید: این قراردادی که میخواهید با من ببندید که شما را برگردانم تا کارگر من شوید را نمیبندم؛ چون به قدری در شما تخریب دل و روح شدید بوده است که اگر برگردید، باز هم بندۀ شیطان خواهید شد.
این قرارداد شما فایدهای ندارد. بعضی از انسانها دیگر از مقام اصلاح سلب شدهاند؛ چون به قدری با کلنگ گناه، ساختمان شخصیت را تخریب کردهاند که دیگر نمیشود این ساختمان انسانی را در او ساخت و الاّ خدا «ارحم الراحمین» است، اگر کسی تقاضا کند که مرا برگردان، چه ضرری به او میخورد که بندهاش را دوباره برگرداند تا درست شود. این گروه اول است.
اما گروه دیگر، وقتی پرده را کنار میزنند و گذشته و آینده را به او نشان میدهند، خودش هیچ حرفی نمیزند. ما نیز تمام همّت خود را به کار بگیریم، مانند این گروه شویم. تمام گذشته و آینده را نشانش میدهند، چرا حرف نمیزند؟ چون وقتی گذشته و آیندهاش را میبیند، چنان غرق در نشاط و شادی میشود که از شدّت خوشحالی دیگر حرفی ندارد بزند. این مسافر هیچ چیزی نمیگوید، بلکه آنهایی که او را به این سفر میبرند با او حرف میزنند. حرف آنها این است:
« یا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ» 1
از شنیدن حرف آنها و این آیه لذت میبرند. اگر به شما نیز بگویند، چگونه لذت میبرید؟ فرض کنید ما در رختخواب افتادیم و خانواده از ما دست کشیدهاند و دکتر نیز گفته است: چند نفس بیشتر نمانده، هیچ کس نیز برای ما نمیتواند کاری کند، ما گذشته و آیندۀ خود را داریم میبینیم، آن گاه این صدا را بشنویم:
« یا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ»
آن قبلیها میگفتند: ما را به دنیا برگردان، اما اینجا اینها به این گروه میگویند:
به سوی ما برگرد:
« اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَ اُدْخُلِی جَنَّتِی» 1
فکر میکنید چه حالی به آن محتضر دست میدهد؟ به خدا قسم اگر خدا او را برگرداند، به او بگوید: این خطابی که شنیدی، لذت و نشاطش را برای بندگان من تعریف کن، قابل تعریف نیست. کسی نمیتواند این حال را تعریف کند.
وجود مبارک امام صادق علیه السلام میفرماید:
آخرین آیۀ سورۀ مبارکۀ «و الفجر» خطاب به امام حسین علیه السلام است و نام دیگر این سوره «سورة الحسین» است. خداوند این سوره را در قرآن به نام حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام نازل کرده است، به خاطر همین آیۀ آخر بوده است. (1)
1) 2) - بحار الأنوار: 24/93، باب 34، حدیث 6؛ « [1]أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام اقْرَءُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِی فَرَائِضِکُمْ وَ نَوَافِلِکُمْ فَإِنَّهَا سُورَةُ الْحُسَیْنِ وَ ارْغَبُوا فِیهَا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو أُسَامَةَ وَ کَانَ حَاضِرَ الْمَجْلِسِ کَیْفَ صَارَتْ هَذِهِ السُّورَةُ لِلْحُسَیْنِ علیه السلام خَاصَّةً فَقَالَ أَ لَاتَسْمَعُ إِلَی قَوْلِهِ تَعَالَی یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی إِنَّمَا یَعْنِی الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا فَهُوَ ذُو النَّفْسِ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِیَةِ الْمَرْضِیَّةِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ الرضوان [ هُمُ الرَّاضُونَ ] عَنِ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُمْ وَ هَذِهِ السُّورَةُ فِی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ شِیعَتِهِ وَ شِیعةِ آلِ مُحَمَّدٍ خَاصَّةً فَمَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَةَ الْفَجْرِ کَانَ مَعَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فِی دَرَجَتِهِ فِی الْجَنَّةِ [2]إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.»
آن وقتی که در گودال قتلگاه افتاده بود، چند لحظه به شهادتش مانده بود، از تمام عالم هستی این صدا به گوش ایشان میرسید. چه لذتی به قلب ابی عبدالله علیه السلام دست داد که در روایات نوشتهاند - من خودم این روایت را دیدهام -: وقتی تیزی خنجر شمر روی گلو آمد کشیده بشود، حضرت لبخند زدند. (1)
1) 1)
تا ابد جلوهگه حق و حقیقت سر توست
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
تفاوت نوع مرگها
10
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کیفیت و چگونگی در گذشت انسان و سفر او به عالم بعد در بیش از هزار آیۀ قرآن و روایات زیادی مطرح است، به اعمال، اخلاق و حالات قلب او بستگی دارد. مرگ و شکل خروج از دنیا برای همه به صورت یکسان نیست. این خروج و بیرون رفتن براساس وضع عملی، اخلاقی و روحی خود انسان است.
وجود مبارک حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام به عیادت بیماری آمدند. بیمار در حالی نبود که آمدن حضرت را متوجه شود. اطرافیان بیمار به او گفتند: چشم خود را باز کن و ببین که وجود مبارک حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام به عیادت تو آمده است، ولی چون در حال احتضار بود، دیگر نمیتوانست عکس العملی نسبت به عیادت کنندگانش نشان دهد.
چند لحظه بیشتر به عبور این بیمار به عالم آخرت نمانده بود. کسی به حضرت عرض کرد: یابن رسول الله! چگونه دارد از دنیا میرود؟
معلوم میشود سؤال کننده خبر داشت که همه یکسان نمیمیرند. میخواست بداند آن محتضر جزء کدام گروه است و چگونه مرگی دارد؟ مرگ نورانی، ملکوتی، عرشی، روشن، یا نه؟
وجود مبارک موسی بن جعفر علیهما السلام به او قریب به این مضمون فرمودند: اگر با
پروردگار عالم تسویه حساب کرده است، آخرین درد را دارد میکشد. به محض این که وارد عالم دیگر شود، لذّتها، خوشیها و راحتیهای او شروع میشود و تمام نمیشود. (1)
این وعدۀ پروردگار مهربان عالم است. کجا این وعده را به بندگانش داده است؟ در قرآن کریم. کدام آیه؟ این آیه شریفه که عجب آیهای است و چه نورانیّتی به دل میدهد:
« اَلَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ» 2
آن کسانی که در دنیا، با همۀ وجود قبول کردند که مالک و مربّی واقعی آنها خدا است. وقتی کسی با تمام وجود باور کند که مالکش خداست و او مملوک این مالک است، این قبول کردن مالکیت خدا با مملوکیت عبد، اتصال و ارتباط دارد.
امکان ندارد کسی باور کند خدا مالک او است، ولی خودش را مملوک این مالک نداند؛ چون کسی که مملوک بودن خود را باور نکند، یقیناً به اندازۀ محیط و توان خودش در دایرۀ:
1) 1)
« أَنَا رَبُّکُمُ اَلْأَعْلی» 1
میافتد.
وقتی بگوید: من مملوک نیستم، معنایش این است که من برای خودم ربّ و مالک هستم. اما وقتی باور کند که مملوکِ پروردگار است، از این مملوک اطاعت از مالک سرخواهد زد.
کسی که میگوید: من مملوک هستم، یعنی از خودم اختیاری ندارم و اختیار مملوک به دست مالک است، بنابراین خودم و هر چه که دارم، مملوک پروردگار است. حال که نسبت به خودم و هر چه که در اختیارم هست، مملوکم، پس مالک هر فرمانی بدهد، بر من واجب است که اطاعت کنم. این حال همۀ انبیا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام است.
خود را واقعاً عبد و مملوک میدانستند، نه آزاد و پروردگار را مالک میدانستند، لذا هر تصرّف این مالک در مملوک را حکیمانه و عاقلانه میدانستند و تا زنده بودند، هم نسبت به خود و هم نسبت به آنچه که داشتند: زن، فرزند، مال و امور دیگری که مربوط به زندگی آنان است، در مقام فرمان بردن از مالک بودند. آیه این را میخواهد بگوید.
« اَلَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ»
آنان که پذیرفتند که الله مالک آنها است، طبعاً قبول کردهاند که مملوک این مالک هستند و باید مملوک از مالک اطاعت کند، پس اطاعت کردند. اگر وقت آنها در دنیا تمام شود، مالک میگوید: من تو را که مملوکم هستی، مهلت داده بودم که در این مدت عمر از منِ مالک حقیقی فرمان ببری. فرمانم را بردی و اکنون زمان و مهلت تو
تمام شده و وقت جان دادن است.
آیا باور میکنید که «ارحم الراحمین، اکرم الاکرمین، سمیع و بصیر» مملوک و مطیع خود را در چنین لحظهای کهاحدی نمیتواند برای آن مملوک کاری کند، تنها بگذارد؟ این را باور میکنید؟ اگر پروردگار عالم مملوکش را هنگام مردن تنها بگذارد و بعد از پنجاه سال فرمان بردن، از او روبرگرداند، این خلاف تمام آیات قرآن کریم است.
برخورد مالک با مملوکِ مطیع را در وقت مرگ چگونه است؟ البته دیگران نیز مملوک هستند، اما مملوک فراری که نخواستند حرف مالک را گوش بدهند، نه در بدن، نه در مال، نه در خانواده، نه در کسب و کار. در قدیم به اینها میگفتند: عبد آبق؛ یعنی بندۀ فراری، که نمیخواهد حرف مولا را گوش بدهد و تحت فرمان مولایش باشد.
اما آنان:
« إِنَّ اَلَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا» 1
یعنی «استقاموا علی الطاعة» قبول کردند که پروردگار مالک آنها است و آنها مملوک او. فرمانهای مالک خود را قبول کردند و عمری در همان مهلتی که خداوند متعال به آنها داده بود، نسبت به همه چیز، فرمان مالک را اطاعت کردند.
حال میخواهند به عالم بعد بروند. به کجا میروند؟ واقعاً جایگاهشان قبر است؟ در ظلمت، تنهایی و وحشت؟ این طوری که به مردم ظاهر مردن را نشان میدهند، مرگ رفتن در تنهایی، تاریکی، وحشت، جدایی و محرومیت است.
اما خدا در قرآن میفرماید:
« إِنَّ اَلَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا»
همۀ این حرفها نسبت به مرگ دروغ است. کجا میرود؟ هنوز نمرده و جان نداده است و ارتباط بین بدن و جان او قطع نشده است. (1)
بحار الأنوار: 56/186، باب 23، حدیث 30؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ [4]أَلّا تَخافُوا وَ لاتَحْزَنُوا فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَرُبَّمَا وَسَّدْنَاهُمُ الْوَسَائِدَ فِی مَنَازِلِنَا قِیلَ الْمَلَائِکَةُ [5]تَظْهَرُ لَکُمْ فَقَالَ هُمْ أَلْطَفُ بِصِبْیَانِنَا مِنَّا بِهِمْ وَ ضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَی مَسَاوِرَ فِی الْبَیْتِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَطَالَ مَا اتَّکَأَتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَةُ وَ [6]رُبَّمَا الْتَقَطْنَا مِنْ زَغَبِهَا.»
1) 1)
چه اتفاقی میافتد؟ ما نمیتوانیم ببینیم، خود او دارد مشاهده میکند.
« إِنَّ اَلَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ اَلْمَلائِکَةُ» 1
اولین باری که انسان در دنیا، فرشتگان خدا را میبیند، همین لحظه احتضار است. آنها را با چه چهرهای میبیند؟ به زیباترین و نشاط آورترین چهره. فرشتگانی که از مادر و پدر به محتضر مهربانتر هستند.
نه فقط این فرشتگان، بلکه بعد از این فرشتگان، وقتی نوبت به آمدن ملک الموت میشود.
امام صادق علیه السلام فرمودهاند: (1)
بحار الأنوار: 6/163 - 164، باب 6، حدیث 32؛ « [2]الْإِفْرِیقِیَّ یَقُولُ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْمُؤْمِنِ أَ یُسْتَکْرَهُ عَلَی قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَاوَ اللَّهِ قُلْتُ وَ کَیْفَ ذَاکَ قَالَ لِأَنَّهُ إِذَا حَضَرَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ جَزِعَ فَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ لَاتَجْزَعْ فَوَ اللَّهِ لَأَنَا أَبَرُّ بِکَ وَ أَشْفَقُ مِنْ وَالِدٍ رَحِیمٍ لَوْ حَضَرَکَ افْتَحْ عَیْنَیْکَ وَ انْظُرْ قَالَ وَ یَتَهَلَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ الزَّهْرَاءُ عَلَیْهِمُ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ قَالَ فَیَنْظُرُ إِلَیْهِمْ فَیَسْتَبْشِرُ بِهِمْ فَمَا رَأَیْتَ شُخُوصَهُ قُلْتُ بَلَی قَالَ فَإِنَّمَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَدْ یَشْخَصُ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِرُ قَالَ وَیْحَکَ إِنَّ الْکَافِرَ یَشْخَصُ مُنْقَلِباً إِلَی خَلْفِهِ لِأَنَّ مَلَکَ الْمَوْتِ إِنَّمَا یَأْتِیهِ لِیَحْمِلَهُ مِنْ خَلْفِهِ وَ الْمُؤْمِنَ أَمَامَهُ وَ یُنَادِی رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ فَوْقَ الْأُفُقِ الْأَعْلَی وَ یَقُولُ یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی فَیَقُولُ مَلَکُ الْمَوْتِ علیه السلام إِنِّی قَدْ أُمِرْتُ أَنْ أُخَیِّرَکَ الرُّجُوعَ إِلَی الدُّنْیَا وَ الْمُضِیَّ فَلَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ إسْلَالِ رُوحِهِ.»
ما چهارده نفر امام نیز بالای سر محتضر حاضر1) 2) - الکافی: 3/127 - 128، بَابُ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَایَکْرَهُ عَلَی قَبْضِ رُوحِهِ، حدیث 2؛ « [1]سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ یَکْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلَی قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَاوَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ مَلَکُ الْمَوْتِ لِقَبْضِ رُوحِهِ جَزِعَ عِنْدَ ذَلِکَ فَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ یَا وَلِیَّ اللَّهِ لَاتَجْزَعْ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله لَأَنَا أَبَرُّ بِکَ وَ أَشْفَقُ عَلَیْکَ مِنْ وَالِدٍ رَحِیمٍ لَوْ حَضَرَکَ افْتَحْ عَیْنَکَ فَانْظُرْ قَالَ وَ یُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ علیه السلام فَیُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ علیه السلام رُفَقَاؤُکَ قَالَ فَیَفْتَحُ عَیْنَهُ فَیَنْظُرُ فَیُنَادِی رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ فَیَقُولُ یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً بِالْوَلَایَةِ مَرْضِیَّةً بِالثَّوَابِ فَادْخُلِی فِی عِبادِی یَعْنِی مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ ادْخُلِی جَنَّتِی فَمَا شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِی.»
میشویم.
ملک الموت به محض این که بالای سر این محتضر میآید، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با او صحبت میکند. امام صادق علیه السلام میفرمایند: پیغمبر صلی الله علیه و آله به ملک الموت میفرماید:
این شخصی که جانش را میخواهی بگیری، از ما است. با او چه کار میخواهی بکنی؟
به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض میکند: یا رسول الله! از پدر و مادر به او مهربانتر هستم. پدر وقتی میبیند جوانش در حال جان کندن است، همه موجودیت و مالش را میخواهد بگذارد تا فرزندش نمیرد.
امام صادق علیه السلام از حضرت ابراهیم خلیل الرحمن علیه السلام نقل میکنند که حضرت ابراهیم علیه السلام به ملک الموت گفت: با این چهرهای که برای من آمدی، برای مؤمن میآیی؟ اگر به عنوان مزد اطاعت دورۀ عمر، به مؤمن این چهرۀ زیبای تو را پاداش بدهند، برای او کافی است. (1)
آن وقت فرشتۀ مرگ با چهرهای میآید که طبق بیان حضرت ابراهیم علیه السلام اگر مزد تمام اطاعتهای دورۀ عمر، فقط دیدن چهرۀ او باشد، برایش کافی است. اما هنوز ملک الموت نیامده و قبل از او این فرشتگان آمدهاند،
« تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ اَلْمَلائِکَةُ»
1) 1)
1 - نترس
ملائکه میآیند و چند مطلب به او میگویند:
مطلب اول:
« أَلاّ تَخافُوا»
ابداً ترس به خود راه نده، چون نه به جای تاریکی میخواهی بروی، نه ظلمانی، نه تنگ، نه مضیقه دار و نه جایی که دست و پای تو را ببندند و تو را اسیر و زندانی کنند، یا با چهرههای وحشتناک با شما رو به رو شوند. نترسید.
ائمه اطهار علیهم السلام میفرماید:
این فرشتگان همین که به محتضر میگویند نترس، ریشۀ ترس از قلب او کنده میشود. وقتی میترسم، مضطرب هستم، با وقتی که نترسم و در آرامش کامل هستم یکسان است؟ وقتی بدانم که اصلاً هیچ پروندهای ندارم، زندگی پاکی داشتم، به خانه، حرم حضرت رضا علیه السلام، مسجد الحرام، سر کار میروم، آرام هستم. وقتی از چیزی نترسم، آرامش دارم.
ترس آن لحظۀ مردن از چیست؟ از این که بعد از مردن بر سرم چه بلایی میخواهد بیاید؟ میخواهند مرا در تنهایی، وحشت، ظلمت و تنگنا بیاندازند؟ ترس از مرگ بخاطر همین چیزها است.
اما فرشتگان الهی میگویند: نترس. اینجا جایی نیست که من حرف آنها را قبول نکنم و بترسم. انسان در آنجا در مقام قبول قطعی است. پروردگار عالم نیز هنگام مردن به انسان کمک عجیبی میکند. وقتی آنها میگویند: «أَلاّ تَخافُوا» 1 ریشۀ
ترس از دل او کنده میشود.
2 - حزن و اندوه نداشته باش
مطلب دوّم:
« وَ لا تَحْزَنُوا»
غصّه نخورید. معمولاً در چه چیزهایی ما غصه میخوریم؟ در از دست دادنها. پول، همسر، فرزند، خانه، کار و کارخانه که از دست میروند، غصّه میخوریم. به آنها میگویند: غصه نخورید؛ چون هیچ چیزی را از دست نمیدهید.
ممکن است کسی بگوید: انسان در مردن که همسر و فرزندانش را از دست میدهد. ولی خدا در قرآن میفرماید: نه، مگر ما تنها از اینجا به مکه برویم، در این سفر، آنها از دست ما میروند؟ به امید پروردگار میرویم، یک ماه سفر که تمام شد، نزد خانواده برمیگردیم.
در دو جای قرآن، یکی در سورۀ مؤمن و دیگری در سورۀ رعد آمده است که آنهایی که مملوک و مطیع حضرت حق هستند، وقتی از دنیا میروند، گویی اینها زودتر به سفر رفتهاند، تا وقتی که خانوادهاش نیز بیایند. هرچند دیگر از این سفر بر نمیگردند.
3 - دیدار خانواده
اگر خانوادهاش صالح، شایسته و خوب هستند، آنها نیز در همین جادۀ سفر هستند،
« وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیّاتِهِمْ» 1
خانوادۀ خوب آنان با اینها در بهشت قرار خواهند گرفت. یک نفر از این خانواده زودتر به این سفر رفته است، ولی بقیه کمی دیرتر سفر خواهند کرد و به رفتگان ملحق میشوند. فرق این سفر با سفرهای دیگر همین است که مسافر باید برگردد، اما مسافر آخرت، خانوادهاش نیز به دنبالش مسافرت میکنند.
پس غصّه نخور؛ چون هیچ کدام از خانواده، خانه، زندگی و اموال حلال تو هدر نرفته است، زکات و خمست را دادی، آنچه که از تو مانده، که ارث است، آن هم برای خدا قابل قبول است.
4 - وصیت دربارۀ اموال
خداوند در قرآن فرموده است: اگر مالی از شما ماند، برای دختران و پسران خود در حدّ معمول وصیت کنید میفرماید:
« إِنْ تَرَکَ خَیْراً» 2
اگر از شما خیری باقی ماند. چند میلیارد از من باقی بماند، این که خیری از من نمانده است. در قیامت بار همۀ اینها؛ ردّ مظالم، خمس، انفاق، کمک خیریه را من به تنهایی باید به دوش بکشم.
از من در حدّ معقول خیر باقی بماند. اگر ماند، این مقدار را خدا قبول دارد. پس
چیزی از دستت نرفته است. پس به خاطر رفتن به این سفر غصّه نخور. این رفتن برای تو نه تنها غصّه ندارد، بلکه شادی دارد. این حرف دوم فرشتگان است.
5 - بشارت به بهشت
مطلب سوم: از فرشتگان؛ چقدر عالی و پرقیمت است:
« وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» 1
وقت انتظار مردن، قبلاً که در دنیا بودی، مرتب قرآن، پیغمبر صلی الله علیه و آله، امامان علیهم السلام و انبیای گذشته وعدۀ بهشت به تو میدادند، به تویی که خود را مملوک خدا و خدا را مالک دانستی و به خود قبولاندی که مملوک باید در همه چیز مطیع مالک باشد.
الان ما از طرف خدا بالای سرت آمدیم که این چند لحظهای که به رفتنت مانده، همان بهشتی که همواره به تو وعده دادند، به تو مژده بدهیم که تو جایگاهت اینجا است.
6 - دوستی دنیایی و آخرتی
مطلب چهارم: فرشتگان میگویند:
« نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی اَلْحَیاةِ اَلدُّنْیا وَ فِی اَلْآخِرَةِ» 2
یعنی ما فرشتگانی که آمدیم به تو گفتیم: نترس، غصه نخور، به تو بهشت را مژده میدهیم، ما هم در دنیا و هم در آخرت، دوست و یار شما هستیم. حداقل دوستی، محبت، عشق و یاری این فرشتگان در دنیا همین است که کنار بسترش آمدند در حالی که دست همه از کمک به بیمار قطع است، آنها به اذن خدا برای بیمار همه کاری از دستشان برمیآید و انجام میدهند.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه با پای برهنه به دنبال جنازهای آمدند. این کار حضرت کم سابقه بود. عرض کردند: چرا پابرهنه به دنبال این جنازه آمدید؟ فرمود: چون خدا هفتاد هزار فرشته را به تشییع جنازۀ این شخص فرستاده است. (1)
بحار الأنوار: 39/254، باب 87، حدیث 27؛ « [2]أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَ جَالِساً فِی مَلَأٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ قَامَ فَزِعاً فَاسْتَقْبَلَ جَنَازَةً عَلَی أَرْبَعَةِ رِجَالٍ مِنَ الْحَبَشِ فَقَالَ ضَعُوهُ ثُمَّ کَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ فَقَالَ أَیُّکُمْ یَعْرِفُ هَذَا فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا عَبْدُ بَنِی رِیَاحٍ مَا اسْتَقْبَلَنِی قَطُّ إِلَّا قَالَ وَ اللَّهِ أَنَا أُحِبُّکَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَاشْهَدْ مَا یُحِبُّکَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَایُبْغِضُکَ إِلَّا کَافِرٌ وَ إِنَّهُ قَدْ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ قَبِیْلٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ کُلُّ قَبِیلٍ عَلَی سَبْعِینَ أَلْفَ قَبِیلٍ قَالَ ثُمَّ أَطْلَقَهُ مِنْ جَرِیدِهِ وَ غَسَّلَهُ وَ کَفَّنَهُ وَ صَلَّی عَلَیْهِ وَ قَالَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ تُضَایِقُ بِهِ الطَّرِیقَ وَ إِنَّمَا فُعِلَ بِهِ هَذَا لِحُبِّهِ إِیَّاکَ یَا عَلِیُّ.»
اگر کسی همراه هفتادهزار فرشتۀ رحمت به این سفر برود و آنها بدرقهاش کنند، آیا این سفر تلخی دارد؟7 - نشان دادن نعمتهای بهشتی
مطلب پنجم: این بهترین شیرینی برای شخص مسافر است:
« وَ لَکُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ» 2
در عالم آخرتی که وارد میشوید، هر چه بخواهید، برای شما حاضر است. هر چه بخواهید؛ یعنی قید و بند و استثنایی ندارد. مانند بهشت حضرت آدم علیه السلام نیست که بگویند: همه چیز آزاد است، الا این درخت. بلکه در آخرت هر چیزی
1) 1)
میل داشته باشید، برای شما آماده است:
« وَ لَکُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ» 1
غیر از این چیزی که برای شما آماده است، هر چیزی که درخواست کنید، برای شما آماده میشود.
8 - میهمانداری خدا
مطلب ششم: آخر آیه خیلی شیرین و خوش است:
« نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ» 2
پذیرایی کنندۀ شما، «نزلاً» یعنی میهماندار شما، خدای غفور رحیم است. این نیز نوعی مردن است که از زندگی تمام کسانی که در دنیا در اوج خوشی هستند، خوشتر است.
این نوع مردن بر چه اساسی نظام داده شده است؟ براساس:
« قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا» 3
همین. چون مملوک هستند و مالک هم او است، مملوک تا در اختیار مالک است، باید مطیع او باشد.
اما مردن دیگر، کسی که فرصتش تمام میشود، میخواهد بمیرد، مانند همان اولی است که قبل از آمدن ملک الموت، فرشتگان دیگر آمدند، گروهی دیگر از فرشتگان نازل میشوند، خداوند میفرماید: قبل از جان دادن، صورت و پشتش را،
« وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ» 1
به قدری به رو و پشت آنها با تازیانههای عذاب میزنند که درد هر تازیانهاش، در تمام دنیا، در هیچ اسلحهای وجود ندارد. (1)
بحار الأنوار: 6/152 - 153، باب 6، حدیث 6؛ «أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قِیلَ لِلصَّادِقِ علیه السلام صِفْ لَنَا الْمَوْتَ قَالَ علیه السلام لِلْمُؤْمِنِ کَأَطْیَبِ رِیحٍ یَشَمُّهُ فَیَنْعَسُ لِطِیبِهِ وَ یَنْقَطِعُ التَّعَبُ وَ الْأَلَمُ کُلُّهُ عَنْهُ وَ لِلْکَافِرِ کَلَسْعِ الْأَفَاعِیِّ وَ لَدْغِ الْعَقَارِبِ أَوْ أَشَدَّ قِیلَ فَإِنَّ قَوْماً یَقُولُونَ إِنَّهُ أَشَدُّ مِنْ نَشْرٍ بِالْمَنَاشِیرِ وَ قَرْضٍ بِالْمَقَارِیضِ وَ رَضْخٍ بِالْأَحْجَارِ وَ تَدْوِیرِ قُطْبِ الْأَرْحِیَةِ عَلَی الْأَحْدَاقِ قَالَ کَذَلِکَ هُوَ عَلَی بَعْضِ الْکَافِرِینَ وَ الْفَاجِرِینَ أَ لَاتَرَوْنَ مِنْهُمْ مَنْ یُعَایِنُ تِلْکَ الشَّدَائِدَ فَذَلِکُمُ الَّذِی هُوَ أَشَدُّ مِنْ هَذَا لَامِنْ عَذَابِ الآْخِرَةِ فَإِنَّهُ أَشَدُّ مِنْ عَذَابِ الدُّنْیَا قِیلَ فَمَا بَالُنَا نَرَی کَافِراً یَسْهُلُ عَلَیْهِ النَّزْعُ فَیَنْطَفِئُ وَ هُوَ یُحَدِّثُ وَ یَضْحَکُ وَ یَتَکَلَّمُ وَ فِی الْمُؤْمِنِینَ أَیْضاً مَنْ یَکُونُ کَذَلِکَ وَ فِی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْکَافِرِینَ مَنْ یُقَاسِی عِنْدَ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ هَذِهِ الشَّدَائِدَ فَقَالَ مَا کَانَ مِنْ رَاحَةٍ لِلْمُؤْمِنِینَ هُنَاکَ فَهُوَ عَاجِلُ ثَوَابِهِ وَ مَا کَانَ مِنْ شَدِیدَةٍ فَتَمْحِیصُهُ مِنْ ذُنُوبِهِ لِیَرِدَ الآْخِرَةَ نَقِیّاً نَظِیفاً مُسْتَحِقّاً لِثَوَابِ الْأَبَدِ لَامَانِعَ لَهُ دُونَهُ وَ مَا کَانَ مِنْ سُهُولَةٍ هُنَاکَ عَلَی الْکَافِرِ فَلِیُوَفَّی أَجْرَ حَسَنَاتِهِ فِی الدُّنْیَا لِیَرِدَ الآْخِرَةَ وَ لَیْسَ لَهُ إِلَّا مَا یُوجِبُ عَلَیْهِ الْعَذَابَ وَ مَا کَانَ مِنْ شِدَّةٍ عَلَی الْکَافِرِ هُنَاکَ فَهُوَ ابْتِدَاءُ عَذَابِ اللَّهِ لَهُ بَعْدَ نَفَادِ حَسَنَاتِهِ ذَلِکُمْ بِأَنَّ اللَّهَ عَدْلٌ لَایَجُورُ.»
1) 2) - بحار الأنوار: 45/312، باب 46، ذیل حدیث 13؛ «الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِذَا احْتُضِرَ الْکَافِرُ حَضَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مَلَکُ الْمَوْتِ فَیَدْنُو إِلَیْهِ عَلِیٌّ علیه السلام فَیَقُولُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ هَذَا کَانَ یُبْغِضُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَأَبْغِضْهُ فَیَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا جَبْرَئِیلُ إِنَّ هَذَا کَانَ یُبْغِضُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ أَهْلَ بَیْتِ رَسُولِهِ فَأَبْغِضْهُ فَیَقُولُ جَبْرَئِیلُ لِمَلَکِ الْمَوْتِ إِنَّ هَذَا کَانَ یُبْغِضُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ فَأَبْغِضْهُ وَ أَعْنِفْ بِهِ فَیَدْنُو مِنْهُ مَلَکُ الْمَوْتِ فَیَقُولُ یَا عَبْدَ اللَّهِ أَخَذْتَ فَکَاکَ رَقَبَتِکَ أَخَذْتَ أَمَانَ بَرَاءَتِکَ تَمَسَّکْتَ بِالْعِصْمَةِ الْکُبْرَی فِی دَارِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَیَقُولُ وَ مَا هِیَ فَیَقُولُ وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَیَقُولُ مَا أَعْرِفُهَا وَ لَاأَعْتَقِدُ بِهَا فَیَقُولُ لَهُ جَبْرَئِیلُ یَا عَدُوَّ اللَّهِ وَ مَا کُنْتَ تَعْتَقِدُ فَیَقُولُ لَهُ جَبْرَئِیلُ أَبْشِرْ یَا عَدُوَّ اللَّهِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَ عَذَابِهِ فِی النَّارِ أَمَّا مَا کُنْتَ تَرْجُو فَقَدْ فَاتَکَ وَ أَمَّا الَّذِی کُنْتَ تَخَافُ فَقَدْ نَزَلَ بِکَ ثُمَّ یَسُلُّ نَفْسَهُ سَلًّا عَنِیفاً ثُمَّ یُوَکِّلُ بِرُوحِهِ مِائَةَ شَیْطَانٍ کُلُّهُمْ یَبْصُقُ فِی وَجْهِهِ وَ یَتَأَذَّی بِرِیحِهِ فَإِذَا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ فُتِحَ لَهُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ النَّارِ یَدْخُلُ إِلَیْهِ مِنْ فَوْحِ رِیحِهَا وَ لَهَبِهَا ثُمَّ إِنَّهُ یُؤْتَی بِرُوحِهِ إِلَی جِبَالِ بَرَهُوتَ ثُمَّ إِنَّهُ یَصِیرُ فِی الْمُرَکَّبَاتِ بَعْدَ أَنْ یَجْرِیَ فِی کُلِّ سِنْخٍ مَسْخُوطٍ عَلَیْهِ حَتَّی یَقُومَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَیَبْعَثُهُ اللَّهُ فَیَضْرِبُ عُنُقَهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ أُتِیَ بِعُمَرَ بْنِ سَعْدٍ بَعْدَ مَا قُتِلَ وَ إِنَّهُ لَفِی صُورَةِ قِرْدٍ فِی عُنُقِهِ سِلْسِلَةٌ فَجَعَلَ یَعْرِفُ أَهْلَ الدَّارِ وَ هُمْ لَایَعْرِفُونَهُ وَ اللَّهِ لَایَذْهَبُ الْأَیَّامُ حَتَّی یُمْسَخَ عَدُوُّنَا مَسْخاً ظَاهِراً حَتَّی إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ لَیُمْسَخُ فِی حَیَاتِهِ قِرْداً أَوْ خِنْزِیراً وَ مِنْ وَرَائِهِمْ عَذابٌ غَلِیظٌ وَ مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً.»
خوب که او را زدند و تحقیر کردند، آن وقت ملک الموت با چهرهای میآید جانش را بگیرد که اگر به گناهان، کفر، نفاق و انکارش هیچ کیفری جز این چهرۀ ملک الموت ندهم، همین که او را ببیند، برای او کافی است.
اگر ما میخواهیم که این گونه نمیریم، همه چیز و کارمان را زودتر منظم کنیم، خدا با کسی تعارف ندارد. اگر تازیانه بیآبرو کردنش را بلند کند، در قرآنش ثابت کرده است که تا قیامت این بیآبرویی میماند. علیه عموی پیامبر صلی الله علیه و آله فریاد میکشد:
« تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ» 1
چه تعارفی دارد؟ از عموی پیامبر صلی الله علیه و آله تعارف نکرده است، چه رسد به من و شما.
اگر چنین مرگی را طبق قرآن باور دارید و میترسید که دچار آن شوید، بیایید کاری کنیم که دچارش نشویم. مرگ در کنار ما است. حساب مالی خود را تسویه کنید. اگر حرام در اموال شما هست، کنار بگذارید و به صاحبانش برگردانید. اگر در دین سست هستید، خود را با یاد مرگ، از سستی درآورید. اگر خانوادۀ شما مسائل دینی را رعایت نمیکنند، به هر زبان، هنر و محبتی که میدانید، آنها را به رعایت دین برگردانید و از سست بودن درآورید.
به کارهای خود نظم بدهید که مرگ در کنار ما است. دور نیست. تمام وسایل تمدن امروزی مرگزا است: قطار، هواپیما، ماشین، برق، کارخانه و هر چیزی را که به عنوان مظاهر تمدن میبینید، همه ابزار مرگ هستند. در قدیم ابزار مرگ کم بود. مسافران با قاطر، اسب، شتر و الاغ جابجا میشدند. اینها با هم تصادف نمیکردند که سوار خود را بکشند.
چراغ، لامپ و برق در قدیم نبود که کسی را بگیرد و بکشد. بدن کسی را دستگاه کارخانه در خود نکشید که قطعه قطعه کند. قطار نبود که از ریل بیرون برود و آتش بگیرد و مردم بمیرند. هواپیما نبود که موتورش آتش بگیرد و با تمام مسافران از بالا بیافتد و همه خاکستر شوند.
ما در دل ابزاری داریم زندگی میکنیم که در کمترین غفلت، برای ما ابزار مرگ میشوند. چه میدانیم که تا لحظۀ دیگر، زیر ماشین یا موتور برویم و از بین برویم یا نه؟ مرگ را باور کنیم.
این دو نوع مردنی را که از قرآن برای شما گفتم، باور کنید. ما وقتی مردیم، همه
چیز ما میماند و هیچ چیزی را نمیتوانیم ببریم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بستگی مرگ به نوع اعمال در دنیا
11
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
چنانچه از آیات قرآن کریم و روایات استفاده میشود، کیفیت مرگ افراد یکسان نیست. به عبارت دیگر: همه یکسان نمیمیرند و با یک حال از دنیا به آخرت منتقل نمیشوند. براساس آیات قرآن مجید، کیفیت انتقال و مردن، به اعمال، اخلاق و حالات انسان بستگی دارد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
اهل ایمان، عمل صالح و اخلاق حسنه، با مرگ، از همۀ تنگناها، مضیقهها، شدتها و رنجها راحت میشوند و در راحتی ابدی قرار میگیرند.
اما کسانی که منحرف، دچار رذائل اخلاقی و اعمال خلاف بودند، با مردن، دیگران از دست آنها راحت میشوند، ولی خود آنان به گرفتاری و مشکل ابدی دچار میشوند. تعبیر حضرت صادق علیه السلام از این دو نوع مردن «راح» و «أراح» است. روایتی است که بزرگان دین ما نقل کردهاند و این گونه روایات مربوط به مرگ، جز تفسیر و توضیح آیات کتاب خدا، چیز دیگری نیست. (1)
الکافی: 3/254، حدیث 11؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مُسْتَرِیحٌ وَ مُسْتَرَاحٌ مِنْهُ أَمَّا الْمُسْتَرِیحُ فَالْعَبْدُ الصَّالِحُ اسْتَرَاحَ مِنْ غَمِّ الدُّنْیَا وَ مَا کَانَ فِیهِ مِنَ الْعِبَادَةِ إِلَی الرَّاحَةِ وَ نَعِیمِ الآْخِرَةِ وَ أَمَّا الْمُسْتَرَاحُ مِنْهُ فَالْفَاجِرُ یَسْتَرِیحُ مِنْهُ الْمَلَکَانِ اللَّذَانِ یَحْفَظَانِ عَلَیْهِ وَ خَادِمُهُ وَ أَهْلُهُ وَ الْأَرْضُ الَّتِی کَانَ یَمْشِی عَلَیْهَا.»
بحار الأنوار: 6/151، باب 6، حدیث 1؛ « [3]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله النَّاسُ اثْنَانِ وَاحِدٌ أَرَاحَ وَ آخَرُ اسْتَرَاحَ فَأَمَّا الَّذِی اسْتَرَاحَ فَالْمُؤْمِنُ إِذَا مَاتَ اسْتَرَاحَ مِنَ الدُّنْیَا وَ بَلَائِهَا وَ أَمَّا الَّذِی أَرَاحَ فَالْکَافِرُ إِذَا مَاتَ أَرَاحَ الشَّجَرَ وَ الدَّوَابَّ وَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ.»
بحار الأنوار: 79/181، باب 20، ذیل حدیث 28؛ « [4]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَوْتُ الْأَبْرَارِ رَاحَةٌ لِأَنْفُسِهِمْ وَ مَوْتُ الْفُجَّارِرَاحَةٌ لِلْعَالَمِ.»
1) 1)
این روایت را مرحوم فیض کاشانی در جلد هشتم کتاب پرقیمت «المحجة البیضاء» نقل میکنند: وجود مبارک حضرت جواد الائمه علیه السلام به عیادت بیماری رفتند. بیمار حضرت جواد علیه السلام را دید، شروع به گریه کرد. حضرت به بیمار فرمودند: چرا گریه میکنید؟ عرض کرد: یابن رسول الله! من در دهان مرگ قرار گرفتهام و میدانم که از این بیماری نجات پیدا نمیکنم و امروز و فرداست که ملک الموت به سراغم بیاید و مرا به عالم دیگر منتقل میکند. (1)
1) 1)
بیمار، شیعۀ قابل قبولی بود. چنانچه در روایات بیان شده است، شیعه قابل قبول آثار، علایم و نشانههایی دارد. چقدر این علائم، آثار و نشانهها زیبا و پرقیمت است.
امیرالمؤمنین علیه السلام زمانی که در کوفه، حاکم مملکت بودند، خبر مرگ شیعهای را شنیدند. با پای پیاده به دنبال جنازۀ این شیعه تا بیرون شهر کوفه آمدند. وقتی که او را دفن کردند، برای تشییع کنندگان جنازه سخنرانی کوتاهی کردند که در «نهج البلاغة» (1)
حضرت در کنار قبر این شیعۀ مقبول فرمودند:
«یرحم الله خبّاب بن الأرت»
اسم این میّت بود. فرمود: خدا این مرد را مورد رحمت قرار دهد،
«فلقد أسلم راغباً»
مسلمانی، ایمان و شیعه بودنش براساس رغبت، شوق و علاقه بود. نسبت به اسلامش سست و بیمیل نبود.
«و هاجراً طائعاً»
1) 1)
او جزء مهاجرینی بود که هجرتش فقط برای خاطر اطاعت از پروردگار بود. در این زندگی قدم برداشت، اما قدمش الهی و پاک بود.
«و قنع بالکفاف»
نسبت به مال دنیا و زندگی، به حدّ کفایت قناعت کرد.
«و رضی عن الله»
با این که در دورۀ عمر هفتاد سالهاش - که در کتابها نوشتهاند - مصائب و شکنجههای زیادی دید، ولی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: او از خدا رضایت داشت و با خدا خوش بود.
«و عاش مجاهداً»
در تمام دوران زندگی خود، برای خدا کوشش کرد و زحمت کشید.
این بیماری که حضرت جواد علیه السلام به عیادتش آمده بودند، شیعۀ قابل قبولی بود.
حضرت فرمودند: چرا به خاطر مردن گریه میکنی؟ عرض کرد: مردن، جان کندن، فراق و انتقال به عالم بعد خیلی سخت است. اما جواب امام علیه السلام چه بود؟
امام مانند قرآن کریم، حجّت پروردگار بر بندگان است. حجّت؛ یعنی عمل امام باید الگوی ما باشد و حرف امام را صد در صد قبول کرد؛ چون حرف امام، حرف خداست.
حضرت به او فرمودند: اگر انسانی از نوک سر تا نوک پا، پوست بدنش بیماری تاول بگیرد. تمام تاولها پر از چرک و خون شود. این تاولها باز و زخم شود، باز روی آن تاول بزند و از علاج آن ناامید شوند، شخص بیمار چه حالی دارد؟ معلوم است که بدترین حال را دارد. شخص ناامید، بدترین حال را دارد.
حضرت جواد علیه السلام فرمودند: اگر به این بیمار خبر بدهند که حمّامی مخصوص علاج این بیماران افتتاح شده است که این بیمار اگر درون آب این حمام برود و درآید، همین که آب روی سرش میآید و تا آخر بدن را فرامیگیرد، تمام این تاولها را خوب میکند و پوست بدن را مانند زمان ولادت از مادر، سالم میکند، این بیمار با شنیدن این خبر چه حالی پیدا میکند؟
معلوم است بعد از این خبر، بهترین حال را دارد. بعد حضرت فرمودند: گریه نکن، مرگ برای انسانهای خوب مانند آن حمّام است که مانند شستن خود از رنجها، غمها، تنگناها، ناراحتیها، سختیها و شداید است. این که خوشحالی دارد.
اول طلوع آفتاب روز عاشورا، حضرت سیدالشهداء علیه السلام گفتگویی با این هفتاد و دو نفر دارند. جملۀ زیبایی از این گفتگو این است که فرمودند: وقتی ما وارد جنگ میشویم، بدانید که مرگ برای ما - نه برای همه - مانند پل است که این طرف پل دنیا و آن طرف پل، خدا، بهشت و رضایت پروردگار است و ما امروز - روز عاشورا - میخواهیم از روی این پل رد شویم. (1)
1) 1)
آن وقت اینها از این شکل مرگ، چه استقبالی کردند. حرف امام، حرف خداست. این هفتاد و دو نفر، با تمام وجود خود به حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام ارادت میورزیدند و میدانستند که حرف حضرت، حرف خداست.
مرگ برای ما فقط مانند پل است. این طرف پل، دنیایی است که میبینید، آن طرف پل نیز لقا، رضوان و بهشت پروردگار است. این پل خیلی طولانی نیست. با ضربت خنجری، تیری و یا شمشیری ما را از این پل عبور میدهند.
حضرت زینب کبری علیها السلام به ابن زیاد فرمود:
فکر میکنید در کربلا به ما ضربه زدهاید؟ خسارت، زیان و ضرری به ما رساندهاید؟ این فکر خیلی اشتباهی است؛ چون عزیزان ما با شمشیر شما به لقای حضرت حق رسیدند و گناه غیرقابل بخشش کشتن این هفتاد و دو نفر به گردن تو و آنهایی که به جنگ فرستادید، میماند. ما در این کارزار هیچ خسارتی ندیدیم، بلکه با شمشیرها و خنجرهای شما، کمال منفعت را بردیم. (1)
1) 1)
و به طرف لقای پروردگار پر کشیدند. آنها به لقا رسیدند و شما به گناهی که هرگز بخشیده نمیشود. این مرگ خوبان است.
اما مرگ بدان را در روایات به «میتة السوء» تعبیر کردهاند. مرگ بسیار سخت، دشوار و ناگواری که خود این دشواری و ناگواری مرگ نسبت به بعد از مرگ، چیزی نیست. (1)
بحار الأنوار: 32/207، باب 3، حدیث 163؛ « [2]مِنْ کَلَامِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عِنْدَ تَطْوَافِهِ عَلَی الْقَتْلَی هَذِهِ قُرَیْشٌ جَدَعْتُ أَنْفِی وَ شَفَیْتُ نَفْسِی فَقَدْ تَقَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ أُحَذِّرُکُمْ عَضَّ السَّیْفِ وَ کُنْتُمْ أَحْدَاثاً لَاعِلْمَ لَکُمْ بِمَا تَرَوْنَ وَ لَکِنَّهُ الْحَیْنُ وَ سُوءُ الْمَصْرَعِ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُوءِ الْمَصْرَعِ. . . .»
فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، المناوی: 4/311، ش 5143؛ «الصدقة تمنع میتة السوء.» بکسر المیم الحالة التی یکون علیها الإنسان من الموت قال التوربشتی: وأراد بها ما لا تحمد عاقبته ولا تؤمن غائلته من الحالات کالفقر المدقع والوصب الموجع والألم المقلق والعلل المفضیة إلی کفران النعمة ونسیان الذکر والأهوال الشاغلة عما له وعلیه ونحوهاوقال الطیبی: الأولی أن یحمل موت السوء علی سوء الخاتمة ووخامة العاقبة من العذاب فی الآخرة قال أبو زرعة: لیس معناه أن العبد یقدر له میتة السوء فتدفعها الصدقة بل الأسباب مقدرة کما أن المسببات مقدرة فمن قدر له میتة السوء لا تقدر له الصدقة ومن لم یقدر له میتة السوء یقدر له الصدقة قال العامری: میتة السوء قد تکون فی الصعوبة بسبب الموت کهدم وذات جنب وحرق ونحوها وقد تکون سوء حالة فی الدین کموته علی بدعة أو شک أو إصرار علی کبیرة فحث علی الصدقة لدفعها لذلک.»
بدان در عالم برزخ همیشه آرزو میکنند که قیامت برپا نشود. گوشهای از برزخ ایشان را از قرآن برای شما ذکر کنم. کلمۀ برزخ در قرآن آمده و به معنای حائل است. دنیا، برزخ و قیامت. از وقت مرگ انسان تا برپا شدن قیامت، هر مقدار که
1) 1)
زمان آن طول بکشد، برزخ نامیده شده که حائل بین دنیا و قیامت است. نه کاملاً آثار دنیا را دارد و نه کاملاً آثار آخرت را. دنیایی است بین دنیا و آخرت.
آیهای در سورۀ مبارکۀ مؤمن است. (1)
اما کسی که با کمال غرور و گستاخی همه چیز عالم را به مسخره میگیرد و هر کاری دلش میخواهد، میکند، وقتی او را وارد برزخ میکنند، چون انسان در هر حدّی از غرور، تکبر، قدرت و ثروت باشد، بالاخره میمیرد.
گرۀ مرگ باز شدنی نیست. هیچ کس، از هر رشتۀ علمیی که بهرهمند است، نمیتواند به انتظار بنشیند که روزی گرۀ مرگ باز شود؛ چون هرگز باز نمیشود.
تمام جانداران میمیرند:
« کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ اَلْمَوْتِ» 2
تمام فرشتگان نیز باید بمیرند. زمانی میآید که از میان کلّ آفریدههای خدا، فقط اسرافیل زنده است؛ یعنی خود ملک الموت نیز میمیرد. بعد خداوند متعال جان اسرافیل را خودش میگیرد. وقتی خاموشی کامل بر همۀ هستی حاکم شد، آن
1) 1)
وقت سؤال میکند:
« لِمَنِ اَلْمُلْکُ اَلْیَوْمَ»
امروز کار در دست کیست؟ هیچ کس نیست که جواب خدا را بدهد. خودش جواب خودش را میدهد:
« لِلّهِ اَلْواحِدِ اَلْقَهّارِ» 1
کار فقط دست یک نفر است، آن هم خدای یکتا و قدرتمند.
این آیه از بدان حرفهای صحبت میکند که در برزخ هستند و هنوز قیامت برپا نشده است و روزگار، روزگار دنیا و برزخ است.
پروردگار در برزخ چه میفرماید؟ میفرماید:
« وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ اَلْأَسْبابُ» 2
تمام وسایل و دستگیرهها از آنها بریده شده است. انسان در دنیا اگر سر درد میگیرد، قرص، آمپول، شربت، دکتر، بیمارستان است و پول هست، خدا در قرآن میفرماید: وقتی بدان حرفهای به عالم بعد منتقل شدند، هیچ وسیله و تکیه گاهی برای آنها وجود نخواهد داشت. (1)
الکافی: 3/253، بَابُ النَّوَادِر، حدیث 10؛ « [2]أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام اشْتَکَی عَیْنُهُ فَعَادَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَإِذَا هُوَ یَصِیحُ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَ جَزَعاً أَمْ وَجَعاً فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا وَجِعْتُ وَجَعاً قَطُّ أَشَدَّ مِنْهُ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ مَلَکَ الْمَوْتِ إِذَا نَزَلَ لِقَبْضِ رُوحِ الْکَافِرِ نَزَلَ مَعَهُ سَفُّودٌ مِنْ نَارٍ فَیَنْزِعُ رُوحَهُ بِهِ فَتَصِیحُ جَهَنَّمُ فَاسْتَوَی عَلِیٌّ علیه السلام جَالِساً فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَعِدْ عَلَیَّ حَدِیثَکَ فَلَقَدْ أَنْسَانِی وَجَعِی مَا قُلْتَ ثُمَّ قَالَ هَلْ یُصِیبُ ذَلِکَ أَحَداً مِنْ أُمَّتِکَقَالَ نَعَمْ حَاکِمٌ جَائِرٌ وَ آکِلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً وَ شَاهِدُ زُورٍ.»
المحاسن: 1/178، حدیث 165؛ « [3]ابراهیم بن إسحاق الجازی قالقلت لأبی عبد الله علیه السلام. . . فأین أرواح الکفار فقالفی حُجُراتٍ فی النّارِ، یأکُلونَ مِن طَعامِها، ویَشْرَبونَ مِن شَرابها، ویَتَزاوَرونَ فیها، ویقولونَ: ربَّنا، لا تُقِمْ لنا السَّاعةَ لِتُنْجِزَ لنا ما وَعَدْتَنا.»
کنز العمال: 10/376، حدیث 29874؛ «رسول الله صلی الله علیه و آله عندَ وقوفِه علی قَتْلی بَدر - یا أبا جهلٍ یا عُتبةُ یا شَیبةُ یا اُمیّةُ، هل وجَدْتُم ما وَعَدَ ربُّکُم حَقّا؟ فإنّی قد وَجَدْتُ ما وَعَدنی ربّی حَقّا. فقالَ عمرُ: یا رسولُ اللّه ِ، ما تُکَلِّمُ مِن أجسادٍ لا أرواحَ فیها؟ ! فقالَ: والّذی نَفْسی بِیَدِهِ، ما أنتُم بأسْمَعَ لِما أقولُ مِنهُم، غیرَ أنَّهُم لا یَسْتَطیعونَ جَوابا.»
1) 3) - الکافی: 3/245، بَابٌ فِی أَرْوَاحِ الْکُفَّار، حدیث 2؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ أَرْوَاحَ الْکُفَّارِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا یَقُولُونَ رَبَّنَالَا تُقِمْ لَنَا السَّاعَةَ وَ لَاتُنْجِزْ لَنَا مَا وَعَدْتَنَا وَ لَاتُلْحِقْ آخِرَنَا بِأَوَّلِنَا.»
باز مردم مؤمن وسیلهای دارند، به پروردگار عرض میکنند: از ده آیۀ قرآن، به هشت آیهاش عمل کردیم. بالاخره جایی بوده که دل پیغمبر صلی الله علیه و آله را خوش کردیم و شیعه بودن خود را نشان دادیم. خیلی جاها مال حرام را نخوردیم و یا در جای خلوت قرار گرفتیم، اما از گناه فرار کردیم و به فقیر و یتیمی کمک کردیم. همۀ اینها وسیلۀ نجات هستند. ولی تمام وسایل از آنها قطع است. خودشان تنها هستند. چه وحشتناک است.
در سورۀ آل عمران میفرماید: خدا نیز از آنها بریده و قطع است:
« وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ» 1
نگاه رحمت، نجات و دستگیری به آنها نخواهم کرد. باز وقتی همۀ وسیلهها قطع میشود، دل انسان به خدا خوش است، با «یا ربّ و یا الله» ، توسل به پروردگار و ائمه علیهم السلام، میتوان امیدی پیدا کرد، اما اینجا میفرماید: خدا روی خود را از اینها برگردانده و از آنها قطع شده است.
اشتباه نکنیم، عالم برزخ، این قبرها و قبرستانها نیست. برزخ دنیا و جهان دیگری است. بدن در قبر پوسیده میشود. انسان در برزخ زندگی برزخی دارد، نه زندگی دنیایی و آخرتی. زندگی برزخی که در روایات بیان شده این است که بدن سبکی برای روح قرار میدهند، برزخیان با بدنی مانند این بدن هستند که وزنی ندارد. (1)
بحار الأنوار: 6/269 - 270، باب 8، حدیث 124؛ « [2]یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ مَا یَقُولُ النَّاسُ فِی أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِینَ فَقُلْتُ یَقُولُونَ تَکُونُ فِی حَوَاصِلِ طُیُورٍ خُضْرٍ فِی قَنَادِیلَ تَحْتَ الْعَرْشِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُؤْمِنُ أَکْرَمُ عَلَی اللَّهِ مِنْ أَنْ یَجْعَلَ رُوحَهُ فِی حَوْصَلَةِ طَیْرٍ یَا یُونُسُ إِذَا کَانَ ذَلِکَ أَتَاهُ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ علیه السلام فَإِذَا قَبَضَهُ اللَّهُ عز و جل صَیَّرَ تِلْکَ الرُّوحَ فِی قَالَبٍ کَقَالَبِهِ فِی الدُّنْیَا فَیَأْکُلُونَ وَ یَشْرَبُونَ فَإِذَا قَدِمَ عَلَیْهِمُ الْقَادِمُ عَرَفُوهُ بِتِلْکَ الصُّورَةِ الَّتِی کَانَتْ فِی الدُّنْیَا.»
بحار الأنوار: 6/234، باب 8، حدیث 48؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ ذَکَرَ الْأَرْوَاحَ أَرْوَاحَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ یَلْتَقُونَ قُلْتُ یَلْتَقُونَ قَالَ نَعَمْ وَ یَتَسَاءَلُونَ وَ یَتَعَارَفُونَ حَتَّی إِذَا رَأَیْتَهُ قُلْتَ فُلَانٌ.»
درخشان پرتوی از اصول کافی، سید محمد حسینی همدانی: 6/78 - 87، ( [4]برزخ و بدن مثالی) ؛ ایشان مطالب مهمی در این باره بیان کرده است.
1) 1)
چگونه زندگی میکنند؟ میخواهم آیهای را ذکر کنم که اگر با عینک واقع بینی این آیات را نگاه کنیم، زندگی به کام ما تلخ میشود:
« اَلنّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا» 1
آتشی که نه مانند آتش دنیاست و نه آتش آخرت. آتشی است بین آتش دنیا و آتش آخرتی. نهایت آتش دنیایی که در کورههای فولاد است، از صد متری درش را باز میکنند، اصلاً کسی طاقت ندارد جلو برود. حال آتش برزخی که نه دنیایی است و نه آخرتی، بلکه آتشی بین دنیا و آخرت.
ما چقدر آتش دنیا را طاقت داریم که تحمل کنیم؟ طاقت داریم که آتش کبریت را بر سر انگشت خود بگیریم؟ هیچ کدام طاقت نداریم. رستم و اسفندیار هم طاقت ندارند. گوشت و پوست با آتش چه میکند. ما در تابستان، از ساعت هشت صبح، کولر و پنکه روشن میکنیم، به خاطر این که حرارت آفتابی که از صد و پنجاه میلیون کیلومتر به زمین میتابد، آن هم در خانه و زیر سایه، نه حرارت آفتاب بیرون، باز طاقت نداریم.
آن وقت آتش افروخته از غضب پروردگار که نه به دنیا میماند و نه به آخرت، آتشی است بین دنیا و آخرت است.
« یُعْرَضُونَ عَلَیْها» 2
اینها را به برزخ میآورند و در برابر هجوم این آتش قرار میدهند. برزخی که
تمام وسایل نجات را از آنها قطع کردهاند و راه فرار ندارند.
یکی از وسایل نجات، فرار است. میگویند آتش دارد میآید، فرار میکنیم. اما آنجا نه راه دویدنی است، نه راه گریزی، نه پناهگاهی، نه فریادرسی. تنگنا هست و آتش افروخته از غضب خدا.
« یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا» 1
هم در شب برزخ، هم در روز آن، آتش آنها را میسوزاند، باز در آتش آرزو میکنند که قیامت برپا نشود؛ چون میفهمند که این آتش برزخ نسبت به آتش قیامت برای آنها مانند گلستان و بهار است. میفهمند که اگر قیامت برپا شود و دچار عذاب جهنّم شوند، چقدر دردناک است. این کیفیت مرگ و برزخ بدان است.
سلمان با اجازۀ پیامبر صلی الله علیه و آله با مردهای صحبت کرد. گفت: از آن وقتی که در رختخواب افتاده بودی و میخواستی بمیری، تا به حال را تعریف کن. مرده گفت:
ای سلمان! تلخی جدا کردن جان از بدنم تا قیامت از کامم علاج نخواهد شد. (1)
1) 2) - بحار الأنوار: 56/235، باب 23؛ « [1]أَصْبَغَ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ إِنَّ سَلْمَانَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ لِی اذْهَبْ بِی إِلَی الْمَقْبَرَةِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ لِی یَا سَلْمَانُ سَیُکَلِّمُکَ مَیِّتٌ إِذَا دَنَتْ وَفَاتُکَ فَلَمَّا ذَهَبْتُ بِهِ إِلَیْهَا وَ نَادَی الْمَوْتَی أَجَابَهُ وَاحِدٌ مِنْهُمْ فَسَأَلَهُ سَلْمَانُ عَمَّا رَأَی مِنَ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَهُ فَأَجَابَهُ بِقِصَصٍ طَوِیلَةٍ وَ أَهْوَالٍ جَلِیلَةٍ وَرَدَتْ عَلَیْهِ إِلَی أَنْ قَالَ لَمَّا وَدَّعَنِی أَهْلِی وَ أَرَادُوا الِانْصِرَافَ مِنْ قَبْرِی أَخَذْتُ فِی النَّدَمِ فَقُلْتُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مِنَ الرَّاجِعِینَ فَأَجَابَنِی مُجِیبٌ مِنْ جَانِبِ الْقَبْرِ کَلّا إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا مُنَبِّهٌ أَنَا مَلَکٌ وَکَّلَنِی اللَّهُ عز و جل بِجَمِیعِ خَلْقِهِ لِأُنَبِّهَهُمْ بَعْدَ مَمَاتِهِمْ لِیَکْتُبُوا أَعْمَالَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عز و جل ثُمَّ إِنَّهُ جَذَبَنِی وَ أَجْلَسَنِی وَ قَالَ لِی اکْتُبْ عَمَلَکَ فَقُلْتُ إِنِّی لَاأُحْصِیهِ فَقَالَ لِی أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ رَبِّکَ أَحْصاهُ اللّهُ وَ نَسُوهُ ثُمَّ قَالَ لِی اکْتُبْ وَ أَنَا أُمْلِی عَلَیْکَ فَقُلْتُ أَیْنَ الْبَیَاضُ فَجَذَبَ جَانِباً مِنْ کَفَنِی فَإِذَا هُوَ وَرَقٌ فَقَالَ هَذِهِ صَحِیفَتُکَ فَقُلْتُ مِنْ أَیْنَ الْقَلَمُ فَقَالَ سَبَّابَتُکَ قُلْتُ مِنْ أَیْنَ الْمِدَادُ قَالَ رِیقُکَ ثُمَّ أَمْلَی عَلَیَّ مَا فَعَلْتُهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا فَلَمْ یَبْقَ مِنْ أَعْمَالِی صَغِیرَةٌ وَ لَاکَبِیرَةٌ إِلَّا أَمْلَاهَا کَمَا قَالَ تَعَالَی وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لایُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لاکَبِیرَةً إِلّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لایَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً ثُمَّ إِنَّهُ أَخَذَ الْکِتَابَ وَ خَتَمَهُ بِخَاتَمٍ وَ طَوَّقَهُ فِی عُنُقِی فَخُیِّلَ لِی أَنَّ جِبَالَ الدُّنْیَا جَمِیعاً قَدْ طَوَّقُوهَا فِی عُنُقِی فَقُلْتُ لَهُ یَا مُنَبِّهُ وَ لِمَ تَفْعَلُ بِی کَذَا قَالَ أَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ رَبِّکَ وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً فَهَذَا تُخَاطَبُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یُؤْتَی بِکَ وَ کِتَابُکَ بَیْنَ عَیْنَیْکَ مَنْشُوراً تَشْهَدُ فِیهِ عَلَی نَفْسِکَ ثُمَّ انْصَرَفَ عَنِّی تَمَامَ الْخَبَر ِ.»
آن وقت جان انسانهای قابل قبول خدا را چگونه از بدنشان جدا میکنند؟
امام صادق علیه السلام میفرماید:
وقتی ملک الموت میآید، دو عدد گل در دست او است، گل اولی را کنار شامّۀ مؤمن قابل قبول میگذارد، وقتی نفس اول را بو میکشد، تمام دنیا از یادش میرود، راحت میشود. گل دوم را که بو میکشد، جانش از بدنش بیرون میشود. (1)
بحار الأنوار: 6/152، باب 6، حدیث 5( [2] أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیه السلام قَالَ اللَّهُ عز و جل مَا مِنْ شَیْءٍ أَتَرَدَّدُ عَنْهُ تَرَدُّدِی عَنْ قَبْضِ رُوحِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ فَإِذَا حَضَرَهُ أَجَلُهُ الَّذِی لَایُؤَخَّرُ فِیهِ بَعَثْتُ إِلَیْهِ بِرَیْحَانَتَیْنِ مِنَ الْجَنَّةِ تُسَمَّی إِحْدَاهُمَا الْمُسْخِیَةُ وَ الْأُخْرَی الْمُنْسِیَةُ فَأَمَّا الْمُسْخِیَةُ فَتُسْخِیهِ عَنْ مَالِهِ وَ أَمَّا الْمُنْسِیَةُ فَتُنْسِیهِ أَمْرَ الدُّنْیَا.»
مرگ ما به وضع ما بستگی دارد که ما از نظر اخلاقی، عملی، حالی و روحی1) 1)
چگونه باشیم. آیا شخص بخیل راحت جان میدهد؟ آدمی که پول به جانش بسته است، ملک الموت میخواهد جلوی چشمش بیاید، پولهایی که در تمام عمرش دسته کرده از او بگیرد.
خیال میکنید هنگام مرگ به ملک الموت خوشبین است؟ طبق آیات و روایات، چنین شخصی هنگام مردن در کمال نارضایتی از پروردگار است.
خیلیها در لحظۀ مردن به شدت از خدا بدشان میآید و میمیرند؛ چون میبیند که خدا خانه، همسر، فرزندان، پولها و حسابها را از آنها میگیرد، او هم به اسکناس حرص و بخل دارد، اما همه را دارند از او میگیرند. آیا با رضایت از خدا میمیرد؟
ولی کسی که تمام اینها و اموال خود را برای خدا میدانسته است و درست هم بوده، خدا به او اجازه نداده که در این اموال اسراف کند، بلکه خانه، مرکب و خوراک در حدّ شأن خود تهیه میکرده، خمس، زکات و صدقه را نیز در عمرش پرداخت میکرده است. حال میخواهند جانش را بگیرند، اینها را نیز از او بگیرند، او که خودش را نیز مالک نمیدانسته تا ناراحت یا ناراضی باشد. بقیه امورش نیز همین طور است.
اگر ما به یاد داشته باشیم که میمیریم، با کنترل زندگی میکنیم: دریغا که بیما بسی روزگار
کسانی که دیگر به غیب اندرند بیایند و بر خاک ما بگذرند (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1)
تأکید آیات و روایات بر یاد مرگ
12
تهران، مسجد مهدیه شوش
دهه دوم - جمادی الثانی 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از دستورهای مهم و با ارزش پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و ائمۀ طاهرین علیهم السلام این است که زیاد یاد مرگ باشید. یاد انتقال از این عالم به عالم دیگر؛ یعنی توجه داشته باشید که روزی پایههای همه لذتهای شما را ویران و سفرۀ خوشیهای دنیایی شما را جمع میکنند و جمع شما را به هم میزنند.
روایات فراوانی داریم که دستور میدهند - به طور مستحب - که سورههای «تبارک» ، «یس» و «واقعه» را بخوانید، سورۀ «واقعه» در هر شب و «یس» و «تبارک» را شبهای جمعه، به خاطر این است که پیوسته از طریق آیات این سورهها به یاد مردن بیافتیم. (1)
بحار الأنوار: 89/316 - 315، باب 87، ذیل حدیث 4؛ «ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ کَانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَقْرَأُ فِی صَلَاةِ الْجُمُعَةِ بِسُورَةِ الْجُمُعَةِ وَ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی وَ فِی صَلَاةِ الصُّبْحِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ الم تَنْزِیلُ وَ تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ. . . ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنِّی لَاأَجِدُ فِی کِتَابِ اللَّهِ سُورَةً وَ هِیَ ثَلَاثُونَ آیَةً مَنْ قَرَأَهَا عِنْدَ نَوْمِهِ کُتِبَ لَهُ بِهَا ثَلَاثُونَ حَسَنَةً وَ مُحِیَ لَهُ بِهَا ثَلَاثُونَ سَیِّئَةً وَ رُفِعَ لَهُ ثَلَاثُونَ دَرَجَةً وَ بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَةِ یَبْسُطُ عَلَیْهِ جَنَاحَهُ وَ یَحْفَظُهُ مِنْ کُلِّ سُوءٍ حَتَّی یَسْتَیْقِظَ وَ هِیَ الْمُجَادِلَةُ یُجَادِلُ عَنْ صَاحِبِهَا فِی الْقَبْرِ وَ هِیَ تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ.»
بحار الأنوار: 89/288، باب 57، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ قَلْبٌ وَ قَلْبُ الْقُرْآنِ یس مَنْ قَرَأَهَا فِی نَهَارِهِ قَبْلَ أَنْ یُمْسِیَ کَانَ فِی نَهَارِهِ مِنَ الْمَحْفُوظِینَ وَ الْمَرْزُوقِینَ حَتَّی یُمْسِیَ وَ مَنْ قَرَأَهَا فِی لَیْلَةٍ قَبْلَ أَنْ یَنَامَ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَکٍ یَحْفَظُونَهُ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ وَ مِنْ کُلِّ آفَةٍ.»
بحار الأنوار: 86/313، باب 3، ذیل حدیث 20؛ «رُوِیَ أَنَّ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْکَهْفِ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ أَضَاءَ لَهُ مِنَ النُّورِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْبَیْتِ وَ مَا زَادَ الْعَتِیقَ وَ مَنْ قَرَأَ حم الدُّخَانَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ أَوْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ بَنَی اللَّهُ لَهُ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ مَنْ قَرَأَ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ حم وَ یس أَصْبَحَ مَغْفُوراً لَهُ وَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْبَقَرَةِ وَ آلِ عِمْرَانَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ کَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ کَمَا بَیْنَ الْبَیْدَاءِ وَ عروبا [ عَرُوبَاءَ ] فَالْبَیْدَاءُ الْأَرْضُ السَّابِعَةُ وَ عروبا [ عَرُوبَاءُ ] السَّمَاءُ السَّابِعَةُ.»
بحار الأنوار: 89/296، باب 57؛ «ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ قَرَأَ یس وَ الصَّافَّاتِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ ثُمَّ سَأَلَ اللَّهَ أَعْطَاهُ ُ سُؤْلَهُ.»
وسائل الشیعة: 6/112، باب 45، حدیث 7482؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ قَرَأَ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ سُورَةَ الْوَاقِعَةِ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ النَّاسُ أَجْمَعِینَ وَ لَمْ یَرَ فِی الدُّنْیَا بُؤْساً أَبَداً وَ لَافَقْراً وَ لَافَاقَةً وَ لَاآفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ کَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هَذِهِ السُّورَةُلِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام خَاصَّةً لَمْ یَشْرَکْهُ فِیهَا أَحَدٌ.»
مستدرک الوسائل: 2/133، باب 29، حدیث 1620؛ «أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام لَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ أُغْمِیَ عَلَیْهِ ثُمَّ فَتَحَ عَیْنَیْهِ وَ قَرَأَ إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ وَ إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ ثُمَّ قُبِضَ مِنْ سَاعَتِهِ وَ لَمْ یَقُلْ شَیْئاً.»
بحار الأنوار: 89/307، باب 78، حدیث 3؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَنْ قَرَأَ الْوَاقِعَةَ کُلَّ لَیْلَةٍ قَبْلَ أَنْ یَنَامَ لَقِیَ اللَّهَ عز و جل وَ وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ.»
1) 1)
یاد مرگ، این که روزی که ما خبر نداریم و آگاه نیستیم و بنا نیست که به ما زمان، کیفیت و مکانش را بگویند، به عمر ما خاتمه میدهند و بین روح و بدن ما جدایی میاندازند و ما را به عالم برزخ که در قرآن مطرح شده است، انتقال میدهند.
این دو رکعت نماز نشستهای که بعد از نماز عشا مستحب است بخوانیم، گفته شده که در رکعت اولش سورۀ مبارکۀ واقعه را بخوانید. همین چند آیۀ اولش برای توجه، تذکر و یادآوری ما نسبت به این که ما در دنیا ماندنی نیستیم و سفرۀ لذّات ما را جمع میکنند و دست ما را از همه چیز کوتاه میکنند، کافی است.
بعد از «بسم الله» میفرماید:
« إِذا وَقَعَتِ اَلْواقِعَةُ * لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ * خافِضَةٌ رافِعَةٌ * إِذا رُجَّتِ اَلْأَرْضُ رَجًّا * وَ بُسَّتِ اَلْجِبالُ بَسًّا * فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا» 1
این برای ما کافی است که میفرماید: تمام کوههای روی زمین مانند پنبۀ کنار زه حلاّج، زده میشوند.
مقداری گوشت، پوست و استخوان در مقابل مرگ چه مقاومتی میتواند داشته باشد؟ ما میتوانیم امید ببندیم به این که همیشه زندهایم؟ ما میتوانیم دل خوش کنیم که دائم در دنیا هستیم؟
ابن سینا میگوید: از جرم حضیض خاک تا اوج زحل کردم همه مشکلات گردون را حل
بیرون جَستم ز بند هر مکر و حیل هر بند گشاده شد مگر بند اجل (1)
گرۀ مرگ، گرهی است که خدا به زندگی موجودات زده است و هیچ دستی در
1) 2) - ابن سینا.
عالم پیدا نمیشود که این گره را بتواند باز کند.
وجود مبارک حضرت مجتبی علیه السلام را چند بار زهر دادند. امام هر بار کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و دعا کردند. خداوند متعال ایشان را شفا داد. بار آخری که به حضرت زهر خوراندند، در سنّ چهل و هفت سالگی بود. به محضر مبارک ایشان اصرار کردند که مانند دفعههای قبل کنار حرم پیغمبر صلی الله علیه و آله بروید و دعا کنید، دعای شما مستجاب است و خدا به شما شفا میدهد.
حضرت این جمله را جواب دادند و فرمودند: «مرگ علاج ندارد» ؛ یعنی اگر همۀ ائمه و انبیا علیهم السلام نیز برای کسی که باید بمیرد دعا کنند که نمیرد، میمیرد و آن دعا مستجاب نمیشود.
ابوالعلا که قصد داشت عمرش طولانی شود، گوشت نمیخورد: قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر
طبیب گفته بود: جوجه خروسی را بپزید، سوپ درست کنید و برای این بیمار بیاورید. خواجه چو آن طیر کشته دید برابر
گاهی مردم میگویند: فلانی داشت راست راست راه میرفت، اما افتاد و مرد.
در حالی که این نیست، عکسش را باید بگویند. باید بگویند: فلانی مرد و افتاد.
وقتی لحظۀ مرگ فرا میرسد:
« لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ» 1
نه لحظهای پیش میافتد و نه لحظهای پس. نه کسی زودتر میمیرد و نه دیرتر، ولی بعد از مرگ، برای آنهایی که حسابشان با پروردگار عالم صاف و پاک نیست، روزگار عجیب و سختی است.
یاد مرگ در هر روز و هر شب، که حتی به ما دستور دادند: چقدر خوب است که مؤمن وصیّت نامهاش همیشه آماده باشد که بعد از مرگ، نه خانوادهاش گرفتار شوند و نه خودش. (1)
الکافی: 7/2 - 3، بَابُ الْوَصِیَّةِ وَ مَا أُمِرَ بِهَا، حدیث 1؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ لَمْ یُحْسِنْ وَصِیَّتَهُ عِنْدَ الْمَوْتکَانَ نَقْصاً فِی مُرُوءَتِهِ وَ عَقْلِهِ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ کَیْفَ یُوصِی الْمَیِّتُ قَالَ إِذَا حَضَرَتْهُ وَفَاتُهُ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَیْهِ قَالَ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِیمَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْهَدُ إِلَیْکَ فِی دَارِ الدُّنْیَا أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَکَ لَاشَرِیکَ لَکَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْقَدَرَ وَ الْمِیزَانَ [3]حَقٌّ. . . وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَلَّمَنِیهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَّمَنِیهَا جَبْرَئِیلُ علیه السلام.»
بحار الأنوار: 100/194، باب 1، حدیث 3؛ « [4]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا یَنْبَغِی لِامْرِئٍ مُسْلِمٍ أَنْ یَبِیتَ لَیْلَةً إِلَّا وَ وَصِیَّتُهُ تَحْتَ رَأْسِهِ.»
بحار الأنوار: 100/200، باب 1، حدیث 36؛ « [5]قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَنْ مَاتَ عَلَی وَصِیَّةٍ حَسَنَةٍ مَاتَ شَهِیداً وَ قَالَ مَنْ لَمْ یُحْسِنِ الْوَصِیَّةَ عِنْدَ مَوْتِهِ کَانَ ذَلِکَ نَقْصاً فِی عَقْلِهِ وَ مُرُوَّتِهِ وَ الْوَصِیَّةُ حَقٌّ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ.»
بحار الأنوار: 100/200، باب 1، حدیث 32؛ « [6]عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ مَنْ لَمْ یُوصِ عِنْدَ مَوْتِهِ لِذِی قَرَابَتِهِ مِمَّنْ لَایَرِثُ فَقَدْ خَتَمَ عَمَلَهُ بِمَعْصِیَةٍ.»
1) 2) - بقره (2) : 180؛ « [1]کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَ لِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ» ؛ «بر شما مقرّر و لازم شده چون یکی از شما را مرگ در رسد، اگر مالی از خود به جا گذاشته است، برای پدر و مادر و خویشان به طور شایسته و پسندیده وصیت کند. این حقّی است بر عهدۀ پرهیزکاران.»
خداوند متعال در قرآن مجید به وصیت کردن امر کرده است که در زمان زنده بودن:
« یُوصِیکُمُ اَللّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَیَیْنِ» 1
« إِنْ تَرَکَ خَیْراً اَلْوَصِیَّةُ» 2
وقتی پروردگار به وصیت امر کرده و از ما خواسته است، ما باید وصیت خود را حاضر کنیم. اما در چه سنّی باید وصیّت بنویسیم؟ سنّ مطرح نیست. مگر مرگ با سنّ ارتباطی دارد؟
از بچه در رحم مادر تا وقتی به دنیا میآید و نوجوان، جوان، میان سال و پیر میشود، هر لحظه در معرض مرگ است. مرگ به سنّ وابسته نیست. وقتی بیاید، کوچک و بزرگ را میگیرد. پس این که من در چه سنّی وصیت بنویسم، حرف غلطی است. من وقتی که مکلّف شدم، باید وصیّت نامهام حاضر باشد و چند نسخه درست کنم و نزد چند نفر انسان مطمئن بگذارم.
کسی از آشنایان مرده بود، با چند نفر پول روی هم گذاشته بودند، جایی را برای کار خیر خریده بودند. آنجا را موقتاً به نام ایشان کرده بودند که بعد ایشان آنجا را نظام شرعی بدهد، بنویسند، مهر کنند که این ملک، ملک شخصی نیست و مربوط به پروردگار است و باید در این راه قرار بگیرد. یک وصیّت نیز بیشتر نداشت. همین که شنیدند او مرده است، وصیّتنامه گم شد.
من دوستی داشتم که قبل از انقلاب از دنیا رفت. وصیّتنامۀ جالبی داشت که اغلب در جیبش بود. او عمل قلب داشت، در آمریکا او را عمل کردند، اما همانجا مرد. جنازهاش را در آنجا بستهبندی کردند و به ایران فرستادند. صبح روز بعد که میخواستند جنازه را تشییع کنند، وصیّت نامهاش پیدا نشد و تا کنون نیز پیدا نشده است و اموالش نیز که خیلی بود، همه به باد رفت.
ما باید وصیّتنامه داشته باشیم. چند نسخه باشد و نزد همسر، برادر، عالم محل و شخص مطمئنی بگذاریم که خدای نکرده ورثۀ ما بعد از ما نتوانند سوءاستفاده کنند و ما نیز در عالم برزخ حسرت بر باد رفتن درآمد و زندگی خود توسط این اوصیا را نخوریم که از مال خود ما، برای ما خیر نکنند. این کارها را کرده و میکنند.
کسی نوشته بود: چند سال برای من نماز و روزه بخوانید. من دو سال به دنبال این نماز و روزه رفتم که وصیت میّت را انجام دهم، اما همسرش به من گفت: دیگر نیا، زنگ هم نزن، چشمش کور، میخواست نمازهایش را بخواند و روزههایش را بگیرد. ما پولی که برای این کارها بدهیم، نداریم.
در حالی که ثلث اموالش چقدر زیاد میشده است، اما یک ریال از آن برای میت ندادند. میت به دو خانوادۀ یتیم بدهکاری داشت، آن را نیز خوردند و ندادند.
مرگ خبر نمیکند و سرزمین نمیشناسد. نقل میکنند: شخص مؤمنی در بارگاه حضرت سلیمان علیه السلام نشسته بود، به حضرت عرض کرد: کاری برای من انجام بده، فرمود: چه کنم؟ عرض کرد: با این «بساط» و قدرتی که خدا به تو داده است، فرشی به نام «بساط» داشت که خدا در قرآن میفرماید: حضرت سلیمان علیه السلام وقتی روی «بساط» مینشست، راه یک ماهه را از صبح تا عصر میرفت.
عرض کرد: از خدا بخواه که با این «بساط» مرا از فلسطین به هندوستان ببرد؛ چون چند وقتی است که ملک الموت خیلی بد به من نگاه میکند. فرمود: باشد.
او را به هندوستان برد.
بعد حضرت، ملک الموت را دید. فرمود: چرا به آن مؤمن نگاه بدی میکردی؟ گفت: چیز عجیبی اتفاق افتاد. من مأمور بودم که جان او را در هندوستان بگیرم، اما او را اینجا - در فلسطین - در بارگاه تو میدیدم. تعجب کردم که این اگر بخواهد به هندوستان برود، دو ماه طول میکشد، اما من مأمور بودم که امروز در هندوستان جان او را بگیرم. امروز دیدم که او در هندوستان است، لذا جان او را گرفتم.
او چون خودش خبر نداشت، به حضرت سلیمان علیه السلام التماس کرد که مرا به هندوستان بفرست، چون مرگ آمده بود، او را این همه راه آن طرفتر فرستادند که بمیرد.
مرگ را زیاد یاد کنید. شعرهای زیبایی دربارۀ مرگ وجود دارد. خطّی از این اشعار را بدهید خطّاطی هنرمندانه بنویسد، در خانه نصب کنید، طبق دستوری که
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام دادهاند، چشم شما گاهی به این شعر بیافتد و یاد مرگ بیافتید.
یکی از اشعار زیبا این است: بسی تیر و دیماه و اردیبهشت برآید که ما خاک باشیم و خشت (1)
یا این آیۀ قرآن را بنویسید:
« إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ» 2
حبیب من! تو میمیری و بقیه نیز میمیرند. یا این آیه:
« قُلْ إِنَّ اَلْمَوْتَ اَلَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیکُمْ»
از مرگ به کجا فرار میکنید؟ مرگ شما را ملاقات و بیدار خواهد کرد؛ چون مرگ دارد به دنبال شما میآید.
« ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» 3
مرگ شما را به کجا میبرد؟ به محضر خدایی که آگاه به غیب و شهادت است.
پروردگار شما را به آنچه که در دورۀ عمر انجام دادهاید، آگاه خواهد کرد. آنجا دیگر نمیشود انکار کرد.
1) 1)
برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، تو پیش فرست (1)
باز شعر دیگر: خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست (2)
زندگی بعضیها خیلی آباد و مرفه است، اما از کار خیر در شئون مختلف زندگی آنها خبری نیست. به قبرستان گذر کردم صباحی
در سورۀ واقعه آمده است:
« فَلَوْ لا إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ * تَرْجِعُونَها إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ» 4
اگر راست میگویید که اهل قدرت هستید، روح این عزیزی که تا کنار گلو
کشاندهام تا درآورم، به بدن برگردانید.
حکیم نظامی گنجوی، شاعر ایرانی میفرماید: یکی روز من نیز در عهد خویش
تا این طرف نیایی و نبینی، نمیفهمی که در آن عالم چه خبر است. البته برای عباد صالح خدا هیچ جای بدی نیست، بلکه برای آنهایی که زندگی در هم و خلافی داشتند، حرام و حلال، عبادات حضرت حق و خدمت به خلق را رعایت نمیکردند، بد جایگاهی است.
در محلّۀ ما کسی بود، همه میگفتند که او خیلی بد است. بیشترین بدی او برای این بود که در زندگی، پول درآوردن و خرج کردن، با فرهنگ شاه هماهنگ بود. آن آن وقتها هنوز خیلی از خانوادهها از یاد مرگ دور و غافل نبودند، حتی در خانوادههای بیدین هم اگر کسی میمرد، ختم، مراسم، منبر و روضهای برقرار میکردند.
آن زمان پولی به شخص قرآن خوان دادند، گفتند: تو یک ماه، شبهای جمعه بر سر قبر این مردۀ ما قرآن بخوان. این قرآن خوان که خوب بود و شغلش این بود، برای متدینهای محل ما تعریف کرد: من دو شب جمعه بیشتر نرفتم، بعد رفتم پول آنها را پس دادم؛ چون شب جمعۀ دوم که سر قبر او قرآن خواندم و به خانه آمدم،
در خواب دیدم که در بیابانی هستم، تا چشم کار میکند، آتش دارد به آسمان میرود. کسی را که بسته، اسیر و زنجیر کرده بودند، در میان این آتشها عربده میکشید. تا چشمش به من افتاد، گفت: تو هفتۀ قبل پول گرفتی که بیایی برای من قرآن بخوانی، آن هفته خواندی، عذاب ما بیشتر شد، این هفته نیز خواندی، عذاب ما را بیشتر کردند، من تقاضا میکنم، دیگر برای من قرآن نخوان؛ چون تو وقتی آیات قرآن را میخوانی، به آیۀ عبادت، مال، حقوق زن و فرزند، حق الناس و طرز درآمد که میرسی، چون من برعکس آن آیه عمل کردهام، با گرز آتشین مرا میزنند و میگویند: این آیات را برای شما فرستاده بودیم، چرا عمل نکردید؟
من استادی داشتم که در میان استادانی که خدا نصیبم کرد، او تک بود. خیلی منظّم، اهل نماز شب، گریه و سینه زدن برای ابی عبدالله علیه السلام بود، با این که فقیه و مجتهد بود، اما روز عاشورا عبا و عمامه را کنار میگذاشت، به خودش گِل میمالید و پیراهن یک تکّه میپوشید، درون سینه زنان میآمد و از همه بیشتر سینه میزد.
چند نفر از امام جماعتهای مهمّ تهران آن زمان، شاگرد درس او بودند. از دنیا رفت و مرگ او خیلی روی من اثر گذاشت. تا به حال هنوز با او ارتباط روحی من قطع نشده است، به قدری رابطۀ من با او قوی است که شاید چهار بار خواب دیدم که به دنیا برگشته است و از او پرسیدم: شما مگر از دنیا نرفتید؟ گفت: چرا. گفتم:
پس چرا دوباره آمدید؟
میگفت: اجازه گرفتم که برگردم تا دو باره مردم را به دین خدا هدایت و کمک کنم و بعد از دنیا بروم. خیلی غصّه دین مردم و جوانها را میخورد. استاد هنرمندی در توبه دادن گنهکاران و متدیّن بار آوردن جوانان بود. البته جوانهای
زمان ایشان اکنون پیرمرد هستند، چون آن وقتی که من نزد او بودم، دوازده ساله بودم.
شبی در عالم رؤیا او را دیدم. این مطلبی که من در خواب به او گفتم، خیلی جالب است. گفتم: فرزند مرحوم حاج شیخ عباس قمی که همسایۀ ما است، من از مرحوم حاج میرزا علی آقا، پسر حاج شیخ عباس جریانی را شنیده بودم، بعد از شنیدنم نزد آخرین فرزندش که الان زنده است رفتم، گفتم: برادر شما چنین داستانی را از پدرتان نقل کرده است، گفت: درست است. من اینها را در خواب داشتم به استادم که از دنیا رفته بود میگفتم.
کسی که اینجا منظّم، با خدا و با قرآن زندگی کند، بعد که او را به آن طرف میبرند، چه سفرهای برای او میگیرند. بعضی خوابها واقعاً عجیب است.
خواهر شهیدی به من تلفن زد و گفت: برادرم به من گفته است که به شما زنگ بزنم و از قول او به شما بگویم: آن کاری که بین من و شما بود، چرا تمام نشده است؟ من که شهید شدم و نیستم که دنبال آن را بگیرم.
به ایشان بگو: آن کار را دنبال کن تا تمام شود. به او گفتم: خانم! برادر شما شماره تلفن منزل قبلی ما را داشت، ما پنج سال است که از آن منزل به جای دیگری رفتهایم، شما شماره تلفن مرا از کجا آوردهاید؟ گفت: دیشب برادرم در خواب به من داد. این خیلی عجیب است.
گفتم: استاد! ایشان که همسایۀ ما است، گفت: وقتی ما پدر خود را - شیخ عباس قمی - در نجف دفن کردیم، شب بعد از دفنش خیلی گریه کردم، در عالم رؤیا پدرم را دیدم، درحالی که میدانستم او مرده است. دیدم چهرۀ شاد، بهترین لباس و گویا جوان شده است. به پدرم گفتم: شما مگر از دنیا نرفتید؟
گفت: چرا، من خودم شاهد بودم که بدن مرا غسل دادید، کفن کردید و در کنار حرم امیرالمؤمنین علیه السلام دفن کردید. گفتم: شما دوباره به دنیا برگشتهاید؟ گفت: نه.
گفتم: پس چه شده است؟ گفت: آمدهام تا به شما بگویم: از زمانی که من وارد عالم برزخ شدم تا کنون، که تقریباً هشت ساعت میشود، در این مدت سه بار آمدهاند و مرا به خدمت حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام بردهاند.
این را من در خواب برای استادم گفتم، گفتم: استاد! با شما چه کار کردند؟ ایشان فرمودند: حرف شیخ عباس درست است، شیخ عباس را همان روز که مرد، سه بار بردند، اما مرا تا کنون صد بار بردهاند.
اگر کسی این گونه زندگی کند و بمیرد، چقدر شیرین است تا این که وقتی به برزخ میرود، بگویند: پروندهات را باز کن، ببین! اینها چیست که در پروندۀ تو ثبت شده است؟ آن وقت نتواند جواب دهد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
محک اعمال با آیات و روایات
13
تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام
دهه اول - جمادی الثانی 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام در سخنرانی مهمی نشانهها و خصلتهای مردم مؤمن را بیان فرمودند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
گفتهها، مطالب و روایات ما برای زندگی شما جنبۀ میزان، معیار و شاقول دارد.
شاقولی که دست بنّا و معمار است. او با این شاقول چه میکند؟ دیوار ساختمان، آهنها و ستونهایی را که وامیدارند، عرضیابی میکند که کج و منحرف نباشند؛ چون اگر دیوار، ستون و ساختمانی حتی انحراف کمی داشته باشد، تحمّل بار را نخواهد کرد و وقتی باری را روی آن قرار دهند، کمرشکن میشود.
یا اگر دیوار انحراف داشته باشد، حتی اگر به اندازۀ کمی باشد، مقداری که بارش سنگین شود، فرو میریزد و خراب میشود. در حقیقت زحمتِ کشیده شده به باد میرود و پول خرج کننده را نابود میکند.
امام صادق علیهم السلام گفتهها و فرمایشهای اهلبیت علیهم السلام را به شاقول تعبیر کردند، میخواهند بفرمایند: اگر زندگی خود را با این مسائل اندازهگیری و شاقولگیری معنوی نکنید، ساختمان و ستون زندگی شما مستقیم ساخته نخواهد شد. وقتی که براین ساختمان معنوی، بار سنگینی قرار بگیرد، درهم فرو میریزد و زندگی شما
ثمر، منفعت و سود نمیدهد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در این قطعۀ ناب ملکوتی با ارزش، خصال مؤمن واقعی را بیان میکنند که مؤمن واقعی در این دنیا چگونه، به چه کیفیت و به چه صورت زندگی میکند.
قطعاً در طول تاریخ، از زمان حضرت آدم علیه السلام تا کنون و تا قیامت، زندگی سالمتر، پاکتر و با منفعتتری از زندگی مؤمن واقعی نبوده و نخواهد بود، چرا که تمام زندگی مؤمن واقعی با خواستههای پروردگار، پیغمبران و ائمۀ طاهرین علیهم السلام هماهنگ است و آن خواستهها، پاکترین خواستهها هستند.
خواستههایی که براساس عدالت، حکمت و کرامت انسانی تنظیم شدهاند؛ چون خداوند متعال، پیغمبران خدا و ائمه علیهم السلام از انسان خواستۀ ظالمانه ندارند؛ چون اهل ظلم، خواستههای انحرافی، ناحق و باطل نیستند؛ چون آنها اهل حق، حقیقت، صدق و درستی هستند. مسائل، احکام، دستورها و طرحهای پروردگار، پیغمبران و ائمه علیهم السلام عقلی، فطری، طبیعی، انسانی، الهی و عرشی است.
در حقیقت با این خواستهها میخواهند ساختمان جامعِ کاملِ سودمندی از انسانیت بسازند که تمام مردم به گونهایتربیت شوند ورشدکنند که همه درکنار هم، درامنیت کامل باشند. با عمل به این دستورها، کسیازکسی ترس ووحشت نخواهد داشت و کسی احساس ناامنی و اضطراب نخواهد کرد.
این که امیرالمؤمنین علیه السلام در کلام مؤمن میگویند، ریشۀ لغت مؤمن سه حرفی
است؛ «أمن» یعنی آرامش، امنیت، بیاضطراب و راحت بودن. وقتی کسی مؤمن واقعی است، معنایش این است که هم خودش امنیت دارد:
« أُولئِکَ لَهُمُ اَلْأَمْنُ» 1
و هم دیگران در کنار او امنیت دارند:
«المسلم من سلم الناس من یده و لسانه» (1)به فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه السلام: کسی از دست مؤمن رنج، زحمت، بلا، مصیبت، مشقت و زیان به ناحق نمیبیند. مؤمن هم خودش دارای امنیت است و هم برای دیگران امنیت ساز است.
حال ببینیم خصلتهایی که وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام برای مؤمن بیان کردهاند، چیست؟ اولین خصلت که جای این خصلت در جامعۀ ما خالی است و اگر جایی داشته باشد، فوق العاده محدود است، کسب حلال میباشد.
آنهایی که این ادعاها را ندارند، از آنها توقعی نیست. هیچ وقت از کافر در حال کفر توقع عبادت خدا و خدمت به خلق را ندارند.
خصلت اول:
«من طاب مکسبه» (2)
1) 2) - بحار الأنوار: 72/51، باب 42، حدیث 3؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ النَّاسُ مِنْ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ الْمُؤْمِنُ مَنِ ائْتَمَنَهُ النَّاسُ عَلَی أَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ.»
2) 3) - الخصال: 2/352، حدیث 30؛ الکافی: 2/235، بَابُ الْمُؤْمِنِ وَ عَلَامَاتِهِ وَ صِفَاتِهِ، حدیث 18؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْمُؤْمِنُ مَنْ طَابَ مَکْسَبُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ وَ صَحَّتْ سَرِیرَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ کَلَامِهِ وَ کَفَی النَّاسَ شَرَّهُ وَ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ.»
درآمد، کسب، صنعتگری، کشاورزی، هنرمندی و پول مؤمن پاک است. این مسألۀ خیلی مهمی است؛ که امیرالمؤمنین علیه السلام اعتقاد صد در صد دارند که حرام مالی، توان هجوم به مؤمن را ندارد. تا این حد مؤمن در امنیت است.
سعدی دربارۀ اهل توحید و موحّد، یعنی کسی که اهل خدا است، میگوید: موحد چو در پای ریزی زرش
هر چه پول هست، زیر پای مؤمن بریزید، یا اسلحه روی سر او نگهدارید، از زر و مال امید و از آن تیغ تیز هراسی برای او حاصل نمیشود. تأثیری در او ندارد.
حرص و طمع نمیکند.
تنها عکس العملی که مؤمن واقعی در برابر مال حرام نشان میدهد این است که میگوید: این مال، مال من نیست؛ پس تصرّف در این مال، حرام است. نتیجۀ حرف او نیز به حال و دل او برگشت دارد. میگوید: من آن چیزی را به خود اجازه تصرّف میدهم که پروردگار به من اجازه داده است.
خیلی از مواضع، چه برای پیغمبران مانند حضرت یحیی و حضرت یوسف علیهما السلام و چه برای امامان، علی الخصوص حضرت سیدالشهداء و چه برای اولیای خدا
مانند میثم، رُشید، حُجر بن عدی، جریاناتی اتفاق افتاد که اگر نسبت به آن جریانات تسلیم میشدند، نه تبعید میشدند، نه زندان میرفتند، نه کشته یا دچار مشقّت و رنج میشدند.
فقط کافی بود که تسلیم شوند، تا بقیۀ عمر را راحت و در عافیت و خوشی بگذرانند تا از دنیا بیرون بروند، اما همۀ حرف در همین است که آن پیغمبر، امام، یا یکی از افراد تربیت شده در این مدرسه، در مقابل جریانات منفی تسلیم نمیشوند.
خیال نکنید برای آنها زمینۀ حرام مالی پدید نیامد. برای انبیا، ائمۀ طاهرین علیهم السلام، اولیای الهی و تربیت شدگان این مکتب، در اوج سختی مادّی، بیشترین پول پیشنهاد شد، ولی نپذیرفتند؛ یعنی فقر، نداری و سختی را تحمّل کردند، اما حرام را نپذیرفتند. (1)
الکافی: 2/91، باب الصبر، حدیث 14؛ « [2]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَی الْبَلَاءِ حَسَنٌ جَمِیلٌ وَ أَفْضَلُ الصَّبْرَیْنِ الْوَرَعُ عَنِ الْمَحَارِمِ.»
وسائل الشیعة: 8/317، باب 11، حدیث 10777؛ « [3]الرِّضَا علیه السلام قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِذَا رَأَیْتُمُ الرَّجُلَ قَدْ حَسُنَ سَمْتُهُ وَ هَدْیُهُ وَ تَمَاوَتَ فِی مَنْطِقِهِ وَ تَخَاضَعَ فِی حَرَکَاتِهِ فَرُوَیْداً لَایَغُرَّنَّکُمْ فَمَا أَکْثَرَ مَنْ یُعْجِزُهُ تَنَاوُلُ الدُّنْیَا وَ رُکُوبُ الْمَحَارِمِ مِنْهَا لِضَعْفِ نِیَّتِهِ وَ مَهَانَتِهِ وَ جُبْنِ قَلْبِهِ فَنَصَبَ الدِّینَ فَخّاً لَهَا فَهُوَ لَایَزَالُ یَخْتِلُ النَّاسَ بِظَاهِرِهِ فَإِنْ تَمَکَّنَ مِنْ حَرَامٍ اقْتَحَمَهُ وَ إِذَا وَجَدْتُمُوهُ یَعِفُّ عَنِ الْمَالِ الْحَرَامِ فَرُوَیْداً لَایَغُرَّنَّکُمْ فَإِنَّ شَهَوَاتِ الْخَلْقِ مُخْتَلِفَةٌ فَمَا أَکْثَرَ مَنْ یَنْبُو عَنِ الْمَالِ الْحَرَامِ وَ إِنْ کَثُرَ وَ یَحْمِلُ نَفْسَهُ عَلَی شَوْهَاءَ قَبِیحَةٍ فَیَأْتِی مِنْهَا مُحَرَّماً فَإِذَاوَجَدْتُمُوهُ یَعِفُّ عَنْ ذَلِکَ فَرُوَیْداً لَایَغُرَّنَّکُمْ حَتَّی تَنْظُرُوا مَا عَقَدَهُ عَقْلُهُ فَمَا أَکْثَرَ مَنْ تَرَکَ ذَلِکَ أَجْمَعَ ثُمَّ لَایَرْجِعُ إِلَی عَقْلٍ مَتِینٍ فَیَکُونُ مَا یُفْسِدُهُ بِجَهْلِهِ أَکْثَرَ مِمَّا یُصْلِحُهُ بِعَقْلِهِ وَ إِذَا وَجَدْتُمْ عَقْلَهُ مَتِیناً فَرُوَیْداً لَایَغُرَّنَّکُمْ حَتَّی تَنْظُرُوا أَ مَعَ هَوَاهُ یَکُونُ عَلَی عَقْلِهِ أَوْ یَکُونُ مَعَ عَقْلِهِ عَلَی هَوَاهُ وَ کَیْفَ مَحَبَّتُهُ لِلرِّئَاسَاتِ الْبَاطِلَةِ وَ زُهْدُهُ فِیهَا فَإِنَّ فِی النَّاسِ مَنْ خَسِرَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةَ بِتَرْکِ الدُّنْیَا لِلدُّنْیَا وَ یَرَی أَنَّ لَذَّةَ الرِّئَاسَةِ الْبَاطِلَةِ أَفْضَلُ مِنْ لَذَّةِ الْأَمْوَالِ وَ النِّعَمِ الْمُبَاحَةِ الْمُحَلَّلَةِ فَیَتْرُکُ ذَلِکَ أَجْمَعَ طَلَباً لِلرِّئَاسَةِ إِلَی أَنْ قَالَ وَ لَکِنَّ الرَّجُلَ کُلَّ الرَّجُلِ نِعْمَ الرَّجُلُ هُوَ الَّذِی جَعَلَ هَوَاهُ تَبَعاً لِأَمْرِ اللَّهِ وَ قُوَاهُ مَبْذُولَةً فِی رِضَاءِ اللَّهِ یَرَی الذُّلَّ مَعَ الْحَقِّ أَقْرَبَ إِلَی عِزِّ الْأَبَدِ مِنَ الْعِزِّ فِی الْبَاطِلِ إِلَی أَنْ قَالَ فَذَلِکُمُ الرَّجُلُ نِعْمَ الرَّجُلُ فَبِهِ فَتَمَسَّکُوا وَ بِسُنَّتِهِ فَاقْتَدُوا وَ إِلَی رَبِّکُمْ بِهِ فَتَوَسَّلُوا فَإِنَّهُ لَاتُرَدُّ لَهُ دَعْوَةٌ وَ لَاتُخَیَّبُ لَهُ طَلِبَةٌ.»
1) 1)
نه تنها حرام مالی، البته امیرالمؤمنین علیه السلام در این جمله به مال اشاره دارند:
«المؤمن من طاب مکسبه»
اما حرامهای دیگر نیز برای آنان به وجود آمد و آنها خم به ابرو نیاوردند و نپذیرفتند؛ چون میدانستند که قبول حرام همانا و جدا شدن از رحمت و بسته شدن درِ لطف به روی خود و به خشم آوردن پروردگار همان.
قرآن مجید، در سورۀ مبارکۀ بقره دربارۀ گروهی از یهود میفرماید:
« وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّهِ» 1
غضب خدا را خریدار و از جانب خدا به خشم سنگینی گرفتار شدند. از کجا میگویید: به خشم سنگین؟ از نکره بودن لغت «غضب» که «الف و لام» ندارد.
خیلی حرف است که پروردگار عالم از انسان خشمگین شود. حتماً همۀ شما در جلسات دعای عرفۀ حضرت ابیعبدالله علیه السلام شرکت کردهاید.
در این دعا، امام حسین علیه السلام بلند بلند در صحرای عرفات گریه میکردند و میفرمودند: خدایا! مرگ مرا در حال فرود آمدن غضب و خشم تو بر من قرار نده؛ چون اگر خدا از کسی خشمگین باشد و در همان حال خشم خدا بمیرد، برای او نجات غیرممکن است. (1)
« وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّهِ»
علتش را در آیات دیگر بیان میکند: یکی از علتهای خشم پروردگار بر این گروه از یهود، خوردن مال حرام بوده است. تعبیر خود قرآن را ببینید:
« أَکّالُونَ لِلسُّحْتِ» 2
اینها به شدّت به مال حرام وصل بودند؛ یعنی اهل احتیاط و ترس نبودند.
انسانها گاهی اهل احتیاط هستند، بارها حرام را قبول نمیکنند، اما ممکن است گاهی قبول کنند، اما خدا در قرآن میفرماید: اینها دائم و به شدت با حرام سر و کار داشتند. هر مال حرامی را میخوردند. برای آنان فرقی نمیکرد که مال یتیم است، یا مال مظلوم، یا ارث برادر و خواهر، یا مالی که از فتنه، حیله، رشوه، دزدی کلاه برداری، دین فروشی و جاسوسی به دست آمده است،
1) 1)
« أَکّالُونَ لِلسُّحْتِ»
همین مسأله سبب خشم پروردگار عالم بر آنها شد.
در جامعۀ ما نیز جای مال حلال خیلی خالی است. مردم آن دیوار احتیاطهای قدیم را خراب کردهاند و ترس از خدا در آنها بسیار ضعیف شده است. وقتی به مال حرام برمیخورند، وحشتی ندارند و خشم خدا را احساس نمیکنند، گویا مال حرام را ملک واقعی خود میکنند. گاهی با تکبّر میگویند: میخوریم و یک لیوان آب هم روی آن میخوریم. اما زندگی مؤمن زیبا و پاک است که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «من طاب مکسبه» درآمدش پاک و حلال است.
سؤالی در اینجا مطرح کنم و جواب آن را نیز بدهم: این همه در این کرۀ زمین، در اروپا، آمریکا، آفریقا، آسیا، کشورهای اسلامی، مملکت خودمان، مال حرام میخورند، با رشوه، دزدی، غصب، قاچاق فروشی، کلاه برداری، حیله، غشّ در معامله، مخلوط کردن جنس خوب و بد، در حالی که برای مشتری قابل تشخیص نیست و جنس را به عنوان جنس سالم به مردم دادن، در همه چیز جادۀ تقلّب باز است، روغن، لبنیات، عسل، پنیر، کره، پارچه، برنج، گندم، این جنس دوپا در همه چیز راه تقلّب را باز کرده است. آیا این مال حرامی که مردم کرۀ زمین گرفتارش هستند، این روزی پروردگار است که نمیشود از آن فرار کرد؟
یعنی این لقمۀ حرام را خدا ثبت کرده است که از گلوی فلان کس باید فرو برود؟ اگر خدا چنین حکمی را ثبت کرده باشد و حرام را روزی اینها قرار داده باشد، پس محاکمات روز قیامت نسبت به مال حرام و حرام خوری برای چیست؟
چرا پیغمبر عزیز صلی الله علیه و آله فرمود: (1)
از طرفی حکم کرده است که این حرام باید نصیب فلانی شود؛ یعنی اراده کرده است که این لقمه از این گلو پایین برود، از طرف دیگر میفرماید: «وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّهِ»
خدا در قرآن میفرماید:
« ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً» 2
ما هرگز ملتی را عذاب نخواهیم کرد، مگر این که دین خود را توسط رسولان خود به آنها ابلاغ کنیم و آنها گوش ندهند.
اگر دین را ابلاغ نکنیم، دیگر محاکمه نمیکنیم و به جهنم نمیبریم. فرض کنید پشت کوههای هیمالیا روستایی است که رادیو، تلویزیون، برق، کتاب، عالم، مبلغ، گوینده و مسلمانی به آنجا نرفته استو در آنجا نیز صد نفر زن و مرد زندگی میکنند که از هیچ دینی خبردار نشدهاند، نمیدانند که حلال، حرام، کتاب،
1) 1)
پیغمبر و امامی هست، خودشان برای خودشان قوانینی را درست کردهاند که مال، ناموس و امنیتشان حفظ شود و مدتها در کنار یکدیگر راحت زندگی کردند و مردند.
طبق این آیۀ شریفه، خدا در قیامت برای اینها دادگاه تشکیل نمیدهد که چرا نماز نخواندید، روزه نگرفتید و کار خیر نکردید؟ چون آنها میگویند: خدایا! ما اصلاً از این حرفها خبر نداشتیم. تو از دل ما خبر داری، اگر خبردار میشدیم، گوش میدادیم و عمل میکردیم.
هر چند یک دلیل نیز برای ما کافی است، اما با هزار دلیل میشود ثابت کرد که ذرّهای حرام در مدار رزق الهی قرار ندارد. اینهایی که حرام میخورند، آیا از حلال روزی آنان مقدر نشده است؟ روایات میگویند: چرا.
در قیامت نشانش میدهند که در طول سال چقدر حرام خورده است، در حالی که چقدر از حلال روزی او کرده بودهاند و او به جای این که به دنبال حلال برود، به دنبال حرام رفته است.
جالب اینجا است که هیچ چیزی اضافهتر از حلال نیز نصیب او نشده، همان مقدار حلال را از طرق حرام به دنبالش رفته و فقط باری به دوش خود گذاشته است؛ چون به مردم ظلم کرده و با دست خود راهی به طرف جهنّم به روی خود باز کرده است و الاّ اگر به دنبال حرام نمیرفت، خدا حتماً حلال را از کانالهای کسب، کار، زحمت، صنعت، هنر، کشاورزی و تجارت به او میرساند.
ما خیلی از تاریخ بشر اطلاع نداریم، اما کسی که حرام میخورد، دو گناه میکند: گناه اول: همان حرام خوری است و گناه دوم: بیاعتمادی به پروردگار.
از او میپرسند: چرا داری حرام میخوری؟ میگوید: چارهای ندارم. یعنی خدا کارگردان خوبی نیست و در بین موجودات زندهای که باید به آنها روزی بدهد، ما را از قلم انداخته و فراموش کرده است.
در حالی که از وقتی که ما در شکم مادر بودیم، تا کنون که بدن کاملی پیدا کردهایم، از نه ماهگی، در آن تاریکی، در حالی که دست ما به هیچ جا بند نبود و هیچ اختیاری نداشتیم، برعکس در شکم مادر، زانو در بغل گرفته بودیم، تا وقتی که سر ما را به طرف خروجی و دنیا برگرداند، مگر در آن پنج ماه از طریق جفتی که در شکم مادر ساخته بود و از راه ناف در شبانه روز، نه کم و نه زیاد، غذای ما را نمیداد؟
مگر قبل از این که به دنیا بیاییم، سینۀ مادر را پر از شیر نکرد؟ وقتی به دنیا آمدیم، دندان نداشتیم، مگر شیر را تا دو سال غذای ما قرار نداد؟ وقتی لثۀ ما محکم شد و دندان بیرون زد، غذاهای دیگر را به کمک شیر مادر برای ما قرار نداد؟ آن وقت به فکر ما بود، حال که بزرگ شدهایم، همسر، فرزند، زندگی، داماد، عروس، میهمان داریم، ما را از یاد میبرد که عجله کنیم و به دنبال حرام برویم؟
«المؤمن من طاب مکسبه»
مؤمن هوس مال حرام، نجس، ناپاک و آلوده نمیکند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پاکی درآمد و کسب مؤمن
14
تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام
دهه اول - جمادی الثانی 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام هفت حقیقت را به عنوان نشانهها، خصوصیات و ویژگیهای مؤمن بیان فرمودند. خصلت اول که در گفتار ملکوتی و نورانی خود دارند، این خصلت است:
«المؤمن من طاب مکسبه» (1)
کسی که بخواهد این گونه باشد، باید از حالتی ارزشی برخوردار باشد؛ چون تا آن حالت در انسان با تمرین به دست نیاید، نمیتواند به کسب مشروع و درآمد و درآمد حلال وصل باشد.
1) 1)
این حالت ارزشی، انسانی و اخلاقی، قناعت است. دربارۀ قناعت گفتهاند:
«قَدْ عَزَّ مَنْ قَنَعَ» (1)
ضدّ قناعت، طمع و حرص است که این حالت خیلیها را دچار حرام و پایمال کردن حقوق دیگران و شکست در کسب و کار کرد. خیلیها را به خاک سیاه نشاند و به زندان انداخت و آبروی آنها را بر باد داد.
اینها همه از عوارض طمع است. آن کسی که دارای بیماری طمع است، علاقه دارد که یک روزه ثروتمند شود و ثروت انبوهی را به دست بیاورد. با این حالت مجبور میشود راههای مختلفی را طی کند. خود را به مکر، حیله، کلاهبرداری و نیرنگ آلوده کند و اغلب نیز در این زمینه پیروز و موفق نمیشوند؛ چون در تاریخ ثابت شده است که گناه و حالات زشت اخلاقی در عمل پیروزی ندارد.
هیچ طمع کار، ظالم، ستمکار، خلافکار، منحرف، طاغی و معصیت کاری در عالم به پیروزی واقعی نرسیده است. اما اهل خدا در امر مال، اخلاق، عمل و امور شخصیتی، همیشه پیروز شده و خواهند شد. در آیندگان نیز این گونه افراد به پیروزی و ظفر واقعی خواهند رسید.
وجود مبارک حضرت زینب کبری علیها السلام در سخنرانیهای خود، که معروفترین
1) 1)
و هیجان انگیزترین آن، سخنرانی در بازار کوفه، کاخ و محلّ حکومت یزید بود، بقیهاش مقداری در کربلا، یا در مسیر شام و مدینه بوده است و همۀ این سخنرانیها را در کتابها نوشته و ثبت کردهاند، حدیثی را کنار بدن مطهر حضرت ابی عبدالله علیه السلام برای حضرت زین العابدین علیه السلام بیان کردند. (1)
1) 1)
مردم فکر میکردند که وقتی این هفتاد و دو نفر را کشتند و قطعه قطعه کردند و بدنهای مطهّرشان را وسط بیابان انداختند و رفتند و حتی به خانوادۀ آنان اجازۀ دفن ندادند، با این وضع ظاهر، این چراغ خاموش خواهد شد و چراغ خود، حکومت و قدرت یزیدیان روشنایی بیشتری پیدا خواهد کرد.
اما وجود مبارک زینب کبری علیها السلام حدیث را در کنار بدن برادر بیان کردند، که نشان میداد ایشان با این حدیث از آیندۀ بسیار با عظمتی خبر دارند میدهند که روزگاری این بیابان به شهر تبدیل میشود و روی این بدنها حرم و بارگاه و مسجد بنا میشود و مردم از اطراف و اکناف کرۀ زمین به زیارت این قبور خواهند آمد و به این معنا نیز اشاره کردند که خاک این منطقه را برای مهر نماز خواهند برد.
یعنی میخواستند بفرمایند: ای ظاهر بینان! کم فکرها و سبک مغزان! اگر خیال کردهاید که در این جنگ ما شکست خوردهایم، خیال باطلی کردید؛ چون ما در این جنگ پیروز واقعی و شما شکست خوردۀ واقعی هستید.
بعد از این گفتار حضرت زینب کبری علیها السلام، اولین کسی که خاک این قبرها را برای تیمّن و مهر نماز برد، وجود مبارک حضرت زین العابدین علیه السلام بود و بعد ائمه علیهم السلام و هنوز نیز میبرند و آیندگان نیز خواهند برد. (1)
وسائل الشیعة: 14/516، باب 68، حدیث 19722؛ « [2]صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ فَضَّلَ الْأَرَضِینَ وَ الْمِیَاهَ بَعْضَهَا عَلَی بَعْضٍ فَمِنْهَا مَا تَفَاخَرَتْ وَ مِنْهَا مَا بَغَتْ فَمَا مِنْ أَرْضٍ وَ لَامَاءٍ إِلَّا عُوقِبَتْ لِتَرْکِ التَّوَاضُعِ لِلَّهِ حَتَّی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَی الْکَعْبَةِ الْمُشْرِکِینَ وَ أَرْسَلَ إِلَی زَمْزَمَ مَاءً مَالِحاً فَأَفْسَدَ طَعْمَهُ وَ إِنَّ کَرْبَلَاءَ وَ مَاءَ الْفُرَاتِ أَوَّلُ أَرْضٍ وَ أَوَّلُ مَاءٍ قَدَّسَ اللَّهُ وَ بَارَکَ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهَا تَکَلَّمِی بِمَا فَضَّلَکِ اللَّهُ فَقَالَتْ أَنَا أَرْضُ اللَّهِ الْمُقَدَّسَةُ الْمُبَارَکَةُ الشِّفَاءُ فِی تُرْبَتِی وَ مَائِی وَ لَافَخْرَ بَلْ خَاضِعَةٌ ذَلِیلَةٌ لِمَنْ فَعَلَ بِی ذَلِکَ وَ لَافَخْرَ عَلَی مَنْ دُونِی بَلْ شُکْراً لِلَّهِ فَأَکْرَمَهَا وَ زَادَهَا بِتَوَاضُعِهَا وَ شُکْرِهَا لِلَّهِ بِالْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِهِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ وَضَعَهُ اللَّهُ.»
وسائل الشیعة: 14/523، باب 70، حدیث 19740؛ « [3]الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ تُرْبَةَ الْحُسَیْنِ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ کُلِّ خَوْفٍ فَإِذَا أَخَذَهَا أَحَدُکُمْ فَلْیُقَبِّلْهَا وَ لْیَضَعْهَا عَلَی عَیْنِهِ وَ لْیُمِرَّهَا عَلَی سَائِرِ جَسَدِهِ وَ لْیَقُلْ اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذِهِ التُّرْبَةِ وَ بِحَقِّ مَنْ حَلَّ بِهَا وَ ثَوَی فِیهَا وَ بِحَقِّ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَخِیهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ بِحَقِّ الْمَلَائِکَةِ الْحَافِّینَ بِهِ إِلَّا جَعَلْتَهَا شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ بَرْءاً مِنْ کُلِّ مَرَضٍ وَ نَجَاةً مِنْ کُلِّ آفَةٍ وَ حِرْزاً مِمَّا أَخَافُ وَ أَحْذَرُ ثُمَّ یَسْتَعْمِلُهَا قَالَ أَبُو أُسَامَةَ فَإِنِّی أَسْتَعْمِلُهَا مِنْ دَهْرِیَ الْأَطْوَلِ کَمَا قَالَ وَ وَصَفَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَمَا رَأَیْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ مَکْرُوهاً.»
بحار الأنوار: 98/134، باب 16، حدیث 70؛ « [4]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ طِینُ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ فَإِذَا أَکَلْتَ مِنْهُ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً وَ عِلْماً نَافِعاً وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ رَبَّ التُّرْبَةِ الْمُبَارَکَةِ وَ رَبَّ الْوَصِیِّ الَّذِی وَارَتْهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ هَذَا الطِّینَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ کُلِّ خَوْفٍ.»
و از شگفتیهای عظمت این قبور1) 1)
این است که بزرگان دین ما میفرمایند:
کنار قبر حضرت ابی عبدالله علیه السلام از هر طرف؛ شرق، غرب، شمال و جنوب، تا
چهار فرسخ، حرم محسوب میشود.
حرم یعنی چه؟ یعنی منطقۀ محترم در پیشگاه مقدس پروردگار. کلمۀ حرام نیز در،
« وَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرامِ اَلَّذِی جَعَلْناهُ لِلنّاسِ سَواءً اَلْعاکِفُ فِیهِ وَ اَلْبادِ» 1
مسجد الحرام یعنی مسجدی که به شدت مورد احترام پروردگار است. حریم حضرت حق است.
از هر طرف، چهار فرسخ، حریم کربلا است. علاوه بر این، ما در زیارت وارث میخوانیم:
«و طابت الارض التی فیها دفنتم» (1)از زمانی که شما در اینجا دفن شدهاید، نه فقط حضرت امام حسین علیه السلام بلکه همۀ هفتاد و دو نفر، این خاک به خاک پاک تبدیل شد.
امیرالمؤمنین علیه السلام قبل از جریان کربلا، در مسیر جنگ صفین از زمین کربلا عبور میکردند، دستور دادند: همه پیاده شوید. همه را پیاده کرد. فرمود: من امشب میخواهم در این سرزمین بیتوته کنم.
همه امر حضرت را پذیرفتند و پیاده شدند. امام آن شب را برخلاف همۀ شبها تا نماز صبح نخوابیدند. این که میگوییم: امامان ما شبها را بیدار بودند، به
1) 2) - اقبال الأعمال: 335.
این معنا نبوده که از غروب آفتاب تا طلوع صبح بیدار بودند، نه، خداوند چنین اجازهای را حتی به پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله نداد.
خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
« یا أَیُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ * قُمِ اَللَّیْلَ إِلاّ قَلِیلاً» 1
شب را به عبادت برخیز، اما نه همۀ شب را، بلکه شب را دو قسمت کن. چون آن زمان زود میخوابیدند، یعنی آفتاب که غروب میکرد، نماز میخواندند و چند لقمه شام میخوردند و میخوابیدند. الان در بعضی از شهرهای کوچک و دوردست، قریهها و روستاهای ایران همین طور است. (1)
بحار الأنوار: 73/193، باب 44، حدیث 5؛ « [2]فِی خَبَرِ رَجَاءِ بْنِ ضَحَّاکٍ فِیمَا کَانَ یَعْمَلُ الرِّضَا علیه السلام فِی طَرِیقِ خُرَاسَانَ قَالَ فَإِذَا کَانَ الثُّلُثُ الْأَخِیرُ مِنَ اللَّیْلِ قَامَ عَنْ فِرَاشِهِ بِالتَّسْبِیحِ وَ التَّحْمِیدِ وَ التَّکْبِیرِ وَ التَّهْلِیلِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ قَالَ کَانَ یُکْثِرُ بِاللَّیْلِ فِی فِرَاشِهِ مِنْ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ فَإِذَا مَرَّ بِآیَةٍ فِیهَا ذِکْرُ جَنَّةٍ أَوْ نَارٍ بَکَی وَ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِهِ مِنَ النَّارِ.»
آن وقت که من شاگرد مدرسهای بودم، سه ماهۀ تعطیل تابستان ما را در ییلاقی که نسبت به تهران دور بود، میفرستادند، پدربزرگ ما در آنجا زندگی میکرد، همانجا به دنیا آمده بودند و در همانجا نیز از دنیا رفتند.آنجا، خانوادهها و همسایهها و همۀ مردم شهر، به مسجد میآمدند و نماز
1) 2) - وسائل الشیعة: 4/55، باب 13، حدیث 4496؛ « [1]بَعْدَ التَّعْقِیبِ سَجْدَةَ الشُّکْرِ ثُمَّ یَأْوِی إِلَی فِرَاشِهِ فَإِذَا کَانَ الثُّلُثُ الْأَخِیرُ مِنَ اللَّیْلِ قَامَ مِنْ فِرَاشِهِ بِالتَّسْبِیحِ وَ التَّحْمِیدِ وَ التَّهْلِیلِ وَ التَّکْبِیرِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ اسْتَاکَ ثُمَّ تَوَضَّأَ ثُمَّ قَامَ إِلَی صَلَاةِ اللَّیْلِ.»
مغرب و عشا را به جماعت میخواندند، وقتی برمیگشتند، شام مختصری میخوردند و یک ساعت بعد، همگی خواب بودند. آن وقت دو ساعت مانده به اذان صبح، بیدار میشدند، نماز شب میخواندند، گریه و سجدههای طولانی میکردند و برای مردم و همسایگان دعا میکردند.
خدا به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اجازه نداد که همۀ شب را بیدار باشد، بلکه فرمود: شب را دو نیم کن و فقط یک نیمهاش را برای عبادت بیدار باش، یا سه قسمت کن، دو قسمتش را بخواب و استراحت کن.
دربارۀ خواب شب دارد:
« وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً» 1
لغت «سبات» را این گونه معنا کردهاند: تأمین انرژی مصرف شده بدن. که این فقط با خواب شب میسّر است و با آمپول، قرص، دوا، غذا و هیچ چیزی جبران نمیشود.
آن مقداری که انسان صبح تا شب راه رفته، زحمت کشیده، حرف زده، کار کرده و انرژی بدن و اعصاب را هزینه کرده است، با خواب شب جبران و تأمین میشود.
کسانی که عادت دارند شب تا صبح بیدار بمانند، چه به عبادت، یا به معصیت، هر دو در بدن و سلامت خود ضرر میکنند.
اما آن شبی که امیرالمؤمنین علیه السلام در کربلا ماندند، اصلاً شب را نخوابیدند و تمام
شب را به عبادت مشغول بودند. بعد از نماز صبح که با جماعت خوانده شد، درحالی که نشسته بودند، خم شدند و مشتی از خاک زمین کربلا را برداشتند، بو کردند و به خاک فرمودند:
«واهاً لک ایّتها التربة! لَیَحشُرَنَّ منک اقوامٌ یَدْخُلُونَ الجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ» (1)
چرا؟ چون همۀ آنها به حقّ خالص تبدیل شدند و حقّ خالص پرونده ندارد.
حقّ خالص، حقّ و نور خالص است. روشنایی خالص و صالح است. چه چیز را از او بپرسند؟ به نور چه بگویند؟ بگویند: این نقطۀ تاریک در تو چیست؟ در نور که نقطۀ تاریکی وجود ندارد.
1) 1)
آن انسانی که عین حق است، به او چه بگویند؟ بگویند: این نقطۀ باطل در تو چه میکند؟ در حق که نقطۀ باطل وجود ندارد.
«لَیَحشُرَنَّ منک اقوامٌ یَدْخُلُونَ الجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ»
ای زمین! گروههایی از دل تو بیرون میآیند که بدون حساب وارد بهشت میشوند.
امام علیه السلام بیست سال قبل از کربلا از پیروزی واقعی این هفتاد و دو نفر خبر دادند، که هر مردن، کشته شدن و زندان رفتنی، شکست نیست. مگر حضرت یوسف علیه السلام نُه سال در زندان نبود؟ آیا برای او شکست بود؟ چقدر زیبا گفتهاند: بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق ای عزیزان جرم یوسف پاکدامنی بس است (1)
چرا به زندان محکوم شد؟ به خاطر پاکی. این که عین پیروزی است و شکست نیست.
شهادت برای ابی عبدالله علیه السلام، تبعید برای اولیای خدا مانند جعفر بن ابیطالب به حبشه و ابوذر به ربذه و زندان برای حضرت یوسف علیه السلام پیروزی بوده است.
حادثۀ کربلا برای این هفتاد و دو نفر پیروزی است، ولی کوته فکران در ارزیابیها، غلط ارزیابی میکنند و خیال کردهاند که یزید و یاران او پیروز شدهاند، اما نه تنها
1) 1)
پیروز نشدند، بلکه آبروی آنان رفت و بعد هم مختار آمد و همه را قصاص کرد. یا در دیگ روغن زیتون سوزاند، یا به ستون بست و تیرباران کرد و یا با پشیمانی، حسرت، ندامت و عذاب وجدان مردند و در آخرت نیز به شدیدترین عذاب الهی گرفتار میشوند و قرنها مردم بلند بلند گریه کردند و از عمق جان خود گفتند:
«فلعن الله أمة أسرجت و ألجمت و تنقّبت و تهیّأت لقتالک یا مولای یا أباعبدالله» (1)
حضرت زینب کبری علیها السلام این را در کربلا پیش بینی کرد و درست از آب درآمد.
البته باید درست در میآمد؛ چون حضرت با چشم خدایی آینده را نگاه میکردند.
بر سر بازار کوفه به تمام مردم کوفه فرمودند: شما به کربلا آمدید و این هفتاد و دو نفر را کشتید و خیال کردید که اینها را نابود کردید، اما اشتباه کردید.
کاری که شما در کربلا کردید این بود که شما سی هزار نفر در کربلا، با دست خود، تیشه به ریشۀ خود زدید. این حرف خیلی مهمی است. این مطالب را همۀ معصیتکاران، گناهکاران و دامن آلودههای حرفهای دنیا باید دقت کنند.
در مسألۀ صفات مؤمن، امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
ویژگی اول مؤمن، کسب حلال، درآمد پاک و کار مشروع است. چون مؤمن با شناختی که از خدا و قیامت دارد، حالت قناعت دارد. طمع کار و حریص تا آخر عمرش نمیتواند با مال حلال بسازد.
طمع حالتی است که افراد را از مرزبندیهای خدا رد میکند. خدا امر کرده
1) 1)
است که از این کسب، کار و پول حرام دوری کنید، طمع کار موتور شیطانیش قوی است، اما شخص قانع موتور شیطانی ندارد، روی مرز قناعت میماند. طمع کار از مرزبندیهای خدا رد شده، به حدود پروردگار تجاوز میکند.
یا حریص، در چارچوب کسب مشروع و مال حلال نمیایستد. یا اگر کسب مشروع و مال حلال دارد، به بیراهه میزند، اما باید بداند که این بیراهه زدن، پیروزی ندارد. آخر کار را باید نگاه کرد.
آیا به او میگویند: تمام حرامهایی که خوردی و جمع کردی و به ورثه دادی، نوش جانت؟ یعنی مال مردم را ببرند، مردم را به خاک سیاه بنشانند، حقّ همه را ضایع کنند و در قیامت نیز خدا به آنها آفرین بگوید که عجب دلیل قویی آوردهای که مال مردم و مملکت را دزدیدی و ما به همین خاطر میگوییم: دست شما درد نکند، خسته نباشید، بفرمایید به بهشت بروید؟
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
هیچ گنهکاری در قیامت دلیل قانع کنندهای نمیتواند ارائه بدهد؛ چون گناه، دلیل ندارد. شمر در روز قیامت به خدا بگوید: این که من سر امام حسین علیه السلام را بریدم، حجّت شرعی و دلیل داشتم. خدا بگوید: عجب دلیل قویی آوردی، پس خون حضرت ابی عبدالله علیه السلام پایمال شده، هیچ مهم نیست.
گنهکار حرفهای چه دلیلی میتواند در قیامت اقامه کند؟ البته بسیاری از افراد حریص و طمعکاران در همین دنیا نیز شکست خورده هستند. اما امثال ابوذر حلالخور که روزی حلال نیز نصیب او نشد، در بیابان ربذه، در تبعیدگاه، به خاطر گرسنگی و تشنگی مرد، شکست نخورده است.
هزار و چهار صد سال است که به عنوان چهرۀ نورانی و ملکوتی و بندۀ خاص
خدا مطرح است. اگر شکست خورده بود که همۀ بندگان خوب خدا لعنتش میکردند. حلال خور گرچه گرسنه و تشنه بمیرد، باز هم پیروز است؛ چون شیطان و هوای نفس را شکست داده و خودش ظفر پیدا کرده است:
« وَ مَنْ یُطِعِ اَللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً» 1
مطیع خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله به پیروزی عظیم رسیده است. ما همین نکته را در زیارت وارث داریم:
«بأبی أنتم و أمّی طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم و فزتم و الله فوزاً عظیماً» (1)یعنی داریم به حضرت و یارانش عرض میکنیم: شما به پیروزی عظیم رسیدید.
حلال خور پیروز است، گرچه گرسنه بمیرد و سختی بکشد. گرچه ببیند که برادر، همسایه، همکار یا رفیق او با مال حرام خانۀ پنج هزار متری دارد، ولی او بعد از شصت سال هنوز نتوانسته خانۀ پنجاه متری تهیه کند. یا ببیند آنها ماشین چند صد میلیونی زیرپا داشته و او هنوز نتوانسته است یک موتور بخرد. اما باید بداند که او پیروز واقعی است، نه آنها.
خداوند در قرآن مجید داستان دو باغدار را بیان میکند (2)
بحار الأنوار: 36/124 - 125، باب 39، ذیل حدیث 66؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ عز و جل وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَیْنِ قَالَ هُمَا عَلِیٌّ علیه السلام وَ رَجُلٌ آخَرُ مَعْنَی هَذَا التَّأْوِیلِ ظَاهِرٌ وَ هُوَ یَحْتَاجُ إِلَی بَیَانِ حَالِ هَذَیْنِ الرَّجُلَیْنِ وَ بَیَانُ ذَلِکَ أَنَّ حَالَ عَلِیٍّ علیه السلام لَایَحْتَاجُ إِلَی بَیَانٍ وَ أَمَّا الْبَحْثُ عَنِ الرَّجُلِ الآْخَرِ وَ هُوَ عَدُوُّهُ فَقَوْلُهُ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَیْنِ هُمَا عِبَارَةٌ عَنِ الدُّنْیَا فَجَنَّةٌ مِنْهُمَا لَهُ فِی حَیَاتِهِ وَ الْأُخْرَی لِلتَّابِعِینَ لَهُ بَعْدَ وَفَاتِهِ لِأَنَّهُ کَافِرٌ وَ الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکَافِرِ وَ إِنَّمَا جَعَلَ الْجَنَّتَیْنِ لَهُ لِأَنَّهُ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَهَا وَ غَرَسَ أَشْجَارَهَا وَ أَجْرَی أَنْهَارَهَا وَ ذَلِکَ عَلَی سَبِیلِ الْمَجَازِ مَعْنَی ذَلِکَ أَنَّ الدُّنْیَا یَسْتَوْثِقُ لَهُ وَ لِأَتْبَاعِهِ لِیَتَمَتَّعُوا بِهَا حَتَّی حِینٍ ثُمَّ قَالَ تَعَالَی فَقالَ أَیْ صَاحِبُ الْجَنَّةِ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ عَلِیٌّ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مالًا أَیْ دُنْیَا وَ سُلْطَاناً وَ أَعَزُّ نَفَراً أَیْ عَشِیرَةً وَ أَعْوَاناً وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ أَیْ دَخَلَ دُنْیَاهُ وَ أَنْعَمَ فِیهَا وَ ابْتَهَجَ بِهَا وَ رَکَنَ إِلَیْهَا وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ بِقَوْلِهِ وَ فِعْلِهِ وَ لَمْ یَکْفِهِ ذَلِکَ حَتَّی قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هذِهِ أَبَداً أَیْ جَنَّتُهُ وَ دُنْیَاهُ ثُمَّ کَشَفَ عَنِ اعْتِقَادِهِ فَقَالَ وَ ما أَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلی رَبِّی کَمَا تَزْعُمُونَ أَنْتُمْ مَرَدّاً إِلَی اللَّهِ لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْها أَیْ مِنْ جَنَّتِهِ مُنْقَلَباً فَقَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ عَلِیٌّ علیه السلام أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّاکَ رَجُلًا لکِنَّا هُوَ اللّهُ رَبِّی مَعْنَی ذَلِکَ أَنْتَ کَفَرْتَ بِرَبِّکَ فَإِنِّی أَنَا أَقُولُ هُوَ اللَّهُ رَبِّی وَ خَالِقِی وَ رَازِقِی وَ لاأُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً ثُمَّ دَلَّهُ عَلَی مَا کَانَ أَوْلَی لَوْ قَالَهُ فَقَالَ وَ لَوْ لاإِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ ما شاءَ اللّهُ کَانَ فِی جَمِیعِ أُمُورِی وَ لَاقُوَّةَ لِی عَلَیْهَا إِلَّا بِاللَّهِ ثُمَّ إِنَّهُأَرْجَعَ الْقَوْلَ إِلَی نَفْسِهِ فَقَالَ لَهُ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً أَیْ فَقِیراً مُحْتَاجاً إِلَی اللَّهِ تَعَالَی وَ مَعَ ذَلِکَ فَعَسی رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ وَ دُنْیَاکَ فِی الدُّنْیَا بِقِیَامِ وَلَدِیَ الْقَائِمِ دَوْلَةً وَ مُلْکاً وَ سُلْطَاناً وَ فِی الآْخِرَةِ حُکْماً وَ شَفَاعَةً وَ جِنَاناً وَ مِنَ اللَّهِ رِضْوَاناً وَ یُرْسِلَ عَلَیْها أَیْ عَلَی جَنَّتِکَ حُسْباناً مِنَ السَّماءِ أَیْ عَذَاباً وَ نِیرَاناً فَتُحْرِقَهَا أَوْ سَیْفاً مِنْ سُیُوفِ الْقَائِمِ علیه السلام فَیَمْحَقَهَا فَتُصْبِحَ صَعِیداً أَیْ أَرْضاً لَانَبَاتَ بِهَا زَلَقاً أَیْ یَزْلَقُ الْمَاشِی عَلَیْهَا وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ الَّتِی أَثْمَرَتْهَا جَنَّتُهُ یَعْنِی ذَهَبَتْ دُنْیَاهُ وَ سُلْطَانُهُ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلی ما أَنْفَقَ فِیها مِنْ دِینِهِ وَ دُنْیَاهُ وَ آخِرَتِهِ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها وَ یَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ وَ لَاعَشِیرَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ ما کانَ مُنْتَصِراً.»
که یکی از آنها:« أَکْثَرُ مِنْکَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً» 1
باغ او خیلی بزرگتر، مالش زیادتر و درآمدش بیشتر بود و آن یکی که مؤمن بود، باغ معمولی و درآمد حلال و کمی داشت. اینها با هم دیگر گفتگو کردند، آن کسی که باغ بزرگتر و ثروت سنگینتر داشت، میگفت: حق با من است. آن کسی که کمتر داشت، اما حلال بود، میگفت: حق با من است و بالاخره روزی رسید که آن ثروتمند به خاطر همین کبر و حرامخوریش به شکست سختی دچار شد: آفت بدی به محصولاتش زد، همۀ آنها نابود شد و او به خاک سیاه نشست، ولی آن دیگری که با خدا معامله میکرد و حق سائل و محروم را میداد، مالش محفوظ ماند و به آن یکی گفت: حال کدام یک از ما پیروز هستیم؟ پیروزی از آن درستکاران، شایستگان و صالحان است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
خصوصیات شیعه
15
تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام
دهه اول - جمادی الثانی 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
اگر کسی از وجود مبارک حضرت زهرا علیها السلام میپرسید که آیا ما در قیامت اهل نجات هستیم؟ دختر پیغمبر علیها السلام در برابر پرسش آنان جواب میدادند: اگر شما شیعۀ ما هستید، اهل نجات خواهید بود، اما اگر شیعۀ ما نیستید، در نجات به روی شما بسته است، مگر این که شیعه شوید. (1)
1) 1)
میپردازیم.
معتبرترین کتابهای ما، کتابهایی است که نزدیک به عصر ائمه علیهم السلام نوشته شدهاند که گل سر سبد این کتابها، چهار کتاب است. از همه مهمتر، مقدمتر و بهتر، کتاب شریف «کافی» است که در ده جلد، حدود پنج هزار صفحه و به زبان عربی است. نزدیک به هفده هزار روایت بسیار پرقیمت و مهم دارد و زمانی نوشته شده است که هنوز غیبت کبری و طولانی امام دوازدهم علیه السلام شروع نشده بود؛ یعنی حضرت علیه السلام در غیبت صغری بودند.
غیبت خاصّی که زمان آن کم بود و دسترسی به ایشان به وسیلۀ چهار نایب امکان داشت. وقتی که مرگ نایب آخر نزدیک شد، امام علیه السلام با خط مبارک خود نامهای به او مینوشتند که شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت، ولی احدی را به جای خود معرفی نکن؛ چون بعد از مرگ شما، غیبت کبری و طولانی من شروع میشود و پایان این غیبت را نیز فقط خدا میداند. (1)
1) 1)
خدای متعال زمان ظهور ایشان را معلوم نکرده که چه وقت است.
در روایات ما آمده است که: هر کس زمان ظهور را تعیین کند، او را تکذیب کنید.
حتی اگر کسی بگوید: آمدن ایشان نزدیک است، دروغ میگوید؛ چون به وجود مقدس آن حضرت علیه السلام نیز خبر ندادهاند و قرار نیست که خبر بدهند. (1)
الکافی: 1/368، بَابُ کَرَاهِیَةِ التَّوْقِیتِ، حدیث 2؛ « [3]عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ مِهْزَمٌ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَخْبِرْنِی عَنْ هَذَا الْأَمْرِ الَّذِی نَنْتَظِرُ مَتَی هُوَ فَقَالَ یَا مِهْزَمُ کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَکَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ.»
بحار الأنوار: 52/103، باب 21، حدیث 6؛ « [4]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَذَبَ الْمُوَقِّتُونَ مَا وَقَّتْنَا فِیمَا مَضَی وَ لَانُوَقِّتُ فِیمَا یَسْتَقْبِلُ.»
بحار الأنوار: 52/104، باب 21، حدیث 8؛ « [5]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ وَقَّتَ لَکَ مِنَ النَّاسِ شَیْئاً فَلَا تَهَابَنَّ أَنْ تُکَذِّبَهُ فَلَسْنَا نُوَقِّتُ لِأَحَدٍ وَقْتاً.»
ولی زمان1) 1)
معین آن که رسید، به ایشان اعلام میشود. علمِ آن زمان، ویژۀ پروردگار مهربان عالم است؛ یعنی علم و آگاهی خاصی است که آن را عمومی نمیکند.
پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نیز خبر ندادهاند و فقط فرمودهاند: او میآید، اما وقت آن را نگفتهاند. اگر کسی از زمان ظهور خبر دهد، خبر کذب است.
کتاب کافی علاوه بر این که خود کتاب معتبر است، نویسندۀ آن هم شیخ کلینی خیلی معتبر است که در ابتدای جلد اول جملهای دارد که برای ما خیلی جالب است. ایشان نوشته است: من هر روایتی را خواستم در این کتاب بنویسم، ارزیابی کردم، اگر این روایت در قیامت بین من و پروردگار حجّت بود، من آن را نوشتم؛ (1)
«ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی بغدادی [ کلین بر وزن خمین، روستایی در دهستان فشابویه ری بوده است ] از محدثان بزرگ شیعه امامیه اثنا عشریه است. لقب او «ثقة الاسلام» و «شیخ المحدثین» نیز نامیده شده است. او در سال 328 ه ق در بغداد درگذشت و در، باب کوفه یا، باب جسر در بغداد مدفون گردیده است. نجاشی درباره ایشان مینویسد: شیخ اصحاب ما در روزگار خود در ری و بزرگ آنان، از موثقترین محدثان بود. کتاب کافی را در طی بیست سال تدوین کرد. شیخ طوسی او را «جلیل القدر و عالم به اخبار» میخواند. علامه محمد تقی مجلسی می نویسد: حقّ اینست که در میان علماء شیعه مانند کلینی نیامده است و هر که در اخبار و ترتیب کتاب او دقت کند، در مییابد که او از جانب خداوند تبارک و تعالی مؤیّد بوده است. محمّد بن مکی شهید در اجازه خود به ابن خازن مینویسد: کتاب کافی در علم، حدیث است و امامیه مانندش را ننوشتهاند. فیض کاشانی می گوید: کافی شریفترین و کاملترین و جامعترین کتب استزیرا که در میان آنها شامل اصول و خالی از عیب و فضول است. ابن طاوس می گوید: توثیق و امانت شیخ کلینی مورد اتفاق همگان است. بعضی از علما معتقدند که کتاب کافی بر امام زمان علیه السلام عرضه شده، و آن حضرت فرمود: الکافی کاف لشیعتنا ابن حجر عسقلانی مینویسد: از بزرگان فضلای شیعه در ایام مقتدر عباسی بود. ابن اثیر درجامع الاصول مینویسد: فقیه امام به مذهب اهل بیت و دانشمند در آن مذهب و مردی بزرگ و دانشمند در میان آنان بود.» او در جایدیگر از آثارش وی را از مجدّدین مذهب امامیه در رأس قرن سوم میشمارد. آثار او عبارتند از: اصول الکافی؛ تفسیر الرؤیا؛ الرد علی القرامطة؛ رسائل الائمة؛ کتاب الرجال، و ما قیل فی الائمة من الشعر.»
1) 1)
یعنی این ده جلد کتاب را به گونهای نوشتهام که در قیامت گرفتار محاکمۀ پروردگار نشوم.
کتاب بعد، کتابی است که عالم بزرگ و کم نظیر، شیخ صدوق (1)
کتاب سوم و چهارم، کتاب «تهذیب» و «استبصار» است که نویسندۀ آن وجود مبارک شیخ طوسی (2)است که علامۀ حلی (3)که خود به تنهایی صاحب پانصد و بیست و سه جلد کتاب است، دربارۀ ایشان نوشته است: من در علم و عمل نظیر شیخ طوسی را سراغ ندارم.
شیخ طوسی که اهل طوس یا خراسان است، در سنّ بیست سالگی مجتهد جامع الشرایط بود. این چهار کتاب نیز محصول چهارصد کتاب است که از زمان امیرالمؤمنین علیه السلام تا زمان امام حسن عسگری علیه السلام یعنی در روزگار زنده بودن ائمه علیهم السلام نوشته شده است که از آن چهارصد کتاب، تعداد اندکی اکنون موجود است و بسیاری از آنها جزء کتب خطّی است.
این مقدمه را از بخشی روایات این کتابهای معتبر به دست آوردهام و آن عبارت این است: ظاهراً از زمان حضرت باقر علیه السلام یا اواخر عمر حضرت زین العابدین علیه السلام این جریان زشت شروع شد و امامان علیهم السلام از حضرت زین العابدین علیه السلام که اوایل این جریان را دیدند تا حضرت رضا علیه السلام خیلی سخت در مقابل این جریان زشت ایستادند.
این جریان در شیعه اتفاق افتاد و آن این بود که تعدادی آلوده به گناه شدند که تعبیر بعضی از روایات ما در همین کتابهای معتبر است که «یلمّون بالمعاصی» (1)
وقتی افراد سالم، پاک و درستکار از جمع خود اهل بیت علیهم السلام، به سمت معصیت بروند؛ چون از شیعه توقع نداشتند، فرقهها و گروههای دیگر به طرف گناهان حرکت میکردند، اینها امر به معروف و نهی از منکری میکردند، اما این که از افراد خودشان به جانب انواع گناهان بروند، فوق العاده برای آنان زجرآور و ناراحت کننده بود.
ائمه علیهم السلام با این گروهها برخورد کردند و گفتند که این گناهان دنیا و آخرت شما را تباه میکند. نه فقط به خود شما ضرر میزند، بلکه به مردم نیز ضرر زده آنها را زجر
1) 1)
میدهد. چرا خود را به انواع گناهان آلوده کردهاید؟ اینها جواب میدادند: ما شیعه هستیم و به شفاعت امامان خود دلخوش هستیم که در قیامت، در برابر پروردگار عالم از ما به عنوان این که شیعه هستیم طرفداری کنند و نگذارند که خدا ما را جریمه و دچار کیفر و عذاب کند.
این اصل جریان است که از اواخر عمر امام چهارم علیه السلام اتفاق افتاد و تا زمان حضرت رضا علیه السلام نیز ادامه داشته است. حال موضعگیری اهلبیت علیهم السلام در برابر این جریان را ببینید تا گفتار حضرت زهرا علیها السلام برای شما به نحو ریشهای تفسیر شود.
من دو نمونه از برخورد ائمه علیهم السلام را برای شما عرض میکنم؛ یکی برخورد حضرت صادق علیه السلام و دیگری برخورد حضرت رضا علیه السلام و بعد از این دو برخورد، دو مطلب بسیار مهم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت باقر علیه السلام برای شما ذکر میکنم.
اما برخورد امام صادق علیه السلام: وقتی در جلسهای برای حضرت صادق علیه السلام تعریف کردند که: یابن رسول الله! در مدینه افرادی هستند که با سر به طرف گناه میدوند و هر گناهی که به وجود میآید، رد نمیکنند و خود را به آن آلوده میکنند. ما وقتی آنها را نصیحت میکنیم، میگویند: «نحن شیعة جعفر» ما سنّی، لاییک، بیدین و بیاعتقاد نیستیم، بلکه جزء شیعیان امام صادق علیه السلام هستیم و دلگرمی ما در این گناهان و آلودگیها، به حضرت صادق علیه السلام است که در قیامت دست همۀ ما را بگیرد و نگذارد که خدا ما را به عذاب مبتلا کند. یابن رسول الله! چه باید کرد؟
این نوع دلخوشیها از نظر قرآن باطل است. قرآن اسم این دلخوشیها را که قوم یهود نیز داشتند «امانی» گذاشته است؛ یعنی آرزوهای بیپایه، بیریشه، غلط، پوک و پوچ.
امام صادق علیه السلام اول ادعای آنها را که گفته بودند: «نحن شیعة جعفر» ما با آلوده
بودن به انواع گناهان، شیعۀ امام صادق علیه السلام هستیم را رد کردند. ببینید امام علیه السلام چه جوابی داده است.
نوشتهاند که شکل نشستن امام صادق علیه السلام از شدت ناراحتی عوض شد. ما باید ببینیم که ائمه علیهم السلام از چه چیزی ناراحت و به چه چیزی دلخوش میشدند. ائمۀ ما با شنیدن اسم مجلس قمار، شراب، ربا، حرام خوری، زن و مرد مخلوط، چه وضعی پیدا میکردند و چه میفرمودند؟ آیا بیتفاوت بودند و ناراحت نمیشدند؟ یا جواب میدادند که بالاخره شب عروسی است، حالا زن و مرد با هم بودند، عرقی هم خوردند و پاستوری زدند و پولی روی هم گذاشتند، نباید به مردم سخت گرفت؟ این را میگفتند؟
وقتی به امام صادق علیه السلام خبر دادند که چنین جریانی در مدینه هست، امام فرمودند:
«کذبوا لیسوا لنا بموال» (1)
اگر کسی یکی از این سه قسم را به دروغ بخورد، مثلاً مشتری آمده، میگوید:
قیمت این پارچه متری چند است؟ او برای این که اعتماد مشتری را جلب کند، با این که متری پنج هزار تومان خریده است، به مشتری میگوید: من «والله» به قیمت خرید به تو دارم میدهم، متری ده هزار تومان خریدهام. این را قسم دروغ
1) 1)
میگویند.
این نوع قسم دروغی که اسم و نام جلالۀ خدا در کار است، آیا جزء گناهان صغیره است که با «استغفر الله» درست شود، یا جزء گناهان کبیره؟ امام صادق علیه السلام این نوع قسم دروغ به «والله، تالله و بالله» را جزء گناهان کبیرهای میدانند که خدا به این گناه وعدۀ آتش جهنم داده است. (1)
الکافی: 7/435 بَابُ الْیَمِینِ الْکَاذِبَةِ، حدیث 1؛ « [2]قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنْ حَلَفَ عَلَی یَمِینٍ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ کَاذِبٌ فَقَدْ بَارَزَ اللَّهَ عز و جل.»
بحار الأنوار: 101/207، باب 1، حدیث 8؛ « [3]إِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله نَهَی عَنِ الْیَمِینِ الْکَاذِبَةِ وَ قَالَ إِنَّهَا تَتْرُکُ الدِّیَارَ بَلَاقِعَ وَ قَالَ مَنْ حَلَفَ بِیَمِینٍ کَاذِبَةٍ صَبْراً لِیَقْطَعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَقِیَ اللَّهَ عز و جل وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ إِلَّا أَنْ یَتُوبَ وَ یَرْجِعَ.»
امام صادق علیه السلام قسم جلاله میخورند، میفرماید: «والله» این دیگر دروغ نیست و آب پاکی روی دست طرفهایی که آلوده به انواع گناهان بودند، ریختن است.میگویند: ما شیعه هستیم؟ اول جواب این ادعا را میدهند که:
به والله قسم دروغ میگویند. ما در پروندۀ شیعیان خود این اسم و رسم را نداریم، خدا به این افراد آگاهی کامل داده است که میدانند دارند دروغ میگویند.
من وقتی میخواهم مطلبی را از اهل تسنن نقل کنم، شادتر میشوم تا این که شیعه نقل کرده باشد؛ چون از شیعه نقل کنیم، میگویند: از هم مکتب خودتان است، اما دیگری مطلبی را به نفع ما نقل کند، خیلی با ارزش است. حال دو مورد از آنها دربارۀ آگاهی ائمه علیهم السلام برای شما نقل میکنم.
1) 1)
وجود مبارک امام حسین علیه السلام پیاده و با پای برهنه، داشتند از مدینه به مکه میرفتند. جادهای که قدیم بین مکه و مدینه بود، اگر کسی با ماشین میرفت، امید نداشت که به مکه برسد. خیلی جادۀ بدی بود.
من آن جاده را رفته بودم، آن سالها، در آن جاده، دائم حاجیها با احرام کشته میشدند؛ یعنی سالی نبود که جاده کشته ندهد. آن وقت امام حسین علیه السلام با پای برهنه، در آن گرمای بالای پنجاه درجه، بیست و پنج سفر از مدینه تا مکه آمدند.
در یکی از این سفرها، پای حضرت درد گرفت و تا زانو ورم کرد. نتوانستند راه را ادامه بدهند. لذا چادر زدند و امام علیه السلام را زیر خیمه بردند و به حضرت عرض کردند: چند روز طول میکشد، میمانیم. پای خود را دراز کنید تا ورم و دردش بخوابد و هر وقت خود شما فرمودید، راه بیافتیم.
امام علیه السلام یکی از یاران خود را صدا زدند. در آن بیابانی که اصلاً آب و علف پیدا نمیشد، از مدینه تا مکه فقط کوه است، فرمودند: طبق آدرسی که به تو میدهم، پشت فلان تپه میروی، تعداد کمی چادرنشین هستند، مردی از گیاهان خشک و تر این بیابان در ایام بهار دوا درست میکند که برای درد و ورم پا خوب است، ولی نگو که برای چه کسی میخواهی؟ چون اگر اسم مرا ببری، پول نمیگیرد.
چقدر امامان ما مهربان بودند. فرمود: چون اینها بیاباننشین هستند و نان آنات از همین راه اداره میشود، اگر این دوا را رایگان یا کمتر بدهند، به زندگی آنها لطمه میخورد.
گفت: چشم. آمد و طبق آدرسی که حضرت داده بودند، آن مرد را دید و گفت:
این دوا را داری آ گفت: آری، اما بگو برای چه کسی میخواهی؟ گفت: بنا نشد که بپرسی برای چه کسی میخواهی، تو دوا را بده، من هر چه قیمتش هست، نقدی
به تو میدهم.
گفت: نه، باید بگویی که برای چه کسی میخواهی؟ گفت: آخر اسم مریض به چه درد تو میخورد؟ ما مریضی داریم که در چادر افتاده و دارد ناله میکند، دوا را بده. گفت: تا نگویی برای چه کسی میخواهی، دوا نمیدهم.
بالاخره این بندۀ خدا با این که حضرت ابی عبدالله علیه السلام فرموده بود نگو، اما گفت. البته نباید میگفت. گفت: والله دوا را برای جگر گوشۀ زهرا علیها السلام حضرت امام حسین علیه السلام میخواهی؟ به تو نمیدهم. خودم میآیم و با دست خودم دوا را به حضرت میدهم. امام حسین علیه السلام آمده تا از منطقۀ ما رد شود، من به زیارتش نیایم؟ من تا به حال حضرت ابی عبدالله علیه السلام را ندیدهام. این چشم من باید به چهرۀ مولایم بخورد که خدا این چشم مرا در قیامت عذاب نکند.
عرب سیاه، پابرهنه و بیابان گردی بود، اما معرفت داشت. آمد و وارد خیمۀ حضرت شد. عرض کرد: آقا! این دوا. حضرت فرمود: این هم پول دوا، عرض کرد: تمام دنیا فدای شما، قابل ندارد. یابن رسول الله! از من نخواهید که پول بگیرم.
حضرت فرمودند: نه، ما چیزی را رایگان نمیخواهیم. عرض کرد: حال که میخواهید رایگان نباشد، من همسرم درد زایمان دارد، دعا کنید که فرزند و مادرش سالم بمانند. حضرت فرمودند: دعا میکنم. وقتی تو برگردی، فرزندت سالم به دنیا آمده است و بدان: در دفتری که نزد ما هست، اسم فرزند تو جزء شیعیان ما ثبت است. (1)
1) 1)
چند نفر در حضور امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته بودند، یکی از آنان با حال خوشی به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: «أنا و اللّه أحبّک» من عاشق شما هستم. حضرت سر خود را پایین انداختند، بعد از چند لحظه سر بلند کردند و فرمودند: «کذبت» دروغ میگویی.
عرض کرد: آقا! محبت امری قلبی است، مگر شما ذات قلب مرا میبینید که فرمودید من دروغ گفتم. فرمود: من به قلب تو کار ندارم، تو وقتی این جمله را به من گفتی، من ارواح شیعیانم از زمان حضرت آدم علیه السلام تا قیامت را نگاه کردم، تو در آنها نبودی، پس دروغ میگویی. (1)
1) 1)
تاریخ است. نه پرقیمتترین انسان امت و زمان ائمه علیهم السلام نه، بلکه شیعۀ واقعی پرقیمتترین انسان تاریخ است.
اما این ادعایی که اینها کردند، امام صادق علیه السلام فرمود: دروغ گفتند، برادران و خواهران! آنهایی که خیلی آزاد، راحت و با نظر بلند به هر گناهی خود را آلوده میکنند، شیعه نیستند، اما اگر رابطۀ خود با گناهان را قطع کنند و زندگی را به پاکی، درستی و صداقت محدود کنند، قطعاً نام آنان در آن دفتر اسامی شیعه ثبت میشود.
این دفتر، دفتر عجیبی است. حذیفة بن اسید غفاری میگوید: ما از کوفه با حضرت مجتبی علیه السلام به مدینه میآمدیم. حضرت به شتری خیلی توجه داشتند. من فکر کردم حضرت این شتر را دوست دارند. به امام عرض کردم: یابن رسول الله! چرا به این شتر خیلی علاقه دارید؟ فرمود: کاری به این شتر ندارم. در بار این شتر دفتری است که نام شیعیان ما تا قیامت در آن ثبت است. من به بار این شتر عشق میورزم، نه خود شتر.
حذیفه میگوید: وقتی به مدینه رسیدیم، من که سواد نداشتم، به حضرت عرض کردم: این دفتر را به من نشان میدهید؟ فرمود: روزی به خانۀ ما بیا تا آن را به تو نشان بدهم. ما این دفتر را به هر کسی نشان نمیدهیم.
میگوید: با پسر برادرم که سواد داشت رفتم، به او گفته بودم که من میخواهم به خانۀ حضرت مجتبی علیه السلام بروم تا امام دفتری را به من نشان بدهند که اسم شیعیان تا قیامت در این دفتر هست. رفتیم.
خود حضرت برخاستند و دفتر را آوردند، من به برادرزادهام گفتم: نگاه کن ببین اسم من در این دفتر هست؟ برادرزادهام نگاه کرد و به من اشاره کرد که اسم تو
هست. بعد دفتر را ورق زد، ناگهان فریاد زد: عمو! اسم من هم در این دفتر هست، ولی اسم من نور میدهد.
به امام مجتبی علیه السلام عرض کردم: یابن رسول الله! چرا اسم برادرزادۀ من در این دفتر نور میدهد؟ فرمود: چون برادرزادهات جزء هفتاد و دو نفر یاران برادرم امام حسین علیه السلام است. این نور مخصوص آنها است. (1)
لبخند تو آیتی است از نور
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1)
بررسی اجمالی ارزش و مقام شیعه
16
تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام
دهه اول - جمادی الثانی 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
امامان بزرگوار ما، ویژگیها و صفات شیعیان، خصوصاً از زمان حضرت زین العابدین تا حضرت رضا علیهم السلام را بیان کردند. واجب است تا همۀ کسانی که علاقه دارند و بخواهند شیعه واقعی باشند، این ویژگیها را بدانند و بعد از دانستن فرمودۀ ائمۀ طاهرین علیهم السلام لازم است که این ویژگیها و صفات را در خود ظهور و بروز دهند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
کسی که به شیعۀ واقعی تبدیل میشود، همان مؤمنی است که پروردگار عالم در قرآن مجید مطرح کرده است که همان انسانهای والایی هستند که از زمان حضرت آدم علیه السلام تا حضرت مسیح علیه السلام فرهنگ خدا را از زبان پیغمبران و کتب آسمانی مانند صحف ابراهیم، تورات، انجیل و زبور قبول کردند و در حدّ ظرفیت و استعداد خود به کار گرفتند.
این گروه از مردم مؤمن، تا زمان حضرت مسیح علیه السلام نیز دنیا و آخرتی پاک و آبادی را پیدا کردند که پروردگار عالم در سورههای متعدّد قرآن، از این مؤمنین یاد میکند و از آنها تعریف کرده، به دنیای پاک و آخرت آباد آنان اشاره میکند.
کلمۀ شیعه قبلاً بوده، اما بعد از نبوت و بیشتر بعد از وفات پیغمبر صلی الله علیه و آله مطرح شد که در حقیقت به فرمودۀ امام صادق علیه السلام در قرآن این کلمه با مؤمن هیچ فرقی نمیکند. (1)
اما آنچه که دربارۀ حضرت ابراهیم علیه السلام است، در سورۀ مبارکۀ «شعراء» آمده است، پروردگار میفرماید:
« وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ» 2
کلمۀ «شیعه» ، «هاء» دارد. در ادبیات عرب به این «هاء» ضمیر متّصل میگویند و «هاء» معادل «او» در فارسی و ضمیر است. این ضمیر به آیۀ قبل اشاره دارد که پروردگار میفرماید: یقیناً حضرت ابراهیم علیه السلام شیعۀ او بوده است.
حضرت ابراهیم علیه السلام با آن عظمت، مقام و شخصیت که به او قهرمان توحید میگویند و پدر تمام پیغمبران بعد از خودش نیز بوده است، یعنی همۀ انبیای بعد، از طریق دو فرزند او؛ یعنی حضرت اسحاق و اسماعیل علیهما السلام به وجود آمدند که ما خانوادهای را در تاریخ بشر، پربرکتتر از این خانواده سراغ نداریم.
از نسل حضرت اسحاق علیه السلام حضرت یعقوب علیه السلام به وجود آمد، بعد حضرت یوسف علیه السلام. از نسل برادران حضرت یوسف علیه السلام حضرت موسی و هارون علیهما السلام به
1) 1)
وجود آمدند، بعد حضرت زکریّا، یونس، یحیی و مسیح علیهم السلام. این جمع از انبیا، از طریق حضرت اسحاق علیه السلام به حضرت ابراهیم علیه السلام میرسند. وجود مبارک پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله تا امام زمان علیهم السلام همه از نسل حضرت اسماعیل علیه السلام هستند.
ولی پروردگار حضرت ابراهیم علیه السلام را میفرماید:
« وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ»
«انّ» یعنی یقیناً، بیتردید، ابراهیم شیعۀ او بود. آیات قبل را باید ببینیم که این «او» به چه کسی برمیگردد؟
حضرت ابراهیم علیه السلام در این دنیا شیعۀ چه کسی بوده است؟ شیعه بوده؛ یعنی چه؟ یعنی مأموم، پیرو و اقتداکننده به او بوده است. این خیلی حرف است که شخصیتی مانند حضرت ابراهیم علیه السلام که به امامت مردم انتخاب شد:
« إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً»
خودش تا قبل از امام شدن، مأموم امام دیگری بوده است. طبق ردهبندی و آیات قرآن، او اول امام نبوده است. چه وقت امام، پیشوا و الگوی انسانها تا قیامت شده است؟ بعد از عبور از سی مرحله آزمایش، که امام باقر علیه السلام هر سی مرحله را آدرس داده و بیان کردند. (1)
1) 1)
این آیه در سورۀ بقره است:
« وَ إِذِ اِبْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً» 1
بعد از آزمایشات سنگین، ایشان امتحان داده و لیاقت پیدا کردند که پیشوای تمام انسانها شوند؛ یعنی انسانها اگر بخواهند به خدا، لقا، رضا و بهشت خدا برسند، باید با اقتدا به ایشان برسند.
اما قبل از «إِذِ اِبْتَلی» ایشان امام نبوده، بلکه مأموم بوده است، یا به تعبیر قرآن مجید، شیعه، پیرو و اقتدا کننده بوده است. این مرد با این عظمت، مأموم، اقتدا کننده و شیعۀ چه کسی بود؟
آیات قبل از این آیه را که بررسی میکنیم، میبینیم ضمیر در « مِنْ شِیعَتِهِ» به وجود مقدس حضرت نوح علیه السلام برمیگردد؛ یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام از ابتدا، قبل از این که امام مردم شود، شیعۀ حضرت نوح علیه السلام بوده است.
معلوم میشود فرهنگ دستنخورده و سالم حضرت نوح علیه السلام به وسیلۀ همان مؤمنینی که گفته شد، تا زمان حضرت ابراهیم علیه السلام آمد و ایشان از دین و فرهنگ حضرت نوح علیه السلام پیروی و به ایشان اقتدا کرده است.
کیفیت اقتدا، پیروی و شیعه بودن حضرت ابراهیم علیه السلام به گونهای بوده که لیاقت پیدا کرد تا خودش تا قیامت، امام مردم شود.
مسألۀ اصلی در این کلمۀ شیعه است. حضرت ابراهیم علیه السلام چه شد که مقتدا مردم شد؟ از طریق شیعه شدن و اقتدا کردن به حضرت نوح علیه السلام.
بنابراین کلمۀ شیعه که در قرآن مجید نیز آمده است، لفظ اختراعی ما نیست، که به ما تهمت میزنند که این فرقۀ شیعه ساختگی است، ساخت کیست؟ اگر هم ساختگی باشد، ساخت قرآن و پروردگار است. همان طور که خداوند متعال از حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان شیعۀ حضرت نوح علیه السلام یاد کرده است، بنا به روایات شیعه و سنّی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله کلمۀ شیعه را دربارۀ اقتدا کنندگان و مأمومین امیرالمؤمنین علیه السلام به کار گرفتند:
«ان علیا و شیعته هم الفائزون» (1)
در کتابهای اهل تسنن، دریاوار به ما تهمت زدهاند که شیعه ساخت فکر و طرح فرد یهودی به نام «عبدالله بن سبأ» (2)
رجال الکشی: 106 - 108، عبد الله بن سبإ؛ «عبد اللَّه بن سنان از پدر خود از حضرت باقر علیه السلام نقل کرد که عبد اللَّه بن سبا مدعی نبوت بود و می گفت: امیر المؤمنین علیه السلام خدااست (خدا منزه است) این سخن به امیر المؤمنین علیه السلام رسید او را خواست درباره اعتقادش سؤال کرد اعتراف نمود و گفت: تو همان خدائی و مدعی شد که به دلم چنین افتاده که تو خدائی و من پیامبر. امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: وای برتو؛ شیطان برتو مسلط شده از این عقیده برگرد مادر به سوگ تو بنشیند و توبه کن. عبد اللَّه بن سبا امتناع ورزید امام دستور داد او را زندانی کنند. سه روز او را به توبه واداشت. اما توبه نکرد. آنگاه علی علیه السلام او را درآتش افکند و فرمود: شیطان او را فریب داد دردل او چنین القا مینمود. بعضی از دانشمندان گفتهاند: عبد اللَّه بن سبا مردی یهودی بود اسلام آورد و علی را دوست می داشت. او درزمان یهودی بودن خود نیز درباره یوشع بن نون وصی موسی غلو داشت. همین اعتقاد را در باره علی نیز پس از درگذشت پیامبر اکرم پیدا کرد. عبد اللَّه بن سبا از کسانی بود که از همه مشهورتر وآشکارترامامت علی را واجب می دانست واظهار بیزاری از دشمنان علی علیه السلام می نمود و مخالفین او را آشکارا معرفی می کرد و آنها را نسبت به کفر می داد به همین جهت بعضی از مخالفین شیعه مدعی شدهاند که اصل تشیع و رفض از یهودیان گرفته شدهاست.»
است و او شیعه را پایه گذاری کرده1) 1)
2) 2) - فرهنگ فارسی معین، اعلام: 5/1147؛ «عبد الله ابن سبا؛ موسس غلات شیعه از یهودیان یمن و مخالفان جدی عثمان و مبلغ خلافت و امامت و وصایت علی علیه السلام دربلاد اسلامی بوده است. وی مدتی دربصره وچندی درکوفه مشغول تبلیغ بود وسپس به مصر رفت. مهمترین اصول تعالیم وی وصایت و رجعت بود و دراین موضوع اخیر نخست به رجعت علی قایل گردید. و چون حضرت علی به شهادت رسید و خبربه عبد الله رسید گفت اگرهزار بار خبر قتل اورا بیاورند باور نمی دارم و او نمی میرد. تاآنگاه که جهان را پراز عدل و داد کند.»
است.
شیعه بودن حضرت ابراهیم علیه السلام را چه کسی پایه گذاری کرده است؟
«ان علیا و شیعته هم الفائزون»
را که خود شما نقل کردهاید که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بیست و سه سال میفرمود، این
را چه کسی پایه گذاری کرد؟ وقتی کسی بیتقوا میشود، از چارچوب انسانیت درمیآید؛ قرآن و فرمایش پیغمبر صلی الله علیه و آله را میبیند، باز روی عناد، لجبازی، حسادت، پول گرفتن و مأموریت از طرف ستمکاران، میگوید: شیعه ساخت شخصی یهودی بوده است.
یکی از نوشتههای علامه عسگری، کتابی به نام «عبدالله بن سبا» است. ایشان با مدارک بسیار مهم، از مدارک دانشمندان اهل سنت، نه از کتابهای ما، ثابت میکند که «عبدالله بن سبا» وجود خارجی نداشته، بلکه مردی ساختگی و ساختۀ ذهن دشمنان است. (1)
خدا این لغت را در قرآن، دربارۀ حضرت ابراهیم علیه السلام به کار گرفته است که او شیعۀ حضرت نوح علیه السلام بود و پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله بعد از قرآن این لغت را به کار گرفتند
1) 1)
که شیعه یعنی پیرو، مأموم و اقتدا کنندۀ واقعی به حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام.
این شیعه خیلی مقام دارد.
روزی در مدینه، در زمان هارون الرشید شیعهای را در دادگاهی برای شهادت یک پرونده خواستند. قاضی مدینه، قاضی قوی بود. در پروندهای به صاحب پرونده گفت: شاهد بیاور. گفت: میآورم. به بازار آمد، یکی از شیعیان ناب را که مورد احترام همه و با ارزش و بزرگوار بود دید، به او گفت: تو در جریان کار پروندۀ من بودی، آیا حاضری در دادگاه شهادت بدهی؟
کتمان شهادت از گناهان کبیره است و هر کس شاهد جریانی بوده، اما نرود شهادت بدهد که حق به حقدار برسد، خدا در قرآن به کتمان کنندۀ شهادت وعده داده است که در قیامت به جهنم میرود. (1)
بقره (2) : 283؛ « [2]وَإِن کُنتُمْ عَلَی سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُواْ کَاتِبًا فَرِهَنٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُم بَعْضًا فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمَنَتَهُ وَلْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا تَکْتُمُواْ الشَّهَدَةَ وَمَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُءَاثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ» ؛ «و اگر در سفر بودید و نویسندهای [ برای ثبت سند ] نیافتید، وثیقههای دریافت شده [ جایگزین سند و شاهد ] است. و اگر یکدیگر را امین دانستید [ وثیقه لازم نیست ] پس باید کسی که امینش دانستهاند، امانتش را ادا کند. و از خدا پروردگار خود، پروا نماید و [ شما ای شاهدان! ] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقیناً دلش گناهکار است؛ و خدا به آنچه انجام میدهید داناست.»
1) 1)
گفت: شهادت میدهم. این مرد الهی و با وقار، وقتی وارد دادگاه شد، صاحب پرونده به قاضی گفت: این شاهد من است، قاضی گفت: او انسان بسیار خوب و راستگویی است، ولی چون شیعه است، من شهادتش را قبول نمیکنم.
روزگار زندگی شیعه از لای خون، زندان و تبعید گذشته است. امنیت زمان ما را نگاه نکنید که ما راحت هستیم و کسی کاری به ما ندارد، روزگاری بود که امکان برپایی این جلسات نبود. زمان امام صادق علیه السلام اگر شیعهای سؤال داشت، خیار یا چند سطل ماست را روی تخته میگذاشت، در حالی که نه خیارفروش بود و نه ماست فروش، به کوچۀ امام صادق علیه السلام میآمد، داد میزد: خیار داریم، ماست داریم، امام صادق علیه السلام متوجه میشدند که شیعهای سؤال دارد، به عنوان خیار خریدن میآمدند و جواب مسألۀ شرعی او را میدادند و مسأله روشن میشد.
اگر میفهمیدند کسی شیعه است، مورد اذیت و آزار قرار میدادند. هفتاد و دو شیعه را در یک روز، در کربلا جمع شدند و همگی را قطعه قطعه کردند و حتی دفن نکردند تا اسم آنان در این دنیا نابود شود. زنی در مدینه به جرم شیعه بودن، از خانهاش بیرون آوردند و او را بین در و دیوار قرار دادند، بچۀ داخل شکمش را کشتند. همان وقتی که حضرت زهرا علیها السلام را کشتند، ماهی دوازده هزار دینار طلا به عایشه میدادند.
حضرت زهرا علیها السلام نود و پنج روز بعد از رحلت پدرش، شب و روز گریه کرد، مردم مدینه گفتند: به او بگویید یا روز گریه کند یا شب. چرا؟ حضرت زهرا علیها السلام
فرمود: به مردم بگو از عمر من چیزی نمانده است، من تا چند روز دیگر از بین میروم، شما راحت میشوید.
نود و پنج روز، شب و روز گریه کرد، اما کسی نیامد بگوید: درد شما چیست؟ اما بعد از کشته شدن عثمان، تا عایشه ناله زد، صد هزار نفر جمع شدند گفتند:
خانم! چه شده است؟ گفت: امان از دست علی بن ابیطالب، او را بکشید تا من راحت شوم. آمدند جنگ جمل را به خاطر نالۀ عایشه براه انداختند که امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بکشند، خودشان متلاشی شدند.
اما نود و پنج روز، شب و روز، حضرت زهرا علیها السلام با سوز دل اشک ریخت و گریه کرد، ایراد گرفتند که چرا گریه میکنی؟ چرا؟ چون شیعه بود و گرنه هیچ جرم دیگری نداشت.
در کتابهای اهل تسنن، تمام اهل سنت عایشه را «ام المؤمنین» و معاویه را که از طرف خواهر زن با پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داشت، «خال المؤمنین» نوشتهاند؛ یعنی معاویه دایی تمام مؤمنین است، ما اگر این دایی را نخواهیم، چه کسی را باید ببینیم؟
اما در یک کتاب «محمد بن ابوبکر» را که برادر عایشه، همسر پیغمبر صلی الله علیه و آله بود، «خال المؤمنین» ننوشتهاند. مگر جرم او چه بود؟ جز این که شیعۀ امیرالمؤمنین علیه السلام بود. محمد بن ابوبکر شهید راه امیرالمؤمنین علی علیه السلام، نباید «خال المؤمنین» باشد! !
در کتابهای اهل تسنن، حتی در یک کتاب، حضرت خدیجه علیها السلام را «ام المؤمنین» ننوشتهاند، چرا؟ چون جرمش این بوده که دامادش امیرالمؤمنین علی علیه السلام بوده است. اگر دختر خود را به عمر داده بود، او نیز «ام المؤمنین» بود، اما مجرم است، چون دختر خود را به امیرالمؤمنین علی علیه السلام داد و او دامادش است،
پس نباید «ام المؤمنین» باشد.
قاضی گفت: این شخص خوبی و درستی است، ولی من در این دادگاه شهادت او را نمیتوانم قبول کنم؛ چون شیعه است. این شیعه بزرگوار نیز گفت: قاضی! من ابداً تو را عادل نمیدانم؛ چون تو دروغ گفتی. قاضی گفت: من چه دروغی گفتم؟ گفت: تو به من گفتی شیعه، شیعه سلمان و ابوذر و مقداد بودند. من کجا و شیعه کجا؟ به قدری ارزش شیعه بالا است که به شیعۀ واقعی که قاضی میگوید: تو شیعه هستی، اشک میریزد و میگوید: چرا به من شیعه میگویید؟ من کجا و شیعه کجا؟
روایت منبر رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله در محشر(1)
1) - بحار الأنوار: 40/45 - 46، باب 91، حدیث 82؛ « [1]الْأَصْبَغِ قَالَ لَمَّا ضُرِبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الضَّرْبَةَ الَّتِی کَانَتْ وَفَاتُهُ فِیهَا. . . یَا أَصْبَغُ قُلْتُ نَعَمْ یَا مَوْلَایَ قَالَ أَزِیدُکَ حَدِیثاً آخَرَ قُلْتُ نَعَمْ زَادَکَ اللَّهُ مِنْ مَزِیدَاتِ الْخَیْرِ قَالَ یَا أَصْبَغُ لَقِیَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی بَعْضِ طُرُقَاتِ الْمَدِینَةِ وَ أَنَا مَغْمُومٌ قَدْ تَبَیَّنَ الْغَمُّ فِی وَجْهِی فَقَالَ لِی یَا أَبَا الْحَسَنِ أَرَاکَ مَغْمُوماً أَ لَاأُحَدِّثُکَ بِحَدِیثٍ لَاتَغْتَمُّ بَعْدَهُ أَبَداً قُلْتُ نَعَمْ قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَصَبَ اللَّهُ مِنْبَراً یَعْلُو مَنَابِرَ النَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدَاءِ ثُمَّ یَأْمُرُنِی اللَّهُ أَصْعَدُ فَوْقَهُ ثُمَّ یَأْمُرُکَ اللَّهُ أَنْ تَصْعَدَ دُونِی بِمِرْقَاةٍ ثُمَّ یَأْمُرُ اللَّهُ مَلَکَیْنِ فَیَجْلِسَانِ دُونَکَ بِمِرْقَاةٍ فَإِذَا اسْتَقْلَلْنَا عَلَی الْمِنْبَرِ لَایَبْقَی أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الآْخِرِینَ إِلَّا حَضَرَ فَیُنَادِی الْمَلَکُ الَّذِی دُونَکَ بِمِرْقَاةٍ مَعَاشِرَ النَّاسِ أَلَا مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا أُعَرِّفُهُ بِنَفْسِی أَنَا رِضْوَانُ خَازِنُ الْجِنَانِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ بِمَنِّهِ وَ کَرَمِهِ وَ فَضْلِهِ وَ جَلَالِهِ أَمَرَنِی أَنْ أَدْفَعَ مَفَاتِیحَ الْجَنَّةِ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ إِنَّ مُحَمَّداً أَمَرَنِی أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَاشْهَدُوا لِی عَلَیْهِ ثُمَّ یَقُومُ ذَلِکَ الَّذِی تَحْتَ ذَلِکَ الْمَلَکِ بِمِرْقَاةٍ مُنَادِیاً یُسْمِعُ أَهْلَ الْمَوْقِفِ مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا أُعَرِّفُهُ بِنَفْسِی أَنَا مَالِکٌ خَازِنُ النِّیرَانِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ بِمَنِّهِ وَ فَضْلِهِ وَ کَرَمِهِ وَ جَلَالِهِ قَدْ أَمَرَنِی أَنْ أَدْفَعَ مَفَاتِیحَ النَّارِ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ إِنَّ مُحَمَّداً قَدْ أَمَرَنِی أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَاشْهَدُوا لِی عَلَیْهِ فَ آخُذُ مَفَاتِیحَ الْجِنَانِ وَ النِّیرَانِ ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ فَتَأْخُذُ بِحُجْزَتِی وَ أَهْلُ بَیْتِکَ یَأْخُذُونَ بِحُجْزَتِکَ وَ شِیعَتُکَ یَأْخُذُونَ بِحُجْزَةِ أَهْلِ بَیْتِکَ قَالَ فَصَفَقْتُ بِکِلْتَا یَدَیَّ وَ إِلَی الْجَنَّةِ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِی وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ قَالَ الْأَصْبَغُ فَلَمْ أَسْمَعْ مِنْ مَوْلَایَ غَیْرَ هَذَیْنِ الْحَدِیثَیْنِ ثُمَّ تُوُفِّیَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ.»
روزی پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام را ناراحت دید. فرمود:
علی جان! چه شده است؟
امیرالمؤمنین علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله از دست کسی گلایه کرد که در حقّ حضرت علی علیه السلام نامردی کرده بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله از آزردگی او خیلی رنجیده میشد و میفرمود: کسی در این دنیا علی علیه السلام را برنجاند، تمام درهای رحمت خدا به روی او بسته میشود.
فرمود: علی جان! دست خود را در دست من بگذار، من مطلبی را برای تو بگویم که غصّهات برطرف شود. بعد فرمود: در قیامت اولین و آخرین مردم که وارد محشر میشوند، منبری از نور در محشر میگذارند، مرا صدا میکنند، به من میگویند: یا رسول الله! خدا امر کرده است که بر این منبر بنشینی.
وقتی من بر آن منبر قرار میگیرم، از زمان حضرت آدم علیه السلام تا آخرین نفر قیامت مرا میبینند و به دستور خدا، تو، فاطمه، حسن و حسین و نُه فرزند حسین علیهم السلام را صدا میزنم که بالای منبر بیایند، شما میآیید.
بعد من روی منبر فریاد میزنم که هر مرد و زنی که در دنیا شیعۀ ما بوده است، در هر جای محشر هست به سرعت به کنار منبر بیاید. تو، فاطمه، حسن و حسینم هر چه شیعه دارید، طولی نمیکشد که همه جمع میشوند. جبرئیل میآید، کلید بهشت و جهنم را به من میدهد، عرض میکند:
خدا این کلید بهشت و جهنم را در اختیار تو گذاشته است. من جلوی تمام اولین
و آخرین، کلید بهشت و جهنم را به تو میدهم، بعد از منبر پایین میآیم، من و تو جلو و فاطمه، حسن و حسینم در کنار ما و تمام شیعیان نیز پشت سر ما، آنجایی که ما میرویم، همۀ آنها را نیز با خود میبریم.
کلمۀ شیعه میگویند از «شعاع» است. شعاع خورشید، از خورشید جدایی دارد؟ یعنی امکان دارد خورشید غروب کند و شعاعش بماند؟ یا وقتی غروب میکند، شعاعش میرود؟ شعاع خورشید میرود که تاریک میشود. وقتی طلوع میکند، شعاعش نیز با آن پهن میشود.
شیعه به پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه عزیز علیهم السلام وصل است. در قیامت وقتی آنها راه میافتند، شیعۀ وصل شده به آنها، به دنبال آنها کشیده میشود و مانند شعاع، هرگز از آنها جدا نمیشود. این مقام شیعه است.
زنی به حضرت زهرا علیها السلام عرض کرد: خانم! شوهر من در قیامت کدام طرف است؟ اهل جهنم است یا بهشت؟ فرمودند: اگر شیعۀ ماست، با ما و اهل بهشت است. (1)
1) 1)
رضایت مؤمن به روزی مقدر
17
تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام
دهه اول - جمادی الثانی 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلام در حیات، زندگی و منش مردم مؤمن از دیدگاه وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام بود. امام در این گفتار نورانی و حکیمانهای که دارند، به اولین خصلتی که در ارتباط با مؤمن اشاره میکنند، کسب حلال است.
به نظر امیرالمؤمنین علیه السلام مؤمن هرگز حرامخور نیست. در این زمینه فرقی نمیکند که در مضیقه باشد، یا در گشایش. اهل خدا با خود خدا کار دارند و خود را کارگر خدا میدانند و طبق گفتار امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل، خدا را «فعّال ما یشاء» میدانند.
اگر خدا در این دنیا بخواهد، به کارگری مزد زیادی میدهد و زندگی او گشایش پیدا میکند و یا نمیخواهد که مزد زیادی بدهد، زندگی کارگرش در حدّ «قدر» است؛ یعنی بخور و نمیر، گشایشی و وسعتی ندارد.
عجیب این است که کسانی که خود را کارگر خدا میدانند، نه به گشایش مالی دلخوش میشوند و نه از مضیقه و سختی مال، دل تنگ. میگویند: ما هیچ طلبی از خدا نداریم، او از زمان حضرت آدم علیه السلام تا روز قیامت سفرهای پهن کرده است، ما سر این سفره در جایی نشستهایم که نان و پنیر و سبزی است و چلوکباب و مرغ آن کمی ازمادور است و دست ما فعلاً به آن نمیرسد. اهل این که جا را باز کنیم و حق
دیگران را از سر این سفره برداریم، نیستیم. اگر بخواهد برای ما گشایشی ایجاد کند، میکند. برای او که مشکل نیست.
روزگار گذشته برای ما طلبهها، روزگار بسیار سختی بود. تا جایی که من در کتابها دیدهام، طلبهها در ایام تحصیل، از زمان صفویه در ایران بسیار مضیقۀ مالی داشتند، مگر آنهایی که از خانوادۀ ثروتمندی بوده و طلبه میشدند.
در قم، نجف، اصفهان و مشهد، در حوزۀ علمیه بودند و پدرشان زندگی آنان را اداره میکرد. البته کم هم بودند؛ چون بچههای ثروتمندان خیلی طلبه نمیشدند.
من از آنهایی بودم که وقتی در قم درس میخواندم، پول خرید سیب زمینی و پیاز را نداشتم. آن پولی که به دستم میآمد، پولی بود که مادرم از خرجی خانه پس انداز میکرد و به من میداد؛ چون مجموعۀ مهمی از خانوادۀ ما راضی نبودند که من طلبه شوم. من با وجود نارضایتی آنها به حوزه رفتم؛ چون از طلبه شدن من ناراضی بودند. لذا هیچ کس به ما کمک نمیکرد و در مضیقه بودیم. قدرت خرید گوشت و خیلی چیزها را نداشتیم.
شب بیست و یک ماه مبارک رمضان در شیراز، فرهاد میرزا، استاندار شیراز و عموی ناصر الدین شاه خواست به بزرگان شهر افطاری بدهد. از روحانیون و طلبههای مدرسۀ خان نیز دعوت کرد.
سفرۀ فرهاد میرزا خیلی مفصل بود. آن وقت گفته بود که تمام مواد غذایی «صحیح النسب» ریشه دار و سالم را برای آن شب تهیۀ کامل ببینید. ماهی، گوشت گوسفند و بره، کباب و خورش.
در باغ ارم، در همان کاخ حاکم، طلبهای سر سفره، در جایی قرار گرفت که رو به رویش پنیر و سبزی بود. مرغ، ماهی، گوشت، کباب و خورش کمی آن طرفتر بود. این بشقاب پنیر و سبزی را برداشت و جلوی همه بلند بوسید و پشت سر خود گذاشت و گفت: انشاء الله در مدرسه خدمت شما میرسیم، فعلاً سراغ آن چیزهایی که اصلاً ندیدهایم برویم.
مؤمنی به پیغمبر صلی الله علیه و آله چیزی گفت که حضرت فرمود: راست میگویی. (1)
روزی تاجر فرشی که خیلی آدم خوب و درستی بود به من گفت: فلان جوان را میشناسی؟ گفتم: نسبت دوری با خانوادۀ ما دارد. گفت: خیلی جوان خوبی است. گفتم: چطور؟ گفت: مادر و خواهرش به خانۀ ما آمدند و دختر مرا دیدند و پسندیدند، قرار گذاشتند و برای بله برون و عقد موقت آمدند.
ما هم سفرهای حسابی انداختیم، وقتی شام را خوردند، ما گفتیم: چند سؤال از این جوان بکنیم، گفتم: به نماز جمعه میروی؟ گفت: نه، از مجتهدی تقلید میکنی؟ گفت: نه، با انقلاب موافقی؟ نه، جبهه رفتی؟ نه. گفتم: من و خانوادهام
1) 1)
به نماز جمعه میرویم، مقلد امام هستیم، فرزندانم به جبهه رفتهاند. من دخترم را به شما نمیدهم. گفت: باشد.
بعد گفت: این جوان خیلی انسان خوبی بود. گفتم: چطور؟ گفت: برای این که راستگو بود. یعنی همان گونه که بود، راست گفت. هم خیال خودش را راحت کرد و هم خیال مرا. اگر نمیگفت و دختر مرا گرفته بود و ما هم مشکل عقیدتی با هم داشتیم، هم مشکل عملی و زندگی ما و دخترم تلخ میشد. این جوان انسان پرقیمتی است.
تعدادی در جنگ اسیر شدند و زیر بار هیچ کدام از مسائل اسلام نرفتند، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: آنها را اعدام کنید؛ چون پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: مسلمان شوید، گفتند: نمیشویم. جزیه بدهید، یعنی ضرری که ما در جنگ از نظر مالی کشیدیم، پول این ضرر را بدهید، گفتند: نمیدهیم. فرمود: اعدام میشوید. گفتند: بشویم.
داشتند گردن اینها را میزدند، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خدا میفرماید:
این جوان را نکش. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: گردن او را نزنید. جوان به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: چرا مرا نکشتید؟ فرمود: خدا اجازه نداد. عرض کرد: برای چه؟ فرمود: برای این که خدا فرمود: در این جوان پنج خصلت هست، خصلت اولش این است که راستگو است. (1)
1) 1)
با این که کافر است و با تو جنگیده، ولی من از او راضی هستم، بگذار زنده بماند؛ راست میگوید، حیله، تقلب و نیرنگ ندارد. جوان عرض کرد: این خدای تو خدای خیلی خوبی است، ما را با او آشتی بده.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: این گونه مسلمان شو. این آشتی با خدا است. گفت: به یک شرط مسلمان میشوم، به شرطی که دعا کنید تا من در جنگ بعدی شهادت در راه خدا نصیبم شود. در جنگ بعد نیز شهید شد.
انسان باید به خود، دنیا، نعمتها، مشتریها، خانواده، خدا، حتی به کافران، یهودیان و مسیحیان راست بگوید، البته راست گفتن در همه جا واجب نیست، خیلی از مطالب راست هست که لازم نیست بگویید. ممکن است کسی چیزی را ببیند، یا سرّی را بداند، راست هم باشد، واجب نیست بگوید، اگر بپرسند، به او بگوید: من کارهای نیستم که از من میپرسید، من نمیدانم و جاهلم و نیّتش این باشد که من به خیلی از مسائل عالم جاهل هستم. (1)
نهج البلاغه: حکمت 382؛ «قَالَ علیه السلام: لَاتَقُلْ مَا لَاتَعْلَمُ بَلْ لَاتَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَی جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بحار الأنوار: 68/10 - 11، باب 60، حدیث 18؛ « [2]قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: الصِّدْقُ نُورٌ غَیْرُ مُتَشَعْشِعٍ إِلَّا فِی عَالَمِهِ کَالشَّمْسِ یَسْتَضِیءُ بِهَا کُلُّ شَیْءٍ یَغْشَاهُ مِنْ غَیْرِ نُقْصَانٍ یَقَعُ عَلَی مَعْنَاهَا وَ الصَّادِقُ حَقّاً هُوَ الَّذِی یُصَدِّقُ کُلَّ کَاذِبٍ بِحَقِیقَةِ صِدْقِ مَا لَدَیْهِ وَ هُوَ الْمَعْنَی الَّذِی لَایَسْمَعُ مَعَهُ سِوَاهُ أَوْ ضِدُّهُ مِثْلُ آدَمَ علیه السلام صَدَّقَ إِبْلِیسَ فِی کَذِبِهِ حِینَ أَقْسَمَ لَهُ کَاذِباً لِعَدَمِ مَاهِیَّةِ الْکَذِبِ فِی آدَمَ علیه السلام قَالَ اللَّهُ عز و جل وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً وَ لِأَنَّ إِبْلِیسَ أَبْدَعَ شَیْئاً کَانَ أَوَّلَ مَنْ أَبْدَعَهُ وَ هُوَ غَیْرُ مَعْهُودٍ ظَاهِراً وَ بَاطِناً فَخَسِرَ هُوَ بِکَذِبِهِ عَلَی مَعْنًی لَمْ یَنْتَفِعْ بِهِ مِنْ صِدْقِ آدَمَ علیه السلام عَلَی بَقَاءِ الْأَبَدِ وَ أَفَادَ آدَمُ علیه السلام بِتَصْدِیقِهِ کَذِبَهُ بِشَهَادَةِ اللَّهِ عز و جل بِنَفْیِ عَزْمِهِ عَمَّا یُضَادُّ عَهْدَهُ عَلَی الْحَقِیقَةِ عَلَی مَعْنًی لَمْ یَنْقُصْ مِنِ اصْطِفَائِهِ بِکَذِبِهِ شَیْئاً فَالصِّدْقُ صِفَةُ الصَّادِقِینَ وَ حَقِیقَةُ الصِّدْقِ مَا یَقْتَضِی تَزْکِیَةَ اللَّهِ عز و جل لِعَبْدِهِکَمَا ذَکَرَ عَنْ صِدْقِ عِیسَی بْنِ مَرْیَمَ فِی الْقِیَامَةِ بِسَبَبِ مَا أَشَارَ إِلَیْهِ مِنْ صِدْقِهِ مِرْآةَ [3]الصَّادِقِینَ مِنْ رِجَالِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَقَالَ عز و جل هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادِقِینَ صِدْقُهُمْ الآْیَةَ وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الصِّدْقُ سَیْفُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ سَمَائِهِ أَیْنَمَا هَوَی بِهِ یَقُدُّ فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَ صَادِقٌ أَنْتَ أَمْ کَاذِبٌ فَانْظُرْ فِی قَصْدِ مَعْنَاکَ وَ غَوْرِ دَعْوَاکَ وَ عَیِّرْهَا بِقِسْطَاسٍ مِنَ اللَّهِ عز و جل فِی الْقِیَامَةِ قَالَ اللَّهُ عز و جل وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَإِذَا اعْتَدَلَ مَعْنَاکَ بِدَعْوَاکَ ثَبَتَ لَکَ الصِّدْقُ وَ أَدْنَی حَدِّ الصِّدْقِأَنْ لَایُخَالِفَ اللِّسَانُ الْقَلْبَ وَ لَاالْقَلْبُ اللِّسَانَ وَ مَثَلُ الصَّادِقِ الْمَوْصُوفِ بِمَا ذَکَرْنَا کَمَثَلِ النَّازِعِ رُوحَهُ إِنْ لَمْ یَنْزِعْ فَمَا ذَا یَصْنَعُ.»
1) 1)
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند (1)
خدا در قرآن میفرماید:
« کُونُوا مَعَ اَلصّادِقِینَ» 2
مؤمن وقتی در حلال گشایش داشته باشد، مست نمیشود و وقتی خدا به او تنگ بگیرد، خود را پست نمیکند. زلف وجودش نه به گشایش گره دارد و نه به تنگی معیشت. وقتی گشایش داشته باشد، میگوید: پروردگار خواسته است که من سر این سفره رو به روی بهترین غذا بنشینم.
و اگر گشایش نداشته باشد، میگوید: پروردگار خواسته است نان خالی نصیب من شود. زندگی من فقط در دنیا نیست. من روز قیامتی نیز دارم. آنجا برای من
1) 1)
سفرهای پر از نعمت انداخته است که کامل و ابدی است. چند سال به کم قناعت کن، تا الی الابد بر سر سفرۀ افزون، فضل و احسان خدا قرار بگیری.
این خصلت مؤمن است. اما چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در این گفتار خود، مال حلال را مقدم کردند؟ برای این که اسلام سلامت دنیا، عبادت و آخرت ما را به زلف حلال گره زده است.
من حج واجب بروم یا عمرۀ مستحب، فرقی نمیکند. اگر در مسجد شجره حولۀ اول را لنگ خودم کنم و حولۀ دوم را روی شانهام بیاندازم و بدانم که نخ یکی از این دو حوله حرام است، وقتی تلبیه را بگویم؛ «لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک» محرم میشوم، بیست و چهار چیز به من حرام میشود. با این که یک نخ این حوله از حرام است، ولی کل اعمال عمره و حج من باطل است.
وقتی این دو حوله را در منی درآوردم و لباس خودم را پوشیدم، باز محرم هستم و آن بیست و چهار چیز، از جمله زن بر من حرام است، حتی همسر خودم. اینها چه وقت حلال میشود؟ وقتی که من دوباره عمره یا حج بروم و با احرام حلال مناسک را انجام دهم.
یا میخواهم نماز بخوانم، میدانم دکمۀ لباسم از حرام است. این نماز باطل است. با ماشین دارم میروم، بیرون باران میآید، یا دزد و حیوانات درنده هستند که من نمیتوانم بیرون بیایم و مجبورم که در ماشین نماز بخوانم، اگر یک لاستیک آن از حرام باشد، نمازم باطل است.
لقمۀ حرام وقتی در شکم من قرار میگیرد، خداوند میفرماید: تا آثار این لقمه پاک نشود، هیچ عبادتی را از تو قبول نمیکنم. تا این حد مردم نزد خدا محترم هستند که اگر مال مردم - به ناحق - نزد ما باشد، حج، عمره، نماز و هر عبادتی از
من قبول نیست. این بخاطر احترام به ملکِ مردم است. اگرچه مال یهودی، مسیحی، زرتشتی، کافر یا کمونیسم باشد. چرا؟ چه دلیلی دارم که آن را بردارم؟
این خصلت اول مؤمن است. در شهری رفته بودم که مواد دارویی گیاهی در آنجا فراوان است. با خود گفتم: کمی از این مواد دارویی گیاهی با خودم بخرم و به تهران ببرم. از صاحب مغازه شناختی نداشتم، اما در پیادهرو داخل مغازه را نگاه کردم، دیدم چند مشتری ایستادهاند، یکی از مشتریها را شناختم. از محترمین تهران بودند، فهمیدم صاحب این مغازه شخص درستی است.
به داخل مغازه رفتم. سلام کردم و او نیز جواب داد و اسم مرا برد و گفت: من در عمره، در کاروانی که بودم، شما آمدید و برای ما سخنرانی کردید. مغازۀ او معمولی بود. چقدر جالب بود که به من گفت: بفرمایید روی نیمکت بنشینید تا نوبت شما شود.
گفتم: چشم. نشستم و شکل کسب این شخص را نگاه میکردم. نوبت پیرزن مسافری شد. گفت: برای نوهام شیرخشت میخواهم، گفت: این شیرخشت هندی است و این شیرخشت ایرانی. فکر نمیکنم این ایرانی اثر شیرخشت هندی را داشته باشد، کدام را میخواهی به تو بدهم؟
نوبت یکی دیگر از مشتریها شد، گفت: خاکشیر میخواهم. گفت: خاکشیری که پارسال از من بردی، خیلی عالی بود، اما خاکشیر امسال قدری خاک دارد، ولی نشان نمیدهد. میخواهی به تو بدهم؟
سومی گفت: گل گاو زبان میخواهم. گفت: این گل گاو زبان با این که رنگش نپریده و به نظر میآید که برای امسال است، ولی برای پارسال است، بدهم؟ بعد نوبت من شد. گفت: شما چه میخواهید؟ گفتم: من چند قلم جنس میخواهم،
برای من هم فرقی نمیکند که خارجی باشد یا ایرانی، هر کدام که بهتر است بده.
گفتم: چند سال است که در این مغازه هستی؟ گفت: چهل و پنج سال. من از پول این مغازه هفت دختر شوهر دادهام. دخترها و دامادهایم خیلی خوب هستند.
به خدا گفتم: تو هفت دختر به ما دادی، یک پسر نیز به ما بده، گویا صلاح ما نمیدید که به ما پسر بدهد.
خانم من حامله شد و پسر زایید. بعد پسرش را صدا کرد، گفت: این اکنون چهل ساله است، اما عقب مانده است. البته من راضی هستم و چهل سال است که دارم به او خدمت میکنم، ولی نباید من این کار را میکردم؛ یعنی باید به آن هفت دختر قانع میبودم.
گفتم: من یاد روایتی از حضرت رضا علیه السلام افتادم که میفرماید: حضرت یوسف علیه السلام بعد از نُه سال زندانی شدن به پروردگار عرض کرد: خدایا! آخر تا کی باید در زندان باشم؟ خطاب رسید: مگر من تو را به زندان انداختهام که به من میگویی؟ نه سال قبل وقتی زلیخا به تو گفت: اگر کام مرا برنیاوری، تو را به زندان میاندازم، خودت به من گفتی:
« رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ» 1
خدایا! زندان از این کاخ و این درخواست زلیخا برای من بهتر است. خودت گفتی که مرا به زندان ببر.
حال تو نیز به صلاحت نبود که پسر دار شوی، میگویی: بده، خدا میگوید:
باشد، این هم پسر. مگر مادر مریم نگفت:
« رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً» 1
خدایا! این بچهای که درون شکم دارم - صد در صد یقین داشت که پسر است - من او را برای خدمتگذاری به بیت المقدس نذر کردم، اما وقتی زایید، گفت:
« رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثی وَ اَللّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیْسَ اَلذَّکَرُ کَالْأُنْثی» 2
من دختر زاییدم، ولی پسر میخواستم. اما هیچ پسری با این دختری که به او دادم قابل مقایسه نیست. اگر طبق خواستۀ خودش به او پسر میدادم، انسانی معمولی میشد، اما من صلاح او ندیدم که به او پسر بدهم، دختر دادم که این دختر مادر پیغمبر اولوالعزم چهارم من بشود. اگر پسر میدادم، به قیمت این دختر نبود. (1)
مجمع البیان: 9/71، ذیل آیه؛ «قال الطبرسی رحمه الله: قال سبحانه «نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا» أینحن قسمنا الرزق فی المعیشة علی حسب ما علمناه من مصالح عبادنا فلیس لأحد أن یتحکم فی شیء من ذلک فکما فضلنا بعضهم علی بعض فی الرزق فکذلک اصطفینا للرسالة من نشاء و قوله «وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ» معناه أفقرنا البعض و أغنینا البعض فتلقی ضعیف الحیلة عیی اللسان و هو مبسوط له و تلقی شدید الحیلة بسیط اللسان و هو مقتر علیه و لم نفوض ذلک إلیهم مع قلة خطره بل جعلناه علی ما توجبه الحکمة و المصلحة فکیف نفوض اختیار النبوة إلیهم مع عظم محلها و شرف قدرها و قوله «لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا» معناه أن الوجه فی اختلاف الرزق بین العباد
فی الضیق و السعة زیادة علی ما فیه من المصلحة أن فی ذلک تسخیرا من بعض العباد لبعض بإحواجهم إلیهم یستخدم بعضهم بعضا فینتفع أحدهم بعمل الآخرله فینتظم بذلک قوام أمرالعالم.»
1) 3) - بحار الأنوار: 70/365، باب 137، حدیث 98؛ « [1]فِی زَبُورِ دَاوُدَ علیه السلام یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی یَا ابْنَ آدَمَ تَسْأَلُنِی وَ أَمْنَعُکَ لِعِلْمِی بِمَا یَنْفَعُکَ ثُمَّ تُلِحُّ عَلَیَّ بِالْمَسْأَلَةِ فَأُعْطِیکَ مَا سَأَلْتَ فَتَسْتَعِینُ بِهِ عَلَی مَعْصِیَتِی فَأَهُمُّ بِهَتْکِ سِتْرِکَ فَتَدْعُونِی فَأَسْتُرُ عَلَیْکَ فَکَمْ مِنْ جَمِیلٍ أَصْنَعُ مَعَکَ وَ کَمْ مِنْ قَبِیحٍ تَصْنَعُ مَعِی یُوشِکُ أَنْ أَغْضَبَ عَلَیْکَ غَضْبَةً لَاأَرْضَی بَعْدَهَا أَبَداً. . . .»
اولیای خدا نمیگویند: خدایا این کار را بکن، میگویند: خدایا! هر چه مصلحت ما هست، در حقّ ما انجام بده. قوم دیگر میشناسم ز اولیاء که دهانشان بسته باشد از دعا (1)
در اصفهان مدرسۀ معروفی برای طلبهها هست که خیلی از مراجع در آنجا درس خواندند. مانند مرحوم آیت الله بروجردی، شهید مدرس و سید جمال الدین گلپایگانی.
در آنجا ظهر و شب نماز جماعتهای خیلی خوبی داشته و دارد. یکی از کسانی که هر روز به نماز جماعت میآمد، حکیم باشی اصفهان و رییس همۀ دکترها بود.
روزی داشت به نماز جماعت میرفت، دید پینه دوز جلوی درب مدرسه خیلی اوقاتش تلخ است. گفت: مشهدی حسن! چه شده است؟ گفت: دیشب همسرم زاییده و نهمین بچۀ ماست. والله من بچه نمیخواهم؛ چون درآمدی ندارم. گفت:
غصّه نخور، من معجونی دارم که هم مرد و هم زن را عقیم میکند. برای تو میآورم، پول هم نمیخواهم. هر دو بخورید. گفت: خدا پدرت را بیامرزد.
سال دیگر حکیم باشی آمد برود، دید پینه دوز خیلی بد نگاه میکند، گفت:
مشهدی حسن! گفت: زهر مار، خدا تو را لعنت کند، این چه بود که به من دادی،
1) 1)
دیشب همسرم دوقلو زایید.
باز برسیم به این نقطه که مؤمن چه در گشایش مالی حلال و چه در دست تنگی، راضی به رضای پروردگار است و به سراغ حرام نمیرود، چون مولا و محبوب او نمیخواهد. مؤمن خود را کارگر خدا قرار داده است.
گفت: من با این مغازه، هفت دختر را شوهر دادم و بیست بار به مکه رفتم. سه سال قبل در همان شهر به سراغش رفتم تا جنس بخرم، دیدم آن مغازۀ کوچک به مغازه دویست متری چهار طبقه تبدیل شده است.
تا سلام کردم، گفت: جلو بیا. من چهل و پنج سال در آنجا در مغازۀ کوچک بودم. آنجا را از مرد متدینی به ماهی یک تومان اجاره کرده بودم، این اجاره به ماهی پنج هزار تومان رسیده بود که صاحب ملک مرد.
بعد من اینجا را اجاره کردم. سرقفلی هم نداده بودم، بلکه اجارهای بود؛ چون چهل سال قبل سرقفلی خیلی رسم نبود. اکنون چهل میلیون تومان سرقفلی این مغازه شده است.
گفت: روزی سه برادر که وارث این ملک بودند آمدند به من گفتند: شما به پدر ما سرقفلی دادهاید؟ گفتم: نه، ما با هم کاغذی معمولی نوشتیم و اینجا را اجاره کردیم، آنها گفتند: ما مغازه را میخواهیم.
گفتم: چشم. وقتی مشتری اول بعد از این سه برادر آمد، گفتم: جنس نمیدهم، تمام اجناس را در کارتن بستهبندی کردم و تا بعد از ظهر همۀ کارتنها را به خانه بردم. هنگام غروب نیز کلید مغازه را به خانۀ آنان بردم، گفتم: این هم کلید مغازه.
این اسلام است، البته از این مسلمانها خیلی کم داریم. تا گفتند: ملک خود را
میخواهیم، گفتم: بفرما. گفتند کلید را نگهدار، صبح میآییم میگیریم. گفتم: من در مغازه را بستهام و چیزی در مغازه نیست. گفتند: به خانهات میآییم و کلید را میگیریم.
گفت: صبح آمدند. کلید را تحویل دادم. آنها نیز چک شصت میلیون تومانی نوشته بودند، گفتند: این هم به جای کلید. گفتم: من سرقفلی نداده بودم. گفتند:
تو ندادی، ولی این ملک سرقفلی دارد، ما نیز بالاخره حیا و شرمی داریم.
واقعاً به دو طرف آفرین باد. بعد گفت: من آمدم این مغازه را پیدا کردم و آن شصت میلیون تومانی که آنها به من داده بودند، بیست میلیون نیز خودم داشتم، اما باز چهل میلیون تومان دیگر کم داشتم. آن سه برادر آمدند، گفتند: جا پیدا کردی؟ گفتم: آری، اما قدرت خرید ندارم. گفتند: چه مقدار کم داری؟ گفتم: چهل میلیون. چک چهل میلیونی کشیدند و گفتند: برو آنجا را بخر و کاسبی کن، هر وقت داشتی بیاور بده. ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
وقتی مردم مرا متدین و راستگو نبینند، به من چه اعتمادی کنند؟ چه پولی را بیاورند به من بدهند؟ چهل میلیون بدهند و بگویند: برو کاسبی کن، هر وقت داشتی بیاور بده. اما چرا به من دو ریال نمیدهند؟ چون میترسند پول آنها را
بخورم. واقعاً راستگویی، دینداری و رو راست بودن با مردم، باعث میشود که در دنیا نیز راحت زندگی کنیم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پرهیز از کمترین مال حرام
18
تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام
دهه اول - جمادی الثانی 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام برای مؤمن هفت خصلت را بیان کردند. هر مؤمنی که تا روز قیامت بیاید، این هفت خصلت را دارد. خصلت اول که نقش بسیار مهمی در همۀ شئون زندگی و قیامت انسان دارد، کسب حلال و پاک است؛ یعنی معیشت و درآمد صحیح.
پروردگار به بندگانش کمترین حرام مالی را اجازۀ تصرّف نداده است. پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: تا مال حرام نزد هر کسی باشد، خداوند متعال به او نظر رحمت نمیکند.
بعد از این که جنگ خیبر به پایان رسید و ارتش اسلام به رهبری پیغمبر صلی الله علیه و آله و جهاد خالصانۀ امیرالمؤمنین علیه السلام به غنائمی دست پیدا کردند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اعلام کردند که هر رزمندهای، هر مقدار غنیمت که به چنگ آورده، بیاورد و در محل معیّن بگذارد تا غنیمتها بین همۀ رزمندگان عادلانه تقسیم شود.
غنائم را آوردند، پیغمبر صلی الله علیه و آله اعلام کردند: چیزی نزد کسی نماند؛ چون شرعی نیست. رزمندهای به محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یک جفت بند کفش از غنائم خیبر در جیب من است، آن را روی این همه غنیمت بیاندازم؟
حضرت فرمودند: بله. عرض کرد: اگر این بند کفش نزد من بماند، معصیت
دارد؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: اگر میماند و پس نمیدادی، در قیامت به صورت دو بند آتش به دو پای تو قرار میگرفت. یعنی حرام مانند آتش دوزخ است. (1)
در آیات قرآن این نکته آمده است که هر عذابی در قیامت - در صورتی که آن گنهکار توبه و جبران نکرده باشد، تا از پروندهاش پاک شود - با خود آن گناه تناسب دارد.
چگونه؟ برای شما از روایت مثالی بزنم.
به امیرالمؤمنین علیه السلام خبر دادند که فلان دوست شما را مار گزیده و حال او خیلی بد است، حضرت آمدند و دیدند او دارد به خودش میپیچید و ناله میکند. دوا روی زخمش گذاشته بودند. از امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال کرد، چون از این فرهنگ خبر داشت که اغلب مصیبتها، بلاها و رنجهایی که به انسان میرسد، محصول گناه خود انسان است. خدا در قرآن مجید میفرماید:
« إِنَّ اَللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» 2
1) 1)
من سختیها، فشارها، بلاها، مصایب، رنجها و مضیقهها را از زندگی شما تغییر نمیدهم، مگر این که شما زندگی خود را به آلودگیها تغییر دهید؛ یعنی آلودگیها باعث بلاها، مصایب، سختیها و رنجها میشوند. البته این مطلب را در انبیا و ائمه علیهم السلام پیاده نکنید. آنها مصایبی که میکشند، برای آنان درجه دارد؛ چون مصائب آنها، نتیجۀ گناه نیست. ولی دیگران که مشکل پیدا میکنند، مشکل آنان در آلودگیها و گناهان ریشه دارد.
البته جریمههای گناه در دنیا قابل مقایسه با جریمههای گناه در آخرت نیست.
امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل میفرمایند:
«علی أن ذلک بلاء و مکروه قلیل مکثه یسیر بقائه»
بلای دنیایی بلایی است که ماندگار نیست و رد میشود و اگر هم بماند، مدت آن کم است.
«فکیف احتمالی لبلاء الآخرة و جلیل وقوع المکاره فیها و هو بلاء تطول مدّته و یدوم مقامه و لایخفّف عن اهله لانّه لایکون الّا عن غضبک و انتقامک و سخطک» (1)
1) 1)
به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: من چه کردهام که مار مرا گزیده است؟ چه خلافی کردهام؟ حضرت فرمودند: این ماری که به تو زده، به جا زده، خدا را شکر کن که این مار به تو زد، چون دیروز بعد از ظهر تو مرتکب گناهی شدی که این نیش مار، کیفر همان گناه است.
عرض کرد: مگر من چه کار کردم؟ فرمودند: با این زبان خود دل قنبر را سوزاندی. تو دل را سوزاندی، اما مار دل تو را نسوزانده، بلکه بدن تو را سوزانده و به همین خاطر خدا را باید شکر کنی؛ چون اگر جریمۀ این کار را برای روز قیامت میگذاشت، آن وقت مارهای جهنم تو را میگزیدند که دیگر خوب شدنی نبود. (1)
1) 1)
اگر جهنم مار و عقرب دارد، جلال الدین مولوی میگوید: آن عقرب و مار خود جهنم نیست، آن عقرب و مار از فحشها، زخم زبانها و تحقیرهایی است که نسبت به مردم داشتهای. کلمات ناروای زبان است که در قیامت به مار و عقرب تبدیل شده است.
مولوی شعر جالبی براساس همین آیات دارد، میگوید: ای دریده پوستین یوسفان گر بدرد گرگت آن از خویش دان (1)
البته این پوستینی که میگوید، یعنی زندگی مردم. میگوید: جامعهای که کار به کار تو نداشته است؛ مال تو را نبرده، به تو ظلم و بدی نکرده، نسبت به تو مانند یوسف علیه السلام است، یعنی از شرور پاک است. ای کسی که به زندگی، کسب، جان، آبرو، حیثیت مردم و خانوادۀ آنها ضربه زدی! وقتی بعد از مردن تو را زنده کنند، به صورت گرگ خواهی بود.
در قرآن نخواندی:
« وَ إِذَا اَلْوُحُوشُ حُشِرَتْ» 2
حیوانات وحشی در قیامت محشور میشوند. حیوانات که تکلیف ندارند، پس
1) 1)
برای چه آنها را محشور میکنند. این حیوانات، همین جنس دو پای ظالم و ستمگر است و الا گوسفند و گاو را زنده کنند و در صحرای محشر بیاورند که چه چیزی به آنها بگویند؟ بگویند: چرا بار آدمیزاد را بردی و به او شیر دادی؟ آنها را که نمیخواهند به بهشت یا جهنم ببرند.
ولی ما را زنده میکنند، چون که تکامل یافتۀ صورت ظاهر آنها هستیم. اگر بنا باشد ما را جریمه کنند، برای این است که این کره، شیر، پنیر و ماست را خوردیم و انرژی آن را در گناه و ظلم صرف کردیم. برای چه به آنها چوب بزنند؟ به بدن ما چوب میزنند که این مجموعۀ نعمتها را به ساختمان بدنم وارد کردم و با این ساختمان ظلم کردم.
یک سال حج خیلی شلوغ شده بود، به طوری که در صحرای عرفات، ابوبصیر به وجود مبارک امام صادق علیه السلام عرض کرد: «ما اکثر الحجیج و أعظم الضجیج» (1)
این جملۀ «ما اکثر» در ادبیات عرب دلالت بر تعجب دارد. آن وقت امام جواب
1) 1)
دادند:
«و أقلّ الحجیج»
و چقدر حاجی کم است. ابوبصیر تعجب کرد که این صحرا پر از حاجی است، چرا امام صادق علیه السلام این را میفرمایند؟
حضرت نگذاشتند که او خیلی تعجب کند، فرمود: از بین دو انگشت من این صحرا را نگاه کن، ابوبصیر نگاه کرد، دید عجب حیوانهایی در این صحرا هستند، فقط چند انسان در بین آنها مشغول راز و نیاز هستند. بعد حضرت دوباره پرده را انداختند و ابوبصیر همگی را به صورت آدم دید. بعد حضرت فرمود: ای ابوبصیر! دیدی چقدر حاجی کم است؟ ظالم، مال مردم خور، گنهکار و مجرم حرفهای، آزار دهندۀ به مردم، اگر به مکه هم برود، مگر قبول میکنند؟
در کتاب نه جلدی «نامۀ دانشوران» که در اواسط دولت قاجاریه نوشته شده است، قضیهای را دیدم: سلطان محمود غزنوی - در قرن چهارم، یعنی هزار و صد سال قبل - از شهر غزنین که آن وقت از شهرهای مهم ایران بود، حرکت کرد تا به حج برود. از غزنین به خراسان و از آنجا به نیشابور، سبزوار و شاهرود آمد؛ چون باید تا بندرعباس میآمدند و از آنجا با کشتی تا عراق میرفتند و از آنجا وارد عربستان میشدند و به اردن میرفتند و بعد به تبوک و بعد به مدینه میآمدند.
وقتی به شاهرود رسید، به او گفتند: در این نزدیکیها منطقهای به نام بسطام است که مردی الهی در آنجا زندگی میکند. پرسید: کیست؟ گفتند: شیخ ابوالحسن خرقانی.
عادتی که سلاطین قدیم داشتند و تقریباً بعد از ناصرالدین شاه قطع شد، این بود
که در تمام گوشه و کنار مملکت، در مقام شناخت شاعران قوی، حکیمان، عارفان و فقیهان بودند. یا به دیدن آنها میرفتند، یا آنها را دعوت میکردند که به دربار بیایند که خیلیها نمیآمدند.
مثلاً میرزا ابوالحسن جلوه در تهران بود که ناصرالدین شاه قاجار او را به دربار دعوت کرد تا او را ببیند، هر چه به او پیغام دادند، گفت: نه، من به دربار نمیآیم.
در مدرسهای در جلوی بازار بود، به نام مدرسۀ صدر که قبلاً مسجد شاه نام داشت و بعد مسجد امام نام گرفت.
مرحوم جلوه در یکی از حجرههای آنجا زندگی میکرد و تا آخر عمر نیز پول نداشت که ازدواج کند؛ چون هیچ هدیهای را نیز قبول نمیکرد. پول برای ایشان میآوردند نیز قبول نمیکرد. از این تعلقات خیلی آزاد بود. بالاخره ناصرالدین شاه نتوانست او را به دربار بیاورد. روزی گفت: من هوس کردهام بروم تا جلوه را ببینم.
با چند نفر از درباریان رفتند؛ چون کاخ گلستان در میدان ارک به مدرسۀ صدر نزدیک بود. بعد از ظهر بود که ناصر الدین شاه وارد مدرسۀ صدر شد. مرحوم جلوه در ایوان همان اتاق طلبگی، روی گلیم نشسته و به دیوار تکیه داده بود و کتابی را میخواند.
ناصر الدین شاه جلو آمد و سلام کرد. میرزا سرش را بلند کرد، دید لباسهای او با همه فرق میکند، کلی طلا، نقره و نشان جلوی لباس او آویزان است. اصلاً از جای خود بلند نشد. گفت: شما چه کسی هستید؟ گفت: من شاه مملکتم. گفت:
ناصرالدین شاه؟ بفرمایید. حالا نه صندلی بود، نه میز، بلکه گلیم پارهای در ایوان افتاده بود. بالاخره ناصرالدین شاه مجبور شد که برای اولین بار در عمر خود روی آن گلیم بنشیند.
اما اینها آزاد بودند، آن آزادیی که اسلام میگوید، این است که جلوی هیچ شاه، پولدار و قدرتمندی هرگز کرنش نکند. اگر میخواهی کرنش کنی، برای پروردگار که همه کاره است و همۀ کلیدها به دست او است، کرنش کن.
گفت: میرزا! چه کتابی را مطالعه میکنی؟ گفت: تاریخ. گفت: رشتۀ شما که تاریخ نیست. به ما خبر دادهاند که رشتۀ شما فلسفه، عرفان و حکمت است. چرا تاریخ میخوانی؟
گفت: من تا جایی که وقت کنم تاریخ را مطالعه میکنم؛ چون از تاریخ خیلی خوشم میآید. گفت: چه قسمتی از تاریخ را دوست داری؟ گفت: از این که ده صفحه نوشته اعلیحضرت چه کارها کرد، چه خزینهای، چه گنجی و چه ارتشی داشت، بعد آخر آن نوشته است: اعلیحضرت مرد. من از اینجای تاریخ خوشم میآید. خیلی برای من زیبا است.
چون اعلیحضرت فکر میکند که نمیمیرد، همیشگی است و کلید قدرت و مملکت همیشه در دست او باقی است. آقای شاه! من به قدری خوشم میآید وقتی میخوانم که در این صفحات نوشتهاند: شاه عباس، شاه طهماسب، تیمور، چنگیز، فتحعلی شاه و محمدشاه - پدر ناصرالدین شاه - مردند. من لذت میبرم.
عادت شاهان بود که این اشخاص را شناسایی کنند. وقتی به سلطان محمود (1)
فرهنگ فارسی (اعلام) : 6/1926.
1) 1)
گفتند: در منطقۀ بسطام، شیخ ابوالحسن خرقانی (1)
لغت نامه دهخدا: 2/407.
زندگی میکند، گفت: من اسم او را شنیدهام، فکر نمیکنم او به دیدن ما بیاید، ما باید برویم.آمد و وارد کلبۀ گلی شیخ شد و گفت: ای شیخ! ما را دعا کنید. گفت: برای چه؟ گفت: دارم به مکه میروم. به سلطان محمود گفت: برای زیارت بیت الله میروی؟ میخواهی بروی آنجا را به عنوان خانۀ خدا زیارت کنی، آیا در مملکت هیچ دلی از دست تو دلگیری دارد یا نه؟ اگر دلی از تو دلگیر باشد، آن زیارت تو هیچ نمیارزد.
کجا میروی؟ تو را راه نمیدهند. اول برو دلهایی را که خراب کردی، آباد کن، زخم زدی، التیام بده، بعد به مکه برو. خیال میکنی همۀ دلها از دست تو راضی هستند؟ چه شبها که زن با بچههایش گرسنه خوابیدند و در تاریکی اتاق اشک ریختند و تو در کاخ، صد هزار دینار طلا پول شام شبت شود.
تو خیال میکنی که برهنهای در این سرمای زمستان بیرون بماند و بمیرد و تو چند هزار دست لباس داشته باشی، حج تو را قبول میکنند؟ دلها از تو راضی است که دخترت را به جوانی در غزنین شوهر بدهی، از خانۀ داماد تا کاخ، فرش پهن کنی و گرانترین اسبها را بیاوری و دختر خود را سوارش کنی و تا جایی که انگشتها و گردنش جا دارد، طلا و برلیان بیاندازی، ولی پدری میخواهد دخترش را شوهر بدهد، آفتابۀ مسی نمیتواند بخرد و همراه دخترش کند. اول به سراغ خانۀ دل برو، نه خانۀ گل، در شهر مکّه. این سوز دلها در روز قیامت به صورت شعلۀ
1) 1)
سوزان جهنم، سوزانندگان دلها را فرامیگیرد.
مایۀ این حرفها را از قرآن مجید برای شما گفتم. هر مال حرامی در زندگی بماند، بعد از مرگ به صورت آتش، بدن را میگیرد. آیۀ آن در سورۀ مبارکۀ توبه است که ثروت، طلا و نقره حرامی که در دنیا داشتند را در قیامت به صورت فلز گداخته درمیآورم:
« یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ»
آن فلزها را در آتش جهنم میگدازم و بعد آن را به پیشانی، پهلو و پشت آنان میچسبانم، میگویم:
« هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ» 1
این فلزهای گداخته پولهایی بود که در دنیا به ناحق بردی. اما نشانۀ مؤمن، پاکی پول، درآمد و معیشتش است:
«المؤمن من طاب مکسبه» (1)
کسی به مدینه آمد، به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: من باغی به نام «فدک» دارم، میخواهم آن را به شما هبه کنم.
1) 2) - الخصال: 2/352، حدیث 30.
پیغمبر این باغ را برای خود نمیخواست. اگر قبول کرد؛ چون برای خودش برنداشت. به تمام فقرای مدینه اعلام کرد: من نان بخور و نمیری دارم، این باغ در زندگی من اضافه است. این باغ را بفروشید و خرج خود را اداره کنید.
مرد سند باغ فدک را به نام پیامبر صلی الله علیه و آله نوشت، امضا کرد و به ایشان داد. جبرئیل نازل شد، عرض کرد: خدا میفرماید: این باغ نه ارث است، نه غنیمت جنگی، نه خمس، نه سهم امام و نه زکات. کسی دوست داشته، این باغ را به تو بخشیده، من از تو میخواهم این فدک را به حضرت زهرا علیها السلام ببخشی.
پیغمبر صلی الله علیه و آله به اهل خانه فرمود: کسی از شما برود و فاطمه را صدا کند. حضرت زهرا علیها السلام را صدا کردند، آمد و رو به روی پدر نشست. فرمود: فاطمه جان! داستان این است و خدا گفته است که این باغ را به تو بدهم.
عرض کرد: این باغ نزد شما بماند. ما نان جویی تهیه میکنیم و بخوریم. این باغ از طرف من دست شما باشد، به هر محتاجی که مراجعه کرد، از محصول این باغ بدهید، من نمیخواهم. (1)
1) 1)
پیغمبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفتند، روز اول بود که پیغمبر صلی الله علیه و آله را دفن کرده بودند.
حکومت، مأمورینش را به آن باغ فرستاد، کارگرها را بیرون کردند و گفتند: این باغ جزء اموال دولتی است.
خیلی درد و کج فهمی است اگر ما بگوییم: فریاد حضرت فاطمه علیها السلام برای باغ بود، نه، فریاد ایشان برای دین بود که دید دین غارت شده است. زمین و باغ که چیزی نیست. به مسجد آمد و ثابت کرد که این باغ اگر ارث هم باشد، خدا در قرآن میفرماید: من فرزند پیغمبرم و از پیغمبر ارث میبرم. اگر ارث باشد، در حالی که پیغمبر صلی الله علیه و آله در زمان حیات خود باغ را به دستور خدا به ایشان بخشیده بود. مُلک تو مرز ملکوت خداست کی به هوای فدک خیبر است
اگر به هیچ چیز حکومت بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله کار نداشته باشیم، همین که مالی را که به حرام بردند، در قیامت چه جوابی میخواهند بدهند؟ بردند و خوردند و تا کنون نیز دارند میبرند و میخورند.
نه تنها این باغ را با آن سخنرانی برنگرداندند، بلکه توهین نیز کردند. کار دختر پیغمبر علیهما السلام به جایی رسید که تنها چیزی که برای او مانده بود، گریه کردن بود. به قدری گریه کرد تا از دنیا رفت.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
19
تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام
دهه اول - جمادی الثانی 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
از ویژگیهای مؤمن، کسب حلال و کار مشروع است. به فرمودۀ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله: در هر زمینهای؛ دامداری، کشاورزی، صنعت، تجارت، این چهار عنوان در فرمایشهای حضرت آمده و فرمان خدا است. خدا به بندگانش امر کرده است که برای ادارۀ امور زندگی دنیایی خود فعالیت مشروع داشته باشند.
در سورۀ مبارکۀ قصص میفرماید:
« وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ اَلدُّنْیا» 1
سهم خود از دنیا را فراموش نکن. معلوم میشود که پروردگار مهربان عالم برای هر انسانی سهمیه مقرّر کرده است که میفرماید: سهم خود را از دست نده و فراموش نکن. ولی این سهم همیشه رایگان نصیب کسی نمیشود. بعضی از سهمها ممکن است رایگان باشد و زحمت، کار و تلاشی لازم نداشته باشد، مانند هدیه یا ارث که به انسان میدهند. ولی این همیشگی نیست.
همچنین سهمی برای انسان مقرر شده است که از طریق کار مشروع به انسان میرسد، که اگر به دنبال آن کار مشروع نرود، آن سهم را واجب نکردهاند که به انسان برسد، بلکه راه رسیدن انسان به آن سهم، کار مشروع و فعالیت پاک است.
« وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی» 1
هر انسان مسلمانی که در به دست آوردن سهم و روزی خود کار و فعالیت کند، زحمت بکشد، خداوند مهربان از باب لطف و محبت، این کار کردن و زحمت کشیدن و فعالیت را برای او عبادت قرار داده است، آن هم عبادتی مهم، تا جایی که در بهترین و معتبرترین کتابهای شیعه نقل شده است که: (1)عبادت ده جزء است، نه جزء آن کسب حلال است؛ یعنی برابر با ارزیابی پیغمبر صلی الله علیه و آله مجموعۀ نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، انفاق، خمس و زکات، یک جزء عبادت است و به دنبال مال حلال رفتن، نه جزء.
بنابراین، هر کاسبی که به دنبال کار مشروع است، نباید فکر کند که عمر او ضایع میشود. چون ارزشش بیش از عبادت است.
در نوشتههای مرحوم نراقی دیدم.
1) 2) - بحارالانوار: 100/9، باب 1، حدیث 37؛ [1]مستدرک الوسائل: 13/20، باب 6، حدیث 14615؛ « [2]رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فِی لَیْلَةِ الْمِعْرَاجِ یَا أَحْمَدُ إِنَّ الْعِبَادَةَ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا طَلَبُ الْحَلَالِ.»
ایشان میفرماید: روزهای عید فطر در کاشان رسم بود که تمام مردم شهر به قبرستان، بر سر قبر اموات خود میآمدند تا ثواب فاتحه خواندن، صدقه دادن و کار خیر کردن را به عنوان عیدی و هدیه به آنها برسانند.
من خودم وقتی به قبرستان رفتم. در قبرستان، به قبر کهنهای رسیدم که صاحبش را نمیشناختم. همین طور که بر سر قبر ایستاده بودم، به صاحب قبر گفتم: روز عید است، به ما عیدی بده.
من این را خطاب به صاحب قبر گفتم و بعد ردّ شدم. شب در عالم خواب، چهرۀ نورانی مؤدب و باوقاری را دیدم. ایشان با خط خودشان نوشتهاند که به من گفت: اگر عیدی میخواهی، فردا بر سر قبرم بیا تا به تو بدهم.
من این چهره را نمیشناختم و ندیده بودم. چون احتمال داشت که من هنوز به دنیا نیامده بودم، او مرده باشد. فردای آن روز در قبرستان کسی نبود. روز دوم شوّال بود. سر آن قبر آمدم. پرده کنار رفت، دیدم نه شهری هست و نه قبرستان و نه قبری. صدایی به گوشم رسید که: وارد شو!
در این گونه موارد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از خوبانی که وارد عالم بعد شدهاند، خبر زیبایی دادهاند و خبر وحشتناکی نیز از بدانی که وارد عالم بعد شدهاند. ما خبر خوبش را به شما میگوییم.
شخص واعظ و اهل منبری بود که ما با هم زیاد منبر داشتیم. چند سال است که از دنیا رفته است. آدم خیلی خوبی بود. تمام منبرهای او بر طبق روایت بود و شاید در یک منبر، سی روایت میخواند.
اهل یکی از شهرهای خراسان بود. زیاد معروف نبود، ولی مجالس مذهبی قبل از انقلاب، در محیط ما، خیلی او را دعوت میکردند. او قبل از انقلاب میگفت:
در یکی از محلههای بالای تهران مراسم ختمی در خانهای بود، به من گفتند: آیا شما برای سخنرانی به آن مراسم میروید؟
با خود گفتم اگر سودمند باشد، یعنی اگر حرفهای ما در آنجا کسی را بیدار کند، خوب است. میگفت: رفتیم. خانهای دو هزار متری بود. ما از درب حیاط وارد شدیم. رانندهای ما را تا ساختمان برد. زنهایی که آمده بودند، بسیار بد حجاب بودند.
بعد آقایی با کروات آمد و احترام کرد و گفت: شما اینجا فقط بیست دقیقه صحبت کن، ولی دربارۀ مرگ و مردن صحبت نکن؛ چون میهمانهای من ممکن است ناراحت شوند.
گفتم: باشد، حتماً میهمانهای ایشان هرگز نمیمیرند. پس ما در اینجا دربارۀ مرگ و قیامت نباید صحبت کنیم. میگفت: بیست دقیقه را طوری حرف زدیم که در قیامت گیر نباشیم و پایین آمدیم.
یادم آمد که نماز نخواندهام. به صاحب خانه گفتم: ببخشید! من نماز نخواندهام، گفت: داخل این اتاق بروید. رفتیم، بیست دقیقه نشستم، مهر نیاوردند، تا بعد راننده آمد و مهر آورد. نمازم را خواندم.
گفت: آقا را برسان! وقتی سوار ماشین شدیم، در کوچه به راننده گفتم: بیست دقیقه ما را نشاندی، چرا مهر نیاوردی؟ گفت: مهر نداشتند، درب خانهها را زدم، پیرزنی در انتهای کوچه بود که مهر داشت، از او گرفتم و آوردم.
کلمۀ برزخ در قرآن، جهانی است بین دنیا و آخرت که تمام مرد و زن باید از آن عبور کنند و هیچ چارهای نیز ندارند. برزخ یعنی حائل و پردهای بین دنیا و آخرت.
پیغمبر صلی الله علیه و آله از برزخ خوبان خبر میدهد، میفرماید:
برزخ وقبرمردم مؤمن، «و الله ان القبر لروضة من ریاض الجنة» (1)
مرحوم نراقی میفرماید: دیدم که پرده کنار رفت و باغ با عظمتی پدیدار شد، صدایی از درون ساختمان آمد که ملا احمد! داخل شو. من دیگر در ذهنم نبود که در قبرستان کاشان هستم و گویا دنیا از من گرفته شده بود.
نمونۀ این باغ و ساختمان را ندیده بودم. به داخل رفتم. درها، دیوارها، طاقها و اساس این ساختمان را در دنیا ندیده بودم. هیچ کجا مانند آن نبود. زیبایی این باغ و ساختمان کامل بود.
ما را روی تخت و کنار خود نشاند، گفت: آیا عیدی میخواهی؟ هر چه میخواهی بخور. این هم عیدی تو. گفتم: از پیغمبران خدا هستی که اینجا در کاشان شما را دفن کردهاند؟ گفت: نه، من پیغمبر نبودم. آخر دیدم این باغ و کاخ به پاداش انبیا میماند.
گفتم: پس از پیغمبرزادگان هستی؟ گفت: نه، گفتم: امام زادهای؟ گفت: نه،
1) 1)
من سید نیستم. گفتم: پس چه کسی هستی که این مزد را به تو دادهاند؟ گفت: من اهل کاشان هستم. هفتاد و هشت سال عمر کردم، گفتم: شغل تو چه بود؟ گفت:
قصابی.
گفتم: کسی که با کارد و ساطور و گوشت خورد کردن سر کار داشتهای، به نظر نمیآید که این باغ و کاخ را به تو بدهند، مگر چه کار کردی که این پاداش را به تو دادند؟ گفت: دو کار که هرگز سخت نیست: اول، هر چه نماز واجب داشتم، اول وقت خواندم و درست هم خواندم، چون اول وقت، یعنی اهمّیت دادن به عبادت و نماز.
من رفیقی دارم که پیر است، خصلتی دارد، نماز صبح را به جماعت میخواند و هیچ وقت هم نماز جماعت را ترک نمیکند. اگر در اتوبوس باشد، نزدیک اذان، در هر ایستگاهی که باشد، یا در هر ترافیکی، پیاده میشود و به هر مسجدی که نزدیکتر است، میرود و نماز جماعت را آنجا میخواند.
نماز جماعت را هرگز ترک نکرده است و خصلت مهمی که دارد این است که در کاسبی و درآمد خود هرگز نشده است که به انحراف بزند. خرید و فروش سالم، پاک و حلال دارد.
این قصاب به ملا احمد گفت: خصلت من در دنیا این بود که وقتی مؤذن «الله اکبر» میگفت، من نیز «تکبیرة الاحرام» نماز خودم را میگفتم؛ یعنی تا این حد به نماز اول وقت اهمیت میدادم.
در سبزوار منبر میرفتم، از روی منبر یکی از علمای بسیار باتقوا و محترم قم را دیدم که آمد در انتهای جمعیت نشست. من خیلی به او ارادت داشتم. یعنی هر وقت به قم میرفتم، ایشان در محلۀ قدیم قم نماز میخواند، من میرفتم پشت سر
ایشان اقتدا میکردم. از اول تکبیرة الاحرام تا سلام در نمازش از ترس خدا میلرزید، ناله میکرد و اشک میریخت. اهل چنین نمازی بود.
دیدم در انتهای جمعیت نشسته است. در فکرم بود که وقتی منبر تمام شد، زود بروم، طوری او را ببینم و به او بگویم: تو کجا و سبزوار کجا؟ و او را نگهدارم.
منبر تمام شد، جمعیت آمدند برود، من هم نمیخواستم که در میان جمعیت اسم او را ببرم، چون راضی نبود. الحمدلله دیدم که وقتی کمی خلوت شد، جلو آمد.
گفتم: چطور شما در سبزوار هستید؟ گفت: من هر وقت میخواهم به مشهد بروم، برای اینکه در روایت دارد که بهترین عمل، پر زحمتترین آن است، لذا از قم بلیط اتوبوس میگیرم و راهی مشهد میشوم. اوایل مغرب، چند دقیقه به اذان مانده، چراغهای سبزوار پیدا شد، به راننده گفتم: نگه میداری؟ گفت: نه، تا نیشابور نگه نمیدارم.
گفتم: پس مرا پیاده کن. چون من در عمرم نماز اول وقت را از دست ندادهام.
گفت: بلیط شما تا مشهد است. گفتم: حلال میکنم. من نمیخواهم. پیاده شدم تا نماز اول وقت بخوانم. از راننده خواهش کردم که بود تا مردم معطل من نشوند.
میگفت: نمازم را خواندم، بعد آمدم در جاده بایستم که سوار اتوبوس شوم، پرده کنا رفت، دیدم که شما در اینجا منبر میروید. با خود گفتم: پس خوب شد، هم نماز اول وقت و هم گوش دادن به منبر، دو ثواب نصیب ما شد. تجارت خوبی بود که پای منبر شما بیایم تا کمی گریه کنم و قدری نصیحت گوش بدهم، بلکه بر ما نیز اثر بگذارد.
حال میخواهم بروم. گفتم: من نمیگذارم؛ چون ساعت ده شب است، باید
بمانی و صبح اگر خواستی، بروی. گفتم: فقط زحمت آمدن تا خانۀ ما که سی کیلومتری اینجا است را باید بکشید. گفت: باشد، برویم.
ما شبها در حیاط میخوابیدیم. خوابیدیم و ایشان صبح رفت، ولی صاحبخانه به من گفت: این آقا چه کسی بود؟ از نیمه شب تا اذان صبح نخوابید.
گفتم: این شخص دیوانۀ خداست. گفت: آخر او روی خاکها رفته بود، این چه نمازی بود که من به عمرم حتی یک رکعتش را ندیدم؟ او که داشت در نماز میمرد؟ من بیدار بودم که اگر او بیافتد، با ماشین خود او را به بیمارستان ببرم.
گفتم: امثال این آقا در جهان کم هستند، که خدا را خوب شناختند و با او زندگی کردند. خوب هم میمیرند و در قیامت نیز خوب وارد محشر میشوند. البته من هم بیدار بودم و به صدا، نماز، حال و گریۀ او گوش میدادم.
وای که چقدر دست ما خالی است. وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام بفرماید:
«آه من قلّة الزاد و طول الطریق و بعد السفر» (1)
دانشجویی که در آمریکا بود، نقل میکرد: امتحان بسیار مهمی داشتم و راه من
1) 1)
تا دانشگاه نیز دور بود. در دغدغه بودم که زودتر بروم تا به امتحان برسم؛ چون اگر این امتحان را نمیدادم، شش سال زحمتم به هدر بود. اتفاق افتاد یعنی بین من و دانشگاه راه دور، میدانستم با ماشین نمیرسم، تمام است کار.
میگفت: ایستاده بودم، به امام زمان علیه السلام متوسل شدم. گفتم: ای پسر فاطمه! بالاخره موقعی که من در ایران بودم، به مسجد و روضه میرفتم. وقتی که به آمریکا آمدم از شما نبریدم، آن طور که عدهای میبرند، پس دعایی کنید که من به موقع به امتحان برسم.
میگفت: در همین حال ماشینی ایستاد و مرا با اسم صدا زد. سوار شدم. پنج دقیقه نشد که مرا جلوی دانشگاه پیاده کرد و به من گفت: نماز خود را در اول وقت بخوان. همین. آن ماشین چنان از جلوی چشمم غایب شد که دیگر راننده را ندیدم. با خود گفتم: یعنی دو ساعت راه را من در پنج دقیقه رسیدم؟ نگاه به ساعت کردم، دیدم بله، دو ساعت به امتحان مانده است.
این قصاب به ملا احمد گفت: اما کار دوم من این بود که پنجاه سال در این شهر قصّاب بودم، همه نوع مشتری داشتم، با شعور، حاجی، تاجر، فقیر، کارگر، اینها میآمدند از من گوشت میخریدند، من به احدی گوشت بد ندادم و بین مشتریان هیچ فرقی نگذاشتم.
حال که مُردم و به اینجا - برزخ - آمدم، به من گفتند: به پاداش آن نمازهای اول وقت و سلامت کسب، فعلاً این ذرّه باغ را داشته باش، تا در قیامت به پاداش اصلی برسی. بعد به من گفت: نوبت شما هم میرسد.
ملا احمد مینویسد: من بعد از اتمام صحبت با آن قصاب، ناگهان دیدم که بر سر قبر در قبرستان کاشان ایستادهام و در قبر بسته است.
باش تا صبح دولتت بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است (1)
کسب پاک در قصّابی، گچ کاری، معماری، مهندسی، معلّمی، اداره، هر جا که پولی درمیآوری، پاک باشد. این پول پاک برای آخرت شما کار میکند.
مانند باران تیر، نیزه، شمشیر و خنجر میبارید. ابوثمامه صیداوی، تشنه، گرسنه، جنگ کرده، داغ دیده، نگاهی به خورشید کرد، به خدمت حضرت ابی عبدالله علیه السلام آمده، عرض کرد: مولا جان! ظهر شده است. ما نماز دیگری میتوانیم با شما بخوانیم؟ دلم میخواهد آخرین نمازم را با جماعت، پشت سر امام خود بخوانم.
ابی عبدالله علیه السلام نفرمود: ای ابوثمامه! در این شلوغی و این تیرباران، با این همه داغ و تشنگی، چه وقت نماز جماعت است؟ برو گوشهای نمازت را زود بخوان و بیا. اینها را نفرمود، بلکه فرمود:
«جعلک الله من المصلّین» (2)خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. عرض کرد: آقای من! مجموعاً هجده نفر هستیم، همگی نمیتوانیم صف ببندیم؛ چون همۀ ما را میکشند، شما به نماز بایست، عدهای از ما جلوی شما صف میبندیم، بعد یک به یک پشت سر شما
1) 1)
2) 2) - بحار الأنوار: 45/21، [1] بقیه باب 37؛ «فلما رأی ذلک أبو ثمامة الصیداوی قال للحسین علیه السلام یا أبا عبد الله نفسی لنفسک الفداء هؤلاء اقتربوا منک و لا و الله لا تقتل حتی أقتل دونک و أحب أن ألقی الله ربی و قد صلیت هذه الصلاة فرفع الحسین رأسه إلی السماء و قال ذکرت الصلاة جعلک الله من المصلین نعم هذا أول وقتها.»
میایستیم و نماز را اقتدا میکنیم.
حضرت آمادۀ نماز شدند. تیرباران شروع شد. دو نفر از این هجده نفر بیرون آمدند، یکی زهیر بن قین بجلّی و دیگری سعید بن عبدالله حنفی، گفتند: مولا جان! ما جلوی شما میایستیم، شما در کمال آرامش نماز را بخوانید، تیرهایی که میآیند، نمیگذاریم به شما بخورد. اگر ما زنده بودیم، نماز خود را میخوانیم، اگر زنده نماندیم، در پیشگاه خدا عذر داریم.
در رکعت اول سعید بن عبدالله دیگر قطعه قطعه شده بود. در تمام چشم، گوش، دهان، سینه و گلویش، همه جا تیر خورده بود و از او چیزی نمانده بود.
نماز دو رکعتی بود. چرا؟ آخر امام حسین علیه السلام را با خانوادهاش به کوفه دعوت کرده بودند و حضرت در آنجا مسافر بودند. هنوز به مقصد نرسیده بودند. ده روز هم نشده بود که نماز را تمام بخوانند؛ چون دوم محرم تا روز عاشورا هشت روز بود.
وقتی حضرت سلام رکعت دوم را دادند، زهیر نیز افتاد. امام سر او را به دامن گرفت. در بدن قطعه قطعۀ زهیر فقط دو سه نفس مانده بود. چشم خود را باز کرد، صدا زد:
«أرضیت منّی یا ابا عبدالله» (1)
بحار الأنوار: 45/25، [2] بقیه باب 37؛ «ثم خرج من بعده زهیر بن القین رضی الله عنه. . . و قال محمد بن أبی طالب فقاتل حتی قتل مائة و عشرین رجلا فشد علیه کثیر بنعبد الله الشعبی و مهاجر بن أوس التمیمی فقتلاه فقال الحسین علیه السلام حین صرع زهیر لا یبعدک الله یا زهیر و لعن قاتلک لعن الذین مسخوا قردة و خنازیر.»
1) 1)
حسین جان! از من راضی شدی؟
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
وابستگی حلال و حرام به روح و بدن
20
تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام
دهه اول - جمادی الثانی 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بحث در مسألۀ کسب حلال و لقمۀ پاک بود. امام صادق علیه السلام میفرماید: آنچه را که خالق، به وجود آورنده و سازندۀ کارگاه وجود ما بر ما حلال کرده و مصرف آن را برای ما آزاد اعلام کرده است، فقط به خاطر این بوده که هم شما به آنها نیازمند هستید و هم تمام حلالها و مباحهای الهی به نفع بدن و روح شماست.
اما آنچه را که بر شما حرام کرده است، به خاطر این بوده که شما به آنها نیازمند نبودید و احتیاجی نداشتید. علاوه بر این، حرامها برای شما زیان داشته است.
این را حضرت صادق علیه السلام هزار و پانصد سال قبل فرمودهاند. کتاب دربارۀ غذاها، حلالها و حرامها که از نظر بهداشت، روان و طبّ جدید بررسی کردهاند، زیاد نوشته شده است. کتابی هست که شاید حوصلهاش را نداشته باشید که تمام آن را مطالعه کنید؛ چون بیست و پنج جلد است و هر جلدی حدود چهارصد صفحه دارد. (1)
ایشان کلیات مسأله را فرمودهاند که هر حلالی را شما به آن نیاز داشتهاید، خدا
1) 1)
تصرّف شما در آن را حلال و آزاد گذاشته است. علاوه بر این، به نفع بدن و روح شما بوده است، چرا روح؟ برای این که ثابت شده است که هر غذایی را انسان میخورد، هم روی بدن او اثر میگذارد و هم روی حالات روانی او.
مثلاً نوشتهاند اگر کسی بخواهد رقّت قلب پیدا کند، نازک دل شود، که فرض کنید در در نماز شنیدن مصائب اهلبیت علیهم السلام خوب گریه کند، گریهای که ثابت شده که در حکم دارو است.
من برای کسی که از آمریکا به ایران آمده بود، نیم ساعت دربارۀ گریه صحبت کردم. به من گفت: یعنی شما میتوانید هر شب گریه داشته باشید؟ گفتم: بله، خیلی از مردها و زنهای ما هنور نماز شب میخوانند و در آن، خصوصاً در رکعت آخر و در قنوت نماز وتر، در «یا رب یا رب» و «العفو» گفتن، بسیار گریه میکنند. ماه رمضان، شبهای احیا، محرم و صفر، شهادت ائمه و فاطمۀ زهرا: گریه میکنند.
گفت: پس شما باید خیلی سالم باشید. گفتم: اتفاقاً خیلی از مردم ما سالم هستند. بیماریهای غربیها و آمریکاییها را ندارند. نه از نظر بدن و نه از نظر روح.
ما به اندازۀ کشورهای غربی، دیوانه، دارای ضعف عصبی، افسرده و خودکشی نداریم.
افرادی که دچار این مسائل میشوند، در زندگی خود خلأ دارند. بعد گفت: در آمریکا چند سال است که دکترهایی تربیت شدهاند و در مطب مینشینند، مریض که میآید، پروندهاش را روی تخصّص خود تکمیل میکنند، بعد به مریض میگویند: شما چند روز، جای خلوتی را پیدا کنید که راحت گریه کنید، آن وقت خوب میشوید.
گفتم: پس بشنو از جلال الدین مولوی که در هفتصد سال قبل، در قرن ششم و هفتم، براساس معارف اسلامی فرموده: گریه بر هر درد بیدرمان دواست چشم گریان، چشمۀ فیض خداست
کلمۀ دوا، خیلی جالب است. در قرآن نیز آمده است:
« أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ اَلدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ اَلْحَقِّ» 1
دو چشم آنان فراوان اشک میریزد، برای معرفتی که به حق پیدا کردهاند. تا نگرید ابر کی خندد چمن تا نگرید طفل کی جوشد لبن (1)
این گریه را چه کسی به بچه یاد داده است که تا به دنیا میآید، گریه میکند؟ تا گرسنه میشود، تا به او اخم میکنند، تا بر سرش داد میکشند، گریه میکند. این اسلحه را چه کسی به او داده است که از خودش دفاع کند؟ اگر گریه خوب نبود که به ما نمیدادند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: (2)
1) 2) - مولوی.
2) 3) - بحار الأنوار: 3/65، باب 4، حدیث 1؛ « [1]اعْرِفْ یَا مُفَضَّلُ مَا لِلْأَطْفَالِ فِی الْبُکَاءِ مِنَ الْمَنْفَعَةِ وَ اعْلَمْ أَنَّ فِی أَدْمِغَةِ الْأَطْفَالِ رُطُوبَةً إِنْ بَقِیَتْ فِیهَا أَحْدَثَتْ عَلَیْهِمْ أَحْدَاثاً جَلِیلَةً وَ عِلَلًا عَظِیمَةً مِنْ ذَهَابِ الْبَصَرِ وَ غَیْرِهِ فَالْبُکَاءُ یُسِیلُ تِلْکَ الرُّطُوبَةَ مِنْ رُءُوسِهِمْ فَیُعْقِبُهُمْ ذَلِکَ الصِّحَّةَ فِی أَبْدَانِهِمْ وَ السَّلَامَةَ فِی أَبْصَارِهِمْ أَ فَلَیْسَ قَدْ جَازَ أَنْ یَکُونَ الطِّفْلُ یَنْتَفِعُ بِالْبُکَاءِ وَ وَالِدَاهُ لَایَعْرِفَانِ ذَلِکَ فَهُمَا دَائِبَانِ لِیُسْکِتَاهُ وَ یَتَوَخَّیَانِ فِی الْأُمُورِ مَرْضَاتِهِ لِئَلَّا یَبْکِی وَ هُمَا لَایَعْلَمَانِ أَنَّ الْبُکَاءَ أَصْلَحُ لَهُ وَ أَجْمَلُ عَاقِبَةً فَهَکَذَا یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَشْیَاءِ مَنَافِعُ لَایَعْرِفُهَا الْقَائِلُونَ بِ الْإِ هْمَالِ وَ لَوْ عَرَفُوا ذَلِکَ لَمْ یَقْضُوا عَلَی الشَّیْءِ أَنَّهُ لَامَنْفَعَةَ فِیهِ مِنْ أَجْلِ أَنَّهُمْ لَایَعْرِفُونَهُ وَ لَایَعْلَمُونَ السَّبَبَ فِیهِ فَإِنَّ کُلَّ مَا لَایَعْرِفُهُ الْمُنْکِرُونَ یَعْلَمُهُالْعَارِفُونَ وَ کَثِیرٌ مِمَّا یَقْصُرُ عَنْهُ عِلْمُ الْمَخْلُوقِینَ مُحِیطٌ بِهِ عِلْمُ الْخَالِقِ جَلَّ قُدْسُهُ وَ عَلَتْ کَلِمَتُهُ فَأَمَّا مَا یَسِیلُ مِنْ أَفْوَاهِ الْأَطْفَالِ مِنَ الرِّیقِ فَفِی ذَلِکَ خُرُوجُ الرُّطُوبَةِ الَّتِی لَوْ بَقِیَتْ فِی أَبْدَانِهِمْ لَأُحْدِثَتْ عَلَیْهِمُ الْأُمُورُ الْعَظِیمَةُ کَمَنْ تَرَاهُ قَدْ غَلَبَتْ عَلَیْهِ الرُّطُوبَةُ فَأَخْرَجَتْهُ إِلَی حَدِّ الْبُلْهِ وَ الْجُنُونِ وَ التَّخْلِیطِ إِلَی غَیْرِ ذَلِکَ مِنَ الْأَمْرَاضِ الْمُخْتَلِفَةِ کَالْفَالِجِ وَ اللَّقْوَةِ وَ مَا أَشْبَهَهُمَا فَجَعَلَ اللَّهُ تِلْکَ الرُّطُوبَةَ تَسِیلُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ فِی صِغَرِهِمْ لِمَا لَهُمْ فِی ذَلِکَ مِنَ الصِّحَّةِ فِی کِبَرِهِمْ فَتَفَضَّلَ عَلَی خَلْقِهِ بِمَا جَهِلُوهُ وَ نَظَرَ لَهُمْ بِمَا لَمْ یَعْرِفُوهُ وَ لَوْ عَرَفُوا نِعَمَهُ عَلَیْهِمْ لَشَغَلَهُمْ ذَلِکَ عَنِ التَّمَادِی فِی مَعْصِیَتِهِ فَسُبْحَانَهُ مَا أَجَلَّ نِعْمَتَهُ وَ أَسْبَغَهَا عَلَیالْمُسْتَحِقِّینَ وَ غَیْرِهِمْ مِنْ خَلْقِهِ وَ تَعَالَی عَمَّا یَقُولُ الْمُبْطِلُونَ عُلُوّاً کَبِیراً.»
بچه که به دنیا میآید، تا مدتی جلوی گریهاش را نگیرید. عرض میکنند: برای چه؟ چون مادرها میخواهند بچه را ساکت کنند، حضرت میفرماید: بچهای که طبیعی گریه میکند، برای دستگاه تنفسش مفید است و گریه سمهای بدن او را خارج میکند. گریه فشار غصّه را و افسردگی را کم میکند. تا نگرید کودک حلوا فروش بحر رحمت در نمیآید به جوش (1)
این شعر برگرفته از داستانی است:
مردی مرد و چند بچه یتیم از او به جا ماند. مادر از سرمایۀ پدر، جز مقداری آرد بیشتر نداشت. از آن آرد حلوا درست کرد، به بزرگترین فرزندش که نوجوان بود داد، گفت: عزیز دلم! این حلوا را ببر بفروش، پولش را بیاور تا خرجی خود را اداره کنیم، با اضافهاش دوباره آرد میخریم و حلوا درست میکنیم.
1) 1)
بچه صبح حلوا را آورد اما تا شب کسی نخرید. آن زمانها مغازهها را زود میبستند. داشتند مغازهها را میبستند که بروند. این بچه دید هوا دارد تاریک میشود و مردم میروند. شروع کرد بلند بلند گریه کردن. تاجری آمد رد شود، دلش سوخت، گفت: چرا گریه میکنی؟ داستان را گفت. تاجر گفت: من همۀ حلواها را میخرم.
ثابت کردهاند که اگر میخواهی رقّت قلب پیدا کنی، که راحت بتوانی گریه کنی، چه در نماز شب، چه برای اهلبیت علیهم السلام، راهش خوردن عدس است. این گونه نیست که مواد غذایی فقط روی بدن اثر کند. (1)
الکافی: 6/343 بَابُ الْعَدَسِ، حدیث 2؛ « [2]فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ أَنَّ بَعْضَ بَنِی إِسْرَائِیلَ شَکَا إِلَی اللَّهِ عز و جل قَسْوَةَ الْقَلْبِ وَ قِلَّةَ الدَّمْعَةِ فَأَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَیْهِ أَنْ کُلِ الْعَدَسَ فَأَکَلَ الْعَدَسَ فَرَقَّ قَلْبُهُ وَ جَرَتْ دَمْعَتُهُ.»
الکافی: 6/343 بَابُ الْعَدَسِ، حدیث 3؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ شَکَا رَجُلٌ إِلَی نَبِیِّ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَسَاوَةَ الْقَلْبِ فَقَالَ لَهُ عَلَیْکَ بِالْعَدَسِ فَإِنَّهُ یُرِقُّ الْقَلْبَ وَ یُسْرِعُ الدَّمْعَةَ.»
بحار الأنوار: 63/258، باب 3، حدیث 5؛ « [4]مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ فِیمَا أَوْصَی بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلِیّاً علیه السلام أَنْ قَالَ یَا عَلِیُّ کُلِ الْعَدَسَ فَإِنَّهُ مُبَارَکٌ مُقَدَّسٌ وَ هُوَ یُرِقُّ الْقَلْبَ وَ یُکْثِرُ الدَّمْعَةَ وَ إِنَّهُ بَارَکَ عَلَیْهِ سَبْعُونَ نَبِیّاً.»
خداوند در این مواد، برای اثرگذاری روی حالات انسان، اثر قرار داده است.مثلاً میگویند: میخواهی شاد باشی، روی غذا زعفران بریز و بخور. همۀ غذاها، علاوه بر این که آثار بدنی دارند، آثار روانی نیز دارند. (2)
بحار الأنوار: 59/246، باب 87، حدیث 5؛ « [6]أَبِیجَعْفَرِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَیع قَالَ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أَجِدُ مِنْ هَذِهِ الشَّوْصَةِ وَجَعاً شَدِیداً فَقَالَ لَهُ خُذْ حَبَّةً وَاحِدَةً مِنْ دَوَاءِ الرِّضَا علیه السلام مَعَ شَیْءٍ مِنْ زَعْفَرَانٍ وَ اطْلِ بِهِ حَوْلَ الشَّوْصَةِ قُلْتُ وَ مَا دَوَاءُ أَبِیکَ قَالَ الدَّوَاءُ الْجَامِعُ وَ هُوَ مَعْرُوفٌ عِنْدَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ قَالَ فَذَهَبْتُ إِلَی أَحَدِهِمَا وَ أَخَذْتُ مِنْهُ حَبَّةً وَاحِدَةً فَلَطَخْتُ بِهِ مَا حَوْلَ الشَّوْصَةِ مَعَ مَا ذَکَرَهُ مِنْ مَاءِ الزَّعْفَرَانِ فَعُوفِیتُ مِنْهَا.»
بحار الأنوار: 89/290، باب 57، ذیل حدیث 3؛ « [7]رُوِیَ أَنَّهُ مَنْ کَانَ مَغْلُوباً عَلَی عَقْلِهِ قُرِئَ عَلَیْهِ یسأَوْ کَتَبَهُ وَ سَقَاهُ وَ إِنْ کَتَبَهُ بِمَاءِ الزَّعْفَرَانِ عَلَی إِنَاءٍ مِنْ زُجَاجٍ فَهُوَ خَیْرٌ فَإِنَّهُ یَبْرَأُ.»
اما آثار بدنی، خداوند در قرآن میفرماید:
« کُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» 1
تا کاملاً گرسنه نشدید، غذا نخورید و تا هنگامی که سیر نشدید، از غذا دست بکشید. این نوع غذا خوردن سلامت و عمر شما را - اگر به حادثه و تصادف برنخورید - تا هشتاد یا نود سالگی تضمین میکند. دستگاه گوارش خسته و زخمی نمیشود و زود از کار نمیافتد.
اگر کسی قواعد خوردن غذا را رعایت کند، هر چه حلال است؛ چون انسان به آن نیاز دارد و مصرف آن را آزاد کرده است و روی بدن و روان انسان اثر مثبت دارد، به شرطی که در خوردن حلالها اسراف نکند، مانند آن آقا نباشد که نزد دکتر رفت و گفت: آقای دکتر! مقداری ناراحتی دستگاه گوارش دارم. گفت: به چیزی حسّاسیت داری؟ گفت: به هیچ چیز. گفت: چه نوع غذاهایی را میخوری؟ گفت: هر روز صبح چهل عد تخم مرغ میخوریم، شما بیست عدد حساب کن،
ظهر پانزده سیخ چلوکباب میخوریم، شما هفت سیخ حساب کن، شب هم ده پرس آبگوشت میخوریم، شما پنج پرس حساب کن.
دکتر گفت: هیچ مانعی ندارد. تو نسخۀ خیلی سادهای میخواهی. من چند قلم دوا نوشتهام: ده من خاکشیر نوشتهام که بخوری، تو پنج من حساب کن، ده کیلو گل گاو زبان نوشتهام، تو پنج کیلو حساب کن، چهار کیلو شیرخشت نوشتهام، تو دو کیلو حساب کن. اینها را که خوردی، به امید خدا، چشمهایت کور میشود، تو یکی حساب کن، بعد هر دو گوش تو کر میشود، تو یکی حساب کن. هر دو دست تو از کار میافتد، تو یکی حساب کن، هر دو پاهای تو از کار میافتد، تو یکی حساب کن، بعد تو را زیر خاک میکنند، دو خروار خاک روی تو میریزند، تو یک خروار حساب کن که ناراحت نباشی.
این را عنایت داشته باشید که اگر خدا میفرماید:
« کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اَللّهُ حَلالاً طَیِّباً» 1
هر چه حلال و پاکیزه که مصرفش آزاد است و به آن نیاز دارید، بخورید و بیاشامید، شرط دارد که به اندازه بخورید، تا سالم بمانید. برای بدن و روان شما اثر مثبت دارد، بعد میفرماید:
« وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ اَلشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» 2
پای خود را در جای پای شیطان نگذارید. اگر او دعوت کرد که گوشت خوک
و شراب بخورید، قمار و زنا کن، رشوه بگیر، دزدی و اختلاس کن. دشمن تو است که دارد تو را به این حرفها دعوت میکند؛ چون به حرام نیاز نداری. وقتی که حرام بخوری، برای بدن و روح تو ضرر دارد.
با بعضی از خوراکیها بیرحم میشوی، با بعضی بیغیرت، با بعضی مهر و محبت تو کم شده، قسی القلب میشوی، با بعضی از خوراکیها، حالات و اخلاق زشت پیدا میکنی.
این قضیۀ جدّی را یکی از دوستانم برای من تعریف کرد. گفت: رفیق خیلی خوبی داشتم که میگفت: مشکلی برای من به وجود آمده است که نمیتوانم آن را ریشهکن کنم و آن این است که وقتی از کنار خرکچیها رد میشوم، او به خر خود میگوید: «هش» ، اما من هم میایستم. او دوباره «نوچ نوچ» میکند که خرش راه بیافتد، من نیز راه میافتم. چرا چنین حالتی دارم؟ گفتم: برو از مادرت بپرس که چه چیزی به خورد تو داده است که تو این گونه شدهای؟
گفت: به سراغ مادرم رفتم، او را قسم دادم، مادرم گفت: زمانی که شیر مرا میخوردی، شیر من خشک شد. همسایهای داشتیم که چند الاغ داشت، ما شیر خر را میگرفتیم و به خورد تو میدادیم. همین باعث شده است که تو در برابر فرمانی که به خرها میدهند، عکس العمل نشان بدهی. این است که امام صادق علیه السلام میفرماید: غذا هم روی بدن شما اثر دارد و هم روی روح شما. این مسأله امروزه ثابت شده است.
در این کتاب بیست و پنج جلدی معجزۀ پیغمبر و ائمه علیهم السلام را دربارۀ همه چیز
میفهمید. نویسندۀ این کتاب دکتر پاک نژاد است که خیلی دانشمند بود، ولی منافقین او را در اوایل انقلاب کشتند.
نام این کتاب «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» است. در سه جلد از این کتاب، فقط دربارۀ خواص عسل نوشته شده است. یعنی هزار و دویست صفحه تحلیل علمی دربارۀ این مادۀ غذایی است که خدا در قرآن فرموده است:
« فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ» 1
عسل برای کلّ مردم دوا است. «شفاء» یعنی دارو، (1)
الکافی: 6/332، بَابُ الْعَسَل، حدیث 2؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَعْقُ الْعَسَلِ شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ قَالَ اللَّهُ عز و جل یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ وَ هُوَ مَعَ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ مَضْغِ اللُّبَانِ یُذِیبُ الْبَلْغَمَ.»
بحار الأنوار: 59/295، باب 89؛ « [3]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نِعْمالشَّرَابُ الْعَسَلُ یَرْعَی الْقَلْبَ وَ یُذْهِبُ بَرْدَ الصَّدْرِ.»
اما نه این عسلهایی که این جنس دو پا در کارگاهها، با اسانس و شیرۀ نبات و چیزهای دیگر میسازد؛ چون من مواد تقلبی را به شکل عسل عرضه میکنند. این را که میگویم، من نه خودم عسل فروش هستم، نه عسل ساز، ولی پرسیدهام. عسلی که زنبور با شیرۀ گلها، در کندوهایی که عباد واقعی خدا مالک آن هستند، بهترین کندو، که سالمترین عسل را دارد و در کوهها هست که دست انسانها به آن زنبورها نمیرسد، آنها اول فروردین راه میافتند، حدود اواسط اردیبهشت شروع به ساختن عسلها را میکنند، آن عسل شفا است که کم پیدا میشود.1) 2) - الکافی: 6/332، بَابُ الْعَسَلِ، حدیث 1؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا اسْتَشْفَی النَّاسُ بِمِثْلِ الْعَسَلِ.»
من برای شخص مریضی، از کوههای اطراف بوشهر تهیه کردم که آن عسل تازه را زنبورها در کوهها درست کرده بودند، صاحب آن متدین و خوب بود. آن شخص دچار چشم درد بسیار سختی شده بود. به خاطر ضربهای که به چشمش خورده بود. دکتر گفت: باید یک ماه بیایی و بروی و من روی این چشم کار کنم تا درست شود. آمد و آن عسل را گرفت و چند بار مالید. بعد نزد دکتر رفت، دکتر گفت:
چشم تو را معجزه خوب کرده است، نه دوا.
آن وقت این دانشمند سه جلد کامل این کتاب را دربارۀ عسل نوشته و خواص آن را تحلیل کرده است. در آنجا مینویسد: ای مردم دنیا! گوشت گوسفند بخورید، چرا خوک میخورید؟ عسل که هست، شربت عسل یا بهترین نوشیدنی که دوغ با ماست سالم است، بخورید، برای چه عرق و شراب میخورید؟
خدا مرحوم کافی را رحمت کند. واعظی بود که قبل از انقلاب خیلی اصرار داشت جوانها را هدایت کند و از کار بد باز دارد. خود ایشان برای من گفت: شبی منبر دعوتم کرده بودند، آنجا مشروب فروشی خیلی زیاد بود. ما نیز روی منبر به عنوان امر به معروف و نهی از منکر گفتیم: جوانها! روزها کار میکنید، بعد از هشت ساعت زحمت، سه تومان مزد میگیرید، آن وقت میروید دو تومان آن را عرق میخرید و میخورید، برای چه؟ حیف نیست؟ گفت: جوانی سر زانو بلند شد و گفت: حاج آقا! به شما گران میدهند، هجده ریال است.
این همه خداوند در قرآن فرموده است: از میوهها شربت بگیرید و بخورید، چه نیازی به الکل دارید؟ اگر دکتر به شما ثابت کرد که بدن شما به الکل نیاز دارد
و راست میگوید، منِ خدا آن مقدار نیاز بدن شما را در پرتقال، نارنگی، انار و انگور گذاشتهام. این الکلی که خدا حلال کرده است، بخور.
ممکن است کسی بگوید: گوشت کیلویی فلان قدر است، نمیتوانیم بخریم و بخوریم، ما چه کنیم؟ جواب این است که حبوبات کار گوشت را میکند. یکی از بهترین موادی که خدا قرار داده است، سیب زمینی است.
اگر در خانۀ شما کسی هست که ضعف اعصاب دارد، هر شب چند عدد سیب رنده کنید، ذرّهای گلاب و کمی هم شکر به آن بپاشید و بگذارید تا صبح در یخچال بماند، بعد در روز به او بدهید تا بخورد، ان شاء الله خوب میشود. سیب میوۀ حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام است. این میوه با این اسم همراه است. اگر کسی شامۀ معنوی داشته باشد، میگویند: در سحر، از حرم حضرت ابی عبدالله علیه السلام و از درون ضریح، بوی سیب بهشتی میآید. (1)
الکافی: 6/355، بَابُ التُّفَّاحِ، حدیث 2؛ « [2]أَبَا الْحَسَنِ مُوسَیع یَقُولُ التُّفَّاحُ یَنْفَعُ مِنْ خِصَالٍ عِدَّةٍ مِنَ السَّمِّ وَ السِّحْرِ وَ اللَّمَمِ یَعْرِضُ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ الْبَلْغَمِالْغَالِبِ وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَسْرَعَ مِنْهُ مَنْفَعَةً.»
الکافی: 6/356، حدیث 9؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ ذُکِرَ لَهُ الْحُمَّی فَقَالَ علیه السلام إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لَانَتَدَاوَی إِلَّا بِإِفَاضَةِ الْمَاءِ الْبَارِدِ یُصَبُّ عَلَیْنَا وَ أَکْلِ التُّفَّاحِ.»
بحار الأنوار: 63/175، باب 8، حدیث 33؛ « [4]أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی التُّفَّاحِ مَا دَاوَوْا مَرْضَاهُمْ إِلَّا بِهِ أَلَا وَ إِنَّهُ أَسْرَعُ شَیْءٍ مَنْفَعَةً لِلْفُؤَادِ خَاصَّةً وَ إِنَّهُ نَضُوحُهُ.
أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ الْبَاقِرَ علیه السلام یَقُولُ إِذَا أَرَدْتَ أَکْلَ التُّفَّاحِ فَشَمَّهُ ثُمَّ کُلْهُ فَإِنَّکَ إِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ أَخْرَجَ مِنْ بَدَنِکَ کُلَّ دَاءٍ وَ غَائِلَةٍ وَ یُسَکِّنُ مَا یُوجَدُ مِنْ قِبَلِ الْأَرْوَاحِ کُلِّهَا.»
1) 1)
یکی از بهترین میوههای عالم که خدا در قرآن چند بار اسم آن را آورده، انگور است. (1)
کشمش طبیعی که تیزاب ندارد، برای افراد پیر که زانو درد دارند، روزی بیست عدد را بخورند، درد آنها را تخفیف میدهد. انگور برای معده و دستگاه گوارش عالیترین دارو است. نان گندم - اگر سبوس آن را نگیرند - برای معده شانزده خاصیت دارد. (2)
بحار الأنوار: 63/147، باب 5، حدیث 2؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کُلُوا الْعِنَبَ حَبَّةً حَبَّةً فَإِنَّهَا أَهْنَأُ وَ أَمْرَأُ.»
بحار الأنوار: 63/149، باب 5، ذیل حدیث 12؛ « [3]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَیْرُ طَعَامِکُمُ الْخُبْزُ وَ خَیْرُ فَاکِهَتِکُمُ الْعِنَبُ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله خُلِقَتِ النَّخْلَةُ وَ الرُّمَّانُ وَ الْعِنَبُ مِنْ فَضْلَةِ طِینَةِ آدَمَ علیه السلام وَ قَالَ صلی الله علیه و آله رَبِیعُ أُمَّتِی الْبِطِّیخُ وَ الْعِنَبُ.»
بحار الأنوار: 63/150، باب 5، ذیل حدیث 12؛ « [4]أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ الْعِنَبُ أُدْمٌ وَ فَاکِهَةٌ وَ طَعَامٌ وَ حَلْوَاءُ.»
الکافی: 6/352، باب الزبیب، حدیث 2؛ « [5]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِحْدَی وَ عِشْرُونَ زَبِیبَةً حَمْرَاءَ فِی کُلِّ یَوْمٍ عَلَی الرِّیقِ تَدْفَعُ جَمِیعَ الْأَمْرَاضِ إِلَّا مَرَضَ الْمَوْتِ.»
بحار الأنوار: 63/151، باب 6، حدیث 1؛ « [6]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَیْکُمْ بِالزَّبِیبِ فَإِنَّهُ یَکْشِفُ الْمِرَّةَ وَ یَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ یَشُدُّ الْعَصَبَ وَ یَذْهَبُ بِالْإِعْیَاءِ وَ یُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ یُطَیِّبُ النَّفَسَ وَ یَذْهَبُ بِالْغَمِّ.»
بحار الأنوار: 63/153، باب 6، حدیث 9؛ « [7]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَکَلَ إِحْدَی وَ عِشْرِینَ زَبِیبَةً حَمْرَاءَ أَوَّلَ النَّهَارِ دَفَعَ اللَّهُ عَنْهُ کُلَّ مَرَضٍ وَ سَقَمٍ.»
بحار الأنوار: 63/153، باب 6، حدیث 11؛ « [8]أَبِی هِنْدٍ قَالَ أُهْدِیَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ طَبَقٌ مُغَطًّی فَکَشَفَ الْغِطَاءَ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ کُلُوا بِسْمِ اللَّهِ نِعْمَ الطَّعَامُ الزَّبِیبُ یَشُدُّ الْعَصَبَ وَ یَذْهَبُ بِالْوَصَبِ وَ یُطْفِئُ الْغَضَبَ وَ یُرْضِی الرَّبَّ وَ یَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ یُطَیِّبُ النَّکْهَةَ وَ یُصَفِّی اللَّوْنَ.»
به فرمودۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: تا میتوانید غذای بیرون را نخورید. البته افراد اغذیهفروش از من ناراحت نشوند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: در خانه با مواد سالم غذا درست کنید و کنار هم بخورید.
این که میگویند: سر سفره حرف نزنید، این خلاف گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله است، چون حضرت میفرماید: هنگام خوردن شروع کنید بگویید و بخندید که غذا زودتر هضم شود و به شما لذت بدهد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
موقع غذا خوردن، چهار زانو روی زمین بنشینید و بخورید. روی میز و صندلی
ننشینید. علت دارد. این که حضرت میفرماید: در شب میخواهید آب بخورید، بنشین و بخور، اما در روز بایست و بخور، علت طبیعی دارد. (1)
مستدرک الوسائل: 16/325، باب 99، حدیث 20042؛ « [2]أَبُو الْقَاسِمِ الْکُوفِیُّ فِی کِتَابِ الْأَخْلَاقِ، قِیلَ فِی بَعْضِ السِّیَرِ وَ الآْثَارِ إِنَّ فِی الطَّعَامِ خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً مِنْهَا خَمْسٌ فَرْضٌ وَ خَمْسٌ سُنَّةٌ وَ خَمْسٌ آدَابٌ فَالْفَرْضُ مِنْ ذَلِکَ أَنْ یَقْصِدَ الْحَلَالَ مِنَ الْمَأْکُولَاتِ وَ التَّسْمِیَةَ عَلَی أَوَّلِ الطَّعَامِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَعْدَ الْفَرَاغِ مِنْهُ وَ جُودَةُ الْمَضْغِ قَبْلَ الْبَلْعِ وَ لَایَزِیدُ الْأَکْلَ عَلَی شِبَعِهِ وَ السُّنَّةُ فِی ذَلِکَ غَسْلُ الْیَدَیْنِ قَبْلَ الطَّعَامِ وَ بَعْدَهُ وَ الْأَکْلُ بِالْخَمْسِ الْأَصَابِعِ وَ مَصُّهُنَّ إِذَا فَرَغَ مِنَ الْأَکْلِ یُرْجَی فِی ذَلِکَ مِنَ الْبَرَکَةِ عَلَی مَا وَرَدَ بِهِ الْخَبَرُ وَ أَکْلُ کُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ فِی الصِّحَافِ فَأَمَّا أَطْبَاقُ الْفَوَاکِهِ فَلْیَأْکُلْ مِنْهَا حَیْثُ شَاءُوا وَ الْجُلُوسُ لِلْأَکْلِ عَلَی الرِّجْلِ الْیُسْرَی وَ إِقَامَةِ الْیُمْنَی وَ الْأَدَبُ مِنْ ذَلِکَ فَهُوَ الْأَکْلُ بِثَلَاثِ أَصَابِعَ وَ غَضُّ الطَّرْفِ عَنِ الْمُؤَاکِلِینَ وَ صِغَرُ اللُّقْمَةِ وَ الْمَضْغُ لَهَا عَلَی جَانِبٍ وَاحِدٍ مِنَ الْفَمِ إِلَی أَنْ یَبْلَعَ اللُّقْمَةَ ثُمَّ إِنْ أَحَبَّ أَنْ یَمْضَغَ لُقْمَةً أُخْرَی عَلَی الْجَانِبِ الآْخَرِ فَجَائِزٌ ذَلِکَ وَ أَکْرَهُ تَحْوِیلَ لُقْمَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ جَانِبٍ إِلَی جَانِبِ الْفَمِ وَ الْمَضْغَ لَهَا فِی الْجَانِبَیْنِ مَعاً ثُمَّ مَسْحُ الْیَدِ بِالْمِنْدِیلِ دُونَ الْمَسِّ لَهَا.»
این که میفرماید: قبل از صبحانه یک استکان آب ولرم بخورید، اگر از دکترها بپرسید، میگویند که:این آب ولرم کار دهها دارو را برای معده و کلیهها میکند.
این که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: هر جای بدن شما درد گرفت، تا قبل از این که به دکتر برسید، آن محل را گرم نگهدارید، چون در فیزیوتراپی میفهمند که حضرت چه فرمودهاند.
این که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: در آب خزینه نروید، اما اگر هوس کردید بروید، به آب نگاه کنید، ببینید اگر طبع شما میکشد که آن آب را بخورید، بروید.
1) 1)
اگر نه، نروید.
به پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله عرض کرد: چشمم کم سو شده است و آفتاب مرا اذیت میکند. حضرت فرمودند: خمرهای که لعاب آبی خوبی دارد را از آب پر کن، روزی چند ساعت درون آن را نگاه کن.
شما از دکتر چشم بپرسید، میگوید: عینک طبی یا ضد آفتاب - با آن همه هزینه - باید بزنید. بهترین عینک طبی همان رنگ لعاب آبی خمره است که با آب مخلوط است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این درسها را کجا خوانده بود؟ حتماً از طرف خدا بوده است:
« وَ ما یَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی» 1
چرا حضرت میفرماید: اول و آخر غذا، کمی نمک بچشید؟ از دکترها بپرسید، میگویند: این کار بیست و پنج خاصیت دارد. (1)
الکافی: 6/326، بَابُ فَضْلِ الْمِلْحِ، حدیث 2؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ علیه السلام یَا عَلِیُّ افْتَتِحْ طَعَامَکَ بِالْمِلْحِ وَ اخْتِمْ بِالْمِلْحِ فَإِنَّ مَنِ افْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَ بِالْمِلْحِ عُوفِیَ مِنِ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ مِنْهُ الْجُذَامُ وَ الْجُنُونُ وَ الْبَرَصُ.»
الکافی: 6/326، بَابُ فَضْلِ الْمِلْحِ، حدیث 3؛ « [3]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ فِی الْمِلْحِ شِفَاءً مِنْ سَبْعِینَ دَاءً أَوْ قَالَ سَبْعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْأَوْجَاعِ ثُمَّ قَالَ لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی الْمِلْحِ مَا تَدَاوَوْا إِلَّا بِهِ.»
بحار الأنوار: 63/399، باب 13، حدیث 26؛ « [4]رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنِ افْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَ بِهِ عُوفِیَ مِنِ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ دَاءً مِنْهَا الْجُذَامُ وَ الْبَرَصُ.»
مستدرکالوسائل: 16/311، باب 84، ذیل حدیث 19986؛ « [5]قَال النبی صلی الله علیه و آله مَنْ أَکَلَ الْمِلْحَ قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ بَعْدَ کُلِّ شَیْءٍ دَفَعَ اللَّهُ عَنْهُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ ثَلَاثِینَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاءِ أَهْوَنُهَا الْجُذَامُ.»
1) 2) - مستدرک الوسائل: 16/326، باب 99، حدیث 20046؛ « [1]رُوِیَ أَنَّ الْبَرَکَةَ تَکُونُ عَلَی [ الْمَائِدَةِ الَّتِی ] عَلَیْهَا الْمِلْحُ وَ مَنِ افْتَتَحَ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَ بِهِ أَمِنَ مِنْ رِیَاحِ الْقُولَنْجِ. . . .»
همچنین میفرماید: هرگز غذای داغ نخورید. از دکترها بپرسید که عکس العمل اعصاب نسبت به غذای داغ چیست؟ (1)
بحار الأنوار: 63/401، باب 14، حدیث 4؛ « [2]عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ أُتِیَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بِطَعَامٍ فَأَدْخَلَ إِصْبَعَهُ فِیهِ فَإِذَا هُوَ حَارٌّ قَالَ دَعُوهُ حَتَّی یَبْرُدَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ بَرَکَةً وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یُطْعِمْنَا النَّارَ.»
وسائل الشیعة: 24/400، باب 91، حدیث 30887؛ « [3]عَائِذِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ کُنَّا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَأُتِینَا بِثَرِیدٍ فَمَدَدْنَا أَیْدِیَنَا إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ حَارٌّ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نُهِینَا عَنْ أَکْلِ النَّارِ کُفُّوا فَإِنَّ الْبَرَکَةَ فِی بَرْدِهِ.»
این که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: هیچ زبالهای را شب در خانه نگه ندارید، یا هزار و پانصد سال قبل فرمود: شب تا ظرفهای غذا را نشستید، نخوابید. حتی یک ظرف نشسته را نیز برای صبح نگذارید. اینها همه جزء معجزات اسلام است.« کُلُوا مِمّا فِی اَلْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ اَلشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ * إِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ اَلْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اَللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» 2
شیطان شما را به کثیفترین مواد خوراکی دعوت میکند. خارجیها را دعوت
1) 1)
کرده و آنها نیز اجابت کردند؛ گوشت مار، سوسمار، خرچنگ، قورباغه، میمون، سگ، گربه، خوک، سوسک و کرمهای درون باغچه را میخورند.
در چین همه چیز میخورند. شخصی چینی به من میگفت: ما ضرب المثلی داریم که میگوییم: سه چیز را در این دنیا نمیخوریم: کشتی، هواپیما و قطار، هر چیز دیگر در این دنیا هست، ما میخوریم.
آیا این بدن و روح ما با همه چیز تناسب دارد؟ حالات روحی ما با همه چیز تناسب ندارد. وای از حرام خوران که فردای قیامت چه محاکمات سختی دارند! خدا به آنها بگوید: من خوک، عرق و شراب را برای خوراک تو نیافریدم، چرا خوردی؟ چه جوابی میدهد؟
رفیقی داشتم که خدا رحمتش کند. به شوخی میگفت: روز قیامت خدا هر چه خر که از گرسنگی مرده است را زنده میکند، گفتم: برای چه؟ گفت: برای این که وارد محشر شوند و در دادگاه الهی به خدا بگویند: از تمام مواد غذایی دنیا برای ما جو را قرار داده بودی که آن هم این جنس دو پا در کارخانه به عرق تبدیل کرد و خورد، بگو غذای ما را برای چه خوردید؟ چرا سهم ما را بردید؟
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
حقایق ساختمان وجود
21
شیراز، مدرسه علوی
دهه اول - شعبان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
قرآن مجید در ارتباط با انسان چند حقیقت را مطرح فرموده است که به ساختمان ظاهر و باطن انسان اشاره دارد. یکی از این چند حقیقت را به «جسد» تعبیر میکند، به عبارت دیگر: بدن و جسم.
از حقیقت دیگری به «نفس» تعبیر میکند که دارای آثار فوق العاده با ارزشی است. حقیقت دیگر روح است که این حقیقت را «امر الله» میداند:
« یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلرُّوحِ قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی» 1
و تنها همین حقیقت در قرآن مجید است که به خود نسبت میدهد:
« فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» 2
در قرآن کریم «جسدی» و «نفسی» ندارد، ولی کلمۀ روح را به یاء متکلم متّصل فرموده است و در آیۀ شریفه میفرماید: « نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» .
حقیقت دیگری که در ارتباط با انسان مطرح است، «عقل» است و حقیقت
دیگر نیز « قلب» .
بنا به فرمودۀ محققان، صاحبدلان، اهل بصیرت و پاکان، هر کدام از این حقایقی که نام بردیم، روزی و غذاهایی را نیاز دارند که پروردگار مهربان عالم براساس نیاز هر کدام آن را مقرّر فرموده است.
رزق بدن، طعام مادی است، رزق نفس، مایعهای تقوایی، رزق روح، نور پروردگار مهربان عالم، رزق عقل، علم و معرفت، رزق قلب نیز ایمان است.
ایمانی که در سورۀ مبارکۀ بقره مطرح است: ایمان به خدا، معاد، فرشتگان، انبیا و پیامبران و کتب آسمانی نازل شده قبل از قرآن و خود قرآن مجید.
اینجا سؤال بسیار اساسی مطرح است و آن این است که آیا خود انسان توان تأمین این ارزاق را دارد؟ همچنین کیفیت این ارزاق را خود او میتواند بفهمد؟ یا نه، در اینجا حتماً باید منبع یا منابعی به او کمک کنند تا بتواند رزق واقعی این حقایق را تأمین کند؟
اگر به معارف الهیه، آیات قرآن مجید و روایات ریشهداری که از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمۀ طاهرین علیهم السلام صادر گردیده است دقت کنیم، میبینیم اینها با دلیل و برهان ثابت میکنند که ما برای تأمین ارزاق واقعی این حقایق به معلم، حکیم، دلیل و حجّت نیازمند هستیم که در آیات و روایات به ما معرفی شدهاند:
که در مرحلۀ اول، خود پروردگار مهربان عالم است و در مراحل بعد، وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمۀ طاهرین علیهم السلام که اگر ما به آنها متوسل شویم و آنها را اعتقاداً به عنوان معلم، رهبر و کارگردانان واقعی انتخاب کنیم، در کنار اعتماد و توسل به آنها و یادگیری تعالیم لازم از آنها، رزق پاک، با کیفیت، حلال و مفید بدن را تأمین خواهیم کرد.
در این صورت است که ما بدن، خون، گوشت، اسکلت، رگ، پی، پوست، اعضاء و جوارحی به تمام معنا پاک پیدا میکنیم؛ یعنی این گونه رزق بدن را تأمین کردن، با دلالت، راهنمایی و تعلیمات آنها، بدن را بدنی میسازد که وجود مبارک حضرت باقرالعلوم علیه السلام بنا به روایتی که در کتاب شریف «اصول کافی» نقل شده است، میفرمایند: این بدن، بدن بهشتی است که صلاحیت دارد تا فردای قیامت، در بهشت پروردگار قرار گیرد؛ چون از آیات و روایات استفاده میشود که بدن غیر طیّب و غیرپاکیزه، شایستۀ پیشگاه وجود مقدس پروردگار عزیز عالم و قرار گرفتن در بهشت نیست.
جملۀ حضرت باقر علیه السلام این است:
«و الجنّة لا یدخلها الاّ طیّب» (1)
در زمینۀ توبه، در «نهج البلاغه» در باب حکمتها این معنا ذکر شده است که امیرالمؤمنین علیه السلام به آن جوان طرح توبه را در طی شش برنامه بیان کردند. یکی از برنامههایش این بود که توبه کننده از نظر عبادت و تقوا با بدن کاری کند که تمام گوشتهای روییده شدۀ از حرام در آن بدن به گوشتهای روییده از حلال تبدیل
1) 1)
شود؛ یعنی آن بدن نجس باید به بدن طیّب و پاک تبدیل شود. (1)
همۀ اینها شدنی است؛ یعنی ما افراد آلودهای را خبر داریم که از طریق آیات قرآن و روایات خود را علاج کرده، بدن، نفس، روح، عقل و قلب خود را به منابع پاکی، پاکیزگی و طهارت تبدیل کردند و این کار را در همین دنیا انجام دادند؛ چون این کار فقط باید در دنیا انجام بگیرد.
اگر انسانی آلوده وارد عالم بعد شود، آن آلودگی با او تا ابد خواهد بود و چنانچه انسانی پاک وارد عالم بعد شود، آن پاکی با او تا ابد خواهد ماند.
در این زمینه از طرف پروردگار عالم حجتهایی را مانند حضرت آسیه، همسر فرعون، مؤمن آل فرعون، قوم حضرت یونس علیه السلام و توبه کنندگان واقعی زمان پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله دارید که سه نفر از آنها را در سورۀ مبارکۀ توبه مطرح کرده است. (2)
تفسیرالعیاشی: 2/115، حدیث 151؛ [3]بحار الأنوار: 21/237، باب 29، حدیث 21؛ « [4]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا قَالَ کَعْبٌ وَ مُرَارَةُ بْنُ الرَّبِیعِ وَ هِلَالُ بْنُ أُمَیَّةَ.»
بحار الأنوار: 21/204 - 205؛ « [5]قَدْ رُوِیَ عَنِ الرِّضَا علیه السلام أَنَّهُ قَرَأَ. . . وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا أیعن قبول التوبة بعد قبول توبة من قبل توبتهم من المنافقین کما قال وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّهِ أو خلفوا عن غزاة تبوک لما تخلفوا و أما قراءة أهل البیت علیه السلام خالفوا فإنهم قالوا لو کانوا خلفوا لما توجه علیهم العتب و لکنهم خالفوا و هذه الآیة نزلت فی شأن کعب بن مالک و مرارة بن الربیع و هلال بن أمیة و ذلک أنهم تخلفوا عن رسول الله صلی الله علیه و آله و لم یخرجوا معه لا عن نفاق و لکن عن توان ثم ندموا فلما قدم النبی صلی الله علیه و آله المدینة جاءوا إلیه و اعتذروا فلم یکلمهمالنبی صلی الله علیه و آله و تقدم إلی المسلمین بأن لا یکلمهم أحد منهم فهجرهم الناس حتی الصبیان و جاءت نساؤهم إلی رسول الله صلی الله علیه و آله فقلن یا رسول الله نعتزلهم فقال لا و لکن لا یقربوکن فضاقت علیهم المدینة فخرجوا إلی رءوس الجبال و کان أهالیهم یجیئون لهم بالطعام و لا یکلمونهم.»
همچنین آلودۀ تبدیل شده به پاکی را در حادثۀ کربلا، مانند «حرّ بن1) 1)
2) 2) - اشاره به سوره توبه (9) : 118؛ «و [ [2] نیز رحمتش ] شامل حال آن سه نفری [ بود ] که [ با بهانه تراشیِ واهی از شرکت در جنگ ] بازمانده بودند [ و همه مسلمانان به دستور پیامبر با آنان قطع رابطه کردند ] تا جایی که زمین با همه وسعت و فراخیاش بر آنان تنگ شد و [ از شدت غصه، اندوه و عذاب وجدان ] دلهایشان هم در تنگی و مضیقه قرار گرفت، و دانستند که هیچ پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست؛ پس خدا به رحمتش بر آنان توجه کرد تا توبه کنند؛ زیرا خدا بسیار توبهپذیر و مهربان است.»
یزید ریاحی» به عنوان حجت داریم.
وقتی در قرآن مجید، روایات و تاریخ اسلام به این افراد برخورد میکنیم، حجت خدا بر ما تمام است؛ یعنی پروردگار به ما نشان میدهد که تبدیل شدن از آلودگی به طیّب و پاک امکان صد در صد دارد و اگر کسی در این زمینه این تبدیل را انجام ندهد، در پیشگاه پروردگار عالم عذری نخواهد داشت.
وجود مبارک حضرت زین العابدین علیه السلام معلمان، حکیمان و طبیبان این زمینه را که با هدایت آنها میشود رزق واقعی بدن، نفس، عقل، روح و قلب را تأمین کرد،
در ابتدای دعای ماه شعبان به ما معرفی میکنند که زندگی با آنها پاکی میآورد.
بدنی که از ربا، رشوه، مال حرام و به دست آمدۀ از ظلم و ستم ساخته میشود، بدنی است که جدای از طرح این حکیمان، برای خودش طرح زندگی ریخته است؛ چون هر طرحی منهای طرح این بزرگواران، اشتباه، فریب خوردن و گمراهی صد در صد است.
تمام کسانی که رزق بدن را با حرام تأمین میکنند، چه در کشورهای اسلامی و چه در کشورهای غیر اسلامی، کسانی هستند که از این حکیمان و طبیبان دارند بریده زندگی میکنند؛ یعنی منهای دلالت و هدایت آنها.
چون اگر آنها در زندگی ما دخیل نباشند، یقیناً شیطان یا هوای نفس در زندگی ما دخیل خواهند بود و بنا بر آیات قرآن، اگر کسی به وجود مقدس آنان مراجعه نکند، یا هوای نفس خود را عبادت کرده است، یا شیطان را و عاقبت این عبادت، آلوده بودن زندگی در دنیا و تسلّط ظلم، جور، فساد و گناه بر تمام جوانب زندگی مردم عالم و در نهایت غضب و دوزخ پروردگار است.
یعنی وقتی مردم کرۀ زمین، خود را با دست خود از هدایت این حکیمان محروم بکنند، باید «بارکش غول بیابان شوند» ، حمّال شیطان و هوای نفس. این جریمه را باید به دست خود بپردازند که تمام وجود خود را بارکش شیطان و هوای نفس کنند و تمام نواحی زندگی را با عبادت هوی و شیطان، از آلودگی پر کنند که این آلودگی زمینۀ پدید آمدن این همه فساد و ظلم در همۀ جوانب زندگی انسانها است.
فساد در تغذیۀ بدن، نفس، روح، قلب و عقل منجرّ به چنین فساد و ظلم همگانی در عالم شده است و اگر جهان توبه نکند، از این بدتر میشود و کار به جایی میرسد که - طبق روایات ما - بشر به دست خودش، دو سوم از نفراتش را
نابود میکند و یک سوم باقی مانده نیز همه فریاد میزنند که فریادرسی به داد آنان برسد و بر آنان ثابت میشود که باید به دامان این حکیمان برگردند؛ چون در آن زمان نیاز خود به این حکیمان را آشکارا میبینند.
پروردگاری که «ارحم الراحمین» است، با ظاهر کردن حکیم دوازدهم - وجود مبارک امام عصر علیه السلام - به فریاد مردم میرسد و مردم در سایۀ او، با عشق و علاقه به طرف همۀ رزقهای واقعی مربوط به این نواحی کشیده خواهند شد.
1 - درخت نبوت
وجود مبارک امام زین العابدین علیه السلام از این حکیمان در دعای ماه شعبان چه تعبیری دارند؟ حضرت دارند این حکیمان را میشناسانند که در جهان غیر از اینان نیستند که شما را به تغذیۀ واقعی نواحی وجودتان هدایت کنند، که اگر آنها را نشناسید و به آنها متوسل نشوید، در همۀ نواحی وجود خود به تغذیۀ حرام دچار میشوید.
حضرت در این دعا میفرمایند: «شجرة النبوة» (1)
1) 1)
این حکیمان، درخت نبوت هستند. درختی که دست اراده، حکمت، رحمت و لطف پروردگار در سرزمین هستی نشانده و هرگز خشک، بیبار و بیمیوه نمیشود. هیچ زمانی نمیتواند در این درخت تصرّف کند، درخت ابدی است که مرگ ندارد و شاخ و برگش تمام هستی را پر کرده و ریشهاش نیز خود پروردگار مهربان عالم است.
کدام حکیم، معلم و راهنما در دنیا دارای این صفات است؟ این همان درختی است که در سورۀ مبارکۀ ابراهیم، خود پروردگار از آن درخت حرف زده است:
« کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی اَلسَّماءِ» 1
شما صفت «طیّبة» را در اینجا میبینید؛ یعنی اگر این درخت وجود ما در ناحیۀ بدن، نفس، روح و عقل را تغذیه کند، تغذیۀ طیّب میکند و ما را راهنمایی میکند
که برای بدن خود از سفرۀ عالم چه چیزهایی را و از چه کانالی استفاده کنید.
هم راه کسب مشروع را به ما نشان میدهند و هم نحوۀ تغذیه را؛ یعنی وقتی از حلال به دست آوردیم، هم به ما:
« کُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» 1
میگویند و هم میگویند: دیگران را نیز در نظر داشته باش و اهل اطعام طعام، انفاق، کرم و جود باش.
یعنی در به دست آوردن و خرج کردن، ما را راهنمایی میکنند که از سفرۀ پاک الهی، از طریق مشروع به دست بیاور، بعد آن مقداری که مورد نیاز خودت است استفاده کن و بقیه را با خدا هماخلاق و اهل عطا باش. بخور، اما:
« حَلالاً طَیِّباً» 2
و بخوران:
« أَنْفِقُوا مِمّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» 3
این طرحی که این حکیمان برای بدن میدهند، اگر اجرا شود، تمام گناهان مالی تعطیل میشود و با تعطیل شدن گناهان مالی، چه امنیت و آرامشی برای انسان خواهد آمد.
اگر از هدایت این حکیمان برای تغذیۀ بدن خود و خوراندن به دیگران استفاده
کنند، ریشۀ فقر کنده میشود و در خوردن حلال و پاک، بدن پاک به وجود میآید و پروندۀ غصب، رشوه، اختلاس، دزدی و ناامنیهایی که مردم نسبت به اموال خود دارند، بسته میشود.
نسبت به نواحی دیگر نیز همین طور است؛ وقتی عقل با هدایت این حکیمان تغذیه شود، همه اهل معرفت میشوند. وقتی قلب تغذیه شود، همه اهل نیت پاک میشوند. وقتی نفس تغذیه شود، همه با تقوا میشوند. اگر چنین جریانی در مملکتی اتفاق بیافتد، آن کشور نمونهای از بهشت پروردگار خواهد شد.
« کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ»
ریشۀ این درخت، خداست. خداوند متعال این درخت را تغذیه میکند؛ یعنی آب و املاح این درخت مستقیماً به وسیلۀ پروردگار عالم تأمین میشود و این تغذیه از پاکترین تغذیهها است که شجره را شجرۀ طیبه میگوید.
« وَ فَرْعُها فِی اَلسَّماءِ»
تنۀ این درخت، همۀ هستی را فراگرفته است که خود این نیازمند به بحث مفصلی دارد که چگونه تنۀ این درخت همۀ هستی را گرفته است؟ آسمانها، زمین و حتی قیامت، بهشت، خورشید، ماه و ستارگان، همه از نظر خلقتی با این حکیمان در ارتباط هستند؛ یعنی خدا هر ناحیهای از این عالم را از مایۀ نوری یکی از این بزرگواران ظهور داده است. لذا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«اول ما خلق اللّه نوری» (1)
1) 1)
2 - رسولان ابلاغ کننده
امام سجاد علیه السلام در ادامه میفرمایند:
«شجرة النبوة و موضع الرسالة» (1)
اینان منابع ظهور پیامهای پروردگار هستند؛ یعنی از خدا تحویل میگیرند و به خلق خدا ابلاغ میکنند. البته در گرفتن و ابلاغ معصوم هستند؛ یعنی یک روی آنها برای گرفتن رسالات حق به طرف پروردگار است و روی دیگر به طرف مردم برای ابلاغ رسالات پروردگار به مخلوق. یعنی اینها در گرفتن و رساندن پیامها واسطۀ کامل بین پروردگارند.
به قدری این کار ارزش دارد که پروردگار عالم در قرآن، پرداخت اجر این کار را فقط به خودش متوقف کرده است:
« إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی اَللّهِ» 2
یعنی تا این حد این پیامها در گرفتن و ابلاغ ارزش دارد که اگر تمام عالم جمع شوند، تا به این گیرندگان و دهندگان پیام الهی پاداش بدهند، نمیتوانند.
3 - محل نزول ملائکه
بعد میفرماید: این حکیمان محل رفت و آمد ملائکه هستند:
1) 1)
«و مختلف الملائکة»
خیلی عجیب است که در این زمینه زمین به آسمان میبالد، نه آسمان به زمین؛ یعنی این بزرگواران درجایگاهی قرار دارند که فرشتگان پروردگار، چه در امر معنا و چه در امر ظاهر، خادمان آنها هستند.
اینان چه کسانی هستند که واسطۀ نزول ملائکه به جانب زمین هستند؟ یعنی به جای این که اینان صعود کنند، آن قدر در اوج صعود هستند که فرشتگان باید نزول کنند تا به این بزرگواران برسند و از طریق اینان صعود کنند.
خیلی حرف است که جبرئیل در شب معراج، در آن مقام خاص متوقف شد و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به او گفت: چرا ادامه نمیدهی؟ به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد:
به اندازۀ ذرهای جلوتر بیایم، میسوزم و نابود میشوم. این مقام دیگر جای ما فرشتگان نیست. (1)
بحار الأنوار: 18/364، باب 3، حدیث 70؛ « [2]حَبِیبٍ السِّجِسْتَانِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِهِ عز و جل ثُمَّ دَنا فَتَدَلّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی. . .
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام یَا حَبِیبُ وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی یَعْنِی عِنْدَهَا وَافَی بِهِ جَبْرَئِیلُ حِینَ صَعِدَ إِلَی السَّمَاءِ قَالَ فَلَمَّا انْتَهَی إِلَی مَحَلِّ السِّدْرَةِ وَقَفَ جَبْرَئِیلُ دُونَهَا وَ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذَا مَوْقِفِیَ الَّذِی وَضَعَنِیَ اللَّهُ عز و جل فِیهِ وَ لَنْ أَقْدِرَ عَلَی أَنْ أَتَقَدَّمَهُ وَ لَکِنِ امْضِ أَنْتَ أَمَامَکَ إِلَیالسِّدْرَةِ فَوَقَفَ عِنْدَهَا قَالَ فَتَقَدَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی السِّدْرَةِ وَ تَخَلَّفَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام.»
1) 1)
مقام ایشان چه حد است که باید در زمین زندگی کنند، اما آسمانیان برای تعظیم به ایشان زمین بیایند؟ قبر ایشان باید در زمین باشد، آسمانیان برای زیارت قبرشان به زمین بیایند و به فرمودۀ امام صادق علیه السلام: هر شب هفتاد هزار فرشته به زیارت قبرشان میآیند و تا قیامت نوبت آنان نشود. (1)
بحار الأنوار: 45/408، باب 50، حدیث 14؛ « [2]الْحُسَیْنِ ابْنِ بِنْتِ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ خَرَجْتُ فِی آخِرِ زَمَانِ بَنِی مَرْوَانَ إِلَی قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام مُسْتَخْفِیاً مِنْ أَهْلِ الشَّامِ حَتَّی انْتَهَیْتُ إِلَی کَرْبَلَاءَ فَاخْتَفَیْتُ فِی نَاحِیَةِ الْقَرْیَةِ حَتَّی إِذَا ذَهَبَ مِنَ اللَّیْلِ نِصْفُهُ أَقْبَلْتُ نَحْوَ الْقَبْرِ فَلَمَّا دَنَوْتُ مِنْهُ أَقْبَلَ نَحْوِی رَجُلٌ فَقَالَ لِی انْصَرِفْ مَأْجُوراً فَإِنَّکَ لَاتَصِلُ إِلَیْهِ فَرَجَعْتُ فَزِعاً حَتَّی إِذَا کَادَ یَطْلُعُ الْفَجْرُ أَقْبَلْتُ نَحْوَهُ حَتَّی إِذَا دَنَوْتُ مِنْهُ خَرَجَ إِلَیَّ الرَّجُلُ فَقَالَ لِی یَا هَذَا إِنَّکَ لَنْ تَصِلَ إِلَیْهِ فَقُلْتُ لَهُ عَافَاکَ اللَّهُ وَ لِمَ لَاأَصِلُ إِلَیْهِ وَ قَدْ أَقْبَلْتُ مِنَ الْکُوفَةِ أُرِیدُ زِیَارَتَهُ فَلَا تَحُلْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ عَافَاکَ اللَّهُ وَ أَنَا أَخَافُ أَنْ أُصْبِحَ فَیَقْتُلُونِّی أَهْلُ الشَّامِ إِنْ أَدْرَکُونِی هَاهُنَا قَالَ فَقَالَ لِیَ اصْبِرْ قَلِیلًا فَإِنَّ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ علیه السلام سَأَلَ اللَّهَ أَنْ یَأْذَنَ لَهُ فِی زِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ فَأَذِنَ لَهُ فَهَبَطَ مِنَ السَّمَاءِ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ فَهُمْ بِحَضْرَتِهِ مِنْ أَوَّلِ اللَّیْلِ یَنْتَظِرُونَ طُلُوعَ الْفَجْرِ ثُمَّ یَرْجِعُونَ إِلَی السَّمَاءِ قَالَ فَقُلْتُ فَمَنْ أَنْتَ عَافَاکَ اللَّهُ قَالَ أَنَا مِنَ الْمَلَائِکَةِ الَّذِینَ أُمِرُوا بِحَرَسِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ الِاسْتِغْفَارِ لِزُوَّارِهِ فَانْصَرَفْتُ وَ قَدْ کَادَ یَطِیرُ عَقْلِی لِمَا سَمِعْتُ مِنْهُ قَالَ فَأَقْبَلْتُ حَتَّی إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ أَقْبَلْتُ نَحْوَهُ فَلَمْ یَحُلْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ أَحَدٌ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ وَ دَعَوْتُ اللَّهَ عَلَی قَتَلَتِهِ وَ صَلَّیْتُ الصُّبْحَ وَ أَقْبَلْتُ مُسْرِعاً مَخَافَةَ أَهْلِ الشَّامِ.»
1) 1)
امام چهارم علیه السلام میفرماید:
برای زندگی و حیات خود، از این حکیمان استفاده کنید؛ چون اوصاف این حکیمان را هیچ کس ندارد. اگر اینان شما را تغذیۀ روانی نکنند، فروید و دورکهایم شما را تغذیه میکنند و آن وقت جهان را به فساد و شهوت آلوده میکنند و از طریق دانشگاههای جهان، کاری میکنند که این فساد را فرهنگ طبیعی قرار دهند و بشر را به جایی برسانند که اگر عریان مادرزاد کنار دریاها بروند، خجالت نکشند، شرم و حیا نکنند و بگویند: این کار برای بشر فرهنگ و حالتی طبیعی است و برنامهها را با مکر و حیله به بشر القا کنند تا باور کنند که همین برنامه حق است.
اگر آن حکیمان ما را تغذیۀ عقلی نکنند، شرقیها و غربیها ما را تغذیه میکنند. اگر آنها از طرف ما به اصلاح قلب ما دعوت نشوند، دیگران به تخریب قلب ما دست خواهند زد.
4 - معادن علم و حکمت
بعد امام سجاد علیه السلام میفرماید:
«و معدن العلم»
این تعبیر چقدر زیباست. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله ائمۀ طاهرین و فاطمۀ مرضیه علیهم السلام معدن علم هستند. معدنی که به پروردگار وصل است؛ یعنی این دانش و معرفت بطور دایم به وجود مقدس آنها القا میشود.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
از زمان حضرت آدم علیه السلام تا خاتم الانبیاء، از علم فقط دو حرف آن نصیب بشریت
میشود. یعنی بیست و پنج حرف دیگر علم پنهان است. وقتی دوازدهمین ما بیاید، بیست و پنج علوم را با خود میآورد و تمام دانش آن زمان ظهور میکند. (1)
منتخب الأنوار: 201؛ « [2]قال أبو عبد الله علیه السلام العلم سبعة و عشرون جزءا فجمیع ما جاءت به الرسل جزءان لم یعرف الناس حتی الیوم غیر الحرفین فإذا قام القائم أخرج الخمس و العشرین حرفا فبثها فی الناس و ضم إلیها الحرفین حتی یبثها سبعة و عشرین حرفا.»
یعنی دانش از باء تا یاء نزد این یک نفر است و وقتی او بیاید و آن دانش را ظهور بدهد، آن زمان مردم میفهمند که تمام تمدن بشری، از زمان حضرت آدم علیه السلام تا زمان ظهور، تمدنی پوچ و نپخته بوده است که مردم در بستر آن تمدن راحت و آرام نبودند. تا این حد علم و دانش در نزد این حکیمان است!5 - اهل بیت وحی
«و اهل بیت الوحی»
اینان اهلبیت وحی هستند؛ یعنی وحی به صورت قرآن بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل میشد و بقیه نیز به صورت الهامات الهی، بر قلب اهلبیت علیهم السلام نازل میشد.
6 - کشتیهای نجات از دریای پر فساد زمان
بعد میفرماید:
«الفلک الجاریة فی اللجج الغامرة»
اینان کشتیهای روان هستند که هرگز نمیشکنند، کهنه نشده، متوقف
1) 1)
نمیشوند. در بستر زمان و در دریاهای پرعمق در حرکت هستند.
«یأمن من رکبها و یغرق من ترکها»
اگر کسی به این کشتیها متوسل شود، نجات پیدا میکند و اگر از اینها دوری کند، در دریای انواع ظلمها، فسادها، ناپاکیها و آلودگیها غرق میشود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
توجه به رزق ساختمان وجودی انسان
22
شیراز، مدرسه علوی
دهه اول - شعبان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
توجه به همۀ عناصری که ساختمان وجود انسان را تشکیل دادهاند، واجب است. و این وجوب از آیات و روایات استفاده میشود. توجه به بدن، نفس، روح، عقل و قلب، فرمان خدا و دعوت همۀ پیامبران، ائمۀ طاهرین علیهم السلام و اولیای خداست.
توجه به این معنا که هر کدام از این عناصر رزقی پاک و جداگانه دارند و این که این رزق را از کجا و چگونه باید تأمین کرد و چگونه باید این عناصر را تغذیه کرد، برای این که همۀ این عناصر پاک رشد کنند و پاک بمانند و از آنها اعمال پاک ظهور کند، واجب است.
به این حقیقت قرآنی باید توجه داشت که: پروردگار عالم تنها عنصر و حقیقت پاک را شایسته و لایق صعود به جانب خودش میداند و اگر این واقعیت تحقق پیدا نکند؛ یعنی زمینۀ صعود به جانب پروردگار برای انسان مهیّا نشود و انسان درجا بزند، قرآن مجید در آیات متعدّدی متذکر میشود که در صورت صعود نکردن انسان به جانب پروردگار، از هر موجود جنبندهای شرّتر و بدتر خواهد شد.
اما آیۀ شریفهای که میفرماید: حقیقت پاک به جانب او صعود میکند؛ چون پاکی در آن میل به صعود شرط است و جلوی صعود پاک را هیچ قدرتی نمیتواند بگیرد و بن بستی ایجاد کند.
« مَنْ کانَ یُرِیدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلّهِ اَلْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ اَلْکَلِمُ اَلطَّیِّبُ» 1
حقیقت پاک به سوی پروردگار قابلیت صعود دارد. البته این پاکی که در ارتباط با بدن، نفس، روح، عقل و قلب در معارف الهیه مطرح است و طرح آن را باید خداوند، پیغمبران و ائمۀ طاهرین علیهم السلام ارائه کنند، ولی اجرای آن بر عهدۀ خود انسان است.
این طور نیست که کسی بیکار باشد و پاکیها و طهارت به سراغش بیاید. تدبیر، نقشه و طرح پاک شدن به وسیلۀ حکیمانی چون خدا، انبیا و ائمه علیهم السلام ارائه میشود و اجرای آن به عهدۀ خود ماست.
آنچه که در این بحث میآید، در ارتباط با پاکی بدن است، البته نه پاکی ظاهری؛ چون ظاهر بدن اگر آلوده باشد، با آب قابل شستشو و پاک کردن است. آن پاکی اگر در گردونۀ ارتباط با پروردگار عالم نباشد، تنها نتیجهای که دارد، حفظ بدن از میکروبهای مضرّ است.
آن پاکی از این بیشتر برای انسان کار صورت نمیدهد، اما آن پاکیی که در این بحث مطرح است، پاکیی است که بدن را در رفعت، مرتبه و مقامی قرار میدهد که در پیشگاه پروردگار از ارزش والایی برخوردار میشود. خداوند متعال نسبت به آن
بدن و صاحب آن رضایت میدهد و آن بدن شایسته میشود تا در قیامت، در بهشت قرار بگیرد.
اما این پاکی چقدر ارزش دارد که وجود مبارک حضرت زهرا علیها السلام دعا میکنند، دعایی که تا آخر عمرشان ادامه داشت، به پروردگار عرض میکند:
«واجعل جسدی فی الاجساد المطهرة» (1)
ابدان مطهّره، آن ابدانی بودند که هیچ حرامی را نپذیرفتند و زیر بار قبول هیچ حرامی نرفتند و اگر بنا بود با قبول حرام زنده بمانند، مرگ را بر قبول حرام ترجیح میدادند و شهید میشدند.
یعنی به قدری بصیرت داشتند که قبول حرام را به زنده بودن برتری نمیداده، شهادت و مرگ را میپذیرفتند تا حرام را نپذیرند. گذشتهای زیادی میکردند و در آن گذشتها، تلخیهای زیادی تحمل میکردند تا آلودگی را نپذیرند.
نُه سال در مصر، با انتخاب خود، به بدترین زندان میرفتند:
« رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ» 2
که حرام را برای بدن قبول نکنند و بدن را پاک نگهدارند که این بدن شایستۀ صعود معنوی به جانب مالک، صاحب و خالقش شود و رضای پروردگار را در پروندهاش داشته باشد و روز قیامت نیز از عنایت ویژۀ پروردگار محروم نباشد.
1) 1)
در قرآن فقط به آیات آلوده شدن بدن به زنا نگاه کنید:
« وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً * یُضاعَفْ لَهُ اَلْعَذابُ یَوْمَ اَلْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً» 1
آنان که خود را در آغوش رابطۀ نامشروع میاندازند، قبل از این جمله میفرماید:
« وَ لا یَزْنُونَ» 2
عباد شایستۀ پروردگار و «عباد الرحمن» بدن را به نجاست زنا آلوده نمیکنند.
آن انسانی که بدن را به زنا آلوده میکنند؛ یعنی برای لذّتبری تغذیه میکنند،
« یَلْقَ أَثاماً» 3
چون لذّت زنا برای بدن است، نه عقل و روح. این پوست و عصب بدن است که از این گناه لذت میبرد و بدن با این گناه و تغذیۀ حرام تغذیه میشود. (1)
بحار الأنوار: 76/23، باب 69، حدیث 18؛ « [2]أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ الزِّنَا یُورِثُ الْفَقْرَ.»
بحار الأنوار: 76/24، حدیث 19؛ « [3]الرِّضَاع حَرَّمَ الزِّنَا لِمَا فِیهِ مِنَ الْفَسَادِ مِنْ قَتْلِ الْأَنْفُسِ وَ ذَهَابِ الْأَنْسَابِ وَ تَرْکِ التَّرْبِیَةِ لِلْأَطْفَالِ وَ فَسَادِ الْمَوَارِیثِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ مِنْ وُجُوهِ الْفَسَادِ.»
بحار الأنوار: 76/27، حدیث 31؛ « [4]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا کَثُرَ الزِّنَا کَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ.»
1) 4) - بحار الأنوار: 76/21، باب 69، حدیث 14؛ « [1]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ إِیَّاکُمْ وَ الزِّنَا فَإِنَّ فِیهِ سِتَّ خِصَالٍثَلَاثٌ فِی الدُّنْیَا وَ ثَلَاثٌ فِی الآْخِرَةِ فَأَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیَا فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِالْبَهَاءِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَنْقُصُ الْعُمُرَ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الآْخِرَةِ فَإِنَّهُ یُوجِبُ سَخَطَ الرَّبِّ وَ سُوءَ الْحِسَابِ وَ الْخُلُودَ فِی النَّارِ ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّسَوَّلَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ.»
« وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً»
با گناه لقا پیدا کرده و خودش را در گناه انداخته است، آن هم چه گناهی؟
« وَ لا تَقْرَبُوا اَلزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلاً» 1
رفتار قرآن با زنا چه برخورد شدیدی است که میفرماید: زنا فاحشه است؛ یعنی عمل بسیار زشت و راه بسیار بدی است. کسی که خود را با زنا درگیر کند، با گناه دیدار کرده و در گناه افتاده، در قیامت عذاب او دو چندان است و مطابق گناهش نیست.
چرا در قیامت عذاب زنا دو چندان است و مطابق گناهش نیست؟ چون در این عمل احترام انسانیت و کرامت زن در اسلام را به نابودی کشیده است. فقط عذاب گناه نیست، عذاب توابع گناه نیز هست؛ شکستن حرمت انسانیت و پایمال کردن کرامت زن.
« وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً» 2
در دوزخ دائمی است، و دائمی بودنش نیز با خواری، زبونی، آبروریزی و بدبختی همراه است. چون خیلیها به جهنم میروند، اما پروردگار نمیفرماید:
« وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً» کسی هم به جهنم میرود، به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام اجازه میدهند حرف بزند و با ادب و گریه در جهنم میگوید:
«لابکینّ علیک بکاء الفاقدین و لانادینّک أین کنت یا ولی المؤمنین و یا غایة آمال العارفین و یا غیاث المستغیثین یا حبیب قلوب الصادقین یا اله العالمین» (1)
اما زناکاری که اهل توبه نبوده و به پاکسازی بدن اقدام نکرده است، وارد جهنم میشود، خلود و دوام دارد و با پستی و خواری در جهنم میماند؛ یعنی بر سرش میزنند و آبرویش را میریزند و او را در جهنم به همه نشان میدهند تا او خوار، پست و زبون کنند.
ما واقعاً طرح پاکی بدن و حقایق دیگر وجود خود را نداریم. اگر ما طراح و مدبّر بودیم، نیازی به انبیا، قرآن کریم و ائمۀ طاهرین علیهم السلام نبود. نیاز ما به قرآن و پیغمبران و ائمۀ طاهرین علیهم السلام به این خاطر است که ما طراح و مدبر نبودیم. آنها طرح را ریختهاند.
گرچه این آیه دربارۀ گروهی خاصّی است، ولی شامل همۀ بدنهاست، در
1) 1)
سورۀ مبارکۀ انبیا علیهم السلام میفرماید:
« ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ اَلطَّعامَ» 1
من اول پاکی از طریق تغذیه را برای شما توضیح بدهم، تا بعد به پاکی از طریق مسائل معنوی برسم؛ چون دو مرحلۀ پاکی برای بدن مطرح است؛ یکی از طریق امور مادی، برابر با طرحی که پروردگار از طریق انبیا و ائمه علیهم السلام داده است و دیگری از طریق مسائل معنوی است که آن هم در جای خود خیلی مهم است.
مانند پاکی از طریق وضو که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
«الوضوء علی الوضوء نور علی نور» (1)نور است؛ یعنی پاکی، از طریق عبادت، اعمال صالحه و قدم خیر، ضدّ ظلمت است. ولی همۀ اینها را که به ما گفتهاند، در صورتی ظهور میکند که لقمۀ شما پاک باشد. این اعمال وقتی در اجرا برای شما منبع پاکی هستند و به شما پاکی میدهند که با بدن پاک همراه باشند. اگر از یک درهم بیشتر خون به لباس و بدن گرفته باشد، یا با گوشتی که از پول نجس و از غذای حرام به وجود آمده، نماز باطل است. شما ذرّهای خون را که به بدن باشد، میگویید نماز باطل است، حال اگر تمام بدن، گوشت، پوست، استخوان و خونش از نجس و حرام ساخته شده باشد، آنجا نماز چه حالی پیدا خواهد کرد؟
حادثۀ کربلا تازه اتفاق افتاده بود. کسی نزد یکی از فقهای اهل سنت رفت و گفت: اگر پشهای روی بدن بنشیند و ما با دست او را بکشیم و خون آن به بدن قرار بگیرد، به نظر شما با آن خون نماز باطل است یا نه؟ گفت: اهل کجا هستی؟ گفت:
1) 2) - وسائل الشیعة: 1/377، باب 8، حدیث 997. [1]
اهل عراق و شهر کوفه. گفت: آن وقتی که رفتید خون آن هفتاد و دو نفر را بریزید، سؤال نکردید که ریختن آن خون حلال است یا حرام، حال برای ذرّهای خون میگویی نماز را باطل میکند یا نه؟ اگر تمام خون، گوشت، پوست، خون، رگ، و استخوان از نجس ساخته شده باشد، با آن بدن دیگر نماز، نماز واقعی است؟ روزه و دعا، چگونه است؟
« ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ اَلطَّعامَ» 1
بدن شما را بدنی قرار ندادم که نیاز به رزق، خوراکی و طعام نداشته باشد.
پروردگار میفرماید: بدنی را از رزق بینیاز قرار ندادم، بلکه آن را به طعام و غذا نیازمند آفریدهام و در سورۀ لقمان میفرماید:
« أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً» 2
تمام نعمتهای مورد نیاز شما را کامل و جامع بر سر سفرۀ طبیعت قرار دادیم.
این دو مسأله؛ بدن نیازمند به طعام است و طعام مورد نیاز، کاملاً بر سر سفرۀ طبیعت آفریده شده است. خود خداوند بیان میکند که تمام زمینههای این زندگی و تغذیه برای شما آماده است.
« زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ اَلشَّهَواتِ مِنَ اَلنِّساءِ وَ اَلْبَنِینَ وَ اَلْقَناطِیرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ مِنَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلْخَیْلِ اَلْمُسَوَّمَةِ وَ اَلْأَنْعامِ وَ اَلْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ اَلْحَیاةِ
اَلدُّنْیا» 1
زمین زراعت، گوشت حلال، مرکب، برای جابجا شدن، طلا و نقره و پول برای خرید و زندگی در کنار همسر و فرزندان آماده شدهاند.
دربارۀ راه به دست آوردن این مورد سوم و چهارم؛ پول و زراعت یا همان شغل، روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده است، که به دست آوردنش باید از راه مشروع و پاک باشد. به سراغ نعمتهای حقّ برو، اما از راه مشروع، حلال و پاک.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اگر بنا باشد شغلی را انتخاب کنم که زندگی خود را بچرخانم، در درجۀ اول، خوراک است؛ چون اگر نخوری که نمیتوانی کار کنی.
حضرت میفرماید:
اولین شغلی که انتخاب میکنم، دامداری است، دوم: کشاورزی، سوم:
صنعت و چهارم: تجارت است. این چهار راه اساسی، عالی، پاک و حلال برای به دست آوردن رزق بدن است (1)
بحار الأنوار: 100/52، باب 4، حدیث 14؛ « [2]الرضا علیه السلام: اعْلَمْ یَرْحَمُکَ اللَّهُ أَنَّ کُلَّ مَا یَتَعَلَّمُهُ الْعِبَادُ مِنْ أَنْوَاعِ الصَّنَائِعِ مِثْلَ الْکِتَابِ وَ الْحِسَابِ وَ التِّجَارَةِ وَ النُّجُومِ وَ الطِّبِّ وَ سَائِرِ الصِّنَاعَاتِ کَالْأَبْنِیَةِ وَ الْهَنْدَسَةِ وَ التَّصَاوِیرِ مَا لَیْسَ فِیهِ مِثَالُ الرُّوحَانِیِّینَ وَ أَبْوَابُ صُنُوفِ الآْلَاتِ الَّتِی یُحْتَاجُ إِلَیْهَا مِمَّا فِیهِ مَنَافِعُ وَ قَوَائِمُ مَعَاشٍ وَ طَلَبُ الْکَسْبِ فَحَلَالٌ کُلُّهُ تَعْلِیمُهُ وَ الْعَمَلُ بِهِ وَ أَخْذُ الْأُجْرَةِ عَلَیْهِ.»
و توابع این چهار برنامه: اجاره، جعاله، مساقات،1) 2) - بحار الأنوار: 61/120، باب 2، حدیث 4؛ « [1]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَیْکُمْ بِالْغَنَمِ وَ الْحَرْثِ فَإِنَّهُمَا یَرُوحَانِ بِخَیْرٍ وَ یَغْدُوَانِ بِخَیْرٍ.»
مزارعه، هنرهای شرعی و طبیعی مانند نقاشی و خطاطی، کارهای شریف مانند معلمی، معماری، مهندسی، پزشکی. اینها کانالهای روزی حلال است.
رزق بدن را از این طرق به دست بیاورید، به شرطی که به مکر، حیله، خدعه، فریب، تقلب و کم فروشی خود را متوسل نکنید:
« أَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ اَلْمِیزانَ بِالْقِسْطِ» 1
اگر جنس مورد فروش، پیمانهای است، پیمانه را پر بدهید و اگر ترازویی است، به عدالت وزن کنید:
« وَ لا تَبْخَسُوا اَلنّاسَ أَشْیاءَهُمْ» 2
از جنس و حقوق مردم کم نکنید. این راههای مشروع را آلوده نکنید و بگذارید همین جادهای که خدا برای شما باز کرده است، پاک باشد. جاده را آلوده نکنید. (1)
من لایحضره الفقیه: 3/197، حدیث 3745؛ «حَفْصٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ مِنْ نِیَّتِهِ الْوَفَاءُ وَ هُوَ إِذَا کَالَ لَمْ یُحْسِنْ أَنْ یَکِیلَ فَقَالَ مَا یَقُولُ الَّذِینَ حَوْلَهُ قَالَ قُلْتُ یَقُولُونَ لَایُوفِی قَالَ هُوَ مِمَّنْ لَایَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَکِیلَ.»
حال که روزی به دست آمد:« کُلُوا مِمّا فِی اَلْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً» 4
1) 3) - وسائل الشیعة: 17/384، باب 2، حدیث 22802؛ « [1]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الْفَاجِرُ فِی النَّارِ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَی الْحَقَّ.»
حلال طیب به دست آمده را بخورید و به دنبال حرام نروید.
اگر روزی حلال شما گسترده نیست، قناعت کنید و رنج کم داشتن را تحمل کنید؛ چون زندگی شما ویژۀ همین دنیا نیست، شما روزی گستردۀ بینهایتی در عالم بعد دارید، لذا اینجا به حلال قناعت کنید تا در آنجا به شما در کنار نعمتهای بینهایت، آزادی مطلق دهند.
« وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ اَلشَّیْطانِ» 1
قدم خود را جای قدمهای شیطان نگذارید:
« إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»
چون او دشمن آشکار شماست و از شما دل خوشی ندارد. او میخواهد به خاطر خودش، به دوزخ نیرو اعزام کند و هیچ هدف دیگری ندارد:
« أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَی اَلنّارِ» 2
تمام شیاطین میخواهند شما را به آتش بکشند.
خطوات شیاطین چیست؟
« إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَیْسِرُ وَ اَلْأَنْصابُ وَ اَلْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّیْطانِ» 1
شما در کار می گساری، می سازی، می فروشی، واسطهگری برای می فروشی و هر گونه ارتباط با می، شراب و مانند آن نروید، چرا که تمام آنها « رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ
اَلشَّیْطانِ» است. از این طریق بدن را تغذیه نکنید.
آلات قمار نسازید، نفروشید، قمار بازی نکنید و واسطۀ در قماربازی نیز نشوید، چرا؟ چون « رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّیْطانِ» هر لقمهاش بدن شما را نجس میکند و شما را از چشم من میاندازد و قدرت صعود شما را ضعیف میکند.
« وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ اَلشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» 2
اما روزی حلالی را که از کانالهای مشروع به دست آورده و خوردید. اگر اضافه آمد و نیازی نداری؛ حساب ذخیرۀ شما از پول پر است، ملک و خانه نیز داری، خدا در قرآن میفرماید: نگه داشتن آن اضافه، مشروع نیست.
بیا اخلاق خودم را پیدا کن:
« أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ» 3
از روزیهای پاک و حلالی که به دست آوردید، انفاق کنید. این آیه میخواهد بگوید: انفاق از حرام، باطل است و هیچ سودی برای شما ندارد. بهشت را با آن نمیتوانید بخرید و رضایت مرا نیز نمیتوانید جلب کنید.
بعد در آخر سورۀ بقره میفرماید: خیال نکنید این انفاق یعنی از شما کم شد، نه، این گمان، گمان باطلی است، از شما کم نشده است، بلکه شما با انفاق خود تجارت پرسود و عجیبی کردهاید:
« مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اَللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اَللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ» 1
آنچه در راه من انفاق میکنید، یا هفتصد برابر آن را به شما برمیگردانم، یا دیگر عدد را میشکنم و:
« وَ اَللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ»
هر چند برابر که بخواهم، برمیگردانم. آیا به وعدۀ خدا مطمئن هستید یا شک دارید؟
آن افرادی که انفاق نمیکنند، یا از وعدۀ خدا خبر ندارند، یا اگر دارند، نسبت به تحقق آن شک دارند. اگر خبر ندارند، در قیامت بازپرسی میشوند که چرا خبردار نشدید؟ اگر خبر دارند، ولی شک دارند، در قیامت مجازات میشوند که به چرا وعدۀ راستگوترین راستگویان شک داشتید؟ لااقل امتحان میکردید و بعد شک میکردید و یا منکر میشدید.
وقتی این غذای پاک و حلال آماده شد و پدر و مادر از این حلال خوردند، فرزندی که از نطفۀ پاک تولید شده و بعد هم مادر از این غذای حلال به بچه شیر داد، بدن فرزند نیز پاک بار میآید و میل به خدا، عبادت و حقایق در او قوی میشود. بعد که از پدر و مادر مستقل شد، اگر به او آگاهی لازم را داده باشند، عبد صالح خدا میشود.
از معصوم پرسیدند: چرا ما در عبادت کسل هستیم و گاهی نمیتوانیم برای عبادت و تهجد قیام کنیم؟ جواب دادند: به غذای خود دقت کنید؛ چون قرآن را نگاه کنید، میبینید که خدا فرموده است:
« فَلْیَنْظُرِ اَلْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ» 1
اولیای خدا در این لقمه چه دقتی داشتند. قطعۀ بسیار مهمی برای شما بیان کنم. (1)
ارشاد القلوب: 1/203؛ [2]بحار الأنوار: 74/26، باب 2، ذیل حدیث 6؛ « [3]أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله سَأَلَ رَبَّهُ سُبْحَانَهُ لَیْلَةَ الْمِعْرَاجِ فَقَالَ یَا رَبِّ أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ فَقَالَ اللَّهُ عز و جل: . . . یَا أَحْمَدُ إِنَّ الْعِبَادَةَ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا طَلَبُ الْحَلَالِ فَإِذَا طَیَّبْتَ مَطْعَمَکَ وَ مَشْرَبَکَ فَأَنْتَ فِی حِفْظِی وَ کَنَفِی.»
بحار الأنوار: 74/268، باب 11، ذیل حدیث 1؛ « [4]فی وصیته علیه السلام لکمیل بن زیاد النخعی: یَا کُمَیْلُ إِنَّ اللِّسَانَ یَبُوحُ مِنَ الْقَلْبِ وَ الْقَلْبُ یَقُومُ بِالْغِذَاءِ فَانْظُرْ فِیمَا تُغَذِّی قَلْبَکَ وَ جِسْمَکَ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ حَلَالًإ؛ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ تَعَالَی تَسْبِیحَکَ وَ لَاشُکْرَک.»
غرر الحکم: 353، حدیث 8068؛ « [5]عَلَیْکُمْ بِالْقَصْدِ فِی الْمَطَاعِمِ فَإِنَّهُ أَبْعَدُ مِنَ السَّرَفِ وَ أَصَحُّ لِلْبَدَنِ وَ أَعْوَنُ عَلَی الْعِبَادَةِ.»
1) 2) - بحار الأنوار: 338/63، باب 88، حدیث 35؛ « [1]النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: إِیَّاکُمْ وَ الْبِطْنَةَ فَإِنَّهَا مَفْسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مَوْرَثَةٌ لِلسَّقَمِ وَ مَکْسَلَةٌ عَنِ الْعِبَادَةِ وَ رُوِیَ مَنْ قَلَّ طَعَامُهُ صَحَّ بَدَنُهُ وَ صَفَا قَلْبُهُ وَ مَنْ کَثُرَ طَعْمُهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ قَسَا قَلْبُهُ.»
حکایت قناعت شیخ انصاری(1)به روزی حلال
طلبهای از شیراز به اصفهان میرود و در آنجا به حدّ مرجعیت میرسد. روزی این انسان والا تصمیم میگیرد که از اصفهان به زیارت عتبات عالیات در عراق برود. وقتی وارد نجف میشود، محور حوزۀ علمیۀ نجف، وجود مقدس شیخ مرتضی انصاری بود. این عالم والای شیرازی وارد نجف شد و نزد علمای شناخته شده رفت.
از ایشان سؤال کردند: جناب میرزا! چه زمانی برای دیدن شیخ انصاری میروید؟ گفت: به جای این که به منزل ایشان بروم، بر سر درس ایشان میروم.
اولین باری بود که میرزای شیرازی (2)
دایرة المعارف تشیع: 10/203.
به درس شیخ انصاری آمد.1) شرح حال شیخ انصاری در کتاب ارزش عمر و راه هزینه آن، جلسه 17 آمده است.
2) 2) - آیت الله میرزا محمد حسن بن سید میرزا محمود معروف به میرزا بزرگ شیرازی؛ مجدد شیرازی و میرزای مجدد؛ ازمراجع بلند پایه تقلید و رجال نامدار شیعه در اوایل قرن چهاردهم هجری بود. وی در نیمه جمادی الاولی سال 1230 ه. ق درشیراز متولد شد و از نوجوانی به تحصیل علم روی آورد و برای تکمیل تحصیلات خود به اصفهان رفت و از محضر اساتید بزرگ آن دیار حکمت و علم نجوم و سایر علوم عقلی را فرا گرفت. آنگاه جهت مدارج عالیه در سال 1259 به نجف اشرف هجرت کرد. و به حوزه تدریس شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری پیوست. و پس از ارتحال شیخ انصاری (1281 ه. ق) به تدریس پرداخت و نیز مرجعیت به او واگذار گردید. درایت و نفوذ ایشان در سیاست و درباریان و اکابر هر طبقه به مقام علمی وی افزود. تا اینکه فتوای معروف حرمت تنباکو وی؛ دولت ناصر الدین شاه را به تسلیم در برابر قدرت مرجعیت واداشت و سیاست استعماری انگلیس رابه بن بست کشید. وی سرانجام در ماه شعبان 1312 ه. ق در شهر سامرا وفات یافت و در جوار مرقد مطهر امیرالمومنین علیه السلام به خاک سپرده شد.
البته وقتی شیخ، میرزا را میبیند، میخواهد جلسه را تعطیل کند. میرزا تقاضا میکند که درس خود را ادامه بدهید. درس تمام میشود و میرزا به منزل برمیگردد. چند روز بعد، از میرزا میپرسند: چه وقت آمادۀ برگشت به ایران میشوید؟ میفرمایند: من وظیفۀ خود نمیدانم که به ایران برگردم؛ چون این درسی که از شیخ دیدم، وظیفۀ خود میدانم تا مانند شاگرد به پای این درس بروم و زانو بزنم.
این از آثار پاکی، درستی و سلامت است که نمیگوید: من خودم در حدّ مرجعیت هستم، معنا ندارد که شاگردی کنم، بلکه یافته است که باید شاگردی کند. پانزده سال در درس شیخ شرکت کرد و بعد از او نیز مرجع شیعه شد و در ایران، با آن فتوای مشهور، انقلاب عظیمی در برخورد با استعمار انگلیس ایجاد کرد.
میرزا در رأس شاگردان شیخ قرار گرفت و مورد محبت شیخ بود. روزی مادر شیخ به میرزا پیغام میدهد که اگر ممکن است، چند لحظه شما را زیارت کنم.
میرزا نزد مادر شیخ میآید.
ایشان به میرزا میگوید: پسر من به شما علاقهمند است. من، شیخ و دو دختر و همسرش، زندگی را به سختی میگذرانیم. هفتهای دو بار غذای پخته داریم. این هم اثاثیۀ خانۀ ماست. میرزا میگوید: مادر! من چه کار باید بکنم؟ میگوید: از
پولهایی که از هند، افغانستان، ایران و عراق برای پسر من میآید و پسرم با این موقعیتش به اندازۀ همۀ طلبهها حقوق برمیدارد و خرج ماهیانۀ ما را میدهد، بگویید: مقداری در زندگی ما گشایش ایجاد کند. میرزا فرمود: چشم.
مغرب به کنار جانماز شیخ در صحن امیرالمؤمنین علیه السلام میرود و میگوید: استاد! مادر از شما نسبت به زندگی گلایه داشت. با گلایهای که ایشان دارد، شما باز عادل هستید که من نمازم را به شما اقتدا کنم؟ ایشان میفرماید: بعد از نماز توضیح میدهم.
نماز تمام میشود و شیخ دست میرزای شیرازی را میگیرد و به حرم امیرالمؤمنین علیه السلام میبرد. به میرزا میگوید: این علی بن ابیطالب علیه السلام جدّ من است، یا جدّ شما؟ میرزا میگوید: جدّ من است، میگوید: شما به حضرت نزدیکتر هستید، ما از زمانی که با خانواده به نجف آمدیم، تا کنون با همین حقوق زندگی ما تأمین بوده است.
مادرم به شما گفت که گشایشی ایجاد کنید، من ماهی چقدر اضافه کنم، گشایش ایجاد میشود؟ میرزا میفرماید: یک تومان، به میرزا میگوید: من در محضر امیرالمؤمنین علیه السلام ماهی یک تومان را اضافه میکنم، اما در قیامت جواب این یک تومان را تو گردن میگیری؟ میرزا میگوید: من چنین گردهای ندارم که جوابش را گردن بگیرم.
میگوید: تو که از فرزندان حضرت هستی، نمیتوانی گردن بگیری، آن وقت من گردن بگیرم؟ شما برو مادرم را نصیحت کن، بگو: این مقداری که از عمر ما مانده، به همین مقدار روزی قناعت کن و مرا با آتش جهنم درگیر نکن.
اینها این گونه بودند که خدا میفرماید:
« إِلَیْهِ یَصْعَدُ اَلْکَلِمُ اَلطَّیِّبُ» 1 این نفس بد اندیش به فرمان شدنی نیست
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
طراحی دقیق پروردگار برای روزی نفس
23
شیراز، مدرسه علوی
دهه اول - شعبان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بدن، نفس، عقل، قلب و روح، هر کدام به رزق پاک و روزی حلال نیازمند هستند و طرح به دست آوردن این رزق و روزی پاک هر کدام از اینها را خداوند حکیم علی الاطلاق و حکیمان تربیت شدۀ او؛ یعنی انبیا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام به انسان ارائه دادهاند.
اگر انسان طرح این حکیمان را در ارتباط با ساختمان وجودی خود به اجرا بگذارد، موجودی به تمام معنا پاک خواهد شد که شایستگی صعود به جانب حضرت حق را پیدا خواهد کرد.
در ارتباط با نفس باید گفت: طرحی که در قرآن مجید و روایات مطرح است، در هیچ مکتب، مدرسه، رشتۀ روانشناسی و روانکاویی در همۀ روزگار نظیر و همانند ندارد.
برخوردی که قرآن مجید با نفس دارد، نشان میدهد که نفس انسان گرچه حقیقتش برای کسی معلوم نیست، اما از عظمت، رفعت، جایگاه و ارزش ویژهای برخوردار است و محلّ ظهور آثار گران، با عظمت و پرقیمتی است.
آثاری که هم در دنیا از نفس ظهور میکند و هم در عالم برزخ که خاص آن عالم است و هم در قیامت که باز ویژۀ عالم قیامت است و به فرمودۀ قرآن کریم: کمال این آثار نیز در بهشتِ ابدی حضرت حق ظهور میکند.
در هیچ جایی از قرآن مجید نداریم که خداوند متعال برای بیان حقیقتی یازده سوگند را دنبال هم آورده باشد. سوگندخورنده، پروردگار مهربان عالم است و محور توجه او با یازده سوگند، نفس انسان است.
در این آیات، خداوند به همۀ حقایق عالم طبیعت سوگند خورده است. بعد از ذکر «بسم الله» اول به خورشید سوگند خورده است، دوم به شعاع، روشنایی و نور خورشید. هر کدام از موارد سوگند، در کارگاه هستی جایگاه ویژهای دارند. خود سوگندها نشان میدهند که مورد سوگندها فوق العاده، با ارزش و ویژه هستند:
« وَ اَلشَّمْسِ وَ ضُحاها» 1
سوگند به روشنایی، نور و «ضحی» ی خورشید. این دو سوگند.
« وَ اَلْقَمَرِ إِذا تَلاها»
سوگند به ماه، آن زمانی که خورشید را با نظم و حسابگری خاصّی دنبال میکند که میلیاردها سال است که این نظم و حسابگری بر ماه دنبالهروی خورشید، حاکم است.
به این معنا باید عنایت کنید که خورشید مربّی است، مربّی ابدان، عناصر، موجودات زنده و همین طور ماه که در عالم هستی آثار تربیتی دارد. اگر به آثار جزر
و مدّ دریاها که در ارتباط با ماه صورت میگیرد، به خصوص در بخشهایی که کشاورزیهای گستردهای در کنار دریاهاست مراجعه کنید، ارزش، عظمت کار و مربیگری ماه برای شما بیشتر روشن میشود. (1)
بحار الأنوار: 55/123 - 124، باب 9؛ « [3]قال المفسرون: فی قوله وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فیه قولان: الأول أن یکون المراد من الآیتین [4]نفس اللیل و النهار و المعنی أنه تعالی جعلهما دلیلین للخلق علی مصالح الدین و الدنیا أما فی الدین فلأن کل واحد منهما مضاد لآلخر معاند له فکونهما متعاقبین علی الدوام من أقوی الدلائل [5]علی أنهما غیر موجودین لذاتیهما بل لا بد لهما من فاعل یدبرهما و یقدرهما بالمقادیر المخصوصة و أما فی الدنیا فلأن مصالح الدنیا لا تتم إلا باللیل و النهار فلو لا اللیل لما حصل السکون و الراحة و لو لا النهار لما حصل الکسب و التصرف فی وجوه المعاش ثم قال تعالی فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ فعلی هذا القول تکون الإضافة للتبیین و التقدیر فمحونا الآیة التی هی اللیل و جعلنا الآیة التی هی النهار مبصرة الثانی أن یکون المراد و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین یرید الشمس و القمر فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ و هی القمر و فی تفسیر محو القمر قولان الأول المراد منه ما یظهر فی القمر من الزیادة و النقصان فی النور فیبدو فی أول الأمر فی صورة الهلال ثم لا یزال یتزاید نوره حتی یصیر بدرا کاملا ثم یأخذ فی الانتقاص قلیلا قلیلا و ذلک هو المحو إلی أن یعود إلی المحاق و الثانی أن المراد من محو القمر الکلف الذی یظهر فی وجهه یروی أن الشمس و القمر کانا سواء فی النور و الضوء فأرسل الله جبرئیل فأمر جناحه علی وجه القمر فطمس عنه الضوء و معنی المحو فی اللغة إذهاب الأثر و أقول حمل المحو علی الوجه الأول أولی لقوله لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ الآیة لأن المحو إنما یؤثر فی ابتغاء فضل الله إذا حملناه علی زیادة نور القمر و نقصانه لأن بسبب حصول هذه الحالة تختلف أحوال نور القمر و أهل التجارب بینوا أن اختلاف أحوال القمر فی مقادیر النور له أثر عظیم فی أحوال هذا العالم و مصالحها مثل أحوال البحار [6]فی المد و الجزر و مثل أحوال البحرانات علی ما یذکره الأطباء فی کتبهم.»
1) 1)
این قسم چهارم است:
« وَ اَللَّیْلِ إِذا یَغْشاها» 1
شب در قرآن مجید به عنوان زمانی خاصّ و ویژه مطرح است. آثار مادّیی که شب برای زمین و اهل آن دارد، که تعادل در گرما و سرمای زمین یکی از آن آثار ظاهری است و آثار معنویی که بر شب بار است، آن قدر زیاد است که بیانش واقعاً کتابها لازم دارد و قطعاً به کنه آن نخواهیم رسید. (1)همین که معراج پیامبر صلی الله علیه و آله، چهل شب میهمانی ویژۀ حضرت موسی علیه السلام در کوه طور و ده شب ایام عاشورا که در قرآن مجید - چنان که طبری در تفسیرش نقل میکند - به آن به صورت رمزی اشاره شده است، همگی در ظرف شب انجام
1) 2) - بحار الأنوار: 3/112، باب 4، ذیل حدیث 1؛ « [1]فَکِّرْ یَا مُفَضَّلُ فِی طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ غُرُوبِهَا لِإِقَامَةِ دَوْلَتَیِ النَّهَارِ وَ اللَّیْلِ فَلَوْ لَاطُلُوعُهَا لَبَطَلَ أَمْرُ الْعَالَمِ کُلِّهِ فَلَمْ یَکُنِ النَّاسُ یَسْعَوْنَ فِی مَعَایِشِهِمْ وَ یَتَصَرَّفُونَ فِی أُمُورِهِمْ وَ الدُّنْیَا مُظْلِمَةٌ عَلَیْهِمْ وَ لَمْ یَکُونُوا یَتَهَنَّئُونَ بِالْعَیْشِ مَعَ فَقْدِهِمْ لَذَّةَ النُّورِ وَ رَوْحَهُ وَ الْإِرْبُ فِی طُلُوعِهَا ظَاهِرٌ مُسْتَغْنٍ بِظُهُورِهِ عَنِ الْإِطْنَابِ فِی ذِکْرِهِ وَ الزِّیَادَةِ فِی شَرْحِهِ بَلْ تَأَمَّلِ الْمَنْفَعَةَ فِی غُرُوبِهَا فَلَوْ لَاغَرْبُهَا لَمْ یَکُنْ لِلنَّاسِ هَدْءٌ وَ لَاقَرَارٌ مَعَ عِظَمِ حَاجَتِهِمْ إِلَی الْهَدْءِ وَ الرَّاحَةِ لِسُکُونِ أَبْدَانِهِمْ وَ جُمُومِ حَوَاسِّهِمْ وَ انْبِعَاثِ الْقُوَّةِ الْهَاضِمَةِ لِهَضْمِ الطَّعَامِ وَ تَنْفِیذِ الْغِذَاءِ إِلَی الْأَعْضَاءِ ثُمَّ کَانَ الْحِرْصُ یَسْتَحْمِلُهُمْ مِنْ مُدَاوَمَةِ الْعَمَلِ وَ مُطَاوَلَتِهِ عَلَی مَا یَعْظُمُ نِکَایَتُهُ فِی أَبْدَانِهِمْ فَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ لَوْ لَاجُثُومُ هَذَا اللَّیْلِ لِظُلْمَتِهِ عَلَیْهِمْ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ هَدْءٌ وَ لَاقَرَارٌ حِرْصاً عَلَی الْکَسْبِ وَ الْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ ثُمَّ کَانَتِ الْأَرْضُ تَسْتَحْمِی بِدَوَامِ الشَّمْسِ بِضِیَائِهَا وَ تُحْمِی کُلَّ مَا عَلَیْهَا مِنْ حَیَوَانٍ وَ نَبَاتٍ فَقَدَّرَهَا اللَّهُ بِحِکْمَتِهِ وَ تَدْبِیرِهِ تَطْلُعُ وَقْتاً وَ تَغْرُبُ وَقْتاً بِمَنْزِلَةِ سِرَاجٍ یُرْفَعُ لِأَهْلِ الْبَیْتِ تَارَةً لِیَقْضُوا حَوَائِجَهُمْ ثُمَّ یَغِیبُ عَنْهُمْ مِثْلَ ذَلِکَ لِیَهْدَءُوا وَ یَقِرُّوا فَصَارَ النُّورُ وَ الظُّلْمَةُ مَعَ تَضَادِّهِمَا مُنْقَادَیْنِ مُتَظَاهِرَیْنِ عَلَی مَا فِیهِ صَلَاحُ الْعَالَمِ وَ قِوَامُهُ.»
گرفتهاند:
« وَ لَیالٍ عَشْرٍ» 1
به این ده شب قسم یاد کرده است و شب قدر که بهتر از هزار ماه است، یعنی انرژی معنوی آن، سی هزار برابر شبهای دیگر است، باز به عنوان شب مطرح است و نزول تمام قرآن مجید در لوح محفوظ در شب بوده است و از آنجا در بیست و هفتم رجب به جبرییل قرائت شده و او به قلب پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله نازل کرده است، نشان میدهد که قسم به شب، قسمی معمولی و عادی نیست.
بعد قسم دیگری را مطرح میکند که همسان و همراه با ارزش شب است:
« وَ اَلنَّهارِ إِذا جَلاّها» 2
و قسم به روز که باز دارای موقعیت ویژهای در این عالم است. روشنایی که روز دارد و فعالیتهای عظیمی که موجودات زنده و گیاهان در روز دارند، آثار عظیمی که برای زندگی بشر در روز هست، ویژگی این سوگند دیگر است. (1)
1) 3) - بحار الأنوار: 3/118 - 119، باب 4، ذیل حدیث 1؛ « [1]فَکِّرْ یَا مُفَضَّلُ فِی مَقَادِیرِ النَّهَارِ وَ اللَّیْلِ کَیْفَ وَقَعَتْ عَلَی مَا فِیهِ صَلَاحُ هَذَا الْخَلْقِ فَصَارَ مُنْتَهَی کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا إِذَا امْتَدَّ إِلَی خَمْسَ عَشْرَةَ سَاعَةً لَایُجَاوِزُ ذَلِکَ أَ فَرَأَیْتَ لَوْ کَانَ النَّهَارُ یَکُونُ مِقْدَارُهُ مِائَةَ سَاعَةٍ أَوْ مِائَتَیْ سَاعَةٍ أَ لَمْ یَکُنْ فِی ذَلِکَ بَوَارُ کُلِّ مَا فِی الْأَرْضِ مِنْ حَیَوَانٍ وَ نَبَاتٍ أَمَّا الْحَیَوَانُ فَکَانَ لَایَهْدَأُ وَ لَایَقِرُّ طُولَ هَذِهِ الْمُدَّةِ وَ لَاالْبَهَائِمُ کَانَتْ تُمْسِکُ عَنِ الرَّعْیِ لَوْ دَامَ لَهَا ضَوْءُ النَّهَارِ وَ لَاالْإِنْسَانُ کَانَ یَفْتُرُ عَنِ الْعَمَلِ وَ الْحَرَکَةِ وَ کَانَ ذَلِکَ سَیُهْلِکُهَا أَجْمَعَ وَ یُؤَدِّیهَا إِلَی التَّلَفِ وَ أَمَّا النَّبَاتُ فَکَانَ یَطُولُ عَلَیْهِ حَرُّ النَّهَارِ وَ وَهْجُ الشَّمْسِ حَتَّی یَجِفَّ وَ یَحْتَرِقَ وَ کَذَلِکَ اللَّیْلُ لَوِ امْتَدَّ مِقْدَارُ هَذِهِ الْمُدَّةِ کَانَ یَعُوقُ أَصْنَافَ الْحَیَوَانِ عَنِ الْحَرَکَةِ وَ التَّصَرُّفِ فِی طَلَبِ الْمَعَاشِ حَتَّی تَمُوتَ جُوعاً وَ تَخْمُدُ الْحَرَارَةُ الطَّبِیعِیَّةُ مِنَ النَّبَاتِ حَتَّی یَعْفِنَ وَ یَفْسُدَ کَالَّذِی تَرَاهُ یَحْدُثُ عَلَی النَّبَاتِ إِذَا کَانَ فِی مَوْضِعٍ لَاتَطْلُعُ عَلَیْهِ الشَّمْسُ اعْتَبِرْ بِهَذِهِ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ کَیْفَ یَتَعَاوَرَانِ الْعَالَمَ وَ یَتَصَرَّفَانِ هَذَا التَّصَرُّفَ مِنَ الزِّیَادَةِ وَ النُّقْصَانِ وَ الِاعْتِدَالِ لِإِقَامَةِ هَذِهِ الْأَزْمِنَةِ الْأَرْبَعَةِ مِنَ السَّنَةِ وَ مَا فِیهِمَا مِنَ الْمَصَالِحِ ثُمَّ هُمَا بَعْدَ دِبَاغِ الْأَبْدَانِ الَّتِی عَلَیْهَا بَقَاؤُهُا وَ فِیهَا صَلَاحُهَا فَإِنَّهُ لَوْ لَاالْحَرُّ وَ الْبَرْدُ وَ تَدَاوُلُهُمَا الْأَبْدَانَ لَفَسَدَتْ وَ أَخْوَتْ وَ انْتَکَثَتْ. . . وَ فِی ذَلِکَ عِبْرَةٌ لِمَنْ فَکَّرَ وَ دَلَالَةٌ عَلَی أَنَّهُ مِنْ تَدْبِیرِ الْحَکِیمِ فِی مَصْلَحَةِ الْعَالَمِ وَ مَا فِیهِ.»
« وَ اَلسَّماءِ وَ ما بَناها» 1
قسم به آسمانها، که میلیاردها میلیارد کهکشان و سحابی در آن هست و قسم به آن قدرتمندی که آسمان را برپا کرده است؛ یعنی میلیاردها میلیارد کهکشان و سحابی را که گاهی یک ستارهاش در حجم و وزن، چند میلیون برابر خورشید است و میلیاردها سال است که بدون ستون و بدون این که با زنجیر به جایی بسته باشند، این میلیاردها ستارگان و نجوم در فضای هستی، مشغول ادا کردن تکلیف خود هستند.
قسم به خدایی که آسمانها را برپا کرده است و از افتادن نگه میدارد و نمیگذارد که هیچ کدام از مدار معین خود فرار کنند و حرکات آنها تند و کند شده، تصادفی بین آنها به وجود بیاید.
« وَ اَلْأَرْضِ وَ ما طَحاها» 2
قسم به زمین که منبع انواع موجودات، عناصر و نباتات با ارزش است و قسم به
آن خدایی که زمین را پهن کرد و گسترانید.
« وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها» 1
قسم به خود نفس و به خدایی که آن را آفرید.
ملاحظه کردید که هشت سوگند به موجودات عالم و طبیعت است و سه بار نیز به وجود مقدس خودش سوگند خورده است. بعد از این یازده سوگند میفرماید:
برای نفس دو رزق، طعام و غذا هست؛ اول: غذای حلالِ پاک. دوم: طعام نجس و ناپاک.
کار دستگاه هستی، کسی بخواهد یا نخواهد، ساختن حلال است. کار ناپاک و حرام تخریب است، کسی بخواهد یا نخواهد و هیچ کسی در این عالم جلوی ساختن حلال و تخریب حرام را نمیتواند بگیرد.
غذای حلال با آن ظرفی که خدا برایش آن غذا را ساخته، تناسب صد در صد دارد و حرام با آن ظرف صد در صد بیگانگی دارد.
اگر پروردگار عالم برنامههایی را به عنوان حرام مطرح میکند که این حرامها را به بدن نخورانید؛ چون صد در صد با بدن شما بیگانه است. وقتی بیگانه وارد بدن شود، تخریب ایجاد میکند. لازم نیست تخریبش فقط تخریب ظاهری باشد، بلکه بدتر از تخریب ظاهری، تخریب باطنی و معنوی است.
خیلی از موادی که در دنیا میخورید، تخریب ظاهری نیز ایجاد میکند.
دانشمندان غرب این معنا را ذکر کردهاند. تنها ما نمیگوییم، خودشان گفتهاند:
کسانی که مشروبخور هستند و مشروبات الکلی و مست کننده میخورند، هر بار که این الکل اضافۀ بیگانۀ با بدن، وارد بدن میشود، دو هزار عدد سلول مغزی او را میکشد.
اگر پروردگار میفرماید: حرام است، یعنی با بدن انسان صد در صد بیگانه است. اگر با بدن دوست و رفیق بود و میتوانست انس و ارتباط برقرار کند، حلال میشد. (1)
بحار الأنوار: 76/133، باب 86، حدیث 23؛ « [2]إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَشَّارٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ أَشَرُّ أَمْ تَرْکُ الصَّلَاةِ فَقَالَ شُرْبُ الْخَمْرِ أَشَرُّ مِنْ تَرْکِ الصَّلَاةِ وَ تَدْرِی لِمَ ذَلِکَ قَالَ لَاقَالَ یَصِیرُ فِی حَالٍ لَایَعْرِفُ اللَّهَ عز و جل وَ لَایَعْرِفُ مَنْ خَالِقُهُ.»
الکافی: 6/403، بَابُ أَنَّ الْخَمْرَ رَأْسُ کُلِّ إِثْمٍ وَ شَرٍّ، حدیث 7؛ « [3]إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ عَنْ أَبِیه عَنْ أَحَدِهِمَا علیه السلام قَالَ مَا عُصِیَ اللَّهُ عز و جل بِشَیْءٍ أَشَدَّ مِنْ شُرْبِ الْخَمْرِ إِنَّ أَحَدَهُمْ لَیَدَعُ الصَّلَاةَ الْفَرِیضَةَ وَ یَثِبُ عَلَی أُمِّهِ وَ أُخْتِهِ وَ ابْنَتِهِ وَ هُوَ لَایَعْقِلُ.»
الکافی: 6/403، بَابُ أَنَّ الْخَمْرَ رَأْسُ کُلِّ إِثْمٍ وَ شَرٍّ، حدیث 8؛ « [4]مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ رَفَعَهُ قَالَ قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِنَّکَ تَزْعُمُ أَنَّ شُرْبَ الْخَمْرِ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا وَ السَّرِقَةِ فَقَالَ علیه السلام نَعَمْ إِنَّ صَاحِبَ الزِّنَا لَعَلَّهُ لَایَعْدُوهُ إِلَی غَیْرِهِ وَ إِنَّ شَارِبَ الْخَمْرِ إِذَا شَرِبَ الْخَمْرَ زَنَی وَ سَرَقَ وَ قَتَلَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ عز و جل وَ تَرَکَ الصَّلَاةَ.»
در این آیه شریفه، بعد از یازده قسم میفرماید: نفس شما غذایی پاک دارد
1) 1)
و غذایی ناپاک:
« فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» 1
غذای پاک نفس شما تقواست و غذای ناپاک نفس شما فجور، زشتیها، خلافها، بدیها، عصیانها و گناهان است و غذای حلال نفس شما تمام موارد تقواست که حقایق الهیه، واقعیات ربّانیه، فیوضات عرشیه و حسنات اخلاقی است.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
مجموعۀ خوبیها در تقوا خلاصه شده است. وقتی میگوییم: تقوا؛ یعنی همۀ عبادات، حسنات اخلاقی، کارهای خیر و بهترین پوشش زینتی برای انسان:
« وَ لِباسُ اَلتَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ» 2
با یازده سوگند عظمت تغذیۀ نفس را میخواهد نشان دهد.
مطلب دیگر این که خداوند متعال در هنگام مرگ پاکان عالم، انبیا، اولیا و امامان علیهم السلام و در هنگام شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام - به فرمودۀ امام صادق علیه السلام - آنها را به اسم خطاب نمیکنند، بلکه میفرماید:
« اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ»
خطابش را به طور مستقیم متوجه نفس عاشقان و اولیای خود کرده است؛
« یا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ» 1
«مطمئنّة» صفت نفس است. میتوانست بفرماید: «یا حسین! ارجعی الی ربّک» اما عظمت نفس شخصیت تغذیه شده با رزق حلالِ ویژۀ خود را چگونه خطاب میکند که باعث میشود پروردگار عالم هنگام عبور اولیائش از دنیا، دعوت ویژهای از آنان بکند:
« یا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی»
امام صادق علیه السلام میفرماید: (1)نام دیگر سورۀ فجر «سورة الحسین» است، به خاطر آخرین آیۀ سوره که خدا میفرماید:
« یا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَ اُدْخُلِی جَنَّتِی» 3
1) 2) - بحار الأنوار: 24/93، باب 34، حدیث 6؛ « [1]قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام اقْرَءُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِی فَرَائِضِکُمْ وَ نَوَافِلِکُمْ فَإِنَّهَا سُورَةُ الْحُسَیْنِ وَ ارْغَبُوا فِیهَا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو أُسَامَةَ وَ کَانَ حَاضِرَ الْمَجْلِسِ کَیْفَ صَارَتْ هَذِهِ السُّورَةُ لِلْحُسَیْنِ علیه السلام خَاصَّةً فَقَالَ أَ لَاتَسْمَعُ إِلَی قَوْلِهِ تَعَالَی یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی إِنَّمَا یَعْنِی الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا فَهُوَ ذُو النَّفْسِ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِیَةِ الْمَرْضِیَّةِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ الرضوان [ هُمُ الرَّاضُونَ ] عَنِ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُمْ وَ هَذِهِ السُّورَةُ فِی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ شِیعَتِهِ وَ شِیعةِ آلِ مُحَمَّدٍ خَاصَّةً فَمَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَةَ الْفَجْرِ کَانَ مَعَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فِی دَرَجَتِهِ فِی الْجَنَّةِ [2]إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.»
چرا «ارجعی» رجوع چیست؟ رجوع به جایی است که اول در آنجا بوده. کجا بوده است؟ نزد آن کسی که به او میگوید «ارجعی» . اصل و ریشهاش او بوده است.
« إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» 1
یعنی قبل از این که به دنیا بیاید و به صورت خاک آفریده شود، حتی قبل از این که به صورت «دخان» در مادۀ اصلی عالم باشد، در علم پروردگار بوده؛ یعنی صورت علمی نزد وجود مقدس حضرت حق داشته است و از آنجا او را سفر دادند و به دنیا آوردند. او سالم سفر کرده و در این مسافرت نیز در طول بودن در دنیا خودش را برابر با طرح خدا تغذیه کرده تا هم اخلاق، هم رنگ، انیس و مونس خدا شده، حال پروردگار به او میفرماید:
«یا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ» 2
اما آن کسی که نفس را تغذیۀ حرام کرده و نفس او شریره و خبیثه شده، که وجود مبارک و پرفایدۀ «صدرالمتألهین شیرازی» این تعبیرها را در کتابهای خود دارند.
آن کسی که نفس را از حرام تغذیه کرده و نفس را به نفس خبیثه و شریره تبدیل کرده، او را « اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ» نمیگوید.
وقتی جان این شخص را میگیرند و نفس را از بدن جدا میکنند، با احاطۀ جهنّم جدا میکنند:
« وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ» 1
«محیط» اسم فاعل است؛ یعنی همان وقتی که در دنیا بوده، در احاطه دوزخ بوده است و اکنون که میخواهند نفس او را جدا کنند، در احاطۀ دوزخ از بدن جدا میکنند.
آنجا دیگر صحبت از ربّ، رحمت، دعوت و خطاب نیست، این خطاب مربوط به نفوسی است که خود را با تدبیر حکیمان تغذیۀ حلال کردند، آن هم حکیمانی چون خدا، انبیا و ائمه علیهم السلام.
« اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً»
در حالی که موج رضایت از خدا در تو و رضایت تو از خداست:
« فَادْخُلِی فِی عِبادِی»
بعد از بیرون رفتن از دنیا، تنها نیستی. تنهایی از آن نفوس شریره و حرامخور است که باید بعد از مردن، در تاریکی غیرقابل رد شدن قرار بگیرند.
نفوس شریره و خبیثه بعد از مردن باید در تنهایی و خلوت، با هزاران شبحهایی که از درون خود آنها بیرون میریزد رو به روی هم قرار میگیرند. اما نفوس تزکیه شده و مطمئنّه نه، به ربّ رجوع دارند و در عباد حضرت حق داخل میشوند.
« وَ اُدْخُلِی جَنَّتِی»
خیلی عجیب است که نمیفرماید:
« جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهارُ» 1
«جنّات» یاء ندارد، ولی «جنّتی» دارد. معلوم میشود این بهشت ویژهای است که ما نمیدانیم چیست؛ یعنی جای این نفس حلالخور، بهشت ویژهای است که ما خبر نداریم چیست که پروردگار عالم این بهشت را به خود نسبت داده است:
« وَ اُدْخُلِی جَنَّتِی» اهل دل و اهل بصیرت میگویند: این «جنّتی» غیر از «جنّات» است که در آیات دیگر قرآن کریم نیز مطرح است.
تا حدی به عظمت، بزرگی، جایگاه و توجه خاصّ پروردگار به نفس آشنا شدید و دانستید که تمام عظمت این نفس در ظهور مربوط به رزق حلالِ و از جانب خدا قرارداده شده است.
از وجود مقدس حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام روایتی را نقل میکنم و بعد در توضیح آن، هشت رزق پاکِ الهی، ملکوتی، عرشی و معنوی نفس را از قول امام صادق علیه السلام بحث میکنیم که البته هر کدام توضیحاتی دارد.
امام حسین علیه السلام میفرماید:
من پیوسته از زبان مبارک جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله میشنیدم که میفرمودد:
«ان الله تعالی یحبّ معالی الامور و یکره سفسافها» (1)
بخش عمدهای از این امور با ارزشی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید و البته در طول بیست و سه سال توضیح دادند، دربارۀ غذای الهی نفس است. این غذاست که نفس را به نفس مطمئنّه، راضیه و مرضیه تبدیل میکند.
حال این هشت موردی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بیان میکنند و تمام آنها در ارتباط با نفس است را عنایت کنید. کدام روانشناس و روانکاو میخواهد ما را این گونه تغذیه کند؟ دانش روانشناسی و روانکاوی در اروپا و آمریکا غوغا میکند، ولی آدم نمیسازد، بلکه روز به روز جامعۀ غرب دارد وضع بدتری پیدا میکند.
در حالی که علوم در آنجا گستردهتر میشود و افراد درس خوانده در آنجا بیشتر و دانشگاهها عریض و طویلتر میشوند و روانکاوی و روانشناسی در آنجا مانند دریا موج میزند. تنها برای روانکاوی کودک، شصت کیلومتر از کودکان مختلف فیلم گرفتهاند، ولی همین کودکان وقتی جوان و جوانان متوسط و متوسطها پیر میشوند، باز اهل هر فساد و فسقی هستند.
حال گفتار زیبا و ملکوتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را ببینید:
« اذا احبّ الله عبداً ألهمه العمل بثمان خصال» (2)
چقدر عالی است. برای تغذیۀ نفس که پاک بار بیاید و ساخته شود تا به نفس مطمئنّه، راضیه و مرضیه تبدیل شود. میفرماید:
زمانی که خدا به بندهای عشق بورزد. چه زمانی خدا به بندهاش عشق میورزد؟ زمانی که عبد، شایستگی خود را نسبت به ظهور عشق خدا نشان دهد؛ یعنی حرکتی را به جانب پاکی شروع کند که این حرکت و تصمیم برای پاکی و سلامت نفس، حوزۀ ظهور عشق حضرت حق به عبد است.
وجود مقدس او، عبد را به هشت واقعیت هدایت میکند؛ یعنی به قلبش میاندازد که این هشت واقعیت را بفهمد، علاقه پیدا کند و به اجرا درآورد. این مجموعه را توفیق الهی میگویند، اما اگر تصمیم بگیرد و حرکت کند.
در حرم حضرت رضا علیه السلام جملات آخر زیارت را میخواندم که جوانی کنارم نشست، من چون آخر زیارت بود، نگاه نکردم ببینم کیست. بعد از این که زیارتم تمام شد، دیدم روحانی نورانی قابل توجهی است. به من گفت: من اولین بار است که با شما رو به رو میشوم. من میخواهم در ارتباط با خودم مطلبی را برای شما بگویم.
گفت: اگر اینجا بینندهای نبود، پیراهنم را درمیآوردم، بدنم را به شما نشان میدادم. از زیر گلو تا روی شکم و پشت بدنم، تمام خالکوبی شده است. این را به شما میگویم که بدانید من قبل از این که روحانی بشوم، چه کاره بودم.
گفت: ده سال مردم محل و نیروی انتظامی از دست من در امان نبودند. چاقو میکشیدم، خنجر میزدم، از دیوار مردم بالا میرفتم، باج میگرفتم، کتک
میزدم، عربده میکشیدم. اما چند سال قبل، در اوج شرارت، من و دوستم، تصمیم گرفتیم که در بالاترین شب احیاء، که شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان است، در مجلس شما شرکت کنیم.
گفت: ما به مراسم شما آمدیم، وقتی احیا تمام شد، دو نفری برگشتیم، اما چشم ما از اشک به ما مهلت نمیداد. تا صبح را بیدار ماندیم. بعد از بیست سال، اولین باری بود که صبح نماز را خواندیم و روزه گرفتیم، اما در حرم حضرت رضا علیه السلام بگویم که تمام نمازهای نخوانده را خواندیم و تمام روزههایی را که خورده بودیم، گرفتیم؛ یعنی در عبادت ظاهراً بدهکار نیستیم.
آن جاهایی که باید میرفتیم که حلالیت بطلبیم، رفتیم و از مردم حلالیت طلبیدیم. بعد دو نفری با هم آمدیم طلبه شدیم و در قم درس خارج فقه میخوانیم. ماه رمضان، محرم و صفر در عین این که در درون خود شرمندهایم، به تبلیغ میرویم و اگر منبر ما اثری دارد، از خداست.
«از تو حرکت، از خدا برکت» . تصمیم بگیری که به طرف پاکی بروی، معشوق خدا میشوی:
« اذا احبّ الله عبداً ألهمه العمل بثمان خصال»
من این هشت خصلت را میشمارم.
این اولی چقدر عامل پاکی و پاک ماندن و با ارزش است که پروردگار عالم مخصوصاً در سورۀ نور آورده، (1)
1) 1)
سورهای که به نام نور است آورده؛ یعنی این اولی، نورساز است:
«غضّ البصر عن المحارم»
فروانداختن چشم از نگاه به ناموس دیگران.
معلوم است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میدانند که زنان همگی با حجاب قرآن بیرون نمیآیند، چون اگر با حجاب بیایند که نگاهها کمتر از این میشد. خدا در قرآن مجید به زنان میگوید: وقتی میخواهید بیرون بروید، از نظر پوشش لباس به گونهای بروید که شناخته نشوید که جوان، زیبا، متوسط، شوهر کرده هستید، یا نه؟
« أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ» 1
یعنی شناخته نشوید. ولی همۀ انسانها که با قرآن رفیق نیستند. حتی دلشان برای خودشان و شوهرانشان نسوخته است که زیبایی آنها را فقط شوهر بهره ببرد، این زیبایی را مقابل چشم همگان میآورند.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میدانند که بعضیها با مو و روی باز بیرون میآیند، ولی به آن کسی که میخواهد نفس پاک پیدا کند میفرماید: چشم چران نباشد.
خدا نیز روی این مسأله نظر دارد. سورۀ نور را ببینید. آدم وقتی نبیند، نمیخواهد، اما وقتی ببیند و بخواهد و فراهم نشود، دچار اضطراب، ضعف
اعصاب، درد قلب، افکار آلوده و نیتهای پلید خواهد شد.
تصویر آن زیبا در نفس او سالها باقی میماند و دائم با این تصویر در گناه قرار میگیرد و نسبت به نفس تخریب عظیمی است که نفس را به نفس شریره و خبیثه تبدیل میکند.
همان تعبیرهایی که ملاّصدرا از نفس دارند. ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند، دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد (1)
چون بعدها نگاه، در زمان هیجان شهوت و در خلوت، پاکی دختر و پسر را به باد میدهد، بعد آن وقت عزای شوهردادن دختر میماند که به چه کسی شوهرش بدهند و با آن پسر خیانت کرده چه کنند؟ تمام اینها بخاطر دیدن است.
بعد حضرت صلی الله علیه و آله میفرماید:
«و الخوف من الله جلّ ذِکْرُه و الحیاء والحلف»
که در اینجا مرحوم شیخ بهایی در کتاب با عظمت «اربعین» ده مسأله را مطرح میکنند که بسیار جالب است.
«و الصبر و الامانة و الصدق و السخاء»
اینها خوراک نفس است که اگر به نفس خورانده شود، نفس ما مانند نفس سیدالشهداء علیه السلام میشود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1)
شناخت امام سجاد علیه السلام از منظر دعا
24
شیراز، مدرسه علوی
دهه اول - شعبان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در ارتباط با وجود مبارک حضرت زین العابدین علیه السلام از سه ناحیه میتوان سخن گفت. یکی از ناحیۀ «صحیفة سجادیة» است که امام چهارم علیه السلام این پنجاه و چهار دعا را از باطن مبارک و آسمان فکر و اندیشۀ پاک خود بروز دادند و حضرت باقر علیه السلام به خط مبارک خود، این دعاها را نوشته و امام صادق علیه السلام نیز یک بار این مجموعه دعا را ثبت کردند.
ائمه علیهم السلام به فرزندان، اقوام و شیعیان خود وصیت میکردند که با این کتاب آشنا شوند. به این صورت که بخوانند، بفهمند و عمل کنند. چرا که امام چهارم علیه السلام در این دعاها روش زندگی سالم، پاک و انسانی را ارائه دادهاند.
این مجموعه از دعاها از گذشته مورد توجه اولیای خدا و دانشمندان بوده است و عدهای از بزرگان و علما، این کتاب را تفسیر کردند. از جمله یکی از علمای بزرگ و کم نظیر شیراز به نام سیدعلی خان (1)
ریحانه الادب: 1/361 - 362. [1]
که بر این کتاب شرحی به نام «ریاض1) 1)
السالکین» زدهاند. معنای نام این کتاب به فارسی «باغ سیرکنندگان» است.
یکی از علمای بزرگ شیعه در ارتباط با صحیفه داستانی را برای من نقل کرد که شنیدنی است. ایشان میفرمودند: در زمان مرجعیت آیت الله العظمی اصفهانی، با یکی از افراد اهل دل در ایام تبلیغ به بصره آمدیم و برای شیعیان بصره مدت زیادی معارف قرآن و اهلبیت علیهم السلام را بیان کردیم.
زمان تبلیغ که تمام شد، بلیط قطار گرفتیم که از بصره به بغداد بیاییم و از بغداد نیز با ماشین به نجف برویم. میگفت: من سید بودم و رفیقم شیخ. وقتی در کوپۀ قطار مستقر شدیم، دیدیم پنج جوان با خانمی جوان وارد کوپه شدند. نشستیم. در همان مرحلۀ اول برای ما معلوم شد که این خانم به هیچ کدام از این پنج نفر محرم نیست و از دوستان اینهاست و همگی اهل گناه هستند و این خانم را برای عیش و نوش در اختیار دارند.
تا قطار حرکت کرد، اینها شروع به زدن و این خانم نیز در میان کوپه، شروع به رقصیدن و خواندن کرد. خیلی شلوغ بود و جایی نبود که ما جای خود را عوض کنیم. در محاصره افتاده بودیم. مجلس نیز مجلس حرامی بود و نشستن ما هم
حرام. نمیتوانستیم پیاده شویم؛ چون تا ایستگاه بعدی فاصلۀ زیادی بود.
میگفت: من به این دوستم گفتم: توانش را داری که امر به معروف و نهی از منکر کنی تا اینها آرام شوند؟ گفت: با چهرهای که اینها دارند و کاری که اینها میکنند، من میترسم حرف بزنم.
گفتم: پس من وارد مبارزه میشوم. گفت: آنها شش نفر هستند و اگر درگیری به وجود بیاید، قطعاً شکست با توست و ممکن است زخمی یا کشته شوی. گفتم:
نه، من از طریق درگیری وارد کار نمیشوم.
آن وقتی که ایشان این داستان را برای من تعریف میکرد، نزدیک به نود سال داشت و اکنون نیز زنده است و از صد گذشته است، اما در همان سن نودسالگی، صدای او خیلی دلربا و زیبا بود.
عمرش را در راه خدا، قرآن و اهلبیت علیهم السلام هزینه کرد و جداً از اولیای خدا و شخصیتی با کرامت است.
ایشان میگفت: گرۀ بقچهام را باز کردم و تنها کتابی که به بصره برده بودم، «صحیفه سجادیه» بود. صحیفه را باز کردم و دعای مربوط به توبۀ امام زین العابدین علیه السلام را که بسیار فوق العاده است، شروع کردم با صدا خواندن.
آنها داشتند میزدند و میرقصید. کم کم آن خانم به صدای من توجه کرد.
صدای خوب، با حال، مؤثر، نافذ، البته صدایی که از جان، قلب، نفَس و گلوی پاک بیرون بیاید، قطعاً اثر دارد. مگر این که نیروی اثرگیری طرف مقابل نابود شده باشد.
چه صدایی بالاتر، بهتر و پرقیمتتر از صدای خدا که صوت قرآن است و چه صدایی پاکتر از صدای انبیا، امامان و اولیای خدا؟ ما نیز میتوانیم در حد
خودمان، صدایی را در طول صدای آنها پیدا کنیم. صدایی که اگر زمینۀ اثرگیری طرف مقابل نابود نشده باشد، اثر بگذارد. چند نمونۀ خیلی جالب هست که برای شما بیان میکنم.
یکی از شهدای بزرگ انقلاب، مرحوم شهید قدوسی است که ابتدای پیروزی انقلاب به عنوان دادستان بود. مرد بزرگ، مجتهد، عامل، عالم و بسیار با احتیاطی بود. پدری داشت که در شهر نهاوند به حاجی آخوند معروف بود که هنوز نیز در نهاوند از او یاد میکنند، حتی آنهایی که او را ندیده بودند، به خاطر شنیدههای خود از او یاد میکنند.
این مرد الهی و ملکوتی بود. همسرش که مادر شهید قدوسی باشد، دچار ضعف اعصاب شدیدی شد. تابستان بود و هوا گرم، حاج آخوند که مو به مو مسائل اسلامی را رعایت میکرد، حتی در حق همسرش، با آن عظمت و محوریتی که داشت، کارهای همسرش را خودش انجام میداد.
گذشتگان ما افراد شهوتران و پوکی نبودند که فقط همان اوایل با همسر خود وفادار باشند، بلکه از اول تا آخر عمر وفادار بودند و خوب و راحت زندگی میکردند. حقوق زن و شوهری بیان شدۀ در قرآن و اسلام را رعایت میکردند و به آن پایبند بودند.
خودش رختخوابها را میآورد و در ایوان میاندازد و حدود ساعت یازده شب، هنوز همسرش خوابش نبرده بود، چند سگ به پشت دیوار خانه میآیند و شروع به پارس کردن میکنند.
چند لحظه از پارس کردن این سگها میگذرد که این زن به خاطر ضعف اعصاب شدیدش عصبانی میشود و به حاج آخوند میگوید: چرا اینها را ساکت
نمیکنی؟ حاج آخوند خیلی آرام میگوید: اکنون آنها را ساکت میکنم. به دیوار ایوان تکیه میکند و با قرائت، با آن لحن پاک، این سگها در سکوت کامل میروند و به قرآن گوش میدهند. چند دقیقهای را حاج آخوند قرآن میخواند و سگها سکوت کرده و مستمع قرآن بودند. وقتی قرآن خواندنش تمام میشود، سگها بلند میشوند و میروند.
صدای خدا را به سگ بخوانند، از پارس کردن میافتد. اینهایی که صدای خدا را میشنوند و هیچ عکس العملی نشان نمیدهند، خدا میگوید: این حلال است و این حرام، این واجب است و این نامشروع، این ربا، زنا و دزدی است، اما اصلاً گوش نمیدهند، حق پروردگار است که به آنها بگوید:
« أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» 1
یعنی حیوان تا زنده است، قدرت اثرگیریش خاموش نمیشود. کلمات قرآن را به سگ بگویند، قبول میکند و عکس العمل نشان میدهد، اما بعضی از افراد، اگر تمام قرآن را برای او بخوانند، هیچ عکس العمل نشان نمیدهند و قبول نمیکنند.
این صدا مؤثر است، اما زمینۀ اثرگیری در آنها از بین رفته است.
این را میگویم که در ذهن شما نیاید که: آیا گلو، بدن، نفَسی و روحی پاکتر از حضرت سیدالشهداء علیه السلام هست؟ پس چرا در آن سی هزار نفر اثر نکرد؟ عیب در صدای حضرت بود؟ نه، عیب در اثرگیری آنها بود که نابود شده بود.
وقتی امام زین العابدین علیه السلام به حضرت ابی عبدالله علیه السلام عرض کرد: چرا سخنان شما را نشنیدند و نپذیرفتند؟ جواب دادند:
«فقد ملئت بطونکم من الحرام» (1)
شهوت، غذا، مقام و پول حرام، نابود کنندهاند. خیلی کم است کسی که در برابر پیشنهاد مقام، بین خود و خدا بگوید: من شایستگی این مقام را ندارم، پس تصدی آن بر من حرام است. وقتی قبول کند و روی آن صندلی حرام بنشیند، و لو حق کسی از اهل ملت را ضایع نکند، ولی حق کسانی که صلاحیت آن مقام را داشتند، ضایع کرده و پایمال کردن حق صالحان گناه کمی نیست.
یکی از صداداران واقعی، مرحوم حاج شیخ عباس قمی بود. آنهایی که اهل اثرگرفتن بودند، واقعاً از ایشان اثر میگرفتند. در احوالات ایشان نوشتهاند: کسانی که منبر ایشان را دیده بودند، تعریف کردهاند که گاهی منبر شیخ عباس قمی سه ساعت طول میکشید، اما مستمع خیال میکرد که سه دقیقه طول کشیده است.
وقتی منبر تمام میشد، مستمع ناراحت میشد و گلهمند بود که چرا امروز ایشان کم حرف زده است.
مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری در قم به طلبهها فرموده بود: هر کس یک بار پای منبر شیخ عباس بنشیند، من تا سه شبانه روز نماز واجبم را به عنوان انسان عادل به او اقتدا میکنم؛ یعنی منبر شیخ عباس، ظالم را به عادل تبدیل میکرد و عدالت ساز بود.
1) 1)
ایشان بیست سال از عمرش را در مشهد زندگی میکرد. در ماه مبارک رمضان ایشان را در مسجد گوهرشاد دعوت کردند تا منبر برود. تا چهاردهم ماه رمضان منبر رفت و جمعیت فراوانی آمدند. روز چهاردهم، نیم ساعتی از منبر گذشته بود، چشم ایشان در میان جمعیت به آخوند ملاعباس تربتی، پدر مرحوم راشد افتاد.
آخوند ملاعباس در این صدسال گذشته هموزنش را پیدا نمیکنید. تا چشم شیخ عباس قمی به آخوند ملاعباس افتاد، منبر خود را قطع کرد، به مردم گفت: با نفستر، صالحتر و بهتر از من در جمعیت نشسته است، شرعی نیست که من منبرم را ادامه بدهم. از بالای منبر پایین آمد و به آخوند ملاعباس گفت: شما وظیفه دارید که منبر بروید. چهارده روز دیگر را آخوند ملاعباس منبر رفت.
یعنی شیخ عباس حس کرد که با بودن آخوند ملاعباس که از تربت حیدریه به مشهد آمده، نشستن او روی این منبر حرام است. کجا هستند امثال اینها که به آنها صندلی و مقام پیشنهاد کنند و اگر صلاحیت ندارند، بگویند: قبولش بر ما حرام است و ما صلاحیت نداریم و صالحتر، مدیرتر و بصیرتر از ما به کار، وجود دارد؟ این انسان مؤمن، الهی و صالح است.
در اراک منبر میرفتم. اراک یکی از مناطق انگورخیز ایران است. شخصیت بزرگی در اراک بوده که پسرش نقل میکرد. من از زبان خودش شنیدم، میگفت:
مردم اراک میدانند که پدرم در چه موقعیتی از تأثیر نفَس بود.
میگفت: در یکی از سالها زنبور به باغهای انگور اراک حمله کرد، طوری که آسمان اراک از زنبور سیاه شد.
گاهی شنیدهاید که میگویند: در فلان کشور، ملخ به مزارع حمله کرده در و یک روز تمام زراعت را از بین برده است. یا خدا به آب میگوید: از سواحل اندونزی تا
چند هزار کیلومتر آن طرفتر، هر چه ساحل که توسط مرد و زن ناپاک نجس شده است است و هر چه ساختمان و مرکز فحشا و منکرات است، ولو بیست طبقه، حمله کن و از ریشه دربیاور و نزدیک به صدهزار نفر را از بین ببر، اما به مسجد چوبی مسلمانان کاری نداشته باش، آب هم دقیقاً این دستور را انجام میدهد. یا به زمین میگوید: تکانی به خودت بده و این شهر را زیر و رو کن. به میکروب که دیده نمیشود میگوید: درون آب برو و در سطح کشور، فلان بیماری را حاکم کن. جمله ذرات زمین و آسمان لشکر حقّند گاه امتحان (1)
هیچ متکبری در مقابل پشه، آب، زنبور، موریانه، میکروب و مأمور خدا نمیتواند مقاومت کند. این گناهکارانی که سینه جلو میدهند و مو و رو بیرون میریزند و صدای عربده و خندۀ تمسخرشان شهر را پر میکند، از چنگ خدا توان فرار ندارند. تمام اینها اگر توبه نکنند، به ذلّت گرفتار میشوند. چیزی است که دیده شده و تجربه آن را ثابت کرده است.
میگفت: مردی از مریدان پدرم، چند دختر و پسر داشت و تمام زندگیش از باغ انگور اداره میشد. اگر زنبورها آن انگورها را نابود میکردند، او به خاک سیاه مینشست. لذا تا زنبورها پیدا شدند، نزد پدرم آمد و گفت: به دادم برس.
پدرم گفت: نگران نباش، برو در باغ بایست، زنبورها خواستند حمله کنند، اسم مرا ببر و بگو: فلانی گفت به باغ من کاری نداشته باشید. من نه حرامخور هستم و نه اهل ناپاکی و نه حق کسی را پایمال میکنم.
آن مرد رفت و در باغش ایستاد، زنبورها وقتی در آسمان این باغ آمدند، به زنبورها گفت: فلانی گفته است که به باغ من کاری نداشته باشید. فوراً همۀ زنبورها راه خود را کج کردند و رفتند. این صدای پاک است. صدای پاک برای بدن، قلب،
1) 1)
روح، نفس و باطن پاک است.
گفت: در قطار، زن در حال رقص بود و آن پنج جوان نیز در حال کوبیدن به دایره و تمبک. من شروع کردم صحیفه سجادیه را خواندم. اول آن زن متوجۀ صدای من شد و کم کم از رقص افتاد و سر جایش نشست. بقچهاش را باز کرد و چادر خود را درآورد و روی سرش انداخت و خود را پوشاند. از گوشههای چشمش اشک ریخت و آن پنج نفر نیز آرام شدند.
تمام کوپه آرام شد. من سرم را بلند نکردم و صحیفه را ادامه دادم. داشتم برای خودم میخواندم و گریه میکردم. آن خانم آرام گریه میکرد و این پنج نفر نیز مبهوت شده بودند.
تا قطار به ایستگاهی در شهر کوچکی رسید. ظاهراً این خانم و آن پنج نفر اهل آن شهر بودند. قطار که ایستاد، اینها گفتند: آقا سیّد! ما سنّی هستیم، تا به حال این دعا را نشنیده بودیم. این دعا را بزرگان ما ندارند، این دعا از چه کسی بود؟ این کتاب از کیست؟ به آنها گفتم: این کتاب پنجاه و چهار دعا دارد که از وجود مبارک امام زین العابدین پسر سیدالشهداء و نوۀ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهم السلام است.
گفتند: ما میخواهیم پیاده شویم، آیا این کتاب را به ما میدهید؟ گفت: من بازار گرمی کردم و گفتم: این کتاب برای من خیلی قیمت دارد و نمیتوانم آن را از دست بدهم، اگر به شما بدهم، دوباره از کجا بروم بخرم؟ اینها التماس کردن که این کتاب را به ما بده. بالاخره کتاب را به آنها دادم. قطار ترمز کرد، آنها اثاث خود را برداشتند و با چشم گریان پیاده شدند و رفتند.
از مجموع این پنجاه و چهار دعا، یک جملهاش را برای شما میگویم که خیلی عجیب است، به خصوص قسمت دومش که وجود مبارک امام زین العابدین علیه السلام به پروردگار عرض میکند.
قبلاً به شما بگویم که امام زین العابدین علیه السلام از زمان ولادت تا شهادتش، حتی یک روز هم آب خوش از گلویش پایین نرفت. پنجاه و هفت سال در شدّت، محنت، بلا، مصیبت، جنگ، داغ و انواع رنجها بودند که اگر یک میلیونیم این فشارها به این غربیها وارد شود، یقیناً خودکشی میکنند.
اما انسانی الهی مانند امام زین العابدین علیه السلام در تمام عمر، سختترین مشکلات را در همۀ زمینهها میبیند، ولی باز به پروردگار میگوید: «عمّرنی» خدایا! به من عمر بده و مرگ را به سراغ من نفرست و عمرم را طولانی کن، اما تا چه زمانی؟
«و عَمِّرْنی ما کانَ عُمُرِی بَذْلَةً فی طاعَتِک» (1)
اگر انسان در آتش انواع بلاها باشد و به خدا نگوید مرگ مرا برسان تا راحت بشوم و مرا برای عبادت و خدمت نگهدار، این چه فرهنگی است؟ غیر از پیشگاه
1) 1)
اهلبیت علیهم السلام مانند این فرهنگ در کجا پیدا میشود؟
امام باقر علیه السلام میفرماید:
پدرم از شدت عبادت طوری شده بود که من گاهی بخاطر ایشان بلند بلند گریه میکردم. برخوردهای ایشان با مردم، برخوردهای خیلی عجیبی است؛ یعنی ما اگر خدا را نمیشناختیم، خیال میکردیم اینها خدا هستند. آخر این برخوردها، فقط برخوردهای خدایی است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: میترسم تو را آن گونه که هستی، معرفی کنم، چون که میترسم بعد از مرگم تو را به جای خدا بپرستند. مانند یهود و نصاری که یهودیها حضرت عُزیر علیه السلام را پسر خدا میدانند و مسیحیها، حضرت عیسی علیه السلام را. از اینرو نشد که پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را آن گونه که هست، معرفی کند.
عجیب است که خدا این چهارده نفر علیهم السلام را در میان ملتها، مخصوصاً به ملت ایران، رایگان عنایت کرده است. ما مگر چقدر برای اینان هزینه کردهایم؟ چهارده معدن و گنجینۀ کلّ ارزشها را به شیعه رایگان داده است و آن وقت تعدادی عجب از اینها دارند قدردانی میکنند. از برکت اینها زنده هستند و نان آنان را میخورند، اما شیطان را سجده میکنند و به آنها دهن کجی میکنند.
کسی به مرحوم شیخ محمدتقی بافقی (1)
دایرة المعارف تشیع: 3/63.
گفته بود: با این بدحجابی و فساد،1) 1)
وضع این مملکت چه خواهد شد؟ ایشان فرموده بود: تا سایۀ حضرت ابی عبدالله علیه السلام بر سر این مملکت هست، آسیبی به این مملکت نمیرسد. تا کنون که آسیبی ندیده، از برکت مردان و زنان مؤمن است.
اما جملۀ دوم حضرت، خیلی فوق العاده است. امام زین العابدین علیه السلام میخواهد به ما گناه را بفهماند که یعنی چه:
«فاذا کان عمری مرتعاً للشیطان فاقبضنی الیک» (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1)
راههای شناخت نسبی امام سجاد علیه السلام
25
شیراز، مدرسه علوی
دهه اول - شعبان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
دربارۀ وجود مبارک امام سجاد علیه السلام از سه ناحیه باید صحبت کرد. ناحیۀ اول از طریق « صحیفۀ سجادیه» است که امام چهارم علیه السلام دورۀ کامل معارف الهی را در رشتههای گوناگون از طریق دعا بیان میکنند و انسان را با این کتاب به حیات طیّبه راهنمایی میکنند.
ناحیۀ دوم روایاتی است که در ابواب گوناگون از وجود مبارک حضرت علیه السلام نقل شده است و از همان زمانی که امام علیه السلام این روایات را بیان کردهاند، به وسیلۀ اصحاب، شاگردان و دانشجویان آن حضرت، ثبت شده و به تدریج به کتابهای تدوین شده انتقال پیدا کرده است. ناحیۀ آخر نیز روش، منش و اخلاق حضرت علیه السلام با دوستان و دشمنان است.
از روایات حضرت سید الساجدین علیه السلام برای نمونه روایت بسیار مهم و مفیدی را برای شما عرض میکنم. فایدۀ معارف الهی در عمل ظهور میکند و الا اگر بیمار نسخه را از طبیب بگیرد، یا فقط دارو را بشناسد، ولی به نسخه عمل نکند و دارو را به کار نگیرد، نباید توقع داشته باشد که بیماری او معالجه شود.
متأسفانه در طول تاریخ آن قدر که به علاج بیماریهای بدن و درمان جسم بها داده شده، به بیماریهای فکری، درونی و باطنی بها داده نشده است و به قدری تعداد بها دهندگان کم است که انسان وقتی در کتابها شرح حال علاج شدگان بیماریهای باطنی را میخواند، یا داستان درمانشدن آنها را میشنود، برایش خیلی شگفتآور و تعجبانگیز است که چگونه دزد قهاری به عبد خدایی تبدیل میشود و به مردم سی سال درس معارف و تربیت میدهد.
نباید تصور کرد که امثال این دزد، انسانهای خاصّ و ویژهای هستند، بلکه اگر همه نسخههای حکیمان الهی را عمل کنند، همان حال، مقام و قلب پر از حکمت را پیدا میکنند.
داستان «حرّ بن یزید» هیچ تعجبی ندارد؛ چون آن سی هزار نفر نیز میتوانستند مانند حرّ شوند، اما نخواستند. حرّ بن یزید از این نظر انسان ویژه، خاصّ و استثنایی نبود، بلکه با خواستن، این گونه شد. تمام نکتۀ زندگی او پذیرش حقیقت بود. این گوش را وقتی که کنار دهان ولیّ خدا و حکیمی مانند حضرت سیدالشهداء علیه السلام قرار داد و امام علیه السلام به چند صورت داروی درمان را به او ارائه کردند، او علاج شد؛ چون قبول کرد و به کار بست.
پس حرّ شدن حرّ و حکیم شدن آن دزد، تنها بخاطر پذیرفتن نبوده است، بلکه بعد از پذیرفتن، عمل نیز بوده است. همین طور در مورد آسیه. هر کس داروی درمان کنندۀ خدا، انبیا و ائمه علیهم السلام را بپذیرد، قطعاً علاج و درمان میشود.
وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام روایتی بسیار مهمی در این زمینه دارند که همین معنا را بیان میکند: خود را در دایرۀ پذیرش قرار دهید، تکبر نکنید، وقتی پذیرفتید، این داروی الهی و دارویی که نبوت و امامت میدهند، علاج و درمان
کنندگی آن یقینی و قطعی است.
اگر کل مردم دنیا به این روایت عمل کنند، جهان بهشت میشود.
شخصی محضر مبارک امام چهارم علیه السلام، عرض میکند:
«أَخْبِرْنِی بِجَمیعِ شَرَائِعِ الدّینِ» (1)
اگر از نظر عدد بخواهیم حساب کنیم، فقط در کتاب شریف «اصول کافی» نزدیک به هفده هزار روایت ضبط شده است؛ یعنی از حضرت خواسته است که مثلاً این هفده هزار قانون الهی را در یک جلسه برای من بگو؟ نه.
منظور او از این سؤال این بوده است که مادر، ریشه، اصل و اساس همۀ قوانین را برای من بگو. امام سجّاد علیه السلام منظور او را میدانست که جمیع یعنی آن امّهات، ریشهها و اصول.
لذا امام علیه السلام به سه واقعیت اشاره فرمودند:
«قَوْلُ الحَقّ وَ الْحُکْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوفاءُ بِالعَهْدِ»
1) 1)
همۀ شرایع دین خداست. این یک نسخۀ علاج کننده است: قول حق؛ یعنی وقتی این دهان خود را باز میکنید که حرف بزنید، بسنجید، فکر کنید که حرف را با قرآن و مکتب اهلبیت علیهم السلام هماهنگ کنید تا سخن شما، سخن حقّ باشد و بعد آن را آزاد کنید تا از دهان بیرون بیاید.
اگر نسنجید، فکر نکنید و هماهنگ نباشید، دروغ، غیبت، تهمت، تحقیر، مسخره، استهزاء، باطل، فحش و ناسزا از دهان بیرون میآورید و دلها را میسوزانید و یا افراد را به گمراهی میکشانید. آن وقت تمام سخنان شما، سخن باطل است، پس قول حق، ریشۀ همۀ مسائل مربوط به زبان است.
خدمت مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی قدس سره رفتم. به ایشان عرض کردم:
جواب فلان مسألۀ شرعی چیست؟ ایشان مقداری فکر کرد؛ یعنی همین که دین میگوید. در درون خود خام را بپز، چون در وجود انسان عقل در معرض حرارت خدایی است، اول فکر کن و با دین هماهنگ کن، بعد دو لب خود را باز کن و سخن را آزاد کن.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید:
اگر فکر خود را هماهنگ نکنی، کلامی که از دهان بیرون میآید، غیر از سگ هار، هیچ چیزی نیست. (1)
نهج البلاغه: حکمت 60؛ « [2]قَالَ علیه السلام: اللِّسَانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ.»
1) 1)
انسان اگر بخواهد کارخانۀ تولید سگ هار، مار و عقرب باشد، وقتی این سگ هار از دهان بیرون پرید و به توبه نیز برنخورد، میماند، تا وقتی که پرده کنار برود و قیامت برپا شود. آن سخنهای چو مار و کژدمت مار و کژدم گردد و گیرد دمت (1)
بعضیها میخوانند «دُمت» ، ولی «دَمت» درست است، انسان که دُم ندارد. این متن قرآن است که: کیفر عمل شما در قیامت، خود عمل است؛ یعنی اگر آنجا دیدی که چند هزار مار، عقرب و سگ، زبان تو را فرا گرفت و دیگر تا ابد رها نکرد و مرتب گزید، اینها کلامهایی است که در دنیا از دهان تو درآمده است.
پروردگار رحیم است و علیه تو سگ نمیسازد. این سگسازی را تو در دنیا علیه خود ساختهای. در روز قیامت دیگر به خدا اعتراض نمیکند که خدایا چرا؟ چون میداند که اینها تولید کارگاه وجود خود او است.
بعضی از حکما میگویند:
خداوند گوش را باز خلق کرده که فقط انسان حق را بشنود، برای چشم پلک
1) 1)
گذاشته که دائم چشم را شستشو دهد و وقتی شبها میخوابد، حیوانات موذی به آن حمله نکنند، اما زبان را پشت تعدادی دندان مانند سنگ، دو لب و دو آرواره گذاشته است که راحت رها نشود، تا هر چه دلش میخواهد، بیرون بریزد.
دندانها و لب زبان را ببندند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
فردی بود - که حضرت او را میشناخت - صبح که بیدار میشود، قلم و کاغذ در جیب داشت، وقتی دهانش باز میشد، هر کلمهای که از دهانش بیرون میآمد، یادداشت میکرد، حضرت علیه السلام میفرماید:
شبی این کاغذ را از جیب خود بیرون آورد و نگاه کرد، دید پنج کلمه در این دوازده ساعت روز حرف زده است، فریاد زد:
«نجی الصامتون» (1)
کسانی که روزی پنج هزار کلمه حرف میزنند، همۀ این حرفها نیز بیحساب، نپخته، بیقاعده و قانون و بدون هماهنگ کردن با قرآن و معارف الهی است، واقعاً اینها در روز قیامت چه کار میخواهند بکنند؟
یکی از آیات وحشتآور قرآن این آیۀ شریفه است؛ خدا برای دو دست، دو
1) 1)
چشم، زبان، پوست، شهوت، شکم، پا و تمام اعضای درون ما کرام الکاتبین قرار داده است تا برای ما پرونده تشکیل دهند و یکی از آن اعضایی که برای آن پرونده تشکیل میدهند، زبان است. اما پروردگار جدای از این دو فرشتۀ کرام الکاتبین که مواظب کل حرکات ظاهر و باطن ما هستند، دو فرشتۀ دیگر را فقط برای ثبت کردن پروندۀ زبان گذاشته است؛ یعنی چهار ملک برای زبان مقرر شده است:
« ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ» 1
آنهایی که دو رقیب و عتید را میبینند، میگویند: هیچ کلمهای از دهان شما بیرون نمیآید، مگر این که این دو فرشته، کنار این دو کلمه هستند، این دو کلمه را نگاه میدارند و در روز قیامت تحویل خود شما میدهند.
پس اول: «قول الحق» یکی از ریشههای قوانین دین، مربوط به زبان و گفتار حق است.
وقتی من از این مرجع بزرگ پرسیدم: جواب این مسأله چیست؟ ایشان به فکر فرو رفت. در سن نود و هفت سالگی، یک سال به رحلتش مانده، بعد از نود و هفت سال شنا کردن در فقه، اصول، جواهر، حلال و حرام که اقلاً هشتاد سال روی منبر پیغمبر صلی الله علیه و آله درس فقه میدادند، بعد از مقداری فکر، سر خود را بلند کرده و به من گفت: نمیدانم.
این نمیدانم، قول حق بود؛ چون هیچ حساب نکرد که من بعد از نود و هشت سال درس فقه و دانش اهلبیت علیهم السلام در حلال و حرام به این طلبه بگویم: نمیدانم،
موقعیتم خراب میشود و عظمتم میشکند و این طلبه غرق در شگفتی میشود و میگوید: پس چرا تو به خود لقب آیت الله العظمی دادهای؟
اگر میگفت: میدانم و چیزی را برای من بیان میکرد تا به عظمتش لطمه نخورد، این قول وقتی از دهان ایشان درمیآمد، قول باطل بود و در قیامت مانند مار و عقرب میشد. آن سخنهای چو مار و کژدمت مار و کژدم گردد و گیرد دمت (1)
یکی از بزرگان و علما میفرمود: شب در عالم رؤیا دیدم با جوالدوز - سوزنهای بزرگی که پارچههای ضخیم را با آن میدوزند لب پایین مرا به لب بالایم میدوزند.
وقتی این جوالدوز را در لبم فرو میکردند، از شدت دردی که در خواب حس کردم، از خواب پریدم، بلند شدم و نشستم، از خودم پرسیدم: داستان این جوالدوز و دوختن دو لبم چیست؟ فکر کردم. دیدم روزی که بر من گذشت، کلمهای بیهوده گفتم که این دهان را با جوالدوز باید ببندند، تا دیگر مار و عقرب تولید نکند.
خدا میداند که با این زبان، چه تجارت و یا خسارت عظیمی میتوان ایجاد کرد. در اعضا و جوارح ما تاجری در میدان تجارت و خسارت، گستردهتر از زبان نیست. (2)
بحار الأنوار: 14/35، باب 3، حدیث 8؛ « [2]جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام أَنَّ دَاوُدَ قَالَ لِسُلَیْمَانَ یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ کَثْرَةَ الضَّحِکِ فَإِنَّ کَثْرَةَ الضَّحِکِ تَتْرُکُ الْعَبْدَ حَقِیراً یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَا بُنَیَّ عَلَیْکَ بِطُولِ الصَّمْتِ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ النَّدَامَةَ عَلَی طُولِ الصَّمْتِ مَرَّةً وَاحِدَةً خَیْرٌ مِنَ النَّدَامَةِ عَلَی کَثْرَةِ الْکَلَامِ مَرَّاتٍ یَا بُنَیَّ لَوْ أَنَّ الْکَلَامَ کَانَ مِنْ فِضَّةٍ کَانَ یَنْبَغِی لِلصَّمْتِ أَنْ یَکُونَ مِنْ ذَهَبٍ.»
بحار الأنوار: 68/293، باب 78، حدیث 63؛ « [3]قالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَاؤُهُ وَ مَنْ کَثُرَ خَطَاؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ إِذَا فَاتَکَ الْأَدَبُ فَالْزَمِ الصَّمْتَ الْعَافِیَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا فِی اعْتِزَالِ النَّاسِ وَ وَاحِدَةٌ فِی الصَّمْتِ إِلَّا عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ عز و جل کَمْ مِنْ نَظْرَةٍ جَلَبَتْ حَسْرَةً وَ کَمْ مِنْ کَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً مَنْ عَلِمَ لِسَانُهُ [ غَلَبَ لِسَانَهُ ] أَمَّرَهُ قَوْمُهُ الْمَرْءُ یَعْثُرُ بِرِجْلِهِ فَیُبْرَی وَ یَعْثُرُ بِلِسَانِهِ فَیُقْطَعُ رَأْسُهُ احْفَظْ لِسَانَکَ فَإِنَّ الْکَلِمَةَ أَسِیرَةٌ فِی وَثَاقِ الرَّجُلِ فَإِنْ أَطْلَقَهَا صَارَ أَسِیراً فِی وَثَاقِهَا عَاقِبَةُ الْکَذِبِ شَرُّ عَاقِبَةٍ خَیْرُ الْقَوْلِ الصِّدْقُ وَ فِی الصِّدْقِ السَّلَامَةُ وَ السَّلَامَةُ مَعَ الِاسْتِقَامَةِ لَاحَافِظَ أَحْفَظُ مِنَ الصَّمْتِ. . . .»
روایتی که هم شیعه و هم سنّی آن را نقل کردهاند. وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
پروردگار در برابر زبان قسم یاد کرده است که ای زبان! قیامت تو را به عذابی معذّب میکنم که احدی را در آن عالم به چنین عذابی معذّب نخواهم کرد، به خاطر کلمهای که از تو درآمد و با آن آبروی بندۀ مرا بردی، یا خون او را ریختی و یا مال او را به باد دادی. به ناحق صحبت کردن، عامل هلاکت است. (1)
الکافی: 115/2، بَابُ الصَّمْتِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ، حدیث 13؛ [2]بحار الأنوار: 304/68، باب 78، حدیث 80؛ « [3]عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِسَانَ ابْنِ آدَمَ یُشْرِفُ عَلَی جَمِیعِ جَوَارِحِهِ کُلَّ صَبَاحٍ فَیَقُولُ کَیْفَ أَصْبَحْتُمْ فَیَقُولُونَ بِخَیْرٍ إِنْ تَرَکْتَنَا وَ یَقُولُونَ اللَّهَ اللَّهَ فِینَا وَ یُنَاشِدُونَهُ وَ یَقُولُونَ إِنَّمَا نُثَابُ وَ نُعَاقَبُ بِکَ.»
1) 1)
داستان جالبی از کتاب پر ارزش «کلیله و دمنه» برای شما بگویم. این کتاب قبل از اسلام در هند نوشته شده و بعد از اسلام، بوذرجمهر از هندی به ایرانی و عبدالله بن مقفّع از ایرانی به عربی و ملاحسین کاشفی از عربی به فارسی ترجمه کردند و نام «انوار سهیلی» نهادند.
مینویسد: دو لک لک در مرغزاری با خوشی زندگی میکردند. لاک پشتی در آن مرغزار با این دو لک لک رفیق شد. وقتی تابستان تمام شد، لک لکها میخواستند پر کشیده و بروند و مهاجرت کنند. لاک پشت گفت: رفقا! کجا میخواهید بروید؟ گفتند: اینجا که سرد، برف و باران میشود، ما به گرمسیر میرویم.
لاک پشت گفت: مرا نیز با خود ببرید. گفتند: ما حاضریم تو را ببریم، ولی باید با ما شرط بسیار محکمی کنی که در بین راه دهان خود را باز نکنی. گفت: دهان باز کردن که چیز مهمی نیست، باز نمیکنم. گفتند: نه، تو نمیدانی، دهان باز کردن خیلی مهم است، چون گاهی مساوی با نابودی است.
گاهی مساوی با بیدینی، پدید آمدن زنا، آدمکشی و طلاق است، همه این آتشها از گور زبان بلند میشود. زبان است که وقتی به ناحق خرج زن شوهردار شد، یا شوهر را میکُشد، یا از او طلاق میگیرد و خانواده را تخریب و بچهها را بیمادر میکند، برای این که در آغوش حرام کسی دیگر قرار بگیرد. زبان مقدّمۀ
بیشتر گناهان است.
گفتند: تو با ما شرط کن که دهان خود را باز نکنی. گفت: قول میدهم که دهان خود را باز نکنم. مرا ببرید. این دو لک لک آمدند چوبی را کندند، به لاکپشت گفتند: با دهان وسط این چوب را بگیر، ما دو طرف چوب را بلند میکنیم و تو را با خود میبریم، اما فراموش نکنی. گفت: نه.
لاک پشت وسط چوب را با دهان خود گرفت. آن دو لک لک با قدرت چوب را بلند کردند و به پرواز درآمدند. در حال رفتن بودند که از بالای روستایی رد میشدند. هنگام عصر بود و روستاییها از زمین زراعت برمیگشتند که ناگهان چشم آنها به این دو لک لک و لاک پشت افتاد.
گفتند: بدبخت این لاکپشت که خود را در اختیار این دو لک لک قرار داده است، تو با این سنگی که به پشت و شکم داری، خیلی بالاتر از این دو لک لک هستی، چرا خود را در اختیار این دو گذاشتی؟ آمد دهان خود را باز کند که به آنها بگوید: این کار من درست است، اما تا دهان خود را باز کرد، از آن بالا به پایین و روی سنگهاافتاد و از بین رفت. لک لکها نیز چوب را انداختند و راه خود را ادامه دادند و گفتند: «لعنت بر دهانی که بیموقع باز شود» .
امام علی علیه السلام میفرماید:
سلامتی انسان در طول عمر در ده جزء است که نُه جزء آن در باز نکردن دهان است و یک جزء آن در باز کردن دهان، که فقط برای حق باشد. (1)
مستدرکالوسائل: 8/337، باب 16، حدیث 9594؛ « [2]رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَنَّهُ قَالَ الْعَافِیَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا الصَّمْتُ إِلَّا بِذِکْرِ اللَّهِ وَ وَاحِدَةٌ فِی تَرْکِ مُجَالَسَةِ السُّفَهَاءِ.»
1) 1)
البته این گفتار امام سجاد علیه السلام، همین «قول الحق» واقعاً حرفهای زیادی میخواهد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: کسی که یک بار با اخلاص بگوید: «لا اله الا الله» این جمله در بهشت برای او مانند درختی میشود که خشک نشده و میوۀ آن نیز ابدی است.
شخصی عرب عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله! پس ما خیلی درخت کاشتهایم و هر چه در بهشت زمین بود، ما درخت کاشتهایم، حضرت فرمودند: بله، اما اگر آتش گناه را نفرستاده باشید که همۀ آن باغ را بسوزاند. (1)
و اما دوم؛ «و الحکم بالعدل» این را امام چهارم علیه السلام به کل دادگستریها، دولتیها و بعد نیز به ما میفرمایند؛ چون اول شامل همۀ قضات شده، بعد همۀ دولتیها
1) 1)
و بعد نیز ما. اگر بخواهید که قضاوت کنید، حکم بدهید، قضاوت و حکم شما براساس عدالت باشد، اما در این قضاوت، از دانۀ ارزن نیز کمتر، حقّی را پایمال نکنید.
قضاوتهای ائمه علیهم السلام را در روایات نسبت به بنیامیه و بنیعباس ببینید.
ائمه علیهم السلام هر قضاوتی که در حق آنها کردند، قضاوت به حق بود. طوری قضاوت کردند که کمترین حق انسانی آنها در این عالم پایمال نشد.
قاضی نباید عصبانی شود. قاضیی که نمیتواند عصبانی نشود، حرام است قاضی باشد. قاضی نباید طرفدار ثروتمند باشد، قاضی نباید به تلفن و نفوذ قدرتمندان گوش دهد. اگر نمیتواند گوش ندهد، ماندن در این شغل حرام است. (1)
الکافی: 7/412 بَابُ أَدَبِ الْحُکْمِ، حدیث 1؛ « [2]سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیّاً صلی الله علیه و آله یَقُولُ لِشُرَیْحٍ انْظُرْ إِلَی أَهْلِ الْمَعْکِ وَ الْمَطْلِ وَ دَفْعِ حُقُوقِ النَّاسِ مِنْ أَهْلِ الْمَقْدُرَةِ وَ الْیَسَارِ مِمَّنْ یُدْلِی بِأَمْوَالِ الْمُسْلِمِینَ إِلَی الْحُکَّامِ فَخُذْ لِلنَّاسِ بِحُقُوقِهِمْ مِنْهُمْ وَ بِعْ فِیهَا الْعَقَارَ وَ الدِّیَارَ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ مَطْلُ الْمُسْلِمِ الْمُوسِرِ ظُلْمٌ لِلْمُسْلِمِ وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ عَقَارٌ وَ لَادَارٌ وَ لَامَالٌ فَلَا سَبِیلَ عَلَیْهِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَایَحْمِلُ النَّاسَ عَلَی الْحَقِّ إِلَّا مَنْ وَرَّعَهُمْ عَنِ الْبَاطِلِ ثُمَّ وَاسِ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ بِوَجْهِکَ وَ مَنْطِقِکَ وَ مَجْلِسِکَ حَتَّی لَایَطْمَعَ قَرِیبُکَ فِی حَیْفِکَ وَ لَایَیْأَسَ عَدُوُّکَ مِنْ عَدْلِکَ وَ رُدَّ الْیَمِینَ عَلَی الْمُدَّعِی مَعَ بَیِّنَةٍ فَإِنَّ ذَلِکَ أَجْلَی لِلْعَمَی وَ أَثْبَتُ فِی الْقَضَاءِ وَ [3]اعْلَمْ أَنَّ الْمُسْلِمِینَ عُدُولٌ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ إِلَّا مَجْلُوداً فِی حَدٍّ لَمْ یَتُبْ مِنْهُ أَوْ مَعْرُوفٌ بِشَهَادَةِ زُورٍ أَوْ ظَنِینٌ وَ إِیَّاکَ وَ التَّضَجُّرَ وَ التَّأَذِّیَ فِی مَجْلِسِ الْقَضَاءِ [4]الَّذِی أَوْجَبَ اللَّهُ فِیهِ الْأَجْرَ وَ یُحْسِنُ فِیهِ الذُّخْرَ لِمَنْ قَضَی بِالْحَقِّ وَ اعْلَمْ أَنَّ الصُّلْحَ جَائِزٌ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا صُلْحاً حَرَّمَ حَلَالًا أَوْ أَحَلَّ حَرَاماً وَ اجْعَلْ لِمَنِ ادَّعَی شُهُوداً غُیَّباً أَمَداً بَیْنَهُمَا فَإِنْ أَحْضَرَهُمْ أَخَذْتَ لَهُ بِحَقِّهِ وَ إِنْ لَمْ یُحْضِرْهُمْ أَوْجَبْتَ عَلَیْهِ الْقَضِیَّةَ فَإِیَّاکَ أَنْ تُنَفِّذَ فِیهِ قَضِیَّةً فِی قِصَاصٍ أَوْ حَدٍّ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ أَوْ حَقٍّ مِنْ حُقُوقِ الْمُسْلِمِینَ حَتَّی تَعْرِضَ ذَلِکَ عَلَیَّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ لَاتَقْعُدَنَّ فِی مَجْلِسِ الْقَضَاءِ [5]حَتَّی تَطْعَمَ.»
1) 1)
استادی داشتم که همیشه با گریه این شعر را میخواند و میگفت: مستند ذرّات جهان، هشیار کو؟ هشیار کو؟ در قیل و قالند این همه، بیدار کو؟ بیدار کو؟ (1)
واقعاً هر حرفی را میخواهید بزنید، باید بسنجید.
اما سومین حقیقت، امام چهارم علیه السلام فرمودند:
«و الوفاء بالعهد»
پیمانها و قراردادهای مثبتی که با خودتان، مردم، پروردگار، خانواده و دوستان خود دارید، به این قراردادها وفا کنید. حتی اگر در وفا کردن، ثروت هنگفتی از دست شما برود؛ مغازهای را فروختید، قولنامه را امضا کردید، شرعاً با گرفتن بیعانه و امضای قولنامه، مغازه مال خریدار شده است. حال اگر ارزش مغازه بالا و پایین شد، شما حق ندارید این قولنامه را به هم بزنید. اگر به هم بزنید، حرام است و اگر به خریدار تحویل ندهید، غصب است و حرام. اگر به کسی دیگر بفروشید، با آن پول هیچ عبادت صحیحی را نمیشود انجام داد. (2)
بحار الأنوار: 72/96، باب 47، حدیث 18؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عِدَةُ الْمُؤْمِنِ أَخْذٌ بِالْیَدِ یَحُثُّ عَلَی الْوَفَاءِ بِالْمَوَاعِیدِ وَ الصِّدْقِ فِیهَا یُرِیدُ أَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا وَعَدَ کَانَ الثِّقَةُ بِمَوْعِدِهِ کَالثِّقَةِ بِالشَّیْءِ إِذَا صَارَ بِالْیَدِ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ.»
الکافی: 2/239، بَابُ الْمُؤْمِنِ وَ عَلَامَاتِهِ وَ صِفَاتِهِ، حدیث 30؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِنَّ لِأَهْلِ الدِّینِ عَلَامَاتٍ یُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقَ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ وَ وَفَاءً بِالْعَهْدِ وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ وَ رَحْمَةَ الضُّعَفَاء و. . . .»
وسائل الشیعة: 19/71، باب 2، حدیث 24176؛ « [4]أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: یَقُولُ ثَلَاثٌ لَاعُذْرَ لِأَحَدٍ فِیهَا أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَی الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کَانَا أَوْ فَاجِرَیْنِ.»
اما منش و اخلاق ایشان، من فقط قطعهای را ذکر کنم:
آفتابههای قدیم گلی یا مسی و سنگین بود. امام علیه السلام میخواهند به مردم بگویند که هیچ کدام از امور ظاهری برای خشمگین و عصبانی شدن دلیل نیست. آدم عصبی، مریض است. باید منش امام زین العابدین علیه السلام و ائمه علیهم السلام را ببیند و درمان شود.
امام چهارم علیه السلام آستینهای لباس خود را بالا زدند تا وضو بگیرند. به خادم خود اشاره کردند که آفتابۀ آب را بیاور. دست خود را دراز کردند که اول دست را بشویند و بعد وضو بگیرند.
این خادم در چه فکری بود که توجهی نکرد، انگشتهایش سست شد و آفتابه از دستش رها شد و با آن سنگینی به سرعت آمد و به پیشانی امام علیه السلام خورد و پیشانی حضرت را شکافت و خون جاری شد.
امام زین العابدین علیه السلام به جای این که با خشم و تندی نگاه کنند، یا حرف بدی به او بزنند، یا تحقیرش کنند و یا حتی او را بزنند، همین طور که خون از پیشانی مبارکش میریخت، آرام نگاهی کردند که در این نگاه خوانده میشد که چرا ناراحتی؟ من که چیزی نگفتم. غلام وقتی نگاه امام را دید، عرض کرد:
« وَ اَلْکاظِمِینَ اَلْغَیْظَ»
امام علیه السلام فرمود: من عصبانی نشدم. گفت:
« وَ اَلْعافِینَ عَنِ اَلنّاسِ»
امام علیه السلام فرمود: من نیز از تو گذشتم و جریمهای برای این کار نمیخواهم قرار بدهم. گفت:
« وَ اَللّهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ» 1
حضرت به خادم دیگری فرمود: کیسۀ صد دیناری طلا بیاور و به او بده، شاید درد مالی داشته باشد. صد دینار را دادند، بعد امام علیه السلام فرمودند: من تو را در راه خدا آزاد کردم، برو. (1)
این همه جنگ و نزاع در خانهها، بین زن و شوهرها، فرزندان و والدین، با دامادها و عروسها، تمام بیمورد و خلاف شرع است. حرفهایی که در این زمینهها به هم میزنند، در قیامت مار و عقرب تولید میکند. خوشا آنان که در این صحنۀ خاک چو خورشیدی درخشیدند و رفتند
1) 2) - بحار الأنوار: 46/67 - 68، باب 5، حدیث 36؛ « [1]عَبْدَ الرَّزَّاقِ یَقُولُ جَعَلَتْ جَارِیَةٌ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام تَسْکُبُ الْمَاءَ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةفَسَقَطَ الْإِبْرِیقُ مِنْ یَدِ الْجَارِیَةِ عَلَی وَجْهِهِ فَشَجَّهُ فَرَفَعَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام رَأْسَهُ إِلَیْهَا فَقَالَتِ الْجَارِیَةُ إِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ فَقَالَ لَهَا قَدْ کَظَمْتُ غَیْظِی قَالَتْ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ قَالَ لَهَا قَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْکِ قَالَتْ وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ قَالَ اذْهَبِی فَأَنْتِ حُرَّةٌ.»
خوشا آنان که بذر آدمیت
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
اثر دیگری از لقمۀ ناپاک
26
شیراز، مدرسه علوی
دهه اول - شعبان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک و مقدّسی که بدن، نفس، عقل، قلب و روح را آفرید، برای هر کدام روزی خاص خودش را قرار داد. اگر با روزی و رزق پاک، هر کدام از این نواحی انسان تغذیه شوند، رشد صحیح، و درستی خواهند کرد و براساس آیات قرآن مجید، انسان از این طریق به منبع جامع و کاملی از خیر، خوبی و نیکی تبدیل خواهد شد که هم در دنیا به او سود میدهد، هم در برزخ و هم در عالم آخرت.
اما اگر این نواحی با لقمههای آلوده و ناپاک، تغذیۀ نامشروع شوند، رشد نامناسبی پیدا خواهند کرد و به فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه السلام شکل و صورتی برای آنها پدید خواهد آمد که هیچ تناسبی با انسان، انسانیت و هدف پروردگار از آفرینش و خلقت او نخواهد داشت.
برای نمونه به جملهای از امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ افرادی که تمام نواحی وجود خود را تغذیه نامناسب میکنند توجه میکنیم که میفرمایند:
«الصورة صورة انسان و القلب قلب حیوان» (1)
« إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّهِ اَلصُّمُّ اَلْبُکْمُ اَلَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ» 2
« لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ» 3
از نواحی بسیار مهم وجود انسان، ناحیۀ نفس و باطنی که پروردگار عالم در قرآن مجید و ائمه معصومین در روایات، در ارتباط با نفس، مطالب و مسائل بسیار مهمی را مطرح کردهاند.
نتیجه حرف قرآن مجید این است که اگر انسان در باطن بیدار نباشد و باطن را رها کرده، مواظب باطن نباشد و در مقام تغذیۀ سالم باطن با غذاهای سالمی که در قرآن و روایات بیان شده است برنیاید نفس گرفتار حالات خطرناکی خواهد شد.
در این زمینه سه آیه از قرآن را ذکر میکنم که دو آیهاش در سورۀ مبارکۀ یوسف
1) 1)
است و آیۀ دیگر در سورۀ مبارکۀ طه.
قرآن مجید میفرماید:
یکی از حالات خطرناکی که برای باطن به وجود میآید، حال «تسویل» است.
تسویل یعنی انحراف خطرناکی که در نفس پیش میآید که باعث میشود تا نفس، زشتیها را در نظر انسان زیبا جلوه دهد و ارتکاب زشتیها برای او آسان شود؛ چون اگر کسی در حال توجه و بیداری باشد، زشتی را مانند عذاب الهی و سبب نفرت پروردگار میبیند. آن وقت برای او خیلی سخت است که مرتکب زشتی شود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند: (1)
این سطح بیداری اولیای خدا نسبت به زشتیها است.
اما این همه زشتی در محیط میبینید که بعضی از مردم راحت مرتکب میشوند. محرم و نامحرمی را طبق قرآن رعایت نمیکنند، حرامها، معاصی و گناهان را ترک نمیکنند، چون که نفس آنان دچار بیماری تسویل است. زشتیها
1) 1)
را نقاشی کرده و چهرۀ زیبایی به او داده که ارتکابش برای مردم راحت، سهل و آسان باشد.
متدین، زیر بار گناه نمیرود، چون برای او سخت است، ولی دیگران نه. ما حاضر نیستیم مورچهای را زیرپا لگد کنیم، ولی آن کسی که در کنار بانک کمین میکند، میبیند خانمی، پیرمردی، پیرزنی، چند بستۀ اسکناس از ماحصل عمرش را از بانک گرفته، دارد میرود، دنبالش میکنند که این پول را غارت کنند، اگر مقاومت کند، گلوله یا چاقو میزنند و میبرند؛ یعنی هم غارت برای آنان آسان است و هم کشتن. چرا؟ چون دچار بیماری تسویل نفس هستند.
اما برای امیرالمؤمنین علیه السلام که نفس و باطن خود را با رزق قرار داده شدۀ پروردگار تغذیۀ صحیح کرده است، چقدر سخت است که به مورچهای ظلمی کند و پوست جویی را از دهانش بگیرد.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در جنگها کسی را نکشت، بلکه مقتول با حمله، خود را در معرض قتل قرار داد؛ یعنی مقتول هم خودکشی و خود را در معرض قتل قرار داده است و هم کشته شده.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در جنگ جمل، صفین و نهروان حاضر به شروع جنگ نبود، نه به خاطر این که میترسید، چون که زرۀ حضرت علیه السلام یک طرفه بود، فقط رو داشت و پشت نداشت. شخصی به حضرت عرض کرد: چرا زرۀ شما این گونه است؟ فرمود: من که نمیخواهم در جنگ فرار کنم تا بخواهند از پشت سر مرا بزنند. من در جنگ روبرو هستم، تا جنگ خاتمه پیدا کند، یا به شهادت برسم. (1)
الجمل، شیخ مفید: 355 - 356؛ « [2]محمد بنالحنفیة: قاللما نزلنا البصرة و [3]عسکرنا بها و صففنا صفوفنا دفع أبی علی علیه السلام إلی اللواء و قال لا تحدثن شیئا حتی یحدث فیکم ثم نام فنالنا نبل القوم فأفزعته ففزع و هو یمسحعینیه من النوم وأصحاب الجمل [4]یصیحون یا ثارات عثمان فبرز علیه السلام و لیس علیه إلا قمیص واحد ثم قال تقدم باللواء فتقدمت و قلت یا أبة أفی مثل هذا الیوم بقمیص واحد فقالع أحرز أمرا أجله و الله قاتلت مع النبی صلی الله علیه و آله و أنا حاسر أکثر مما قاتلت و أنا دارع ثم دنا من طلحة و الزبیر فکلمهما و رجع و هو یقول یأبی القوم إلا القتال فقاتلوهم فقد بغوا و دعا بدرعه البتراء و لم یلبسها بعد النبی صلی الله علیه و آله إلا یومئذ فکان بین کتفیه منها وهن فجاء أمیرالمؤمنین علیه السلام و فی یده شسعنعل فقال له ابن عباس ما ترید بهذا الشسع یا أمیر المؤمنین فقال أربط بها ما قد تهی من هذا الدرع من خلفی فقال ابن عباسأ فی مثل هذا الیوم تلبس مثل هذا فقال علیه السلام ولم قال أخاف علیک؛ فقال لاتخف أن أوتی من ورائی و الله یا ابن عباس ما ولیت فی زحف قط.»
شرح نهج البلاغه: 20/280، حدیث 221؛ «قیل له إن درعک صدر لا ظهر لها إنا نخاف أن تؤتی من قبل ظهرک فقال إذا ولیت فلا واءلت.9
1) 1)
امام علیه السلام به شروع کردن جنگ علاقهای نداشت و تا جایی که امکان داشت، زمینه را برای این که دشمن تسلیم خدا و حقیقت شود، آماده میکرد، نه این که دشمن را تسلیم خود کند، اما وقتی دشمن زمینه را قبول نمیکرد و حمله را شروع میکرد، دیگر معنی نداشت که امیرالمؤمنین علیه السلام بایستد و به دشمن میدان دهد که بیاید، با تیر، خنجر و شمشیر او را قطعه قطعه کند. خدا به او میفرماید: دفاع کن.
این دفاع امری عقلی و انسانی است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ جمل جوانی را صدا زد و فرمود: آیا حاضر هستی برای این مردم صحبت کنی و کتاب خدا را برای این مردم بخوانی؟ عرض کرد:
بله، حاضرم. فرمود: اگر بروی، زنده برنمیگردی و تو را قطعه قطعه میکنند.
عرض کرد: حاضر هستم. رفت و قطعه قطعه شد. باز امیرالمؤمنین علیه السلام حاضر به شروع جنگ نشد، تا این که دشمن یورش برد، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: مقاومت کنید.
بعد که جنگ تمام شد، به عمّار بن یاسر فرمود: بیا با هم دیگر به میان کشتههای دشمن برویم، وقتی که در بین کشتههای دشمن رسیدند، دستور دادند کشتهای را بلند کنند و بنشانند، جنازه را بلند کردند و نشاندند، حضرت علیه السلام بالای سر جنازۀ نشسته ایستاد، با دنیایی از تأسف به این جنازه و جنازههای دیگر نگاه کرد و مانند مادر داغدیده شروع به گریه کرد. به جای این که به نظامیان پیروز بفرماید: به خاطر این که پیروز شدید، طاق نصرت بزنید، شهر را چراغانی کنید، چون دماغ دشمن را به خاک مالیدید، شروع به گریه کرد.
به حضرت علیه السلام عرض کردند: چرا گریه میکنید؟ فرمودند: برای این که جمعیتی بیعلت و بیهوده به جهنم رفتند، در حالی که خدا درِ بهشت را به روی همه باز نگهداشته است. (1)
1) 1)
در تاریخ غیر از امیرالمؤمنین علیه السلام هیچ نظامیی سراغ نداریم که به کشتۀ دشمن اشک ریخته باشد که تمام درهای بهشت به روی شما باز بود، چرا به جهنم رفتید؟ از این که دشمن به جهنم رفته است، میسوخت و اشک میریخت.
به قدری این نفس پاک، نورانی، با صفا، دریای مهر و محبت، تواضع، خاکساری و فروتنی، با اخلاق و با کرامت بود که عکس العمل عملی این نفس ظاهری امیرالمؤمنین علیه السلام نشان میداد که ایشان صد در صد - در حدّ سعۀ وجودی
خود - هم اخلاق پروردگار است؛ یعنی اگر مردم میخواستند اخلاق عینی خدا را با چشم ببینند، باید علی علیه السلام را میدیدند.
هنگام غروب، ده برادر با پیراهن خون آلود نزد پدر آمدند:
« وَ جاؤُ عَلی قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ» 1
خونی که به پیراهن بود، خون دروغین بود، نه خون حضرت یوسف علیه السلام.
پیراهن را با خون دروغین نزد پدر آوردند و حرفهایی زدند که بعضی از این حرفها که در قرآن آمده است را ذکر میکنم. وقتی پیراهن را نشان دادند، به دروغ گفتند:
« فَأَکَلَهُ اَلذِّئْبُ» 2
پسرت را گرگ خورد، این هم پیراهن خونی او. حضرت یعقوب علیه السلام اصلاً باور نکرد که حضرت یوسف علیه السلام را گرگ خورده باشد. با این که ده پسر، همه با هم و به طور دسته جمعی گفتند که پسرت را گرگ خورده است، اما این سخن هیچ تأثیری در حضرت یعقوب علیه السلام نگذاشت. فقط به آنها گفت:
« بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ» 3
«بل» ؛ یعنی این که گرگ فرزند مرا خورده باشد، دروغ است. نفس و باطن شما
این دروغ را سر هم کرده است.
روانکاوی انبیاء علیهم السلام چقدر دقیق است. اصلاً ما روانشناسی مانند انبیا و ائمه علیهم السلام در عالم نداریم. علل، سبب و فلسفۀ معاصی و زشتیهایی که مردم مرتکب میشوند را دقیقاً بیان میکنند.
در ادبیات عرب «بل» برای اضراب است؛ یعنی از سخن قبل به سخن دیگر تکیه کردن و این که کلام شما به هیچ عنوان قابل باور نیست،
« بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ»
فرمود: هر ده نفری شما بیماری تسویل نفس دارید و باطن شما زشتی را در برابر شما آرایش داده است که ارتکاب آن برای شما آسان شود و شما نیز راحت مرتکب شدید. چرا به گردن گرگ میگذارید؟ (1)
مستدرک الوسائل: 11/338، باب 41، حدیث 13204؛ « [2]کُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِی کَلَامٍ لَهُ فِی تَسْوِیلِ الشَّیَاطِینِ إِنَّهُمْ یَخْدَعُوکَ بِأَنْفُسِهِمْ فَإِذَا لَمْ تُجِبْهُمْ مَکَرُوا بِکَ وَ بِنَفْسِکَ بِتَحْبِیبِهِمْ إِلَیْکَ شَهَوَاتِکَ وَ إِعْطَائِکَ أَمَانِیَّکَ وَ إِرَادَتَکَ وَ یُسَوِّلُونَ لَکَ وَ یُنْسُونَکَ وَ یَنْهَوْنَکَ وَ یَأْمُرُونَکَ وَ یُحَسِّنُونَ ظَنَّکَ بِاللَّهِ حَتَّی تَرْجُوَهُ فَتَغْتَرَّ بِذَلِکَ فَتَعْصِیَهُ وَ جَزَاءُ الْعَاصِی لَظَی.»
مستدرکالوسائل: 12/114، باب 81، ذیل حدیث 13668؛ « [3]قَالَ علی علیه السلام رَدْعُ النَّفْسِ عَنْ تَسْوِیلِ الْهَوَی شِیمَةُ الْعُقَلَاءِ.»
غرر الحکم: 241، حدیث 4878؛ « [4]رَدْعُ النَّفْسِ عَنْ تَسْوِیلِ الْهَوَی ثَمَرَةُ النُّبْل.»
غرر الحکم: 306، حدیث 7003؛ « [5]سَلُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ الْعَافِیَةَ مِنْ تَسْوِیلِ الْهَوَی وَ فِتَنِ الدُّنْیَا.»
1) 1)
این تسویل نفس اینها را به چند گناه وادار کرد؟ اول: گناه نفاق. خیلی برای ما سنگین است که پسران پیغمبر علیه السلام عمل منافقانه انجام داده باشند، ولی خدا در قرآن میفرماید: ده نفری نزد پدر آمدند، نشستند و گردن کج کردند و گفتند:
« أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ» 1
چرا حضرت یوسف علیه السلام را هر روز نزد خود در خانه نگه میداری؟ او را با ما روانۀ صحرا کن تا در مرغزارها قدم بزند و بازی کند. ولی در این مسأله نظر دیگری داشتند و آن نظر خود را در پنهان با همدیگر مطرح کرده بودند:
« اُقْتُلُوا یُوسُفَ» 2
« وَ أَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ اَلْجُبِّ» 3
اصل تصمیم این بود که حضرت یوسف علیه السلام را بکشید و یا در چاهی که عمقدار و تاریک است بیاندازید.
این تصمیم قطعی آنها بوده است، اما به پدر میگویند: او را با ما بفرست تا در مرغزارها قدم بزند و بازی کند. این گناه اول آنها بوده است.
گناه دوم: بدون علّت، با مکر و حیله، جگرگوشۀ پدر را از او جدا کنند و چهل سال داغِ فراقِ بسیار سنگینی را بر قلب پدر خود تحمیل کنند.
گناه سوم: به پدر به دروغ گفتند: او را با ما به بازی و قدم زدن در مرغزارها
بفرست و دروغ دیگر آن خون روی پیراهن بود که با خود آوردند.
« وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْکُونَ» 1
ده نفری گریه میکردند و میگفتند: ای پدر! عجب برادری بود، حیف که گرگ او را پاره کرد. اشک دروغ میریزند.
گناه دیگر آنها این بود که تا حضرت یوسف علیه السلام را به صحرا آوردند، بچهای که هیچ پناهی نداشت و باید این برادران نیرومند از او حمایت میکردند، هر چه بگندد نمکش میزنند وای به وقتی که بگندد نمک (1)
حامیان او، ظالمان و دشمنان او شدند و تا جایی که میشد، او را کتک زدند.
گناه بعد این که او را به قصد این که نابود شود، در چاه انداختند. ببینید بیماری تسویل نفس در این ده نفر چه کار کرد؟
گناهانی که بشر در شهرهای بزرگ مرتکب میشود، اینها را بشمارید، ببینید چند گناه است؟ همۀ آنها از همین تسویل نفس سرچشمه میگیرد. به قدری هنرمندانه زشتی را زیبا جلوه میدهد که انسان هر روز که از خانه بیرون میآید، میخواهد هزاران ناموس مردم را تا جایی که میشود، با چشم بد نگاه کند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام وقتی میخواهند چشم چرانی را توضیح بدهند، میفرماید:
«لکم أوّل نظرة الی المرأة فلا تتبعوها بنظرة أخری» (2)
اگر چشمتان به نامحرمی افتاد، نگاهتان را ادامه ندهید.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی میخواهند نگاه و نظر زشت را توضیح بدهند، میفرماید:
«النظر سهم مسموم من سهام ابلیس» (1)
در آیۀ دوم هفت سال است که حضرت یوسف علیه السلام در زندان است. چقدر زجر کشیده است. دو نفر درباری که در زندان بودند، هر کدام خواب میبینند و خواب خود را برای حضرت یوسف علیه السلام تعریف میکنند.
حضرت یوسف علیه السلام خواب هر دو را تعبیر میکند؛ به یکی میگوید: خواب تو نشان میدهد که تبرئه میشوی و به شغل خود برمیگردی. اما به دیگری میگوید:
تو اعدام میشوی و هیچ راه نجاتی نداری. اعدامی، اعدام شد و تبرئه شده نیز به شغل خود برگشت و رفیق زندانی خود را فراموش کرد تا زمانی که پادشاه مصر خواب میبیند و صبح آن را برای درباریها تعریف میکند و میگوید: من چند بار این خواب را دیدهام.
1) 1)
درباریها میگویند: این «اضغاث احلام» ، خوابهای پریشان است و ریشه در حقیقت ندارد. ناگهان آن فرد تبرئه شده به پادشاه میگوید: در زندان شخصی را داریم که تعبیر خواب را خیلی خوب میداند.
پادشاه میگوید: خواب مرا نزد آن زندانی بگو، ببین چه میگوید. وجود مبارک حضرت یوسف علیه السلام حقیقت خواب را گفت، که چهارده سال برای این مملکت این حادثهها میگذرد و دولت را راهنمایی میکند که چگونه با حادثه برخورد کنند تا کسی در مملکت به مشکل برنخورد.
شاه وقتی تعبیر خواب را میشنود، میفهمد این زندانی، انسانی عالم، فهمیده و با بصیرتی است. او را از زندان بیرون میآورد و میگوید: تو در نزد ما مقام داری.
حضرت یوسف علیه السلام میگوید: من نمیآیم. در همین زندان میمانم. به پادشاه مملکت بگو داستان نه سال قبل چه بوده است؟ یعنی به منِ پاکدامن تهمت زدهاند و بیگناه در زندان انداختهاند. من اینجا مینشینم تا این تهمت از دامن من پاک شود.
شاه، افرادی را به دنبال زن عزیز مصر که با یوسف علیه السلام درگیر بود و زنانی که در میهمانی شرکت داشتند میفرستد و بعد به زنان میگوید: برنامه چه بوده است؟ زلیخا تعریف کرده و به دروغ متوسل نمیشود. راست میگوید؛ چون شدیداً گرفتار عذاب وجدان است و نه سال است که بیگناهی را به خاطر این که قدرت داشته، به زندان انداخته و حال ناراحت است و حقیقت را بیان میکند. به پادشاه میگوید: من از یوسف علیه السلام کامجویی خواستم، او نیز در برابر من کاملاً مقاومت کرد و جواب مرا نداد. اکنون حق آشکار شد که مقصّر کیست، سلطان! من مقصّر بودم و او پاک است.
بیگناهی، کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف از دامان پاک خود به زندان میشود (1)
گفت: ای سلطان! در خلوت کاخ این اتفاق به وجود آمد که من با داشتن شوهر، به دنبال این جوان پاکدامن بودم، اما او حاضر نشد که جواب مرا بدهد، اما من تا جایی که امکان داشت، زمینه را فراهم میکردم، میدانی چرا؟
« إِنَّ اَلنَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ» 2
چون من زن درباری بودم، با معلمان واقعی و مربیان حقیقی ارتباط نداشتم.
همیشه ارتباط من با زیباترین لباس، خوشمزهترین خوراک، افراد دارای مقام، طلا، نقره، گردنبند، تاج و گوشواره بود. من در این دربار با رزق حلالِ نفس سر و کاری نداشتم و باطن من به خاطر این که تغذیۀ درست نشد، چهرۀ «امّاره بالسوء» گرفت؛ یعنی شانۀ وجود مرا به طرف گناه میکشید و من در مقابل حالت امّاره محکوم بودم.
این بدترین محکومیت است؛ یعنی دیگر در تاریخ عالم و فضای هستی محکومی بدبختتر و بیچارهتر از محکوم نفس امّاره نیست. امّاره صیغۀ مبالغه است؛ یعنی شب و روز به من فرمان میدهد که او را با گناه تغذیه کنم. حتی خوابی که میبینم، خواب گناه و آلودگی است.
حضرت علی علیه السلام نیز خواب میبیند، اما پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را در خواب میبیند.
اما دارندۀ نفس اماره در خواب میبیند که به دنبال ناموس مردم و گناه میرود
1) 1)
و تمام این حالات نزدیک مرگ به صورت هیولاهای عجیب رخ نشان میدهد و بین انسان و خدا جدایی ابدی میاندازد.
این حرف زلیخا است، نه حضرت یوسف علیه السلام که نفس امّاره نداشت. اگر نفس امّاره داشت، در دام این زن میافتاد. این حرف آن زن است.
حال یوسف علیه السلام در زندان است، هنوز بیرون نیامده و گفتگو بین این زن و پادشاه ادامه دارد:
« إِنَّ اَلنَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّی» 1
میگوید: ببینید تسویل نفس چه میکند که من، زن شوهردار را خیلی آسان به کثیفترین خیانت وادار میکند.
اما آیۀ سوم: این آیه نیز آیۀ خیلی عجیبی است. این دیگر حرف حضرت یعقوب علیه السلام و حرف خدا نیست، بلکه حرف چهرۀ زشت کثیف جهنمی پلید و پستی است که از نفس خود خبر داده است.
موسی بن عمران علیه السلام برای این که بنیاسرائیل را از ظلم فرعونیان نجات دهد، چه زحمت سنگینی کشید تا باطن آنها را به توحید و حق گره بزند. اما خطر تسویل را ببینید.
خدا به موسی علیه السلام فرمود: چهل شب به کوه طور بیا. وقتی بعد از چهل شب برگشت، دید از هفتاد هزار نفر اهل توحید، درصد بالایی گوسالهپرست شدهاند؛ یعنی خدا را با گوساله جابجا کردهاند.
شما فکر کنید خدا کیست و گوساله چیست؟ بعد حساب کنید که چند هزار نفر در غیبت موسی بن عمران علیه السلام در باطن، جای خدا را با گوساله عوض کردند؟ خدا را بیرون کردند و گوساله را به باطن خود راه دادهاند.
چه کسی این کار را کرد؟ شخصی به نام سامریّ که از طلا مجسمۀ گوسالهای ساخت، طوری که صدا در آورد و بعد به مردم گفت: خدا و معبود شما این است، برای چه به دنبال خدایی که نمیبینید، هستید؟ میتوانید با او راحت رابطه برقرار کنید.
خداوند در قرآن مجید میفرماید:
حضرت موسی علیه السلام وقتی برگشت، فوق العاده خشمگین شد. سامریّ بنای زحمات او را خراب کرده بود و با حیله و نیرنگ گوساله را در قلب مردم با خدا جابجا کرده، توحید را به شرک تبدیل و مردم پاک را نجس کرده بود. به سامریّ گفت:
« فَما خَطْبُکَ یا سامِرِیُّ» 1
این کار سنگین چه بود که انجام دادی؟ او به موسی علیه السلام گفت:
« کَذلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی» 2
این کار زشت را باطن من در مقابل من زیبا جلوه داد که انجام آن برایم آسان
باشد. البته بعد به عذاب الهی دچار شد که تا ابد نیز از آن عذاب نجات پیدا نمیکند.
با خضر دانش یار شو ای موسی دل
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سیری ناپذیری نفس در جهت خوب و بد
27
شیراز، مدرسه علوی
دهه اول - شعبان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
اهل بصیرت، اشتها و معدۀ نفس را بسیار گسترده میدانند و بیانشان این است که این گستردگی از آیات، معارف الهیه و روایات استفاده میشود.
اگر نفس با حسنات تغذیه شود، پس نمیزند و تا هنگامی که صاحب نفس زنده است، با اشتهای کامل و به صورت موجود گرسنۀ کامل، خواهان تغذیه با حسنات است.
این عدم سیری او در دنیای بعد نیز ادامه دارد، لذا در قرآن مجید میفرماید:
هنگامی که در بهشت و نعمتهای خدا قرار میگیرد، در آنجا حالتش، حالت:
« ما تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ» 1
است؛ یعنی بینهایتخواه است. نمیگوید به آنچه که موجود است قناعت کن، بلکه میفرماید: آنچه که میخواهید، برای شما فراهم است.
اگر میفرمود: به آنچه در بهشت موجود است، قناعت کنید و غیر از آن را نخواهید، دلیل بر محدودیت معده و گرسنگی نفس و محدودیت نعمتها بود.
اما از یک طرف میفرماید:
« ما تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ»
و از یک طرف میفرماید:
« جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها» 1
«عدن» یعنی بهشتهای جاوید همیشگی که زمان در آنجا وجود ندارد و نعمتها در آنجا بیشمار است.
این یک طرف داستان نفس است. طرف دیگرش نیز این است که اگر با زشتیها تغذیه شود، باز هم سیر نمیشود و پس نمیزند. دائم درخواست دارد.
اگرمزۀ زشتیها را به نفس بچشانید و آن را به خوردن زشتیها عادت دهید، علاجش برای شما بسیار مشکل است و عوض کردن راه، توبه دادن و پاک کردنش خیلی سخت میشود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام جملهای دارند که به این معنا اشاره دارد:
گناه نکردن، آسانتر از توبه کردن است. (1)یکی از سختیها در این عالم، توبه کردن است. این حقیقتی است. کسی که عمری به زشتیهای مالی عادت کرده است، مثلاً دزد است، صد بار او را میگیرند و به زندان میاندازند، رنج و آزار میدهند، اما همان روز اولی که آزاد میشود، باز نقشه میکشد که کجا برای دزدی
1) 2) - نهج البلاغه: حکمت170؛ «وَ قَالَ علیه السلام: تَرْکُ الذَّنْبِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ.»
بروم.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمود: کسی که مزۀ رباخوری را که در رأس همۀ مفتخوریهاست چشیده، بعد از پنجاه سال، چند میلیارد ثروت به هم زده است، میخواهند توبهاش بدهند، راه توبهاش را قرآن بیان میکند که سرمایۀ اولیۀ قبل از ورود به ربا چقدر بوده است:
« فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ» 1
آن مقداری که در چرخ ربا افتاده است، اگر میخواهد توبه کند، میگوید: بدم نمیآید، دیگر پیر شدهام و بدنم از هر طرف چراغ خطر میدهد و امروز و فردا میمیرم، چگونه باید توبه کنم؟ قرآن مجید میفرماید: آن پول اولیه را بردار، بقیه را پس بده. اگر مردهاند، به ورثهها پس بده.
این آقا میخواهد باغها، جهیزیهای که به دخترانش داده، زندگیی که برای پسرانش درست کرده پس بدهد، خود و همسرش بقیۀ عمر را زندگی کنند، فکر میکنید این شخص توبه میکند؟
لذا امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید:
توبه مشکل است. بعد میفرمایند: سختتر از توبه، گناه است، که کسی بخواهد بعد از عمری، رابطهاش را با گناه قطع کند و مسیر دیگری را انتخاب کند.
به قدری بار گناه سنگین است که شانه خالی کردن از زیر این بار، بنا به فرمودۀ امیرالمؤمنین علی علیه السلام: «أصعب» است. گناه کردن سخت است، اما آزاد شدن
و سبک شدن از این بار، کاری سختتر و بسیار مشکلی است.
در جملۀ دیگری دارند:
«الدخول فیها سهل و الخروج منها مع السلامة صعب» (1)
خطر دیگری که در اینجا وجود دارد و قرآن نیز بیان میکند این است که: اگر نفس به زشتیها عادت کند و مزۀ زشتیها را بچشد، بعد از مدتی از خوبیها نفرت پیدا میکند و فراری میشود. وقتی به بینمازی، ظلم و انحراف عادت کند، از خوبیها نفرت پیدا میکند.
کتاب «نامۀ دانشوران» داستانی را از زمان قاجاریه نوشته است. این کتاب با شرکت ده دانشمند، زیر نظر یکی از علمای بینای آن زمان به نام «حاج میرزا ابوالفضل ساوجی» نوشته شد. نقل میکند:
ابوالنجم طبیب که طبیبی متخصص، هنرمند و بینایی بوده است، وارد بازار عطر فروشان میشود، میبیند چند نفر وسط بازار جمع شدهاند، همه دارند نظر میدهند، تا چشم آنان به ابوالنجم طبیب افتاد، گفتند: حل مشکل را از او
1) 1)
بخواهیم. راه دادند و او جلو آمد.
به ابوالنجم گفتند: این آقا غش کرده است، به محض این که وارد بازار عطرفروشان شد افتاد و هر کاری میکنیم، به هوش نمیآید. ابوالنجم گفت: چه کسی این شخص را میشناسد؟ یک نفر گفت: من. گفت: شغل او چیست؟ گفت:
کنّاس است، سطلی دارد که با آن چاه دستشویی خانهها را خالی میکند، گفت:
چند سال است که این کاره است؟ گفتند: پنجاه سال.
گفت: یکی از شما برود قدری فضولات چاه دستشویی خانه را بیاورد و جلوی بینی او بگیرد، وقتی نفس اول را بکشد، به هوش میآید. عطر، به مزاج او نمیسازد، فقط نجاست به این شخص میسازد. نفس او پنجاه سال است که با بوی نجاست خو گرفته و این بو طبیعت او شده است.
در جهت تغذیۀ زشتیها، بعد از مدتی نفس از خوبیها نفرت پیدا میکند.
کسی که به انواع گناهان عادت کرده است و هر کاری میکنید تا هدایتش کنید، نمیپذیرد، قبول نمیکند، خوبیها را نمیگیرد، اما همان وقت به گناه دعوتش کنند، سریع قبول میکند، این اشتهایش نسبت به زشتیها تمام نمیشود.
مفسرین و اهل دل میگویند: این دهان و معده، در خوردن زشتیها و سیر نشدن، دقیقاً مانند دهان و معدۀ جهنم است. قرآن را در اینجا میخوانند که خدا در آن میفرماید: در قیامت وقتی خدا هفت طبقۀ جهنم را از مجرمان پر کرد، جهنمی که آنها با دست خود و زشتیها ساختند، وقتی تمام شد و کسی در صحرای محشر نماند، بهشتیها به بهشت و جهنمیها به جهنم رفتند، هیچ کس دیگری نماند،
پروردگار به جهنم خطاب میکند، اصلاً خدا با بهشت حرفی ندارد، آنجا امری طبیعی است؛ چون زیبای مطلق است و زیباییها جلوۀ او است و بهشت نیز تجلّی تجسمی زیباییهای انسان است، خودش به خودش کاری ندارد، اما جهنّم غیرطبیعی و غیر اصولی است که خدا به دوزخ میگوید:
« هَلِ اِمْتَلَأْتِ» 1
«امتلاء» یعنی سیر و پر شدن، به هفت طبقۀ جهنم میگوید: آیا بس است؟ سیر شدی؟ میلیاردها نفر را خوردی، از زمان حضرت آدم علیه السلام تا آخرین نفر اهل جهنم، چقدر کمونیسم، لاییک، زناکار، رباخور، ظالم و بیدین خوردی، باز سیر نشدی؟ مانند دهان و معدۀ نفس که سیری نداشت.
مقایسهای با بهشت کنید، ما کلمۀ کثیر و اکثر در قرآن در ارتباط با بهشت نداریم، «ثلّة» داریم،
« ثُلَّةٌ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ * وَ ثُلَّةٌ مِنَ اَلْآخِرِینَ» 2
«ثلّة» ؛ گروهی، اما کثیر نداریم، ولی دربارۀ دوزخ، اکثر و کثیر داریم:
« وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ» 3
دربارۀ بهشت این حرف را ندارد؛ یعنی بهشت واقعاً خلوت است. به همین خاطر است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
جای فقیرترین کس از لحاظ نعمتها در بهشت، از سطح کرۀ زمین وسیعتر است؛ چون مشتری ندارد. (1)
بحار الأنوار: 8/84، باب 23؛ « [7]رُوِیَ أَنَّ رَسُولَ هِرَقْلَ سَأَلَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ إِنَّکَ تَدْعُو إِلَی جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ فَأَیْنَ النَّارُ فَقَالَ النَّبِیُّ ص سُبْحَانَ اللَّهِ فَأَیْنَ اللَّیْلُ إِذَا جَاءَ النَّهَارُ.» «المعنی والله أعلمأنه إذا دارالفلک حصل النهار فی جانب من العالم و اللیل فی ضد ذلک الجانب فکذلک الجنة [8]فی جهة العلو و النار فی جهة السفل و سئل أنس بن مالک عن الجنة [9]فی الأرض أم فی السماء فقال فأیأرض وسماء تسع الجنة [10]قیل فأین هی قال فوق السماوات السبع تحت العرش. والثانیأن الذین یقولون الجنة و النار [11]غیر مخلوقتین الآن لا یبعد أن تکون الجنة [12]عندهم مخلوقة فی مکان السماوات و النار فی مکان الأرض.»
همچنین مراجعه کنید به تفسیر نمونه: 3/113 - 115، [13]ذیل آیه 133 سوره آل عمران. [14]
ولی امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: اگر کسی در دوزخ، جای دو کف پا برای خودش پیدا کند، خیلی به او لطف کردهاند. اکثر در قرآن زیاد است:« وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ» 2
1) 1)
این أکثر، اهل دوزخ هستند. بعد به دوزخ میگوید:
« هَلِ اِمْتَلَأْتِ»
معدهات سیر شد؟ دیگر نمیخواهی؟ به پروردگار عالم میگوید:
« هَلْ مِنْ مَزِیدٍ» 1
دیگر نداری داخل شکم من بریزی؟ این لقمههایی که دادی کم بود، از ما میپرسی سیر شدی؟
میگویند: دهان و معدۀ نفس تغذیه شوندۀ با زشتیها مانند جهنم است؛ سیر نمیشود. از ظلم، جنایت و آدمکشی سیر نمیشود تا در رأس مجرمین جهان قرار گیرد، باز هم سیر نمیشود.
مجرمین کوچک را در اطراف خود ببینید، روزی هزاران دروغ میگویند، خیانت و جنایت میکنند و هر گناهی را که دسترسی پیدا کنند، مرتکب میشوند و سیر نمیشوند. نفس، نه در جهت خوبیها و نه در جهت بدیها، هرگز سیر نمیشود.
روایت خیلی مهمی از امام صادق علیه السلام آمده است که جواب خیلی از شبهههای ذهنی را میدهد.
به امام صادق علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله! شخص نیکوکار و بدکار مگر بیشتر از هشتاد سال در این دنیا زندگی خواهد کرد؟ فرمود: نه.
گفت: پس این چه حکمی است که پروردگار در قرآن کرده است که مجرم باید تا ابد در جهنم بماند:
« هُمْ فِیها خالِدُونَ» 1
مگر خدا عادل نیست؟ چرا جریمهها با جرمها متناسب نیستند؟ جرم مجرم، یا خوبیها در شصت سال بوده، اما جریمه یا پاداش او ابدی است؟ برای چه؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: نیت و خواستۀ نفس مجرم این بوده که اگر باز در دنیا بماند، دوباره همین گونه باشد. چون اگر میخواست دست بردارد، این همه سال دو پیغمبر با محبت، با کرامت، بردبار، با زبان نرم فرعون را به حق دعوت کردند، اما او قبول نکرد. اگر صد سال دیگر یا تا ابد نیز میماند، باز هم قبول نمیکرد. (1)
بحار الأنوار: 67/211، باب 53، حدیث 34؛ « [6]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّمَا قَدَّرَ اللَّهُ عَوْنَ الْعِبَادِ عَلَی قَدْرِ نِیَّاتِهِمْ فَمَنْ صَحَّتْ نِیَّتُهُ تَمَّ عَوْنُ اللَّهِ لَهُ وَ مَنْ قَصُرَتْ نِیَّتُهُ قَصُرَ عَنْهُ الْعَوْنُ بِقَدْرِ الَّذِی قَصَّرَ.»
التوحید؛ شیخ صدوق: 397، باب الاطفال، [7] حاشیه، حدیث 13؛ علم الیقین، فیض کاشانی: 2/1285؛ « [8]امیرالمؤمنین علیه السلام قال: جاء یهودیالیالنبی صلی الله علیه و آله و سئل عنه یا محمد! ان کان ربک لا یظلم فکیف یخلد فی النارابد الآبدین من لم یعصه الا أیاما معدودة؟ قال: یخلده علی نیته فمن علم ان نیته إنه لو بقی فی الدنیا الی انقضاءها کان یعصی اللّه عز و جل خلده فی ناره علی نیته و نیته فی ذلک شر من عمله الی ان قال: و اللّه عز و جل یقول: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبِیلًا.»
یعنی خدا میبیند وقتی مجرم تمام درها به رویش بسته شده است، تازه به فکر1) 2) - علل الشرائع: 2/523، باب 299، حدیث 1؛ [1]بحار الأنوار: 8/347، باب 26، حدیث 5؛ « [2]أَبِی هَاشِمٍ قَال: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْخُلُودِ فِی الْجَنَّةِ وَ النَّارِ [3]فَقَالَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِی النَّارِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ کَانَتْ فِی الدُّنْیَا لَوْ خُلِّدُوا فِیهَا أَنْ یَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ [4]فِی الْجَنَّةِ [5]لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ کَانَتْ فِی الدُّنْیَا لَوْ بَقُوا أَنْ یُطِیعُوا اللَّهَ أَبَداً مَا بَقُوا فَالنِّیَّاتُ تُخَلِّدُ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَی قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ قَالَ عَلَی نِیَّتِهِ.»
برگشت میافتد و گرنه نیتش این است که همین گونه باشد، اگر او را نگهدارد، باز هم همین کارها را میکند و کرۀ زمین نیز گنجایش نگهداشتن همه را ندارد، لذا به آن طرف منتقلش میکند و به جهنم میبرد تا در آنجا دائمی شود؛ چون اگر باز هم میماند، همین بود. پس سزای جرم متناسب با مجرم است؛ یعنی ذات مجرم میگوید: اگر من نمیرم، باز همین هستم.
دربارۀ مجرمان یهود میفرماید:
« یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ» 1
میخواهند هزار سال بمانند و همین طور مجرم باشند. اگر ده هزار سال دیگر نیز بمانند، باز همین هستند. هر روز میکشد، مانند گرگ حمله میکند و مانند خوک بیغیرتی و بیتربیتی میکند.
یعنی فکر میکنید اگر کسی را بفرستید تا شارون و بوش را امر به معروف کند، آنها نماز شبخوان شده، از اولیای خدا میشوند؟ اولین کلمهای که به زبان میآورند این است که: زودتر او را ببرید، چهل تیر در مغزش خالی کنید و شرّ او را بکنید.
پس جریمۀ جرم اگر ابدی است، کاملاً متناسب با وضع مجرم است. پیغمبر صلی الله علیه و آله ائمه علیهم السلام و انبیا علیهم السلام، اصحاب حضرت ابی عبدالله علیه السلام بنا داشتند تا بمانند، همین باشند و از این جاده بیرون نمیرفتند. حبیب بن مظاهر، عمار یاسر، سلمان و همۀ
نیکان واقعی عالم، اعتقاد و ایمانشان به این است که تا موقعی که باشند، خدا را عبادت کنند و از خدا دست برندارند.
خدا نیز از آنها دست برنمیدارد. تا خدا، خداست، اینها نیز «مع الله» هستند،
« إِنَّ اَللّهَ مَعَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا وَ اَلَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ» 1
به یکی از یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله گفتند: تو عمر را برای چه میخواهی؟ گفت:
میخواهم خدا را عبادت و با جان و دل به خلق خدا خدمت کنم. گفت: تا چه وقت؟ گفت: تا هر وقت که در دنیا بمانم.
دیگر چه وقت ندارد. برای این که من عاشق خدمت و عبادت هستم، از عشقم کم نشده، چراغش نیز خاموش نمیشود، تا هر وقت که بمانم.
آنان انسانهای خیلی با ارزشی هستند. همانهایی که ائمه علیهم السلام میفرماید:
وقتی میمیرند، کرام الکاتبین به پروردگار عرض میکنند: آیا پروندۀ آنان را ببندیم؟ خطاب میرسد: نه. میگویند: اینها مردهاند و دیگر در عبادت و خدمت نیستند؟ خداوند میفرماید: شما از جانب آنها نیت کنید و مرا عبادت کنید و ثوابش را پای پروندۀ آنها بنویسید.
مگر پروندۀ خدایی خدا بسته میشود؟ پروندۀ بندگی بندگان واقعی پروردگار عزیز عالم نیز بسته نمیشود. بنا ندارد هر چه به خودش وصل است آن را ببندد و مهر تمام شدن به آن بزند:
« کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاّ وَجْهَهُ» 1
« کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ * وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ» 2
دربارۀ حضرت حق «یبقی ربّک» معنا ندارد. ذات او ابدی است؛ لذا میفرماید:
« وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ» 3 «وجه» غیر از «ربّ» است؛ یعنی هر چیزی که به خدا وصل است. حقیقتی است که در آیه به «ربّ» اضافه شده است. هر چیزی که به «ربّ» اضافه میشود، قطع و بسته نمیشود.
چقدر عجیب است. پیغمبر صلی الله علیه و آله هزار و پانصد سال قبل از دنیا رفته است، خدا میفرماید: تا ابد او را با رحمتم تغذیه میکنم:
« إِنَّ اَللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی اَلنَّبِیِّ» 4
«یصلّون» فعل مضارع است و در این آیه شریفه بر استمرار دلالت دارد؛ یعنی با رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله اتصال به خیرات و گیرندگی ثواب در ایشان نمرده است. به همین خاطر من دارم به او میپردازم و تمام فرشتگان نیز از من میخواهند که به او بپردازم. این پرداخت، ابدی است و قطع نمیشود.
این مسأله دربارۀ نفس، که در ارتباط با تغذیۀ حسنات است، وقتی نفس با
حسنات یکی شود - که یکی هم میشود - انقلاب عجیبی در این تغذیه پیدا میکند و به نفس حسن، مطمئنّه، راضیه، مرضیه، عاقله و متفکره تبدیل میشود.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: از شعاع آفتاب به آفتاب وصل میشود و این وصل نیز وصلی است که در قرآن میفرماید: قطع و پایان ندارد:
« وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقی لاَ اِنْفِصامَ لَها» 1
«استمسک» به معنی «الصاق» و چسبیدن است. یعنی وقتی نفس از حالت بشری به حالت الهی انقلاب پیدا کرد، «لاانفصام لها» ؛ جدا ناپذیر میشود. که ای صوفی شراب آن گه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی (1)
شراب وقتی به سرکه انقلاب پیدا کند، جنس پرقیمت و مفید میشود. نفس بشری نیز وقتی به نفس الهی انقلاب پیدا کند، خدا میداند صاحبش چقدر بابرکت و با منفعت میشود.
اما نصیحت پروردگار که در سورۀ مبارکۀ حشر، بعد از این مسألۀ اول آمده است را جالب است دقت کنید، میفرماید:
« یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا»
خطاب در اینجا به آنهایی است که اهل گوش دادن هستند و گرنه میفرمود: «یا ایها الناس» که همه گوش نمیدهند. ای مردم مؤمن:
1) 2) - حافظ شیرازی.
« اِتَّقُوا اَللّهَ» 1
با همۀ گناهان قطع رابطه کنید. زلف خود را به زلف هیچ گناهی گره نزنید؛ چون گناه خیلی برای شما خوشمزه میآید، یک بار، دو بار، ده بار، صدبار، دیگر پای گناه در وجود شما محکم میشود و نمیشود نفس را از آن گناه جدا کرد و اگر در حال گناه عمر شما تمام شود؛ یعنی از دروازۀ گناه وارد عالم بعدی شوید، برای شما خیلی خطرناک است.
شخصی هشتاد و چهار ساله، اهل شام، ثروتمند و قدرتمند بود و تا آن سنّ به هر گناهی که دسترسی پیدا میکرد، مرتکب میشد. وقتی حس کرد که زمان مردن رسیده، اتاقی در طبقۀ دوم داشت که چهار پنجره به سمت باغات شام داشت.
هوای شام نیز هوای لطیفی است.
گفت: رختخواب مرا جلوی درب آن اتاق ببرید و هر چهار پنجره را باز کنید تا من بتوانم چهار طرف را ببینم. نگاهی به مشرق، مغرب، شمال و جنوب کرد، گفت: خدایا! کارم تمام است. چند دقیقۀ دیگر میمیرم، دستور تو است که گنهکار توبه کند. من به اندازۀ کوههای عالم گناه کردهام، میخواهی توبه کنم، اما چون از تو بدم میآید، توبه نمیکنم. این را گفت و مرد. با گناه گره نخورید که عاقبت اهل گناه جز این نیست.
این روانکاوی قرآن است:
« ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ اَلَّذِینَ أَساؤُا اَلسُّوای أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اَللّهِ»
تداوم گناه، شما را به انکار آیات خدا خواهد کشید؛ یعنی شما را به جایی میرساند که بگویید: خدا، نبوت، امامت، قرآن و قیامت دروغ است و روحانیون تمام این حرفها را برای منفعت خودشان ساختهاند.
اگر ما میشد قرآن بسازیم که این خیلی هنر است و باید ما را به عنوان خدا قبول کرد. تداوم گناه کار شما را به اینجا برساند که در باطن، آیات خدا را منکر شوید.
« اِتَّقُوا اَللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ»
با گناه گره نخورید، بر شما واجب است تا وقتی که زنده هستید، با تأمل عقلی بنگرید که برای دنیای بعد خود چه توشهای فراهم کردهاید.
اصلاً کاری، توشهای برای دنیای بعد فراهم کردهاید یا نه؟ آنهایی که اهل کار بودند، با سه سرمایه وارد دنیای بعد شدند: ایمان، عمل صالح، اخلاق حسنه.
غیر از این نیز از ما نمیخواهند.
کسانی که کار نکردند، بیدین، با اعمال کثیف و اخلاق زشت بودند با کسانی که اهل کار و دقت بودند و برای فردای خود کار کردند، یکی هستند؟
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«فحاسبوا أنفسکم قبل أن تحاسبوا علیها»
به حساب خود رسیدگی کنید، قبل از این که به حساب شما برسند. بعد میفرماید:
«فانّ للقیامة خمسین موقفاً»
در روز قیامت مردم را در پنجاه ایستگاه نگه میدارند،
«کل موقف مقداره الف سنة»
در هر ایستگاهی ممکن است کسی را هزار سال نگهدارند،
«ثم تلا هذه الآیة « فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّا تَعُدُّونَ»
هر روز قیامت مساوی با هزار سال دنیا است.
اما آن کسی که برای فردا فکر کرده، اکنون از قبر در آمده، ایمان، عمل صالح و اخلاق حسنه دارد، پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: از درآمدن از قبر تا به بهشت رفتن، از مدت زمان نماز عصر شما کمتر طول میکشد.
برای چه او را نگهدارند؟ نگهدارند که بگویند: چرا نماز خواندی؟ چرا خوبی کردی؟ چرا محسن بودی و انفاق میکردی؟ اینها را بپرسند؟ سؤال برای آنهایی است که چیزی ندارند. که بپرسند: چرا ندارید؟ چرا ایمان، اخلاق حسنه و عمل
صالح ندارید؟ چرا حسود، بخیل و متکبر بودید؟ لذا در قیامت پنجاه ایستگاه باشد، هر ایستگاهی هم هزار سال طول بکشد، به خوبان چه ربطی دارد؟
خداوند چقدر زیبا در قرآن میفرماید:
« فَأَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ * فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ»
« وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ * لِسَعْیِها راضِیَةٌ»
« فِی جَنَّةٍ عالِیَةٍ»
« فِیها عَیْنٌ جارِیَةٌ»
« وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ * وَ زَرابِیُّ مَبْثُوثَةٌ»
اینها وقتی از قبر درمیآیند:
« وَ اَلْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ»
فرشتگان از هر طرف هجوم میآورند و میگویند:
« سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی اَلدّارِ»
مسابقه میدهند که به اینها سلام کنند. سلام ملائکه که تمام میشود، به آنها میگویند: چه جایگاه عالیی دارید. وقتی وارد بهشت میشوند، روی آن تختهایی که خدا میفرماید:
« عَلَی اَلْأَرائِکِ مُتَّکِؤُنَ»
مینشینند و تکیه میدهند. آن وقت صدای خود خدا را میشنوند که:
« سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ»
به جای این که ما موجود خاکی به خدا سلام کنیم، تعجبی ندارد، اما خدا با آن همه صفات بینهایتش به ما سلام میکند، خیلی عجیب است. ایها الناس! جهان جای تن آسایی نیست
خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
شرح وصیت امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندان
28
شیراز، مدرسه علوی
دهه اول - شعبان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام در ارتباط با روش زندگی صحیح، پاک، همراه با سلامت همه جانبه و به خصوص حسابگری، به ویژه حسابگری در ارتباط با باطن و نفس، گفتاری با فرزند بزرگوارشان امام مجتبی علیه السلام دارند. البته گفتههایی با حضرت سیدالشهداء نیز دارند که این گفتارها با فرزندان، برای همۀ پدران درس است که در فضایی صمیمی، با محبت و با صفا، با فرزندان خود گفتار مثبت داشته باشند و گفتارشان هدایت، دلالت و چراغ راه زندگی فرزندانشان باشد.
به یک بار و دوبار نیز نباید پدران قناعت کنند. این مسأله تا زمان زنده بودن باید ادامه داشته باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام شاید ساعتی بیشتر به شهادتشان نمانده بود، اما در همان وقت اندک، گفتار با فرزندانشان را ترک نکردند و فرمودند:
«اوصیکما الله بتقوی الله و أن لاتبغیا الدنیا و ان بغتکما و لاتَأْسَفَا علی شیء منها زوی عنکما و قولا بالحق و اعملا للاجر و کونا للظام خصما و للمظلوم عونا، أوصیکما و جمیع ولدی و أهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم أمرکم» (1)
1) 1)
«اوصیکما» سخن با دو نفر است. «کما» در عربی، ضمیر تثنیه است؛ یعنی امام حسن و امام حسین علیهما السلام. هر دوی شما را به تقوای الهی سفارش میکنم و به این که زندگی خود را از آلوده شدن به معصیت، گناه و انحراف حفظ کنید.
دل، جان و وجود خود را صرفاً برای امور مادی هزینه نکنید: «و أن لاتبغیا الدنیا» گرچه دنیا دنبال شما بدود. شما باید رابطۀ خود را با دنیا نظم بدهید، به کیفیتی که هیچ محرومیتی از دنیا برای شما نیاید و این دنیای شما، آخرت ساز باشد.
دین هیچ نوع محرومیتی را نمیپسندد. ارتباط شما با دنیا باید به کیفیتی باشد که مهر اهل دنیا و اسارت نسبت به دنیا به شما نخورد. آزادی خود نسبت به دنیا را حفظ کنید.
«و لا تأسفا علی شیء منها زوی عنکما»
اگر روزی دیدید در گوشهای از زندگی دنیای شما کمی و کاستی پیدا شده است، سفرۀ امروز شما مانند دیروز نبوده، توان خرید اجناس خیلی بالا را پیدا نکردید، خود و دل را در غصّۀ این کمبودها خرج نکنید؛ چون دل خیلی عزیزتر از این است که در غصّۀ این امور مادی و معمولی هزینه شود. اینها اموری است که با فرستادن ملک الموت، تمام اینها را از شما میگیرند. میخواهی در عالم برزخ هم یقه پاره کنی؟ بنشینی و گریه کنی؟ رابطۀ شما باید رابطهای باشد که در هنگام قطع رابطه تأسف، غصّه و حزن برای شما به وجود نیاید.
این نصیحت خیلی جالبی است که: تو خیلی بالاتر از این هستی که قلبت برای غصه خوردن برای اشیاء معمولی هزینه شود؛ که چرا او دارد و من ندارم؟ چرا این چیز را از مکّه برای آن عروسش آورده، برای من نیاورده است؟ چرا کسب امروزم
مانند قبل یا فلانی نبوده؟
حضرت علی علیه السلام به فرزندانش میفرماید:
این چراها را دور بریزید و قلب الهی خود را از غصه خوردن بر این امور حفظ کنید. این گفتگوی پدر با فرزندان به قدری مهم است که ساعتی مانده به شهادتش، این مقدار زمان را صرف گفتگوی دلالتی، هدایتی و خیرخواهی برای آنها کرد.
«و نظم امرکم» «امر» در اینجا به معنای مجموعۀ زندگی است. در نگاه کردن، گوش دادن، بیداری، خواب، خوراک، پوشاک، معاشرت، برخورد با مردم و خانواده، منظم باشید. رها و بینظم نباشید.
معلوم میشود این حرفها برای حضرت مهمتر از این بود که بفرمایند نماز مستحبی، یا قرآن بخوانند. این گفتار به قدری مهم بوده که در بستر بیماری، در حال گفتار مثبت با فرزندانش از دنیا رفت. اخلاق همۀ انبیا علیهم السلام نیز همین بود. شما فکر میکنید همۀ پیامبران، نفس آخر را به نماز، ذکر و تسبیح تمام میکردند؟
امام صادق علیه السلام میفرماید:
آخرین سخن انبیا علیهم السلام سفارش مردم به نماز بود؛ یعنی نفس آخر را با خدا حرف نزدند، بلکه با مردم حرف زدند؛ چون ارزش این بیشتر است. میخواستند با خدا حرف بزنند، برخوردی خصوصی بود، اما با جمعی که در کنار بستر آنان نشسته بودند، آخرین نفس را خرج سفارش به نماز کردن، ارزشی همگانی بود. (1)
1) 1)
این مقدمه را برای این به محضر شما عرض کردم که ارزش و اهمیت سخن گفتن پدر با فرزندان از نظر فرهنگ اسلام، بیشتر روشن شود. پدرانی که با فرزندان خود حرف نمیزنند، یقیناً به آنها ظلم میکنند و باعث میشوند که زمینۀ حرف زدن دیگران با فرزندان آنان باز شود. نود درصد دیگران نیز زهر در کام فرزندان ما میریزند؛ با سخنان باطل، یاوه، شبههاندازی، سفسطهگری و با سخنان خود ارزشهای انسانی آنها را مورد هجوم قرار میدهند.
اما شما میتوانید برای فرزندان خود بهترین حوزۀ جاذبه باشید که اگر باجاذبهای در بیرون با آنان برخورد کرد، نتواند آنها را جذب کند. فرزند باید در خانه به وسیلۀ گفتار مثبت، در مقابل خطرات بیرون واکسیناسیون شود و این شدنی است. حتی با نوههای خود، خیلی خوب جواب آنها را بدهید. گفتار پدران با فرزندان خیلی اثر میگذارد. (1)
وسائل الشیعة: 21/486، باب 90، حدیث 27659؛ « [2]قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَنْ کَانَ عِنْدَهُ صَبِیٌّ فَلْیَتَصَابَ لَه ُ.»
بحار الأنوار: 101/97، باب 2، حدیث 57؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ مُوسَی علیه السلام یَا رَبِّ أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَکَ قَالَ حُبُّ الْأَطْفَالِ فَإِنِّیفَطَرْتُهُمْ عَلَی تَوْحِیدِی فَإِنْ أَمَتُّهُمْ أَدْخَلْتُهُمْ جَنَّتِی بِرَحْمَتِی.»
بحار الأنوار: 101/99، باب 2، حدیث 74؛ « [4]قَالَ بَعْضُهُمْ شَکَوْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام ابْناً لِی فَقَالَ لَاتَضْرِبْهُ وَ اهْجُرْهُ وَ لَاتُطِلْ.»
حال گفتار حضرت امیر علیه السلام با امام مجتبی علیه السلام در ارائه زندگی صحیح، همراه با
1) 1)
سلامت همه جانبه را ملاحظه بفرمایید: «یا بنیّ»
اولاً لحن کلام را ببینید، روی موج عاطفه و محبت است؛ پسرم! یعنی این احساس را بکند که پدر تکیهگاه و یار او است و دوستش دارد. این برای فرزند خیلی ارزش دارد. اگر مقداری در عمق این کلمه برویم، معنی زیبایی دارد؛ یعنی دلبندم، عزیزم، پارۀ تنم، وصل به وجودم.
ببینید چقدر لحن صحبت حضرت زیباست، حتی نمیگوید: پسرم! یا پسرکم! یعنی کوچولوی نپخته، اینها تلخ است. میفرماید: فرزندم! عزیزم! متصل به وجودم، دلبندم. خود این کلمات، معانی و مفاهیم اثر میکند. کلمات با مشاعر طرف مقابل و مستمع کار میکند. عکس العمل درون مردم در مقابل «بنشین، بتمرگ، بفرما، محبت کنید، تشریف داشته باشید، در خدمت باشیم» و امثال اینها با هم خیلی فرق میکند.
پدری را من شاهدش بودم که وقتی فرزندانش را صدا میزد، کلمۀ «آقا» را دو بار به کار میگرفت. مثلاً اسم فرزندش «محمد» بود، وقتی میخواست او را صدا بزند، با لحن نرم و صدای پایین میگفت: «آقای محمد آقا! محبت کنید تشریف بیاورید، من کار مختصری با شما دارم» .
پسر نیز دست به سینه میگرفت و جلو میرفت و میگفت: جانم بابا! بفرمایید.
میگفت: اگر وقت دارید، به درس و مشق شما لطمه نمیخورد، چند نان بگیرید و بیاورید. این برخورد او با این فرزندانش بود.
البته آن بچهها الان بزرگ هستند و همه با ادب، با وقار، اهل خیر، بزرگوار، مسجدی و جلسهگردان، محسن و دارای شخصیت که تمام اینها محصول برخورد مناسب و گفتارهای مثبت آن پدر بزرگوار بود که خود من نیز از آن برخورد اثر میگرفتم.
1 - مناجات با پروردگار
حضرت فرمود:
«یا بنیّ! للمؤمن ثلاث ساعات» (1)
« إِنَّ اَلسّاعَةَ لَآتِیَةٌ» 2
معنایش این نیست که قیامت یک ساعت است. یعنی زمان قیامت خواهد آمد.
زندگی اهل ایمان در سه زمان، مرحله یا برنامه هزینه میشود:
«ساعة یُناجِی فیها ربه»
بخشی در ارتباط با پروردگار است. مؤمن فهمیده است که همهکاره، کلیددار، صاحب، خالق و مدبر آنان، وجود حضرت حق است و حضرت حق به گردن آنان حق دارد.
حق حضرت حق به گردن ما، حق بندگی است. نسبت به مولا تکبر و غفلت ندارند. معرفت پیدا کردند که پروردگار از آنها برنامههای مثبت را که به نفع خود
1) 1)
آنان بوده خواسته است و این مجموعه کار مثبت را عبادت نامیده است.
هرعبادت نیز معدن و خزینهای است که در آن گنج بینهایت قرار داده شده و با عبادت درب همۀ این گنجها باز میشود و کلید دیگری ندارد، بلکه فقط با عبادت دربِ این گنجها باز میشود.
یعنی اینها حس کردند که هر عبادت و امر واجبی، معدن و گنجی است که خدا در آن ثروت بینهایت ریخته است و راه رسیدن به این ثروت بینهایت نیز همین بندگی، عبادت و انجام واجب است.
عقل انبیا و ائمه علیهم السلام که از عقل کل انسانها بیشتر بوده است، اگر عبادات واقعاً فایده نداشت، باید اول آنها به سراغش نمیرفتند، اما میبینیم که آنان عاشقانه به سراغ عبادت میرفتند.
من عبادتی مستحب را برای شما بگویم که ما را ملزم نکردند که انجام بدهیم، یعنی به انبیا و حتی سیزده نفر از معصومین ما نیز نگفتند که باید انجام بدهید، فقط در این عالم به یک نفر گفتند واجب است انجام بدهی و نباید ترک کنی، که او پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله است. فقط به ایشان گفتند که باید انجام دهی و آن نماز شب است.
وقت نماز شب از نیمه شب شرعی به بعد قبل از اذان صبح است. مستحب است؛ یعنی به هیچ کس نگفتهاند که واجب و لازم است که این کار را بکنی. فقط ارائه داده و گفتهاند: این کار خوب و عبادت است، اگر خواستی، انجام بده. (1)
بحار الأنوار: 84/161، باب 6، حدیث 53؛ « [2]قَالَ الرِّضَا علیه السلام: عَلَیْکُمْ بِصَلَاةِ اللَّیْلِ فَمَا مِنْ عَبْدٍ یَقُومُ آخِرَ اللَّیْلِ فَیُصَلِّی ثَمَانَ رَکَعَاتٍ وَ رَکْعَتَیِ الشَّفْعِوَ رَکْعَةَ الْوَتْرِ وَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ فِی قُنُوتِهِ سَبْعِینَ مَرَّةً إِلَّا أُجِیرَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ عَذَابِ النَّارِ وَ مُدَّ لَهُ فِی عُمُرِهِ وَ وُسِّعَ عَلَیْهِ فِی مَعِیشَتِهِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّ الْبُیُوتَ الَّتِی یُصَلَّی فِیهَا بِاللَّیْلِ یَزْهَرُ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا یَزْهَرُ نُورُ الْکَوَاکِبِ لِأَهْلِ الْأَرْض.»
بحار الأنوار: 84/146، باب 6، حدیث 20؛ « [3]قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَا سُلَیْمَانُ لَاتَدَعْ قِیَامَ اللَّیْلِ فَإِنَّ الْمَغْبُونَ مَنْ حُرِمَ قِیَامَ اللَّیْلِ.»
1) 1)
اما همین مستحب مانند معدن است. ببینید خدا در این معدن چه قرار داده است؟ در قرآن میفرماید:
« فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ» 1
هیچ کس در این عالم خبر ندارد که من پاداش این عبادت را چه چیزی قرار دادهام. فقط خودم میدانم. این پاداش این عمل مستحب است، حال نماز واجب چه گنجینهای است؟ روزه، انفاق، خمس و زکات واجب، مگر منافعش قابل ارزیابی است؟ مستحبش را میگوید هیچ کس خبر ندارد که چه پاداشی دارد، تا چه رسد به واجب الهی.
فرمود: حسن جان! این بخشی از زندگی اهل ایمان است:
«ساعة یناجی فیها ربه»
ارتباط، خرج و هزینه شدن برای خدا و اتصال به این گنجینههای عظیمی که کسی جز خدا خبر ندارد. این یک.
2 - محاسبۀ نفس از اعمال روزانه
ببینید چقدر زیبا پدر، پسر را راهنمایی میکند. آن هم با لحن محبتآمیز و هنرمندانه، قلب مستمع خود را به کار مثبت جذب میکند.
دوم:
«و ساعة یحاسب فیها نفسه»
عزیز دلم! بخشی از وقت مؤمن نیز در حسابگری نسبت به خود هزینه میشود؛ روزی که بر من گذشت، با این ساعات میتوانستم رضایت خدا، بهشت، رضایت مثبت مردم و خانوادهام را بخرم و صفحات پروندهام را با قلم کرام الکاتبین از اعمال مثبت بنویسم. اعمال خود را محاسبه میکند که من امروز این کار را کردم؛ یا این ساعت عمرم از بین رفت و به تاریکی وارد شد و به ظلم، گناه، آلودگی و معصیت سپری شد.
در سبزوار، همان روز اولی که وارد شدم، پرسیدم از نوادههای مرحوم حاج ملا هادی سبزواری، حکیم فیلسوف، عارف، عابد و انسان با عظمت قرن سیزدهم کسی در این شهر زندگی میکند یا نه؟ گفتند: بله. ایشان نبیرۀ دختری دارد که فیلسوف و حکیم است و در سبزوار برای مردم تفسیر قرآن میگفته است، اما اکنون به خاطر سنّ بالا کمتر میتواند از خانه بیرون بیاید.
گفتم: به محضر ایشان بگویید: طلبهای از تهران آمده، میخواهد شما را ببیند.
ایشان خیلی بزرگواری فرمودند و مرا پذیرفتند. آغوش اولیای خدا محض سازندگی برای دیگران باز است. اخلاق پاکان عالم در برخورد این است. زندگی مادی معمولی دارند و اهل قناعت هستند.
امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ این افراد میفرماید:
«خفیف المؤونة» (1)
به خدمت ایشان رفتم، عرض کردم: آقا! من به این خاطر خدمت شما آمدم که خود و جدّ بزرگوارتان - حاج ملاهادی - برنامه، خاطره و نکتۀ پرفایدهای دارید، برای من بگویید. ایشان فرمودند: میگویم. جزوهای که خودشان از نکات با ارزش زندگی جدّشان نوشته بودند، آوردند و به من دادند که من آن را به عنوان شیء قیمتی نگهداشتم. همچنین قطعهای که از جدّشان گفتند که با این مبحث بیارتباط نیست.
اهل ایمان هر روز حسابگر خود هستند که شب و روز بر من چگونه گذشت و چگونه باید بگذرد. برخوردی که امروز داشتم، حق بود، یا باطل؟ مناسب بود، یا نامناسب؟
ایشان فرمودند: حاج ملا هادی از درآمد شخصی خود کشاورزی داشت و علاقه داشت که خودش دانه را بپاشد و آبیاری کند. با آن کثرت کار تدریس، شاگرد پروری و عبادت سنگینش که میگفت: نماز مغرب و عشای ایشان نزدیک به دو ساعت طول میکشید.
وقتی که گندمها را درو میکرد، تمام گندمها را وزن میکرد و زکاتش را خارج میکرد و همان اول میپرداخت و بعد گندمها را چند روز میگذاشت روی زمین
1) 1)
باشد که پرندهها سهم زمستانی خود را ببرند، بعد بقیه را به خانه میآورد.
حس کردند واجب الحج شدند، به همسر خود گفتند: از فروش محصولات کشاورزی قدری پول نزدم هست که شما را هم میتوانم به مکه ببرم. همسرش واجب الحج نبود، اما میگفت: این زن در خانۀ من خیلی زحمت کشیده است، سر سفرۀ معنوی و مادی، همه را خودم نباید بخورم، او نیز باید مانند من سهم ببرد.
کارهای مقدماتی حج را کردند و رفتند. در مسیر برگشت از مکّه، همسرش از دنیا رفت.
با بار و بنه وارد کرمان شد. پرسید: مدرسۀ طلبهها کجاست؟ آمد وارد مدرسه شد. حاجی، عمامهاش را به صورت روحانیون نمیبست، بلکه به صورت روستاییهای سبزوار میبست؛ یعنی نمیشد تشخیص داد که او زیر این لباس معمولی مانند یک جهان است، یک دنیا علم، حکمت، عبادت و گنج. گنج همیشه در ویرانه است. کسی که با لباس میخواهد خودش را بنمایاند، اندازۀ همان لباس میارزد و خودش چیزی ارزش ندارد.
به خادم گفت: آیا به من اتاق میدهی؟ گفت: اینجا وقف طلاب است. یعنی چهرۀ تو نشان میدهد که طلبه نیستی. ولی چون دیگر ممکن است جا پیدا نکنی و غریب هستی، این چند روز میخواهی اینجا باشی، برای این که خلاف وقف عمل نشود، در کارها به من کمک من؛ حیاط را جارو کن، دستشویی را بشوی و اگر طلبهای کاری داشت، انجام دهی.
گفت: چشم، همه اینها را انجام میدهم. چون وقتی خادم به او گفت: تو باید مانند من خادمی کنی، در درون خودش، فقط گذشت که من؟ حاج ملاهادی سبزواری؟ باید جاروکشی کنم؟ بعد در درونش گفت: آری، باید جاروکشی کنی،
از همین مقداری که بر درونت گذشت، معلوم میشود هنوز ناقص هستی و منیّت داری. خودش را محاسبه کرد. بعد به نفسش گفت: حال که وضع خوبی نداری، باید اینجا بمانی، مانند خادم و نوکر با تو رفتار کنند تا از این حال بیفتی. من یعنی چه؟
خادم گفت: بقچهات را بگذار و بیا در اتاق من شام بخور و همانجا بخواب. فردا به بعد، جارو کشید و دستشوییها را شست، برای طلبهها نان و غذا خرید. ایشان فرمودند: جدّم سه سال، در آن مدرسۀ کرمان برای تأدیب خودش خادمی کرد.
روزی خادم به او گفت: تو زن و بچه نداری؟ گفت: زنی داشتم، زن خوبی بود، اما مرد. گفت: بیا دختر مرا بگیر. از بیریختی و زشتی کسی او را به همسری انتخاب نکرده است، به سنّ تو میخورد. گفت: باشد. عقد کردند.
مبارزه با هوای نفس این است. خدا از این زن به او چهار فرزند داد، دو پسر که هر دو در علم و دانش مانند خودش شدند و دو دختر به نامهای حوریه و نوریه، که دو دانشمند بسیار فوق العادهای شدند.
ایشان میگفت: بعد از مدتی، روزی از کنار کلاس درس رد میشد، دید آیت الله سیدجواد کرمانی دارد کتاب «منظومۀ حکمت» او را برای حدود دویست طلبه درس میدهد. گوشۀ دیوار تکیه داد ببیند این عالم کتاب او را چگونه درس میدهد؟
گوش داد، جایی از درس دید استاد اشتباه کرد. فهم کتاب سخت بود، حکمت، فلسفه و عرفان است. دید او اشتباه کرد. سکوت کرد. درس تمام شد.
آمد به خادم مدرسه گفت: من دیگر زمانم تمام شده است، میخواهم همسرم را بردارم و به شهر خود ببرم.
طلبۀ خوش ذهنی را دید و به او گفت: اگر خدمت آیت الله سیدجواد رسیدی
بگو: این مطلبی که در کتاب منظومۀ حاج ملاهادی میفرمودید، اگر این گونه میفرمودید بهتر بود و رفت.
طلبه حاج سید جواد را دید و گفت: این خادم مدرسه به من این گونه گفت. او گفت: خادم مدرسه؟ من با این آیت اللهی در این کتاب ماندم، چگونه خادم مدرسه جواب را گفته است؟ به مدرسه برویم تا از او بپرسم. آمدند، به خادم گفتند: آن شریک شما کجاست؟ گفت: چند ساعت قبل رفت. گفت: او چه کسی بود؟ گفت: نمیدانم.
چند سال گذشت. دو طلبۀ کرمانی که در کرمان فارغ التحصیل شده بودند، با هم قرار میگذارند که به سبزوار و درس حاج ملاهادی بروند. دو نفری به سبزوار میروند، روز اول درس وقتی وارد مدرسه میشوند، میبینند حاجی دارد درس میدهد.
ایشان سر درس دادن از دنیا رفت، بحث توحید بود و مست خدا شد، کتاب را بست، سه بار فریاد «لا اله الا الله» کشید و از دنیا رفت.
این دو طلبه استاد را نگاه کردند. یکی به آن دیگری گفت: این شخص همان کسی نبود که سه سال خادم مدرسۀ ما بود؟ گفت: والله نمیدانم، خواب میبینم یا بیدار هستم؟ بگذار درس تمام شود و برویم از خودش بپرسیم.
درس تمام شد و همه رفتند. این دو طلبۀ کرمانی آمدند و گفتند: آقا شما سه سال در کرمان نبودید؟ حاجی نگاهی به آنها کرد و فرمود: تا اینجا که گفتید، حق داشتید، اما از اینجا به بعد حق من است که به شما بگویم: تا من زنده هستم، راضی نیستم که در این رابطه به کسی اشارهای کنید.
«و ساعة یحاسب فیها نفسه»
3 - استفاده از لذتهای حلال
در دنبالۀ روایت، امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«وَ ساعة یَخْلُو فیها بَیْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِها فیما یَحِلُّ وَ یَحْمَدُ»
بخش دیگر زندگی خود را برای خوشگذرانی و لذتهای وجودش بگذارد، اما در آن چه که حلال و پسندیده است.
بعد فرمودند: حسن جان! رفت و آمد مؤمن، از خانه که بیرون میرود، در سه برنامه است:
«مَرْمَةً لِمعاش أَوْ خُطْوَةٌ لِمَعاد»
یابرایاصلاح زندگیاست، یابرای آخرتسازی و یا به دنبال لذّت و خوشگذرانی در اموری که حرام نیست میرود. خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
طرح و نقشۀ ساختمان وجود
29
شیراز، مدرسه علوی
دهه اول - شعبان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
طرح جامع و کامل ساختمان بینظیر انسانیت به وسیلۀ وحی، نبوت و امامت ارائه شده است. در قرآن مجید میفرماید:
« إِنّا هَدَیْناهُ اَلسَّبِیلَ»
ما انسان را به این راه هدایت و دلالت کردیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله در آخرین سفری که به حج داشتند، در مسجد الحرام دوبار، یک بار در عرفات و دوبار در منی، در ضمن سخنرانی بسیار مهمی فرمودند:
خدایا! تو شاهد باش، آنچه که مردم را به سعادت ابد میرساند و از تیرهبختی ابدی حفظ میکند، من در طول این بیست و سه سال برای مردم بیان کردم.
ائمۀ طاهرین علیهم السلام هر کدام به نوبۀ خود، با بیان، نامهها، اعمال و رفتارشان، حجت خدا را بر مردم تمام کردند. این طرح جامع بنای انسانیت، تا قیامت در اختیار مردم است. کار طرح معماری و بنّایی را وجود مقدس حضرت حق، انبیا
و ائمه علیهم السلام بر عهده داشتند، ولی ساختن این بنا را با امکاناتی که در اختیار انسان قرار دادند، مانند عقل، نعمتها، عمر و اختیار، به خود انسان واگذار کردند؛ چون اگر کار بنّایی را نیز آنها بر عهده میگرفتند، کمال و ارزشی برای انسان نبود و قیامت، پاداش، اجر، بهشت و جهنّم معنا و مفهوم نداشت. در این نقطه است که پروردگار میخواهد انسان به طور ابدی از فیوضات، عنایات، الطاف و رحمت خاصّۀ او در دنیا و آخرت بهرهمند شود.
دو روایت از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله، نقل شده است: در روایت اول رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
«الإنْسانُ بُنْیانُ اللّهِ مَلْعُونٌ مَنْ هَدَمَ بُنْیانَهُ» (1)
ساختمان انسانیت، ساختمانی الهی است.
جالب این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله از هزار نام خدا، اسم «الله» را انتخاب کردند، یعنی نمیگویند: «بنیان الرحمن» یا «بنیان الرحیم» ، بلکه میفرمایند:
«بنیان الله» یعنی تمام ارزشهای الهی در این ساختمان قابل به کار رفتن است.
اما حرف به کجا منتهی شده است که چارهای نبوده جز این که رسول خدا صلی الله علیه و آله باید این حرف را بفرمایند:
1) 1)
«مَنْ رآنی فَقَدْ رَأَی الحَقَّ» (1)
اما خدا که صورت ندارد، پس معنی آن این است که ارزشهای الهی را به طور کامل میتوانید در من ببینید؛ یعنی من به قدری تسلیم و عاشق تعلیم و تربیت محبوبم بودهام که همۀ ارزشها را در خود طلوع دادهام.
در تعریف پیغمبر صلی الله علیه و آله در آخرین آیات سورۀ توبه نگاه کنید، خدا دارد از او حرف میزند:
« حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» 2
این اخلاق خداست. در این آیه برای پیغمبر صلی الله علیه و آله سه صفت بیان شده است:
حریص نسبت به هدایت مردم و «رؤوف و رحیم» .
ما به خدا «رؤوف و رحیم» میگوییم، خدا به پیغمبر صلی الله علیه و آله. این معنی «من رآنی فقد رأی الحق» است. کسی که مرا ببیند، حق را دیده است. حق یعنی همۀ ارزشهای مثبت.
اهل تسنن نقل میکنند:
ابن عباس میگوید: من در سال شصت و یک هجری در مسجد الحرام طواف میکردم، گوینده را ندیدم، فقط صدایش را شنیدم، که داشت میگفت: هر کس میخواهد با پروردگار بیعت کند، با حسین بن علی علیهما السلام بیعت کند. این حدّ و مقام
1) 1)
انسانیت است که در فرش زندگی کند، اما عرشی باشد. (1)
بدنهای این طایفه روی زمین است، ولی خودشان در اعلا علیین قرار دارند و از نزد خدا بر بدن حکمرانی میکنند. اما آن طور که قرآن میفرماید: عدهای دو حکمران بر بدنشان حاکم است: حاکم اول شکم است و حاکم دوم شهوت.
کجا میفرماید؟ در اوائل سورۀ مبارکۀ محمد صلی الله علیه و آله:
« اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ» 2
شهوت و شکم، چگونه؟ این شهوت و شکم را که پروردگار خودش به ما عنایت کرده است. یعنی هر وقت کسی به طرف شکم و شهوت برود، به سمت سقوط میرود؟ یعنی انبیا و اولیا گاهی در سقوط و گاهی در صعود بودند؟ یعنی پاکان عالم گاهی در سقوط بودند و گاهی در عروج؟ نه.
انبیا شکم و شهوت داشتند، اما هر دوی اینها برای آنان ابزار عروج بود. به شکم و شهوت جواب میدادند، ولی جوابی هماهنگ با خدا.
1) 1)
وقتی هفت سال در کاخ مصر میبیند جواب دادن به زن مصری هماهنگ با خدا نیست، جواب نمیدهد. با همین جواب ندادن دارد بالا میرود، روزی که هماهنگ با خدا میخواهد جواب دهد، با همان جواب دادن نیز بالا میرود.
ازدواج و شهوترانی میکند، ولی میگوید: مولای من به من گفته است ازدواج کن و در چارچوب این ازدواج مشروع شهوترانی کن، میگویم: چشم.
با همین شکم و شهوت چه تولید کردند؟ بالاخره ماده و مصالح اولیۀ ساختمان انسان از خاک است. خاک وارد نبات و گوشت حیوان حلال گوشت شده، غذا و نطفه میشود و سرانجام انسان ساخته میشود.
امثال حضرت ابراهیم علیه السلام میخورند، شهوت را مصرف میکنند، محصول آن مانند حضرت اسماعیل و اسحاق علیهما السلام میشود.
این کار که بالاترین عروج به سوی پروردگار است:
« وَ اَلْباقِیاتُ اَلصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً» 1
چه باقیات و صالحاتی از حضرت اسماعیل علیه السلام بالاتر که از نسل او رسول خدا صلی الله علیه و آله، دوازده امام علیهم السلام، حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام، میلیونها عارف، اولیای خدا، مفسر و مرجع تقلید به وجود آمد؟
چه باقیات الصالحاتی از اسحاق بالاتر که از نسل او دو پیغمبر اولوالعزم مانند حضرت موسی و عیسی علیهما السلام به دنیا آمده است؟ این در ظاهر نتیجۀ شهوت و شکم است، اما اینجا صحبت از سقوط نیست، بلکه شکم و شهوت نردبان عروج، صعود و رفتن به سوی پروردگار مهربان عالم هستند.
چگونه این شکم و شهوت حاکم هستند؟ اینجا که محکوم هستند؛ یعنی شکم
و شهوت در زندگی پاکان عالم، هر دو از طریق صاحبشان بندۀ پروردگار هستند، اما آنجا شکم و شهوت حاکم هستند، به چه علت؟
« یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ اَلْأَنْعامُ» 1
شکم آنها، شکم حیوانی است؛ یعنی دهان بازی دارد که هر چه میخواهد، درون این دهان میریزند؛ عرق، شراب، گوشت خوک، پول حرام، دزدی، رشوه، غصب، اختلاس و حق مردم، حق خواهر و برادر و وارث. دهان باز است و شکم حاکم.
شکم به صاحب خود میگوید: بریز و او میگوید: چشم. از کجا بریزم؟ میگوید: از هر کجا و هر راهی که میشود. اینجا شکم حاکم است و این شکم، شکم حیوانی است.
اما شهوت و شکمی که با خواستههای پروردگار عزیز عالم هماهنگ است، همین طور است؟ خدا در قرآن در مورد اینها میفرماید:
« کَما تَأْکُلُ اَلْأَنْعامُ» 2؟
این شکم را که گاو، خر، سگ و خوک دارند.
بحث شهوت و شکم در آنجا بحث ارزش است، نه بحث ضد ارزش. این است که میفرماید: هر کس مرا ببیند، حق را دیده است، یا هر کس میخواهد با خدا بیعت کند، با امام حسین علیه السلام دست بیعت بدهد. یعنی این مجموعۀ ارزشهاست:
«الإنْسانُ بُنْیانُ اللّهِ مَلْعُونٌ مَنْ هَدَمَ بُنْیانَهُ» (1)
اما روایت دوم را ابوذر میگوید:
من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمودند:
«الناقص ملعون»
ناقص؛ آن کسی که از رحمت حق محروم است؛ نه کسی که کور مادرزاد، یا کسی که معلول است، چون ما آنقدر کور مادرزاد داشتیم که با قبول تربیت خدا، فوق العاده شدند.
حضرت امامباقر علیه السلام وارد حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله شدند، به همراه خود فرمودند:
به این مردم بگو: آیا امام باقر علیه السلام را میبینید؟ به هر کس گفت که آیا حضرت امام باقر علیه السلام در حرم مشرف هستند؟ نگاهی به این طرف و آن طرف کرد و گفت: نه.
امام علیه السلام به او فرمودند: به گوشۀ حرم، نزد ابراهیم مکفوف، این پیرمرد کور برو، بگو: آیا امام باقر علیه السلام در حرم است؟ رفت به ابراهیم مکفوف گفت: آیا حضرت
1) 1)
باقر علیه السلام به حرم مشرف شدهاند؟ گفت: بله، چند لحظهای است که آمدند. گفت:
آیا ایشان را میبینی؟ گفت: من در آن ناحیه کور نیستم که ایشان را نبینم، بلکه چشم من خیلی قوی است، من از ناحیه چشم سر کور هستم، نه از ناحیۀ دل. (1)
زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام حاکم کل مملکت بودند، بعد از نماز مغرب و عشا از مسجد کوفه به طرف خانه میرفتند، قصابی که آن طرفتر از مسجد بود، گفت:
علیجان! من میخواهم بروم، اما چند کیلو گوشت مانده، مشتری ندارم، شما
1) 1)
2) 2) - الکافی: 1/98، بَابٌ فِی إِبْطَالِ الرُّؤْیَةِ، حدیث 6؛ [2]بحار الأنوار: 41/16، باب 101، حدیث 8؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: قَالَ جَاءَ حِبْرٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ حِینَ عَبَدْتَهُ قَالَ فَقَالَ وَیْلَکَ مَا کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ کَیْفَ رَأَیْتَهُ قَالَ وَیْلَکَ لَاتُدْرِکُهُ الْعُیُونُ فِی مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ.»
میخواهید ببرید؟ فرمود: نه، پول ندارم.
گفت: رییس این مملکت که یکی از استانهایش کشور مصر، فلسطین و ایران است، پول ندارد؟ صافتر از اولیای خدا در این عالم نبود. گفت: چرا پول نداری؟ فرمود: من از ریاست جمهوری خود حقوق نمیگیرم، چند درخت خرما در مدینه دارم، با پول آن خرج سالم را تنظیم میکنم.
گفت: نسیه ببر. هر وقت خواستی پولش را بده. فرمود: چرا من با تو معاملۀ نسیه کنم؟ با شکم خود معاملۀ نسیه میکنم، به شکم میگویم: گوشت هست، اما پول ندارم که بخرم و به تو بدهم، صبر کن، هر وقت پولدار شدم، به تو گوشت میدهم. این شکم با من رفیقتر از تو است؛ چون هر چقدر هم با من رفیق باشی، همین که پولم دیر بشود، تو به من بد نگاه میکنی که چرا پول مرا ندادی، اما هیچ وقت شکم من به من بد نگاه نمیکند. (1)
زیباترین مصالح را برای این ساختمان قرار دادهاند. در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: از مصالح این ساختمان، متخلّق شدن به اخلاق صالحین، صدق، چشم پاک، خوف از خدا، صبر، سخاوت و حیا است. این مصالح در جهت اخلاق است و مصالح عملی و اعتقادیش نیز در جایگاه خود مسائلی دارد.
1) 1)
مثلاً برای ساختن قلب، مصالح ایمان به خدا، قیامت، فرشتگان، انبیا و کتابهای نازل شده از جانب حضرت حق است که اگر دل در گرو این پنج منبع باشد و هر چیز دیگری میخواهد به دل گره بخورد، با اینها پخته شود، ساختمان وجود انسان کامل میشود.
چیزی که میخواهد با دل گره بخورد، با این پنج چیز میزان میشود. اگر انسان اجازه دهدکه گره بخورد، دیگر اتفاق نمیافتد که پسر نزد پدر و مادرش گریه کند که من این دختر را میخواهم، میگویند: این دختر به ما نمیخورد، یا دختر میگوید:
من این پسر را میخواهم، مادر ناله میزند که این پسر به خانوادۀ ما نمیخورد. اما مردم به اندازۀ ازدواج و آنچه که میخواهند به دلشان گره بخورد اهمیت نمیدهند که این چیزی که میخواهد به دل ما گره بخورد، به دل، خدا، فرشتگان، دین، قیامت، ائمه علیهم السلام و انبیا میخورد، یا نه؟ آیا همسنگ با ارزشها هست؟
از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند:
چه شد که به این مقام رسیدید؟ امام علیه السلام فرمود:
«بالقعود علی قلبی»
اول جلودار دلم بودم و هر چیز و هر کسی را به دل راه ندادم، بلکه دیدم هر چیزی که به دل نمیخورد و به آن مربوط نیست، گفتم: تو بیگانه و غریبهای، اینجا نیا، اینجا خانۀ کسی دیگر است. با راه ندادن غیر، علی شدم.
مرحوم ملا احمد نراقی شعر مفصلی دارد پدربزرگم این شعر را میخواند و بلند بلند گریه میکرد. اواخر آن به پروردگار میگوید: من غلط کردم در اول بیشمار اهرمن را راه دادم در حصار
یک نظر در کار این ویرانه کن دشمن خود را برون زین خانه کن (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ادامه میفرماید:
«و التخلّق باخلاق الصالحین»
این جملۀ «التخلق باخلاق الصالحین» که در کتابهای ما معنا شده است، ده مورد را شیخ بهائی در کتاب اربعینش بیان میکند که اخلاق صالحین چه بوده است؟
صالحین، همان طور که از لغت پیداست، عاشق تربیت، رشد، کمال، سالم و پاک شدن مردم و خوشبخت کردن آنها در دنیا و آخرت بودند. خیلی از مردمی که در این زمینه ارتباطی نداشتند، زجر میکشیدند، ولی مردم را رها نمیکردند. یک مورد از توجه عاشقانه به ساختن مردم را برای شما بگویم. شما اسم آن را امر به معروف و نهی از منکر بگذار، اما این امر به معروف و نهی از منکر خیلی هنرمندانه بوده است.
دانشمندی به نام سعید بن مسیّب (2)در مدینه زندگی میکرد. امام باقر و امام
1) 1)
2) 2) - دائرة المعارف تشیع: 9/177؛ سعید بن مسیّب، سعید بن مسیّب بن حزن بن وهب مخزومی قریشی از تابعین و راویان است. نام مادرش امّ سعید دختر حکیم بن امیّۀ سلمی و فرزندانش محمد، سعید، الیاس و ام عثمان و ام عمر و فاخته میباشند. وی چهار سال بعد از خلافت عمر متولد شد و در هشتاد و چهار سالگی درگذشت. او یکی از فقها و تابعین بزرگ زمان معاویه بود که حدیث و فقه و تقوا و پرهیزگاری و عبادت را در خود جمع کرده بود و از امام صادق علیه السلام روایت شده که سعید بن مسیّب از معتمدین علی بن حسین علیه السلام بود. سعید از جلوداران علم قرائت در مدینه به حساب میآمد و از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ابن عباس روایت نقل کرده است و جدّ و کوشش زیادی برای دستیابی به احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله داشته است و گاهی چند شبانه روز در جستجوی شنیدن یک حدیث سفر کرده است. او دارای آن چنان شخصیتی بود که در زمان حیات اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فتوا میداد. روایت کردهاند که عمر بن عبدالعزیز تا در مورد حکمی از سعید بن مسیّب نمیپرسیدند، قضاوت نمیکردند و گروهی او را از خوابگزاران میدانند و روایتی را دربارۀ تعبیر خواب از او ذکر کردهاند و گفتهاند اکثراً نماز را در مسجد و به صورت جماعت برگزار میکرد و در حالی که سوار مرکوب بود قرآن تلاوت میکرد و به طور معمول روزه داشت. وی همنشین امیرالمؤمنین علیه السلام بود و حتی در جنگها نیز از وی جدا نمیشد و تحت تربیت حضرت علی علیه السلام و از صحابۀ آن بزرگوار و مردی موثق و مورد اعتماد بود. علی بن حسین علیه السلام فرموده که سعید بن مسیّب به خاطر مقدم بودن در آثار و دارا بودن فهم و شعور در زمانش داناترین مردم است و کلینی در کافی مینویسد: ابوعبداللّه صادق علیه السلام فرمود: سعید بن مسیّب و قاسم بن محمد بن ابوبکر و ابوخالد کابلی از اصحاب قابل اعتماد علی بن حسین علیه السلام بودند. سعید همچنین از یاران امام حسین علیه السلام بود. وی را یکی از فقهای هفتگانه و سرور قاریان مدینه دانستهاند. ابن حجر در تقریب التهذیب میگوید: او یکی از علمای ثابت و فقهای بزرگ بود و از میمون بن مهران روایت شده که: داخل شدم در مدینه و از اعلم شهر سؤال کردم، پس سعید بن مسیّب را معرفی کردند. و نیز سلیمان بن موسی میگوید: او از فقیهترین تابعین بود، و صاحب عقد الفرید میگوید که: او به همراه حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین شرکت داشت. روایت کردهاند که فردی نزد سعید بن مسیّب آمد و گفت: در خواب دیدم که گویا حضرت موسی علیه السلام بر ساحل دریا ایستاده پای مردی را گرفته و او را میچرخاند، پس او را سه بار به چرخ انداخت و سپس میان دریا افکند، سعید گفت: اگر خواب تو راست باشد، عبدالملک تا سه روز دیگر خواهد مرد، روز سوم هنوز سپری نشده بود که خبر مرگ عبدالملک رسید و آن مرد به سعید گفت: این سخن را از کجا گفتی؟ گفت: آن که موسی فرعون را غرق کرد و فرعون را جز عبدالملک نمیدانم.
صادق علیهما السلام از او تعریف کردهاند. دختری داشت که پروردگار زیبایی را در این دختر
کامل کرده بود. کار این دانشمند درس دادن بود.
زمانی که عبدالملک مروان حاکم کشور است. نمایندهای با اختیارات تامّ میفرستد که این دختر را از سعید بن مسیّب برای پادشاه کشور خواستگاری کن، دختر و خودش هر چه مهریه و چیز دیگر خواستند قبول کن و امضا بده.
نمایندۀ عبدالملک آمد و با سعید بن مسیّب مفصل صحبت کرد و همه مژدهها را به او داد و سعید نیز بعد از تمام شدن حرف او گفت: این دختر را به عبدالملک شوهر نمیدهم. آن نماینده خداحافظی کرد و رفت.
روزی سر درس به شاگردش که لباس معمولی به تنش بود گفت: دو روز است که درس را تعطیل کردی، خیلی برای من سنگین است، چرا؟ اشک شاگردش ریخت، گفت: من تازه عروسی کرده بودم، همسرم مریض شد و مرد. این دو روز دستاندر کار کفن و دفن او بودم.
گفت: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است که بیزن زندگی کردن، شرّ است، شما همین امشب باید ازدواج کنی. گفت: من تازه همسرم مرده و وضع مالی خوبی ندارم، چه کسی به من دختر میدهد؟ گفت: من.
دختری که شاه به دنبالش فرستاده بود. یعنی من دخترم باید با انسان ازدواج کند، نه با شاه. گفت: چند لحظه صبر کن، رفت و به دخترش گفت: شوهری دانشجو، سالم و پاک به خواستگاری تو آمده است، میخواهی تو را به ازدواج او بدهم؟
گفت: پدر! شما سرد و گرم روزگار را چشیدهاید، اگر مصلحت من میدانید، من حاضرم. آمد به جوان گفت: دخترم حاضر است. عقدش را اکنون میخوانم و اول غروب عروس را میآورم و به تو تحویل میدهم.
اول غروب آمد، در زد، داماد آمد، به او گفت: استاد! مهریه چه باشد؟ من
پول ندارم تا مهر دختر را بدهم. آن زمان مهر را نقد میپرداختند. گفت: کلّ قرآن را شرط الهی میکنم که باید به دخترم یاد بدهی، این مهریه دختر من است، دیگر چه میخواهی؟ ازدواج تمام شد. (1)
تفسیر عاملی: 2/73، [2] سوره نساء (4) : آیات 19 تا 12، ص 364
ابراهیم بن عبد اللّه الکنانی گفت: سعید بن مسیب دخترش را به مردی داد بدو درم مهر.
حال تربیت شدۀ دیگری را از زبان این سعید بن مسیّب بشنوید، میگوید: در مدینه قحطی شده بود، جمعیتی از مردم مدینه به بیابان رفتند تا نماز باران بخوانند. ما هم رفتیم در گوشه نشستیم و تماشا کردیم. دیدم مردم نماز باران را خواندند و اشک ریختند و رفتند، اما خبری نشد. وقتی که خلوت شد، از پشت تپه صدایی شنیدم، اما صدا بلند نبود، صدایی است که به خدا میرسد.
آمدم دیدم کارگر سیاه چهرهای صورتش روی خاک است و به پروردگار میگوید: به بازیگریها، گناهان و قلب سیاه این مردم نگاه نکن، به کرم خود نگاه کن و باران را بفرست. تا سرش را از روی خاک بلند کرد، ابر پدیدار شد و باران ریخت.
ما به دنبالش آمدیم تا ببینیم خانۀ این شخص کجاست، تا برویم و بگوییم: واقعاً اگر تو غلامی، تو ارباب شو و من غلام تو میشوم. کوچه به کوچه، آهسته آمدم، دیدم به خانۀ امام زین العابدین علیه السلام رفت. قدری صبر کردم، بعد در زدم و درون خانه آمدم، گفتم: یابن رسول الله! تو کریمی، یکی از این غلامهای خود را به من ببخش.
1) 1)
امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: عیبی ندارد. غلامان را آوردند و فرمودند: کدام را میخواهی؟ عرض کردم: اینها را نمیخواهم. فرمود: غلام دیگری دارم که کار حیوانات مرا انجام میدهد. او صدا بزنید بیاید. صدا زدند و آمد. عرض کردم:
آقا! من این شخص را میخواهم.
امام چهارم علیه السلام فرمودند: ای غلام! سعید بن مسیب تو را میخواهد. تو را به او ببخشم؟ او جواب نداد. به سعید رو کرد و گریست. گفت: ای سعید! مرا از امام زین العابدین علیه السلام جدا نکن، من میمیرم، سعید گفت: ناراحت نباش. تو را نمیبرم.
سعید رفت.
غلام دید که مقام معنویش بر او معلوم شده و او بیخود به دنبالش نیامده است و حتماً در بیابان آن حال او را دیده است. نگران شد. خلوص را ببینید و یاد بگیرید.
سعید میگوید: من چند قدم رفته بودم که غلامان امام زین العابدین علیه السلام آمدند و گفتند: امام میفرمایند: برای تشییع جنازۀ آن غلام بیا، او نزد محبوبش رفته است. (1)
1) 1)
شدم دور از دیار یار ای فیض منِ مهجور زار استغر الله (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1)
تفاوت بین دنیا و آخرت
30
خمینی شهر، مصلی
دهه سوم - جمادی الثانی 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
دنیا و آخرت با یکدیگر چند تفاوت دارند. برای شناخت این تفاوتها از آیات قرآن مجید استفاده میکنیم. دنیا خانۀ حیات و زندگی است و هم خانۀ مرگ و خاموشی است، اما آخرت فقط خانۀ حیات است.
ما در دنیا، موجودات زنده، جماد و مرده میبینیم. بسیاری از موجودات در این دنیا جان و حیات دارند و بسیاری از موجودات هم بدون جان و حیات هستند. اما قرآن مجید، آخرت و همۀ موجودات عالم آخرت را زندۀ شعوردار، فهمیده و آگاه میداند.
در قرآن مجید دربارۀ دنیا میخوانیم:
« اَلَّذِی خَلَقَ اَلْمَوْتَ وَ اَلْحَیاةَ»
در دنیا مرگ هست و حیات وجود دارد. اما دربارۀ آخرت میخوانیم:
« وَ إِنَّ اَلدّارَ اَلْآخِرَةَ لَهِیَ اَلْحَیَوانُ»
عالم آخرت، باشعور، زنده و آگاه است. در قرآن مجید به این نکته اشاره شده است که پروردگار عالم بعد از این که جریان قیامت تمام شده، صحرای محشر خالی میشود، اهل نجات وارد بهشت و اهل معصیت نیز وارد دوزخ میشوند، پروردگار عالم با دوزخ و جهنّم حرف میزند. جهنّم و دوزخ نیز حرف خدا را میشنوند و میفهمند. علت این شنیدن و جواب دادن، همان حیات آگاهانۀ به همراه شعور میباشد. پروردگار به دوزخ خطاب میکند:
« هَلِ اِمْتَلَأْتِ»
ای دوزخ! آیا از این جمعیت مرد و زنی که به خاطر گناه، بیدینی، کفر، شرک، نفاق و عصیان در تو ریخته شدهاند، سیر و پر شدهای؟ دوزخ به پروردگار جواب میدهد:
« وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ»
در این آیۀ شریفه، کلمۀ قول است. دوزخ به پروردگار پاسخ میدهد: از این میلیاردها مرد و زنی که در من ریخته شده، سیر و قانع نشدهام، آیا لقمۀ بیشتری هم هست که در من قرار بدهی؟
از این که قرآن مجید میفرماید: پروردگار با جهنم صحبت میکند و از او سؤال میکند و جهنم هم با صدا جواب پروردگار عالم را میدهد. میتوان فهمید که دوزخ
مانند بقیه شؤون قیامت، حیات دارد و حیات او نیز با شعور و با درک و فهم است.
این یک تفاوت.
تفاوت دیگری که بین دنیا و آخرت وجود دارد این است که: هیچ چیز در دنیا دوام و بقا ندارد. موجودات، همیشگی، جاوید و ابدی نیستند. عزیزترین موجود این عالم که برتر از او وجود ندارد، پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله است که سهم بودن ایشان در این دنیا شصت و سه سال بود. خداوند متعال او را در دنیا با آن همه احترام، مقام، عظمت و کرامت، ابدی و جاوید قرار نداد، بلکه در زمان حیات آن حضرت، خود پروردگار عالم خبر مرگ ایشان را به او داد.
« إِنَّکَ مَیِّتٌ» 1
حبیب من، یقیناً مرگ گریبان تو را نیز خواهد گرفت و روزی میرسد که بین روح و بدن تو جدایی میافتد و بدن تو باید در همین زمین دفن بشود و جان مقدست نیز باید در جوار من قرار بگیرد، تا روز قیامت که دوباره بین این جان و بدن آشتی برقرار بکنم و با همین بدن و جان مرکّب وارد عالم آخرت بشوی.
آنچه در این عالم است به عمر او خاتمه داده است. مهر ابدی بودن و بقا بر پروندۀ کسی زده نشده است. اما در عالم آخرت، مرگ و محدودیتی وجود ندارد.
تمام موجوداتی که در عالم آخرت هستند، همیشگی و ابدی هستند، بقا دارند و مسألهای به نام مرگ برای اهل آخرت وجود ندارد.
شما میدانید اگر یک مرد، زن، کودک، پیر یا یک جوانی خدای نکرده حدود هفتاد درصد بدن او در میان شعلههای آتش آسیب ببیند و آتش را خاموش بکنند و او را به بیمارستان ببرند، بهترین دکتر و دارو هم کنار او قرار بگیرد، احتمال مرگ او
به خاطر هفتاد درصد آسیب دیدگی از آتش، زیاد است. اما امیرالمؤمنین در دعای کمیل با سوز دل دربارۀ آتش جهنم میفرماید:
« و هذا ما لاتقوم له السموات و الارض» (1)
« ثُمَّ لا یَمُوتُ فِیها» 2
هیچ فرد جهنمی در آن آتش نمیمیرد. حالا آتش هم آتشی است که آسمانها و زمین طاقت آن را ندارد، اما در آخرت همین بدن گوشتی و استخوانی در آن آتش شدید از بین نمیرود و مردنی نیست، این فرق دوم بین دنیا و آخرت است.
اما فرق سوم بین دنیا و آخرت آن است که: در دنیا تمام خوبان و بدان کنار هم زندگی میکنند. شما مردمی متدین، بزرگوار و اهل خدا هستید، ولی ممکن است همسایه شما فرد غریبهای باشد که از مکان دیگری به این شهر آمده است، دین و ایمان ندارد، اهل عبادت نیست، صداقت، کرامت و اصالت ندارد و دارای ارزشهای انسانی نیست. از آن مکان به جای دیگری هم نمیتوانید بروید. ممکن است یک دختر متدینۀ عفیفه با یک جوان ازدواج بکند و این شوهر هم کفو او از آب در نیاید، آدم بیدین و بدی باشد. در تمام مناطق روی زمین، خوب و بد کنار
1) 1)
هم دیگر هستند، هم دیگر را میبینند، با هم دیگر روبهرو میشوند، شما ممکن است به قدری از تقوا برخوردار باشید که حاضر نشوید به اندازۀ یک خلال دندان به مالی کسی ضربه بزنید، اگر هم به شما بگویند: چرا حاضر نیستید به اندازۀ یک خلال دندان به مال کسی ضربه بزنید، جواب بدهید که از قیامت و آخرت میترسم، چون این آیه را قبول دارم که پروردگار میفرماید:
« وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»
ابوذر میگوید: یک شب تا صبح پیغمبر عظیم الشأن اسلام از ناراحتی بیدار ماندند. با آن اخلاق خوشی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله داشتند، آن شب تبسم بر لبهای مبارک ایشان نقش نبست. ابوذر میگوید: من اول مغرب وقتی ناراحتی را در چهرۀ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دیدم به خودم اجازه ندادم بپرسم که چه شده است. ولی فردا صبح، بعد از نماز، شادی را در چهره ایشان دیدم، عرض کردم: علت ناراحتی دیشب شما چه بود و امروز چرا خوشحال شدهاید؟
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ابوذر، دیشب دو درهم از بیت المال پیش من مانده بود، من موردی را برای خرج این دو درهم نیافتم. تا صبح بیدار ماندم و در این فکر بودم که اگر ملک الموت مأموریت پیدا کند که جانم را بگیرد، از او بخواهم دست نگاه دارد تا من این دو درهم که از بیت المال است را به مردم برگردانم، نخوابیدم که مبادا ملک الموت در خواب مرا قبض روح کند، و حالا موردش را پیدا کردم و خرج نمودم، الان شادی من از این روست که زیر بار دین این دو درهم نیستم. (1)
1) 2) - تفسیر القمی: 1/54؛ [1]تفسیر نور الثقلین: 1/69، [2] سورۀ بقره (2) : آیات 84 الی 88؛ «فقال أبو ذر: اما تذکر انا و أنت قد دخلنا علی رسول الله صلی الله علیه و آله عشاء فرأیناه کئیبا حزینا فسلمنا علیه، فلم یرد علینا السلام، فلما أصبحنا اتیناه فرأیناه ضاحکا مستبشرا فقلنا له: بآبائنا و أمهاتنا دخلنا علیک البارحة فرأیناک کئیبا حزینا ثم عدنا إلیک الیوم فرأیناک ضاحکا مستبشرا؟ فقال: نعم کان قد بقی عندی من فیء المسلمین اربعة دنانیر، لم أکن قسمتها و خفت أن یدرکنی الموت و هو عندی و قد قسمتها الیوم فاسترحت منها.»
شما این طور زندگی میکنید ولی ممکن است در میان مردمی که شما با آنها زندگی میکنید، آدم رشوهگیر، اختلاس کار، حرامخور، مال مردم خوار باشد، ولی در آخرت این طور نیست. در سورۀ مبارکۀ یاسین روز قیامت، پروردگار عالم، خطاب به تمام بدکاران عالم، از زمان حضرت آدم که فرد بدی جز قابیل وجود نداشت، تا آخرین لحظه که پروندۀ دنیا بسته میشود، میفرماید:
« وَ اِمْتازُوا اَلْیَوْمَ أَیُّهَا اَلْمُجْرِمُونَ»
ای بدکاران! از خوبان عالم جدا بشوید. خوبان عالم را به بهشت و بدان عالم را به جهنم میبرند و دیگر همدیگر را نمیبینند.
در فرق اول اشاره کردیم که در دنیا مرگ و حیات، زنده و جماد کنار هم دیگر هستند، ولی در عالم آخرت جماد و مرگ وجود ندارد، بلکه همه چیز زنده است.
زمین محشر زنده است و نیز آگاهی دارد. به این آیۀ قرآن توجه کنید:
« یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها * بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحی لَها» 2
خداوند میفرماید: در قیامت من به زمین فرمان میدهم، پروندۀ بندگان بیآبرو،
بدکار، اهل معصیت و آن افرادی را که اصرار برگناه داشتند را نمایان کن و به آنها بگو که در این چند سال حیات چه کردهاید؟ زمین حرف خدا را میفهمد و جواب خدا را میدهد.
« یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها»
تمام خبرهایی را که از بندگان میداند همه را بازگو میکند. معلوم میشود که بر اساس آیۀ:
« إِنَّ اَلدّارَ اَلْآخِرَةَ لَهِیَ اَلْحَیَوانُ» 1
تمام آخرت زنده است.
یک بخش عظیم آخرت، بهشت است و الآن موجود میباشد. طبق آیات قرآن، بهشت جایی نیست که خداوند متعال، بخواهد آن را در روز قیامت معماری بکند و بسازد، از آن زمان که در کرۀ زمین ایمان، عمل صالح و اخلاق شروع شد، ساخته شدن بهشت نیز شروع شد.
چون طبق آیات قرآن، مصالح ساختمانی بهشت عبارتند از: ایمان، حسن خلق و اعمال خوب مردم. چرا بعضی از مردم به جهنّم میروند؟ زیرا دین، اخلاق و عمل صالح ندارند. صالحان به بهشت میروند چون مصالح ساختن آن را، خود آنها فرستادند.
بر اساس آیاتی که در قرآن است، بهشت در حال حاضر موجود است. البته
تمامی آن موجود نمیباشد. از زمان آدم تا الآن هر فردی که دارای ایمان، اخلاق و عمل صالح بوده، بر پایه این توصیفات بهشت او ساخته شده است. افرادی که از دنیا رفتهاند، نسبت به اعمالشان بهشت آنها کامل شده است، ولی ما که در این دنیا زندگی میکنیم، با نمازها، روزهها و با شرکت کردن در جلسات دینی، هنوز در حال ساختن بهشت هستیم و با فرا رسیدن مرگ، ساختمان سازی بهشت ما نیز به اتمام میرسد. الآن اگر پردۀ مکاشفه را کنار بزنند، مردان و زنان با ایمان، بهشت خود را نیمه کاره میبینند، هنوز چندین سال دیگر وقت دارند که الباقی بهشت خود را بسازند. این بهشت طبق آیات قرآن زندۀ با شعور، آگاه و فهمیده میباشد.
وجود مبارک شیخ صدوق (1)
دایرة المعارف تشیع: 1/307 - 308.
که در قرن سوم، یعنی حدود هزار و دویست سال1) 1)
پیش، در زمان غیبت صغری به دنیا آمد و در آن زمان زندگی میکرد، یعنی زندگی ایشان به زمان امامت امام حسن عسکری علیه السلام متصل بوده است، پدر شیخ صدوق در شهر مقدس قم، وکیل حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بودند.
امام عسکری علیه السلام نامههای بسیار باارزشی را به پدر شیخ صدوق نوشتند.
ایشان در کتاب «خصال» از قول وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله نقل میکند: بهشت مشتاق چهار زن در این عالم است. (1)
ولی در میان خوبان عالم اشتیاق، رغبت و شوق به چهار زن را دارد. به عبارت سادهتر بهشت به خاطر این چهار زن، قبل از اینکه بمیرند دلتنگ بوده، طبق گفتار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، بهشت با اشتیاق، این چهار زن را میخواست.
1) 1)
یکی از زنان که بهشت مشتاق او بود و رغبت شدیدی به او داشته، آسیه همسر فرعون است. یک خانم جوان مصری که همسر پادشاه و از تمام امکانات رفاهی برخوردار است و قدرت دوم مملکت میباشد، کسی هم جرأت مقابله و مخالفت با او را ندارد.
با شنیدن مسائل الهی از زبان موسی، باطن او بیدار میشود، میفهمد زن فرعون بودن، نشستن بر سر این سفرهها، به گردن انداختن طلا و جواهرات، بها دادن به این فرهنگ و این نوع زندگی اشتباه است. توبه کرد، یک توبه واقعی و حقیقی.
فرعون فهمید که این زن به خدا ایمان آورده و قیامت را باور دارد، موسی را به پیغمبری قبول کرده و خدا را عبادت میکند. طبق آیات قرآن و روایات وقتی فرعون از او ناامید شد، او را محکوم کرد و دستور داد که سربازان او را به روی زمین بخوابانند و دو مچ پا و کف دستانش را با میخهای بزرگ به زمین بدوزند و یک سنگ بسیار سنگین را از بالا چنان روی بدن او بیندازند که تمام اسکلت او روی زمین و زیر سنگ خورد بشود. کاخ، طلاها و ملکه بودن را از او میگیرند، میخواهند او را بکشند، ولی میگوید: برای من مهم نیست. آن چیزی که برای من مهم است خدا و دین خدا است. من با کشته شدن، خاموش نمیشوم. بدن را از من میگیرید، اما روح من پیش پروردگار میرود و بعد هم شهید شد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: بهشت عاشق و مشتاق این زن است.
اما خانم دومی که بهشت مشتاق او میباشد حضرت مریم علیها السلام است. خانمی که برای یک بار در دورۀ عمر خود شوهر نکرد، در آن محیط پر از فساد، گناه، معصیت،
فسق و مادی گرایی که طبق آیه قرآن:
« وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ اَلْعِجْلَ» 1
دلهایشان با گوساله یکی شده بود، خدا میفرماید: این دختر، چنان پاکدامنی، سلامت نفس، اخلاق، کرامت، عظمت و شرف و انسانیت خود را حفظ کرد که به مزد این پاکی، بدون اینکه شوهر کند، پسری به او دادم به نام عیسی علیه السلام که چهارمین پیغمبر اولوالعزم من شد. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: بهشت مشتاق حضرت مریم است.
اما زن سوم، از پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله روایتی نقل شده که خیلی قابل توجه است. من با هیچ روایتی عظمت این خانم را مثل این روایت نتوانستم درک بکنم. یک وقت میگویند: این خانم صد در صد اهل بهشت است، زیرا زحمت کشیده، دیندار بوده و تبلیغ دین کرده است. اما یک وقت میگویند: اهل بهشت هست این قید را هم این زن دارد. اینجا عظمت این زن معلوم است که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: سومین خانمی که بهشت مشتاق او است.
« خدیجة بنت خویلد زوجة النبی فی الدنیا و الاخرة» (1)خدیجه همسر من در دنیا و آخرت است، یعنی روز قیامت هر کجا مرا ببرند این
1) 2) - کشف الغمة: 1/466؛ [1]بحار الأنوار: 43/53، باب 3، ذیل حدیث 48؛ « [2]ابْنِ بَابَوَیْهِ رُوِیَ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ اشْتَاقَتِ الْجَنَّةُ إِلَی أَرْبَعٍ مِنَ النِّسَاءِ مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ وَ آسِیَةَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ زَوْجَةِ فِرْعَوْنَ وَ هِیَ زَوْجَةُ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی الْجَنَّةِ وَ خَدِیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ زَوْجَةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله.»
زن نیز با من معیت دارد و در مقام من است.
آیا زن میتواند به این مقام برسد؟ بله، بین زن و مرد در رسیدن به مقامات ملکوتی هیچ فرقی نیست. در عالم معنا مردها با زنها هیچ فرقی ندارند، ولی طبیعت زندگی دنیا اقتضا کرده که فرقهای مختصر اندامی با یکدیگر داشته باشند، اما از نظر انسان بودن فرقی ندارند.
چهارمین خانمی که بهشت مشتاق او است، فاطمه زهرا علیها السلام است. این خانم با آن سه خانم قبل اصلاً قابل مقایسه نیست. پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: چهارمین خانمی که بهشت مشتاق او است، دخترم فاطمه زهرا علیها السلام است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
31
خمینی شهر، مصلی
دهه سوم - جمادی الثانی 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خداوند مهربان به وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله امر میکند، حقیقتی را برای همۀ مردم بیان کن. حالا مردم، به این حقیقت توجه کنند یا نکنند، آن بحث جداگانهای است. یقیناً از مردم بر اساس تکیه دادن بر عقل، فطرت و انصاف خود، این حقیقت را از زبان تو قبول میکنند. عدهای نیز قبول نمیکنند.
مردمی که از زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله حقیقتی را قبول کنند، به نفع دنیا و آخرت و اگر قبول نکنند، به زیان دنیا و آخرتشان میباشد.
گاهی ما در آیات و روایات و «نهج البلاغه» این مسأله را میبینیم که اگر همه دنیا را به انسان بدهند، جبران بعضی از ضررها را نخواهد کرد.
خداوند در قرآن مجید میفرماید:
روز قیامت افرادی که محکوم به جهنّم میشوند، اگر همۀ دنیا و آنچه که در دنیاست، دو برابر بشود، بر فرض که مالک آنها باشد و بخواهند به پروردگار عالم بپردازند تا خداوند آنها را عفو کند، قبول نمیشود.
این زیان و خسارتی که انسان را مستحقّ دوزخ میکند، چقدر از نظر باطنی
سنگین است که اگر دنیا را در قیامت دو برابر بکنند، و آن را در عوض نجات از عذاب دوزخ بپردازند، مورد قبول واقع نمیشود. چه خسارت و زیانی از این سنگینتر. دلیل این زیان و خسارت، عدم پذیرش حقیقت از زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله است.
به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمان میدهد که به تمام مردان و زنان بگو:
« قُلْ هذِهِ سَبِیلِی»
این راه من است. چه چیزی راه پیغمبر صلی الله علیه و آله است، پروردگار توضیح میدهد:
« أَدْعُوا إِلَی اَللّهِ»
راه من این است که همۀ شما را به پرستش خدا دعوت بکنم، بیایید اهل خدا و با خدا و تسلیم برنامههای حکیمانۀ پروردگار مهربان عالم بشوید. در همۀ عمر خود، کارگر خدا باشید. از هیچ کارفرمایی غیر از پروردگار، خواسته، فرمان و دستوری را قبول نکنید. این برنامهای است که همۀ انبیای خدا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام داشتند.
در زمان امیرالمؤمنین علی علیه السلام شایعه شده بود که معاویه زرنگتر و هنرمندتر از امیرالمؤمنین علیه السلام است. امیرالمؤمنین علیه السلام جواب این شایعه را دادند که اگر به زرنگی و هنرمندی باشد، من از همه زرنگتر و هنرمندترم، اما چرا من در برخورد با مردم و زندگی، آن زرنگی و هنرمندی را به کار نمیگیرم، چون پروردگار اجازه نمیدهد.
ولی چرا من محدود و مقیّد زندگی میکنم، هر قدمی را برنمیدارم، هر نقشهای را نمیکشم و هر کاری و عملی را انجام نمیدهم در حالی که از همه بهتر
میدانم. (1)
« قُلْ هذِهِ سَبِیلِی»
بگو: این راه من است،
« أَدْعُوا إِلَی اَللّهِ»
مسئولیت و وظیفه دارم که همۀ شما را به طرف پروردگار عالم دعوت کنم. اما به مردم این مطلب را هم بگو که این دعوت بر اساس روشن بینی و بصیرت است، این دعوت، کورکورانه و جاهلانه نیست، دعوتی عالمانه، آگاهانه و بر اساس بینایی و بیداری است. نه تنها من، دعوتم بر اساس بیداری و بینایی است بلکه دعوت پیروان واقعی من بر اساس همین بینایی است.
« أَدْعُوا إِلَی اَللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِی»
البته در روایات ما آمده: این «مَنِ اِتَّبَعَنِی» در درجۀ اول دوازده امام معصوم هستند که با بصیرت باطنی از مردم دعوت میکنند. وقتی میفرماید: این عمل
1) 1)
مستوجب عذاب در آتش جهنم و اسارت در قیامت میشود، یعنی اینکه باطن جهنم، عذاب، آتش و اسارت در قیامت را میبینند.
« کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»
واقعاً ما داریم زندان و زندانی این عمل را میبینیم. ما تیر به تاریکی نمیاندازیم.
روزی در هنگام طلوع آفتاب، وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله، به شدت گریه میکردند. به نحوی که حضرت زهرا علیها السلام از گریۀ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فوق العاده ناراحت شدند، همراه با امیرالمؤمنین علی علیه السلام که تماشاگر این ماجرا بودند محضر پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله آمدند و عرض کردند: خدا چشمانتان را نگریاند، همیشه خوشحال باشید، چه اتفاقی افتاده که شما را این گونه گریان کرده است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
شب گذشته پانزده گروه از زنان را نشان من دادند که گروه اول از این پانزده گروه را دیدم که با موی جلوی سر به دیوارۀ جهنّم بستند، سر به جانب دوزخ، و بدن به طرف بالای دوزخ است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: دیدم، این دیدن غیر از شنیدن است. این بصیرتی که قرآن مجید نسبت به پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمۀ طاهرین میفرماید: دیدن و لمس حقیقت است.
در ادامه پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: به جبرئیل گفتم: این پانزده گروه جزء کدام امت هستند؟ به من گفت: یا رسول الله! هر پانزده گروه از امت شما هستند، گفتم: اینها چه کردهاند؟
گفت: گروه اول، زنان و دخترانی هستند که در دنیا با حجاب بودند ولی موی
جلوی سرشان، دائم در معرض دید نامحرمان میباشد. (1)
1) 1)
« وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ» 1
دوزخ بر کافران احاطه دارد، فقط قول پروردگار است و با همۀ وجودم قبول دارم و اگر انکار بکنم، کافر میشوم. آنچه که شما هم از زبان اهل منبر میشنوید، در حقیقت آیات قرآن و روایات هستند. مسلمان هستم، یقین به قرآن دارم، میگویم:
آیه حرف پروردگار است. ولی پیغمبر صلی الله علیه و آله وقتی این آیه را روی منبر میخواندند، میدیدند که دوزخ بر کافران احاطه دارد.
یک عده از ما عادت داریم بعد از نماز صبح، یک صفحه از قرآن را بخوانیم، بعد از قرائت هم میگوییم:
« صدق الله العلی العظیم»
اما حضرت زین العابدین علیه السلام وقتی بعد از نماز صبح در اتاق خانهاش شروع میکرد به قرآن خواندن، مردم که از کوچه عبور میکردند، با شنیدن نوای قرآن و صدای گریۀ آن حضرت که مانند مادر جوان مرده، میخکوب میشدند، چرا؟ چون حضرت زین العابدین علیه السلام هر آیهای را که میخواندند، باطن آیه را نیز میدیدند. این بصیرت انبیای خدا و ائمه طاهرین است.
« قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اَللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِی» 2
به مردم بگو این راه من است که شما را بر اساس دیدن حقیقت، دعوت به خدا میکنم، و پیروان واقعی من هم بر اساس همین بصیرت، شما را دعوت میکنند.
در روایتی که گاهی منتسب به وجود مبارک حضرت مسیح و گاهی هم از قول پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله. نقل میکنند که ایشان روزی از کنار قبرستانی عبور میکردند، به یاران خود فرمودند: عجله کنید، بدوید، مانند فردی که فرار میکند از قبرستان گذشتند.
در بعضی از روایات آمده چند روز بعد، یا یک سال بعد، باز هم مسیرشان از کنار این قبرستان بود، این دفعه اصحاب دیدند که حضرت آهسته قدم برمیدارند و چیزی هم نفرمودند. یک نفر به ایشان عرض کرد: آقا، دفعۀ گذشته در حین عبور از کنار این قبرستان فرمان دادید عجله کنید، اما این بار چیزی نفرمودید.
حضرت در جواب فرمودند: دفعۀ پیشین وقتی میخواستیم از کنار این قبرستان عبور کنیم، صاحب یکی از قبرها در عذاب پروردگار بود و آنچه را که میدیدم شما نمیدیدید، من طاقت دیدن آن عذاب را نداشتم، گفتم: عجله کنید، چون میخواستم زودتر از آن جا بروم و آن عذاب را نبینم. اما این بار دیدم که عذاب، از صاحب آن قبر برداشته شده است، از جبرئیل دلیل رفع عذاب، از صاحب قبر را پرسیدم، جبرئیل گفت: از این میّت، یتیمی باقی مانده بود و اولین درسی که استاد به او یاد داد، آیۀ شریفۀ:
« بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ»
بود. وقتی یتیم این آیه را خواند، پروردگار فرمود: فرزند این گناه کار، مرا به رحمانیت و رحیمیت خواند، حیا میکنم که عذاب پدر او را در برزخ ادامه بدهم، لذا او را بخشیدم. (1)
1) 1)
و مسائل پشت پرده را میدیدند.
وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله، پنج خطر بسیار سنگین را برای امیرالمؤمنین علیه السلام بیان میکنند، که این پنج خطر میوۀ تلخ یکی از گناهان است.
گناهی که در طول تاریخ، رواج داشته و متأسفانه در این روزگار در کشور ما هم رواج دارد و تعدادی از مردان و زنان دچار این گناه و اسیر این برنامۀ شیطانی هستند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با توجه به بصیرتی که خدا به ایشان عطا کردهاند و طبق آیۀ شریفهای که در اواخر سورۀ یوسف است، (1)
« یا علی من أکل من الحرام» (2)
«یا علی من أکل من الحرام، مات قلبه، خرق [ خلق ] دینه، ضعف یقینه، قلّت [ کلّت ] عبادته، حُجِبَتْ دعوته.»
یا علی، هر کسی مال حرام بخورد، پنج خطر متوجه او خواهد شد. یعنی این پنج خطر در ذات مال حرام است. کسی نمیتواند از بیت المال دزدی کند، یا مال مردم را بیاورد و نیت او هم این باشد که پول آن را ندهد. بگوید: چک میدهم بگذار برگشت بخورد. نمیتوان میوههای تلخ حرام را از حرام جدا کرد و به لقمۀ حرامگفت: من تو را میخورم، اما تو این پنج خطر را ایجاد نکن، مثل اینکه بگوییم:
آفتاب، بتاب، اما کرۀ زمین را روشن نکن. کسی نمیتواند این پنج خطر را از مال حرام جدا بکند.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
نه اینکه در تمام عمرش حرام خور باشد، بلکه اگر گرفتار اندکی حرام خوری شود. مقدار حرام خوری را از کجا میفهمیم؟ از کلمه «من» که بر سر «الحرام» آمده است.
« مَنْ أَکَلَ مِنَ الحرامِ»
هر کسی که مقداری از حرام را بخورد،
1- خطر مرگ قلب
خطر اول سنگینترین خسارت و زیان است. متن فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارۀ سنگینی خطر اول این است:
خطر اول: « مات قلبه»
به آرامی حیات الهی از قلب حرام خوار خارج میشود و قلب او میمیرد. ممکن است فرد حرام خوار صد سال زندگی کند. منظور از مرگ قلب، مرگ آن قلبی است که صفاتی همچون: رقت، عاطفه و ایمان را از دست بدهد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» میفرماید:
« فالصورة صورة انسان و القلب قلب حیوان» (1)
1) 1)
تائبین» میفرمایند:
« امات قلبی عظیم جنایتی» (1)
2- خطر کهنه شدن دین
خطر دوم: « خرق دینه»
دین انسان حرام خوار کهنه میشود. تعبیر بسیار عجیبی است. دین دیگر برای او تازگی ندارد، در جواب آنها که میپرسند: چرا بیدین شدی؟ میگوید: روزگار تمدن است، این حرفها دیگر کهنه شده، من اگر دیندار بودم از قافله تمدن و متجدد بودن عقب میماندم، دنیای الکترونیک است، دیگر دنیای نماز، روزه، مسجد، روضه، گریه، حلال و حرام نیست. دین کهنه میشود.
3- خطر ضعف یقین
خطر سوم: « ضعف یقینه»
باورش هم سست میشود. میگوید: نمیدانم قیامت واقع میشود یا نه، نبوت انبیا و امامت علی علیه السلام را قبول بکنم؟
4- خطر سست شدن در بندگی
خطر چهارم: « قلّت عبادته»
1) 1)
در بندگی خدا، کند میشود. نماز اول وقت به آخر وقت و آخر وقت هم رو به نابودی میرود. روزۀ ماه رمضان را با بهانههای واهی نمیگیرد.
5- خطر مستجاب نشدن دعا
خطر پنجم: « حُجِبَتْ دعوته»
انسان ممکن است انواع گرفتاریها را پیدا بکند و کلید حل گرفتاریهای او، پول، پارتی، وکیل، وزیر، رئیس، سرهنگ و سرتیپ نباشد، تنها راه حل، دعا به درگاه خداوند است. ولی پیغمبر به امیرالمؤمنین میفرماید: « حُجِبَتْ دعوته»
هر چقدر دعا کند، خدا دعای او را مستجاب نمیکند، خداوند میفرماید: آنقدر در گرفتاری بمان تا نابود شوی. دعایت برای من ارزش ندارد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
اسلام و مسألۀ حلال و حرام
32
خمینی شهر، مصلی
دهه سوم - جمادی الثانی 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلام دربارۀ مال حرام و نامشروع بود، که نه تنها در قرآن مجید بلکه در همۀ کتابهای نازل شدۀ بر انبیای الهی مطرح بوده است. از قول پیامبر عظیم الشأن اسلام و ائمه طاهرین در این باره بسیار روایت نقل شده که بعضی از علمای بزرگ شیعه، مانند: فیض کاشانی، چهارصد سال قبل یکی از کتابهای خود را مستقلاً تحت عنوان کتاب «حلال و حرام» تألیف نمودهاند.
این طور که از معارف الهیه استفاده میشود مسألۀ مال حرام، از زمان حضرت آدم مطرح شده است و اوج طرح این مسأله مربوط به فرهنگ اسلام میباشد.
در زمان نزول قرآن و بعثت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و امامت امامان علیهم السلام تمام جوانب این برنامه برای مردم بیان شده بود تا جایی که امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از سخنرانیهای مهمشان در «نهج البلاغه» میفرمایند:
خداوند متعال حرام را بدون اینکه چیزی از آن پوشیده بماند بیان کرده است و در این زمینه نسخۀ هدایتش را برای مردم کامل نموده است. (1)
1) 1)
در روایتی که روز گذشته گفته شد، پیغمبر اسلام خطاب به امیرالمؤمنین فرمودند: علی جان هر مرد و زنی که از مال حرام مصرف کند، پنج خطر متوجه او است، در حالی که بداند و یقین داشته باشد که آن مال حرام است و مخلوط با آن زندگی بکند، حال چه بخورد، چه بپوشد، خانه سازی کند و یا سرمایۀ کار قرار دهد، همۀ اینها در کلمۀ «أکل» قرار دارند. اگر خداوند در قرآن مجید میفرماید:
« وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ» 1
مال یکدیگر را به حرام و باطل نخورید، منظور از این خوردن، پول را به لقمه تبدیل کردن و خوردن نیست، بلکه أکل در لغت عرب به معنی به چنگ آوردن، به دست آوردن، نگهداشتن و مصرف کردن به شکلهای مختلف است.
کسی که به تعبیر قرآن و روایات، آکل مال حرام باشد، مصرف کردن این مال حرام، پنج خطر برای او در بردارد. اولین خطری که پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: این است که:
« مات قلبه»
دل خورندۀ مال حرام میمیرد. میمیرد یعنی چه؟ منظور از این مردن، مردن ظاهری نیست که ضربان قلب متوقف شود. ما دو مرگ داریم، یک مرگ بدن، که این
مرگ بدنی برای خیلیها ضرر ندارد، بلکه منفعت نیز دارد. مرگ به نظر مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام برای خوبان عالم، اهل ایمان و پاکان، انتقال از یک خانه به خانۀ دیگری است و انتقال بسیاری از این افراد چنان راحت است که به هیچ وجه احساس نمیکنند. (1)
بحار الأنوار: 6/153 - 154، باب 6، حدیث 9؛ « [2]أَبِی جَعْفَرٍ الْجَوَادِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام صِفْ لَنَا الْمَوْتَ فَقَالَ عَلَی الْخَبِیرِ سَقَطْتُمْ هُوَ أَحَدُ ثَلَاثَةِ أُمُورٍ یَرِدُ عَلَیْهِ إِمَّا بِشَارَةٌ بِنَعِیمِ الْأَبَدِ وَ إِمَّا بِشَارَةٌ بِعَذَابِ الْأَبَدِ وَ إِمَّا تَحْزِینٌ وَ تَهْوِیلٌ وَ أَمْرُهُ مُبْهَمٌ لَاتَدْرِی مِنْ أَیِّ الْفِرَقِ هُوَ فَأَمَّا وَلِیُّنَا الْمُطِیعُ لِأَمْرِنَا فَهُوَ الْمُبَشَّرُ بِنَعِیمِ الْأَبَدِ وَ أَمَّا عَدُوُّنَا الْمُخَالِفُ عَلَیْنَا فَهُوَ الْمُبَشَّرُ بِعَذَابِ الْأَبَدِ وَ أَمَّا الْمُبْهَمُ أَمْرُهُ الَّذِی لَایُدْرَی مَا حَالُهُ فَهُوَ الْمُؤْمِنُ الْمُسْرِفُ عَلَی نَفْسِهِ لَایَدْرِی مَا یَئُولُ إِلَیْهِ حَالُهُ یَأْتِیهِ الْخَبَرُ مُبْهَماً مَخُوفاً ثُمَّ لَنْ یُسَوِّیَهُ اللَّهُ عز و جل بِأَعْدَائِنَا لَکِنْ یُخْرِجُهُ مِنَ النَّارِ بِشَفَاعَتِنَا فَاعْمَلُوا وَ أَطِیعُوا وَ لَاتَتَّکِلُوا وَ لَاتَسْتَصْغِرُوا عُقُوبَةَ اللَّهِ عز و جل فَإِنَّ مِنَ الْمُسْرِفِینَ مَنْ لَاتَلْحَقُهُ شَفَاعَتُنَا إِلَّا بَعْدَ عَذَابِ ثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ سَنَةٍ. وَ سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام مَا الْمَوْتُ الَّذِی جَهِلُوهُ قَالَ أَعْظَمُ سُرُورٍ یَرِدُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذَا نُقِلُوا عَنْ دَارِ النَّکَدِ إِلَی نَعِیمِ الْأَبَدِ وَ أَعْظَمُ ثُبُورٍ یَرِدُ عَلَی الْکَافِرِینَ إِذَا نُقِلُوا عَنْ جَنَّتِهِمْ إِلَی نَارٍ لَاتَبِیدُ وَ لَاتَنْفَدُ.»
غرر الحکم: 161، حدیث 3085؛ «الْمَوْتُ مُفَارَقَةُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ ارْتِحَالٌ إِلَی دَارِ النَّقَاءِ [الْبَقَاءِ].»
وجود مبارک علّامه مجلسی که در کنار مسجد جامع اصفهان دفن شدهاند، بنا به نقل شاگردان ایشان، سید نعمت الله جزایری، که با قلم خود نوشته است: من بیست سال از عمر خود را شبانه روز در جلسۀ درس مجلسی بودم.
ایشان میفرماید: قبل از شب هفت استادم، واقعاً کنار قبر ایشان بیقرار بودم،
1) 1)
توان بلند شدن از کنار قبر را نداشتم، دلم نمیخواست بروم، دلم میخواست شبانه روز کنار این قبر بمانم. این قدر کنار قبر مجلسی، گریه کردم که بیحال شدم.
نمیدانم به خواب رفتم یا خیلی بیحال بودم، دیدم که قبر مرحوم مجلسی شکافته شد، و ایشان از قبر بیرون آمد و نشست کنار قبر، به من گفت: سید نعمت الله، من بعد از مردنم فهمیدم مردم. این خوابی که مرحوم سید نعمت الله جزایری از استاد خود نقل میکند، با روایات ما میزان است. این مرگ هم به نظر امیرالمؤمنین نوعی انتقال است. فرد مؤمن در یک خانهای در یک شهری زندگی میکرده، حالا یک مرتبه چشم خود را باز میکند و میبیند در عالم برزخ است.
البته بنده به خواب خیلی اعتقاد ندارم، مگر این که تمام جریانات خواب با آیات قرآن مجید و روایات همخوانی داشته باشد. شاید بتوان گفت: نود درصد خوابهایی که به عنوان خواب مذهبی روی منبرها گفته میشوند، یا در کتابها مینویسند، با آیات و روایات هماهنگی ندارند؛ یعنی بیپایه و بیاساس هستند، که برای ما حجت و دلیل شرعی؛ یعنی الزام آور و قطعی نیستند.
در تمام قرآن مجید، خدا پنج خواب را نقل کرده است:
خواب حضرت یوسف علیه السلام، خواب حضرت ابراهیم علیه السلام، خواب پادشاه مصر و ظاهراً دو خواب نیز از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله است. خوابی که حضرت یوسف علیه السلام به خاطر پاکی خود دیدند، جریانات آیندهاش بود که خدا آن را در خواب به ایشان نشان داد.
دو خوابی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دیدهاند، خواب اول این بوده است که بعد از سالها که حضرت برای مکه بسیار دلتنگ شده بودند، در عالم خواب دیدند که به مکه رفته، وارد مسجد الحرام شدهاند. بعد از این خواب، این آیه نازل شد:
« إِنَّ اَلَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ» 1
خیلی غصّه نخور من قدرت کفر را در مکه ضعیف میکنم و بالاخره تو را به مکه برمیگردانم.
خواب دیگر آن بود که بعد از خواب آیه نازل شد: آنچه را که در خواب دیدی ما جنبۀ آزمایش برای مردم قرار دادیم و آن گرفتار شدن مردم بعد از مرگ پیامبر به حکومت بنیامیه بود.
ابراهیم نیز خواب دید، اسماعیل را در راه خدا قربان میکند و در بیداری به انجام این کار امر شد، خداوند به او فرمود:
« قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْیا»
آنچه را که در خواب دیدی و در بیداری میخواستی انجام بدهی، از تو قبول کردیم. یعنی پاداش قربانی کردن اسماعیل را به تو دادیم. با اینکه ابراهیم سر اسماعیل را نبرید، خداوند در قرآن میفرماید:
« إِنّا کَذلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ» 2
به ابراهیم نیکوکار که فرزندش را به عنوان قربانی برای من آورد پاداش دادم.
خواب اگر موافق با آیات و روایات باشد، عیبی ندارد، این خواب درست است،
چرا؟ چون با روایاتی که در باب مرگ نقل شده است، کاملاً هماهنگی دارد که یک روایتش این است.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: مؤمن چگونه میمیرد؟ امام صادق علیه السلام اهل بصیرت است، حالت مردن را حس میکند، میبیند، فرمودند: آیا بر سر سفرهای نشستهای که کاسۀ ماست جلویت باشد؟ عرض کرد: بله، یابن رسول الله، فرمودند:
آیا اتفاق افتاده که یک وقت در کاسۀ ماست چشمت به یک موی بسیار ریز بیفتد؟ عرض کرد: بله، فرمودند: با این مو چه میکنی؟ گفت: با دو انگشتم مو را میگیرم و از ماست بیرون میکشم. فرمودند: آیا ماست میفهمد که مو را از او بیرون کشیدند؟ جان گرفتن به وسیله ملک الموت نیز مانند بیرون کشیدن مو از ماست میباشد. (1)
بحار الأنوار: 58/40، باب 42، حدیث 11؛ « [2]الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَثَلُ رُوحِ الْمُؤْمِنِ وَ بَدَنِهِ کَجَوْهَرَةٍ فِی صُنْدُوقٍ إِذَا أُخْرِجَتِ الْجَوْهَرَةُ مِنْهُ طُرِحَ الصُّنْدُوقُ وَ لَمْ یُعْبَأْ بِهِ وَ قَالَ إِنَّ الْأَرْوَاحَلَا تُمَازِجُ الْبَدَنَ وَ لَاتُوَاکِلُهُ وَ إِنَّمَا هِیَ کِلَلٌ لِلْبَدَنِ مُحِیطَةٌ بِهِ.»
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
« الموت تحفة المؤمن» (2)مرگ هدیۀ پروردگار به مؤمن است، خدا میخواهد به آدم هدیه بدهد، مؤمن از
مردنش که هدیۀ پروردگار است لذت میبرد. اگر مرگ برای مؤمن لذت نداشت، چرا بعد از این که با شمشیر زهرآلود ابن ملجم فرق امیرالمؤمنین علیه السلام را شکافت با صدای بلند در محراب فریاد زد:
« فزت و ربّ العکبه» (1)
به یکی از دوستانم گفتم: شما زحمت بکشید و فلان کتاب را برای من بفرستید؟ میخواهم با کمک این کتاب کار زیبایی برای علامه مجلسی انجام دهم. چند روز بعد از این تصمیم، یکی از تجار به بنده گفت: آیا شما قصد دارید برای علامه مجلسی کار علمی انجام دهید؟ گفت: بله، ولی تو از کجا میدانی؟ گفت: امروز صبح برادرم که پدر شهید است، از اصفهان به من زنگ زد و گفت: شب جمعه به زیارت قبر علامه مجلسی رفتم و فاتحه خواندم. شب در عالم خواب دیدم که قبر علامه مجلسی شکافته شد و علامه مجلسی از قبر بیرون آمد، یکی از کتابهای خود را که ورق سفید داشت باز کرد، من عرض کردم: چرا قسمتی از ورقهای کتاب سفید است؟ فرمود: این قسمت را دیگر ننوشتم، برای فلانی گذاشتم تا او این کار را تکمیل کند.
ما با علامه مجلسی چهارصد سال فرق زمان داریم، اما از قبر بیرون آمده و کتاب
1) 1)
را باز کرده و صفحات سفیدش را نشان داده و اسم مرا برده است و به پدر شهید گفته است که این قسمت را ننوشتم و برای فلانی گذاشتم، ما تهران هستیم و چهارصد سال بعد، ایشان در اصفهان دفن است، نیت مرا میخواند و به پدر شهید میگوید.
بعد این تاجر به من گفت: اگر کار شما خرج دارد، من حاضرم خرج آن را بدهم.
گفتم: فعلاً که خرجی ندارم، من این کار را باید انجام بدهم، تقریباً پنج هزار صفحه میشود، شما باید صبر بکنی این کار تمام بشود، اگر نیاز به خرج داشت، به تو خبر میدهم که بعد هم به او خبر ندادم.
خیال نکنید خانۀ ما بعد از مردن قبر است، این قبرها مال جسم است، حقیقت ما که همان روح است، در عالم برزخ در خانههایی به سبک خانههای بهشت قرار میگیرد، بدکاران هم در چالهای شبیه به چالههای جهنم قرار میگیرند.
آنهایی که در برزخ در «حفرة من حفر النیران» (1)
جهنم کجا و دوزخ برزخی کجا؟ این مرگ جسم است. اما مرگ دیگر، مرگ باطن است. از نشانههای مرگ باطن این است که گوش انسان، شنوای مسائل الهی و سخنان ائمه نباشد.
وقتی ضروری بودن رعایت احکام الهی مانند: حجاب را گوشزد کنید و منکر
1) 1)
بشوند و بگویند: دنیا متمدن است، حال من زن و دخترم را در پارچه سیاه بپیچم که کسی رو و مویش را نبیند.
کسی که علم به ضروری بون حجاب داشته باشد و منکر حجاب باشد، کافر است. یعنی اگر زنی با علم به ضروری بودن به حجاب بگوید: من دیگر حجاب را نمیخواهم، قبول ندارم. این زن از شوهر خود بدون طلاق جدا است، از آن لحظه به بعد هر مقدار پیش شوهر بماند، زناکار میباشند.
دختری که با علم به ضروری بودن حجاب منکر حجاب باشد، (1)
الکافی: 5/522 بَابُ الْقَوَاعِدِ مِنَ النِّسَاءِ، حدیث 1؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَرَأَ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ قَالَ الْخِمَارَ وَ الْجِلْبَابَ قُلْتُ بَیْنَ یَدَیْ مَنْ کَانَ فَقَالَ بَیْنَ یَدَیْ مَنْ کَانَ غَیْرَ مُتَبَرِّجَةٍ بِزِینَةٍ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَهُوَ خَیْرٌ لَهَا وَ الزِّینَةُ الَّتِی یُبْدِینَ لَهُنَّ شَیْءٌ فِی الآْیَةِ الْأُخْرَی.»
به فتوای تمامی مراجع تقلید از هزار سال پیش تا به حال، مورد عقد واقع نمیشود و نمیتواند همسر فرد مسلمان شود. چون دختر کافر به عقد مسلمان در نمیآید. با تکیه بر فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله این افراد مردهاند.« مات قلبه»
این آیه قرآن که در سورۀ مبارکه فاطر است. قرآن به چه کسی مرده میگوید؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله سیزده سال، صبح، بعد از ظهر، شب، در خیابان، کوچه، مسجد الحرام، دنبال سران مکه، عموها، پسرعموها و فامیل نزدیک خود دوید و دغدغه داشت که اینها سخنان خدا را گوش بدهند و مؤمن بشوند تا نجات پیدا بکنند. آنها
1) 1)
او را با سنگ یا چوب میزدند یا به او فحش میدادند، به او نسبتهایی همچون جادوگر، دروغگو، مجنون و دیوانه میدادند. تا اینکه خدای متعال این آیه را نازل کرد:
« وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی اَلْقُبُورِ»
حبیب من، بدن اینها قبر متحرک است و خودشان هم در این قبر، مرده هستند، تو میخواهی چگونه این مردگان صدایت را بشوند، اصلاً صدایت را نمیشنوند.
سلمان و حضرت خدیجه، یاسر، سمیه، آنها زنده بودند که صدای تو را شنیدند و قبول کردند، عموی تو مرده است، تو در گوش مرده چه میخواهی بخوانی؟ نشانۀ مرده بودن انسان این است که به حرف خدا، انبیا و ائمه گوش نمیدهد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
33
خمینی شهر، مصلی
دهه سوم - جمادی الثانی 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
ارتباط با مال حرام پنج خطر دارد. خطر اول این است که مال حرام نورانیت قلب و حیات معنوی قلب را نابود میکند. قلب را از حالت انسانی و حالات الهی جدا میکند. خطر دوم این است که دین خدا را در نظر انسان کهنه و قدیمی جلوه میدهد، به کیفیتی که انسان را به نقطۀ برگشت از دین میرساند. خطر سوم این است که چراغ یقین انسان را به خاموشی رهنمون میکند. خطر چهارم این است که انسان را در عبادت خدا و در بندگی خدا، سست میکند. شوق، علاقه و رغبت آدم را نسبت به عبادت خدا از بین میبرد. خطر پنجم این است که انسان هر قدر دعا کند؛ دعای او ارزش ندارد و خداوند دعاهای او را نمیپذیرد.
یکی از عبادتهای بسیار سودمند، شرکت کردن در مجالس علمی است.
مجالسی که در آن، انسان با حلال و حرام خدا، مسائل عالی اخلاق، اعتقادات حقّه
و با معارف الهی آشنا میشود. کسانی که در این گونه مجالس شرکت میکنند، مورد آمرزش پروردگار هستند.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: اگر آدم در مسیر شرکت در مجلس علم، بمیرد، « مات شهیداً» (1)
مستدرک الوسائل: 17/300 - 301، باب 8، حدیث 21406؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ زَارَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا زَارَنِی وَ مَنْ صَافَحَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا صَافَحَنِی وَ مَنْ جَالَسَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا جَالَسَنِی وَ مَنْ جَالَسَنِی فِی الدُّنْیَا أُجْلِسُهُ مَعِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَإِذَا جَاءَ الْمَوْتُ یَطْلُبُ صَاحِبَ الْعِلْمِ وَ هُوَ یَطْلُبُ الْعِلْمَ مَاتَ شَهِیداً وَ مَنْ أَرَادَ رِضَائِی فَلْیُکْرِمْ صَدِیقِی قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ صَدِیقُکَ قَالَ صَدِیقِی طَالِبُ الْعِلْمِ وَ هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ مَنْ أَکْرَمَهُ فَقَدْ أَکْرَمَنِی وَ مَنْ أَکْرَمَنِی فَقَدْ أَکْرَمَ اللَّهَ وَ مَنْ أَکْرَمَ اللَّهَ فَلَهُ الْجَنَّةُ فَإِنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عز و جل مِنْ هَذَا الْعِلْمِ وَ مَذَاکِرَةُ الْعِلْمِ سَاعَةً أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عز و جل مِنْ عِبَادَةِ عَشَرَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ طُوبَی لِطَالِبِ الْعِلْمِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.»
شهید مرده است. چه بسا آدم با یک بار شرکت در این جلسات تحولی کامل در زندگیش رخ بدهد. آیات قرآن و روایات از هر دوایی اثرش بیشتر است.یک دزد قوی و راهزنی قدرتمند، که سعی مأموران هارون برای دستگیری او بینتیجه بود، در نیمه شب با شنیدن یک آیه قرآن از سورۀ مبارکۀ حدید چنان تحولی در او ایجاد شد که سی سال پس از شنیدن آن آیه، کلاس درسِ معارف الهیه برای مردم داشت. (2)با همۀ آثاری که این جلسات و آیات و روایات دارند، افرادی
1) 1)
2) 2) - سفینه البحار: 7/103؛ [3]تفسیر نمونه: 23/345 - 346؛ [4]تفسیر روح البیان: 9/365؛ [5]تفسیرالقرطبی: 251/17، [6]ذیل آیه 16 سوره حدید؛ « [7]أما الفضیل بن عیاض فکان سبب توبته أنه عشق جاریة فواعدته لیلا، فبینما هو یرتقی الجدران إلیها إذ سمع قارئا یقرأ: ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر الله) فرجع القهقری و هو یقول: بلی والله قد آن فآواه اللیل إلی خربة وفیها جماعه من السابلة، وبعضهم یقول لبعض: إن فضیلا یقطع الطریق. فقال الفضیل: أواه! أرانی باللیل أسعی فی معاصی الله، قوم من المسلمین یخافوننی! اللهم إنی قد تبت إلیک، وجعلتتوبتی إلیک جوار بیتک الحرام.»
هستند که با وجود این همه اوقات فراغت، میگویند: حوصله نداریم. این یکی از آثار ارتباط با حرام مانند لقمه، سفره، فرش، خانه و لباس حرام است.
شخصی به حضرت زین العابدین علیه السلام عرض کرد:
یابن رسول الله، من یک ساعت مانده به نماز صبح بیدار میشوم، کاری هم ندارم. خیلی دلم میخواهد قبل از اذان صبح نماز شب بخوانم، نماز شب نیز آسان است، ولی حال بلند شدن از رختخوابم را ندارم تا این نماز را بخوانم، علت چیست؟ راهی دارد که بتوانم این نماز را بخوانم؟ فرمود: بله، گفت: چه کار بکنم؟ فرمود: گناه نکن، حرام نخور. (1)
الکافی: 3/450، باب صلاة النوافل، حدیث 34؛ « [3]عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی قَدْ حُرِمْتُ الصَّلَاةَ بِاللَّیْلِ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنْتَ رَجُلٌ قَدْ قَیَّدَتْکَ ذُنُوبُکَ.»
این هم تنها نمازی است که پاداشش قابل محاسبه برای کسی نیست با اینکه به صورت فرادی خوانده میشود، ولی قرآن مجید میفرماید:
« فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ» 2
1) 1)
احدی در این عالم از پاداش این نماز خبر ندارد. فقط یک نفر خبر دارد و آن هم خداست. پاداش آن را برای کسی نگفته است. (1)
وسائل الشیعة: 6/139 - 140، باب 62، حدیث 7556؛ « [3]جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ قِیَامِ اللَّیْلِ بِالْقُرْآنِ فَقَالَ لَهُ أَبْشِرْ مَنْ صَلَّی مِنَ اللَّیْلِ عُشْرَ لَیْلِهِ لِلَّهِ مُخْلِصاً، ابْتِغَاءَ ثَوَابِ اللَّهِ) قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِمَلَائِکَتِهِ اکْتُبُوا لِعَبْدِی هَذَا مِنَ الْحَسَنَاتِ عَدَدَ مَا أَنْبَتَ فِی اللَّیْلِ مِنْ حَبَّةٍ وَ وَرَقَةٍ وَ شَجَرَةٍ وَ عَدَدَ کُلِّ قَصَبَةٍ وَ خُوصٍ وَ مَرْعًی وَ مَنْ صَلَّی تُسُعَ لَیْلِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَشْرَ دَعَوَاتٍ مُسْتَجَابَاتٍ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ وَ مَنْ صَلَّی ثُمُنَ لَیْلِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ شَهِیدٍ صَابِرٍ صَادِقِ النِّیَّةِ وَ شُفِّعَ فِی أَهْلِ بَیْتِهِ وَ مَنْ صَلَّی سُبُعَ لَیْلِهِ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ یَوْمَ یُبْعَثُ وَ وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ حَتَّی یَمُرَّ عَلَی الصِّرَاطِ مَعَ الآْمِنِینَ وَ مَنْ صَلَّی سُدُسَ لَیْلِهِ کُتِبَ فِی الْأَوَّابِینَ وَ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَنْ صَلَّی خُمُسَ لَیْلِهِ زَاحَمَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلَ الرَّحْمَنِ فِی قُبَّتِهِ وَ مَنْ صَلَّی رُبُعَ لَیْلِهِ کَانَ فِی أَوَّلِ الْفَائِزِینَ حَتَّی یَمُرَّ عَلَی الصِّرَاطِ کَالرِّیحِ الْعَاصِفِ وَ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ [4]بِغَیْرِ حِسَابٍ وَ مَنْ صَلَّی ثُلُثَ لَیْلِهِ لَمْ یَبْقَ مَلَکٌ إِلَّا غَبَطَهُ بِمَنْزِلَتِهِ مِنَ اللَّهِ وَ قِیلَ لَهُ ادْخُلْ مِنْ أَیِّ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ الثَّمَانِیَةِ شِئْتَ وَ مَنْ صَلَّی نِصْفَ لَیْلِهِ فَلَوْ أُعْطِیَ مِلْءَ الْأَرْضِ ذَهَباً سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّةٍ لَمْ یَعْدِلْ جَزَاءَهُ وَ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ رَقَبَةً یُعْتِقُهَا مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ وَ مَنْ صَلَّی ثُلُثَیْ لَیْلِهِ کَانَ لَهُ مِنَ الْحَسَنَاتِ قَدْرُ رَمْلِ عَالِجٍ أَدْنَاهَا حَسَنَةٌ أَثْقَلُ مِنْ جَبَلِ أُحُدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ مَنْ صَلَّی لَیْلَةً تَامَّةً تَالِیاً لِکِتَابِ اللَّهِ عز و جل رَاکِعاً وَ سَاجِداً وَ ذَاکِراً أُعْطِیَ مِنَ الثَّوَابِ مَا أَدْنَاهُ یَخْرُجُ مِنَ الذُّنُوبِ کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ وَ یُکْتَبُ لَهُ عَدَدُ مَا خَلَقَ اللَّهُ عز و جل مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ مِثْلَهَا دَرَجَاتٌ وَ یُثَبَّتُ النُّورُ فِی قَبْرِهِ وَ یُنْزَعُ الْإِثْمُ وَ الْحَسَدُ مِنْ قَلْبِهِ وَ یُجَارُ مِنَ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ یُعْطَی بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ یُبْعَثُ مَعَ الآْمِنِینَ وَ یَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِمَلَائِکَتِهِ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی عَبْدِی أَحْیَا لَیْلَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی أَسْکِنُوهُ الْفِرْدَوْسَ وَ لَهُ فِیهَا مِائَةُ أَلْفِ مَدِینَةٍ فِی کُلِّ مَدِینَةٍ جَمِیعُ مَا تَشْتَهِی الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ لَمْ یَخْطُرْ عَلَی بَالٍ سِوَی مَا أَعْدَدْتُ لَهُ مِنَ الْکَرَامَةِ وَ الْمَزِیدِ وَ الْقُرْبَةِ.»
1) 1)
پدر یکی از دوستان من، در منطقه اردستان در یکی از بخشهای ظفرقند زندگی میکرد. من او را ندیده بودم ولی با پسرش رفیق بودم. قبل از انقلاب مراسم ختم پدر او در تهران برگزار شد، من به مناسبت رفاقت با فرزند وی مثل بقیه مردم در ختم شرکت کردم. آن وقت هم طلبۀ قم بودم. آن آقایی که منبر رفت، دربارۀ این مرحوم، یک مطلبی را گفت، که این مطلب در ذهن من بیست و پنج سال بعد بود، حدود شش یا هفت سال قبل، یک شب در ماه مبارک رمضان، من فرزند آن مرحوم را در خانۀ یکی از دوستان مکه اهل کوپای اصفهان است، دیدم. به او گفتم: فلانی بیست و پنج سال پیش، واعظی که در مراسم ختم پدرت منبر رفته بود، این مطلب را گفت، حالا که شما را دیدم، از شما میپرسم که این مطلب درست است؟ گفت:
چه بود؟
گفتم: آن منبری گفت: این مرد بزرگواری که از دنیا رفته، در منطقۀ ظفرقند روحانی خیلی مفیدی برای مردم بود، زمان شاه برای مردم، شهربانی، دادگاه، دادگستری، پیشنماز و منبری بود. خرج زندگیش را از راه کشاورزی تأمین میکرد.
وجوهاتی که مردم به او میدادند به عنوان سهم امام و خمس با اینکه سیّد هم بود، مصرف نمیکرد، میگفت: من در قیامت جوابش را نمیتوانم بدهم.
افرادی در گذشتگان بودند که از حلال خدا فراری بودند، چه برسد به حرام در همین درچه از حلال فراری بود.
مرحوم آیت الله العظمی آقا سید محمدباقر درچهای (1)
1) 1)
تقلید همچون مرحوم آیت الله العظمی آقای بروجردی (1)
از ترس قیامت از حلال فراری بودند. اینها صبحانه و ناهار و شام لقمۀ اضافه نمیخورند. میگفتند: نکند اسراف باشد و در قیامت جلوی ما را بگیرند.
واقعاً حرام آدم را زمینگیر میکند. وقتی آدم حرام میخورد نسبت به عبادت،
کند و بیحوصله میشود. این همه بیکار در خیابانها هستند، وقت اذان از همه مسجدها، ندای «حیّ علی الصلاة» ، «حیّ علی خیرالعمل» بلند میشود، یکی هم که میگوید: رفقا بلند شوید و برویم نماز جماعتی بخوانیم، پیغمبر ما فرموده: نماز جماعت از ده نفر که بگذرد و یازده نفر بشود، جن و انس ثوابش را نمیتوانند بنویسند. (1)
پنجمین خطری که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: جلوی مستجاب شدن دعا را میگیرد.
1) 1)
امام باقر علیه السلام میفرماید: دو برادر بودند، یکی از آنها مثلاً به نظر مردم خوبتر میآمد و آدم حسابیتر بود و یکی هم معمولیتر بود. این دو گرفتار شدند. گفتند:
گرفتاری ما با پول و پارتی که حل نمیشود، شب بلند شویم و دعا کنیم. خانههای آنها جدای از هم بود. هر دو دعا کردند، فردای آن روز، کسی که به نظر مردم معمولیتر بود و به چشم نمیآمد، دعایش مستجاب و مشکلش حل شد، برادر دیگری تا چهل شب دعا کرد ولی خبری نشد. در آخر عصبانی شد و نزد حضرت عیسی بن مریم رفت و گفت: آقا من و برادرم چهل روز قبل گرفتاری پیدا کردیم، او شب اول دعا کرد و حل شد و ما چهل شب است که داریم دعا میکنیم خبری نمیشود. چرا؟ حضرت عیسی علیه السلام فرمود: باید از خدا بپرسم. به پروردگار عرض کرد: چرا دعای این شخص مستجاب نمیشود؟
خطاب رسید: این یک آلودگی باطنی دارد که نمیخواهم دعایش را مستجاب بکنم، حسود است. اجابت دعا شرایطی دارد و یکی از شرایطش این است که شکم آدم از حرام خالی باشد. این یکی از شرایطش است. (1)
مکارم الأخلاق: 275؛ [2]مستدرک الوسائل: 5/217، باب30، حدیث 5728؛ « [3]عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ أَطِبْ کَسْبَکَ تُسْتَجَبْ دَعْوَتُکَ فَإِنَّ الرَّجُلَ یَرْفَعُ اللُّقْمَةَ إِلَی فِیهِ حَرَاماً فَمَا تُسْتَجَابُ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ یَوْماً.»
مکارم الأخلاق: 276؛ «و [4]قال رجل من أصحاب أبی عبد الله علیه السلام قلت لأبی عبد الله علیه السلام إنی لأجد فی کتاب الله آیتین أطلبهما فلا أجدهما فقال علیه السلام و ما هما قلت ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ فندعوه فما نری إجابة قال أفتری الله أخلف وعده قلت لا قال فمم قلت لا أدری قال لکنی أخبرک عن ذلک من أطاع الله فیما أمر به ثم دعاه من جهة الدعاء أجابه قلت و ما جهة الدعاء قال تبدأ فتحمد الله و تمجده بذکر نعمه علیک فتشکره ثم تصلی علی النبی صلی الله علیه و آله ثم تذکر ذنوبک فتقر بها ثم تستغفر منها فهذه جهة الدعاء ثم قال علیه السلام و ما الآیة الأخری قلت قوله تعالی وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ فأرانی أنفق و ما أری خلفا قال أفتری الله أخلف وعده قلت لا قال فمم قلت لا أدری قال لو أن أحدکم اکتسب المال من حله و أنفقه فی حقه لم ینفق درهما إلا أخلف الله علیه.»
1) 1)
فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله:
« یا علی! من أکل من الحرام و مات قلبُه و خرق دینه و ضعف یقینه و قلّت عبادته و حجبت دعوته»
این آخرین خطر است که دعای حرام خور مستجاب نمیشود. بیا تا دست از این عالم بداریم
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
فعل حرام، قاتل قلب
34
خمینی شهر، مصلی
دهه سوم - جمادی الثانی 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
مصرف، خوردن و عمل حرام، پنج خطر را در پی دارد. هیچ حرام خوار و حرام کاری نمیتواند این پنج خطر را از حرام جدا کند و بین حرام و این پنج خطر جدایی بیندازد و رابطۀ حرام را با این پنج خطر قطع بکند. از ذات و از طبع حرام این پنج خطر تولید میشود. اولین خطری که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: مرگ قلب است.
تعبیر این است «مات قلبه» این مرگ قلب، مرگ حالات الهی و انسانی قلب است.
حرام تیر زهرآلودی است که وقتی به قلب میخورد، قلب را میکشد. حرام، قاتل قلب است و زیان آخرتی هم دارد.
هر حکومتی یک سلسله مسائل را جرم اعلام میکند. بعضی از این جرمهایی که اعلام شده در همۀ دنیا جرم محسوب میشود و جریمه دارد. مانند عبور از چراغ قرمز که یک جرم اجتماعی و پایمال کردن حق دیگران است. و هر کسی مرتکب این جرم بشود مقدار مشخصی جریمه میشود. مثلاً در انگلیس ده پوند، فرانسه پانزده فرانک، ژاپن بیست ین، امارات پنجاه دینار و ایران بیست هزار تومان جریمه دارد.
بین این جرم و جریمه تفاوت ماهیتی وجود دارد، یعنی چه؟ جرم عبارت است از این که من پشت چراغ قرمز ترمز نکنم، وارد حدود حق دیگران بشوم، حق دیگران پایمال بشود، جریمه اسکناس است. پس بین جرم و جریمه تفاوت است. جرم یک حرکت است، جریمه پرداخت پول میباشد. اما در پیشگاه مقدس پروردگار و بر اساس نظام عالم هستی، جریمۀ جرم، خود جرم است. جریمۀ جرمی را که مجرم مرتکب آن میشود، خود آن جرم است. این جریمه، حرفی است که هزار و پانصد سال از اعلام آن در اسلام و دو هزار سال از اعلام آن در زمان مسیح گذشته است. از ابتدای آفرینش، در نظام زندگی بشر، پروردگار عالم جریمۀ جرم را خود آن جرم، اعلام کرده است. پروردگار در قرآن میفرماید:
« إِنَّ اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ اَلْیَتامی ظُلْماً»
«إِنَّ» یعنی شک و تردیدی وجود ندارد، مردمانی که به ناحق مال یتیمان را میخورند.
« إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً»
این مال یتیمی که به ناحق نزد اینها است، خود آتش است. آتش جهنم، گناهان خود مردم است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در دعای کمیل میفرماید:
« فَبِالیَقینِ أَقْطَعُ لَوْلا ما حَکَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِیْبِ جاحدیکَ وَ قَضَیْتَ بِهِ مِنْ إخْلادِ مُعانِدِیکَ لَجَعَلْتَ النّارَ کُلَّهَا بَرْدَاً وَ سَلاماً» (1)
1) 2) - إقبال الأعمال: 708. [1]
با یقین کامل، قطع دارم اگر جرم مجرمان نبود، در قیامت به اندازه آتش سر قلیان، آتش پیدا نمیشد. آتش مال قیامت نیست.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آتش آنهایی که مال یتیم، ربا، رشوه، دزدی، کم فروشی و ظالمانه را میخورند دیده است.
« إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً»
چون پردۀ دنیا روی چشمان مردم افتاده است، این آتش پیدا نیست. به محض اینکه ملک الموت جانشان را بگیرد و پرده کنار برود، از همه طرفِ جان آنان، آتش بلند میشود.
قبل از انقلاب، ساعت شش تا هفت صبح در یکی از مساجد معتبر تهران، ده روز منبر داشتم، پیشنماز مسجد جدید بود، او را ندیده بودم و نمیدانستم کیست.
روز اول که منبر رفتم، امام جماعت در آستانۀ درب ورودی مسجد نشسته بود. به نظرم میآمد که عمر او از هشتاد سال گذشته باشد. ولی چهرۀ او بسیار عرفانی بود.
امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» میفرماید:
بدنهای این افراد روی زمین است و خودشان جای دیگر سیر میکنند، (1)
1) 1)
رفتم کنار ایشان نشستم، بلند شد و احترام کرد. دلم میخواست دست و پای او را ببوسم، ترسیدم که برنجد.
آهسته به ایشان گفتم: آقا، چند سال دارید؟ فرمودند: حدود نود سال، گفتم: از عجایبی که در این نود سال دیدهاید اجازه دارید برای من تعریف کنید؟ به من نگاه نکرد و زیر لب گفت: یکی از آنها را امروز برای شما میگویم.
گفت: اصالتاً اهل جرگویه هستم. از کودکی تمام عشق زندگی من این بود که دهۀ عاشورا و ماه رمضان، از قم، مشهد و اصفهان یک روحانی بیاید اینجا منبر برود، و هر چه بگوید من قبول بکنم. نود سال پیش، بیشتر افراد اهل منبر از خدا میترسیدند، در سخنرانی مواظب حرفهای خود بودند. حالا هم بعضیها از خدا میترسند، بعضیها نیز هم شجاعت شیطانی دارند و نمیترسند. کلمه به کلمهای که روی منبرها گفته میشود روز قیامت محاسبه میشود.
امام جماعت گفت: عشق به مسجد، منبر و روحانیت وارسته، اثرات عجیبی روی من گذاشت.
در آن منطقه، یک خان ظالمی بود که به ژاندارمهای اواخر قاجاریه نیز وابسته بود، هر چه از مردم میگرفت با ژاندارمها میخورد. محصول کشاورزها را میگرفت، مردم را به چوب میبست و شلاق میزد. کسی حریفش نبود.
یک شب دیدم مردم خوشحال، خندان و شاد هستند، به پدرم گفتم: امشب در ده چه خبر است؟ گفت: خان مرده. پرسیدم کجا دفنش کردند؟ گفت: در قبرستان عمومی، گفت: یکی از برنامههای روزانه من این بود که برای خواندن نماز صبح، قرآن و تسبیحات هر روز به قبرستان میرفتم. هوا که روشن میشد، سورۀ «إِنّا أَنْزَلْناهُ» و فاتحه را برای اهل قبور میخواندم.
آن روز صبح هم طبق عادت هر روز، پیاده آمدم نزدیک قبرستان، آن طور که پدرم نشانی داده بود، قبر خان را دیدم، در تاریکی و روشنایی هوا دیدم تا جایی که چشمم کار میکند، آتش به آسمان شعله میکشد. گفت: با دیدن این حالت غش
کردم، بعد از به هوش آمدن، به خانه برگشتم، تازه آفتاب زده بود.
به پدر و مادرم گفتم: به من اجازه میدهید بروم درس علمی بخوانم؟ پدرم گفت: من نمیتوانم خرجی تو را بدهم، گفتم: من خرجی نمیخواهم، فقط اجازه بدهید. با خودم گفتم: اگر پدرم خرجی نداد، نان خشک، پوست هندوانه، پوست خربزه، پوست گندم، جمع میکنم و تمیز میکنم و میخورم.
پدرم گفت: اگر خرجی نمیخواهی برو. مادرم نیز چند عدد نان خانگی را در یک بقچۀ کهنه گذاشت و به من داد، مرا بوسید و گفت: خدا به تو توفیق بدهد.
گفت: من از جرگویه پیاده راه افتادم تا حرم حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام رفتم. با ابی عبدالله علیه السلام پیمان بستم درس بخوانم و خودم را خرج دین کنم. پنجاه سال کربلا بودم، گاهی به حکم ادب، به زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام و یا کاظمین میرفتم. صدام به اجبار ما را از عراق بیرون کرد. ای دریده پوستین یوسفان گرگ برخیزی از این خواب گران (1)
آتش دوزخ با اعضا، جوارح و حالات درونی ما تولید میشود. تولید نعمتهای بهشتی نیز با همین اعضا، جوارح و حالات درونی ما است.
جنگ خیبر تمام شده بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
تمام غنایمی که از دشمن گرفتید روی هم بریزید، ما بر اساس حکم الهی آنها را بین رزمندان تقسیم میکنیم، غنایم تقسیم شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مواظب باشید، نزد شما از غنائم چیزی نمانده باشد. مردی جلو آمد و گفت: یا رسول الله، همه غنیمتها را روی هم ریختید و شما تقسیم کردید. قبل از تقسیم غنایم، یک
1) 1)
جفت بند پوتین برداشتم، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: این دو بند پوتین کجا است؟ گفت: آنها را در جیبم گذاشتهام، فرمودند: آنها را بیاور و بگذار کنار، اگر این دو بند پوتین را با خود میبردی، بعد از مرگ، بندی از آتش جهنم را به پایت میبستند و تا قیامت نیز میسوختی. (1)
این دعای پیغمبر و ائمه بود:
« اللهم اَغْنِنَا بِحَلالِکَ عَنْ حَرامِکَ» (2)وحشت از حرام داشتند.
در زمان ناصر قاجار، یکی از اولیای خدا در تهران زندگی میکرد. ناصر قاجار برای ظاهر سازی، به علما ارادت نشان میداد، در هر شهری که وارد میشد، میگفت: تمام علما آزادند بیایند پیش من. ناصر قاجار خیلی دوست داشت این
مرد الهی را ببیند، ولی این ولی خدا حاضر نمیشد. به ایشان میگفتند: اعلی حضرت علاقه دارد شمارا ببیند، میگفت: من علاقه ندارم اعلی حضرت را ببینم.
ناصرالدین شاه گفت: او را به ناهار دعوت بکنید، اگر نیامد به زور او را بیاورید.
مأمور آمد و گفت: اعلی حضرت شما را خواستند، گفت: من با اعلی حضرت کاری ندارم، گفتند: ما مأموریم تو را ببریم. آمد در کاخ گلستان در میدان ارک تهران. در سالن ناهار خوری، یک سفرۀ رنگین پهن کردند.
ناصرالدین شاه شروع کرد به خوردن، این مرد الهی سفره را نگاه میکرد، شاه به او گفت: میل کنید، گفت: میل ندارم. شاه گفت: ما مخصوصاً شما را دعوت کردیم که ناهار کنار هم دیگر باشیم، نکند ناهار خوردهاید؟ گفت: من ناهار نخوردهام و خیلی گرسنه هستم. شاه گفت: بخور، گفت: نمیتوانم بخورم. گفت: چرا نمیتوانی بخوری؟ آن مرد الهی با دست خود یک مشت برنج را برداشت، و یک فشار داد، چند قطرۀ خون از لای دستش ریخت روی سفره، سپس گفت: این را بخور، این خون دل ملت است، این خون جگر مردم مظلوم این مملکت است، چگونه این را بخورم، جواب خدا را چه بدهم؟ این حرام است. مکن کاری که بر پا سنگت آیو
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
خطاب اول: یا بنی آدم
35
خمینی شهر، مصلی
دهه سوم - جمادی الثانی 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خداوند در قرآن مجید، انسان را به سه صورت خطاب میکند. در بعضی از آیات خطاب قرآن با «یا بنی آدم» شروع میشود.
« یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ اَلشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ» 1
ای فرزندان آدم، هر کس که میخواهد شما را از خدا جدا کند، شیطان شما است. کلمۀ شیطان غیر از ابلیس است. ابلیس چون در مقام گمراه کردن بنی آدم برآمد، خداوند متعال از او تعبیر به شیطان کرد. در داستان آدم و حوّا میفرماید:
« فَأَزَلَّهُمَا اَلشَّیْطانُ» 2
کلمۀ ابلیس، اسم اصلی او بوده است و هزاران سال هم این نام بر روی او بود.
جنس وجودی او چنانکه در قرآن کریم آمده، از طایفۀ جن بود. ما از شکل، قیافه، صورت و ذات جن خبری نداریم.
کلمۀ جن در قرآن مجید به معنای موجود غیر قابل رؤیت آمده است. کلمۀ جن به معنای موجودی پنهان است. یعنی موجودی که خداوند متعال او را به سبکی ساخته که چشمها، نمیتواند او را ببیند، چنانکه چشم ما ظرفیت دیدن فرشتگان را ندارد. فرشتگان از عالم غیب و ملکوت هستند. انبیا میتوانستند. فرشتگانی را که در کار وحی و نازل کردن کتاب آسمانی بودند، ببینند.
به بچهای که در رحم مادر است میگویند: جنین. کلمۀ «جنین» از «جن» است، به معنای موجودی که نمیتوانیم او را ببینم. تا نه ماه بچۀ در رحم جنین است، یعنی قابل مشاهده نیست، وقتی به دنیا آمد، طفل است، یعنی میشود او را دید. قرآن مجید میگوید: ابلیس از طایفۀ جن است.
« کانَ مِنَ اَلْجِنِّ» 1
یعنی مانند ملائکه قابل دیدن نبود، ولی جنس خلقت او با ملائکه تفاوت داشت.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در «نهج البلاغه» در خطبۀ «قاصعه» میفرماید: (1)ابلیس شش هزار سال کنار فرشتگان، خدا را عبادت میکرد، شما خبر ندارید که این شش هزار سال، مطابق سالهای شما بوده یا برابر با سالهای غیر از کرۀ زمین.
همیشه اسم او ابلیس بود، موجود عابدی بود، اما از زمانی که با خدا به خاطر
1) 2) - نهج البلاغه: خطبۀ 234؛ « [1]فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَایُدْرَی أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الآْخِرَةِ عَنْ کِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَی اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ کَلَّا مَا کَانَ اللَّهُسُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً إِنَّ حُکْمَهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِی إِبَاحَةِ حِمًی حَرَّمَهُ عَلَی الْعَالَمِینَ.»
خلقت آدم درگیر شد، و بعد در کار گمراه کردن آدم و همسر او برآمد، به خاطر گمراه کردن عباد خدا، پروردگار از او تعبیر به شیطان کرد.
به نظر قرآن، هر کسی که در مسیر انسان به قصد گمراه کردن قرار بگیرد، یعنی جدا کردن آدم از دین و صراط مستقیم، او شیطان است. ممکن است اسم اصلی او اسم خوبی باشد، چه زن، چه مرد. کار او نشان میدهد که یک شیطان است. ولی ممکن است اسم او «عبدالرحمان» باشد. ولی چون کار او گمراه کردن مردم است شیطان نامیده میشود.
اسم شناسنامهای رضاخان، رضا بوده ولی چون جلوی علما را گرفت، حجاب را از بین برد، درِ مسجدها را بست و زمینۀ گمراه شدن مردم را فراهم کرد، شیطان است.
ممکن است برادر، پدر و پسر آدم، شیطان باشد، امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
« الزبیر منّا» (1)
تفکر بیشتر مردم بر این است که شیطان، همان ابلیس است که با آدم و حوّا درگیر شد. در سورۀ مبارکۀ اعراف خدا میفرماید:
« یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ اَلشَّیْطانُ»
1) 1)
یعنی هر موجود گمراه کنندهای که شایستگی شما را برای قرار گرفتن در بهشت، از بین ببرد شیطان است. خداوند متعال جای بسیار آباد، خوش آب و هوا، سرسبز و پر از نعمت، در اختیار آدم و حوا گذاشت، به هر دو هم گفت:
« وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما»
از هر چه که در این باغ میل دارید بخورید.
« وَ لا تَقْرَبا هذِهِ اَلشَّجَرَةَ» 1
ولی به این درخت نزدیک نشوید. شیطان آنها را وسوسه کرد. وسوسۀ شیطان در قرآن مطرح شده است. شیطان گفت: میدانید چرا پروردگار گفت که از این درخت نخورید؟ چون این درخت دو تا نتیجه دارد. یک نتیجه آن این است که هر کس از این درخت بخورد، از آدم بودن در میآید و تبدیل به فرشته میشود.
« تَکُونا مَلَکَیْنِ» 2
یک نتیجهاش هم این است که هر کس از میوۀ این درخت بخورد، دیگر خود خدا هم نمیتواند از اینجا بیرونش کند، همیشگی میشود.
« أَوْ تَکُونا مِنَ اَلْخالِدِینَ» 3
این متن قرآن است. پروردگار فرمود:
« وَ لا تَقْرَبا هذِهِ اَلشَّجَرَةَ» 4
ولی ابلیس گفت: سراغ این درخت برویم. تازه قرآن مجید در سورۀ ابراهیم به آدم و حوا و به همۀ ما میگوید: گناه خود را گردن شیطان نیندازید، او شما را دعوت به گناه کرد، میتوانستید به این دعوت لبیک نگویید.
شما زن و شوهر در برابر دو مسأله بودید.
مسأله اوّل: خداوند شما را خلق کرده بود و این بهشت را در اختیار شما قرار داد و گفت:
« وَ لا تَقْرَبا»
همه این نعمتها از آن شما، به جز این یک درخت.
مسألۀ دوم: وسوسۀ شیطان و حریص بودن شکم.
این همه نعمت حلال در دنیا هست، انواع میوهها، حبّهها، دانهها، صیفی جات و شربتهای حلال، اما شکم بشر میگوید: مشروب و عرق میخواهم. این تلخ و نجس را برای چه میخواهی؟ میگوید: میخواهم. گوشت گوسفند، مرغ و گوساله به این تمیزی و لذیذی هست، شکم میگوید: گوشت خوک میخواهم.
بعضی از افراد میگویند: هر چه در این دنیا جنایت، خیانت، ظلم و فساد میشود، پای زن در کار است، ولی این حرف، صحیح نیست. ابن زیاد، مسلم بن عقیل را کشت، اما هیچ زنی در میان نبود. یزید سی هزار نفر را استخدام کرد تا به کربلا بروند و این هفتاد و دو نفر را قطعه قطعه کنند، اما زنی در کار نبود. چنگیز به ایران حمله کرد، گفت: از مرد، زن، گاو، گوسفند، هر چه زنده میبینید، بکشید.
تیمور سه بار به ایران حمله کرد. رضاخان علیه احمدشاه کودتا کرد، این تفکر
انگلیس بود، نه فکر زن. بیست و هشت مرداد پای آمریکا در کار بود نه زن. در انجام گناه، خود مردان و زنان مقصر هستند.
حادثههای زیادی در عالم اتفاق افتاده که هیچ زنی در آنها نقش نداشته است.
این حرفها را ساختهاند تا شخصیت زن را بشکنند و الا اگر پدر و مادر دختر را خوب تربیت کنند، از نظر شخصیت، پاداش و بهشت، با مردان همردیف هستند.
آدم و حوا علیهما السلام میوۀ آن درخت ممنوعه را خوردند؛ چون حرص شکم در کار بود. علت بیرون آمدن آنها از بهشت فقط کار شکم بود، نه کار شهوت. چیزی را که خدا ممنوع کرد، خوردند و به آنها گفتند: بیرون بروید. اینجا دیگر جای شما نیست.
قرآن میگوید: حتی لباسهای بهشتی را از تن آنها بیرون آوردند و چون خدا اهل غیرت و حیا است، برگهای درختی که خود را با آن پوشانده بودند، از آنها نگرفت.
خدا فرمود: ولی شما دیگر لیاقت پوشیدن لباسهای بهشتی را ندارید. کسی که افسار شکم و نفس خود را در دست ندارد، نباید لباسهای من را به تن داشته باشد.
شیخ بهایی تا چهار سالگی در جبل عامل و تا شش ماه قبل از مرگ در اصفهان زندگی میکرد. از چهار سالگی به همراه پدر خود به ایران آمد و مدتی در قزوین بود و سپس به اصفهان آمد.
شیخ بهایی (1)
بابا رکن الدین نخست نزد عبدالرزاق کاشانی (د 736 ق / 1336 م) به تعلیم عرفان نظری و سلوک عملی پرداخت و پس از وی از داوود قیصری (د 751 ق / 1350 م) بهره جست و نزد آن دو فصوص الحکم ابن عربی را خواند و نیز در حل مشکلات فصوص، از نعمان خوارزمی کمک گرفت. (همو، 5، 233، 249) . او محضر امین بلیانی (ه م) را در شیراز دریافته، و از وی به بزرگی یاد کرده، و او را «شیخ المشایخ» خوانده است (ص 222 - 223) .
بابا رکن الدین در اصفهان درگذشت و در همانجا دفن شد. وفات او بر پایۀ سنگ نوشتۀ سر در آرامگاهش در 769 ق / 1368 م روی داده است؛ آرامگاه او که اکنون در تخت فولاد اصفهان باقی است، همواره محل ذکر و عبادت درویشان و صوفیه بوده است.
در مذهب بابارکن الدین اختلاف کردهاند: برخی او را شیعه دانسته (جابری، 325 - 326؛ گزی، 43 - 44؛ سه - چهار) ، و عدهای دیگر او را از اهل تسنن شمردهاند (نک: گزی، همانجا؛ همایی، ده، سیزده - چهارده) ، اما سنگ نوشتۀ قبرش حاکی از شیعه بودن اوست. از جهت مسلک عرفانی، از جمله در باور به وحدت وجود، او را از پیروان ابن عربی دانستهاند.
آثار:
1- نصوص الخصوص فی ترجمة الفصوص، که شرحی است بر فصول الحکم ابن عربی و ظاهراً مهمترین اثر اوست، این کتاب در 1359ش در تهران به چاپ رسیده است.
2- کشف الضر فی نظم الدر، یا شرح التائیة الکبری اثر ابن فارض که نسخهای از آن در کتابخانۀ شمارۀ 2 مجلس شورای اسلامی موجود است (منزوی، 2/1319؛ دانش پژوه، 6/516؛ نیز نک: حاجی خلیفه، 1/266؛ بغدادی، 2/361) .
3- کنوز الرموز، در علم حروف به فارسی (بابا رکن الدین، 155) .
مقدمۀ مفصل نصوص الخصوص نیز خود به گونۀ تألیف مستقلی است (نک: بابا رکن الدین، 7) .
رفت، یکی از آن چند نفر، ملامحمد تقی پدر علامۀ1) 1)
2) 2) - دائرة المعارف بزرگ اسلامی: 10/746؛ بابا رُکْنُ الدّینِ شیرازی، مسعود بن عبدالله بیضاوی، عالم و عارف سدۀ 8 ق / 14 م. اصل وی از بیضا، یکی از روستاهای تابع اردکان از استان فارس بود. تاریخ ولادت او دانسته نیست. مؤلف تاریخ اصفهان و ری او را از خاندان جابری انصاری شمرده است. (جابری، 325 - 326)
بابا رکن الدین از اوان کودکی به عرفان و تصوف گرایش داشت و پس از آنکه با احوال عارفان آشنایی یافت، به طریق سیر و سلوک گام نهاد. او خود گوید: «از زمان صبا. . . از خود ادراک معنایی از معانی، و شأنی از شؤون توحید میکردم.»
مجلسی (1)
معلوم میشود بابارکن الدین، از مرگ من خبر دارد و این حرف را به من زد تا مرا از مرگم خبردار کند. به خانه برگشت، شش ماه بیرون نیامد و غیر از مواقع خواب و استراحت، به نماز، گریه، قرآن و مناجات مشغول بود. بعد از شش ماه وفات نمودند. طبق وصیت، ایشان را در مشهد، کنار قبر حضرت رضا علیه السلام دفن کردند.
از رفتن بر سر قبر بزرگان دین غفلت نکنید، همین طور که در حیات مفید هستند، بعد از وفات نیز کارهای بسیاری از دست آنها برمیآید.
در تهران در محلۀ ما یک فرد تاجری بود که پدر و مادر او خیلی از او راضی بودند، جوان باادب، باارزش و باکرامتی بود. بعد از وفات پدر و مادر، هر دو را در قم دفن کرد. آن وقتها در محلۀ ما، خیابان لر زاده، خراسان، صفّاری و شوش بیش از ده ماشین سواری وجود نداشت. مردم پول نداشتند، ماشین هم نبود.
1) 1)
مردم خیال میکردند اگر ماشین فراوان شود، زندگی آنها پر از خوشی میشود.
ولی ابزار تمدن، ابزار مرگ است. ما در ابزار تمدن، خوشی نداریم. فقط باید مواظب باشید که این ابزار شما را نکشد. نقص برق، گاز، هواپیما، قطار، موتور و مترو ابزار کشندهای است. چقدر سفارش میکنند در آرایشگاه از قیچی و تیغ عمومی استفاده نکنید. از آمپول یک بار مصرف استفاده کنید، چون ممکن است میکرب ایدز داشته باشد. اصلاً ما ابزار خوشی در تمدن نداریم، اما ابزار قدیمی، ابزار زندگی بود. غذاهای قدیم، ابزار قتل نبود، یک نفر، گوسفندی را میکشت، گوشت آن را در یک ظرف گلی میگذاشت و به سقف اطاق آویزان میکرد، در طول زمستان از این گوشت استفاده میکردند و برای احدی هم مشکل به وجود نمیآمد.
اما امروزه از یخچال و فریزر غذا را در میآورند و به ملت میدهند، ناگهان سی نفر میمیرند.
این تاجر محل ما وضعش خوب بود و یک ماشین داشت. من یادم است بچه بودم، در اواسط هفته، ساعت ده صبح، به شاگردش تلفن کرد و گفت: من امروز به مغازه نمیآیم. ماشین را روشن کرد و به قم رفت، ساعت چهار بعدازظهر هم برگشت. همسرش پرسید: چرا بازار نرفتی؟ گفت: برای اینکه فردا دویست هزار تومان چک دارم، مال مردم خوار نیستم، چهل هزار تومان کم دارم، هر وقت مشکلی برایم پیش میآید، میروم قم، سر قبر پدر و مادرم، قرآن میخوانم و گریه میکنم و به هر دویشان میگویم: من به اندازۀ چهل هزار تومان مشکل دارم، وقتی برمیگردم، مشکلم حل میشود.
نگذارید قبور عالمهایی که در شهر است، فراموش شود و از بین برود.
آدم و حوا به خاطر وسوسۀ شکم از بهشت بیرون شدند، نه عرق بود، نه گوشت خوک، مار، میمون، ربا و رشوه و غصب نیز نبود. بلکه یک میوۀ تازه و تمیز درخت بود، میل خداوند نبود که اینها از آن میوه بخورند، خیلی راحت به آنها گفت:
« وَ لا تَقْرَبا هذِهِ اَلشَّجَرَةَ»
به این درخت نزدیک نشوید. این سه بیت شعر از مرحوم شیخ بهایی است: جدّ تو آدم بهشتش جای بود
این اولین شکل از خطاب قرآن است که با آیۀ شریفۀ «یا بَنِی آدَمَ» شروع شده است. جهت خطاب نیز معنوی است. نصیحت، سفارش و هشدار است.
« یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ اَلشَّیْطانُ»
شیطان یعنی موجود گمراه کننده، سرانجام این وسوسه چیست؟
« کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ»
همان طور که آدم و حوا با فتنهگری شیطانی به نام ابلیس، از بهشت بیرون رانده شدند. این فتنهگران هم میخواهند شما را از بهشت بیرون کنند.
خداوند متعال در سورۀ یس میفرماید:
« أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا اَلشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» 2
« أَ لَمْ أَعْهَدْ» معنی پیمان و قرارداد ندارد. چون هر جا کلمۀ «عهد» با حرف «الی» بیاید، دیگر معنایش پیمان و قرارداد نیست، و به معنی سفارش است. ای
فرزندان آدم! من شما را در طول تاریخ سفارش نکردم که به حرف شیطان گوش ندهید، او دشمن آشکار شما است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
فعل حرام مانع ورود به بهشت
36
خمینی شهر، مصلی
دهه سوم - جمادی الثانی 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
آیاتی از قرآن کریم همراه با سه نوع خطاب است. شروع بعضی از آیات با « یا بَنِی آدَمَ» است و بعضی دیگر با «یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا» است و شروع بعضی از آیات با «یا أَیُّهَا اَلْإِنْسانُ» است.
مهم این است که در هر سه نوع، چه به صورت صریح، و چه مجمل، مسأله حرام مطرح است. در سورۀ مبارکۀ اعراف، خداوند به همه هشدار میدهد، از قبیل مردم و زن. چون از قدیم، خانمها بودند که شغلهای درآمدزا، قابل قبول و طبیعی مانند: کشاورزی، گلخانه داری، برنجکاری و صیفی کاری داشتند.
در زمان رسول خدا بعضی از خانمها شغل آرایشگری داشتند، پیغمبر نیز مخالفتی نداشت. بعضی از خانمها، فروشندۀ عطر، شانه، انگشتر و النگو بودند که در روایت دارد گاهی به خانۀ پیغمبر میآمدند و سبد اجناس خود را کنار اتاق میگذاشتند که اگر خانمی بخواهد، بیاید خرید بکند، پیغمبر هم پولش را میداد.
مواظب باشید شیطان یعنی آن انسان وسوسهگر، گمراه کننده و خنّاس، در زندگی شما ایجاد فتنه نکند.
خداوند میفرماید:
تقلّب در جنس، کم فروشی و سایر رشتههای حرام مالی، باعث میشود شما را
از ورود به بهشت محروم کنم.
« یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ اَلشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ»
ما، پدر و مادر شما را از خوردن میوۀ یک درخت منع کردیم، آنها هم باید منع مرا گوش میدادند. ما گفته بودیم: این میوه را نخورید. ولی شیطان گفت: بخورید.
از یک طرف خدا میگوید: نپوش، نخر، نبر و از طرف دیگر شیطان میگوید: این لباس را بپوش، این زمین را بخر، این پور را بردار. خدا میفرماید: ما به شما عقل، فطرت و قدرت تشخیص دادیم، من که آفرینندۀ شما و همه کاره شما هستم، میگویم: نخورید. اما شیطان که هیچ کارۀ شما و دشمن شما است، میگوید:
بخورید، کدام حرف را باید گوش بدهید؟
امام صادق علیه السلام میفرماید: آدم و حوا در بهشت آخرت نبودند. در یک منطقۀ خوش آب و هوا در همین خاورمیانه بودند، چون در بهشت آخرت هیچ چیزی ممنوع نیست. (1)
علل الشرائع: 2/600، حدیث 55؛ « [2]الْحَسَنِ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ جَنَّةِ آدَمَ فَقَالَ جَنَّةٌ مِنْ جَنَّاتِ الدُّنْیَا تَطْلُعُ عَلَیْهِ فِیهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ لَوْ کَانَتْ مِنْ جَنَّاتِ الْخُلْدِ مَا خَرَجَ مِنْهَا أَبَدا.»
ما دربارۀ بهشت آخرت میخوانیم:« فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ * وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ * وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ * وَ ماءٍ مَسْکُوبٍ
1) 1)
از این آیۀ شریفه روشن میشود این بهشت آدم و حوا، بهشت آخرت نبوده است. چون قرآن میفرماید: هیچ بندهای در آنجا از هیچ خوراک، پوشاک و لذّتی منع نمیشود. هیچ کس را هم از آنجا بیرون نمیکنند. به طور مکرر در آیات قرآن تأکید شده که:
« جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها» 2
کسی را بیرون نمیکنند.
در بعضی از کتابها در مورد آخرتی یا دنیایی بودن بهشت آدم و حوا، بحثهای بیهودهای کردهاند. باید یک نگاهی به خود قرآن میانداختند، بهشت آخرت یعنی:
« لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ»
اما این بهشت هم منع و هم بیرون کردن در آن بود. خدا محبتی به این زن و شوهر کرد، ابتدای زندگی اینها را در کویر، بیابان، سنگلاخ، لابهلای کوههای خشک و درّهای عمیق قرار نداد. پروردگار عالم زندگی آنها را در باغی پر از انواع میوهها و نعمتهای فراوان و محلی خوش آب و هوا قرار داد.
دکتر باسوادی که اهل کرمان است، روزی پیش من آمد، به من گفت: یک تاجر ثروتمندی که معاملات خارجی دارد و روزانه در انگلیس، آلمان، امارات، کویت و ایران به اندازه پنج بانک طبیعی درآمد دارد. و در این کشورها دفتر دارد. یک خانه نیز در لندن دارد که به پول ایران دو سه میلیارد میارزد. فقط یک زن و یک دختر 19 ساله دارد. گفته که از شما بپرسم که خودکشی در اسلام چه حکمی دارد؟ من گفتم:
آقای دکتر این مسأله را برای چه کسی میپرسی؟ گفت: برای خودش. گفتم: چطور؟ گفت: دیروز زنگ زده به من، بیا دفترم، من هم رفتم و به من گفت: در فشار شدید روحی هستم و یک لحظه هم نمیخواهم زنده بمانم. دیگر این دفترها و این ثروت را نمیخواهم. گفتم: چرا؟ گفت: چند شب پیش، دخترم با یک جوان سیاه، بیریخت، گدا به خانه آمد. به دخترم میگویم که این کیست؟ میگوید: من عاشق او هستم و بیرون با او دوست شدم و به او گفتم: هر شب بیا خانۀ ما و اینجا با هم زندگی کنیم. هر چه با او صحبت کردم، دخترم به من گفت: اگر ناراحتی از این خانه برو بیرون. تا صبح آن جوان را نگه داشته. امشب هم میخواهد او را بیاورد. همین یک سرمایه را داشتم، آنهم ناموسم بود که از دستم رفت. حالا میخواهم خودکشی کنم. به آقای دکتر گفتم: دخترش زیبا است؟ گفت: خیلی. گفتم: بیحجاب است؟ گفت: حسابی. گفتم: قرآن مجید میفرماید: نداشتن حجاب و انجام عمل حرام و ارتباط نامشروع، این عاقبت را به دنبال دارد. دین نگذارد که خیانت کنی
ثواب حج را برای شما بگویم. به محض اینکه وارد مسجد الحرام میشوید، هیچ کاری نکنید، فقط بنشینید، نه نماز بخوانید و نه طواف بکنید، فقط خانه کعبه را نگاه کنید. با هر نگاه، صد هزار حسنه، در نامه عمل نوشته میشود و صدهزار گناه پاک میشود. ثواب مشعر، صفا، مروه و رمی جمره، را خدا میداند که چه قدر است. (1)
الکافی: 4/240، باب فضل النظر الی الکعبه، حدیث 5؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [2]علیه السلام قَالَ النَّظَرُ إِلَی الْکَعْبَةِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَی الْوَالِدَیْنِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَی الْإِمَامِ عِبَادَةٌ وَ قَالَ مَنْ نَظَرَ إِلَی الْکَعْبَةِ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ وَ مُحِیَتْ عَنْهُ عَشْرُ سَیِّئَاتٍ.»
الکافی: 4/241، باب فضل النظر إلی الکعبة، حدیث 6؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ [3]علیه السلام قَالَ مَنْ نَظَرَ إِلَی الْکَعْبَةِ بِمَعْرِفَةٍ فَعَرَفَ مِنْ حَقِّنَا وَ حُرْمَتِنَا مِثْلَ الَّذِی عَرَفَ مِنْ حَقِّهَا وَ حُرْمَتِهَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ کَفَاهُ هَمَّ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ.»
مردی متدین، اهل نماز شب، اهل گریه، خدمت امام جواد علیه السلام آمد، خیلی باادب جلوی امام نشست، عرض کرد: یابن رسول الله صلی الله علیه و آله، من آمدم از شما خداحافظی کنم، میخواهم به حج بروم. امام جواد علیه السلام به او فرمود: حسابت صاف است؟ گفت: بله یابن رسول الله، فقط مقداری پول به یک بیدین که شما او را میشناسید بدهکار هستم.
امام علیه السلام فرمودند: اگر بدهی او را بدهی، مخارج رفت و برگشت به مکّه را داری؟
1) 1)
عرض کرد: نه، حضرت فرمود: برگرداندن پول مردم واجب و مکّه بر تو حرام است.
بعد این جمله را فرمودند:
« فانّ المؤمن لایخون» (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1)
تصرف شیطان در مشاعر رباخوار
37
خمینی شهر، مصلی
دهه سوم - جمادی الثانی 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
آیات شریفۀ قرآن، از این موجود عاقل مکلّف، با «یا بَنِی آدَمَ» ، «یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا» ، «یا أَیُّهَا اَلنّاسُ» ، «یا أَیُّهَا اَلْإِنْسانُ» یاد میکند. در بخشی از آیات که با این القاب و صفات شروع میشود، مسأله حلال و حرام مالی را مطرح میکند. این آیهها در حلال و حرام مالی آن قدر لطایف و نکات دارند که با توجه به آن نکات و لطایف، انسان هم عظمت و ارزش حلال و هم سنگینی بار گناه و حرام را لمس میکند.
بعضی از آیات که حرام مالی را مطرح کردهاند، مانند آیات اواخر سورۀ مبارکۀ بقره، خورندۀ حرام مالی را مسّ کردۀ شیطان میداند. مسّ یعنی کشیدن دست به روی یک شیء. وقتی در فقه میگویند: غسل مسّ میت، یعنی بر مرد و زنی که دست بر بدن میّت گذاشتهاند، غسل واجب است. با دست خود این بدن را لمس کرده و بر او واجب است که تمام بدن خود را به نیّت عبادت شستشو بدهد. قرآن به رباخوار میگوید:
« یَتَخَبَّطُهُ اَلشَّیْطانُ مِنَ اَلْمَسِّ» 1
رباخوار آدمی است که شیطان در مشاعر او تصرّف کرده و عقل او را از کار انداخته است، علامت دیوانگی او نیز حرامخواری است. یعنی آدم عاقل حرام نمیخورد.
بر تمام مرد و زن واجب است موارد ربا را بشناسند. (1)
بحار الأنوار: 100/117، باب 5، حدیث 16؛ « [2]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَعَاشِرَ النَّاسِ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ وَ اللَّهِ لَلرِّبَا فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَخْفَی مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ عَلَی الصَّفَا.»
بحار الأنوار: 100/118، باب 5، حدیث 17؛ « [3]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فِی دِینِهِ ثُمَّ اتَّجَرَ ارْتَطَمَ فِی الرِّبَا ثُمَّ ارْتَطَمَ.»
در حرام مالی کم و زیاد مطرح نیست. حرام مالی میخواهد ده میلیارد تومان، یا یک دانۀ گندم باشد. با اینکه بزرگان دین میگویند:یک دانۀ گندم، مالیّت ندارد، معنیش این است که شما نمیتوانید یک دانۀ گندم را بردارید و بفروشید. ما در مملکت، پولی را به تناسب یک دانۀ گندم نداریم.
بنابراین یک عدد گندم، مالیت ندارد یعنی پولی در برابرش وجود ندارد، ولی تمام بزرگان دین ما بر اساس فقه اهل بیت، میفرمایند:
یک عدد گندم ملکیت دارد، یعنی آن کشاورز بزرگواری که چهار ماه در آفتاب گرم زحمت کشیده و شبها بیدار مانده تا این محصول را به وجود بیاورد، میتواند یک دانه از دویست خروار گندم زمین خود را بردارد و بگوید این مال من است، اسلام این را قبول دارد و میگوید: مال این شخص است. حالا یک نفر، بیاید از کنار
1) 1)
این زمین عبور بکند، دست ببرد و از خوشه یک دانۀ گندم را بخورد و به صاحب زمین نگوید، طبق آخرین آیۀ شریفۀ سورۀ مبارکۀ زلزال:
« وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» 1
کسی که به وزن یک ارزن گناهی داشته باشد، در قیامت آن گناه را جلوی چشم خود میبیند. نمیتواند گفت: یک دانه گندم، یک گردو، یا یک خوشۀ انگور چیزی نیست. نمیتوان مسألهای را که خدا به روی آن حساب باز کرده نادیده گرفت.
وجود مبارک مرحوم ملّامحسن فیض کاشانی محدث خبیر و داماد صدرالمتألهین شیرازی در «المحجة البیضاء» میفرماید:
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
روز قیامت یک نفر از این که او را به دادگاه میآورند بهت زده میشود، میگوید:
ما که نه عرق خوردیم، نه رابطۀ نامشروع داشتیم و نه اهل ریختن آبروی مردم بودیم، نه حرام خوردیم، ما را به چه علت به دادگاه آوردهاند؟ به او میگویند: شما روزی به مغازۀ قصّابی رفتی که گوشت بخری، انگشت خود را گذاشتی روی یک قطعه گوشت و به قصّاب گفتی از این گوشت به من بدهید. مقداری از چربی آن گوشت به نوک انگشت تو چسبید، قصّاب هم ناراحت نشد و راضی نبود که دست به آن بزنی، اگر قصّاب را راضی نکنی گرفتار عذاب خواهی شد. تصرّف در یک عدد گندم با بیرضایتی صاحب آن حرام است و کاری به این ندارد که یک دانه گندم است.
دوستی داشتم که برایم یقین بود که از اولیای خدا است، برای اینکه بیست و
پنج سال از عمرم را در تهران و در سفرها کنار ایشان بودم، من که در آن بیست و پنج سال حتی یک گناه صغیره از او ندیدم. حدّاقل دو ساعت از نیمه شب را مثل مادر داغدیده در نماز شب گریه میکرد و چقدر پاک زندگی میکرد. ایشان برایم گفت:
مردی از اولیای خدا به من گفت: در یک مکاشفه، به محضر مبارک حضرت سیدالشهدا علیه السلام مشرف شدم، دیدم بدن حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام سالم است، فقط بخشی از بدن آن حضرت زخم است، عرض کردم: یابن رسول الله! هزار و پانصد سال است که شما شهید شدهاید، این زخمها هنوز خوب نشده است؟ فرمود: نمیگذارند خوب بشود. گفتم: چه کسانی نمیگذارند خوب بشود؟ گفت:
همین افرادی که روی منبرها دروغ میخوانند، این دروغها بدن مرا زخم میکند و نمیگذارند خوب بشود.
کتابهای معتبر ما برای ذکر مصیبت مانند «ارشاد» مفید، «لهوف» سید بن طاوس، «الذّریعه» ، «نفس المهموم» و «منتهی الآمال» است. مردم با ذکر مصیبت درست، بیشتر گریه میکنند، نیاز نیست که این همه دروغ گفته شود.
یک رفیق خیلی خوب داشتم. به من گفت: زمان شاه با خانواده به مشهد رفتم که ده روز بمانم. یک نفر به من گفت: اگر اتاق میخواهی برو از فلانی اجاره کن، جای خوب و تمیزی است. رفتم پیش صاحب خانه، به من گفت: الان مسافر دارم، دو تا از اتاقهای من فردا شب خالی میشود. برای شب اول یک جایی را موقت گرفتیم تا فردا شب.
شب وجود مبارک حضرت رضا علیه السلام را در خواب دیدم، یک طرف ایستاده بودند، فردی که سری کاملاً شبیه خوک داشت طرف دیگری ایستاده بود. امام هشتم علیه السلام با ناراحتی به من گفتند: در این ده روز میخواهی در خانه او بروی؟ از او
میخواهی اتاق اجاره بکنی؟ من از خواب پریدم. فهمیدم منظور حضرت همان کسی است که فردا شب میخواهم به خانه او بروم.
صبح پیش او رفتم و بدون واهمه به او گفتم: من دیشب چنین خوابی را دیدهام، بدنت، بدن آمیزاد و سرت شبیه به خوک بود، امام هشتم علیه السلام هم به من فرمودند: از تو اتاق اجاره نکنم. گفت: حضرت رضا علیه السلام درست فرمودند، من گرفتار حرام مالی و گناه هستم. به خانۀ ما نیا، اما به حرم که میروی برای من دعا کن تا خدا مرا آدم کند.
بعدازظهر بیست و هشت ماه صفر، آثار مرگ در چهرۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله نمایان شد، امیرالمؤمنین علی علیه السلام سر پیغمبر را به دامن خود گرفته بود، پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله، چند دقیقه قبل از وفات، وصیّت عجیبی کردند. این آخرین کلامی است که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند و از دنیا رفتند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: والله، سه بار پیغمبر به من فرمود: علی جان! مال مردم را به آنها برگردانید، اگر چه به اندازۀ نخ تهِ سوزن باشد. دیدهاید که خانمها پیراهن را وصله میکنند و دو سه میلی متر نخ تهِ سوزن میماند و دیگر نمیشود با آن نخ دوخت و دوز کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: علی جان! مال مردم را به مردم پس بدهید، اگر چه به اندازۀ نخ تهِ سوزن خیّاطی باشد. (1)
1) 1)
یک نفر از ادارهای دزدی میکرد، شبی در یکی از مجالس سخنرانی من در تهران شرکت کرده بود، من او را نمیشناختم. از قضا در آن مجلس، راجع به همین مسائل صحبت میکردم، از منبر پایین آمدم، گفت: آقا ما هر روز از اداره مقداری پول بیرون میآوریم، آیا این دزدی است؟ گفتم: چطور؟ گفت: آخر من حساب میکنم که کشور ما چقدر معادن نفت، طلا، جنگل و گاز دارد، بالاخره ما هم از اینها سهمی داریم، ما حق خودمان را برمیداریم، آیا این هم دزدی است؟ گفتم: نه، این حلالترین پول است، بخور. اگر این دزدی نیست، پس به چه چیزی دزدی میگویند؟
خداوند منان در قرآن مجید میفرماید:
وقتی حرام ادامه پیدا بکند، شما با خوردن حرام به طور دائم منکر مسائل الهی میشوید. میگویید: این حق من است، گاهی نیز اسم آن را عوض میکنند و به جای رشوه میگویند: حقّ و حساب، از دو لغت خیلی زیبا استفاده میکنند، حقّ اسم و حساب کار پروردگار است. مال حرام را میگیرد و بعد به رفیقش میگوید: امروز حقّ حساب خوبی به دست آوردیم. یعنی دیگر گناه را حس نمیکند و برای او طبیعی میشود.
دوستی کت و شلواری داشتم که واقعاً از اولیای خدا بود. ایشان نصف روایات «اصول کافی» ، درصد بالایی از شعرهای جلال الدین و بسیاری از آیات قرآن را حفظ بود.
ایشان میگفت: پدرم عالم بود و پانزده سال در شهری که حوزۀ علمیۀ خوبی داشت درس میخواند، من که تنها پسر او بودم وقتی برگشت، دیگر بزرگ شده
بودم.
یک بار به من گفت: من در آن شهری که درس مذهبی میخواندم و خیلی هم به سختی زندگی میکردم، چون پول نداشتم اگر میشد هفتهای دو بار یک سیر و نیم گوشت میخریدم. به قصابی میرفتم، چندین بار میدیدم که این قصّاب به هر کس که گوشت میدهد، انگشت شست خود را زیر کفّهای که سنگ در آن بود فشار میدهد، آن کفّه گوشت یک مقدار پایین میآمد و یک کیلو گوشت نه سیر میشود، یا پنج سیر گوشت به چهار و نیم سیر تقلیل مییافت.
وقتی نوبت من شد، به او گفتم: آقای قصّاب، شما چرا با شست خود کفّه ترازو را به سمت بالا هل میدهی. گفت: برای اینکه من به کم فروشی عادت کردم، یکی که میگوید: یک کیلو گوشت بده، من نهصد گرم به او میدهم.
گفتم: یک سیر و نیم چقدر گوشت است، برای ما هم کم میگذاری. گفت:
شصت سال است که این شستم را زیر این کفه میگذارم، حتی شبها هم که خواب میبینم که گوشت میفروشم، شست خود را زیر ترازو میگذارم، اصلاً خود به خود دستم زیر ترازو میرود.
در سفر اولی که به مکه رفته بودم، رفیقی داشتم که اهل کاشان بود، در رمی جمرات، به من گفت: یک فرد نزول خواری آمده و میخواهد رمی جمره کند، این رباخوار جمعیت را شکافت و آمد نزدیک جمره، یکی حاجی الجزایری هم آن طرف جمره بود، مثل اینکه از دست شیطان خیلی عصبانی بود، به جای سنگ ریزه یک قلوه سنگ برداشت و چنان به طرف شیطان پرتاب کرد به دیوار خورد و کمانه کرد و به سر این حاجی ایرانی رباخوار اصابت کرد، سر او را شکافت، من گفتم: حجّ این الجزایری امسال قبول است، چون سنگ ما به دیوار جمره خورد، ولی سنگ او
به خود شیطان خورد، چرا؟ چون قرآن میفرماید:
« یَتَخَبَّطُهُ اَلشَّیْطانُ مِنَ اَلْمَسِّ»
اینقدر شیطان در مشاعر حرام خوار، تصرّف کرده که انگار عاقل نیست. فرد عاقل فرمان خدا را نمیشکند، عاقلانه و منطقی زندگی میکند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
38
خمینی شهر، مصلی
دهه سوم - جمادی الثانی 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
به دست آوردن بعضی از حرامها جزء گناهان کبیره حساب میشود. نگاه داشتن مال حرام نیز معصیت است. وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردم فرمودند: کسی که مال حرام را نگاه بدارد و به سرعت و با شتاب، به صاحب آن برنگرداند، تا زمانی که این مال حرام پیش او است، خداوند متعال او را لعنت میکند. (1)
ما در دنیا و آخرت، نیازمند به رحمت و مغفرت پروردگار هستیم، اگر در معرض رحمت و مغفرت قرار نگیریم، از گرفتاریها و مشکلات دنیایی و آخرتی نجات پیدا نمیکنیم.
1) 1)
قرآن مجید دربارۀ مال حرام و حلال به شکلهای گوناگون، آیاتی را بیان میکند.
ممکن است تعجب کنید که پروردگار عالم گروهی از دارندگان مال حلال را هم اهل جهنم میشمارد.
اگر فرد حرام خوار بدون توبه بمیرد اهل جهنم است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی در مورد توبه به معاذ فرمودند: ای معاذ! برای هر گناهی، توبهای وجود دارد.
« و احدث لکلّ ذنب توبة، السرّ بالسرّ و العلانیة بالعلانیة» (1)
در باب حکمتهای «نهج البلاغه» آمده است:
جوانی که امیرالمؤمنین او را میشناخت، در کوچه گناهی را مرتکب شد، و گفت: «استغفر الله ربّی و اتوب الیه» ، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: مادرت به عزایت گریه کند که معنی توبه را اشتباه فهمیدی. (2)یعنی مرگ برای تو بهتر از این بود که
1) 1)
2) 2) - نهج البلاغه: حکمت417؛ « [2]قَالَ علیه السلام لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ أَ تَدْرِی مَا الِاسْتِغْفَارُ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّیِّینَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَی سِتَّةِ مَعَانٍ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَی مَا مَضَی وَ الثَّانِی الْعَزْمُ عَلَی تَرْکِ الْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَی الْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ حَتَّی تَلْقَی اللَّهَ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی کُلِّ فَرِیضَةٍ عَلَیْکَ ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی اللَّحْمِ الَّذِی نَبَتَ عَلَی السُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّی تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِیدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِیَةِ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ.»
زنده بمانی ولی دین خدا را اشتباه بفهمی.
علت این کج فهمیها این است که یا به عالم متخصّص دین مراجعه نکردهاند یا عمد داشتند که مردم را گمراه کنند. و توبه گمراه کنندگان این است که هر فردی را که گمراه کرده باید دوباره به صراط مستقیم برگرداند، مردههایی را هم که بی دین کرده است را باید زنده بکند و به صراط الهی برگرداند. راه دیگری ندارد.
اینکه امام علیه السلام فرمود: مادر به عزایت گریه کند یعنی توبه، خیلی مسئولیت سنگینی دارد، همه اهل توبه نیستند، کم هستند آنهایی که توبه میکنند. از روز دوم محرم تا چهار بعدازظهر عاشورا که هشت روز دارد، این هفتاد و دو نفر غیر از شیرخواره و چند بچه کوچک، حدود شصت و پنج نفر از آنها در این هشت شبانه روز، مسائل الهی را از قبیل حلال و حرام، قیامت، بهشت و عذاب را برای این مردمان گفتند. شما یقین بدانید بعد از انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام، موعظه کنندهای در طول تاریخ، بهتر از این هفتاد و دو نفر وجود نداشت. پاکترین گلو و زبان را داشتند.
من این جمله را قبول ندارم و جمله درستی نیست.
سخن کز دل برون آید نشیند لاجرم بر دل (1)
« فانّی لااعلم اصحابا أوفی وَلاخیراً من اصحابی» (2)من در تمام عالم بهتر از این هفتاد و دو نفر را سراغ ندارم. هیچ کس را هم
نمیتوان با این اشخاص مقایسه کرد. هیچ وقت نمیتوانیم بگوییم شهدای ما هموزن شهدای کربلا هستند، اینها نخبگان عالم بودند. این هفتاد و دو نفر هشت شبانه روز با این گناهکاران صحبت کردند، فکر میکنید چند نفر توبه کردند؟
حداقل سی هزار نفر در کربلا بودهاند، عدهای میگویند: هفتاد هزار نفر. همه زیر بار پذیرش توبه نمیروند و قبول نمیکنند. از این سی هزار نفر، سه نفر توبه کردند.
یعنی از هر ده هزار نفر یک نفر. یکی حرّ بن یزید (1)
دایرة المعارف تشیع: 1/396.
بودند، حرّ بن یزید اول صبح توبهصاحب وسیلة الدارین به نقل از الحدائق الوردیة و سماوی در کتاب خویش ابصار العین میگویند: از شهدای واقعۀ کربلاست که در رکاب ابی عبدالله الحسین علیه السلام به شهادت رسید. ابوحتوف و برادر وی سعد بن حارث انصاری از خوارج نهروان بودند و با عمر بن سعد به قصد مقابله و مقاتله با حسین به علی علیه السلام به کربلا آمده بودند. در روز دهم محرم الحرام هنگامی که تمام اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده بودند و از اصحاب فقط سوید بن عمرو بن ابی مطاع خثعمی و بشیر بن عمرو حضرمی باقی مانده بودند، ابی عبدالله الحسین علیه السلام ندای «الا من ناصر فینصرنا، الا من ذاب یذب عن حرم رسول الله» را سر دادند. زنان و کودکان خیمه گاه حسینی ندای سید امام علیه السلام را شنیدند و شروع به فریاد و شیون کردند، ابوحتوف و برادر وی سعد بن حارث صدای زنان و کودکان آل رسول الله را شنیدند و وجدان آنها تکان خورد و به خود آمدند و شعار معروف و همیشگی خوارج را سر دادند «لاحکم الا الله و لاطاعة لمن عصاه» سپس اعلام کردند که حسین فرزند دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که ما آرزوی شفاعت جد او را در روز قیامت داریم چگونه با وی بجنگیم. در حالی که آن حضرت در این حال است و یار و یاوری ندارد. سپس به لشکریان ابن سعد حمله کرده و عدۀ زیادی را کشته و جمعی کثیر را زخمی و مجروح نمودند و هر دوی آنها در یک مکان به شهادت رسیدند، رضوان اللّه علیهما. شهادت ابوحتوف بعد از ظهر عاشورا (سال 61 ق) بود. قبر وی در مقبرۀ دست جمعی شهداء واقع در حرم شریف حسینی شرق قبر مطهر، پایین پای امام علیه السلام است.
کرد، این دو برادر هم بعد از کشتن علی اصغر توبه کردند، توبۀ حرّ این بود که از جان، حقوق و جایزه خود گذشت بکند، حملۀ به زن و بچۀ خود را تحمل بکند، به مجموعۀ این کارها توبه میگویند. اگر روز عاشورا به ابیعبدالله میگفت: اشتباه کردم و خیلی ناراحت هستم. خداحافظ، من با شما نمیجنگم و میرفت به طور یقین اهل جهنم بود.
برای هر گناهی توبهای است، توبۀ ویژۀ آن گناه را به جا بیاورید، اگر مال حرام پیش تو است و میخواهی توبه بکنی، تا دینار آخر را به صاحب آن برگردان، از خدا نیز طلب عفو کن این یک توبۀ حقیقی میشود.
گنهکار و حرام خواری که توبه حقیقی نکند و بمیرد، قطعاً راه نجاتی ندارد. در صورتی نجات دارد که خانوادۀ او تمام اموالی را که این فرد به حرام تصرف کرده به صاحبان اصلی مال، برگردانند.
تاجر فرش هفتاد سالهای که اهل اصفهان است به من گفت: من کارمند اداره بودم، آخرین حقوق قبل از بازنشسته شدنم، حدود صد و چهل هزار تومان بود.
ولی در سی سالی که در اداره بودم آن قدر از اداره دزدی کردم که توانستم با آن پول مغازهای در بازار تهران به قیمت صد میلیون، یک ویلا در شمال چهل میلیون، یک خانه هم در تهران نود میلیون بخرم، به دخترم نیز جهیزیۀ کامل دادم و حالا پیر شدم، میخواهم توبه کنم چه کار کنم؟ گفتم: چه نوع توبهای؟ گفت: توبهای یادم بده که کاری به پول، خانه، مغازه و ویلای شمال نداشته باشد. گفتم: چنین توبه وجود ندارد.
این کج فهمی درد بسیار سنگینی است و اگر گناه ادامه پیدا بکند، توبۀ آن خیلی سخت میشود.
این هم یکی از کج فهمیها است که یک منبری وقتی قوانین دین، حلال و حرام و نظام اسلام را میگوید، بعضی از مردم میگویند: خدا خیلی سفت، سخت و خشن است. پس میخواستید که فقط نگاه کند که آیات قرآن او را پشت سر بیندازیم، آیات حجابش را پاره پاره بکنیم، عرق بخوریم، ورق بازی بکنیم، ربا هم بخوریم، بعد هم بگوییم: «استغفر الله ربّی و اتوب الیه» ، خدا هم بگوید: چون من خدای بامحبتی هستم تو را میبخشم بفرمایید، در بهشت، امام حسین روی تخت منتظر تو است، این طوری خدا خوب است! ! ؟
آنچه که خداوند بر ما حرام کرده و این درِ توبهای را که به روی ما باز کرده است، از کثرت رحمت و محبت او میباشد، اگر درِ توبه را باز نمیکرد، با یک گناه آدم جهنّمی میشد. چون دیگر کاری نمیتوانست بکند.
امام زین العابدین علیه السلام میفرماید:
« أَنْتَ الّذی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ باباً إلی عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التُّوْبَةُ. . فَقُلْتَ: تَبارَکَ اسْمُکَ تُوبُوا الی الله تَوْبَةً نَصوحاً» (1)
چرا قرآن میگوید: حلال خورها را به جهنّم میبرند، این بیچارهها چه تقصیری دارند؟ در چند جای قرآن حلال خورها تهدید شدهاند.
با پول حرام، هیچ کار خیری نمیشود انجام داد. پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: هر کس با پول حرام مسجد بسازد یا خیرات انجام بدهد، روز قیامت او را با خیراتش در جهنم میاندازند. چون پروردگار با پول حرام هیچ چیزی را قبول نمیکند. (2)
وسائل الشیعة: 13/217، باب 11، حدیث 17595؛ «وَ [1]عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ قَالَ لَمَّا بَنَی الْمَهْدِیُّ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ بَقِیَتْ دَارٌ فِی تَرْبِیعِ الْمَسْجِدِ فَطَلَبَهَا مِنْ أَرْبَابِهَا فَامْتَنَعُوا فَسَأَلَ عَنْ ذَلِکَ الْفُقَهَاءَ فَکُلٌّ قَالَ لَهُ إِنَّهُ لَایَنْبَغِی أَنْ تُدْخِلَ شَیْئاً فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ غَصْباً فَقَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَوْ کَتَبْتَ إِلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام لَأَخْبَرَکَ بِوَجْهِ الْأَمْرِ فِی ذَلِکَ فَکَتَبَ إِلَی وَالِی الْمَدِینَةِ أَنْ سَلْ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ عَنْ دَارٍ أَرَدْنَا أَنْ نُدْخِلَهَا فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَامْتَنَعَ عَلَیْنَا صَاحِبُهَا فَکَیْفَ الْمَخْرَجُ مِنْ ذَلِکَ فَقَالَ ذَلِکَ لِأَبِی الْحَسَنِ علیه السلام فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام وَ لَابُدَّ مِنَ الْجَوَابِ فَقَالَ لَهُ الْأَمِیرُ لَابُدَّ مِنْهُ فَقَالَ لَهُ اکْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنْ کَانَتِ الْکَعْبَةُ هِیَ النَّازِلَةَ بِالنَّاسِ فَالنَّاسُ أَوْلَی بِفِنَائِهَا وَ إِنْ کَانَ النَّاسُ هُمُ النَّازِلِینَ بِفِنَاءِ الْکَعْبَةِ فَالْکَعْبَةُ أَوْلَی بِفِنَائِهَا فَلَمَّا أَتَی الْکِتَابُ الْمَهْدِیَّ أَخَذَ الْکِتَابَ فَقَبَّلَهُ ثُمَّ أَمَرَ بِهَدْمِ الدَّارِ فَأَتَی أَهْلُ الدَّارِ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام فَسَأَلُوهُ أَنْ یَکْتُبَ لَهُمْ إِلَی الْمَهْدِیِّ کِتَاباً فِی ثَمَنِ دَارِهِمْ فَکَتَبَ إِلَیْهِ أَنِ ارْضَخْ لَهُمْ شَیْئاً فَأَرْضَاهُمْ.»
خدا با ما مهربان نیست، یا ما با خدا سر سازش نداریم. مردم گناهکار با خدا سر سازش ندارند و بعد میگویند: خدا با ما سر سازش ندارد. یعنی داستان را برعکس میکنند. به پروردگار تهمت میزنند، تهمت آنها را قرآن نقل میکند:
« فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ» 1
خدا با من سر سازش ندارد، خدا با من خوب نیست. پروردگار عالم میگوید:
« کَلاّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ اَلْیَتِیمَ * وَ لا تَحَاضُّونَ عَلی طَعامِ اَلْمِسْکِینِ * وَ تَأْکُلُونَ اَلتُّراثَ أَکْلاً لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ اَلْمالَ حُبًّا جَمًّا» 2
این طور نیست که تو میگویی، دروغ میگویی، با برنامههای دین من سازش نداری. به یتیم احترام نکردی، به مستحقها و افتادگانی که میشناختی، کمک نکردی، ارث خواهر و برادرت را غصب کردی، تو این قدر عاشق پول شدی که نتوانستی پول را از خودت جدا کنی.
در جزء نهم قرآن، سورۀ مبارکۀ توبه میفرماید:
« وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اَللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ» 3
آنهایی که ثروتمند هستند و در راه خدا هزینه نمیکنند به آنها مژدۀ عذاب دردناک قیامت را بده.
یک عدهای خیال میکنند چون حلال به دست آوردند، باید خیالشان راحت باشد که روز قیامت کاری به آنها ندارند. چنین نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام بر منبر فرمود:
« فی حلالها حساب»
نگویید: من مال حلال به دست آوردهام و در روز قیامت با ما حساب مالی ندارند، بلکه حلال دار بخیل را محاکمه میکنند.
« و فی حرامها عقاب» (1)
فردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله! این یاران شیعه ما قصهای را نقل میکنند که باور آن سنگین است. حضرت فرمودند: برایم تعریف کن. گفت:
یاران شیعۀ ما میگویند: یک نفر در مدینه از دنیا رفت، جنازۀ او را به مسجد آوردند، آن زمان نیز، همه دوست داشتند پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نماز میت را بخواند.
خانوادۀ میت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله عرض کردند: شما نماز این میت را بخوانید.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله خیلی صریح فرمودند: من به این میّت نماز نمیخوانم؛ زیرا او دو
1) 1)
دینار بدهکار بوده است، خودتان نمازش را بخوانید. (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1)
خطاب قرآن به اهل ایمان
39
خمینی شهر، مصلی
دهه سوم - جمادی الثانی 1385
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلام در رابطۀ با حلال و حرام بود. کتاب خدا و روایات در این زمینه مسائل بسیار مهمی را مطرح کردهاند. مسائلی در مورد حلال و حرام که مربوط به دنیای مردم است و مسائلی که مربوط به آخرت آنها است.
از آیات بسیار مهم قرآن، در همین زمینه، دو آیه در سورۀ مبارکۀ بقره، که خطابش به کلّ مردم است و غیر از آن آیاتی است که خطابش به اهل ایمان است.
گاهی پروردگار عالم سخن خود را با خطاب به اهل ایمان، شروع میکند.
« یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ»
« یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ»
« یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ»
اما در این آیۀ شریفه خطاب با «یا أَیُّهَا اَلنّاسُ» شروع میشود. یعنی خطاب پروردگار به همۀ مردان و زنان عالم است، هر کس که به گوش او برسد و اهل گوش دادن باشد.
« یا أَیُّهَا اَلنّاسُ کُلُوا مِمّا فِی اَلْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ اَلشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» 1
ترجمۀ ظاهری آیۀ شریفه این است که: ای جمیع انسانها، برای ادارۀ امور زندگی خود، فقط به حلال پاکیزه تکیه کنید. از مرز حلال بیرون نروید، چرا که اگر قدم از مرز حلال بیرون بگذارید یعنی قدم گذاشتن به جای قدمهای شیطان.
شیطان هم اهل محبت، رفاقت، دلسوزی و دوستی با شما نیست.
« إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»
او دشمن آشکار شما است، دشمنی پنهانی نیست که نتوانید او را بشناسید. هر کسی که شما را تشویق و ترغیب بکند و دست شما را بگیرد و از مرزهای خدا بیرون ببرد، او شیطان است. دشمن نسبت به شما چه نظری دارد؟
وقتی پروردگار میفرماید: دشمن شما آشکار است، معلوم است شیطان هر نظری که در حقّ ما دارد، نظری منفی است. این دشمن هیچ نظر مثبتی به ما ندارد.
بنابراین کسانی که خودشان را در اختیار این دشمن قرار میدهند در حقیقت به او میگویند: ما را تحویل هفت طبقۀ جهنم بده. شیطان در اسم عام است و اسم
شناسنامهای هیچ شخصی هم نیست. حتّی اسم شناسنامهای ابلیس نیست.
چون ابلیس مردم را از مرزهای خدا با وسوسهگری بیرون میبرد، خدا به او میگوید: اگر شیطان این کار را نمیکرد، شیطان نبود و هر شیطانی دست از گمراه کردن مردم بردارد، او هم دیگر شیطان نیست.
در سورۀ مبارکۀ ابراهیم، آیۀ بیست و دو (1)
قرآن مجید میفرماید:
« یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ» 2
1) 1)
بعضی از شیطانها همسران و بچههای شما هستند. کار چنین دشمنی فقط این است که شما را با تشویق، گریه، ترغیب، وسوسه و با پشت سر اندازی، از مرزهای خدا بیرون ببرد. شما را تحریک کند که از مرزهای حرام وارد بشوید. شیاطین، دامهای مختلفی از قبیل گریه، دلسوزی، ایجاد چشم و همچشمی دارند و این دشمنی با شما است.
رفیقی در تهران داشتم به نام حسین که هم سن من است، خیلی آدم بزرگواری است و از حلال خدا قدم بیرون نگذاشته است. برای او مکرراً میدان حرام پیدا میشد، ولی میگفت: باید شیطان را مسخره بکنید تا از شما بدش بیاید و شما را رها کند، وقتی با او گرم بگیرید بر شما مسلّط میشود.
این رفیق من وقتی میدید که من از کار نوشتن و منبر خیلی خسته میشوم، مرا به خانۀ خود میبرد. خیلی خوش بیان، خوش زبان و اهل گریه بود، میگفت: مادرم، شیطان پدرم بود، یعنی از پدر من در امر زندگی توقعی بیش از توان و بیش از پول پدرم را داشت، اگر پدر من میخواست توقعات مادرم را برآورده کند، حتماً باید وارد حرام میشد. شغل پدرم این بود که صبح میرفت زغال سنگها را در کوره میریخت، در تابستان گرم تهران، تیشه، بیل، و از این قبیل ابزارها میساخت و شب که پیاده میآمد به خانه، تمام پوست صورت او سوخته بود، نماز جماعتش را هم بیرون میخواند و میآمد.
مادر من شروع به حرف زدن میکرد، ناروا میگفت، توقعات خود را میگفت.
گاهی میگفت: لعنت به پدر و مادر تو که وسیلۀ این ازدواج را فراهم کردی، ما هم بچه بودیم و عادت کرده بودیم و میدانستیم هر شب مادر ما یک منبر یک ساعته برای پدر میرود، پدرم نیز با روی باز گوش میداد.
میگفت: پدر من در این فحّاشیها یک بار خم به ابرو نکشید. یعنی هر مؤمنی باید این باشد. یکی از دستگیرههای بسیار قوی نجات در قیامت، اخلاق است. نرم
بودن، مهربان بودن، طلاق ندادن، بیرون نکردن، تلخ نشدن، گفت: پدرم حساب کرده بود مادرم را که نمیخواهد طلاق بدهد، اهل درگیری هم نبود، میگفت: والله ما دیگر عادت کردیم هر شب یک ساعت منبر این حاج خانم را باید گوش بدهیم، طوری نمیشود.
اگر درگیر بشوم گناهکار میشوم. بگذار در این خانه یک نفر گناهکار باشد، چرا دو نفر گناه بکنند. گفت: دهان مادرم کف میکرد و خسته میشد و دیگر نمیتوانست به سخنرانی ادامه بدهد. پدرم خیلی آرام میگفت: حاج خانم، مطالبی که شما فرمودید، در عالم معنی به صورت طناب است. چون خواستههای شما خلاف خدا است، من اگر این طناب را بگیرم به جنهم میروم، حاج خانم به خدا، بدن من طاقت آتش جهنم را ندارد، من هم با طناب تو جهنم نمیروم.
در قیامت گناه هیچ کسی را به گردن شیطان نمیاندازند. چرا؟ چون خداوند در آیۀ بیست و دوم سورۀ ابراهیم میفرماید:
شیطان در محضر من، به تمام کسانی که حرف او را گوش دادهاند، میگوید: تنها کاری که من در دنیا کردهام این بود که شما را به گناه دعوت کنم، ای کاش، دعوت مرا اجابت نمیکردید، من فقط دعوت کردم. خدا نیز میفرماید: به این خاطر، تسلّط شیطان را بر شما قرار ندادم تا شما در روز قیامت نگویید: ما محکوم شدیم و دست و پای ما بسته شده بود و شیطان ما را به گناه کشید. شیطان قدرت به گناه کشیدن شما را ندارد، تنها هنر شیطان، دعوت است و بیشتر از این قدرت ندارد، تو این دعوت شیطانی را اجابت نکن. مثل اینکه کارت عروسی برای تو میفرستند و نمیروی، همان طور نیز دعوت شیطان را قبول نکن. گریز از شیطان، کاری ندارد.
مردم نباید خود را مرعوب شیاطین ببینند. شما نباید به شیطان ضعف نشان بدهید،
باید با هر شیطانی با قدرت روبهرو بشوید، در نهایت، شیطان از دست تو خسته شده و تو را رها میکند.
« یا أَیُّهَا اَلنّاسُ کُلُوا مِمّا فِی اَلْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً»
برای ادارۀ امور زندگی خود فقط به دنبال مال حلال بروید، گول دیگران را نخورید، حالا خانۀ سیصد متری تو به نهصد متر نرسید، عیبی ندارد. چون خانه آخرت که همان قبر باشد فقط به اندازۀ این تن نحیف جا دارد و هیچ مال حرام و حلالی در آن وارد نمیشود. آخرین اتاقی که به تو میدهند قبر است. از آنجا دیگر نمیتوان فرار کرد. دنیا دار امتحان است و با گذشت هر روز فرصتی گرانبها از دست میرود. این کوزه به طرف شکستن میرود، این جسم، زمانی سبویی بزرگ بود.
چیزی که به درد آن دنیا میخورد فقط عمل نیک است و بس. حال عالم سر به سر پرسیدم از فرزانهای
آدم با خدا چقدر راحت زندگی میکند. کسی به من گفت: شما وصیت نامه داری؟ گفتم: بله سی صفحه است. گفت: چه نوشتهای؟ گفتم: آن را به تو میدهم که
بخوانی، به من گفت: از زمین، پول و ملک مگر چیز ننوشتی؟ گفتم: نه، چیزی نبود، گفت: آنها را جای دیگری نوشتهاید؟ گفتم: نه، این سی صفحه، سفارش به دین اخلاق و محبت است. تنها وصیّتی که من دارم این است که وقتی من از دنیا رفتم، هر جا که راحت بودید، مرا دفن کنید. مراسم ختم هم حق ندارید برای من بگیرید.
برای چه مزاحم مردم بشوید.
وقتی از دنیا رفتیم دیگری کاری به زن و بچه نداریم، پروندۀ ما به دست خدا میافتد. برو دنبال این مداح و آن منبری. پرونده را در عالم برزخ به دست تو میدهند و میگویند: این هفتاد سال عمر خود را بخوان و ببین که چه کار کردی؟ مراسم ختم به چه درد میخورد؟
در شهرهای بزرگ اوضاع خیلی به هم خورده است. خیابان میرداماد یکی از مناطق خیلی گران تهران است. در کلّ خیابان یک مسجد وجود دارد. من در آن مسجد ده شب منبر رفتم. مدیر مسجد به من گفت: پیرمردی در این مسجد نماز میخواند، این پیرمرد مدتی به مسجد نیامد. گفتیم: به سراغ او برویم، وقتی رفتیم دیدیم به دیوار خانۀ او پارچۀ سیاه زدهاند و فوت کرده است، کسی هم به ما مسجدیها خبر نداد. بالاخره یکی از آشناهای ایشان را پیدا کردیم، پرسیدیم چه شد و چرا به ما خبر ندادید؟ گفتند: یک روز سه پسر او به کلانتری آمدند، گفتند: سه نفر با لباس نیروی انتظامی در خانه پدر ما را کشتند و رفتند، چیزی هم با خود نبردند. گفت: یک افسر آگاهی خیلی زرنگ و کارکشته، درِ گوش رئیس کلانتری گفت: قاتل این پیرمرد، همین سه برادر هستند. بعد از چند روز معلوم شد که این سه نفر قاتل هستند.
وقتی آنها را به جرم قتل، محاکمه کردند، گفتند: چون پدر ما سه میلیارد تومان پول داشت، هر چه معطّل شدیم که بمیرد، نمیمرد. با هم تصمیم گرفتیم او را بکشیم.
چند سال دیگر که خیلی شلوغ بشود، برای کشتن ما، سراغ ما هم میآیند. ایمان کم و اسلام کم رنگ بشود، این بلاها سر ما هم میآید. مسجدها را تقویت بکنید، این جلسات واجب است، من اصلاً اعتقاد ندارم که این جلسات مستحب است، بر هر فرد واجب است که این جلسات را برپا بکند، تا دین خدا تقویت شود. چون هر چه دین ضعیفتر بشود، جنایت، ظلم و فساد بالاتر میرود.
« کُلُوا مِمّا فِی اَلْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً»
برای اینکه قیمت حلال را بدانید، این آیه بسیار مهم سورۀ مبارکۀ مؤمنون را عنایت کنید. خیلی آیۀ عجیبی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: تعداد انبیا صد و بیست و چهار هزار نفر بودند. (1)
به این صد و بیست و چهار هزار پیامبر خطاب کردم.
« کُلُوا مِنَ اَلطَّیِّباتِ وَ اِعْمَلُوا صالِحاً» 2
اول، لقمۀ خود را پاک کنید و بعد عبادت بکنید، چون من عبادت آلودۀ به حرام را قبول نمیکنم. اول زندگی خود را حلال بکنید. اسلام در طهارت جسم اصلاً
1) 1)
فشاری به مردم وارد نکرد. الان نیز همه جا لوله کشی است و دیگر آب قلیلی وجود ندارد. شما دستت را یکبار بگیر زیر شیر آب پاک میشود، دیگر اسراف معنا ندارد. (1)
وسائل الشیعة: 16/348، باب 23، حدیث 21732؛ « [2]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ذِکْرُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ شِفَاءٌ مِنَ الْوَعْکِ وَ الْأَسْقَامِ وَ وَسْوَاسِ الرَّیْبِ وَ حُبُّنَا رِضَی الرَّبِّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی.»
غرر الحکم: 359، حدیث 8128؛ « [3]فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِداً وَ اذْکُرْ فِی الْیَوْمِ غَداً وَ أَمْسِکْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِکَ وَ قَدِّمِ الْفَضْلَ لِیَوْمِ حَاجَتِکَ.»
غرر الحکم: 359، حدیث 8132؛ « [4]وَیْحَ الْمُسْرِفِ مَا أَبْعَدَهُ عَنْ صَلَاحِ نَفْسِهِ وَ اسْتِدْرَاکِ أَمْرِهِ.»
جوانی در شهر مشهد جلوی مرا گرفت و گفت: من وسواس دارم، گفتم: به چه وسواس داری، گفت: در وضو. گفتم: چقدر آب مصرف میکنی؟ گفت: شیر را که باز میکنم تا وضو بگیرم و به دلم بچسبد، حدود یک ربع الی بیست دقیقه طول میکشد. در آن حال من به یک نفر گفتم: آقا میشود یک استکان آب به من بدهید، گفت: بله آقا. یک استکان آب به من داد، جورابم را درآوردم و نشستم، آستینهایم را بالا زدم، با همان یک استکان وضو گرفتم. گفتم: به حضرت رضا علیه السلام من با این وضو میروم نماز بخوانم، تو شیر آب را باز میکنی و باز هم میگویی: وضو نشد. با یک کاسۀ آب هم میشود غسل کرد. خدا گفته با یک کاسۀ آب میشود غسل کرد، با یک استکان میشود وضو گرفت.
1) 1)
شمر برای قمر بنی هاشم نامهای آورد، از متن آن نامه خبر نداریم. در کوفه که دهان به دهان گشت، معلوم شد ابن زیاد در این نامه نوشته است که حسین بن علی را رها کنید و به کوفه بیایید، تا به شما شغل، زمین و پول بدهیم. یعنی قمر بنی هاشم را به حرام خواری دعوت کرده بود.
وقتی شمر نزدیک خیمهها آمد و گفت: قوم و خویشهایم را میخواهم. امام حسین علیه السلام به قمر بنی هاشم فرمود: تو را صدا میزنند، برو ببین چه میگویند. قمر بنی هاشم از خیمه بیرون آمد، دید که شمر است، حرف شمر تمام نشده بود، که حضرت عباس شمشیر خود را کشید، و شمر از ترس فرار کرد.
امام پرسید: برادر با تو چه کاری داشت؟ گفت: پسر فاطمه، قبل از این که کار خود را بگوید، خیز برداشتم که او را نصف بکنم ولی فرار کرد. امام علیه السلام یک نگاه به قمر بنی هاشم کرد و در دل گفت: ای پناهگاه خیمهها تو چه انسانی هستی؟ من فکر میکنم در روز عاشورا سختترین لحظه ابی عبدالله، آن وقتی بود که قمر بنی هاشم گفت: برادر به من هم اجازه بده بروم. در شب تاسوعا، همه خواب بودند، چون میدانستند، عباس بیدار است، اما شب یازدهم، دشمن راحت خوابید و زن و بچه بیدار بودند، چون دیگر عباس نداشتند. لذا حضرت ابی عبدالله علیه السلام کنار بدن برادر فرمود: «والکمد قاتلی» برادر جان، اگر تا امروز غروب مرا نکشند، داغ تو مرا زنده نخواهد گذاشت.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
آیه-شمارهآیه - صفحه
. فاتحه (1)-« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»-1-541
. بقره (2)-« جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرَ شًا وَالسَّمَآءَ بِنَآءً وَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجَ بِهِمِنَ الَّثمَرَ تِ رِزْقًا لَّکُمْ»-22-120
« جَنَّتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ»-25-403
« أَبَی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَفِرِینَ»-34-139
« وَ کُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتَُما وَ لَاتَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ»-35-586
« فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَنُ»-36-583
« فَتَابَ عَلَیْهِ»-37-140
« هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ»-39-473
« وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَی الْخَشِعِینَ»-45-138
« وَ بَآءُو بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ»-61-228، 229، 231
« أَن تَذْبَحُواْ بَقَرَةً» - 67 - 112
« وَ بِالْوَ لِدَیْنِ إِحْسَانًا» - 83 - 80
« وَ أُشْرِبُواْ فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ» - 93 - 531
« یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ» - 96 - 474
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ» - 104 - 597، 605
« وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَ هِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» - 124 - 273، 274
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ» - 156 - 401
« وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ» - 166 - 197
« یَأَیُّهَا النَّاسُ کُلُواْ مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَلاً طَیِّبًا وَ لَاتَتَّبِعُواْ خُطُوَ تِ الشَّیْطَنِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ» - 168 - 339، 348، 361، 380، 381، 382، 605، 628، 632، 634
« إِنَّمَا یَأْمُرُکُم بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشَآءِ وَ أَن تَقُولُواْ عَلَی اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ» - 169 - 348
« فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَ لَاعَادٍ» - 173 - 107
« إِن تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ» - 180 - 179، 212
« وَلَا تَأْکُلُواْ أَمْوَ لَکُم بَیْنَکُم بِالْبَطِلِ» - 188 - 550
« وَمِنْهُم مَّن یَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْأَخِرَةِ حَسَنَةً» - 201 - 123، 126، 130
« أُوْلئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ» - 221 - 381
« لَآإِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» - 256 - 71
« وَیُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی لَاانفِصَامَ لَهَا» - 256 - 477
« مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَ لَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ. . .» - 261 - 383
« أَنفِقُواْ مِن طَیِّبَتِ مَا کَسَبْتُمْ» - 267 - 382
« یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَنُ مِنَ الْمَسِّ» - 275 - 605، 612
« فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَ لِکُمْ» - 279 - 467
. آل عمران (3) - « الرَّ سِخُونَ فِی الْعِلْمِ» - 7 - 37
« زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَ تِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ. . .» - 14 - 379
« جَنَّتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ خَلِدِینَ فِیهَا» - 15 - 599
« رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا» - 35 - 296
« رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَآ أُنثَی وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنثَی» - 36 - 296
« وَلَا یَنظُرُ إِلَیْهِمْ» - 77 - 198
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» - 102 - 627
« کُنتُمْ خَیْرَ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ» - 110 - 100
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَأْکُلُواْ الرِّبَواْ أَضْعَفًا مُّضَعَفَةً وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» - 130 - 139، 140، 141
« وَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی» - 131 - 141
« وَأَطِیعُواْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» - 132 - 142، 147، 149
« وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ. . . أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» - 133 - 147، 149، 150
« وَالْکَظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ» - 143 - 440
« کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ» - 185 - 196
. نساء (4) - « إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَ لَ الْیَتَمَی ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا» - 10 - 574، 575
« یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَیَیْنِ» - 11 - 212
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَأْکُلُواْ أَمْوَ لَکُم بَیْنَکُم بِالْبَطِلِ» - 29 - 627
. مائده (5) - « إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» - 27146
« أَکَّلُونَ لِلسُّحْتِ» - 42 - 229، 230
« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَ وَةً لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ الْیَهُودَ» - 82 - 88
« أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ» - 83 - 335
« کُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلَلاً طَیِّبًا» - 88 - 339
« إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَنِ» - 90 - 382
. انعام (6)
« أُوْلئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ» - 82 - 225
« بِغَیْرِ عِلْمٍ» - 100 - 142
« أَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ» - 152 - 380
« مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» - 160 - 144
. اعراف (7)
« وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَکِرِینَ» - 17 - 471
« وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ» - 19 - 586، 587، 592
« تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَلِدِینَ» - 20 - 586
« قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَسِرِینَ» - 23 - 140
« وَلِبَاسُ التَّقْوَی ذَ لِکَ خَیْرٌ» - 26 - 399
« یَبَنِیءَادَمَ لَایَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَنُ کَمَآ أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ» - 27 - 583، 585، 592، 597، 598، 605
« کُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَا تُسْرِفُواْ» - 31 - 338، 361
« لَایَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ» - 34 - 211
« وَلَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَآءَهُمْ» - 85 - 380
« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِْنسِ» - 179 - 470
« لَهُمْ قُلُوبٌ لَّایَفْقَهُونَ بِهَا. . . اُولئکَ کَالْأنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» - 179 - 415، 446
. انفال (8)
« إِنَّ شَرَّ الدَّوَآبِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَایَعْقِلُونَ» - 22 - 446
« وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَرَهُمْ» - 50 - 183
. توبه (9)
« وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ» - 34 - 71، 622
« یَوْمَ یُحْمَی عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ. . . - فَذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْنِزُونَ» - 35 - 71، 72، 73، 313
« وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحِیطَةُ بِالْکَفِرِینَ» - 49 - 402، 540
« وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَکْبَرُ» - 72 - 64
« أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَنَهُ عَلَی تَقْوَی مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَ نٍ خَیْرٌ. . . - وَ اللَّهُ لَایَهْدِی الْقَوْمَ الظَّلِمِینَ» - 109 - 66، 67، 68، 69، 70
« کُونُواْ مَعَ الصَّدِقِینَ» - 119 - 292
« حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ» - 128 - 505
. یونس (10)
« إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ» - 72 - 363
. هود (11)
« مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا» - 6 - 119
. یوسف (12)
« اقْتُلُواْ یُوسُفَ» - 9 - 454
« وَ أَلْقُوهُ فِی غَیَبَتِ الْجُبِّ» - 10 - 454
« أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ» - 12 - 454
« وَ جَآءُو أَبَاهُمْ عِشَآءً یَبْکُونَ» - 16 - 455
« فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ» - 17 - 452
« وَ جَآءُو عَلَی قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ» - 18 - 452
« بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ» - 18 - 452، 453
« رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ» - 33 - 295، 373
« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی» - 53 - 458، 459
« قُلْ هَذِهِسَبِیلِی أَدْعُواْ إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» - 108 - 536، 537، 540
. رعد (13)
« إِنَّ اللَّهَ لَایُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ» - 11 - 304
« جَنَّتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرِّیَّتِهِمْ وَالْمَلَئِکَة یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِّن کُلِّ بَابٍ» - 23 - 179، 466، 481
« سَلَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ» - 24 - 482
« یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَ یَقْدِرُ» - 26 - 120
. ابراهیم (14)
« فِی ضَلَلِ بَعِیدٍ» - 3 - 65
« کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِی السَّمَآءِ» - 24 - 360، 362
. حجر (15)
« فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَجِدِینَ» - 29 - 64، 353
« إِنَّ السَّاعَةَ لَأَتِیَةٌ» - 85 - 492
. نحل (16)
« فِیهِ شِفَآءٌ لِلنَّاسِ» - 69 - 341
« إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّ الَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ» - 128 - 475
. اسراء (17)
« إِنَّ هَذَا الْقُرْءَانَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ. . .» - 9 - 136
« مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً» - 15 - 231
« وَ لَاتَقْرَبُواْ الزِّنَی إِنَّهُ کَانَ فَحِشَةً وَسَآءَ سَبِیلاً» - 32 - 375
« یَسَْلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی» - 85 - 353
. کهف (18)
« أَکْثَرُ مِنکَ مَالًا وَ أَعَزُّ نَفَرًا» - 34 - 250
« وَ الْبَقِیَتُ الصَّلِحَتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَ خَیْرٌ أَمَلاً» - 46 - 507
« کَانَ مِنَ الْجِنِّ» - 50 - 584
. طه (20)
« مِنْهَا خَلَقْنَکُمْ» - 55 - 64
« فَمَا خَطْبُکَ یَسَمِرِیُّ» - 95 - 460
« کَذَ لِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی» - 96 - 460
. انبیاء (21)
« مَا جَعَلْنَهُمْ جَسَدًا لَّایَأْکُلُونَ الطَّعَامَ» - 8 - 377، 378
. حج (22)
« وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَهُ لِلنّاسِ سَوَآءً الْعَکِفُ فِیهِ وَ الْبَادِ» - 25 - 242
. مؤمنون (23)
« یَأَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُواْ مِنَ الطَّیِّبَتِ وَ اعْمَلُواْ صَلِحًا» - 51 - 634
« رَبِّ ارْجِعُونِ» - 99 - 160
« لَعَلِّی أَعْمَلُ صَلِحًا فِیَما تَرَکْتُ کَلَّآ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَاءِلُهَا. . .» - 100 - 160 - 161
. فرقان (25)
« وَ لَایَزْنُونَ وَمَن یَفْعَلْ ذَ لِکَ یَلْقَ أَثَامًا» - 68 - 374، 375
« یُضَعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًا» - 69 - 374، 375، 376
. قصص (28)
« وَ لَاتَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا» - 77 - 319
« إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لَرَآدُّکَ إِلَی مَعَادٍ» - 85 - 553
« کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» - 88 - 476
. عنکبوت (29)
« وَ إِنَّ الدَّارَ الْأَخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ» - 64 - 522، 527
. روم (30)
« ثُمَّ کَانَ عَقِبَةَ الَّذِینَ أَسَُواْ السُّوأَی أَن کَذَّبُواْ بَِایَتِ اللَّهِ» - 10 - 479
. لقمان (31)
« أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَهِرَةً» - 20 - 378
. سجده (32)
« فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ» - 5 - 480
« فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّآ أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ» - 17 - 494، 563
. احزاب (33)
« النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» - 6 - 35
« إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَلِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ» - 56 - 476
« أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ» - 59 - 407
« وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیًما» - 71 - 249
. فاطر (35)
« مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ» - 10 - 372، 388
« وَ مَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِی الْقُبُورِ» - 22 - 558
. یس (36)
« عَلَی الْأَرَاءِکِ مُتَّکُِونَ» - 56 - 482
« سَلَمٌ قَوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ» - 58 - 482
« وَ امْتَزُواْ الْیَوْمَ أَیُّهَا الُْمجْرِمُونَ» - 59 - 526
« أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَبَنِی ءَادَمَ أَن لَّاتَعْبُدُواْ الشَّیْطَنَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ» - 60 - 592
« الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَی أَفْوَ هِهِمْ وَ تُکَلِّمُنَآ أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ» - 65 - 159
. صافات (37)
« وَ إِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَ هِیمَ» - 83 - 272، 273، 274
« قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْیَآ إِنَّا کَذَ لِکَ نَجْزِی الُْمحْسِنِینَ» - 105 - 553
. زمر (39)
« فَبَشِّرْ عِبَادِ» - 17 - 87، 91
« الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلئِکَ الَّذِینَ هَدَلهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلئِکَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَبِ» - 18 - 87، 88، 91
« إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُم مَّیِّتُونَ» - 30 - 154، 215، 523
. غافر (40)
« لِّمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَ حِدِ الْقَهَّارِ» - 16 - 197
« النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا» - 46 - 200، 201
. فصلت (41)
« إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ. . . وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ» - 30 - 170، 171، 172، 173، 174، 176، 177، 178، 180، 182
« نَحْنُ أَوْلِیَآؤُکُمْ فِی الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ فِی الْأَخِرَةِ. . . وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ» - 31 - 180، 181، 182
« نُزُلًا مِّنْ غَفُورٍ رَّحِیمٍ» - 32 - 182
« وَ مَنْ أَسَآءَ فَعَلَیْهَا» - 46 - 144
. شوری (42)
« وَ مَآ أَنتُم بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ» - 31 - 96
. زخرف (43)
« مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ» - 71 - 465، 466
. محمد (47)
« إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ» - 7 - 39
« الَّذِینَ کَفَرُواْ یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَمُ» - 12 - 506، 508
. ق (50)
« مَّا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ» - 18 - 431
« فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَآءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ» - 22 - 158
« هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِن مَّزِیدٍ» - 30 - 470، 472، 522
. ذاریات (51)
« وَ فِی السَّمَآءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ» - 22 - 120
« فَوَ رَبِّ السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَآ أَنَّکُمْ تَنطِقُونَ» - 23 - 120
. نجم (53)
« وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی» - 3 - 347
« إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی» - 4 - 347
« وَ أَن لَّیْسَ لِلْإِنسَنِ إِلَّا مَا سَعَی» - 39 - 320
. الرحمن (55)
« کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ» - 26 - 476
« وَ یَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ» - 27 - 476
. واقعه (56)
« إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ» - 1 - 209
« لَیْسَ لَوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ» - 2 - 209
« خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ» - 3 - 209
« إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا» - 4 - 209
« وَ بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا» - 5 - 209
« فَکَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثًّا» - 6 - 209
« فِی سِدْرٍ مَّخْضُودٍ» - 28 - 598
« وَ طَلْحٍ مَّنضُودٍ» - 29 - 598
« وَ ظِلٍّ مَّمْدُودٍ» - 30 - 598
« وَ مَآءٍ مَّسْکُوبٍ» - 31 - 598
« وَ فَکِهَةٍ کَثِیرَةٍ» - 32 - 599
« لَّامَقْطُوعَةٍ وَ لَامَمْنُوعَةٍ» - 33 - 599
« وَ فُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ» - 34 - 599
« ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِینَ» - 39 - 470
« وَ ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَخِرِینَ» - 40 - 470
« فَلَوْلَآ إِن کُنتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ» - 86 - 216
« تَرْجِعُونَهَآ إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ» - 87 - 216
. حدید (57)
« أَنفِقُواْ مِمَّا جَعَلَکُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» - 7 - 361
. حشر (59)
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ» - 18 - 478، 479، 627
« لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْءَانَ عَلَی جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَةِ اللَّهِ» - 21 - 111
. جمعه (62)
« قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَلِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَدَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» - 8 - 215
. تغابن (64)
« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِکُمْ وَ أَوْلَدِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ» - 14 - 629
. ملک (67)
« الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَوةَ» - 2 - 521
. حاقه (69)
« فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ» - 22 - 481
. مزمل (73)
« یَأَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ» - 1 - 243
« قُمِ الَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً» - 2 - 243
. مدثر (74)
« کُلُّ نَفْسِ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ» - 38 - 538
. انسان (76)
« إِنَّا هَدَیْنَهُ السَّبِیلَ» - 3 - 503
. نبأ (78)
« وَ جَعَلْنَا نَوْمَکُمْ سُبَاتًا» - 9 - 244
. نازعات (79)
« أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی» - 24 - 171
. عبس (80)
« فَلْیَنظُرِ الْإِنسَنُ إِلَی طَعَامِهِ» - 24 - 384
. تکویر (81)
« وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» - 5 - 307
. انفطار (82)
« یَأَیُّهَا الْإِنسَنُ» - 6 - 597، 605
. اعلی (87)
« ثُمَّ لَایَمُوتُ فِیهَا» - 13 - 524
. غاشیه (88)
« وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ» - 8 - 481
« لِّسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ» - 9 - 481
« فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ» - 12 - 481
« وَ نَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ» - 15 - 481
« وَ زَرَابِیُّ مَبْثُوثَةٌ» - 16 - 481
. فجر (89)
« وَ لَیَالٍ عَشْرٍ» - 2 - 395
« فَیَقُولُ رَبِّی أَهَنَنِ» - 16 - 622
« کَلَّا بَل لَّاتُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» - 17 - 622
« وَلَا تَحَضُّونَ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ» - 18 - 622
« وَ تَأْکُلُونَ التُّرَاثَ أَکْلاً لَّمًّا» - 19 - 622
« وَ تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا» - 20 - 622
« یَأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» - 27 - 162، 163، 400، 401
« ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً» - 28 - 162، 163، 163، 399، 400، 401، 402
« فَادْخُلِی فِی عِبَدِی» - 29 - 163، 400، 402
« وَ ادْخُلِی جَنَّتِی» - 30 - 163، 400، 403
. شمس (91)
« وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَهَا» - 1 - 392
« وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَهَا» - 2 - 392
« وَ النَّهَارِ إِذَا جَلَّهَا» - 3 - 395
« وَ اللَّیْلِ إِذَا یَغْشَهَا» - 4 - 394
« وَ السَّمَآءِ وَ مَا بَنَهَا» - 5 - 396
« وَالْأَرْضِ وَ مَا طَحَهَا» - 6 - 396
« وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّهَا» - 7 - 397
« فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَهَا» - 8 - 399
. زلزله (99)
« یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا» - 4 - 159، 526، 527
« بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَی لَهَا» - 5 - 526
« فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ» - 7 - 160
« وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» - 8 - 135، 160، 525، 607
. قارعه (101)
« فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَ زِینُهُ» - 6 - 481
« فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیَةٍ» - 7 - 481
. عصر (103)
« وَ الْعَصْرِ» - 1 - 46
« إِنَّ الْإِنسَنَ لَفِی خُسْرٍ» - 2 - 46
« إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ» - 3 - 46
. مسد (111)
« تَبَّتْ یَدَآ أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ» - 1 - 184
. فلق (113)
« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» - 1 - 55
« مِن شَرِّ مَا خَلَقَ» - 2 - 55
« وَ مِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ» - 3 - 55
« وَ مِن شَرِّ النَّفَّثَتِ فِی الْعُقَدِ» - 4 - 55
« وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» - 5 - 55
روایت-معصوم-صفحه
« آه من قلّة الزاد و طول الطریق و بعد السفر» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 326
« أَبْکِی لِخُرُوجی عَنْ قَبْرِی عُرْیاناً» - امام سجاد علیه السلام - 127
« اذا احبّ الله عبداً ألهمه العمل بثمان خصال غضّ البصر عن المحارم. . . و الصبر و الامانة و الصدق و السخاء» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 404، 406، 407، 408
« اِذا وقَعَتِ اللُقْمَةُ مِنْ حَرامِ فی جَوْفِ العَبْدِ لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَواتِ وَ فِی الْاَرْضِ» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 111، 112
« اَصْلُ الانسانِ لُبُّه وَ عَقْلُه دِینُهُ و مُرُوَّتُه حَیْثُ یَجْعَلُ لِنَفْسِهِ» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 83
« ألا وَ اِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارُ وَ غَداً السِّباقَ و السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الغایَةُ النّار» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 79، 82
« اللهم اَغْنِنَا بِحَلالِکَ عَنْ حَرامِکَ» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 578
« امات قلبی عظیم جنایتی» - امام سجاد علیه السلام - 544
« أَنْتَ الّذی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ باباً إلی عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التُّوْبَةُ. . - فَقُلْتَ: تَبارَکَ اسْمُکَ تُوبُوا الی الله تَوْبَةً نَصوحاً» - امام سجاد علیه السلام - 621
« الإنْسانُ بُنْیانُ اللّهِ مَلْعُونٌ مَنْ هَدَمَ بُنْیانَهُ» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 504، 509
« ان الله تعالی یحبّ معالی الامور و یکره سفسافها» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 404
« إِنَّ اللّهَ عز و جل حَرَّمَ الجَنَّةَ جَسَداً غَذّی بِحَرامٍ» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 101
« انّ سوء الخلق لیفسد الایمان کما یفسد الخلّ العسل» - امام باقر علیه السلام - 58
« ان علیا و شیعته هم الفائزون» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 275، 276
« اوصیکما الله بتقوی الله و أن لاتبغیا الدنیا و ان بغتکما و لاتَأْسَفَا علی شیء. . .» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 487 - 489
« اول ما خلق اللّه نوری» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 362
« أیقنت أنک أنت أرحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمة» - امام صادق علیه السلام - 143
« بالقعود علی قلبی» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 512
« بأبی أنتم و أمّی طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم و فزتم و الله فوزاً عظیماً» - زیارت وارث - 249
« جعلک الله من المصلّین» - امام حسین علیه السلام - 328
« خدیجة بنت خویلد زوجة النبی فی الدنیا و الاخرة» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 531
« خفیف المؤونة» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 496
« الدخول فیها سهل و الخروج منها مع السلامة صعب» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 468
« الزبیر منّا» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 585
« شجرة النبوة و موضع الرسالة و مختلف الملائکة و معدن العلم و اهل بیت الوحی الفلک الجاریة فی اللجج الغامرة یأمن من رکبها و یغرق من ترکها» - دعای امام سجاد علیه السلام - در ماه شعبان - 359، 363، 364، 366، 367، 368
« ظَرفُ المُؤمن نَزاهتُهُ عن المَحارِمِ وَ مُبادَرَتُهُ إِلَی الْمَکارِمِ» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 74
« العبادة مع أکل الحرام کالبناء علی الرمل و قیل: علی الماء» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 114، 115
« علی أن ذلک بلاء و مکروه قلیل مکثه یسیر بقائه» - دعای کمیل - 305
« فالصورة صورة انسان و القلب قلب حیوان» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 446، 543
« فانّ المؤمن لایخون» - امام جواد علیه السلام - 602
« فانّی لااعلم اصحابا أوفی وَلاخیراً من اصحابی» - امام حسین علیه السلام - 617
« فَبِالیَقینِ أَقْطَعُ لَوْلا ما حَکَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِیْبِ جاحدیکَ. . .» - دعای کمیل - 574
« فحاسبوا أنفسکم قبل أن تحاسبوا علیها فانّ للقیامة خمسین موقفاً کل موقف مقداره الف سنة ثم تلا هذه الآیة « فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ»» - امام صادق علیه السلام - 479، 480
« فزت و ربّ العکبه» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 555
« فقد ملئت بطونکم من الحرام» - امام حسین علیه السلام - 416
« فکیف احتمالی لبلاء الآخرة و جلیل وقوع المکاره فیها و هو بلاء تطول مدّته. . .» - دعای کمیل - 305
« فلعن الله أمة أسرجت و ألجمت و تنقّبت و تهیّأت لقتالک یا مولای یا أباعبدالله» - زیارت عاشورا - 247
« فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 623
« القبر. . . حفرة من حفر النیران» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 556
« قَدْ عَزَّ مَنْ قَنَعَ» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 238
« [ أَخْبِرْنِی بِجَمیعِ شَرَائِعِ الدّینِ قال: ] قَوْلُ الحَقّ وَ الْحُکْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوفاءُ بِالعَهْدِ» - امام سجاد علیه السلام - 427، 431، 436، 438
« قومٌ یلمّون بالمعاصی» - امام صادق علیه السلام - 260
« کتابنا ینطق بالحق» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 436
« [ أنا و اللّه أحبّک فقال له أمیرالمؤمنین ] کذبت» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 266
« کذبوا لیسوا لنا بموال» - امام صادق علیه السلام - 262
« لابکینّ علیک بکاء الفاقدین و لانادینّک أین کنت یا ولی المؤمنین. . .» - دعای کمیل - 376
« لاتعادِ الایام فتعادیکم» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 47، 48
«لایدخل الجَنَّة من نَبَت لحمه من السُّحت؛ النّار أَولی به» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 108
« لعن الله من تخلّف عن جیش اسامة» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 43
« لکم أوّل نظرة الی المرأة فلا تتبعوها بنظرة أخری» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 455
« المؤمن کالجبل الراسخ لاتحرّکه العواصف» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 37، 38، 39
« المؤمن من طاب مکسبه و حسنت خلیقته» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 119، 123، 225، 228، 230، 233، 237، 313
« المالُ مادّة الشهوات» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 38
« المسلم من سلم الناس من یده و لسانه» - امام صادق علیه السلام - 225
« مَنْ رآنی فَقَدْ رَأَی الحَقَّ» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 505، 509
« الموت تحفة المؤمن» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 554
« الناقص ملعون» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 509
« نجی الصامتون» - امام صادق علیه السلام - 430
« النظر سهم مسموم من سهام ابلیس» - رسول اللّه علیه السلام - 456
« واجعل جسدی فی الاجساد المطهرة» - حضرت زهرا علیها السلام - 373
« و احدث لکلّ ذنب توبة، السرّ بالسرّ و العلانیة بالعلانیة» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 616
« و التخلّق باخلاق الصالحین» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 513
« وَ الجنّة لا یدخلها الاّ طیّب» - امام باقر علیه السلام - 102، 355
« [ ما اکثر الحجیج و أعظم الضجیج ] و أقلّ الحجیج» - امام صادق علیه السلام - 308، 309
« والکمد قاتلی» - امام حسین علیه السلام - 636
« و الله ان القبر لروضة من ریاض الجنة» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 323
« واهاً لک ایّتها التربة! لَیَحشُرَنَّ منک اقوامٌ یَدْخُلُونَ الجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 245، 246
« و رضوان الله و الجنة فی الاخرة» - امام صادق علیه السلام - 127
« الوضوء علی الوضوء نور علی نور» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 377
« و طابت الارض التی فیها دفنتم» - زیارت وارث - 242
« و عَمِّرْنی ما کانَ عُمُرِی بَذْلَةً فی طاعَتِک فاذا کان عمری مرتعاً للشیطان فاقبضنی الیک» - امام سجاد علیه السلام - 420، 422
« و هذا ما لاتقوم له السموات و الارض» - دعای کمیل - 524
« یا بنیّ! للمؤمن ثلاث ساعات ساعة یُناجِی فیها ربه و ساعة یحاسب فیها نفسه وَ ساعة یَخْلُو فیها بَیْنَ نَفْسِهِ. . .» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 491، 492، 494، 495، 500
« یا علی! من أکل من الحرام و مات قلبُه و خرق دینه و ضعف یقینه و کلّت عبادته و حجبت دعوته» - رسول اللّه صلی الله علیه و آله - 569، 542، 543، 544، 545، 550، 557، 573
« یرحم الله خبّاب بن الأَرَت فلقد أسلم راغباً و هاجر طائعاً و قنع بالکفاف و رضی عن الله و عاش مجاهداً» - امیرالمؤمنین علیه السلام - 106، 191 - 192
مصرع اول-سراینده-صفحه
آن سخنهای چو مار و کژدمت - مولوی - 429، 432
از جرم حضیض خاک تا اوج زحل - ابن سینا - 209
ای جلوۀ آیههای قرآن - ؟ - 268
ای دریده پوستین یوسفان - مولوی - 307، 577
این ذوق و سماع ما مجازی نبود - ؟ - 95
این نفس بد اندیش به فرمان شدنی نیست - میرزا حبیب اللّه خراسانی - 388
ایها الناس! جهان جای تن آسایی نیست - سعدی شیرازی - 482 - 483
با خضر دانش یار شو ای موسی دل - الهی قمشهای - 461
باش تا صبح دولتت بدمد - انوری ابیوردی - 328
برگ عیشی به گور خویش فرست - سعدی شیرازی - 216
بسی تیر و دیماه و اردیبهشت - سعدی شیرازی - 215
به قبرستان گذر کردم صباحی - باباطاهر همدانی - 216
به گورستان گذر کردم کم و بیش - باباطاهر همدانی - 127
بیا تا دست از این عالم بداریم - باباطاهر همدانی - 569
بیگناهی، کم گناهی نیست در دیوان عشق - صائب تبریزی - 246، 458
تا ابد جلوهگه حق و حقیقت سر توست - ؟ - 165
تا نگرید ابر کی خندد چمن - مولوی - 335
تا نگرید کودک حلوا فروش - مولوی - 336
جدّ تو آدم بهشتش جای بود - شیخ بهائی - 592
جمله ذرات زمین و آسمان - مولوی - 418
حال عالم سر به سر پرسیدم از فرزانهای - ابوسعید ابوالخیر - 632
خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور - سعدی شیرازی - 216
خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم - سعدی شیرازی - 500
خوشا آنان که در این صحنۀ خاک - ؟ - 440 - 441
دریغا که بیما بسی روزگار - سعدی شیرازی - 203 - 204
دین نگذارد که خیانت کنی - ؟ - 116، 600
راستی کن که راستان رستند - اوحدی مراغهای - 292
ز دست دیده و دل هر دو فریاد - باباطاهر همدانی - 408
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند - حافظ شیرازی - 299
ز هر چه غیر یار استغفر الله - فیض کاشانی - 517 - 518
سخن کز دل برون آید نشیند لاجرم بر دل - دهخدا - 617
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند - حافظ شیرازی - 102
قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر - ایرج میرزا - 210
قوم دیگر میشناسم ز اولیاء - مولوی - 297
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف - حافظ شیرازی - 477
گریه بر هر درد بیدرمان دواست - ؟ - 335
مستند ذرّات جهان، هشیار کو؟ هشیار کو؟ - فیض کاشانی - 438
مکن کاری که بر پا سنگت آیو - باباطاهر همدانی - 579
مُلک تو مرز ملکوت خداست - ؟ - 315
من غلط کردم در اول بیشمار - ملا احمد نراقی - 512 - 513
موحد چو در پای ریزی زرش - سعدی شیرازی - 226
مهتری گر به کام شیر در است - حنظله بادغیسی - 44 - 45
هر چه بگندد نمکش میزنند - دهخدا - 455
یکی روز من نیز در عهد خویش - نظامی گنجوی - 217
پیامبر، محمد، رسول اللّه صلی الله علیه و آله 33، 37، 38، 41، 42، 43، 44، 46، 47، 48، 51، 58، 63، 70، 75، 79، 80، 95، 98، 101، 105، 108، 110، 111، 112، 114، 115، 119، 122، 135، 142، 144، 147، 153، 154، 169، 175، 180، 181، 184، 185، 189، 198، 201، 207، 210، 215، 223، 231، 237، 243، 244، 249، 255، 258، 261، 271، 272، 273، 275، 276، 277، 280، 281، 282، 283، 287، 289، 290، 291، 293، 303، 304، 313، 314، 315، 319، 320، 321، 322، 333، 340، 341، 345، 346، 347، 348، 353، 354، 356، 362، 364، 366، 367، 371، 377، 379، 384، 391، 394، 395، 403، 404، 407، 408، 421، 425، 431، 433، 436، 445، 456، 458، 465، 470، 474، 475، 476، 480، 487، 493، 503، 504، 505، 506، 507، 509، 511، 513، 515، 521، 523، 525، 529، 530، 531، 532، 533، 535، 536، 538، 540، 541، 542، 543، 545، 549، 550، 552، 553، 554، 556، 557، 561، 562، 567، 569، 573، 575، 577، 578، 583، 597، 605، 607، 609، 615، 616، 621، 623، 624، 627، 634
امام علی، امیرالمؤمنین علیه السلام 35، 38، 48، 51، 53، 63، 73، 79، 82، 83، 85، 98، 99، 102، 106، 110، 111، 119، 122، 125، 135، 148، 149، 154، 191، 192، 220، 223، 224، 225، 226، 228، 230، 237، 242، 244، 247، 248، 259، 266، 275، 276، 278، 280، 282، 287، 293، 303، 304، 305، 306، 319، 326، 355، 376، 387، 399، 419، 421، 426، 428، 435، 445، 447، 448، 449، 450، 451، 452، 455، 458، 466، 467، 471، 485، 487، 489، 490، 492، 496، 500، 506، 510، 511، 512، 536، 538، 542، 543، 544، 545، 549، 551، 552، 555، 561، 573، 574، 575، 584، 585، 609، 616، 617، 623
حضرت فاطمه زهرا علیها السلام 99، 255، 261، 265، 266، 279، 280، 282، 283، 314، 315، 327، 334، 366، 373، 507، 532، 639
امام حسن مجتبی علیه السلام 48، 210، 267، 268،
282، 283، 487، 488، 490، 492، 494، 495، 500
امام حسین، سید الشهداء، اباعبداللّه علیه السلام 48، 107، 143، 163، 164، 193، 194، 218، 220، 226، 228، 229، 239، 241، 242، 246، 247، 248، 263، 264، 265، 268، 282، 283، 328، 329، 330، 343، 399، 400، 403، 408، 415، 416، 419، 422، 426، 474، 487، 488، 505، 508، 555، 577، 608، 617، 619، 620، 636
امام سجاد، علی بن الحسین، زین العابدین علیه السلام 48، 127، 239، 240، 260، 261، 271، 357، 359، 362، 366، 409، 411، 413، 416، 419، 420، 422، 423، 425، 427، 436، 438، 439، 440، 516، 517، 540، 543، 563، 621
امام محمدباقر علیه السلام 48، 57، 260، 261، 266، 273، 274، 355، 411، 421، 509، 513، 568
امام صادق علیه السلام 48، 112، 123، 124، 125، 127، 137، 143، 144، 145، 163، 174، 175، 176، 189، 202، 223، 261، 262، 263، 266، 267، 271، 272، 279، 308، 309، 333، 335، 340، 356، 365، 366، 399، 400، 402، 403، 411، 430، 472، 473، 477، 479، 489، 514، 554، 598، 623
امام کاظم، موسی بن جعفر علیه السلام 39، 48، 169
امام رضا علیه السلام 48، 159، 177، 260، 261، 266، 271، 295، 405، 406، 590، 608، 609، 635
امام جواد علیه السلام 48، 190، 192، 193، 601
امام هادی، علی النقی علیه السلام 31، 33، 34، 35، 39، 40، 41، 47، 48
امام حسن عسکری علیه السلام 48، 259، 529
امام مهدی، امام زمان، حجة بن الحسن علیه السلام 48، 130، 256، 257، 273، 327، 359
آتیلا 36
آدم علیه السلام 64، 139، 156، 181، 224، 266، 271، 282، 287، 366، 367، 470، 526، 585، 586، 587، 588، 592، 598، 599
آسیه علیها السلام 530
آل محمد، اهل بیت، ائمه معصومین، دوازده امام علیهم السلام 33، 34، 42، 48، 51، 54، 59، 63، 79، 85، 90، 95، 100، 105، 106، 111، 114، 119، 122، 128، 135، 136، 142، 143، 144، 147، 153، 157، 169، 171، 174، 177، 180، 189، 199، 207، 210، 215، 223، 224، 227، 237، 240، 255، 256، 258، 259، 260، 261، 262، 263، 264، 267، 271، 283، 287، 303، 305، 319، 333، 334، 337، 340، 351، 353، 354، 366، 367، 371، 372، 376، 377، 391، 399، 402، 411، 412، 413، 421، 425، 426، 428، 431، 437، 439، 445، 446، 453، 465، 474، 475، 487، 493، 503، 504، 507، 512، 521، 535، 536، 537، 540، 541، 549، 558، 561، 573، 578، 583، 585، 597، 605، 608، 615، 617، 627
ابراهیم علیه السلام 130، 176، 271، 272، 273، 274، 275، 276، 277، 507، 552، 553
ابراهیم مکفوف 509
ابن ابی عمیر 39
ابن سینا 209
ابن طاوس، سید 608
ابن عباس 99، 505
ابن ملجم 555
ابوبصیر 308، 309
ابوبکر 98، 99
ابوثمامه صیداوی 328
ابوالحتوف بن حارث انصاری عجلانی کوفی 618، 619
ابوحمزه ثمالی 127
ابوحنیفه 90
ابوذر 43، 46، 99، 246، 248، 281، 509، 525
ابوالعلاء 210
ابولهب 184، 185
ابوالنجم طبیب 468، 469
ابوهیثم بن التیهان 99
احمد حنبل 90
احمد شاه 587
ارباب، آیت اللّه حاج آقا رحیم 566
اسامة 43، 44
اسحاق علیه السلام 272، 273، 507
اسفندیار 200
اسماعیل علیه السلام 272، 273، 507، 553
اصفهانی، آیت اللّه 412
اولوالعزم چهارم علیه السلام 296
اهل سنت، اهل تسنن، سنّی 87، 88، 263، 275، 277، 280، 377، 433، 505
اهل مدینه 99
اهل مکه 99
بابا رکن الدین 588، 590
بافقی، شیخ محمدتقی 421
برادران یوسف علیه السلام 454
بروجردی، آیت اللّه 46، 109، 297، 566
بنی اسرائیل 459
بنی امیه 36، 73، 437، 553
بنی العباس 39، 73، 437
بوذر جمهر 434
پاک نژاد، دکتر 341
پدر شیخ صدوق 529
پیامبران، انبیا علیهم السلام 42، 59، 66، 79، 85، 128، 135، 143، 157، 158، 171، 180، 210، 224، 227، 271، 273، 305، 323، 372، 376، 377، 391، 399، 413، 426، 453، 474، 489، 493، 503، 506، 512، 536، 538، 540، 541، 544، 549، 558، 617، 634
تربتی، ملا عباس 417
تیمور 36، 311
جزائری، سید نعمت اللّه 551، 552
جعفر بن ابی طالب علیه السلام 246
جلوه، میرزا ابوالحسن 310، 311
چنگیز 36، 311، 587
چهارده معصوم علیهم السلام آل محمد علیهم السلام
حائری، آیت اللّه شیخ عبدالکریم 416
حاجی آخوند، پدر شهید قدوسی 414، 415
حبیب بن مظاهر 474
حجاج بن یوسف 36
حجر بن عدی 227
حذیفة بن اسید غفاری 267
حر بن یزید ریاحی 356، 357، 426، 618، 619
حسن، مشهدی 297
حسن نصراللّه، سید 87
حسین 630
حلی، علامه 259
حنظله بادغیسی 44
حوا علیها السلام 139، 585، 586، 587، 588، 592، 598، 599
خباب بن الأرت 106، 192
خدیجه علیها السلام 280، 531، 558
خرقانی، شیخ ابوالحسن 309، 311، 312
خضر علیه السلام 388
خلجستانی، امیر عبداللّه 42، 44
خمینی، امام 52، 99
درچهای، آیت اللّه سید محمدباقر 565
دورکهایم 366
راشد 417
راغب اصفهانی 52
رستم 200
رشید هجری 227
رضاخان 587
زبیر 585
زکریا علیه السلام 273
زلیخا 295، 457، 459
زهیر بن قین بجلی 329
زینب کبری علیها السلام 194، 238، 240، 247
سامری 95، 96، 460
ساوجی، میرزا ابوالفضل 468
سبزواری، ملا هادی 495، 496، 497، 498، 499
سعد 99
سعد بن حارث انصاری عجلانی کوفی 618، 619
سعدی 226، 500
سعید بن عبداللّه حنفی 329
سعید بن مسیّب 513، 515، 516، 517
[ حضرت ] سکینه علیها السلام 36
سلطان محمود غزنوی 309، 311، 312
سلمان 99، 201، 281، 474، 558
سلیمان علیه السلام 214، 388
سمیه 558
شافعی 90
شاه 565، 608
شاه عباس 311
شاه طهماسب 311
شبّر، سید عبداللّه 53
شمر 164، 555، 636
شهدای کربلا، اصحاب امام حسین علیه السلام 617، 618
شیخ انصاری، شیخ اعظم 385، 386، 387
شیخ بهایی 408، 513، 588، 590، 592
شیخ صدوق 259، 528، 529
شیخ طوسی 259
شیعه، شیعیان 87، 88، 96، 100، 105، 260، 261، 262، 263، 265، 266، 267، 268، 269، 271، 272، 273، 284، 275، 276، 277، 278، 279، 280، 281، 282، 283، 433، 601، 602، 623
صدام 577
صدرالمتألهین شیرازی، ملا صدرا 401، 408، 607
صد و بیست و چهار هزار پیامبر علیهم السلام پیامبران، انبیا علیهم السلام
صقر بن ابی دلف 33، 35
طالقانی، آیت اللّه شیخ مرتضی 566
طبری 394
عایشه 279، 280
عبداللّه بن زبیر 585
عبداللّه بن سبأ 275، 277
عبداللّه بن مقفّع 434
عبدالملک بن مروان 36، 515
عثمان 280
عزیر علیه السلام 421
عزیز مصر 456، 457، 552
عسکری، علامه 275
علی آقا، فرزند شیخ عباس قمی 219، 220
علی اصغر علیه السلام 165، 619
علی اکبر علیه السلام 165
عمار بن یاسر 450، 474
عمر 280
عیسی، مسیح علیه السلام 271، 273، 507، 531، 541، 568، 574
غربیها 334
فتحعلی شاه 311
فرعون 95، 530
فروید 366
فرهاد میرزا، استاندار شیراز 288
فیض کاشانی 53، 110، 111، 190، 518، 549، 607
قارون 95، 96، 97
قدوسی، شهید 414
قمر بنی هاشم، عباس علیه السلام 165، 636
قمی، شیخ عباس 219، 220، 416، 417
کاشفی، ملاحسین 434
کافی 342
کرمانی، آیت اللّه سید جواد 498، 499
کلینی، ثقة الاسلام شیخ 258
گلپایگانی، آیت اللّه سید جمال الدین 297، 566
گلپایگانی، آیت اللّه سید محمدرضا 428
مأمون 39
مادر شیخ انصاری 386، 387
مادر مریم علیها السلام 295
مالکی 90
متوکل عباسی 33، 34، 36، 39، 41
مجلسی، ملا محمدباقر 551، 552، 555، 590
مجلسی، ملا محمدتقی 588
محمد بن ابوبکر 280
محمدشاه 311
مدرس، شهید 297، 566
مدنی شیرازی، سید علی خان 411
مریم علیها السلام 295، 530
مسیحیها 87، 89، 291، 421
معاذ 616
معاویه 280
مقداد 99، 281
مقدس اردبیلی 107، 108
موسی بن عمران علیه السلام 36، 55، 56، 95، 96، 97، 149، 272، 394، 459، 460، 461، 507، 530
مولوی، جلال الدین 307، 335
مهدوی 45
میثم تمار 227
میرزای شیرازی 385، 386، 387
ناصرالدین شاه 288، 309، 310، 311، 578، 579
نراقی، ملا احمد 53، 320، 323، 324، 327، 512
نراقی، ملا مهدی 53
نظامی گنجوی 217
نمرود 388
نوح علیه السلام 274، 275، 277
هارون علیه السلام 272
هارون الرشید 36، 278، 562
هامان 95
یاسر 558
یحیی علیه السلام 226، 273
یزید 143، 239، 587
یعقوب علیه السلام 272، 452، 454، 459
یوسف علیه السلام 128، 226، 246، 272، 295، 307، 452، 454، 455، 456، 457، 459، 461، 552
یونس علیه السلام 273، 356
یهودیها 87، 88، 228، 229، 291، 421، 474
فهرست جاها
آسیا 230
آفریقا 230
آلمان 600
آمریکا 230، 326، 327، 334، 404، 587
اراک 417
اردستان 565
اردن 309
اروپا 230، 404
اسراییل 88
اصفهان 45، 288، 297، 385، 551، 555، 556، 565، 576، 588، 620
افغانستان 42، 387
امارات 88، 573، 600
اندونزی 417
انگلیس 386، 573، 587، 600
ایران 63، 88، 100، 155، 213، 243، 288، 309، 327، 334، 386، 387، 511، 573، 587، 588، 600
بازار کوفه 239، 247
باغ ارم 289
بخارا 42
بسطام 309، 312
بصره 412، 413
بغداد 277، 412
بندر عباس 309
بوشهر 342
بیت اللّه الحرام 312
بیت المقدس 296
تبوک 309
تخت فولاد اصفهان 588
تهران 31، 49، 61، 77، 84، 93، 103، 117، 133، 151، 167، 187، 205، 218، 221، 235، 243، 253، 269، 285، 294، 301، 310، 317، 321، 331، 495، 556، 578، 579، 590، 610، 620، 633
جرگویه 577
چین 349
حبشه 246
حرم امیرالمؤمنین علیه السلام 220
حرم پیغمبر صلی الله علیه و آله 159، 210، 509
حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام - تهران 221، 235، 253، 269، 285، 301، 317، 331
خاورمیانه 598
خراسان 42، 44، 259، 309، 321
خمینی شهر 519، 533، 547، 559، 571، 581، 595، 603، 613، 625
خوزستان 36
خیابان خراسان - تهران 590
خیابان صفاری - تهران 590
خیابان لرزاده 590
خیابان میرداماد - تهران 633
خیبر 303
ربذه 246، 248
ژاپن 573
سامرّا، سرّ من رای 33، 36
سبزوار 42، 309، 324، 325، 495، 499
سقیفه بنی ساعده 44، 98
سمرقند 42
سوریه 88
شاهرود 42، 309
شام 239، 478
شمال 620
شوروی 42
شهریار تهران 84
شیراز 288، 351، 369، 385، 389، 409، 411، 423، 443، 463، 485، 501
صفا 601
صفین 242، 448
طوس 259
ظفرقند - اردستان 565
عتبات عالیات 385
عراق 53، 309، 378، 385، 387، 577
عربستان 45، 88، 309
عرفات 308
غزنین 309، 312
فدک 313، 314، 315
فرانسه 573
فلسطین 214، 511
قاهره 89
قزوین 588
قطر 88
قم 45، 46، 52، 288، 324، 325، 406، 416، 529، 565، 576، 591
کاخ گلستان 310، 579
کاشان 111، 321، 323، 324، 327، 611
کاظمین 577
کربلا 125، 194، 239، 242، 244، 245، 246، 247، 279، 356، 377، 577، 587، 618
کرمان 497، 499، 600
کشورهای اسلامی 230
کعبه 601
کوپای اصفهان 565
کوفه 106، 191، 239، 247، 267، 329، 378، 636
کوه طور 55، 459
کوههای هیمالیا 231
کویت 600
لندن 69، 89
لیبی 88
ماوراء النهر 42
مدرسه خان - شیراز 288
مدرسه صدر 310
مدرسه علوی - شیراز 351، 369، 389، 409، 423، 443، 463، 485، 501
مدینه 43، 99، 144، 181، 239، 261، 262، 264، 267، 278، 279، 309، 313، 314، 513، 516، 623
مراکش 88
مروه 601
مسجد امام 310
مسجد جامع اصفهان 551
مسجد الحرام 177، 242، 503، 552، 601
مسجده شجره 293
مسجد گوهرشاد 417
مسجد مهدیه شوش - تهران 31، 49، 61، 77، 93، 103، 117، 133، 151، 167، 187، 205
مشعر 601
مشهد 42، 125، 288، 325، 417، 576، 590، 608، 635
مصر 88، 89، 90، 277، 456، 506، 511، 552
مصلی، خمینی شهر 519، 533، 547، 559، 571، 581، 595، 603، 613، 625
مغرب 88
مکه 57، 99، 106، 112، 125، 159، 178، 264، 298، 308، 312، 497، 552، 553، 557، 565، 601، 602، 611
منی 293
میدان ارک، تهران 31، 579
نجف 219، 288، 385، 387، 412
نهاوند 414
نهروان 448
نیشابور 42، 309
هند، هندوستان 155، 156، 214، 387، 434
یمن 88
قرآن کریم، ترجمه استاد انصاریان
ارزشها و لغزشهای نفس، استاد شیخ حسین انصاریان
الإرشاد، شیخ مفید، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، قم، 1413 ه. ق
إرشاد القلوب، حسن بن ابی الحسن دیلمی، دو جلد در یک مجلد، انتشارات شریف رضی، 1412 ه. ق
إقبال الأعمال، سید علی بن موسی بن طاوس، 1 جلد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1367 ه. ش
الأمالی، شیخ صدوق، 1 جلد، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 ه. ش
بحار الأنوار، علامه مجلسی، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت، لبنان، 1404 ه. ق
تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1404 ه. ق
تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، 2 جلد، چاپخانه علمیه، تهران، 1380 ه. ق
تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر) ، اسماعیل بن عمرو ابن کثیر دمشقی، ناشر: دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت 1419 ق
تفسیر قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، 2 جلد، مؤسسه دارالکتاب، قم، 1404 ه. ق
التفسیر الکبیر، فخر رازی، چاپ سوم، ناشر دار احیاء التراثالعربی، بیروت
تواضع و آثار آن، استاد شیخ حسین انصاریان
التوحید، شیخ صدوق، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1398 ه. ق (1357 شمسی)
جامع الأخبار، تاج الدین شعیری، 1 جلد، انتشارات رضی، قم، 1363 ه. ش
الجمل، شیخ مفید، یک جلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید قم، 1413 ه. ق
الخصال، شیخ صدوق، دو جلد در یک مجلد، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1403 ه. ق
دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ناشر مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، انتشارات سازمان چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران 1383
دائرة المعارف تشیع، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ناشر: شهید سعید محبی
رجال ابن داود، ابن داود حلی، 1 جلد، انتشارات دانشگاه تهران، 1383 ه. ق
رجال الکشی، محمد بن عمر کشی، 1 جلد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ه. ش
روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، 1 جلد، انتشارات رضی، قم
ریحانة الادب، محمد علی مدرس تبریزی، چاپ سوم، چاپ خیام، تهران 1347 ه. ش
شرح أصول الکافی، مولی محمد صالح المازندرانی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت 1421 ه. ق
شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ناشر: دار إحیاء الکتب العربیة، عیسی البابی الحلبی و شرکاء، 1387 ه. ش
صحیح البخاری، البخاری، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت 1401
صحیح مسلم، مسلم النیشابوری، ناشر: دار الفکر، بیروت
الصحیفة السجادیة، امام سجاد علیه السلام، یک جلد، دفتر نشر الهادی قم، 1376 ه. ش
عبدالله ابن سبأ، سید مرتضی عسگری
علل الشرائع، شیخ صدوق، یک جلد، انتشارات مکتبة الداوری، قم
عوالی اللآلی، ابن أبی جمهور احسائی، 4 جلد، انتشارات سید الشهداء علیه السلام، قم 1405 ه. ق
عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطی، ناشر دار الحدیث، قم
غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، 1 جلد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم 1366 ه. ش
الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، محمد صادقی تهرانی، انتشارات فرهنگ اسلامی، قم 1365 ش
فرهنگ فارسی، محمد معین، چاپخانه سپهر، انتشارات امیر کبیر، تهران 1381
فقه القرآن، قطب الدین راوندی،2 جلد، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی قم، 1405 ه. ق
فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، المناوی، ناشر: دار الکتب العلمیة، بیروت 1415
الکافی، کلینی، 8 جلد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ه. ش
الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الأقاویل، الزمخشری، ناشر: شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی، 1385
کشف الغمة، علی بن عیسی إربلی، 2 جلد، چاپ مکتبة بنی هاشمی، تبریز، 1381 ه. ق
کنز العمال، المتقی الهندی، 16 جلد، مصادر عامه، نشر موسسه الرساله، بیروت، 1409
کنز الفوائد، ابوالفتح کراجکی،2 جلد، انتشارات دار الذخائر قم، 1410 ه. ق
لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران، 1347 ه. ش
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران 1372 ه. ش
مجموعة ورام (تنبیه الخواطر) ، ورام بن ابی فراس، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات مکتبة الفقیه، قم
المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، 1 جلد، دار الکتب الإسلامیة قم، 1371 ه. ق
المحجة البیضاء فی تهذیب الإحیاء، ملا محسن فیض کاشانی، مؤسسه انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم، چاپ چهارم، 1417 ه. ق
مرگ و عالم آخرت، استاد شیخ حسین انصاریان
مرگ و فرصتها، استاد شیخ حسین انصاریان
مستدرک الوسائل، محدث نوری، 18 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، 1408 ه. ق
مسند احمد، الإمام احمد بن حنبل، ناشر: دار صادر، بیروت، لبنان
مشکاة الأنوار، ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، 1جلد، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، 1385 ه. ق
معارف و معاریف، حسینی دشتی، مصطفی، موسسه فرهنگی آرایه
معانی الأخبار، شیخ صدوق، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1361 ه. ش
المعجم الکبیر الطبرانی، چاپ دوم، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، لبنان 1404
معدن الجواهر، ابوالفتح کراجکی، یک جلد، کتابخانه مرتضویه تهران، 1394 ه. ق
من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413 ه. ق
موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، گروه پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام، چاپ دوم، شرکت نشر بین الملل وابسته به انتشارات امیرکبیر، 1382
نان و حلوا، شیخ بهایی
نهج البلاغه، ترجمه استاد انصاریان
نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله، ابو القاسم پاینده (معاصر) ، ناشر: دنیای دانش
وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، 29 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، 1409 ه. ق