ghaemiyeh.com
سرشناسه:امینی،مهدی، ۱۳۶۲-
عنوان و نام پدیدآور:بیم و امید (خوف و رجاء) از منظر امام خمینی رحمهالله/ مهدی امینی.
مشخصات نشر:قم: مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۱۱۲ ص.
شابک:۱۰۰۰۰ ریال : 978-964-973-260-2
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (برونسپاری)
یادداشت:عنوان دیگر: بیم و امید از منظر امام خمینی رحمهالله.
یادداشت:عنوان روی جلد: بیم و امید (خوف و رجاء) از منظر امام خمینی قدس سره.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۱۱] - ۱۱۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد:بیم و امید (خوف و رجاء) از منظر امام خمینی قدس سره.
عنوان دیگر:بیم و امید از منظر امام خمینی رحمهالله.
موضوع:خمینی، روحالله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، ۱۲۷۹ - ۱۳۶۸.-- دیدگاه درباره ترس از خدا
موضوع:خمینی، روحالله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ۱۲۷۹ - ۱۳۶۸. -- دیدگاه درباره توکل
موضوع:ترس از خدا
موضوع:توکل (اسلام)
شناسه افزوده:مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره:BP۲۵۰/۷/الف۸ب۹ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۳
شماره کتابشناسی ملی:۱۹۴۷۶۰۲
بیم و امید
(خوف و رجاء)
از منظر امام خمینی رحمهالله
مهدی امینی
تقدیم به او که
اولین واژهها را به من آموخت
و من آن روز خواندم
و امروز نوشتم
هنوز هم آهنگ صدایش در گوشم
طنین انداز است،
او یعنی مادرم.
یادش پُر فروغ
چکیده··· 7
فصل اوّل: ریشه خوف و رجا
حقیقت خوف و رجاء:··· 12
انواع خوف:··· 15
خوف مذموم:··· 15
خوف از مرگ:··· 17
علل خوف از مرگ:··· 18
نهراسیدن از مرگ:··· 21
خوف ممدوح:··· 23
انواع خوف ممدوح:··· 23
1 - خوف از پیش آمدن خطر برای جامعه و آگاهی دادن به آنان:··· 24
2 - خوف از سوء عاقبت:··· 25
3 - خوف از عذاب گناهان:··· 27
4 - خوف از معاد و روز حساب:··· 29
5 - خوف از نقصان در عبادت:··· 31
فصل دوم: راههای تحقّق خوف و رجا در انسان
کسب معرفت الهی··· 36
تفکّر در احوال قیامت و جهنم··· 38
خودش را مقصر بداند··· 44
فصل سوم: اهمیت و کیفیت خوف و رجا
عوامل تقویت امید به خدا در آیات و روایات··· 52
عامل اوّل: وسعت رحمت و کرم الهی··· 53
عامل دوم: نهی از یأس و ناامیدی··· 55
عامل سوم: شفاعت اولیاءاللّه··· 55
عامل چهارم: ترغیب و امر به حسن ظن به خدا··· 58
عامل پنجم: تأخیر انداختن نوشتن گناهان از طریق ملائکه··· 60
عامل ششم: بشارتهایی برای شیعیان··· 61
فصل چهارم: اسباب نهراسیدن از غیر خدا
باور قلبی (ایمان)··· 66
عمل به فرامین الهی··· 68
توکل··· 70
اخلاص در عمل··· 71
فصل پنجم: مراتب خوف
مرتبه اوّل: خوف عامه··· 79
مرتبه دوم: خوف خاصه··· 80
مرتبه سوم: خوف اخصّ خواص··· 81
مرتبه چهارم: خوف اولیاء الهی··· 82
فصل ششم: علامت رجا
حرکت به سوی مطلوب··· 88
عمل خود را هیچ انگاشتن··· 90
فصل هفتم: توازن بین خوف و رجا
افراط و تفریط در خوف و رجا··· 95
ریشه یأس··· 100
ثمره یأس··· 102
علاج یأس··· 106
سخن آخر··· 108
کتاب نامه··· 111
خدای کریم زمانی که انسان را آفرید، آنهم آفرینش بالاتر از دیگر موجودات، او را در این میان همچون نگینی درخشان از موقعیتی ویژه برخوردار کرد که دیگر موجودات از آن بیبهرهاند و نعمتهایی به وی عطا فرمود تا با آنها مراتب انسانیت را در نوردد و همچنان گوی سبقت از دیگر موجودات ربوده و تا همیشه سلسلهدار مخلوقات باقی بماند. از میان بیشمار نعمتی که خالق هستی سرآمدترین مخلوقش را به آن تجهیز نمود بیم و امیداست و تا زمانی که انسان در فاصله این دو باشد و حد نگه دارد، از مسیر کمالش منحرف نخواهد شد و روز به روز به اوج خود، در خواهد رسید ولی اگر در جای خودشان استفاده نشوند انسان را به ورطه هلاکت میافکند. پس در آن صورت است که شکوفههای کمال تبدیل به خار ذلّت و گمراهی میگردد و این انحراف سرآغاز بیماریهای صعبالعلاج میگردد که اگر مداوا نشود، سرانجام مرگ ارزشهای انسانی را به بار میآورد.
و به طور کلی حکمت ارسال دین، این است که به این نعمتهای
الهی جهت دهد و طریق استفاده از آنها را به انسان بیاموزد یعنی در مورد نعمت خوف و امید به انسان میفهماند که فقط نباید از گرسنگی، بیماری، سیل، زلزله و... ترسید بلکه باید به مهمتر از اینها بیمداشته باشیم، اینکه انسانیت انسان لطمه بخورد، اینکه روح و قلب انسان آلوده و تاریک شود. این ترس اهمیت دارد و این به این نوع ترسها دعوت و راهنمایی میکند. و همین طور در مورد نعمت امید میآموزد که نه تنها باید به زندگی و به دست آوردن موفقیتهای علمی و مادی امید داشت، بلکه به مهمتر از این باید امیدوار بود یعنی امید رسیدن به کمال انسانیت، به رحمت واسعهی الهی و از همه مهمتر امید به رضا و لقای الهی.
اگر انسان موقعیت رفاهی نداشته باشد، زندگیش تأمین نباشد، نه شغل مناسبی داشته باشد نه مسکن و نه غذای مناسبی، همیشه این ترس همراه اوست که زندگیش از کجا تأمین میشود؟ آیا غذایی به دست میآورد، آیا جایی برای خوابیدن پیدا میکند؟ و هزار سئوال دیگر؟ چرا که سرمایهای در دست ندارد، چگونه نیازهایش را برطرف سازد؟ و امّا اگر در رفاه کامل باشد و تمام نیازهایش برطرف شده باشد دیگر ترسی از گرسنگی و تشنگی و دیگر مسایل زندگی ندارد.
مسأله خوف الهی هم ریشهاش به فقر و نداری انسان بر میگردد. چرا که انسان از خود هیچ ندارد و تمام هستی و نعمتهایش از آن خداست. چنانچه خداوند متعال میفرماید: «یأَیُّها النّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللّهِ وَاللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»؛(1)
«ای مردم شما نیازمند به خدایید و خداوند است که بینیاز است و شایسته حمد و ستایش». پس هر چه
1) . سوره فاطر، آیه 15.
داریم به واسطه بنده پروری خداوند متعال است که به ما رسیده و در اختیارمان قرار گرفته، این نعمتها حقّ انسان نیست بلکه فیض الهی است که برای انسان جاری و ساری گشته است.
حضرت امام خمینی رحمهالله که خود آینهای از معارف الهی بود و دراسلام ناب محمّدی ذوب شده بود درباره ریشه خوف میفرماید: «سرتاپای ممکن در ذلّ نقص و در بحر ظلمانی امکان و فقر و احتیاج فرو رفته ازلاً و ابدا و به هیچ وجه از خود چیزی ندارد و ناچیز صرف و بی آبروی محض و ناقص علی الاطلاق است. بلکه این تعبیرات نیز در حقّ او درست نیاید و از تنگی تعبیر است و ضیق مجال سخن، و الاّ نقص و فقر و احتیاج فرع شیئیت است و برای جمیع ممکنات و کافه خلایق از خود چیزی نیست.
در این نظر اگر تمام عبادات و اطاعات و عوارف و معارف را در محضر قدس ربوبیت برد، جز سرافکندگی و خجلت و ذلّت و خوف چارهای ندارد. چه اطاعت و عبادتی؟ از کی برای کی؟ تمام محامد راجع به خود اوست، و ممکن را در او تصرفی نیست».(1)
در این جاست که معنای خوف خود را آشکار میسازد و با بیانات نورانی امام راحل روشن میشود.
1) . شرح چهل حدیث، امام خمینی رحمهالله ، حدیث 14، ص 222.
در ابتدای بحث باید دانست چرا خداوند متعال خوف و امید را در وجود انسان نهادینه کرده و حقیقت این دو چیست؟ در مقدمه فرمایش آیت اللّه جوادی آملی را میآوریم که بیان میفرمایند: [انسان بدون لذّت و درد نیست از برخی امور لذّت میبرد و از بعضی امور رنجور میشود و در سایه مسائل اخلاقی، لذّت و درد صحیح از ناصحیح تشخیص داده میشود تا انسان به سراغ لذّت صحیح برود و از ناصحیح آن برحذر باشد و اگر برای رسیدن به لذّت صحیح دردی لازم باشد دردمندانه آن را تحمّل کند که این درد رواست و موجب نشاط و رفاه است و اگر گفتند رنج، زمین گنج است، این گفته در مسائل اخلاقی، معنای روشنتری دارد، یعنی رنج بدن، گنج جان خواهد بود].(1)
با نظر به سخنان آیت اللّه جوادی آملی انگیزهای که باعث میشود تا انسان کاری را انجام دهد و یا اموری را ترک کند، لذّت و درد است، البته نه لذّت و دردی که غربیها به آن معتقد هستند که لذّت و درد حسی و مادی است، بلکه منظور از درد و لذّت صحیح، همان لذّت و درد معنوی و روحانی است که از سرچشمه زلال عقل و وحی نشأت گرفته است.
1) . تفسیر موضوعی قرآن - مبادی اخلاق در قرآن، ج 10، ص 240.
چه بسا چیزی به ظاهر لذّتآور باشد ولی در حقیقت درد است و چه بسا چیزی به ظاهر دردآور است ولی با چشم الهی و دینی همان، لذّت میباشد که از آن در منابع اسلامی به خیر و شر تعبیر شده است چنانچه در قرآن کریم آمده که «وَعَسَی أَن تَکْرَهُوا شَیْ-ٔ وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْ-ٔ وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ»؛(1)
«چه بسا چیزی به ظاهر ناپسند باشد ولی در حقیقت برای شما خیر باشد و چه بسا چیزی خیر باشد و در باطن ناپسند باشد».
آیه مورد بحث میفرماید: قتال و جنگ با دشمن برای شما تلخ است ولی به خیر شماست، درست است که نفع و لذّت حسی و مادی ندارد ولی لذّت و نفع حقیقی را به دنبال دارد. انسان اگر بخواهد به خیری نائل گردد باید امیدوار باشد و امیدش را در مسیر به دست آوردن آن خیر به کار بندد.
مثلاً خیرها عبارتند از: رضای الهی، بهشت برین و ... که باید برای رسیدن به آنها تلاش نمود. یا اگر شری به سوی او آمد و او را تهدید کرد از آن بترسد و خود را دور نماید و در دوری از آن تلاش نماید. برخی شرها عبارتند از: سوء عاقبت، گرفتار عذاب الهی شدن و... پس اگر میخواهد گرفتار شر نشود باید از آن بیمناک گردد و دوری گزیند.
1) . سوره بقره، آیه 216.
بنابراین انسان همواره دو عامل ترس و امید را نیاز دارد تا بتواند زندگی سعادتمندی را در پیش رو داشته باشد. با توجه به این مقدمه پی میبریم که چرا خداوند این دو عامل را در وجود انسانها قرار داده است. این مطلب در ضمن روایتی از امام صادق علیهالسلام بیان شده است:
کان ابی یقول: انه لیس من عبد مؤمن إلاّ و فی قلبه نوران: نورُ خیفةٍ و نورُ رجاءٍ... امام صادق علیهالسلام میفرمایند: پدرم پیوسته میفرمود: حقیقتا که قلب مؤمن را دو نور روشنایی میدهد یکی نور ترس و یکی نور امید.(1)
در این روایت، امام صادق علیهالسلام ترس و امید را تعبیر به نور کرده و چون نور و روشنایی تاریکی را کنار میزند و انسانها به وسیله این دو نور میتوانند مسیر صحیح زندگی را انتخاب کرده و خود را از حجابهای ظلمانی و تیرگیها نجات دهند.
امّا شاید این سؤال به ذهن بیاید که آیا هر ترسی میتواند انسان را از لغزشهای زندگی نجات دهد یا هر امیدی میتواند انسان را به آرامش روحی برساند؟ البته این طور نیست و هر امید و ترسی نمیتواند سعادت انسان را تأمین کند بلکه با مراجعه به دستورات دینی میتوان طرز بکار بردن صحیح این دو عامل را دریافت کرد.
1) . کافی ج 2، کتاب الایمان و الکفر، بابالخوف و الرجا حدیث 1.
در بحث حاضر میتوان به این مطلب اشاره نمود که خوف بر دو نوع است:
خوف مذموم خوفی است که از تصوّر نادرست و توهّم و خیالات باطل نسبت به بعضی امور پدید میآید و ربطی به مسائل معرفتی از قبیل ترس از روز قیامت و یا ترس از مقام و هیبت الهی ندارد و با اندکی تأمّل
نسبت به مسائلی که زاییده خیالات و اوهام است این حرف از بین میرود.
این خوف بر چند نوع است:
ترس از مسائلی که وقوع آنها قطعی است و انسان به هیچ عنوان نمیتواند مانع آنها شود. مثل مرگ و رفتن به نشئه دیگر که برای همه انسانها حتمی است و حال آنکه انسان برای آن رویداد حتمی در ترس فرو میرود شکی نیست که چنین ترسی از روی نادانی است و با کمک گرفتن از خرد خدادادی میتواند این ترس را از خود دور کند و به مقدّرات الهی خشنود باشد.
ترس از کارهایی که وقوع یا عدم وقوع آن مساوی است؛ بسیاری از ما در زندگی روزمرّه کارهایی انجام میدهیم و میترسیم که آیا این کار
نتیجهای خواهد داشت یا خیر. برای نمونه به فردی کمک میکنیم و میترسیم که آیا این کمک ضرری به من خواهد رساند یا نه؟ و یا ترس از شروع یک کار علمی یا فرهنگی؛ مشکل اساسی همه این ترسها این است که ما خود را به خدا نمیسپاریم و کار را به عنوان یک وظیفه انجام نمیدهیم. میبایست همچون حضرت امام رحمهالله باشیم که شروع نهضت فرهنگی را وظیفه دانست و با توکّل بر خدا آن را به سرانجام رساند. ما نیز مانند حضرت امام رحمهالله شایسته است دائر مدار
کارهایمان وظیفه باشد نه منفعت و ضرر شخصی و اگر اصل وظیفه باشد برای ترس جایی نمیماند.
در ارتباط با این نوع از خوف مذموم به سیره عملی حضرت امام خمینی رحمهالله اشاره میکنیم؛ روزنامهنگار فرانسوی میگوید: «دو تن از همکارانم در گزارشی که برای مجله ژون افریک تهیه کردهاند، نوشتهاند: در هواپیمایی که امام را به تهران میبرد همه نگران بودند که آیا میتوانند درتهران فرود بیایند یا اینکه مورد حمله هواپیماهای شکاری رژیم شاه قرار میگیرند. هیچ کس از این نگرانی نتوانست بخوابد. جز یک نفر که همان شخص امام خمینی بود که به طبقه بالای هواپیما رفتند و روی زمین دراز کشیدند و تا صبح خوابیدند».(1)
1) . برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمهالله ، ج 2، ص 258- قائدی، روزنامهنگار فرانسوی.
ترس از امری که ممکن است وقوع و عدم آن مساوی باشد؛ یعنی شدن و نشدنش در دست شخص نباشد. پس باید به این گونه مسائل به دیده احتمال نگریست و وقوعش را حتمی ندانست اگر قدری تأمّل کنیم در مییابیم حوادثی که در اختیار ما نیستند و ما در آنها نقشی نداریم، ترس در مورد آنها بیفایده خواهد بود.
خوف از مرگ در بیشتر مواقع به مذمت یاد شده و فقط از یک جهت تمجید شده است که در آخر بحث خواهد آمد.
امّا پرسشی در اینجا مطرح است که چرا مردم از مرگ میترسند، چرا گروهی بیشمار از آن در هراسند؟ مرگ با آمدنش چه خواهد کرد؟ چرا اولیاء خاص الهی از مرگ هراسی ندارند؟ «أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَآءَ اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»؛(1)
«آگاه باشید دوستداران خدا نه ترس برای آنهاست و نه غمگین میشوند».
چرا وقتی وعده دیدار با دوست را میشنوند و پیک اجل به سراغ آنان میآید به گرمی از آن استقبال میکنند و شوق پرواز دارند؟!
آنچه مهم است فهم این مطلب است که مرگ لحظهی ملاقات با دوست است و ملاقات با دوست ترس ندارد. چنان که در حالات
1) . سوره یونس، آیه 62.
حضرت ابراهیم علیهالسلام آمده: روزی پیغام الهی به وسیله پیک دوست یعنی حضرت عزرائیل به ابراهیم علیهالسلام رسید. حضرت ابراهیم علیهالسلام پرسید برای
چه آمدهای؟ آیا مأموری مرا ببری، هر چند مایل نباشم یا این که مرا به دلخواهم میبری؟ عزرائیل فرمود: آمدهام تا تو را با خود ببرم هر چند مایل نباشی. پس اجابت کن. ابراهیم علیهالسلام گفت: به خدا بگو مگر من دوست او نیستم؟ آیا دیدهای که دوستی، دوست صمیمی خود را بکشد؟ خداوند به عزرائیل فرمود: به او بگو آیا دیدهای دوستی از ملاقات و دیدار با دوست خود ناخشنود باشد؟ دوستدار واقعی آن است که دیدار دوستش را دوست بدارد. ابراهیم علیهالسلام گفت: حال که
چنین است جانم را بگیر.(1)
]
1- آنکه انسان گمان کند با مردم کاستی به او میرسد و تنزّلی برای او حاصل میشود، این گمان به همین خاطر است که به حقیقت انسانی و مرگ آگاهی ندارد: زیرا هر کس حقیقت این دو را بشناسد میداند که مرگ باعث کمال مرتبه انسان است و انسان تا نمرده و به سرای دیگر سفر نکرده هنوز ناقص و ناتمام است و انسان کامل همیشه طالب مردن است و مرگ یعنی تولّدی دوباره.
1) . بحار الانوار، ج 6، ص 127.
حضرت امام رحمهالله دلیل اصلی ترس از مرگ را همین عامل میداند که بیشتر انسانها گرفتار آن هستند و گمان میکنند مرگ آخر راه است. امام راحل میفرماید: «عمده تنفّر از موت از باب این است که در قلب محجوبین، ایمان به عوالم بعد الموت و حیات و بقای ابدی وارد نشده و موت را فنا گمان میکنند و چون فطرت از فنا منزجر و متنفّر است و به بقا عاشق است تنفّر از موت در محجوبان پیدا شده».(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: «و اللّهِ لاَ بْنُ اَبی طالبٍ آنَسُ بالموت من الطفل بِثَدْیِ أُمِّهِ»؛(2)
«قسم به خدا که انس پسر ابوطالب به مرگ بیشتر است از انس طفل به پستان مادر». و یا امام در فرازی دیگر میفرماید: «و إنَّ أحَبَّ ما أنا لاقٍ إِلیَّ الْمَوْتُ»؛(3)
«دوست داشتنی ترین چیزی که آرزو دارم ملاقات کردن مرگ است».
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم از پی جانان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم(4)
2- سختی قطع علاقه از دنیا و اموال: این ترس، ترس از مرگ نیست بلکه ترس از جدایی از نقش و نگار نابود شدنی دنیایی است. امام راحل در این رابطه میفرماید: «و از مفاسد حبّ دنیا و تعلق به آن این است که انسان را از مردن خائف کند و این خوف که از محبّت دنیا و علاقه قلبی به آن پیدا شود، بسیار مذموم است، و غیر از خوف از مرجع است که از صفات مؤمنین است و عمده سختی مردن، همین فشار رفع تعلّقات و خوف از خود مرگ است».(1)
3- ترس از اینکه مبادا بعد از مردن، خانوادهاش خوار و زبون شوند و دچار گرفتاری گردند؛ کسی این ترس را دارد که خود را منشأ اثر میداند و فکر میکند که عزت وثروت و روزی خانوادهاش به دست اوست و قدرت و عزت را او به دیگران ارزانی داشته است. بدون شک این ترس از وسوسههای شیطان است و ریشه این ترس جهل به قضا و قدر الهی و بیخبری از لطف و عنایت خداوند به بندگان است. چه بسا مردمی که برای تربیت فرزندان خود رنج بسیار کشیدند ولی فرزندان با رفتن به بیراهه پذیرای شقاوت شدند، چه بسیار فرزندانی که در سنّ خردسالی یتیم شدند و حتّی مالی برای آنها نماند ولی در این میان به خاطر تلاش خودشان و عنایت بیکران الهی به بهترین مدارج
1) . شرح چهل حدیث، امام خمینی رحمهالله ، ص 124.
انسانیت نایل گشتند. و تاریخ نشانگر این است که مال و قدرت به فرزندان منتقل شده تا آنها زندگی راحتی داشته باشند امری است بیهوده و بهتر آن است که انسان عیال و فرزندان خویش را با تربیت صحیح به خدای کریم بسپارد چرا که او مهربانترین مهربانان و برترین نگهدارنده است، چرا که خود خداوند متعال در قرآن کریم میفرمایند: «فاللّهُ خَیْرٌ حفِظا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»؛(1)
«پس خداوند بهترین محافظ و مهربانترین مهربانان است».
راهکارهایی برای نهراسیدن از مرگ بیان شده است که به چند نکته اشاره میشود:
1- ثبات و پایداری در عقیده: بسیاری از افراد،نخست در مسیر توحید و دوستی با خدا گام برداشتند، امّا گامهای آنها در مقابل ثروت و یا ریاست و یا شهوت لغزید و از راه حقیقت منحرف شدند امّا آنها که پایداری میورزند، به هنگام ملاقات با محبوب خود، بشارت دوست را میشنوند و با شادمانی جان میدهند. باید از حقّ تعالی خواست که دچار «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها»؛(2)
«گامها بعد از ثبوت در ایمان متزلزل شود». نشویم و با تثبیت عقیده در راه ایمان به خدا گامهای محکم برداریم.
2- بیشتر کردن یقین به آخرت؛ اگر انسان نور ایمان به روز آخرت را در قلب خویش جای دهد و به مرحله یقین برسد دیگر از مردن، به خود ترسی راه نخواهد داد. حضرت امام رحمهالله میفرمایند: «اگر قلوب
مطّلع شوند که این عالم دنیا پستترین عوالم است و دار فنا و زوال و تصرّم و تغیّر است و عالم هلاک و نقص است و عوالم دیگر که بعد از موت است هر یک باقی و ابدی و دار کمال و ثبات و حیات و بهجت و سرور است، فطرتا حبّ آن عالم را پیدا میکنند و از این عالم گریزان گردند...».(1)
پس باور به عالم بعد از مرگ خود قوّت قلبی است که از مرگ هراسی نداشته باشیم چرا که انسان ابدی است و معنا ندارد خدا انسان را بیافریند و گُل سرسبد عالم هستی قرار دهد و با مردن از بین ببرد. چرا که مرگ پلی است برای ابدیّت.
3- از بین بردن موانع دوستی با خدا و تقویت دوستی با او؛ وقتی موانع دوستی با خدا برطرف شود در این دنیا از هیچ چیز هراسی نخواهیم داشت و حتی در راه دوستی با محبوب حاضریم از جان و دل بگذریم. شخصی که به این درجه رسید همه چیز را فدا میکند چون میداند نهایت امر برای هر کسی مرگ است و چون مرگ در نظر این شخص رسیدن به محبوب است از آن باکی ندارد و بر این اساس است که امام راحل میفرماید: «بُکشید ما را! ملّت ما بیدارتر میشود... از
1) . شرح چهل حدیث، امام خمینی رحمهالله ، ص 122.
مرگ نمیترسیم... مردن تهلکه نیست مردن حیات است، آن عالم حیات است، این عالم مرده است، از مردن نترسید و نمیترسیم».(1)
خوف ممدوح از برترین نشانههای مؤمنین و از آثار روشن متّقین میباشد و با این خوف نه تنها راه رسیدن به محبوب هموار میشود بلکه باعث آرامش روحی و روانی مؤمنان هم در دنیا و هم در آخرت میگردد. همچنین ترقّی انسان به قلّه کمال نیز از این خوف نشأت میگیرد و هر چه انسان به قلّه کمال نزدیکتر باشد نور این خوف در او بیشتر میتابد. همچنان که پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: «فَإِنّی أخوَفکُم
عِقابَ اللّه»؛(2)
«همانا من خائفترین شما از عقاب خداوند باری تعالی هستم».
خوف از پیش آمدن خطر برای جامعه و آگاهی دادن به آنان جهت نجات دادن
خوف از سوء عاقبت
خوف از عذاب گناهان
خوف از معاد و روز حساب
خوف از نقصان در عبادات
این خوف مخصوص انبیاء و اولیاء الهی است که دلسوزان واقعی امّت هستند، چرا که نمیخواهند انسانهایی که ارزششان همتراز بهشت است خود را به خس جهنم و قهر الهی بفروشند و چوب حراج بر انسانیت خویش بزنند. حضرت علی علیهالسلام در این رابطه میفرماید:
«إنَّه لیسَ بِأنفُسّکُم ثَمَنٌ اِلاّ الجَنَّة، فَلا تَبیعُوها الاّ به»؛(1)
«جانبهای شما جز بهشت نیست پس آن را به غیر از بهشت مفروشید».
انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسلام همواره انسانها را هشدار میدادند و این خوف را که در وجود خویش داشتند از سر دلسوزی برای آنان یادآوری میکردند. خداوند در قرآن کریم این گونه خوف را از حضرت نوح علیهالسلام اینگونه بیان میفرمایند:«إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ * أَن لاَ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّهَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ»؛(2)
«همانا من ترساننده
آشکارم، جز خدا را نپرستید همانا من از عذاب دردناک روز قیامت بر شما ترسان هستم».
پس انسان باید از چیزهایی که باعث قهر و عذاب الهی است که سر منشأ قهر الهی، هوی و هوس و آرزوهای دراز است، تبعیّت نکند. حضرت علی علیهالسلام در این باره میفرمایند: «أنَّ أخوَفُ ما اَخافُ عَلیکُم
خَلَّتانّ: إتِّباعُ الهَوی و طُولُ الاَمَل، أمّا اّتِّباعُ الهَوی فَیصُّدَ عَنِ الحَقّ وَ أمّا طُولُ الأمَل فَینسی الآخرة»؛(1)
«وحشتناکترین چیزی که مرا نسبت به شما هراسان کرده، دو چیز است: پیروی از هوی و هوس و آرزوهای طولانی. چرا که هوای نفس باعث میشود به حقّ نرسید و آرزوهای طولانی باعث فراموش کردن آخرت میشود».
چرا که انسان هر اندازه به هوی و هوس نزدیکتر شود به همان مقدار از حقّ دور میگردد و اگر انسان آرزویی دراز داشته باشد، احساس میکند در این دنیا همیشگی است و سراب دنیا را آب حیات ابدی میپندارد و رفته رفته آخرت را فراموش میکند.
یکی دیگر از ترسهای پسندیده، ترس از «عاقبت شرّی» انسان است و از بدی عاقبت خود به خدای عز و جل پناه ببرد و همیشه از عاقبت خود نگران باشد که آیا بر نفس و شیاطین غلبه خواهد کرد یا خدای ناکرده شیاطین به وی غلبه میکنند. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
«لا یزالَ المُؤمِنُ خائِفا مِن سوءِ العاقِبَهِ لا یتَقَینُ الوُصولَ إلی رِضوانِ اللّه حَتّی
یکونَ وَقتُ نَزْعَ روحِهِ و ظُهورِ مَلَکِ المُوتِ لَه»؛(2)
«دائما مؤمن ؛ نسبت به سوء عاقبت خود در وحشت و نگرانی است، او تا هنگام جان دادن و روبه رو شدن با ملک الموت اطمینان رسیدن به رضوان الهی ندارد».
آری بسیاری از انسانها بودند که در رکاب اسلام جنگیدند و به ظاهر عبادت بیشتری داشتند، ولی در نهایت به سوء عاقبت دچار گشتند؛ یکی از آنها زبیر بود که از مردان برجسته اسلام و یکی از بهترین دفاع کنندگان از اسلام و جزء نفراتی بود که بعد از وفات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دعوت امیرالمؤمنین علیهالسلام را برای دفاع از حقّ بیچون و چرا قبول کرد و جزء معدود افرادی که در تشییع دخت پیامبر فاطمه زهرا علیهاالسلام شرکت داشت و بسیاری فضائل دیگر، ولی با آن همه سرانجام دچار جاه طلبی گشت و از مدار حقّ بیرون رفت و با علی علیهالسلام دشمنی ورزید و بر وی
شمشیر کشید و در آخر به دست یک مرد بیابانی کشته شد. او آنچنان به سوء عاقبت گرفتار شد که در کتب اسلامی از او به عنوان فردی از پیشوایان ضلالت و کفر نام برده شده است»(1)
.
در طول تاریخ نیز افراد گوناگون و بسیاری بودند که مستجاب الدعوة بودند، بیمارانی را شفا میداند، دارای کراماتی هم بودند ولی چون آنگونه که مراقب اعمال خود باشند نبودند، به غرور دچار شده و راه کفر پیش گرفتند و به سوء عاقبت دچار گردیدند. امام خمینی در این باره میفرماید: «هیچ گاه به کمالات خود مغرور مشو که غرور از شیطان است همیشه به خود بدبین باش و از سوء عاقبت در ترس و هراس باش».(2)
انسان مادامی که زنده است باید از عاقبت خود بهراسد و ذرّهبین اعمال خود باشد و به خدای عز و جل پناه ببرد و خواهان حسن عاقبت از درگاه الهی باشد.
خداوند کریم برای اینکه انسان به کمال حقیقی دست یابد، میلیاردها میلیارد نعمت در اختیارش قرار داده تا زمینه بندگی انسان را در درگاه الهی مهیّا کند ولی گاهی همین انسان نعمتها را در راه نفسانیّت بکار برده و نافرمانی حقّ تعالی را مرتکب میشود و در تاریکستان گناه گام بر میدارد و حتّی بدتر از آن، گناهی که مرتکب شده است، حقیر و کوچک میشمرد که امام علی علیهالسلام آن را بدترین گناهان
میداند و میفرماید: «أَشَدُّ الذُّنُوبِّ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ»؛(1)
«بزرگترین گناهان گناهی است که صاحبش آن را کوچک بشمارد».
همین گناهان کوچک سرمنشأ بسیاری از مصیبتها و بلایا در دنیا و آخرت میگردد، مثل سیل، زلزله، خشکسالی، به وجود آمدن بسیاری از بیماریها، از بین رفتن برکت، انواع مرضهای روحی و... گناه همچون افعی زهرآلودی است که روح انسان را مسموم میکند و او را از پای در میآورد، آیا سزاوار نیست با این همه گناهانی که مرتکب
1) . نهج البلاغه، حکمت 340.
میشویم ذرهای از عذاب و عقاب او بترسیم و با این ترس بر در توبه برآییم و بلا و مصیبت را از خود دور سازیم. حضرت امام رحمهالله میفرمایند: «پیوسته در خلال اشتغال، به این امور تفکّر و تدبر کند در نتایج معاصی و شدت بأس حقّ تعالی و دقّت میزان اعمال و شدت عذاب عالم برزخ و قیامت، و بفهمد و به نفس و قلب بفهماند که تمام اینها نتایج و صور این اعمال قبیحه و مخالفتهای با مالک الملوک است. امید است که پس از این علم و تفکّر، نفس از معاصی متنفّر شود و انزجار تام و تمام برایش حاصل شود و به نتیجه مطلوبه در باب توبه برسد و توبه او کامل و تمام شود».(1)
در زمان پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله اشخاصی بودند که گاهی با وسایل گوناگون تن خود را با عذاب الهی آشنا میساختند. نمونهای از آن این چنین است: «یکی از یاران پیامبر میگوید: در یکی از روزها که شدت گرمای هوا در اوج خود بود من و تعدادی از دوستان با پیامبر عزیز اسلام صلیاللهعلیهوآله در زیر سایه درختی قرار داشتیم. ناگهان جوانی رسید و لباسهای خود را از بدن بیرون آورده و با پشت و روی بدن و صورت خود، بر ریگهای داغ بیابان غلتید و در همان غلتیدن میگفت: ای نفس بچش؛ زیرا عذابی که نزد خداست خیلی بزرگتر از
1) . شرح چهل حدیث، امام خمینی رحمهالله ، ص 280.
اعمال توست! پیامبر این منظره را تماشا میکرد، چون کار جوان تمام شد و قصد حرکت کرد، نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله او را به حضور طلبید و فرمود: ای بنده خدا از تو کاری دیدم که از کسی سراغ نداشتم چه علتی سبب این برنامه بود؟ عرض کرد: خوف از خدا، فرمود: حقّ خوف را به جا آوردی، خداوند به سبب تو به اهل آسمان مباهات میکند، سپس رو به یاران کرده فرمود: هر کس در این محل حاضر است به نزد این مرد برود تا برایش دعا کند، همه نزدیک او آمدند و او هم بدینگونه دعا کرد: خداوندا؛ تمام برنامههای ما را در گردونه هدایت قرار بده و پرهیز را توشه ما کن و بهشت را نصیب ما فرما و جایگاه ما قرار بده».
هر چه در وصف قیامت بیان گردد باز هم کم است، روزی که با دقت هر چه تمام، مشغول بررسی اعمال انسان میشوند و هیچ شفیعی جز خداوند منّان نیست. قرآن کریم میفرماید:«وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخافُونَ أَن یُحْشَرُوا إِلَی رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِیٌّ وَلاَ شَفِیعٌ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»؛(1)
«و به وسیله
قرآن کسانی را که از روز قیامت و رستاخیز میترسند، بیم ده! روزی که یار و سرپرست و شافعت کننده ای جز او نیست شاید پرهیزگاری پیشه کنند».
و در جای دیگر به پیامبر خطاب میشود که به امت چنین بگو: «قُلْ
1) . سوره انعام، آیه 51.
إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»؛(1)
«بگو من از اینکه خداوند را نافرمانی کنم از عذاب روز بزرگ میترسم».
آری ترس از روز عذاب و جزا باعث میشود که انسان به گناه نزدیک نگردد، تا روز قیامت در میان اولین و آخرین انسانها آبرویش حفظ شود و در پیشگاه ائمّه اطهار و انبیاء علیهمالسلام شرمسار نباشد، روزی که مدتش پنجاه هزار سال است «یَوْمٍ کانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ».(2)
در برخی آیات از کسانیکه از عذاب روز قیامت به لحاظ خطرهایی که دارد در هراس هستند، ستایش شده: «وَالَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ»؛(3)
«و (صاحبان عقل و خرد) کسانیاند که میپیوندند در آنچه خدا در آن به پیوند فرمان داده است و خشیت میکنند از پروردگارشان و میهراسند از بدی حساب».
که در این گونه آیات، خوف از روز حساب، یکی از صفات برجسته عاقلان یاد شده است.
امام سجاد علیهالسلام که خود اولوالالباب و خائفترین انسانها است در مناجاتی چنین میفرمایند: «إلهی أجِرنی مِن ألیمِ غَضَبِکَ وَ عَظیمِ سَخَطِکَ،
یا حَنّانُ، یا مَنّان، یا رَحیم، یا رَحمن، یا جَبّار، یا قَهّار، یا سَتّار، نَجِّنی
بِرَحمَتِکَ مِن عَذابِ النّار وَ فَضیحَهِ العار إذا امتازَ الأخیارُ مِنَ الأشرار،
و حالَتِ الاهوالُ وَ قَرُبَ المُحسِنون، و بَعُدَ المُسیئُون، «وَ وُفّیت کُلُّ نَفسٍ ما کَسَبَت وَ هُم لا یُظلَمون»»؛(1)
«خدایا مرا در پناه خود گیر از خشم و غضبت، که بسیار سخت است و بزرگ، ای پرمحبت و رأفت، ای احسان کننده به بندگان، ای بخشنده، ای مهربان، ای جبران کننده، ای قهر کننده، ای آمرزنده، ای پردهپوش، به رحمت بینهایتت مرا از آتش عذابت نجات بخش و از رسوایی و ننگ محفوظ دار، روزی که نیکان از بدان جدا میشوند و هنگام مقامات و حالات فرا میرسد و عقبات هول انگیز پدیدار میشود و نیکوکاران به مقام قرب میرسند و بدکاران دور از لطف و رحمت میگردند و همه به کیفر اعمالشان میرسند و به هیچ کس ستمی نخواهد شد».
انسان هر قدر هم خدا را بیشتر و بهتر عبادت کند نباید به اعمالش دل ببندد و بگوید من عمری نماز خواندهام، روزه گرفتهام، مکه مشرف شدهام، مسجد تأسیس نمودهام و یا کارهای خیر دیگر را؛ که اولاً معلوم نیست که همه این عبادات صد در صد خالص بوده تا مورد قبول حقّ تعالی واقع گردد ثانیا توانایی این عبادات را چه کسی به من داده و فکر این عبادات را چه کسی بر دلم انداخته؟
1) . مناجات خمس عشر، مناجاتالخائفین، مفاتیحالجنان.
حضرت امام در مورد ترس از نقصان در عبادت میفرماید: «حال ای عزیز! قدری از حال غفلت بیدار شو و در امر خود تفکّر کن و صفحه اعمال خود را نگاه کن، بترس از آنکه اعمالی را که به خیال خودت عمل صالح است از قبیل نماز و روزه و حجّ و غیر آن، خود اینها اسباب گرفتاری و ذلّتت شوند در آن عالم، پس حساب خودت را در این عالم تا فرصت داری بکش و خودت میزان اعمالت را بر پا کن و در میزان شریعت و ولایت اهل بیت، اعمال خود را بسنج و صحّت و فساد و کمال و نقص آن را معلوم کن و آنها را جبران کن تا فرصت هست و مهلت داری و اگر در اینجا خود را محاسبه نکنی و حساب خودت را درست نکنی در آنجا که به حسابت رسیدگی میشود و میزان اعمال بر پا میشود، مبتلا به مصیبتهای بزرگ میشوی، بترس از میزان عدل الهی و به هیچ چیز مغرور مباش و جدّ و جهد را از دست مده و قدری به صحیفه اعمال اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که معصوم از گناه و خطا بودند مراجعه کن و تفکّر در آنها کن، ببین چقدر کار سخت است و راه تاریک و باریک!(1)
]
انسان با اندکی تأمّل متوجه قصور عبادات خود در پیشگاه پروردگار هستی میگردد و این ترس باعث میشود تلاش بیشتری را
1) . شرح چهل حدیث، حضرت امام خمینی رحمهالله ، ص 441.
جهت انجام هر چه بهتر عبادات خود بنماید تا امید آن داشته باشد که بتواند رضایت حقّ تعالی را به دست آورد.
اولیاء الهی اینگونه بودند، اعمال و عبادات وافر آنها نشانگر ترس این بزرگواران از حقّ تعالی بوده است. یکی از آن معصومین، امام سجاد علیهالسلام است که شبها بخشی از وقت خود را غذا بر دوش میگذاشت تا در میان بینوایان تقسیم کند، امامی که سالی دو بار پوست پیشانی و زانوی وی را از کثرت رکوع و سجود بر میداشتند، امامی که در تربیت کردن انسان های والا نهایت سعی و تلاش خود را مینمود، و آن وقت عبادات خود را در برابر خدا آنقدر ناچیز میبیند و همین ناچیز دانستن، وی را در برابر عظمت حقّ به وحشت میاندازد.
برای بیشتر شدن بیم و امیدمان به درگاه خدا و عبادت خالصانه، باید شناخت بیشتری به خدا داشته باشیم و امّا هیچ موجودی نمیتواند کُنه و ذات خدا را بشناسد چنانچه اشرف مخلوقات و گل سرسبد هستی به قصور خود اعتراف دارد و در پیشگاه الهی اینگونه عرضه میدارد: «ما عَبَدناکَ حَقَّ عِبادَتِکو ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک»؛(1)
«ما تورا آنچنان که لایق پرستش توست بندگی نکردیم و آنچنانکه سزاوار توست تو را نشناختیم». و چون دست بندگان از ثنا و عبادت ذات مقدس کوتاه
است، بدون معرفت و عبودیت خدا هیچ یک از بندگان نمیتوانند به مقامات عالی و مدارج اخروی برسند. خداوند متعال به سبب لطف و رحمت بیکران خود، بابی از رحمت و دری از عنایت از طریق وحی به انبیاء به نام باب عبادت و معرفت را به روی بندگان باز کرد و طرق عبادت خود را به بندگان آموخت و دریچهای از معارف بر آنها گشود تا
1) . صحیفه سجادیه، دعای 3، فراز 9.
کمبودهای خود را برطرف سازند و به سوی کمال پرواز کنند و در پرتو بندگی هدایت شوند و به عالم کرامت حقّ و به روح و ریحان و بهشت برین بلکه رضوان اللّه نائل شوند. پس گشودن باب عبادت و عبودیت یکی از نعمتهایی است که تمام موجودات مدیون آن هستند و شکر آن را هیچ کسی نمی تواند به جای آورد. و امّا اگر به اینها علم پیدا کند، زبانش معترف به تقصیر میشود و اگر به اندازه جن و انس و ملک، خدا را عبادت کند باز در نظرش اندک باشد.
امام رحمهالله درباره شناخت الهی میفرمایند: «کسی که معرفت به سعه رحمت و بسط نعمت حقّ و ایمان به آن دارد حالت رجاء برای او دست داده، همین معرفت او را به تزکیه اعمال و تصفیه اخلاق و جدیت در اطاعت اوامر مولی و ولیّ النعم دعوت کند».(1)
آری معرفت الهی باعث زیاد شدن اعمال انسان و سبب سلوک او به سوی خداوند میگردد تا جایی که از هیچ کس غیر او هراسی به دل راه ندهد.
موحّد چو در پای ریزی زرش
چه شمشیر هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد ز کس
بر آن است بنیاد توحید و بس
در فضیلت معرفت، همین روایت امام صادق علیهالسلام ما را بس که میفرمایند: «لو عَلِمَ النّاسُ مَا فی فَضلِ مَعرِفَةِ اللّهِ، مَا مَدّوا أعینُهم إلی مَا مَتَّع
1) . شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی رحمهالله ، ص 132.
اللّه بِهِ الأعدآءَ مِن زَهرَةِ الحَیاهِ الدُّنیا و نَعِیمِها، و کانت دُنیاهُم عنِدَهُم أقَلَّ مِمّا یطَؤُنَهُ بِأرجُلِهِمِ، وَ لَیتَنعَّمُوا بِمَعرِفَة اللّهِ تَعالی وَ تَلَذَّذُوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَلْ فی روضاتِ الجِنانِ مَعَ أولیاءِ اللّه. إنَّ مَعرِفَةَ اللّهِ آنِسٌ مِن کُلِّ وَحشَةٍ، وَ صاحبٌ مِن کُلِّ وَحدَةٍ وَ نُورٌ مِن کُلِّ ضَعفٍ، و شِفاءٌ مِن کُلِّ سُقمٍ»؛(1)
«اگر مردم بدانند چه چیزهایی در فضیلت معرفت خداوند وجود دارد دیدگان خود را به آنچه خداوند بدان دشمنان را بهره مند ساخته نمیدوختند از جلوه زندگی دنیا و نعمت آن؛ و دنیا در نظرشان پستتر بود از آنچه را که زیر گامهایشان پایمال میکنند و تحقیقا به معرفت خدا متنعّم و متلذّذ میگشتند به مثابه تلذّذی که پیوسته در باغهای بهشت و با اولیای خدا پیدا مینمودند. معرفت خدا انیس انسان است از هر دهشتی و همنشین اوست از هر تنهایی و وحدتی، و نور است از هر ظلمتی و قوت است از هر ضعفی و شفا است از هر دردی».
عامل دیگری که باعث تقویت خوف به خداوند متعال (خوف ممدوح) میشود تفکّر در احوال قیامت و جهنم است قیامتی که قرآن آن را به واقعه بزرگ تعبیر کرده و میفرماید: «إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ* لَیْسَ
1) . روضه کافی، ح 347، ص 247.
لَوَقْعَتِها کاذِبَةٌ»؛(1)
«هنگامی که پدیده بزرگ قیامت واقع گردد. در وقوعش هیچ کذب و شک و تردیدی نیست».
طبق فرمایش قرآن روزی است که: «یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّآ أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَتَرَی النّاسَ سُکارَی وَما هُم بِسُکارَی وَلکِنَّ عَذَابَ اللّهِ شَدِیدٌ»؛(2)
«روزی که آن را میبینید هر مادر شیردهای کودک شیرخوارش را فراموش میکند و هر بارداری جنین خود را بر زمین مینهد. و مردم را مست میبینی در حالی که مست نیستند ولی عذاب خدا شدید است».
حضرت امام رحمهالله در این رابطه میفرماید: «درست تفکّر کن عزیزم... این چه عذابی است که عزیزها را از یاد میبرد. حامله را بیبار میکند. آیا چه عذابی است که خداوند تبارک و تعالی با آن عظمت، او را وصف میکند به «شدت» و جای دیگر به «عظمت» چیزی را که خدای تبارک و تعالی که «عظمت» او حد و حصر ندارد و عزت و سلطنت او منتهی ندارد، توصیف به شدت و عظمت کند، آیا چه خواهد بود؟ خدا میداند عقل من و تو و فکر همه بشر از تصوّرش عاجز است. اگر مراجعه به اخبار و آثار اهل بیت عصمت و طهارت کنی و تأمّل در آنها نمایی، میفهمی که قضیه عذاب آن عالم، غیر از این عذابهایی است که فکر کردی. قیاس به عذاب این عالم کردن، قیاس باطل غلطی است».(3)
و همچنین قرآن روز قیامت را «یومالحسرة» معرفی میکند. روزی که جز آه ندامت و پشیمانی بر اهل دوزخ باقی نمیماند پس چه خوب است تا فرصت باقی است با تفکّر و تدبر در آیات قرآن قدری اعمال خود را تغییر دهیم تا به ندامت آن روز دچار نشویم. حضرت امام رحمهالله میفرمایند: «آن روز آیا جز حسرت و ندامت و بیچارگی و بدبختی و خجلت و شرمساری چیزی نصیب ما میشود؟ حسرت و ندامتی که در این عالم شبیه ندارد. خجلت و شرمساری که نظیرش را تصور نمیتوانیم کرد. حسرتهای این عالم هر چه باشد مشوب به هزار طور امیدهاست و شرمساریهای اینجا سریع الزّوال است به خلاف آنجا که روز بروز حسرت و ندامت است، چنانچه حقّ میفرماید: «وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ»؛(1)
«و بترسان آنها را از روز حسرت هنگامی که کارها پایان میپذیرد». امر گذشته را نتوان جبران نمود و عمر تلف شده را نتوان برگرداند. «یاحَسْرَتَی عَلَی ما فَرَّطتُ فِی جَنْبِ اللّهِ»؛(2)
«افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم».».(3)
این چنین است و روز قیامت روزی است که آسمانها از هم شکافته شود و سست گردد. «وَانشَقَّتِ
السَّمآءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ وَاهِیَةٌ».(4)
روزی است که طبیعت درهم کوبیده شود و کوهها متلاشی شوند و مردم چون مور
و ملخ هر سو پراکنده شوند «الْقارِعَةُ * ما الْقارِعَةُ»؛(1)
«حادثه کوبنده، چه حادثهی کوبندهای». روزی که مال و فرزند سود بخش انسان نیستند و گرهای را باز نمیکنند «یَوْمَ لاَ یَنفَعُ مالٌ وَلاَ بَنُونَ».(2)
روزی که بدان از خوبان جدا میشوند و هر کدام سویی میروند و بدان را با صورت در آتش افکنده «یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّارِ عَلَی وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ»؛(3)
«روزی که با صورت در آتش افکنده میشوند».
این احوالات، گوشههایی از وقایع روز قیامت است و تا زمانی که خوب تأمّل نکنیم متنبه نخواهیم شد و از خواب غفلت بیدار نخواهیم گشت.
از وقایع قیامت سختتر و دردناکتر، احوالات دوزخیان است؛ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام اوصاف دوزخیان را چنین بیان میکنند: «و امّا أهل المعصیة، فَاَنْزَلَهُم شَرَّ دارٍ وَ غَلَّ الاَیْدِیَ إِلی الأَعْناقِ و قَرَنَ بِالنَّواصِی بِالاَقْدام، و اَلْبَسَهُم سَرابِیلَ القَطِران و مقطعات النیران فی عذاب قد اشتدَّ حَرُّهُ و بابٍ قَد أُطبِقَ علی أَهْلِهِ، فی نارٍ لَها کَلَبٌ و جَلَبٌ [لَجَبٌ] وَ لهبٌ ساطعٌ و قصیفٌ هائِلٌ لا یَظْعَنُ مُقیمُها و لا یُفادی اَسیرُها وَ لا تُفْصَمُ کبولها، لا مُدَّة للدار فتفنی و لا أجل للقوم فیُقْضی»؛(4)
«و امّا کیفر اهل گناه آن است که خداوند آنان را در بدترین جا (دوزخ) وارد سازد و دستها را به گردنشان ببندد و موهای پیشانیشان را به قدمها پیوسته گرداند و پیراهنهایی از
قطران (قیر بدبو) و جامههای آتش سوزان به ایشان بپوشاند. در عذابی باشند که گرمی آن بسیار سوزنده باشد و در خانهای که در را به روی اهل آن بسته باشند و در آتشی بسیار سوزنده و با غوغا و دارای زبانه بلند و هوای مهیبی هستند و از آتش بیرون نروند و از اسیر و گرفتار فدیه و مالی جهت استخلاص پذیرفته نمیشود. غلها و بندهای آن شکسته نمیشود و زمانی برای آن نیست که پایان بپذیرد و زمان معین هم برای ساکن در آن نیست تا به سر آید».
آیا قدری تفکّر و تأمّل در این احوالات انسان را از رفتن به بیراهه مانع نمیشود؟
(روایتی است در کتاب چهل حدیث، شیخ صدوق از امام صادق علیهالسلام نقل میکند: روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشسته بود جبرئیل به خدمت حضرت آمد در حالی که ناراحت و غمگین بود و رنگش دگرگون شده بود، پیغمبر فرمود: ای جبرئیل چرا تو را محزون و افسرده میبینم؟ فرمود: ای محمّد صلیاللهعلیهوآله چرا چنین نباشم؟ در صورتی که امروز دَمهای جهنم گذاشته شد. پیغمر خدا صلیاللهعلیهوآله گفت: دَمهای جهنم چه چیز است. عرض کرد: همانا خدای تعالی امر فرمود به آتش، برافروخته شد هزار سال تا سرخ شد. بعد از آن امر فرمود به آن، افروخته شد هزار سال تا سفید شد، پس از آن امر فرمود به آن، افروخته شد هزار سال تا سیاه شد
و آن سیاه و تاریک است. پس اگر یک حلقه از زنجیری که بلندی آن هفتاد زراع است گذاشته شود بر دنیا، هر آینه دنیا از حرارت آن آب میشود و اگر قطرهای زقوم و ضریع آن در آبهای اهل دنیا بچکد همه از گند آن میمیرند، پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گریه کرد و جبرئیل هم گریان شد آنگاه خدای تعالی به سوی آنها فرشتهای فرستاد، عرض کرد خداوند به شما سلام میرساند و میفرماید من شما دو تن را ایمن کردم از این که گناهی کنید که شما را به واسطه آن عذاب کنم.) امام رحمهالله در ادامه این روایت میفرماید: «ای عزیز! امثال این حدیث شریف بسیار است و وجود جهنم و عذاب الیم آن از ضروریات جمیع ادیان و واضحات برهان است و اصحاب مکاشفه و ارباب قلوب در همین عالم نمونه آن را دیدهاند. درست تصور و تدبر کن در مضمون این حدیث کمرشکن، آیا اگر احتمال صحت هم بدهی، نباید مثل دیوانهها سر به بیابان بگذاری؟ چه شده که ما اینقدر در خواب غفلت و جهالتیم؟! آیا ملکی مثل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل بر ما نازل شده و ما را از عذاب خدا ایمن کرده؟! با این که رسول خدا و اولیاء او تا آخر عمر هم از خوف خدا قرار نداشتند... ولی کارخانه خدا از خوف غش میکرد، علیبنالحسین علیهالسلام امام معصوم، گریهها و زاریهایش و مناجات و عجز و نالههایش دل را پاره پاره میکند. ما را چه شده که هیچ حیا نکرده، در محضر ربوبیّت،
این قدر هتک حرمات و نوامیس الهی را میکنیم؟ ای وای بر ما و بر غفلت ما! ای وای بر ما و بر شدت سکرات موت ما، ای وای برحال ما در برزخ و سختیهای آن، و در قیامت و ظلمتهای آن. ای وای برحال ما در جهنم و عذاب و عقاب آن».(1)
اراد و ان یخرجوا منها من غم...» جمع آیه 22 . شرح چهل حدیث، امام خمینی رحمهالله ، ص24.
یکی دیگر از مواردی که حضرت امام برای تقویت خوف الهی و همچنین امید به حقّ تعالی مؤثر میداند، دیدن نقص و تقصیر انسان است. امام در عباراتی این چنین نوشتهاند: «ای انسان ضعیف بیچاره آن روزی که در کتم عدم و چاه نیستی پنهان بودی و نه از تو و نه از پدران تو خبری بود...
[بودم آن روز من از طایفه دردکشان
که نه از تاک، نشان بود و نه از تاکنشان
] «هَلْ أَتَی عَلَی الاْءِنسانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْ-ٔ مَّذْکُورا»؛(2)
«هر آینه بر انسان مدتی از زمان گذشت و او چیز در خور ذکر و یاد نبود».
کدام قدرت کامله و رحمت واسعه، تو را ازآن ظلمت بیمنتهی
نجات داد و کدام دست توانا به تو خلعت هستی پوشاند و نعمت کمال و جمال عنایت فرمود؟
آن روزی که تو را پس از طیّ مراحل و مراتب به اصلاب آباء کشاندند و ذراتی کثیف و قذر بودی، کدام دست قدرت، تو را به رحم امّهات هدایت کرد؟ واین ماده واحده بسیطه را، [ چه کسی ]این اَشکال عجیبه مرحمت کرد؟ با کدام خدمت و عبادت لایق صورت انسانیّه شدی؟ و این همه نعم ظاهره و باطنه را با کدام جدیت به دست آوردی؟... با کدام لیاقت و جدیت و کوشش، لایق فرو فرستادن وحی الهی شدی؟ بزرگترین رحمتهای الهی و بالاترین نعمتهای ربّانی، نعمت هدایت به صراط مستقیم و راهنمایی به طرق سعادت است. آیا کدام کسب و عمل یا کدام لیاقت و عبادت این نعمت بزرگ را برای ما فراهم آورد؟ آیا با چه سابقه خدمتی ما لایق وجود انبیاء عظام و سفرای کرام الهی شدیم»؟(1)
«پس ای انسان بیچاره که عبادات و مناسک تو، بُعد از ساحت قدس آورَد و مستحقّ عتاب و عقاب کند، به چه اعتماد داری؟ و چرا خوف از شدت بأس حقّ، تو را بیآرام نکرده و دل تو را خون ننموده؟ آیا تکیهگاهی داری؟ آیا به اعمال خود وثوق و اطمینان داری»؟(2)
امام راحل با بیان این جملات انسان را به تفکّر در نفس خود دعوت میکند و میخواهد گوشزد کند که انسان جز نقص چیزی نیست که بخواهد به عمل خود اعتماد کند و اگر هم عملی انجام داده با عنایت لطف الهی بوده و همه آن اعمال به وسیله نعمتهای خداوندی بوده است.
در اهمیت خوف از خدا، همین بس که یکی از وصایای وجود گرامی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام همین خوف از پروردگار عالمیان است. چون بیان مطلب در نظر مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خیلی مهم بوده است از سفارش آن خودداری ننمودهاند.
این سخنان پیامبر که به فرموده قرآن «وَما یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی»؛(1)
«از روی هوی و هوس صحبت نمیکند و آن جز وحی الهی نیست». است آن هم در لحظات آخر زندگیشان، اهمیت مطلب را دو چندان میکند.
مفصّل این حدیث را امام راحل در بیست و نهمین حدیث در کتاب شریف چهل حدیث نقل کرده است که پیامبر گرامی اسلام در ابتدای حدیث چنین میفرماید: «یا علی، أوصیکَ فی نَفسِکَ بِخِصالٍ فَاَحفَظَها عَنّی، ثمّ قال اللّهمّ اعنه... وَ الثّالِثَة الخُوفُ مِنَ اللّهِ عَزَّ ذِکرَهُ کَاَنَّکَ تَراهُ؛(2)
«ای علی تو را سفارش میکنم که آنها را از من حفظ کنی. سپس حضرت برای علی علیهالسلامدر
این خصلتها دعا میفرمایند که خداوندا کمک علی باش و... و سومین وصیت، ترس از خدایی است که عزیز است، یاد او و ذکر او طوری که گویا او را میبینی».(1)
در شرح این حدیث میفرماید: خوف علاوه بر آنکه خود یکی از کمالات معنویه است، منشأ بسیاری از فضایل نفسانیه و یکی از مهمترین اصلاح کنندههای نفس میباشد؛ بلکه سرچشمه تمام اصلاحات و ریشه علاج جمیع امراض روحانی میتوان شمرد.
انسان مؤمن و سالک به سوی خدا باید به این منزل اهمیت زیادی بگمارد و به چیزی که خوف را در دل زیاد میکند متوجه شود و ریشهاش را در دل محکم کند.
و در روایتی اسحاق چگونگی ترس از خدا را اینگونه از امام صادق علیهالسلام روایت می کند: «قال: قال ابو عبداللّه علیهالسلام : یا اسحق، خَفِّ اللّه کَاَنّکَ تَراهُ، و اِن کُنتَ لا تَراهُ فَإنَّهُ یراکَ و إن کُنتَ تَری أنَّهُ لا یراکَ فَقَد کَفَرتَ، و إن کُنتُ تَعلَمُ أنَّه یراکَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالمَعصِیه فَقَد جَعَلتَهُ مِن أهوَنِ النّاظِرینَ عَلیکَ»؛(2)
«ای اسحاق! بترس از خداوند گویا اینکه او را میبینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را نمیبیند و اگر گمان کنی که او ترا میبیند کافر شدی و اگر بدانی که او تو را میبیند و باز معصیتش کنی و او را از پستترین نگاه کنندگان به خودت قرار دادی».
باید دانست: اگر کسی بفهمد که خداوند متعال چگونه در ملک و ملکوت جلوه پیدا کرده و ظهور و فیض خدا را در آسمانها و زمین مشاهده کند و رابطه خدا با مخلوق را بداند و خدا را آنچنان که هست درک کند، خواهد فهمید که حقّ تعالی در جای جای عالم هستی حضور دارد. و او را به سبب علم حضوری در جمیع موجودات مشاهده میکند؛ چنانکه حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «ما رأیت شیئا إلاّ وَ رَاَیتُ
اللّهَ قَلْبَهُ»؛(1)
«ندیدم شیءای را مگر اینکه خدا را در باطن او مشاهده کردم». البته با چشم دل نه با چشم تن و در تمام مراتب؛ «فَأینَما تُوَلُّوا فَثَّمَ وَجهُ اللّه»؛(2)
«پس هر سو رو کنید خدا آنجاست». و این انسان در هر مرتبهای که قرار گرفته، باید حضور خدا را که همه نعمتها از اوست، مراعات کند.
در حدیثی که از امام صادق علیهالسلام نقل شد، امام به اسحاق بیان داشتند که ای اسحاق! از خدا خوف داشته باش گویا که او را میبینی اگر تو او را نمیبینی او تو را نظارهگر است. اگر انسان در جایی باشد که جز یک بچه کسی در آنجا نباشد، به خاطر حضور بچه از انجام کار زشت شرم میکند؛ چه برسد به اینکه در جمعی بخواهد گناهی مرتکب شود. حال آیا خدا به اندازه یک بچه هم نیست؟
آن زمانی که کنی قصد گناه
گر کند کودکی از دور نگاه
شرم داری، ز گنه در گذری
پرده عفت خود را ندری
شرم بادت ز خداوند جهان
که بود واقف اسرار نهان
چقدر از حضور خدا غافلیم، خدایی که نه تنها ما را میبیند؛ حتّی از نیّاتی که در قلبمان میگذرد نیز آگاه است و بر افکار و کارهای ما نظارهگر است: «قُلْ إِن تُخْفُوا ما فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَیَعْلَمُ ما فِی السَّماوَاتِ وَما فِی الْأَرْضِ»؛(1)
«بگو اگر آنچه در دلهای شماست، پنهان کنید یا آشکار، خدا همه آن را میداند و به آنچه در آسمانها و در زمین است، آگاهی دارد».
در ادامه روایت، امام صادق علیهالسلام فرمودند: و اگر گمان کنی که او تو را نمیبیند، کافر هستی و اگر بدانی که او تو را میبیند و معصیتش کنی، او را از پستترین نظرکنندگان به خودت قرار دادی.
با توجه به این روایت شریف، باید نهال معرفت حضور را در دلهایمان بپرورانیم، تا حرمت الهی شکسته نشود؛ چرا که اگر حرمت الهی شکسته شود در حقیقت کرامت انسانی ما نابود شده است. و امّا امید به خداوند یکتا باید به گونهای باشد که انسان گمان نکند با انجام هر عمل ناپسندیدهای خداوند او را میآمرزد و او مورد بخشش قرار
1) . سوره آل عمران، آیه 29.
میگیرد. زیرا با این افکار، انسان گستاخ شده و از انجام گناه باکی نخواهد داشت و این امید در واقع یک رجای کاذب است و نه تنها سودی ندارد؛ بلکه شقاوت انسانی را به بار میآورد. در روایتی از امام صادق علیهالسلام این مطلب را در مییابیم: امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
«ارجُ اللّهَ رجاءً لا یُجَرِّئُکَ علی معصِیَتِه و خَفِ اللّهَ خَوْفا لایُؤْیِسُکَ مِنْ رَحْمَتِهِ»؛(1)
«به گونهای به خدا امیدوار باش که تو را بر معصیت و نافرمانی جرأت ندهد و به گونهای از او بترس که موجب ناامیدی تو نگردد».
برای اینکه بتوانیم امید به خداوند را در زندگی خود تقویت کنیم، باید به عوامل آن آگاهی پیدا کرده و در آنها تفکّر کنیم. با اینکه همه ما انسانها در ورطه امتحان الهی هستیم و باید یک به یک مراحل زندگی را همراه با وقایع سختی که در پیش روی ماست سپری کنیم، و آیا خداوند حکیم و مهربان که بهترین مربی ما میباشد، ما را در این مسیر تنها میگذارد؟
صد البته که این چنین نیست؛ چنانکه عواملی جهت شکوفایی بذر امید در راه سلوک ایجاد کرده که به گوشهای از آن میپردازیم:
1) . کافی، ج 2، کتاب الایمان و الکفر بابالخوف و الجرا، ح 1.
مانند «یا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ»؛(1)
«ای کسی که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته» و یا خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ»؛(2)
«و رحمت من همه چیز را فراگرفته است».
هر جای این عالم هستی را بنگری، نشانی از فضل و کرم الهی میبینی. از کوه و دشتها تا قعر آبهای جهان، همه جا رحمت خدا گسترانیده شده است.
امام رحمهالله میفرماید: «جلوه رحمانیت و رحیمیت ذات مقدسش به تمام ممکنات، خدمتگزار باشد یا عاصی، سعید باشد یا شقیّ، مؤمن باشد یا کافر، مبسوط است».(3)
از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که «خدای تعالی فرمودند: مطمئن نشوند عبادت کنندگان به عبادتی که به امید ثواب آن را انجام میدهند، به درستی که اگر نهایت سعی خود را در طاعت و عبادت من بکنند و در تمام آنات عمر به خاطر بندگی من خودشان را به زحمت بیندازند، باز مقصر خواهند بود و حقّ عبادت مرا به جای نخواهند آورد، در مقابل آنچه از من میخواهند از کرامات و نعیم بهشتی من و از درجات عالیه در جوار من،... و لیکن باید به رحمت من امیدوار باشند
و مشتاق فضل و کرم من باشند و خاطر جمع به حسن ظن به من باشند. که هر گاه چنین باشند، رحمت من ایشان را در مییابد و خشنودی و آمرزش خود را شامل حالشان میکنم و خلعت عفو خود را بر قامت آنها میپوشانم، به درستی که منم خداوند رحمن و رحیم و به این نام خود را نامیدهام».(1)
رحمت خداوند متعال آنقدر فراگیر است که؛ حتی در روز قیامت بساط رحمت کند که شیطان طمع مغفرت حقّ را کند. «در این عالم که حضرت حقّ به حسب روایت نظر لطف به آن نفرموده از وقتی که خلقت فرموده آن را، و رحمت در آن نازل نشده؛ مگر ذرهای نسبت به عوالم دیگر، این همه رحمت و نعمت الهی و لطف و بخشش ذات مقدّس، سرتاپای همه را فراگرفته و هر چه پیدا و ناپیداست، سفره نعم و عطای حضرت باری، تبارک و تعالی است که اگر جمیع عالم بخواهند به شمهای از نعمت و رحمت او احاطه کنند نتوانند.
پس چه خواهد بود در عالمی که عالم کرامت و مهمانخانهی عطای ربوبیّت و جایگاه رحمت و بسط رحیمیت و رحمانیّت است، شیطان حقّ دارد طمع به رحمت کند و امید عطای حقّ نماید».(2)
قرآن کریم میفرماید: «یاعِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعا»؛(1)
«ای بندگان من که بر جان خود ستم و اسراف کردهاید از رحمت خدا ناامید نشوید همانا خداوند تمام گناهانتان را میآمرزد». یأس و ناامیدی ریشه همه شقاوتها و گرفتاریهاست، چرا که یأس، تخم نحس کفر را در دل میکارد. خداوند در قرآن کریم به مؤمنان دستور رجاء داده و از یأس و ناامیدی نهی کرده است و میفرماید: «یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفا وَطَمَعا...»؛(2)
«بخوانید پرروردگارتان را از روی ترس و امید».
اینگونه نهیها از نومیدی، باعث دلگرمی مؤمنین میشود و آنها را بیش از پیش امیدوار میسازد.
ان شاء اللّه درباره خود یأس و ناامیدی در فصلهای بعدی به تفصیل بحث خواهد شد.
یکی از عوامل بسیار مهم در تقویت امید به شمار میآید.
شفاعت این است که فردی در حقّ مؤمنی از بزرگی خواهش کند که همین نحو که من مورد عنایت هستم، او را هم مورد عنایت خودت
قرار بده؛ در حقیقت شخصی متوسل به شفیع میشود؛ زیرا که نیروی خودش به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نیست. لذا نیروی خود را با نیروی شفیع گره میزند و در نتیجه آن را دو چندان نموده، به آنچه میخواهد نایل میشود، طوری که اگر این کار را نمیکرد و تنها نیروی خود را به کار میبرد به مقصود خود نمیرسید؛ چون نیروی خودش به تنهایی ناقص و ضعیف بود.
(پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند: «من شفاعت خود را ذخیره کردهام برای کسانی از امتم که در نامه عملشان گناه کبیره است».(1)
گفت پیغمبر که روز رستخیز
کی گذارم مجرمان را اشک ریز
من شیفع عاصیان باشم به جان
تا رهانمشان زاشکنجه گران
عاصیان و اهل کبایر را بجهد
وارهانم از عتاب نقض عهد
صالحان امتم خود فارغند
از شفاتهای من روز گزند
بلکه ایشان را شفاعتها بود
گفتشان چون حکم نافذ میرود(2)
شفاعت باعث امید به رحمت واسعه خداوند میشود، ولی باید مواظب بود که انسان را طاغی نکند؛ یعنی هر عملی خواست انجام دهد و امید به شفاعت داشته باشد.
امام خمینی رحمهالله دراین راستا میفرماید: «آیاتی در قرآن کریم درباره
شفاعت وارد شده است که با توجه به آنها نمیتوان برای انسان آرامش پیدا شود. خداوند میفرماید: «مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ».(1)
و میفرماید: «وَلاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَی».(2)
و امثال آن در عین حال که شفاعت ثابت است؛ لکن نصیب چه اشخاصی و چه گروهی و با چه شرایطی و در چه وقت شامل حال میشود، امری است که نمیتواند انسان را مغرور و جری کند. امید به شفاعت داریم؛ لکن این امید باید ما را به سوی اطاعت حقّ تعالی کشاند نه معصیت... ».(3)
و در آخر، باید به این نکته توجه داشته باشیم که اعتقاد به شفاعت در صورتی میتواند سازنده باشد که دور از هر نوع عوام فریبی تفسیر شود و حساب شفاعتی که قرآن و حدیث و یا عقل ما را به سوی آن دعوت میکند از شفاعتی که در اذهان بعضی از دور افتادگان از تعالیم اسلام وجود دارد جدا گردد.
گاهی تعبیرهای نادرست برای شفاعت بکار گرفته میشود، برای نمونه حاجب که خود شاعر است، فکرش این بود روز رستاخیز دست علی علیهالسلام درباره شفاعت گنهکاران باز است و علاقه مندان حضرت به بهانه شفاعتش هر چه بخواهند میتوانند گناه کنند.
از این جهت قصیدهای سرود که در نخستین بیت آن میگوید:
حاجب اگر معامله حشر با علی است
من ضامنم تو هر چه بخواهی گناه کن
ولی همین شاعر طبق گفته خویش در عالم رؤیا امام را به خواب دید و خشم حضرت را از سرودن چنین شعر خرافی لمس کرد و امام خواستار آن شد که قسمت دوم از شعر خود را عوض کند و چنین بگوید:
حاجب اگر معامله حشر با علی است
شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن
خواه این جریان واقعیت داشته باشد یا نه، واقعیت همین است که در این سرگذشت آمده است».(1)
پیامبر اعظم میفرمایند: «باید هیچ یک از شما از دنیا نرود مگر اینکه حسن ظن به خدا داشته باشد».(2)
حسن ظن، یکی از نعمتهای الهی است که باعث قوت قلب انسان میگردد و شایسته است که هیچ اهل ایمانی از الطاف و عنایات خداوند نومید نگردد. چنین گمان نکند که خدای کریم او را مورد رحمت و بخشش خویش قرار نخواهد داد. گمان نکند که بلاهایی که در دنیا به وی میرسد، شر بوده و همه برای عقوبتش میباشد؛ بلکه چنین
سزاوار است که خداوند متعال را از پدر و مادر خودش بسی مهربانتر دانسته و باورش این باشد که خداوند او را آفریده تا از فیض وجود خود بهرهمندش نماید. از این روی در آخرت، حتما مورد لطف قرار خواهد داد و از عذابهای ابدی نجاتش خواهد داد و باید بداند که تمام بلاهایی که در دنیا برایش وارد میشود به صلاحش بوده و در حقیقت ذخیرهای برای آخرتش میباشد. چرا که باعث پاک شدن و صیقل یافتن درون آدمی میگردد و این بلاها همچون صافی است که وجود انسان را شفاف میکند.
نقل شده است که «یکی از علما را در خواب دیدند، به او گفتند که حقّ تعالی با تو چه کرد؟ گفت: چون مرا قبض روح کردند، خطاب رسید که یا شیخالسّوء (ای شیخ بدکردار) چنین و چنان کردی؟! پس به قدری خوف و دهشت بر من غلبه کرد که حد و پایان نداشت، عرض کردم که به این نحو از پیغمبر تو به من نرسیده؟ حقّ تعالی فرمود: چگونه رسیده؟ عرض کردم به من رسیده است که پیغمبر به واسطهی جبرئیل فرمود که خداوند میفرمایند: من در نزد گمان بنده خودم، هر گونه که به من گمان ببرد همان گونه با او رفتار خواهم کرد؛ و گمان من این بود که مرا عذاب نخواهی کرد.
پس حقّ تعالی فرمود: پیغمبر من راست گفته است و تو نیز راست
گفتی. ای ملائکه من! ببرید و او را داخل بهشت کنید و در میان حور و غلمان داخل کنید».(1)
و باز در این مورد باید توجه داشت که افراط و تفریط نشود، چرا که اگر انسان بیش از حد حسن ظن داشته باشد و پشتوانه عمل نداشته باشد، گستاخ میگردد و هر عملی را که انجام میدهد کریم بودن خداوند را پیش میکشد که این خود یکی از دامهای شیطان است.
همچنین نباید حسن ظن به خدا اینقدر کم باشد که همیشه در اضطراب و ترس باشد و آرام و قرار نداشته باشد و به کلّی از نجاتت پیدا کردن از عذاب پروردگار ناامید باشد، اگر چنین باشد خود نومیدی از گناهان بزرگ است.
خداوند کریم حتی اگر انسان غرق در هوسهایش هم باشد، باز به او مهلتی برای جبران و طلب آمرزش میدهد؛ تا شاید از خواب غفلت بیدار گردد. روایت شریفی از حضرت صادق علیهالسلام میفرمایند: «چون از
بنده گناهی صادر شود، به اندازه صبح تا شب ملائکه نوشتن گناهش را تأخیر میاندازند. اگر استغفار نمود نمینویسند».(2)
البته مخفی نمانند، اگر استغفار بنده گناهکار از صمیم دل باشد و قلبا پشیمان شود و تصمیم بر ترک گناه بگیرد، نه اینکه زبانی باشد و به آن عمل نشود.
اینگونه روایتها بیانگر این مطلب است که خدا میخواهد انسان به راه خود ادامه دهد و امیدش را از دست ندهد و اگر گناهی از او سرزد باعث نشود از حرکت به سوی کمال باز ماند و یأس چشمه خروشان درونش را به مردابی خاموش تبدیل کند.
یکی از بشارتها، عدم وقوف دائمی آنها در جهنم است؛ البته بر گنهکارانی که نور ایمان و ولایت در وجودشان بهکلّی محو نشده باشد. مانند روایتی که از امام رضا علیهالسلام خطاب به مأمون نوشته شده است: «فِیما
کَتَبَ الرِّضا علیهالسلام لِلمَأمُون من محض الاسلام اِنَّ اللّهَ لا یُدْخِلُ النَّارَ مُؤمِنا وَ قَدْ
وَعَدَهُ الجَنَّةَ و لا یُخْرِجُ مِنَ النَّارِ کافِرا وَ قَدْ أَوْعَدَهُ النَّارَ وَ الْخُلُودَ فیها وَ مُذْنِبُوا اَهْلِ التَّوحیدِ، یَدْخُلونَ النَّارَ وَ یَخْرُجونَ مِنْها وَ الشَّفاعَةُ جائِزَةٌ لَهُم؛(1)
«امام علی بن موسیالرضا علیهالسلام به مأمون خطاب کرده اسلام چنین نوشتند: همانا خداوند مؤمن را داخل جهنم نمیکند و حال آنکه به او وعده بهشت داده و کافر را از آتش خارج نمیکند و حال آنکه وعده آتش و خلود در آن را داده است و گنهکاران اهل ایمان داخل آتش میشوند (و بعد از عذاب) از آن خارج میشوند؛ چرا که شفاعت برای آنهاست».
علاّمه مجلسی رحمهالله در توضیح این دسته روایات می فرماید: «و أما
1) . بحار الانوار، ج 8، باب من یدخل النار و من یخرج منها، ص 362.
اصحاب الکبائر من الامامیه فلا خلاف بین الامامیه فی انهم لا یخلدون فی النار»؛(1)
«و امّا شیعیانی که گناهان کبیره دارند هیچ اختلافی بین علمای امامیه نیست که آنها در آتش نخواهند ماند».
یکی دیگر از بشارتهایی که نوید بخش مؤمنان است، این است که هر بلا و ناخوشایندی که در این دنیا متوجه آنها میشود، کفّاره گناهانشان محسوب میشود، تا مقداری از عذاب آخرت در مورد آنها کاسته شود.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید: «ما عاقَبَ اللّهُ عَبْدا مُؤمِنا فی هذِه الدُّنیا إلاّ کانَ اللّهُ اَحْلَمَ وَ اَمْجَدَ وَ اَجْوَدَ و اَکْرَمَ من ان تَعودَ فی عِقابِهِ یَوم القِیامَة»؛(2)
«هر گاه خداوند بنده مؤمنی را در این دنیا کیفر بدهد، بردبارتر و ارجمندتر و بخشندهتر و بزرگوارتر از آن است که در روز قیامت نیز کیفرش دهد».
در بسیاری از موارد بلا و مصیبتی که به انسان وارد میآید نعمتی است از جانب حقّ تعالی، تا ما بندگان غافل و فراموشکار، خدا را از یاد نبریم.
امام خمینی رحمهالله میفرماید: «آنچه میدهد بلا باشد خوب است و واقعش هم اینطور است؛ برای اینکه خدای تبارک و تعالی بندگانش
را میخواهد. گاهی وقتها بلا برای انسان نعمت است. گاهی وقتها نعمت، بلاست.
خدای تبارک و تعالی میخواهد مردم را تربیت کند، کسانی که به او متوجه میشوند، تربیتش گاهی به این است که فشار برایشان وارد بیاورد. گاهی به این است که نعمت برایشان بدهد. آن وقتی که فشار وارد میآید روحها پرواز میکنند به عالم دیگر، آن در فشارهاست که اینطور میشود... ».(1)
بشارت دیگری که در آیات و روایات آمده است، طلب مغفرت ملائکه برای مؤمنین میباشد، همانطور که قرآن کریم میفرماید: «وَالْمَلاَئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِی الْأَرْضِ»؛(2)
«و فرشتگان تسبیح پروردگار خود را مینمایند و از خداوند برای بندگانی که در زمین هستند طلب آمرزش میکنند».
(و یا روایاتی از امام صادق علیهالسلامکه به ابوصیر میفرماید: یا ابا محمّد إنّ للّهِِ عَزّوجلّ ملائکهً تُسْقِطُ الذُّنُوبَ عَنْ ظَهْرِ شیعَتِنا کَما تُسْقِطُ الرّیحُ الوَرَقَ مِن الشَّجَرِ أو أوانَ سُقوطِهِ وَ ذلک قَوْلُهُ (عزّو جل) «وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ
آمَنُوا»(3)
و اِسْتِغْفارُهُم و اللّهِ لَکُمْ دونَ هذا الخَلْقِ یا أبا محمّد فَهَلْ سَرَرْتُکَ؟
قال: فَقُلْتُ: نعم.»؛(1)
«ای ابامحمّد همانا ملائکهای برای خداست که گناهان شیعیان ما را از پشتشان فرو میریزاند؛ همچنانکه باد برگ درختان را هنگام فروریختن برگها فرو میریزد. و این است تأویل خدای عز و جل «و استغفار میکنند ملائکه برای مؤمنین» و استغفار ملائکه برای شماست (شیعیان) نه مردم دیگر، ابا محمّد آیا خوشحالت نکردم؟ پس گفتم: بله».
1) . سفینهالبحار، ج 3، ص 85.
باور قلبی یکی از عوامل مهمی است که میتواند ترس از غیرخدا را ریشهکن سازد یعنی هر چه ا نسان ایمانش نسبت به خدا و پیامبران و امامان و معاد زیادتر شود، به همان اندازه خوف و ترسش از غیرخدا کمتر میشود.
امام راحل در این باره میفرماید: «تذّکر همان است که موجب اطمینان قلوب میشود که«أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛(1)
«همانا با یاد
خدا دلها آرام میگیرد». و با این باور است که خوفها از غیر او از دلها رخت ببندند و امیدها و رجاها جز به او، از قلوب زائل شوند. بارالها! ما گرچه محجوبیم و در سلاسل جهنم نفس مقید، تو به وسیله اولیایت دست ما گیر و ما را از خود و شرّ خود برهان تا جز تو نبینیم و جز از تو خوف نداشته باشیم و امید به کس نبندیم»(2)
و این باور قلبی همواره در زندگی امام متبلور بود.
در خاطراتی آیت اللّه مشکینی از حضرت امام نقل میکند: «یک وقتی امام به من میفرمودند: وقتی که آمدند ابتدا در را شکستند و ما را گرفتند و بردند و گذاشتند در ماشین.
در راه که داشتند میرفتند آنها مرا میبردند و خودشان میلرزیدند. امام فرمودند: به جدّم من نترسیدم»(1)
انسان با مراجعه به آیات قرآن میتواند به خوبی دریابد که بین ایمان و خوف الهی رابطه برقرار است؛ یعنی کسانی خوف از خدا دارند که ایمان داشته باشند، مثل این آیه شریفه که میفرماید: «إِنَّما تُنذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ»؛(2)
«تو تنها کسانی را که از پروردگارشان در نهان می ترسند هشدار میدهی». این آیه میفهماند که اینان با آنکه خدا را نمیبینند، نسبت به او خشیت دارند و تا آن خشیت نباشد انسان نمیتواند از چشمه هدایت الهی سیراب شود.
لذا به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: تو تنها کسانی را بیم میدهی و در آنها اثر میگذاری که این حالت ترس و خشیت در آنها باشد. شایسته است ما انسانها در صدد تحصیل ایمان برآییم، چرا که اگر از این عالم به سرای دیگر برویم و خدای ناخواسته درونمان از ایمان تهی باشد، خسارتهای جبران ناپذیری به ما وارد خواهد آمد و در خسران بزرگ
گرفتار خواهیم شد؛ ندامتهای بیپایان نصیب ما خواهد گردید که در آن عالم دیگر نمیتوان آن خسارات را جبران کرد.
پس با سرمایه ایمان میتوان به گوهر خداترسی دست یافته و عامل حرکت انسان خواهد بود تا در هر دو جهان سربلند باشد.
عمل به احکام الهی از جمله عواملی است که خوف از غیرخدا را از بین میبرد.
امام رحمهالله میفرماید: «متعهّد به اسلام باشیم و دنبالهی وحی و دنبالهی امام (ائمّه اطهار) باشیم،... خوفی از هیچ چیز نداریم. خوف از مرگ برای آن است که کسی مرگ را آخر زندگانی بداند. کسی میترسد که با مرگ به نابودی برسد یا به مراحلی از جزا و عقاب برسد لکن اگر ما با سلامت ایمان از این دنیا برویم چه در جبهههای جنگ، که جبهه شهادت است، و چه در جبهههای پشت جنگ، که آنهم جبهه جنگ و شهادت است، اگر ما نایل بشویم به فوز شهادت، باکی از این نداریم که در این دریای پرخروش عالم، ما شکست بخوریم، شکست صوری، یا پیروز بشویم پیروزی صوری. کوشش کنیدکه درآن میدانی که میدان مبارزه بین اللّه و شیطان است، میدان مبارزه بین نفسانیت...انسان و روح است، در آن میدان پیروز بشوید.
اگر این پیروزی به دست شما آمد، از هیچ شکستی باک نداشته باشید که آنها شکست نیست. علی علیهالسلام در وقتی که رسول اکرم، به حسب روایت، فرمود که تو شهید خواهی شد، به فکر این بود که آیا با سلامت دین یا نه؟
سؤال میکند که من هنگام شهادت، دینم سالم است؟ میفرماید: بله. آن چیزی که اولیای خدا توجّه به او داشتند سلامت در دین و سلامت نفس بود».(1)
و امّا نه اینکه بخشی از دین را عمل کنیم و بخشی را واگذاریم و به عبارت دیگر دین التفاطی نباشد، یعنی علاوه بر فرامین ظاهری، رفتار، گفتار و کردارمان هم نیکو باشد، تا بدون هیچ ترسی ادامه حیات دهیم.
با توجه به کلام امام، متعهد بودن به اسلام عاملی برای از بین بردن ترس از غیرخدا میباشد، امّا این کلمه به صرف اینکه شخصی خود را مسلمان بنامد در او ایجاد نمیشود مثل اینکه شخصی با پوشیدن لباس پزشکی خود را دکتر جراح معرفی کرده و وارد اتاق عمل شود در حالیکه اینطور نیست؛ بلکه شخص باید در این رشته تخصص داشته و تلاش کند، تا به علم پزشکی دست یافته و توان و قدرت عمل جراحی داشته باشد، متعهد به اسلام همچنین است؛ مگر فقط با گفتن اینکه من مسلمانم انسان متعهد به اسلام شده و مسلمان میشود؛ بلکه
1) . صحیفه امام خمینی رحمهالله ، ج 14، ص 351.
شرائطی دارد و یکی از آنها عمل به فرامین الهی میباشد، چرا که باعث آرامش روحی و قلبی انسان شده و فقط خوف الهی باقی میماند که آنهم نیروی حرکت به سوی سعادت است.
سومین چیزی که میتوان به عنوان عاملی برای دفع و از بین بردن ترس غیر الهی نام برد توکل به خدای متعال است.
حقیقت توکل، واگذار کردن جمیع امور به خداوند است و اینکه انسان بر خدا اعتماد داشته باشد و از دیگران صرفنظر کرده و هیچ توقعی نداشته باشد و چشم امید از غیرخدا ببندد. قرآن کریم، یکی از صفات مؤمن را توکّل داشتن به خداوند، دانسته و میفرماید:
«إِنَّما الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمانا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»؛(1)
«مؤمنان کسانی هستند که چون نام خدا برده شود، خوف بر دلهای ایشان چیره گردد و چون آیات خدا بر آنان خوانده شود ایمان ایشان افزون گردد و به پروردگارشان توکل کنند» یا آنکه میفرماید: «أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا»؛(2)
«ایشان بدرستی
همان ایمان آورندگان هستند».
پس اگر باور داشته باشیم که تقدیر همه امور به دست خداست و مالک همه عالم اوست، میشود گفت که به خدا توکل حقیقی داریم ولی اگر این باور را نداشته باشیم و فقط در زبان بگوییم، توکّلمان بر خداست، امّا اگر امید و ترسمان از هم نوع خودمان باشد، معلوم است که هیچ توکلی نداریم.
امام رحمهالله در سفارشی درباره نترسیدن از دیگران میفرماید: «خداوند همه شما را ان شاء اللّه مؤید و منصور، و نهضت را به پیش ببرید، از هیچ چیز نترسید. هیچ، خوف به خودتان راه ندهید تا اتکال به خدا دارید... . تا شما اسلام را سرمشق خودتان قرار میدهید کسی نمیتواند به شما تعدّی کند. خداوند همه شما را إن شاء اللّه حفظ کند و موفق باشید».(1)
گاهی این سؤال به ذهن میرسد که چرا، ما از غیرخدا ترس و واهمه داریم یا به آنها امیدواریم؟ اگر کمی دقت کنیم، بخوبی در مییابیم که یکی از اصلیترین عاملها این است که کارهایمان رنگ خدایی ندارد، یعنی کار را برای غیرخدا انجام میدهیم. در اینصورت حتما از دیگران ترس خواهیم داشت؛ زیرا اگر انسان کار را برای غیرخدا انجام
1) . صحیفه امام خمینی رحمهالله ، ج 10، ص 317.
دهد، انتظار پاداش هم خواهد داشت و همین باعث میشود که انسان در دلش دلهره داشته باشد که مبادا کار من مورد توجه قرار نگیرد و پاداشی به من نرسد.
امام راحل در این رابطه میفرماید:
«کسانی که الهی هستند از هیچ چیز؛ غیراز خدا،خوف ندارند. و به دنبال اینکه احکام خدا را در کشورشان ایجاد کنند و متحقق کنند بپا خاستند. هیچ حزبی، هیچ گروهی، هیچ شخصی حقّ ندارد که بگوید این را من ایجاد کردم، ما ایجاد کردیم».(1)
پس الهی بودن باعث میشود از غیرخدا نترسیم.
در جایی دیگر امام رحمهالله فرمودهاند: «کار وقتی برای خدا باشد، دیگر انسان خوف از چیزی ندارد.
حضرت علیبنالحسین علیهالسلام علی در آن بحبوحه که بود و چه میشد راجع به اینکه همه حاصل مُقدَّر است که باید کشته بشوید، این طورنقل میکنند: اهل منبری، که عرض کرد به امام علیهالسلام که: «اولسنا علی الحقّ»؛ «ما به حقّ نیستیم؟» فرمود: چرا. گفت: پس چرا بترسیم از مردن: «فاذا لانبالی بالموت»(2)
وقتی، ما به حقّیم هیچ اشکال دراین نیست که مابحقیم، پس ما در مقابل باطل ایستادهایم...».(3)
خوف نداشتن از غیرخدا در سیره امام
خمینی رحمهالله به وضوح مشخص است؛ چرا که اعمال امام برای خدا بود و از هیچ چیز و هیچ کس هراس نداشت.
برای نمونه عرض میکنم که امام بعد از سخنرانی 15 خرداد که مأمورین ساواک شبانه به منزلشان ریختند و ایشان را دستگیر کردند، میفرمودند: مأمورین پس از اینکه مرا گرفتند در اتومبیل انداخته و به سرعت خیابانهای قم را پشت سر گذاشته، رو به سمت تهران به راه افتادند، ولی پیوسته با نگرانی به پشتسر خود و این طرف و آن طرف نگاه میکردند. پرسیدم از چه میترسید و نگران چه هستید؟ گفتند: میترسیم مردم ما را تعقیب کنند و به دنبال ما بیایند، چون مردم شما را دوست دارند. بعد امام فرموند: و اللّه من نترسیدم ولی آنها، آنقدر میترسیدند که اجازه ندادند برای نماز صبح پیاده شوم. میگفتند: میترسیم مردم برسند و از این رو من ناچار شدم همانگونه که در بین دو مأمور در اتومبیل نشسته بودم نماز خود را نشسته بخوانم.»(1)
از دیدگاه امام راحل، مادامی که انسان کارش الهی باشد، دیگر خوف از مرگ ندارد؛ یعنی مرگ را به چشم اینکه آخر زندگی اوست نگاه نمیکند؛ بلکه چون با اخلاص عمل کرده و هوی و هوس در کارش نبوده و نامه عملش پر از کارهای خالصانهای است، دیگر از مرگ
1) . برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمهالله ، ج 2، ص 242.
نمیترسد و به اطمینان خاطر و آرامش قلبی رسیده است. این چنین انسانی چون ترس و بیمش فقط از آن خدای متعال است، دیگر آسیبی به او نمیرسد؛ زیرا همه کارها را از طرف خدای متعال دانسته و ترس و واهمهای از غیرخدا ندارد.
در این رابطه حضرت امام رحمهالله میفرماید: «اگر بخواهید که کارهایتان برای خدا باشد و به نتیجه برسد، باید دست از هواهای نفسانی بردارید. شیطان از انسان دست بردار نیست. قسم خورده است برای خدا، من در ذهنم این است که به خدا تشر رفته است، که قسم خورده است که نمیگذارم اینها چیزی بشوند؛ «إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»؛(1)
«جز بندههایی از تو که آنها مخلصند». شما با یک همچون دشمن قسم خوردهای مواجه هستید، به جنگ او بروید... مردم را آگاه کنید به این که یک همچون دشمنی در باطن است، که موجب شده است این دشمن باطنی، که دشمنهای جبّار ظاهری هم به ما غلبه کنند. اگر آن دشمن را شما از بین ببرید، یک انسجام بینتان حاصل میشود... قلب شما از خوف خالی میشود، قلب شما از حب دنیا خالی میشود، میتوانید همه کاری را بکنید، آن وقت یک چنین اعجازی میشود...».(2)
پس شیطان میتواند همه انسانها را فریب دهد و ترس در دلهای
آنان ایجاد نماید؛ مگر یک گروه که آنها مخلصین هستند. وقتی انسان با اخلاص شد دیگر قلبش در برابر شیطان و خوف و رجاء از غیر، مقاوم میشود و ترس و واهمهای به خود راه نمیدهد.
در روایتی از حضرت علی علیهالسلام میخوانیم: «اصل در اخلاص چشم نداشتن به آن چیزی است که در دست مردم است. یعنی امیدش فقط به خدا باشد و بر او توکّل کند، این را باور کند و با عملش آن را نشان بدهد.
به طور کلی باید دانست که مختلف شدن مراتب خوف به سبب اختلاف درجات شناخت بندگان است پس هر چه معرفت انسان بیشتر باشد، ارزش انسانیتش بیشتر و اثرش نیز کارسازتر می شود، مثلاً ترس یک کودک دو سه ساله فقط در محدوده خواستههایی که دارد شکل میگیرد، او هیچگاه نسبت به مسایل اجتماعی معنوی و اخروی... ترسی ندارد زیرا هیچ معرفت و شناختی از آنها ندارد.
امّا در سطحی بالاتر، انسانهای عادی و معمولی، از بیماری، فقر، گرفتاریهای زندگی و غیره ترس دارند و افرادی که مقداری معرفتشان بیشتر است، مسائل معنوی را هم در نظر میگیرند، مثلاً از این که عقل و ایمانشان از بین برود، میترسند و کسانی که به آخرت ایمان دارند، از عذابهای اخروی ترس و وحشت دارند. با توجه به این مقدّمه روشن میشود که خوف و ترس انسانها دارای مراتب است و هیچ گاه ترس انسانی با انسان دیگر در یک سطح نیست، چون شناخت و معرفت آنها از همدیگر متفاوت است.
طبق نظر امام راحل خوف 4 مرتبه دارد:
خوفی است که از عقاب و عذاب الهی حاصل میشود. ترس از بین رفتن ثواب و نرسیدن به لذّتهای مورد علاقه ملحق به این مرتبه از خوف است، امام در این رابطه میفرماید: «این مرتبه از خوف را نباید خوف از خدای تعالی محسوب داشت، چنانچه اگر عبادتی نیز از این خوف بهجا آمد، عبادت خالص نیست و در احادیث شریفه فرمودند: «این عبادت بندگان یا مزدوران است»(1).(2)
نظر امام راحل این است که هنوز انسانها در این مرتبه از خوف خودخواه و خودبین هستند و در اسارت نفس به سر میبرند و اعمال و عبادتشان نفسانی است. چرا که هنوز فقط خودشان را میبینند و میخواهند که به خودشان آسیبی نرسد. اینان با بندگی خدا فاصله زیادی دارند. اگر کسی واقعا بخواهد در خدا فانی شود خود این خوف، حجابی بین او و پروردگار عالمیان است. طبق نظر امام راحل مقابل این خوف، جرئت بر معاصی است، یعنی اگر از عذاب الهی ترس و واهمهای نداشته باشد در آتش گناه میسوزد، سرمایه انسانیاش از بین میرود و میشود «خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْأَخِرَةَ»؛(3)
«در دنیا و آخرت زیانکار است».
و آن خوف از عتاب و سرزنش است. حضرت امام میفرماید: (اینان خائف از آن هستند که مبادا از ساحت مقدس مولا دور شوند و مورد عتاب و بی لطفی واقع شوند. اینان از توجه به لذّات حیوانی و شهوات طبیعی دور شدند، ولی لذات معنویه در ذائقه روح آنان هست و قرب منزلت و مقام را طالبند و تا این طلب برای خود هست، از رنگ نفسانیّت و صبغه شیطانی خالص و خالی نیست و عبادات و طاعات اگر بدین مقصد و مقصود پیدا شد، دین اللّه که خالص از شوائب باید باشد نیست «أَلاَ للّهِِ الدِّینُ الْخالِصُ»؛(1)
«آگاه باش که دین خالص، دین خداست»(2)
) .
درست است که این گروه در راه مستقیماند و میتوانند با همین خوف، خود را از خطرات گناه و آخرت حفظ کنند ولی این گروه از میانهراه فاصله دارند و آن فاصله همان طلب کردن و خواستن نفسانی یعنی طلب مقام است، همان قرب الهی که نوعی خودخواهی و خودبینی در آن نهفته است و شائبههائی از منیّت در آن دیده میشود که طبق نظر حضرت امام رحمهالله در مقابل این خوف جرئت بر ذلاّت و لغزشها است.
اگر کسی این مرتبه از خوف یعنی خوف از عقاب را نداشته باشد در لغزشها غوطهور میشود چرا که وسیله نجاتش، ترس از عتاب حقّ تعالی است.
و آن ترس از حجاب خود بینی است.
امام راحل میفرماید: «اینان توجهی به عطیّه ندارند و شوق حضور و لذّت آن، آنها را از دو دنیا منقطع کرده ولی تا بقایای نفسانیّت و انانیّت در کار باشد و اشتیاق مشاهده و حضور را برای خود داشته باشند. محبّت اللّه و خلوص حقیقی نتوان آن را محسوب داشت. گرچه مقام شامخ بزرگی است که جز خُلّص از اهل معرفت به آن نتوانند رسید و دست طمع امثال ما محجوبان از آن و کمتر از آن کوتاه است».(1)
از در خویش خدایا به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس(2)
این گروه، لذّات دنیوی و اخروی را به هیچ گرفتهاند، امّا هنوز در بند لذّت هستند و آن هم لذّت انسان با حقّ و قرب خداوند متعال است ولی هنوز اندکی از خودبینی در آنها است و باز هم برای اینکه نفسشان لذّت
ببرد، چنین خوفی دارند و هنوز به مرتبه کامل نرسیدهاند هر چند به فرموده امام راحل این مرتبه از مراتب شامخی است، و رسیدن به این مرتبه ازمراتب خوف کاری بس دشوار است.
الهی اگر تو را از بیم دوزخ میپرستم در دوزخم بسوزان، اگر تو را به امید بهشت میپرستم، آن را بر من حرام دار و اگر تو را برای تو میپرستم، جمال باقی از من دریغ مدار.
طبق نظر حضرت امام رحمهالله در مقابل این مرتبه از خوف، جرئت بر ورود در حجابها است. یعنی هنوز حجابهای انانیّت دریده نشده و باید سختیها بکشد تا حجابها را یکی پس از دیگری پاره کند و به دیدار دوست نائل گردد.
خوف از جمال و جلال الهی است که حضرت امام درباره گروه چهارم میفرماید: «آنها از رنگ انّیت و انانیّت پاک و پاکیزه شدند و منصبغ به صبغة اللّه شدند «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً»؛(1)
«و چه کسی از خداوند خوش نگارتر است»؟ اینان از جلوههای جمال و جلال که بر قلوب صافیهشان میشود، رهبت بر ایشان حاصل میشود... این خوف
1) . سوره بقره، آیه 137.
از عظمت به طور کلی به سه مرتبه بالغ شود: زیرا که از جلوهی افعالی و اسمائی و ذاتی حاصل گردد ... و خوف حقیقی عبارت از همین درجه اخیره است که پای نفسانیّت و انانیّت در کار نیست.»(1)
رنگ صدق و رنگ تقوی و یقین
تا ابد باقی بود بر صادقین
رنگ کفران و شک و شرک و نفاق
تا ابد باقی بود بر جان عاق
چون سیه رویی فرعون دغا
رنگ او باقی و جسم او فنا(2)
اینگونه انسانهای وارسته از حجاب طبیعت بیرون گشتهاند و جلوه عظمت حقّ تعالی بر قلبهای آنان تابیده شده است، توجّهی به نفع و ضرر خویش ندارند و بیآنکه به بهشت و جهنم توجّهی داشته باشند قلبهای آنان از ابهَّت نور عظمت و سطوت جلال خداوند میلرزد. چنانکه درباره حضرت سیدالسّاجدین علیهالسلام چنین نقل شده: «کَانَ اَعضائُهُ تَرتَعِدُّ مِن خَشیهِ اللّه»؛(3)
«اعضای بدن آن حضرت از خشیت و ترس خدا میلرزید».
و یا از خوف خدا غش میکرد و یا رنگ ایشان در وقت نماز که میعاد و حضور اولیاء علیهمالسلامو معراج قرب آنهاست زرد میشد و پشت مبارکشان میلرزید و از خود بیخود میشد.
امام راحل، پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله را مثال میزند و میفرماید: «در لیله
معراج رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به مشاهده هر جلوه[ای ]از جلوات عظمت غش میکرد و پس از آن از جلوههای انس و رحمت به هوشش میآوردند».(1)
آنجا مقام خوف از چیزی جز عظمت نبود و اسم و رسمی از عذاب و عقاب نبود، آنجا فطرت عشق و محبت به تمام حقیقت و فطرت رهبت و رغبت به تمام معنی بیشائبه احتجاب، حکمفرما در وجودش بود و حکم فطرت از حکم حقّ جدا نبود».(2)
مقابل این خوف طبق نظر امام جرئت بر خودبینی است پس هر کس این مرتبه از خوف را نداشته باشد صبغه نفسانی و شیطانی در او از بین نرفته و قلبش آینه تمام جمال و جلال الهی نشده است.
در ذیل بحث به یک نمونه از احوال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که در این رابطه است اشاره میشود.
ابن شهر آشوب به نقل از ابا درداء مینویسد:
«شبی علی علیهالسلام را در مکانی خلوت مشاهده کردم که مشغول راز و نیاز با خداوند بود و بقدری اشک ریخت که دیگر صدایی از آن حضرت نیامد. با خود گفتم: شاید خواب بر آن حضرت غلبه کرده است؛ نزدیک رفتم تا وقت اذان صبح را به ایشان بگویم امّا دیدم آن حضرت همچون چوب خشک بر زمین افتاده است، آن حضرت را
تکان دادم، ولی تکان نمیخورد، با خود گفتم: «إِنّا للّهِِ وَإِنّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»
به خدا سوگند! علی بن ابی طالب از دنیا رفته است. نزد فاطمه زهرا علیهاالسلام رفتم و این خبر را به آن حضرت رساندم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: حال علی را چگونه دیدی؟ من وضعیت آن حضرت را آنگونه که مشاهده کردم به عرض بیبی رساندم، فاطمه علیهاالسلام فرمود: به خدا قسم: این حالتی است که از خوف خدا بر علی عارض میشود. پس از شنیدن این سخن به نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام رفتم و به صورتش آب پاشیدم. حضرت به هوش آمد و به صورت من نگاه کرد. من گریه میکردم، حضرت فرمود: ای ابا درداء! چرا گریه میکنی؟ گفتم: بر این حال شما گریه میکنم، حضرت فرمود: ای ابا درداء! چه حالی خواهی داشت، آنگاه که ببینی مرا به حسابرسی فراخواندهاند و فرشتگان خشن و سخت گیر و دوزخبانان بیرحم مرا در میان گرفتهاند و مرا در برابر خدای جبّار نگاه داشتهاند؛ دوستان، مرا تنها گذاشته و همه مردم به حال من دلسوزی میکنند آنگاه دل تو برای من بیشتر خواهد سوخت».(1)
1) . بحار الانوار، ج 84، ص 196.
در بحثهای گذشته گفته شد که مبدأ رجاء و امید به خدا، علم و معرفت به بزرگی و عظمت، رحمت و ایمان به فیض الهی است، یعنی هر چه علم و ایمان بیشتر باشد امید انسان به خدا بیشتر می شود امّا برای اینکه دریابیم که آیا ما هم یک فرد امیدوار به رحمت بیکران الهی هستیم، باید به علامتهای یک انسان امیدوار واقعی آگاهی داشته باشیم. تا خود را محک بزنیم و بدانیم چقدر امید حقیقی در ما حاصل شده است. در اینجا به مهمترین آنها اشاره میشود:
امیدواران حقیقی امیدشان تنها به رحمت و فیض خداوند منّان است و دائما در حال حرکت هستند و بلکه هیچوقت به اعمال و عبادتهای خود دل نمیبندند.
اگر انسانی به آمدن مهمان امید داشته باشد خانه را مرتّب میکند، اسباب آسایش مهمان را فراهم میکند، و همینطور وقتی فردی به
رحمت خدا امید داشته باشد باید با اعمال وعبادات امیدش را ثابت کند. شاید که عباداتی را به جای آورده باشد، ولی در مقابل خدا هیچ است و بندگی و قصور خود را برای پروردگار عرضه میدارد.
در کافی شریف راوی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند: «عن ابی
عبد اللّه علیهالسلام قال: قلت له: قَومٌ یعمَلُونَ بِالمَعاصی وَ یقُولُونَ نَرجُوا فَلا یزالُونَ کَذلک حَتّی یأتِیهُمُ المَوت. فقال: هؤلاء قُومٌ یتَرَحَّجُونَ فِی الاَمانّی، کَذَبُوا، لَسیوا بِراجینَ. إنَّ مَن رَجا شَیئا طَلَبَهُ، وَ مَن خافَ مِن شَی ءٍ هَرَبَ مِنهُ»؛(1)
«به آن بزرگوار عرض کردم یک دسته از مردم معصیت خدا را میکنند و میگویند ما امیدواریم. و همینطور هستند تا بمیرند. حضرت فرمود: این جماعت، مردمی هستند که دستخوش آرزوهای بیجا گشتهاند اینان دروغ میگویند، اینها امیدوار نیستند. کسی که امید به چیزی داشته باشد آن را طلب میکند و کسی که از چیزی بترسد از آن فرار میکند».
امام راحل در این باره میفرماید: «علامت اینها [اهل رجا ]آن است که در دنیا نیز به غیرحقّ اعتماد و توکّل نکنند و چشمشان از دیگر موجودات بسته و به جمال جمیل باز است و از عمل به وظیفه و قیام به خدمت، خودداری نکنند بلکه معرفت آنها، آنان را به عمل وادارد و از مخالفت باز دارد».(2)
عمل، نشان بندگی است، نه فخر فروشی و امید داشتن به آن؛ بلکه امید فقط نسبت به رحمت بیکران الهی است و این اطاعات فقط نفس درون را از حیوانیّت به سوی کمال انسانیّت سوق میدهد تا از بندگان ناب خداوند قرار گیرد و در حقیقت با عمل کردن، بندگی خود را به درگاه الهی عرضه میدارد.
یکی دیگر از نشانههای امیدواران الهی این است که اعمال و عبادات خود را هیچ میدانند. امام راحل میفرماید: «صاحبان رجاء از عمل باز نمیمانند بلکه جدیّت آنها بیش از دیگران است، ولی اعتماد آنها به عمل خود نیست بلکه اعتماد آنها در عین عمل کردن، به حقّ است؛ زیرا که هم قصور خود را میبینند و هم سعه رحمت را».(1)
امیدواران واقعی تنها به رحمت الهی چشم دوختهاند و خود را شرمسار و سرافکنده در مقابل خداوند منّان میدانند و به آیه کریمه «أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللّهِ»؛(2)
«شما نیازمند خدایید» توجّه کامل داشته و خود را محتاج رحمت واسعه الهی میدانند. آنها همیشه نعمتهای ظاهری
و باطنی الهی را برای خود یادآوری میکنند و جایگاه خود را فراموش
نمیکنند. و میدانند اگر خداوند متعال یک لحظه، آن نعمتها را بگیرد دیگر برای آنها امیدی نیست. چنانچه در کتاب صحیفه سجادیه امام زینالعابدین علیهالسلاممیفرماید: «یا غنی الاغنیاء... و لا تقطع رجاءنا بِمَنعِک»؛(1)
«ای بینیازترین بینیازان... رشته امید ما را به بازداشتن از فضل و کرمت مگسل».
امیدواران میدانند غیر از خدای متعال بر هیچ کس نمیتوانند روی بیاورند و تنها پناه آنان خدای کریم است. یکی دیگر از نشانههای امید، توکل بر خداوند است که به مناسبت دیگری تبیین شده است.
1) . صحیفه سجادیه، دعای 10.
انسان هرچه بیشتر صبغه الهی داشته باشد، همانقدر صافتر و زلالتر میشود و نور عظمت صفات جلال و جمال الهی در وی میتابد. کاملترین انسانها کسانی هستند که عامل خوف و رجا به طور مساوی در آنها شکل گرفته باشد. یعنی به همان اندازه که از خدایتعالی و عذابهای او ترس دارند به همان اندازه نیز به رحمت او امیدوارند. و این معنایی است که میتوان برای توازن بیان کرد.
از دیدگاه امام راحل خوف و رجا باید یکسان در قلب سالک قرار گیرد چنانکه میفرماید: «بالجمله خود در کمال نقص و تقصیر و حقّ در کمال عظمت و جلالت و سعه رحمت و عطاست. و عبد در بین این دو نظر همیشه در حدّ اعتدال خوف و رجاست و چون اسماء جلالیّه و جمالیّه به یکسان در قلب سالک جلوه کند، خوف و رجا رجحان بر هم پیدا نکنند».(1)
1) . شرح چهل حدیث، امام خمینی رحمهالله ، ص 230.
طبق نظر حضرت امام، خوف و رجا به منزله دو کفه ترازو هستند که تعادل آن دو، انسان را به کمال نزدیک میکند و برهمخوردن آن، او را به پرتگاه هلاکت سوق میدهد.
استاد مصباح یزدی که نظریهای همانند امام راحل دارد در این رابطه میفرماید: (اگر رجا بر خوف غلبه کند و خوف کم شود به حدّی که دیگر انگیزه ترک گناه در انسان باقی نماند، انسان مبتلا به گناه میشود که آخرش موجب هلاکت میگردد و اگر خوف بیشتر از رجا باشد این هم خطا است یعنی خرد نباید فکر کند چون مرتکب گناهی شده حتما خدا او را به جهنم خواهد برد چنین فردی باید توجّه کند و با انجام کارهای خوب به رحمت و آمرزش خداوند امیدوار باشد».(1)
پس از اینکه بحثهایی پیرامون خوف و رجا مطرح شد و تا اندازهای با مفهوم و محتوای این دو آشنا شدیم، میبایست با حالتهای مختلف این دو صفت هم آشنا شویم تا مبادا انسان بر اثر افراط و تفریط، از خطّ میانه خارج شده و به جای اینکه با این دو صفت که همچون دو بال برای پرواز بندگان به سوی قرب الهی هستند در
1) . کتاب پندهای امام صادق علیهالسلام به رهجویان صادق، ص 98.
آسمان هدایت اوج بگیرند بر عکس واژگون شده در ورطه هلاکت گرفتار شوند. بنابراین حدّ اعتدال برای اطلاق نام رجا و امید را اینگونه میتوان توضیح داد که: اگر انسان برای بدست آوردن امری مطلوب و دوست داشتنی طوری باشد که زمینهای را در خود فراهم کرده باشد این امید، امیدی بهجا و صحیح است که میتوان او را امیدوار نامید ولی اگر آن انتظار با عدم آمادگی و به هم ریختگی وسائل کار همراه باشد دیگران به آن امید گفته نمیشود، بلکه علمای اخلاق نامش را غرور میدانند. و اگر مهیّا بودن یا نبودن وسائل آن امر مشخص نباشد به آن اَمَل یا آرزو میگویند که همه این حالات زیان آور است.
و همچنین خطّ میانه برای اطلاق نام ترس از عذاب الهی را اینگونه میتوان بیان کرد که اگر به سبب امر ناخوشایندی که تحقّق آن امر محتمل است در حدّی باشد که موجب ناامیدی و یأس نشود، و همچنین آنقدر کم نباشد که باعث جرأت بیش از حدّ شود به طوری که دیگر اصلاً از آن امر، خوف و ترس و اثر ناخوشایندی به دل انسان نیاید این خوف و ترس همان حدّ اعتدال است.
با توجه به مقدمه اخیر میتوان در بیانات گوهربار امام راحل این مطالب را در جاهای مختلف مشاهده کرد.
حضرت امام ریشه غرور را خودخواهی و خود برتر بینی میداند،
و خود برتر بینی آن است که انسان نمیخواهد عیبهای خود را ببیند و به دنبال جبران آن نیست و چه بسا به آن افتخار کند. امام رحمهالله میفرماید:
«انسان به واسطه حبّ نفس و خودخواهی و خودبینی از خود غافل شود و چهبسا که نقصانها و عیبهایی در اوست و او آنها را کمال و حسن گمان کند؛... واین یکی از معانی یا یکی از مراتب نسیان نفس است که از نسیان حقّ - جلّ و علا - حاصل شده است که اشاره به آن فرموده: «وَلاَ تَکُونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»؛(1)
«مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردهاند و خدا نیز چنان کرد که ایشان خود را فراموش کنند آنان همانا فاسقان و نافرمانان هستند».
...یکی از اموری که مورد اشتباه است و انسان به واسطه محجوبیّت گول میخورد، تمییز مابین غرور و امانّی و ما بین رجاء و وثوق به حقّ است... و مبدأ غرور، تهاون به امر الهی و جهل به عوالم غیب و صور غیبیة افعال و لوازم ملکوتیّه صفات نفس است».(2)
در جای دیگر امام راحل اینگونه ما را نصیحت پدرانه میکند: «ای عزیز ملتفت باش که رجاء را از غرور تمیز دهی . ممکن است اهل غرور باشی و گمان کنی اهل رجاء هستی و تمیز آن از مبادی آن سهل
است... اگر عظمت حقّ در دل باشد و قلب مؤمن به احاطه رحمت و عطای آن ذات مقدس باشد، قیام به اطاعت و عبودیّت میکند. چون تعظیم و عبادت عظیم و منعم از فطریات است و تخلف ناپذیر است. پس اگر با قیام به وظایف عبودیت و جدّ و جهد در طاعت و عبادت، اعتماد به اعمال خود نداشته باشی ... و خود را به واسطهی اعمال خود، مستوجب هر ذمّ و لوم و سخط و غضب بدانی، و تکیهگاه تو رحمت وجود جواد علی الاطلاق باشد، دارای مقام رجا هستی، و شکر خدای تبارک و تعالی کن و از ذات مقدس بخواه که آن را در قلب تو محکم کند و مقام بالاتر از آن را به تو عنایت فرماید، و اگر خدای نخواسته متهاون به اوامر حقّ بودی و بیاهمیّت و ناچیز شمردی فرمودههای ذات اقدس را، بدان که آن غرور است که در دل تو پیدا شده از مکاید شیطان و نفس امارهی تو، اگر ایمان به سعه رحمت و عظمت داشتی، اثری از آن نمایان بود در تو. مدّعی که عملش مخالف با دعوایش باشد خود مکذّب خود است».(1)
امام در این بحث به خوبی وارد شده و به جوینده راه حقیقت گوشزد میکند که مبادا امید سرابگونه تو را فریب دهد. و باید برای امید و غیر امید، حدّ و مرزی قائل شوی و بدانی که چه چیزی امید خدایی و چه چیزی امید غیرخدایی است.
1) . کتاب شرح چهل حدیث، امام خمینی رحمهالله ، ص 228 - 227.
باید به این نکته توجّه بیشتری کرد که امید حقیقی، خود حرکت به سوی مطلوب است. نمیشود انسان چشم داشت به رحمت الهی داشته باشد، ولی مقدّمات آن را فراهم نکند و گوشهای بنشیند و حتّی کارهایی انجام دهد که باعث دور شدن او از رحمت الهی شود و بعد هم بگوید خدا آمرزنده است و از من درمیگذرد که این غرور است نه امید.
بعد از اینکه امام راحل محدوده هر یک از امید و غرور را مشخص میکند و به بررسی حالتهای گوناگون انسانهای مغرور میپردازد و بحث را اینگونه دنبال میکند: «نفوس مغروره از همه کمالات باز مانند و خود را در صف اراذل حیوانات منسلک کنند،و از حقّ تعالی و رحمت او غافل و روبرگرداناند و به صرف لقلقه لسان میگویند: خدا ارحم الرّاحمین است، و خدا بزرگ است. شیطان آنها را وادار کند به معاصی کبیره و ترک واجبات عظیمه و به آنها تلقین کند که در مقام عذر بگویند: خدا بزرگ است. در صورتی که اگر ذرهای از عظمت خداوند - تبارک و تعالی - را دریافته بودند ممکن نبود در محضر او و حضور او با نعمت او مخالفت او کنند.
اینان خداوند را به عظمت و بزرگی یاد کنند و سعه رحمت حقّ را به رخ خود و دیگران بکشند، ولی افعال و اعمال آنها شباهت ندارد به کسی که از عظمت حقّ، جلوهای در قلب او حاصل باشد و از سعه
رحمت حقّ تعالی پرتوی در لوح نفس آنها نور افکنده باشد، اینان در امور آخرت تهاون و تنبلی کنند و اسمش را رجاء واثق گذارند و صورت اتّکا به عظمت حقّ به آن دهند. ولی در امور دنیایی با کمال حرص و عجله مشغول به جمع و ضبطاند، گویی خدای تعالی فقط در آخرت و راجع به امور آخرتی بزرگ است و در امور دنیایی بزرگی ندارد. اینان در امور دنیایی کاملاً اعتماد به نفس و خلق دارند و از حقّ کاملاً غافلاند، حتّی اسمش را نیز نبرند، و در امور آخرتی گویند: توکّل به خدا داریم این نیست مگر غرور».(1)
آری مغرورین مانند کسانی هستند که در روزهای بذرافشانی، مشغول کارهای بیهوده میگردند و هیچ تلاشی از خود نشان نمی دهند و میگویند: خدا بزرگ است، بیبذر نیز میتواند سود بدهد.
همانگونه که اشاره شد، خوف یکی از بهترین نعمتهایی است که خدا به انسانها ارزانی داشته به شرط آنکه در مسیر خودش استفاده شود در صورت استفاده نادرست، انسان دچار ناامیدی و قنوط میگردد و از فرمایشات امام راحل اینگونه استفاده میشود که علت اساسی
1) . شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی رحمهالله ، ص 132 - 133.
ناامیدی از رحمت حقّ، محدود کردن رحمت الهی است و اینکه خداوند در بخشیدن گناهان قصور دارد، یعنی نعوذ باللّه نمیتواند همه گناهان را ببخشد و یا نمیخواهد هر گناهی را عفو کند؛ امام راحل ناامیدی را از گناهان کبیره بلکه از بزرگترین گناهان دانسته و حتّی باطن و حقیقت ناامیدی را کفر به خدای منّان میداند.
در منظر حضرت امام یأس، از دامهای بزرگ شیطان است و انسان را افسار گسیخته میکند و از رحمت خداوند نومید میکند و رحمت بیکران الهی را در نظر نمیگیرد و انسان را دنبال گناه میکشاند. آرام آرام از گناهان کوچک شروع میکند و در ادامه گناهان بزرگتری را انجام میدهد و شیطان با وسوسههای گوناگون، گناه را برای انسان زیبا جلوه میدهد، حضرت امام میفرماید: دام شیطان، دام بزرگی است که بنده را از درِ خانه خدا روگردان کند و دست او را از دامن رحمت الهی کوتاه نماید. این منشأ خرابیهای عجیب و مفاسد بیشمار است که ضرر این اشخاص به خود و به دیگران بیشتر است و این از غایت جهل و نهایت شقاوت است.(1)
پروردگار عالمیان نومیدی را از صفات کفّار قرار داده و میفرماید:«إِنَّهُ لاَ یایْ-ٔسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ»؛(2)«ناامید از
رحمت الهی نمیشود مگر کسی که کافر است». بله، یأس از هر گناهی بزرگتر است.
آیت اللّه شهید دستغیب رضیاللهعنه در این باره میفرماید: (بعد از شرک هیچ گناهی بزرگتر از یأس نیست؛ زیرا هر گناهی از شخصی سربزند تا وقتی که مأیوس نباشد ممکن است در صدد توبه برآمده، با استغفار آمرزیده شود ولی شخص مأیوس آمرزیده شدنی نیست؛ زیرا امیدی به آمرزش و مغفرت خدا ندارد تا توبه کند، از این گذشته یأس سبب جرأت بر جمیع گناهان میگردد و با خود اینگونه خطاب میکند من که عذاب خواهم شد چرا خودم را از شهوت دنیا محروم نمایم».(1)
اگر کسی بیمار شود وبه مداوای آن اقدام نکند، رفته رفته این بیماری شدّت مییابد و تمام بدن او را فرا میگیرد و او را فلج میکند و در آخر به مرگ وی میانجامد. حال اگر کسی مرض روحی داشته باشد که یکی از همین بیماریهای روحی، نومیدی از رحمت الهی میباشد. اگر مداوا نشود زیانهای جبران ناپذیری در پی خواهد داشت و دیگر نخواهد توانست به سوی کمال گام بردارد و رشته بندگیش از
1) . گناهان کبیره، ج 1، ص 68.
هم خواهد پاشید و جز بیچارگی و سیاه روئی چیز دیگری نصیبش نخواهد شد. از منظر امام راحل کسی که یأس داشته باشد، اثرش بازماندن از عمل و سستی و تنبلی در کارها است.
امام راحل در این باره میفرماید: «اثر و نتیجه این نومیدی و قنوط و حرمان و یأس، بازماندن از عمل و دست کشیدن از جدّیت و بریده شدن رشته بندگی و گسیخته شدن افسار صاحب آن است و کمتر چیزی بنده بیچاره را از درگاه حقّ تعالی و مقام مقدسش، مثل این حالت، دور و از رحمتش مهجور کند».(1)
انسان در هر موقعیتی نباید امیدش را از دست دهد، برای نمونه اگر شخصی وسیله نقلیهای داشته باشد ولی سوخت آن را نداشته باشد ماشین هیچ وقت حرکت نخواهد کرد، هر چند ارزش خودرو خیلی هم بالا باشد، تا سوخت نباشد تحرّکی نخواهد داشت.
انسان هم باید محرّکی داشته باشد تا به سوی اهدافش حرکت کند و این محرک، امید اوست که عامل حرکت و تلاش اوست و او را به سوی ترقّی وکمال بینهایت سوق میدهد. پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در
این باره میفرماید: «اَلامَلُ رَحمَةٌ لاُِمَّتِی وَ لَو لاَ اَلاَمَلُ مَا رَضِعَت وَالِدَةٌ بِوَلِدِها وَ لاَ غَرَسَ غارسٌ شَجَرا»؛ یعنی، «امید و آرزو برای امت من مایه رحمت
1) . شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی رحمهالله ، ص 138.
است و اگر امید نبود نه مادری فرزندش را شیر میداد و نه باغبانی درختی را غرس میکرد».(1)
در روایتی حضرت عیسی بن مریم علیهالسلام میفرماید:
«پیرمردی را دیدم که با بیل روی زمین خود کار میکرد و زمین را شخم میزد. از خدا خواستم که امید را از دل او بگیرد. ناگهان دیدم پیرمرد بیل را رها کرد و روی زمین دراز کشید. پس از لحظاتی، از خداوند خواستم که امید را به دل او بازگرداند. ناگهان دیدم پیرمرد برخواست و با بیل مشغول کار گردید. در این موقع به سراغ او رفتم و سؤال کردم: چرا کار خود را ترک کردی و بار دیگر به کار بازگشتی؟ وی در پاسخ گفت: مشغول کار بودم که ناگهان به قلبم خطور کرد که تا کی باید کار کنم؟ دیگر من پیرمردی فرتوت شدهام، لذا بیل را کنار گذاشتم و روی زمین دراز کشیدم ولی ناگهان فکر دیگری کردم و با خود گفتم: هر چند هم یکروز از عمرم باقی است ولی باز به غذا و معاش نیاز دارم، از این رو دوباره دست به کار شدم».(2)
اگر قلب انسان از امید خالی شود، کم کم نومیدی جایش را پر میکند که این خود از گناهان بزرگ است. پس انسان هرچند روسیاه و گنهکار باشد نباید از رحمت خداوند ناامید شود، چراکه اگر تصمیم
بر گناه نداشته باشد گناهانش بخشوده خواهد شد، ولی نومیدی را خداوند نمیبخشد.
(از جابر روایت شده که زنی خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: ای پیامبر! زنی بچّه خود را به دست خود کشته، آیا برای او توبه است؟ فرمود: به خدایی که جان محمّد در قبضه قدرت اوست اگر آن زن هفتاد پیامبر را کشته باشد و پشیمان شود و توبه نماید و خدای تعالی صدق او را بداند و دیگر هیچ گناهی را مرتکب نشود، توبهاش را قبول میکند و گناهانش را میبخشد. همانا کسی که از گناه توبه کند مثل کسی است که گناه نکرده باشد).(1)
این روایت بسیار امیدوار کننده است چرا که پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله قسم یاد کرده کسی که حتّی هفتاد پیامبر را بکشد و صادقانه سر بر درگاه الهی بگذارد و امید به بخشش داشته باشد، خدا از وی میگذرد چرا که خداوند در قرآن کریم میفرماید:«قُلْ یاعِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُواعَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعا»؛(2)
«بگو ای بندگان من که بر خود اسراف ورزیدهاید از رحمت خدا نومید نشوید خداوند همه گناهان شما را میآمرزد».
انسان در راستای زندگی با مشکلاتی روبه رو میشود که باید برای برطرف کردن آن مشکلات تلاش کند، مثلاً کسی مشکل معیشتی دارد و در تنگ دستی قرار گرفته باید برای فراهم کردن شغل مناسب تلاش کند تا بتواند با جدیت شبانه روزی بر مشکلات دنیوی فایق آید و اگر مأیوس شود شیطان همواره بر وی تلقین میکند که: «تو که از اوّل بیچاره و نگونبخت بودی و اگر هم کار کنی فقط خودت را خسته میکنی و هیچ گاه به آسایش و رفاه نخواهی رسید».
آری نومیدی هم در امور دنیوی و هم در امور اخروی زیانبار است و باید برای برطرف کردن این بیماری گام برداشت. امام راحل علاج یأس را در اندیشیدن در رحمت بیانتهای الهی و مهربانیهای بیحد و حدود خداوند متعال میداند. چرا که پروردگار عالمیان کرامتهای ویژهای به انسان عطا کرده که در دیگر موجودات نیست، حیف نیست انسان این همه لطف و مرحمت را نادیده بگیرد و از رحمت الهی مأیوس گردد. خدایی که حتی انسان را قبل از اینکه به دنیا بیاید شکم مادر را محلّی امن قرار داده و برای او غذایی مناسب که بهترین غذاهاست فراهم می سازد و مهرش را در دل پدر و مادر قرار میدهد به گونهای که مادر سختیهای فراوانی را به جان میخرد و بار بیخوابی را
بر دوش میکشد و کودک را با احترام در برگرفته تا شیره جانش را بمکند. همه اینها نعمتهایی است که خدای مهربان در دوران کودکی متوجه انسان ساخته و برای هر یک از دوران سنین عمر، نعمتهایی مقرر فرموده که از همه نعمتها برتر و کاملتر، نعمت واسطههای تربیت معنوی است که فقط مخصوص انسان است؛ مانند فرو فرستادن کتابهای آسمانی، انبیاء و ائمه معصومین علیهمالسلام که سعادت ابدی و راحتی همیشگی انسان را تأمین میکنند، و راههای رسیدن به سعادت جاودانی و کمالات انسانی را نشان میدهد و نعمتهای گوناگون و لطفهای پنهان و آشکارا همهاش بدون آنکه انسان خدمتی یا عبادتی داشته باشد به وی ارزانی شده است. امام سجاد علیهالسلاممیفرمایند: «وَ کُلَّ نِعَمِکَ إبتداءُ»؛(1)
«و همه نعمتهایت بدون درخواست و ابتدایی است».
خداوندی که این همه نعمت در اختیار انسان گذاشته آیا سزاوار است از درگاهش نومید باشیم؟ آیا بالاتر از این ظلمی هست؟ آیا این کفران نعمت نیست؟ آیا سوء ظن به پروردگار عالمیان نیست، آیا این چنین انسانی مستحق عذاب نیست؟(2)
امام راحل درباره درمان یأس میفرماید: «انسان باید در صدد علاج برای این کبیره مهلکه (یأس) برآید و تفکّر در رحمتهای واسعه حقّ
و لطفهای خفیّ و جلیّ آن ذات مقدس کند. خدای تبارک و تعالی درباره انسان ملاطفتها و رحمتهای خاصّه فرموده، علاوه بر آن رحمتها که با سایر حیوانات شرکت دارد و در حیات حیوانی او یا مقام نباتی او مدخلیت دارد؛ حتّی در این مقامات نیز انسان را از سایر حیوانات به کرامتهایی ممتاز فرموده».(1)
و در جایی دیگر میفرماید: «آیا با کدام سابقه خدمت و مزد و اجرِ کدام عبادت و اطاعت است این نعمتها و رحمتها؟ کور باد چشمی و قلبی که این همه نعمت را مییابد و میبیند و در دل خود یأس و نومیدی راه میدهد».(2)
سخن آخر(3)
اینک نویسنده و خواننده، اندکی به خود آییم و در خود تأملّی نماییم؛ آیا از خوف و رجای حقیقی اثری در ما هست؟ یا اینکه جز ادّعا چیزی در بین نیست؟ اگر به راستی از عذاب الهی ترسناکیم، پس فرار ما از گناهان کجاست؟ آه و ناله و بیقراری ما چه شده؟ و اگر به درستی به رحمت الهی امیدواریم سعی ما در تحصیل اسباب مغفرت کو؟ میل و رغبت ما به انواع طاعات و عبادات کجاست؟
بلی خوف صادق و رجاء حقیقی داریم امّا در امور دنیویّه، چنانچه اگر در پیش آمد ما به حسب قرائن، مکروه دنیوی و ناملایمات طبیعیّه باشد چگونه در اضطراب قرار میگیریم و دائما در صدد دفاع از آن هستیم مانند خوف فقر و مرض و غلبه دشمن و غیر اینها؛ و فارغ و آرام نمینشینیم تا وقتی که به امنیّت برسیم چنانچه اگر انتظار مطلوب دنیوی و محبوب طبیعی داشته باشیم چگونه سعیهای خستگی ناپذیر میکنیم تا اینکه به مقصود برسیم، آیا یک صدم این حال را در امور اخروی داریم که اگر گناهی از ما سر زد، پیش آمد خود را عذاب الهی ببینیم و آسایش و قرار را از ما بگیرد همیشه گریان و نالان باشیم تا آن ساعتی که ندای رحمت پروردگار را بشنویم که «أَلاَّ تَخافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا»؛(1)
«نترسید و اندوهناک نباشید». البته این ندا ساعت احتضار به گوش میرسد، پس این حالت خوف باید تا آخر عمر باشد.
1) . سوره فصّلت، آیه 30.
قرآن کریم
نهج البلاغه، فیض الاسلام، مؤسسه چاپ و نشر تألیفات فیض الاسلام 1379 .
صحیفه امام، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله 1378 .
صحیفه کامله سجادیه، انتشارات خادم الرضا 1384 .
اصول کافی، ثقه الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیه 1365 .
بحار الانوار، علامه مجلسی، مؤسسه الوفاء بیروت لبنان 1404 ه.ق .
برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمهالله، مؤسسه چاپ و نشر عروج 1383 .
پندهای امام صادق علیهالسلام به رهجویان صادق، استاد محمّد تقی مصباح یزدی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله 1382 .
تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی رحمهالله، تبیان دفتر هجدهم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله 1378.
شرح چهل حدیث، حضرت امام خمینی رحمهالله،مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی رحمهالله .
جامع السعادات، محمّد مهدی نراقی دارالکتب العلمیه قم .
دیوان حافظ
دیوان باباطاهر
دیوان حسان
دیوان مولوی
روضه کافی
سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار، شیخ عباس قمی، آستان قدس رضوی .
صحیفه امام خمینی رحمهالله، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله 1386.
شرح حدیث جنود عقل و جهل، امامخمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله.
گناهان کبیره، آیتاللّه شهید سیّد عبدالحسین دستغیب، انتشارات غدیر 1375 .
مستدرک سفینة البحار
معراج السعادة، ملا احمد نراقی، موسسه انتشارات هجرت 1382 .
مفاتیح الجنان، انتشارات صباء 1381 .
منتخب میزان الحکمة، محمّد ریشهری دارالحدیث الطباعه و النشر 1383 .
مناقب ابن شهر آشوب
وسایل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، موسسه آلالبیت قم 1409 هق .
تفسیر موضوعی قرآن، مبادی اخلاق در قرآن، آیت اللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، 1385 .
منشور جاوید، آیتاللّه سبحانی، مؤسسه امام صادق علیهالسلام، چاپ اوّل، 1386 .
کشف المراد فی شرح التجرید الاعتقاد، علامه حلی رحمهالله، مؤسسه اعلمی بیروت، لبنان.