ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: شهد سخن4: معاد در قرآن(نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه دوم ماه مبارک رمضان) / دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد
مشخصات نشر: دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد خرداد 1393
مشخصات ظاهری:126 ص
زبان: فارسی
موضوع:قبر
موضوع:مرگ - برزخ
موضوع: قیامت - شفاعت
موضوع: بهشت و جهنم
بسم الله الرحمن الرحیم
شهد سخن4
معاد در قرآن
(نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه دوم ماه مبارک رمضان)
عنوان و نام پدیدآور: شهد سخن4
معاد در قرآن
(نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه دوم ماه مبارک رمضان)
مشخصات نشر: دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد خرداد 1393
مشخصات ظاهری:126 ص
تصویر
هو العلیم
ماه مبارک رمضان «شهر الله» است و ماه نزول قرآن، «کلام الله» است و رهاورد رسالت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) «رسول الله». ماه عروج و شهادت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) «ولی الله» . ماه تبلیغ معارف اهل بیت علیهم السلام است که آل الله اند.
در این ایام که مصداق حقیقی «ایام الله» اند و بهار معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)، مساجد که «بیوت الله» اند، میعادگاه جان های زنده و قلوب مستعدی هستند که آماده پذیرش کلام وحی و مفسران حقیقی قرآنند.
آنچه در این ایام و لیالی بیش از هر چیز مورد تقاضا و درخواست مخاطبان مؤمن منابر و محافل مذهبی و دینی است، سلسله مباحث معنوی، اخلاقی و معرفتی است که برگرفته از قرآن و روایات و سیره ی معصومان علیهم السلام باشد و در قالبی نو و با بیانی رسا و ارائه ای دلنشین عرضه گردد.
مرکز رسیدگی به امور مساجد در راستای رسالت خود در ارائه خدمات فرهنگی، تبلیغی مجموعه ای از منشورات و مقالات و
کتاب های سودمند را به مناسبت ماه مبارک رمضان و مناسبتهای دیگر تهیه و تدارک دیده است. این جزوه حلقه ای از سلسله محصولات محتوایی است که مباحث گوناگون معرفتی، اخلاقی، تاریخی و اجتماعی را بر اساس روشهای موجود منبر و خطابه-که از سلف صالح برایمان به یادگار مانده است- تألیف و فرآوری کرده است. از تلاشهای محققین و فضلای مؤسسه تخصصی خطابه امیربیان و همکاران محترم دفتر مطالعات و پژوهش های قم در تهیه و ارائه این مجموعه محتوایی قدردانی می شود.
نقدها و نظرات و پیشنهادهای سازنده شما بزرگواران راهنمای راه آینده ما خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمه الله
مرکز رسیدگی به امور مساجد
معاونت فرهنگی - اجتماعی
باسمه تعالی
إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم»(1)
قرآن کتاب هدایت است و سزاوار است به عنوان منبعی در استخراج روشهای هدایت مورد توجه مبلغان دینی قرار گیرد. با اندکی تأمل بر آمارهای قرآنی می توان به نتایج قابل توجهی پیرامون شیوه تربیت و هدایت در قرآن دست یافت. به نمونه ای از این آمارها که مبنای موضوعات فیش های این مجموعه قرار گرفته است، اشاره می کنیم:
وقتی به موضوعات مطرح شده در ۶۶۳۶ آیه قرآن توجه می کنیم، در می یابیم : بیش از دو هزار آیه به صورت مستقیم و غیر مستقیم به معرفت اسماء و صفات خداوند متعال می پردازد؛
حدود دو هزار آیه به معاد و مواقف بعد از مرگ و نتایج اعمال در دنیای پس از مرگ می پردازد؛ و حدود دو هزار آیه به داستان های انبیاء و مسأله نبوت و ولایت مربوط است.
این در حالی است که تعداد آیات قرآنی پیرامون فروعات دین؛ مانند حجاب ۴ آیه، غیبت ۱ آیه، نگاه حرام ۲ آیه، امر به معروف و
1) سوره الإسراء، آیه ۹.
نهی از منکر ۳۷ آیه است، حتی تعداد آیات مربوط به موضوعات مهمی مانند نماز و جهاد به ترتیب از ۹۸ و ۴۱ آیه تجاوز نمی کند. شاید بشود گفت؛ همه این موضوعات فرعی در مجموع تقریبا ۶۳۶ آیه را شامل می شود.
مقایسه تعداد آیات پیرامون خدا، قیامت و ولایت با بقیه موضوعات اخلاقی و احکامی نشان می دهد که برای شکل گیری رفتارهای دینی، باید ایمان به پایه های اعتقادی را در فرد مستحکم کرد. در عالم خارج هم این نظریه قابل اثبات است که هر جا فرد در انجام حکمی از احکام دین کوتاهی می کند به خاطر ضعف در یک یا چند پایه اعتقادی اوست؛ به عنوان مثال، اگر کسی خمس نمی دهد یا در کسب و کارش حلال و حرام را رعایت نمی کند، اعتقادش به رزاقیت الهی و عذاب سخت کسب حرام در قیامت ضعیف است، وگرنه هرگز مرتکب این رفتارها نمیشد، همچنان که اگر از متدینین اهل تقوی و رعایت احکام شرع پرسیده شود چه عاملی موجب تقید آنها به احکام و اخلاق دینی است، پاسخ آنها از چند حالت خارج نخواهد بود؛ یا به خاطر جلب رضایت الهی و علاقه به حضرت حق است، یا ترس از عقاب و امید به پاداش اخروی، و یا محبت به ولایت و اطاعت پذیری از حضرات اهل بیت ا . بنابراین، اگر بخواهیم تغییری در رفتارهای مخاطبان خود ایجاد کنیم، لازم است ابتدا زیر ساختهای اعتقادی آنها را استحکام ببخشیم و در ضمن تبیین زیر بناهای اعتقادی، مفاهیم اخلاقی را برای آنها تبیین نموده تا تأثیرگذار باشد.
در کل فیش های سخنرانی این مجموعه که برای پذیرایی شما عزیزان از مهمانان ماه خدا تدارک دیده شده است، این مبنای قرآنی لحاظ شده است. در دهه اول ماه مبارک، صفات و اسماء الهی؛ دهه دوم، معاد و مواقف بعد از مرگ؛ و دهه سوم، مفاهیم مرتبط با ولایت اهل بیت ا مورد بحث قرار گرفته است و در هر جلسه یک پیام اخلاقی در ضمن موضوع فیش (در قسمت رفتار سازی) مورد توجه قرار داده شده است. موضوعات و پیام های ۳۴ جلسه به ترتیب ذیل می باشد:
*خداشناسی در قرآن
*معاد در قرآن
*ولایت در قرآن
*شب های قدر و عید فطر
امیدواریم تلاش خدمتگزاران شما در مرکز مطالعات و پژوهش های امور مساجد و موسسه تخصصی خطابه امیر بیان مورد استفاده شما آبادگران سنگرهای مساجد قرار گیرد و موجبات رضایت خداوند متعال را که میزبان مهربان این ماه عزیز است، فراهم نماید، ان شاء الله.
مدیر موسسه تخصصی خطابه امیر بیان
مادرش میگوید: لحظهای که محمدرضا را کنار قبر گذاشتند و درِ تابوت را باز کردند، همه آمدند و با شهید خداحافظی کردند. من یک مفاتیح برداشتم و گوشهای دورتر از قبر نشستم. مشغول زیارت عاشورا بودم که شهید را بلند کردند و در قبر گذاشتند. همین که من رسیدم به فراز «السلام علیک یا اباعبدا...» یک دفعه شنیدم که پدرش با صدای بلند میگفت: مادرش را بگویید بیاید. ابتدا تصور کردم به خاطر آخرین لحظه دیدار و وداع با فرزندم مرا صدا میزنند، ناگهان پدر شهید و تمام جمعیت یک صدا فریاد زدند: شهید دارد میخندد! ولی آن لحظه باور نکردم، گفتم شاید احساساتی شدهاند؛ آخر مگر میشود جسدی که پنج روز در سردخانه بوده و گردنش
به حدی خشک بود که ما مجبور شدیم برای در آوردن پلاک، زنجیر را پاره کنیم، بخندد؟ آری! او لبان مطهرش را به خنده باز کرده بود. وقتی وصیتنامه او را دیدیم، به راز این لبخند پی بردیم. او در وصیتنامهاش نوشته بود: خدایا دوست دارم در هنگام خاک سپاری لبخند بر لبانم باشد!
شهید محمد رضا حقیقی کسی است که حاج آقا قرائتی در سفری که به خوزستان داشتند، در شهر اهواز با خانواده ایشان ملاقات کرده و در مورد عظمت این حالات شهید گفته بودند: حاضر هستم تمامی ثواب جلسات تفسیر قرآن صدا و سیما را در این سالها از من بگیرند، ولی در قبر به من چنین لبخندی عنایت کنند.(1)
روزی که تو آمدی ز مادر عریان
مردم همه خندان و تو بودی گریان
کاری بکن ای بشر که روز رفتن
مردم همه گریان و تو باشی خندان
به قول خود شهید حقیقی:
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر
1) . لحظه های آسمانی، غلامعلی رجائی، ص9، نشر شاهد،1380.
خداوند متعال میفرماید: «کلُّ نفس ذائِقةُ المَوت.»(1)
این که همه میمیرند یقینی است و گریزی از آن نیست؛ چیزی که مهم است گوارا یا تلخ بودن طعم مرگ است که ما با اراده خود میتوانیم آن را تعیین کنیم؛ مرگ تلخ یا مرگ شیرین.
عَنْ یَحْیَی بْنِ سَابُورَقَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام یَقُولُ: «الْمَیِّتُ تَدْمَعُ عَیْنُهُ عِنْدَ الْمَوْتِ فَقَالَ ذَلِکَ عِنْدَ مُعَایَنَةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و اله و سلم) یَرَی مَا یَسُرُّهُ قَالَ ثُمَّ قَالَ تَرَی الرَّجُلَ یَرَی مَا یَسُرُّهُ فَتَدْمَعُ عَیْنُهُ وَ یَضْحَکُ.»(2)
«چشم انسان هنگام مرگ اشک میریزد و این در وقتی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را میبیند و از شوق و سرور میگرید.»راویمیگوید: سپس امام علیهالسلام فرمودند: «انسان چیزی میبیند که مسرورشده، در نتیجه اشک از چشمهایش جاری میگردد و میخندد.»(3)
یکدعا میکنم، با تمام وجودت آمین بگو! خدایا ما را جزء کسانی قرار بده که به محضفرو بستن چشم از این دنیا، چشممان به جمال دل آرای آقا رسول الله محمد مصطفیصلیاللهعلیهوآله روشن شود.
امایک سؤال: آیا این شوق و سرور به هنگام جان دادن برای همه انسانهاست؟ مرگی کهاستقبال کنندهاش آقا رسول الله باشد باید خیلی زیبا باشد
آنقدر زیبا که بهخاطرش اشک شوق بریزیم. پس چرا با این وجود ازمرگ میترسیم؟
اگر انسان برایبعد از مرگ خود، زاد و توشه لازم را برداشته باشد؛ کار خلاف نکرده باشد؛ راه را بداند؛مقصد را در نظر گرفته باشد؛ دوستانش افراد صالحی بوده و حرکتش طبق قاعده باشد، نگرانینخواهد داشت.
اگر بخواهیم سفربه سوی آخرت را به سفرهای دنیوی تشبیه کنیم، میبینیم که نگرانیهای یک راننده درمسافرت، میتواند دلایل مختلفی داشته باشد:(1)
الف) گاهی نگرانیبه خاطر کمبود بنزین است، امّا کسی که برای آخرت خود توشه برداشته است، نگران نیست.«تزوّدوا فانّ خیر الزّاد التقوی.»(2)
ب) گاهی نگرانیبه خاطر دزدی بودن وسیله نقلیه میباشد، امّا کسی که درآمدش حلال است، نگران نیست.
ج) گاهی نگرانیبرای جنس قاچاقی است که به همراه دارد، اما کسی که بار گناه به دوش ندارد، نگراننیست.
د) گاهی نگرانیبه خاطر همسفران نادرست و خلافکار است، ولی کسی که در دنیا همراه و همنشین ابرارو نیکان بوده، نگران نیست.
از ابوذر پرسیدند:چرا از مرگ میترسیم؟ فرمود: «انّکم عمّرتم
الدنیا و خرّبتم الاخرة فتکرهون ان تنتقلوامن عمران الی خراب.»(1)
امیرالمومنین علیهالسلام دربیان لحظات سکرات موت میفرمایند:وقتی مرگ به سراغانسان میآید، رنگ از چهره میپرد؛ زبان میگیرد و انسان هنوز میبیند و میشنود،ولی دیگر قدرت حرف زدن ندارد؛ با خود فکر میکند که عمرش را در چه راهی صرف و ایّامش را در چه مسیری گذرانده است.
امام میفرماید:محتضر در آن لحظه از اموال و ثروتی که در طول عمرش جمع کرده، یاد میکند و با خودمیگوید: این اموال را از چه راهی به دست آوردم؟ چرا فکر حلال و حرام آن نبودم؟ الآن گناه و حسابش با من و لذّت و بهرهاش با دیگران است.
مأمور مرگ همچنان روح او را از اعضای بدنش جدا میکند، تا اینکه فقط چشمانش میبیند و به اطراف خودنگاه میکند و تلاش و وحشت و حرکات اطرافیان را مشاهده کرده، اما حرفی نمیتواندبزند و در لحظه آخر، روح از چشمش هم گرفته میشود و او در میان خانواده، دوستان وبستگان همچون مرداری میافتد و همه از او میترسند و از او دور میشوند و پس از اندکیاو را به خاک و به عملش سپرده و همگی برمیگردند.(2)
سعید بن یسار گوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: رسولخدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به هنگام مرگ جوانی بر بالین وی حاضر شد، به او
فرمود: بگو:لا اله الا اللَّه!
پس چندین بار زبانش گرفت. حضرت به زنی که بر بالین او نشسته بود، فرمود: این جوان مادر دارد؟ عرض کرد: آری، منم مادرش. فرمود: تو بر او خشمگین و از او ناراضی هستی؟ عرض کرد: آری، شش سال است که با او سخن نگفتهام. حضرت به او فرمود: از وی راضی شو! عرض کرد: خداوند از او راضی باشد به رضایت شما، ای رسول خدا!
پس رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به آن جوان فرمود: بگو:لا اله الّا اللَّه، و او گفت.
پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: چه میبینی؟ گفت: مردی سیاه چهره، زشترو، با لباس چرک و بدبو، که در این لحظه نزدیکم آمده و گلویم را گرفته و میفشارد. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: بگو:
«یا من یقبل الیسیر، و یعفو عن الکثیر، اقبل منّی الیسیر، و اعف عنّی الکثیر، انّک أنت الغفور الرّحیم.»
«ای کسی که عمل اندک را میپذیری، و از گناهان فراوان در میگذری، عمل اندک را از من بپذیر، و از گناهان فراوان من بگذر، همانا که تو بخشنده و مهربانی.»
پس جوان این کلمات را گفت، پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: نگاه کن! چه میبینی؟ گفت: مردی را میبینم سپید چهره، زیبا رو، خوشبو، و خوش لباس که نزدیکم آمده، و آن مرد سیاه را میبینم که از من رو گرداند و دور شد. حضرت فرمود: دعا را تکرار کن. او تکرار کرد، فرمود: چه میبینی؟ گفت: دیگر آن مرد سیاه را
نمیبینم، و این مرد سپید را میبینم که نزدیکم آمده است. سپس بر همین حالت جان سپرد.(1)
برای مرگی که همه ما را در بر میگیرد، مقدماتی لازم است که باید انجام دهیم والا مشکلات عدیدهای خواهیم داشت. یکی از وظائف انسان قبل از مرگ، وصیت کردن است.
اگر در کسی نشانههای مرگ ظاهر شود، واجب است آنچه از اموال مردم در نزد اوست (مانند امانات، سرمایه، و...) به صاحبانش برگرداند و نیز آنچه از حق الناس بر ذمه دارد (مانند قرض، نسیه، و...) ادا کند و اگر خود نمیتواند، واجب است وصیت نموده و به ورثه اعلام کند.
«کُتِبَ عَلَیکُم اذا حَضَرَ احَدَکُمُ المَوتَ ان تَرَک خَیراً الوَصیّة.» (2)
بعضیها فکر میکنند که اگر وصیت کنند، زودتر میمیرند! در حالی که وقت اجل مشخص است و وصیت کردن یا وصیت نکردن باعث تأخیر یا جلو افتادن اجل نمی شود؛ اینها بهانههای شیطان برای ضایع شدن حقوق دیگران است.
وقتی خواستند حضرت مسلم علیهالسلام را به شهادت برسانند، فرمود: میخواهم وصیت کنم. سه وصیت داشت؛ وصیت اولش این بود که هفتصد درهم بدهکار هستم!
یعنی اگرچه از مردم ناراحتم، حق مردم را باید داد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم):
«ما یَنبَغی لامرئٍ مُسلمٍ أن یَبِیتَ لَیلَةً إلاّ ووَصیَّتُهُ تَحتَ رأسِهِ.»(1)
بر هیچ مسلمانی سزاوار نیست که شبی را سپری کند، مگر این که وصیّتش زیر سرش باشد.
ما باید وظیفه خود را انجام دهیم، و ورثه را دچار سردر گمی نکنیم؛ چه بسا همین کوتاهی ما، و امروز و فردا کردن ما و بدون وصیت از دنیا رفتن، باعث ناراحتی و تضییع حقوق برخی از ورثه شود، و این حق الناس است که گناه بسیار بزرگ و سختی است و در قیامت و برزخ گریبان ما را خواهد گرفت.
قَالَ الْبَاقِرُ علیهالسلام: «کُلُّ ذَنْبٍ یُکَفِّرُهُ الْقَتْلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلا الدَّیْنَ لا کَفَّارَةَ لَهُ إِلا أَدَاوهُ أَوْ یَقْضِیَ صَاحِبُهُ أَوْ یَعْفُوَ الَّذِی لَهُ الْحَقُّ.»(2)
در روایات میخوانیم: شهید تمام گناهانش بخشیده میشود جز حق الناس.
آیة الله نجابت نقل میکند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان (مرحوم سید علی آقا قاضی) فرمودند: هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی.
خدمت ایشان عرض کردم: مدتی قبل بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی میخواندند، یکی خوب درس نمیخواند، بنده
ایشان را تنبیه کردم. اذن از ولی او هم داشتم در تربیت، درضمن، این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم.
فرمودند: هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم: آدرس ندارم، گفتند: باید پیدا کنی!
آقای قاضی فرمودند: هر حقی که بر گردنت باشد، تا ادا نکنی، باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی اینها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.(1)
حضرت اباعبداللهالحسین علیهالسلام در روز دوم محرم به زمین کربلا رسیدند. زمین کربلا متعلق به قبیله بنی اسد بود. اباعبدالله وقتی که وارد زمین کربلا شد، آن زمین را به۶۰ هزار درهم از اهل نینوا و غاضریه خرید. وقتی علت را از ایشان پرسیدند، فرمود: نمیخواهم من و یارانم در سرزمین غصبی شهید شویم. میخواهم جایی که دفن میشویم، پاک باشد و غصبی نباشد.(2)
وقتی آن حضرت علیهالسلام وارد کربلا شدند، پرسیدند: نام این زمین چیست؟ عرض شد: کربلا. آن جناب علیهالسلام فرمودند:
«اللّهمَّ إنّی أعُوذُ بِکَ مِنَ الکَربِ وَ البَلاءِ؛ بارالها! من از اندوه و بلا به تو پناه میبرم.»(3)
و خدا میداند این جمله با دل حضرت زینب کبری علیهاالسلام چه کرد
روزی شیخ بهایی به دیدار یکی از مردان وارسته که در حجره یکی از قبرستانهای اصفهان زندگی میکرد، رفت. آن عارف به شیخ بهاء گفت:
روز گذشته در این قبرستان حادثه عجیبی را مشاهده نمودم؛ دیدم جماعتی جنازهای را آوردند و در این قبرستان در فلان محل به خاک سپردند و رفتند. پس از ساعتی بوی بسیار خوشی به مشامم رسید، حیران بودم و به راست و چپ نگاه میکردم تا بدانم این بو از کجاست، ناگاه دیدم جوان زیبا چهرهای که لباسی فاخر به تن داشت، در قبرستان عبور میکند. او رفت تا به آن قبر رسید و کنار آن قبر نشست، ناگهان دیدم مفقود شد، گویا وارد آن قبر گردید.
پس از مدتی ناگاه بوی بسیار ناراحت کننده و بدی به مشامم رسید. نگاه کردم و دیدم سگی حرکت کرد، آن سگ به کنار همان قبر رفت و همانجا پنهان شد. تعجب کردم و در همین حال بودم که ناگاه دیدم آن جوان زیبا چهره، از قبر بیرون آمد؛ در حالی که مجروح شده بود و بسیار ناراحت به نظر میرسید، از همان راهی که آمده بود، بازمیگشت. من به دنبال او رفتم و از او خواهش کردم که حقیقت را برای من بگوید.
آن جوان گفت: من عمل نیک این مُرده بودم و مأمور بودم که در قبر با او باشم، این سگ هم اعمال ناصالح او بود، من خواستم او را از قبر بیرون کنم و از صاحبم دفاع نمایم، ولی آن سگ مرا دندان گرفت و بر من غالب گردید، ناچار از قبر بیرون آمدم، آن سگ نگذاشت که من با صاحبم در قبر بمانم. شیخ بهایی پس از شنیدن این حادثه عجیب گفت: راست گفتی، چرا که ما اعتقاد داریم اعمال انسان به صورتهای مناسب خود، مجسم میگردد.(1)
بعضی از ما وقتی که روی این زمین راه میرویم، مواظبیم که مبادا گرد و غباری از روی این زمین بر روی لباس ما بنشیند، غافل از اینکه منزل بعدی ما جهت اسکان تا روز قیامت، همین زمین است. انتخاب نوع این منزل به دست خود ماست. خداوند متعال میفرماید:
1) . عالم برزخ در چند قدمی ما، محمدی اشتهاردی،انتشارات نبوی، چاپ هفتم، ص167.
«فَأَمَّا إِن کاَنَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَفَرَوْحٌ وَ رَیحَانٌ وَ جَنَّتُ نَعِیمٍ... وَ أَمَّا إِن کاَنَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَفَنزُلٌ مِّنْ حَمِیمٍ*وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ.»(1)
خداوند دو نوع منزل را برای اقامت تا قیامت به ما معرفی مینماید، انتخاب با شماست!
خصوصیات منزل اول:
"روح" (بر وزن قول) در اصل به معنی "تنفس" و "ریحان" به معنی شیء یا گیاه خوشبو است، بنابراین میتوان گفت: "روح" اشاره به تمام اموری است که انسان را از ناملایمات رهایی میبخشد تا نفسی آسوده کشد، و اما "ریحان" اشاره به مواهب و نعمتهایی است که بعد از رفع ناملایمات عائد انسان میگردد.
بعد از ذکر "روح" و "ریحان"، سخن از"جنة نعیم" (بهشت پر نعمت) به میان آورده، که اشاره به این دارد که روح و ریحان در قبر به سراغ مؤمنان میآید و بهشت در آخرت، امام صادق علیهالسلام در توصیف این نوع منزل فرمود:
«إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ إِلَی قَبْرِهِ _ هفتاد هزار فرشته او را تا قبرش تشییع کنند _فَإِذَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ أَتَاهُ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ فَیُقْعِدَانِهِ وَ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ رَبِّیَ اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیِّی وَ الْإِسْلَامُ دِینِی. بعد از پاسخ به نکیر و منکر؛ فَیَفْسَحَانِ لَهُ فِی قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ _ قبرش را تا جایی که چشم میبیند وسیع میکنند _وَ یَأْتِیَانِهِ بِالطَّعَامِ مِنَ الْجَنَّةِ _از طعام بهشتی برای او
1) . واقعه / 88 - 94.
میآورند_وَ یُدْخِلَانِ عَلَیْهِ الرَّوْحَ وَ الرَّیْحَانَ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ یَعْنِی فِی قَبْرِهِ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ یَعْنِی فِی الْآخِرَةِ.»
و اما منزل دوم:
فَنزُلٌ مِّنْ حَمِیمٍ
"حمیم" به معنی آب داغ و سوزان یا بادهای گرم و سموم است، و"تصلیة" از ماده "صلی" (بر وزن سعی) به معنی سوزاندن و داخل شدن در آتش است، اما "تصلیه" تنها به معنی سوزاندن میآید.
امام صادق علیهالسلام در ادامه همان روایت به توصیف این منزل میپردازند:
إِذَا مَاتَ الْکَافِرُ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفاً مِنَ الزَّبَانِیَةِ إِلَی قَبْرِهِ _ هفتاد هزار دوزخبان او را تا قبرش همراهی میکنند _ فَإِذَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ وَ فَارَقَهُ النَّاسُ أَتَاهُ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ فِی أَهْوَلِ صُورَةٍ فَیُقِیمَانِهِ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَتَلَجْلَجُ لِسَانُهُ وَ لَا یَقْدِرُ عَلَی الْجَوَابِ فَیَضْرِبَانِهِ ضَرْبَةً مِنْ عَذَابِ اللَّهِ یُذْعَرُ لَهَا کُلُّ شَیْءٍ_ به او ضربتی از عذاب خدا بزنند که هر چیزی از آن ترسد و لرزد _ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ لَا أَدْرِی فَیَقُولَانِ لَهُ لَا دَرَیْتَ وَ لَا هُدِیتَ وَ لَا أَفْلَحْتَ ثُمَّ یَفْتَحَانِ لَهُ بَاباً إِلَی النَّارِ وَ یُنْزِلَانِ إِلَیْهِ الْحَمِیمَ مِنْ جَهَنَّمَ _ سپس دری از دوزخ به روی او باز کنند و حمیم دوزخ برایش آورند _وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ یَعْنِی فِی الْقَبْرِ وَ
تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ یَعْنِی فِی الْآخِرَ.»(1)
مرحوم سید جمال الدین گلپایگانی رضواناللهتعالیعلیه نقل میکنند:
در ایام جوانی، پنجشنبه و جمعهها میرفتم تخته فولاد و مقداری در عالم ارواح و مرگ تفکر میکردم. یک شب زمستانی که هوا هم خیلی سرد بود و برف آمده بود، به قبرستان آمدم. شب را در یکی از مقبرهها بودم. تا دستمالم را باز کردم و خواستم شروع به غذا خوردن کنم، جنازهای را وارد آن مقبره کردند تا یک نفر تا صبح برایش قرآن بخواند. همین که مشغول غذا خوردن شدم، دیدم ملائکه عذاب آمدند. چنان گرزهای آتشین بر سر او میزدند که آتش به آسمان زبانه میکشید و این مرد چنان نعره میزد که تمام قبرستان به لرزه افتاده بود. ولی قاری متوجه نمیشد. من از حال رفتم، لقمه در گلویم گیر کرد، بدنم میلرزید، هر چه به قاری گفتم در را باز کن نمیفهمید. زبانم قفل شده بود، بالاخره به او فهماندم و بیرون آمدم. تا اصفهان راهی نبود، ولی چندین بار زمین خوردم. آمدم حجره، یک هفته مریض بودم.
اگر میخواهیم جزء کسانی باشیم که از فشار قبر خلاصی مییابند، الآن حق انتخاب داریم. امام صادق علیهالسلام در جواب ابوبصیر که پرسید آیا کسی از فشار قبر خلاصی دارد؟ فرمودند:
«نَعُوذُ بالله مِنها مَا اقَلَ مَنْ یفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ».(2)
از فشار قبر به خدا پناه می برم. چقدر اندک اند کسانی که از فشار قبر رهایی پیدا می کنند.
سعد بن معاذ یکی از اصحاب مقرب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و در بسیاری از جنگها در رکاب حضرت شمشیر زد.
در مقام سعد همین بس که هنگامی که تابوت او را برداشتند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با پای و سر برهنه شخصاً جلو تابوت را گرفته بود... و فرمود: سوگند به کسی که جانم در دست او است، هفتاد هزار فرشته، جنازه سعد را تشیع می کردند.
همچنین مقام سعد در درجه ای بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: مژده باد به تو! خداوند پایان عمرت را با شهادت، ختم کند، و عرش خدا از مرگ تو، به لرزه درآید، و به شفاعت تو، مسلمانان در قیامت به عدد موهای حیوانات قبیله بنی کلب، وارد بهشت می شوند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شخصاً جنازه سعد را حنوط کرد، و آن را تا قبرستان بقیع با سر و پای برهنه و بدون عبا حمل نمود، و شخصاً داخل قبر شد و جنازه سعد را به کمک حاضران در میان قبر نهاد و روی قبر را با سنگ و خشت و خاک پوشانید.
وقتی کار دفن به پایان رسید، مادر سعد کنار قبر آمد و گفت: ای سعد، بهشت بر تو گوارا باد!
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به مادر سعد فرمود:
ای مادر سعد! چیزی را به طور جزم بر خدا حکم نکن. همانا اکنون فشار قبر، سعد را گرفت.
حاضران ازآن حضرت پرسیدند: ای رسول خدا! دیدیم که شما
به گونه ای با سعد رفتار کردی که با احدی چنین نکردی، در عین حال فرمودی قبر، او را فشار می دهد، چرا؟!
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ فرمود: آری، فشار قبر به خاطر کج خلقی سعد با خانواده اش بود.(1)
متأسفانه برخی با تندخویی با خانواده خود، سعی در جلب تبعیت اطرافیان دارند، غافل از اینکه این گونه رفتار کردن نه تنها تبعیت خانواده را در پی ندارد و فرزندانی که در این خانواده تربیت میشوند از خانه فراری شده و به دامان گناه و فساد و آسیبهای اجتماعی گرفتار میشوند، که مجال بیان این مسائل نیست، بلکه باعث فشار قبر و عذاب آخرت نیز میشود.
امیرالمؤمنین و حضرت زهراء سلامالله علیهما نمونه بارز خوش اخلاقی در خانوادهاند.
این زوج آسمانی هیچگاه موجبات ناراحتی یکدیگر را فراهم نمیکردند. امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
«فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَکْرَهْتُهَا عَلَی أَمْرٍ حَتَّی قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ وَ لَا أَغْضَبَتْنِی وَ لَا عَصَتْ لِی أَمْراً وَ لَقَدْ کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَیْهَا فَتَنْکَشِفُ عَنِّی الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَان.»(2)
به خدا سوگند که هرگز بر او غضب نکردم، و او را بر امری اکراه ننمودم تا به جوار رحمت حق پیوست، و او نیز هرگز مرا نرنجانید و
خلاف امر من کاری نکرد، و هر گاه من به ایشان نگاه میکردم غم و اندوهی که داشتم از بین میرفت.
اگر گرفتار بدخلقی هستیم و سریع عصبانی میشویم، راههای مختلفی برای نجات از این بلا وجود دارد، به دو روش اشاره میکنیم:
1.سکوت در هنگام عصبانیت:
حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «دَاوُوا الْغَضَبَ بِالصَّمْتِ وَ الشَّهْوَةَ بِالْعَقْلِ.»(1)
غضب را با سکوت و شهوت را با عقل مداوا کنید.
اگر نتوانستید جلوی خود را گرفته و سکوت کنید، از آن مکان خارج شوید و لحظاتی در هوای آزاد قدم بزنید.
2.خشم و غضب خود را با وضو گرفتن کنترل کنید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
«أَنَّ الْغَضَبَ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ أَنَّ الشَّیْطَانَ خُلِقَ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا یُطْفِئُ النَّارَ الْمَاءُ فَإِذَا غَضِبَ أَحَدُکُمْ فَلْیَتَوَضَّأْ.»(2)
امام کاظم علیهالسلام به کظم غیظ معروف است، برویم در خانه این امام همام و عرض کنیم:
یابن رسول الله! به شما لقب باب الحوائج دادهاند، آقا جان عنایتی کن در مواقع خشم وغضب خودمان را کنترل کنیم. السلام علیک یا موسی بن جعفرالذی کان یحیی اللیل بالسهرالی السهر،
للمعذب فی قعر السجون، وظلم المطامیر(جای نمناک ومدور وتاریک؛ یعنی آقای ما در سیاهچالی بوده وحتی نمیتوانسته پاهایش را دراز کند)(1)، ذی الساق المرضوض بحلق القیود(2)(چیزی که با هاون کوبیده شود و به ماهیت قبلی خود برنگردد؛ یعنی پسر فاطمه استخوان پاهایش له شده بوده) به جایی رسید که میفرمود: یَا سَیِّدِی نَجِّنِی مِنْ حَبْسِ هَارُونَ وَ خَلِّصْنِی مِنْ یَدِهِ یَا مُخَلِّصَ الشَّجَرِ مِنْ بَیْنِ رَمْلٍ وَ طِینٍ وَ مَاء.(3)
یا موسی بن جعفر علیهالسلام
مادرت آمده که بگشاید
از تو زنجیر و کند آهن را
مادرت آمده کند چاره
زخم زنجیر و زخم گردن را
امام باقر علیهالسلام فرمود:
عیسی بن مریم علیهالسلام و حواریون از یک آبادی عبور کردند که اهل آن مرده بودند؛ حتی حیوانات و پرندگان هم از بین رفته بودند. عیسی گفت: اینها باید در اثر غضب مرده باشند، اگر متفرق مرده بودند همدیگر را دفن میکردند.
حواریون گفتند: یا روح اللَّه! از خداوند بخواه آنها را زنده کند تا آنها از اعمال خود سخن بگویند و ما از آن اعمال دوری کنیم. عیسی علیهالسلام در این جا دست به دعا برداشت. ندا آمد: آن مردگان را بخوان. عیسی علیهالسلام در یک بلندی قرار گرفت و گفت: وای بر شما! اعمال شما چه بود؟ یک نفر برخاست و گفت: ما طاغوت
را عبادت میکردیم و دنیا را دوست داشتیم و دنبال آرزوهای دور و دراز میرفتیم و اوقات خود را در لهو و بازی میگذراندیم.
گفت: شما چگونه دنیا را دوست میداشتید؟ گفتند: همانطور که کودک مادر را دوست دارد. هر گاه دنیا به ما روی میآورد، خوشحال میشدیم و هر گاه پشت میکرد، ناراحت میگردیدیم. گفت: شما طاغوت را چگونه عبادت میکردید؟ گفتند: از معصیتکاران اطاعت میکردیم. گفت: عاقبت شما چگونه شد؟ گفتند: شب به خواب رفتیم و صبح خود را در عذاب گرفتار دیدیم و وارد سجین شدیم.
عیسی علیهالسلام گفت: سجین چیست؟
گفتند: کوههایی از آتش است که تا روز قیامت بر ما حرارت و گرمی دارند و گداخته میباشند. گفت: شما چه گفتید و آنها چه گفتند؟ پاسخ دادند: ما به آنها گفتیم ما را به دنیا برگردانید تا کارهای خوب انجام دهیم. به ما گفتند شما دروغ میگویید.
عیسی علیهالسلام گفت: پس چرا از میان این همه مردم فقط شما با من سخن میگویید. گفت: یا روح اللَّه! آنها لگامهای آتشین در دهان دارند و فرشتگان غلاظ و شداد مهار آنها را در دست دارند. من در میان این قوم بودم، ولی در اعمال آنها شرکت نداشتم، اما هنگامی که عذاب نازل شد مرا هم با آنها گرفتار کرد. من اکنون به مویی از لب جهنم آویختهام. نمیدانم چه خواهد شد؛ در جهنم خواهم افتاد و یا نجات پیدا خواهم کرد. در این جا عیسی علیهالسلام متوجه یاران خود شد و گفت: خوردن نان خشک و خوابیدن در جاهای کثیف
بهتر از این گونه زندگی است.(1)
بعضی از ما تصور میکنیم زندگی همین چند روز دنیاست، در حالی که زندگی ما در این دنیا فقط بخشی از مجموعه زندگی ما در عالم هستی است.
آیات(2)و روایات مختلفی وجود دارد که برای انسان، تنعم یا عذاب بعد از مرگ را ذکر میکند؛ در حالی که هنوز قیامت برپا نشده است. این خود دلیل آن است که انسانها بعد از مرگ وارد یک مرحله از حیات میشوند که در حکم مقدمه برای قیامت است و آن عالم برزخ است.
برزخ یعنی فاصله بین دو چیز و به عالم بین دنیا و آخرت برزخ میگویند.(3)
در سوره مبارکه مؤمنون آیات 99 و100 میخوانیم:
«حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاَّ آنها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
ارواح در برزخ جسدهایی دارند و با همان قیافه در باغهای بهشت میروند و یکدیگر را خوب میشناسند و از یکدیگر سؤال
میکنند. هنگامی که روح جدیدی بر آنان وارد میشود، دیگران گویند: رهایش کنید تا قدری استراحت کند، چرا که او از مرحله سختی عبور کرده است. بعد از آن که استراحت کرد، از او میپرسند: فلان کس چه شد؟ اگر این روح جواب داد که هنوز زنده است و در دنیا میباشد، اینها منتظر و امیدوار میمانند که شاید نزد آنها بیاید و اگر گفت که مرده است، میفهمند وضعش بد است، چون اگر آدم خوبی بود پس از مرگ نزد آنها میآمد. پس میگویند: از بین رفت. حیف که اینطور شد!(1)
حتی اموات از کارهای خیری که برای آنها انجام میدهیم باخبر شده و متنعم میشوند:
ثقة الاسلام نوری از سید حسن حسینی اصفهانی نقل میکند: چون پدرم وفات کرد، من در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم و کارهای آن مرحوم به دست بعضی از برادران من بود. چون هفت ماه از وفات آن بزرگوار گذشت، والدهام به رحمت الهی پیوست. جنازه آن مرحومه را به نجف آوردند و دفن کردند.
در یکی از روزها در خواب دیدم در اتاق خود نشستهام که ناگاه مرحوم والدم وارد شد. من برخاستم و سلام کردم. او در صدر مجلس نشست و مرا نوازش کرد. به او گفتم: شما در اصفهان وفات کردید، چگونه شد که شما را در اینجا میبینم؟ فرمود: بلی، لکن بعد از وفات، ما را در نجف منزل دادند.
1) . کافی (ط - دار الحدیث)، ج5، ص602.
گفتم: والده نزد شما است؟ فرمود: نه. وحشت کردم از آنکه گفت نه. فرمود: او در نجف است، لکن در مکان دیگر است؛ آنوقت فهمیدم که پدرم عالم است و محل عالم بالاتر است از محل جاهل. از حال آن مرحوم سؤال کردم. فرمود: من در ضیق و تنگی بودم و الآن الحمد لله حالم خوب است، و از آن شدت و تنگی گشایش و فرجی برای من حاصل شد.
من از روی تعجب گفتم: آیا شما هم در ضیق و شدت واقع شدید؟ فرمود: بلی. حاج رضا پسر آقا بابا مشهور به نعلبند، از من طلبی داشت، از جهت طلب او حال من بد بود که اصلاح شد. تعجب من زیاد شد و از خواب بیدار شدم. با حال ترس و تعجب، صورت خواب را برای برادرم که وصی آن مرحوم بود، نوشتم و از او درخواست نمودم که برای من بنویسد که آیا حاج رضای مذکور از مرحوم والد طلب دارد یا نه؟ برادرم برای من نوشت که من در دفتری که اسامی طلبکاران بود مراجعه کردم، اسم این مرد در آن جا نبود.
من دوباره نوشتم که از خود آن شخص سؤال کند. برادرم بعد از آن برای من نوشت که من از او سؤال کردم، گفت: بلی. من هیجده تومان از آن مرحوم طلبکارم و غیر از خدا هیچ کس بر آن آگاه نیست، و بعد از فوت ایشان از شما پرسیدم که اسم من در دفتر طلبکاران آن مرحوم هست؟ شما گفتید: نه. پس من با خود گفتم که اگر ادعای طلب خود کنم، قدرت بر اثبات ندارم؛ چون حجت و بینه نداشتم و اعتماد به آن مرحوم بود که در دفتر خود ثبت
میکند. معلوم شد که مسامحه نموده و من از وصول طلب خود مأیوس شدم و اظهار نکردم. من صورت خواب شما را برای او نقل کردم و خواستم که وجه او را بدهم، گفت: من ذمّه او را بری نمودم و طلب خود را بخشیدم.(1)
روزی حضرت عیسی علیهالسلام از کنار قبری میگذشت. دید صاحبش را عذاب میکنند. سال بعد بر آن گذشت و عذاب از صاحب آن قبر برداشته شده بود. خطاب به خدای متعال عرض کرد: سال قبل از این قبر گذشتم و صاحبش معذب بود و امسال عذابی ندارد. خدا به او وحی کرد: ای روح اللَّه! فرزند صالحی داشت که بالغ شده، راهی را اصلاح کرد و یتیمی را پناه داد. او را به خاطر کار پسرش آمرزیدم.(2)
حق الناس یکی از مواردی است که خدای متعال نسبت به ادای آن تأکید زیادی کرده است. یکی از موارد حق الناس امانتی است که از طرف دیگران نزد انسان است؛ چه این امانت جنس و کالا و پول باشد وچه رازی از دیگران.
خدای متعال به امانتداری امر میکند:
«انَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ انْ تُؤَدُّوا الْاماناتِ الی اهْلِها.» (نساء/ 58)
مرحوم ثقة الاسلام نوری در دارالسلام از عالم فاضل، حاج ملا ابوالحسن مازندرانی نقل کرده: من دوستی داشتم از اهل فضل
و تقوا، مسمی به ملا جعفر فرزند عالم صالح ملا محمد حسین طبرستانی. وقتی که طاعون آمد و تمام بلاد را گرفت، جماعت بسیاری پیش از او وفات کردند، در حالی که او را وصی خود قرار داده بودند و او بر حسب وصیت آنها اموال ایشان را جمع نموده و هنوز به محل و مصرف نرسانده، او نیز به طاعون هلاک شد و آن مالها ضایع شد و به مصارفی که باید برسد، نرسید.
حق تعالی بر من منت نهاد و زیارت عتبات عالیات روزیم کرد. شبی در کربلا در خواب دیدم که مردی در گردنش زنجیری است که آتش از آن شعله میکشد و دو طرف آن به دست دو نفر است و آن شخصی که زنجیر به گردنش است، زبانش بلند است و تا سینهاش آویخته شده است. چون مرا دید به سوی من آمد و چون نزدیک شد، دیدم رفیقم ملا جعفر است. از حال او تعجب کردم. خواست با من سخن گوید که آن دو شخص زنجیرش را کشیدند و او را از عقب برگرداندند و نگذاشتند که سخن گوید. دوباره ملا جعفر نزدیک من آمد و خواست حرف بزند، باز او را کشیدند و نگذاشتند، تا سه دفعه.
من از مشاهده آن حال و آن صورت هولناک سخت ترسیدم و صیحه بزرگی کشیدم و بیدار شدم. از فریاد من یک نفر از علماء که در نزدیک من خوابیده بود، بیدار شد. پس من قصه خواب را برای او نقل کردم، و اتفاقا این وقتی که من از خواب برخاستم، وقت باز کردن درهای صحن مطهر و حرم شریف بود. من به رفیقم گفتم: خوب است به حرم مشرف شویم و زیارت کنیم و برای ملا جعفر
استغفار کنیم، شاید حق تعالی بر او ترحم فرماید.(1)
این جریان مطابق روایت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که فرمودند:
«مَنْ خَانَ أَمَانَةً فِی الدُّنْیَا وَ لَمْ یَرُدَّهَا إِلَی أَهْلِهَا ثُمَّ أَدْرَکَهُ الْمَوْتُ مَاتَ عَلَی غَیْرِ مِلَّتِی وَ یَلْقَی اللَّهَ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَان.»(2)
من آقایی را میشناسم که مظلوم واقع شد. بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله، امانت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) را که در دست او بود، مورد ظلم و ستم قرار دادند. هنگام وداع با زهرایش رو کرد به قبر مقدس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و فرمود:
«السلام علیکَ یا رسولَ اللهِ عَنّی وَ عَنِ ابْنَتِکَ النّازِلَةِ فی جِوارِکَ وَالسَّریعَةِ اللِّحاقِ بِکَ، قَلَّ یا رَسُولَ الله عَنْ صَفیَّتِکَ صَبری.»(3)
درود بر تو ای رسول خدا! از طرف من و دخترت که در جوار تو آرمیده وزودتر از همه به تو رسیده. ای رسول خدا! صبر وشکیبایی من از مفارقت و جدایی برگزیده تو کم گردیده. سپس فرمودند: یا رسول الله! به زودی دخترت به تو خواهد گفت که امت تو بعد از تو با او چه رفتاری کردند.
همه گریهام به مظلومی زهرا اما
این علی بود که مظلومتر از زهرا بود
امام صادق علیهالسلام نقل میکنند که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشسته بود و جبرئیل در کنار حضرت بود. ناگهان آسمان توجه جبرئیل را جلب کرد و خیلی متعجب به آسمان نگاه کرد و رنگش پرید؛ تا حدی رنگ او تغییر کرد که مانند زعفران شد و به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پناه برد. این حرکت او توجه پیامبر را هم جلب کرد. وقتی به آسمان نگاه کرد، ناگهان دید شیئی سراسر جهان را پر کرده، آن شیء آمد تا به زمین رسید. سپس به پیامبر خدا رو کرد و گفت: یا محمّد من پیک خدایم به سوی تو، و آمدهام تا تو را از جانب خدا مخیر کنم که یا پادشاه باشی و پیغمبری کنی و یا بنده باشی و بندگی کنی و پیغمبر باشی، هر کدام را دوست داری انتخاب کن!
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رو به جبرئیل کرد، دید رنگ جبرئیل به حالت اول برگشته، جبرئیل به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت: دومی را انتخاب کن و بنده باش و در کنار بندگی پیامبری کن. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: دومی را انتخاب میکنم و دوست دارم بنده باشم و در کنار آن وظیفه رسالت خود را انجام میدهم.
آن فرشته وقتی نظر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را شنید، با همان حالت شگفتآوری که به زمین آمده بود، به آسمان برگشت.
رسول خدا رو به جبرئیل کرد و فرمود: خیلی هراسان شده بودی، و چیزی برای من هراسآورتر از رنگ پریدگی تو نیست [وقتی رنگ تو تغییر میکند من خیلی هراسان و نگران میشوم]. جبرئیل گفت: ای پیغمبر خدا من را از این هراس و ترس سرزنش مکن، میدانی این که بود؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: نه. جبرئیل گفت: این اسرافیل دربان خدا است، هرگاه خدا امری را وحی کند، ایشان بر لوح مینگارد و به من منتقل میکند. او نزدیکترین مخلوق به خداست و بین او و من که نزدیکترین خلق به او هستم هزار سال راه است.
از زمانی که خدا آسمانها و زمین را آفریده از جای خود تکان نخورده، وقتی که دیدم دارد به زمین میآید، تصور کردم زمان قیامت فرا رسیده و قیامت در حال برپاشدن است و او فرمان قیامت را آورده و میخواهد از رسیدن قیامت خبر دهد. از این رو [که احساس کردم قیامت رسیده] رنگم پرید، و وقتی فهمیدم آمده که امر خدا را به تو برساند و نظر تو را بپرسد [خیالم راحت شد و
نگرانیم برطرف شد] و رنگم به حالت عادی برگشت.(1)
وقتی جبرئیل با تصور قیامت رنگ میبازد، جا دارد که ما هم قدری نسبت به قیامت نگران شویم و خود را برای این روز سخت آماده کنیم.
خداوند متعال این روز را این چنین وصف میکند که:
«الْقَارِعَةُمَا الْقَارِعَةُوَ مَا أَدْرَئکَ مَا الْقَارِعَةُیَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِوَ تَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ.»(2)
آن حادثه کوبنده، و چه حادثه کوبندهای! و تو چه میدانی که حادثه کوبنده چیست؟! (آن حادثه همان روز قیامت است!) روزی که مردم مانند پروانههای پراکنده خواهند بود، و کوهها مانند پشم رنگین حلّاجیشده میگردد!
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان کلمات این آیات را این چنین تفسیر میکند:
کلمه "قارعة" از ماده "قرع" است که به معنای زدن بسیار سخت است. بعضی گفتهاند: بدین مناسبت قیامت را قارعه نامیده که دلها را با فزع شدیدش و دشمنان خدا را با عذابش میکوبد.
و سؤال از حقیقت قارعه در جمله "مَا الْقارِعَةُ؛ قارعه چیست" با اینکه معلوم است که چیست، به منظور بزرگ نشان دادن امر قیامت است، ... و به منظور تأکید این بزرگداشت مجددا جمله را به
تعبیری دیگر تکرار کرد و فرمود: "وَ ما أَدْراکَ مَا الْقارِعَةُ".
"یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ. کلمه "فراش" به معنای ملخی است که زمین را فرش کند، یعنی روی گرده هم سوار شده باشند، پس فراش به معنای غوغای ملخ است. بعضی از مفسرین در اینکه چرا مردم روز قیامت را به فراش تشبیه کرده، گفتهاند:
برای این است که مردم در روز قیامت، وقتی از قبورشان سر بر میآورند، آن چنان ترس و فزع از همه جهات احاطهشان میکند که بیاختیار و بی هدف به راه میافتند، و در جستجوی منزلها که یا سعادت است و یا شقاوت سرگردانند.(1)
به خاطر همین سختیهاست که خدای متعال در مورد روز قیامت میفرماید:
«یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَ مَا هُم بِسُکَارَی وَ لَاکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ.»(2)
روزی که آن را میبینید، (آن چنان وحشت سراپای همه را فرا میگیرد که) هر مادر شیردهی، کودک شیرخوارش را فراموش میکند و هر بارداری جنین خود را بر زمین مینهد و مردم را مست میبینی، در حالی که مست نیستند ولی عذاب خدا شدید است!
علامه طباطبایی در ذیل این آیه میفرماید: معنای اینکه
مست میشوند این است که از شدت سختی و هول آن روز، مردم وحشت زده شده و عقلشان را از دست میدهند.(1)
در سختی روز قیامت همین بس که قرآن میفرماید: روزی است که کودکان در آن روز پیر میشوند:
«فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شیباً.»(2)
شما (نیز) اگر کافر شوید، چگونه خود را (از عذاب الهی) بر کنار میدارید؟! در آن روز که کودکان را پیر میکند.
عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ:
«إِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَبْعَثَ الْخَلْقَ- أَمْطَرَ السَّمَاءَ عَلَی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً- فَاجْتَمَعَتِ الْأَوْصَالُ وَ نَبَتَتِ اللُّحُومُ- وَ قَالَ أَتَی جَبْرَئِیلُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و اله و سلم) فَأَخَذَ بِیَدِهِ وَ أَخْرَجَهُ إِلَی الْبَقِیعِ فَانْتَهَی بِهِ إِلَی قَبْرٍ فَصَوَّتَ بِصَاحِبِهِ فَقَالَ: قُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ فَخَرَجَ مِنْهُ رَجُلٌ أَبْیَضُ الرَّأْسِ وَ اللِّحْیَةِ- یَمْسَحُ التُّرَابَ عَنْ وَجْهِهِ وَ هُوَ یَقُولُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ، فَقَالَ جَبْرَئِیلُ عُدْ بِإِذْنِ اللَّهِ ثُمَّ انْتَهَی بِهِ إِلَی قَبْرٍ آخَرَ- فَقَالَ: قُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ فَخَرَجَ مِنْهُ رَجُلٌ مُسْوَدُّ الْوَجْهِ- وَ هُوَ یَقُولُ: یَا حَسْرَتَاهْ یَا ثُبُورَاهْ- ثُمَّ قَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ: عُدْ إِلَی مَا کُنْتَ فِیهِ بِإِذْنِ اللَّهِ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ! هَکَذَا یُحْشَرُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَالْمُؤْمِنُونَ یَقُولُونَ هَذَا الْقَوْلَ- وَ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ مَا تَرَی.»(3)
امام صادق به نقل از پدر بزرگوارش علیهماالسلام فرمود:
جبرئیل علیهالسلام نزد پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و دست حضرت را گرفت و به سمت قبرستان بقیع خارج شدند و چون به قبری رسیدند صاحب قبر را صدا زد و فرمود: به اذن خدا برخیز.
امام باقر علیهالسلام فرمود: مردی سفید رو از قبر بیرون شد که خاک از صورتش پاک میکرد؛ و میگفت: شکر و سپاس مخصوص خداوند میباشد، خداوندی که بزرگ است. بعد از آن جبرئیل گفت: به اذن خدا (به جایگاه خود) باز گرد. سپس رفتند تا به قبری دیگر رسیدند و صاحب آن را صدا کرد و فرمود: به اذن خدا برخیز، مرد سیاه چهرهای بیرون آمد که میگفت: افسوس (که بی چاره شدهام)، وای بر من که هلاک گشتم.
سپس جبرئیل به او فرمود: به اذن خدا باز گرد به همان جایی که بودی؛ و بعد از آن اظهار داشت: ای محمّد! روز قیامت، مردم این چنین محشور خواهند شد، مؤمنین چنان گویند و این افراد (مخالف) چنین گویند که دیدی.(1)
خداوند متعال یکی از راههای در امان ماندن از سختیهای قیامت را تحمل سختیها و مشقات دنیا در مسیر بندگی معرفی میکند.(2)
این مطلب در سوره رعد به زیبایی بیان شده است:
«وَ الَّذِینَ صَبرُواْ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِیَةً وَ یَدْرَءُونَ بِالحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُوْلَئکَ لهَمْ عُقْبیَ الدَّارِجَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونهَا وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَائهِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتهِمْ وَ الْمَلَئکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیهِم مِّن کُلِّ بَابٍسَلَامٌ عَلَیْکمُ بِمَا صَبرْتمُ فَنِعْمَ عُقْبیَ الدَّارِ.»(1)
و آنها که به خاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی میکنند و نماز را برپا میدارند و از آنچه به آنها روزی دادهایم، در پنهان و آشکار، انفاق میکنند و با حسنات، سیئات را از میان میبرند، پایان نیک سرای دیگر، از آن آنهاست. (همان) باغهای جاویدان بهشتی که وارد آن میشوند و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آنها و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد میگردند (و به آنان میگویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرا (ی جاویدان)!
عبدالله بن ابی یعفور میگوید:
به امام صادق علیهالسلام از دردمندی خود شکایت بردم. امام فرمودند: اگر مؤمن بداند که در برابر مصائب چه پاداش گرانبهائی دارد، آرزو میکند کاش او را با قیچی پاره پاره کنند.(2)
یکی از راههای صبر بر مشکلات این است که همیشه به
1) . رعد/ آیات 22 تا 24.
2) .[5] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ: شَکَوْتُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام مَا أَلْقَی مِنَ الْأَوْجَاعِ وَ کَانَ مِسْقَاماً فَقَالَ لِی یَا عَبْدَ اللَّهِ لَوْ یَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الْمَصَائِبِ لَتَمَنَّی أَنَّهُ قُرِضَ بِالْمَقَارِیضِ. الکافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص 255.
انسانهای زیر دست خود نگاه کنیم و با آنها حشر و نشر داشته باشیم و در بین اقوام، با کسانی که سطح مالی آنها از ما پائینتر است و دارای مشکلاتی بیش از مشکلات ما هستند، رفت و آمد بیشتری داشته باشیم. جناب اباذر نقل میکند:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من سفارش فرمود که به زیر دست خود نگاه کنم، نه به بالا دست خود و به من سفارش فرمود با اشخاص بیبضاعت دوستی کنم و به آنان نزدیک شوم.(1)
یکی دیگر از راههای صبر بر مشکلات، تفکر بر مصائب ابی عبدالله الحسین علیهالسلام و شنیدن این مصائب و اشک ریختن بر مصائب کربلاست...
روز عاشورا، که در این یک روز، اصحاب امام را از امام گرفتند.
برادرزادههای امام را به شهادت رساندند.
فرزندان امام را به شهادت رساندند.
شش ماهه امام را در آغوشش به وضع فجیعی به شهادت رساندند.
قمر بنی هاشم، علمدار امام، را به شهادت رساندند و امام فرمودند: الآن انکسر ظهری.(2)
لحظات آخر عمر امام، خواستند به خیمهها حمله کنند، امام حسین علیهالسلام تمام توان خود را جمع کرد و به سختی فرمود: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.(1)
1) .[6] وَیْلَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُمْ هَذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلَی أَحْسَابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَباً کَمَا تَزْعُمُون. اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه فهری، النص، ص 120.
ای شافع عاصیان به روز عرصات
وی دادرس محب خود وقت ممات
جان همه شیعیان فدای تو حسن
بر عز و جلال تو درود و صلوات
عصر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و حسن و حسین علیهماالسلام کودک بودند. شخصی گناهی کرد و از شرم آن گناه، مدتی مخفی شد و نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نمیآمد، تا اینکه آن شخص، حسن و حسین علیهماالسلام را دید. آن دو را بر دوش خود سوار کرد و با همان حال به حضور رسول خدا علیهماالسلام آمد و عرض کرد: من گنهکارم، در پناه خدا، و این دو آقازاده به حضور شما آمدهام تا مرا ببخشید! رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وقتی
که آن منظره را دید، آنچنان خندید که دستش را بر دهانش گذاشت، سپس به آن مرد گنهکار فرمود: برو جانم! تو آزاد هستی. آنگاه به حسن و حسین فرمود: آن شخص در مورد عفو گناه خود، شما را شفیع قرار داد. در این هنگام آیه 64 سوره نساء نازل شد:
«... ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما.»(1)
شفع و شفاعت هر دو مصدرند؛ بمعنی منضم کردن چیزی به چیزی. راغب گوید: «الشّفع: ضمّ شیء الی مثله.»
ظاهرا شفاعت را از آن جهت شفاعت میگویند که شفیع خواهش خویش را به ایمان و عمل ناقص طرف منضم میکند و هر دو مجموعا پیش خدا اثر میکنند. با در نظر گرفتن اینکه انگیزاننده شفیع، خداست و او دستور داده چنین خواهشی بکند. مثلا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با اجازه خدا، خواهش خویش را با عمل ناقص مؤمن توأم کرده و از خدا میخواهد که او را بیامرزد، به عبارت دیگر، همانطور که آن حضرت در دنیا شفاعت رهبری دارد و واسطه رساندن احکام خداست، در آخرت نیز واسطه جلب مغفرت خداست.
بر این اساس، شفیع به معنی واسطه، وسیله، و کمک است.(2)
قرآن در 30 مورد بحث شفاعت را بازگو میکند که حاکی از
اهمیت آن است و در مجموع آیات قرآن در زمینه شفاعت - به معنای واسطه شدن در رسیدن فیض الهی به مخلوقات - به سه دسته تقسیم میگردد.
دسته اوّل: آیاتی که به کلی شفاعت را نفی میکند: «یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ»؛(1)
دسته دوم: آیاتی که شفاعت را فقط از آنِ خدا دانسته است: «قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً»؛(2)
دسته سوّم: آیاتی که شفاعت را با شرایطی برای غیر خدا اثبات میکند: «یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً.»(3)
جمع بین این سه گروه از آیات به اینگونه است که دسته اوّل بیانگر این است که شفاعت مستقل برای غیر خدا وجود ندارد.
دسته دوم به قرینه آیات دسته اول و سوم، نفی شفاعت به صورت استقلالی است. مفاد اینگونه آیات، این است که اسباب و وسایط با قطع نظر از اراده و مشیت الهی، هیچ گونه تأثیری ندارند و در حقیقت تنها شفاعت کننده حقیقی و مستقل خداست.
دسته سوم اثباتکننده شفاعت در برخی موارد برای غیر خداست که البته این آیات شرایطی را برای شفاعت کننده، شفاعت شونده و محدوده و میزان شفاعت بیان میدارد.
شاید کسی سؤال کند آیا شفاعت موجب جرأت پیدا کردن بر
گناه نمیشود؟
در پاسخ به این پرسش، دقت در دو موضوع مهم است: اول، اگر بنا باشد که شفاعت باعث جرأت بر گناه بشود به طریق اولی «توبه» نیز باعث جرأت بر گناه خواهد شد؛ در حالی که کسی این مطلب را در مورد توبه بیان نمیکند. دوم، همانگونه که در پرتو آیات نورانی قرآن کریم روشن شد، شفاعت، بی قید و شرط نیست که هر کسی را با هر شرایطی و با هر گناهی شامل شود. در آیات نورانی قرآن و روایات معصومین علیهمالسلام شرایطی برای شفاعت بیان شده که دستیابی به این شرایط، خود زمینه بسیار خوبی برای ترک گناهان و انجام واجبات الهی است؛ علاوه بر اینکه معلوم نیست که انسان یقینا مشمول شفاعت میشود تا جرأت بر گناه پیدا کند. اگر کسی شرایط شفاعت را دارا نباشد، هر چند همسر پیامبر خدا باشد، مورد شفاعت قرار نمیگیرد؛ همان طور که همسر نوح و لوط علیهماالسلام به علّت فسق، مشمول شفاعت نشدند. «فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ.»(1)
یکی از اثرات ارزشمند شفاعت، امید است. گاهی بعضی از افراد که توبه میکنند هنوز دلواپس هستند و از نظر وجدان ناراحتند. اگر انسان امید به شفاعت داشته باشد، در گناه توقف میکند. فایده دیگر شفاعت این است که ما ارتباط مان را با شفیعان (مثل اهل بیت، قرآن، شهیدان وعلما) گستردهتر میکنیم.
1) 6. تحریم/ 10.
در جنگ بدر وقتی مشرکان را اسیر کردند، چشم پیامبر به برخی سران مشرک افتاد که در غل و زنجیر اسارت افتاده بودند، لبخندی زد. یکی از آنها گفت: باید هم بخندی! ما را در اسارت گرفتی و میخندی، فکر کرد خنده پیامبر از نوع خندههای مغرورانه سلاطین است. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: خندهام برای این است که دیدم شما را به غل و زنجیر کردهام و به بهشت میبرم، باز شما نمیآیید.(1)
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
بله. پیامبری که در دنیا برای دشمنان دل میسوزاند، چطور ممکن است در قیامت نسبت به مؤمنین بیتفاوت باشد. پیامبر رحمه للعالمین نمیتواند در بهشت و لذتهای بیپایان باشد و جمعی از امت او در عذاب گرفتار باشند، زیرا امام صادق علیهالسلام فرمود: «رضا جدّی ان لا یبقی فی النار موحّد.»(2)
بشربن شریح بصری میگوید:
از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: امیدوارترین آیه قرآن کدام است؟ حضرت فرمودند: نظر شما چیست؟ عرض کردم: «یَاعِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللهَ.»(3)
حضرت فرمودند: لکنا اهل البیت لا نقول ذالک؛ پرسیدم
شما چه میفرمائید؟ فرمودند:
«ولسوف یعطیک ربک فترضی.(1)» بعد ادامه دادند: «الشفاعه والله الشفاعه والله الشفاعه.» آیه در مورد شفاعت است.
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله هنگام رحلت در بستر خوابیده بودند که جبرئیل نازل شد. ایشان فرمودند: در چنین زمانی مرا تنها میگذاری؟ عرض کرد: یارسول الله! بهشت برای شما آراسته شده و ملکوتیان بهشت به استقبال شما منتظرند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: بشارت خوبیست ولی برای امتم چه آوردی؟ عرض کرد: خداوند به شما بیش از همه انبیاء عطا کرده است. حوض کوثر و مقام محمود و شفاعت در قیامت مخصوص شماست. «ولسوف یعطیک ربک فترضی.» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: الان چشم من روشن شد. بعد به ملک الموت فرمودند: حال بیا و جان مرا قبض کن.(2)
پیروان انبیاء و اولیا و خوبان و محبان آنان، هرچند گناهانی داشته باشند، اما کشش پیامبر صلیاللهعلیهوآله وآل او، آنان را به سمت خود در بهشت و درجات عالیه میکشاند، و هر قدر در دنیا رابطه و سنخیت بیشتر باشد، آن کشش هم بیشتر خواهد بود. بیجهت نیست که پیامبر رحمت صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«حبی و حب اهل بیتی نافع فی سبعه مواطن اهوالهن عظیمه عند الوفاه و فی القبر و عند النشور و عند الکتاب
و عند الحساب و عند المیزان و عند الصراط.»(1)
وای بحال کسانی که با اینهمه وضوح باز شفاعت را انکار میکنند و خودشان را از این موهبت الهی محروم میکنند. قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیهالسلام:
«مَنْ أَنْکَرَ ثَلَاثَةَ أَشْیَآءَ فَلَیْسَ مِنْ شِیعَتِنَا: الْمِعْرَاجَ وَالْمُسَآءَلَةَ فِی القَبْرِ وَالشَّفَاعَةَ.»(2)
این گروه قیامت سخت حسرت خواهند خورد، زیرا امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«ما احد من الاولین و الآخرین الا و هو محتاج الی شفاعه محمد صلی الله علیه وآله یوم القیامه.»(3)
البته باید توجه داشت برای دستیابی به شفاعت شرایطی لازم است.
بدون تردید هر چه به شفاعت کنندگان شبیهتر باشیم و با آنها سنخیت بیشتری داشته باشیم، درجات بیشتری از شفاعت نصیب ما میگردد. حضرت علی علیهالسلام میفرمایند:
«استجیبوا انبیاء الله و سلموا بامرهم و اعملوا بطاعتهم تدخلوا فی شفاعتهم.»(4)
یکی از شافعان، امام حسنعلیه السلام میباشد که امروز به این بزرگوار تعلق دارد. از ویژگیهای پررنگ ایشان، اهتمام به رفع حوائج مؤمنین است. سعی کنیم در کرم به کریم اهلبیت علیهالسلام اقتدا کنیم که ان شاء الله در قیامت هم از شفاعت ایشان بهرهمند باشیم.
از ابنعباس نقل شده: در مسجدالحرام با حضرت حسن بن علیعلیهالسّلام بودم. آن حضرت معتکف و مشغول طواف خانه خدا بود، مردی از شیعیانش با او روبرو شد و به او عرض کرد: یا ابن رسول اللَّه! من قرضی به فلانی دارم، اگر میتوانی آن را برای من ادا کن. حضرت فرمود: وَ رَبِّ هَذِهِ الْبَنِیَّةِ مَا أَصْبَحَ عِنْدِی شَیْءٌ؛ به پروردگار این خانه سوگند چیزی در دسترس ندارم. آن مرد گفت: پس اگر میشود برایم از او مهلت بخواه، او مرا تهدید به زندان کرده است. ابنعباس میگوید: امام طوافش را قطع کرد و با او به راه افتاد. من به حضرتش گفتم: یا ابن رسول اللَّه! فراموش کردی که در حال اعتکاف هستی؟ فرمود: «لَا وَ لَکِنْ سَمِعْتُ أَبِیعلیهالسلام یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ مَنْ قَضَی أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ حَاجَةً کَانَ کَمَنْ عَبَدَ اللَّهَ تِسْعَةَ آلَافِ سَنَةٍ صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَیْلَهُ.»
فراموش نکردم، ولی شنیدم پدرم میفرمود: از رسول خداصلّیاللَّهعلیهوآله شنیدم: هر کس نیاز برادر مؤمنش را برآورده کند، مثل این است که نه هزار سال خدا را بندگی کرده است؛ روزها را روزه گرفته و شبها را بیدار مانده است.(1)
در واقع خدا دوست دارد بندگانش در لباس بندگی گاه گاهی
1) . [10] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج94، باب66؛ ص128.
کار خدائی هم انجام بدهند و رفع حوائج مردم از این سری کارها محسوب میشود.
خیلیها دوست دارند به دیگران کمک کنند، اما به دلایل متعدد این کار را انجام نمیدهند. یکی از اموری که باعث میشود انسان به رفع حوائج مردم اهتمام بورزد، این است که خود را سائل در خانه خدا بداند. همانگونه که در مورد صاحب امروز آمده: «از ایشان پرسیدند: چرا هرگز سائلی را ناامید نمیکنی؟ فرمود: «من هم به درگاه خداوند سائلی هستم و میخواهم که خداوند محرومم نسازد.»(1)البته باید آداب رفع نیاز مؤمنین را هم رعایت کنیم. امیربیان علیهالسلام در جملهای زیبا میفرمایند:
«لَا یَسْتَقِیمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَّا بِثَلَاثٍ بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ وَ بِاسْتِکْتَامِهَا لِتَظْهَرَ وَ بِتَعْجِیلِهَا لِتَهْنُؤ.»(2)
برطرف کردن نیازهای مردم استوار نیست مگر به سه چیز: 1- کوچک شمردن خدمت تا خدا آن را بزرگ نماید؛ 2- پنهان داشتن آن تا خدا آن را آشکار کند؛ 3- شتاب در برآوردن نیاز حاجتمند تا مسرت بخش باشد.
امشب که فرشتگان سخن میگویند
گویا سخن از زبان من میگویند
ذکر لبشان شنیدنیتر شده است
در ارض و سما حسن حسن میگویند
امام سجاد علیهالسلام میفرماید:
«أَشَدُّ سَاعَاتِ ابْنِ آدَمَ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ السَّاعَةُ الَّتِی یُعَایِنُ فِیهَا مَلَکَ الْمَوْتِ وَ السَّاعَةُ الَّتِی یَقُومُ فِیهَا مِنْ قَبْرِهِ وَ السَّاعَةُ الَّتِی یَقِفُ فِیهَا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَإِمَّا إِلَی الْجَنَّةِ وَ إِمَّا إِلَی النَّارِ.»(1)
اگر بخواهیم از میان این سه برهه، سختترین را انتخاب کنیم، مسلما لحظه حساب و کتاب و میزان از همه سختتر است. همان ساعتی که هیچکس به هیچکس رحم نمیکند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن لحظه را اینطور توصیف میکند.
«أَنَّ الْخَلَائِقَ إِذَا عَایَنُوا الْقِیَامَةَ وَ دِقَّةَ الْحِسَابِ وَ أَلِیمَ الْعَذَابِ
1) . بحار الانوار، ج6، ص159.
فَإِنَّ الْأَبَ یَوْمَئِذٍ یَتَعَلَّقُ بِوَلَدِهِ فَیَقُولُ.
من چطور پدری برای تو بودم؟ آیا من تو را تربیت نکردم، از دسترنج و زحمت خودم تو را غذا ندادم و تو را نپوشاندم؟ احکام را به تو نیاموختم؟ قرآن را به تو آموختم و از فامیل خودم برای تو زن گرفتم و بودجه زندگی تو و همسرت را تا زنده بودم، تأمین کردم. بعد از مرگ هم مال فراوانی برایت به جا گذاشتم.
فرزند میگوید: پدرم راست و درست میفرمایی، خواسته شما چیست؟ پدر میگوید: پسرم میزان عمل و کردارم سبک است؛ گناهم از ثوابم بیشتر است، فرشتگان گفتهاند: اگر یک حسنه دیگر داشته باشی میزان خوبیها از بدیها سنگینتر میشود. خواهش من از شما این است که یک حسنه از کردار نیک خویش به من ببخشی تا میزان خوبیهایم به واسطه همان حسنه سنگین شود. فرزند به پدر میگوید: نه. به خدا حاضر نمیشوم! پدر جان! خود من هم میترسم که کفه گناهانم سنگین و کفه کارهای نیک من سبک باشد. من قدرت این که چیزی به تو ببخشم ندارم. سپس پدر میرود؛ در حالی که پشیمان و گریانست بر آن خوبیها که به فرزندش کرده.
و همین طور مادر ملاقات میکند فرزندش را درین روز و میگوید: پسرم آیا رحم من جایگاه تو نبود؟ میگوید: بلی ای مادر! آیا پستانم برای تو وسیله آشامیدنی نبود؟ میگوید: بلی مادرم! سپس مادر میگوید: پسرم گناهانم سنگین و فراوانست، از تو میخواهم که یکی از گناهانم را تو تحمل کنی و بپذیری تا سبکبار شوم.
میگوید: ای مادر! از من دور شو! همانا من سرگرم نفس و
حساب خودم باشم. سپس اشک ریزان از پسر جدا میشود. و مرد هم به همسر متوسل میشود و میگوید: فلانی من برای تو در دنیا چطور همسری بودم؟ زن میگوید: تو برایم شوهر خوبی بودی. سپس مرد به او میگوید: من فقط یک حسنه از تو میخواهم شاید بدان واسطه نجات پیدا کنم و ازین باریک بینی حساب و سبکی میزان و عبور از صراط وارهم. زن به همسرش میگوید: نه. به خدا من طاقت این را ندارم. من هم مانند تو بیمناکم از سرنوشت امروزم. پس شوهر با دلی غمگین و افسرده و سرگردان از کنار زن میرود.(1)
کل مباحث قیامت در سه مرحله تحقق پیدا میکند. مرحله اول مرحله نفخ است، مرحله دوم، ورود به عالم محشر و گذراندن مواقف پنجاهگانه قیامت و مرحله سوم بحث بهشت و جهنم است.
ما چشم اندازی از کل قضایایی که در قیامت رخ خواهد داد، بیان می کنیم. البته اینها در حد فهم ما در دنیا است و تا ما به آن دنیا نرویم، اینها برای ما قابل درک نیست. مرحوم نائینی میگفت: استادم مرحوم فشارکی را در خواب دیدم و پرسیدم: چه خبر؟ ایشان فرمود: بدانید که شما یک چیزی شنیدهاید و تا دیدن آن فاصله زیاد است.
نفخ دوم دمیده میشود و همه از قبرها برانگیخته میشوند، این اولین اتفاق حشر است. همه در محشر و عرصه قیامت جمع
1) .[2] ارشاد القلوب، ج1، ص57.
میشوند. تمام انسانها از بدو خلقت تا آخر جهان در صحنه عظیم قیامت جمع میشوند. در عرصه محشر، اولین اتفاقی که رخ میدهد اینست که نامه اعمال هر کس را به او میدهند. در نامه عمل، تمام اعمال ما در جلوی چشم ما است و گویی داریم آن عمل را انجام میدهیم.
«وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً. اقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبا.»(1)
روشن است که منظور از کتاب چیزی جز کارنامه عمل انسان نیست، همان کارنامهای که در این دنیا نیز وجود دارد و اعمال او در آن ثبت میشود، منتها در اینجا پوشیده و مکتوم است و در آنجا گشوده و باز. کافی است که خودت امروز حسابگر خویش باشی؛ یعنی، آن قدر مسائل روشن و آشکار است و شواهد و مدارک زنده که جای گفتگو نیست و هر کس این نامه عمل را بنگرد میتواند قضاوت و داوری کند، هر چند شخص"مجرم" باشد، چرا که این نامه عمل چنان که خواهد آمد، مجموعهای از آثار خود عمل است، و یا نفس اعمال، و به این ترتیب چیزی نیست که بتوان آن را حاشا کرد.
آیا اگر من صدای خودم را از نوار ضبط صوت بشنوم، یا عکس دقیق خود را به هنگام انجام یک عمل نیک یا بد ببینم، میتوانم حاشا کنم؟ کیفیت تشکیل نامه عمل در قیامت از این هم زندهتر و دقیقتر است.
1) الاسراء/13،14
در اینجا این سؤال پیش میآید که این نامه چیست؟ و چگونه است؟
بدون شک از جنس کتاب و دفتر و نامههای معمولی نیست، و لذا بعضی از مفسران گفتهاند: این نامه عمل چیزی جز "روح انسان" نمیباشد که آثار همه اعمال در آن ثبت است، زیرا هر عملی انجام میدهیم خواه ناخواه اثری در روح و جان ما میگذارد یا اینکه این نامه عمل، اعضای پیکر ما حتی پوست تن ما، و از آن بالاتر زمین و هوا و فضایی است که در آن اعمال خود را انجام میدهیم، چرا که اعمال ما، گذشته از اینکه در جسم و همه ذرات پیکر ما نقش میبندند، در هوا و زمین منعکس میشوند.(1)
روایت داریم که گویی شما اعمال چند سالهات را داری همان موقع انجام میدهی. حتی شما پلک زدنها و حرکت مردمک چشمهایت را در طول عمرت میبینی.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به سلمان و ابوذر یک درهم داد و گفت که این را خرج کنید. فردای آن روز پیامبر صلیاللهعلیهوآله قیامت عملی برایشان درست کرد. آتشی روشن کردند و دیگی روی آن گذاشتند و سنگی در کنار آتش گذاشتند و به آنها گفتند: یکی یکی روی این سنگ بیایید و بگویید که یک درهم را چه کار کردید. سلمان روی سنگ رفت و گفت که من آن را در راه خدا انفاق کردم و از روی سنگ
1) تفسیر نمونه ج12 ص50،55
پایین پرید. ابوذر روی سنگ ایستاد و گفت: مقداری از آنرا نان و مقداری از آن را علوفه خریدم و بعد گفت: سوختم و پایین پرید. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: آتش قیامت داغتر از این آتش است.(1)
اگر کسی از پل صراط رد شد، مرحله بعدی حوض کوثر است. حضرت علی علیهالسلام میفرماید: در صحرای قیامت به شدت عرق میریزی و از خوش شانسی انسان این است که بتواند یک راه نفسی پیدا کند. در این تشنگی شدید تنها نوشیدنی که میتواند انسان را راحت کند، حوض کوثر است؛ خصوصا که برای رسیدن به بهشت باید از روی پل صراط عبور کرد که آن هم از روی جهنم میگذرد و هیچ بعید نیست که انسان از گرمای آن نیز آسیب دیده باشد. حوض کوثر نهری است الهی که از ساق عرش الهی سرچشمه میگیرد: «الْکَوْثَرَ مَخْرَجُهُ مِنْ سَاقِ الْعَرْشِ.»
البته این اولین باری نیست که انسان از آب این حوض میچشد، بلکه لحظه مرگ نیز برای اینکه انسان مؤمن راحت جان بدهد و به دنیای آخرت علاقهمند گردد، از این نوشیدنی گورا به او نوشانیدهاند: «مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً لَا یَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یَشْرَبَ مِنَ الْکَوْثَرِ.»
البته حالا نیاز او به حوض کوثر خیلی جدیتر است؛ خصوصا که در آن جا با چهره دلربای حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و نیز با وجود نورانی علی علیهالسلام که ساقی کوثر است روبرو میشود .به قول شهید دستغیب، همین تصور که انسان میتواند به مقامی برسد که ساقی او
1) . پند تاریخ، ج1، ص190.
علی علیهالسلام است که پادشاه آسمان و زمین و دنیا و آخرت است، برای اینکه انسان دیگر گناه نکند کافی است.(1)
فرزند علامه امینی قدسسره نقل میکند:
پس از درگذشت پدرم وقتی ایشان را دفن کردیم، یکی از بزرگان آمد و به من تسلیت گفت و فرمود: من در این فکر بودم ببینم مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام چه مرحمتی در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امینی مینمایند. در عالم خواب دیدم حوضی است و آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام بر لب آن ایستادهاند. افراد میآیند و مولا از آن حوض، به آنها آب میدهند. گفتند: این حوض کوثر است. در این حال آقای امینی به نزدیک حوض رسید، حضرت ظرف را گذاشتند، آستینها را بالا زده و دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانیدند و خطاب به او فرمودند:
«بیض الله وجهک کما بیضت وجهی.»(2)
راههایی برای سنگین شدن نامه اعمال وجود دارد. مثلا روایت داریم:
«مَا مِنْ شَیْءٍ أَثْقَلَ فِی الْمِیزَانِ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.» (3)
همچنین حضرت علی علیهالسلام فرمودند: «حَسِّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللَّهُ
حِسابَک.»(1)
آقا رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «أَکْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِیَ الْجَنَّةَ تَقْوَی اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُق.»(2)
بیشتر کسانی که از امّت من که اهل بهشت میشوند به خاطر دو ویژگی است: 1. تقوای الهی 2. حسن خلق
بیایید امشب خطاب به امام زمانمان بگوییم:
«بابی انت وامی ونفسی لک الوقاء والحمی» قربانتان آقا! پدر و مادرم فدای تو باد! وقتی نامه اعمالم به دستتان میرسد خوشحال میشوید یا ناراحت؟ انشاء الله به حق مادر پهلو شکستهات پیش شما روسفید باشیم. یابن الحسن! از این حرفها گذشته، امشب میخواهیم شما را به حق عمه جانت قسم بدهیم. نگاه لطفی به مجلس ما کنید، آقا! انشاء الله با این اشکها نامه اعمال ما سنگین میشود. قطعا هم همینطور است.
یابن الحسن!
هنگامی که حضرت ابراهیم علیهالسلام خواست اسماعیل را برای قربانی به همراه خود ببرد، به مادر او هاجر فرمود: فرزندت را زینت کن که او را به میهمانی دوست برم.
پس از آنکه او را برد و با خطاب «وفدیناه بذبح عظیم»(3)او
را به ذبحی بزرگ باز خریدیم، او را از ذبح شدن نگهداری نمود، اسماعیل را به نزد مادرش برگرداند. هنگامی که هاجر چشمش به گلوی فرزند که از اثر کارد قرمز شده بود افتاد، بی اختیار غش کرد و بر زمین افتاد.(1)
ببین تفاوت از کجا تا به کجاست.
حضرت زینب علیها السلام لباس نو بر تن عون و محمد کرد. به چشمانشان سرمه کشید و آمد خدمت برادرش:
الا ای آسمان عشق بنگر اختر خود را
بلا گردان اصغر کن دو طفل خواهر خود را
بیا و بر مگردان این کفن پوشان زینب را
که نزد فاطمه بالا بگیرد او سر خود را
1) . خصائص الزینبیه، ص227.
از حضرت رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله روایت شده است: چون روز قیامت فرا رسد، خداوند متعال برای دستهای از امت من بال و پر میرویاند، پس آنها از قبور خویش خارج شده و به سوی بهشت پرواز مینمایند. فرشتگان خطاب به آنان میگویند: آیا ترازوی سنجش اعمال را مشاهده نمودهاید؟ و آنها در جواب میگویند: ما هیچ چیز ندیدهایم.
فرشتگان میپرسند: آیا از پلِ صراط عبور نمودهاید؟ و آنها در جواب میگویند: ما صراطی ندیدهایم. پس فرشتگان میپرسند: آیا جهنم را دیدهاید؟ و آنها پاسخ میدهند: ما هیچ چیز مشاهده نکردهایم.
فرشتگان با تعجب از آنان میپرسند: شما از امت کدام پیامبر میباشید؟ و آنها پاسخ میدهند: از امت محمد صلیاللهعلیهوآله. فرشتگان میگویند: شما را به خدا سوگند به ما بگویید که در دنیا چه کارهایی انجام میدادید که این چنین پاداشی به شما داده شده است؟ آنان پاسخ میدهند: دو خصلت در ما وجود داشت که خدای متعال به واسطه آن ما را بدین درجه رسانید. فرشتگان میپرسند: آن دو خصلت چه بوده است؟ و آنها پاسخ میدهند: ما چنان بودیم که در خلوت شرم و حیا داشتیم که معصیت خدا را انجام دهیم و همواره به قسمت خویش(روزی خود)، اگرچه اندک بود، قانع و راضی بودیم. پس فرشتگان میگویند: همانا این درجه حق شما و برازنده شما میباشد.(1)
پل صراط و میزان چقدر مهم است که فرشتگان این قدر اصرار داشتند بدانند چطور این افراد از آنها استثنا شدند؟
کلمه صراط به معنی راه است و حدود چهل بار در قرآن آمده است.
از مفضّل بن عمر نقل شده:
از امام صادق علیهالسلام درباره صراط سوال کردم، حضرت فرمودند:
«هُوَ الطَّرِیقُ إِلَی مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِی الدُّنْیَا وَ صِرَاطٌ فِی الْآخِرَةِ ...»(2)
سپس فرمودند: و اما صراط در دنیا پس آن امام واجب الاطاعه است. کسی که در دنیا او را بشناسد و به هدایتش اقتدا کند، در آخرت از پل صراطی که بر روی جهنّم نصب شده است، عبور میکند و اگر کسی امامش را در دنیا نشناخت، قدمش بر روی آن صراط آخرت میلغزد و در آتش جهنّم سقوط میکند.
یعنی، امام فرموده: ما آن پل هستیم. اگر شما در دنیا خط رهبری صحیحی داشته باشید، آن جا هم خطتان درست است. اینجا در خط که هستی؟ ولایت چه کسی را پذیرفتی؟ ولایت طاغوت یا ولایت فقیه؟ رهبر عادل یا رهبر فاسق؟
در صراط ماندن و عبور به سلامت از پل صراط آن قدر مهم است که خداوند متعال از بین انواع دعاها، امر فرموده روزی ده مرتبه از او بخواهیم: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لا الضَّالِّینَ. آنها که نعمت داده شدهاند، چه کسانی هستند؟ خداوند متعال در سوره نساء آنها را که نعمت داده شدهاند اینگونه معرّفی میکند:
«مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِین.».( نساء/ 69)
کسانی که خدا و رسول را پیروی کنند، آنان با کسانی هستند که خدا آنها را نعمت داده است؛ از پیامبران، راستگویان، شهدا و صالحان.
پس چه کسانی همراه انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین در صراط مستقیم هستند؟ کسانی که مطیع خدا و اهل بیت علیهمالسلام
باشند؛ مانند شهدا که از همین اطاعت در مواقع حسّاس به درجات عالیه رسیدند و هم ردیف انبیاء و صدیقین شدند.
حضرت آیت الله حق شناس رضواناللهتعالیعلیه میفرمودند: آقا! در تهران بگردید و ببینید کسی مانند این احمد آقا (شهید نیری) پیدا میشود یا نه؟
حاج آقا وقتی وارد خانه شدند، در همان ورودی منزل رو به برادر شهید کردند و با حالتی افسرده خاطرهای نقل کردند و فرمودند: به جز بنده و خادم مسجد، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشتند. بعد نفسی تازه کردند و فرمودند: من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم. به محض این که در را باز کردم، دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است. حضرت آقای حق شناس مکثی کردند و ادامه دادند: من دیدم یک جوان در حال سجده است، اما نه روی زمین؛ بلکه بین زمین و آسمان مشغول تسبیح حضرت حق است. آقای حق شناس در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، ادامه دادند: من جلو رفتم و دیدم همین احمد آقا مشغول نماز است. بعد که نمازش تمام شد، پیش من آمد و گفت: تا زندهام به کسی حرفی نزنید.(1)
رفتار و عملکرد احمد آقا با بقیه فرق چندانی نداشت؛ یک
1) . عارفانه؛ زندگی نامه شهید علی نیری، چاپ سوم، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، ص 15.
زندگی ساده و عادی مثل همه داشت؛ در داخل جمع مثل بقیه افراد بود؛ با آنها میخندید،حرف میزد...
من در آن دوران نزدیکترین دوست احمد بودم. ما رازدار هم بودیم. یک روز به او گفتم: شما چه کاری انجام دادهای که اینقدر در معنویات رشد کردی؟
لبخندی زد، میخواست بحث را عوض کند، اما من دوباره سؤالم را تکرار کردم و گفتم: حتما یک علتی دارد!
بعد از اصرار زیاد، سرش را بالا آورد وگفت: طاقتش را داری؟
با تعجب گفتم: طاقت چه را؟
گفت: بشین تا بگویم.
نفس عمیقی کشید و گفت: یک روز با بچههای مسجد رفته بودیم دماوند. شما در آن سفر نبودی. همه مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها به من گفت: احمد آقا برو این کتری را آب کن و بیاور تا چای درست کنیم.
بعد جایی را نشان داد و گفت: آنجا رودخانه است.
من راه افتادم. راه زیاد بود. کم کم صدای آب به گوشم رسید. نسیم خنکی از سمت آب به سمت من میآمد. از لابهلای درختها و بوتهها به رودخانه نزدیک شدم.
تا چشمم به رودخانه افتاد، یک دفعه سرم را پایین انداختم و همان جا نشستم! همان جا پشت درخت مخفی شدم. کسی آن طرف، من را نمی دید و بوتهها مانع خوبی برای من بود.
احمد ادامه داد: من به راحتی میتوانستم گناه بزرگی انجام دهم.
در پشت آن درخت و کنار رودخانه چندین دختر مشغول شنا کردن بودند.
من همان جا خدا را صدا زدم: الان شیطان به شدت من را وسوسه میکند که نگاه کنم، اما خدایا من به خاطر تو از این گناه میگذرم.
سریع از آنجا دور شدم و کتری را از جای دیگر آب کردم. بچهها مشغول بازی بودند، برای همین مشغول درست کردن آتش شدم. دود زیادی به چشمم رفت؛ اشک از چشمانم جاری بود.
یادم افتاد که حاج آقا (حق شناس) گفته بود: هر کس برای خدا گریه کند، خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.
همین طور که داشتم اشک میریختم، گفتم: از این به بعد برای خدا گریه میکنم.
حالم خیلی منقلب بود، هنوز از آن امتحان سختی که کنار رودخانه برایم پیش آمده بود، دگرگون بودم.
همین طور که اشک میریختم با توجه گفتم: یاالله! یاالله!
به محض تکرار این عبارت صدایی شنیدم که از همه طرف شنیده میشد. صدا از همه سنگ ریزههای شنیده میشد؛ از همه کوهها و درختها و سنگها صدا میآمد!
همه میگفتند: سبوح قدوس ربنا و رب ملائکة و روح (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح).
وقتی صدا را شنیدم، ناباورانه همه جا را نگاه کردم، از ادامه بازی بچهها فهمیدم که کسی نشنیده است.
احمد بعد از آن کمی سکوت کرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد: از آن موقع بود که درهایی از عالم بر روی من گشوده شد.
احمد این را گفت و از جا بلند شد. بعد برگشت و گفت: این را برای تعریف از خود نگفتم، گفتم بدانی انسانی که گناه را ترک میکند چه مقامی پیش خدا دارد.(1)
قرآن میفرماید:«وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وارِدُها.»(2)از شما کسی نیست مگر اینکه وارد جهنّم شود. منتهی ورود به معنای دخول نیست، همان طور که در مورد حضرت موسی علیهالسلام فرموده است: «وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ»(3)در حالی که ایشان کنار آب رفت و داخل آب نشد. بعد از این که همه وارد شدند، « ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیّاً »(4)کسانی را که اهل تقوا هستند، نجات میدهیم. امثال شهید نیّریها اهل نجات و عبور از صراط هستند.
عبور از صراط کار هر کسی نیست، ابی بصیر از امام صادق علیهالسلام نقل میکند:
«النَّاسُ یَمُرُّونَ عَلَی الصِّرَاطِ طَبَقَاتٍ وَ الصِّرَاطُ أَدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ وَ أَحَدُّ مِنَ السَّیْفِ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمُرُّ مِثْلَ الْبَرْقِ وَ مِنْهُمْ... .»(5)
مردم در عبور از صراط دارای طبقاتی هستند، و پل صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، پس از میان مردم برخی مانند برق از صراط عبور میکنند و برخی مانند دویدن اسب و برخی مانند کسی که با پای پیاده راه میرود و آتش میگیرد و برخی را صراط رها میکند.
حال که عبور از صراط طبق روایات اینقدر دشوار است، خوب است بدانیم چه کارهایی عبور از صراط را آسان میکند. ان شاء الله، به سه مورد از عواملی که بر اساس روایات اهل بیت علیهمالسلام موجب تسهیل عبور از صراط میشود، اشاره میکنیم:
خوش اخلاقی:
قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله: «مَنْ حَسَّنَ مِنْکُمْ فِی هَذَا الشَّهْرِ ( شهر رمضان ) خُلُقَهُ کَانَ لَهُ جَوَازاً عَلَی الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَام.»(1)
هر که در ماه رمضان خوش اخلاق باشد، روزی که روی پل صراط قدمها میلرزد، قدمش آن جا نمیلرزد؛ یعنی، حسن خلق آن جا جواز عبور میشود.
رعایت حق الناس:
امام صادق علیهالسلام فرمود: کسی که حق الناس بر گردنش باشد، روز قیامت از روی پل عبور نمیکند. «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» ( فجر/ 14)
محبت امیر المؤمنین:
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لِکُلِّ شَیْءٍ جَوَازٌ وَ جَوَازُ الصِّرَاطِ حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ.»(2)
برای ورود و عبور از هر چیزی، اجازه لازم است و جواز عبور از صراط در قیامت، علاقه و اطاعت از امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله حبّ علی علیهالسلام را جواز صراط مینامد. من بانویی را میشناسم که به خاطر محبّتش به علی علیهالسلام شهیده شد.
شیخ عباس قمی میگوید: از سلیم بن قیس نقل شده: در سالی عمر بن خطاب نصف حقوق همه کارگزارانش را به عنوان غرامت (و کمبود بودجه و مالیات) برداشت، ولی حقوق قنفذ را به طور کامل پرداخت.
سلیم میگوید: به مسجدرسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفتم. گروهی را دیدم که درگوشهای نشستهاند، همه آنها از بنیهاشم بودند؛ جز سلمان، ابوذر، مقداد، محمدابن ابی بکر، عمر بن ابی سلمه و قیس بن سعد بن عباده. در این جلسه عباس عموی پیامبر به علی علیهالسلام گفت: «چرا عمر مانند همه کارگزارانش، ازحقوق «قنفذ» چیزی نکاست؟!»
علی علیهالسلام به اطراف خود نگاهی کرد و قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد، آنگاه فرمود:
«حقوق قنفذ را کم نکرد تا از او تشکر نماید به خاطر ضربهای که او بر فاطمه نواخته بود. وقتی فاطمه از دنیا رفت اثر آن تازیانه در بازوی او وجود داشت و همانند بازوبند، نمایان بود».(1)
1) . کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص676.
هنگامی که آیات وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ(1)نازل گردید، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به شدّت گریان شد و اصحاب آن حضرت نیز گریستند؛ در حالی که نمیدانستند چه آیهای بر پیامبر نازل شده و کسی نیز قدرت نداشت با آن حضرت سخن بگوید و علّت گریه شدید او را جویا شود.
چون پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله هر گاه فاطمه را میدید خوشحال میشد، یکی از اصحاب پیامبر به سوی خانه فاطمه علیهاالسّلام روان گردید، وی مشغول آسیا کردن جو بود. حضرت فاطمه علیهاالسّلام دست از کار کشید
1) . حجر/ آیات 43- 44.
و لباسی را که دوازده جای آن با برگ نخل وصله شده بود، پوشید. هنگامی که حضرت فاطمه علیهاالسّلام نزد پیامبر رسید:
قَالَتْ یَا أَبَتِ فَدَیْتُکَ مَا الَّذِی أَبْکَاکَ فَذَکَرَ لَهَا مَا نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِیلُ «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ.»
فَسَقَطَتْ فَاطِمَةُ علیهاالسلام عَلَی وَجْهِهَا وَ هِیَ تَقُولُ الْوَیْلُ ثُمَّ الْوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ النَّارَ.
فَسَمِعَ سَلْمَانُ فَقَالَ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ کَبْشاً لِأَهْلِی فَأَکَلُوا لَحْمِی وَ مَزَّقُوا جِلْدِی وَ لَمْ أَسْمَعْ بِذِکْرِ النَّارِ.
وَ قَالَ أَبُو ذَرٍّ یَا لَیْتَ أُمِّی کَانَتْ عَاقِراً وَ لَمْ تَلِدْنِی وَ لَمْ أَسْمَعْ بِذِکْرِ النَّارِ. وَ قَالَ مِقْدَادٌ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ طَائِراً فِی الْقِفَارِ وَ لَمْ یَکُنْ عَلَیَّ حِسَابٌ وَ لَا عِقَابٌ وَ لَمْ أَسْمَعْ بِذِکْرِ النَّارِ.(1)
و علی علیهالسّلام فرمود: ای کاش درندگان مرا پاره پاره میکردند و مادرم مرا به دنیا نمیآورد، و چنین سخنانی به گوشم نمیرسید، سپس به شدّت گریست و دست خود را بر سر نهاده و گفت:
آه از دوری سفر آخرت، آه از کم بودن توشه راه! آنان که در این سفر وارد آتش میشوند، چون بیمارانی هستند که از آنها عیادتی به عمل نمیآید، و مجروحینی هستند که زخمهای آنها مداوا نمیشود، و اسیرانی هستند که دوران اسارتشان پایان نمیپذیرد، از آتش میخورند، از آن مینوشند، و در میان طبقات جهنّم رفت و آمد
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص88.
میکنند. در حالی که پیش از آن لباسهای نرم بر تن میپوشیدند، اکنون لباسهای آتشین بر تن میکنند و در حالی که قبل از آن همنشین زنان خود بودند، در آتش، همنشین شیاطین خواهند بود.
شاید برای برخی این سؤال پیش بیاید: آیا واقعا خدا بندههایش را اینقدر سخت عذاب میکند؟ این با رحمت خدا سازگار است؟ خداوند متعال میفرماید:
«فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون.»(1)
سپس دلیل روشن و زندهای برای عدم وجود ظلم در آن دادگاه بزرگ بیان می فرماید:
شما جز آنچه را عمل میکردید، جزا داده نمیشوید.
ظاهر این تعبیر بدون آنکه چیزی در تقدیر گرفته شود این است که جزای همه شما همان اعمال خودتان است، چه عدالتی از این بهتر و برتر؟!
اعمالی نیک و بدی که در این عالم انجام میدهید، در آنجا همراه شما خواهد بود، همان اعمال تجسم مییابد، و در تمام مواقف محشر و بعد از پایان حساب، همدم و همنشین شماست، آیا محصول اعمال کسی را به او تحویل دادن بر خلاف عدالت است؟(2)
این آیه تاکید مجددی است بر مسئله "تجسم اعمال" و بازگشت
آن به سوی انسان و مسئله عدالت پروردگار، چرا که آتش جهنم هر قدر سوزان باشد و مجازات آن دردناک، چیزی جز نتیجه اعمال خود انسانها و اشکال تبدل یافته آن نیست.(1)
به عنوان مثال، خدا درباره کسی که در اموال یتیم ظالمانه تصرف میکند، میفرماید:
«إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً.»(2)
پس اعمال ما علاوه بر چهره ظاهری خود، یک چهره واقعی نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است، این چهرههای درونی، در جهان دیگر ظاهر میشوند و مسئله تجسم اعمال را تشکیل میدهند.(3)
«إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً.»(4)
درجای دیگه خدا نحوه ورود جهنمیها را اینطور توصیف میکند:
«خُذُوهُ فَغُلُّوهُ، ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوه، ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ
ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ، إِنَّهُ کانَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ.»(1)
امام صادق علیهالسلام فرموده است: روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشسته بودند، ناگاه جبریل در حالی که پریده رنگ و اندوهگین و افسرده بود، آمد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: چرا تو را چنین اندوهگین و افسرده میبینم؟ گفت: ای محمد! چرا چنین نباشم که امروز کورههای جهنم را نهادند!
پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: کورههای دوزخ چیست؟ گفت: خداوند متعال فرمانی صادر فرمود که هزار سال دوزخ را برافروختند تا سرخ شد و سپس فرمان داد هزار سال دیگر هم برافروختند تا از سرخی به سپیدی گرایید. باز فرمان داد هزار سال دیگر برافروختند، آنچنان که سیاهی وحشتزا گردید و اگر یک حلقه از زنجیری که درازی آن هفتاد ذرع است بر دنیا نهاده شود، از گرمای آن همه جهان ذوب خواهد شد و اگر قطرهای از گندابهای دوزخ بر آبهای زمین فرو افتد، همه اهل دنیا از بوی گندش نابود خواهند شد. گوید، پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبریل علیهالسلام گریستند. خداوند فرشتهای نزد آن دو فرستاد و فرمود: خدایتان بر شما سلام میرساند و میفرماید: شما را از اینکه گناهی انجام دهید که در دوزخ عذابتان کنم، در پرده عصمت و امان قرار دادم.(2)
حاج میرزا حسین نوری صاحب «مستدرک الوسائل» از دارالسلام نوری از عالم زاهد سید هاشم حائری حکایت میکند:
مبلغ یکصد دینار که معادل ده قران عجمی بود از یک نفر یهودی به عنوان قرض گرفتم که پس از بیست روز به او برگردانم، نصف آن را پرداخت کردم ولی برای پرداخت بقیه آن او را ندیدم. جستجو کردم، گفتند: به بغداد رفته.
شبی قیامت را در خواب دیدم، مرا در موقف حساب حاضر کردند، خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد.
چون قصد عبور از صراط کردم، زفیر و شهیق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبور مرا بست، ناگاه طلبکار یهودی چون شعلهای از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت: بقیه طلب مرا بده و برو. من تضرع کردم و به او گفتم: من در جستجویت بودم تا بقیه طلبت را بپردازم، ولی تو را نیافتم. گفت: راست گفتی، ولی تا طلب مرا ندهی حق عبور از صراط نداری. گریه کردم و گفتم: من که در اینجا چیزی ندارم که به تو بدهم. یهودی گفت: پس بگذار به جای طلبم انگشت خود را بر یک عضو تو بگذارم. به این برنامه راضی شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت بر سینهام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پریدم!(1)
در سوره مریم آیه 72 خداوند میفرماید که متقین از آتش جهنم نجات پیدا میکنند.
«ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِین َاتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِین َفِیها جِثِیًّا.»(2)
یکی از خصوصیات متقین این است که دچار عجب نمیشوند. نمیگوید: من که این همه نماز جماعت خواندم حتما به بهشت میروم. گاهی ما مسجدیها دچار این حالت میشویم که بقیه را جهنمی میبینیم و فقط خودمان را اهل بهشت تصور میکنیم؛ این خیلی خطرناک است.
آقا امیرالمومنین علیهالسلام درخطبه 193نهج البلاغه، متقین را معرفی میکنند. حضرت یکی از اوصاف متقین را اینطور میفرماید:
«لَا یَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِیلَ وَ لَا یَسْتَکْثِرُونَ الْکَثِیرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُون.»
حضرت امام رضواناللهتعالیعلیه درباره عجب کلامی دارند که خیلی تکان دهنده است. سری به کتاب چهل حدیث امام بزنید و حتما این قسمت کتاب را مطالعه کنید. ایشان در این بخش به روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اشاره میکنند.(1)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله: ثَلَاثٌ مُنْجِیَاتٌ وَ ثَلَاثٌ مُهْلِکَاتٌ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْمُنْجِیَاتُ قَالَ خَوْفُ اللَّهِ فِی السِّرِّ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ وَ الْعَدْلُ فِی الرِّضَا وَ الْغَضَبِ وَ الْقَصْدُ فِی الْغِنَی وَ الْفَقْرِ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا الْمُهْلِکَاتُ قَالَ هَوًی مُتَّبَعٌ وَ شُحٌّ مُطَاعٌ(2)وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ.(3)
سعدان بن مسلم از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که رسول
خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: یک روز همین طور که موسی بن عمران علیهالسلام نشسته بود، ابلیس با کلاه رنگارنگی که بر سر داشت به سوی او آمد. چون به موسی نزدیک شد، کلاه را برداشت و پیش آمد و سلام کرد. موسی علیهالسلام فرمود: تو کیستی؟ گفت: من ابلیس هستم. موسی فرمود: خدا آوارهات کند، برای چه آمدهای؟ گفت: آمدهام به خاطر منزلتی که نزد خدا داری به تو سلام کنم. موسی علیهالسلام گفت: این کلاه چیست؟ گفت:
به وسیله این کلاه، دلهای آدمیان را میربایم (گویا رنگهای مختلف آن نمودار فریبندگی و شهوات و آرایشهای دنیا و عقاید فاسد و ادیان باطل بوده است). موسی گفت: مرا خبر ده از آن گناهی که چون آدمیزاد مرتکب شود، بر او چیره میشوی و او را به سوی دلخواه و مراد خود میبری. شیطان گفت: هنگامی که او از خودش خرسند شود، و عملش را بسیار شمارد، و گناه او در نظرش کوچک جلوه کند.(1)
با توجه به هلاک کننده بودن عجب به برخی راهکارهای ترک
عجب اشاره میکنیم: هر وقت به عباداتمان غره شدیم، ابتدا سه سؤال را از خودمان بپرسیم:
1- آیا عبادتهای ما قبول شده است؟
2- آیا عبادتهای ما تباه نشده است؟ برخی از گناهان نماز و عبادتهای یک عمر را «حبط» و تباه میکند.
1) . الأمالی (للمفید)، ترجمه استاد ولی، متن، ص172.
3- آیا عاقبت به خیر خواهیم شد؟
4- بعد سه مقایسه در ذهن خود انجام دهیم:
5- مقایسه عبادتها و نعمتهایمان؛
6- مقایسه عبادتها و گناهانمان؛
7- مقایسه عبادت خودمان با عبادت اولیاء خدا:
امام باقر علیهالسلام نقل میکند: وارد شدم، پدرم را دیدم که پایش ورم کرده، رنگش متغیّر، چشمانش سرخ، پیشانیاش نشان سجده دارد، به گریه افتادم. وقتی متوجّه من شد، فرمود: فلان نوشته را بیاور! در آن نوشته، از عبادتهای علی علیهالسلام کمی برایم خواند و کنار گذاشت و فرمود: چه کسی میتواند همچون علی علیهالسلام عبادت کند؟(1)
البته برای نجات از آتش جهنّم راههای دیگری هم وجود دارد که اگر بر آن کارها مداومت داشته باشیم، امید نجات خواهد بود. خداوند متعال به موسی علیهالسلام وحی کرد:
«یا موسی اعلم أنّه من بکی علیه أو أبکی أو تباکی حرمت جسده علی النار.»(2)
امشب برای مصائب امام حسین علیهالسلام گریه کنیم. امشب برای آن مصیبتی گریه کنیم که خود آقا هم گریه کرد؛ نه تنها گریه کرد، غش کرد! «ثمّ خرج من بعده القاسم بن الحسن علیهالسلام و هو غلام صغیر لم یبلغ الحلم، فلمّا نظر الحسین علیهالسلام إلیه قد برز اعتنقه و جعلا یبکیان
حتی غشی علیهما، ثمّ استأذن الحسین علیهالسلام فی المبارزة.
قاسم اذن گرفت و وارد میدان شد. یک آن امام حسین علیهالسلام نالهای از قاسم شنید. خودش را بالای سر قاسم رساند. «فوقف الحسین علی رأس الغلام و هو یفحص برجلیه، فقال الحسین: عز والله علی عمّک أن تدعوه فلا یجیبک، أو یجیبک و لا ینفعک بعدا لقوم قتلوک.»(1)
1) . تسلیة المُجالس و زینة المَجالس( مقتل الحسین علیه السلام)، حسینی موسوی، ج2، ص305.
هر انسانی در زندگی دنبال دستیابی به نداشتههایش است. گاهی حسرت رسیدن به نداشتهها، ما را از توجه به داشتههای مهمی که داریم غافل میکند!
شخصی از شیعیان خدمت امام صادقعلیهالسلام عرض کرد: آقا جان! من فقیرم، مشکل دارم، بیچارهام ... مثل بعضیها که تا گرفتاری پیدا میکنند انگار همه غمهای عالم به دوششان آمده و جزع فزع میکنند!
حضرت فرمودند: حاضرید در دنیا هر چیز بخواهید به شما بدهند و محبت امیرالمؤمنین علیهالسلام را از شما بگیرند؟
فرد مقداری تأمل کرد و دید اگر همه دنیا را هم به او بدهند به محبت علی علیهالسلام نمی ارزد. گفت: نه.
بعد حضرت فرمودند: اینطور نگویید! شما فقیر نیستید! فقیر کسی است که محبت امیرالمؤمنین علیهالسلام را ندارد.
ما روایات بسیار زیادی داریم که ولایت حضرت علی علیهالسلام شرط ورود به بهشت است.
محبت امیرالمؤمنین علیهالسلام سرمایه گرانقدر و ارزشمندی است که خدای متعال به ما شیعیان عنایت کرده است.
شرط ورود به بهشت الهی، با آن همه عظمتش، محبت و ولایت امیرالمؤمنین است و کسی که میخواهد وارد بهشت شود راهی جز این ندارد. اصلا بهشت و جهنم دست امیرالمؤمنین علیهالسلام است و اوست که «قسیم النار و الجنه» میباشد.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله: «یَا عَلِیُّ إِنَّکَ قَسِیمُ النَّارِ وَ الْجَنَّةِ- وَ إِنَّکَ تَقْرَعُ بَابَ الْجَنَّةِ فَتَدْخُلُهَا بِلَا حِسَابٍ.»(1)
علی جان تو هستی که بهشت و جهنم را تقسیم میکنی و تو در بهشت را میگشایی و بدون حساب وارد آن میشوی.
"عامر بن ثعلبة" قشنگ سروده:
علیّ حبّه جنّة
قسیم النّار و الجنّة
وصیّ المصطفی حقّا
إمام الإنس و الجنّة(2)
در روایت بسیار زیبایی از وجود ذی جود نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ مِثْلَ مَا قَامَ نُوحٌ فِی قَوْمِهِ، وَ کَانَ لَهُ مِثْلُ أُحُدٍ ذَهَباً فَأَنْفَقَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، وَ مُدَّ فِی عُمُرِهِ حَتَّی یَحُجَّ أَلْفَ عَامٍ عَلَی قَدَمَیْهِ، ثُمَّ قُتِلَ مَظْلُوماً بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ، ثُمَّ لَمْ یُوَالِکَ یَا عَلِیُّ لَمْ یَشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ وَ لَمْ یَدْخُلْهَا.»(1)
علی جان! اگر بنده عابدی به اندازه عمر نوح عبادت کند و به اندازه کوه احد طلا در راه خدا انفاق کند و هزار بار پیاده به مکه مشرف شود و در بین صفا و مروه در حالی که مظلوم است، کشته شود، اما ولایت تو را نداشته باشد، بوی بهشت را نخواهد شنید و وارد بهشت نمیشود.
این جا یک سؤال مطرح میشود و آن اینکه چرا امیرالمومنین علیهالسلام قسیم النار و الجنه میشود؟
این همه نبی و پیامبر الهی، چرا فقط محبت امیرالمؤمنین شرط ورود به بهشت است و مبغض امیرالمؤمنین علیهالسلام جهنمی است؛اگرچه محب همه انبیا و اولیای دیگر الهی باشد؟
چرا ولایت امیرالمؤمنین شرط قبولی و تأیید اعمال بندگان خداست؟
در پاسخ به این سؤال باید گفت:
خدای متعال در چند جای قرآن کریم، از جمله سوره والعصر میفرماید: در آخرت همه اهل خسران و بیچارهاند و اهل نجات از
1) . شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص554.
جهنم نیستند، مگر انسانهای با ایمان.
والعصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و...(1)
چه کسانی با ایمان هستند؟ برویم سراغ قرآن کریم. خدای متعال در قرآن کریم، خطاب به رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیما.»(2)
نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نیاورند، مگر آنکه در نزاعی که میان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حکمی که تو میدهی هیچ ناخشنود نشوند و سراسر تسلیم آن گردند.
در تفسیر شریف صافی روایت داریم که مراد از این آیه امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
وَ فِی الْکَافِی عَنِ الْبَاقِرِ علیهالسلام: «لَقَدْ خَاطَبَ اللَّهُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام فِی کِتَابِهِ فِی قَوْلِهِ «...فَلا وَ رَبِّکَ ...» قَالَ فِیمَا تَعَاقَدُوا عَلَیْهِ لَئِنْ أَمَاتَ اللَّهُ مُحَمَّداً لَا یَرُدُّوا هَذَا الْأَمْرَ فِی بَنِی هَاشِمٍ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً.»
و در کافی از حضرت باقر علیهالسلام روایت است که خداوند در قرآن امیر المؤمنین علیهالسلام را مخاطب نموده در آنجا که میفرماید « فَلا...» فرمود: در آنچه که با هم تبانی کرده بودند که اگر محمد صلیاللهعلیهوآله از
دنیا برود، این امر را به بنی هاشم باز نگردانند!
در ذیل این روایت در کتاب شریف بحار الانوار، علامه مجلسی میفرماید:
«أقول و سیأتی عن أمیر المؤمنین علیهالسلام أنها نزلت فی مثل ذلک و بالجملة تدل علی أن الإیمان مشروط بالتسلیم و الانقیاد التام.»؛ در آینده روایتی مثل این از حضرت امیر المؤمنین علیهالسلام نقل خواهیم کرد که فرمود این آیه در باره من نازل شده، و اجمالا این آیه دلالت دارد بر اینکه ایمان مشروط بتسلیم و انقیاد کامل است.
در نتیجه بین ایمان و محبت و ولایت امیرالمؤمنین ارتباط مستقیمی وجود دارد. به همین دلیل رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«یَقُولُ عُنْوَانُ صَحِیفَةِ الْمُؤْمِنِ حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهالسلام.»
عنوان و سر برگ کارنامه اعمال مؤمن حب علی ابن ابی طالب علیهالسلام است.
به همین خاطر محب امیر المؤمنین علیهالسلام نزد خدا خیلی آبرو پیدا میکند.
وجود نازنین رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در روایتی گرانقدر در شأن و مقام محبین حضرت علی علیهالسلام میفرمایند:
«أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً فَقَدْ أَحَبَّنِی وَ مَنْ أَحَبَّنِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ کَافَأَهُ بِالْجَنَّةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً اسْتَغْفَرَتْ لَهُ الْمَلَائِکَةُ وَ فُتِحَتْ لَهُ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ یَدْخُلُ مِنْ أَیِّ بَابٍ شَاءَ بِغَیْرِ
حِسَابٍ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً أَعْطَاهُ اللَّهُ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ وَ حَاسَبَهُ حِسَابَ الْأَنْبِیَاءِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً لَا یَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یَشْرَبَ مِنَ الْکَوْثَرِ وَ یَأْکُلَ مِنْ شَجَرَةِ طُوبَی وَ یَرَی مَکَانَهُ مِنَ الْجَنَّةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً یُهَوِّنُ اللَّهُ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ وَ جَعَلَ قَبْرَهُ رَوْضَةً مِنْ رِیَاضِ الجنه.»(1)
شاعر قشنگ سروده:
الهی ای فلک هرگز نگردی
اگر دور سر حیدر نگردی
الهی ای نفس بی یاد زهرا
اگر رفتی به سینه بر نگردی
آن کسی که امیر المومنین علیهالسلام را ندارد، چه چیزی دارد؟! و آن کسی که محبت و ولایت امیر المومنین را به سینه دارد، چه کم دارد؟!
البته نباید این روایات ما را دچار اشتباه کند و مانند برخی تصور کنیم چون محبت امیرالمؤمنین را داریم پس هرچه گناه کردیم، اشکالی ندارد.
حاجب بروجردی از شعرا و مریدان امیرالمؤمنین بود، روزی شعری در وصف محبت علیعلیهالسلام سرود:
حاجب اگر محاسبه حشر با علیست
من ضامنم، هر آنچه که خواهی گناه کن
شب حضرت را در عالم رؤیا دید. ایشان فرمود: حاجب میخواهی شعرت را درست کنم؟ عرض کرد: آقا جان شعر متعلق به شماست، بفرمایید. حضرت فرمودند:
1) . بحار الأنوار، ج27، ص115.
قطعا بدان محاسبه حشر با علیست
شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن
اصلا محب امیرالمؤمنین یعنی کسی که در جهت رضای حضرت و نزدیکی به حضرت تلاش میکند، نه اینکه العیاذبالله تلاشش در جهت فاصله گرفتن از امیرالمؤمنین باشد!
محبت امیرالمؤمنین علیهالسلام باید رفتار ما را علی گونه کند؛ هم در راستای ترک گناه و هم در راستای قرب به حضرت و عمل به سفارشات و دستورات و دغدغههای حضرت.
خود حضرت سفارش نمودند: «أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِن أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَاد.»(1)
آگاه باشید که شما نمی توانید مثل من باشید، ولی با پرهیز از گناه و تلاش و کوشش خود مرا یاری دهید.
پس سعی کنیم خودمان را به حضرت شبیه کنیم. اگر نمازمان تا نماز حضرت فاصله زیادی دارد، حداقل در رسیدگی به ایتام که وصیت امیر المؤمنین علیهالسلام است کوتاهی نکنیم. حضرت علی علیهالسلام در وصیتشان میفرمایند:
... اللَّهَ اللَّهَ فِی الْأَیْتَامِ فَلَا تُغَیِّرُوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا تُضَیِّعُوا مَنْ بِحَضْرَتِکُمْ ، فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: «مَنْ عَالَ یَتِیماً حَتَّی یَسْتَغْنِیَ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ بِذَلِکَ الْجَنَّةَ کَمَا أَوْجَبَ
1) . إرشاد القلوب إلی الصواب، ج2، ص215.
لآِکِلِ مَالِ الْیَتِیمِ النَّارَ».
خدا را، خدا را در باره ایتام! [در نظر بگیرید] دهان آنان را تغییر ندهید. و آن عده از یتیمان که نزد شما هستند ضایع نشوند. از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: «هر کس مخارج یتیمی را بر عهده بگیرد تا او مستغنی شود، خداوند در مقابل آن بهشت را بر او واجب میکند، همان طور که به خورنده مال یتیم آتش را واجب مینماید.»(1)
اگر میتوانید بیایید این شبهای قدر تکفل یک یتیم را برعهده بگیرید. ماهی 15 هزار تومان چیزی از شما کم نمیکند، ولی دل یتیمی را روشن میکند.
بیاید کاری کنید که آخرت همنشین پیامبر شوید. خوشا به حال آنها که از فرصت استفاده میکنند و برای قیامتشون کاری میکنند.
قال رسول اللَّه صلیاللهعلیهوآله : «أنا و کافل الیتیم کهاتین فی الجنّة إذا اتّقی اللَّه عزّ و جلّ، و أشار بالسّبّابة و الوسطی.»
از عبد اللَّه بن مسعود نقل شده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حالی که به انگشت سبّابه و انگشت وسط خود اشاره میکرد، فرمود: من و سرپرست یتیم در بهشت مانند این دو هستیم، به شرط آنکه سرپرست یتیم از خدا پروا داشته باشد.(2)
آنانی که برایشان مقدور نیست، در حد توان مبلغی ولو ناچیز، از حقوقشان را برای ایتام کنار بگذارند.
حتی اگر تمکن مالی زیادی ندارید، حتما سرکشی به ایتام و درد دل کردن با آنها و شنیدن حرفشان را در برنامه خود قرار دهید. شهدا هم این کارها را میکردند. همسر شهید چمران میگوید: در لبنان که بودیم یتیم خانهای راه انداخت و چهارصد یتیم را پدری میکرد. شبها تا دیر وقت کنارشان بود.(1)
رفقا! مولای ما با این همه عظمتی که داشت تاب دیدن اشک بچه یتیم را نداشت. شبها به خانه یتیمان میرفت. به آنها رسیدگی میکرد، نمیگذاشت رنج یتیمی را حس کنند. بچههای یتیم ایشان را بابا صدا میکردند... ولی مردم کوفه خوب جبران کردند، خیلی خوب جواب محبت های علی را دادند؛
اهل کوفه خانه آرایی کنید
میهمان آمد پذیرایی کنید
میهمان دخت علی مرتضی است
کوفه با نام علی خوب آشناست
کوفه را حق علی بر گردن است
کوفیان وقت تلافی کردن است
عجب تلافی کردند، شهر را زینت کردند و اهل بیت را سر بازار بردند و پایکوبی کردند!
1) . نیمه پنهان ماه؛ چمران به روایت همسر.
زینب و کوچه و بازار کجا؟
زینب و این همه آزار کجا؟
زینب و مجلس اغیار کجا؟
زینب و تشت و سر یار کجا؟
مظلوم حسین حسین حسین ...
أَبِو بَصِیرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهماالسلام قَالَ: إِذَا مَاتَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ دَخَلَ مَعَهُ فِی قَبْرِهِ سِتَّةُ صُوَرٍ فِیهِنَّ صُورَةٌ هِیَ أَحْسَنُهُنَّ وَجْهاً وَ أَبْهَاهُنَّ هَیْئَةً وَ أَطْیَبُهُنَّ رِیحاً وَ أَنْظَفُهُنَّ صُورَةً قَالَ فَیَقِفُ صُورَةٌ عَنْیَمِینِهِ وَ أُخْرَی عَنْ یَسَارِهِ وَ أُخْرَی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أُخْرَی خَلْفَهُ وَ أُخْرَی عِنْدَ رِجْلَیْهِ وَ یَقِفُ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُهُنَّ فَوْقَ رَأْسِهِ فَإِنْ أُتِیَ عَنْ یَمِینِهِ مَنَعَتْهُ الَّتِی عَنْ یَمِینِهِ ثُمَّ کَذَلِکَ إِلَی أَنْ یُؤْتَی مِنَ الْجِهَاتِ السِّتِّ قَالَ فَتَقُولُ أَحْسَنُهُنَّ صُورَةً مَنْ أَنْتُمْ جَزَاکُمُ اللَّهُ عَنِّی خَیْراً فَتَقُولُ الَّتِی عَنْ یَمِینِ الْعَبْدِ أَنَا الصَّلَاةُ وَ تَقُولُ الَّتِی عَنْ یَسَارِهِ أَنَا الزَّکَاةُ وَ تَقُولُ الَّتِی بَیْنَ یَدَیْهِ أَنَا الصِّیَامُ وَ تَقُولُ الَّتِی خَلْفَهُ أَنَا الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ وَ تَقُولُ الَّتِی عِنْدَ رِجْلَیْهِ أَنَا بِرُّ مَنْ وَصَلْتَ مِنْ إِخْوَانِکَ.
وقتی بنده مومن میمیرد و وارد قبر میشود، شش چهره نورانی با او وارد قبر میشوند؛ در بین این شش صورت، یکی از همه نورانیتر و بشاشتر و زیباتر است؛ یکی از آنها طرف راست این شخص در قبر قرار میگیرد، یکی چپ او، یکی روبروی او، یکی پشت سر او، یکی نزدیک پاهای او و آن که از همه نورانیتر است، بالای سر او میایستد. این شخص که در قبر آرمید، این شش صورت در برابر هر حادثه و مشکلی که بخواهد به او آسیب برساند، از هر طرف از وی حمایت میکنند. آن که از همه نورانی تر است، از دیگران میپرسد شما کیستید؟ خدا جزای خیر به شما بدهد. آن که طرف راست قرار دارد، میگوید: من نمازم؛ و آن که طرف چپ قرار دارد، میگوید: من زکاتم؛ و آن که جلو او قرار دارد، میگوید: من روزهام؛ و آن که پشت سر او قرار دارد، میگوید: من حج و عمرهام؛ و آن که نزدیک پاهای او قرار دارد، میگوید: من نیکی و احسانم که به برادران مؤمنت روا داشتی. بعد میگویند:
«مَنْ أَنْتَ فَأَنْتَ أَحْسَنُنَا وَجْهاً وَ أَطْیَبُنَا رِیحاً وَ أَبْهَانَا هَیْئَةً فَتَقُولُ أَنَا الْوَلَایَةُ لآِلِ مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله.»(1)
شما کی هستید که از ما زیباتر و خوشبوتر و با هیبتتری؟ میگوید: من ولایت آل محمدم.
عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ:
1) . المحاسن، ج1، ص 289.
«بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسَةِ أَشْیَاءَ عَلَی الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایَةِ قَالَ زُرَارَة فَقُلْتُ وَ أَیُّ شَیْءٍ مِنْ ذَلِکَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلَایَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِی هُوَالدَّلِیلُ عَلَیْهِن.»(1)
امام باقر علیهالسلام فرمود: «بنای اسلام روی پنج چیز است: نماز و زکات و حج و روزه و ولایت.»
زراره میگوید: به حضرت عرض کردم: کدامیک از اینها برتر است؟
فرمود: «ولایت برتر است. زیرا ولایت کلید آنهاست و شخص والی دلیل و راهنمای آنهاست.»
خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِینا.» (مائده/ 3)
امروز کافران از (زوال) آئین شما مأیوس شدند، بنا بر این از آنها نترسید و از (مخالفت) من بترسید، امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین (جاودان) شما پذیرفتم.
فرق اکمال و اتمام چیست؟
تمام در جایی گفته میشود که اجزای چیزی باید پشت سر یکدیگر بیاید؛ تا وقتی که هنوز همه اجزایش مرتب نشده میگوییم
1) . الکافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص18.
ناقص است؛ وقتی آخرین جزئش هم آمد میگوییم تمام شد.
اما در مورد کامل، این طور نیست که [شیء غیر کامل] جزء ناقص دارد، بلکه ممکن است هیچ جزء ناقص و ناتمامی نداشته باشد ولی هنوز کامل نباشد ... مقصود این است که چون اکنون اسلام به حد کمال و حد تمام رسید این همان دین مرضی الهی است.(1)
شاید کسی سوال کند که از کجا معلوم که منظور از یوم، روز غدیر است، شاید روز فتح مکه و یا روز عرفه باشد و یا در مورد یکی از احکام اسلام باشد.
مطلبی در آیه است که تمام احتمالات را از بین میبرد و آن اتمام نعمت است و حال آنکه تنها بعد از این واقعه بود که هیچ حکمی نازل نشد. فخر رازی در تفسیر خود گوید: اصحاب آثار گفتهاند که: چون این آیه بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد، پس از نزول آن بیش از هشتاد و یک و یا هشتاد و دو روز عمر نکردند و بعد از این آیه در شریعت اسلام، زیاده و تبدیل و نسخی واقع نشد؛(2)یعنی، اگر کسی دین اسلام را قبول کرده باشد و تمام احکام را هم قبول کند و هم عمل کند، ولی ولایت را قبول نداشته باشد، نه دین او کامل است و نه نعمت خدا بر او تمام است و نه خدا از اسلام او راضی است.
نه تنها مسلمانان، بلکه اگر این فرد رسول خدا هم باشد، اسلام
او قبول نیست. در آیه 67 سوره مائده خداوند فرمود: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته.» خداوند آن قدر به ولایت اهمیت میدهد که میفرماید: ای رسول اگر ولایت را اعلام نکنی رسالتت را تمام نکردی.
دوستان! رسالت شامل چیست؟ شامل وحدانیت خدا، احکام خدا، معاد و قیامت، و همه چیز دین؛ پس، یعنی ولایت همسنگ همه دین است. به همین دلیل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در یک حدیث عجیب فرمودند: «و لو لم أبلغ ما أمرت به من ولایتک لحبط عملی.»(1)
دوستان خوبم! قدر خودتان را بدانید و به شیعه بودن خود افتخار کنید، این روایت را ببینید:
روی عن ابن عباس قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ صل الله علیه و آله عَنْ عَمَلٍ یَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ : صل الله علیه و آله صَلِّ الْمَکْتُوبَاتِ وَ صُمْ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ اغْتَسِلْ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ أَحِبَّ عَلِیّاً وَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ مِنْ أَیِّ بَابٍ شِئْتَ؛ فَوَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَوْ صَلَّیْتَ أَلْفَ عَامٍ وَ صُمْتَ أَلْفَ عَامٍ وَ حَجَجْتَ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ غَزَوْتَ أَلْفَ غَزْوَةٍ وَ أَعْتَقْتَ أَلْفَ رَقَبَةٍ وَ قَرَأْتَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ وَ لَقِیتَ الْأَنْبِیَاءَ کُلَّهُمْ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ تَعَالَی مَعَ کُلِّ نَبِیٍّ أَلْفَ عَامٍ وَ جَاهَدْتَ مَعَهُمْ أَلْفَ غَزْوَةٍ وَ حَجَجْتَ مَعَ
1) . تفسیر نور الثقلین، ج1، ص 655.
کُلِّ نَبِیٍّ أَلْفَ حَجَّةٍ ثُمَّ مِتَّ وَ لَمْ یَکُنْ فِی قَلْبِکَ حُبُّ عَلِیٍّ وَ أَوْلَادِهِ أَدْخَلَکَ اللَّهُ النَّارَ مَعَ الْمُنَافِقِینَ.(1)
از ابن عباس روایت شده که مردی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره عملی که به واسطه آن میتوان وارد بهشت شد، سؤال کرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «نمازهای واجب را بخوان و ماه رمضان را روزه بگیر و از جنابت غسل کن و علی را دوست بدار و [آنگاه] از هر دری که میخواهی وارد بهشت شو! به خدایی که مرا به حق برانگیخت، اگر هزار سال نماز بخوانی و هزار سال روزه بگیری؛ و هزار بار حج به جای آوری؛ و هزار مرتبه در راه خدا بجنگی؛ و هزار بنده در راه خدا آزاد کنی؛ و تورات و انجیل و زبور و قرآن را بخوانی؛ و تمام پیامبران را ملاقات کنی و با هر پیامبری هزار سال خدا را عبادت کنی و در رکاب هر پیامبری هزار بار در راه خدا پیکار کنی و با هر کدام هزار مرتبه حج به جا آوری؛ بعد بمیری و حال آنکه که در دل تو دوستی علی و اولادش نباشد، خداوند تو را با منافقان وارد آتش جهنم کند.» (2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روزی با عده ای از مسلمانان بیرون مسجد نشسته بودند که به ناگاه چهار نفر سیاه پوست را مشاهده کردند که مشغول حمل جنازهای بودند و آن را به طرف گورستان میبردند. خواستند متوفی را بشناسند؛ پارچه ای که روی آن کشیده شده بود، گشودند و به علی علیهالسلام گفتند:
این شخص "رباح"، غلام سیاه پوست بنی نجار است.
علی با دیدن او گفت:
یا رسول الله!
هر وقت که این غلام مرا مشاهده میکرد، شاد می شد و میگفت: علی جان! من تو را دوست دارم. وقتی که این سخن را از علی علیهالسلام شنید، برخاستند و دستور دادند که جنازه را غسل دهند و سپس لباس خود را به عنوان کفن بر او پوشاندند و همگی برای تشییع جنازه او به راه افتادند. در بین راه صدای عجیبی از آسمان بلند شد، به علی علیهالسلام گفتند: علی جان! میدانی چه صدایی است؟
این صدای نزول هفتاد هزار فرشته از آسمان بود که برای همراهی جنازه این "محب تو" به زمین آمدهاند. در نهایت، جنازه این غلام را به دست خودشان در قبر گذاشتتند و صورت او را بر خاک نهادند و سنگ لحد را چیدند و بعد از آن فرمودند: یا علی! نعمتهای بهشتی که بر این غلام رسید، همه به خاطر محبت و عشق به توست.(1)
دوستان! خداوند محبت نسبت به ولی را هیچ وقت بدون امتحان نمیگذارد و امتحان ولایت در عصر غیبت، تبعیت از ولایت فقیه است.
عمر بن حنظلة عن ابی عبد اللَّه علیهالسلام: «من کان منکم، ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا، فلیرضیا
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج39، ص289.
به حکما، فانّی قد جعلته علیکم حاکما؛ فاذا حکم بحکم و لم یقبله منه، فإنّما بحکم اللَّه استخفّ، و علینا ردّ و الرادّ علینا کالرادّ علی اللَّه و هو علی حدّ من الشّرک بالله.»(1)
در میان افراد خود نگاه کنند و کسی را بیابند که حدیث ما را روایت میکند و در حلال و حرام ما نظر دارد و از احکام ما با خبر است، او را به داوری برگزینند، که من چنین کسی را بر شما حاکم و داور قرار میدهم. چون (چنین کسی) حکم کند و از او نپذیرد، چنان است که حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده باشد، و آنکه ما را رد کند همچون کسی است که خدا را رد کرده باشد، و در مرز شرک به خدا قرار دارد.
اطاعت از ولایت فقیه برای اینست که تمرین کنیم هنگام مواجهه با امام زمان علیهالسلام در مقابل نظر حضرت، خودمان را صاحب نظر ندانیم؛ مانند مالک اشتر که دو قدمی خیمه معاویه بود، وقتی آقا امر کردند: برگرد! نگفت: آقا! دو قدم مانده! نگفت: آقا نمیداند من در چه شرایطی هستم، بگذار من به تشخیص خودم عمل کنم!(2)
یا مانند علمدار حسین علیهالسلام، قمر منیر بنی هاشم؛ سینهاش تنگ شده بود، از برادر اذن جنگ خواست، ولی وقتی برادر درخواست
کرد که فقط برود و برای خیمهها آب بیاورد، چون امام شناسیاش کامل بود، یک لحظه هم تردید نکرد و رفت. فقط حسین علیهالسلام شنید عباس صدایش میکند: یا اخا ادرک اخا! نمیدانم آقا بالای جنازه عباسش چه دید که ناله کرد: «الْآنَ انْکَسَرَ ظَهْرِی وَ قَلَّتْ حِیلَتِی.»(1)
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج45، ص42.
آقای قراتئی نقل میکنند: یکی از علمای همدان به نام آخوند ملا علی همدانی همدوره حضرت امام بود. بیست سال پیش چیزی را با واسطه از ایشان شنیدم؛ رفتم تا از زبان خودش بشنوم. گفتم: شنیدهام شما وارد صحن ابوالفضل علیهالسلام شدهای و دیدهای خیلی شلوغ است. وقتی پرسیدی چه خبر است، گفتهاند یک بچه رفته بوده سر مناره کبوتر بگیرد؛ پرت شده، پدر بچه این صحنه را دیده و گفته: بایست! بچه بین زمین و هوا ایستاده و با نردبان او را گرفتهاند. آیا شما به عنوان یک آیت الله عادل چنین چیزی دیدی؟
گفت: بله. من وارد شدم و چنین صحنهای دیدم. رفتم و قصه را پیگیر شدم تا آن پدر را پیدا کردم. به او گفتم: آقا! بگو شما چه
کسی هستی؟ گفت: شغل من حمالی است.(1)
بله. تعجب ندارد. شاید فکر کنیم فقط علما و بزرگان دین باید چنین مقامی داشته و مستجاب دعوه باشند و یک شخص عادی نمیتواند به چنین درجهای برسد؛ این چنین نیست. یک نمونه آوردم تا روشن شود که حتی یک حمال هم میتواند دعا کند و همان لحظه دعایش مستجاب شود، چرا که خداوند به بندگانش میفرماید: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ.» (غافر/60)
عزیزان! امشب که از شبهای قدر است، شب دعاست. «الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَهِ»(2)حتی در بعضی از روایات، دعا کردن، از تلاوت قرآن هم افضل شمرده شده، چنان که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام باقر و امام صادق علیهمالسلام(3)نقل شده که فرمودند: «الدُّعاءُ أَفْضَلُ مِنْ قَرائَةِ الْقُرْآنِ.»(4)
زیاد سؤال میشود که مگر خداوند نفرموده: ادْعُونِی؛ آی بندهها! دعا کنید تا أَسْتَجِبْ لَکُمْ؟ دعا میکنیم پس چرا مستجاب نمیشود؟! اجازه بدهید جواب را از امام صادق علیهالسلام بشنویم:
1) . درسهایی از قرآن سال 70، شرایط استجابتدعا (1)، ص3، نرم افزار مجموعه آثار حجه الاسلام قرائتی از مؤسسه علوم اسلامی نور.
2) . بحارالانوار، ج 90، ص 300.
3) . تفسیرالمیزان، ج 2، (ذیل آیه 186 بقره).
4) . خود خدا میفرماید: قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ؛ بگو اگر دعای شما نباشد پروردگار من هیچ اعتنایی به شما نخواهد کرد.
«...فإنْ لَم تَأتِ بشَرطِ الدّعاءِ فلا تَنتَظِر الإجابَةَ»؛ در ادامه حضرت میفرماید: «و اعلَمْ أنّهُ لَو لَم یَکُنِ اللّه ُ أمَرَنا بِالدُّعاءِ لکُنّا إذا أخلَصْنا الدُّعاءَ تَفَضَّلَ علَینا بالإجابَةِ، فَکَیفَ و قَد ضَمِنَ ذلکَ لِمَن أتَی بِشرائطِ الدُّعاءِ...»(1)
خداوند ضمانت کرده اگر بنده با شرایطش دعا کند، به خواستهاش برسد. ما دعا میکنیم، ولی از شرایط و لوازم آن غافل هستیم؛ در نتیجه، ثمری نمیگیریم.
باید زمان را بدانید: «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ.» (ذاریات/ 18) یکی از برکات ماه رمضان اینست که بسیاری که در طول سال سحرها خواب هستند، در ماه رمضان سحر بیدارند.
مکان را بدانیم.
شماره را بدانیم.
تلفن خراب نباشد.
اگر ماشین خراب باشد، هر چه بنزین در آن بریزی حرکت نمیکند؛ چون موتور خراب است. قلب باید سالم باشد. تلفن باید سالم باشد، سیم باید وصل باشد.
گاهی وقتها ما به کسی تلفن میکنیم، ولی آن شخص نمیخواهد با ما صحبت کند؛ میگوید: بگو نیست! بگو نیست! یا دو شاخه را می کشد، ولی خدا دوست دارد جواب ما را بدهد،
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج90، ص 323.
میگوید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابین»(1)تماس بگیرید دوستتان دارم. به همین دلیل میگویند: یکی از کلماتی که خیلی مفید است، همین کلمه است: «یا اله العاصین». ای خدای گناهکارها. حرف زدن با خدا فرمول میخواهد. آدم باید بلد باشد چه جور حرف بزند(2).
باید شرایط دعا رعایت شود تا ارتباط برقرار و خواسته برآورده شود. اجازه دهید به بخشی از شرایط استجابت دعا اشاره کنیم:
امام صادق علیهالسلام فرموده است: « إنَّ العبدَ إذا دَعا اللّه َ تَبارَکَ و تَعالی بِنِیَّةٍ صادِقَةٍ و قَلبٍ مُخلِصٍ اُستُجِیبَ لَهُ بعدَ وَفائهِ بِعَهدِ اللّه ِ عزّ و جلّ، و إذا دَعا اللّه َ عزّ و جلّ لِغَیرِ نِیَّةٍ و إخلاصٍ لم یُستَجَبْ لَهُ، أ لَیسَ اللّه ُ تَعالی یقولُ "وَ أوْفُوا بِعَهْدِی اُوفِ بِعَهْدِکُم"؟ فَمَن وَفَی اُوفِیَ لَه.»(3)هرگاه بنده با نیّتی راست و درست، و دلی با اخلاص، خداوند تبارک و تعالی را بخواند و به عهد خداوند عزّ و جلّ نیز وفا کند، دعایش مستجاب میشود، اما اگر خداوند عزّ و جلّ را بدون نیّت و اخلاص بخواند، دعایش اجابت نشود. مگر نه این که خداوند متعال میفرماید: «به عهد من وفا کنید، به عهد شما وفا میکنم»؟ پس کسی که وفا کند، وفا بیند.
پس، دعا انسان را تربیت میکند. برای حل مشکل به در خانه
خدا میرویم، ولی میدانیم بدون اخلاص نیّت و صفای قلب این امر امکانپذیر نیست، به همین جهت باید در پی خودسازی و تربیت خود باشیم.
آقای قرائتی نقل میکردند: یک بچه هرزه از نانوایی سنگکی نان گرفته بود، دید پیرمردی دولا دولا راه میرود، یکی از این شنهای داغی که به نان سنگک هست را انداخت توی یقه این پیرمرد. این پیرمرد هم سوخت. برگشت و پسربچه را دید. گفت: دستت فلج شود، من را سوزاندی. چون این پیرمرد سوخت و با آن آه دعا کرد، دست بچه فلج شد. هر دکتری بردند، فایدهای نداشت. آمدند نزد این پیرمرد که این بچه بود؛ نفهم بود، او را حلال کن. گفت: خیلی خوب! من او را بخشیدم. گفتند: او را دعا کن که خوب شود! گفت: نه، باید یک شن دیگر باشد! چون آن وقتی که دعا کردم این شن من را سوزاند، باید صبر کنید تا من حالی پیدا کنم و یک بار دیگر دلم بسوزد و با آن سوز دل دعا کنم.(1)
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در روایت بسیار زیبایی هشدار میدهند: «اطِبْ کَسْبَکَ تُسْتَجابُ دَعْوَتُکَ؛ فَانَّ الرَّجُلَ یَرْفَعُ الی فیهِ حَراماً فَما تُسْتَجابُ لَهُ دَعْوَةٌ ارْبَعینَ یَوْماً»؛ کسب و درآمدت را پاک کن تا دعاهایت مستجاب شود؛ زیرا یک لقمه حرام باعث میشود که دعا تا چهل روز مستجاب نشود.
در جایی دیگر حضرت به این شرط اشاره کرده، میفرماید: «إِنَ
1) . درسهایی از قرآن سال 83.
الْعَبْدَ لَیَرْفَعُ یَدَهُ إِلَی اللَّهِ وَ مَطْعَمُهُ حَرَامٌ فَکَیْفَ یُسْتَجَابُ لَهُ وَ هَذَا حَالُهُ.»(1)
با توجه به شرایط ذکر شده دعا، آیا ما این شرایط را فراهم کردهایم؟ آیا غذای پاک، قلب خالی از اغیار، صفا و اخلاص نیّت و معرفت و شناخت خداوند را تحصیل کردهایم؟
اگر فاقد این شرایط هستیم، باید در راه تحصیل آن بکوشیم. مخصوصاً، ماه مبارک رمضان- که ماه رحمت و لطف الهی است و روح انسان آمادگی بیشتری دارد- فرصت بسیار مناسبی است برای دعا و تحصیل شرایط.
کسی نزد امیر مؤمنان علیهالسلام از عدم استجابت دعا شکایت کرد و گفت: با این که خداوند فرمود، دعا کنید، من اجابت میکنم، چرا ما دعا میکنیم و به اجابت نمیرسد؟! حضرت پاسخ فرمود:
«إنَّ قُلُوبَکُمْ خَانَ بِثَمَانِ خِصالٍ:
أوّلُها: أنَّکُمْ عَرَفْتُمُ اللهَ فَلَمْ تَؤُدُوا حَقَّهُ کَمَا أوْجَبَ عَلَیْکُمْ فَمَا اغْنَتْ عَنْکُمْ مَعْرِفَتُکُمْ شَیْئاً؛
وَ الثَّانِیَةُ: أنَّکُمْ امَنْتُمْ بِرَسُولِهِ ثُمَّ خَالَفْتُمْ سُنَّتَه وَ امنْتُم شَرِیعَتَهُ فَأیْنَ ثَمَرَةُ إیمَانِکُمْ؟
وَ الثَّالِثَةُ: أنَّکُمْ قَرَأْتُمْ کِتَابَهُ المُنْزَلَ عَلَیْکُمْ فَلَمْ تَعْمَلُوا بِهِ وَ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَ أطَعْنَا ثُمَّ خَالَفْتُمْ؛
1) . إرشاد القلوب إلی الصواب (للدیلمی)، ج1، ص149.
وَ الرَّابِعَةُ: أنَّکُمْ قُلْتُمْ تَخَافُونَ مِنَ النَّارِ وَ أنْتُمْ فِی کُلِّ وَقْتٍ تُقَدِّمُونَ إلَیْهَا بِمَعَاصیکُمْ فَأیْنَ خَوْفُکُمْ؟
وَ الْخَامِسَةُ: أنَّکُمْ قُلْتُمْ تَرْغُبُونَ فِی الجَنَّةِ وَ أنْتُمْ فِی کُلِّ وَقْتٍ تَفْعَلُونَ مَا یُبَاعِدُکُمْ مِنْهَا فَأیْنَ رَغْبَتُکُمْ فِیهَا؟
وَ السَّادِسَةُ: أنَّکُمْ أکَلْتُمْ نِعْمَةَ المَوْلَی فَلَمْ تَشْکُرُوا عَلَیْهَا؛
وَ السَّابِعَةُ: أَنَّ اللّهَ أمَرَکُمْ بِعَدَاوَةِ الشَّیْطَانِ وَ قَالَ «إنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً» فَعَادَیْتُمُوهُ بِلَا ثَوْلٍ وَ وَالَیْتُمُوهُ بِلَا مُخَالِفَةً؛
وَ الثَّامِنَةُ: أنَّکُمْ جَعَلْتُمْ عُیُوبَ النَّاسِ نَصْبَ أعْیُنِکُمْ وَ عُیُوبِکُمْ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ تَلوُمُونَ مَنْ أنْتُمْ أحَقُّ بِاللَّوْمِ مِنْهُ فَأیُّ دُعَاءٌ یُسْتَجَابُ لَکُمْ مَعَ هَذَا وَ قَدْ سَدَدْتُمْ أبْوَابَهُ وَ طُرُقَهَ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أصْلِحُوا أعْمَالَکُمْ وَ أخْلَصُوا سَرَائِرَکُمْ وَ آمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهُوَا عَنِ الْمُنْکَرِ فَیَسْتَجِیبُ لَکُمْ دُعَائُکُمْ.»
قلب و فکر شما در هشت چیز خیانت کرده:
1- شما خدا را شناختهاید، امّا حقّ او را ادا نکردهاید، به همین دلیل شناخت شما سودی به حالتان نداشته است؛
2- شما به فرستاده او ایمان آوردهاید، سپس با سنّتش به مخالفت برخاستهاید، ثمره ایمان شما کجاست؟
3- کتاب او را خواندهاید، ولی به آن عمل نکردهاید؛
4- شما میگویید از کیفر خدا میترسید، امّا همواره کارهایی میکنید که شما را به آن نزدیک میسازد؛
5- میگویید به پاداش الهی علاقه دارید، امّا همواره کاری
میکنید که شما را از آن دور میسازد؛
6- نعمت خدا را میخورید و حقّ شکر او را ادا نمیکنید؛
7- به شما دستور داده دشمنِ شیطان باشید و شما طرح دوستی با او میریزید؛
8- شما عیوب مردم را نصب العین خود ساخته و عیوب خود را پشت سر افکندهاید. با این حال چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد؟ در حالی که خودتان درهای آن را بستهاید؟ تقوا پیشه کنید، اعمال خویش را اصلاح نمایید، امر به معروف و نهی از منکر کنید تا دعای شما به اجابت برسد.»(1)
شب نوزده ماه رمضان است؛ شب ضربت خوردن امیر المؤمنین. گویا امشب دعای علی علیهالسلام هم مستجاب شد. در بعضی نقل ها آمده: دیشب آقا لحظاتی خوابیدند و بعد بیدار شدند. اشک در چشم های مولا حلقه زد. مگر دختر میتواند اشک بابا را ببیند. سؤال کرد: بابا، چرا گریه می کنی؟ فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در خواب دیدم، فرمود: هَلُمَّ اِلَینَا؛ علی جان، پیش ما بیا، ما مشتاق و منتظریم.
فرمود: بابا، شما چه عرض کردی؟ عرض کردم: یا رسول الله، وَ اَنا مُشتَاقٌ اِلَیهِ؛ من هم مشتاقم. من هم از این بی مهری ها، از این سختی ها، از این رنج ها و از آن غصب ها خسته شده ام.(2)
مگر می شود کسی بیست و پنج سال نگاهش به نگاه قاتلان همسرش بیفتد و برای خدا صبر کند؟! امیر المؤمنین خیلی سختی کشید. سی سال انتظار شب نوزدهم را میکشید. آن شبی که فاطمه اش را در قبر گذاشت، گفت: فاطمه جان! کاش علی جان میداد. فاطمه جان! کاش مرگ علی هم میرسید. مبادا عمر علی بعد از تو طولانی شود!
سی سال گذشت، مثل دیشبی در محراب عبادت صدا زد: «فُزتُ و رَبِّ الکعبه! هذا ما وَعَدَ الله وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ الله وَ رَسُولُه.»(1)
من نمیدانم چه شد؟ اما همین قدر می دانم بعد از نماز صبح دو فریاد بلند شد، یک فریاد می گفت: وا اِماماه! یک فریاد می گفت: وا ابتاه! یک فریاد می گفت: وا محمداه! یک فریاد می گفت: وا سیداه! یک فریاد از زینب علیهاالسلام بود که می گفت: بابای خوبم. یک فریاد از یاران بود که می گفت: آقای خوبم، ارباب خوبم، امام خوبم.
صدای وا سیداه، وا اماماه، در کوفه پیچید. بچه های علی آمدند مسجد، بابا را به منزل آوردند.(2)امام حسن علیهالسلام رو به پدر کرد و گفت: بابا، «و انقَطَعَ ظَهرِی»؛(3)بابا کمرم شکست. بابا! کاش مرده بودم؛ «لَیتَ المُوتَ اَعدَمَنِی الحَیاۀَ.»(4)
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر