ghaemiyeh.com
سرشناسه:پورامینی، محمدامین، ۱۳۴۱ -
عنوان قراردادی:بقیع الغرقد فی دراسة شاملة .فارسی
عنوان و نام پدیدآور:بقیع در بستر تاریخ (ترجمه بقیع الغرقد فی دراسة شاملة)/مولف محمدامین پورامینی؛ مترجم حسن سجادیپور.
مشخصات نشر:تهران: مشعر ، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری:۴۶۸ ص.: مصور(بخشی رنگی)، نقشه(رنگی).
شابک:۱۷۵۰۰۰ریال: 978-964-540-553-1
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [۴۴۳] - ۴۶۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:بقیع -- تاریخ
موضوع:Baqi' -- History
موضوع:زیارتگاههای اسلامی -- عربستان سعودی -- مدینه
موضوع:Islamic shrines -- Saudi Arabia -- Medina
شناسه افزوده:سجادیپور، حسن، ۱۳۴۸ -، مترجم
رده بندی کنگره:BP۲۶۲/۷/پ۹ب۷۰۴۱ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۶۳۵
شماره کتابشناسی ملی:۳۶۶۲۱۸۷
بقیع در بستر تاریخ (ترجمه بقیع الغرقد فی دراسة شاملة)
مولف محمدامین پورامینی
مترجم حسن سجادیپور.
بسم الله الرحمن الرحیم
دیباچه 19
مقدمه مؤلف 21
دانستنیهای بقیع
کاوشی در واژه بقیع 31
اماکنی به نام بقیع 33
بقیع الخیل یا بازار مدینه 33
بَقیع زبیر 43
بقیع خبخبه 45
بقیع غُراب 46
بقیع مُصلّی 46
بقیع بُطحان 48
بقیع خضمات 49
بقیع الغرقد 50
بوستان بقیع یا بقیع الغرقد
موقعیت و مساحت بقیع 51
انتخاب بقیع برای خاکسپاری مردگان 53
نخستین مدفون در بقیع 54
فضیلت بقیع 60
اهتمام مسلمانان به زیارت بقیع 62
استحباب زیارت بقیع 62
بقیع در قرن ششم هجری 66
فاجعه تخریب بقیع 67
تألیفاتی با موضوع بقیع 73
احکام فقهی درباره بقیع 76
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و بقیع
طلب آمرزش پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای اهل بقیع 81
زیارت بقیع در غروب هر پنجشنبه 85
خانه مؤمنان 86
حضور شبانه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع 86
محل ایستادن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع 86
حضور در بقیع، در شب نیمه شعبان 87
سجده پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع 88
نماز پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بقیع 89
نماز میت در بقیع 89
نماز باران در بقیع 92
دعا در بقیع 93
زنده شدن به اذن خدا 94
بقیع، محل اعزام و بدرقه رزمندگان 94
مُهر نبوت 95
معجزه در بقیع 96
حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مراسم دفن سعد بن معاذ 97
بقیع و مسجد نبوی 98
با جبرئیل در بقیع 98
نماز بر نجاشی 99
سلام بر اصحاب کهف 101
از بقیع تا قبرستان مکه 103
اهتمام به بهداشت و تندرستی 104
علنی کردن تحریم شراب 104
سنگسار کردن ماعز بن مالک 105
درخواست حجامت در بقیع 106
همراه با گرگ در بقیع 106
نالیدن از سردرد 107
آخرین دیدار 107
سخنان پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در بقیع 108
عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بقیع
امام امیرمؤمنان (علیه السلام) و بقیع 125
حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) و بقیع 132
امام حسین (علیه السلام) و بقیع 135
امام محمد باقر (علیه السلام) و بقیع 136
امام جعفر صادق (علیه السلام) و بقیع 139
امام موسی کاظم (علیه السلام) و بقیع 140
امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و بقیع 141
صحابه و بقیع
ابوبکر و بقیع 144
عمر بن خطاب و بقیع 146
عبیدالله بن عمر و بقیع 152
عثمان و بقیع 153
عبدالله بن زبیر و بقیع 153
ابوهریره و بقیع 153
عبدالله بن جعفر و بقیع 154
مشاهیر مدفون در بقیع
امامان اهل بیت (علیهم السلام) 155
عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) 155
فاطمه بنت اسد 156
دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 156
همسران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) 159
عمههای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 160
عقیل بن ابوطالب 161
عبدالله بن جعفر بن ابیطالب 161
امالبنین 161
مالک بن انس 161
نافع 161
ابراهیم پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) 161
گروهی از شهدای احد 162
شهدای واقعه حرّه 162
حلیمه سعدیه 162
ابوسعید خدری 162
محدوده جغرافیایی قبور بقیع 162
امامان بقیع (علیهم السلام)
امام حسن مجتبی (علیه السلام) 167
امام علی بن الحسین زینالعابدین (علیه السلام) 178
امام محمّد باقر (علیه السلام) 182
امام جعفر صادق (علیه السلام) 186
امام صادق (علیه السلام) در نگاه چهرهها 187
شهادت امام صادق (علیه السلام) 206
پاسخ چند سؤال 207
محل دفن حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) 207
مکان دفن علی بن ابیطالب (علیه السلام) 221
محل دفن سر مقدس امام حسین (علیه السلام) 221
فضیلت زیارت امامان بقیع (علیهم السلام)
آداب زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام) 227
کیفیت زیارت ایشان 228
دیگر دفنشدگان در بقیع
ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 236
ابراهیم کورانی شهر زوری شافعی 239
ابراهیم بن موسی 239
ابن البارزی 239
ابن النجیح 240
ابن المراغی 240
ابن مسلم، قاضی القضاة 240
ارقم بن ابیارقم عبد مناف مخزومی 241
ابوالقاسم شیخالاسلام 242
ابوامامه باهلی 242
ابوسعید خدری 242
ابوسفیان 243
ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب 244
ابوالقاسم تنوخی 245
ابوهریره 246
احمد احسایی 247
سید احمد خسروشاهی 247
احمد بن محمد بنّاء دمیاطی 247
احمد بن محمد دجانی قشاشی 248
احمد مغلبای 248
اسعد بن زراره 248
اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) 250
اسید بن حضیر الاشهلی 252
امسلمه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) 253
مادر عثمان بن عفان 254
امکلثوم، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 254
امکلثوم، دختر امام علی (علیه السلام) 255
ایمن امینالدین 256
برخی از شهدای احد 256
حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) (حسن مثنّی) 257
سید میرزا حسن سبزواری 257
حسن صالحی برغانی 258
حسین بن علی بن الحسین (صلی الله علیه و آله) 258
34 و 35. حسین بن علی حسینی مدنی (ابن شدقم) و همسرش 260
حسین بهبهانی 260
حفصه دختر عمر و همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) 261
جعفر بن حسن برزنجی 262
جواد اصفهانی 262
40 و 41. امیر جوبان و فرزندش 262
خنیس بن حذافه 263
داوود بن عبدالله بن موسی الجون بن عبدالله بن الحسن بن الحسن (علیه السلام) 263
رافع بن خدیج 264
رقیه، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 264
رقیه، دختر عمر 264
ریحانه، دختر زید (همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)) 265
زمرد خاتون 265
زید بن حسن بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) 266
زید بن عمر 266
زینب، دختر ابوسلمه 266
زینب دختر جحش، همسر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) 267
زینب دختر خزیمه، همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 268
زینب، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 269
سالم بن عبدالله بن عمر 269
سعد بن ابیوقاص 269
سعد بن زراره 270
سعد بن معاذ 270
سعید بن أبی سعید مقبری 272
سعید بن زید 272
سعید بن عاص 272
سکینه، دختر امام حسین (علیه السلام) 273
سمهودی 274
شماس بن عثمان 274
سید شرف الموسوی 274
صفیه، همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 275
صفیه، دختر عبدالمطلب 276
صفیه دختر شیبه 277
صهیب بن سنان 277
ظهیرالدین وزیر، ابوشجاع محمد روذراوری 278
عایشه، همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 279
عباس بن عبدالمطلب 282
عبدالجلیل براده 283
عبدالرحمان بن جبر 283
عبدالرحمان بن عوف 283
عبدالرسول مرزبانی تبریزی 284
عبدالغنی دهلوی 285
عبدالقادر حسنی 285
عبدالقادر شلبی 285
عبدالقادر نقیب 286
عبدالله بن امیر ابی عبدالله محمد اخیضر صغیر 286
عبدالله بن جعفر صادق (علیه السلام) 286
عبدالله بن جعفر طیار 287
عبدالله بن مسعود 288
عبدالوهاب بن هبةالله قاضی 292
عبدالهادی صقلی 292
عثمان بن عفان 292
عثمان بن مظعون 294
عقیل بن ابیطالب 296
علی بن احمد، ابوالحسن حریشی 297
علی بن جعفر عریضی 298
عمر بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) 299
عَمره دختر عبدالرحمان 299
فاطمه بنت اسد 299
فتحالله بن نحّاس حلبی 300
کلثوم بن الهدم 301
ماریه قبطیه (امابراهیم) 301
مالک بن حارث اشتر نخعی 302
مالک بن انس 304
مالک بن سنان 306
محسن فضیلی 306
محمد بن احمد معروف به الفا هاشم 306
محمد بن بدرالدین منشی 307
محمد بن عبدالله بن حسن مثنی 307
محمد بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) 309
محمد بن علی بن ابیمنصور 310
محمد بن سعدالله حرانی دمشقی 311
محمد بن سفیان قیروانی مالکی 311
محمد بن سلیمان کردی 311
محمد بن محمد بن علی (ابن شماع) 312
محمد بن مسلمة بن سلمه 312
محمد سید طنطاوی 312
سید محمدتقی طالقانی 313
محمدرضا بهبهانی حائری 313
محمد عابد سندی 313
محمد علی عمروی 313
معاذ بن عمرو بن جموح 314
مغیرة بن عبدالرحمان مخزومی 314
مقداد بن عمرو ثعلبی کندی 315
نافع 315
نوفل بن حارث بن عبدالمطلب 316
واعظ ایروانی 316
ولی قلی شاملو 317
یحیی بن معین 317
یوسف صدرالعلما 317
یونس بن یعقوب 317
اماکن موجود در بقیع
اسواف 319
حمام 319
حمام ابوقطیفه 319
خانه امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) 320
خانه ابن افلح 320
خانه ابوبکر 321
خانه جحشیها 321
خانه زید بن ثابت 322
خانه عبیدالله بن عباس 322
خانه عثمان 322
خانه عقیل بن ابیطالب 322
خانه کراحی 324
خانه ضمیرة بن ابی ضمیره حمیری 324
خانه محمد بن حنفیه 324
خانه مروان 325
خانه مغیرة بن شعبه 325
خانه نافع 325
روحاء 326
حَشّ کوکب 326
الصوان 327
الصوران 327
بارگاه قبور امامان معصوم بقیع (علیهم السلام) 328
بیتالاحزان 331
بارگاه حلیمه سعدیه 331
بارگاه عباس 332
بارگاه مالک 332
مسجد 333
مقبره بنیهاشم 333
مناصع 333
منزلگاه حسین بن عبدالله ضمری 333
وقایع بقیع
نزول آیه قرآن در بقیع 335
روز بقیع 335
دریافت خبر کشته شدن کعب و ذلت یهود 336
ترک کردن خطبه نماز جمعه پیامبر (صلی الله علیه و آله) 336
تبعید مخنّث به نقیع، نه بقیع 337
بقیع الغرقد، اقامتگاهی برای مسافران 338
بقیع، محل قتل حارث بن یزید 338
تصمیم به خاکسپاری پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع 339
جستوجوی قبر فاطمه زهرا (علیها السلام) در بقیع 340
بقیع، مکانی برای استقرار بادیهنشینان در سال قحطی 340
معقل بن سنان اشجعی و بقیع 341
ملاقات با حارث بن یزید بن انسه در بقیع 341
درگیری در بقیع 341
امالبنین در بقیع 342
سخنان زینب دختر عقیل (زینب صغرا) در بقیع 344
بقیع و جنایات یزید 345
ندای غیبی 345
خبر تخت 346
فرار عبدالله بن ربیع به بقیع 346
نماز هشام بن عبدالملک در بقیع 346
امام صادق (علیه السلام) و ابو حمزه ثمالی 347
صفوان بن سلیم و محمد بن منکدر در بقیع 347
گفتار انس بن مالک در بقیع 348
حدیثخوانی یزید بن هارون در بقیع 348
داستانی شگفت 348
رؤیایی صادقه 349
نبرد آینده 350
حوادث دیگر بقیع 350
بقیع در شعر عربی
الف): مرثیههایی درباره اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) 353
ب): اشعار سروده شده درباره خود بقیع 399
تصاویر 409
کتابنامه 443
الحمدلله والسلام علی عباده الذین اصطفی محمد و آله الاطیبین
گروه تاریخ و سیره پژوهشکده حج و زیارت براساس وظیفه خود، میکوشد تا با بهرهگیری از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، آثار فاخر و تازهای را برای نیاز جامعه علمی و اسلامی بهطور عام، و حجاج بیتالله الحرام و روحانیان محترم کاروانها بهطور خاص تألیف کند. از جمله آثار، ترجمه کتاب «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» اثر حجتالاسلام والمسلمین آقای محمدامین پورامینی است که همانند دانشنامهای مختصر به زوایای مختلف این یادگار صدر اسلام پرداخته و با پژوهش گسترده، حوادث مرتبط با قبرستان بقیع را در چینشی نو و کارآمد به مخاطبان عرضه کرده است.
گروه تاریخ و سیره پژوهشکده حج و زیارت، ضمن تشکر و قدردانی از مؤلف محترم و از مترجم ارجمند جناب آقای حسن سجادیپور بهخاطر ترجمه این اثر و نیز از آقایان مجتبی باقری و حسین طاها نیا به خاطر تصحیح ترجمه از همه صاحبنظران و خوانندگان عزیز تقاضا دارد تا با پیشنهادها و انتقادهای سازنده، گروه را در این مسیر یاری کنند. امید است این اثر مورد توجه خوانندگان محترم قرار گیرد.
انه ولی التوفیق
گروه تاریخ و سیره
پژوهشکده حج و زیارت
الحمد لله ربّ العالمین والصلاة والسّلام علی سیّدنا ونبیّنا محمد وآله الطیبین الطاهرین المعصومین
بسیار طبیعی به نظر میرسد که هر ملتی به میراث تمدنی خود ببالد و آن را ارج نهد و بکوشد تا بقایای شهرها و آثار مقدس خویش را از گزند حوادث در امان دارد؛ بهویژه اگر این میراث کهن، در پیوند با دین و عقاید آن ملت باشد.
«بقیع غرقد» از جمله آثاری است که تاریخ را با باورهای دینی، و میراث گذشتگان را با هویت اسلامی پیوند داده است. مسلمانان در طول قرنها همواره به این مکان مقدس توجه ویژه داشته، به زیارتش شتافته و بر قبور بزرگان مدفون در آن، گنبد و بارگاههایی شکوهمند ساختهاند. آنها کوشیدهاند تا از این مکان شریف که نمادِ علم، جهاد و فداکاری گذشتگان است، به شایستگی محافظت نمایند؛ چراکه قبور برخی امامان معصوم (علیهم السلام)، صحابه بزرگوار، اولیا و شهدای عالیمقام در آن قرار دارد.
از دیرباز، ساختن بارگاه بر قبور بزرگان، متداول بوده است و مسلمانان در تمامی شهرهایشان این نمادهای دینی را با نکوداشتی کامل پذیرفتهاند؛ چراکه منعی از کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این باره نرسیده است؛ چنان که خداوند متعال نیز در داستان اصحاب کهف، از تصمیم مردان یکتاپرستی که قصد داشتند در غار اصحاب کهف پرستشگاهی بنا کنند، این گونه یاد میفرماید:(قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً)؛
«ولی کسانی که از راز آنان آگاهی یافتند، گفتند: ما عبادتگاهی کنار [مدفن] آنها میسازیم». (کهف: 21)
خداوند سخن آن گروه را نقل کرده و در عین حال، آن کار را نکوهش نکرده و آنها را به شرک و بدعت متهم نساخته است.
وجود گنبد و بارگاه بر مزار بزرگان دین، به منظور بزرگداشت آنهایی است که اسوههای علم، پارسایی و فداکاری در راه دیناند. محافظت از این بناها و ارج نهادن به آنها، در واقع احترام به ساحت مقدس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و مصداق بزرگداشت شعائر الهی است؛ چنانکه خداوند میفرماید:
(ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ) (حج: 32)
این است [مناسک حج] و هرکس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دلها [ی آنها] است.
آنچه بیان شد، غیر از آثار وضعی و روحی (روانی) اینگونه مکانهاست. بیگمان، مکان تبرکشده به گامهای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، با مکانهای دیگر تفاوت دارد. چرا چنین نباشد؟! درحالیکه قرآن کریم به نقل از سامری، پس از گمراه ساختن بنیاسرائیل، چنین میفرماید:(فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ) ؛ «من قسمتی از آثار [و رد پای] فرستاده [خدا، جبرئیل] را گرفتم». (طه: 96)
همچنین خداوند در بخشی از سوره یوسف میفرماید:(اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً) ؛ «[یوسف گفت:] این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بیاندازید تا بینا شود». (یوسف: 93) و نیز میفرماید:(فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً) ؛ «اما هنگامی که بشارتدهنده آمد، آن [پیراهن] را بر صورت او افکند؛ ناگهان بینا شد». (یوسف: 96)
سوگمندانه باید گفت گروهی در جهان اسلام تمایل دارند تا افکار باطل خویش را که مخالف این حقیقت قرآنی است، صحیح انگارند و بر سایر مسلمانان تحمیل نمایند. این گروه، نه تنها به گفتوگوهای سازنده علمی تن نمیدهند، بلکه هیچگونه توجهی به آرای دیگران ندارند و با جزماندیشی تمام، دیگران را به شرک و بدعتگذاری متهم میسازند. دشمنی با بارگاه امامان معصوم (علیهم السلام) و اولیای الهی و تلاش کورکورانه برای ویرانی آنها به دلایلی سُست، بیانگر روحیه استبداد رأی است.
این عده، مسلمانان را به پرستش سنگها متهم میکنند و در این کار از مروان بن حکم، دشمن و تبعید شده پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و دیگر طاغیان و منحرفان از راه راست مانند حجاج بن یوسف پیروی مینمایند که دلالت بر کینههای نهفته دارد. نقل شده است:
مروان بن حکم مردی را دید که چهره بر قبر مطهر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نهاده است. با اعتراض از او پرسید: «میدانی چه میکنی»؟! نزدیکتر که رفت، دید او ابوایوب انصاری است. ابو ایوب پاسخ داد: «آری. میدانم چه میکنم. من به زیارت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمدهام؛ نه به دیدار سنگ و خاک». سپس ادامه داد: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمود: هرگاه شایستگان، حاکمان دین شدند برای دین سوگواری نکنید. ولی وقتی نااهلان زمام امور دین را به دست گرفتند، بر آن بگریید و نالان شوید».(1)
مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 422. حاکم و ذهبی نیز این خبر را صحیح دانستهاند. ر. ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 560.
حجاج بن یوسف که در خونریزی و جنایت، شهره است، درباره گروهی از کوفیان که قصد زیارت قبر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را داشتند، چنین گفته است:
خدا نابودشان کند! آیا میروند تا به دور چوبها و لاشهای پوسیده بگردند؟!
1) (1)
چرا نمیآیند به گرد کاخ امیرمؤمنان عبدالملک طواف کنند؟ مگر نمیدانند جانشین شخص، بهتر از فرستاده اوست؟!(1)
الکامل فی اللغة و للادب، ج 1، ص 180؛ النصایح الکافیة لمن یتولی معاویة، محمد بن عقیل العلوی، ص 106؛ شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 242؛ الغدیر، ج 10، ص 51.
وای بر کسی که میپندارد ابو ایوب انصاری، صحابی ارجمند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مشرک است. ولی مروان بن حکم و حجاج، یکتاپرستند! پیداست چنین روشی، شیوه امویان و پیروان آنهاست و سلف صالح از این رفتارها به دور بودهاند. روشن است که گوینده این سخن نابخردانه که میگوید: «عصای من بهتر از محمد (صلی الله علیه و آله) است؛ زیرا با این عصا میتوان مار و عقرب را کشت. اما محمد (صلی الله علیه و آله)، مردهای بیش نیست و فایدهای به حال ما ندارد؛ او ناشنواست»(2)، در واقع پیرو افکار مروان و حجاج و دیگر امویانی است که بذر ستم و تکفیر را بین مسلمانان پاشیدند و با بیان اتهامات سست، به دستگیری و شکنجه و کشتار آنها پرداختند. بیشک، پیروی از روش سلف صالح همچون ابو ایوب انصاری سزاوارتر از پیروی از اشخاص منحرفی، همچون مروان و حجاج است.
از جمله کارهای سلف صالح، تضرع و زاری به درگاه پروردگار در جوار قبور بندگان شایسته اوست و روشن است که چنین کاری آنها را از حلقه مؤمنان و موحدان خارج نمیسازد؛ چرا که آنان، صاحبان قبور را بندگان خدا میدانستند؛ نه شریکان خداوند؛ چنانکه قرآن کریم از بندگان شایسته خداوند چنین یاد میفرماید:
(بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ * لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ) (انبیاء: 26 و 27)
بلکه بندگان شایسته اویند. هیچگاه در سخن بر او پیشی نمیگیرند و [پیوسته] به فرمان او عمل میکنند.
ولی با این حال، مردم را به توسل جستن به رسول مکرم (صلی الله علیه و آله) فرا میخواند:
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً) (نساء: 64)
و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم میکردند، به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر [نیز] برای آنان استغفار میکرد، خدا را توبهپذیر مهربان مییافتند.
اینجا دیگر تفاوتی بین زندگی و رحلت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) وجود ندارد؛ زیرا رحلت آن حضرت به معنای تنزل ایشان از مقامات معنوی و ملکوتی نمیباشد و این را سلف صالح به خوبی درک میکردند. «مسعودی» در تاریخ خود چنین نوشته است:
زیاد بن ابیه در سال 53 هجری درگذشت. او در نامهای به معاویه از تسلطش بر عراق و سیطرهاش بر حجاز خبر میدهد. او در این نامه مینویسد: مدینه را با لشکریانم تصرف کردم. مردم مدینه از کوچک و بزرگ، شیونکنان به مسجد پیامبر پناه بردند و سه روز کنار قبر آن حضرت ماندند.(1)
مروج الذهب، ج 3، ص 26.
باید پرسید آیا میتوان این مردم را که به قبر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پناهنده شده و به درگاه پروردگار تضرع و دعا کردهاند، مشرک و بدعتگذار در دین دانست؟ آیا بسیاری از صحابه و سلف صالح میان آنها نبودهاند؟
تبرک به قبور اولیای دین در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) و سیره مسلمانان، بهویژه صحابه، دارای ریشههای اصیل و از جایگاه ویژهای برخوردار است. در اینباره روایاتی را به اختصار میآوریم:
1) (1)
از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
وقتی پیکر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خاک آرمید، فاطمه (علیها السلام) بر سر مزارش آمد و مشتی از خاک آن را برداشت و بر چشم نهاد و گریست و چنین سرود:
ماذا علی من شم تربة احمد أن لا یشم مدی الزمان غوالیاً
صبَّت علیَّ مصائب لو أنها صبَّت علی الایام صرن لیالیاً
چه باک است بر کسی که خاک احمد را بوییده، که دیگر در تمام عمر غالیه (بوی خوش) نبوید. بر من مصیبتهایی فرو بارید که اگر بر روزها فرو میریخت، به شب تبدیل میگشت.(1)
سبل الهدی و الرشاد، ج 2، ص 337؛ التحفة، ابنعساکر، به نقل از العذیر، ج 5، ص 147؛ نظم درر السمطین، الزرندی الحقی، ص 180؛ وفاء الوفاء، ج 2، ص 444؛ المغنی، ابن قدامة، ج 2، ص 411؛ الشرح الکبیر، عبدالرحمان بن قدامة، ج 2، ص 430.
پیش از این، خبری را از ابو ایوب انصاری درباره تبرک به مرقد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آوردیم. گفتنی است «حاکم» و «ذهبی» هر دو، این خبر را صحیح دانستهاند. سبکی نیز درباره این خبر گفته است: «در صورت صحیح بودن سند آن، دست کشیدن به دیوار قبر، کراهتی نخواهد داشت».(2)همچنین نقل شده است که «بلال» نزد قبر مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و گریست و خود را به خاک مالید(3)و نیز «عبدالله بن عمر» دست راست خود را بر قبر آن حضرت نهاد.(4)در خبر دیگری آمده است:
ابن منکدر تابعی به سنگینی گوش مبتلا شده بود. ازاینرو نزد قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت و گونهاش را بر آن تربت پاک نهاد و در پاسخ به اعتراض اطرافیانش
گفت: برای بیماریام از قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) طلب بهبودی و شفا کردم.(1)
سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 213.
ذهبی نیز از قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) کمک و یاری میجست. احمد بن حنبل، تبرک و دست کشیدن به یادگارهای نبوی، از قبیل منبر و قبر را به امید کسب ثواب، جایز شمرده است.(2)
مسلمانان، همواره در طول قرنها به منبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مسجد مدینه و خاک مزار آن حضرت تبرک میجستند. حتی برخی از اصحاب با نگهداری تار موی آن حضرت و باقیمانده آب وضویش، خود را متبرک میساختند. بنابراین مسلمانان همواره به آثار نبوی توجه داشته و بین زمان زندگی و رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرقی قائل نبودهاند؛ چنانکه زیارت قبور اولیای الهی و نماز و نیایش به درگاه خداوند در جوار آنها، روش نیکان امت اسلامی بوده است.
حاکم نیشابوری روایت کرده است: «فاطمه (علیها السلام) دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، هر جمعه به زیارت قبر عمویش حمزه میرفت و آنجا نماز میخواند و میگریست». حاکم، همه راویان این حدیث را افرادی موثق میداند و میگوید: «روایات زیارت اهل قبور را برای ایجاد انگیزه در این عمل و اینکه افرادی که به گناهان خود حساساند بدانند که این سنتی پایدار است، بررسی کردم».(3)
ابنحجر عسقلانی درباره حالات «ابوبکر بن خزیمه» هنگام زیارت قبر امام علیبن موسی الرضا (علیه السلام) مینویسد:
ابوبکر محمد بن مؤمل بن حسن بن عیسی، درباره حالات ابوبکر بن خزیمه به
هنگام زیارت قبر امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) چنین نقل کرده است: در محضر امام اهل حدیث، ابوبکر بن خزیمه و همتای او ابوعلی ثقفی به همراه گروهی از استادهایمان که قصد زیارت قبر علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را داشتند، به طوس رفتیم. در آنجا بود که از احترام و تجلیل و تواضع ابنخزیمه به آن بارگاه به شگفت آمدم.(1)
تهذیب التهذیب، ابنحجر العسقلانی، ج 7، ص 339.
ابنحبان نیز درباره جلالت و جایگاه امام رضا (علیه السلام) میگوید:
قبر او در سناباد، بیرون از محله نوقان، زیارتگاه مشهوری است و قبر هارونالرشید نیز در آنجاست. بارها آنجا را زیارت کردهام. زمانی که در طوس زندگی میکردم، هرگاه به مشکلی برمیخوردم، به زیارت قبر علیبن موسی الرضا، صلوات خدا بر او و جد او، میرفتم و برطرف شدن آن را از خدا میخواستم. سپس دعایم مستجاب میشد. این موضوع را بارها آزموده و نتیجه گرفتهام. خداوند ما را بر محبت مصطفی (صلی الله علیه و آله) و خاندانش (علیهم السلام) بمیراند.(2)
از ابوعلی خلال، شیخ حنابله، روایت شده است که گفت: «در هیچ مشکلی به قبر موسی بن جعفر (علیه السلام) متوسل نشدم، جز آنکه خداوند آن را برایم آسان نمود».(3)همچنین زمانی که امام شافعی در بغداد بود، به زیارت قبر ابوحنیفه میرفت و با توسل به او، از خداوند میخواست تا خواستهاش را برآورده سازد. خطیب بغدادی از علی بن میمون نقل میکند که شافعی گفت:
من به [قبر] ابوحنیفه تبرک میجویم و هر روز به زیارتش میروم. اگر حاجتی
داشته باشم، دو رکعت نماز میگزارم و کنار قبر او به درگاه الهی دعا میکنم و دیری نمیپاید که برآورده میشود.(1)
همان، ص 135.
در مصر نیز مسلمانان توجه ویژهای به زیارت «مشهد الحسین (علیه السلام)» دارند. بر اساس این نقلها و شواهد، چگونه میتوان اینگونه مسلمانان و فقیهان را بدعتگذار و مشرک دانست؟! همچنین حفظ و نگهداری قبور اولیای الهی و بازسازی آنها، امری شرعی و بین سلف صالح رایج بوده است. در خبری آمده است که حضرت فاطمه (علیها السلام) نزد قبر حمزه میرفت و آن را تعمیر و مرمت مینمود. ساختن گنبد نیز روی قبرهای اولیای دین، از مظاهر شرک نیست؛ وگرنه باید بسیاری از مسلمانان را مشرک بدانیم.
ذهبی در بخشی از شرح حال عباس، عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورده است: «... و امروز روی قبر او، گنبدی باشکوه قرار داد که خلفای عباسی آن را ساختهاند».(2)همچنین مینویسد: «قبر عباس در بقیع، گنبد بزرگی دارد».(3)قبور افرادی مانند مالک، نافع و حلیمه سعدیه نیز دارای گنبد بوده است.
«سمهودی»، محل دفن نفس زکیه را در شرق کوه سلع میداند و میگوید: «بر قبر او، بارگاهی بزرگ از سنگهای سیاه ساخته شده است».(4)
بنابراین آشکار است که بقیع در طول قرنها همواره مورد علاقه، احترام و بزرگداشت همه مسلمانان بوده است. بیشک ساختن گنبد و بارگاه بر قبور امامان معصوم (علیهم السلام) و صحابه و اولیا، دلیل روشنی بر احترام و تکریم کسانی است که تاریخ
درخشان و با عظمت اسلام را به وجود آوردند و به تعبیر امام خمینی (رحمه الله)، ویرانی آن جز از سرکژاندیشی و جهالت نبوده است.(1)
صحیفه امام، ج 18، ص 175.
پس باید این گروه، افکار انحرافی خویش را تصحیح نمایند و دستکم از تحمیل عقاید خود به امت اسلامی بپرهیزند و به درک و اجتهاد و اندیشههای آنها احترام بگزارند. ناگفته پیداست که گفتوگوهای علمی و سازنده در فضایی آرام و بدون تنش و به دور از تکفیر و ناسزا، کاملاً امکانپذیر است. بیتردید، دوران تحمیل عقاید به پایان رسیده است و صاحبان عقل سلیم، تسلیم جمود فکری نخواهند شد.
به هر حال، بقیع از میراث مهم اسلامی ماست. مسلمانان غیرتمند و آگاه باید آن را بشناسند و به بازسازیاش همت گمارند. بقیع، منار هدایت بشر و پناهگاه تربیت انسان است.
در این کتاب که ترجمه فارسی آن تحت نظارت مدیر محترم گروه تاریخ و سیره پژوهشکده حج و زیارت، جناب آقای محمدمهدی فقیه بحرالعلوم، انجام گرفته است، کوشیدهایم تا بعضی از زوایای موضوع بحث را روشن نماییم و خوانندگان محترم را بیش از پیش با تاریخ بقیع آشنا سازیم. خداوند همه ما را با امامان بزرگوار بقیع محشور گرداند و توفیق پیروی از آنان را در مسیر عزت و کرامت روزیمان فرماید.
28 صفر 1428
قم - محمدامین پورامینی
1) (1)
«جوهری» مینویسد: «بقیع جایی است که در آن انواع درختها وجود دارد و به همین سبب گورستان مدینه را [که درختزار بوده] «بقیع الغرقد» نامیدهاند».(1)
صحاح اللغة، الجوهری، ماده «بقع».
فیروزآبادی نیز چنین نظری دارد.(2)ابنفارس نوشته است:بقع، قطعهای از زمین است و جمع آن بقاع میباشد. زمین فراخ و وسیع را بقیع گویند. عدهای دیگر افزودهاند: البته در صورتی که درختانی در آنجا باشد، بقیع نامیده میشود. بقیع الغرقد، درختزار بوده است و پس از آنکه درختانش از بین رفته، این اسم همچنان بر آن باقی مانده است.(3)
همانند این توضیحات، در لسان العرب(4)و تاج العروس(5)نیز آمده است. ابناثیر پس
از آوردن مطالب بالا میافزاید: «جایی را بقیع نمینامند؛ مگر آنکه در آنجا درخت یا ریشه درخت باشد».(1)
النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ابنالاثیر، ماده بقیع.
اما در شرح واژه «غرقد» خلیل بن احمد نوشته است: «نام درختی است که در بقیع میروییده و علیرغم از بین رفتن آن، این اسم همچنان باقی مانده است».(2)فیومی نیز در مصباح چنین گفتاری دارد.(3)فیروز آبادی نوشته است: «غرقد، درخت بزرگ یا «خارْ درخت» را گویند؛ هنگامیکه بزرگ شود و چون در بقیع (گورستان مدینه) چنین درختی میروییده، به بقیع الغرقد مشهور شده است».(4)
در لسان العرب و تاج العروس چنین آمده است: «غرقد، درخت خارداری است که با وجود از بین رفتن آن در بقیع، این اسم همچنان بر آن باقی مانده است».(5)اصمعی گفته است: «آن درختها در بقیع قطع و عثمان بن مظعون در آنجا دفن گردید؛ بدین مناسبت آن مکان بقیع الغرقد نامیده شد».(6)
در مواهب الجلیل آمده است: «بقیع الغرقد محدودهای است که گورستان مدینه در آنجا قرار دارد. این نامگذاری به دلیل وجود درختان غرقد در آنجا میباشد».(7)
در دائرة المعارف اسلامی آمده است: «بقیع الغرقد، نام قطعه زمینی مرتفع است که پوشیده از درختان توت میباشد».(8)
1) (1)
2) (2) العین، الخلیل بن احمد الفراهیدی، ماده «غرقد».
3) (3) المصباح المنیر، الفیومی، ماده «غرقد».
4) (4) القاموس المحیط، ماده «غرقد»؛ بحارالانوار، محمدباقر المجلسی، ج 46، ص 216.
5) (5) لسان العرب و تاج العروس، ماده «غرقد».
6) (6) عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ابن سید الناس، ج 1، ص 398.
7) (7) مواهب الجلیل، الحطاب الرعینی، ج 7، ص 607.
8) (8) دائرة المعارف الاسلامیة، ج 4، ص 35، ماده «بقع».
برخی گفتهاند: بقیع الغرقد، «کفته» هم نامیده شده است. کُفْت در لغت به معنای به هم پیوستن و یکجا کردن است؛ زیرا در گورستان، مُردهها در یکجا جمع شدهاند.(1)
الجامع لاحکام القرآن، القرطبی، ج 19، ص 161؛ غریب الحدیث، الحربی، ج 2، ص 121؛ مجمع البحرین، الطریحی، ماده «غرقد».
حموی گفته است: «کفته، اسمی است برای بقیع الغرقد، گورستان مدینه و علت این نامگذاری آن است که گورستان، اجساد مردگان را از آسیبها باز میدارد و از آنها نگهداری مینماید».(2)واژه بقیع از لحاظ معنای لغوی در موارد و اماکنی بهکار رفته است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
یاقوت حموی به نقل از نصر آورده است:
بقیع الخیل مکانی است در مدینه، نزدیک خانه زید بن ثابت، که بیشتر شهدای جنگ احد در آنجا دفن شدهاند. نصر گفته است: البته به گمان من آنجا بقیع الغرقد است.(3)
ابن شبه از عایشه نقل کرده است: «قبلاً به بازار مدینه بقیع الخیل میگفتهاند».(4)در تفسیر قمی آنجا که از داوری سعد بن معاذ و رأی او به کشته شدن مردان بنیقریظه یاد
1) (1)
2) (2) معجم البلدان، یاقوت الحموی، ج 4، ص 468.
3) (3) معجم البلدان، ج 2، ص 413؛ ر. ک: القاموس المحیط، ج 3، ص 6؛ مجمع الزوائد، نورالدین الهیثمی، ج 4، ص 158 و ج 9، ص 268؛ مراصد الاطلاع، ج 1، ص 123؛ معجم الحجاز، ج 1، ص 243؛ الدر الثمین فی معالم دارالرسول الامین، ص 229.
4) (4) تاریخ المدینة المنوره، ج 1، ص 306.
میکند آمده است: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به حفر گودالی در بقیع دستور داد. دیگران نوشتهاند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) گودالی را در بازار مدینه حفر نمود و یهودیان بنیقریظه کنار آن گودال، گردن زده شدند».(1)
الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 11، ص 174، به نقل از تفسیر القمی، علی بن ابراهیم القمی، ج 2، ص 191؛ بحار الانوار، ج 20، ص 236.
از سعد بن ابی وقاص نقل شده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع الخیل در حال آمادهسازی لشکریان یا بازدید از آنها بود که عباس بن عبدالمطلب آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: این عباس است، عموی پیامبرتان که بخشندهترین مرد قریش و مهربانترین شخص به آنهاست.(2)
از صعب بن جثامه نقل شده است: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، چرای چهارپایان در بقیع را منع نمود و فرمود: «فقط خدا و رسولش میتوانند چهارپایان را از چریدن در یک چراگاه منع نمایند».(3)از عبدالله بن عمر نیز روایت شده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) چرای چهارپایان را در بقیع برای چریدن اسبها منع کرد.(4)پرسیدم: «برای اسبهای خودش»؟ گفت: «خیر برای اسبهای مسلمانان».(5)همچنین در «طبقات المحدثین» از عبدالله بن عمر نقل شده است: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، بقیع را چراگاه اسبهای مسلمانان قرار داد».(6)خطیب از
1) (1)
2) (2) المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، ج 30، ص 328؛ ر. ک: مسند ابی یعلی، ج 2، ص 139؛ تاریخ مدینة دمشق، ابنعساکر، ج 26، صص 326 و 327؛ اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ابن الاثیر، ج 3، ص 111.
3) (3) المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 61؛ ر. ک: شرح معانی الآثار، الطحاوی، ج 3، ص 269.
4) (4) السنن الکبری، البیهقی، ج 5، ص 201.
5) (5) مجمع الزوائد، ج 1، ص 158؛ السنن الکبری، ج 5، ص 201؛ ر. ک: شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 39؛ موارد الظمآن الی زوائد ابنحبان، علی بن ابیبکر الهیثمی، ص 395؛ فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، المناوی، ج 6، ص 551؛ الجامع العباسی، الشیخ بهاءالدین العاملی، ص 257.
6) (6) طبقات المحدثین باصبهان والواردین علیها، ابوالشیخ الانصاری، ج 4، ص 280؛ ر. ک: موارد الظمآن، ص 395.
عبدالملک بن نوفل بن مساحق و او نیز از پدرش نقل کرده است: «پیامبر (صلی الله علیه و آله) چرای چهارپایان در بقیع را منع فرمود و در آن زمان، هیچ نخلی در بقیع وجود نداشت».(1)
تاریخ بغداد او مدینة السلام، الخطیب البغدادی، ج 3، ص 231.
فهیم محمود شلتوت در پاورقی کتاب «تاریخ المدینة المنوره» آورده است: «آن بقیعی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) چرای چهارپایان در آنجا را ممنوع کرد در بیست فرسخی مدینه است، ولی بقیع الغرقد، گورستان شهر مدینه است».(2)
از عمر نقل شده است که گفت: «هرکس پول تقلبی دارد به بقیع برود و با آنها لباس کهنه بخرد».(3)(که مقصود همان بقیع الخیل یا بازار مدینه است).
بیهقی روایت کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع رفته بود. در آنجا برای خرید بردهای با صاحبش به گفتوگو پرداخت. اما معامله نشد و حضرت از او جدا گردید. شخص دیگری رفت و او را خرید و بیدرنگ آزادش کرد. بعد از آن، به محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: «آن برده را خریدم و آزاد نمودم، نظر شما چیست»؟ حضرت فرمود: «این برادر تو و آزاد شده توست».(4)
همچنین نقل شده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع رفت و در آنجا بردهای را دید که میفروشند.(5)ابنحجر از عبد بن عبید بن مراوح و او نیز از پدرش نقل کرده است:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد بقیع شد؛ درحالیکه مردم از چپاول کالاهایشان به دست یکدیگر
در هراس بودند. پس منادی پیامبر (صلی الله علیه و آله) ندا سر داد: «الله اکبر»! من گفتم: «خیلی بلند تکبیر گفتی». سپس ندا داد: «اشهد ان لا اله الا الله» در این حال بر خود لرزیدم و گفتم: «اینها خبر مهمی دارند». منادی ادامه داد: «اشهد ان محمداً رَسُولُ اللهِ». گفتم: «حتماً پیامبری مبعوث شده است». گفت: «حَی عَلیَ الصلاة» گفتم: «فریضهای نازل شده است». پس نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رفتم و درباره اسلام از او پرسیدم و مسلمان شدم. او به من وضو گرفتن و نماز خواندن آموخت. آنگاه نماز گزارد و من نیز به او اقتدا کردم و بقیع را غرقگاه قرار داد و مرا بر آن گمارد.(1)
الاصابة فی تمییز الصحابة، ابنحجر العسقلانی، ج 4، ص 347.
هیثمی نیز روایت کرده است: «در بقیع الخیل در محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودیم که عباس به آنجا آمد...».(2)از ابنسعد نقل شده است که عبدالرحمان بن عوف، هزار شتر، سه هزار گوسفند و صد رأس اسب را در بقیع رها کرده بود تا بچرند.(3)شیخ طوسی به سند خود از حذیفة بن یمان روایت کرده است:
زمانی که جعفر بن ابیطالب از حبشه بازگشت، به محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که در آن زمان در خیبر حضور داشتند رسید و مقادیری مشک و عنبر و پارچه ابریشمی و زربافت را تقدیم نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اینک این پارچه را به کسی خواهم داد که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند». اصحاب گردن فراز کردند تا پارچه را ببینند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «علی کجاست»؟ عمار بن یاسر به سرعت رفت و علی (علیه السلام) را صدا زد. وقتی امام آمد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «علی! این پارچه را بگیر». علی (علیه السلام) آن را گرفت و به کناری نهاد.
وقتی به مدینه بازگشت به بقیع که بازار مدینه بود، رفت و به زرگری سفارش کرد تا آن پارچه زربافت را رشتهرشته کند. آنگاه طلاهای باقیمانده از آن را که هزار مثقال بود، فروخت و بین مستمندان مهاجر و انصار تقسیم نمود.(1)
امالی، الشیخ الطوسی، ص 614؛ بحارالانوار، ج 21، ص 19؛ ر. ک: دلائل الإمامة، الطبری، ص 144؛ حلیة الابرار، البحرانی، ج 2، ص 268؛ بحارالانوار، ج 37، ص 105.
نسایی به سند خود از قیس بن عرزه روایت کرده است که گفت: «ما در بقیع کالا میفروختیم. آنگاه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع آمد و به ما سمسار (خریدار و فروشنده) گفته میشد».(2)از ابن عمر نقل شده است که گفت:
ما در بقیع، شتر و درهم و دینار خرید و فروش میکردیم. در این باره از رسولخدا (صلی الله علیه و آله) سؤال کردیم. ایشان فرمودند: «اگر پس از جدا شدن از یکدیگر، معامله تمام شده باشد اشکالی ندارد».(3)
در مسند احمد نیز چنین آمده است:
زنی به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: در دلم گذشت که شما و همراهانتان را به طعامی دعوت نمایم. پس کسی را به بقیع فرستادم تا برایم گوسفندی خریداری کند. اما گوسفندی نیافت. دیروز عامر بن ابی وقاص، گوسفندی را از بقیع خریده بود. کسی را به نزدش فرستادم تا برایم گوسفندی را از بقیع تهیه کند. اما پیدا نشد.(4)
1) (1)
2) (2) سنن النسایی، ج 7، ص 15؛ ر. ک: مسند الحمیدی، ج 1، ص 208؛ مسند احمد، ج 4، ص 6؛ الآحاد و المثانی، احمد بن عمرو بن الضحاک، ج 2، ص 260؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 5؛ السنن الکبری، ج 3، ص 131؛ تاریخ بغداد، ج 5، ص 280؛ المنتقی من السنن المسندة، ص 144؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج 2، ص 158؛ سبل الهدی و الرشاد، الصالحی الشامی، ج 9، ص 9.
3) (3) الشرح الکبیر، ج 4، ص 342 و نیز ر. ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 44؛ الخلاف، الطوسی، ج 3، ص 99.
4) (4) مسند احمد، ج 5، ص 294؛ الاصابة، ج 3، ص 485؛ ر. ک: سنن ابی داود، ج 2، ص 109؛ سنن الدار قطنی، ج 4، ص 190؛ شرح معانی الآثار، ج 4، ص 208؛ البدایة و النهایة، ج 6، ص 211؛ نصب الرایة، ج 5، ص 404؛ نیل الاوطار، ج 6، ص 69.
دار قطنی از مردی انصاری نقل کرده است:
نوجوانی بیش نبودم که به همراه پدرم و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به جایی رفتیم.... پس به نزد برادرم عامر بن ابی وقاص رفتم [و او را دیدم] درحالیکه گوسفندی را از بقیع خریده بود.(1)
سنن الدار قطنی، ج 4، ص 190.
حاکم نیشابوری از عمر بن سعید و او هم از عمر روایت کرد که گفت: «رسولخدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع رفت و دید در کیسهای طعام میفروشند. مقداری از آن را بیرون آورد. اما نپسندید و فرمود: هرکس با ما [در معامله] غش کند، از ما نیست».(2)این خبر را احمد در مسند خود به نقل از ابی بردة بن دینار(3)و هیثمی به نقل از ابوموسی(4)البته با اندکی تفاوت آوردهاند.
دارمی نیز روایت کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع رفت و فرمود: «ای گروه تاجران!» مردم کنجکاوانه به او نگریستند. حضرت ادامه داد: «در روز قیامت، تاجران در زمره بدکاران محشور میشوند مگر کسانی که پرهیزکار باشند و نیکی نمایند و از حرام چشم بپوشند».(5)
طبرانی از ابی قلابه نقل کرده است:
1) (1)
2) (2) المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 9؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 9، ص 12؛ و مانند آن در: المعجم الاوسط، ج 4، ص 293؛ اسد الغابة، ج 5، ص 345؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 79؛ ارواء الغلیل فی تخریج احادیث منار السبیل، محمد ناصرالدین الالبانی، ج 5، ص 163؛ المجموع، ج 12، ص 114.
3) (3) مجمع الزوائد، ج 4، ص 78 به نقل از مسند احمد، ج 3، ص 466.
4) (4) مجمع الزوائد، ج 4، ص 79.
5) (5) سنن الدارمی، ج 2، ص 247؛ المعجم الکبیر، ج 5، ص 44؛ صحیح ابنحبان، ج 11، ص 277؛ موارد الظمان، ص 269.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بانگ برآورد: «ای اهل بقیع!» و دوباره تکرار فرمود:
«ای اهلبقیع!» همه مردم کنجکاوانه به او نگاه کردند و صدای حضرت را شناختند. سپس فرمود: «ای اهل بقیع! خریدار و فروشنده جز با رضایت از یکدیگر جدا نشوند».(1)
جامع البیان عن تأویل آی القرآن، الطبری، ج 5، ص 48؛ ر. ک: مصنف عبدالرزاق، ج 8، ص 51؛ السنن الکبری، ج 5، ص 271؛ الدر المنثور، ج 2، ص 144؛ کنزالعمال، ج 4، ص 90.
از ابوهریره نقل شده است: «مردی به نام ابوحمید، کاسهای شیر را از بقیع برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورد. حضرت به او فرمود: آیا نمیخواهی روی آن ظرف پوششی بگذاری، حتی اگر آن پوشش یک قطعه چوب باشد که روی آن گذاشته میشود»؟(2)
در خبری از بلال نقل شده است که گفت:
... وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز گزارد، به بقیع رفتم و انگشت در گوش نهادم و فریاد زدم: «هرکس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) طلب دارد، بیاید». مدتی بدهیهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را پرداختم تا جاییکه برای آن حضرت، طلبکاری باقی نماند....(3)
عبدالرزاق نیز از ابن سیرین نقل کرده است:
عبدالرحمان بن عوف [یا زبیر] به عمر گفت: «مقداری درهم تقلبی داریم که آن را میدهیم و درهم اصل میگیریم». گفت: «چنین نکن. بلکه به بقیع برو و لباست را به درهمهایی بفروش. سپس با آن درهمها معامله کن».(4)
در خبری است که امام کاظم (علیه السلام) به شخصی فرمود: «... به نزد آن زن برو که اکنون
بر در دکان علوفهفروش در بقیع منتظر توست». او میگوید: «به بقیع رفتم و همان زن را بر در آن دکان دیدم...».(1)
الخرائج و الجرائح، قطبالدین الراوندی، ج 1، ص 319.
در روایتی آمده است:
عمر شنید که شخصی، کلمه «الانصار» را در آیه (وَ السّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ)2 با «حرکت ضمه (رفع)» قرائت میکرد. از او پرسید: «این آیه را از چه کسی آموختهای»؟ گفت: «اُبی».(2)
عمر، ابی را فراخواند و ابی گفت: «این قرائت را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آموختم؛ در زمانی که تو در بقیع گیاه دباغی میفروختی...».(3)
صاحب کتاب الغدیر مینویسد: «عمر روزگاری در بقیع، ریسمان و گیاه دباغی میفروخت».(4)
از ابویعلی و ابنمردویه نقل شده است:
کسی چنین قرائت کرد:(وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلاً)6 و در ادامهاش افزود: «من تاب فإن الله کان غفورا رحیما».
خبر به عمر رسید. او را احضار کرد و پرسید: «این اضافه را از کجا آوردهای؟!»
پاسخ داد: «از دهان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم و این در حالی بود که تو در آن زمان، کاری جُز خرید و فروش در بقیع نداشتی».(5)
با توجه به مطالب بیان شده، این سؤال مطرح است که آیا مراد از بقیع در این روایات، بقیع الخیل است یا بقیع الغرقد؟ در پاسخ باید گفت که در اینجا دو احتمال میباشد: احتمال نخست آن است که مراد، بقیع الخیل است؛ به دلیل آنکه حکم و موضوع با یکدیگر تناسب دارد. شیخ فهیم محمود شلتوت نیز این نظر را ترجیح داده است.(1)
تاریخ المدینة المنوره، پاورقی، ج 1، ص 306.
بنابراین اشتباهی که در حاشیه نسائی در ذیل خبر آمده است، آشکار میشود.احتمال دوم آن است که منظور، بقیع الغرقد باشد؛ زیرا از برخی اخبار استفاده میشود که در بقیع الغرقد، خرید و فروش هم انجام میشده است. این احتمال را نمیتوان رد کرد؛ زیرا بعید نیست که بقیع الغرقد، پیش از آنکه قبرستانی عمومی باشد، یا حتی بعد از آن، محلی برای خرید و فروش بوده است. برخی از نقلهای تاریخی نیز این احتمال را تقویت مینماید؛ از جمله آنکه فضل بن شاذان در ضمن خبری از عمر بن خطاب آورده است: «ابنعباس از او پرسید: نظرت درباره زبیر چیست؟ گفت: زبیر در بقیع الغرقد، غرق کاسبی و خرید و فروش است و در حین معامله، بر سر یک صاع(2)یا مد(3)کتککاری میکند»!(4)
ابن ابیالحدید، از عمر بن خطاب درباره زبیر چنین نقل کرده است: «او (زبیر) تندخو و لجوج است و در بقیع بر سر یک صاع گندم، دعوا میکرد».(5)
در خبری نیز آمده است:
ابی بن کعب به عمر بن خطاب گفت: «تو در آن روز در بقیع الغرقد مشغول خرید و فروش بودی». عمر گفت: راست میگویی. تو یادت مانده و من فراموش کردهام. شما بیکار بودید و ما مشغول بودیم! و شما شاهد بودید و ما غایب».(1)
عین العبرة، السید احمد آل طاووس، ص 17.
در کتاب «آحاد و مثانی» نیز این روایت آمده است:
... گفت: تو را به خدا سوگند! آیا میدانی آذوقه مردم مدینه تمام شده و گرسنگی به آنها روآورده است؟! پس به بقیع الغرقد رفتم و در آنجا پانزده شتر با بار خوراکی دیدم و همه را خریدم.(2)
«مبارکفوری» گفته است: «پیش از آنکه بقیع الغرقد گورستان مدینه شود، بازارهایی در آنجا برپا میشده است».(3)البته در زمان جاهلیت و پس از آن، بازارهایی در شهر مدینه وجود داشته است؛ از جمله بازاری در «زباله» در قسمتی که یثرب خوانده میشد، بازاری در پُلِ محله «بنیقینقاع»، بازاری در «صفاصف» و «عصبه» در غرب مسجد قباء، بازاری در کوچههای «ابنحبین» که به آن «مزاحم» گفته میشد و بازاری دیگر که «بطحا» نام داشت.(4)
گفتنی است که «هیثمی» خبری را نقل کرده که در آن، عبارت «بقیع الجبل» آمده است(5)و پیداست که اشتباه نگارشی است و درستِ آن بقیع الخیل میباشد.
یاقوت حموی نوشته است: «بقیع زبیر در مدینه است و در آن خانههایی وجود دارد».(1)
مجمع البلدان، ج 1، ص 474؛ ر. ک: القاموس المحیط، ج 3، ص 6؛ تاج العروس، ج 20، ص 349؛ معجم الحجاز، ج 1، ص 243.
از ابوسعید خدری نقل شده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نماز عید قربان را در بقیع زبیر اقامه کرد.(2)ابنشبه گفته است: «زبیر از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) تقاضا کرد بخشی از بقیع را در اختیار او بگذارد. حضرت نیز چنان کرد و آن قسمت، بقیع زبیر نام گرفت و خانه عروة بن زبیر در آنجا بود».(3)
کلینی روایت کرده است: «... سپس از فرزندان عمرو بن مبذول که در بقیع زبیر بودند، سؤال شد».(4)از ابومالک نقل شده است که گفت:
عدهای در بقیع زبیر مینشستند و هنگام نماز جمعه، خرید و فروش میکردند و دست از کار نمیکشیدند تا آنکه آیه (إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ)5 نازل شد.(5)
از «سمهودی» نقل شده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای زبیر، زمینی را در مجاورت خانههای بنیغنم و ضلع شرقی خانههای بنیرزیق جدا کرد که به بقیع زبیر معروف شد. ابن شبه گفته است: خانههایی که در آنجا متعلق به خاندان زبیر بود، عبارتاند از خانه عروة بن زبیر
[که کشتارگاه چهارپایان هم آنجا بود]، سپس در مشرق آنجا، خانه منذر بن زبیر قرار داشت و در کوچه عروه، خانه مصعب بن زبیر واقع شده بود. همچنین در آن محوطه، خانه آل عکاشه فرزند مصعب بن زبیر و نیز خانه آلعبدالله بن زبیر قرار داشت. بقیع آنقدر بزرگ بود که همه این خانهها را در خود جای داده بود.(1)
مکاتیب الرسول، ج 1، ص 352.
ابنسعد گفته است: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زمینی را به عبیدة بن حارث و طفیل و دو برادرش، بین بقیع زبیر و منازل بنیمازن اختصاص داد».(2)
از عبدالله بن عمر نیز روایت شده است که گفت:
عمر به کشتارگاه زبیر بن عوام در بقیع میآمد و مدینه جز آن، کشتارگاه دام دیگری نداشت. او با خود، شلاقش را نیز میآورد و وقتی کسی را میدید که دو روز پیاپی گوشت میخرد، او را با تازیانهاش میزد و میگفت: «نمیتوانی شکمت را دو روز جمع کنی»؟!(3)
به نظر میرسد مکانی که عمر بن خطاب به آنجا میرفته، بقیع زبیر باشد؛ هرچند به دلیل تناسب حکم و موضوع، احتمال دارد آنجا بقیع الخیل بوده است. خطیب بغدادی گفته است: «خانه طلحة بن عبدالرحمان در مدینه و کنار بقیع زبیر بوده است».(4)ابنعساکر از سکونت محمد بن منذر در بقیع زبیر یاد کرده است.(5)«مزی» در کتاب خود آورده است: «خانه عمر بن مصعب بن زبیر در بقیع زبیر بوده است».(6)
ابوداود در سنن خود از «بقیع خبخبه» نام برده است و خبخبه، نام درختی است که در آنجا میروییده است(1)
معجم البلدان، ج 1، ص 474 و ج 2، ص 343.
؛ چنانکه «بکری» میگوید: «درخت خبخبه در ناحیه چاه ابو ایوب میروییده است».(2)همچنین در قاموس المحیط آمده است: «جُبجب (به ضم جیم) آبی است نزدیک مدینه... و جبجب، زمین هموار را گویند. بقیع الجبجب و یا بقیع الخبخب در مدینه است».(3)از سهیلی نقل شده که «الخبخبه» نام درختی است و بقیع الخبخبه در مدینه میباشد؛ زیرا آنجا محل رویش آن درخت است.(4)نیز نقل شده است که در بقیع الخبخبه برای مقداد بن اسود اتفاقی افتاد که وی پس از آن به نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رفت.(5)از کتابهای طبقات و مستدرک، چنین استفاده میشود که بقیع خبخبه همان بقیع الغرقد است؛ زیرا از عبیدالله بن ابیرافع نقل شده است که پدرش گفت:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به دنبال محلی بود تا اصحاب متوفای خود را در آنجا به خاک بسپارد. پس به محلی در اطراف مدینه رفت و فرمود: «به این مکان امر شدهام». به آنجا بقیع الخبخبه گفته میشد و بیشتر گیاهانش، غرقد (خار درخت) بود.(6)
1) (1)
2) (2) تاریخ العروس، ج 20، ص 349؛ معجم ما استعجم، الکبری الاندلسی، ج 1، ص 266؛ معجم معالم الحجاز، ج 1، ص 243.
3) (3) القاموس المحیط، ج 1، ص 44؛ ر. ک: تاج العروس، ج 1، صص 174 و 228.
4) (4) القاموس المحیط، ج 1، ص 59.
5) (5) ر. ک: سنن ابی داود، ج 2، ص 53؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 838؛ المعجم الکبیر، ج 20، ص 260؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 60، صص 174 و 175؛ السنن الکبری، ج 4، ص 155؛ المحلی، ج 7، ص 326؛ عون المعبود، ج 8، ص 239؛ معجم ما استعجم، ج 1، ص 266.
6) (6) الطبقات الکبری، ج 3، ص 397؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، صص 189 و 190.
صالحی روایت کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مسجدش را به مساحت هفتاد در شصت ذراع یا بیشتر بنا نهاد. خشتهایی را از خاک بقیع خبخبه ساخت و با آنها دیوار مسجد را بالا برد و بهوسیله تختههای چوب اتاقهای متعددی داخل مسجد ایجاد کرد و در وسط مسجد، فضای بزرگی ایجاد نمود.(1)
سبل الهدی و الرشاد، الصالحی الشامی، ج 3، ص 338.
فیومی در کتاب لغت خود (المصباح المنیر)، از آن نام برده است.(2)
یاقوت حموی میگوید: «مصلای پیامبر (صلی الله علیه و آله) که عیدها در آنجا نماز میگزارده، در غرب مدینه و داخل حصار شهر بوده است. ولی بقیع الغرقد بیرون از حصار شرقی مدینه قرار داشته است».(3)
در حدیث صحیحی از معاویة بن عمار نقل شده است که گفت: «از امام باقر یا امام صادق (علیهما السلام) درباره نماز اعیاد فطر و قربان پرسیدم». پاسخ فرمود: «... گاهی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به بقیع میرفت و با مردم نماز میگزارد...».(4)
1) (1)
2) (2) المصباح المنیر، ج 1، ص 73.
3) (3) معجم البلدان، ج 5، ص 82.
4) (4) الکافی، ج 3، ص 460؛ تهذیب الاحکام، الشیخ الطوسی، ج 3، ص 130؛ الخلاف، ج 1، ص 655؛ الذکری، الشهید الاول، ص 239؛ مدارک الاحکام، ج 4، ص 111؛ تفصیل وسائل الشیعة، الحر العاملی، ج 7، ص 451؛ ر. ک: المعتبر، ج 2، ص 316؛ مختلف الشیعة، ج 2، ص 272؛ تذکرة الفقهاء، ج 4، ص 142؛ مجمع الفائدة، المولی احمد الاردبیلی، ج 2، ص 399.
ابنعساکر از عتبة بن عبدالله بن عمر و او از پدر و جدش اینچنین نقل کرده است:
در روز عیدی نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بودم. ایشان فرمود: «بگویید بزرگ انصار نزد من آید». ابی بن کعب را فرا خواندند. فرمود: «ای ابی، به بقیع مصلی برو و دستور بده آنجا را نظافت کنند». سپس فرمود: «بروید آنجا نماز بگزارید».(1)
تاریخ مدینة دمشق، ج 7، ص 335؛ ر. ک: تهذیب الکمال، ج 2، ص 269؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 396.
بیهقی از براء بن عازب روایت کرده است:
روز عید قربان، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نزد ما در بقیع آمد. آنگاه ایستاد و دو رکعت نماز گزارد. بعد رو به ما کرد و فرمود: «امروز اولین عبادت ما بهجای آوردن نماز است. سپس برمیگردیم و قربانی میکنیم».(2)
عبدالرزاق نیز از براء بن عازب نقل کرده است که روز عید قربان، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به بقیع آمد. پس کمانی به ایشان داده شد و حضرت با [تکیه بر] آن خطبه خواند.(3)همچنین عبدالرزاق روایت کرده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر امکلثوم، خواهر سوده بنت زمعه که در مکه از دنیا رفته بود، در بقیع مصلی نماز گزارد.(4)
کلینی به سند خود از حلبی روایت کرده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
عباس به نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) آمد و گفت: ای علی! مردم جمع شدهاند تا پیکر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را در بقیع مصلی دفن کنند و به یکی از ایشان میخواهند (برای نماز میت) اقتدا کنند. امیرمؤمنان (علیه السلام) بهسوی آنها رفت و فرمود: ای مردم!
1) (1)
2) (2) السنن الکبری، ج 3، ص 311؛ ر. ک: مسند ابن الجعد، ص 398؛ شرح معانی الآثار، ج 4، ص 172؛ احکام القرآن، الجصاص، ج 3، ص 644؛ نصب الرایة، ج 3، ص 287.
3) (3) مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 287.
4) (4) همان، ص 483. نقطه جغرافیایی بقیع مصلی، در محل کنونی مسجد غمامه و مسجد علی بنابیطالب (علیه السلام) قرار دارد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چه زنده و چه مرده، امام و پیشواست، من او را در مکانی که رحلت کرده به خاک خواهم سپرد....(1)
الکافی، ج 1، ص 451؛ کتاب الحجة، ابواب التاریخ، ح 37.
حطاب رعینی میگوید:
بقیع بُطْحان به ضم باء و سکون طاء است. در مشارق آمده است که محققان، تلفظ بطحان را چنین روایت کردهاند و ما از مشایخ خود نیز اینگونه شنیدهایم. برخی از واژهشناسان آن را بَطحان (به فتح باء و کسر طاء) خواندهاند. لقانی در «البارع»، ابوحاتم و البکری در «المعجم»، از این دستهاند. بکری گفته است: «تنها این تلفظ صحیح میباشد و بَطحان، نام یک وادی در مدینه است».(2)
بخاری از ابوموسی اشعری روایت کرده است: «من و همراهانم پس از بازگشت از حبشه، در بقیع بطحان منزل گزیدیم و در آن حال، پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه بود».(3)ابنحجر درباره این روایت مالک که میگوید: «... آنها را بهسوی بقیع مصلی برد»، گفته است: «در اینجا مقصود از بقیع، یا بقیع بطحان است یا بقیع الغرقد که در آنجا نماز میت میخواندهاند. اما قول اول (بقیع بطحان) درست به نظر میرسد و گفته شد که مصلی در بطحان بوده است».(4)
نقل شده است که ابو امامه اسعد بن زراره، نخستین کسی بود که مردم مدینه را پیش از ورود پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)(1)
مصنف ابن ابیشیبة، ج 8، ص 327؛ تهذیب الکمال، ج 24، ص 502.
، در بقیع خضمات گرد هم آورد. این واقعه به دنبال شکستی بود که در نبرد حرة بنیبیاضه متحمل شده بودند.(2)ابنحریم میگوید که به لوط گفتم: «آیا این کار به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است»؟ پاسخ داد: «آری».(3)علامه حلی مینویسد: «... حرة بنیبیاضه در بقیع واقع شده است و به آن بقیع خضمات گفته میشود...». وی میافزاید: «خطابی گفته است حرة بنیبیاضه روستایی بیرون شهر مدینه میباشد».(4)روایت شده است که مصعب بن عمیر در بقیع الخضمات دفن شده است و بقیع، عمق زمین پر آب است که در آن، آب برای مدتی راکد میماند و پس از آن، علفهایی در آنجا میروید.(5)به نظر نگارنده، این معنا، مناسب واژه «نقیع» است نه «بقیع». ازاینرو برخی نویسندگان کتابهای سیره، آن را نقیع خضمات دانستهاند نه بقیع خضمات.(6)
عظیمآبادی میگوید:
از ابناثیر در نهایه روایت شده است که نقیع، مکانی است نزدیک مدینه که در
1) (1)
2) (2) ر. ک: مصنف ابن ابی شیبة، ج 8، ص 327؛ تهذیب الکمال، ج 24، ص 502؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 30، ص 187؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 50، ص 186؛ منتهی المطالب، العلامة الحلی، ج 1، ص 319؛ المنتقی من السنن المسندة، ص 82؛ معجم البلدان، ج 5، ص 302؛ البدایة و النهایة، ج 3، ص 185؛ عیون الاثر، ج 1، ص 209؛ السیرة النبویة، ج 2، ص 181؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 12، ص 52.
3) (3) منتهی المطلب، ج 1، ص 319.
4) (4) همان.
5) (5) منتهی المطلب، ج 1، ص 320؛ ر. ک: الشرخ الکبیر، ج 2، ص 174.
6) (6) ر. ک: السیرة النبویة، ابنهشام؛ معجم البلدان، ج 5، ص 405؛ کتاب الآثار، احمد بن الحسین البیهقی به نقل از حموی؛ عون المعبود، ج 3، ص 281؛ عیون الاثر، البکری، ج 1، ص 209؛ اصلاح غلط المحدثین، الخطابی البستی، ص 155.
آن آب جمع میشده است. خطابی نیز در معالم گفته است: نقیع، جایی است در دل زمین که تا مدتی در آن، آب جمع میشود و هرگاه آب در زمین فرو رود، علف میروید و سخن عمر هم اشاره به آن دارد؛ آنجا که میگوید: نقیع، محل چرای اسبهای مسلمانان بوده است. ولی اصحاب حدیث، آن را به غلط بقیع نقل کردهاند؛ درحالیکه بقیع، قبرستانی است در مدینه.... در النهایه آمده است: «نقیع خضمات، روستایی بیرون شهر مدینه میباشد».(1)
عون المعبود، ج 3، ص 281.
همچنین گفتهاند: «نقیع، مکانی است در شرق مدینه که در آنجا گوسفند میفروختند». در تهذیب نیز آمده است: «نقیع، بالای وادی عقیق و حدود چهار فرسخی مدینه قرار دارد». خطابی گفته است: «کسی که نقیع را بقیع خوانده، اشتباه کرده است».(2)در ضمن، صاحب کتاب «اصلاح غلط المحدثین» مینویسد: «در حدیث عمر، نقیع درست است».(3)
از مجموع اخبار و روایات استفاده میشود که اطلاق کلمه بقیع، منحصر در بقیع غرقد نبوده است. بلکه استعمالات مختلف آن، ناظر به معنای لغوی آن میباشد که شایع نیز بوده است. اما اسم بقیع برای قبرستان معروف مدینه، پس از دفن صحابه و شهدا و بهویژه امامان اهل بیت (علیهم السلام)، عَلَم گردید؛ بهطوریکه به دلیل کثرت استعمال، بدون آوردن قرینه نیز، ذهن به همان مفهوم منصرف میگردد.
استاد «عبدالقدوس انصاری» نوشته است:
بقیع، تنها قبرستان بهجای مانده در مدینه، از عصر رسالت تاکنون است و دههزار نفر از مردان و زنان صحابه در آن دفن شدهاند. بقیع، قطعه زمینی مستطیلشکل در شرق مدینه و بیرون از حصار قدیمی شهر است که به باب الجمعه مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) نزدیک میباشد. طول آن 150 و عرضش یکصد متر است(1)
ر. ک: مرآة الحرمین، ج 1، ص 425.
و از چهار طرف محصور میباشد.... مساحت کنونی بقیع، بیش از مساحت آن در دورههای گذشته است.(2)در کتاب «التاریخ الامین» آمده است:
قبرستان بقیع وسط مدینه و در مجاورت بخش شرقی حرم پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار دارد؛ چنانکه اگر شخصی از باب جبرئیل حرم نبوی خارج شود، بقیع مقابل او قرار دارد. بقیع، سه در دارد: یکی در شرق، دیگری در شمال و سومی در غرب.
درِ اصلی بقیع، درِ غربی آن است که همواره باز است و جنازه مردگان را از همانجا وارد میکنند. زائران قبور امامان اهل بیت (علیهم السلام) و صحابه نیز از همین در وارد میشوند.(1)
التاریخ الامین، ص 356.
در کتاب بقیع الغرقد آمده است:
بقیع الغرقد بیرون از مدینه، در قسمت شرقی مسجد نبوی قرار دارد. از طرف شمال و شرق و جنوب، کشتزارهایی آن را احاطه کرده است. همچنین از طرف غرب، خانهها و مدرسههایی بین بقیع و مسجد نبوی فاصله انداخته است.
اکنون بقیع از جهت غرب، همجوار با صحنهای مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) است و ساختمان یا تأسیساتی در این فاصله قرار ندارد.... طول و عرض بقیع، بیشتر از هشتاد در هشتاد متر نیست. بقیع العمات که در ضلع شمال غربی بقیع الغرقد قرار دارد، مساحتی حدود 3500 متر مربع دارد که در سال 1373 ه. ق به بقیع الغرقد ضمیمه گردیده است. همچنین کوچههایی که بین بقیع العمات و بقیع الغرقد بوده است، با مساحتی حدود 824 مترمربع، به بقیع الغرقد اضافه شده است.(2)
در بخش شرقی بقیع الغرقد، «حش کوکب» قرار دارد که بوستانی است در حومه شهر مدینه و بیرون از بقیع.(3)البته مجموع مساحت بقیع بزرگ، بقیع العمات و حش کوکب و نیز راهها و کوچههای بین آنها، بیش از پانزده هزار مترمربع (100 * 150) نیست.(4)
به عقیده نگارنده، بقیع العمات در اصل، جزء بقیع بوده و بعداً بهطور طبیعی، کوچهها
و موانعی بین آن دو به وجود آمده است و آنچه در سال 1373 ه. ق رخ داد، برداشتن موانع بود و نه پیوستن بقیع العمات به بقیع بزرگ. البته درباره حشّ کوکب، موضوع متفاوت است؛ زیرا به تصریح ابناثیر، این مکان، خارج از شهر مدینه قرار داشته است.(1)
النهایة، ج 1، ص 389.
«علامه سید جعفر بحرالعلوم» مینویسد:
بیشتر اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع دفن شدهاند. قاضی عیاض در کتاب مدارک یادآوری کرده است که دههزار نفر از اصحاب در آنجا به خاک سپرده شدهاند؛ هرچند اثری از قبور آنها بر جای نمانده است.(2)
فهیم محمود شلتوت مینویسد: «بنابر گفته مطری، بیشتر صحابه که در زمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) یا پس از رحلت آن حضرت، از دنیا رفتهاند و نیز بزرگان اهل بیت (علیهم السلام) و تابعان، در بقیع دفن شدهاند». همچنین وی به نقل از «مجد» مینویسد: «بیشک قبرستان بقیع، جمعیت انبوهی از بزرگان امت را در خود جای داده است».(3)قاضی عیاض نیز این روایت را در کتاب مدارک از مالک نقل کرده است.
ابنسعد و حاکم نیشابوری به سند خود از عبیدالله بن ابیرافع و او نیز از پدرش روایت کردهاند:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در پی پافتنِ مکانی برای خاکسپاری اصحابش بود(4)؛ به همین منظور به اطراف مدینه رفت و جایی را در نظر گرفت. سپس فرمود: «به این
مکان امر شدهام». به آنجا بقیع خبخبه گفته میشد و بیشتر درختانش غرقد بود. نخستین کسی که در آنجا دفن شد، عثمان بن مظعون بود. پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) سنگی را [به عنوان نشانه] بالای قبر نهاد و فرمود: «این، قبر کسی است که پیش از ما به دیدار خدا رفته است». وقتی شخص دیگری از مهاجران پس از او از دنیا میرفت، اصحاب میپرسیدند: «یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) او را کجا دفن کنیم»؟ حضرت میفرمود: «نزد عثمان بن مظعون».(1)
الطبقات الکبری، ج 3، ص 397؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 190؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 155؛ ر. ک: الطبقات الکبری، ج 3، ص 399؛ تاریخ الامم و الملوک، الطبری، ج 2، ص 177؛ ارواء الغلیل، ج 3، ص 213.
ابنشبه به سند خود از قدامة بن موسی نقل کرده است:
بقیع دارای درختان غرقد بود. وقتی عثمان بن مظعون از دنیا رفت، در آنجا به خاک سپرده شد و درختان غرقد نیز قطع گردید.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) درباره مکان خاکسپاری عثمان فرمود: اینجا روحاء است؛ [یعنی روحاء، شامل قسمتی از بقیع میشود که از خانه محمد بن زید تا ضلع شرقی خانه عقیل امتداد دارد] سپس حضرت فرمود: از اینجا تا آنجا (از خانه محمدبن زید تا انتهای بقیع)، روحاء است.(2)
درباره نخستین مدفون در بقیع، اختلافنظر وجود دارد. از برخی اخبار، چنانکه گذشت(3)، استفاده میشود نخستین مدفون، عثمان بن مظعون بوده است.(4)از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نیز روایت شده است: «نخستین مدفون در بقیع، عثمان بن مظعون و بعد از او،
ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است».(1)
مصنف ابن ابی شیبة، ج 8، ص 357؛ الطبقات الکبری، ج 1، ص 141؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 54، ص 417؛ کنزالعمال، ج 14، ص 140.
همچنین از عبدالله بن عامر نقل شده است: «نخستین مسلمانی که به امر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع دفن شد، عثمان بن مظعون بود. او کنار خانه محمد حنفیه که امروزه «کبا» خوانده میشود، به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به خاک سپرده شد».(2)ابنعامر در ادامه میگوید: «محمد بن عمر میگوید: کبا، کناسه است».ابنقتیبه میگوید:
نخستین مسلمانی که بعد از جنگ بدر و قبل از جنگ احد در مدینه درگذشت، عثمان بن مظعون بود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ایشان از پیشگامان شماست؛ مردههایتان را کنار او به خاک بسپارید». از آن زمان، دفن مردگان در بقیع آغاز شد.(3)
ابن ابیشیبه از مطلب بن عبدالله بن حنطب روایت کرده است:
عثمان بن مظعون نخستین کسی بود که به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع دفن شد. آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مردی که آنجا بود، فرمود: «برو و تکه سنگی بیاور تا برای شناسایی او، روی قبرش قرار دهم. از آن زمان به بعد هر کدام از ما که از دنیا میرفت، او را کنار این قبر، دفن میکردیم».(4)
از این روایت، لزوم حفظ آثار مقابر و اهتمام به زیارت قبور صالحان استفاده میشود و نیز اینکه نباید با کوتهاندیشی به تکه سنگی روی قبر بسنده شود؛ زیرا سنگ به منظور شناسایی صاحب قبر است و به طرق دیگری نیز میتوان او را شناساند.
سیره متشرعه همواره چنین بوده است. در تأیید این مطلب، روایتی را از ابنسعد میآوریم که در آن، ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حازم گفته است: «قبر عثمان بن مظعون را دیدم که روی آن چیز بلندی قرار داشت. گویا پرچمی بوده است».(1)
الطبقات الکبری، ج 3، ص 397.
بخاری در کتاب تاریخش گفته است: «نخستین مدفون در بقیع، عثمان بن مظعون و پس از او، ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است».(2)ابناثیر درباره عثمان بن مظعون نوشته است: «او نخستین مرد مهاجری بود که در سال دوم هجری در مدینه درگذشت». نیز گفته شده است وی 22 ماه پس از شرکت در جنگ بدر از دنیا رفته است.(3)
در کتاب «تحفة العالم» آمده است: «محل قبر ابراهیم، فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داخل بقعهای نزدیک بقیع است؛ همانجا که مزار عثمان بن مظعون، از بزرگان صحابه و نخستین مدفون در بقیع قرار دارد».(4)
اما از برخی اخبار استفاده میشود که نخستین مدفون در بقیع، اسعد بن زراره است. ابنحبان نقل میکند:
وقتی اسعد بن زراره بر اثر تنگی نفس از دنیا رفت، ساخت مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) به پایان نرسیده بود. وی نخستین مسلمانی است که در بقیع به خاک سپرده شد. در آن زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خانه ابو ایوب انصاری ساکن بود تا آنکه کار ساخت مسجد تمام شد و مسکنی هم برای ایشان کنار مسجد ساخته شد و حضرت به آنجا منتقل گردید.(5)
ابنسعد از عبدالجبار بن عماره نقل کرده است که گفت: «نخستین مدفون در بقیع، اسعد بن زراره است». البته محمد بن عمر این دیدگاه را نظر انصار میداند و میگوید: «مهاجران، نخستین مدفون در بقیع را عثمان بن مظعون میدانند».(1)
الطبقات الکبری، ج 3، ص 612؛ ر. ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 186؛ الاصابة، ج 1، ص 209.
حاکم نیشابوری به سند خود از عبدالله بن ابیبکر نقل کرده است: «نخستین کسی که در بقیع به خاک سپرده شد، اسعد بن زراره است».(2)بغوی نیز اسعد بن زراره را نخستین صحابی میداند که پس از هجرت، از دنیا رفته است و نخستین مردهای میباشد که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر او نماز خوانده است.(3)ابنادریس میگوید: «اسعد بن زراره انصاری عقبی که از طایفه خزرج میباشد، نخستین مدفون در بقیع است. وی از بزرگان قوم خود بود که در زمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفته است».(4)
همچنین ابنشبه از واقدی به سندش از محمد بن عبدالرحمان بن سعد بن زراره نقل کرده است: «نخستین کسی که از انصار در مدینه درگذشت، اسعد بن زراره (ابوامامه) میباشد که در بقیع دفن گردیده است».(5)
بنابراین روشن شد در اینکه اولین کسی که در بقیع دفن شد روایات مختلف است، برخی عثمان بن مظعون را آوردهاند و برخی دیگر اسعد بن زراره را، برای رفع این تعارض، میتوان گفت: نخستین مهاجری که در بقیع دفن شد، عثمان بن مظعون و نخستین شخص از انصار که در آنجا به خاک سپرده شد، اسعد بن زراره بوده است. در تأیید این نظر، افزون بر روایت اخیر (روایت محمد بن عبدالرحمان)، بر اساس روایت
دیگری، اسعد بن زراره پیش از فراغت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از ساخت مسجد، از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید؛(1)
ر. ک: سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 188؛ بحارالانوار، ج 19، ص 132. به نقل از المنتقی فی مولود المصطفی.
درحالیکه روایات، رحلت عثمان بن مظعون را در ذیالحجه سال دوم هجری دانسته است.(2)این تعارض را به این صورت نیز میتوان برطرف نمود که بگوییم اسعد بن زراره پیش از آنکه بقیع تبدیل به قبرستانی عمومی شود، در آنجا دفن گردید. اما عثمان بن مظعون زمانی در بقیع دفن گردید که آنجا به عنوان قبرستان معین شده بود؛ زیرا همانگونه که گذشت، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به دنبال مکانی بود که اصحابش را در آنجا دفن نماید.(3)در واقع، با دفن عثمان بن مظعون در آنجا، خاکسپاری اموات در بقیع رسمی شد؛ چنانکه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نیز فرمود: «این (عثمان) پیشگام شماست. از این به بعد مردگان خود را کنار او دفن کنید».(4)
به هر حال، قبر آن دو، در «روحاء» که مکانی وسط بقیع است، قرار دارد. ابنشبه از ابیعنسان نقل کرده است که همواره میشنوم قبر عثمان بن مظعون و اسعد بن زراره در روحاء است و روحاء مقبرهای است وسط بقیع که اطرافش راهها و گذرگاههای متعددی وجود دارد.(5)
اما این نظر که ابا امامه باهلی، نخستین مدفون در بقیع است(6)، نادرست به نظر میرسد. در واقع، ابا امامه همان اسعد بن زراره است و ابو امامه باهلی، شخص دیگری
است که از او به نام صدی بن عجلان یاد شده است.(1)
تاریخ ابن معین، ج 1، ص 109.
یحیی گفته است: «نام ابو امامه انصاری، اسعد بن زراره میباشد».(2)یاقوت حموی، محل دفن اسعد بن زراره را نه در بقیع، بلکه در یکی از روستاهای اطراف حمص میداند.(3)البته این سخن ضعیفی است. همچنین ادعای کسانی که کلثوم بن الهدم را نخستین مدفون در بقیع میدانند، نادرست است.(4)برخی دیگر ابوالسائب را نخستین دفنشده در آنجا میدانند.(5)البته باید گفت وی همان عثمان بن مظعون است.
گذشته از این، از برخی منابع استفاده میشود که گروهی از پیامبران الهی نیز در بقیع به خاک سپرده شدهاند. علامه مجلسی (رحمه الله) به نقل از کتابی کهن از عالمی شیعی، دعایی را آورده است که در قسمتی از آن چنین میخوانیم: «سلام بر بقیع و سلام بر پیامبران و فرستادگان و صدیقان و شهدا و صالحان که در آن آرمیدهاند».(6)البته با توجه به اینکه ما از آن منبع شناختی نداریم، نمیتوانیم بر آن تکیه نماییم؛ هرچند ممکن است صحت داشته باشد؛ زیرا امکان آن وجود دارد که در گذشته نیز عدهای از فرستادگان الهی در آن آرمیده باشند، پیش از آنکه رسماً به عنوان قبرستان معین گردد.
پس از خاکسپاری ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع، مردم نیز مردگان خود را در آنجا دفن کردند. ابوسلمة بن عبدالرحمان از پدرش نقل کرده است:
وقتی ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رحلت کرد، حضرت دستور داد که او را کنار عثمان بن مظعون به خاک بسپارند. از آن پس، مردم به دفن اموات خود در بقیع علاقهمند شدند و درختان آنجا را بریدند و هر قبیلهای، قسمتی را به مردگان خود اختصاص داد(1)
تاریخ المدینة المنوره، ج 1، ص 121.
و بدینسان بقیع الغرقد، قبرستان مردم مدینه شد.(2)بر این اساس، نادرستی ادعای موقوفه بودن بقیع معلوم میشود؛ زیرا وقف، فرع بر ملکیت میباشد و ملکیت درباره بقیع منتفی است. از اینرو اصل، بر مباح بودن زمین بقیع است و به دلیل شواهد محکم تاریخی و روایی، ادعای وقفی بودن آن نادرست و مردود میباشد. افزون بر اینکه اهل بیت (علیهم السلام) در خانه عقیل دفن شدهاند و کاری که گروهی از سلفیان در ویرانی بارگاه آن امامان انجام دادند، در واقع تصرف عُدوانی در ملک غیر بوده است. برخی نویسندگان در توصیف بقیع، زمین آن را همواره سُست و شورهزار دانستهاند.(3)
بیشک مکانهای مقدس، ویژگیهایی دارد که آنها را بر سایر مکانها برتری میبخشد. بقیع الغرقد نیز دارای فضیلت ویژهای است و این به برکت گام نهادن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) در آنجا و نیز خاکسپاری چهار نفر از امامان اهلبیت (علیهم السلام)، اولیا، صالحان و شهدا در آن مکان شریف میباشد. در اینجا روایاتی را درباره فضیلت بقیع نقل میکنیم:
جعفر بن محمد بن قولویه به سند خود از ابوحجر اسلمی روایت کرده است که
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «... هرکه در حرم مکه یا مدینه از دنیا رود، از محاسبه اعمال معاف و مهاجر إلی الله محسوب میشود و در روز قیامت با اصحاب بدر محشور میگردد».(1)
کامل الزیارات، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه القمی، ص 44، ح 14.
در تفسیر ابوالفتوح رازی نیز از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «خداوند در روز قیامت دستور میدهد [تا فرشتگان] از اطراف قبرستان حجون(2)و بقیع بگیرند، و [دفنشدگان در] آنها را به داخل بهشت ببرند».(3)همچنین از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمود: «هرگاه مردم در روز قیامت محشور شوند، من در زمره اهل بقیع برانگیخته خواهم شد».(4)همچنین از آن حضرت روایت شده است: «آنگاه که صدای صیحه [قیامت] را بشنوم، به سوی بقیع میروم و با اهل آن محشور میشوم».(5)
امقیس میگوید:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مرا از یکی از راههای مدینه به بقیع الغرقد برد. سپس فرمود: «ای امقیس»! عرض کردم: «لبیک ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)»! فرمود: «این قبرستان را میبینی»؟ عرض کردم: «آری ای فرستاده خدا»! فرمود: «در روز قیامت هفتاد هزار نفر از اینجا با چهرههایی مانند ماه شب چهارده برانگیخته و بدون حساب وارد بهشت میشوند».(6)
1) (1)
2) (2) حجون، گورستان مکه است که به آن گورستان «معلاة» نیز میگویند و قبر عبدمناف، عبدالمطلب، ابوطالب، خدیجه (علیها السلام)، برخی از پسران پیامبر (صلی الله علیه و آله)، صحابه، تابعان، عالمان، صالحان و سایر مؤمنان در آنجاست.
3) (3) الکنی و الالقاب، الشیخ عباس القمی، ج 1، ص 371.
4) (4) مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 580.
5) (5) بغیة الباحث عن زوائد مسند الحارث، الهیثمی، ص 335.
6) (6) المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 68؛ ر. ک: المعجم الکبیر، ج 8، ص 216؛ مسند ابی داود الطیاسی، ص 227؛ الاصابة، ج 4، ص 440؛ فتح الباری، ج 11، ص 359؛ کنزالعمال، ج 12، ص 262؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج 1، ص 225.
مسلمانان همواره در دورانهای مختلف تاریخی، به زیارت بقیع اهتمام داشته و علما نیز مردم را به این کار تشویق نمودهاند. بیشک مهمترین انگیزه آنها در این عمل، پیروی از سنت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بوده است؛ زیرا آن حضرت همواره به زیارت بقیع میرفت و میفرمود: «السلام علیکم دار قوم مؤمنین و إنا إن شاء الله بکم لاحقون»؛(1)
الغدیر، ج 5، ص 178.
«سلام و درود بر شما ای منزلگاه مؤمنان، به امید خدا ما نیز به شما میپیوندیم».پس از خاکسپاری امامان معصوم (علیهم السلام) در بقیع، زیارت آن مکان شریف، ارزش ویژهای یافت؛ بهطوری که فقیهان بزرگ به استحباب مؤکد آن فتوا دادهاند.(2)البته زیارت ابراهیم فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله)، عبدالله بن جعفر، فاطمه بنت اسد و دیگر صحابه و تابعان و صالحان مدفون در آنجا نیز مستحب میباشد.
در اینجا نام برخی از فقیهانی را میآوریم که در اینباره فتوا دادهاند: قاضی ابن براج(3)، فاضل آبی(4)، محقق حلی(5)، یحیی بن سعید(6)، علامه حلی(7)، ابنفهد حلی(8)،
1) (1)
2) (2) تبصرة المتعلمین، العلامه الحلی، ص 107؛ المهذب البارع، ابن فهد الحلی، ج 2، ص 221؛ الدر المنضود، ابنطی الفقدانی، ص 91.
3) (3) المذهب، ج 1، ص 283.
4) (4) کشف الرموز، ج 1، ص 387.
5) (5) شرائع الاسلام، المحقق الحلی، ج 1، ص 210؛ المختصر النافع، ص 98.
6) (6) الجامع للشرائع، ص 232.
7) (7) قواعد الاحکام، ج 1، ص 449؛ تذکرة الفقهاء، ج 8، ص 454؛ ارشاد الاذهان الی احکام الایمان، العلامة الحلی، ج 1، ص 339؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 122؛ تبصرة المتعلمین، ص 107.
8) (8) الرسائل العشر، ابن فهد الحلی، ص 272.
ابنطی فقعانی(1)
الدرالمنضود، ص 91.
، شهید اول(2)، سبزواری(3)، محقق کرکی(4)، حر عاملی(5)، نراقی(6)، صاحب جواهر(7)، سید محسن حکیم(8)، سید محمدرضا گلپایگانی(9)، شیخ محمدرضا طبسی نجفی(10)و شیخ محمدامین زینالدین.(11)صاحب جواهر مینویسد: «زیارت امامان معصومی که در بقیع آرمیدهاند، بهطور اجماعی، یا به ضرورت مذهب یا به ضرورت دین، مستحب میباشد. در اینباره نصوص متواتری نیز رسیده است».(12)
آیت الله سید احمد خوانساری میگوید: «استحباب زیارت امامان بقیع، از ضروریات مذهب است و در اینباره نصوص متواتری نیز وجود دارد».(13)
در میان علمای اهل سنت نیز ابومحمد عبدالکریم بن عطاءالله مالکی (متوفای 612 ه. ق) در کتاب مناسک خود آورده است:
زمانی که حج و عمره را مطابق احکام شرعی بهجای آوردی، باید به مسجد
1) (1)
2) (2) الدروس الشرعیة فی فقه الامامیه، الشهید الاول، ج 2، ص 20.
3) (3) ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، السبزواری، ج 3، ص 707.
4) (4) رسائل المحقق الکرکی، ج 2، ص 162.
5) (5) تفصیل وسائل الشیعه، ج 14، ص 543.
6) (6) مستند الشیعه، ج 13، ص 337.
7) (7) جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، الشیخ محمدحسن النجفی، ج 20، ص 110.
8) (8) دلیل المناسک، السید محسن الحکیم، ص 496.
9) (9) مناسک الحج، ص 221.
10) (10) ذخیرة الصالحین فی شرح تبصرة المتعلمین (نسخه خطی)، ج 4، ص 213.
11) (11) کلمة التقوی، ج 3، ص 510.
12) (12) جواهر الکلام، ج 20، ص 87.
13) (13) جامع المدارک، ج 2، ص 554.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در مدینه بروی و بر آن حضرت و دو قبر همجوارش سلام کنی و دعا بنمایی. آنگاه برای زیارت قبور صحابه و تابعان به بقیع بروی.(1)
الغدیر، ج 5، ص 110.
محمد بن شربینی گفته است: «زیارت بقیع، سنت و مستحب است».(2)بهوتی(3)و دیگران(4)نیز چنین دیدگاهی دارند. «بکری دمیاطی» هم معتقد است زیارت بقیع در هر روز، مستحب میباشد.(5)از فاکهی نیز نقل شده است: «زائر هر روز پس از زیارت مرقد مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع برود و این عمل در روز جمعه، استحباب بیشتری دارد».(6)نووی گفته است:
مستحب است زائر، هر روز و بهویژه روز جمعه به بقیع برود... و قبرهای مطهر آنجا مانند قبر ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، عثمان، عباس، حسن بن علی، علی بن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد و دیگران و سرانجام صفیه عمه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را زیارت کند.(7)
غزالی در إحیاء العلوم گفته است: «هر روز، زیارت بقیع مستحب میباشد». فاخوری نیز برای روز جمعه استحباب ویژهای قائل است.(8)صالحی شامی مینویسد: مستحب است هر روز بهویژه روز جمعه پس از سلام بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و زیارت آن حضرت، به
1) (1)
2) (2) مغنی المحتاج، ج 1، ص 513.
3) (3) کشف القناع، ج 2، ص 601.
4) (4) ر. ک: حواشی برتحفة المحتاج، الشروانی و العبادی، ج 4، ص 154؛ المدخل، ابن الحاج، ج 1، ص 265؛ الغدیر، ج 5، ص 159.
5) (5) حاشیة اعانة الطالبین، الدمیاطی، ج 2، ص 357.
6) (6) الغدیر، ج 5، ص 159.
7) (7) المجموع، ج 8، ص 275.
8) (8) الغدیر، ج 5، ص 195.
بقیع برود و آنجا را زیارت نماید.(1)
سبل الهدی و الرشاد، ج 12، ص 400.
از ابن الحاج نیز نقل شده است که قصد زائر از زیارت بقیع، باید پیروی از سنت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) باشد. از این عمل پیامبر (صلی الله علیه و آله) میتوان دریافت که این زیارت، مستحب بوده و در دین به آن عمل شده است. از اینرو جایگاه و اهمیت آن نزد علمای اسلامی آشکار است.(2)
صالحی شامی معتقد است که زیارت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) چیزی جز بزرگداشت مقام و منزلت آن حضرت و تبرک جستن از ایشان نیست و ما با سلام دادن به آن حضرت و دعا در جوار قبر ایشان و در محضر فرشتگان، خود را در معرض نسیم رحمت الهی قرار میدهیم. گاهی زیارت به منظور یادآوری آخرت است که امری مستحب میباشد؛ چنانکه در حدیث آمده است: «قبرها را زیارت کنید؛ زیرا این کار شما را به یاد آخرت میاندازد».(3)گاهی هم به منظور دعا برای اهل قبور میباشد؛ همانطور که در زیارت اهل بقیع وارد شده است. گاهی نیز با هدف تبرک جستن از اهل قبور بندگان صالح صورت میپذیرد.(4)
بنابراین استحباب زیارت بقیع به دلیلهای زیر اثباتپذیر است:
عمل رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و دیگر امامان معصوم (علیهم السلام)؛
مستحب بودن زیارت قبرهای ائمه معصوم (علیهم السلام) و تبرک جستن به آنها؛
مستحب بودن زیارت قبرهای مؤمنان.
ابنجبیر، جهانگرد معروف قرن ششم، پس از بازدید از بقیع، مشاهدات خود را به نگارش درآورده است که خلاصهای از آن را در اینجا میآوریم:
بقیع الغرقد در بخش شرقی مدینه قرار دارد و راه آن از دروازه مشهور به «باب البقیع» میگذرد. وقتی از طریق آن باب خارج میشوی، اول چیزی که در سمت چپ مشاهده میکنی، قبر صفیه عمه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و مادر زبیربن عوام خواهد بود. روبهروی قبر صفیه، قبر مالک بن انس واقع شده است که گنبد کوچکی هم دارد و روبهروی آن، مزار فرزند ارجمند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ابراهیم قرار دارد که دارای گنبد سپیدی است. در طرف راست آن، قبر عبدالرحمان فرزرند عمر بن خطاب، معروف به ابیشحمه قرار دارد که پدرش او را حد زد و به دنبال آن بیمار شد و مُرد. روبهروی آن، قبرهای عقیل بن ابیطالب و عبدالله بن جعفر (ذوالجناحین) واقع شده است. مقابل این قبور، مقبره همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و پس از آن مقبرهای کوچک قرار دارد که سه تن از فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن دفن شدهاند. سپس به قبر عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حسن بن علی (علیه السلام) میرسی که گنبد و بارگاه بلند و محکمی دارد. این مقبره طرف راست دروازه بقیع واقع شده است. قبر حسن بن علی (علیه السلام) پایین پای عباس قرار دارد و هر دو قبر، بزرگ است و مقداری از سطح زمین برآمدگی دارد و روی آن را تخته سنگهایی، با زیبایی و مهارت تمام بهوسیله صفحات زردرنگِ مرصعشده، پوشانده است. این سنگها بهوسیله میخهایی که همانند ستاره میدرخشد، بسیار زیبا و چشمنواز نصب شده است. قبر ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز به این شکل است. نزدیک بارگاه عباس، خانهای قرار دارد منسوب به فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که به آن بیتالاحزان میگویند.(1)
دائرة المعارف الاسلامیه الشیعیة، ج 8، ص 265.
1) (1)
ابنبطوطه، جهانگرد معروف نیز 150 سال پس از ابنجبیر به بقیع رفته و همانند او به توصیف قبرها، گنبدها و ضریحهای موجود در آن مکان پرداخته است.(1)
رحلة ابن بطوطه، ص 138.
در گذشته، گنبد و بارگاههای ساخته شده روی قبور بزرگان بقیع، شکوهی خاص به آن بخشیده بود؛ چنانکه هرکس آنجا را دیده، زبان به تعریف گشوده است. ابنجبیر قبر مطهر امام حسن (علیه السلام) و عباس بن عبدالمطلب را چنین توصیف میکند:
هر دو قبر، مقداری از سطح زمین برآمدگی دارد و روی آن را تخته سنگهایی، با زیبایی و مهارت تمام بهوسیله صفحات زرد رنگ مرصعشده، پوشانده است. این سنگها بهوسیله میخهایی که همانند ستاره میدرخشد، بسیار زیبا و چشمنواز نصب شده است.
ابن بطوطه، قبر مطهر امام حسن (علیه السلام) را چنین توصف میکند: «بر قبر حسن بن علی (علیه السلام) گنبد و بارگاهی مرتفع، زیبا و استوار بنا گردیده است».(2)از سمهودی نقل شده است که بر آن قبور، گنبدی برافراشته در آسمان قرار دارد. ابننجار گفته است: «آن بقعه، بزرگ و مرتفع و قدیمی است و دو در دارد که هر روز یکی از آن دو باز میشود».(3)
جهانگردی به نام «ریچارد پورتون» که از بقیع بازدید کرده، چنین مینویسد:
... پیش از ترک بقیع، کنار گنبد و بارگاه عباسی(4)که از بقیه بارگاهها بزرگتر و زیباتر بود، توقف کردیم... در قسمت شرقی، قبرهای حسن بن علی،
نوه پیامبر، علی بن الحسین و فرزندش محمدباقر و نیز جعفر صادق (علیهم السلام) که همگی از نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله) میباشند، قرار دارد. اینان در همان بارگاهی که عباس دفن گردیده، در خاک آرمیدهاند.(1)
دائرة العمارف الاسلامیه الشیعیه، ج 8، ص 273.
دریغا که کژاندیشان و متحجران وهابی در هشتم شوال 1344 ه. ق قبور خاندان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و شخصیتهای بزرگ اسلامی را در بقیع ویران نمودند و با این کار، عواطف و احساسات میلیونها مسلمان را در سراسر جهان جریحهدار ساختند. آنان با زور و اجبار و به ضرب گلوله و آتش، نظر خود را عملی ساختند.
آنها در حالی به این کار دست زدند که خود در نگهداری از لوازم شخصی برجای مانده از پادشاهان سعودی مانند وسایل منزل، اتومبیل، شمشیر و اسلحه و حتی تختخواب ایشان اهتمام ویژه دارند؛ برای مثال، مبلغ دوازده میلیون ریال سعودی برای نگهداری از قلعهای در منطقه درعیه هزینه نمودند.(2)
اینان به بهانه دفاع از توحید و جنگ با مظاهر شرک و بدعت، بسیاری از آثار تاریخی اسلام را که بخشی از هویت مسلمانان بوده، از بین برده و نابود کردهاند؛ از آن جمله است:
خانه امام زین العابدین (علیه السلام)، خانه امام صادق (علیه السلام)(3)، بیت الاحزان حضرت زهرا (علیها السلام)، مشربه امابراهیم، قبر اسماعیل پسر امام صادق (علیه السلام)، قبر نفس زکیه(4)، قبر عبدالله پدر گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، مسجد فاطمه (علیها السلام)(5)، خانه خدیجه (محل ولادت حضرت
زهرا (علیها السلام))، گنبد و بارگاه ابنعباس در طائف، گنبد و بارگاه حوّا در جده، گنبد و بارگاه عبدالمطلب، ابوطالب و خدیجه، گنبد و بارگاه آمنه (مادر پیامبر (صلی الله علیه و آله))، همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله)، عثمان بن عفان(1)
در جایی دیده نشده که قبر عثمان بن عفان دارای گنبد و بارگاه بوده باشد؛ شاید مؤلف محترم با عثمان مظعون اشتباه کرده است.
و مالک.همچنین گنبد و بارگاه حمزه سید الشهدا (علیه السلام) و دیگر شهدای احد(2)، اثر خوابگاه شتر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، قبور شهدا در منطقه بدر، محل تاریخی «عریش» که برای پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) برپا شد(3)، مسجد فاطمه بنت الحسین (علیه السلام)(4)، خانه ارقم بن ارقم(5)، خانه ابوایوب انصاری(6)، مسجد فضیخ(7)، و قبر علی بن جعفر صادق (علیه السلام) در منطقه عریض.
اکنون بیم آن میرود این کجاندیشان، پا را فراتر نهاده، تپه رماه در منطقه احد و مسجد بیعت در منا را نیز با خاک یکسان نمایند. همچنین آنان محل ولادت پیامبر را در نزدیکی مسجدالحرام، تغییر کاربری دادند و فعلاً تابلوی کتابخانه را به آن زدهاند، بیم آن میرود که این محل مهم تاریخی را نیز به بهانه گسترش مسجدالحرام از بین ببرند.
«بورکهارت»، ویرانههای بقیع را پس از حمله وهابیها دیده و از وضعیت اسفانگیز آنجا گزارش داده است.(8)سیدحسن امین مینویسد:
1) (1)
2) (2) ر. ک: کشف الارتیاب، ص 59.
3) (3) التاریخ الامین، ص 366. به نقل از کتاب مکه، الدکتور الامین، ص 291.
4) (4) این مسجد وسط بازار مدینه (بازار مصری) قرار داشته و منزل فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) بوده است که از خانه جدهاش فاطمه زهرا (علیها السلام) به آنجا رفته بود و بعد به دلیل توسعه مسجد نبوی از بین رفته است. ر. ک: التاریخ الامین، ص 412.
5) (5) التاریخ الامین، ص 366.
6) (6) همان، ص 420.
7) (7) نگارنده این مسجد را پیش از ویرانی زیارت کرده و در آن نمازگزارده است.
8) (8) دائرة المعارف الاسلامیه، ج 4، ص 35.
وهابیها بیحرمتی به بقیع را باب کردند. قبل از آنها، قرنها به بقیع به دیده احترام نگریسته میشد و هر از چند گاهی هم به بازسازی آن اقدام میگردید. اما پس از ظهور نکبتبار فرقه وهابیت در آغاز قرن نوزدهم میلادی، قبور و مشاهد مشرفه ویران شد و شهیدان و صالحان و مردگان مورد توهین قرار گرفتند و سایر مسلمانان را نیز به نحو بیسابقهای با تکفیر و جنگ وکشتار مورد تعرض قرار دادند.(1)
همان، ج 8، ص 271.
این جریانهای تندروی فکری موجب پدید آمدن اندیشههای تکفیری و تروریسم جهانی شد؛ بهطوریکه نام و یاد اسلام و مسلمانان را ناپسند کرد و سبب شد تا با مسلمانان در موسم حج و عمره بدرفتاری کنند.
به دنبال تخریب بقیع، علما و مسلمانان کشورهای قفقاز، آسیای میانه، ایران، ترکیه، عراق، افغانستان، چین و هند، در نامهها و بیانیههای بیشمار خود، این عمل را محکوم کردند.(2)عبدالله بن حسن پاشا (نویسنده مصری) در این باره چنین نوشت:
این فاجعه کوبنده و دلخراش که در بقیع رخ داد، دلهای مؤمنان را از جا کند و ستونهای اسلام را به لرزه درآورد و عقول مردم را متحیر ساخت. این طوفان سهمگین، در خانههایی وزید که خداوند رخصت داده که ارجمندش دارند و نامش در آنجا برده شود.(3)گنبد و بارگاهِ امامت، ویران شد و ضریحهای تقدس و کرامت، منکوب گردید و محل نزول وحی و مطاف جبرئیل و میکائیل مورد تاخت و تاز قرار گرفت.(4)
مرحوم آیتالله سید صدرالدین صدر در اینباره چنین سرود:
به جانم سوگند فاجعه بقیع، کودک شیرخواره را پیر میسازد و اگر ما از خواب غفلت بیدار نشویم، آغاز مصائب بزرگتری خواهد بود. آیا مسلمانی هست که بهخاطر خدا، حق پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) را مراعات و ادا نماید؟!(1)
موسوعة طبقات الفقهاء، ج 14، ص 757.
لعمری إن فاجعة البقیعیشیب لهو لها فرد الرضیع
وسوف تکون فاتحة الرزایاإذا لم نصح من هذا الهجوع
فهل من مسلم لله یرعیحقوق نبیّه الهادی الشفیع
دولت وقت ایران و نیز مجلس شورای ملی در برابر این فاجعه موضعگیری نمود.(2)علما و فقهایی همچون سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمد خالصی و بهویژه شهید سید حسن مدرس و دیگر علمای نجف اشرف آن را با قاطعیت محکوم کردند. مرحوم مدرس به اعتبار اینکه عالمی فقیه، شجاع و دارای بصیرت بود و از طرفی، نماینده مردم در مجلس ملی نیز بود، در گرفتن مواضع صریح سیاسی و ملی مربوط به این مسئله سهم بسزایی داشت.(3)
جد نگارنده، مرحوم آیتالله شیخ محمدرضا طبسی نجفی نقل کرده است:
مرجع بزرگ، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در حال تدریس بود که خبر تأسفبار ویران کردن مزار امامان بقیع (علیهم السلام) به ایشان رسید. وی گریان و نالان درس را تعطیل نمود و با تعطیل شدن بازار قم، مردم در تظاهراتی اعتراضآمیز شرکت کردند، گرچه برخی آن را گونه دیگر تفسیر کردند.
به دنبال تصمیم کنگره جهانی اسلام که در شهر کراچی پاکستان برگزار گردید، شیخ محمدحسین آل کاشفالغطاء، سید امین الحسینی مفتی فلسطین و سید محمدتقی طالقانی نماینده آیتالله بروجردی، با سعود بن عبدالعزیز دیدار و درباره لزوم بازسازی قبور أئمه بقیع مذاکره نمودند.(1)
دائرة المعارف تشیع، ج 3، ص 384.
همچنین استاد سید جواد طالقانی برایم نقل کرد که آیتالله بروجردی برای پیگیری مسئله بازسازی مراقد بقیع، نماینده خود سید محمدتقی طالقانی (آل احمد) را به مدینه منوره فرستاد.از جمله فقها و علمایی که به موضوع لزوم بازسازی مزار امامان بقیع با اهتمامی خاص دنبال کردند، میتوان از حضرات مراجع بزرگ شیعه سید حسین طباطبایی قمی(2)، سید محسن حکیم(3)، امام خمینی(4)، و عالمان شیعیه: سید هبةالدین شهرستانی(5)، شیخ حسن سعید(6)و سید حسن شیرازی(7)نام برد. امام خمینی از تبعیدگاهش در عراق، طی نامهای به حاکمان سعودی، لزوم بازسازی بقیع را به آنها یادآور شد.(8)
همچنین فقهای معاصر به لزوم تلاش برای بازسازی مراقد بقیع فتوا دادند و برخی از عالمان ما به نگارش کتاب پرداختند؛ از جمله سید عبدالرزاق موسوی آل مقرم که کتاب «ثامن شوال» را در شرح حوادث روز هشتم شوال 1344 ه. ق نوشت و در آن
به فتوای «ابن بلیهد» درباره تخریب بقیع، پاسخ گفت و تاریخ وهابیت را بررسی نمود.(1)
الذریعة الی تصانیف الشیعة، الطهرانی، ج 17، ص 271.
چه زیبا سروده است شاعر که میگوید:به آنکه فتوای تخریب قبور امامان بقیع (علیهم السلام) را صادر کرد، بگو در قیامت به آتش افکنده خواهد شد. آیا دانستی چه جایی را ویران نمودی؟ آنجا که زیارتگاهِ همیشگی فرشتگان است.(2)
قل للذی أفتی بهدم قبورهمأن سوف تصلی فی القیامة نارا
أعملت أیّ المراقد هدمتهاهی للملائک لا تزال مزارا
بیتردید بر همه مسلمانان لازم است تا همواره این عمل فجیع را محکوم نمایند و به بازسازی بنای قبور مطهر امامان به بهترین شکل ممکن اقدام نمایند.
گروهی از محققان و نویسندگان به نگارش کتابها درباره بقیع پرداختند که در اینجا فهرستی از آنها را به اختصار میآوریم:
1) (1)
2) (2) البقیع، ص 193.
3) (3) ر. ک: رجال النجاشی، ص 390؛ الذریة الی تصانیف الشیعه، ج 20، ص 251؛ معجم ماکتب فی الحج و الزیارة و المعالم المشرفة فی الحجاز، الدکتور عبدالجبار الرفاعی، ص 284.
4) (4) سبل الهدی و الرشاد، ج 3، ص 279؛ الاعلام، ج 5، ص 325؛ معجم المؤلفین، ج 8، ص 235؛ معجم ما کتب فی الحج و الزیارة و المعالم المشرفة فی الحجاز، ص 180.
«ثامن شوال»، اثر سید عبدالرزاق موسوی آل مقرم(2)(متوفای 1312 ه. ق).
«نوحه انهدام بقیع»، اثری به زبان اردو از بشیر حسین مدرس هندی.(3)
«الدر النصیع فی زیارة النبی و أئمة البقیع»، نسخه خطی، اثر محمد صالح بن احمد آل طعان(4)(متوفای 1333 ه. ق).
«النظم البدیع فی مناقب اهل البقیع»، اثر احمد بن اسماعیل بن زین العابدین مدنی، شهابالدین برزنجی (متوفای 1337 ه. ق).(5)
«رسالة فی هدم المشاهد»، اثر سید ابوتراب خوانساری (1346 ه. ق).(6)
«صواعق محرقه»، به زبان فارسی، درباره نقش وهابیان در تخریب عتبات مقدسه و «فجائع الدهور فی انهدام القبور»، به زبان فارسی، درباره جنایتهای وهابیان در هتک حرمت حرمین شریفین در مکه و مدینه و تخریب قبور شهدای بدر و احد و صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نیز بیتالاحزان حضرت زهرا (علیها السلام) در سالهای 1218، 1221 و 1344 ه. ق؛ تألیف ابوالحسن بن محمد دولتآبادی مرندی نجفی متوفای 1349 ه. ق در شهر ری.(7)
1) (1)
معجم ما کتب فی الحج و الزیارة و المعالم المشرفه فی الحجاز، ص 180.
2) (2) الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج 17، ص 271.
3) (3) همان، ج 24، ص 35.
4) (4) معجم ما کتب فی الحج و الزیارة و المعالم المشرفة فی الحجاز، ص 144.
5) (5) الاعلام، ج 1، ص 99.
6) (6) معجم ما کتب فی الحج و الزیارة و المعالم المشرفة فی الحجاز، ص 177؛ ر. ک: الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 25، ص 201؛ معجم ما کتب عن الرسول و اهل البیت، ج 9، ص 502.
7) (7) موسوعة مؤلفی الامامیه، ج 2، ص 109؛ ر. ک: الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 15، ص 94؛ معجم ما کتب فی الحج و الزیارة و المعالم المشرفة فی الحجاز، ص 214.
«دعوة الحق الی ائمه الخلق»، اثر سید میرزا هادی خراسانی حائری (1368 ه. ق) درباره تخریب قبور امامان مسلمانان در بقیع در دو مجلد.(2)
«فضائل البقیع»، نسخه خطی، اثر شیخ حسن صالحی حائری بن شیخ علی نقی بن شیخ حسن بن محمد صالح برغانی حائری (1401 ه. ق).(3)
«جنة البقیع»، به زبان اردو، اثر سید بن حسن بن مهدی حسین نجفی (1347 ه. ق).(4)
«البقیع الغرقد»، اثر سید محمد حسینی شیرازی (1422 ه. ق).
«قبور أئمة البقیع قبل تهدیمها»، اثر سید عبدالحسین بن سید حبیب حیدری موسوی. در این کتاب، توصیف بقیع از زبان کسی است که سیصد سال قبل، آنجا را زیارت کرده است.
«تاریخ جنة البقیع»، به زبان اردو، اثر شیخ حسن رضا غدیری.
«فاجعة البقیع»، اثر شیخ جلال معاش.
«البقیع»، اثر مهندس یوسف هاجری.
«بقیع الغرقد»، اثر مهندس حاتم عمر طه و دکتر محمد انور بکری. این کتاب مطابق عقاید وهابیان نگاشته شده است.
1) (1)
اعیان الشیعة، ج 4، ص 256؛ معجم ما کتب فی الحج و الزیارة، ص 171؛ ر. ک: معجم المؤلفین العراقیین، ج 3، ص 124؛ معجم ما کتب عن الرسول و اهل البیت، ج 9، ص 493.
2) (2) فهرس التراث، ج 2، ص 387.
3) (3) دائرة المعارف تشیع، ج 3، ص 385.
4) (4) موسوعة مؤلفی الامامیة، ج 1، ص 459.
«المقصد الرفیع من زیارة البقیع»، اثر احمد محمد فارس.
«تاریخ حرم أئمة بقیع»، به زبان فارسی، اثر شیخ محمد صادق نجمی.
«چرا به زیارت بقیع میرویم؟»، به زبان فارسی، اثر شیخ علی کاظمی.(2)
«مجموعه شعر بقیع»، به زبان فارسی، سرورده محمدعلی مجاهدی.(3)
«بقیع خاموش پرفریاد»، به زبان فارسی، اثر گروهی از نویسندگان.
در اینجا برخی از احکام فقهی مربوط به بقیع را که در کتابهای فقهی مذاهب اسلامی آمده است، میآوریم؛ هرچند برخی از آنها درخور تأمل و اشکال است:
علامه حلی گفته است:
اگر خویشاوندان کنار یکدیگر دفن شوند، نیکوست؛ زیرا وقتی پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) عثمان بن مظعون را دفن نمود، فرمود: «هریک از خویشاوندان او را که مردند، کنار او خاک کنید». این کار، زیارت اموات را سادهتر میکند و رحمت بیشتری را نصیب آنها میسازد.(4)
1) (1)
معجم ما کتب فی الحج و الزیارة و المعالم المشرفة فی الحجاز، ص 231.
2) (2) همان، ص 97.
3) (3) همان، ص 274.
4) (4) تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 53 (چاپ قدیم). ر. ک: مستند الشیعة، ج 3، ص 284.
شهید اول نیز همین سخن را گفته است که گردآوردن خویشان در یک مقبره، مستحب است؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام دفن عثمان بن مظعون فرمود: «هریک از خویشان او را که مردند، در کنار او خاک کنید». این کار، زیارت آنها را آسانتر میکند.(1)
الذکری، ص 65.
نراقی نیز همین نظر را دارد.(2)
علامه حلی میگوید:
خاکسپاری در قبرستان موجب میشود ضرر کمتری به وارثان مُرده برسد و قبرستان به خانههای آخرت شبیهتر است و خیر و رحمت بیشتری به مُرده میرسد. از اینرو پیامبر (صلی الله علیه و آله) اصحاب را در بقیع به خاک میسپرد.(3)
شهید اول نیز همین عقیده را دارد(4)و نراقی هم با استناد به دستور امام رضا (علیه السلام) به حفر قبر برای یونس بن یعقوب در بقیع، با علامه حلی همرأی است.(5)
1) (1)
2) (2) مستند الشیعة، ج 3، ص 284.
3) (3) تذکرة الفقهاء، ج 2، ص 100.
4) (4) الذکری، ص 65.
5) (5) مستند الشیعة، ج 3، ص 284.
6) (6) همان، ص 270؛ جواهر الکلام، ج 4، ص 300؛ بدائع الصنائع، ج 1، ص 319.
7) (7) مصنف عبدالرزاق، ج 1، ص 407 و ج 3، ص 525؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 228؛ عون المعبود، ج 8، ص 331؛ تحفة الفقهاء، ج 1، ص 257؛ بدائع الصنائع، ج 1، ص 320؛ المغنی، ج 2، ص 375؛ الشرح الکبیر، ج 2، ص 358؛ فقه السنة، ج 1، ص 535؛ شرح الأخبار، ج 3، ص 297.
مرحوم صاحب جواهر مینویسد:
زیارت قبور به پیروی از روش حضرت فاطمه (علیها السلام) مستحب مؤکد است. زیارت قبور در غروب روز پنجشنبه به پیروی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین است؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر غروب پنجشنبه به همراه گروهی از اصحاب به بقیع میرفت و سه بار میفرمود: «السلام علیکم یا أهل الدیار».(1)
جواهر الکلام، ج 4، ص 321؛ ر. ک: فتح الباری، ج 11، ص 4.
در برخی روایات آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین عمل میکرد.(2)
در «مواهب الجلیل» آمده است: سؤال: «آیا کشت و کار در بقیع بعد از گذشت چهل سال از دفن آخرین مُرده و استفاده از خاک آن برای ساختوساز جایز است»؟ پاسخ: «موقوفه را نمیتوان به ملکیت درآورد».(3)
ممنوع بودن فروش درختان بقیع(4)
استحباب پاشیدن آب بر قبر
در خبری آمده است: «امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) دستور فرمود به مدت چهل روز یا چهل ماه [تردید از راوی است](5)، بر قبر یونس بن یعقوب آب بپاشند».(6)علامه
مجلسی نیز گفته است: آب پاشیدن روی قبر به مدت چهل روز یا چهل ماه، خلاف مشهور است و کسی را ندیدهاند که معتقد به آن باشد؛ هرچند عمل به آن در مدت چهل روز، بیاشکال است.(1)
بحارالانوار، ج 79، ص 27.
به نظر نگارنده آنچه در روایت نمازگزاردن پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر پیکر نجاشی (پادشاه حبشه) آمده، در واقع دعای حضرت در حق اوست؛ نه نمازی که بر اموات خوانده میشود. به هرحال، احتمالات دیگری نیز وجود دارد که در فصل «پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بقیع» خواهیم آورد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همواره بر مزار اموات مسلمانان و شهدای بقیع حاضر میشد و برای آنها استغفار مینمود.(1)
فیض القدیر، ج 5، ص 71.
در روایتی آمده است که آن حضرت هنگام دعا برای اهل بقیع، دستان خود را به آسمان بلند میکرد.(2)حاکم از «ابومویهبه» خادم ایشان نقل میکند:
نیمهشبی آن حضرت صدایم زد و فرمود: «ای ابومویهبه! حرکت کن برای طلب آمرزش؛ به من امر شده است به بقیع بروم و برای اهل آن، طلب آمرزش نمایم». همراه ایشان به راه افتادم و وقتی به آنجا رسیدیم، فرمود: «سلام بر شما ای اهل بقیع! خدا شما را از چه مصائبی نجات داد! خوشا به حالتان که رفتید و راحت شدید؛ زیرا فتنهها همچون پارههای شب ظلمانی روی آوردهاند».
سپس فرمود: «ای ابومویهبه! خداوند مرا بین بهدست آوردن گنجهای زمین و زندگی جاودان در دنیا و سرانجام رفتن به بهشت، و دیدار پروردگارم مخیر
نموده است». عرض کردم: «پدر و مادرم فدای شما! کلید گنجهای زمین و زندگی جاودان و سرانجام رفتن به بهشت را اختیار نمایید». فرمود: «هرگز ای ابومویهبه! بلکه من دیدار پروردگارم را برگزیدهام». آنگاه برای اهل بقیع آمرزش طلبید و بازگشت. روز بعد آثار بیماری در بدن مبارکش آشکار گردید و بر اثر همین بیماری رحلت کرد.(1)
المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 55 و نیز ر. ک: المعجم الکبیر، ج 22، ص 347؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 204؛ التاریخ الکبیر، ج 9، ص 73؛ الآحاد و المثانی، ج 1، ص 343؛ سنن الدارمی، ج 1، ص 36؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 432؛ مسند احمد، ج 3، ص 488؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 217؛ السیرة النبویة، ابنهشام، ج 4، ص 1057؛ البدایة و النهایة، ج 5، ص 243؛ شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 27؛ ترکة النبی، ص 51؛ کنز العمال، ج 12، ص 262.
در تاریخ دمشق آمده است که ابومویهبه گفت: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع، دستان خویش را به دعا بلند کرد و مدتی طولانی برای اهل بقیع طلب آمرزش نمود».(2)شبیه این روایت را هیثمی نیز نقل کرده است. ابنکثیر پس از نقل خبر ابومویهبه، آورده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به اهل بقیع فرمود: «وضعیت شما بهتر از بعضی مردم است. فتنهها همچون پارههای شب ظلمانی رو آوردهاند و پایانش سختتر از آغاز آن است. ولی شما در آسایش و آرامش هستید».(3)
ابن ابیشیبه نیز از ابومویهبه نقل کرده است: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مأمور شد تا به بقیع برود و بر اهل آن درود و سلام بفرستد.(4)
از عایشه روایت شده است: شبی پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای دعا و طلب آمرزش برای اهل بقیع به آنجا رفت و مدتی روی پا ایستاد؛ سپس سه بار دستانش را برای دعا به آسمان بلند
کرد. آنگاه بازگشت و فرمود: «جبرئیل به نزدم آمد و گفت: پروردگارت امر کرده به بقیع بروی و برای اهل آن طلب آمرزش نمایی».(1)
المجموع، ج 3، ص 508؛ ر. ک: مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 570؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 64؛ سنن النسائی، ج 7، ص 74.
در مسند اسحاق ابن راهویه نیز به نقل از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمده است: «من مأمور شدهام به بقیع بیایم و بر خفتگان در آن، سلام و درود فرستم(2)و دعا نمایم».(3)
احمد بن حنبل از عایشه روایت کرده است:
شبی پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خانه خارج شد. کنیز خود، بریره را به دنبال او فرستادم تا ببینم به کجا میرود. بریره گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع الغرقد رفت و ایستاد و سپس دستانش را رو به آسمان بالا آورد و مدتی بعد بازگشت. صبح که شد، از آن حضرت پرسیدم: «دیشب کجا رفتید»؟ فرمود: «به بقیع رفتم تا بر اهلش، درود و سلام بفرستم».(4)
اما سیوطی، به نقل از عایشه چنین آورده است:
حسادت شدیدی مرا فرا گرفت. گمان کردم پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای رفتن نزد همسران دیگرش از خانه خارج شده است. در نتیجه من هم به جستوجوی او از خانه بیرون آمدم... وقتی به بقیع رسیدم، او را آنجا دیدم که داشت برای مردان و زنان مؤمن و نیز شهیدان دعا میکرد.(5)
نسایی در خبری آورده است:
عایشه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید: «چگونه به اهل بقیع سلام کنم»؟ فرمود: «چنین بگو:
سلام بر شما مؤمنان و مسلمانانی که در این دیار ساکن هستید. خداوند گذشتگان و آیندگان ما را رحمت فرماید و ما نیز إنشاء الله به شما خواهیم پیوست».(1)
سنن النسایی، ج 4، ص 91 و نیز ر. ک: مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 570؛ صحیح ابنحبان، ج 16، ص 382؛ کتاب الدعاء، الطبرانی، ص 374؛ مسند احمد، ج 6، ص 221؛ السنن الکبری، ج 4، ص 79؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 60.
طبرانی به اسناد خویش از بشیر بن خصاصیه نقل کرده است:
نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع رفتم و شنیدم که میگفت: «السلام علی اهل الدیار من المؤمنین». سپس رفت و بر یک بلندی قرار گرفت. عرض کردم: «ای رسولخدا! تنها هستم و از خویشان و قبیلهام دور افتادهام». فرمود: «ای بشیر! چرا خدا را سپاس نمیگویی که از میان قوم ربیعه، تنها تو را برگزید و به اسلام رهنمون ساخت؛ قومی که خیال میکنند اگر نباشند، زمین و هر آنچه در آن است زیرورو میشود».(2)
همچنین از بشیر بن خصاصیه نقل شده است که گفت:
نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفتم. ایشان مرا به اسلام دعوت کرد... آنگاه پرسید: «نامت چیست»؟ گفتم: «نذیر». فرمود: «خیر. بلکه تو بشیر هستی». پس از آن مرا کنار اهل صفه جای داد. هر وقت هدیهای برای آن حضرت میآمد، ما را نیز از آن بهرهمند میساخت و اگر صدقهای به او میدادند، همه آن را به ما میبخشید. شبی آن حضرت از منزل خارج شد. من هم به دنبالش راه افتادم تا به بقیع رسید. در آنجا فرمود: «سلام بر شما ای قوم مؤمن! ما به شما خواهیم پیوست. ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت. شما به خیر بسیاری رسیدهاید و از شر همیشگی عبور کرده و نجات یافتهاید». آنگاه به سوی من بازگشت و فرمود: «کیستی»؟ عرض کردم: «بشیر هستم». فرمود: «آیا خشنود نیستی از اینکه
پروردگار، گوش و قلب و چشم تو را از میان همه افراد قبیلهات (ربیعه) به اسلام هدایت کرد؛ همان قبیلهای که گمان دارد اگر نباشد، زمین ساکنان خود را زیرورو میکند»؟ عرض کردم: «آری ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)». پس فرمود: «چرا به دنبالم راه افتادی»؟ عرض کردم: «ترسیدم برایتان اتفاقی بیفتد یا حیوانی به شما حمله کند».(1)
کنز العمال، ج 13، ص 299 و نیز ر. ک: تاریخ مدینة دمشق، ج 10، صص 305 و 310.
طبرانی از ابوهریره نقل کرده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از قبرستانی که گفته میشود بقیع بوده است، عبور کرد و فرمود: «سلام بر شما ساکنان مسلمان این قبرستان! ما به دنبال شماییم و به شما خواهیم پیوست».(2)
صفوان جمال از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همواره در شامگاه هر پنجشنبه همراه گروهی از اصحاب خود به بقیع میرفت».(3)مرحوم صاحب جواهر نوشته است:
زیارت قبور به پیروی از فاطمه زهرا (علیها السلام)، مستحب مؤکد میباشد و زمان این زیارت در شامگاه پنجشنبه به پیروی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مستحب است؛ زیرا آن حضرت همواره در شامگاه هر پنجشنبه به همراه گروهی از اصحاب خود به بقیع میرفت و سه بار میفرمود: «سلام بر شما ای ساکنان بقیع...».(4)
ابنماجه از عایشه نقل کرده است:
دنبال پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میگشتم. او را در بقیع یافتم که چنین زمزمه میکرد: «سلام بر شما ای ساکنان در خانه مؤمنان! شما بر ما پیشی گرفتید و ما به شما خواهیم پیوست. بار الها! ما را از پاداش آنها محروم نفرما و پس از آنان دچار فتنه مساز»!(1)
سنن ابن ماجة، ج 1، ص 493 و نیز ر. ک: الطبقات الکبری، ج 2، ص 203؛ مسند احمد، ج 6، ص 71.
همچنین احمد از عایشه نقل میکند:
در شبی که نوبت او بود، یکسوم شب که میگذشت، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از منزل خارج میشد و به سوی بقیع میرفت و در آنجا میفرمود: «سلام بر شما ای مسکن گزیدگان در خانه مؤمنان! اگر خدا بخواهد ما به شما خواهیم پیوست».(2)
از روایتی که عایشه نقل میکند، معلوم میشود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آخر شب، به بقیع میرفته و برای آنان طلب مغفرت میکرده است.(3)
از «خالد بن عوسجه» روایت شده است که گفت:
شبی در بقیع، کنار خانه عقیل بن ابیطالب ایستاده بودم که جعفر بن محمد (علیهما السلام)
1) (1)
2) (2) مسند احمد، ج 6، ص 180.
3) (3) السنن الکبری، ج 4، ص 79؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 63؛ سنن النسایی، ج 4، ص 93؛ مسند ابییعلی، ج 8، صص 199 و 249؛ صحیح ابنحبان، ج 7، ص 444؛ مسند اسحاق بن راهویه، ج 3، ص 1013؛ شرح مسلم، ج 7، ص 41؛ المجموع، ج 5، ص 309؛ ریاض الصالحین، ص 308؛ فیض القدیر، ج 3، ص 209؛ الغدیر، ج 5، ص 170.
از آنجا عبور کرد و فرمود: «میدانی کجا ایستادهای»؟ و خود در پاسخ فرمود: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شبانگاه به اینجا میآمد و از خداوند برای ساکنان بقیع طلب آمرزش میکرد».(1)
ر. ک: وفاء الوفا، ج 3، ص 890؛ دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، السید حسن الامین، ج 8، ص 264.
از این خبر معلوم میشود که در واقع پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) کنار مقبره کنونی ائمه اهلالبیت (علیهم السلام) در بقیع، به دعا میایستاده است؛ چون آن چهار امام معصوم (علیهم السلام) در خانه عقیل به خاک سپرده شدهاند.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده است:
شب نیمه شعبان، خواب بودم که جبرئیل (علیه السلام) نزدم آمد و گفت: «ای محمد! آیا در این شب به خواب رفتهای»؟! گفتم: «امشب، چه شبی است»؟ گفت: «شب نیمه شعبان. بپا خیز ای محمد»! و خودش مرا بلند کرد و به بقیع برد. سپس گفت: «سرت را بالا بگیر که در این شب، درهای آسمان باز میشود؛ درهای رحمت، رضوان، مغفرت، فضل، توبه، نعمت، جود و احسان. خداوند در این شب به تعداد موی گوسفندان، بندگانش را از آتش دوزخ آزاد میکند».(2)
ابنماجه از عایشه نقل کرده است:
شبی پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در خانه نیافتم. پس به جستوجویش پرداختم و او را در بقیع در حالی یافتم که سر به آسمان بلند کرده بود. مرا که دید گفت: «ای عایشه! از چه ترسیدی؟ ترسیدی بلایی بر سر من بیاید»؟! گفتم: «از این جهت نترسیدم. بلکه ترسیدم به سراغ همسر دیگرت بروی». پس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)
فرمود: «خداوند متعال در نیمه شعبان به آسمان دنیا نزول میکند و به تعداد موی گوسفندان قبیله بنیکلب مردم را میآمرزد».(1)
سنن ابنماجه، ج 1، ص 444 و نیز ر. ک: سنن ترمذی، ج 2، ص 121؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج 7، ص 139؛ مسند احمد، ج 6، ص 238؛ مسند اسحاق بن راهویه، ج 2، ص 326؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج 2، ص 269.
مقصود از نزول پروردگار، همان نزول رحمت ویژه در آن شب مبارک است و اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) سر به آسمان بلند کرده بود، بر این مطلب دلالت دارد که ایشان در حال دعا و مناجات با خدای خویش بوده است.
در خبر دیگری از عایشه به نقل از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمده است:
جبرئیل نزد من آمد و گفت: «امشب، شب نیمه شعبان است و خداوند امشب به تعداد موی گوسفندان بنیکلب بندگانش را از آتش دوزخ نجات میدهد. ولی خداوند در این شب به مشرک، کینهجو، ترککننده صله رحم، عاق والدین و شرابخوار نظر رحمت نمیکند».(2)
زمخشری در کتاب الفائق مینویسد: «امسلمه به دنبال پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رفت و او را در بقیع یافت».(3)
ذهبی از عایشه روایت کرده است:
حبیبم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در شب نیمه شعبان به بستر خویش رفت. سپس برخاست و وضویی ساخت و به سرعت از خانه خارج شد. به دنبال او رفتم و در بقیع
یافتمش؛ درحالیکه به سجده افتاده بود و میگفت: «سجد لک خیالی و سوادی»؛ «ظاهر و باطنم به تو سجده آورد».(1)
میزان الاعتدال، ج 4، ص 65؛ لسان المیزان، ج 5، ص 426.
ابنعساکر روایت کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع رفت و در آنجا به هنگام سجده گفت: «بار الها! از عقاب تو به عفو تو و از خشمت به خشنودیات و از خودت به خودت پناه میبرم. من نمیتوانم تو را ثنا گویم؛ تو همانگونهای که خودت را ثنا گفتهای». پس در آن نیمه شب، جبرئیل بر او نازل شد و گفت: «ای محمد! سر به آسمان بلند کن». پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنان کرد و ناگاه درهای رحمت الهی باز گردید. بر هر دری، فرشتهای بود که ندا میداد: «خوشا به حال آن کس که در این شب به عبادت بپردازد». بر در دیگری، فرشتهای صدا میکرد: «خوشا به حال آن کس که در این شب به سجده رود». بر در دیگری، فرشتهای دیگر ندا میکرد: «خوشا به حال آن کس که در این شب به رکوع رود...».(2)
ابنحجر از محمد بن هیصم از پدرش و از جدش نقل میکند که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به میانه بقیع رفت و در آنجا نماز گزارد.(3)
ابنماجه از یزید بن ثابت نقل میکند:
به همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به بقیع رفتیم. در آنجا قبر تازهای را دیدیم. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید: «قبر چه کسی است»؟ گفتند: «فلان زن». حضرت او را شناخت و فرمود: «چرا برای تشییعاش مرا خبر نکردید»؟ گفتند: «شما روزهدار بودید و در خواب نیمروزی. دوست نداشتیم شما اذیت شوید». حضرت فرمود: «تا هنگامی که زندهام و بین شمایم چنین کاری نکنید. حتماً مرا از مرگ و تشییع جنازه مسلمانان آگاه سازید؛ چون نماز و دعای من، رحمت الهی را بر آنها نازل میکند». آنگاه بر سر قبر آن زن رفت و ما پشت سر او صف بستیم و حضرت با چهار بار تکبیر بر او نماز خواند.(1)
سنن ابن ماجة، ج 1، ص 489 و نیز ر. ک: مصنف ابن ابی شیبة، ج 3، صص 161 و 239؛ مسند ابی یعلی، ج 2، ص 236؛ المعجم الکبیر، ج 22، ص 239؛ صحیح ابنحبان، ج 7، صص 356 و 360؛ مسند احمد، ج 4، ص 388؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 15، ص 390؛ الآحاد و المثانی، ج 4، ص 27؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 591؛ السنن الکبری، ج 4، ص 48؛ اسد الغابة، ج 5، ص 105؛ نصب الرایة، ج 2، ص 315؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 275؛ موارد الظمان، ص 193؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 8، ص 372.
ابوامامة بن سهل بن حنیف گفته است:
زن تهیدستی بیرون از مدینه (العوالی) بیمار شد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) احوال او را از اصحاب میپرسید و میفرمود: «اگر آن زن از دنیا رفت، به خاکش نسپارید تا من بر او نماز بگزارم». زن تهیدست از دنیا رفت و پاسی از شب گذشته بود که او را به مدینه آوردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خواب بود و اصحاب راضی نشدند که ایشان را بیدار کنند. بنابراین خود بر او نماز گزاردند و در بقیع الغرقد به خاک سپردند. صبح که شد آنها نزد رسولخدا (صلی الله علیه و آله) آمدند. ایشان حال آن زن را جویا شد. گفتند: «ای پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) نزد شما آمدیم. اما خواب بودید و چون دوست نداشتیم بیدارتان کنیم، خودمان پیکر او را به خاک سپردیم». پیامبر (صلی الله علیه و آله)
1) (1)
بیدرنگ فرمود: «راه بیفتید». سپس همراه اصحاب رفت تا به قبر آن زن رسید. آنگاه به نماز ایستاد و مردم نیز پشت سر او به نماز ایستادند.(1)
سنن النسائی، ج 4، ص 69؛ السنن الکبری، ج 1، ص 639؛ موارد الظمآن، ص 193؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 7، ص 154 و ج 8، ص 371.
عبدالرزاق از قاسم بن محمد نقل کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از بقیع میگذشت. قبر تازهای را دید و از اصحاب درباره آن سؤال کرد. گفتند: قبر زنی به نام سویدا از طایفه بنیغنم است. دیشب از دنیا رفت و دفن شد. آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر او نماز گزارد.(2)
عبدالرزاق از محمد بن زهیر نیز نقل کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) غلام سیاهی را دید که در بقیع مردهای را برداشته بود، فرمود: «او کیست»؟ گفتند: «(این میت) غلام فلان کس است». پرسید: «چگونه آدمی بود»؟ گفتند: «خبیثترین و دزدترین و بدترین آدمها». فرمود: «اربابش را صدا کنید». پس درباره غلام از او پرسید. او نیز همان حرفها را تکرار کرد. حضرت از حاضران پرسید: «نماز میخواند»؟ گفتند: «آری». پرسید: «آیا به یکتایی خداوند و رسالت من گواهی میداد»؟ گفتند: «آری». پس فرمود: «سوگند به آنکه جانم در دست اوست! نزدیک است که فرشتگان بین من و او فاصله بیندازند». پس آهنگری را طلبید تا غل و زنجیر از او برگیرد و دستور داد غسلش دهند. سپس از مال خود بر او کفن پوشاند و بر وی نماز گزارد.(3)
متقی هندی از ابنعباس نقل کرده است:
در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قحطی شد و آن حضرت از مدینه به بقیع رفت؛ درحالیکه عمامهای سیاه بر سر داشت که یک طرف آن روی سینه و طرف دیگرش بر دوش ایشان بود. سپس بر کمانی عربی تکیه داد. آنگاه رو به قبله ایستاد و تکبیر گفت و به همراه اصحاب دو رکعت نماز گزارد؛ در رکعت اول، سوره تکویر و در رکعت دوم، سوره ضحی را با صدای بلند قرائت فرمود. آنگاه برخلاف معمول، ردایش را برعکس پوشید و بعد از حمد و ثنای الهی دست به آسمان بلند کرد و فرمود: «پروردگارا! شهرهایمان از بین رفته، زمینهایمان تیره و غبارآلود گشته و چارپایانمان سرگردان و پریشاناند. ای خدایی که برکات را از جایگاهش فرو میفرستی و رحمت را از معادنش با ابرهای بارانزا میگستری! تو آمرزنده گناهانی. پس گناهان ما را ببخش و توبه ما را از گناهان و لغزشهای بزرگمان بپذیر. بارالها! از عرش خودت بر ما بارانی فراوان بفرست؛ آنگونه که ما را سود بخشد، نه زیان و گیاهان را برویاند و برکات را زیاد نماید. خدایا! تو خود در کتابت فرمودی: «و ما هر چیز زندهای را از آب آفریدیم».(1)
انبیاء: 30.
بارالها! برای آنچه از آب آفریده شده، بدون آب، زندگیای نیست. خدایا! مردم ناامید شدهاند. به رحمت تو بدگمان شده و چارپایان آنان سرگردان گشتهاند و همچون مادرِ فرزند از دست داده، ناله میکنند. چون باران آسمان از ما دریغ شده، استخوانشان لاغر شده و گوشت و چربیشان آب گشته است. بارالها! به دامهای تشنه و چارپایان چرنده و کودکان بدون غذای ما رحمکن.1) (1)
خداوندا! پیران قدخمیده و کودکان شیرخوار را مشمول رحمت خود قرار ده. خدایا! بر توان و نیروی ما بیفزای و ما را محروم و ناامید برمگردان که تو بیتردید شنونده دعا هستی. به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان!». دعای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به پایان نرسیده بود که آسمان، بارانِ رحمت خود را فرو بارید و مردم سراسیمه زیر باران به منازل خود بازگشتند.(1)
کنز العمال، ج 8، ص 436.
زمخشری نیز روایت کرده است که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قحطی شد. آن حضرت به بقیع رفت و با اصحابش دو رکعت نماز گزارد. آنگاه ردایش را وارونه پوشید و دست به آسمان بلند کرد و گفت:
بارالها! شهرهای ما از بین رفته و زمینهایمان تیره و غبارآلود شده است و چهارپایان، سرگردان و پریشان شدهاند. خدایا! به دامهای تشنه، چارپایان گرسنه و کودکان لاغر و رنجور ما رحم کن.(2)
بخاری از عبیدالله بن ابیرافع روایت کرده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نیمه شبی به همراه ابورافع به بقیع رفت و در آنجا به دعا و مناجات پرداخت.(3)
صالحی در بیان مکانهای استجابت دعا و نیز جاهایی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در آنجا دست به دعا برداشته است، میگوید: «دعا کنار استوانه مخلقه و کنار منبر رسولخدا (صلی الله علیه و آله) و مسجد فتح و در محل خانه عقیل در بقیع به اجابت میرسد».(4)
از این بیان معلوم میشود که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در جوار مرقد کنونی چهار امام معصوم (علیهم السلام) که در محل خانه عقیل به خاک سپرده شدهاند، به دعا و مناجات میپرداخته است.
جمیل بن دراج از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که حضرت فرمود:
هرگاه خداوند بخواهد مردم را از قبرها برانگیزاند، چهل روز از آسمان باران میفرستد و به دنبال آن، اعضای بدن آنها گرد هم آید و بر آنها گوشت بروید. سپس فرمود: جبرئیل نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و او را به بقیع برد. به کنار قبری رسیدند. جبرئیل صاحب قبر را صدا زد و گفت: «به اذن خدا برخیز». پس مردی با موی سپید، درحالیکه از سر و صورتش گرد و غبار میزدود، بیرون آمد و گفت: «الحمدلله و الله اکبر». جبرئیل گفت: «به اذن خدا باز گرد». آنگاه کنار قبر دیگری رفت و گفت: «به اذن خدا برخیز». پس مردی سیاه چهره از آن بیرون آمد؛ درحالیکه میگفت: «واحسرتا، واویلا». جبرئیل به او گفت: «به اذن خدا به جایگاهت بازگرد». سپس فرمود: «ای محمد! مردم این چنین در روز قیامت محشور میشوند؛ مؤمنان آنگونه سخن میگویند و دسته دیگر اینگونه که دیدی».(1)
تفسیر القمی، ج 2، ص 253؛ تفسیر الصافی، الفیض الکاشانی، ج 4، ص 330؛ تفسیر نور الثقلین، الحویزی، ج 4، صص 8 و 503؛ میزان الحکمة، ج 3، ص 216.
احمد و ابویعلی از ابنعباس روایت کردهاند که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) همراه گروهی از رزمندگان اسلام که عازم جنگ با کعب بن اشرف بودند تا بقیع رفت و هنگام بدرقه
1) (1)
آنان فرمود: «به نام خدا عازم شوید. خداوندا! آنان را یاری فرما».(1)
ر. ک: المعجم الکبیر، ج 11، ص 177؛ مسند احمد، ج 1، ص 266؛ کتاب الدعاء، ص 330؛ تاریخ الامم و الملوک (الطبری)، ج 2، ص 180؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 98؛ عیون الاثر، ج 1، ص 394؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 55، ص 272؛ السیرة النبویة، ابن هشام، ج 2، ص 578؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 196؛ البدایةو النهایة، ج 4، ص 9؛ السیرة النبویة، ابن کثیر، ج 3، ص 13؛ تاریخ ابن خلدون، ج 2، ص 22؛ فتحالباری، ج 7، ص 260؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 6، صص 5 و 27؛ نیل الاوطار، ج 8، ص 61؛ ارواء الغلیل، ج 5، ص 14؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 6، ص 39.
شوکانی مینویسد: «از این حدیث استفاده میشود که بدرقه رزمندگان و رفع نیازهایشان کار شایستهای است؛ چون جهاد از برترین عبادتها و مشارکت در مقدمات جهاد از بهترین مشارکتهاست».(2)
علامه مجلسی نیز روایت کرده است: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نزد اصحابش آمد و آنها را [از خطر دشمن] باخبر کرد. به دنبال آن، اصحاب مسلح شدند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا بقیع آنان را بدرقه نمود و برایشان دعا فرمود».(3)
شیبانی نوشته است:
اصحاب شبانگاه نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند و به ایشان درباره نقشه دشمن خبر دادند. سپس حضرت همراه آنان تا بقیع رفت و فرمود: «با نام و یاری خدا حرکت کنید». آنگاه دعایشان فرمود و آن شب، مهتابی بود....(4)
طبرانی و ابونعیم اصفهانی در قضیه جستوجوی سلمان فارسی از نشانههای پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) روایت کردهاند:
سلمان گفت:... آنگاه نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع رفتم که پس از پایان تشییع جنازه مردی از انصار، در آنجا نشسته بود. سلام کردم. سپس پشت سر ایشان قرار گرفتم تا مهر نبوت را بر شانه ایشان ببینم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دریافت که من به دنبال چه هستم. پس ردا از روی شانهاش برگرفت. نگاهم که به آن مهر افتاد آن را شناختم. پس بیدرنگ خود را به رویش افکندم و آن را بوسیدم.(1)
المعجم الکبیر، ج 6، ص 225 و نیز ر. ک: الطبقات الکبری، ج 4، ص 79؛ السیرة النبویة، ابن هشام، ج 1، ص 144؛ دلائل النبوة، ص 42؛ مسند احمد، ج 5، ص 443؛ کتاب الثقات، ج 1، ص 255؛ عیون الاثر، ج 1، ص 90؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 335؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 383؛ السیرة النبویة، ابنکثیر، ج 1، ص 301؛ الدرجات الرفیعة، السید علی خان المدنی، ص 200؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 10، ص 249؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 4، ص 162.
انس بن مالک میگوید:
همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پیاده میرفتیم تا به بقیع رسیدیم. درخت خشک و بیبرگی آنجا بود. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) زیر آن نشست. در آن حال، درخت برگ داد و به ثمر نشست و بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) سایه انداخت. حضرت تبسمی کرد و فرمود: «ای انس! برو و به علی بگو نزد من آید».
به سرعت به خانه فاطمه (علیها السلام) رفتم. علی (علیه السلام) مشغول خوردن غذا بود. به او گفتم: «دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را اجابت کن». گفت: «چه چیزی است»؟ گفتم: «خدا و رسولش داناترند». آنگاه علی (علیه السلام) با عجله به راه افتاد. وقتی به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسید، آن حضرت او را در آغوش کشید و کنار خودش جای داد.
آن دو با یکدیگر صحبت میکردند و لبخند میزدند و دیدم که چهره علی (علیه السلام) میدرخشد. ناگهان دیدم جامی زرین که با یاقوت و جواهر آراسته شده بود، در
1) (1)
برابرشان قرار گرفت. جام، چهار گوشه داشت که بر گوشه اول نوشته شده بود: لا اله الا الله، محمد رسول الله و بر گوشه دوم: لا اله الا الله محمد رسول الله علی بن ابیطالب ولی الله و سیفه علی الناکثین و القاسطین و المارقین و بر گوشه سوم: لا اله الّا الله محمد رسول الله ایدتُه بعلی بن ابیطالب و بر گوشه چهارم نوشته شده بود: نجی المعتقدون لدین الله الموالون لاهل بیت رسول الله.
جام پر از خرما و انگور تازه بود؛ درحالیکه فصل خرما و انگور نبود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از آن میوهها خورد و به علی (علیه السلام) نیز داد. وقتی سیر شدند. آن جام زرین نیز به آسمان برگشت.(1)
بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، الطبری الامامی، ص 138؛ الجواهر السنیة، الحر العاملی، ص 274؛ مدینة المعاجز، ج 1، ص 393؛ بحارالانوار، ج 39، ص 128.
در خبری آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود:
ای اباالحسن! گروهی از منافقان امتم، به اعجاز سوره نجم قانع نشدهاند و میگویند: ای کاش محمد (صلی الله علیه و آله) به خورشید دستور دهد تا نام علی (علیه السلام) را صدا زند. پس تو ای علی! فردا صبح هنگام طلوع آفتاب بیا تا با هم به بقیع برویم....(2)
ابنسعد از عبدالرحمان بن جابر و او نیز از پدرش نقل کرده است:
زمانی که سعد بن معاذ را داخل قبر گذاشتند، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که ایستاده بود، رنگ چهرهاش تغییر کرد و سه بار فرمود: «سبحان الله». مردم نیز تکرار کردند؛ تا آنجا که بقیع به لرزه در آمد. آنگاه سه بار تکبیر گفت. مردم نیز تکرار کردند.
بار دیگر، بقیع با صدای الله اکبر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) لرزید. از ایشان پرسیدند: «علت
تغییر رنگ چهره و گفتن سبحان الله چه بود»؟ فرمود: «قبر، چنان به سعد فشار آورد و او را درهم فشرد که اگر کسی از آن خلاص شود، سعد هم رها میگردد. ولی بعد از آن در کار سعد گشایشی حاصل شد و نجات پیدا کرد».(1)
الطبقات الکبری، ج 3، ص 432؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 290.
روایت شده است که علت فشار قبر سعد، بداخلاقیاش با خانواده بوده است.(2)خداوند ما را از فشار قبر رهایی بخشد.
صالحی نقل میکند:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، مسجدش را با مساحت هفتاد در شصت ذراع یا بیشتر بنا نمود و در ساخت آن از خشتهای بقیع الخبخبه نیز استفاده کرد و داخل آن را با تختههای چوب به صورت اتاقهایی تفکیک نمود و وسط آن، محوطهای باز قرار داد.(3)
در صورتی که بقیع الخبخبه را همان بقیع الغرقد بدانیم، همانگونه که از کتاب طبقات ابن سعد و مستدرک حاکم استفاده میشود(4)، این نکته در بحث ما نمیگنجد.
از عایشه روایت شده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به جبرئیل گفت: «دوست دارم تو را در چهره واقعیات ببینم». جبرئیل عرض کرد: «وعده ما شب هنگام، در فلان مکانِ بقیع الغرقد باشد».(5)
1) (1)
2) (2) علل الشرائع، ج 1، ص 310؛ امالی الصدوق، ص 469؛ امالی الطوسی، ص 428؛ بحارالانوار، ج 6، ص 220.
3) (3) سبل الهدی و الرشاد، ج 3، ص 338.
4) (4) الطبقات الکبری، ج 3، ص 397؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 189.
5) (5) مسند اسحاق بن راهویه، ج 2، ص 491؛ منتخب مسند عبد بن حمید، ص 439؛ الدر المنثور، ج 1، ص 92.
ابنماجه از ابوهریره نقل کرده است که روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «نجاشی (پادشاه حبشه) از دنیا رفت». سپس حضرت همراه اصحاب به بقیع رفت. در آنجا ما پشت سر ایشان به نماز ایستادیم و آن حضرت چهار تکبیر گفت.(2)
در روایت دیگری «ابوداوود طیالسی» از ابوهریره روایت کرده است:
ما نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بودیم که گفت: «برادر شما نجاشی از دنیا رفت. پس بلند شوید و بر او نماز بگزارید». آنگاه برخاست و به بقیع رفت. ما نیز به دنبالش حرکت کردیم، سپس جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم....(3)
در تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه:(وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ)4 آمده است:
گفته شده این آیه درباره نجاشی، پادشاه حبشه نازل گردیده است. نام او «أصحمه» است که معنای آن به عربی «عطیّه» میباشد. وقتی از دنیا رفت، جبرئیل خبر مرگ او را همان روز به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رساند. آن حضرت به اصحاب فرمود: «بروید و برای برادرتان که در سرزمینی دیگر رحلت کرده، نماز گزارید». پرسیدند: «او کیست»؟ فرمود: «نجاشی». آنگاه به بقیع رفتند و
1) (1) پادشاه حبشه: نام او اصحمة است. در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) اسلام آورد و با مسلمانان مهاجر به حبشه با نیکویی رفتار کرد و حکایت برخورد او با کفار قریش که برای بازگرداندن آنان به حبشه رفته بودند، در تاریخ مشهور است. وی قبل از فتح مکه در حبشه از دنیا رفت. اسد الغابة، ج 1، ص 119.
2) (2) سنن ابن ماجة، ج 1، ص 490؛ مصنف ابن ابی شیبة، ج 3، ص 184.
3) (3) مسند ابیداود الطیالسی، ص 303؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج 3، ص 241.
در آنجا مکاشفهای صورت گرفت و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پیکر نجاشی را روی تختش در حبشه مشاهده فرمود و بر او نماز گزارد. منافقان گفتند: «او را بنگرید که بر کافری نصرانی که هرگز او را ندیده و معتقد به دین او نیست، نماز میگزارد». در اینجا بود که آیه مزبور نازل شد.(1)
مجمع البیان، ج 2، ص 916 و نیز ر. ک: تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص 365؛ میزان الحکمة، ج 4، ص 3424.
به نظر میرسد منظور از نماز در این روایت، یکی از معانی زیر باشد:
نماز بر میت غایب، جایز نیست. ابوحنیفه نیز چنین نظری دارد. اما شافعی آن را جایز شمرده است. استدلال ما آن است که اقامه نماز بر میت غایب، نیاز به دلیل شرعی دارد؛ در حالی که چنین دلیلی وجود ندارد و نماز پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر نجاشی به معنای دعا برای اوست و دعا را عرب صلاة گوید.(2)
برخی گفتهاند: طیالارضی صورت گرفت و پیکر نجاشی مقابل پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) حاضر گردید.(3)
برخی گفتهاند: جبرئیل نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و او را از وفات نجاشی باخبر ساخت. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مدینه به بقیع رفت و خداوند پرده را کنار زد و پیکر نجاشی مقابل حضرت حاضر گردید و بر او نماز خواند و دعا کرد و طلب آمرزش نمود و به مؤمنان فرمود: «بر نجاشی نماز بگزارید». منافقان گفتند: «آیا بر کافری که در نجران
1) (1)
2) (2) الخلاف، الطوسی، ج 1، ص 731 و نیز ر. ک: السرائر، ج 1، ص 360؛ المعتبر، ج 2، ص 352؛ جامع الخلاف و الوفاق، ص 114؛ تذکرة الفقهاء، ج 2، ص 28؛ تحریر الاحکام، العلامة الحلی، ج 1، ص 124 و ج 2، ص 252؛ البیان، الشهید اول، ص 28؛ الذکری، ص 54.
3) (3) ر. ک: المعتبر، ج 2، ص 352؛ منتهی المطلب، ج 1، ص 449؛ تذکرة الفقهاء، ج 2، ص 28؛ البیان، ص 28؛ الذکری، ص 54.
مرده است، نماز بگزاریم»؟ در اینجا بود که آیه مذکور نازل گردید(1)
(وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعِینَ لِلّهِ لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ) (آل عمران: 199)
«و از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و آنچه بر شما نازل شده و آنچه بر خودشان نازل گردیده، ایمان دارند. در برابر [فرمان] خدا خاشعاند و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمیفروشند. پاداش آنان نزد پروردگارشان است. خداوند سریع الحساب است».
که ویژگیهای نجاشی در آن آمده است.(2)نگارنده، احتمال نخست را ترجیح میدهد؛ زیرا در خبری از محمد بن مسلم یا زراره آمده است که گفت: «نمازی که پس از خاکسپاری میت خوانده میشود، در واقع دعاست». آنگاه سؤال کردم: «پس مگر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر نجاشی نماز نگزارد»؟ امام پاسخ داد: «خیر. بلکه برای او دعا کرد».(3)
این حدیث نزد بسیاری از فقها، حسن(4)یا صحیح(5)است؛ جز آیتالله خویی که آن را ضعیف(6)میداند.
علامه مجلسی از جابر نقل کرده است:
امام باقر (علیه السلام) فرمود: شبی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نماز گزارد و سپس رو به بقیع کرد و
1) (1)
2) (2) مستدرک الوسائل، ج 2، ص 275؛ اسباب النزول، الواحدی النیشابوری، ص 93؛ المناقب، ج 1، ص 93؛ بحارالانوار، ج 18، ص 130.
3) (3) تفصیل وسائل الشیعة، ج 3، ص 105.
4) (4) منتهی المطلب، ج 1، ص 45؛ مجمع الفائدة و البرهان، ج 2، ص 452؛ غنائم الایام، ج 3، ص 484.
5) (5) مستند الشیعة، ج 6، ص 343؛ جواهر الکلام، ج 12، ص 114؛ الحدائق الناضرة، ج 10، ص 460؛ مصباح الفقیه ج 2، ص 512؛ جامع المدارک، ج 1، ص 572.
6) (6) التنقیح فی شرح العروة الوثقی، میرزا علی الغروی، ج 9، ص 265.
ابوبکر، عمر، عثمان و علی (علیه السلام) را فراخواند و فرمود: «نزد اصحاب کهف بروید و سلام مرا به آنها برسانید. ابتدا تو ای ابوبکر مقدم شو؛ زیرا مسنتر هستی. سپس تو ای عمر و آنگاه تو ای عثمان و علی (علیه السلام) نیز پس از شما. پس اگر به سلام یکی از شما پاسخ دادند که هیچ؛ وگرنه تو ای علی جلو بیفت.
آنگاه به باد فرمان داد تا آنها را با خود ببرد و جلوی درِ غار بر زمین بگذارد... ابوبکر پیشقدم شد و سلام کرد. اما پاسخی نشنید و بازگشت. پس عمر جلو رفت و سلام کرد. اما به او نیز پاسخی ندادند. عثمان نیز چنین کرد.
ولی پاسخی نشنید.
آنگاه علی (علیه السلام) پیش رفت و گفت: «سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما ای ساکنان غار که به پروردگارتان ایمان آوردید و بر هدایتتان افزوده شد و دلهایتان استوار گشت. من فرستاده پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به سوی شمایم». پاسخ دادند: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و فرستادهاش خوش آمدند. سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو ای وصی رسول خدا».
امام علی (علیه السلام) سؤال کرد: چگونه دانستید که من وصی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هستم؟ پاسخ دادند: «در گوش ما خوانده شده است که جز با پیامبران یا اوصیای آنان سخن نگوییم. اینک بگو حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چگونه است»؟ و سؤالهای زیادی کردند. سپس گفتند: «به همراهانت بگو که ما جز با انبیا یا اوصیای آنها سخن نمیگوییم». امام (علیه السلام) رو به آن سه نفر کرد و گفت: «شنیدید چه گفتند»؟ پاسخ دادند: «آری». فرمود: «پس بر این موضوع گواه باشید».(1)
بحارالانوار، ج 31، ص 624 و نیز ر. ک: قصص الانبیاء، الراوندی، ص 254.
1) (1)
در کتاب «الدرجات الرفیعه» از انس بن مالک روایت شده است:
روزی ابوذر به مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: شب گذشته خواب بسیار عجیبی دیدم. پرسیدند چه دیدی؟ گفت: دیشب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را دیدم که از خانه خارج شد و دست علی بن ابیطالب (علیه السلام) را گرفت و به سوی بقیع رفتند. من هم به دنبال آنها رفتم تا به گورستان مکه رسیدیم. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به کنار مزار پدرش، عبدالله رفت و دو رکعت نماز گزارد. آنگاه قبر شکافت و «عبدالله» را دیدم که آنجا نشسته و میگوید: «من به وحدانیت خدای متعال و عبودیت و رسالت محمد گواهی میدهم».
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «ای پدر، ولی تو کیست»؟ پاسخ داد: «ای پسرم! ولی کیست»؟ فرمود: «او، علی (علیه السلام) است». پس عبدالله گفت: «به راستی که علی (علیه السلام)، ولی من است». پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ای پدر! به باغی که بودی بازگرد».
سپس حضرت به نزد قبر مادرش آمنه رفت و همان اعمالی را که نزد مزار پدرش انجام داد، بهجا آورد و قبر شکافته شد و دیدند که آمنه به یکتایی پروردگار و رسالت حضرت (صلی الله علیه و آله) گواهی میدهد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «ای مادر، ولی تو کیست»؟ پاسخ داد: «ای پسرم! ولایت چیست»؟ فرمود: «او، همین علی بن ابیطالب است». سپس آمنه به ولایت علی (علیه السلام) هم شهادت داد. آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: مادر! به مسکن و باغی که در آن بودی؛ بازگرد». مردم که این سخن را از ابوذر شنیدند، او را تکذیب کردند و به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفتند: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امروز بر شما دروغی بسته شد!».
حضرت فرمود: «توسط چه کسی»؟ گفتند: «جندب (ابوذر) درباره شما چنین و
چنان گفت». حضرت فرمود: «آسمان بر کسی سایه نیفکند و کسی بر زمین گام ننهاد که راستگوتر از ابوذر باشد».(1)
الدرجات الرفیعة، ص 236.
از ابوسعید خدری روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از بقیع عبور میکرد که یک ظرف درباز را نزد ایشان آوردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«ألا خَمّرتَه ولو بعود تقعده علیه؟»(2)؛ «آیا نمیخواهی پوششی روی آن ظرف بگذاری؛ حتی اگر آن پوشش یک قطعه چوب باشد که روی آن گذاشته میشود».(3)
جابر بن عبدالله نیز روایت میکند که ابوحمید انصاری یک ظرف شیر را نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورد. آن حضرت (صلی الله علیه و آله) آن روز در بقیع بود و فرمود
: «ألا خَمّرتَه ولو أن تعرض علیه عودا؟»؛(4)«آیا نمیخواهی پوششی روی آن ظرف بگذاری؛ حتی اگر آن پوشش یک قطعه چوب باشد که روی آن گذاشته میشود؟».
طبرانی به نقل از «ثابت بن زید الخولانی» روایت میکند که وی به مدینه آمد. در آنجا ابن عباس را دید و از حکم شراب سؤال کرد. ابن عباس گفت: حکم آن را به تو خواهم گفت. من در مسجد نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودم. ایشان در آن هنگام جامهاش را به خود پیچده و نشسته بود. سپس بلند شد و فرمود:
«من کان عنده من الخمر شیء فلیؤذنی به»؛
«هر کسی حتی مقدار کمی هم شراب دارد، من را از آن باخبر کند». مردم نزد آن حضرت میآمدند و یکی از آنان میگفت: من یک مشک شراب دارم. دیگری میگفت: من یک مشک شراب دارم. دیگری میگفت: من یک زقاق یا خیک(1)
خیک پوستی است که در آن شراب نگهداری میشد. (مترجم).
شراب دارم و در نزد او شراب بسیار زیاد بود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«اجمعوه ببقیع کذا وکذا، ثم آذنونی»؛ «آنها را یکجا در بقیع به این ترتیب جمع کنید. سپس به من خبر دهید». آنان براساس دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) عمل کردند. سپس ایشان را مطلع(2)ساختند.(3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حکم رجم ماعز بن مالک را صادر کرد. ماعز مرتکب زنا شده بود و چند بار بر زنای خویش نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) اقرار نمود. از ابوسعید خدری درباره داستان ماعز روایت شده است:
رسول خدا به ما دستور فرمود تا ماعز را سنگسار کنیم. او را به بقیع بردیم. نه او را با طناب بستیم و نه برایش گودال کندیم. ماعز را با استخوان و کلوخ و سفال میزدیم. ماعز هنگامی که احساس درد کرد، پا به فرار گذاشت. ما او را تعقیب کردیم تا اینکه در «حره»(4)به او رسیدیم. در آنجا ایستاد و ما با سنگهای موجود در حره او را زدیم تا اینکه از دنیا رفت.(5)
1) (1)
2) (2) المعجم الکبیر، ج 12، ص 180؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 144؛ السنن الکبری، ج 8، ص 287؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج 2، ص 98.
3) (3) سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند، شراب و تمامی کسانی را که متصدی تهیه و نوشیدن آن هستند، لعنت فرموده است. پس از آن دستور داد تا برایش یک چاقو بیاورند. ایشان مشکها را پاره کردند و شرابهای داخل آنها از بین رفت. (مترجم).
4) (4) نام مکانی در مدینه است. (مترجم).
5) (5) مسالک الافهام، الشهید الثانی، ج 14، ص 384؛ کشف اللثام، الفاضل الهندی، ج 2، ص 403؛ جواهر الکلام، ج 41، ص 349 و به جز منابع ذکر شده، ر. ک: صحیح مسلم، ج 5، ص 118؛ سنن ابیداوود، ج 2، ص 346، صحیح ابن حبان، ج 10، ص 286؛ سنن الدارمی، ج 2، ص 178؛ مسند احمد، ج 3، ص 61؛ مسند ابی یعلی، ج 2، ص 420؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 362؛ السنن الکبری، ج 8، صص 221 و 227؛ البحر الرائق، ج 5، ص 13؛ تاریخ بغداد، ج 3، ص 139؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 54، ص 174؛ المغنی، ج 10، ص 122؛ الشرح الکبیر، ج 10، ص 137؛ شرح مسلم، ج 11، ص 193؛ المحلی، ج 11، ص 123؛ فتح الباری، ج 12، ص 115؛ عون المعبود، ج 12، ص 66-74؛ کنز العمال، ج 13، ص 593؛ شرح مسند ابیحنیفه، ملا علی القاری، ص 351؛ نصب الرایه، ج 4، ص 119؛ نیل الاوطار، ج 7، صص 269 و 277؛ إرواء الغلیل، ج 7، ص 356.
ابوداوود و نسائی از طریق سلسه اسناد خود از شداد بن اوس روایت کردهاند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع نزد مردی آمد و از ایشان درخواست حجامت نمود. آن حضرت درحالیکه دست من را گرفته بود فرمود:
«أفطر الحاجم و المحجوم»؛ «حجامتکننده و حجامتشونده، روزه خود را با حجامت، افطار و باطل میکنند».(1)
المجموع، ج 6، ص 349 و نیز ر. ک: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 537؛ سنن ابیداوود، ج 1، ص 531؛ سنن الدارمی، ج 2، ص 15؛ مصنف ابن ابیشیبه، ج 2، ص 466؛ المعجم الکبیر، ج 7، ص 277؛ المعجم الاوسط، ج 8، ص 200؛ مسند الشامیین، ج 2، صص 48، 150 و 371 و ج 4، ص 346؛ صحیح ابن خزیمه، ج 3، ص 226؛ صحیح ابن حبان، ج 8، ص 304؛ مسند احمد، ج 4، صص 122 و 125 و ج 5، صص 280، 282 و 283؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 1، صص 427 و 428؛ السنن الکبری، ج 4، صص 265 و 266؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 54، ص 412؛ احکام القرآن، ج 1، ص 236؛ ذیل تاریخ بغداد، ابن نجار البغدادی، ج 2، ص 155؛ المنتقی من السنن المسنده، ص 105؛ سبل السلام، ج 2، ص 158؛ نصب الرایه، ج 3، ص 43؛ موارد الظمآن، ص 226؛ اللمع فی اسباب ورود الحدیث، ص 51؛ کنز العمال، ج 8، صص 602 و 603.
از «حمزه بن اسید» روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به همراه جنازه مردی از انصار، به سمت بقیع حرکت کرد. ناگهان گرگی را در مسیر راه مشاهده کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«هذا جاء یستفرضوا فافرضوا له»؛ «این گرگ آمده است تا سهمش را معیّن نمایید. پس سهمش را تعیین کنید». اصحاب خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) عرض کردند: «ما از اموال
1) (1)
خود چیزی را به آن گرگ نمیدهیم». آن حضرت فرمود:
«من کل سائمة شاة فی کل عام»؛ «هر چهارپایی که از مزروعات طبیعی و تکوینی و خدادادی استفاده کند، سالیانه به مقدار یک گوسفند زکات به آن تعلق میگیرد».
اصحاب خدمت ایشان عرض کردند: «این مقدار زیاد است». راوی میگوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آن گرگ اشاره کرد و فرمود: «در این صورت آن گرگ چهارپایان شما را میرباید». سپس آن گرگ از آنجا رفت. بیهقی این حدیث را روایت کرده است.(1)
البدایة و النهایة، ج 6، ص 161 و نیز ر. ک: الاصابه، ج 2، ص 105.
عایشه میگوید:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از بقیع بازگشت و به خانه آمد. من از سردرد مینالیدم. فرمود: «من هم سخت سردرد دارم». سپس فرمود: «چه میشد اگر قبل از من میمردی؛ خودم بر میخاستم و تو را کفن میکردم و بر تو نماز میخواندم و به خاک میسپردمت».(2)
ابن ابیالحدید مینویسد:
در اواخر صفر سال یازده هجری، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بیمار شد و در همان ایام دستور آماده باش به لشکر اسامه را صادر فرمود و آنها را به «بلقاء» گسیل داشت؛ همان جایی که زید و جعفر بن ابیطالب در جنگ با رومیان شهید شدند. شب که شد فرمود: «به من امر شده است که برای اهل بقیع طلب آمرزش کنم». بنابراین
شبانه به بقیع رفت و خطاب به اموات فرمود: «سلام بر شما ای اهل بقیع! شما آسودهخاطر از مردم این زمانه هستید؛ زیرا فتنهها همچون پارههای شب تاریک رو کرده است». آنگاه مدتی طولانی برای اهل بقیع طلب آمرزش نمود. سپس به اصحابش فرمود: «جبرئیل هر سال یکبار، کل قرآن را بر من عرضه میکرد. ولی امسال دو بار عرضه کرده و این نشانه رسیدن اجل من است».(1)
شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 183 و نیز ر. ک: السیرةالنبویة، ابن هشام، ج 4، ص 1056؛ عیون الاثر، ج 2، ص 429؛ البدایة و النهایة، ج 5، ص 243.
طبرسی روایت کرده است:
در روز یکشنبهای که چند روز از ماه صفر باقی مانده بود، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دست علی (علیه السلام) را گرفت و درحالیکه گروهی از اصحابش در پی آنها بودند، رو به بقیع کرد و به آنجا رفت.... سپس فرمود: «ای علی! میان بهدست آوردن گنجهای دنیا و ماندگاری در آن و رفتن به بهشت مخیر شدم.
اما من دیدار پروردگارم و بهشت را برگزیدم. هرگاه از دنیا رفتم، غسلم بده و کفن بپوشان...». آنگاه به خانه بازگشت و پس از سه روز بیماری، رحلت فرمود....(2)
فرات کوفی از ابوذر نقل کرده است که گفت:
با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع بودم. آن حضرت فرمود: سوگند به آنکه جانم در
دست اوست، میان شما مردی است که با مردم بر سر تأویل قرآن خواهد جنگید؛ همچنانکه من با مشرکان بر سر تنزیل قرآن جنگیدم. آنها به زبان، گواهی به وحدانیت خداوند میدهند. ولی بیشترشان به خدا ایمان نمیآورند و برای او شریک قائل میشوند.
این جنگ و کشتار بر مردم سنگین میآید و به علی (علیه السلام) طعنه خواهند زد و همچنانکه موسی (علیه السلام) درباره سوراخ نمودن کشتی، قتل نوجوان و ساختن دیوار اعتراض کرد، مردم نیز به علی (علیه السلام) اعتراض میکنند؛ درحالیکه آن کارها مورد رضای خداوند بود. ولی موسی درباره انجام دادن آنها ناخرسند بود.(1)
تفسیر فرات الکوفی، ص 200 و نیز ر. ک: کشف الغمة، الاربلی، ج 1، ص 112؛ بحار الانوار، ج 32، ص 296؛ کنزالعمال، ج 13، ص 106؛ المناقب، الخوارزمی، ص 88.
ابان بن عثمان از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که فرمود:
روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع بود. علی (علیه السلام) نزد آن حضرت رفت و سلام کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: بنشین! و او را سمت راست خود نشاند. سپس جعفر بن ابیطالب از راه رسید و بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) سلام نمود. حضرت او را در سمت چپ خود نشاند. آنگاه عباس آمد و سلام کرد و حضرت او را مقابل خود نشاند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) رو به علی (علیه السلام) کرد و فرمود: «ای علی! آیا به تو مژدهای بدهم؟ آیا به تو خبری بدهم»؟ عرض کرد: «آری ای رسول خدا». فرمود: «جبرئیل لحظاتی پیش نزد من آمد و خبر داد آن قائمی که در آخرالزمان قیام میکند و زمین را از عدل آکنده میسازد، همانطور که از ستم پُر شده باشد، از نسل تو و از فرزندان
1) (1)
حسین (علیه السلام) است». پس علی (علیه السلام) عرض کرد: «ای رسول خدا! هیچ خیری از سوی خداوند به ما نمیرسد؛ مگر آنکه به دست شما [و از طریق شما] ست...».(1)
بحار الانوار، ج 51، ص 76؛ مجمع الاحادیث الامام المهدی، ج 1، ص 195.
شیخ منتجبالدین به اسناد خود از حسن بن الحسن از پدرش حسن بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بقیع بود که جعفر بن ابیطالب بر آن حضرت گذشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «بیا کنار برادرت علی بایست و نماز بگزار». سپس خود حضرت جلو رفت و آن دو، پشت سرش نماز گزاردند. وقتی حضرت از نماز فارغ شد، به آن دو رو کرد و فرمود: «ای جعفر! اینک جبرئیل از طرف خدای بزرگ خبر آورد که پروردگار به تو در بهشت دو بال بافتهشده میدهد».
در این هنگام علی (علیه السلام) عرض کرد: «پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا! این برای برادرم جعفر است؛ برای من چه»؟ فرمود: «خوشا به حال تو ای علی! خداوند کسانی را آفریده است که تا روز قیامت برای تو استغفار میکنند». علی (علیه السلام) عرض کرد: «پدر و مادرم به فدایت، آنها کیستند»؟ فرمود: «مؤمنانی که چنین دعا میکنند:(رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ) .(2)آیا کسی پیش از تو ایمان آورده است؟ ای علی! روز قیامت دوازده هزار فرشته به سویت میشتابند و تو را با خود به پیشگاه الهی میبرند. خداوند عزوجل میفرماید: «از من بخواه ای علی! به ذاتم سوگند امروز هزار خواسته تو را برآورده خواهم ساخت». عرض کرد: «ای رسول خدا! آیا از فرزندان و
اهل بیتم شروع کنم»؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «آنها در آن روز به تو نیازی ندارند. ولی از دوستداران و شیعیانت آغاز کن». همچنین فرمود: «به خدا سوگند! اگر کسی روزها را روزه بگیرد و شبها را به عبادت سر کند و عمرش را در جهاد در راه خدا، سوار بر اسبها بگذراند، آنگاه درحالیکه کینه تو و اهل بیت تو را در دل داشته باشد و به ملاقات خدا برود، خداوند او را با صورت در آتش دوزخ خواهد افکند».(1)
الاربعون حدیثاً، الشیخ منتجب الدین الرازی، ص 30.
حاکم حسکانی از سلمة بن اکوع نقل کرده است که گفت:
روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) در بقیع بودند که هنگام نماز شد. جعفر بن ابیطالب از آنجا میگذشت. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ای جعفر! بیا کنار برادرت به نماز بایست». پس آنگاه هر سه نماز گزاردند. بعد از نماز، پیامبر (صلی الله علیه و آله) رو به جعفر کرد و فرمود: «ای جعفر! اینک جبرئیل امین از جانب پروردگار جهانیان خبر آورد که خداوند برای تو [در بهشت] دو بال سبز مزین به زبرجد و یاقوت پدید میآورد که هر کجا خواستی، پرواز کنی». علی (علیه السلام) عرض کرد: «ای پیامبر خدا! این [مژده] برای جعفر بود؛ برای من چه»؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ای علی! آیا نمیدانی که خداوند مردمی از امت مرا آفریده است که تا روز قیامت برای تو استغفار میکنند»؟ علی (علیه السلام) عرض کرد: «آنها چه کسانیاند»؟ فرمود: «خداوند در قرآن میفرماید:(وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ...) .(2)ای علی! آیا کسی در ایمان، بر تو پیشی گرفته است»؟(3)
ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر بالای قبر رقیه ایستاد و درحالیکه اشکهایش جاری بود، صورت خود را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «خدایا از فشار قبر رقیه به خاطر من درگذر». خداوند نیز خواسته پیامبر (صلی الله علیه و آله) را اجابت فرمود و آنگاه حضرت رو به مردم کرد و گفت: «من به یاد درد و رنجهایی که رقیه کشیده بود، افتادم و دلم برایش سوخت. از اینرو از خداوند خواستم که به خاطر من فشار قبر او را ببخشد».(1)
الکافی، ج 3، ص 236.
مرحوم کلینی از ابوبصیر روایت کرده است که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در تشییع جنازه سعد بن معاذ شرکت کرد؛ درحالیکه هفتاد هزار فرشته وی را تشییع میکردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) سر به آسمان بلند کرد و فرمود: «آیا کسی مثل سعد هم فشار قبر دارد»؟ راوی میگوید عرض کردم: «ما گمان میکردیم چون شاید رعایت طهارت را نمیکرد، فشار قبر دارد». فرمود: «پناه بر خدا! او به سبب بداخلاقیاش در منزل و خانواده، دچار فشار قبر شد». در این هنگام، مادر سعد از گوشهای صدا زد: «ای سعد! بهشت، گوارایت باد»! اما پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «آرام باش ای مادر سعد! و از طرف پروردگار چنین با قاطعیت سخن مگوی».(2)
ابنعساکر نوشته است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از فتنهای قریبالوقوع یاد کرد. پس از آن، راوی میگوید که به بقیع رفتم و ابوبکر، عمر، عثمان، علی (علیه السلام)، طلحه و زبیر را نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دیدم. عرض کردم: «ای رسول خدا! شنیدهام که شما از فتنهای خبر دادهاید». فرمود: «آری. حال شما چگونه است زمانی که دو گروه به نبرد بپردازند؛ درحالیکه دین آنها و نماز و حجشان یکی است»؟ ابوبکر گفت: «ای رسول خدا! من آن زمان را درک خواهم کرد»؟ فرمود: «خیر». گفت: «الله اکبر». عمر هم همان سؤال را کرد و وقتی پاسخ منفی پیامبر را شنید، گفت: «الحمدلله». عثمان پرسید: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! من آن زمان را درک خواهم کرد»؟ حضرت فرمود: «آری و مردم به خاطر تو [یا به بهانه تو] به این فتنه دچار میشوند»! علی (علیه السلام) عرض کرد: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! من آن را درک خواهم کرد»؟ فرمود: «آری. تو فرماندهی سپاه را بهعهده خواهی داشت».(1)
تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 450.
صفوان جمال از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هر پنجشنبه به همراه جمع زیادی از اصحاب به بقیع میرفت و سه بار میفرمود: «السلام علیکم اهل الدیار» و سه بار نیز میفرمود: «رحمکم الله». آنگاه رو به اصحاب میکرد و میفرمود: «آنها بهتر از شما هستند». پرسیدند: «چرا ای رسول خدا؟! آنها ایمان آوردند؛ ما هم ایمان آوردیم. آنها جهاد کردند؛ ما هم جهاد کردیم». حضرت فرمود: «آنها ایمان آوردند و آن را با ظلم
1) (1)
نیامیختند و بر همان عهد، جان باختند و من بر این موضوع گواهی میدهم. اما شما بعد از من باقی خواهید ماند و نمیدانم چه کار خواهید کرد».(1)
کامل الزیارات، ص 529؛ بحارالانوار، ج 99، ص 296؛ الحدائق الناضرة، ج 4، ص 171؛ مستند الشیعه، ج 3، ص 320؛ تفصیل وسائل الشیعه، ج 3، ص 224؛ جواهر الکلام، ج 4، ص 321؛ مستدرک سفینة البحار ج 8، ص 370.
عبدالرزاق از ابنجریح نقل میکند:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) همراه گروه زیادی از اصحاب به بقیع رفت و فرمود: «سلام بر شما ای ساکنان قبرها! کاش میدانستید خداوند شما را از چه حوادثی که بعد از شما خواهد آمد، رهایی بخشیده است». سپس رو به اصحاب کرد که عدهای از بزرگان صحابه هم در بین آنان حضور داشتند و فرمود: «شما بهترید یا آنها»؟ پاسخ دادند: «امیدواریم که بهتر از ما نباشند. ما نیز همانند آنان هجرت کردیم و...». حضرت فرمود: «آنها با ایمان درگذشتند و من بر آن گواهی میدهم. اما نمیدانم که شما پس از من چه کار خواهید کرد».(2)
حاکم نیشابوری از امقیس نقل میکند:
با پیامبر (صلی الله علیه و آله) به بقیع رفتم. در آنجا به من فرمود: «ای امقیس!» گفتم: «لبیک ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)». فرمود: «این قبرستان را میبینی»؟ عرض کردم: «آری ای پیامبر خدا». فرمود: «در روز قیامت از این قبرستان (بقیع) هفتاد هزار نفر برخواهند خاست؛ درحالیکه چهره آنها مانند ماه شب چهارده میدرخشد و بدون حساب وارد بهشت میشوند».(3)
1) (1)
2) (2) مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 575 و نیز ر. ک: تفسیر الثعالبی، ج 5، ص 221.
3) (3) المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 68 و نیز ر. ک: المعجم الکبیر، ج 8، ص 216؛ مسند ابی داود الطیالسی، ص 227؛ کتاب الثقات، ج 5، ص 470؛ الاصابة، ج 4، ص 440؛ فتح الباری، ج 11، ص 359؛ کنز العمال، ج 12، ص 262؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج 1، ص 225؛ النهایة فی غریب الحدیث، ج 1، ص 325 و ج 2، ص 50؛ لسان العرب، ج 2، ص 22 و ج 12، ص 186.
احمد بن حنبل از ابیالسلیل نقل میکند:
مردی در جمع ما در قبرستان بقیع ایستاد و گفت: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را در بقیع دیدم که میفرمود: «هرکس صدقهای بدهد، من به نفع او در روز قیامت شهادت خواهم داد». در آن حال قصد کردم که مقداری از عمامهام را جدا کنم و صدقه بدهم. اما بخل به سراغم آمد و عمامه را بستم و منصرف شدم. سپس مردی را در بقیع دیدم که همانند او را در سیاهی چهره و کوتاهی قد و زشتی صورت ندیده بودم. ولی او شتری داشت که زیباتر از آن را در بقیع ندیده بودم. آن مرد نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت و شترش را به عنوان صدقه به حضرت داد. در آن حال، شخصی به طعنه گفت: «این مرد، آن شتر را صدقه داد! به خدا سوگند! شترش بهتر از خود اوست». حضرت سخن او را شنید و فرمود: «دروغ گفتی. بلکه او از تو بهتر است».(1)
تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 389؛ مسند احمد، ج 5، ص 34؛ الدر المنثور، ج 3، ص 264؛ جامع البیان، ج 10، ص 250؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 120.
ترمذی از ابو عبدالرحمان سلمی نقل میکند که علی (علیه السلام) فرمود:
برای تشییع جنازهای به بقیع رفته بودیم. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و نشست. ما هم نزد ایشان نشستیم. حضرت چوبی کوچک در دست داشت که با آن روی زمین خط میکشید. پس سر بهسوی آسمان بلند کرد و فرمود: «هیچکس چارهای مگر آن
1) (1)
سرنوشتی که خداوند برای او مشخص کرده است، ندارد». مردم گفتند: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! پس چارهای جز تکیه بر این سرنوشت نیست؛ هرکس مقدر شده باشد که اهل سعادت باشد، برای سعادت عمل میکند و هرکس تقدیرش شقاوت باشد، جز برای آن کاری نمیکند!». حضرت فرمود: «خیر. بلکه باید اهل عمل باشید. هرکس با عملش میتواند سعادتمند شود یا از اهل شقاوت باشد». سپس این آیات را تلاوت فرمود:(فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی * وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری * وَ أَمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی * وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری) . (لیل: 1-5)
اما آن کس که [در راه خدا] انفاق کند و پرهیزکاری پیش گیرد و جزای نیک [الهی] را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانی قرار می دهیم. اما کسی که بخل ورزد و [از این راه] بینیازی طلبد و پاداش نیک را انکار کند، او را در مسیر دشواری قرار میدهیم.
ترمذی این حدیث را حسن و صحیح دانسته است.(1)
سنن الترمذی، ج 5، ص 111 و نیز ر. ک: صحیح البخاری، ج 2، ص 99 و ج 6، صص 84 و 85؛ صحیح مسلم، ج 8، ص 46؛ سنن ابی داود، ج 2، ص 411؛ مصنف عبد الرزاق، ج 11، ص 115؛ مسند ابی یعلی، ج 1، ص 437؛ مسند احمد، ج 1، صص 129 و 132؛ تفسیر الثعالبی، ج 5، ص 559؛ جامع البیان، ج 30، ص 281؛ تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 554؛ الجامع الاحکام القرآن، ج 20، ص 83؛ علل الدار قطنی، ج 4، ص 160؛ غریب الحدیث، ج 1، ص 307؛ فتح الباری، ج 8، ص 554؛ کتاب السنة، ص 75؛ ریاض الصالحین، ص 429؛ کنز العمال، ج 1، ص 342.
زمخشری روایت کرده است:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع آمد و در دستش چوبدستی بود. پس نشست و با آن روی زمین خط میکشید. آنگاه سر بلند کرد و فرمود: «هیچکس نیست جز آنکه جایگاهش در بهشت و دوزخ معلوم شده است».(2)
همانگونه که در حدیث پیشین معلوم شد سرنوشت سعادتمندی و یا بدبختی انسان بستگی به نوع عملکرد و اختیار او دارد.
حاکم از انس بن مالک نقل کرده است:
زمانی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و بلال در بقیع قدم میزدند. حضرت به او فرمود: «ای بلال! آنچه را من میشنوم، تو هم میشنوی»؟ عرض کرد: «نه به خدا سوگند! ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نمیشنوم». فرمود: «نمیشنوی که اهل قبور در حال عذاب هستند»(1)
. المستدرک علی الصحیحن، ج 1، ص 40 و نیز ر. ک: مسند احمد، ج 3، ص 259؛ اثبات عذاب القبر، بیهقی، ص 75؛ کنز العمال، ج 15، صص 485 و 741.
؟!حاکم این حدیث را صحیح دانسته است.(2)
ابورافع نیز گفته است:
با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع رفتم. ایشان به من فرمود: «آیا میشنوی آنچه من میشنوم»؟ عرض کردم: «خیر ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)». فرمود: «این فلان بن فلان است که در قبر به علت سرقت پارچه کوچکی در جنگ خیبر عذاب میشود...».(3)
طبرانی در خبری آورده است:
زمانی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از بقیع میگذشت، به دو قبر که صاحبانش تازه دفن
شده بودند، برخورد کرد. حضرت ایستاد و پرسید: «این دو نفر کیستند»؟ گفتند: «ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، فلانی و فلانی». فرمود: «اکنون در حال عذاباند». پرسیدند: «به چه علت»؟ فرمود: «یکی سخنچین بوده و دیگری نیز از نجاست بول، خود را تطهیر نمیکرد».(1)
المعجم الکبیر، ج 25، ص 181؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 56.
طبری از ابوامامه نقل کرده است:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع آمد و بالای سر دو قبر جدید ایستاد و پرسید: «آیا این قبر فلانی و فلانی است»؟ پاسخ دادند: «آری ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)». ایشان فرمود: «الآن فلانی را نشاندهاند و میزنند». سپس فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست! الآن چنان ضربهای بر او زده شد که تمام اعضای بدنش قطعه قطعه شد و قبرش پر از آتش شد و آنچنان فریادی زد که من و همه خلایق، غیر از جن و انس، آن را شنیدیم. اگر دلهایتان چراگاه شیطان نبود و زیاده سخن نمیگفتید، بهطور حتم آنچه را من میشنوم، میشنیدید». آنگاه مکرر فرمود: «اکنون آن دیگری را زدند. اکنون آن دیگری را زدند». پرسیدند: «ای رسولخدا (صلی الله علیه و آله)! گناه آن دو چه بوده است»؟ فرمود: «یکی از آنها محل بول خود را تطهیر نمیکرد و آن دیگری نیز همواره گوشت مردم را میخورد (غیبت میکرد)».(2)
بیهقی از عبدالله بن حنطب نقل کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) سوار بر استر سفیدش از قبرستان بقیع میگذشت. ناگهان استر رمید و چند نفر از مسلمانان از جا جستند تا لگامش را بگیرند. ولی
رسولخدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «رهایش کنید. او صدای عذاب شدن سعد بن زراره را از قبرش شنید». سعد مردی منافق بود.(1)
اثبات عذاب القبر، ص 57.
ابن ابیشیبه و دیگران روایت کردهاند:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع بود که کسی صدا زد: «ای ابوالقاسم! حضرت به سوی او برگشت». مرد گفت: «ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)! منظورم شما نبودید». حضرت فرمود: «اسم مرا بر خود بگذارید. اما کنیهام را مگذارید».(2)
از ابورافع روایت شده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شبانگاه به بقیع رفت و به دعا و مناجات پرداخت. آنگاه که در راه بازگشت از کنار قبری عبور کرد، فرمود: «آه، آه، آه!» عرض کردم: «ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پدر و مادرم به فدایت! جز من کسی با شما نیست. آیا از من اظهار رنجش و شکایت کردید»؟ فرمود: «خیر. بلکه از صاحب این قبر ناراحت و ناخشنود شدم که وقتی درباره [نبوت] من از او سؤال شد، شک و تردید داشت».(3)
1) (1)
2) (2) المصنف، ج 6، ص 162 و نیز ر. ک: صحیح البخاری، ج 3، ص 20؛ صحیح مسلم، ج 6، ص 169؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1230؛ مسند ابی یعلی، ج 6، صص 420 و 434؛ الطبقات الکبری، ج 1، ص 106؛ صحیح ابن حبان، ج 13، ص 131؛ مسند احمد، ج 3، ص 114؛ السنن الکبری، ج 9، ص 308؛ اسد الغابة، ج 5، ص 274؛ منتخب مسند عبد بن حمید، ص 413؛ الاصابه، ج 7، ص 270؛ ناسخ الحدیث و منسوخه، ص 376؛ اللمع فی اسباب ورود الحدیث، ص 83؛ شرح مسلم، ج 14، ص 112؛ فیض القدیر، ج 3، ص 323؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 1، ص 536 و ج 10، ص 454.
3) (3) مجمع الزوائد، ج 3، ص 53.
هیثمی از علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت میکند که فرمود:
در محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع نشسته بودم. هوا بارانی بود. در آن هنگام، زنی سوار بر درازگوش از آنجا میگذشت. اما پای حیوان به چالهای غلتید و زن را به زمین انداخت. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بلافاصله چهره خود را برگرداند تا او را نبیند. کسانی که آنجا حضور داشتند، عرض کردند: «ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، او در زیر جامهاش شلوار پوشیده است». آنگاه حضرت برای چنین زنانی از امتش، طلب آمرزش کرد و فرمود: «ای مردم! زیر جامههای خود، شلوار بپوشید؛ زیرا شلوار از بهترین لباسهای شماست و زنان خود را با این کار به هنگام خروج از منزل، مصون دارید».(1)
مجمع الزوائد، ج 5، ص 122؛ کنز العمال، ج 15، ص 463؛ فیض القدیر، ج 1، ص 144؛ میزان الحکمة، ج 1، ص 530.
بخاری از ابوذر نقل کرده است که گفت:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به سوی بقیع میرفت و من هم در پی او میرفتم. حضرت میانه راه، برگشت و مرا دید و گفت: «ای ابوذر!» عرض کردم: «لبیک ای رسولخدا (صلی الله علیه و آله) من فدای شما شوم». فرمود: «بیتردید ثروتمندان در روز قیامت، فقیر خواهند بود؛ مگر کسانی که در راه حق، چنین و چنان گویند». عرض کردم: «خدا و پیامبرش آگاهترند». حضرت همان جمله را سه بار تکرار فرمود. سپس کسی با ما مواجه شد. پس از آن پیامبر (صلی الله علیه و آله) مرا خواند. من نیز او را اجابت کردم. سپس به درهای رسیدیم و حضرت از من جدا شد. گمان کردم کاری دارد. رفتم و کناری نشستم. چون مدتی طول کشید، نگران شدم. آنگاه صدایش را شنیدم که گویا با
1) (1)
مردی آهسته سخن میگفت. سپس دیدم که به تنهایی باز میگردد. پرسیدم: «ای پیغمبر خدا! با چه کسی صحبت میکردی»؟ فرمود: «شنیدی»؟ عرض کردم: «آری». فرمود: «او جبرئیل بود و مرا مژده میداد هرکس از امت تو بدون شرک ورزیدن به خدای تعالی از دنیا برود، وارد بهشت خواهد شد...».(1)
الادب المفرد، البخاری، ص 173 و نیز ر. ک: صحیح ابن حبان، ج 1، ص 432.
متقی هندی از ابورافع روایت کرده است:
همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از خانهاش خارج شدیم و به بقیع رفتیم. در آنجا حضرت (صلی الله علیه و آله) عطسهای زد و مدت زیادی درنگ کرد. عرض کردم: «پدر و مادرم به فدایت! چیزی گفتید که نفهمیدم». فرمود: «آری جبرئیل به من خبر داد هنگامی که عطسه کردی، بگو: «الحمدلله ککرمه و الحمدلله کعز جلاله». سپس فرمود: «خداوند میفرماید: بندهام راست گفت. بندهام راست گفت؛ او را آمرزیدم».(2)
«زیلعی» ماجرایی را از ابنمسعود نقل میکند که او گفت:
در مسجد بودم. شب بود و میخواستم استراحتی کنم. کسی به سراغم آمد که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با تو کار دارد. نزد حضرت رفتم. ایشان درحالیکه شاخه نخلی در دست داشت، از منزل خارج شد و فرمود: «بیا تا برویم». رفتیم تا به بقیع رسیدیم. حضرت با چوبی که در دست داشت، خطی روی زمین کشید و فرمود: «اینجا بنشین و جایی نرو تا من برگردم». سپس راه افتاد و رفت و من با چشم دنبالش میکردم تا آنجا که دیگر او را ندیدم. ناگاه تودهای عظیم از گرد و
خاک هوا را تیره کرد. ترسیدم و با خودم گفتم که این نقشه قبیله هوازن بود تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به قتل برساند. خواستم به خانههای مردم مدینه بروم و کمک بخواهم اما یادم آمد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) سفارش کرد جایی نروم. در آن حال شنیدم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با عصایش آنها را میراند و میگوید: «بنشینید». آنها نیز نشستند تا اینکه سپیده صبح که دمید، آنها هم رفتند.(1)
نصب الرایه، ج 1، ص 215 و نیز ر. ک: تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 182؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 6، ص 433.
ابویعلی و هیثمی از ابوهریره نقل کردهاند که گفت:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع زنی را دید که خود را روی قبری افکنده و گریه میکند. به او فرمود: «ای بنده خدا! تقوا پیشه کن و شکیبا باش». زن گفت: «ای بنده خدا! من مادری داغدیدهام». حضرت فرمود: «ای بنده خدا! تقوا پیشه کن و شکیبا باش». زن پاسخ داد: «ای بنده خدا! اگر مصیبت دیده بودی مرا معذور میداشتی». حضرت دوباره فرمود: «ای بنده خدا! تقوا پیشه کن و شکیبا باش». زن گفت: «ای بنده خدا! سخنت را شنیدم. از من در گذر».
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رفت. سپس یکی از اصحاب نزد آن زن رفت و گفت: «آن مرد به تو چه گفت»؟ زن پاسخ داد: «چنین و چنان گفت». پرسید: «او را شناختی»؟ گفت: «خیر». مرد گفت: «او پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود». زن بلافاصله از جایش برخاست و به سرعت به دنبال حضرت شتافت؛ درحالیکه تکرار میکرد: «صبر میکنم. صبر میکنم. ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)!». سپس حضرت دو بار به او فرمود: «هنگام مصیبت، صبر و شکیبایی شایستهتر است».(2)
حاکم از ابورافع نقل کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پس از اقامه نماز عصر، عازم محله بنیعبداشهل شد و با آنها به گفتوگو پرداخت تا نزدیک مغرب شد. آنگاه با عجله به راه افتاد تا به نماز مغرب برسد. من با ایشان بودم که از بقیع گذشتیم. در آنجا بود که فرمود: «وای بر تو، وای بر تو». این جمله، بر من سنگین آمد. گمان کردم با من است. از سرعتم کاستم. فرمود: «چه شد؟ راه بیا!». عرض کردم: «اتفاقی افتاده است»؟ فرمود: «چه اتفاقی»؟ گفتم: «گویا از من رنجیده خاطر شدید». فرمود: «خیر. [روی سخنم با صاحب آن قبر بود]. زمانی صاحب آن قبر را به فلان قبیله فرستادم ولی از آنها لباسی دزدید و الآن هم لباسی آتشین همانند آن لباس، به تن اوست».(1)
ر. ک: سنن النسایی، ج 2، ص 115؛ المعجم الکبیر، ج 1، ص 323؛ مسند احمد، ج 6، ص 392؛ السنن الکبری، ج 1، ص 300؛ صحیح ابن خزیمه، ج 4، ص 52؛ تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 431؛ تهذیب الکمال، ج 23، ص 235.
در خبر دیگری آمده است که حضرت فرمود: «صاحب این قبر را برای کاری بهسوی قبیله بنیفلان فرستادم. اما پارچه گرانقیمتی را دزدید و اینک به من نشان دادند که آن لباس آتشین به تن اوست».(2)
حاکم از ابوهریره نقل کرده است که گفت: «در همین بقیع از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود: خورنده شکرگزار همچون روزهدار شکیباست».(3)
از ابنعباس روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به بقیع آمد و مردی را دید که شمشیر معامله میکند. حضرت به او فرمود: «آهن را گران نفروشید که آن مایه کثرت و برکت است».
همچنین حضرت مردی را دید که گوسفند معامله میکند. حضرت به او فرمود: «شیر را گران نفروشید چرا که آن روزی مردم است».(1)
الکامل، ج 6، ص 117.
عطا نقل میکند:
عایشه درباره عسقلان از من سؤال کرد. من به او گفتم «چرا میپرسی»؟ گفت: «شبی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد من بود. پاسی از شب که گذشت به قبرستان بقیع رفت. حسادت وجودم را فرا گرفت و به دنبال او رفتم». حضرت فرمود: «ای عایشه! در شرق و غرب عالم، نزد خداوند چیزی گرامیتر از آنچه دیدم نیست؛ مگر قبرستان عسقلان». گفتم: «قبرستان عسقلان چیست»؟ فرمود: «کاروانسرایی قدیمی برای مسلمانان است. خداوند روز قیامت، هفتاد هزار شهید از آن مبعوث خواهد کرد که هرکدام برای خانواده خود شفاعت میکنند».(2)
از ابنعباس روایت شده است که گفت:
در شبی مهتابی بعد از نماز عشاء علی (علیه السلام) دستم را گرفت و به بقیع برد. در آنجا گفت: «ای عبدالله [قرآن] بخوان». پس خواندم:(بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) . آنگاه تا طلوع فجر درباره اسرار باء بسم الله با من سخن گفت.(1)
ینابیع المودة لذوی القربی، القندوزی، ج 1، ص 214 و ج 3، ص 211؛ مستدرک سفینة البحار، ج 1، ص 269؛ تفسیر القرآن الکریم، السید مصطفی الخمینی، ج 1، ص 154.
ابنشبه از عبدالله بن زبیر چنین نقل کرده است:
روزی با پدرم به بقیع میرفتم که صدای کسی را شنیدم که پدرم را از پشت سر چنین صدا میزد: «ای اباعبدالله!» نگاه کردم. دیدم علی (علیه السلام) است. من به کناری رفتم. پدرم به من گفت: «بیمادر! او ابوالحسن است!». علی (علیه السلام) آمد و گفت: «نمیبینی که عثمان به چه روزی افتاده است»؟!(2)
«شاذان بن جبرئیل قمی» از ابوذر غفاری نقل کرده است که گفت:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: «فردا هنگام طلوع آفتاب به بقیع برو و بر یک بلندی بایست. زمانی که آفتاب طلوع کرد، بر او سلام کن؛ چراکه خداوند تعالی به او دستور داده است تا پاسخت را بدهد. فردا صبح امیرمؤمنان (علیه السلام) همراه ابوبکر، عمر و گروهی از مهاجران و انصار به بقیع رفت. آنگاه بر یک بلندی قرار گرفت و وقتی آفتاب طلوع کرد، گفت: «سلام بر تو ای آفریده جدید و فرمانبردار خداوند». در جواب، صدایی را از آسمان شنیدند که چنین پاسخش داد: «السلام علیک یا اول یا آخر یا ظاهر یا باطن یا من هو بکل شیءٍ علیم».
همراهان امام، چون سخن آفتاب را شنیدند، بیهوش شدند و پس از ساعتی که به هوش آمدند، امیرمؤمنان (علیه السلام) را آنجا نیافتند. سپس نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند و گفتند: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! ما میگوییم علی (علیه السلام) نیز انسانی همانند ماست ولی آفتاب او را به آنچه که خداوند درباره خودش میگوید مورد خطاب قرار داد». پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «چه شنیدید»؟ گفتند: شنیدیم که آفتاب میگفت: سلام بر تو ای «اول». حضرت فرمود: «راست گفته است؛ زیرا علی (علیه السلام) نخستین کسی است که به من ایمان آورد». گفتند: شنیدیم که میگفت سلام بر تو ای «آخر». حضرت فرمود: «راست گفته است؛ زیرا او آخرین کسی است که عهد مرا بهجا میآورد، غسلم میدهد، کفنم میکند و درون قبرم میگذارد». گفتند: شنیدیم که آفتاب میگفت ای «ظاهر». حضرت فرمود: «راست گفته است؛ زیرا علی (علیه السلام) کسی است که علم مرا ظاهر و آشکار خواهد ساخت». گفتند: شنیدیم که میگفت ای «باطن». حضرت فرمود: «راست گفته است؛ زیرا او کسی است که تمامی سرّ مرا نهان کرده
است». سرانجام گفتند: شنیدیم که خورشید میگفت: «یا من هو بکل شیء علیم». حضرت نیز فرمود: «راست گفته است؛ زیرا علی (علیه السلام) داناترین کس به حلال و حرام و مستحبات و واجبات و امثال آنهاست». جماعت برخاستند که بروند؛ درحالیکه به یکدیگر میگفتند: «محمد (صلی الله علیه و آله) ما را در مطلبی پیچیده و نامفهوم انداخت». آنگاه از مسجد بیرون رفتند.
در اینباره، «ابومحمد العونی» چنین سروده است:
امام من با خورشید سخن گفته است. به نور آن مراجعه کن
آیا همصحبت با خورشید میان این قوم همانندی دارد؟!(1)
الفضائل، ص 69؛ عیون المعجزات، ص 5؛ الهدایة الکبری، ص 188؛ مدینة المهاجر، ج 1، ص 219؛ بحار الانوار، ج 35، صص 277 و 278 و ج 41، ص 180.
إمامی کلیم الشمس راجع نورهافهل لکلیم الشمس فی القوم من مثل
امیرمؤمنان (علیه السلام) به وصیت حضرت زهرا (علیها السلام) درباره دفن شبانه و پنهانی او بدون خبر دادن به دیگران، عمل نمود. همچنین روایت شده است که آن حضرت محل قبر را از دیدهها پنهان کرد و چهل قبر مشابه را در بقیع پدید آورد.(2)
همچنین در خبر طبری آمده است:
وقتی مسلمانان از رحلت فاطمه (علیها السلام) آگاه شدند، به بقیع آمدند. ولی در آنجا چهل قبر تازه یافتند و تشخیص قبر آن بانو مشکل گردید. از اینرو ضجه و فریاد زدند و یکدیگر را سرزنش کردند و گفتند: «پیامبر شما بین شما جز یک دختر بهجا نگذاشت؛ حال او از دنیا رفته و در خاک آرمیده است، اما شما در تشییع و
نماز او شرکت نکردید و محل قبرش را هم نمیدانید».
پس بزرگان آنها گفتند: «عدهای از زنان مسلمان را بیاورید نبش قبر کنند تا آن بانو را بیابیم و بر او نماز بگزاریم و قبرش را زیارت نماییم». خبر به امیرمؤمنان (علیه السلام) رسید. آن حضرت درحالیکه از خشم، چشمانش سرخ شده و رگ گردنش بر آمده بود و لباس زردی را که هنگام جنگ بر تن میکرد، پوشیده بود، شمشیر به دست، وارد بقیع شد. آنگاه کسی را نزد مردم فرستاد تا هشدار دهد. او به مردم گفت: این علی بن ابیطالب (علیه السلام) است که به بقیع آمده و به خدا سوگند یاد کرده است که اگر سنگی از این قبرها جابهجا شود، روی شما شمشیر خواهد کشید.(1)
بحار الانوار، ج 43، ص 171 و ج 30، ص 350 و ج 31، ص 593 و ج 43، ص 212؛ بیت الاحزان، ص 185.
روایت شده است که به علی (علیه السلام) گفته شد: «چرا مجاورت قبر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را رها کرده و همسایه بقیع شدهای»؟ فرمود: «آنها را همسایههایی صادق یافتم که مانع بدی میشوند و آخرت را یادآوری مینمایند».(2)
در خبری آمده است که به مردم مدینه گفته شد: «امشب به بقیع بروید تا امر شگفتآوری را از علی (علیه السلام) ببینید». حذیفة بن یمان میگوید:
مردم از عصر در بقیع تجمع کردند تا آنکه شب شد. سپس امیرمؤمنان (علیه السلام) با ذوالفقارش(3)به آنجا آمد و فرمود: «به دنبالم بیایید». مردم هم به دنبال او رفتند
تا به دو شعله آتش که جدا از یکدیگر بودند، رسیدند. حضرت وارد آتش کوچکتر شد. حذیفه میگوید: «صدای هولناکی را همچون صدای رعد و برق شنیدم. پس حضرت آن را به آتش بزرگتر برگرداند و داخل آن شد...».(1)
نوادر المعجزات، الطبری الامامی، ص 43؛ الروضة فی المعجزات و الفضائل، ص 153؛ الفضائل، شاذان بن جبرئیل القمی، ص 161؛ بحار الانوار، ج 39، ص 188.
ابن میثم بحرانی به نقل از حسین بن عبدالرحمن تمار روایت میکند:
از مجلس برخی از فقها بر میگشتم که از کنار سلیم شاذکونی(2)عبور کردم. سلیم گفت: از کجا آمدهای؟ گفتم از مجلس فلان عالم. پس گفت: از چه سخن میگفت؟ گفتم: درباره برخی از کرامتهای علی. در ادامه گفت: به خدا قسم برای تو از موضوع مهمی سخن خواهم گفت که آن را از یک شخص قریشی، به نقل از یک قریشی دیگر شنیدهام.
در زمان خلافت عمر بن خطاب، زمینلرزهای بقیع را فرا گرفت؛ چنانکه مردم مدینه از ترس، شیون و فریاد سر دادند. زمینلرزه، روز به روز بیشتر میشد تا به دیوارهای مدینه رسید. عمر گفت: «نزد ابوالحسن علی بن ابیطالب (علیه السلام) بروید و چارهجویی نمایید». علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: «یکصد نفر از اصحاب پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) را جمع کنید». حضرت، سپس ده نفر از آنها را برگزید و راهی بقیع نمود. دیگر در مدینه کسی نماند؛ حتی دختران هم به بقیع رفتند. وقتی علی (علیه السلام) به وسط بقیع رسید، پای خود را بر زمین کوبید و سه بار گفت: «تو را
1) (1)
2) (2) ظاهراً نامش سلیمان شاذکونی باشد، همانگونه که ابن حمزه در الثاقب، ص 274، ح 238، اینگونه آورده است. ذهبی درباره سلمان شاذکونی میگوید: «با وجود آنکه او دارای ضعف است، لکن بعید است که حدیث مردودی داشته باشد». همچنانکه در «سیر أعلام النبلاء» ج 9، ص 308، چاپ دارالفکر لبنان اینگونه آمده است.
چه شده است»؟! پس زمین از لرزش افتاد و حضرت فرمود: «حبیبم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) راست میگفت. او مرا از این ماجرا و اجتماع مردم در این روز آگاه کرده بود».(1)
شرح مئة کلمه، ص 259 و نیز ر. ک: الناقب فی المناقب، ابن حمزة الطوسی، ص 273.
در روایتی دیگر چنین آمده است:
در عهد عمر بن خطاب، بقیع را زمینلرزهای فراگرفت. مردم مدینه به هراس افتادند و ناله و شیون کردند. عمر و اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست به دعا برداشتند. اما بر شدت زمینلرزه افزوده شد تا جایی که به دیوارهای مدینه رسید.
مردم تصمیم گرفتند تا شهر را ترک کنند. در این هنگام، عمر، علی بن ابیطالب (علیه السلام) را خواست و به او گفت: «ای ابوالحسن! وضعیت بقیع و زمینلرزهاش را نمیبینی که چطور به دیوارهای شهر (مدینه) رسیده است و مردم قصد کوچیدن از آن را دارند»؟!
علی (علیه السلام) فرمود: «یکصد نفر از اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را که در بدر حاضر بودهاند، بیاورید». سپس از میان آنها ده نفر را برگزید و پشت سر خود قرار داد. نود نفر دیگر را هم پشت سر آن ده نفر قرار داد. کسی در مدینه باقی نماند؛ جز آنکه به بقیع آمد. پس علی (علیه السلام)، ابوذر، سلمان، مقداد و عمار را خواست و به آنها گفت: «جلوی من حرکت کنید». وقتی به وسط بقیع رسید، مردم دورش حلقه زده بودند. سپس با پای خود ضربهای به زمین زد و سه بار فرمود: «تو را چه شده است»؟!
بلافاصله زمین از لرزش افتاد. آنگاه فرمود: «خدا و پیامبرش راست گفتند. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مرا از این حادثه و این روز و این ساعت و نیز گرد آمدن مردم
1) (1)
خبر داده بود. خداوند عزوجل در کتاب خود میفرماید: (إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها * وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها * وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها)1 ». آنگاه بازگشت و مردم نیز همراه او بازگشتند.(1)
کلینی به اسناد خود از «عیسی شلقان» روایت کرده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
امیرمؤمنان (علیه السلام) داییهایی در قبیله بنیمخزوم داشت. روزی جوانی از آنها نزد حضرت آمد و عرض کرد: «ای دایی! برادرم از دنیا رفته و مرا در اندوهی جانکاه فرو برده است». حضرت فرمود: «مشتاق دیدارش هستی»؟ عرض کرد: «آری». فرمود: «قبر او را نشانم بده». حضرت درحالیکه جامه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را بر تن داشت، به بقیع آمد. لبانش زمزمهای داشت. به کنار قبر که رسید، با پایش به آن زد و صاحب قبر، درحالیکه به زبان فارسی سخن میگفت، بیرون آمد. حضرت فرمود: «مگر تو وقتی از دنیا رفتی، عرب نبودی»؟! گفت: «آری. ولی ما به سنت و روش فلان و فلان بودیم و وقتی مُردیم زبانمان تغییر کرد».(2)
در بقیع، تخته سنگ بزرگی قرار داشت. امیرمؤمنان (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) امر فرمود که به کنار آن سنگ برود و چوبدستی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را بر آن بزند تا از دل آن، یکصد شتر
سرخموی بیرون آید و وعده پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را به عربی بادیهنشین عملی کند و شتران را به او بدهد. امام حسن (علیه السلام) چنان کرد و شتری از شکاف آن تخته سنگ بزرگ پیدا شد و در پی آن، باقی شترها هم بیرون آمدند. سپس شکاف تخته سنگ به هم آمد.(1)
مستدرک سفینة البحار، ج 6، ص 211؛ ر. ک: بحار الانوار، ج 41، ص 201.
شیخ صدوق پس از نقل متن زیارت امامان معصوم مدفون در بقیع مینویسد: در مسجدی که در بقیع است، هشت رکعت نماز بگزار(2)و بعد از حمد، هر سورهای را خواستی بخوان. گفته شده است آن مسجد در محلی بنا شده که حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در آنجا نماز گزارده است.(3)
کلینی روایت کرده است:
وقتی رقیه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، حضرت خطاب به او فرمود: «به گذشتگان صالح ما، عثمان بن مظعون و یارانش ملحق شو». فاطمه زهرا (علیها السلام) کنار قبر رقیه میگریست و قطرات اشکش روی قبر او میچکید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) درحالیکه ایستاده بود، دعا کرد. سپس فرمود: «چون از ناتوانی او باخبرم، از خداوند خواستم او را از فشار قبر نجات دهد».(4)
پس از وقایع تلخ و دردناکی که در حق فاطمه زهرا (علیها السلام) صورت گرفت، آن بانو به نزد سید مظلومان امام علی (علیه السلام) شکایت برد و فرمود: «چه کوتاه است دوران زندگی من میان این مردم! به خدا سوگند! نه شب و نه روز، ساکت نخواهم ماند تا وقتی به پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ملحق شوم. امام علی (علیه السلام) فرمود: «ای دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هرگونه صلاح میدانی عمل کن».
سپس امام علی (علیه السلام) برای او خانهای در بقیع، به نام «بیتالاحزان» ساخت. هر صبح حضرت زهرا (علیها السلام) به آنجا میرفت، حسنین (علیهما السلام) جلوتر راه میافتادند و او گریان وارد بقیع میشد و تا شب میگریست. آن وقت امام علی (علیه السلام) نزد آنها میرفت و با یکدیگر به منزل بازمیگشتند.(1)
بحار الانوار، ج 43، ص 177؛ اللمعة البیضاء فی شرح خطبة الزهرا، محمدعلی قراچهداغی تبریزی، ص 858؛ مجمع النورین و ملتقی البحرین، المرندی، ص 141؛ بیت الاحزان، ص 165.
ابنجبیر، گردشگر معروف قرن ششم، در سفرنامهاش مینویسد:
کنار مزار عباس در قبرستان بقیع، خانهای منسوب به فاطمه (علیها السلام)، دختر پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) قرار دارد که به بیتالاحزان معروف است. گفته میشود فاطمه (علیها السلام) به آنجا پناه میبرده و از غم رحلت پدر ارجمندش میگریسته است.(2)
شایسته است آن خانه را خانه اسرار فاطمه (علیها السلام) بنامیم؛ خانهای که تا زمان به حاکمیت رسیدن وهابیان در حجاز، برپا بود و به سبب نادانی و کجفهمی آنان تخریب گشت.
علامه سید عبدالحسین شرفالدین مینویسد:
در اینجا توجه صاحبنظران را به این بحث جلب میکنیم که علت دوری گزیدن
حضرت زهرا (علیها السلام) از شهر مدینه به هنگام عزاداری بر پدرش چه بود؟! چرا ایشان همراه حسنین (علیهما السلام) و عدهای از بانوان به بقیع میرفت و زیر سایه درخت اراکه، در غم رحلت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) گریه و زاری مینمود؟ حتی پس از آنکه درخت را بریدند، علی (علیه السلام) برای ایشان اتاقی ساخت تا برای نوحهسرایی به آنجا رود.
گفتنی است این اتاق که «بیتالاحزان» خوانده میشد، همانند سایر مشاهد مشرفه در دورههای مختلف تاریخی زیارت میشد؛ تا آنکه در سال 1344 ه. ق وهابیان آن را خراب کردند. اینجانب (شرفالدین) در سفر حج سال 1339 ه. ق برای زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام) به مدینه رفتم و این خانه را نیز زیارت کردم.(1)
النص و الاجتهاد، تحقیق: ابومجتبی، ص 302.
صاحب الذریعه مینویسد: «بیت الاحزان را به دلیل مجاورت با مزار ائمهشیعه (علیهم السلام) تخریب کردند؛ زیرا گاهی همسایه به سبب جرمی که همسایهاش مرتکب شده، مجازات میشود»!(2)
در کتاب بقیع الغرقد نیز آمده است: «به فاصله کمی از بارگاه ائمه بقیع (علیهم السلام) بارگاهی است که در محل بیتالاحزان ساخته شده است؛ همان مکانی که حضرت زهرا (علیها السلام) به آنجا میرفت و در غم رحلت پدر بزرگوارش میگریست».(3)
در بعضی کتب تاریخی برای بیان نشانی برخی قبرها نوشته شده است: «قبر فلانی در زیر ناودان، پشت دیواری که ائمه بقیع (علیهم السلام) در آن دفن شدهاند و روبهروی بیت الاحزان حضرت زهرا (علیها السلام) قرار دارد».(4)
ابنکثیر از اسحاق بن ابراهیم روایت کرده است: حسین (علیه السلام) به زیارت قبور شهدا در بقیع رفت و چنین سرود:(1)
نادیت سکان القبور فأسکتواوأجابنی عن صمتهم ترب الحصا
قالت أتدری ما فعلت بساکنیمزقت لحمهم و خرقت الکسا
وحشوت أعینهم تراباً بعدما کانت تأذی بالیسیر من القذی
أما العظام فإننی مزقتهاحتی تباینت المفاصل والشوا
قطعت ذا زاد من هذا کذافترکتها رمماً یطوف بها البلا
ساکنان قبرها را صدا زدم. ولی آنها خاموش بودند و به جایشان خاک و ریگها پاسخ دادند؛ گفتند: آیا میدانی با ساکنانم چه کردم؟ گوشت بدنشان را تکهتکه و لباسهایشان را پاره و چشمانشان را پر از خاک کردم؛ درحالیکه پیش از این، با اندکی خاشاک، آزار میدیدند. اما استخوانهایشان را متلاشی کردم تا مفاصل و گوشت از هم جدا شد. آنها را پوسیده و فرسوده و درحالیکه بلاها اطرافشان را گرفته بود، رها ساختم.(2)
طبرسی نقل کرده است:
زمانی که عثمان به خلافت رسید، ابوسفیان که ناتوان و نابینا شده بود، دست حسین بن علی (علیه السلام) را گرفت و گفت: «ای برادرزاده! مرا به بقیع ببر». وقتی به
وسط قبرستان رسید، بلند فریاد زد: «ای اهل قبور! شما بر سر چیزی (خلافت) با ما جنگیدید که اکنون در چنگ ماست و اینک پیکر شما پوسیده است».
در این هنگام امام حسین (علیه السلام) به او گفت: «خداوند چهرهات را زشت گرداند»! سپس به سرعت دست او را رها کرد و بازگشت. اگر نعمان بن بشیر به فریادش نمیرسید و او را به شهر بازنمیگرداند، جان داده بود.(1)
الاحتجاج، ج 1، ص 409؛ بحار الانوار، ج 44، ص 78.
از قاسم بن محمد بن ابیبکر نقل شده است:
در بقیع، نوجوانی را دیدم با چهرهای زیباتر از خورشید تابان که کنار قبر حسن بن علی و علی بن حسین (علیهما السلام) نشسته بود و سوزناک میگریست. گفتم: «ای نوجوان! چه شده که در این قبرستان خلوت گزیدهای»؟ در جواب، شعری خواند: «بچه، کسی است که عقل بچگانهای دارد، نه آن که سن کمی دارد. سرزنش بر صاحب عقلی است که هنوز بزرگ نشده است».
گفتم: «در کودکی خداوند به تو چیزی نشان داده است که حرفهای بزرگی میزنی»! گفت: «وقتی خداوند حکمت را نزد بندهای به امانت میسپارد، حکیمان او را به سبب سن کمش، کوچک نمیشمارند». این نوجوان نوری الهی و شکوهی معنوی داشت. گفتم: «پدرم به فدایت! تاکنون سخنی بدین استواری نشنیده بودم. بیشک تو از خاندان اهل حکمت هستی. تو کیستی»؟ پاسخ داد: «از بدبختیهای اهل دنیا، شناخت اندک آنان از فرزندان انبیاست. من محمد بن
1) (1)
علی بن حسین (علیهم السلام) هستم و این قبر پدر من است».
سپس چنین سرود: «کدامین مونس است که از همجواری با او مأنوستر باشد و با از دست دادن او چه وحشتی است که سراغ انسان نیاید».(1)
القاب الرسول و عترته، ص 58.
این خبر را ابنعساکر نیز با تفاوتی در متن آن، از قیس بن نعمان نقل کرده است.(2)
کلینی به سند خویش از عمرو بن ابی المقدام روایت کرده است که گفت:
همراه امام محمد باقر (علیه السلام) از بقیع میگذشتیم. ایشان بر سر مزاری ایستاد و چنین فرمود: «بارالها! بر غربتش رحم کن. تنهاییاش را برطرف ساز و پریشانحالیاش را چاره نما. او را به واسطه رحمتت، از رحمت غیرخودت بینیاز کن و او را به موالیان و دوستانش ملحق ساز».(3)شیخ طوسی پس از نقل این روایت میافزاید: «آنگاه امام (علیه السلام) سوره قدر را هفت مرتبه تلاوت فرمود».(4)
ابنحمزه طوسی از ابیعیینه روایت کرده است:
مردی نزد امام باقر (علیه السلام) آمد و گفت: من از اهل شام هستم و به خدا سوگند! همواره دوستدار و پیرو شما اهل بیت بودهام. اما پدرم که خداوند رحمتش نکند،
1) (1)
2) (2) تاریخ مدینة دمشق، ج 54، ص 281.
3) (3) الکافی، 3، ص 229؛ کامل الزیارات، ص 531؛ المزار، المفید، ص 218؛ الدعوات، ص 271؛ الحبل المتین، ص 73؛ تفصیل وسائل الشیعة، ج 3، ص 200؛ بحارالانوار، ج 79، ص 55 و ج 99، ص 297؛ مستدرک الوسائل ج 2، ص 340.
4) (4) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 105؛ المعتبر، ج 1، ص 339؛ تفصیل وسائل الشیعة، ج 14، ص 591؛ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 614.
پیرو بنیامیه بود و آنها را بر شما برتری میداد، بدین علت من از او خشمگین بودم. او ثروت فراوانی داشت و غیر از من فرزند دیگری هم نداشت، خانهای در رمله داشت که به تنهایی در آن میزیست، هنگامی که از دنیا رفت، همه جا را جستوجو کردم. اما چیزی از اموالش را نیافتم. تردید ندارم که آنها را جایی پنهان کرده است و از من پنهان ساخته است، خدا از او راضی نگردد.
امام (علیه السلام) فرمود: «آیا دوست داری او را ببینی و جای اموال را بپرسی»؟ پاسخ داد: «آری. خیلی محتاج و فقیرم». امام (علیه السلام) مطلبی را بر پوست نازک و سفیدی نوشت و مُهر خود را بر آن زد و فرمود: «امشب این نوشته را به بقیع ببر. وقتی به وسط بقیع رسیدی، صدا بزن: یا ذرجان. پس مردی عمامه به سر، به نزدت خواهد آمد. نامه را به او بده و بگو: من فرستاده محمد بن علیبن حسین (علیهم السلام) هستم و آنچه را میخواهی از او بپرس».
مرد شامی نامه را گرفت و رفت. راوی (ابوعیینه) میگوید: فردا بهطور عمد به خانه امام (علیه السلام) رفتم تا از حال آن مرد باخبر شوم. وقتی رسیدم، مرد شامی را به انتظار بر در خانه امام (علیه السلام) دیدم. هر دو وارد شدیم. مرد خطاب به امام (علیه السلام) گفت: «الله اعلم حیث یجعل رسالته»؛ «خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را در کجا قرار دهد». دیشب نامهات را بردم تا به میانه بقیع رسیدم. پس صدا زدم: یا ذرجان! بلافاصله مردی عمامه به سر آمد و گفت: «من ذرجان هستم! خواستهات چیست»؟ گفتم: من فرستاده محمد بن علیبن حسین (علیهم السلام) هستم و این هم نامه اوست. گفت: «خوش آمدی ای فرستاده حجت خداوند بر مردمان».
آنگاه نامه را گرفت و خواند و سپس گفت: «دوست داری پدرت را ببینی»؟ گفتم: آری. «گفت: پس همین جا بایست تا برگردم. پدرت در ضنجان است». اندکی بعد بازگشت و با خود مردی سیاهچهره را که ریسمانی سیاه بر گردن داشت،
آورد و گفت: «این پدر توست. اما آتش، چهرهاش را تغییر داده و وارد دوزخ شده و از آب ناگوار و سوزانش خورده و به عذاب دردناکی دچار شده است».
پرسیدم: «تو پدر من هستی»؟! پاسخ داد: «آری». گفتم: «چرا چهرهات عوض شده است»؟! گفت: «من دوستدار و پیرو بنیامیه بودم و آنها را برتر از اهل بیت پیامبر خدا میدانستم. بدین علت به عذاب الهی گرفتار شدم و چون تو دوستدار اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودی، از تو خشمگین بودم و تو و خانوادهات را از ثروتم محروم ساختم. اما امروز از این کار پشیمانم. پس به خانهام برو و زیر درخت زیتون را حفر کن. 150 هزار سکه در آنجا مخفی است. پنجاه هزار آن را به محمدبن علی (علیه السلام) بپرداز و باقی مال را خودت بردار». مرد شامی ادامه داد: «اکنون به شام میروم تا پولها را بیاورم».
ابوعیینه میگوید: «یک سال بعد به امام (علیه السلام) عرض کردم که آن مرد شامی چه کرد»؟ فرمود: «پنجاه هزار سکه به من داد و من هم با آن، قرضم را ادا کردم و قطعه زمینی را خریدم و به خویشان نیازمندم کمک کردم. آن میتِ پشیمان، از این کارش سود خواهد برد؛ چون مرا خوشحال کرد و با من دوستی ورزید».(1)
الثاقب فی المناقب، ص 370؛ مدینة المعاجز، ج 5، ص 136؛ بحار الانوار، ج 46، صص 245 و 267؛ مستدرک سفینة البحار، ج 3، ص 267.
لعنت خداوند بر مغیره
شیخ طوسی از حسین بن ابیالعلاء روایت کرده است که از امام صادق (علیه السلام) درباره مغیرة بن سعید پرسیدم و عرض کردم که او را در بقیع دیدهام و همراهش شخصی بود
1) (1)
که معتقد به تناسخ ارواح بود. امام (علیه السلام) مغیره را لعنت کرد و فرمود: «سوگند یاد کردهام که هیچگاه به او اجازه ملاقات ندهم».(1)
اختیار معرفة الرجال، ج 2، ص 493؛ معجم رجال الحدیث، السید ابو القاسم الخوئی، ج 19، ص 301.
نمازی مینویسد: «مغیرة بن سعید، خبیث و ملعون است که بر امام باقر (علیه السلام) دروغ میبست. از اینرو امامصادق (علیه السلام) وی را لعنت نمود». روایات مستفیضی که بیش از ده روایت میباشد و کشی و دیگران آن را نقل کردهاند، این موضوع را تأیید مینماید.(2)
ماجرای علی بن یقطین
محمد بن علی صوفی روایت کرده است:
ابراهیم جمال تقاضای دیدار ابوالحسن علی بن یقطین، وزیر دولت عباسیان را داشت. اما او نپذیرفت و راهش نداد. همان سال علی بن یقطین عازم حج شد و پس از انجام دادن مناسک، به قصد زیارت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) به مدینه و خانه آن حضرت رفت. اما امام (علیه السلام) او را نپذیرفت و راهش نداد.
روز دوم به محضر امام شرفیاب شد و پرسید: «آقای من! گناهم چه بود»؟! فرمود: «تو را راه ندادم؛ چون برادرت ابراهیم جمّال را راه ندادی. خداوند حج تو را نمیپذیرد؛ مگر آنکه ابراهیم جمّال تو را ببخشد». عرض کردم: «آقا و مولای من، اکنون ابراهیم جمال را از کجا پیدا کنم؟! او در کوفه و من در مدینهام». امام فرمود: «شب که شد، تنهایی به بقیع برو و کسی از همراهانت را باخبر نکن. آنجا شتری با جهاز منتظر توست. سوارش شو».
علی بن یقطین میگوید: شبانه به بقیع رفتم و سوار شتر شدم. لحظهای نگذشت که [آن شتر] مرا به درِ خانه ابراهیم جمّال در کوفه رسانید. کوبه در را زدم و گفتم: «علی بن یقطین هستم». ابراهیم جمّال از داخل خانه گفت: «علی بن یقطین جلوی منزل من چه میکند»؟! گفتم: «ای مرد! مشکل بزرگی دارم. تو را سوگند میدهم که راهم دهی». وقتی داخل شدم، گفتم: «ای ابراهیم! مولایم مرا نمیپذیرد؛ مگر آنکه تو مرا ببخشی». ابراهیم پاسخ داد: «خداوند تو را ببخشد».
علی بن یقطین، او را سوگند داد که پایش را بر گونه او بگذارد. اما ابراهیم نپذیرفت. دوباره که سوگندش داد، پذیرفت و علی بن یقطین درحالیکه سر بر خاک گذاشته بود، چنین زمزمه کرد: «خدایا تو شاهد باش». سپس علی بن یقطین سوار بر شتر به مدینه بازگشت و مقابل در خانه امام موسی بن جعفر (علیه السلام) پیاده شد و آن حضرت او را پذیرفت.(1)
بحار الانوار، ج 48، ص 85.
خاکسپاری یونس بن یعقوب
از عیاشی روایت شده است:
هنگامی که یونس بن یعقوب در مدینه از دنیا رفت، امام رضا (علیه السلام) حنوط و کفن و هر آنچه را لازم داشت، برایش فرستاد و به غلامان و نزدیکان خود و پدر و جد بزرگوارش امر فرمود تا در تشییع او شرکت نمایند و افزود: «یونس بن یعقوب، از بندههای جعفر بن محمد (علیه السلام) و ساکن عراق بوده است. برایش در بقیع، قبری آماده کنید و اگر مردم مدینه گفتند او عراقی است و اجازه
1) (1)
نمیدهیم در بقیع دفن شود، شما هم بگویید که او از غلامهای جعفربن محمد (علیه السلام) است و در عراق زندگی میکرده است. اگر مانع دفن او شوید، ما نیز اجازه نخواهیم داد نزدیکان شما در بقیع دفن شوند».
امام رضا (علیه السلام)، شاگردش محمد بن حباب را که از رجال کوفه بود، فرستاد تا بر یونس بن یعقوب نماز بگزارد. آنگاه در بقیع دفن گردید.(1)
ر. ک: اختیار معرفة الرجال، ج 2، ص 683؛ بحار الانوار، ج 66، ص 298 و ج 79، ص 26؛ الحدائق الناضرة، ج 4، ص 150؛ خاتمة المستدرک، ج 5، ص 394؛ سماء المقال فی علم الرجال، الکلباسی، ج 2، ص 238؛ معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 240.
محمد بن ولید میگوید:
پس از خاکسپاری یونس، کنار قبرش نشسته بودم که متولی قبرستان مرا دید و پرسید: «صاحب این قبر کیست؟ چون ابوالحسن علی بن موسی (علیه السلام) به من سفارش کرده است که بر این قبر، چهل ماه (یا چهل روز) آب بپاشم».(2)
بوسیدن مهر نبوت در بقیع
طبرانی و ابونعیم اصفهانی، ماجرای جستوجوی سلمان فارسی از نشانههای خاتم پیامبران، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را این گونه از زبان خود سلمان نقل میکنند:
تا اینکه سلمان میگوید: روزی به نزد آن حضرت که در قبرستان بقیع به تشییع جنازه یکی از اصحاب خود رفته بود، آمدم. آن حضرت میان اصحاب خود نشسته بود. من جلو رفتم و خدمت ایشان سلام کردم. سپس پشت سرش قرار گرفتم تا قسمت بالای پشتش را ببینم تا شاید بتوانم مهر نبوت را میان دو شانه آن حضرت مشاهده کنم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هنگامی که من را دید، متوجه رفتار من شد و به مقصودم پی برد که دنبال نشانههاییام که آن شخص برای من توصیف کرده بود. سپس ردای خویش را کنار زد و چشم من به مهر نبوت ایشان افتاد و آن را شناختم. خود را روی شانههای آن حضرت انداختم و آنها را بوسیدم.
بیتوته شبانه ابوبکر در بقیع
روایت شده است وقتی فاطمه زهرا (علیها السلام) در بستر بیماری بود، ابوبکر و عمر برای عیادت به خانه او رفتند و اجازه ورود خواستند. اما ایشان اجازه ورود نداد. ابوبکر که وضعیت را اینگونه دید، با خداوند عهد بست که زیر هیچ سقفی نرود تا اینکه رضایت فاطمه (علیها السلام) را بهدست آورد. پس شبی را در بقیع به صبح آورد. عمر به نزد علی (علیه السلام) رفت و گفت: ابوبکر، پیرمرد نازکدلی است. او یار غار پیامبر (صلی الله علیه و آله) و از اصحاب اوست. بارها به خانه فاطمه (علیها السلام) رفتهایم تا اجازه ورود بگیریم، اما...».(1)
اللمعة البیضاء، ص 873؛ مجمع النورین، ص 143.
در اینجا باید به رسم عرب، این ضربالمثل را به کار ببریم: «بالصیّف ضیّعت اللّبن».(2)
ابوبکر و آتش زدنِ «فجائه اسلمی» در بقیع
ابنکثیر نوشته است:
ابوبکر، فجائه اسلمی را که نامش «ایاس بن عبدالله» بود، در بقیع آتش زد. سبب چنین کاری آن بود که فجائه نزد ابوبکر آمد و ابوبکر که گمان میکرد، او اسلام آورده، از او تقاضا کرد تا لشکری را برای جنگ با گروهی از مرتدان آماده و اعزام نماید. فجائه چنان کرد. اما در آن کارزار، مسلمان و مرتد برایش تفاوتی نداشت؛ هرکسی را میدید، میکشت و اموالش را غنیمت میگرفت. وقتی ابوبکر از این موضوع باخبر شد، لشکری را فرستاد تا او را بازگرداند. پس از دستگیری، ابوبکر او را به بقیع فرستاد و دستور داد او را دستبسته در آتش بیفکنند و بسوزانند.(3)
در تاریخ یعقوبی نیز چنین آمده است:
فجائه به ابوبکر گفت: «ای خلیفه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، من اسلام آوردهام». ابوبکر نیز او را مسلح کرد. ولی فجائه به راهزنی پرداخت. ابوبکر در نامهای به طریفة بن حاجزه نوشت: «دشمن خدا، فجائه، از نزد من رفته و به راهزنی مشغول شده و راهها را ناامن کرده است. به سوی او برو و دستگیرش نما».
طریفه چنین کرد و پس از جنگ با یاران فجائة، به او رسید. فجائه گفت: «من مسلمانم و به من دروغ بستهاند». طریفه پاسخ داد: «اگر راست میگویی، تسلیم شو تا نزد ابوبکر برویم و او تو را بیازماید»! فجائه پذیرفت. وقتی نزد ابوبکر رسیدند، بلافاصله او را به بقیع فرستاد و در آتش افکند. همچنین ابوبکر، مردی دیگر را از بنیاسد به نام شجاع بن ورقاء آتش زد....(1)
تاریخ الیعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ج 2، ص 134.
به عقیده نگارنده، اگر به فرض مجازات او کشته شدن باشد، دیگر نیازی به آتش زدن او نبود و میتوانست به گونهای دیگر او را بکشد، چه بسیار کارهای ناپسند و خشونتآمیزی که نام و چهره اسلام و مسلمانان را زشت و وارونه نشان میدهد. گفته شده است که ابوبکر در پایان عمرش و در حال بیماری گفته است:
بر هیچکاری افسوس نمیخورم؛ جز سه چیز که ای کاش انجامشان نمیدادم:... ای کاش (به خانه فاطمه (علیها السلام) یورش نمیبردم و) درِ خانه فاطمه (علیها السلام) را نمیگشودم و آن را رها میکردم؛ اگر چه در آن خانه بر روی جنگ بسته شده بود و ای کاش فجائه اسلمی را آتش نمیزدم و او را بهطور معمول میکشتم و یا او را آزاد میکردم....(2)و(3)
1) (1)
2) (2) المعجم الکبیر، ج 1، ص 63؛ الخصال، الشیخ الصدوق، ص 172؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 619؛ میزان الاعتدال، ج 3، ص 109؛ لسان المیزان، ج 4، ص 189؛ تایخ مدینة دمشق، ج 3، ص 419 و ج 30، صص 421 و 422؛ السقیفه و فدک، الجوهری، ص 43؛ شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 46؛ کنز العمال، ج 5، ص 631.
3) (3) و آرزوی سوم او این بود که میگفت: ای کاش روز سقیفه امر جانشینی را به گردن عمر یا ابوعبیده افکنده بودم، یکی از ایشان خلیفه میشد و من به منزله وزیر او میشدم.
جانشین واقعی پیامبر (صلی الله علیه و آله)
یعقوبی از ابنعباس نقل کرده است که گفت:
پاسی از شب گذشته بود که عمر بن خطاب در خانهام را زد و گفت: «بیا برای محافظت از مدینه و اطراف آن گشتی بزنیم». پذیرفتم و به راه افتادیم. عمر پا برهنه بود و تازیانهاش را بر دوش انداخته بود. به بقیع رسیدیم. آنجا روی زمین دراز کشید و پیوسته با دست، به کف پایش میزد و آه میکشید.
گفتم: «ای امیرمؤمنان! قضیه چیست؟ چه چیزی شما را به اینجا کشاند؟» گفت: «فرمان خدا، ای ابنعباس»! گفتم: «بگویم در دلت چه میگذرد»؟ گفت: «هرچه میخواهی بگو که تو خوب سخن میگویی». گفتم: «به خلافت و جانشین پس از خودت فکر میکردی»! گفت: «درست گفتی»! گفتم: «نظرت درباره عبدالرحمان بن عوف چیست»؟ گفت: «او فرد بخیلی است و خلافت شایسته انسانی بخشنده و در عین حال، به دور از اسراف است». گفتم: «سعد بن ابیوقاص چطور»؟ گفت: «مؤمن ضعیفی است»! گفتم: «طلحة بن عبدالله»؟ گفت: «او به دنبال ستایش دیگران و زندگی مرفه است. اگر هم انفاقی میکند برای آن است که به مال دیگری برسد و او بسیار خودپسند است». گفتم: «زبیر بن عوام چه؟ او که جنگاور اسلام است». گفت: «او یک روز انسان است، یک روز شیطان. او صبح تا ظهر مشغول چانهزدن و تجارت است تا جاییکه نماز [جماعت] او از دست میرود». گفتم: «عثمان بن عفان چطور»؟ گفت: «او اگر به خلافت برسد،
فرزند ابیمعیط و بنیامیه را بر دوش مردم سوار میکند و اموال بیتالمال را به آنها میبخشد. به خدا سوگند! او اگر خلیفه شود، چنین خواهد کرد و وقتی چنین شد، مردم عرب بر او هجوم خواهند آورد و در خانهاش او را خواهند کشت». عمر لحظاتی سکوت کرد و سپس گفت: «ادامه بده ابنعباس. آیا فکر میکنی رفیقتان علی ((علیه السلام)) جایگاهی دارد»؟! گفتم: «آیا علی سزاوار نیست؟! با آن همه فضل و دانش و سابقه در اسلام و خویشاوندیاش با پیامبر»؟! گفت: «به خدا سوگند! همانطور است که میگویی. اگر او خلیفه شود، مردم را به راهی روشن آورد. اما چند ویژگی دارد: اهل شوخی است، خودرأی است و با مردم قاطع است؛ گذشته از اینکه سن او کم است»! گفتم: «ای امیرمؤمنان! چرا در جنگ خندق که به نبرد با عمرو بن عبدود رفت، نگفتید کم سن و سال است؟! درحالیکه در آنجا پهلوانان جا زدند و پیشکسوتان از او عقب ماندند! و چرا در جنگ بدر زمانی که همسالان او مخفی میشدند، این سخن را نگفتید وکسی در اسلام آوردن بر او سبقت نگرفت؛ آنگاه که مردم عرب و قریش حق شما را ادا میکرد (سخت با شما مبارزه میکرد)»! گفت: «حق با توست. ولی آیا میخواهی مثل همان روزی که پدرت (عباس) و علی نزد ابوبکر رفتند با من نیز اینگونه رفتار کنی»؟! ابنعباس میگوید: «مایل نبودم او را عصبانی کنم. پس سکوت کردم». عمر گفت: «به خدا قسم ای ابنعباس! پسرعمویت علی (علیه السلام) از همه مردم به خلافت شایستهتر است. ولی قریش تحمل او را ندارد؛ زیرا اگر به خلافت برسد، آنها را بر مدار حق اداره میکند و فرقی قائل نمیشود. پس هرگاه چنین کند، بیعت او را خواهند شکست و با او نبرد خواهند کرد».(1)
تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 158؛ مواقف الشیعة، ج 2، ص 328؛ من حیاة الخلیفة عمر بن خطاب، عبدالرحمان احمد البکری، ص 303؛ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 326.
1) (1)
ابن ابیالحدید از ابنعباس نقل کرده است که گفت:
با علی (علیه السلام) جلوی خانهاش نشسته بودیم. عمر از آنجا عبور کرد و بر علی (علیه السلام) سلام کرد. علی (علیه السلام) از او پرسید: «کجا میروی»؟ گفت: «بقیع». پرسید: «همراه نمیخواهی»؟ گفت: «آری». پس علی (علیه السلام) به من گفت: «با او برو». برخاستم و با او رفتم. عمر دستم را در دست گرفت و انگشتانش را میان انگشتان دستم برد. اندکی رفتیم تا به پشت بقیع رسیدیم. گفت: «ای ابنعباس! به خدا سوگند! دوستت (علی (علیه السلام)) به جانشینی بعد از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) سزاوارتر از هرکسی بود. ولی ما به دو دلیل بر او ترسیدیم». ابنعباس میگوید: سخن عمر به جایی رسید که چارهای جز سؤال نداشتم. بنابراین گفتم: «به کدام دلیل ای امیرمؤمنان»؟ پاسخ داد: «بر او از جوانی و علاقهاش به فرزندان عبدالمطلب ترسیدیم».(1)
شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 50 و نیز ر. ک: مواقف الشیعة، ج 1، ص 148.
به عقیده نگارنده، این سخن عمر اقرار او بر شایستگی حضرت علی (علیه السلام) در زمینه جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. عذر تراشی او نیز پذیرفته نیست؛ چراکه پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) در نامهای که به «عتاب بن اسید» نوشت، فرمود: «کسی که سن بیشتری دارد، برتر نیست. بلکه شخص برتر، بزرگتر است».(2)همچنین خود امامعلی (علیه السلام) فرمود:
ما در جنگها، کنار پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با پدران، فرزندان، برادران و عموهایمان میجنگیدیم و این کار، جز بر ایمان و تسلیم ما و صبر در برابر سختیها و ناگواریها و جدیت در نبرد با دشمن، نمیافزود.(3)
آرزوی عمر
ابن ابیالحدید روایت کرده است:
عمر بن خطاب همراه گروهی از اصحابش پیاده به بقیع میرفتند. به آنها گفت: «هرکس آرزوی خود را بگوید». هریک آرزویی را بیان کردند. نوبت خودش که شد، گفت: «دوست داشتم کسی را مثل عمیر بن سعد داشتم تا در کارهای مسلمانان از او کمک میگرفتم».(1)
شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 116 و نیز ر. ک: المعجم الکبیر، ج 17، ص 53؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 46، ص 491؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 384.
گفتنی است عمر بن خطاب، عمیر بن سعد را والی حمص کرده بود. او در سن 64 سالگی در جنگ قادسیه کشته شد.(2)گفتهاند که او از دوستداران معاویه بوده است.(3)
خبرهای عمر برای اهل بقیع
ابن ابیالدنیا از محمد بن جبیر نقل میکند که روزی عمر بن خطاب از بقیع عبور کرد و گفت: «سلام بر شما ای اهل قبور! خبرهایی که نزد ماست، این است که زنان شما ازدواج کردند. در خانههایتان، دیگران ساکن شدند و ثروت شما تقسیم گردید...».(4)
البته در خور توجه است که «متقی هندی» به نقل از ابومحمد حسن بن محمد الخلال در کتاب «النادمین» نقل میکند:
امام علی (علیه السلام) خطاب به اهل قبور فرمود: سلام بر شما ای پشیمانان! در خانههایتان، دیگران ساکن شدند و اموالتان هم تقسیم گردید و زنانتان نیز
ازدواج کردند. اینها خبرهایی بود که ما داشتیم. شما هم از خبرهایتان به ما بگویید. آنگاه امام (علیه السلام) رو کرد به همراهان و فرمود: اگر اجازه سخن گفتن داشتند، بیتردید میگفتند:(وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی)1 .(1)
دعای عمر در بقیع
عبدالرزاق از سعید بن عاص نقل کرده است:
شبی عمر را دنبال کردم، دیدم به بقیع رفت و نماز گزارد. آنگاه دستانش را بالا برد و به دعا پرداخت. شنیدم میگفت: «خدایا سنم بالا رفته و ضعیف شدهام. از پراکنده شدن مردم بیم دارم. پس مرا از این دنیا ببر؛ درحالیکه نه ناتوان باشم و نه سرزنش شده». راوی میگوید: او تا صبح همین جملات را بر زبان داشت.(2)
همراه با مطلّب بن حنطب
از عبدالاعلی بن عبدالله روایت شده است: «با عمر در بقیع نشسته بودم. مطلب ابن حنطب آمد و من برخاستم که به او جا بدهم. ولی او در جایی دیگر نشست».(3)
سیاست خلیفه
ابنسعد در طبقات آورده است:
عمر، فرزندش را فراخواند و گفت: پسرم! کسی را نزد عایشه فرستادم تا اجازه
دفن مرا کنار دو برادرم (پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و ابوبکر) بگیرد. او هم اجازه داده است. ولی من نگرانم شاید او ملاحظه مقام مرا کرده باشد. بنابراین از تو میخواهم وقتی از دنیا رفتم، غسلم دهی و کفن نمایی و جنازهام را بر در خانه عایشه ببری و بگویی: «این عمر بن خطاب است که اذن ورود میخواهد». اگر اجازه داد، مرا آنجا دفن کن؛ وگرنه در بقیع به خاک بسپار.
ابنعمر میگوید: «وقتی پدرم مرد، او را تا در منزل عایشه تشییع کردیم و او اجازه ورود داد و گفت: با سلام و سلامتی وارد شوید»!(1)
الطبقات الکبری، ج 3، ص 363 و نیز ر. ک: کتاب الثقات، ج 2، ص 240؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 44، ص 446.
حاکم نیشابوری این موضوع را چنین روایت کرده است:
زمانی که عمر بن خطاب مجروح گردید، به فرزندش عبدالله گفت: «به نزد عایشه برو و سلام مرا برسان و بگو عمر میگوید: اگر به شما ضرری نمیزند و جای شما تنگ نمیشود، علاقه دارم کنار دوستم دفن شوم و اگر برای تو مشکلی ایجاد میکند، در همین بقیع دفن میشوم که به جان خودم سوگند! اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و همسران او که بهتر از من بودند، در آنجا آرمیدهاند». وقتی پیغام عمر به عایشه رسید، گفت: «هیچ مانعی وجود ندارد».(2)عمر هم گفت: «پس مرا کنار پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و ابوبکر به خاک بسپارید».(3)
به عقیده نگارنده در اینجا دو نکته وجود دارد:
دفن شد، ناچار چادر بر سر کردهام!(1)
مسند ابی یعلی، ج 8، ص 371، ش 4962.
گرچه خودش به این خاکسپاری رضایت داده بود.(2)البته این نقل تاریخی را نمیتوان پذیرفت. دفن نامحرم در خانه موجب نمیشود که زن حجاب خود را به خاطر آن رعایت کند.ابنعباس در ماجرای ممانعت عایشه از به خاکسپاری امام حسن (علیه السلام) در خانه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به او گفت: «واویلا! روزی بر استر سوار (در ماجرای تدفین امامحسن (علیه السلام)) و روزی هم بر شتر سوار شدی (در جنگ جمل). تو میخواهی نور خدا را خاموش کنی و با اولیای خدا بجنگی...».(3)
ابنحبان در ماجرای کشته شدن عمر بن خطاب مینویسد:
ابولؤلؤ به سوی بقیع رفت و بین راه، دوازده نفر را زخمی کرد. عبیدالله بن عمر او را تعقیب کرد و در بقیع او را دید که همراه هرمزان و جفینه که مسیحی بود، مشغول گفتوگو بودند. در این میان خنجر دو سری از آنان بر زمین افتاد. عبیدالله هر سه نفر را کشت.
پس از این ماجرا، بین سعد بن ابیوقاص و عبیدالله بر سر کشته شدن جفینه، همچنین بین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و عبیدالله بر سر کشته شدن هرمزان، مجادله
لفظی شد(1)
نصب الرایة، ج 6، ص 334.
و علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمود: «اگر اندکی قدرت یابم، عبیدالله را به قصاص هرمزان میکشم».(2)از کتاب عمدة القاری نقل شده است: عثمان دستور داد تا اجساد قبرهای کنار مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) را به محل قبرستان بقیع بیاورند. آنگاه گفت: «با این کار، مسجد نبوی را گسترش دهید».(3)
ذهبی و ابنعساکر در ماجرای دزدی در مدینه نوشتهاند که عبدالله بن زبیر گفت: «مرا فرمانده خود کنید. ما نیز پذیرفتیم و به بقیع رفتیم و آن دزد را کشتیم».(4)
راوی میگوید:
با ابوهریره در بقیع بودم که شنیدم میگوید: «من داناترین مردم به حقیقت شفاعت محمد (صلی الله علیه و آله) در روز قیامت هستم». فوری مردم دور او را گرفتند و پرسیدند: «آن چیست؟ خدا تو را رحمت کند». گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله) میگوید: «بارالها بیامرز هر مسلمانی را که به دیدار تو میآید، درحالیکه به من ایمان دارد و به تو شرک نمیورزد».(5)
حاکم نیشابوری به سند خودش از «ابن ابیالزناد» و او از پدرش نقل میکند:
با عبدالله بن جعفر بن ابیطالب در بقیع نشسته بودیم. گروهی جنازهای را بر دوش تشییع میکردند. عبدالله از حرکت آهسته تشییعکنندگان تعجب کرد و رو کرد به ما و گفت: «وضع مردم عوض شده است؛ پیش از این، مردهها را به سرعت تشییع میکردند و حتی اگر بین کسانی هم گفتوگویی میشد به آنها میگفتند از خدا بترسید و آهسته حرکت نکنید».(1)
المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 355 و نیز ر. ک: تاریخ مدینة دمشق، ج 28، ص 46؛ شرح معانی الآثار، ج 1، ص 477؛ کنز العمال، ج 15، ص 724.
1) (1)
زائران بقیع هماکنون در آن مکان شریف، قبوری را مییابند که همواره در طول تاریخ زیارتگاه مسلمانان مشتاق بوده است. در اینجا بهطور خلاصه، از صاحبان این قبرها یاد میکنیم:
امامان اهل بیت (علیهم السلام) که عبارتاند از:
امام حسن مجتبی (علیه السلام)؛
امام علی بن الحسین زینالعابدین (علیه السلام)؛
امام محمد بن علی الباقر (علیه السلام)؛
امام جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام).
در فصل آتی درباره این بزرگواران به تفصیل سخن خواهیم گفت.
علامه حلی در کتاب خویش، چگونگی زیارت و نیز وداع با او را آنطور که در نقلهای روایی آمده، ذکر میکند.(1)
منتهی المطلب، ج 2، ص 893.
1) (1)
فاطمه بنت اسد، مادر ارجمند امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) میباشد. علامه مجلسی برای او زیارتی را نقل کرده است.(1)
بحارالانوار، ج 97، ص 218؛ کلمة التقوی، ج 3، ص 516.
از سمهودی نقل شده است که قبر او در مکان مسجدی قرار دارد که امروز به آن «قبر فاطمه» میگویند.(2)
علامه سید جعفر مرتضی مینویسد:
فاطمه بنت اسد در بقیع مدفون است و امام حسن (علیه السلام) نزد او دفن گردیده است. شیخ مفید و دیگران نیز بر این مطلب تصریح کردهاند. اما ابوالفرج گفته است: «وی در روحاء (وسط بقیع) روبهروی حمام ابیقطیفه به خاک سپرده شده است». ولی ما به فرض درست بودن این سخن، توجیهی برای دفن او در آنجا نیافتیم. البته امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) به مکان قبر مادربزرگ خویش آگاهترند.(3)
1) (1)
2) (2) الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 7، ص 66.
3) (3) همان، ج 7، ص 67.
4) (4) البشری فی مناقب خدیجة الکبری، السید محمد بن علوی المالکی، ص 33.
5) (5) الطبقات الکبری، ج 2، ص 19؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 39، ص 258؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 14، ص 185؛ السیرة النبویة، ج 2، ص 471.
6) (6) البشری فی مناقب خدیجة الکبری، ص 34.
در اینکه آیا رقیه، امکلثوم و زینب،(1)
ر. ک: الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 2، ص 129.
دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یا ربیبههای ایشاناند، اختلافنظر وجود دارد. بعضی از پژوهشگران معاصر به پیروی از برخی قدما معتقدند آنها دخترخواندههای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند.(2)ابوالقاسم کوفی (متوفای 352 ه. ق) گفته است:
رقیه و زینب که همسران عثمان بودند، دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا فرزندان خدیجه نبودند و این شبهه که فرزندان پیامبرند، برای کسانی که از علم انساب شناخت کمی دارند، پیش آمده است.(3)
او همچنین گفته است:
درباره رقیه و زینب، روایت صحیحی از امامان اهل بیت (علیهم السلام) رسیده است بدین مضمون که خدیجه دختر خویلد، از طرف مادرش، خواهری به نام «هاله» داشت. مردی از بنیمخزوم با مادر او ازدواج کرده بود و هاله از آن مرد بود. پدر هاله که از دنیا رفت، مردی از بنیتمیم که نامش ابوهند بود با مادر هاله ازدواج کرد. حاصل این ازدواج، پسری به نام هند و دو دختر شد. ابوهند از دنیا رفت. پسرش بزرگ شده بود و دو دخترش کوچک بودند. در آن زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با خدیجه ازدواج کرد. هاله، خواهر خدیجه، فقیر بود. ولی خدیجه ثروت فراوانی داشت. هند پسر بزرگ هاله، به بادیه و نزد اقوام و عشیرهاش رفت. اما دو دختر کوچک نزد مادرشان هاله ماندند. از اینرو خدیجه، هاله و دو دخترش را نزد خود برد و سرپرستی آنان را بر عهده گرفت.
گفتنی است هاله که واسطه ازدواج رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و خدیجه بود، کمی بعد از این ازدواج، از دنیا رفت و زینب و رقیه زیر نظر خدیجه و پیامبر (صلی الله علیه و آله) تربیت شدند. از آنجا که در سنت عرب جاهلی، هرکسی بچه یتیمی را بزرگ میکرد، آن یتیم به او منسوب میشد، بدین ترتیب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز پدر دو دختر ابوهند شناخته شد.(1)
کتاب الاستغاثه، صص 80-82.
کراجکی (متوفای 449 ه. ق) گفته است:
دیدگاهها درباره رقیه و زینب، همسران عثمان بن عفان مختلف است. برخی معتقدند آنها ربیبههای پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند و آن دو، دختران خدیجه از همسری غیر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) میباشند. برخی دیگر معتقدند آن دو، دختران خواهر مادری خدیجهاند و خدیجه وقتی خواهرش از دنیا رفت، آن دو را سرپرستی کرد و پرورش داد. گفته شده است نام پدر آن دو هاله بوده است. اما برخی دیگر معتقدند آن دو، دختران پیامبرند.(2)
ابن شهر آشوب نوشته است: «در دو کتاب «الانوار» و «البدع» آمده است که رقیه و زینب، دختران هاله (خواهر خدیجه) بودهاند».(3)شیخ آلیاسین نیز نوشته است: «قول مشهور آن است که زینب، رقیه و امکلثوم، دختران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هستند. ولی بررسیهای تاریخی این سخن را تأیید نمیکند؛ چون آنها دختران خدیجه از همسر اولش میباشند».(4)اما علامه سید جعفر مرتضی این مطلب را نمیپذیرد و میگوید: «پژوهشها بر این نکته تأکید دارد که آنها ربیبههای پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خدیجه میباشند؛ نه
دختران پیامبر یا دختران خدیجه».(1)
الصحیح من سیرةالنبی الاعظم، ج 5، ص 273.
آنچه از تاریخ بهدست میآید این است که رقیه و امکلثوم همسران عثمان و زینب همسر ابوالعاص بودهاند.(2)از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که عثمان بن عفان با امکلثوم ازدواج کرد. ولی او قبل از زفاف از دنیا رفت و وقتی مسلمانان عازم جنگ بدر شدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) رقیه را به عقد او در آورد.(3)خبری نزدیک به این مضمون، در «قرب الاسناد»(4)آمده و در کلام ابنسعد(5)و ابنحجر(6)و دیگران نیز به آن تصریح شده است. با این بیان معلوم می شود که آنچه نسبت به ازدواج عثمان با زینب مطرح شده است صحیح به نظر نمیرسد. همانگونه که از نقل ابوالقاسم کوفی(7)و شیخ مفید(8)بر میآید و محقق شوشتری(9)نیز بر این مطلب تأکید کرده است.
1) (1)
2) (2) ر. ک: همان، ج 2، ص 129.
3) (3) الخصال، ص 404؛ قاموس الرجال، ج 12، ص 77.
4) (4) قرب الاسناد، الحمیری، ص 9.
5) (5) الطبقات الکبری، ج 8، ص 217.
6) (6) الاصابه، ج 8، ص 128.
7) (7) الاستغاثه، ص 72.
8) (8) ر. ک: المسائل السرویة در مصنفات الشیخ المطیه، ج 7، ص 92.
9) (9) رسالة فی تاریخ النبی والآل، ص 76. (چاپ شده در قاموس الرجال، ج 12، ص 77).
10) (10) تحفة الاحوزی، ج 1، ص 300؛ شرح مسند ابیحنیفه، ص 203.
11) (11) احادیث امالمؤمنین عایشه، السید مرتضی العسکری، ج 1، ص 61.
سیرهنویسان و مفسران آوردهاند که صفیه دختر عبدالمطلب و عمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع به خاک سپرده شده است،(7)قبر او در بقیع معروف و مشهور است.
1) (1)
الطبقات الکبری، ج 8، ص 130؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 89؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 240؛ الاصابه، ج 8، ص 146؛ السیرة النبویة، ج 4، صص 605 و 606؛ البدایة و النهایه، ج 5، صص 327 و 328؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 166؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 11، ص 220.
2) (2) الطبقات الکبری، ج 8، صص 109 و 113؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 24؛ اسد الغابه، ج 5، ص 465؛ عون المعبود 8، ص 338؛ البدایة و النهایه، ج 4، ص 169 و ج 7، ص 119؛ السیرة النبویة، ج 3، ص 284؛ حاشیة إعانة الطالبین، ج 3، ص 313.
3) (3) عیون الاثر، ج 2، ص 385؛ الطبقات الکبری، ج 8، ص 115؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 102؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 206؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 166؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 206؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 7، ص 61.
4) (4) الطبقات الکبری، ج 8، ص 129؛ مسند ابن راهویه، ج 4، ص 33؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 102؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 4، صص 29 و 50؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 223؛ تحفة الاحوذی، ج 10، ص 267؛ سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 237.
5) (5) المعجم الکبیر، ج 23، صص 17 و 29؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 4 و 6؛ مسند اسحاق بن راهویه، ج 2، صص 33 و 42؛ مسند عایشه، السجستانی، ص 90؛ شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 191.
6) (6) المستدرک علی الصحیحین، ج 4، صص 39 و 40؛ البدایة و النهایه، ج 7، ص 85؛ السیرة النبویة، ج 4، ص 603.
7) (7) الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 166؛ اعیان الشیعه، ج 7، ص 390.
او برادر امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) میباشد و بیست سال از ایشان بزرگتر بوده است. عقیل به انساب عرب آگاهی داشته است، قبر او در بقیع معروف و مشهور است.
عبدالله پسر جعفر طیار و همسر زینب کبرا، دختر امام علی (علیه السلام) است. شهید اول نوشته است: «در بقیع، قبر ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و عبدالله بن جعفر نیز زیارت میشود».(1)
الدروس الشرعیه، ج 2، ص 20.
او فاطمه کلابیه، همسر امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) و مادر قمر بنیهاشم، حضرت عباس بن علی (علیه السلام) است.
وی فقیه اهل مدینه و یکی از پیشوایان مذاهب چهارگانه و صاحب کتاب «الموطأ» است.
در هویت او که آیا همان قاری مشهور است یا شخص دیگر، اختلافنظر وجود دارد. سخاوی گفته است: «وی یا همان قاری مشهور است یا خادم پسر عمر بن خطاب».(2)
مادر او، ماریه قبطیه است. وی در کودکی از دنیا رفت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مرگ او بسیار غمگین شد.
تعدادی از شهدای جنگ احد به شهر مدینه منتقل شدند و در بقیع دفن گردیدند.
این شهدا، گروهی از مسلماناناند که در سال 62 ه. ق در زمان حکمرانی یزید بن معاویه به شهادت رسیدند. شیخ مرتضی انصاری مینویسد: «چیزی واضحتر و مشهورتر از کفر یزید نیست».(1)
کتاب الطهاره، ج 2، ص 358.
او مادر رضاعی پیامبر (صلی الله علیه و آله) میباشد که در کودکی به او شیر داده است.
وی از اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است.
با آنکه دهها هزار نفر از صحابه، تابعان، عالمان، صالحان، شهیدان، مؤمنان و مسلمانان دیگر در بقیع دفن شدهاند، اما متاسفانه باید گفت تنها اندکی از آنان شناسایی شدهاند.
هرچند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با قرار دادن سنگی به عنوان علامت بر قبر عثمان بن مظعون، وظیفه مسلمانان را در حفظ محل قبرها مشخص نمود، اما وهابیان تمامی آثار و علامتهای قبور بقیع را ویران کردند. با این اوصاف، میتوان در بقیع، قبوری را مشاهده کرد که برای مردم مدینه، نسل در نسل و برای پژوهشگران، بهطور متواتر، آشنا و آشکار است. مانند قبور چهار امام معصوم (علیهم السلام) و نیز قبرهای دختران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،
1) (1)
همسران و عمههای ایشان و قبر فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دیگران که ما محدوده آنها را بیان میکنیم. در اینجا به ترتیب، اسامی قبرهایی را که زائر به هنگام ورود از در غربی بقیع (مقابل مسجد نبوی) به آنها میرسد، میآوریم:
پس از ورود از درِ اصلی بقیع، در امتداد جنوب به سمت راست، قبور امامان اهلبیت (علیهم السلام) قرار دارد:
الف) قبر امام حسن مجتبی (علیه السلام)؛
ب) قبر امام زین العابدین (علیه السلام)؛
ج) قبر امام محمد باقر (علیه السلام)؛
د) قبر امام جعفر صادق (علیه السلام).(1)
المصدر، ج 4، ص 31.
روبهروی در اصلی بقیع، حدود سی متر جلوتر، قبر دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار دارد.
در قسمت شمالی قبر دختران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، یعنی درست در سمت چپ شخصی که مقابل قبر دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایستاده و در فاصله حدود هشت متری از آن، قبر همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار دارد.
در فاصله حدود پنج متری شمال قبر همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله)، قبر این دو بزرگوار قرار دارد.
1) (1)
در جهت شرقی قبر عقیل بن ابیطالب و حدود ده متر دورتر، آنجا که راهروهای سیمانی جدیدالاحداث به یکدیگر میرسد، دو قبر وجود دارد: نخست: قبر مالک بن انس، امام مذهب مالکی؛ دوم: قبر نافع که همان شیخ القرّاء معروف است یا شخص دیگری است.
در بیست متری شرق قبر مالک، قبر ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قرار دارد و احتمالاً قبر عثمان بن مظعون نیز آنجا باشد؛ زیرا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هنگام تعیین محل دفن ابراهیم، فرمود: او را به پیشینیان نیکوکارش (عثمان بن مظعون) ملحق کنید.
در فاصله حدود 75 متری قبر ابراهیم، قبور شهدای احد و واقعه حره قرار دارد. اکنون قبر آنها که با سنگ ساخته شده، به شکل مستطیل و در ارتفاع حداکثر یک متری قرار گرفته است.
اسماعیل در سن بیست سالگی و در زمان حیات پدر بزرگوارش (133 ه. ق) از دنیا رفته است. این مطلب را از «عمدة الطالب» به نقل از «ابوالقاسم بن جذاع» که از نسبشناسان مصری است آوردیم.(1)
اعیان الشیعه، ج 3، ص 316.
سید محسن امین گفته است:قبر او اینک خارج از بقیع میباشد و خیابانی بین قبر او و بقیع، فاصله انداخته
1) (1)
است. شاید پیش از آنکه این خیابان احداث شود، قبر او داخل بقیع بوده است. وهابیها در جریان تخریب مشاهد بقیع، گنبد و بارگاه باشکوهی را که بر قبر اسماعیل بود، ویران کردند.(1)
منتخب التواریخ، محمدهاشم الخراسانی، ص 102.
شیخ مدنی گفته است: «قبر او بین حرم نبوی و بقیع واقع شده بود و من آن قبر را پیش از ویرانی دیده بودم».(2)گفته میشود آن قبر در ضلع جنوب غربی بقیع و خارج از آن بود و خیابانی به عرض پانزده متر، بین قبر و بقیع جدایی انداخته و با دیواری به ارتفاع سه متر احاطه شده بود. ساختمان «الشر شوره» یعنی همان ساختمان «مصلحة الموتی» در قسمت شرقی این قبر قرار دارد و البته در زمان توسعه شهری اخیر، جسد به داخل محوطه کنونی بقیع منتقل شده است.(3)نگارنده از برخی مردم شنیده است که اسماعیل پس از انتقال جسد اسماعیل به درون بقیع آن را در شرق قبور شهدای حره دفن کردند، و در آغاز علامتی داشت، اما بعدها وهابیها چنانکه شیوه آنهاست، هرگونه علامت و اثری از آن را از بین بردند.
گفته میشود قبر وی، شمال شرقی قبر عثمان بن عفان، یعنی شمال شرقی «حش کوکب» قرار دارد. معروف است که حش کوکب در ضلع شمالی قبر عثمان است.
سمت چپ درِ اصلی بقیع، در فاصله چهل متری به طرف شمال، چسبیده به دیوار بقیع، قبرهای صفیه و عاتکه، دختران عبدالمطلب و نیز قبر امالبنین همسر امامعلی (علیه السلام) قرار دارد.
قبر او در شمال شرق بقیع و در راهی که به حره شرقی میرسد، واقع شده است.
قبر این صحابی، حدود پنجاه متری ضلع شمالی قبر عثمان بن عفان قرار دارد.
عثمان ابتدا در حش کوکب که خارج از بقیع بود، دفن گردید. اما معاویه آنجا را ملحق به بقیع کرد و اینک قبر او در 135 متری شمال شرقی قبور شهدای حره واقع شده است.(1)
اندازهها و فواصل قبور را از کتاب بقیع الغرقد نقل کردهایم. ر. ک: صص 59-86.
ابنکثیر گفته است:
معاویه به قبر عثمان توجه خاص داشت و از اینرو دیوار بین قبر او و بقیع را از میان برداشت. به مردم نیز دستور داد تا مردههای خود را اطراف او دفن کنند تا قبر او به قبور مسلمانان متصل شود.(2)
ابومحمد,(1)
المقنعه، ص 464.
امام حسن بن علی بن ابیطالب (علیه السلام)، سید جوانان اهل بهشت، سبط رسول، ریحانه بتول و حجت خداوند در زمین، پانزدهم رمضان سال دوم یا سوم(2)هجری در مدینه به دنیا آمد و در ماه صفر سال 49 هجری در همان شهر به شهادت رسید. عمر ایشان 47 سال و مادر ارجمندش، فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. قبر شریف او در مدینه,(3)کنار قبر مادربزرگش، فاطمه بنت اسد1) (1)
2) (2) ر. ک: جواهر الکلام، ج 20، ص 87؛ عمدة الطالب، ص 65؛ المجموع، ج 3، ص 503؛ سبل السلام، ج 1، ص 186؛ المجدی فی انساب الطالبیین، ص 13.
3) (3) المقنعه، ص 464؛ الکافی، ج 1، ص 303؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 39؛ رجال الطوسی، ص 35؛ منتخب الانوار، محمد بن همام، ص 60؛ الغارات، ابراهیم بن محمد الثقفی، ج 2، ص 843؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 225؛ تاریخ الائمه، ابن ابیالثلج، ص 31؛ تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم، ابن الخشاب البغدادی، ص 18؛ المجدی فی انساب الطالبیین، ص 13؛ الجوهرة فی نسب الامام علی و آله، ص 32؛ المناقب، ج 3، ص 192؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 891؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 121؛ روضة الواعظین، ص 168؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 127؛ عمدة الطالب، ص 65؛ بحار الانوار، ج 44، ص 140؛ جواهر الکلام، ج 20، ص 87؛ کتاب الفتن، ص 91؛ الاخبار الطوال، ص 221؛ الآحاد و المثانی، ج 1، ص 297؛ کتاب الثقات، ج 3، ص 68؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 150؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 13، صص 293، 301 و 302؛ ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، محب الدین الطبری، ص 141؛ کتاب المجموع، ج 3، ص 503؛ مقاتل الطالبیین، ص 48؛ الحواشی علی تحفة المحتاج، ج 3، ص 206؛ سبل السلام، ج 1، ص 186.
قرار دارد.(1)
الارشاد، ج 2، ص 19؛ تاج الموالید، ص 27؛ مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 192؛ عمدة الطالب، ص 65؛ بحارالانوار، ج 44، صص 157 و 158؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 7، ص 67.
القاب ایشان عبارتاند از: وزیر، تقی، قائم، طیّب، حجت، سید، سبط و ولی.(2)ذهبی گفته است: «حسنبن علیبن ابیطالب (علیه السلام)... پیشوا، سرور، ریحانه پیامبر (صلی الله علیه و آله)، سبط او و سید جوانان اهل بهشت است. کنیه وی، ابامحمد و از القابش: قرشی، هاشمی، مدنی و شهید است». ابوجحیفه نیز گفته است: «او شبیه جدش پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود».(3)«ابنعنبه» گفته است: «روز هفتم ولادتش، فاطمه (علیها السلام) او را در پارچهای از حریر بهشتی که هدیه جبرئیل برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، پیچید و نزد ایشان آورد. آن حضرت او را حسن نامید و گوسفندی برایش عقیقه کرد».(4)
فضیل بن مرزوق از عدی بن ثابت و او نیز از براء نقل کرده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره حسن (علیه السلام) فرمود: «خداوندا! من او را دوست دارم. تو نیز او را و دوستدارانش را دوست بدار». ترمذی این حدیث را صحیح دانسته است.(5)
همچنین در حدیث دیگری که ترمذی آن را صحیح دانسته، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «حسن و حسین (علیهما السلام)، سرور جوانان اهل بهشتاند».(6)پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در حق او و برادرش امامحسین (علیه السلام) فرمود: «هرکه آن دو را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هرکه آن دو را خشمگین سازد؛ مرا خشمگین ساخته است».(7)همچنین پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«خداوندا من آن دو را دوست دارم، تو نیز آنها را دوست داشته باش».(1)
فضائل الصحابه، ص 24.
نووی نوشته است: «مناقب او در صحیح بخاری و مسلم و دیگر منابع، فراوان و مشهور است».(2)ابنحجر عسقلانی گفته است: «فضایل او به شمار نیاید و ما در کتاب «الروضة الندیة» خلاصهای از آن را آوردهایم».(3)
کلینی به سند خود از محمدبن مسلم نقل کرده است که شنیدم امام باقر (علیه السلام) میفرمود:
زمانی که رحلت حسن بن علی (علیه السلام) نزدیک شد، به حسین بن علی (علیه السلام) فرمود: «برادرم! تو را وصیت میکنم که بعد از وفاتم، مرا غسل و کفن نما و بهسوی [قبر مطهر] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ببر تا عهدم را با او تازه سازم. آنگاه مرا نزد [قبر] مادرم ببر. بعد مرا برگردان و در بقیع به خاک بسپار...».(4)
شیخ مفید نیز گفته است که «عبدالله بن ابراهیم» از «زیاد مخارقی» نقل کرده است:
وقتی وفات حسن بن علی (علیه السلام) فرا رسید، حسین بن علی (علیه السلام) را فرا خواند و فرمود: «ای برادر! اینک از تو جدا میشوم و به پروردگارم میپیوندم. به من سم نوشاندهاند و اینک پارههای جگرم در طشت افتاده است. کسی را که به من سم نوشانده، میشناسم. در پیشگاه الهی از او شکایت خواهم کرد. پس به حقی که بر تو دارم، سوگندت میدهم که سخنی نگویی و منتظر چیزی باش که خداوند درباره من پیش میآورد. پس وقتی از دنیا رفتم، غسلم بده و کفنم کن و بر تابوتی بگذار و بهسوی قبر جدم رسولخدا (صلی الله علیه و آله) ببر تا با او تجدید عهد نمایم.
پس مرا به سوی قبر جدهام فاطمه بنت اسد ببر و در آنجا دفن نما.
ای پسر مادرم! به زودی متوجه خواهی شد که مردم گمان میکنند تو میخواهی مرا نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دفن نمایی. از اینرو سعی میکنند تو را از این کار باز دارند. ولی تو را به خدا سوگند میدهم که اجازه ندهی در این ماجرا خونی ریخته شود».(1)
الارشاد، ج 2، ص 17؛ اعلام الوری، ج 1، ص 422 و نیز. ک: دلائل الامامة، صص 160-162؛ الهدایة الکبری، ص 186.
پس معلوم میشود که امام حسن مجتبی (علیه السلام) طبق وصیتش، در بقیع دفن شد(2)؛ چون میدانست که در غیر این صورت، چه اتفاق دردناکی خواهد افتاد(3)و چه کینههای پنهانی از افراد شرور، آشکار خواهد شد.(4)بدینسان ضعف سخن ابنکثیر(5)و دیگران(6)معلوم میشود که گفتهاند حسن بن علی (علیه السلام) از حسین بن علی (علیه السلام) پیمان ستاند تا کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دفن گردد.
«محمد بن همام اسکافی» در «منتخب الانوار» آورده است:
زمانی که وفات حسن بن علی (علیه السلام) فرا رسید، برادرش حسین بن علی (علیه السلام) را خواست و گفت: ای برادرم! وقتی از دنیا رفتم و کارهایم را انجام دادی و تابوتم را مهیا ساختی، مرا بهسوی قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) ببر. اگر مانع تو نشدند،
1) (1)
2) (2) ر. ک: الخرائج و الجرائح، ج 1، صص 242 و 243؛ ذخائر العقبی، ص 141؛ الصراط المستقیم، ج 3، ص 115؛ مدینة المعاجز، ج 3، صص 340 و 373؛ بحار الانوار، ج 44، صص 154 و 174.
3) (3) ر. ک: الجوهره، ص 32؛ کتاب الفتن، ص 91؛ الاخبار الطوال، ص 221؛ بحار الانوار، ج 44، صص 142 و 144.
4) (4) ر. ک: تاریخ مدینة دمشق، ج 13، ص 287.
5) (5) البدایة و النهایه، ج 8، ص 48.
6) (6) ر. ک: کتاب الفتن، نعیم بن حمّاد، ص 91؛ الاخبار الطوال، ص 221؛ کتاب الثقات، ج 3، ص 67؛ مقاتل الطالبین، ص 48؛ جواهر المطالب، الباعونی، ج 2، ص 209؛ ذخائر العقبی، ص 142؛ الجوهره، ص 32؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 13، ص 291؛ فتح الباری، ج 13، ص 259؛ شرح نهج البلاغه، ج 17، ص 215؛ سیر اعلام البنلاء، ج 3، ص 275.
همانجا مرا به خاک بسپار و اگر ممانعت کردند، سوگندت میدهم به پروردگار و به حق جدم پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مادرم که کلمهای نگویی و مرا به بقیع برگردان و به خاک بسپار.(1)
منتخب الانوار، ص 61.
ولی خبری را که پیش از این از کلینی و شیخ مفید نقل کردیم و بر طبق آن بردن پیکر مطهر امام مجتبی (علیه السلام) فقط برای تجدید عهد با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مادرشان فاطمه زهرا بوده است و دفن در بقیع مورد وصیت بوده است. خبری قابل اعتماد است. همچنین شیخ مفید گفته است:
وقتی حسن بن علی (علیه السلام) از دنیا رفت، حسین بن علی (علیه السلام) غسل و کفنش نمود و بر تابوتی نهاد و به راه افتاد. مروان و یاران امویاش تردید نداشتند که امام حسین (علیه السلام) برادرش را کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دفن میکند. بنابراین آماده مقابله شدند و هنگامی که حسین بن علی (علیه السلام) برای تجدید عهد به قبر جدش رسولخدا (صلی الله علیه و آله) نزدیک شد، در برابرشان ایستادند... نزدیک بود فتنهای(2)
محمد بن همام کاتب اسکافی در منتخب الانوار، ص 61 روایت کرده است: «وقتی حسن بن علی (علیه السلام) از دنیا رفت، حسین بن علی (علیه السلام) او را تا قبر جدش به دوش کشید. مغیرة بن شعبه نزد عایشه آمد و گفت: حسن بن علی (علیه السلام) از دنیا رفت و حسین هم او را به طرف قبر جدش برده است؛ حال اگر او را در آنجا دفن نماید نام و یاد پدرت و عمر تا روز قیامت از میان میرود. عایشه پرسید: چه کنم؟ مغیره پاسخ داد: سوار قاطر من بشو و از دفن او در آنجا جلوگیری کن. عایشه چنین کرد و نزد قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت. در آنجا با تشییعکنندگان مواجه شد و از دفن حسنبن علی (علیه السلام) کنار قبر پیامبر مکرم، ممانعت کرد. مردانی از بنیهاشم شمشیر کشیدند و گفتند او باید کنار جدش دفن شود. نزاع بالا گرفت که حسین (علیه السلام) فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم ساکت باشید؛ چون برادرم به من وصیت کرده است. جماعت ساکت شدند و حسین بن علی (علیه السلام) جسد را بازگردانید و در بقیع دفن کرد».
مغیرة بن شعبه کسی است که امام حسن (علیه السلام) به او فرمود: «ای مغیره تو دشمن خدایی و قرآن را به گوشهای انداختهای و تکذیبکننده پیامبر اویی؛ تو زناکاری هستی که رجم تو واجب است و عادلان و پارسایان علیه تو شاهدند. پس رجم تو را به تأخیر انداختند و حق را با باطل عقب راندند. خدا برای تو عذابی دردناک و خواری و ذلت در زندگی دنیا را فراهم ساخته است و البته عذاب آخرت خوارکنندهتر است. تو همانی که فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را زدی و او را به خونریزی انداختی و فرزندش را سقط کردی و سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را پایمال کردی؛ در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او گفته بود: «فاطمه، تو سرور بانوان اهل بهشتی». به خدا سوگند! سرنوشت تو ای مغیره آتش است». ر. ک: الاحتجاج، ج 2، ص 40؛ بحار الانوار، ج 44، ص 83؛ مستدرکات علم الرجال، ج 7، ص 470.
بین1) (1)
2) (2) ابنعساکر در تاریخ مدینة دمشق، ج 13، ص 293، از عباد بن عبد الله بن زبیر نقل کرده است: «شنیدم که عایشه در آن روز میگفت: این کاری است هرگز نشدنی. او (حسن بن علی (علیه السلام)) در بقیع دفن شود؟! و برای این سه نفر (رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، ابوبکر و عمر) نفر چهارمی نیست. به خدا سوگند! این خانه را پیامبر در زندگیاش به من داد و عمر هم با آنکه خلیفه بود، تنها با رضایت من در آنجا دفن شد».
بنیهاشم و بنیامیه برپا شود.(1)
ر. ک: بشارة المصطفی، ص 418؛ امالی، الطوسی، ص 160؛ کتاب الفتن، ص 91؛ الجوهره، ص 32؛ کتاب الثقات، ج 3، ص 68؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 279؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 13، صص 289، 290، 293؛ البدایة و النهایه، ج 8، ص 48؛ اعلام الوری، ج 1، ص 415؛ کشف الغمه، ج 2، ص 209. در کتاب الجوهره، ص 32 آمده است: «... نزاع بالا گرفت تا آنجا که بنیهاشم به همراه امام حسین (علیه السلام) و بنیامیه به همراه مروان سلاح برگرفتند. ولی سرانجام کار به آرامش کشید و ابوهریره که میان آنها بود گفت: به خدا سوگند! این ظلم است که نگذارند حسن (علیه السلام) در کنار جدش دفن شود». همچنین در کتاب الفتن، ص 91 نوشته شده است: «ابوحازم گفت: ابوهریره چنین گفت: به نظر تو اگر فرزند موسی پیامبر (علیه السلام) وصیت کرده بود که با پدرش دفن شود، و مانع آن میشدند، آیا در این صورت به او ظلم نکرده بودند؟ گفتم: آری. گفت: این فرزند رسول خداست که نمیگذارند او کنار پدرش دفن گردد».
ابنعباس نزد مروان رفت و به او گفت: از همان جا که آمدی بازگرد؛ ما نمیخواهیم حسن بن علی (علیه السلام) را کنار رسولخدا (صلی الله علیه و آله) به خاک بسپاریم. بلکه میخواهیم به زیارت آن حضرت برویم و با او تجدید عهد نماییم. آنگاه او را طبق وصیتش به نزد جدهاش فاطمه بنت اسد میبریم و در جوار او دفن میکنیم و اگر وصیت کرده بود که کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفن شود، آن وقت میدانستی که تو کوچکتر از آن هستی که مقابل ما بایستی....امام حسین (علیه السلام) نیز فرمود:
به خدا سوگند! اگر نبود عهد حسن (علیه السلام) با من که خونی ریخته نشود، در آن
1) (1)
صورت میدانستید که چگونه شمشیرهای خداوند علیه شما به کار میافتاد. شما پیمان را نقض کرده و شرطهای ما را نادیده انگاشتهاید.
سرانجام امام حسن (علیه السلام) در بقیع و در جوار فاطمه بنت اسد به خاک سپرده شد.(1)
الارشاد، ج 2، صص 18 و 19؛ بحارالانوار، ج 44، ص 154.
ابنفتال نیشابوری(2)و طبرسی نیز همین روایت را با اندکی تفاوت نقل کردهاند.(3)ابوهریره در روز خاکسپاری امام حسن بن علی (علیه السلام) گفت:خدا مروان را بکشد که گفت: «به خدا سوگند! نمیگذارم پسر ابوتراب کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دفن شود؛ حال آنکه عثمان در بقیع دفن شده است». به او گفتم: مروان! تقوا داشته باش و درباره علی جز به خیر حرفی مزن. قسم میخورم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن روز (جنگ خیبر) گفت: «من پرچم را به دست کسی میدهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و اهل فرار از میدان جنگ نیست».(4)گواهی میدهم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره حسن (علیه السلام) فرمود: «خدایا من دوستش دارم و دوستانش را نیز دوست دارم».(5)
مخفی نماند که مروان بن حکم در آن وقت حاکم مدینه بود(6)و یا عزل شده بود و این کار را برای خشنودی معاویه(7)و ریاستطلبی(8)انجام داد.
1) (1)
2) (2) روضة الواعظین، ج 1، ص 167.
3) (3) اعلام الوری، ص 211.
4) (4) ر. ک: العمدة، ص 13؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 13، ص 288 و ج 42، صص 107، 111، 113، 123؛ فتح الباری، ج 7، ص 60؛ بحارالانوار، ج 37، ص 27.
5) (5) تاریخ مدینة دمشق، ج 13، ص 288؛ خلاصة عقبات الأنوار، المیلانی، ج 3، ص 255؛ الجوهرة فی نسب الامام علی و آله، ص 32؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 275؛ الغدیر، ج 8، ص 265 و ج 11، ص 14.
6) (6) تاریخ المدینه، ج 1، ص 110.
7) (7) تاریخ مدینة دمشق، ج 13، ص 287. در آنجا آمده است: «مروان همواره دشمن بنیهاشم بود تا زمانی که مُرد». الغدیر، ج 8، ص 265.
8) (8) ابنعساکر در تاریخ مدینة دمشق، ج 21، ص 127 آورده است: «معاویه به سبب این کار، به مروان نامهای تشکرآمیز نوشت و او را به حکومت مدینه منصوب کرد و سعید بن عاص را عزل نمود».
امام حسن (علیه السلام) با دسیسه معاویه و با هدف هموار کردن راه خلافت فرزندش یزید، مسموم شد و به شهادت رسید. ابو علی محمد بن همام اسکافی مینویسد:
[حسن بن علی (علیه السلام)] در سال پنجاه هجری، پس از گذشت ده سال از حکومت معاویه به شهادت رسید. این واقعه با دسیسه معاویه و به دست جعده دختر اشعث، همسر حسن بن علی (علیه السلام) صورت گرفت. معاویه برای این کار، یک زمین کشاورزی بسیار وسیع و نیز ده هزار دینار به او بخشید. در روایتی آمده است که به آن حضرت براده طلا خورانده شد که بر اثر آن، پارههای جگرش بیرون ریخت. امام حسن (علیه السلام) فرمود: «به من دو بار سم نوشاندهاند و این بار سوم است». آن حضرت در قبرستان بقیع، در شهر مدینه دفن گردید.(1)
منتخب الانوار، ص 60.
ابنحبان گفته است: «حسن بن علی بن ابیطالب (علیه السلام)... فرزند فاطمه زهرا (علیها السلام)، شبیهترین مردم به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. کنیه او ابومحمد است و بر اثر سمی که به او خورانده شد، جگرش پاره پاره گشت».(2)ابنعساکر از ابوسلیمان بن زبر روایت کرده است: «حسن بن علی (علیه السلام) در سال 49 ه. ق وفات کرد. به او سم نوشاندند و پارههای جگرش بیرون ریخت...».(3)
ابن شهراشوب نوشته است: «معاویه به جعده، دختر محمد اشعث کندی که دختر امفروه (خواهر ابوبکر) نیز بود، ده هزار دینار و ده قطعه زمین اطراف سوراء و کوفه بخشید تا آنکه حسن بن علی (علیه السلام) را مسموم کند».(4)
در کشف الغمه آمده است:
وقتی معاویه میخواست برای یزید بیعت بگیرد، به جعده دختر اشعث بن قیس پیغام فرستاد که حسن بن علی (علیه السلام) را مسموم کند. پس یکصد هزار درهم برای او فرستاد و قول داد که او را به عقد پسرش یزید درآورد. جعده نیز سم را به او نوشانید.(1)
ر. ک: التنبیه و الاشراف، المسعودی، ص 260؛ رجال الطوسی، ص 35؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 64؛ عمدة الطالب، ص 67.
امام (علیه السلام) چهل روز در بستر بیماری بود و در ماه صفر سال پنجاه هجری از دنیا رفت. او در آن زمان، 48 سال داشت و غسل و کفن و دفن او را امام حسین (علیه السلام) به عهده گرفت و نزد جدهاش فاطمه بنت اسد در بقیع به خاک سپرده شد.(2)در خبری آمده است: «قائم پس از علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرزندش حسن (علیه السلام) سیدجوانان و زینت جوانمردان میباشد. آن حضرت بر اثر سم وفات نمود و در مکانی پاک معروف به بقیع در مدینه به خاک سپرده شد».(3)
حاکم نیشابوری از ثعلبة بن ابیمالک نقل کرده است: «ما در روز وفات حسن بن علی (علیه السلام) حاضر بودیم و هنگامی که در بقیع به خاک سپرده شد، جمعیت بسیاری بهطور فشرده در آنجا حضور داشت».(4)
1) (1)
2) (2) کشف الغمه، ج 1، ص 584؛ الارشاد، ج 2، ص 15؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 39؛ مشاهیر علماء الامصار، ص 24؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 225؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 13، ص 288؛ تهذیب الکمال، ج 6، ص 254؛ کشف الغمه، ج 2، ص 208؛ المناقب، ج 4، ص 28؛ اعلام الوری، ج 1، ص 403؛ العدد القویة لرفع المخاوف الیومیة، علی بن یوسف المطهر الحلی، ص 351؛ الجامع العباسی، ص 188.
3) (3) مقتضب الاثر، ص 13؛ بحار الانوار، ج 36، ص 218.
4) (4) المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 173؛ الاصابه، ج 2، ص 65؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 19؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 13، ص 297؛ تهذیب الکمال، ج 6، ص 256.
نعیم بن حماد گفته است: «در روز دفن حسن بن علی (علیه السلام) کسی از بنیامیه جز خالد بن ولید بن عقبه حضور نداشت. او بنیهاشم را به خدا و قرابتش به پیامبر (صلی الله علیه و آله) سوگند داد تا به او راه دادند».(1)
کتاب الفتن، ص 91.
ذهبی از «مساور سعدی» نقل کرده است: «در روز وفات حسن بن علی (علیه السلام)، ابوهریره را دیدم که در مسجدالنبی ایستاده بود و گریه میکرد و با صدای بلند میگفت: ای مردم! امروز محبوب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت. پس گریه کنید».(2)
همچنین مساور روایت کرده است که مردم در تشییع حسن بن علی (علیه السلام) حاضر شدند تا جایی که از ازدحام جمعیت، جای خالی در بقیع نبود.(3)مردان و زنان تا هفت روز بر او گریه کردند. زنان بنیهاشم یک ماه بر او نوحهسرایی نمودند و تا یک سال عزادار او بودند.(4)
در روایتی چنین آمده است:
و اما حسن (علیه السلام)، فرزند و پسر من است. او از من است؛ روشنی چشمم، نور قلبم، میوه دلم و سرور جوانان اهل بهشت است. او حجت خدای تعالی بر امامان میباشد. فرمان او، فرمان من است و سخن او سخن من. هرکس پیرویاش کند، از من است و هرکس نافرمانیاش نماید، از من نیست. بعد از من چه ظلمهایی که بر او میرود تا سرانجام مظلومانه با سم کشته شود. در آن هنگام، فرشتگان الهی و حتی پرندگان آسمان و ماهیان دریا نیز بر او خواهند گریست.
پس هرکس بر او گریه کند، نابینا نمیشود در آن روزی که چشمها نابینا میشوند و هرکس برای او غمگین شود، در آن روزی که دلها غمگین است، دل او غمگین نخواهد شد و هرکه او را در بقیع زیارت کند، پایش بر صراط نلغزد در آن روزی که پاها بر آن میلغزد.(1)
الفضائل، شاذان بن جبرئیل القمی، ص 10.
در کامل الزیارات آمده است:
محمد بن علی ابن حنفیه الحنفیه نزد قبر حسن بن علی (علیه السلام) میرفت و میگفت: «سلام بر تو ای باقیمانده مؤمنان و فرزند اولین مسلمان! و چرا چنین نگویم درحالیکه تو زاده خانه هدایت هستی و همپیمان تقوا و چهارمین از اهل کسا. دستان رحمت به تو غذا داده است. در دامان اسلام پرورش یافته و با شیر ایمان رشد و پرورش یافتهای. ازاینرو زندگی پاک و مرگی پاک داشتی. دلها در فراق تو غمگین است. خداوند تو را رحمت نماید». آنگاه رو کرد به امام حسین (علیه السلام) و گفت: «ای ابا عبدالله الحسین، سلام و درود بر ابامحمد (حسنبن علی)».(2)
سخن را در اینجا با نقل فرازی از یکی از زیارتهای جامعه به پایان میرسانیم:
«السلام علی الامام المعصوم و السبط المظلوم و المضطهد المسموم بدر النجوم و المودع بالبقیع ذی الشرف الرفیع السید الزکی و المهذّب التقی ابی محمد الحسن بن علی (علیه السلام)».(3)
سلام و درورد بر آن امام معصوم و نوه مظلوم پیامبر (صلی الله علیه و آله)، و آن امام ستمدیده و مسموم شده، که همانند قرص ماه شب چهارده در میان ستارگان میدرخشد، و در
خاک پاک بقیع آرمیده است و از جایگاه والایی برخوردار است. همان سید و سرور پاک و آن امام خوشاخلاق و بیعیب و نقص، ابومحمد حسن بن علی (علیهما السلام).
از جمله لقبهای آن امام، زکی، زینالعابدین، ذوالثفنات و امین میباشد.(1)
کشف الغمه، ج 2، ص 317.
آن حضرت، چهارمین امام شیعیان و حجت خدا بر زمین است. در پنجم شعبان(2)سال 38 هجری(3)به دنیا آمد. مادرش، شاه زنان(4)دختر شیرویه فرزند خسرو پرویز(5)است. گفته شده است: «شاه زنان، دختر یزدگرد، پسر خسرو پرویز است».(6)همچنین گفته شده است: «نام او شهربانوست و دختر یزدگرد سوم میباشد».(7)همچنین گفته شده است: «وی امولد و نام او غزاله است».(8)برخی نقل کردهاند: «نام مادر آن امام، بره دختر نوشجان است».(9)وفات ایشان در مدینه، در روز شنبه، دوازده شب مانده به پایان محرم(10)سال 95(11)یا 94 هجری بوده است.(12)ایشان در آن زمان 57 سال
1) (1)
2) (2) الجامع العباسی، ص 189.
3) (3) المقنعه، ص 472؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 77؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 122.
4) (4) المستجاد من الارشاد، ص 162؛ کشف الغمه، ج 2، ص 317.
5) (5) الجامع العباسی، ص 189.
6) (6) المقنعه، ص 472؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 77؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 122.
7) (7) کشف الغمه، ج 2، ص 303.
8) (8) المقنعه، ص 472؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 77؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 122.
9) (9) کشف الغمه، ج 2، ص 303.
10) (10) اعلام الوری، ج 1، ص 481.
11) (11) کشف الغمه، ج 2، ص 303؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 122.
12) (12) تاریخ مدینة دمشق، ج 41، صص 362 و 414.
داشته است.(1)
تهذیب الاحکام، ج 6، ص 77؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 122.
آن حضرت دارای هشت پسر بوده و دختری نداشته است.(2)در برخی از منابع برای ایشان سه دختر به نامهای فاطمه، علیه و امکلثوم آوردهاند.(3)دوران امامت ایشان 34 سال بوده(4)و پیکر مطهرش در بقیع به خاک سپرده شده است.(5)ذهبی، آن حضرت را چنین توصیف کرده است: «علی بن الحسین فرزند امام علی بن ابیطالب (علیه السلام)، آقا، پیشوا و زینت عبادتکنندگان است. او هاشمی، علوی و مدنی است».(6)
از ابنتیمیه با همه آن تعصب و دشمنیاش، نقل شده است: «علی بن الحسین (علیه السلام) زینت عبادتکنندگان و روشنی چشم اسلام است؛ زیرا او در عبادت، زهد، ورع و والایی اخلاق برجسته میباشد».(7)
زهری گفته است: «بیشترین همنشینی من با علی بن الحسین (علیه السلام) بود و من کسی را فقیهتر از او ندیدم».(8)همچنین گفته است: «هیچ فرد قریشی را برتر از علی بن
1) (1)
2) (2) کشف الغمه، ج 2، ص 317.
3) (3) بحارالانوار، ج 46، ص 155. به نقل از المناقب والعدد القویة.
4) (4) همان، ص 12.
5) (5) المقنعه، ص 472؛ منتخب الانوار، ص 67؛ الارشاد، ج 2، ص 137؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 77؛ دلائل الامامه، ص 192؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 275؛ تاریخ الائمه، ص 31؛ مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 311؛ تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم، ص 24؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 120؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 41، صص 362 و 416؛ الجوهرة فی نسب الامام علی و آله، ص 51؛ اعلام الوری، ج 1، ص 481؛ عیون المعجزات، ص 65؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 122؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 893؛ کشف الغمه، ج 2، صص 294 و 303؛ العدد القویه، ص 316، المعارف ابن قتیبه، ص 215؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 400؛ الجامع العباسی، ص 189؛ مناقب اهل البیت، ص 255؛ بحار الانوار، ج 46، صص 12، 13، 151 و 154؛ ینابیع الموده، ج 3، ص 109.
6) (6) سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386.
7) (7) علّموا اولادکم محبّة آل بیت النبّی، الدکتور محمد عبده یمانی، ص 161.
8) (8) سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389.
الحسین (علیه السلام) ندیدم».(1)
الجوهرة فی نسب امام علی و آله، ص 51؛ مناقب اهل البیت، المولی حیدر الشیروانی، ص 255.
در خبر آمده است: «مردی به ابنمسیب گفت: من متقیتر از فلانی ندیدهام. ابنمسیب پرسید: آیا علی بن الحسین (علیه السلام) را دیدهای؟ گفت: خیر. ابنمسیب گفت: من از او متقیتر ندیدهام».(2)ابنسعد از «عبدالله بن ابی سلیمان» روایت کرده است:
هنگامی که علی بن الحسین (علیه السلام) نمازش را شروع میکرد، لرزش بدن او را فرا میگرفت. وقتی از علت آن پرسیدند، گفت: «شما چه میدانید که من در پیشگاه چه کسی ایستادهام و با چه کسی مناجات میکنم».(3)
شیخ مفید از زرارة بن اعین روایت کرده است که سائلی در دل شب میگفت: «کجایند زاهدان در دنیا و مشتاقان به آخرت»؟! پس ندا دهندهای از سمت بقیع ندا سر داد به گونهای که صدایش شنیده میشد، اما قیافهاش قابل رؤیت نبود و میگفت: «علیبن الحسین (علیه السلام) چنین است».(4)
ذهبی از مالک نقل کرده است: «علیبن الحسین (علیه السلام) لباس احرام به تن کرد و پس از گفتن لبیک، بیهوش گردید و از ناقهاش فرو افتاد و سر او شکست... و به سبب عبادتهای بسیار، به او زینالعابدین میگفتند».(5)
«سفیان بن عیینه» نقل کرده است:
زمانی که علی بن الحسین (علیه السلام) برای حج احرام بست و سوار مرکبش شد، رنگ
رخسارهاش زرد گردید و لرزشی در او افتاد و نتوانست لبیک بگوید. به او گفتند: «چرا لبیک نمیگویی»؟ گفت: «میترسم بگویم لبیک و به من پاسخ دهند: لا لبیک...». پس وقتی که لبیک گفت، بیهوش گردید و از مرکبش به زمین افتاد و همواره تا پایان مراسم حج، حالش چنین بود.(1)
تاریخ مدینة دمشق، ج 41، ص 378؛ تهذیب اکمال، ج 20، ص 390؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 392؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269.
امام علی بن الحسین (علیه السلام) به دسیسه ولید بن عبدالملک بن مروان مسموم و شهید گردید.(2)ایشان در سال 95 هجری و در سن 57 سالگی در بقیع و کنار عمویش امام حسن مجتبی (علیه السلام) به خاک سپرده شد.(3)سالها پیش از وفات آن حضرت، در روایتی به محل خاکسپاری ایشان چنین اشاره شده بود: «او در سرزمین طیبه (مدینه) و در جایی که به بقیع معروف است، به خاک سپرده خواهد شد».(4)
ابنسعد و سبط ابن الجوزی گفتهاند: ایشان در سال 94 هجری رحلت کرد؛(5)سالی که به سال فقها معروف شد؛ چون فقیهان زیادی در آن سال مردند.(6)علی بن الحسین (علیه السلام) سرور فقها بود و در ابتدای این سال از دنیا رفت.(7)از حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) روایت شده است که گفت: «پدرم در سال 94 از دنیا رفت و ما در
1) (1)
2) (2) مناقب اهل البیت، ص 257؛ بحار الانوار، ج 46، ص 154.
3) (3) الارشاد، ج 2، ص 138. به نقل از بحار الانوار، ج 46، صص 12-23؛ ر. ک: تهذیب الاحکام، ج 6، ص 77؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 400؛ المناقب، ج 3، ص 310؛ کشف الغمه، ج 2، ص 275.
4) (4) مقتضب الاثر، ص 13؛ بحار الانوار، ج 36، ص 219.
5) (5) المنتخب من ذیل المذیل، ص 120.
6) (6) کشف الغمه، ج 2، ص 295.
7) (7) الطبقات الکبری، ج 5، ص 221؛ تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص 332.
بقیع بر او نماز خواندیم».(1)
الطبقات الکبری، ج 5، ص 221؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 41، ص 414؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 404؛ کشف الغمه، ج 2، ص 295.
همچنین در خبری آمده است: «امامِ پس از حسین بن علی (علیه السلام)، فرزندش علی (علیه السلام)، سرور عبادتکنندگان و مشعل هدایت مؤمنان بود که در بقیع به خاک سپرده شد».(2)آن حضرت، فرزند امام زینالعابدین (علیه السلام) و شکافنده علم دین و علم اولین و آخرین است.(3)او امام پرهیزکاران و پنجمین امام شیعیان و حجت خدا بر اهل زمین بود. کنیهاش ابوجعفر و در سال 57 هجری در مدینه از مادری که کنیهاش امعبدالله بود به دنیا آمد؛(4)او که نامش فاطمه بود،(5)دختر امام حسن بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) میباشد. در واقع محمد بن علی، اولین هاشمی است که از پدر و مادری هاشمی و علوی به دنیا آمده است(6)؛ یعنی او نخستین فرزند حاصل از ازدواج فرزندان امام حسن و امامحسین (علیهما السلام) میباشد.(7)
از القاب او باقرالعلوم، شاکر و هادی است.(8)دانش او گسترده و بردباریاش بسیار
1) (1)
2) (2) مقتضب الاثر، ص 13.
3) (3) تحریر الاحکام، ج 2، ص 123؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 893.
4) (4) در تهذیب الاحکام، ج 6، ص 77 و نیز منتهی المطلب، ج 2، ص 893 آمده است: «مادر او امعبیده، دختر حسن بن علی بن ابیطالب است».
5) (5) تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم، ص 28.
6) (6) تاج العروس، ج 3، ص 111؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 893.
7) (7) المجدی فی الانصاب، ص 94.
8) (8) تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم، ص 28.
بود.(1)
المجدی فی الانصاب، ص 94.
آن حضرت در ماه ذیالحجه سال 114 ه. ق در مدینه به شهادت رسید. البته برخی شهادت آن حضرت را ربیع الاول و برخی دیگر ربیعالثانی دانستهاند.(2)مدت عمر آن امام 57 سال بوده و مرقد پاکش در قبرستان بقیع واقع شده است.(3)در خبری آمده است: «امامِ بعد از حضرت زینالعابدین (علیه السلام) که کردار او پسندیده است، نامش محمد و شکافنده علم و نشردهنده و مفسر علم است. وی پس از فوت، در قبرستان بقیع واقع در مدینه دفن میشود».(4)ذهبی نیز گفته است:
ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن علی (علیه السلام)، علوی، فاطمی و مدنی است.... او بین علم و عمل، بزرگی و شرف و وثوق و وزانت، جمع کرد و شایسته خلافت بود. او یکی از امامان دوازدهگانه شیعه امامیه و مورد تعظیم و احترام آنهاست. آنها وی را معصوم و آشنای کامل به دین میدانند... لقبش باقرالعلوم است که دانشها را شکافته اصل و نهان آنها را میداند.(5)
قطبالدین راوندی نوشته است:
1) (1)
2) (2) تاج الموالید، ص 41.
3) (3) المقنعه، صص 472 و 473؛ الکافی، ج 1، ص 469؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 77؛ منتخب الانوار، ص 69؛ الارشاد، ج 2، ص 158؛ اعلام الوری، ج 1، ص 498؛ المناقب، ج 3، ص 340؛ کشف الغمه، ج 2، ص 331؛ تاج الموالید، صص 37 و 41؛ سبل السلام، ج 2، ص 80؛ تاریخ الائمه، ص 31؛ تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم، ص 28؛ عمدةالمطالب، ص 195؛ عیون المعجزات، ص 75؛ المجدی فی الانصاب، ص 94؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 123؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 893؛ مناقب اهل البیت، صص 260 و 262؛ شرح مسند ابیحنیفه، ص 211؛ تاج العروس، ج 3، ص 55؛ الجامع العباسی، ص 189؛ بحار الانوار، ج 46، صص 215 و 218؛ ینابیع الموده، ج 3، ص 111.
4) (4) مقتضب الأثر، ص 14؛ الصراط المستقیم، ج 2، ص 147؛ بحارالانوار، ج 36، ص 219.
5) (5) سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 404.
محمد بن علی (علیه السلام) پس از پدرانش، در علم دین و سنت و علوم قرآن و سایر دانشها سرآمد مردمان بوده است. صحابه، بزرگان تابعان و فقها، علوم دین را از او روایت کردهاند و او در فضل و دانش، ضربالمثل بود.(1)
الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 892.
زبیدی نیز گفته است:
او به سبب تبحر و تواناییاش در علم به باقر ملقب شده است. او علم را شکافته، ریشهاش را شناخته و فروعش را یافته و به دست آورده است.... پیامبر (صلی الله علیه و آله) به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: تو پس از من زنده خواهی ماند و یکی از نوادگان مرا از نسل حسین (علیه السلام) ملاقات خواهی کرد. نام او محمد است، وی علم را میشکافد. هرگاه او را دیدی، سلام مرا به او برسان.(2)
ابنحجر میگوید: محمد بن علی (علیه السلام)، لقب باقر گرفته؛ زیرا علم را توسعه داده است.(3)
شیخ مفید از جابر نقل کرده است:
به ابوجعفر محمد بن علی (علیه السلام) عرض کردم: «شما به من حدیثی گفتید؛ سندش را نیز بگویید». حضرت فرمود: «آن را پدرم از جدم و او هم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و او هم از جبرئیل (علیه السلام) و او نیز از خدای عزوجل برایم نقل نموده است و آنچه من به تو میگویم، با این اسناد است».(4)
راوندی نیز این روایت را با تفاوت اندکی نقل کرده است.(5)در مسند ابیحنیفه آمده است که شخصی گفت: «من هیچ مسئلهای را از جابر جعفی نپرسیدم، جز آنکه در پاسخ
آن، حدیثی میآورد و در آغاز آن میگفت: «مرا [محمد بن علی] وصی اوصیا و وارث علم پیامبران، چنین روایت کرد».(1)
المناقب، ج 4، ص 180.
ابونعیم در «حلیة الأولیاء» گفته است: «او اهل حضور، ذکر، خشوع و صبر بود».(2)گفتهاند که از هیچکدام از فرزندان حسن و حسین (علیهم السلام) همانند او درباره تفسیر، کلام، فتوا و احکام حلال و حرام، حدیث نقل نشده است.محمد بن مسلم گفته است: «من در محضر محمد بن علی (علیه السلام) سی هزار حدیث آموختم». همچنین گروهی از صحابه و بزرگان تابعان و فقهای مسلمانان از او حدیث نقل کردهاند؛ صحابهای مانند جابر بن عبدالله انصاری و تابعانی همچون جابر بن یزید جعفی و کیسان سختانی صوفی و فقیهانی نظیر ابنمبارک، زهری، اوزاعی، ابوحنیفه، مالک، شافعی و زیاد بن منذر نهدی.(3)
در «حلیة الاولیاء» نقل شده که عبدالله بن عطاء مکی گفته است: «ما علما را نزد کسی همچون ابوجعفر (علیه السلام) کوچک ندیدیم. من حکم بن عیینه را با آن جاه و جلال و سن و سال دیدم که نزد او همانند کودکی بود که در محضر معلم درس میآموزد».(4)
از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «به زودی مردی از نسل مرا که همنام من و اخلاقش همچو من است، خواهی دید. او علم را خواهد شکافت».(5)
ابنعنبه درباره آن حضرت گفته است: «بردباری او بسیار و قدر و منزلتش معروفتر از آن است که به زبان آید».(6)کلینی نیز از ابوبصیر نقل کرده است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:
مردی اطراف مدینه زندگی میکرده است. شبی در خواب میبیند که به او میگویند: «برو و بر ابوجعفر (علیه السلام) نماز بگزار؛ چون ملائکه او را در بقیع غسل میدهند». فردا آن مرد به مدینه میرود و میبیند ابوجعفر (علیه السلام) از دنیا رفته است.(1)
الکافی، ج 8، ص 183؛ مدینة المعاجز، ج 5، ص 61؛ بحار الانوار، ج 46، ص 218 و ج 58، ص 183.
امام باقر (علیه السلام) در سال 114 ه. ق رحلت فرمود و در بقیع به خاک سپرده شد.(2)آن حضرت همانند پدرش با سم به شهادت رسید.(3)ابنبابویه گفته است: «امام باقر (علیه السلام) را ابراهیم بن ولید بن یزید مسموم ساخت».(4)در کافی آمده است: «آن حضرت کنار قبر پدرش علی بن الحسین (علیه السلام) در بقیع به خاک سپرده شد».(5)
(6) القاب آن حضرت، صادق، امام، عادل، صابر، فاضل و طاهر(7)است و کنیهاش ابوعبدالله میباشد. در روز دوشنبه، هفده ربیع الاول سال 83 ه. ق در مدینه دیده به جهان گشود(8)و در سن 65 سالگی، در ماه شوال 148 ه. ق، در مدینه رحلت نمود. مادر او فاطمه، معروف به امفروه،(9)دختر قاسم بن محمد بن ابیبکر میباشد. مرقد آن امام در بقیع،(10)
1) (1)
2) (2) الارشاد، ج 2، ص 158؛ کشف الغمه، ج 2، ص 322؛ بحار الانوار، ج 46، صص 215، 216 و 218.
3) (3) ر. ک: دلائل الامامه، ص 216؛ مناقب اهل البیت، ص 262؛ ینابیع الموده، ج 3، ص 111.
4) (4) المناقب، ج 4، ص 210؛ دلائل الامامه، ص 216؛ بحار الانوار، ج 46، ص 216.
5) (5) الکافی، ج 1، ص 469.
6) (6) کتابی با نام «الامام جعفر الصادق رمز الحضارة الاسلامیه» به قلم همین نویسنده در شرح احوال ایشان نگاشته شده است، که در ایران و لبنان به چاپ رسید، ابعاد تمدنساز زندگانی امام جعفر صادق (علیه السلام) را میتوان در این کتاب یافت.
7) (7) کشف الغمه، ج 2، ص 380؛ تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم، ص 31.
8) (8) وصول الاخیار الی اصول الاخبار، ص 42؛ الجامع العباسی، ص 189.
9) (9) مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 399؛ وصول الاخیار، ص 42؛ الجامع العباسی، ص 189.
10) (10) ر. ک: منتخب الانوار، ص 72؛ دلائل الامامه، ص 246؛ کشف الغمه، ج 2، صص 374 و 403؛ اعلام الوری، ج 1، ص 514؛ تاریخ الائمه، ص 31؛ تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم، ص 31؛ عیون المعجزات، ص 84؛ تاج الموالید، ص 44؛ وصول الاخیار، ص 42؛ الجامع العباسی، ص 189؛ الانساب، ج 5، ص 450؛ مناقب اهل البیت، ص 267.
کنار قبر پدر، و اجداد گرامیاش واقع شده است. در اخبار آمده است که این چهار امام در جوار مادربزرگ ارجمندشان، فاطمه بنت اسدبن هاشم بن عبدمناف دفن شدهاند.(1)
ر. ک: الکافی، ج 1، ص 472؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 78؛ الارشاد، ج 2، ص 179؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 123؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 893؛ بحار الانوار، ج 47، صص 1، 3، 5 و 6.
در روایتی نیز آمده است: «پیشوای پس از او (امام باقر (علیه السلام))، امام صادق (علیه السلام) میباشد. او راستگو و در گفتار، حکیم است و آشکارکننده معجزهها و چراغ امت است. وی در مدینه رحلت کرده و مزارش در بقیع است».(2)
امام صادق (علیه السلام)، حجت خدا در زمین بود و زبان از بیان همه ابعاد شخصیتی او ناتوان است. ابنداود حلی چه زیبا گفته است: «کتابها گنجایش ذکر مناقب او را ندارد و ادب اقتضا میکند که در توصیف او لب فرو بندیم و خاموش بمانیم».(3)
ما در اینجا، گفتارهای واقعبینانه برخی از دانشمندان را درباره حضرت امامصادق (علیه السلام) میآوریم تا با این امام شیعیان بیشتر آشنا شویم:
زید بن علی بن الحسین (شهادت 120 ه. ق)
ایشان میگوید:
در هر زمانی، مردی از ما اهل بیت (علیهم السلام)، مردم را بهسوی خدا فرا میخواند و هماکنون حجت زمان ما، پسر برادرم جعفر بن محمد (علیه السلام) است. هرکس از وی پیروی کند، گمراه نمیشود و هرکه با او مخالفت نماید، هدایت نمیشود.(4)
ابن ابیلیلی (متوفای 148 ه. ق)
وی میگوید:
نوح بن دراج از ابن ابیلیلی پرسید: «آیا سخنی گفتهای یا قضاوتی کردهای که بعدها به سبب سخن شخص دیگری، از آن برگشته باشی»؟ پاسخ داد: «خیر؛ مگر یک نفر» پرسید: «چه کسی»؟ گفت: «جعفر بن محمد (علیه السلام)».(1)
تهذیب الاحکام، ج 6، ص 292؛ المناقب، ج 4، ص 249؛ بحار الانوار، ج 47، ص 29.
ابوحنیفه (متوفای 150 ه. ق)
وی میگوید: «من فقیهتر از جعفر بن محمد (علیه السلام) ندیدهام».(2)ذهبی نیز از حسن بن زیاد نقل کرده است:
از ابوحنیفه پرسیدند: «چه کسی را فقیهتر یافتی»؟ پاسخ داد که من کسی را فقیهتر از جعفر بن محمد (علیه السلام) ندیدم؛ زیرا روزی که منصور، خلیفه عباسی، او را به «حیره» فرا خواند، به من گفت: «ای ابوحنیفه! مردم بسیار شیفته جعفر بن محمد شدهاند. تعدادی سؤال مشکل آماده کن (تا ابهت او را بشکنیم). من چهل سؤال مشکل آماده کردم و نزد منصور رفتم. جعفر (علیه السلام)، طرف راست او نشسته بود. وقتی آن دو را دیدم، بیش از منصور، هیبت و عظمت جعفر (علیه السلام) مرا گرفت. سلام کردم و از منصور رخصت خواستم و نشستم. منصور رو به جعفر (علیه السلام) کرد و گفت: «ای اباعبدالله او را میشناسی»؟ پاسخ داد: «آری. او ابوحنیفه است و
1) (1)
2) (2) تذکرة الحفاظ، الذهبی، ج 1، ص 166؛ تاریخ الإسلام، الذهبی، ص 89؛ تهذیب الکمال، ج 5، ص 79 و نیز ر. ک: مناقب ابیحنیفه، ج 1، ص 173؛ جامع اسانید ابیحنیفه، ج 1، ص 222؛ الکامل لابن عدی، ج 2، ص 132؛ تاریخ بغداد، ج 13، ص 347؛ سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 257؛ الوافی بالوفیات، ج 11، ص 126؛ النجوم الزاهره، ج 2، ص 9؛ الامام الصادق و المذاهب الاربعه، اسد حیدر، ج 1، ص 53؛ موسوعة الامام الصادق (علیه السلام)، السید محمد کاظم القزوینی، ج 1، ص 344؛ الفائق فی رواة و اصحاب الامام الصادق، الشبستری، ج 1، ص 18.
پیش از این نزد ما آمده است». منصور گفت: «ای ابوحنیفه سؤالات خود را با اباعبدالله مطرح کن». پس من شروع به سؤال کردم. او در پاسخ هر مسئلهای میگفت: نظر شما اینگونه است و نظر علمای اهل مدینه آنگونه. ولی نظر ما این است؛ گاهی نظرش موافق ما بود، گاهی موافق علمای مدینه و گاهی نیز با هر دوی ما مخالف بود. تا آنکه تمام چهل مسئله را پرسیدم و هیچیک را بدون پاسخ رها نکرد. آنگاه ابوحنیفه گفت: «آیا چنین روایت نشده است که عالمترین مردم، داناترین آنها به اختلاف نظرهاست».(1)
سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 257.
همچنین از او نقل شده است که گفت: «اگر نبود آن دو سالی که محضر جعفر بن محمد (علیه السلام) شاگردی کردم، به یقین هلاک شده بودم».(2)
سفیان ثوری (متوفای 161 ه. ق)
او درباره امام صادق (علیه السلام) گفته است: «خدا داناتر است که رسالتش را در کجا قرار دهد».(3)
مالک بن انس (متوفای 179 ه. ق)
وی میگوید:
چشمی ندیده، گوشی نشنیده و بر قلب بشری نگذشته است کسی از نظر علم، عبادت و تقوا از جعفر بن محمد (علیه السلام) بالاتر باشد.(4)مدتی که به محضرش
1) (1)
2) (2) مختصر التحفة الاثنی عشریه، آلوسی، ص 8؛ الامام جعفر الصادق، عبد الحلیم الجندی، ص 252؛ نظرات فی الکتب الخالدة، حامد حفنی داود، ص 182؛ المراجعات، ص 150؛ الموسوعة الفقهیة المیسره، محمد علی الانصاری، ج 1، ص 33؛ العارف بالله سیّدی الامام جعفر الصادق (علیه السلام)، ص 19؛ جاحظ میگوید: «گفتهاند که ابوحنیفه از شاگردان جعفر بن محمد بوده است». ر. ک: رسائل الجاحظ، السندوبی، ص 106.
3) (3) غایة الاختصار، ص 102.
4) (4) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 89؛ المناقب، ج 3، ص 373.
رفتوآمد میکردم، او را جز در این سه حال ندیدم: یا نمازگزار یا روزهدار یا تلاوتکننده قرآن بود و ندیدم جز در حال طهارت سخنی بگوید.(1)
تهذیب التهذیب، ج 2، ص 89.
جابر بن حیان(2)(متوفای 200 ه. ق)
وی میگوید:(3)«اگر علم و دانش آقایم (امام صادق (علیه السلام)) که درود خدا بر او باد، نبود، هرگز به یک حرف از این علوم دست پیدا نمیکردم».(4)
عمرو بن ابیالمقدام
وی میگوید: «وقتی جعفر بن محمد (علیه السلام) را دیدم دانستم که او از نسل پیامبران است».(5)
محمد بن ادریس شافعی(6)(متوفای 204 ه. ق)
اسحاق بن راهویه میگوید: «از شافعی پرسیدم جعفر بن محمد (علیه السلام)، نزد تو چگونه است»؟ پاسخ داد: «ثقه و مورد اعتماد».(7)
1) (1)
2) (2) سید بن طاووس او را از شاگردان امام صادق (علیه السلام) و از دانشمندان نجوم میداند. ابنندیم در فهرست رجال شیعه نامش را آورده است. سفینة البحار، ج 1، ص 140.
3) (3) ر. ک: الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 2، ص 419.
4) (4) الامام جعفر الصادق، عبد الحلیم الجندی، ص 224.
5) (5) حلیة الاولیاء، ج 2، ص 193؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 88؛ تهذیب الکمال، ج 5، ص 79.
6) (6) او اشعاری در دوستی آل رسول دارد. یکی از آنها را ذهبی در سیر اعلام النبلاء، ج 8، ص 401 از ربیع بن سلیمان نقل کرده است که گفت: با شافعی حج گزاردیم. پس او به هیچ بلندی نرفت و در هیچ درهای فرو نیامد؛ جز آنکه میگریست و اشعاری را در حب آل محمد (صلی الله علیه و آله) میسرود: اگر دوستی آل محمد (صلی الله علیه و آله)، رافضیگری است، پس ای جن و انس بدانید که من رافضیام.
7) (7) الجرح و التعدیل، ج 2، ص 487؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 88.
ابوحاتم رازی (متوفای 277 ه. ق)
وی از پدرش نقل کرده است: «جعفر بن محمد (علیه السلام)، مورد وثوق است و نباید درباره او جستوجو و کنجکاوی نمود».(1)
الجرح و التعدیل، ج 2، ص 487؛ تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 166؛ تاریخ الإسلام، ص 89؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 88؛ الوافی بالوفیات، ج 11، ص 177.
جاحظ (متوفای 250 یا 255 ه. ق)
او میگوید: «جعفر بن محمد (علیه السلام) کسی است که فقه و دانش او، دنیا را پر کرده است».(2)
ابوزرعه (متوفای 264 یا 281 ه. ق)
عبدالرحمان میگوید:
شنیدم که از ابوزرعه درباره جعفر [صادق (علیه السلام)] و پدرش و سهیل بن ابیصالح و پدرش و علاء و پدرش سؤال شد که حدیث کدامیک صحیحتر است؟ پاسخ داد: «جعفر (علیه السلام) با دیگران قابل مقایسه نیست». منظور او این بود که جعفر (علیه السلام) از همه ابعاد از آنها بالاتر است.(3)
ابنالواضح، نویسنده مشهور دوره عباسی (متوفای بعد از 292 ه. ق)
ابنالواضح معروف به یعقوبی، درباره اباعبدالله جعفر بن محمد (علیه السلام) نوشته است: «او برترین مردم و آگاهترین آنها به دین خدا بود و راویان، روایتهای خود را از او شنیدهاند. آنان هنگام نقل روایت میگفتند: «عالم» به ما چنین روایت کرد».(4)
ابوحاتم محمد بن حبان (متوفای 354 ه. ق)
وی میگوید: «جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) از لحاظ فقاهت، دانش و فضل از بزرگان اهل بیت است. کنیهاش ابوعبدالله میباشد و از پدرش روایت کرده است».(1)
کتاب الثقات، ج 6، ص 131.
ابن عدی (متوفای 365 ه. ق)
وی میگوید: «از جعفر (علیه السلام) روایتها و نسخههایی باقی مانده است و همچنانکه یحیی بن معین گفته است، او مورد وثوق میباشد».(2)
حاکم نیشابوری (متوفای 405 ه. ق)
وی میگوید: «صحیحترین طریق روایت، روایاتی است که از جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) از پدر، از پدربزرگ، از علی (علیه السلام) نقل شده باشد. البته در صورتی که روایتکننده از جعفر (علیه السلام)، مورد وثوق باشد».(3)
عبدالله بن اسعد بن علی یافعی یمانی
وی که در حرمین شریفین اقامت گزیده بود، میگوید: «جعفر صادق (علیه السلام)، علمی گسترده داشت و بسیار بردبار بود و فضایل و آثار وی بیشمار است».(4)
ابوعبدالرحمان سلمی نیشابوری (متوفای 412 ه. ق)
وی میگوید:
جعفر صادق (علیه السلام) بر تمام معاصران خود از اهل بیت، برتری داشت. او علمی جوشان داشت و به دنیا، بسیار بیرغبت بود. از خواستههای نفس بهطور کامل پرهیز مینمود و مؤدب به گفتار حکیمانه بود.(1)
همان، ص 160.
شیخ مفید (متوفای 413 ه. ق)
وی میگوید: «دلایل روشنی بر امامت آن حضرت وجود داشت؛ به اندازهای که دلها را چیره او میکرد و مخالفان از شبههافکنی درباره آن گنگ و ناتوان بودند».(2)
ابونعیم اصفهانی (متوفای 430 ه. ق)
وی میگوید: «امام ناطق و پیشوای سابق، جعفر صادق (علیه السلام)، اهل عبادت و خشیت به درگاه پروردگار بود. او عزلت و خشوع را برگزید و از ریاستطلبی و جمع کردن مال نهی مینمود».(3)
ابونعیم فهرستی از پیشوایان و بزرگان حدیث را که از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت نقل کردهاند، آورده است؛ افرادی همچون مالک بن انس، شعبة بن حجاج، سفیان ثوری، ابنجریح، عبدالله بن عمرو، روح بن قاسم، سفیان بن عیینه، سلیمان بن بلال، اسماعیل بن جعفر، حاتم بن اسماعیل، عبدالعزیز بن مختار، وهب بن خالد، ابراهیمبن طهمان، مالک، شافعی، حسن بن صالح، ابو ایوب سجستانی، عمرو بن دینار و احمد بن حنبل.(4)
مقدسی معروف به ابن قیسرانی شیبانی (متوفای 507 ه. ق)
وی میگوید: «جعفر بن محمد صادق (علیه السلام)... از بزرگان اهل بیت بود».(5)
شهرستانی (متوفای 548 ه. ق)
وی میگوید: «جعفر بن محمد (علیه السلام) علمی جوشان در مسائل دینی داشت و به دنیا بسیار بیرغبت بود و پرهیز کامل از خواستههای نفس داشت و بهطور کامل مؤدب به گفتار حکیمانه بود».(1)
الملل و النحل، ج 1، ص 147.
سمعانی (متوفای 562 ه. ق)
وی میگوید: «جعفر بن محمد (علیه السلام) را به علت صداقت در گفتارش صادق گفتهاند».(2)
ابن شهراشوب (متوفای 588 ه. ق)
وی میگوید:
علومی که از او نقل شده، از هیچ شخص دیگری نقل نشده است. عالمان حدیث، نام چهار هزار نفر از راویان مورد وثوق را که با توجه به اختلاف در آراء، از وی نقل حدیث کردهاند، جمعآوری نمودهاند. «ابنعقده» در کتاب «الرجال»، از آن راویان نام برده است.(3)
ابن جوزی (متوفای 597 ه. ق)
او میگوید: «اباعبدالله جعفر بن محمد (علیه السلام)... عالم، زاهد و عابد بود».(4)
کمال الدین محمد بن طلحه شافعی (متوفای 652 ه. ق)
وی میگوید:
جعفر بن محمد (علیه السلام) از بزرگان اهل بیت و از سادات آنهاست. او دارای دانش
فراوان، عبادت بسیار، ذکر پیاپی و زهدی آشکار بود. وی قرآن زیاد تلاوت مینمود و در معانی آن بسیار تأمل میکرد و از اقیانوس قرآن، جواهرش را استخراج و عجایبش را استنتاج مینمود.
او اوقات شبانهروزش را به انواع طاعات الهی تقسیم کرده بود تا به محاسبه نفس خود بپردازد. دیدن او یاد آخرت را در دل زنده میساخت و شنیدن سخنش باعث بیرغبتی به دنیا میگردید و پیروی از هدایت او، انسان را به بهشت رهنمون میکرد. نور چهرهاش گواهی میداد که او از نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و پاکی رفتارش شهادت میداد که او از فرزندان خاندان رسالت است. بزرگانی همچون یحیی بن سعید انصاری، ابنجریح، مالک بن انس، ثوری، ابنعیینه، ابوحنیفه، شعبه، ایوب سجستانی و دیگران از او حدیث نقل کردهاند و از محضر ایشان کسب فیض نموده و گفتهاند که شاگردی آنان نزد جعفر بن محمد (علیه السلام)، به آنها شرافت و فضیلت بخشیده است.
البته مناقب و اوصاف جعفر بن محمد (علیه السلام) به شمارش نیاید و فهمهای بیدار و بینا در بزرگی او سرگشتهاند؛ تا آنجا که بر اثر تقوا، علوم فراوانی به او داده شده است؛ بهطوری که بسیاری از احکامی را که نمیتوان به علل و اسباب آنها دست یافت یا دانشهایی را که نمیتوان به حکم آنها احاطه یافت، به جعفر بن محمد (علیه السلام) نسبت میدهند.
گفته شده کتاب جفر که در مغرب (مراکش) است و فرزندان عبدالمؤمن آن را به ارث بردهاند، چیزی جز سخنان جعفر بن محمد (علیه السلام) نمیباشد. این سخن، ستایشی بزرگ و فضیلتی والا در بیان مقام ایشان است. البته این کمترین چیزی است که میتوان از ایشان نقل کرد.(1)
مطالب السؤول، ج 2، ص 110؛ کشف الغمه، ج 2، ص 367.
1) (1)
ابن خلکان (متوفای 681 ه. ق)
او میگوید:
اباعبدالله جعفر صادق (علیه السلام)، فرزند محمد باقر فرزند علی بن الحسین و پسر علی بن ابیطالب که درود خدا بر آنان باد، یکی از امامان دوازدهگانه مذهب امامیه است. او از بزرگان اهل بیت (علیهم السلام) میباشد و به سبب صداقت در گفتار، ملقب به صادق شده است. فضیلتهای او مشهورتر از آن است که بیان شود.
ابوموسی جابر بن حیان نزد او شاگردی نمود. او کتابی هزار صفحهای نگاشت که در آن به پانصد رساله از جعفر بن محمد (علیه السلام) اشاره کرده است.(1)
وفیات الاعیان، ج 1، ص 128.
ذهبی (متوفای 748 ه. ق)
او میگوید:
اباعبدالله جعفر بن محمد (علیه السلام)، شیخ بنیهاشم، قریشی، هاشمی، علوی و نبوی است. او شیخ مدینه و عظیمالشأن بود(2)وی از پیشوایان علم بود و از منصور به خلافت شایستهتر.(3)جعفر بن محمد (علیه السلام) پیشوای نیکوکار، راستگو و عظیمالشأن بود.(4)
او در جای دیگری میگوید: «جعفر صادق از جایگاه رفیعی برخوردار بود. او از پیشگامان علم بود و از ابوجعفر منصور(5)نسبت به خلافت، شایستهتر بود».(6)همچنانکه ذهبی
1) (1)
2) (2) سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 245، ج 6، ص 255 و ج 14، ص 106.
3) (3) همان، ج 13، ص 120.
4) (4) میزان الاعتدال، ج 1، ص 414؛ تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 166.
5) (5) مقام و منزلت علمی و دینی امام جعفر صادق کجا و جایگاه ابوجعفر منصور کجا؟! هیچگاه آن امام بزرگوار با احدی از خلفای عباسی قابل مقایسه نیست.
6) (6) سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 120.
درباره آن حضرت گفته است: «جعفر صادق، از پیشوایان علم بود. ایشان همان ابوعبدالله هاشمی علوی حسینی مدنی است... فضایل جعفر فراوان هستند. او شایستگی خلافت را داشت؛ زیرا از سروری در میان مسلمانان، بزرگی، علم و شرافت برخوردار بود...».(1)
تاریخ اسلام، حوادث سال 141-160 هجری، صص 88-93.
ذهبی در جای دیگری اینگونه زبان به مدح آن امام همام میگشاید: «جعفر بن محمد بن علی بن حسین هاشمی، ابوعبدالله، یکی از امامان سرشناس، نیکوکار و راستگو بود و از جایگاه رفیعی برخوردار بود».(2)
ذهبی علاوه بر مطالب فوق، در یکی دیگر از منابع تاریخی، اینگونه از ایشان یاد مینماید: «جعفر بن محمد بن علی، بن شهید حسین بن علی بن علی بن ابی طالب، هاشمی، امام ابوعبدالله علوی مدنی، صادق و یکی از بزرگان سرشناس است».(3)
سید تاج الدین بن محمد بن حمزة بن زهره حسینی
او از نقیبان حلب بود که تا سال 753 ه. ق زنده بود. وی میگوید: «ابوعبدالله جعفر صادق (علیه السلام) دارای معجزات آشکار و نشانههای روشن و خبردهنده از عالم غیب بود».(4)
صلاحالدین خلیل بن ایبک صفدی (متوفای 764 ه. ق)
وی میگوید:
جعفر بن محمد (علیه السلام) معروف به صادق، پیشوای بزرگ مدینه بود. مناقب او فراوان و به سبب بزرگواری، علم و شرافتش، شایسته خلافت بود... او را به سبب راستگوییاش صادق میگویند.(5)
یافعی (متوفای 768 ه. ق)
وی میگوید:
اباعبدالله جعفر بن محمد (علیه السلام) پیشوایی باعظمت است. او فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) و معدن جوانمردی و فتوت است... به سبب راستگوییاش، به صادق لقب گرفت. او سخنان ارزشمندی در علم توحید و دیگر دانشها دارد. شاگردش جابر بن حیان، کتابی هزار صفحهای نگاشت که دربردارنده رسالههایش است و مشتمل بر پانصد رساله میباشد.(1)
مرآة الجنان، ج 1، ص 304؛ به نقل از موسوعة الامام الصادق، ج 1، ص 474.
محمد خواجه پارسا بخاری (متوفای 822 ه. ق)
وی میگوید: «همگان بر جلالت و سیادت صادق (علیه السلام) اتفاق دارند».
ابنعنبه (متوفای 828 ه. ق)
او میگوید: «جعفر صادق (علیه السلام) دارای شرافتی اصیل بود و مناقبش میان عوام و خواص مردم مشهور است. منصور خلیفه عباسی بارها قصد کشتن او را داشت».(2)
ابن صباغ مالکی (متوفای 855 ه. ق)
وی میگوید:
جعفر بن محمد (علیه السلام) پیشوای ششم است... او بین برادرانش جانشین و وصی پدر گردید. او در فضل و قدر و ارزش، سرآمد دیگران است. علوم بسیاری از او نقل شده و نام و شهرتش در سایر شهرها پراکنده شده است. دانشمندان، بیش از دیگر افراد اهل بیت، از او حدیث نقل کردهاند. اوصاف نیکو و مناقب ارزشمند او قابل شمارش نیست و فهم بیداردلان نویسنده در گوناگونی آنها سرگردان است.(3)
بسطامی (متوفای 858 ه. ق)
وی میگوید: «علما بر در خانه جعفر بن محمد (علیه السلام) اجتماع کرده و از مشکات انوار تابناکش بهرهها بردهاند. او درحالیکه بیش از هفت سال نداشت، از اسرار پیچیده و حقایق علوم سخن میگفت».(1)
مناهج التوسل، ص 106. به نقل از الامام الصادق والمذاهب الاربعه، ج 1، ص 55؛ موسوعة الامام الصادق، ج 2، ص 19.
ابن تغری (متوفای 874 ه. ق)
وی میگوید:
جعفر صادق (علیه السلام) در سال 148 ه. ق رحلت نمود. او پیشوایی هاشمی، علوی، حسینی و مدنی است. گفته شده تولدش در سال هشتاد هجری بوده است. او از طبقه پنجم تابعان مدینه و القابش، صابر، فاضل و طاهر است. مشهورترین القاب او صادق میباشد....(2)
محمد سراج الدین رفاعی مخزومی واسطی (متوفای 885 ه. ق)
وی میگوید:
مدت امامت او 34 سال بوده است و مردم با توجه به اختلاف در آیین و مذهبشان، از او علومی را فرا گرفته بودند. چهار هزار نفر از او نقل حدیث کردند. سرانجام در روز دوشنبه، نیمه ماه رجب به شهادت رسید و به رضوان الهی نایل گشت. برخی گفتهاند در ماه شوال سال 148 ه. ق به شهادت رسید و در بقیع و جوار پدر و جدش به خاک سپرده شد.... گفته شده است که منصور دوانیقی او را با سم به شهادت رسانده است.(3)
سخاوی (متوفای 902 ه. ق)
وی میگوید:
جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) از لحاظ فقاهت، علم، فضل و بخشش از بزرگان اهل بیت (علیهم السلام) است. او به سبب فضل و علم و شرف، شایسته خلافت بود. برای بیان مناقب و فضایل او، به نگارش چندین کتاب نیاز است.(1)
التحفة اللطیفه، ج 1، ص 241.
جزری (متوفای 923 ه. ق)
وی میگوید:
اباعبدالله جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) اهل مدینه و یکی از بزرگانی است که از پدر، جد و پدر مادرش (قاسم بن محمد) و عروه حدیث نقل کرده است و جماعت بیشماری نیز از او روایت نقل کردهاند.(2)
ابنحجر هیثمی (متوفای 974 ه. ق)
او میگوید: «از جعفر صادق (علیه السلام)، علوم بسیاری نقل شده و شهرتش در همه شهرها پراکنده گشته است و پیشوایان بزرگ نیز از او حدیث نقل کردهاند».(3)
علی القاری (متوفای 1014 ه. ق)
وی میگوید:
جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام)، هاشمی، مدنی و ملقب به صادق است. مادرش امفروه دختر قاسم بن محمد بن ابیبکر است... و همگان بر امامت و بزرگی شأن او اتفاق دارند.(4)
احمد بن یوسف قرمانی (متوفای 1019 ه. ق)
وی میگوید: «جعفر بن محمد (علیه السلام) از بین برادرانش، جانشین و وصی پدرش گردید. او در حدیث، سرآمد همگان بود و علومی از او نقل شده که از دیگران نقل نشده است».(1)
تاریخ القرمانی، ج 1، ص 334.
مناوی (متوفای 1031 ه. ق)
وی میگوید: «او کرامات زیادی داشته و مکاشفات وی مشهور است...».(2)
شهاب الدین خفاجی (متوفای 1069 ه. ق)
وی میگوید: «... همگان بر امامت، بزرگواری و سروری او اتفاقنظر دارند».(3)
ابن عماد حنبلی (متوفای 1089 ه. ق)
وی میگوید:
اباعبدالله جعفر صادق (علیه السلام)، امام و سلاله نبوت و سید بنیهاشم در زمان خویش بود. او 68 سال و چند ماه عمر کرد... شاگردش جابر بن حیان کتابی را در هزار صفحه تألیف کرد که مشتمل بر پانصد رساله از او بود.(4)
شبراوی (متوفای 1172 ه. ق)
وی میگوید:
امام ششم، جعفر صادق (علیه السلام)، دارای مناقب بسیار و فضایلی مشهور است. علمای بسیاری از او حدیث نقل کردهاند... شرافت و فضایل او بر پیشانی روزگاران بهطور کامل نقش بسته است و ندای عزت و عظمت به واسطه مفاخر و آثار او، معنا یافته است.(5)
سید عباس مکی (متوفای 1180 ه. ق)
وی میگوید:
امام صادق (علیه السلام) از امامان دوازدهگانه و از سادات اهل بیت (علیهم السلام) است. او به سبب راستگوییاش به صادق ملقب است و برتری او در علوم، روشنتر از آفتاب میباشد و چرا اینگونه نباشد؛ درحالیکه او فرزند سرور بشر (پیامبر (صلی الله علیه و آله)) است.(1)
نزهة الجلیس، ج 2، ص 35.
صبان (متوفای 1206 ه. ق)
وی میگوید:
جعفر صادق (علیه السلام)، پیشوایی شریف و بزرگوار و مستجابالدعوه بود. وقتی از خدا چیزی میخواست، هنوز دعایش به پایان نرسیده بود که خواستهاش به اجابت میرسید.(2)
محمد امین سویدی (متوفای 1246 ه. ق)
او میگوید: «جعفر صادق (علیه السلام) از میان برادرانش، جانشین پدر و وصی او بود. از وی علومی نقل شده که از کسی نقل نشده است... او پیشوای علم حدیث و مناقبش بسیار بود».(3)
شیخ مصطفی رشدی بن شیخ اسماعیل دمشقی (متوفای 1309 ه. ق)
وی میگوید:
امام جعفر صادق (علیه السلام)، یکهتاز میدان علوم و غواص دو دریای ظاهر و باطن بود. بسیاری از مردم با اختلاف مذهبشان، از او حدیث نقل کردهاند. شهرت او در سایر مناطق و شهرها پراکنده شده است و چهار هزار نفر از او حدیث نقل کردهاند.(4)
شیخ الازهر مصر، محمد ابوزهره
وی میگوید: «دانشمدان اسلامی از مذاهب مختلف در هیچ موضوعی همچون فضل و علم امام صادق (علیه السلام)، اتفاقنظر ندارند».(1)
مؤتمر الامام جعفر الصادق و المذاهب الاسلامیة، ص 153.
در کتاب «الموسوعة العربیة المعاصرة» معاصر عربی که جمعی از عالمان و محققان عرب آن را جمعآوری کردهاند، آمده است:
جعفر صادق (علیه السلام) (699-765 م) ششمین امام شیعیان است. وی در مدینه متولد شد و زمانی طولانی را در عراق به سر برد. او همعصر دولتهای اموی و عباسی بود و از اختلاف و درگیری میان آنها جان سالم به در برد.(2)
او عالم، حکیم، زاهد و متبحر در علوم دینی بود.... جابر بن حیان از شاگردان او بود.(3)
سعد القاضی
وی میگوید:
امام جعفر صادق (علیه السلام) از مردان بزرگی است که همانند شمع میسوزند تا راه بشر را در صحنه زندگی، روشن و مسیر حرکت را برای جویندگان کمال تعیین نمایند. او از کسانی است که چکیده افکار و خلاصه علمش را به امت اسلامی هدیه نمود؛ همچون زنبور عسل که از شهد گلهای مختلف مینوشد تا عسل شفابخش را به مردم تقدیم کند.
او به ذکر و عبادت پروردگار شوق داشت و گوشهنشینی و فروتنی را برگزیده بود. وقتی به او نگریسته میشد، به روشنی پیدا بود که از سلاله پیامبران است.
او مستجابالدعوه بود، هرگاه از خداوند چیزی را درخواست میکرد، هنوز دعایش به پایان نرسیده بود، اجابت میشد. او امامی است که از مردم میخواهد تا خدا را به مدد تعقل و تفکر بشناسند و از آن رهگذر، ایمان خود را بر پایهای استوار بنا نهند.... وی در حیات فکری بشر نهضتی نو و پربرکت بنا نهاد که در آن عقل و اندیشه و دانش، جایگاه ویژهای دارد....
پیشوای شیعیان و بزرگ اهل سنت، در حالی از دنیا رفت که ثروت بسیاری از فقه و علم و اندیشه را از خود بر جای نهاد. او تمام معارف بشری و علوم دین و دنیا را گردآوری کرده بود. او آموزگار فقیهان، امام جعفر صادق (علیه السلام) است.(1)
العارف بالله سیّدی الامام جعفر الصادق (علیه السلام)، صص 3-5.
او در ادامه میافزاید:
در رابطه با محفل و مجلس علمی امام صادق (علیه السلام) گفتهاند که عمر مردان بزرگ، با سال و ماه سنجیده نمیشود. بلکه با نفع و خدمتی که به بشر رساندهاند، سنجیده میشود. این آموزههای ابتدایی مکتب امامصادق (علیه السلام)، به مردم آموزش میدهد که برای آباد ساختن دنیا باید کار و تلاش نمایند و از سستی و تنبلی بپرهیزند.(2)
برهان البخاری دمشقی
او که استادی پژوهشگر است، مینویسد:
مهمترین ویژگی قرن دوم هجری، ظهور مذاهب مختلف فقهی است. در این قرن، گروهی از فقها ظهور کردند که در اینجا به برخی از آنها به ترتیبِ تاریخ وفات اشاره میشود:
جعفر الصادق (80-148 ه. ق)؛
ابوحنیفه (80-150 ه. ق)؛
اوزاعی (88-157 ه. ق)؛
لیث بن سعد (94-179 ه. ق)؛
مالک (93-179 ه. ق)؛
شافعی (150-204 ه. ق)؛
احمد بن حنبل (164-241 ه. ق).
هریک از این فقهای هفتگانه، مذهبی را پایهگذاری کردند و این مذاهب به جز مذهب اوزاعی و لیث بن سعد تا امروز وجود دارند. از بین این فقیهان، امام صادق (علیه السلام) به لحاظ تقدم زمانی و تأثیرگذاری بر آیندگان، موقعیت ویژهای دارد. مهمتر از این، امام صادق (علیه السلام) از اهل بیت رسولخدا (صلی الله علیه و آله) و فقیه برجسته آن خاندان است.
کتابهای زیادی درباره او نگاشته شده و دشمن، بیش از دوست، به فضایل او گواهی داده است؛ برای نمونه، ابوجعفر منصور که به آل ابیطالب بسیار سخت میگرفت، با امام صادق (علیه السلام) با تکریم و احترام برخورد میکرد و حساب دیگری برای او باز مینمود.(1)
ولی با وجود این، آن حضرت را با سم به شهادت رساند.
به نظر من مهمترین ویژگی امام، ژرفا و گستره اندیشه او بود.... به مسائل دینی حساسیتی ویژه داشت و ایستادگیاش در برابر جاعلان حدیث و غالیان، معروف است. او همواره مخالف افراط و تفریط بود.... برای شناخت جایگاه جعفر بن محمد (علیه السلام) نزد سایر مذاهب، بهویژه اهل سنت، باید به منابعی مراجعه کرد که به بیان شخصیت وی پرداخته یا بخشی از احادیث ایشان را نقل کرده است. تعداد
1) (1)
این کتابها براساس جستوجوی ما به 64 عنوان میرسد.
عالمان بسیاری نزد جعفر بن محمد (علیه السلام) شاگردی کردهاند که در رأس آنها ابوحنیفه است که درباره علم و فضل جعفر صادق (علیه السلام) مطالبی شگفتآور بیان کرده است.(1)
الامام الصادق، برهان البخاری، صص 17، 18 و 20.
بیتردید میتوان امام صادق (علیه السلام) را مهمترین کانون وحدت و تقریبْ میان امت اسلامی دانست. ایشان ترسیمکننده نقطه محوری تمامی مذاهب و فرقهها بعد از حیات خود بود.
درباره موقعیت والای فقهی او کافی است بدانیم طبق محاسبات ما احادیث نقل شده از ایشان، 64 درصد میراث علمی امامیه را تشکیل میدهد.... در دورانی که ما از گفتوگوی بین ادیان سخن میگوییم، آیا نمیتوانیم اصولی را برای گفتوگوهای سازنده و تأثیرگذار در بین مذاهب اسلامی پیریزی نماییم؟! آیا این موضوع همچنان باید در محدوده ممنوعه قرار داشته باشد؟(2)
امامصادق (علیه السلام) نیز همانند سایر ائمه با سم به شهادت رسید. ابن شهراشوب از «ابوجعفر قمی» نقل میکند که منصور ایشان را مسموم کرد و در قبرستان بقیع دفن شد.(3)
«ابوهریره عجلی»، شاعر اهل بیت (علیهم السلام) هنگام تشییع امام صادق (علیه السلام) بهسوی بقیع، این مرثیه را سرود:
درحالیکه تشییعکنندگان، او را بر دوش خود میبرند، میگویم: آیا میدانید چه کسی را به سوی خاک میبرید؟! او کوه ثبیر است که از بلندای خود، به درون
زمین فرو آمده و منزل گزیده است.
فرداست که خاکریزان روی مزارش خاک ریزند؛ حال آنکه بهتر است خاک را بر سر خودشان بریزند.
ای صادق و فرزند صادقان! به پدران طاهرت سوگندی راست یاد میکنم که شما شایسته آن سوگندی هستید که خداوند صاحب عرش یاد کرده و فرموده است: خداوند صاحب مشرقها بلندمرتبه است. شما به منزله دوازده ستارهای هستید که در علم قدیم الهی، به سوی او سبقت گرفتهاید.(1)
مقتضب الاثر، ص 52؛ بحار الانوار، ج 47، ص 332؛ الکنّی و الالقاب، ج 1، ص 181؛ الانوار الجصیه، ص 174.
«سمعانی» گفته است: «همه مسلمانان قبر جعفر بن محمد (علیه السلام) را در بقیع زیارت میکنند».(2)
در پایان این قسمت، برای تکمیل بحث، به چند مسئله دیگر که جزء پرسشهای بسیاری از افراد است، اشارهای میکنیم:
در اینباره دیدگاههای مختلفی وجود دارد و سبب آن هم، دفن شبانه آن حضرت است؛ که آن هم بنا به خواست و وصیت آن حضرت بود. ابن ابیالحدید میگوید:
آن بانو، شبانه به خاک سپرده شد و این خبر از آفتاب هم روشنتر است و منکر آن همچون کسی است که آنچه را با چشم خود دیده، رد کند و نپذیرد. دفن شبانه فاطمه (علیها السلام)، در واقع حرکتی اعتراضی بود تا مورد استناد قرار گیرد و روایات مستفیض، بلکه متواتری بر این موضوع دلالت دارد.(3)
صاحب مدارک نیز میگوید:
بنابر روایات شیعه و غیرشیعه، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) به امیرمؤمنان وصیت کرد که شبانه به خاکش بسپارد تا آنان که آزارش دادند و از میراث پدر محرومش ساختند، نتوانند بر او نماز بگزارند؛ با وجود اینکه عامه در صحاح خود از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت نقل میکنند که حضرت فرمود: «فاطمه (علیها السلام) پاره تن من است. آن که او را بیازارد، مرا آزرده است و آن که او را به خشم آورد، مرا خشمگین میسازد».(1)
صحیح بخاری، ج 4، صص 210 و 219؛ صحیح مسلم، ج 7، ص 141؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 360.
و(2)بیشک آزردگی حضرت زهرا (علیها السلام)، تنها به مطالبه حق و ارث ایشان محدود نمیشود؛ هرچند آن هم بخشی از ظلمهایی است که در حق ایشان صورت گرفت. ولی مسئله مهمتر، دفاع از ولایت و اثبات ظالم بودن کسانی است که در حقش ظلم نمودند؛ چنانکه این مطلب از سخنان اعتراضآمیز آن حضرت در برابر مخالفان روشن میشود. در نتیجه، مسئله فراتر از مطالبه یک حق شخصی است.
گفتنی است که درباره محل خاکسپاری آن بانو، سه دیدگاه وجود دارد:
الف) بقیع
ابنشبه روایاتی را در تأیید این قول بیان کرده است. وی از «محمد بن علی بن عمر» روایت کرده است که قبر فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در گوشهای از خانه عقیل در بقیع است.(3)
طبری نیز روایت کرده است:
از ابنعباس پرسیدم: «فاطمه (علیها السلام) را چه زمانی دفن کردید»؟ گفت: «شبانه و
دور از چشم مردم». سؤال کردم: «چه کسی بر او نماز گزارد»؟ پاسخ داد: «علیبن ابیطالب (علیه السلام)».
ابنعمر گفت: به عبدالرحمان بن ابی الموالی گفتم: «مردم میگویند قبر فاطمه (علیها السلام) در همان مسجدی است که مردم در بقیع بر اموات خود نماز میگزارند». پاسخ داد: «به خدا سوگند! آنجا مسجد رقیه است (رقیه نام زنی است که آن مسجد را بازسازی کرده است) و فاطمه (علیها السلام) در گوشهای از خانه عقیل به خاک سپرده شده است؛ همانجا که در مجاورت خانه جحشیین قرار دارد». فاصله بین مزار او تا جاده، هفت ذراع است.(1)
المنتخب من ذیل المذیل، ص 91؛ الطبقات الکبری، ج 8، ص 30؛ الاصابه، ج 8، ص 268.
از عبدالله بن حسن روایت شده است:
روزی در هوایی بسیار گرم، مغیرة بن عبدالله را دیدم که در بقیع ایستاده است و منتظرم بود. از او پرسیدم: «ای ابوهاشم! چرا اینجا ایستادهای»؟ پاسخ داد: «منتظر تو بودم. به من گفتهاند که فاطمه (علیها السلام) در این خانه (خانه عقیل)، آن سوی خانه جحشیین دفن شده است. دوست دارم قطعه زمینی به اندازه یک قبر از آن زمین را برای من خریداری کنی...». عبدالله بن حسن گفت: «به خدا سوگند! چنین خواهم کرد». او میگوید: با آل عقیل بسیار گفتوگو کرد. اما بینتیجه بود. عبدالله بن جعفر میگوید: «کسی را ندیدم که درباره دفن فاطمه (علیها السلام) در آنجا تردید داشته باشد».(2)
ابوعلی محمد بن همام کاتب اسکافی میگوید:
فاطمه (علیها السلام) هجده سال و 75 روز عمر کرد. پس از وفات، او را شبانه در بقیع دفن نمودند و قبرش را مخفی کردند؛ درحالیکه در آنجا جز امیرمؤمنان، حسن، حسین (علیهم السلام)
و عباس بن عبدالمطلب، کس دیگری نبود. گفته شده است که ایشان کنار سینه مبارک پیامبر دفن گردید. ولی خبر قبلی صحیحتر بهنظر میرسد. صبح که شد، مردم به یکدیگر گفتند چگونه میشود فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا برود و ما در مراسم خاکسپاریاش حاضر نشویم؟! پس به بقیع رفتند تا مدفن او را پیدا کنند. ولی خداوند در آنجا هفتاد قبر ظاهر کرد تا قبر او را تشخیص ندهند و به ناچار بازگشتند.(1)
منتخب الانوار، ص 49.
شیخ مفید در آداب زیارت حضرت زهرا (علیها السلام) نوشته است: «برای زیارت او به بقیع میروی و کنار مزار فرزندش حسن بن علی (علیه السلام) میایستی و میگویی: «السلام علیک یا ممتحنةُ...»(2)ابنادریس نیز گفته است: «روایت شده آن حضرت در بقیع دفن شده است؛ همانجا که به بقیع الغرقد معروف است».(3)
مسعودی نوشته است: «امیرمؤمنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) او را غسل داد و شبانه در بقیع به خاک سپرد و گفته شده است در مکانی غیر بقیع دفن شد و به ابوبکر خبر ندادند؛ چون وقتی فدک را از فاطمه (علیها السلام) گرفتند، او با آنها قهر کرد تا آنکه از دنیا رفت».(4)
در روایتی دیگر آمده است:
امیرمؤمنان (علیه السلام) او را به خاک سپرد و با دست خود بر قبرش خاک ریخت. آنگاه برخاست و رو کرد به طرف قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و گفت:
«السلام علیک یا رسول الله السلام علیک من ابنتک و حبیبتک و قرة عینک و زائرتک و البائنةُ فی الثری ببقیعک».(5)و(6)
«شبراوی» میگوید: «امیرمؤمنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) او را غسل داد و شبانه در بقیع دفن کرد».(1)
التنبیه و الاشراف، ص 250.
در مناقب آمده است که آن بانو در شب یکشنبه سیزدهم ربیعالثانی سال یازدهم هجری قمری وفات کرد و قبر او در بقیع است. اما برخی گفتهاند در خانهاش دفن شده است و برخی دیگر، مزار او را بین قبر و منبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) میدانند.(2)در کشف الغمه آمده است: «آن حضرت شامگاهان از دنیا رفت. سپس او را شبانه غسل دادند و کفن و حنوط نمودند و پس از اقامه نماز، در بقیع به خاک سپردند». اربلی نویسنده کشف الغمه میگوید: «مشهور میان مردم و مؤلفان تاریخ و سیره آن است که ایشان در بقیع دفن شده است».(3)
ابنکثیر میگوید:
فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شش ماه زنده ماند و شبانه دفن شد. گفته میشود پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تا وقتی زنده بود، هیچگاه نخندید و از غم دوری آن حضرت و شوق دیدار او [همچون شمع] آب شد... و در بقیع دفن گردید.(4)
در «عیون المعجزات» آمده است:
فاطمه (علیها السلام) هجده سال و دو ماه عمر کرد و پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، 75 روز زنده بود و برخی گفتهاند چهل روز. امیرمؤمنان (علیه السلام) او را غسل داد و کفن کرد و شبانه، بدون اطلاع مردم، به همراه حسنین (علیهم السلام) پیکر مطهر او را به بقیع برد و نماز گزارد و دفن نمود. پس از آن، چهل قبر دیگر درست کرد تا مردم قبر او را پیدا نکنند. فردا صبح، مردم مدینه یکدیگر را ملامت کردند و گفتند: «از پیامبر
ما تنها یک دختر باقی مانده بود. ولی ما در نماز و خاکسپاریاش حضور نداشتیم و نمیدانیم قبرش کجاست تا زیارتش نماییم».(1)
عیون المعجزات، صص 47 و 48؛ بحار الانوار، ج 43، ص 212.
در مصباح الانوار به نقل از امام باقر (علیه السلام) آمده است: «امیرمؤمنان (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام) دختر محمد (صلی الله علیه و آله) را در بقیع دفن کرد و روی قبرهای اطراف آن آب ریخت تا قبرش ناپیدا بماند».(2)
مسعودی نیز نوشته است:
بر قبور امامان بقیع، سنگ مرمری است که روی آن نوشته شده است: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله مبید الامم و محیی الرمم هذا قبر فاطمة بنت رسول الله سیدة نساء العالمین و قبر حسن بن علی بن ابیطالب و علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب و محمد بن علی و جعفر بن محمد رضی الله عنهم.(3)
در اثبات الوصیه آمده است: «امام حسن مجتبی (علیه السلام) در بقیع و در قبر مادرش فاطمه (علیها السلام) به خاک سپرده شده است».(4)
در بحارالانوار به نقل از برخی کتب مناقب قدیمی آمده است:
وقتی خواستند فاطمه زهرا (علیها السلام) را در بقیع دفن نمایند، از بقعهای ندا برخاست که میگفت: «به سوی من! به سوی من! تربت او اینجاست». پس نگاه کردند و دیدند در آنجا قبری آماده شده است. تابوت را بدانسو بردند و بدن مطهر را به خاک سپردند.(5)
ابنحمزه از علی بن اسباط روایت کرده است که گفت:
روز عرفه نزد علی بن موسی الرضا (علیه السلام) رفتم. فرمود: «مرکبم را آماده کن». من اطاعت امر نمودم. سپس از مدینه خارج شدیم و برای زیارت فاطمه (علیها السلام) به بقیع رفتیم و من نیز همراه او زیارت کردم.(1)
الثاقب فی المناقب، ص 473؛ مدینة المعاجز، ج 7، ص 230.
به نظر میرسد صاحب «الحدائق» نیز چنین دیدگاهی دارد؛ زیرا او پس از نقل روایتی دیگر(2)مینویسد: «از این دو خبر استفاده میشود که قبر او در خانهاش نیست. بلکه میتوان فهمید در بقیع میباشد».(3)بکری دمیاطی(4)، احمد بن عبدالله طبری(5)و سید محمد بن علوی مالکی(6)نیز این قول را برگزیدهاند. مرندی مینویسد: «در مناقب ابن شهر آشوب آمده است که قبر فاطمه (علیها السلام) در بیت الاحزانِ بقیع است».(7)
با این همه، نمیتوان به این اقوال تکیه کرد؛ زیرا سخنانی از اهل بیت (علیهم السلام) برخلاف این دیدگاهها بیان شده است. آنچه هم از حضرت باقر (علیه السلام) نقل گردید، مرسل است و نمیتوان براساس آن، چیزی را ثابت نمود. شیخ طوسی مینویسد: «دیدگاه برخی درباره دفن آن حضرت در بقیع، دور از صواب است».(8)
ب) مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) (روضه مقدسه)
برخی از روایات، محل خاکسپاری آن حضرت را روضه نبوی میداند؛ از جمله روایت مرسله ابن ابی عمیر از امام صادق (علیه السلام) است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «بین قبر
1) (1)
2) (2) وقتی حضرت فاطمه (علیها السلام) وفات یافت، امام علی (علیه السلام) در دل شب به غسل و کفن او پرداخت. سپس از شاخههای نخل، مشعلی برافروخت و با آن جنازه را حرکت داد تا آنجا که بر او نماز گزارد و به خاکش سپرد.
3) (3) الحدائق الناضره، ج 4، ص 84.
4) (4) حاشیة اعانة الطالبین، ج 2، ص 357.
5) (5) ذخائر العقبی، ص 54.
6) (6) البشری فی مناقب خدیجة الکبری، ص 35.
7) (7) مجمع النورین، ص 158.
8) (8) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 9؛ بحار الانوار، ج 97، ص 192.
من و منبرم، باغی از باغهای بهشت است و منبر من روی نهری از نهرهای بهشتی قرار دارد». چون مرقد او باغی از باغهای بهشت است و نهری از نهرهای بهشتی بهسوی آن روان است.(1)
معانی الاخبار، الصدوق، ص 267؛ بحار الانوار، ج 100، ص 192.
طبری از محمد بن همام روایت کرده است: «علی بن ابیطالب (علیه السلام) پیکر او را به بقیع برد و بر آن نماز گزارد. سپس بازگرداند و در روضه نبوی به خاک سپرد و محل آن را مخفی ساخت».(2)از سخنان شیخ طوسی در «المبسوط» چنین برمیآید که او نیز همین عقیده را دارد؛ آنجا که مینویسد:
مستحب است در فاصله بین منبر و مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله) دو رکعت نماز گزارد؛ زیرا آنجا باغی از باغهای بهشت است، و نیز روایت شده که فاطمه (علیها السلام) در آنجا مدفون است، و روایت دیگری مزار او را خانهاش میداند. شایسته است هرکه به روضه مشرف میشود فاطمه (علیها السلام) را نیز زیارت کند.(3)
شیخ طوسی در مصباح المتهجد مینویسد: «بیشتر اصحاب ما معتقدند که باید آن بانو را در روضه نبوی زیارت کرد؛ هرچند زیارت ایشان در هر سه مکان (بقیع، روضه و خانه آن حضرت) بهتر است».(4)
علامه حلی در «ارشاد الاذهان» مینویسد: «زیارت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و زیارت فاطمه (علیها السلام) نیز در روضه مستحب مؤکد است».(5)سبزواری نیز همین عقیده را دارد.(6)
از سخنان یحیی بن سعید حلی نیز چنین برمیآید که حضرت زهرا (علیها السلام) در آنجا به خاک سپرده شده است.(1)
الجامع للشرایع، ص 231.
اما با این همه، شهید ثانی این نظر را نمیپسندد و آن را ضعیف میداند.(2)برخی دیگر گفتهاند ظاهر روایات دلالت دارد که حد فاصل بین روضه مقدسه تا بقیع، باغی از باغهای بهشت است.(3)نگارنده برای این سخن، مدرکی نیافته است؛ هرچند آن مکان، متبرک به قدمهای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) میباشد و از این جهت واقعاً باغی از باغهای بهشت است.ج) خانه فاطمه زهرا (علیها السلام)
شیخ صدوق مینویسد:
درباره محل خاکسپاری فاطمه (علیها السلام)، بانوی زنان عالم، روایات مختلفی وجود دارد؛ در برخی آمده است که آن حضرت در بقیع دفن شده است و برخی دیگر مزار او را بین قبر و منبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) میداند. دستهای دیگر از روایات، محل دفن آن حضرت را خانهاش میداند. وقتی بنیامیه مسجد نبوی را توسعه دادند، آن خانه داخل مسجد قرار گرفت و من این نظر را صحیح میدانم.(4)
شیخ طوسی نیز میگوید:
اصحاب ما درباره محل خاکسپاری آن بانو اختلافنظر دارند؛ برخی آن را در بقیع و برخی دیگر در روضه میدانند. گروهی دیگر معتقدند که ایشان در خانهاش که بعدها به هنگام توسعه مسجد نبوی بهدست بنیامیه، داخل مسجد قرار
گرفت، دفن شده است. این دو روایت اخیر به هم نزدیک است و بهتر است که زائر هر دو مکان را زیارت نماید که پاداش بسیار دارد. ولی دیدگاه دفن در بقیع دور از صواب است.(1)
تهذیب الاحکام، ج 6، ص 9.
ابنادریس، روایت خاکسپاری در خانه را صریحتر و آشکارتر میداند.(2)صاحب «المدارک» نیز همین نظر را صحیح میداند.(3)سید بن طاووس مینویسد:
آن حضرت در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) زیارت میشود. صاحب کتاب «المسائل و أجوبتها من الأئمة (علیهم السلام)» روایت کرده است: ابوالحسن ابراهیم بن محمد همدانی در نامهای به امام هادی (علیه السلام) نوشت: «مزار مادر شما فاطمه (علیها السلام) در مدینه است یا چنانکه مردم میگویند در بقیع»؟ امام نوشت: «او با جدم رسول الله (صلی الله علیه و آله) است».(4)پس این سخن کافی است که بگوییم آن حضرت کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خاک سپرده شده است.(5)
سید بن طاووس ادامه میدهد:
از ظواهر روایات استفاده میشود که ضریح مقدس آن بانو در خانه اوست؛ زیرا وصیت کرده بود که شبانه دفن شود و مهاجمان بر او، بر پیکرش نماز نگزارند.
بخاری و مسلم، خبر تدفین شبانه فاطمه (علیها السلام) و بیاطلاعی صحابه را نقل کرده و آن را از اخبار صحیح دانستهاند. درضمن، اگر امیرمؤمنان (علیه السلام) پیکر پاک فاطمه را از خانه خارج میکرد و در بقیع یا مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) دفن مینمود، نشانههای
قبر و تدفین، مخفی نمیماند. بنابراین پنهان ماندن مزار، دلیل بر آن است که پیکر پاک حضرت زهرا (علیها السلام) از خانهاش و یا حجره پدرش رسولخدا (صلی الله علیه و آله) خارج نشده است....
خداوند به سبب دفن شبانه و مخفیانه، مغضوبان فاطمه (علیها السلام) را رسوا ساخت؛ چراکه خشم او، موجب خشم خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و نقل است که پدر بزرگوارش فرمود: «فاطمه (علیها السلام) پاره تن من است. هرکه او را بیازارد، مرا آزرده است». با دفن شبانه حضرت زهرا (علیها السلام) دیگر برای کسی جای عذر و بهانه نماند و توطئه دشمنان برای اثباتِ موافقت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) با غاصبان خلافت، نقش بر آب شد.(1)
اقبال الاعمال، ج 3، ص 163.
حمیری از بزنطی روایت کرده است:
از امام رضا (علیه السلام) درباره محل دفن فاطمه (علیها السلام)، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سؤال کردم. فرمود: مردی از جعفر [بن محمد صادق] همین سؤال را در مجلسی پرسید. در آن مجلس، عیسی بن موسی نیز حاضر بود. عیسی پاسخ داد: «در بقیع دفن شده است». آن مرد به جعفر [بن محمد صادق (علیه السلام)] گفت: «شما چه میگویید»؟ فرمود: «عیسی بن موسی پاسخت را داد»! بزنطی میگوید: «به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کردم: خدا شما را خیر دهد! مرا به عیسی بن موسی چه کار؟! از پدرانتان برای من حدیث نقل فرمایید (که در کجا دفن شد)». امام (علیه السلام) فرمود: «در خانهاش دفن شده است».(2)
مضمون این حدیث را شیخ صدوق از چند طریق که همگی به بزنطی میرسد، نقل
کرده است.(1)
عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 311.
خود وی نیز در «معانی الاخبار» متمایل به این دیدگاه است.(2)سمهودی در وفاء الوفاء از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که علی (علیه السلام) فاطمه (علیها السلام) را شبانه در خانهاش که داخل مسجد بود به خاک سپرد. بنابراین قبر او جلوی درِ مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) است که در آن زمان مقابل خانه اسماء، دختر حسین بن عبدالله قرار داشته است؛ یعنی همان باب النساء که در ضلع شرقی مسجدالنبی است.(3)ابنشبه چند روایت را در تأیید دفن آن حضرت در خانهاش آورده است.(4)سید محسن امین، محل دفن آن بانو را اختلافی میداند. ولی نظریه دفن در خانه را صحیحتر میشمرد.(5)شیخ ابوالحسن شعرانی نیز در تأیید این دیدگاه چنین استدلال کرده است:
خاکسپاری ایشان در خانهاش، معقول به نظر میرسد؛ زیرا دفن اموات در خانه، متعارف بوده است. اما دفن در روضه که جزء مسجد است، در آن زمان متداول نبوده است. همچنین نظریه خاکسپاری در بقیع، با قصد مخفی ماندن قبر، سازگاری ندارد.(6)
خلاصه سخن
عدهای از علما، هیچیک از این سه دیدگاه را بر یکدیگر ترجیح نداده(7)و زیارت آن حضرت را در هر سه مکان مستحب دانستهاند؛ از جمله ابنحمزه طوسی(8)،
شهیداول(1)
الدروس الشرعیه، ج 2، صص 6 و 20.
، ابنطی فقعانی(2)، محقق کرکی(3)، نراقی(4)، صاحب جواهر(5)و شیخ طبسی نجفی.(6)برخی دیگر با نفی نظریه دفن در بقیع، حکم به استحباب زیارت دو مکان دیگر (روضه نبوی و خانه) دادهاند؛ مانند شیخ طوسی(7)، علامه حلی و ابنادریس.(8)طبرسی معتقد است به احتمال قوی، آن بانو در روضه نبوی یا خانهاش مدفون است. ولی هرکس احتیاط کند و ایشان را در هر سه مکان زیارت نماید، به صواب نزدیکتر است.(9)عدهای از علما، همچون شیخ مفید(10)و اسکافی(11)، محل دفن آن حضرت را بقیع دانستهاند. برخی دیگر از علما معتقدند احتمال دفن ایشان در روضه نبوی بیشتر است؛ از جمله شیخ طوسی(12)، محقق حلی(13)، علامه حلی(14)، یحیی بن سعید(15)، ابن فهد حلی(16)و
1) (1)
2) (2) الوسیله، ابن حمزه الطوسی، ص 197.
3) (3) الدروس الشرعیه، ج 2، صص 6 و 20.
4) (4) مستند الشیعه، ج 13، ص 335.
5) (5) جواهر الکلام، ج 20، ص 86.
6) (6) ذخیرة الصالحین، ج 4، ص 205.
7) (7) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 9. البته شیخ طوسی در کتابهای «نهایه» و «مبسوط» خود، خلاف این نظر را دارد.
8) (8) کشف اللثام، ج 6، ص 275.
9) (9) تاج الموالید، ص 23.
10) (10) المزار، ص 187.
11) (11) منتخب الانوار، ص 50.
12) (12) المبسوط، ج 1، ص 386؛ مصباح المتهجد، ص 711. وی این نظر را به اکثریت اصحاب امامیه نسبت داده است.
13) (13) مستند الشیعه، ج 13، ص 335. شهید ثانی در شرح عبارت محقق حلی گفته است: «در خصوص استحباب زیارت فاطمه زهرا (علیها السلام) در روضه نبوی باید گفت روضه جزء مسجد و بین قبر شریف پیامبر (صلی الله علیه و آله) و منبر آن حضرت است و روایت شده قبر حضرت زهرا (علیها السلام) در روضه واقع شده است». ر. ک: مسالک الافهام، ج 2، ص 383.
14) (14) ارشاد الاذهان، ج 1، ص 339.
15) (15) مصباح المتهجد، ص 711.
16) (16) مستند الشیعه، ج 13، ص 335.
سبزواری.(1)
مسالک الافهام، ج 2، ص 383.
البته شهید ثانی این نظر را بسیار ضعیف میداند.(2)طبسی نیز با او موافق است.(3)گروهی دیگر معتقدند حضرت زهرا (علیها السلام) در خانهاش دفن شده است؛ مانند کلینی،(4)شیخ صدوق،(5)ابنادریس،(6)محقق اردبیلی،(7)صاحب مدارک،(8)محدث بحرانی،(9)صاحب ریاض،(10)سید امین(11)و سید محسن حکیم.(12)نظر نگارنده نیز همین است.
در هر صورت، مزار پاک زهرای اطهر (علیها السلام) بر ما پوشیده است و این نشان مظلومیت آن بانوست و عاملی برای به تکاپو انداختن فکر و اندیشه همگان. در اینجا سخن را با قصیده زیبای شیخ کاظم ازری به پایان میبریم:
و لأی الأمور تدفن سِراً بضعة المصطفی و یعفی ثراها(13)
چرا پاره تن مصطفی (صلی الله علیه و آله) مخفیانه به خاک سپرده شد و تربت او از چشمها نهان گردید؟!
1) (1)
2) (2) همان.
3) (3) ذخیرة الصالحین، ج 4، ص 205.
4) (4) شرح اصول الکافی، ج 6، ص 158.
5) (5) من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 572؛ مسالک الافهام، ج 2، ص 383؛ مدارک الاحکام، ج 8، ص 278.
6) (6) السرائر، ج 1، ص 651.
7) (7) مجمع الفائده، ج 7، ص 429.
8) (8) مدارک الاحکام، ج 8، ص 279.
9) (9) الحدائق الناضره، ج 4، ص 84.
10) (10) ریاض المسائل، ج 7، ص 166. در ضمن آنجا آمده است: «... اما احوط زیارت آن حضرت در هر سه مکان است».
11) (11) اعیان الشیعه، ج 1، ص 322.
12) (12) دلیل الناسک، ص 449.
13) (13) الازریه، الشیخ کاظم الازری، ص 144.
ابنعساکر از «شریک» روایت کرده است که حسن بن علی (علیه السلام) پس از صلح با معاویه، پیکر علی بن ابیطالب (علیه السلام) را به مدینه انتقال داد و در آنجا به خاک سپرد. همچنین گفته شده است آن حضرت کنار دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دفن گردیده است.(1)
تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 566.
خطیب بغدادی نیز مضمون این روایت را از «فضل بن دکین» نقل کرده است.(2)به عقیده نگارنده این روایت، شاذ و بیاعتبار است و مشهور و متواتر آن است که پیکر مطهر امام علی (علیه السلام) در نجف اشرف به خاک سپرده شده است و فرزندان آن حضرت، مانند امام صادق (علیه السلام)، او را در آن مکان زیارت کردهاند. سید ابوالمظفر غیاثالدین عبدالکریم بن ابیالفضائل احمد بن موسی بن طاووس حلی (متوفای 692 ه. ق) در اینباره رسالهای مستقل به نام «فرحة الغری بصرحة الغری» در اثبات دفن پیکر مطهر حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در مکان فعلی در نجف اشرف نگاشته است.(3)قبر مطهر و ضریح نورانی امیرمؤمنان (علیه السلام) طی قرون متمادی همواره نشان و علامت فداکاری و جهاد بوده است و این معنای قرآن مجید است که میفرماید: «آنها میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند. ولی خدا جز این نمیخواهد که نور خود را کامل کند؛ هرچند کافران ناخشنود باشند».(4)
ابنسعد میگوید: مردم میگویند یزید بن معاویه پس از شهادت حسین بن علی (علیه السلام)،
سر مبارک او را نزد عمرو بن سعید که از بزرگان قریش و حاکم مدینه بود، فرستاد.
او نیز کفنش کرد و در بقیع کنار قبر مادرش فاطمه (علیها السلام) به خاک سپرد(1)
الطبقات الکبری، ج 5، ص 237 و نیز ر. ک: رأس الحسین، ابن تیمیه، صص 197 و 208؛ فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، ج 1، ص 265؛ البدایة و النهایه، ج 8، ص 222؛ جواهر المطالب، ج 2، ص 29؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 315؛ العوالم، ج 17، ص 453.
؛ چنانکه امام ابوالعلاء حافظ، به سند خود از مشایخش آورده است:یزید بن معاویه، سر حسین (علیه السلام) را به همراه گروهی از بنیهاشم و نیز عدهای از موالیان آل ابیسفیان به مدینه فرستاد. سپس باقیمانده خاندان حسین بن علی (علیه السلام) را به همراه توشه کاملی برای سفر، راهی مدینه ساخت. او سر مبارک حسین (علیه السلام) را نزد عمرو بن سعید بن العاص که حاکم مدینه بود، فرستاد. عمرو گفت: دوست نداشتم این سر را نزد من بفرستد. آنگاه دستور داد سر را نزد فاطمه (علیها السلام) در بقیع دفن نمایند.(2)
البته این نظر صحیح نیست و درباره محل دفن سر مطهر آن جناب، اقوال دیگری هم وجود دارد؛ همچون دفن در کربلا، شام، مصر و نجف.(3)علامه مجلسی میگوید: «مشهور بین علمای امامیه آن است که حضرت سجاد (علیه السلام) سر سیدالشهداء (علیه السلام) را همراه بدن شریفش (در کربلا) به خاک سپرد. البته احادیث فراوانی نیز درباره دفن سر مبارک ایشان کنار قبر امیرمؤمنان (علیه السلام) رسیده است».(4)
به عقیده اینجانب، نظریه مشهور و درخور اعتماد، ملحق شدن سر مبارک به جسد
مطهر در کربلاست؛ چنانکه سید مرتضی و عدهای دیگر به آن معتقدند(1)
ر. ک: امالی الصدوق، ص 131؛ رسائل الشریف المرتضی، ج 3، ص 130؛ الآثار الباقیه، ص 321؛ مقتل الحسین، الخوارزمی، ج 2، ص 75؛ تذکرة الخواص، ص 265؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 192؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 70؛ اللهوف، ص 225؛ توضیح المقاصد، الشیخ البهایی، ص 6؛ نور الابصار، ص 133؛ تسلیة المجالس، محمد بن ابیطالب، ج 2، ص 459.
و در کتاب «الایام الشامیة» درباره این موضوع، تحقیق مفصلی انجام دادهام که خوانندگان محترم را به آن ارجاع میدهم.(2)امام رضا (علیه السلام) فرمود:
هر امامی بر شیعیان و دوستانش، عهد و پیمانی دارد و آنچه این عهد و پیمان را به کمال میرساند و تمام میکند، زیارت قبر آنهاست. پس هرکس مشتاقانه آنها را زیارت کند و تصدیق نماید، آنها شفیعان او در روز قیامت خواهند بود.(1)
المقنعه، ص 474؛ رسائل الکرکی، ج 2، ص 162؛ منتهی المطلب، (با اندکی تفاوت)، ج 2، ص 893.
به امام صادق (علیه السلام) عرض شد: «ثواب کسی که شما (امامان معصوم (علیهم السلام)) را زیارت نماید، چگونه است»؟ پاسخ فرمود: «همانند آن است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را زیارت کرده باشد».(2)همچنین فرمود: «هرکس امام واجب الاطاعهای را زیارت کند، ثواب حجی مقبول برای اوست».(3)
امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود:
حج خود را با زیارت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) کامل سازید؛ زیرا ترک آن جفاست و خداوند به آن دستور داده است. همچنین حج خود را با زیارت قبوری که
خداوند زیارت و حق آنها را واجب دانسته، کامل نمایید و کنار آن قبرها از خداوند طلب رزق و روزی نمایید.(1)
بحار الانوار، ج 97، ص 139.
از امام حسن عسکری (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: «هرکس جعفر بن محمد و پدرش (علیهما السلام) را [در بقیع] زیارت کند، چشمدرد نمیگیرد، بیماری به او نمیرسد و در سختی نخواهد مرد».(2)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هرکس امام معصومی را زیارت نماید و نزد او چهار رکعت نماز بخواند، ثواب یک حج و یک عمره برایش نوشته میشود».(3)امام باقر (علیه السلام) فرمود: «[حج را] از مکه آغاز کنید و به [زیارت] ما خاتمه دهید».(4)همچنین فرمود: «مردم وظیفه دارند که به اینجا (مسجدالحرام) بیایند و بر گِردِ این سنگها طواف کنند. سپس نزد ما بیایند و از ولایت خود به ما خبر دهند و یاری خود را به ما نشان دهند».(5)حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هرگاه کسی از شما حج بهجا آورد، آن را با زیارت ما به پایان برساند که این نشاندهنده کامل شدن اعمال است».(6)
شیخ مفید از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت از پدرانش چنین روایت کرده است:
روزی امام مجتبی (علیه السلام) در دامان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بود، پرسید: «ای پدر! هرکس بعد از وفات شما، به زیارتتان بیاید چه پاداشی خواهد داشت»؟ فرمود: «فرزندم! هرکس پس از مرگ من به زیارتم آید، بهشت از آن اوست و هرکس پس از مرگ پدرت، به زیارت او برود، بهشت از آن اوست و هرکس پس از مرگ تو به زیارتت بیاید، بهشت از آن اوست و هرکس
پس از مرگ برادرت به زیارتش برود، بهشت از آن اوست».(1)
المقنعه، ص 464.
در روایتی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به امام حسن (علیه السلام) فرمود: «هرکس پس از مرگ تو یا رحلت پدر یا برادرت، به زیارتتان آید، بهشت از آن اوست».(2)همچنین آن حضرت در روایتی دیگر به امام حسن (علیه السلام) فرمود: «هرکس در ایام زندگی یا پس از مرگ من یا پدرت یا خودت یا برادرت، به زیارتمان آید، بر من واجب است که روز قیامت او را نجات بخشم».(3)
ابنعباس از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل کرده است: «هرکس حسن (علیه السلام) را در بقیع زیارت کند، در آن روزی که گامها بر صراط میلغزد، او ثابتقدم خواهد بود».(4)امامصادق (علیه السلام) فرمود: «هرکه مرا زیارت کند، گناهانش آمرزیده میشود و فقیر از دنیا نمیرود».(5)
«بختری» از حضرت صادق (علیه السلام) و او نیز از پدرش نقل فرمود: «حسین بن علی (علیه السلام) در هر شب جمعه، قبر حسن بن علی (علیه السلام) را زیارت میکرد».(6)علامه حلی میگوید: فضیلتهای زیادی برای زیارت امامان (علیهم السلام) وجود دارد.(7)
1) (1)
2) (2) مستدرک الوسائل، ج 10، ص 350.
3) (3) منتهی المطلب، ج 2، ص 891؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 121.
4) (4) بحار الانوار، ج 97، ص 141.
5) (5) المقنعه، ص 474؛ تذکرة الفقهاء، ج 8، ص 454؛ تحریر الاحکام، ج 2، ص 123؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 893.
6) (6) جواهر الکلام، ج 20، ص 88.
7) (7) تحریر الکلام، ج 2، صص 121 و 123؛ منتهی المطلب، ج 2، صص 891 و 893.
8) (8) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 79؛ المقنعه، ص 475؛ المختصر النافع، ص 98؛ قواعد الاحکام، ج 1، ص 449؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 893؛ المهذب، ج 1، ص 279؛ المهذب البارع، 2، ص 221؛ کشف الرموز، ج 1، ص 387؛ جامع المقاصد، ج 3، ص 274؛ الحدائق الناضره، ج 17، ص 430؛ ریاض المسائل، ج 7، ص 11؛ بحارالانوار، ج 97، ص 206؛ جامع المدارک، ج 2، ص 551.
خواندن زیارت؛
هشت رکعت نماز بهجا آورد (برای هر امام دو رکعت).
شیخ صدوق میگوید: هنگامی که به قبور امامان بقیع (علیهم السلام) رسیدی، مقابل آنها بایست و بگو:
السَّلامُ عَلَیْکُمْ ائِمةَ الهُدی السَّلامُ عَلَیْکُمْ اهْلَ التَّقْوی السَّلامُ عَلَیْکُمْ ایهَا الْحُجَجُ علی اهْلِ الدُّنْیا السلامُ عَلَیْکُمْ ایهَا الْقُوامُ فِی الْبَرِیةِ بِالْقِسْطِ السلامُ عَلَیْکُمْ اهْلَ الصفْوَةِ السلامُ عَلَیْکُمْ آلَ رَسُولِ اللهِ السلامُ عَلَیْکُمْ اهْلَ النجْوی اشْهَدُ انکُمْ قَدْ بَلغْتُمْ وَنَصَحْتُمْ وَصَبَرْتُمْ فی ذاتِ اللهِ وَکُذبْتُمْ وَاُسیئَ الَیْکُمْ فَغَفَرْتُمْ وَاَشْهَدُاَنکُمُ الاْئِمةُ الراشِدُونَ الْمُهْتَدُونَ وَاَن طاعَتَکُمْ مَفْرُوضَةٌ وَاَن قَوْلَکُمُ الصدْقُ وَاَنکُمْ دَعَوْتُمْ فَلَمْ تُجابُوا وَاَمَرْتُمْ فَلَمْ تُطاعُوا وَاَنکُمْ دَعائِمُ الدینِ وَاَرْکانُ الاْرْضِ لَمْ تَزالُوا بِعَیْنِ اللهِ یَنْسَخُکُمْ مِنْ اصْلابِ کُل مُطَهر وَیَنْقُلُکُمْ مِنْ ارْحامِ الْمُطَهراتِ لَمْ تُدَنسْکُمُ الْجاهِلِیةُ الْجَهْلاءُ وَلَمْ تَشْرَکْ فیکُمْ فِتَنُ الاْهْوآءِ طِبْتُمْ وَطابَ مَنْبَتُکُمْ مَن بِکُمْ عَلَیْنا دَیانُ الدینِ فَجَعَلَکُمْ (فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ) وَجَعَلَ صَلوتَنا عَلَیْکُمْ رَحْمَةً لَنا وَکَفارَةً لِذُنُوبِنا اذِ اخْتارَکُمُ اللهُ لَنا وَطَیبَ خَلْقَنا بِما مَن عَلَیْنا مِنْ وِلایَتِکُمْ وَکُنا عِنْدَهُ مُسَمینَ بِعِلْمِکُمْ مُعْتَرِفینَ بِتَصْدیقِنا ایاکُمْ وَهذا مَکان مَنْ اسْرَفَ وَاَخْطَاَ وَاسْتَکانَ وَاَقَربِما جَنی وَرَجی بِمَقامِهِ الْخَلاصَ وَاَنْ یَسْتَنْقِذَهُ بِکُمْ مُسْتَنْقِذُ الْهَلْکی مِنَ الردی فَکُونُوا لی شُفَعآءَ فَقَدْ وَفَدْتُ الَیْکُمْ اذْ رَغِبَ عَنْکُمْ اهْلُ الدنْیا (و اتخذوا آیات الله هزوا و استکبروا عنها) یا مَنْ هُوَ قائِمٌ لا یَسْهُو وَدائِمٌ لا یَلْهُو وَمُحیطٌ بِکُل شَیْء لَکَ الْمَن بِما وَفقْتَنی وَعَرفْتَنی أئمتی بِما اقَمْتَنی عَلَیْهِ اذْ صَد عَنْهُ عِبادُکَ وَجَهِلُوا مَعْرِفَتَهُ وَاسْتَخَفوا بِحَقهِ وَمالُوا الی سِواهُ فَکانَتِ الْمِنةُ مِنْکَ عَلَی مَعَ اقْوام خَصَصْتَهُمْ بِما
خَصَصْتَنی بِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ اذْ کُنْتُ عِنْدَکَ فی مَقامی هذا مَذْکُوراً مَکْتُوباً فَلا تَحْرِمْنی ما رَجَوْتُ وَلا تُخَیبْنی فیما دَعَوْتُ بحُرمة محمد و آله الطاهرین و صلی الله علی محمد ثم ادعُ لنفسک بما أجبت.(1)
بحار الانوار، ج 97، ص 203 و مانند آن با تفاوتی اندک در: کامل الزیارات، ص 118؛ الکافی، ج 4، ص 559؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 79؛ مصباح المتهجد، ص 713؛ المهذب، ج 1، ص 279؛ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 575؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 893؛ الحدائق الناضره، ج 17، ص 430.
سلام بر شما ای پیشوایان هدایت! سلام بر شما که اهل تقوای کامل هستید! سلام بر شما ای حجتهای خدا بر اهل دنیا! سلام بر شما ای برپادارندگان عدل و دادگری در بین مردم! سلام بر شما ای اهل صفا و اخلاص! سلام بر شما ای آل پیامبر خدا! سلام بر شما ای اهل مناجات و رازدار خدا! گواهی میدهم که شما به تبلیغ دین و نصیحت خلق پرداختید و بلا و آزار خلق را فقط در راه خدا تحمل نمودید و امت مقام شما را تکذیب کردند و بدیها و آزار در حق شما انجام دادند. ولی شما همه را بخشیدید.
گواهی میدهم که شما پیشوایان و راهنمایان خلق هستید و البته پیروی از شما واجب و سخن شما راست و حقیقت است و شما امت را دعوت به خدا کردید و آنها اجابت نکردند و امر کردید؛ ولی آنها پیروی نکردند.
شما ستونهای دین و ارکان زمین هستید و پیوسته با عنایت خداوند از صلب و ارحام پاکی به صلب و ارحام پاک دیگر منتقل شدید و همواره از پلیدی و آلودگیهای جاهلیت پاک و منزه میباشید و هرگز فتنهها و هواهای نفسانی در وجود شما اثر نکرد. شما پاک و منزه هستید و ریشه شما پاک و منزه است و خداوند به نعمت وجود شما بر ما منت گذاشت. پس شما را در خاندانی قرار داد که به اذن خدا مقام بلند یافت و نام خود را از آن بلند کرد و درود بر شما را واسطه رحمت برای ما و کفاره گناهان ما قرار دارد؛ هنگامی که نعمت وجود شما
1) (1)
را به ما عطا فرمود و آفرینش ما را برای قبول ولایت شما، پاکیزه گردانید و ما نزد خداوند به فضل و برتری شما معترف و اقرار به باور و تصدیق شما داریم.
این مقام زیارت که اکنون ایستادهام، جایگاه کسی است که دارای گناه و خطا و بیچارگی است و به جنایت خود اقرار میکند و همه امیدش در این مقام، رهایی خود است که خداوند به واسطه شفاعت شما، او را از سقوط در مهالک، نجات دهد. پس شما شفیع من باشید در درگاه خدا که من از روی شوق و محبت بر شما وارد شدم؛ در زمانی که مردم از در خانه شما دور میشوند و آیات خدا را مسخره میکنند و بر آنها تکبر و سرکشی مینمایند.
ای خدایی که همیشه قائم و حاضری و اشتباه و فراموشی نداری و پیوسته حاضری و به تمام موجودات عالم احاطه داری! تو بر من منت نهادی که توفیقم دادی و اولیای خودت را به من شناساندی و زیارتشان را روزیام ساختی؛ وقتی که بندگان جاهلت این درگاه را بستند و به نور ولایت معرفت نیافتند و حق آن را سبک و بیقدر پنداشتند و به جانب ظالمان تمایل پیدا کردند. پس منت از آنِ توست که مرا و به همراه کسانی دیگر، به نعمت ولایت، ویژگی بخشیدی و ستایش مخصوص توست که زیارتم را نزد خودت مکتوب ساختی (و قسمتم ساختی). پس مرا از آنچه امیدوارم، محروم مگردان و دعایم را اجابت فرما.
شیخ مفید زیارت دیگری را که مختصر است نقل کرده و گفته است که پس از غسل، کنار قبرهایشان میایستی و چنین میگویی:
السَّلامُ عَلَیکُم یا خُزّانَ عِلمِ الله وَحَفظةِ سِرِّه وَتَراجِمَةَ وَحیة أَتیتُکم یا بَنی رَسولِ الله (زائراً) عَارِفاً بِحَقِّکم مُستَبصِراً بِشَأنِکم مُعادِیاً لِأَعدائِکم مُوالیاً لِأَولیائِکم بِأبی أنتُم وَأمّی صَلَّی اللهُ عَلی أجْسادِکمَ وَارواحِکم وَرحمة اللهِ وَبَرکاتُه اللّهم إنی أَتَولی آخِرَهم
کَما تَولّیتُ أوَّلَهم وَأبْرأُ إلَی اللهِ مِنْ کُلِّ وَلیجةٍ دُونَهم آمنَتُ بِاللهِ وَکَفرتُ بِالجِبتِ وَالطّاغوتِ وَاللّات وَالعُزّی وَکُلِّ نِدٍّ یُدعی مِن دُون اللهِ اللّهمّ صَلّ عَلی مُحمدٍ وَآلِ مُحمّدٍ وَاجعَلْ زِیارَتی لهَم مَقبولةً وَ دُعائی بِهم مُستَجاباً یا أرْحَمَ الرّاحمین.
سلام بر شما ای خزانهداران علم خدا! و ای حافظان رازهای الهی! و ای مفسران وحی! ای فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! به زیارت شما آمدهام؛ درحالیکه حق شما را میشناسم و به شأن و منزلت شما بینا هستم و با دشمنان شما دشمن، و با دوستان شما دوست هستم. پدر و مادرم به فدای شما باد! درود و رحمت خداوند بر بدنها و روحهای شما باد. بارالها! من ولایت نخستین آنها را پذیرفتهام؛ همانگونه که ولایت آخرین آنها را و از هر گروه و فرقهای جز آنها به درگاه تو بیزاری میجویم. به خدا ایمان آوردم و به جبت و طاغوت و لات و عزی و هر شریکی برای او کفر میورزم. خدایا! بر محمد و خاندانش درود فرست و این زیارتم را بپذیر و دعایم را به اجابت رسان. ای مهربانترین مهربانان!
سپس خود را بر آن قبور بیفکن و ببوس و گونهات را بر آنها بگذار. آنگاه برخیز و شش رکعت نماز بگزار و اگر این زیارت را برای هر چهار امام، انجام دادهای، هشت رکعت نماز بخوان.(1)
المقنعه، صص 475 و 476؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 80؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 894؛ الحدائق الناضره، ج 17، ص 432؛ بحار الانوار، ج 97، ص 206.
شیخ مفید زیارت مختصر دیگری را برای امام حسنمجتبی (علیه السلام) بدین شرح آورده است:برای زیارت آن حضرت غسل کن و پاکیزهترین لباسهایت را بپوش و در جوار قبر مطهر بایست و بگو: «أَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا ابنَ رَسولِ اللهِ ألسَّلامُ عَلَیکَ یا بَقیَّةُ المُؤمِنینَ وَ ابنَ أَوَّلِ المُسلمینَ أَشْهَدُ أَنَّکَ سَبیلُ الهُدی وَ حَلیفُ التَّقوی و خامِسُ اصحابِ الکِساءِ غَذَّتکَ یَدُ الرَّحمةِ وَ تَربیَّتَ فی حِجرِ الاسلامِ وَ رَضَعتَ مِن ثَدیِ الایمانِ فَطِبتَ حَیاً وَ
1) (1)
مَیتاً صَلّی الله عَلَیکَ أَشهَدُ أَنَّکَ أَدَّیتَ صادِقاً وَ مَضَیتَ عَلی یَقینٍ لَم تُؤثَر عَمی عَلی هُدی وَ لَم تَمل مِن حَقّ إلی باطلٍ لَعَنَ اللهُ مَن ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللهُ مَن خَذَلَکَ وَ لَعَنَ اللهُ مَن قَتَلکَ أَنَا إلَی اللهِ مِنهُم بُرآء»؛ «سلام بر تو ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! سلام بر تو ای باقیمانده از نسل مؤمنان و ای فرزند نخستین مسلمان! گواهی میدهم که تو راه هدایت و همپیمان تقوا و پنجمین اهل کساء هستی. دست رحمت، غذایت داد و در دامان اسلام رشد کردی و با شیر ایمان رشد و پرورش پیدا کردی. پس در هر حال زندگی و مرگ پاک داشتی. درود خدا بر تو باد! گواهی میدهم وظیفهات را صادقانه به انجام رساندی و بر راه یقین رفتی. کوری را بر بینایی برنگزیدی و از حق بهسوی باطل متمایل نشدی. لعنت خدا بر آن که بر تو ستم کرد و تو را وانهاد و تو را به شهادت رسانید. من از آنها بیزار هستم».
پس قبر را ببوس و گونهات را بر آن بگذار و به سمت سر مبارک برو و بگو: «أَلسَّلامُ عَلَیکَ یا وَصِیَّ أَمیر المؤمنینَ أَتَیتکَ زائراً عارِفاً بِحَقّکَ مُوالیاً لاولیائکَ مُعادیاً لاعدائکَ فَاشفَع لی عِندَ رَبّک»؛ «سلام بر تو ای وصی امیرمؤمنان، به زیارتت آمدهام؛ درحالیکه حق شما را میشناسم و با دوستانت دوست و با دشمنانت دشمن هستم. پس نزد پروردگارت مرا شفاعت کن».
آنگاه دو رکعت نماز زیارت به جای آور.(1)
المقنعه، ص 466؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 891؛ بحار الانوار، ج 97، ص 206.
وقتی خواستی برگردی، در جوار آن قبور بایست و بگو: «أَلسَّلامُ عَلَیکُم أَئِمَّةَ الهُدی وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه أَستَودِعُکُم اللهَ وَ أَقرَأُ عَلیکُم السَّلام آمنّا بِاللهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ بِما جِئتُم بِه وَ دَلَلتُم عَلَیهِ أَللّهُمَّ فَاکتُبنا مَعَ الشّاهِدین»؛ «سلام و برکات خداوند بر شما ای پیشوایان هدایت! با شما وداع میکنم و بر شما درود میفرستم. به
1) (1)
خدا و رسولش و به آنچه آوردید و به هر آنچه رهنمون شدید، ایمان آوردم. خدایا! نام مرا در زمره شاهدان بنویس».
پس بسیار دعا کن و از خدا بخواه این زیارت را آخرین زیارت تو قرار ندهد.(1)
المقنعه، صص 475 و 476؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 80؛ منتهی المطلب، ج 2، ص 894؛ الحدائق الناضره، ج 17، ص 432؛ بحار الانوار، ج 97، ص 206.
ابن برّاج و مشهدی، فراز دیگری را بر این زیارت افزودهاند:
أَللّهُمَّ لا تَجعَلهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزِیارَتِهِم وَ ارزُقنیها أَبَداً ما أَحیَیتَنی فَاذا تَوَفَّیتنی فَاحشُرنی مَعَهُم وَ فی زُمرَتِهِم أَستَودِعُکُم اللهَ وَ أَقرأُ عَلَیکُم السَّلام.(2)
خدایا این زیارت را آخرین زیارتم قرار مده و تا زمانی که زندهام، زیارتشان را روزیام فرما. پس هرگاه از دنیا رفتم مرا با آنها و در گروه آنها محشور نما. با شما وداع میکنم و بر شما درود میفرستم.
شیخ مفید درباره وداع زیارت امام حسن مجتبی (علیه السلام) چنین نوشته است:
هنگامی که خواستی برگردی، نزد قبر بایست؛ همانطور که ابتدای زیارت ایستادی و بگو: «أَلسَّلامُِ عَلَیکَ یا مَولایَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه، أَستَودِعُک الله وَ استَرعیک وَ أَقرأُ عَلَیکَ السَّلام آمنّا باللهِ وَ بِالرَّسُولَ وَ ِبما جِئتُ به وَ دَلَلتُ عَلَیه اللّهُمّ فَاکتُبنا مَعَ الشّاهِدین»؛ «سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو ای مولای من! با تو وداع میکنم و بر تو درود میفرستم. به خدا و رسولش و به آنچه آوردی و به آن راهنمایی کردی، ایمان دارم. بارالها! نام مرا در زمره گواهان ثبت فرما».
پس از آن از خداوند بخواه که این زیارت، آخرین زیارت تو نباشد و آنگاه هرچه دوست داری از او درخواست کن.(3)
در این فصل به معرفی برخی از صحابه، تابعان، شهیدان، صالحان و دیگر مؤمنان و مردمی که در بقیع دفن شدهاند، میپردازیم. پیش از آغاز بحث، یادآوری دو نکته را لازم میدانیم:
یکی آنکه مساحت بقیع، امروزه بیش از گذشته میباشد؛ زیرا به مرور زمان، بخشهای زیادی مانند «حش کوکب» و برخی قسمتهای دیگر از زمینهای اطراف به آن ملحق شده است. بنابراین در اینجا، مراد ما از بقیع، مختصات جغرافیایی کنونی آن میباشد.
دیگر آنکه اسامی دفنشدگان در بقیع را از میان کتب تاریخی، روایی و نیز کتب سیره و سرگذشت استخراج کرده(1)
ابنجبیر در سفرنامهاش مینویسد: «قبرهای بقیع از شمار خارج است. آنجا مدفن بسیاری از بزرگان صحابه و مهاجران است». ر. ک: دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیه، ج 8، ص 265.
و در اینباره، گرایشهای مذهبی و تمایلات سیاسی آنها را نادیده گرفتهایم.(2)در ضمن، ترتیب اسامی، تنها براساس حروف الفباست و کاری به ترتیب زمانی نداریم.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به جز از خدیجه (علیها السلام)، از دیگر همسرانش، فقط از ماریه قبطیه(1)
مقوقس، فرمانروای اسکندریه، ماریه قبطیه را به پیامبر هدیه داد. آن حضرت نیز او را در یکی از باغهای هفتگانه اسکان داد. معالم المدرستین، ج 2، ص 132 و نیز ر. ک: الطبقات الکبری، ج 1، ص 141؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 241؛ مستدرک سفینة البحار، ج 1، ص 346.
فرزندی داشته است. نام آن فرزند، ابراهیم و متولد ذیالحجه(2)سال هشتم هجری در مشربه امابراهیم(3)واقع در محله عالیه قبیله مازن است. ابراهیم، یک سال و نیم(4)داشت که از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید.(5)از امام علی (علیه السلام) روایت شده است:
وقتی ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، آن حضرت مرا مأمور کرد تا او را غسل دهم. سپس خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) کفنش کرد و حنوطش نمود و به من گفت: «ای علی! او را بردار». وقتی به بقیع رسیدیم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر او نماز گزارد و پس از آن به کنار قبر آمد و گفت: «ای علی! داخل قبر شو». آنگاه حضرت پیکر او را به دستم داد و وقتی ابراهیم در سرازیری قبر قرار گرفت، آن حضرت گریه کرد و مسلمانان هم به گریه او گریستند تا جایی که صدای مردان از صدای زنان بلندتر شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را به شدت نهی کرد و فرمود: «چشم میگرید و دل غمین است. ولی چیزی نمیگوییم که ناخشنودی پروردگار را برانگیزد. [ای ابراهیم] ما برای تو مصیبتزده و غمگینیم».(6)
1) (1)
2) (2) بحار الانوار، ج 21، ص 409.
3) (3) مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 140.
4) (4) در المناقب، ج 1، ص 140 آمده است: «او یک سال و ده ماه و هشت روز عمر کرد».
5) (5) اعلام الوری، ج 1، ص 276؛ نیز ر. ک: المناقب، ج 1، ص 140؛ مستدرک سفینة البحار، ج 1، ص 346 و ج 8، ص 381.
6) (6) دعائم الاسلام، القاضی نعمان، ج 1، ص 224؛ بحار الانوار، ج 79، ص 100؛ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 460.
احمد بن عبدالله طبری روایت کرده است:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) دست عبدالرحمان بن عوف را گرفت و به زیر درخت نخلی رفت. در آن حال، ابراهیم در دامان مادرش بود و داشت جان میداد. حضرت او را به دامان گرفت و اشک ریخت. پس فرمود: «ای ابراهیم! کاری از دست ما بر نمیآید». دوباره گریست و فرمود: «ای ابراهیم! اگر نبود که مردن حق است و وعده راست خداست و اینکه آخر ما به اول ما ملحق میشوند، بر تو بسیار بیش از این غمگین و غصهدار میشدیم. ای ابراهیم! ما برای تو ناراحت و افسردهایم. چشم میگرید و دل محزون است. اما چیزی به زبان نمیآوریم که ناخشنودی خداوند را به دنبال داشته باشد».(1)
ذخائر العقبی، ص 155؛ شرح مسند ابیحنیفه، ص 320.
ابنسعد گفته است: ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در شانزده ماهگی از دنیا رفت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ابراهیم را در بقیع دفن کنید. دایهای در بهشت به او شیر خواهد داد».(2)واقدی مینویسد: ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در روز سهشنبه، دهم ربیعالاول سال دهم هجری در هجده ماهگی در محله بنیمازن بن النجار در خانه امبرزه دختر منذر، از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید».(3)
«محمد بن مؤمل مخزومی» عمر او را شانزده ماه و هشت روز گزارش کرده است.(4)
1) (1)
2) (2) الطبقات الکبری، ج 1، ص 141 و نیز ر. ک: مصنف عبد الرزاق، ج 7، ص 494؛ مسند الامام احمد، ج 4، صص 279 و 289؛ العلل و معرفة الرجال، احمد بن حنبل، ج 2، ص 412؛ الآحاد و المثانی، ج 5، ص 451؛ مسند ابی یعلی، ج 3، ص 251؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، صص 135 و 137؛ مسانید ابی یحیی الکوفی، ص 22؛ اسد الغابه، ج 1، ص 39؛ اثبات عذاب القبر، ص 69؛ البدایة و النهایه، ج 5، ص 331؛ السیرة النبویة، ج 4، صص 612 و 613؛ الاصابه، ج 1، ص 320؛ کنز العمال، ج 11، ص 472 و ج 12، صص 452 و 455.
3) (3) اسد الغابه، ج 1، ص 39.
4) (4) همان.
در «طبقات» آمده است: «پیکر ابراهیم، روی تخته کوچکی از خانه امبرزه بهسوی بقیع برده شد و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در آنجا بر او نماز گزارد». سؤال شد: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! او را کجا دفن کنیم»؟ فرمود: «کنار قبر پیشگام ما عثمان بن مظعون».
ابنعساکر نوشته است: «ابراهیم در روز سهشنبه، دهم ربیعالاول سال دهم هجری از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید».(1)
تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 145؛ السنن الکبری، ج 3، ص 336؛ ذخائر العقبی، ص 155.
ابنسعد به نقل از محمد بن عمر بن علی آورده است: «نخستین مدفون در بقیع، عثمان بن مظعون و پس از او، ابراهیم پسر رسول خداست».(2)آنگاه با دستش اشاره کرد که وقتی به انتهای بقیع رسیدی و از آخرین خانه سمت چپ گذشتی، پشت آن خانه، قبر ابراهیم قرار دارد.(3)در روایتی آمده است: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع، روی قبر ابراهیم آب پاشید و فرمود: به سلف صالح ما، عثمان بن مظعون ملحق شو».(4)روز مرگ ابراهیم، خورشید گرفت. مردم گفتند که حتماً خورشید به سبب مرگ او گرفته است. ولی پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) پس از آن در یک سخنرانی فرمودند: «خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای پروردگارند و برای مرگ یا زندگی کسی نمیگیرند.(5)هرگاه آن را دیدید به دعا بپردازید تا وقتی که باز شود».(6)
از «تحفة العالم» نقل شده است: «قبر ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقعهای نزدیک به بقیع است و قبر عثمان بن مظعون نیز که از بزرگان صحابه و اول مدفون در بقیع میباشد، همانجاست».(7)
1) (1)
2) (2) ر. ک: مصنف ابن ابی شیبه؛ التاریخ الکبیر، ج 1، ص 177؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 54، ص 417؛ کنز العمال، ج 14، ص 140.
3) (3) الطبقات الکبری، ج 1، ص 141.
4) (4) عیون الاثر، ج 2، ص 367.
5) (5) البدایة و النهایه، ج 5، ص 332؛ السیرة النبویة، ج 4، ص 615.
6) (6) بحار الانوار، ج 21، ص 409.
7) (7) همان، ج 48، ص 297.
وی از فقهای شافعی است که در مدینه اقامت گزیده است. تألیفات او را بیش از هشتاد عنوان دانستهاند. وی متولد شوال سال 1025 ه. ق در شهران(1)
از توابع شهر زور در منطقه کردستان.
و متوفای 1101 ه. ق در مدینه میباشد.(2)پدر او موسی بن عبدالله بن موسی الجون بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) و کنیهاش ابوعمرو است. وی مردی بزرگ و راوی حدیث بوده است. ابنمعیه گفته است: «موسی بن عبدالله در سال 256 ه. ق کشته شد و ابراهیم، پسرش در زندان «المهتدی»، خلیفه عباسی از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید. از او نسلی باقی نمانده است».(3)
ابوالفرج اصفهانی نیز مینویسد: ابراهیم بن موسی بن عبدالله را عیسی بن منصور، کارگزار «المهتدی» در مدینه زندانی کرد و پس از مرگ، او را در بقیع دفن کردند.(4)
زرکلی میگوید:
عبدالرحیم بن ابراهیم بن هبةالله الجهنی، ابومحمد، نجمالدین، معروف به ابنالبارزی است. او در حماة به دنیا آمد و پدر و پسر و خودش در آنجا قاضی بودند. وی در اثنای سفر حج، نزدیک مدینه از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.
«ابنتغری بردی» گفته است: «او در بسیاری از علوم، کتاب نوشته است». ابنشاکر نیز گفته است: «ابنالبارزی، صاحب کرسی تدریس و فتوا میباشد».(1)
الاعلام، ج 3، ص 343.
در «طبقات الفقها» هم آمده است: «وی فقیه، اصولی، ادیب و شاعر بود».(2)
شرفالدین ابوعبدالله محمد بن محمد الحرانی معروف به ابننجیح، فقیه عابد و متوفای 723 ه. ق است. وی در وادی بنیسالم از دنیا رفت، سپس به مدینه انتقال داده شد. پس از انجام غسل و کفن، در روضه نبوی بر او نماز گزاردند و در بقیع به خاک سپردند.(3)
ابنکثیر نوشته است: «او در ضلع شرقی قبر عقیل در بقیع دفن گردید و به همیندلیل، مردم به محل خاکسپاریاش غبطه میخوردند. وی از نزدیکان ابنتیمیه بوده است.(4)
نام او محمد بن ابیبکر و کنیهاش ابوالفضل میباشد. در سال 803 ه. ق به دنیا آمد و به فقه و حدیث اشتغال داشت. وی سرانجام در منطقه عوالی، بیرون مدینه کشته شد (843 ه. ق) و در بقیع دفن گردید.(5)
ابنکثیر میگوید:
ابنمسلم شمسالدین ابوعبدالله محمد بن مسلم بن مالک بن مرزوع بن جعفر
الصالحی الحنبلی در 660 ه. ق به دنیا آمد. وی در سال 668 ه. ق پدرش را که از صالحان بود از دست داد و با یتیمی و فقر رشد کرد و کسب علم نمود. سپس به کرسی تدریس نشست و به شهرت رسید. زمانی که قاضی تقی سلیمان در سال 615 ه. ق از دنیا رفت، ابنمسلم قاضی حنابله شد و در این کار بسیار پرتلاش بود و احکام بسیاری صادر کرد. در سال وفاتش، به قصد حج عازم مکه گردید. ولی میانه راه بیمار گشت و در روز دوشنبه 23 ذیقعده به مدینه رفت. او آرزو داشت که همچون ابننجیح در مدینه بمیرد. وی در شب سهشنبه بدرود حیات گفت و در روضه نبوی بر او نماز خواندند و در بقیع و کنار قبر شرفالدین ابننجیح (ضلع شرقی قبر عقیل) دفن گردید.(1)
البدایة و النهایه، ج 14، ص 145 و نیز ر. ک: موسوعة طبقات الفقهاء، ج 8، ص 228.
نام او عبد مناف و از نخستین مسلمانان است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خانهاش کنار کوه صفا پنهان شد.(2)مسلمانان دیگری نیز در آنجا پناهنده و پنهان شدند؛ تا آنجا که تعداد آنها به چهل نفر رسید. عبدمناف در جنگ بدر و جنگهای بعد از آن حضور داشت. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بین او و عبدالله بن انیس پیمان برادری بست.(3)ارقم در سال 55 ه. ق در سن 85 سالگی در مدینه از دنیا رفت و پس از آنکه سعد بن ابیوقاص بر او نماز گزارد(4)، در بقیع دفن گردید.(5)ابونعیم گفته است: «او و ابوبکر در یک روز از دنیا رفتند».(6)
1) (1)
2) (2) تاریخ مدینة دمشق، ج 4، ص 325.
3) (3) همان.
4) (4) تاریخ مدینة دمشق، ج 4، ص 326.
5) (5) همان، ص 325؛ اسد الغابه، ج 1، ص 60؛ الاکمال فی ذکر من له روایة فی مسند الامام احمد من الرجال، محمد بن علی بن حمزة الشافعی، ص 20؛ اعیان الشیعه، ج 3، ص 244؛ معالم المدرستین، ج 2، ص 129.
6) (6) اسد الغابه، ج 1، ص 60.
گفتهاند: او از بزرگان و دانشمندان است و در کنار درِ ورودی که در ناحیه بالاسر ائمه بقیع (علیهم السلام) واقع شده بود، دفن گردید.(1)
البقیع، ص 104.
حموی میگوید: «مشهور است که قبر او در بقیع میباشد».(2)
نامش سعد بن مالک بن سنان است. او و پدرش از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودهاند. در زمان جنگ احد، کودکی بیش نبود. ولی در جنگهای بعدی حضور یافت. ابوسعید خدری حافظ قرآن بود و آن را بسیار تلاوت میکرد. وی در سال 74 ه. ق از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید.(3)
شیخ طوسی میگوید: «ابوسعید خدری در روز جمعه سال 74 ه. ق از دنیا رفت و در بقیع دفن شد. سن او 94 سال بوده است».(4)
در «الدرجات الرفیعه» آمده است:
ابوسعید خدری، دارای اندیشه و عقیدهای صحیح بود. سه روز به حالت احتضار بود و پس از مرگ، خانوادهاش او را غسل دادند. او در سال 61، 64 یا 65 ه. ق از دنیا رفته است. البته برخی آن را سال 74 ه. ق میدانند. ابوسعید خدری (به
ضم خاء و سکون دال) در بقیع دفن شد. نام او «ابجر» است و پدرش عوف بن حارث بن خزرج از طایفه انصار است.(1)
الدرجات الرفیعه، ص 399.
درباره او گفتهاند که حافظ قرآن بوده و آن را بسیار تلاوت میکرده است. وی را عالمی فاضل و خردمند به حساب آوردهاند.(2)
ابنعساکر از عبدالرحمان پسر ابوسعید خدری نقل کرده است که گفت:
پدرم به من گفت سن من بالا رفته و زمان مرگم فرا رسیده است. سپس به من تکیه داد و دستم را گرفت تا به بقیع رفتیم. به آنجا که رسیدیم گفت: «وقتی از دنیا رفتم مرا همین جا دفن کن. ولی روی قبرم خیمهای برپا نکن و بر من گریه نکنید و مرا مخفیانه تشییع کن».
پس از وفات پدرم مردم میآمدند و میپرسیدند: «کی تشییع جنازه است»؟ من هم چون پدرم نهی کرده بود، خوش نداشتم خبرشان کنم. ولی زمانی که غسل و کفن او را انجام دادم و جسد را به بقیع بردم، دیدم آنجا جمعیت زیادی از مردم حاضر شدهاند.(3)
«صخر بن حرب بن عبد شمس»، معروف به ابوسفیان، از سران کفر و نفاق است. کفرورزی او در سفارشی که به بنیامیه کرده است، به خوبی پیداست؛ آنجا که میگوید: «با حکومت، همچون گوی بازی کنید. سوگند به آن که ابوسفیان به او سوگند میخورد! نه عذابی هست و نه حسابی و نه بهشتی و نه دوزخی و نه برانگیختنی و قیامتی».(4)
1) (1)
2) (2) شرح مسند ابیحنیفه، صص 205 و 553.
3) (3) تاریخ مدینة دمشق، ج 20، ص 397 و نیز ر. ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 564.
4) (4) شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 53؛ ثقیفه و فدک، ص 39؛ مروج الذهب، ج 1، ص 440؛ اخبار الدولة العباسیه، ص 48؛ شرح الاخبار، ج 2، ص 147؛ النزاع و التخاصم، المقریزی، ص 59؛ تاریخ الطبری 8، ص 185؛ النصایح الکافیه، ص 261؛ بحار الانوار، ج 31، ص 197 و ج 33، ص 208؛ الغدیر، ج 8، ص 278؛ الایام الشامیه، ص 26.
ضحاک گفته است:
او ده سال پیش از عامالفیل به دنیا آمد و در سال 32 ه. ق در سن 88 سالگی مرد و در بقیع دفن شد. او مردی کوتاهقد و چاق و درشت استخوان بود. وی در جنگ طائف یکی از چشمانش را از دست داده بود.(1)
الآحاد و المثانی، ج 1، ص 363.
ابنعساکر به نقل از «ابیعبدالله منده» آورده است:
صخر بن حرب بن امیة بن عبدشمس معروف به ابوسفیان اموی و قرشی، در سال 34 ه. ق در سن 88 سالگی مرد و عثمان بن عفان بر او نماز خواند و در بقیع دفن گردید. البته برخی گفتهاند 93 سال عمر کرده است.(2)
ابنقتیبه میگوید:
ابوسفیان برادر رضاعی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود؛ زیرا حلیمه سعدیه چند روزی به او شیر داده بود. او در آغاز، با پیامبر (صلی الله علیه و آله) دوست بود؛ اما وقتی آن حضرت به رسالت مبعوث شد، با او دشمنی ورزید و او را با سخنان و اشعارش هجو کرد. ابوسفیان در سال فتح مکه مسلمان شد و در جنگ حنین حضور داشت. وی در سال 20 هجری از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید و از او نسلی باقی نماند.(3)
ابنسعد میگوید:
ابوسفیان سه ماه و هفده روز پس از مرگ برادرش نوفل بن حارث در مدینه از دنیا رفت. برخی نیز گفتهاند که وی در سال 20 ه. ق مُرده و عمر بن خطاب بر او نماز گزارده است. قبرش در گوشه خانه عقیل بن ابیطالب در بقیع قرار دارد.
او سه روز قبل از مرگ، قبر خودش را کند و گفت: «خدایا! مرا بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و برادرم زنده مگذار و مرا هم به دنبال آن دو ببر». خورشید آن روز غروب نکرده بود که وی از دنیا رفت.(1)
الطبقات الکبری، ج 4، ص 53 و نیز ر. ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 254؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 11.
در «الدرجات الرفیعة» آمده است:
ابوسفیان بن حرث، شش ماه پس از خلافت عمر در مدینه از دنیا رفت. گفته شده است وی در سال 16 یا 20 ه. ق از دنیا رفته و در بقیع دفن شده است. ابوعمرو گفته است: او در خانه عقیل به خاک سپرده شد. او سه روز قبل از مرگ، قبر خودش را حفر کرد.(2)
محدث قمی میگوید:
ابوسفیان از کسانی است که همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در جنگ ثابتقدم ماند و فرار نکرد. او افسار مرکب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را رها نکرد تا اینکه دشمنان متواری شدند. او یکی از هفت نفری است که شبیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند. در سال 20 هجری قمری در زمان خلافت عمر از دنیا رفت و عمر بر پیکرش نماز گزارد و در بقیع دفن گردید. گفته شده است که در خانه عقیل بن ابیطالب به خاک سپرده شد و او سه روز پیش از مرگ، قبر خودش را حفر کرده بود.(3)
یاقوت حموی میگوید:
قاضی ابوالقاسم حسن بن عبدالله بن محمد بن عمرو تنوخی حنفی، در شب 28 ربیعالاول سال 349 ه. ق به دنیا آمد. او حدیث نقل میکرد و از او حدیث نقل
میشد. وی در سال 419 ه. ق از راه دمشق به حج رفت. اما در بیستم ذیقعده همان سال از دنیا رفت و پس از انتقال به مدینه، در بقیع دفن گردید. از او مصنفات، وصایا و اشعاری بر جای مانده است.(1)
معجم البلدان، ج 5، ص 156 و نیز ر. ک: الاعلام، ج 5، ص 287.
البته ابنعساکر نام او را «محسن»، نه حسن، ثبت و ضبط کرده است.(2)
ابنحجر میگوید:
درباره نام او و پدرش سی قول وجود دارد! از او 5374 حدیث نقل شده است!(3)وی میان صحابه بیشترین حدیث را نقل کرده است. ابوهریره در سال 59 ه. ق در سن 78 سالگی از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.(4)
گفتهاند در وادی عقیق مرده و «ولید بن عقبة بن ابوسفیان» بر او نماز خوانده است.(5)ابنسعد نیز نوشته است: «فرزندان عثمان به پاس جانبداریهای او از پدرشان تابوتش را تا بقیع تشییع کردند».(6)همچنین نووی گفته است: «ابوهریره در ذیالحلیفه، اطراف مدینه، خانهای داشت و ساکن آنجا بود. او در سال 59 ه. ق در سن 78 سالگی در مدینه از دنیا رفت و در بقیع دفن شد».(7)اما «شیخ محمود ابوریه» مینویسد: «ابوهریره در سال 59 ه. ق در سن هشتاد سالگی در کاخش، در عقیق، مُرد و پس از انتقال
1) (1)
2) (2) تاریخ مدینة دمشق، ج 57، ص 90.
3) (3) عایشه او را به دلیل کثرت نقل روایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، متهم به دروغگویی کرده است. ر. ک: عبدالله بن سبأ، ج 1، ص 196.
4) (4) سبل السلام، ج 1، ص 14 و نیز ر. ک: المجموع، ج 1، ص 266؛ شرح مسلم، ج 1، ص 68؛ سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 627.
5) (5) سبل السلام، ج 1، ص 14؛ البدایة و النهایه، ج 8، ص 122.
6) (6) الطبقات الکبری، ج 4، ص 340.
7) (7) شرح مسلم، ج 1، ص 68.
پیکرش به مدینه، در بقیع دفن گردید».(1)
اضواء علی السنة المحمدیه، محمود ابوریه، ص 218.
حموی گفته است: «در دامنه کوه طبریه، قبری است که میگویند متعلق به ابوهریره است».(2)شیخ احمد بن زینالدین بن ابراهیم بن صفر بن ابراهیم بن داغر احسایی در رجب 1166 ه. ق در «احساء» به دنیا آمد و در 22 ذیقعده سال 1241 ه. ق در محلی به نام «هدیه» در نزدیکی مدینه از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید. شیخیه و کشفیه منسوب به او هستند.(3)
شیخ آقا بزرگ تهرانی نوشته است: «او از عالمان جلیلالقدری است که در سال 1326 ه. ق درگذشت و در بقیع دفن گردید».(4)
زرکلی نوشته است:
احمد بن محمد بن احمد بن عبدالغنی الدمیاطی، مشهور به بناء به قرائتهای مختلف قرآن آگاه و از برجستگان فرقه نقشبندیه بود. او در دمیاط به دنیا آمد و بزرگ شد. پس از کسب علم نزد عالمان قاهره، حجاز و یمن، در دمیاط ساکن گردید. وی در موسم حج سال 1117 ه. ق در مدینه از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.(5)
1) (1)
2) (2) معجم البلدان، ج 4، ص 19.
3) (3) ر. ک: الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 13، ص 305؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 589؛ معجم المؤلفین، عمر رضا کحاله، ج 1، ص 228؛ مرآة الکتب، صص 260 و 265؛ منتخب التواریخ، ص 104؛ کشاف الفهارس، ص 219.
4) (4) الذریعه، ج 2، ص 483؛ اعیان الشیعه، ج 3، ص 221.
5) (5) الاعلام، ج 1، ص 240.
احمد بن محمد بن یونس دجانی، بدری، حسینی، انصاری، مدنی، یمنی، مالکی، مشهور به قشاشی از صوفیان است. او در 12 ربیعالاول در مدینه زاده شد و در پایان سال 1071 ه. ق از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید. وی دارای تألیفات زیادی است؛ از جمله حاشیه بر الشفاء، حاشیه بر المواهب اللّدنّیه، شرح الحکم العطائیه، حاشیه بر الانسان الکامل جیلی، بستان العارفین، السمط المجید فی تلقین الذکر لاهل التوحید. از او شعرهایی نیز بر جای مانده است.(1)
معجم المؤلفین، ج 2، ص 170؛ معجم المطبوعات العربیه، یوسف الیان سرکیس، ج 2، ص 1513.
«سرکیس یوسف الیان» میگوید: «از میان تألیفات فراوان او، تنها حدود پنجاه اثر باقیمانده است. وی در اواخر سال 1071 ه. ق از دنیا رفت و در ضلع شرقی بارگاه حلیمه سعدیه در بقیع دفن شد».(2)
عمر رضا کحاله میگوید:
احمد بن ابیالغیث مشهور به مغلبای، حنفی، متکلم، ادیب و خطیب، در سال 1070 ه. ق در مدینه به دنیا آمد. وی در مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) امامجماعت بود و در همان جا تدریس میکرد و سخنرانی مینمود. کتاب «نظمُ عقیدة السنوسی الصغری» و شرح آن از اوست. وی پس از وفات، در بقیع دفن گردید.(3)
گفتهاند: اسعد بن زراره خزرجی، یکی از سران قبیله بنینجار است که در پیمان عقبه اول و دوم و سوم حاضر بود. او نخستین کسی بود که با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیعت نمود. وی
رئیس قوم بنینجار بود و نخستین کسی است که نماز جمعه را در مدینه برپا کرد.(1)
تعجیل المنفعه به زوائد رجال الائمة الاربعه، ابنحجر، ص 32.
ابنسعد میگوید:زمانی که اسعد بن زراره از دنیا رفت، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) او را غسل داد و در سه پیراهن که یکی از آنها برد یمانی بود، کفن نمود. سپس بر او نماز گزارد. بعد از آن جلوی جنازه او پیاده راه افتاد و سرانجام او را در بقیع دفن نمود.(2)
حاکم نیشابوری به سند خود از عبدالله بن ابیبکر نقل کرده است: «نخستین کسی که در بقیع دفن شد اسعد بن زراره است».(3)ابنحبان نیز گفته است: «وقتی اسعد بن زراره بر اثر بیماری سیاهسرفه از دنیا رفت، مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) در حال ساخته شدن بود. او نخستین مسلمانی است که در بقیع دفن شد».(4)
برخی هم گفتهاند وی در شوال سال اول هجری، پیش از جنگ بدر درگذشت.(5)مرگ او را بر اثر بیماری حناق (دیفتری) دانستهاند.(6)در «کنز العمّال» آمده است:
اسعد بن زراره در آغاز ماه نهم از سال اول هجرت و پیش از جنگ بدر، از دنیا رفت. بغوی خبر میدهد که وی نخستین صحابی است که پس از هجرت وفات کرده و نخستین میّتی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر او نماز خوانده و نخستین کسی میباشد که در بقیع دفن شده است.(7)
1) (1)
2) (2) الطبقات الکبری، ج 3، ص 611.
3) (3) المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 186.
4) (4) کتاب الثقات، ج 1، ص 135؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 186.
5) (5) الاکمال فی ذکر من له روایة فی مسند الامام احمد من الرجال، ص 25؛ تعجیل المنفعه، ص 32.
6) (6) الاکمال فی ذکر من له روایة فی مسند الامام احمد من الرجال، ص 25؛ تعجیل المنفعه، ص 25.
7) (7) کنز العمال، ج 6، ص 219.
صالحی میگوید: «اسعد بن زراره هنگام ساخت مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت». ابنجوزی نیز گفته است: «اسعد، نخستین متوفای مسلمان و نخستین مدفون در بقیع است. او یکی از نقیبان و بزرگان دوازدهگانه است».(1)
سبل الهدی و الرشاد، ج 12، ص 52.
کنیه او ابومحمد و مادرش فاطمه دختر حسین اثرم بن الحسن بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) میباشد. وی معروف به اعرج و بزرگترین فرزند امام صادق (علیه السلام) است.(2)آن حضرت او را بسیار بزرگ و عزیز میداشت؛ تا آنجا که عدهای از شیعیان گمان بردند اسماعیل جانشین پدر خواهد شد.(3)او از زیباییهای ظاهری و باطنی برخوردار بود(4)و در زمان حیات پدر بزرگوارش در «عریض» از دنیا رفت. پیکر او را نزد پدر به مدینه آوردند و سرانجام در بقیع دفن گردید.(5)این حادثه در سال 133 ه. ق، یعنی بیست سال قبل از رحلت امام صادق (علیه السلام) روی داده است.(6)گفته شده است آن حضرت در غم فراق اسماعیل، بسیار غمگین و بیتاب شده بود؛ بهطوری که پابرهنه و بدون ردا در تشییع او حاضر گردید.(7)
1) (1)
2) (2) عمدة الطالب، ص 333؛ بحارالانوار، ج 47، ص 241.
3) (3) کشف الغمه، ج 2، ص 394.
4) (4) تحفة العالم، مندرج در بحارالانوار، ج 48، ص 295.
5) (5) الارشاد، ج 2، ص 209؛ المستجاد من الارشاد، ص 180؛ بحارالانوار، ج 47، ص 241 و ج 48، ص 295 و نیز ر. ک: شرح الاخبار، ج 3، ص 309؛ اعلام الوری، ج 1، ص 546؛ عمدة الطالب، ص 233؛ کشف الغمه، ج 2، ص 394؛ سر السلسلة العلویة، ص 34؛ مجمع البحرین، ج 2، ص 420؛ ینابیع الموده، ج 3، ص 163.
6) (6) عمدة الطالب، ص 233.
7) (7) تحفة العالم، مندرج در بحار الانوار، ج 48، ص 295؛ المستجاد من الارشاد، ص 180؛ اعلام الوری، ج 1، ص 546؛ مجمع البحرین، ج 2، ص 420؛ اعیان الشیعه، ج 3، ص 316.
امام (علیه السلام) هنگام تشییع، چند بار امر فرمود که تابوت را بر زمین بگذارند. آنگاه حضرت کفن از صورت اسماعیل کنار میزد. مقصود امام آن بود که کسانی که گمان میکردند اسماعیل هفتمین امام شیعه خواهد بود، باور کنند که او واقعاً از دنیا رفته است.(1)
اعلام الوری، ج 1، ص 546.
در «المجدی» آمده است: «اسماعیل پسر جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) در زمان حیات پدرش از دنیا رفت. او بسیار مورد محبت پدر بود و شیعه روایت بداء را درباره او نقل کرده است. آرامگاهش در بقیع میباشد».(2)در روایت ابوالغنائم حسینی از ابوالقاسم بن خداع آمده است: «اسماعیل پسر جعفر، بزرگترین فرزند پدرش بود. وی ده سال پیش از وفات پدر، در سال 133 ه. ق در «عریض» از دنیا رفت و در بقیع دفن شد».(3)البته اگر سال وفات امام صادق (علیه السلام) را سال 143(4)ه. ق بدانیم این سخن صحیح خواهد بود، ولی بیشتر روایات سال شهادت امام صادق (علیه السلام) را 148(5)ه. ق دانستهاند، بنابراین اسماعیل 15 سال پیش از وفات پدرشان درگذشته است.
سید محسن امین بر این سخن توضیحی را افزوده است:
قبر اسماعیل، اینک بیرون از بقیع است و بین قبر او و قبرستان بقیع با خیابانی که به سمت حصار شهر مدینه میرود، فاصله افتاده است. احتمالاً قبر او پیش از احداث این خیابان، داخل بقیع قرار داشته است. وهابیها، قبه و بارگاه باشکوهی را که بر مزار او بنا شده بود، ویران کردند.(6)
سید جعفر آل بحرالعلوم نیز میگوید قبر اسماعیل در خود بقیع نیست. بلکه در ضلع غربی بارگاه عباس، خارج از بقیع، در زاویه جنوب شرقی دیوار شهر مدینه واقع شده است و درِ آن از داخل شهر است. این بارگاه پیش از ساخت دیوار شهر در آنجا قرار داشته است و سازندگان آن عدهای از فاطمیون مصر بودهاند.(1)
تحفة العالم، مندرج در بحارالانوار، ج 48، ص 295.
صالحی شامی در شرح محل دفن اسماعیل چنین میگوید: «... زائر بقیع هنگام بازگشت، قبر اسماعیل بن جعفر صادق (علیه السلام) را زیارت میکند؛ زیرا اینک این قبر، خارج بقیع و داخل حصار شهر قرار گرفته است».(2)
از برخی از افراد مطلع شنیده شده است که قبر اسماعیل خارج از مکان کنونی بقیع بوده است. ولی هنگام احداث خیابان ابوذر غفاری و انتقال برخی از قبرها، مشاهده میشود که پیکر پاک اسماعیل، صحیح و سالم باقی مانده است. پس، آن را به بقیع منتقل میکنند و نزدیکی قبور شهدای حره (شرق بقیع) به خاک میسپارند.
وی از بزرگان و پیشوایان انصار است.(3)او در پیمان عقبه اول و دوم(4)و نیز در جنگ بدر(5)حضور داشته است. ابویحیی، ابوعتیق، ابوحضیر از کنیههای اوست.(6)پدر او در زمان جنگ بعاث، رئیس قبیله اوس بوده و بهدست مصعب بن عمیر اسلام آورد پس از
هجرت، پیامبر (صلی الله علیه و آله) بین او و زید بن ابیحارثه، پیمان برادری بست.(1)
البدایة و النهایه، ج 7، ص 116.
اسید بن حضیر در شعبان(2)سال بیست هجری قمری در زمان خلافت عمر از دنیا رفت و عمر بر پیکرش نماز خواند و در بقیع به خاک سپرده شد.(3)
مبارکفوری میگوید:
نام او هند و پدرش ابوامیه سهیل است. همسر امسلمه، ابوسلمة بن عبدالأسد میباشد که امسلمه، دو بار به همراه او به حبشه هجرت نمود. امسلمه از او چهار فرزند به نامهای زینب، سلمه، عمر و دره داشت. پس از آنکه ابوسلمه در جمادیالثانی سال چهارم هجری از دنیا رفت، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در اواخر شوال همان سال با او ازدواج کرد. امسلمه در سال 59 هجری از دنیا رفت و بنابر گفته ابونعیم، سعید بن زید بر او نماز خواند.(4)
مبارکفوری پس از نقل سخن ابو نعیم، آن را نادرست میداند و میافزاید: ابوهریره بر او نماز گزارده و امسلمه در سن 84 سالگی درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد.(5)از امسلمه، 328 حدیث، نقل شده است.(6)
1) (1)
2) (2) الطبقات الکبری، ج 3، ص 606؛ کتاب الثقات، ج 2، ص 223.
3) (3) مشاهیر علماء الامصار، ص 33؛ الطبقات الکبری، ج 3، ص 606؛ المعجم الکبیر، ج 1، ص 203؛ معرفة الثقات، ج 1، ص 16؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 9، صص 82 و 95-97؛ اسد الغابه، ج 1، ص 93؛ الانساب، ج 1، ص 172؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 310؛ البدایة و النهایه، ج 7، ص 116؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 343؛ نصب الرایة، ج 2، ص 340؛ تحفة الاحوذی، ج 10، ص 201.
4) (4) ر. ک: الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 165.
5) (5) تخفة الاحوذی، ج 1، ص 300 و نیز ر. ک: الطبقات الکبری، ج 8، ص 96؛ المحبّر، ص 85؛ شرح مسند ابیحنیفه، ص 203؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 165؛ مستدرک سفینة البحار، ج 5، ص 139.
6) (6) مستدرک سفینة البحار، ج 5، ص 139؛ اسد الغابه، ج 5، ص 560؛ سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 209.
«محمد بن حبیب بغدادی» گفته است: «امسلمه در سال 61 ه. ق از دنیا رفت و ابوهریره بر او نماز گزارد و ولید بن عتبة بن ابیسفیان، والی مدینه، او را در بقیع دفن کرد».(1)
المحبّر، ص 85.
به عقیده نگارنده، با توجه به اخبار زیادی که درباره امسلمه و موضعگیریهای آشکار و مؤثر او پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) به ما رسیده است، میتوان تاریخ رحلت او را 61 ه. ق دانست.(2)البته برخی دیگر سال 62 ه. ق را درست میدانند.(3)همچنین خبر نماز گزاردن ابوهریره بر پیکر او نادرست میباشد؛ زیرا ابوهریره در سال 59 ه. ق از دنیا رفته است.(4)
محمد بن سعد از عبدالله بن حنظلة بن راهب نقل کرده است:
روز مرگ مادر عثمان بن عفان در مدینه حضور داشتیم و او را در بقیع به خاک سپردیم. پس از آن، مردم به مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) برگشتند و نماز را در آنجا خواندند. اما عثمان فرادا در مسجد نماز گزارد. من نیز کنار او مشغول به نماز شدم و شنیدم که در حال سجده میگفت: «خدایا! بر مادرم رحمت آور» و یا میگفت: «خداوندا مادرم را بیامرز» و این ماجرا در زمان خلافت او بود.(5)
سید محمد بن علوی مالکی میگوید: «عثمان بن عفان پس از درگذشت رقیه، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با خواهر او امکلثوم ازدواج کرد. او در زمان حیات عثمان از دنیا رفت و
قبرش در بقیع مشخص است».(1)
البشری فی مناقب خدیجة الکبری، ص 34.
در اینجا دو نکته را باید یادآوری کرد:
الف) در اینکه آیا ازدواج عثمان با رقیه، پس از وفات امکلثوم بوده است(2)یا قبل از آن(3)، اختلاف است. روایت شده است عثمان بن عفان، امکلثوم را به عقد خود در آورد. ولی پیش از ازدواج، امکلثوم از دنیا رفت. از اینرو رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به جای او، رقیه را به همسری او درآورد.(4)البته تحقیق درباره این موضوع، مجال دیگری میطلبد.
ب) برخی از تاریخپژوهان معتقدند که امکلثوم و خواهرانش رقیه و زینب، ربیبههای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هستند و مادرشان هاله، خواهر خدیجه میباشد. آنها پیش از ازدواج خدیجه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یتیم شدند و در خانه خدیجه بودند. در نتیجه، پس از ازدواج خدیجه، به خانه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شدند.(5)
ابنعساکر میگوید: «امکلثوم، دختر علی (علیه السلام) در مدینه درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد».(6)او این مطلب را به هنگام سخن گفتن از زید بن عمر آورده است، از آن جهت که ام کلثوم مادر وی باشد. ولی اصل ازدواج امکلثوم دختر امام علی (علیه السلام) با عمر
1) (1)
2) (2) ر. ک: قرب الاسناد، ص 9؛ الخصال، ص 404.
3) (3) ر. ک: معجم الکبیر، ج 22، ص 436؛ الطبقات الکبری، ج 8، ص 216؛ المحبّر، ص 85؛ اسد الغابه، ج 5، ص 456؛ تاج الموالید، ص 9؛ اعلام الوری، ج 1، ص 276.
4) (4) قرب الاسناد، ص 9؛ الخصال، ص 404.
5) (5) ر. ک: الاستغاثه، ص 68؛ التعجب، ص 36؛ المناقب، ج 1، ص 138؛ بحار الانوار، ج 22، ص 191؛ کشف الغطاء، ج 1، ص 5؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 2، ص 125.
6) (6) تاریخ مدینة دمشق، ج 2، ص 309 و نیز ر. ک: اعیان الشیعه، ج 1، ص 327.
محل بحث و تردید جدی است؛ چنانکه شیخ مفید در اینباره میگوید:
خبر ازدواج دختر امیرمؤمنان (علیه السلام) با عمر ثابت نشده است؛ زیرا راوی آن، زبیر بن بکّار است که در نقل حدیث، مورد اطمینان نیست؛ زیرا وی از امیرمؤمنان کینه به دل داشته و در مطالبی که علیه بنیهاشم آورده است قابل اطمینان نیست.(1)
تزویج علی بنته من عمر، الشیخ المفید، ص 13.
ابنکثیر درباره او مینویسد:
شیخ صالح و عابد، ایمن امینالدین بن محمد، سالیانی در مدینه ساکن بوده است. او در شب پنجشنبه، هشتم ربیعالاول از دنیا رفت و در بقیع دفن شد. برایش در دمشق نماز میت غایب خوانده شد. گفتهاند نام او محمد بن محمد است و نام اجدادش تا هفده پشت محمد میباشد.(2)
واقدی در شرح جنگ احد مینویسد: «مردم شهدا را از احد به مدینه آوردند و تعدادی از آنان را در بقیع، کنار خانه زید بن ثابت و گروهی دیگر را در محله بنیسلمه به خاک سپردند».(3)پس از رحلت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، عدهای از مسلمانان نیز میخواستند آن حضرت را کنار شهدای احد در بقیع دفن نمایند.(4)
ابنعساکر از اسحاق بن ابراهیم نقل کرده است: «در خبری آمده است که حسینبن علی (علیه السلام) به مزار شهدای احد در بقیع آمده و آنجا را زیارت کرده است».(5)
به عقیده نگارنده، مراد از بقیع در این نقل، بقیع الخیل است نه بقیع الغرقد؛ زیرا عموم شهدای احد در آنجا دفن شدهاند. یاقوت حموی از «نصر» نقل کرده است که بقیعالخیل محلی است در مدینه، کنار خانه زید بن ثابت که عموم کشتگان احد در آنجا دفن شدهاند. نصر گفته است: «به گمانم آنجا بقیع الغرقد باشد».(1)
معجم البلدان، ج 2، ص 413 و نیز ر. ک: القاموس المحیط، ج 3، ص 6؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 158 و ج 9، ص 268؛ مراصد الاطلاع، ج 1، ص 123؛ معجم معالم الحجاز، ج 1، ص 243؛ الدرّ الثمین فی معالم دار الرسول الامین، ص 229.
این احتمال وجود دارد که گفته شود: مقصود از «قبور شهدا در بقیع»، قبرهای برخی از شهدای جنگ احد میباشد که در بقیع الغرقد دفن شدهاند.
حسن مثنی شخصیتی عظیمالقدر، فاضل و متقی است. او در کربلا کنار عمویش سیدالشهدا (علیه السلام) حضور داشت؛ بهطوری که زخمهایی بر او وارد شد. گفته شده است در همان حال نیز به اسارت درآمد. او در سن 35 سالگی دستگیر شد، و در سال 99 یا 97(2)ه. ق(3)از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید.(4)و(5)
سید میرزا حسن بن اسماعیل بن عبدالغفور سبزواری در سال 1255 ه. ق در سبزوار زاده شد. او در شب چهارم محرم الحرام 1332 ه. ق بین راه مکه و مدینه بهدست عرب جنگجویی کشته شد و در بقیع دفن گردید.(6)
علامه امینی در «شهداء الفضیله» وی را چنین توصیف کرده است: «میرزا حسن سبزواری از چهرههای سرشناس دین و از برجستگان امت اسلامی است. وی دانشی بسیار داشت و تقوا و زهد را از اجداد طاهرینش به ارث برده بود...».(1)
شهداء الفضیلة، الشیخ عبدالحسین الامینی، ص 372.
میرزا حسن سبزواری در سبزوار صدقات جاریهای دارد که مردم از آن بهره میبرند. او برای تحصیل علوم اسلامی، به نجف اشرف هجرت کرد و بیست سال در آنجا ماند. مدت کمی شاگرد شیخ مرتضی انصاری بود و سالیان زیادی را در محضر سید حسین کوهکمرهای معروف به ترک و دیگران شاگردی نمود.(2)
شیخ حسن فرزند ملامحمد صالح برغانی در سال 1281 ه. ق وفات کرد و در بقیع، نزدیک قبور اهل بیت (علیهم السلام) دفن شد.(3)
شیخ طوسی میگوید:
حسین بن علی بن الحسین، عموی امام صادق (علیه السلام) و از تابعان مدینه است. وی در سال 157 ه. ق از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید. مدت عمر او 84 سال و کنیهاش اباعبدالله است.(4)
شیخ مفید نیز میگوید:
وی شخصی فاضل و باتقوا بود. احادیث بسیاری را از پدرش، علی بن الحسین (علیه السلام) و برادرش، امام باقر (علیه السلام) و عمهاش، فاطمه دختر امام حسین (علیه السلام) روایت کرده است.(1)
جامع الرواة، ج 1، ص 248؛ طرائف المقال، ج 2، ص 15.
به نقل از ابونصر بخاری، مادر او سُعاده نام داشته و امولد بوده است. وی 57 سال عمر کرد و در سال 157 ه. ق رحلت نمود و در بقیع دفن گردید. به او حسین اصغر و به برادر بزرگترش حسین اکبر میگویند که دارای اولاد نبود.(2)در عمدة الطالب چنین آمده است: «حسین بن علی در سال 157 ه. ق و در سن 57 سالگی وفات یافت و در بقیع مدفون گردید. از نسل وی، فرزندان بسیاری در حجاز، عراق، شام، بلاد عجم و مغرب بهجا ماندند».(3)
سید محسن امین میگوید:
ابوعبدالله حسین اصغر، فرزند امام زین العابدین (علیه السلام) در سال 157 ه. ق از دنیا رفت. برخی نیز سال وفات او را 158 و برخی دیگر 159 ه. ق میدانند. مدت عمر او 57 یا 76 سال بوده و در بقیع دفن گردیده است. مادرش ساعده یا سعادت نام داشته و امولد بوده است.(4)
آیت الله خویی نیز میگوید:
شیخ طوسی در کتاب رجالش او را از جمله اصحاب امام سجاد (علیه السلام) دانسته که پسر از پدر روایت نقل کرده است و وی را در شمار اصحاب امام باقر (علیه السلام)
آورده که از برادرش روایت نقل کرده است. همچنین او را از اصحاب امام صادق (علیه السلام) به حساب آورده است.(1)
معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 46.
شیخ حر عاملی او را فاضل و عالمی جلیلالقدر و محدث و ادیبی بزرگ میداند و دربارهاش مینویسد:
کتاب «الجواهر النظامیة من حدیث خیر البریة» از تألیفات اوست که آن را برای نظام شاه، سلطان حیدرآباد نوشته است. او از شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی و شیخ علامه نعمتالله بن احمد بن خاتون عاملی روایت کرده است.(2)
وی در سال 942 ه. ق در مدینه به دنیا آمد و در همان جا بزرگ شد؛ تا آنکه به هند مسافرت نمود و در 14 صفر سال 999 ه. ق در سن 57 سالگی در شهر «دکن» از دنیا رفت و بهطور موقت در آنجا دفن شد.
پس از آن، پسر کوچکش حسین، بنابر وصیت پدر، پیکر او را به مدینه منوره منتقل کرد و در بقیع دفن نمود.(3)گفته شده است همسرش نیز با او در بقیع دفن گردیده است.(4)
علامه سید محسن امین میگوید:
سید حسین بن ابراهیم بن حسین معروف به «سیاهپوش» در سال 1215 ه. ق در بهبهان زاده شد. او ساکن کربلا بود و در سال 1300 ه. ق در حال بازگشت از
حج، در محلی به نام بئر الدرویش در نزدیکی مدینه منوره، گروهی از دزدان، وی را به قتل رساندند. سپس پیکر او به مدینه منتقل شد و در جوار ائمه بقیع (علیهم السلام) دفن گردید.(1)
اعیان الشیعه، ج 5، ص 413.
صاحب معجمالمؤلفین مینویسد:
حسین بن ابراهیم بهبهانی (1215-1300 ه. ق) فقیه و اصولی، زاده بهبهان و ساکن کربلا بود. گروهی از فضلا در حلقه درس او حاضر میشدند. او تصانیفی در فقه و اصول دارد و در پایان دوران حکمرانی ترکان عثمانی در نزدیکی مدینه کشته شد و در بقیع دفن گردید.(2)
صاحب اعیان الشیعه از کتاب «شهداء الفضیلة» نقل کرده است که او از عالمان برجسته و مورد وثوق در کربلا بوده و در درس شیخ مرتضی انصاری نیز حاضر میشده است.(3)
علامه سید مرتضی عسگری میگوید:
حفصه، دختر عمر بن خطاب است و مادرش زینب دختر مظعون میباشد. او پنج سال قبل از بعثت به دنیا آمد و با همسرش خنیس بن حذافه به مدینه هجرت کرد. خنیس پس از بازگشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جنگ بدر از دنیا رفت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) حفصه را به همسری خود برگزید. حفصه در شعبان سال 45 ه. ق در زمان خلافت معاویه، از دنیا رفت و مروان بر او نماز گزارد و در بقیع دفن شد.(4)
ابنسعد از یکی از کنیزان خاندان عمر نقل کرده است: «مروان بر پیکر حفصه نماز خواند و تا بقیع به دنبال جنازه رفت و آنجا نشست تا او را به خاک سپردند».(1)
الطبقات الکبری، ج 8، ص 86.
محدث قمی میگوید:
جعفر بن حسن بن عبدالکریم شافعی، مفتی بزرگ شافعی در مدینه منوره و خطیب و مدرس مسجد نبوی بود. از جمله تألیفات او، کتاب «مولد النبی» معروف به «مولد البرزنجی» و نیز کتاب «جالیة الکدر باسماء اصحاب سید الملائک و البشر» میباشد که در آن، اسامی مجاهدان بدر و احد را به نظم در آورده است. وی در سال 1177 ه. ق درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد.(2)
جواد اصفهانی در انفاق و انجام دادن امور عامالمنفعه از سرآمدان روزگار خود بود. وی آب را از مسیری طولانی به عرفات منتقل کرد و نیز به دور شهر مدینه دیوار کشید. «قطبالدین مودود بن اتابک» پس از به قدرت رسیدن در سال 558 ه. ق، وی را دستگیر و در قلعه موصل زندانی نمود. او در همان زندان از دنیا رفت و پیکرش به مدینه منتقل شد و در قلعهای که خودش در بقیع ساخته بود، دفن گردید.(3)
ابنکثیر میگوید:
در آخرین جمعه ماه ربیعالثانی جسد امیر جوبان و پسرش را از قلعه مدینه منوره
در تابوت نهاده و به مسجد نبوی آورده و بر آنها نماز گزاردند. امیر جوبان در زمان حیات خواسته بود که پس از مرگ در مدرسهاش دفن گردد. ولی به دستور حکومت وقت در بقیع دفن شد.(1)
البدایة و النهایه، ج 14، ص 164 و نیز ر. ک: تاریخ ابن خلدون، ج 5، ص 435.
سید محسن امین به نقل از برخی کتب تاریخی فارسی آورده است:
وی اخلاقی نیکو و صفاتی شایسته داشته است. بناهایی را در مسیر مصر، شام و مکه معظمه ایجاد نمود و کارهای خیر فراوانی را انجام داد. آبرسانی به شهر مکه و دیگر کارهای عمرانی، از جمله فعالیتهای اوست. وی در سال 738 ه. ق در هرات به قتل رسید و پس از انتقال به مدینه، در قبرستان بقیع دفن گردید.(2)
ابنسعد به نقل از عبدالله بن ابیبکر آورده است:
وقتی خنیس بن حذافه از مکه به مدینه هجرت کرد، در خانه رفاعة بن عبدالمنذر ساکن شد. گفتهاند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بین او و «ابوعبس بن جبر» پیمان برادری بست. خنیس در جنگ بدر حضور داشت و پس از گذشت 25 ماه از هجرت پیامبر، رحلت کرد و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر او نماز خواند و کنار قبر عثمان بن مظعون در بقیع دفن نمود.(3)
داوود فرزند عبدالله معروف به بصری که کنیهاش ابامحمد و مادرش طلیحه نام داشت. او شعر میسرود و حدیث روایت میکرد. عبدالله سرانجام به بادیه رفت و در
آنجا درگذشت. دخترانش فاطمه، عاتکه و امسلمه بودند و داوود بن عبدالله پسرش بود که در زندان از دنیا رفت و در بقیع مدفون شد.(1)
المجدی فی انساب الطالبیین، ص 49.
عبدالرزاق به سند خود از سالم روایت کرده است:
روزی که تابوت رافع بن خدیج را در بقیع الغرقد گذاشته بودند، میخواستند آفتاب نزده بر او نماز بگزارند. اما عبدالله بن عمر بن خطاب بانگ برآورد: آیا از خدا نمیترسید؟!(2)
در اینکه آیا او دختر پیامبر خداست یا ربیبه و دختر خوانده او، اختلاف میباشد و همانطور که پیش از این گفتیم نظر دوم صحیح به نظر میرسد. رقیه یکی از همسران عثمان بن عفان است. ابنسعد،(3)ابنعساکر(4)، ابن ابیالحدید(5)و ابنکثیر(6)روایت کردهاند که او در بقیع دفن شده است.
ابنعساکر از زبیر نقل میکند که وقتی رقیه، دختر عمر بن خطاب که همسر ابراهیم بن نعیم بن عبدالله بود، از دنیا رفت، در بقیع دفن شد.(7)
قرطبی میگوید:
ریحانه دختر زید بن عمرو بن خنافه از طایفه بنینضیر بود. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) او را اسیر کرد و سپس آزاد ساخت و در سال ششم هجری با او ازدواج کرد. وی به هنگام بازگشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از حجةالوداع از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.(1)
الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 166 و نیز ر. ک: الطبقات الکبری، ج 8، ص 130؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 89؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 240؛ الاصابه، ج 8، ص 146؛ السیرة النبویة، ج 4، صص 605 و 606؛ البدایة و النهایه، ج 5، صص 327 و 328؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 11، ص 220.
زرکلی میگوید:
زمرد خاتون، صفوة الملوک، دختر امیر جاولی، عالمهای دوراندیش و اهل دمشق بود. «ملک دقاق»، حاکم دمشق، برادر او میباشد. وی راوی حدیث، استنساخکننده کتاب و حافظ قرآن بود و در دمشق، مدرسه خاتونیه برانیه را بنا نهاد.
او وقتی دید پسرش اسماعیل (شمسالملوک) در فساد فرو رفته و با همدستی فرنگیان علیه سرزمین مسلمانان توطئه میکند، در سال 529 ه. ق به غلامانش دستور داد تا او را بکشند. پس از قتل اسماعیل، زمرد خاتون، برادرش شهابالدین ابوالقاسم محمد بن بوری را جانشین او ساخت. در سال 533 ه. ق شهابالدین نیز کشته شد. پس از آن، اوضاع دگرگون شد و زمرد خاتون به بغداد رفت. آنگاه به مکه عزیمت نمود و در آخر هم ساکن مدینه شد. او که به فقر و نداری گرفتار شده بود، گندم و جو را آسیاب میکرد و با دستمزد آن زندگی خود را اداره میکرد. زمرد خاتون در سال 557 ه. ق از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.(2)
زید در زمان ولید بن عبدالملک مسئول جمعآوری صدقات بود. او در سال 120 ه. ق در بطحاء، نزدیکی مدینه از دنیا رفت و برای خاکسپاری به بقیع برده شد.(1)
سرّ السلسلة العلویه، ص 21.
ابنسعد از عبدالله بن ابیعبیده چنین نقل کرده است:روزی که زید بن حسن در بطحا از دنیا رفت و به مدینه آورده شد، من سوار بر ترک استر پدرم بودم. وقتی به رأسالثنیه رسیدیم، جنازه او را دیدیم که بر شتری جهازدار حمل میشد و عبدالله بن حسن بن حسن جلوی آن حرکت میکرد. او ردایش را به کمر بسته بود و چیزی بر دوش نداشت. پدرم گفت: «ای فرزند! پیاده شو و رکاب را بگیر و با خود چنین میگفت: به خدا سوگند! اگر من سواره باشم و عبدالله پیاده راه برود، دیگر از خدا پروا نخواهم داشت». سپس پیاده شد و راه افتاد؛ تا اینکه زید را به خانهاش در محله بنیحدیله بردند و غسل دادند. آنگاه پیکرش را بر تختهای نهادند و بهسوی بقیع بردند.(2)
ابنعساکر، مرگ او را در مدینه و محل خاکسپاریاش را بقیع ذکر کرده است.(3)
ابنسعد، بیهقی و ابنعساکر از محمد بن ابیحرمله چنین روایت کردهاند: «زینب، دختر امسلمه در زمان طارق، حاکم مدینه از دنیا رفت. پیکرش را پس از نماز صبح به بقیع آوردند و دفن کردند».(4)
مسلم از عایشه روایت کرده است: بعضی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آن حضرت گفتند: «کدامیک از ما زودتر به شما ملحق میشود»؟ فرمود: «آن که دستش از همه بلندتر است؛ یعنی بیشتر صدقه میدهد». زینب بنت جحش زودتر از دیگران به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ملحق شد. او 53 سال عمر کرد و در سال فتح مصر (20 ه. ق) از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.(1)
حاشیة اعانة الطالبین، ج 3، ص 313؛ الطبقات الکبری، ج 8، صص 109 و 113؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 24؛ اسد الغابه، ج 5، ص 465؛ عون المعبود، ج 8، ص 338؛ البدایة و النهایه، ج 4، ص 169 و ج 7، ص 119؛ السیرة النبویة، ج 3، ص 284.
ابنسعد از ابنکعب روایت کرده است:
زینب وصیت کرد که قبری را برای او کنار خانه عقیل (بین خانه عقیل و خانه ابنحنفیه) حفر کردند و خشتهایی از سمینه آوردند و بر قبر نهادند. در آن روز تابستانی، هوا بسیار گرم بود.(2)در آن روز، عمر دستور داد به دلیل شدت گرما، روی قبر او خیمه زدند و این نخستین بار بود که روی قبری در بقیع خیمه میزدند.(3)
روایت شده که زینب گفته بوده است: «خدایا! دیگر از بیتالمال عمر، چیزی به من ندهند؛ یعنی دیگر روزی نمیخواهم و به مردن راضیام». عمر بن خطاب بر او نماز گزارد و اسامة بن زید، محمد بن عبدالله بن جحش و عبدالله بن ابی احمد بن جحش داخل قبر شدند. گفته شده او نخستین زنی است که برایش تابوت ساخته شد و در بقیع دفن گردید.(4)
در عیونالاثر آمده است:
زینب دختر خزیمة بن الحارث بن عبدالله بن عمرو بن عبدمناف بن هلال، معروف به امالمساکین بود؛ زیرا به مساکین و مستمندان، رسیدگی و مهربانی میکرد. او همسر طفیل بن حارث بود. بعد از آنکه طفیل او را طلاق داد با برادر او، عبیده ازدواج کرد. عبیده در جنگ بدر شهید شد و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در ماه رمضان سال سوم هجری با زینب ازدواج نمود. این پیوند، بیش از هشت ماه دوام نیاورد و در پایان ماه ربیعالثانی، زینب در حدود سی سالگی از دنیا رفت. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر او نماز گزارد و در بقیع به خاکش سپرد.(1)
عیون الاثر، ج 2، ص 385 و نیز ر. ک: الطبقات الکبری، ج 8، ص 115؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 89؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 206؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 166؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 206؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 7، ص 61.
در طبقات الکبری از محمد بن قدامه از پدرش نقل شده است:
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از زینب دختر خزیمه هلالیه، امالمساکین، خواستگاری کرد و پس از موافقت زینب، او را به عقد خود درآورد و بر این امر شاهد گرفت و نیز 12/5 اوقیه طلا مهرش کرد.(2)
بلاذری نیز میگوید:
زینب هشت ماه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) زندگی کرد. در رمضان سال سوم هجری پیامبر با او ازدواج کرد و در آخر ماه ربیعالاول سال چهارم هجری از دنیا رفت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بقیع به خاکش سپرد.(3)
سید محمد بن علوی مالکی حسنی دربارهاش نوشته است:
او بزرگترین دختر رسول خداست و قبل از بعثت به دنیا آمد. ابوالعاص بن ربیع او را به همسری خویش درآورد. اسلام آوردن و هجرت زینب، قبل از مسلمان شدن و هجرت ابوالعاص بود. وی در آغاز سال هشتم هجری وفات کرد و در بقیع دفن شد. هماکنون مکان قبر او در بقیع، معلوم است.(1)
البشری فی مناقب خدیجة الکبری، ص 33.
طبری به نقل از «عبدالحکیم بن عبدالله بن ابی فروه» آورده است: «سالم بن عبدالله در آخر ذیالحجه سال 105 ه. ق از دنیا رفت و هشام بن عبدالملک در بقیع بر او نماز گزارد».(2)
«سعد بن مالک بن وهیب» معروف به سعد بن ابیوقاص، در سن هفده سالگی مسلمان شد. او هفتمین نفری بود که اسلام آورد.(3)در حوادث صدر اسلام، همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. او نخستین کسی است که در اسلام تیر انداخت.(4)سعد قادسیه را فتح کرد و سپس به کوفه آمد و آنجا را با تعیین حدود و مرزها برای قبایل عرب، تفکیک نمود و برای خود نیز خانهای ساخت. عمر بن خطاب و عثمان بن عفان، او را به امارت کوفه منصوب کردند.(5)پس از مدتی از امارت کوفه عزل شد و ولید بن عقبه جانشین او شد. سعد عضو شورای شش
نفرهای بود که عمر برای انتخاب خلیفه تعیین کرده بود. وی در سال 55 ه. ق در قصر خود، واقع در منطقه عقیق، نزدیک مدینه از دنیا رفت و بر دوش عدهای تا مدینه آورده شد و مروان که حاکم مدینه بود بر او نماز گزارد(1)
الطبقات الکبری، ج 6، ص 12؛ تهذیب الکمال، ج 10، ص 313؛ البدایة و النهایه، ج 8، ص 84؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 316.
و در بقیع دفن شد. عدهای سن او را 77 سال دانستهاند.(2)ولی ابنکثیر آن را بیش از هشتاد سال برآورد کرده است.(3)نگارنده میگوید: «او پدر عمر بن سعد ملعون، قاتل حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) است».
گفتهاند او از منافقان بوده است و بیهقی روایتی را که بر عذاب قبر او دلالت دارد، از عبدالله بن حنطب چنین نقل کرده است:
روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) سوار بر استری سفیدرنگ از قبرستان بقیع میگذشت. ناگهان استر رم کرد. بلافاصله چند نفر از جای خود برخاستند و افسارش را گرفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «رهایش کنید؛ چون او صدای عذاب سعد بن زراره را از قبرش شنید» و سعد مردی منافق بود.(4)
ابنسعد روایت میکند:
سعد بن معاذ مردی بلندقامت، سفیدچهره و خوشسیما بود. وی در سال پنجم
1) (1)
2) (2) تحفة الاحوذی، ج 6، ص 35؛ شرح مسند ابیحنیفه، ص 81؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 237؛ تهذیب التهذیب، ج 3، ص 420؛ تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 23؛ البدایة و النهایه، ج 8، ص 84؛ اسعاف المبطّأ برجال المؤطأ، جلالالدین السیوطی، ص 40؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 316؛ احادیث ام المؤمنین عایشه، ج 1، ص 102.
3) (3) البدایة و النهایه، ج 8، ص 84.
4) (4) اثبات عذاب القبر، ص 57.
هجری در جنگ خندق زخمی شد و به دنبال آن در سن 37 سالگی به شهادت رسید. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پس از برگزاری نماز، وی را در بقیع به خاک سپرد.(1)
الطبقات الکبری، ج 3، ص 433؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 290.
عبدالرحمان بن جابر به نقل از پدرش گفته است:
وقتی مردم خواستند او را دفن کنند، چهار نفر داخل قبر شدند: حارث بن اوس بن معاذ، اسید بن حضیر، ابو نائله سلکان بن سلامه و سلمة بن سلامةبن وقش. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ایستاده بود. وقتی پیکر سعد در قبر نهاده شد، رنگ چهره آن حضرت تغییر کرد و سه بار فرمود: «سبحان الله»! مسلمانان نیز آن را تکرار کردند و بقیع به لرزه در آمد. آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) سه تکبیر گفت و اصحاب نیز چنین کردند و بقیع از آن تکبیر لرزید. اصحاب پرسیدند: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! چرا رنگ چهره شما تغییر کرد و سه بار سبحان الله گفتید»؟ فرمود: «قبر بر دوست شما، سعد، آنچنان فشاری آورد که اگر کسی از آن رهایی یابد، سعد هم از آن رها میشد. ولی بعد از آن، خداوند برای او گشایشی پدید آورد».(2)
در روایت آمده است سبب فشار قبر، بداخلاقی او با خانوادهاش بوده است.(3)خداوند ما را از عذاب قبر رهایی بخشد.
ابنسعد از ابوسعید نقل کرده است: من نیز از کسانی بودم که در آماده کردن قبر سعد بن معاذ در بقیع شرکت داشتم. هرگاه بخشی از قبر را حفر میکردیم، بوی خوشی به مشام ما میرسید.(4)از «محمد بن شرحبیل بن حسنه» روایت شده است: «شخصی مشتی خاک از
1) (1)
2) (2) الطبقات الکبری، ج 3، ص 432؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 290؛ شرح کتاب السیر الکبیر، ج 1، ص 9؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 11، ص 266.
3) (3) ر. ک: مستدرک سفینة البحار، ج 3، ص 190 و ج 6، ص 471؛ میزان الحکمه، ج 1، ص 807.
4) (4) الطبقات الکبری، ج 3، ص 431؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، صص 289 و 295؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 10، ص 379.
قبر سعد را در روز دفن او برداشت و وقتی آن را گشود، بوی خوشی از آن برخاست».(1)
الطبقات الکبری، ج 3، ص 431.
ابوسعید خدری میگوید:
کار آماده کردن قبر را که تمام کردیم، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و پیکر سعد را کنار قبر نهاد. آنگاه بر او نماز گزارد.... قبر او را کنار خانه عقیل حفر کرده بودیم.(2)
در روایتی آمده است سعد را کنار ستون دیوار خانه عقیل دفن کردند.(3)
ذهبی گفته است: «ابوسعد سعید بن ابی سعید کیسان لیثی معروف به مقبری بوده است؛ چون وی کنار قبرستان بقیع زندگی میکرده است. سعید در سال 12 ه. ق از دنیا رفته است».(4)
درباره او گفته شده است که در همه جنگها، به جز جنگ بدر که به همراه طلحه برای کسب اطلاعات از کاروان قریش رفته بود، کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) جنگید. فاطمه خواهر عمر، همسر سعید بود و اسلام آوردن عمر بهواسطه همین خواهرش بود. سعید بن زید در سال 51 ه. ق درحالیکه متجاوز از هفتاد سال سن داشت، در وادی عقیق از دنیا رفت و به مدینه منتقل شد و در بقیع دفن گردید.(5)
در تاریخ شهر دمشق چنین آمده است:
سعید بن عاص بن امیه در قصر خود واقع در «عرصه»، اطراف مدینه از دنیا
رفت و در بقیع دفن شد. او به پسرش «عمرو الاشدق» وصیت کرده بود تا در بقیع دفنش کند. سعید پیش از مرگ، به پسرش عمرو وصیت کرده بود وقتی مُردم و دفن شدم نزد معاویه برو و خبر مرگم را به او بده و نیز خانهام را در «عرصه» که کاخ باشکوه و دارای درختان نخل و زراعت بود، به معاویه بفروش؛ چون این خانه به درد او میخورد و با پولش بدهکاریام را بپرداز و اگر معاویه گفت من بدهی پدرت را میدهم، قبول نکن؛ زیرا میترسم بارم نزد پروردگارم سنگین شود!(1)
تاریخ مدینة دمشق، ج 21، صص 140 و 141 و نیز ر. ک: تهذیب الکمال، ج 10، ص 509؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 448؛ تهذیب التهذیب، ج 4، ص 43؛ البدایة و النهایه، ج 8، ص 94.
از زبیر بن بکّار نقل شده است: سعید بن عاص در سال 59 ه. ق در خانهاش واقع در «عرصه» (نزدیک مدینه) از دنیا رفت و برای دفن به بقیع برده شد.(2)وی از ظالمان در حق اهل بیت (علیهم السلام) و انصار آنها بود.
نمازی میگوید:
مادر او رباب، دختر امرء القیس است و سیدالشهداء (علیه السلام) وی را بسیار دوست میداشت. او عقیله قریش و دارای فضایل، کرامتهای بسیار، عقل کامل و اوصاف برجسته بود. سکینه در واقعه عاشورا 15 یا 22 سال سن داشته است. همسرش عبدالله بن حسن (علیه السلام)، در کربلا به شهادت میرسد و او بعد از آن با مصعب بن زبیر ازدواج میکند. سکینه در روز پنجشنبه، پنجم ربیعالاول سال 117 ه. ق در سن 80 سالگی یا کمتر، از دنیا رفته است.(3)
گفتهاند پس از مرگ، تابوتش قبل از ظهر به بقیع برده شد. وقتی مردم نماز عشا را خواندند، خالد آمد و به «شیبة بن نصاح مقرئ» گفت بر او نماز بگزارد. او هم چنین کرد و بعد از آن، سکینه دفن گردید.(1)
ر. ک: الطبقات الکبری، ج 8، ص 475؛ انساب الاشراف، البلاذری، ص 197؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 69، ص 217؛ معجم البلدان، ج 2، ص 468.
شیخ عبدالحق دهلوی درباره او مینویسد:
سمهودی عالم کامل و یکی از دانشمندان برجسته و عالم مدینه بود. او بهترینِ مردم و درخشش دین به حساب میآمد. یک شب مانده به پایان ماه ذیقعده سال 911 ه. ق از دنیا رفت و کنار قبر امام مالک در بقیع دفن شد.(2)
از واقدی درباره او نقل شده است:
شماس در جنگ احد زخمی شد و یک روز بعد از انتقال به مدینه، نزد امسلمه از دنیا رفت و در بقیع دفن شد. گفته شده است او تنها شهید احد بود که در بقیع دفن گردید.
برخی دیگر گفتهاند پس از وفاتش او را به احد بازگرداندند و در آنجا دفن نمودند.(3)
سید حسن امین میگوید:
سید شرف الموسوی بن عبدالله، سخنور، شاعر و ادیب شیعی در سال 1312 ه. ق در روستای «تویثیر» در منطقه أحساء به دنیا آمد و در آنجا زندگی کرد و
سرانجام در سال 1409 ه. ق در روستای القاره در همان منطقه رحلت نمود. پیکرش پس از انتقال به مدینه در بقیع دفن شد.(1)
مستدرکات اعیان الشیعه، ج 6، ص 179.
مبارکفوری میگوید:
صفیه دختر حُیی بن اخطب میباشد. اخطب از دودمان بنیاسرائیل و از نوادگان هارون بن عمران (علیه السلام) است. «کنانة بن ابی الحقیق» همسر صفیه بود که در محرم سال هفتم هجری در جنگ خیبر کشته شد و به دنبال آن، صفیه به اسارت مسلمانان درآمد. گویند هنگام تقسیم غنائم، وی جزء سهمیه دحیة بن خلیفه کلبی شده بود و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) او را از دحیه در مقابل هفت رأس دام خریداری کرد. سپس صفیه مسلمان شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از آزادکردن وی با او ازدواج کرد و مهر او را آزادیاش قرار داد. او در سال 50 ه. ق از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد.(2)
حاکم از آمنه دختر «ابی قیس غفاریه» نقل کرده است که من یکی از زنانی بودم که صفیه را برای زفاف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آماده کردیم و شنیدم که صفیه میگفت: «آن زمان کمتر از هفده سال داشتم. آرزویم این بود که در شب زفاف، هفده ساله باشم». حاکم میافزاید: «صفیه در سال 52 ه. ق در زمان حکومت معاویه از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد».(3)
1) (1)
2) (2) تحفة الاحوذی، ج 10، ص 267 و نیز ر. ک: مسند اسحاق بن راهویه، ج 4، ص 33؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 166.
3) (3) المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 29 و نیز ر. ک: الطبقات الکبری، ج 8، ص 129؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 102؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 223؛ سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 237؛ عیون الاثر، ج 2، ص 391؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 217.
او عمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و خواهر حمزه سیدالشهداست. مادرش هاله دختر «وهیببن عبدمناف» است.(1)
مستدرک سفینة البحار، ج 6، ص 304.
زبیر بن عوام پسر اوست و در مسلمان شدنش هیچ اختلافی نیست.(2)او بانویی ادیب، عاقل و شاعر بود که سخنش شیوا و روان بود.عبدالمطلب شش دختر داشت که همگی بسیار شیوا سخن میگفتند، ادیب و شاعر بودند. صفیه نیز یکی از آنهاست.(3)حاکم از سعید بن کثیر نقل میکند: «او در سال 20 ه. ق در سن 73 سالگی از دنیا رفت و عمر بن خطاب بر پیکرش نماز خواند و او را در بقیع به خاک سپرد».(4)
احمد بن عبدالله طبری گفته است: به اجماع همه علما، صفیه دختر عبدالمطلب مسلمان بود و در جنگ خندق حضور داشت و مردی یهودی را کشت.(5)پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر او تیری پرتاب کرد و تنها یک حدیث از پیامبر نقل کرده است که راوی آن نیز فرزندش زبیر بن عوام میباشد.
دارقطنی میگوید: مادر صفیه، هاله دختر وهیب است. او در دوران جاهلیت همسر «حرث بن حرب بن امیة بن عبد شمس» بود. وقتی حرث مُرد، عوام بن خویلد برادر خدیجه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، با او ازدواج کرد و حاصل آن زبیر، صائب و عبدالکعبه شد.
1) (1)
2) (2) مکاتیب الرسول، ج 3، ص 642.
3) (3) اعیان الشیعه، ج 7، ص 390.
4) (4) المستدرک علی الصحیحین، ج 50، ص 50 و نیز ر. ک: اسد الغابه، ج 5، ص 492، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 271؛ عیون الاثر، ج 2، ص 376؛ البدایة و النهایه، ج 7، ص 119؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 86؛ بحارالانوار، ج 48، ص 298؛ الغدیر، ج 5، ص 159؛ مستدرک سفینة البحار، ج 6، ص 304.
5) (5) ر. ک: سیر اعلام النبلاء، ج 23، ص 271.
صفیه در زمان خلافت عمر در سال 20 ه. ق و در سن 73 سالگی از دنیا رفت و در بقیع مقابل خانه مغیرة بن شعبه به خاک سپرده شد.(1)
ذخائر العقبی، ص 251؛ کتاب الثقات، ج 3، ص 197؛ الطبقات الکبری، ج 8، ص 42؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 92؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، صص 121 و 122.
ابنعساکر معتقد است که از عمههای ششگانه پیامبر، فقط صفیه اسلام آورد.(2)البته این سخن نادرستی است؛ زیرا ابنسعد نقل میکند که «عاتکه» و «اروی» دختران عبدالمطلب در مکه اسلام آوردند و سپس به مدینه هجرت نمودند.(3)
گفتهاند که او در زمان خلافت معاویه در سال 52 ه. ق از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.(4)
ابنحبان میگوید: «صهیب بن سنان بن مالک، غلام عبدالله بن جدعان تیمی است».(5)برخی نیز گفتهاند همپیمان او و غلام عمر بن خطاب بود. او در شوال سال 38 ه. ق در زمان خلافت علی بن ابیطالب (علیه السلام) از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.(6)
حاکم از عبدالله بن نمیر نقل میکند: «کنیه صهیب، ابویحیی است. او در جنگ با رومیان اسیر شد و به این سبب، به او صهیب رومی میگویند. او هفتاد ساله بود و با حنا خضاب میکرد».(7)ابنسعد و ابنقتیبه نیز همین مطالب را بیان کردهاند. ضحاک
1) (1)
2) (2) تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 122.
3) (3) الطبقات الکبری، ج 8، ص 43؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 122؛ ینابیع الموده، ج 1، ص 468.
4) (4) تهذیب الکمال، ج 35، ص 211.
5) (5) مشاهیر علماء الامصار، ص 41.
6) (6) کتاب الثقات، ج 3، ص 193؛ مشاهیر علماء الامصار، ص 41؛ اختیار معرفة الرجال 1، ص 190.
7) (7) المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 398 و نیز ر. ک: الآحاد و المثانی، ج 1، ص 217.
نوشته است: «صهیب، سرخچهره بود و قد بلندی نداشت. او با حنا خضاب میکرد و از نخستین مهاجران است. وی در جنگ بدر حضور داشت».(1)
الآحاد و المثانی، ج 1، ص 217.
ذهبی میگوید:
ظهیرالدین در سال 437 ه. ق در قلعه کنکور(2)از نواحی همدان به دنیا آمد. هفت سال و هفت ماه وزیر بود. ولی به دستور سلطان ملکشاه عزل گردید. ظهیرالدین پس از مرگ سلطان، به حج رفت و با زهد و قناعت، در مدینه اقامت گزید. در آنجا به خادمان مسجد، سکه طلا داد؛ تا بهجای آنها به نظافت و سایر کارهای مسجد بپردازد. آنجا بود که قرآن را حفظ کرد. ابوالحسن همدانی گفته است: «وی در نیمه جمادیالآخر سال 488 ه. ق از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید».(3)
زرکلی مینویسد:
ابوشجاع محمد بن حسین بن محمد بن عبدالله (437-488 ه. ق) ملقب به ظهیرالدین وزیر، در اهواز یا در قلعه «کنکور» از نواحی همدان به دنیا آمد و در سال 476 ه. ق وزیر مقتدی عباسی شد. بنابر قول ذهبی، عراق در دوره او آباد گردید. ظهیرالدین در سال 484 ه. ق عزل شد و در سال 487 ه. ق حج گزارد و سپس تا زمان مرگ در مدینه ماند و پس از مرگ، در بقیع دفن شد. وی دانشمندی ادیب و شاعری خوشذوق بود و در وزارت، شیوهای نیکو داشت.(4)
او دختر ابوبکر عبدالله بن ابیقحافه عثمان بن عامر است و مادرش امرومان، دختر عامر بن عویمر است. چهار سال پس از بعثت به دنیا آمد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پس از وفات خدیجه (علیها السلام) با او ازدواج کرد. وی هشت سال و پنج ماه با آن حضرت زندگی کرد و به هنگام رحلت ایشان، هجده ساله بود.
عایشه در زمان خلافت ابوبکر و عمر و در آغاز خلافت عثمان، از آنها حمایت میکرد. ولی پس از مدتی، از حمایت عثمان دست کشید و رهبری مخالفان را برعهده گرفت تا زمانی که خلیفه کشته شد. پس از آن، سردمدار مخالفانِ علی بن ابیطالب گردید و جنگ جمل را علیه او به راهانداخت. پس از شکست در این جنگ، علی (علیه السلام) او را با حفظ حرمتش به مدینه بازگرداند و او نیز تا زمان شهادت علی (علیه السلام) در آنجا ماند.
معاویه که به حکومت رسید، برای تبلیغ خاندان اموی، بهطور ویژه و نیز برای حزب عایشه و دیگر دشمنان علی (علیه السلام) بسیار کوشید. عایشه نیز در این موقعیت تاریخی حساس، جایگاهی ویژه داشت. او که فرزندی نداشت، به مناسبت نام پسر خواهرش (عبدالله بن زبیر)، امعبدالله خوانده میشد.(1)
احادیث ام المؤمنین عائشه، ج 1، ص 55.
در خبر آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «چه میشد که تو زودتر از من میمردی و من تو را کفن میکردم و بر تو نماز میخواندم و دفنت میکردم».(2)اسحاق بن راهویه نقل کرده است:
وقتی علی بن ابیطالب (علیه السلام) بر مخفیگاه عایشه دست یافت، او را بر این کار سرزنش کرد.... عایشه گفت: «ای پسر ابوطالب! حال که پیروز شدهای، به
نیکویی ببخش و عفو کن». پس علی (علیه السلام) او را همراه با کاروانی به مدینه فرستاد و دوازده هزار نیز به او داد.(1)
مسند اسحاق بن راهویه، ج 2، ص 33.
در شب سهشنبه 15 یا 17 رمضان سال 58 ه. ق از دنیا رفت.(2)سن او را 64 سال دانستهاند.(3)ابوهریره در غیاب مروان بر او نماز گزارد(4)و در بقیع دفنش کرد.(5)حاکم نیشابوری از قیس بن ابیحازم روایت کرده است که عایشه گفت:
تمایل داشتم پس از مرگ، در خانهام و کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ابوبکر دفن شوم. ولی پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از من خطا سرزده، از اینرو مرا با همسران پیامبر در بقیع دفن کنید.
سپس حاکم میافزاید این حدیث بنابر شرط شیخین صحیح است.(6)عایشه به ابنعباس گفته بود: «ای ابنعباس! از من درگذر. به خدا سوگند! دوست داشتم که به فراموشی سپرده میشدم».(7)
او خود به تأثیرگذاری و نیز تقصیرش در واقعه جمل اشاره کرده است.(8)
عایشه خطاب به او گفت: «ای ابوعبدالرحمان! چرا مانع از حرکت من [به سوی بصره و جنگ جمل] نشدی»؟ ابنعمر پاسخ داد: «چون دیدم مردی دیگر (عبد الله بن زبیر)، رأی خودش را بر تو تحمیل کرده است».
ذهبی نیز1) (1)
2) (2) المعجم الکبیر، ج 23، ص 29؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 94؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 6.
3) (3) شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 191.
4) (4) المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 4؛ شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 191.
5) (5) ر. ک: الطبقات الکبری، ج 8، ص 76؛ کتاب الثقات، ج 2، ص 138؛ اسد الغابه، ج 5، ص 504؛ الاصابه، ج 8، ص 235؛ عیون الاثر، ج 2، ص 383؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 202؛ البدایة و النهایه، ج 8، ص 101؛ تهذیب الکمال، ج 35، ص 235؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 182؛ مستدرک سفینة البحار، ج 8، ص 382.
6) (6) المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 6 و نیز ر. ک: مسند اسحاق بن راهویه، ج 2، صص 33 و 42.
7) (7) مسند اسحاق بن راهویه، ج 2، ص 42.
8) (8) در مسند اسحاق بن راهویه، ج 2، ص 34 آمده است: وقتی عایشه آیه وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ را میخواند، گریه میکرد؛ تا جاییکه مقنعهاش خیس میشد و از او نقل شده است که گفت: «اگر عبدالله بن عمر از اینجا عبور کرد، او را به من نشان دهید». پس زمانی که ابنعمر از آن محل عبور کرد، به عایشه گفتند: «این عبدالله بن عمر است».
گفته است: «منظور عایشه از خطایش پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، به راه انداختن جنگ جمل است».(1)
سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 193.
او همچنین اجازه نداد تا پیکر پاک امام مجتبی (علیه السلام) در کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دفن شود؛ درحالیکه خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) باید به همه وارثان او، نه یک همسر برسد.عایشه به عبدالله بن زبیر گفته بود: «هر وقت از دنیا رفتم، مرا کنار برادرم در بقیع دفن کن». ابنزبیر پاسخ داد: «در خانهات که جای قبر هست»! عایشه پاسخ داد: «خطای من با تدفین در آنجا پاک نمیشود».(2)
بخاری و طبرانی نقل کردهاند:
عایشه به عبدالله بن زبیر وصیت کرد که مرا کنار آنها (پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ابوبکر) دفن نکن. بلکه کنار دیگر همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بقیع دفن نما که با تدفین من کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ابوبکر، خطای من پاک نمیشود.(3)
ابنقتیبه میگوید:
عایشه تا حدود هفتاد سالگی و دوران خلافت معاویه، زنده ماند و در سال 58 ه. ق از دنیا رفت. به او گفته بودند: «بعد از مرگ، تو را کنار مرقد پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفن کنیم»؟ پاسخ داده بود: «بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) از من خطایی سر زده است، بدین سبب مرا کنار دیگر همسران او در بقیع دفن کنید». عبدالله بن زبیر وصی او بود.(4)
«باعونی» روایت کرده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به او گفت: «ای حمیرا! گویا میبینم
که سگهای حوأب بر تو پارس میکنند و تو ظالمانه با علی خواهی جنگید».(1)
جواهر المطالب، ج 2، ص 29.
یاقوت حموی پس از آوردن نقلی درباره محل دفن عایشه در دمشق، آن را نادرست میشمارد و محل قبر وی را بقیع میداند.(2)ذهبی نیز خاکسپاری عایشه در مسجد جامع دمشق را نادرست میداند؛ زیرا او به دمشق نرفته بود.(3)
عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز جمعه 14 رجب سال 32 ه. ق از دنیا رفت. در آن زمان او 88 سال داشت و در مقبره بنیهاشم واقع در بقیع به خاک سپرده شد.(4)در «ذخائر العقبی» آمده است:
عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز جمعه، دوازدهم ماه رجب، دو سال قبل از قتل عثمان، در مدینه از دنیا رفت. عمر او 88 سال بوده که 32 سال آن را در دوره اسلام سپری کرده است. پس از رحلتش، عثمان بر او نماز خواند و در بقیع به خاک سپرده شد.(5)
ذهبی نوشته است: اینک روی قبر عباس بن عبدالمطلب، بارگاهی باشکوه قرار دارد که خلفای عباسی آن را بنا کردهاند.(6)
1) (1)
2) (2) معجم البلدان، ج 2، ص 469.
3) (3) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 193.
4) (4) الطبقات الکبری، ج 4، ص 31؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 321؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 26، ص 379؛ اخبار الدولة العباسیه، ص 24.
5) (5) ذخائر العقبی، ص 206 و نیز ر. ک: اسد الغابه، ج 3، ص 112؛ تهذیب الکمال، ج 14، ص 229؛ سیر اعلام النبلاء، ج 2، صص 97 و 100؛ البدایة و النهایه، ج 7، ص 182؛ الدرجات الرفیعه، ص 99؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 104؛ مستدرک سفینة البحار، ج 5، ص 211؛ مکاتیب الرسول، ج 3، ص 619.
6) (6) سیر اعلام النبلاء، ج 2، صص 97 و 100.
زرکلی میگوید: عبدالجلیل براده (1243-1326 ه. ق) در مدینه زندگی میکرد. او اهل مغرب (مراکش) بود و هنگام بازگشت از مکه به مدینه، از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.(1)
الاعلام، ج 3، ص 275.
از ابوحاتم این گونه نقل شده است: ابوعبس عبدالرحمان بن جبر بن عمرو بن زید بن جشم بن حارثة بن حارث بن خزرج انصاری، در سال 34 ه. ق از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.(2)ابنحبان روایت کرده است:
عبدالرحمان بن جبر در جنگ بدر حضور داشت و در سن 70 سالگی از دنیا رفت. عثمان بن عفان بر او نماز گزارد و در بقیع دفن شد. پیش از دفن او «ابوبردة بن نیار» و «سلمة بن سلامة» داخل قبر او شدند.(3)
مزّی در وصف او گفته است: «عبدالرحمان بن جبر در شمار بزرگان صحابه و از انصار است».(4)
حاکم از یعقوب بن عتبة بن المغیره نقل میکند: «عبدالرحمان بن عوف ده سال پس از عامالفیل به دنیا آمد و در سال 32 ه. ق در سن 75 سالگی از دنیا رفت و عثمان بر او نماز گزارد و در بقیع دفن شد. کنیه او ابامحمد است».(5)برخی میگویند که زبیر بن
1) (1)
2) (2) صحیح ابنحبان، ج 10، ص 465؛ المعارف، ص 326.
3) (3) کتاب الثقات، ج 3، ص 254؛ الطبقات الکبری، ج 3، ص 450؛ اسد الغابه، ج 3، ص 283؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 189.
4) (4) تهذیب الکمال، ج 34، ص 46.
5) (5) المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 308؛ البدایة و النهایه، ج 7، ص 184؛ تحفة الاحوذی، ج 10، ص 170؛ الاصابه، ج 4، ص 293؛ مشاهیر علماء الامصار، ص 26، کتاب الثقات، ج 2، ص 342؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 35، صص 243، 250، 300، 305، 306 و 308؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 92؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 321؛ عبد الله بن سبأ، ج 1، ص 107؛ احادیث امالمؤمنین عایشه، ج 1، ص 89.
عوام بر پیکر او نماز خوانده است.(1)
الاصابه، ج 4، ص 293.
او پیش از رفتن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به خانه ارقم، اسلام آورد و دو بار به سرزمین حبشه هجرت کرد. همچنین در جنگ بدر و احد و کارزارهای دیگر حضور داشت؛ بهویژه در جنگ احد کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) ثابت و استوار باقی ماند.(2)ابنکثیر نوشته است:عبدالرحمان بن عوف، اموال بسیاری را از خود بهجای گذاشت و کسانی که شمشهای طلای او را با تبر میشکستند، دستهایشان تاول زده بود. او به هنگام مرگ، هزار شتر، یک صد اسب و سه هزار گوسفند داشت که در بقیع میچریدند. وی چهار زن داشت که با یکی از آنها بهجای یکچهارم از یکهشتم ارث (یک سیودوم)، با مبلغ هشتاد هزار سکه طلا مصالحه شد!(3)
ابن حجر میگوید: او 72 سال عمر کرد، و گفته شده است 78 سال عمر کرده است. اول صحیحتر است و در بقیع دفن گردید.(4)
شیخ محمد رازی میگوید:
شیخ میرزا عبدالرسول مرزبانی تبریزی، از شاگردان ویژه مرحوم آیتالله العظمی مرعشی نجفی بود که در سال 1395 ه. ق در مدینه از دنیا رفت و در نزدیک قبور آل البیت (علیهم السلام) در بقیع به خاک سپرده شد.(5)
عمر رضا کحاله میگوید:
عبدالغنی دهلوی بن ابیسعید عمری هندی، از محدثان حنفی مذهب است. او در سال 1235 ه. ق در دهلی به دنیا آمد و در آنجا رشد کرد و نزد گروهی از علما، دانش آموخت. سپس به حرمین شریفین هجرت نمود و در مدینه ساکن شد. وی در سال 1296 ه. ق در آن شهر از دنیا رفت و در بقیع دفن شد. حاشیه بر سنن ابنماجه به نام «انجاح الحاجه»، از جمله کتابهای اوست.(1)
معجم المؤلفین، ج 5، ص 274.
ابوصالح عبدالقادر بن عبداللطیف بن محمد بن احمد حسنی فاسی مکی در سال 842 ه. ق در مکه به دنیا آمد و قاضی حنبلیها در مکه و مدینه بود و به تدریس فقه و بیان فتاوای شرعی میپرداخت. او در ماه شعبان سال 898 ه. ق در یکی از سفرهای زیارتی خود به مدینه، از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید.(2)
زرکلی مینویسد:
عبدالقادر بن توفیق شلبی (1295-1369 ه. ق) شخص فاضلی بوده و ریاست پیروان مذهب حنفی در مدینه به او رسید. وی در طرابلس شام، به دنیا آمد و رشد کرد. سپس در سال 1217 ه. ق به مدینه رفت و به تدریس پرداخت. بعد از آن، در اواخر دولت عثمانی به سرپرستی گروه کاوشهای باستانی منصوب گردید. از او قصیدههایی در مدح پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و نیز کتابی درباره احکام شرعی استفاده از داروهای فرنگی بر
طبق قواعد مذاهب چهارگانه اسلامی و نیز دیوان شعر و الاجازات الفاخره، برجای مانده است. وی در مدینه وفات کرد و در بقیع دفن گردید.(1)
الاعلام، ج 4، ص 38 و نیز ر. ک: معجم المؤلفین، ج 5، ص 285.
زرکلی میگوید:
عبدالقادر بن یوسف نقیب حلبی (نقیبزاده)، از فقهای حنفی است که در حلب به دنیا آمد و رشد نمود. پس از مدتی در سال 1060 ه. ق در مدینه ساکن شد و در همانجا از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد.(2)
ابوالفرج اصفهانی میگوید:
نام او عبدالله بن محمد بن یوسف بن ابراهیم بن موسی بن عبدالله بن حسن است و مادرش فاطمه دختر اسماعیل بن ابراهیم بن موسی میباشد. ابوساج او را در مدینه به زندان افکند و تا زمان حکمفرمایی محمد بن احمد بن منصور محبوس بود و در همانجا نیز درگذشت. سپس او را در بقیع به خاک سپردند.(3)علی بن محمد علوی گفته است: «عبدالله فرزندی نداشت و پسر ابوساج، او را به قتل رساند».(4)
کلینی از زراره نقل کرده است:
در زمان حیات امام محمد باقر (علیه السلام)، پسر امام صادق (علیه السلام) را دیدم که تازه او را از
شیر گرفته بودند و راه میرفت. نامش عبدالله بود. به آن پسربچه گفتم: «این کسی که در کنار توست کیست»؟ منظورم یکی از غلامان آن خاندان بزرگوار بود. گفت: «غلام من است». غلام به شوخی گفت: «من غلام تو نیستم»! پسربچه گفت: «این حرف به ضرر توست». عبدالله در اثر ضربه آن غلام از دنیا رفت. جنازهاش را در پارچهای پیچیدند و به بقیع آوردند. حضرت باقر (علیه السلام) درحالیکه جبه خز زردرنگ و عمامه و ردایی به همین رنگ بر تن داشت و به من تکیه کرده بود، به طرف بقیع میآمد و مردم به او تسلیت میگفتند. سپس دستور داد که عبدالله را به خاک بسپارند.(1)
الکافی، ج 3، ص 206؛ تهذیب الاحکام، ج 3، ص 198؛ الاستبصار، ج 1، ص 479؛ بحار الانوار، ج 47، ص 264؛ منتقی الجمان، ج 1، ص 281؛ ذخیرة المعاد، ج 2، ص 328.
نمازی میگوید:
عبدالله بن جعفر بن ابیطالب، از شخصیتهای جلیلالقدر و اسوه بردباری و بخشندگی بود. وی از اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، امیرمؤمنان، امام حسن و امامحسین (علیهم السلام) بود. او در حبشه به دنیا آمد و مادرش اسماء بنت عمیس است. عبدالله در جنگ صفین کنار عمویش علی بن ابیطالب حضور داشت. وی در سال 80 یا 84 ه. ق در نود سالگی یا اندکی بیشتر رحلت کرد و در بقیع دفن گردید.(2)
عبدالله بن جعفر با زینب کبرا (علیها السلام) ازدواج کرد و فرزندانش عون و محمد، از شهدای واقعه کربلا میباشند. مامقانی و علامه مجلسی، عبدالله یا عبیدالله را سومین فرزند او دانستهاند.(3)
طبری از او نقل کرده است:
به خدا سوگند! اگر در کربلا با او (حسین بن علی (علیه السلام)) بودم، از او جدا نمیشدم تا کشته شوم. تحمل شهادت دو فرزندم بر من آسان است؛ زیرا آن دو در حمایت از برادر و پسرعمویم استقامت ورزیدند.(1)
تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 357.
سپس رو به اطرافیانش کرد و گفت: «شهادت حسین (علیه السلام) بر من سخت و ناگوار است. اگر چه نتوانستم او را با دستانم یاری دهم. ولی پسرانم به حمایت از او برخاستند».(2)ابناثیر نیز نوشته است: «روایات درباره بخشش و بردباری عبدالله بن جعفر بسیار است».(3)
گفتهاند که عبدالله در سال 80 ه. ق در مدینه از دنیا رفت و در تشییع پیکرش جمعیت زیادی شرکت کردند.(4)ابان پسر عثمان بن عفان بر پیکر او نماز خواند و در بقیع به خاک سپرده شد.(5)علما به زیارت قبر او سفارش کردهاند؛ چنانکه شهید اول نوشته است: «در بقیع، قبر ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و عبدالله بن جعفر و... زیارت شود».(6)
ابنحبان میگوید:
کنیه عبدالله بن مسعود، ابوعبدالرحمان است. وی در جنگ بدر و دیگر جنگها شرکت داشت. او از فقهای صحابه است که در کوفه اقامت گزید و مسئول بیتالمال در آنجا بود.(7)
محدث قمی به نقل از خطیب مینویسد: عبدالله بن مسعود حافظ قرآن بود و عمر دربارهاش گفت: او «ظرف پر از علم است».
عمر او را برای آموزش قرآن و احکام شرعی به کوفه فرستاد. وی علوم بسیاری را در آنجا ترویج نمود و گروه زیادی را فقه آموخت. سپس به مدینه بازگشت و تا سال 32 ه. ق که از دنیا رفت، در آنجا اقامت داشت و در بقیع دفن گردید.(1)
الکنی و الالقاب، ج 3، ص 172.
حاکم نیشابوری نوشته است: عبدالله بن مسعود، پیش از رفتن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به خانه ارقم، اسلام آورد و در تمامی جنگها در رکاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حضور داشت. او افزون بر مدینه، به حبشه نیز هجرت نمود. وی از اصحاب نزدیک به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. او اندامی لاغر، قدی کوتاه و چهرهای بسیار سبزه داشت. در سال 32 ه. ق در مدینه رحلت کرد و در بقیع دفن گردید. گویند وی شصت و اندی سال عمر کرد.(2)
گفته شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بین او و زبیر بن عوام، پیمان برادری بست.(3)ابن ابیشیبه از او نقل کرده است که گفت: «مرا در قبر عثمان بن مظعون به خاک بسپارید».(4)ابونعیم سال مرگ او را هجده سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) دانسته است.(5)
ضحاک دربارهاش میگوید:
عبدالله بن مسعود، دو مهاجرت داشته است: یکی به حبشه، دیگری به مدینه. او
1) (1)
2) (2) المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 312 و نیز ر. ک: اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 178؛ کتاب الثقات، ج 3، ص 208؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 160؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 33، صص 58، 59، 61، 64، 190-194؛ التعدیل و التجریح، ج 2، ص 894؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 499؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 404؛ الکنی و الالقاب، ج 1، ص 217.
3) (3) ر. ک: اختیار معرفة الرجال 1، ص 178؛ شرح مسند ابیحنیفه، ص 456؛ الانساب، ج 5، ص 632.
4) (4) المصنف، ج 3، ص 229 و نیز ر. ک: مشاهیر علماء المصار، ص 29؛ کتاب الثقات، ج 3، ص 208.
5) (5) التعدیل و التجریح، ج 2، ص 894.
از مجاهدان بدر و برگزیدگان و شایستگان است. وی در سال 32 ه. ق در مدینه رحلت کرد و عثمان بن عفان بر او نماز خواند.(1)
الآحاد و المثانی، ج 1، ص 186؛ نیز ر. ک: المعارف، ص 249؛ اسد الغابه، ج 3، ص 260.
اما حاکم نیشابوری سخن دیگری را از قول عبدالله بن نمیر نقل کرده است که عبدالله بن مسعود در مدینه در سال 32 ه. ق، به هنگام کشته شدن عثمان، از دنیا رفته است. زبیر بن عوام(2)وصی او بوده و بر پیکرش نماز خواند.(3)برخی هم گفتهاند که عمار بن یاسر(4)بر او نماز گزارده و شبانه در بقیع به خاک سپرده شده است.(5)
به عقیده بنده از آنجا که عثمان در سال 35 ه. ق کشته شد(6)و مرگ عبدالله بن مسعود در سال 32 ه. ق بوده است، روایت حاکم به نقل از عبدالله بن نمیر، جای شک و تردید دارد.(7)اما این موضوع به این معنی نیست که عبدالله بن مسعود وصیت نکرده باشد که عمار بن یاسر(8)یا زبیر بن عوام(9)بر او نماز بگزارد و یا حتی وصیت کند که عثمان بر وی نماز نگزارد؛ زیرا اختلاف شدید بین او و عثمان وجود داشت. پس نماز نگزاردن عثمان بر پیکر او به خاطر نبودن عثمان نبود، بلکه به خاطر وصیت ابن مسعود بود.
1) (1)
2) (2) المعجم الکبیر، ج 9، ص 65؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 33، ص 191؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 291؛ سبل السلام و الرشاد، ج 11، ص 404.
3) (3) ر. ک: مشاهیر علماء الامصار، ص 29؛ اسدالغابه، ج 3، ص 260؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 33، صص 61 و 191؛ الانساب، السمعانی، ج 5، ص 632؛ البدایة و النهایه، ج 7، ص 183، مجمع الزوائد، ج 9، ص 291؛ الغدیر، ج 9، ص 5.
4) (4) عمار بن یاسر در «رقّه» واقع در سوریه کنونی، محل جنگ صفین دفن گردیده است.
5) (5) المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 313.
6) (6) ر. ک: سبل السلام، ج 1، ص 48.
7) (7) ر. ک: الطبقات الکبری، ج 3، ص 159 و ج 6، ص 13.
8) (8) ر. ک: المعجم الکبیر، ج 9، ص 65.
9) (9) ر. ک: همان.
بلاذری مینویسد:
زمانی که ابنمسعود بیمار شد و به بستر مرگ افتاد، عثمان به عیادت او آمد و پرسید: «از چه چیزی در رنج هستی»؟ عبدالله بن مسعود پاسخ داد: «از گناهانم». پرسید: «چه چیزی میخواهی»؟ گفت: «رحمت پروردگارم را». گفت: «آیا برایت طبیب بیاورم»؟ پاسخ داد: «طبیب، بیمارم ساخته است». پرسید: «آیا مالی به تو بدهم»؟ گفت: «آن وقت که نیازمند بودم، ندادی و حالا که بینیاز شدهام، به چه دردم میخورد»؟! عثمان گفت: «آن را به فرزندانت بده». عبدالله پاسخ داد: «روزی آنها با خداست». گفت: «ای ابوعبدالرحمان برایم از خداوند طلب آمرزش کن». پاسخ داد: «از خداوند میخواهم که حقم را از تو باز ستاند». عبدالله بن مسعود وصیت کرده بود که عثمان بر او نماز نخواند. از اینرو دور از چشم عثمان او را در بقیع به خاک سپردند. وقتی عثمان خبردار شد، خشمگین گردید و گفت: «چرا پیشدستی کردید»؟ عمار بن یاسر گفت: «او خودش وصیت کرده بود که تو بر او نماز نخوانی».(1)
انساب الاشراف، ج 6، ص 148؛ الغدیر، ج 9، ص 4؛ نیز ر. ک: شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 43.
ابناثیر نوشته است:
گفته میشود که عمار بن یاسر بر او نماز خواند. همچنین میگویند که زبیر بر او نماز گزارد و او را شبانه به خاک سپردند و نیز گفته شده است که عثمان از خاکسپاری عبدالله باخبر نشد و به این دلیل زبیر را توبیخ کرد.(2)
پس معلوم میشود، تردید طبری در اینکه آیا عمار بر او نماز گزارد یا عثمان(3)، تردیدی نابجاست!
ابننجار میگوید:
قاضی ابوالفرج عبدالوهاب بن هبةالله بن سیبی، معلم فرزند خلیفه بود که در روز شنبه سوم محرم سال 504 ه. ق هنگام بازگشت از حج و یک روز قبل از رسیدن به مدینه، از دنیا رفت. سپس پیکرش را به مدینه انتقال دادند و در بقیع به خاک سپردند.(1)
ذیل تاریخ بغداد، ج 1، ص 242.
زرکلی میگوید:
عبدالهادی بن احمد ابوالتقی حسینی صقلی، اهل فاس (مراکش) بوده و در آنجا منصب قضاوت داشته است. وی کتابی درباره شرح حال مشایخ خود و برخی مشاهیر نگاشته است. او در سال 1311 ه. ق، هنگام بازگشت از حج، در مدینه درگذشت و در بقیع دفن گردید.(2)
ابنسعد میگوید:
در روز اول محرم سال 24 ه. ق عثمان به خلافت رسید و در روز جمعه 18 ذیحجه سال 36 ه. ق بعد از نماز عصر کشته شد.(3)
عثمان در «حش کوکب» که بوستانی بود نزدیک بقیع، به خاک سپرده شد.(4)زمان
دفن او در شب شنبه، بین نماز مغرب و عشا بوده است.(1)
الطبقات الکبری، ج 3، ص 77.
ابن ابیالحدید از واقدی روایت کرده است:عثمان که به قتل رسید، درباره محل دفن او، بگو مگو شد. طلحه گفت: «او باید در دیر سلع (قبرستان یهود) دفن شود». طبری در تاریخ خود این ماجرا را نقل کرده است ولی او از طلحه نقل میکند که شخصی در آنجا گفت که او باید در دیر سلع (قبرستان یهود) دفن شود. ولی حکیم بن حزام مخالفت کرد و گفت: «به خدا سوگند! تا وقتی یکی از فرزندان قصی زنده است، هرگز چنین نخواهد شد». نزدیک بود کار به زدوخورد کشیده شود که «ابن عدیس بلوی» گفت: «ای شیخ! تو را چه زیانی میرسد که او کجا دفن شود؟ او باید در بقیع الغرقد دفن شود؛ همانجا که قوم و خویشان او دفن شدهاند». حکیم بن حزام با دوازده نفر، از جمله زبیر بن عوام، مخالفت کردند و مردم هم اجازه ندادند عثمان در بقیع دفن شود. در نتیجه او را در حش کوکب به خاک سپردند.(2)
ابنکثیر آورده است: «گروهی گفتند: او نباید در بقیع دفن شود. بلکه او را پشت دیوار بقیع به خاک بسپارید. در نتیجه او را در قسمت شرقی بقیع، زیر درختان نخل دفن کردند».(3)
در «الاصابة» آمده است: «هنگامی که خواستند عثمان را دفن کنند. او را به بقیع بردند. اما جبلة بن عمرو مانع این کار شد. پس به ناچار او را در حش کوکب به خاک سپردند».(4)
ابنحجر میگوید:
عثمان در روز اول محرم سال 24 ه. ق به خلافت رسید و در روز جمعه
18 ذیالحجه سال 35 ه. ق و در سن 82 سالگی کشته شد و در شب شنبه در بقیع مدفون گردید.(1)
سبل السلام، ج 1، ص 48.
حموی نیز میگوید:
معاویه به قبر عثمان توجه ویژهای داشت. به فرمان او دیوار بین قبر او و بقیع برداشته شد و مسلمانان موظف شدند تا مردگان خود را اطراف قبر او به خاک بسپارند!(2)
خواننده گرامی میتواند برای شرح و تفصیل ماجرا به منابع اصلی رجوع نماید.
«عثمان بن مظعون بن حبیب بن وهب» از مجاهدان جنگ بدر است. وی دو بار به حبشه و مدینه هجرت کرد. کنیهاش ابوسائب و مادرش زینب دختر عنبس میباشد. وی در ذیالحجه رحلت نمود و در بقیع به خاک سپرده شد.(3)محمد بن علی بن حمزه، او را از مسلمانان نخستین دانسته و ابناسحاق دربارهاش گفته است:
عثمان بن مظعون، چهاردهمین مرد مسلمان است. او به همراه پسرش «سائب» و گروهی از مسلمانان به حبشه هجرت نمود و زمانی که خبر پیروزیهای مسلمانان را شنیدند، بازگشتند. او در جنگ بدر حضور داشت و در عبادت پروردگار بسیار میکوشید. روزها روزه بود و شبها را به عبادت سپری مینمود. از هواهای نفسانی به دور بود و از زنان کناره میگرفت؛ حتی از پیامبر
1) (1)
2) (2) الغدیر، ج 9، ص 212؛ الامامة و السیاسه، ج 1، ص 6؛ تاریخ المدینه، ج 4، ص 1240؛ الطبقات الکبری، ج 3، ص 77؛ الفتنه و وقعة الجمل، ص 84؛ المعجم الکبیر، ج 1، ص 78؛ مصنف ابن ابیشیبه، ج 3، ص 227؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 438؛ اسدالغابه، ج 3، صص 75 و 383؛ شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 158 و ج 10، ص 6؛ بحار الانوار، ج 31، ص 167 و ج 44، ص 152؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 5، ص 216؛ احادیث ام المؤمنین عایشه، ج 1، ص 172.
3) (3) ر. ک: مصنف ابن ابیشیبه، ج 8، ص 346؛ فتح الباری، ج 9، ص 96؛ کنز العمال، ج 14، ص 140.
خدا (صلی الله علیه و آله) اجازه خواست تا ترک زن و فرزند کند و میل جنسی را در خود بکشد. اما آن حضرت او را نهی فرمود.(1)
الاکمال فی ذکر من له روایة فی مسند الامام احمد من الرجال، ص 290.
ابن ابیشیبه از محمد بن عمرو بن علی از امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: «نخستین مدفون در بقیع، عثمان بن مظعون و پس از او، ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود».(2)
ابنقتیبه نیز میگوید:
نخستین کسی از مسلمانان که در مدینه درگذشت، عثمان بن مظعون بود. این واقعه، بعد از جنگ بدر و قبل از جنگ احد بود. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در اینباره فرمود: «عثمان پیشگام مردگان شماست. پس اموات خود را کنار او دفن نمایید». او در بقیع دفن گردید.(3)
طریحی دربارهاش نوشته است:
عثمان بن مظعون، از قریش و از مسلمانان نخستین است. چهاردهمین مردی است که اسلام آورده و دو هجرت به حبشه و مدینه انجام داده است. او در جنگ بدر حضور داشت و در زمان جاهلیت، شراب را حرام کرده بود.(4)وی در اینباره گفته بود: چرا چیزی را بنوشم تا مایه خنده و مسخره دیگران شوم؟! گفتهاند او نخستین مدفون در بقیع و همچنین نخستین فرد از مهاجران است که در مدینه رحلت کرده است.(5)
ابنحجر نیز میگوید:
عثمان بن مظعون از مسلمانان نخستین است... و وفاتش در ذیحجه سال دوم هجری بوده است. او نخستین کسی است که در بقیع به خاک سپرده شد.(1)
فتح الباری، ج 9، ص 96؛ نیز ر. ک: تعجیل المنفعة، ص 283؛ الاصابه، ج 4، ص 382.
گفته شده پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر پیکرش بوسه زد.(2)مبارکفوری میگوید:
عثمان بن مظعون، برادر رضاعی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است. صاحب «المشکاة» گفته است: او دو هجرت کرده است... و نخستین مهاجری است که در مدینه، سی ماه پس از هجرت، در ماه شعبان از دنیا رحلت کرد. هنگام دفنش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «او سلف صالحی برای ما بود». او که عابدی کوشا و از صحابه برجسته بود، در بقیع به خاک سپرده شد.(3)
طبری نیز تاریخ وفات او را ذیحجه سال دوم هجری میداند و معتقد است او نخستین مدفون در بقیع است.(4)ابن ابیشیبه از عبدالله بن مسعود نقل کرده است که گفت: «پس از مرگم مرا در قبر عثمان بن مظعون به خاک بسپارید».(5)
وی برادر علی بن ابیطالب (علیه السلام) است. کنیهاش ابویزید میباشد و در علم انساب عرب و نیز در فصاحت و طبع لطیف، سرآمد بوده است. جعفر طیار و طالب، دو برادر دیگر اویند. ابنعباس میگوید:
علی (علیه السلام) به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: «آیا عقیل را دوست میداری»؟ فرمود: «آری به خدا سوگند! من او را به دو جهت دوست دارم: یکی بهخاطر خودش. یکی هم بهخاطر اینکه ابوطالب (پدرش) او را دوست میدارد. همانا پسر او (مسلم بن عقیل) در راه دوستی پسر تو (حسین بن علی) کشته خواهد شد و مؤمنان بر او اشک خواهند ریخت و فرشتگان مقرب الهی بر او درود خواهند فرستاد. آنگاه حضرت به گریه افتاد تا آنجا که اشکهای مبارکش بر سینه جاری شد و فرمود: از آنچه پس از من بر سر اهل بیتم خواهد آمد، به نزد خدا شکایت میبرم».(1)
مستدرکات علم الرجال، ج 5، ص 252.
مسلم بن عقیل، سفیر امام حسین (علیه السلام) در کوفه بود و در همانجا نیز به شهادت رسید. عبدالله، محمد، عبدالرحمان و جعفر، دیگر فرزندان عقیلاند که جملگی در کربلا به شهادت رسیدند. برخی گفتهاند که شهدای خاندان عقیل در کربلا، شانزده نفرند که شامل فرزندان و نوادگان عقیل بن ابیطالب میشود.(2)
در طبقات الکبری آمده است: «عقیل در دوران معاویة بن ابیسفیان درحالیکه نابینا شده بود، رحلت کرد. نسل او تاکنون باقی میباشد، وی در بقیع، خانهای داشته است».(3)
ابنکثیر در شرح حال ابننجیح نوشته است: «او در بقیع و در ضلع شرقی مقبره عقیل دفن گردید و از اینرو مردم به محل خاکسپاری ابننجیح غبطه میخورند».(4)
اسماعیل پاشا میگوید: علی بن احمد، ابوالحسن حریشی، اهل فاس (مراکش) و از فقهای مالکی است. وی هنگام انجام دادن مناسک حج سال 1145 ه. ق در مکه
درگذشت و در بقیع دفن گردید. از جمله تألیفات او: «شرح الشفاء للقاضی عیاض» و «شرح منظومه ابن زکری»(1)
التلمسانی.
که در زمینه شرح اصطلاحهای حدیث است.(2)نمازی میگوید:
علی بن جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام)، از اصحاب و یاران جلیلالقدر و مورد وثوق پدر و برادرش امام کاظم (علیه السلام) و نیز امام رضا (علیه السلام)، امام جواد (علیه السلام) و امام هادی (علیه السلام) بوده است. کتاب «المناسک و المسائل» از اوست. وی ساکن «عریض» بوده است. از اینرو خود و فرزندانش مشهور به «عریضی» شدهاند. او بیش از 120 سال عمر کرده است.(3)
ابنحجر دربارهاش گفته است: «او پسر جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) و برادر موسی الکاظم (علیه السلام) است. حدیثش مقبول میباشد و در سال 210 ه. ق رحلت نموده است».(4)در حاشیه کتاب تهذیب التهذیب آمده است: «او به عریضی معروف است چون در روستای عریض، نزدیکی مدینه اقامت داشته و همانجا نیز درگذشته است. روی قبرش گنبد و بارگاه بزرگی قرار دارد».(5)
محدث نوری میگوید: «همانطور که اهل مدینه میدانند، قبر او در عریض قرار دارد و ما در سفری به آنجا رفتهایم و گنبد و بارگاه مزارش را دیدهایم».(6)
ما نیز با همراهی گروهی از علما و روحانیون، به زیارت این قبر شریف در عریض موفق شدیم. اما به تازگی وهابیها آن را بهطور کامل ویران کردهاند. البته پیشتر، گنبد و بارگاهش را خراب کرده بودند. از برخی افراد مورد وثوق شنیدیم که پس از تخریب قبر، پیکر علی بن جعفر، سالم بوده است که پس از انتقال به بقیع، نزدیک قبور ائمه اهل بیت (علیهم السلام) به خاک سپرده شد.
مادرش صهباء دختر زمعة بن ربیعه است که 85 سال عمر کرد و در بقیع دفن گردید.(1)
جواهر المطالب، ج 2، ص 12.
ابنسعد دربارهاش آورده است که به برادرزادهاش گفت: «مرا در فلان نقطه از باغ که کنار بقیع است، دفن کنید؛ زیرا خودم از عایشه شنیدم که میگفت: شکستن استخوان مُرده، همانند شکستن استخوان شخص زنده است».(2)
از جعفی روایت شده است: «کنیه فاطمه بنت اسد، امفروه(3)است و قبر او در بقیع قرار دارد».(4)در روایتهای دیگری میخوانیم: «فاطمه بنت اسد کنار نوادگان معصومش (علیهم السلام) در بقیع به خاک سپرده شده است».(5)او مادر گرامی امیرمؤمنان (علیه السلام) است که او را درون خانه کعبه به دنیا آورد.(6)چه افتخار و فضیلتی بالاتر از این وجود دارد؟
1) (1)
2) (2) الطبقات الکبری، ج 8، ص 481.
3) (3) جواهر الکلام، ج 20، ص 88.
4) (4) ر. ک: الدروس الشرعیه، ج 2، ص 20.
5) (5) الدروس الشرعیه، ج 2، ص 13؛ الحدائق الناضره، ج 17، ص 436؛ جواهر الکلام، ج 20، ص 88.
6) (6) ر. ک: مروج الذهب، ج 2، ص 349؛ شرح الشفاء، قاضی عیاض، ج 1، ص 151؛ علی ولید الکعبه، محمد علی الاردوبادی.
حاکم نیشابوری، خبر ولادت امام علی (علیه السلام) در کعبه را از اخبار متواتر دانسته است.(1)
المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 483.
زرندی حنفی از قول امام احمد بن حنبل آورده است:فضایل علی بن ابیطالب (علیه السلام) را هیچ یک از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ندارند. مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف، نخستین زن هاشمی است که فرزندی هاشمی را به دنیا آورد. روایت شده وقتی که درد زایمان گرفت، ابوطالب پس از گذشت پاسی از شب، او را داخل کعبه فرستاد و علی بن ابیطالب (علیه السلام) در آنجا به دنیا آمد.(2)
زرکلی میگوید:
فاطمه بنت اسد از نوادگان هاشم بن عبدمناف است و نخستین زن هاشمیه است که فرزندش، خلیفه مسلمانان است. او در دوران جاهلیت در مکه زندگی میکرد و به همسری ابوطالب درآمد.... پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای دیدار او به خانهاش میرفت و در همانجا نیز به استراحت میپرداخت. فاطمه بنت اسد به همراه فرزندانش به مدینه هجرت نمود و در آنجا رحلت کرد. رسولخدا (صلی الله علیه و آله) با پیراهن خود، او را کفن کرد و در قبرش خوابید و دربارهاش فرمود: «پس از ابوطالب، کسی همانند فاطمه به من مهربانی نکرد». قبر او در بقیع قرار دارد.(3)
شیخ آقا بزرگ تهرانی میگوید:
در خلاصة الاثر و اعلام النبلاء شرح حال او آمده است. او در مدینه رحلت کرد
و در بقیع دفن گردید. دیوان شعر او به نام «دیوان ابنالنحاس» در مصر و بیروت با اختلافهایی به چاپ رسیده است.(1)
الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 9، ص 31.
در معجم «المطبوعات العربیه» آمده است:
ابننحاس حلبی (متوفای 1052 ه. ق)، اهل مدینه و از شعرای معروف است. اشعار او در لطافت بیان و انسجام لفظ، منحصر به فرد بوده است. بارها به دمشق رفت و مدتی در آنجا ماند. سپس به قاهره سفر کرد. آنگاه به مکه و مدینه مهاجرت نمود و در مدینه ماندگار شد. پس از مرگ، او را در بقیع الغرقد به خاک سپردند.(2)
گفته شده او نخستین مسلمانی است که اندکی پس از ورود پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه، از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید. اسعد بن زراره نیز پس از او، از دنیا رفت.(3)
ماریه، مادر ابراهیم(4)پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. او را حاکم اسکندریه (جریح بن مینا) به عنوان کنیز به همراه هدایایی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرستاد و پیامبر نیز آن را پذیرفت.(5)ماریه در سال پانزده(6)، یا شانزده(7)یا هفده هجری در مدینه از دنیا رفت و عمر بن
1) (1)
2) (2) معجم المطبوعات العربیه، ج 1، ص 265.
3) (3) سبل الهدی و الرشاد، ج 12، ص 53.
4) (4) تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 144.
5) (5) البدایة و النهایه، ج 7، ص 85.
6) (6) الاصابه، ج 8، ص 311؛ السیرة النبویه، ج 4، ص 603؛ البدایة و النهایه، ج 5، ص 326.
7) (7) المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 39؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص 109؛ السیرة النبویة، ج 4، ص 603.
خطاب بر او نماز گزارد و در بقیع دفن شد.(1)
ر. ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 40؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 144؛ المنتخب من ذیل المذیل، صص 11 و 109.
ابنمنده گفته است: «ماریه پنج سال پس از رحلت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) درگذشت».(2)مالک اشتر، مجاهد راه خدا و شمشیر برنده علیه دشمنان و یاریگر خدا و پیامبر او و امیرمؤمنان (علیهما السلام) بود. شجاعت، بصیرت، بردباری و فصاحت، از جمله ویژگیهای او بهشمار میآمد. وی به هنگام خاکسپاری ابوذر در ربذه حضور داشت و از مخالفان علی (علیه السلام) در فتنه جمل، به شدت خشمگین بود. او «مالک بن سور ازدی» را در این جنگ به هلاکت رساند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) وی را حاکم شهرهای موصل، نصیبین، دارا، سنجار، آمُد، هیت و عانات نمود.(3)فضل بن شاذان او را از بزرگانِ تابعان و پارسایان آنها برشمرده است.(4)علامه حلی درباره او میگوید:
آن بزرگمرد، جایگاهی والا داشت و از خواص و نزدیکان علی (علیه السلام) بود. پس از درگذشت او، امام (علیه السلام) بسیار ناراحت شد و فرمود: «جایگاه و نسبت او به من، همچون جایگاه و نسبت من به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود».(5)
همچنین امام (علیه السلام) درباره او خطاب به یارانش فرمود: «ای کاش میان شما دو نفر همانند مالک داشتم. بلکه ای کاش یک نفر مثل او داشتم که همانند او بصیرت و دشمنشناسی داشت».(6)
1) (1)
2) (2) الاصابه، ج 8، ص 311.
3) (3) ر. ک: مستدرک سفینة البحار، ج 5، صص 351-353.
4) (4) مستدرکات علم الرجال، ج 6، ص 331؛ رجال الطوسی، ص 81.
5) (5) خلاصة الاقوال، ص 276 و نیز ر. ک: رجال ابنداود الحلی، ص 157؛ نقد الرجال، التفرشی، ج 4، ص 81؛ جامع الرواة، ج 2، ص 37.
6) (6) مستدرک سفینة البحار، ج 5، ص 353.
ذهبی دربارهاش گفته است:
او از بزرگان و قهرمانان بود... سلحشور و پرچمدار بود... زبانآور و فصیح بود... پس از جنگ صفین، علی (علیه السلام) او را به فرمانروایی مصر برگزید. ولی هنگام عزیمت و در نیمه راه، مسموم گردید و به شهادت رسید.(1)
سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 80.
وقتی خبر مرگ مالک اشتر به علی (علیه السلام) رسید، با آه و افسوس فرمود:
خدا پاداش دهد مالک را! چه مالکی! مالک اگر کوه بود، همانا کوهی بود که پای هیچ روندهای بر فراز قله بلندش نمیرسید و هیچ پرندهای یارای پرواز بر بلندای آن را نداشت.(2)
طبری درباره او چنین نوشته است:
معاویه از خبر اعزام مالک به مصر از سوی امام علی (علیه السلام) وحشتزده شد و بیدرنگ مزدوری را بر سر راه او فرستاد و (با دسیسه) به او سهم خورانید و او را به شهادت رساند. وقتی خبر شهادت مالک به معاویه رسید، به میان مردم رفت و طی سخنانی گفت: «علی (علیه السلام) دو دست داشت: یکی عمار یاسر که در جنگ صفین آن را قطع کردم و دیگری مالک اشتر که امروز آن را بریدم».(3)
پیکر پاک مالک اشتر به مدینه انتقال یافت و در آنجا دفن گردید.(4)
حموی میگوید:
گفتهاند معاویه بهوسیله برخی از مزدورانش در منطقه قُلزم، عسل مسمومی را به او خوراند که موجب مرگش شد. به دنبال آن، معاویه در سخنی طعنهآمیز
گفت: «خدا سربازانی از جنس عسل دارد»! گفته شده است پیکر او به مدینه منتقل و در آنجا دفن گردید و قبر او در مدینه شناخته شده است.(1)
معجم البلدان، ج 1، ص 539 (ماده بعلبک).
امام مالک بن انس، رئیس مذهب مالکیه، یکی از مذاهب چهارگانه برادران اهل سنت میباشد. وی صاحب کتاب «الموطأ» است. ابنقتیبه، مرگ وی را در سال 179 ه. ق در سن 85 سالگی و محل دفن او را بقیع میداند.(2)
حطاب رعینی میگوید:
مالک بن انس در منطقه «ذی المروه» حوالی مساجد تبوک در شمال مدینه به دنیا آمده است. اما قاضی عیاض، محل تولد او را مدینه میداند. این دو نظر منافاتی با یکدیگر ندارند؛ زیرا ذوالمروه از توابع مدینه است. تاریخ تولد او را از 90 تا 97 ه. ق روایت کردهاند. او پس از مرگ، در بقیع به خاک سپرده شد و در آنجا قبر شناخته شدهای دارد که دارای گنبد و بارگاه است و کنار آن، قبر نافع قرار دارد.(3)
ابنندیم میگوید:
مالک بن انس به مسجد میرفت و نماز میگزارد. او همچنین به عیادت افراد مریض میشتافت و به ادای حقوق دیگران توجه داشت. پس از مدتی، دیگر مسجد نمیرفت و در خانهاش نماز میگزارد و در تشییع جنازه نیز شرکت نمیکرد. به همین دلیل به او انتقاد میکردند و او پاسخ میداد که نمیتواند
عذرش را به همه بازگو نماید.
نزد حاکم مدینه، جعفر بن سلیمان، از او بدگویی کردند که او به بیعت با حاکم اعتقادی ندارد و پیمانشکن است. جعفر بن سلیمان او را فراخواند و دستور داد تازیانهاش بزنند و کشانکشان روی زمین ببرند. در نتیجه، مفصل کتف او از جا در رفت و به شدت آسیب دید. بعد از این ماجرا، شهرت او بیشتر شد و گویی شلاقهایی که بر بدنش فرو آمد، جایگاه او را میان مردم بالا برد. مالک، از بندگان شایسته خدا، فقیه بزرگ حجاز و عالم برجسته دوران خودش بود. در سال 179 ه. ق در سن 85 سالگی درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد. کتاب «الموطأ» و نیز رسالهای برای هارونالرشید، از تألیفات اوست.(1)
فهرست ابنالندیم، ص 251 و نیز ر. ک: المعارف، ابنقتیبه، ص 498؛ معجم رجال الحدیث، ج 15، ص 166.
در «طرائف المقال» آمده است:
از او روایات بسیاری نقل شده است که دلالت میکند او برخلاف ابوحنیفه، بیشتر در خدمت امام صادق (علیه السلام) بوده است. قبر او در بقیع قرار دارد و گنبدی بر فراز آن ساختهاند.(2)
گفتهاند: مالک بن انس وصیت کرد در لباس خودش کفن شود. عبدالله بن محمد از نوادگان عبدالله بن عباس که در آن زمان والی مدینه بود، بر او نماز گزارد و پیکرش در بقیع دفن گردید. هنگام مرگ، 85 سال(3)و بنابر قولی هشتاد سال(4)داشت. قبر او در بقیع شناخته شده است(5)و گنبدی روی آن قرار دارد. عدهای از بزرگان به
زیارت قبر او رفتهاند.(1)
المدونة الکبری، ج 6، ص 469.
در حاشیه کتاب «اعانة الطالبین»، سال وفات مالک 179 ه. ق ذکر شده است.(2)مالک بن سنان، پدر ابوسعید خُدری، در بقیع مدفون است. صالحی شامی از وی نام برده است.(3)
میرزا محسن فضیلی پدر شیخ عبدالهادی فضیلی از علمای پرهیزگار بود، او در 13 ذیقعده 1409 ه. ق در سیهات رحلت کرد و پیکر او را به مدینه منتقل ساخته و در بقیع به خاک سپردند.
زرکلی میگوید:
او از فقهای مالکی و متولد سال 1283 ه. ق در شهر «حوار» از توابع منطقه «فلاته» در صحرای بزرگ آفریقاست. تحصیلات خود را در آنجا گذراند و هنگام حمله متجاوزان فرانسوی به کشورش در سال 1320 ه. ق، عازم حجاز شد و پس از انجام مناسک حج در سال 1322 ه. ق به مدینه رفت و در آنجا اقامت گزید.
در مساجد شهر مدینه به تدریس فقه، حدیث و تفسیر پرداخت و سرانجام در سال 1349 ه. ق درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد. دستنوشتههای او پس از مرگ، برای چاپ و نشر به مصر برده شد. اما بهطور نامعلومی ناپدید گردید!(4)
زرکلی میگوید:
محمد بن بدرالدین رومی آق حصاری حنفی، ملقب به محیالدین و مشهور به منشی است. وی مفسر قرآن بود و به علوم ادبی آشنایی داشت. بدرالدین منشی، اهل «آقا حصار» از توابع صاروخان در مغنیسا بود. وی در سال 982 ه. ق ساکن مدینه شد و از متولیان اداره حرم نبوی (صلی الله علیه و آله) گردید. پس از وفات، او را در بقیع به خاک سپردند. کتاب «تنزیل التنزیل فی تفسیر القرآن الکریم» اثر اوست.(1)
الاعلام، ج 6، ص 51.
محمد بن عبدالله محض ملقب به نفس زکیه علیه منصور عباسی قیام کرد و در روز دوشنبه 14 رمضان(2)سال 145 ه. ق به قتل رسید و پیکر او را بعدها در بقیع به خاک سپرده شد. قاتل او عیسیبن موسی، سرش را برای منصور عباسی فرستاد و آن ملعون هم سر را نزد پدرش، عبدالله محض و دیگر بستگانش که زندانی بودند، فرستاد. وقتی عبدالله سر پسرش را دید، گفت: «خداوند تو را رحمت کند! به شهادت رسیدی؛ در حالی که اهل روزه و اقامه نماز بودی».(3)
ابنکثیر میگوید:
عیسی بن موسی، به عنوان مژده، خبر مرگ محمد بن عبدالله را توسط قاسم بن الحسن و سر محمد بن عبدالله را به همراه ابن ابیکرام به نزد منصور عباسی فرستاد. عیسی بن موسی دستور داد که پیکر بیسر محمد بن عبدالله را در بقیع
دفن نمایند و نیز اجساد یاران شهید او را بیرون شهر، به مدت سه روز به دار آویزان نمایند و سپس در قبرستان یهودیها رها کنند.(1)
البدایة و النهایه، ج 10، ص 96.
ابنخلدون آورده است: «محمد بن عبدالله و یارانش بین محله ثنیةالوداع و شهر مدینه به دار آویخته شدند و خواهر او، زینب، برای دفنش در بقیع، از حاکم مدینه اجازه گرفت».(2)
گفته شده است که مالک بن انس و ابوحنیفه (دو امام اهل سنت)، نفس زکیه (محمد بن عبدالله) را شایستهتر از منصور در حکومت میدانستند. منصور که از این موضوع آگاه شد، به اذیت و آزار آن دو برخاست؛ مالک را به بهانه فتوایش درباره طلاق شخصی که از روی اکراه طلاق میدهد، تنبیه کرد و ابوحنیفه را به بهانه قضاوتش به زندان افکند.(3)
صاحب اعیان الشیعه به نقل از کتاب تاریخ ابن اثیر (در شرح حوادث سال 145 ه. ق) چنین مینویسد:
پس از آنکه عیسی بن موسی، محمد بن عبدالله بن حسن مثنی را به قتل رساند، یاران او را نیز دستگیر نمود و به دار آویخت. بدن آنها سه روز بالای دار ماند و سپس عیسی بن موسی دستور داد آن اجساد را داخل قبرستان یهودیها رها کنند. پس از آن، اجساد را درون خندقی که در محله «اصل ذباب» حفر شده بود، انداختند. بعد از این حوادث، زینب خواهر محمد بن عبدالله به عیسی بن موسی پیغام فرستاد: «شما که برادرم را کشتید و به مقصود خود رسیدید، حال اجازه دهید او را به خاک بسپاریم». عیسی نیز پذیرفت و محمد بن عبدالله در بقیع دفن گردید.(4)
طبری نوشته است: «قبر محمد بن عبدالله در بقیع، مقابل کوچه خانه علی بن ابیطالب (علیه السلام) قرار دارد».(1)
تاریخ الامم و الملوک، ج 6، ص 222.
اما صالحی شامی تصریح میکند که قبر محمد بن عبداللهبن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب (علیه السلام)، بیرون از بقیع و در منطقه کوه سلع قرار دارد.(2)شیخ محمد هاشم خراسانی، مزار او را در مسجد بزرگی در ضلع شرقی کوه سلع، در حومه مدینه میداند.(3)دوست محقق اینجانب، آقای «حسین محمد علی شکری مدنی» نیز میگفت: «در زمان کودکی، مزار نفس زکیه را در کوه سلع دیدهام. بعداً آن قبر را ویران کردند و جسد را به بقیع انتقال دادند».
شیخ عبدالعزیز مدنی نیز میگوید:
من آن قبر را که در مسجدی در دامنه کوه سلع قرار داشت، دیده بودم.(4)چهبسا تقاضای زینب از عیسی بن موسی برای دفن پیکر برادرش محمد بن عبدالله در بقیع، موجب گردید که عدهای گمان کنند او از ابتدا در بقیع دفن شده است.
وی به دلیل آنکه نام مادرش حنفیه است، به محمد بن حنفیه معروف شده است.(5)کنیهاش ابوالقاسم یا ابوعبدالله است.(6)وی در سال 26 ه. ق به دنیا آمد(7)و در جنگ
جمل حضور داشت.(1)
کتاب الثقات، ج 5، ص 347.
او از طبقه نخست تابعان است(2)و توفیق همراهی با برادرش امام حسین (علیه السلام) را در سفر کربلا نداشت. همچنین مختار ثقفی، پس از خلع عبدالله بن زبیر از خلافت، مردم را بهسوی محمد بن حنفیه دعوت کرد. محمد بن حنفیه در محرم(3)سال 81 ه. ق(4)در کوه رضوی(5)در سن 65 سالگی(6)رحلت کرد.ابان بن عثمان با اجازه ابوهاشم (فرزند محمد بن حنفیه) بر پیکر او نماز گزارد(7)و بدنش در بقیع به خاک سپرده شد.(8)کیسانیه او را امام خود میدانند.(9)
جمالالدین محمد بن علی بن ابیمنصور، در سال 559 ه. ق درگذشت و در موصل دفن گردید. مدتی بعد پیکرش به مکه منتقل گردید و به دور کعبه طواف داده شد و سپس به صحرای عرفات برده شد. در آخر به مدینه انتقال یافت و در مهمانخانهای که خود در ضلع شرقی مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) ساخته بود به خاک سپرده شد.(10)همچنین گفته شده است که در بقیع دفن گردیده است.(11)
1) (1)
2) (2) اعیان الشیعه، ج 9، ص 435.
3) (3) الطبقات الکبری، ج 5، ص 116.
4) (4) تاریخ مدینة دمشق، ج 54، ص 358.
5) (5) مشاهیر علماء الامصار، ص 103؛ تهذیب الکمال، ج 26، ص 152؛ اسعاف المبطأ برجال الموطّأ، ص 95.
6) (6) تاریخ مدینة دمشق، ج 54، ص 358.
7) (7) اعیان الشیعه، ج 9، ص 435.
8) (8) تاریخ مدینة دمشق، ج 54، ص 358؛ تهذیب الکمال، ج 26، ص 152؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 128.
9) (9) ر. ک: الطبقات الکبری، ج 5، صص 115 و 116؛ کتاب الثقات، ج 5، ص 347؛ سر السلسلة العلویه، ص 80.
10) (10) الغدیر، ج 5، ص 81.
11) (11) تاریخ ابن خلکان، ج 5، ص 81.
عمر رضا کحاله میگوید:
محمد بن سعدالله حرانی دمشقی، فقیهی است که به دانشهای فراوانی آگاهی داشت. وی در ایام کهولت و در زمان بازگشت از حج، در منطقه «وادی بنیسالم» رحلت کرد. پیکر او را به مدینه انتقال دادند و در بقیع دفن نمودند. کتاب «الکفایه» در فقه، اثر اوست.(1)
معجم المؤلفین، ج 10، ص 23.
عمر رضا کحاله میگوید:
او از فقها و استادان علم قرائت است که نزد ابوالحسن قابسی و ابنغلبون و دیگران کسب علم کرده است. وی در اول صفر (سال 415 ه. ق)(2)در مدینه از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید. کتاب «الهادی فی القرائات السبع» از جمله آثار اوست.(3)
سرکیس یوسف الیان میگوید:
شیخ محمد بن سلیمان کردی مدنی از علمای شافعی است که در دمشق به دنیا آمد، در یک سالگی به مدینه برده شد، در آنجا رشد کرد و از فضلای آن دیار علم آموخت. سپس منصب «افتا» در فقه شافعی را عهدهدار شد. سرانجام در مدینه درگذشت و کنار بارگاه عباس و نزدیک گنبد ائمه بقیع (علیهم السلام) به خاک سپرده شد.(4)
عمر رضا کحاله میگوید:
محمد بن محمد بن علی بن احمد ایوبی حموی حلبی شافعی معروف به ابن شماع، فقیه، اصولی، متکلم، صوفی، شاعر و نویسنده، در اوایل سال 791 ه. ق در «حماة» به دنیا آمد. سپس به مصر رفت و از محضر اساتیدی همچون بلقینی، بیجوری، ولی عراقی، عز بن جماعه و... استفاده کرد و با ابن بقال همراه شد. او بارها به حج رفت. به هند نیز سفر کرد و مدتی را در مرزهای کشور اسلامی با کفار به جنگ پرداخت. وی در 20 ذیقعده سال 863 ه. ق در مدینه درگذشت و در بقیع دفن گردید.(1)
معجم المؤلفین، ج 11، ص 243.
ابنحبان میگوید:
محمد بن مسلمة بن سلمة بن حریش انصاری، همان کسی است که با کعببن اشرف به نبرد پرداخت و او را کشت. او در جنگ بدر حضور داشت. مدتی در ربذه اقامت گزید و سرانجام در زمان معاویه و در سن 77 سالگی در مدینه درگذشت. مروان بن حکم بر او نماز گزارد و در بقیع دفن گردید.(2)
دکتر محمد سید طنطاوی شیخ ازهر در سال 1431 ه. ق در عربستان سعودی وفات یافت و در بقیع دفن گردید.
سید محمدتقی طالقانی (آل احمد) از علمای ارجمند شیعه، در سال 1325 ه. ق دیده به جهان گشود. او از شاگردان آیتالله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی بود و به نمایندگی حضرت آیتالله العظمی بروجردی به مدینه رفت و در آنجا اقامت گزید. وی در 14 شعبان سال 1376 ه. ق رحلت کرد و در بقیع به خاک سپرده شد.(1)
گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 66. وی برادر جلال آلاحمد، نویسنده معروف است.
شیخ محمد رازی میگوید: «سید محمدرضا بهبهانی حائری از علمای تهران است که در سال 1391 ه. ق در سفر بیتالله الحرام درگذشت و در بقیع دفن گردید».(2)
عمر رضا کحاله میگوید:
محمد عابد بن محمد مراد بن یعقوب انصاری از اهالی سند است. وی در آنجا از دانش عالمان بهرهها برد. سپس همراه خانوادهاش به «صنعاء» و پس از آن به مصر، و سرانجام به حجاز رفت و به ریاست علمای مدینه گماشته شد. او حنفی مذهب و پیرو طریق نقشبندیه بود. محمد عابد سندی در 18 ربیعالاول سال 1275 ه. ق درگذشت و در بقیع دفن گردید.(3)
شیخ محمد علی عمروی عالم بزرگوار و رهبر شیعیان مدینه در روز دوشنبه 20 صفر 1332 ه. ق در مدینه منوره دیده به جهان گشود و در روز پنجشنبه 23 صفر
1432 ه. ق در مدینه چشم از دنیا فروبست. چهره او نماد مظلومیت شیعه در سدههای گوناگون بود. در تشییع جنازه باشکوه او بیش از پنجاه هزار نفر شرکت کردند و در زاویه قبرستان بقیع نزدیک مرقد ابوسعید خدری نزدیک دیوار به خاک سپرده شد، مطالب فوق را جناب حجتالاسلام حاج شیخ کاظم عمروی در 11 جمادیالاول 1432 ه. ق در مدینه برایم نقل نمود.
حاکم نیشابوری از قول خلیفة بن خیاط آورده است:
معاذ بن عمرو بن جموح در جنگ بدر به شدت مجروح شد و تا دوران خلافت عثمان از آثار آن رنج میبرد. او در سال 40 هجری قمری در مدینه از دنیا رفت و نمازش را عثمان بن عفان خواند و در بقیع دفن شد.(1)
المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 425.
ابنسعد از محمد بن عمر نقل میکند:
مغیرة بن عبدالرحمان بارها به مرزهای شام رفت و به نبرد با کفار پرداخت. او در گروه رزمندگانی بود که در سرزمین روم به محاصره درآمدند و عمربن عبدالعزیز آنها را نجات داد. مغیره در این جنگ، یک چشم خود را از دست داد و پس از بازگشت به مدینه، از دنیا رفت.
او وصیت کرده بود که او را کنار شهدا در محل جنگ احد دفن کنند. اما خانوادهاش نپذیرفتند و او را در بقیع به خاک سپردند. مغیره از جمله راویان مورد اعتماد در نقل حدیث است. اما احادیث کمی از او نقل شده است؛ مگر در
1) (1)
موضوع جنگهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که آن را از «ابان بن عثمان» اخذ کرده و بسیار نقل کرده است و به ما دستور میداد که آن را فرا بگیریم.(1)
الطبقات الکبری، ج 5، ص 210؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 60، ص 70.
ابنحبان دربارهاش گفته است: مغیرة بن عبدالرحمان از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و عالمان مدینه از او حدیث نقل کردهاند. وی در زمان خلافت یزید یا هشامبن عبدالملک در مدینه درگذشت و در بقیع دفن گردید.(2)
مقداد بن عمرو بن ثعلبه از اصحاب برجسته پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است. او در سال 33 ه. ق در 70 سالگی، در منطقه «جرف»، اطراف مدینه، از دنیا رفت. پیکر او را به مدینه آوردند و پس از نماز عثمان بن عفان بر او، در بقیع دفن کردند.(3)
درباره هویت و شخصیت نافع مدفون در بقیع، اختلافنظر وجود دارد؛ چنانکه سخاوی میگوید: «او یا همان قاری معروف است یا غلامِ عبدالله بن عمر میباشد». حطاب رعینی، آنجا که درباره مالک بن انس مینویسد، تصریح میکند که او (مالک) در سال 179 ه. ق در مدینه درگذشت و در بقیع دفن گردید و قبرش در آنجا شناخته شده است و گنبدی بر آن قرار دارد و قبر نافع نیز کنار قبر اوست.(4)
1) (1)
2) (2) کتاب الثقات، ج 5، ص 407 و نیز ر. ک: تاریخ مدینة دمشق، ج 60، ص 72؛ تهذیب الکمال، ج 28، ص 387.
3) (3) ر. ک: الطبقات الکبری، ج 3، ص 163؛ کتاب الثقات، ج 2، ص 254؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 348؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 60، صص 182 و 183؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 386؛ بحار الانوار، ج 48، ص 296؛ الدرجات الرفیعه، ص 225؛ الفوائد الرجالیه، ج 3، ص 343؛ الغدیر، ج 5، ص 68.
4) (4) مواهب الجلیل، ج 1، ص 39؛ نیز ر. ک: الغدیر، ج 5، ص 160؛ مستدرک سفینة البحار، ج 5، ص 212.
طبری میگوید:
ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب بن هاشم برادر رضاعی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است؛ زیرا حلیمه مدتی او را شیر داده است. نوفل با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صمیمی بود. ولی از وقتی آن حضرت به پیامبری مبعوث شد، به دشمنی با او برخاست و با اشعارش به هجو او و یارانش پرداخت. وی مدت بیست سال با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دشمنی ورزید و سرانجام وقتی از لشکرکشی آن حضرت برای فتح مکه باخبر شد، خداوند قلبش را برای پذیرش اسلام آماده ساخت. نوفل به همراه پسرش جعفر پیش از ورود پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به مکه، به پیشواز ایشان رفتند و در منطقه «ابواء» اسلام آوردند. وی در جنگ حنین حضور داشته است.(1)
المنتخب من ذیل المذیل، ص 10.
ابنکثیر درباره او مینویسد:
نوفل پسرعموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. او مسنترین فرزند عبدالمطلب است که اسلام آورد. در جنگ بدر به اسارت سپاه اسلام درآمد و عباس بن عبدالمطلب با پرداخت فدیه، آزادش ساخت. گفته شده است او در زمان جنگ خندق از مکه به مدینه هجرت نمود و در جریان صلح حدیبیه و فتح مکه در سپاه اسلام حضور داشت. در زمان جنگ حنین، با اهدای سه هزار نیزه به سپاه اسلام کمک کرد. وی در سال پانزدهم هجری در مدینه درگذشت و عمر در تشییع او شرکت کرد و بر او نماز خواند و در بقیع دفن گردید.(2)
وی در سال 1300 ه. ق هنگام بازگشت از حج، در مدینه رحلت کرد و در بقیع دفن گردید.(3)
او مسئول گرفتن مالیات در سیستان بود. هنگام بازگشت از حج، در مدینه درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد. وی در ابتدای حکومت ذوالفقارخان به «قندهار» رفته بود. دیوان شعری از او به یادگار مانده است.(1)
الذریعه، ج 9، ص 1281.
خطیب بغدادی از احمد بن زهیر نقل میکند: یحیی متولد سال 158 ه. ق و متوفای 22 ذیقعده سال 233 ه. ق در مدینه میباشد. 75 سال عمر کرد و پس از اقامه نماز رئیس شرطه مدینه بر پیکرش، در بقیع به خاک سپرده شد.(2)
میرزا یوسف فرزند شیخ میرزا محمد اسحاق پیشخدمت، از طرف ناصرالدین شاه صدرالعلما شده بود. وی در نجف اشرف اقامت داشت و پس از بازگشت از حج، در سال 1372 ه. ق در مدینه درگذشت و در جوار ائمه بقیع (علیهم السلام) به خاک سپرده شد.(3)
وی از اهالی کوفه(4)، مورد وثوق(5)و از اصحاب امام صادق (علیه السلام)(6)، امام کاظم (علیه السلام)(7)و امام رضا (علیه السلام)(8)میباشد. وی کتابی در زمینه فقه نوشته است.
1) (1)
2) (2) تاریخ بغداد، ج 14، ص 191؛ نیز ر. ک: التعدیل و التجریح، ج 3، ص 1382؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 65، ص 40.
3) (3) الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 11، ص 339 و ج 26، ص 271.
4) (4) التحریر الطاوسی، الشیخ حسن بن زینالدین، ص 617.
5) (5) همان.
6) (6) اختیار معرفة الرجال، ج 2، ص 683.
7) (7) التحریر الطاوسی، ص 617.
8) (8) همان.
شیخ آقا بزرگ تهرانی میگوید:
«کتاب الحج» اثر یونس بن یعقوب بجلی، خواهرزاده معاویة بن عمار است. او وکیل امام رضا (علیه السلام) بود و در زمان آن حضرت، در مدینه از دنیا رحلت کرد و امام (علیه السلام) کفن و حنوط و سایر چیزهای مورد نیاز را برایش فرستاد.(1)
الذریعه، ج 6، ص 254.
از عیاشی نیز روایت شده است:
یونس بن یعقوب در مدینه رحلت کرد و امام رضا (علیه السلام) حنوط، کفن و هر آنچه را نیاز داشت، برای او فرستاد و به اصحاب خود و اصحاب پدر و جدش (علیه السلام) دستور داد تا در تشییع او حاضر شوند و فرمود: «این مرد از اصحاب ابوعبدالله (امام صادق (علیه السلام)) و اهل عراق است. پس برایش قبری را در بقیع آماده سازید. اگر مردم مدینه گفتند که او عراقی است و نباید در بقیع دفن شود، به آنها بگویید که او از اصحاب ابوعبدالله است. اگر اجازه دفن او را در بقیع ندهید، ما نیز اجازه دفن اصحاب شما را در بقیع نخواهیم داد». سرانجام او را در بقیع دفن کردند.
امام رضا (علیه السلام) برای شاگردش «محمد بن حباب» که اهل کوفه بود، پیغام فرستاد که تو بر یونس بن یعقوب نماز بگزار.(2)
از «محمد بن ولید» روایت شده است که گفت:
پس از خاکسپاری یونس بن یعقوب، به زیارت مزارش رفتم. متصدی مقبره مرا که دید، پرسید: «صاحب این قبر کیست؟ چون ابوالحسن الرضا (علیه السلام) به من سفارش کرده است که روی این قبر به مدت چهل روز، یا چهل ماه، آب بریزم».(3)
ظاهراً تردیدی از راوی است.
زمانی که کتابهای تاریخی و روایی را مطالعه میکنیم، به مکانهایی واقع در محدوده بقیع اشاره شده است که در اینجا آنها را یادآور میشویم:
مجلسی از کتاب کافی به نقل از عبدالله بن رزین آورده است: «در بقیع، حمامی متعلق به یکی از فرزندان طلحه وجود داشته است».(2)
از ابوالفرج نقل شده است که فاطمه بنت اسد در محل «روحاء» (وسط بقیع)، مقابل حمام ابوقطیفه دفن شده است.(3)البته به یقین، مدفن فاطمه بنت اسد، در «روحاء» نمیباشد.
امیرمؤمنان (علیه السلام) در بقیع، خانهای داشته است. در نقلی آمده است که از ایشان سؤال شد: «چرا همجواری با قبر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را رها کردی و مجاور قبرستان (بقیع) شدهای»؟ فرمود: «آنان را همسایگانی راستگو یافتم که از گناه بازمیدارند و آخرت را به یاد میآورند».(1)
کنز العمال، ج 15، ص 759.
آنچه این مطلب را تأیید مینماید، روایتی است که مدفن امام حسن مجتبی (علیه السلام) را در خانه پدرشان، در بقیع الغرقد ذکر کرده است.(2)طبری درباره محل دفن محمد بن عبدالله (نفس زکیه) آورده است که قبر او در بقیع، مقابل کوچه خانه علی بن ابیطالب (علیه السلام) قرار دارد.(3)
ابنسعد درباره خانه عقیل نوشته است: «خانه عقیل که به «دار الکراحی» معروف است، در محدوده خانه علی بن ابیطالب (علیه السلام) قرار دارد».(4)
طبری از این خانه یاد کرده و نوشته است که در بقیع الغرقد قرار دارد.(5)ابنعساکر آورده است: «ابن افلح» خانهاش را که قبلاً متعلق به ابو ایوب بود، به مغیرة بن عبدالرحمان فروخت و خانهای را در بقیع خریداری کرد که به خانه ابن افلح معروف شد. نقل است روزی، مغیرة بن عبدالرحمان سوار بر مرکب برای سرکشی املاکش در محله قبا، از بقیع میگذشت که ابن افلح را مقابل خانهاش در بقیع دید. به او گفت:
(فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ)1 ابن افلح پاسخ داد: «ای اباهشام! گناهی بر من نیست. بلکه این تو بودی که مرا با دینارها به فتنه انداختی».(1)
طبری درباره قیام نفس زکیه نوشته است:
قاسم بن الحسن و یکی از مردان آل ابیطالب در منطقه «ثنیة الوداع» ایستاده بودند و محمد (نفس زکیه) را به تسلیم شدن و امان گرفتن فرا میخواندند. اما او، آن دو نفر را دشنام داد و آنان نیز بازگشتند. عیسی که فرمانده جنگی بود، آمد و مأمورانش را در جاهای مختلفی مستقر ساخت؛ هزار مرد را کنار حمام ابن ابیصعبه و کثیر بن حصین را کنار خانه ابن افلح که در بقیع قرار داشت، جای داد. بقیه فرماندهان را نیز در کوچههای مدینه مستقر کرد. عیسی خودش هم با نیروهایش در ثنیة الوداع مستقر شد و ساعتی به پرتاب تیرها و منجنیقها سپری شد.(2)
سید محسن امین از ابوالفرج نقل کرده است: «در آغاز حکومت حجاج، نزدیک به هفتاد نفر از شیعیان، به مدینه آمدند و ساکن خانه ابن افلح در بقیع شدند».(3)
ابنشبه نوشته است: «خانه ابوبکر در بقیع، مقابل خانه کوچک عثمان قرار داشت».(4)
ابنسعد در آنجا که از احتمال دفن حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در بقیع سخن میگوید، مینویسد: «او در خانه عقیل که آن سوی خانه جحشیها قرار دارد، دفن گردیده است».(5)
بیهقی از مالک نقل کرده است: «زید بن ثابت دو خانه داشت: یکی در بقیع و دیگری کنار مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) که هر دو را وقف نمود».(1)
السنن الکبری، ج 6، ص 161.
ابن عساکر از واقدی درباره جنگ احد نقل کرده است: «پس از جنگ، بیشتر مردم، شهدای خود را به مدینه منتقل کردند و گروهی از آنها، کشتههای خود را در بقیع، کنار خانه زید بن ثابت به خاک سپردند».(2)ابنحجر میگوید: «ابوصحار» اسلام آورد و مسلمان نیکویی بود. وی در بقیع، همسایه عبیدالله بن عباس شد و در وصف او شعر سرود.(3)
ابنشبه آورده است: «ابوبکر در کوچه بقیع خانهای داشت که مقابل خانه کوچک عثمان واقع شده بود».(4)
ابنقتیبه نوشته است: «عقیل خانه بزرگی در بقیع داشت و خانوادهاش نیز پرجمیعت بود».(5)ابنعساکر نیز آورده است: «کنیه عقیل بن ابیطالب، ابویزید بود و از برادرانش جعفر و علی (علیه السلام) بزرگتر بود. وی خانهای در بقیع داشت و در زمان معاویه درگذشت».(6)
ابنسعد گفته است: «خانه عقیل در بقیع، معروف به دار الکراحی است که در محدوده خانه علی بن ابیطالب (علیه السلام) قرار دارد».(1)
همان، ج 4، ص 53.
از ابوسعید خدری در ماجرای دفن سعد بن معاذ نقل شده است که گفت: «ما قبر سعد را کنار خانه کنونی عقیل آماده کردیم. رسولالله که آمدند، جنازه سعد را کنار قبر نهادند و بر آن نماز خواندند».(2)همچنین از ابنکعب روایت شده است که قبر زینب، بنت جحش (همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله)) در بقیع، بین خانه عقیل و خانه ابنحنیفه قرار دارد.(3)همچنین گفته شده است که حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در گوشهای از خانه عقیل که آن سوی منازل جحشیان است، به خاک سپرده شده و بین مزار او و جاده، هفت ذراع فاصله است.(4)
البته ما پیشتر در رابطه با محل دفن فاطمه زهرا (علیها السلام) احتمالات سهگانه را مطرح ساختیم و احتمال دفن آن حضرت را در بقیع نپذیرفتیم. صالحی در فصلی از کتاب خود، با عنوان «مکانهای استجابت دعا» از جاهایی همچون خانه عقیل در بقیع، مسجد فتح، کنار ستون مخلقه و منبر رسولخدا یاد میکند.(5)پیش از این گفته شد که گوشه خانه عقیل محل ایستادن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام زیارت قبرستان بقیع بود.
از جمله افرادی که در خانه عقیل دفن شدهاند، ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب است.(6)نیز ابنسعد از ابی بن کعب نقل کرده است که زینب دختر جحش وصیت کرد
که از پی تابوتش چراغ و آتش برنیفروزند. برای او در بقیع، کنار خانه عقیل و خانه محمد بن حنفیه قبری حفر شد.(1)
الطبقات الکبری، ج 8، ص 109.
ابن سعد میگوید: «عقیل در دوران خلافت معاویه، پس از آنکه نابینا شد، رحلت کرد و نسل او تا به امروز باقی است. او در بقیع خانهای داشت و خانوادهاش پر جمیعت بود».(2)ابنکثیر میگوید: ضمیره در دوران جاهلیت به اسارت درآمد و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) او را خرید و آزاد نمود. وی در بقیع خانهای داشته است.(3)
خانه کراحی همان خانه عقیل است.
عبدالله بن عامر میگوید: «نخستین مسلمانی که در بقیع دفن شد، عثمان بن مظعون بود. به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را در نقطهای که بعدها خانه محمد ابن حنفیه در کنار آن ساخته شد، به خاک سپردند».(4)
ابنسعد، ابنعساکر و ذهبی نوشتهاند: «هنگامی که محمد بن علی به مدینه آمد و خانهای در بقیع برای خودش ساخت، نامهای به عبدالملک نوشت و رخصت طلبید که به نزد او رود...».(5)
زینب بنت جحش، همسر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در فاصله بین خانه عقیل و محمد بن حنفیه دفن گردید.(1)
الطبقات الکبری، ج 8، ص 109.
مرحوم علامه محمدباقر مجلسی ضمن بیان حکایتی عجیب، از این خانه یاد کرده است.(2)
درباره محل دفن صفیه دختر عبدالمطلب گفتهاند: او در سال 20 ه. ق و در سن 73 سالگی، در زمان خلافت عمر در مدینه از دنیا رفت و در بقیع، در آستانه خانه مغیرة بن شعبه به خاک سپرده شد.(3)
ابنعساکر، آن خانه را متعلق به نافع، غلام ابنعمر، در بقیع دانسته است(4)که در «صوران» قرار داشته است.
آنچه ذکر شد تنها بخشی از خانههایی بود که ما به منابع تاریخی آنها دست یافتیم. بیشک، خانههای موجود در بقیع، بسیار بیشتر از اینهاست؛ برای مثال در خبری چنین میخوانیم: حسین بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام)، معروف به «ذی
الدمعه» صاحب اشک(1)
این لقب به دلیل گریههای او در عبادتهای شبانهاش بوده است. ر. ک: الکنی و الالقاب، ج 2، ص 252.
، به مدینه آمد و در مکانهای مختلفی، چشمههایی پدیدآورد و نیز خانههایی را در بقیع ساخت.(2)درباره محل دفن فاطمه بنت اسد از قول ابوالفرج گفته شده است: وی در «روحاء» مقابل حمام ابوقطیفه به خاک سپرده شده است.(3)اما این سخن صحیح نیست.
حش کوکب، خارج از محدوده بقیع قرار داشته است، ولی معاویه پس از استوارسازی پایههای قدرتش، آن را به بقیع ملحق ساخت.(4)ابناثیر مینویسد: «آنجا باغی بوده که مردم در آنجا قضای حاجت میکردند. همانگونه که شیوه مردم آن روز اینگونه بود که بسیار در باغها قضاء حاجت میکردند. عثمان هم در حشّ کوکب که باغی بیرون شهر مدینه و خارج از بقیع بوده، دفن شد».(5)
یاقوت حموی با نقل مطلبی که ابن اثیر آورده «حشّ» را همان باغ و بوستان و «کوکب» را مردی از انصار دانسته است. وی میگوید: «حش کوکب یعنی باغ کوکب در مجاورت بقیع الغرقد قرار داشت. عثمان بن عفان آن را خرید و به بقیع افزود و وقتی کشته شد در همانجا دفن گردید».(6)
1) (1)
2) (2) الکنی و الالقاب، ج 2، ص 251؛ المجدی فی الانساب الطالبیین، ص 378.
3) (3) الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 7، ص 67.
4) (4) ر. ک: الغدیر، ج 9، ص 212.
5) (5) النهایة فی غریب الحدیث، ص 376 و نیز ر. ک: لسان العرب، ج 6، ص 286؛ تاج العروس، ج 4، ص 298؛ مجمع البحرین، ج 1، ص 518.
6) (6) معجم البلدان، ج 2، ص 262.
ابنسعد درباره محل دفن عثمان بن عفان در حش کوکب نوشته است: «امروزه آن مکان، مقبره بنیامیه است».(1)
الطبقات الکبری، ج 3، ص 77.
گفته شده است که قبل از دفن عثمان در حش کوکب، یهودیها در آنجا دفن میشدند.(2)ابن ابیالحدید نیز این مطلب را آورده است. «بکری» میگوید: «وقتی معاویه به سلطنت رسید، دیوار حش کوکب را خراب نمود و آن را به بقیع ملحق ساخت».(3)
همان خانه نافع در بقیع است.
حموی نوشته است: «صوران، نام مکانی در بقیع است. مالک بن انس نیز گفته است که نیمروزی به نزد نافع، غلام عبدالله بن عمر رفتم. آفتاب بیامان میتابید و سایهای نبود. خانه نافع در صوران، واقع در بقیع بود».(4)
احمد از ابورافع روایت کرده است: «گروهی از زنان انصار را در صورین بقیع دیدم که سگی همراهشان بود».(5)
در بحارالانوار آمده است:
صوران، تثنیه صور و به معنای نخلهای کوچکی است که کنار هم قرار دارند. همچنین صوران نام مکانی در انتهای بقیع میباشد که به جاده بنیقریظه منتهی میشود.(6)
مسلمانان در طول قرنهای متمادی، برای بزرگداشت پیشوایان خود که حافظ شریعت و پناه مردماند، به ساخت و بازسازی گنبد و بارگاه بر مزار آن بزرگواران اهتمام ویژهای داشتهاند. در اینجا به تعدادی از این افراد که به بازسازی بارگاه امامان معصوم بقیع (علیهم السلام) پرداختهاند، اشاره مینماییم:
الناصر لدینالله بن المستضیئ بالله عباسی که در سال 560 ه. ق مرقدهای امامان بقیع (علیهم السلام) را بازسازی و مرمت نمود؛(3)
سید ابوطالب، علاالدین حسین بن میرزا رفیعالدین حسینی مرعشی آملی، متولد سال 1001 ه. ق و متوفای 1064 میباشد. وی داماد شاه عباس اول و از معروفترین عالمان عصر خود بود که نزدیک به دو هزار نفر در درس او حاضر میشدند. از او آثار علمی و عملی برجستهای برجا مانده است؛ از جمله بازسازی مرقدهای امامان معصوم بقیع (علیهم السلام) در سفر حج. وی همچنین گنبد و بارگاه دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) را با نظارت مستقیم خود بازسازی نمود؛(4)
1) (1)
ر. ک: فهرس التراث، ج 1، ص 447؛ منتخب التواریخ، ص 101.
2) (2) الکنی و الالقاب، ج 2، ص 76؛ مستدرک سفینة البحار، ج 5، ص 244.
3) (3) ر. ک: منتخب التواریخ، ص 101؛ فهرس التراث، ج 1، ص 549.
4) (4) اعیان الشیعه، ج 6، ص 166.
او را در عراق دیدم. وی زمانی به حج رفت و ضریحی فولادی برای قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) تهیه نمود که تا قبل از تسلط وهابیها برجای بود. ولی پس از حاکمیت آنان، آن بارگاه شریف، خراب گردید و ضریح از جا کنده و با خاک یکسان شد.(2)
اینجانب از «علامه شیخ محمدعلی عمروی»(3)شنیدم که شبکههای فلزی موجود در چهار دیواری قبور شهدای احد و حمزه سیدالشهدا، همان شبکه ضریح بارگاه نورانی امامان معصوم بقیع (علیهم السلام) میباشد. متأسفانه در سالهای اخیر آن پنجرههای قبور شهدای احد که در واقع قطعات بازمانده از ضریح امامان بقیع بود را برداشتند و کاش مسئولان ما قطعهای از آن را به عنوان سند برمیداشتند.
سید محسن امین در ادامه میگوید:
سلطان عبدالمجید عثمانی دستور احداث گنبدی همانند گنبد رسولالله (صلی الله علیه و آله) را بر قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) داده بود. اما بعضی با آن مخالفت نمودند، پادشاهان عثمانی، همواره با فرستادن بودجههای فراوان، به بازسازی و تعمیر قبر شریف
1) (1)
سفرنامه مکه، مهدیقلی خان هدایت (مخبر السلطنه)، ص 270.
2) (2) اعیان الشیعه، ج 8، ص 301.
3) (3) پیشوای شیعیان مدینه که در سال 1389 ه. ق بدرود حیات گفت.
پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) و خانه و گنبد و بارگاه و مسجد آن حضرت اهتمام فراوان داشتند. ساختمان فعلی مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) و گنبد سبز آن، یادگارِ عثمانیهاست. از جمله ایشان، سلطان عبدالمجید عثمانی است که از سال 1270 ه. ق به مدت چهار سال، مسجد و خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و گنبد سبزی که پیشتر سلطان قایتبای، پادشاه مصر بازسازی کرده بود، تعمیر و بازسازی نمود. همچنین او دستور داد گنبد و بارگاهی همانند گنبد و بارگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای ذریه معصوم آن حضرت در بقیع ساخته شود. اما مردم مدینه مانع از آن کار شدند؛ زیرا میگفتند که به قبرهای پدران و نیاکانشان که آن اطراف است، آسیب میرساند و موجب تخریب آنها میشود! در زمان ما نیز ضریح فولادی و ظریفی در اصفهان ساخته شد که در قسمت بالای آن، با آب طلا و به خطی زیبا، اسمای حسنای پروردگار نگاشته شده بود. دولت ایران از دولت عثمانی اجازه خواست تا این ضریح را روی قبور مطهر امامان بقیع (علیهم السلام) نصب کند که آنها نیز اجازه دادند. ولی وقتی سید علی قطب ضریح را به جده انتقال داد، مردم مدینه به مخالفت برخاستند و ضریح مطهر، سه سال در جده باقی ماند تا آنکه عدهای از ثروتمندان ایرانی، اموال فراوانی را به مردم مدینه بخشیدند تا آنها به انتقال ضریح به بقیع و نصب آن روی قبور ائمه (علیهم السلام) رضایت دادند. پس از انتقال ضریح جدید به مدینه، مردم با تعویض صندوق چوبی قدیمی روی قبور مطهر، به این بهانه که آن صندوق، وقف است و نمیتوان تغییرش داد، مخالفت کردند. بدین ترتیب سید علی قطب ناچار گردید، ضریح جدید را روی همان صندوق بگذارد. اما ابعاد ضریح باید بزرگتر میشد. بدین منظور، ابعاد آن را با اضافه کردن قطعات چوبی همرنگ با ضریح که روی آن خوشنویسی شده بود،
بزرگتر کرد. نگارنده آن ضریح و آن قطعه چوبی افزوده شده را که از رونق آن کاسته بود، در سفر حج سال 1321 ه. ق در مدینه منوره مشاهده کرده است. این ضریح تا زمان یورش وهابیها به بقیع در سال 1343 ه. ق و ویران نمودن آن قبرهای مقدس و نورانی، باقی بود.(1)
اعیان الشیعه، ج 11، ص 138.
از خداوند متعال میخواهیم تا توفیق دهد آن قبور مطهر را به بهترین شکل ممکن بازسازی شود، و جا دارد که مسئولان کشور، در هر گفتمان سیاسی با عربستان سعودی نسبت به لزوم بازسازی قبور امامان بقیع تذکر دهند.
در فاصله کمی پس از بارگاه ائمه بقیع (علیهم السلام)، گنبد و بارگاهی روی بیتالاحزان قرار داشت؛ همانجا که فاطمه زهرا (علیها السلام) پس از رحلت پدر بزرگوارش به آنجا میرفت و در فراق او میگریست.(2)
شیخ آقا بزرگ تهرانی میگوید: بیتالاحزان را به جرم مجاورت با مرقد امامان بقیع (علیهم السلام) ویران کردند؛ چراکه گاهی همسایه را به سبب جرم همسایهاش مؤاخذه میکنند!!(3)
سرکیس یوسف الیان درباره محل دفن احمد بن محمد قشاشی میگوید: «او در ضلعِ شرقی بارگاه حلیمه سعدیه به خاک سپرده شده است».(4)
ذهبی میگوید: «امروزه بر روی قبر عباس در بقیع، بارگاه باشکوهی قرار دارد که خلفای عباسی آن را ساختهاند».(1)
سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 97.
سید جعفر آل بحرالعلوم نیز میگوید:قبر اسماعیل در خود بقیع نیست. بلکه در ضلع غربی بارگاه عباس، و خارج بقیع است و آن بقعه ستون حصار مدینه از طرف قبله و مشرق میباشد، که درِ آن از داخل مدینه است. احداث این گنبد قبل از بنای حصار مدینه است که به آن متصل شده است، و این از بنای پادشاهان مصر (فاطمیین) میباشد.(2)
درباره مالک بن انس گفتهاند: در سال 90 ه. ق و یا 97 ه. ق از دنیا رفته و در بقیع دفن گردیده است. قبر او در آنجا معروف است و گنبد و بارگاهی روی آن قرار دارد.(3)قبر نافع، در کنار قبر اوست.(4)در طرائف المقال آمده است:
از مالک، روایات بسیاری نقل گردیده است که بیانگر آن است وی برخلاف ابوحنیفه، بیشتر اوقات در خدمت جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) بوده است. روی قبر او در بقیع، گنبد و بارگاهی قرار دارد.(5)
ابنجبیر نیز میگوید: «روی قبر او، بارگاهی نسبتاً کوچک ساخته شده است».(6)
شیخ صدوق پس از ذکر متن زیارت امامان معصوم بقیع (علیهم السلام) آورده است: «سپس هشت رکعت نماز (برای هر امام، دو رکعت) در مسجدی که آنجاست، بخوان و در آن، هر سورهای را که خواستی قرائت کن. گفته شده است که فاطمه زهرا (علیها السلام) در آنجا نماز گزارده است».(1)
من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 577.
حاکم نیشابوری درباره محل دفن عباس، عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نوشته است: «عباس، در روز جمعه، 14 رجب سال 32 ه. ق در سن 88 سالگی و در زمان خلافت عثمانبن عفان رحلت کرد و در بقیع، در مقبره بنیهاشم به خاک سپرده شد».(2)
گفتهاند که مناصع، مکانهای شناختهشدهای در بقیع بوده است.(3)
ابنحجر میگوید: «حسین بن عبدالله بن ضمره حمیری، غلام خاندان ذییزن و اهل مدینه بوده است. خانه او در بقیع بود و گاه آن منزل به نام جدش (ضمره) منسوب میشد».(4)
سیوطی از انس نقل کرده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع الغرقد نشسته بود. پس به کنار دیواری رفت و فرمود: «ای حاضران در بقیع! به خدا سوگند! اگر «سختی»، وارد اتاقی شود، به دنبالش آسانی داخل میشود و سختی را بیرون خواهد کرد». بعد از این بود که این آیات نازل شد:(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً)1 .(1)
یعقوبی میگوید: اوس و خزرج، دو پسر «حارثة بن ثعلبه» بودند که دو طایفه را رهبری میکردند. درگیریهای زیادی بین این دو طایفه رخ میداد؛ از جمله یک درگیری که به نام «روز بقیع» معروف است.(2)
ابنسعد، آنجا که در کتابش از اعزام گروهی از مسلمانان برای کشتن کعب بن اشرف یهودی (تحریک کننده مشرکان در جنگ با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان و هجوکننده پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در شعرهایش) یاد میکند، مینویسد:
مسلمانان پس از کشتن کعب، سرش را از بدن جدا ساختند و با خود به مدینه آوردند و هنگامی که به بقیع الغرقد رسیدند، تکبیر گفتند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که در آن هنگام برای نماز شب برخاسته بود، صدای آنها را شنید و تکبیر گفت و دریافت که کعب کشته شده است.(1)
ر. ک: الطبقات الکبری، ج 2، ص 32.
طبرسی در ذیل آیه (وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً...)2 از حسن و ابومالک روایت کرده است:
مردم مدینه دچار قحطی و گرانی کالا شدند. «دحیة بن خلیفه» کاروان تجاری خود را که حامل روغن بود از شام به مدینه میآورد. هنگام ورودش به مدینه، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود. مردم شتابان برخاستند و برای رفتن به بقیع از یکدیگر سبقت گرفتند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «سوگند به آنکه جانم در دستان اوست! اگر همگی میرفتید و کسی در اینجا باقی نمیماند، عذابی از آتش بر شما نازل میشد».(2)
همچنین نقل است که هرگاه دحیه به مدینه میآمد همه نیازهای زندگی مردم از قبیل آرد و گندم را با خود میآورد. کاروان او در «احجار الزیت» که مکانی در بازار
مدینه بود، فرو میآمد و با نواختن طبل، مردم را آگاه میساختند.... جز دوازده نفر مرد و زن، کسی داخل مسجد نماند. پس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اگر این چند نفر نیز باقی نمیماندند، از آسمان بر آنها سنگ میبارید». البته گفته شده است فقط هشت نفر در مسجد باقی ماندند(1)
مجمع البیان، ج 10، ص 11.
یا دوازده(2)نفر یا چهل(3)نفر مرد، که بعید بهنظر میرسد.سیوطی نیز از ابنجریر و ابنمنذر و آنها نیز از جابر بن عبدالله نقل کردهاند: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مشغول ایراد خطبه نماز جمعه بود که کاروان عروسی، آوازخوان و هلهلهکشان از کنار مسجد عبور کرد. از طرفی دیگر کاروانی تجاری به بطحاء (محوطهای مقابل در ورودی مسجد که به سمت بقیع الغرقد بود) رسید و کالاهایی را برای فروش عرضه کرد. مردم که در حال شنیدن خطبههای نماز جمعه بودند، تحت تأثیر قرار گرفتند و به دنبال کاروان عروسی و نیز خرید کالا رفتند و محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را که برای ادای خطبههای نماز ایستاده بود، ترک کردند. خداوند نیز مردم را به سبب این اهانتشان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، نکوهش میکند و میفرماید:(وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً) .(4)
ابوداوود از ابوهریره روایت کرده است: شخص مخنثی را که دست و پایش را با حنا خضاب کرده بود، نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آوردند. فرمود: «او چه کرده است»؟ گفتند: «ای فرستاده خدا! خودش را شبیه زنان کرده است». پس آن حضرت او را به نقیع تبعید کرد. گفتند:
1) (1)
2) (2) سنن الدارقطنی، ج 2، ص 4؛ السنن الکبری، ج 3، ص 182؛ بحار الانوار، ج 86، ص 132.
3) (3) الجامع لاحکام القرآن، ج 18، ص 110.
4) (4) الدر المنثور، ج 6، ص 221؛ بحارالانوار، ج 76، ص 248. (هنگامی که داد و ستد یا ساز و آواز ببینند به سوی آن روی میآورند و پراکنده میشوند و تو را رها میکنند). (جمعه: 11)
«ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! او را نکشیم»؟ فرمود: «من از کشتن نمازگزاران نهی شدهام». ابواسامه گفته است که نقیع منطقهای اطراف مدینه است و با بقیع تفاوت دارد».(1)
سنن ابی داود، ج 2، ص 462؛ مسند ابی یعلی، ج 10، ص 509؛ سنن الدار قطنی، ج 2، ص 42؛ السنن الکبری، ج 8، ص 224؛ عون المعبود، ج 13، ص 188؛ العهود المحمدیه، ص 769؛ تهذیب الکمال، ج 28، ص 427؛ سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 91؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 9، ص 168.
مالک از عطاء بن یسار و او هم از مردی از قبیله بنیاسد نقل کرده است که گفت: «من و خانوادهام در بقیع اقامت گزیدیم». زن و فرزندم گفتند: «نزد رسولخدا (صلی الله علیه و آله) برو و برای خوردن چیزی طلب کن». پس به نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رفتم و در آنجا مردی را دیدم که داشت از او سؤال میکرد....(2)
ابنسعد نیز روایت کرده است:
گروهی در ماه رمضان برای دیدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه آمدند. آنها ده نفر بودند و ابتدا در بقیع الغرقد استراحت کردند. سپس بهترین لباسهای خود را پوشیدند و به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شدند؛ سلام کردند و اسلام آوردند و حضرت هم دستور داد برای آنها برخی از احکام اسلام را نوشتند.(3)
گفتهاند که پس از ورود حارث بن یزید بن ابی انیسه به مدینه، عیاش بن ابی ربیعه او را در بقیع به قتل رساند.(4)
1) (1)
2) (2) المؤطأ، ج 2، ص 999؛ سنن ابی داود، ج 1، ص 367؛ السنن الکبری، ج 7، ص 24؛ اسد الغابه، ج 5، ص 347؛ المنتقی من السنن المسنده، ص 99؛ شرح معانی الآثار، ج 2، ص 21؛ تعجیل المنفعه، ص 545؛ اسعاف المبطأ برجال المؤطأ، ص 125؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 3، ص 343.
3) (3) الطبقات الکبری، ج 1، ص 345؛ نیز ر. ک: عیون الاثر، ج 2، ص 319؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 6، ص 390؛ مکاتیب الرسول، ج 3، ص 247.
4) (4) الاصابه، ج 1، ص 701.
ابن ابیالحدید میگوید:
اصحاب درباره محل خاکسپاری پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) چند دسته شدند: گروهی میگفتند آن حضرت را در مکه که محل تولدش است، به خاک بسپارید. برخی دیگر پیشنهاد دادند در بقیع، کنار قبور شهدای احد دفن کنند. سرانجام همگان به این نتیجه رسیدند که آن حضرت را در خانهاش به خاک بسپارند. سپس مردم فرادا، بیآنکه کسی به امامت بایستد، بر پیکر آن حضرت نماز خواندند. گفته شده است که علی بن ابیطالب (علیه السلام) پیشنهاد دفن در خانه را ارائه داد و همه آن را پذیرفتند.(1)
شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 184 و نیز ر. ک: الامامة و السیاسه، ج 1، ص 2؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 292؛ مسند ابی یعلی، ج 8، ص 371؛ مسند اسحاق بن راهویه، ج 3، ص 738؛ تنویر الحوالک، السیطوی، ص 239؛ شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 38؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 33؛ السیرة النبویه، ج 4، ص 532؛ تحفة الاحوذی، ج 4، ص 84؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 4، ص 224؛ بغیة الباحث، ص 288؛ کنز العمال، ج 7، ص 229؛ بحارالانوار، ج 22، ص 517؛ الغدیر، ج 7، ص 187.
در کتاب کافی از حلبی، از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است:
عباس نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) آمد و گفت: «مردم برای خاکسپاری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بقیع مصلا گرد آمدهاند و میخواهند به امامت یکی از خودشان بر پیکر او نماز بخوانند». امیرمؤمنان (علیه السلام) نزد آنها رفت و فرمود: «ای مردم! رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چه در زمان حیات و چه در زمان مرگ، امام و پیشواست. خود پیش از این فرمود: من در همان خانهای که وفات میکنم، دفن خواهم شد». سپس جلوی در اتاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایستاد و بر پیکر مطهر او نماز گزارد. بعد از آن، دستور داد مردم ده نفر، ده نفر وارد شوند و پس از خواندن نماز بیرون روند.(2)
به عقیده نگارنده، مقصود از بقیع که گروهی از مسلمانان قصد داشتند رسولخدا (صلی الله علیه و آله) را در آنجا به خاک بسپارند، یکی از دو مکان زیر است:
بقیع مصلّا: چنانکه در خبر اصول کافی نیز آمده بود؛
بقیع الغرقد؛ چنانکه از برخی روایات بهدست میآید.
ظاهراً مراد ابن ابیالحدید از اینکه میگوید برخی از اصحاب قصد داشتند پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) را در بقیع، کنار شهدای احد به خاک بسپارند، همان بقیع الغرقد باشد و نه بقیع الخیل که در منطقه احد قرار دارد و قبر حمزه سیدالشهدا هم در آنجاست.
ابوعلی محمد بن همام کاتب اسکافی، پس از آنکه از دفن شبانه حضرت زهرا (علیها السلام) یاد میکند، مینویسد:
صبح که شد، مردم به یکدیگر گفتند: «چگونه میشود فاطمه (علیها السلام) دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا برود و ما در تشییع او حاضر نشویم»؟ آنگاه برای یافتن قبر او به بقیع رفتند. ولی دست قدرت الهی، هفتاد قبر را مقابل چشمشان پدید آورد. در نتیجه، از تشخیص قبر آن حضرت عاجز شدند و بازگشتند.(1)
منتخب الانوار، ص 50.
ابنسعد آورده است:
در سالی که قحطی شده بود و مردم از هر ناحیهای به مدینه پناه آورده بودند، عمر بن خطاب افرادی را مأمور کرده بود تا از آنها مراقبت کنند و غذا دهند. از جمله آن مأموران، یزید فرزند خواهر نمر، مسور بن مخرمه، عبدالرحمان بن
1) (1)
عبدالقارئ و عبدالله بن عتبة بن مسعود بود. آنها هر شب نزد عمر میآمدند و اخبار روزانه را به او میگفتند. در واقع عمر، هریک از آنها را در بخشی از شهر مدینه به مأموریت گمارده بود.... بادیهنشینهایی که به مدینه پناه آورده بودند، در محلههای رأس الثنیه، بنیحارثه، بنیعبدالاشهل، بقیع و بنیقریظه و نیز گروهی نیز در منطقه بنیسلمه (اطراف شهر مدینه) مستقر شده بودند.(1)
الطبقات الکبری، ج 3، ص 316.
ابنقتیبه نوشته است:
آوردهاند کسی در مدینه چنین میسرود: «پناه به پروردگار مردم از شر «معقل»؛ آن هنگام که او پیاده به بقیع گذر کرد». مراد از معقل، معقل بن سنان اشجعی است که به مدینه آمد و عمر بن خطاب به او گفته بود: «نزد قبیله خود در صحرا بازگرد»!(2)
ابناثیر میگوید: «عیاش بن ابی ربیعه، حارث بن یزید بن انسه را که تازه وارد مدینه شده بود، در بقیع ملاقات کرد».(3)
ابنعساکر به نقل از عبدالحمید بن عبدالرحمان نوشته است:
بین دو قبیله، جنگی درگرفت و عبدالله بن مطیع در جستوجوی علت این درگیری از شهر خارج شد. عبدالله و سلیمان، دو فرزند ابیجهم که این خبر را
شنیدند، منتظر بودند تا عبدالله بن مطیع برگردد.... عبدالله بن مطیع شبانه بازگشت و با عبدالله و سلیمان در بقیع برخورد کرد و نزاعی درگرفت....(1)
تاریخ مدینة دمشق، ج 19، ص 487؛ المنهق فی أخبار قریش، ص 309.
ابوالفرج اصفهانی میگوید:
امالبنین به بقیع میرفت و آنجا در سوگ فرزندانش میگریست و نالههای جانسوز سر میداد. مردم هم نزد او جمع میشدند و به مرثیههای او گوش میدادند. مروان هم با مردم به بقیع میآمد و از شنیدن نالههای امالبنین به گریه میافتاد!(2)
همچنین جابر از حضرت باقر (علیه السلام) روایت کرده است:
زید بن رقاد و حکیم بن طفیل طائی، قاتلان عباس بن علی (علیه السلام) بودند. امالبنین که عباس و سه فرزند دیگرش در کربلا به شهادت رسیده بودند، به بقیع میرفت و در غم آنها، ناله سر میداد و سوزناک میگریست....(3)
روایت شده است که امالبنین هر روز درحالیکه عبیدالله فرزند خردسال عباسبن علی (علیه السلام) را در آغوش داشت، به بقیع میرفت و مرثیه عباس را میخواند و مردم مدینه برای شنیدن اشعار سوزناک او گرد میآمدند و همراه با نالههای جانسوز او میگریستند. مروان بن حکم نیز میان آنها بود!
امالبنین چنین میسرود:
ای آن که عباس را دیدی درحالیکه بر گله میشها یورش میبرد!
و فرزندان حیدر، همه، چون شیرهای یالدار در پی او بودند.
به من خبر دادند که بر سر فرزندم ضربتی رسید؛ درحالیکه دست او بریده بود.
وای بر من! که سر پسرم از ضربت عمود آهنین از هم پاشید.
پسرم! اگر شمشیرت همچنان در دستانت بود، کسی را یارای نزدیک شدن به تو نبود.(1)
ابصار العین فی انصار الحسین، الشیخ محمد السماوی، ص 64؛ اعیان الشیعه، ج 8، ص 389؛ الایام الشامیه من عمر النهضة الحسینیة، ص 471؛ الرکب الحسینی فی الشام، ص 410.
لا تدعونی ویک أُمَّ الْبنین تذکرینی بلیوثِ العرینِ
وای بر تو! دیگر مرا ام البنین (مادر پسران) صدا نکن؛ چراکه اگر چنین کاری بکنی، مرا به یاد پسرانم میاندازی که در شجاعت همانند شیرهای بیشه بودند.
کانت بنون لی أُدعی بِهِمْ و الیوم أَصبحتُ و لا من بنین
من پسرهایی داشتم که با کنیه آنها و به نام آنها مرا صدا میکردند. اما امروز وضعیت من به گونهای شده است که دیگر، آن پسران را کنار خود ندارم.
أَربعةٌ مثل نسورِ(2)
سأعیش رغم الداء و الأعداءکالنسر فوق القمة الشماء
من به رغم دردها و دشمنان زیادی که دارم همچون کرکس بر اوج قلههای بلند زندگی خواهم کرد. (مترجم)
الرُّبَی قد واصلوا الموت بقطعِ الوتینآنان چهار پسرند که همانند کرکس در اوج بلندیها پرواز کردند و با بریده شدن رگ حیاتشان، به استقبال مرگ رفتند.
تنازع الخرصان(3)اشلاءهم فکلّهم أمسی صریعا طعین
نیزههای دشمن از شدت کینه و دشمنیشان با پسران من، بر سر پیکرهایشان در میدان نبرد با یکدیگر به رقابت میپرداختند و هرکدام از آن نیزهها میخواست
1) (1)
2) (2) نسر که ترجمه فارسی آن کرکس است، در فرهنگ عربی همیشه نماد عزت نفس و بینیازی بوده است. برای نمونه ابوالقاسم الشابی شاعر پرآوازه تونسی معاصر نیز در شعر خود به خوبی از این نماد استفاده کرده و گفته است:
3) (3) خرصان نام روستایی در بحرین بوده است که در آنجا به خرید و فروش نیزه میپرداختند. (مترجم).
تا آن اجساد مطهر توسط خودش پاره پاره گردد. تمامی پسران من کشته و نقش بر زمین شدند؛ درحالیکه اجسادشان با نیزهها تکه تکه شده بود.
یا لیت شعری أکما أخبروا بأنّ عباسا قطیع الیمین
ای کاش مطمئن میشدم که وضعیت عباس آن چنان است که به من خبر دادهاند که عباس فقط دستهایش بریده شده بود و بقیه پیکر مطهرش پاره پاره نشده بود.
طبرانی و ابنعساکر از زبیر نقل کردهاند که گفت:
عمویم، مصعب بن عبدالله گفت: زینب صغرا دختر عقیل بن ابیطالب، با مردم در بقیع، درحالیکه بر کشتگان سرزمین طف (کربلا) میگریست، چنین میسرود:
چه خواهید گفت اگر پیامبر خدا (علیه السلام) به شما بگوید:
چه کردید با اهل بیت و یاران و فرزندان من؟!
درحالیکه شما امت آخرین بودید!
برخی را به اسارت درآوردید و گروهی دیگر را غرق در خون ساختید.
این پاداش خیرخواهیهای من به شما نبود.
که با خویشان و ارحام من چنین رفتار زشتی را داشته باشید.
«ابوالاسود دئلی» گفته است که اینجا باید بگوییم:(رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ) ؛ «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم! و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود»(1)
اعراف: 23.
و(2)ابنقتیبه دینوری، فاجعه «حره» و غارت مدینه را که در زمان یزید بن معاویه ملعون روی داد، در کتاب خود آورده است و متن نامهای را که مسلم بن عقبه پس از این جنایت بزرگ به یزید فرستاده، نقل کرده است. در بخشی از این نامه، چنین آمده است:
من (مسلم بن عقبه) نیروهایم را کنار خندقها مستقر کردم و بعد از آن، حصین بن نمیر را در منطقه ذناب و حوالی آن، حبیش بن دلجه را در منطقه بنیسلمه و عبدالله بن مسعده را در منطقه بقیع الغرقد به فرماندهی سپاه گماردم و هنگامی که آفتاب بالا آمد، همگی از منطقه عبدالاشهل بر مردم مدینه یورش بردیم....(1)
الامامة و السیاسه، ج 1، ص 2.
مقریزی نیز میگوید:
بنیامیه، کعبه را ویران ساختند و مقام و منزلت خلیفه را بالاتر از رسول (صلی الله علیه و آله) قرار دادند. آنها صحابه را از سخن گفتن بازداشتند و اوقات نماز را تغییر دادند و مسلمانان را به پیروی از خودشان مجبور کردند. گروهی از آنان بر منبر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به خوردن و آشامیدن پرداختند و به غارت حرم الهی و بیحیثیت کردن زنان مسلمان در بقیع اقدام نمودند.(2)
زرارة بن أعین میگوید که در دل شب، از ناحیه بقیع الغرقد صدایی شنیده شد که میگفت: «کجایند پارسایان در دنیا؟ کجایند مشتاقان به آخرت»؟! صدایی از سمت بقیع شنیده شد که چهره گوینده آن دیده نمیشد و میگفت: این شخص علی بن الحسین امام سجاد (علیه السلام) است.(3)
«نمازی» درباره تختی که در زمان امام رضا (علیه السلام) در اختیار متولی قبرستان بقیع بود، نقل کرده است که آن تخت، متعلق به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده است و هرگاه شخصی از بنیهاشم از دنیا میرفت، از آن صدایی برمیخاسته و متولی بقیع میفهمیده است که کسی از بنیهاشم، از دنیا رفته است.(1)
مستدرک سفینة البحار، ج 5، ص 19.
ابنکثیر میگوید:
امیر عبدالله بن ربیع فرار کرد و نماز جمعه را رها نمود.... دوباره بازگشت و با سربازانش به جنگ رفت. اما شکست خورد و به بقیع فرار کرد. در آنجا برای آنکه دشمن را سرگرم سازد، ردایش را که گران قیمت بود، در آنجا افکند و جان خود و همراهانش را نجات داد و فرار نمود....(2)
افلح و خالد بن قاسم نقل کردهاند:
هشام بن عبدالملک در بقیع بر پیکر سالم بن عبدالله نماز گزارد؛ درحالیکه جمعیت بسیاری در آنجا جمع شده بودند. هشام که این همه جمعیت را در بقیع دید، به ابراهیم بن هشام مخزومی گفت: «به مردم دستور بده تا چهار هزار نفر از آنان از مدینه خارج شوند». به این ترتیب، تابستان که آغاز شد، چهار هزار نفر از مردم مدینه به سواحل [دریای سرخ] رفتند و تا پایان تابستان در آنجا ماندند».(3)
ابوحمزه میگوید:
به خدا سوگند! در بقیع سوار بر مرکب بودم که فرستادهای آمد و گفت: «همین الآن به نزد جعفر بن محمد (علیه السلام) بیا». به حضور امام (علیه السلام) رفتم و دیدم که نشسته است. فرمود: «زمانی که تو را میبینم آسودهخاطر میشوم». سپس فرمود: «بعضی گمان میکنند که علی (علیه السلام) امام نیست؛ مگر زمانی که شمشیر بکشد. اگر چنین باشد باید گفت که عمار و خزیمة بن ثابت و دوست تو، ابوعمره ضرر کردهاند [درحالیکه چنین نیست]...».(1)
اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 141؛ جامع الرواة، ج 1، ص 295؛ معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 51 و ج 13، ص 286.
از محمد بن صالح تمار نقل شده است که صفوان بن سلیم(2)برخی روزها به بقیع میآمد و او را که از کنارم میگذشت، میدیدم. روزی با خود گفتم: سوگند به خدا! باید ببینیم او چه میکند. به دنبالش راه افتادم. دیدم سرش را پوشانید و کنار قبری نشست و سخت گریست. دلم برایش سوخت. گفتم شاید صاحب قبر از خویشان اوست. روزی دیگر که به بقیع آمد، دنبال او به راه افتادم و دیدم که کنار قبر دیگری نشست و گریه کرد. ماجرا را با محمد بن منکدر(3)در میان نهادم. گفت: «آری. آنها بستگان و برادران اویند. وقتی در دلش احساس سنگینی و قساوت میکند، برای زدودن زنگارهای گناه به بقیع میرود و از
1) (1)
2) (2) صفوان بن سلیم زهری مدنی از اصحاب امام زین العابدین (علیه السلام) است. ر. ک: العلل، احمد بن حنبل، ج 2، ص 495؛ التاریخ الکبیر، ج 4، ص 307؛ معرفة الثقات، ج 1، ص 468.
3) (3) کشی در رجال خود او را در شمار علمای عامّه که علاقه و دوستی فراوانی به اهل بیت (علیهم السلام) داشته، آورده است. ر. ک: اختیار معرفة الرجال، ص 390؛ معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 293؛ تهذیب الکمال، ج 26، ص 507؛ سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 353.
درگذشتگان یاد میکند». محمد بن صالح تمار میگوید: روزی دیگر، محمد بن منکدر را در بقیع دیدم. به او سلام کردم. پاسخم را داد و گفت: «موعظه صفوان، چه سودمند بود»! و من گمان کردم که آن موضوع، تأثیر خود را در محمد بن منکدر گذاشته است.(1)
تاریخ مدینة دمشق، ج 24، ص 132؛ سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 366؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 189.
ابویعلی از ربیعة بن ابی عبدالرحمان نقل کرده است که گروهی از مردم کنار یکی از درهای بقیع الغرقد نشسته بودند و انس بن مالک برایشان از ویژگیهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میگفت؛ از جمله اینکه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در چهل سالگی به پیامبری رسید و پس از آن، ده سال در مکه و ده سال در مدینه اقامت گزید. در شصت سالگی نیز از دنیا رفت؛ درحالیکه سر و صورتش بیست عدد موی سفید نداشت.(2)
از مفضل بن غسان چنین نقل شده است که یزید بن هارون را در سال 193 ه. ق در مدینه ملاقات کردم. او در بقیع، به نشر حدیث میپرداخت. روزی حدیثی را از محمد بن اسحاق نقل کرد. اما مردم اعتراض کردند و گفتند: «برایمان از او حدیثی بازگو مکن؛ چون ما بهتر از تو او را میشناسیم». یزید بن هارون هرچه اصرار کرد، آنها نپذیرفتند!(3)
شیخ کلینی در کافی با سند خودش از «یعقوب بن جعفر بن ابراهیم» خبری را بدین شرح نقل کرده است:
خدمت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) بودم که مرد و زن راهبی از اهل نجران یمن، خدمتش آمدند. آنها سؤالات مختلفی از امام (علیه السلام) پرسیدند تا جایی که مرد راهب داستان سفرش به هند را بیان کرد و اینکه با عالمی از اهالی آنجا ملاقات کرده و او از وی خواسته است تا به مدینه برود و به محضر امام موسی کاظم (علیه السلام) برسد.
راهب ادامه داد: مرد هندی به من گفت: من باورم این است که وقتی مادرت به تو باردار شده، فرشتهای بزرگوار نزدش حاضر شده و فکر میکنم که پدرت چون خواسته با مادرت نزدیکی کند، غسل کرده و با پاکی نزدش رفته است و گمان دارم که سِفر چهارم تورات را که بهترین اسفار و مشتمل بر حالات خاتم الانبیا میباشد، هنگام شبزندهداری خود مطالعه کرده و عاقبت به خیر گشته است. از راهی که آمدهای برگرد و برو تا به مدینه محمد (صلی الله علیه و آله) که به آن «طیبه» میگویند برسی و نام آن شهر در جاهلیت «یثرب» بوده است.
سپس به مکانی برو به نام بقیع و نشانی خانهای را که به «دار مروان» معروف است، بگیر و در آنجا سه روز بمان. سپس درباره پیرمردی سیاهچهره سؤال کن که در خانهاش حصیر میبافد و آنها به این کار، «خصف» میگویند. با آن پیرمرد مهربانی و ملاطفت کن و به او بگو مرا آن همنشینت نزد تو فرستاده است که در گوشه خانهای مینشیند که در آن چهارچوب کوچکی است. سپس از او بپرس فلان بن فلان (موسی بن جعفر) کیست؟ و محفل او کجاست؟ و در چه ساعتی به آنجا میرود؟ وی، او را به تو نشان میدهد و معرفی مینماید....(1)
الکافی، ج 1، ص 482؛ مدینة المعاجز، ج 6، ص 306؛ بحار الانوار، ج 48، ص 94.
شهید ثانی به نقل از کتاب «النوم و الرؤیا» ابوصقر موصلی آورده است:
شخص مورد اعتمادی گفت که شبانه به مدینه رسیدم و به بقیع رفتم و بین چهار
1) (1)
قبر که آن طرفش قبری خالی بود، به خواب رفتم. در خواب، چهار کودک را دیدم که از آن قبرها بیرون آمدند و چنین شعر میخوانند:
خداوند به ما نعمت داد که تو را ای «امیم» نزد ما آورد
و چون چنین است دیگر ما از فشار قبر نمیهراسیم!
بیدار که شدم با خود گفتم: باید در این جملات نکتهای باشد. آفتاب که زد، دیدم جنازهای را به آن سو میآورند. درباره او پرسیدم. گفتند: «بانویی از اهل مدینه است». گفتم: «نامش امیمه است»؟ گفتند: «آری! آیا قبلاً بستگان او از دنیا رفتهاند»؟ پاسخ دادند: «آری. چهار کودکش». خوابم را که برایشان نقل کردم، سخت شگفتزده شدند.(1)
مسکّن الفؤاد، الشهید الثانی، ص 44؛ بحار الانوار، ج 79، ص 122.
ابنحماد از ولید بن مسلم نقل کرده است:
در آینده هرگاه قبیله «قضاعه» بر مغرب پیروز شد، بنیعباس خواهند آمد و خواهرزاده آنها به همراه عدهای وارد کوفه میشوند و به تخریب آن شهر میپردازند.... در آنجا او زخمی میشود و به قصد شام، از کوفه بیرون میرود. ولی میان راه به قتل میرسد. بعد از آن، سفیانی بر آنها مسلط میشود و در سرزمین شام، بین او و اعراب، جنگی درمیگیرد. سرانجام دامنه این جنگ به مدینه کشانده میشود و در بقیع الغرقد، نبردی رخ خواهد داد.(2)
تاریخنویسان جریانهای دیگری را نیز ثبت کردهاند، مانند:
میکرد. این موضوع را که به عمر خبر دادند، او را از مدینه اخراج کرد؛(1)
فتح الباری، ج 12، ص 141.
گفتوگویی که در زمان جنگ نهاوند، در بقیع انجام شده است؛(2)
برخی حوادث که در زمان عثمان رخ داده است؛(3)
پنهان شدن همسر عبدالوهاب بن یحیی بن عباد بن عبدالله بن زبیر، نزد اسماء دختر حسین بن عبدالله بن عبدالله بن عباس در بقیع؛(4)
گفتوگوی عبدالله بن ابیبکر با موسی بن عمران بن مناج در بقیع درباره مأموریتی جنگی؛(5)
اقامت طولانیمدت حسین بن عبدالله بن ضمرة بن ابیضمیره سعید حمیری در بقیع؛(6)
و حوادث بسیاری دیگر که برای رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری میکنیم.(7)
1) (1)
2) (2) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 357.
3) (3) تاریخ مدینة دمشق، ج 55، ص 276.
4) (4) تاریخ الامم و الملوک، ج 6، ص 190.
5) (5) تاریخ مدینة دمشق، ج 69، ص 194.
6) (6) الاکمال فی ذکر من له روایة فی مسند الامام احمد من الرجال، ص 98؛ تعجیل المنفعه، ص 96.
7) (7) ر. ک: تاریخ الامم و الملوک، ج 6، ص 231؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 40، ص 279 و ج 50، ص 276؛ کتاب الثقات، ج 2، ص 218.
و عج علی أرض البقیع الذی ترابه یجلو قذی الناظر
و بلّغن عنّی سکّانه تحیّة کالمثل السائر
قوم هم الغایة فی فضلهم فالأوّل السابق کالآخر
هم الأولی شادوا بناء العلی بالاسمر الذابل و الباتر(2)
و أشرقت فی المجد أحسابهم إشراق نور القمر الباهر
در سرزمین بقیع توقف کن؛ همان سرزمینی که تربت و خاک پاکش دیدگان را پاک میکند.
و از طرف من سلامی همچون ضرب المثل مشهوری که ذکر آن در اقصی نقاط گیتی فراگیر و گسترده شده است، به ساکنان آنجا ابلاغ کن.
آنان مردمیاند که به سبب فضیلتها و بزرگواریهایشان، قبلهگاه و خاستگاه
مردماند. همه آن بزرگواران از لحاظ فضیلت و کرامت در یک جایگاه قرار دارند.
آنان بزرگواران و بزرگ مردانیاند که پایههای ساختمان بلندمرتبگی و فضیلت را به وسیله شمشیرهای برّان و تیز بنا نهادهاند.
اصل و نسب آنان در بزرگواری و عظمت همانند درخشش نور ماه نورانی و درخشان، درخشیده و پرتو افشانی کرده است.
ارتباط اهلبیت نبوت (علیهم السلام) با بقیع، بسیار عجیب است. شاید سنگ بنای این ارتباط را امیر المؤمنین (علیه السلام) بنیان نهاده باشد؛ آنگاه که آن حضرت بیت الاحزان خود را در آن سرزمین بنیان نهاد و از شکایتهای روزگار و نامردمان زمانه خویش به آنجا پناه میبرد. فاطمه زهرا (علیها السلام) نیز به آنجا میرفت و در همانجا اشک میریخت. تاریخ این ماجرا به پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) برمیگردد.(1)
برای مطالعه جزئیات بیشتر درباره این مطلب ر. ک: بحار الانوار، ج 43، ص 177.
پس از واقعه جانسوز کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب آن حضرت، نقش برجسته حضرت امالبنین، فاطمه کلابیه، همسر امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در بقیع شاهدیم، چنانکه ابوالفرج اصفهانی در اینباره میگوید: این بانوی بزرگوار به سمت بقیع حرکت میکرد و در آنجا به وسیله اندوهناکترین و سوزناکترین نوحهها، برای فرزندانش نوحهسرایی میکرد. مردم گرداگردش جمع میشدند و به نوحهسرایی این بانو گوش فرامیدادند. مروان(2)نیز به این منظور به آنجا میرفت و پیوسته به نوحههای آن بانو گوش میداد و اشک میریخت!.(3)
1) (1)
2) (2) مقصود، مروان بن حکم است که از بزرگترین دشمنان خاندان نبوت بود. وی از نوحهسرایی ام البنین، متأثر میشد و گریه میکرد؛ زیرا نوحههای آن بانو بسیار پرسوز و گداز بود و نه فقط دل دوستان اهلبیت، بلکه قلب دشمنان آنان را نیز متأثر میساخت و نرم میکرد. (مترجم).
3) (3) مقاتل الطالبیین، ص 85؛ مقتل الحسین، ص 181.
ازاینرو در اینجا نوبت به نقش شعر و طبع سلیم و سرشت پاک میرسد تا آنچه را از درون و ضمیر ناخودآگاه گویندهاش تراوش میکند و میجوشد، بیان گردد. از جمله کسانی که اشعاری را در این رابطه سرودهاند، میتوان به اشخاص زیر اشاره کرد:
ام کلثوم
امکلثوم، دختر امیرالمؤمنان علی (علیه السلام)، هنگامی که به سمت مدینه حرکت نمود، شروع کرد به گریه کردن؛ درحالی که میگفت:
مدینة جدّنا لا تقبلینا فَبالحسرات والأحزان جینا
الا فاخبر رسول الله عنّا بأنّا قد فجعنا فی ابینا
وأن رجالنا بالطّف صرعی بلا رؤس وقد ذبحوا البنینا
وعرّج بالبقیع وقف وناد أیا ابن حبیب رب العالمینا
وقل یا عم یا حسن المزکی عیال أخیک اضحوا ضائعینا
أیا عماه أنّ أخاک اضحی بعیداً عنک بالرمضا رهینا
ای مدینه، جد ما! ما را نپذیر؛ چراکه ما با حسرتها و اندوهها آمدهایم.
خبر حوادثی را که برای ما اتفاق افتاد است، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برسان و به ایشان بگو که ما به سبب کینه و دشمنی دشمنانمان با پدرمان، به این مصیبتها گرفتار شدهایم.
و به آن حضرت (صلی الله علیه و آله) بگو که مردان اما در کربلا بدون سر، روی زمین افتادهاند، و پسران ما را ذبح کردهاند.
و در بقیع، بایست، توقف کن و صدا بزن ای پسر حبیب پروردگار.
و بگو: ای عمو! ای حسن پاک و پاکیزه! خانواده برادرت از بین رفتند.
ای عمو! برادرت به دور از چشمان تو، گرفتار بیابان داغ شده است.
حسان بن ثابت،(1)
حسان بن ثابت، از شاعران بزرگ عرب قبل از ظهور اسلام و در آغاز دوره اسلامی بوده است. او از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. او اشعار غرّایی در دفاع از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و هجو دشمنان اسلام دارد. حسان میان شهرنشینان عرب، برترین شاعر به شمار میآید. (مترجم).
شاعر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، در سوگ آن حضرت (صلی الله علیه و آله) گریه میکرد و میگفت:ما بال عینک لا تنام کأنما کحلت مآقیها بکحل الأرمد
جزعاً علی المهدی أصبح ثاویاً یا خیر من وطیء الحصی لا تبعد
وجهی یقیک التربَ لهفی لیتنی غیبت قبلک فی بقیع الغرقَدِ
بأبی و أمی من شهدت وفاته فی یوم الاثنین النبیّ المهتدی(2)
چرا چشمانت به خواب نمیروند؟! گویی سرمه کسانی که چشم درد دارند، به چشمان تو مالیده شده است.
این بیخوابی بر اثر غم و اندوه بر مهدی (پیامبر) است که در خاک آرمیده است. ای بهترین کسی که روی زمین گام نهاده است.
افسوس که تو زیر خاک آرمیدهای ای کسی که از همه مخلوقات برتری! صد افسوس! کاش من قبل از تو در خاک بقیع آرام میگرفتم.
پدر و مادرم فدای کسی باشد که در روز دوشنبه شاهد رحلتش بودم؛ آن شخص همان پیامبر هدایتگر است.
سید حمیری(3)
حمیری (رحمه الله) میگوید:
فقال له قوم إن عیسی بن مریم بزعمک یحیی کل میت و مقبر
1) (1)
2) (2) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 4، ص 1082؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 12، ص 281.
3) (3) ابوهاشم اسماعیل بن محمد حمیری، مشهور به سید حمیری، در سال 105 ه. ق متولد شد و در بصره بزرگ شد. او ابتدا از طرفداران عقیده کیسانیه بود. سپس به شیعه دوازده امامی گروید. سید حمیری چند هزار قصیده درباره فضایل آل محمد (صلی الله علیه و آله) و آل علی (علیه السلام) سروده است. ولی بیشترین اشعار او در مدح علی بن ابیطالب (علیه السلام) است. او دوست نداشت در محفل یا مجلسی بنشیند که ذکری از فضایل آل رسول (صلی الله علیه و آله) در آن نشود. شعر حمیری از حیث تعداد در تاریخ اسلام بینظیر است. (مترجم).
فما الذی أعطیت؟ قال محمد لمثل الذی أعطیه إن شئت فانظر
إلی مثل ما أعطی فقالوالکفرهم ألا أرنا ما قلت غیر معذر
فقال رسول الله قم لوصیه فقام و قِدما کان غیر مقصر
ورداه بالمستجاب والله خصه و قال اتبعوه بالدعاء المبرّر
فلما أتی ظهر البقیع دعا به فرجت قبور بالوری لم تبعثر
فقالوا له یا وارث العلم اعفنا ومنّ علینا بالرضا منک واغفر(1)
نهج الإیمان، ص 647.
پس گروهی از مردم به ایشان گفتند: عیسی پسر مریم، به گمان تو هر شخصی را که مرده باشد و هر جنازهای را که در گور گذاشته شده، زنده میکرد.
پس بگو ای محمد! تو با خودت چه معجزهای آوردهای؟! به تو چه معجزهای داده شده است؟ محمد (صلی الله علیه و آله) فرمود: به من معجزهای همانند معجزهای که به عیسی بن مریم داده شده، عطا شده است؛ اگر میخواهی، آن را ببین.
آنان از روی کفرشان گفتند: بدون هیچ عذر و بهانهای، آنچه را گفتی که همانند معجزهای است که به عیسی بن مریم داده شده است، به ما نشان بده.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به وصی و جانشینش فرمود: برخیز و ایشان برخاست. آن جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دیرباز در اطاعت از اوامر پیامبر (صلی الله علیه و آله) کوتاهی نمینمود.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن مردم را به دعای اجابت شده، ارجاع دادند. خداوند جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مختص همین امور قرار داده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: به دنبال جانشین من بروید؛ زیرا او دعایش اجابت قرار میشود.
هنگامی که جانشین و وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به بقیع آمد، دست به دعا برداشت.
1) (1)
ناگهان قبرهای آنجا که اجسادی را در خود داشتند، به لرزه درآمدند؛ بدون آنکه دچار آشفتگی و ویرانی گردند.
آنان به جانشین و وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفتند: ای وارث علم پیامبر! ما را ببخش و با راضی شدن از ما، بر ما منت بگذار و ما را بیامرز.
جوهری
ابوالحسن علی بن احمد جرجانی، معروف به جوهری، متوفای حدود سال 380 ه. ق در رثای امام حسین (علیه السلام)، نوه شهید پیامبر (صلی الله علیه و آله)، این اشعار را سروده است:
وجدی بکوفان ما وجدی بکوفان تهمی علیه ضلوعی قبل أجفانی
أرض إذا نفخت ریح العراق بها أتت بشاشتها أقصی خراسان
و من قتیل بأعلی کربلاء علی جهد الصدی فتراه غیر صدیان
و ذی صفائح یستسقی البقیع به ریّ الجوانح من روح و رضوان
هذا قسیم رسول الله من آدم قدّا معا مثل ما قدّ الشراکان
و ذاک سبطا رسول الله جدهما وجه الهدی و هما فی الوجه عینان
سرمستی و عشق من به کوفه است. سرمستی و عشقی که در وصف نمیگنجد. قبل از آنکه از شدت فراق خون گریه کنم، به خاطر این عشق و سرمستی، تمام هستی من ذره ذره ذوب میشود.
سرزمین مقدسی که اگر نسیم روح افزای عراق در آن بدمد، شادابی و طراوت حاصل از آن، به دورترین سرزمینهای خراسان نیز میرسد.
و شهید گلگون کفنی که در دور افتادهترین بخش کربلا برای رفع عطش و تشنگی اهل بیتش تلاش میکرد، اما هنگام شهادتش تشنه جان نداد، بلکه از حوض کوثر و نهرهای بهشتی سیراب شد.
در آن سرزمین، تعدادی قبر وجود دارد که بقیع به وسیله برکت و کرامت
صاحبان آنها که در باغهای سرسبز بهشتی از رحمتها و نعمتهای الهی برخوردارند، سیراب میگردد.
یکی از این اولیای صاحبکرامت، همان شخصی است که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از یک منشأ و ریشه سرچشمه گرفته است و همانند شاخهای که از یک درخت کنده و از وسط نصف شده باشد.
و این دو شخص باکرامت، نوه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند. جد بزرگوارشان همانند چهره هدایت و روشنگری بود و جایگاه آن دو بزرگوار در چهره هدایت همانند چشمان هدایت و روشنگری بود؛ زیرا آنان نور چشم پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند.
صاحب بن عباد(1)
نامش ابوالقاسم اسماعیل بن عباد و فرزند عباس، ملقب به صاحب و مشهور به صاحب بن عباد است. او زاده اصفهان در سال 326 ه. ق است. صاحب یکی از فرزندان بیبدیل زمانه خود بود که به دلیل نبوغ و دانش سرشارش، به جز در عرصههای مختلف علمی، به مقام وزارت نیز رسید. او حتی پس از رسیدن به مقام وزارت از کسب علم غافل نشد. وفاتش نیز به سال 385 ه. ق بوده است. (مترجم).
وی نیز اشعار بسیاری دارد؛ برای مثال میگوید:
یا زائرا قد قصد المشاهدا و قطع الجبال و الفدافدا
فأبلغ النبی من سلامی ما لا یبید مدة الأیام
حتی إذا عدت لأرض الکوفة البلدة الطاهرة المعروفة
و صرت فی الغریّ فی خیر وطن سلّم علی خیر الوری ابی الحسن
ثمة سِرْ نحو بقیع الغرقد مسلّماً علی أبی محمد
و عد إلی الطف بکربلاء إهد سلامی أحسن الإهداء
لخیر من قد ضمه الصعید ذاک الحسین السید الشهید
1) (1)
و اجنب إلی الصحراء بالبقیع فثم أرض الشرف الرفیع
هناک زین العابدین الأزهر و باقر العلم و ثم جعفر
أبلغهم عنی السلام راهنا قد ملأ البلاد و المواطنا
یا زائرین اجتمعوا جموعا وکلهم قَد اجمعوا الرجوعا
إذا حللتم تربةَ المدینة بخیر أرض وبخیر طینة
فأبلغوا محمداً الزکیّا عنّی السلام طیِّبا ذکیّا
حتّی إذا عدتم إلی الغریّ فسلّموا منی علی الوصیّ
وبعد بالبقیع فی خیر وطن أهدوا سلامی نحو مولای الحسن
وأبلغوا القَتلی بأرض الطفِّ تحیتی أَلفان بعد ألف
ثمّة عودوا ببقیع الغرقَد نحو علیّ بن الحسین سیّدی
وباقر العلم أخاً الذخائر ومعدن العلیاء والمفاخر
وکنز علم الله فی الخلائق جعفر الصادق أتقی صادق
فبلّغوهم من سلامی النامی ما لا یزول مدّة الایّام
حتّی إذا عدتم إلی بغدان بمشهد الزکاء والرضوان
فبلّغوا منی سلاماً زایباً سلام من یری الولاء واجبا
وواصلوا السرور وارؤا طوسا نحو علیّ ذی العلی بن موسی
حیّوه عنّی ما أضاء کوکب وما أقام یذبل وکبکب
وسلّموا بعد علی محمّد بأرض بغدان زکیّ المشهد
واعتمروا عسکر سامرّاء أهدوا سلامی أحسن الإهداء
نحو علی الطاهر المطهَّر والحسن المحسن نسل حیدر(1)
مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 277.
ای زائری که قصد زیارت زیارتگاههای مقدس را داری و در این راه، کوهها و بیابانها را درنوردیدهای.
1) (1)
سلام مرا به رسول خدا برسان؛ سلامی که در گذر روزها و شبها همیشه ماندگار بماند.
هنگامی که پس از مدینه به کوفه بازمیگردی؛ یعنی همان سرزمین پاک و مشهور.
و هنگامیکه وارد سرزمین غری یا کوفه شدی، سرزمینی که همواره بهترین مکان مقدس روی کره خاکی بوده است، به بهترین بنده و مخلوق در جهان، یعنی ابوالحسن، درود و ستایش مرا برسان.
سپس از آنجا یکبار دیگر به بقیع بازگرد و درود مرا به ابومحمد (امام حسن مجتبی (علیه السلام)) برسان.
سپس از آنجا به صحرای طف در کربلا بازگرد و بهترین سلامهای مرا هدیه کن.
به بهترین کسی که خاک، او را در آغوش گرفته است، همان حسینی که سرور شهیدان است.
سپس از آنجا یکبار دیگر به بقیع بازگرد؛ چراکه آن مکان، سرزمینی مقدس است و از جایگاه و منزلت بالایی برخوردار است.
در آنجا زین العابدین که همچون ماه درخشان است و نیز باقر و شکافنده علم و جعفر در خاک آرمیدهاند.
سلام مرا به آنان برسان؛ سلامی که در آن سرزمینها جاویدان بماند و آن اماکن مقدس را پر نماید.
همچنین او در جای دیگری میگوید:
ای زائرانی که به صورت دستهجمعی به زیارت اماکن مقدس میروید و سپس برمیگردید!
اگر در سرزمین مدینه به قصد زیارت اقامت نمودید، سرزمینی که بهترین سرزمین و خاک پاکش بهترین خاک است.
از جانب من پاکترین و خالصانهترین سلامها را به محمد پاک و مطهر برسانید.
هنگامی که پس از زیارت پیامبر در مدینه، به کوفه بازمیگردید، از جانب من به جانشین پیامبر سلام و درود برسانید.
سپس هنگامی که از آنجا به بقیع بازمیگردید، یعنی همان مکانی که بهترین سرزمین است، سلام مرا به مولایم امام حسن مجتبی (علیه السلام) برسانید.
سپس از آنجا به صحرای طف در کربلا بروید و درودهای بیشمار مرا به شهیدان کربلا برسانید.
سپس از آنجا به بقیع بازگردید و به زیارت سرورم علی بن حسین (علیه السلام) بروید و سلام مرا به آن جنابب رسانید.
همچنین در بقیع سلام مرا به شکافنده علوم، کسی که تمامی علوم را در سینهاش نگهداری میکرد، امام محمد باقر برسانید که سرچشمه بزرگواریها و افتخارات است.
همچنین در بقیع سلام مرا به گنجینه علم الهی بین خلایق، جعفر صادق برسان، کسی که باتقواترین و درستکارترین بنده خداوند است.
سلام همیشگی مرا به آنان برسانید تا زمانی که نظام هستی برقرار است.
هنگامی که پس از زیارت پیامبر در مدینه، به سرزمین عراق بازمیگردید و به زیارت اماکن مقدسه آنجا میپردازید؛
سلام همیشگی مرا که ولایت اهلبیت را واجب میدانم، به دفنشدگان در آن اماکن مقدس برسانید.
به سفر خودتان به قصد زیارت اماکن مقدس ادامه دهید تا به سرزمین طوس برسید. در آنجا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را زیارت کنید.
از طرف من به ایشان سلام برسانید تا زمانی که ستارهها پرتوافشانی میکنند و
نیز تا زمانی که کوه یذبل و کبکب پابرجایند. (تا روز قیامت).
پس از آن، سلام مرا به امام محمد تقی برسانید که آرامگاه مطهرش در شهر کاظمین، در شمال بغداد است.
سپس به سامرا بروید و بهترین سلام مرا به آن امام آرمیده در آنجا برسانید.
آن بزرگوار پاکنهاد و پاکیزه سرشتی که از فرزندان امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) است.
ابن حجاج
ابوعبدالله حسین بن احمد بن محمد بن جعفر بن محمد بن حجاج کاتب محتسب نیلی بغدادی، شاعر عراق و مشهور به ابن حجاج، در سال 391 ه. ق در نیل از دنیا رفت. جسدش به بغداد برده شد و زیر پاهای مبارک امامین کاظمین (علیه السلام) به خاک سپرده شد. براساس وصیتش روی قبرش این کلام پروردگار نوشته شد که میفرماید:
وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصِیدِ؛1 «و سگشان بر آستانه غار، دو ساعدش را گسترده است».
ابن حجاج در یکی از سرودههایش میگوید:
سقی البقیع و طوسا و الطفوف و سامراء و بغداد و المدفون فی النجف(1)
من مهرق مغدق صب غدا سجما مغدوق هاطل مستهطف و کف(2)
خداوند، سرزمینهای بقیع، طوس، کربلا، سامرا، بغداد و آن شخص آرمیده در نجف را پربرکت گرداند و به وسیله بارانهای پرخیر و برکت آسمان، این مناطق را همیشه آباد و سرسبز سازد.
آن هم با ابرهای پرآبی که پی در پی قطرات بزرگ بارانهای خود را بر دشتهای این سرزمینها میریزد و تمامی این اماکن مقدس را سرسبز و خرم میگرداند.
غسانی عونی
ابومحمد طلحه ابن عبیدالله ابن ابیعون غسانی عونی، از چهرههای بارز قرن چهارم هجری قمری است. وی درباره امام صادق (علیه السلام) میگوید:
عُج بالمطی علی بقیع الغرقد و اقرا التحیة جعفر بن محمد
و قل ابن بنت محمد و وصیّه یا نور کل هدایة لم تجحد
یا صادقا شهد الإله بصدقه فکفی شهادة ذی الجلال الأمجد
یا ابن الهدی و أبا الهدی أنت الهدی یا نور حاضر سرّ کلّ موحد
یا ابن النبی محمد أنت الذی أوضحت قصد ولاء آل محمد
یا سادس الأنوار یا علم الهدی ضلّ امرؤ بولائکم لم یهتد
شتر و مرکب خودت را را به سمت بقیع به حرکت درآور. سپس در آنجا توقف کن و بر جعفر بن محمد درود بفرست.
و بگو ای پسر دختر محمد و فرزند علی! ای نور هدایت مطلقی که انکار ناشدنی است!
ای شخص راستگفتاری که خداوند شاهد راستی و درستیاش است!
ای فرزند هدایت و ای پدر هدایت! تو هدایت منشا مطلق هستی! ای روشنیبخش دیدگان جان هر یکتاپرست.
ای فرزند پیامبر خدا، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) تو همان نور هدایتی که پایههای ولایت و دوستی اهلبیت را بنا نمودی.
ای ششمین نور هدایت! ای چراغ پرفروغ هدایت! هرکس بهولایت و دوستی شما هدایت نگردد، سرگشته و گمراه خواهد شد.
ابن حماد العبدی
ابن حماد العبدی از چهرههای سرشناس قرن چهارم هجری قمری میگوید:
إلیک أمین الله نظم قصیدة إمامیة تزهو بحسن صفات
علی بن حماد دعاهافأقلبت و همته من أعظم الهممات
شبیه لما قال الخزاعی دعبل تضمنّه الرحمن بالعرفات
مدارس آیات خلت من تلاوة ومهبط وحی مقفر العرصات
بقاع فی البقیع مقدسات و أکناف بطیبة طیبات
وفی کوفان آیات عظامٌ تضمّنها عُری المتوثقات
وفی غربیّ بغداد وطوسٍ وسامرا نجومٌ زاهرات
مشاهد تشهد البرکات فیها وفیها الباقیات الصالحات(1)
الغدیر، ج 4، ص 170؛ الکنی و الالقاب، ج 1، ص 265؛ اعیان الشیعه، ج 8، ص 229.
ای امین خدا! این قصیده و به نظم کشیدن آن را به تو تقدیم میکنم؛ قصیدهای که در وصف اهلبیت است و به وسیله ستایش خاندان نبوت، همچون ستارهای در آسمان ادب میدرخشد.
علی بن حماد، آن قصیده را به منظور ستایش اهلبیت فراخواند و آن قصیده، دعوت شاعرش را اجابت کرد؛ چراکه آن شاعر، بسیار بلندهمت است.
این قصیده شبیه قصیدهای است که دعبل خزاعی در وصف اهلبیت سروده و پروردگار بخشنده در عرفات آن را ضمانت کرده است.
مدارس قرآن که دیگر در آنها قرآن تلاوت نمیشود، و منزلهایی که در آنجا وحی الهی بر پیامبر نازل شده است، اکنون به ویرانهای تبدیل و خالی از ساکنان شدهاند.
بقعههای مقدسی که در بقیعاند و اماکن زیارتی که در سرزمین طیبه مقدس واقع شدهاند،
1) (1)
در کوفه و سرزمین عراق، اماکن مقدس و نشانههایی از عظمت خداوند وجود دارد که پیوندهای محکم و استواری با پروردگار دارند.
و در غرب بغداد و طوس و سامرا ستارههای درخشان هدایت آرمیدهاند.
اماکن متبرکهای که سرچشمههای خیر و برکت را در خود جای دادهاند و ذاتهای مقدسی را با خود حمل مینمایند که همانند باقیات صالحاتاند.
همچنین او میگوید:
صلّی الإله علی علیّ ذی العلی ما نال طیرا و علا أغصانا
و سقی المدینة و البقیع و مشهدا احلّ الغریّ الطّهر من کوفانا
و سقی قبورا بالطّفوف منیرة و سقی قبورا ضمّنت بغدانا
و سقی مقابر سرّ من رأی و الّذی من طوس أصبح ثاویا نوقانا(1)
المناقب، ج 1، ص 318.
درود پروردگار بر علی، صاحب بلندمرتبگی و بلندی تا زمانی که پرندگان به پرواز درمیآیند و بر بلندای شاخههای درخت اوج میگیرند.
و مدینه و بقیع و مزاری که غری مقدس از کوفه بر آن رحل اقامت بسته است را به وسیله باران رحمت خویش آبیاری نماید.
و قبرهایی را که در کربلا همچون ستارههای پرفروغ میدرخشند، با باران رحمت خویش آبیاری کند و نیز قبرهایی را که بغداد با خود حمل میکند، مشمول رحمت خود گرداند و سرسبزی و خرمی ابدی را نصیب این اماکن نماید.
و نیز قبرهای موجود در سامرا و قبری را که در طوس در «نوقان» آرام گرفته است به وسیله باران رحمت خویش آبیاری کند و آنها را مشمول رحمت خود گرداند.
1) (1)
«شریف رضی» میگوید:
ألا لله بادرة الطلاب و عزم لا یروع بالعتاب
چه زیباست یورش بردن با شتاب و ارادهای که با سرزنش کردن، سست نمیشود.
تا اینکه میگوید:
سقی الله المدینة من محلّ لباب الماء والنّطف العذاب
و جاد علی البقیع و ساکنیه رخیّ الذّیل ملآن الوطاب
و أعلام الغریّ و ما استباحت معاملها من الحسن اللّباب
و قبر بالطفوف یضمّ شلوا قضی ظمأ الی برد الشّراب
و بغداد و سامرا و طوس هطول الودق منخرق العباب
قبور تنطف العبرات فیها کما نطف الصبیر علی الرّوابی
فلو بخل السحاب علی ثراها لذابت فوقها قطع السراب
سقاک فکم ظمئت إلیک شوقا علی عدواء داری و اقترابی(1)
الغدیر، ج 4، صص 212 و 213. همچنین ر. ک: المناقب، ج 1، ص 213؛ بحار الانوار، ج 45، ص 277؛ العوالم، ج 17، ص 573.
خداوند، سرزمین مدینه را به وسیله باران رحمت خویش و آب گوارا یا ابرهای بهاری سیراب گرداند و مشمول رحمتهای بیشمار خود قرار دهد.
و باران رحمت بیشمار خود را مشمول بقیع و ساکنان آنجا گرداند؛ بارانی که ریزشش دائمی و از ابرهای پرباران سرچشمه گرفته باشد.
و آثار و اماکن مقدس موجود در غری و مناطق متبرکی از آن سرزمین مقدس که افراد پاکتبار و پاکسرشت در آن آرمیدهاند، مشمول باران رحمتهای بی شمار خود قرار دهد.
و مزار مقدس بیابان طف را که پیکر پاره پاره سرور شهیدان را در خود جای
1) (1)
داده است مشمول نعمتهای بیشمار خود قرار دهد و آن را آباد گرداند؛ همان ذات مقدسی که با لبان تشنه به دیدار حضرت حق شتافت.
و بغداد و سامرا و طوس را، با بارانهای سیلآسا سیراب نما.
قبرهای مقدسی که اشکها در کنار آنها همچون اشکهای آسمان بر دشتها و درهها، جاری است.
اگر ابرهای آسمان، ریزش بارانهای خود را بر این اماکن مقدس دریغ نمایند، جانهای عاشق آن بزرگواران بالای قبرهای مقدسشان به آب تبدیل میشوند و روی آن تربتهای پاک همانند باران جاری میشوند.
خداوند، سرزمین مدینه و سایر سرزمینهای مقدس را با باران رحمت خود سیراب و آباد گرداند؛ به ویژه مزار مقدس تو را؛ زیرا من روزهای زیادی تشنه دیدار تو بودهام؛ با آنکه گاهی فاصله زیاد و گاهی نیز فاصله چندانی با تربت تو و سایر اماکن مقدس نداشتهام.
مهیار دیلمی
مهیار دیلمی که در سال 428 ه. ق از دنیا رفت، ابیاتی را در رثای اهلبیت (علیهم السلام) میسراید و به برکات ولادت آن بزرگواران اشاره میکند و میگوید:
فی الظباء الغادین أمس غزال قال عنه ما لا یقول الخیال
میان محبوبهایی که به این سرزمین روی آوردهاند، یار دلبری وجود دارد که بسیار طناز است. در وصف او مطالبی گفته شده است که در خیال بشر نمیگنجد.
تا اینکه میگوید:
یا لقوم إذ یقتلون علیا و هو للمحل فیهم قتّال
و یسرون بغضه و هو لا تقبل إلا بحبه الأعمال
و تحال الأخبار و الله یدری کیف کانت یوم الغدیر الحال
و لسبطین تابعیه فمسموم علیه ثری البقیع یهال
درسوا قبره لیخفی عن الزوار هیهات کیف یخفی الهلال
و شهید بالطف أبکی السماوات و کادت له تزول الجبال(1)
دیوان مهیار الدیلمی، ج 3، ص 15؛ علی ما فی الغدیر، ج 4، ص 235؛ الکنی و الألقاب، ج 2، ص 276.
این قوم، علی را کشتند؛ حال آنکه ایشان تمامی گرفتاریها را از آن مردم از میان برمیداشت.
کینه آن حضرت (علیه السلام) را در دل خود مخفی نگه داشتند؛ حال آنکه پذیرش اعمال نیک انسان، جز با محبت ایشان میسر نخواهد بود.
اخبار روز غدیر به یکدیگر منتقل میشود و فقط خدا میداند که حال و روز رسول خدا، امیرالمؤمنین و مردم در روز غدیر چگونه بود.
اما درباره نوادگان رسول خدا باید گفت: یکی از آنها (امام حسن (علیه السلام)) مسموم شد و در سرزمین بقیع آرام گرفت.
مزار مقدس آن امام همام را با خاک یکسان کردند؛ با این امید که از دیدگان زائران آن حضرت مخفی بماند. اما آنان با این کار خود، راه بسیار بدی را برگزیدند؛ زیرا هرگز هلال ماه، زیر ابر پنهان نخواهد ماند.
امام حسین (علیه السلام) نیز در سرزمین طف شهید شد. آسمانها در سوگ او گریستند و چیزی نمانده بود کوهها از شدت اندوه، نابود و متلاشی شوند.
عبیدالله حسینی میگوید:
یا طیب نفح النسیم فی سحر عرج علی طیبة بتغلیس
وزر بقیعا بما تجدّ به رسما من الدین جد مطموس(2)
ای رایحه خوش نسیم بامدادان، در ساعتهای پایانی شب در سرزمین طیبه توقف کن.
و به سرزمین بقیع برو تا در آنجا مزارهای مقدس را زیارت کنی و آثار برجای مانده از آنها را، سرمه چشمان بیمار خود سازی.
ابن تغاویدی دراینباره این ابیات را میسراید:
سأهدی للأئمّة من سلامی و غرّ مدائحی أزکی هدی
سلاما أتبع الوسمی منه علی تلک المشاهد بالولی
من سلام خود را به امامان معصوم هدیه مینمایم و ستایشهای مخلصانه و پاکترین هدایا را نثار ارواح مقدس ایشان میکنم.
سلامی که بارانهای پربرکت بهاری را با خود به همراه داشته باشد، نثار این اماکن مقدس مینمایم.
تا اینکه میگوید:
لطیبة و البقیع و کربلاء و سامراء تغدو و الغریّ
و زوراء العراق و أرض طوس سقاها الغیث من بلد قصی(1)
الغدیر، ج 5، ص 394 و ر. ک: اعیان الشیعه، ج 9، ص 397.
و بامدادان به سرزمین طیبه و بقیع و کربلا و سامرا و غری برو.
و خداوند سرزمین بغداد و سرزمین طوس و جاهای دور و نزدیک آن سرزمینها را، با بارانهای پربرکت خود سیراب کند و سرشار از خیر و برکت گرداند و زائران آن اماکن را که از اقصی نقاط جهان میآیند، مشمول رحمت خود نماید.
1) (1)
عباس بن الحسن بن عبیدالله بن عباس
علی بن محمد علوی میگوید: «عباس بن الحسن بن عبیدالله بن عباس شهید از بزرگان و ملازمان هارون الرشید و شاعر و خطیب بوده است». ابوالعباس غنائم حسنی به نقل از ابوالقاسم ابن خداع نسبشناس (رحمه الله) روایت میکند: عباس بن الحسن در رثای برادرش که محمد نام داشته است، چنین میسراید:
و أری البقیع محمدا لله ما واری البقیع
من نائل و ید و معرو فإذا ضن المنوع
و حیا لأیتام و أرملة إذا جف الربیع
ولّی فولّی الجود و المعر وف و الحسب الرفیع(1)
المجدی فی انساب الطالبیین، ص 236.
بقیع محمد را در دل خود مخفی نمود. شما را به خدا، بقیع چه شخص بزرگی را با خود حمل میکند!
او بسیار بخشنده، توانمند و نیکوکار بود و افراد بخیل به او حسادت میورزیدند.
هرگاه امید یتیمان و بیوهزنان از همه بخششها و کمکها قطع میشد، او خواستههای آنان را برآورده میکرد.
با وفات او، بخشش و نیکوکاری و اصل و نسب عالی نیز به خاک سپرده شد.
غالب بن عثمان همدانی
غالب بن عثمان همدانی در رثای ابراهیم بن عبدالله میگوید:
و قتیل باخمری الذی نادی فاسمع کل شاهد
قاد الجنود إلی الجنود تزّحف الأسد الحوارد
1) (1)
و ابراهیم بن عبدالله حسنی، معروف به «قتیل باخمری»، ندا سرداد و همه حاضران صدایش را شنیدند.
او سربازان و سپاهیانش را به منظور انتقام از قاتلان برادرش نفس زکیه، راهی نبرد با سپاه دشمن نمود. آنان در اوج شجاعت و دلاوری در میدان نبرد بر سپاهیان و جنگاوران دشمن میتاختند.
تا اینکه میگوید:
فسویقتان فینبع فبقیع یثرب ذی ا
أمست بلاقع من بنی ال حسن بن فاطمة الأراشد(1)
مقاتل الطالبیین، ص 385.
سویقه و ینبع و بقیع مدینه که ارواح مطهر زیادی در آن آرمیدهاند. دیگر بین فرزندان حسن بن فاطمه، با شهید شدن ابراهیم، جنگاور و دلیری وجود ندارد.
ابوالحجاج جهنی
ابوالحجاج جهنی دراینباره گفته است:
بکر النعیّ بخیر من وطیء الحصی ذی المکرمات و ذی الندی و السؤود
بالخاشع البر الذی من هاشم امسی ثقیلا فی بقیع الغرقد
ظلّت سیوف بنی أبیه تنوشه أن قام مجتهدا بدین محمد(2)
زودهنگام مرگ سراغ شخصی آمد که بهترین کسی بود که پا بر زمین نهاده بود. او دارای خصلتهای پسندیده بود، بسیار بخشنده و بزرگ قوم خویش بود.
او همان شخص متواضع و نیکوکار بنیهاشم بود که پیکر پاکش شب هنگام در گورستان بقیع به خاک سپرده شد.
شمشیرهای خاندان و فرزندان پدرش او را به سرای باقی بردند. تنها جرم او این بود که دین محمد را احیا نمود و زنده نگه داشت.
حسان الدوله ابو الشوک
حسان الدوله ابوالشوک فارس بن محمد میگوید:
بلّغ امیرالمؤمنین تحیتی و اذکر له حبّی و صدق تودّدی
و زر الحسین بکربلاء و قل له یابن رسول الله و یا سلالة أحمد
منی السلام علیک یابن محمد أبدا یروح مع الزمان و یغتدی
و علی أبیک و جدک المختار والثاوین منکم فی بقیع الغرقد
وبأرض بغداد علی موسی و فی طوس علی ذاک الرضاء المفرد
وبسرّ من رأی السلام علی النقی نجل التقی و السؤدد
بالعسکریین اعتصامی من لظی وبقائم من آل أحمد فی غد(1)
مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 270.
به امیرالمؤمنین سلام مرا برسان و برای ایشان از صداقتم در محبتش سخن بگو.
امام حسین (علیه السلام) را نیز در کربلا زیارت کن و به او بگو: ای پسر رسول خدا و ای سرچشمه ذریه پاک پیامبر!
سلام همیشگیام بر تو باد ای فرزند محمد! بهگونهای که این سلامهای من با گذر روزگاران، همچنان باقی بماند.
و سلام من بر پدر و جد برگزیدهات و آن عده از خاندان شما که در بقیع آرمیدهاند.
و در سرزمین بغداد، سلام من بر موسی و در سرزمین طوس، بر آن رضایی که شخصیت و اخلاقش منحصر به فرد است و تک و تنها در آنجا آرام گرفته است.
و در سرزمین سامرا سلام من بر امام نقی که فرزند امام تقی و فضیلت و
1) (1)
بزرگواری است.
از شر آتش جهنم به امامین عسکریین و قائم آل احمد پناه میبرم که در آینده پرتوهای پرفروغش سراسر گیتی را روشن خواهد نمود.
یحیی بن سلامه
ابن کثیر میگوید:
یحیی بن سلامه بن حسین ابوالفضل شافعی حصکفی منسوب به دژ کیفا (حصن کیفا) است. او در علوم بسیاری از جمله فقه و ادبیات، امام و پیشوا بوده و در زمینه شعر و نثر نیز آثاری را خلق کرده است.(1)
البدایة و النهایة، ج 12، ص 297.
او در مدح امامان اهلبیت و ائمه دوازدهگانه، این ابیات را سروده است:
و سائلی عن حب أهل البیت هل أقرّ إعلاناً به أم أجحد؟
هیهات ممزوجٌ بلحمی و دمی حبّهم و هو الهدی و الرشد
حیدرة و الحسنان بعده ثم علی و ابنه محمد
و جعفر الصادق و ابن جعفر موسی و یتلوه علی السید
أعنی الرضا ثم ابنه محمد ثم علی و ابنه المسدد
الحسن الثانی و یتلو تلوه محمد بن الحسن المفتقد
فإنّهم أئمتی و سادتی و إن لحانی معشر و فندوا
أئمّة أکرم بهم أئمّة أسماؤهم مسرودة تطرد
هم حجج الله علی عباده و هم إلیه منهج و مقصد
قوم لهم فضل وجد باذخ یعرفه المشرک و الموحد
قوم لهم فی کلّ أرض مشهد لا بل لهم فی کلّ قلب مشهد
1) (1)
قوم منی و المشعران لهم و المروتان لهم و المسجد
قوم لهم مکة و الأبطح و الخیف و جمع و البقیع الغرقد(1)
البدایة و النهایة، ج 12، ص 298 و ر. ک: جواهر المطالب، ج 2، ص 308؛ ینابیع المودة، ج 3، ص 352؛ الکنی و الالقاب، ج 2، ص 182؛ اعیان الشیعه، ج 10، ص 297.
ای کسی که از من، درباره مودت اهلبیت میپرسی! آیا به صورت آشکار به آن اقرار کنم یا آن را انکار نمایم؟!
چنین مباد که من محبت اهلبیت را انکار کنم؛ چراکه محبت آنان با گوشت و خونم آمیخته شده است و سبب هدایت و نمایاندن راه حق میگردد.
مولا حیدر و حسن و حسین پس از ایشان، سپس علی و پسرش محمد،
و جعفر صادق و فرزند جعفر، موسی که پس از ایشان، امام هشتم است.
مقصودم رضاست و به دنبال ایشان، فرزندش محمد سپس علی و فرزند یاری شدهاش؛
حسن و آن امامی که به دنبال ایشان میآید؛ محمد فرزند حسن که اعتقاد به ایشان وجود دارد.
این بزرگواران، امامان و سروران مناند؛ هرچند عدهای درباره آنان با من جدل نمایند؛ با این هدف و امید که نظر من را درباره آنان عوض نمایند.
آنان واقعاً امامان بخشنده و بزرگواریاند و نامهایشان براساس روایتهای صحیح از پیامبر اکرم و سایر بزرگان دین نقل شده است.
آنان حجتهای خداوند روی زمین برای بندگانش و برای رسیدن به رضای الهی، بهترین منبع و سرچشمه هدایتاند.
آنان مردمیاند که از مقام و منزلتی عالی برخوردارند؛ بهگونهای که هم مشرکان و هم یکتاپرستان از بلندی جایگاه و افتخارات ایشان آگاهاند.
آنان مردمیاند که نه فقط در هر سرزمینی بقعه و بارگاهی دارند، بلکه در قلب
1) (1)
دوستداران خود نیز مزاری دارند.
آنان مردمیاند که منا و مشعر و مروه و مسجد الحرام، به آنان تعلق دارد.
آنان مردمیاند که مکه و ابطح و خیف و اجتماع در آنجا و بقیع به آنان متعلق است.
مغامس بن داغر حلی
شیخ مغامس بن داغر حلی، از چهرههای سرشناس قرن نهم هجری است که دراینباره میگوید:
یا راکب الهوجل المحبوک تحمله إلی زیارة خیر العجم والعرب
إذا قضیت فروض الحج مکتملا ونلت إدراک ما فی النفس من إرب
وزرت قبر رسول الله سیدنا وسید الخلق من ناء ومقترب
قف موقفی ثم سلّم لی علیه معاً حتی کأنّی ذاک الیوم لم أغب
واثن السلام إلی أهل البقیع فلی بها أحبة صب دائم الوصب
وبثهم صبوتی طول الزمان لهم وقل بدمع علی الخدین منسکب
یا قدوة الخلق فی علم وفی عمل وأطهر الخلق فی أصل وفی نسب
وصلتُ حبل رجائی فی حبائلکم کما تعلق فی أسبابکم سببی
دنوت فی الدین منکم والوداد فلو لا دان لم یدنُ من أحسابکم حسبی
مدیحکم مکسبی والدین مکتسبی ما عشت والظن فی معروفکم نشبی
فإن عدتنی اللیالی عن زیارتکم فإن قلبی عنکم غیر منقلب
قد سیط لحمی وعظمی فی محبتکم وحبکم قد جری فی المخ والعصب
هجری وبغضی لمن عاداکم ولکم صدقی وحبی وفی مدحی لکم طربی(1)
الغدیر، ج 7، ص 32.
ای شخصی که سوار بر شتر تیز رو، دشتهای پهناور و دور را درمینوردی تا به زیارت بهترین شخص میان عرب و عجم بروی!
1) (1)
هنگامی که واجبات حج را کامل بهجا آوردی و به آرزو و مراد دلت رسیدی،
و زمانی که مزار رسول خدا، سرورمان و سرور کائنات را از دور و نزدیک زیارت کردی،
به نیابت از من بر آن حضرت سلام بفرست؛ بهگونهای که گویا من آن روز، همانجا در حال زیارت تربت ایشانم.
سلام همیشگی من را به اهل بقیع نیز برسان؛ زیرا من در آنجا عزیزانی دارم که شیدایشانم و از شدت دوری آنان همیشه بیمارم.
و آنان را از شدت اشتیاق همیشگیام به ایشان باخبر ساز و این خبر را در اوج تواضع به آنان برسان؛ بهگونهای که هنگام اجرای این مأموریت، اشک بر رخسارت روان باشد.
ای اسوههای خلایق در دانش و رفتار و ای پاکنژادترین مردم
ریسمان آرزوهایم را به شما که ریسمانهای محکم خداوندید، متصل گردانیدهام؛ همانگونه که دوستی خودم را به دوستی شما پیوند و گره زدهام.
من در زمینه دین و نیز محبت شما، به شما بدهکارم؛ زیرا اگر چنین نبود تبار من به وسیله نسل و تبار شما ارجمند و گرامی نمیشد.
ستایش شما برای من، پردرآمد و سودزاست. و دین من به شما همیشگی است و امید من به نیکی و احسان شما دارایی من است.
اگر شبها (روزگار و زمانه) من را از زیارت شما بازدارند، باز هم قلب من از محبت شما سرشار است و هیچگاه از مودت شما رویگردان نمیشود.
گوشت و استخوان من با محبت شما عجین شده است و دوستی شما به مغز و اندیشهام راه یافته و در رگهای بدنم جریان پیدا کرده است.
من با کسانی که با شما دشمنی میورزند، تندخویم و از آنان کینه به دل
میگیرم. دوستی و محبت من فقط برای شماست. هنگامی که به ستایش شما میپردازم، شادمان و خوشحال میشوم.
عبد الله بن زبیر اسدی
عبدالله بن زبیر اسدی هنگام مصیبت وارد شده به اهل حره و پس از آنکه یعقوب بن طلحه ابن عبیدالله و همراهانش در حره کشته شدند، در رثای آنان این ابیات را سرود:
لعمری لقد جاء الکروس کاظما علی خبر للمسلمین وجیع
حدیث أتانی عن لؤی بن غالب فما رقأت لیل التمام دموعی
یخبر أن لم یبق إلا أرامل وإلا دم قد سال کل مریع
قروم تلافت من قریش فأنهلت بأصهب من ماء السماء نقیع
فکم حول سلع من عجوز مصابة وأبیض فیاض الیدین صریع
طلوع ثنایا المجد سام بطرفه قبیل تلاقیهم أشم منیع
وذی سنة لم یبق للشمس قبلها وذی صغوة غض العظام رضیع
شباب کیعقوب بن طلحة أقفرت منازله من رومة فبقیع
فوالله ما هذا بعیش فیشتهی هنئ ولا موت یریح سریع(1)
الطبقات الکبری، ج 5، ص 165 و ر. ک: معجم البلدان، ج 1، ص 300؛ الاعلام، ج 8، ص 199.
به جانم سوگند کروس (کروس بن زید طائی) آمده است تا با سکوت آکنده از غضبش، خبر دردناکی را به مسلمانان بدهد.
خبری که از «لوی بن غالب» به من رسیده است و بر اثر شدت اندوهم به دنبال شنیدن آن خبر، همه شب سیل اشک چشمانم متوقف نشد.
خبری که حکایت از آن دارد که فقط بیوهزنان باقی ماندهاند و خونهای ریخته شدهای که به طرز وحشتناکی همچون باران روی دشتها ریخته شده و آنها را سیراب کرده است.
1) (1)
عدهای از سرشناسان قبیله قریش به دنبال انتقامجویی از مردمی که از بیعت خودداری کرده بودند، خونهای سرخ مخالفانشان را همانند باران از آسمان بر زمین جاری ساختند.
پیرزنان زیادی در شدت مصیبت ایجاد شده، جامههای خود را دریدند و عزادار شدند و جوانان غیور و بخشنده بسیاری نیز در این فاجعه، نقش بر زمین شدند و به هلاکت رسیدند.
یعقوب و پهلوانان کشته شده در این فاجعه، قبل از کشته شدنشان و مبارزه در میدان نبرد، بسیار بلندهمت بودند و در راه رسیدن به بلند مرتبگی، از ارادهای فولادین برخوردار بودند.
میان کشتگان این فاجعه، هم متأهل و پیر وجود داشت و هم جوان و مجرد و هم نوزاد.
منزلگاهها و سراهای جوانانی همچون یعقوب بن طلحه از جمله رومه و بقیع به ویرانه تبدیل شد.
به خدا سوگند این زندگی [پس از چنین فجایعی و کشته شدن چنین دلاورانی] نه آن قدر خوب و خوش است که انسان آرزویش را بنماید و نه مرگی فوری است که به سرعت انسان را از این همه رنج و اندوه راحت کند.
«ابونصر بن طوطی» در رثای امام حسن (علیه السلام) میگوید:
بنفسی نفس بالبقیع تغیّبت ونور هدی فی قبره ظلّ یقبر
إمام الهدی عف الخلائق ماجد تقی نقی ذو عفاف مطهر
أشد عباد الله بأسا لدی الوغی و أجلی لکشف الأمر و هو معسر
و أزهد فی الدنیا و أطیب محتدا و أطعن دون المحصنات و أغیر(1)
اعیان الشیعه، ج 2، ص 68.
1) (1)
جان من به قربان ذات مقدسی که در بقیع از نظرها پنهان شد و به خاک سپرده شد و نور هدایت در مزارش به صورت همیشگی دفن شده است.
ایشان پیشوا و امام هدایت و از پاکدامنترین و پرهیزکارترین بندگان خداوند روی زمین است. او باتقوا و پاک و بیآلایش و پاکدامن و پاکیزه بود.
او در میدان نبرد، از شجاعترین بندگان خداوند بود و هیچکس به اندازه وی، مسائل سخت و پیچیده را حل نمیکرد.
آن امام بزرگوار، زاهدترین بندگان پروردگار و دارای بهترین نسل و نسب و در اجرای احکام و حدود الهی نیز از سختگیرترین بندگان خداوند و با غیرتترین آنها بود.
همسر عثمان بن مظعون
ابن اثیر میگوید: همسر عثمان بن مظعون، درحالیکه برای شوهرش نوحه سرایی میکرد، میگفت:
یا عین جودی بدمع غیر ممنون علی رزیةعثمان بن مظعون
علی امریء بات فی رضوان خالقه طوبی له من فقید الشخص مدفون
طاب البقیع له سکنی و غرقده و أشرقت أرضه من بعد تعیین
و أورث القلب حزنا لا انقطاع له حتی الممات فما ترقی له شونی(1)
. اسد الغابه، ج 3، ص 387.
ای چشم با گریههای پیوسته و بدون وقفه خود بر مصیبت عثمان بن مظعون اشک بریز.
بر مردی که مورد رضایت پروردگارش قرار گرفته و جایگاهش در بهشت جاودان است. خوشا به حالش! بیتردید، شخص ارجمندی در خاک آرمیده است.
بقیع چه منزلگاه پاکیزهای برای او شده است. سرزمین بقیع پس از آنکه تربتش به
1) (1)
دفن چنین افراد بزرگواری اختصاص پیدا کرد، درخشید و پرتوافشانی کرد.
و دل چنان اندوهگین شد که تا زمان مرگ، تمامی ندارد. عقل ناقص من هیچگاه نمیتواند جایگاه رفیع او را درک کند. پس طبیعی است که در شناخت او حیران و سرگشته باشد.
ندا دهندهای از عالم غیب
ابن ابیالدنیا از برخی از افراد آل زبیر روایت میکند: هنگامی که ساکنان حره به قتل رسیدند، ندا دهندهای در مکه و کوه ابوقبیس، شب آن واقعه، بانگ برآورد و اشعار زیر را سرود؛ درحالیکه ابن زبیر در حجره نشسته بود و این ابیات را میشنید:
قتل الخیار بنو الخیا ر ذوو المهابة والسماح
الصائمون القائمون القانتون أولو الصلاح
المهتدون المتقو ن السابقون إلی الفلاح
ماذا بواقم والبقیع من الجحاجحة والصباح
وبقاع یثرب تجهر من النوائح والصیاح(1)
کتاب الهواتف، ص 64.
برگزیدگانی که خود از فرزندان برگزیدگان بودند و از شکوه و بزرگی برخوردار بودند، کشته شدند.
بزرگانی که نمازگزار، روزهدار، پارسا و اهل خیر و صلاح بودند.
آنان هدایت شدگان باتقوا و پیشیگرفتگان در رستگاری بودند.
بزرگان و بخشندگان خوشسیمای حره واقم را چه شده است که در بقیع هستند؟!
چرا منزلگاههای یثرب، با صدای بلند نوحهسرایی میکنند و از عمق جان فریاد برمیآورند؟!
1) (1)
ابن زبیر هنگام شنیدن این اشعار به یارانش گفت: ای یاران من! دوستان شما کشته شدند،(إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) ؛(1)
بقره: 156.
«ما از خداییم و به سوی او بازمیگردیم».سید صالح قزوینی
سید صالح قزوینی که در سال 1301 ه. ق از دنیا رفته است، در قصیده بائیه خود چنین میگوید:
ولله أفلاک البقیع فکم بها کواکب من آل النبی غوارب
حوت منهم ما لیس تحویه بقعة و نالت بهم ما لم تنله الکواکب
فبورکت أرضا کل یوم و لیلة تطوف من الأملاک فیک کتائب
و فیک الجبال الشم حِلماً هوامدٌ و فیک البحور الفعم جودا نواضب
مناقبهم مثل النجوم کأنها مصائبهم لم یحصها الدهر حاسب(2)
آفرین بر سرزمین بقیع و تربت آن؛ زیرا ستارگان پرفروغ زیادی از خاندان نبوت در آنجا آرام گرفتهاند.
این سرزمین، ذاتهای مقدسی را در خود جای داده است؛ به گونهای که هیچ آرامگاه دیگری چنین ویژگی را ندارد. بقیع به برکت افرادی که در آن آرام گرفتهاند، به مقام رفیع و ارجمندی رسیده است که حتی گوی سبقت را در زمینه بلندی جایگاه، از ستارگان نیز ربوده است.
سرزمین بقیع، مبارک شده است؛ چراکه فرشتگان الهی دسته دسته هر روز صبحگاهان و شامگاهان، در آنجا به زیارت میپردازند و رفتوآمد میکنند.
کوههای بلند و سر به فلک کشیده به سبب شکیبایی تو از هم فروپاشیدهاند و
دریاهای پرآب، بر اثر بخشش و گشادهدستی تو، آبشان در زمین فرو رفته و کمآب شدهاند.
فراوانی مناقب آنان، همانند کثرت ستارگان است و زمانه نیز توانایی برشمردن مصیبتهایشان را ندارد؛ زیرا اندوهها و مصیبتهایشان فراتر از آن است که شمارش شدنی باشد.
شیخ نجیب الدین علی بن محمد بن مکی عاملی جبیلی جبعی
او در سال 1041 ه. ق در قید حیات بوده است. ایشان دانشمندی بزرگوار و فقیه، محدث، شاعر، ادیب و نیز جهانگردی بزرگ بوده است. درباره مسافرتهایش سفرنامهای به زبان شعر نوشته است که تعداد ابیات آن حدود 2500 بیت است.(1)
اعیان الشیعه، ج 8، ص 333، به نقل از أمل الآمل.
او چنین میسراید:و قد وصلنا و قضینا فرضنا عدنا مع الحجاج نحو أرضنا
بقصدنا زیارة الشفیع و ولده أئمة البقیع
وصحبه المتبعین أمره و نهیه المقتفین أثره(2)
ما به اماکن مقدس حجاز رسیدیم و واجبات خود را هنگام زیارت آن اماکن بهجا آوردیم. سپس به همراه حجاج بیت الله الحرام به سرزمین خود بازگشتیم.
هدف ما زیارت شفیع مردم در روز قیامت، حضرت محمد مصطفی و فرزندانش بود که در سرزمین بقیع، در خاک آرمیده بودند.
همچنین هدف ما زیارت یاران آن حضرت و خردمندانی بود که از اوامر ایشان پیروی کردند و سیره و روش آن حضرت را چراغ راه خویش قرار دادند.
سید مهدی بحر العلوم
نامش سید مهدی است و به او محمد مهدی بن مرتضی بن محمد حسنی بروجردی، معروف به بحرالعلوم طباطبایی گفته میشود. او فقیه، مفسر، محدث، ادیب و شاعر، و از دانشمندان علم رجال و آگاه به علم اصول و کلام بود. در شب جمعه مصادف با سال 1155 ه. ق در کربلا به دنیا آمد و در سال 1212 ه. ق از دنیا رفت. نزدیک مزار شیخ طوسی (رحمه الله) به خاک سپرده شد. مرقد ایشان مشهور است(1)
اعیان الشیعه، ج 10، ص 158.
.از جمله اشعار وی، این ابیات است:
و زائر فی طیبة طیبا طاب به الطائف و العاکف
و فی البقیع سادة علمهم لکل سر غامض کاشف(2)
و چه بسیارند زائرانی که به سرزمین طیبه مشرف میشوند و با زیارت آن مکان پاک، روحشان پاکیزه میگردد. هرکسی که طیبه را زیارت کند یا در آنجا سکونت گزیند، پاکیزه میگردد.
در بقیع، بزرگوارانیاند که علم آنها پرده از هر مسئله مشکل و پیچیدهای برمیدارد.
شیخ باقر منتفقی
سید امین میگوید: شیخ باقر بن علی بن حیدر منتفقی در نجف به دنیا آمد و در همانجا پرورش یافت. در خلال جنگ عمومی سال 1333 ه. ق در شعیبیه از دنیا رفت، سپس جسدش به نجف منتقل شد و در همانجا به خاک سپرده شد. از شاگردان برجسته او میتوان به شیخ ملا کاظم خراسانی اشاره نمود که در علم اصول بسیار استاد بود.
او در جنگ عثمانی و انگلیس، گروهی از اعراب را بسیج کرد و آنان را به شعیبیه برد و دانشمندان را نیز به منظور قیام تحریک کرد. ایشان در اثنای این اقداماتش بیمار شد و از دنیا رفت. از جمله اشعار وی، این ابیات است:
یا رسولی إلی الرسول مفدا فوق کوماء مثل قصر مشید
قف بها فی البقیع لوث إزار مستفزاً بنی نزار الرقود
یا أسود العرین شم العرانین و عز الذلیل غیظ الحسود
إن حربا شنت علیکم حروباً شاب منها أوکاد رأس الولید(1)
اعیان الشیعه، ج 3، ص 536.
ای فرستادهام که تو را مأمور زیارت مرقد حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نمودهام؛ درحالیکه بر شتر بزرگی سواری که کوهانش همانند قصر بلند است.
مرکبت را در بقیع نگهدار و جامهات را هنگام بوسیدن و زیارت آن مکان مقدس، گلآلود کن، و با اصل و نسب امامان خفته در بقیع، بر «بنی نزار» که بسیار به اصل و نسب خود افتخار میکردند، فخرفروشی کن.
ای شیران بیشه قبیله عرین و ای کسانی که بسیار بلندمرتبهاید و مایه عزت افراد حقیر و برافروختگی حسودانید!
این جنگ، جنگهای دیگری را برای شما به ارمغان آورد که در آن از هر طرف به شما یورش آوردند و بر اثر غم و اندوه آن جنگها، حتی موهای سر نوزادان نیز سفید شد.
شیخ محمد جواد بلاغی
ایشان در هشتم شوال سال 1344 ه. ق، روزی که مرقدهای مطهر امامان بقیع تخریب گردید، این قصیده را سرود که آغاز آن چنین است:
1) (1)
دهاک ثامن شوال بما دهما فحق للعین إهمال الدموع دما
روز هشتم شوال تو را دچار اندوه و مصیبت ناگهانی کرد. ازاینرو چشم، حق دارد تا بر اثر آن فاجعه، خون گریه کند.
از دیگر ابیات آن قصیده، میتوان به بیت زیر اشاره کرد:
یوم البقیع لقد جلت مصیبته و شارکت فی شجاها کربلاء عظما(1)
اعیان الشیعه، ج 4، ص 357.
روزی که بقیع گرفتار مصیبت بزرگی شد و در اندوه آن، کربلا و مصیبتهای جانسوزش نیز مشارکت داشت.
سید مهدی اعرجی
سید مهدی اعرجی خطیب نیز که در سال 1358 ه. ق از دنیا رفت، میگوید:
دهیاء رجت فی الدنا أقطارها هیهات أن السیف یدرک ثارها
و مصیبة طرقت فأضرمت الأسی فی کل جانحة واورت نارها
الله أکبر أی جلی فی الوری عفت قبور بنی الهدی و مزارها
مصیبت بزرگی تمامی نقاط جهان را به لرزه در آورد و متأثر ساخت. هیچگاه شمشیر نمیتواند انتقام چنین مصیبت جانکاهی را بگیرد.
مصیبتی که فرو آمد و اندوه را در تمامی اجزای بدن شعلهور کرد و آتش غصه را در آنها برافروخت.
خداوند، بلندمرتبه است. چه مصیبت بزرگی بین مردم و خلایق برای برترین بندگان خدا رخ داده است! مزارهای فرزندان پیامبر تخریب شده است؛ با این حال، چه افتخاری از این بالاتر که مقبرههای این بزرگواران، آبرومند شده است!
1) (1)
تا اینکه میگوید:
حتی تعفت بالبقیع مقابر کانت ملائکة السما زوارها(1)
البقیع، ص 195.
قبرهای بقیع چنان آبرومند شد که فرشتگان آسمان به زیارت آنها میآیند.
او در قصیده دیگری میگوید:
أتهدم بالبقیع لنا قبور و لم تخضب ضبانا بالنجیع
أتهدم بالبقیع لنا قبور و لم تجل الکریهة عن صریع
أتهدم بالبقیع لنا قبور و ما بقناة قومی من صدوع
أتهدم بالبقیع و لیس یلفی کهام فی شبا السیف الصنیع(2)
آیا قبرهای ما در بقیع ویران میشود؛ درحالیکه هنوز سر انگشتان ما با خون سرخ نشده است؟!
آیا قبرهای ما در بقیع ویران میشود؛ درحالیکه جنگ هنوز هم از کشتن عزیزان اجتناب نمیکند؟!
آیا قبرهای ما در بقیع ویران میشود؛ درحالیکه نیزههای مردم من، دیگر از انتقام باز نمیایستد و چشمههای اشک حسرتشان از روان شدن بر گونههایشان اجتناب نمیکند؟!
آیا قبرهای ما در بقیع ویران میشود؛ حال آنکه آن قبرها دیگر همانند روز اولش نمیشود؛ همانگونه که سر کج و تیز شمشیر صیقل داده شده هیچگاه صاف نمیشود؟!
سید محمدرضا هندی
سید محمدرضا هندی که در سال 1362 ه. ق از دنیا رفته است، دراینباره چنین میسراید:
أعز اصطباری و أجری دموعی وقوفی ضحیً فی بقاع البقیع
علی عترة المصطفی الأقربین وأمهمُ ابنة طه الشفیع
همُ آمنوا الناس من کل خوفٍ وهم أطعموا الناس من کل جوع
وهم روَّعوا الکفر فی بأسهم علی أن فیهم أمان المروع(1)
اعیان الشیعه، ج 7، ص 124.
شکیباییام، سخت شده است؛ درحالیکه اشک از گونههایم جاری میشود؛ هنگامی که چاشتگاه در سرزمین بقیع و گورستانهای آن توقف مینمایم.
بر سر تربت خاندان و نزدیکان مصطفی (صلی الله علیه و آله) و مادرشان دختر حضرت طه (صلی الله علیه و آله) که شفاعتکننده مردم در روز محشر است.
آنان کسانی بودند که به مردم در برابر هرگونه ترس و وحشتی، امنیت و آرامش و در برابر هر نوع قحطی و گرسنگی، آب و غذا دادند.
آنان با قدرتی که داشتند، کفر را وحشتزده کردند؛ زیرا امنیت و آرامش ایشان، در دل کافران وحشت و ترس ایجاد میکرد.
شیخ موسی هر
شیخ موسی هر بن جعفر متوفای سال 1369 ه. ق در کربلاست. ایشان در قصیدهای با عنوان «فی البقیع» چنین میسراید:
مصاب دهی الإسلام والشرعة الغرا فأمست برغم الدین أعینها عبری
مصاب له شمس العلوم تکورت وأنجم سعد الدین قد نثرت نثرا
مصاب له عین النبی بکت دماً وحیدرة والطهر فاطمة الزهرا
1) (1)
وقامت أصول الدین تنعی فروعه بحادثة فقماء زلزلت الغبرا
فأضحت عیون الرشد تهمل بالدما وأصبح وجه الغی مبتسماً ثغرا
فهل نابها من فادح الدهرفادح أسال عقیق الدمع من مضر الحمرا
وعادت لنا الأیام یوم مذلة به أصبح الإسلام منقصماً ظهرا
أجل جل رزء الدهر هدم قبورهم له انبجست عین الوری أدمعا حمراء
أثامن شوال غدوت محرما و قد نصبت فیک المآتم فی الشعری(1)
مستدرکات اعیان الشیعه، ج 3، ص 263.
مصیبت بزرگی که گریبانگیر اسلام و شریعت نورانی آن شد و بر اثر آن با وجود برخورداری از آیین مقدس، چشمانش اشکآلود و گریان گشت.
مصیبت بزرگی که بر اثر آن، خورشید علوم، روشناییاش را از دست داد و ستارگان بابرکت دین از هم متلاشی شدند.
مصیبت جانکاهی که بر اثر آن، چشمان پیامبر و پاره تن پاک و مطهرش، فاطمه زهرا (علیها السلام) خون گریه کردند.
اصولِ دین، به دنبال حادثه شوم و زشتی که زمین را به شدت تکان داد، خبر مرگ را برای فروعش آورد.
بر اثر این خبر جانکاه، چشمان هدایت پی در پی خون گریه میکرد و آثار خوشحالی و سرخوشی در چهره گمراهی، هویدا شد.
آیا مصیبتی سختتر و سنگینتر از این مصیبت را، زمانه به خود دیده است؟! آیا اشکهای مرواریدگونه، جز در این مصیبت، از چهره خندان روزگار و دوستداران اهلبیت جاری شده است؟!
روزگار دوباره روزهای خواری را با این مصیبت برای ما به ارمغان آورد و بر اثر شدت تأثیر این فاجعه، کمر اسلام شکست.
1) (1)
آری بزرگترین مصیبت برای زمانه، ویران کردن قبرهای اهلبیت بود. بر اثر اندوه حاصل از این مصیبت، چشمان خلایق، سیلآسا خون گریه کردند.
ای هشتم شوال! تو با این مصیبت، تبدیل به محرمی دیگر شدی و به سبب آن مصیبت، در تو نیز همانند محرم، مجلس عزا و مصیبت برگزار شد.
سید محسن امین
سید محسن امین عاملی، متوفای سال 1371 ه. ق، قصیدهای سروده است که بالغ بر پانصد بیت است. نام آن قصیده «العقود الدریة فی شبهات الوهابیه» است که ما در اینجا ابیات زیر را از آن قصیده انتخاب کردهایم:
قم وابک منتحبا لما قد حل بالإسلام من وهن وفرط تبدد
أبناؤه متشاکسون عراهم محلولة ما بینهم لم تعقد
لم یبق غیر قبور آل محمد شیدت ضلالا فی البقیع الغرقد(1)
از ظاهر این ابیات به دست میآید که این بیت نوعی استفهام انکاری است که مخاطبش وهابیت است. آنچه برای این بیت در تقدیر گرفته میشود این است: «أ لم یبق غیر قبور آل محمد تزعمون أنها شیدت ضلالا فی البقیع، فتقومون بهدمها؟!»؛ «آیا فقط قبرهای خاندان محمد باقی مانده است و دشمنان اهلبیت تصور میکنند این مقبرهها دارای بناهای سر به فلک کشیدهای در بقیع غرقدند؟! ازاینرو به تخریب آنها اقدام مینمایند».
وقبور آباء النبی و صحبه بوجودها الإسلام لم یتمهد
فإذا محت ما شید من بنیانها لم یبق فی الإسلام غیر مشید
أمسی بها التوحید مفقودا فمذ هدمت فما للکون غیر موحد
فغدت علیها کالوحوش ضاویا و غدا ستتبعها بقبر محمد
بلند شو و با صدای بلند گریه کن و شیون سر بده برای بیتوجهیها و زیادهرویهایی که در حق اسلام صورت گرفته و سبب از هم گسیختگی آن شده است.
1) (1)
فرزندان و پیروان اسلام با هم دچار اختلاف و مشاجره شدهاند و پیوندهای برادری بین آنان از هم گسسته شده است و دیگر اتحاد بین آنها وجود ندارد.
فقط قبرهای خاندان محمد باقی مانده است؛ گو اینکه این مقبرهها دارای بناهای سر به فلک کشیدهای در بقیع غرقدند.
[فکر میکنید] در صورت وجود قبرهای اجداد پیامبر و اصحاب ایشان، اسلام شکوهش را از دست خواهد داد.
ازاینرو هنگامی که بناهای ساخته شده بر مقبره آنها نابود گردد، تمامی مسائل انحرافی در اسلام نیز از بین خواهد رفت!!!
و توحید در صورت توجه نکردن به این عمل، گم خواهد شد و از زمانی که این اقدام زشت انجام گرفت و مقبرهها تخریب شد، گویا تمامی مردم جهان یکتاپرست شدهاند؛ همانگونه که وهابیت چنین تصور مینمایند!!!
به همین دلیل و براساس چنین تصوارت واهی و پوچی، به تخریب آن مقبرهها اقدام نمودند و در ادامه رفتارهای زشت خود، در آینده نه چندان دور، قبر پیامبر را نیز ویران خواهند کرد.
تا اینکه میگوید:
یا قبة بثری البقیع منیعة شأت الفراقد و السهی فی مصعد
و لقبة الأفلاک دون منالها شأو الضلیع غدا و سیر المجهد
شعت بها أنوار آل محمد بسنا علی طول الزمان مخلد
کم کلّ فذ فی البریة مغتذ دار النبوة بالإمامة مرتدی
فی بقعة ودت نجوم سمائها فی الأرض من حصبائها لو تغتذی(1)
ر. ک: اعیان الشیعه، ج 11، صص 165-174؛ البقیع، ص 183.
1) (1)
ای مزاری که بر تربت بقیع برافراشته شده است و ستارههای فرقد و سهی آرزو میکنند تا جایگاه بلندی همانند آن داشته باشند.
گنبد گیتی و ستارگان (آسمان) از لحاظ بلندی جایگاه و منزلت هیچگاه به پای آن مزار نمیرسد و رسیدن به جایگاه آن مزار و منزلت صاحب آن برای آسمان، محال و خارج از طاقت و توانش است و هرچند هم آرزوی رسیدن به آن جایگاه را داشته باشد، نمیتواند به آن دست یابد.
نور هدایت خاندان محمد (صلی الله علیه و آله) در آن قبرستان و تربتش در گذر تاریخ پراکنده شده و پرتوافشانی آن جاودان مانده است.
امامان بیهمتای بسیاری که از سرچشمههای نبوت تغذیه نموده و لباس امامت بر تن کردهاند.
در مزار و قبرستانی آرمیدهاند که ستارگان آسمان آرزو میکنند، ای کاش از سنگریزههای آن مزار بودند و رزق و روزی خود را از طریق کرامت و برکت امامان آرمیده در آنجا و نیز زائران آن سرزمین تأمین میکردند.
او در جای دیگری میگوید:
قد حاولت والله مکمل نوره إطفاء نور ساطع لم یخمد
جرت علی الإسلام أعظم ذلة بفعالها و أتت بکل تمرد
سائت جمیع المسلمین بفعلها و رمت قلوبهم بجمر موقد
لم یکف ما صنعت بهم أعداؤهم بحیاتهم من کل فعل أنکد
حتی غدت بعد الممات خوارج فی الظلم بالماضین منهم تقتدی
لم تحفظ المختار فی أولاده وسواهم من أحمد لم یولد
هدمت قباباً فوقهم قد شیدت معقودة من فوق أشرف مرقد
فوق الإمام السید الحسن الزکی ابن النبی ابن الإمام السید
والعابد السجاد زین العابدین ابن الحسین الراکع المتهجد
والباقر العلم ابنه والصادق القول المفضل جعفر بن محمد..(1)
. التاریخ الامین، ص 367 به نقل از کشف الارتیاب، ص 5.
آنان با این کار خود سعی کردند تا چراغ پرفروغ امامت و هدایت را خاموش نمایند. به خدا قسم! نور امامت تکمیلکننده نور الهی و نبوت است و چنان پرفروغ است که هیچگاه رو به خاموشی نمیگراید.
با این اقدام زشت و کفرآمیز، بزرگترین خفت دامنگیر مسلمانان گشت و بزرگترین ضربه بر پیکر اسلام وارد شد.
با این عمل به تمامی مسلمانان، توهین و با شعلههای گداخته شده آتش، به قلبهایشان حمله شد.
دشمنان اهلبیت در زمان حیات آن بزرگواران، از انجام دادن هیچ عمل زشتی به منظور مقابله و دشمنی با ایشان کوتاهی نکردند.
و حتی پس از شهادت آنان نیز ظالمانی پیدا شدند که با الگو گرفتن و اقتدا کردن به گذشتگان، باز به آنان جسارت و توهین نمودند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره حفظ حرمت فرزندان امام علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیها السلام) به هیچوجه کوتاهی نکرده است و با اینکه آن بزرگواران از نوادگان آن حضرت بودند، به صراحت آنها را فرزندان خویش دانسته است.
مزارهای مرتفعی که روی قبر آن بزرگواران بنا شده و از نظر هندسی بسیار زیبا و گنبدی شکل بودند و روی قبر نجیبترین افراد روی زمین قرار گرفته بود، ویران شد.
بناهایی که یکی از آنها روی قبر امام حسن، همان سرور پاک و فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام علی (علیه السلام) بنا شده بود، [تخریب شد].
1) (1)
و نیز بناهایی که یکی از آنها روی قبر بنده پرهیزکار و بسیار سجده کننده خداوند، بنا شده بود؛ یعنی امام زین العابدین، فرزند امام حسین که بسیار رکوعکننده و شب زندهدار بود، [تخریب شد].
و همچنین بناهایی که یکی از آنها روی قبر امام محمد باقر، فرزند امام زینالعابدین بنا شده بود و دیگری روی قبر امام صادق، جعفر بن محمد، که از حجتهای خداوند روی زمین برای بندگانش بود، [ویران شد].
سید صدرالدین صدر
سید صدرالدین صدر از فقیهان شیعه، سرشناس در علم اصول، همچنین محدث و ادیبی دوراندیش بود. در سال 1289 ه. ق در کاظمیه دیده به جهان گشود و زیر چتر حمایت پدرش در سامرا رشد و تربیت یافت. سپس به کربلای معلا منتقل و از آنجا عازم نجف اشرف شد. او در سال 1373 ه. ق در شهر مقدس قم از دنیا رفت. از جمله اشعار او این ابیات است که در وصف حادثه تخریب مقبرههای اهلبیت (علیهم السلام) در قبرستان بقیع، سروده است:
لعمری إن فاجعة البقیع یشیب لهولها فود الرضیع
وسوف تکون فاتحة الرزایا إذا لم نصح من هذا الهجوع
فهل من مسلم لله یرعی حقوق نبیه الهادی الشفیع(1)
موسوعة طبقات الفقهاء، ج 14، ق 2، ص 757.
سوگند به جانم! بر اثر فاجعه تخریب قبرستان بقیع و شدت مصیبت وارد آمده، موی سر نوزادان شیرخواره نیز سفید شد.
اگر ما از این خواب غفلت خود بیدار نشویم و به عمق این فاجعه پینبریم، در آینده همین حادثه جانکاه زمینهساز مصیبتهای دیگری خواهد شد که بر
1) (1)
اهلبیت و دوستدارانش روا خواهد شد.
شما را به خدا! آیا مسلمانی پیدا میشود که حقوق پیامبر هدایتگر و شفاعتکننده اش را رعایت نماید؟!
شیخ محمد حسین مظفر
شیخ محمدحسین مظفر دراینباره چنین میسراید:
لم أبقیت وکاف الدموع أما تبکیک فاجعة البقیع(1)
التاریخ الامین، ص 362 به نقل از تاریخ الشیعه؛ المظفر، ص 118.
چرا بغض و اندوه را در دلت نگه داشته و انباشته کردهای؟! چرا اشک نمیریزی؟! آیا فاجعه بقیع تو را به گریه نمیاندازد؟!
شیخ عبدالکریم ممتن
شیخ عبدالکریم ممتن از شاعران روزگار خود بوده است. او در منطقه جبیل که یکی از روستاهای احساء است، در سال 1375 ه. ق دیده به جهان گشود و در سال 1375 ه. ق از دنیا رفت. وی درباره تخریب قبرستان بقیع و مقبرههای امامان خفته در آنجا چنین میگوید:
لعمرک ما شاقنی ربرب طفقت لتذکاره أنحب
و لا سح من مقلتی العقیق علی جیرة فیه قد طنبوا
ولکن شجانی وفت الحشا أعاجیب دهر بنا یلعب
وحسبک من ذاک هدم القباب فذلک عن جوره یعرب(2)
به جانت سوگند! به سبب اشتیاق به محبوب و یادآوری خاطرههای او و ویرانههای برجای مانده از او نیست که مرا در حال اشک ریختن و شیون سردادن میبینی.
و نه به سبب همسایگانی که در سرزمین محبوب و منزلش اقامت گزیدهاند، اشک از چشمان من روان میگردد.
بلکه در واقع اندوه درون من است که من را دچار درد و عذاب کرده است. این اندوه ناشی از مصیبتی است که روزگار به وسیله آن، ما را بازیچه قرار داده است.
از میان آن همه اندوه، ناراحتی من به سبب تخریب مزارهای امامان اهلبیت (علیهم السلام) کافی است که تو از اندوه و سبب ناله و زاری من باخبر شوی. همین موضوع، نشانگر ظلم و ستمی است که بر اهلبیت و دوستداران ایشان روا داشته شده است.
سید هاشم امین
سید هاشم امین، فرزند سید محسن امین، در سال 1330 ه. ق، در شقرا (جبل عامل) متولد شد و در سال 1413 ه. ق از دنیا رفت و در شقرا نیز دفن گردید. وی شاعر و ادیبی توانا بود. ایشان هنگامی که مزار حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را در خراسان زیارت کرد، این ابیات را سرود:
أ محمد و لک العزا بالبیت والشمل الجمیع
ما کان عهدک من خراسا ن کعهدک فی البقیع(1)
. مستدرکات اعیان الشیعه، ج 7، صص 336 و 343؛ دائرة المعارف الاسلامیه الشیعیه، ج 8، ص 277.
ای محمد برای تو در خانه خدا و مکه هم عزاداری میشود و در آنجا پیروان و دوستداران فراوانی داری.
روزگار و زمانه تو در خراسان، همانند روزگار تو در بقیع نیست.
شیخ حسن سبتی
شیخ حسن سبتی دراینباره چنین میگوید:
1) (1)
سل طیبة عنهم لا طاب عیشهم فکم بها هدموا قبرا لکل أبی
من عالم و صحابی و ذی شرف وهاشمّی ومنافیّ ومطلبی
فیا له حادثا قد عم فادحه کل البریة من عجم وعرب(1)
دائرة المعارف الاسلامیه الشیعیه، ج 8، ص 268.
از سرزمین طیبه درباره آنان بپرس. خداوند زندگیشان را به کامشان تلخ بگرداند. آنها قبرهای قهرمانان زیادی را تخریب کردند.
در این قبرها، دانشمندان، اصحاب و افراد شریف فراوانی خفته بودند که قبر همگی آنان تخریب شد.
واقعه فاجعه تخریب قبور بقیع بسیار جانکاه بود؛ به گونهای که بر اثر آن، خسارت سنگینی بر تمامی مردم، از عرب گرفته تا عجم، وارد آمد.
سید مدین موسوی
سید مدین موسوی در سال 1413 ه. ق بقیع را زیارت کرد و قصیدهای را سرود که ابیات زیر، بخشی از آن است:
و فی کربلاء لم تبق منک بقیة لیفنی علیها شیخها و رضیعها
و أخری و قد لاحت لآلک قبة یلامس أبراج السماء سطوعها
عفتها لتعفی نورها و سموّها وقد خاب الا أن تطول صنیعها
عزاء أبا الزهراء فی کل بقعة تساوی علیها طفلها وبقیعها(2)
و در کربلا از تو وارثی برجای نمانده است تا افراد سالخورده و شیرخوارش را در آنجا فدا نماید.
و در سرزمین مقدس دیگری از خاندان تو، مزاری برافراشته شده است که بلندی و درخشش آن به آسمان میرسد.
دشمنان اهلبیت آن را ویران کردند تا شاید بدین وسیله درخشش نور و عظمت آن را نابود کنند. اما آنان از رسیدن به آرزوی خود بازماندند؛ مگر آنکه همیشه به چنین اعمال زشت و بدی اقدام بنمایند که چنین نخواهد بود.
ای ابا زهرا! در تمامی سرزمینها، همگی افراد، چه کهنسال و نوزاد و نونهال، به سبب این فاجعه، اندوهگین و عزادارند.
دکتر جودت قزوینی
دکتر جودت قزوینی دراینباره چنین میسراید:
ویا بقعة من بقیع الهوان جرداء محفوفة بالخراب
دنوت إلیها بقلب کسیر والحزن منحبس فی أهابی
وشارفنی الذل حتی غدا نشیجی یعبر حزنا لما بی(1)
. دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیه، ج 8، ص 269.
ای مزاری که در قبرستان بقیع به تو اهانت کرده و تو را با خاک یکسان نمودهاند!
من به آن مقبره نزدیک شدم؛ درحالیکه قلبم شکسته شده بود و اندوه در درونم محبوس شده بود.
بسیار احساس حقارت میکردم تا اینکه صداهای بلند گریهام از اندوه درونم و نیز مصیبت وارد آمده، خبر داد.
یکی از شاعران
یکی از شاعران دراینباره میگوید:
قف بالبقیع مسائلا تستعلم آثار آل محمد لم تهدم؟
تبقی مراقدهم بدون أظلة تحمی ألوف الزائرین و تعصم
فی البرد تسقیها السماء بوابل والحر یلفحها هجیر یضرم(2)
در بقیع توقف کن و بپرس تا اینکه برایت معلوم گردد چرا آثار و اماکن خاندان محمد (صلی الله علیه و آله) ویران میشود؟!
تا اینکه بدانی چرا مقبرههای آنان بدون سایبان میشود؛ بنایی که از یک طرف سرپناهی برای زائران فراوان ایشان است و از طرف دیگر از اجساد مطهر آنها حافظت مینماید.
در نبود این سایبانها و مزارها و در فصل سرما، آسمان با بارانهای تند و سیلآسایش آن قبرها را آبیاری میکند و در گرمای تابستان، گرمای سوزان، آن قبرها را میسوزاند.
یکی از شاعران
قرطبی در اینباره ابیات زیر را از یکی شاعران نقل میکند:
من منزلی فی روضة برباوة بین النخیل إلی بقیع الغرقد(1)
تفسیر القرطبی، ج 3، ص 316.
چه نیکوست منزلگاه من که در بوستانی واقع شده است که بر بلندی قرار گرفته و از بین درختان نخل گذشته و به بقیع غرقد ختم شده است.
اعشی
اعشی میگوید:
و رب بقیع لو هتف بجوه أتانی کریم ینفض الرأس مغضبا(2)
و شاید اگر من در فضای بقیع (درختزار و بیشهزاری پردرخت) ندا سر دهم، شخص سخاوتمندی نزد من خواهد آمد که از شدت عصبانیت سرش را تکان خواهد داد.
ابو زیاد
ابو زیاد در کتاب «النوادر» خود میگوید:
و لبنی عقیل بقعاء و بقیع یخالطن مهرة فی دیارها(1)
معجم البلدان، ج 1، ص 472.
هم نهر و آب بقعاء و هم بقیع، به بنی عقیل یا فرزندان عقیل تعلق دارد. آنها با قبیله بنی مهره در سرزمین خودشان معاشرت مینمایند.
عمرو بن نعمان بیاضی
حموی هنگامی که به رثای قوم خود میپردازد، درباره عمرو بن نعمان بیاضی سخن میگوید. آنان در برخی از جنگهای خود به برخی از باغهایشان وارد شدند، و پس از بستن درهای آنجا، با یکدیگر به نبرد پرداختند و همدیگر را کشتند. شاعر دراینباره میگوید:
خلت الدیار فسدت غیر مسود ومن العناء تفردی بالسودد
أین الذین عهدتم فی غبطة بین العقیق إلی بقیع الغرقد
کانت لهم أنهاب کلّ قبیلة وسلاح کلّ مدرب مستنجد
نفسی الفداء لفتیة من عامر شربوا المنیة فی مقام أنکد
قوم هم سفکوا دماء سراتهم بعض ببعض فعل من لم یرشد
یا للرجال! لعثرة من دهرهم ترکت منازلهم کأن لم تعهد
تمامی بزرگانی که هرکدام دارای منزل و سرزمینی بودند که به آنها منسوب بود، از دنیا رفتند و به جای آنها کسانی به بزرگی رسیدند که شایستگی آن را نداشتند.
کجایند کسانی که در اوج خوشبختی و سعادت، از عقیق گرفته تا بقیع غرقد، از آنها محافظت میکردید.
آنان با تمامی قبایل مبارزه کرده بودند و از هرکدام از آنها اموال و سلاح
1) (1)
باارزش به غنیمت گرفته بودند؛ سلاحهایی که متعلق به دلاوران و افراد کارآزموده آن قبایل بود.
جانم فدای جوانمردانی از بنی عامر که در موقعیتی بسیار نامناسب، جام مرگ را سرکشیدند و جانشان را از دست دادند.
مردمی که خودشان، خون بزرگانشان را بدون تدبیر ریختند.
ای جوانمردان! این عمل، لغزشی بود که زمانه، آن را به این مردم تحمیل کرد و به دنبال آن منزلهای این قهرمانان خالی از سکنه شد؛ گویا هیچگاه در آنجا کسی ساکن نبوده است.
این ابیات در «الحماسه» به مردی از «خثعم» نسبت داده شده است. در آغاز آن افزونبر این ابیات، اشعار دیگری نیز وجود دارد. زبیر میگوید: «بلندترین درههای عقیق، بقیع نام دارد».(1)
معجم البلدان، ج 1، ص 473.
یکی از شاعران
شاعری دراینباره میگوید:
یا لیتنی کنت فیهم یوم صبحهم من نقب شوران ذو قرطین مزموم
تمشی علی نجس تدمی أناملها وحولها القبطریات العیاهم
فبات أهل بقیع الدار یفعمهم مسک ذکی و تمشی بینهم ریم(2)
کاش در روزی که آنان سوار بر شتر از راه کوه شوران به سفر میفتند، با آنان همراهی میکردم.
محبوب سوار بر مرکبش بود، درحالیکه طهارت نداشت و از سر انگشتانش
خون میچکید و پیرامونش شترهای تیزرو بودند.
ساکنان سرزمین بقیع با عطرهای خوشبو و تند از آنان استقبال و آنها را عطرآگین کردند؛ درحالیکه بچه آهوی زیبا با ناز و کرشمه بینشان رفتوآمد میکرد.
یکی از شاعران
طبری در تاریخ خود میگوید: شاعری دراینباره چنین میسراید:
ما بال نومک مثل نوم الأرمد أرقا کأنک لا تزال تسهد
حنقا علی سبطین حلا یثربا أولی لهم بعقاب یوم مفسد
ولقد نزلت من المدینة منزلاً طاب المبیت بها وطاب المرقد
وجعلت عرصة منزل برباوة بین العقیق إلی بقیع الغرقد
ولقد ترکنا لابها وقرارها وسباخها فرشت بقاع أجرد(1)
تاریخ الطبری، ج 1، ص 533.
چرا تو نمیخوابی و خوابت همانند خواب کسی است که چشمدرد دارد و بیخوابی میکشد؟! گویا تو شب تا صبح بیداری.
از اینکه چرا آن دو نوه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در یثرب اقامت نمودهاند، آزرده خاطرند و این اقدام آنان برای آنها تلختر و سختتر از مجازات روز قیامت است.
من در مدینه اقامت نمودم. سکونت در آنجا نیکوست؛ زیرا مرقدی نیز که در آنجا وجود دارد نیکوست.
حیاط منزل من تپهای است که از عقیق تا بقیع غرقد را شامل میشود.
ما زمینهای سنگلاخی و دشتهای مدینه را رها کردیم. زمینهای کشت نشده آنجا به وسیله مزارهای بیآب و علف، پوشانده شده است.
1) (1)
زهیر
زهیر دراینباره میگوید:
لمن الدیار غشیتها بالغرقد کالوحی فی حجر المسیل المخلد(1)
تاج العروس، ج 2، ص 445.
این سرزمینی که در غرقد یا درختزار وجود دارد و من بسیار زیاد به آنجا رفتوآمد داشتهام، به چه کسی متعلق است؟! من همانند پیغامی که کنار دره میماند، در بقیع ماندهام.
حسان بن ثابت
حسان بن ثابت دراینباره چنین میسراید:
وکأن أصحاب النبی عشیة بدن تنحر عند باب المسجد
أبکی أبا عمرو لحسن بلائه أمسی رهینا فی بقیع الغرقد(2)
گویا اصحاب پیامبر در آن هنگام پیکرهایی بودند که کنار در مسجد ذبح میشدند.
برای ابا عمرو به دلیل آزمایش نیکش گریه میکنم؛ زیرا در بقیع غرقد گرو و امانت گذاشته شد.
معن بن اوس مزنی
معن بن اوس مزنی میگوید:
تأبد لأی منهم فعتائده فذو سلم أنشاجه فسواعده
فذات الحماط خرجها فطلولها فبطن البقیع قاعه فمرابده
فدهماء مرضوض کأن عراضها بها نضو محذوف جمیل محافده(3)
لای و عتائد و گذرگاههای آب در ذو سلم و نیز روستاهایش، جاویدان شدند.
همچنین ذات الحماط و منطقه خرج و آثار و ویرانههای برجای مانده از آن و مناطق داخل بقیع و زمینهای داخل آن، ماندگار شد.
گویا بقیع، بوستان سرسبز و خرمی است که از شدت سرسبزی کبود و سیاه به نظر میرسد. اطراف آنجا همانند تیری که پرتاب شده است، باریک به نظر میرسد و کنارههای پرعلف آن بسیار زیباست.
محمد بن إیاس بن کبیر
در کتاب «المنمق» چنین آمده است: محمد بن ایاس بن کبیر هنگامی که برای زید سوگواری میکرد و داستان آنها را ذکر میکرد، چنین میگفت:
ألا یا لیت أمی لم تلدنی و لم أک فی الغواة لدی البقیع
ولم أر مصرع ابن الخیر زید وهدته هنالک من صریع
هو الرجل الذی عظمت وجلت مصیبته علی الحی الجمیع(1)
. کتاب المنمق، ص 312 و ر. ک: الاصابه، ج 6، ص 193؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 19، ص 488.
ای کاش مادرم مرا به دنیا نیاورده بود و در بقیع جزء گمراهان نبودم.
و کشته شدن زید، فرزند نیکی و خیر را نمیدیدم و کاری میکردم تا از مرگ نجات یابد.
او مردی است که مصیبت ناشی از دست دادنش، تمامی مردم را فرا گرفته و برای همه مرگش جانکاه است.
کثیر
کثیر میگوید:
1) (1)
إذا أمسیت بطن مجاح دونی وعمق دون عزة فالبقیع
فلیس بلائمی أحد یصلی إذا أخذت مجاریها الدموع(1)
معجم البلدان، ج 2، ص 492.
هرگاه در آغاز شب بدون من و به تنهایی وارد منطقه مجاح و سرزمینهای آنجا شدی و بدون عزه، وارد منطقه عمق و بقیع شدی،
کسی که در حال نماز خواندن اشک بریزد، مرا سرزنش نمیکند.
ابومعروف یکی از فرزندان عمرو بن تمیم
ابومعروف یکی از فرزندان عمرو بن تمیم میگوید:
أ لم تلمم علی الدمن الخشوع بناصفة العقیق إلی البقیع(2)
آیا هنگامی که به نزد آثار برجای مانده کنار آب ناصفه در وادی عقیق میروی و از آنجا به بقیع میرسی، دچار دیوانگی نمیشوی؟!
عبدالله بن عامر بن ربیعه عنزی
عبدالله بن عامر بن ربیعه عنزی دراینباره چنین میسراید:
إن عدیا لیلة البقیع تفرقوا عن رجل ضریع
مقابل فی الحسب الرفیع أدرکه شؤم بنی مطیع(3)
فرزندان قبیله عدی شب هنگام در بقیع پس از آنکه مردی را در خاک و خون غلطاندند، رها کردند.
شومی فرزندان قبیله، دامنگیر زید شد که از اصل و نسب شریفی برخوردار بود.
شماخ
شماخ میگوید:
وجائت سلیم قضها بقضیضها تنشر حولی بالبقیع سبالها(1)
. تاج العروس، ج 7، ص 367.
به صورت کاملاً مجهز و مصمم، به منظور جنگ با من، به سمتم آمدند؛ درحالیکه پیرامون من در بقیع خونهای آنان پخش میشد.
سلیمان بن معبد
سلیمان بن معبد هنگامی که برای یحیی بن معین سوگواری میکرد، در رثایش چنین سرود:
أمن حدثان الدهر أنت مروع وعینک من فرط الصبابة تدمع
آیا تو از گرفتاریهای زمانه میترسی و وحشت زده میشوی؛ درحالیکه چشمان تو از شدت عشق و شوق محبوب اشک میریزند؟!
تا اینکه میگوید:
سقی الله قبرا بالبقیع مجاورا نبی الهدی غیثا یجود ویمرع(2)
خداوند آن قبری را که در بقیع است، با باران رحمت خویش سیراب گرداند؛ همان قبری که در جوار پیامبر هدایتگر آرمیده است. بارانی که از ابرهای پرآب و بارانزا سرازیر گردد و همهجا را سرسبز کند.
ابن سنان خفاجی
امیر ابومحمد عبدالله بن محمد، معروف به ابن سنان خفاجی حلبی که متوفای سال
466 ه. ق است، در قصیدهای که ابوسلامه محمود بن نصر بن صالح بن مرداس را ستوده است، چنین میسراید:
لعمری لقد قاد ابن خان غلیله إلی منهل یلقی الردی فی شروعه
جزی الله خیرا عصبة أنزلت به علی حکم مصقول الغرار صنیعه
أجابت ضریح المرتضی فی غریه و سرت ضریح المصطفی فی بقیعه(1)
اعیان الشیعه، ج 8، ص 72. سید امین در توضیح این شعر میگوید: یعنی اولاد مصطفی که در بقیع آرمیدهاند، مسرور شدند. یا اینکه: فی بقیعه: یعنی به سبب اینکه بقیع در مجاورت قبر مصطفی قرار گرفته است؛ نه اینکه قبر مصطفی در آنجاست.
به جانم سوگند! فرزند خان، اشتیاقش را به سرچشمهای هدایت کرد که در همان آغاز بهرهمندی از آن، مرگ را به دنبال داشت.
خداوند به گروهی که در آنجا، براساس فرمان حاکم سکونت گزیدند، پاداش خیر دهد.
مزار علی مرتضی در غری یا نجف، بر اثر این اقدام نیک، به بانیان آن پاسخ داد و مزار و ضریح مصطفی در بقیع نیز از این عمل شاد شد.
ابن هانی
ابن هانی در قصیده میمیهای که در آن به ستایش المعزّ لدین الله پرداخته است، چنین میگوید:
بکم عز ما بین البقیع ویثرب ونسک ما بین الحطیم وزمزم(2)
به وسیله شما سرزمینهای واقع در بقیع و یثرب شکوهمند و مقتدر شد و بین حطیم و زمزم پاک و طاهر گردید.
یکی از شاعران
شاعری دراینباره میگوید:
نعم الفتی فجعت به إخوانه یوم البقیع حوادث الأیام(1)
شرح الرضی علی الکافیه، ج 4، ص 251.
بهترین جوانمرد کسی است که گرفتاریها و مصیبتهای روزگار، برادرانش را از طریق از دست رفتن او، مصیبتزده نماید.
وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
قم مقدس - محمدامین امینی
1) (1)
آثار المدینة المنوره، عبدالقدوس الانصاری، بیروت، مکتبة العلمیه، 1406 ه. ق.
ابصار العین فی انصار الحسین محمد السماوی، تحقیق: محمد جعفر طبسی، قم، مرکز الدراسات الاسلامیه، 1419 ه. ق.
الاتحاف بحبّ الاشراف، عبدالله بن محمد الشبراوی، به کوشش سامی، دار الکتاب الاسلامی، 1423 ه. ق.
الاحاد و المثانی، ابن ابیعاصم ضحاک، تحقیق: باسم فیصل احمد الجوابره، ریاض، دارالدرایه، 1411 ه. ق.
الاحادیث الطوال، الطبرانی، به کوشش مصطفی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1412 ه. ق.
احادیث ام المؤمنین عائشه، سید مرتضی عسکری، تهران، مکتبة الصدوق، 1414 ه. ق.
الاحتجاج علی اهل اللجاج، ابومنصور الطبرسی، به کوشش ابراهیم بهادری و محمد هادی به، قم، دار الاسوه، 1413 ه. ق.
احقاق الحق و ازهاق الباطل، سید نور اللّه الحسینی المرعشی التستری، تعلیقات سید شهابالدین مرعشی نجفی، قم، مکتبة آیت اللّه شهابالدین المرعشی النجفی، 1403-1411 ه. ق.
احکام القرآن، احمد بن علی الجصاص، به کوشش محمد صادق قمحاوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405 ه. ق.
اخبار الدولة العباسیه و فیه اخبار العباس و ولده، مولف ناشناس، به کوشش عبد العزیز الدوری و عبدالجبار المطلبی، بیروت، دار الطلیعه، 1391 ه. ق.
اختیار معرفة الرجال (رجال کشّی)، الطوسی، به کوشش حسن مصطفوی، دانشگاه مشهد، 1348 ه. ش
الادب المفرد، محمد بن اسماعیل البخاری، به کوشش محمد فؤاد، بیروت، دار البشائر الاسلامیه، 1409 ه. ق.
ارشاد الاذهان الی احکام الایمان، علامه حلّی، تحقیق: فارس الحسون، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1410 ه. ق.
الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، المفید، تحقیق: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیروت، دار المفید، 1414 ه. ق.
اسباب النزول، الواحدی، به کوشش کمال بسیونی زغلول، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1411 ه. ق.
الاستغاثه فی بدع الثلاثه، ابوالقاسم الکوفی، بیجا، بینا، بیتا.
اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ابن اثیر، بیروت، دار الکتب العربی، بیتا.
الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر العسقلانی، به کوشش عبدالله عبدالمحسن الترکی، قاهره، دار هجر و مرکز البحوث و الدراسات، 1429 ه. ق.
اضواء علی السنة المحمدیه او دفاع عن الحدیث، محمود ابوریه، قم، البطحا/ ذوی القربی، بیتا.
اعلام الوری باعلام الهدی، ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، تصحیح علی اکبر غفاری، بیروت، دار المعرفه، 1399 ه. ق.
الاعلام، خیر الدین بن محمود زرکلی، بیروت، دار العلم للملایین، 1989 م.
اعیان الشیعه، سید محسن الامین، به کوشش سید حسن الامین، بیروت، دار التعارف،
1403 ه. ق.
اقبال الاعمال، ابن طاووس، به کوشش جواد قیومی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1414 ه. ق.
الاکمال فی ذکر من له روایه فی مسند الامام احمد من الرجال سوی من ذکر فی تهذیب الکمال مرتباً علی حروف المعجم، محمد بن علی بن حمزه، به کوشش عبدالمعطی امین قلعهجی، کراچی، جامعه الدراسات الاسلامیه، 1409 ه. ق.
الامالی، الصدوق، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1400 ه. ق.
الامالی، الطوسی، تحقیق: مؤسسه بعثت، قم، دار الثقافه، 1414 ه. ق.
الامالی، المفید، به کوشش علی اکبر غفاری و حسین استاد ولی، بیروت، دار المفید، 1414 ه. ق.
الامام الصادق و المذاهب الاربعه، اسد حیدر، بیروت، دار الکتاب العربی، 1390 ه. ق.
الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، به کوشش طه محمد زینی، قاهره، مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی و شرکاه، 1382 ه. ق.
امَلُ الامِل فی علماء جَبَل عامِل، حر العاملی، نجف، مکتبة الاندلس، 1385 ه. ش.
انساب الاشراف، البلاذری، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1394 ه. ق.
الانوار البهیه فی تاریخ الحجج الالهیه، عباس القمی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1417 ه. ق.
الایضاح، الفضل بن شاذان، تحقیق سید جلالالدین محدث ارموی، تهران، دانشگاه تهران، 1363 ه. ش.
بحارالانوار الجامعه لِدُرَرِ اخبار الائمّه الاطهار، المجلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی و مؤسسه الوفاء، 1403 ه. ق.
البحر الرائق (شرح کنز الدقائق)، ابونجیم المصری، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1418 ه. ق.
بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، علاء الدین الکاشانی، پاکستان، مکتبة الحبیبیه، 1409 ه. ق.
البدایة و النهایة فی التاریخ، ابن کثیر، به کوشش علی محمد معوض و عادل احمد عبد الوجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418 ه. ق.
بشارة المصطفی، محمد بن عای الطبری، به کوشش جواد قیومی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1420 ه. ق.
بقیع الغرقد، حاتم عمر طه و محمد انور البکری، مدینه، مکتبة الحلبی، 1424 ه. ق.
البقیع قصه تدمیر آل سعود للآثار الاسلامیه فی الحجاز، یوسف الهاجری، بیروت، مؤسسه البقیع لاحیاء التراث، 1411 ه. ق.
بقیع، یوسف الهاجری، ترجمه، رضایی، تهران، بقیع، بیتا.
البیان، الشهید الاول، قم، مجمع الذخائر الاسلامیه، بیتا.
تاج العروس من جواهر القاموس، الزبیدی، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، دار الهدایه، 1409 ه. ق.
تاریخ ابن خلدون (العبر و دیوان المبتداء و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر)، ابن خلدون، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1391 ه. ق.
تاریخ ابن معین، یحیی بن معین البغدادی، به کوشش عبدالله احمد حسن، بیروت، دار القلم، بیتا.
تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر، الذهبی، به کوشش عمر عبدالسلام تَدْمُری، بیروت، دار الکتاب العربی، 1410 ه. ق.
التاریخ الامین لمدینه سید المرسلین، عبدالعزیز المدنی، مدینه، مطبعة الامین، 1418 ه. ق.
تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، الطبری، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1387 ه. ق.
التاریخ الکبیر، البخاری، ترکیه، مکتبة الاسلامیه، بیتا.
تاریخ المدینه المنوره (اخبار المدینه النبویه)، عمر بن شبّه النمیری، به کوشش فهیم محمد شلتوت، جده، دار الاصفهانی، 1402 ه. ق.
تاریخ الیعقوبی، احمد بن یعقوب، قم، اهل البیت، بیتا.
تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1417 ه. ق.
تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، سید شرف الدین علی الحسینی الاسترآبادی، به کوشش حسین استاد ولی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1409 ه. ق.
تحریر الاحکام الشرعیه علی مذهب الامامیة، العلامه الحلی، به کوشش ابراهیم بهادری، قم، مؤسسه امام صادق، 1420 ه. ق.
تحف العقول عن ال الرسول، حسن بن شعبة الحرانی، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1404 ه. ق.
تحفة الاحوذی بشرح جامع الترمذی، و هو الجامع المختصر من السنن عن رسول الله، المبارک فوری، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1410 ه. ق.
تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، سید علی قاضی عسکر، تهران، مشعر، 1386 ه. ش.
تذکرة الحفاظ، الذهبی، تحقیق: عبدالرحمان بن یحیی المعلّمی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1374 ه. ق.
تذکرة الخواص (تذکرة الخواص الائمه فی خصائص الائمه)، سبط بن جوزی، قم، الشریف الرضی، 1418 ه. ق.
تذکرة الفقهاء، العلامه الحلی، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1414 ه. ق.
تصحیفات المحدثین، حسن بن عبدالله العسکری، قاهره، مطبعة العربیة الحدیثة، 1402 ه. ق.
التعدیل و التجریح، سلمان بن خلف الباجی، به کوشش البزاز، مراکش، وزارة الاوقاف، بیتا.
تفسیر الصافی، الفیض الکاشانی، به کوشش حسین اعلمی، بیروت، مؤسسه الاعلمی،
1402 ه. ق.
تفسیر القرآن الکریم، سید مصطفی خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1418 ه. ق.
تفسیر القمی، القمی، به کوشش سید طیب موسوی جزائری، قم، دار الکتاب، 1404 ه. ق.
التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری، به کوشش سید محمد باقر موحد ابطحی، قم، مؤسسه الامام المهدی، 1409 ه. ق.
تفسیر ثعالبی (الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن)، الثعالبی، به کوشش عبدالفتاح ابوسنه و علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1418 ه. ق.
تفسیر فرات الکوفی، الفرات الکوفی، به کوشش محمد الکاظم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374 ه. ش.
تفسیر نور الثقلین، العروسی الحویزی، به کوشش سید هاشم رسولی محلاتی، قم، اسماعیلیان، 1373 ه. ش.
تلخیص الحبیر فی تخریج احادیث الرافعی الکبیر، ابن حجر عسقلانی، بیروت، دار الفکر، بیتا.
التنبیه و الاشراف، المسعودی، بیروت، دار صادر، 1893 م.
التنقیح فی شرح العروه الوثقی، تقریر بحث سید ابوالقاسم خویی، علی تبریزی غروی، قم، دار الهادی/ انصاریان، 1417 ه. ق.
تنویر الحوالک، عبدالرحمن سیوطی، به کوشش محمد الخالدی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418 ه. ق.
تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه للشیخ المفید، الطوسی، به کوشش حسن موسوی خرسان و علی آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365 ه. ش.
تهذیب التهذیب، ابن حجر العسقلانی، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، دار الکتب
العلمیه، بیروت، 1415 ه. ق.
تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، یوسف بن عبدالرحمان المزی، به کوشش احمد علی و حسن احمد، بیروت، دار الفکر، 1414 ه. ق.
الثاقب فی المناقب، ابن حمزه، به کوشش علوان، قم، انصاریان، 1412 ه. ق.
الثقات، ابن حبان، به کوشش سید شرف الدین، دهلی، وزارت معارف و شؤون فرهنگی، بیتا.
جامع احادیث الشیعه، اسماعیل معزی ملایری، قم، مطبعة العلمیه، 1399 ه. ق.
الجامع لاحکام القرآن، القرطبی، تصحیح احمد عبدالحلیم البردونی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405 ه. ق.
جامع البیان عن تاویل آی القرآن، الطبری، به کوشش صدقی جمیل العطار، بیروت، دار الفکر، 1415 ه. ق.
جامع الخلاف والوفاق بین الامامیه وبین ائمّة الحجاز والعراق، علی بن محمد القمی السبزواری، به کوشش حسین حسنی بیرجندی، قم، زمینه سازان ظهور امام عصر، 1379 ه. ش.
الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، عبدالرحمن سیوطی، بیروت، دار الفکر، 1401 ه. ق.
جامع المدارک فی شرح المختصر النافع، سیداحمد الخوانساری، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، 1405 ه. ق.
جامع المقاصد فی شرح القواعد، الکرکی، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1411 ه. ق.
جامع عباسی، العاملی البهائی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1429 ه. ق.
الجامع للشرایع، یحیی بن سعید الحلی، به کوشش گروهی از فضلا، قم، سید الشهداء، 1405 ه. ق.
جامع مسانید ابیحنیفه، خوارزمی، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیتا.
الجرح و التعدیل، ابن ابیحاتم الرازی، بیروت، دار الفکر، 1372 ه. ق.
جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، محمد حسن نجفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
حاشیة رد المحتار علی الدرالمختار، شرح التنویر الابصار فی فقه مذهب الامام ابیحنیفه النعمان، ابن عابدین، بیروت، دار الفکر، 1415 ه. ق.
الحدائق الناضره فی احکام العترة الطاهره، یوسف البحرانی، تحقیق محمد تقی ایروانی و علی آخوندی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1363 ه. ش.
حلیة الابرار فی فضائل محمد و اله الاطهار، سید هاشم البحرانی، قم، المعارف الاسلامیه، 1411 ه. ق.
حلیة الاولیاء و طبقات الاوصیاء، ابونعیم الاصفهانی، بیروت، دار الکتاب العربی، 1405 ه. ق.
حواشی العلامتین عبدالحمید الشروانی و احمد بن قاسم العبادی علی تحفة المنهاج بشرح المنهاج ابن حجر الهیثمی، الشروانی و العبادی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا
الخرائج و الجرائح، الراوندی، قم، مؤسسه الامام المهدی، 1409 ه. ق.
الخصال، الصدوق، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1416 ه. ق.
خصائص الائمه، الشریف الرضی، به کوشش محمد هادی امینی، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1406 ه. ق.
خصائص امیر المؤمنین علی بن ابیطالب، احمد بن شعیب النسائی، به کوشش محمد هادی امینی، تهران، مکتبة نینوی الحدیثه.
خلاصة عبقات الانوار، سید علی حسینی میلانی، تهران، بعثت، 1405 ه. ق.
الخلاف فی الاحکام، الطوسی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1418 ه. ق.
دائرة المعارف الاسلامیه الشیعیه، حسن الامین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1442 ه. ق.
دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیه، مترجم، احمد شنتاوی و دیگران، تهران، جهان، 1933 م
دائرة المعارف تشیع، زیرنظر احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران، شهید سعید
محبی، 1375 ه. ش.
الدُرُّ الثمین فی معالم دار الرسول الامین، محمد الامین الشنقیطی، قطر، اداره احیاء التراث الاسلامی، 1408 ه. ق.
الدُرُّ المنثور فی التفسیر بالمأثور و هو مختصر تفسیر ترجمان القرآن، عبدالرحمان سیوطی، بیروت، دار المعرفه، 1365 ه. ق.
الدُرُّ المنضود، علی بن علی الفقعانی، به کوشش برکت، قم، مکتبة امام العصر، 1418 ه. ق.
الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، سید علی خان مدنی شیرازی، به کوشش سید محمد صادق بحر العلوم، قم، مکتبة بصیرتی، 1397 ه. ق.
الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه، احمد بن زینی دحلان، استانبول، مکتبة ایشیق/ دار الشفقه، 1396 ه. ق.
الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه، شهید اول، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1412 ه. ق.
دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، النعمان المغربی، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره، دار الاضواء، 1411 ه. ق.
دلائل الامامه، الطبری الشیعی، تهران، بعثت، 1413 ه. ق.
دلائل النبوه، اسماعیل الاصفهانی، به کوشش مساعد بن سلیمان الراشد الحمید، ریاض، دار العاصمه، 1412 ه. ق.
دلائل النبوه، البیهقی، به کوشش عبد المعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1405 ه. ق.
دلیل المناسک، سید محسن طباطبایی، به کوشش قاضی طباطبایی، نجف، دار الحکمه، 1416 ه. ق.
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، احمد بن عبدالله الطبری، بیروت، دار المعرفه، 1974 م.
ذخیرة المعاد فی شرح ارشاد الاذهان علامه حلی، محمد باقر السبزواری، قم، مؤسسه آل
البیت لاحیاء التراث، بیتا.
الذریعه الی تصانیف الشیعه، آقا بزرگ تهرانی، بیروت، دار الاضواء، 1403 ه. ق.
ذکری الشیعه فی احکام الشریعه، شهید اول، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1419 ه. ق.
ذیل تاریخ بغداد، ابن النجار البغدادی، تصحیح قیصر فرح، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1417 ه. ق.
راس الحسین، ابن تیمیه، به کوشش الفقی، السنه المحمدیه، 1368 ه. ق.
رجال ابن داود، ابن داود الحلی، به کوشش سید محمد صادق، نجف، مکتبة الحیدریه، 1392 ه. ق.
رجال البرقی، احمد بن خالد البرقی، به کوشش جواد قیومی، تهران، قیوم، 1419 ه. ق.
رجال الطوسی، الطوسی، به کوشش جواد قیومی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1415 ه. ق.
رجال النجاشی، النجاشی، به کوشش موسی شبیری زنجانی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1418 ه. ق.
رجال انزل الله فیهم قرآنا، عبدالرحمن عمیره، بیروت، دار الجیل، 1410 ه. ق.
رجال حلّی (خلاصه الاقوال)، العلامه الحلی، به کوشش جواد قیومی، قم، نشر الفقاهه، 1417 ه. ق.
رحلة ابن بطوطه (تحفة النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار)، ابن بطوطه، به کوشش علی منتصر کتانی، بیروت، مؤسسه الرساله، 1405 ه. ق.
رحلة ابن جبیر، محمد بن احمد، بیروت، دار صادر، 1400 ه. ق.
رسائل الشریف المرتضی، سید المرتضی، به کوشش سید احمد حسینی اشکوری و سید مهدی رجایی، قم، دار القرآن الکریم، 1405 ه. ق.
رسائل الشهید، شهید الثانی، قم، مکتبة بصیرتی، بیتا.
رسائل الشیخ بهاء الدین (الوجیزه، الحبل المتین فی احکام الدین و...)، البهائی، قم، مکتبة بصیرتی، 1398 ه. ق.
الرسائل العشر، ابن فهد حلی، به کوشش سید مهدی رجایی، قم، مکتبة آیت الله شهابالدین المرعشی النجفی، 1409 ه. ق.
رسائل الکرکی، الکرکی، به کوشش فارس الحسون، قم، مکتبة آیت الله شهابالدین المرعشی النجفی، 1409 ه. ق.
رسائل فی تاریخ المدینة المنوره (وصف المدینه)، میرزا موسی افندی، به کوشش حمد الجاسر، ریاض، دار الیمامه، 1392 ه. ق.
روضة الواعظین، الفتال النیشابوری، به کوشش سید محمد مهدی حسن خرسان، قم، الشریف الرضی، 1386 ه. ق.
الروضة فی فضائل امیر المؤمنین، شاذان بن جبرئیل القمی، به کوشش شکرچی، 1423 ه. ق.
سبائک الذهب، محمد امین سویدی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415 ه. ق.
سبل السلام، شرح بلوغ المرام من جمع ادله الاحکام عسقلانی. الکحلانی، قاهره، مکتبة و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و شرکاه، 1379 ه. ق.
سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، محمد بن یوسف الصالحی، به کوشش عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414 ه. ق.
سر السلسلة العلویه فی انساب السادة العلویه، ابونصر البخاری، به کوشش محمد صادق بحر العلوم، قم، الشریف الرضی، 1413 ه. ق.
السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ابن ادریس، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1411 ه. ق.
السقیفه و فدک، احمد بن عبدالعزیز الجوهری، به کوشش محمد هادی امینی، بیروت، شرکه الکتبی، 1413 ه. ق.
سنن ابن ماجه، ابن ماجه، به کوشش محمدفؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث
العربی، 1395 ه. ق.
سنن ابیداود، السجستانی، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر، 1410 ه. ق.
سنن الترمذی (الجامه الصحیح)، الترمذی، به کوشش عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، دار الفکر، 1402 ه. ق.
سنن الدار قُطنی، الدار قُطنی، به کوشش منصور بن سید الشوری، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1417 ه. ق.
سنن الدارمی، الدارمی، بیجا، دار احیاء السنه النبویه، بیتا.
السنن الکبری، البیهقی، به کوشش محمد، مکه، دار الباز، 1414 ه. ق.
سنن النسائی، النسائی، تحقیق صدقی جمیل العطار، بیروت، دار الفکر، 1348 ه. ق.
سیر اعلام النبلاء، الذهبی، به کوشش گروهی از محققان زیر نظر شعیب الارنووط، بیروت، مؤسسه الرساله، 1413 ه. ق.
السیرة النبویه مقتضبا من البدایة و النهایه، ابن کثیر، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، 1396 ه. ق.
السیرة النبویة، ابن هشام، تحقیق مصطفی السقاء و عبدالحفیظ شبلی و ابراهیم الابیاری، بیروت، مکتبة العلمیه، بیتا.
شَذَراتُ الذَهَب فی اخبار من ذَهَب، عبدالحی بن عماد، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطاء، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1413 ه. ق.
شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، المحقق الحلی، به کوشش سید صادق شیرازی، تهران، استقلال، 1409 ه. ق.
شرح اصول الکافی، محمد صالح مازندرانی، به کوشش سید علی عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421 ه. ق.
شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، النعمان المغربی، به کوشش سید محمد حسینی
جلالی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1414 ه. ق.
شرح الرضی علی الکافیه، رضی الدین الاسترآبادی، به کوشش یوسف حسن، تهران، مؤسسه الصادق، 1395 ه. ق.
شرح الشفاء للقاضی عیاض، ملا علی القاری، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1421 ه. ق.
الشرح الکبیر، ابوالبرکات، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، بیتا.
الشرح الکبیر، عبدالرحمن بن قدامه، بیروت، دار الکتاب العربی، بیتا.
شرح مسند ابیحنیفه، علی القاری، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیتا.
شرح معانی الآثار، احمد بن سلامه الطحاوی، به کوشش النجار، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1416 ه. ق.
شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، 1378 ه. ق.
الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، قاضی عیاض، عمان، دار الفیحاء، 1407 ه. ق.
شهداء الفضیله، عبدالحسین بن احمد الامینی التبریزی، قم، دار الشهاب، بیتا.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الایات النازله فی اهل البیت، الحاکم الحسکانی، به کوشش محمد باقر محمودی، تهران، وزاره الثقافیه و الارشاد الاسلامی (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، 1411 ه. ق.
الصحاح (تاج اللغه وصحاح العربیه)، اسماعیل بن حماد الجوهری، به کوشش احمد عبدالغفور العطار، بیروت، دار العلم للملایین، 1407 ه. ق.
صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، علی بن بلبان الفارسی، به کوشش شعیب الارنووط، بیروت، مؤسسه الرساله، 1414 ه. ق.
صحیح ابن خزیمه، ابن خزیمه، به کوشش محمد مصطفی الاعظمی، بیروت، مکتب الاسلامی، 1412 ه. ق.
صحیح البخاری، البخاری به کوشش عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، بیروت، دار الفکر، 1401 ه. ق.
صحیح مسلم، مسلم، تصحیح محمد فواد عبدالباقی، بیروت، دار الفکر، 1419 ه. ق.
الصحیح من سیرة النبی الاعظم، جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیرة، 1415 ه. ق.
الصراط المستقیم الی مستحقّی التقدیم، زین الدین العاملی النباطی، به کوشش محمد باقر بهبودی، مکتبة المرتضویه، 1384 ه. ق.
الصواعق المحرقه، احمد بن حجر الهیتمی، به کوشش عبدالرحمن بن عبدالله الترکی، بیروت، مؤسسه الرساله، 1417 ه. ق.
ضعفاء العقیلی، محمد العقیلی، به کوشش عبدالمعطی امین قلعهجی، بیروت،
الطبقات الکبری (الطبقة الخامسه من الصحابه)، ابن سعد، به کوشش محمد بن صامل السلمی، طائف، مکتبة الصدیق، 1414 ه. ق. دار الکتب العلمیه، 1418 ه. ق.
طبقات المحدثین باصبهان و الواردین علیها، عبدالله بن حبان، به کوشش عبدالغفار سلیمان البنداری، بیروت، مؤسسه الرساله، 1412 ه. ق.
طرائف المقال فی معرفة طبقات الرجال، سید علی بروجردی، به کوشش سید مهدی رجایی، قم، مکتبة آیت الله شهابالدین المرعشی النجفی، 1410 ه. ق.
العدد القویه لدفع المخاوف الیومیه، علی بن یوسف الحلی، به کوشش سید مهدی رجایی، قم، مکتبة آیت الله شهابالدین المرعشی النجفی، 1408 ه. ق.
علل الدارقطنی، الدارقطنی، به کوشش محفوظ الرحمن، ریاض، دار طیبه، 1405 ه. ق.
علل الشرایع و الاحکام، الصدوق، به کوشش سید محمد صادق بحر العلوم، نجف، مکتبة الحیدریه، 1385 ه. ق.
العلل و معرفة الرجال عن الامام احمد بن حنبل، تحقیق وصی الله بن محمد عباس بومبای، بیروت، المکتب الاسلامی، 1408 ه. ق.
عمدة الطالب فی انساب ال ابی طالب، ابن عنبه، به کوشش محمد حسن آل طالقانی، نجف، مکتبة الحیدریه، 1380 ه. ق.
عمدة عیون صحاح الاخبار فی مناقب الائمة الاطهار، ابن البطریق، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1407 ه. ق.
العهود المحمدیه، عبدالوهاب الشعرانی، قاهره، مکتبة و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و شرکاه، 1393 ه. ق.
عوالم العلوم، عبدالله البحرانی، قم، مدرسه الامام المهدی، 1407 ه. ق.
العین، خلیل بن احمد فراهیدی، به کوشش مهدی المخزومی و ابراهیم السامرائی، قم، دار الهجره، 1409 ه. ق.
الغارات، ابراهیم الثقفی الکوفی، به کوشش سید جلال الدین محدث ارموی، انجمن آثار ملی، 1356 ه. ش.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، عبدالحسین امینی، بیروت، دار الکتاب العربی، 1403 ه. ق.
غریب الحدیث، ابراهیم بن اسحاق الحربی، به کوشش سلیمان بن ابراهیم، جده، دار المدینه، 1405 ه. ق.
غریب الحدیث، ابن قتیبه، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1408 ه. ق.
غنائم الایام فی مسائل الحلال و الحرام، ابوالقاسم قمی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1417 ه. ق.
الفائق فی غریب الحدیث، الزمخشری، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1417 ه. ق.
فتح الباری شرح صحیح الامام ابیعبدالله محمد بن اسماعیل البخاری، ابن حجر العسقلانی، شرح عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، تحقیق محمد فواد عبدالباقی و محب الدین خطیب، بی 2102.
فتح القدیر الجامع بین فنی الراویة و الدرآیة من علم التفسیر، محمد الشوکانی، بیروت، دار ابن کثیر، 1414 ه. ق، بیروت، دار المعرفه، بیتا.
فتح العزیز، عبدالکریم بن محمد الرافعی، بی جا، دار الفکر، بیتا.
الفصول المهمه، ابن صباغ، به کوشش سامی الغریری، قم، دار الحدیث، 1422 ه. ق.
فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، به کوشش وصی الله محمد عباس، بیروت، مؤسسه الرساله، 1403 ه. ق.
الفضائل، شاذان بن جبرئیل القمی، نجف، مکتبة الحیدریه، 1381 ه. ق.
فقه الرضا، علی بن بابویه، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضا، 1406 ه. ق.
فقه القرآن، الراوندی، به کوشش سید احمد حسینی اشکوری، قم، مکتبة آیت الله شهابالدین المرعشی النجفی، 1405 ه. ق.
فهرس التراث، سید محمد حسین حسینی جلالی، تحقیق سید محمد جواد حسینی جلالی، قم، دلیل ما، 1422 ه. ق.
الفهرست، منتجب الدین بن بابویه، تحقیق سید جلال الدین محدث ارموی، به کوشش محمد سمامی حائری، قم، مکتبة آیت الله شهابالدین المرعشی النجفی، 1366 ه. ش.
فیض القدیر شرح الجامع الصغیر من احادیث البشیر النذیر، المناوی، به کوشش احمد عبدالسلام، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415 ه. ق.
قاموس الرجال فی تحقیق رواه الشیعه و محدثیهم، محمد تقی التستری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1415 ه. ق.
القاموس المحیط، الفیروز آبادی، بیروت، دار العلم، بیتا.
قرب الاسناد، الحمیری، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1413 ه. ق.
قصص الانبیاء، الراوندی، به کوشش غلام رضا عرفانیان یزدی، قم، الهادی، 1418 ه. ق.
الکاشف فی معرفة من له روآیة فی الکتب السته، الذهبی، به کوشش محمد عوامه، جده،
دار القبله، 1413 ه. ق.
الکافی فی الفقه، ابوالصلاح الحلبی، به کوشش رضا استادی، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین علی، 1403 ه. ق.
کامل الزیارات، ابن قولویه القمی، به کوشش جواد قیومی، قم، نشر الفقاهه، 1417 ه. ق.
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، 1417 ه. ق.
الکامل فی ضعفاء الرجال، عبدالله بن عدی، به کوشش سهیل صادق زکار، بیروت، دار الفکر، 1405 ه. ق.
کتاب الدعا، الطبرانی، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1413 ه. ق.
کتاب السنه، احمد بن حنبل، به کوشش محمد سعید قحطانی، دمام عربستان، دار ابن قیم، 1406 ه. ق.
کتاب الطهاره، الانصاری، لجنة تحقیق تراث الشیخ، قم، المؤتمر العالمی لمیلاد الشیخ الانصاری، 1415 ه. ق.
کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، یتضمن تاریخ الوهابیه و حروبهم و اعمالهم، سید محسن امین، قم، دار الکتاب الاسلامی، 1374 ه. ش.
کشف الرموز فی شرح المختصر النافع محقق حلی. الفاضل الابی، به کوشش علی پناه اشتهاردی و حسین یزدی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1408 ه. ق.
کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، کاشف الغطاء، اصفهان، مهدوی، بیتا.
کشف الغمه فی معرفة الائمه، علی بن عیسی الاربلی، بیروت، دار الاضواء 1405 ه. ق.
کشف القناع، اسد الله بن اسماعیل التستری، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیتا.
کشف اللثام عن قواعد الاحکام، الفاضل الهندی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1416 ه. ق.
کفآیة الاثر فی نص علی الائمة الاثنی عشر، علی بن محمد خزاز قمی، تحقیق سید عبداللطیف حسینی کوه کمری، قم، بیدار، 1401 ه. ق.
کلمة التقوی (فتاوی)، محمد امین زین الدین، قم، چاپخانه مهر، 1413 ه. ق.
کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، المتقی الهندی، به کوشش بکری حیانی و صفوه السقاء، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409 ه. ق.
الکنی و الالقاب، عباس قمی، تهران، مکتبة الصدر، 1368 ه. ش.
گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، قم، چاخانه پیروز، 1354 ه. ش.
لسان العرب، ابن منظور، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408 ه. ق.
لسان المیزان، ابن حجر العسقلانی، به کوشش عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دار الکتاب العلمیه، 1416 ه. ق.
اللمعة البیضاء فی شرح خطبة الزهراء، محمد بن احمد التبریزی، به کوشش سید هاشم میلانی، قم، الهادی، 1418 ه. ق.
اللهوف فی قتلی الطفوف، ابن طاووس، قم، انوار الهدی، 1417 ه. ق.
المبسوط فی فقه الامامیه، الطوسی، به کوشش محمد باقر بهبودی، تهران، مکتبة المرتضویه، 1351 ه. ش.
المبسوط، السرخسی، بیروت، دار المعرفه، 1406 ه. ق.
المجدی فی انساب الطالبیین، علی بن محمد العلوی، به کوشش احمد مهدوی دامغانی، قم، مکتبة آیت الله شهابالدین المرعشی النجفی، 1409 ه. ق.
مجمع البحرین و مطلع النیرین، الطریحی، به کوشش سید احمد حسینی اشکوری، تهران، مکتبة نشر الثقافه الاسلامیه (دفتر نشر فرهنگ اسلامی)، 1408 ه. ق.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، الطبرسی، مقدمه محمد جواد بلاغی، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبایی، بیروت، دار المعرفه، 1406 ه. ق.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، الهیثمی، تحقیق عبدالله محمد الدرویش، بیروت، دار الفکر، 1412 ه. ق.
مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، المحقق الاردبیلی، به کوشش مجتبی عراقی و حسین یزدی و علی پناه اشتهاردی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1416 ه. ق.
المجموع شرح المهذب، النووی، دار الفکر، بیتا.
المحبّر، ابن حبیب هاشمی بغدادی، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الافاق الجدیده، بیتا.
المحلی بالآثار، ابن حزم الاندلسی، به کوشش سلیمان بنداری، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1405 ه. ق.
المختصر النافع (النافع فی مختصر الشرایع)، المحقق الحلی، تهران، بعثت، 1410 ه. ق.
مختلف الشیعه فی احکام الشریعة، العلامه الحلی، به کوشش مرکز الابحاث و الدراسات، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1416 ه. ق.
مدارک الاحکام فی شرح شرائع الاسلام، سید محمد بن علی الموسوی العاملی، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1410 ه. ق.
المدخل الی مذهب الامام احمد بن حنبل، عبدالقادر بن بدران، به کوشش عبدالله بن عبدالمحسن، بیروت، مؤسسه الرساله، 1401 ه. ق.
مدینة المعاجز فی دلائل الائمة الاطهار و معاجز هم، سید هاشم البحرانی، قم، المعارف الاسلامیه، 1413 ه. ق.
مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الاماثل او اجتاز بنواحیها من واردیها و اهلها، ابن عساکر، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1415 ه. ق.
المراجعات، سید عبدالحسین شرف الدین، به کوشش حسین الراضی، بیروت، جمعیه الاسلامیه، 1402 ه. ق.
مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنه و البقاع، و هو مختصر معجم البلدان لیاقوت، صفی الدین عبدالمومن بغدادی، به کوشش علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1412 ه. ق.
مرآة الحرمین (الرحلات الحجازیه و الحج و مشاعرة الدینیه محلاة بمئات الصور الشمسیه)، ابراهیم رفعت پاشا، قاهره، دار الکتب المصریه، 1344 ه. ق.
مرآة الکتب، علی بن موسی تبریزی، به کوشش محمد علی حائری، قم، مکتبة آیت الله شهابالدین المرعشی النجفی، 1414 ه. ق.
المزار الکبیر، محمد بن المشهدی، به کوشش جواد قیومی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1419 ه. ق.
المزار، المفید، به کوشش سید محمد باقر موحد ابطحی، بیروت، دار المفید، 1414 ه. ق.
مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، الشهید الثانی، قم، معارف اسلامی، 1416 ه. ق.
المسائل السرویه، المفید، بیروت، دار المفید، 1414 ه. ق.
المستجاد من کتاب الارشاد، العلامه الحلی، قم، مکتبة آیت الله شهابالدین المرعشی النجفی، 1406 ه. ق.
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، حسین نوری، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث العربی.
مستدرک سفینة البحار، علی نمازی شاهرودی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1419 ه. ق.
المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، تحقیق: ابو عبدالله عبدالسلام بن محمد بن عمر عَلّوش، بیروت، دار المعرفه، 1406 ه. ق.
المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1411 ه. ق.
مستدرکات اعیان الشیعه، حسن امین، بیروت، دار التعارف، 1409 ه. ق.
مستدرکات علم رجال الحدیث، علی نمازی شاهرودی، اصفهان، حسینیه عمادزاده،
1415 ه. ق.
مستند الشیعه فی احکام الشریعه، احمد النراقی، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1415 ه. ق.
مسند ابیداود الطیالسی، سلیمان بن داود، بیروت، دار المعرفه، بیتا.
مسند ابیعوانه، یعقوب بن اسحق الاسفراینی، بیروت، دار المعرفه.
مسند اسامة بن زید، عبدالله البغوی، به کوشش حسین امین، ریاض، دار الضیا، 1409 ه. ق.
مسند اسحاق بن راهویه، اسحاق بن راهویه، تحقیق: عبد الغفور عبدالحق حسین البلوشی، مدینه، مکتبة الایمان، 1412 ه. ق.
مسند الامام ابییعلی، احمد بن علی بن المثنی، به کوشش حسین سلیم اسد، دمشق، دار المامون، بیتا.
مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1399 ه. ق.
مسند الامام الجواد ابی جعفر محمد بن علی الرضا علیهما السلام، عزیز الله عطاردی، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضا، 1410 ه. ق.
المسند الامام الشافعی، الشافعی، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیتا.
مسند الامام المجتبی ابن محمد الحسن بن علی (علیهما السلام)، عزیز الله عطاردی، تهران، عطارد، 1372 ه. ش.
مسند الامام زید بن علی، زید بن علی، بیروت، دار و مکتبة الحیاه، 1966 م.
مسند البزار (البحر الزخار)، احمد بن عمرو البزار، به کوشش محفوظ الرحمن زین الله، بیروت، مکتبة العلوم و الحکم، 1409 ه. ق.
مسند الحمیدی، عبدالله بن الزبیر الحمیدی، به کوشش حبیب الرحمن الاعظمی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1409 ه. ق.
مسند الرضا، داود بن سلیمان الغازی، به کوشش محمد جواد حسینی جلالی، قم، دفتر
تبلیغات اسلامی، 1418 ه. ق.
مسند الشامیین، ابی القاسم الطبرانی، به کوشش حمدی بن عبدالمجید السلفی، بیروت، مؤسسه الرساله، 1417 ه. ق.
مشاهیر علماء الامصار و اعلام فقهاء الاقطار، محمد بن حبان البستی، به کوشش مرزوق علی ابراهیم، منصوره، دار الوفاء، 1411 ه. ق.
مصباح الفقیه، رضا همدانی، تهران، مکتبة الصدر.
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، الطوسی، تصحیح اسماعیل انصاری زنجانی، اعداد علی اصغر مروارید، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ه. ق.
المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، احمد بن محمد بن علی، الفیومی، قم، دار الهجره، 1405 ه. ق.
المصنف فی الاحادیث و الآثار، ابن ابیشیبه، به کوشش کمال یوسف، ریاض، مکتبة الرشد، 1409 ه. ق.
المصنّف، عبدالرزاق الصنعانی، به کوشش حبیب الرحمن الاعظمی، بیروت، المجلس العلمی، 1390 ه. ق.
مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، محمد بن طلحه الشافعی، به کوشش ماجد بن احمد العطیة، نجف، دارالکتب التجاریه، بیتا.
معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، بیروت، النعمان، 1410 ه. ق.
معانی الاخبار، الصدوق، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1361 ه. ش.
المعتبر فی شرح المختصر، المحقق الحلی، قم، سید الشهداء، 1364 ه. ش.
معجم احادیث الامام المهدی، علی الکورانی، قم، المعارف الاسلامیه، 1411 ه. ق.
المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم (فرهنگ آماری کلمات قران کریم)، محمود روحانی، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1366 ه. ش.
معجم الادباء، یاقوت الحموی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
معجم البلدان، یاقوت الحموی (م. 626 ه. ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1399 ه. ق.
المعجم الکبیر، الطبرانی، به کوشش حمدی عبدالمجید السلفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405 ه. ق.
معجم المؤلفین تراجم مصنفی الکتب العربی، عمر رضا کحاله، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
المعجم الوسیط، حسن علی عطیه و محمد شوکی امین و ابراهیم انیس، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1375 ه. ش.
معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، سید ابوالقاسم خویی، قم/ بیروت، مرکز نشر آثار الشیعه، 1410 ه. ق.
معجم قبائل الحجاز، عاتق بن غیث البلادی، مکه، دار مکه، 1403 ه. ق.
معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، عبدالله البکری، به کوشش جمال طلبه، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418 ه. ق.
معجم مطبوعات العربیه، علی جواد طاهر، بغداد، مکتبة العالمیه، 1985 م.
معجم معالم الحجاز، عاتق بن غیث البلادی، مکه، دار مکه، 1400 ه. ق.
مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج، محمد الشربینی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1377 ه. ق.
المغنی علی مختصر ابیالقاسم عمر بن الحسین بن عبدالله بن احمد الخرقی، ابن قدامه، بیروت، دار الفکر، 1405 ه. ق.
مقاتل الطالبیین، ابوالفرج الاصفهانی، به کوشش محمدکاظم مظفر، قم، دار الکتاب، 1385 ه. ق.
مقتل الحسین، ابومخنف، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، مطبعة العلمیه، بیتا.
المقنعه، المفید، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1410 ه. ق.
مکاتیب الرسول، علی احمدی میانجی، قم، دار الحدیث، 1419 ه. ق.
الملل و النحل، الشهرستانی، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، دار المعرفه، 1395 ه. ق.
من حیاة الخلیفه عمر بن خطاب، عبدالرحمان احمد البکری، بیروت، مکتبة الارشاد، 2005 م.
من لایحضره الفقیه، الصدوق، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1404 ه. ق.
مناقب ابیحنیفه، موفق بن احمد مکی، حیدر آباد دکن، 1321 ه. ق.
مناقب آل ابیطالب، ابن شهر آشوب، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، مکتبة الحیدریه، 1376 ه. ق.
مناقب اهل البیت، حیدر علی الشیروانی، به کوشش فارس الحسون، منشورات الاسلامیه، 1414 ه. ق.
منتخب التواریخ، معین الدین نطنزی، به کوشش استخری، تهران، اساطیر، 1383 ه. ش.
المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ابن الجوزی، به کوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا و نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1412 ه. ق.
منتقله الطالبیه، ابراهیم بن طباطبا، به کوشش محمد مهدی حسن الخرسان، قم، مکتبة الحیدریه، 1377 ه. ش.
المنتقی شرح الموطّأ، سلیمان بن خلف الباجی، قاهره، دار السعاده، بیتا.
منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، العلامه الحلی، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1412 ه. ق.
المهذب البارع فی شرح مختصر النافع محقق حلی، ابن فهد الحلّی، به کوشش مجتبی عراقی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1407-1413 ه. ق.
مواهب الجلیل، الحطاب الرعینی، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1416 ه. ق.
الموسوعة الفقهیة المیسره، محمد علی انصاری، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1415 ه. ق.
الموضوعات، ابن جوزی، به کوشش عبدالرحمن محمد عثمان، مدینه، مکتبة السلفیه، 1969 م.
الموطّا، مالک بن انس، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1406 ه. ق.
مؤلفات السخاوی، مشهور سلمان و احمد الشقیرات، بیروت، دار ابن حزم، 1419 ه. ق.
میزان الاعتدال فی نقد الرجال، الذهبی، به کوشش علی محمد البجاوی، بیروت، دار المعرفه، 1382 ه. ق.
میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری، قم، دار الحدیث، 1416 ه. ق.
النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، ابن تغری بردی الاتابکی، قاهره، وزارة الثقافه و الارشاد القومی، الهیئه المصریه العامه، 1391 ه. ق.
النزاع و التخاصم، المقریزی، به کوشش حسین مونس، قاهره، دار المعارف، بیتا.
النصائح الکافیه لمن یتولی معاویه تقویة الایمان بر رد تزکیه ابنابیسفیان. فصل الحاکم فی النزاع و التخاصم بین بنیامیه و بنیهاشم، سید محمد بن عقیل علوی، قم، دار الثقافه، 1412 ه. ق.
نصب الرایه، الزیلعی، به کوشش ایمن صالح، قاهره، دار الحدیث، 1415 ه. ق.
نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، محمد جعفر کتانی، قاهره، دار الکتب السلفیه، بیتا.
نظم درر السمطین، الزرندی، اصفهان، مکتبة الامام امیر المؤمنین، 1377 ه. ق.
نقد الرجال، سید مصطفی التفرشی، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1418 ه. ق.
نهآیة الاحکام فی معرفه الاحکام، العلامه الحلی، به کوشش سید مهدی رجایی، قم،
اسماعیلیان، 1410 ه. ق.
النهآیة فی غریب الحدیث و الاثر، ابن اثیر، به کوشش طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناحی، قم، اسماعیلیان، 1364 ه. ش.
النهآیة فی مجرد الفقه و الفتاوی، الطوسی، بیروت، دار الکتاب العربی، 1400 ه. ق.
نهج الایمان، علی بن یوسف ابن جبیر، به کوشش سید احمد حسینی اشکوری، مشهد، مجتمع امام هادی، 1418 ه. ق.
نهج البلاغه، شریف الرضی، شرح محمد عبده، قم، دار الذخائر، 1412 ه. ق.
نیل الاوطار من احادیث سید الاخیار، محمد بن علی بن محمد الشوکانی، بیروت، دار الجیل، 1973 م.
الهدآیة (فی الاصول و الفروع)، الصدوق، قم، مؤسسه الامام الهادی، 1418 ه. ق.
الهدایة الکبری، حسین بن حمدان الخصیبی، بیروت، البلاغ، 1411 ه. ق.
الهواتف، ابن ابیالدنیا، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه، 1413 ه. ق.
الوافی بالوفیات، خلیل بن ایبک الصّفدی، بیروت، دار النشر، 1411 ه. ق.
الوسیلة الی نیل الفضیلة، ابن حمزه، به کوشش فارس الحسون، قم، مکتبة آیت الله شهابالدین المرعشی النجفی، 1408 ه. ق.
وفاءالوفاء باخبار دار المصطفی، السمهودی، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، 2006 م.
وفیات الاعیان وانباء ابناء الزمان ممّا ثبت بالنقل او السماع او اثبته العِیان، ابن خلکان، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار صادر، 1414 ه. ق.
ینابیع المودة لذوی القربی، القندوزی، به کوشش سید علی جمال اشرف الحسینی، قم، دار الاسوه، 1416 ه. ق.