ghaemiyeh.com
سرشناسه:علیرضایی، حسن، ۱۳۵۷-
عنوان و نام پدیدآور:گلستان قرآن : چهل حدیث قرآنی با ترجمه زبان انگلیسی، سخن علما و اندیشمندان غیر مسلمان در مورد قرآن.../حسن علیرضایی(مرندی).
مشخصات نشر:تهران : پیروان ولایت، ۱۳۹۹.
مشخصات ظاهری:۳۰۱ ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵سم.
شابک:۳۵۰۰۰۰ ریال:978-622-653114-6
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. ۲۹۴؛ همچنین بهصورت زیرنویس.
موضوع:قرآن-- احادیث
موضوع:Qur'an -- Hadiths
موضوع:قرآن-- بررسی و شناخت
موضوع:Qur'an -- Surveys
موضوع:قرآن -- قصهها
موضوع:Qur'an stories
رده بندی کنگره:BP۶۵/۴
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵
شماره کتابشناسی ملی:۶۱۴۹۸۳۹
گلستان قرآن : چهل حدیث قرآنی با ترجمه زبان انگلیسی، سخن علما و اندیشمندان غیر مسلمان در مورد قرآن...
حسن علیرضایی(مرندی).
40 حدیث قرآنی با ترجمه انگلیسی
سخن علما و اندیشمندان غیرمسلمان در مورد قرآن
داستان شگفتانگیز
معمای قرآنی
شعر
طنز
حسن علیرضایی (مرندی)
چکیده........... 19
مقدمه...... 22
الف) تبیین موضوع و انگیزه انتخاب آن..... 22
ب)پیشینه و حوزه موضوع........ 23
ج)سؤال تحقیق..... 30
د) فرضیه...... 31
ه) روش تألیف کتاب..... 31
و)سازماندهی تألیف......... 32
بخش اول....... 34
احادیث مربوط به ارزش تلاوت قرآن........ 34
فصل اول....... 35
کلیات موضوع...... 35
گفتار اول....... 35
تبیین واژگان کلیدی.........35
مبحث اول: تعریف حدیث و اقسام آن.....36
بند اول: تعریف حدیث......... 36
بند دوم: اقسام حدیث.......36
خبر متواتر و خبر واحد....... 36
حدیث صحیح........ 36
حدیث حسن......37
حدیث موثَّق.......... 37
حدیث ضعیف........ 37
دوم: طنز....... 37
بند اول: مفهوم طنز...... 38
بند دوم: اقسام طنز........38
طنز تفسیری......... 38
طنز تمثیلی........... 39
بند سوم: ویژگی طنز قرآنی.........39
مبحث سوم: قصه.........40
بند اول: مقدمه......40
بند دوم: واژه قصه در قرآن........ 40
بند سوم: واژههای نمودار قصه در قرآن..40
الف) واژه قصص........ 42
ب) واژه حدیث...... 42
ج) واژه نبأ........... 42
د) واژه مثل.......... 42
بند چهارم: ویژگیهای قصههای قرآنی...... 43
الف) گزینش و حذف جزئیات...... 43
ب) تکرار...... 43
ج) پیام مداری....... 43
د) تقطیع........ 44
ه-) زنده شمردن چهرههای داستان.......44
دفتر اول........ 45
درخشش خانه......46
کتاب انسانسازی.........47
گواهی قرآن بر مقام عالی اسلام........47
آرزوی کافر.......... 48
نور درخشنده دهان قاریان.....49
دفتر دوم........ 52
بهترین انسان........ 53
رسالت ما در برابر قرآن..... 53
قرآن کتاب آسمانی است.........54
عصا که مال آدم نبود!......... 55
فضیلت آموختن قرآن.......55
دفتر سوم........57
زنده کردن دل....... 58
شرط انس با قرآن.........59
ارتباط قرآن با علوم پزشکی.........59
علی (علیه السّلام) به من گفت: سلاماً!.. 60
عظمت قرآن......... 61
دفتر چهارم........... 63
سپری در مقابل شیطان........ 64
فضای فرهنگی مطلوب....65
چهارمین کتاب مهم دنیا........65
پیرزن به بهشت نمیرود!.......66
اگر بد کنی به خود کنی.......66
دفتر پنجم....... 69
راستترین سخن....70
کلام خدا........ 70
تسخیر قلوب......... 71
اگر نوح نمیرود!......... 72
من نیز مسلمان شدم.....72
دفتر ششم......75
ثواب فرشتگان و پیامبران.... 76
بزرگترین نسخه نجاتدهنده بشر.......77
آیا اطمینان نداری!........ 79
فهم قرآن........ 79
دفتر هفتم........81
قرار گرفتن با فرشتگان بزرگوار....... 82
کتاب هدایت.......... 83
در جستجوی حقیقت.......83
شیطان میآید.....84
جوان خداترس و آیات عذاب الهی.........85
دفتر هشتم.......87
درمان دردها......... 88
راهنمای عمل........88
گنجینههای دانش......89
داستان غاشیه........ 90
حفاظت از قرآن..... 90
دفتر نهم......... 93
جلای قلب...... 94
سیر نشدن از قرائت قرآن........94
مکتب و روش سیاسی...... 95
درخت خربزه، اللهاکبر!....... 96
اثر قرآن........ 96
دفتر دهم........ 99
دبستان خدا..... 100
زبان اهل محبت......... 100
نظردکترگوستاولوبون در مورد قرآن....... 101
موسی که خر نداشت!........102
زنی که همیشه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» میگفت.......102
دفتر یازدهم........ 104
نجات از تنهایی.... 105
ضامن سعادت بشری....105
مردمیترین دین.....106
مرد یکچشم....107
تکلم با قرآن........ 107
دفتر دوازدهم...... 112
افزایش هدایت..... 113
سندی زنده......113
قضاوتی عادلانه درباره زنان.... 114
و والدی بلا ولد! ....... 115
اشکالات کندی به قرآن........115
علم اولین و آخرین..... 120
حل مشکلات جوانان....120
ایجاد ملتی متمدن......121
ذرهم یا درهم..... 122
جاری شدن آب بهوسیله قرآن........123
دفتر چهاردهم.......124
شناخت حقیقت......125
حرکت دادن دل بهوسیله قرآن.......125
علت بدبختیهای مسلمانان.......126
امام من و امام تو....... 127
قاریان بی ولایت....... 127
بخش دوم........... 130
احادیثی پیرامون اهمیت حفظ قرآن کریم.....130
دفتر پانزدهم...... 131
بزرگان امت....... 132
دعای گشایش امور....132
بزرگ ترین معجزه.... 133
آیهای مناسب با سنگقبر.....134
نقطهای که هرگز جابجا نشد........134
دفتر شانزدهم.....136
سرشناسان اهل بهشت..... .......137
توشه انسان.........137
مزیت بلاغتی قرآن..... 138
پرسش ناراحتکننده..... 139
اثر قرآن بر زنی از اهالی یوگسلاوی......140
دفتر هفدهم.........142
دوستان خدا........ 143
تجلیل از مقام وحی.........143
قرآن، قانون اساسی مسلمانان......144
قاف، قوف، قیف........ 145
دوستدار قرآن...... 146
علت بالا بودن حافظه علمی علامه طباطبایی....149
همیشه زنده........150
میهمان زیرک..... 151
اعتراف قریش به قدرت بیان قرآن.... 151
دفتر نوزدهم....... 154
مصونیت از بلا......... 155
تحصن با قرآن.... 156
قرآن مجموعهای از قوانین......156
نزول آیه به ضرب چماق......... 157
قرآن روزی دهنده...... 158
دفتر بیستم...... 160
پرچمداران اسلام....... 161
اولین کار یک طلبه..... 162
آرامش خاطر...... 162
بگو خدا را شکر........ 163
آرامش با قرآن..... 164
دفتر بیست و یکم.....166
دوری از عذاب......... 167
بیمه انحراف و خطا.... 167
دعوت بشر به علم و تعقل و تفکر........168
مشک دزدی....... 169
اعجاز سوره حمد....... 169
دفتر بیست و دوم.........170
احترام زمین....... 171
افسوس آیتالله سبحانی بر حفظ قرآن...172
ترسیم نظام جهانی بر اساس اصول قرآن....172
ادعای پیامبری.... 173
نذر قرآن...... 174
دفتر بیست و سوم...... 176
همنشینی با فرشتگان..... 177
حسرت حفظ قرآن در آیتالله حسنزاده آملی(دام ظّله)..... 177
پی بردن به اسرار وحی......178
پیامبر دروغی..... 179
متکبر در قرآن..... 179
دفتر بیست و چهارم...... 182
غنا و بینیازی..... 183
معاوضه تمام معنویتها با حفظ قرآن....183
برداشت منحصر روسو، از قرآن..... 184
آن را اضافه کنم؟!...... 185
ترس معاویه از قرآن......... 185
دفتر بیست و پنجم......189
آمرزش گناهان.... 190
قرآن، شناسنامه انسان........191
زندگی آرام و گوارا.... 191
جواب محکم امام علی (علیه السّلام) به یک یهودی.....192
زن بدکاره........ 193
دفتر بیست و ششم......195
با فضیلتترین نعمت......... 196
قرآن تمام دارایی آیتالله قاضی.... 197
اعتراف پروفسور رابرستون کشیش اسکاتلندی.. 197
شب باارزش....198
اعتراف به معجزه بودن قرآن.... 198
دفتر بیست و هفتم.......201
خانه ویران......... 202
سخن علامه طباطبایی در مورد قرآن.. 202
پایه و اساس دین......... 203
لقب...... 204
سرانجام یکعمر مبارزه با قرآن...... 204
دفتر بیست و هشتم..... 208
مثال شتر........... 209
امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در قرآن.. 210
انسان از دیدگاه قرآن......... 210
زن نکتهسنج....... 211
آداب مجلس قرآن....... 212
دفتر بیست و نهم..... 214
تعداد درجات بهشت...... 215
شهر بهشت......... 216
یگانه آئین آسمانی......216
سهم برادری....... 217
بال جبرئیل......... 218
دفتر سیام........ 219
انبانی پر از مُشک...... 220
افسوس آیتالله سید عبدالکریم کشمیری(رحمه الله)..... 220
اولین شراره زیبا و با طراوت نور قرآن کریم.. 221
دعا نمیکنم...... 221
انقلابی درونی با یک آیه....... 222
دفتر سی و یکم...... 225
پاداش دو برابر.... 226
منطق قرآن......... 227
این پا شبیه چیست؟....... 228
بطن قرآن........... 228
دفتر سی و دوم.... 231
سهامدار بیتالمال....... 232
سفارش ملا حسینقلی همدانی (رحمه الله)..... 233
کتاب بی نظیر..... 233
کارفرما و شاگرد....... 234
احترام قرآن........ 234
دفتر سی و سوم......236
ارزشمندترین ثروت معنوی...... 237
نیاز همیشگی به قرآن........238
عدم وجود یک کلمهی کودکانه در قرآن......238
به کجا میروید؟!....... 239
جواب دندانشکن....... 239
دفتر سی و چهارم......242
همراه با انبیاء..... 243
سرچشمه همه کمالات........244
عقلگرایی قرآنی....... 244
تا کجای قرآن پیش رفتهای؟........245
اعرابی و تأثیر قرآن......... 246
دفتر سی و پنجم.....249
حق شفاعت...... 250
رسیدن به مقام های بسیار والا....... 251
تأثیر نیرومند قرآن در تمام زمانها......... 251
نادانترین قوم...... 252
اعجاز « بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» ....253
دفتر سی و ششم....256
باارزشترین سرمایه......... 257
اطاعت محض..... 258
قرآن اساس تشریع برای هر زمان و مکان....... 258
ذوالقرنین........... 259
اهمیت تعلیم قرآن.......260
دفتر سی و هفتم.....261
غنای فرهنگی..... 262
وجوب قرائت شبانهروزی قرآن کریم...... 262
فضولیاش به من نرسیده است......264
برداشت نادرست از قرآن......264
دفتر سی و هشتم....268
برتری الهی........ 269
اهمیت و فضیلت تلاوت قرآن.....270
اروپا مدیون قرآن است...... 270
حسن مرده است.... 271
سران قریش و قرآن.... 272
دفتر سی و نهم.....274
رضایت الهی...... 275
صورت مثالی قرآن.... 275
ساده و بیپیرایه بودن اسلام...... 276
از ترس سنگاندازی گریخت.... 277
شبزندهداران و قرآن........ 278
دفتر چهلم........280
دعای مستجاب.... 281
تدبر باحالت تضرع..... 282
دستورات عالیه حفظ حیات مدنی.... 282
نکوهشی چون ستایش.........283
قاری بیتفکر...... 284
نتایج کلی کتاب.....286
کلید معماهای قرآنی.....291
منابع........... 294
قطب عالَم امکان، عالِم علوم بیکران قائم آل محمد (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)
آیت رب ودود و ناجی ملک وجود؛ آنکه جهانی در انتظار عدالت و لطف اوست؛
باشد که غنای دفتر خالی از معرفت و تهی از دانشم، روشن به نام مقدسش باشد.
قرآن، این بزرگترین محور اتحاد مسلمین جهان و هدایت آور بشر، قرنهاست که دستخوش غبار افکار و برکنار از زندگی آدمیان مهجور مانده است. این امر تا بدان جا قلب مهربان پیامبر (صلّی الله علیه وآله) را اندوهگین ساخته بود که داد سخن میگشاید و از مهجوریت قرآن به خدا شکایت میکند. «وَ قَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ اِنَّ قَوْمیِ اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»؛(1)«در آن روز، پیامبر به عرض کند: «بارالها، امّت من این قرآن را متروک و رها کردند.» تأسف بیشتر آنجا رخ مینماید که به ما امر شده تا قرآن را با زندگی خود درآمیزیم و در مسائل و حوادث روز، به آن رجوع کنیم.«اِذَا اِلْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کِقَطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ»؛(2)«هنگامیکه فتنهها همانند پارههای شب تیره شما را فراگیرد به قرآن چنگ زنید». ولی در حال حاضر، قرآن برای قسم خوردن - آنهم بهدروغ، مسافرت، سفرههای عقد، قبرستانها و تجارت و تفاخر و تزئین و...- به کار میرود.
بااینحال، قرآن برای معرفی خود کافی است و مانند خورشیدی میدرخشد. تا جایی که غیرمسلمانان تحت تأثیر آن قرارگرفته و به بزرگی و عظمتش معترف و آن را داروی شفابخش و سعادتنامه
بشر میدانند. ازاینرو، در این کتاب سعی شده است با ذکر احادیث ناب و گهربار، به اندکی از عظمت قرآن اشاره شود و موجبات جذب همه ره پویان راه هدایت بهسوی این کتاب روشنگر و امیدبخش فراهم گردد. امید که مقبول حقّ افتد و خوانندگان را مفید آید.
مطالب این کتاب در دو بخش گردآوریشده است؛ در بخش اول بر آن هستیم با ذکر احادیث مربوط به ارزش انس با قرآن و تلاوت آن، تأثیر اعجاز گونه قرآن در زندگی افراد جامعه مشخص گردد تا از غبار تنهایی و هجران به درآمده و بهعنوان کتاب زندگی و نقشه راه در دست همه مسلمانان و مردم دنیا قرار گیرد.
در بخش دوم، احادیثی پیرامون اهمیت حفظ قرآن گنجاندهشده؛ تا ضمن تشویق عموم مردم و جوانان و نوجوانان به حفظ قرآن؛ این مطلب اثبات شود که حفظ قرآن فقط یک امر مقدس مذهبی تنها نیست که برخی میپندارند؛ بلکه یادگیری یکزبان جدید است که علاوه بر دارا بودن فواید عمومی مادی؛ انس با این کتاب آسمانی و حفظ آیات آن، ازاینجهت که قرآن معجزه است؛ همچون اکسیر در درون فرد قرار میگیرد و وجود او را تبدیل به گوهر ناب میکند و از حیوانیت به درآورده و در جوار اعلیعلیین و همراه کرامالکاتبین قرار میدهد و او را به درجهای میرساند که بسیاری از علمای بزرگ اسلام حسرت داشتن این نعمت بزرگ را
دارند و حاضرند تمام داشتههای علمی و معنوی خود را در قبال حفظ این کلام الهی معاوضه کنند.
قرآن برای معرفی خود کافی است و مانند خورشیدی میدرخشد تا جایی که غیرمسلمانان تحت تأثیر آن قرارگرفته و به بزرگی و عظمتش معترف و آن را داروی شفابخش و سعادتنامه بشر میدانند. ناپلئون بناپارت میگوید: «کجاست آن روزی که ما مجمع و هیئتی بزرگ از سیاستمداران و دانشمندان حقوق جهان تشکیل داده، قرآن، کلام الهی و متینترین قوانین محمدی (صلّی الله علیه وآله) همان نسخه پرافتخار بشری را پیش رو گذاریم و از روی آن قوانین سعادت حقیقی بشر را تنظیم و تدوین کنیم.»(1)البته ذکر این نکته لازم است که اعتقاد بدون عمل به قرآن، هیچ سودی نداشته، بلکه ادعایی بیش نخواهد بود و اصولاً یکی از عوامل انحطاط مسلمانان جهان، بیتوجهی به قرآن و عمل نکردن به دستورهای آن است. پرنس ژاپون بورگیز، مورخ ایتالیایی میگوید: «ایرادی به آیین پاک اسلام نمیتوان گرفت. هنگامی سعادت و نیکبختی، مسلمانان را ترک کرد که در را بر روی قرائت قرآن و فهم آن بستند و در نگاهداری و عمل به آن سستی ورزیدند.»(2)«رود ویل» نویسنده
انگلیسی میگوید: «اروپا نباید فراموش کند که مدیون قرآن محمدی (صلّی الله علیه وآله) است؛ زیرا قرآن بود که سبب طلوع آفتاب دانش در اروپا شد.»(1)حال سزاست که ما نیز در زنده داشتن یاد قرآن گامی برداریم. از همین رو، در این کتاب سعی شده است با ذکر احادیث مربوط به ارزش انس با قرآن و تلاوت آن و تأثیر اعجاز گونهاش در زندگی افراد و جامعه مشخص گردد؛ تا از غبار تنهایی و هجران به درآمده و بهعنوان کتاب زندگی و نقشه راه در دست همه مسلمانان و مردم جامعه قرار گیرد.
«اربعین» (چهل حدیث) عنوان کتابهایی است که معمولاً دربردارنده 40 حدیث است؛ یا آنکه 40 باب است در حدیث. تألیف «اربعینیات» ظاهراً از قرن چهارم هجری معمول شده و در کتابهای عربی به «کتب الاربعینیات» معروف است. بنای اربعینیات، حدیث مشهور متواتری است که در کتابهای مختلف روایی روایتشده و آن حدیث چنین است: «مَنْ حَفِظَ عَلی اُمَّتیِ اَرْبَعیِنَ حَدِیثاً مِمَّا یَحْتَاجُونَ اِلَیْهِ فیِ اَمْرِدِینِهِمْ، بَعَثَهُ اللّهُ
1) همان.
عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَقیهَاً عَالِماً»؛(1)«هرکس به سود امت من، چهل حدیث حفظ کند که در کار دین بدان نیازمندند، خداوند در روز قیامت، او را فقیه و دانشمند مبعوث میکند.» کسانی همچون ابوبکر کلاباذی و ابو عبدالرحمن سلمی و ابو نعیم اصفهانی و شیخ بهایی و غیر ایشان در این باب، کتابی تألیف کردهاند و هر یک در اربعین خود، به موضوعی پرداختهاند؛ مثلاً یکی، احادیث مربوط به توحید و آنیکی، احادیثی درباره زهد و مراسم مذهبی و پند و اندرزها و دیگری احادیث باب عبادات را جمع کردهاند؛ مانند اربعین حاوی 40 حدیث شیخ بهایی که ابن خاتون، از علمای شیعه و از شاگردان شیخ، بر آن شرح نوشته است.
در سالهای اخیر و با رواج برنامههای رایانهای، چهل حدیث نویسی امری آسان و فراگیر شده است. بهگونهای که شمار عناوین «چهل حدیث» به زبان فارسی در سی سال اخیر، بیش از هزار عنوان است(2)و صدها عنوان نیز با عنوان مشابه با آن، همچون اربعین حدیث، اربعون حدیث و الأربعون حدیثاً، منتشرشدهاند. این نگاشتهها، تنها به جمعآوری چهل حدیث پرداخته و از تبیین و
تحلیل، تهی هستند.(1)یکی از موضوعات چهل حدیث نویسی، احادیث قرآن و توصیه و سفارش پیامبر (صلّی الله علیه وآله) و ائمه معصومین (علیهم السّلام) به قرائت و تدبر در آن و حفظ آیات الهی و بیان ارزش حفظ قرآن و جایگاه حافظان قرآن در نزد خداست که پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در دوران بعثت خود نسبت به این مسئله اهمیت خاصی قائل بودند و در تعیین فرماندهان جنگ و مناصب حکومتی حافظان قرآن را در اولویت قرار میدادند.
آنچه تا به کنون در مورد چهل حدیث قرآنی نگاشته شده کتابهایی از قبیل زیر میباشند:
چهل داستان از عظمت قرآن کریم، مصطفی محمدی، انتشارات زائر.
چهل حدیث قرآن، محمود شریفی، نشر معروف.
کتاب چهل حدیث آموزش قرآن کریم در سیره نبوی، محسن رجبی قدسی، اداره علوم قرآنی آستان قدس رضوی.
چهل حدیث همراه با قصه برای کودکان، یاشار کاندمیر، یاسین قاسمی بجد، انتشارات راز نهان.
یا در فضای مجازی و در وبلاگها، بیان حدیث و ترجمه فارسی آن است که مخاطبین خاص خود را دارد؛ اما ازآنجاکه قرآن
1) شناخت نامه حدیث ج ۱ ص ۱۹۲ - ۱۹۳.
کتاب انسانسازی و هدایت است و همه بشر باید بهاندازه توان خود از آن بهرهمند شوند؛ بر آن شدیم با توجه به تجربه 20 ساله خود در امر آموزش علوم قرآنی از ابزارهای مختلف جهت رساندن پیام این کتاب آسمانی به گوش همگان استفاده کنیم.
درنتیجه، بعد از نگارش هر حدیث گوهربار و ترجمه فارسی آن، برای استفاده علاقهمندان به یادگیری زبان، ترجمه انگلیسی حدیث نیز آورده شده است تا علاوه بر بهره عموم مردم، در آموزشگاههای زبان نیز استفاده گردد. در ادامه، شعری در وصف قرآن یا نزدیک به معنای حدیث مربوطه بیان گردیده تا نشانگر این باشد که ادبیات فارسی با این کتاب الهی ارتباط لاینفک و جداییناپذیری دارد؛ بهگونهای که با تورقی بر دیوان تمامی شاعران فارسیگوی به این نکته ظریف خواهیم رسید که تمامی آنان کوشیدهاند برای ارزش بخشیدن به کلام خود و حتی بهقصد تیمن و تبرک، کلام خویش را در قالب تلمیح، اقتباس، ارسالالمثل و... با آیات نوربخش قرآن مبین مزین سازند. چراکه یقین قلبی دارند که هیچ کلامی بهغیراز کلام وحی بر معنویت و جذابیت کلام آنها نخواهد افزود. بهگونهای که میتوان ادعا نمود که شعاع تأثیر ادبیات هیچیک از ملتهای غیرمسلمان از کتب آسمانیشان بهاندازه قرآن در نزد شاعران و نویسندگانشان مشهود و ملموس نیست و شاید بتوان یکی از بزرگترین و پرافتخارترین ویژگی ادب فارسی را
اثرپذیری کامل از قرآن دانست.(1)
سپس ارادت و خاکساری و اهمیت دادن علما و فقهای برجسته متقدم و متأخر اسلام به قرآن و تلاوت آن بیان گردیده تا به همگان اعلام گردد، تمام پیشرفت علمی و مذهبی و درخشش آنها در طول تاریخ و جاودانگی آثار آنها از دولت قرآن بوده است. علاوه بر این، سخنان اندیشمندان و بزرگان غیرمسلمان در مورد قرآن ازجمله، لئو تولستوی، گوته، آلبرت انیشتین، ماهاتما گاندی، ژان ژاک روسو، ناپلئون بناپارت و ... گردآوریشده است؛ تا این نتیجه به دست آید که آنان بیش از بسیاری از مسلمانان امروزی به عظمت و شگفتانگیز بودن قرآن پی بردهاند؛ عدهای که باانصاف و بدون اغراض سیاسی و فقط بهمنظور تحقیق و کشف حقیقت به بررسی قرآن پرداختهاند و بیشتر آنان که عضو آکادمیهای بزرگ علمی غرب هستند، خود به اسلام گرویدهاند و عدهای دیگر نتایج تحقیقات خود را در اختیار کسانی گذاشتهاند که از بیداری مسلمانان و توجه دوباره آنان به قرآن در هراسند تا آنها بتوانند با کمک گرفتن از این تحقیقات، راههای جدیدتری را برای دور نگهداشتن مسلمانان از قرآن تجربه نمایند تا بهانه برای برخی که ادعا میکنند دوران خواندن قرآن و یادگیری آموزههای دینی به سر آمده است و باید برای پیشرفت در زندگی و اجتماع از آنها فاصله گرفت باقی نماند.
ازآنجاکه اگر افرادی نبودند و بهموقع به میدان جهاد نمیرفتند و
1) ttp://quran.iribtv.ir/web/qura
اسلام را یاری نمیکردند، امروز از اسلام خبری نبود. همانطور که امام علی (علیه السّلام) در کلامی زیبا میفرمایند: «إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ الْجِهَادَ وَ عَظَّمَهُ وَ جَعَلَهُ نَصْرَهُ وَ نَاصِرَهُ. وَاللّهِِ مَا صَلُحَتْ دُنْیَا وَ لاَ دیِنٌ إِلاَّ بِهِ»؛(1)«در حقیقت، خداوند جهاد را واجب گردانید و آن را بزرگداشت و مایه پیروزی و یاور خود قرار داد. به خدا سوگند کار دنیا و دین جز با جهاد درست نمیشود.» لذا بر آن شدیم که قسمتی از وصیتنامه شهدا که در مورد سفارش به قرآن است، برای یادبود آن عزیزان، آورده شود و با تمسک به قرآن و اهلبیت (علیهم السّلام) ادامهدهنده راهشان باشیم و شرمنده آنها در روز قیامت نگردیم.
همانطور که همگان میدانند؛ قصه با فطرت بشر سروکار دارد و تا اعماق جان نفوذ میکند. از اینکه کودک شور و شوق خاصی به شنیدن آن دارد و از پدر و مادر خواهش میکند برایش داستان بگویند، با زبان داستان میتوان مقصود را سادهتر و روشنتر بیان کرد و تأثیری عمیقتر بر جان مخاطب نهاد. قرآن کریم برای تربیت مردم و ابلاغ پیام خود به نقل داستانهای گوناگون پرداخته است و به همین جهت عالمان دینی از دیرباز متوجّه شدند اگر با زبان داستانی به ارشاد و هدایت جامعه بپردازند موفّق تر خواهند بود و برخی مفسران، نیز بیشتر با زبان داستانی به تفسیر و یا نوشتن
1) وسایل الشیعه، ج 15، ص 15، ح 19915.
قصههای قرآن پرداختند. اهمیت داستانهای قرآن در این است که با واقعیات سروکار دارند نه با وهم و خیال؛ ازاینجهت، خواننده، خود را در برابر یک رویداد واقعی مییابد، نه حادثهای که صرفاً احتمال وقوع آن میرود. از سویی دیگر، قرآن کریم نخواسته تاریخنگاری کند یا زندگینامه بنویسد یا افسانهسرایی نماید؛ بلکه بهمنظور عبرت گیری از گذشتگان و آشنایی با سنّتهای الهی در تاریخ، خداشناسی، خداترسی و ...از قصّهها بهخوبی بهره برده است. ارزش این داستانها که در ذیل هر حدیث آمده، در این است که با حقایق سروکار دارد و آثار برکتهای انسِ با قرآن را ضمن قصههای دلنشین بیان میکند و در دورانِ طوفان تهاجم فرهنگی خوانندگان را در حمایت آغوش گرم قرآن و سنگر ایمان پناه میدهد.
لازم به ذکر است که قالب لطیفهها و داستانهایی که در این کتاب گردآمده، نثر ادبی سنگین قدیمی ادبیات کهن بوده که شاید برای خواننده ملالآور باشد. به همین علت سعی شده بهصورت نثر امروزی و روان و شیوا برگردانده شود تا جذاب گردد و به طبع ذائقه خواننده بنشیند.
بههرحال، در این مجموعه سعی شده است با ذکر احادیث قرآنی بهطور اعم و در ادامه احادیث مربوط به حفظ قرآن بهطور اخص و با توجّه به اینکه خود قرآن نیز هدف از نزول این کتاب آسمانی را تدبر درآیات و بهرهمندی از آن برای یافتن مسیر
سعادت، معرفی میکند: «کِتَابٌ أنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَرُواْ آیَاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ »(1)همه از این مسئله پرده برمیدارد که حفظ قرآن در این راستا، تأثیر غیرقابلانکاری
داشته و انسان را دررسیدن به هدف یادشده یاری میرساند؛ و بدینجهت بوده است که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السّلام) اهتمام ویژهای در ترویج این مهم داشتهاند.
درنهایت، در پایان هر درس و دفتر، بابیان یک سؤال قرآنی، ذهن مخاطب به سمت مطالعه سایر کتابهای مربوطه جهت داده میشود تا با این کار به اندوختههای قرآنی خود بیفزاید.
سؤال اصلی این است که جایگاه قرآن و انس و تدبر در آموزههای آن نزد اهلبیت (علیهم السّلام) چیست و تعامل عالمان دینی و متفکران غربی با این کتاب آسمانی چگونه بوده و اینکه سهم قرآن در ادبیات فارسی ما به چه اندازه است و سفارش شهیدانی که نعمت امنیت و آرامش را با اهداء جان خود به ما ارزانی داشتند؛ در مورد قرآن چیست و ما چه وظیفه در این زمینهداریم»
1) ص، 29.
علت انحطاط و عدم پیشرفتهای تمدن بشری در جامعه اسلامی باوجود تأکید قرآن به تحصیل علم از کودکی تا پیری و تأکید اولیای الهی در نظم زندگی چیست؟ و جواب آن بنا به گفته بسیاری از بزرگان دین و برخی از اندیشمندان غربی، عمل نکردن به دستورات این کتاب زندگی است. مورخ ایتالیایی میگوید: «هنگامی سعادت و نیکبختی، مسلمین را ترک کرد که در را بر روی قرائت و فهم قرآن بستند و در نگاهداری و عمل به آن سستی ورزیدند.»(1)
این کتاب، به شیوه گردآوری و دستهبندی مطالب و با استفاده از منابع کتابخانهای کتابهای قرآنی، حدیثی، داستانی، مقالات و پایاننامههای چاپی و اینترنتی انجامیافته است. به این نحوه که ابتدا با مراجعه به تألیفات و منابع مربوطه؛ موضوع موردبحث، شناسایی و تبیین شده است. سپس آنچه موردنیاز جامعه بوده و بیشتر عظمت قرآن و ارزشمندی حفظ آیات الهی را بیان میکرده انتخاب و با ترجمه انگلیسی آن حدیث و ضمیمه کردن یک شعر و کلامی از عالمان دینی و اندیشمندان غربی و سفارش یکی از شهدا در
1) قرآن از دیدگاه مشاهیر جهان، محمدباقر شجعیان، بشارت 1385 شماره 54.
رابطه با قرآن و ...شکوه و رفعت و جلالت این معجزه جاوید بیشازپیش متبلور گشته است.
بر اساس تقسیم پذیرفته ثنایی در تدوین رسالهها و تحقیقات و کتابهای علمی، کتاب حاضر به دو بخش اصلی، یکفصل و چهل دفتر تقسیم شده است. ازاینرو بخش نخست احادیث مربوط به ارزش تلاوت قرآن میباشد که عبارتاند از؛ درخشش خانهای که در آن قرآن خوانده شود، بهترین انسان، زنده کردن دل و بازداشتن از فحشا، سپری در مقابل شیطان، سپری در مقابل شیطان، ثواب فرشتگان و پیامبران، افزایش هدایت، قرار گرفتن با فرشتگان بزرگوار، درمان دردها، جلای قلب، دبستان خدا، نجات از تنهایی، علم اولین و آخرین، شناخت حقیقت. در بخش دوم احادیثی پیرامون اهمیت حفظ قرآن کریم آمده است و شامل؛ بزرگان امت، سرشناسان اهل بهشت، دوستان خدا، بالندگی قدرت حافظه، مصونیت از بلا، پرچمداران اسلام، دوری از عذاب، احترام زمین، همنشینی با فرشتگان، غنا و بینیازی، آمرزش گناهان، با فضیلتترین نعمت، خانه ویران، مثال شتر، تعداد درجات بهشت، انبانی پر از مُشک، پاداش دو برابر، سهامدار بیتالمال، ارزشمندترین ثروت معنوی، همراه با انبیاء، حق شفاعت، باارزشترین سرمایه، غنای فرهنگی، برتری الهی، رضایت الهی، دعای مستجاب.
در پایان، بر خود لازم و واجب میدانم از زحمات دوست عزیز و گرانقدرم جناب آقای رضا عباسی که بنده را در ترجمه انگلیسی احادیث کمک و یاری کردند کمال تشکر و قدردانی را به عملآورم.
بههرحال، این اندک مقال پر قیلوقال، خسی است در میقات عظیم فقه و دانش اسلامی تا چه در نظر مشکلپسند اهل نقد و نظر مقبول آید و این ذره در عرصه سیمرغ عالمآرا و آفتابگیر به چهکار آید.
به ذره گر نظر بو تراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند
الهی چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
«وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»
«رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ »
اول رجبالمرجب 1441، ششم اسفندماه 1398، مصادف با روز تولد حضرت امام محمدباقر (علیه السّلام)
قم مقدس. حسن علیرضایی(مرندی)
در شناخت هر موضوعی نخست باید به بررسی کلیات آن از قبیل؛ تبیین واژگان کلیدی و تعریفهای لغوی و اصطلاحی آن موضوع پرداخت.
در این کتاب آنچه بیش از همه واژها به چشم میخورد؛ کلمات اربعین (چهل حدیث)؛ حدیث و اقسام آن، طنز، مثل و تمثیل و قصه و داستان و تعاریف وابسته است که به ترتیب، بیان میگردد.
حدیث، در اصطلاح مسلمانان به سخنان پیامبران گفته میشود. شیعیان به سخنان اهلبیت (علیهم السّلام) نیز حدیث میگویند.
تقسیمبندیهایی در علوم حدیث است که برای فهم بهتر سند یا متن روایات به کار میرود. این تقسیمات عبارتاند از:
حدیثی متواتر است که شمار راویان آن در هر طبقه به حدی باشد که تبانی آنان بر جعل حدیث عادتاً محال باشد و افاده علم به صدور مضمون حدیث از معصوم کند. هر حدیثی که خبر متواتر نباشد خبر واحد است، هرچند سلسله راویان آن بیش از یکی باشد.
حدیثی صحیح است که اولاً تمامی سلسله سند آن تا معصوم متصل باشد و ثانیاً راویان آن در تمام طبقات دارای دو ویژگی وثاقت و امامی بودن باشند.
1) ویکیپدیا، دانشنامه
«حَسَن»، حدیثی است که سلسله سند آن متصل و راویانش امامی و ممدوحاند ولی به حدّ وثاقت نرسیده است.
اگر سلسله سند روایتی به معصوم متصل و راویان آن ثقه باشند، درصورتیکه همه یا بعضی از آنها شیعه دوازدهامامی نباشند، موثق خواهد بود.
به حدیثی «ضعیف» میگویند که هیچیک از تعریفهای اقسام پیشگفته، یعنی صحیح، حسن و موثق بر آن منطبق نباشد.(1)
دوم: طنز(2)
طنز آموزنده، طنزی است که در آن، لطف و حکمت به هم درآمیخته و مشتمل بر معجونی از نیش و نوش بهمنظور تعالی باشد. نمونههایی از طنزهای قرآن عبارتاند از: تشبیه صدای بلند به عرعر خر، تشبیه رفتار بلعم باعورا به پارس سگ و...
مفهومی از طنز که در این نوشتار اراده شده است، هر بیان و رفتاری است که بهظاهر غیر جدی و به صورتی لطیف و همراه با مزاح، ولی درواقع، بیانگر واقعیتی جدی است.
طنز را از جهتی میتوان به دو قسم تقسیم نمود: تفسیری و تمثیلی.
طنزی که در آن وقایع و حوادث بهطور مستقیم و صریح و البته بابیان زیبا و شیرین و جذاب آورده شده است، طنز تفسیری
خوانده میشود. در اینگونه از طنز، طنزپرداز سعی میکند حقایق تلخ و ناراحتکنندهای را بهصورت دلنشین بیان کند تا مخاطب به آن حقایق بیشتر توجه پیدا کند.
این نوع طنز در قرآن وجود دارد. خداوند در توصیف برخی از مردم در عدم پذیرش تذکر و نصیحت میفرماید: «وَ إِذَا قِیلَ لَهُ اتقِ اللهَ أَخَذَتْهُ الْعِزةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهَادُ» ؛(1)«و هنگامیکه به آنها گفته شود از خدا بترسید، [لجاجت آنان بیشتر
1) بقره،206.
میشود و] لجاجت و تعصب، آنها را به گناه میکشاند. آتش دوزخ برای آنان کافی است؛ و چه بد جایگاهی است!»
طنزی که در آن، حقیقت و رویدادی جدی به یک واقعه لطیف و دلنشین تشبیه و تمثیل میگردد، طنز تمثیلی نامیده میشود. در طنز تمثیلی، طنزپرداز با استفاده از قیاس و تشبیه و تمثیل مناسب سعی میکند، مقصود خود را ضمن ایجاد انبساط و شادی به مخاطب منتقل کند.
شاید بتوان برخی از آیاتی را که دربردارنده کلمه «کمثل» است، حاوی این نوع از طنز به شمار آورد؛ مانند: «مَثَلُ الذِینَ حُمِّلُوا التوْرَاةَ ثُم لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ
الْقَوْمِ الذِینَ کَذبُوا بِآیَاتِ اللهِ وَ اللهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظالِمِینَ »؛(1)«کسانی که مکلف به [پیروی از] تورات شدند سپس به آن عمل نکردند، مانند درازگوشی هستند که کتابهایی حمل میکند، (آن را بر دوش میکشند اما چیزی از آن نمیفهمند!)
گروهی که آیات خدا را انکار کردند مثال بدی دارند و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند!»
خداوند متعال در این آیه در قالب «طنزی تمثیلی»، یهودیانی را که به کتاب آسمانی خود، «تورات» مینازند، اما در عمل به خلاف
1) جمعه،5.
آن عمل میکنند، مورد مذمت و نکوهش قرار داده و به خرانی تشبیه مینماید که کتابهایی را بر دوش خود بار کردهاند، اما هیچ بهرهای از آن نمیبرند.
خطابات قرآنی از قبیل «إِیَّاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَه» است، یعنی میخواهد حقایقی را که به مخاطب میگوید، بهگونهای باشد که پردههای شرم دریده نشود؛ ازاینرو از اقوام گذشته سخن میگوید.
مبحث سوم: قصه(1)
قصهگویی، شیوهای پرکاربرد در قرآن است که بهدفعات از آن برای منظور خود که هدایت و بیان حقایق است، بهره میگیرد.(2)
راغب میگوید: «الْقَصّ»: دنباله جای پا را گرفتن و رفتن، گفته
میشود: «قَصَصْتُ أثره» یعنی ردپای او را دنبال کردم.(1)آنگاه از دو آیه قرآن برای این معنا مثال میآورد. یکی آیه «فَارْتَدَّا عَلی آثارِهِما قَصَصاً»(2)که مربوط به داستان موسی و خضر است. جایی که موسی (علیه السّلام) ماهی را که زنده شدن او، علامت محل ملاقات با خضر (علیه السّلام) بود به همراهش یوشع سپرد و او فراموش کرد به آب پریدن ماهی را به موسی خبر دهد و چون بعد از دور شدن از آن محل به یادش آمد، مجبور شدند
ازآنجاکه آمده بودند رد پای خود را دنبال کنند تا به همان محل برسند؛ و دیگری مربوط به داستان حضرت موسی (علیه السّلام) است که مادرش پسازآن که او را در جعبه گذاشته به دریا انداخت به خواهر موسی گفت: « قُصِّیهِ»(3)«آن را دنبال کن تا ببینی چه اتفاقی برای او می افتد.» طبرسی با توجه به همین معنا می گوید: «قصه را هم که به معنای داستانهای گذشته است به همین جهت قصه میگویند که دومی در نقل آن از اولی پیروی میکند.»(4)
در قرآن، هر جا که لفظ قصّه منظور نظر بوده، از واژه «قَصَص» استفادهشده و لفظ قصّه و قِصَص به کار نرفته است. «قَصَص» با «قِصَص» تفاوت دارد. اولی به معنای قصّه و دومی جمع قصّه است.
در لغت به معنای از نو ایجاد شدن و چیزهای نو و در قرآن به معنای خبر، کلام، قرآن، عبرت، رؤیا، نوآوری و قصص میباشد.
جمع آن انباء و به معنی خبر و آگاهی میباشد و در قرآن در برخی موارد به معنی داستان و سرگذشت آمده است.
جمع آن، امثال به معنی نظیر و شبیه میباشد. معناهای دیگر آن عبارتاند از: عبرت، عذاب، سنن، صفت و داستان.
در قرآن، جز در موارد اندکی که سرگذشت فرد یا قومی بهطور مفصل و کامل ذکرشده است، در سایر موارد تنها گوشهای از یک سرگذشت را روشن میسازد.(1)
تکرار قصهها یکی از خصوصیات ذکر قصص در قرآن است. بهعنوان نمونه، سرگذشت حضرت موسی (علیه السّلام) نزدیک به سی مورد در قرآن آمده است.
در داستانهای قرآنی، اصالت با پیام است، آنهم پیامهای مثبت و آموزنده. بهطوریکه کسی نمیتواند یک مورد پیام انحرافی در آن پیدا کند و مطمئناً استفاده ناروا از قرآن به دلیل انحراف قبلی خود شخص پیش میآید.(2)
در برخی موارد، قرآن قصهها را بهصورت تقطیع (قسمت قسمت) می آورد که در این صورت، ممکن است حوادث برحسب تسلسل و پیوستگی زمانهای آن، روایت شود یا به رعایت تسلسل آن ملزم نشود. مثلاً در داستان حضرت موسی (علیه السّلام) در سوره طه در ابتدا از جریان به دنبال آتش رفتن آغازشده و آنگاه واقعه گذاشتن موسی در میان تابوت و رها نمودن او در رود نیل آمده است.(1)
قرآن با مخاطب قرار دادن افراد، چهرههای داستان را زنده میشمارد. گویی خود در برابر قرآن ایستادهاند و نعمتهایش را که به آنان ارزانی داشته است برمیشمارد.
1) بحثی درباره قصص قرآن، هادی قابل، نامه مفید، شماره پنجم و پژوهشی پیرامون قصههای قرآن کریم، محمد حاج علیاکبری.
درخشش خانه
کتاب انسانسازی
گواهی قرآن بر مقام عالی اسلام
آرزوی کافر
نور درخشنده دهان قاریان
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله):« فَإِنَّ الْبَیْتَ إِذَا کَثُرَ فِیهِ تِلاَوَةُ الْقُرْآنِ کَثُرَ خَیْرُهُ وَ اتَّسَعَ أَهْلُهُ وَ أَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا تُضِیءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الدُّنْیَا »(1)
« هر گاه در خانهای »بسیار تلاوت قرآن شود خیر و برکتش زیاد شود و اهل آن به وسعت رسند و آن خانه برای اهل آسمان درخشندگی دارد چنانچه ستارگان آسمان برای اهل زمین می درخشند.»
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند(2)
(The house in which the Qur'an is abundantly spoken, It will be a great deal, and it will be enlarged to its people and shine for the heavens so that the stars of the sky shine for the earth.)
امام خمینی (رحمه الله): «قرآن، کتاب انسانسازی است.»(1)
لئو تولستوی، نویسنده معروف روسی: «هر کس که بخواهد سادگی و بیپیرایگی اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را موردمطالعه قرار دهد. در قرآن، قوانین و تعلیمات حقیقی و احکام آسان و ساده برای عموم بیانشده است. آیات قرآن بهخوبی بر مقام عالی اسلام و پاکی روح آورندهاش گواهی میدهد.»(2)
شهید محمدحسن قلی زاده: «نکند قرآن را فراموش کنید؛ هیچوقت گول نخورید؛ مواظب باشید.» (3)
دیو چو بیرون رود فرشته درآید(1)«جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً» (2)
«حق آمد و باطل نابود شد و همانا باطل نابود شدنی است.»
آرزوی کافر(3)
قطبالدین علامه شیرازی، بهعنوان انسانی فاضل و باکمال و ظریف در شهر مشهور بود و میان او و سعدی شوخی وجود داشت. یکی از بزرگان شیراز [اتابک](4)شروع به ساختن مسجدی کرد. خود او همدست به کار شد و مردم نیز برای خشنودی او سرکار حاضر میشدند. سعدی و قطبالدین هم گاهی آنجا میآمدند. اتابک علاوه بر اینکه ظاهری زیبا داشت، هنوز موهای صورتش نرسیده بود. یک روز هنگام کار بنایی، مقداری گِل بهصورت اتابک افتاد، قطبالدین فوراً این آیه را خواند: «یَا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرَاباً»؛(5)«ایکاش، خاک بودم.»(گل روی سر من میریخت.)
1) مجله بشارت، فروردین و اردیبهشت 1383، شماره 40.
2) اسرا، 81.
3) مجله بشارت ،خرداد و تیر 1389، شماره 77 ، لطایف قرآنی.
4) اتابک در اصل، لغت ترکی است که از زمان سلجوقیان رواج داشت و معنی آن پدربزرگ بود. لغت اتابک مرکب از دو کلمه آتا و بک مخفف بیوک، به معنی بزرگ است، این اصطلاح در دربارهای ایران معمول و به معنی آموزگار سلطان و گاهی به معنی بزرگ ایل استفادهشده است. (لغتنامه دهخدا)
5) نبأ،40.
اتابک نفهمید که او چه گفت. از سعدی پرسید. سعدی گفت: «یَقُولُ الْکَافِرُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرَاباً»؛(1)«کافر میگوید: «ایکاش خاک بودم.»
نور درخشنده دهان قاریان(2)
امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) میفرماید: «روزی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) لشکری را بهسوی گروهی از کفار که دشمن سخت مسلمانان بودند، روانه کرد. چون خبری از آنها نرسید، حضرت فرمود: «ایکاش کسی بود از ایشان خبری میگرفت و ما را آگاه میساخت.» در این هنگام، جبرئیل رسید و بشارت داد که سپاه اسلام بر دشمن پیروز شد و آنها را یا کشتند یا مجروح و اسیر کردند و اموالشان را غارت نمودند و فرزندان و همسرانشان را به اسارت گرفتند.« چون لشکر نزدیک مدینه رسید، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) و اصحاب به آنها برخورد کردند و پرسیدند: »آنچه در این سفر دیدید برای این برادران مؤمن خود نقل کنید تا من گفتار شما را تأیید کنم؛ زیرا جبرئیل از خبر شما مرا مطلع کرده است.« آنها گفتند: »ای پیامبر خدا، چون به دشمن نزدیک شدیم، از طرف خود جاسوسی را فرستادیم تا از جا و مکان و تعداد آنها خبر آورد.
وقتی آن جاسوس نزد ما بازگشت، گفت: «تعدادشان هزار نفر است و سه هزار نفرشان در داخل شهر باقیمانده بودند و میخواستند که چنین وانمود کنند که ما فقط هزار نفر هستیم.» این در حالی بود که ما دو هزار نفر بودیم. رفیق جاسوس ما اینطور گزارش داد که آنها در میان خودشان میگفتند ما هزار نفریم و آنها دو هزار و ما توان جنگ با آنها را نداریم. پس هیچ چارهای نداریم مگر آنکه در شهر بمانیم تا آنها از ماندن ما در خانه خسته شوند و ناچار شوند بازگردند. ولی منظور حقیقی آنها این بود که ما را غافلگیر کرده و وانمود کنند که ما بر آنها جرئت پیداکرده و پیروز میشویم تا با لشکر بسیار به سویشان برویم. دشمن داخل شهر شده و دروازهها را به روی ما بست و ما در خارج شهر توقف کردیم. چون هوا تاریک شد و نیمهشب رسید، دروازههای شهر را باز کردند و دشمن از شهر بیرون آمده و بر ما شبیخون زدند و ما را تیرباران کردند؛ و ما بدون خبر از توطئه، همگی در خواب بودیم. بهطوریکه هیچیک از ما بیدار نبود، مگر چهار نفر، زید بن حارثه؛ عبدالله بن رَوَاحه؛
قُتاد| بن نُعْمان و قَیْس بن عاصم که هرکدام در گوشهای نماز میخواند و مشغول قرائت قرآن بود. در همین غوغا که تیر از جوانب مختلف بر ما میبارید، ناگهان دیدیم قطعههای نور از دهان قَیْس بن عاصم خارج شد که مانند شعله آتش فروزان بود و نوری از دهان قتادةبن نعمان که مانند تابش ستاره زهره بود و نوری از
دهان عبدالله بن رَوَاحة که مانند شعاع ماه در شب تاریک، درخشان بود و نوری از دهان زید بن حارثه که از خورشید، نورانیتر بود. این نورها از چهار جانب، چنان لشکر را روشن نمود که از وسط روز هم روشنتر شد و دشمن در ظلمت و تاریکی بود. ما آنها را میدیدیم ولی ایشان ما را نمیدیدند. زید بن حارثه که ریاست سپاه را به عهده داشت، ما را در میان دشمن پخش کرد و ما گرداگرد آنان درآمده، محاصرهشان نمودیم و عدهای را کشتیم و جمعی مجروح و گروهی اسیر شدند. سپس داخل شهر شدیم و غنیمتها را جمع کردیم. ای رسول خدا، ما شگفتانگیزتر از نورهایی که از دهانهای این چهار نفر ساطعشده ندیدهایم.»(1)
بهترین انسان
رسالت ما در برابر قرآن
قرآن کتاب آسمانی است
عجله کار شیطان است
عصا که مال آدم نبود!
فضیلت آموختن قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): « خَیْرُکُمْ مَنْ تَعَلَّمَ اَلْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ » (1)
«بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و آموزش دهد.»
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را(2)
(Your best is to learn and train the Qur'an.)
مقام معظم رهبری (دام ظّله): «این رسالت ماست که حجابهای افکنده بر چهره قرآن را کنار بزنیم و آن را از انزوا و غربت خارج سازیم.»(3)
ارنست رنان، نویسنده، مورخ و متفکر بزرگ فرانسوی«در کتابخانه شخصی من هزاران جلد کتاب سیاسی، اجتماعی، ادبی و غیره وجود دارد که همه آنها را بیشتر از یکبار مطالعه نکردهام و چهبسا کتابهایی که فقط زینت کتابخانه من میباشند ولی یک جلد کتاب است که همیشه مونس من است و هر وقت خسته میشوم و میخواهم درهایی از معانی و کمال بر روی من باز شود، آن را مطالعه میکنم و از مطالعه زیاد آن خسته و ملول نمیشوم. این کتاب، قرآن؛ کتاب آسمانی است.»(1)
شهید محمدحسن قلی زاده: «تا جایی که میتوانید، قرآن بخوانید؛ و به دستورات اسلام و قوانین آن عمل کنید.»(2)
عجله کار شیطان است(1)
« فَوَکَزَهُ مُوسَی فَقَضَی عَلَیْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ »(2)
«پس موسی مشتی به او زد و او را کشت؛ گفت این کار شیطان است».
در زمان قدیم شخصی که قرآن مینوشت؛ به این آیه رسید که: «وَ عَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی »(3)فکر کرد و گفت: «این آیه غلط است.» پس نوشت: «عصا موسی ربه» بعد گفت: «عصا که مال آدم نبود، مال موسی بود!»(4)
شیخ طبرسی در تفسیر مجمعالبیان چنین نقل کرده است که: «روزی پیغمبر (صلّی الله علیه وآله) میخواست سپاهی را برای جنگ اعزام کند. لذا برای تعیین فرمانده، هرکدام از ایشان را پیش
خود میخواند و از آنها میپرسید چه مقدار از قرآن آموختهاید؟ نوبت به جوانی رسید که سنش از همه کمتر بود. فرمود: «ز قرآن چقدر آموختهای؟»
عرض کرد: «فلان و فلان سوره و سوره بقره را.» فرمان داد حرکت کنید که این جوان امیر شماست. عرض کردند: «این جوان از همه ما کوچکتر است!» در جواب فرمود: «ولی به همراه او سوره بقره است.»(او صاحب این امتیاز است.)(1)
زنده کردن دل
شرط انس با قرآن
ارتباط آیات قرآن با علوم پزشکی و بهداشتی و طبیعی
کلوخانداز را پاداش سنگ است
علی به من گفت: سلاما!
عظمت قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «یَا بُنَیَّ، لاَ تَغْفُلْ عَنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ - إِذَا أَصْبَحْتَ، وَ إِذَا أَمْسَیْتَ - فَإِنَّ الْقُرْآنَ یُحْیِی الْقَلْبَ الْمَیِّتَ، وَ یَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ» (1)
«فرزندم، هرروز و شب از خواندن قرآن غافل مباش؛ چراکه قرآن، دلمرده را زنده میکند و از فحشاء و زشتی بازمیدارد.»
هم جلیل است باحجاب جلال
هم دلیل است با نقاب دلال
سخن اوست واضح و واثق
حجّت اوست لایح و لایق(2)
الطریقه.
(do not neglect the Qur'an, my son, Because the Quran alive dead hearts and prevents prostitution and ugliness.)
آیتالله بهجت (رحمه الله): «شرط انس با قرآن، محبت به قرآن است؛ چون قرآن، کتاب مهربانی و رحمت است و مدخلش حرف از رحمت است.»(1)
دکتر گرینیه، خاورشناس و پژوهشگر فرانسوی: «من آیات قرآن را که به علوم پزشکی و بهداشتی و طبیعی ارتباط داشت، دنبال کردم و از کودکی آنها را فراگرفتم و کاملاً به آن آگاه بودم؛ بنابراین دریافتم که این آیات، از هر نظر با معارف و علوم جهانی منطبق است. هرکس متصدی هنر یا علم باشد و آیات قرآن را با هنر و علمی که آموخته است به همان صورت که من مقایسه کردم مقایسه کند، بدون تردید به اسلام خواهد گروید؛ البته اگر صاحب عقلی سلیم و بیغرض باشد.»(2)
شهیدسیدمحمدحسین نوربخش: «تا جایی که میتوانید، قرآن بخوانید؛ و به دستورات اسلام و قوانین آن عمل کنید.»(1)
کلوخانداز را پاداش سنگ است(2)
«وَ جَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا» (3)
«و جزای بدی، بدی است مانند آن.»
علی (علیه السّلام) به من گفت: سلاماً!(4)
مهدی عباسی، سومین خلیفه عباسی بود. او، پسر منحرفی به نام «ابراهیم» داشت که نسبت به حضرت علی (علیه السّلام) کینه خاصی داشت. روزی وی، نزد مأمون، خلیفه عباسی آمد و به او گفت: «در خواب، علی (علیه السّلام) را دیدم که باهم راه میرفتیم تا به پلی رسیدیم. او، مرا در عبور از پل، مقدم داشت. من به او گفتم: «تو ادعا میکنی که امیر بر مردم هستی؛ ولی ما از تو به مقام پادشاهی سزاوارتریم.» او به من
پاسخ روشنی نداد. مأمون پرسید: «آن حضرت به تو چه جواب داد» ابراهیم گفت: «چند بار به من سلام کرد و گفت: سلاماً... سلاماً». مأمون با تمسخر گفت: «او، تو را مانند نادانی که قابل پاسخ نیستی، در نظر گرفته است؛ چراکه قرآن در توصیف بندگان خاص خود، میفرماید: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی
الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُواْ سَلاَماً»؛(1)«بندگان خاص خداوند رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بیتکبر بر زمین راه میروند و هنگامیکه جاهلان آنها را مخاطب سازند، به آنها سلام میگویند و با بیاعتنایی و بزرگواری میگذرند.»
عظمت قرآن(2)
علامه مجلسی (رحمه الله) نقل میکند(3)که ابن ابی العوجاء(4)که مادیگرا بود، با سه نفر از همفکران خود قرار گذاشتند که با قرآن مبارزه نمایند. هر یک از آنها متعهد شدند که بخشی از قرآن را به عهده بگیرند و همانند آن، سورهای بیاورند. قرار آنها یک سال بود.
1) فرقان،63.
2) شیخ طوسی، الامالی، ص 581.
3) بحارالانوار، ج 92، ص 16.
4) عبدالکریم ابن اَبی العَوجاء، زندیق معروف عصر امام صادق (علیه السّلام) و از متکلمین قرن دوم هجری قمری. وی متکلمی جسور بود و در تبلیغ عقاید کفرآمیزش بسیار کوشش میکرد؛ به همین سبب در زمان منصور دوانیقی، خلیفه عباسی، به دست دولت عباسی کشته شد.
پس از پایان مدت تعیینشده، در مکه بهطور سری گرد هم جمع شدند و یکی از آنها گفت: «من چون به این آیه رسیدم از معارضه بازماندم، «وَ قِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَ یَا سَمَاءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْمَاءُ»؛(1)«و به زمین گفته شد که آب خود را فروبرو به آسمان امر شد که باران را قطع کن و آب، بیدرنگ خشک شد.» دیگری گفت: «من چون به این آیه رسیدم دست از معارضه برداشتم،«فَلَمّا اسْتَیْئَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیّاً»؛(2)«پس چون برادران یوسف از [نجات برادر خویش] مأیوس شدند؛ در خلوت، نجواکنان کنار کشیدند.» در همین حال امام صادق (علیه السّلام) آنها را دید و این آیه را تلاوت نمود: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ اْلاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلی اَنْ یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذا الْقُرْآنِ لاَیَأْتُونَ بِمِثْلِهِ»؛(3)«[ای پیامبر] بگو اگر جن و انس جمع شوند تا مثل این قرآن بیاورند؛ هیچگاه نمیتوانند مانند آن را بیاورند.»
سپری در مقابل شیطان
فضای فرهنگی مطلوب
چهارمین کتاب مهم دنیا
هر چه کنی به خود کنی
پیرزن به بهشت نمیرود!
اگر بد کنی به خود کنی
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): « إِنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظَّلَلَ یَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَی یَوْمَ الضَّلاَلَةِ فَادْرُسُواْ الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ کَلاَمُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِی الْمِیزَانِ. »(1)
«اگر زندگی سعادتمندان، مرگ شهیدان، نجات روز حسرت (قیامت)، سایه روزِ سوزان و هدایت در روز گمراهی را میخواهید، قرآن را یاد بگیرید؛ که آن سخن خدای مهربان است و سپری است در مقابل شیطان و سنگینی در ترازوی اعمال.»
گوش بگرفت، چو بشنید رقیبت سخنم
گوش ابلیس چو قرآن شنود کر گردد(2)
(If you want the happiness of life, the death of the martyrs, the salvation of the day of resurrection, the shadow of the burning day, and guidance in the day of misguidance, learn the Qur'an, that is the word of the merciful God, and shields against the devil and heavy in the balance of deeds.)
مقام معظم رهبری (دام ظّله): «قرآن را زیاد بخوانیم و به برکت تلاوتهای خوب، فرصت تأمل و تدبر پیدا کنیم. این تأمل و تدبر و این غور درآیات قرآنی، بهتدریج، فضای فرهنگی مطلوب را در جامعه ما به وجود خواهد آورد.»(1)
هربرت جرج ونو، نویسنده انگلیسی:«کتاب چهارم که مهمترین کتاب دنیاست، قرآن است؛ زیرا تأثیری که این کتاب آسمانی در دنیا بر جای نهاده نظیر آن را هیچ کتابی نداشته است.»(2)
شهید علی شبانی شوکتآباد:«قرآن خواندن را فراموش نکنید.»(3)
هر چه کنی به خود کنی گر همه خوب و بد کنی(1)
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ، أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا»(2)
«اگر احسان و خوبی کنید، به خودتان خوبی کردهاید و اگر بدی کنید، به خود بدی کردهاید.»
روزی، پیرزنی به حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) گفت: «از خداوند بخواهید که مرا به بهشت ببرد.» پیامبر خدا فرمودند: «پیرزنها به بهشت نمیروند!» پیرزن شروع به گریه کردن نمود. حضرت تبسم کرده و فرمودند: «مگر سخن خداوند را نشنیدهای که میگوید: «إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً، فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَاراً»؛(3)«ما آنها را از نو آفریدیم و بهصورت دوشیزگان باکره قراردادیم»؛
یعنی، پیرزنان، جوان میشوند و سپس، داخل بهشت میگردند.»(4)
در زمان پیامبر اسلام چون این آیه نازل شد که: «اِنْ اَحْسَنْتُمْ
اَحْسَنْتُم لِاَنْفُسکُمْ وَ اِنْ اَسَأْتُم فَلَهَا»؛(1)«اگر کار نیکی بهجای آورید، برای خود انجام دادهاید و اگر کار بد انجام بدهید، به خودتان بازمیگردد.»
یکی از یاران رسول خدا از معنای آیه خوشش آمد و شب و روز آن را میخواند. با دیدن این رفتار یک زن نادان کافر بر او حسودی کرد و گفت: «من باید عکس این معنا را برای مردم نشان دهم.» پس مقداری حَلوا درست کرد و زهر در آن ریخت و به آن مرد داد تا بخورد. مرد آن را گرفت و از شهر خارج شد. درراه دو مرد جوان را دید که از سفر میآمدند و از ظاهرشان معلوم بود که خسته هستند. آن مرد به آنها گفت: «نان و حلوا دوست دارید» گفتند: «بله.» مرد نان و حلوا را جلوی آنها گذاشت تا بخورند. آنها هم بلافاصله آن حلوا را خوردند و زمین افتادند و مردند. خبر این جریان در مدینه پخش شد، آن مرد را گرفتند و پیش پیامبر آوردند. حضرت از او پرسید: «آن نان و حلوا را از کجا آوردی» گفت: «فلان زن داده است.» آن زن را احضار کردند. وقتیکه آمد، جنازه آن دو جوان را دید که پسران او بوده و به مسافرت رفته بودند. زن کافر جلوی دست و پای پیامبر (صلّی الله علیه وآله) افتاد و گفت: «درستی رسالت شما برای من معلوم شد؛ زیرا من اگرچه کار بدی کردم، به خودم کردم و آن بدی به من بازگشت و الان
1) اسراء،7.
راستترین سخن
کلام خدا
تسخیر قلوب
از تو حرکت
اگر نوح نمیرود!
من نیز مسلمان شدم
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): « أَصْدَقَ الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ الْمَوْعِظَةِ وَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ کِتَابُ اللَّه»(1)
«راستترین سخن، رساترین پند و زیباترین حکایت، کتاب خدا (قرآن) است.»
بیا به دامن قرآن زنیم دست امید
که روح را بهجز این نسخه، هیچ درمان نیست
بود چراغ هدایت به تیرگی، قرآن
زانحراف و ضلالت جز او نگهبان نیست(2)
(The righteous speech, the clearest note, and the most beautiful narrative, is the Book of Allah (Quran).)
شیخ مفید (رحمه الله): «تمام قرآن؛ کلام خداوند است که نازل نموده است و کلام بشر در آن نیست.»(3)
تنورد، خاورشناس و محقق و اندیشمند آلمانی: «قرآن با نیروی برهان قوی، شنونده را مجذوب و شیفته خود میسازد و قلوب را تسخیر میکند. همین قرآن بود که ملت وحشی عرب را معلم جهانیان کرد.»(1)
شهید عبدالله عبدالهی: «بر تابوتم یک جلد قرآن بگذارید تا مردم بدانند که هدف من خدا بوده است و قرآن. نه هیچچیز دیگر.»(2)
از تو حرکت از خدا برکت(3)
«وَ مَنْ یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً» (4)
«کسی که درراه خدا هجرت کند، جاهای امن فراوان و گستردهای در زمین مییابد.»
پیشنمازی در نماز، پس از حمد، سوره نوح را میخواند. در همان آیه اول «إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحاً»؛ «ما نوح را فرستادیم» ماند و ادامه آیه، یادش نیامد. مأمومی- که حوصلهاش سر رفته بود- گفت: «اگر نوح نمیرود، دیگری را بفرست و ما را رهان کن!»(1)
طفیل بن عمرو که شاعر شیرینزبان خردمندی بود و در میان قبیله خود، نفوذ کلمه داشت؛ روزی وارد مکه گردید. اسلام آوردن مردی مانند طفیل، برای قریش بسیار سخت بود. از همین رو سران قریش و سیاستمداران، دور او را گرفتند و گفتند: «این مردی که کنار کعبه نماز میخواند، با آوردن دین جدید، اتحاد ما را به هم زده و با سحر بیان خود، میان ما تفرقه انداخته است! میترسیم میان قبیله شما نیز دودستگی بیفتد. پس بهتراست که با او صحبت نکنی!» طفیل میگوید:
«سخنان آنها چنان مرا ترساند که از ترس تأثیر سحر بیان او، تصمیم گرفتم با محمد (صلّی الله علیه وآله) صحبت نکنم و سخنانش را هم نشنوم. درنتیجه هنگام طواف، پنبه در گوشهای خود کردم تا مبادا صدای قرآن و نماز او به گوش من برسد. صبح
1) مجله بشارت خرداد و تیر 1389 - شماره 77 ، لطایف قرآنی.
درحالیکه پنبه داخل گوشهایم بود، وارد مسجد شدم و هیچ مایل نبودم سخنی از او بشنوم. نمیدانم چطور شد که یکباره کلام بسیار شیرین و زیبایی به گوشم رسید و بیشازحد، احساس لذت نمودم. با خودم گفتم: «مادرت در سوگت بنشیند! تو که یک مرد سخنپرداز و خردمندی هستی، چه اشکال دارد سخن این مرد را بشنوی تا اگر خوب باشد، بپذیری و اگر زشت باشد، آن را رد کنی!» پس برای اینکه آشکارا با آن حضرت تماس نگیرم مقداری صبر کردم تا پیامبر (صلّی الله علیه وآله) به سمت خانه خود رفت و وارد منزل شد. من نیز اجازه خواستم و وارد شدم و ماجرای خود را از آغاز تا پایان، نقل کردم و گفتم: «قریش درباره شما چنین میگویند و من هم در آغاز تصمیم نداشتم با شما ملاقات کنم، ولی تلاوت قرآن شما مرا به سویتان جلب کرد. اکنون میخواهم حقیقت دین اسلام را برای من توضیح دهید و مقداری برای من قرآن بخوانید!»
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) اسلام را بر او عرضه کرد و مقداری قرآن خواندند. طفیل میگوید: «به خدا سوگند، کلامی زیباتر از آن نشنیده و آیین معتدلتری از آن ندیده بودم.» به حضرت عرض کردم: «من در میان قبیله خود فردی سرشناس و بانفوذی هستم و برای گسترش آیین شما فعالیت میکنم.»
ابن هشام میگوید: «طفیل تا روز جنگ خیبر، میان قبیله خود به تبلیغ دین اسلام مشغول بود و در همان جنگ با هفتاد خانواده
مسلمان، به پیامبر (صلّی الله علیه وآله) پیوست و در ایمان خود همچنان پایدار بود؛ تا اینکه پس از درگذشت پیامبر در جنگ یمامه شربت شهادت نوشید.»(1)
ثواب فرشتگان و پیامبران
بزرگترین نسخه نجاتدهنده بشر
اعتراف گوته شاعر و نویسنده بزرگ آلمانی در مورد قرآن
رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر
آیا اطمینان نداری!
فهم قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): « مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ تَفَقُّهاً فِی الدِّینِ کَانَ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلُ جَمِیعِ مَا أُعْطِیَ الْمَلاَئِکَةُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْمُرْسَلُونَ» (1)
«هر کس برای کسب رضایت خدا و آگاهی در دین، قرآن بیاموزد، ثوابی مانند همه آنچه به فرشتگان و پیامبران و رسولان دادهشده، برای اوست.»
در حضور آن مسلمان کریم
هدیه آوردم ز قرآن عظیم
گفتم این سرمایه اهل حق است
در ضمیر او حیات مطلق است(2)
(Everyone
learns to learn God's consent and knowledge in the religion of the Qur'an, for him is the reward of all that is given to angels, prophets, and apostles.)
امام خمینی (رحمه الله): «ما مفتخریم و ملت عزیز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن، مفتخر است که پیرو مذهبی است که میخواهد حقایق قرآنی که سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلکه بشریت دم میزند، (را) از مقبرهها و گورستانها نجات داده و بهعنوان بزرگترین نسخه نجاتدهنده بشر از جمیع قیودی که بر دستوپا و قلب و عقل او پیچیده است و او را بهسوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان میکشاند، نجات دهد.»(1)
اعتراف گوته شاعر و نویسنده بزرگ آلمانی: «ما اول، از قرآن رویگردان بودیم، ولی طولی نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب نمود و به حیرت درآورد و بالاخره مجبور شدیم اصول و قواعد آن را بزرگ بشماریم و در مطابقت الفاظ با معانی بکوشیم. مرام و مقصد این کتاب بیاندازه قوی و محکم و مبانی آن بلند است و از این نظر، ما را بیشتر به اهمیت و علو مقام خود جذب مینماید. با این وصف، بهزودی بزرگترین تأثیر خود را در تمام جهان نموده، نتیجه مهمی از خود بهجا خواهد
1) صحیفه امام خمینی (رحمه الله) ج 21، ص 326.
گذاشت و بهزودی این کتاب توصیفناپذیر(قرآن)،
عالم را به خود جلب نموده و تأثیر عمیقی در دانش جهان نهد و درنتیجه جهان مدار گردد.(1)
سید جلیل موسوی: «همسرم! نصیحت دیگرم اینکه هرچند خودت بهتر از من مایل هستی که مسائل اسلام را بدانی و به آن عمل کنی، ولی یادآوری میکنم با قرآن و نهجالبلاغه
و دیگر کتب اسلامی مأنوس باش؛ و علاوه بر آن، فرزندم را با مسائل اسلام و قرآن که تمام رموزات دینی و فردی و خانوادگی در آن نهفته است، آشنا کنی.»(2)
«یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ»(3)
«گناهکاران به چهره و از روی سیمایشان شناخته میشوند.»
آیا اطمینان نداری!(4)
آیا اطمینان نداری!(1)
همسایه «اصمعی»(2)
عرب و درزمینه دستور زبان عربی، یکی از سه فرد پیشرو در مکتب بصره بود. او همچنین از افراد پیشگام در دانش طبیعت و جانورشناسی بود و او را نخستین مسلمانی میدانند که به مطالعه دقیق جانوران پرداخت.(ویکی فقه)
، از او چند درهم قرض کرد. روزی، اصمعی به او گفت: «آیا به یاد قرضت هستی» همسایه گفت: «بله! آیا تو به من اطمینان نداری» اصمعی گفت: «چرا. مطمئنم؛ اما مگر نشنیدهای که حضرت ابراهیم (علیه السّلام) به پروردگارش ایمان داشت و خداوند از او پرسید: «أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ»؛(3)«مگر باور نداری» ابراهیم (علیه السّلام) پاسخ داد: «بَلَی وَ لَکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»؛(4)«چرا ولی میخواهم قلبم آرامش یابد.»شخصی به حضور امام صادق (علیه السّلام) آمد و گفت: «در قرآن دو آیه است که من بر طبق دستور آنها عمل میکنم ولی نتیجه نمیگیرم!» امام (علیه السّلام) فرمود: «آن دو آیه کدام است؟» عرض کرد: «اوّل: «اُدْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ»؛(5)«دعا کنید مرا تا اجابت کنم شما
را.» دوّم: «وَ مَا اَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ»؛(1)«هر چیزی را درراه خدا انفاق کنید، خدای جای آن را پر میکند و او بهترین روزی دهندگان است.» من دعا میکنم و مستجاب نمیشود و انفاق میکنم ولی عوضش را نمیبینم! امام (علیه السّلام) در مورد آیه اوّل فرمود: «آیا فکر میکنی که خداوند از وعده خود تخلف میکند؟» عرض کرد: «نه.» فرمود: «پس علّت استجابت نیافتن دعا چیست؟» عرض کرد: «نمیدانم!» فرمود: «ولی من به تو میگویم. کسی که خدا را در آنچه امر به دعا کرده اطاعت کند و جوانب دعا را رعایت نماید؛ دعایش اجابت خواهد شد.» او عرض کرد: «جوانب و شرایط دعا چیست؟» امام (علیه السّلام) فرمود: «نخست حمد خدا میکنی و نعمت او را یادآور میشوی. سپس شکر میکنی و بعد بر پیامبر (صلّی الله علیه وآله) درود میفرستی. سپس گناهانت را به خاطر میآوری و اقرار میکنی و از آنها به خدا پناه میبری و توبه مینمایی.
(امّا در مورد آیه دوّم)؛ آیا فکر میکنی خداوند خُلف وعده میکند؟« عرض کرد: »نه.» امام (علیه السّلام) پرسید: «پس چرا جای انفاق پر نمیشود؟» عرض کرد: اول«نمیدانم.» امام (علیه السّلام) فرمود: «اگر کسی از شما مال حلالی به دست آورد و درراه حلال انفاق کند، هیچ دِرهمی را انفاق نمیکند، مگر اینکه خدا عوضش را به او خواهد داد.»(2)
قرار گرفتن با فرشتگان بزرگوار
کتاب هدایت
در جستجوی حقیقت
گله از هیچکس نباید کرد
کز تن ماست آنچه بر تن ماست
شیطان میآید
جوان خداترس و آیات عذاب الهی
امام صادق (علیه السّلام): « مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ هُوَ شَابٌّ
مُؤْمِنٌ اِخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الْکِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ کَانَ الْقُرْآنُ حَجِیزاً عَنْهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ »
(1) «هر جوان مؤمنی که در جوانی قرآن تلاوت کند، قرآن با گوشت و خونش میآمیزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نیک قرار میدهد و قرآن، نگهبان او در روز قیامت خواهد بود.»
دل مجروح را شفا ز ویست
جان محروم را دوا ز ویست(2)
الطریقه.
تن چشد طعم ثقلش از پی زیست
جان شناسد که طعم روغن چیست
(Any young man who recited the Qur'an in his youth, the Qur'an blends with his flesh and blood, and Allah will give him the glorious angels and the Qur'an will be his guardian on the Day of Resurrection.)
علامه محمدتقی جعفری: «قرآن، کتاب هدایت انسان است. کتابی است که به بیان خود قرآن، هرگونه خشک و تری را میتوان در آن یافت.»(1)
راکستون، خاورشناس و محقق اسکاتلندی: «سالیان درازی در جستجوی حقیقت بودم تا اینکه آن را در اسلام یافتم. پس قرآن مقدس را دیدم و شروع به خواندن آن کردم. او بود که تمام سؤالات مرا جواب گفت. قرآن، ابهت و ترس در انسان ایجاد میکند و با این روش، ثابت میکند که هر چه میفرماید، راست است.»(2)
شهید محمدرضا حسینی: «فرزندم! در زندگی، قرآن را الگوی خود قرار بده و تمام مسائل را از روی آن بسنج.» (3)
گله از هیچکس نباید کرد
کز تن ماست آنچه بر تن ماست(1)
«وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ»(2)
«هر مصیبت و گرفتاری که برایتان پیش میآید؛ به دست خودتان ایجادشده است.»
روزی ابوحنیفه(3)با یاران خود در مجلسی نشسته بود که مؤمن طاق، شاگرد برجسته امام صادق (علیه السّلام) از دور پیدا شد و بهطرف آنها رفت. وقتی نگاه ابوحنیفه به او افتاد، از روی دشمنی به دوستان خود گفت: «قَد جَاءَکُمُ الشَّیْطانُ»؛ (شیطان بهسوی شما آمد.) وقتی مؤمن طاق این سخن را شنید و نزدیک آمد، این آیه را خواند: «أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَی الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً»؛(4)«ما شیاطین را بهسوی کافران
فرستادیم تا آنان را شدیداً تحریک کنند.»(5)
و تیر 1389 - شماره 77 ، لطایف قرآنی.
1) مجله بشارت فروردین و اردیبهشت 1383، شماره 40.
2) شوری،30.
3) نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه و امام اعظم پیشوای مذهب حنفی. وی در خانوادهای ایرانی در کوفه به دنیا آمد. وی دو سال در درس امام صادق (علیه السّلام) حضور داشت که این دو سال را سبب حیات و ماندگاری خویش معرفی کرد. (ویکی حج و زیارت)
4) مریم،83.
5) مجله بشارت خرداد
جوان خداترس و آیات عذاب الهی(1)
امام صادق (علیه السّلام) میفرمایند: «روزی سلمان از بازار آهنگران عبور میکرد، دید جوانی فریاد میکشد و جمعیت بسیاری دور او را گرفتهاند و آن جوان به روی زمین افتاده و
بیهوش شده است. مردم تا سلمان را دیدند، نزد او آمده و گفتند: «گویا این جوان، بیهوش یا دیوانه شده است؛ به بالین او بیایید و از خدا بخواهید تا او را نجات دهد.»
وقتی جوان احساس کرد که سلمان در کنارش است، آرامش یافت و چشم خود را گشود و عرض کرد: «من نه دیوانهام و نه حالت بیهوشی به من رخداده است، بلکه از این بازار عبور میکردم، وقتی دیدم آهنها را روی سندانها(2)گذاشته و میکوبند به یاد این آیه قرآن افتادم: «فَالَّذیِنَ کَفَروُاْ قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَّارٍیُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمیِمُ، یُصْهَرُ بِهِ مَا فی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ، وَ لَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ»؛(3)«برای کافران لباسهایی از آتش بریده شود و آب سوزان بر سرهای آنها ریخته گردد که شدت گرمی آن، اندرون و پوستشان را بسوزاند و برای آنها، گرزهایی از آتش قرار داده شود.« یاد این آیه مرا به این وضع درآورده است.
محبت آن جوان باایمان در قلب سلمان راه یافت. او را به دوستی خود انتخاب کرد و همواره سلمان با او رفاقت داشت تا وقتیکه به وی خبر دادند دوستت در بستر مرگ قرارگرفته است. سلمان به بالین او آمد و گفت: «ای فرشته مرگ (عزرائیل) با برادر من مهربانی کن.» صدایی شنیده شد که گفت: «یا اَباعَبْدِالله(1)اَنَا لِکُل مُؤْمِن رَفیق»؛ «ای سلمان، من نسبت به هر شخص باایمان رفیق و مهربانم.»
درمان دردها
راهنمای عمل
گنجینههای دانش
کبوتر با کبوتر باز با باز
داستان غاشیه
حفاظت از قرآن
امام علی (علیه السّلام): « أَلاَ إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یَأْتِی وَ الْحَدِیثَ عَنِ اَلْمَاضِی وَ دَوَاءَ دَائِکُمْ وَ نَظْمَ مَا بَیْنَکُمْ » (1)
«آگاه باشید که دانش آینده، اخبار گذشته و درمان دردهایتان و نظم میان شما [قوانین اجتماعی]، در قرآن است.»
بهجز قرآن نمیبینم دوایت
که قرآن است اینجا رهنمایت
بهجز قرآن که بنماید ره اینجا
که قرآن است از جان آگه اینجا(2)
(Be aware that future knowledge, past news, and the treatment of your pain and the order among you, is in the Qur'an.)
آیتالله طالقانی (رحمه الله): «قرآن، راهنمای عمل در تمام شئون زندگی هست؛ نه اینکه فقط
در مسائل خاص مذهبی، قرآن را در زندگی خود حاکم بدانیم.»(1)
بانو دکتر لورا واکیسا واگلیری:(2)
«در این کتاب (قرآن)، گنجینههایی از دانش را میبینیم که مافوق استعداد و ظرفیت باهوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قویترین رجال سیاسی است.»(3)
شهید مسعود اکبری: «دانشآموزان! قرآن را خوب فرا گیرید.»(4)
کبوتر با کبوتر، باز با باز
کندهمجنس با همجنس پرواز(5)
«الْخَبیِثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطیِّبَاتُ لِلطیِّبِینَ وَالطیِّبُونَ
لِلطیِّبَاتِ»(6)
«زنهای ناپاک و زشتکار، شایستهی مردان ناپاکاند و همچنین مردان ناپاک، شایستهی زنان ناپاک. زنهای پاکدامن نیز، شایستهی مردان پاکدامن و مردان پاکدامن، شایستهی
زنان پاکدامناند.»
یک مرد بیابان نشین «غاشیهای» (روکش زین اسبی) را به سرقت برده داخل مسجد رفت تا نماز جماعت بخواند. امام جماعت در نماز این آیه را خواند: «هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ»؛(1)«آیا داستان غاشیه [روز قیامت که حوادث وحشتناکش همه را میپوشاند] به تو نرسیده است؟» اعرابی گفت: «فضولی موقوف!» وقتی امام جماعت این آیه را خواند: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ»؛(2)«چهرههایی در آن روز ذلیل و خوار خواهند بود.» اعرابی گفت: «بیایید غاشیهتان را بگیرید؛ چون نمیخواهم چهره من ذلیل شود.» سپس آن را به گوشهای پرتاب کرد و از مسجد خارج شد.(3)
و تیر 1389 - شماره 77 ، لطایف قرآنی.
مأمون پیش از آنکه زمام خلافت را به دست بگیرد، انجمن مناظره و مباحثه داشت. روزی یک یهودی زیباروی و خوشبو وارد
مجلس مناظره شد و شروع به سخنرانی کرد و به زیبایی صحبت نمود. چون مجلس پایان یافت و جمعیت
پراکنده شد؛ مأمون او را طلبید و گفت: «اسلام اختیار کن و مسلمان شو تا درباره تو چنین و چنان کنم.» او گفت: «دین من، دین پدران من است، مرا وادار مکن که آن را رها کنم.»
این ماجرا گذشت تا سال بعد که مسلمان شده بود. پس دوباره شروع به سخنرانی کرد و بهصورت نیکو در فقه صحبت نمود. پس از پایان مجلس، مأمون او را خواست و به او گفت: «مگر تو همان رفیق ما نیستی که یک سال پیش آمدی و اسلام را بر تو عرضه کردیم و نپذیرفتی؟» گفت: «آری، ولی من مردی خوشخط میباشم، چون ازاینجا رفتم سه نسخه از تورات نوشتم و در مطالب آن، کموزیاد کردم. سپس به بازار بردم و در معرض فروش گذاشتم و از من خریداری شد. پس سه نسخه انجیل نوشتم و هنگام نوشتن از آنهم کم کردم و از پیش خود نیز افزودم. آنگاه، آن سه نسخه انجیل هم از من خریداری شد. سپس به سراغ قرآن آمدم و سه نسخه از آن نوشتم و از آن کاستم و بر آن افزودم. آنگاه قرآن را پیش فروشندگان کتاب عرضه کردم ولی هر یک از آنها که قرآنها را باز میکردند تا در آن نظر اندازند، همانجاهای کموزیاد شده، نمایان میشد و آنها، قرآنهای ساختگی را بهسوی من پرتاب کردند. من از این رخداد یقین کردم که قرآن کتابی محفوظ است و
در معرض دستبرد نیست.
از همین رو اسلام آوردم.« مأمون میگوید: »من در سفر حج، سفیان بن عیینه(1)را دیدم و داستان فوق را برای او نقل کردم. وی گفت: «مصداق این مطلب در قرآن کریم است!» گفتم: «کجای قرآن؟» گفت: «آنجا که درباره تورات و انجیل میفرماید: «بِمَاْ اسْتُحْفِظوُاْ مِنْ کِتَابِ اللهِ وَ کَانُواْ عَلَیْهِ شُهَدَآءَ»(2)که بهتصریح این آیه، حفظ کتب آسمانیِ پیشین، به عهده خود یهود و نصارا گذاشته شد و درنتیجه ضایع گردید. لیکن درباره قرآن میفرماید: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنّالَهُ لَحَافِظُونَ»؛(3)«همانا ما قرآن را نازل کردیم و حافظ او هستیم.» که بر طبق این آیه، حفاظت قرآن را خداوند خود عهدهدار گردیده و ازاینرو مصون و محفوظ مانده است.(4)
1) ابو محمد سُفیان بن عُیینَة بن میمون هلالی، محدث و فقیه کوفی که بیش از هشتاد تن از تابعین را درک کرد و از آنها حدیث شنید. ابن عیینه مورد وثوق رجالیان و محدثان بوده و روایات او در صحاح سته و غیر آن وارد شده است. ازنظر مذهب، ابن ندیم او را زیدی میداند. (ویکی شیعه)
2) مائده،44.
3) حجر،9.
4) چهل داستان از عظمت قرآن کریم، ص 12.
5) پایگاه اطلاعرسانی حوزه، تاریخ انتشار: 01/09/1379.
جلای قلب
سیر نشدن از قرائت قرآن
مکتب و روش سیاسی
گربه دستش به گوشت نمیرسید
درخت خربزه، اللهاکبر!
اثر قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): « إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ لَتَصْدَأُ کَمَا یَصْدَأُ الْحَدِیدُ وَ إِنَّ جَلاَءَهَا قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ »(1)
« این دلها چون آهن زنگار می گیرد و جلا و پاک کردن آن ها به وسیلۀ قرآن صورت می گیرد.»(2)
غیر قرآن غمگسار من نبود
قوتش هر باب را بر من گشود(3)
(Indeed, these hearts get bogged down, as iron is taken off, the glare of the hearts is a recitation of the Qur'an.)
ملا احمد نراقی (رحمه الله): «هرگاه دلی پاک گردد، هرگز از قرائت قرآن سیر نمیشود.»(4)
جان دیون پورت: « قرآن مانند انجیل نیست که فقط بهعنوان میزان و شاخصی دربارهی عقاید دینی، عبادت و عمل پیروان آن شناختهشده باشد؛ بلکه دارای مکتب و روش سیاسی نیز هست. کلیهی مسائل حیاتی و مالی با اجازهی همین منبع و مصدر قانونگذاری حل میشود. در میان محسنات زیادی که قرآن، بهحق واجد آن است، دو نکتهی بسیار مهم وجود دارد؛ یکی لحن تعظیم و تکریم هنگام ذکر نام خداوند و دیگری وجود نداشتن فکر، بیان و یا داستانی خلاف تقوا یا حاکی از سوء اخلاق و بیعفتی و ناپاکی که آن را معیوب و لکهدار نماید. درصورتیکه باکمال تأسف، این نواقص در موارد بسیار زیادی در کتب یهود دیده میشوند.«(1)
شهید محمدباقر موهبتی: «قرآن فراوان بخوان. فرزندم! همانطور که قرآن میخواندی، ادامه بده تا آن را حفظ کنی؛ که هر چه امروز داریم از قرآن است.»(2)
گربه دستش به گوشت نمیرسید
میگفت گوشت بو میدهد(1)
«بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ»(2)
«بلکه چیزی را دروغ شمردند که به علم آن نرسیدند.»
مرد اَعرابی به مسجد رفت و در نماز جماعت شرکت کرد. امام جماعت سوره بقره را خواند. اَعرابی براثر ایستادن زیاد، بسیار خسته شد. بدینجهت نماز را رها کرد و رفت. بعد از چند روز، در مسجدی دیگر به نماز جماعت اقتدا کرد. امام جماعت قرائت سوره فیل را شروع کرد، اعرابی فوراً نمازش را شکست و پا به فرار گذاشت. گفتند: «چرا چنین میکنی؟» گفت: «آن امام سوره بقره را خواند، ما از پا افتادیم؛ وای به حال ما که این امام میخواهد سوره فیل را بخواند!»(3)
و تیر 1389 ، شماره 77 ، لطایف قرآنی.
روزی منصور بن عمار(4)به مسجد رفت. جوانی را دید که
درنهایت خضوع و خشوع و گریه نماز میخواند. منصور میگوید: «با خودم گفتم از این جوان بوی آشنایی میآید.» توقف کردم تا نماز را تمام کند. گفتم: «ای جوان، میدانی که خدا در جهنم جایی دارد به نام »لظی»: «کَلاَّ اِنَّها لَظَی، نَزَّاعَةً لِلشَّوَی»؛(1)«هرگز چنین نیست، [هیچ فدیهای پذیرفته نمیشود.] آن مجازات، شعلههای آتش سوزان است.
[که در انتظار اوست.] دستوپا و پوست سر را میکند و از بین میبرد.» او نعرهای زد و بیهوش شد. بعد از زمانی به هوش آمد و گفت: «بازهم بگو!» گفتم: «َا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنُواْ قُوآ اَنْفُسَکُمْ
وَ أَهْلِیکُمْ نَاراً وَ قُودُهَاْ النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لاَیَعْصُونَ اللهَ مَآ اَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلوُنَ ما یُؤْمَرُونَ»؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و اطرافیانتان را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ میباشد نگهدارید؛ بر آن آتش، ملائکهای گمارده شدهاند که درشتسخن، سختگیرند، هرگز نافرمانی خدا نمیکنند و هر دستوری به آنها شود بدون چونوچرا انجام میدهند»
پس آن جوان از شنیدن این آیه نعرهای زد و جان به جانان تسلیم کرد. مشغول کار کفنودفن او شدم. چون لباس را از تن وی درآوردم؛ بر سینه وی به خطی سبز نوشته شده بود: «فَهُوَ فِی عِیشَةٍ
رَاضِیَةٍ، فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ، قُطُوفُها دَانِیَةٌ»؛(1)«او در یک زندگیِ کاملاً رضایتبخش قرار دارد، در بهشت عالی که میوههایش در دسترس است.» چون او را دفن کردم، شب آن جوان را در خواب دیدم که میآمد و تاجی از درّ و جواهر بر سرش گذاشته است. گفتم: «ما فَعَلَ اللهُ بِکَ.» (خدا با تو چه کرد؟) گفت: «مرا به درجه شهدا رسانید، بلکه زیادتر.» گفتم: «چرا زیادتر» گفت: «شهدای دیگر با شمشیرهای کفار کشتهشدهاند. ولی من، به شمشیر ملک جبار.»(2)
دبستان خدا
زبان اهل محبت
نظر دکتر گوستاولوبون در مورد قرآن
ازاینجا رانده و ازآنجا مانده
موسی که خر نداشت!
زنی که همیشه «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» میگفت
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): « أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ مَأْدُبَةُ اللَّهِ فَتَعَلَّمُواْ مَأْدُبَتَهُ مَاْ اسْتَطَعْتُمْ »(1)
«این قرآن، دبستان خداوند است؛ پس تا آنجا که میتوانید از این دبستان بیاموزید.»
ز قرآن پیش خود آیینه آویز
دگرگون گشته ئی از خویش بگریز
ترازوئی بنه کردار خود را
قیامتهای پیشین را برانگیز(2)
(This Quran is the primary school of the Lord, so learn as much as you can from this elementary school.)
مرحوم حاج اسماعیل دولابی(رحمه الله): «قرآن، نامه دوست است و زبان اهل محبت. زبان اشاره است؛
اشارت را اهل محبت درک میکنند. اگر اهل محبت شدی، قرآن را خواهی فهمید.»(1)
نظردکترگوستاولوبون در مورد قرآن:(2)
«قرآن که کتاب آسمانی مسلمین است، تنها منحصر به تعالیم و دستورهای مذهبی نیست؛ بلکه دستورهای سیاسی و اجتماعی مسلمانان نیز در آن درج شده است. تعلیمات اخلاقی قرآن بهمراتب بالاتر از تعلیمات اخلاقی انجیل است.»(3)
شهید محمدحسین کریم پور احمدی: «تلاوت قرآن را فراموش
نکنید.»(4)
ازاینجا رانده و ازآنجا مانده(5)
«خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ»(6)
«در دنیا و آخرت ضرر کردهاند.»
درگذشته، کاتبی بسیار خوشنویس بود که هرگاه قرآن مینوشت، در آن کموزیاد میکرد. شخصی مبلغ زیادی به وی داد تا برایش یک نسخه قرآن بنویسد و با او شرط کرد که هیچگونه تصرفی در آن ننماید. کاتب نیز قبول کرد. وقتی قرآن را نوشت و به آن شخص داد، گفت: «در هیچ جای آن تصرفی نکردهام، مگر در یکجا که هر چه فکر کردم، نتوانستم تغییرش
ندهم.« آن شخص پرسید: »آنیک جا کجاست؟« گفت: «َ خَرَّ مُوسَی صَعِقاً«؛(1)»موسی مدهوش، به زمین افتاد.« که من جای آن نوشتم: »خر عیسی«؛ چراکه عیسی (علیه السّلام) خر داشت، نه موسی (علیه السّلام).»(2)
حکایت شده است که مردی منافق، زن مؤمنی داشت که در تمامکارهای خود «ِبسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» میگفت و شوهرش از توسل و اعتقاد او به «بِسْمِ اللهِ» بسیار خشمناک میشد. تا آنکه روزی کیسه کوچکی زر به آن زن داد و گفت آن را نگه دارد! زن کیسه را گرفت و گفت: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» آن را در پارچهای پیچید و گفت: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» و دوباره آن را در
مکانی پنهان کرد و «بِسْمِ اللهِ» گفت. فردای آن روز، شوهرش کیسه را سرقت نمود و به دریا انداخت تا آنکه او را بیاعتقاد و شرمنده کند. پس از انداختن کیسه در دریا به دکان خود رفت. بعد از مدتی صیادی دو ماهی آورد که بفروشد. مرد منافق آن دو ماهی را خرید و به منزل خود فرستاد تا زنش برای شب غذایی درست کند. چون زن شکم یکی از آن ماهیان را پاره نمود، کیسه را در میان شکم آن دید! }بِسْمِ اللهِ{ گفت و آن را برداشت و در جای اوّلش گذاشت. چون شب شد و شوهرش به منزل آمد، زن ماهی بریان را نزد او آورد و هردو خوردند. سپس مرد گفت: «کیسه زر را که نزدت به امانت گذاشته بودم بیاور. آن زن برخاست؛ «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» گفت و آن را پیش شوهرش گذاشت. شوهر از مشاهده کیسه، بسیار تعجب نموده و سجده الهی را بهجای آورد و مؤمن گردید.(1)
نجات از تنهایی
ضامن سعادت بشری
مردمیترین دین
به دعای گربه سیاه، باران نمیبارد
مرد یکچشم
تکلم با قرآن
امام سجاد (علیه السّلام): «لَوْ مَاتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اِسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ یَکُونَ الْقُرْآنُ مَعِی »(1)
«اگر همه مردم که در میان مشرق و مغرب عالم زندگی میکنند، بمیرند و قرآن کریم با من باشد، احساس ترس و وحشت نمیکنم.»
اگر از وصل من خواهی در اینجا
که قرآن کرد جان را واصل اینجا
ز قرآن باخبر شو ای دلریش
بهجز قرآن دگر چیزی نیندیش(2)
(If all the people who live in the east and west of the world, die, and the Holy Quran be with me, I will not feel scared.)
سید جمالالدین اسدآبادی: «دستور مقدسی که به نشانهی حقانیت دین اسلام تا روز قیامت
و ضامن سعادت بشری است؛ قرآن است. همان قرآن مقدسی که در پرتو شعاع نورانیاش، دنیای دیروز و امروز را با آن انحطاط، به این درجه از تمدن رسانید.»(1)
آلوارو ماچوردوم کومینز(2)
و محقق اسپانیایی.
:«عدهای از من خواستند بعضی از سورههای قرآن را برایشان ترجمه کنم. من هم سوره کوتاهی را انتخاب نمودم. سوره توحید را که از یگانگی خداوند میگوید. این سوره و موسیقی آن، چنان زیبا بود که برای من شاعر، بسیار مهم بود. همچنین سوره فاتحهالکتاب را که درباره جهانی بودن خداوند است، ترجمه کردم. بهاینترتیب بود که جهانی بودن و یگانگی خداوند، مرا به این نتیجه رساند که این دین، مردمیترین و منطقیترین دین برای از بین بردن ناآرامیها و مشکلاتامروزی است.»(3)
شهید سید مهدی رضوی: «امامی که ما داریم، روش عمل کردن به قرآن را به ما آموخت.»(1)
به دعای گربه سیاه، باران نمیبارد(2)
«وَ مَا دُعاءُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ»(3)
«و دعای کافران جز در گمراهی نیست و مستجاب نمیشود.»
مردی که یکچشمش نابینا بود، به امام جماعتی اقتدا کرد. امام در نماز این آیه را خواند: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ»؛(4)«آیا برای او دو چشم قرار ندادیم؟» مرد نابینا گفت: «به خدا قسم، نه؛ تنها یکچشم است. ای امام! دیگر این دفعه دروغ گفتی!»(5)
گویند: «شخصی در بیابان زنی را تنها دید، گفت: «کیستی؟»
جواب داد: «وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ»؛(1)«بگو سلام بهزودی میدانید!» از قرائت این آیه فهمیدم که میگوید: «اوّل سلام کن، سپس سؤال! که سلام دادن علامت و وظیفه شخصی است که بر دیگری وارد میشود.« به او سلام کردم و گفتم: »در این بیابان آنهم تنها چه میکنی؟ پاسخ داد: «مَنْ یَهْدِ اللهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ»؛(2)«کسی را که خدا هدایت کند گمراهکنندهای برای او نیست.» از این آیه شریف دانستم که راه را گمکرده ولی برای یافتن مقصد به حضرت حقّ امیدوار است. گفتم: «از جنّی یا آدم؟» جواب داد: «یَابَنِی آدَمَ خُذُواْ زینِتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»؛(3)«ای فرزندان آدم زینتتان را نزد هر مسجد بردارید.»
از قرائت این آیه فهمیدم که از آدمیان است. گفتم: «از کجا میآیی؟» پاسخ داد: «یُنَادَونَ مِنْ مَکَانٍ بَعیدٍ»؛(4)«از جایی دور ندا داده میشوند.» فهمیدم از راه دور میآید. گفتم: «کجا میروی؟» جواب داد: «ولِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ اِلَیْهِ»؛(5)«بر مردم واجب است که برای خداوند حج بهجای آورند، البته کسی
که استطاعت آن را داشته باشد.» فهمیدم قصد خانه خدا دارد. گفتم: «چند روز است حرکت کردهای؟« گفت: «وَ لَقَدْ خَلَقْنا السَّمَوَاتِ وَالْاَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ اَیَّامٍ»،(1)«ما آسمانها و زمین و هر چه را بین این دو است در شش روز خلق کردیم.» فهمیدم شش روز است از شهرش حرکت کرده و بهسوی مکه میرود. پرسیدم:«غذاخوردهای؟» جواب داد: «وَ مَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَداً لاَ یَاْکُلُونَ الطَّعَامَ»؛(2)«ما پیامبران را مثل فرشتگان، بدون بدن قرار ندادیم تا غذا نخورند.»
فهمیدم چند روزی است غذا نخورده است. گفتم: «عجله کن تا تو را به قافله رسانم.» جواب داد: «لاَیُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً اِلاَّ وُسْعَهَا»،(3)«خداوند هیچکسی را بیشتر از طاقتش تکلیف نمیکند.»
فهمیدم که مثل من درحرکت تندرو نیست و طاقت ندارد. به او گفتم: «بر مرکب من در ردیف من سوار شو تا به مقصد برویم.» پاسخ داد: «لَوْ کَانَ فیِهِمَا آلِهَةٌ اِلاَّاللهُ لَفَسَدَتَا»؛(4)«اگر در آسمان و زمین چند خدا غیر از خدای یگانه بود فاسد میشدند.» دانستم که تماس بدن زن و مرد در یک مرکب یا یکخانه و یک محل موجب فساد است. به همین علّت از مرکب پیاده شدم و به او گفتم: «شما
بهتنهایی سوار شوید.» وقتی سوار شد گفت: «سُبْحْانَ
الَّذیِ سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَ مَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنیِنَ»؛(1)«منزه است خداوندی که برای ما این (کشتیها) را مسخر گردانید و ما هرگز قادر به تسخیر آن نبودیم.» وقتی به قافله رسیدیم گفتم: «در این قافله آشنایی داری؟» جواب داد: «وَ مَا مُحَمَّدٌ اِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»؛(2)«محمد نیست مگر رسولی و قبل از او رسولانی دیگر بودهاند.»، «یَا یَحْییَ
خُذِالْکِتَابَ بِقُوَّةٍ»؛(3)«ای یحیی کتاب را با قوّت بگیر.»، «یَا مُوسیَ اِنِّی اَنَااللهُ»؛(4)«ای موسی منم خداوند.»،«یَا دَاوُودُ اِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلیفَةً فِی الْاَرْضِ»؛(5)«ای داوود ما تو را در زمین جانشین و خلیفه قراردادیم.» از قرائت این چهار آیه دانستم که چهار نفر آشنا به نام محمد و داوود و یحیی و موسی دارد. چون آن چهار نفر نزدیک آمدند این آیه را خواند: «اَلْمَالُ وَ
الْبَنُونُ زینَةُ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا»؛(6)«مال و فرزندان زینت زندگانی دنیوی هستند.»
فهمیدم این چهار نفر فرزندان او هستند. به آنها گفت: «یَا أَبَتِ اسْتَاجِرْهُ إنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَاْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْاَمیِنُ»؛(7)«ای پدر، موسی را
به خدمت گیر؛ چرا که بهترین کسی که می توانی برای خدمت انتخاب کنی؛ کسی است که امین و توانا باشد.« فهمیدم به آنها گفت: »به این مرد امین که زحمتکشیده و مرا تا اینجا آورده مزد دهید.« آنها هم به من مقداری درهم و دینار دادند. او حس کرد کم است و گفت: «وَاللهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ»؛(1)«خداوند برای کسی که بخواهد، پاداش را دوچندان
گرداند.»
فهمیدم میگوید به مزد او اضافه کنید. از رفتار آن زن سخت تعجب کردم و به فرزندانش گفتم: «این زنِ باکمال که نمونه او را ندیده بودم، کیست؟» جواب دادند: «این زن، فضه خادم حضرت زهرا (علیها السّلام) است که بیست سال است جز با قرآن، سخن نگفته است.»(2)
افزایش هدایت
سندی زنده
قضاوتی عادلانه درباره زنان
به عمل کار برآید
و والدی بلا ولد!
اشکالات کندی به قرآن
امام علی (علیه السّلام): « مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلاَّ قَامَ عَنْهُ بِزِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، زِیَادَةٍ فِی هُدًی أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًی»(1)
«هیچکس با قرآن همنشین نمیشود؛ مگر اینکه از کنار آن با افزایش یا کاهش برمیخیزد؛ افزایش هدایت یا کاهش گمراهی.»
دامها گسترده شیطان در مسیر عمر تو
تا که ایمن باشی از این دامها قرآن بخوان(2)
(No one will not coexist with the Qur'an unless it rises from its side by increasing or decreasing: increasing guidance or decreasing misleading.)
علامه طبرسی (رحمه الله): «قرآن کریم، علاوه بر اینکه سندی زنده بر حقانیت رسالت پیامبر اعظم (صلّی الله علیه وآله) میباشد، جنبه هدایتگری و تربیتی آن نیز دارای اهمیت و قابلتوجه است. این کتاب آسمانی، با روح و روان انسانها
سروکار دارد. افکار انسانها را با بهترین و عالیترین
اندیشههای الهی تغذیه مینماید و بهحق میتوان، قرآن کریم را کتاب هدایتگر و فرهنگآفرین بهحساب آورد.»(1)
بانو ستان رانی تنس هلندی: «محتوای این کتاب آسمانی،
کاملاً با عقل و خرد و فطرت بشری مطابقت دارد و از مطالب زننده و خلاف عقل بهکلی پاک است. قرآن درباره زنان، قضاوتی
عادلانه دارد و برخلاف بعضی از مرامها و ادیان که جنس زن را تا به سر حد بردگی تنزل دادهاند و ارزشی برای او قائل نیستند؛ وی را از مزایا و حقوق انسانی برخوردار ساخته و مقام شامخی برای او منظور داشته است.»(2)
شهید سید مهدی رضوی:
«ما بهواسطۀ استفادۀ درست از قرآن با معنی مبارزه و جهاد آشنا شدیم.»(3)
به عمل کار برآید به سخندانی نیست(1)
«لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»(2)
«چرا سخنی میگویید که به آن عمل نمیکنید.»
مردی فرزند خود را به مکتبخانه فرستاد تا قرآن بیاموزد. روزی از فرزندش پرسید: «به کدام سوره رسیدهای؟» گفت: «لاَ
أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ» (3)«وَ وَالِدِی بِلَا وَلَد»؛ «قسم به این شهر که پدرم بیفرزند است.» پدر گفت: «به جان خودم، کسی که تو فرزندش باشی، واقعاً بلا ولد و بیفرزند است!»(4)
کندی فیلسوف نامی عراق، در زمان خویش دست به تألیف کتابی زد که به نظر خود، تناقضات قرآن را در آن گرد آورده بود. او چون با فلسفه و مسائل عقلی و افکار حکمای یونان سروکار
داشت، بر طبق معمول با حقایق آسمانی و موضوعات دینی چندان میانهای نداشت و بهموجب غروری که با خواندن فلسفه به او دست داده بود، به تعالیم مذهبی به دیده حقارت نگاه میکرد. اسحاق کندی آنچنان سرگرم کار کتاب «تناقضات قرآن» شده بود که بهکلی از مردم کناره گرفته، پیوسته در منزل با اهتمام زیاد به آن میپرداخت.
روزی یکی از شاگردان او در سامرا به حضور امام حسن عسکری (علیه السّلام) شرفیاب شد. حضرت به وی فرمود: «در میان شما شاگردان اسحاق کندی، یک مرد رشید باشهامتی
پیدا نمیشود که این مرد را از کاری که پیشگرفته بازدارد؟»
شاگرد مزبور گفت: «ما چگونه در این خصوص به وی اعتراض
کنیم یا در مباحث علمی دیگر از وی ایراد بگیریم! او استاد بزرگ و نامداری است و ما توانایی گفتگو با او را نداریم.»
حضرت فرمود: «اگر من چیزی به تو بگویم، میتوانی به او برسانی و درست به وی بفهمانی؟» گفت: «آری.» فرمود: «نزد استادت برو و با وی الفت بگیر و تا میتوانی در اظهار ارادت و اخلاص و خدمتگزاری نسبت به او کوتاهی نکن؛ تا جایی که کاملاً موردنظر وی واقع شوی و او هم لطف و عنایت خاصی نسبت به تو پیدا کند. وقتی کاملاً باهم انس گرفتید، به وی بگو مسئلهای به نظرم رسیده است میخواهم آن را از شما بپرسم و آن سؤال این
است که اگر یکی از پیروان قرآن که با لحن آن آشنایی دارد از شما سؤال کند، آیا امکان دارد کلامی که شما از قرآن گرفته و نزد خود معنی کردهاید، گوینده آن، معنی دیگری از آن اراده کرده باشد؟ او خواهد گفت: «آری ممکن است و چنین چیزی ازنظر عقلی اشکال ندارد.» آنگاه به وی بگو: «ای استاد، شاید خداوند آن قسمت از قرآن را که شما نزد خود معنی کردهاید، عکس آن را اراده نموده باشد و آنچه شما پنداشتهاید؛ معنی آیه و مقصود خداوند که گوینده آن است، نباشد.»
آن شاگرد از نزد حضرت رخصت خواست و به خانه استاد خود، اسحاق کندی رفت و بر طبق دستور امام حسن عسکری (علیه السّلام) با وی زیاد رفتوآمد کرد تا میان آنان انس کامل برقرار گردید. روزی از فرصت استفاده نمود و موضوع را همانگونه که حضرت تعلیم داده بود، با وی در میان گذارد. همینکه فیلسوف نامی پرسش شاگردش را شنید، فکری کرد و گفت: «بار دیگر سؤال خود را تکرار کن!» شاگرد سؤال را تکرار نمود و استاد مدتی درباره آن اندیشید و دید، ازنظر لغت و عقل چنین احتمالی هست و ممکن است آنچه وی از فلان آیه قرآن فهمیده و پنداشته است که با آیه دیگر منافات دارد، منظور صاحب قرآن غیرازآن باشد.
سرانجام فیلسوف نامبرده شاگرد دانشمند خود را مخاطب ساخت و گفت: «تو را سوگند میدهم بگو این سؤال را چه کسی
به تو آموخته است؟» شاگرد گفت: «به دلم خطور کرد.» فیلسوف گفت: «نه چنین نیست. اینگونه سخن از تو سر نمیزند. تو هنوز به مرحلهای نرسیدهای که چنین مطلبی را درک کنی. راست بگو آن را از کجا آورده و از چه کسی شنیدهای؟» شاگرد گفت: «این موضوع را امام حسن عسکری (علیه السّلام) به من آموخت و امر کرد آن را با شما در میان بگذارم.»
فیلسوف گفت: «اکنون حقیقت را اظهار کردی. آری اینگونه مطالب فقط از این خاندان صادر میشود.» سپس فیلسوف بزرگ عراق آنچه درباره تناقضات قرآن نوشته و به نظر خود به کتاب آسمانی مسلمانان ایراد گرفته بود، همه را جمع کرد و در آتش انداخت.(1)
علم اولین و آخرین
حل مشکلات جوانان
ایجاد ملتی متمدن
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
ذرهم یا درهم
جاری شدن آب بهوسیله قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «مَنْ اَرَادَ عِلْمَ الْاَوَّلیِنَ وَالْآخَرینَ، فَلْیُثَوِّرِ الْقُرْآنَ»(1)
«هر که علم اولین و آخرین را میخواهد، باید آن را در قرآن بجوید.»
ز قرآن هرچه گوئی ذات آن است
که در قرآن یقین عین عیان است
عیان خواهی ز قرآن یاب اینجا
ز قرآن یاب فتح الباب اینجا(2)
(Whosoever wants the first and last science, he should seek it in the Quran.)
آیتالله فاضل لنکرانی (رحمه الله): «ارتباط عمیق و کامل با قرآن، تمام مشکلات دنیوی انسانها بهویژه جوانان را حل خواهد کرد. آشنایی کامل با مفاهیم قرآن،
مراتب علمی بالایی لازم دارد که باید از کتابهای غنی و معتبر اسلامی برای شروع این کار استفاده کرد.»(1)
نولدکه(2):
«قرآن، با منطق علمی و روش اطمینانبخش و قانعکنندهای که دارد؛ دلهای شنوندگان خود را بهسوی خویش توجه داده و آنها را طرف خطاب قرار میدهد. همواره بر دلهای کسانی که از دور با آن مخالفت میورزند، تسلط یافته و آنها را به خود میپیوندد. فضیلت قرآن با داشتن سادگی و بلاغت خاص خود، به اوج کمال رسیده است. این کتاب توانست از مردمی وحشی و بیتربیت، ملتی متمدن ایجاد کند که تعلیم و تربیت دنیای خویش را بر عهده گرفتند.»(3)
1) پرسمان دانشگاهیان، قرآن در کلام علما و بزرگان،17/ 01/ 1391 .
2) دانشمند و خاورشناس مشهور آلمانی که در زبان سامی و لغات شرقی تخصص یافته و شهرت کسب کرده است و مهمترین اثر او تاریخ قرآن است که بعد از تألیف آن به دریافت جایزه آکادمی فرانسه نائل شد. (ویکیپدیا، دانشنامه آزاد)
3) قرآن از دیدگاه مشاهیر جهان، محمدباقر شجعیان، بشارت 1385 شماره 54.
شهید صفرعلی رضایی: «هر مسلمان واقعی اول باید به کتاب آسمانیاش؛ قرآن عمل کند و بعد به اعمال دیگر بپردازد.»(1)
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد(2)
«لِکُلِّ نَبأٍ مُسْتَقَرُّ»(3)
«هر خبری [که خدا و پیامبر به شما داده] وقت معینی [برای وقوع] دارد.»
شخصی به قرآن نگاه میکرد و پیوسته میگفت: «چقدر ارزانقیمت است، این از فضل خداوند است که با یکدرهم هرچه بخواهم میخورم و بهرهمند میگردم.» شخصی دیگر قرآن وی را گرفت، پس از مشاهده آن صفحه، دید مقصود او این آیه است: «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوُاْ وَ یَتَمَتَّعوُاْ»؛(4)«بگذار آنها بخورند و بهره گیرند.» و او آیه را بهاشتباه، اینگونه میخواند: «دَرْهُمْ یَأْکُلُواْ وَ یَتَمَتَّعُواْ»؛ (درهمی بدهید، هرچه میخواهید بخورید و بهره بگیرید.»
گر، به پیشش بگذرد لفظ «خبر»
«خبز» پندارد، رود هوشش ز سر(1)
نوشتهاند: «درگذشته چند نفر از سادات نجفآباد اصفهان به خدمت آیةالله بیدآبادی (رحمه الله) آمده، گفتند: »چشمه آبی که از دامنه کوه جاری میشد و مورداستفاده اهالی بود، مدتی است خشکیده و ما در زحمت هستیم. دعایی کنید تا گشایشی حاصل شود.» آن بزرگوار آیه شریفه: «لَوْ اَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ
عَلَی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِاللهِ»؛(2)«اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، قطعاً میدیدی که در برابر آن خشوع میکند و از ترس خداوند شکافته و متلاشی میشود.» را بر کاغذی نوشت و به آنها داد و فرمود: «اول شب آن را بر قله آن کوه بگذارید و برگردید.»
آنها چنین کردند و چون به خانه خود رسیدند، صدای مهیبی از کوه بلند شد که همه شنیدند. صبح وقتی بیرون آمدند، چشمه آب را دیدند که جاریشده و شکر خدا را بهجا آوردند.(3)
شناخت حقیقت
حرکت دادن دل بهوسیله قرآن
علت بدبختیهای مسلمانان
امام من و امام تو
آ ن را که حساب، پاک است
از محاسبه چه باک است
قاریان بی ولایت
امام صادق (علیه السّلام): « مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الْحَقَّ مِنَ الْقُرْآنِ
لَمْ یَتَنَکَّبِ الْفِتَنَ »(1)
«هر کس حقیقت را از طریق قرآن نشناسد، از فتنهها
برکنار نمیماند.»
رسنی محکم است قرآنت
خویشتن را بدان رسن دربند(2)
(Whoever does not know the truth through the
Qur'an, he does not abandon the sedition.)
شهید مطهری (رحمه الله): «قرآن را با تأمّل و تدبر بخوانید. آنجا که به شگفتیهای قرآن میرسید، توقف کنید؛ زود رد نشوید. اگر به نکتهای برخورد کردید همانجا بایستید و روی آن تأملکنید. دلها را بهوسیله قرآن، به حرکت درآورید.»(3)
پرنس ژیوائی بورگیز:(1)
«مسلمانان همینکه در پیروی قرآن و خواندن آن و عمل به قوانین و احکامش سستی نشان دادند، نیروی سعادت و فرشته سیادت نیز با این بیاعتنایی از آنها دور شد و آنهمه عزت و قدرت و خرسندی و عظمت، از افق حیات آنها رخت بربست و بهجایش اهریمن اسارت و بندگی جانشین شد. دشمنان از این فرصت استفاده کردند و بر آنها تاختند و حلقهوار چون میکربها اجتماع آنها را در میان گرفتند و آنها را به روزگار کنونی اسیر و مقید ساختند. آری اینهمه بدبختیها و تیرهروزیهای مسلمین از مراعات نکردن قوانین قرآن بوده. در این امر بزرگ، هیچ گناهی متوجه اسلام (قرآن) نیست. آیا حقیقتاً ایرادی میتوان بر این آیین پاک گرفت؟»(2)
شهید سید حسین صفایی: «در تربیت کودک خود بکوشید؛ و از یاد دادن قرآن و احکام اسلامی به فرزندان خود، غافل نباشید.»(3)
آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است(1)
«مَا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ»(2)
«بر نیکوکاران، هیچ راه ملامت و سرزنش وجود ندارد.»
پس از شهادت امام صادق (علیه السّلام) ابوحنیفه به مؤمن طاق-که از شاگردان آن حضرت بود- بهطعنه گفت: «امام تو از دنیا رفت.» مؤمن طاق فوراً گفت: «اَمّا ِامامُکَ «مِنَ الْمُنْظَرِینَ، إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»؛(3)«اما پیشوای تو (شیطان) از مهلت یافتگان است تا آن روز معلوم.»(4)
شبی امام علی (علیه السّلام) از مسجد کوفه خارج شده، بهسوی خانه میرفت و کمیل نیز با آن حضرت بود. درراه به در خانهای رسیدند که صدای تلاوت قرآن ازآنجا به گوش میرسید و صاحب آن خانه این آیه را با سوزوگداز مخصوصی میخواند: «اَمَّنْ
هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ
اللَّیْلِ سَاجِداً وَ قَائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُواْ رَحْمَةَ رَبِّهِ»؛(1)«آیا کسی که در ساعات شب به عبادت خدا مشغول است و در حال سجده و قیام میباشد، از عذاب آخرت میترسد و به رحمت الهی امیدوار میباشد. [باکسی که شب و روز به کفر و عصیان مشغول است، یکسان خواهد بود.]»
نوای دلنواز و آهنگ حزین آن شخص ناشناس، چنان بود که کمیل را سخت تحت تأثیر قرار داد و مجذوب خود ساخت و دلداده و فریفته آن شخص گردید ولیکن چیزی نگفت و از این نشاط و جذبه باطنی خود، سخنی به میان نیاورد. امّا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با علم خدادادی خود، درک کرد که قلب کمیل دلباخته آن شخص گردیده است. فرمود: «ای کمیل، نغمه و نوای مناجات این مرد، تو را فریب ندهد؛ چراکه او از دوزخیان است و من به همین زودی، از حقیقت این موضوع برای تو پرده برمیدارم.»
کمیل از این مکاشفه و آگاهی و اینکه آن قاری پرسوزوگداز را اهل دوزخ خواند، سخت شگفتزده شد. این ماجرا گذشت تا قائله خوارج پیش آمد. در همین وقایع بود که امام در میدان جنگ ایستاده بودند و شمشیر خونین که قطرههای خون از آن میچکید، در دست داشت و سرهای آن تبهکاران، حلقه وار روی زمین قرار دادهشده و کمیل روبروی امام ایستاده بود. حضرت با سر شمشیر
1) زمر،9.
خود به سری از آن سرها اشاره کرد و فرمود: «اَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّیْلِ »و اشاره کرد به کمیل که یادت هست شبی که با من بودی و صدای تلاوت قرآن از خانهای بلند بود و صاحبخانه، این آیه را میخواند؟ اینک این همان شخص است که در آنوقت شب، با آن حال و شور این آیه را قرائت میکرد و تو را مجذوب خودساخته بود.»(1)
بهطورکلی قرآن کریم در نگاه پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله) و اهلبیت (علیهم السّلام) آن حضرت، از جایگاهی رفیع برخوردار است و بالتبع مسائل مربوط به آن، ازجمله؛ تلاوت و قرائت، تدبر و عمل به فرامین آن و آموختن و آموزاندن آن و نیز حفظ قرآن و در سینه داشتن آن، مورد سفارش ایشان قرار گرفته است. در این بخش برای پی بردن به اهمیت حفظ قرآن به این احادیث شریف اشاره میکنیم.
بزرگان امت
دعای گشایش امور
بزرگ ترین معجزه
از کوزه همان برون تراود که در اوست
آیهای مناسب با سنگقبر
نقطهای که هرگز جابجا نشد
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «أَشْرَافُ أُمَّتِی حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَ أَصْحَابُ اللَّیْلِ»(1)
« اشراف و نیکان امت من، حاملان قرآن و شب زنده دارانند.»(2)
اگر در وصل قرآن بوی بردی
چو منصور از حقیقت گوی بردی
اگر از وصل قرآنی خبردار
حقیقت خیر بین بگذر ز اشرار(3)
(The elders of my nation are the carriers of the Qur'an and the prayers of the night readers.)
شیخ حسنعلی اصفهانی( نخودکی) (رحمه الله): «برخی از من دعای توفیق سحری و گشایش امور میخواهند، [به آنها] دستور میدهم که قرآن تلاوت کنند.»(4)
قرآن در کلام علما و بزرگان،17/ 01/ 1391
فیلیپ. ک:(1)
«قرآن از تمام معجزات، بزرگتر است و اگر سراسر اهل عالم جمع شوند، بیتردید از آوردن مثل آن عاجز خواهند ماند.»(2)
شهید غلامرضا اشرفی: «قرآن بخوانید تا نلغزید.»(3)
از کوزه همان برون تراود که در اوست(4)
«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ»(5)
«[ای پیامبر] بگو هر کس برحسب شکلگیری شخصیتش، عمل میکند.»
1) دانشمند معاصر و استاد دانشگاه پرینستون آمریکا که درباره تاریخ عرب تحقیقات ارزندهای کرده و چندین کتاب در این زمینه نگاشته است. (ویکیپدیا، دانشنامه آزاد)
2) قرآن از دیدگاه مشاهیر جهان، محمدباقر شجعیان، بشارت 1385 شماره 54.
3) سایت همسفرشهدا.
4) مجله بشارت، فروردین و اردیبهشت 1383، شماره 40.
5) اسرا،84.
سلطان محمود غزنوی، برای خود قبری ساخت و به یکی از نوکران گفت: «آیهای مناسب پیدا کن تا بر روی سنگقبر حک کنیم.» نوکر گفت: «قربان! بنویسید: «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛(1)«این همان دوزخی است که به شما وعده داده میشد.»(2)
این گور تو چنانکه رسول خدای گفت
یا روضهی بهشت است یا کَنده سعیر(3)
در تفسیر آیه «فَانْطَلَقَاْ حَتّی اِذَا اَتَیَا اَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمَا اَهْلَهَا فَاَبَواْ اَنْ یُضَیِّفُوهُمَا»؛(4)«موسی و خضر به راه افتادند تا به یک آبادی رسیدند و از اهالی آن، غذا خواستند ولی مردم از پذیرایی آن دو نفر شانه خالی کردند»؛ پیامبر(صلّی الله علیه وآله) فرمود: «اهل آن روستا مردم پستی بودند که از آن دو پیامبر بزرگوار، مهماننوازی نکردند.»
میگویند، نام آن دیار، انطاکیه بوده است و مردم آن، وقتی از نزول این آیه خبردار شدند، باری از طلا به حضور پیامبر(صلّی الله علیه وآله) آورده و عرض کردند: «یَا رَسولَاللهِ نَشْتَری بِهَذَا الذَّهَبِ اَنْ تَجْعَلَ الْبَاءَ تَاءً»؛ (ما با این طلا، باء را بهجای تاء خریداری میکنیم.) این طلاها را بگیر و نقطه (اَبَوُاْ) را بردارید و دونقطه بالای آن بگذارید تا (اَتَوُاْ) گردد و معنی آن چنین شود: «اهل آبادی آمدند تا آن دو نفر را مهمانی کنند.» تا با این کار، نام ننگ از ما زدوده شود.« حضرت امتناع ورزیده و فرمودند: «تغییر این نقطه باعث میشود دروغ در کلام خدا داخل شود؛ که خلاف شأن و مقام خداست.»(1)
سرشناسان اهل بهشت
توشه انسان
مزیت بلاغتی قرآن
در ناامیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپید است
پرسش ناراحتکننده
اثر قرآن بر زنی از اهالی یوگسلاوی
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «حَمَلَةُ الْقُرْآنِ عُرَفَاءُ اَهْلِ الْجَنَّةِ»(1)
«حاملان قرآن، سرشناسان اهل بهشتاند.»
مرا وصل است در قرآن پدیدار ز قرآنم شده جانان پدیدار مرا وصل است از قرآن حقیقت دم از قرآن زدم اندر شریعت(2)
(The carriers of the Qur'an are known as parishioners.)
آیتالله بروجردی (رحمه الله): «از حفظ داشتن قرآن، توشهای برای انسان است. افسوس برکسی که از دنیا برود و توشهای نداشته باشد.»(3)
کارلتون اس گون:(1)
«بلاغت یکی از مزایای عظیم قرآن است. قرآن، هنگامیکه درست تلاوت شود؛ چه شنونده به لغت عرب آشنایی داشته باشد و آن را بفهمد یا آشنایی نداشته و آن را نفهمد، تأثیر شدید و عمیقی در او گذاشته و در ذهنش جاگیر میشود. این مزیت بلاغی قرآن، ترجمه شدنی نیست.»(2)
شهید حسین دلخواه: «از قدرت قرآن و دعا غفلت نکنید.»(3)
در ناامیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپید است(4)
«ألَیْسَ الصُّبْحُ بِقَریِبٍ»(5)
«مگر نه این است که صبح [پیروزی] نزدیک است؟»
مردی قطعه زمینی در مجاور زمین شخص دیگری داشت و هرسال، بخشی از زمین او را ضمیمهی زمین خود میکرد. روزی صاحب زمین اولی به دومی گفت: «علت نقصان و کاستی زمین چیست؟» او در جواب اینگونه گفت: «مگر نشنیدهای که خدا میگوید: «أَ وَ لَمْ یَرَوُاْ أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا»؛(1)«آیا نمیبینند که ما پیوسته به سراغ [اهل] زمین میآییم و از اطراف [و جوانب] آن، کم میکنیم؟!»
اولی گفت: «پس علت زیادشدن زمین تو چیست؟» جواب داد: «ذَلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ»؛(2)«این فضل خداوند است، به هر کس [که شایسته ببیند] میدهد.» اولی پرسید: «آخر چرا زمین تو هرسال بیشتر میشود و زمین من کم؟» گفت: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ»؛(3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت میکند.»(4)
سید قطب در تفسیر خود مینویسد: «زمانی ما شش نفر مسلمان با یک کشتی مصری، اقیانوس اطلس را بهسوی نیویورک میپیمودیم. مسافران کشتی 120 مرد و زن بود و جز ما کسی در میان مسافران، مسلمان نبود. روز جمعه به این فکر افتادیم که نماز جمعه را در قلب اقیانوس و بر روی کشتی بخوانیم تا علاوه بر اقامه فریضه مذهبی، یک حماسه اسلامی در مقابل یک مبلّغ مسیحی که در داخل کشتی نیز دست از برنامه تبلیغی خود برنمیداشت، بیافرینیم.
بخصوص که او مایل بود ما را هم به مسیحیت دعوت کند. ناخدای کشتی که یک انگلیسی بود، موافقت کرد و به کارکنان کشتی نیز که همه از مسلمانان آفریقا بودند، اجازه داده شد که با ما نماز بخوانند و آنها از این موضوع بسیار خوشحال شدند. زیرا این نخستین باری بود که نماز جمعه بر روی کشتی انجام میگرفت. من به خواندن خطبه نماز جمعه پرداختم و جالبتوجه اینکه مسافران غیرمسلمان اطراف ما حلقه زده بودند و با دقت به انجام این فریضه اسلامی نگاه میکردند.
پس از پایان نماز، گروه زیادی از آنها نزد ما آمدند و این موفقیت را به ما تبریک گفتند. ولی در میان جمعیت، خانمی بود که بعدها فهمیدم مسیحی است و اهل یوگسلاوی میباشد. او فوقالعاده تحت تأثیر نماز ما قرارگرفته بود؛ به حدّی که اشک از
چشمانش سرازیر بود و قادر به کنترل خویش نبود. به زبان انگلیسی ساده و آمیخته با تأثیر شدید و خضوع و خشوع خاصی سخن میگفت. به او گفتیم که ما با لغت عربی صحبت میکردیم؛ شما چگونه تحت تأثیر واقع شدید؟ او گفت: «هرچند یک کلمه از مطالب شما را نفهمیدم، امّا بهوضوح دیدم که این کلمات، آهنگ عجیبی داشت. از همه مهمتر، مطلبی که نظر مرا فوقالعاده به خود جلب کرد، این بود که در لابهلای خطبه شما، جملههایی وجود داشت که از بقیه ممتاز بود. آنها دارای آهنگ فوقالعاده مؤثر و عمیقی بودند. آنچنانکه لرزه براندام من میانداخت. یقیناً این جملهها مطالب دیگری بودند. فکر میکنم شما به هنگامیکه این جملهها را ادا میکردید، وجودتان از روحالقدس جان میگرفت! من کمی فکر کردم و متوجه شدم این جملهها، همان آیاتی بود که من دراثنای خطبه و در نماز آن را میخواندم. این موضوع ما را تکان داد و متوجه این نکته ساخت که آهنگ قرآن، آنچنان مؤثر است که حتی بانویی را که یک کلمه از مفهوم آن را نمیفهمد، تحت تأثیر شدید خود قرار میدهد.»(1)(2)
دوستان خدا
تجلیل از مقام وحی
قرآن، قانون اساسی مسلمانان
قاف، قوف، قیف
دوستدار قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «حَمَلَةُ الْقُرْآنِ أوْلِیَاءُ اللهِ»(1)
«حافظان قرآن، دوستان خدایند.»
او جمیل است و محبُّ للجمال
کی جوان نو گزیند پیر زال(2)
The guardians of the Qur'an are friends of God.) )
سید بن طاووس (رحمه الله): «پسرم، برای تعظیم و تجلیل از مقام وحی و همچنین احیای شعائر اسلام، تمام قرآن را حفظ و از بر نمایید.»(3)
گیبون: «از اقیانوس اطلس تا کنار رود گنگ، قرآن نهفقط قانون فقهی شناختهشده است؛ بلکه یک قانون اساسی است که شامل رویه قضایی و نظامات مدنی، جزایی و حاوی قوانینی است که تمام عملیات و امور مالی بشر را اداره میکند و همه این امور که بهموجب احکام ثابت و لایتغیری انجام میشود، ناشی از اراده خداست. بهعبارتدیگر، قرآن دستور عمومی و قانون اساسی مسلمانان است. دستوری است شامل مجموعه قوانین دینی و اجتماعی و مدنی و تجاری و نظامی و قضایی و جنایی و جزایی. همین مجموعه قوانین از تکالیف زندگی روزانه تا تشریفات دینی از تزکیه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومی تا حقوق فردی و از منافع فردی تا منافع عمومی و از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب تا مکافات این جهان و جهان آینده همه را در بردارد.»(1)
شهید سید حمید رحیمی: «قرآن را بخوانید که قرآن، بهار دلهاست.»(2)
دردا که طببیب، صبر(1)میفرماید
وین نفس حریص را شکر میباید(2)
«عَسَی أَنْ تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» «(3)
«و شاید چیزی را خوش نداشته باشید، درحالیکه خیر شما در آن است.»
دو نفر با یکدیگر رفیق بودند. یکی از آن دو، فضل و کمالش بیشتر بود و دیگری بهره چندانی از کمال نداشت. ازبسکه رفیق بی کمال، بالای منبر سخنان غلط میگفت، روزی رفیق باکمال گفت: «هر وقت بالای منبر سخن بیقاعده و غلط گفتی، من سرفه میکنم تا آن را اصلاح کنی. تا اینکه روزی رفیق بی کمال بر بالای منبر رفت و سوره قاف را تفسیر کرد؛ پس از شروع، گفت: «قاف» ازقضا رفیقش بیاختیار سرفه کرد. رفیق منبریاش به خیال آنکه آیه را غلط تلفظ نموده، گفت: «قوف.» این بار رفیقش عمداً سرفه کرد تا اشتباهش را به او بفهماند. رفیق منبری گفت: «قیف.» دوستش بار دیگر سرفه کرد. رفیق منبری گفت: «سرفه و مرگ،
خلاصه یا قاف یا قوف یا قیف.»(1)
بابا کاظم (یکی از یاران صدیق نواب صفوی)، انسانی متدین و عامل به دستورهای الهی بود و تنها چیزی که آن مرد باصفا را رنج میداد، بیسوادی بود. بهخصوص وقتی سخن قرآن به میان میآمد، به خاطر اینکه سواد خواندن و نوشتن نداشت، سخت رنجیدهخاطر میشد. او با تمام وجود، عاشق قرآن بود و میل داشت مانند دیگران قرآن بخواند. شبی در عالم رؤیا به حضور یکی از معصومین (علیهم السّلام) (گویا پیامبر(صلّی الله علیه وآله)) مشرف میشود. حضرت به او میفرماید: «بابا، قرآن بخوان.» عرض میکند: «نمیتوانم.»
حضرت میفرماید: «میتوانی!» او در محضر پیامبر چند آیهای تلاوت میکند و از شدت شوق از خواب بیدار شده، حس میکند تمام قرآن بر قلب او تجلی کرده و نقش بسته است.
فردای آن شب، به محضر نواب صفوی رسیده، داستان رؤیای صادق خود را بیان میکند. ایشان از او امتحان به عمل آورده و میبیند عین حقیقت است. بابا نهتنها قرآن را از حفظ میخواند، بلکه با سرانگشتان خود، آیات قرآن را از سایر جملات عربی تشخیص میداد. همچنین او میتوانست بگوید، فلان آیه در چه
1) مجله بشارت، خرداد و تیر 1389، شماره 77، لطایف قرآنی.
جزء یا چه سورهای است. گاهی صفحهای از مفاتیح را جلوی او میگذاشتند و از او میپرسیدند: «این قسمت در کجای قرآن است؟» انگشت روی کلمات میگذاشت و میگفت: «این قرآن نیست!» گاهی از او میپرسیدند: «فلان آیه در کجاست؟» قرآن را باز میکرد و با انگشت خود آیه را پیداکرده، نشان میداد.(1)
بالندگی قدرت حافظه
علت بالا بودن حافظه علمی علامه طباطبایی
همیشه زنده
از پَسِ هر گریه، آخر، خندهای است
میهمان زیرک
اعتراف قریش به قدرت بیان قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «مَنْ جَمَعَ الْقُرآنَ مَتَّعَهُ
اللهُ بِعِقْلِهِ حَتّی یَمُوتَ»(1)
«هر کس قرآن را در ذهنش جمع کند، خداوند تا هنگام مرگش وی را از عقلش بهرهمند میسازد.»
طلب کن آنچه گم کردی حقیقت
ز قرآن باز بین آن در شریعت
دلا چون سر قرآن یافتستی
ز قرآن باز جانان یافتستی(2)
(Whosoever collects the Qur'an in his mind, God enjoys him from his wisdom until his death.)
آیتالله جوادی آملی (دام ظّله): «مرحوم علامه طباطبایی به خاطر انس فوقالعاده با قرآن، در فضای علمی، حافظه علمی ایشان بسیار قوی بود و ما آن را
احساس میکردیم.»(1)
ژول لا_بوم:(2)
«قرآن برای همیشه زنده است و هرکس از مردم جهان بهاندازه درک و استعداد خود، از آن بهره میبرد.»(3)
شهید سید علی سعیدنیا: «از خانوادهام میخواهم قرآن را به فرزندانم بیاموزند.»(4)
از پَسِ هر گریه آخر خندهای است(5)
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»(6)
«پس بهیقین بعد از هر سختی، آسانی است.»
به میهمان ناخواندهای گفتند: «کدام سوره قرآن را بسیار دوست داری؟» گفت: «سوره مائده.» گفتند: «کدام آیه را دوست داری؟» گفت: «ذَرْهُمْ یَأْکُلُواْ وَ یَتَمَتَّعُوُاْ»؛(1)«بگذار آنها بخورند و بهره گیرند.» گفتند: «دیگر چه آیهای؟» گفت: «آتِنَا
غَدَاءَنَا»؛(2)«غذای ما را بیاور.» گفتند: «دیگر چه؟» گفت: «اُدْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ»؛(3)«فرشتگان به آنها میگویند داخل باغها شوید با سلامت و امنیت.» گفتند: «دیگر چه؟» گفت: «وَ مَا هُمْ مِنْهَا بِمُخْرَجِینَ»؛(4)«و هرگز از آن (آتش دوزخ) خارج نخواهند شد.»(5)
عتبةبن ربیع از بزرگان قریش بود. روزی که حمزه اسلام آورد، سراسر محفل قریش را غم و اندوه فراگرفت و سران قریش بیم آن داشتند که دامنه اسلام بیش از این توسعه یابد. در آن میان، عتبه گفت: «من بهسوی محمد (صلّی الله علیه وآله) میروم و مطالبی را پیشنهاد میکنم، شاید او یکی از آنها را بپذیرد و دست از آیین جدید خود بردارد. سایر بزرگان نیز، نظر وی را تصویب کردند.
او برخاست و بهسوی پیامبر (صلّی الله علیه وآله) که در مسجد نشسته بود، رفت و به او پیشنهاد کرد که ریاست مکه را به او بدهند و ثروت هنگفتی در اختیار او بگذارند تا حضرت از دعوت خود دست بردارد. آنگاهکه سخنان او پایان یافت، پیامبر (صلّی الله علیه وآله) فرمود: «آیا سخنان تو خاتمه یافت؟» گفت: «آری.» پیامبر (صلّی الله علیه وآله) فرمود: «این آیات را گوش کن که پاسخ تمام پرسشهای تو در آنهاست. «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمْ، حم تَنْزیلٌ مِنَ الرَّحْمَنِ الرَّحیمْ، کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ قُرْآناً
عَرَبِیّاً لِقَوْم یَعْلَمُونَ، بَشِیراً وَ نَذیراً فَأَعْرَضَ اَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ»؛(1)«به نام خداوند بخشنده و مهربان، حاء میم [اشاره به حمید و مجید، دو نام از نامهای مبارک خداوند است]، این [قرآن] کتابی است که از جانب خدای بخشنده و مهربان نازل گردیده. کتابی است که آیههای آن هر مطلبی را در جای خود توضیح داده است. قرآنی به زبان عربی برای مردمی که آگاهاند.
بشارت و بیم دهنده است، امّا بیشتر آنها روی گردانیدهاند لذا چیزی نمیشنوند. [و نمیپذیرند.]»
وقتی حضرت به آیه 37 رسید، سجده کرد. پس از سجده رو به عتبه کرد و فرمود: «ای ابا ولید! پیام خدا را شنیدی؟» عتبه که هنگام تلاوت آیات بر دستهای خود تکیه زده و سراپا گوش شده بود، بدون اینکه سخنی بگوید بلند شد و بهطرف قریش رفت.
1) فصلت،4-1.
برخی گفتند: «به خدا قسم، این حالت و قیافه ابا ولید، همان حالتی نیست که بهسوی محمد (صلّی الله علیه وآله) رفت.» عتبه با آن حالت خود، در میان مجلس قریش نشست. به او گفتند: «ابا ولید چه دیدی که چنین مبهوت و در فکر هستی؟» گفت: «به خدا قسم، کلامی از محمد(صلّی الله علیه وآله) شنیدم که تاکنون از کسی نشنیده بودم، «وَ اللهِ مَا هُوَ الشِّعْرُ
وَلاَ بِالسِّحْرِ وَ لاَ بِالْکِهَانةِ»؛ «به خدا سوگند، سخن او نه شعر است نه سحر و نه کهانت.» ای بزرگان قریش! صلاح میبینم که او را رها کنید تا در میان قبایل تبلیغ کند. اگر پیروز گردید و سلطنت به دست آورد، از افتخارات شما محسوب میشود و شما نیز از آن بهره میبرید و اگر در میان آنها مغلوب گردید و دیگران او را کشتند، شما راحت شدهاید.« قریش گفتند: «ای ابا ولید، زبان و کلام محمد (صلّی الله علیه وآله) تو را سحر کرده است.» ابا ولید گفت: «این رأی من است، حال اختیار با خودتان است.»(1)
مصونیت از بلا
تحصن با قرآن
قرآن مجموعهای از قوانین
هر آنکس که دندان دهد، نان دهد
نزول آیه به ضرب چماق
قرآن روزی دهنده
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): « إِذَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَاهَةً مِنَ السَّمَاءِ عُوفِیَ مِنْهَا حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَ رُعَاةُ الشَّمْسِ »(1)
«هنگامیکه خداوند بلائی را از آسمان میفرستد، حافظان قرآن و آنان که بر اوقات نماز مراقبت میکنند (مؤذنین) را از آن حفظ میکند.»
به بحر ژرف حوادث بود سفینهی روح
کسی که دست در او زد دچار طوفان نیست
به کورهراه حیات است، رهبری آگاه
کسی که خضر، دلیلش بود هراسان نیست (2)
(When God sends sickness from heaven, the memory of the Qur'an and those who take care of the prayer time (mu'azzin) and the masters of the mosques keep it from it.)
آیتالله بهجت (رحمه الله): «قرآن را حفظ کنیم تا همیشه با ما باشد و ما با آن باشیم. به قرآن تحصن پیدا کنیم و آن را وسیله حفظ خود در فتن و شداید دنیا قرار دهیم.»(1)
آلبرت انیشتین: «قرآن، کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعهای از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهی که بزرگترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت میکند.»(2)
شهید علیرضا عربی آیسک: «هیچوقت قرآن و شهدا را فراموش نکنید.»(3)
هر آنکس که دندان دهد، نان دهد(1)
« اَللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُمْ »(2)
«خداوند، او و شما را روزی میدهد.
سه نفر مسجدی ساختند. نام یکی محمد بود و دیگری ابراهیم و سومی، موسی. پسازآن، امام جماعتی را برای مسجدشان معین کردند. شبی امام جماعت در نماز مغرب، سوره اعلی را خواند تا به این آیه رسید: «صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی »؛(3)«در کتب ابراهیم و موسی». آنکه محمد نام داشت، اسم خود را نشنید و با خود گفت: «حتماً رفقای من پولی به امام دادهاند که نامشان را در نماز میبرد.» بهناچار کیسه پولی را برای امام جماعت آورد و التماس دعا خواست. امام جماعت مقصودش را نفهمید.
آن مرد بار دیگر پولی به امام داد، باز فرقی نکرد. دفعه آخر بر در مسجد ایستاد، وقتی خلوت شد، چماقی بر فرق امام جماعت زد و سر او شکست. امام جماعت پرسید: «چرا چنین میکنی؟» گفت: «من پول خرج کردم و مسجد ساختم و مبلغی هم به تو دادم؛ ولی
تو تنها اسم رفقای مرا میبری و نامی از من به میان نمیآوری.» امام جماعت گفت: «ناراحت نباش، این دفعه اسم تو را هم میبرم.» او وقتی به مسجد آمد و مشغول نماز شد، این آیه را چنین خواند: «صحف محمد و ابراهیم و موسی.» مأمومین گفتند: «آیه چنین نیست.» گفت: «راست میگویید؛ لکن این آیه دیشب بر ضرب چماق نازلشده است.» قصه را نقل کرد و دیگر امامت نکرد.(1)
مردی همواره ملازم درِخانه عمر بن خطاب بود تا به او کمکی کند. عمر از او خسته شده، به او گفت: «ای مرد، به در خانه خدا آمدهای یا به در خانه عمر؟ برو و قرآن بخوان و از تعلیمات قرآن بیاموز تا تو را از آمدن به در خانه عمر بینیاز سازد.» او رفت و ماهها گذشت، دیگر نیامد و عمر او را ندید. تا اینکه اطلاع یافت که او از مردم دور شده و در جای خلوتی به عبادت مشغول است؛ و در ضمن استمداد از درگاه خدا، با سعی و تلاش، روزی حلال کسب کرده و معاش خود را تأمین نموده است.
عمر به سراغ او رفت و به وی گفت: «مشتاق دیدار تو شدم و آمدم احوال تو را بپرسم. بگو بدانم چه چیز باعث شد که از ما دور گشتی و بریدی؟» او در پاسخ گفت: «قرآن خواندم. قرآن مرا از
1) مجله بشارت، خرداد و تیر 1389، شماره 77، لطایف قرآنی.
عمر و آل عمر بینیاز ساخت.» عمر گفت: «کدام آیه را خواندی که چنین تصمیم گرفتی؟» او گفت: «قرآن میخواندم به این آیه رسیدم: «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ»؛(1)«روزی شما و آنچه به شما وعده داده میشود، در آسمان است.» با خود گفتم رزق و روزی من در آسمان است ولی من آن را در زمین میجویم! بهراستی مرد بدی هستم.(2)
پرچمداران اسلام
اولین کار یک طلبه
آرامش خاطر
اندازه نگهدار که اندازه نکوست
بگو خدا را شکر
آرامش با قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «حَامِلُ الْقُرْآنِ حَامِلُ رأیَةُ الْاِسلِامِ. مَنْ أکْرَمَهُ فَقَدْ أکْرَمَ اللهَ وَ مَنْ اَهَانَهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ»(1)
«حافظ قرآن، پرچمدار اسلام است. هرکس او را احترام کند، خدا را احترام کرده است و هرکس به حافظ قرآن جسارت نماید، پس لعنت خدا بر او باد.»
سعادت دوجهان، عزت و شرافت و فضل
بهحق قسم، که جز اندر خلال قرآن نیست
بدین بهشت الهی «شفق» صفت کن روی
کسی که رو به بهشت است، زا هل خسران نیست(2)
(Keeper of the Quran is the flagship of Islam. Everyone respects him, he has respected God and everyone will be angry with him, then, God bless him!)
شهید ثانی (رحمه الله): «اولین کاری که یک طلبه قبل از ورود به حوزه باید انجام دهد، این است که قرآن را حفظ کند؛ گذشتگان ما علوم دینی را فقط به حافظان قرآن یاد میدادند.»(1)
پروفسور آرتور آربری(2): « زمانی که به پایان ترجمه قرآن نزدیک میشدم، سخت در پریشانی به سر میبردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطری به من میبخشید که برای همیشه به خاطرخواهم داشت. من درحالیکه مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب
آهنگهای نافذ و مرتعش کنندهاش شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتی که مسلمانان واقعی و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم.»(3)
شهید عباس ناجی ابهری: «قرآن بخوانید و امام و رزمندگان را دعا کنید و راه امام حسین (علیه السّلام) را تعقیب کنید.»(1)
اندازه نگهدار که اندازه نکوست(2)
«وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إلیَ عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ»(3)
«و نه دستت را [به خست] به گردنت ببند و نه [به بخشش بیجا] یکباره بگشا.»
روزی شخصی به دیدار بیماری رفت. به او گفت: «خدا را شکر کن و حمد او را بهجای آور.» او گفت: «چگونه شکر کنم و حالآنکه خدا فرموده است: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»؛(4)«اگر شکر [نعمتهای مرا] بهجا آورید، من بهطورقطع نعمت شما را زیاد میکنم.» میترسم اگر شکر او را بکنم بیماری من بدتر شود!»
آرامش با قرآن(1)
از فاضل گرانقدر جناب آقای «عراقچی همدانی» شنیدم که فرمود: «در محرم سال 1342 که من در کبودرآهنگ همدان منبر میرفتم؛ انقلاب از قم به رهبری حضرت امام خمینی u آغاز شد تا آنکه ما خبر دستگیری امام خمینی u را بهوسیله رادیو شنیدیم و همه نگران و ناراحت شدیم و من در فکر بودم که آخر این داستان، به کجا میرسد و سرنوشت ملت و کشور چه خواهد شد. در این هنگام به خاطرم رسید که برای آگاه شدن از عاقبت این کار، به قرآن کریم تفأل بزنم. قرآن را برداشتم و آن را باز کردم، دیدم در اوّل صفحه این آیه مبارکه است: «قُلْ جَاءَ
الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ اِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً»؛(2)«بگو حق آمد و باطل نابود شد، همانا که باطل، نابود شدنی است.» من از این تفأل بسیار نیک، آرامش خاطر پیداکرده و مطمئن شدم که امام آزاد خواهد شد.
تا آنکه بعد از مدتی در اثر فشار ملّت و اقدام مراجع اعلام و مهاجرت علمای بزرگ شهرستانها به تهران، دولت و شاه مجبور شدند که امام را آزاد کنند. تا اینکه مرتبه دوّم حضرت امام را دستگیر کردند و این دفعه، ایشان را به ترکیه تبعید نمودند.
دوباره من ناراحت شدم و قرآن را برداشتم و خواستم با تفأل به قرآن
بدانم که عاقبت کار چه خواهد شد. وقتی قرآن را گشودم،
بازدیدم در اوّل صفحه، این آیه است: «قُلْ جَاءَالْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ اِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً» خیالم راحت شد. دانستم که این دفعه نیز امام آزاد میشود. پس از مدتی که امام در ترکیه بود ایشان را به نجف فرستادند و ناچار به پاریس تشریف بردند. این پیشامد نیز موجب فکر و خیال و ناراحتی مسلمانان بود. من دوباره به فکرم آمد که از قرآن کمک بگیرم و به قرآن تفأل
بزنم تا بدانم این مرتبه کار امام به کجا خواهد رسید. قرآن را باز کردم، بازدیدم در اوّل صفحه این آیه آمد «قُلْ جَاءَالْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ اِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقا »
1) پایگاه اطلاعرسانی حوزه، تاریخ انتشار: 01/ 09/ 1379.
دوری از عذاب
بیمه انحراف و خطا
دعوت بشر به علم و تعقل و تفکر
هرکسی را به کار خویش خوش است
کس نگوید که دوغ من ترش است
مشک دزدی
اعجاز سوره حمد
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): « اِقْرَءُوا الْقُرْآنَ وَ اسْتَظْهِرُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لاَ یُعَذِّبُ قَلْباً وَعَی الْقُرْآنَ »(1)
«قرآن را بخوانید و آن را حفظ نمایید؛ زیرا خداوند، قلبی را که قرآن را در خود جایداده، عذاب نخواهد کرد.»
ز قرآن در گشا و راز بنگر
تو چون منصور اوّل باز بنگر
ز قرآن در گشاید راز بینی
تو چون منصور خود را باز بینی(2)
(Read the Qur'an and keep it, because God will not torture the heart that contains the Qur'an.)
آیتالله مکارم شیرازی (رحمه الله): «نسل جوان هرگاه رابطه بیشتری با این کتاب بزرگ آسمانی پیدا
کند، در برابر هرگونه انحراف و خطا بیمه خواهد شد.»(1)
دکتر هانری کُربن:(2)
«اگر قرآن، خرافی بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرئت نمیکرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ
اندیشهای بهاندازه قرآن محمد (صلّی الله علیه وآله) انسان را به دانش فرا نخوانده است؛ تا آنجا که نزدیک به نهصد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است.»(3)
شهید محمدحسین فاضلی: «همسرم! در امر آموزش دینی، قرآن و نماز فرزندانم، بکوش.»(4)
هرکسی را به کار خویش خوش است
کس نگوید که دوغ من ترش است(5)
«کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ » (6)
«هر گروه به آنچه نزد آنهاست، خوشحالاند.»
سربازی از غنیمتهای جنگی، تنها یک عدد مشک دزدید! فردی او را دید و گفت: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛(1)«و هر کس خیانت کند؛ روز رستاخیز آنچه را در آن خیانت کرده با خود به صحنه قیامت میآورد.» سرباز گفت: «چهبهتر! چون در آن روز، هم بارم سبک است و هم خوشبو.»(2)
یکی از یاران علی (علیه السّلام) که دستش قطع شده بود، به خدمت آن حضرت آمد. امام (علیه السّلام) دستبریده او را گرفته، بهجای خود گذاشت و آهسته چیزی خواند و دستش به حالت اول بازگشت. مرد خشنود شد و رفت. امّا روز دیگر از حضرت پرسید: «به دستم چه خواندی که خوب شد؟» امام (علیه السّلام) فرمود: «سوره حمد را خواندم.» آن شخص از روی تحقیر گفت: «سوره حمد را خواندی؟» در همین حال، یکدفعه دستش آویزان شد و برای همیشه به همان حالت ماند.(3)
احترام زمین
افسوس آیتالله
سبحانی بر حفظ قرآن
ترسیم نظام جهانی بر اساس اصول قرآن
نامبرده رنج گنج میسّر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
ادعای پیامبری
نذر قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «إذَا مَاتَ حَامِلُ الْقُرْآنِ أَوْحَی اللهُ إلَی الْأَرْضِ أَنْ لَا تَأْکُلِی لَحْمَهُ. قَالَتْ: إلَهِی کَیْفَ آکُلُ
لَحْمَهُ وَ کَلاَمَکَ فِی جَوْفِه»(1)
«هنگامیکه حافظ قرآن از دنیا میرود؛ خدای تبارکوتعالی به زمین وحی مینماید که گوشت بدن او را نخور! زمین عرض میکند: «پروردگارا! چگونه گوشت او را بخورم؛ درحالیکه
کلام تو (قرآن) در قلب اوست.»
(When the protector of the Qur'an is dead, The God of Almighty gives a revelation to the earth that don't eat his flesh! The earth says:"O my Lord, how can I eat His flesh while your Word is in His heart?)
میدهد قرآن به جان و دل صفا قرآن بخوان
میکند قرآن تو را از غم رها قرآن بخوان(2)
حضرت آیتالله سبحانی (دام ظّله): «اگر خداوند عمر دوبارهای به من دهد؛ در درجه اول در وقت صرفهجویی میکنم. ما [درگذشته] مقامات حریری و یا اشعار عرب را حفظ میکردیم و از حفظ قرآن بازمیماندیم؛ درصورتیکه باید قرآن را حفظ میکردیم.»(1)
ناپلئون بناپارت، امپراتور فرانسه:«امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم؛ تا نظامی یکنواخت، فقط بر اساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و میتواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن بهتنهایی عهدهدار سعادت بشر است.»(2)
شهید حسین ناصری: «امید است خودتان تمسک به قرآن کریم پیدا کنید؛ که تعلیمات
آن دین، انسانسازی است و مکتب تعالی روحی و تکامل معنوی انسان است.»(1)
نامبرده رنج گنج میسّر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد(2)
« وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی»(3)
«و اینکه برای انسان، جز آنچه تلاش کرده، نیست.»
مردی در زمان هارونالرشید، ادعای پیامبری کرد. او را پیش هارون آوردند. خلیفه دستور داد تا پیامبر دروغی را تازیانه بزنند. او را به زمین انداختند و پشت و پهلوی وی را با شلاق، سیاه کردند. آن بدبخت موقع شلاق خوردن، ناله و فریاد میکرد و خیلی بیصبری مینمود. مأمون که کودک بود و در آن جلسه حضور داشت، نزدیک آمد و خطاب به آن مرد گفت: «فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»؛(4)«صبر کن، همانگونه که پیامبران اولوالعزم صبر میکردند.»
معروف است که در تخریب اطراف حرم مطهر حضرت رضا (علیه السّلام) که در چند سال قبل صورت گرفت، قبر علامه طبرسی ویران شد. شاهدان عینی دیدند که پیکر مقدس او بااینکه حدود هشت قرن و نیم از رحلت او میگذشت، تروتازه مانده است.
از حکایتهای مشهوری که به مرحوم طبرسی نسبت میدهند؛ این است که یک روز سکته سنگین بر او عارض شد. بهگونهای که بیحرکت به زمین افتاد. بستگان و حاضران تصور کردند که او از دنیا رفته است. بدن او را غسل و کفنکرده و دفن نمودند و به خانههایشان بازگشتند.
ناگهان او در درون قبر، به هوش آمد و خود را در قبر یافت. نذر کرد هرگاه از آن قبر تاریک، نجات پیدا کند و سلامتی خود را باز یابد؛ کتابی در تفسیر قرآن تألیف نماید.
از حُسن اتفاق، کفن دزدی تصمیم گرفته بود قبر او را نبش کند و کفن او را بدزدد. وقتی کفن دزد، قبر را خراب کرد و خشتهای قبر را برداشت و بند کفن را گشود؛ علامه دست او را گرفت. کفن دزد خیلی ترسید. علامه با او سخن گفت و وی بیشتر ترسید. علامه ماجرا را برای او تعریف کرد و گفت: «نترس!» سپس کفن دزد، علامه طبرسی را به دوش گرفت و به منزلش برد.
علامه کفن خود را به او داد و اموال بسیاری به کفن دزد هدیه نمود و او توبه کرد. سپس علامه به نذر خود وفا کرد و تفسیر
گرانقدر مجمعالبیان را که در ده جلد است به عربی نوشت.(1)
همنشینی با فرشتگان
حسرت حفظ قرآن در آیتالله حسنزادهآملی
پی بردن به اسرار وحی
شتر دیدی، ندیدی
پیامبر دروغی
متکبر در قرآن
امام صادق (علیه السّلام): «اَلْحَافِظُ لِلْقُرْآنِ اَلْعَامِلُ بِهِ، مَعَ السَّفَرَة الْکِرَامِ الْبَرَرَةِ »(1)
«حافظ قرآن، که به آن عمل کند؛ [در آخرت] رفیق و همراه سفیران [فرشتگان] گرامی و نیکوکار خواهد بود.»
هرآنکو سر قرآن یافت اینجا
حقیقت جان جانان یافت اینجا
هرآنکو یافت قرآن سر دلدار
ز قرآن باز دید اینجا رخ یار(2)
(The protector of the Qur'an who will do this will be the companion in the hereafter and along with the angels and divine ambassadors.)
«الآن این حسرت برای من» مانده است که این عشق و علاقهای که به دواوین شعرا(3)داشتم، کاش در حفظ قرآن به کار میبردم.»(4)
ماهاتما گاندی: «از راه آموختن علم قرآنی، هرکسی به اسرار وحی و حکمتهای دین، بدون داشتن هیچ تعصب دیگری پی میبرد. در قرآن، هیچ اجباری برای تغییر دین و مذهب
انسانها دیده نمیشود. قرآن بهراحتی میگوید هیچ زور و
اکراهی در دین وجود ندارد.»(1)
شهید عباسعلی ذوالفقاری: «شما فرزندان عزیزم! قرآن بخوانید.»(2)
شتر دیدی، ندیدی(3)
«وَ إِذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ کِرَاماً »(4)
«و چون با لغو و بیهودگی برخورد کنند، کریم وار از آن میگذرند. [و آلوده نمیشوند.]»
پیامبر دروغی(1)
شخصی به نام نصرا... ادعای پیامبری کرد. او را گرفته و نزد خلیفه بردند. خلیفه از او پرسید: «حال که ادعا میکنی
فرستاده خدا هستی؛ آیا آیهای از قرآن بر نبوت تو دلالت میکند؟
پیامبر دروغی فوراً این آیه را خواند:«اِذَا جَاءَ نَصْرُاللّهِ وَ الْفَتْحُ»؛(2)«[ای پیامبر] هنگامی و نصرت و یاری خدا و فتح و پیروزی بیاید.»
نقل است که میرزا وحید که از شاعران مشهور و وزیر مقتدر پادشاه و صاحب ثروت و دولت بسیار بود و خدا به او اولاد بسیار عطا فرموده بود؛ با توجه به رابطه نزدیک بین او و شاه، در نظر مردم ابهت و اعتبار ویژهای داشت. وی همیشه نسبت به قرآن با بیادبی صحبت میکرد و به آیات آن جسارت و اهانت مینمود. روزی در مجلسی که جمعی از علما و فضلا و طلاب نیز حاضر بودند، گفت: «خدا در قرآن میفرماید: «وَ لَا رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ اِلَّا فِی کِتَابٍ مُبیِنٍ»؛(3)«هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در قرآن موجود است.» و من نیز یکی از رطب و یابس (تر و خشک) هستم. حالآنکه نام من در هیچ جای قرآن نیامده است.
هیچیک از حضّار نتوانستند در جواب او سخنی بگویند. یکی از طلاب گفت: «میرزا، چرا نام شما در قرآن ذکر نشده؟ و حالآنکه چند آیه در خصوص شما نازل شده است؛ هرگاه رخصت دهید
بخوانم!» گفت: «بخوان!» وی گفت: «اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجیِمْ، ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحیِداً وَ جَعَلْتُ لَهُ مَالاً مَمْدُوداً وَ بَنیِنَ شُهُوداً وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهیِداً ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ اَزیِدَ کَلَّا إنَّهُ کَانَ لِاَیَاتِنَا عَنیِداً سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً اِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ثُمَّ ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا اِلاَّ سِحْرٌ
یُؤْثَرُ إِنْ هَذَا اِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ سَأُصْلِیهِ سَقَرَ وَ مَا اَدْرَیکَ مَا سَقَرَ لَا تُبْقیِ وَ لَا تَذَرَ لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرَ عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ«؛(1)«ای رسول، به من واگذار انتقام آنکس را که او را بهتنهایی آفریدم و به او مال و ثروت فراوان دادم و پسران زیاد و آمادهبهخدمت نصیب او گردانیدم و برایش بساط [زندگی خوش] گستردم. بااینحال، باز طمع دارد که زید کنم؛ حاشا! همانا او نسبت به آیات ما عناد دارد، بهزودی او را به بالا رفتن از گردنه [دوزخ] وادار میکنم؛ چراکه او برای [مبارزه با اسلام و پیامبر] فکر و اندیشه بدی کرد. پس مرگ بر او، چگونه نقشه کشید، بازهم خدا او را بکشد. چه فکر غلطی کرد، سپس نگاهی کرد [و نقشه خود را بررسی کرد] و رو ترش کرد و چهره درهم کشید، آنگاه [روی از
1) مدثر،30-11.
اسلام] برگردانید و تکبر نمود و سرانجام گفت: «این [قرآن]، چیزی جز یک سحر مانند سحر گذشتگان نیست. این آیات [که به وحی خدا نسبت میدهید] گفتار بشری بیش نیست.» بهزودی او را وارد جهنم میکنیم و با آتش دوزخ میسوزانیم و تو چه میدانی که عذاب دوزخ چیست؟ شراره آن دوزخ از دوزخیان هیچچیز باقی نمیگذارد و آنها را رها نمیکند. [این آتش] پوستها را سیاه میکند [و بهکلی دگرگون مینماید.] بر آن [دوزخ] نوزده نفر [فرشته عذاب، نگهبان] است.« میگویند: «بهمجرد شنیدن این آیات که از حُسن اتفاق، کلمه وحید نیز در آن ذکر شده بود؛ لرزه بر اندام میرزا وحید افتاد؛ رنگ او زرد شد؛ تب شدیدی گرفت و بعد از سه روز، مرد.»(1)
غنا و بینیازی
معاوضه تمام معنویتها با حفظ قرآن
برداشت منحصر روسو، متفکر و روانشناس مشهور
فرانسوی از قرآن
یکدست صدا ندارد
آن را اضافه کنم؟!
ترس معاویه از قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «اَغْنَیَ النَّاسِ حَمَلةُ الْقُرْآنِ، مَنْ جَعَلَهُ اللهُ تَعَالی فیِ جَوْفِهِ»(1)
«بینیازترین مردم، حاملان قرآن میباشند؛ همان کسانی که خدای تعالی قرآن را در سینه آنها جای داده است.»
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار تا بُوَد وِردَت دعا و درس قرآن، غم مخور(2)
(The most indulgent people are the carriers of the Qur'an, those who have placed the Qur'an in their chest.)
مقام معظم رهبری (دام ظّله): «حاضرم اگر چیزی از امور معنوی داشتم بدهم و حفظ قرآن را بگیرم؛ نمیشود؛ اینها دیگر معاملهای نیست.»(3)
برداشت منحصر روسو،(1)
فرانسوی.
از قرآن: «بعضی از مردم بعدازآن که مقدار کمی عربی یاد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمیکنند. اگر میشنیدند که محمد (صلّی الله علیه وآله) آن را فصیح و با آهنگ رسای عربی میخواند، هرآینه به سجده میافتادند و فریاد میکردند، ای پیامبر! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان. ما به خاطر یاری تو حاضریم که جان خویش را فدا کنیم.»(2)شهید علیرضا قادر پناه: «هرگز قرآن را فراموش نکنید و به معنای آن توجه داشته باشید.»(3)
یکدست صدا ندارد(4)
«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیِعاً وَلاَ تَفَرَّقوُاْ»(5)
«و همگی به ریسمان الهی دستزنید و پراکنده نشوید.»
کودکی در مکتبخانه برای معلم خود میخواند: «وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ»؛(1)«و بیتردید تا روز قیامت، لعنت و نفرین بر تو خواهد بود.» و مرتب این آیه را تکرار میکرد. معلم عصبانی شد و گفت: «عَلَیْکَ وَ عَلَی والِدَیْکَ»؛ «بر تو و بر پدر و مادرت باد.» کودک گفت: «در این قرآن که من میخوانم (عَلَیْکَ) هست ولی (عَلَی والِدَیْکَ) نیست. آیا آن را اضافه کنم؟!«(2)
در مسافرت معاویه به حج در دورانی که در مدینه بود، روزی از یکی از کوچههای مدینه میگذشت. نگاهش بر گروهی از قریش افتاد که دورهم نشسته بودند. همه آنها چون معاویه را دیدند؛ به احترام او برخاستند!
تنها ابن عباس بود که اعتنا نکرد و از سر جای خود حرکت ننمود.
معاویه از این موضوع سخت ناراحت شد و به اعتراض گفت: «ای ابن عباس، باآنکه دوستان تو برخاستند؛ چطور تو برنخاستی! این نیست مگر به خاطر اندوهی که از من در دل داری و آن، خاطره جنگ من با شما در روز صفین است. ای ابن عباس،
عموزاده من عثمان، مظلومانه کشته شد!» ابن عباس گفت: «عمر بن خطاب نیز کشته شد. (یعنی اگر تو میخواهی از مظلوم دفاع کنی عمر هم به نظر تو باید مظلومانه کشتهشده باشد. چرا نامی از او نمیبری؟) پس خلافت را به فرزند او واگذار کن.»
معاویه در جواب او گفت: «عمر را مردی مشرک به قتل رساند!» ابن عباس پرسید: «پس عثمان را چه کسی به قتل رساند؟» معاویه گفت: «مسلمانان او را کشتند.» ابن عباس گفت: «اینکه بیشتر دلیل تو را از بین برده و به ضررت تمام میشود و موجب حلال بودن خون او خواهد بود! چراکه اگر مسلمانان او را کشتند، حتماً بهجا و بهحق بود.« معاویه جواب داد: »ما بخشنامه کرده و به همهجا نوشتهایم و همه را از ذکر مناقب علی و اهلبیتش نهی کردهایم. بنابراین ای ابن عباس، زبانت را نگهدار و جان خودت را حفظ کن!»
ابن عباس سؤال کرد: «حتماً ما را از قرآن منع میکنی؟» معاویه در پاسخ او گفت: «نه.» ابن عباس در ادامه پرسید: «شاید از تأویل آن ممنوع میکنی؟» معاویه جواب مثبت به
آن داد و گفت: «آری!» ابن عباس دوباره سؤال کرد: «حتماً میگویی که ما قرآن بخوانیم ولی کاری نداشته باشیم که مقصود خداوند از آن آیات چیست و دراینباره سخنی نگوییم!» معاویه به او گفت: «آری!» ابن عباس ادامه داد: «آیا قرائت قرآن واجبتر است یا عمل به آن؟» معاویه
بهناچار گفت: «عمل به آن.» ابن عباس دوباره پرسید: «تا مقصود از آیات را درک نکنیم و ندانیم که خداوند، ازآنچه نازل فرموده چه چیز را قصد کرده، چگونه میتوانیم به آن عمل کنیم؟»
معاویه نیز این بار گفت: «معانی و تأویل آن را از دیگران که بهغیراز روش تو و اهلبیت تو تأویل نمایند، سؤال کن.» ابن عباس با تعجب پرسید: «شگفتا! قرآن بر اهلبیت و بستگان من فرود آمده چگونه معانی آن را از آل ابی سفیان و آل ابی معیط و یهود و نصارا و مجوس بپرسیم!»
معاویه با ناراحتی پرسید: «آیا تو آل ابی سفیان را با اینها (یهود و نصارا و مجوس) در ردیف هم قرار میدهی؟» ابن عباس در جوابش گفت: «زمانی تو را با آنان در ردیف هم قراردادم که امّت را از پذیرش و عمل به قرآن و آنچه در قرآن است؛ از امرونهی، حلال و حرام، ناسخ و منسوخ، عام و خاص و محکم و متشابه نهی کردی! درحالیکه اگر مردم از این مطالب سؤال نکنند،
اختلاف پیداکرده، سرگردان خواهند شد و سرانجام هلاک میگردند.« معاویه سرش را به پایین انداخت و ادامه داد: »خوب، قرآن بخوانید و لیکن ازآنچه خداوند درباره شما اهلبیت و خاندان پیامبر نازل کرده و رسول خدا فرموده، نقل نکنید؛ بلکه مطالب دیگر بگویید.« ابن عباس با خنده گفت: »خدا در قرآن میفرماید: «یُریدوُنَ اَنْ یُطْفِئُواْ نوُرَاللهِ بِاَفْوَاهِهِمْ وَ یَأبَیَ اللهُ اِلاَّ اَنْ
یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْکَرِهَ الْکَافِرُونْ»؛(1)«میخواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش کنند، ولی خدا نمیگذارد؛ تا اینکه نور خود را کامل گرداند؛ هرچند، کافران خوش نداشته
باشند.»
درنهایت معاویه گفت: «ای ابن عباس، زبانت را نگاهدار و جان خود را حفظ کن و اگر چارهای نداری و حتماً باید بگویی؛ پس پنهانی باشد و احدی آشکارا از تو چیزی نشنود.»(2)
آمرزش گناهان
قرآن، شناسنامه انسان
زندگی آرام و گوارا
تو مو میبینی و من پیچش مو
جواب محکم امام علی (علیه السّلام)به یک یهودی
زن بدکاره
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ عَنْ حِفْظِهِ ثُمَّ ظَنَّ اَنَّ اللهَ تَعَالی لاَ یَغْفِرُ لَهُ فَهُوَ مِمَّنْ اسْتَهْزِءَ بِآیَاتِ اللهِ»(1)
«کسی که قرآن را از حفظ بخواند و گمان کند که خداوند متعال او را نمیآمرزد؛ درواقع از آنکسانی است که آیات خداوند را مورد استهزاء و تمسخر قرار داده است.»
اگرچه سر قرآنم هویداست
همه اسرار من اینجا هویداست
حقیقت سر قرآنم یقین است
مرا گفتار و راز اولین است(2)
(Whoever recites the Quran from preservation and thinks that Allah Almighty does not expose him, in fact one of those who ridiculed and ridiculed the verses of
Allah.)
آیتالله امجد(دام ظّله): «قرآن، نور است برای کسی که بخواهد از آن استفاده کند؛ اگر انسان با قرآن آشنا شود و قرآن را بهعنوان شناسنامه خودش و بهعنوان کلام خدا بخواند،
نورانی میشود و قرآن او را بالا میبرد.»(1)
بلر خاورشناس معروف: «لغت قرآن، فصیحترین لغات عرب و اسلوب بلاغت آن طوری است که افکار را بهسوی خود جذب میکند. قرآن، دارای مواعظی است آشکار و بهزودی برای همیشه بیمعارض خواهد بود. هر کس که از این کتاب بهخوبی پیروی کند؛ زندگی آرام و گوارایی خواهد داشت.»(2)
شهید مجید محمد زاده: «برادران شما را وصیت میکنم به نماز شب که مبادا ترک شود.» به قرآن اهمیت دهید، زیرا که آن،
چراغی است که فقط عاشقان،
پروانهوار در اطرافش پرواز میکنند و در شعلۀ عشقش میسوزند.»(1)
تو مو میبینی و من پیچش مو(2)
«إنِّیِ أری مَا لاَ تَروْنَ» (3)
«همانا من چیزی را میبینم که شما نمیبینید.»
روزی یک یهودی به حضرت علی (علیه السّلام) گفت: «هنوز پیامبر شما را دفن نکرده بودند که اختلاف در میان شما پیدا شد.» حضرت بلافاصله فرمود: «اختلافی که در میان ما پیدا شد از فراق او بود نه در دین او. حالآنکه پاهای شما هنوز از گلولای نیل خشک نشده بود که به پیغمبر خود گفتید: «اِجْعَلْ لَنَا إِلَهاً کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ»؛(4)«برای ما خدایی پیدا کن؛ همچنان که بتپرستان خدایانی دارند.» آن یهودی از این جواب منفعل و شگفتزده شد.(5)
زن بدکاره(1)
در بصره زنی بود به نام شعوانه؛ مجلسی در بصره از فسق و فجور منعقد نمیشد که وی در آن نباشد.
روزی او با جمعی از کنیزان خود از کوچههای بصره میگذشت. به در خانهای رسید که از آن سروصدای زیادی بلند بود. گفت: «سبحانالله، در اینجا عجب شور و غوغایی است!» کنیزی را به درون خانه فرستاد تا خبری بیاورد. آن کنیز رفت و بازنگشت. کنیز دیگری را فرستاد؛ او هم رفت و نیامد. دیگری را فرستاد و به او سفارش کرد که زود برگردد. کنیز رفت و برگشت. گفت: «ای خاتون، این غوغای مردگان نیست، ماتم زندگان است. عزای بدکاران و سیاهدلان است!».
شعوانه چون این حرف را شنید؛ خود به داخل رفت. دید واعظی در آنجا نشسته و گروهی دور او بودند؛ آنها را موعظه میکند و از عذاب خدا میترساند. هنگامیکه شعوانه داخل آمد؛ واعظ این آیه را تفسیر میکرد: «اِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکَانٍ بَعیِدٍ سَمِعُواْ لَهَا
تَغَیُّظاً وَ زَفیِراً وَ اِذَا اُلْقُوُاْ مِنْهَا مَکَاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنیِنَ دَعَوْاْ هُنَالِکَ
ثُبُوراً» ؛(2)«در روز قیامت؛ هنگامیکه دوزخ گناهکاران را از فاصله دور ببیند، [چنان به هیجان میآید] که صدای خشم و خروشی
هولناک آن را [کفار و مشکین] میشنوند؛ و هنگامیکه آنها را در جای تنگی از جهنم، زنجیرشده بیندازند؛
فریاد واویلا سر میدهند.« شعوانه وقتی این آیات را شنید، سخت در او اثر کرد و گفت: «ای شیخ، من هم یکی از روسیاهان درگاهم، آیا اگر توبه کنم خداوند مرا میآمرزد؟»
واعظ گفت: «اگر توبه کنی خدا تو را میآمرزد؛ اگرچه گناه تو مثل گناه شعوانه باشد.» او گفت: «شعوانه منم که بعدازاین، دیگر، گناه نمیکنم.» واعظ گفت: «خدا ارحم الرّاحمین است و اگر توبه کنی آمرزیده میشوی.» شعوانه گریه کرد و بندگان و کنیزان خود را آزاد نمود؛ مشغول عبادت شد و گذشتههای خود را جبران کرد. بهنحویکه بدنش ذوب شد و ضعیفی و ناتوان گردید.
یک روز که به بدن بسیار ضعیف و نحیف خود مینگریست؛ گفت: «آه، آه! در دنیا به این نحو گداخته شدم؛ نمیدانم در آخرت حالم چگونه است!» پس ندایی از غیب به گوش او رسید که دلخوش دار، ملازم درگاه ما باش تا روز قیامت ببینی پاداش ما را.
نیامد در این در کسی عذر خواه که سیل ندامت نَشُسْتَنْ
گناه(1)
با فضیلتترین نعمت
قرآن تمام دارایی آیتالله قاضی
اعتراف پروفسور رابرستون کشیش اسکاتلندی
برادر پشت برادر است
شب باارزش
اعتراف به معجزه بودن قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «مَنْ اَعْطاهُ اللهُ حِفْظَ کِتَابِهِ فَظَنَّ اَنَّ اَحَداً اُعْطِیَ اَفْضَلَ مِمَّا اُعْطِیَ فَقَدْ غَمَطَ اَفْضَلَ النِّعْمَهِ»(1)
«هر کس که خداوند حفظ کتابش را به او اعطا کرده؛ اگر گمان برد، به دیگری چیزی بهتر از وی داده شده است، با فضیلتترین نعمت را کوچک شمرده است.»
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک
تو قدر خود نمیدانی چه حاصل(2)
(Whosoever God has given him the preservation of his book, if he suspects that he has been given something better than him, he will have counted the smallest blessings.)
آیتالله قاضی (رحمه الله) : «من هر چه دارم، از قرآن و سید الشهداء (علیه السّلام) دارم.»(1)
«قرآن مقدس، در مورد دورویی، کینه، تکبر، غرور، بیعدالتی و انواع آن، بسیار سختگیر و در مورد صفات نیک از قبیل صبر، حقشناسی، صداقت و ترس از خدا، بسیار مصر و جدی است.»(2)
شهید داوود قاسمی: «اگر خواستند ما را یاد کنند و به ما لطف نمایند؛ با خواندن قرآن و نماز، روح ما را شاد کنند.»(3)
برادر پشت برادر است(4)
«وَاجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أهْلِی، هَاروُنُ أخِی اُشْدُدْ بِهِ أزْرِی»(5)
«و از خانوادهام، برایم وزیری قرار بده. هارون برادرم را، پشت
مرا بهوسیله او استوار کن.»
شب باارزش(1)
مردی برای خرید کنیز به بازار رفت. دو کنیز زیبا را دید که یکی دوشیزه بود و دیگری زن؛ اما زن زیباتر از دوشیزه بود. او دوشیزه را انتخاب کرد. زن گفت: «بین من و او فقط یکشب فاصله است و پس از یکشب آنچه میماند، زیبایی من است و زشتی او!» دوشیزه بیدرنگ پاسخ داد: «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»؛(2)«یکشب قدر بهتر از هزار ماه است.»
ولید بن مغیره مخزومی که مرد ثروتمندی بود و در میان عرب به حُسن تدبیر و روشنفکری شهرت داشت و حلال مشکلات اجتماعی و دعواهای بین قبیلهای بود؛ روزی به تقاضای جمعی از مشرکان نزد پیامبر(صلّی الله علیه وآله) آمد تا از نزدیک وضع او و آیات قرآن را بررسی کند. بنا به خواهش او پیامبر(صلّی الله علیه وآله) قسمتی از آیات سوره «حم سجده» را تلاوت کرد. این آیات چنان تأثیر و هیجانی در او به وجود آورد که بیاختیار از جا حرکت نمود و به محفلی که از طرف طایفه او (بنی مخزوم) تشکیل شده بود رفت و گفت: «به خدا سوگند، از محمد (صلّی الله علیه وآله) سخنی شنیدم که نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پریان. گفتار او شیرینی و زیبایی مخصوصی دارد.
ابتدای آن همچون شاخههای درختان برومند پرثمر و پایین آن مانند ریشههای درختان کهن پر آب است.گفتاری است که بر همهچیز پیروز میشود و چیزی بر آن پیروز نخواهد گشت.»
در میان قریش زمزمه افتاد و گفتند از قرائن برمیآید که ولید دلباخته گفتار محمد (صلّی الله علیه وآله) شده و اگر چنین باشد؛ همه قریش تحت تأثیر او قرار خواهند گرفت و به پیامبر تمایل پیدا میکنند. ابوجهل گفت: «من چاره او را میدانم.» به منزل ولید آمد و با قیافهای اندوهبار کنار او نشست. ولید گفت: «چرا اینچنین غمگین هستی؟»! ابوجهل گفت: «چرا غمگین نباشم! با این سن و شخصیتی که تو داری، قریش بر تو عیب میگیرند و میگویند با سخنان پرمایه خود، گفتار محمد (صلّی الله علیه وآله) را زینت دادهای و حرفهای او را تأیید کردهای!»
ولید برخاست و با ابوجهل به مجلس قریش رفت و رو به جمعیت کرد و گفت: «آیا تصور میکنید محمد (صلّی الله علیه وآله) دیوانه است؟ هرگز آثار جنون در او دیدهاید؟ حضار گفتند: «خیر.» پرسید: «آیا گمان میکنید او کاهن است؟ آیا از آثار کهانت در او چیزی دیدهاید؟» گفتند: «خیر.» گفت: «آیا گمان میکنید او شاعر است؟ آیا تابهحال شعری گفته است؟» گفتند: «خیر.» پرسید: «تصور میکنید دروغگوست؟ آیا تاکنون به راستگویی و امانت مشهور نبوده و در میان شما بهعنوان «صادق امین» معروف نبوده است؟»
بزرگان قریش گفتد: «پس باید به او چه نسبت دهیم؟» ولید فکری کرد و گفت: «بگویید ساحر است، زیرا با این سخنان خود، میان پدر و فرزند و خویشاوندان جدایی میافکند.»(1)
نامید؟(2)
خانه ویران
سخن علامه طباطبایی در مورد قرآن
پایه و اساس دین
پسر نوح با بدان بنشست آثار نبوتش گم شد
لقب
سرانجام یکعمر مبارزه با قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «إِنَّ الَّذِی لَیْسَ فِی جَوْفِهِ شَیْیءٌ مِنَ الْقُرْآنِ کَالْبَیْتِ الْخَرَابِ» (1)
«کسی که در درونش چیزی از قرآن نیست؛ دلش مانند خانه ویران است.»
عیان جویی ز قرآن جوی آخر
که اسرارت کند اینجای ظاهر
دلی گر بود قرآن باخبر نیست
مر او را راه از این منزل به در نیست(2)
نامه.
(The person who does not have something of
Qur'an inside him, his heart is like a devastated house.)
«کسانی که در قلبشان مرضی وجود نداشته باشد، با شنیدن یک آیه از قرآن، به خداوند ایمان میآورند.»(3)
دکتر پطروشوفسکی استاد تاریخشناس روسی: «قرآن برای مسلمانان، کتابی مقدس است و پایه و اساس دینشان است و همان جایگاه و مقامی را دارد که تورات در نظر یهودیان و انجیل در نظر مسیحیان دارد. ازنظر مسلمانان مؤمن، قرآن برخلاف آنچه برخی دانشمندان اروپائی میپندارند، تألیف و پدیدآورنده محمد (صلّی الله علیه وآله) نبوده بلکه سخنان اصیل (وحی) خداوند است.»(1)
شهید مرتضی موحدی سرحوزکی: «اگر میخواهید
خدا با شما صحبت کند، قرآن بخوانید.»(2)
پسر نوح با بدان بنشست آثار نبوتش گم شد(3)
«قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِح»(4)
«ای نوح، بیگمان او از اهل تو نیست. او [صاحب] کرداری
ناپسند است.»
یکی از خلفای عباسی که بسیار ظالم و ستمگر بود؛ به یکی از ندیمان خویش گفت: «برای من لقبی پیدا کن که پسوند آن، اسم الله باشد، مثل اَلْمُعْتَصِمْ بِاللّهْ». آن ندیم پس از لحظهای گفت: «هیچ لقبی برای تو مناسبتر از «نَعوُذُ بِاللّهْ» نیست!»(1)
ابن مقفع در ابتدا در کیش و آیین مانی بود و سالها با آزادی کامل با اسلام و قرآن به مبارزه پرداخته، شبهات و اشکالات
زیادی در میان مردم منتشر کرده بود. از همین روست که میگویند، او باب بُرزویه طبیب را بهقصد شک انداختن در دل مردم، بر کتاب «کلیه و دمنه» افزوده است.
روزی ابن مقفع در بغداد از کوچهای میگذشت. ناگهان صدای کودکی او را به خود جلب کرد که با آواز زیبا و صدای دلنشین چنین قرآن میخواند: «اَلَمْ نَجْعَلِ الْاَرْضَ مِهَاداً، وَ الْجِبَالَ
اَوْتَاداً، وَ خَلَقْنَاکُمْ اَزْوَاجاً وَ جَعَلْنَا نَوْمَکُمْ سُبَاتاً، وَ جَعَلْنَااللَّیْلَ
لِبَاساً، وَ جَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً»؛(2)«آیا زمین را گهواره و کوهها را میخهایی قرار ندادیم؟ شما را نر و ماده آفریدیم و خواب را برای شما وسیله آسایش و آرامش گردانیدیم و [تاریکی] شب را برای شما لباس و
پوشاکی قراردادیم [تا سیاهی شب همچون پرده شما را بپوشاند.] و روز را برای شما وقت کار و کوشش
گردانیدیم.» ابن مقفع بهمحض شنیدن کلام خدا، درحالیکه سکوت سراپای وجودش را فراگرفته بود، بیاختیار ایستاد و در تفکّر و سکوت فرورفت. آنقدر ایستاد تا آن پسربچه سوره را به پایان برساند. او سخن نو شنیده بود که نه شعر بود و نه نثر. ولی آهنگی زیباتر از شعر و بیانی رساتر از نثر داشت. زیبایی لفظ و شیوایی اسلوب و هماهنگی روشنبین آیات قرآن، نظرش را به خود جلب کرد و موجی از لذت و شادی در روانش پدید آمد. لذتی که قرآن به او داد، غیرازآن بود که تا آنوقت از سایر انواع سخن میبرد. ابن مقفع که خود در فصاحت و سخنشناسی بیمانند بود، با شنیدن این آیات تکاندهنده، فطرت دینی او بیدار گشت و با هیجان گفت: «شکی نیست که این گفتار عالی، ساخته اندیشه کوتاه بشر نیست.» تصادف کوچکی ابن مقفع را با قرآن آشنا کرد و چهره قرآن در نظرش عوض شد. احساس کرد که دنیای جدیدی برای او کشفشده است. بیدرنگ از همانجا برگشت و با قدمهای محکم بهسوی عیسی بن علی، عموی منصور [خلیفه عباسی] رفت و گفت: «نور اسلام در قلب من تابیده است و دریچهای از جهان وسیع و پهناور در برابر
دیدگانم بازشده و دگرگونی عمیقی در من به وجود آمده است؛ میخواهم در حضور تو به دین اسلام مشرف
شوم.»
عیسی با تعجب گفت: «تو که یکعمر با قرآن مبارزه کردهای علّت روی آوردنت به اسلام چیست؟» وی ماجرا را بیان کرد و عیسی در پاسخ گفت: «شایسته است این کار در یک مجلس رسمی در حضور علما و امرای لشکر و در نزد مردم انجام گیرد؛ بنابراین فردا به همین منظور پیش من بیا.»
همان روز شبهنگام ابن مقفع شروع به زمزمه کرد و وردهای مخصوصی که مانویان و زرتشتیان
موقع غذا خوردن، میخوانند، خواند. عیسی رو به او کرد و گفت: «بااینکه قصد داری مسلمان شوی، آیا بازهم طبق روش دیرینه خود به زمزمه مشغول هستی!» ابن مقفع گفت: «من که هنوز بهطور رسمی به آیین جدید اسلام داخل نشدهام و نمیتوانم مراسم و تشریفات آن را بجا آورم، چگونه میتوانم از کیش مانوی دستبردارم؛ من از اینکه شبی را در بیدینی به سر برم، ناراحت هستم.»
بامداد فردا رسید. از طرف عیسی بن علی، مجلس باشکوهی برای اسلام آوردن ابن مقفع ترتیب دادهشده بود. طی مراسمی
شهادتین بر زبان او جاری شد و مسلمان گشت و دارای اسم عبدالله و کنیه ابو محمد گردید.
آشنایی او با اسلام و تعالیم حیاتبخش قرآن، بینش جدید و عمیقی در او به وجود آورد و طرز فکر جهانبینیاش را بهکلی
دگرگون ساخت. او قلم خود را که مثل شمشیر برنده بود، بر ضد دستگاه خلافت منصور به کار انداخت و طوری جهان را بر او تنگ کرد که روزی فریاد زد: «آیا کسی هست مرا از شر ابن مقفع نجات دهد؟»
سرانجام ابن مقفع به دست یکی از دژخیمان منصور، به نام سفیان بن معاویه، امیر بصره به وضعی سخت فجیع، شهید گردید و بر او تهمت زنادقه زدند. امّا حقیقت آن است که
او بیش از هر چیز دیگر، قربانی رشک و کینه دشمنان خویش شده بود.»(1)
مثال شتر
امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)در قرآن
انسان از دیدگاه قرآن
دو پادشاه در اقلیمی نگنجند
زن نکتهسنج
آداب مجلس قرآن
پیامبر اسلام(صلّی الله علیه وآله): «اِنَّمَا مَثَلُ صَاحِبِ الْقُرْآنِ کَمَثَلِ الْاِبِلِ الْمُعَلَّقَةِ اِذَا عَاهَدَ عَلَیْهَا اَمْسَکَهَا وَ اِنْ أَطَلَقهَا ذَهَبَتْ وَ اِذَا قَامَ صَاحِبُ الْقُرْآنِ فَقَرَاهُ بِاللَّیلِ وَ النَّهَارِ ذَکَرَهُ وَ اِذَا لَمْ یَقُمْ بِهِ نَسِیَهُ»(1)
« همانا مثل حافظ قرآن، مثل شتر بستهشده در یک نقطه است؛ همانگونه که آن شتر، چنانچه مورد دیدار پیاپی صاحبش واقع نشود، جایگاهش را ترک میکند، محفوظات حافظ قرآن نیز اگر پیوسته مورد مراجعه و تکرار قرار نگیرد، از خاطرش زدوده میشود.»
(As the camel is closed at one point, if it is not visited by the successor to its owner, he leaves the
place, the guardians of the Qur'an will be forgotten if kept continuously and repeatedly).
حرف قرآن را مدان که ظاهر است
زیر ظاهر باطنی بس باهر است
زیر آن باطن، یکی بطن دگر
خیره گردد اندر او فکر و نظر(2)
آیتالله بهجت (رحمه الله):
«اگر به دنبال امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) هستید، سراغ حضرت را در قرآن بگیرید؛ (در قرائت، تدبر و عمل به قرآن) چون پیامبر(صلّی الله علیه وآله) فرموده است: «اِنِّی تَارِکٌ فیِکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللهِ وَ عِترَتی اَهلَ بَیْتیِ؛ فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»(1)
بانو مایل آنجلو ایتالیائی: «آشنایی من با تعالیم حیاتبخش و معارف درخشان اسلام و قرآن، بینش جدید و عمیقی در من به وجود آورد و طرز فکرم را درباره جهان آفرینش و فلسفه وجود بهکلی دگرگون ساخت و احساس کردم که تعلیمات اسلام برخلاف تعالیم مسیحیت، انسان را موجودی شریف و باشخصیت میشناسد؛ نه موجودی کثیف و ذاتاً آلوده!
مسلمانان بهحکم کتاب آسمانی قرآن، پیامبر خود را انسانی مانند انسانهای دیگر میدانند که خداوند او را برای تبلیغ و رسالت
1) پرسمان دانشگاهیان، قرآن در کلام علما و بزرگان، 17/ 01/ 1391.
و راهنمایی انسانها برگزیده است. در این کتاب، دستور زندگی و نحوه بهرهگیری از لذایذ این دنیا و حیات آن، به طرزی جالب و خردمندانه بیان شده است.»(1)
شهید محمد وکیلی: «سعی کنید تا آنجا که ممکن است، به دستورات قرآن عمل کنید؛ تا در هر دودنیا، سربلند و پرافتخار
باشید.»(2)
دو پادشاه در اقلیمی نگنجند(3)
«لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتَا»(4)
«اگر در آن دو [آسمان و زمین] معبودانی جز خدا بودند، البته [هر دو] نابود میشدند.»
زنی را که قبیله او سرکشی کرده بود، نزد حجاج آوردند. حجاج به او گفت: «ای زن! آیهای مناسب بخوان تا تو را ببخشم.« زن این
جملات را خواند: «أِذَا جَاءَ نَصْرُاللهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَخْرُجُونَ مِنْ دِینِ اللهِ اَفْوَاجاً»؛(1)«[ای محمد (صلّی الله علیه وآله)] هنگامیکه نصرت و یاری خدا و فتح و پیروزی
بیاید، مردم را میبینی که گروهگروه در دین خدا درمیآیند [مسلمان میشوند.] حجاج گفت: »وای بر تو! اشتباه گفتی؛ بلکه «یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ» درست است.« زن گفت: «ای حجاج! »دَخَلُواْ وَ اَنْتَ تُخْرِجُهُمْ؛ یعنی آنها داخل دین خدا شدند و تو آنها را خارج میکنی!»(2)
آداب مجلس قرآن(3)
یکی از علمای اصفهان میگفت: «با عدهای برای حج به مکه مشرف شدیم. در مدینه یک نفر از ما درگذشت. پس از دفن، مجلس ترحیمی تشکیل داده و یکی از قاریان اهل تسنن را برای خواندن قرآن، به مجلس دعوت کردیم. قاری آمد و نشست؛ امّا قرآن نمیخواند. به او گفتیم بخوان. گفت: «شما مشغول حرف زدن هستید و تا ساکت نشوید، قرآن نمیخوانم!» همه ساکت شدیم؛ ولی باز دیدیم نمیخواند. گفت: «طرز نشستن شما متناسب با مجلس قرآن نیست!» ما همه دوزانو نشستیم؛ دیدیم باز قرآن را شروع نمیکند. گفتیم بخوان. گفت: «هنوز مجلس برای قرائت قرآن
مهیا نشده است، زیرا در دست بعضی چای و سیگار مشاهده میشود.» چای و سیگار را که کنار گذاشتیم؛ وی این آیه از قرآن را تلاوت کرد و مجلس را ترک گفت. «وَ اِذَا قُرِیَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَ اَنْصِتُواْ»؛(1)«هنگامیکه قرآن خوانده میشود، بدان گوش فرا دهید و ساکت باشید.»
تعداد درجات بهشت
شهر بهشت
یگانه آئین آسمانی
آتش که گرفت
خشک و تر باهم میسوزد
سهم برادری
بال جبرئیل
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «عَدَدُ دَرَجِ الْجَنَّةِ عَدَدُ آیِةِ الْقُرْآنِ. فَإذَا دَخَلَ صَاحِبُ الْقُرْآنِ الْجَنَّهَ قِیلَ لَهُ إرْقَ وَ اقْرَأ. لِکُلِّ آیَةٍ دَرَجَهٌ فَلاَ تَکوُنُ فَوْقَ حَافِظِ الْقُرْآنِ دَرَجَهٌ»(1)
ج 89، ص 22.
«تعداد درجات بهشت، به تعداد آیات قرآن است؛ هنگامیکه حافظ قرآن وارد بهشت میگردد، به او گفته میشود: «بالا برو و قرآن بخوان. هر آیه رتبهای دارد». پس بالاتر از مرتبه حافظ قرآن، درجهای نیست.»
(The number of degrees of Paradise depends on the number of verses of the Quran's, When
the guardian of the Quran enters Paradise, he is told: "Go up and read the Qur'an, each verse has a rank. So there is no degree beyond the rank of the protector of the Qur'an.)
منور شد جهان جان ز قرآن
معاینه نگر جانان ز قرآن
منور شد دل از زنگ طبیعت
چو قرآن یافت دیدار شریعت(2)
علامه حسنزاده آملی(دام ظّله): «قرآن، حکیم است و آیات او حکمت و حکمت، بهشت است و درجات بهشت، به عدد آیات قرآناند و جایی که حکمت اندوخته است، شهر بهشت است و ولایت در این شهر؛ آری ولایت بهشت است.»(1)
کونت ادوارد گیو جا دانشمند ایتالیایی: «من در پیرامون ادیان قدیم و جدید، تحقیق فراوان نموده و آنها را با دقت موردمطالعه قرار دادم تا درنتیجه به دست آوردم که یگانه آئین آسمانی و حقیقی، اسلام است و کتاب آسمانی این دین، یعنی قرآن مجید، تمام نیازمندیهای مادی و معنوی بشر را تضمین کرده و او را به کمالات اخلاقی و روحی، سوق میدهد و رهبری
مینماید.»(2)
شهید رجبعلی نو دهی : «مادرم! بر مزارم گرد آیید و برایم قرآن بخوانید.»(1)
آتش که گرفت خشک و تر باهم میسوزد(2)
«وَاتَّقُوُاْ فِتْنَةً لاَ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنْکُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوُاْ اَنَّ اللّهَ شَدیِدُ الْعِقَابِ»(3)
«و از فتنهای بترسید که تنها دامن ستمگران شما را نمیگیرد و بدانید که خداوند سخت کیفر است.»
مسکینی به نزد امیر آمد و گفت: «بهمقتضای آیه «أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ
اِخْوَةٌ»؛(4)«مؤمنان برادر یکدیگرند.» من در مال تو سهمی دارم؛ چراکه برادرت هستم.» امیر دستور داد یک دینار به او بدهند. مسکین گفت: «ای امیر! این مبلغ کم است.» امیر در جواب گفت: «ای درویش! تنها تو برادر من نیستی، بلکه همه مؤمنان عالم، برادر من هستند. پس اگر مال مرا بین همه آنها قسمت کنند، به تو بیشتر
از این نمیرسد.»(1)
شخصی در خواب دید که پا بر روی بال جبرئیل گذاشته و نماز میخواند. خواب خود را نزد کسی که در علم خواب تبحر داشت، نقل نمود و از او تعبیر خوابش را پرسید؟ وی گفت: «حتماً در هنگام نماز، پا روی قرآن گذاشتهای.»
آن شخص درصدد تحقیق برآمد و زیر فرشی که نماز میخواند، ورقی از قرآن را پیدا نمود.(2)
انبانی پر از مُشک
افسوس آیتالله سید عبدالکریم کشمیری
اولین شراره زیبا و با طراوت نور قرآن کریم
گر به دولت برسی
مست نگردی، مردی!
دعا نمیکنم!
انقلابی درونی با یک آیه
پیامبر اسلام(صلّی الله علیه وآله): « تَعَلَّمُواْ الْقُرْآنَ فَإِنَّ مَثَلَ حَامِلِ الْقُرْآنِ کَمَثَلِ رَجُلٍ حَمَلَ جِرَاباً مَمْلُوّاً مِسْکاً إِنْ فَتَحَهُ فَتَحَ طِیباً وَ إِنْ أَوْعَاهُ أَوْعَاهُ طِیباً »(1)
«قرآن را فراگیرید؛ زیرا حامل قرآن، همانند کسی است که انبانی(2)پر از مُشک را به دوش میگیرد؛ اگر آن را باز کند، بوی عطر آن، مشامها را معطر مینماید و اگر مُشک به انبان اضافه کند، بر عطر آن افزوده است.»
تا در دلم قرآن مبارک قرار یافت
منت خدای ر ا که نکرده است منتی(3)
(Learn the Qur'an because the Qur'an's bearer is like a person who takes a bag full of musk, if you open it, it will aroma the scent of it and if it adds, it will add to its aroma.)
«کاش بهجای تدریس بعضی کتابها در جوانی، قرآن میخواندم.»(4)
لومانس دانشمند آمریکایی: «اولین شراره زیبا و با طراوت که نور از قرآن کریم میبارد، عبارت «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» است که دنیایی از معنا است.»(1)
شهید غلامعلی محقق: «دوست دارم به فرزندانم، قرآن خواندن بیاموزید.»(2)
گر به دولت برسی مست نگردی، مردی(3)
«إنَّ الإنْسَانَ لَیَطْغی أنْ رَآهُ اسْتَغْنَی »(4)
«انسان چون خود را بینیاز بیند، سرکشی کند.»
شخصی با هیجان و اضطراب به حضور امام صادق (علیه السّلام) آمد و گفت: «برای من دعایی کنید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد
که خیلی فقیر و تنگدستم.» امام (علیه السّلام) گفت: «هرگز دعا نمیکنم.» پرسید: «چرا دعا نمیکنید؟!» حضرت در پاسخ فرمودند: «برای اینکه خدا راهی برای این کار معین کرده است. او امر کرده که به دنبال روزی بروید و آن را طلب نمایید؛ اما تو میخواهی در خانه خود بنشینی و با دعا، روزی را به خانه خود بکشانی!»(1)
علامه مجلسی(رحمه الله) مینویسد: «وقتی آیه «وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعینَ لَهَا سَبْعَةُ اَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»؛(2)«بهدرستی جهنم وعدهگاه گمراهان است. برای آن هفتدر است. برای هر دری از آن، گروهی از [پیروان شیطان] تقسیمشدهاند.» نازل شد؛ رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) بهشدت گریه کردند. اصحاب هم از گریه آن حضرت گریه کردند؛ بدون اینکه بدانند جبرئیل چه آورده و رمز گریه پیغمبر چیست. کسی هم توانایی سخن گفتن با آن حضرت را نداشت و عادت پیامبر (صلّی الله علیه وآله) این بود که هر زمان فاطمه (علیها الصلاة والسلام) را میدید، خوشحال میشدند.
از همین رو، سلمان، رهسپار خانه فاطمه (علیها الصلاة والسلام )شد. وقتی وارد گردید، دید مقداری جو پیش روی اوست و مشغول آرد کردن
آن میباشد و این آیه را میخواند. «وَ مَا عِنْدَاللهِ خَیْرٌ وَ اَبْقی »؛(1)«آن چیزی که نزد خداست بهتر و پایندهتر میباشد.»
سلمان موضوع گریه پیامبر (صلّی الله علیه وآله) را به فاطمه (علیها الصلاة والسلام) خبر داد و ایشان برخاست و لباس پوشید و به دیدار پیامبر (صلّی الله علیه وآله) آمد. فاطمه (علیها الصلاة والسلام) به حضرت عرض کرد: «ای پدر، فدایت شوم! چه چیز باعث گریه شما شده است؟» پیامبر (صلّی الله علیه وآله) «آن دو آیه را برای او خواند. فاطمه (علیها الصلاة والسلام) از شدت اندوه با صورت به زمین افتاد و صدای نالهاش بلند شد که وای بر آنکسی که داخل آتش جهنم گردد.
در این حال سلمان نیز گفت: «ایکاش، گوسفندی بودم و خانوادهام گوشت مرا خورده، پوست مرا پاره میکردند و من هرگز اسم آتش را نمیشنیدم.» ابوذر گفت: «ایکاش، مادرم نازا بود و مرا نمیزایید تا هرگز اسم آتش را نمیشنیدم.» مقداد گفت: «ایکاش، پرندهای بودم که در بیابانهای دوردست به سر میبردم و حساب و کیفری نداشتم و اسم آتش به گوشم نمیرسید.»
علی (علیه السّلام) فرمود: «ایکاش، درندگان گوشت مرا پارهپاره میکردند و ایکاش، از مادر متولد نشده بودم و نام آتش را نمیشنیدم.» سپس دست روی سر گذاشت و شروع به گریه کرد و میگفت: «آه، از دوری راه و کمی توشه در سفر قیامت. گناهکاران
1) شوری،36.
بهسوی آتش میروند و بهسرعت داخل دوزخ میشوند.»(1)
پاداش دو برابر
قرآن، فجر مشهود
منطق قرآن
نمک خوردن و نمکدان شکستن
این پا شبیه چیست؟
بطن قرآن
امام صادق (علیه السّلام): «إِنَّ اَلَّذِی یُعَالِجُ الْقُرْآنَ وَ یَحْفَظُهُ بِمَشَقَّةٍ مِنْهُ وَ قِلَّةِ حِفْظٍ لَهُ أَجْرَانِ »(1)
«کسی که به خاطر قرآن رنج بکشد و با سختی و حافظه ی کمی که دارد آن را حفظ کند، دو اجر دارد.»(2)
(Anyone who recite the Qur'an a lot and keep it with a little memory and hardness will have two rewards.)
اول و آخر قرآن ز چه «با» آمد و «سین»
«یعنی اندر ره دین، رهبر تو قرآن بس(3)
علامه شیخ مجتبی قزوینی: «اینکه خداوند میفرماید قرآن، فجر مشهود است و دیده
نمیشود؛ بهراستی برای من روشن نبود و حقیقت آیه در حقیقتی از هاله قرار داشت. ازاینرو بر آن شدم که سحرگاهان قرآن بخوانم و آن را تا طلوع فجر ادامه دهم. بعد از مدتی، حقایقی از آیات بر من آشکار شد که تحمل آن دشوار و خارج از طاقت من بود. دریافتم که معنای آیه این است که تلاوت قرآن کریم در سحر و هنگام طلوع فجر، موجب آن میشود که حقایق آیات برای انسان مکشوف و محسوس گردد.»(1)
ربوا دانشمند فرانسوی: «قرآن، منطق و زیبایی دارد. بهزور به کسی تحمیل نمیشود. بلکه لطیف است و در مقام اقناع، به نیروی منطق، مجهز است.»(2)
شهید غلام محمد پای رنج: «با قرآن، زیاد مأنوس باشید.»(3)
روزی پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) در مسجد با اصحاب و یاران خود نشسته بودند. پس از مدتی پای آن حضرت خسته میشود و پیامبر (صلّی الله علیه وآله) حیا میکنند که پایشان را دراز کنند؛ ولی براثر شدت خستگی پا، آن حضرت با یاران و اصحاب مزاح میکنند و پا را دراز کرده، میپرسند: «به نظر شما این پای من، شبیه چیست؟» حاضران هرکدام سخنی میگویند و پا را به چیزی شبیه میکنند. چون خستگی از پای آن حضرت رفع میشود؛ اشاره به آنیکی پایشان کرده و میفرمایند: «این پا شبیه پای دیگر من است.»(3)
مرحوم آیةالله العظمی سید محسن حکیم نقل میکنند: «روزی در منزل ملا فتحعلی سلطانآبادی(4)با گروهی از بزرگان و
1) مجله بشارت، فروردین و اردیبهشت 1383، شماره 40.
2) اسرا، 7-6.
3) مجله بشارت، خرداد و تیر 1389، شماره 77، لطایف قرآنی.
4) ملا فتح علی سلطانآبادی، شیخ عالم جلیل و مفسر بیبدیل، عالم ربانی و ابوذر ثانی، مخزن اخبار و تفسیر آیات قرآن، صاحب کرامات در سالهای 1240- 1318ه. ق است. (ویکیپدیا، دانشنامه آزاد)
اندیشمندان بزرگ که ازجمله آنان سید اسماعیل صدر و حاج میرزا حسین نوری طبرسی (مؤلف مستدرک) و سید حسین صدر بود، حاضر شدیم. آقا ملاّ فتحعلی سلطانآبادی این آیه مبارک را تلاوت فرمود:«وَاعْلَمُواْ اَنَّ فِیکُم رَسُولَ اللهِ لَوْیُطیعُکُمْ فِی کَثیِرٍ مِنَ الْاَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَکِنَّ اللهَ حَبَّبَ اِلَیْکُمْ الْاِیمَانَ وَ زَیَّنَهُ فِی
قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ اِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسوُقَ وَالْعِصْیانَ اُوْلئِکَ هُمُ
الرّاشِدُونَ»؛(1)«ای مسلمانان، بدانید رسول خدا در میان شماست. اگر در بسیاری از کارها از [رأی و میل] شما پیروی میکرد، دچار هلاکت و زحمت میشدید، [و گمان نکنید قبول اسلام و پذیرفتن ایمان و اجتناب از کفر و گناه از روی کمال عقل و فطانت و زیرکی خودتان است]، بلکه خداوند
متعال، ایمان را محبوب شما کرد و در دلهایتان آراست و کفر و فسق و نافرمانی را در نظرتان زشت و ناپسند ساخت و از آنها بیزارتان کرد، [تا در دوجهان، خوشبخت و سعادتمند
شوید.] آنها [که این ویژگی را دارند]، در حقیقت، رشد یافتهاند.»
آقای سلطانآبادی پسازآن، شروع به تفسیر «حَبَّبَ اِلَیْکُمْ»نمود. بعد از بیانات طولانی، آن را به معنایی دیگر تفسیر کرد. هنگامیکه
1) حجرات،7.
بزرگان این معنی را شنیدند، از او توضیح خواستند و پس از بیان مطلب و توضیح آن، همه حضار شگفتزده شدند و پیش خود گفتند: «چرا آنها زودتر از بیان سلطانآبادی، متوجه این نکته نشدند؟» روز دوم در محضر مقدس او حاضر شدند و آقای سلطانآبادی آیه مبارک را به معنای دیگری غیر از معنای اوّل تفسیر نمود. حاضران باز توضیح خواستند و پس از شرح و بیان آیه، دوباره تعجب کردند که چرا پیش از بیان او، ذهنشان متوجه این مطلب نشده، آن را درک نکردند. روز سوم نیز همانند روز اول و دوم، شگفتزده شدند. هرروزی که خدمت ایشان میآمدند،
معنای دیگری برای آنان بیان میکرد.
نزدیک به سی روز به خدمت او شرفیاب شدند و برای آیه مبارک، نزدیک به سی معنی بیان فرمود و حضار هر وقت معنایی از او میشنیدند، توضیح میخواستند و او نیز توضیح میداد.(1)
سهامدار بیتالمال
سفارش ملا حسینقلی همدانی
نظر سرویلیام موئیس دانشمند انگلیسی در مورد قرآن
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند
کارفرما و شاگرد
احترام قرآن
امام علی (علیه السّلام): «مَنْ دَخَلَ فِی الْإسلاَمِ طَائِعاً وَ قَرَأَ الْقُرْآنَ ظَاهِراً فَلَهُ فِی کُلِّ سِنَةٍ مِاَئتَا دیِنَارٍ فی بِیْتِ الْمَالِ الْمُسْلِمِینَ إِنْ مُنِعَ فِی الدُّنیَا أَخَذَهَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَافیِةٌ أحْوَجَ مَا یَکونُ إلَیْهَا»(1)
«کسی که اسلام را بپذیرد و قرآن را حفظ نماید، سالانه دویست دینار از بیتالمال مسلمین سهم دارد؛ اگر در دنیا از آن محروم گردد در روز قیامت بهطور کامل آن را دریافت خواهد نمود؛ چراکه در آن روز از همه به آن نیازمندتر است.»
کم ز مهمانسرای عَدْن مدان
خوانِ قرآن به پیش قرآن خوان
حرف را زان نقاب خود کردست
که ز نامحرمی تو در پردست(2)
و شریعه الطریقه، الباب الثانی.
(Whoever accepts Islam and maintains the Qur'an contributes annually two hundred dinars from the
Muslim nation of Islam, if it is denied in the world, on the Day of Resurrection it will receive it fully on that
day)
«هرروز، هرقدر میتوانی، لااقل یک جزء قرآن، با احترام و وضو و خضوع و خشوع بخوان؛ و در بین خواندن حرف مزن، مگر در مقام ضرورت.»(1)
سرویلیام موئیس دانشمند انگلیسی:
«قرآن کریم، آکنده از دلایل منطقی، علمی، قضایی، حقوقی، مدنی و مهمتر از همه، لطافت است که در کتب آسمانی بینظیر است.»(2)
شهید حسنقلی ایمانی :
«پدر و مادرم، درود بر شما که چه خوب مرا تربیت کردید و مرا به سخنان قرآن آشنا کردید. سخنان قرآن، شهادتم را تصویب
میکند.»(3)
راستی کن که راستان رستند
در جهان راستان قوی دستند(1)
«وَالَّذیِ جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ اُوُلَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»(2)
«و آنکسی که [سخن] راستی آورد و آن را تصدیق نمود [و به آن عمل کرد]، آنها حقاً پرهیزکاراناند.»
کارفرما و شاگرد(3)
روزی کارفرمایی به شاگرد خود گفت: «درِ دُکان را ببند و آن را به حضرت عباس (علیه السّلام) بسپار و بیا!» وقتی به او رسید، گفت: «چه کردی؟» شاگرد گفت: «در را بستم و مغازه را به خدای عباس (علیه السّلام) سپردم.» کارفرما گفت: «ایوای بر من! دیگر معلوم نیست آن مال، مال من باشد؛ زیرا مال، مال خداست؛ «وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَوَاتِ وَ الْاَرضِ»؛(4)«و برای خداست فرمانروایی آسمانها و زمین.» و ممکن است به هر کس دیگر بدهد؛ اما حضرت عباس (علیه السّلام) چون مال خودش نیست، به دیگری نمیدهد؛ ازاینجهت گفتم به او بسپار.»
نقل میکنند که فردی در مجلس پادشاه، قرآن میخواند و آنها
گوش نمیکردند و سخن میگفتند. او شب پیامبر (صلّی الله علیه وآله) را در خواب دید که ناراحت بودند، حضرت به او فرمودند: «اَتَقْرَءُ الْقُرْآنَ بَیْنَ یَدَیِ قَوْمٍ وَ هُمْ یَتَحَدَّثُونَ وَ لاَ یَسْتَمِعُونَ
وَ اِنَّکَ لاَ تَقْرَءُ بَعْدَ هَذَا اِلّاَ مَاشَاءَاللهُ»؛ (آیا قرآن را برای کسانی میخوانی که باهم سخن میگویند و آن را نمیشنوند! تو بعدازاین، به سبب عدم رعایت ادب، نمیتوانی حرف بزنی، مگر آنکه خدا بخواهد.)
او میگوید: «بعدازآن که بیدار شدم، دیدم لال شدهام و نمیتوانم حرف بزنم؛ امّا چون حضرت فرموده بود «اِلّاَ مَاشَاءَاللهُ»
امید داشتم که زبانم باز خواهد شد.پس از چهار ماه، در همان محل قبلی باز رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) را در خواب دیدم،
فرمودند: «قَدْ تُبْتَ»؟«حتماً توبه کردهای.» گفتم: «بلی یا رسولالله.» فرمودند: «مَنْ تَابَ، تَابَ اللهُ عَلَیْهِ»؛ (هرکس که بهسوی خدا بازگردد؛ نظر لطف خدا هم بهسوی او بازمیگردد و او را میبخشد.) بعدازآن فرمود: «زبانت را بیرون آور و انگشت مبارک خود را بر زبان من کشید و فرمود: «هرگاه نزد گروهی که حرف میزنند، قرآن میخوانی آن را ادامه نده؛ تا هنگامیکه گوش کنند.»
وقتی بیدار شدم دیدم زبانم باز شده بود.(1)
ارزشمندترین ثروت معنوی
نیاز همیشگی به قرآن
عدم وجود یک کلمهی کودکانه در قرآن
اگر چرخ گردون کشد زین تو
سرانجام خشت است بالین تو
به کجا میروید؟!
جواب دندانشکن
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله): « حَمَلَةُ الْقُرْآنِ اَلْمَخْصُوصُونَ
بِرَحْمَةِ اللهِ، اَلْمُلَبَّسُونَ نُورَ اللهِ اَلْمُعَلَّمُونَ کَلَامَ اللهِ اَلْمُقَربُونَ عِنْدَاللهِ،
مَنْ وَالَاهُمْ فَقَدْ وَاَلَی اللهَ وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَی اللهَ» (1)
«حاملان قرآن مخصوصاند به رحمت و بخشش خدا و پوشیده به نور خدا، معلم کلام خدا و مقربان نزد خداوند هستند، هر کس آنها را دوست دارد، خدا را دوست داشته و هر که با آنها دشمن باشد با خدا دشمن است.»
من کلام حقّم و قائمبهذات
قوّت جان جان و یاقوت زکات
نور خورشیدم فتاده بر شما
لیک از خورشید ناگشته جدا
نَک منم ینبوع آن آب حیات
تا رهانم عاشقان را از ممات(2)
(The carriers of the Qur'an are subject to the special mercy of God and they are immersed in divine light. Anyone who hosts them will be hostile to Allah, and anyone who has friendship with Allah has loved Allah.)
آیتالله صافی گلپایگانی (دام ظّله): «ما همیشه به قرآن نیاز داریم و باید قرآن و عترت را همیشه باهم دانست؛ زیرا قرآن بدون عترت معنایی ندارد و بدون مراجعه به اهلبیت (علیه السّلام) که مفسران راستین قرآن هستند، نمیتوان قرآن را فهمید.»(1)
ولتر: «اگر تمام قرآن را از اول تا آخر آن بخوانید، یک کلمهی
کودکانه در آن نخواهید یافت. قرآن در حقیقت، مجموعهای است از پندهای اخلاقی، دستورهای دینی، راز و نیاز به درگاه خداوند،
تحذیر و تشویق جهانیان و شرح سرگذشت فرستادگان
خدا.»(2)
شهید سید احمد قدمگاهی :
«شما ای برادران عزیزم و امیدهای من! از شما تقاضا دارم که با قرآن، ارتباط بیشتری پیدا کنید تا با خداوند بهتر آشنا شوید و بهتر
به گفتهی آن عمل کنید.»(1)
اگر چرخ گردون کشد زین تو
سرانجام خشت است بالین تو(2)
«کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ»(3)
«هر نَفْسی، چشنده ی مرگ است.»
امام جماعتی در نماز، سوره «تکویر» را قرائت میکرد. هنگامیکه به آیه «فَأَیْنَ تَذْهَبُوُنَ»؛(4)«به کجا میروید؟» رسید، منقلب شد و این آیه را چندین بار تکرار کرد. مردی که پشت سر امام اقتدا کرده بود، چون این حالت را دید، مشک خود را برداشت و گفت: «من میخواهم به خانهام بروم، ولی نمیدانم که این امام جماعت به کجا میخواهد برود.»(5)
آوردهاند که ابن ابی العوجاء(6)
حاضر شده، به اظهار عقاید خود می پرداخت. گفت وگوهای او با امام صادق (علیه السّلام) و شاگردان ایشان، شیوه استدلال حضرت را با کسانی که به خدا اعتقاد نداشتند، نشان میدهد. (مجله تاریخ اسلام، هشتم دیماه سال 1385 شماره بیست و هشتم.)
از هشام بن حکم پرسید: «مگرخدا حکیم نیست؟« هشام گفت: »بله خداوند احکم الحاکمین است.« ابن ابی العوجاء گفت: »به من در مورد این آیه بگو. «فَانْکِحُواْ مَا طَابَ لَکُمْ مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنی وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ
فَإِنْ خِفْتُمْ اَلَّا تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً»؛ (1)«پس از [دیگر] زنان، آنچه برای شما پاک است، دو یا سه یا چهار زن را به همسری درآورید. پس اگر میترسید که عدالت را رعایت نکنید، به یک همسر بسنده کنید.» مگر این، حکم قرآن نیست؟ هشام گفت: «بله.» ابن ابی العوجاء گفت: «پس آیه،«وَ لَنْ تَسْتَطِیعُواْ اَنْ
تَعْدِلُواْ بَیْنَ النِّسَاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِیلُواْ کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا
کَالْمُعَلَّقَةِ»؛(2)»و هرگز نمیتوانید بین زنانتان عدالت را رعایت نمایید، اگرچه بسیار علاقه به این کار داشته باشید.« چه میگوید؟ کدام حکیم اینگونه سخن میگوید؟»
هشام جوابی نداشت. به همین خاطر به مدینه نزد امام صادق (علیه السّلام) آمد و ماجرای خود را گفت. حضرت فرمود: «اینکه خدا میفرماید: «فَانْکِحُواْ مَا طَابَ لَکُمْ»؛ مقصود، عدالت در نفقه (خرج زن) است و اینکه میفرماید: «وَ لَنْ تَسْتَطیعوُاْ اَنْ تَعْدِلُواْ»؛ مقصود،
عدالت در محبت است.» چون هشام این جواب را به ابی ابی العوجاء رساند، او گفت: «به خدا، این جواب از خودت نیست.»(1)
گر تو خواهی نام من ای گل عذار نیم سنگی بر لب دریا گذار(2)
همراه با انبیاء
سرچشمه همه کمالات
عقلگرایی قرآنی
دنیا مزرعه آخرت است
تا کجای قرآن پیش رفتهای؟
اعرابی و تأثیر قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «إنَّ اَکْرَمَ الْعِبَادِ إلَیَ اللهِ بَعْدَ الْاَنْبِیَاءِ، اَلْعُلَمَاءُ ثُمَّ حَمَلَةَ الْقُرْآن. یَخْرُجوُنَ مِنَ الدُّنیَا کَمَا یَخْرُجُ الْاَنْبِیَاءُ وَ یَحْشُرُونَ مِنْ قُبُورِهِمْ مَعَ الْاَنْبِیَاءِ وَ یَمُرُّونَ عَلَی الصِّرَاطِ مَعَ الْاَنْبِیَاءِ وَ یَأْخُذوُنَ ثَوَابَ الْاَنْبِیَاءِ. فَطوُبی لِطَالِبِ الْعِلْمِ وَ حَامِلِ الْقُرْآنِ مِمَّا لَهُمْ عِنْدَ اللهِ مِنَ الْکَرَامَةِ وَ الشَّرَفِ» (1)
ج 89، ص 18 - 19.
«گرامیترین بندگان بعد از انبیاء، علما و سپس حافظان قرآن هستند؛ مانند انبیاء از دنیا میروند، همراه انبیاء از قبرهایشان خارج میشوند، به همراه انبیاء از صراط میگذرند و ثواب انبیاء را میبرند. پس خوشا به حال پوینده راه علم و حافظ قرآن، به سبب کرامت و شرافتی که نزد خدا دارند.»
هست قرآن حالهای انبیا
ماهیانِ پاکِ بحر کبریا
چون تو در قرآن حق بگریختی
با روان انبیا آمیختی(2)
The most honorable servants after the Prophets are the ulama and then the Quran's guardians, such as the Prophets they die, they go out with their Prophets from their graves, they go along with the Prophets from the path and take the revenues of the Prophets, so blessed by the path of knowledge and the protector of the Quran, due to the dignity and honor that is with God.)
آیتالله نوری همدانی (دام ظّله): «قرآن، سرچشمه همه کمالات و سبب تعالی و ترقی افراد در جامعه است و از برکت قرآن کریم است که انسانها مدارج روحانی را طی میکند.»(1)
ماکسیم رودنسون:(2)
«قرآن، کتاب مقدسی است که عقلانیت جایگاه بسیار بزرگی را در آن اشغال نموده است. در این کتاب، خداوند برای مردم همواره دلیل و برهان ارائه مینماید و در مناسبتهای
متعدد برای انسان
تکرار میکند که پیامبران همراه دلیل و برهان مبعوث شدهاند. به نظر میرسد عقلگرایی قرآنی همچون سنگ، سخت، مستحکم و اصلی بنیادی است.»(1)
شهید عباس محزونی: «قرآن را که راهنمای مسلمانان
است، سرلوحهی کارهایتان قرار دهید.»(2)
دنیا مزرعه آخرت است(3)
« وَمَا تُقَدِّمُواْ لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ »(4)
«و هر کار خیر که از پیش برای خود بفرستید، همان را نزد خدا مییابید.»
نقل است که بین صلاحالدین ایوبی و برادرش مسعود، اختلاف و درگیری بود و چون مسعود درگذشت، ملک و مال بسیاری برای
فرزند خویش (شیرکوه) باقی گذاشت. صلاحالدین معترض میراث او شد و بیشتر آن را مصادره کرد و فقط چیزهایی که به کارش نمیآمد را نگرفت.
یک سال بعد، وقتیکه صلاحالدین، برادرزاده خود (شیرکوه) را دید، بهقصد دلجویی از او پرسید: «تا کجای قرآن پیش رفتهای؟» گفت: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً»؛(1)«آنان که اموال یتیمان را به ستم میخورند، شکم خویش را پر از آتش میکنند.« حاضران و صلاحالدین از هوش و حاضرجوابی شیرکوه شگفتزده شدند.»(2)
زمخشری در تفسیر کشاف از اصمَعی(3)نقل میکند: «روزی از مسجد شهر بصره خارج شدم. ناگهان به یک عرب بیابانی برخورد کردم که شمشیر به دست میرفت. از من پرسید از کدام قبیلهای؟ گفتم: «از قبیله بنی الاصمع.»
پرسید: «از کجا میآیی؟» گفتم: «از خانه خدا.» گفت: «آنجا چه میکردی؟» گفتم: «کتاب خدا تلاوت مینمودم.» پرسید: «مگر خدا کتابی دارد که تلاوت بشود؟» گفتم:
«بلی.» گفت: «مقداری از آن را برای من بخوان.» گفتم: «مؤدب و دوزانو بنشین تا بخوانم.» پس شترش را خوابانید و زانوهای او را بست و خود دوزانو نشست و گوش فرا داد.
شروع به خواندن نمودم و بر زبانم سوره مبارک «والذاریات»
جاری شد. همینکه به این آیه رسیدم «وَ فِی الْاَرْضِ آیَاتٌ
لِلْمُوقِنِینَ، وَ فِی اَنْفُسِکُمْ اَفَلاَ تُبْصِرُونْ»؛(1)«در زمین برای اهل یقین نشانههایی است و نیز در وجود خود شما، مگر آنها را نمیبینید؟»
اعرابی گفت: «حقتعالی راست گفته است. سرگین نشانه عبور شتر است و جای پا دلیل بر عبور عابر. پس چگونه این آسمان باعظمت و این زمین پهناور بر پروردگار باعظمت دلالت نکند!» همینکه خواندم: «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونْ »؛(2)«و روزی شما و آنچه را که به آن وعده دادهشدهاید، در آسمان است.»
اعرابی گفت: «تو را به خدا سوگند، این نیز از کلام خداوند است؟» گفتم: «بلی.» پس اعرابی شتر خود را در بیابان رها نمود و گفت: ایوای، روزی من در آسمان است و او را در زمین جستجو میکنم. آنگاه سر به بیابان گذاشت و رفت. من هم بهطرف بغداد روانه شدم و همین قضیه را برای هارونالرشید نقل کردم و او تعجب نمود.
سال بعد که هارون بهطرف مکه حرکت نمود، مرا هم همراه خود برد. روزی مشغول طواف بودم که ناگهان جوانی زیبارو گوشه لباسم را گرفت و مرا به خود متوجه نمود. چون نگاه کردم شناختم که همان شخص سال گذشته است. باز به من گفت: «از کتاب خدا برایم بخوان. در این مرتبه نیز بر زبانم سوره مبارکه «والذاریات» جاری شد که میفرماید: «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ
وَ مَا تُوعَدُونَ، فَوَرَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ اِنَّهُ لَحَقٌ مِثْلَ مَآ اَنَّکُمْ
تَنْطِقُونْ»؛(1)«روزی شما و آنچه به آن وعده دادهشدهاید، در آسمان است. پس سوگند به خدای آسمان و زمین که این [سخن]، درست مثلاینکه شما سخن میگویید، حق است.» اعرابی گفت: «چه کسی خدا را محتاج کرده که قسم یاد کند! به او قسم، که هیچگاه به چیزی محتاج نشدم، مگر آنکه همان چیز نزدم حاضر شده است. پس نعرهای زد و روی زمین افتاد. رفتیم که او را به هوش بیاوریم، لیکن متوجه شدیم که از دنیا رفته است.»(2)
حق شفاعت
رسیدن به مقام های بسیار والا
تأثیر نیرومند قرآن در تمام زمانها
سحرخیز باش تا کامروا باشی
نادانترین قوم
اعجاز « بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): « لِحَاملِ الْقُرْآنِ إذَا عَمِلَ بِهِ فَأَحَلَّ حَلاَلَهُ وَ حَرَّمَ حَرَامَهُ شَفْعٌ فِی عَشْرَة ِأهْلِ بَیْتِهِ یَوْمَ
الْقِیامَةِ کُلُّهُم قَدْ وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ »(1)«حافظ قرآن عامل به آن، که حلال آن را حلال و حرام آن را حرام میشمارد، فردای قیامت در مورد ده نفر از بستگانش - که همگی آنها اهل آتشاند - حق شفاعت دارد.»
اگر قرآن نبودی رهبر اینجا
که بگشادی مرا بیشک در اینجا
اگر قرآن نبودی جان نبودی
حقیقت بیشکی دوجهان نبودی (2)
(The guardian of the agent to the Qur'an, which is lawful for it to be lawful and prohibited by haram, is the right to intercede for the ten resurrected people on the resurrection tomorrow.)
آیتالله حاج میرزا جواد ملکی (رحمه الله): «آنکه در قرآن به تدبر بنگرد، ناگزیر بهاندازه تدبر و تأمل خویش، شکوه و عظمت قرآن و آورنده قرآن و معانی و مفاهیم آن را درخواهد یافت و همین درک و دریافت، سبب خواهد شد تا به هنگام قرائت، ذهن و ضمیر خویش را از پراکندگی دور دارد و بر تأمل و تدبر خویش در فهم معانی و مقاصد قرآن بیفزاید و ازآنچه میفهمد،بپرهیزد و هر امرونهی و حکم و دستور و پند و موعظهای میبیند، همه را ویژه خود بپندارد. اینجاست که قرائت و تدبر در قرآن بر او اثر میگذارد و روح و جان او را برمیانگیزد و ازاینپس است که به دنیاهایی
نیکو و نورانی راه مییابد و به مقامهایی بس والا و بالا فرامیرسد.»(1)
گوته: «اگرچه ما همواره از قرآن روی برمیگردانیم
و در همان مرحلهی اول، از آن، اظهار تنفر مینماییم، اما او، خیلی زود ما را بهسوی خود جذب کرده و شگفتزده مینماید و درنهایت، ما را وادار میکند که در مقابل آن سر تعظیم و احترام فرود آوریم.
سبک و اسلوب قرآن و هماهنگی و توافق آن با محتوا و
1) پرسمان دانشگاهیان، قرآن در کلام علما و بزرگان، 17/ 01/ 1391.
هدفش، محکم و استوار، بسیار عالی و باشکوه، باهیبت و سرسامآور و دارای رفعتی حقیقی و ابدی است. ازاینرو این کتاب در تمام زمانها، تأثیری نیرومند از خود بهجای میگذارد.»(1)
شهید موسی آقایی: «برادران و خواهران! راه را قرآن به ما نشان داده. منحرف نشوید و راه صراط مستقیم را پیدا کنید.»(2)
سحرخیز باش تا کامروا باشی(3)
«وَمِنَ اللّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسَی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ
مَقَاماً مَحْمُوداً »(4)
«قسمتی از شب را زنده بدار که نافله مخصوص توست تا پروردگارت تو را به مقام محمود برساند.»
روزی معاویه به یکی از اهالی قوم سبأ گفت: «خویشان تو چقدر نادان بودند که یک زن (بلقیس) بر آنها حکومت میکرد.»
آن مرد گفت: «نادانتر از خویشان من، اقوام تو بودند که وقتی پیامبرشان آنها را بهحق فراخواند، گفتند: « اَللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»؛(1)«بار خدایا اگر این [کتاب] از جانب تو و حق است، پس بر ما از آسمان، سنگ ببار یا عذابی دردناک بر ما بفرست.» و نگفتند، بار خدایا، اگر او به حقیقت از جانب توست، پس ما را هدایت کن.« معاویه با شنیدن این سخن ساکت شد.(2)
روزی پیامبر (صلّی الله علیه وآله) از مدینه بیرون رفت. در بیابان مرد عربی دید که سر چاهی برای شتر خود آب میکشد. فرمود: «آیا کسی را اجیر میخواهی که برای شترت آب بکشد؟» عرض کرد: «بلی، به هر دلوی سه خرما اجرت میدهم.»
حضرت راضی شد و یک دلو آب کشید و سه خرما اجرت گرفت. سپس هشت دلو دیگر کشید که ریسمان قطع شد و دلو به چاه افتاد. مرد عرب غضبناک شد و با جسارت بهصورت مبارک رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) سیلی زد! آن بزرگوار دست خود را میان چاه کرد و دلو را بیرون آورد و به مدینه رفت.
مرد بیابانگرد وقتی این حلم و حسن خلق را از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) دید، دانست که آن حضرت بر حق بوده است. بنابراین، با کاردی دستی را که به پیامبر (صلّی الله علیه وآله) جسارت کرده بود، قطع نمود و غش کرد و بر زمین افتاد. در همان حال، قافلهای که از آن راه میگذشتند، مرد عرب را در این حال دیدند. وقتی آب به صورتش پاشیدند به هوش آمد. گفتند: «چه شده؟» گفت: «بهصورت پیامبر (صلّی الله علیه وآله) سیلی زدهام. میترسم که دچار عقوبت شوم!» پس برخاست و دست قطعشده خود را با دست دیگرش گرفت و به دنبال پیامبر (صلّی الله علیه وآله) راهی مدینه شد.
در مدینه به سلمان برخورد و ایشان، وی را به خانه فاطمه زهرا (علیها الصلاة والسلام)برد. در آنجا پیامبر خدا نشسته و حسین (علیه السّلام) را روی زانوی خود گذاشته بود. اعرابی جلو رفت و عذرخواهی نمود. پیامبر(صلّی الله علیه وآله) فرمود:
«چرا دستت را قطع کردهای؟» گفت: «من دستی را که بهصورت نازنین شما سیلی زده باشد نمیخواهم.»
پیامبر(صلّی الله علیه وآله) فرمود: «اسلام بیاور و به یگانگی خدا اقرار کن!» عرض کرد: «اگر شما بر حقّید، دست قطعشده مرا به حال اوّل برگردانید و شفا دهید.« پیامبر دست قطعشدهاش را بهجای اولش گذاشت و فرمود: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ »و نفسی کشید و دست مبارک خود را به محل قطعشده مالید. دست مرد عرب به
حال اوّل بازگشت و او شهادتین گفت و اسلام آورد.(1)
باارزشترین سرمایه
اطاعت محض
قرآن اساس تشریع برای هر زمان و مکان
چو ایزد ببندد ز حکمت دری
به رحمت گشاید در دیگری
ذوالقرنین
اهمیت تعلیم قرآن
پیامبراسلام (صلّی الله علیه وآله): « لاَ یَنْبَغِی لِحَامِلِ الْقُرْآنِ أَنْ یَظُنَّ أَنَّ أَحَداً أُعْطِیَ أَفْضَلَ مِمَّا أُعْطِیَ لِأَنَّهُ لَوْ مَلَکَ الدُّنْیَا بِأَسْرِهَا لَکَانَ الْقُرْآنُ أَفْضَلَ مِمَّا مَلَکَهُ »(1)
«برای حافظ قرآن، سزاوار نیست گمان کند، چیزی بهتر ازآنچه به او دادهشده (حفظ قرآن) به دیگری دادهشده است؛ زیرا اگر او مالک تمام دنیا میشد، قرآن ازآنچه او صاحبش شده بود برتر بود.»
حافظ بهحق قرآن کز شید و زرق باز آی
باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد(2)
(It is not desirable for the protector of the Qur'an to think that something better than what was given to him (keeping the Qur'an) is given to another, because if he owned the whole world, the Qur'an would have been superior to what he had become.)
علامه حلی (رحمه الله): «فرزندم، تو را سفارش میکنم به تلاوت قرآن عزیز، تفکر در معانی آن و اطاعت محض از دستوراتش؛ و دوری ازآنچه قرآن نهی فرموده است.»(1)
توماس کارلایل: «قرآن، اساس تشریع برای هر زمان و مکان و سرچشمهی احکام قضایی و قانون منبع در امور زندگی بوده و راه زندگی سعادتمندانهای را برای پیروان خود روشن میسازد. یکی از مزایای قرآن که دقت آن باعث دهشت و اعجاب من شده است، این است که در جملههایی کوچک به بعضی از حقایق بزرگ اشاره نموده است.»(2)
شهید احمد ترشیزی: «من این راهی را که انتخاب نمودم، با آگاهی کامل و با شناخت دقیق بوده و هیچ شک و تردیدی ندارم.
امیدوارم که بتوانم دِین خودم را نسبت به اسلام و قرآن، ادا نمایم.»(1)
چو ایزد ببندد ز حکمت دری
به رحمت گشاید در دیگری(2)
«مَا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا »(3)
«هر حکمی را که نسخ یا متروک کنیم، بهتر از آن یا مثل آن را میآوریم.»
بچهها بهلول را اذیت میکردند و به او سنگ میزدند. بهلول برای فرار از دست آنها، به خانهای پناه برد. تا وارد شد، مردی با دو گیسوی بلند دید و بیدرنگ گفت: «یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلَی أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُمْ سَدّاً»؛(4)«ای ذوالقرنین، یأجوجومأجوج
سخت در
زمین فساد میکنند، آیا ممکن است مالی در اختیارت قرار دهیم تا میان ما و آنها سدی قرار دهی؟» مرد گیسو بلند خوشش آمد و برخاست و در را بست و به او پناه داد.(1)
خرداد و تیر 1389 ، شماره 77 ، لطایف قرآنی.
عبدالرحمان سلمی به یکی از فرزندان امام حسین (علیه السّلام) سوره حمد را آموزش داد. وقتی کودک سوره حمد را نزد امام حسین (علیه السّلام) خواند، امام به آموزگار وی، هزار دینار و هزار دست لباس عطا کرد و دهان او را پر از جواهر نمود.
عدهای به حضرت اعتراض نمودند که آموزش یک سوره، اینهمه عطا و تشویق نمیخواست! آن حضرت در پاسخ فرمود: «این عطا و بخشش من چگونه با چیزی که او به فرزندم یاد داده است، برابری میکند!» (یعنی ارزش قرآن بیش از این است.)(2)
غنای فرهنگی
وجوب قرائت شبانهروزی قرآن کریم
مدیون قرآن بودن پروفسور آرتور ج.آربری
واعظان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
فضولیاش به من نرسیده است
برداشت نادرست از قرآن
پیامبر (صلّی الله علیه وآله): «أغْنَیَ النَّاسِ حَمَلَةُ الْقُرْآنِ، مَنْ جَعَلَهُ اللهُ تَعَالی فِی جَوْفِهِ»(1)
«بینیازترین مردم، حافظان قرآن هستند. همان کسانی که خداوند متعال، قرآن را در وجودشان جای داده است.»
تو ز قرآن نقاب او دیدی
حرف او را حجاب او دیدی
پیش نااهل چهره نگشا دست
نقش او پیش او بر استادست(2)
(The most needless people are the guardians of the Qur'an, those who are the Almighty God have placed the Quran in theirs.)
علامه شعرانی (رحمه الله): «بر طالب علم، واجب است که قرائت قرآن کریم را در طول شبانهروز ترک نگوید و آن قرائت را بهاندازه توانایی خویش با تدبر
و تأمل در ریزهکاریها و معانی آیات همراه سازد و در آیاتی که به اشکال برمیخورد، به تفسیر مراجعه کند.»(1)
مدیون قرآن بودن پروفسورآرتور ج.آربری:(2)
«هنگامیکه به پایان ترجمه قرآن رسیدم، موضوعی (مربوط به زندگی) مرا پریشان کرده بود؛ اما در طول ایام پریشانی، قرآن مرا چنان آرامشی بخشید و چنان حفظ کرد که برای همیشه رهین منتش شدم.»(3)
شهید سید محمد حجتی: «از قرآن و نهجالبلاغه جدا نشوید و از گناهان دوریکنید.»(4)
واعظان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند(5)
«أَتَأْمُرُونَ الْنَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکمْ »(6)
«آیا مردم را به خیر و نیکی سفارش میکنید و خودتان را فراموش مینمایید؟»
به بخیلی گفتند: «چرا به فقرا نان نمیدهی؟» بخیل در جواب این آیه را خواند: «أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشَاءُ اللهُ أَطْعَمَهُ»؛(1)«آیا کسی را طعام دهیم که اگر خدا میخواست، او را اطعام میکرد؟« پس خدا خواسته است تا آنها گرسنه باشند. اینها بندگان خدایند، اگر خدا میخواست خودش سیرشان میکرد. فضولیاش به من نرسیده است.»(2)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «شنیدم گروهی شخصی را بسیار بزرگ شمرده و فضایل و کمالاتی را برای او میشمردند. دوست داشتم او را از نزدیک - بهنحویکه مرا نشناسد - ببینم تا ارزشش را بفهمم. روزی او را داخل جمعیت زیادی دیدم که مردم نادان دور او را گرفته بودند.
من بهصورت ناشناس، کناری ایستادم و به او و به آن مردم نگاه میکردم و او میکوشید تا خود را از جمعیت به درآورد! عاقبت،
بیرون آمد و به راه افتاد و من هم او را تعقیب کردم. او در دکان نانوایی توقفی کرد و نانوا را غافلگیر نموده، دو قرص نان برداشت و رفت. من از کار او شگفتزده شدم؛ ولی گفتم شاید با نانوا حسابی دارد. آنگاه رفت تا به دکان بقالی رسید. آنجا نیز دو انار دزدید و خیلی مواظب بود که بقال نبیند. باز از این منظره تعجب کردم؛ ولی با خود گفتم شاید با بقال معامله و حساب دارد و اصلاً چه حاجتی به دزدی دارد؛ آنهم دزدی دو دانه انار! او را رها نکردم تا به خرابهای رسید که بیماری در آنجا افتاده بود. دو قرص نان و دو انار را نزد وی گذاشت و ازآنجا گذشت.
او از جلو و من از پی او رفتم تا از دروازه شهر گذشتیم. به بیرون شهر که رسیدیم، وی را صدا زدم و به او گفتم: «مدتی بود نام تو را شنیده و مشتاق دیدار تو بودم و امروز به ملاقات تو رسیدم. ولی کارهایی از تو مشاهده کردم که فکر مرا مشغول و نگران ساخته و میخواهم علت آنها را بپرسم تا این نگرانی رفع شود. من تو را دیدم که از نانوایی دو قرص نان دزدیدی. سپس از مغازه بقالی رد شدی و دو انار هم از او برداشتی!» پاسخ داد قبل از هر چیز بگو ببینم کیستی؟ گفتم: «مردی از فرزندان آدم و از امت محمد (صلّی الله علیه وآله) گفت: «از کدام خانوادهای؟» گفتم: «از اهلبیت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) » گفت: «اهل کدام شهری؟« گفتم: »مدینه پیامبر. گفت: نکند تو جعفر بن محمد هستی» گفتم: «همانم».
گفت: «چه فایده! چگونه نواده پیامبر هستی و از دین بیخبری! زیرا کاری که درخور مدح است و کننده آن، شایسته تمجید و ستایش، جا نداشت که مورد انکار و ناسپاسی قرار گیرد.» گفتم: «جهل من از کجا معلوم شد و بیخبری من از دین، کجاست؟» گفت: «همینکه خدا در قرآن میفرماید: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثَالِها وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِئِةِ فَلاَ یُجْزَی اِلَّا مِثْلَهَا»؛(1)«کسی که کار نیکی انجام دهد، ده ثواب دارد و کسی که کار بدی انجام دهد، جز مانند آن، مجازات نشود.»
من با دزدی کردن دو قرص نان، دو گناه کردم و با ربودن دو انار، دو گناه دیگر انجام دادم. پسروی هم چهار گناه کردم ولی خودم از آنها نخوردم؛ بلکه دو انار و دو قرص نان را صدقه دادم و هر یک بهمقتضای آیه قرآن، ده حسنه دارد، که میشود چهل ثواب.
بنابراین از یکسو، چهار گناه و از طرف دیگر، چهل حسنه بهجا آوردم و چهار حسنه، مقابل چهار گناه خارج شود. درنتیجه سیوشش حسنه برای من باقی میماند.»
من در جوابش گفتم: «مادرت در عزایت بنشیند! تو از قرآن هیچچیز نمیدانی! مگر نشنیدهای که خداوند میفرماید: «اِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقینَ»؛(2)«خداوند، عمل خوب را فقط از پرهیزکاران
میپذیرد.» و شرط پذیرفته شدن عمل، تقوا است. تو با دزدیدن دو قرص نان دو گناه کردی و با ربودن دو انار دو گناه دیگر. با صدقه دادن آنها نهتنها کار نیکی انجام ندادی، بلکه چون بدون رضایت صاحبانش به فقیر دادی، چهار گناه دیگر بر آن گناهان افزودی.»
او همچنان خیرهخیره به من نگاه میکرد و از من نپذیرفت. من نیز او را رها کردم و گذشتم.»(1)
برتری الهی
اهمیت و فضیلت تلاوت قرآن
اروپا مدیون قرآن است
جواب ابلهان خاموشی است
حسن مرده است
سران قریش و قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «فَضْلُ حَمَلَةِ الْقُرْآنِ عَلَیَ الَّذِی لَمْ یَحْمِلْهُ، کَفَضْلِ الْخَالِقِ عَلَی الْمَخْلوُقِ»(1)
«برتری حافظ قرآن بر کسی که حافظ نیست، مانند برتری
آفریدگار بر مخلوق است.»
ز دیده ور به بینی این بدانی
که قرآنست سر لامکانی
همه مردان ز قرآن راز دیدند
ز قرآن جان جان را باز دیدند(2)
(The supremacy of the Qur'an is reserved for a person who does not protect, such as the Creator's supremacy over the creature.)
آیتالله جوادی آملی(دام ظّله): «اگر اهمیت و فضیلت تلاوت قرآن، برای ما روشن شود و بدانیم که قرآن، تکلم و سخن گفتن خداوند با ما است و با طهارت باطن و اُنس با قرآن لذت تلاوت را بچشیم، هیچگاه حاضر نمیشویم بین خود و قرآن فاصله بیندازیم و هرگز از فیض عظیم آن، حداقل با تلاوت پنجاه آیه در شبانهروز، محروم نمیگردیم.»(1)
ج.م. رودویل:(2)
«قرآن، مقام والایی دارد، زیرا نام خداوند و خالق جهان و ستایش او را در میان ملل بتپرست نشر داد و آن را به همهکس اعلام کرد. اروپا نباید فراموش کند که مدیون قرآن است. همان کتابی که آفتاب علم را در میان تاریکی قرونوسطا در اروپا جلوهگر ساخت.»(3)
شهید حسن بیات ترک: «فرزندانتان را با قرآن آشنا کنید.»(1)
جواب ابلهان خاموشی است(2)
«إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُواْ سَلَاماً»(3)
«هنگامیکه جاهلان، آنها [بندگان خدا] را [به ناروا] کنند، [بندگان خدا] سلام میدهند [و میگذرند.]»
فردی به نام حسن، به سفر رفته و از وی خبری نرسیده بود، مادرش نزد مردی آمد و گفت: «لطفاً جهت رفع نگرانی من تفألی به قرآن مجید بزنید.» آن مرد قرآن را گشود و اتفاقاً این آیه آمد: «طُوبَی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ»؛(4)آن مرد بهاشتباه آیه را چنین خواند: «طُوبی لَهُمْ وَ حَسَنْ مَاتَ»؛ یعنی حسن مرده است. زن بیچاره با شنیدن این سخن، فریاد و از هوش رفت.(5)
روایت کردهاند که شبی ابوسفیان و ابوجهل و اخنس بن شریق بدون اطلاع همدیگر از خانه خارج شدند و در اطراف خانه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) هرکدام در گوشهای پنهان شدند تا به قرائت قرآن آن حضرت در نماز شب گوش دهند.
هیچکدام از جای دیگری خبر نداشت. چون صبح شد، متفرق شدند و بهطور تصادف درراه به هم رسیدند و چون از مکان و منظور یکدیگر مطلع شدند، همدیگر را ملامت کرده، گفتند: «ازاینپس به چنین کاری دست نزنید، زیرا اگر مردم باخبر شوند، ممکن است فکر و خیالی درباره شما کنند.» آنها در روز به دنبال کار خود میرفتند ولی شب دیگر دوباره هرکدام بهجای دیشب آمده و تا صبح در آنجا نشستند و به قرآن پیامبر (صلّی الله علیه وآله)گوش دادند و چون صبح شد، متفرق شدند و دوباره درراه، به هم برخورد نمودند و همان سخنان دیروز را تکرار کردند. در شب سوم بازهم چنان هر یک در اطراف خانه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) آمده، درجایی پنهان شدند و همان قضیه پیش آمد.
اخنس در آن روز خانه ابوسفیان آمد و به او گفت: «نظر تو درباره آنچه از محمد (صلّی الله علیه وآله) شنیدی چیست؟»
ابوسفیان گفت: «به خدا، مقصود برخی ازآنچه را شنیدم دانستم و معنای برخی دیگر را ندانستم.»
اخنس گفت: «به خدا سوگند، من هم مانند تو بودم.»
پس به خانه ابوجهل رفت و به او گفت: «نظر تو درباره آنچه از محمد(صلّی الله علیه وآله) شنیدی چیست؟« ابوجهل با ناراحتی گفت: »چه شنیدم! ما و فرزندان عبدمناف درباره رسیدن به شرف و بزرگی، مانند دو اسبی که میدان مسابقه میروند، منازعه داشتیم.
ما میخواستیم از آنها سبقت جوییم و آنان قصد سبقت بر ما را داشتند. آنان اطعام کردند؛ ما نیز اطعام کردیم. آنان بخشش کرده، نیازمندیهای مردم را برطرف میکردند، ما همچنین کردیم؛ و چون هردوی ما در موازات همدیگر قرار گرفتیم، آنها گفتند: «ما پیغمبری داریم که از آسمان به او وحی میشود.« ما (ابوجهل) چگونه میتوانیم به چنین فضیلتی برسیم! به خدا ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد و او را تصدیق نمیکنیم.»(1)
رضایت الهی
صورت مثالی قرآن
ساده و بیپیرایه
بودن اسلام
با سیهدل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ
از ترس سنگاندازی گریخت
شبزندهداران و قرآن
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «إنَّ اللهَ تَعَالی لَیَغْضِبُ
فَتُسَلِّمُ الْمَلَائِکَةُ لِغَضَبِهِ، فَإذَا نَظَرَ إلیَ حَمَلَةِ الْقُرْآنِ تَمْلَاُ
رِضاً»(1)
«همانا خداوند متعال خشمگین میشود و ملائکه تسلیم خشم او میگردند و هنگامیکه حافظان قرآن را مینگرد، سرشار از رضایت میشود.»
هست قرآن به حجّت و برهان
بر زبان طرف حرف و ذوقی نه
دیده روح و حروف قرآن را
چشم جسم این و چشم جان آن را(2)
و شریعه الطریقه.
(Indeed, Allah Almighty is angry and the angels give up his anger, so when he looks at the memoirs of the Qur'an, he is content with his satisfaction.)
علامه مجلسی (رحمه الله): «قرآن در قیامت بهصورت مثالی ظاهر میشود؛ آن صورت، مثالِ
حقیقتِ قرآن است و آن صورت مثالی با انسان تکلم میکند. پس سخنگو و متکلم، صورت مثالی مجسم شدۀ قرآن در آن عالَم است. همچنان که اگر انسان بخواهد در دنیا از قرآن استفاده کند و آن حقائق و معانی را در خود بگیرد، خداوند میتواند افرادی از روحانیون و فرشتگان را که دارای قرآن هستند بگمارد تا قرآن را به انسان تعلیم دهند.»(1)
لئو تولستوی:(2)
«هرکس بخواهد سادگی و بیپیرایه بودن اسلام را درک کند؛ باید قرآن را بخواند. در آنجا قوانین و تعلیماتی بر مبنای حقایق روشن و آشکار صادر و احکام آسان و ساده برای عموم بیان شده است.»(3)
شهید محمدرضا اسحاق زاده: «همسرم! قرآن را به دخترم،
فراوان بیاموز تا از آن طریق، حجابش را رعایت کند.»(4)
با سیهدل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ(1)
«أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ»(2)
«آنها [کافران] را بترسانی یا نترسانی [فایده ندارد]، ایمان نمیآورند.»
شخصی از ترس سنگاندازی کودکان گریخت تا به خانه پیری رسید و چون در باز بود، داخل رفت و در را بست. کودکان بیرون خانه، سنگ به دست منتظر او شدند.
صاحبخانه چون او را سر و پابرهنه و مجروح دید، دلش به حال او سوخت و به غلامان خود گفت تا مقداری غذا برایش آوردند. وقتیکه آن غذای لذیذ را دید، این آیه را خواند: «لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ »؛(3)«آن دیوار [حصار بین مؤمنان و منافقان] دری دارد که باطن و درون آن رحمت است و بیرونش رو به عذاب خواهد بود.»
با این آیه هم به لطف صاحبخانه اشاره کرد و هم به عذابی که بیرون خانه در انتظارش بود. خواجه از این مثال او خوشش آمد و
گفت تا کودکان را ازآنجا راندند و به او هدایایی داد.(1)
منصور بن عمار(2)میگوید: «سالی که عازم حج بودم مقداری در کوفه توقف نمودم. ازقضا شبی که در کوچههای کوفه میگشتم، به خانهای رسیدم که از آن صدایی بلند بود. گوش دادم، شنیدم کسی میگفت: «گناهی که مرتکب شدم نه به سبب مخالفت با تو بود و نه اینکه جاهل به عذاب دردناک تو بودم، بلکه شقاوت و روسیاهی به من رو آورد و به بدبختی گرفتار شدم. خدایا، اگر مرا نیامرزی چه کسی بیامرزد!»
من دهانم را نزدیک شکاف درِ آن منزل بردم و این آیه را تلاوت نمودم: «وَاتَّقُواْ النَّارَ اَلَّتِی اُعِدَّتْ لِلْکَافِرینَ»؛(3)«بترسید از آتشی که برای کافران مهیّا شده است.» آن شخص چون این آیه را شنید نعرهای زد و ساعتی مضطرب شد و بعد از مدتی سکوت نمود.
من نشانی منزل را به ذهن سپردم و رفتم. صبح روز بعد به در آن خانه رفتم، پیرهزنی را دیدم که نشسته و جنازهای را در پیش
رویش گذاشته است. گفتم: «ای پیرزن این کیست که مرده است؟» گفت: «سید جوانی که خوف الهی تمام وجودش را پر نموده بود. دیروز هنگام مناجاتش، کسی از مقابل منزل گذشت و آیهای از قرآن را خواند. این جوان آن را شنید و مضطرب شد و جان را به جانان تسلیم نمود.»(1)
دعای مستجاب
تدبر باحالت تضرع
قرآن کریم از دیدگاه ویلیام انگلیسی
عیسی به دین خود و موسی به دین خود
نکوهشی چون ستایش
قاری بیتفکر
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله): «مَنْ جَمَعَ الْقُرْآنَ فَإنَّ لَهُ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ دَعْوَةً مُسْتَجابَهً، إنْ شَاءَ عَجَّلَها لَهُ فِی الدُّنیا وَ إنْ شَاءَ إذْخَرَهَا لَهُ فِی الآخِرَةِ »(1)
«برای کسانی که قرآن را گرد آورند، نزد خدای متعال یک دعای مستجاب است اگر (خدا) بخواهد در دنیا برایش مستجاب میکند و اگر بخواهد برای آخرتش ذخیره مینماید.»
یا رب آگاهی ز یا ربهای من
حاضری در ماتم شبهای من
ماتمم از حد بشد سوری فرست
در میان ظلمتم نوری فرست(2)
(For the people who have gathered the Qur'an to the Almighty God, there is a prayer demanded, If God wants he will be respected in the world, and if he wants to save for the Hereafter.)
علامه محمدتقی مجلسی(رحمه الله): «شگفت از کسانی که قرآن را وانهادند و تنها به احادیث چنگ زدهاند! بااینکه
روایات، مانند قرآن محکم و متشابه دارد؛گویا توجه نکردند به فرموده خدای تعالی که فرمود: «کتابی بر تو فرستادیم چرا درآیات [آن] تدبر و ژرفاندیشی نمیکنند.» و آیاتی دیگر در این زمینه؛ بنابراین بایسته است باحالت تضرع در قرآن، تدبر و ژرفاندیشی کنند تا پروردگار تبارکوتعالی، حق را بر آنان بنمایاند.»(1)
ویلیام انگلیسی: «قرآن محمد، (صلّی الله علیه وآله) کتابی است پر از دلایل روشن و منطقی و مسائل بیشمار علمی و قوانین حقوقی و قضایی و دستورات عالیه برای حفظ حیات مدنی و اجتماعی که با عبارات ساده و درعینحال، محکم و منظم آمده و خواننده را مجذوب خود مینماید.»(2)
شهید محمدحسن ابوالبشری: «ای مادر، اگر انس با قرآن در شما نبود، قرآن سرمشق ما قرار نمیگرفت.»(1)
عیسی به دین خود و موسی به دین خود عیسی به دین خود و موسی به دین خود(2).
« لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ »(3)
«دین شما برای خودتان و دین من برای خودم»
شخصی به احمد بن خالد(4)گفت: خدا به تو نعمتی عطایی کرده که به رسول خدا(صلّی الله علیه وآله) نکرده بود.« احمد از این سخن در فکر فرورفت و خشمگین شده و با عتاب از گوینده سؤال کرد: «ای نادان! آن چیست که خداوند به من عطا کرده و به پیامبر خدا(صلّی الله علیه وآله) ارزانی نداشته است؟»
آن مرد در پاسخ گفت: «خداوند به رسول خودش میفرماید: «لَوْ
1) سایت همسفرشهدا.
2) مجله بشارت، فروردین و اردیبهشت 1383، شماره 40.
3) کافرون،6.
4) احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان بَرْقی مشهور به برقی (حدود 200 - 274 یا 280) محدث، مورخ و عالم رجالی شیعه در قرن سوم قمری. وی از اصحاب امام جواد و امام هادی (علیهما السّلام)و صاحب کتاب المحاسن و رجال است. (ویکیپدیا، دانشنامه آزاد)
کنْتَ فَظَّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ»؛(1)«ای پیامبر! اگر تندخو و سختدل بودی، مردم از گرد تو متفرق میشدند.» درصورتیکه تو تندخو و سختدل هستی و
ما از گردت متفرق نمیشویم!»(2)
ابوسعید خدری، یکی از اصحاب معروف پیامبر(صلّی الله علیه وآله) میگوید: «روزی ابوبکر به حضور رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: «در فلان بیابان میگذشتم و چشمم به مردی خوشسیما افتاد که باکمال خشوع نماز میخواند. پیامبر (صلّی الله علیه وآله) به ابوبکر فرمود: «برو و این شخص را به قتل برسان!»
ابوبکر بهسوی آن شخص رفت؛ ولی وقتی او را با آن حال عبادت دید، از کشتن وی چشم پوشید و برگشت. پیامبر (صلّی الله علیه وآله) به عمر بن خطاب فرمود: «تو برو و او را بکش!» عمر نیز رفت و او را در آن وضعیت دید و به حال خود گذاشت و بازگشت و عرض کرد: «ای رسول خدا، من مردی را دیدم که باکمال خشوع، نماز میخواند، نتوانستم او را بکشم.»
پیامبر (صلّی الله علیه وآله) به علی (علیه السّلام)فرمود: «برو او را به قتل برسان!» علی (علیه السّلام)با شمشیر برافراشتهاش
بهسوی او رفت تا هرکسی هست،
فرمان رسول خدا(صلّی الله علیه وآله) را در موردش اجرا کند، ولی او ازآنجا رفته بود.
علی(علیه السّلام) به حضور پیامبر(صلّی الله علیه وآله) بازگشت
و به عرض رساند: «به محل مأموریت رفتم، ولی آن شخص را در آنجا ندیدم.» پیامبر(صلّی الله علیه وآله) فرمود: «این شخص و طرفدارانش قرآن میخوانند ولی قرآن از دهانشان پایین نمیرود و همچون رمیدن تیر از کمان، از دین خارج میگردند. آنها را بکشید که بدترین و ناپاکترین موجودات هستند.»
در تاریخ آمده این شخص، ذوالخویصره تمیمی نام داشت و مؤسس گروه «خوارج» بود و در جنگ نهروان، به دست سپاه علی (علیه السّلام) به هلاکت رسید. او را «ذوالثدیه» میگفتند. زیرا در شانه او گوشتی اضافی همچون پستان وجود داشت. وقتی خبر هلاکت او را به علی (علیه السّلام) رساندند، تکبیر گفت و از مرکب پیاده شد و سجده شکر بهجا آورد.»(1)
خانهای که در آن قرآن، فراوان خوانده شود، خیر آن بسیار گردد.
قرآن، کتاب انسانسازی است. هر کس که بخواهد سادگی و بیپیرایگی اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را موردمطالعه قرار دهد.
بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و آموزش دهد.
باید حجابهای افکنده بر چهره قرآن را کنار بزنیم.
ارنست رنان، نویسنده، مورخ و متفکر بزرگ فرانسوی: از مطالعه زیاد آن خسته و ملول نمیشوم.
تا جایی که میتوانید، قرآن بخوانید؛ و به دستورات
اسلام و قوانین آن عمل کنید.
ملاک انتخاب پیامبر برای انتخاب فرماندهان نظامی، حفظ قرآن بود.
قرآن، دل مرده را زنده میکند.
شرط انس با قرآن، محبت به قرآن است.
ازنظر دکتر گرینیه، خاورشناس و پژوهشگر فرانسوی، آیات قرآن، از هر نظر با معارف و علوم جهانی منطبق است.
سنگینی ترازوی اعمال، قرآن است.
تدبر در آیات قرآنی، فضای فرهنگی مطلوب را در جامعه میآورد.
تأثیری که این کتاب آسمانی در دنیا بر جای نهاده نظیر آن را هیچ کتابی نداشته است.
زیباترین حکایت، کتاب خدا (قرآن) است.
همین قرآن بود که ملت وحشی عرب را معلم جهانیان کرد.
قرآن، عنوان بزرگترین نسخه نجاتدهنده بشر است.
مرام و مقصد این کتاب بیاندازه قوی و محکم و مبانی آن، بلند است.
هر جوان مؤمنی که در جوانی قرآن تلاوت کند، قرآن با گوشت و خونش میآمیزد.
قرآن، کتاب هدایت انسان است.
قرآن، ابهت و ترس در انسان ایجاد میکند و با این روش ثابت میکند که هر چه میفرماید راست است.
دانش آینده، اخبار گذشته و درمان دردها در قرآن است.
قرآن، راهنمای عمل در تمام شئون زندگی میباشد.
در این کتاب (قرآن) گنجینههایی از دانش مافوق استعداد بشر است.
قرآن، دارای مکتب و روش سیاسی نیز هست.
قرآن، نامه دوست است.
تعلیمات اخلاقی قرآن بهمراتب بالاتر از تعلیمات اخلاقی انجیل است.
اگر قرآن کریم با انسان باشد، احساس ترس و وحشت نمیکند.
ضامن سعادت بشری قرآن است.
دین اسلام مردمیترین و منطقیترین دین برای از بین بردن ناآرامیها و مشکلات امروزی است.
است.
قرآن درباره زنان، قضاوتی عادلانه دارد.
با قرآن مشکلات جوانان حل خواهد شد.
این کتاب توانست از مردمی وحشی و بیتربیت، ملتی متمدن ایجاد کند.
باید دلها را بهوسیله قرآن به حرکت درآورد.
اینهمه بدبختیها و تیرهروزیهای مسلمین از مراعات نکردن قوانین قرآن است.
قرآن از تمام معجزات، بزرگتر است.
خواندن قرآن باعث عدم لغزش انسان میشود.
حفظ قرآن، توشهای برای انسان است.
جنبه بلاغتی قرآن، ترجمه شدنی نیست.
مجموعه قوانین تکالیف زندگی در قرآن وجود دارد.
پیدایش تمدن اسلام از حوادث بزرگ تاریخ است.
قرآن، کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعهای از قوانین است.
بنا به گفته پروفسور آرتور آربری؛ قرآن، آنچنان
آرامش خاطری به وی بخشیده بود که برای همیشه به خاطر داشت.
خداوند قلبی را که قرآن را در خود جای داده عذاب نخواهد کرد.
نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است.
ناپلئون بناپارت، امپراتور فرانسه میگوید: قرآن، بهتنهایی
عهدهدار سعادت بشر است.
در قرآن، هیچ اجباری برای تغییر دین و مذهب انسانها دیده نمیشود.
بنا به اعتراف بلر خاورشناس معروف؛ هر کس که از این کتاب بهخوبی پیروی کند، زندگی آرام و گوارایی خواهد داشت.
قرآن در مورد دورویی، کینه، تکبر، غرور، بیعدالتی و انواع آن، بسیار سختگیر و در مورد صفات نیک از قبیل صبر، حقشناسی، صداقت و ترس از خدا، بسیار مصر و جدی است.
از نظرگاه مسلمانان مؤمن، قرآن برخلاف آنچه دانشمندان اروپائی میپندارند، تألیف و پدید آورده محمد (صلّی الله علیه وآله) نبوده بلکه سخنان اصیل (وحی) خداوند است.
اسلام برخلاف تعالیم مسیحیت، انسان را موجودی شریف و باشخصیت میشناسد نه موجودی کثیف.
ازنظر کونت ادوارد گیوجا دانشمند ایتالیایی؛
یگانه آئین آسمانی و حقیقی اسلام است.
عقلگرایی قرآنی همچون سنگ، سخت، مستحکم و اصلی بنیادی است.
قرائت و تدبر در قرآن بر انسان اثر میگذارد و روح و جان او را برمیانگیزد.
هدف قرآن، محکم و استوار، بسیار عالی و باشکوه،
باهیبت و سرسامآور و دارای رفعتی حقیقی و ابدی است.
از دیدگاه توماس کارلایل، یکی از مزایای قرآن، این است که در جملههایی کوچک به بعضی از حقایق بزرگ اشاره نموده است.
ج.م. رود ویل (اسلامشناس انگلیسی) میگوید: «اروپا نباید فراموش کند که مدیون قرآن است.»
شش سوره انسان نبأ غاشیه شرح فیل ماعون.
آیه 145 سوره بقره.
آیه 3 سوره توبه.
86 سوره.
آیه 11 سوره حج.
28 سوره.
آیه 7 سوره تحریم.
سوره حمد.
صالح(1)، شعیب(2)، عزیر(3)، حضرت محمد(4).
ابراهیم با اسحاق، یعقوب با یوسف، داوود با سلیمان،
اسحاق با یعقوب، زکریا با یحیی.
حضرت داوود.
حضرت یحیی.
پیامبر اکرم و حضرت ابراهیم.
یونس، هود، یوسف.
آیه 258 بقره، نام حضرت ابراهیم.
سوره اعلی، حضرت ابراهیم و حضرت موسی.
آیه 13 سوره مبارکه شورا.
ابراهیم (علیه السّلام).
حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله).
سوره مبارکه بقره.
سوره مبارکه نصر.
سوره حجرا ت.
حدید.
سجده.
حدید.
سوره انفال.
سوره فاطر.
سوره نمل.
سوره مریم.
سوره حمد.
سوره مبارکه توحید یا اخلاص.
حج.
سوره شعرا.
ماعون.
سوره صف.
سوره محمد که به حمد تبدیل میشود.
. قرآن کریم.
. ترجمه و شرح نهجالبلاغه، سید رضی، مترجم، محمد دشتی، تهران، فهرست، 1385 ش.
ابن قاضی، علاءالدین علی بن حسام، المولف، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، المحقق، بکری حیانی صفوه السقا، موسسه الرساله، الطبعه الخامسه،1401 ه/1981م.
آقابزرگ، تهرانی، محمد حسن، الذریعه، الی تصانیف الشیعه، حسین احمد بن، محمد (گردآورنده)، دار الاضواء، چاپ3، بیروت، 1403ق.
البحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، دار التفسیر، ۱۴۱۷ق.
التبریزی، علی بن الحسن، تفسیر
الامام الحسن العسکری (علیه السّلام) [چاپ سنگی] تبریز،مشهدی محمدتقی، محمد رفیع تاجر تبریزی ۱۳۱۵ق.
اشرفی، عباس، مجله صحیفه مبین، شماره ۱۹.
اصفهانی، ابوالفضل کمالالدین اسماعیل، دیوان خلاق المعانی، تصحیح بحرالعلومی، حسین ، کتابفروشی دهخدا ۱۳۴۸.
القمی، عباس، سفینه البحار و مذیته الحکم و الاثار مع تطبیق النصوص الوارده فیها علی بحارالانوار، تهران، فراهانی، 1402ق.
باباطاهر، اشعار، مشهد، قاسمی،1374ش.
پایگاه اطلاعرسانی حدیث شیعه، www.hadith.net
پایگاه اطلاعرسانی کتابخانههای ایران Li.ir.
پایگاه اطلاعرسانی حوزه، تاریخ انتشار: 01/ 09/ 1379.
پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای (دام ظّله) ، مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، بیانات در محفل انس با قرآن کریم.
پرسمان دانشگاهیان، قرآن در کلام علما و بزرگان، 17/ 01/ 1391.
پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، قم، انصاریان، ۱۳۸۳ش.
چایچیان،
حبیب (حسان)، ای اشکها بریزید، تهران، جاویدان، ۱۳۷۶ش.
حاج علیاکبری، محمد، پژوهشی پیرامون قصههای قرآن کریم، نامه مفید، شماره پنجم.
حافظ شیرازی، خواجه شمسالدین محمد، دیوان حافظ، قم، موسسه الوفاء، انتشارات اندیشه ۱۳۶۸ش.
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، موسسه آل البیت (علیهم السّلام)، قم ۱۴۱۶ق.
حلبی، ابوالصلاح، الکافی، یکجلدی، تحقیق، رضا استادی،
مکتبة الامام امیرالمومنین علی (علیه السّلام) العامة، اصفهان، بیتا.
حکیمی، محمد، حکیمی، علی، الحیاه، ترجمه، احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1381ش.
حکیم، سید محسن، حقائق الاصول، قم، مکتبة بصیرتی، 1408ق.
حیدری، محمدجواد، مجله صحیفه مبین، شماره 23.
خالد البرقی، ابی جعفر احمد، المحاسن، تحقیق، مهدی الرجائی ، قم، المجمع العالمی لاهل البیت(علیهم السّلام) ، ۱۴۱۶ق ۱۳۷۴ش.
خمینی، روحالله، صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمه الله)تهران،1389 ش.
خمینی، روحالله، مقدمه کتاب شرح چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمه الله) تهران،1394ش.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل، مفردات الفاظ القرآن، ترجمه و تحقیق همراه با تفسیر لغوی و ادبی قرآن از غلامرضا خسروی حسینی، تهران، المکتبه
المرتضویه لاحیاء آثار الجعفریه، ۱۳۸۳ش.
رضوانی، ریحانه، ساختار قصههای قرآن، پژوهشگاه باقرالعلوم.
زمخشری، محمودبنعمربنمحمد، تفسیر کشاف،
ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ش.
دانشنامه اسلامی 01/ 11/ 1398.
دستغیب، عبدالحسین،
گناهان کبیره، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر
انتشارات اسلامی، چ22. 1388ش.
دهلوی، امیر خسرو، دیوان، دانشگاه تهران، 1343ش.
دهخدا،علی اکبر، لغتنامه،تهران،دانشگاه تهران،1377ش.
دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، موسوی، محسن (گردآورنده) قم، دارالحدیث، آبان،1395.
سایت بشیران و ترنم رحمت.
سایت همسفرشهدا.
سایت عروة الوثقی.
سعدی، کلیات، تصحیح محمدعلی فروغی، نشر طلوع، مهر 1362ش.
سنایی، حدیقهالحقیقه، تحقیق، رضوی، مدرس، دانشگاه تهران، چاپ8، 1394ش.
شجعیان، محمدباقر، قرآن از دیدگاه مشاهیر جهان، بشارت
1385 شماره 54.
شفق، محمدحسین بهجتی اردکانی، بارش نور، مجموعهی شعر (غزلیات و رباعیات)، انتشارات قداست، چاپ دوم،1391ش.
شیخ صدوق، ابوجعفر، الخصال، ترجمه و توضیحات،
جعفری یعقوب ، تهران، اندیشه هادی، ۱۳۸۵ش.
شیخ صدوق، ابوجعفر، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه و توضیحات محمدرضا انصاری محلاتی، قم، اندیشه هادی ۱۳۸۶ش.
شیخ صدوق، ابوجعفر، من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفاری، علیاکبر و بلاغی، محمدجواد، صدر، نشر صدوق، تهران، چ دوم، 1383ش.
شیخ صدوق، ابوجعفر، معانیالاخبار، مترجم، محمدی شاهرودی، عبدالعلی، تهران، دارالکتبالاسلامیه، ۱۳۷۷ش.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، چ ۳، انتشارات ناصرخسرو، تهران، ۱۳۷۲ش.
شیخ طوسی، الامالی،قم،دار الثقافة،1414ق.
48.عاشوری تلوکی، نادعلی، داستانهای قرآن از نگاه امام خمینی(رحمه الله)، مجله صحیفه مبین، شماره ۵۰.
1368ش.
فعال عراقی، حسین، داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان، نشر سبحان، چ1 ،1383ش.
فردوسی، شاهنامه، تصحیح و مقابله رمضانی محمد، تهران، موسسه خاور،1311ش.
قابل، هادی، بحثی درباره قصص قرآن، نامه مفید، شماره پنجم.
قمی، شیخ عباس (نویسنده) الکنی و الالقاب، امینی، محمدهادی (مقدمه نویس)، تهران، مکتبة الصدر، چ 5، 1368ش.
54.کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه و شرح فارسی محمدباقر کمره ای، تهران، دفتر مطالعات
تاریخ و معارف اسلامی، ۱۴۲۱ ق. = ۱۳۷۹ ش.بی چا.
57.محمدی ریشهری، شناخت نامه حدیث، انتشارات، دارالحدیث، 1397ش.
محمدی مصطفی، داستان از عظمت قرآن کریم، قم، انتشارات زائر، ۱۳۸۰ش.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، تهران،
کتابفروشی اسلامیه، بی چا. ۱۳۶۵ش.
مجله بشارت فروردین و اردیبهشت 1383ش، شماره 40.
مجله بشارت، خرداد و تیر 1389ش، شماره 77 ، لطایف قرآنی.
مجله پرسمان، شماره 3.
مجله تاریخ اسلام، هشتم دیماه 1385، شماره بیست و هشتم.
مطلوب، احمد و حدیثی، خدیجه، التبیان فی علم البیان، بغداد، مطبعه العانی،1383ش.
مهدوی راد، سیر نگارشهای علوم قرآنی، مجله بینات، ش8.
موسوی همدانی، محمدباقر، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چ نوزدهم، ۱۳۸۳ش.
مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، تصحیح رینولد نیکلسون، چ،هلند، 1925م.
نوری؛ میرزا حسین، مستدرک الو سائل و مستنبط المسائل، تحقیق موسسه آل البیت (علیهم السّلام)لاحیاءآالتراث، قم، بی چا. ۲۰۱۴ق.
نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، به تصحیح،
اسماعیل بن احمد طرابلسی، دارالطباعه العامره، ۱۳۲۹-۱۳۳۴ ق.
ویکیبدیا، 17/ 01/ 1399.
ویکی حج و زیارت،27/ 01/ 1399.
ویکی شیعه،27/ 01/ 1399.
ویکی فقه،27/ 01/ 1399.
http://quran.iribtv.ir/web/qura