ghaemiyeh.com
سرشناسه:محمدی ریشهری، محمد، ۱۳۲۵ -
Muhammadi Reyshahri, Muhammad
عنوان قراردادی:اهلالبیت فیالکتاب والسنه .فارسی
عنوان و نام پدیدآور:اهل بیت (علیهمالسلام) در قرآن و حدیث: فارسی - عربی/ محمدیریشهری ٬ با همکاری سیدرسول موسوی؛ ترجمه حمیدرضا شیخی٬ حمیدرضا آژیر؛ تحقیق پژوهشکده علوم و معارف حدیث؛ [برای] پژوهشگاه قرآن و حدیث؛ ویراستار فارسی محمد باقریزادهاشعری.
مشخصات نشر:قم: موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر٬ ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری:۱۲۳۹ ص.
فروست:پژوهشکده علوم و معارف حدیث؛ ۱۷.
شابک:۶۵۰۰۰۰ ریال978-964-493-367-7:
یادداشت:چاپ نهم.
یادداشت:چاپ قبلی: موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر ٬ ۱۳۹۰. ( تغییر فروست).
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۱۹۳] - ۱۲۲۲ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت:نمایه.
موضوع:خاندان نبوت
موضوع:Muhammad, Prophet, d.632 -- Family
موضوع:خاندان نبوت در قرآن
موضوع:Muhammad, Prophet, d. 632 -- Family in the Koran
موضوع:خاندان نبوت -- احادیث
موضوع:Muhammad, Prophet, d. 632 -- Family in hedith
موضوع:ائمه اثناعشر -- احادیث
موضوع:Imams (Shiites) -- Hadiths
موضوع:ائمه اثناعشر -- جنبههای قرآنی
موضوع:Imams (Shiites) -- Qur'anic teaching
شناسه افزوده:موسوی، سیدرسول، ۱۳۴۰ -
شناسه افزوده:شیخی، حمیدرضا، ۱۳۴۱ -، مترجم
شناسه افزوده:آژیر، حمید رضا، ۱۳۳۷ - ، مترجم
شناسه افزوده:موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث. پژوهشکده علوم و معارف حدیث
شناسه افزوده:پژوهشگاه قرآن و حدیث
رده بندی کنگره:BP۳۶/۵ /م۳۵الف۹۰۴۱ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵
شماره کتابشناسی ملی:۵۶۱۹۳۵۱
بسم الله الرحمن الرحیم
اهل بیت (علیهمالسلام) در قرآن و حدیث: فارسی - عربی
محمدیریشهری
با همکاری سیدرسول موسوی
ترجمه حمیدرضا شیخی٬ حمیدرضا آژیر
تحقیق پژوهشکده علوم و معارف حدیث
پژوهشگاه قرآن و حدیث
ویراستار فارسی محمد باقریزادهاشعری
کتابی که اینک پیش روی شماست،چکیدۀ صدها کتاب و هزاران حدیث است که با نگاه و تدوینی نو،به شیفتگان دانش حدیث و معارف اسلامی عرضه میگردد.
این کتاب،حاصل سالها پژوهش این جانب و همکارانم در پژوهشکدۀ علوم و معارف حدیث و نخستین مَدخل از دانشنامۀ قرآن و حدیث است که مستقلاً منتشر گردید.نگاهی اجمالی به فهرست منابع کتاب میتواند خوانندۀ آن را با بخشی از حجم گستردۀ کار،آشنا سازد.
شایان توجّه است که تألیف دانشنامۀ قرآن و حدیث،پس از استقبال چشمگیر از کتاب میزان الحکمة،از سال 1366 ش،با همکاری جمعی از فضلا در حوزۀ علمیۀ قم آغاز شد و به تأسیس«مؤسسۀ علمی-فرهنگی دارالحدیث»در سال 1374 ش، انجامید.در حال حاضر،بخش قابل توجّهی از این دانشنامۀ بزرگِ موضوعی- الفبایی،سامان یافته و شانزده مجلّد از آن (تا پایان حرف«ب») نیز منتشر شده است و امیدوارم که به فضل خداوند متعال،در آیندهای نه چندان دور،شاهد انتشار دیگر مجلّدات این مجموعۀ سودمند و راهگشا باشیم؛امّا از آن جا که برخی از عناوینِ (مَدخلهای) این دانشنامه،به شدّت،مورد نیاز جوامع اسلامی بوده،به طور
مستقل نیز قابل انتشارند،این گونه عناوین،به تدریج،مستقلاً منتشر شدهاند،یا خواهند شد،إن شاء اللّه.
از حسن اتفاق،نخستین عنوان (مَدخل) از این مجموعه که در«پژوهشکدۀ علوم و معارف حدیث»آمادۀ انتشار گردید،عنوان«اهل بیت علیهم السلام»است.من این آغاز را به فال نیک میگیرم و این کتاب را به پیشگاه مقدّس صدّیقۀ کبری، فاطمه علیها السلام،دخت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) تقدیم میدارم.امیدوارم خداوند منّان،به برکت دعای او،این خدمت ناچیز را از ما بپذیرد و ذخیرۀ عالم قبر و قیامت ما قرار دهد و آثار آن را در معرّفی اهل بیت و تحکیم وحدت کلمۀ جهان اسلام بر محور خاندان گرامی رسول خدا،بیش از چشمداشت ما مقرّر فرماید.
خداوند منّان را سپاسگزارم که با توفیق او،کار ویرایش جدید این کتاب،با تنظیم پیشگفتار آن در لیلة القدر،در چنین زمان مبارکی به سرانجام رسید،و امید که با عنایت او،پاسخگوی نیاز علاقهمندان به آشنایی بیشتر با خاندان رسالت باشد!
لازم میدانم از همۀ برادران عزیز«پژوهشکدۀ علوم و معارف حدیث»که در تألیف این کتاب،به گونهای مرا یاری رساندند،بویژه از فاضل گرامی جناب آقای سیّد رسول موسوی-که بیشترین تلاشها را در این زمینه داشتند-سپاس بگزارم.
جزاهُم اللّهُ عَن أهل بیت نبیِّه خیر الجزاء فی الدّارَین!
محمّدی ریشهری
23 رمضان المبارک 1432
یکم شهریور 1390
واژۀ«اهل بیت»،ترکیبی اضافی و مرکّب از«اهل»و«بیت»است.واژۀ«أهل»در کاربردی مانند«أهل الرجل»به خاندان شخص و ویژگان او و در«أهل البیت»بر ساکنان خانه و در«أهل الأمر»بر زمامداران و در«أهل المذهب»بر پیروان آن آیین، اطلاق میگردد. (1)
.ر.ک:لسان العرب:واژۀ«أهل».
همچنین گاهی واژۀ«أهل»در اضافه به برخی معانی،به معنای شخص یا اشخاص شایسته و سزامند و یا مأنوس به چیزی و یا خبیر و ماهر در کاری،به کار گرفته میشود.
راغب در تبیین معنای«اهل»میگوید:
أهل الرّجل:من یجمعه و إیّاهم نسب أو دین،أو ما یجری مجراهما من صناعةٍ و بیت و بلد و أهل الرجل فی الأصل:مَن یجمعه و إیّاهم مسکن واحد ثمّ تجوّز به فقیل أهل الرجل لمَن یجمعه و إیّاهم نسب. (2)
اهل مرد،به کسانی گفته میشود که نسب یا دین و یا چیزی هم پای آنها همانند صنعتی یا خانهای یا سرزمینی،آنها را با آن مرد،یک جا جمع کرده است.اهل مرد،در اصل در بارۀ افرادی به کار میرود که محلّ سکونت آنها را با آن مرد،
یکجا گِرد آورد،و بعداً به صورت مجاز در بارۀ کسانی به کار رفته که نَسَب،آنها را دور هم جمع کرده است.
جامع و مشترک میان همۀ این معانی،نزدیکی و پیوند افراد یا اشیا با آن کسی است که اهل او خوانده میشوند.از این رو،هر چه نزدیکی مورد اشاره،بیشتر و پیوند قویتر باشد،صدق عنوان«اهل»بر آنان کاملتر خواهد بود.
کلمۀ«بیت»نیز چنانچه به افراد حقیقی اضافه شود،به معنای خانۀ مسکونی یا طایفه و عشیرۀ آنهاست؛اما اگر به شخصیت حقوقی انسان و یا معانی دیگری اضافه گردد (مانند:«بیتِ ریاست»،«بیت قضاوت»،«بیت مرجعیت»،«بیت علم»و «بیت نبوّت»)،به معنای خاندانی است که با آن معنا پیوند و نزدیکی دارند. (1)
.برای اطّلاع بیشتر،ر.ک:دائرة المعارف قرآن کریم:ج 5 ص 77-128. [1]
در قرآن کریم نیز هماهنگ با لغت،واژۀ«اهل»به کسانی اطلاق شده که نوعی پیوند و وابستگی،آنها را گرد آورده،مانند:«أهل القری»، (2)«أهل المدینة»، (3)«أهل الإنجیل» (4)و«أهل التقوی». (5)ترکیب«اهل بیت»سه بار در قرآن به کار رفته است:
1.در داستان موسی (علیه السلام)،آن گاه که نوزاد بود و خواهرش به فرعونیان گفت:
«هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ. 6
آیا شما را به خانوادهای راهنمایی کنم که سرپرستی او را به عهده گیرند و خیرخواه این کودک باشند؟» .
2.در داستان ابراهیم (علیه السلام)،آن گاه که همسرش از بشارت فرشتگان،شگفت زده شد و فرشتگان به او گفتند:
«رَحْمَتُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ. 1
رحمت خداوند و برکتهای او بر شما خانواده!» .
3.در سورۀ احزاب در ادامۀ توصیههایی به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) با ضمیرهای جمع مؤنّث،یکباره پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مخاطب قرار میدهد و با ضمیر جمع مذکّر میفرماید:
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً. 2
خداوند،خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاک گرداند» .
بیتردید،مقصود از«اهل بیت»در این جا کسانی اند که آیۀ تطهیر در شأن آنهاست.اکنون اصلیترین مسئله این است که ببینیم اینان چه کسانی هستند.
با تأمّل در مدلول سیاق آیۀ تطهیر و مضمون آن،و نیز اقداماتی که پیامبر خدا در تفسیر آن و معرّفی اهل بیت خود انجام داده و قرائن دیگری که به آن اشاره میشود، تردیدی باقی نمیماند که مقصود از«اهل بیت»در آیۀ یاد شده،اهل بیتِ شخصیت حقیقی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیستند؛بلکه اهل بیتِ شخصیت حقوقی و عنوانی پیامبر (صلی الله علیه و آله) اند؛ یعنی شمار خاصّی از خاندان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که هدایت و رهبری امّت پس از ایشان به آنها سپرده شده است.
به عبارت دیگر،مقصود،اهل بیتِ نبوّت و رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اند؛همان کسانی که
خدای متعال،بار مسئولیت تبلیغ رسالت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را پس از وی،به صورت خاص،بر عهدۀ آنان نهاده است؛و اینک برخی قرائن این تفسیر:
مقتضای تأمّل در سیاق آیۀ تطهیر،این است که مقصود از«اهل بیت»در این آیه، مطلق خاندان پیامبر نیستند؛زیرا ضمیرهایی که در آیات قبل و بعد آمده،همه به صورت ضمیر«جمع مؤنّث»اند،در حالی که ضمایر این آیه،همه به صورت «جمع مذکّر»اند و این نشان میدهد که مقصود از آن،شمار خاصّی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) اند و نه همۀ آنان-که شامل همسران ایشان هم بشود-. (1)
.این آیه از جهت سیاق،نظیر آیۀ 28-29 سورۀ یوسف [1
آیۀ تطهیر با کلمۀ«إنّما»-که مفهوم«حصر»را میرساند-آغاز شده و بر این مطلب، دلالت دارد که موهبت«طهارت کامل از پلیدیهای ظاهری و باطنی»،ویژۀ اهل بیت است.
جملۀ«یرید اللّه...»نیز اشاره به این دارد که خداوند متعال تکویناً اراده نموده که کسی از خاندان رسالت،از هر گونه آلودگی پاک باشند؛زیرا ارادۀ تشریعی پروردگار بر لزوم طهارت از پلیدیها،ویژۀ اهل بیت علیهم السلام نیست؛زیرا خداوند منّان از همۀ انسانها خواسته که خود را از انواع آلودگیها پاک نگه دارند.
بر این اساس و با عنایت به این که ارادۀ تکوینی خداوند متعال،تخلّفناپذیر است،فضیلت بیبدیلِ«طهارت کامل»یاد شده در آیۀ تطهیر،شامل نزدیکان کافر و
1) (1)
مشرک پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیست؛بلکه اختصاص به پاکان از خاندان رسالت دارد.بنا بر این، مقتضایِ مضمون آیۀ تطهیر،این است که مقصود از«اهل بیت»،تنها شماری از خاندان رسالت است که از طهارت مطلق برخوردارند.
افزون بر دلالت سیاق و مضمون آیۀ تطهیر بر این که«اهل بیت»در آیۀ،گروه ویژهای از خاندان رسالت اند،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای معرّفی اهل بیت خود،اقداماتی انجام داده که با در نظر گرفتن آنها جایی برای شک و تردید برای محقّق منصف، باقی نمیماند.
به سخن دیگر،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در معرّفی«اهل بیت»قرآنی خود،بر امّت،حجّت را تمام کرده است.اساسیترین اقدامات ایشان در این زمینه عبارت اند از:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هنگام نزول آیۀ تطهیر،علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام را در کنار خود و در زیر کسای (عبای) یمانی جمع کرد و فرمود:
«هؤُلاءِ أهْلُ بَیتی؛ اینان اهل بیت من اند» (1)
.ر.ک:ص 85 (بخش یکم/فصل سوم:اهل بیت علیهم السلام و مصداق اهل بیت).
و مانع از ورود همسر خود در آن جمع شد.پس از نزول آیۀ تطهیر،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای هر چه روشنتر شدن مصادیق از«اهل بیت»در این آیه و«أهلک»در آیۀ: «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» ،همه روزه،هنگام نماز صبح بر در خانۀ علی و فاطمه علیهما السلام میآمد و با عنوان«اهل بیت»به آنان سلام میکرد
1) (1)
و آنان را به نماز دعوت مینمود. (1)
.ر.ک:ص 101 (بخش یکم/فصل چهارم:درود فرستادن پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر اهل بیت علیهم السلام و تخصیص ایشان در امر به نماز).
پس از نزول آیۀ مباهله و مأموریت یافتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای مباهله با مسیحیان نجران، پیامبر (صلی الله علیه و آله)،علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را به عنوان مصادیق«جان»،«زنان»و «فرزندان»خود،به میدان مباهله برد و با این کار،بار دیگر نشان داد که«اهل بیت» کیان اند. (2)پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این ماجرا نیز مانع پیوستن همسرش (عایشه) به جمع اهل بیت گردید.
یکی از برجستهترین اقدامات پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای معرّفی اهل بیت،این بود که در حدیث متواتر«ثقلین»،آنها را همتا و همترازِ قرآن قرار داد و بدین سان،مصونیت آنان را از خطا در مرجعیتِ علمی،دینی و سیاسی تضمین نمود. (3)
اقدام دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله)،بیانِ ارزش شناخت جایگاه اهل بیت،تأکید بر اهمّیت و ضرورت شناخت آنان،و تشبیه«اهل بیت»به:کشتی نوح،باب حطّۀ بنی اسرائیل، ستارگان آسمان،جایگاه کعبه در زمین،و جایگاه چشم در بدن است،بدین معنا که همراهی و پیروی از اهل بیت،سرمایۀ سعادت و رستگاری و جدایی از آنان، موجب گمراهی و رجعت به جاهلیت خواهد بود.
دیگر اقدام پیامبر (صلی الله علیه و آله)،بیانِ جایگاه علمی اهل بیت بود،از جمله این که:آنان خزانهداران علم الهی،وارث دانش پیامبران،راسخان در علم،اهل ذکر و آگاهترینِ مردم اند و سخن آنان،همان سخن پیامبر خداست. (1)
.ر.ک:ص 409 (بخش چهارم:دانش اهل بیت علیهم السلام ).
پیامبر (صلی الله علیه و آله) علاوه بر بیان جایگاه علمی اهل بیت،به مرجعیت دینی آنان نیز اشاره نموده است،از جمله این که آنان پاسداران دین،معدن رسالت،ارکان حق،و مفسّر دین اند و دین با آنان آغاز و با آنان پایان میپذیرد. (2)
اقدام دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله)،بیان وجوب دوستی اهل بیت و آثار و برکات آن است،مانند این که دوستی آنان،اساس اسلام،و به معنای دوستی خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله)،شرط پذیرفته شدن توحید،نشانۀ ایمان و بهترین عبادت است و نخستین چیزی است که در قیامت محاسبه میشود و خیر دنیا و آخرت را برای مسلمان به ارمغان میآورد.
اقدام دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله)،سخنانی است که ایشان در بارۀ خطر دشمنی با اهل بیت و آثار زیانبار آن بیان نموده است،از جمله این که:دشمنی آنان موجب خشم الهی و قرار گرفتن در صف منافقان و کفّار خواهد شد و پایانی جز آتش دوزخ ندارد. (3)
احادیثی که به شمار اوصیا و جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله) تصریح دارند،در کنار احادیثی
که نام اهل بیت در آنها آمده است، (1)
.ر.ک:ص 135 (بخش یکم/فصل ششم:احادیث در بر دارندۀ شمار امامان و نامهای آنان).
از روشنترین اقدامات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در معرّفی اهل بیت به شمار میروند.اقدام دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله)،حقوقی است که ایشان برای جایگاه سیاسی-اجتماعی اهل بیت،بیان نموده است،مانند:حقّ مودّت (دوستی)،حقّ ولایت (پیشوایی)،حقّ اطاعت،حقّ خمس و حقّ صلوات. (2)
همۀ اقدامات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جهت معرّفی«اهل بیت»،مقدّمۀ بیان جایگاه سیاسی- الهی آنان و توضیح این حقیقت بود که چرا خداوند،آنان را به عنوان اوصیا و جانشینان وی و زمامداران سیاسی جامعه معرّفی نموده و چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) آشتی با آنان را آشتی با خود و جنگ با آنان را جنگ با خود میداند. (3)
باری،بررسی سیرۀ نبوی نشان میدهد که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از هر راه ممکن برای معرّفی اهل بیت-که در واقع،آیندهسازان جهان اسلام پس از وی بودند-بهره گرفت و از هیچ تلاشی فروگذار نکرد،و حجّت را بر امّت تمام کرد؛ولی افسوس که با همۀ تلاشها و سفارشهای پیامبر (صلی الله علیه و آله)،تاریخ صدر اسلام نشان میدهد که اگر ایشان توصیه میکرد به خاندان او ظلم و ستم کنند،بیش از آنچه کردند،ممکن نبود انجام دهند! (4)
جالب توجّه،این که:پیامبر (صلی الله علیه و آله)،خود،آینده را میدید که پس از او امّتش با«اهل بیت»چه میکنند.از این رو،بخش عمدهای از احادیث نبوی،در نهی از ظلم و جور بر اهل بیت است. (1)
.ر.ک:ص 977 (بخش یازدهم/فصل چهارم:پیشگویی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بارۀ ستم بر اهل بیت علیهم السلام ).
در احادیث متواتری که شیعه و اهل سنّت،آنها را نقل کردهاند،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پیشگویی کرده که قائم اهل بیتِ ایشان (امام مهدی (علیه السلام) )،حکومت جهانی اسلام را تشکیل خواهد داد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. (2)از این پیشگوییها میتوان به عنوان آخرین اقدام پیامبر برای معرفی اهل بیت،یاد کرد.
در کنار اقدامات روشنگرایانۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای بیان معنا و مصداق«اهل بیت»در آیۀ تطهیر،گزارش شماری از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) مانند:امّ سلمه و عایشه از چگونگی نزول این آیه نیز گواه آن است که مراد از«اهل بیت»،همۀ نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیستند؛بلکه مقصود،اصحاب کسایند.ویژگی این گزارشها،در این است که امّ سلمه و در گزارشی،عایشه روایت کردهاند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پاسخ پرسش آنان که:«آیا من از اهل بیت نیستم؟»،با صراحت اعلام میفرماید که اهل بیت او، اصحاب کسایند و آن دو تنها همسران پیامبرند.
گزارش بسیاری از یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) مانند:ابو سعید خُدری،اَنَس بن مالک،براء بن
عازب،ثوبان،جابر بن عبد اللّه انصاری،سعد بن ابی وقّاص و...،از چگونگی نزول آیۀ تطهیر نیز دلیل دیگری برای اثبات معنا و مفهوم واقعی«اهل بیت» است. (1)
.ر.ک:ص 55 (بخش یکم/فصل دوم:اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مصداق«اهل بیت»).
اهل بیت علیهم السلام خود نیز نزول آیۀ تطهیر را همان گونه گزارش کردهاند که شماری از همسران و بسیاری از یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت نمودهاند.
افزون بر این،آنان در مناسبتهای مختلف،جایگاه قرآنی خود را به عنوان «اهل بیت»بیان و در مواردی به آن احتجاج نمودهاند. (2)
میتوان گفت:اتّصافِ جمع خاصّی از خاندان رسالت به ویژگیهای کاملترین انسانها،بهترین و محکمترین سند برای تبیین معنا و مفهوم«اهل بیت»است.
به سخن واضحتر،در احادیث فراوانی،ویژگیهایی از نظر علمی،اخلاقی و عملی برای اهل بیت ذکر شده که اگر کسی واجد آن ویژگیها باشد،سرآمد همۀ انسانها و امام و اسوۀ آنها خواهد بود،این ویژگیها پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)،تنها در افراد معدودی از خاندان رسالت وجود داشت.بنا بر این کسی جز آنها نمیتواند مصداق آیۀ تطهیر و معنای«اهل بیت»باشد.
گفتنی است که همۀ مفسّران شیعه و بسیاری از مفسّران اهل سنّت بر این باورند که آیۀ تطهیر در بارۀ اصحاب کسا (یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله)،علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام )
نازل شده است و منظور از«اهل بیت»آنان اند. (1)
.البتّه پیروان اهل بیت علیهم السلام معتقدند که«اهل بیت»بر یازده امام از فرزندان امام علی (علیه السلام) نیز اطلاق میگردد.
البتّه در میان اهل سنّت،آرای دیگری نیز در تفسیر«اهل بیت»در آیۀ تطهیر، وجود دارد،که عبارت اند از:
1.مقصود،همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) اند.
2.مقصود،همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نیز علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام اند.
3.مقصود،همۀ خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعم از همسران،فرزندان،نزدیکان و حتّی خدمتکاران منزل ایشان اند.
4.مقصود،همۀ کسانی اند که صدقه بر آنها حرام است. (2)
با تأمّل در آنچه در تبیین معنای«اهل بیت»بیان شد،مشخّص میگردد که هیچ یک از این آرا قابل قبول نیستند.تنها پرسشی که در بارۀ آیۀ تطهیر به ذهن میآید، این است که:چرا در میان بیان وظایف همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله)،مطلبی آمده که شامل همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمیشود؟
به این پرسش،پاسخهایی داده شده،از جمله این که:این،تنها مورد نیست که در قرآن،آیاتی در کنار هم قرار دارند که مسائل مختلفی را بیان میکنند و قرآن،آکنده از این گونه موارد است.همچنین در کلام فصحای عرب و اشعار آنان نیز نمونههای فراوانی از این دست دیده میشود.
علّامۀ طباطبایی نیز در پاسخ به این پرسش فرموده:«هفتاد روایت در شأن نزول آیۀ تطهیر نقل شده که در میان آنها حتّی یک روایت وجود ندارد که بگوید:آیۀ
تطهیر دنبال آیات مربوط به همسران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شده است،و از مفسّران هم،حتّی یک نفر،این سخن را نگفته است.کسانی هم که گفتهاند آیۀ مورد بحث، مخصوص همسران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است-چنان که به عکرمه و عروه نسبت داده شده-،نگفتهاند آیۀ تطهیر همراه با آیات مربوط به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.
بنا بر این،باید گفت:آیۀ تطهیر از جهت نزول،جزو آیات مربوط به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و متّصل به آنها نیست،و قرار گرفتن آن در میان آن آیات،یا به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده و یا بعد از رحلت ایشان به هنگام گردآوری قرآن،ضمن آن آیات قرار گرفته است.
مؤیّد این سخن،آن است که اگر این قسمت از آیۀ «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ» -که در حال حاضر،جزو آن است-حذف شود،آیۀ یاد شده با آیۀ بعدی کاملاً منسجم است و به نظر نمیرسد چیزی از آن حذف شده باشد...». (1)
.ر.ک:المیزان فی تفسیر القرآن:ج 16 ص 311-312.
اکنون،متن آیات و احادیثی که میتوانند در شناخت هر چه بیشتر مفهوم«اهل بیت»در آیۀ تطهیر به ما کمک کنند،با نظامی نو و تحلیلهای مورد نیاز،ارائه میگردد.
1) (1)
الفصل الأوّل:أزواج النّبی ومعنی أهل البیت علیهم السلام
1/1 امُّ سَلَمَةَ
1.المستدرک علی الصحیحین عن عطاء بن یسار عن امّ سلمة: فی بَیتی نَزَلَت: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» 1 .قالَت:فَأَرسَلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلی عَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ علیهم السلام،فَقالَ:هؤُلاءِ أهلُ بَیتی. (1)
2.المستدرک علی الصحیحین عن عطاء بن یسار عن امّ سلمة: فی بَیتی نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» .قالَت:
فَأَرسَلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلی عَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ رِضوانُ اللّهِ عَلَیهِم أجمَعینَ،فَقالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی.
قالَت امُّ سَلَمَةَ:یا رَسولَ اللّهِ،ما أنَا مِن أهلِ البَیتِ؟قالَ:إنَّکِ أهلی خَیر (2)، وهؤُلاءِ أهلُ بَیتی،اللّهُمَّ أهلی أحَقُّ. (3)
امّ سلمه (1)
1.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از عطاء بن یسار،از امّ سلمه-:آیۀ: «خداوند، خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» در خانۀ من نازل شد.آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله)،علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را حاضر کرد و فرمود:
«اینان،اهل بیت من اند».
2.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از عطاء بن یسار،از امّ سلمه-:آیۀ: «خداوند، خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» در خانۀ من نازل شد.آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله)،علی و فاطمه و حسن و حسین-که خداوند از همۀ آنان خشنود باد-را حاضر کرد و فرمود:«بار خدایا! اینان،اهل بیت من اند».
گفت[م]:ای پیامبر خدا! آیا من از اهل بیت نیستم؟
پیامبر فرمود:«تو همسر من هستی و [در ایمان و عملت] دُرستی،و اینان،اهل بیت من اند.بار خدایا! اهل بیت من،شایستهترین [این مقام] اند».
1) (1).برای آشنایی با چکیدۀ زندگی نامۀ راویان احادیث تبیین مصداق«اهل بیت»،ر.ک:همین کتاب:ص1133 (بخش چهاردهم/اُمّ سلمه«همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله)»).
3.تاریخ دمشق عن أبی سعید الخدریّ عن امّ سلمة: نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ فی بَیتی: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» .قُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،ألَستُ مِن أهلِ البَیتِ؟قالَ:إنَّکِ إلی خَیرٍ،إنَّکِ مِن أزواجِ رَسولِ اللّهِ.
قالَت:وأهلُ البَیتِ:رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وعَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ. (1)
.تاریخ دمشق:ج 13 ص 206 ح 3188،تاریخ بغداد:ج 9 ص 126 الرقم 4743 [1] نحوه،شواهد التنزیل:ج 2 ص 87 ح 710؛ [2]بحار الأنوار:ج 35 ص 226 [3] نقلاً عن جامع الاُصول نحوه.
4.تفسیر الطبریّ عن أبی سعید الخدریّ عن امّ سلمة: لمَّا نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» دَعا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً وفاطِمَةَ وحَسَناً وحُسَیناً علیهم السلام،فَجَلَّلَ عَلَیهِم کِساءً خَیبَرِیّاً،فَقالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.
قالَت امُّ سَلَمَةَ:ألَستُ مِنهُم؟قالَ:أنتِ إلی خَیرٍ. (2)
5.تفسیر الطبریّ عن أبی سعید الخدریّ عن امّ سلمة: أنَّ هذِهِ الآیَةَ نَزَلَت فی بَیتِها:
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» .قالَت:وأنَا جالِسَةٌ عَلی بابِ البَیتِ،فَقُلتُ:أنَا یا رَسولَ اللّهِ ألَستُ مِن أهلِ البَیتِ؟قالَ:إنَّکِ إلی خَیرٍ، أنتِ مِن أزواجِ النَّبِیِّ.
قالَت:وفِی البَیتِ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وعَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ رَضِیَ اللّهُ عَنهُم. (3)
1) (1)
2) (2) .تفسیر الطبری:ج 12 الجزء 22 ص 7، [4]المعجم الکبیر:ج 3 ص 52 ح 2662،تاریخ دمشق:ج 14 ص 146 ح 3458 کلاهما نحوه؛المناقب للکوفی:ج 2 ص 125 ح 611؛ [5]بحار الأنوار:ج 35 ص 227 [6] نقلاً عن جامع الاُصول عن عمرو بن أبی سلمة نحوه.
3) (3) .تفسیر الطبری:ج 12 الجزء 22 ص 7،تفسیر ابن کثیر:ج 6 ص 409،شواهد التنزیل:ج 2 ص 88 ح 713؛بحار الأنوار:ج 35 ص 227 نقلاً عن أبی نعیم.
3.تاریخ دمشق -به نقل از ابو سعید خُدْری،از امّ سَلَمه-:آیۀ: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید» در خانۀ من نازل شد.گفتم:ای پیامبر خدا! آیا من از اهل بیت نیستم؟
فرمود:«تو بر خیری.تو از همسران پیامبر خدا هستی».اهل بیت علیهم السلام،پیامبر خداست و علی و فاطمه و حسن و حسین.
4.تفسیر الطبری -به نقل از ابو سعید خدری،از امّ سلمه-:هنگامی که آیۀ: «خداوند، خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله)،علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و آنها را با عبایی خیبری پوشاند و فرمود:«بار خدایا! اینان،اهل بیت من اند.خدایا! پلیدی را از ایشان دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
گفت[م]:آیا من از آنها نیستم؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«تو در راه درست هستی».
5.تفسیر الطبری -به نقل از ابو سعید خدری،در بارۀ امّ سلمه-:این آیه: «خداوند، خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» در خانۀ او نازل شد.امّ سلمه گفت:من بر درِ خانه نشسته بودم.گفتم:ای پیامبر خدا! آیا من از اهل بیت نیستم؟فرمود:«تو بر مسیر خیری.تو از همسران پیامبر هستی».
امّ سلمه گفت:این،در حالی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی و فاطمه و حسن و حسین -که خداوند از آنان خشنود باد-در خانه بودند.
6.تفسیر الطبریّ عن أبی هریرة عن امّ سلمة: جاءَت فاطِمَةُ علیها السلام إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) بِبُرمَةٍ (1)
.البرمة:القِدر مطلقًا،وهی فی الأصل المتّخذة من الحجر المعروف بالحجاز والیمن (النهایة:ج 1ص 121« [1]برم»).
لَها قَد صَنَعَت فیها عَصیدَةً تُحِلُّها (2)عَلی طَبَقٍ،فَوَضَعَتهُ بَینَ یَدَیهِ،فَقالَ:أینَ ابنُ عَمِّکِ وابناکِ؟فَقالَت:فِی البَیتِ،فَقالَ:ادعیهِم.فَجاءَت إلی عَلِیٍّ (علیه السلام)،فَقالَت:أجِبِ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) أنتَ وَابناکَ.
قالَت امُّ سَلَمَةَ:فَلَمّا رَآهُم مُقبِلینَ مَدَّ یَدَهُ إلی کِساءٍ کانَ عَلَی المَنامَةِ،فَمَدَّهُ وبَسَطَهُ وأجلَسَهُم عَلَیهِ،ثُمَّ أخَذَ بِأَطرافِ الکِساءِ الأَربَعَةِ بِشِمالِهِ،فَضَمَّهُ فَوقَ رُؤوسِهِم وأومَأَ بِیَدِهِ الُیمنی إلی رَبِّهِ،فَقالَ:
هؤُلاءِ أهلُ البَیتِ،فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً. (3)
7.تفسیر الطبریّ عن حکیم بن سعد: ذَکَرنا عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ (علیه السلام) عِندَ امِّ سَلَمَةَ، قالَت:فیهِ نَزَلَت: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» .
قالَت امُّ سَلَمَةَ:جاءَ النَّبیُّ (صلی الله علیه و آله) إلی بَیتی،فَقالَ:لا تَأذَنی لِأَحَدٍ.فَجاءَت فاطِمَةُ علیها السلام،فَلَم أستَطِع أن أحجُبَها عن أبیها،ثُمَّ جاءَ الحَسَنُ (علیه السلام)،فَلَم أستَطِع أن أمنَعَهُ أن یَدخُلَ عَلی جَدِّهِ واُمِّهِ،وجاءَ الحُسَینُ (علیه السلام)،فَلَم أستَطِع أن أحجُبَهُ.
فَاجتَمَعوا حَولَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) عَلی بِساطٍ،فَجَلَّلَهُم نَبِیُّ اللّهِ بِکِساءٍ کانَ عَلَیهِ،ثُمَّ قالَ:
«هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً»،فَنَزَلَت هذِهِ الآیَةُ حینَ اجتَمَعوا عَلَی البِساطِ.
6.تفسیر الطبری -به نقل از ابو هریره،از امّ سلمه-:فاطمه علیها السلام با دیگی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد که در آن،کاچی درست کرده بود و آن را بر طبقی حمل میکرد.فاطمه علیها السلام آن را در برابر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نهاد.پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«پسرعمو و دو پسرت کجایند؟».
فاطمه گفت:در خانه اند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«آنها را صدا کن».
فاطمه نزد علی آمد و گفت:تو و دو پسرت،[دعوت] پیامبر را اجابت کنید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگامی که آنها را در حال آمدن دید،دستش را دراز کرد تا عبایی را که بر بستر داشت،بر گیرد.آن گاه عبا را پهن کرد و آنها را بر آن نشاند و سپس چهار طرف عبا را با دست چپ گرفت و آن را بر سر ایشان انداخت و با دست راست به درگاه پروردگارش اشاره کرد و فرمود:«اینان،اهل بیت اند.پس پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
7.تفسیر الطبری -به نقل از حکیم بن سعد-:نزد امّ سلمه از علی بن ابی طالب نام بردیم.امّ سلمه گفت:آیۀ: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» در بارۀ او (علی (علیه السلام) ) نازل شده است.
امّ سلمه گفت:پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خانۀ من آمد و فرمود:«به هیچ کس اجازۀ ورود نده».پس فاطمه علیها السلام آمد و من نتوانستم مانع از رفتن او نزد پدرش شوم.به دنبال او حسن (علیه السلام) آمد و نتوانستم از رفتن او نزد جدّ و مادرش جلوگیری کنم.آن گاه حسین (علیه السلام) آمد و جلوی او را نیز نتوانستم بگیرم.
همۀ آنها بر گلیمی گرد پیامبر (صلی الله علیه و آله) حلقه زدند و پیامبر خدا عبایی را که بر دوش داشت،بر آنها افکند و سپس فرمود:«اینان،اهل بیت من اند.خدایا! هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».پس هنگامی که بر گلیم حلقه زده بودند،
قالَت:فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،وأنَا؟قالَت:فَوَاللّهِ ما أنعَمَ،وقالَ:إنَّکِ إلی خَیرٍ. (1)
.تفسیر الطبری:ج 12 الجزء 22 ص 8، [1]تفسیر ابن کثیر:ج 6 ص 410، [2]شواهد التنزیل:ج 2 ص 134 ح 765 [3] کلاهما نحوه.
8.سنن الترمذی عن شهر بن حوشب عن امّ سلمة: إنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) جَلَّلَ عَلی الحَسَنِ والحُسَینِ وعَلِیٍّ وفاطِمَةَ علیهم السلام کِساءً،ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی وخاصَّتی،اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.
فَقالَت امُّ سَلَمَةَ:وأنَا مَعَهُم یا رَسولَ اللّهِ؟قالَ:إنَّکِ إلی خَیرٍ. (2)
9.مسند أبی یعلی عن شهر بن حوشب عن امّ سلمة: جاءَت فاطِمَةُ بِنتُ النَّبِیِّ إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مُتَوَرِّکَةً الحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهما السلام،فی یَدِها بُرمةٌ لِلحَسَنِ (علیه السلام) فیها سَخینٌ (3)، حَتّی أتَت بِهَا النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله)،فَلَمّا وَضَعَتها قُدّامَهُ قالَ لَها:أینَ أبُو الحَسَنِ؟قالَت:فِی البَیتِ،فَدَعاهُ،فَجَلَسَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) وعَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام یَأکُلونَ.
قالَت امُّ سَلَمَةَ:وما سامَنِیَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) وما أکَلَ طَعاماً قَطُّ إلّاوأنَا عِندَهُ إلّاسامَنیهِ قَبلَ ذلِکَ الیَومِ-تَعنی ب«سامَنی»:دَعانی إلَیهِ-فَلَمّا فَرَغَ التَفَّ عَلَیهِم بِثَوبِهِ،ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ عادِ مَن عاداهُم،ووالِ مَن والاهُم. (4)
10.مسند ابن حنبل عن شَهرِ بنِ حوشب عن امّ سلمة: إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قالَ لِفاطِمَةَ علیها السلام:
إیتینی بِزَوجِکِ وابنَیکِ،فَجاءَت بِهِم،فَأَلقی عَلَیهِم کِساءً فَدَکِیّاً.قالَ:ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ
1) (1)
2) (2) .سنن الترمذی:ج 5 ص 699 ح 3871،مسند ابن حنبل:ج 10 ص 197 ح 26659، [4]مسند أبی یعلی:ج 6 ص 290 ح 6985،تاریخ دمشق:ج 13 ص 204 ح 3183 و ج 14 ص 140 ح 3445 وکلّها نحوه.
3) (3) .السّخینة:طعام یُتّخذ من الدقیق،دون العصیدة فی الرقّة وفوق الحساء (الصحاح:ج 5 ص 2134« [5]سخن»).
4) (4) .مسند أبی یعلی:ج 6 ص 264 ح 6915،المطالب العالیة:ج 4 ص 75 ح 4005 نحوه،تاریخ دمشق:ج 42 ص 367 ح 8961،مجمع الزوائد:ج 9 ص 262 ح 14971.
این آیه نازل شد.گفتم:ای پیامبر خدا! من چه؟به خدا سوگند،پیامبر (صلی الله علیه و آله) نفرمود:
آری؛بلکه فرمود:«تو در راه درست هستی».
8.سنن الترمذی -به نقل از شهر بن حوشب،از امّ سلمه-:پیامبر (صلی الله علیه و آله)،عبایی بر علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام افکند و سپس فرمود:«بار خدایا! اینان،اهل بیت و خواصّ من اند.خدایا! هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
گفت[م]:آیا من از ایشانم؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«تو در راه درست هستی».
9.سنن أبی یعلی -به نقل از شهر بن حوشب،از امّ سلمه-:فاطمه علیها السلام دخت پیامبر،نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمد،در حالی که حسن و حسین را بغل کرده بود و قابلمهای کاچی برای حسن در دست داشت،تا این که آن را نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورد و چون آن را در برابر ایشان نهاد،پیامبر به او فرمود:«ابو الحسن کجاست؟».
گفت:در خانه است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را نیز صدا زد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه علی و فاطمه و حسن و حسین نشستند و به خوردن مشغول شدند.تا پیش از این روز هرگز سابقه نداشت که پیامبر،غذایی بخورد و من نزد او نباشم و مرا نزد خود نخواند.پس چون از خوردن فارغ شد،جامۀ خود را دور آنها پیچید و سپس فرمود:«خدایا! با هر که با ایشان دشمنی ورزد،دشمنی ورز و هر که را آنها را دوست دارد،دوست بدار».
10.مسند ابن حنبل -به نقل از شهر بن حوشب،از امّ سلمه-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) به فاطمه فرمود:
«همسر و دو پسرت را نزد من بیاور».
او آنها را آورد.پیامبر (صلی الله علیه و آله)،عبای فدکی خود را بر آنها افکند و سپس دستش را روی آنها گذاشت و فرمود:«بار خدایا! اینان،خاندان محمّدند.درود و برکات خود
عَلَیهِم،ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ إنَّ هؤُلاءِ آلُ مُحَمَّدٍ،فَاجعَل صَلَواتِکَ وبَرَکاتِکَ عَلی مُحَمَّدٍ وعَلی آلِ مُحَمَّدٍ إنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ.
قالَت امُّ سَلَمَةَ:فَرَفَعتُ الکِساءَ لِأَدخُلَ مَعَهُم،فَجَذَبَهُ مِن یَدی وقالَ:إنَّکِ عَلی خَیرٍ. (1)
.مسند ابن حنبل:ج 10 ص 228 ح 26808، [1]المعجم الکبیر:ج 3 ص 53 ح 2664،مسند أبی یعلی:ج 6 ص 248 ح 6876 نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 645 ح 37629؛العمدة:ص 33 ح 13،الطرائف:ص 125 ح 193، [2]بحار الأنوار:ج 25 ص 242 ح 23. [3]
11.تفسیر الطبری عن شهر بن حوشب عن امّ سلمة: کانَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) عِندی وعَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام،فَجَعَلتُ لَهُم خَزیرَةٌ (2)،فَأَکَلوا وناموا،وغَطّی عَلَیهِم عَباءَةً أو قَطیفَةً،ثُمَّ قال:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً. (3)
12.الأمالی للطوسی عن عبد اللّه بن مغیرة مَولی امِّ سَلَمَةَ زَوجِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) -أنَّها قالَت-:
نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ فی بَیتِها: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» أمَرَنی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أن ارسِلَ إلی عَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسینِ علیهم السلام،فَلَمّا أتَوهُ اعتَنَقَ عَلِیّاً (علیه السلام) بِیَمینِهِ،وَالحَسَنَ (علیه السلام) بِشِمالِهِ،وَالحُسَینَ (علیه السلام) عَلی بَطنِهِ،وفاطِمَةَ علیها السلام عِندَ رِجلِهِ،فَقالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلی وعِترَتی فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً-قالَها ثَلاثَ مَرّاتٍ-.
را بر محمّد و خاندان محمّد بفرست،که تو ستوده و بزرگواری».
من عبا را کنار زدم تا همراه آنها در زیر آن جای گیرم؛ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را از دست من کشید و گفت:«تو در راه درست هستی».
11.تفسیر الطبری -به نقل از شهر بن حوشب،از امّ سلمه-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزد من بود و علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام در خانۀ ما بودند.من برای آنان،سبوسابه (1)
.واژۀ«سَخین»که در متن عربی حدیث آمده،به معنای نوعی خورشت است که از سبوس خیسانده تهیّهمیشود؛سَبوسابه.
تهیّه دیدم.آنها غذا خوردند و خوابیدند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) عبا یا قطیفهای (مَلافهای) را بر آنها کشید و سپس فرمود:«بار خدایا! اینان،اهل بیت من اند.هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».12.الأمالی، طوسی-به نقل از عبد اللّه بن مغیره،غلام امّ سلمه،در بارۀ امّ سلمه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله)-:این آیه: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» در خانۀ او نازل شده است.
امّ سلمه گفت:پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من دستور داد کسی را در پی علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام بفرستم.چون آمدند،پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی را با دست راست و حسن را با دست چپ و حسین را از جلو در آغوش گرفت و فاطمه را جلو پای خود نشاند و فرمود:«بار خدایا! اینان،خانواده و خاندان من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».پیامبر (صلی الله علیه و آله) این سخن را سه بار تکرار کرد.گفتم:پس من
1) (1)
قُلتُ:فَأَنَا یا رَسولَ اللّهِ؟فَقالَ:إنَّکِ عَلی خَیرٍ إن شاءَ اللّهُ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 263 ح 482، [1]بحار الأنوار:ج 35 ص 209 ح 7؛ [2]تاریخ دمشق:ج 14 ص 143 ح 3453 عن عبد اللّه بن معین مولی امّ سلمة.
13.مسند ابن حنبل عن عطاء بن أبی رباح: حَدَّثَنی مَن سَمِعَ امَّ سَلَمَةَ تَذکُرُ أنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) کانَ فی بَیتِها،فَأتَتهُ فاطِمَةُ علیها السلام بِبُرمَةٍ فیها خَزیرَةٌ،فَدَخَلَت بِها عَلَیهِ فَقالَ لَها:
ادعی زَوجَکِ وَ ابنَیکِ،قالَت:فَجاءَ عَلِیٌّ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام فَدَخَلوا عَلَیهِ فَجَلَسوا یَأکُلونَ مِن تِلکَ الخَزیرَةِ،وهُوَ عَلی مَنامَةٍ لَهُ عَلی دُکّانٍ (2)،تَحتَهُ کِساءٌ لَهُ خَیبَرِیٌّ.
قالَت:وأنَا اصَلّی فِی الحُجرَةِ،فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل هذِهِ الآیَةَ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» .
قالَت:فَأَخَذَ فَضلَ الکِساءِ فَغَشّاهُم بِهِ،ثُمَّ أخرَجَ یَدَهُ فَأَلوی بِها إلَی السَّماءِ ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی وخاصَّتی،فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً،اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی وخاصَّتی،فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وَطهِّرهُم تَطهیراً.
قالَت:فَأَدخَلتُ رَأسِیَ البَیتَ فَقُلتُ:وأنَا مَعَکُم یا رَسولَ اللّهِ؟قالَ:إنَّکِ إلی خَیرٍ،إنَّکِ إلی خَیرٍ. (3)
1) (1)
2) (2) .الدکّان:الدکّة المبنیة للجلوس علیها (لسان العرب:ج 13 ص 157« [3]دکن»).
3) (3) .مسند ابن حنبل:ج 10 ص 177 ح 26570، [4]فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 587 ح 994 [5] وفیه«حریرة»بدل«خزیرة»و«حامتی»بدل«خاصتی»فی کلا الموضعین،أسباب النزول:ص 369 ح 697، [6]تاریخ دمشق:ج 13 ص 205 ح 3186 وفیهما«اللّهمّ هؤُلاء...تطهیراً»مرّةً واحدة ولم یتکرّر؛مجمع البیان:ج 8 ص 559 عن شهر بن حوشب،المناقب للکوفی:ج 2 ص 161 ح 638 [7] عن أبی لیلی الکندی وکلاهما نحوه.
چه،ای پیامبر خدا؟فرمود:«تو به خواست خدا در راه درست هستی».
13.مسند ابن حنبل -به نقل از عطاء بن ابی رَباح-:کسی که از امّ سلمه شنیده بود،به من گفت که امّ سلمه گفته است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خانۀ او بود که فاطمه علیها السلام قابلمهای آورد که در آن،کاچی (1)
.در متن عربی حدیث،«خَزیرة»آمده است که یعنی:حریرۀ گندم؛پورۀ گندم؛کاچی (ر.ک:منتهیالأرب:مادّۀ«خزر»،لغتنامۀ دهخدا:واژۀ«خزیره»).
بود و با آن،خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید.پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود:«همسر و دو پسرت را فرا بخوان».امّ سلمه گفت:علی و حسن و حسین آمدند و بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شدند.آنها نشستند و از آن کاچی خوردند و این،در حالی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر بسترش نشسته بود،و این بستر بر سکّویی بود.عبایی خیبری زیر پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار داشت.من در اتاق،نماز میخواندم که این آیه: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» نازل شد.پیامبر (صلی الله علیه و آله) باقیماندۀ این عبا را گرفت و آنها را با آن پوشاند.سپس دستش را بیرون آورد و با آن به آسمان،اشاره کرد و فرمود:«بار خدایا! اینان،اهل بیت و خواصّ من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان.بار خدایا! اینان،اهل بیت و خواصّ من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».من سرم را به درون خانه (حیاط) بردم و گفتم:آیا من هم با شما هستم،ای پیامبر خدا؟فرمود:«تو در راه درست هستی.تو در راه درست هستی».
1) (1)
14.الخصال عن عمرة بنت أفعی: سَمِعتُ امَّ سَلَمَةَ تَقولُ:نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ فی بَیتی:
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ،قالَت:وفِی البَیتِ سَبعَةٌ:رَسولُ اللّهِ وجَبرَئیلُ،ومیکائیلُ،وعَلِیٌّ،وفاطِمَةُ،وَالحَسَنُ،وَالحُسَینُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم،قالَت:وأنَا عَلی البابِ،فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،أ لَستُ مِن أهلِ البَیتِ؟
قالَ:«إنَّکِ مِن أزواجِ النَّبِیِّ»،وما قالَ:إنَّکِ مِن أهلِ البَیتِ. (1)
.الخصال:ص 403 ح 113،الأمالی للصدوق:ص 559 ح 746، [1]تفسیر فرات:ص 334 ح 454 [2] عن أبی سعید نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 209 ح 9؛ [3]تاریخ دمشق:ج 14 ص 145 ح 3455،مناقب علیّ بن أبی طالب (علیه السلام) لابن مردویه:ص 303 ح 483 و [4]کلاهما نحوه.
15.الإمام زین العابدین (علیه السلام) عَن امِّ سَلَمَةَ: نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ فی بَیتی وفی یَومی،کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عِندی فَدَعا عَلِیّاً وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ (علیه السلام)،وجاءَ جَبرَئیلُ (علیه السلام)، فَمَدَّ عَلَیهِم کِساءً فَدَکِیّاً ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.
قالَ جَبرَئیلُ (علیه السلام):وأنَا مِنکُم یا مُحَمَّدُ؟فَقالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):وأنتَ مِنّا یا جَبرَئیلُ.
قالَت امُّ سَلَمَةَ:فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،وأنَا مِن أهلِ بَیتِکَ،وجِئتُ لِأَدخُلَ مَعَهُم، فَقالَ:کونی مَکانَکِ یا امَّ سَلَمَةَ،إنَّکِ إلی خَیرٍ،أنتِ مِن أزواجِ نَبِیِّ اللّهِ.
فَقالَ جَبرَئیلُ (علیه السلام):اِقرَأ یا مُحَمَّدُ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» فِی النَّبِیِّ وعَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ علیهم السلام. (2)
14.الخصال -به نقل از عمره دختر افعی-:از امّ سلمه-که خدا از او خشنود باد-شنیدم که میگفت:آیۀ: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» در خانۀ من نازل شد و این در حالی بود که هفت نفر در خانه بودند:
پیامبر خدا،جبرئیل،میکائیل،علی،فاطمه،حسن و حسین-که درودهای خدا بر آنان باد-.من بر درِ خانه بودم.گفتم:ای پیامبر خدا! آیا من در شمار اهل بیت نیستم؟پیامبر فرمود:«تو از همسران پیامبری»؛ولی نفرمود:تو در شمار اهل بیت هستی.
15.امام زین العابدین (علیه السلام) -به نقل از امّ سلمه-:این آیه در خانۀ من و در روزی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خانۀ من بود،نازل شد.پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزد من بود که علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند.جبرئیل (علیه السلام) هم آمد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) عبای فدکی را بر آنها گستراند و سپس فرمود:«پروردگارا! اینان،اهل بیت من اند.خدایا! هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان»
جبرئیل (علیه السلام) گفت:ای محمّد ! آیا من هم از شمایم؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«تو نیز از مایی،ای جبرئیل!».
گفتم:ای پیامبر خدا! من هم از اهل بیت تو ام.آن گاه پیش رفتم تا در کنار آنها باشم.پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«در جای خود باش،ای امّ سلمه! تو به سویی درست، روانی.تو از همسران پیامبر خدایی».
جبرئیل (علیه السلام) گفت:ای محمّد! بخوان: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» ،و این آیه،در حقّ پیامبر (صلی الله علیه و آله)،علی،فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام است.
2/1 عائِشَةُ
16.صحیح مسلم عن عائِشَةَ: خَرَجَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) غَداةً وعَلَیهِ مِرطٌ مُرَحَّلٌ (1)
.مِرط مُرحَّل:إزار خزٍّ فیه عَلَم،وسمّی مُرَحَّلاً لِما علیه من تصاویر رَحْل وما ضاهاه (لسان العرب:ج 11 ص 278« [1]رحل»).
مِن شَعرٍ أسوَدَ، فَجاءَ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ فَأَدخَلَهُ،ثُمَّ جاءَ الحُسَینُ فَدَخَل مَعَهُ،ثُمَّ جاءَت فاطِمَةُ فَأَدخَلَها،ثُمَّ جاءَ عَلِیٌّ فَأَدخَلَهُ،ثُمَّ قالَ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (2)17.الأمالی للصدوق عن العوّام بن حوشب عن التّیمی: دَخَلتُ عَلی عائِشَةَ فَحَدَّثَتنا أنَّها رَأت رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) دَعا عَلِیّاً وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهم السلام،فَقالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً. (3)
18.تاریخ دمشق عن جمیع بن عمیر (4): دَخَلتُ مَعَ امّی عَلی عائِشَةَ،قالَت:أخبِرینی کَیفَ کانَ حُبُّ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لِعَلِیٍّ؟
فَقالَت عائِشَةُ:کانَ أحَبَّ الرِّجالِ إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،لَقَد رَأَیتُهُ وقَد أدخَلَهُ تَحتَ ثَوبِهِ،وفاطِمَةَ وحَسَناً وحُسَیناً،ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.
1) (1)
2) (2) .صحیح مسلم:ج 4 ص 1883 ح 2424،المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 159 ح 4707 نحوه،السنن الکبری:ج 2 ص 212 ح 2858، [2]الإقبال:ج 2 ص 350، [3]الطرائف:ص 123 ح 187، [4]بحار الأنوار:ج 21 ص 281. [5]
3) (3) .الأمالی للصدوق:ص 559 ح 747، [6]بحار الأنوار:ج 35 ص 210 ح 10. [7]
4) (4) .فی تاریخ دمشق«عمیر بن جمیع»وهو تصحیف،وأثبتنا الصواب الموافق لما فی باقی المصادر،والذی ضبطه ابن حجر فی تهذیب التهذیب:ج 1 ص 449 الرقم 1139 [8] بقوله:«جمیع بن عمیر التیمیّ الکوفیّ»روی عن عائشة،وروی عنه العوّام بن حوشب.
16.صحیح مسلم -به نقل از عایشه-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) بامدادان [از اتاقش] بیرون رفت،در حالی که پوشش پشمی نقشداری از موی سیاه،بر تن داشت.پس حسن بن علی آمد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را در زیر آن جای داد.به دنبال او،حسین آمد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را نیز در زیر آن جای داد.در پی او فاطمه آمد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را نیز در زیر پوشش خود جای داد و سرانجام،علی آمد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را نیز در زیر پوشش خود جا داد و سپس فرمود: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» .
17.الأمالی، صدوق-به نقل از عوّام بن حوشب،از تیمی-:بر عایشه وارد شدم و او به ما گفت که پیامبر خدا را دیده است که علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را فرا خوانده و فرموده است:«بار خدایا! اینان،اهل بیت من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
18.تاریخ دمشق -به نقل از جمیع بن عمیر-:با مادرم بر عایشه وارد شدیم.مادرم گفت:به من بگو علاقۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نسبت به علی چگونه بود؟
عایشه به او گفت:او در میان مردان،محبوبترین کس نزد پیامبر خدا بود.من دیدم که او را به همراه فاطمه و حسن و حسین،زیر جامۀ خود گرفت و سپس فرمود:«خدایا! اینان،اهل بیت من اند.خدایا! هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
قالَت:فَذَهَبتُ لِاُدخِلَ رَأسی فَدَفَعَنی،فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،أوَلَستُ مِن أهلِکَ؟ قالَ:إنَّکِ عَلی خَیرٍ،إنَّکِ عَلی خَیرٍ. (1)
.تاریخ دمشق:ج 42 ص 260،تفسیر الثعلبی:ج 8 ص 43، [1]شواهد التنزیل:ج 2 ص 62 ح 684 [2] کلاهما عن مجمع و ص 61 ح 482؛مجمع البیان:ج 8 ص 559،العمدة:ص 40 ح 23 کلاهما عن مجمع وکلّها نحوه.
1) (1)
من هم پیش رفتم تا سرم را زیر جامه کنم؛ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) مرا پس زد.گفتم:ای پیامبر خدا! آیا من از اهل بیت تو نیستم؟فرمود:«تو در راه درست هستی.تو در راه درست هستی».
رویداد کِسا،یکی از مهمترین حوادث روشنگر تاریخ زندگی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در جهت معرّفی پیشوایان و راهنمایان امّت اسلام و یکی از نقاط روشن و برجستۀ مناقب و فضایل اهل بیت علیهم السلام است.برای آشنایی دقیقتر با این رویداد مهم،توجّه به نکات زیر،ضرور است:
این رویداد،از نظر سند،هیچ گونه خدشهای را بر نمیتابد و محدّثان بزرگ،آن را در کتب معتبر خود،نقل کردهاند.این حدیث،اصطلاحاً«مُستفیض»است و حتّی با تحقیقی گسترده میتوان ادّعای«تواتر»در آن کرد.به هر حال،قرائن بسیاری وجود دارد که اگر کسی با تاریخ اسلام آشنا باشد،نمیتواند در وقوع این رویداد،تردید کند.این رویداد،در جامعۀ اسلامی به قدری معروف شد که روز وقوع آن،«روز کسا»نامیده شد (1)
.ر.ک:الخصال:ص 550،الغدیر:ج 4 ص 40.
و پنج تنِ پاکی که مشمول عنایت خاصّ الهی در آن روز شدند،به «اصحاب کسا»ملقّب گردیدند. (2)هیچ یک از احادیثی که در بارۀ رویداد کسا رسیدهاند،آن را به طور کامل بیان نکرده است و هر یک تنها به بخشی از آن،اشاره دارد.از این رو،ما با بهرهگیری از همۀ آنها،تصویر تقریباً کاملی از این رویداد،ارائه میدهیم:
روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به خانۀ همسر گرامی خود،اُمّ سَلَمه میآید.قرار است او در این روز،پیام مهمّی از سوی خداوند متعال،در بارۀ چند تن از نزدیکان خود، دریافت کند.بدین جهت به همسرش تأکید میکند که به هیچ کس،اجازۀ ورود ندهد.
از سوی دیگر،درست در همین روز،فاطمه دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله)،تصمیم میگیرد برای پدر عزیزش غذای مناسبی به نام عَصیده (کاچی) (1)
.عصیده:غذایی که با آرد و روغن،درست میشود؛خَزیره (لسان العرب:مادّۀ«عصد»)،کاچی (تاجالمصادر:مادّۀ«عصد»،منتهی الأرب:مادّۀ«عصد»).
تهیه کند.او این غذا را در یک دیگ کوچک سنگی آماده میکند و آن را روی طبقی گذاشته،برای پدر میآورَد.امّ سَلَمه میگوید:«من نتوانستم مانع ورود فاطمه شوم».آخر،او چگونه میتواند میان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و پارۀ تنش مانع ایجاد کند؟! اصولاً منع پیامبر،شامل فاطمه نمیشود؛بلکه اساساً،پیامبر (صلی الله علیه و آله) خانه را به خاطر فاطمه و شوهر و دو فرزندش خلوت کرده است.
باری،فاطمه علیها السلام همراه با طبقی از کاچی خدمت پدر میرسد؛لیکن حضور او به تنهایی،کافی نیست.از این رو،پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دخترش میفرماید:«برو و همسر و دو فرزندت را هم بیاور».
1) (1)
فاطمه علیها السلام بی درنگ به منزل باز میگردد و طولی نمیکشد که همراه همسر و دو فرزندش-که هنوز کودکانی خُردسال اند-به خانۀ پدر وارد میشود.امّ سلمه با اشارۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر میخیزد و در کناری مشغول نماز میشود.
مجلس،کاملاً خصوصی میشود...؛مجلس انس و قُدس! پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با علی -که او را نفْس خود میداند-و فاطمه-که وی را جزئی از وجود خود معرّفی نموده-و دو فرزندش حسن و حسین-که آنها را دو ریحانۀ خود نامیده-،کنار سفرۀ فاطمه علیها السلام نشسته است.
عادت پیامبر (صلی الله علیه و آله)،این است که بدون همسرش غذا نمیخورد؛ولی امروز،وضع به گونهای دیگر است و سفره،سفرهای دیگر! اگر امروز امّ سلمه بر سر این سفره بنشیند،فردا سخن خدا در بارۀ اهل بیت پیامبر،به گونهای دیگر تفسیر خواهد شد.
از این رو،پیامبر (صلی الله علیه و آله) امروز،استثنائاً از همسرش برای تناول غذا دعوت نمیکند.
جبرئیل امین،نازل میشود و این آیه را-که بعدها،«آیۀ تطهیر»نامیده شد- میخواند:
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً. 1
جز این نیست که خدا میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک دارد» .
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) کسای خیبری (1)را بر سر داماد و دختر و دو نوۀ خویش میکشد و با دست راست به آسمان،اشاره میکند و میفرماید:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی ! اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً. (2)
خدایا! اینان،اهل بیت من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان.
در حدیث دیگری آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی و خاصَّتی ! اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وَ طَهِّرهُم تَطهیراً. (1)
.مسند ابن حنبل:ج 10 ص 197 ح 26659. [1]
بار خدایا! اینان،اهل بیت و خواصّ من اند.خدایا! هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان.
در حدیث دیگری آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
اللّهُمَّ إنَّ هؤُلاءِ آلُ مُحَمَّدٍ ! فَاجعَل صَلَواتِکَ و بَرَکاتِکَ عَلی مُحَمَّدٍ و عَلی آلِ مُحَمَّدٍ،إنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ. (2)
خدایا! اینان،خاندان محمّدند.پس درود و برکات خود را بر محمّد و خاندان محمّد قرار ده،که تو ستودۀ بزرگواری.
امّ سلمه که تا این جا در کنار اتاق،کم و بیش،ناظر این رویداد نورانی و معنوی بوده است،دیگر تاب نمیآورد.جلو میآید و گوشۀ کسا را بلند میکند تا او نیز از این فضای نورانی بهرهمند گردد؛ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) با قاطعیت،مانع از ورود او به زیر کسا در فضای اهل بیت قرآنی خود میشود.
گویا امّ سلمه از این برخورد،دلگیر میشود و میگوید:آیا من در شمار اهل بیت نیستم؟پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید:
إنَّکِ إلی خَیرٍ،أنتِ مِن أزواجِ النَّبِیِّ. (3)
تو به سویی درست،روانی.تو از همسران پیامبر خدایی.
تأمّل در متن واقعۀ کسا و احادیثی که در این موضوعْ وارد شدهاند،به روشنی اثبات میکند که این واقعه،آن گونه که برخی از نویسندگان تصوّر کردهاند،یک رویداد معمولی-که بعدها اهمیّت پیدا کرده باشد-نیست؛بلکه به دلیل فضای خاصّ این رویداد و ارتباط آن با نزول آیۀ تطهیر،یکی از استثناییترین رویدادهای تاریخ زندگی پیامبر خدا در زمینۀ معرّفی پیشوایان و راهنمایان آیندۀ جامعۀ اسلامی است.
متن دعای پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بسیاری از احادیثی که واقعۀ کسا را روایت کردهاند،به روشنی نشان میدهند که این رویداد،در جریان نزول آیۀ تطهیر و برای تفسیر و تبیین آن،تحقّق یافته است.نقل شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا پایان عمر پر برکتش، اصحاب کسا را شبانگاهان تا سپیدهدم،دعا مینمود و آنها را«اهل بیت»میخواند، و این،بر اهمّیت این رویداد،دلالت دارد.
هر چند برخی از احادیث،به وقوع رویداد کسا در خانۀ برخی دیگر از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره دارند،لیکن ملاحظه و تأمّل در مجموع روایاتی که در این باره رسیدهاند،اثبات میکند که نزول آیۀ تطهیر و وقوع رویداد کسا،بی تردید،در خانۀ امّ سلمه واقع شده است.عایشه نیز به این حقیقتْ اعتراف دارد،چنان که از ابو عبد اللّه جَدَلی روایت شده که گفته است:
بر عایشه وارد شدم و گفتم:آیۀ: «خداوند خواسته است که...» در کجا نازل شده است؟او گفت:در خانۀ امّ سلمه. (1)
.تفسیر فرات:ص 334،بحار الأنوار:ج 35 ص 215.
1) (1)
در روایت دیگری امّ سلمه میگوید:
اگر از عایشه بپرسی،به تو خواهد گفت که این آیه در خانۀ من (امّ سلمه) نازل شده است. (1)
.ذخائر العقبی:ص 24،شرح الأخبار:ج 2 ص 337.
شیخ مفید،در این باره میگوید:
اصحاب حدیث،روایت کردهاند که در بارۀ این آیه،از عمر،سؤال شد و او گفت:
«در بارۀ آن،از عایشه سؤال کنید»و عایشه در پاسخ گفت:«این آیه در خانۀ خواهرم امّ سلمه نازل شده است.پس در بارۀ آن،از او بپرسید که در زمینۀ این آیه،از من آگاهتر است». (2)
بنا بر این،اگر صحّت روایاتی را که بدانها اشاره شد (3)بپذیریم،باید بگوییم که در ادامۀ رویداد کسا،افراد دیگری (مانند:عایشه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و زینب دختر امّ سلمه) نیز شاهد آن بودهاند و آنها نیز از پیامبر (صلی الله علیه و آله) همان تقاضای امّ سلمه را داشتهاند و پیامبر خدا به آنها پاسخ منفی داده است و احتمالی که برخی از محدّثان (4)در«تکرار چند بارۀ این رویداد»دادهاند،امری بعید به نظر میرسد.
تا این جا روشن شد که حدیث کسا-به شرحی که گذشت-قطعی و غیر قابل تردید و بیانگر یکی از مهمترین ویژگیهای اهل بیت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،یعنی ویژگی طهارت و عصمت آنهاست؛لیکن در این اواخر،متنی به عنوان«حدیث
کسا»،در میان شیعیان،شایع گردیده که پایه و اساسی ندارد.نخستین محدّث معروفی که بیاساس بودن این متن را اعلان کرده،مرحوم محدّث قمی (صاحب ) مفاتیح الجنان-رضوان اللّه تعالی علیه-است و شگفتانگیز،این که ایشان اجازه نمیداد کسی بر مفاتیح الجنان،نکتهای بیفزاید و به انجام دهندۀ این کار،نفرین فرستاده است؛ (1)
.چنین گوید این گنهکار روسیاه،عبّاس قمی:بعد از آن که بِعَونِ اللّه تعالی کتاب مفاتیح الجنان را تألیف نمودم و در اقطار منتشر گشت،به خاطرم رسید که در طبع دوم آن،بر آن زیاد کنم دعای وداعی برای ماه رمضان و خطبۀ روز عید فطر و زیارت جامعۀ ائمّة المؤمنین و دعای«اللّهمَّ إنِّی زُرتُ هذَا الإْمامَ»-که در عقب زیارات خوانده میشود-و زیارات وداعی که هر یک از ائمّه علیهم السلام را به آن وداع کنند و رقعهای که برای حاجت مینویسند و دعایی که در غیبت امام عصر-عجّل اللّه فرجه-باید خوانده شود و آداب زیارت به نیابت،به واسطۀ کثرت حاجت به اینها؛لکن دیدم هر گاه این کار را کنم،فتح بابی شود برای تصرّف در کتاب مفاتیح و بسا شود بعضی از فضولان،بعد از این،در آن کتاب،بعضی از ادعیۀ دیگر بیفزایند یا از آن کم کنند و به اسم مفاتیح الجنان [1]در میان مردم رواج دهند،چنان که در مفتاح الجنان مشاهده میشود.لا جرم،کتاب را به همان حال خود گذاشتم و این هشت مطلب را بعد از تمام شدن مفاتیح، [2]ملحق به آن نمودم و به لعنت خداوند قهّار و نفرین رسول خدا و ائمّۀ اطهار علیهم السلام واگذار و حواله نمودم کسی را که در مفاتیح، [3]تصرّف کند (مفاتیح الجنان، [4]خوشنویس:محمّدرضا افشاری،ناشر:پیام آزادی:ص 945 مقدّمۀ بخشِ«ملحقات مفاتیح الجنان»). [5]
ولی با این حال میبینیم که متن مذکور،بدان افزوده شده است! (2)محدّث قمی،سپس به لبنان و شهر بعلبک میرود تا تابستان را-که هوای نجف بسیار گرم بوده-به خاطر تنگی نفس در آن جا باشد.پس از بازگشت،میبیند کتاب،چاپ شده است و در آخر آن،از زبان وی نوشتهاند:«مطالبی را به کتاب افزودم و از جمله حدیث کسا را آوردم،و از اوّل تا آخر آن را هم دیدهام»،-
1) (1)
2) (2) .محقّق گرانقدر،حجّة الإسلام و المسلمین مرحوم علی دوانی در ضمن شرح حال محدّث قمی در کتاب مفاخر اسلام چنین آورده است:پس از انتشار کتاب مفاتیح الجنان و استقبال مردم از آن و کمیاب شدن آن،مرحوم شیخ عبّاس قمی اطّلاع مییابد که شیخ ابراهیم کُتُبی،از کتابفروشان نجف اشرف،دست اندر کار چاپ مفاتیح است تا از بازار گرم و پررونق آن بهره ببرد.به وی میگوید:«تو که میخواستی در نجف،مفاتیح را چاپ کنی،به من میگفتی تا عربی آن را بدهم چاپ کنی».شیخ ابراهیم میگوید:«دادهام میرزا احمد زنجانی کاتب بنویسد و گذشته است».قدری از آن را هم میدهد و ایشان میبیند.
دلایل سست بودن این گزارش،فراوان است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1.این متن در هیچ یک از کتب معتبر فَریقَین (شیعه و اهل سنّت) وجود ندارد، حتّی کتابهایی همچون بحار الأنوار که هدف آنها جمعآوری احادیث منسوب به اهل بیت علیهم السلام بوده است.
مرحوم محدّث قمی در کتاب منتهی الآمال،پس از این که حدیث کسا را علَی الاُصول از احادیث متواتر معرّفی میکند؛امّا حدیث کسای معروف را فقط مبتنی بر کتاب منتخب طُرَیحی میداند و در بارۀ آن مینویسد:
اما حدیث کسا که در زمان ما شایع است،به این کیفیت،در کتب معتبرۀ معروفه و اصول حدیث و مجامع مُتقنۀ محدّثان دیده نشده و میتوان گفت از خصایص کتاب منتخب (1)است. (2)
2.تا آن جا که ما میدانیم و همان طور که محدّث قمی اشاره کرده،نخستین
1) (1) .المنتخب فی المراثی و الخُطب،اثر فخر الدین محمّد بن علی نجفی (م 1085 ق) معروف به شیخ طُریحی،متولّد نجف است.مرحوم شیخ عبّاس قمی،در نقلی در بارۀ این کتاب،آورده است:«شیخ طریحی...در کتاب منتخب،مسامحات بسیاری نموده که بر اهل بصیرت و اطّلاع،پوشیده نیست»(منتهی الآمال،شیخ عبّاس قمی،قم:هجرت،1373 ش:ج 1 ص 873).
2) (2) .منتهی الآمال:ج 1 ص 820 (باب پنجم:ذیل عنوان«روانه کردن یزید،اهل بیت را به مدینه»).
کتابی که این متن را (البتّه بدون ذکر هیچ سندی) نقل کرده است،کتاب المنتخب طُرَیحی است (1)
.المنتخب:ص 259 (چاپ نجف:مطبعة الحیدریة).این متن،در چاپ جدید المنتخب (بیروت:دار الأعلمی،1412 ق)،تفاوتهایی با چاپ پیشین دارد.
و این،بدان معناست که از صدر اسلام تا حدود هزار سال بعد،این متن،در منابع حدیثی دیده نشده است. (2)3.شگفتانگیز،این که این متن بیسند،در حاشیۀ نسخۀ خطّی کتاب عوالم العلوم،با سند میشود(!) که شرح آن چنین است:
رأیت بخطّ الشیخ الجلیل السیّد هاشم،عن شیخه السیّد ماجد البحرانی،عن الحسن بن زین الدین الشهید الثانی،عن شیخه المقدّس الأردبیلی،عن شیخه علیّ بن عبد العالی الکرکی،عن الشیخ علی بن هلال الجزائری،عن الشیخ أحمد بن فهد الحلّی،عن الشیخ علی بن الخازن الحائری،عن الشیخ ضیاء الدّین علی بن الشهید الأوّل،عن أبیه،عن فخر المحقّقین،عن شیخه العلّامة الحلّی،عن شیخه المحقّق [الحلّی]،عن شیخه ابن نما الحلّی،عن شیخه محمّد بن إدریس الحلّی،عن حمزة الطوسی صاحب ثاقب المناقب،عن الشیخ الجلیل محمّد ابن شهرآشوب،عن الطبَرسی صاحب الاحتجاج،عن شیخه الجلیل الحسن بن محمّد بن الحسن الطوسی،عن أبیه شیخ الطائفة [الطوسی]،عن شیخه المفید،عن شیخه ابن قولویه القمّی،عن شیخه الکلینی،عن علی بن إبراهیم [عن أبیه إبراهیم] بن هاشم،عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر البزنطی،عن قاسم بن یحیی الجلاء الکوفی،عن أبی بصیر،عن أبان بن تغلب البکری،عن جابر بن یزید الجعفی،عن جابر بن عبد اللّه الأنصاری،عن فاطمة الزهراء بنت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله)،قال:سمعت فاطمة أنّها قالت:
دخل علیَّ أبی رسول اللّه.... (3)
الف -تنها مستند سندِ یاد شده،گفتۀ شیخ نور الدین عبد اللّه بَحرانی (مؤلّف عوالم العلوم و از علمای قرن دوازدهم هجری) است که بر فرض ثبوت،میگوید:«به خطّ سیّد هاشم بحرانی دیدم...»؛ولی صحّت تشخیص ایشان در این که آن خط، ضرورتاً خطّ سیّد هاشم بحرانی بوده است،قابل اثبات نیست!
ب-سیّد هاشم بحرانی (1)
.او سیّد هاشم بن اسماعیل کتکانی بحرانی (م 1107 ق) است که در کتکان از نواحی بحرین به دنیا آمد.تراجمنویسان،شخصیت علمی و عملی او را ستودهاند.او از شیخ حر عاملی اجازه نقل حدیث داشت.گفته شده:«او 75 کتاب تألیف کرد؛امّا نوشتههایش از غلو و سستی خالی نیست»(ر.ک:أعیان الشیعة:ج 10 ص 249،أمل الآمل:ج 2 ص 341، [1]ریاض العلماء:ج 5 ص 310، [2]العلّامة السیّد هاشم البحرانی،فارس تبریزیان).
که این سند،منسوب به اوست،این حدیث را در کتابهای خود (غایة المرام و تفسیر البرهان) نیاورده است،با این که او در این کتابها به جمعآوری احادیث،همّت داشته است،نه ارزیابی و تصحیح آنها؛بلکه آنچه او در این کتابها آورده،سنداً و متناً مخالف چیزی است که این خط به او نسبت میدهد.ج-بسیاری از محدّثان بزرگ شیعه،همچون:کلینی،طوسی،مفید،طَبْرِسی و ابن شهرآشوب-که در این سلسله سند آمدهاند-،در کتب خود،حدیث کسا را به گونۀ دیگری آوردهاند که مخالف متن مورد بحث است. (2)
د-سلسله سندی که برای این متن در حاشیۀ عوالم ذکر شده،به قدری اشکال دارد که اگر کسی اطّلاعی از علم رجال داشته باشد،نادرست بودن آن را آشکارا تشخیص میدهد. (3)
اوّلاً:محقّق محترم کتاب عوالم العلوم،در پانوشت کتاب در بارۀ سند مزبور مینویسد:
گفتهاند:سیّد ماجد بحرانی که در سند این روایت آمده،اگر پسر هاشم بن علی باشد که شرح حال او را-
ه-متن مورد بحث،علاوه بر این که مخالف همۀ متنهای معتبر است، سستیهایی قابل توجه دارد. (1)
1) (1) .گفتنی است که اخیراً برخی،برای اثبات اعتبار متن یاد شده،مطالبی نوشتهاند که سستی آنها نیز بر اهل فن پوشیده نیست.
الفصل الثانی:أصحابُ النَّبِیِّ ومَعنی«أهلِ البَیتِ علیهم السلام»
1/2 أبو سَعیدٍ الخُدرِیُّ
19.تفسیر الطبری عن أبی سعید الخدریّ: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ فی خَمسَةٍ:فِیَّ،وفی عَلِیٍّ،وحَسَنٍ،وحُسَینٍ،وفاطِمَةَ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (1)
.تفسیر الطبری:ج 12 الجزء 22 ص 6، [1]المعجم الصغیر:ج 1 ص 135 نحوه،تفسیر الثعلبی:ج 8 ص 41؛ [2]مجمع البیان:ج 8 ص 559،العمدة:ص 39 ح 21،بحار الأنوار:ج 35 ص 232. [3]
20.تاریخ بغداد عن أبی سعید الخدریّ عَنِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)-فی قَولِهِ تَعالی: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» -:جَمَعَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهم السلام ثُمَّ أدارَ عَلَیهِمُ الکِساءَ،فَقالَ:«هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً»،واُمُّ سَلَمَةَ عَلَی البابِ،فَقالَت:یا رَسولَ اللّهِ،ألَستُ مِنهُم؟فَقالَ:«إنَّکِ لَعَلی خَیرٍ-أو إلی خَیرٍ-». (2)
21.الأمالی للطوسی عن أبی أیّوب الصّیرفیّ: سَمِعتُ عَطِیَّةَ العَوفِیَّ یَذکُرُ أنَّهُ سَأَلَ
19.تفسیر الطبری -به نقل از ابو سعید خدری-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«این آیه:
«خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» در حقّ پنج تن نازل شده است:در حقّ من و در حقّ علی و حسن و حسین و فاطمه».
20.تاریخ بغداد -به نقل از ابو سعید خدری،در بارۀ نزول این سخن پروردگار: «خداوند، خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» -:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،علی و فاطمه و حسن و حسین را گرد آورد و سپس کسا را بر روی ایشان کشید و فرمود:«اینان،اهل بیت من اند.خدایا! هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
امّ سلمه که بر درِ خانه بود،گفت:ای پیامبر خدا! آیا من از ایشان نیستم؟فرمود:
«تو در راه درست هستی»،یا فرمود:«تو به سوی درستی،روانی».
21.الأمالی، طوسی-به نقل از ابو ایّوب صیرفی-:از عطیّۀ عوفی شنیدم که میگفت از
أبا سَعیدٍ الخُدرِیَّ عَن قَولِ اللّهِ تَعالی: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ،فَأَخبَرَهُ أنَّها نَزَلَت فی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وعَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ علیهم السلام. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 248 ح 438، [1]بحار الأنوار:ج 35 ص 208 ح 4؛ [2]المعجم الکبیر:ج 3 ص 56 ح 2673،المعجم الکبیر:ج 3 ص 56 ح 2673،المعجم الأوسط:ج 3 ص 380 ح 3456،أسباب النزول:ص 368 ح 696 [3] کلها نحوه،تاریخ دمشق:ج 60 ص 91.
2/2 أبو بَرزَةَ
22.مجمع الزوائد عن أبی برزة: صَلَّیتُ مَعَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) سَبعَةَ عَشَرَ شَهراً،فَإِذا خَرَجَ مِن بَیتِهِ أتی بابَ فاطِمَةَ فَقالَ:الصَّلاةَ رَحِمَکُمُ اللّهُ «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ» . (2)
3/2 أبُو الحَمراءِ
23.تفسیر الطبری عن أبی داود عن أبی الحمراء: رابَطتُ المَدینَةَ سَبعَةَ أشهُرٍ عَلی عَهدِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،قالَ:رَأَیتُ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) إذا طَلَعَ الفَجرُ جاءَ إلی بابِ عَلِیٍّ وفاطِمَةَ علیهما السلام فَقالَ:الصَّلاةَ الصَّلاةَ «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (3)
ابو سعید خُدری در بارۀ آیۀ: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» پرسش کرده است و او در پاسخ عطیّه گفته که:این آیه،در حقّ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.
22.مجمع الزوائد -به نقل از ابو برزه-:هفده ماه با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نماز خواندم.ایشان هر گاه از خانه خارج میشد،بر درِ خانۀ فاطمه میآمد و میفرمود:«نماز ! رحمت خدا بر شما باد! «خداوند،خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید»» .
23.تفسیر الطبری -به نقل از ابو داوود،از ابو حَمرا-:در روزگار پیامبر (صلی الله علیه و آله)،هفت ماه از شهر مدینه پاسداری میکردم.پیامبر (صلی الله علیه و آله) را میدیدم که هر گاه سپیده میدمید،به درِ خانۀ علی (علیه السلام) و فاطمه علیها السلام میرفت و میفرمود:«نماز،نماز! «خداوند،خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید»» .
4/2 أبو لَیلَی الأَنصارِیُّ
24.الأمالی للطوسی عن أبی لیلی: دَفَعَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) الرّایَةَ یَومَ خَیبرَ إلی عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام) فَفَتَحَ اللّهُ عَلَیهِ،وأوقَفَهُ یَومَ غَدیرِ خُمٍّ...وقالَ لَهُ أنَّهُ أنَا أوَّلُ مَن یَدخُلُ الجَنَّةَ وأنتَ بَعدی تَدخُلُها وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وفاطِمَةُ...اللّهُمَّ إنَّهُم أهلی فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً،اللّهُمَّ اکلَأهُم وَارعَهُم وکُن لَهُم،وَانصُرهُم وأعِنهُم، وأعِزَّهُم ولا تُذِلَّهُم،وَاخلُفنی فیهِم،إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 351 ح 726، [1]کشف الغمّة:ج 2 ص 24،بحار الأنوار:ج 51 ص 67 ح 7؛ [2]المناقب للخوارزمی:ص 62 ح 31.
5/2 أنَسُ بنُ مالِکٍ
25.سنن الترمذی عن أنس: إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کانَ یَمُرُّ بِبابِ فاطِمَةَ علیها السلام سِتَّةَ أشهُرٍ إذا خَرَجَ إلی صَلاةِ الفَجرِ یَقولُ:الصَّلاةَ یا أهلَ البَیتِ «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (2)
6/2 البَراءُ بنُ عازِبٍ
26.تاریخ دمشق عن البراء بن عازب: جاءَ عَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام إلی
24.الأمالی، طوسی-به نقل از ابو لیلی-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جنگ خیبر،پرچم را به دست علی بن ابی طالب (علیه السلام) داد و خداوند،پیروزی را نصیب او کرد،و او را در روز غدیر خم بلند کرد...و به او فرمود:«من نخستین کسی هستم که به بهشت وارد میشود و تو و حسن و حسین و فاطمه پس از من به بهشت وارد میشوید.خدایا! آنان، خاندان من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان.خدایا! از آنان محافظت و نگهبانی کن و برای آنها باش،و یاری و مددشان رسان و ارجمندشان گردان و خوارشان مساز و جانشین من در میان آنان باش،که تو بر همه چیز توانایی».
25.سنن الترمذی -به نقل از انَس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،شش ماه،هر گاه،برای نماز صبح بیرون میآمد،به درِ خانۀ فاطمه علیها السلام میرفت و میفرمود:«نماز،ای اهل بیت! «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند»» .
26.تاریخ دمشق -به نقل از براء بن عازب-:علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام بر درِ
بابِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،فَقامَ بِرِدائِهِ وطَرَحَهُ عَلَیهِم،ثُمَّ قالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ عِترَتی. (1)
.تاریخ دمشق:ج 42 ص 368 ح 8962،شواهد التنزیل:ج 2 ص 26 ح 645 و 646. [1]
7/2 ثَوبانُ
27.سنن أبی داود عن ثوبان مَولی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله): کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إذا سافَرَ کانَ آخِرُ عَهدِهِ بِإِنسانٍ مِن أهلِهِ فاطِمَةَ علیها السلام،وأوَّلُ مَن یَدخُلُ عَلَیها إذا قَدِمَ فاطِمَةَ علیها السلام،فَقَدِمَ مِن غَزاةٍ لَهُ وقد عَلَّقَت مِسحاً أو سِتراً عَلی بابِها،وحَلَّتِ الحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهما السلام قُلبَینِ (2)مِن فِضَّةٍ،فَقَدِمَ فَلَم یَدخُل،فَظَنَّت أنَّ ما مَنَعَهُ أن یَدخُلَ ما رَأی،فَهَتَکَتِ السِّترَ وفَکَکَتِ القُلبَینِ عَنِ الصَّبِیَّینِ وقَطَّعَتهُ بَینَهُما،فَانطَلَقا إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وهُما یَبکِیانِ، فَأَخَذَهُ مِنهُما،وقالَ:
یا ثَوبانُ،اِذهَب بِهذا إلی آلِ فُلانٍ-أهلِ بَیتٍ بِالمَدینَةِ-إنَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی أکرَهُ أن یَأکُلوا طَیِّباتِهِم فی حَیاتِهِمُ الدُّنیا.یا ثَوبانُ،اِشتَرِ لِفاطِمَةَ قِلادَةً مِن عَصَبٍ، وسِوارَینِ مِن عاجٍ. (3)
28.المناقب لابن شهر آشوب عن أبی هریرة وثوبان: کانَ النَّبِیُّ یَبدَأُ فی سَفَرِهِ بِفاطِمَةَ علیها السلام ویَختِمُ بِها،فَجَعَلَت وَقتاً سِتراً مِن کِساءٍ خَیبَرِیَّةٍ لِقُدومِ أبیها وزَوجِها، فَلَمّا رَآهُ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) تَجاوَزَ عَنها،وقَد عُرِفَ الغَضَبُ فی وَجهِهِ حَتّی جَلَسَ عِندَ المِنبَرِ،
خانۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) ردای خود را برداشت و آن را بر روی ایشان انداخت و فرمود:«خدایا! اینان،خاندان من اند».
27.سنن أبی داوود -به نقل از ثوبان،غلام پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر گاه به مسافرت میرفت،فاطمه علیها السلام آخرین شخص از خاندانش بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را میدید و هر گاه از سفر میآمد،فاطمه علیها السلام نخستین کسی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دیدن او میرفت.
یک بار،پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جنگ باز گشت و این،در حالی بود که فاطمه علیها السلام،پلاس یا پردهای بر در اتاقش آویخته بود و حسن و حسین علیهما السلام را با دو دستبند سیمین آراسته بود.پیامبر (صلی الله علیه و آله) به هنگام باز گشت،به خانۀ فاطمه علیها السلام نیامد و فاطمه گمان کرد آنچه مانع از آمدن ایشان به خانۀ او شده،چیزهایی است که دیده است.از این رو،پرده را کند و دو دستبند را از [دست] آن دو کودک باز کرد و آن دو را میان آنها شکست.
آن دو،گریهکنان نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رفتند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستبندها را از آنها گرفت و گفت:«ای ثوبان! اینها را به فلان خانواده-که خانواری در مدینه بودند-برسان.
اینان،اهل بیت من اند.من ناخوش میدارم که اهل بیتم داراییهای نیکوی خود را در زندگی دنیوی بخورند.ای ثوبان! برای فاطمه گردنبندی از عَصْب و دو دستبند از عاج بخر».
28.المناقب، ابن شهرآشوب-به نقل از ابو هریره و ثوبان-:پیامبر (صلی الله علیه و آله)،مسافرت خود را با دیدن فاطمه علیها السلام آغاز مینمود و با دیدن او به پایان میبرد.یک بار،فاطمه علیها السلام برای آمدن پدر و همسرش پردهای از کسایی خیبری آویخت.چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را دید، از آن روی بر تافت و خشم در چهرۀ او پدیدار شد،به گونهای که کنار منبر نشست.
فَنَزَعَت قِلادَتَها وقُرطَیها ومُسکَتَیها (1)
.المُسکة:واحدة المسک،وهی الأساور والخلاخیل من القرون أو العاج ونحوها (المعجم الوسیط:ج 2 ص 869« [1]مسک»).
،ونَزَعَتِ السِّترَ،فَبَعَثَت بِهِ إلی أبیها وقالَت:اِجعَل هذا فی سَبیلِ اللّهِ.فَلَمّا أتاهُ قالَ (صلی الله علیه و آله):قَد فَعَلَت،فِداها أبوها-ثَلاثَ مَرّاتٍ-ما لِآلِ مُحَمَّدٍ ولِلدُّنیا؟! فَإِنَّهُم خُلِقوا لِلآخِرَةِ،وخُلِقَتِ الدُّنیا لِغَیرِهِم. (2)
8/2 جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ
29.شواهد التنزیل عن جابر: إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) دَعا عَلِیّاً وَابنَیهِ وفاطِمَةَ علیهم السلام فَأَلبَسَهُم مِن ثَوبِهِ،ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلی،هؤُلاءِ أهلی. (3)
30.کفایة الأثر عن جابر: کُنتُ عِندَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) فی بَیتِ امِّ سَلَمَةَ،فَأَنزَلَ اللّهُ هذِهِ الآیَةَ:
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ،فَدَعَا النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) بِالحَسَنِ وَالحُسَینِ وفاطِمَةَ علیهم السلام وأجلَسَهُم بَینَ یَدَیهِ،فَدَعا عَلِیّاً (علیه السلام) فَأَجلَسَهُ خَلفَ ظَهرِهِ، وقالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.فَقالَت امُّ سَلَمَةَ:
وأنَا مَعَهُم یا رَسولَ اللّهِ؟فَقالَ لَها:إنَّکِ عَلی (4)خَیرٍ.
فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،لَقَد أکرَمَ اللّهُ هذِهِ العِترَةَ الطّاهِرَةَ وَالذُّرِّیَةَ المُبارَکَةَ بِذَهابِ
فاطمه گردنبند و دو گوشواره و دستبندهای خود و آن پرده را کند و آنها را نزد پدرش فرستاد و گفت:اینها را در راه خدا صرف کن.
چون پیکْ نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد،ایشان سه بار فرمود:«پدرش فدای او باد! خاندان محمّد،کجا و دنیا کجا! آنها برای آخرت آفریده شدهاند و دنیا برای دیگران آفریده شده است».
29.شواهد التنزیل -به نقل از جابر-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،علی و دو فرزندش و فاطمه علیهم السلام را فرا خواند و جامۀ خود بر ایشان پوشاند و فرمود:«بار خدایا! اینان،خاندان من اند.
اینان،خاندان من اند».
30.کفایة الأثر -به نقل از جابر-:در خانۀ امّ سلمه خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودم که خداوند، این آیه را نازل فرمود: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» .پس پیامبر (صلی الله علیه و آله)،حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام را فرا خواند و آنها را در برابر خود نشاند و علی (علیه السلام) را نیز فرا خواند و پشت سر خود نشاند و فرمود:«بار خدایا! اینان،اهل بیت من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
امّ سلمه گفت:آیا من هم با ایشان هستم،ای پیامبر خدا؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود:«تو در راه راست هستی».
گفتم:ای پیامبر خدا! خداوند،این خاندان پاک و نسل مبارک را با دور کردن پلیدی از ایشان،نواخته است.
الرِّجسِ عَنهُم.
قالَ:یا جابِرُ،لِأَنَّهُم عِترَتی مِن لَحمی ودَمی،فَأَخی سَیِّدُ الأَوصِیاءِ،وَابنَیَّ خَیرُ الأَسباطِ،وَابنَتی سَیِّدَةُ النِّسوانِ،ومِنَّا المَهدِیُّ. (1)
.کفایة الأثر:ص 66، [1]بحار الأنوار:ج 36 ص 308 ح 147. [2]
9/2 زَیدُ بنُ أرقَمَ
31.صحیح مسلم عن یزید بن حیّان عن زید بن أرقم،قال: دَخَلنا عَلَیهِ فَقُلنا لَهُ:لَقَد:
رَأیتَ خَیراً؛لَقد صاحَبتَ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وصَلَّیتَ خَلفَهُ...[ثُمّ سَأَلوه أن یَروی لَهُم حَدیثاً عَن رَسولِ اللّه (صلی الله علیه و آله)،فَرَوی لَهُم حَدیثَ الثّقَلَینِ:«ألا وإنّی تارِکٌ فیکُم ثَقَلَین؛ أحَدُهما کِتابُ اللّه...] (2)وفیه:فَقُلنا:مَن أهلُ بَیتِهِ؟نِساؤُهُ؟قالَ:لا،وایمُ اللّهِ ! إنَّ المَرأَةَ تَکونُ مَعَ الرَّجُلِ العَصرَ مِنَ الدَّهرِ،ثُمَّ یُطَلِّقُها فَتَرجِعُ إلی أبیها وقَومِها.أهلُ بَیتِهِ أصلُهُ،وعَصَبَتُهُ الَّذینَ حُرِمُوا الصَّدَقةَ بَعدَهُ. (3)
10/2 زَینَبُ بِنتُ أبی سَلَمَةَ
32.المعجم الکبیر عن ابن لهیعة: حَدَّثَنی عَمرُو بنُ شُعَیبٍ أنَّهُ دَخَلَ عَلی زَینَبَ بِنتِ أبی سَلَمَةَ،فَحَدَّثَتهُم أنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کانَ عِندَ امِّ سَلَمَةَ فَدَخَلَ عَلَیها بِالحَسَنِ وَالحُسَینِ وفاطِمَةَ علیهم السلام،فَجَعَلَ الحَسَنَ مِن شِقٍّ،وَالحُسَینَ مِن شِقٍّ،وفاطِمَةَ فی
فرمود:«ای جابر! زیرا آنها خاندان من و از گوشت و خون من اند.برادرم،سَرور اوصیاست و دو فرزندم،بهترین نوادگان اند و دخترم،بانوی زنان و مهدی از ماست».
31.صحیح مسلم -به نقل از یزید بن حیّان-:نزد او (زید بن ارقم) رفتیم و گفتیم:تو خیر را دیدی.همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودی،و پشت سر او نماز گزاردی...! [سپس بعضی از او خواستند که حدیثی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کند.زید برای آنان حدیث ثقلین را روایت کرد که:«من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار مینهم:کتاب خدا...»].
گفتیم:اهل بیت او چه کسانی اند؟زنانش اند؟
گفت:نه،به خدا سوگند ! ای بسا زن،چند صباحی با مرد زندگی میکند و سپس مرد،او را طلاق میدهد و او به سوی پدر و قومش باز میگردد.اهل بیت او (پیامبر خدا) ریشۀ اویند و گروه او کسانی اند که پس از او صدقه بر آنها نارواست.
32.المعجم الکبیر -به نقل از ابن لُهَیعه-:عمرو بن شعیب به من گفت که بر زینب، دختر ابو سلمه وارد شد[ند] و او (زینب) برای آنها گفت:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نزد [مادرم] امّ سلمه بود که حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام بر امّ سلمه وارد شدند.پیامبر (صلی الله علیه و آله)، حسن را در یک طرف خود و حسین را در طرف دیگرش و فاطمه را در جلو خود
حِجرِهِ،ثُمَّ قالَ: «رَحْمَتُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ» . (1)
.المعجم الکبیر:ج 24 ص 281 ح 713،المعجم الأوسط:ج 8 ص 117 ح 8141،تاریخ دمشق:ج 14 ص 146،إمتاع الأسماع:ج 5 ص 377، [1]کنز العمّال:ج 13 ص 642 ح 37625.
11/2 سَعدُ بنُ أبی وَقّاصٍ
33.صحیح مسلم عن سعد بن أبی وقّاص: لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ» 2 دَعا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً وفاطِمَةَ وحَسَناً وحُسَیناً علیهم السلام،فَقالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلی. (2)
34.المستدرک علی الصحیحین عن سعد: نَزَلَ عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) الوَحیُ،فَأَدخَلَ عَلِیّاً وفاطِمَةَ وَابنَیهِما علیهم السلام تَحتَ ثَوبِهِ،ثُمَّ قالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلی وأهلُ بَیتی. (3)
35.الأمالی للطوسی عن ابن عبّاس: کُنتُ عِندَ مُعاوِیَةَ وقَد نَزَلَ بِذی طُویً،فَجاءَهُ سَعدُ بنُ أبی وَقّاصٍ فَسَلَّمَ عَلَیهِ،فَقالَ مُعاوِیَةُ:یا أهلَ الشّامِ،هذا سَعدُ بنُ أبی وَقّاصٍ وهُوَ صَدیقٌ لِعَلِیٍّ.
قالَ:فَطَأطَأَ القَومُ رُؤوسَهُم،وسَبّوا عَلِیّاً (علیه السلام)،فَبَکی سَعدٌ،فَقالَ لَهُ مُعاوِیَةُ:مَا الَّذی أبکاکَ؟قالَ:ولِمَ لا أبکی لِرَجُلٍ مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یُسَبُّ عِندَکَ ولا أستَطیعُ أن اغَیِّرَ؟! وقَد کانَ فی عَلِیٍّ خِصالٌ لَأَن تَکونَ فِیَّ واحِدَةٌ مِنهُم (4)أحَبُّ مِنَ
1) (1)
2) (3) .صحیح مسلم:ج 4 ص 1871 ح 32،سنن الترمذی:ج 5 ص 225 ح 2999،مسند ابن حنبل:ج 1 ص 391 ح 1608، [2]المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 163 ح 4719؛الأمالی للطوسی:ص 307 ح 616، [3]المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 368، [4]بحار الأنوار:ج 21 ص 343 ذیل ح 13. [5]
3) (4) .المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 159 ح 4708،السنن الکبری:ج 7 ص 101 ح 13391، [6]تفسیر الطبری:ج 12 الجزء 22 ص 8 [7] نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 163 ح 36496.
4) (5) .کذا فی المصدر،والأنسب:«منها».
قرار داد و سپس فرمود:«رحمت و برکات خدا بر شما اهل بیت،که او ستودۀ بزرگوار است!».
33.صحیح مسلم -به نقل از سعد بن ابی وقّاص-:هنگامی که این آیه: «پس بگو:بیایید پسرانمان و پسرانتان را فرا بخوانیم» نازل شد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و فرمود:«بار خدایا! اینان،خاندان من اند».
34.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از سعد-:بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) وحی نازل شد و ایشان علی و فاطمه و دو فرزند آنها علیهم السلام را زیر جامۀ خود گرفت و فرمود:«بار خدایا! اینان،خاندان و اهل بیت من اند».
35.الأمالی، طوسی-به نقل از ابن عبّاس-:همراه معاویه بودم و او در منطقۀ ذو طوی فرود آمده بود.سعد بن ابی وقّاص نزد او آمد و سلام کرد.معاویه گفت:ای اهل شام! این،سعد بن ابی وقّاص است و دوست علی است.
پس مردم سر خود را به زیر افکندند و به علی (علیه السلام) دشنام دادند.سعد گریست.
معاویه به او گفت:چه چیزی تو را به گریه وا داشت؟
گفت:و چرا نگریم برای مردی از اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که نزد تو بدو دشنام داده میشود و من هم نمیتوانم از آن جلوگیری کنم؟! در علی ویژگیهایی هست که اگر یکی از آنها در من میبود،برای من از دنیا و هر آنچه در آن است،محبوبتر
الدُّنیا وما فیها-إلی أن قالَ:-
وَالخامِسَةُ:نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ،فَدَعَا النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً وحَسَناً وحُسَیناً وفاطِمَةَ علیهم السلام،فَقالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلی، فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 598 ح 1243، [1]بحار الأنوار:ج 38 ص 130 ح 82. [2]
36.صحیح مسلم عن سعد بن أبی وقّاص: أمَرَ مُعاوِیَةُ بنُ أبی سُفیانَ سَعداً،فَقالَ:
ما مَنَعَکَ أن تَسُبَّ أبا التُّرابِ؟قالَ:أما ما ذَکَرتُ ثَلاثاً قالَهُنَّ لَهُ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَلَن أسُبَّهُ،لَأَن تَکونَ لی واحِدَةٌ مِنهُنَّ أحَبُّ إلَیَّ مِن حُمرِ النَّعَمِ....
ولَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ» ،دَعا رَسولُاللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً وفاطِمَةَ وحَسَناً وحُسَیناً علیهم السلام فَقالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلی. (2)
12/2 صُبَیحٌ مَولی امِّ سَلَمَةَ
37.المعجم الأوسط عن صبیح: کُنتُ بِبابِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَجاءَ عَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام،فَجَلَسوا ناحِیَةً،فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلَینا،فَقالَ:إنَّکُم عَلی خَیرٍ، وعَلَیهِ کِساءٌ خَیبَرِیٌّ،فَجَلَّلَهُم بِهِ وقالَ:أنَا حَربٌ لِمَن حارَبَکُم،سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم. (3)
1) (1)
2) (2) .صحیح مسلم:ج 4 ص 1871 ح 32،سنن الترمذی:ج 5 ص 638 ح 3724،خصائص أمیر المؤمنین للنسائی:ص 46 ح 9 [3] نحوه؛الأمالی للطوسی:ص 307 ح 616، [4]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 177 ح 59 [5] نحوه،بحار الأنوار:ج 37 ص 264 ح 34. [6]
3) (3) .المعجم الأوسط:ج 3 ص 179 ح 2854،اُسد الغابة:ج 3 ص 7 الرقم 2481، [7]مجمع الزوائد:ج 9 ص 267 ح 14989،وراجع:صحیح ابن حبّان:ج 15 ص 434 ح 6977 والأمالی للطوسی:ص 336 ح 680. [8]
بود...[و یکی یکی،آنها را برشمرد،تا آن که گفت:] پنجم.این آیه: «خداوند، خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله)،علی و حسن و حسین و فاطمه را فرا خواند و فرمود:«خدایا! اینان، خاندان من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
36.صحیح مسلم -به نقل از سعد بن ابی وقّاص-:معاویة بن ابی سفیان،به سعد گفت:
چه چیزی مانع تو میشود که به ابو تراب دشنام دهی؟
سعد گفت:هان! تا وقتی که سه خصلت را که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بارۀ او فرمود به خاطر میآورم،هرگز علی را دشنام نخواهم داد؛خصلتهایی که اگر یکی از آنها در من میبود،از اشتران سرخموی برای من محبوبتر میبود....چون این آیه: «پس بگو:بیایید فرا بخوانیم فرزندانمان را و فرزندانتان را» نازل شد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و فرمود:«خدایا! اینان،خاندان من اند».
37.المعجم الأوسط -به نقل از صبیح-:بر در خانۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بودم که علی،فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام آمدند و در گوشهای نشستند.آن گاه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به سوی ما آمد و فرمود:«شما در راه درست هستید».کسایی خیبری بر دوش ایشان بود.با آن،آنها را پوشاند و فرمود:«من با کسی که با شما بستیزد،در ستیزم و با کسی که با شما آشتی در پیش گیرد،آشتی ام».
13/2 عَبدُاللّهِ بنُ جَعفَرٍ
38.المستدرک علی الصحیحین عن عبداللّه بن جعفر بن أبی طالب: لَمّا نَظَرَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلَی الرَّحمَةِ هابِطَةً قالَ:اُدعوا لی،اُدعوا لی،فَقالَت صَفِیَّةُ:مَن یا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ:أهلَ بَیتی؛عَلِیّاً وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ.
فَجیءَ بِهِم فَأَلقی عَلَیهِمُ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) کِساءَهُ،ثُمَّ رَفَعَ یَدَیهِ ثُمَّ قالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ آلی، فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وعَلی آلِ مُحَمَّدٍ.وأنزَلَ اللّهُ عز و جل: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 160 ح 4709،مسند البزّاز:ج 6 ص 210 ح 2251،شواهد التنزیل:ج2 ص55 ح675 [1] وفیه«زینب»بدل«صفیّة»وکلاهما نحوه،إمتاع الأسماع:ج5 ص386. [2]
39.تفسیر الثعلبی عن عبد اللّه بن جعفر الطّیّار: لَمّا نَظَرَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلی الرَّحمَةِ هابِطَةً مِنَ السَّماءِ قالَ:مَن یَدعو؟-مَرَّتَینِ-فَقالَت زَینَبُ:أنَا یا رَسولَ اللّهِ،فَقالَ:ادعی لی عَلِیّاً وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَ الحُسَینَ،قالَ:فَجَعَلَ حَسَناً (علیه السلام) عَن یُمناه،وحُسَیناً (علیه السلام) عَن یُسراهُ،وعَلِیّاً وفاطِمَةَ علیهما السلام وِجاهَهُ،ثُمَّ غَشّاهُم کِساءً خَیبَرِیّاً،ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ ! لِکُلِّ نَبِیٍّ أهلٌ،وهؤُلاءِ أهلی.
فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ» .فَقالَت زَینَبُ:یا رَسولَ اللّهِ،ألا أدخُلُ مَعَکُم؟فَقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):مَکانَکِ،فَإِنَّکِ إلی خَیرٍ إن شاءَ اللّهُ. (2)
38.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از عبد اللّه بن جعفر بن ابی طالب-:چون پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دید که رحمت فرو میآید،فرمود:«بگویید پیش من بیایند.بگویید پیش من بیایند».
صفیّه گفت:چه کسی،ای پیامبر؟
فرمود:«اهل بیتم:علی،فاطمه،حسن و حسین را».
آنها را [خبر کردند و به همراه ] آوردند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) عبای خود را بر آنها افکند و سپس دو دست خود را بلند کرد و فرمود:«خدایا! اینان،خاندان من اند.پس بر محمّد و خاندان محمّد،درود فرست»و خداوند،آیۀ: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» را نازل کرد.
39.تفسیر الثعلبی -به نقل از عبد اللّه بن جعفر طیّار-:چون پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دید که رحمت از آسمان فرو میآید،فرمود:«چه کسی میگوید بیایند؟»(دو بار).
زینب گفت:من،ای پیامبر خدا !
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«بگو علی،فاطمه،حسن و حسین،پیش من بیایند».
آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله)،حسن (علیه السلام) را در دست راست و حسین (علیه السلام) را در دست چپ و علی و فاطمه علیهما السلام را در برابر خود نشاند و سپس آنها را با کسای خیبری پوشاند و سپس فرمود:«خدایا! هر پیامبری خاندانی دارد و اینان،خاندان من اند».
پس خداوند عز و جل آیۀ: «خداوند،خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید» را نازل نمود.زینب گفت:ای پیامبر خدا ! آیا من با شما زیر کسا بیایم؟
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«در جای خود باش.تو به خواست خدا به سوی درستی، روانی».
14/2 عَبدُ اللّهِ بنُ عَبّاسٍ
40.المستدرک علی الصحیحین عن عمرو بن میمون: إنّی لَجالِسٌ إلَی ابنِ عَبّاسٍ إذ أتاهُ تِسعَةُ رَهطٍ،فَقالوا:یَابنَ عَبّاسٍ،إمّا أن تَقومَ مَعَنا وإمّا أن تَخلُوَ بِنا مِن بَینِ هؤُلاءِ.
فَقالَ ابنُ عَبّاسٍ:بَل أنَا أقومُ مَعَکُم-وهُوَ یَومَئِذٍ صَحیحٌ قَبلَ أن یَعمی-.
قالَ:فَابتَدَؤوا فَتَحَدَّثوا،فَلا نَدری ما قالوا،قالَ:فَجاءَ یَنفُضُ ثَوبَهُ ویَقولُ:اُفٍّ وتُفٍّ! وَقَعوا فی رَجُلٍ لَهُ بِضعَ عَشرَةَ فَضائِلَ لَیسَت لِأَحَدٍ غَیرِهِ،وَقَعوا فی رَجُلٍ قالَ لَهُ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):لَأَبعَثَنَّ رَجُلاً لا یُخزیهِ اللّهُ أبَداً،یُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ...وأخَذَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ثَوبَهُ فَوَضَعَهُ عَلی عَلِیٍّ وفاطِمَةَ وحَسَنٍ وحُسَینٍ علیهم السلام وقالَ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 143 ح 4652،السنن الکبری للنسائی:ج 5 ص 113 ح 8409، [1]مسند ابن حنبل:ج 1 ص 708 ح 3062 [2] کلاهما نحوه؛العمدة:ص 85 ح 102 و ص 237 ح 366،کشف الغمّة:ج 1 ص 292 [3] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 38 ص 241 ذیل ح 40. [4]
41.تاریخ دمشق عن ابن عبّاس: دَعا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) الحَسَنَ وَالحُسَینَ،وعَلِیّاً وفاطِمَةَ علیهم السلام،ومَدَّ عَلَیهِم ثَوباً ثُمَّ قالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی وحامَّتی،فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً. (2)
42.کتاب من لا یحضره الفقیه عن ابن عبّاس: قالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):...اللّهُمَّ مَن کانَ لَهُ مِن أنبِیائِکَ ورُسُلِکَ ثَقَلٌ وأهلُ بَیتٍ،فَعَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ أهلُ بَیتی وثَقَلی، فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً. (3)
40.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از عمرو بن میمون-:من نزد ابن عبّاس نشسته بودم که نُه گروه نزد او آمدند و گفتند:ای ابن عبّاس! یا با ما میآیی،یا از میان این جماعت با ما خلوت میکنی.
ابن عبّاس گفت:با شما میآیم.او در آن روز،سالم بود و هنوز کور نشده بود.
آنها سخن آغاز کردند و ما نمیدانستیم چه میگویند.پس دیدیم که او میآید، در حالی که لباسش را میتکاند و میگوید:وای و صد وای ! از کسی بدگوییمیکنند که بیش از ده فضیلت دارد که هیچ کس جز او ندارد.آنها به کسی طعن میزنند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بارۀ او:«مردی را خواهم فرستاد که خداوند هرگز او را بی پناه و بی کس نمیگذارد و خدا و پیامبرش را دوست دارد»تا آن که گفت:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) جامۀ خود را بر گرفت و بر علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام نهاد و فرمود:« «خداوند، خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند»» .
41.تاریخ دمشق -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،حسن و حسین و علی و فاطمه علیهم السلام را فرا خواند و جامهای بر آنها گستراند.سپس فرمود:«خدایا! اینان اهل بیت و کسان من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
42.کتاب من لا یحضره الفقیه -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«...خدایا! هر یک از انبیا و پیامبران تو،گنجینه و اهل بیتی داشتهاند.علی و فاطمه و حسن و حسین نیز اهل بیت و گنجینۀ من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
43.الأمالی للصدوق عن ابن عبّاس: إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کانَ جالِساً ذاتَ یَومٍ وعِندَهُ عَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام،فَقالَ:
اللّهُمَّ إنَّکَ تَعلَمُ أنَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،وأکرَمُ النّاسِ عَلَیَّ،فَأَحِبَّ مَن أحَبَّهُم وأبغِض مَن أبغَضَهُم،ووالِ مَن والاهُم وعادِ مَن عاداهُم،وأعِن مَن أعانَهُم، وَاجعَلهُم مُطَهَّرینَ مِن کُلِّ رِجسٍ،مَعصومینَ مِن کُلِّ ذَنبٍ،وأیِّدهُم بِروحِ القُدُسِ مِنکَ....
ثُمَّ رَفَعَ (صلی الله علیه و آله) یَدَهُ إلَی السَّماءِ فَقالَ:
اللّهُمَّ إنّی اشهِدُکَ أنّی مُحِبٌّ لِمَن أحَبَّهُم،ومُبغِضٌ لِمَن أبغَضَهُم،وسِلمٌ لِمَن سالَمَهُم،وحَربٌ لِمَن حارَبَهُم،وعَدُوٌّ لِمَن عاداهُم،ووَلِیٌّ لِمَن والاهُم. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 574 ح 787، [1]بشارة المصطفی:ص 177، [2]بحار الأنوار:ج 37 ص 84 ح 52. [3]
44.المعجم الکبیر عن ابن عبّاس -فی حَدیثِ زَواجِ فاطِمَةَ وعَلِیٍّ علیهما السلام-:ثُمَّ التَزَمَهُما [رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ] فَقالَ:اللّهُمَّ إنَّهُما مِنّی وأنَا مِنهُما،اللّهُمَّ کَما أذهَبتَ عَنّا الرِّجسَ وطَهَّرتَنی فَطَهِّرهُما. (2)
15/2 عُمَرُ بنُ أبی سَلَمَةَ
45.سنن الترمذی عن عمر بن أبی سلمة -رَبیبِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)-:نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله): «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» فی بَیتِ
43.الأمالی، صدوق-به نقل از ابن عبّاس-:روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بود و علی، فاطمه،حسن و حسین نزد او بودند.پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«خدایا! تو میدانی که اینها اهل بیت من اند.هر کس را که آنها را دوست میدارد،دوست بدار و به هر که از آنها نفرت دارد،نفرت بورز و هر کس را که با آنها همراهی میکند،همراهی کن و هر کس را که ایشان را دشمن میدارد،دشمن بدار و هر که را بِدیشان یاری میرساند،یاری رسان و آنها را از هر پلیدی پاک گردان و از هر گناهی معصومشان بدار و به روح قدسی از نزد خود،تأییدشان کن...».
سپس دستش را به سوی آسمان برد و فرمود:«خدایا! تو را گواه میگیرم که هر کس را که ایشان را دوست داشته باشد،دوست دارم و از کسی که نفرت آنها را در دل داشته باشد،نفرت دارم و با کسی که با آنها آشتی باشد،در آشتی ام و با کسی که با آنها بستیزد،در ستیزم و دشمن کسی هستم که با آنها دشمنی ورزد و یار کسی هستم که به آنها یاری رساند».
44.المعجم الکبیر -به نقل از ابن عبّاس،در گزارش ازدواج فاطمه و علی علیهما السلام-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آنها را در آغوش گرفت و فرمود:«خدایا! این دو از من اند و من از این دو ام.خدایا! همان گونه که هر گونه پلیدی را از من دور کردی و پاکم گرداندی،این دو را نیز پاک گردان».
45.سنن الترمذی -به نقل از عمر بن ابی سلمه،ناپسری پیامبر (صلی الله علیه و آله)-:آیۀ: «خداوند، خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» ،در خانۀ [مادرم] امّ سلمه نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله)،فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و
امِّ سَلَمَةَ،فَدَعَا النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) فاطِمَةَ وحَسَناً وحُسَیناً علیهم السلام،فَجَلَّلَهُم بِکِساءٍ،وعَلِیٌّ (علیه السلام) خَلفَ ظَهرِهِ فَجَلَّلَهُ بِکِساءٍ،ثُمَّ قالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.
قالَت امُّ سَلَمَةَ:وأنَا مَعَهُم یا نَبِیَّ اللّهِ؟
قالَ:أنتِ عَلی مَکانِکِ،وأنتِ إلی خَیرٍ. (1)
.سنن الترمذی:ج 5 ص 663 ح 3787،و ص 351 ح 3205، [1]تفسیر الطبری:ج 12 الجزء 22 ص 8 نحوه،تاریخ دمشق:ج 14 ص 145 ح 3457،الشفا:ج 2 ص 48 نحوه؛بحار الأنوار:ج 35 ص 227. [2]
16/2 عُمَرُ بنُ الخَطّابِ
46.کفایة الأثر عن عمر بن الخطّاب: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:أیُّهَا النّاسُ ! إنّی فَرَطٌ لَکُم وإنَّکُم وارِدونَ عَلَیَّ الحَوضَ،حَوضاً عَرضُهُ ما بَینَ صَنعاءَ إلی بُصری،فیهِ قِدحانٌ عَدَدَ النُّجومِ مِن فِضَّةٍ،وإنّی سائِلُکُم حینَ تَرِدونَ عَلَیَّ عَنِ الثَّقَلَینِ،فَانظُروا کَیفَ تَخلُفونی فیهِما،السَّبَبُ الأَکبَرُ کِتابُ اللّهِ طَرَفُهُ بِیَدِ اللّهِ وطَرَفُهُ بَأَیدیکُم، فَاستَمسِکوا بِهِ ولا تُبدِّلوا،وعِترَتی أهلُ بَیتی،فَإِنَّهُ قَد نَبَّأَنِیَ اللَّطیفُ الخَبیرُ أنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ.
فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،مَن عِترَتُکَ؟
قالَ:أهلُ بَیتی مِن وُلدِ عَلِیٍّ وفاطِمَةَ،وتِسعَةٌ مِن صُلبِ الحُسَینِ،أئِمَّةٌ أبرارٌ،هُم عِترَتی مِن لَحمی ودَمی. (2)
آنها را با عبایی پوشاند و علی (علیه السلام) را هم که پشت سر او بود،زیر عبا قرار داد و سپس فرمود:«خدایا! اینان،اهل بیت من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
امّ سلمه گفت:ای پیامبر خدا! آیا من هم با آنها هستم؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«تو در جایگاه خود قرار داری و به سوی درستی روانی».
46.کفایة الأثر -به نقل از عمر بن خطّاب-:از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود:«ای مردم! من جلوتر از شما رفتنی هستم و شما در کنار حوض [کوثر] بر من وارد میشوید؛حوضی که گسترۀ آن از صنعاست تا بُصرا و به شمار ستارگان،جام سیمین در آن هست و هنگامی که شما بر من وارد میشوید،من از شما در بارۀ ثقلین پرسش خواهم کرد.پس بنگرید که در بارۀ این دو جانشین من،چگونه خواهید بود.ریسمان بزرگتر،کتاب خداست که یک سوی آن،به دست خدا و سوی دیگر آن،در دست شماست.پس بِدان چنگ در زنید و دگرگون نشوید و عترت من،همان اهل بیت من اند و خداوند لطیف خبیر،مرا آگاه کرده است که این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند».
من گفتم:ای پیامبر خدا! عترت تو،کیان اند؟
فرمود:«اهل بیت من،از فرزندان علی و فاطمه اند و نُه تن از پشت حسین،که امامانی نیک اند.ایشان عترت من اند،از گوشت و خون من».
17/2 واثِلَةُ بنُ الأَسقَعِ
47.المستدرک علی الصحیحین عن واثلة بن الأسقع: أتَیتُ عَلِیّاً (علیه السلام) فَلَم أجِدهُ،فَقالَت لی فاطِمَةُ علیها السلام:اِنطَلَقَ إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَدعوهُ.فَجاءَ مَعَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَدَخَلا ودَخَلتُ مَعَهُما،فَدَعا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) الحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهما السلام،فَأَقعَدَ کُلَّ واحِدٍ مِنهُما عَلی فَخِذَیهِ،وأدنی فاطِمَةَ مِن حِجرِهِ وزَوجَها علیهما السلام،ثُمَّ لَفَّ عَلَیهِم ثَوباً وقالَ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» .ثُمَّ قالَ:
هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،اللّهُمَّ أهلُ بَیتی أحَقُّ. (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 159 ح 4706،السنن الکبری:ج 2 ص 217 ح 2870،المعجم الکبیر:ج 22 ص 66 ح 160،کنز العمّال:ج 13 ص 602 ح 37543؛العمدة:ص 34 ح 14 نحوه.
48.فضائل الصحابة لابن حنبل عن أبی عمّار: دَخَلتُ عَلی واثِلَةَ بنِ الأَسقَعِ وعِندَهُ قَومٌ،فَذَکَروا عَلِیّاً فَشَتَموهُ فَشَتَمتُهُ مَعَهُم،فَلَمّا قاموا قالَ لی:لِمَ شَتَمتَ هذَا الرَّجُلَ؟ قُلتُ:رَأَیتُ القَومَ شَتَموهُ فَشَتَمتُهُ مَعَهُم،فَقالَ:ألا اخبِرُکَ بِما رَأَیتُ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)؟قُلتُ:بَلی.
فَقالَ:أتَیتُ فاطِمَةَ علیها السلام أسأَلُها عَن عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقالَت:تَوَجَّهَ إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)، فَجَلَستُ أنتَظِرُهُ حَتّی جاءَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ومَعَهُ عَلِیٌّ وحَسَنٌ وحُسَینٌ علیهم السلام آخِذاً کُلَّ واحِدٍ مِنهُما بِیَدِهِ حَتّی دَخَلَ،فَأَدنی عَلِیّاً وفاطِمَةَ علیهما السلام فَأَجلَسَهُما بَینَ یَدَیهِ،وأجلَسَ حَسَناً وحُسَیناً علیهما السلام کُلَّ واحِدٍ مِنهُما عَلی فَخِذِهِ،ثُمَّ لَفَّ عَلَیهِم ثَوبَهُ-أو قالَ کِساءً- ثُمَّ تَلا هذِهِ الآیَةَ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ،ثُمَّ
1) (1)
47.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از واثلة بن اسقع-:نزد علی (علیه السلام) آمدم؛ولی او را نیافتم.فاطمه علیها السلام به من گفت:پیامبر خدا،او را فرا خوانده و او نزد ایشان رفته است.
علی (علیه السلام) به همراه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند و داخل شدند و من هم داخل شدم.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،حسن و حسین علیهما السلام را خواند و هر یک از آن دو را بر ران خویش نشاند و فاطمه و همسرش را به دامانش نزدیک کرد و جامهای بر آنها پیچاند و فرمود:
« «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند»» .
سپس فرمود:«اینان،اهل بیت من اند.خدایا! اهل بیت من،شایستهترین اند».
48.فضائل الصحابة، ابن حنبل-به نقل از ابو عمّار شدّاد-:بر واثلة بن اسقع وارد شدم،در حالی که جماعتی نزد او بودند.آنها علی (علیه السلام) را یاد کردند و بدو دشنام دادند و من هم با آنها بدو دشنام دادم.چون آن عدّه برخاستند،واثله به من گفت:چرا به این مرد ناسزا گفتی؟
گفتم:دیدم این عدّه به او دشنام میدهند.من نیز با آنها به او دشنام دادم.
گفت:آیا تو را از آنچه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) دیدم،آگاه نکنم؟
گفتم:آگاه کن.
گفت:نزد فاطمه علیها السلام رفتم و از علی (علیه السلام) جویا شدم.فاطمه گفت:نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رفته است.
پس منتظر ماندم تا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به همراه علی و حسن و حسین علیهم السلام،در حالی که دست حسن و حسین را گرفته بود،داخل شد.پیامبر (صلی الله علیه و آله)،علی و فاطمه علیهما السلام را در برابر خود نشاند و حسن و حسین علیهما السلام را بر رانش نشاند و سپس جامهاش-یا گفت:
عبایش-را بر آنها پیچاند و سپس این آیه را تلاوت کرد: «خداوند،خواسته است
قالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،وأهلُ بَیتی أحَقُّ. (1)
.فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 577 ح 978، [1]مسند ابن حنبل:ج 6 ص 45 ح 16985، [2]المصنّف لابن أبی شیبة:ج 7 ص 501 ح 40 کلاهما نحوه؛الطرائف:ص 123 ح 188، [3]العمدة:ص 31 ح 10،بحار الأنوار:ج 35 ص 217 ح 24. [4]
49.فضائل الصحابة لابن حنبل عن شدّاد بن عبد اللّه: سَمِعتُ واثِلَةَ بنَ الأَسقَعِ،وقَد جیءَ بِرَأسِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)،قالَ:فَلَقِیَهُ رَجُلٌ مِن أهلِ الشّامِ،فَغَضِبَ واثِلَةُ وقالَ:وَاللّهِ،لا أزالُ احِبُّ عَلِیّاً وحَسَناً وحُسَیناً وفاطِمَةَ علیهم السلام أبَداً بَعدَ إذ سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وهُوَ فی مَنزِلِ امِّ سَلَمَةَ،یَقولُ فیهِم ما قالَ.
قالَ واثِلَةُ:رَأَیتُنی ذاتَ یَومٍ وقَد جِئتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وهُوَ فی مَنزِلِ امِّ سَلَمَةَ، وجاءَ الحَسَنُ (علیه السلام) فَأَجلَسَهُ عَلی فَخِذِهِ الیُمنی وقَبَّلَهُ،وجاءَ الحُسَینُ (علیه السلام) فَأَجلَسَهُ عَلی فَخِذِهِ الیُسری وقَبَّلَهُ،ثُمَّ جاءَت فاطِمَةُ علیها السلام فَأَجلَسَها بَینَ یَدَیهِ،ثُمَّ دَعا بِعَلِیٍّ (علیه السلام) فَجاءَ،ثُمَّ أغدَفَ عَلَیهِم کِساءً خَیبَرِیّاً-کَأَنّی أنظُرُ إلَیهِ-ثُمَّ قالَ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» .
فَقُلتُ لِواثِلَةَ:مَا الرِّجسُ؟قالَ:الشَّکُّ فِی اللّهِ عز و جل. (2)
50.مسند أبی یعلی عن واثلة بن الأسقع: أقعَدَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً (علیه السلام) عَن یَمینِهِ وفاطِمَةَ علیها السلام عَن یَسارِهِ وحَسَناً وحُسَیناً علیهما السلام بَینَ یَدَیهِ،وغَطّی عَلَیهِم بِثَوبٍ وقالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،وأهلُ بَیتی أتَوا إلَیکَ لا إلَی النّارِ. (3)
51.المناقب للخوارزمی عن واثلة بن الأسقع: لَمّا جَمَعَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً وفاطِمَةَ
1) (1)
2) (2) .فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 672 ح 1149، [5]اُسد الغابة:ج 2 ص 27 الرقم 1173،شواهد التنزیل:ج 2 ص 69 ح 690 [6] کلاهما نحوه؛العمدة:ص 34 ح 15،الطرائف:ص 124 ح 190 [7] نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 218 ح 25. [8]
3) (3) .مسند أبی یعلی:ج 6 ص 479 ح 7448،تاریخ دمشق:ج 14 ص 148 ح 3460،شواهد التنزیل:ج 2 ص 72 ح 692 نحوه؛نثر الدر:ص 236 نحوه.
پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید» .پس از آن فرمود:«خدایا! اینان،اهل بیت من اند و اهل بیت من،شایستهترین اند».
49.فضائل الصحابة، ابن حنبل-به نقل از شدّاد بن عبد اللّه-:از واثلة بن اسقع شنیدم هنگامی که سر حسین بن علی (علیه السلام) را آوردند و مردی از اهالی شام،واثله را دید، خشمگین شد و [به مرد شامی] گفت:به خدا سوگند،من همچنان تا به همیشه علی،حسن،حسین و فاطمه علیهم السلام را پس از شنیدن سخنانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حقّ ایشان در خانۀ امّ سلمه گفت،دوست میدارم.
واثله گفت:روزی در خانۀ امّ سلمه خدمت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رسیدم.در این هنگام، حسن (علیه السلام) رسید و پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را بر ران راستش نشاند و بوسیدش.سپس حسین (علیه السلام) آمد و او را بر ران چپش نشاند و او را نیز بوسید.در پی آنها فاطمه علیها السلام آمد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را در برابر خود نشاند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از آن،علی (علیه السلام) را خواند و علی نیز آمد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) کسایی خیبری بر آنها افکند-انگار که هماینک آن را میبینم-و سپس فرمود: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» .
من به واثله گفتم:«رجس»چیست؟
گفت:تردید در وجود خداوند عز و جل.
50.مسند أبی یعلی -به نقل از واثلة بن اسقع-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) را در سمت راست و فاطمه علیها السلام را در سمت چپ و حسن و حسین علیهما السلام را در برابر خود نشاند و جامهای بر آنها پوشاند و فرمود:«خدایا! اینان،اهل بیت من اند و اهل بیت من به سوی تو آمدهاند،نه به سوی آتش».
51.المناقب، خوارزمی-به نقل از واثلة بن اسقع-:هنگامی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) علی و
وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهم السلام تَحتَ ثَوبِهِ قالَ:
اللّهُمَّ قَد جَعَلتَ صَلَواتِکَ ورَحمَتَکَ ومَغفِرَتَکَ ورِضوانَکَ عَلی إبراهیمَ وآلِ إبراهیمَ،اللّهُمَّ إنَّهُم مِنّی وأنَا مِنهُم،فَاجعَل صَلَواتِکَ ورَحمَتَکَ ومَغفِرَتَکَ ورِضوانَکَ عَلَیَّ وعَلَیهِم. (1)
.المناقب للخوارزمی:ص 63 ح 32،المعجم الکبیر:ج 22 ص 96 ح 230 نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 603 ح 37544 نقلاً عن الدیلمی؛العقد النضید:ص 91.
1) (1)
فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را زیر جامۀ خود گرد آورد،فرمود:«خدایا! درود، رحمت،آمرزش و خشنودی خود را بر ابراهیم و خاندان ابراهیم قرار دادی.بار خدایا! اینان از من اند و من از اینانم.پس درود،رحمت،آمرزش و خشنودی خود را بر من و ایشان قرار ده».
الفصل الثالث:أهلُ البَیتِ ومَعنی«أهلِ البَیتِ»
52.کفایة الأثر عن موسی بن عبد ربّه: سَمِعتُ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ (علیه السلام) یَقولُ فی مَسجِدِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)-وذلِکَ فی حَیاةِ أبیهِ عَلِیٍّ (علیه السلام)-:سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:...ألا إنَّ أهلَ بَیتی أمانٌ لَکُم،فَأَحِبّوهُم لِحُبّی،وتَمَسَّکوا بِهِم لَن تَضِلّوا.
قیلَ:فَمَن أهلُ بَیتِکَ یا نَبِیَّ اللّهِ؟
قالَ:عَلِیٌّ وسِبطایَ وتِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ،أئِمَّةٌ امَناءُ مَعصومونَ،ألا إنَّهُم أهلُ بَیتی وعِترَتی مِن لَحمی ودَمی. (1)
.کفایة الأثر:ص 171، [1]بحار الأنوار:ج 36 ص 341 ح 207. [2]
53.الإمام علیّ (علیه السلام): قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إنّی مُخَلِّفٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ:کِتابَ اللّهِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی،فَإِنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ کَهاتَینِ وضَمَّ بَینَ سَبّابَتَیهِ-.
فَقامَ إلَیهِ جابِرُ بنُ عَبدِاللّهِ الأَنصارِیُّ وقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،مَن عِترَتُکَ؟
قالَ:عَلِیٌّ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وَالأَئِمَّةُ مِن وُلدِ الحُسَینِ إلی یَومِ القِیامَةِ. (2)
54.الإمام الحسین (علیه السلام): سُئِلَ أمیرُ المُؤمِنینَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ عَن مَعنی قَولِ رَسولِ
52.کفایة الأثر -به نقل از موسی بن عبد ربّه-:از حسین بن علی (علیه السلام) شنیدم که در مسجد النبی (صلی الله علیه و آله)،در روزگار حیات پدرش علی (علیه السلام)،میفرمود:«از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود:"هان! اهل بیت من،موجب امان شمایند.پس آنها را به سبب محبّت من دوست بدارید و بدیشان چنگ در زنید تا هرگز گمراه نشوید".
گفته شد:اهل بیت تو،کیان اند،ای پیامبر خدا؟
فرمود:"علی و دو نوهام و نُه تن از فرزندان حسین که امامانی امین و معصوم اند.
آگاه باشید که ایشان،اهل بیت و عترت من و از گوشت و خون من اند"».
53.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«من در میان شما دو چیز گرانسنگ به یادگار مینهم:کتاب خدا و عترتم که همان اهل بیت من اند.این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند،مِثلِ این دو»و دو انگشت سبّابۀ خود را به یکدیگر چسباند.
جابر بن عبد اللّه انصاری برخاست و گفت:ای پیامبر خدا! عترت تو،چه کسانی اند؟
فرمود:«علی،حسن،حسین و امامانی که از پشت حسین هستند تا روز رستاخیز».
54.امام حسین (علیه السلام): در بارۀ این سخن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که:«من در میان شما دو چیز
اللّهِ (صلی الله علیه و آله):«إنّی مُخَلِّفٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتابَ اللّهِ وعِترَتی»،مَنِ العِترَةُ؟
فَقالَ:أنَا وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وَالأَئِمَّةُ التِّسعَةُ مِن وُلدِ الحُسَینِ،تاسِعُهُم مَهدِیُّهُم وقائِمُهُم،لا یُفارِقونَ کِتابَ اللّهِ ولا یُفارِقُهُم حَتّی یَرِدوا عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) حَوضَهُ. (1)
.کمال الدین:ص 240 ح 64، [1]معانی الأخبار:ص 90 ح 4،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 57 ح 25 [2] کلّها عن غیاث بن إبراهیم عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه،بحار الأنوار:ج 25 ص 215 ح 10. [3]
55.الإمام علیّ (علیه السلام): إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) نامَ ونَوَّمَنی وزَوجَتی فاطِمَةَ وَابنَیَّ الحَسَنَ وَالحُسَینَ،وألقی عَلَینا عَباءَةً قَطَوانِیَّةً،فَأَنزَلَ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی فینا: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» .
وقالَ جَبرَئیلُ (علیه السلام):أنَا مِنکُم یا مُحَمَّدُ.فَکانَ سادِسُنا جَبرَئیلَ (علیه السلام). (2)
56.عنه (علیه السلام): جَمَعَنا رَسولُ اللّهِ فی بَیتِ امِّ سَلَمَةَ،أنَا وفاطِمَةَ وحَسَناً وحُسَیناً،ثُمَّ دَخَلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی کِساءٍ لَهُ،وأدخَلَنا مَعَهُ،ثُمَّ ضَمَّنا،ثُمَّ قالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی، فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.
فَقالَت امُّ سَلَمَةَ:یا رَسولَ اللّهِ،فَأَنَا؟-ودَنَت مِنهُ-.
فَقالَ:أنتِ مِمَّن أنتِ مِنهُ،وأنتِ عَلی خَیرٍ-أعادَها رسَولُ اللّهِ ثَلاثاً یَصنَعُ ذلِکَ-. (3)
57.عنه (علیه السلام): دَخَلتُ عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی بَیتِ امِّ سَلَمَةَ،وقَد نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ،فَقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):
گرانسنگ به یادگار مینهم:کتاب خدا و عترتم»از امیر مؤمنان (علیه السلام) پرسش شد:که «عترت»،چه کسانی اند؟
امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود:«من و حسن و حسین و امامان نُهگانه از فرزندان حسین که نهمین آنها مهدیِ ایشان و قائم آنهاست و هرگز از کتاب خدا جدا نمیشوند و کتاب خدا هم از ایشان جدا نمیشود تا در کنار حوض [کوثر] بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) وارد آیند».
55.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) خوابید و من و همسرم فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را هم خواباند و عبایی قطوانی بر ما افکند.آن گاه خداوند،این آیه را در حقّ ما نازل فرمود: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» .جبرئیل گفت:من هم با شمایم،ای محمّد! پس جبرئیل،ششمین ما بود.
56.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ما (من و فاطمه و حسن و حسین) را در خانۀ امّ سلمه گرد آورد و سپس با عبایی که داشت،وارد شد و ما هم با او وارد شدیم.ایشان ما را در آغوش گرفت و فرمود:«خدایا! اینان،اهل بیت من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
امّ سلمه گفت:من چه،ای پیامبر خدا؟و نزدیک پیامبر شد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«تو از کسی هستی که اصلت از اوست و در راه درست هستی».
پیامبر (صلی الله علیه و آله) سه بار،این سخن را تکرار کرد.
57.امام علی (علیه السلام): در خانۀ امّ سلمه بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شدم و این آیه نازل شده بود:
«خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» .
یا عَلِیُّ،هذِهِ الآیَةُ نَزَلَت فیکَ وفی سِبطَیَّ وَالأَئِمَّةِ مِن وُلدِکَ. (1)
.کفایة الأثر:ص 156 [1] عن عیسی بن موسی الهاشمیّ عن آبائه عن الإمام الحسین (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 36 ص 336 ح 199. [2]
58.الإمام الحسن (علیه السلام): لَمّا نَزَلَت آیَةُ التَّطهیرِ جَمَعَنا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی کِساءٍ لِاُمِّ سَلَمَةَ خَیبَرِیٍّ،ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی وعِترَتی،فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً. (2)
59.عنه (علیه السلام) -مِن خُطبَةٍ لَهُ حینَ قُتِلَ عَلِیٌّ (علیه السلام)،فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ ثُمَّ قالَ-:أنَا ابنُ البَشیرِ وأنَا ابنُ النَّذیرِ،وأنَا ابنُ الدّاعی إلَی اللّهِ بِإِذنِهِ،وأنَا ابنُ السِّراجِ المُنیرِ،وأنَا مِن أهلِ البَیتِ الَّذی کانَ جِبریلُ یَنزِلُ إلَینا و یَصعَدُ مِن عِندِنا،وأنَا مِن أَهلِ البَیتِ الَّذی أذهَبَ اللّهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَهُم تَطهیراً. (3)
60.عنه (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» -:فَلَمّا نَزَلَت آیَةُ التَّطهیرِ جَمَعَنا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أنَا وأخی واُمّی وأبی، فَجَلَّلَنا ونَفسَهُ فی کِساءٍ لِاُمِّ سَلَمَةَ خَیبَرِیٍّ،وذلِکَ فی حُجرَتِها وفی یَومِها،فَقالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،وهؤُلاءِ أهلی وعِترَتی،فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 559 ح 1173، [3]مجمع البیان:ج 8 ص 560 نحوه و کلاهما عن زاذان،بحار الأنوار:ج 35 ص 232؛ [4]المناقب لابن المغازلی:ص 302 ح 346، [5]شواهد التنزیل:ج 2 ص 30 ح 649 کلاهما عن زاذان.
3) (3) .المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 188 ح 4802 عن عمر بن علیّ عن الإمام زین العابدین (علیه السلام)،المعجم الأوسط:ج 2 ص 336 ح 2155 عن أبی الطفیل ولیس فیه«و أنا من أهل البیت [6]الذی کان جبریل...من عندنا»،سبل الهدی والرشاد:ج 11 ص 67 [7] عن زید بن الحسن؛الإرشاد:ج 2 ص 7 عن أبی إسحاق السبیعی ولیس فیه«و أنا من أهل البیت [8]الّذی کان جبریل...من عندنا»،الأمالی للطوسی:ص 270 ح 501 [9] عن أبی الطفیل،تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 458 ح 33 عن عمر بن علیّ،بحار الأنوار:ج 25 ص 214 ح 5. [10]
پس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«ای علی! این آیه در حقّ تو و دو نوهام و امامانِ از نسل تو،نازل شد».
58.امام حسن (علیه السلام): چونآیۀ تطهیر نازل شد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ما را در عبایی خیبری که از آنِ امّ سلمه بود،گرد آورد و فرمود:«بار خدایا! اینان،اهل بیت و عترت من اند.پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
59.امام حسن (علیه السلام) -به هنگام شهادت امام علی (علیه السلام)،در سخنرانیای پس از حمد و ثنای الهی-:منم فرزند مژدهدهنده و بیم دهنده و فرزند کسی که با اذن خدا به سوی او فرا میخواند.منم فرزند آن چراغ پرتو افشان.من از اهل بیتی هستم که جبرئیل به سوی ما نازل میشد و از نزد ما اوج میگرفت.من از اهل بیتی هستم که خداوند، هر گونه پلیدی را از آنها دور کرده و کاملاً پاکشان گردانیده است».
60.امام حسن (علیه السلام)- در بیان این سخن خداوند: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» -:چون آیۀ تطهیر نازل شد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) من و برادرم و مادرم و پدرم را گرد آورد و ما و خودش را با عبایی خیبری که از آنِ امّ سلمه بود،پوشاند.این،در خانۀ امّ سلمه و در روزی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خانۀ او میرفت.پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«خدایا! اینان،اهل بیت،خاندان و عترت من اند.
پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
امّ سلمه-که خداوند از او خشنود باد-گفت:ای پیامبر خدا! آیا من هم همراه ایشان زیر عبا بیایم؟
فَقالَت امُّ سَلَمَةَ رَضِیَ اللّهُ عَنها:أدخُلُ مَعَهُم یا رَسولَ اللّهِ؟
فَقالَ لَها (صلی الله علیه و آله):یَرحَمُکِ اللّهُ،أنتِ عَلی خَیرٍ،وإلی خَیرٍ،وما أرضانی عَنکِ ! ولکِنَّها خاصَّةٌ لی ولَهُم. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 565 ح 1174 [1] عن عبد الرحمن بن کثیر عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 10 ص 141 ح 5. [2]
61.عنه (علیه السلام) -فی خُطبَةٍ لَهُ-:یا أهلَ العِراقِ،اِتَّقُوا اللّهَ فینا،فَإِنّا امراؤُکُم وضیفانُکُم، ونَحنُ أهلُ البَیتِ الَّذی قالَ اللّهُ عز و جل: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (2)
62.عنه (علیه السلام) -فیما جَری بَینَهُ و بَینَ عَمرِو بنِ العاصِ-:إیّاکَ عَنّی فَإِنَّکَ رِجسٌ،ونَحنُ أهلُ بَیتِ الطَّهارَةِ أذهَبَ اللّهُ عَنَّا الرِّجسَ وطَهَّرَنا تَطهیراً. (3)
63.الإمام الحسین (علیه السلام) -فیما جَری بَینَهُ وبَینَ مَروانَ بنِ الحَکَمِ-:إلَیکَ عَنّی،فَإِنَّکَ رِجسٌ،وإنّی مِن أهلِ بَیتِ الطَّهارَةِ،قَد أنزَلَ اللّهُ فینا: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (4)
64.تفسیر الطبری عن أبی الدّیلم: قالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) لِرَجُلٍ مِن أهلِ الشّامِ:أما قَرَأتَ فِی الأَحزابِ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ؟ قالَ:ولَأَنتُم هُم؟قالَ:نَعَم. (5)
1) (1)
2) (2) .المعجم الکبیر:ج 3 ص 93 ح 2761،تفسیر ابن کثیر:ج 6 ص 412، [3]تاریخ دمشق:ج 13 ص 268 و 269،المناقب لابن المغازلی:ص 382 ح 431، [4]شواهد التنزیل:ج 2 ص 31 ح 650 [5] کلّها عن أبی جمیلة.
3) (3) .شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 16 ص 28؛ [6]بحار الأنوار:ج 44 ص 103 ذیل ح 9. [7]
4) (4) .مقتل الحسین للخوارزمی:ج 1 ص 185، [8]الفتوح:ج 5 ص 17 [9] نحوه وکلاهما عن أحمد بن أعثم الکوفی.
5) (5) .تفسیر الطبری:ج 12 الجزء 22 ص 8، [10]تفسیر ابن کثیر:ج 6 ص 412. [11]
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود:«خداوند بر تو رحمت آورَد! تو در راه درست هستی و به سوی درستی،روانی و من چه قدر از تو خشنودم؛ولی این،به من و ایشان اختصاص دارد».
61.امام حسن (علیه السلام) -در سخنرانیای-:ای اهل عراق! در حقّ ما،از خدا پروا کنید که ما امیران و میهمانان شما هستیم و اهل بیتی هستیم که خداوند در حقّ ما فرموده است:
«خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» .
62.امام حسن (علیه السلام) -در ماجرایی میان ایشان و عمرو بن عاص-:از من دور شو،که تو پلیدی هستی و ما،خاندان پاکی هستیم که خداوند،پلیدی را از ما دور کرده و کاملاً پاکمان گردانیده است.
63.امام حسین (علیه السلام) -در ماجرایی میان ایشان و مروان بن حکم-:از من دور شو،که تو پلیدی هستی و من از خاندانِ پاکی ام که خداوند این آیه را در حقّ ما نازل کرده است: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» .
64.تفسیر الطبری -به نقل از ابو دیلم-:علی بن الحسین (زین العابدین (علیه السلام) ) به مردی از شامیان فرمود:«آیا در سورۀ احزاب خواندهای که: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» ؟».
آن مرد گفت:آیا شما،آنانید؟
فرمود:«آری».
65.الأمالی للصدوق عن أبی نعیم -فی ذِکرِ ما جَری عَلی أهلِ البَیتِ فی الشّامِ-:
حَدَّثنی جَماعَةٌ کانوا خَرَجوا فی تِلکَ الصُّحبَةِ...قالوا:فَلَمّا دَخَلنا دِمَشقَ ادخِلَ بِالنِّساءِ وَالسَّبایا بِالنَّهارِ مُکَشَّفاتِ الوُجوهِ،فَقالَ أهلُ الشّامِ الجُفاةُ:ما رَأَینا سَبایا أحسَنَ مِن هؤُلاءِ،فَمَن أنتُم؟فَقالَت سُکَینَةُ بِنتُ الحُسَینِ:نَحنُ سَبایا آلِ مُحَمَّدٍ.
فَاُقیموا عَلی دَرَجِ المَسجِدِ حَیثُ یُقامُ السَّبایا،وفیهِم عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام)،وهُوَ یَومَئِذٍ فَتیً شابٌّ،فَأَتاهُم شَیخٌ مِن أشیاخِ أهلِ الشّامِ،فَقالَ لَهُم:الحَمدُ للّهِِ الَّذی قَتَلَکُم وأهلَکَکُم وقَطَعَ قَرنَ الفِتنَةِ.فَلَم یَألُ عَن شَتمِهِم.
فَلَمَّا انقَضی کلامُهُ قالَ لَهُ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام):أما قَرَأتَ کِتابَ اللّهِ عز و جل؟قالَ:نَعَم، قالَ:أما قَرَأتَ هذِهِ الآیَةَ: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» 1 ؟قالَ:بَلی.
قالَ:فَنَحنُ اولئِکَ.
ثُمَّ قالَ:أما قَرَأتَ: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» 2 ؟قالَ:بَلی.قالَ:فَنَحنُ هُم.
قالَ:فَهَل قَرَأتَ هذِهِ الآیَةَ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ؟قال:بَلی.قالَ:فَنَحنُ هُم.
فَرَفَعَ الشّامِیُّ یَدَهُ إلَی السَّماءِ،ثُمَّ قالَ:اللّهُمَّ إنّی أتوبُ إلَیکَ-ثَلاثَ مَرّاتٍ-اللّهُمَّ إنّی أبرَأُ إلَیکَ مِن عَدُوِّ آلِ مُحَمَّدٍ،ومِن قَتَلَةِ أهلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ،لَقَد قَرَأتُ القُرآنَ فَما شَعَرتُ بِهذا قَبلَ الیَومِ. (1)
66.تفسیر القمّی عن أبی الجارود عن الإمام الباقر (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ
1) (3) .الأمالی للصدوق:ص 230 ح 242، [1]الاحتجاج:ج 2 ص 120 ح 172، [2]العمدة:ص 51 ح 46،تفسیر فرات:ص 153 ح 191 [3] کلّها عن أبی الدیلم نحوه،بحار الأنوار:ج 45 ص 155 ح 3؛ [4]مقتل الحسین للخوارزمی:ج 2 ص 61 [5] نحوه.
65.الأمالی، صدوق-به نقل از ابو نعیم،در یادکرد اتّفاقاتی که برای اهل بیت علیهم السلام در شام رخ داد-:گروهی که همراه اسیران کربلا رفته بودند...،برای من روایت کردند که:چون به دمشق وارد شدیم،زنان و اسیران را در روز روشن و با روی باز وارد کردند.جفاکاران شامی گفتند:اسیرانی به این نیکویی ندیدهایم.شما کیستید؟
سکینه دختر حسین (علیه السلام) گفت:ما اسرای خاندان محمّدیم.
آنها بر سکّوی مسجد،جایی که اسرا را نگاه میداشتند،نگاه داشته شدند،در حالی که علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) که در آن هنگام جوانی بود،در میان آنها حضور داشت.پیرمردی از شامیان نزد آنها آمد و گفت:ستایش،خدایی را که شما را کشت و نابود کرد و شاخ فتنه را برید! و از نکوهش آنها کوتاهی نکرد.
چون سخن پیرمرد تمام شد،علی بن الحسین (علیه السلام) به او فرمود:«آیا کتاب خدا را خواندهای؟».
گفت:آری.
فرمود:«آیا این آیه: «بر این رسالت،مزدی از شما جز دوست داشتن خویشاوندان نمیخواهم» را خواندهای؟».
گفت:آری.
فرمود:«ما همانهاییم».
سپس فرمود:«آیا این آیه: «و حقّ خویشاوندان را ادا کن» را خواندهای؟».
گفت:آری.
فرمود:«ما همانهاییم».
سپس فرمود:«آیا این آیه: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» را خواندهای؟».
گفت:آری.
فرمود:«ما همانهاییم».
در این جا مرد شامی،دست خود را به آسمان برد و سه بار گفت:خدایا! به درگاه تو توبه میکنم.خدایا! از دشمن خاندان محمّد و قاتلان اهل بیت محمّد به درگاه تو برائت میجویم.من قرآن را خوانده بودم؛ولی تا امروز،این حقایق را در نیافته بودم.
66.تفسیر القمّی -به نقل از ابو جارود،در بارۀ این سخن خدای متعال: «خداوند،خواسته
لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» -:نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ فی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ علیهم السلام،وذلِکَ فی بَیتِ امِّ سَلَمَةَ زَوجَةِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،فَدَعا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهم السلام،ثُمَّ ألبَسَهُم کِساءً خَیبَرِیّاً،ودَخَلَ مَعَهُم فیهِ،ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتِیَ الَّذینَ وَعَدتَنی فیهم ما وَعَدتَنی،اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.
نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ،فَقالَت امُّ سَلَمَةَ:وأنَا مَعَهُم یا رَسولَ اللّهِ؟قالَ:أبشِری یا امَّ سَلَمَةَ،إنَّکِ إلی خَیرٍ.
وقالَ أبُو الجارودِ:قالَ زَیدُ بنُ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیهم السلام:إنَّ جُهّالاً مِنَ النّاسِ یَزعُمونَ أنَّما أرادَ بِهذِهِ الآیَةِ أزواجَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،وقَد کَذَبوا وأثِموا،لو عَنی بِها أزواجَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) لَقالَ:لِیُذهِبَ عَنکُنَّ الرِّجسَ ویُطَهِّرَکُنَّ تَطهیراً،ولَکانَ الکَلامُ مُؤَنَّثاً کَما قالَ: «وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلی فِی بُیُوتِکُنَّ» 1 و «لا تَبَرَّجْنَ» 2 و «لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ» 3 . (1)
67.الإمام الصادق (علیه السلام) -فی حَدیثٍ طَویلٍ-: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ،فَکانَ عَلِیٌّ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وفاطِمَةُ علیهم السلام،فَأَدخَلَهُم رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) تَحتَ الکِساءِ فی بَیتِ امِّ سَلَمَةَ،ثُمَّ قالَ:
اللّهُمَّ إنَّ لِکُلِّ نَبِیٍّ أهلاً وثَقَلاً،وهؤُلاءِ أهلُ بَیتی وثَقَلی.
فَقالَت امُّ سَلَمَةَ:أ لَستُ مِن أهلِکَ؟فَقالَ:إنَّکِ إلی خَیرٍ،ولکِن هؤُلاءِ
1) (4) .تفسیر القمّی:ج 2 ص 193، [1]بحار الأنوار:ج 35 ص 206 ح 1. [2]
است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» -:امام باقر (علیه السلام) فرمود:
«این آیه در حقّ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،علی بن ابی طالب،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.نزول این آیه در خانۀ امّ سلمه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،علی و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند و عبایی خیبری بر روی آنها کشید و خود به همراه آنها زیر عبا رفت و سپس فرمود:"خدایا! اینان،همان اهل بیت من اند که آن وعدهها را در حقّ ایشان دادی.خدایا! هر گونه پلیدی را از آنها دور بدار و کاملاً پاکشان گردان".این آیه نازل شد.امّ سلمه گفت:من هم با ایشانم،ای پیامبر خدا!
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:"مژده باد تو را،ای امّ سلمه! تو به سوی درستی،روانی"».
زید بن علی بن الحسین (علیه السلام) گفته است:نادانانی از مردم،گمان میکنند که مقصود خداوند از این آیه،همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) اند.اینان دروغ گفتهاند و مرتکب گناه شدهاند.اگر مقصود خداوند از این آیه،همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود،میفرمود: «لیذهب عنکن الرجس و یطهرکن تطهیرا» ،و کلام در سیاق تأنیث میآمد،چنان که در این آیات: «وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلی فِی بُیُوتِکُنَّ ؛آنچه را در خانههایتان تلاوت میشود،یاد کنید» ، «وَ لا تَبَرَّجْنَ ؛زینتهای خود را آشکار مکنید» ، «لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ ؛شما همانند دیگر زنان نیستید» آمده است.
67.امام صادق (علیه السلام) -در حدیثی طولانی-:مقصود از آیۀ: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» ،علی،حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام بودند.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آنها را در خانۀ امّ سلمه زیر عبایی قرار داد و سپس فرمود:«خدایا! هر پیامبری خانوادهای و گنجینهای نفیس دارد و اینان اهل بیت و گنجینۀ نفیس من اند».
امّ سلمه گفت:آیا من از اهل بیت تو نیستم؟
أهلی وثَقَلی. (1)
.الکافی:ج 1 ص 287 ح 1 [1] عن أبی بصیر،تفسیر فرات:ص 110 ح 112 عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 35 ص 211 ح 12. [2]
68.معانی الأخبار عن أبی بصیر: قُلتُ لأبی عبد اللّه (علیه السلام):مَن آلُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)؟قالَ:ذُرِّیَّتُهُ.
فَقُلتُ:[مَن] (2)أهلُ بَیتِهِ؟قالَ:الأَئِمَّةُ الأَوصِیاءُ.فَقُلتُ:مَن عِترَتُهُ؟قالَ:أصحابُ العَباءِ.فَقُلتُ:مَن امَّتُهُ؟قالَ:المُؤمِنونَ الَّذینَ صَدَّقوا بِما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّهِ عز و جل، المُتَمَسِّکونَ بِالثَّقَلَینِ اللَّذَینِ امِروا بِالَّتمَسُّکِ بِهِما:کتابِ اللّهِ عز و جل،وعِترَتِهِ أهلِ بَیتِهِ، الَّذینَ أذهَبَ اللّهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَهُم تَطهیراً،وهُمَا الخَلیفَتانِ عَلَی الاُمَّةِ بَعدَهُ (صلی الله علیه و آله). (3)
69.علل الشرائع عن عبد الرّحمن بن کثیر: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):ما عَنَی اللّهُ عز و جل بِقَولِهِ:
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ؟قالَ:نَزَلَت فِی النَّبِیِّ وأمیرِ المُؤمِنینَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ وفاطِمَةَ علیهم السلام،فَلَمّا قَبَضَ اللّهُ عز و جل نَبِیَّهُ کانَ أمیرُ المُؤمِنینَ،ثُمَّ الحَسَنُ،ثُمَّ الحُسَینُ علیهم السلام،ثُمَّ وَقَعَ تَأویلُ هذِهِ الآیِةِ: «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ» 4 ،وکانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) إماماً،ثُمَّ جَرَت فِی الأَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ الأَوصِیاءِ علیهم السلام،فَطاعَتُهُم طاعَةُ اللّهِ،ومَعصِیَتُهُم مَعصِیَةُ اللّهِ عز و جل. (4)
70.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن الرّیّان بن الصّلت: حَضَرَ الرِّضا (علیه السلام) مَجلِسَ المَأمونِ بِمَروَ،وقَدِ اجتَمَعَ فی مَجلِسِهِ جَماعَةٌ مِن عُلَماءِ أهلِ العِراقِ وخُراسانَ....
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«تو به سوی درستی روانی؛ولی اهل بیت و گنجینۀ نفیس من، اینان اند».
68.معانی الأخبار -به نقل از ابو بصیر-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله)،چه کسانی اند؟
فرمود:«نسل او».
گفتم:اهل بیت او،چه کسانی اند؟
فرمود:«امامانِ وصیّ».
گفتم:عترت او کیان اند؟
فرمود:«اصحاب کسا».
گفتم:امّت او چه کسانی اند؟
فرمود:«مؤمنانی که به آنچه از نزد خداوند عز و جل آمده است،باور دارند و به دو چیز گران سنگی چنگ در میزنند که مأمور چنگ زدن به آن دو هستند؛یعنی:کتاب خدا و عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله) که همان اهل بیت او هستند؛کسانی که خداوند،هر گونه پلیدی را از آنها دور کرده و کاملاً پاکشان گردانیده است و این دو،پس از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،جانشینان بر امّت اند».
69.علل الشرائع -به نقل از عبد الرحمان بن کثیر-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:مقصود خداوند از این آیه: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» چیست؟
فرمود:«این آیه در حقّ پیامبر (صلی الله علیه و آله)،امیر مؤمنان،حسن،حسین و فاطمه علیهم السلام نازل شده است.چون خداوند عز و جل جان از پیامبرش ستاند،امیر مؤمنان آمد و در پی او،حسن و سپس حسین.سپس تأویل این آیه به میان آمد: «به حکم کتاب خدا،خویشاوندان به یکدیگر سزاوارترند» و این،در حالی بود که علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) امام بود،و سپس در فرزندان امام و وصیّ او جریان یافت.اطاعت از آنها اطاعت از خدا و سرکشی از آنها سرکشی از خداوند عز و جل است».
70.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از ریّان بن صلت-:امام رضا (علیه السلام) در مجلس مأمون در مرو حاضر شد.گروهی از عراقیان و خراسانیان در مجلس او گرد آمده بودند....
فَقالَ المَأمونُ:مَنِ العِترَةُ الطّاهِرَةُ؟
فَقالَ الرِّضا (علیه السلام):الَّذینَ وَصَفَهُمُ اللّهُ فی کِتابِهِ،فَقالَ عز و جل: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ،وهُمُ الَّذینَ قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):«إنّی مُخَلِّفٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتابَ اللّهِ وعِترَتی أهلَ بَیتی،ألا وإنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ، فَانظُروا کَیفَ تَخلُفونّی فیهِما.أیُّهَا النّاسُ ! لا تُعَلِّموهُم فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنکُم».
قالَتِ العُلَماءُ:أخبِرنا یا أبَا الحَسَنِ عَنِ العِترَةِ،أهُمُ الآلُ أم غَیرُ الآلِ؟ فَقالَالرِّضا (علیه السلام):هُمُ الآلُ،فَقالتِ العُلَماءُ:فَهذا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یُؤثَرُ عَنهُ أنَّهُ قالَ:اُمَّتی آلی،وهؤُلاءِ أصحابُهُ یَقولونَ بِالخَبَرِ المُستَفاضِ الَّذی لا یُمکِنُ دَفعُهُ:آلُ مُحَمَّدٍ امَّتُهُ.فَقالَ أبُو الحَسَنِ (علیه السلام):أخبِرونی فَهَل تَحرُمُ الصَّدَقَةُ عَلَی الآلِ؟فَقالوا:نَعَم،قالَ:
فَتَحرُمُ عَلَی الاُمَّةِ؟قالوا:لا،قالَ:هذا فَرقٌ بَینَ الآلِ والاُمَّةِ.... (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 228 ح 1، [1]الأمالی للصدوق:ص 616 ح 843، [2]بشارة المصطفی:ص 228، [3]بحار الأنوار:ج 25 ص 220 ح 20. [4]
1) (1)
مأمون پرسید:عترت پاک،چه کسانی اند؟
امام رضا (علیه السلام) فرمود:«کسانی که خداوند عز و جل در کتابش با: «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» توصیفشان کرده است و همان کسانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حقّشان فرمود:"من در میان شما دو ثقل به یادگار مینهم:کتاب خدا و عترتم-که همان اهل بیت من اند-.این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.بنگرید چگونه در این دو، جانشینی من میکنید.به آنها نیاموزید؛چرا که آنها از شما داناترند"».
علما[ی حاضر در مجلس] گفتند:ای ابو الحسن! در بارۀ عترت با ما سخن بگو.
آیا آنها همان«آل»اند یا جز«آل»؟
امام رضا (علیه السلام) فرمود:«آنها همان آل اند».
علما گفتند:امّا از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل میشود که فرموده است:«امّت من،آل من اند»و اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز با خبر مستفیضی که [چون راویان بسیار دارد،] نمیتوان آن را رد کرد،میگویند که:آل محمّد،همان امّت اویند.
امام رضا (علیه السلام) فرمود:«به من بگویید آیا صدقه بر آل،حرام است»؟
گفتند:آری.
فرمود:«پس بر امّت هم حرام میشود؟».
گفتند:نه.
فرمود:«این است تفاوت میان آل و امّت».
الفصل الرابع:تسلیم النبیّ علی أهل البیت وتخصیصهم بالأمر بالصّلاة
71.اُسد الغابة عن أبی الحمراء مَولی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله): إنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) کانَ إذا طَلَعَ الفَجرُ یَمُرُّ بِبَیتِ عَلِیٍّ وفاطِمَةَ علیهما السلام،فَیَقولُ:السَّلامُ عَلَیکُم أهلَ البَیتِ،الصَّلاةَ الصَّلاةَ «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (1)
.اُسد الغابة:ج 6 ص 74 الرقم 5827؛ [1]کشف الغمّة:ج 2 ص 83، [2]شرح الأخبار:ج 3 ص 4 ح 915 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 43 ص 53 ذیل ح 48. [3]
72.شواهد التنزیل عن نفیع بن الحارث: رَوی أبو الحَمراءِ خادِمُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَجیءُ عِندَ کُلِّ صَلاةِ فَجرٍ فَیَأخُذُ بِعِضادَةِ هذَا البابِ،ثُمَّ یَقولُ:السَّلامُ عَلَیکُم یا أهلَ البَیتِ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ.فَیَرُدّونَ عَلَیهِ مِنَ البَیتِ:وعَلَیکُمُ السَّلامُ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ،فَیَقولُ:الصَّلاةَ رَحِمَکُمُ اللّهُ «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» .
فَقُلتُ:یا أبَاالحَمراءِ،مَن کانَ فِی البَیتِ؟قالَ:عَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام. (2)
73.الإمام علیّ (علیه السلام): کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَأتینا کُلَّ غَداةٍ فَیَقولُ:الصَّلاةَ رَحِمَکُمُ اللّهُ الصَّلاةَ
71.اُسد الغابة -به نقل از ابو حمرا،خدمتکار پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)-:هنگامی که سپیده میدمید،پیامبر (صلی الله علیه و آله) از کنار خانۀ علی و فاطمه عبور میکرد و میفرمود:«سلام بر شما،ای اهل بیت! نماز،نماز! «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند»» .
72.شواهد التنزیل -به نقل از نفیع بن حارث-:ابو الحمرا،خدمتکار پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، گفت:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،هنگام هر نماز صبح میآمد و چارچوب در را میگرفت و میفرمود:«سلام بر شما-ای اهل بیت-و رحمت و برکات خدا بر شما!»و از درون خانه به ایشان پاسخ میدادند:و بر شما درود و رحمت و برکات خدا !
پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرمود:«رحمت خدا بر شما باد! هنگام نماز است .«خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند»» .
گفتم:ای ابو الحمرا! چه کسی درون خانه بود؟
گفت:علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام.
73.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هر بامداد به نزد ما میآمد و میفرمود:«رحمت خدا
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (1)
.الأمالی للمفید:ص 318 ح 4،الأمالی للطوسی:ص 89 ح 138، [1]بشارة المصطفی:ص 264 [2] کلاهما عن الحارث،بحار الأنوار:ج 35 ص 208 ح 3. [3]
74.الإمام الحسن (علیه السلام): لَمّا نَزَلَت «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها» 2 ،یَأتینا جَدِّی کُلَّ یَومٍ عِندَ طُلوعِ الفَجرِ،یَقولُ:الصَّلاةَ یا أهلَ البَیتِ یَرحَمُکُمُ اللّهُ «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (2)
75.الإمام الباقر (علیه السلام) عن آبائه علیهم السلام: کانَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) یَقِفُ عِندَ طُلوعِ کُلِّ فَجرٍ عَلی بابِ عَلِیٍّ وفاطِمَةَ علیهما السلام فَیَقولُ:
الحَمدُ للّهِِ المُحسِنِ المُجمِلِ،المُنعِمِ المُفضِلِ،الَّذی بِنِعمَتِهِ تَتِمُّ الصّالِحاتُ،سَمیعٌ سامِعٌ،بِحَمدِ اللّهِ ونِعمَتِهِ،وحُسنِ بَلائِه عِندَنا،نَعوذُ بِاللّهِ مِنَ النّارِ،نَعوذُ بِاللّهِ مِن صَباحِ النّارِ،نَعوذُ بِاللّهِ مِن مَساءِ النّارِ،الصَّلاةَ یا أهلَ البَیتِ «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (3)
76.تفسیر القمّی: قَولُهُ: «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها» 5 :فَإِنَّ اللّهَ أمَرَهُ أن یَخُصَّ أهلَهُ دونَ النّاسِ لِیَعلَمَ النّاسُ أنَّ لِأَهلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) عِندَ اللّهِ مَنزِلَةً خاصَّةً لَیسَت لِلنّاسِ، إذ أمَرَهُم مَعَ النّاسِ عامَّةً،ثُمَّ أمَرَهُم خاصَّةً،فَلَمّا أنزَلَ اللّهُ هذِهِ الآیَةَ کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَجیءُ کُلَّ یَومٍ عِندَ صَلاةِ الفَجرِ حَتّی یَأتی بابَ عَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسیَنِ علیهم السلام فَیَقولُ:السَّلامُ عَلَیکُم ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ،فَیَقولُ عَلِیٌّ وفاطِمَةُ
1) (1)
2) (3) .ینابیع المودّة:ج 3 ص 368؛ [4]الأمالی للطوسی:ص 565 ح 1174 [5] عن عبد الرحمن بن کثیر نحوه وکلاهما عن الإمام الصادق [6]عن أبیه عن جدّه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 10 ص 141 ح 5. [7]
3) (4) .الأمالی للصدوق:ص 208 ح 230 [8] عن إسماعیل بن أبی زیاد السکونیّ عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 37 ص 36 ح 3. [9]
بر شما باد! هنگام نماز است .«خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند»» .
74.امام حسن (علیه السلام): چون که این آیه: «خاندانت را به نماز فرمان بده و بر آن،بردباری کن» نازل شد،جدّ من هر روز هنگام دمیدن سپیده نزد ما میآمد و میفرمود:«رحمت خدا بر شما باد! گاه نماز است .«خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند»» .
75.امام باقر (علیه السلام) -به نقل از پدرانش علیهم السلام-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) در هر سپیدهدم بر در خانۀ علی و فاطمه میایستاد و میفرمود:«سپاس،خدای نیکوکار زیباکار و نعمت دهندۀ احسانبخش را که در پرتو نعمتهای او اعمال صالح،کمال مییابند؛او که شنوای شنونده است.به حمد الهی و نعمت او و آزمون نیکوی او در میان ما،از آتش به خدا پناه میبریم.از بام آتش،به خدا پناه میبریم.از شام آتش،به خدا پناه میبریم.
ای اهل بیت! نماز ! «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند»» .
76.تفسیر القمّی: در بارۀ آیۀ: «کسان خود را به نماز فرمان ده و خود در آن کار شکیبا باش» آمده است که:خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داد تا در میان مردم،[آن را] تنها به اهلش اختصاص دهد تا مردم بدانند که خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) نزد خدا،جایگاه خاصّی دارند که مردم،فاقد آن جایگاه اند؛زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ابتدا مردم و اهل بیتش را عموماً و با هم، دستور [به نماز] میداد؛ولی بعداً اختصاصاً به آنان امر میفرمود.
پس چون خداوند این آیه را نازل کرد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هر روز،هنگام نماز صبح میآمد تا بر در خانۀ علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام میرسید و میفرمود:
«درودتان باد و رحمت و برکات خداوند بر شما!».
وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام:وعَلَیکَ السَّلامُ یا رَسولَ اللّهِ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ.
ثُمَّ یَأخُذُ بِعِضادَتَی البابِ ویَقولُ:الصَّلاةَ الصَّلاةَ یَرحَمُکُمُ اللّهُ «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» .فَلَم یَزَل یَفعَلُ ذلِکَ کُلَّ یَومٍ إذا شَهِدَ المَدینَةَ حَتّی فارَقَ الدُّنیا.
وقالَ أبُو الحَمراءِ خادِمُ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله):أنَا أشهَدُ بِهِ یَفعَلُ ذلِکَ. (1)
.تفسیر القمّی:ج 2 ص 67، [1]بحار الأنوار:ج 35 ص 207 ح 2. [2]
راجع:تفسیر الطبری:ج /12الجزء 22 ص 7،الدرّ المنثور:ج 6 ص 403، تاریخ دمشق«ترجمة الإمام الحسین (علیه السلام)»:ج 13 ص 60 (الأخبار الواردة فی نزول آیة التطهیر)،مختصر تاریخ دمشق:ج 7 ص 119،کنز العمّال:ج 13 ص 645،شواهد التنزیل:ج 2 ص 18،ینابیع المودّة:ج 1 ص 329 الباب 35 (فی تفسیر آیة التطهیر)،المناقب للخوارزمی:ص 60 (الفصل الخامس)،تفسیر فرات:ص 331،کشف الغمّة:ج 1 ص 40 (فصل فی تفسیر الآل والأهل)،إحقاق الحقّ:ج 2 ص 501-562،و ج 3 ص 513-531،و ج 9 ص 1-69،و ج 14 ص 40- 105،و ج 18 ص 359-382،بحار الأنوار:ج 35 ص 206 (باب فی آیة التطهیر).
1) (1)
علی،فاطمه،حسن و حسین میگفتند:و بر تو درود باد،ای پیامبر خدا! و رحمت و برکات خداوند بر تو! سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) دو چارچوبِ در را میگرفت و میفرمود:«نماز،نماز! رحمت خدا بر شما باد! «خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند»» .
پیامبر (صلی الله علیه و آله)،مادام که در مدینه بود،همه روزه چنین میکرد تا از دنیا رخت بر بست.
ابو حمرا،خدمتکار پیامبر (صلی الله علیه و آله)،گفت:من گواهی میدهم که او این کار را میکرد.
ر.ک:تفسیر الطبری:ج 12 (جزء 22) ص 7،الدرّ المنثور:ج 6 ص 403،تاریخ دمشق (ترجمة الإمام الحسین (علیه السلام) ):ج 13 ص 60 (الأخبار الواردة فی نزول آیة التطهیر)،مختصر تاریخ دمشق:ج 7 ص 119،کنز العمّال:ج 13 ص 645،شواهد التنزیل:ج 2 ص 18،ینابیع المودّة:ج 1 ص 329 (باب 35 فی تفسیر آیة التطهیر)،المناقب،خوارزمی:ص 60 (الفصل الخامس)،تفسیر فرات:ص 331،کشف الغمّة:ج 1 ص 40 (فصل فی تفسیر الآل و الأهل)،إحقاق الحقّ:ج 2 ص 501 و 562 و ج 3 ص 513-531 و ج 9 ص 1-69 و ج 14 ص 40 و 105 و ج 18 ص 359-382؛بحار الأنوار:ج 35 ص 206 (باب فی آیة التطهیر).
محدّثان بزرگ جهان اسلام،این رویداد را به طرق مختلف از اهل بیت علیهم السلام (1)
.ر.ک:ص 84-96 ح52-70،الأمالی،صدوق:ص 429 ح 1،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 240 ح 1،ینابیع المودّة:ج 2 ص 59 ح 45،مقتل الحسین،خوارزمی:ج 1 ص 67،تفسیر فرات:ص 339.
و بزرگان صحابه (مانند:ابو سعید خدری، (2)انس بن مالک، (3)عبد اللّه بن عبّاس (4)و ابو الحمرا) (5)روایت کردهاند.بر این اساس،اصل وقوع این رخداد،از امور مسلّم شمرده میشود؛امّا احادیث مربوط به شمار دفعات این رویداد،به سه گروه تقسیم میشوند:گروه اوّل: احادیثی که دلالت دارند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) همه روزه وقتی میخواست برای نماز صبح به مسجد برود،درِ خانۀ علی و فاطمه علیهما السلام میآمد و با گفتن سلام و خواندن آیۀ تطهیر،آنها را برای نماز دعوت میکرد (ر.ک:فصل چهارم).
گروه دوم: احادیثی که بر اساس آنها خود راوی،چند بار عمل پیشگفته را
دیده است. (1)
.ر.ک:الدرّ المنثور:ص 66 ح 76،تفسیر الطبری:ج 12 (جزء 22) ص 6،التاریخ الکبیر:ج 8 ص 205،الأمالی،طوسی:ص 251 ح 447،شواهد التنزیل:ج 2 ص 81 ح 700.
گروه سوم: احادیثی که به ظاهر دلالت دارند که عمل پیش گفته،همه روزه نبوده و در تعداد روزها،با یکدیگر و نیز با احادیث گروه اوّل،اختلاف دارند. (2)
گروه اوّل و دوم با یکدیگر ناهمسویی ندارند و به قرینۀ آنها معلوم میشود که در گروه سوم-اگر همۀ روایاتش از نظر صدور،بیاشکال باشند و تصحیفی در آنها راه نیافته باشد-،راویان،مشاهدات خود را نقل کردهاند و معتبر بودن نیز آن را تقویت میکند.
بنا بر این،حاصل جمعبندی احادیث این فصل،چنین است که پس از نزول آیۀ تطهیر،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای هر چه روشنتر شدن مقصود از«أهل البیت»در آیۀ تطهیر و«أهلک»در آیۀ: «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ ؛و کسان خود را به فرمان ده» ،همه روز، هنگام نماز صبح بر در خانۀ علی و فاطمه علیهما السلام میآمد و با سلام و قرائت آیۀ تطهیر، آنها را به نماز دعوت میکرد و همۀ احادیثی که در بیان این رویداد،عدد خاصّی را ذکر کردهاند،ناظر به مشاهدات راویان اند و انحصاری از آنها به دست نمیآید.
1) (1)
2) (2) .در بعضی احادیث،«چهل روز»آمده است (ر.ک:الدرّ المنثور:ج 6 ص 606،المناقب،خوارزمی:ص 60 ش 28،الأمالی،صدوق:ص 429 ح 1) و در بعضی دیگر،«یک ماه»ذکر شده است (ر.ک:اُسد الغابة:ج 5 ص 381 ش 5390،مسند أبی داوود،طیالسی:ص 274) و در پارهای از آنها،«شش ماه»آمده است (ر.ک:تفسیر الطبری:ج 12 جزء 22 ص 6،الدرّ المنثور:ج 6 ص 606-706،ینابیع المودّة:ج 2 ص 119، [1]ذخائر العقبی:ص 24،العمدة:ص 45 ح 32) و در برخی«هفت ماه»(ر.ک:البدایة و النهایة:ج 5 ص 321،تفسیر الطبری:ج 12 جزء 22 ص 6) و در بعضی دیگر،«هشت ماه»(ر.ک:الدرّ المنثور:ج 6 ص 606،کفایة الطالب:ص 377) و در پارهای«نه ماه»(ر.ک:المناقب،خوارزمی:ص 60 ش 29،مشکل الآثار:ج 1 ص 337،العمدة:ص 41 ح 27،ذخائر العقبی:ص 25،کفایة الطالب:ص 376) و عددهای دیگری نیز ذکر شده است.
البتّه از برخی احادیث، (1)
.ر.ک:ص 102 ح 76،شواهد التنزیل:ج 2 ص 47 ح 667-668،الأمالی،صدوق:ص 429 ح 1،تأویلالآیات الظاهرة:ص 316.
چنین پیداست که این کار پیامبر (صلی الله علیه و آله)،پس از نزول آیۀ:«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» بوده است.ابو سعید خدری میگوید:
چون آیۀ: «و کسان خود را به نماز فرمان ده» نازل شد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در مدّت هشت ماه،هر بامداد وقت نماز صبح به درِ خانۀ علی (علیه السلام) میآمد و میفرمود:
«رحمت خدا بر شما باد! هنگام نماز است .«خداوند،خواسته است پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند»» . (2)
علّامۀ طباطبایی قدس سره پس از روایت ابو سعید،میگوید:
ظاهر روایت،چنین است که این آیه مدنی است و تا آن جا که من به خاطر دارم، کسی متعرّض این نکته نشده است و شاید مقصود،بیان این نکته باشد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای عمل به آیه،در مدینه به درِ خانۀ علی (علیه السلام) میرفته است،اگر چه آیه در مکّه نازل شده بوده،که این نیز از لفظ،دور است. (3)
الفصل الخامس:عدد الأئمّة من أهل البیت
1/5 ما رُوِیَ بِلَفظِ«اِثنا عَشَرَ خَلیفَةً»
أ-رِوایَةُ جابِرِ بنِ سَمُرَةَ
77.صحیح مسلم عن جابر بن سمرة: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:لا یَزالُ الإِسلامُ عَزیزاً إلَی اثنَی عَشَرَ خَلیفَةً.ثُمَّ قالَ کَلِمَةً لَم أفهَمها،فَقُلتُ لِأَبی:ما قالَ؟ فَقالَ:کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ. (1)
.صحیح مسلم:ج 3 ص 1453 ح 7،سنن أبی داود:ج 4 ص 106 ح 4280، [1]مسند ابن حنبل:ج 7 ص 412 ح 20882، [2]کنز العمّال:ج 12 ص 32 ح 33851؛العمدة:ص 417 ح 863،الطرائف:ص 170 ح 263، [3]بحار الأنوار:ج 36 ص 266 ح 87. [4]
78.صحیح مسلم عن جابر بن سمرة: انطَلَقتُ إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ومَعی أبی،فَسَمِعتُهُ یَقولُ:لا یَزالُ هذَا الدّینُ عَزیزاً مَنیعاً إلَی اثنَی عَشَرَ خَلیفَةً.فَقالَ کَلِمَةً صَمَّنیهَا (2)النّاسُ،فَقُلتُ لِأَبی:ما قالَ:قالَ:کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ. (3)
1) (1)
2) (2) .الصّمم:انسدادُ الاُذُنِ وثقلُ السَّمع.وأصمّنی الکلام:إذا شغلنی عن سماعه،فکأنّه جعله أصمَّ (تاجالعروس:ج 17 ص 415-419« [5]صمم»).
3) (3) .صحیح مسلم:ج 3 ص 1453 ح 9،مسند ابن حنبل:ج 7 ص 435 ح 21020 [6] وفیه«هذا الأمر»بدل«هذا الدین»،کنز العمّال:ج 12 ص 32 ح 33850؛الخصال:ص 470 ح 17 بزیادة«ینصرون علی من ناواهم»بعد«منیعاً»،العمدة:ص 418 ح 865،بحار الأنوار:ج 36 ص 235 ح 23. [7]
77.صحیح مسلم -به نقل از جابر بن سمره-:شنیدم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید:«اسلام تا دوازده خلیفه،همچنان عزّتمند است».
ایشان سپس جملهای فرمود که آن را نفهمیدم.به پدرم گفتم:چه فرمود؟
گفت:«همگیِ آنان،از قریش اند».
78.صحیح مسلم -به نقل از جابر بن سمره-:همراه پدرم نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتیم.شنیدم که میفرماید:«این دین،تا دوازده خلیفه،همچنان عزّتمند و شکستناپذیر است».
سپس جملهای فرمود که بر اثر سر و صدای مردم،آن را نشنیدم.به پدرم گفتم:چه فرمود؟
گفت:«همۀ آنان،از قریش اند».
79.صحیح مسلم عن جابر بن سمرة: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَومَ جُمُعَةٍ عَشِیَّةَ رُجِمَ الأَسلَمیُّ،یَقولُ:لا یَزالُ الدّینُ قائِماً حَتّی تَقومَ السّاعَةُ،أو یَکونَ عَلَیکُمُ اثنا عَشَرَ خَلیفَةً کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ. (1)
.صحیح مسلم:ج 3 ص 1453 ح 10،مسند ابن حنبل:ج 7 ص 410 ح 20869، [1]مسند أبی یعلی:ج 6 ص 473 ح 7429،کنز العمّال:ج 12 ص 33 ح 33855؛الخصال:ص 473 ح 30،الغیبة للنعمانی:ص 120 ح 9، [2]بحار الأنوار:ج 36 ص 239 ح 38. [3]
80.مسند ابن حنبل عن جابر بن سمرة: سَمِعتُ رَسولَ اللّه (صلی الله علیه و آله) یَقولُ فی حَجَّةِ الوَداعِ:إنَّ هذَا الدّینَ لَن یَزالَ ظاهِراً عَلی مَن ناوَأَهُ،لا یَضُرُّهُ مُخالِفٌ ولا مُفارِقٌ،حَتّی یَمضِیَ مِن امَّتِیَ اثنا عَشَرَ خَلیفَةً.قالَ:ثُمَّ تَکَلَّمَ بِشَیءٍ لَم أفهَمهُ،فَقُلتُ لِأَبی:ما قالَ؟قالَ:
کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ. (2)
81.الخصال عن جابر بن سمرة: قالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):لا تَزالُ هذِهِ الاُمَّةُ مُستَقیماً أمرُها،ظاهِرَةً عَلی عَدُوِّها،حَتّی یَمضِیَ اثنا عَشَرَ خَلیفَةً،کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ.فَأَتَیتُهُ فی مَنزِلِهِ، قُلتُ:ثُمَّ یَکونُ ماذا؟قالَ:ثُمَّ الهَرجُ (3). (4)
ب-رِوایَةُ أبی جُحَیفَةَ
82.المستدرک علی الصحیحین عن أبی جحیفة: کُنتُ مَعَ عَمّی عِندَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،فَقالَ:لا یَزالُ أمرُ امَّتی صالِحاً حَتّی یَمضِیَ اثنا عَشَرَ خَلیفَةً.ثُمَّ قالَ کَلِمَةً وخَفَضَ بِها
1) (1)
2) (2) .مسند ابن حنبل:ج 7 ص 405 ح 20840 و ص 408 ح 20857، [4]المعجم الکبیر:ج 2 ص 196 ح 1796 نحوه،کنز العمّال:ج 12 ص 33 ح 33852؛الغیبة للطوسی:ص 133 ح 96،الغیبة للنعمانی:ص 123 ح 15 [5] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 238 ح 32. [6]
3) (3) .هَرَجٌ:أی قتال واختلاط،وقد هرجَ الناسُ إذا اختلطوا،وأصل الهرج:الکثرة فی الشیء والاتّساع (النهایة:ج 5 ص 257« [7]هرج»).
4) (4) .الخصال:ص 470 ح 18 و ص 472 ح 26،المناقب لابن شهر آشوب:ج 1 ص 290 [8] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 235 ح 24. [9]
79.صحیح مسلم -به نقل از جابر بن سمره-:در شامگاه روز جمعه که اسلمی سنگسار شد،از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود:«این دین تا قیام قیامت برپاست،یا تا دوازده خلیفه بر شما فرمان رانند که همگیِ آنان از قریش اند».
80.مسند ابن حنبل -به نقل از جابر بن سمره-:در حجّة الوداع از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرماید:«این دین همواره بر کسی که در برابرش ایستادگی کند،چیره خواهد شد و هیچ مخالفی و جدا شوندهای نمیتواند به آن گزندی برساند،تا آن که دوازده خلیفه از امّت من بگذرند».
ایشان سپس چیزی فرمود که من آن را نفهمیدم.به پدرم گفتم:چه فرمود؟
گفت:«همۀ آنان،از قریش اند».
81.الخصال -به نقل از جابر بن سمره-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«این امّت،کارش پیوسته بر قرار است و بر دشمنش چیره میشود،تا آن که دوازده خلیفه-که همگی آنان از قریش اند-بروند».
من به منزل ایشان رفتم و گفتم:سپس چه میشود؟
فرمود:«سپس آشوب و کشتار».
82.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از ابو جحیفه-:با عمویم خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودم که فرمود:«کار امّتم پیوسته درست خواهد بود تا آن که دوازده خلیفه بگذرند».
صَوتَهُ.فَقُلتُ لِعَمّی-وکانَ أمامی-:ما قالَ یا عَمُّ؟قالَ:قالَ یا بُنَیَّ:کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ. (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 716 ح 6589،المعجم الکبیر:ج 22 ص 120 ح 308،المعجم الأوسط:ج 6 ص 209 ح 6211،تاریخ أصبهان:ج 2 ص 147 الرقم 1327؛ [1]المناقب لابن شهر آشوب:ج 1 ص 291 [2] نحوه.
ج-رِوایَةُ عَبدِ اللّهِ بنِ عُمَرَ
83.الغیبة للطوسی عن عبد اللّه بن عمر: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:یَکونُ خَلفِیَ اثنا عَشَرَ خلیفَةً. (2)
84.المناقب لابن شهرآشوب عن أبی الطفیل: سُئِلَ ابنُ عُمَرَ عَنِ الخُلَفاءِ بَعدَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَقالَ:اثنا عَشَرَ مِن بَنی کَعبٍ (3). (4)
85.المناقب لابن شهرآشوب عن أبی الطفیل: قالَ لی عَبدُ اللّهِ بنُ عُمَرَ:یا أبا طُفَیلٍ،اُعدُدِ اثنَی عَشَرَ خَلیفَةً بَعدَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،ثُمَّ یَکونُ بَعدَهُ النَّقفُ (5)والنِّفاقُ.
وفی رِوایَةِ عَبدِ اللّهِ بنِ أبی أوفی (6):ثُمَّ یَکونُ دَوّارَةٌ. (7)
د-رِوایَةُ عَبدِ اللّهِ بنِ مَسعودٍ
86.کمال الدین عن مسروق: سَأَلتُ عَبدَ اللّهِ:هَل أخبَرَکَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) کَم بَعدَهُ خَلیفَةٌ؟
1) (1)
2) (2) .الغیبة للطوسی:ص 130 ح 94،المناقب لابن شهر آشوب:ج 1 ص 291، [3]بحار الأنوار:ج 36 ص 269 ح 91. [4]
3) (3) .هو من أجداد النبیّ (صلی الله علیه و آله)،إذ إنّ نسبه الشریف:محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصیّ بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لؤی....
4) (4) .المناقب لابن شهر آشوب:ج 1 ص 291، [5]بحار الأنوار:ج 36 ص 269 ح 91. [6]
5) (5) .النَقْفُ:هَشْمُ الرأسِ،أی تهییج الفِتن والحروب (النهایة:ج 5 ص 109« [7]نقف»).
6) (6) .فی المصدر:«عبد اللّه بن أوفی»،والتصویب من بحار الأنوار.
7) (7) .المناقب لابن شهر آشوب:ج 1 ص 291، [8]الغیبة للطوسی:ص 132 ح 95 نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 268 ح 90. [9]
سپس با صدای آهسته،جملهای فرمود.به عمویم-که جلو من بود-گفتم:چه فرمود،عمو جان؟
گفت:پسرم! فرمود:«همۀ آنان،از قریش اند».
83.الغیبة ،طوسی-به نقل از عبد اللّه بن عمر-:از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرماید:
«پس از من،دوازده خلیفه خواهد بود».
84.المناقب ،ابن شهرآشوب-به نقل از ابو طفیل-:از [عبد اللّه] پسر عمر در بارۀ جانشینان پس از پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) سؤال شد و او گفت:دوازده تن از بنی کعب. (1)
.کعب،از نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله) است.نَسَب ارجمند ایشان،چنین است:محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کعب بن لُؤَی....
85.المناقب ،ابن شهرآشوب:ابو طفیل روایت کرده است که:عبد اللّه بن عمر به من گفت:ای ابو طفیل! دوازده خلیفه پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) بشمار.پس از آن،آشوب و نفاق پدید خواهد آمد.
در روایت عبد اللّه بن ابی اوفی آمده است که:پس از آن،گرداب (آشوب و کشتار) پدید خواهد آمد.
86.کمال الدین -به نقل از مسروق-:از عبد اللّه پرسیدم:آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تو خبر داد که پس از او،چند جانشین خواهد بود؟
1) (1)
قالَ:نَعَم،اثنا عَشَرَ خَلیفَةً،کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ. (1)
.کمال الدین:ص 279 ح 26، [1]بحار الأنوار:ج 36 ص 256 ح 73. [2]
ه-رِوایَةُ عَبدِ اللّهِ بنِ عَمرِو بنِ العاصِ
87.الغیبة للنعمانی عن عبد اللّه بن عمرو: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:یَکونُ خَلفِیَ اثنا عَشَرَ خَلیفَةً. (2)
و-رِوایَةُ أنَس
88.المناقب لابن شهرآشوب عن أنس: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):یَکونُ مِنَّا اثنا عَشَرَ خَلیفَةً، یَنصُرُهُم اللّهُ عَلی مَن ناواهُم (3)،ولا یَضُرُّهُم مَن عاداهُم. (4)
ز-رِوایَةُ عَبدِ اللّهِ بنِ أبی أوفی
89.مقتضب الأثر عن عبد العزیز بن خضیر: سَمِعتُ عَبدَ اللّهِ بنَ أبی أوفی یَقولُ:قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):یَکونُ بَعدِیَ اثنا عَشَرَ خَلیفَةً مِن قُرَیشٍ،ثُمَّ تَکونُ فِتنَةٌ دَوّارَةٌ !
قالَ:قُلتُ:أنتَ سَمِعتَهُ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)؟قالَ:نَعَم سَمِعتُهُ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (5)
2/5 ما رُوِیَ بِلَفظِ«اِثنا عَشَرَ أمیراً»
90.صحیح البخاری عن جابر بن سمرة: سَمِعتُ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:یَکونُ اثنا عَشَرَ أمیراً.
1) (1)
2) (2) .الغیبة للنعمانی:ص 105 ح 34 و ص 126 ح 23، [3]مقتضب الأثر:ص 7، [4]بحار الأنوار:ج 36 ص 237 ح 30. [5]
3) (3) .نِواء:معاداة لأهل الإسلام (النهایة:ج 5 ص 132« [6]نوا»).
4) (4) .المناقب لابن شهر آشوب:ج 1 ص 291، [7]بحار الأنوار:ج 36 ص 269 ح 91. [8]
5) (5) .مقتضب الأثر:ص 7، [9]العدد القویّة:ص 81 ح 142، [10]بحار الأنوار:ج 36 ص 371. [11]
گفت:آری،دوازده جانشین که همۀ آنان از قریش اند.
87.الغیبة ،نعمانی-به نقل از عبد اللّه بن عمرو-:از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرماید:
«پس از من،دوازده جانشین خواهد بود».
88.المناقب ،ابن شهرآشوب-به نقل از انَس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«از ما،دوازده جانشین خواهد بود که خداوند،آنان را بر مخالفانشان یاری میدهد،و هر که با آنان دشمنی ورزد،نمیتواند به آنان گزند برساند».
89.مُقتضَب الأثر -به نقل از عبد العزیز بن خضیر-:از عبد اللّه بن ابی اوفی شنیدم که میگوید:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«پس از من،دوازده جانشین از قریش خواهد آمد.
سپس گرداب فتنه بر میخیزد».
گفتم:آیا تو خود،این را از پیامبر خدا شنیدی؟
گفت:آری.این را از پیامبر خدا شنیدم.
90.صحیح البخاری -به نقل از جابر بن سَمُره-:از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرماید:
«دوازده امیر خواهد آمد».
فَقالَ کَلِمَةً لَم أسمَعها،فَقالَ أبی:إنَّهُ قالَ:کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ. (1)
.صحیح البخاری:ج 6 ص 2640 ح 6796،سنن الترمذی:ج 4 ص 501 ح 2223،مسند ابن حنبل:ج 7 ص 411 ح 20880؛ [1]الخصال:ص 470 ح 15،الطرائف:ص 170 ح 260، [2]بحار الأنوار:ج 36 ص 365. [3]
3/5 ما رُوِیَ بِلَفظِ«اثنا عَشَرَ إماماً»
91.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -لِعَلِیٍّ (علیه السلام)-:الأَئِمَّةُ بَعدی اثنا عَشَرَ،أوَّلُهُم أنتَ یا عَلِیُّ،وآخِرُهُمُ القائِمُ الَّذی یَفتَحُ اللّهُ عز و جل عَلی یَدَیهِ مَشارِقَ الأَرضِ ومَغارِبَها. (2)
92.عنه (صلی الله علیه و آله): الأَئِمَّةُ بَعدِیَ اثنا عَشَرَ،أوَّلُهُم عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ وآخِرُهُمُ القائِمُ علیهم السلام،فَهُم خُلَفائی وأوصِیائی وأولِیائی،وحُجَجُ اللّهِ عَلی امَّتی بَعدی،المُقِرُّ بِهِم مُؤمِنٌ، وَالمُنکِرُ لَهُم کافِرٌ. (3)
93.عنه (صلی الله علیه و آله): الأَئِمَّةُ اثنا عَشَرَ مِن أهلِ بَیتی،أعطاهُمُ اللّهُ تَعالی فَهمی وعِلمی وحُکمی، وخَلَقَهُم مِن طینَتی،فَوَیلٌ لِلمُتَکَبِّرینَ عَلَیهِم بَعدِیَ،القاطِعینَ فیهِم صِلَتی،ما لَهُم؟ لا أنالَهُمُ اللّهُ شَفاعَتی. (4)
94.الکافی عن زرارة: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) یَقولُ:الاِثنا عَشَرَ الأَئِمَّةُ (5)مِن آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام،
1) (1)
2) (2) .کمال الدین:ص 282 ح 35، [4]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 65 ح 34، [5]الأمالی للصدوق:ص 173 ح 175 [6] کلّها عن ثابت بن دینار عن الإمام زین العابدین عن أبیه عن جدّه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 36 ص 226 ح 1. [7]
3) (3) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 180 ح 5406،کمال الدین:ص 259 ح 4 [8] کلاهما عن یحیی بن أبی القاسم عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه علیهم السلام،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 59 ح 28 [9] عن یحیی بن أبی القاسم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 36 ص 245 ح 57. [10]
4) (4) .کمال الدین:ص 281 ح 33، [11]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 64 ح 32، [12]الاختصاص:ص 208 کلّها عن إبراهیم بن مهزم عن أبیه عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 36 ص 243 ح 52. [13]
5) (5) .فی المصدر:«الإمام»،والتصویب من المصادر الاُخری.
سپس جملهای گفت که من آن را نشنیدم.پدرم گفت:فرمود:«همۀ آنان،از قریش اند».
91.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به علی (علیه السلام)-:امامانِ پس از من،دوازده نفرند.نخستینِ آنان تو هستی-ای علی-و آخرینشان قائم است که خداوند عز و جل،شرق و غرب زمین را به دست او فتح میکند.
92.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): امامانِ پس از من،دوازده نفرند.نخستینِ آنان،علی بن ابی طالب و آخرینشان قائم (علیه السلام) است.اینان،جانشینان و اوصیا و اولیای من،و پس از من، حجّتهای خدا بر امّتم هستند.اقرار کننده به ایشان،مؤمن است و انکار کنندهشان، کافر.
93.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): امامان،دوازده تن از اهل بیت من اند.خداوند متعال،فهم و دانش و حکمت مرا به ایشان داده و آنان را از سرشت من آفریده است.پس وای بر آنان که پس از من،بر ایشان گردنفرازی کنند و حرمت خویشیِ آنان با مرا نگه ندارند ! این کسان را چه شده است؟! خدا شفاعت مرا شامل حال آنان نکند!
94.الکافی -به نقل از زراره-:از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که میفرماید:«دوازده امام از خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله)،همگی مُحَدَّث (1)
.مُحَدَّث،کسی است که روح القدس با او سخن گوید،بی آن که دیده شود (بحار الأنوار:ج 25 ص 57)،یافرشتهای با وی سخن بگوید (بحار الأنوار:ج 75 ص 79).
اند و از فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و از فرزندان علی (علیه السلام) اند.1) (1)
کُلُّهُم مُحَدَّثٌ (1)
.مُحَدَّثون:أی تُحدّثهم الملائکة وفیهم جبرئیل (علیه السلام) من غیر مُعاینة (مجمع البحرین:ج 1 ص 370«حدث»).
،مِن وُلدِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ومِن وُلدِ عَلِیٍّ (علیه السلام)،ورَسولُ اللّهِ وعَلِیٌّ علیهما السلام هُمَا الوالِدانِ.فَقالَ عَلِیُّ بنُ راشِدٍ-وکانَ أخا عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ لِاُمِّهِ-وأنکَرَ ذلِکَ،فَصَرَّرَ (2)أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) وقالَ:أما إنَّ ابنَ امِّکَ کانَ أحَدَهُم. (3)
95.الإمام الباقر (علیه السلام): الاِثنا عَشَرَ الأَئِمَّةُ مِن آلِ مُحَمَّدٍ کُلُّهُم مُحَدَّثٌ؛عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ وأَحَدَ عَشَرَ مِن وُلدِه،ورَسولُ اللّهِ وعَلِیٌّ هُمَا الوالدانِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِما. (4)
96.عنه (علیه السلام): نَحنُ اثنا عَشَرَ إماماً،مِنهُم حَسَنٌ وحُسَینٌ،ثُمَّ الأَئِمَّةُ مِن وُلدِ الحُسَینِ (علیه السلام). (5)
97.الخصال عن زرارة: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) یَقولُ:اثنا عَشَرَ إماماً مِنهُم عَلِیٌّ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ،ثُمَّ الأَئِمَّةُ مِن وُلدِ الحُسَینِ علیهم السلام. (6)
4/5 ما رُوِیَ بِلَفظِ«اِثنا عَشَرَ وَصِیّاً»
98.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ اللّهَ أرسَلَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) إلَی الجِنِّ وَالإِنسِ،وجَعَلَ مِن بَعدِهِ اثنَی
1) (1)
2) (2) .الصرّة:تقطیبُ الوجه من الکراهة.ورجل صارٌّ بین عینیه:مُتقبّض جامع بینهما کما یفعلُ الحزینُ(تاج العروس:ج 7 ص 89-90« [1]صرر»).
3) (3) .الکافی:ج1 ص531 ح7 [2] وص533 ح14،الغیبة للطوسی:ص151 ح112 وفیهما صدره إلی«الوالدان»،بصائر الدرجات:ص320 ح5، [3]المناقب لابن شهرآشوب:ج1 ص298 [4] نحوه،إعلام الوری:ج 2 ص171 [5] وفیهما صدره إلی«الوالدان»،بحار الأنوار:ج26 ص72 ح16. [6]
4) (4) .الإرشاد:ج 2 ص 347، [7]الاستنصار:ص 17 [8] کلاهما عن زرارة.
5) (5) .الکافی:ج 1 ص 533 ح 16، [9]الإرشاد:ج 2 ص 347، [10]الخصال:ص 478 ح 44،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 56 ح 22 [11] کلّها عن زرارة،بحار الأنوار:ج 36 ص 392 ح 5. [12]
6) (6) .الخصال:ص 480 ح 51.
پیامبر خدا و علی،پدر آنهایند».
علی بن راشد-برادر مادریِ امام زین العابدین (علیه السلام)-، (1)
.مادر امام زین العابدین (علیه السلام)،شهربانو،از اسیران خاندان ساسانی بود که به همسری امام حسین (علیه السلام) در آمدو بعد از تولّد زین العابدین (علیه السلام) در گذشت و به همین خاطر،بانوی دیگری به نام وَشیکه (مادر یحیی بن امّ الطویل)،ایشان را شیر داد و بزرگ کرد که امام (علیه السلام) او را مادر مینامید (ر.ک:دانشنامۀ امام حسین (علیه السلام):ج 1 ص 258-279؛الجوهرة،برّی:ص49.نیز،ر.ک:النعیم المقیم:ص 316،تاریخ گزیده:ص 203،المعقّبین،عقیقی:ص 79).شاید علی بن راشد،فرزند همین دایه (وشیکه) باشد.
این مطلب را انکار کرد.امام باقر (علیه السلام) ابرو در هم کشید (/فریاد زد) و فرمود:«مگر پسر مادر تو (2)هم یکی از آنان نبود؟!».
95.امام باقر (علیه السلام): دوازده امامِ از خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله)،همگی،فرشته با آنان سخن میگوید؛ علی بن ابی طالب (علیه السلام) و یازده تن از نسل او.پیامبر خدا و علی،پدر آنهایند.درود خدا بر آن دو باد !
96.امام باقر (علیه السلام): ما دوازده امامیم.از این جمله اند:حسن و حسین،سپس امامان از نسل حسین (علیه السلام).
97.الخصال -به نقل از زراره-:از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که میفرماید:«دوازده امام،عبارت اند از:علی و حسن و حسین و سپس امامان از نسل حسین علیهم السلام».
98.امام باقر (علیه السلام): خداوند،محمّد (صلی الله علیه و آله) را به سوی جِن و انس فرستاد و پس از او،دوازده وصی قرار داد که برخی از ایشان،پیشتر رفتهاند و برخی دیگر،باقی ماندهاند.
عَشَرَ وَصِیّاً،مِنهُم مَن سَبَقَ ومِنهُم مَن بَقِیَ،وکُلُّ وَصِیٍّ جَرَت بِهِ سُنَّةٌ (1)
.السُنَّةُ:الطریقةُ والسِّیرة (النهایة:ج 2 ص 409«سنن»).
.وَالأَوصِیاءُ الَّذینَ مِن بَعدِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) عَلی سُنَّةِ أوصِیاءِ عیسی،وکانُوا اثنَی عَشَرَ، وکانَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) عَلی سُنَّةِ المَسیحِ. (2)
99.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أنَا سَیِّدُ النَّبِیّینَ،وَعَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ سَیِّدُ الوَصِیّینَ،وإنَّ أوصِیائِیَ بَعدِیَ اثنا عَشَرَ،أوَّلُهُم عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ،وآخِرُهُمُ القائِمُ علیهم السلام. (3)
100.کمال الدین عن عبد اللّه بن عبّاس: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إنَّ خُلَفائی وأوصِیائی وحُجَجَ اللّهِ عَلَی الخَلقِ بَعدِی اثنا عَشَرَ:أوَّلُهُم أخی،وآخِرُهُم وَلَدی.
قیلَ:یا رَسولَ اللّهِ،ومَن أخوکَ؟
قالَ:عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ.
قیلَ:فَمَن وَلَدُکَ؟
قالَ:المَهدِیُّ الَّذی یَملَؤُها قِسطاً وعَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً وظُلماً.وَالَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ نَبِیّاً،لَو لَم یَبقَ مِنَ الدُّنیا إلّایَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِکَ الیَومَ حَتّی یَخرُجَ فیهِ وَلَدِیَ المَهدِیُّ،فَیَنزِلُ روحُ اللّهِ عیسَی بنُ مَریَمَ فَیُصَلّی خَلفَهُ،وتُشرِقُ الأَرضُ بِنورِهِ،ویَبلُغُ سُلطانُهُ المَشرِقَ وَالمَغرِبَ. (4)
101.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ أبی نَظَرَ إلی حُمرانَ فَبَکی،ثُمَّ قالَ:یا حُمرانُ،عَجَباً لِلنّاسِ !
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 532 ح 10، [1]الإرشاد:ج 2 ص 345، [2]کمال الدین:ص 326 ح 4، [3]الخصال:ص 478 ح 43 کلّها عن أبی حمزة الثمالی،بحار الأنوار:ج 36 ص 392 ح 4. [4]
3) (3) .کمال الدین:ص 280 ح 29، [5]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 64 ح 31، [6]کشف الغمّة:ج 3 ص 299 کلّها عن ابن عبّاس.
4) (4) .کمال الدین:ص 280 ح 27، [7]کشف الغمّة:ج 3 ص 297،إعلام الوری:ج 2 ص 173، [8]بحار الأنوار:ج 51 ص 71 ح 12. [9]
هر وصیای بر شیوهای است،و اوصیای پس از محمّد (صلی الله علیه و آله)،بر شیوۀ اوصیای عیسی (علیه السلام) هستند که دوازده تن بودند،و امیر مؤمنان بر شیوۀ مسیح بود.
99.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من سَرور پیامبرانم و علی بن ابی طالب،سَرور اوصیاست.اوصیای پس از من،دوازده نفرند که نخستینِ آنها،علی بن ابی طالب و آخرینشان قائم است.
100.کمال الدین -به نقل از عبد اللّه بن عبّاس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«جانشینان و اوصیای من و حجّتهای خدا بر خلق پس از من،دوازده نفرند که نخستینِ ایشان،برادرم خواهد بود و آخرینشان فرزندم».
گفته شد:ای پیامبر خدا ! برادرت چه کسی است؟
فرمود:«علی بن ابی طالب».
گفته شد:فرزندت چه کسی است؟
فرمود:«مهدی که زمین را به همان سان که از بیداد و ستمْ آکنده شده است،از عدل و داد میآکَنَد.سوگند به آن که مرا به حق،به پیامبری بر انگیخت،اگر از [عمر] دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد،خداوند عز و جل آن روز را چندان به درازا میکشانَد تا در آن،فرزندم مهدی ظهور کند.پس روح خدا عیسی بن مریم،فرود میآید و پشت سر او نماز میگزارد،و زمین به نور او روشن میشود و حکومت او،شرق و غرب را فرا میگیرد».
101.امام صادق (علیه السلام): پدرم [امام باقر (علیه السلام) ] به حُمران نگریست و گریست.سپس فرمود:«ای حمران! شگفتا از مردم که چگونه غفلت ورزیدند یا فراموش کردند و یا خود را به
کَیفَ غَفَلوا أم نَسوا أم تَناسَوا فَنَسوا قَولَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) حینَ مَرِضَ،فَأَتاهُ النّاسُ یَعودونَهُ ویُسَلِّمونَ عَلَیهِ،حَتّی إذا غَصَّ بِأَهلِهِ البَیتُ جاءَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَسَلَّمَ ولَم یَستَطِع أن یَتَخطّاهُم إلَیهِ،ولَم یُوَسِّعوا لَهُ،فَلَمّا رَأی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ذلِکَ رَفَعَ مِخَدَّتَهُ وقالَ:إلَیَّ یا عَلِیُّ.
فَلَمّا رَأَی النّاسُ ذلِکَ زَحَمَ بَعضُهُم بَعضاً وأفرَجوا حَتّی تَخَطّاهُم،وأجلَسَهُ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلی جانِبِهِ.
ثُمَّ قالَ:یا أیُّهَا النّاسُ ! هذا أنتُم تَفعَلونَ بِأَهلِ بَیتی فی حَیاتِیَ ما أری،فَکَیفَ بَعدَ وَفاتِی؟وَاللّهِ لا تَقرُبونَ مِن أهلِ بَیتی قُربَةً إلّاقَرُبتُم مِنَ اللّهِ مَنزِلَةً،ولا تَباعَدونَ عَنهُم خُطوَةً وتُعرِضونَ عَنهُم إلّاأعرَضَ اللّهُ عَنکُم.
ثُمَّ قالَ:أیُّهَا النّاسُ ! اسمَعوا ما أقولُ لَکُم:ألا إنَّ الرِّضا وَالرِّضوانَ وَالجَنَّةَ لِمَن أحَبَّ عَلِیّاً وتَوَلّاهُ،وَائتَمَّ بِهِ وبِفَضلِهِ،وبِأَوصِیائی بَعدَهُ،وحَقٌّ عَلی رَبّی أن یَستَجیبَ لی فیهِم،إنَّهُمُ اثنا عَشَرَ وَصِیّاً،ومَن تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنّی،إنّی مِن إبراهیمَ وإبراهیمُ مِنّی، ودینی دینُهُ ودینُهُ دینی،ونِسبَتُهُ نِسبَتی ونِسبَتی نِسبَتُهُ،وفَضلی فَضلُهُ،وأَنَا أفضَلُ مِنهُ ولا فَخرَ،یُصَدِّقُ قَولی قَولُ رَبّی: «ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» 1 . (1)
5/5 ما رُوِیَ بِلَفظِ«اِثنا عَشَرَ مُحَدَّثاً»
102.الکافی عن سماعة بن مهران: کُنتُ أنَا وأبو بَصیرٍ ومُحَمَّدُ بنُ عِمرانَ-مَولی
1) (2) .الغیبة للنعمانی:ص 91 ح 22 [1]عن عبد الوهّاب الثقفی،بحار الأنوار:ج 36 ص 280 ح 99. [2]
فراموشی زدند و سخن پیامبر خدا در بستر بیماریاش را از یاد بردند ! مردم برای عیادت و عرض سلام،خدمت ایشان آمدند،تا جایی که اتاق از جمعیت پر شد و علی (علیه السلام) آمد و سلام کرد و جا نبود که بنشیند و جمعیت نیز برایش جا باز نکردند.
چون پیامبر خدا این وضع را دید،بالش خود را بلند کرد و فرمود:«نزد من بیا،ای علی!».
چون مردم این برخورد را دیدند،جمعتر نشستند و جا باز کردند و علی (علیه السلام) از میان آنان گذشت و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) او را کنار خود نشاند و آن گاه فرمود:«ای مردم! شما در زمان حیات من،با اهل بیتم چنین رفتار میکنید که میبینم.پس از وفاتم چه خواهید کرد؟به خدا سوگند،گامی به اهل بیت من،نزدیک نمیشوید،مگر آن که درجهای به خدا نزدیک میگردید،و گامی از آنان دور نمیشوید و از ایشان روی نمیگردانید، مگر آن که خداوند از شما روی میگرداند».
سپس فرمود:«ای مردم! بشنوید که چه به شما میگویم ! بدانید که خشنودی و رضوان و بهشت،از آنِ کسی است که علی را دوست بدارد و ولایت او را بپذیرد و به او و به فضل او و به اوصیای من پس از او،اقتدا کند،و بر پروردگار من است که دعای مرا در بارۀ آنان اجابت فرماید.آنان،دوازده وصی اند.هر که از او پیروی کند،از من است.من از ابراهیم هستم و ابراهیم از من است.دین من،دین اوست و دین او،دین من است.پیوند با او،پیوند با من است و پیوند با من،پیوند با اوست.فضل من،فضل اوست و من از او افضلم-و این،فخرفروشی نیست-.سخن مرا این سخن پروردگارم تأیید میکند که: «فرزندانی از نسل یکدیگرند و خدا شنوای داناست»» .
102.الکافی -به نقل از سَماعة بن مهران-:من و ابو بصیر و محمّد بن عمران،غلام آزاده
أبی جَعفَرٍ (علیه السلام)-فی مَنزِلِهِ بِمَکَّةَ،فَقالَ مُحَمَّدُ بنُ عِمرانَ:سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) یَقولُ:نَحنُ اثنا عَشَرَ مُحَدَّثاً.
فَقالَ لَهُ أبو بَصیرٍ:سَمِعتَ مِن أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام)؟فَحَلَّفَهُ مَرَّةً أو مَرَّتَینِ أنَّهُ سَمِعَهُ.
فَقالَ أبو بَصیرٍ:لکِنّی سَمِعتُهُ من أبی جَعفَرٍ (علیه السلام). (1)
.الکافی:ج 1 ص 534 ح 20، [1]الخصال:ص 478 ح 45،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 56 ح 23، [2]بحار الأنوار:ج 36 ص 393 ح 7. [3]
103.الغیبة للنعمانی عن المفضّل بن عمر: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):ما مَعنی قَولِ اللّهِ عز و جل: «بَلْ کَذَّبُوا بِالسّاعَةِ وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّاعَةِ سَعِیراً» 2 ؟
قالَ لی:إنَّ اللّهَ خَلَقَ السَّنَةَ اثنَی عَشَرَ شَهراً،وجَعَلَ اللَّیلَ اثنَتَی عَشرَةَ ساعَةً، وجَعَلَ النَّهارَ اثنَتَی عَشرَةَ ساعَةً،ومِنَّا اثنَی عَشَرَ مُحَدَّثاً،وکانَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) مِن تِلکَ السّاعاتِ. (2)
6/5 ما رُوِیَ بِلَفظِ«اِثنا عَشَرَ مَهدِیّاً»
104.الإمام الصادق (علیه السلام): مِنَّا اثنا عَشَرَ مَهدِیّاً. (3)
105.کمال الدین عن سماعة بن مهران: کُنتُ أنَا وأبو بَصیرٍ ومُحَمَّدُ بنُ عِمرانَ-مَولی أبی جَعفَرٍ (علیه السلام)-فی مَنزِلٍ بِمَکَّةَ،فَقالَ مُحَمَّدُ بنُ عِمرانَ:سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام)
1) (1)
2) (3) .الغیبة للنعمانی:ص 84 ح 13 و ص 85 ح 15 [4] عن أبی السائب نحوه و ح 14 عن أبی بصیر عن الإمام الباقر (علیه السلام) وفیه«منّا اثنا عشر محدثاً»فقط،بحار الأنوار:ج 36 ص 398 ح 6. [5]
3) (4) .کمال الدین:ص 339 ح 14 عن أبی حمزة و ص 317 ح 3،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 68 ح 36 [6] کلاهما عن عبد الرحمن بن سلیط عن الإمام الحسین (علیه السلام) و ص 69 ح 37 عن أبی بصیر،بحار الأنوار:ج 36 ص 398 ح 4. [7]
شدۀ امام باقر (علیه السلام)،در منزل او در مکّه بودیم.محمّد بن عمران گفت:از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرماید:«ما،دوازده مُحدَّث هستیم».
ابو بصیر به او گفت:آیا [تو خود] از امام صادق (علیه السلام) شنیدی؟آن گاه او را یک یا دو بار سوگند داد که بگوید این مطلب را شنیده است.سپس ابو بصیر خود گفت:امّا من،این را از امام باقر (علیه السلام) شنیدهام.
103.الغیبة ،نعمانی-به نقل از مفضّل بن عمر-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:معنای این سخن خداوند عز و جل: «بلکه قیامت را دروغ شمردند و ما برای کسی که قیامت را دروغ بشمرد،آتشی سوزان آماده کردهایم» چیست؟
به من فرمود:«خداوند،سال را دوازده ماه آفرید و شب را دوازده ساعت قرار داد و روز را دوازده ساعت،و از ما نیز دوازده محدَّث قرار داد،و امیر مؤمنان (علیه السلام) از این ساعتها بود».
104.امام صادق (علیه السلام): از ما،دوازده مهدی (هدایت شده) است.
105.کمال الدین -به نقل از سماعة بن مهران-:من و ابو بصیر و محمّد بن عمران،آزاد شدۀ امام باقر (علیه السلام)،در منزلی در مکّه بودیم.محمّد بن عمران گفت:از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرماید:«ما،دوازده مهدی هستیم».
یَقولُ:نَحنُ اثنا عَشَرَ مَهدِیّاً.
فَقالَ لَهُ أبو بَصیرٍ:تَاللّهِ لَقَد سَمِعتَ ذلِکَ من أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام)؟فَحَلَفَ مَرَّةً أو مَرَّتَینِ أنَّهُ سَمِعَ ذلِکَ مِنهُ.
فَقالَ أبو بَصیرٍ:لکِنّی سَمِعتُهُ من أبی جَعفَرٍ (علیه السلام). (1)
.کمال الدین:ص 335 ح 6، [1]بحار الأنوار:ج 36 ص 398 ح 3. [2]
7/5 ما رُوِیَ بِلَفظِ«اِثنا عَشَرَ،عَدَدُ نُقَباءِ بَنی إسرائیلَ»
106.مسند ابن حنبل عن مسروق: کُنّا جُلوساً عِندَ عَبدِ اللّهِ بنِ مَسعودٍ وهُوَ یُقرِئُنَا القُرآنَ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ:یا أبا عَبدِ الرَّحمنِ،هَل سَأَلتُم رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کَم تَملِکُ هذِهِ الاُمَّةَ مِن خَلیفَةٍ؟
فَقالَ عَبدُ اللّهِ بنُ مَسعودٍ:ما سَأَلَنی عَنها أحَدٌ مُنذُ قَدِمتُ العِراقَ قَبلَکَ ! ثُمَّ قالَ:نَعَم، ولَقَد سَأَلنا رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:اثنا عَشَرَ،کَعِدَّةِ نُقَباءِ (2)بَنی إسرائیلَ. (3)
107.الخصال عن قیس بن عبد: کُنّا جُلوساً فی حَلقَةٍ فیها عَبدُ اللّهِ بنُ مَسعودٍ،فَجاءَ أعرابِیٌّ فَقالَ:أیُّکُم عَبدُ اللّهِ بنُ مَسعودٍ؟فَقالَ عَبدُ اللّهِ:أنَا عَبدُ اللّهِ بنُ مَسعودٍ،قالَ:هَل حَدَّثَکُم نَبِیُّکُم (صلی الله علیه و آله) کَم یَکونُ بَعدَهُ مِنَ الخُلَفاءِ؟
قالَ:نَعَم،اثنا عَشَرَ،عَدَدَ نُقَباءِ بَنی إسرائیلَ. (4)
1) (1)
2) (2) .النُقبَاءُ:جمع نقیب،وهو کالعریف علی القوم المُقدِّم علیهم،الذی یتعرّف أخبارهم ویُنَقِّب عن أحوالهم:أی یُفتّش (النهایة:ج 5 ص 101« [3]نقب»).
3) (3) .مسند ابن حنبل:ج 2 ص 55 ح 3781، [4]المستدرک علی الصحیحین:ج 4 ص 546 ح 8529،المعجم الکبیر:ج 10 ص 158 ح 10310،کنز العمّال:ج 12 ص 33 ح 33857؛عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص49 ح10، [5]الغیبة للنعمانی:ص117 ح3 و ص118 ح5، [6]بحار الأنوار:ج36 ص299 ح 132. [7]
4) (4) .الخصال:ص 467 ح 7، [8]کمال الدین:ص 271 ح 17 [9]عن قیس بن عبید،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 48 ح 9 [10]عن قیس بن عبد اللّه،الأمالی للصدوق:ص 386 ح 496، [11]بحار الأنوار:ج 36 ص 230 ح 9. [12]
ابو بصیر به او گفت:تو را به خدا،این را از امام صادق (علیه السلام) شنیدی؟آن گاه محمّد بن عمران،یک یا دو بار سوگند خورد که این سخن را از ایشان شنیده است.سپس ابو بصیر گفت:امّا من،این را از امام باقر (علیه السلام) شنیدهام.
106.مسند ابن حنبل -به نقل از مسروق-:نزد عبد اللّه بن مسعود نشسته بودیم و او به ما قرائت قرآن میآموخت.مردی به او گفت:ای ابو عبد الرحمان! آیا از پیامبر خدا پرسیدید که چند خلیفه،بر این امّت حکومت خواهند کرد؟
عبد اللّه بن مسعود گفت:از زمانی که به عراق آمدهام،تا کنون هیچ کسی این سؤال را از من نپرسیده است!
سپس گفت:آری،ما از پیامبر خدا پرسیدیم و او فرمود:«دوازده تن،به شمار نقبای (1)
.واژۀ«نقباء»،جمع نقیب است.نقیب،به سر کرده و جلودار گروه گفته میشود که از حال آنان جویا میشود.
بنی اسرائیل».107.الخصال -به نقل از قیس بن عبد-:در انجمنی که عبد اللّه بن مسعود در آن بود،نشسته بودیم که بادیهنشینی وارد شد و گفت:کدام یک از شما،عبد اللّه بن مسعود است؟
عبد اللّه گفت:من،عبد اللّه بن مسعودم.
بادیهنشین گفت:آیا پیامبرتان به شما گفت که خلفای پس از او،چند نفرند؟
عبد اللّه گفت:آری؛دوازده تن اند،به شمار نُقَبای بنی اسرائیل.
1) (1)
108.الیقین عن ابن عبّاس: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:مَعاشِرَ النّاسِ،اعلَموا أنَّ للّهِِ باباً مَن دَخَلَهُ أمِنَ مِنَ النّارِ.فَقامَ إلَیهِ أبو سَعیدٍ الخُدرِیُّ فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،اهدِنا إلی هذَا البابِ حَتّی نَعرِفَهُ.
قالَ:هُوَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ،سَیِّدُ الوَصِییّنَ وأمیرُ المُؤمِنینَ....
فَقامَ جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِیُّ فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،وما عِدَّةُ الأَئِمَّةِ؟
فَقالَ (صلی الله علیه و آله):یا جابِرُ،سَأَلتَنی-رَحِمَکَ اللّهُ-عَنِ الإِسلامِ بِأَجمَعِهِ؛عِدَّتُهُم عِدَّةُ الشُّهورِ،وَهِیَ «عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» 1 ، وعِدَّتُهُم عِدَّةُ العُیونِ الَّتی انفَجَرَت لِموسَی بنِ عِمرانَ (علیه السلام) حینَ ضَرَبَ بِعَصاهُ الحَجَرَ «فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً» 2 ،وعِدَّتُهُم عِدَّةُ نُقَباءِ بَنی إسرائیلَ،قالَ اللّهُ تَعالی:
«وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً» 3 ،فَالأَئِمَّةُ یا جابِرُ:أوَّلُهُم عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ،وآخِرُهُمُ القائِمُ. (1)
109.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): ذِکرُ اللّهِ عز و جل عِبادَةٌ،وذِکری عِبادَةٌ،وذِکرُ عَلِیٍّ عِبادَةٌ،وذِکرُ الأَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ عِبادَةٌ،وَالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَّةِ،وجَعَلَنی خَیرَ البَرِیَّةِ،إنَّ وصِیّی لَأَفضَلُ الأَوصیاءِ، وإنَّهُ لَحُجَّةُ اللّهِ عَلی عِبادِهِ،وخَلیفَتُهُ عَلی خَلقِهِ،ومِن وُلدِهِ الأَئِمَّةُ الهُداةُ بَعدی....
اولئِکَ أولِیاءُ اللّهِ حَقّاً،وخُلَفائی صِدقاً،عِدَّتُهُم عِدَّةُ الشُّهورِ،وهِیَ اثنا عَشَرَ شَهراً،وعِدَّتُهُم عِدَّةُ نُقَباءِ موسی بنِ عِمرانَ. (2)
108.الیقین -به نقل از ابن عبّاس-:از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرماید:«ای مردم! بدانید که خداوند را دَری است که هر کس از آن در وارد شود،از آتش،ایمن خواهد بود».
ابو سعید خُدری برخاست و گفت:ای پیامبر خدا ! ما را به این در،راهنمایی کن تا آن را بشناسیم.
فرمود:«آن در،علی بن ابی طالب است که سَروَر اوصیا و امیر مؤمنان...است».
جابر بن عبد اللّه انصاری برخاست و گفت:ای پیامبر خدا! شمار امامان،چند است؟
فرمود:«ای جابر! خدا تو را رحمت کند ! تو از من در بارۀ اسلام،به تمامی آن، پرسیدی.شمار ایشان،به شمار ماههاست و آن، «نزد خدا،از روزی که آسمانها و زمین را آفرید،در کتاب [علمِ] خدا،دوازده ماه است» .نیز شمارشان به شمار چشمههایی است که برای موسی بن عمران (علیه السلام) جوشید،آن گاه که با عصایش بر سنگ زد «و از آن [ سنگ]،دوازده چشمه جوشیدن گرفت» .شمارشان به شمار نقبای بنیاسرائیل است.
خدای بلندمرتبه فرموده است: «و هر آینه،خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از ایشان دوازده نقیب فرستادیم» .ای جابر! نخستینِ این امامان علی بن ابی طالب است و آخرینشان قائم».
109.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): یاد خداوند عز و جل،عبادت است.یاد من،عبادت است.یاد علی،عبادت است و یاد امامان از نسل او نیز عبادت است.سوگند به آن که مرا به پیامبری بر انگیخت و مرا بهترینِ مردمان قرار داد،وصیّ من،برترینِ اوصیاست و او پس از من،حجّت خدا بر بندگان او و جانشین او در میان خلقش است،و همچنین اند امامانِ هدایتگرِ از نسل او....ایشان اولیای حقیقی خدا و جانشینیان راستین من اند، شمارشان به شمار ماههاست-که دوازده ماه است-.شمارشان به شمار نقبای موسی بن عمران است.
110.عنه (صلی الله علیه و آله): مِن وُلدِیَ اثنا عَشَرَ نَقیباً،نُجَباءُ مُحَدَّثونَ مُفَهَّمونَ،آخِرُهُمُ القائِمُ بِالحَقِّ، یَملَؤُها عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً. (1)
.الکافی:ج 1 ص 534 ح 18، [1]الاُصول الستّة عشر:ص 139 ح 38 [2] وفیه«أحد عشر»بدل«اثنا عشر»،الاستنصار:ص 8 نحوه،المناقب لابن شهر آشوب:ج 1 ص 300 [3] کلّها عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 36 ص 271 ح 92. [4]
1) (1)
110.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): در میان فرزندان من،دوازده نقیب هست که نجیب (1)
.اصیل،ممتاز،بزرگزاده و برگزیده.
و محدَّث و مفهَّم (2)اند.آخرینشان برپا دارندۀ حق است و زمینِ آکنده از بیداد را آکنده از داد میکند.الفصل السادس:ما رُوِیَ فی بَیانِ عَدَدِ الأَئِمَّةِ:وأسمائِهِم 1/6 عَلِیٌّ((علیه السلام)) وأحَدَ عَشَرَ مِن وُلدِهِ
111.الإمام زین العابدین (علیه السلام): إنَّ اللّهَ خَلَقَ مُحَمَّداً وعَلِیّاً وأحَدَ عَشَرَ مِن وُلدِهِ مِن نورِ عَظَمَتِهِ،فَأَقامَهُم أشباحاً (1)
.الأشباح:ظلُّ النّور،أبدان نورانیّة،بل أرواح،جمعُ شَبَحٍ،وهو الشّخص (مجمع البحرین:ج 2ص 924«شبح»).
فی ضِیاءِ نورِهِ،یَعبُدونَهُ قَبلَ خَلقِ الخَلقِ،یُسَبِّحونَ اللّهَ ویُقَدِّسونَهُ،وهُمُ الأَئِمَّةُ مِن وُلدِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (2)112.الإمام الباقر (علیه السلام): الاِثنا عَشَرَ الأَئِمَّةُ مِن آلِ مُحَمَّدٍ کُلُّهُم مُحَدَّثٌ،عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ وأحَدَ عَشَرَ مِن وُلدِهِ،ورَسولُ اللّهِ وعَلِیٌّ هُمَا الوالِدانِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِما. (3)
113.الإمام الجواد (علیه السلام): إنَّ أمیرَ المُؤمِنینَ (علیه السلام) قالَ لِأَبی بَکرٍ یَوماً: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» 4 وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) رَسولُ اللّهِ ماتَ
111.امام زین العابدین (علیه السلام): خداوند،محمّد و علی و یازده تن از فرزندان او را از نور عظمت خویش آفرید و ارواح آنان را در روشناییِ نور خود،قرار داد که پیش از آفرینش مخلوقات،او را عبادت میکردند و خدا را به پاکی و قداست میستودند.ایشان، امامانِ از نسل پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هستند.
112.امام باقر (علیه السلام): دوازده امام از خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) هستند که همۀ آنان محدَّث اند:علی بن ابی طالب و یازده تن از نسل او.پیامبر خدا و علی،هر دو،پدرند.درود خدا بر آن دو باد !
113.امام جواد (علیه السلام): امیر مؤمنان (علیه السلام) روزی به ابو بکر فرمود:« «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند،مرده مپندار؛بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند» ،و من گواهی میدهم که محمّد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،شهید از دنیا رفت،و به خدا سوگند،
شَهیداً،وَاللّهِ لَیَأتِیَنَّکَ،فَأَیقِن إذا جاءَکَ؛فَإِنَّ الشَّیطانَ غَیرُ مُتَخَیِّلٍ (مُتَمَثِّلٍ) بِهِ.
فَأَخَذَ عَلِیٌّ بِیَدِ أبی بَکرٍ فَأَراهُ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله)،فَقالَ لَهُ:یا أبا بَکرٍ،آمِن بِعَلِیٍّ وبِأَحَدَ عَشَرَ مِن وُلدِهِ،إنَّهُم مِثلی إلَّاالنُّبُوَّةَ،وتُب إلَی اللّهِ مِمّا فی یَدِکَ،فَإِنَّهُ لا حَقَّ لَکَ فیهِ.
قالَ:ثُمَّ ذَهَبَ فَلَم یُرَ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 533 ح 13 [1] عن الحسن بن العبّاس بن الجریش،وراجع:ح 12 والخصال:ص 480 ح 48 والإرشاد:ج 2 ص 345 والغیبة للنعمانی:ص 82 ح 12.
2/6 لإِمامُ عَلِیٌّ وَالحَسَنانِ و تِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ(علیهم السلام)
114.الإمام الحسین (علیه السلام): جاءَ إلَیهِ [أی إلی أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام) ] رَجُلٌ،فَقالَ لَهُ:یا أبَا الحَسَنِ، إنَّکَ تُدعی أمیرَ المُؤمِنینَ،فَمَن أمَّرَکَ عَلَیهِم؟
قالَ (علیه السلام):اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ أمَّرَنی عَلَیهِم.
فَجاءَ الرَّجُلُ إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،أیَصدُقُ عَلِیٌّ فیما یَقولُ:إنَّ اللّهَ أمَّرَهُ عَلی خَلقهِ؟
فَغَضِبَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) وقالَ:إنَّ عَلِیّاً أمیرُ المُؤمِنینَ بِوِلایَةٍ مِنَ اللّهِ عز و جل،عَقَدَها لَهُ فَوقَ عَرشِهِ،وأشهَدَ عَلی ذلِکَ مَلائِکَتَهُ،إنَّ عَلِیّاً خَلیفَةُ اللّهِ وحُجَّةُ اللّهِ،وإنَّهُ لَإِمامُ المُسلِمینَ،طاعَتُهُ مَقرونَةٌ بِطاعَةِ اللّهِ،ومَعصِیَتُهُ مَقرونَةٌ بِمَعصِیَةِ اللّهِ،فَمَن جَهِلَهُ فَقَد جَهِلَنی،ومَن عَرَفَهُ فَقَد عَرَفَنی،ومَن أنکَرَ إمامَتَهُ فَقَد أنکَرَ نُبُوَّتی،ومَن جَحَدَ إمرَتَهُ فَقَد جَحَدَ رِسالَتی،ومَن دَفَعَ فَضلَهُ فَقَد تَنَقَّصَنی،ومَن قاتَلَهُ فَقَد قاتَلَنی،ومَن سَبَّهُ فَقَد سَبَّنی؛لِأَنَّهُ مِنّی،خُلِقَ مِن طینَتی،وهُوَ زَوجُ فاطِمَةَ ابنَتی،وأبو وَلَدَیَّ الحَسَنِ وَالحُسَینِ.
1) (1)
نزد تو میآید،و هر گاه نزد تو آمد،یقین کن [که خود اوست]؛زیرا شیطان نمیتواند به صورت ایشان در خیال بیاید [و همانند او پدیدار شود]».
سپس علی (علیه السلام) دست ابو بکر را گرفت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به او نمایاند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«ای ابو بکر! به علی و به یازده تن از فرزندان او ایمان آور.آنان همانند من اند مگر در نبوّت،و از آنچه در دست توست،به درگاه خدا توبه کن؛زیرا آن،حقّ تو نیست».
سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت و دیده نشد.
114.امام حسین (علیه السلام): مردی خدمت امیر مؤمنان (علیه السلام) آمد و گفت:ای ابو الحسن! تو را«امیر مؤمنان»میخوانند.چه کسی تو را بر ایشان امیر کرده است؟
فرمود:«خداوند عز و جل مرا بر آنان امیر کرده است».
آن مرد نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت:ای پیامبر خدا ! آیا علی راست میگوید که خدا او را بر خلقش امیر کرده است؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خشم شد و فرمود:«علی با ولایتی که خداوند عز و جل بر فراز عرش خود، برای او برقرار ساخت و فرشتگان را بر آن گواه گرفت،امیر مؤمنان است.علی خلیفۀ خدا و حجّت خداست.او پیشوای مسلمانان است.اطاعت از او،به اطاعت خدا گره خورده است و نافرمانی از او،به نافرمانی از خدا پیوند خورده است.هر که او را نشناسد،مرا نشناخته،و هر که او را بشناسد،مرا شناخته است.هر که امامتِ او را انکار کند،نبوّت مرا انکار کرده،و هر که امیریِ او را نفی کند،رسالت مرا نفی کرده است.هر که برتریِ او را رد کند،از من کاسته است،و هر که با او بجنگد،با من جنگیده است،و هر که او را دشنام دهد،مرا دشنام داده است؛چرا که او از من است و از سرشت و گِل من آفریده شده است، و او شوهر دخترم فاطمه و پدر دو فرزندم حسن و حسین است».
ثُمَّ قالَ (صلی الله علیه و آله):أنَا وعَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وتِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ حُجَجُ اللّهِ عَلی خَلقِهِ،أعداؤُنا أعداءُ اللّهِ،وأولِیاؤُنا أولِیاءُ اللّهِ. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 194 ح 205، [1]بشارة المصطفی:ص 24 [2] کلاهما عن أبی حمزة عن الإمام زین العابدین (علیه السلام)،الصراط المستقیم:ج 2 ص 126 [3] عن الإمام زین العابدین (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 227 ح 5. [4]
115.الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):مَن أحَبَّ أن یَتَمَسَّکَ بِدینی،ویَرکَبَ سَفینَةَ النَّجاةِ بَعدی،فَلیَقتَدِ بِعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ،وَلیُعادِ عَدُوَّهُ،وَلیُوالِ ولِیَّهُ،فَإِنَّهُ وصِیّی وخَلیفَتی عَلی امَّتی فی حَیاتی وبَعدَ وَفاتی،وهُوَ إمامُ کُلِّ مُسلِمٍ،وأمیرُ کُلِّ مُؤمِنٍ بَعدی،قَولُهُ قَولی،وأمرُهُ أمری،ونَهیُهُ نَهیی،وتابِعُهُ تابِعی،وناصِرُهُ ناصِری، وخاذِلُهُ خاذِلی.
ثُمَّ قالَ (صلی الله علیه و آله):مَن فارَقَ عَلِیّاً بَعدی لَم یَرَنی ولَم أرَهُ یَومَ القِیامَةِ،ومَن خالَفَ عَلِیّاً حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الجَنَّةَ وجَعَلَ مَأواهُ النّارَ وبِئسَ المَصیرُ،ومَن خَذَلَ عَلِیّاً خَذَلَهُ اللّهُ یَومَ یُعرَضُ عَلَیهِ،ومَن نَصَرَ عَلِیّاً نَصَرَهُ اللّهُ یَومَ یَلقاهُ ولَقَّنَهُ حُجَّتَهُ عِندَ المُساءَلَةِ.
ثُمَّ قالَ (صلی الله علیه و آله):الحَسَنُ والحُسَینُ إماما امَّتی بَعدَ أبیهِما،وسَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ، واُمُّهُما سَیِّدةُ نِساءِ العالَمینَ،وأبوهُما سَیِّدُ الوَصِیّینَ.ومِن وُلدِ الحُسَینِ تِسعَةُ أئِمَّةٍ، تاسِعُهُمُ القائِمُ مِن وُلدی،طاعَتُهُم طاعَتی،ومَعصِیَتُهُم مَعصِیَتی،إلَی اللّهِ أشکُو المُنکِرینَ لِفَضلِهِم،والمُضَیِّعینَ لِحُرمَتِهِم بَعدی،وکَفی بِاللّهِ ولِیّاً وناصِراً لِعِترَتی، وأئِمَّةِ امَّتی،ومُنتَقِماً مِنَ الجاحِدِینَ لِحَقِّهِم، «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا Bأَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» 2 . (2)
سپس فرمود:«من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نُه تن از نسل حسین، حجّتهای خدا بر خلق اوییم.دشمنان ما دشمنان خدا و دوستان ما دوستان خدایند».
115.امام رضا (علیه السلام) -به نقل از پدرانش علیهم السلام-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«هر کس دوست دارد که به دین من چنگ زند و پس از من،بر کشتی نجات بنشیند،به علی بن ابی طالب اقتدا کند،و با دشمن او دشمنی و با دوست او دوستی ورزد؛چرا که او،هم در زندگیام و هم پس از مرگم،وصیّ من است.او جانشین من در میان امّتم و پیشوای هر مسلمانی و امیر هر مؤمنی پس از من است.سخن او،سخن من است و فرمان او،فرمان من و نهی او،نهی من و پیرو او،پیرو من و یاور او،یاور من،و آن که از یاری دادن به او دست کشد،از یاری دادن به من دست کشیده است».
سپس فرمود:«هر کس پس از من،از علی جدا شود،در روز قیامت،نه او مرا میبیند و نه من او را میبینم.هر کس با علی مخالفت ورزد،خداوند،بهشت را بر او حرام میگرداند و جایگاهش را آتش قرار میدهد و این،بد فرجامی است.هر کس علی را تنها بگذارد،خداوند،او را در آن روزی که به پیشگاهش میرود،تنها میگذارد،و هر کس علی را یاری دهد،خداوند،او را در روزی که به دیدارش میرود،یاری میرساند و هنگام پرسش،حجّتش را به او القا میکند».
سپس فرمود:«حسن و حسین،پیشوایان امّت من پس از پدرشان،و آقای جوانان بهشتاند.مادرشان بانوی بانوان جهان است و پدرشان سَروَر اوصیا.از نسل حسین،نُه امام اند که نهمینِ آنان،قائم از فرزندان من است.فرمانبری از آنان، فرمانبری از من است و نافرمانی آنان،نافرمانی من.از انکار کنندگانِ فضیلت و برتری آنان و از کسانی که پس از من حرمت ایشان را زیر پا نهند،به خدا شِکوه میکنم! و خداوند خود،برای حمایت و یاری عترتم و امامان امّتم،و برای انتقام گرفتن از منکرانِ حقّ آنان،بسنده است، «و به زودی،کسانی که ستم کردند،خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی باز میگردند»» .
116.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -لِعَلِیٍّ (علیه السلام)-:یا عَلِیُّ،أنَا وأنتَ وَابناکَ الحَسَنُ وَالحُسَینُ،وتِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ،أرکانُ الدّینِ،ودَعائِمُ الإسلامِ،مَن تَبِعَنا نَجا،ومَن تَخَلَّفَ عَنَّا فإِلَی النّارِ. (1)
.الأمالی للمفید:ص 217 ح 4،بشارة المصطفی:ص 49 [1] کلاهما عن جابر بن یزید عن الإمام الباقر عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 36 ص 272 ح 93 [2] وراجع:کمال الدین:ص 263 ح 10 [3] وکتاب سلیم بن قیس:ج 2 ص 565 وتأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 496 ح 9.
117.عنه (صلی الله علیه و آله): أنَا وعَلِیٌّ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وتِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ،مُطَهَّرونَ مَعصومونَ. (2)
3/6 تاسِعُهُم قائِمُهُم
118.الخصال عن سلمان: دَخَلتُ عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،وإذَا الحُسَینُ (علیه السلام) عَلَی فَخِذَیهِ وهُوَ یُقَبِّلُ عَینَیهِ ویَلثِمُ فاهُ،وهُوَ یَقولُ:أنتَ سَیِّدٌ ابنُ سَیِّدٍ،أنتَ إمامٌ ابنُ إمامٍ أبُو الأَئِمَّةِ،أنتَ حُجَّةٌ ابنُ حُجَّةٍ أبو حُجَجٍ تِسعَةٍ مِن صُلبِکَ،تاسِعُهُم قائِمُهُم. (3)
119.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أنَا سَیِّدُ مَن خَلَقَ اللّهُ عز و جل،وأنَا خیرٌ مِن جَبرَئیلَ ومیکائیلَ وإسرافیلَ وحَمَلَةِ العَرشِ،وجَمیعِ مَلائِکَةِ اللّهِ المُقَرَّبینَ،وأنبِیاءِ اللّهِ المُرسَلینَ.
وأنَا صاحِبُ الشَّفاعَةِ والحَوضِ الشَّریفِ،وأنَا وعَلِیٌّ أبَوا هذِهِ الاُمَّةِ،مَن عَرَفَنا فَقَد عَرَفَ اللّهَ عز و جل،ومَن أنکَرَنا فَقَد أنکَرَ اللّهَ عز و جل.
ومِن عَلِیٍّ سِبطا امَّتی،وسَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ الحَسَنِ والحُسَینِ.ومِن وُلدِ
1) (1)
2) (2) .کمال الدین:ص 280 ح 28، [4]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 64 ح 30، [5]کفایة الأثر:ص 19، [6]المناقب لابن شهر آشوب:ج 1 ص 295، [7]کشف الغمّة:ج 3 ص 299 [8] کلّها عن عبد اللّه بن عبّاس،بحار الأنوار:ج 36 ص 243 ح 50. [9]
3) (3) .الخصال:ص475 ح38،کمال الدین:ص262 ح9، [10]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج1 ص52 ح17، [11]الاختصاص:ص207 عن حمّاد بن عیسی عن أبیه عن الإمام الصادق (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 241 ح47. [12]
116.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -خطاب به علی (علیه السلام)-:ای علی! من و تو و دو پسرت،حسن و حسین، و نُه تن از نسل حسین،ارکان دین و تکیهگاههای اسلام هستیم.هر که در پیِ ما آید، رهایی مییابد و هر که از ما وا پس مانَد،به سوی آتش ره میسپارد.
117.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من و علی و حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین،پاک و معصوم هستیم.
118.الخصال -به نقل از سلمان-:بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شدم.دیدم حسین (علیه السلام) بر زانوی ایشان است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر پیشانی و دهان او بوسه میزند و میفرماید:«تو آقا و آقا زادهای.تو امام و امامزاده،و پدر امامان هستی.تو حجّت و فرزند حجّت و پدر حجّتهای نُهگانهای هستی که از پشت تو اند و نهمینِ ایشان،قائمشان است».
119.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من،سَرور آفریدگانِ خداوند عز و جل هستم.من،از جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و حاملان عرش و همۀ فرشتگان مقرّب خداوند و پیامبران فرستادۀ خدا، بهترم.من صاحب شفاعت و حوض ارزشمند هستم.
من و علی،پدران این امّتیم.هر که ما را بشناسد [و به ما ایمان آورد]،در حقیقت،خداوند عز و جل را شناخته [و به او ایمان آورده] است و هر که ما را انکار کند،در حقیقت،خدای عز و جل را انکار کرده است.
از علی خواهند بود دو سِبط امّت من و دو آقای جوانان بهشت،حسن و
الحُسَینِ تِسعَةُ أئِمَّةٍ؛طاعَتُهُم طاعَتی،ومَعصِیَتُهُم مَعصِیَتی،تاسِعُهُم قائِمُهُم ومَهدِیُّهُم. (1)
.کمال الدین:ص 261 ح 7 [1] عن الحسین بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 36 ص 255 ح 71 [2] وراجع:کمال الدین:ص 281 ح 32 [3] والغیبة للطوسی:ص 142 ح 107 والغیبة للنعمانی:ص 67 ح 7. [4]
120.الإمام الحسین (علیه السلام): سُئِلَ أمیرُ المُؤمِنینَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ عَن مَعنی قَولِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):
«إنّی مُخَلِّفٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ؛کِتابَ اللّهِ وعِترَتی»،مَنِ العِترَةُ؟
فَقالَ:أنَا،وَالحَسَنُ،وَالحُسَینُ،وَالأَئِمَّةُ التِّسعَةُ مِن وُلدِ الحُسَینِ،تاسِعُهُم مَهدِیُّهُم وقائِمُهم،لا یُفارِقونَ کِتابَ اللّهِ ولا یُفارِقُهُم،حَتَّی یَرِدوا عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) حَوضَهُ. (2)
121.الإمام الباقر (علیه السلام): یَکونُ تِسعَةُ أئِمَّةٍ بَعدَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ،تاسِعُهُم قائِمُهُم. (3)
4/6 السّابِعُ مِن وُلدِ الخامِسِ
122.الغیبة للنعمانی عن علیّ بن أبی حمزة: کُنتُ مَعَ أبی بَصیرٍ،ومَعَنا مَولیً لاَِبی جَعفَرٍ الباقِرِ (علیه السلام)،فَقالَ:سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) یَقولُ:مِنَّا اثنا عَشَرَ مُحَدَّثاً،السّابِعُ مِن بَعدِی وَلَدِیَ القائِمُ.
فَقامَ إلَیهِ أبو بَصیرٍ فَقالَ:أشهَدُ أنّی سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) یَقولُهُ مُنذُ أربَعینَ
1) (1)
2) (2) .کمال الدین:ص 240 ح 64، [5]معانی الأخبار:ص 90 ح 4،قصص الأنبیاء للراوندی:ص 360 ح 435، [6]إعلام الوری:ج 2 ص 180 [7] کلّها عن غیاث بن إبراهیم عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه علیهم السلام،کشف الغمّة:ج 3 ص 299 عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه عنه علیهم السلام وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 147 ح 110. [8]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 533 ح 15، [9]الإرشاد:ج 2 ص 347، [10]الخصال:ص 419 ح 12،الغیبة للطوسی:ص 140 ح 104 کلّها عن أبی بصیر،کمال الدین:ص 350 ح 45 عن أبی بصیر عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 36 ص 395 ح 10. [11]
حسین،و از نسل حسین،نُه امام میآیند که فرمانبرداری از آنان،فرمانبرداری از من است و نافرمانی آنان،نافرمانی من است.نهمینِ ایشان،قائمشان و مهدیشان است.
120.امام حسین (علیه السلام): از امیر مؤمنان-که درودهای خدا بر او باد-در بارۀ معنای این سخن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله):«من در میان شما،دو چیز گرانبها بر جای میگذارم:کتاب خدا و عترتم»،سؤال شد که:چه کسی عترت است؟
فرمود:«من و حسن و حسین و نُه امام از نسل حسین،که نهمینِ ایشان،مهدی و قائمشان است.اینان هرگز از کتاب خدا جدا نمیشوند و کتاب خدا هم از آنان جدا نمیشود،تا این که بر پیامبر خدا،در کنار حوض او،وارد میشوند».
121.امام باقر (علیه السلام): پس از حسین بن علی،نُه امام اند که نهمینِ ایشان قائمشان است.
122.الغیبة ،نعمانی-به نقل از علی بن ابی حمزه-:من با ابو بصیر بودم و یکی از وابستگان امام باقر (علیه السلام) نیز با ما بود.او گفت:از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که میفرماید:«از ما،دوازده تن محدَّث اند که هفتمین نفر پس از من،فرزندم قائم است».
ابو بصیر رو به او کرد و گفت:گواهی میدهم که من نیز چهل سال پیش،این سخن را از امام باقر (علیه السلام) شنیدم.
سَنَةً. (1)
.الغیبة للنعمانی:ص 96 ح 28، [1]بحار الأنوار:ج 36 ص 395 ح 11. [2]
123.الغیبة للنعمانی عن أبی حمزة الثمالی: کُنتُ عِندَ أبی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الباقِرِ (علیه السلام) ذاتَ یَومٍ،فَلَمّا تَفَرَّقَ مَن کانَ عِندَهُ قالَ لی:یا أبا حَمزَةَ،مِنَ المَحتومِ الَّذی لا تَبدیلَ لَهُ عِندَ اللّهِ قِیامُ قائِمِنا،فَمَن شَکَّ فیما أقولُ لَقِیَ اللّهَ سُبحانَهُ وهُوَ بِهِ کافِرٌ ولَهُ جاحِدٌ.
ثُمَّ قالَ:بِأَبی واُمِّیَ المُسَمّی بِاسمی،وَالمُکَنّی بِکُنیَتی،السّابِعُ مِن بَعدی،بِأَبی مَن یَملَأُ الأَرضَ عَدلاً وقِسطاً کَما مُلِئَت ظُلماً وجَوراً.
ثُمَّ قالَ:یا أبا حَمزَةَ،مَن أدرَکَهُ فَلَم یُسَلِّم لَهُ فَما سَلَّمَ لِمُحَمَّدٍ وعَلِیٍّ علیهما السلام،وقَد حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الجَنَّةَ،ومَأواهُ النّارُ وبِئسَ مَثوَی الظّالِمینَ. (2)
5/6 الخامِسُ مِن وُلدِ السّابِعِ
124.کمال الدین عن صفوان بن مهران: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):مَن أقَرَّ بِجَمیعِ الأَئِمَّةِ وجَحَدَ المَهدِیَّ،کانَ کَمَن أقَرَّ بِجَمیعِ الأَنبِیاءِ وجَحَدَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) نُبُوَّتَهُ.
فُقیلَ لَهُ:یَابنَ رَسولِ اللّهِ،فَمَنِ المَهدِیُّ مِن وُلدِکَ؟
قالَ:الخامِسُ مِن وُلدِ السّابِعِ،یَغیبُ عَنکُم شَخصُهُ،ولا یَحِلُّ لَکُم تَسمِیَتُهُ. (3)
123.الغیبة ،نعمانی-به نقل از ابو حمزۀ ثمالی-:روزی خدمت امام باقر (علیه السلام) بودم.چون کسانی که نزد او بودند،پراکنده شدند،به من فرمود:«ای ابو حمزه! از امور قطعیِ تغییرناپذیر نزد خداوند،قیام قائم ماست.هر که در آنچه میگویم،تردید کند،در حال کفر و انکار،خداوند سبحان را دیدار میکند».
سپس فرمود:«پدر و مادرم فدای آن کسی باد که همنام و همکُنیۀ من و هفتمین نفر پس از من است ! پدرم فدای آن کسی باد که زمینِ آکنده از ستم و بیداد را پر از برابری و داد میکند !
سپس فرمود:«ای ابو حمزه! هر که او را درک کند و در برابرش گردن ننهد،در برابر محمّد و علی علیهما السلام گردن ننهاده است،و خداوند عز و جل،بهشت را بر او حرام میگرداند و جایگاهش آتش خواهد بود،و چه بد جایگاهی برای ستمگران است!».
124.کمال الدین -به نقل از صفوان بن مهران-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«هر کس به همۀ امامان اقرار کند،امّا منکر مهدی باشد،همانند کسی است که به همۀ پیامبران اقرار کند،ولی منکر پیامبریِ محمّد (صلی الله علیه و آله) باشد».
گفته شد:ای فرزند پیامبر خدا ! مهدیِ از نسل تو،کیست؟
فرمود:«پنجمین از نسلِ هفتمین،که بدنش از شما غایب است و بردن نام او،بر شما روا نیست».
6/6 حَدیثُ اللَّوحِ
125.الإمام الباقر (علیه السلام) عن جابر بن عبد اللّه الأَنصاریّ: دَخَلتُ عَلی فاطِمَةَ علیها السلام وبَینَ یَدَیها لَوحٌ (1)
.اللَّوحُ:کلّ صَفیحة من خشب وکَتِف إذا کُتب علیه،سُمّی لوحاً (المصباح المنیر:ص 560«لاح»).
فیهِ أسماءُ الأَوصِیاءِ مِن وُلدِها،فَعَدَدتُ اثنَی عَشَرَ آخِرُهُمُ القائِمُ (علیه السلام)،ثَلاثَةٌ مِنهُم مُحَمَّدٌ وثَلاثَةٌ مِنهُم عَلِیٌّ. (2)126.عنه (علیه السلام) عن جابر بن عبد اللّه الأنصاری: دَخَلتُ عَلی فاطِمَةَ علیها السلام وبَینَ یَدَیها لَوحٌ فیهِ أسماءُ الأَوصِیاءِ مِن وُلدِها،فَعَدَدتُ اثنَی عَشَرَ،أحَدُهُمُ القائِمُ،ثَلاثَةٌ مِنهُم مُحَمَّدٌ، وأَربَعَةٌ مِنهُم عَلِیٌّ علیهم السلام. (3)
127.الکافی عن عبدالرحمن بن سالم: قالَ أبو بَصیرٍ:قالَ أبو عَبدِاللّهِ (علیه السلام):قالَ أبی لِجابِرِ بنِ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِیِّ:إنَّ لی إلَیکَ حاجَةً،فَمَتَی یَخِفُّ عَلَیکَ أن أخلُوَ بِکَ فأَسأَلَکَ عَنها؟فَقالَ لَهُ جابِرٌ:أیُّ الأَوقاتِ أحبَبتَهُ.فَخَلا بِهِ فی بَعضِ الأَیّامِ فَقالَ لَهُ:یا جابِرُ،أخبِرنی عَنِ اللَّوحِ الَّذی رَأَیتَهُ فی یَدِ امّی فاطِمَةَ علیها السلام بِنتِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وما أخبَرَتکَ بِهِ امّی أنَّهُ فی ذلِکَ اللَّوحِ مَکتوبٌ؟
فَقالَ جابِرٌ:أشهَدُ بِاللّهِ أنّی دَخَلتُ عَلی امِّکَ فاطِمَةَ علیها السلام فی حَیاةِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)، فَهَنَّیتُها بِوِلادَةِ الحُسَینِ،ورَأَیتُ فی یَدَیها لَوحاً أخضَرَ ظَنَنتُ أنَّهُ مِن زُمُرُّدٍ،ورأَیتُ
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 532 ح 9، [1]الخصال:ص 478 ح 42 کلاهما عن أبی الجارود،الغیبة للطوسی:ص 139 ح 103 عن جابر بن یزید،روضة الواعظین:ص 287 [2] من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام.
3) (3) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 180 ح 5408،الإرشاد:ج 2 ص 346، [3]کمال الدین:ص 269 ح 13 و ص 313 ح 4، [4]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 47 ح 6 و 7 [5] کلّها عن أبی الجارود وفیها«آخرهم»بدل«أحدهم»،بحار الأنوار:ج 36 ص 202 ح 5. [6]
125.امام باقر (علیه السلام): جابر بن عبد اللّه انصاری گفت:بر فاطمه علیها السلام وارد شدم.دیدم در برابرش لوحی (1)
.لوح،صفحۀ کوچکی از تخته یا استخوان شانۀ حیوانات است که بر آن مینویسند و هر گاه چیزی بر آننوشته شود،به آن،لوح میگویند.
است که نام اوصیای از فرزندان او،در آن است.شمردم.دوازده نفر بودند و آخرینشان قائم (علیه السلام) بود.در میان آنها،سه محمّد و سه علی بود.126.امام باقر (علیه السلام): جابر بن عبد اللّه انصاری گفت:بر فاطمه علیها السلام وارد شدم.لوحی در برابر او بود که نام اوصیای از فرزندانش،در آن وجود داشت.شمردم.دوازده نفر بودند و یکیشان قائم بود و سه نفر محمّد و چهار نفر علی.
127.الکافی -به نقل از عبد الرحمان بن سالم-:ابو بصیر،از امام صادق (علیه السلام) نقل کرد که:
«پدرم (امام باقر (علیه السلام) ) به جابر بن عبد اللّه انصاری فرمود:"با تو کاری دارم.چه وقت برایت میسّر است که تو را تنها ببینم و از تو سؤالی بکنم؟".
جابر گفت:هر وقت که شما دوست داشته باشید.
پس یک روز با او خلوت کرد و فرمود:"ای جابر! در بارۀ لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه علیها السلام دخت پیامبر خدا دیدهای،و در بارۀ نوشتۀ آن لوح که مادرم تو را از آن آگاه ساخت،برایم بگو".
جابر گفت:خدا را گواه میگیرم که من در زمان زنده بودن پیامبر خدا،خدمت مادرت فاطمه علیها السلام رسیدم و تولّد حسین را به او تبریک گفتم.در دستش لوح سبزی دیدم که انگار از زمرّد بود.در آن لوح،نبشتهای سفید به سان رنگ آفتاب دیدم.
1) (1)
فیهِ کِتاباً أبیَضَ شِبهَ لَونِ الشَّمسِ،فَقُلتُ لَها:بِأَبی واُمّی یا بِنتَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،ما هذَا اللَّوحُ؟
فَقالَت:هذا لَوحٌ أهداهُ اللّهُ إلی رَسولِهِ (صلی الله علیه و آله)،فیهِ اسمُ أبی وَاسمُ بَعلی وَاسمُ ابنَیَّ وَاسمُ الأَوصِیاءِ مِن وُلدی،وأَعطانیهِ أبی لِیُبَشِّرَنی بِذلِکَ.قالَ جابِرٌ:فَأَعطَتنیهِ امُّکَ فاطِمَةُ علیها السلام فَقَرَأتُهُ واستَنسَختُهُ.
فَقالَ لَهُ أبی:فَهَل لَکَ یا جابِرُ أن تَعرِضَهُ عَلَیَّ؟قالَ:نَعَم،فَمَشی مَعَهُ أبی إلی مَنزِلِ جابِرٍ فأَخرَجَ صَحیفَةً مِن رِقٍّ،فَقالَ:یا جابِرُ،انظُر فی کتابِکَ لاَِقرَأَ أنا عَلَیکَ، فَنَظَرَ جابِرٌ فی نُسخَتِهِ،فَقَرَأَهُ أبی فَما خالَفَ حَرفٌ حَرفاً،فَقالَ جابِرٌ:فَأَشهَدُ بِاللّهِ أنّی هکَذا رَأَیتُهُ فِی اللَّوحِ مَکتوباً:
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ،هذا کِتابٌ مِنَ اللّهِ العَزیزِ الحَکیمِ،لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ ونورِهِ وسَفیرِهِ وحِجابِهِ ودَلیلِهِ،نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الأَمینُ مِن عِندِ رَبِّ العالَمینَ،عَظِّم یا مُحَمَّدُ أسمائی،وَاشکُر نَعمائی،ولا تَجحَد آلائی.
إنّی أنَا اللّهُ لا إلهَ إلّاأنَا قاصِمُ الجَبّارینَ،ومُدیلُ (1)
.اُدِیلَ لنا علی أعدائنا:أی نُصرنا علیهم (النهایة:ج 2 ص 141« [1]دول»).
المَظلومینَ،ودَیّانُ الدّینِ (2)،إنّی أنَا اللّهُ لا إلهَ إلّاأنَا،فَمَن رَجا غَیرَ فَضلی أو خافَ غَیرَ عَدلی،عَذَّبتُهُ عَذاباً لا اعذِّبُهُ أحَداً مِنَ العالَمینَ،فَإِیّایَ فَاعبُد وعَلَیَّ فَتَوَکَّل.إنّی لَم أبعَث نَبِیّاً فَأُکمِلَت أیّامُهُ،وَانقَضَت مُدَّتُهُ،إلّاجَعَلتُ لَهُ وصِیّاً،وإنّی فَضَّلتُکَ عَلَی الأَنبِیاءِ،وفَضَّلتُ وَصِیَّکَ عَلَی الأَوصِیاءِ،وأکرَمتُکَ بِشِبلَیکَ وسِبطَیکَحَسَنٍ وحُسَینٍ،فَجَعَلتُ حَسنَاً مَعدِنَ عِلمی بَعدَ انقِضاءِ مُدَّةِ أبیهِ،وَجَعَلتُ
به ایشان گفتم:پدر و مادرم به فدایت،ای دختر پیامبر خدا ! این لوح چیست؟
فرمود:"این،لوحی است که خداوند،آن را به پیامبرش (صلی الله علیه و آله) اهدا فرمود و در آن،نام پدرم و نام شوهرم و نام دو پسرم و نام اوصیای از فرزندانم نوشته است.پدرم این لوح را برای بشارتم،به من داد".
جابر گفت:مادرت فاطمه علیها السلام آن را به من داد و من خواندمش و از روی آن، نسخهبرداری کردم.
پدرم به او فرمود:"ای جابر! آن را به من نشان میدهی؟".
گفت:آری.
پدرم همراه جابر،به منزلش رفت.جابر نوشتهای از پوست بیرون آورد.پدرم فرمود:
"ای جابر! تو نوشتهات را بنگر تا من [از حفظ] برایت بخوانم".
جابر در نسخۀ خود نگریست و پدرم آن را خواند،به طوری که حتّی یک حرف نیز با آن،اختلاف نداشت.
جابر گفت:خدا را گواه میگیرم که در لوح،این گونه نوشته دیدم:"به نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر.این،نوشتهای است از جانب خداوند عزیز حکیم،برای محمّد، پیامبر او و نور و سفیر و واسطه و راهنمای او که روح الأمین آن را از سوی پروردگار جهانیان،فرود آورْد.ای محمّد! نامهای مرا به بزرگی یاد کن و نعمتهایم را سپاس بگزار و نعمتهای مرا انکار مکن.
منم من،آن خدایی که معبودی جز من نیست،در هم شکنندۀ زورگویانم و یاری دهندۀ ستمدیدگان و دهندۀ جزا.منم من،آن خدایی که معبودی جز من نیست.پس هر که به غیر فضل من [یعنی به عمل خودش] امید ببندد یا از غیر عدل من بترسد،او را چنان عذابی میکنم که هیچ کس ازجهانیان را چنان عذاب نمیکنم.پس تنها مرا بندگی کن وتنها بر من توکّل نما.
من هیچ پیامبری نفرستادم،مگر آن که چون روزگارش به سر آمد و عمرش سپری شد،برای او وصیای قرار دادم.من تو را بر دیگر پیامبران برتری دادم و وصیّ تو را بر دیگر اوصیا،و دو شیرْ بچّهات و دو نوهات،حسن و حسین،را به تو عطا کردم.حسن را پس از سپری شدن عمر پدرش،کان علم خویش قرار دادم و حسین را خزانهدار وحی
حُسَیناً خازِنَ وَحیی،وأکرَمتُهُ بِالشَّهادَةِ،وَخَتَمتُ لَهُ بِالسَّعادَةِ،فَهُوَ أفضَلُ مَنِ استُشهِدَ، وأرفَعُ الشُّهَداءِ دَرَجَةً،جَعَلتُ کَلِمَتِیَ التّامَّةَ مَعَهُ،وحُجَّتِیَ البالِغَةَ عِندَهُ،بِعِترَتِهِ اثیبُ واُعاقِبُ،أوَّلُهُم عَلِیٌّ سَیِّدُ العابِدینَ وزَینُ أولِیائِیَ الماضینَ،وَابنُهُ شِبهُ جَدِّهِ المَحمودِ مُحَمَّدٌ الباقِرُ عِلمی،وَالمَعدِنُ لِحِکمَتی.سَیَهلِکُ المُرتابونَ فی جَعفَرٍ،الرادُّ عَلَیهِ کَالرّادِّ عَلَیَّ،حَقَّ القَولُ مِنّی لاُکرِمَنَّ مَثوی جَعفَرٍ،ولاُسِرَّنَّهُ فی أشیاعِهِ وأنصارِهِ وأولیائِهِ.اُتیحَت بَعدَهُ [لِ ] (1)
.الظاهر أنّ ما بین المعقوفین سقط من المصدر،وأضفناها لیستقیم السّیاق.
موسی فِتنَةٌ عَمیاءُ حِندِسٌ (2)،لِأَنَّ خَیطَ فَرضی لا یَنقَطِعُ،وحُجَّتی لا تَخفی،وأَنَّ أولِیائِیَ یُسقَونَ بِالکَأسِ الأَوفی،مَن جَحَدَ واحِداً مِنهُم فَقَد جَحَدَ نِعمَتی،ومَن غَیَّرَ آیَةً مِن کِتابی فَقَدِ افتَری عَلَیَّ.وَیلٌ لِلمُفتَرِینَ الجَاحِدینَ عِندَ انقِضاءِ مُدَّةِ موسی عَبدی وحَبیبی وخِیَرَتَی،فی عَلِیٍّ وَلِیّی وناصِری ومَن أضَعُ عَلَیهِ أعباءَ النُّبُوَّةِ،وأَمتَحِنُهُ بِالاِضطِلاعِ بِها،یَقتُلُهُ عِفریتٌ (3)مُستَکبِرٌ،یُدفَنُ فِی المَدینَةِ الَّتی بَناها العَبدُ الصَالِحُ،إلی جَنبِ شَرِّ خَلقی، حَقَّ القَولُ مِنّی لاُسِرَّنَهُ بِمُحَمَّدٍ ابنِهِ وخَلیفَتِهِ مِن بَعدِهِ،ووارِثِ عِلمِهِ،فَهُوَ مَعدِنُ عِلمی،ومَوضِعُ سِرّی،وحُجَّتی عَلی خَلقی،لا یُؤمِنُ عَبدٌ بِهِ إلّاجَعَلتُ الجَنَّةَ مَثواهُ، وشَفَّعتُهُ فی سَبعینَ مِن أهلِ بَیتِهِ،کُلُّهُم قَدِ استَوجَبُوا النّارَ،وأختِمُ بِالسَّعادَةِ لاِبنِهِ عَلِیٍّ وَلِیّی وناصِری وَالشّاهِدِ فی خَلقی،وأمینی عَلی وَحیی،اُخرِجُ مِنهُ الدّاعِیَ إلی سَبیلِی،وَالخازِنَ لِعِلمی،الحَسَنِ،واُکمِلُ ذلِکَ بِابنِهِ ح د رَحمَةً لِلعالَمینَ،عَلَیهِ کَمالُ موسی وبَهاءُ عیسی وصَبرُ أیّوبَ،فَیُذَلُّ أولِیائی فی زَمانِهِ،وتُتَهادی رُؤوسُهُم کَما تُتَهادَی رُؤوسُ التُّرکِ وَالدَّیلَمِ،فَیُقتَلونَ ویُحرَقونَ،ویَکونونَ خائِفینَ مَرعوبینَ
خویش نمودم و او را به شهادت مفتخر ساختم و سرانجامش را سعادت قرار دادم.او برترینِ شهیدان است و مقامش از همۀ شهدا عالیتر است.کلمۀ تامّۀ خویش را همراه او، و حجّت رسایم را نزد وی قرار دادم.به سبب [دوستی یا دشمنی با] عترت او،پاداش و کیفر میدهم.نخستینِ آنان علی،سَرور عبادتْ پیشگان و زیور اولیای گذشتۀ من است،و [سپس] فرزند او محمّد که شبیه نیای پسندیدهاش و شکافندۀ دانش من و کان حکمت من است،و [سپس] جعفر که به زودی،آنان که در بارۀ او شک کنند،هلاک خواهند شد و هر که او را رد کند،مرا رد کرده است.سخن ثابت من،این است که مقام جعفر را گرامی بدارم و او را در بارۀ شیعیان و یاران و دوستانش شادمان گردانم.بعد از او،موسی است که در بارهاش فتنهای کور و سختْ تاریک،رخ خواهد داد؛زیرا رشتۀ حکم من (امامت) گسیخته نمیگردد و حجّتم پنهان نمیمانَد و اولیای من،با جامی سرشار،سیراب میشوند.هر کس یکی از آنان را انکار کند،در حقیقت،نعمت مرا انکار کرده است،و هر کس یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد،در حقیقت،بر من افترا بسته است.
وای بر آنان که پس از سپری شدنِ عمر بندهام و حبیبم و برگزیدهام موسی،بر علی، دوست و یاور من،افترا ببندند و انکارش کنند؛همو که بارهای گرانِ نبوّت را بر دوش او مینهم و او را با بر عهده گرفتن آن بار،میآزمایم.دیوی گردنفراز،به قتلش میرساند و در شهری (طوس) که بندۀ صالح آن را بنا کرده است،در کنار بدترین مخلوق من،به خاک سپرده میشود.سخن من محقّق گردیده که او را به وجود محمّد پسرش و جانشین و وارث علمش،شادمان گردانم.
او (محمّد بن علی) کان دانش من و جایگاه راز من و حجّت من بر خلق من است.
هیچ بندهای به او ایمان نمیآورَد،مگر آن که بهشت را جایگاهش خواهم ساخت و شفاعتش را در بارۀ هفتاد تن از خاندانش-که همگی سزاوار آتش گشته اند-خواهم پذیرفت،و فرجام کار فرزندش علی را-که دوست و یاور من و گواه بر خلق من و امین وحی من است-به سعادت ختم میکنم.دعوتگر به راهم و خزانهدار دانشم،حسن،را از او به وجود میآورم و این رشته را با فرزند او محمّد،از سر مهر و رحمت برای جهانیان، کامل میگردانم.
او کمال موسی و نورانیت عیسی و شکیباییِ ایّوب را دارد.در زمان [غیبتِ] او، دوستان من،خوار [و بیقدرت] میگردند و سرهای آنان به ارمغان فرستاده میشود، چنان که سرهای ترکان و دیلمان به ارمغان فرستاده میشود.ایشان را میکُشند و
وجِلینَ،تُصبَغُ الأَرضُ بِدِمائِهِم ویَفشُو الوَیلُ وَالرَّنَّةُ (1)
.الرَنَّةُ:الصیحة الحزینة (لسان العرب:ج 13 ص 187« [1]رنن»).
فی نِسائِهِم،اُولئِکَ أولِیائی حَقّاً، بِهِم أدفَعُ کُلَّ فِتنَةٍ عَمیاءَ حِندِسٍ،وبِهِم أکشِفُ الزَّلازِلَ،وأدفَعُ الآصارَ (2)وَالأَغلالَ، اولئِکَ عَلَیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِّهِم ورَحمَةٌ،واُولئِکَ هُمُ المُهتَدونَ.قالَ أبو بَصیرٍ:لَو لَم تَسمَع فی دَهرِکَ إلّاهذَا الحَدیثَ لَکَفاکَ،فَصُنهُ إلّاعَن أهلِهِ. (3)
7/6 حَدیثُ الخِضرِ
128.الإمام الجواد (علیه السلام): أقبَلَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) ومَعَهُ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام)،وهُوَ مُتَّکِئٌ عَلی یَدِ سَلمانَ،فَدَخَلَ المَسجِدَ الحَرامَ فَجَلَسَ،إذ أقبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الهَیئَةِ وَاللِّباسِ، فَسَلَّمَ عَلی أمیرِ المُؤمِنینَ فَرَدَّ عَلَیهِ السَّلامَ فَجَلَسَ،ثُمَّ قالَ:یا أمیرَ المُؤمِنینَ، أسأَلُکَ عَن ثَلاثِ مَسائِلَ،إن أخبَرتَنی بِهِنَّ عَلِمتُ أنَّ القَومَ رَکِبوا مِن أمرِکَ ما قَضی عَلَیهِم،و أن لَیسوا بمَأمونینَ فی دُنیاهُم وآخِرَتِهِم،وإن تَکُنِ الاُخری عَلِمتُ أنَّکَ وهُم شَرَعٌ سَواءٌ.
فَقالَ لَهُ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام):سَلنی عَمّا بَدا لَکَ،قالَ:أخبِرنی عَنِ الرَّجُلِ إذا نامَ أینَتَذهَبُ روحُهُ؟وعَنِ الرَّجُلِ کَیفَ یَذکُرُ ویَنسی؟وعَنِ الرَّجُلِ کَیفَ یُشبِهُ وَلَدُهُ الأَعمامَ وَالأَخوالَ؟
1) (1)
2) (2) .الإصر:الإثم والعقوبة لِلَغوهِ وتضییعهِ عَملَه،وأصلُه من الضیق والحبس (النهایة:ج1 ص52« [2]أصر»).
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 527 ح 3، [3]الغیبة للطوسی:ص 143 ح 108، [4]الأمالی للطوسی:ص 291 ح 566،الاحتجاج:ج 1 ص 162 ح 33 [5] کلّها عن أبی بصیر،تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 204 ح 13 عن عبد اللّه بن سنان الأسدی نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 202 ح 6. [6]
میسوزانند،و پیوسته در ترس و وحشت و هراس به سر خواهند برد،و زمین از خون ایشان رنگین و وای و فغان،در میان زنانشان بلند خواهد شد.
این [نامبرده]ها،دوستانِ راستین من اند.به واسطۀ آنان،هر فتنۀ کور و تار را دفع میکنم و به برکت وجود آنان،زلزلهها را میزدایم و تنگناها و بند و زنجیرها را بر میدارم.درودها و رحمت پروردگارشان،بر ایشان باد،و ایشان همان رستگاران اند"».
ابو بصیر گفت:اگر در همۀ عمرت جز همین حدیث نشنیده باشی،برایت بس است.پس آن را پنهان بدار،مگر از اهلش.
128.امام جواد (علیه السلام): امیر مؤمنان (علیه السلام)،در حالی که به دست سلمان تکیه داشت و حسن بن علی (علیه السلام) نیز با او بود،آمد و وارد مسجد الحرام شد و نشست.در این هنگام،مردی خوشسیما و خوشپوش آمد و به امیرمؤمنان سلام کرد.ایشان جواب سلامش را داد.او نشست و آن گاه گفت:ای امیر مؤمنان! سه پرسش از تو میکنم که اگر آنها را پاسخ گفتی،دانم که این جماعت،در بارۀ تو مرتکب کاری شدهاند که محکوم به نابودی اند و در دنیا و آخرتشان،در امان نیستند،و اگر پاسخ نگفتی،دانم که تو و آنان یکسانید.
امیر مؤمنان فرمود:«هر چه میخواهی،از من بپرس».
او گفت:به من بگو که وقتی انسان میخوابد،روحش کجا میرود؟چگونه است که انسان به یاد میآورد و فراموش میکند؟و چرا فرزند انسان،شبیه عموها و داییهایش میشود؟
فَالتَفَتَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) إلی الحَسَنِ (علیه السلام) فَقالَ:یا أبا مُحَمَّدٍ أجِبهُ.
قالَ:فأَجابَهُ الحَسَنُ (علیه السلام).
فَقالَ الرَّجُلُ:أشهَدُ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ ولَم أزَل أشهَدُ بِها،وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّهِ ولَم أزَل أشهَدُ بِذلِکَ،وأشهَدُ أنَّکَ وَصِیُّ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وَالقائِمُ بِحُجَّتِهِ-وأشارَ إلی أمیرِ المُؤمِنینَ-ولَم أزَل أشهَدُ بِها،وأشهَدُ أنَّکَ وَصِیُّهُ وَالقائِمُ بِحُجَّتِهِ-وأشارَ إلی الحَسَنِ (علیه السلام)-وأشهَدُ أنَّ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ وَصِیُّ أخیهِ وَالقائِمُ بِحُجَّتِهِ بَعدَهُ، وأشهَدُ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ أنَّهُ القائِمُ بِأَمرِ الحُسَینِ بَعدَهُ،وأشهَدُ عَلی مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ أنَّهُ القائِمُ بِأَمرِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ،وأشهَدُ عَلی جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ القائِمُ بِأَمرِ مُحَمَّدٍ،وأشهَدُ عَلی موسی أنَّهُ القائِمُ بِأَمرِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ،وأَشهَدُ عَلی عَلِیِّ بنِ موسی أنَّهُ القائِمُ بِأَمرِ موسَی بن جَعفَرٍ،وأشهَدُ عَلی مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ أنَّهُ القائِمُ بِأَمرِ عَلِیِّ بن موسی،وأشهَدُ عَلی عَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ القائِمُ بِأَمرِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ،وأشهَدُ عَلَی الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ بِأَنَّهُ القائِمُ بِأَمرِ عَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ،وأشهَدُ عَلی رَجُلٍ مِن وُلدِ الحَسَنِ لا یُکَنّی ولا یُسَمّی حَتّی یَظهَرَ أمرُهُ فَیَملَؤُها عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً،وَالسَّلامُ عَلَیکَ یا أمیرَ المُؤمِنینَ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ.
ثُمَّ قامَ فَمَضی.فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام):یا أبا مُحَمَّدٍ اتبَعهُ فَانظُر أینَ یَقصِدُ؟ فَخَرَجَ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقالَ:ما کانَ إلّاأن وَضَعَ رِجلَهُ خارِجاً مِنَ المَسجِدِ فَما دَرَیتُ أینَ أخَذَ مِن أرضِ اللّهِ،فَرَجَعتُ إلی أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام) فَأَعلَمتُهُ،فَقالَ:یا أبا مُحَمَّدٍ أتَعرِفُهُ؟قُلتُ:اللّهُ ورَسولُهُ وأمیرُ المُؤمِنینَ أعلَمُ،قالَ:هُوَ الخِضرُ (علیه السلام). (1)
.الکافی:ج 1 ص 525 ح 1، [1]الغیبة للطوسی:ص 154 ح 114،کمال الدین:ص 313 ح 1، [2]علل الشرائع:ص 96 ح 6، [3]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 65 ح 35 [4] والثلاثة الأخیرة نحوه وکلّها عن أبی هاشم الجعفری،بحار الأنوار:ج 36 ص 414 ح 1. [5]
1) (1)
امیر مؤمنان رو به حسن (علیه السلام) کرد و فرمود:«ای ابو محمّد! تو پاسخش را بگو».
پس چون حسن (علیه السلام) پاسخ او را داد،مرد گفت:گواهی میدهم که معبودی جز خدا نیست،و پیوسته بدین گواهی میدهم.گواهی میدهم که محمّد،فرستادۀ خداست،و پیوسته بدین گواهی میدهم.گواهی میدهم که تو-با اشاره به امیر مؤمنان-وصیّ پیامبر خدا و بر پا دارندۀ حجّت او هستی،و پیوسته بدین گواهی میدهم.گواهی میدهم که تو- با اشاره به حسن (علیه السلام)-وصیّ برادر او و برپا دارندۀ حجّت او پس از او هستی.گواهی میدهم که حسین بن علی،وصیّ بردارش و بر پا دارندۀ حجّت او پس از وی است.
گواهی میدهم که علی بن الحسین،بر پا دارندۀ امامت حسین پس از اوست.گواهی میدهم که محمّد بن علی،بر پا دارندۀ امر امامت علی بن الحسین است.گواهی میدهم که جعفر بن محمّد،بر پا دارندۀ امر امامت محمّد است.گواهی میدهم که موسی،بر پا دارندۀ امر جعفر بن محمّد است.گواهی میدهم که علی بن موسی،برپا دارندۀ امر موسی بن جعفر است.گواهی میدهم که محمّد بن علی،بر پا دارندۀ امر علی بن موسی است.
گواهی میدهم که علی بن محمّد،بر پا دارندۀ امر محمّد بن علی است.گواهی میدهم که حسن بن علی،بر پا دارندۀ امر علی بن محمّد است.گواهی میدهم به [امامت] مردی از فرزندان حسن،که بردن نام و کنیهاش جایز نیست تا آن گاه که ظهور کند و زمین را، چنان که از ستم آکنده شده است،از عدل و داد پر کند.و سلام و رحمت و برکات خدا،بر تو،ای امیر مؤمنان!
سپس برخاست و رفت.امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود:«ای ابو،محمّد! دنبال او برو و ببین کجا میرود».
حسن بن علی (علیه السلام) بیرون رفت و گفت:همین که پایش را از مسجد بیرون نهاد،نفهمیدم به کدام سوی از زمین خدا رفت.پس نزد امیر مؤمنان باز گشتم و ایشان را از این امر آگاه ساختم.پس فرمود:«ای ابو محمّد! او را شناختی؟».
گفتم:خدا و پیامبر او و امیر مؤمنان،بهتر میدانند.
امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود:«او خضر (علیه السلام) بود».
8/6 حَدیثُ مَحضِ الإسلام
129.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن الفضل بن شاذان: سَأَلَ المَأمونُ عَلِیَّ بنَ موسَی الرِّضا (علیه السلام) أن یَکتُبَ لَهُ مَحضَ الإِسلامِ عَلی سَبیلِ الإیجازِ وَالاِختِصارِ.
فَکَتَبَ (علیه السلام) لَهُ:إنَّ مَحضَ الإِسلامِ شَهادَةُ أن لا إلهَ إلّااللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ،إلهاً واحِداً أحَداً فَرداً صَمَداً قَیّوماً سَمیعاً بَصیراً قَدیراً قَدیماً قائِماً باقِیاً،عالِماً لا یَجهَلُ، قادِراً لا یَعجَزُ،غَنِیّاً لا یَحتاجُ،عَدلاً لا یَجورُ،وأنَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیءٍ ولَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ،لا شِبهَ لَهُ ولا ضِدَّ لَهُ،ولا نِدَّ لَهُ ولا کُفءَ لَهُ،وأنَّهُ المَقصودُ بِالعِبادَةِ وَالدُّعاءِ،وَالرَّغبَةِ وَالرَّهبَةِ،وأنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ،وأمینُهُ وصَفِیُّهُ،وصَفوَتُهُ مِن خَلقِهِ،وسَیِّدُ المُرسَلینَ،وخاتَمُ النَّبِیّینَ،وأفضَلُ العالَمینَ،لا نَبِیَّ بَعدَهُ،ولا تَبدیلَ لِمِلَّتِهِ،ولا تَغییرَ لِشَریعَتِهِ،وأنَّ جَمیعَ ما جاءَ بِهِ مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ هُوَ الحَقُّ المُبینُ، وَالتَّصدیقُ بِهِ وبِجَمیعِ مَن مَضی قَبلَهُ مِن رُسُلِ اللّهِ وأنبِیائِهِ وحُجَجِهِ،وَالتَّصدیقُ بِکِتابِهِ الصّادِقِ العَزیزِ الَّذی لا یَأتیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ ولا مِن خَلفِهِ،تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ،وأنَّهُ المُهَیمِنُ عَلَی الکُتُبِ کُلِّها،وأنَّهُ حَقٌّ مِن فاتِحَتِهِ إلی خاتِمَتِهِ، نُؤمِنُ بِمُحکَمِهِ ومُتَشابِهِهِ،وخاصِّهِ وعامِّهِ،ووَعدِهِ ووَعیدِهِ،وناسِخِهِ ومَنسوخِهِ، وقِصَصِهِ وأَخبارِهِ،لا یَقدِرُ أَحَدٌ مِنَ المَخلوقینَ أن یَأتِیَ بِمِثلِهِ.
وأنَّ الدَّلیلَ بَعدَهُ،وَالحُجَّةَ عَلَی المُؤمِنینَ،وَالقائِمَ بِأَمرِ المُسلِمینَ،وَالنّاطِقَ عَنِ القُرآنِ،وَالعالِمَ بِأَحکامِهِ،أخوهُ وخَلیفَتُهُ ووَصِیُّهُ ووَلِیُّهُ،وَالَّذی کانَ مِنهُ بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام)،أمیرُ المُؤمِنینَ،وإمامُ المُتَّقینَ،وقائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلینَ (1)
.الغُرُّ المُحجَّلون:أی بِیضُ مواضع الوضوء من الأیدی والوجه والأقدام،استعارة...من البیاض الذییکون فی وجه الفرس ویدیه ورجلیه (النهایة:ج 1 ص 346« [1]حجل»).
،وأفضَلُ الوَصِیّینَ،ووارِثُ عِلمِ النَّبِیّینَ وَالمُرسَلینَ،وبَعدَهُ الحَسَنُ1) (1)
129.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از فضل بن شاذن-:مأمون از امام رضا (علیه السلام) درخواست کرد که حقیقتِ اسلام را به طور موجز و مختصر،برایش بنویسد.
ایشان برایش چنین نوشت:«حقیقتِ اسلام،گواهی دادن به این است که معبودی جز خدای یگانه و بیانباز نیست و معبودی است یکتا،یگانه،تک،بینیاز،قائم به ذات،شنوا،بینا،توانا،دیرین،پاینده،ماندگار،دانا که هیچ نادانیای در او راه ندارد، توانا که هیچ ناتوانیای در او نیست،بینیاز که هرگز نیازمند نمیشود و دادگر که هیچ گاه ستم نمیکند،و این که آفرینندۀ همه چیز است و چیزی همانند او نیست و همتا و ضد و مانند و همسان ندارد و مقصود در پرستش و نیایش و امید و بیم،اوست.
و [نیز گواهی دادن به] این که محمّد،بنده و فرستاده و امین و برگزیدۀ اوست و منتخب او از میان خلقش،و سَرور رسولان و خاتم پیامبران و برترینِ جهانیان است، و پس از او،پیامبری نیست،و آیین او جایگزینی ندارد و شریعتش تغییر نمیپذیرد، و همۀ آنچه محمّد بن عبد اللّه آورده،حقّ آشکار است،و نیز تصدیق او و همۀ فرستادگان خدا و پیامبران و حجّتهای او که پیشتر بودهاند.
و نیز تصدیق کتابِ راست و عزیز او،که باطل،نه از پیش رو و نه از پشت سرش، بدان راه ندارد و از سوی خدای حکیم و ستودنی،فرو فرستاده شده است و در بردارندۀ همۀ کتابها[ی آسمانی پیشین] است و از آغاز تا انجامش،حق است.به آیات محکم و متشابه آن و خاص و عامّش و نویدها و بیمهایش و ناسخ و منسوخش و داستانها و خبرهایش،ایمان داریم،و هیچ مخلوقی نمیتواند همانند آن را بیاورد.
و [گواهی دادن به] این که راهنمای پس از او (پیامبر (صلی الله علیه و آله) ) و حجّت بر مؤمنان و عهدهدار امر مسلمانان و سخنگوی قرآن و دانا به احکام آن،برادر و جانشین و وصی و ولیّ اوست؛همو که برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) به منزلۀ هارون برای موسی بود،یعنی علی بن ابی طالب،امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزگاران و جلودار خوبان و روسپیدان،
وَالحُسَینُ سَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ،ثُمَّ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ زَینُ العابِدینَ،ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ باقِرُ عِلمِ النَّبِیّینَ،ثُمَّ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ الصّادِقُ وارِثُ عِلمِ الوَصِیّینَ،ثُمَّ موسَی بنُ جَعفَرٍ الکاظِمِ،ثُمَّ عَلِیُّ بنُ موسَی الرِّضا،ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ،ثُمَّ عَلِیُّ بنُ مُحَمَّدٍ،ثُمَّ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ،ثُمَّ الحُجَّةُ القائِمُ المُنتَظَرُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم أجمَعینَ.
أشهَدُ لَهُم بِالوَصِیَّةِ وَالإِمامَةِ،وأنَّ الأَرضَ لا تَخلو مِن حُجَّةِ اللّهِ تَعالی عَلَی خَلقِهِ فی کُلِّ عَصرٍ وأوانٍ،وأنَّهُمُ العُروَةُ الوُثقی،وأئِمَّةُ الهُدی،وَالحُجَّةُ عَلَی أهلِ الدُّنیا، إلی أن یَرِثَ اللّهُ الأَرضَ ومَن عَلَیها. (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 121 ح 1، [1]بحار الأنوار:ج 10 ص 352 ح 1. [2]
9/6 حَدیثُ طَلَبِ الحاجَةِ
130.کتاب من لا یحضره الفقیه عن عبد اللّه بن جندب عن الإمام الکاظم (علیه السلام): تَقولُ فی سَجدَةِ الشُّکرِ:اللّهُمَّ إنّی اشهِدُکَ،واُشهِدُ مَلائِکَتَکَ،وأنبِیاءَکَ ورُسُلَکَ،وجَمیعَ خَلقِکَ،أَنَّکَ أنتَ اللّهُ رَبّی،وَالإِسلامَ دینی،ومُحَمَّداً نَبِیّی،وعَلِیّاً وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ وعَلِیَّ بنَ الحُسَینِ ومُحمَّدَ بنَ عَلِیغِّ وجَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ وموسَی بنَ جَعفَرٍ وعَلِیِّ بنَ موسی ومُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ وعَلِیَّ بنَ مُحَمَّدٍ وَالحَسَنَ بنَ عَلِیٍّ وَالحُجَّةَ بنَ الحَسَنِ بنِ عَلِیِّ أَئِمَّتی،بِهِم أَتَوَلّی ومِن أعدائِهِم أَتَبَرَّأُ.
اللّهُمَّ إنّی أنشُدُکَ دَمَ المَظلومِ-ثَلاثاً-اللّهُمَّ إنّی أنشُدُکَ بِإیوائِکَ عَلی نَفسِکَ لِأَعدائِکَ لَتُهلِکَنَّهُم بِأَیدینا وأیدِی المُؤمِنینَ،اللّهُمَّ إنّی أنشُدُکَ بِإیوائِکَ عَلَی نَفسِکَ لِأَولِیائِکَ لَتُظفِرَنَّهُم بِعَدُوِّکَ وعَدُوِّهِم،أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وعَلی المُستَحفَظینَ مِن آلِ مُحَمَّدٍ-ثَلاثاً-،وتَقولُ:اللّهُمَّ إنّی أسأَلُکَ الیُسرَ بَعدَ العُسرِ-ثَلاثاً-.
1) (1)
و برترینِ اوصیا و وارث دانش پیامبران و فرستادگان،و پس از او،حسن و حسین،دو سَرور جوانان بهشتی،سپس علی بن الحسین زین العابدین،سپس محمّد بن علی، گسترانندۀ دانش پیامبران،سپس جعفر بن محمّد صادق،وارث دانش اوصیا،سپس موسی بن جعفر کاظم،سپس علی بن موسی الرضا،سپس محمّد بن علی،سپس علی بن محمّد، سپس حسن بن علی و سپس حجّت قائم منتظَر است.درودهای خداوند،بر ایشان باد!
گواهی میدهم که ایشان وصی و امام اند،و زمین در هیچ عصر و زمانی،از وجود حجّت خدای متعال بر خلقش،خالی نیست،و ایشان اند دستگیرۀ استوار و پیشوایان هدایت و حجّت بر مردم دنیا تا آن گاه که [قیامت فرا رسد و] خدا زمین و زمینیان را به ارث برد».
130.امام کاظم (علیه السلام): در سجدۀ شکر میگویی:«بار خدایا! من تو را گواه میگیرم و فرشتگانت و پیامبران و فرستادگانت را و همۀ آفریدگانت را نیز گواه میگیرم [بر این] که [معتقدم] تویی خدای یگانه و پروردگار من و [بر این که] اسلام،دین من است و محمّد،پیامبر من است و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و حسن بن علی و حجّة بن الحسن بن علی،پیشوایانم اند و من،دوستدار و پیرو ایشان هستم و از دشمنانشان بیزارم.
بار خدایا! سوگندت میدهم به خون ستمدیده (این را سه بار میگویی).بار خدایا! سوگندت میدهم به آن عهدی که با خویش در بارۀ دشمنانت کردهای که آنان را به دست ما و به دست مؤمنان،نابود گردانی.بار خدایا! سوگندت میدهم به آن عهدی که با خویش در بارۀ دوستانت کردهای که آنان را بر دشمن خودت و ایشان پیروز گردانی،[سوگندت میدهم] که بر محمّد و بر رازداران از خاندان محمّد،درود فرستی (این را سه بار میگویی)».
و سه بار میگویی:«بار خدایا! از تو درخواست میکنم که پس از تنگی و دشواری، آسانی و آسایش را به من ارزانی داری».
ثُمَّ تَضَعُ خَدَّکَ الأَیمَنَ عَلَی الأَرضِ وتَقولُ:یا کَهفی حینَ تُعیینِیَ المَذاهِبُ، وتَضیقُ عَلَیَّ الأَرضُ بِما رَحُبَت،ویا بارِئَ خَلقی رَحمَةً بی،وکُنتَ عَن خَلقی غَنِیّاً،صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ،وعَلَی المُستَحفَظینَ مِن آلِ مُحَمَّدٍ-ثَلاثاً-،ثُمَّ تَضَعُ خَدَّکَ الأَیسَرَ عَلَی الأَرضِ وتَقولُ:یا مُذِلَّ کُلِّ جَبّارٍ،ویا مُعِزَّ کلِّ ذَلیلٍ،قَد وَعِزَّتِکَ بَلَغَ بی مَجهودی-ثَلاثاً-،ثُمَّ تَعودُ لِلسُّجودِ وتَقولُ مِئَةَ مَرَّةٍ:شُکراً شُکراً، ثُمَّ تَسأَلُ حاجَتَکَ إن شاءَ اللّهُ. (1)
.کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 1 ص 329 ح 967،الکافی:ج 3 ص 325 ح 17، [1]تهذیب الأحکام:ج 2 ص 110 ح 416،منتقی الجمّان:ج 2 ص 91 وفیها«فلاناً وفلاناً إلی آخرهم»بدل ذکر أسماء الأئمّة علیهم السلام،وسائل الشیعة:ج 4 ص 1078 ح 8588. [2]
1) (1)
سپس گونۀ راستت را بر خاک مینهی و سه بار میگویی:«ای پناهگاه من در آن هنگام که همۀ راهها بر من بسته و زمین با همۀ فراخیاش بر من تنگ میشود! ای آن که مرا از سر مِهر بر من،آفریدی و به آفریدن من نیازی نداشتی! بر محمّد و خاندان محمّد و بر رازدارانِ از خاندان محمّد،درود فرست».
سپس گونۀ چپ خویش را بر خاک مینهی و سه بار میگویی:«ای خوار کنندۀ هر گردنفرازی،و ای عزّت دهندۀ هر خواری! به عزّتت سوگند که طاقتم طاق گشته است».
آن گاه،دوباره به سجده میروی و صد مرتبه میگویی:«سپاسگزارم، سپاسگزارم !».
سپس حاجتت را از خدا درخواست میکنی،به یاری خدا.
بر پایۀ احادیثی که در فصل قبل آمد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دوازده نفر از خاندان خود را یکی پس از دیگری به عنوان جانشینان خود و امامان و رهبران آیندۀ جهان اسلام، به امّت معرّفی کرده است.این متون را به دو دسته میتوان تقسیم کرد:
دستۀ اوّل،احادیثی که در منابع روایی پیروان اهل بیت علیهم السلام آمده است.سند این احادیث،صحیح و معتبر است و دلالت آنها بر مبنای پیروان اهل بیت در موضوع امامت،روشن و غیر قابل تردید است.بسیاری از این احادیث،در این فصل نقل شد.
دستۀ دوم،احادیثی که منابع اهل سنّت از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کردهاند.این احادیث،هر چند بر مبنای اهل سنّت از صحّت و اعتبار لازم برخوردارند،ولی دلالت آنها به وضوح دلالت احادیث دستۀ اوّل نیست.از این رو،احتمالات مختلفی در تبیین مقصود از آنها ذکر شده است.
در این پژوهش،علاوه بر ارزیابی سند این دسته از احادیث،روشن خواهد شد که مقصود از آنها نیز چیزی جز مدلول احادیث دستۀ اوّل نیست.
در زمینۀ ارزیابی سند احادیث مربوط به تعداد خلفا،چند نکته قابل ذکر است:
الف-سند این احادیث در منابع کهن و معتبر اهل سنّت به جابر بن سَمُره (1)
.ر.ک:ص 111-313 ح 77-81.
و ابو جحیفه (2)میرسد.ب-گزارش جابر بن سَمُره (3)در نزد اهل سنّت،صحیح و معتبر است.بغوی در ارزیابی این حدیث میگوید:
بر صحّت این حدیث،اتّفاق وجود دارد. (4)
افزون بر این،آلبانی برخی طُرُق این حدیث را صحیح میداند. (5)این حدیث همچنین در صحیح مسلم (6)و صحیح البخاری (7)روایت شده که این نقلها نیز نزد اهل سنّت معتبر شمرده میشوند،هر چند در نقل بخاری به جای«اثنا عشر خلیفة»،«اثنا عشر أمیراً»آمده است.
ج-گزارش جابر بن سَمُره با همان اسنادی که در منابع اهل سنّت آمده،در منابع حدیثی شیعه نیز نقل شده است. (8)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:ص 113 ح 82. [1]
3) (3) .جابر بن سَمُره،از صحابیان کمسال و خواهرزادۀ سعد بن ابی وقّاص است (تهذیب الکمال:ج 4 ص 437ش 867 ).پدرش در سال فتح مکّه مسلمان شد ( الإصابة:ج3 ص149 ).او در کوفه میزیست و پس از سال 73 وفات یافت ( سیر أعلام النبلاء:ج3 ص186 ).از او 146 حدیث ( با حفظ مکرّرات ) نقل شده که 23 روایت آن،در صحیح مسلم است ( تهذیب الأسماء:ج 1 ص 142 ).
4) (4) .شرح السنّة:ج 15 ص 31.
5) (5) .سلسلة الأحادیث الصحیحة:ج 1 ص 651 ش 376.
6) (6) .ر.ک:ص 111 ح 77-79.
7) (7) .ر.ک:ص 116 ح 90.
8) (8) .ر.ک:الخصال:ص 469-473 ح 12-30 ( [2]با 19 سند)،المناقب،ابن شهرآشوب:ج 1 ص 248-250،العمدة:ص 416 ح 856 و ص 419 ح 871، [3]کشف الغمّة:ج 1 ص 57-58،إعلام الوری:ج 2 ص 158، [4]بحار الأنوار:ج 36 ص 239 ح 38.
د-احادیث یاد شده،علاوه بر جابر بن سَمُره از طریق عبد اللّه بن عمر،عبد اللّه بن مسعود،عبد اللّه بن عمرو بن عاص،اَنَس بن مالک و عبد اللّه بن ابی اوفی نیز نقل شدهاند؛لیکن منابعی که این گزارشها را روایت کردهاند،مصادر شیعی اند. (1)
.ر.ک:ص 115-117 ح 83-89. [1]
ه-نکتۀ قابل تأمّل،این است که:سخنی سرنوشت ساز با آن اهمّیت که آیندۀ رهبری در جامعۀ اسلامی را رقم میزند،چرا آن گونه که باید،مورد توجّه صحابیان قرار نگرفته و کمتر به نقل آن پرداختهاند،تا آن جا که حدیث«اِثنا عَشَرَ خلیفة (دوازده خلیفه)»به حدیث جابر بن سَمُره معروف گردیده است؟
بی تردید،سیاسی بودن مضمون حدیث در عدم نقل آن توسّط اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله)،مؤثّر بوده است.از این رو،عدم شهرت نقل آن از طرق مختلف،بر بیتوجّهی صحابیان به این موضوع مهم،دلالت ندارد.
مُسلم،در صحیح خود،سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بارۀ خلفای پس از خود را مربوط به روز جمعهای میداند که شخصی به نام اسلَمی سنگسار شد (2)و چون این واقعه در مدینه اتّفاق افتاده است، (3)میتوان گفت که مکان سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله)،مسجد مدینه بوده است؛امّا احمد بن حنبل،در مسند خویش،زمان صدور این حدیث را عرفه و مکان آن را سرزمین عرفات (4)ذکر کرده است و در گزارشی دیگر،مکان صدور آن را مِنا میداند. (5)
با تأمّل در متن گزارشهایی که مربوط به این واقعه است،به نظر میرسد که جابر بن سَمُره،تنها یک واقعه را بیان میکند و با توجّه به ویژگیهای اختصاصی موجود در متن،احتمال تعدّد واقعه،بعید است.
متن حدیث جابر بن سَمُره،به گونههای مختلفی گزارش شده است.در بیشتر گزارشها«اثنا عشر خلیفة (دوازده خلیفه)»،در صحیح البخاری«اثنا عشر أمیراً (دوازده امیر)»و در گزارشهای دیگر،«اثنا عشر إماماً (دوازده امام)»،«إثنا عشر ملکاً (دوازده پادشاه)»و«اثنا عشر قیّماً (دوازده سرپرست)»آمده است و مطابق برخی از نقلها،متن حدیث با عبارت« لا یَزالُ أَمرُ النَّاسِ ماضیاً ما وَلیَهُم اثنا عَشَرَ رَجُلاً ؛ (1)
.صحیح مسلم:ج 3 ص 1452 ح 6؛الخصال:ص 473 ح 27،بحار الأنوار:ج 36 ص 239 ح 35. [1]
همواره کارهای مردم انجام میشود،مادام که دوازده مرد،سرپرست آنها باشند» گزارش شده است.همۀ این گزارشها،نشان دهندۀ آن است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،در پی معرّفی جانشینان خود و رهبران آیندۀ جهان اسلام بوده و راوی و یا راویان حدیث،سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نقل به معنا کردهاند.
نکتۀ قابل توجّه،این که:پس از معرّفی دوازده نفر به عنوان جانشینان پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) توسّط ایشان،همهمه و هیاهو مجلس را فرا میگیرد، (2)به گونهای که جابر بن سَمُره تصریح میکند که سخن پایانی پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نشنیده (3)و از پدر یا عموی خود میپرسد که:ایشان چه گفت؟و او پاسخ میدهد که ایشان فرمود:«کلّهم من قریش؛ (4)همۀ آنها از قریش اند»،یا«کلّهم من
بنی هاشم؛ (1)
.ینابیع المودّة:ج2 ص316 ح908. [1]
همۀ آنها از بنی هاشم اند».این صحنه نشان میدهد که فضای سیاسی برای اعلان رهبران آیندۀ جهان اسلام،مناسب نبوده است،چنان که جملۀ «وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ ؛ (2)خداوند،تو را از آسیب مردمان حفظ میکند» در جریان غدیر،اشاره به همین واقعیت است.البتّه بعد از غدیر نیز هنگامی که پیامبر اسلام در بیماریِ منجر به وفاتش میخواهد به صورت مکتوب،مشکل رهبری آیندۀ جهان اسلام را حل کند،با کارشکنی و همهمه و غوغا رو به رو میشود و در نتیجه،تصریح به این امر،میسّر نمیگردد. (3)
تأمّل در واژههای«خلیفه»، (4)«امام»، (5)«وصی»، (6)«امیر» (7)و الفاظ مشابه آنها که در گزارشهای مختلف حدیث جابر آمده و نیز موقعیت خانوادگی و عدد کسانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنان را به عنوان جانشینان خود معرّفی میکند و مهمتر از همه،تأکید ایشان بر این که قیام دین و عزّت اسلام و صلاح امّت تا قیامت در گرو خلافت آنهاست،به روشنی نشان میدهند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این پیام مهم،در صدد ارائۀ مشخّصات افرادی بوده که شایستگی علمی،عملی،سیاسی و مدیریتی لازم را برای رهبری جامعۀ اسلامی پس از او دارند؛کسانی که از هر جهت میتوانند خلیفۀ
1) (1)
2) (2) .مائده:آیۀ 67. [2]
3) (3) .ر.ک:صحیح البخاری:ج 1 ص54 ح114 و ج 4 ص 1612 ح 4168 و ج 8 ص 2680 ح 6933،مسند ابن حنبل:ج 1 ص 695 ح 2992،الطبقات الکبری:ج 2 ص 244.
4) (4) .ر.ک:ص 111 (بخش یکم/فصل پنجم/تعبیر«دوازده خلیفه»).
5) (5) .ر.ک:ص119 (بخش یکم/فصل پنجم/تعبیر«دوازده امام»).
6) (6) .ر.ک:ص 121 (بخش یکم/فصل پنجم/تعبیر«دوازده وصی»).
7) (7) .ر.ک:ص 117 (بخش یکم/فصل پنجم/تعبیر«دوازده امیر»).
خدا و خلیفۀ پیامبر خدا باشند.
در آن هنگام،اهمّیت این پیام و رساندن آن،به گونهای بود که به گفتۀ ابن عبّاس، ابو بکر در آغاز حکومتش،خود را خلیفه نمیخواند و در پاسخ کسی که از او میپرسد:«آیا تو خلیفۀ پیامبر خدایی؟»،پاسخ میدهد:نه.و در پاسخ این سؤال که:پس تو کیستی؟پاسخ میدهد:«من،جایگزین پس از او هستم». (1)
.النهایة:ج 2 ص 69.
دقّت و تأمّل در معنای واژۀ«خلیفه»،خود،بیانگر این معناست.خلیفه به معنای جانشین است و جانشین،کسی است که وظیفۀ شخص پیشین را به عهده دارد و جای خالی او را پُر میکند،و چون وظیفۀ اصلی و محوری پیامبر (صلی الله علیه و آله)،هدایتگری و راهنمونی مردمان به سوی رستگاری است،تنها،فردی شایستگی عنوان خلافت را خواهد داشت که به بهترین وجه به هدایت مردمان بپردازد.
به همین دلیل است که پیامبر (صلی الله علیه و آله)،مبلّغان دین را خلفای خود شمرده است.در حدیثی آمده است:
قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله):اللّهُمَّ ارحَم خُلَفائی قیلَ:یا رَسولَ اللّهِ وَ مَن خُلَفاؤکَ؟قالَ:
الَّذینَ یَأتونَ مِن بَعدی یَروونَ حَدیثی و سُنَّتی. (2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«خدایا! جانشینان مرا رحمت فرما».سؤال شد:جانشینان تو،چه کسانی اند؟فرمود:«کسانی که پس از من میآیند و حدیث و سنّت مرا روایت میکنند».
حکومت،تنها وسیله و ابزاری بوده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آن استفاده کرده و هدف خویش را گسترش دادهاند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) چه حکومت داشته باشد یا آن را در اختیار نداشته باشد (همانند دوران سخت مکّه)،وظیفۀ خویش را به انجام رسانده است.
توجیهات و تأویلاتی که به نقل از محقّقان حدیثی اهل سنّت در پی میآید،
نشان دهندۀ این مطلب است که آنان بدون توجّه به علّت غایی بعثت پیامبران،به معنای شایع«خلیفه»توجّه کردهاند و در میان حاکمان و قدرتمداران،به دنبال خلیفه گشتهاند.بدیهی است که حاکمان ظالم و خونریزی همانند یزید و عبد الملک را نمیتوان خلیفۀ بزرگترین پیامبران الهی و خاتم آنان دانست.
باری ! تردیدی نیست که هدف پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این سخن،معرّفی بهترین کسانی است که پس از او شایستگی کامل را برای رهبری امّت اسلامی دارند؛لیکن با عنایت به این که مقام نبوّت،منزّه از سخن لغو یا معمّاگونه است،مسئلۀ مهم در فقه الحدیث و فهم سخن پیامبر خدا،تعیین مصداق خلفای دوازده گانهای است که ایشان،آنان را به عنوان خلفای شایستۀ خود،معرّفی نموده است؟
از نگاه پیروان اهل بیت علیهم السلام،پاسخ این سؤال،روشن است؛زیرا آنان بر این باورند که خلفای دوازده گانۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله)،دوازده تن از اهل بیت ایشان اند که اوّلین آنها امام علی (علیه السلام) و آخرین آنها امام مهدی (علیه السلام) است که هماکنون،زنده است و روزی جهان را پُر از عدل و داد خواهد کرد. (1)
.ر.ک:ص 135 (بخش یکم/فصل ششم:احادیث در بر دارندۀ شمار امامان و نامهای آن).
محدّثان اهل سنّت با این که حدیث جابر بن سَمُره را صحیح میدانند،پاسخ روشنی برای تبیین مصادیق خلفای دوازدهگانه ندارند،تا آن جا که ابن جوزی در کتاب کشف المشکل میگوید:
اگر چه در بارۀ این حدیث جستجوی بسیار کردم و در مورد آن سؤال نمودم،لیکن کسی را نیافتم که مقصود [واقعی] آن را بداند. (2)
مهلّب نیز چنین تصریح مینماید:
کسی را نیافتم که به معنای حقیقی این حدیث،رسیده باشد. (3)
همچنین ابن حجر،اجمالاً عدم فهم حدیث یاد شده را تأیید میکند. (1)
.فتح الباری:ج 13 ص 212.
البتّه عدّهای از جمله افراد یاد شده خواستهاند که ولو به صورت احتمال،مقصود از خلفای دوازدهگانه را بیان کنند؛لیکن با تأمّل در آنچه گفتهاند،مشخّص میگردد که مدّعای آنان،نه از حیث عدد و نه از حیث ویژگیها با آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده، قابل انطباق نیست که در این جا به شماری از آرا،اشاره میکنیم. (2)
بیهقی (3)و قاضی عیاض (4)گفتهاند:مقصود از خلفای دوازده گانه،کسانی اند که در دوران عزّت خلافت و قوّت اسلام،حکومت کردهاند و مردم بر آنان اجماع داشتهاند.این دوران تا ایّام حکومت یزید بن عبدالملک،ادامه داشته است.
طبق این نظریه،افزون بر خلفای راشدین،معاویه،یزید،عبد الملک،ولید، سلیمان،عمر بن عبد العزیز،یزید بن عبد الملک،هشام بن عبد الملک و ولید بن یزید،مصادیق خلفای دوازده گانه اند.
اشکالهایی که به نظریۀ بیهقی و قاضی عیاض وارد شده،عبارت اند از:
1.هیچ استدلالی بر این ادّعا ارائه نشده است.
2.مجموع این افراد،بیش از دوازده نفر است.
3.حتّی بنا بر مبنای خود قائلان،مشخّص نشده است که چرا امام حسن (علیه السلام)، معاویة بن یزید و مروان،از این جمع خارج شدهاند و چرا خلفای عبّاسی در این مجموعه جای نگرفتهاند؟آیا«کوتاه بودن مدّت خلافت»و یا«تغییر خانوادۀ خلیفه»،خلیفه را از خلیفه بودن ساقط میکند؟!
4.با قطع نظر از حکومت حاکمان اوّلیه پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)،واضح است که به قدرت رسیدن معاویه و حاکمان پس از او،از طریق زور و قوّۀ قهریه بوده است.از این رو،چنین حاکمانی (چه امَوی و چه عبّاسی)،شایستۀ عنوان خلافت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیستند؛زیرا مردم بدون اختیار و با اکراه و اجبار،مجبور به پذیرش خلافت آنان گشتهاند.
5.اجتماع کامل بر خلافت تمام این افراد،وجود ندارد.ابتدای حکومت ابو بکر،این گونه است؛چرا که امام علی (علیه السلام)،اهل بیت علیهم السلام و بعضی از بزرگان صحابه،حاکمیت ابو بکر را تا چند ماه نپذیرفتند.نیمۀ دوم خلافت عثمان هم با شورش و اعتراض همراه بود و بنا بر این،اجتماع بر خلافت وجود نداشت.
خلافت امام علی (علیه السلام) از آغاز تا انجام،مورد پذیرش معاویه و مردم شام قرار نگرفت.در برخی مواقع هم با مخالفت اصحاب جمل و اصحاب نهروان رو به رو شد.
6.بیشتر این افراد،در پی اقامۀ معالم دین (بر پا داشتن احکام دین) نبودهاند.بنا بر این،مشمول توصیف پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمیگردند.بیهقی،خود به این مطلب اشاره کرده و نوشته است:
مقصود از اقامۀ دین،بر پا داشتن نشانههای دین است-خدا داناتر است-،هر چند برخی از آنان،کارهای نامشروع انجام میدادند. (1)
.دلائل النبوّة:ج 6 ص 521.
1) (1)
ابن حجر عَسقَلانی،پس از کلامی که از واضح نبودن مطلب در نزد او حکایت دارد،در تبیین مقصود از«خلفای دوازده گانه»میگوید:
این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) که:«پس از من،دوازده خلیفه خواهند بود»،بهتر است بر واقعیت زمان پس از پیامبر خدا حمل شود؛چرا که همۀ کسانی که پس از ایشان جامۀ خلافت بر تن کردند،از ابو بکر تا عمر بن عبد العزیز،چهارده تن بودند،دو تن از آنها نه خلافت درستی داشتند و نه مدّت خلافتشان چندان قابل توجّه بود.
آن دو،معاویه پسر یزید و مروان پسر حکم بود،و بقیّه،همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) خبر داده،دوازده نفر بودند.
و در ادامه اظهار داشته است:
البتّه این که فرموده است:«مردم بر آنها اتّفاق نظر پیدا میکنند»،بر این مسئله، خدشهای وارد نمیکند؛زیرا اتّفاق نظر،در اکثر و غالب است و این ویژگی هم همواره،جز در حسن بن علی (علیه السلام) و عبد اللّه زبیر،به رغم درستی خلافت آن دو،و حکم به ثابت نبودن شایستگی مخالفانشان،جز پس از مصالحۀ حسن (علیه السلام) و کشته شدن زبیر،بوده است.و خدا بهتر میداند. (1)
.فتح الباری:ج 13 ص 215.
افزون بر شماری از اشکالهای نظریۀ اوّل،اشکالهای دیگری بر این نظریه وارد شده،که عبارت اند از:
1.ابن حجر،در توجیه خارج کردن معاویة بن یزید و مروان بن حکم از شمار خلفا،گفته است که مدّت حکومت این دو،کوتاه بوده است.
بر طبق این نظریه باید امام حسن (علیه السلام) نیز از این مجموعه خارج شود؛زیرا مدّت
1) (1)
حکومت ایشان نیز کوتاه بوده است.
2.عبد اللّه بن زبیر،جزو این گروه شمرده شده است،در حالی که خلافت او هیچ گاه فراگیر و همهگستر نگردید؟
ابن جوزی میگوید:
منظور،وجود دوازده خلیفه در دورۀ اسلامی تا روز قیامت است که آنان،بر اساس حق رفتار میکنند،هر چند دوران خلافتشان پشت سر هم نباشد. (1)
.فتح الباری:ج 13 ص 213،مسائل الخلافیة،علی آل محسن:ص 8.
ابن کثیر نیز در تفسیر خود از این نظریه دفاع میکند. (2)
اشکالهای این نظریه،عبارت اند از:
1.غیر شفّاف کردن سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله)،ممکن است برخی از اشکالات وارد بر نظریات پیشین را حل کند؛ولی نتیجهای روشن و مشخّص برای ما نخواهد داشت.
نتیجۀ این نظریه آن است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) جملهای مبهم و معمّاگونه فرموده است که هیچ نقشی در معرفت و عمل جامعۀ اسلامی نخواهد داشت !
2.سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای پیریزی مسیری هموار برای رسیدن به هدفی بزرگ است،یعنی تبعیت مردم از این رهبران که موجب راهیابی و هدایت آنان خواهد گشت،در صورتی که با فرض نامشخّص بودن آن دوازده نفر،این هدف هرگز محقّق نخواهد شد و حتّی موجب سر در گمی آنان در شناخت مقتدا و سوء استفادۀ دنیاطلبان از آن خواهد شد.
خطابی و ابن جوزی گفتهاند:مقصود پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خلفای دوازدهگانه،خلفای بنی امیّه هستند؛زیرا اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) مربوط به زمان پیامبرند و مشمول عنوان خلفای دوازدهگانه نیستند.بنا بر این خلفای اربعه،معاویه و مروان بن حکم،از این گروه خارج میشوند و دوازده نفر باقی خواهند ماند. (1)
.ر.ک:فتح الباری:ج 13 ص 212.
برای روشن شدن سخن این دو نفر،این نکته را باید ذکر کنیم که حاکمان اموی پانزده نفر بودهاند که دوران حکومت آنان سیزده سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) آغاز شده است (چون عثمان در اواخر سال 23 هجری به خلافت رسید).این دو نفر برای رفع مشکل تعداد افراد بنی امیّه و زمان حکومت آنان،اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به پیامبر خدا ملحق نموده،شایستۀ عنوان«خلافة النبیّ»ندانستهاند.در نتیجه،دوران خلفای اربعه،معاویه و مروان بن حکم،از این حکم خارج شده و دوازده نفر ذیل آن باقی ماندهاند.
گفتنی است که ابن جوزی در ابتدای سخن خویش گفته است که دستیابی به مدلول اصلی سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فهم آن،ممکن نیست. (2)
اشکالهای این نظریه،عبارت اند از:
1.خلفای چهارگانه،از عنوان دوازده خلیفه خارج شدهاند و هیچ استدلالی بر آن ارائه نشده است.
2.در متون اهل سنّت،دوران خلافت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا سی سال پس از ایشان دانسته
شده است.پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است:
الخِلافَةُ فی امَّتی ثَلاثونَ سَنَةً ثُمَّ مُلکٌ بَعدَ ذلِکَ. (1)
.سنن الترمذی:ج 4 ص 503 ح 2226،سنن أبی داوود:ج 4 ص 211 ح 4646-4647،مسند ابن حنبل:ج 8 ص 213 ح 21978، [1]السنن الکبری،نسائی:ج 5 ص 47 ح 8155، [2]صحیح ابن حبّان:ج 9 ص 35 ح 6657،سلسلة الأحادیث الصحیحة:ج 1 ص 742 ح 459.
خلافت،در امّت من،سی سال است.سپس،بعد از آن،سلطنت است.
در حالی که این نظریه خلافت را بعد از سال 60 هجری (مرگ معاویه) تصویر کرده است.
3.روایت«اثنا عشر خلیفة (دوازده خلیفه)»،در مقام ستایش از این افراد است.
طبیعی است که این ستایشگری نمیتواند شامل بنی امیّه گردد که جنایات متعدّدی را نسبت به اسلام و مسلمانان و جامعۀ اسلامی مرتکب شدهاند،علاوه بر این که احادیث فراوانی نیز در مذمّت آنها صادر شده است. (2)
4.حَکَم بن ابی العاص و پسر او مروان بن حکم،به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) به جرم «نفاق»از مدینه تبعید شدند.آیا عجیب نیست که او را جزو اصحاب پیامبر بشمُرند و حکومت او را همانند حکومت زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدانند؟!
مُهَلَّب گفته است:
گمان غالب،این است که پیامبر-که درود و سلام خداوند بر او باد-از فتنههای شگفتی پس از خود،خبر داده است،حتّی از این که مردم در یک زمان،دارای دوازده امیر میشوند و اگر جز این را میخواست،میفرمود:دوازده امیرند که فلان گونه عمل میکنند. (3)
گزارشهای دقیقتر و مشروحتر حدیث جابر بن سَمُره توجّه نداشته است.متن موجود در صحیح البخاری،مختصر و مبهم است.در نتیجه،احتمالات گوناگونی در بارۀ آن متصوّر است.
ابن حجر عسقلانی،در نقد نظریۀ او به این نکته اشاره کرده و معتقد است:متون موجود در صحیح مسلم،مشخّص کردهاند که در زمان این دوازده نفر،اسلام،عزیز و منیع خواهد بود.آیا میتوان تصوّر کرد که افتراق دوازدهگانه در میان مسلمانان رُخ دهد و باز هم عزّت اسلام را در پی داشته باشد؟ (1)
.ر.ک:فتح الباری:ج 13 ص 211.
با توجّه به دلایل ارائه شده در صفحات پیشین،حدیث«خلفای دوازدهگانه»تنها بر نظریۀ شیعۀ دوازده امامی قابل انطباق است و دیگر تحلیلها و نظریهپردازیها به جهت دارا بودن اشکالات متعدّد،نادرست اند.
در بارۀ نظریهای که ما در تبیین حدیث«خلفای دوازدهگانه»انتخاب کردیم،دو اشکال بدین شرح قابل طرح است که همراه با پاسخ آنها ارائه میگردند:
اشکال اوّل،این است که در میان امامان دوازدهگانهای که پیروان اهل بیت علیهم السلام به آنها معتقدند،تنها امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) به خلافت رسیدند.بنا بر این،چگونه میتوان آنها را خلیفۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) شمرد؟
پاسخ این اشکال،این است که بر پایۀ نصوص معتبری که بخشی از آنها گذشت،
1) (1)
امامت و خلافت،منصبی الهی است و پیامبر خدا،به فرمان خداوند،دوازده تن از اهل بیت خود را برای انجام این مسئولیت تعیین کرده است و تبعیت نکردن اکثر مردم از آنها،با خلافت واقعی آنها منافاتی ندارد.
به تعبیر دیگر،بر پایۀ احادیث معتبری که گذشت،از جمله حدیث«خلفای دوازدهگانه»،پیامبر خدا خبر از شایستگی امامان اهل بیت علیهم السلام برای خلافت و تعیین آنها به عنوان جانشین خود داده؛امّا این که مردم میپذیرند،یا نمیپذیرند،موضوع دیگری است که در این باره نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) در احادیث دیگری،حوادثِ آیندۀ امّت اسلامی را پیشگویی کرده و خبر داده که امّتش با اهل بیت او چه خواهند کرد. (1)
.ر.ک:ص 959 (بخش یازدهم:ستم کردن به اهل بیت علیهم السلام ) و دانشنامۀ امیر المؤمنین (علیه السلام):ج 7 ص 253 ( [1]بخش هشتم/فصل یکم:خبر دادن پیامبر (صلی الله علیه و آله) از شهادت علی (علیه السلام) ).
اشکال دوم،این است که در برخی از گزارشهای حدیث در بارۀ«خلفای دوازدهگانه»،این عبارت آمده است:
کُلُّهُم تَجتَمِعُ عَلَیهِ الاُمَّةُ. (2)
همۀ آنها،مورد اتّفاق امّت اند.
بدیهی است که هیچ یک از امامان شیعه مورد اتّفاق امّت نبودهاند.بنا بر این، چگونه میتوان حدیث یاد شده را بر آنان منطبق دانست؟
پاسخ،این است که:
اوّلاً بیشتر احادیثی که«خلفای دوازدهگانه»را گزارش کردهاند،فاقد تعبیر یاد شده اند و گزارشی که به اتّفاق امّت بر آنها اشاره کرده،از اعتبار لازم برخوردار
نیست.
ثانیاً بر فرض که سند گزارش یاد شده،صحیح هم باشد،مدلول ظاهری آن را نمیتوان به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت داد؛زیرا واقعیت ندارد،چون اکثر قریب به اتّفاق زمامداران پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) مورد اتّفاق امّت نبودهاند.بنا بر این،برای تصحیح نسبت این گزارش به پیامبر (صلی الله علیه و آله) باید گفت که مقصود از آن،خبر دادن از آینده نیست؛بلکه توصیۀ امّت به اتّفاق بر پیروی از آنهاست که در این صورت بر مذهب امامیۀ اثنا عشریه منطبق خواهد شد.
احادیثی که مقصود از«اهل بیت»در آیۀ تطهیر را به طور مستقیم و غیر مستقیم بیان کردهاند،به پنج دسته تقسیم میشوند:
دستۀ اوّل: احادیثی که در شأن نزول آیۀ تطهیر وارد شده اند.این احادیث به طور مشخّص و روشن،گروه خاصّی از خویشان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) (علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام ) را به عنوان مصادیق«اهل بیت»معرّفی و این عنوان را از دیگر خویشان پیامبر (صلی الله علیه و آله)،سلب کرده اند.
محدّثان اهل سنّت،این دسته از احادیث را از چهار تن از خویشان پیامبر (صلی الله علیه و آله) (علی بن ابی طالب،حسن بن علی،حسین بن علی و علی بن الحسین علیهم السلام ) (1)
.ر.ک:ص 85 (بخش یکم/فصل سوم:اهل بیت علیهم السلام و مصداق«اهل بیت»).
و دو تن از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) (امّ سلمه و عایشه) (2)و هفت تن از اصحاب ایشان (ابو سعید خدری،براء بن عازب،جابر بن عبد اللّه انصاری،زینب دختر ابو سلمه،سعد بن ابی وقّاص،صبیحْ غلام امّ سلمه و عبد اللّه بن جعفر) نقل کردهاند. (3)محدّثان شیعه نیز این دسته از احادیث را از هفت تن از اهل بیت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) (امام علی (علیه السلام)،امام حسن (علیه السلام)،امام حسین (علیه السلام)،امام زین العابدین (علیه السلام)،امام محمّد
1) (1)
2) (2) .ر.ک:ص 25 (بخش یکم/فصل یکم:همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مصداق«اهل بیت»).
3) (3) .ر.ک:ص 55 (بخش یکم/فصل دوم/ابو سعید خدری) و ص 59 (براء بن عازب) و ص 63 (جابر بن عبد اللّه) و ص 65 (زینب دختر ابو سلمة) و ص67 (سعد بن ابی وقّاص) و ص 69 (صُبَیح،غلام امّ سلمه) و ص 71 (عبد اللّه بن جعفر).
باقر (علیه السلام)،امام جعفر صادق (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) ) (1)
.ر.ک:ص 85 (بخش یکم/فصل سوم:اهل بیت علیهم السلام و مصداق«اهل بیت»)
و نیز دو تن از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) (امّ سلمه و عایشه) (2)و دو تن از اصحاب ایشان (صلی الله علیه و آله) (جابر بن عبد اللّه و سعد بن ابی وقّاص (3)شیعه این احادیث را از امام علی (علیه السلام)،امام زین العابدین (علیه السلام)،امام باقر (علیه السلام)،امام صادق (علیه السلام)،امّ سلمه،ابو ذر،ابو اسود دئلی،عمرو بن میمون،سعد بن ابی وقّاص و...(نزدیک به سی و چند نفر) روایت کرده است.
) نقل کردهاند.دستۀ دوم: احادیثی که در بارۀ تفسیر عملی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از آیۀ تطهیر وارد شدهاند؛احادیثی که تأکید میکنند که پس از نزول آیۀ تطهیر،ماهها،بلکه هر روز هنگام نماز صبح،پیامبر (صلی الله علیه و آله) درِ خانۀ علی و فاطمه علیهما السلام میآمد و پس از سلام و دعوت آنان به نماز،آیۀ تطهیر را قرائت میفرمود.
محدّثان بزرگ فریقین،این واقعه را از بزرگان اصحاب و اهل بیت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کردهاند. (4)
دستۀ سوم: احادیثی که بدون اشاره به آیۀ تطهیر،مصادیق«اهل بیت»را معرّفی میکنند.شمار این دسته از احادیث که در فصول و ابواب گوناگون این کتاب خواهند آمد،بسیار فراوان است. (5)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:ص 25 (بخش یکم/فصل یکم:همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مصداق«اهل بیت»)
3) (3) .ر.ک:ص 63 (بخش یکم/فصل دوم/جابر بن عبد اللّه) و ص 67 (سعد بن ابی وقّاص).نیز،ر.ک:سخن علّامۀ طباطبایی در المیزان فی تفسیر القرآن (ج 16 ص 311) [1] آن جا که احادیث مربوط به نزول آیۀ تطهیر در شأن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت علیهم السلام آمده است.همچنین فرموده است:این روایتها از هفتاد،متجاوز است و آنچه از اهل سنّت نقل شده،بیش از آن است که از شیعه روایت شده است.اهل سنّت از نزدیک به چهل نفر راویان مختلف چون:امّ سلمه،عایشه،ابو سعید خدری،واثلة بن اسقع،ابو حمرا،ابن عبّاس،ثوبان،عبد اللّه بن جعفر،امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)،روایت کردهاند.
4) (4) .ر.ک:ص 101 (بخش یکم/فصل چهارم:درود فرستادن پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر اهل بیت علیهم السلام و تخصیص ایشان در امر به نماز).
5) (5) .ر.ک:ص 59 (بخش یکم/فصل دوم/ابو لیلی انصاری) و ص 61 (ثوبان) و ص 63 (جابر بن عبد اللّه) و ص 73 (عبد اللّه بن عبّاس).
دستۀ چهارم: احادیثی که بدون مشخّص کردن مصادیق«اهل بیت»،فضایل یا حقوقی را برای این عنوان مطرح میکنند و احادیثی دیگر که بدون ذکر این عنوان، همان فضایل و حقوق را برای اهل بیت علیهم السلام مطرح میکنند.
برای نمونه،پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرماید:«هر که ما اهل بیت را در راه خدا دوست بدارد،با ما برانگیخته خواهد شد و ما او را با خود به بهشت میبریم» (1)
.ر.ک:ص 911 ح 1112. [1]
و در حدیثی دیگر،ایشان دست فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام را میگیرد و میفرماید:«هر که من و این دو و والدین این دو را دوست بدارد،در روز رستاخیز با من هممنزلت خواهد بود» (2)و در حدیثی دیگر میفرماید:«شما را در رعایت حقوق اهل بیتم،به خدا سوگند میدهم» (3)و در حدیث دیگری میفرماید:«خدا را،خدا را در حقّ عترت و اهل بیتم ! همانا فاطمه پارۀ تن من است و دو فرزند او دو بازوی من اند و من و شوی او،همانند پرتویم». (4)شمار این دسته از احادیث،بیش از سه دستۀ پیشین است که در بخشهای مختلف،شمار قابل توجّهی از آنها را ملاحظه خواهید کرد.
دستۀ پنجم: احادیثی که وقتی آنها را در کنار هم مینهیم،روشن میشود که فرزندان حسین (علیه السلام) تا امام مهدی (علیه السلام)،همگی در حکم«اصحاب کسا»هستند و آیۀ تطهیر،آنها را در بر میگیرد.
الفصل الأوّل:قیمَةُ مَعرِفَتِهِم
131.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن مَنَّ اللّهُ عَلَیهِ بِمَعرِفَةِ أهلِ بَیتی ووَلایَتِهِم،فَقَد جَمَعَ اللّهُ لَهُ الخَیرَ کُلَّهُ. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 561 ح 751 [1] عن أبی قدامة الفدانی،بشارة المصطفی:ص 176 [2] عن أبی ورامة القدائی،بحار الأنوار:ج 27 ص 88 ح 36. [3]
132.عنه (صلی الله علیه و آله): مَعرِفَةُ آلِ مُحَمَّدٍ بَراءَةٌ مِنَ النّارِ،وحُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ جَوازٌ عَلَی الصِّراطِ، وَالوَلایَةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ أمانٌ مِنَ العَذابِ. (2)
133.دلائل الإمامة عن سلمان الفارسی: قالَ لی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی لَم یَبعَث نَبِیّاً ولا رَسولاً إلّاجَعَلَ لَهُ اثنَی عَشَرَ نَقیباً....
قُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،بِأَبی أنتَ واُمّی،فَما لمِنَ عَرَفَ هؤُلاءِ؟
فَقالَ:یا سَلمانُ،مَن عَرَفَهُم حَقَّ مَعرِفَتِهِم،وَاقتَدی بِهِم،وَوالی وَلِیَّهُم،وتَبَرَّأَ مِن عَدُوِّهِم،فَهُوَ وَاللّهِ مِنّا،یَرِدُ حَیثُ نَرِدُ،ویَسکُنُ حَیثُ نَسکُنُ. (3)
134.الإمام علیّ (علیه السلام): أسعَدُ النّاسِ مَن عَرَفَ فَضلَنا،وتَقَرَّبَ إلَی اللّهِ بِنا،وأخلَصَ
131.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که خداوند با شناخت اهل بیت من و ولایت ایشان،بر او منّت نهاده باشد،خداوند،همۀ خیر را برای او گرد آورده است.
132.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): شناخت خاندان محمّد،برات رهایی از آتش است و دوست داشتن خاندان محمّد،برگۀ عبور از صراط است و ولایت خاندان محمّد،[موجب] امان از عذاب است.
133.دلائل الإمامة -به نقل از سلمان فارسی-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود:«خداوند- تبارک و تعالی-پیامبر و رسولی را بر نینگیخت،مگر آن که برای او دوازده نقیب قرار داد».
گفتم:ای پیامبر خدا! پدر و مادرم فدای تو باد! برای آن که ایشان را شناخته، چیست؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«ای سلمان! کسی که ایشان را آن چنان که باید،بشناسد و به آنان اقتدا کند و دوست آنها را دوست بدارد و از دشمنشان بیزاری جوید،-به خدا سوگند-چنین کسی از ماست و هر جا ما فرود آییم،او فرود خواهد آمد و در جایی سکونت خواهد داشت که ما هستیم».
134.امام علی (علیه السلام): نیکبختترینِ مردم،کسی است که فضل ما را شناخت و به وسیلۀ ما
حُبَّنا،وعَمِلَ بِما إلَیهِ نَدَبنا،وَانتَهی عَمّا عَنهُ نَهَینا،فَذاکَ مِنّا،وهُوَ فی دارِ المُقامَةِ مَعَنا. (1)
.غرر الحکم:ج 2 ص 461 ح 3297، [1]عیون الحکم والمواعظ:ص 124 ح 2829.
135.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّما یَعرِفُ اللّهَ عز و جل ویَعبُدُهُ مَن عَرَفَ اللّهَ وعَرَفَ إمامَهُ مِنّا أهلَ البَیتِ. (2)
136.الکافی عن زرارة: قُلتُ لِأَبی جَعفَرٍ (علیه السلام):أخبِرنی عَن مَعرِفَةِ الإِمامِ مِنکُم واجِبَةٌ عَلی جَمیعِ الخَلقِ؟
فَقالَ:إنَّ اللّهَ عز و جل بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) إلَی النّاسِ أجمَعینَ،رَسولاً وحُجَّةً للّهِِ عَلی جَمیعِ خَلقِهِ فی أرضِهِ،فَمَن آمَنَ بِاللّهِ وبِمُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ وَاتَّبَعَهُ وصَدَّقَهُ فَإِنَّ مَعرِفَةَ الإِمامِ مِنّا واجِبَةٌ عَلَیهِ. (3)
137.الکافی عن سالم: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ» 4 .
قالَ:السّابِقُ بِالخَیراتِ الإِمامُ،وَالمُقتَصِدُ العارِفُ لِلإِمامِ،وَالظّالِمُ لِنَفسِهِ الَّذی لا یَعرِفُ الإِمامَ. (4)
138.الإمام الصادق (علیه السلام): خَرَجَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) عَلی أصحابِهِ فَقالَ:أیُّهَا النّاسُ ! إنَّ اللّهَ جَلَّ ذِکرُهُ ما خَلَقَ العِبادَ إلّالِیَعرِفوهُ،فَإِذا عَرَفوهُ عَبَدوهُ،فَإِذا عَبَدوهُ استَغنَوا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادَةِ مَن سِواهُ.فَقالَ لَهُ رَجُلٌ:یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،بِأَبی أنتَ واُمّی،فَما
به خدا تقرّب جست و محبّت ما را خالص گرداند و به چیزی که ما به آن میخوانیم، پرداخت و از آنچه ما باز میداریم،دست شست.چنین کسی از ما و در فردوس برین با ماست.
135.امام باقر (علیه السلام): کسی خداوند عز و جل را شناخته و پرستش کرده که خدا و امام او را که از ما اهل بیت است،بشناسد.
136.الکافی -به نقل از زراره-:به امام باقر (علیه السلام) گفتم:بفرمایید که آیا شناخت امام از خاندان شما،بر همۀ خلایق واجب است؟
فرمود:«همانا خداوند عز و جل محمّد را فرستاده و حجّت الهی برای همۀ خلایقش در زمین بر انگیخت.پس هر که به خدا و محمّد،پیامبر خدا،ایمان آورَد و از او پیروی کند و تصدیقش نماید،شناخت امامِ خاندان ما بر او واجب خواهد بود».
137.الکافی -به نقل از سالم-:از امام باقر (علیه السلام) در بارۀ آیۀ شریف: «سپس این کتاب را به آن بندگان خود که [آنان را] برگزیده بودیم،به میراث دادیم.پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانهرو،و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگام اند» پرسیدم.
فرمود:«پیشیگام در کارهای نیک،امام است و میانهرو،شناسندۀ امام است؛و ستمگرِ بر خویش،کسی است که امام را نشناسد».
138.امام صادق (علیه السلام): حسین بن علی (علیه السلام) به سوی اصحابش آمد و فرمود:«ای مردم! خداوند والا نام،بندگان را نیافرید،مگر برای این که او را بشناسند.پس هر گاه او را شناختند،او را خواهند پرستید و هر گاه او را بپرستند،با پرستش او،از پرستش جز او،بی نیاز خواهند گشت».
مردی به ایشان گفت:ای فرزند پیامبر خدا! پدر و مادرم فدای تو باد ! شناخت خدا چیست؟
مَعرِفَةُ اللّهِ؟قالَ:مَعرِفَةُ أهلِ کُلِّ زَمانٍ إمامَهُمُ الَّذی یَجِبُ عَلَیهِم طاعَتُهُ. (1)
.علل الشرائع:ص 9 ح 1، [1]کنز الفوائد:ج 1 ص 328 [2] کلاهما عن سلمة بن عطاء،نزهة الناظر:ص 126 ح 231،بحار الأنوار:ج 5 ص 312 ح 1. [3]
139.الأمالی للطوسی عن زرعة: قُلتُ لِلصّادِقِ (علیه السلام):أیُّ الأَعمالِ هُوَ أفضَلُ بَعدَ المَعرِفَةِ؟
قالَ:ما مِن شَیءٍ بَعدَ المَعرِفَةِ یَعدِلُ هذِهِ الصَّلاةَ،ولا بَعدَ المَعرِفَةِ وَالصَّلاةِ شَیءٌ یَعدِلُ الزَّکاةَ،ولا بَعدَ ذلِکَ شَیءٌ یَعدِلُ الصَّومَ،ولا بَعدَ ذلِکَ شَیءٌ یَعدِلُ الحَجَّ، وفاتِحَةُ ذلِکَ کُلِّهِمَعرِفَتُنا،وخاتِمَتُهُ مَعرِفَتُنا. (2)
140.الإمام الصادق (علیه السلام): نَحنُ الَّذینَ فَرضَ اللّهُ طاعَتَنا،لا یَسَعُ النّاسَ إلّامَعرِفَتُنا،ولا یُعذَرُ النّاسُ بِجَهالَتِنا...ومَن لَم یَعرِفنا ولم یُنکِرنا کانَ ضالّاً حَتّی یَرجِعَ إلَی الهُدَی الَّذِی افتَرَضَ اللّهُ عَلَیهِ مِن طاعَتِنَا الواجِبَةِ،فَإِن یَمُت عَلی ضَلالَتِهِ یَفعَلُ اللّهُ بِهِ ما یَشاءُ. (3)
141.عنه (علیه السلام) -فی قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» 4 -:طاعَةَ اللّهِ ومَعرِفَةَ الإِمامِ. (4)
142.عنه (علیه السلام) -فی دُعاءٍ عَلَّمَهُ زُرارَةَ-:اللّهُمَّ عَرِّفنینَفسَکَ فَإِنَّکَ إن لَم تُعَرِّفنی نَفسَکَ لَم أعرِف نَبِیَّکَ،اللّهُمَّ عَرِّفنی رَسولَکَ فَإِنَّکَ إن لَم تُعَرِّفنی رَسولَکَ لَم أعرِف حُجَّتَکَ، اللّهُمَّ عَرِّفنی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إن لَم تُعَرِّفنی حُجَّتَکَ ضَلَلتُ عَن دینی. (5)
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 694 ح 1478، [4]بحار الأنوار:ج 27 ص 202 ح 71. [5]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 187 ح 11 [6] عن أبی سلمة،بحار الأنوار:ج 32 ص 325 ح 300. [7]
4) (5) .الکافی:ج 1 ص 185 ح 11، [8]المحاسن:ج 1 ص 245 ح 455، [9]تفسیر العیاشی:ج 1 ص 151 ح 496، [10]شرح الأخبار:ج 3 ص 578 ح 1347 کلّها عن أبی بصیر،بحار الأنوار:ج 24 ص 86 ح 2. [11]
5) (6) .الکافی:ج 1 ص 337 ح 5، [12]کمال الدین:ص 342 ح 24، [13]الغیبة للنعمانی:ص 166 ح 6، [14]إعلام الوری:ج 2 ص 237 [15] کلّها عن زرارة،بحار الأنوار:ج 52 ص 146 ح 70. [16]
فرمود:«این که مردم هر زمان،امامشان را که فرمانبری از او واجب است، بشناسند».
139.الأمالی، طوسی-به نقل از زرعه-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:پس از شناخت [خدا]،کدام عملها فضیلت بیشتری دارند؟
فرمود:«پس از شناخت،هیچ چیز،همسنگ همین نماز نیست و پس از شناخت و نماز،هیچ چیز،همسنگ با زکات نیست و پس از اینها چیزی با روزه برابر نیست و پس از اینها چیزی همسنگ با حج نیست و آغاز و پایان همۀ اینها، شناخت ماست».
140.امام صادق (علیه السلام): ماییم کسانی که خداوند،فرمانبری از آنها را واجب کرده است.مردم را نرسد،مگر شناختن ما و مردم در نشناختن ما معذور نیستند....هر که ما را نشناسد و انکارمان هم نکند،گمراه است تا به هدایتی که همان وجوب اطاعت از ماست و خداوند بر او واجب نموده،باز گردد و اگر بر گمراهیِ خویش بمیرد، خداوند با او هر چه خواهد،میکند.
141.امام صادق (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ شریف: «و به هر کس حکمت داده شود،به یقین،خیری فراوان داده شده است» -:مقصود،فرمانبری از خدا و شناخت امام است.
142.امام صادق (علیه السلام) -در دعایی که به زراره آموخت-:خدایا! خود را به من بشناسان؛زیرا اگر تو خود را به من نشناسانی،پیامبرت را نخواهم شناخت.خدایا! پیامبرت را به من بشناسان؛زیرا اگر پیامبرت را به من نشناسانی،حجّت تو را نخواهم شناخت.
خدایا ! حجّت خود را به من بشناسان؛زیرا اگر حجّت خود را به من نشناسانی،از دینت به کژراهه خواهم افتاد.
143.الإمام الرضا (علیه السلام) -فی زِیارَةِ قُبورِ الأَئِمَّةِ علیهم السلام-:السَّلامُ عَلی مَحالِّ مَعرِفَةِ اللّهِ...مَن عَرَفَهُم فَقَد عَرَفَ اللّهَ،ومَن جَهِلَهُم فَقَد جَهِلَ اللّهَ. (1)
.الکافی:ج 4 ص 578 ح 2، [1]تهذیب الأحکام:ج 6 ص 102 ح 178،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 ص 608 ح 3212،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 271 ح 1 [2] وفی الثلاثة الأخیرة«فی زیارة الإمام الکاظم (علیه السلام)»وکلّها عن علیّ بن حسّان،المقنعة:ص 488 ح 40،بحار الأنوار:ج 102 ص 126 ح 1. [3]
1) (1)
143.امام رضا (علیه السلام) -در زیارت قبور امامان علیهم السلام-:سلام بر جایگاههای شناخت الهی...! هر که ایشان را بشناسد،خدای را شناخته است و هر که ایشان را نشناسد،خدای را نشناخته است.
الفصل الثانی:مَکانَتُهُم
1/2 مَثَلُهُم مَثَلُ سَفینَةِ نوحٍ((علیه السلام))
144.المستدرک علی الصحیحین عن حنش الکنانیّ: سَمِعتُ أبا ذَرٍّ رضی الله عنه یَقولُ-وهُوَ آخِذٌ بِبابِ الکَعبَةِ-:مَن عَرَفَنی فَأَنَا مَن عَرَفَنی،ومَن أنکَرَنی فَأَنَا أبو ذَرٍّ،سَمِعتُ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:ألا إنَّ مَثَلَ أهلِ بَیتی فیکُم مَثَلُ سَفینَةِ نوحٍ مِن قَومِهِ؛مَن رَکِبَها نَجا، ومَنتَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ. (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 163 ح 4720،المعجم الکبیر:ج 3 ص 46 ح 2637 نحوه،المعجم الأوسط:ج 5 ص 354 ح 5536،کنز العمال:ج 12 ص 94 ح 34144؛کمال الدین:ص 239 ح 59، [1]الأمالی للطوسی:ص 60 ح 88 [2] عن رافع مولی أبی ذرّ،بحار الأنوار:ج 23 ص 105 ح 3 [3] نقلاً عن بشارة المصطفی.
145.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنَّما مَثَلی ومَثَلُ أهلِ بَیتی کَسَفینَةِ نوحٍ؛مَن رَکِبَها نَجا،ومَن تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ. (2)
146.عنه (صلی الله علیه و آله): مَثَلُ أهلِ بَیتی فیکُم کَمَثَلِ سَفینَةِ نوحٍ فی قَومِ نوحٍ؛مَن رَکِبَها نَجا
1) (1)
2) (2) .تاریخ بغداد:ج 12 ص 91 الرقم 6506 [4] عن أنس بن مالک،المعجم الکبیر:ج 3 ص 45 ح 2636 عن أبی ذرّ،المعجم الأوسط:ج 6 ص 85 ح 5870 عن أبی سعید الخدری ولیس فیها«مثلی»،کنز العمّال:ج 12 ص 95 ح 34151؛عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 27 ح 10 [5] عن داود بن سلیمان الفراء عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،الغیبة للنعمانی:ص 44، [6]بحار الأنوار:ج 23 ص 124 ح 50. [7]
144.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از حنش کنانی-:از ابو ذر،در حالی که درِ کعبه را گرفته بود،شنیدم که میگفت:هر که مرا میشناسد که میشناسد و هر که مرا نمیشناسد،بداند که من ابو ذرم.از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود:«هان ! مَثَل اهل بیت من در میان شما،چونان کشتی نوح در میان قوم اوست.هر که بر آن سوار شد، نجات یافت و هر که از آن باز مانْد،غرق گشت».
145.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): اهل بیت من،چونان کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شد، نجات یافت و هر که از آن باز مانْد،غرق گشت.
146.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): اهل بیت من در میان شما،چونان کشتی نوح در میان قوم نوح است
ومَن تَخَلَّفَ عَنها هَلَکَ. (1)
.المعجم الصغیر:ج 1 ص 139،المعجم الأوسط:ج 5 ص 306 ح 5390 کلاهما عن أبی ذرّ،المناقب لابن المغازلی:ص 132 ح 173 [1] عن ابن عباس وکلاهما نحوه،کنز العمّال:ج 12 ص 98 ح 34169؛الطرائف:ص 132 ح 207، [2]الثاقب فی المناقب:ص 135 [3] کلاهما عن ابن عباس نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 124 ح 49.
147.عنه (صلی الله علیه و آله): نَحنُ سَفینَةُ النَّجاةِ؛مَن تَعَلَّقَ بِها نَجا،ومَن حادَ عَنها هَلَکَ،فَمَن کانَ لَهُ إلَی اللّهِ حاجَةٌ فَلیَسأَل بِنا أهلَ البَیتِ. (2)
148.عنه (صلی الله علیه و آله): مَثَلُ أهلِبَیتی فیکُم کَمَثَلِ سَفینةِنوحٍ؛مَن رَکِبَها نَجا،ومَن تَخَلَّفَ عَنها زُجَّ فِی النّارِ. (3)
149.الإمام علیّ (علیه السلام): یا کُمَیلُ،قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لی قَولاً وَالمُهاجِرونَ وَالأَنصارُ مُتَوافِرونَ یَوماً بَعدَ العَصرِ،یَومَ النِّصفِ مِن شَهرِ رَمَضانَ،قائِماً عَلی قَدَمَیهِ فَوقَ مِنبَرِهِ:
عَلِیٌّ وَابنایَ مِنهُ الطَّیِّبونَ مِنّی وأنَا مِنهُم،وهُمُ الطَّیِّبونَ بَعدَ امِّهِم،وهُم سَفینَةٌ؛مَن رَکِبَها نَجا،ومَن تَخَلَّفَ عَنها هَوی،النّاجی فِی الجَنَّةِ وَالهاوی فی لَظی. (4)
150.عنه (علیه السلام): إنَّ الحَسَنَ وَالحُسَینَ سِبطا هذِهِ الاُمَّةِ،وهُما مِن مُحَمَّدٍ کَمَکانِ العَینَینِ مِنَ الرَّأسِ،وأمّا أنَا فَکَمَکانِ الیَدَینِ مِنَ البَدَنِ،وأمّا فاطِمَةُ فَکَمَکانِ القَلبِ مِنَ الجَسَدِ.
مَثَلُنا مَثَلُ سَفینَةِ نوحٍ؛مَن رَکِبَها نَجا،ومَن تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ. (5)
1) (1)
2) (2) .فرائد السمطین:ج 1 ص 37 [4] عن أبی هریرة،إحقاق الحقّ:ج 9 ص 203 نقلاً عن أرجح المطالب.
3) (3) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 27 ح 10، [5]صحیفة الرضا (علیه السلام):ص 116 ح 77 کلاهما عن أحمد بن عامر الطائی عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 107 ص 190؛ [6]ذخائر العقبی:ص 54، [7]ینابیع المودّة:ج 2 ص 118 ح 340 [8] نقلاً عن ابن السری وکلاهما عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) وفیهما بزیادة من تعلّق بها فاز»بعد«نجا».
4) (4) .بشارة المصطفی:ص 30 [9] عن بصیر بن زید بن أرطاة،بحار الأنوار:ج 77 ص 276 ح 1. [10]
5) (5) .کتاب سُلیم بن قیس:ج 2 ص 830 ح 40،بحار الأنوار:ج 39 ص 353 ح 26. [11]
که هر کس بر آن سوار شد،نجات یافت و هر که از آن باز مانْد،نابود گشت.
147.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما کشتی نجاتیم.هر که بدان در آویخت،از خطر نجات یافت و هر که از آن کناره گرفت،نابود شد.هر که از خدا حاجتی دارد،باید به وسیلۀ ما اهل بیت بخواهد.
148.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): اهل بیت من در میان شما،همچون کشتی نوح اند که هر که بدان سوار،نجات یافت و هر که از آن باز مانْد،به آتش افکنده شد.
149.امام علی (علیه السلام): ای کمیل! پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،روزی بعد از نماز عصر،در نیمۀ ماه رمضان -در حالی که مهاجران و انصار گرد آمده بودند-،ایستاده بر دو پای بر منبر،به من سخنی فرمود که:«علی و دو پسرم از او-که [هر سه] پاک اند-،از من اند و من از آنهایم.پس از مادرشان،ایشان هم پاک اند.آنان کشتی اند.هر که بر آن سوار شود،نجات مییابد و هر که از آن باز مانَد،فرو میافتد.نجات یافته [با آن]،در فردوس و فرو افتاده [از آن]،در آتش خواهد بود».
150.امام علی (علیه السلام): حسن و حسین،دو نوۀ [پیامبر در] این امّت اند.آنها نسبت به محمّد، چونان جای دو چشم اند در سر،و من چونان جای دو دستم در پیکر،و فاطمه چونان قلب برای جسم است.مَثَل ما همچون کشتی نوح است که هر کس بدان سوار شود،نجات یافت و هر که از آن باز مانْد،غرق شد.
151.عنه (علیه السلام): مَنِ اتَّبَعَ أمرَنا سَبَقَ،مَن رَکِبَ غَیرَ سَفینَتِنا غَرِقَ. (1)
.غرر الحکم:ج 5 ص 184 ح 7893 و 7894، [1]عیون الحکم والمواعظ:ص 424 ح 7164 و 7165 و ص 453 ح 8140 و 8141،تحف العقول:ص 116،تفسیر فرات:ص 368 ح 499 [2] والأربعة الأخیرة نحوه.
152.الإمام زین العابدین (علیه السلام): نَحنُ الفُلکُ الجارِیَةُ فِی اللُّجَجِ الغامِرَةِ،یَأمَنُ مَن رَکِبَها ویَغرَقُ مَن تَرَکَها. (2)
153.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) إذا زالَتِ الشَّمسُ صَلّی ثُمَّ دَعا،ثُمَّ صَلّی عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ،شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ،ومَوضِعِ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفِ المَلائِکَةِ،ومَعدِنِ العِلمِ،وأهلِ بَیتِ الوَحیِ.اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ،الفُلکِ الجارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الغامِرَةِ،یَأمَنُ مَن رَکِبَها،ویَغرَقُ مَن تَرَکَها،المُتَقَدِّمُ لَهُم مارِقٌ، وَالمُتَأَخِّرُ عَنهُم زاهِقٌ،وَاللّازِمُ لَهُم لاحِقٌ. (3)
2/2 مَثَلُهُم مَثَلُ بابِ حِطَّةٍ
154.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنَّما مَثَلُ أهلِ بَیتی فیکُم مَثَلُ بابِ حِطَّةٍ فی بَنی إسرائیلَ؛مَن دَخَلَهُ غُفِرَ لَهُ. (4)
1) (1)
2) (2) .ینابیع المودّة:ج 1 ص 76 ح 12 و ج 3 ص 359. [3]
3) (3) .جمال الاُسبوع:ص 251، [4]مصباح المتهجّد:ص 361 ح 485 و ص 828 ح 888، [5]الإقبال:ج 3 ص 299 [6] کلاهما عن العباس بن مجاهد عن أبیه،المزار الکبیر:ص 400 ح 1 عن العباس بن مجاهد،بحار الأنوار:ج 87 ص 67 ذیل ح 19 [7]نقلاً عن فلاح السائل. [8]
4) (4) .المعجم الأوسط:ج 6 ص 85 ح 5870،المعجم الصغیر:ج 2 ص 22 کلاهما عن أبی سعید الخدری،الصواعق المحرقة:ص 152 [9] من دون إسنادٍ إلی أحدِ من أهل البیت علیهم [10]السلام؛الغیبة للنعمانی:ص 44 ح 2 [11] عن محمّد بن الحسین عن أبیه عن جدّه عن الإمام زین العابدین (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 30 ص 40 ح 2. [12]
151.امام علی (علیه السلام): هر که از امر ما پیروی کرد،پیشی گرفت و هر که به کشتیای جز کشتی ما سوار شد،غرق گشت.
152.امام زین العابدین (علیه السلام): ماییم کشتی روانِ در دریاهای عمیق و گود.هر که بر آن سوار شود، ایمن میمانَد و هر که از آن چشم پوشد،غرق میشود.
153.امام صادق (علیه السلام): چون ظهر میشد،علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) نماز میگزارد و دعا میکرد.سپس به پیامبر (صلی الله علیه و آله) درود میفرستاد و میفرمود:«خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد -که درخت نبوّت و جایگاه رسالت و مکان آمد و شد فرشتگان و کان دانش و اهل بیت وحی اند-،درود فرست.خدایا ! درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد،کشتی روان در دریاهای عمیق و گود.هر کس بدان سوار شود،ایمنی مییابد و هر که از آن چشم پوشد، غرق میشود.هر که از ایشان پیشی گیرد،از دین بیرون رفته است و هر که از ایشان عقب مانَد،نابود میشود و هر که همواره با ایشان باشد،به مقصد میرسد».
154.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): مَثَل اهل بیت من در میان شما،همچون باب حِطّه (1)
.حِطّه (بر وزن فِعله)،از«حطّ الشیء یحطّ؛آن را فرود آورد و میاندازد»است.از همین معناست آنچهخداوند در بارۀ بنی اسرائیل،فرموده است: «قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ؛ بگویید:گناهان ما را بریز خطاهای شما را میآمرزیم»(بقره:آیۀ 58). [1]حطّه،به معنای«ارتفعت»نیز هست در«مسألتنا حطّة؛خواست ما بالاست»و«أمرنا حطّة؛کار ما بزرگ است».
این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله):«مثل أهل بیتی فیکم مثل باب حطّة فی بنی اسرائیل»اشاره به سخن خداوند در خطاب به بنی اسرائیل است که فرمود: «وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ» (بقره:آیۀ 58). [2]توضیح،این که«باب حطّه»از درهای بیت المقدّس است-چنان که از ابو حیّان اندلسی نقل شده-،یا درِ شهر اریحاست،یا اوّل شهر است-چنان که تفسیر المیزان این دو احتمال را داده است.تشبیه اهل بیت در میان امّت اسلامی به باب حطّه در میان بنی اسرائیل و معرّفی آنها به این که«درهای آمرزش خدایند»،دلیلی است بر این که تمسّک به آنها نقش اساسی در پاک کردن پلیدیهای فردی و جمعی در جامعۀ اسلامی دارد.
است در میان بنی اسرائیل.هر کس از آن وارد شود،آمرزیده میگردد.1) (1)
155.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن دانَ بِدینی وسَلَکَ مِنهاجی وَاتَّبَعَ سُنَّتی،فَلیَدِن بِتَفضیلِ الأَئِمَّةِ مِن أهلِ بَیتی عَلی جَمیعِ امَّتی؛فَإِنَّ مَثَلَهُم فی هذِهِ الاُمَّةِ مَثَلُ بابِ حِطَّةٍ فی بَنی إسرائیلَ. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 133 ح 126،تنبیه الخواطر:ج 2 ص 156 [1] کلاهما عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 23 ص 119 ح 39. [2]
156.عنه (صلی الله علیه و آله): الأَئِمَّةُ بَعدِی اثنا عَشَرَ،تِسعَةٌ مِن صُلبِ الحُسَینِ (علیه السلام)،تاسِعُهُم قائِمُهُم،ألا إنَّ مَثَلَهُم فیکُم مَثَلُ سَفینَةِ نوحٍ؛مَن رَکِبَها نَجا ومَن تَخَلَّفَ عَنها هَلَکَ،ومَثَلُ بابِ حِطَّةٍ فی بَنی إسرائیلَ. (2)
157.کنز العمّال عن عبّاد بن عبداللّه الأسدی: بَینا أنَا عِندَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام) فِی الرَّحبَةِ،إذ أتاهُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَن هذِهِ الآیَةِ: «أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ» 3 ،فَقالَ:
ما مِن رَجُلٍ مِن قُرَیشٍ جَرَت عَلَیهِ المَواسی إلّاقَد نَزَلَت فیهِ طائِفَةٌ مِنَ القُرآنِ، وَاللّهِ وَاللّهِ! لَأَن یَکونوا یَعلَموا ما سَبَقَ لَنا أهلَ البَیتِ عَلی لِسانِ النَّبِیِّ الاُمِّیِّ (صلی الله علیه و آله)، أحَبُّ إلَیَّ مِن أن یَکونَ لی مِلءُ هذِهِ الرَّحبَةِ ذَهَباً وفِضَّةً،وَاللّهِ إنَّ مَثَلَنا فی هذِهِ الاُمَّةِ کَمَثَلِ سَفینَةِ نوحٍ فی قَومِ نوحٍ،و إنَّ مَثَلَنا فی هذِهِ الاُمَّةِ کَمَثَلِ بابِ حِطَّةٍ فی بَنی إسرائیلَ. (3)
158.کفایة الأثر عن أبی سعید الخدری: صَلّی بِنا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) الصَّلاةَ الاُولی،ثُمَّ أقبَلَ
1) (1)
2) (2) .المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 295، [3]کفایة الأثر:ص 38 [4] کلاهما عن أبی ذرّ،بحار الأنوار:ج 36 ص 293 ح 123. [5]
3) (4) .کنز العمّال:ج 2 ص 434 ح 4429 نقلاً عن أبی سهل القطّان فی أمالیه وابن مردویه؛الأمالی للمفید:ص 145 ح 5،تفسیر فرات:ص 198 ح 242 و ص 190 ح 243 [6] کلّها عن عبّاد بن عبد اللّه،شرح الأخبار:ج 2 ص 480 ح 843 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 390 ح 9. [7]
155.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که دین مرا در پیش گرفت و روش مرا پیمود و از سنّت من پیروی کرد،باید برتری امامان اهل بیت مرا بر همۀ امّت باور داشته باشد.مَثَل آنها در میان این امّت،همچون باب حطّه در میان بنی اسرائیل است.
156.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): امامان پس از من،دوازده تن اند؛نُه تن از پشت حسین (علیه السلام) که نهمین ایشان،قائم آنهاست.هان ! مَثَل آنها در میان شما،همچون کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شود،نجات یافت و هر که از آن باز مانْد،نابود شد.آنها همچون باب حطّه در میان بنی اسرائیل اند.
157.کنز العمّال -به نقل از عبّاد بن عبد اللّه اسدی-:در حیاط،نزد علی بن ابی طالب (علیه السلام) نشسته بودم که مردی آمد و مفهوم آیۀ: «آیا کسی که از جانب پروردگارش بر حجّتی روشن است و شاهدی از [خویشان] او پیرو آن است» را از ایشان جویا شد.
امام (علیه السلام) در پاسخ آن مرد فرمود:«در قریش،مردی در برابر تیغ قرار نگرفته (پا به کارزار نگذاشته)،مگر آن که بخشی از قرآن در حقّ او نازل شده است.به خدا سوگند،به خدا سوگند اگر آنچه را که در حقّ ما اهل بیت بر زبان پیامبر امّی (صلی الله علیه و آله) جاری شده میدانستند،این برای من محبوبتر بود از آن که این حیاط،برای من پر از زر و سیم گردد.به خدا سوگند،مَثَل ما در میان این امّت،چونان کشتی نوح در میان قوم نوح است و ما در میان این امّت،همچون باب حطّه در میان بنی اسرائیل هستیم».
158.کفایة الأثر -به نقل از ابو سعید خدری-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با ما نماز ظهر گزارْد و سپس
بِوَجهِهِ الکَریمِ عَلَینا فَقالَ:
مَعاشِرَ أصحابی،إنَّ مَثَلَ أهلِ بَیتی فیکُم مَثَلُ سَفینَةِ نوحٍ وبابِ حِطَّةٍ فی بَنی إسرائیلَ،فَتَمَسَّکوا بِأَهلِ بَیتی بَعدی وَالأَئِمَّةِ الرّاشِدینَ مِن ذُرِّیَّتی،فَإِنَّکُم لَن تَضِلّوا أبَداً.
فَقیلَ:یا رَسولَ اللّهِ،کَمِ الأَئِمَّةُ بَعدَکَ؟فَقالَ:اِثنا عَشَرَ مِن أهلِ بَیتی-أو قالَ:
مِن عِترَتی-. (1)
.کفایة الأثر:ص 33، [1]بحار الأنوار:ج 36 ص 293 ح 120. [2]
159.الإمام علیّ (علیه السلام): نَحنُ بابُ حِطَّةٍ وهُوَ بابُ السَّلامِ،مَن دَخَلَهُ نَجا،ومَن تَخَلَّفَ عَنهُ هَوی. (2)
160.عنه (علیه السلام): ألا إنَّ العِلمَ الَّذی هَبَطَ بِهِ آدَمُ،وجَمیعَ ما فُضِّلَت بِهِ النَّبِیّونَ إلی خاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ المُرسَلینَ فی عِترَةِ خاتَمِ النَّبِیِّینَ وَالمُرسَلینَ،فَأَینَ یُتاهُ بِکُم،وأینَ تَذهَبونَ؟ یا مَعاشِرَ مَن نُسِخَ مِن أصلابِ أصحابِ السَّفینَةِ! فَهذا مَثَلُ ما فیکُم،فَکَما نَجا فی هاتیکَ مِنهُم مَن نَجا،وکَذلِکَ یَنجو فی هذِهِ مِنکُم مَن نَجا،ورَهنُ ذِمَّتی،ووَیلٌ لِمَن تَخَلَّفَ عَنهُم،إنَّهُم فیکُم کَأَصحابِ الکَهفِ،ومَثَلُهُم بابُ حِطَّةٍ،وهُم بابُ السِّلم،فَ «اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» 3 . (3)
161.الإمام الباقر (علیه السلام): نَحنُ بابُ حِطَّتِکُم. (4)
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 626 ح 10،تحف العقول:ص 115،تفسیر فرات:ص 367 ح 499، [3]غرر الحکم:ج 6 ص 186 ح 10002، [4]عیون الحکم والمواعظ:ص 499 ح 9205،بحار الأنوار:ج 10 ص 104 ح 1. [5]
3) (4) .تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 102 ح 300 [6] عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه علیهم السلام،الغیبة للنعمانی:ص 44، [7]المسترشد:ص 406 [8] کلاهما نحوه.
4) (5) .تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 45 ح 47 [9] عن سلیمان الجعفری عن الإمام الرضا (علیه السلام)،مجمع البیان:ج 1 ص 247،بحار الأنوار:ج 23 ص 122 ح 46. [10]
چهرۀ شریفش را به سوی ما گرداند و فرمود:«ای گروه اصحاب من! اهل بیت من در میان شما،همچون کشتی نوح و باب حطّه در میان بنی اسرائیل اند.پس از من، به اهل بیت من و امامان رهیافته از ذرّیۀ من چنگ در زنید که هرگز گمراه نشوید».
گفته شد:ای پیامبر خدا! شمار امامانِ پس از تو،چند است؟
فرمود:«دوازده تن از اهل بیت من»یا فرمود:«از عترت من».
159.امام علی (علیه السلام): ما باب حطّه هستیم و آن،باب السلام است.هر که به آن وارد شود، نجات مییابد و هر که از آن کنار مانَد،هلاک میشود.
160.امام علی (علیه السلام): هان ! علمی که آدم آن را فرود آورد و هر آنچه پیامبران تا واپسینِ ایشان بدان ترجیح داده میشوند،در عترت خاتم پیامبران و رسولان قرار دارد.پس به کدام سو،شما را سرگردان کردهاند؟و به کجا روانید؟ای منسوخ شدگان نسل اصحاب کشتی! این،نمونۀ آن چیزی است که در میان شماست.همان گونه که نجات یافتگان از میان آنان [با سوار شدن بر کشتی] نجات یافتند،همین طور کسی از شما نجات پیدا میکند [که بر گروه اهل بیت وارد شود].ذمّۀ من،گرو [این گفتهام] است.وای بر کسی که از اهل بیت روی گرداند.آنان در میان شما،همچون اصحاب کهف اند و مَثَل آنان،چونان باب حطّه است.آنها دروازۀ سلامت اند در سخن خداوند متعال: «ای کسانی که ایمان آوردید ! پس همگی به سلامت وارد شوید و گامهای شیطان را پیروی مکنید» .
161.امام باقر (علیه السلام): ما باب حطّۀ شماییم.
3/2 مَثَلُهُم مَثَلُ بَیتِ اللّهِ
162.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -لِعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام)-:مَثَلُکُم یا عَلِیُّ مَثَلُ بَیتِ اللّهِ الحَرامِ،مَن دَخَلَهُ کانَ آمِناً،فَمَن أحَبَّکُم ووالاکُم کانَ آمِناً مِن عَذابِ النّارِ،ومَن أبغَضَکُم القِیَ فِی النّارِ.یا عَلِیُّ «وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» 1 ومَن کانَ لَهُ عُذرٌ فَلَهُ عُذرُهُ،ومَن کانَ فَقیراً فَلَهُ عُذرُهُ،ومَن کانَ مَریضاً فَلَهُ عُذرُهُ،وإنَّ اللّهَ لا یَعذِرُ غَنِیّاً ولا فَقیراً،ولا مَریضاً ولا صَحیحاً،ولا أعمی ولا بَصیراً فی تَفریطِهِ فی مُوالاتِکُم ومَحَبَّتِکُم. (1)
4/2 مَثَلُهُم مَثَلُ النُّجومِ
163.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): النُّجومُ أمانٌ لِأَهلِ الأَرضِ مِنَ الغَرَقِ،وأهلُ بَیتی أمانٌ لِاُمَّتی مِنَ الِاختِلافِ،فَإِذا خالَفَتها قَبیلَةٌ مِنَ العَرَبِ،اختَلَفوا فَصاروا حِزبَ إبلیسَ. (2)
164.عنه (صلی الله علیه و آله): یا عَلِیُّ...مَثَلُکَ ومَثَلُ الأَئِمَّةِ مِن وُلدِکَ بَعدی مَثَلُ سَفینةِ نوحٍ،مَن رَکِبَها نَجا،ومَن تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ،ومَثَلُکُم کَمَثَلِ النُّجومِ،کُلَّما غابَ نَجمٌ طَلَعَ نَجمٌ،إلی یَومِ القِیامَةِ. (3)
1) (2) .خصائص الأئمّة:ص 77 [1] عن عیسی بن المنصور عن الإمام العسکریّ عن آبائه علیهم السلام.
2) (3) .المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 162 ح 4715 عن ابن عبّاس،کنز العمّال:ج 13 ص 102 ح 34189.
3) (4) .کمال الدین:ص 241 ح 65، [2]الأمالی للصدوق:ص 342 ح408،بشارة المصطفی:ص 32، [3]جامع الأخبار:ص 53 ح 59، [4]مئة منقبة:ص 65 کلّها عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 23 ص 126 ح 53. [5]
162.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به علی بن ابی طالب (علیه السلام)-:ای علی! شما همانند بیت اللّه الحرام هستید که هر کس وارد آن شود،ایمن گردد.پس هر که شما را دوست بدارد و از موالیان شما شود،از عذاب آتش در امان خواهد بود و هر که به شما کینه ورزد،به آتش افکنده میشود.
ای علی! «حجّ آن خانه،بر عهدۀ مردم است،[البتّه بر] کسی که بتواند به سوی آن راه یابد» .پس هر که عذری دارد،که دارد،و هر که کمتوشه است،عذر او کمتوشگی است و هر که بیمار است،عذرش بیماری اوست؛ولی خداوند،در خصوص کوتاهی کردن در موالات و دوستی آنان،نه عذر توانگر را میپذیرد،نه عذر فقیر را و نه عذر بیمار و تندرست و نه عذر کور و بینا را.
163.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ستارگان،موجب امنیت ساکنان زمین از غرق شدن هستند و اهل بیت من،موجب ایمنی امّت من از اختلاف هستند.پس هر گاه قبیلهای از عرب با آنها به مخالفت برخاستند و امّتْ اختلاف یافتند،دیگر حزب شیطان گشتهاند.
164.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای علی!...مَثَل تو و امامان از نسل تو پس از من،همچون کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شد،رهایی یافت و هر که از آن باز ماند،غرق گشت و مَثَل شما،همچون اختران است که هر گاه یکی ناپدید شود،دیگری پیدا میگردد تا به روز رستاخیز.
165.عنه (صلی الله علیه و آله): مَثَلُهُم [أهلِ بَیتی] فی امَّتی کَمَثَلِ نُجومِ السَّماءِ،کُلَّما غابَ نَجمٌ طَلَعَ نَجمٌ، إنَّهُم أئِمَّةٌ هُداةٌ مَهدِیّونَ،لا یَضُرُّهُم کَیدُ مَن کادَهُم،ولا خِذلانُ مَن خَذَلَهُم،بَل یَضُرُّ اللّهُ بِذلِکَ مَن کادَهُم وخَذَلَهُم،هُم حُجَجُ اللّهِ فی أرضِهِ،وشُهَداؤُهُ عَلی خَلقِهِ،مَن أطاعَهُم أطاعَ اللّهَ،ومَن عَصاهُم عَصَی اللّهَ.هُم مَعَ القُرآنِ وَالقُرآنُ مَعَهُم،لا یُفارِقُهُم ولا یُفارِقونَهُ حَتّی یَرِدوا عَلَیَّ حَوضی.وأوَّلُ الأَئِمَّةِ أخی عَلِیٌّ خَیرُهُم،ثُمَّ ابنی حَسَنٌ،ثُمَّ ابنی حُسَینٌ،ثُمَّ تِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ. (1)
.الغیبة للنعمانی:ص 84 ح 12 [1] عن سُلیم بن قیس عن الإمام علیّ (علیه السلام)،الفضائل:ص 114 [2] عن أبی ذرّ والمقداد وسلمان عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،کتاب سُلیم بن قیس:ج 2 ص 686 ح 14 عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،مشارق أنوار الیقین:ص 192 عن سُلیم بن قیس،بحار الأنوار:ج 36 ص 278 ح 98. [3]
166.الإمام علیّ (علیه السلام): ألا إنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) کَمَثَلِ نُجومِ السَّماءِ،إذا خَوی نَجمٌ طَلَعَ نَجمٌ. (2)
167.الإمام الصادق (علیه السلام): لَیسَ مِن عالِمٍ یَموتُ ویَترُکُ خَلَفاً إلّانَحنُ،کُلَّما ذَهَبَ مِنّا عالِمٌ طَلَعَ مَکانَهُ عالِمٌ،نَحنُ النُّجومُ فِی السَّماءِ. (3)
5/2 مَثَلُهُم مَثَلُ الرَّأسِ وَالعَینَینِ
168.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): اجعَلوا أهلَ بَیتی مِنکُم مَکانَ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ،ومَکانَ العَینَینِ مِنَ الرَّأسِ،فَإِنَّ الجَسَدَ لا یَهتَدی إلّابِالرَّأسِ،ولا یَهتَدِی الرَّأسُ إلّابِالعَینَینِ. (4)
1) (1)
2) (2) .نهج البلاغة:الخطبة 100، [4]بحار الأنوار:ج 34 ص 215 ح 990. [5]
3) (3) .جامع الأحادیث للقمّی:ص 249 عن حصین بن مخارق.
4) (4) .الأمالی للطوسی:ص 482 ح 1053، [6]کشف الغمّة:ج 2 ص 35، [7]شرح الأخبار:ج 2 ص 269 ح 574 وفیه«أنزلوا آل محمّد»بدل«اجعلوا أهل بیتی»وکلّها عن أبی ذرّ،کفایة الأثر:ص 111 [8] عن واثلة بن الأسقع نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 121 ح 43. [9]
165.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): مَثَل ایشان (اهل بیت من) در میان امّتم،همچون ستارگان سپهر است که هر گاه یکی از آنها ناپدید شود،دیگری پیدا آید.آنها امامانی رهنما و رهیافته اند.
نه کینۀ کسی که بدیشان کینه ورزد و نه ترک یاری کسانی که از یاری ایشان دریغ ورزند،به آنها زیان نمیرساند؛بلکه خداوند به کسانی که کینۀ آنها را در دل دارند و از یاری کردن ایشان دریغ میورزند،زیان میرساند.آنها حجّتهای خدا بر زمین و گواهان اویند بر خلقش.هر کس از آنها فرمان بَرد،از خدا فرمان برده است و هر که از ایشان سر پیچد،از خدا سر پیچیده است.آنها با قرآن اند و قرآن با آنهاست.
نه قرآن از آنها جدایی میپذیرد و نه آنان از قرآن جدایی میپذیرند،تا آن که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.نخستین امام،برادرم علی است که بهترین آنهاست، سپس فرزندم حسن و پس از او فرزندم حسین و در پی ایشان،نُه تن از فرزندان حسین.
166.امام علی (علیه السلام): هان ! خاندان محمّد،همچون اختران آسمان اند که هر گاه یکی ناپدید شود،دیگری پیدا میآید.
167.امام صادق (علیه السلام): عالِمی نیست که بمیرد و جانشینی از خود گذارد،مگر ما.پس هر گاه عالِمی از ما برود،دیگری در جایگاه او ظهور میکند.ما ستارگان در آسمان هستیم.
168.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): اهل بیت مرا نسبت به خود (امّت)،همچون سر بدانید برای پیکر و دو چشم برای سر،که پیکر،جز با سر،ره نمییابد و سر،جز با چشم،هدایت نمیشود.
الفصل الثالث:التَّحذیرُ مِن تَرکِ مَعرِفَتِهِم
169.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن ماتَ ولا یَعرِفُ إمامَهُ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (1)
.الکافی:ج 2 ص 20 ح 6 [1] عن عیسی بن السری عن الإمام الصادق (علیه السلام)،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 252 ح 175 عن یحیی بن السری عن الإمام الصادق (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،المحاسن:ج 1 ص 251 ح 474 [2] عن بشیر الدهّان عن الإمام الصادق (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،الغیبة للنعمانی:ص 130 ح 6 [3] عن معاویة بن وهب عن الإمام الصادق (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 23 ص 78 ح 9. [4]
170.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن مات بِغَیرِ إمامٍ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (2)
171.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن ماتَ ولَیسَ عَلَیهِ إمامُ جَماعَةٍ،فَإِنَّ مَوتَتَهُ مَوتَةٌ جاهِلِیَّةٌ. (3)
172.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن ماتَ ولَیسَ عَلَیهِ إمامٌ حَیٌّ یَعرِفُهُ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (4)
173.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن ماتَ ولَیسَت عَلَیهِ طاعَةٌ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً،فَإِن خَلَعَها مِن بَعدِ عَقدِها
1) (1)
2) (2) .مسند ابن حنبل:ج 6 ص 22 ح 16876،المعجم الکبیر:ج 19 ص 388 ح 910 کلاهما عن معاویة،کنز العمّال:ج 1 ص 103 ح 464؛تفسیرالعیّاشی:ج 2 ص 303 ح 119 [5] عن عمّار الساباطی عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 8 ص 12 ح 11. [6]
3) (3) .المستدرک علی الصحیحین:ج 1 ص 204 ح 403 عن عبد اللّه بن عمر،المعجم الکبیر:ج 20 ص 86 ح 163 عن معاذ بن جبل،کنز العمّال:ج 1 ص207 ح 1035.
4) (4) .قرب الإسناد:ص 351 ح 1260 [7] عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر عن الإمام الرضا عن الإمام الباقر علیهما السلام،الاختصاص:ص 268 عن عمر بن یزید عنالإمام الکاظم (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) نحوه،بحار الأنوار:ج 49 ص 267 ح 8. [8]
169.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس بمیرد و امامش را نشناسد،به مرگ جاهلی مرده است.
170.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس بدون داشتن امام بمیرد،به مرگ جاهلی مرده است.
171.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس بمیرد و امام جماعتی (1)
.مقصود،امامی برای نماز جماعت نیست؛بلکه مراد،امام جامعه است.
بر او نباشد،مرگش مرگ جاهلی است.172.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس بمیرد و امام زندهای نداشته باشد که بشناسدش،به مرگ جاهلی مرده است.
173.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس بمیرد و فرمانبرداری [از امامی] بر گردنش نباشد،به مرگ جاهلی مرده است و اگر پس از به گردن گرفتنش،از فرمان سرپیچی کند،خداوند
1) (1)
فی عُنُقِهِ،لِقَیَ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی ولَیسَت لَهُ حُجَّةٌ. (1)
.مسند ابن حنبل:ج 5 ص 326 ح 15696، [1]السنّة لابن أبی عاصم:ص 490 ح 1058،التاریخ الکبیر:ج 6 ص 445 الرقم 2943 و فیه صدره إلی«جاهلیّة»،المصنّف لابن أبی شیبة:ج 8 ص 605 ح 92،مسند ابن الجعد:ص 330 ح 2266 کلاهما نحوه وکلّها عن عامر بن ربیعة،کنز العمّال:ج6 ص 65 ح 14861 وراجع:المعجم الأوسط:ج 7 ص 287 ح 7511 و مسند الطیالسی:ص 259 ح 1913 و مسند أبی یعلی:ج 6 ص 368 ح7168.
174.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن ماتَ عَلی غَیرِ طاعَةِ اللّهِ،ماتَ ولا حُجَّةَ لَهُ،ومَن ماتَ وقَد نَزَعَ یَدَهُ مِن بَیعَةٍ،کانَت میتَتُهُ میتَةَ ضَلالَةٍ. (2)
175.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن ماتَ ولا إمامَ لَهُ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (3)
176.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن خَلَعَ یَداً مِن طاعَةٍ،لَقِیَ اللّهَ یَومَ القِیامَةِ لا حُجَّةَ لَهُ،ومَن ماتَ ولَیسَ فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (4)
177.کمال الدین عن أبان بن أبی عیّاش عن سلیم بن قیس الهلالیّ: أنَّهُ سَمِعَ مِن سَلمانَ ومِن أبی ذَرٍّ ومِنَ المِقدادِ حَدیثاً عَن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أنَّهُ قالَ:«مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً»،ثُمَّ عَرَضَهُ عَلی جابِرٍ وَابنِ عَبّاسٍ فَقالا:صَدَقوا وبَرّوا،وقَد شَهِدنا ذلِکَ وسَمِعناهُ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وإنَّ سَلمانَ قالَ:یا رَسولَ اللّهِ،إنَّکَ قُلتَ:مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً،مَن هذَا الإِمامُ؟
قالَ:«مِن أوصِیائی یا سَلمانُ،فَمَن ماتَ مِن امَّتی ولَیسَ لَهُ إمامٌ مِنهُم یَعرِفُهُ،
1) (1)
2) (2) .مسند ابن حنبل:ج 2 ص 445 ح 5904 [2] عن ابن عمر.
3) (3) .شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 13 ص 242؛ [3]الملاحم والفتن:ص 327 ح 474 [4] عن أبی صادق عن الإمام علیّ (علیه السلام).
4) (4) .صحیح مسلم:ج 3 ص 1478 ح 58،السنن الکبری:ج 8 ص 270 ح 16612 [5] عن عبد اللّه بن عمر،المعجم الکبیر:ج 19 ص 335 ح 769 عن معاویة وفیه ذیله من«من مات...»،کنز العمّال:ج 6 ص 52 ح 14810،العمدة:ص 319 ح 536،بحار الأنوار:ج 23 ص 94 [6] نقلاً عن کنز الکراجکی عن عبد اللّه بن عمر وفیه ذیله من«من مات...»وفیه«بیعة الإمام أو عهد الإمام»بدل«بیعة».
-تبارک و تعالی-را بدون حجّت ملاقات میکند.
174.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس به غیر طاعت خدا بمیرد،بدون داشتن هیچ حجّتی از دنیا رفته است و هر کس با دست کشیدن از بیعتی بمیرد،در گمراهی مرده است.
175.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس بدون داشتن امام بمیرد،به مرگ جاهلی مرده است.
176.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که دستی را از اطاعت [ خدا ] باز دارد،در روز قیامت،خدا را در حالی ملاقات میکند که هیچ حجّتی ندارد،و هر که بمیرد و بر گردنش بیعت [ امامی ] نباشد،به مرگ جاهلی مرده است.
177.کمال الدین -به نقل از ابان بن ابی عیّاش،راوی سُلَیم بن قیس هلالی-:[سُلَیم] از زبان سلمان و ابو ذر و مقداد،حدیثی از پیامبر خدا شنید که فرموده:«هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد،به مرگی جاهلی مرده است».آن را با جابر و ابن عبّاس در میان گذاشت.هر دو گفتند:[راویان این حدیث،] راست و درست گفتهاند.ما خود نیز شاهد آن بودیم و آن را از پیامبر خدا شنیدیم و سلمان گفت:ای پیامبر خدا! شما فرمودی:«هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد،به مرگ جاهلی مرده است».این امام،کیست؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«از اوصیای من است،ای سلمان! هر یک از افراد امّت من که بمیرد و او را از اوصیای من،امامی که بشناسدش نباشد،این [مرگ او] مرگی جاهلی است.اگر او را نشناسد و با او دشمنی کند،مشرک است و اگر او را نشناسد و[لی]
فَهِیَ میتَةٌ جاهِلِیَّةٌ،فَإِن جَهِلَهُ وعاداهُ فَهُوَ مُشرِکٌ،وإن جَهِلَهُ ولَم یُعادِهِ ولَم یُوالِ لَهُ عَدُوّاً، فَهُوَ جاهِلٌ ولَیسَ بِمُشرِکٍ». (1)
.کمال الدین:ص 413 ح 15، [1]بحار الأنوار:ج 23 ص 88 ح 31. [2]
178.الإمام علیّ (علیه السلام): مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً،إذا کانَ الإِمامُ عَدلاً بَرّاً تَقِیّاً. (2)
179.عنه (علیه السلام) -فی صِفَةِ الضّالِّ-:هُوَ فی مُهلَةٍ مِنَ اللّهِ،یَهوی مَعَ الغافِلینَ،ویَغدو مَعَ المُذنِبینَ،بِلا سَبیلٍ قاصِدٍ (3)ولا إمامٍ قائِدٍ. (4)
180.الإمام الباقر (علیه السلام): مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً،ولا یُعذَرُ النّاسُ حَتّی یَعرِفوا إمامَهُم. (5)
181.عنه (علیه السلام): کُلُّ مَن دانَ اللّهَ عز و جل بِعِبادَةٍ یُجهِدُ فیها نَفسَهُ ولا إمامَ لَهُ مِنَ اللّهِ،فَسَعیُهُ غَیرُ مَقبولٍ،وهُوَ ضالٌّ مُتَحَیِّرٌ،وَاللّهُ شانِئٌ (6)لِأَعمالِهِ. (7)
182.عنه (علیه السلام): مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ فَمَوتُهُ میتَةٌ جاهِلِیَّةٌ،ولا یُعذَرُ النّاسُ حَتّی یَعرِفوا إمامَهُم،ومَن ماتَ وهُوَ عارِفٌ لِإِمامِهِ،لا یَضُرُّهُ تَقَدَّمَ هذَا الأَمرَ أو تَأَخَّرَهُ،ومَن
1) (1)
2) (2) .مسند زید:ص 361 عن الإمام زین العابدین عن أبیه علیهما السلام.
3) (3) .قاصِد:أی طریق معتدل (النهایة:ج 4 ص 68«قصد»).
4) (4) .نهج البلاغة:الخطبة 153، [3]غرر الحکم:ج 6 ص 210 ح 10055، [4]عیون الحکم والمواعظ:ص 513 ح 9345.
5) (5) .کمال الدین:ص 412 ح 10 [5] عن الفضیل بن یسار،الإمامة والتبصرة:ص 220 ح 70 عن أبی بکر الحضرمی عن الإمام الصادق (علیه السلام) ولیس فیه ذیله«ولایعذر الناس...»،بحار الأنوار:ج 23 ص 88 ح 33. [6]
6) (6) .شَنِئْتُهُ:أبغضتُه،والفاعلُ شانئ (المصباح المنیر:ص 324«شنأ»).
7) (7) .الکافی:ج 1 ص 183 ح 8 و ص 375 ح 2، [7]الغیبة للنعمانی:ص 128 ح 2، [8]المحاسن:ج 1 ص 176 ح 274 [9] نحوه وکلّها عن محمّد بن مسلم الثقفی،بحار الأنوار:ج 23 ص 86 ح 29. [10]
با او دشمنی هم نکند و دشمنِ او را به دوستی نگیرد،چنین کسی جاهل است و مشرک نیست».
178.امام علی (علیه السلام): هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد،به مرگی جاهلی مرده است،آن گاه که آن امام،عادل و نیکوکار و خداترس باشد.
179.امام علی (علیه السلام) -در توصیف گمراه-:او از جانب خداوند،مهلتی داده شده است.با غافلان میپَرَد و با گنهکاران میگردد،بی آن که راهی راست بپیماید و پیشوایی راهبر داشته باشد.
180.امام باقر (علیه السلام): هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد،به مردنی جاهلی مرده است و مردم معذور نیستند،مگر آن که امامشان را بشناسند.
181.امام باقر (علیه السلام): هر کس با عبادتی طاقتفرسا،خداوند عز و جل را بندگی کند،امّا پیشوایی از جانب خداوند نداشته باشد،عبادتش ناپذیرفته و خودش گمراه و سرگردان است و خداوند،اعمالش را دشمن میدارد.
182.امام باقر (علیه السلام): هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد،مردنش مردنی جاهلی است، و مردم معذور نیستند،مگر آن که امامشان را بشناسند و هر کس امامشناس از دنیا برود،پیش و پس افتادنِ این امر (ظهور و قیام قائم (علیه السلام) ) به او زیانی نمیرساند
ماتَ عارِفاً لِإِمامِهِ کانَ کَمَن هُوَ مَعَ القائِمِ فی فِسطاطِهِ (1)
.الفُِسطاطُ:-بضمّ الفاء وکسرها-:بیت من الشَّعَر (المصباح المنیر:ص 472«فسط»).
. (2)183.عنه (علیه السلام) -لِمُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ-:مَن أصبَحَ مِن هذِهِ الاُمَّةِ لا إمامَ لَهُ مِنَ اللّهِ عز و جل ظاهِرٌ عادِلٌ،أصبَحَ ضالّاً تائِهاً،وإن ماتَ عَلی هذِهِ الحالَةِ ماتَ میتَةَ کُفرٍ ونِفاقٍ.
وَاعلَم یا مُحَمَّدُ أنَّ أَئِمَّةَ الجَورِ وأَتباعَهُم لَمَعزولونَ عَن دینِ اللّهِ،قَد ضَلّوا وأَضَلّوا،فَأَعمالُهُمُ الَّتی یَعمَلونَها کَرَمادٍ اشتَدَّت بِهِ الرِّیحُ فی یَومٍ عاصِفٍ،لا یَقدِرونَ مِمّا کَسَبوا عَلی شَیءٍ،ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ البَعیدُ. (3)
184.الکافی عن برید: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) یَقولُ فی قَولِ اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی: «أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ» 4 فَقال:«مَیتٌ»لا یَعرِفُ شَیئاً و «نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ» :إماماً یُؤتَمُّ بِهِ «کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها» قالَ:الَّذی لا یَعرِفُ الإِمامَ. (4)
185.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ الأَرضَ لا تَصلُحُ إلّابِإِمامٍ،ومَن ماتَ لا یَعرِفُ إمامَهُ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (5)
186.عنه (علیه السلام): مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً،کُفرٌ وشِرکٌ وضَلالَةٌ. (6)
1) (1)
2) (2) .المحاسن:ج 1 ص 254 ح 481 [1] عن الفضیل بن یسار،بحار الأنوار:ج 23 ص 77 ح 6. [2]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 184 ح 8 و ص 375 ح 2، [3]الغیبة للنعمانی:ص 128 ح 2، [4]المحاسن:ج 1 ص 177 ح 274 [5] کلاهما نحوه وکلّها عن محمّد بن مسلم،بحار الأنوار:ج 23 ص 87 ح 29. [6]
4) (5) .الکافی:ج 1 ص 185 ح 13، [7]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 375 ح 89 و ص 376 ح 90 [8] نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 310 ح 13. [9]
5) (6) .الکافی:ج 2 ص 21 ح 9، [10]المحاسن:ج 1 ص 252 ح 475، [11]رجال الکشّی:ج 2 ص 724 ح 799 [12] کلّها عن أبی الیسع عیسی بن السریّ،بحار الأنوار:ج 23 ص 76 ح 2. [13]
6) (7) .کمال الدین:ص 412 ح 11، [14]الإمامة والتبصرة:ص 220 ح 71 کلاهما عن عمّار،بحار الأنوار:ج 72 ص 134 ح 14.
و هر کس با شناخت امام خود از دنیا برود،همانند کسی است که با قائم،در خیمۀ او باشد.
183.امام باقر (علیه السلام) -به محمّد بن مُسلم-:هر کس از این امّت،که امامی آشکار و عادل از جانب خداوند عز و جل نداشته باشد،گمراه و سرگردان است و اگر بر این حالت بمیرد،با کفر و نفاق مرده است.
بدان-ای محمّد-که پیشوایانِ ستم و پیروان آنان،از دین خدا برکنارند.خود گمراه اند و [مردم را] به گمراهی میافکنند.پس کارهایی که انجام میدهند،همانند خاکستری است که در یک روز طوفانی،تندبادی بر آن بِوَزد،[یعنی] از کردارشان چیزی دستگیرشان نمیشود.این است گمراهیِ دور و دراز.
184.الکافی -به نقل از بُرَید-:شنیدم که امام باقر (علیه السلام) در بارۀ این سخن خداوند-تبارک و تعالی-: «آیا کسی که مرده بود و ما او را زنده گردانیدیم و برایش نوری قرار دادیم که با آن،در میان مرم راه میرود» میفرماید:«"مرده"،کسی است که چیزی نشناسد و "نوری که با آن،در میان مردم راه میرود"،امامی است که از او پیروی شود».
[و در بارۀ ادامۀ آیه:] «مانند کسی است که در تاریکیهاست و از آنها خارج نمیشود؟» ، فرمود:«کسی است که امام را نمیشناسد [و به او معتقد نیست]».
185.امام صادق (علیه السلام): زمین جز با وجود امام،سامان نمییابد،و هر کس بمیرد و امام خود را نشناسد،به مرگ جاهلی مرده است.
186.امام صادق (علیه السلام): هر کس در حالی از دنیا برود که امامی ندارد،به مرگ جاهلی در گذشته است؛کفر و شرک و گمراهی.
187.عنه (علیه السلام): مَن باتَ لَیلَةً لا یَعرِفُ فیها إمامَهُ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (1)
.الغیبة للنعمانی:ص 127 ح 1 [1]عن یحیی بن عبد اللّه،بحار الأنوار:ج 23 ص 78 ح 8. [2]
188.الاختصاص عن أبی الجارود عن الإمام الصادق (علیه السلام): مَن ماتَ ولَیسَ عَلَیهِ إمامٌ حَیٌّ ظاهِرٌ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً.
قالَ:قُلتُ:إمامٌ حَیٌّ جُعِلتُ فِداکَ؟قالَ:إمامٌ حَیٌّ. (2)
189.أعلام الدین عن أبی بصیر عن الإمام الصادق (علیه السلام): مَن ماتَ ولَیسَ فی رَقَبَتِهِ بَیعَةٌ لِإِمامٍ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً،ولا یُعذَرُ النّاسُ حَتّی یَعرِفوا إمامَهُم،فَمَن ماتَ وهُوَ عارِفٌ بِالإِمامَةِ لَم یَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هذا الأَمرُ أو تَأَخَّرَ،وکانَ کَمَن هُوَ مَعَ القائِمِ فی فِسطاطِهِ.
قالَ:ثُمَّ مَکَثَ هُنَیئَةً،ثُمَّ قالَ:لا،بَل کَمَن قاتَلَ مَعَهُ.
ثُمَّ قالَ:لا،بَل-وَاللّهِ-کَمَنِ استُشهِدَ مَعَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (3)
190.الکافی عن الفضیل بن یسار: ابتَدَأَنا أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) یَوماً وقالَ:قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):
«مَن ماتَ ولَیسَ عَلَیهِ إمامٌ فَمیتَتُهُ مِیتَةٌ جاهِلِیَّةٌ».
فَقُلتُ:قالَ ذلِکَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)؟فَقالَ:إیوَاللّهِ،قَد قالَ.
قُلتُ:فَکُلُّ مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ فَمیتَتُهُ میتَةٌ جاهِلِیَّةٌ؟قالَ:نَعَم. (4)
191.ثواب الأعمال عن عیسی بن السَّریّ: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):«مَن ماتَ لا یَعرِفُ إمامَهُ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً»؟
قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):أحوَجُ ما یَکونُ إلی مَعرِفَتِهِ إذا بَلَغَ نَفسُهُ هذا-وأَشارَ بِیَدِهِ
187.امام صادق (علیه السلام): هر کس یک شب را بدون شناخت امامش بگذراند [و در آن شب از دنیا برود]،به مرگ جاهلی در گذشته است.
188.الاختصاص -به نقل از ابو جارود-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«هر کس در حالی از دنیا برود که امام زندۀ آشکاری نداشته باشد،به مرگ جاهلی در گذشته است».
من گفتم:قربانت گردم! امام زنده؟!
فرمود:«امام زنده».
189.أعلام الدین -به نقل از ابو بصیر-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«هر کس بمیرد و بیعت امامی به گردنش نباشد،به مرگ جاهلی مرده است،و مردم،معذور نیستند،تا آن که امام خود را بشناسند.پس هر کس در حالی از دنیا برود که آشنا [و معتقد] به امامت باشد،پیش و پس افتادن این امر (ظهور و قیام قائم (علیه السلام) )،به او زیانی نمیرساند و همانند کسی است که با قائم (علیه السلام)،در خیمۀ [فرماندهی] او باشد».
ایشان سپس لَختی درنگ کرد و آن گاه فرمود:«نه؛بلکه همانند کسی است که در رکاب او بجنگد».
باز فرمود:«نه؛بلکه-به خدا سوگند-همانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شهید شود».
190.الکافی -به نقل از فُضَیل بن یسار-:روزی امام صادق (علیه السلام) برای ما سخن آغاز کرد و فرمود:
«پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد،مردنش مردنی جاهلی است».
من گفتم:این را پیامبر خدا فرموده است؟
فرمود:«آری-به خدا سوگند-او فرموده است».
گفتم:پس هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد،مرگش مرگ جاهلی است؟
فرمود:«آری».
191.ثواب الأعمال -به نقل از عیسی بن سَری-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:آیا پیامبر خدا فرموده است که:«هر کس بمیرد و امامش را نشناسد،به مرگ جاهلی مرده است»؟
امام صادق (علیه السلام) فرمود:«بیش از هر زمان،هنگامی به شناخت او نیاز پیدا میکند که جانش به این جا برسد»و با دست خود به سینهاش اشاره کرد [و افزود:]«در آن
إلی صَدرِهِ-فَقالَ:لَقَد کُنتُ عَلی أمرٍ حَسَنٍ. (1)
.ثواب الأعمال:ص 244 ح 1،المحاسن:ج 1 ص 176 ح 273، [1]بحار الأنوار:ج 23 ص 85 ح 26. [2]
192.الکافی عن الحارث بن المغیرة: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):«مَن ماتَ لا یَعرِفُ إمامَهُ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً»؟قالَ:نَعَم.
قُلتُ:جاهِلِیَّةً جَهلاءَ أو جاهِلِیَّةً لا یَعرِفُ إمامَهُ؟قالَ:جاهِلِیَّةَ کُفرٍ ونِفاقٍ وضَلالٍ. (2)
193.الکافی عن ابن أبی یعفور: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) عَن قَولِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):«مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ فَمیتَتُهُ میتَةٌ جاهِلِیَّةٌ»،قالَ:قُلتُ:میتَةُ کُفرٍ؟قالَ:میتَةُ ضَلالٍ.
قُلتُ:فَمَن ماتَ الیَومَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ فَمیتَتُهُ میتَةٌ جاهِلِیَّةٌ؟فَقالَ:نَعَم. (3)
194.المحاسن عن حسین بن أبی العلاء: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) عَن قَولِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):«مَن ماتَ لَیسَ لَهُ إمامٌ ماتَ میتَةَ جاهِلِیَّةٍ».
فَقالَ:نَعَم،لَو أنَّ النّاسَ تَبِعوا عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام) وتَرَکوا عَبدَ المَلِکِ بنَ مَروانَ اهتَدَوا.
فَقُلنا:مَن ماتَ لا یَعرِفُ إمامَهُ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً،میتَةَ کُفرٍ؟
فَقالَ:لا،میتَةَ ضَلالٍ. (4)
195.الاختصاص عن عمر بن یزید عن الإمام الکاظم (علیه السلام)،قالَ: سَمِعتُهُ یَقولُ:مَن ماتَ بِغَیرِ إمامٍ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً،إمامٍ حَیٍّ یَعرِفُهُ،فَقُلتُ:لَم أسمَع أباکَ یَذکُر هذا-یَعنی إماماً حَیّاً-!
هنگام،میگوید:عقیدۀ نیکویی داشتم».
192.الکافی -به نقل از حارث بن مُغیره-:از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم:آیا پیامبر خدا فرموده است:«هر کس بمیرد و امامش را نشناسد،به مرگ جاهلی مرده است»؟
فرمود:«آری».
گفتم:جاهلیت محض یا جاهلیتی که امامش را نشناسد؟
فرمود:«جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی».
193.الکافی -به نقل از ابن ابی یَعفور-:از امام صادق (علیه السلام) در بارۀ این سخن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که:
«هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد،مرگش مرگی جاهلی است»،پرسیدم و گفتم:آیا مقصود،مردن در حال کفر است؟
فرمود:«مردن در حال گمراهی است».
گفتم:پس امروز هم هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد،مرگش مرگی جاهلی است؟
فرمود:«آری».
194.المحاسن -به نقل از حسین بن ابی العلاء-:از امام صادق (علیه السلام) در بارۀ این سخن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که:«هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد،به مرگ جاهلی مرده است»،سؤال کردم.
فرمود:«آری،اگر مردم از علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) پیروی میکردند و عبد الملک بن مروان را رها میساختند،هدایت میشدند».
گفتیم:هر کس بمیرد و امامش را نشناسد،به مرگ جاهلی مرده است،[یعنی] مرگ در حال کفر؟
فرمود:«نه،مردن در گمراهی».
195.الاختصاص -به نقل از عمر بن یزید-:از امام کاظم (علیه السلام) شنیدم که میفرماید:«هر کس بدون داشتن امامی بمیرد،به مرگی جاهلی مرده است؛امامی زنده که بشناسدش».
گفتم:از پدرتان نشنیدم که این را فرموده باشد-یعنی امام زنده را-!
فَقالَ:قَد وَاللّهِ قالَ ذاکَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،قالَ:وقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):«مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ یَسمَعُ لَهُ ویُطیعُ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً». (1)
.الاختصاص:ص 268،بحار الأنوار:ج 23 ص 92 ح 36. [1]
196.کمال الدین عن محمّد بن إسماعیل عن الإمام الرضا (علیه السلام): مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً.
فَقُلتُ لَهُ:کُلُّ مَن ماتَ ولَیسَ لَهُ إمامٌ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً؟قالَ:نَعَم. (2)
197.الإمام العسکری عن آبائه علیهم السلام: مَن ماتَ ولَم یَعرِف إمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (3)
فرمود:«به خدا سوگند،این را پیامبر خدا فرموده است.پیامبر خدا فرمود:"هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد که از او حرفشنوی و اطاعت کند،با مرگ جاهلی مرده است"».
196.کمال الدین -به نقل از محمّد بن اسماعیل-:امام رضا (علیه السلام) فرمود:«اگر کسی در حالی در گذرد که امامی نداشته باشد،به مرگ جاهلی در گذشته است».
من به ایشان گفتم:آیا هر کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد،به مرگ جاهلی مرده است؟
فرمود:«آری».
197.امام عسکری -به نقل از پدرانش علیهم السلام-:هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلی مرده است.
احادیثی که شناخت امام عصر را بر مردم هر دوران،واجب و مرگ بدون شناخت امام را مرگِ جاهلی میدانند،مورد اتّفاق همۀ مسلمانان اند و در کتابهای شیعه و اهل سنّت درج شدهاند.برای مثال،کلینی در الکافی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل میکند:
مَن ماتَ و لا یَعرِفُ إمامَهُ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (1)
.ر.ک:ص 204 ح 169. [1]
هر کس بمیرد و امامش را نشناسد،به مرگ جاهلی مرده است.
و در مسند ابن حنبل از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
مَن مات بِغَیرِ إمامٍ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (2)
هر کس بدون داشتن امام بمیرد،به مرگ جاهلی مرده است.
بنا بر این،سخن ابن تیمیه و آلبانی که میگویند احادیث یاد شده در کتابهای اهل سنّت وجود ندارند، (3)نادرست و ناشی از نادیده گرفتن مسند ابن حنبل و برخی دیگر از کتابهای مهمّ اهل سنّت است.البتّه حدیث یاد شده،با تعابیر مختلفی نقل شده است و ابن تیمیه،در ادامۀ سخنش مجبور میشود یکی از این تعابیر را که در
آن،لفظ«امام»وجود ندارد،قبول کند (1)
.منهاج السنّة النبویّة:ج 1 ص 11.
که در آن آمده است:مَن ماتَ و لَیسَ فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ،ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (2)
کسی که بمیرد و در گردن او بیعتی نباشد،به مرگ جاهلی مرده است.
در واقع،این گونه افراد،تلاش میکنند تا احادیث یاد شده را به جای حمل بر امامان اهل بیت و برگزیدگان خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله)،بر اعم از آنان و از جمله بر زمامداران جائر،حمل کنند.
ابن ابی الحدید،نقل میکند که:عبد اللّه بن عمر،از بیعت با علی (علیه السلام) خودداری کرد؛امّا شبانه درِ خانۀ حجّاج را کوبید تا با عبد الملک،بیعت کند تا آن شب را بدون امام،صبح نکند.او گمان میکرد که باید چنین کند؛زیرا از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمود:«هر که بمیرد و امامی نداشته باشد،مرگی چونان مرگ جاهلی داشته است».حجّاج نیز او را آن قدر تحقیر کرد و پستش شمرد که پایش را از بستر خواب بیرون آورد و گفت:با پای من بیعت کن ! (3)
پس نکتۀ اصلی در مورد حدیث،معنای حدیث است،نه اصل صدور آن از پیامبر (صلی الله علیه و آله). (4)برای فهم حدیث شریف،باید مقصود از جاهلیت روشن شود.
در فرهنگ اسلامی،عصر رسالت پیامبر خدا،عصر علم،و دوران پیش از بعثت
1) (1)
2) (2) .ر.ک:ص 206 ح 176. [1]
3) (3) .شرح نهج البلاغة،ابن ابی الحدید:ج 13 ص 242.
4) (4) .علّامۀ امینی میگوید:این،حقیقت مسلّمی است که کتابهای صِحاح و مَسانید [اهل سنّت]،آن را مسلّم دانستهاند و گریزی از پذیرش مفاد آن نیست و اسلامِ هیچ مسلمانی،جز با تسلیم بودن در برابر آن،کامل نیست و حتّی دو نفر هم در بارۀ آن،اختلافِنظر ندارند و یک نفر هم در بارۀ آن،به خود،اجازۀ تردید نداده است.این تعبیر،حکایت از بدعاقبتیِ کسی دارد که بدون امام بمیرد و چنین کسی،از هر گونه نجات و رستگاری،محروم است.مرگ جاهلی،بدترین مرگ است؛مرگِ در حال کفر و الحاد (الغدیر:ج 10 ص 360). [2]
ایشان،دوران جاهلیت است،بدین معنا که پیش از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله)،به دلیل تحریفی که در ادیان آسمانی پدید آمده بود،مردم،راهی برای شناخت حقایق هستی نداشتند و آنچه به نام دین بر جوامع مختلف بشر حکومت میکرد،چیزی جز خرافات و موهومات نبود.در واقع،ادیان تحریف شده و عقاید موهوم،ابزارهایی برای سلطۀ زر و زور بر انسان شده بودند و این،واقعیتی است که تاریخ قبل از اسلام نیز آن را تأیید میکند.
بعثت مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله)،آغاز عصر علم بود.اساسیترین مسئولیت ایشان،مبارزه با خرافات و تحریفات و روشن کردن حقایق برای مردم بود.او خود را برای مردم،همچون پدری میدانست که آنان را میپرورانَد و آموزش میدهد.ایشان میفرمود:
إنَّما أنَا لَکُم مِثلُ الوالِدِ اعَلِّمُکُم. (1)
.مسند ابن حنبل:ج 3 ص 53 ح 7413، [1]سنن النسائی:ج 1 ص 38،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 114 ح 313،الجامع الصغیر:ج 1 ص 394 ح 2580.
در واقع،من برای شما همچون پدری هستم که به شما میآموزم.
پیامبر خدا،نبوّت خود را پدیدهای منطبق با موازین عقلی و علمی معرّفی میکرد که اگر دانشمندان،در صدد شناخت آن بر آیند،میتوانند به سادگی راستگوییاش را در بارۀ ارتباط او با مبدأ هستی درک کنند.
«وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ . (2)
کسانی که به ایشان علم داده شده،آنچه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، حق میدانند» .
پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز مردم را از پیروی هر آنچه علم،آن را تأیید نمیکند،به شدّت بر حذر میداشت و این آیه را برای آنان تلاوت میفرمود:
«وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ. 1
و چیزی را که بِدان علم نداری،دنبال مکن».
با عنایت به این مقدّمه،آشکار میشود که آنچه در حدیثِ ضرورت شناخت امامِ هر عصر مورد نظر است،فراتر از یک مسئلۀ فردی است و تنها این نیست که اگر یک مسلمان،امام خود را نشناخت،مسلمان واقعی نیست و در نتیجه،اسلامِ او با کفر برابر است؛بلکه مسئلۀ مهمتری که این حدیث بِدان هشدار میدهد،این است که:عصر علم-که با بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) آغاز شد-تنها در این صورت میتواند تداوم پیدا کند.در یک سخن،امامت،پشتوانه و ضامن تداوم عصر علم یا عصر اسلام راستین است و بدون این پشتوانه،جامعۀ اسلامی به جاهلیت پیش از اسلام، بازگشت خواهد کرد.
در واقع،این حدیث از آیندهنگری این آیۀ شریف الهام گرفته که میفرماید:
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ. 2
و محمّد،جز فرستادهای که پیش از او [نیز] فرستادگانی [آمدند و] گذشتند، نیست.آیا اگر او بمیرد یا کشته شود،به گذشتۀ خود (جاهلیت)،بر میگردید؟».
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حدیثی که بر ضرورت شناخت امام تأکید دارد،بیان میفرماید که:
چگونه ممکن است جامعۀ اسلامی عقبنشینی کند و به دوران جاهلیتِ پیش از اسلام باز گردد؟کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله)،گویای این حقیقت است که با حذف مسئلۀ امامت و رهبری،این پدیدۀ خطرناک،قابل پیشبینی است.
اندکی تأمّل در مضمون حدیث-بویژه با توجّه به شرحی که گذشت-ما را از پاسخگویی به این سؤال که:«امامت کدام امام،ضامن تداوم اسلام واقعی است و حذف کدام امامت از جامعۀ اسلامی،بازگشت به جاهلیت است؟»،بینیاز میکند.
آیا میشود گمان بُرد که مقصود پیامبر (صلی الله علیه و آله) این است که شناختن و پیروی کردن از هر کس که زمام امور جامعه را به دست گیرد،بر همۀ مسلمانان واجب و ضرور است و اگر کسی چنین رهبری را نشناسد،به مرگ جاهلی مُرده است،بدون توجّه به این که ممکن است چنین رهبری،ستمگر و به گفتۀ قرآن کریم از«امامانی که به آتش فرا میخوانند» (1)
.ر.ک:قصص:آیۀ 41.
باشد؟!بدیهی است که همۀ زمامداران فاسد تاریخ اسلام،برای اثبات حقّانیت خود و وجوب اطاعت مردم از خود و استواری پایههای حکومتشان،به این حدیث مسلّم استناد جویند.از این رو،میبینیم که حتّی معاویه پسر ابو سفیان نیز در شمار راویان این حدیث آمده است.همچنین طبیعی است که آخوندهای درباری با همان انگیزه، سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تفسیر و با امامت ائمّۀ جور،تطبیق نمایند؛لیکن روشن است که این،بازی با الفاظ است،نه بدفهمی و کژ اندیشی در مفهوم حدیث.
هرگز نمیتوان باور کرد که عبد اللّه بن عمر،آن گونه که در شرح نهج البلاغةی ابن ابی الحدید آمده است،به دلیل کجفهمی و ضعف بینش،با امام علی (علیه السلام) بیعت نکند؛ ولی با تمسّک به حدیث«مَن ماتَ بغَیر إمامٍ»که خودش نقل کنندۀ آن است،شبانه به ملاقات حجّاج بن یوسف برود تا با خلیفۀ دوران،عبد الملک مروان،بیعت نماید؛چرا که نمیخواهد شبی را بدون داشتن امام به صبح آورد!
1) (1)
آری! کسی که امیر مؤمنان،علی (علیه السلام)،را امام نداند و با او بیعت نکند،باید هم عبد الملک مروان را امامی بداند که ترک بیعتش موجب کفر و رجعت به جاهلیت است و باید با آن خفّت و خواری با پای عامل سفّاک او (حجّاج بن یوسف) شبانه بیعت کند! عبد اللّه بن عمر به جایی رسید که یزید،پسر معاویه،را با آن همه جنایاتی که به اسلام و خاندان پیامبر خدا روا داشت،مصداق«امام»در حدیث:«من مات بغیر إمام»میدانست و مخالفت با او را موجب کفر و ارتداد میشمرد.آوردهاند که پس از واقعۀ جانسوز کربلا،مردم مدینه در سال 63 هجری،قیام کردند و این قیام به واقعۀ«حَرّه»انجامید.عبد اللّه بن عمر نزد عبد اللّه بن مطیع-که رهبری قریش را در این قیام بر عهده داشت-رفت.ابن مطیع،دستور داد که برای عبد اللّه،پُشتیای بیاورند و او را به نشستن دعوت کرد.ابن عمر گفت:نیامدهام که بنشینم.آمدهام تا حدیثی را که از پیامبر خدا شنیدهام،برای تو باز گویم.شنیدم که پیامبر خدا فرمود:
«کسی که دست از اطاعت امامی بکشد،روز قیامت،در حالی خدا را ملاقات میکند که حجّت و برهانی ندارد و کسی که بمیرد و با امامی بیعت نکرده باشد،به مرگ جاهلی مُرده است». (1)
.ر.ک:ص 207 ح 176. [1]
بنگرید که چه استادانه،سخن پیامبر خدا را در جهت مخالف مقصود ایشان به کار میبرند! این،همان پدیدۀ خطرناکی است که پیامبر خدا برای پیشگیری از آن، در این حدیث و دهها حدیث دیگر،بِدان هشدار داده و مردم را به اطاعت از امامان حق،دعوت کرده است.هشدار پیامبر خدا به دست سیاستبازان مسلماننما و عوامل آنان،تحریف میگردد و بدین ترتیب است که از حدیث،بر ضدّ حدیث،و از اسلام،بر ضدّ اسلام،سوء استفاده میشود و سرانجام با نادیده گرفته شدن جایگاه
1) (1)
امامت در جامعۀ اسلامی و به فراموشی سپرده شدن توصیههای پیامبر (صلی الله علیه و آله)،عصر علم و ایمان،در امّت اسلام،سپری میگردد و رجعت به کفر و جاهلیت،تحقّق مییابد.
بنا بر این،بدون تردید،مقصود از احادیثی که مرگِ بدون شناخت امام را مرگ جاهلی میدانند،بیم دادن از عدم تمسّک به ولایت اهل بیت علیهم السلام است که ضرورت تمسّک به آنان،در حدیث ثَقَلین و غدیر و دهها حدیث دیگر،برای مردم،بیان شده است.
1/3 أدنی مَعرِفَةِ الإِمامِ
198.الإمام الصادق (علیه السلام): أدنی مَعرِفَةِ الإِمامِ أنَّهُ عِدلُ النَّبِیِّ-إلّادَرَجَةَ النُّبُوَّةِ-وَوارِثُهُ،وأنَّ طاعَتَهُ طاعَةُ اللّهِ وطاعَةُ رَسولِ اللّهِ،والتَّسلیمُ لَهُ فی کُلِّ أمرٍ،وَالرَّدُّ إلَیهِ،وَالأَخذُ بِقَولِهِ. (1)
.کفایة الأثر:ص 259 [1] عن هشام،بحار الأنوار:ج 4 ص 55 ح 34. [2]
2/3 حُکمُ مَن تَعَذَّرَ أو تَعَسَّرَ عَلَیهِ مَعرِفَةُ إمامِ عَصرِهِ
199.کمال الدین عن زرارة: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):یَأتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یَغیبُ عَنهُم إمامُهُم.فَقُلتُ لَهُ:ما یَصنَعُ النّاسُ فی ذلِکَ الزَّمانِ؟قالَ:یَتَمَسَّکونَ بِالأَمرِ الَّذی هُم عَلَیهِ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم. (2)معرفةُ الإمام
200.کمال الدین عن الحارث بن المغیرة: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):هَل یَکونُ النّاسُ فی حالٍ لا یَعرِفونَ الإِمامَ؟فَقالَ:قَد کانَ یُقالُ ذلِکَ.قُلتُ:فَکَیفَ یَصنَعونَ؟قالَ:یَتَعَلَّقونَ بِالأَمرِ الأَوَّلِ،حَتّی یَستَبینَ لَهُمُ الآخَرُ. (3)
201.الإمام الصادق (علیه السلام): إذا أصبَحتَ وأمسیتَ لاتَری إماماً تَأتَمُّ بِهِ،فَأَحبِب مَن کُنتَ
198.امام صادق (علیه السلام): کمترین درجۀ شناخت امام،این است که [بدانی] او همتراز پیامبر است -بجز در درجۀ نبوّت-و وارث اوست و فرمانبرداری از او،فرمانبرداری از خدا و فرمانبرداری از پیامبر خداست،و این که در هر کاری،باید تسلیم او بود و به او ارجاع داد و گفتۀ او را گرفت.
199.کمال الدین -به نقل از زراره-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«زمانی بر مردم فرا میرسد که امامشان از آنان غایب است».
به ایشان گفتم:مردم در آن زمان،چه کنند؟
فرمود:«بر عقیدۀ خویش (امامت) استوار بمانند تا برایشان آشکار گردد».
200.کمال الدین -به نقل از حارث بن مغیره-:از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم:آیا ممکن است وضعی پیش آید که مردم،امام را نشناسند؟
فرمود:«ممکن است چنین شود».
گفتم:در این صورت،چه کنند [و تکلیفشان چیست]؟
فرمود:«به همان امر نخست،چنگ زنند تا [امرِ] دیگر برایشان آشکار شود».
201.امام صادق (علیه السلام): هر گاه وضعی پیش آمد که امامی را ندیدی تا از او پیروی کنی،کسی را
تُحِبُّ (1)
.أی من الأئمّة،ولا ترجع عن الاعتقاد بإمامتهم،وحبّهم یقتضی العمل بما بقی بینهم من آثارهم والرجوع إلی رواة أخبارهم.ویحتمل تعمیم منیشمل الرواة والعلماء الربّانیین،الذین کانوا یرجعون إلیهم عند ظهور الإمام (علیه السلام)،إذا لم یمکن الوصول إلیه (مرآة العقول:ج 4 ص 59). [1]
،وأبغِض مَن کُنتَ تُبغِضُ (2)،حَتّی یُظهِرَهُ اللّهُ عز و جل. (3)202.الکافی عن منصور عمّن ذکره عن الإمام الصادق (علیه السلام)،قال: قُلتُ:إذا أصبَحتُ وأَمسَیتُ لا أری إماماً أئتَمُّ بِهِ ما أصنَعُ؟
قالَ:فَأَحِبَّ مَن کُنتَ تُحِبُّ،وأبغِض مَن کُنتَ تُبغِضُ،حَتّی یُظهِرَهُ اللّهُ عز و جل. (4)
203.کمال الدین عن أبان بن تغلب: قالَ لی أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):یَأتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یُصیبُهُم فیهِ سَبطَةٌ،یَأرِزُ العِلمُ فیها بَینَ المَسجِدَینِ کَما تَأرِزُ (5)الحَیَّةُ فی جُحرِها-یَعنی بَینَ مَکَّةَ وَالمَدینَةِ-فَبَینَماهُم کَذلِکَ إذ أطلَعَ اللّهُ عز و جل لَهُم نَجمَهُم.
قالَ:قُلتُ:ومَا السَّبطَةُ؟قالَ:الفَترَةُ وَالغَیبَةُ لِإِمامِکُم.قالَ:قُلتُ:فَکَیفَ نَصنَعُ فیما بَینَ ذلِکَ؟فَقالَ:کونوا عَلی ما أَنتُم عَلَیهِ،حَتّی یُطلِعَ اللّهُ لَکُم نَجمَکُم. (6)
204.کمال الدین عن عبد اللّه بن سنان: دَخَلتُ أنَا وأبی عَلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) فَقالَ:فَکَیفَ أنتُم إذا صِرتُم فی حالٍ لا تَرَونَ فیها إمامَ هُدیً،ولا عَلَماً یُری،ولا یَنجو مِنها إلّامَن دَعا دُعاءَ الغَریقِ.
فَقالَ لَهُ أبی:إذا وَقَعَ هذا لَیلاً (7)فَکَیفَ نَصنَعُ؟
1) (1)
2) (2) .أی من أئمّة الجور وأتباعهم،وهو یستلزم الاجتناب عن طریقتهم من البدع والأهواء والقیاسات والاستحسانات (مرآة العقول:ج 4 ص 59). [2]
3) (3) .کمال الدین:ص 348 ح 37 [3]عن عمر بن عبد العزیز،الغیبة للنعمانی:ص 158 ح 3، [4]بحار الأنوار:ج 52 ص 148 ح 71. [5]
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 342 ح 28. [6]
5) (5) .أی:ینضمُّ إلیها،ویجتمع بعضه إلی بعض فیها (النهایة:ج 1 ص 37« [7]أرز»).
6) (6) .کمال الدین:ص 349 ح 41، [8]الغیبة للنعمانی:ص 159 ح 6 [9] نحوه،بحار الأنوار:ج 52 ص 134 ح 38. [10]
7) (7) .کذا فی المصدر،والظاهر أنّها تصحیف لکلمة:«البلاء».
که دوست میداشتهای،دوست بدار (1)
.یعنی:از ائمّه علیهم السلام و از اعتقاد به امامت آنان،دست بر مدار.البتّه دوست داشتن آنان،اقتضا دارد که بهآنچه از آثارشان باقی مانده است،عمل شود و به راویان اخبارشان مراجعه شود.و احتمالاً میتوان آن را تعمیم داد که شامل راویان و علمای ربّانی بشود؛همانان که در زمان روی کار آمدن امام نیز،کسانی که امکان دسترس به او را ندارند،به ایشان مراجعه میکنند (مرآة العقول:ج 4 ص 59).
و کسی را که دشمن میداشتهای،دشمن بدار، (2)تا این که خداوند عز و جل او را آشکار گرداند.202.الکافی -به نقل از منصور،از کسی که او نامش را برد-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:هر گاه زمانی آمد که امامی را ندیدم [و حضور نداشت] تا از او پیروی نمایم،چه کنم؟
فرمود:«کسی را که دوست میداشتی،دوست بدار و کسی را که دشمن میداشتی، دشمن بدار،تا آن که خداوند عز و جل او را آشکار سازد».
203.کمال الدین -به نقل از ابان بن تغلب-:امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:«زمانی بر مردم میآید که در آن زمان،دچار "سَبطه" میشوند.در آن سبطه،علم همانند مار که در سوراخش میخزد،میان دو مسجد-یعنی میان مسجد الحرام در مکّه و مسجد النبی در مدینه- میخزد و جمع میشود،و مردم در این حال اند که ناگهان،خداوند عز و جل ستارۀ آنان را برایشان طالع میکند».
گفتم:سبطه چیست؟
فرمود:«فترت و غیبت امامتان».
گفتم:در چنان وضعی،وظیفۀ ما چیست؟
فرمود:«بر عقیدۀ خود بمانید،تا آن هنگام که خداوند عز و جل ستارۀ شما را برایتان طالع کند».
204.کمال الدین -به نقل از عبد اللّه بن سنان-:من و پدرم خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدیم.ایشان فرمود:«چه میکنید آن گاه که وضعی پیش آید که در آن،نه امام هدایتگری ببینید و نه نشانهای نمایان و وضعی که تنها،کسی به سلامت میرَهَد که چونان دعای شخصِ در حال غرق شدن،دعا کند؟!».
پدرم گفت:هر گاه این بلا بیاید،چه کنیم؟
فَقالَ:أما أنتَ لا تُدرِکُهُ،فَإِذا کانَ ذلِکَ فَتَمَسَّکوا بِما فی أیدیکُم،حَتّی یَتَّضِحَ لَکُمُ الأَمرُ. (1)
.کمال الدین:ص 348 ح 40، [1]الغیبة للنعمانی:ص 159 ح 4 [2] نحوه.
205.الکافی عن عیسی بن عبد اللّه عن الإمام الصادق (علیه السلام)،قال: قُلتُ لَهُ:إن کانَ کَونٌ-ولا أرانِیَ اللّهُ ذلِکَ-فَبِمَن أئتَمُّ؟
قالَ:فَأَومَأَ إلَی ابنِهِ موسی (علیه السلام).
قُلتُ:فَإِن حَدَثَ بِموسی حَدَثٌ فَبِمَن أئتَمُّ؟
قالَ:بِوَلَدِهِ.
قُلتُ:فَإِن حَدَثَ بِوَلَدِهِ حَدَثٌ وتَرَکَ أخاً کَبیراً وَابناً صَغیراً فَبِمَن أئتَمُّ؟
قالَ:بِوَلَدِهِ.ثُمَّ قالَ:هکَذا أبَداً.
قُلتُ:فَإِن لَم أعرِفهُ ولا أعرِفُ مَوضِعَهُ؟
قالَ:تَقولُ:اللّهُمَّ إنّی أتَولّی مَن بَقِیَ مِن حُجَجِکَ مِن وُلدِ الإِمامِ الماضی،فَإِنَّ ذلِکَ یَجزیکَ إن شاءَ اللّهُ. (2)
206.رجال الکشّی عن عبد اللّه بن زرارة: بَعَثَ زُرارَةُ عُبَیداً ابنَهُ یَسأَلُ عَن خَبَرِ أبِی الحَسَنِ (علیه السلام)،فَجاءَهُ المَوتُ قَبلَ رُجوعِ عُبَیدٍ إلَیهِ،فَأَخَذَ المُصحَفَ فَأَعلاهُ فوقَ رَأسِهِ وقالَ:إنَّ الإِمامَ بَعدَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ مَنِ اسمُهُ بَینَ الدَّفَتَینِ فی جُملَةِ القُرآنِ،مَنصوصٌ عَلَیهِ مِنَ الَّذینَ أوجَبَ اللّهُ طاعَتَهُم عَلی خَلقِهِ أنَا مُؤمِنٌ بِهِ.
قالَ:فَاُخبِرَ بِذلِکَ أبو الحَسَنِ الأَوَّلُ (علیه السلام)،فَقالَ:وَاللّهِ،کانَ زُرارَةُ مُهاجِراً إلَی اللّهِ تَعالی. (3)
امام فرمود:«تو که چنان وضعی را درک نخواهی کرد؛امّا هر گاه چنین شد،آنچه را در دست دارید،محکم بگیرید تا آن که حقیقت برایتان آشکار شود [و امام ظهور کند]».
205.الکافی -به نقل از عیسی بن عبد اللّه-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:اگر [برای شما] پیشامدی کند-و خدا نکند آن روز را من ببینم-چه کسی را امام خود قرار دهم؟
امام صادق (علیه السلام) به فرزندش موسی (علیه السلام) اشاره فرمود.گفتم:اگر برای موسی[ (علیه السلام) ] پیشامدی کرد،چه کسی را امام خود گردانم؟
فرمود:«فرزندش را».
گفتم:اگر برای فرزندش پیشامدی کرد و برادر بزرگ و پسر کوچکی (1)
.یعنی:برادرش بزرگتر از پسرش بود.
از خود بر جای نهاد،کدام یک را امام خود قرار دهم؟فرمود:«فرزندش را»و سپس فرمود:«به همین ترتیب تا ابد».
گفتم:اگر او را نشناختم و جایش را ندانستم [،چه کنم]؟
فرمود:«میگویی:"بار خدایا! من پیرو حجّتِ باقیماندۀ تو از فرزندانِ امام قبلی هستم".همین،برایت مُجزی است [و رفع تکلیف میکند]،إن شاء اللّه».
206.رجال الکشّی -به نقل از عبد اللّه بن زراره-:زُراره،فرزندش عُبید را فرستاد تا در بارۀ امام کاظم (علیه السلام) پرس و جو کند؛امّا پیش از مراجعت عُبید،مرگ به سراغ زراره آمد.پس قرآن را برداشت و بالای سرش گرفت و گفت:امامِ بعد از جعفر بن محمّد،کسی است که نامش در این کتاب،در جملۀ قرآن است و از جانب کسانی تعیین شده که خداوند،فرمانبرداری از آنان را بر خلقش واجب ساخته است،و من به او ایمان دارم.
این موضوع،به امام کاظم (علیه السلام) خبر داده شد و ایشان فرمود:«به خدا سوگند،زراره مهاجر به سوی خداوند متعال است».
1) (1)
موضوع مسئله در احادیثی که گذشت،بیان تکلیف کسی است که معتقد به امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام است؛امّا پس از درگذشت امام پیشین،شناخت امام بعدی و اطاعت اوامر او،برایش دشوار یا ناممکن است.بر اساس احادیث این باب،پیروان اهل بیت علیهم السلام در چنین شرایطی،سه وظیفه دارند:
این تکلیف،در صورتی است که امام،حاضر باشد؛ولی به دلایل سیاسی و یا غیر سیاسی،شخص امام،مجهول باشد.در این صورت،وظیفۀ پیروان امام پیشین، تلاش برای شناخت امام بعدی است،چنان که زراره فرزند خود را برای مشخّص کردن امامِ پس از امام صادق (علیه السلام)،به مدینه اعزام کرد. (1)
.ر.ک:ص 231 ح 206.
در صورتی که به هر دلیل،معرفت تفصیلیِ امام بعدی میسّر نباشد،اعتقاد اجمالی به ولایت و امامت وی کافی است،اعم از این که امام،حاضر باشد و شناخت تفصیلیِ
1) (1)
او نیاز به زمان داشته باشد،یا غایب باشد و در دسترس نباشد.در روایت عیسی بن عبد اللّه آمده است:
تقول:«اللّهُمَّ إنّی أتَولّی مَن بَقِیَ مِن حُجَجِکَ مِن وُلدِ الإِمامِ الماضی». (1)
.ر.ک:ص 230 ح 205. [1]
میگویی:«خدایا! من ولایت آن کسی را میپذیرم که از حجّتهای تو و از نسل امام پیشین،باقی مانده است».
وظیفۀ عملیِ کسانی که به امام عصر خود دسترس ندارند،تمسّک به قرآن و سنّت پیامبر خداست، (2)چنان که در غالب احادیث این باب،بر آن،تأکید شده است:
یَتَمَسَّکونَ بِالأَمرِ الَّذی هُم عَلَیهِ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم. (3)
به همان چیزی که بدان پایبندند،تمسّک کنند،تا آن گاه که حقیقت بر آنان روشن گردد.
بنا بر این،در زمان غیبت امام عصر (علیه السلام) که دسترس به وی و اطاعت از اوامر او، برای یکایک مسلمانان مقدور نیست،همۀ مسلمانان،اوّلاً بر اساس احادیثی که دلالت بر وجوب معرفت (شناخت) امام زمان دارند،بر آنان واجب است که برای شناخت او و اعتقاد به امامتش تلاش کنند و ثانیاً طبق احادیث این باب،وظیفه دارند که در وظایف فردی و اجتماعی،به قرآن و سنّت و رهنمودهای امامان پیشین عمل کنند، (4)که این،در احکام عملی،از طریق اجتهاد،یا تقلید از مجتهد،و یا احتیاط، میسّر میگردد.
بنا بر این،مقصود از روایاتی که میگویند:«تا وقتی امامْ شناخته نشود، حجّت الهی بر مردم،تمام نیست»، (1)
.ر.ک:الکافی:ج 1 ص 177 ح 2، [1]بحار الأنوار:ج 49 ص 267 ح 8 از امام صادق (علیه السلام):«إنّ الحجّة لا تقوم للّهِ عز و جل علی خلقِهِ إلّابإمامٍ حتّی یعرف؛حجّت خدا بر بندگانش به وسیلۀ امام،آن گاه تمام میشود که آن امام،شناخته شود».نیز،ر.ک:الاختصاص:ص 268،بحار الأنوار:ج 23 ص 2 ح 1.
این است که شرط یا مقدّمۀ«وجوب اطاعت از اوامر امام»،معرفت (شناخت) اوست و اگر کسی در شناخت امام زنده و حاضر، کوتاهی نکرده باشد،معذور است.بدیهی است که این،موجب نمیگردد که اوامر امامانِ پیشین،حجّیت نداشته باشند،یا تلاش برای شناخت امام کنونی و اعتقاد اجمالی به وی،ضروری نباشد.امّا در مورد گزارشهایی که حاکی از آن اند که زُراره،هنگام مرگ،شناخت دقیقی نسبت به امامت امام کاظم (علیه السلام) نداشته،چند نکته قابل توجه است:
1.غالب گزارشهایی که بدانها اشاره شد،فاقد سند معتبرند. (2)تنها دو روایت معتبر وجود دارند که دلالت دارند بر این که زراره،پیش از مرگ،نمایندهای را برای تحقیق در بارۀ جانشین امام صادق (علیه السلام) به مدینه فرستاد و او با ایمان اجمالی به امام هفتم از دنیا رفت. (3)
2.با عنایت به اختناق حاکم در آن دوران، (4)مصالح سیاسی ایجاب میکرد که زراره،موضوع امامت امام کاظم (علیه السلام) را آشکار نکند.از این رو-چنان که از امام
1) (1)
2) (2) .معجم رجال الحدیث:ج 8 ص 237-239.
3) (3) .رجال الکشّی:ص 372 ش 254-255.
4) (4) .امام صادق (علیه السلام) برای مصون ماندن امام هفتم (علیه السلام) از خطرات احتمالی،پنج نفر را به عنوان وصیّخویش معیّن نمود که منصور دوانیقی،یکی از این افراد بود.با این شیوه،توطئۀ منصور برای به قتل رساندن امام هفتم (علیه السلام) نقش بر آب شد (الکافی:ج 1 ص 310 ح 13-14،المناقب،ابن شهرآشوب:ج 3 ص 434).
رضا (علیه السلام) روایت شده-،هدف زراره از اعزام پسرش به مدینه این بود که ببیند وظیفۀ او چیست و آیا اجازه دارد بر خلاف جوّ سیاسی حاکم،کاری انجام دهد یا نه.متن روایت،که ابراهیم بن محمّد هَمْدانی نقل میکند،چنین است:
قُلتُ لِلرِّضا (علیه السلام):یَا بنَ رَسولِ اللّهِ! أخبِرنی عَن زُرارَةَ،هَل کانَ یَعرِفُ حَقَّ أبیکَ (علیه السلام)؟ فَقالَ:نَعَم.فَقُلتُ لَهُ:فَلِمَ بَعَثَ ابنَهُ عُبَیدَاللّهِ لِیَتَعَرَّفَ الخَبَرَ إلی مَن أوصَی الصّادِقُ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ (علیه السلام)؟فَقالَ:إنَّ زُرارَةَ کانَ یَعرِفُ أمرَ أبی (علیه السلام) وَ نَصَّ أبیهِ عَلَیهِ،وَ إنَّما بَعَثَ ابنَهُ لِیَتَعَرَّفَ مِن أبی (علیه السلام) هَل یَجوزُ لَهُ أن یَرفَعَ التَّقِیَّةَ فی إظهارِ أمرِهِ وَ نَصِّ أبیهِ عَلَیهِ،وَ أنَّهُ لَمّا أبطَأَ عَنهُ ابنُهُ طولِبَ بِإِظهارِ قَولِهِ فی أبی (علیه السلام)،فَلَم یُحِبَّ أن یُقدِمَ عَلی ذلِکَ دونَ أمرِهِ،فَرَفَعَ المُصحَفَ وَ قالَ:اللّهُمَّ إنَّ إمامی مَن أثبَتَ هذَا المُصحَفُ إمامَتَهُ مِن وُلدِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام. (1)
.کمال الدین:ص 75، [1]بحار الأنوار:ج 47 ص 338 ح 18. [2]
به امام رضا (علیه السلام) گفتم:ای پسر پیامبر خدا! در بارۀ زراره برایم بگو که آیا پدرت را به امامت قبول داشت؟فرمود:«آری».به ایشان گفتم:پس چرا پسرش عبید اللّه را فرستاد تا از وصیّ امام جعفر صادق (علیه السلام) خبر بگیرد؟فرمود:«زراره حقّ امامت پدرم و نصّ پدرش بر [امامتِ] او را به رسمیت میشناخت و دلیل اعزام پسرش برای خبر گرفتن از وضعیت پدرم،این بود که بداند آیا تقیّه را در اظهار امامت او و نصّ پدرش بر آن را کنار بگذارد یا نه.و وقتی پسرش عبید اللّه طول داد و از او درخواست شد که نظرش را در بارۀ پدرم بدهد،از آن جا که دوست نداشت بدون دستور امام،اقدام به آن کند،قرآن را روی دست گرفت و چنین گفت:خداوندا ! همانا امام من،کسی از فرزندان صادق (علیه السلام) است که این قرآن،امامتش را تأیید کرده باشد».
3.با توجّه به احادیث فراوانی که تصریح به امامت امام کاظم (علیه السلام) دارند (2)و با علم
1) (1)
2) (2) .بیش از سی روایت در این زمینه وجود دارد (ر.ک:الکافی:ج 1 ص 307 باب«الإشارة و النصّ علی أبیالحسن موسی (علیه السلام)»،الإرشاد:ج 2 ص 216 [3] فصل«فی النصّ علی إمامة موسی بن جعفر علیهما السلام بالإمامة من أبیه»،الإمامة و التبصرة:ص 66 باب«إمامة موسی بن جعفر (علیه السلام)»و ص 71 باب«إبطال إمامة إسماعیل بن جعفر»و ص 72 باب«إبطال إمامة عبد اللّه بن جعفر»).
به شخصیت و وجاهت زراره در میان اصحاب،میتوان گفت که زراره،سالها قبل از شهادت امام صادق (علیه السلام)،در بارۀ امام بعدی،شناخت کافی داشته است.
4.برخی از گزارشها دلالت دارند که زراره،پس از وفات امام صادق (علیه السلام)،حدود دو سال،زنده بوده است؛زیرا او در سال 150 هجری وفات کرده است. (1)
.رجال النجاشی:ج1 ص397 ش 461،رجال الطوسی:ص 210 ش 2744.
در این صورت،نمیتوان پذیرفت که او،در این مدّت نسبتاً طولانی،نتوانسته باشد جانشین امام صادق (علیه السلام) را بشناسد.بر این اساس و با توجّه به موقعیت علمی زراره و شهرت احادیث مربوط به عدد امامان اهل بیت علیهم السلام در روزگار وی و بویژه با توجّه به حدیثی که از امام رضا (علیه السلام) در توجیه اقدام زراره گذشت،باید گفت که نه تنها زراره در بارۀ امامت امام کاظم (علیه السلام) معرفت لازم را داشته،بلکه-همان طور که شیخ طوسی فرموده (2)-بی تردید باید وی را از اصحاب ایشان نیز دانست.
الفصل الرابع:مکانَتُهُم یَومَ القِیامَةِ
207.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أوَّلُ مَن یَرِدُ عَلَیَّ الحَوضَ أهلُ بَیتی ومَن أحَبَّنی مِن امَّتی. (1)
.السنّة لابن أبی عاصم:ص 334 ح 748 عن سفیان بن اللیل عن الحسن عن الإمام علیّ (علیه السلام)،الاوائل للطبرانی:ص 66 ح 38 عن سفیان بن اللیل عن الإمام الحسن (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،کنز العمّال:ج 12 ص 100 ح 34178؛الملاحم والفتن:ص 229 ح 331، [1]المناقب للکوفی:ج 2 ص 129 ح 614 [2] کلاهما عن سفیان عن الإمام الحسن عن أبیه عنه علیهم السلام.
208.عنه (صلی الله علیه و آله): أوَّلُکُم وارِداً عَلَیَّ الحَوضَ،أوَّلُکُم إسلاماً:عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ. (2)
209.الإمام علیّ (علیه السلام): دَخَلَ عَلَیَّ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وأنَا نائِمٌ عَلَی المَنامَةِ،فَاستَسقَی الحَسَنُ-أوِ الحُسَینُ-فَقامَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) إلی شاةٍ لَنا بَکیءٍ (3)فَحَلَبَها فَدَرَّت،فَجاءَهُ الحَسَنُ فَنَحّاهُ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله)،فَقالَت فاطِمَةُ:یا رَسولَ اللّهِ،کَأَنَّهُ أحَبُّهُما إلَیکَ؟قالَ:لا،ولکِنَّهُ استَسقی قَبلَهُ،ثُمَّ قالَ:إنّی وإیّاکِ وهذَینِ وهذَا الراقِدَ فی مَکانٍ واحِدٍ یَومَ القِیامَةِ. (4)
1) (1)
2) (2) .المستدرک علیالصحیحین:ج 3 ص 147 ح 4662،تاریخ بغداد:ج 2 ص 81 الرقم 459، [3]المناقب لابن المغازلی:ص 16 ح 22، [4]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 4 ص 117 [5] کلّها عن سلمان،کنز العمّال:ج 11 ص 616 ح 32991.
3) (3) .بَکَأَتِ الناقَةُ والشّاةُ تبکأُ بَکْأً...وهی بَکیٌ وبَکیئَةٌ:قلّ لبنها،وقیل:انقطع (لسان العرب:ج1 ص34« [6]بکأ»).
4) (4) .مسند ابن حنبل:ج 1 ص 217 ح 792، [7]اُسد الغابة:ج 7 ص 220 الرقم 7183 [8] کلاهما عن عبدالرحمن الأزرق،المعجم الکبیر:ج 3 ص 41 ح 2622،مسند الطیالسی:ص 26 ح 190 کلاهما عن أبی فاختة نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 638 ح 37612؛کتاب سُلیم بن قیس:ج 2 ص 732 ح 21 عن سلیم نحوه،بحار الأنوار:ج 37 ص 72 ح 39 [9] نقلاً عن العمدة.
207.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): نخستین کسی که در کنار حوض کوثر بر من وارد میشود،اهل بیت من و کسانی از امّت من اند که مرا دوست دارند.
208.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): نخستین کسی از شما که در کنار حوض کوثر بر من وارد میشود، علی بن ابی طالب است؛نخستین کسی از شما که اسلام آورده است.
209.امام علی (علیه السلام): پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر من وارد شد،در حالی که در بستر خفته بودم.حسین، آب خواست.پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سوی گوسفندمان رفت که شیرش کم شده بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را دوشید و شیر از پستانش جاری شد.حسن به سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت؛ولی پیامبر او را دور کرد.فاطمه گفت:ای پیامبر خدا! گویی آن یکی را بیشتر دوست میداری؟فرمود:«چنین نیست؛بلکه او زودتر آب خواسته بود».
سپس فرمود:«من و تو و این دو و این که در بستر است،در روز رستاخیز در یک جا خواهیم بود».
210.عنه (علیه السلام): أخبَرَنی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):أنَّ أوَّلَ مَن یَدخُلُ الجَنَّةَ أنَا وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ،قُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،فَمُحِبّونا؟قالَ:مِن وَرائِکُم. (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 164 ح 4723،تاریخ دمشق:ج 14 ص 169 ح 3509 نحوه وکلاهما عن سلمان،ذخائر العقبی:ص 214، [1]کنز العمّال:ج 12 ص 98 ح 34166؛بشارة المصطفی:ص 46 [2] عن عاصم بن ضمرة،بحار الأنوار:ج 68 ص 127 ح 56. [3]
211.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أنَا وعَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ یَومَ القِیامَةِ فی قُبَّةٍ تَحتَ العَرشِ. (2)
212.عنه (صلی الله علیه و آله): الوَسیلَةُ دَرَجَةٌ عِندَ اللّهِ لَیسَ فَوقَها دَرَجَةٌ،فَسَلُوا اللّهَ أن یُؤتِیَنِی الوَسیلَةَ. (3)
213.الإمام علیّ (علیه السلام): قالَ النَّبیُّ (صلی الله علیه و آله):فِی الجَنَّةِ دَرَجَةٌ تُدعَی«الوَسیلَةَ»فَإِذا سَأَلتُمُ اللّهَ فَسَلوا لِیَ الوَسیلَةَ،قالوا:یا رَسولَ اللّهِ،مَن یَسکُنُ مَعَکَ [فیها] (4)؟قالَ:عَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ. (5)
214.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): وَسَطُ الجَنَّةِ لی ولِأَهلِ بَیتی. (6)
1) (1)
2) (2) .کنز العمّال:ج 12 ص 100 ح 34177 نقلاً عن الطبرانیّ عن أبی موسی و ص 98 ح 34167 نقلاً عن ابن عساکر،المناقب للخوارزمی:ص 303 ح 298 کلاهما عن عمر نحوه؛بشارة المصطفی:ص 48 [4] عن عمر نحوه،شرح الأخبار:ج 3 ص 4 ح 914 عن أبی موسی الأشعری.
3) (3) .مسند ابن حنبل:ج 4 ص 165 ح 11783، [5]المعجم الأوسط:ج 1 ص 89 ح 263 کلاهما عن أبی سعید الخدری و ج 4 ص 184 ح 3923 عن أبی هریرة،المعجم الکبیر:ج 12 ص 66 ح 12554 عن ابن عبّاس و کلاهما نحوه،کنز العمّال:ج 14 ص 401 ح 39071 و راجع:صحیح البخاری:ج 1 ص 222 ح 589.
4) (4) .ما بین المعقوفین أثبتناه من المصادر الاُخری لاقتضاء السیاق لها.
5) (5) .تفسیر ابن کثیر:ج 3 ص 98، [6]المناقب لابن المغازلی:ص 247 ح 295 [7] نحوه و کلاهما عن الحارث،کنز العمّال:ج 12 ص 103 ح 34195 نقلاً عن ابن مردویه؛بشارة المصطفی:ص 270، [8]کشف الیقین:ص 440 ح 545 [9] کلاهما عن الحارث عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) نحوه وراجع:معانی الأخبار:ص 116 ح 1 وبصائر الدرجات:ص 416 ح 11 [10] وشواهد التنزیل:ج 1 ص 446 ح 474.
6) (6) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 68 ح 314 [11] عن الحسن بن عبداللّه التمیمیّ عن أبیه عن الإمام الرضا عن آبائه عن الإمام علیّ علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 8 ص 178 ح 131. [12]
210.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مرا آگاهانید که نخستین کسانی که به بهشت وارد میشوند،منم و فاطمه،حسن و حسین.
گفتم:ای پیامبر خدا! دوستداران ما،چه؟
فرمود:«پشت سر شما به بهشت وارد خواهند شد».
211.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من و علی و فاطمه و حسن و حسین،روز رستاخیز در خانهای گنبدی زیر عرش قرار داریم.
212.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): «وسیله»،درجهای است نزد خدا که بالاتر از آن درجهای نیست.پس، از خدا بخواهید که به من«وسیله»دهد.
213.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«در بهشت،جایگاهی است که "وسیله" خوانده میشود.پس هر گاه از خدا چیزی خواستید،برای من هم وسیله بخواهید».
گفتند:ای پیامبر خدا! چه کسی با تو در آن جا خواهد بود؟
فرمود:«علی و فاطمه و حسن و حسین».
214.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): مرکز بهشت،از آنِ من و اهل بیت من است.
215.عنه (صلی الله علیه و آله): أنَا الشَّجَرَةُ،وفاطِمَةُ فَرعُها،وعَلِیٌّ لِقاحُها،وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ ثَمَرَتُها، وشیعَتُنا وَرَقُها،وأصلُ الشَّجَرَةِ فی جَنَّةِ عَدنٍ،وسائِرُ ذلِکَ فی سائِرِ الجَنَّةِ. (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 174 ح 4755 عن مینا بن أبی مینا مولی عبد الرحمن بن عوف،تاریخ دمشق:ج 14 ص 168 ح 3507 عن عبد الرحمن بن عوف نحوه؛الأمالی للطوسی:ج 610 ح 1262 [1] عن مینا بن أبی مینا مولی عبد الرحمن بن عوف و ص 611 ح 1263 عن جابر بن عبد اللّه و ح 1264 عن عبّاد بن صهیب عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله) وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 31 ح 27. [2]
216.مسند ابن حنبل عن حذیفة: سَأَلَتنی امّی:مُنذُ مَتی عَهدُکَ بِالنَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)؟فَقُلتُ لَها:مُنذُ کَذا وکَذا،فَنالَت مِنّی وسَبَّتنی،فَقُلتُ لَها:دَعینی،فَإِنّی آتِی النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) فَاُصَلّی مَعَهُ المَغرِبَ،ثُمَّ لا أدَعُهُ حَتّی یَستَغفِرَ لی ولَکِ.
قالَ:فَأَتَیتُ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) فَصَلَّیتُ مَعَهُ المَغرِبَ،فَصَلَّی النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) العِشاءَ،ثُمَّ انفَتَلَ فَتَبِعتُهُ فَعَرَضَ لَهُ عارِضٌ فَناجاهُ،ثُمَّ ذَهَبَ،فَأَتبَعتُهُ فَسَمِعَ صَوتی،فَقالَ:مَن هذا؟ فَقُلتُ:حُذَیفَةُ،قالَ:ما لَکَ؟فَحَدَّثتُهُ بِالأَمرِ،فَقالَ:غَفَرَ اللّهُ لَکَ ولِاُمِّکَ.
ثُمَّ قالَ:أما رَأَیتَ العارِضَ الَّذی عَرَضَ لی قُبَیلُ؟قُلتُ:بَلی،قالَ:فَهُوَ مَلَکٌ مِنَ المَلائِکَةِ لَم یَهبِطِ الأَرضَ قَبلَ هذِهِ اللَّیلَةِ،فَاستَأذَنَ رَبَّهُ أن یُسَلِّمَ عَلَیَّ ویُبَشِّرَنی أنَّ الحَسَنَ وَالحُسَینَ سَیِّدا شَبابَ أهلِ الجَنَّةِ،وأنَّ فاطِمَةَ سَیِّدَةُ نِساءِ أهلِ الجَنَّةِ رَضِیَ اللّهُ عَنهُم. (2)
215.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من درخت هستم و فاطمه شاخۀ آن است و علی،لقاح (مایۀ باروری) آن و حسن و حسین،میوۀ آن اند و شیعیان ما برگهای آن هستند.ریشۀ این درخت در فردوس برین قرار دارد و دیگر قسمتهای آن در دیگر قسمتهای بهشت است.
216.مسند ابن حنبل -به نقل از حذیفه-:مادرم از من پرسید:از چه هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله) را ندیدهای؟
به او گفتم:از فلان وقت.
او به من ناسزا گفت و دشنامم داد.به او گفتم:رهایم کن.من نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) میروم تا نماز مغرب را با او بگزارم و او را رها نخواهم کرد تا برای من و تو طلب آمرزش کند.
خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدم و نماز مغرب را با ایشان گزاردم و پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز عشا را هم خواند.ایشان سپس باز گشت و کسی در سر راه با ایشان برخورد و با ایشان زمزمهای کرد و رفت.من در پی ایشان رفتم.ایشان صدای مرا شنید و فرمود:«تو کیستی؟».
گفتم:حذیفه.
فرمود:«چه میخواهی؟».
من ماجرا را باز گفتم.«خداوند،تو و مادرت را بیامرزد !».سپس فرمود:«آیا کسی را که اندکی پیش بر سر راه من قرار گرفت،دیدی؟».
گفتم:آری.
فرمود:«او فرشتهای از فرشتگان بود که پیش از امشب به زمین فرود نیامده بود و از پروردگار،اذن خواسته بود تا بر من درودی فرستد و مژدهام دهد که حسن و حسین،سَرور جوانان بهشتی اند و فاطمه بانوی زنان بهشتی است.خداوند،از آنان خشنود باد!».
الفصل الأوّل:أهمّ خصائصهم
1/1 الطَّهارَةُ
الکتاب
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً». 1
الحدیث
217.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنّا أهلُ بَیتٍ قَد أذهَبَ اللّهُ عَنَّا الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنها وما بَطَنَ. (1)
218.عنه (صلی الله علیه و آله): إنَّ اللّهَ عز و جل قَسَّمَ الخَلقَ قِسمَینِ،فَجَعَلَنِی فی خَیرِهِما قِسماً،وذلِکَ قَولُهُ عز و جل فی ذِکرِ أصحابِ الیَمینِ وأصحابِ الشِّمالِ،وأَنَا مِن أصحابِ الَیمینِ،وأنَا خَیرُ أصحابِ الَیمینِ.
ثُمَّ جَعَلَ القِسمَینِ أثلاثاً،فَجَعَلَنی فی خَیرِها ثُلُثاً،وذلِکَ قَولُهُ عز و جل: «فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ * وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ * وَ السّابِقُونَ
1) (2) .المناقب لابن شهر آشوب:ج 2 ص 176 [1]عن الإمام علیّ (علیه السلام)،الصراط المستقیم:ج 1 ص 187، [2]کشف الغمّة:ج 1 ص 53 [3] بزیادة«الرجس»بعد«عنّا»،بحار الأنوار:ج 23 ص 116 ح 29؛ [4]الفردوس:ج 1 ص 54 ح 144 عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) وراجع:الدعاء للطبرانی:ص 423 ح 1430.
قرآن
«خداوند خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاک گرداند».
حدیث
217.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خداوند،هر گونه بدکاریِ پنهان و پیدا را از ما اهل بیت،دور کرده است.
218.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خداوند عز و جل خلایق را به دو گروه تقسیم کرده است و ما را بهترین آن دو گروه قرار داده است.این،همان سخن خدای عز و جل است: «و اصحاب یمین» و «اصحاب شمال» .من از اصحاب یمین و از بهترین اصحاب یمین هستم.سپس خداوند،این دو گروه را به سه گروه تقسیم کرده و مرا بهترین آن سه گروه قرار داده است.این همان سخن خدای عز و جل است که: «پس اصحاب میمنه.اصحاب میمنه کدام اند؟و اصحاب مشئمه.اصحاب مشئمه کدام اند؟آنها که سبقت گرفته اند،پیش افتادهاند» .من جزء سبقت گیرندگان و بهترین ایشان هستم.
اَلسّابِقُونَ» 1 وأَنَا مِنَ السّابِقینَ،وأنَا خَیرُ السّابِقینَ.
ثُمَّ جَعَلَ الأَثلاثَ قَبائِلَ،فَجَعَلَنی فی خَیرِها قَبیلَةً،وذلِکَ قَولُهُ عز و جل: «وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ» 2 فَأنَا أتقی وُلدِ آدَمَ و أکرَمُهُم عَلَی اللّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ ولا فَخرَ.
ثُمَّ جَعَلَ القَبائِلَ بُیوتاً،فَجَعَلَنی فی خَیرِها بَیتاً،وذلِکَ قَولُهُ عز و جل: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» . (1)
219.عنه (صلی الله علیه و آله): أنَا وعَلِیٌّ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وتِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ مُطَهَّرونَ مَعصومونَ. (2)
220.عنه (صلی الله علیه و آله): الأَئِمَّةُ بَعدِی اثنا عَشَرَ عَدَدُ نُقَباءِ بَنی إسرائیلَ،کُلُّهمُ امَناءُ أتقِیاءُ مَعصومونَ. (3)
221.عنه (صلی الله علیه و آله): نَحنُ أهلُ بَیتٍ طَهَّرَهُمُ اللّهُ،مِن شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ،ومَوضِعِ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفِ المَلائِکَةِ،وبَیتِ الرَّحمَةِ،ومَعدِنِ العِلمِ. (4)
1) (3) .الأمالی للصدوق:ص 729 ح 999، [1]مجمع البیان:ج 9 ص 207،إعلام الوری:ج 1 ص 49 [2] کلّها عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 16 ص 315 ح 4؛ [3]دلائل النبوّة للبیهقی:ج 1 ص 170، [4]البدایة والنهایة:ج 2 ص 257 [5] کلاهما عن ابن عبّاس،عیون الأخبار [6]فی مناقب الأخیار:ص 246 عن حذیفة.
2) (4) .کمال الدین:ص 280 ح 28، [7]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 64 ح 30، [8]کفایة الأثر:ص 19، [9]المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 295 [10] کلّها عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 25 ص 201 ح 13؛ینابیع المودّة:ج3 ص291 ح9 [11] عن ابن عبّاس.
3) (5) .جامع الأخبار:ص 62 ح 80، [12]کفایة الأثر:ص 78، [13]المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 295 [14] کلاهما عن أنس نحوه ولیس فیها ذیله من«کلّهم».
4) (6) .الدرّ المنثور:ج 6 ص 606 [15] نقلاً عن ابن جریر وابن أبی حاتم عن الضحّاک بن مزاحم،الصواعق المحرقة:ص 238 [16] عن ابن عبّاس نحوه.
سپس خداوند،این سه گروه را قبیلهها ساخته،مرا در بهترین قبیله نهاده است و این،همان سخن خدای عز و جل است که: «و شما را جماعتها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بشناسید.هر آینه گرامیترین شما نزد خدا،پرهیزگارترین شماست» .من پرهیزگارترین فرزند آدم و گرامیترینِ ایشان در نزد خدا عز و جل ام،بدون آن که بِدان ببالم.سپس خداوند،قبایل را خانه خانه گرداند و مرا در بهترین خانه نهاد.این،همان سخن خداوند است: «خداوند خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاک گرداند» .
219.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من و علی و حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین،پاک و معصوم هستیم.
220.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): امامان پس از من،دوازده تن اند-به شمار نقیبان بنی اسرائیل-که همۀ آنها امین و پرهیزگار و معصوم اند.
221.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما خاندانی هستیم که خداوند،پاکشان گردانیده است.این خاندان از شجرۀ نبوّت و جایگاه رسالت و محلّ آمد و شد فرشتگان و خانۀ رحمت و کان دانش اند.
222.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن سَرَّهُ أن یَنظُرَ إلَی القَضیبِ الیاقوتِ الأَحمَرِ الَّذی غَرَسَهُ اللّهُ بِیَدِهِ ویَکونَ مُستَمسِکاً بِهِ،فَلیَتَوَلَّ عَلِیّاً وَالأَئِمَّةَ مِن وُلدِهِ،فَإِنَّهُم خِیَرَةُ اللّهِ عز و جل وصَفوَتُهُ،وهُمُ المَعصومونَ مِن کُلِّ ذَنبٍ وخَطیئَةٍ. (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 57 ح 211 [1]الأمالی للصدوق:ص 679 ح 925، [2]کلاهما عن محمّد بن علیّ التمیمیّ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 25 ص 193 ح 2. [3]
223.الإمام علیّ (علیه السلام): إنَّما أمَرَ اللّهُ عز و جل بِطاعَةِ الرَّسولِ لِأَنَّهُ مَعصومٌ مُطَهَّرٌ،لا یَأمُرُ بِمَعصِیَتِهِ.
وإنَّما أمَرَ بِطاعَةِ اولِی الأَمرِ لِأَنَّهُم مَعصومونَ مُطَهَّرونَ،لا یَأمُرونَ بِمَعصِیَتِهِ. (2)
224.عنه (علیه السلام): إنَّ اللّهَ عز و جل قَد فَضَّلَنا أهلَ البَیتِ بِمَنِّهِ،حَیثُ یَقولُ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» ،فَقَد طَهَّرَنا مِنَ الفَواحِشِ ما ظَهَرَ مِنها وما بَطَنَ، ومِن کُلِّ دَنِیَّةٍ وکُلِّ رَجاسَةٍ،فَنَحنُ عَلی مِنهاجِ الحَقِّ. (3)
225.الإمام الحسن (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتٍ أکرَمَنَا اللّهُ بِالإِسلامِ،وَاختارَنا وَاصطَفانا واجتَبانا، فَأَذهَبَ عَنَّا الرِّجسَ وطَهَّرَنا تَطهیراً،وَالرِّجسُ هُوَ الشَّکُّ،فَلا نَشُکُّ فِی اللّهِ الحَقِّ ودینِهِ أبَداً،وطَهَّرَنا مِن کُلِّ أفنٍ وغَیَّةٍ. (4)
226.الإمام الباقر (علیه السلام): إنّا لا نوصَفُ،وکَیفَ یوصَفُ قَومٌ رَفَعَ اللّهُ عَنهُمُ الرِّجسَ؛وهُوَ الشَّکُّ؟! (5)
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 139 ح 158،علل الشرائع:ص 123 ح 1 [4] کلاهما عن سُلیم بن قیس،کتاب سلیم بن قیس:ج 2 ص 884 ح 54،بحار الأنوار:ج 75 ص 338 ح 8. [5]
3) (3) .المسترشد:ص 400 ح 133، [6]تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 458 ح 22 عن محمّد بن عمارة عن الإمام الصادق عن أبیه عن الإمام علیّ علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 25 ص 213 ح 4. [7]
4) (4) .الأمالی للطوسی:ص 562 ح 1174، [8]بحار الأنوار:ج 72 ص 152 ح 29 [9]نقلاً عن البرهان و [10]کلاهما عن عبدالرحمن بن کثیر عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه علیهم السلام؛ینابیع المودّة:ج 3 ص 366 ح 3 [11] عن الإمام الصادق عن آبائه عنه علیهم السلام نحوه وراجع:العقد النضید:ص 112 ح 86.
5) (5) .الکافی:ج 2 ص 182 ح 16 [12] عن زرارة،المؤمن:ص 30 ح 55 [13] وفیه«و هو الشرک»بدل«و هو الشکّ»،بحار الأنوار:ج 76 ص 30 ح 26. [14]
222.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس نگریستن به شاخۀ یاقوت سرخی که خداوند با دستِ خود آن را نشانده،شادش میکند و میخواهد بِدان چنگ در زند،باید علی و امامان از نسل او را دوست بدارد،که آنها منتخب و برگزیدگان خداوند عز و جل هستند و از هر گونه گناه و خطایی مصون اند.
223.امام علی (علیه السلام): خداوند به فرمانبری از پیامبر فرمان داده است؛زیرا او معصوم و پاک است و به معصیتِ او فرمان نمیدهد.خداوند به فرمانبری از اولو الأمر فرمان داده؛ زیرا آنها معصوم و پاک اند و به معصیتِ او فرمان نمیدهند.
224.امام علی (علیه السلام): همانا خداوند با منّت خویش،ما اهل بیت را برتری داده است،آن جا که در کتابش فرموده است: «خداوند خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاک گرداند» ؟!خداوند،ما را از پلیدیهای پنهان و پیدا و هر پَلَشتی و آلودگی پاک کرده است.پس ما راه حق را میپوییم.
225.امام حسن (علیه السلام): ما از خاندانی هستیم که خداوند با اسلام،گرامیمان داشته است و ما را بر گزیده و انتخاب کرده و اختیار نموده است و هر گونه پلیدی را از ما دور کرده و کاملاً پاکمان گردانیده است.پلیدی،همان شک است و ما هرگز در وجود خدای حق و دین او تردید نمیکنیم.خداوند،ما را از هر گونه سسترأیی و گمراهی،پاک گردانیده است.
226.امام باقر (علیه السلام): ما قابل توصیف نیستیم،و چگونه گروهی که خداوند،رجس را-که همان شک است-از ایشان دور کرده است،توصیف میشوند؟!
227.الإمام الصادق (علیه السلام): الأَنبِیاءُ وَالأَوصِیاءُ لا ذُنوبَ لَهُم؛لِأَنَّهُم مَعصومونَ مُطَهَّرونَ. (1)
.الخصال:ص 608 ح 9 عن الأعمش،بحار الأنوار:ج 10 ص 227 ح 1. [1]
228.عنه (علیه السلام): إنَّ الشَّکَّ وَالمَعصِیَةَ فِی النّارِ،لَیسا مِنّا ولا إلَینا. (2)
229.عنه (علیه السلام) -فی قَولِ اللّهِ عز و جل: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» -:الرِّجسُ هُوَ الشَّکُّ. (3)
230.الإمام الرضا (علیه السلام): إنَّ الإِمامَةَ خَصَّ اللّهُ عز و جل بِها إبراهیمَ الخَلیلَ (علیه السلام) بَعدَ النُّبُوَّةِ وَالخُلَّةِ، مَرتَبَةً ثالِثَةً،وفَضیلَةً شَرَّفَهُ بِها وأشادَ بِها ذِکرَهُ،فَقالَ: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً» ، فَقالَ الخَلیلُ (علیه السلام) سُروراً بِها: «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی» ؟قالَ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی: «لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ» 4 .فَأَبطَلَت هذِهِ الآیَةُ إمامَةَ کُلِّ ظالِمٍ إلی یَومِ القِیامَةِ،وصارَت فِی الصَّفوَةِ.ثُمَّ أکرَمَهُ اللّهُ تَعالی بِأَن جَعَلَها فی ذُرِّیَّتِهِ أهلِ الصَّفوَةِ وَالطَّهارَةِ،فَقالَ:
«وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ * وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ» 5 . (4)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 2 ص 400 ح 5 [2] عن بکر بن محمّد،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 573 ح 4959 بزیادة«صاحب»قبل«الشکّ»،المحاسن:ج 1 ص 388 ح 863،قرب الإسناد:ص 35 ح 112 [3] کلّها عن بکر بن محمّد عن الإمام الصادق عن الإمام علیّ (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 72 ص 127 ح 10. [4]
3) (3) .معانی الأخبار:ص 138 ح 1 عن عبدالغفّار الجازیّ،العمدة:ص 34 ح 15 عن واثلة بن الأسقع من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 208 ح 5؛ [5]اُسد الغابة:ج 2 ص 27 الرقم 1173، [6]ذخائر العقبی:ص 59 [7] کلاهما عن واثلة بن الأسقع من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام نحوه.
4) (6) .الکافی:ج 1 ص 199 ح 1، [8]کمال الدین:ص 676 ح 31، [9]معانی الأخبار:ص 97 ح 2،تحف العقول:ص 437،الاحتجاج:ج 2 ص 440 ح 310 [10] کلّها عن عبدالعزیز بن مسلم،بحار الأنوار:ج 25 ص 121 ح 4. [11]
227.امام صادق (علیه السلام): انبیا و اوصیا گناهی ندارند؛زیرا معصوم و پاک اند.
228.امام صادق (علیه السلام): شک و گناه،در آتش است.این دو نه از ما هستند و نه به سوی ما میآیند.
229.امام صادق (علیه السلام) -در بارۀ این سخن خداوند: «خداوند خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاک گرداند» -:رجس،همان شک است.
230.امام رضا (علیه السلام): خداوند عز و جل پس از پیامبری و دوستی،امامت را در مرتبۀ سوم به ابراهیم خلیل اختصاص داد و این را فضیلتی قرار داد که او را بدان شرافت داد و با آن ستودش و فرمود: «من تو را پیشوای مردم گردانیدم» .
ابراهیم خلیل (علیه السلام) از سرِ شادی گفت: «فرزندانم را هم؟» .
خداوند در پاسخ او فرمود: «پیمان من،ستمکاران را در بر نمیگیرد» .بدین ترتیب،این آیه،امامت هر ستمگری را تا روز رستاخیز باطل گرداند و امامت،تنها در برگزیدگان خواهد بود.
سپس خداوند،او را چنین گرامی داشت که امامت را در نسل او-که اهل طهارت و برگزیدگی بودند-،قرار داد و فرمود: «و به او اسحاق و یعقوب را [به عنوان نعمتی افزون] بخشیدیم وهمه را از شایستگان گردانیدیم و آنها را پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت میکردند،و انجام دادن کارهای نیک و بر پای داشتن نماز و دادن زکات را به آنها وحی کردیم و آنان پرستندۀ ما بودند» .
231.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ-:أشهَدُ أنَّکُمُ الأَئِمَّةُ الرّاشِدونَ،المَهدِیّونَ المَعصومونَ المُکَرَّمونَ...عَصَمَکُمُ اللّهُ مِنَ الزَّلَلِ، وآمَنَکُم مِنَ الفِتَنِ،وطَهَّرَکُم مِنَ الدَّنَسِ،وأذهَبَ عَنکُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَکُم تَطهیراً. (1)
.تهذیب الأحکام:ج 6 ص 97 ح 177.
1) (1)
231.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که با آن،امامان علیهم السلام را زیارت میکنند-:من گواهی میدهم که شما امامانِ رهیافته و هدایت شدگان معصوم و گرامی هستید...که خداوند از هر گونه لغزشی مصونتان داشته و از فتنهها ایمنتان ساخته و از ناپاکی، پاکتان گردانیده و از پلیدی دور و کاملاً پاکتان کرده است.
پیشتر اشاره کردیم که ویژگی«طهارت کامل در عقیده،اخلاق و عمل»برای اهل بیت علیهم السلام زیرساز ویژگیهایی است که موجب شایستگی آنان برای هدایت و راهبری امّت اسلام میگردد و از همین رو در صدر همۀ ویژگیهای آنهاست،چنان که در مقام اثباتِ حقّانیت آنان در برابر کسانی که حقوق ایشان را نادیده میانگاشتند، بارها بدان استدلال شده است.
امام علی (علیه السلام) در جریان سقیفه (1)
.ر.ک:شرح نهج البلاغة،ابن ابی الحدید:ج 2 ص 21.
و خودداری از بیعت با ابو بکر،ضمن بر شمردن فضایل خود،خطاب به او فرمود:«تو را به خدا سوگند میدهم آیا در روز کسا،من و خانوادهام و فرزندانم مشمول دعای پیامبر خدا گشتیم یا تو،آن جا که فرمود:"اینان خاندان من اند.به سوی تو روان باشند نه آتش"؟».او در پاسخ گفت:تو و خانواده و فرزندانت. (2)
نیز در جریان فدک،برای اثبات حقّانیت فاطمه علیها السلام خطاب به ابو بکر به آیۀ تطهیر استدلال میکند و میفرماید:«در بارۀ آیۀ شریف: «خداوند خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاک گرداند» به من بگو در حقّ چه کسی نازل
شده است؟در حقّ ما یا دیگران؟».ابو بکر گفت:در حقّ شما. (1)
.الاحتجاج:ج 1 ص 238، [1]علل الشرائع:ص 191، [2]تفسیر القمّی:ج 2 ص 156.
همچنین در ماجرای شورایی که به فرمان عمر برای تعیین خلیفۀ بعد از او تشکیل شد،امام علی (علیه السلام) برای اثبات شایستگی خود،به آیۀ تطهیر استدلال میفرماید و خطاب به شورا میگوید:«شما را به خدا آیا کسی در میان شما هست که آیۀ تطهیر در حقّ او نازل شده باشد؟».گفتند:خیر. (2)
نیز در زمان خلافت عثمان در جمع مهاجران و انصار،هنگامی که آنها در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) فضایل خود را میگفتند و از او میخواستند او هم چیزی بگوید،او ضمن تأیید خدمات آنان به اسلام،در بیان فضیلت خود به واقعۀ کسا و آیۀ تطهیر اشاره کرد. (3)
همچنین در جریان فتنۀ ناکِثان و جنگ افروزان جمل،هنگامی که آنان را به بیعت مجدّد دعوت فرمود،برای اثبات حقّانیت خود،ضمن بر شمردن فضایل خویش،به ویژگی«طهارت»اشاره کرد و فرمود:«هان ! ما اهل بیتی هستیم که خداوند،هر گونه پلیدی را از آنها دور کرده و کاملاً پاکشان گردانیده است». (4)
نیز در نامه به معاویة بن ابی سفیان به همین ویژگی تأکید میفرماید و مینویسد:
«ما خاندانی هستیم که خداوند،هر گونه پلیدی و پلشتی را از آنها دور کرده و کاملاً پاکشان گردانیده است» (5)و در واقعۀ صفّین،هنگامی که دو لشکر در برابر هم
صفآرایی کردند،امام (علیه السلام) ضمن خطابهای،به رویداد کسا اشاره میفرماید. (1)
.کتاب سلیم بن قیس:ج 2 ص 761.
همچنین فرزندان آن بزرگوار-چه آنها که در واقعۀ کسا حضور داشتند،مانند:
امام حسن (علیه السلام) (2)و امام حسین (علیه السلام) (3)و چه آنها که حضور نداشتند،مانند:امام زین العابدین (علیه السلام)، (4)امام باقر (علیه السلام) (5)و امام رضا (علیه السلام) (6)-،در مقام اثبات حقّانیت اهل بیت،به رویداد کسا و آیۀ تطهیر استناد کردهاند.نیز یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) (7)و جمعی از اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مانند:ابن عبّاس، (8)سعد بن ابی وقّاص (9)و واثلة بن اسقع (10)در موارد گوناگون به طهارت اهل بیت علیهم السلام استدلال نمودهاند.
2/1 عِدلُ القُرآنِ
الف-حَدیثُ الثِّقلَینِ بِرِوایَةِ أتباعِ أهلِ البَیتِ علیهم السلام
232.الإمام الصادق (علیه السلام): قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):«إنّی قَد تَرَکتُ فیکُمُ الثِّقلَینِ:کِتابَ اللّهِ، وعِترَتی أهلَ بَیتی»،فَنَحنُ أهلُ بَیتِهِ. (1)
.مختصر بصائر الدرجات:ص 90 عن ذریح المحاربی،الاُصول الستّة عشر:ص 262 ح 360، [1]بحار الأنوار:ج 23 ص 140 ح 88. [2]
233.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن الریّان بن الصلت: حَضَرَ الرِّضا (علیه السلام) مَجلِسَ المَأمونِ بِمَروٍ، وقَدِ اجتَمَعَ فی مَجلِسِهِ جَماعَةٌ مِن عُلَماءِ أهلِ العِراقِ وخُراسانَ،...قالَ المَأمونُ:
مَنِ العِترَةُ الطّاهِرَةُ؟
فَقالَ الرِّضا (علیه السلام):الَّذینَ وَصَفَهُمُ اللّهُ فی کِتابِهِ،فَقالَ عز و جل: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» 2 وهُمُ الَّذینَ قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إنّی مُخَلِّفٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ:کِتابَ اللّهِ،وعِترَتی (2)أهلَ بَیتی،ألا وإنَّهُما لَن یَفتَرِقا،حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ،فَانظُروا کَیفَ تَخلُفونّی (3)فیهِما.أیُّهَا النّاسُ ! لا تُعَلِّموهُم فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنکُم. (4)
1) (1)
2) (3) .العترةُ:وُلدُ الرَّجُل وذرّیتهُ من صُلبِه،فلذلک سُمّیت ذرّیة محمّد (صلی الله علیه و آله) من علیّ وفاطمة علیهما السلام عترةمحمّد (صلی الله علیه و آله).وقد سئل أمیر المؤمنین (علیه السلام):مَن العترة؟فقال:أنا والحَسَنُ والحسین والأئمّة التِّسعَة مِن وُلدِ الحُسَینِ،تاسعهم مهدیّهم وقائمهم (مجمع البحرین:ج 2 ص 1160« [3]عتر»).
3) (4) .فی المصدر:«تخلفون»،والتصویب من الأمالی. [4]
4) (5) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 229 ح 1، [5]الأمالی للصدوق:ص 615 ح 843، [6]تحف العقول:ص 425، [7]بشارة المصطفی:ص 228، [8]بحار الأنوار:ج 25 ص 220 ح 20. [9]
232.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا فرمود:«من دو چیز گرانسنگ در میان شما بر جای میگذارم:کتاب خدا،و عترتم اهل بیتم».اهل بیت او،ما هستیم.
233.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از ریّان بن صلت-:امام رضا (علیه السلام) در مجلس مأمون در مرو حاضر شد.جمعی از دانشمندان عراق و خراسان،در آن مجلس گرد آمده بودند....
مأمون گفت:عترت پاک،کیان اند؟
امام رضا (علیه السلام) فرمود:«همانان که خداوند در کتاب خود،از ایشان یاد کرده و فرموده است: «خداوند خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاک گرداند» و همانان که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:"من در میان شما،دو چیز گرانسنگ بر جای مینهم:کتاب خدا و عترتم (1)
.عترت،عبارت است از فرزندان مرد و نسل او.از همین رو،نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله) از علی و فاطمه علیهما السلام را«عترت محمّد»نامیدهاند.از امیرمؤمنان (علیه السلام) پرسیدند:عترت،کیان اند؟فرمود:«من و حسن و حسین و نُه امامِ از نسل حسین،که نهمینِ آنان،مهدی و قائم ایشان است»(مجمع البحرین:ج 2 ص 1160 مادّۀ«عتر»).
اهل بیتم.بدانید که این دو،هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند.پس مراقب باشید که پس از من،چگونه با آن دو،رفتار میکنید.ای مردم! به آنان چیزی نیاموزید؛چرا که آنان از شما داناترند"».1) (1)
234.الإمام الباقر (علیه السلام): انتَفِعوا بِمَوعِظَةِ اللّهِ،وَالزَموا کِتابَهُ،فَإِنَّهُ أبلَغُ المَوعِظَةِ،وخَیرُ الاُمورِ فِی المَعادِ عاقِبَةً،ولَقَدِ اتَّخَذَ اللّهُ الحُجَّةَ،فَلا یَهلِکُ مَن هَلَکَ إلّاعَن بَیِّنَةٍ،ولا یَحیا مَن حَیَّ إلّاعَن بَیِّنَةٍ،وقَد بَلَّغَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) الَّذی ارسِلَ بِهِ،فَالزَموا وَصِیَّتَهُ،وما تَرَکَ فیکُم مِن بَعدِهِ مِنَ الثِّقلَینِ:کِتابَ اللّهِ وأهلَ بَیتِهِ،اللَّذَینِ لا یَضِلُّ مَن تَمَسَّکَ بِهِما،ولا یَهتَدی مَن تَرَکَهُما. (1)
.الکافی:ج 3 ص 423 ح 6 [1] عن محمّد بن مسلم وراجع:بصائر الدرجات:ص 414 ح 6 [2] ومختصر بصائر الدرجات:ص 90 و 91 ورجال الکشّی:ج 2 ص 483 ح 394.
235.الأمالی للطوسی عن معاویة بن وهب: کُنتُ جالِساً عِندَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام)،إذ جاءَ شَیخٌ قَدِ انحَنی مِنَ الکِبَرِ،فَقالَ:السَّلامُ عَلَیکَ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ.
فَقالَ لَهُ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):وعَلَیکَ السَّلامُ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ،یا شَیخُ،ادنُ مِنّی.
فَدَنا مِنهُ فَقَبَّلَ یَدَهُ فَبَکی،فَقالَ لَهُ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):وما یُبکیکَ یا شَیخُ؟قالَ لَهُ:یَابنَ رَسولِ اللّهِ،أنَا مُقیمٌ عَلی رَجاءٍ مِنکُم مُنذُ نَحوٍ مِن مِئَةِ سَنَةٍ،أقولُ هذِهِ السَّنَةُ وهذَا الشَّهرُ وهذَا الیَومُ،ولا أراهُ فیکُم،فَتَلومُنی أن أبکِیَ !
قالَ:فَبَکی أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) ثُمَّ قالَ:یا شَیخُ،إن اخِّرَت مَنِیَّتُکَ کُنتَ مَعَنا،وإن عُجِّلَت کُنتَ یَومَ القیِامَةِ مَعَ ثِقلِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَقالَ الشَّیخُ:ما ابالی ما فاتَنی بَعدَ هذا یَابنَ رَسولِ اللّهِ.
فَقالَ لَهُ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):یا شَیخُ،إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قالَ:«إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ، ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلّوا:کِتابَ اللّهِ المُنزَلَ،وعِترَتی أهلَ بَیتی»،تَجیءُ وأنتَ مَعَنا یَومَ القِیامَةِ. (2)
234.امام باقر (علیه السلام): از پند خداوند،بهرهمند شوید و به کتاب او چنگ زنید؛زیرا آن،رساترین پند و خوشفرجامترینِ چیزها در قیامت است.خداوند،حجّت قرار داده است،بنا بر این،آن که هلاک شود،با وجود دلیل روشن هلاک میشود و آن که زنده بماند،با وجود دلیل روشن زنده میماند.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پیامی را که به خاطر آن فرستاده شده بود،ابلاغ کرد.پس به وصیّت او و دو چیز گرانسنگی که پس از خود در میان شما بر جای نهاد-یعنی کتاب خدا و اهل بیتش-،بچسبید؛دو چیزی که هر کس به این دو چنگ در زند،گمراه نمیشود و هر کس آنها را وا گذارد،به راه راست نمیرود.
235.الأمالی، طوسی-به نقل از معاویة بن وهب-:نزد امام صادق (علیه السلام) نشسته بودم که پیرمردی که از پیری خمیده شده بود،وارد شد و گفت:سلام و رحمت و برکات خداوند،بر تو باد!
امام صادق (علیه السلام) فرمود:«سلام و رحمت و برکات خدا بر تو،ای پیر! نزدیک من آی».
او نزدیک امام (علیه السلام) آمد و دست ایشان را بوسید و گریست.امام صادق (علیه السلام) به او فرمود:«چرا گریه میکنی،ای پیر؟».
گفت:ای پسر پیامبر خدا! حدود صد سال است که به امید شما نشستهام،و با خود میگویم:امسال،این ماه،و امروز؛امّا خبری نمیشود.حال ملامتم میکنید که میگریم؟
امام صادق (علیه السلام) گریست و سپس فرمود:«ای پیر! اگر مرگت به تأخیر افتد،تو با ما هستی،و اگر در آن تعجیل شود،روز قیامت با ثِقل پیامبر خدا هستی».
پیرمرد گفت:ای پسر پیامبر خدا! اکنون دیگر مرا باکی نیست که به آرزویم نرسم.
امام صادق (علیه السلام) به او فرمود:«ای پیر! پیامبر خدا فرمود:"من دو چیز گرانسنگ در میان شما باقی میگذارم که تا وقتی که به آن دو چنگ زنید،هرگز گمراه نخواهید شد:
کتاب آسمانیِ خدا،و عترتم اهل بیتم".تو در روز قیامت،با ما هستی».
236.معانی الأخبار عن أبی بصیر: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):مَن آلُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)؟قالَ:ذُرِّیَتُهُ.
فَقُلتُ:مَن أهلُ بَیتِهِ؟قالَ:الأَئِمَّةُ الأَوصِیاءُ.فَقُلتُ:مَن عِترَتُهُ؟قالَ:أصحابُ العَباءِ.
فَقُلتُ:مَن امَّتُهُ؟قالَ:المُؤمِنونَ الَّذینَ صَدَّقوا بِما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّهِ عز و جل،المُتَمَسِّکونَ بِالثِّقلَینِ اللَّذَینِ امِروا بِالتَّمَسُّکِ بِهِما:کِتابِ اللّهِ عز و جل،وعِترَتِهِ أهلِ بَیتِهِ،الَّذینَ أذهَبَ اللّهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَهُم تَطهیراً،وهُمَا الخَلیفَتانِ عَلَی الاُمِّةِ بَعدَهُ (علیه السلام). (1)
.معانی الأخبار:ص 94 ح 3،الأمالی للصدوق:ص 312 ح 362. [1]
237.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): کَأَنّی قَد دُعیتُ فَأَجَبتُ،وإنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ،أحدُهُما أکبَرُ مِنَ الآخَرِ:
کِتابَ اللّهِ،حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَی الأَرضِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی،فَانظُروا کَیفَ تَخلُفونّی فیهِما. (2)
ب-حَدیثُ الثِّقلَینِ بِرِوایَةِ أهلِ السُّنَّةِ
238.صحیح مسلم عن یزید بن حیّان: انطَلَقتُ أنَا وحُصَینُ بنُ سَبرَةَ،وعُمَرُ بنُ مُسلِمٍ،إلی زَیدِ بنِ أرقَمَ،فَلَمّا جَلَسنا إلَیهِ،قالَ لَهُ حُصینٌ:لَقَد لَقیتَ یا زَیدُ خَیراً کَثیراً،رَأَیتَ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وسَمِعتَ حَدیثَهُ،وغَزَوتَ مَعَهُ،وصَلَّیتَ خَلفَهُ،لَقَد لَقیتَ یا زَیدُ خَیراً کَثیراً،حَدِّثنا یا زَیدُ ما سَمِعتَ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله).
قالَ:یَابنَ أخی،وَاللّهِ لَقَد کَبِرَت سِنّی،وقَدِمَ عَهدی،ونَسیتُ بَعضَ الَّذی کُنتُ أعی مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَما حَدَّثتُکُم فَاقبَلوا وما لا فَلا تُکَلِّفونیهِ.ثُمَّ قالَ:قامَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَوماً فینا خَطیباً بِماءٍ یُدعی خُمّاً،بَینَ مَکَّةَ وَالمَدینَةِ،فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ،ووَعَظَ وذَکَّرَ،ثُمَّ قالَ:
236.معانی الأخبار -به نقل از ابو بصیر-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:آل محمّد،چه کسانی اند؟
فرمود:«ذریّۀ او».
گفتم:اهل بیت او،چه کسانی اند؟
فرمود:«امامان وصی».
گفتم:عترت او،چه کسانی اند؟
فرمود:«اصحاب کسا».
گفتم:امّت او،چه کسانی اند؟
فرمود:«مؤمنانی که آنچه را پیامبر خدا از جانب خداوند عز و جل آورده،تصدیق کنند و به دو گرانسنگی که فرمان دارند به آنها چنگ زنند،چنگ در زنند:یعنی به کتاب خداوند عز و جل و عترت و اهل بیت او؛همانان که خداوند،پلیدی را از ایشان زدوده و پاکِ پاکشان گردانیده است.این دو،جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) در میان امّت اویند».
237.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): گویا فرا خوانده شدهام و باید بروم.پس من در میان شما،دو گرانسنگ بر جای میگذارم که یکی از آنها بزرگتر از دیگری است:کتاب خدا-که رشتهای کشیده شده از آسمان به زمین است-و عترتم اهل بیتم.پس مراقب باشید که پس از من،چگونه با آن دو،رفتار میکنید.
238.صحیح مسلم -به نقل از یزید بن حیّان-:من و حُصَین بن سَبره و عُمر بن مسلم،نزد زید بن ارقم رفتیم و چون نشستیم،حصین به او گفت:ای زید! تو توفیقات فراوانی داشتهای:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را دیدهای،حدیثش را شنیدهای،با او به جنگ رفتهای،پشت سرش نماز خواندهای.ای زید! به راستی که تو توفیقات فراوانی داشتهای.ای زید! آنچه از پیامبر خدا شنیدهای،برای ما باز گو.
زید گفت:ای برادرزاده! به خدا سنّم بالا رفته و سالخورده گشتهام و پارهای از مطالبی را که از پیامبر خدا به یاد داشتهام،فراموش کردهام.پس آنچه را برای شما بازگو کردم،بپذیرید و آنچه را نگفتم،به زور از من نخواهید.
أمّا بَعدُ ألا أیُّهَا النّاسُ،فَإِنَّما أنا بَشَرٌ یُوشِکُ أن یَأتِیَ رَسولُ رَبّی فَاُجیبَ،وأنَا تارِکٌ فیکُمُ ثَقَلَینِ:أوَّلُهُما کِتابُ اللّهِ،فیهِ الهُدی وَالنّورُ،فَخُذوا بِکِتابِ اللّهِ وَاستَمسِکوا بِهِ-فَحَثَّ عَلی کِتابِ اللّهِ ورَغَّبَ فیهِ،ثُمَّ قالَ:-وأهلُ بَیتی،اُذَکِّرُکُمُ اللّهَ فی أهلِ بَیتی، اذَکِّرُکُمُ اللّهَ فی أهلِ بَیتی،اُذَکِّرُکُمُ اللّهَ فی أهلِ بَیتی.
فَقالَ لَهُ حُصَینٌ:ومَن أهلُ بَیتِهِ یا زَیدُ،ألَیسَ نِساؤُهُ مِن أهلِ بَیتِهِ؟قال:نِساؤُهُ مِن أهلِ بَیتِه،ولکِنَّ أهلَ بَیتِهِ مَن حُرِمَ الصَّدقَةَ بَعدَهُ. (1)
.صحیح مسلم:ج 4 ص 1873 ح 36،مسند ابن حنبل:ج 7 ص 75 ح 19285، [1]صحیح ابن خزیمة:ج 4 ص 62 ح 2357،کنز العمّال:ج 1 ص 178 ح 898؛العمدة:ص 102 ح 136،بحار الأنوار:ج 23 ص 114 ح 23. [2]
239.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنّی تارِکٌ فیکُم ما إن تَمَسَّکتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدی،أحَدُهُما أعظَمُ مِنَ الآخَرِ:کِتابَ اللّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَی الأَرضِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی،ولَن یَتَفَرَّقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ،فَانظُروا کَیفَ تَخلُفونی فیهِما. (2)
240.عنه (صلی الله علیه و آله): إنِّی قَد تَرَکتُ فیکُم ما إن أخَذتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدی؛الثِّقلَینِ،أحدُهُما أکبَرُ مِنَ الآخَرِ:کِتابَ اللّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَی الأَرضِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی،ألا وإنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ. (3)
241.عنه (صلی الله علیه و آله): إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ:کِتابَ اللّهِ،وأهلَ بَیتی،وإنَّهُما لَن یَتَفَرَّقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ. (4)
1) (1)
2) (2) .سنن الترمذی:ج 5 ص 663 ح 3788،تفسیر ابن کثیر:ج 7 ص 190 [3] کلاهما عن زید بن أرقم،کنز العمّال:ج 1 ص 173 ح 873؛العمدة:ص 72 ح 89 عن زید بن أرقم،الطرائف:ص 115 ح 175 [4] وفیه«فی عترتی»بدل«فیهما»،بحار الأنوار:ج 23 ص 108 ح 11. [5]
3) (3) .مسند ابن حنبل:ج 4 ص 118 ح 11561، [6]مسند أبی یعلی:ج 2 ص 47 ح 1135 کلاهما عن أبی سعید الخدری،کنز العمّال:ج 1 ص 381 ح 1657؛کمال الدین:ص 238 ح 57 [7]عن أبی سعید الخدری،الطرائف:ص 114 ح 171، [8]بحار الأنوار:ج 23 ص 106 ح 7. [9]
4) (4) .المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 161 ح 4711،المعجم الکبیر:ج 5 ص 170 ح 4980 و 4981 وفیهما«وعترتی أهل بیتی»وکلّها عن زید بن أرقم.
سپس گفت:روزی پیامبر خدا در آبگیری به نام خُم،واقع در میان مکّه و مدینه، برای ما خطبه خواند و نخست حمد و ثنای خدا به جای آورد و پند و اندرز داد و آن گاه فرمود:«اینک،ای مردم! من نیز یک بشر هستم و زودا که پیک پروردگارم بیاید و اجابتش کنم.من دو چیز گرانسنگ در میان شما بر جای میگذارم:نخستینِ آنها کتاب خداست که در آن،هدایت و نور است.پس،کتاب خدا را بگیرید و بدان چنگ زنید».ایشان به کتاب خدا تشویق و ترغیب فرمود و سپس فرمود:«و دیگری اهل بیتم.خدا را خاطر نشانتان میکنم در بارۀ اهل بیتم.خدا را خاطر نشانتان میکنم در بارۀ اهل بیتم.خدا را خاطر نشانتان میکنم در بارۀ اهل بیتم».
239.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من در میان شما چیزی بر جای میگذارم که اگر به آن تمسّک جویید، پس از من هرگز گمراه نخواهید شد.یکی از آن دو،باعظمتتر از دیگری است:
کتاب خدا-که رشتهای کشیده شده از آسمان به زمین است-و [دیگری] عترتم، [یعنی] اهل بیتم.این دو،هیچ گاه از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض [کوثر]،بر من وارد شوند.پس بنگرید که پس از من،چگونه با آنها رفتار میکنید.
240.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من در میان شما چیزی بر جای نهادهام که اگر به آن چنگ زنید،پس از من هرگز گمراه نخواهید شد؛دو چیز گرانسنگ که یکی از آنها بزرگتر از دیگری است:کتاب خدا-که رشتهای کشیده شده از آسمان به زمین است-و عترتم [یعنی] اهل بیتم.بدانید که این دو،هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض [کوثر]،بر من وارد شوند.
241.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من در میان شما،دو چیز گرانسنگ بر جای میگذارم:کتاب خدا و اهل بیتم.این دو،هرگز از هم جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض،بر من وارد شوند.
242.سنن الدارمی عن زید بن أرقم: قامَ رَسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله) یَوماً خَطیباً،فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ،ثُمَّ قالَ:یا أَیُّهَا النّاسُ،إنَّما أنَا بَشَرٌ یُوشِکَ أن یَأتِیَنی رَسولُ رَبّی فَاُجیبَهُ، وإنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ،أوَّلُهُما کِتابُ اللّهِ فیهِ الهُدی وَالنُّورُ،فَتَمَسَّکوا بِکِتابِ اللّهِ وخُذوا بِهِ،فَحَثَّ عَلَیهِ ورَغَّبَ فیهِ،ثُمَّ قالَ:وأهلَ بَیتی،اُذَکِّرُکُمُ اللّهَ فی أهلِ بَیتی -ثَلاثَ مَرّاتٍ-. (1)
.سنن الدارمی:ج 2 ص 889 ح 3198، [1]السنن الکبری:ج 7 ص 48 ح 13238 و ج 10 ص 194 ح 20335، [2]المنتخب من مسند عبد بن حمید:ص 114 ح 265،کنز العمّال:ج 1 ص 178 ح 898؛الطرائف:ص 122 ح 186، [3]بحار الأنوار:ج 23 ص 108 ذیل ح 10. [4]
243.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ،أحَدُهُما أکبَرُ مِنَ الآخَرِ:کِتابَ اللّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَی الأَرضِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی،وإنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ. (2)
244.عنه (صلی الله علیه و آله): إنّی اوشِکُ أن ادعی فَاُجیبَ،وإنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ:کِتابَ اللّهِ عز و جل، وعِترَتی،کِتابُ اللّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَی الأَرضِ،وعِترَتی أهلُ بَیتی،وإنَّ اللَّطیفَ الخَبیرَ أخبَرَنی أنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ،فَانظُرونی بِمَ تَخلُفونی فیهِما. (3)
1) (1)
2) (2) .مسند ابن حنبل:ج 4 ص 30 ح 11104 و ص 54 ح 11211 [5] نحوه،مسند أبی یعلی:ج 2 ص 9 ح 1023 کلّها عن أبی سعید الخدری،کنز العمّال:ج 1 ص 172 ح 872؛کمال الدین:ص 240 ح 61، [6]الأمالی للطوسی:ص 255 ح 460 [7] کلاهما عن أبی سعید الخدری،بحار الأنوار:ج 23 ص 136 ح 76. [8]
3) (3) .مسند ابن حنبل:ج 4 ص 37 ح 11131، [9]مسند أبی یعلی:ج 2 ص 6 ح 1017 کلاهما عن أبی سعید الخدری،کنز العمّال:ج 1 ص 186 ح 944؛کمال الدین:ص 235 ح 46، [10]معانی الأخبار:ص 90 ح 2 کلاهما عن أبی سعید الخدری،بحار الأنوار:ج 23 ص 147 ح 109. [11]
242.سنن الدارمی -به نقل از زید بن ارقم-:روزی پیامبر خدا برای ما به سخنرانی ایستاد و خدا را حمد و ثنا گفت و سپس فرمود:«ای مردم! من هم یک بشرم و زودا که پیک پروردگارم نزد من آید و اجابتش کنم.پس در میان شما دو چیز گرانسنگ بر جای مینهم:نخستینِ آنها کتاب خداست که در آن،راهنمایی و روشنایی است.پس به کتاب خدا چنگ زنید و آن را از دست مَنَهید»و به آن،ترغیب و تشویق کرد و آن گاه فرمود:«و دیگری اهل بیتم.خدای را در بارۀ اهل بیتم به یاد شما میآورم».این جمله را سه بار فرمود.
243.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من در میان شما،دو چیز گرانسنگ بر جای مینهم که یکی از آن دو، بزرگتر از دیگری است:کتاب خدا-که رشتهای کشیده شده از آسمان به زمین است-و عترتم اهل بیتم.این دو،هیچ گاه از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض،بر من وارد شوند.
244.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): به زودی،من [به سوی آخرت] فرا خوانده میشوم و از میان شما خواهم رفت،در حالی که دو چیز گرانسنگ در میانتان بر جای مینهم:کتاب خداوند عز و جل و عترتم.کتاب خدا،رشتۀ کشیده از آسمان به زمین است،و عترتم همان اهل بیت من اند.خداوند نکته دان و آگاه،به من خبر داد که این دو،هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.پس بنگرید که پس از من،با آن دو چگونه رفتار میکنید.
ج-مَواضِعُ صُدورِ حَدیثِ الثِّقلَینِ 1.عَرَفاتٌ
245.سنن الترمذی عن جابر بن عَبدِ اللّهِ: رَأَیتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی حَجَّتِهِ یَومَ عَرَفَةَ،وهُوَ عَلی ناقَتِهِ القَصواءِ یَخطُبُ،فَسَمِعتُهُ یَقولُ:یا أیُّهَا النّاسُ ! إنّی قَد تَرَکتُ فیکُم ما إن أخَذتُم بِهِ لَن تَضِلّوا:کِتابَ اللّهِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی. (1)
.سنن الترمذی:ج 5 ص 662 ح 3786، [1]المعجم الکبیر:ج 3 ص 66 ح 2680،المعجم الأوسط:ج 5 ص 89 ح 4757،کنز العمّال:ج 1 ص 172 ح 870؛بحار الأنوار:ج 29 ص 340 ح 6 [2] نقلاً عن جامع الاُصول.
2.مِنی
246.الإمام الباقر (علیه السلام): دَعا رسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) النّاسَ بِمِنی،فَقالَ:أیُّهَا النّاسُ،إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ،ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلّوا:کِتابَ اللّهِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی،فَإِنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ. (2)
247.الإقبال: کانَ مِن قَولِ رَسولِ اللّهِ فی حَجَّةِ الوَداعِ بِمِنی:یا أیُّهَا النّاسُ ! إنّی قَد تَرَکتُ فیکُم أمرَینِ إن أخَذتُم بِهِما لَن تَضِلّوا:کِتابَ اللّهِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی،وإنَّهُ قَد نَبَّأَنِیَ اللَّطیفُ الخَبیرُ،أَنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ کَإِصبَعَیَّ هاتَینِ-وجَمَعَ بَینَ سَبّابَتَیهِ-ألا فَمَنِ اعتَصَمَ بِهِما فَقَد نَجا،ومَن خالَفَهُما فَقَد هَلَکَ،ألا هَل بَلَّغتُ أیُّهَا النّاسُ؟قالوا:نَعَم،قالَ:اللّهُمَّ اشهَد (3). (4)
245.سنن الترمذی -به نقل از جابر بن عبد اللّه-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را در حَجّش به روز عرفه دیدم که سوار بر ناقهاش قَصواء (1)
.قَصواء:تیزرو،گوش بریده.نام ناقۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بوده است.
خطبه میخوانَد.شنیدم که میفرماید:«ای مردم! من چیزی در میان شما بر جای میگذارم که اگر به آن چنگ زنید،هرگز گمراه نمیشوید:کتاب خدا،و عترتم [یعنی] اهل بیتم».246.امام باقر (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در مِنا،مردم را فرا خواند و فرمود:«ای مردم! من دو چیز گرانسنگ را در میان شما بر جای میگذارم که تا وقتی بدانها چنگ زنید،هرگز گمراه نمیشوید:کتاب خدا،و عترتم [یعنی] اهل بیتم.این دو،هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن گاه که در کنار حوض کوثر،بر من وارد شوند».
247.الإقبال: از جمله سخنان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در حجّة الوداع،در مِنا این بود:«ای مردم! من دو چیز در میان شما بر جای میگذارم که اگر بدانها چنگ زنید،هرگز گمراه نخواهید شد:کتاب خدا و عترتم،[یعنی] اهل بیتم.خداوند لطیف و آگاه،به من خبر داد که این دو،هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض،بر من وارد شوند،مانند این دو انگشتم»و دو انگشت نشانهاش را کنار هم نهاد-.[پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:]«بدانید که هر کس به این دو چنگ زند،نجات مییابد و هر کس با آنان مخالفت کند،نابود میشود.هان! آیا ابلاغ کردم،ای مردم؟».
مردم همگی گفتند:آری.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«بار خدایا! گواه باش».
1) (1)
3.مَسجِدُ الخَیفِ
248.تفسیر القمّی: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی حَجَّةِ الوَداع فی مَسجِدِ الخَیفِ:إنّی فَرَطُکُم (1)
.فَرَطُکم:أی مُتقدّمکم إلیه (النهایة:ج 3 ص 434« [1]فرط»).
، وإنَّکُم وارِدونَ عَلَیَّ الحَوضَ،حَوضٌ عَرضُهُ ما بَینَ بُصری (2)وصَنعاءَ (3)،فیهِ قِدحانٌ مِن فِضَّةٍ عَدَدَ النُّجومِ،ألا وإنّی سائِلُکُم عَنِ الثِّقلَینِ.قالوا:یا رَسولَ اللّهِ ومَا الثَّقَلانِ؟
قالَ:کِتابُ اللّهِ،الثَّقَلُ الأَکبَرُ،طَرَفٌ بِیَدِ اللّهِ وطَرَفٌ بِأَیدیکُم،فَتَمَسَّکوا بِهِ لَن تَضِلّوا ولَن تَزِلّوا،وَالثَّقَلُ الأَصغَرُ عِترَتی وأهلُ بَیتی،فَإِنَّهُ قَد نَبَّأَنِیَ اللَّطیفُ الخَبیرُ أنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ کَإِصبَعَیَّ هاتَینِ-وجَمَعَ بَینَ سَبّابَتَیهِ-ولا أقولُ کَهاتَینِ-وجَمَعَ بَینَ سَبّابَتِهِ وَالوُسطی-فَتَفضُلَ هذِهِ عَلی هذِهِ. (4)
249.الإقبال -فی ذِکرِ أحداثِ حَجَّةِ الوَداعِ-:فَلَمّا کانَ فی آخِرِ یَومٍ مِن أیّامِ التَّشریقِ (5)،أنزَلَ اللّهُ عَلَیهِ: «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ» 6 إلی آخِرِها،فَقالَ (صلی الله علیه و آله):نُعِیَت إلَیَّ نَفسی.
فَجاءَ إلی مَسجِدِ (6)الخَیفِ فَدَخَلَهُ،ونادی الصَّلاةَ جامِعَةً،فَاجتَمَعَ النّاسُ،فَحَمِدَ اللّهُ وأثنی عَلَیهِ،وذَکَرَ خُطبَتَهُ (علیه السلام)،ثُمَّ قالَ فیها:
1) (1)
2) (2) .بُصری:فی موضعین:بالشام من أعمال دمشق.وبُصری من قری بغداد قرب عکبراء (معجم البلدان:ج 1 ص 441). [2]
3) (3) .صَنعاء:قصبة بالیمن وأحسن بلادها (معجم البلدان:ج 3 ص 426). [3]
4) (4) .تفسیر القمّی:ج 1 ص 3، [4]الغیبة للنعمانی:ص 42، [5]بحار الأنوار:ج 23 ص 129 ح 61. [6]
5) (5) .أیّام التشریق:وهی ثلاثة أیّام تلی عید النحر،سُمّیت بذلک من تشریق اللحم،وهو تقدیدهُ وبسطهفی الشمس لیجفّ (النهایة:ج 2 ص 464« [7]شرق»).
6) (7) .فی المصدر:«المسجد»،وما أثبتناه هو الصواب کما فی بحار الأنوار. [8]
248.تفسیر القمّی: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در حجّة الوداع در مسجد خَیف فرمود:«من پیش از شما میروم و شما در کنار حوض [کوثر]،بر من وارد میشوید؛حوضی که پهنایش از بُصری (1)
.دو بُصری داریم:یکی در شام و از توابع دمشق است،و دیگری از روستاهای بغداد که نزدیک عُکبراءقرار دارد (معجم البلدان:ج 1 ص 441).
تا صنعاست، (2)و در آن،جامهایی سیمین به شمار ستارگان وجود دارد.بدانید که من در بارۀ دو چیز گرانسنگ،از شما خواهم پرسید».گفتند:ای پیامبر خدا! دو چیز گرانسنگ چیست؟
فرمود:«کتاب خدا که گرانسنگِ بزرگتر است.یک طرف آن در دست خداست و طرف دیگرش در دست شما.پس بدان چنگ زنید تا هرگز گمراه نشوید و هیچ گاه نلغزید.و گرانسنگ کوچکتر،عترت من،یعنی اهل بیت من اند.خداوند لطیف و آگاه،به من خبر داد که این دو،هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض بر من وارد شوند.آن دو،به سان این دو انگشت من اند»و دو انگشت نشانهاش را کنار هم قرار داد.سپس انگشت نشانه و میانهاش را کنار هم نهاد [و فرمود:]«که یکی بر دیگری فزونی دارد».
249.الإقبال -در بیان رخدادهای حجّة الوداع-:چون آخرین روز از روزهای تشریق (3)شد، خداوند،سورۀ «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ» را تا آخر آن بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرو فرستاد.پیامبر فرمود:«خبرِ درگذشتم،به من داده شد».
پس به سوی مسجد خیف رفت و وارد مسجد شد و مردم را بانگ زد که جمع شوند.مردم،گرد آمدند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) حمد و ثنای الهی را به جای آورد و به سخنرانی
1) (1)
2) (2) .صنعا،قصبهای است در یمن و از نیکوترین شهرهای آن است (معجم البلدان:ج 3 ص 426).
3) (3) .ایّام التشریق،سه روزِ پس از عید قربان است.از آن روی آنها را بدین نام خواندهاند که در این سه روز،گوشت [قربانی] را«تشریق»یعنی قطعه قطعه میکنند و در آفتاب پهن میکنند تا بخشکد (النهایة:ج 2 ص 464 مادّۀ«شرق»).
أیُّهَا النّاسُ إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ:الثِّقلُ الأَکبَرُ کِتابُ اللّهِ عز و جل،طَرَفٌ بِیَدِ اللّهِ عز و جل، وطَرَفٌ بِأَیدیکُم،فَتَمَسَّکوا بِهِ.وَالثِّقلُ الأَصغَرُ عِترَتی أهلُ بَیتی،فَإِنَّهُ قَد نَبّأَنِیَ اللَّطیفُ الخَبیرُ أنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ کَإِصبَعَیَّ هاتَینِ-وجَمَعَ بَینَ سَبّابَتَیهِ-ولا أقولُ کَهاتَینِ-وجَمَعَ بَینَ سَبّابَتِهِ (1)
.فی المصدر:«سَبّابَتَیهِ»،والتصویب من بحار الأنوار. [1]
وَالوُسطی-فَتَفضُلَ هذِهِ عَلی هذِهِ. (2)4.المَسجِدُ الحَرامُ
250.تاریخ الیعقوبی عن سعد بن أبی وقّاص -فی بَیانِ حَجَّةِ النَّبیِّ (صلی الله علیه و آله) وهی حَجَّةُ الوَداعِ- : أهَلَّ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مُتَمَتِّعاً بِالعُمرَةِ إلَی الحَجِّ...ووَقَفَ عِندَ زَمزَمَ،وأمرَ رَبیعَةَ بنَ امَیَّةَ بنِ خَلَفٍ فَوَقَفَ تَحتَ صَدرِ راحِلَتِهِ-وکانَ صَبِیّاً-فَقالَ:یا رَبیعَةُ، قُل:یا أیُّهَا النّاسُ،إنَّ رَسولَ اللّهِ یَقولُ:لَعَلَّکُم لا تَلقَونَنی عَلی مِثلِ حالی هذِهِ وعَلَیکُم هذا،هَل تَدرونَ أیُّ بَلَدِ هذا؟وهَل تَدرونَ أیُّ شَهرٍ هذا؟وهَل تَدرونَ أیُّ یَومٍ هذا؟فَقالَ النّاسُ:نَعَم ! هذَا البَلَدُ الحَرامُ وَالشَّهرُ الحَرامُ والیَومُ الحَرامُ.
قالَ:فإِنَّ اللّهَ حَرَّمَ عَلَیکُم دِماءَکُم وأموالَکُم کَحُرمَةِ بَلَدِکُم هذا،وکَحُرمَةِ شَهرِکُم هذا،وکَحُرمَةِ یَومِکُم هذا،ألا هَل بَلَّغتُ؟قالوا:نَعَم،قالَ:اللّهُمَّ اشهَد....
ثُمَّ قالَ:لا تَرجِعوا بَعدی کُفّاراً مُضِلّینَ یَملِکُ بَعضُکُم رِقابَ بَعضٍ،إنّی قَد خَلَّفتُ فیکُم ما إن تَمَسَّکتُم بِهِ لَن تَضِلّوا:کِتابَ اللّهِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی،ألا هَل بَلَّغتُ؟قالوا:نَعَم ! قالَ:اللّهُمَّ اشهَد.
ثُمَّ قالَ:إنَّکُم مَسؤولونَ،فَلیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنکُمُ الغائِبَ. (3)
پرداخت و در آن فرمود:«ای مردم! من دو چیز گرانسنگ در میان شما بر جای میگذارم:
گرانسنگ بزرگتر،کتاب خداست که یک سوی آن در دست خداوند عز و جل است و سوی دیگرش در دست شما.پس بدان چنگ زنید.و گرانسنگ کوچکتر،عترت من،یعنی اهل بیت من اند.خدای لطیف و آگاه،مرا خبر داد که این دو،هیچ گاه از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض کوثر،بر من وارد شوند.آن دو،به سان این دو انگشت من اند»و دو انگشت نشانهاش را به هم چسباند.سپس انگشت نشانه و میانهاش را به هم چسباند [و فرمود:]«نمیگویم همانند این دو هستند که این بر این فزونی دارد».
250.تاریخ الیعقوبی -به نقل از سعد بن ابی وقّاص،در بیان حجّة الوداع-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای عمرۀ حجّ تمتّع،مُحرم شد...و در محلّ زمزم،توقّف کرد و به ربیعة بن امیّة بن خَلَف-که کودک بود-دستور داد زیر سینۀ اشتر ایشان بِایستد و به او فرمود:«ای ربیعه! بگو:ای مردم! پیامبر خدا میگوید:شاید شما دیگر مرا در چنین حالی نبینید.چنین موقعیتی را در یابید.آیا میدانید این جا،چه شهری است؟آیا میدانید این ماه،چه ماهی است؟آیا میدانید امروز،چه روزی است؟».
مردم گفتند:آری! شهر حرام و ماه حرام و روز حرام است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«پس خداوند،خونها و اموال شما را همانند حرمت این شهرتان و حرمت این ماهتان و حرمت این روزتان،بر شما حرام [و محترم] قرار داد.هان! آیا ابلاغ کردم؟».
همگی گفتند:آری.
ایشان فرمود:«بار خدایا! گواه باش...».
سپس فرمود:«مبادا پس از من،به کفر و گمراهی باز گردید و برخی بر گردۀ برخی دیگر سوار شوند.من در میان شما چیزی بر جای میگذارم که اگر به آن تمسّک جویید، هرگز گمراه نمیشوید:کتاب خدا و عترتم [یعنی] اهل بیتم.هان! آیا ابلاغ کردم؟».
همگی گفتند:آری.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«بار خدایا! گواه باش».
سپس فرمود:«شما مسئولید. (1)
.یعنی:از شما در بارۀ این دو یادگارم،سؤال و بازخواست خواهد شد.
پس حاضرانِ شما به غایبان برسانند».1) (1)
5.غَدیرُ خُمٍّ
251.السنن الکبری عن أبی الطفیل عن زید بن أرقم: لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَن حَجَّةِ الوَداعِ ونَزَلَ غَدیرَ خُمٍّ،أمَرَ بِدَوحاتٍ (1)
.الدَّوحَةُ:الشَّجَرةُ العَظیمةُ (الصحاح:ج 1 ص 361« [1]دوح»).
فَقُمِمنَ (2)،ثُمَّ قالَ:کَأَنّی دُعیتُ فَأَجَبتُ،وإنّی قَد تَرَکتُ فیکُمُ الثِّقلَینِ،أحدُهُما أکبَرُ مِنَ الآخَرِ:کِتابَ اللّهِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی،فَانظُروا کَیفَ تُخَلِّفونّی فیهِما،فَإِنَّهُما لَن یَتَفَرَّقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ.ثُمَّ قالَ:إنَّ اللّهَ مَولایَ،وأنَا وَلِیُّ کُلِّ مُؤمِنٍ.ثُمَّ أخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ فَقالَ:مَن کُنتُ وَلِیَّهُ فَهذا وَلِیُّهُ،اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ،وعادِ مَن عاداهُ.
فَقُلتُ لِزَیدٍ:سَمِعتَهُ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)؟فَقالَ:ما کانَ فِی الدَّوحاتِ أحَدٌ إلّارآهُ بِعَینَیهِ،وسَمِعَهُ بِاُذُنَیهِ. (3)
252.المستدرک علی الصحیحین عن زید بن أرقم: نَزَلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) بَینَ مَکَّةَ وَالمَدینَةِ عِندَ شَجَراتٍ خَمسٍ،دَوحاتٍ عِظامٍ،فَکَنَسَ النّاسُ ما تَحتَ الشَّجَراتِ،ثُمَّ راحَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَشِیَّةً فَصَلّی،ثُمَّ قامَ خَطیباً،فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ،وذَکَّرَ وَوَعَظَ،فَقالَ ما شاءَ اللّهُ أن یَقولَ،ثُمَّ قالَ:أیُّهَا النّاسُ،إنّی تارِکٌ فیکُم أمرَینِ لَن تَضِلُّوا إنِ اتَّبَعتُموهُما، وهُما:کِتابُ اللّهِ،وأهلُ بَیتی عِترَتی.
ثُمَّ قالَ:أتَعلَمونَ أنّی أولی بِالمُؤمِنینَ مِن أنفُسِهِم؟-ثَلاثَ مَرّاتٍ-،قالوا:نَعَم، فَقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ. (4)
1) (1)
2) (2) .قَمَمتُ البیتَ:کَنَستُه (الصحاح:ج 5 ص 2015« [2]قمم»).
3) (3) .السنن الکبری للنسائی:ج 5 ص 130 ح 8464، [3]المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 118 ح 4576،خصائص أمیر المؤمنین للنسائی:ص 150 ح 79، [4]المعجم الکبیر:ج 5 ص 166 ح 4969،کنز العمّال:ج 13 ص 104 ح 36340؛المناقب للکوفی:ج 2 ص 435 ح 919. [5]
4) (4) .المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 118 ح 4577،تاریخ دمشق:ج 42 ص 216 ح 8702،کنز العمّال:ج 1 ص 186 ح 950.
251.السنن الکبری -به نقل از ابو طفیل-:زید بن ارقم گفت:چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) از حجّة الوداع باز گشت و در غدیر خم فرود آمد،دستور داد زیر چند درخت تناور را جارو کردند.
سپس فرمود:«گویا من [به سرای جاوید] فرا خوانده شدهام و باید از میان شما بروم.
من دو چیز گرانسنگ را در میانتان بر جای میگذارم که یکی بزرگتر از دیگری است:کتاب خدا و عترتم [یعنی] اهل بیتم.پس مراقب باشید که پس از من،چگونه با این دو رفتار میکنید؛چرا که این دو،هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض،بر من وارد شوند».
سپس فرمود:«خدا مولای من است و من ولیّ هر مؤمنی».آن گاه،دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود:«هر که من ولیّ او هستم،این،ولیّ اوست.بار خدایا! هر که او را دوست میدارد،دوست بدار،و هر که را با او دشمنی میکند،دشمن بدار».
من به زید گفتم:آیا تو خود،این را از پیامبر خدا شنیدی؟
گفت:هیچ کس در زیر آن درختان نبود،مگر این که با چشم خود،آن صحنه را دید و با گوش خود،این سخنان را شنید.
252.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از زید بن ارقم-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) میان مکّه و مدینه،در زیر پنج درخت تناور فرود آمد.مردم زیر آن درختها را جارو کردند.آن گاه،پیامبر خدا نماز عصر را خواند و سپس به سخنرانی ایستاد و خداوند را حمد و ثنا گفت و پند و اندرز داد و آنچه را خدا خواست بگوید،گفت.سپس فرمود:«ای مردم! من دو چیز در میان شما بر جای مینهم که اگر از آنها پیروی کنید،هرگز گمراه نخواهید شد.آن دو، کتاب خدا و اهل بیت [یعنی] عترتم اند».
سپس سه بار فرمود:«آیا میدانید که من به مؤمنان،از خود آنان سزاوارتر (اولی) هستم؟».
مردم گفتند:آری.
پیامبر خدا فرمود:«هر که من مولای اویم،پس علی مولای اوست».
253.المعجم الکبیر عن یزید بن حیّان عن زید بن أرقم: دَخَلنا عَلَیهِ [زیدِ بنِ أرقَمَ] فقُلنا:
لَقَد رَأَیتَ خَیراً؛صاحَبتَ (1)
.فی المصدر:«أصحبتَ»،والتصویب من بحار الأنوار.
رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وصَلَّیتَ خَلفَهُ.قالَ:لَقَد رَأَیتُ خَیراً وخَشیتُ أن أکونَ إنَّما اخِّرتُ لِشَرٍّ،ما حَدَّثتُکُم (2)فَاقبَلوا،وما سَکَتُّ عَنهُ فَدَعوهُ.قامَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) بِوادٍ بَینَ مَکَّةَ وَالمَدینَةِ فَخَطَبَنا،ثُمَّ قالَ:أنَا بَشَرٌ یُوشِکُ أن ادعی فَاُجیبَ،وإنّی تارِکٌ فیکُمُ اثنَینِ:أحَدُهُما کِتابُ اللّهِ فیهِ حَبلُ اللّهِ،مَنِ اتَّبَعَهُ کانَ عَلَی الهُدی،ومَن تَرَکَهُ کانَ عَلی ضَلالَةٍ،وأهلُ بَیتی،اُذَکِّرُکُمُ اللّهَ فی أهلِ بَیتی -ثَلاثَ مَرّاتٍ-.
فَقُلنا:مِن أهلِ بَیتِهِ؟نِساؤُهُ؟قالَ:لا،إنَّ المَرأَةَ قَد یَکونُ یَتَزَوَّجُ بِهَا الرَّجُل العَصرَ مِنَ الدَّهرِ،ثُمَّ یُطَلِّقُها فَتَرجِعُ إلی أبیها واُمِّها. (3)
6.آخِرُ خُطبَةٍ خَطَبَهَا النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله)
254.الأمالی للمفید عن معروف بن خربوذ: سَمِعتُ أبا عُبیدِ اللّهِ-مَولَی العَبّاسِ-یُحَدِّثُ أبا جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)،قالَ:سَمِعتُ أبا سَعیدٍ الخُدرِیَّ یَقولُ:إنَّ آخِرَ خُطبَةٍ خَطَبَنا بِها رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لَخُطبَةٌ خَطَبَنا فی مَرَضِهِ الَّذی تُوُفِّیَ فیهِ،خَرَجَ مُتَوَکِّئاً عَلی عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام)،ومَیمونَةَ مَولاتِهِ،فَجَلَسَ عَلَی المِنبَرِ،ثُمَّ قالَ:یا أیُّهَا النّاسُ، إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ،وسَکَتَ،فَقامَ رَجُلٌ فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،ما هذانِالثَّقَلانِ؟
فَغَضِبَ حَتَّی احمَرَّ وَجهُهُ ثُمَّ سَکَنَ،وقالَ:ما ذَکرتُهُما إلّاوأنَا اریدُ أن اخبِرَکُم بِهِما،ولکِن رَبَوتُ (4)فَلَم أستَطِع.
253.المعجم الکبیر -به نقل از یزید بن حیّان-:نزد زید بن ارقم رفتیم و گفتیم:تو خیر دیدهای؛ صحابیِ پیامبر خدا بودهای و پشت سر او نماز خواندهای.
زید گفت:من خیر دیدهام و میترسم که برای شرّی،مرگم به تأخیر افتاده باشد.آنچه برایتان گفتم،بپذیرید و آنچه را که در بارهاش خاموش ماندم،رها کنید.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در وادیای میان مکّه و مدینه برخاست و برایمان سخنرانی کرد.سپس فرمود:«من هم یک بشرم و به زودی فرا خوانده میشوم و باید از میان شما بروم.دو چیز در میانتان بر جای میگذارم:یکی کتاب خدا که رشتۀ [اتّصال به] خدا،در آن است.هر که از آن پیروی کند، بر راه راست است و هر که آن را رها کند،در گمراهی است.و [دوم،] اهل بیتم.خدا را در بارۀ اهل بیتم به شما یادآور میشوم»و این جمله را سه بار فرمود.
گفتیم:آیا همسران ایشان هم از اهل بیت ایشان اند؟[زید] گفت:نه.زن،گاهی دورانی از روزگار را با مردی ازدواج میکند،و بعد،آن مرد،او را طلاق میدهد،و او به خانۀ پدر و مادرش باز میگردد.
254.الأمالی ،مفید-به نقل از معروف بن خرّبوذ-:از ابو عبید اللّه (غلامِ آزاد شدۀ عبّاس) شنیدم که برای امام باقر (علیه السلام) نقل میکرد و میگفت:از ابو سعید خُدری شنیدم که میگوید:آخرین خطبهای که پیامبر خدا،برای ما خواند،خطبهای بود که در بیماری موتش برای ما خواند.
ایشان در حالی که به دست علی بن ابی طالب (علیه السلام) و خادمهاش میمونه تکیه داده بود،بیرون آمد و بر منبر نشست.سپس فرمود:«ای مردم! من در میان شما،دو چیز گرانسنگ بر جای میگذارم»و ساکت شد.
مردی برخاست و گفت:ای پیامبر خدا! این دو چیز گرانسنگ چیست؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنان خشمگین شد که رنگ رخسارش سرخ شد.سپس آرام گرفت و فرمود:«من این را نگفتم،جز آن که میخواستم شما را از آن دو خبر دهم؛امّا نفسم تنگ آمد و نتوانستم.یکی از آن دو،ریسمانی است که یک سوی آن در دست خداست و سوی دیگرش در دست شما.شما در بارۀ آن،چنین و چنان میکنید.این ریسمان،همان قرآن است.و گرانسنگ کوچکتر،اهل بیت من اند».
سَبَبٌ طَرَفُهُ بِیَدِ اللّهِ،وَطَرَفٌ بِأَیدیکُم،تَعمَلونَ فیهِ کَذا وکَذا،ألا وهُوَ القُرآنُ،وَالثَّقَلُ الأَصغَرُ أهلُ بَیتی.ثُمَّ قالَ:وایمُ اللّهِ إنّی لَأَقولُ لَکُم هذا،ورِجالٌ فی أصلابِ أهلِ الشِّرکِ أرجی عِندی مِن کَثیرٍ مِنکُم،ثُمَّ قالَ:وَاللّهِ لا یُحِبُّهُم عَبدٌ إلّاأعطاهُ اللّهُ نوراً یَومَ القِیامَةِ حَتّی یَرِدَ عَلَیَّ الحَوضَ،ولا یُبغِضُهُم عَبدٌ إلَّااحتَجَبَ اللّهُ عَنهُ یَومَ القِیامَةِ. (1)
.الأمالی للمفید:ص 135 ح 3،بحار الأنوار:ج 22 ص 475 ح 25. [1]
255.الإمام علیّ (علیه السلام): قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی آخِرِ خُطبَتِهِ یَومَ قَبَضَهُ اللّهُ عز و جل إلَیهِ:إنّی قَد تَرَکتُ فیکُم أمرَینِ لَن تَضِلّوا بَعدی ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما:کِتابَ اللّهِ،وعِترَتی أهلَ بَیتی،فَإِنَّ اللَّطیفَ الخَبیرَ قَد عَهِدَ إلَیَّ أنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ کَهاتَینِ-وجَمَعَ بَینَ مُسَبِّحَتَیهِ-ولا أقولُ کَهاتَینِ-وجَمَعَ بَینَ المُسَبِّحَةِ وَالوُسطی فَتَسبِقَ إحداهُما الاُخری،فَتَمَسَّکوا بِهِما لا تَزِلُّوا ولا تَضِلّوا،ولا تَقَدَّموهُم فَتَضِلّوا. (2)
256.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ اللّهَ جَعَلَ وِلایَتَنا-أهلَ البَیتِ-قُطبَ (3)القُرآنِ،وقُطبَ جَمیعِ الکُتُبِ،عَلَیها یَستَدیرُ مُحکَمُ القُرآنِ،وبِها نَوَّهَتِ الکُتُبُ،ویَستَبینُ الإیمانُ،وقَد أمَرَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أن یُقتَدی بِالقُرآنِ وآلِ مُحَمَّدٍ،وذلِکَ حَیثُ قالَ فی آخِرِ خُطبَةٍ خَطَبَها:
إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ:الثَّقَلَ الأَکبَرَ والثَّقَلَ الأَصغَرَ،فَأَمَّا الأَکبَرُ فَکِتابُ رَبّی،وأمَّا الأَصغَرُ فَعِترَتی أهلُ بَیتی،فَاحفَظونی فیهِما فَلَن تَضِلّوا ما تَمَسَّکتُم بِهِما. (4)
7.اللَّحَظاتُ الأَخیرَةُ مِن حَیاتِهِ (صلی الله علیه و آله)
257.دعائم الإسلام: رُوینا عَن أبی ذَرٍّ أنَّهُ شَهِدَ المَوسِمَ بَعدَ وَفَاةِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَلَمَّا احتَفَلَ النّاسُ فِی الطَّوافِ،وَقَفَ بِبابِ الکَعبَةِ وأخَذَ بِحلَقَةِ البابِ وقالَ:یا أیُّهَا النّاسُ
سپس فرمود:«به خدا سوگند،من این را به شما میگویم؛امّا مردانی در اصلاب مشرکان اند که امید من به آنان،از امیدم به بسیاری از شما بیشتر است».
سپس فرمود:«به خدا سوگند،هیچ بندهای آنان (اهل بیتم) را دوست ندارد،مگر آن که خداوند در روز قیامت،به او نوری میبخشد تا آن گاه که در کنار حوض [کوثر]،بر من وارد شود،و هیچ بندهای دشمنشان نمیدارد،مگر آن که روز قیامت،خداوند از او پوشیده خواهد بود».
255.امام علی (علیه السلام): پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آخرین خطبۀ خود-که در روز رحلتش به سوی خداوند عز و جل ایراد کرد-فرمود:«من دو چیز در میان شما بر جای نهادهام که تا وقتی به آنها تمسّک جویید،هرگز گمراه نخواهید شد:کتاب خدا،و عترتم [یعنی] اهل بیتم.خداوند لطیف و آگاه،به من خبر داد که این دو،هیچ گاه از یکدیگر جدا نخواهند شد تا آن که در کنار حوض بر من وارد شوند،همانند این دو»و ایشان دو انگشت نشانهاش را کنار هم نهاد.
سپس انگشت نشانه و میانهاش را کنار هم گذاشت [و فرمود:]«نمیگویم همانند این دو که یکی از دیگری جلوتر باشد.پس به این دو،چنگ زنید تا نلغزید و گمراه نشوید،و از آنها پیشی نگیرید که به گمراهی در میافتید».
256.امام صادق (علیه السلام): خداوند،ولایت ما اهل بیت را محور قرآن و محور همۀ کتابها[ی آسمانی] قرار داد.قرآنِ مُحکم بر این محور میچرخد،و کتابها[ی آسمانی] از آن به نیکی یاد کردهاند،و ایمان با،آن شناخته و روشن میشود.
پیامبر خدا به پیروی از قرآن و خاندان محمّد،امر فرمود،آن جا که در آخرین خطبهاش فرمود:«من در میان شما،دو چیز گرانسنگ بر جای میگذارم:گرانسنگ بزرگتر و گرانسنگ کوچکتر.آن بزرگتر،کتاب پروردگار من است و آن کوچکتر، عترت من [یعنی] اهل بیتم.پس مرا در این دو پاس بدارید؛زیرا تا زمانی که به آنها چنگ در زنید،گمراه نخواهید شد».
257.دعائم الإسلام: از ابو ذر برایمان روایت شده است که وی پس از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه و آله)،در مراسم حج حاضر شد و چون مردم در طواف گرد آمدند،بر در کعبه ایستاد و حلقۀ در را گرفت و سه بار صدا زد:آی مردم!
-ثَلاثاً-،واجتَمَعوا ووَقَفوا وأنصَتوا،فَقالَ:
مَن عَرَفَنی فَقَد عَرَفَنی ومَن لَم یَعرِفنی فَأَنا أبو ذَرٍّ الغِفارِیُّ،اُحَدِّثُکُم بِما سَمِعتُهُ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،سَمِعتُهُ یَقولُ حینَ احتُضِرَ:إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ،کِتابَ اللّهِ، وعِترَتی أهلَ بَیتی،فَإِنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ کَهاتَینِ-وجَمَعَ بینَ إصبَعَیهِ المُسَبِّحَتَینِ مِن یَدَیهِ،وقَرَنَهُما وساوی بَینَهُما،وقالَ:-ولا أقولُ کَهاتَینِ- وقَرَنَ بَینَ إصبَعَیهِ الوُسطی والمُسَبِّحَةِ مِن یَدِهِ الیُمنی-لِأَنَّ إحداهُما تَسبِقُ الاُخری، ألا وإنَّ مَثَلَهُما فیکُم مَثَلُ سَفینَةِ نوحٍ،مَن رَکِبَها نَجا،ومَن تَرَکَها غَرِقَ. (1)
.دعائم الإسلام:ج 1 ص 27؛ [1]عیون الأخبار فی مناقب الأخیار:ص 26 نحوه.
258.مسند زید عن الإمام زین العابدین عن أبیه عن الإمام علیّ علیهم السلام: لَمّا ثَقُلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی مَرَضِهِ،وَالبَیتُ غاصٌّ بِمَن فیهِ،قالَ:ادعوا لِیَ الحَسَنَ والحُسَینَ، فَدَعَوتُهُما،فَجَعَلَ یَلثِمُهُما حَتّی اغمِیَ عَلَیهِ،قالَ:فَجَعَلَ عَلِیٌّ (علیه السلام) یَرفَعُهُما عَن وَجهِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،قالَ:فَفَتَحَ عَینَیهِ،فَقالَ:دَعهُما یَتَمَتَّعانِ مِنّی وأتَمَتَّعُ مِنهُما،فَإِنَّهُ سَیُصیبُهُما بَعدی أثَرَةٌ (2).
ثُمَّ قالَ:یا أَیُّهَا النّاسُ ! إنّی خَلَّفتُ فیکُم کِتابَ اللّهِ وسُنَّتی وعِترَتی أهلَ بَیتی، فَالمُضَیِّعُ لِکِتابِ اللّهِ کَالمُضَیِّعِ لِسُنَّتی،وَالمُضَیِّعُ لِسُنَّتی کَالمُضَیِّعُ لِعِترَتی،أما إنَّ ذلِکَ لَن یَفتَرِقا حَتّی ألقاهُ عَلی الحَوضِ. (3)
د-مَعنَی العِترَةِ فی حَدیثِ الثِّقلَینِ
259.الإمام الحسین (علیه السلام): سُئِلَ أمیرُ المُؤمِنینَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ عَن مَعنی قَولِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):
«إنّی مُخَلِّفٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ:کِتابَ اللّهِ وعِترَتی»مَنِ العِترَةُ؟
مردم گرد آمدند و به گوش ایستادند.ابو ذر گفت:آن که مرا میشناسد،میشناسد و آن که مرا نمیشناسد،بداند که من ابو ذر غِفاری هستم.حدیثی را که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدهام، برایتان باز میگویم.شنیدم که ایشان در هنگام احتضارش،میفرماید:«من دو چیز گرانسنگ در میان شما بر جای مینهم:کتاب خدا و عترتم [یعنی] اهل بیتم.این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض،بر من وارد شوند،مانند این دو»و دو انگشت نشانۀ دو دستش را کنار هم گذاشت و برابر قرارشان داد و سپس انگشت میانه و نشانۀ دست راستش را کنار هم قرار داد [و فرمود:]«نمیگویم مانند این دو؛زیرا یکی از آنها جلوتر از دیگری است.بدانید که حکایت این دو در میان شما،حکایت کشتی نوح است که هر کس در آن نشست،نجات یافت و آن که ننشست،غرق شد».
258.مسند زید -به نقل از امام زین العابدین (علیه السلام)،از پدرش،از امام علی (علیه السلام)-:چون بیماری پیامبر خدا شدّت یافت،در حالی که اتاق،آکنده از جمعیت بود،فرمود:«حسن و حسین را برایم صدا بزنید».
من آن دو را صدا زدم.پیامبر (صلی الله علیه و آله) شروع به بوسیدن آن دو کرد تا آن که از هوش رفت.
من آنان را از روی صورت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بلند کردم.پیامبر خدا چشمانش را گشود و فرمود:«بگذارشان تا از من لذّت ببرند و من از آنان لذّت ببرم؛زیرا به زودی پس از من،به این دو،ستم خواهد رسید».
سپس فرمود:«ای مردم! من در میان شما کتاب خدا و سنّتم و عترتم،[یعنی] اهل بیتم را جانشین خود قرار میدهم.پس کسی که کتاب خدا را وا نهد،همچون کسی است که سنّت مرا وا نهاده باشد و کسی که سنّت مرا وا نهد،چنان است که عترت مرا وا نهاده باشد.
بدانید که این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض،ملاقاتشان کنم».
259.امام حسین (علیه السلام): از امیر مؤمنان-که درودهای خداوند بر او باد-در بارۀ این سخن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که:«من در میان شما،دو چیز گرانسنگ بر جای میگذارم:کتاب خدا
فَقالَ:أنَا وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وَالأَئِمَّةُ التِّسعَةُ مِن وُلدِ الحُسَینِ،تاسِعُهُم مُهدِیُّهُم وقائِمُهُم،لا یُفارِقونَ کِتابَ اللّهِ ولا یُفارِقُهُم،حَتّی یَرِدوا عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) حَوضَهُ. (1)
.کمال الدین:ص 240 ح 64، [1]معانی الأخبار:ص 90 ح 4،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 57 ح 25، [2]قصص الأنبیاء للراوندی:ص 360 ح 435 [3] کلّها عن غیاث بن إبراهیم عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 23 ص 147 ح 110. [4]
260.الإمام علیّ (علیه السلام): قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إنّی مُخَلِّفٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ:کِتابَ اللّهِ وعِترَتی أهلَ بَیتی،فَإِنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ کَهاتَینِ-وضَمَّ بَینَ سَبّابَتَیهِ-.
فَقامَ إلَیهِ جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِیُّ وقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،مَن عِترَتُکَ؟قالَ:
عَلِیٌّ،وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ،وَالأَئِمَّةُ مِن وُلدِ الحُسَینِ إلی یَومِ القِیامَةِ. (2)
261.الخصال عَن عطیّة العوفی عَن أبی سعید الخدری: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إنّی تارِکٌ فیکُم أمرَینِ أحدُهُما أطوَلُ مِنَ الآخَرِ،کِتابَ اللّهِ-حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَی الأَرضِ-وعِترَتی،ألا وإنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ.
فَقُلتُ لِأَبی سَعیدٍ:مَن عِترَتُهُ؟قالَ:أهلُ بَیتِهِ. (3)
1) (1)
2) (2) .کمال الدین:ص 244، [5]معانی الأخبار:ص 91 ح 5 کلاهما عن محمّد بن عمارة عن أبیه عن الإمام الصادق [6]عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 23 ص 147 ح 111. [7]
3) (3) .الخصال:ص 65 ح 97،کمال الدین:ص 236 ح 50، [8]معانی الأخبار:ص 90 ح 1 فیهما بزیادة«طرف بید اللّه»بعد«إلی الأرض»،بحار الأنوار:ج 23 ص 131 ح 64. [9]
و عترتم»سؤال شد:عترت،کیان اند؟
فرمود:«من و حسن و حسین و نُه امام از نسل حسین که نهمین آنان،مهدی و قائم ایشان است.نه اینان از کتاب خدا جدا میشوند و نه کتاب خدا از ایشان،تا آن که بر پیامبر خدا در کنار حوضش وارد شوند».
260.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«من در میان شما،دو چیز گرانسنگ را جانشین خود میکنم:کتاب خدا و عترتم [یعنی] اهل بیتم.این دو،هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض بر من وارد شوند،همانند این دو»و دو انگشت سبّابهاش را کنار هم نهاد.
جابر بن عبد اللّه انصاری برخاست و گفت:ای پیامبر خدا! عترت تو،کیان اند؟
فرمود:«علی و حسن و حسین و امامانِ از نسل حسین تا روز قیامت».
261.الخصال -به نقل از عطیّۀ عوفی-:ابو سعید خدری گفت که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«من دو چیز را در میان شما از خود بر جای میگذارم که یکی از آنها طولانیتر از دیگری است:کتاب خدا-که رشتهای کشیده شده از آسمان به زمین است-و عترتم.آگاه باشید که این دو،هرگز از هم جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض،بر من وارد شوند».
من به ابو سعید گفتم:عترت او،چه کسانی هستند؟
گفت:اهل بیتش.
حدیث ثقلین که در آن،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) اهل بیت خود را«همسنگ قرآن»معرّفی کرده و با تأکید تمام،جامعۀ اسلامی را به پیروی از آنان در کنار قرآن فرا خوانده است،یکی از مبانی استوار و خدشهناپذیر شناخت اهل بیت علیهم السلام و اثبات مرجعیت علمی و استمرار امامت و رهبری آنان تا دامنۀ قیامت،و نیز یکی از دلایل متقن امامتِ امام مهدی (علیه السلام) محسوب میگردد.
با عنایت به اهمّیت این حدیث و نقش راهبردی آن در تبیین مسئولیت سنگین امّت اسلامی در پیروی و حمایت از«عترت»در کنار«قرآن»و زمینهسازی جهت تداوم و توسعۀ حاکمیت اسلام در جهان،مسائل مربوط به آن را در چند بند،تحقیق و بررسی میکنیم.
متن حدیث ثقلین که در منابع معتبر حدیثی با اندکی تفاوت در لفظ،از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده است،این است:
إِنِّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ،ما إِن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا:کِتابَ اللّهِ وَ عِترَتی أهلَ بَیتی؛فَإِنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتَّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ.
من دو چیز گرانسنگ در میان شما بر جا میگذارم.بدانید که اگر به آن دو چنگ بزنید،هرگز گمراه نمیشوید:کتاب خدا و عترتم [یعنی] اهل بیتم.این دو،هرگز
از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض،بر من وارد شوند.
حدیث ثقلین،یکی از معدود احادیث متواتری است که در منابع حدیثی اهل سنّت و پیروان اهل بیت علیهم السلام با طرق مختلف،روایت شده و صدور آنها از پیامبر خدا، قطعی،غیر قابل تردید و مورد اتّفاق مسلمانان است.
44 نفر از اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،حدیث ثقلین را گزارش (روایت) کردهاند که اسامی آنان،بدین شرح است:
1.ابو ایّوب انصاری، (1)
.ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25،الولایة،ابن عقده:ص 197 ح 30، [1]جواهر العقدین:ص236 و استجلاب ارتقاء الغرف:ج1 ص349 ح73.
2.ابو ذر غِفاری، (2)
3.ابو رافع، (3)
4.ابو سعید خُدری، (4)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:الولایة،ابن عقده:ص193 ح26، [2]عیون الأخبار فی مناقب الأخیار،شریف بغدادی:ص26،جواهر العقدین:ص 239،کمال الدین:ص239 ح59،شرح الأخبار:ج 2 ص 479 و دعائم الإسلام:ج1 ص28.
3) (3) .ر.ک:الولایة،ابن عقده:ص 224 ح 55، [3]جواهر العقدین:ص 239،استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 361 ح 88 و ینابیع المودّة:ج 1 ص 122 ح 52. [4]
4) (4) .ر.ک:مسند ابن حنبل:ج 4 ص 30 ح 11104 و ص 37 ح 11131 و ص 118 ح 11561،مسند ابن الجعد:ص 397 ح 2711،السنّة،ابن ابی عاصم:ص629 ح1553 و ص 630 ح 1554،مسند أبی یعلی:ج 2 ص 9 ح 1023 و ص 47 ح1135،المعجم الکبیر:ج 3 ص 65 ح 2678،المعجم الصغیر:ج 1 ص 131،المعجم الأوسط:ج 3 ص 374 ح 3439،کمال الدین:ص240 ح61،الأمالی،طوسی:ص255 ح460،الطرائف:ص114 ح171 و کشف الغمّة:ج2 ص175. [5]
5.ابو شریح خُزاعی، (1)
.ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 197 ح 30،جواهر العقدین:ص 236 و استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 349 ح 73.
6.ابو قدامۀ انصاری، (2)
7.ابو هیثم بن تیّهان، (3)
8.ابو لیلی انصاری. (4)
9.ابو هُرَیره، (5)
10.اُبَیّ بن کعب، (6)
11.اُمّ سلمه، (7)
12.اُمّ هانی، (8)
13.اَنَس بن مالک، (9)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 197 ح 30، [1]جواهر العقدین:ص 236 و استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 349 ح 73.
3) (3) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25،الولایة،ابن عُقده:ص 197 ح 30،جواهر العقدین:ص 236 و استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 349.
4) (4) .ر.ک:کمال الدین:ص 275 ح 25 و الولایة،ابن عُقده:ص 197 ح 30 و [2]جواهر العقدین:ص 236 و استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 349 ح 73.
5) (5) .ر.ک:المستدرک علی الصحیحین:ج 1 ص 172 ح 319،السنن الکبری:ج 10 ص 195 ح 20337،سنن الدارقطنی:ج 4 ص 245 ح 149،کنز العمّال:ج 1 ص 172 ح 875-876 و کمال الدین:ص 235 ح 47.
6) (6) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25. [3]
7) (7) .ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 244 ح 85-86 و ص 245 ح 87، [4]استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 363 ح 92،الأمالی،طوسی:ص 479 ح 1045 و کشف الغمّة:ج 2 ص 34.
8) (8) .ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 245 ح 88، [5]جواهر العقدین:ص 239،استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 363 ح 93.
9) (9) .ر.ک:نفحات الأزهار:ج 2 ص 234 ( [6]به نقل از ابو نعیم اصفهانی)،کمال الدین:ص 275 ح 25. [7]
14.بَراء بن عازب، (1)
.ر.ک:نفحات الأزهار:ج 2 ص 234 ( [1]به نقل از ابو نعیم اصفهانی).
15.جابر بن عبد اللّه انصاری، (2)
16.جُبَیر بن مُطعِم، (3)
17.حُذَیفة بن اسید غِفاری، (4)
18.حذیفة بن یمان، (5)
19.خُزَیمة بن ثابت (ذو شهادتین)، (6)
20.زبیر، (7)
21.زید بن ارقم، (8)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:سنن الترمذی:ج 5 ص 662 ح 3786، [2]المعجم الأوسط:ج 5 ص 89 ح 4757،المعجم الکبیر:ج 3 ص 66 ح 2680،تفسیر ابن کثیر:ج 7 ص 191، [3]کمال الدین:ص 237 ح 53، [4]مختصر بصائر الدرجات:ص 90.
3) (3) .ر.ک:السنّة،ابن ابی عاصم:ص 613 ح 1465،ینابیع المودّة:ج 1 ص 102 ح 17 و ج 2 ص 272 ح 776. [5]
4) (4) .ر.ک:نوادر الاُصول:ج 1 ص 163،المعجم الکبیر:ج 3 ص 180 ح 3052،حلیة الأولیاء:ج 1 ص 355، [6]کنز العمّال:ج 5 ص 289 ح 12911،الولایة،ابن عُقده:ص 233 ح 69، [7]جواهر العقدین:ص 237، [8]استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 353 ح 77،کفایة الأثر:ص 128 و [9]المناقب،کوفی:ج 2 ص 150 ح 626. [10]
5) (5) .ر.ک:کفایة الأثر:ص 137. [11]
6) (6) .ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 196 ح 30، [12]جواهر العقدین:ص 236 و [13]استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 349 ح 73.
7) (7) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25. [14]
8) (8) .ر.ک:صحیح مسلم:ج 4 ص 1873 ح 36،سنن الترمذی:ج 5 ص 663 ح3788، [15]مسند ابن حنبل:ج 7 ص 75 ح 19285، [16]سنن الدارمی:ج 2 ص 889 ح3198، [17]صحیح ابن خزیمة:ج4 ص62 ح2357،المستدرک علی الصحیحین:ج3 ص118 ح 4576-4577،السنن الکبری:ج 10 ص 194 ح20335، [18]منتخب مسند عبد بن حمید:ص114 ح265،عیون الأخبار فی مناقب الأخیار:ص27،الطرائف:ص114 ح174. [19]
22.زید بن ثابت، (1)
.ر.ک:مسند ابن حنبل:ج 8 ص 153 ح 21711، [1]المعجم الکبیر:ج 5 ص 153 ح 4921 و ص 154 ح 4922-4923،المصنّف،ابن ابی شیبة:ج 7 ص 418 ح41،منتخب مسند عبد بن حمید:ص 108 ح 240،السنّة،ابن ابی عاصم:ص337 ح 754،کمال الدین:ص 236 ح 52،الأمالی،صدوق:ص500 ح686، [2]شرح الأخبار:ج 3 ص 12 ح 941،سعد السعود:ص 228 و [3]الطرائف:ص114 ح 173. [4]
23.سعد بن ابی وقّاص، (2)
24.سلمان فارسی، (3)
25.سهل بن سعد، (4)
26.ضَمْرۀ (/ضَمیرۀ) سُلَمی (/اَسلَمی)، (5)
27.طلحة بن عبید اللّه تمیمی، (6)
28.عامر بن لیلی بن ضَمْره، (7)
29.عامر بن واثله، (8)
30.عبد الرحمان بن عوف، (9)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25، [5]ینابیع المودّة:ج 1 ص 113 ح 35. [6]
3) (3) .ر.ک:ینابیع المودّة:ج 1 ص 114. [7]
4) (4) .ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 196 ح 30، [8]جواهر العقدین:ص 236 و [9]استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 349 ح 73.
5) (5) .ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 227 ح 60، [10]جواهر العقدین:ص 237،استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 352 ح 76.
6) (6) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25، [11]ینابیع المودّة:ج 1 ص 113 ح 35. [12]
7) (7) .ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 233 ح 69، [13]جواهر العقدین:ص 237 و [14]استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 353 ح 77.
8) (8) .کنز العمّال:ج13 ص104 ح36340 (به نقل از ابن جریر).
9) (9) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25، [15]ینابیع المودّة:ج 1 ص 113 ح 35. [16]
31.عبد اللّه بن ابی اوفی، (1)
.ر.ک:کمال الدین:ص 275 ح 25. [1]
32.عبد اللّه بن جعفر، (2)
33.عبد اللّه بن حَنطَب، (3)
34.عبد اللّه بن عبّاس، (4)
35.عبد اللّه بن عمر، (5)
36.عَدیّ بن حاتم، (6)
37.عُقبة بن عامر، (7)
38.عمّار بن یاسر، (8)
39.عمر بن خطّاب، (9)
40.عمرو بن عاص، (10)
41.قیس بن سعد بن عُباده، (11)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25. [2]
3) (3) .ر.ک:اُسد الغابة:ج 3 ص 219 ش 2907. [3]
4) (4) .ر.ک:المستدرک علی الصحیحین:ج 1 ص 171 ح 318،السنن الکبری:ج 10 ص 194 ح 20336،السنّة،ابن ابی عاصم:ص 630 ح 1557،کنز العمّال:ج10 ص 187 ح 954 و کمال الدین:ص 274 ح 25. [4]
5) (5) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25. [5]
6) (6) .ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 196 ح 30، [6]جواهر العقدین:ص 236 و [7]استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 349 ح 73.
7) (7) .ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 196 ح 30، [8]جواهر العقدین:ص 236 و [9]استجلاب ارتقاء الغرف:ج 1 ص 349 ح 73.
8) (8) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25. [10]
9) (9) .ر.ک:کفایة الأثر:ص 91. [11]
10) (10) .ر.ک:نفحات الأزهار:ج 2 ص 234 ( [12]به نقل از موفّق بن احمد خوارزمی).
11) (11) .ر.ک:کمال الدین:ص 275 ح 25. [13]
42.محمّد بن مسلمه، (1)
.ر.ک:کمال الدین:ص 275 ح 25. [1]
43.مقداد بن اسود، (2)
44.هاشم بن عُتبه. (3)
تأمّل در گزارشهای حدیث ثقلین،بیانگر آن است که:
1.روایت بعضی از این افراد،در کتابهای معتبر یا مشهور اهل سنّت (همانند کتب تسعه و کتابهای همردیف آنها در حدیث و رجال و تراجم) آمده است. (4)
2.روایت برخی دیگر از صحابه،در منابع معمولی و متوسّط اهل سنّت (از جهت اعتبار) موجود است. (5)
3.برخی از افراد،در روایتهای کتابهایی همچون عبقات الأنوار (به نقل از مصادر اهل سنّت) (6)و ینابیع المودّة،یاد شدهاند. (7)
4.روایت دو نفر از این افراد،اختصاصاً در مصادر شیعی ذکر شده است. (8)
5.حضور برخی از اصحاب،در مجلسِ مُناشدۀ (اقرار گرفتن) امام علی (علیه السلام) بر حادثۀ غدیر،گزارش شده است. (9)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25. [2]
3) (3) .ر.ک:کمال الدین:ص 274 ح 25. [3]
4) (4) .بجز امام علی (علیه السلام) (که در ضمن بند«ب»مورد اشاره قرار میگیرد) این افراد،عبارت اند از:ابو سعید خُدری،ابو هُرَیره،جابر بن عبد اللّه انصاری،جبیر بن مُطعَم،حذیفة بن اسید غفاری،زید بن ارقَم،زید بن ثابت،عبد اللّه بن حنطب و عبد اللّه بن عبّاس.
5) (5) .این افراد،عبارت اند از:ابو ذر،ابو رافع،اُمّ سلمه،اُمّ هانی،ضمرۀ اسلمی و عامر بن لیلی بن ضمره.
6) (6) .کتاب فارسی و مفصّل عبقات الأنوار،تعریب و تلخیص و تحت عنوان نفحات الأزهار،منتشر شده است.
7) (7) .این افراد،عبارت اند از:انس بن مالک،براء بن عازب،سلمان فارسی و عمرو بن عاص.
8) (8) .این دو نفر،حذیفة بن یمان و عمر بن خطّاب هستند.
9) (9) .این افراد،عبارت اند از:ابو ایّوب انصاری،ابو شریح خزاعی،ابو قدامۀ انصاری،ابو هیثم بن تیّهان،ابو لیلی انصاری،اُبَیّ بن کعب،خزیمة بن ثابت (ذو شهادتین)،زبیر بن عوّام،سعد بن ابی وقّاص،سهل بن سعد،طلحة بن عبید اللّه تمیمی،عبد الرحمان بن عوف،عبد اللّه بن ابی اوفی،عبد اللّه بن جعفر،عبد اللّه بن عمر،عدیّ بن حاتم،عقبة بن عامر،عمّار بن یاسر،قیس بن سعد بن عباده،محمّد بن مسلمه،مقداد بن اسود،هاشم بن عُتْبه و زید بن ارقم.
افزون بر اصحاب پیامبر خدا،اهل بیت ایشان نیز متن حدیث ثقلین را روایت کردهاند.بررسیها نشان میدهند که امام علی (علیه السلام)، (1)
.ر.ک:السنّة،ابن ابی عاصم:ص 631 ح 1558،کنز العمّال:ج 1 ص 379 ح1650،الکافی:ج 2 ص 415ح 1 و کمال الدین:ص 237 ح 54.
فاطمۀ زهرا علیها السلام، (2)امام حسن (علیه السلام)، (3)امام حسین (علیه السلام)، (4)امام زین العابدین (علیه السلام)، (5)امام باقر (علیه السلام)، (6)امام صادق (علیه السلام)، (7)امام رضا (علیه السلام) (8)و امام هادی (علیه السلام) (9)،این حدیث را روایت کردهاند.علاوه بر شماری از اهل بیت علیهم السلام-که نامشان گذشت-،هفده تن از طبقۀ بعد از اصحاب پیامبر خدا-که اصطلاحاً«تابعیان»نامیده میشوند-حدیث ثقلین را به طبقۀ پس از خود،منتقل کردهاند. (10)آنان عبارت اند از:
1) (1)
2) (2) .ر.ک:الولایة،ابن عُقده:ص 242 ح 83.
3) (3) .ر.ک:کفایة الأثر:ص 163.
4) (4) .ر.ک:کمال الدین:ص 240 ح 64،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 57 ح 25 و [1]معانی الأخبار:ص90 ح4.
5) (5) .ر.ک:معانی الأخبار:ص 90 ح 4، [2]کمال الدین:ص 240 ح 64 و عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 57 ح 25. [3]
6) (6) .ر.ک:الکافی:ج 3 ص 422 ح 6، [4]مختصر بصائر الدرجات:ص 90 و بصائر الدرجات:ص 413 ح 3 و ص 414 ح 5.
7) (7) .ر.ک:الکافی:ج 1 ص 293 ح 3، [5]کمال الدین:ص 244،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 5 ح 9 و مختصر بصائر الدرجات:ص 90.
8) (8) .ر.ک:عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 229 ح 1، [6]بحار الأنوار:ج 10 ص 369 ح18. [7]
9) (9) .ر.ک:تحف العقول:ص 458، [8]الاحتجاج:ج 2 ص 488 ح 328. [9]
10) (10) .ر.ک:نفحات الأزهار:ج 2 ص 90. [10]
1.اصبغ بن نُباته،
2.حارث هَمْدانی،
3.حبیب بن ابی ثابت،
4.حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (علیه السلام)،
5.یزید بن حیّان،
6.حنش بن معتمِر،
7.عبد الرحمان بن ابی سعید،
8.عبد اللّه بن ابی رافع،
9.عطیّة بن سعید عوفی،
10.علی بن ربیعه،
11.عمر بن علی بن ابی طالب (علیه السلام)،
12.عمرو بن مسلم،
13.فاطمه بنت علی بن ابی طالب (علیه السلام)،
14.قاسم بن حَسّان،
15.مسلم بن صبیح،
16.مطّلب بن عبد اللّه بن حنطب،
17.یحیی بن جَعده.
پس از صحابیان و تابعیان،بسیاری از علما و ائمّۀ حدیث و بزرگان اهل سنّت،از
قرن دوم تا قرن چهاردهم هجری،این حدیث را در آثار خود آوردهاند.در برخی از کتابهایی که بدین موضوع پرداختهاند،نام بیش از سیصد تن از آنان آمده است. (1)
.ر.ک:نفحات الأزهار:ج 1 ص 199 و ج 2 ص 91.
تأمّل در«تواتر معنوی»و بلکه«تواتر لفظیِ»حدیث ثقلین و کثرت راویان آن در همۀ طبقات از یک سو،و ناهمگونی گروههای فکری و سیاسی گزارش کنندۀ این حدیث از سوی دیگر،هر گونه تردید در صدور آن را برطرف میسازد و پژوهشگر را از ارزیابی سند،بینیاز میکند.با این وصف،بررسی موردی اسناد حدیث ثقلین نیز صحّت و اعتبار بسیاری از آنها را نشان میدهد.موارد زیر،از بررسی موردیِ اسناد،به دست آمده است:
الف-متن صحیح مسلم به نقل از زید بن ارقم،«صحیح»و مورد قبول اهل سنّت است. (2)
ب-ناصر الدین آلبانی،روایت سنن الترمذی به نقل از جابر بن عبد اللّه انصاری را «صحیح»شمرده است. (3)
ج-آلبانی،روایت ترمذی به نقل از زید بن ارقم و ابو سعید خُدری را«صحیح» دانسته است. (4)
د-حاکم نیشابوری،گزارش زید بن ارقم در بارۀ خطبۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در غدیر خُم
را«صحیح»دانسته و ذهبی نیز این سخن را تأیید کرده است. (1)
.ر.ک:المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 118 ح 4576 و ص161 ح4711.
ابن کثیر،صحّت این حدیث را به نقل از استاد خود،ذهبی،گزارش کرده است. (2)ه-هیثمی،روایت زید بن ثابت را«معتبر»دانسته و گفته است:
سندهای آن،خوب است.... (3)طبرانی،آن را در المعجم الکبیر نقل کرده است و رجال حدیث،ثقه هستند. (4)
سیوطی و آلبانی نیز آن را«صحیح»شمردهاند. (5)
و-ابن حجر،نقل امام علی (علیه السلام) را«صحیح»دانسته است. (6)بوصیری نیز آن را «صحیح»شمرده است. (7)
نقش سرنوشتساز اهل بیت علیهم السلام در کنار قرآن و ضرورت مرجعیت علمی و سیاسی آنان برای امّت اسلامی،ایجاب میکرد که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در ماههای آخر عمر پربرکت خود،از هر فرصتی برای تبیین جایگاه آنان استفاده کند و در مناسبتهای مختلف،این موضوع را تکرار نماید تا به گوش همگان برسد و حجّت بر آنان تمام شود.موارد گزارش شده،عبارت اند از:
1.در سرزمین عرفات،در روز عرفه، (8)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:البدایة و النهایة:ج 5 ص 209.
3) (3) .ر.ک:مجمع الزوائد:ج 9 ص 256 ح 14957.
4) (4) .ر.ک:مجمع الزوائد:ج 1 ص 413 ح 784.
5) (5) .ر.ک:الجامع الصغیر:ج 1 ص 402 ح 2631،صحیح الجامع الصغیر:ج 1 ص 482 ح 2457.
6) (6) .ر.ک:المطالب العالیة:ج 4 ص 65 ح 3972.
7) (7) .ر.ک:مختصر إتحاف السادة:ج 9 ص 194 ح 7483.
8) (8) .ر.ک:سنن الترمذی:ج 5 ص 662 ح 3786،المعجم الأوسط:ج 5 ص 89 ح 4757 و تفسیر ابن کثیر:ج 7 ص 191.
2.در مسجد خَیف، (1)
.ر.ک:تفسیر القمّی:ج 1 ص 3،الإقبال:ج 2 ص 242.
3.در مِنا، (2)
4.در مسجد الحرام، (3)
5.در غدیر خُم،در بازگشت از حَجّة الوداع، (4)
6.در مدینه،در آخرین سخنرانی، (5)
7.در منزل،در بستر بیماریای که به رحلت ایشان انجامید. (6)
ابن حجر هیثمی،در بارۀ طُرُق حدیث ثقلین و اهمّیت تکرار آن میگوید:
بدان که حدیثِ«تمسّک به ثقلین»،طُرُق بسیاری دارد و از بیست و چند صحابی، نقل شده است.طرق فراوانی هم در صفحات گذشته ذکر شد....در برخی از این طرق،آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را در سرزمین عرفات در حجّة الوداع گفت.در برخی دیگر آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را در مدینه به هنگام بیماریاش،وقتی که اتاقش آکنده از اصحاب بود،فرمود.در پارهای از آنها آمده که آن را در غدیر خُم گفته است.در برخی دیگر گفته شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام بازگشت از طائف،به سخنرانی ایستاد و در آن جا فرمود.البتّه میان اینها منافاتی وجود ندارد؛چرا که ممکن است پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر توجّه ویژهاش به کتاب خدا و عترت پاک،آن را در جاهای یاد شده و جاهای دیگر،بارها گفته باشد. (7)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:الإقبال:ج 2 ص 242،بصائر الدرجات:ص 413 ح 3.
3) (3) .ر.ک:تاریخ الیعقوبی:ج 2 ص 111.
4) (4) .ر.ک:السنن الکبری،نسایی:ج 5 ص 130 ح 8464،المستدرک علی الصحیحین:ج3 ص118 ح4576،السنن الکبری:ج2 ص 212 ح 2857،خصائص أمیر المؤمنین،نسایی:ص 112 ح 78 و السیرة النبویّة،ابن کثیر:ج 4 ص 416.
5) (5) .ر.ک:الکافی:ج 2 ص 415 ح 1، [1]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 5 ح 9 و بحار الأنوار:ج 92 ص 27 ح 29.
6) (6) .ر.ک:دعائم الإسلام:ج 1 ص 28،مسند زید:ص 404.
7) (7) .الصواعق المحرقة:ص 150.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در تبیین آیۀ تطهیر،شخصاً مقصود از«عترت»و«اهل بیتِ»خود را بیان کرده است،به گونهای که جای هیچ گونه ابهام و تردید و یا تفسیر و تأویلی نیست.بی شک،در حدیث ثقلین نیز که ایشان در آن،اهل بیتِ خود را همتای قرآن به امّت معرّفی مینماید،مقصود از«اهل بیت»،همان جمعی است که آیۀ تطهیر در بارۀ آنان نازل شده است.
بدین ترتیب،برای روشن شدن مقصود از«اهل بیت»در حدیث ثقلین،توضیح کوتاهی در بارۀ آیۀ تطهیر،ضرور مینماید.
متن آیۀ تطهیر،این است:
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً. 1
خدا خواسته است که پلیدی را فقط از شما«اهل بیت»بزداید و شما را کاملاً پاک گرداند» .
جالب توجّه است که این آیه در اواخر عمر پیامبر خدا نازل شده است، (1)
نیز غالب احادیث،زمانی را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این کار مبادرت ورزید،شش ماه دانستهاند (ر.ک:سنن الترمذی:ج 5 ص 352 ح 3206،مسند ابن حنبل:ج 4 ص 516 ح 13730،المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 172 ح4748،المعجم الکبیر:ج 3 ص 56 ح 2671،المصنّف،ابن ابی شیبة:ج 7 ص527 ح4 و تفسیر الطبری:ج 12 ص 6). [2]
بنا بر این،میتوان نتیجه گرفت که آیه تطهیر در اواخر عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.
چنان1) (2) .از امام حسن (علیه السلام) روایت شده است که پس از آن که آیۀ تطهیر نازل شد،پیامبر (علیه السلام) تا پایان عمر شریفشهر روز،هنگام طلوع فجر،به درِ منزل آنها میآمده و میفرموده:«الصّلاة،یرحمکم اللّه !«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»؛خداوند،رحمتتان کند،نماز! خداوند خواسته است پلیدی را فقط از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاک کند»(الأمالی،طوسی:ص 565 ح 1174). [1]
که حدیث ثقلین نیز در همان ایّام از ایشان صادر گردیده است.
آیۀ تطهیر در خانۀ امّ سلمه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد.پس از نزول آن،پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و عبای خیبریِ خود را بر آنها کشید و فرمود:
هؤلاءِ أهلُ بَیتی. (1)
.سنن الترمذی:ج 5 ص 351 ح 3205،مسند ابن حنبل:ج 10 ص 197 ح 26659،المصنّف،ابن ابی شیبة:ج 7 ص 501 ح 40.
اینان،اهل بیت من اند.
امّ سلمه گفت:ای پیامبر خدا! من از«اهل بیت»نیستم؟
پیامبر خدا فرمود:
إنَّکِ أهلی خَیرٌ،وَ هؤلاءِ أهلُ بَیتی،اللّهُمَّ أهلی أحَقُّ ! (2)
تو،خانوادۀ من و در راه درست هستی و اینان،اهل بیت من اند.خداوندا! خانوادهام شایستهترین اند.
در حدیث دیگری آمده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود:
إنَّکِ مِن أزواجِ رَسولِ اللّهِ. (3)
تو،از همسران پیامبر خدایی.
در حدیثی دیگر آمده است که به او فرمود:
إنَّکِ إلی خَیرٍ،أنتِ مِن أزواجِ النَّبِیِّ. (4)
تو در راه درست و از همسران پیامبر خدایی.
در حدیثی دیگر،آمده است که امّ سلمه گفت:من عبا را کنار زدم تا همراه علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام زیر آن قرار گیرم؛ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را از دست من کشید و فرمود:
إنَّکِ عَلی خَیرٍ. (1)
.مسند ابن حنبل:ج 10 ص 228 ح 26808،المعجم الکبیر:ج 3 ص 53 ح2664 و ج 23 ص 336 ح 779،مسند أبی یعلی:ج 6 ص 249 ح 6876.
تو در راه درست هستی.
از مجموع آنچه دو تن از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) (امّ سلمه و عایشه) در معنای«اهل بیت»از پیامبر خدا روایت کردهاند (2)و آنچه هفده تن از اصحاب پیامبر خدا در بارۀ آن،گزارش نمودهاند، (3)و آنچه اهل بیت علیهم السلام،خود در تفسیر«اهل بیت»گفتهاند، (4)چنین بر میآید که تنها گروهی خاص از نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله)،«اهل بیت»شمرده میشوند و حتّی همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) جزو آن نیستند.بدین ترتیب،مجال کمترین شک در مقصود از«اهل بیت»برای محقّق منصف،باقی نمیماند. (5)
مضمون و سیاق آیۀ تطهیر نیز مؤیّد احادیثی است که«اهل بیت»را به جمع خاصّی از نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله) تفسیر کردهاند.
به علاوه،سیرۀ عملی پیامبر خدا در تبیین این آیۀ شریف از همان ابتدای نزول آن-یعنی آن گاه که برای دفع احتمال ورود همسرانش در عنوان«اهل بیت»،مانع
1) (1)
2) (2) .ر.ک:ص 25 (بخش یکم/فصل یکم:همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مصداق«اهل بیت»).
3) (3) .ر.ک:ص 55 (بخش یکم/فصل دوم:اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مصداق«اهل بیت»).
4) (4) .ر.ک:ص 85 (بخش یکم/فصل سوم:اهل بیت علیهم السلام و مصداق«اهل بیت»).
5) (5) .این نکته بدیهی مینماید که«اهل بیت»در آیۀ تطهیر،شامل پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز میشود؛ولی در حدیث ثقلین که«اهل بیت»به عنوان جانشینان پیامبر خدا مطرح شدهاند،پیامبر (صلی الله علیه و آله) از«اهل بیت»خارج است.
از ملحق شدن همسر بزرگوارش امّ سلمه به«اصحاب کسا»شد-،تا هنگام مرگ، (1)
.ر.ک:ص 101 (بخش یکم/فصل چهارم:درود فرستادن پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر اهل بیت علیهم السلام و تخصیصایشان در امر به نماز).
به گونهای بود که هیچ گونه اختلافی در مفهوم و مصداق«اهل بیت»باقی نمیگذاشت و در زمان حیات ایشان،جز گروه خاصّی از نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله) که از نظر علمی و عملی،شایستگی هدایت و رهبری امّت اسلامی را داشتند،کسی مدّعی این عنوان نبود. (2)بنا بر این،هر گونه شبهه در مفهوم و مصداق«اهل بیت»در آیۀ تطهیر و حدیث ثقلین،در برابر سخنان صریح و روشن پیامبر (صلی الله علیه و آله) در تفسیر این عنوان و سیرۀ عملی ایشان در این زمینه،فاقد ارزش علمی است.
قابل توجّه،این که:مضمون حدیث ثقلین و تأکید پیامبر خدا بر این نکته که قرآن و اهل بیت،تا قیامت با هم هستند و جامعۀ اسلامی موظّف به پیروی از آنان است،به روشنی دلالت دارد که مصادیق«اهل بیت»،به اصحاب کسا-که آخرین آنان (امام حسین (علیه السلام) )،پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شهادت رسید-منحصر نیستند؛بلکه چنان که در شماری از احادیث اهل بیت علیهم السلام بدان تصریح گردیده است،نُه تن از فرزندان حسین (علیه السلام) نیز بدان افزوده میشوند.امام علی (علیه السلام) در تبیین معنای«عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله)»میفرماید:
أنا وَ الحَسَنُ وَ الحُسَینُ وَ الأئِمَّةُ التِّسعَةُ مِن وُلدِ الحُسَینِ،تاسِعَهُم مَهدِیُّهُم وَ قائِمُهُم،لا یُفارِقونَ کِتابَ اللّهِ وَ لا یُفارِقُهُم حَتَّی یَرِدوا عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) حَوضَهُ. (3)
من و حسن و حسین و نُه امام از فرزندان حسین-که نهمین آنان،مهدی و قائم
آنهاست-[امامانی هستیم که] از کتاب خدا جدا نمیشوند و کتاب خدا هم از آنان جدا نمیشود تا در کنار حوض [کوثر] بر پیامبر خدا وارد شوند.
البتّه در احادیث معتبر در نزد اهل سنّت،با این صراحت،«عترت»بر دوازده نفر از خاندان رسالت،تطبیق نشده است،ولی باید توجّه داشت که احادیثی که تأکید میکنند خلفای پیامبر خدا دوازده نفرند،جز با مبنای اعتقادی پیروان اهل بیت علیهم السلام قابل توجیه نیستند. (1)
.ر.ک:ص 162 (بخش یکم/فصل ششم/پژوهشی در بارۀ احادیث مربوط به تعداد امامان).
نمونههایی از این احادیث،به شرح زیرند:لا یَزالُ الدِّینُ قائِماً حَتَّی تَقومَ السّاعَةُ،أو یَکونَ عَلَیکُم اثنا عَشَرَ خَلیفَةً،کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ. (2)
دین خدا،همواره پا بر جاست تا این که قیامت بر پا شود و یا دوازده نفر بر شما خلیفه شوند که همگی از قریش اند.
در نقلی دیگر،آمده است:
لا یَزالُ الإِسلامُ عَزیزاً إلَی اثنَی عَشَرَ خَلیفَةً. (3)
اسلام تا دوازده خلیفه،همواره عزّتمند است.
بدینسان،میتوان گفت که این گونه احادیث،به شمول مفهوم«عترت»بر سایر امامان اشاره دارد،چنان که در احادیث اهل بیت علیهم السلام بدان تصریح شده است.
بر اساس اسناد معتبری که بدانها اشارت رفت،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در اواخر عمر شریف خود،خطاب به امّت اسلامی تا دامنۀ قیامت فرمود:
إنِّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا؛کِتابَ اللّهِ وَ عِترَتی أهلَ بَیتی،فَإنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتَّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ.
من دو چیز گرانسنگ در میان شما به جا میگذارم.بدانید که اگر به آن دو چنگ بزنید،هرگز گمراه نمیشوید:کتاب خدا و عترتم [یعنی] اهل بیتم.این دو،هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض [کوثر]،بر من وارد شوند.
بر پایۀ این سخن نورانی،«قرآن»و«عترت»،دو امانت گرانسنگ به هم پیوستهای هستند که خاتم انبیا به امّت خود سپرده و از آنان خواسته است که تا دامنۀ قیامت،از آنها پاسداری کنند.
یکی از مهمترین نکات در تبیین معنای حدیث ثقلین،دلالت این حدیث شریف بر امامت امام مهدی (علیه السلام) و لزوم تمسّک به ایشان است؛امّا قبل از هر گونه توضیح در این باره،مقدّمتاً به سه پیام سرنوشتساز این سخن نورانی در بارۀ امامت و رهبری اهل بیت علیهم السلام اشارهای کوتاه میکنیم:
خداوند متعال،خود،عصمت قرآن و مصون بودن آن از هر گونه خطا را تضمین کرده است،چنان که میفرماید:
«إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ. 1
بی تردید،ما ذکر (قرآن) را فرو فرستادیم و قطعاً ما نگهبان آنیم» .
نیز تأکید میفرماید:
«لَّا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنم بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لَامِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ. (1)
1) (2) .فصّلت:آیۀ 42. [1]
باطل،از پیش رو و از پشت سر آن،به سویش نمیآید.وحی[نامهای] است از حکیمی ستوده» .
پیام روشن«همتاییِ اهل بیت با قرآن»در حدیث ثقلین،عصمت اهل بیت علیهم السلام است؛زیرا:
اوّلاً،فرمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بارۀ تمسّک به«اهل بیت»در کنار«قرآن»،به معنای وجوب اطاعت از آنان است و اگر اهل بیت مانند قرآن،مصون از خطا نباشند، وجوب فرمانبری از آنان غیر قابل توجیه است.
امام علی (علیه السلام) در تبیین این برهان و در بارۀ وجوب اطاعت از اولو الامر میفرماید:
إنَّما أمَرَ بِطاعَةِ أولی الأمرِ (1)
.اشاره است به آیۀ «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» (نساء:آیۀ 59). [1]
لأنَّهُم مَعصومونَ مُطَهَّرونَ،لا یَأمُرونَ بِمَعصِیَتِهِ. (2)خداوند به فرمانبری از اولو الأمر دستور داده است،به این جهت که آنان [از گناه و خطا] مبرّا و پاک اند و به گناه،دستور نمیدهند.
ثانیاً،عدم مصونیت اهل بیت علیهم السلام از خطا،پیوستگی آنان با قرآن را مخدوش میسازد،در حالی که حدیث ثقلین،با صراحت،پیوستگی و جداناپذیری قرآن و اهل بیت را اعلام نموده است.شیخ مفید،در این باره میگوید:
این،موجب پاکی آنان از گناه و مانع از دچار شدن آنها به غفلت و فراموشی است؛ زیرا اگر از آنها،نافرمانی سر بزند و یا در احکام،سهو کنند،از قرآن،در چیزی که برهان،آن را اثبات کرده است (عصمت)،جدا شدهاند. (3)
بنا بر این،حدیث ثقلین،دلیل دیگری است بر عصمت اهل بیت و مصونیت آنان از گناه و اشتباه در کنار آیۀ تطهیر و احادیثی که در تبیین طهارت اهل بیت علیهم السلام،
صادر شدهاند. (1)
.ر.ک:ص 247 (بخش سوم/فصل یکم:مهمترین ویژگیهای اهل بیت علیهم السلام/پاکی).
دومین پیام روشن حدیث ثقلین برای امّت اسلام،مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام است.در واقع،پذیرش همتاییِ اهل بیت با قرآن و مصونیت علم آنان،برای اثبات این پیام،کافی است.این،بدان معناست که هیچ کس جز اهل بیت علیهم السلام نمیتواند حقایق قرآن را برای مردم،بازگو کند و آنان را با معارف ناب اسلام،آشنا سازد.امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
إنَّ اللّهَ عَلَّمَ نَبِیَّهُ التَّنزیلَ وَ التَّأویلَ،فَعَلَّمَهُ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً (علیه السلام)،قالَ:وَ عَلَّمَنا وَ اللّهِ. (2)
خداوند به پیامبرش تنزیل و تأویل آموخت.پیامبر خدا هم آنها را به علی (علیه السلام) آموخت و به خدا سوگند،به ما هم یاد داد.
همۀ احادیثی که بر جایگاه علمی اهل بیت علیهم السلام تأکید دارند (مانند احادیثی که آنان را«خزانهداران علم خداوند»و«وارثان علم انبیا»معرّفی میکنند،یا سخن آنان را سخن پیامبر خدا میشمرند)، (3)در واقع،بیانگر این پیام و تأکید کننده بر مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام اند.
جالب توجّه است که در برخی از گزارشهای حدیث ثقلین،به جایگاه علمی اهل بیت علیهم السلام نیز اشاره شده است. (4)افزون بر این،حدیث ثقلین در تبیین مرجعیت
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 7 ص 442 ح 15، [1]تهذیب الأحکام:ج 8 ص 286 ح 1052.
3) (3) .ر.ک:ص 411 (بخش چهارم/فصل یکم:ویژگیهای علمی اهل بیت علیهم السلام ).
4) (4) .«من دو چیز در میان شما مینهم که اگر به آن دو چنگ زنید،هرگز گمراه نمیشوید:کتاب خداوند عز و جل واهل بیتم که همان عترت من اند.ای مردم! گوش کنید.به من خبر رسیده است که در کنار حوض [کوثر] بر من وارد خواهید شد و من در بارۀ این که با این دو چیز سترگ چه کردهاید،از شما پرسش خواهم کرد.این دو چیز سترگ،کتاب خداوند عز و جل و اهل بیت من اند.پس،از آنها پیشی نگیرید که نابود میشوید،و به آنها نیاموزید،که داناتر از شمایند»(ص 425 ح 450).
علمی اهل بیت علیهم السلام در کنار قرآن تصریح میکند
(إنِّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا:کِتابَ اللّهِ وَ عِترَتی أهلَ بَیتی) و این،بدان معناست که مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام در کنار قرآن،موجب مصونیت از گمراهی در مسائل دینی است و کسانی که مرجعیت علمی آنان را نپذیرند،نمیتوانند به مجموعۀ باورهای دینی خود، مطمئن باشند.
حدیث ثقلین،در واقع،وصیّتنامۀ سیاسی-الهی پیامبر خداست.پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوب میدانست که مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام،جدا از رهبری سیاسی آنان عملاً امکانپذیر نیست و تا رهبری امّت بر عهدۀ آنان نباشد،جامعۀ اسلامی و جوامع دیگر دنیا نمیتوانند به طور شایسته از اقیانوس بیکران علم آنان،بهرهمند شوند.از این رو،حدیث ثقلین،حامل این پیام مهمّ سیاسی-الهی برای امّت اسلامی است که سرنوشت قرآن و عترت،به هم پیوسته است.به سخن دیگر،قرآن-که پیام تکامل مادّی و معنوی انسان است-نمیتواند از عترت-که پاسداران این پیام و تداومبخش سنّت نبوی اند-جدا گردد و در یک جمله،دین،از سیاست،جدا نیست و مهجوریت هر یک از قرآن و عترت در جامعۀ اسلامی،به معنای مهجوریت دیگری است.
امام خمینی قدس سره در آغاز وصیّتنامۀ گرانبار خود که الهام گرفته از وصیّتنامۀ
سیاسی-الهی پیامبر خداست،در شرح حدیث ثقلین،به این نکتۀ مهم اشاره میکند که:
شاید جملۀ
«لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ» اشاره باشد به این که بعد از وجود مقدّس رسول خدا،هر چه بر یکی از این دو گذشته است،بر دیگری گذشته است و مهجوریت هر یک،مهجوریت دیگری است. (1)
.صحیفۀ امام:ج 21 ص 394.
تاریخ سیاسی اسلام،به روشنی اثبات میکند که-چنان که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نیز پیشبینی نموده بود-،تحقّق احکام قرآن در جامعه،بدون رهبری سیاسی اهل بیت،امکانپذیر نیست؛چرا که جداسازی اهل بیت علیهم السلام از قرآن،حتّی با اجرای ظاهری این کتاب آسمانی،به تعطیل فرهنگ قرآن و آموزههای کلیدی آن در جامعۀ اسلامی انجامید. (2)
یکی از روشنترین پیامهای حدیث ثقلین،بقای اهل بیت تا دامنۀ قیامت است؛زیرا اگر اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا قیامت باقی نباشند،توصیه به تمسّک به آنها تا قیامت، بیمعناست. (3)برای توضیح این پیام،تبیین سه مسئله ضرور است:
1) (1)
2) (2) .امام خمینی،در وصیّتنامۀ [1]سیاسی-الهی خود آورده است:«خودخواهان و طاغوتیان،قرآن کریم را وسیلهای کردند برای حکومتهای ضدّ قرآنی،و مفسّران حقیقیِ قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم دریافت کرده بودند و ندای«إنّی تارکٌ فیکم الثقلین»در گوششان بود،با بهانههای مختلف و توطئههای از پیش تعیین شده،آنان را عقب زدند و با قرآن،در حقیقت،قرآن را که با بشریت تا ورود به حوض،بزرگترین دستور زندگانی مادّی معنوی بود و هست،از صحنه خارج کردند و بر حکومت عدل الهی که یکی از آرمانهای این کتاب مقدّس بوده و هست،خطّ بطلان کشیدند»(صحیفۀ امام:ج 21 ص 394).
3) (3) .در احادیث،تشویق به تمسّک به اهل بیت علیهم السلام،اشارهای است به این نکته که هر یک از اهل بیتِ شایستۀ-
حدیث ثقلین،در حقیقت،یکی از ادلّۀ امامت و غیبت امام مهدی (علیه السلام) نیز هست.
این مدّعا با بیان یک مقدّمه قابل اثبات است.بر اساس این حدیث،همان گونه که متن قرآن تا قیامت باقی خواهد ماند،یکی از امامان اهل بیت (علیه السلام) نیز تا قیامت،حیات خواهد داشت و در کنار قرآن خواهد بود.
در متن حدیث ثقلین،سه قرینه وجود دارد که به روشنی بر این مدّعا دلالت میکند:
الف-جملۀ
«إنِّی تارِکٌ فیکُم الثَّقَلَینِ». بیتردید،خطاب در این جمله،اختصاص به اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) ندارد؛بلکه شامل همۀ امّت اسلامی تا قیامت میگردد.در غیر این صورت، «لَن تَضِلُّوا» و« حَتَّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ» بیمعنا خواهند بود.
بنا بر این،یکی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله)،باید تا قیامت حیات داشته باشد تا جملۀ « إنِّی تارِکٌ ...»صادق باشد.
ب-جملۀ
«إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا». این جمله،قرینۀ دیگری بر استمرار امامتِ یکی از اهل بیت علیهم السلام برای همیشه است؛زیرا اگر یکی از آنان تا قیامت در کنار قرآن نباشد،وجوب استمرار تمسّک به اهل بیت علیهم السلام بیمعنا خواهد بود.
ج-جملۀ
«لَن یَفتَرِقا حَتَّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ». این جمله در کنار دو جملۀ گذشته،بر این مطلب دلالت دارد که همان کسانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را در میان امّت تا قیامت به جای خود گذاشته و تمسّک به آنها را توصیه نموده است،تا قیامت از قرآن جدا نخواهند شد.
ممکن است گفته شود که شبیه این تعبیر،در بارۀ امام علی (علیه السلام) نیز از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است:
عَلیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلیٍّ،لَن یَتَفَرَّقا حَتَّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ. (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 134 ح 4628،المعجم الأوسط:ج5 ص 135 ح 4880،المعجم الصغیر:1 ص 255 ح 705،کنز العمّال:ج11 ص603 ح 32912؛الأمالی،طوسی:ص 460 ح 1028، [1]الطرائف:ص 103 ح152، [2]الصراط المستقیم:ج 3 ص 163، [3]کشف الغمّة:ج 1 ص 148. [4]
علی با قرآن است و قرآن با علی است و این دو،هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند.
یا فرموده است:
عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَهُ،لا یَفتَرِقانِ حَتَّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ. (2)
علی با حق است و حق با علی است و این دو،تا زمانی که در روز قیامت در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند،از هم جدا نخواهند شد.
بنا بر این،اگر استظهار از حدیث ثقلین در استدلال به آن برای اثبات استمرار امامت اهل بیت علیهم السلام صحیح باشد،طبق این احادیث باید بگوییم امام علی (علیه السلام) تا قیامت،زنده است.
پاسخ این شبهه،این است که قیاس این دو حدیث با حدیث ثقلین،قیاس مع الفارق است؛زیرا جملۀ« لَن یَفتَرِقا» در حدیث ثقلین،مسبوق به جملۀ
«إنِّی تارِکٌ فیکُم الثَّقَلَینِ» و
«إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا» است و این دو جمله-که دو قرینۀ روشن بر استمرار امامت اهل بیت علیهم السلام اند-در دو حدیث یاد شده وجود ندارند.
به سخن دیگر،پیوستگی امام با قرآن و حق،اگر با موضوع جانشینی و ضرورت تمسّک به جانشین مطرح شود،یک معنا دارد و اگر بدون آن مطرح گردد،معنایی دیگر دارد.در حدیث ثقلین،پیوستگی اهل بیت با قرآن،همراه با جانشینی آن دو برای پیامبر خدا و وجوب تمسّک به آنها تا قیامت آمده است.
از این رو،حدیث ثقلین بر استمرار حیات یکی از اهل بیت علیهم السلام تا قیامت دلالت دارد؛امّا پیوستگی امام علی (علیه السلام) با قرآن و حق در دو حدیث پیش گفته،با موضوع جانشینی ایشان و وجوب تمسّک به این امام تا قیامت،همراه نیست.بدین جهت، پیوستگی یاد شده،بیانگر مطلبی جز جدا نشدن قطعی امام علی (علیه السلام) از مسیر قرآن و حق نیست.
بقای هر یک از اهل بیت علیهم السلام در کنار قرآن،اعم از حضور و غیبت اوست.از آن جا که پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) تا کنون،امامی از اهل بیت،حاضر و ظاهر نیست،مقتضای حدیث ثقلین،وجود امام غایب از اهل بیت است؛زیرا در غیر این صورت،قرآن از عترت،جدا خواهد شد.این امام غایب،شخصی جز امام مهدی (علیه السلام) نیست.
پیامبر خدا،علاوه بر حدیث ثقلین،در احادیث فراوان دیگری (1)
.ر.ک:ص 781 (بخش هشتم/فصل سوم:عناوین حقوق اهل بیت علیهم السلام/تمسّک).
بر«تمسّک به اهل بیت علیهم السلام»پس از رحلت خود،تأکید دارد.تردیدی نیست که معنای تمسّک به1) (1)
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در زمان حیاتشان،پیروی دینی و سیاسی از ایشان است.بنا بر این، وجوب تمسّک به اهل بیت آن بزرگوار پس از ایشان،به روشنی،بر مرجعیت دینی و سیاسی آنان و وجوب پیروی از آنان دلالت دارد.
البتّه تمسّک و تبعیت دینی و سیاسی در مورد امام حاضر و امام غایب،متفاوت است،چنان که توضیح خواهیم داد.
تا این جا روشن شد که بر پایۀ حدیث ثقلین،اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله)،تا قیامت باقی اند و تمسّک به آنان در دین و سیاست،واجب است؛امّا مسئلۀ مهم،این است که:جامعۀ اسلامی چگونه میتواند به امامی که غایب است،تمسّک بجوید؟
با اندکی تأمّل،روشن میشود که تمسّک به امام غایب،به معنای پیروی از نایبان خاص و عامّ او،تبلیغ و ترویج مکتب اهل بیت،پیکار با موانع ظهور او،تلاش برای برقراری پیوند میان قرآن و عترت و دین و سیاست،و در نهایت،زمینهسازی فرهنگی،سیاسی و اقتصادی برای حکومت جهانی اسلام به رهبری اهل بیت علیهم السلام است و این،کاری است کارستان و بس دشوار.امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرماید:
إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبَةً،المُتَمَسِّکُ فیها بِدینِهِ کَالخارِطِ لِلقَتادِ. (1)
.الکافی:ج1 ص335 ح1، [1]کمال الدین:ص346 ح34، [2]الغیبة،نعمانی:ص169 ح11، [3]الغیبة،طوسی:ص455 ح465،بحار الأنوار:ج52 ص111 ح21. [4]
صاحب این امر،غیبتی دارد.چنگ زننده به دین در زمان غیبت،همانند کسی است که خارهای مغیلان را [با کشیدن شاخۀآن در داخل مُشت] میکَنَد.
بدین سان است که ولایتمداران واقعی و متمسّکان به اهل بیت علیهم السلام در عصر
1) (1)
غیبت،«پاداش هزار شهید همچون شهدای بدر و احُد» (1)
.ر.ک:کمال الدین:ص 323 ح 7،إعلام الوری:ج 2 ص 232،کشف الغمّة:ج 3 ص 312.
دارند. (2)در برابر متن متواتر حدیث ثقلین که در آن،پیامبر خدا امّت را به تمسّک به قرآن و عترتْ توصیه میفرماید،در برخی از منابع حدیثی به جای«عترت»،«سنّت»آمده است،چنان که مالک در الموطّأ از پیامبر (صلی الله علیه و آله) (به طور مُرسَل) چنین نقل کرده است:
تَرَکتُ فیکُم أمرَینِ لَن تَضِلُّوا ما مَسَکتُم بِهِما:کِتابَ اللّهِ و سُنَّةَ نَبِیِّهِ. (3)
دو چیز را در میان شما بر جا گذاشتم که اگر به آن دو چنگ زنید،هرگز گمراه نمیشوید:کتاب خدا و سنّت پیامبرش.
حاکم،در المستدرک،روایت را این گونه آورده است:
یا أیُّهَا النَّاسُ ! إنِّی قَد تَرَکتُ فیکُم ما إنِ اعتَصَمتُم بِهِ فَلَن تَضِلُّوا أبَداً:کِتابَ اللّهِ و سُنَّةَ نَبِیِّهِ. (4)
ای مردم! من در میان شما چیزی را بر جای گذاشتم که اگر به آن چنگ بزنید، هرگز گمراه نمیشوید:کتاب خدا و سنّت پیامبرش.
1) (1)
2) (2) .اگر اشکال شود که با این فرض،میتوان گفت:مقصود از تمسّک،پیروی کردن از سنّت (روش) اهل بیت است،در نتیجه به حضور اهل بیت علیهم السلام در جامعه نیاز نیست،این گونه پاسخ گفته میشود که:این سخن،تمسّک به«سنّت»شمرده میشود،نه تمسّک به«عترت»،در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) صراحتاً تمسّک به عترت را توصیه و گوشزد کرده است.تمسّک به سنّت در عصر غیبت و پیروی از نایبان امامان علیهم السلام،به جهت آن است که در این دوران،ارتباط با امام غایب (علیه السلام) و پیرویِ بیواسطه از او ممکن نیست و در نتیجه،چارهای جز این راه وجود ندارد.
3) (3) .الموطّأ:ج 2 ص 899 ح 3. [1]
4) (4) .المستدرک علی الصحیحین:ج 1 ص 171 ح 318،السنن الکبری:ج 10 ص 194 ح 2033. [2]
با توجّه به ناهمگونی این دو متن با گزارش مشهور حدیث ثقلین،بررسی آنها، ضروری است.
الف-مهمترین مصدرِ روایت« کِتابَ اللّهِ وَ سُنَّةَ نَبِیِّهِ» ،الموطّأ مالک است که این روایت را به گونۀ«مُرسَل»نقل کرده است.با توجّه به این که هیچ یک از اصحاب صحاح ششگانه،این عبارت را نقل نکردهاند و منابعی مانند:صحیح مسلم،سنن الترمذی، سنن النسائی،سنن الدارمی و مسند ابن حنبل،عبارت« کِتابَ اللّهِ وَ عِترَتی» را گزارش کردهاند،آنچه در الموطّأ آمده،از اعتبار لازم برخوردار نیست.
ب-حاکم نیشابوری،روایت یاد شده ( کِتابَ اللّهِ وَ سُنَّةَ نَبِیِّهِ ) را از دو طریق،نقل کرده که هر دو،شامل برخی راویانِ«ضعیف»اند.صالح بن موسی طلحی و اسماعیل بن ابی اویس،جزو گزارشگران این متن هستند که از طرف رجالیان اهل سنّت،به شدّت،تضعیف شده و مورد انکار قرار گرفتهاند.
در بارۀ صالح بن موسی،الفاظ:«ضعیف الحدیث جدّاً(احادیث جدّاً ضعیف نقل میکند)»،«متروک الحدیث (حدیثش مطرود است)»،«یَروِی المَناکیر (احادیث منکَر،نقل میکند)»و...آمده است. (1)
.ر.ک:تهذیب التهذیب:ج 3 ص 535.
علاوه بر این،او جزو رجال بخاری و مُسلِم نیست و حدیث او،به اشتباه،در کتاب المستدرک علی الصحیحین آمده است.اسماعیل بن ابی اویس نیز،اگرچه از رجال مُسلِم است،ولی تضعیفات بسیار و شدیدی دارد.در بارۀ او گفتهاند:«مُخلِّط (پریشانحال)»،«کذّاب (بسیار
1) (1)
دروغزن)»،«لیس بشیء (بیارزش است)»،«کان یَضَعَ الحدیث (حدیث،جعل میکرده است)»،«یَسرق الحدیث (حدیث میدزدد)»و....همچنین از قول او آوردهاند:
هنگامی که میان اهل مدینه در بارۀ چیزی اختلاف میشد،من برایشان حدیث، جعل میکردم! (1)
.تهذیب التهذیب:ج 1 ص 257.
این دو نفر در تمام نقلهای« کِتابَ اللّهِ وَ سُنَّتی» حضور دارند و موجب بیاعتباری همۀ آنها شدهاند.
ج-حاکم نیشابوری،اصل روایت ثقلین را«صحیح»دانسته است؛ولی گزارش لفظ«سنّتی»را«غریب»شمرده است:
آن روایت از خطبۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) که بر صحیح بودنش بر اساس تخریج از مصادر،اتّفاق نظر است،این است:
«یا أیُّها النَّاسُ ! إنِّی قَد تَرَکتُ فیکُم ما لَن تَضِلُّوا بَعدَهُ إن اعتَصَمتُم بِهِ:کِتابَ اللّهِ و أنتُم مَسؤولونَ عَنهُ.فما أنتم قائلون؟؛ ای مردم! من در میان شما چیزی را بر جا گذاشتم که اگر به آن چنگ بزنید،هرگز گمراه نمیشوید و آن،کتاب خداست و شما از آن،بازخواست خواهید شد.
پس پاسخی برای آن دارید؟»؛امّا ذکر«چنگ زدن به سنّت»در [روایت دیگر] این حدیث،امری غریب (نادر) است،گرچه لازم به نظر میرسد. (2)
از این رو،باید پذیرفت که گزارش یاد شده از حدیث ثقلین ( کِتابَ اللّهِ وَ سُنَّتی )، معتبر نیست و نمیتواند جایگزین« کتاب اللّه و عترتی» گردد.
د-در برخی از احادیث شیعی نیز« کِتابَ اللّهِ و سُنَّتی» ،به جای« کِتابَ اللّهِ وَ عِترَتی» آمده است.شیخ صدوق رحمه الله در کتاب کمال الدین،پس از نقل روایت مشهور حدیث
ثقلین،این متن را از ابو هُرَیره نقل کرده است. (1)
.ر.ک:کمال الدین:ص 235 ح 47.
سند این حدیث،ضعیف است و احتمالاً وی برای اشاره به تفاوت یاد شده،این گزارش را آورده است؛زیرا این اقدام،با هدف او از نگارش کتاب کمال الدین و نیز با عنوان باب:«اتّصال الوصیّة من لدن آدم (علیه السلام)»هماهنگ نیست.تذکّر چند نکته در خاتمۀ بحث،مفید است:
1.آنچه گفتیم،به معنای نفی حجّیت سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیست؛زیرا دلایل قرآنی، روایی و عقلیِ حجّیت سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله)،چنان محکم و قوی است که احتمال عدم اعتبار و حجّیت آن،منتفی است.بنا بر این،انکار صدور این گزارشها،به معنای انکار سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیست.
2.وجوب تمسّک به عترت در کنار حجّیت قرآن و سنّت،دلالت میکند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در صدد بیان این مطلب بوده که هدایتگری قرآن و سنّت،با تمسّک به عترت،امکانپذیر است.ممکن است قرائتهای مختلفی از«سنّت»وجود داشته باشد-چنان که در گروههای فکری متفاوت شیعه و سنّی چنین است-؛ولی تنها گزارشی از سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) حجّت است که از طریق«عترت»به دست بیاید.این معناست که کمال تلازم عترت و سنّت را در بر خواهد داشت.
3.این احتمال،بسیار قوی مینماید که حکومت طولانی بنی امیّه و بنی عبّاس، موجب شد که نقل احادیث فضایل اهل بیت عترت،بسیار سخت و مشکل شود.
طبیعی است که در چنان موقعیت خطرناکی،نقل چنین حدیثی با این صراحت،
1) (1)
ممکن نبوده و پیامدهای خطرناکی داشته است.از این رو،برخی مطابق با تصوّر خویش،به«نقل به معنا»روی آوردند و«عترتی»را به«سنّتی»تبدیل نمودند تا زندگی آسودهای داشته باشند،خصوصاً آن که راویِ مورد بحث (اسماعیل بن ابی اویس) تصریح کرده که در موارد اختلاف اهل مدینه،برای آنان حدیثْ جعل میکند.
4.در برابر احتمال گذشته،احتمال صدور« کتاب اللّه و سنّتی» و نقل به معنا شدن آن به « کتاب اللّه و عترتی» بسیار بعید و غیر قابل قبول است؛چرا که در فضای آن روزگار، انگیزۀ چنین نقل به معنایی-که برای نقل کننده خطرساز باشد-وجود نداشته است.
3/1 خُلَفاءُ اللّهِ
262.نهج البلاغة عن کمیل بن زیاد: أخَذَ بِیَدی أمیرُ المُؤمِنینَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام)، فَأَخرَجَنی إلَی الجَبّانِ (1)
.الجبّان والجبّانة:الصحراء (الصحاح:ج 5 ص 2091«جبن»).
،فَلَمّا أصحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ،ثُمَّ قالَ:...اللّهُمَّ بَلی ! لا تَخلُو الأَرضُ مِن قائِمٍ للّهِِ بِحُجَّةٍ،إمّا ظاهِراً مَشهوراً،وإمّا خائِفاً مَغموراً،لِئَلّا تَبطُلَ حُجَجُ اللّهِ وبَیِّناتُهُ،وکَم ذا وأینَ اولئِکَ؟! اولئِکَ-وَاللّهِ-الأَقَلّونَ عَدَداً،وَالأَعظَمونَ عِندَ اللّهِ قَدراً،یَحفَظُ اللّهُ بِهِم حُجَجَهُ وبَیِّناتِهِ،حَتّی یودِعوها نُظَراءَهُم،ویَزرَعوها فی قُلوبِ أشباهِهِم.هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلی حَقیقَةِ البَصیرَةِ، وباشَروا روحَ الیَقینِ،وَاستَلانوا مَا استَعوَرَهُ (2)المُترَفونَ،وأنِسوا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجاهِلونَ،وصَحِبُوا الدُّنیا بِأَبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الأَعلی.اُولئِکَ خُلَفاءُ اللّهِ فی أرضِهِ،وَالدُّعاةُ إلی دینِهِ،آه آه شَوقاً إلی رُؤیَتِهِم ! (3)
263.الإمام زین العابدین (علیه السلام) -فی دعائِهِ یَومَ عَرَفَةَ-:رَبِّ صَلِّ عَلی أطائِبِ أهلِ بَیتِهِ الَّذینَ اختَرتَهُم لِأَمرِکَ،وجَعَلتَهُم خَزَنَةَ عِلمِکَ،وحَفَظَةَ دینِکَ،وخُلَفاءَکَ فی أرضِکَ، وحُجَجَکَ عَلی عِبادِکَ،وطَهَّرتَهُم مِنَ الرِّجسِ وَالدَّنَسِ تَطهیراً بِإِرادَتِکَ،وجَعَلتَهُمُ الوَسیلَةَ إلَیکَ،وَالمَسلَکَ إلی جَنَّتِکَ. (4)
1) (1)
2) (2) .أی ما عدّوه وعرًا وخشنًا.
3) (3) .نهج البلاغة:الحکمة 147، [1]الخصال:ص 186 ح 257 نحوه،خصائص الأئمّة:ص 105، [2]بحار الأنوار:ج 1 ص 187 ح 4؛ [3]حلیة الأولیاء:ج 1 ص 79، [4]تاریخ دمشق:ج 14 ص 17 کلاهما نحوه،کنز العمّال:ج 10 ص 262 ح 29391.
4) (4) .الصحیفة السجّادیّة:ص 190 الدعاء 47، [5]الإقبال:ج 2 ص 91، [6]المصباح للکفعمی:ص 890. [7]
262.نهج البلاغة -به نقل از کمیل بن زیاد-:امیر مؤمنان،علی بن ابی طالب (علیه السلام)،دست مرا گرفت و به صحرا برد.چون به بیرون شهر رسید،چونان اندوهگینان آهی کشید و فرمود:«...خدایا! البتّه زمین از پیشوایی که حجّت خداوند است،تهی نمیماند و این کس،یا پیداست یا ترسان و پنهان تا حجّتها و دلایل روشنِ خدا از بین نرود.
ایشان چندند و کجایند؟! به خدا سوگند،شمارشان بسیار اندک است و در قدر و منزلت،نزد خدا بسیار بزرگوارند.
خداوند،حجّتها و دلایل روشن خود را با ایشان حفظ میکند تا آنها را به مانندهایشان سپرده،در دلهایشان کشت کنند.دانش با بینایی حقیقی،یکباره به ایشان روی آورده است و با آسودگی و خوشی یقین و باور به کار بستهاند و آنچه را که اشخاصِ به ناز و نعمت پرورده سختی میشمرند،آسان یافتهاند و به آنچه نادانان از آن دوری میگزینند،اُنس گرفتهاند و با بدنهایی در دنیا زندگی میکنند که روحهای آنها به جایی بسیار بلند دلبسته است.آنان اند جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان به سوی دین او.آه،آه! چه مشتاق دیدار آنان هستم».
263.امام زین العابدین (علیه السلام) -در دعایش در روز عرفه-:خدایا! درود بفرست بر پاکترینهای اهل بیت او که آنها را برای امر خود برگزیدی و آنها را گنجوران علم خود و پاسداران دینت و جانشینان در زمینت و حجّتهای بندگانت قرارشان دادی و با ارادهات آنان را از هر گونه پلیدی و پلشتی کاملاً پاکشان گرداندی و آنان را وسیله به سوی خود و راهِ به سوی بهشت قرار دادی.
264.الإمام الرضا (علیه السلام): الأَئِمَّةُ خُلَفاءُ اللّهِ عز و جل فی أرضِهِ. (1)
.الکافی:ج1 ص193 ح1 [1] عن الجعفری،الاحتجاج:ج1 ص353 ح56،کتاب سلیم بن قیس:ج 2 ص 653 ح 11 کلاهما عن الإمام علیّ (علیه السلام) نحوه.
265.عنه (علیه السلام): سُئِلَ أبی عَن إتیانِ قَبرِ الحُسَینِ (علیه السلام)،فَقالَ:صَلّوا فِی المَساجِدِ حَولَهُ، ویُجزِئُ فِی المَواضِعِ کُلِّها أن تَقولَ:السَّلامُ عَلی أولِیاءِ اللّهِ وأصفِیائِهِ،السَّلامُ عَلی امَناءِ اللّهِ وأحِبّائِهِ،السَّلامُ عَلی أنصارِ اللّهِ وخُلَفائِهِ.... (2)
266.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:أشهَدُ أنَّکُمُ الأَئِمَّةُ الرّاشِدونَ المَهدِیّونَ...أیَّدَکُم بِروحِهِ،ورَضِیَکُم خُلَفاءَ فی أرضِهِ. (3)
4/1 خُلَفاءُ النَّبِیِّ((صلی الله علیه و آله))
267.کمال الدین عن ابن عبّاس عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنَّ خُلَفائی وأوصِیائی وحُجَجَ اللّهِ عَلَی الخَلقِ بَعدِی اثنا عَشَرَ،أوَّلُهُم أخی وآخِرُهُم وَلَدی.قیلَ:یا رَسولَ اللّهِ،ومَن أخوکَ؟قالَ:عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ.قیلَ:فَمَن وَلَدُکَ؟قالَ:المَهدِیُّ الَّذی یَملَؤُها قِسطاً وعَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً وظُلماً. (4)
268.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی صِفَةِ الإِمامِ المَهدِیِّ (علیه السلام)-:قَد لَبِسَ لِلحِکمَةِ جُنَّتَها (5)،وأخَذَها
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 4 ص 579 ح 2،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 [2] ص 608 ح 3212،تهذیب الأحکام:ج 6 ص 102 ح 178،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 271 ح 1، [3]کامل الزیارات:ص 522 ح 803 [4] کلّها عن علیّ بن حسّان وفی الأربعة الأخیرة«سئل الرضا (علیه السلام) فی إتیان قبر أبی الحسن (موسی) (علیه السلام)...»بدل«سئل أبی عن إتیان قبر الحسین (علیه السلام)»،بحار الأنوار:ج 102 ص 126 ح 1. [5]
3) (3) .تهذیب الأحکام:ج 6 ص 97 ح 177،وراجع:ص 254 ح 231 من کتابنا هذا.
4) (4) .کمال الدین:ص 280 ح 27، [6]إعلام الوری:ج 2 ص 173، [7]بحار الأنوار:ج 51 ص 71 ح 12؛ [8]فرائد السمطین:ج 2 ص 312 ح 562، [9]وراجع:المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 296. [10]
5) (5) .الجُنَّة:هیالسترة أو الدرع (لسان العرب:ج 13 ص 94«جنن»).
264.امام رضا (علیه السلام): امامان،جانشینان خداوند عز و جل در زمین اند.
265.امام رضا (علیه السلام): از پدرم در بارۀ زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) پرسیده شد.فرمود:«در مساجدِ اطراف آن نماز بخوانید و در همۀ این مکانها کافی است بگویید:«سلام بر یاران و برگزیدگان خدا! سلام بر امینان و دوستان خدا! سلام بر یاریدهندگان و جانشینان خدا!».
266.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که با آن،امامان علیهم السلام زیارت میشوند-:گواهی میدهم که شما،امامان راهیافته و هدایت شدهاید....شما را با روح خود،تأیید کرده و شما را در زمینش به جانشینیِ خود،برگزیده است.
267.کمال الدین -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«جانشینان و اوصیای من و حجّتهای خدا بر خلق،پس از من،دوازده تن اند که نخستین آنها برادر من است و آخرین ایشان،فرزند من».
گفته شد:ای پیامبر خدا! برادر تو کیست؟
فرمود:«علی بن ابی طالب».
گفتند:فرزندت کیست؟
فرمود:«مهدی،که زمین را همان گونه که از جور و ستم آکنده شده است،از داد و عدل میآکند».
268.امام علی (علیه السلام) -در توصیف امام مهدی (علیه السلام)-:زره حکمت را پوشیده و آدابش را -که همان توجّه و شناختن و فارغ ساختن خود [از علاقه به دنیا] است-
بِجَمیعِ أدَبِها،مِنَ الإِقبالِ عَلَیها وَالمَعرِفَةِ بِها وَالتَّفَرُّغِ لَها،فَهِیَ عِندَ نَفسِهِ ضالَّتُهُ الَّتی یَطلُبُها،وحاجَتُهُ الَّتی یَسأَلُ عَنها.فَهُوَ مُغتَرِبٌ إذَا اغتَرَبَ الإِسلامُ،وضَرَبَ بِعَسیبِ (1)
.العسیب:عظم الذَّنَب (لسان العرب:ج 1 ص 599«عسب»).
ذَنَبِهِ،وألصَقَ الأَرضَ بِجِرانِهِ (2).بَقِیَّةٌ مِن بَقایا حُجَّتِهِ،خَلیفَةٌ مِن خَلائِف أنبِیائِهِ. (3)269.عنه (علیه السلام) -فی صِفَةِ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام-:هُمُ الأَئِمَّةُ الطّاهِرونَ،وَالعِترَةُ المَعصومونَ، وَالذُّرِّیَّةُ الأَکرَمونَ،وَالخُلَفاءُ الرّاشِدونَ. (4)
270.الإمام الصادق (علیه السلام): الأَئِمَّةُ بِمَنزِلَةِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلّاأنَّهُم لَیسوا بِأَنبِیاءَ،ولا یَحِلُّ لَهُم مِنَ النِّساءِ ما یَحِلُّ لِلنَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،فَأَمّا ما خَلا ذلِکَ فَهُم فیهِ بِمَنزِلَةِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (5)
5/1 أوصِیاءُ النَّبِیِّ((صلی الله علیه و آله))
271.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أنَا سَیِّدُ الأَنبِیاءِ وَالمُرسَلینَ وأفضَلُ مِنَ المَلائِکَةِ المُقَرَّبینَ،وأوصِیائی سادَةُ أوصِیاءِ النَّبِیّینَ وَالمُرسَلینَ. (6)
272.عنه (صلی الله علیه و آله): أنَا سَیِّدُ النَّبِیّینَ،وعَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ سَیِّدُ الوَصِیّینَ،وإنَّ أوصِیائی بَعدِی اثنا عَشَرَ،أوَّلُهُم عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ وآخِرُهُمُ القائِمُ. (7)
1) (1)
2) (2) .جِران البعیر:مقدّم عنقه من مذبحه إلی منحره (القاموس المحیط:ج 4 ص 209«جرن»).
3) (3) .نهج البلاغة:الخطبة 182 [1] عن نوف البکائی،بحار الأنوار:ج 51 ص 113 ح 10. [2]
4) (4) .مشارق أنوار الیقین:ص 118 عن طارق بن شهاب،بحار الأنوار:ج 25 ص 174 ح 38. [3]
5) (5) .الکافی:ج 1 ص 270 ح 7 [4]عن محمّد بن مسلم،بحار الأنوار:ج 27 ص 50 ح 2. [5]
6) (6) .الأمالی للصدوق:ص 245 ح 12، [6]بشارة المصطفی:ص 34، [7]التحصین لابن طاووس:ص 561 کلّها عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 8 ص 22 ح 15. [8]
7) (7) .کمال الدین:ص 280 ح 29، [9]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 64 ح 31، [10]إعلام الوری:ج 2 ص 181 [11] کلّها عن ابن عبّاس؛فرائد السمطین:ج 2 ص 313 ح 564 [12] عن ابن عبّاس.
فرا گرفته است.پس حکمت،نزد او گمشدهای است که آن را میجوید و نیازی است که آن را میطلبد.پس او،غریب است،هر گاه اسلام،غریب گردد و [مانند شتری خسته] دُم بر زمین نهد و گردن بر زمین بچسباند.او جانشینی از جانشینهای پیامبران خداست.
269.امام علی (علیه السلام): -در توصیف خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله)-:آنان،امامان پاک و عترت معصوم و ذرّیۀ ارجمند و جانشینان رهیافته اند.
270.امام صادق (علیه السلام): امامان،به منزلۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هستند،جز آن که پیامبر نیستند و از زنان،آنچه برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) حلال است،برای ایشان حلال نیست و جز در آن،به منزلۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شمرده میشوند.
271.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من،سَرور پیامبران و رسولان و برتر از فرشتگان مقرّب هستم،و اوصیای من نیز سَرور اوصیای پیامبران و رسولان هستند.
272.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من،سَرور انبیا هستم و علی بن ابی طالب،سَرور اوصیاست.اوصیای من پس از من،دوازده نفرند که نخستین آنها،علی بن ابی طالب و آخرین ایشان، قائم است.
273.عنه (صلی الله علیه و آله): لِکُلِّ نَبِیٍّ وَصِیٌّ ووارِثٌ،وإنَّ وَصِیّی ووارِثی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ. (1)
.الطرائف:ص 23 ح 19، [1]العمدة:ص 234 ح 365،المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 188 [2] نحوه وکلّها عن بریدة،بحار الأنوار:ج 38 ص 147 ح 115؛ [3]تاریخ دمشق:ج 42 ص 392 ح 9005 و 9006،الفردوس:ج 3 ص 336 ح 5009 کلاهما نحوه،المناقب لابن المغازلی:ص 201 ح 238 [4] کلّها عن بریدة.
274.المعجم الکبیر عن سلمان: قُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،لِکُلِّ نَبِیٍّ وَصِیٌّ،فَمَن وَصِیُّکَ؟ فَسَکَتَ عَنّی،فَلَمّا کانَ بَعدُ رَآنی فَقالَ:یا سَلمانُ،فَأَسرَعتُ إلَیهِ قُلتُ:لَبَّیکَ،قالَ:
تَعلَمُ مَن وَصِیُّ موسی؟قُلتُ:نَعَم،یوشَعُ بنُ نونٍ،قالَ:لِمَ؟قُلتُ:لِأَنَّهُ کانَ أعلَمَهُم.
قالَ:فَإِنَّ وَصِیّی ومَوضِعَ سِرِّی وخَیرَ مَن أترُکُ بَعدی ویُنجِزُ عِدَتی ویَقضی دَینی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ. (2)
275.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -فی حَدیثِ المِعراجِ-:...فَقُلت:یا رَبِّ،ومَن أوصِیائی؟فَنودیتُ:
یا مُحَمَّدُ،إنّ أوصِیاءَکَ المَکتوبونَ عَلی ساقِ العَرشِ،فَنَظَرتُ وأنَا بَینَ یَدَی رَبّی إلی ساقِ العَرشِ،فَرَأَیتُ اثنَی عَشَرَ نوراً،فی کُلِّ نورٍ سَطرٌ أخضَرُ مَکتوبٌ عَلَیهِ اسمُ کُلِّ وَصِیٍّ مِن أوصِیائی،أوَّلُهُم عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ،وآخِرُهُم مَهدِیُّ امَّتی.
فَقُلتُ:یا رَبِّ،أ هؤُلاءِ أوصِیائی مِن بَعدی؟فَنودیتُ:یا مُحَمَّدُ،هؤُلاءِ أولِیائی وأحِبّائی وأصفِیائی وحُجَجی بَعدَکَ عَلی بَرِیَّتی،وهُم أوصِیاؤُکَ وخُلَفاؤُکَ وخَیرُ خَلقی بَعدَکَ. (3)
1) (1)
2) (2) .المعجم الکبیر:ج 6 ص 221 ح 6063،کنز العمّال:ج 11 ص 610 ح 32952؛الأمالی للصدوق:ص 63 ح 25، [5]شرح الأخبار:ج 1 ص 125 ح 58 کلاهما نحوه،کشف الغمّة:ج 1 ص 157، [6]بحار الأنوار:ج 38 ص 11 ذیل ح 17. [7]
3) (3) .کمال الدین:ص 256 ح 4، [8]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 264 ح 22، [9]علل الشرائع:ص 6 ح 1 [10] کلّها عن عبدالسلام بن صالح الهروی عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج26 ص337 ح1. [11]
273.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر پیامبری وصی و وارثی دارد و علی،وصی و وارث من است.
274.المعجم الکبیر -به نقل از سلمان-:گفتم:ای پیامبر خدا! هر پیامبری وصیای دارد.
وصیّ شما کیست؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پاسخ من،سکوت کرد.بعداً چون مرا دید،فرمود:«ای سلمان!».
من با سرعت گفتم:بله.
فرمود:«میدانی وصیّ موسی که بود؟».
گفتم:آری،یوشع بن نون.
فرمود:«چرا؟».
گفتم:زیرا او داناترین ایشان بود.
فرمود:«وصی و رازدان من و بهترین کسی که پس از خود به یادگار مینهم که به وعدۀ من تحقّق میبخشد و بدهیام را میپردازد،علی بن ابی طالب است».
275.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در حدیث معراج-:[گفتم:] بار خدایا! اوصیای من،کیان اند؟
ندا در رسید که:«ای محمّد! نام اوصیای تو بر پایۀ عرش نوشته شده است».
من در حالی که در برابر پروردگارم قرار داشتم،به پایۀ عرش نگریستم و دوازده نور دیدم که در هر نور،سطری سبز رنگ بود و نام هر وصی از اوصیای من بر آن نوشته شده بود.نخستین آنها،علی بن ابی طالب و آخرین ایشان، مهدی امّتم بود.
گفتم:بار خدایا! اینان،اوصیای پس از من اند؟
ندا در رسید که:«ای محمّد! اینان اولیا،دوستان،برگزیدگان و حجّتهای من بر مردم،پس از تو هستند و ایشان اند اوصیا و جانشینان تو و بهترینِ خلقم پس از تو».
276.عنه (صلی الله علیه و آله) -لِابنَتِهِ فاطِمَةَ علیها السلام وقَد بَکَت لَمّا رَأتهُ فی مَرَضِهِ الَّذی قُبِضَ فیهِ وشَکَت إلَیهِ خَوفَها عَلی نَفسِها ووَلَدَیها الضَّیعَةَ بَعدَهُ-:یا فاطِمَةُ،أما عَلِمتِ أنّا أهلُ بَیتٍ اختارَ اللّهُ عز و جل لَنَا الآخِرَةَ عَلَی الدُّنیا،وأنَّهُ حَتَمَ الفَناءَ عَلی جَمیعِ خَلقِهِ،وأنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالَی اطَّلَعَ إلَی الأَرضِ اطِّلاعَةً فَاختارَنی مِن خَلقِهِ فَجَعَلَنی نَبِیّاً.ثُمَّ اطَّلَعَ إلَی الأَرضِ اطِّلاعَةً ثانِیَةً فَاختارَ مِنها زَوجَکِ،وأوحیإلَیَّ أن ازَوِّجَکِ إیّاهُ،وأتَّخِذَهُ وَلِیّاً ووَزیراً،و أن أجعَلَهُ خَلیفَتی فی امَّتی،فَأَبوکِ خَیرُ أنبِیاءِ اللّهِ ورُسُلِهِ،وبَعلُکِ خَیرُ الأَوصِیاءِ،وأنتِ أوَّلُ مَن یَلحَقُ بی مِن أهلی.ثُمَّ اطَّلَعَ إلَی الأَرضِ اطِّلاعَةً ثالِثَةً فَاختارَکِ ووَلَدَیکِ،فَأَنتِ سَیِّدَةُ نِساءِ أهلِ الجَنَّةِ،وَابناکِ حَسَنٌ وحُسَینٌ سَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ،وأبناءُ بَعلِکِ أوصِیائی إلی یَومِ القِیامَةِ،کُلُّهُم هادونَ مَهدِیّونَ،وأوَّلُ الأَوصِیاءِ بَعدی أخی عَلِیٌّ،ثُمَّ حَسَنٌ،ثُمَّ حُسَینٌ،ثُمَّ تِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ فی دَرَجَتی،ولَیسَ فِی الجَنَّةِ دَرَجَةٌ أقرَبُ إلَی اللّهِ مِن دَرَجَتی ودَرَجَةِ أبی إبراهیمَ. (1)
.کمال الدین:ص 263 ح 10،کتاب سلیم بن قیس:ج 2 [1] ص 565 ح 1 نحوه وکلاهما عن سلمان،بحار الأنوار:ج 28 ص 52 ح 21. [2]
277.الإمام الحسین (علیه السلام): إنَّ اللّهَ اصطَفی مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) عَلی خَلقِهِ،وأکرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ،واختارَهُ لِرِسالَتِهِ،ثُمَّ قَبَضَهُ اللّهُ إلَیهِ وقَد نَصَحَ لِعِبادِهِ،وبَلَّغَ ما ارسِلَ بِهِ (صلی الله علیه و آله).وکُنّا أهلَهُ وأولِیاءَهُ وأوصِیاءَهُ ووَرَثَتَهُ وأحَقَّ النّاسِ بِمَقامِهِ فِی النّاسِ،فَاستَأثَرَ عَلَینا قَومُنا بِذلِکَ، فَرَضینا،وکَرِهنَا الفُرقَةَ،وأحبَبنَا العافِیَةَ،ونَحنُ نَعلَمُ أنّا أحَقُّ بِذلِکَ الحَقِّ المُستَحَقِّ عَلَینا مِمَّن تَوَلّاهُ. (2)
278.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ أقرَبَ النّاسِ إلَی اللّهِ عز و جل وأعلَمَهُم بِهِ وأرأَفَهُم بِالنّاسِ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله)
276.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -خطاب به دُختر خود،فاطمه علیها السلام که از دیدن بیماری ایشان که منجر به رحلت ایشان شد،گریسته بود و نزد ایشان از هراسِ بر خود و نابودی دو فرزندش پس از وفات ایشان،شِکوه میکرد-:ای فاطمه! آیا هنوز ندانستهای ما از خاندانی هستیم که خداوند عز و جل برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده است،و این که او مرگ را بر همۀ خلایقش حتمی ساخته است و این که خداوند-تبارک و تعالی-به زمین نگریسته و از میان خلقش مرا برگزیده و پیامبر گردانیده است و با دومین نگریستن، همسر تو را برگزیده و به من وحی کرده است که تو را به ازدواج او در آورم و او را یاور و وزیر خود بگیرم و او را جانشین خود در میان امّتم قرار دهم.پس پدر تو بهترین پیامبر و فرستادۀ خدا و شویِ تو بهترینِ اوصیاست-و تو نخستین کس از خاندان من هستی که به من میپیوندی-.سپس خداوند برای سومین بار به زمین نگریسته و تو و دو فرزندت را برگزیده است.پس تو بانوی زنان بهشتی هستی و دو فرزند تو،حسن و حسین،سَرور جوانان بهشتی اند و فرزندان شوهر تو،اوصیای من تا روز رستاخیزند و همۀ آنها هدایتگر و رهیافته اند.
نخستینِ اوصیای پس از من،برادرم علی و سپس حسن،در پی او حسین و به دنبال او نُه تن از فرزندان حسین هستند که منزلتی چون من دارند و در بهشت، جایگاهی نزدیکتر به خدا از جایگاه من و پدرم ابراهیم نیست.
277.امام حسین (علیه السلام): خداوند،محمّد (صلی الله علیه و آله) را برای خلقش برگزید و با پیامبری گرامیاش داشت و او را برای رسالت خود برگزید.سپس خداوند،او را در حالی نزد خود برد که او برای بندگان خدا خیر خواسته بود و آنچه را که به سوی او فرستاده شده بود، رسانده بود.ما خاندان و یاوران و اوصیا و وارثان او و سزاوارترین مردم برای دست یافتن به مقام او در میان مردم هستیم؛امّا قومِ ما این مقام را از ما گرفتند و به خود اختصاص دادند.ما هم بدین،تن دادیم و از تفرقه تنفّر و عافیت را خوش داشتیم.
این،در حالی است که میدانیم ما به این حق که حقّ ماست،سزاوارتر از کسانی هستیم که آن را در اختیار گرفتهاند.
278.امام باقر (علیه السلام): نزدیکترین مردم به خداوند عز و جل و آگاهترین ایشان به او و مهرورزترین
وَالأَئِمَّةُ علیهم السلام،فَادخُلوا أینَ دَخَلوا وفارِقوا مَن فارَقوا-عَنی بِذلِکَ حُسَیناً ووُلدَهُ علیهم السلام- فَإِنّ الحَقَّ فیهِم،وهُمُ الأَوصِیاءُ،ومِنهُمُ الأَئِمَّةُ،فَأَینَما رَأَیتُموهُم فَاتَّبِعوهُم. (1)
.کمال الدین:ص 328 ح 8 [1] عن أبی حمزة الثمالی،بحار الأنوار:ج 51 ص 136 ح 2. [2]
279.التوحید عن محمّد بن مسلم: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) یَقولُ:إنَّ للّهِِ عز و جل خَلقاً مِن رَحمَتِهِ خَلَقَهُم مِن نورِهِ ورَحمَتِهِ،مِن رَحمَتِهِ لِرَحمَتِهِ،فَهُم عَینُ اللّهِ النّاظِرَةُ،واُذنُهُ السّامِعَةُ، ولِسانُهُ النّاطِقُ فی خَلقِهِ بِإِذنِهِ،واُمَناؤُهُ عَلی ما أنزَلَ مِن عُذرٍ أو نُذُرٍ أو حُجَّةٍ،فَبِهِم یَمحُو السَّیِّئاتِ،وبِهِم یَدفَعُ الضَّیمَ،وبِهِم یُنزِلُ الرَّحمَةَ،وبِهِم یُحیی مَیتاً،وبِهِم یُمیتُ حَیّاً،وبِهِم یَبتَلی خَلقَهُ،وبِهِم یَقضی فی خَلقِهِ قَضِیَّتَهُ.
قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،مَن هؤُلاءِ؟قالَ:الأَوصِیاءُ. (2)
280.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:السَّلامُ عَلی مَحالِّ مَعرِفَةِ اللّهِ،ومَساکِنِ بَرَکَةِ اللّهِ،ومَعادِنِ حِکمَةِ اللّهِ،وحَفَظَةِ سِرِّ اللّهِ،وحَمَلَةِ کِتابِ اللّهِ، وأوصِیاءِ نَبِیِّ اللّهِ،وذُرِّیَّةِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ. (3)
أقول: إنّ الأحادیث التی تدلّ علی أنّ الأئمّة من أهل البیت علیهم السلام هم أوصیاء النبیّ (صلی الله علیه و آله) کثیرة جدّاً.قال أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ:
قد وردت الأخبار الصحیحة بالأسانید القویّة أنّ رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) أوصی بأمر اللّه تعالی إلی علیّ بن أبی طالب (علیه السلام)،وأوصی علیّ بن أبی طالب الی الحسن،وأوصی الحسن إلی الحسین،وأوصی الحسین إلی علیّ بن الحسین،وأوصی علیّ بن الحسین إلی محمّد بن علیّ الباقر،وأوصی محمّد بن علیّ الباقر إلی جعفر بن محمّد الصادق،وأوصی جعفر بن محمّد الصادق إلی موسی بن جعفر،وأوصی موسی بن جعفر إلی ابنه علیّ بن موسی الرضا،وأوصی علیّ بن موسی الرضا إلی ابنه
آنها به مردم،محمّد (صلی الله علیه و آله) و امامان علیهم السلام هستند.پس به جایی وارد شوید که آنها وارد شدند و از کسانی دوری گزینید که آنها دوری گزیدند (مقصود،حسین و فرزندان اویند) که حق در میان آنهاست و ایشان اوصیایند و امامان،از آنها هستند.پس هر کجا ایشان را دیدید، پیرویشان کنید.
279.التوحید -به نقل از محمّد بن مسلم-:از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:«همانا خداوند عز و جل خلقی از رحمت خود دارد که آنها را از نور و رحمتش خلق کرده است،از رحمتش برای [پراکندن] رحمتش.آنها به اذن او،چشم بینای خداوندی و گوش شنوا و زبان گویای او در میان خلایق اند و معتمدان اویند در آنچه فرو فرستاده از هر دلیل و انذار و حجّتی.خداوند به سبب آنها بدیها را محو میکند،ستم را کنار میزند،رحمت را فرو میفرستد،مرده را زنده میگرداند و زنده را میمیراند و با ایشان خلقش را میآزماید و در پرتو وجود آنها،در میان خلقش داوری میکند».
گفتم:قربانت گردم! اینان،کیان اند؟
فرمود:«اوصیا».
280.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که با آن،امامان علیهم السلام را زیارت میکنند-:درود و رحمت و برکات خدا بر جایگاههای شناخت خدا و جایباشهای برکت خداوندی و کانهای حکمت خدا و حافظان سرّ خدا و حاملان کتاب خدا و اوصیای پیغمبر خدا و نسل پیامبر خدا !
احادیثی که دلالت دارند که امامانِ اهل بیت،همان جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله) اند،بسیار فراوان اند.ابو جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویۀ قمی (شیخ صدوق) میگوید:
اخبار صحیح با اسانید خدشهناپذیر،حاکی از آن اند که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به امر خداوند،علی بن ابی طالب را وصی قرار داد و علی بن ابی طالب،حسن را و حسن،حسین را و حسین،علی بن الحسین را و علی بن الحسین،محمّد بن علی الباقر را و محمّد بن علی باقر،جعفر بن محمّد الصادق را و جعفر بن محمّد الصادق، موسی بن جعفر را و موسی بن جعفر،پسرش علی بن موسی الرضا را و علی بن
محمّد بن علیّ،وأوصی محمّد بن علیّ إلی ابنه علیّ بن محمّد،وأوصی علیّ بن محمّد إلی ابنه الحسن بن علیّ،وأوصی الحسن بن علیّ إلی ابنه حجّة اللّه القائم بالحقّ،الذی لو لم یبق من الدنیا إلّایوم واحد لطوَّل اللّه ذلک الیوم حتّی یخرج فیملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً،صلوات اللّه علیه وعلی آبائه الطاهرین. (1)
.کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 177 ذیل ح 5402.
6/1 أحَبُّ الخَلقِ إلَی النَّبِیِّ((صلی الله علیه و آله))
281.کشف الغمّة عن امّ سلمة: إنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) بَینا هُوَ ذاتَ یَومٍ جالِساً إذ أتَتهُ فاطِمَةُ علیها السلام بِبُرمَةٍ فیها عَصیدَةٌ،فَقالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):أینَ عَلِیٌّ وَابناهُ؟قالَت:فِی البَیتِ،قالَ:ادعیهِم لی.
فَأَقبَلَ عَلِیٌّ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام بَینَ یَدَیهِ وفاطِمَةُ علیها السلام أمامَهُ،فَلَمّا بَصُرَ بِهِمُ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) تَناوَلَ کِساءً کانَ عَلَی المَنامَةِ خَیبَرِیّاً،فَجَلَّلَ بِهِ نَفسَهُ وعَلِیّاً وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ وفاطِمَةَ علیهم السلام،ثُمَّ قالَ:اللّهُمَّ إنَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،وأحَبُّ الخَلقِ إلَیَّ، فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.فَأَنزَلَ اللّهُ تَعالی: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ...» 2 . (2)
282.الإمام علیّ (علیه السلام): أتی رَجُلٌ إلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،أیُّ الخَلقِ أحَبُّ إلَیکَ؟قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)-وأنَا إلی جَنبِهِ-:هذا وَابناهُ واُمُّهُما،هُم مِنّی وأنَا مِنهُم،وهُم مَعی فِی الجَنَّةِ هکَذا-وجَمَعَ بَینَ إصبَعَیهِ-. (3)
1) (1)
2) (3) .کشف الغمّة:ج 1 ص 45، [1]الطرائف:ص 126 ح 194، [2]المناقب للکوفی:ج 2 ص 151 ح 627 [3] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 25 ص 240 ح 21؛ [4]مسند ابن حنبل:ج 10 ص 186 ح 26612، [5]ذخائر العقبی:ص 57 [6] کلاهما نحوه.
3) (4) .الأمالی للطوسی:ص452 ح1007 [7] عن زید بنعلیّ عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج37 ص44 ح21. [8]
موسی الرضا پسرش محمّد بن علی التقی را و محمّد بن علی،پسرش علی بن محمّد الهادی را و علی بن محمّد،پسرش حسن بن علی عسکری را و حسن بن علی،پسرش حجّت خدا و بر پا دارندۀ حق را که [مهدی امّت است و] اگر از دنیا یک روز بیشتر باقی نمانده باشد،خداوند،این روز را آن قدر بلند میگرداند تا او خروج کند و زمین را همان گونه که از ظلم و ستم آکنده شده،از عدل و داد، بیاکَنَد.درود خدا بر او و پدران پاکش!
281.کشف الغمّة -به نقل از امّ سلمه-:یک روز،پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشسته بود که فاطمه علیها السلام قابلمهای آورد که در آن،کاچی بود.پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«علی و دو پسرش کجایند؟».
فاطمه گفت:در خانه.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«آنان را به پیش من بخوان».
علی (علیه السلام) در حالی که حسن و حسین،جلوی او بودند و فاطمه علیها السلام پیشاپیش آنها در حرکت بود،به سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) همین که آنها را دید،عبای خیبری خود را که بر بستر بود،برداشت و خود را به همراه علی و حسن و حسین و فاطمه با آن پوشاند و سپس فرمود:«خدایا! اینان،اهل بیت من و محبوبترین مردم نزد من اند.پس پلیدی را از آنها دور بدار و کاملاً پاکشان گردان».در این هنگام،خداوند،این آیه: «خداوند خواسته است که پلیدی را فقط از شما اهل بیت بزداید...» را نازل فرمود.
282.امام علی (علیه السلام): مردی خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و گفت:ای پیامبر خدا! چه کسی نزد تو محبوبتر است؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله)-در حالی که من در کنارش بودم-فرمود:«این و دو فرزندش و مادر فرزندانش.آنها از من اند و من از آنهایم.آنان در بهشت با من چنین اند»و دو انگشتش را به یکدیگر چسباند.
283.سنن الترمذی عن جمیع بن عمیر التّیمیّ: دَخَلتُ مَعَ عَمَّتی عَلی عائِشَةَ،فَسُئِلَت:
أیُّ النّاسِ کانَ أحَبَّ إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)؟قالَت:فاطِمَةُ،فَقیلَ:مِنَ الرِّجالِ؟قالَت:
زَوجُها،إن کانَ ما عَلِمتُ صَوّاماً قَوّاماً. (1)
.سنن الترمذی:ج 5 ص 701 ح 3874،المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 171 ح 4744،تاریخ دمشق:ج 42 ص 264 ولیس فیه ذیله من«إن کان ما علمت...»؛الطرائف:ص 157 ح 244، [1]شرح الأخبار:ج 1 ص 140 ح 70 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 38 ص 313 ح 15. [2]
284.المناقب للکوفی عن جمیع بن عمیر: دَخَلتُ مَعَ امّی إلی عائِشَةَ فَسَأَلَتها عَن عَلِیٍّ (علیه السلام)،فَقالَت:تَسأَلینی عَن رَجُلٍ کانَ مِن أحَبِّ النّاسِ إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وکانَت تَحتَهُ ابنَتُهُ وهِیَ أحَبُّ النّاسِ إلَیهِ؟! لَقَد رَأَیتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) دَعا عَلِیّاً وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ،فَأَلقی عَلَیهِم ثَوباً فَقالَ:
«اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً».
قالَت:فَدَنَوتُ مِنهُ فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،وأنَا مِن أهلِ البَیتِ؟فَقالَ:تَنَحَّی فَإِنَّکِ عَلی خَیرٍ. (2)
7/1 أفضَلُ الخَلقِ
285.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): خَیرُ رِجالِکُم عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ،وخَیرُ شَبابِکُمُ الحَسَنُ وَالحُسَینُ، وخَیرُ نِسائِکُم فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِما. (3)
1) (1)
2) (2) .المناقب للکوفی:ج 2 ص 132 ح 617، [3]العمدة:ص 40 ح 23،الطرائف:ص 127 ح 196 ولیس فیه ذیله من«قالت فدنوت»،کشف الغمّة:ج 1 ص 47 [4] کلّها عن مجمع نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 222 ح 30. [5]
3) (3) .تاریخ بغداد:ج 4 ص 392 الرقم 2280، [6]تاریخ دمشق:ج 14 ص 167 ح 3505 کلاهما عن عبداللّه،کنز العمّال:ج 12 ص 102 ح 34191؛المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 70 [7]عن عبد اللّه،بحار الأنوار:ج 38 ص 9 ح 13. [8]
283.سنن الترمذی -به نقل از جُمیع بن عُمیر تیمی-:با عمّهام بر عایشه وارد شدیم.از او پرسیدند:چه کسی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همه محبوبتر بود؟
گفت:فاطمه.
گفتند:از مردان،چه کسی؟
گفت:همسرش که تا آن جا که من میدانم،پیوسته روزهدار و شبزندهدار بود.
284.المناقب، کوفی-به نقل از جمیع بن عمیر-:با مادرم بر عایشه وارد شدم و مادرم در بارۀ علی (علیه السلام) از او پرسید.او گفت:از مردی میپرسی که در نگاه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از همه محبوبتر بود و دختر پیامبر را-که او هم محبوبترین مردم نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود-،در خانه داشت! دیدم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،علی و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند و بر آنها جامهای افکند و فرمود:«خدایا! اینان،اهل بیت من اند.پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان».
[عایشه گفت:] من به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزدیک شدم و گفتم:ای پیامبر خدا! من هم در شمار اهل بیت هستم؟
فرمود:«کنار برو.تو در راه درست هستی».
285.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): بهترینِ مردانِ شما،علی بن ابی طالب و بهترینِ جوانانتان،حسن و حسین و بهترینِ زنانتان،فاطمه دختر محمّد-که درود خدا بر آن دو باد-است.
286.عنه (صلی الله علیه و آله): أنَا وأهلُ بَیتی صَفوَةُ اللّهِ وخِیَرَتُهُ مِن خَلقِهِ. (1)
.المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 256 [1] عن أنس،بحار الأنوار:ج 23 ص 74 ح 22. [2]
287.عنه (صلی الله علیه و آله): یا فاطِمَةُ،ونَحنُ أهلُ بَیتٍ قَد أعطانَا اللّهُ سَبعَ خِصالٍ لَم یُعطَ أحَدٌ قَبلَنا ولا یُعطی أحَدٌ بَعدَنا:أنَا خاتِمَةُ النَّبِیّینَ وأکرَمُ النَّبِیّینَ عَلَی اللّهِ وأحَبُّ الَمخلوقینَ إلَی اللّهِ عز و جل،وأنَا أبوکِ ووَصِیّی خَیرُ الأَوصِیاءِ وأحَبُّهُم إلَی اللّهِ وهُوَ بَعلُکِ،وشَهیدُنا خَیرُ الشُّهَداءِ وأحَبُّهُم إلَی اللّهِ،وهُوَ عَمُّکِ حَمزَةُ بنُ عَبدِ المُطَّلِبِ وهُوَ عَمُّ أبیکِ وعَمُّ بَعلِکِ،ومِنّا مَن لَهُ جَناحانِ أخضَرانِ یَطیرُ فِی الجَنَّةِ مَعَ المَلائِکَةِ حَیثُ یَشاءُ وهُوَ ابنُ عَمِّ أبیکِ وأخو بَعلِکِ،ومِنّا سِبطا هذِهِ الاُمَّةِ وهُمَا ابناکِ الحَسَنُ وَالحُسَینُ وهُما سَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ،وأبوهُما-وَالَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ-خَیرٌ مِنهُما.
یا فاطِمَةُ وَالَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ ! إنَّ مِنهُما مَهدِیُّ هذِهِ الاُمَّةِ. (2)
288.عنه (صلی الله علیه و آله): أنَا سَیِّدُ النَّبِیّینَ،وعَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ سَیِّدُ الوَصِیِّینَ،وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ سَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ،وَالأَئِمَّةُ بَعدَهُما ساداتُ المُتَّقینَ،وَلِیُّنا وَلِیُّ اللّهِ،وعَدُوُّنا عَدُوُّ اللّهِ،وطاعَتُنا طاعَةُ اللّهِ،ومَعصِیَتُنا مَعصِیَةُ اللّهِ عز و جل. (3)
289.عنه (صلی الله علیه و آله): عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ وَالأَئِمَّةُ مِن وُلدِهِ بَعدی سادَةُ أهلِ الأَرضِ وقادَةُ الغُرِّ الُمحَجَّلینَ یَومَ القِیامَةِ. (4)
290.عنه (صلی الله علیه و آله): یا عَلِیُّ،أنَا وأنتَ وَالأَئِمَّةُ مِن وُلدِکَ سادَةٌ فِی الدُّنیا ومُلوکٌ فِی الآخِرَةِ،
1) (1)
2) (2) .المعجم الکبیر:ج 3 ص 57 ح 2675 عن علیّ المکّی الهلالیّ؛الخصال:ص 412 ح 16 ولیس فیه ذیله من«الحسن والحسین»،الأمالی للطوسی:ص 155 ح 256 کلاهما عن أبی أیّوب الأنصاری،الغیبة للطوسی:ص 191 ح 154 عن أبی سعید الخدری،کفایة الأثر:ص 63 عن جابر وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 307 ح 146. [3]
3) (3) .الأمالی للصدوق:ص 652 ح 888 [4] عن أبی الطفیل عن الإمام الحسن (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 36 ص 228 ح 6، [5]وراجع:کمال الدین:ص 211 ح 1. [6]
4) (4) .الأمالی للصدوق:ص 678 ح 923 [7] عن امّ سلمة،بحار الأنوار:ج 23 ص 127 ح 56. [8]
286.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من و اهل بیتم،برگزیدگان خدا و منتخبان او از میان خلایقش هستیم.
287.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای فاطمه! ما خاندانی هستیم که خداوند،هفت خصلت به ما بخشیده که به هیچ کس پیش از ما نداده و پس از ما نیز نخواهد داد:من،خاتم پیامبران و گرامیترین ایشان نزد خدا و محبوبترین خلق نزد او عز و جل هستم؛من پدر تو ام و وصیّ من،بهترین اوصیا و محبوبترینِ ایشان نزد پروردگار است که همان شویِ توست؛شهیدِ ما،بهترینِ شهدا و محبوبترینِ آنها نزد خداست که همان عموی تو حمزة بن عبد المطّلب است و عموی پدر تو و عموی شویِ تو نیز هست؛از ماست کسی که با دو بال سبز در بهشت به همراه فرشتگان به هر سو که بخواهد،پرواز میکند.او همان پسرعموی پدر تو و برادر شویِ توست؛از ماست دو نوۀ این امّت، که دو فرزند تو،حسن و حسین اند و سَرور جوانان بهشتیان اند،و پدر آن دو، سوگند به آن که مرا به حق بر انگیخت،از آن دو،بهتر است.ای فاطمه! سوگند به کسی که مرا به حق بر انگیخت،مهدی این امّت،از همین دو تن است.
288.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من،سَرور پیامبران و علی بن ابی طالب،سَرور اوصیا و حسن و حسین،دو سالار جوانان بهشتی اند و امامان پس از آن دو،سَروران پرهیزگاران اند.
دوستدار ما،دوستدار خدا و دشمن ما دشمن خداست.فرمانبری از ما،فرمانبری از خدا و سرکشی از ما،سرکشی از خداوند عز و جل است.
289.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): علی بن ابی طالب و امامان از نسل او پس از من،سَروران زمینیان و جلودار روسپید و دست و پا سپیدان (1)
.مقصود،مؤمنان هستند که در ارجمندی،به اسبان پیشانیسفید،مانند شدهاند.
به روز رستاخیزند.290.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای علی! من و تو و امامانِ از نسل تو،سَروران دنیا و شهریاران سرای
1) (1)
مَن عَرَفَنا فَقَد عَرَفَ اللّهَ،ومَن أنکَرَنا فَقَد أنکَرَ اللّهَ عز و جل. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 755 ح 6 [1] عن سلیمان بن مهران عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،کمال الدین:ص 261 ح 7 [2] ولیس فیه صدره إلی«فی الآخرة»،بحار الأنوار:ج 22 ص 128 ح 59، [3]وراجع:عیون اخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 57 ح 210.
291.ینابیع المودّة عن ابن عبّاس: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لِعَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَوفٍ:یا عَبدَالرَّحمنِ،إنَّکُم أصحابی،وعَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ أخی ومِنّی،وأنَا مِن عَلِیٍّ،فَهُوَ بابُ عِلمی ووَصِیّی،وهُوَ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ هُم خَیرُ الأَرضِ عُنصُراً وشَرَفاً وکَرَماً. (2)
292.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی خُطبَةٍ یَصِفُ بِهَا النَّبِیَّ الأَعظَمَ (صلی الله علیه و آله)-:عِترَتُهُ خَیرُ العِتَرِ،واُسرَتُهُ خَیرُ الاُسَرِ،وشَجَرَتُهُ خَیرُ الشَّجَرِ. (3)
8/1 مُباهَلَةُ النَّبِیِّ((صلی الله علیه و آله)) بِهِم
293.تفسیر الفخر الرازی: رُوِیَ أنَّهُ (صلی الله علیه و آله) لَمّا أورَدَ الدَّلائِلَ عَلی نَصاری نَجرانَ،ثُمَّ إنَّهُم أصَرّوا عَلی جَهلِهِم،فَقالَ (صلی الله علیه و آله):إنَّ اللّهَ أمَرَنی إن لَم تَقبَلُوا الحُجَّةَ أن اباهِلَکُم.
فَقالوا:یا أبَا القاسِمِ،بَل نَرجِعُ فَنَنظُرُ فی أمرِنا ثُمَّ نَأتیکَ.
فَلَمّا رَجَعوا قالوا لِلعاقِبِ (4)-وکانَ ذا رَأیِهِم-:یا عَبدَ المَسیحِ،ما تَری؟فَقالَ:
وَاللّهِ ! لَقَد عَرَفتُم یا مَعشَرَ النَّصاری أنَّ مُحَمَّداً نَبِیٌّ مُرسَلٌ،ولَقَد جاءَکُم بِالکَلامِ
1) (1)
2) (2) .ینابیع المودّة:ج 2 ص 333 ح 973، [4]وراجع:مئة منقبة:ص 122 ومقتل الحسین للخوارزمی:ص 60.
3) (3) .نهج البلاغة:الخطبة 94، [5]بحار الأنوار:ج 16 ص 379 ح 91. [6]
4) (4) .وهو عبد المسیح بن ثوبان اسقف نجران ( شرح الأخبار:ج 2 ص 339 )،والعاقب یُطلق علی منیکون بعد السیّد؛أی یعقبه ( راجع:بحار الأنوار:ج 35 ص 264 ). [7]
دیگریم.هر که ما را بشناسد،خدا را شناخته است و هر که منکر ما شود،منکر خداوند عز و جل شده است.
291.ینابیع المودّة -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به عبد الرحمان بن عوف فرمود:
«ای عبد الرحمان! شما اصحاب من هستید و علی بن ابی طالب،از من است و من از علی ام.او درِ دانش و وصیّ من است.او و فاطمه و حسن و حسین،بهترین مردم در تیره و شرافت و کرامت اند».
292.امام علی (علیه السلام) -در سخنرانیای در توصیف پیامبر والامقام (صلی الله علیه و آله)-:خاندان او،بهترینِ خاندانها و خانوادۀ او بهترینِ خانوادهها و تبار او بهترینِ تبارهاست.
293.تفسیر الفخر الرازی: روایت شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) چون در برابر نصارای نجران دلایل [خود را] اقامه کرد،ولی آنها همچنان بر جهل خویش پای فشردند،فرمود:
«خدا به من دستور داده است که اگر قبول حجّت نکنید،با شما مباهله کنم».
نصارا گفتند:نه،ای ابو القاسم ! بر میگردیم و در این باره میاندیشیم.آن گاه نزدت میآییم.
چون باز گشتند،به نایب-که خردمند آنان بود-،گفتند:چه کنیم،ای عبد المسیح؟
گفت:به خدا سوگند،شما-ای گروه نصارا-میدانید که محمّد،پیامبر و فرستادۀ الهی است،و در بارۀ پیامبر شما،سخن حق آورده است.به خدا سوگند،هر قومی با
الحَقِّ فی أمرِ صاحِبِکُم.وَاللّهِ ! ما باهَلَ قَومٌ نَبِیّاً قَطُّ فَعاشَ کَبیرُهُم ولا نَبَتَ صَغیرُهُم،ولَئِن فَعَلتُم لَکانَ الاِستِئصالُ،فَإِن أبَیتُم إلَّاالإِصرارَ عَلی دینِکُم وَالإِقامَةِ عَلی ما أنتُم عَلَیهِ،فَوادِعُوا الرَّجُلَ وَانصَرِفوا إلی بِلادِکُم.
وکانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) خَرَجَ وعَلَیهِ مِرطٌ (1)
.المِرطُ:کِساءٌ من صوفٍ أو خَزٍّ کان یؤتَزَرُ به (مجمع البحرین:ج 3 ص 1688« [1]مرط»).
مِن شَعرٍ أسوَدَ،وکانَ قَدِ احتَضَنَ الحُسَینَ وأَخَذَ بِیَدِ الحَسَنِ،وفاطِمَةُ تَمشی خَلفَهُ،وعَلِیٌّ رَضِیَ اللّهُ عَنهُ خَلفَها،وهُوَ یَقولُ:إذا دَعَوتُ فَأَمِّنوا.فَقالَ اسقُفُّ نَجرانَ:یا مَعشَرَ النَّصاری ! إنّی لَأَری وُجوهاً لَو سَأَلُوا اللّهَ أن یُزیلَ جَبَلاً مِن مَکانِهِ لَأَزالَهُ بِها،فَلا تُباهِلوا فَتَهلِکوا ولا یَبقی عَلی وَجهِ الأَرضِ نَصرانِیٌّ إلی یَومِ القِیامَةِ.
ثُمَّ قالوا:یا أبَا القاسِمِ،رَأَینا أن لا نُباهِلَکَ وأَن نُقِرَّکَ عَلی دینِکَ.
فَقالَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ:فَإِذا أبَیتُمُ المُباهَلَةَ فَأَسلِموا؛یَکُن لَکُم ما لِلمُسلِمینَ وعَلَیکُم ما عَلَی المُسلِمینَ،فَأَبَوا،فَقالَ:فَإِنّی اناجِزُکُمُ القِتالَ،فَقالوا:ما لَنا بِحَربِ العَرَبِ طاقَةٌ،ولکِن نُصالِحُکَ عَلی أن لا تَغزُوَنا ولا تَرُدَّنا عَن دینِنا،عَلی أن نُؤَدِّیَ إلَیکَ فی کُلِّ عامٍ ألفَی حُلَّةٍ:ألفاً فی صَفَرٍ،وأَلفاً فی رَجَبٍ،وثَلاثینَ دِرعاً عادِیَةً مِن حَدیدٍ.
فَصالَحَهُم عَلی ذلِکَ.وقالَ:وَالَّذی نَفسی بِیَدِهِ،إنَّ الهَلاکَ قَد تَدَلّی عَلی أهلِ نَجرانَ،ولو لاعَنوا لَمُسِخوا قِرَدَةً وخَنازیرَ،ولَاضطَرَمَ عَلَیهِمُ الوادی ناراً، ولَاستَأَصَلَ اللّهُ نَجرانَ وأَهلَهُ،حَتَّی الطَّیرَ عَلی رُؤوسِ الشَّجَرِ،ولَما حالَ الحَولُ
1) (1)
پیامبری مباهله کرد،بزرگشان به پیری و خردسالشان به بزرگی نرسید.اگر شما مباهله کنید،ریشهتان کنده خواهد شد،و اگر اصرار دارید که همچنان بر دین و عقیدۀ خود بمانید،با این مرد مصالحه کنید و به شهرتان باز گردید.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بیرون آمد،در حالی که ردایی از موی سیاه بر تن داشت و حسین را بغل کرده و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سرش حرکت میکرد و علی (علیه السلام) پشت سر فاطمه بود،و میفرمود:«هر گاه من دعا کردم،شما آمین بگویید».
اسقف نجران گفت:ای گروه نصارا ! من چهرههایی را میبینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جایش بر کَنَد،به حرمت آنها آن کوه را از جا بر میکند.پس با او مباهله نکنید،که نابود میشوید و تا روز قیامت،یک نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند.
پس گفتند:ای ابو القاسم ! تصمیم گرفتهایم که با تو مباهله نکنیم و بر دین تو، صحّه گذاریم.
پیامبر-که درودهای خدا بر او باد-فرمود:«حال که مباهله را نپذیرفتید،اسلام آورید تا شما نیز حقوق و وظایف مسلمانان را داشته باشید».
آنها نپذیرفتند.فرمود:«پس من با شما میجنگم».
گفتند:ما را توان جنگ با عرب نیست؛بلکه با تو مصالحه میکنیم به این که با ما نجنگی و ما را از دینمان باز نداری.در مقابل،متعهّد میشویم که سالی دو هزار جامه به تو بدهیم:هزار جامه در ماه صفر و هزار جامه در رجب،و نیز سی زره آهنین عادی (منسوب به قوم عاد).
پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آنان مصالحه کرد و فرمود:«سوگند به آن که جانم در دست اوست، نابودی از بیخ گوش نجرانیان گذشت.اگر تن به مباهله میدادند،به بوزینه و خوک
عَلَی النَّصاری کُلِّهِم حَتّی یَهلِکوا.
ورُوِیَ أنَّهُ (صلی الله علیه و آله) لَمّا خَرَجَ فِی المِرطِ الأَسوَدِ،فَجاءَ الحَسَنُ رَضِیَ اللّهُ عَنهُ فَأَدخَلَهُ، ثُمَّ جاءَ الحُسَینُ رَضِیَ اللّهُ عَنهُ فَأَدخَلَهُ،ثُمَّ فاطِمَةُ،ثُمَّ عَلِیٌّ رَضِیَ اللّهُ عَنهُما،ثُمَّ قالَ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» 1 .
وَاعلَم أنَّ هذِهِ الرِّوایَةَ کُالمُتَّفَقِ عَلی صِحَّتِها بَینَ أهلِ التَّفسیرِ وَالحَدیثِ. (1)
9/1 اولُو الأَمرِ
الکتاب
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ». 3
الحدیث
294.الإمام علیّ (علیه السلام): قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):شُرَکائِیَ الَّذینَ قَرَنَهُمُ اللّهُ بِنَفسِهِ وبی وأنزَلَ فیهِم:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» ،فَإِن خِفتُم تَنازُعاً فی أمرٍ فَأَرجِعوهُ إلَی اللّهِ وَالرَّسولِ واُولِی الأَمرِ.
قُلتُ:یا نَبِیَّ اللّهِ،مَن هُم؟قالَ:أنتَ أوَّلُهُم. (2)
295.عنه (علیه السلام) -لَمّا قَدِمَ إلَی الکوفَةِ-:عَلَیکُم یا أهلَ هذَا المِصرِ بِتَقوَی اللّهِ وطاعَةِ مَن
1) (2) .تفسیر الفخر الرازی:ج 8 ص 88. [1]
2) (4) .شواهد التنزیل:ج 1 ص 189 ح 202 [2] عن سلیم بن قیس الهلالی؛تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 14 ح 2،الغیبة للنعمانی:ص 81 ح 10 [3] کلاهما عن سلیم بن قیس،کتاب سلیم بن قیس الهلالی:ج 2 ص 626 وفیه«الأوصیاء»بدل«أنت أوّلهم»وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 275 ح 96، [4]وراجع:الاعتقادات للصدوق:ص 121. [5]
تبدیل میشدند،و این وادی،یکپارچه بر آنان آتش میشد و خداوند،نجران و مردم آن را ریشهکن میساخت،حتّی پرندگان روی درختان را،و یک سال نمیگذشت که همۀ نصارا نابود میشدند».
روایت شده است که چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) با ردای سیاه بیرون آمد،حسن (علیه السلام) بیامد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را داخل کرد.سپس حسین رضی الله عنه بیامد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را نیز داخل گردانید.
سپس فاطمه و آن گاه علی رضی الله عنه بیامدند.سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «تحقیقاً خداوند خواسته است که پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاک گرداند» .
بدان که میان اهل تفسیر و حدیث،بر صحّت این حدیث،تقریباً اتّفاق است.
قرآن
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولو الأمر خود را اطاعت کنید».
حدیث
294.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«شریکان من،کسانی هستند که خداوند،آنها را به خود و به من پیوند داد و این آیه را در بارۀ آنها نازل فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولو الأمر خود را اطاعت کنید» .پس اگر از اختلاف در امری ترسیدید،آن را به خدا و پیامبر و اولو الأمر (اختیارداران)،ارجاع دهید».
گفتم:ای پیامبر خدا! ایشان،کیان اند؟
فرمود:«تو نخستینِ آنهایی».
295.امام علی (علیه السلام) -هنگام آمدن به کوفه-:ای مردم این شهر! بر شما باد پروامندی از خدا
أطاعَ اللّهَ مِن أهلِ بَیتِ نَبِیِّکُم،الَّذینَ هُم أولی بِطاعَتِکُم فیما أطاعُوا اللّهَ فیهِ مِنَ المُنتَحِلینَ المُدَّعینَ المُقابِلینَ إلَینا،یَتَفَضَّلونَ بِفَضلِنا ویُجاحِدوناهُ،ویُنازِعونا حَقَّنا ویَدفَعونا عَنهُ.وقَد ذاقوا وَبالَ مَا اجتَرَحوا فَسَوفَ یَلقَونَ غَیّاً. (1)
.الأمالی للمفید:ص 127 ح 5 عن عبدالرحمن بن عبید،الإرشاد:ج 1 ص 259 [1] نحوه،بحار الأنوار:ج 32 ص 351 ح 334؛ [2]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 3 ص 103 [3] نحوه.
296.الأمالی للمفید عن هشام بن حسّان: سَمِعتُ أبا مُحَمَّدٍ الحَسَنَ بنَ عَلِیٍّ (علیه السلام) یَخطُبُ النّاسَ بَعدَ البَیعَةِ لَهُ بِالأَمرِ فَقالَ:
نَحنُ حِزبُ اللّهِ الغالِبونَ،وعِترَةُ رَسولِهِ الأقرَبونَ...فَأَطیعونا فَإِنَّ طاعَتَنا مَفروضَةٌ،إذ کانَت بِطاعَةِ اللّهِ عز و جل ورَسولِهِ مَقرونَةً؛قالَ اللّهُ عز و جل: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ» ، «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» 2 . (2)
297.الإمام الحسین (علیه السلام) -فی خُطبَتِهِ لِمَن جاءَ إلی مُحاصَرَتِهِ بِکَربَلاءَ-:أمّا بَعدُ،أیُّهَا النّاسُ ! فَإِنَّکُم إن تَتَّقوا اللّهَ وتَعرِفُوا الحَقَّ لِأَهلِهِ یَکُن أرضی للّهِِ عَنکُم،ونَحنُ أهلُ بَیتِ مُحَمَّدٍ وأولی بِوَلایَةِ هذَا الأَمرِ عَلَیکُم مِن هؤُلاءِ المُدَّعینَ ما لَیسَ لَهُم،وَالسّائِرینَ فیکُم بِالجَورِ وَالعُدوانِ.وإن أبَیتُم إلّاکَراهِیَةً لَنا وَالجَهلَ بِحَقِّنا فَکانَ رَأیُکُمُ الآنَ غَیرَ ما أتَتنی بِهِ کُتُبُکُم وقَدِمَت بِهِ عَلَیَّ رُسُلُکُم،انصَرَفتُ عَنکُم. (3)
1) (1)
2) (3) .الأمالی للمفید:ص 348 ح 4،الأمالی للطوسی:ص 121 ح 188، [4]الاحتجاج:ج 2 ص 94 ح 165، [5]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 67 [6] کلاهما عن موسی بن عقبة عن الإمام الحسین (علیه السلام)،بشارة المصطفی:ص 106، [7]بحار الأنوار:ج 43 ص 359 ح 2. [8]
3) (4) .الإرشاد:ج 2 ص 79 [9] عن علیّ بن الطعّان المحاربی،إعلام الوری:ج 1 ص 448، [10]وقعة الطفّ:ص 170 نحوه،بحار الأنوار:ج 44 ص 377؛ [11]تاریخ الطبری:ج 5 ص 402، [12]الکامل فی التاریخ:ج 2 ص 552. [13]
و فرمانبری از کسی که از خاندان پیامبر شماست و از خدا فرمان میبرد.آنها در آنچه از خدا فرمان میبرند،به فرمانبریِ شما شایستهترند تا کسانی که دروغپرداز و مدّعیاند و در برابر ما قرار دارند.در پرتو برتری ما،برتری میفروشند و ما را انکار میکنند و با حقّ ما به ستیز بر میخیزند و ما را از آن دور میدارند.آنها کیفر جنایت خود را چشیدهاند و به زودی [در آخرت] به سزای این تبهکاری خواهند رسید.
296.الأمالی، مفید-به نقل از هشام بن حسّان-:شنیدم که ابو محمّد حسن بن علی (علیه السلام) پس از بیعت مردم با او برای خلافت،سخنرانی کرد و فرمود:«ما حزب غالب خدا و عترت پیامبر خدا و از نزدیکان اوییم....پس،از ما فرمان برید که فرمانبری از ما واجب است؛زیرا فرمانبری از ما به فرمانبری از خداوند عز و جل و پیامبر او پیوسته است.
خداوند میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولو الأمر خود را اطاعت کنید.پس چون در امری اختلاف کردید،آن به خدا و پیامبر عرضه بدارید»«و اگر آن را به پیامبر و اولو الأمر خود ارجاع دهند،قطعاً از میان آنان،کسانی اند که [حقیقت] آن را در مییابند»» .
297.امام حسین (علیه السلام) -در سخنرانی خود،خطاب به کسانی که برای محاصرۀ او به کربلا آمده بودند-:امّا بعد،ای مردم! اگر شما تقوا در پیش گیرید و حق را برای اهلش بشناسید،خدا از شما خشنودتر خواهد گشت و ما خاندان محمّد به داشتن ولایت این امر بر شما شایستهتریم از این مدّعیانی که از آن،بیبهره اند و در میان شما به ظلم و تجاوز میگردند،و اگر ما را خوش نمیدارید و این حق را برای ما نمیشناسید،این نظرِ شما،جز آن چیزی است که نامههای شما به من میگوید و پیکهای شما به من گفتهاند.پس من از نزد شما بر میگردم.
298.الإمام زین العابدین (علیه السلام) -فِی الدُّعاءِ-:وصَلِّ عَلی خِیَرَتِکَ اللّهُمَّ مِن خَلقِکَ مُحَمَّدٍ وعِترَتِهِ الصَّفوَةِ مِن بَرِیَّتِکَ الطّاهِرینَ،وَاجعَلنا لَهُم سامِعینَ ومُطیعینَ کَما أمَرتَ. (1)
.الصحیفة السجّادیّة:ص 138 الدعاء 34. [1]
299.الإمام الباقر (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» -:إیّانا عَنی خَاصَّةً،أمَرَ جَمیعَ المُؤمِنینَ إلی یَومِ القِیامَةِ بِطاعَتِنا. (2)
300.الکافی عن أبی بصیر: سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ (علیه السلام) عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» فَقالَ:نَزَلَت فی عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ علیهم السلام.
فَقُلتُ لَهُ:إنَّ النّاسَ یَقولونَ:فَما لَهُ لَم یُسَمِّ عَلِیّاً وأهلَ بَیتِهِ علیهم السلام فی کِتابِ اللّهِ عز و جل؟
فَقالَ:قولوا لَهُم:إنَّ رَسولَاللّهِ (صلی الله علیه و آله) نَزَلَت عَلَیهِ الصَّلاةُ ولَم یُسَمِّ اللّهُ لَهُم ثَلاثاً ولا أربَعاً حَتّی کانَ رَسولُاللّهِ (صلی الله علیه و آله) هُوَ الَّذی فَسَّرَ ذلِکَ لَهُم،ونَزَلَت عَلَیهِ الزَّکاةُ ولَم یُسَمِّ لَهُم مِن کُلِّ أربَعینَ دِرهَماً دِرهَمٌ حَتّی کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) هُوَ الَّذی فَسَّرَ ذلِکَ لَهُم، ونَزَلَ الحَجُّ فَلَم یَقُل لَهُم طوفوا اسبوعاً حَتّی کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) هُوَ الَّذی فَسَّرَ ذلِکَ لَهُم،ونَزَلَت: «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» ونزلت فی عَلِیٍّ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ علیهم السلام. (3)
301.الإمام الصادق (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 276 ح 1، [2]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 247 ح 153 [3] کلاهما عن برید بن معاویة،شرح الأخبار:ج 1 ص 249،دعائم الإسلام:ج 1 ص 21 [4] کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 290 ح 17. [5]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 286 ح 1، [6]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 249 ح 169، [7]تفسیر فرات:ص 110 ح 112 [8] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 210 ح 12؛ [9]شواهد التنزیل:ج 1 ص 191 ح 203 [10] نحوه.
298.امام زین العابدین (علیه السلام) -در دعا-:و درود بفرست-بار خدایا-بر برگزیدۀ آفریدگانت محمّد و خاندان برگزیده از مردمان پاکت و ما را شنوای ایشان و فرمانبر آنها-چنان که دستور دادهای-قرار ده.
299.امام باقر (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ شریف: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولو الأمر خود را اطاعت کنید» -:مقصود آیه،تنها ما هستیم.خداوند،همۀ مؤمنان را دستور داده تا روز رستاخیز،از ما فرمان برند.
300.الکافی -به نقل از ابو بصیر-:از امام صادق (علیه السلام) در بارۀ آیۀ شریف: «خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولو الأمر خود را اطاعت کنید» پرسیدم.فرمود:«این آیه در حقّ علی بن ابی طالب و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است».
به ایشان گفتم:مردم میگویند:پس چرا نامی از علی و اهل بیت او در کتاب خداوند عز و جل به میان نیامده است؟
فرمود:«به آنها بگویید:بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز نازل شد،در حالی که سه و چهار رکعت بودن آن از سوی خداوند،مورد تصریح قرار نگرفت و این پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود که آن را برای مردم تفسیر کرد.نیز زکات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و تصریح نشد که در هر چهل درهم،یک درهم زکات بدان تعلّق میگیرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله)،آن را برای مردم تفسیر فرمود.نیز حج بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و گفته نشد:"هفت بار طواف کنید" و خود پیامبر،این حقیقت را برای آنها باز گفت و آیۀ: «خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولو الأمر خود را اطاعت کنید» نازل شد که در حقیقت در حقّ علی،حسن و حسین نازل شده است».
301.امام صادق (علیه السلام) -در بارۀ این سخن خداوند: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت
وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» -:الأَئِمَّةُ مِن أهلِ بَیتِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (1)
.المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 15 [1] عن الحسن بن صالح،التبیان فی تفسیر القرآن:ج 3 ص 236، [2]مجمع البیان:ج 3 ص 100 کلاهما عن الإمام الباقر والإمام الصادق علیهما السلام،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 249 ح 165 [3] عن محمد بن الفضیل عن الإمام الرضا (علیه السلام) وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 284، [4]وراجع:الإحتجاج:ج 1 ص 370 ح 66 [5] والغارات:ج 1 ص 196. [6]
302.الزهد للحسین بن سعید عن ابن أبی یعفور: دَخَلتُ عَلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) وعِندَهُ نَفَرٌ مِن أصحابِهِ،فَقالَ لی:...یَابنَ أبی یَعفورٍ،إنَّ اللّهَ عز و جل هُوَ الآمِرُ بِطاعَتِهِ وطاعَةِ رَسولِهِ وطاعَةِ اولِی الأَمرِ الَّذینَ هُم أوصِیاءُ رَسولِهِ.یَابنَ أبی یَعفورٍ،فَنَحنُ حُجَجُ اللّهِ فی عِبادِهِ،وشُهداؤُهُ عَلی خَلقِهِ،واُمناؤُهُ فی أرضِهِ،وخُزّانُهُ عَلی عِلمِهِ،وَالدّاعونَ إلی سَبیلِهِ،وَالقائِلونَ بِذلِکَ، فَمَن أطاعَنا أطاعَ اللّهَ،ومَن عَصانا فَقَد عَصَی اللّهَ. (2)
10/1 أهلُ الذِّکرِ
303.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -فی قَولِ اللّهِ عز و جل: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» 3 -:الذِّکرُ أنا،وَالأَئِمَّةُ أهلُ الذِّکرِ. (3)
304.الإمام علیّ (علیه السلام): نَحنُ أهلُ الذِّکرِ. (4)
1) (1)
2) (2) .الزهد للحسین بن سعید:ص 186 ح 19، [7]بصائر الدرجات:ص 61 ح 4 [8] نحوه ولیس فیه صدره إلی«أوصیاء رسوله»،بحار الأنوار:ج 7 ص 285 ح 9، [9]وراجع:الکافی:ج 1 ص 193 ح 5 و [10]بصائر الدرجات:ص 104 ح 7. [11]
3) (4) .الکافی:ج 1 ص 210 ح 1، [12]تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 255 ح 8 کلاهما عن عبداللّه بن عجلان عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بصائر الدرجات:ص 40 ح 11 [13] عن عبد الرحمن بن کثیر عن الإمام الصادق (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 179 ح 25. [14]
4) (5) .تفسیر الثعلبی:ج6 ص270 [15] عن جابر الجعفی؛العمدة:ص288 ح468،المناقب لابن شهرآشوب:ج3 ص98 [16] کلاهما عن جابر الجعفی،بصائر الدرجات:ص38 ح8 [17] عن برید بن معاویة،کشف الغمّة:ج2 ص338 [18] عن معاویةبنعمار الدهنی وکلاهما عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج36 ص177 ح169. [19]
کنید و پیامبر و اولو الأمر خود را اطاعت کنید» -:اولو الأمر،همان امامان از اهل بیت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) اند.
302.الزهد ،حسین بن سعید-به نقل از ابن ابی یعفور-:بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم،در حالی که گروهی از اصحابش نزد ایشان بودند.به من فرمود:«...ای پسر ابو یعفور! خداوند عز و جل کسی است که دستور داده از او و پیامبر و اولو الأمری فرمان برند که همان اوصیای پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند.ای پسر ابو یعفور! ما حجّتهای خداوندیم در میان بندگان و گواهان او در میان خلقش و امینان او در زمینش و خزانهداران دانش او و دعوتگران به سوی راهش که بدان عمل هم میکنیم.پس کسی که از ما فرمان برد، از خدا فرمان برده است و کسی که از ما نافرمانی کند،از خدا نافرمانی کرده است».
303.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در بارۀ این سخن خدای عز و جل: «پس اگر نمیدانید،از اهل ذکر بپرسید» -:
مقصود از«ذکر»،منم و مراد از«اهل ذکر»،امامان اند.
304.امام علی (علیه السلام): اهل ذکر،ما هستیم.
305.شواهد التنزیل عن الحارث: سَأَلتُ عَلِیّاً (علیه السلام) عَن هذِهِ الآیَةِ: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ» ، فَقالَ:وَاللّهِ إنّا لَنَحنُ أهلُ الذِّکرِ،نَحنُ أهلُ العِلمِ،ونَحنُ مَعدِنُ التَّأویلِ وَالتَّنزیلِ، ولَقَد سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:أنَا مَدینَةُ العِلمِ وعَلِیٌّ بابُها،فَمَن أرادَ العِلمَ فَلیَأتِهِ مِن بابِهِ. (1)
.شواهد التنزیل:ج 1 ص 432 ح 459؛ [1]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 179 [2] ولیس فیه ذیله من«و لقد سمعت»،بحار الأنوار:ج 23 ص 173 ح 1، [3]وراجع:الأمالی للصدوق:ص 625 ح 843 [4] وتحف العقول:ص 430.
306.الإمام علیّ (علیه السلام): ألا إنَّ الذِّکرَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ونَحنُ أهلُهُ،ونَحنُ الرّاسِخونَ فِی العِلمِ، ونَحنُ مَنارُ الهُدی وأعلامُ التُّقی،ولَنا ضُرِبَتِ الأَمثالُ. (2)
307.الإمام الرضا (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» -:نَحنُ أهلُ الذِّکرِ. (3)
308.الإمام الباقر (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ» -:هُمُ الأَئِمَّةُ مِن عِترَةِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (4)
309.الکافی عن أبی بکر الحضرمی: کُنتُ عِندَ أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) ودَخَلَ عَلَیهِ الوَردُ أخُو الکُمَیتِ،فَقالَ:قَولُ اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» مَن هُم؟ قالَ:نَحنُ.قالَ قُلتُ:عَلَینا أن نَسأَلَکُم؟قالَ:نَعَم.قُلتُ:عَلَیکُم أن تُجیبونا؟قالَ:
1) (1)
2) (2) .المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 98 [5] عن أبی العبّاس الفلکی،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 239 ح 1 [6] عن الریّان بن الصلت،تحف العقول:ص 435 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 184 ح 50. [7]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 210 ح 3 [8]عن الوشّاء،الإرشاد:ج 2 ص 162 [9] عن معاویة بن عمّار الدهنی عن الإمام الباقر (علیه السلام)،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 178 [10] عن محمّد بن مسلم عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بصائر الدرجات:ص 40 ح 12 [11] عن سلیمان بن جعفر الجعفری نحوه،بحار الأنوار ج 23 ص 179 ح 23؛ [12]تفسیر الطبری:ج 10 الجزء 17 ص 5 [13] عن جابر الجعفی عن الإمام علیّ (علیه السلام).
4) (4) .شواهد التنزیل:ج 1 ص 437 ح 466 [14] عن الفضیل بن یسار.
305.شواهد التنزیل -به نقل از حارث-:از علی (علیه السلام) در بارۀ آیۀ: «پس،از اهل ذکر بپرسید» پرسش کردم.فرمود:«به خدا سوگند،همانا ماییم اهل ذکر.ماییم اهل علم و ماییم کان تأویل و تنزیل.از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود:"من،شهر علمم و علی، دروازۀ آن است.هر که جویای علم است،باید از درِ آن بیاید"».
306.امام علی (علیه السلام): بدانید که مقصود از«ذکر»،پیامبر خداست و«اهل ذکر»،ما هستیم و ماییم راسخان در علم و نشان هدایت و پرچمهای پرهیز که برای ما مَثَل زده میشود.
307.امام رضا (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ شریفِ: «پس اگر نمیدانید،از اهل ذکر بپرسید» -:اهل ذکر، ما هستیم.
308.امام باقر (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ شریفِ: «پس،از اهل ذکر بپرسید» -:ایشان،امامان از خاندان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) اند.
309.الکافی -به نقل از ابو بکر حضرمی-:در محضر امام باقر (علیه السلام) بودم که وَرد،برادر کُمَیت،وارد شد و در بارۀ این سخن خدای-تبارک و تعالی-: «پس اگر نمیدانید،از اهل ذکر بپرسید» پرسید که:ایشان کیان اند؟
فرمود:«ماییم».
گفتم:ما باید از شما سؤال کنیم؟
فرمود:«آری».
گفتم:پس شما باید به ما پاسخ دهید؟
فرمود:«آن با ماست [که پاسخ بدهیم یا ندهیم]».
ذاکَ إلَینا. (1)
.الکافی:ج 1 ص 211 ح 6، [1]الأمالی للطوسی:ص 664 ح 1390 [2] عن هشام عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بصائر الدرجات:ص 39 ح 6 عن زرارة عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 23 ص 178 ح 19.
310.الإمام الصادق (علیه السلام): لِلذِّکرِ مَعنَیانِ:القُرآنُ ومُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله)،ونَحنُ أهلُ الذِّکرِ بِکِلا مَعنَیَیهِ (2)، أمّا مَعناهُ القُرآنُ فَقَولُهُ تَعالی: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» 3 وقَولُهُ تَعالی: «وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» 4 ،وأمّا مَعناهُ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) فَالآیَةُ فی سورَةِ الطَّلاقِ: «فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً * رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ» 5 . (3)
311.عنه (علیه السلام) -فی حَدیثٍ طَویلٍ-:قالَ جَلَّ ذِکرُهُ: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» قالَ:الکِتابُ هُوَ الذِّکرُ،وأهلُهُ آلُ مُحَمَّدٍ علیهم السلام،أمَرَ اللّهُ عز و جل بِسُؤالِهِم،ولَم یُؤمَروا بِسُؤالِ الجُهّالِ. (4)
312.عنه (علیه السلام) -فی قَولِ اللّهِ تَعالی: «وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» -:الذِّکرُ القُرآنُ، ونَحنُ قَومُهُ،ونَحنُ المَسؤولونَ. (5)
1) (1)
2) (2) .وفی المصدر:«معنیه»،والصحیح ما أثبتناه فی المتن.
3) (6) .ینابیع المودّة:ج 1 ص 357 ح 14 [3] عن عبد الحمید بن أبی الدیلم وراجع:الکافی:ج 1 ص 295 ح 3 [4] وبصائر الدرجات:ص 41 ح 19. [5]
4) (7) .الکافی:ج 1 ص 295 ح 3 [6] عن عبد الحمید بن أبی الدیلم،بصائر الدرجات:ص 41 ح 19، [7]بحار الأنوار:ج 23 ص 181 ح 33. [8]
5) (8) .الکافی:ج 1 ص 211 ح 5، [9]بصائر الدرجات:ص 37 ح 1 [10] کلاهما عن الفضیل و ح 6 عن برید بن معاویة عن الإمام الباقر (علیه السلام)،تفسیر القمّی:ج 2 ص 286 [11] عن عبد الرحمن بن کثیر،بحار الأنوار:ج 23 ص 175 ح 5. [12]
310.امام صادق (علیه السلام): ذکر،دو معنا دارد:قرآن و محمّد (صلی الله علیه و آله) و به هر دو مفهوم،اهل ذکر،ما هستیم.ذکر به معنای قرآن،همان سخن خدای عز و جل است که: «و ذکر (قرآن) را برای مردم بر تو نازل کردیم تا آنچه را به سوی ایشان نازل شده است،بیان کنی» و این سخن خدای متعال که: «و به راستی،ذکر (قرآن) برای تو و برای قوم تو [تذکّری] است و زودا که [در مورد آن] بازخواست شوید» .امّا ذکر به معنای محمّد (صلی الله علیه و آله)،[همان] آیه در سورۀ طلاق است: «پس-ای خردمندانی که ایمان آوردهاید-از خدا بترسید.به راستی که خدا بر شما ذکر را فرو فرستاده است؛پیامبری که آیات روشنگر خدا را برایتان میخواند تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند،از تاریکی به روشنایی در آورد» .
311.امام صادق (علیه السلام) -در حدیثی طولانی-:خداوندِ والانام میفرماید: «پس اگر نمیدانید،از اهل ذکر بپرسید» .کتاب،همان«ذکر»است و اهل آن،همان خاندان محمّدند که خداوند [به مردمْ] دستور داده است از آنها پرسش کنند و [مردم] به پرسش کردن از نادانان،مأمور نگشتهاند.
312.امام صادق (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ شریف: «و به راستی،ذکر برای تو و برای قوم توست و زودا که [ برای فهم آن،] مورد پرسش قرار میگیرید» -:مقصود از«ذکر»،قرآن است و ما،قوم آن هستیم و ما همان هاییم که [در بارۀ معانی آن،به وسیلۀ مردمْ] مورد پرسش قرار میگیریم.
313.الکافی عن ابن بکیر عن حمزة بن الطیّار: أنَّهُ عَرَضَ عَلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) بَعضَ خُطَبِ أبیهِ،حَتّی إذا بَلَغَ مَوضِعاً مِنها قالَ لَهُ:کُفَّ وَاسکُت.
ثُمَّ قالَ أبو عَبدِ اللّه (علیه السلام):لا یَسَعُکُم فیما یَنزِلُ بِکُم مِمّا لا تَعلَمونَ إلّاالکَفُّ عَنهُ وَالتَّثَبُّتُ وَالرَّدُّ إلی أئِمَّةِ الهُدی حَتّی یَحمِلوکُم فیهِ عَلَی القَصدِ،ویَجلوا عَنکُم فیهِ العَمی، ویُعَرِّفوکُم فیهِ الحَقَّ،قالَ اللّهُ تَعالی: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» . (1)
.الکافی:ج 1 ص 50 ح 10، [1]تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 260 ح 30 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 183 ح 43، [3]وراجع:المحاسن:ج 1 ص 341 ح 703. [4]
314.الإمام الصادق (علیه السلام) -فی رِسالةٍ إلی أصحابِهِ-:أیَّتُهَا العِصابَةُ المَرحومَةُ المُفلِحَةُ،إنَّ اللّهَ أتَمَّ لَکُم ما آتاکُم مِنَ الخَیرِ،وَاعلَموا أنَّهُ لَیسَ مِن عِلمِ اللّهِ ولا مِن أمرِهِ أن یَأخُذَ أحَدٌ مِن خَلقِ اللّهِ فی دینِهِ بِهَوًی ولا رَأیٍ ولا مَقاییسَ،قَد أنزَلَ اللّهُ القُرآنَ،وجَعَلَ فیهِ تِبیانَ کُلِّ شَیءٍ،وجَعَلَ لِلقُرآنِ ولِتَعَلُّمِ القُرآنِ أهلاً،لا یَسَعُ أهلَ عِلمِ القُرآنِ الَّذینَ آتاهُمُ اللّهُ عِلمَهُ أن یَأخُذوا فیهِ بِهَویً ولا رَأیٍ ولا مَقاییسَ،أغناهُمُ اللّهُ عَن ذلِکَ بِما آتاهُم مِن عِلمِهِ،وخَصَّهُم بِهِ ووَضَعَهُ عِندَهُم،کَرامَةً مِنَ اللّهِ أکرَمَهُم بِها،وهُم أهلُ الذِّکرِ الَّذینَ أمَرَ اللّهُ هذِهِ الاُمَّةَ بِسُؤالِهِم. (2)
11/1 حَفَظَةُ الدّینِ
315.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -لِعَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام)-:یا عَلِیُّ،أنا وأنتَ وَابناکَ الحَسَنُ وَالحُسَینُ وتِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ أرکانُ الدّینِ ودَعائِمُ الإِسلامِ،مَن تَبِعَنا نَجا،ومَن تَخَلَّفَ عَنّا فَإِلَی النّارِ. (3)
313.الکافی -به نقل از ابن بکیر-:حمزة بن طیّار،یکی از خطبههای پدرِ امام صادق (علیه السلام) را بر ایشان عرضه کرد،تا این که به بخشی از آن رسید.امام فرمود:«خُب! خاموش باش»و سپس فرمود:«شما را در آنچه برایتان نازل شده و از آن آگاهی ندارید، نرسد،مگر توقّف و درنگ و باز گردانیدن آن به امامان هدایت تا شما را در آن به راه راست وا دارند و نابینایی را از شما بر گیرند و حق را در آن به شما بشناسانند.
خداوند میفرماید: «پس اگر نمیدانید،از اهل ذکر بپرسید»» .
314.امام صادق (علیه السلام) -در نامهای به اصحاب خود-:ای گروه رحمت شدۀ رستگار! همانا خداوند با خیری که به شما بخشیده،نعمتش را بر شما کامل گردانیده است.بدانید که در علم و امر خدا چنین نیست که کسی از خلق خدا در دین او به دلخواه و رأی و قیاس عمل کند.خداوند،قرآن را فرو فرستاده و در آن،بیان هر چیز را نهاده است.
خداوند برای قرآن و آموختن آن،اهلی را قرار داده است و اهل آگاهی از قرآن را- که خداوند،علم آن را بدیشان بخشیده-نرسد که در آن به دلخواه و بر اساس رأی و قیاس عمل کنند.خداوند با دادن علم خود بدیشان،آنها را از این کار بینیاز ساخته است و آن را ویژۀ ایشان کرده و آن علم را نزد ایشان نهاده است و این،کرامتی است که خداوند،ایشان را با آن ارجمند داشته است.اینها همان اهل ذکری هستند که خداوند به این امّت دستور داده از ایشان بپرسند.
315.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به علی بن ابی طالب (علیه السلام)-:ای علی! من و تو و دو فرزندت حسن و حسین و نُه فرزند حسین،بنیانها و پایههای اسلام هستیم.هر که از ما پیروی کند، رهایی مییابد و هر که از ما باز ماند،رو به سوی آتش دارد.
316.عنه (صلی الله علیه و آله): إنَّ فی کُلِّ خَلَفٍ مِن امَّتی عَدلاً مِن أهلِ بَیتی،یَنفی عَن هذَا الدّینِ تَحریفَ الغالینَ وَانتِحالَ المُبطِلینَ وتَأویلَ الجاهِلینَ.وإنَّ أئِمَّتَکُم قادَتُکُم إلَی اللّهِ عَزَّوجَلَّ، فَانظُروا بِمَن تَقتَدونَ فی دینِکُم وصَلاتِکُم. (1)
.کمال الدین:ص 221 ح 7 [1] عن أبی الحسن اللیثیّ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،قرب الإسناد:ص 77 ح 250 [2] عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 245 [3] ولیس فیه ذیله من«و إن أئمّتکم»،کنز الفوائد:ج 1 ص 330 [4] ولیس فیه«وصلاتکم»وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 30 ح 46. [5]
317.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ العُلَماءَ وَرَثَةُ الأَنبِیاءِ،وذاکَ أنَّ الأَنبِیاءَ لَم یورِّثوا دِرهَماً ولا دیناراً،وإنَّما أورَثوا أحادیثَ مِن أحادیثِهِم،فَمَن أخَذَ بِشَیءٍ مِنها فَقَد أخَذَ حَظّاً وافِراً،فَانظُروا عِلمَکُم هذا عَمَّن تَأخُذونَهُ؟فَإِنَّ فینا أهلَ البَیتِ فی کُلِّ خَلَفٍ عُدولاً،یَنفونَ عَنهُ تَحریفَ الغالینَ وَانتِحالَ المُبطِلینَ وتَأویلَ الجاهِلینَ. (2)
318.الإمام الرضا (علیه السلام) -فی صِفَةِ الإِمامِ-:ناصِحٌ لِعِبادِ اللّهِ،حافِظٌ لِدینِ اللّهِ. (3)
12/1 أبوابُ اللّهِ
319.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): نَحنُ بابُ اللّهِ الَّذی یُؤتی مِنهُ،بِنا یَهتَدِی المُهتَدونَ. (4)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 32 ح 2، [6]بصائر الدرجات:ص 10 ح 1 [7] کلاهما عن أبی البختریّ،مجمع البحرین:ج 1 ص 542 [8] وفیه ذیله من«فإنّ فینا»،بحار الأنوار:ج 2 ص 92 ح 21. [9]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 202 ح 1، [10]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 221 ح 1، [11]الأمالی للصدوق:ص 778 ح 1049، [12]الاحتجاج:ج 2 ص 445 ح 310، [13]الغیبة للنعمانی:ص 222 ح 6 [14] کّلها عن عبدالعزیز بن مسلم،بحار الأنوار:ج 25 ص 126 ح 4. [15]
4) (4) .فضائل الشیعة:ص 50 ح 7،تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 509 ح 11 کلاهما عن أبی سعید الخدری،الاحتجاج:ج 1 ص 540 ح 540، [16]شرح الأخبار:ج 2 ص 343 ح 687 کلاهما عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام علیّ (علیه السلام) ولیس فیهما ذیله،بحار الأنوار:ج 25 ص 2 ح 3. [17]
316.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): در هر نسلی از امّت من،دادگری از اهل بیتم حضور دارد که تحریف زیادهروان،در لباس دین در آمدن مُبطلان و تأویل جاهلان را از این دین دور میکند.امامان شما،همان راهبران شما به سوی خداوند عز و جل اند.پس بنگرید که در دین و نماز خود،به چه کسانی اقتدا میکنید؟
317.امام صادق (علیه السلام): عالمان،وارثان انبیایند و این از آن روست که پیامبران،نه درهمی به ارث مینهند،نه دیناری؛بلکه احادیثی از احادیث خود را به ارث مینهند.پس هر که قدری از احادیث را فرا گیرد،به بهرهای فراوان دست یافته است.پس بنگرید دانش خود را از چه کسی فرا میگیرید؛زیرا در هر نسل،افراد عادلی از ما اهل بیت هستند که تحریف زیادهروان،در لباس دین در آمدن مُبطلان و تأویل جاهلان را از این دین دور میکنند.
318.امام رضا (علیه السلام) -در توصیف امام-:خیرخواه بندگان خدا و پاسدار دین خداست.
319.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما،باب خداییم که از آن وارد میشوند.با ما،هدایتجویان ره مییابند.
320.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی خُطبَةٍ یَذکُرُ فیها فَضائِلَ أهلِ البَیتِ علیهم السلام-:نَحنُ الشِّعارُ (1)
.الشعار:الثوب الذی یلی الجسد لأنّه یلی شعره،ویراد به الخاصّة والبطانة (النهایة:ج2 ص480). [1]
وَالأَصحابُ،وَالخَزَنَةُ وَالأَبوابُ،ولا تُؤتَی البُیوتُ إلّامِن أبوابِها،فَمَن أتاها مِن غَیرِ أبوابِها سُمِّیَ سارِقاً. (2)321.عنه (علیه السلام): إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی لَو شاءَ لَعَرَّفَ العِبادَ نَفسَهُ،ولکِن جَعَلَنا أبوابَهُ وصِراطَهُ،وسَبیلَهُ وَالوَجهَ الَّذی یُؤتی مِنهُ،فَمَن عَدَلَ عَن وَلایَتِنا أو فَضَّلَ عَلَینا غَیرَنا فَإِنَّهُم عَنِ الصِّراطِ لَناکِبونَ،فَلا سَواءٌ مَنِ اعتَصَمَ النّاسُ بِهِ (3)،ولا سَواءٌ حَیثُ ذَهَبَ النّاسُ إلی عُیونٍ کَدِرَةٍ یَفرُغُ بَعضُها فی بَعضٍ،وذَهَبَ مَن ذَهَبَ إلَینا إلی عُیونٍ صافِیَةٍ تَجری بِأَمرِ رَبِّها،لا نَفادَ لَها ولَا انقِطاعَ. (4)
322.الإمام الصادق (علیه السلام): الأَوصِیاءُ هُم أبوابُ اللّهِ عز و جل الَّتی یُؤتی مِنها،ولَولاهُم ما عُرِفَ اللّهُ عز و جل،وبِهِمُ احتَجَّ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی عَلی خَلقِهِ. (5)
1) (1)
2) (2) .نهج البلاغة:الخطبة 154، [2]عیون الحکم والمواعظ:ص 499 ح 9209 بزیادة«السدنة»بعد«والأصحاب»،بحار الأنوار:ج 26 ص 266 ح 53. [3]
3) (3) .قال الفیض الکاشانیّ قدس سره:یعنیلیس کلّ من اعتصم به الناس سواء فی الهدایة،ولا سواء فیما یسقیهم،بل بعضهم یهدیهم إلی الحقّ وإلی صراط مستقیم،ویسقیهم من عیون صافیة،وبعضهم یذهب بهم إلی الباطل وإلی طریق الضلال،ویسقیهم من عیون کدرة،کما یفسّره فیما بعد،«یفرغ»أی یصبّبعضها فی بعض حتّی یفرغ (الوافی:ج 22 ص 87). [4]
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 184 ح 9، [5]بصائر الدرجات:ص 497 ح 8، [6]مختصر بصائر الدرجات:ص 55 کلّها عن مقرن عن الإمام الصادق (علیه السلام)،تفسیر فرات:ص 143 ح 174 [7] عن الأصبغ بن نباتة وکلاهما نحوه،تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 176 ح 13 وفیه صدره إلی«لناکبون»،بحار الأنوار:ج 24 ص 253 ح 14. [8]
5) (5) .الکافی:ج 1 ص 193 ح 2، [9]تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 86 ح 72 کلاهما عن أبی بصیر.
320.امام علی (علیه السلام) -در سخنرانیای که در آن فضایل اهل بیت علیهم السلام را بر میشمارد-:ماییم خواص و اصحاب و خزانهداران و درها،و جز از در،به خانه در نمیآیند و هر کس جز از درِ خانه وارد شود،او را دزد مینامند.
321.امام علی (علیه السلام): اگر خداوند-تبارک و تعالی-بخواهد،خود را به بندگانش میشناساند؛ لیکن ما را درها و راه خود گردانید و طریق و سویی قرار داد که از آن میآیند.پس هر که از ولایت ما کناره گیرد،یا دیگری را بر ما برتری دهد،از راه،منحرف شده است.پس کسانی که مردم بدیشان چنگ در میزنند، (1)
.فیض کاشانی میگوید:کسانی که بدیشان چنگ در میزنند،در هدایت،برابر نیستند و کسانی که ازآبشخور آنان مینوشند نیز یکسان نیستند؛بلکه برخی از آنان،مردم را به حق و به راه مستقیم،رهنمون میشوند و از چشمههای خالص مینوشانند،و برخی دیگر،مردم را به باطل و گمراهی میبرند و از چشمههای آلوده میآشامانند.
[در هدایت] یکسان نیستند و کسانی که مردم را به چشمههای کدر و آلوده راه میبرند،برابر نیستند،و آنها که با ما باشند،به چشمههایی گوارا میرسند که به امر پروردگارشان در جوشش اند و هیچ خشکی و پایانی ندارند.322.امام صادق (علیه السلام): اوصیا همان درهای خداوند عز و جل هستند که از آن وارد میشوند و اگر ایشان نبودند،خداوند عز و جل شناخته نمیشد.خداوند-تبارک و تعالی-با آنها بر خلقش حجّت میآورد.
1) (1)
13/1 عُرفاءُ اللّهِ
323.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -لِعَلِیٍّ (علیه السلام)-:ثَلاثٌ اقسِمُ أنَّهُنَّ حَقٌّ:إنَّکَ وَالأَوصِیاءَ مِن بَعدِکَ عُرفاءُ لا یُعرَفُ اللّهُ إلّابِسَبیلِ مَعرِفَتِکُم،وعُرفاءُ لا یَدخُلُ الجَنَّةَ إلّامَن عَرَفَکُم وعَرَفتُموهُ، وعُرفاءُ لا یَدخُلُ النّارَ إلّامَن أنکَرَکُم وأنکَرتُموهُ. (1)
.الخصال:ص 150 ح 183،بصائر الدرجات:ص 498 ح 10 و ص 499 ح 12، [1]بحار الأنوار:ج 23 ص 99 ح 2. [2]
324.عنه (صلی الله علیه و آله) -لِعَلِیٍّ (علیه السلام)-:یا عَلِیُّ،أنتَ وَالأَوصِیاءُ مِن وُلدِکَ أعرافُ اللّه بَینَ الجَنَّةِ وَالنّارِ،لا یَدخُلُها إلّامَن عَرَفَکُم وعَرَفتُموهُ،ولا یَدخُلُ النّارَ إلّامَن أنکَرَکُم وأنکَرتُموهُ. (2)
325.الإمام علیّ (علیه السلام): إنَّما الأَئِمَّةُ قُوّامُ اللّهِ عَلی خَلقِهِ،وعُرفاؤُهُ عَلی عِبادِهِ،ولا یَدخُلُ الجَنَّةَ إلّا مَن عَرَفَهُم وعَرَفوهُ،ولا یَدخُلُ النّارَ إلّامَن أنکَرَهُم وأنکَروهُ. (3)
326.عنه (علیه السلام): الأَوصیاءُ أصحابُ الصِّراطِ وُقوفٌ عَلَیهِ،لا یَدخُلُ الجَنَّةَ إلّامَن عَرَفَهُم وعَرَفوهُ،ولا یَدخُلُ النّارَ إلّامَن أنکَرَهُم وأنکَروهُ،لِأَنَّهُم عُرَفاءُ اللّهِ،عَرَّفَهُم عَلَیهِم عِندَ أخذِ المَواثیقِ عَلَیهِم،ووَصَفَهُم فی کِتابِهِ،فَقالَ جَلَّ وعَزَّ: «وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ» 4 هُمُ الشُّهداءُ عَلی أولِیائِهِم،وَالنَّبِیُّ الشَّهیدُ عَلَیهِم. (4)
1) (1)
2) (2) .دعائم الإسلام:ج 1 ص 25، [3]تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 18 ح 44 [4] عن سلمان وفیه«بعدک»بدل«ولدک»،المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 233، [5]إرشاد القلوب:ص 298، [6]بحار الأنوار:ج 24 ص 253 ح 13. [7]
3) (3) .نهج البلاغة:الخطبة 152، [8]کشف المحجّة:ص 273 [9] نحوه،غرر الحکم:ج 3 ص 94 ح 3911، [10]عیون الحکم والمواعظ:ص 179 ح 3688،بحار الأنوار:ج 29 ص 623 ح 36. [11]
4) (5) .بصائر الدرجات:ص 498 ح 9 [12] عن زرّ بن حبیش،کشف المحجّة:ص 273 [13] نحوه،مختصر بصائر الدرجات:ص 53،بحار الأنوار:ج 6 ص 232 ح 46. [14]
323.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به علی (علیه السلام)-:سه چیز است که به حق بودنشان سوگند میخورم:این که تو و اوصیای پس از تو،کدخدایانی هستید که خداوند،جز از راه شناختِ شما شناخته نمیشود و کدخدایانی هستید که کسی به بهشت وارد نمیشود،مگر کسی که شما را بشناسد و شما هم او را بشناسید و کدخدایانی هستید که در آتش وارد نمیشود،مگر کسی که شما را [بر حق] نشناسد و شما هم او را [بر صراط حق] نشناسید.
324.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به علی (علیه السلام)-:ای علی! تو و اوصیا از نسل تو،اعرافِ میان بهشت و دوزخ هستید که بدان وارد نمیشود،مگر کسی که شما را بشناسد و شما هم او را بشناسید،و به آتش وارد نمیشود،مگر کسی که شما را [بر حق] نشناسد و شما هم او را [بر صراط حق] نشناسید.
325.امام علی (علیه السلام): همانا امامان،کارگزاران خدایند در میان خلق او و کدخدایان او در میان بندگانش.به بهشت وارد نمیشود،مگر کسی که آنها را بشناسد و ایشان هم او را بشناسند و به آتش وارد نمیشود،مگر کسی که آنها را نشناسد و آنها هم او را نشناسند.
326.امام علی (علیه السلام): اوصیا،صاحبان صراط اند و بر آن ایستادهاند.به بهشت وارد نمیشود، مگر کسی که آنها را بشناسد و آنها هم او را بشناسند،و به آتش وارد نمیشود،مگر کسی که ایشان را نشناسد و آنها هم او را نشناسند؛زیرا آنها کدخدایان خدایند و خداوند،هنگام گرفتن پیمان از ایشان،اوصیا را بدیشان شناسانده است و در کتابِ خود،چنین توصیفشان کرده است: «و بر اعراف (بلندیهای حایل میان بهشت و دوزخ) مردانی هستند که هر یک را به سیمایشان میشناسند» .آنها گواهانِ دوستان خودند و پیامبر،گواه بر ایشان است.
327.تفسیر العیّاشی عن هلقام عن الإمام الباقر (علیه السلام)،قالَ: سَأَلتُهُ (علیه السلام) عَن قَولِ اللّهِ: «وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ» :ما یَعنی بِقَولِهِ «وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ» ؟قالَ:
ألَستُم تُعَرِّفونَ عَلَیکُم عُرَفاءَ (1)
.عریف القوم:سیّدهم،والعریف:القیّم والسیّد لمعرفته بسیاسة القوم (لسان العرب:ج 9 ص 238« [1]عرف»).
عَلی قَبائِلِکُم لِیَعرِفونَ (لِیَعرِفوا) مَن فیها مِن صالِحٍ أو طالِحٍ؟قُلتُ:بَلی،قَال:فَنَحنُ اولئِکَ الرِّجالُ الَّذینَ یَعرِفونَ کُلّاً بِسیماهُم. (2)328.مقتضب الأثر عن أبان بن عمر: کُنتُ عِندَ أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) فَدَخَلَ عَلَیهِ سُفیانُ بنُ مُصعَبٍ العَبدِیُّ فَقالَ:جَعَلَنِی اللّهُ فِداکَ،ما تَقولُ فی قَولِهِ تَعالی ذِکرُهُ: «وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ» ؟قالَ:هُمُ الأَوصِیاءُ مِن آلِ مُحَمَّدٍ الاِثنا عَشَرَ، لا یَعرِفُ اللّهَ إلّامَن عَرَفَهُم وعَرَفوهُ،قالَ:فَمَا الأَعرافُ جُعِلتُ فِداکَ؟قالَ:کَثائِبُ (3)مِن مِسکٍ عَلَیها رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وَالأَوصِیاءُ،یَعرِفونَ کُلّاً بِسیماهُم. (4)
14/1 أرکانُ الأَرضِ
329.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) بابُ اللّهِ الَّذی لا یُؤتی إلّامِنهُ،وسَبیلُهُ الَّذی مَن سَلَکَهُ وَصَلَ إلَی اللّهِ عز و جل،وکَذلِکَ کانَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) مِن بَعدِهِ،وجَری لِلأَئِمَّةِ علیهم السلام واحِداً بَعدَ واحِدٍ،جَعَلَهُمُ اللّهُ عز و جل أرکانَ الأَرضِ أن تَمیدَ بِأَهلِها،وعُمُدَ الإِسلامِ،
1) (1)
2) (2) .تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 18 ح 43، [2]بصائر الدرجات:ص 496 ح 3 [3] نحوه،بحار الأنوار:ج 8 ص 336 ح 8. [4]
3) (3) .الکثائب جمع الکثیب،وهو التلّ المستطیل المُحدَودِب من الرمل (تاج العروس:ج 2 ص 354« [5]کثب»).
4) (4) .مقتضب الأثر:ص 48، [6]المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 233 [7] نحوه،بحار الأنوار:ج 24 ص 252 ح 13. [8]
327.تفسیر العیّاشی -به نقل از هِلقام-:از امام باقر (علیه السلام) در بارۀ این سخن خداوند: «و بر اعراف،مردانی هستند که هر یک را از سیمایشان میشناسند» پرسیدم که:مقصود از «و بر اعراف،مردانی هستند» چیست؟
امام (علیه السلام) فرمود:«آیا شما کدخدایانی را بر قبیلههایتان نمیگمارید تا نیکوکار و بدکردار ایشان را شناسایی کنند؟».
گفتم:آری.
فرمود:«ما همان مردانی هستیم که هر یک را از سیمایشان میشناسیم».
328.مقتضب الأثر -به نقل از ابان بن عمر-:نزد امام صادق (علیه السلام) بودم که سفیان بن مصعبِ عبدی وارد شد و گفت:خدا مرا قربان تو گرداند ! نظرت در بارۀ آیۀ شریف: «و بر اعراف،مردانی هستند» چیست؟
فرمود:«آنها جانشینان دوازدهگانه از خاندان محمّدند که خدا را نمیشناسد، مگر کسی که ایشان را بشناسد و آنها هم او را بشناسند».
گفت:قربانت گردم! مقصود از اعراف چیست؟
فرمود:«پشتههایی از مُشک است که پیامبر خدا و اوصیای او بر آنها ایستادهاند و هر کس را از سیمایش میشناسند».
329.امام باقر (علیه السلام): همانا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) باب [معرفت] خداست که جز از آن در نمیآیند و راه اوست که هر کس آن را بپیماید،به خداوند عز و جل میرسد.امیر مؤمنان (علیه السلام) نیز پس از او چنین است و همین طور است هر امام در پِی دیگری.خداوند عز و جل آنها را ارکان
ورابِطَةً عَلی سَبیلِ هُداهُ،لا یَهتَدی هادٍ إلّابِهُداهُم،ولا یَضِلُّ خارِجٌ مِنَ الهُدی إلّا بِتَقصیرٍ عَن حَقِّهِم،اُمَناءُ اللّهِ عَلی ما أهبَطَ مِن عِلمٍ أو عُذرٍ أو نُذرٍ،وَالحُجَّةُ البالِغَةُ عَلی مَن فِی الأَرضِ،یَجری لِآخِرِهِم مِنَ اللّهِ مِثلُ الَّذی جَری لِأَوَّلِهِم،ولا یَصِلُ أحدٌ إلی ذلِکَ إلّابِعَونِ اللّهِ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 198 ح 3، [1]بصائر الدرجات:ص 199 ح 1 [2] وفیه«عهد»بدل«عمد»وکلاهما عن أبی الصامت الحلوانی،بحار الأنوار:ج 25 ص 354 ح 3، [3]وراجع:الاختصاص:ص 21.
330.الإمام الصادق (علیه السلام) -فی زِیارَةِ أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام)-:أنتُم أهلُ بَیتِ الرَّحمَةِ،ودَعائِمُ الدّینِ،وأرکانُ الأَرضِ،وَالشَّجَرَةُ الطَّیِّبَةُ. (2)
331.عنه (علیه السلام): نَحنُ فِی الأَرضِ بُنیانٌ،وشیعَتُنا عُرَی (3)الإِسلامِ. (4)
15/1 أرکانُ العالَمِ
332.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -فی صِفَةِ الأَئِمَّةِ مِن وُلدِ عَلِیٍّ علیهم السلام-:خُلَفائی وأوصِیائی وأولادی وعِترَتی...بِهِم یُمسِکُ اللّهُ عز و جل السَّماءَ أن تَقَعَ عَلَی الأَرضِ إلّابِإِذنِهِ،وبِهِم یَحفَظُ اللّهُ الأَرضَ أن تَمیدَ بِأَهلِها. (5)
333.الإمام زین العابدین (علیه السلام): نَحنُ أئِمَّةُ المُسلِمینَ،وحُجَجُ اللّهِ عَلَی العالَمینَ،وسادَةُ المُؤمِنینَ،وقادَةُ الغُرِّ المُحَجَّلینَ،ومَوالِی المُؤمِنینَ،ونَحنُ أمانُ أهلِ الأَرضِ کَما
1) (1)
2) (2) .تهذیب الأحکام:ج 6 ص 28 ح 53 عن یونس بن ظبیان،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 ص 591 ح 3197،المزار للمفید:ص 81،کامل الزیارات:ص 102 ح 95، [4]مصباح المتهجّد:ص 744 ح 836، [5]بحار الأنوار:ج 100 ص 274 ح 14 [6] نقلاً عن فرحة الغری.
3) (3) .العروة:المقبض،وجمعها عُری (لسان العرب:ج 15 ص 45«عرا»).
4) (4) .تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 243 ح 18 [7] عن أبی بصیر،بحار الأنوار:ج 68 ص 35 ح 75.
5) (5) .کمال الدین:ص 258 ح 3، [8]الاحتجاج:ج 1 ص 168 ح 34، [9]کفایة الأثر:ص 145، [10]قصص الأنبیاء للراوندی:ص 368 ح 440 [11] کلّها عن علیّ بن أبی حمزة عن الإمام الصادق [12]عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 36 ص 252 ح 68. [13]
زمین قرار داده تا [زمین،] اهلش را نلرزاند و نیز بنیانهای اسلام و مرزداران راه هدایت او،قرار داده است.هیچ کس جز به هدایت آنها ره نمییابد و بیرون رونده از هدایتی گمراه نمیشود،مگر با کوتاهی کردن در حقّ ایشان.آنها معتمدان خدایند در علم و حجّتها و هشدارهایی که فرو فرستاده است و دلیلی رسایند برای زمینیان که برای آخرین آنها از سوی خدا همان جاری است که برای نخستین ایشان جاری بوده و هیچ کس جز به یاری خدا به این حد نمیرسد.
330.امام صادق (علیه السلام) -در زیارت امیر مؤمنان (علیه السلام)-:شما،اهل خانۀ رحمت و بنیانهای دین و ارکان زمین و شجرۀ طیّبه هستید.
331.امام صادق (علیه السلام): ما در زمین،شالوده هستیم و شیعیان ما،دستگیرههای اسلام اند.
332.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در توصیف امامان فرزند علی (علیه السلام)-:آنها خلفا،اوصیا،فرزندان و خاندان من اند....خداوند عز و جل با آنها،آسمان را نگاه داشته،تا جز به اذن او بر زمین فرو نیفتد و خداوند،با آنها زمین را از این که اهلش را بلرزاند،حفظ کرده است.
333.امام زین العابدین (علیه السلام): ما،امامان مسلمانان و حجّتهای خداوند بر جهانیان و سَروران مؤمنان و جلودار سپیدرویان دست و پا سفید و سالار مؤمنان هستیم.ما موجب امنیت زمینیانیم،چنان که ستارگان سبب امان آسمانیان اند.ماییم که خداوند به
أنَّ النُّجومَ أمانٌ لِأَهلِ السَّماءِ،ونَحنُ الَّذینَ بِنا یُمسِکُ اللّهُ السَّماءَ أن تَقَعَ عَلَی الأَرضِ إلّابِإِذنِهِ،وبِنا یُمسِکُ الأَرضَ أن تَمیدَ بِأَهلِها،وبِنا یُنزِلُ الغَیثَ،تُنشَرُ الرَّحمَةُ،وتَخرُجُ بَرَکاتُ الأَرضِ،ولَولا ما فِی الأَرضِ مِنّا لَساخَت بِأَهلِها. (1)
.کمال الدین:ص 207 ح 22، [1]الأمالی للصدوق:ص 253 ح 277، [2]کلاهما عن سلیمان بن مهران عن الإمام الصادق [3]عن أبیه علیهما السلام،روضة الواعظین:ص 220 [4]عن عمرو بن دینار،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 167، [5]بحار الأنوار:ج 23 ص 6 ح 10. [6]
334.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:مَوالِیَّ لا احصی ثَناءَکُم،ولا أبلُغُ مِنَ المَدحِ کُنهَکُم،ومِنَ الوَصفِ قَدرَکُم،وأنتُم نورُ الأَخیارِ،وهُداةُ الأَبرارِ،وحُجَجُ الجَبّارِ،بِکُم فَتَحَ اللّهُ،وبِکُم یَختِمُ،وبِکُم یُنزِلُ الغَیثَ،وبِکُم یُمسِکُ السَّماءَ أن تَقَعَ عَلَی الأَرضِ إلّابِإِذنِهِ. (2)
16/1 أمانُ أهلِ الأَرضِ
335.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): النُّجومُ أمانٌ لِأَهلِ السَّماءِ،إذا ذَهَبَتِ النُّجومُ ذَهَبَ أهلُ السَّماءِ، وأهلُ بَیتی أمانٌ لِأَهلِ الأَرضِ،فَإِذا ذَهَبَ أهلُ بَیتی ذَهَبَ أهلُ الأَرضِ. (3)
336.عنه (صلی الله علیه و آله): النُّجومُ أمانٌ لِأَهلِ السَّماءِ،وأهلُ بَیتی أمانٌ لِأَهلِ الأَرضِ،فَإِذا ذَهَبَ
1) (1)
2) (2) .تهذیب الأحکام:ج 6 ص 99 ح 177،وراجع:ص254 ح 231.
3) (3) .فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 671 ح 1145 [7] عن عنترة عن الإمام علیّ (علیه السلام)،الفردوس:ج 4 ص 311 ح 6913 عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،کنزل العمّال:ج 12 ص 96ح 34155؛کمال الدین:ج 1 ص 205 ح 19 [8] عن عنترة عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،الأمالی للطوسی:ص 379 ح 812 [9] عن ابن عبّاس نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 309 ح 3، [10]وراجع:عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 27 ح 14. [11]
سبب ما آسمان را نگاه داشته تا مبادا-جز به اذن او-بر زمین فرو افتد و با ما زمین را حفظ کرده تا زمین،اهل خود را نلرزاند و به سبب ما باران را فرو میفرستد و رحمت را در پرتو وجود ما میپراکند و برکتهای زمین بیرون میآید.اگر کسی از ما در زمین نمیبود،اهل خود را فرو میکشید.
334.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که امامان علیهم السلام را با آن زیارت میکنند-:ای سَرورانم! من نمیتوانم ستایش شما را شماره کنم و به کُنه مدح شما برسم و به توصیف منزلت شما دست یابم.شما نور برگزیدگان و هدایتگر نیکان و حجّتهای خداوند جبّار هستید که خداوند،با شما هر کاری را آغاز میکند و با شما پایان هر کاری را مقرّر مینماید و در پرتو وجود شما باران را فرو میریزد وبا شما آسمان را نگاه میدارد تا فرو نیفتد،مگر به اذن او.
335.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ستارگان،[موجب] امان آسمانیان اند و هر گاه ستارگان نابود شوند، آسمانیان نیز از بین میروند و اهل بیت من،[موجب] امان زمینیان اند و هر گاه اهل بیت من بروند،زمینیان نیز خواهند رفت.
336.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ستارگان،[موجب] امان آسمانیان اند و اهل بیت من،[موجب] امان
أهلُ بَیتی جاءَ أهلَ الأَرضِ مِنَ الآیاتِ ما کانوا یوعَدونَ. (1)
.ینابیع المودّة:ج 1 ص 71 ح 2 [1] عن أنس،المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 486 ح 3676 عن جابر نحوه؛شرح الأخبار:ج 2 ص 502 ح 888،المناقب للکوفی:ج 2 ص 142 ح 623 [2] عن سلمة بن الأکوع وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 19 ح 14 [3] نقلاً عن علل الشرائع.
337.الإمام علیّ (علیه السلام): نَحنُ بَیتُ النُّبُوَّةِ،ومَعدِنُ الحِکمَةِ،أمانٌ لِأَهلِ الأَرضِ،ونَجاةٌ لِمَن طَلَبَ. (2)
17/1 مَعدِنُ الرِّسالَةِ
338.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): نَحنُ أهلُ بَیتِ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ،ومَعدِنُ الرِّسالَةِ،لَیسَ أحَدٌ مِنَ الخَلائِقِ یَفضُلُ أهلَ بَیتی غَیری. (3)
339.الإمام الحسین (علیه السلام) -لِعُتبَةَ بنِ أبی سُفیانَ-:إنّا أهلُ بَیتِ الکَرامَةِ،ومَعدِنُ الرِّسالَةِ، وأعلامُ الحَقِّ الَّذینَ أودَعَهُ اللّهُ عز و جل قُلوبَنا،وأنطَقَ بِهِ ألسِنَتَنا. (4)
340.عنه (علیه السلام) -لِلوَلیدِ والِی المَدینَةِ-:أیُّهَا الأَمیرُ،إنّا أهلُ بَیتِ النُّبُوَّةِ،ومَعدِنُ الرِّسالَةِ، ومُختَلَفُ المَلائِکَةِ،ومَهبَطُ الرَّحمَةِ،بِنا فَتَحَ اللّهُ وبِنا خَتَمَ. (5)
341.الإمام الرضا (علیه السلام) -فی خُطبَةٍ لَهُ-:الحَمدُ للّهِِ الَّذی حَمِدَ فِی الکِتابِ نَفسَهُ...وصَلَّی
1) (1)
2) (2) .نثر الدرّ:ج 1 ص 310، [4]بحار الأنوار:ج 31 ص 404؛ [5]تاریخ الطبری:ج 4 ص 236، [6]تاریخ دمشق:ج 42 ص 429،شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 1 ص 195. [7]
3) (3) .الأمالی للشجری:ج 1 ص 154 [8] عن الإمام علیّ (علیه السلام)،إحقاق الحقّ:ج 9 ص 378 نقلاً عن المناقب لابن المغازلی.
4) (4) .الأمالی للصدوق:ص 216 ح 239 [9] عن عبد اللّه بن منصور عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 44 ص 312. [10]
5) (5) .مقتل الحسین للخوارزمی:ج 1 ص 184؛ [11]الملهوف:ص 98 ولیس فیه«ومهبط الرحمة»،بحار الأنوار:ج 44 ص 325 ح 2. [12]
زمینیان اند و هر گاه اهل بیت من بروند [و زمین از وجود آنها خالی بماند]،زمینیان، نشانههایی [از قیامت] را که وعده داده شدهاند،میبینند.
337.امام علی (علیه السلام): ما خانۀ نبوّت و کان حکمت و [موجب] امان زمینیان و [وسیلۀ] رهایی کسانی هستیم که طالب رهایی اند.
338.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما،خاندان شجرۀ نبوّت و معدن رسالت هستیم و هیچ کس جز من، بر اهل بیتم برتری ندارد.
339.امام حسین (علیه السلام) -خطاب به عُتبة بن ابی سفیان-:ما،اهل خانۀ کرامت و معدن رسالت و نشانههای حقّی هستیم که خداوند،آن (حق) را در دل ما به ودیعت نهاده و زبان ما را بدان گویا ساخته است.
340.امام حسین (علیه السلام) -خطاب به ولید،والی مدینه-:ای امیر! ما،خاندان نبوّت و معدن رسالت و جایگاه آمد و شدِ فرشتگان و محلّ فرود رحمتیم که خداوند،کارها را با ما آغاز میکند و با ما به پایان میبَرد.
341.امام رضا (علیه السلام) -در سخنرانی خود-:سپاس،خدایی را که خود را در کتابش ستوده
اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ خاتَمِ النُّبُوَّةِ،وخَیرِ البَرِیَّةِ،وعَلی آلِهِ آلِ الرَّحمَةِ،وشَجَرَةِ النِّعمَةِ، ومَعدِنِ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفِ المَلائِکَةِ. (1)
.الکافی:ج 5 ص 373 ح 7، [1]عوالی اللآلی:ج 3 ص 297 ح 77 [2] کلاهما عن معاویة بن حکیم.
342.الطرائف عن ابن عبّاس -فی قَولِهِ تَعالی: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ» -:یَعنی أهلَ بَیتِ مُحَمَّدٍ وعَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ علیهم السلام.هُم أهلُ الذِّکرِ وَالعِلمِ وَالعَقلِ وَالبَیانِ، وهُم أهلُ بَیتِ النُّبُوَّةِ ومَعدِنُ الرِّسالَةِ ومُختَلَفُ المَلائِکَةِ. (2)
343.إحقاق الحقّ عن ابن عبّاس: لَمّا کانَ یَومُ وَفاةِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وَقَفَ مَلَکُ المَوتِ عَلَی البابِ فَقالَ:السَّلامُ عَلَیکُم أهلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ ومَعدِنَ الرِّسالَةِ ومُختَلَفَ المَلائِکَةِ، فَاستَأذَنَ لِلدُّخولِ،فَقالَت فاطِمَةُ:إنَّهُ لَمشغولٌ عَنکَ،حَتَّی استَأذَنَ ثَلاثاً،فَالتَفَتَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:هُوَ مَلَکُ المَوتِ. (3)
344.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:السَّلامُ عَلَیکُم یا أهلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ،ومَعدِنَ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفَ المَلائِکَةِ،ومَهبَطَ الوَحیِ،ومَعدِنَ الرَّحمَةِ. (4)
18/1 دَعائِمُ الحَقِّ
345.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -فی صِفَةِ الأَئِمَّةِ علیهم السلام-:أئِمَّةٌ أبرارٌ،هُم مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَهُم. (5)
1) (1)
2) (2) .الطرائف:ص 94 ح 131، [3]نهج الحقّ:ص 210 ح 83، [4]بحار الأنوار:ج 23 ص 186 ح 55. [5]
3) (3) .إحقاق الحقّ:ج 9 ص 402 [6] نقلاً عن عطاء اللّه الدشتکی.
4) (4) .تهذیب الأحکام:ج 6 ص 96 ح 177،وراجع:ص 250 ح 222 من کتابنا هذا.
5) (5) .کفایة الأثر:ص 177 [7] عن عطاء عن الإمام الحسین (علیه السلام)،الاحتجاج:ج 1 ص 344 ح 56، [8]الغیبة للنعمانی:ص 70، [9]التحصین لابن طاووس:ص 634 والثلاثة الأخیرة عن سلمان ولیس فیها«أئمّة أبرار»،بحار الأنوار:ج 36 ص 345 ح 211. [10]
است...و درود خدا بر محمّد،خاتم نبوّت و بهترینِ مردم،و بر خاندان او که خاندان رحمت و شجرۀ نعمت و معدن رسالت و جایگاه آمد و شدِ فرشتگان اند.
342.الطرائف -به نقل از ابن عبّاس،در بارۀ آیۀ شریف: «پس،از اهل ذکر بپرسید» -:
مقصود،اهل بیت محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام اند که اهل ذکر و علم و عقل و بیان اند و اهل بیت نبوّت و معدن رسالت و جایگاه آمد و شد فرشتگان اند.
343.إحقاق الحقّ -به نقل از ابن عبّاس-:چون روز رحلت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرا رسید،ملک الموت بر در ایستاد و گفت:سلام بر شما،ای اهل بیت نبوّت و معدن رسالت و جایگاه آمد و شد فرشتگان! سپس اذن دخول خواست.فاطمه فرمود:«او به جای پرداختن به تو،به کار دیگری مشغول است».ملک الموت سه بار اذن خواست.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به طرف او نگاه کرد و فرمود:«او ملک الموت است».
344.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که امامان علیهم السلام را با آن زیارت میکنند-:سلام بر شما، ای اهل بیت نبوّت و معدن رسالت و جایگاه آمد و شدِ فرشتگان و محلّ فرود وحی و کان رحمت!
345.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در توصیف امامان علیهم السلام-:امامانی نیکوکارند.آنها با حق هستند و حق با آنهاست.
346.الإمام علیّ (علیه السلام): ألا وإنَّ اللّهَ سُبحانَهُ قَد جَعَلَ لِلخَیرِ أهلاً،ولِلحَقِّ دَعائِمَ،ولِلطّاعَةِ عِصَماً. (1)
.نهج البلاغة:الخطبة 214، [1]مختصر بصائر الدرجات:ص 195 عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 69 ص 311 ح 32.
347.عنه (علیه السلام): نَحنُ دُعاةُ الحَقِّ وأئِمَّةُ الخَلقِ وألسِنَةُ الصِّدقِ،مَن أطاعَنا مَلَکَ،ومَن عَصانا هَلَکَ. (2)
348.عنه (علیه السلام): نَحنُ أقَمنا عَمودَ الحَقِّ،وهَزَمنا جُیوشَ الباطِلِ. (3)
349.عنه (علیه السلام): نَحنُ امَناءُ اللّهِ عَلی عِبادِهِ،ومُقیمُو الحَقِّ فی بِلادِهِ،بِنا یَنجُو المُوالی وبِنا یَهلِکُ المُعادِی. (4)
350.عنه (علیه السلام): لا تَزولوا عَنِ الحَقِّ ووَلایَةِ أهلِ الحَقِّ،فَإِنَّ مَنِ استَبدَلَ بِنا هَلَکَ،وفاتَتهُ الدُّنیا،وَخَرَجَ مِنها بِحَسرَةٍ. (5)
351.الإمام الحسین (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتِ رَسولِاللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وَالحَقُّ فینا،وبِالحَقِّ تَنطِقُ ألسِنَتُنا. (6)
352.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:الحَقُّ مَعَکُم وفیکُم،ومِنکُم وإلَیکُم،وأنتُم أهلُهُ ومَعدِنُهُ. (7)
1) (1)
2) (2) .غرر الحکم:ج 6 ص 185 ح 10001، [2]عیون الحکم والمواعظ:ص 499 ح 9204.
3) (3) .غرر الحکم:ج 6 ص 173 ح 9969، [3]عیون الحکم والمواعظ:ص 499 ح 9200.
4) (4) .غرر الحکم:ج 6 ص 187 ح 10004، [4]عیون الحکم والمواعظ:ص 499 ح 9207.
5) (5) .الخصال:ص 626 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،فقه الرضا (علیه السلام):ص 381 ح 106 [5] عن العالم (علیه السلام)،تحف العقول:ص 115،غرر الحکم:ج 6 ص 337 ح 10413،عیون الحکم والمواعظ:ص 519 ح 9425 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 70 ص 179 ح 44. [6]
6) (6) .الفتوح:ج 5 ص 17، [7]مقتل الحسین للخوارزمی:ج 1 ص 185 نحوه.
7) (7) .تهذیب الأحکام:ج 6 ص 97 ح 177،وراجع:ص 254 ح 231 من کتابنا هذا.
346.امام علی (علیه السلام): بدانید که خداوند سبحان،برای خیر،اهلی و برای حق،بنیانهایی و برای طاعت،نگاه دارندگانی قرار داده است.
347.امام علی (علیه السلام): ما دعوتگران به سوی حق و امامان مردم و زبانهای صداقتیم.هر که از ما فرمان بَرد،چیرگی مییابد و هر که از ما سرکشی کند،نابود میشود.
348.امام علی (علیه السلام): ستون حق را ما بر افراشتیم و لشکریان باطل را ما شکست دادیم.
349.امام علی (علیه السلام): ما معتمدان خداییم در میان خلقش و برافرازندگان حقّیم در سرزمینهایش.دوست،با ما نجات مییابد و دشمن،با ما نابود میگردد.
350.امام علی (علیه السلام): از حق و ولایت اهل آن،منحرف نشوید که هر کس به جای ما دیگری را بگیرد،هلاک میشود و دنیا را از دست میدهد و از آن حسرتمندانه بیرون میرود.
351.امام حسین (علیه السلام): ما خاندان پیامبر خداییم.حق در میان ماست و زبان ما به حق گویاست.
352.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که امامان علیهم السلام را با آن زیارت میکنند-:حق با شما و در میان شما و از شما و به سوی شماست.شمایید اهل حق و معدن آن.
19/1 امَراءُ الکَلامِ
353.الإمام علیّ (علیه السلام): إنّا لَاُمَراءُ الکَلامِ،وفینا تَنَشَّبَت عُروقُهُ (1)
.نشب الشیء فی الشیء:أی علق فیه،فانتشب (الصحاح:ج 1 ص 224« [1]نشب»).
،وعَلَینا تَهَدَّلَت غُصونُهُ. (2)354.الإمام الصادق (علیه السلام) -فی صِفَةِ الأَئِمَّةِ علیهم السلام-:جَعَلَهُمُ اللّهُ حَیاةً لِلأَنامِ،ومَصابیحَ لِلظَّلامِ، ومَفاتیحَ لِلکَلامِ. (3)
20/1 سِلمُهُم سِلمُ النَّبِیِّ((صلی الله علیه و آله)) وحَربُهُم حَربُهُ
355.سنن الترمذی عن زید بن أرقم: إنَّ رَسولَاللّهِ (صلی الله علیه و آله) قالَ لِعَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ علیهم السلام:أنَا حَربٌ لِمَن حارَبتُم،وسِلمٌ لِمَن سالَمتُم. (4)
356.تاریخ دمشق عن زید بن أرقم: حَنا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی مَرَضِهِ الَّذی قُبِضَ فیهِ عَلی عَلِیٍّ وفاطِمَةَ وحَسَنٍ وحُسَینٍ علیهم السلام،فَقالَ:أنَا حَربٌ لِمَن حارَبَکُم،وسِلمٌ لِمَن سالَمَکُم. (5)
357.مسند ابن حنبل عن أبی هریرة: نَظَرَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) إلی عَلِیٍّ وحَسَنٍ وحُسَینٍ وفاطِمَةَ علیهم السلام،
1) (1)
2) (2) .نهج البلاغة:الخطبة 233، [2]أعلام الدین:ص 321، [3]غرر الحکم:ج 2 ص 336 ح 2774 وفیه«تشبّثت فروعه»بدل«تنشّبت عروقه»،بحار الأنوار:ج 31 ص245. [4]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 204 ح 2، [5]الغیبة للنعمانی:ص 225 ح 7 [6] کلاهما عن إسحاق بن غالب.
4) (4) .سنن الترمذی:ج 5 ص 699 ح 3870،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 52 ح 145 نحوه،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 52 ح 145 نحوه،المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 161 ح 4714،کنز العمّال:ج 13 ص 640 ح 37618؛الأمالی للطوسی:ص 336 ح 680، [7]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 59 ح 223 [8] عن أبی محمّد الحسن بن عبد اللّه بن محمّد بن العبّاس [9]الرازی التمیمی عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 37 ص 43 ح 18. [10]
5) (5) .تاریخ دمشق:ج 14 ص 157 ح 3481،الأمالی للمحاملی:ص 447 ح 532. [11]
353.امام علی (علیه السلام): ماییم سرداران سخن که ریشههای آن به ما پیوسته و شاخههایش به سوی ما سرازیر شده است.
354.امام صادق (علیه السلام) -در توصیف امامان علیهم السلام-:خداوند،آنها را موجب زندگی مردم و چراغ تاریکی و کلیدهای سخن قرار داده است.
355.سنن الترمذی -به نقل از زید بن ارقم-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام فرمود:«من با هر که با شما سر جنگ داشته باشد،سر جنگ دارم و با هر که آشتی شما را در پیش گیرد،آشتی در پیش میگیرم».
356.تاریخ دمشق -به نقل از زید بن ارقم-:پیامبر (صلی الله علیه و آله)-در بیماریای که در آن،جان داد-به علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام مهر ورزید و فرمود:«من با هر که با شما سر جنگ داشته باشد،سر جنگ دارم و با هر که آشتی شما را در پیش گیرد،آشتی در پیش میگیرم».
357.مسند ابن حنبل -به نقل از ابو هریره-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی و حسن و حسین و
فَقالَ:أنَا حَربٌ لِمَن حارَبَکُم،وسِلمٌ لِمَن سالَمَکُم. (1)
.مسند ابن حنبل:ج 3 ص 446 ح 9704، [1]المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 161 ح 4713،المعجم الکبیر:ج 3 ص 40 ح 2621،کنز العمّال:ج 12 ص 97 ح 34164؛شرح الأخبار:ج 2 ص 608 ح 907،المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 217، [2]بحار الأنوار:ج 32 ص 321 ح 292. [3]
358.شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید عن زید بن أرقم: کُنّا مَعَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وهُوَ فِی الحُجرَةِ یوحی إلَیهِ ونَحنُ نَنتَظِرُهُ،حَتَّی اشتَدَّ الحَرُّ،فَجاءَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ ومَعَهُ فاطِمَةُ وحَسَنٌ وحُسَینٌ علیهم السلام؛فَقَعَدوا فی ظِلِّ حائِطٍ یَنتَظِرونَهُ،فَلَمّا خَرَجَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) رَآهُم فَأَتاهُم،ووَقَفنا نَحنُ مَکانَنا،ثُمَّ جاءَ إلَینا وهُوَ یُظِلُّهُم بِثَوبِهِ، مُمسِکاً بِطَرَفِ الثَّوبِ،وعَلِیٌّ مُمسِکٌ بِطَرَفِهِ الآخَرِ وهُوَ یَقولُ:«اللّهُمَّ إنّی احِبُّهُم فَأَحِبَّهُم،اللّهُمَّ إنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَهُم،وحَربٌ لِمَن حارَبَهُم»،فَقالَ ذلِکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ. (2)
359.المناقب للخوارزمی عن أبی بکر: رَأیتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) خَیَّمَ خَیمةً وهُوَ مُتَّکِئٌ عَلی قَوسٍ عَرَبِیَّةٍ،وفِی الخَیمَةِ عَلِیٌّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهم السلام،فَقالَ:یا مَعاشِرَ المُسلِمینَ،أنَا سِلمٌ لِمَن سالَمَ أهلَ الخَیمَةِ،وحَربٌ لِمَن حارَبَهُم،ووَلِیٌّ لِمَن والاهُم، لا یُحِبُّهُم إلّاسَعیدُ الجَدِّ (3)،طَیِّبُ المَولِدِ،ولا یُبغِضُهُم إلّاشَقِیُّ الجَدِّ،رَدیءُ الوِلادَةِ. (4)
360.الإمام زین العابدین (علیه السلام): کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ذاتَ یَومٍ جالِساً وعِندَهُ عَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام،فَقالَ:
وَالَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ بَشیراً،ما عَلی وَجهِ الأَرضِ خَلقٌ أحَبَّ إلَی اللّهِ عز و جل ولا أکرَمَ عَلَیهِ مِنّا،إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی شَقَّ لِیَ اسماً مِن أسمائِهِ فَهُوَ مَحمودٌ وأنَا مُحَمَّدٌ،
فاطمه علیهم السلام نگریست و فرمود:«من با هر که با شما سر جنگ داشته باشد،سر جنگ دارم و با هر که آشتی شما را در پیش گیرد،آشتی در پیش میگیرم».
358.شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید-به نقل از زید بن ارقم-:در خدمت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بودیم.به ایشان در اتاقِ خود وحی میشد و ما منتظر او بودیم،تا این که گرما شدّت گرفت.علی بن ابی طالب به همراه فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام آمدند و در سایۀ دیواری به انتظار پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشستند.چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیرون آمد،آنها را دید و به سوی آنها رفت،در حالی که ما در جای خود ایستاده بودیم.سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سوی ما آمد، در حالی که با جامهاش بر سر آنها سایه انداخته بود.یک سرِ جامه را پیامبر و سرِ دیگر آن را علی (علیه السلام) گرفته بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرمود:«خدایا! من آنها را دوست دارم.پس آنها را دوست بدار.خدایا! من با هر که با آنها آشتی در پیش گیرد،آشتی در پیش میگیرم و با هر که با آنها سرِ جنگ داشته باشد،سرِ جنگ دارم».پیامبر (صلی الله علیه و آله) این سخن را سه بار تکرار نمود.
359.المناقب، خوارزمی-به نقل از ابو بکر-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را که خیمهای برپا کرده و بر کمان عربی تکیه داده بود و در آن خیمه،علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام بودند، دیدم که فرمود:«ای گروه مسلمانان! من با هر که با اهل خیمه (علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام ) آشتی در پیش گیرد،آشتی در پیش میگیرم و با هر که با ایشان سرِ جنگ داشته باشد،سر جنگ دارم و دوستدار کسی هستم که دوستدار آنهاست.آنها را دوست ندارد،مگر انسان نیکبخت حلالزاده و آنها را دشمن نمیدارد،مگر نگونبختِ ناپاکزاده».
360.امام زین العابدین (علیه السلام): روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بود و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نزد او بودند،که فرمود:«سوگند به کسی که مرا به حق مژدهرسان بر انگیخت،بر روی زمین،هیچ کس نزد خداوند عز و جل محبوبتر و گرامی تر از ما نیست.
خداوند-تبارک و تعالی-نام مرا از یکی از نامهای خودش مشتق ساخت؛
وشَقَّ لَکَ یا عَلِیُّ اسماً مِن أسمائِهِ فَهُوَ العَلِیُّ الأَعلی وأنتَ عَلِیٌّ،وشَقَّ لَکَ یا حَسَنُ اسماً مِن أسمائِهِ فَهُوَ الُمحسِنُ وأنتَ حَسَنٌ،وشَقَّ لَکَ یا حُسَینُ اسماً مِن أسمائِهِ فَهُوَ ذُو الإِحسانِ وأنتَ حُسَینٌ،وشَقَّ لَکِ یا فاطِمَةُ اسماً مِن أسمائِهِ فَهُوَ الفاطِرُ وأنتِ فاطِمَةُ.
ثُمَّ قالَ (صلی الله علیه و آله):اللّهُمَّ إنّی اشهِدُکَ أنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَهُم،وحَربٌ لِمَن حارَبَهُم، ومُحِبٌّ لِمَن أحَبَّهُم،ومُبغِضٌ لِمَن أبغَضَهُم،وعَدُوٌّ لِمَن عاداهُم،ووَلِیٌّ لِمَن والاهُم، لِأَنَّهُم مِنّی وأنَا مِنهُم. (1)
.معانی الأخبار:ص 55 ح 3 عن عبد اللّه بن الفضل الهاشمیّ عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام،بحار الأنوار:ج 37 ص 47 ح 23. [1]
21/1 بِهِم فُتِحَ الدّینُ وبِهِم یُختَمُ
361.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -لِعَلِیٍّ (علیه السلام)-:یا عَلِیُّ،إنَّ بِنا خَتَمَ اللّهُ الدّینَ کَما بِنا فَتَحَهُ،وبِنا یُؤَلِّفُ اللّهُ بَینَ قُلوبِکُم بَعدَ العَداوَةِ وَالبَغضاءِ. (2)
362.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی حَدیثٍ أخبَرَهُ فیهِ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) ما یَقَعُ عَلی امَّتِهِ مِنَ الفِتَنِ بَعدَهُ (صلی الله علیه و آله) حَتّی یُدرِکَهُمُ العَدلُ-:یا رَسولَ اللّهِ،العَدلُ مِنّا أم مِن غَیرِنا؟
فَقالَ:بَل مِنّا،بِنا یَفتَحُ اللّهُ وبِنا یَختِمُ،وبِنا ألَّفَ اللّهُ بَینَ القُلوبِ بَعدَ الشِّرکِ،وبِنا یُؤَلِّفُ اللّهُ بَینَ القُلوبِ بَعدَ الفِتنَةِ،فَقُلتُ:الحَمدُ للّهِِ عَلی ما وَهَبَ لَنا مِن فَضلِهِ. (3)
363.المعجم الأوسط عن عمر بن علیٍّ عن أبیه الإمام علیّ (علیه السلام) -أنَّهُ قالَ لِلنَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)-:أ مِنّا
1) (1)
2) (2) .الأمالی للمفید:ص 251 ح 4،الأمالی للطوسی:ص 21 ح 24 [2] کلاهما عن عمر بن علیّ عن الإمام علیّ (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 23 ص 142 ح 94. [3]
3) (3) .الأمالی للمفید:ص 289 ح 7،الأمالی للطوسی:ص 66 ح 96 [4] کلاهما عن عمر بن علیّ،بحار الأنوار:ج 32 ص 298 ح 257؛ [5]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 9 ص 206. [6]
او محمود است و من محمّدم.ای علی! خداوند،نام تو را از نامهای خود،مشتق ساخته است؛اوست علیِ اعلا و تویی علی.و تو-ای حسن-،خداوند،نامت را از نامهای خود بر گرفته؛او محسن است و تو حسن هستی.و تو-ای حسین-،خداوند،نام تو را نیز از نامهای خود گرفته؛او ذوالإحسان است و تو حسین هستی.و تو-ای فاطمه-،خداوند، نام تو را نیز از نامهای خود بر گرفته؛او فاطر است و تو فاطمهای».
سپس فرمود:«خدایا! تو را گواه میگیرم که با هر که با ایشان آشتی در پیش گیرد،آشتی در پیش میگیرم و با هر که با ایشان سر جنگ داشته باشد،سر جنگ دارم و دوستدار کسی هستم که ایشان را دوست داشته باشد و کینۀ کسی را در دل دارم که کینۀ ایشان را در دل دارد و دشمن کسی هستم که دشمن آنهاست و دوست کسی هستم که دوست آنهاست؛ زیرا آنها از من اند و من از آنهایم».
361.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به علی (علیه السلام)-:ای علی! خداوند،دین را با ما به پایان برده،چنان که آن را با ما آغاز کرده است و در پرتو ما،خداوند،دلهای شما را پس از دشمنی و نفرت، الفت بخشیده است.
362.امام علی (علیه السلام) -در بیان حدیثی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فتنههایی را به آگاهی او میرساند که پس از ایشان به امّت میرسد،تا این که عدالت به داد آنها میرسد-:[گفتم:] ای پیامبر خدا! عدالت از ماست یا از جز ما؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«از ماست.خداوند با ما آغاز میکند و با ما به پایان میبرد و در پرتو وجود ما،پس از شرک،میان دلها انس میافکند و پس از فتنه،به دلها الفت میبخشد».
گفتم:ستایش،خدای را برای آنچه از فضل خود به ما بخشیده است.
363.المعجم الأوسط -به نقل از عمر بن علی،در بیان گفتگوی پدرش امام علی (علیه السلام) با
المَهدِیُّ أم مِن غَیرِنا یا رَسولَ اللّهِ؟قالَ:بَل مِنّا،بِنا یَختِمُ اللّهُ کَما بِنا فَتَحَ،وبِنا یُستَنقَذونَ مِنَ الشِّرکِ،وبِنا یُؤَلِّفُ اللّهُ بَینَ قُلوبِهِم بَعدَ عَداوَةٍ بَیِّنَةٍ،کَما بِنا ألَّفَ بَینَ قُلوبِهِم بَعدَ عَداوَةِ الشِّرکِ.
قالَ عَلِیٌّ (علیه السلام):أ مُؤمِنونَ أم کافِرونَ؟فَقالَ (صلی الله علیه و آله):مَفتونٌ وکافِرٌ. (1)
.المعجم الأوسط:ج 1 ص 56 ح 157،کنز العمّال:ج 14 ص 598 ح 39682؛الملاحم والفتن:ص 177 ح 240 و ص 318 ح 455 [1] کلاهما عن مکحول،شرح الأخبار:ج 3 ص 384 ح 1258 ولیس فیها ذیله من«قال الإمام علیّ»،بحار الأنوار:ج 51 ص 93 ذیل ح 38. [2]
364.الإمام علیّ (علیه السلام): قالَ لی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):یا عَلِیُّ،بِکُم یُفتَحُ هذَا الأَمرُ،وبِکُم یُختَمُ، عَلَیکُم بِالصَّبرِ،فَإِنَّ العاقِبَةَ لِلمُتَّقینَ. (2)
365.عنه (علیه السلام): بِنا فَتَحَ اللّهُ الإِسلامَ،وبِنا یَختِمُهُ. (3)
366.عنه (علیه السلام): بِنا یَفتَحُ اللّهُ،وبِنا یَختِمُ اللّهُ. (4)
367.عنه (علیه السلام): یا أیُّهَا النّاسُ ! إنّا أهلُ بَیتٍ بِنا مَیَّزَ اللّهُ الکَذِبَ،وبِنا یُفَرِّجُ اللّهُ الزَّمانَ الکَلِبَ، وبِنا یَنزِعُ اللّهُ رَبَقَ الذُّلِّ مِن أعناقِکُم،وبِنا یَفتَحُ اللّهُ،وبِنا یَختِمُ اللّهُ. (5)
368.الإمام الباقر (علیه السلام): أیُّهَا النّاسُ ! أینَ تَذهَبونَ وأینَ یُرادُ بِکُم؟بِنا هَدَی اللّهُ أوَّلَکُم،
1) (1)
2) (2) .الأمالی للمفید:ص 110 ح 9 عن محمّد بن عبداللّه بن علیّ بن الحسین بن زید عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 23 ص 142 ح 93. [3]
3) (3) .الاحتجاج:ج 1 ص 544 ح 131 [4] عن الأصبغ بن نباتة،مختصر بصائر الدرجات:ص 203 عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) نحوه،إعلام الوری:ج 1 ص 508، [5]بحار الأنوار:ج 10 ص 83 ح 1؛ [6]کنز العمّال:ج 16 ص 196 ح 44216 نقلاً عن وکیع.
4) (4) .الخصال:ص 626 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،کمال الدین:ج 1 ص 206 ح 20،بصائر الدرجات:ص 63 ح 10، [7]الأمالی للطوسی:ص 654 ح 1354 [8] کلّها عن خیثمة عن الإمام الباقر (علیه السلام)،سعد السعود:ص 107، [9]بحار الأنوار:ج 10 ص 104 ح 1. [10]
5) (5) .کتاب سُلیم بن قیس:ج 2 ص 717 ح 17،شرح الأخبار:ج 3 ص 362 ح 1231 نحوه،بحار الأنوار:ج 34 ص 263 ح 1006. [11]
پیامبر (صلی الله علیه و آله)-:[پدرم] گفت:ای پیامبر خدا! آیا مهدی از ماست یا از جز ما؟
فرمود:«از ماست.خداوند،[با ما] پایان میبخشد و با ما میآغازد و همه با ما از شرک،رهایی مییابند و خداوند با ما دلها را پس از خصومتی آشکار،الفت میبخشد،چنان که پس از دشمنیِ [روزگار] شرک،دلهایشان را با یکدیگر مأنوس ساخت».
علی (علیه السلام) گفت:آیا آنها مؤمن اند یا کافر؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«فریب خورده و کافر».
364.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود:«ای علی! این امر با شما آغاز میشود و با شما پایان میپذیرد.شکیبایی در پیش گیرید که انجام کار،از آنِ پرهیزگاران است».
365.امام علی (علیه السلام): خداوند،اسلام را با ما آغاز کرد و با ما به پایان میبَرد.
366.امام علی (علیه السلام): خداوند،با ما آغاز میکند و با ما به پایان میبَرد.
367.امام علی (علیه السلام): ای مردم! ما خاندانی هستیم که خداوند،دروغ را با ما مشخّص میسازد و بیماری سخت را با ما از میان میبرد و ریسمان خواری را با ما از گردنهای شما میگشاید و با ما آغاز میکند و با ما به پایان میبرد.
368.امام باقر (علیه السلام): ای مردم! کجا میرَوید و شما را به کجا میبرند؟خداوند،با ما،
وبِنا یَختِمُ آخِرَکُم. (1)
.الکافی:ج 1 ص 471 ح 5، [1]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 189 کلاهما عن أبی بکر الحضرمیّ،بحار الأنوار:ج 46 ص 264 ح 63.
369.الإمام الرضا (علیه السلام): بِنا فَتَحَ اللّهُ الدّینَ،وبِنا یَختِمُهُ. (2)
370.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:بِکُم فَتَحَ اللّهُ،وبِکُم یَختِمُ. (3)
22/1 لا یُقاسُ بِهِم أحَدٌ
371.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): نَحنُ أهلُ بَیتٍ لا یُقاسُ بِنا أحَدٌ. (4)
372.عنه (صلی الله علیه و آله): نَحنُ أهلَ البَیتِ لا یُقابَلُ بِنا أحَدٌ،مَن عادانا فَقَد عادَی اللّهَ. (5)
373.الإمام علیّ (علیه السلام): لا یُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) مِن هذِهِ الاُمَّةِ أحَدٌ،ولا یُسَوّی بِهِم مَن جَرَت نِعمَتُهُم عَلَیهِ أبَداً. (6)
374.عنه (علیه السلام): نَحنُ أهلَ البَیتِ لا یُقاسُ بِنا أحَدٌ،فینا نَزَلَ القرُآنُ،وفینا مَعدِنُ
1) (1)
2) (2) .تفسیر القمّی:ج 2 ص 104 [2] عن عبداللّه بن جندب،تفسیر فرات:ص 284 ح 384 [3]عن الإمام زین العابدین (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 26 ص 242 ح 5. [4]
3) (3) .تهذیب الأحکام:ج 6 ص 99 ح 177،وراجع:ص 254 ح 231 من کتابنا هذا.
4) (4) .الفردوس:ج 4 ص 283 ح 6838،ذخائر العقبی:ص 17 [5] کلاهما عن أنس،کنز العمّال:ج 12 ص 104 ح 34201؛معانی الأخبار:ص 179 ح 2،الاختصاص:ص 13 کلاهما عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 68 ص 45 ح 90. [6]
5) (5) .إرشاد القلوب:ص 404، [7]الأمالی للصدوق:ص 563 ح 758 عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام علیّ (علیه السلام)،بشارة المصطفی:ص 151 [8] وفیهما ذیله من«من عادانا...».
6) (6) .نهج البلاغة:الخطبة 2، [9]غرر الحکم:ج 6 ص 432 ح 10902، [10]عیون الحکم والمواعظ:ص 535 ح 9802،بحار الأنوار:ج 23 ص 117 ح 32. [11]
نخستینِ شما را هدایت کرد و با ما،آخرین شما را پایان خواهد بخشید.
369.امام رضا (علیه السلام): خداوند،دین را با ما آغاز نموده و با ما[هم] پایان میبخشد.
370.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که با آن،امامان علیهم السلام را زیارت میکنند-:خداوند با شما آغاز کرد و با شما پایان میبخشد.
371.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما خاندانی هستیم که هیچ کس با ما سنجیده نمیشود.
372.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما خاندانی هستیم که هیچ کس با ما برابر نهاده نمیشود و هر که به دشمنی با ما بر خیزد،به دشمنی با خدا برخاسته است.
373.امام علی (علیه السلام): هیچ کس از این امّت،با خاندان محمّد،سنجیده نمیشود و هرگز کسی که نعمتهای این خاندان به سوی او روان است،با آنها مساوی دانسته نمیشود.
374.امام علی (علیه السلام): ما اهل بیتی هستیم که هیچ کس با ما سنجیده نمیشود.قرآن در میان
الرِّسالَةِ. (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 66 ح 297 عن الحسن بن عبد اللّه التمیمی عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،شرح الأخبار:ج 2 ص 202 ح 532،نهج الحقّ:ص 253،کشف الغمّة:ج 1 ص 30 وفیها صدره إلی قوله«بنا أحد»،بحار الأنوار:ج 26 ص 269 ح 5. [1]
375.عنه (علیه السلام): نَحنُ النُّجَباءُ،وأفراطُنا أفراطُ الأَنبِیاءِ،حِزبُنا حِزبُ اللّهِ،وَحِزبُ الفِئَةِ الباغِیَةُ حِزبُ الشَّیطانِ،ومَن سَوّی بَینَنا وبَینَ عَدُوِّنا فَلَیسَ مِنّا. (2)
376.المناقب لابن شهرآشوب عن الحارث: قالَ لی عَلِیٌّ (علیه السلام):نَحنُ أهلُ بَیتٍ لا نُقاسُ بِالنّاسِ،فَقامَ رَجُلٌ فَأَتَی ابنَ عَبّاسٍ فَأَخبَرَهُ بِذلِکَ،فَقالَ:صَدَقَ عَلِیٌّ،أوَلَیسَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) لا یُقاسُ بِالنّاسِ؟وقَد نَزَلَ فی عَلِیٍّ «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ» 3 . (3)
377.علل الشرائع عن عبّاد بن صهیب: قُلتُ لِلصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام):أخبِرنی عَن أبی ذَرٍّ،أ هُوَ أفضَلُ أم أنتُم أهلَ البَیتِ؟فَقالَ:یَابنَ صُهَیبٍ،کَم شُهورُ السَّنَةِ؟ فَقُلتُ:اِثنا عَشَرَ شَهراً،فَقالَ:وکَمِ الحُرُمُ مِنها؟قُلتُ:أربَعَةُ أشهُرٍ،قالَ:فَشَهرُ رَمَضانَ مِنها؟قُلتُ:لا،قالَ:فَشَهرُ رَمَضانَ أفضَلُ أم أشهُرُ الحُرُمِ؟فَقُلتُ:بَل شَهرُ رَمَضانَ،قالَ:فَکَذلِکَ نَحنُ أهلَ البَیتِ لا یُقاسُ بِنا أحَدٌ،وإنَّ أبا ذَرٍّ کانَ فی قَومٍ مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَتَذاکَروا فَضائِلَ هذِهِ الاُمَّةِ،فَقالَ أبو ذَرٍّ:«أفضَلُ هذِهِ الاُمَّةِ
1) (1)
2) (2) .فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 679 ح 1160، [2]تاریخ دمشق:ج 42 ص 459 ح 1189 کلاهما عن حبّة العرنیّ،کنز العمّال:ج 11 ص 356 ح 31728؛الأمالی للطوسی:ص 270 ح 502، [3]بشارة المصطفی:ص 128، [4]العمدة:ص 273 ح 432 کلّها عن حبّة العرنی،الأمالی للمفید:ص 334 ح 4 عن حنش بن المعتمر وفیه صدره إلی قوله«أفراط الأنبیاء»،بحار الأنوار:ج 23 ص 106 ح 5، [5]وراجع:الکافی:ج 1 ص 223 ح 1.
3) (4) .المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 68 [6] نقلاً عن أبی نعیم الإصفهانیّ فیما نزل القرآن فی علیّ (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 38 ص 8. [7]
ما نازل شده است و خاستگاه رسالت،در میان ماست.
375.امام علی (علیه السلام): بزرگواران،ماییم و جلودارانِ ما،جلوداران انبیایند.حزب ما حزب خداست و حزب گروهِ سرکش،حزب شیطان است.هر کس ما را همسنگ دشمنمان بداند،از ما نیست.
376.المناقب ،ابن شهرآشوب-به نقل از حارث-:علی (علیه السلام) به من فرمود:«ما خاندانی هستیم که با مردم سنجیده نمیشویم».
مردی برخاست و این خبر را به ابن عبّاس رساند.او گفت:علی راست گفته است؛آیا چنین نیست که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مردم سنجیده نمیشود؟در بارۀ علی نیز این آیه نازل شده است: «آنها که ایمان آوردهاند و کار شایسته کردهاند،آنها بهترین مردمان اند» .
377.علل الشرائع -به نقل از عبّاد بن صُهَیب-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:بفرمایید که آیا ابو ذر برتر است یا شما اهل بیت؟
فرمود:«ای پسر صهیب! شمارِ ماههای سال،چند است؟».
گفتم:دوازده ماه.
فرمود:«شمار ماههای حرام،چند است؟».
گفتم:چهار تا.
فرمود:«آیا ماه رمضان در شمارِ آنهاست؟».
گفتم:خیر.
فرمود:«ماه رمضان،برتر است یا ماههای حرام؟».
گفتم:ماه رمضان.
فرمود:«با ما اهل بیت نیز هیچ کس سنجیده نمیشود.ابو ذر در میان جماعتی از اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود که در بارۀ فضایل این امّت با یکدیگر سخن
عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام)،وهُوَ قَسیمُ الجَنَّةِ وَالنّارِ،وهُوَ صِدّیقُ هذِهِ الاُمَّةِ وفاروقُها، وحُجَّةُ اللّهِ عَلَیها»،فَما بَقِیَ مِنَ القَومِ أحَدٌ إلّاأعرَضَ عَنهُ بِوَجهِهِ،وأنکَرَ عَلَیهِ قَولَهُ وکَذَّبَهُ.
فَذَهَبَ أبو امامَةَ الباهِلِیُّ مِن بَینِهِم إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَأَخبَرَهُ بِقَولِ أبی ذَرٍّ وإعراضِهِم عَنهُ وتَکذیبِهِم لَهُ،فَقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):
ما أظَلَّتِ الخَضراءُ،ولا أقَلَّتِ الغَبراءُ-یَعنی مِنکُم یا أبا امامَةَ-مِن ذی لَهجَةٍ أصدَقَ مِن أبی ذَرٍّ. (1)
.علل الشرائع:ص 177 ح 2، [1]بحار الأنوار:ج 22 ص 406 ح 21. [2]
1) (1)
میگفتند.ابو ذر گفت:برترین فرد در میان این امّت،علی بن ابی طالب (علیه السلام) است که تقسیم کنندۀ بهشت و دوزخ است.او هماره راستگوی این امّت و جدا کنندۀ حق از باطل و حجّت خدا بر امّت است.
از میان شنوندگانِ ابو ذر،کسی نماند،مگر آن که روی از او بتافت و سخنش را انکار کرد و دروغگویش خواند.از آن میان،ابو امامۀ باهلی نزد پیامبر خدا رفت و سخن ابو ذر و روی بر تافتن مردم از او و دادن نسبت دروغ به او را به آگاهی پیامبر (صلی الله علیه و آله) رساند.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:"آسمان بر کسی سایه نیفکنده و زمین بر پشت خود،هیچ کس را در میان شما-ای ابو امامه-حمل نکرده است که زبانی راستگوتر از ابو ذر داشته باشد"».
الفصل الثانی:جَوامِعُ خَصائِصِهِم
378.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنَّ اللّهَ تَعالی جَمَعَ فِیَّ وفی أهلِ بَیتِیَ الفَضلَ،وَالشَّرَفَ،وَالسَّخاءَ، وَالشَّجاعَةَ،وَالعِلمَ،وَالحِکمَةَ،وإنَّ لَنَا الآخِرَةَ ولَکُمُ الدُّنیا. (1)
.المودّة فی القربی:ص 1321،ینابیع المودّة:ج 2 ص 302 ح 863 [1] کلاهما عن ابن عمر.
379.عنه (صلی الله علیه و آله): اعطینا أهلَ البَیتِ سَبعَةً لَم یُعطَهُنَّ أحَدٌ قَبلَنا ولا یُعطاها أحَدٌ بَعدَنا:
الصَّباحَةَ (2)،وَالفَصاحَةَ،وَالسَّماحَةَ،وَالشَّجاعَةَ،وَالحِلمَ،وَالعِلمَ،وَالمَحَبَّةَ مِنَ النِّساءِ. (3)
380.عنه (صلی الله علیه و آله): لَقَد دَعَوتُ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی أن یَجعَلَ العِلمَ وَالحِکمَةَ فی عَقِبی وعَقِبِ عَقِبی،وفی زَرعی وزَرعِ زَرعی إلی یَومِ القِیامَةِ،فَاستُجیبَ لی. (4)
1) (1)
2) (2) .الصَّباحَةُ:الجَمالُ (مجمع البحرین:ج 2 ص 1003«صبح»).
3) (3) .الجعفریّات:ص 182، [2]النوادر للراوندی:ص 123 ح 138 وفیه«المحبّة للنساء»بدل«المحبّة عن النساء»وکلاهما عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 26 ص 265 ح 51؛المناقب لابن المغازلی:ص 295 ح 337 عن موسی بن إسماعیل عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام وراجع:ذخائر العقبی:ص 45.
4) (4) .ینابیع المودّة:ج 1 ص 74 ح 9، [3]کفایة الأثر:ص 165 [4] کلاهما عن عبد اللّه بن الحسن عن أبیه عن جدّه الإمام الحسن (علیه السلام) وص 138 عن حذیفة الیمان وکلاهما نحوه ولیس فیهما ذیله من«إلی یوم القیامة»،بحار الأنوار:ج 36 ص 340 ح 201. [5]
378.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خداوند متعال،فضیلت،شرافت،سخاوت،دلیری،دانش و حکمت را در من و خاندانم گرد آورده است و آخرت،از آنِ ما و دنیا از آنِ شماست.
379.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): به ما اهل بیت،هفت ویژگی داده شده است که به هیچ کس پیش از ما یا پس از ما داده نشده و نخواهد شد:زیبایی،گشادهزبانی،گذشت،دلیری، بردباری،دانش،دوست داشتن زنان.
380.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من از خداوند-تبارک و تعالی-خواستهام که علم و حکمت را در فرزندان و نوادگان من و در کِشتههای من و کِشتههای ایشان تا روز رستاخیز قرار دهد و خداوند هم دعای مرا مستجاب کرده است.
381.عنه (صلی الله علیه و آله): جَمَعَ اللّهُ عز و جل لَنا عَشرَ خِصالٍ لَم یَجمَعها لِأَحَدٍ قَبلَنا ولا تَکونُ فی أحَدٍ غَیرِنا:
فینَا الحُکمُ،وَالحِلمُ،وَالعِلمُ،وَالنُّبُوَّةُ،وَالسَّماحَةُ،وَالشَّجاعَةُ،وَالقَصدُ (1)
.القَصدُ:العَدلُ،والقَصدُ:بین الإسراف والتقتیر (مجمع البحرین:ج 2 ص 525«قصد»).
،وَالصِّدقُ، وَالطَّهورُ،وَالعَفافُ.ونَحنُ کَلِمَةُ التَّقوی،وسَبیلُ الهُدی،وَالمَثَلُ الأَعلی،وَالحُجَّةُ العُظمی،وَالعُروَةُ الوُثقی،وَالحَبلُ المَتینُ،ونَحنُ الَّذینَ أمَرَ اللّهُ لَنا بِالمَوَدَّةِ «فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنّی تُصْرَفُونَ» 2 . (2)382.عنه (صلی الله علیه و آله) -فی صِفَةِ عَلِیٍّ (علیه السلام)-:هُوَ سَیِّدُ الأَوصِیاءِ،اللُّحوقُ بِهِ سَعادَةٌ،وَالمَوتُ فی طاعَتِهِ شَهادَةٌ،وَ اسمُهُ فِی التَّوراةِ مَقرونٌ إلَی اسمِی،وزَوجَتُهُ الصِّدّیقَةُ الکُبرَی ابنَتی، وَابناهُ سَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ ابنایَ،وهُوَ وهُما وَالأَئِمَّةُ بَعدَهُم حُجَجُ اللّهِ عَلی خَلقِهِ بَعدَ النَّبِیّینَ،وهُم أبوابُ العِلمِ فی امَّتی،مَن تَبِعَهُم نَجا مِنَ النّارِ،ومَنِ اقتَدی بِهِم هُدِیَ إلی صِراطٍ مُستَقیمٍ،لَم یَهَبِ اللّهُ عز و جل مَحَبَّتَهُم لِعَبدٍ إلّاأدخَلَهُ اللّهُ الجَنَّةَ. (3)
383.عنه (صلی الله علیه و آله): إنّا أهلَ البَیتِ أهلُ بَیتِ الرَّحمَةِ،وشَجَرَةُ النُّبُوَّةِ،ومَوضِعُ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفُ المَلائِکَةِ،ومَعدِنُ العِلمِ. (4)
384.الإمام علیّ (علیه السلام): خُصِّصنا بِخَمسَةٍ:بِفَصاحَةٍ،وصَباحَةٍ،وسَماحَةٍ،ونَجدَةٍ،وحُظوَةٍ
1) (1)
2) (3) .الخصال:ص 432 ح 14،تفسیر فرات:ص 307 ح 412 [1] نحوه وکلاهما عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 26 ص 244 ح 5. [2]
3) (4) .الأمالی للصدوق:ص 74 ح 42 [3] عن جابر،مشارق أنوار الیقین:ص 56 نحوه،بحار الأنوار:ج 38 ص 92 ح 6. [4]
4) (5) .بصائر الدرجات:ص 56 ح 1 [5] عن الضحّاک بن مزاحم و ص 58 ح 8 عن علیّ بن جعفر عن أخیه الإمام الکاظم عن أبیه علیهما السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،الکافی:ج 1 ص 221 ح 2 [6] عن إسماعیل بن أبی زیاد عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام،بحار الأنوار:ج 26 ص 246 ح 11؛ [7]اُسد الغابة:ج 3 ص 292 [8] عن ابن عبّاس من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام نحوه.
381.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خداوند عز و جل ده سرشت را در ما گرد آورده که نه برای پیشینیان و نه برای دیگران گرد نیاورده است.در ماست حکمت،بردباری،دانش،نبوّت،گذشت، دلیری،میانهروی،راستی،پاکی و پاکدامنی.ماییم کلمۀ تقوا و راه هدایت و الگوهای والا و برترین حجّت و دستگیرۀ استوار و ریسمان سخت و ماییم که خداوند به دوستی با ما فرمان داده است: «پس از حق،جز گمراهی چه خواهد بود؟پس چگونه [از حق] باز گردانده میشوید؟» .
382.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در توصیف علی (علیه السلام)-:او سَرور اوصیاست.پیوستن به او،نیکبختی است و مرگِ در راه فرمانبری از او،شهادت است.نام او در تورات،کنار نام من است.همسر او صدّیقۀ کبرا،دختر من است.دو پسرِ او،سَروران جوانان بهشتی، دو پسر من اند.او با آن دو و امامانِ پس از ایشان،حجّتهای خدا بر خلق او پس از پیامبران اند.آنها درهای دانش در میان امّت من اند.هر که از ایشان پیروی کند،از آتش رهایی مییابد و هر که به آنها اقتدا کند،به راه راست هدایت میشود.
خداوند عز و جل،محبّت آنها را به بندهای نبخشیده،مگر آن که او را در بهشت وارد کرده است.
383.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما اهل بیت،شجرۀ نبوّت و جایگاه رسالت و مکان آمد و شدِ فرشتگان و کان دانشیم.
384.امام علی (علیه السلام): پنج سرشت،تنها از آنِ ماست:گشادهزبانی،زیبایی،گذشت،دلیری و منزلت نزد زنان.
عِندَ النِّساءِ. (1)
.الخصال:ص 286 ح 40،بحار الأنوار:ج 41 ص 131 ح 44. [1]
385.عنه (علیه السلام) -لَمّا سُئِلَ عَن قُرَیشٍ-:أمّا بَنو مَخزومٍ فَرَیحانَةُ قُرَیشٍ،نُحِبُّ حَدیثَ رِجالِهِم،وَالنّکاحَ فی نِسائِهِم.وأمّا بَنو عَبدِ شَمسٍ فَأَبعَدُها رَأیاً،وأمنَعُها لِما وَراءَ ظُهورِها.وأمّا نَحنُ فَأَبذَلُ لِما فی أیدینا،وأسمَحُ عِندَ المَوتِ بِنُفوسِنا،وهُم أکثَرُ وأمکَرُ وأنکَرُ،ونَحنُ أفصَحُ وأنصَحُ وأصبَحُ. (2)
386.عنه (علیه السلام) -فی خُطبَةٍ یَذکُرُ فیها فَضائِلَ أهلِ البَیتِ علیهم السلام-:فیهِم کَرائِمُ القُرآنِ،وهُم کُنوزُ الرَّحمنِ،إن نَطَقوا صَدَقوا،وإن صَمَتوا لَم یُسبَقوا. (3)
387.عنه (علیه السلام): تَاللّهِ،لَقَد عُلِّمتُ تَبلیغَ الرِّسالاتِ،وإتمامَ العِداتِ،وتَمامَ الکَلِماتِ،وعِندَنا أهلَ البَیتِ أبوابُ الحِکَمِ،وضِیاءُ الأَمرِ. (4)
388.عنه (علیه السلام): بِنَا اهتَدَیتُم فِی الظَّلماءِ،وتَسَنَّمتُم (5)ذُروَةَ العَلیاءِ،وبِنا أفجَرتُم عَنِ السِّرارِ.
وُقِرَ سَمعٌ لم یَفقَهِ الواعِیَةَ،وکَیفَ یُراعِی النَّبأَةَ (6)مَن أصَمَّتهُ الصَّیحَةُ؟! رُبِطَ جَنانٌ لَم یُفارِقهُ الخَفَقانُ. (7)
389.عنه (علیه السلام): ألا وإنّا أهلَ البَیتِ أبوابُ الحِکَمِ،وأنوارُ الظُّلَمِ،وضِیاءُ الاُمَمِ. (8)
1) (1)
2) (2) .نهج البلاغة:الحکمة 120، [2]بحار الأنوار:ج 34 ص 343 ح 1163. [3]
3) (3) .نهج البلاغة:الخطبة 154، [4]بحار الأنوار:ج 26 ص 266 ح 53. [5]
4) (4) .نهج البلاغة:الخطبة 120، [6]بشارة المصطفی:ص 202، [7]المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 38 [8] عن حنش الکنانی وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 34 ص 221 ح 993، [9]وراجع:کنز العمّال:ج 14 ص 594 ح 39679.
5) (5) .تَسَنَّمَ الشیء:عَلاهُ (لسان العرب:ج 12 ص 306«سنم»).
6) (6) .النَبأَةُ:الصوت الخفیّ (لسان العرب:ج 1 ص 164« [10]نبأ»).
7) (7) .نهج البلاغة:الخطبة 4، [11]عیون الحکم والمواعظ:ص 196 ح 4006 نحوه،بحار الأنوار:ج 32 ص 237 ح 190 [12]نقلاً عن الإرشاد. [13]
8) (8) .غرر الحکم:ج 2 ص 341 ح 2786.
385.امام علی (علیه السلام) -هنگامی که از امام علی (علیه السلام) در بارۀ اوصاف قریش پرسیدند-:امّا بنی مخزوم،گل خوشبوی قریش اند.همصحبتی با مردانشان و زناشویی با زنانشان را دوست داریم.امّا بنی عبد شمس،دوراندیشترینِ قریش اند و در حمایت و نگهداری آنچه پشت سرشان دارند،استوارترند.و امّا ما در آنچه را که در دستمان است،بخشندهتریم و به جان دادن هنگام مرگ،سخاوتمندتریم و ایشان (بنی عبد شمس) بیشترند و فریبندهتر و زشتروتر و ما فصیحتر و نیکخواهتر و خوشروتریم.
386.امام علی (علیه السلام) -در سخنانی که در بارۀ فضایل اهل بیت علیهم السلام بیان نمود-:[آیاتِ مدح و] منقبت قرآن،در بارۀ ایشان نازل شده و آنان گنجهای خداوند بخشنده اند.اگر به گفتارْ لب بگشایند،راست میگویند و اگر خاموش باشند،دیگری بر آنان پیشی نمیگیرد.
387.امام علی (علیه السلام): سوگند به خدا،رساندن پیغامها و وفا به وعدهها و همۀ معانی را یاد گرفتم.ابواب علم و معرفت و راه روشن،در نزد ما اهل بیت است.
388.امام علی (علیه السلام): آن هنگام که در تاریکی [گمراهی و نادانی] بودید،به وسیلۀ ما به راه راست قدم نهادید و بر کوهان بلندی سوار شدید،و به واسطۀ ما از تیرگی [شب]، داخل روشنایی [صبح] گشتید.کر باد گوشی که از فریاد راهنما،پند نگرفته است! چگونه گوشی که از صدای رسا سنگین و کر گشته،صدای آهسته را میشنود؟و [چگونه] دلی که از خوف خدا مضطرب و نگران است،مطمئن باشد؟
389.امام علی (علیه السلام): آگاه باشید ! ما اهل بیت،درهای حکمت و پرتو تاریکیها و نور امّتهاییم.
390.عنه (علیه السلام): نَحنُ أنوارُ السَّماواتِ وَالأَرضِ،وسُفُنُ النَّجاةِ،وفینا مَکنونُ العِلمِ،وإلَینا مَصیرُ الاُمورِ،وبِمَهدِیِّنا تُقطَعُ الحُجَجُ،فَهُوَ خاتَمُ الأَئِمَّةِ،ومُنقِذُ الاُمَّةِ،ومُنتَهَی النّورِ،وغامِضُ السِّرِّ،فَلیَهنَ مَنِ استَمسَکَ بِعُروَتِنا،وحُشِرَ عَلی مَحَبَّتِنا. (1)
.تذکرة الخواص:ص 130 [1] عن أحمد بن عبد اللّه الهاشمیّ عن الإمام العسکریّ (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 77 ص 300 ح 6؛ [2]مروج الذهب:ج 1 ص 33 [3] نحوه.
391.عنه (علیه السلام): أیُّهَا النّاسُ ! نَحنُ أبوابُ الحِکمَةِ،ومَفاتیحُ الرَّحمَةِ،وسادَةُ الاُمَّةِ،واُمَناءُ الکِتابِ، وفَصلُ الخِطابِ،وبِنا یُثیبُ اللّهُ،وبِنا یُعاقِبُ. (2)
392.بصائر الدرجات عن أبی حمزة الثّمالی: خَطَبَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ، ثُمَّ قالَ:إنَّ اللّهَ اصطَفی مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) بِالرِّسالَةِ وأنبَأَهُ بِالوَحیِ،وأنالَ فِی النّاسِ وأنالَ،وفینا أهلَ البَیتِ مَعاقِلُ (3)العِلمِ وأبوابُ الحِکمَةِ وضِیاءُ الأَمرِ،فَمَن یُحِبُّنا مِنکُم نَفَعَهُ إیمانُهُ ویُقبَلُ مِنهُ عَمَلُهُ،ومَن لَم یُحِبَّنا مِنکُم لَم یَنفَعهُ إیمانُهُ ولا یُقبَلُ مِنهُ عَمَلُهُ. (4)
393.فاطمة الزّهراء علیها السلام -مِن کلامٍ لَها تُخاطِبُ فیهِ أبا بَکرٍ وعُمَرَ وجَماعَةً مِنَ المُهاجِرینَ وَالأَنصارِ-:فَرَضَ اللّهُ الإِیمانَ تَطهیراً لَکُم مِنَ الشِّرکِ...وطاعَتَنا نِظاماً،وإمامَتَنا أمناً مِنَ الفُرقَةِ،وحُبَّنا عِزّاً لِلإِسلامِ...لا نَبرَحُ نَأمُرُکُم وتَأمُرونَ حَتّی دارَت لَکُم بِنا رَحَی الإِسلامِ، ودَرَّ حَلَبُ الأَنامِ،وخَضَعَت نَعرَةُ الشِّرکِ،وباخَت (5)نیرانُ الحَربِ،وهَدَأَت دَعوَةُ الهَرجِ، وَاستَوسَقَ نِظامُ الدّینِ. (6)
1) (1)
2) (2) .مشارق أنوار الیقین:ص 51 عن أبی سعید الخدریّ،بحار الأنوار:ج 26 ص 260 ح 37. [4]
3) (3) .مَعاقِلُ:حُصون (النهایة:ج 3 ص 281«عقل»).
4) (4) .بصائر الدرجات:ص 365 ح 12، [5]بحار الأنوار:ج 27 ص 181 ح 31. [6]
5) (5) .باخت:سکنت وفترت (لسان العرب:ج 3 ص 9«بَوَخَ»).
6) (6) .بلاغات النساء:ص 28 [7] عن زید بن علیّ عن عمّته زینب علیها السلام،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 567 ح 4940 عن جابر عن زینب بنت علیّ علیهما السلام،الاحتجاج:ج 1 ص 258 و 271 ح 49 [8] عن عبد اللّه بن الحسن عن أبیه عن جدّه الإمام الحسن (علیه السلام)،دلائل الإمامة:ص 113 ح 36 [9] عن زید بن علیّ عن آبائه علیهم السلام،کشف الغمّة:ج 2 ص 109 کلّها نحوه وراجع:المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 207. [10]
390.امام علی (علیه السلام): ما نورهای آسمانها و زمین،و کشتیهای نجاتیم.نهفتههای دانش،در میان ماست و سرنوشت امور،در دست ماست.با مهدیِ ماست که حجّتها تمام میشوند و اوست خاتم امامان و رهاییبخش امّت و پایانۀ روشنی و سرّ سَر به مُهر.
پس خوشحال باشد کسی که به حلقۀ ما چنگ در میزند و بر محبّت ما بر انگیخته میشود !
391.امام علی (علیه السلام): ای مردم! ماییم درهای حکمت و کلیدهای رحمت و سَروران امّت و معتمدان قرآن و سخن پایانی.خداوند به سبب ما پاداش میدهد و به سبب ما کیفر میکند.
392.بصائر الدرجات -به نقل از ابو حمزۀ ثمالی-:امیر مؤمنان (علیه السلام) خطبه خواند و خدا را ستود و ستایش کرد و سپس فرمود:«همانا خداوند،محمّد (صلی الله علیه و آله) را برای رسالت بر انگیخت و او را با وحی،آگاه ساخت و سنگرهای دانش و دروازههای حکمت و پرتو امور را در میان مردم و ما اهل بیت قرار داد.پس هر که از شما ما را دوست بدارد،ایمانش بدو سود میرساند و عملش پذیرفته میگردد و هر که از شما ما را دوست نداشته باشد،ایمانش به او سود نمیرساند و عملش پذیرفته نمیگردد».
393.فاطمه علیها السلام -در کلامی که در آن،ابو بکر،عمر و گروهی از مهاجران و انصار را مخاطب قرار میدهد-:خداوند،ایمان را بر شما واجب کرده تا از شرک پاک شوید...و فرمانبری از ما را واجب کرده تا نظام یابید و پیشوایی ما را واجب کرده تا از پراکندگی امان یابید و دوستی ما را مایۀ سربلندی اسلام قرار داد....ما پیوسته به شما فرمان میدادهایم و شما فرمان میبردید،تا این که آسیای اسلام با ما به گردش در آمد و باران برکات بر مردم فرو بارید و نعرۀ شرک فرو نشست و آتش جنگ، خاموشی گرفت و دعوت هرج و مرج،به آرامی گرایید و سامانۀ دین نظم یافت.
394.عنها علیها السلام: اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ...نَحنُ وَسیلَتُهُ فی خَلقِهِ،ونَحنُ خاصَّتُهُ،ومَحَلُّ قُدسِهِ،ونَحنُ حُجَّتُهُ فی غَیبِهِ،ونَحنُ وَرَثَةُ أنبِیائِهِ. (1)
.شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 16 ص 211 [1] عن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن و عن جابر الجعفی عن الإمام الباقر (علیه السلام) وعن زینب علیها السلام؛دلائل الإمامة:ص 114 ح 36 عن زید بن علیّ عن آبائه علیهم السلام نحوه.
395.الإمام الحسین (علیه السلام) -فی یَومِ عاشوراءَ-:
أنَا ابنُ عَلِیِّ الخَیرِ مِن آلِ هاشِمٍ
396.الإمام زین العابدین (علیه السلام) -مِن خُطبَةٍ لَهُ فی مَجلِسِ یَزیدَ-:أیُّهَا النّاسُ ! اعطینا سِتّاً، وفُضِّلنا بِسَبعٍ:اُعطینَا العِلمَ،وَالحِلمَ،وَالسَّماحَةَ،وَالفَصاحَةَ،وَالشَّجاعَةَ،وَالَمحَبَّةَ فی قُلوبِ المُؤمِنینَ.وفُضِّلنا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الُمختارَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله)،ومِنَّا الصِّدّیقُ،ومِنَّا الطَیّارُ،ومِنّا أسدُ اللّهِ وأسَدُ الرَّسولِ،ومِنّا سَیِّدَةُ نِساءِ العالَمینَ فاطِمَةُ البَتولُ،ومِنّا سِبطا هذِهِ الاُمَّةِ وسَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ. (2)
394.فاطمه علیها السلام: پروامندی از خدا را آن گونه که باید،در پیش گیرید....ما وسیلۀ خداییم در میان بندگانش و ما خواصّ اوییم و ما جایگاه قدس اوییم و ما حجّت او در غیب اوییم و ما وارثان پیامبرانیم.
395.امام حسین (علیه السلام) -در روز عاشورا-:
من پسرِ علی،برگزیدۀ خاندان هاشم هستم.
برای به خود بالیدن،همین افتخار برایم کافی است.
نیای من،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است که بهترینِ خلق خداست.
ما چراغ خداییم که در زمین میدرخشد.
فاطمه،مادر من است که از سلالۀ احمد است.
عموی من جعفر است که«دارندۀ دو بال»نامیده میشود.
کتاب خدا در میان ما به حق نازل شد.
هدایت در میان ماست و وحی،از ما به نیکی یاد میکند.
ما امان خداییم برای همۀ خلایق
و این را در میان مردم،پنهان و پیدا میگوییم.
ماییم عهدهداران حوض کوثر که دوستان خود را سیراب میکنیم
با جام پیامبر خدا و این چیزی است که هرگز انکار نمیشود.
طرفداران ما در میان مردم،بهترینها هستند
و بدخواه ما،در روز رستاخیز،زیان میکند.
396.امام زین العابدین (علیه السلام) -در سخنرانیای در مجلس یزید-:ای مردم! به ما شش سرشت بخشیده شده و به هفت امر فضیلت داده شدهایم.به ما علم،بردباری،گذشت، گشادهزبانی،دلیری و محبّت در دل مؤمنان بخشیده شده است،و برتری داده شدهایم به این که پیامبرِ برگزیده،محمّد (صلی الله علیه و آله)،از ماست و صدّیق،از ماست و طیّار،از ماست و شیر خدا و شیر پیامبر،از ماست و سَرور بانوان جهان،فاطمۀ بتول،از ماست و دو نوۀ این امّت و سالار جوانان بهشتی،از مایند.
397.عنه (علیه السلام) -فی صِفَةِ أهلِ البَیتِ علیهم السلام-:مِن فُروعِ الشَّجَرَةِ المُبارَکَةِ،وبَقایَا الصَّفوَةِ الَّذینَ أذهَبَ اللّهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَهُم تَطهیراً،وبَرَأَهُم مِنَ الآفاتِ،وَافتَرَضَ مَوَدَّتَهُم فِی الکِتابِ.
هُمُ العُروَةُ الوُثقی،وهُم مَعدِنُ التُّقی وخَیرُ حِبالِ العالَمینَ وَثیقُها (1)
.کشف الغمّة:ج 2 ص 311، [1]بحار الأنوار:ج 27 ص 194 ح 52. [2]
398.الإمام الباقر (علیه السلام): نَحنُ حُجَّةُ اللّهِ،ونَحنُ بابُ اللّهِ،ونَحنُ لِسانُ اللّهِ،ونَحنُ وَجهُ اللّهِ، ونَحنُ عَینُ اللّهِ فی خَلقِهِ،ونَحنُ وُلاةُ أمرِ اللّهِ فی عِبادِهِ. (2)
399.عنه (علیه السلام): نَحنُ أهلُ بَیتِ الرَّحمَةِ،وشَجَرَةُ النَّبُوَّةِ،ومَعدِنُ الحِکمَةِ،ومَوضِعُ المَلائِکَةِ، ومَهبَطُ الوَحیِ. (3)
400.عنه (علیه السلام): نَحنُ مَن بِنا یُفتَحُ،وبِنا یُختَمُ،ونَحنُ أئِمَّةُ الهُدی،ونَحنُ مَصابیحُ الدُّجی، ونَحنُ مَنارُ الهُدی،ونَحنُ السّابِقونَ،ونَحنُ الآخِرونَ. (4)
401.عنه (علیه السلام): إنّا لَنَعرِفُ الرَّجُلَ إذا رَأَیناهُ بِحَقیقَةِ الإیمانِ وحَقیقَةِ النِّفاقِ. (5)
402.الإمام الصادق (علیه السلام): نَحنُ قَومٌ فَرَضَ اللّهُ عز و جل طاعَتَنا،لَنَا الأَنفالُ (6)،ولَنا صَفوُ المالِ،
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 145 ح 7، [3]بصائر الدرجات:ص 61 ح 1، [4]الخرائج والجرائح:ج 1 ص 288 ح 21 کلّها عن أسود بن سعید،بحار الأنوار:ج 25 ص 384 ح 40. [5]
3) (3) .الإرشاد:ج 2 ص 168، [6]الخرائج والجرائح:ج 2 ص 892،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 206، [7]کشف الغمّة:ج 2 ص 340، [8]روضة الواعظین:ص 227، [9]بحار الأنوار:ج 46 ص 288 ح 11. [10]
4) (4) .کمال الدین:ص 206 ح 20، [11]الأمالی للطوسی:ص 654 ح 1354، [12]بصائر الدرجات:ص 63 ح 10، [13]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 206 [14] کلّها عن خیثمة،بحار الأنوار:ج 26 ص 248 ح 18. [15]
5) (5) .الکافی:ج 1 ص 438 ح 2، [16]الاختصاص:ص 278،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 188 [17] کلّها عن جابر بن یزید،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 227 ح 1، [18]بصائر الدرجات:ص 118 ح 1 [19] کلاهما عن عبد الرحمن بن أبی نجران عن الإمام الرضا (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 23 ص 313 ح 20 [20] نقلاً عن تفسیر فرات.
6) (6) .الأنفال:الغَنائِمُ،وهو ما یحصل للمسلمین بغیر قتال (مفردات ألفاظ القرآن:ص 820« [21]نقل»).
397.امام زین العابدین (علیه السلام) -در توصیف اهل بیت علیهم السلام-:آنها از شاخههای شجرۀ مبارک و باقیماندۀ برگزیدگانی هستند که خداوند،هر گونه پلشتی را از آنها زدوده و کاملاً پاکشان گردانیده و از آفات،مبرّایشان داشته و دوستی با آنها را در کتابش واجب کرده است.
آنها دستاویز استوار و کان پرهیزگاری
و نیکو ریسمانی استوار برای جهانیان اند.
398.امام باقر (علیه السلام): ما حجّت خداییم.ما درِ خداییم.ما زبان خداییم.ما وجه خداییم.ما چشم خدا در میان مردمیم.ما عهدهداران امر خدا در میان بندگان اوییم.
399.امام باقر (علیه السلام): ما،اهل خانۀ رحمت،و درخت نبوّت و معدن حکمت و جایگاه فرشتگان و مکان فرو آمدن وحی ایم.
400.امام باقر (علیه السلام): ما کسانی هستیم که با ما آغاز و با ما پایان میپذیرد.ما،امامانِ هدایت و چراغهای تاریکی و گلدستۀ راهنمایی هستیم.ماییم نخستینیان و پایانیان.
401.امام باقر (علیه السلام): ما هر گاه فردی را ببینیم،حقیقت ایمان وحقیقت نفاق را در او در مییابیم.
402.امام صادق (علیه السلام): ما گروهی هستیم که خداوند عز و جل فرمانبری از ما را واجب کرده است.
ونَحنُ الرّاسِخونَ فِی العِلمِ،ونَحنُ الَمحسودونَ الَّذینَ قالَ اللّهُ: «أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ» 1 . (1)
403.عنه (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتٍ عِندَنا مَعاقِلُ العِلمِ،وآثارُ النُّبُوَّةِ،وعِلمُ الکِتابِ،وفَصلُ ما بَینَ النّاسِ. (2)
404.عنه (علیه السلام): إنَّ اللّهَ عز و جل أوضَحَ بِأَئِمَّةِ الهُدی مِن أهلِ بَیتِ نَبِیِّنا عَن دینِهِ،وأبلَجَ بِهِم عَن سَبیلِ مِنهاجِهِ،وفَتَحَ بِهِم عَن باطِنِ یَنابِیعِ عِلمِهِ. (3)
405.عنه (علیه السلام): نَحنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ،وبَیتُ الرَّحمَةِ،ومَفاتیحُ الحِکمَةِ،ومَعدِنُ العِلمِ،ومَوضِعُ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفُ المَلائِکَةِ،ومَوضِعُ سِرِّ اللّهِ،ونَحنُ وَدیعَةُ اللّهِ فی عِبادِهِ،ونَحنُ حَرَمُ اللّهِ الأَکبَرُ،ونَحنُ ذِمَّةُ اللّهِ،ونَحنُ عَهدُ اللّهِ.فَمَن وَفی بِعَهدِنا فَقَد وَفی بِعَهدِ اللّهِ، ومَن خَفَرَها (4)فَقَد خَفَرَ ذِمَّةَ اللّهِ وعَهدَهُ. (5)
406.عنه (علیه السلام): نَحنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ،ومَعدِنُ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفُ المَلائِکَةِ،ونَحنُ عَهدُ اللّهِ وذِمَّتُهُ،ونَحنُ ودائِعُ اللّهِ وحُجَّتُهُ. (6)
1) (2) .الکافی:ج 1 ص 186 ح 6، [1]تهذیب الأحکام:ج 4 ص 132 ح 367،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 247 ح 155، [2]بصائر الدرجات:ص 202 ح 1، [3]المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 285 [4] کلّها عن أبی الصباح الکنانی،بحار الأنوار:ج 23 ص 194 ح 20. [5]
2) (3) .الاختصاص:ص 309،بصائر الدرجات:ص 363 ح 4 [6] وفیه«ذلک»بدل«الناس»وکلاهما عن الحسن بن یحیی،بحار الأنوار:ج 2 ص 215 ح 4. [7]
3) (4) .الکافی:ج 1 ص 203 ح 2، [8]الغیبة للنعمانی:ص 224 ح 7 [9] کلاهما عن إسحاق بن غالب،بحار الأنوار:ج 25 ص 150 ح 25. [10]
4) (5) .خَفَرَ:أی نقض عَهدَهُ وغدر (انظر:مجمع البحرین:ج 1 ص 528«خفر»).
5) (6) .الکافی:ج 1 ص 221 ح 3، [11]بصائر الدرجات:ص 57 ح 6 [12] کلاهما عن خیثمة،بحار الأنوار:ج 26 ص 245 ح 8. [13]
6) (7) .تفسیر القمّی:ج 2 ص 228 [14] عن شهاب بن عبد ربّه،بحار الأنوار:ج 24 ص 87 ح 2.
انفال (1)
.انفال،به غنائمی گفته میشود که بدون جنگ به دست مسلمانان افتاده باشند.
و برگزیدۀ اموال،از آنِ ماست.ما راسخانِ در دانشیم.ما آن گرفتاران حسادت دیگرانیم که خداوند در بارۀ آنها فرموده: «یا مردم بر آنها به سبب آنچه خداوند از فضلِ خود بدیشان داده،حسادت میورزند» .403.امام صادق (علیه السلام): ما خاندانی هستیم که سنگرهای دانش و نشانههای نبوّت و آگاهی از قرآن و داوری بین مردم،در میان ما نهاده شده است.
404.امام صادق (علیه السلام): خداوند عز و جل با امامانِ هدایت که از خاندان پیامبر ما هستند،از دینش پرده بر داشته و با آنها راه روشنش را آشکار نموده و با ایشان کلید از نهفتههای دانشش بر گرفته است.
405.امام صادق (علیه السلام): ما،درخت نبوّت و خانۀ رحمت و کلیدهای حکمت و کان دانش و جایگاه رسالت و مکان آمد و شدِ فرشتگان و جای اسرار الهی هستیم.ما سپردۀ خدا در میان بندگان اوییم.ما حرم بزرگ خداییم.ما پیمان خداییم.پس هر کس به پیمان ما وفا کند،به پیمان خدا وفا کرده و هر که آن را پاس ندارد،عهد و پیمان خدا را پاس نداشته است.
406.امام صادق (علیه السلام): ما،درخت نبوّت و کان رسالت و جایگاه آمد و شدِ فرشتگان و عهد و پیمان خداییم.ماییم سپردههای خدا و حجّت او.
1) (1)
407.عنه (علیه السلام): نَحنُ حُجَّةُ اللّهِ فی عِبادِهِ،وشُهَداؤُهُ عَلی خَلقِهِ،واُمَناؤُهُ عَلی وَحیِهِ،وخُزّانُهُ عَلی عِلمِهِ،ووَجهُهُ الَّذی یُؤتی مِنهُ،وعَینُهُ فی بَرِیَّتِهِ،ولِسانُهُ النّاطِقُ،وقَلبُهُ الواعی، وبابُهُ الَّذی یَدُلُّ عَلَیهِ.ونَحنُ العالِمونَ بِأَمرِهِ،وَالدّاعونُ إلی سَبیلِهِ.بِنا عُرِفَ اللّهُ،وبِنا عُبِدَ اللّهُ.نَحنُ الأَدِلّاءُ عَلَی اللّهِ،ولَولانا ما عُبِدَ اللّهُ. (1)
.التوحید:ص 152 ح 9 عن ابن أبی یعفور،بحار الأنوار:ج 26 ص 260 ح 38. [1]
408.عنه (علیه السلام): نَحنُ أصلُ کُلِّ خَیرٍ،ومِن فُروعِنا کُلُّ بِرٍّ،فَمِنَ البِرِّ:التَّوحیدُ،وَالصَّلاةُ، وَالصِّیامُ،وکَظمُ الغَیظِ،وَالعَفوُ عَنِ المُسیءِ،ورَحمَةُ الفَقیرِ،وتَعَهُّدُ الجارِ،وَالإِقرارُ بِالفَضلِ لِأَهلِهِ.
وعَدُوُّنا أصلُ کُلِّ شَرٍّ،ومِن فُروعِهِم کُلُّ قَبیحٍ وفاحِشَةٍ،فَمِنهُمُ:الکَذِبُ، وَالبُخلُ،وَالَّنمیمَةُ،وَالقَطیعَةُ،وأکلُ الرِّبا،وأکلُ مالِ الیَتیمِ بِغَیرِ حَقِّهِ،وتَعَدِّی الحُدودِ الَّتی أمَرَ اللّهُ،ورُکوبُ الفَواحِشِ ما ظَهَرَ مِنها وما بَطَنَ،وَالزِّنا،وَالسَّرِقَةُ،وکُلُّ ما وافَقَ ذلِکَ مِنَ القَبیحِ.فَکَذَبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ مَعَنا وهُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُروعِ غَیرِنا. (2)
409.الإمام الکاظم (علیه السلام): نَحنُ مِفتاحُ الکِتابِ،فَبِنا نَطَقَ العُلَماءُ،ولَولا ذلِکَ لَخَرِسوا. (3)
410.الإمام الرضا (علیه السلام): نَحنُ حُجَجُ اللّهِ فی خَلقِهِ،وخُلَفاؤُهُ فی عِبادِهِ،واُمَناؤُهُ عَلی سِرِّهِ.
ونَحنُ کَلِمَةُ التَّقوی،وَالعُروَةُ الوُثقی. (4)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 8 ص 242 ح 336، [2]شرح الأخبار:ج 3 ص 9 ح 930 نحوه وکلاهما عن عبد اللّه بن مسکان،تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 20 ح 3 عن الفضل بن شاذان،بحار الأنوار:ج 24 ص 303 ح 15. [3]
3) (3) .الاختصاص:ص 90 عن أبی المغرا،بحار الأنوار:ج 26 ص 257 ح 32. [4]
4) (4) .کمال الدین:ص 202 ح 6، [5]إرشاد القلوب:ص 417 نحوه وکلاهما عن إبراهیم بن أبی محمود،بحار الأنوار:ج 23 ص 35 ح 59.
407.امام صادق (علیه السلام): ما حجّت خداییم در میان بندگانش و گواهان او در میان خلایقش و معتمدان او در وحیَش و گنجوران او در دانشش و وجه او-که بدان روی میآورند- و چشم او در میان مردم و زبان گویای او و دل دیدهور او و دری که بدان هدایت میکند.ماییم آگاهان از امر او و دعوتگران به راهش.خدا با ما شناخته و با ما پرستیده میشود.ما رهنمایان به سوی خداییم و اگر ما نمیبودیم،خداوند پرستش نمیشد.
408.امام صادق (علیه السلام): ما ریشۀ هر گونه خیری هستیم و هر نیکی،از شاخ و برِ ماست.از این نیکیهاست:یکتاپرستی،نماز،روزه،فرو خوردن خشم،گذشت از بدی کننده، رَحم بر نادار،پرداختن به کار همسایه،اقرار به فضیلتِ فضیلتمندان.
دشمن ما،ریشۀ هر گونه بدی است و هر زشتی و پلیدکاریای،از شاخ و برِ ایشان است که از جملۀ آنهاست:دروغ،تنگچشمی،سخنچینی،گسستن پیوند، رباخواری،خوردن ناروای مال یتیم،گذشتن از حدودی که خداوند بدان دستور داده است،ارتکاب پنهان و پیدای پلیدکاری،زنا،دزدی و هر کار زشتی که با اینها همسو باشد.پس دروغ گفته است هر که گمان برده با ماست و به شاخههای دیگران چنگ افکنده است.
409.امام کاظم (علیه السلام): ما کلید قرآن هستیم.علما در پرتو ما سخن میگویند و اگر این [کلید] نبود،هر آینه لال میشدند.
410.امام رضا (علیه السلام): ما حجّتهای خداییم در میان خلایق و جانشینان او در میان بندگانش و معتمدان او در اسرارش.ما کلمۀ تقوا و دستاویز استواریم.
411.عنه (علیه السلام): نَحنُ آلَ مُحَمَّدٍ النَّمَطُ (1)
.النمط:الطریقة من الطرائق،والضرب من الضروب (النهایة:ج 5 ص 119« [1]نمط»).
الأَوسَطُ،الَّذی لا یُدرِکُنا الغالی ولا یَسبِقُنَا التّالِی. (2)412.عنه (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتٍ یَتَوارَثُ أصاغِرُنا عَن أکابِرِنا القُذَّةَ بِالقُذَّةِ (3). (4)
413.عنه (علیه السلام): لَنا أعیُنٌ لا تُشبِهُ أعیُنَ النّاسِ،وفیها نورٌ لَیسَ لِلشَّیطانِ فیها نَصیبٌ. (5)
414.الإمام الجواد (علیه السلام): ما مِنّا إلّاوهُوَ قائِمٌ بِأَمرِ اللّهِ عز و جل،وهادٍ إلی دینِ اللّهِ. (6)
415.عنه (علیه السلام): نَحنُ خُزّانُ اللّهِ عَلی عِلمِهِ وغَیبِهِ وحِکمَتِهِ،وأوصِیاءُ أنبِیائِهِ،وعِبادٌ مُکرَمونَ. (7)
416.عنه (علیه السلام): الحَمدُ للّهِِ الَّذی خَلَقَنا مِن نورِهِ بِیَدِهِ،وَاصطَفانا مِن بَرِیَّتِهِ،وجَعَلَنا امناءَهُ عَلی خَلقِهِ. (8)
417.الإمام الهادی (علیه السلام): نَحنُ کَلِماتُ اللّه الَّتی لا تَنفَدُ،وَلا تُدرَکُ فَضائِلُنا. (9)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 101 ح 3، [2]التوحید:ص 114 ح 13 کلاهما عن إبراهیم بن محمّد الخزّاز ومحمّد بن الحسین،مجمع البحرین:ج 3 ص 1836، [3]بحار الأنوار:ج 4 ص 40 ح 18. [4]
3) (3) .القذّة-بضمّ القاف وفتح الذال-:ریش السهم،جمعها:القُذَذ،یضرب مثلاً للشیئین یستویان ولا یتفاوتان (النهایة:ج 4 ص 28« [5]قذذ»).
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 320 ح 2، [6]الإرشاد:ج 2 ص 276، [7]الصراط المستقیم:ج 2 ص 166، [8]بصائر الدرجات:ص 296 ح 4 [9] کلّها عن معمّر بن خلّاد،الخرائج والجرائح:ج 2 ص 899،بحار الأنوار:ج 26 ص 179 ح 62 [10] نقلاً عن الاختصاص.
5) (5) .الأمالی للطوسی:ص 245 ح 427 [11] عن أبی هاشم داود بن القاسم بن إسحاق الجعفریّ،بصائر الدرجات:ص 419 ح 1 [12] عن محمّد بن مقرن،بحار الأنوار:ج 24 ص 126 ح 3. [13]
6) (6) .کمال الدین:ص 378 ح 2، [14]الاحتجاج:ج 2 ص 481 ح 324، [15]إعلام الوری:ج 2 ص 242 [16] کلّها عن عبد العظیم الحسنی،بحار الأنوار:ج 51 ص 157 ح 4. [17]
7) (7) .الثاقب فی المناقب:ص 522 ح 455 [18] عن علیّ بن أسباط.
8) (8) .دلائل الإمامة:ص 384 ح 342 عن محمّد بن إسماعیل عن الإمام العسکریّ (علیه السلام)،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 387. [19]
9) (9) .تحف العقول:ص 479،الاختصاص:ص 94 کلاهما عن موسی المبرقع،الاحتجاج:ج 2 ص 499 ح 331،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 404 [20] کلّها نحوه،تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 440 ح 12،بحار الأنوار:ج 24 ص 174 ح 1. [21]
411.امام رضا (علیه السلام): ما خاندان محمّدیم و بر راهِ میانهای قرار داریم که نه تندرو به ما میرسد و نه آن که از پس میآید،از ما پیشی میگیرد.
412.امام رضا (علیه السلام): ما خاندانی هستیم که کوچکترهای ما از بزرگترهامان ارث میبرند،بی هیچ گونه تفاوتی.
413.امام رضا (علیه السلام): ما چشمهایی داریم که به چشمهای مردم نمیمانَد و در آنها،نوری است و شیطان در آنها بهرهای ندارد.
414.امام جواد (علیه السلام): از ما نیست،مگر کسی که به امر خداوند عز و جل کمر بسته و به سوی دین خدا هدایت میکند.
415.امام جواد (علیه السلام): ما گنجوران خداوندیم در علم و غیب و حکمت او و اوصیای پیامبرانش و بندگان ارجمند او.
416.امام جواد (علیه السلام): سپاس،خدایی را که ما را با دست خود از نور خویش آفرید و از میان بندگانش ما را برگزید و ما را معتمدان در میان خلایقش قرار داد.
417.امام هادی (علیه السلام): ما کلمات خدا هستیم که پایان نمیپذیرند و فضیلتهای ما درک نمیشوند.
418.تهذیب الأحکام عن موسی بن عبد اللّه النّخعیّ: قُلتُ لِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ بنِ موسَی بنِ جَعفَرِ ابنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ بنِالحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیهم السلام:عَلِّمنی یَابنَ رَسولِ اللّهِ قَولاً أقولُهُ بَلیغاً کامِلاً إذا زُرتُ واحِداً مِنکُم،فَقالَ:إذا صِرتَ إلَی البابِ فَقِف وَاشهَدِ الشَّهادَتَین،وأنتَ عَلی غُسلٍ...
ثُمَّ قُل:السَّلامُ عَلَیکُم یا أهلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ،ومَعدِنَ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفَ المَلائِکَةِ، ومَهبَطَ الوَحیِ،ومَعدِنَ الرَّحمَةِ،وخُزّانَ العِلمِ،ومُنتَهَی الحِلمِ،واُصولَ الکَرَمِ،وقادَةَ الاُمَمِ،وأولِیاءَ النِّعَمِ،وعناصِرَ الأَبرارِ،ودَعائِمَ الأَخیارِ،وساسَةَ العِبادِ،وأرکانَ البِلادِ،وأبوابَ الإِیمانِ،واُمَناءَ الرَّحمنِ،وسُلالَةَ النَّبِیّینَ،وصَفوَةَ المُرسَلینَ،وعِترَةَ خِیَرَةِ رَبِّ العالَمینَ،ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ.... (1)
.تهذیب الأحکام:ج 6 ص 95 ح 177،کتاب من لایحضره الفقیه:ج 2 ص 609 ح 3213،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 272 ح 1 [1] عن موسی بن عمران النخعی،المزار الکبیر:ص 523،المختصر:ص 215 ح 282،بحار الأنوار:ج 102 ص 127 ح 4. [2]
أقول: راجع تمام الزیارة،فإنّها من جوامع الکلم فی خصائص أهل البیت علیهم السلام.
419.الإمام العسکریّ (علیه السلام): نَحنُ کَهفٌ لِمَنِ التَجَأَ إلَینا،ونورٌ لِمَنِ استَضاءَ بِنا،وعِصمَةٌ لِمَنِ اعتَصَمَ بِنا،مَن أحَبَّنا کانَ مَعَنا فِی السَّنامِ الأَعلی،ومَنِ انحَرَفَ عَنّا فَإِلَی النّارِ. (2)
420.الإمام المهدیّ (علیه السلام) -فی صِفَةِ الأَوصِیاءِ-:أحیی بِهِم دینَهُ،وأتَمَّ بِهِم نورَهُ،وجَعَلَ بَینَهُم وبَینَ إخوانِهِم وبَنی عَمِّهِم وَالأَدنَینَ فَالأَدنَینَ مِن ذَوی أرحامِهِم فُرقاناً بَیِّناً، یُعرَفُ بِهِ الحُجَّةُ مِنَ المَحجوجِ،وَالإِمامُ مِنَ المَأمومِ،بِأَن عَصَمَهُم مِنَ الذُّنوبِ،
418.تهذیب الأحکام -به نقل از موسی بن عبد اللّه نخعی-:به علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام (امام هادی (علیه السلام) ) گفتم:ای فرزند پیامبر خدا! به من کلامی بلیغ و کامل بیاموز که هر گاه به زیارت یکی از شما آمدم، عرض کنم.
فرمود:«هر گاه به در رسیدی،بِایست و شهادتین بگو و این در حالی باشد که تو غسل کردهای....سپس بگو:سلام بر شما،ای خاندان نبوّت و معدن رسالت و جایگاه آمد و شدِ فرشتگان و مکان فرود آمدن وحی و کان رحمت و گنجوران دانش و پایانهای خِرد و ریشههای کرامت و جلوداران امّتها و ولیّ نعمتها و بنیادهای نیکان و پایههای نیکوکاران و اداره کنندگان بندگان و بنیانهای شهرها و درهای ایمان و معتمدان خدای رحمان و سلالۀ پیامبران و برگزیدۀ رسولان و خاندان نیک خدای جهانیان و رحمت و برکات خدا بر شما باد!...».
به متن کامل این زیارت (زیارت«جامعۀ کبیره») مراجعه کنید که در بیان ویژگیهای اهل بیت علیهم السلام،جامعترین سخنان را در بر دارد. (1)
.از این جانب (ریشهری) نیز شرحی بر«زیارت جامعه»به دو شکل،منتشر شده است:یکی بر روی لوح فشردۀ دیچیتال )DVD( به نام«شرح مجموعۀ گل»که شامل صوت و تصویر و متن درسهای این جانب است و دیگری کتاب شرح زیارت جامعۀ کبیره یا تفسیر قرآن ناطق که متن مکتوب درسهای پیشگفته است.
419.امام عسکری (علیه السلام): ما پناهگاهی هستیم برای کسی که به ما پناه آورَد و نوری هستیم برای آن که از ما پرتو طلبد و موجب مصونیت کسی هستیم که از ما پناه جوید.هر که ما را دوست بدارد،در مراتب بالا با ما خواهد بود و هر که از راه ما کج گردد،به سوی آتش ره خواهد برد.
420.امام مهدی (علیه السلام) -در توصیف اوصیا-:خداوند،دین خود را با آنها احیا کرده و نورش را با آنها به کمال رسانده و میان آنها و برادرانشان و پسرعموهاشان و خویشان نزدیک و نزدیکترشان فرقانی آشکار قرار داده است که با آن،حجّت از آن که حجّت برای او
1) (1)
وبَرَّأَهُم مِنَ العُیوبِ،وطَهَّرَهُم مِنَ الدَّنَسِ،ونَزَّهَهُم مِنَ اللَّبسِ (1)
.اللِّبسُ:الخَلطُ (النهایة:ج 4 ص 225«لبس»).
،وجَعَلَهُم خُزّانَ عِلمِهِ،ومُستَودَعَ حِکمَتِهِ،ومَوضِعَ سِرِّهِ،وأیَّدَهُم بِالدَّلائِلِ،ولَولا ذلِکَ لَکانَ النّاسُ عَلی سَواءٍ،ولَادَّعی أمرَ اللّهِ عز و جل کُلُّ أحَدٍ،ولَما عُرِفَ الحَقُّ مِنَ الباطِلِ،ولا العالِمُ مِنَ الجاهِلِ. (2)آورده شده و امام از مأموم شناسایی میشود و این از آن روست که خداوند،آنها را از هر گونه پلشتی مصون داشته و از عیوب،مبرّایشان کرده و از ناپاکی پاکشان گردانده و از در هم شدگی،منزّهشان داشته و آنها را گنجوران علم خود و مخزن حکمتش و جایگاه سرّش قرار داده است.
خداوند،آنها را با دلایل خود،تأیید کرده و اگر چنین نمیبود،مردم همه یکسان بودند و هر کس مدّعی امر [ منصوب شدن از سوی ] خداوند عز و جل میشد و دیگر حق از باطل و دانا از نادان شناخته نمیشد.
الفصل الأوّل:خَصائِصُهُم فِی العِلمِ
1/1 خَزَنَةُ عِلمِ اللّهِ
421.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) عن اللّه عز و جل -فی خَصائِصِ أهلِ البَیتِ علیهم السلام-:وهُم خُزّانی عَلی عِلمی مِن بَعدِکَ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 193 ح 4،و ص 209 ح 4، [1]بصائر الدرجات:ص 54 ح 3 [2] کلاهما عن أبی حمزة الثمالیّ عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 26 ص 107 ح 12. [3]
422.الإمام الباقر (علیه السلام): وَاللّهِ إنّا لَخُزّانُ اللّهِ فی سَمائِهِ وأرضِهِ،لا عَلی ذَهَبٍ ولا عَلی فِضَّةٍ إلّا عَلی عِلمِهِ. (2)
423.عنه (علیه السلام): نَحنُ خُزّانُ عِلمِ اللّهِ،ونَحنُ تَراجِمَةُ وَحیِ اللّهِ. (3)
424.عنه (علیه السلام): إنَّ للّهِِ تَعالی عِلماً خاصّاً وعِلماً عامّاً،فَأَمَّا العِلمُ الخاصُّ فَالعِلمُ الَّذی لَم یُطلِع عَلَیهِ مَلائِکَتَهُ المُقَرَّبینَ وأنبِیاءَهُ المُرسَلینَ،وأمّا عِلمُهُ العامُّ فَإِنَّهُ عِلمُهُ الّذی
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 192 ح 2، [4]بصائر الدرجات:ص 104 ح 1، [5]إعلام الوری:ج 1 ص 509 [6] کلّها عن سورة بن کلیب،بحار الأنوار:ج 26 ص 105 ح 1. [7]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 192 ح 3، [8]بصائر الدرجات:ص 104 ح 6 [9] کلاهما عن سدیر،إعلام الوری:ج 1 ص 535 [10] عن سدیر الصیرفی عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بشارة المصطفی:ص 158 [11] عن جابر بن عبد اللّه فیه«ورثة»بدل«تراجمة»،بحار الأنوار:ج 26 ص 105 ح 4. [12]
421.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به نقل از خداوند عز و جل،در توصیف ویژگیهای اهل بیت علیهم السلام-:و آنها پس از تو،گنجُوران علم من اند.
422.امام باقر (علیه السلام): به خدا سوگند،ما گنجوران خدا در آسمان و زمین هستیم،نه بر زر و سیم،که گنجوران علم اوییم.
423.امام باقر (علیه السلام): ما،گنجوران علم خدا و بازگو کنندگان وحی خداییم.
424.امام باقر (علیه السلام): خداوند متعال،علم خاصّی دارد وعلم عامّی.علم خاصّ او،همان علمی است که [حتّی] فرشتگان مقرّب و پیامبرانِ فرستادۀ او،بر آن،آگاهی ندارند
أطلَعَ عَلَیهِ مَلائِکَتَهُ المُقَرَّبینَ وأنبِیاءَهُ المُرسَلینَ،وقَد وَقَعَ إلَینا مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (1)
.التوحید:ص 138 ح 14 عن ابن سنان عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بصائر الدرجات:ص 111 ح 12 [1] عن حنّان الکندی عن أبیه و ص 109 ح 1 عن حنّان بن سدیر کلاهما عن الإمام الصادق (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 4 ص 85 ح 19. [2]
425.الإمام الصادق (علیه السلام): نَحنُ وَرِثنَا النَّبِیّینَ،وعِندَنا عَصا موسی،وإنّا لَخُزّانُ اللّهِ فِی الأَرضِ،لا بِخُزّانِ ذَهَبٍ ولا فِضَّةٍ. (2)
426.عنه (علیه السلام): نَحنُ شَجَرَةُ العِلمِ،ونَحنُ أهلُ بَیتِ النَّبِیِّ،وفی دارِنا مَهبَطُ جَبرَئیلَ،ونَحنُ خُزّانُ عِلمِ اللّهِ،ونَحنُ مَعادِنُ وَحیِ اللّهِ.مَن تَبِعَنا نَجا،ومَن تَخَلَّفَ عَنّا هَلَکَ،حَقّاً عَلَی اللّهِ عز و جل. (3)
2/1 عَیبَةُ عِلمِ اللّهِ
427.الإمام زین العابدین (علیه السلام): نَحنُ أبوابُ اللّهِ،ونَحنُ الصِّراطُ المُستَقیمُ،ونَحنُ عَیبَةُ عِلمِهِ،ونَحنُ تَراجِمَةُ وَحیِهِ،ونَحنُ أرکانُ تَوحیدِهِ،ونَحنُ مَوضِعُ سِرِّهِ. (4)
428.الإمام الصادق (علیه السلام): نَحنُ وُلاةُ أمرِ اللّهِ،وخَزَنَةُ عِلمِ اللّهِ،وعَیبَةُ وَحیِ اللّهِ. (5)
429.عنه (علیه السلام): إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالَی انتَجَبَنا لِنَفسِهِ،فَجَعَلَنا صَفوَتَهُ مِن خَلقِهِ،واُمَناءَهُ عَلی
1) (1)
2) (2) .تفسیر فرات:ص 107 ح 101 [3]عن إبراهیم،تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 28 [4] عن أبی حمزة الثمالی وفیه صدره إلی«موسی»نحوه وراجع:شرح الأخبار:ج 3 ص 402 ح 1287،بحار الأنوار:ج 23 ص 299 ح 50. [5]
3) (3) .الأمالی للصدوق:ص 383 ح 490، [6]بشارة المصطفی:ص 54 [7] کلاهما عن أبی بصیر،روضة الواعظین:ص 299، [8]بحار الأنوار:ج 26 ص 240 ح 1، [9]وراجع:إعلام الوری:ج 1 ص 508.
4) (4) .معانی الأخبار:ص 35 ح 5 عن أبی حمزة الثمالی،بحار الأنوار:ج 24 ص 12 ح 5. [10]
5) (5) .الکافی:ج 1 ص 192 ح 1، [11]بصائر الدرجات:ص 61 ح 3 [12] کلاهما عن عبد الرحمن بن کثیر،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 206 [13] عن جابر عن الإمام الباقر (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 106 ح 9.
و علم عامّ او،همان علمی است که فرشتگان مقرّب و پیامبران فرستادۀ او،بر آن، آگاهی دارند و از پیامبر خدا به ما رسیده است.
425.امام صادق (علیه السلام): ما از پیامبران ارث میبریم.عصای موسی،نزد ماست و ما گنجوران خدا در زمین هستیم،نه گنجوران زر و سیم.
426.امام صادق (علیه السلام): ما شجرۀ علم و اهل بیت پیامبر هستیم.جایگاه فرود جبرئیل،در خانۀ ماست و ما گنجوران علم خدا و معادن وحی خدا هستیم.هر که از ما پیروی کند،رهایی مییابد و هر که از ما باز ماند،نابود میگردد و حقّ خداست که چنین کند.
427.امام زین العابدین (علیه السلام): ما،درهای خداییم.ما راه راستیم.ما ظرف علم اوییم.ما بازگوکنندۀ وحی اوییم.ما پایههای توحید اوییم.ما جایگاه راز اوییم.
428.امام صادق (علیه السلام): ما،والیان امر الهی و گنجوران دانش خدا و ظرف وحی خداوندیم.
429.امام صادق (علیه السلام): خداوند-تبارک و تعالی-ما را برای خود برگزید و سپس ما را
وَحیِهِ،وخُزّانَهُ فی أرضِهِ،ومَوضِعَ سِرِّهِ،وعَیبَةَ عِلمِهِ. (1)
.بصائر الدرجات:ص 62 ح 7 عن عبّاد بن سلیمان عن أبیه،بحار الأنوار:ج 26 ص 247 ح 16. [1]
430.مقتضب الأثر عن وهب بن منبّه -فی ذِکرِ ما اوحِیَ إلی موسی (علیه السلام)-:تَمَسَّک بِذِکرِهِم [مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وَالأَوصِیاءِ مِن بَعدِهِ] فَإِنَّهُم خَزَنَةُ عِلمی،وعَیبَةُ حِکمَتی، ومَعدِنُ نوری. (2)
431.الاحتجاج عن فاطمة الصّغری -لِأَهلِ الکوفَةِ بَعدَ وَقعَةِ کَربَلاءَ وما جَری عَلی أهلِ البَیتِ-:أمّا بَعدُ،یا أهلَ الکوفَةِ،یا أهلَ المَکرِ وَالغَدرِ وَالخُیَلاءِ،إنّا أهلُ بَیتٍ ابتَلانَا اللّهُ بِکُم،وَابتَلاکُم بِنا،فَجَعَلَ بَلاءَنا حَسَناً،وجَعَلَ عِلمَهُ عِندَنا وفَهمَهُ لَدَینا،فَنَحنُ عَیبَةُ عِلمِهِ،ووِعاءُ فَهمِهِ وحِکمَتِهِ،وحُجَّتُهُ فِی الأَرضِ فی بِلادِهِ لِعِبادِهِ،أکرَمَنَا اللّهُ بِکَرامَتِهِ،وفَضَّلَنا بِنَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلی کَثیرٍ مِن خَلقِهِ تَفضیلاً. (3)
3/1 وَرَثَةُ عِلمِ الأَنبِیاءِ(علیهم السلام)
432.الإمام الباقر (علیه السلام): قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إنَّ أوَّلَ وَصِیٍّ کانَ عَلی وَجهِ الأَرضِ هِبَةُ اللّهِ بنُ آدَمَ،وما مِن نَبِیٍّ مَضی إلّاولَهُ وَصِیٌّ،وکانَ جَمیعُ الأَنبِیاءِ مِئَةُ ألفِ نَبِیٍّ وعِشرینَ ألفَ نَبِیٍّ،مِنهُم خَمسَةٌ اولُو العَزمِ:نوحٌ،وإبراهیمُ،وموسی،وعیسی، ومُحَمَّدٌ علیهم السلام.
وإنَّ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ کانَ هِبةَ اللّهِ لُِمحَمَّدٍ،ووَرِثَ عِلمَ الأَوصِیاءِ وعِلمَ مَن
برگزیدۀ مردمان و معتمدان بر وحی و گنجوران زمین و جایگاه راز و ظرف علم خود قرار داد.
430.مقتضب الأثر -به نقل از وهب بن منبّه،در یادکرد آنچه به موسی (علیه السلام) وحی شد-:به ذکر ایشان (محمّد و اوصیای پس از او) متوسّل شو؛چرا که آنها گنجوران علم من و ظرف حکمت من و کان پرتو من اند.
431.الاحتجاج -به نقل از فاطمۀ صغرا که پس از رویداد کربلا و آنچه بر اهل بیت گذشت، به اهل کوفه چنین خطاب کرد-:امّا پس از سپاس خداوند،ای کوفیان! ای اهل نیرنگ و دغل و خودپسندی! ما خاندانی هستیم که خداوند،ما را با شما و شما را با ما آزمود.پس آزمون ما را خوب قرار داد و علم خود را در میان ما گذاشت و فهمش را نزد ما نهاد.ما ظرف دانش و فهم و حکمت اوییم و حجّت اوییم در زمین در بلاد او برای بندگانش.خداوند،ما را به سبب کرامت خود،ارجمند داشته و به سبب پیامبرش ما را بر بسیاری از خلایقش برتری داده است.
432.امام باقر (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«نخستین جانشینی که بر زمین بود،هِبَةُ اللّه پسرِ آدم (علیه السلام) بود و پیامبری رحلت نکرده است،مگر آن که جانشینی داشته است.شمارِ همۀ پیامبران،صد و بیست هزار پیامبر بوده که پنج تن از ایشان:نوح،ابراهیم، موسی،عیسی و محمّد علیهم السلام،اولو العزم بودهاند.
علی بن ابی طالب،به منزلۀ هبة اللّه برای محمّد است و دانش [همۀ] اوصیا و
کانَ قَبلَهُ،أما إنَّ مُحَمَّداً وَرِثَ عِلمَ مَن کانَ قَبلَهُ مِنَ الأَنبِیاءِ وَالمُرسَلینَ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 224 ح 2 [1] عن عبد الرحمن بن کثیر عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بصائر الدرجات:ص 121 ح 1 [2] عن عبدالرحمن بن بکیر الهجریّ عن الإمام الباقر (علیه السلام)،أعلام الدین:ص 464 [3] عن عبد اللّه بن بکیر عن الإمام الباقر (علیه السلام)،وفیهما«مئة ألف نبیّ وأربعة وعشرین»بدل«مئة ألف نبیّ وعشرین ألف نبیّ»،بحار الأنوار:ج 11 ص 41 ح 43. [4]
433.الإمام علیّ (علیه السلام): أیُّها النّاسُ ! عَلَیکُم بِالطّاعَةِ وَالمَعرِفَةِ بِمَن لا تُعذَرونَ بِجَهالَتِهِ،فَإِنَّ العِلمَ الَّذی هَبَطَ بِهِ آدَمُ وجَمیعُ ما فُضِّلَت بِهِ (2)النَّبِیّونَ إلی خاتَمِ النَّبِیّینَ،فی عِترَةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)،فَأَینَ یُتاهُ بِکُم بَل أینَ تَذهَبونَ؟! (3)
434.الخصال عن ذریح بن محمّد المحاربی: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) یَقولُ:نَحنُ وَرَثَةُ الأَنبِیاءِ.
ثُمَّ قالَ:جَلَّلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلی عَلِیٍّ (علیه السلام) ثَوباً،ثُمَّ عَلَّمَهُ ألفَ کَلِمَةٍ،کُلُّ کَلِمَةٍ تَفتَحُ (4)ألفَ کَلِمَةٍ. (5)
435.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ العِلمَ الَّذی نَزَلَ مَعَ آدَمَ (علیه السلام) لَم یُرفَع وَالعِلمُ یُتَوارثُ،وکانَ عَلِیٌّ (علیه السلام) عالِمُ هذِهِ الاُمَّةِ،وإنَّهُ لَم یَهلِک مِنّا عالِمٌ قَطُّ إلّاخَلَفَهُ مِن أهلِهِ مَن عَلِمَ مِثلَ عِلمِهِ،أو ما شاءَ اللّهُ. (6)
1) (1)
2) (2) .فی بعض نسخ المصدر:«فَصّلَت»بدل«فُضّلَت».
3) (3) .الإرشاد:ج 1 ص 232 [5]عن إسماعیل بن زیاد،کشف الیقین:ص 89 ح 87، [6]الغیبة للنعمانی:ص 44 [7] نحوه،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 102 ح 300 [8] عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،تفسیر القمّی:ج1 ص367 [9] عن ابن اذینة عن الإمام الصادق (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج2 ص100 ح59. [10]
4) (4) .فی المصدر:«یفتح»والمثبَت من بحار الأنوار. [11]
5) (5) .الخصال:ص651 ح49،بصائر الدرجات:ص309 ح4، [12]الاختصاص:ص285 عن إسماعیل بن جابر،شرح الأخبار:ج 2 ص 286 ح 599 ولیس فیهما صدره إلی«رسول اللّه (صلی الله علیه و آله)»نحوه،بحار الأنوار:ج 40 ص133 ح16؛ [13]کنز العمّال:ج13 ص165 ح36500،وراجع:الاُصول الستّة عشر:ص262 ح361. [14]
6) (6) .الکافی:ج 1 ص 222 ح 2، [15]بصائر الدرجات:ص 115 ح 4 [16] نحوه وکلاهما عن زرارة و ص 116 ح 10 عن الفضیل،علل الشرائع:ص 591 ح 40 [17]عن محمّد بن مسلم،کمال الدین:ص 223 ح 14 [18] عن الفضیل بن یسار عن الإمام الصادق والإمام الباقر علیهما السلام وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 39 ح 70، [19]وراجع:المحاسن:ج 1 ص 366 ح 796. [20]
دانش کسانی را که پیش از او بودهاند،به ارث برده است و محمّد،دانش پیامبران و رسولان پیش از خود را به ارث برده است».
433.امام علی (علیه السلام): ای مردم! به اطاعت و شناخت کسانی رو آورید که عذر«بیاطّلاعی از آنان»،پذیرفته نیست.آگاه باشید علمی که آدم،آن را فرود آورد و هر آنچه پیامبران تا خاتم الأنبیا،بدان فضیلت داده شدهاند،در خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) است.پس به کدام کژراهه میروید؟بلکه به کدام سو روانید؟
434.الخصال -به نقل از ذریح بن محمّد محاربی-:از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
«ما وارثان پیامبرانیم.پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر علی (علیه السلام) جامهای پوشاند و سپس هزار کلمه به او آموخت که هر کلمه،آغازگر هزار کلمه بود».
435.امام باقر (علیه السلام): علمی که با آدم (علیه السلام) فرود آمد،دیگر بالا نرفت و علم،به ارث برده میشود و علی (علیه السلام) عالِم این امّت است و هرگز در میان ما عالِمی رحلت نکرده،مگر آن که از خاندان خود،کسی را به جانشینی نهد که علمی همچون او یا آنچه خدا بخواهد را بداند.
436.عنه (علیه السلام): أیُّهَا النّاسُ ! إنَّ أهلَ بَیتِ نَبِیِّکُم شَرَّفَهُمُ اللّهُ بِکَرامَتِهِ،وأعَزَّهُم بِهُداهُ، واختَصَّهُم لِدینِهِ،وفَضَّلَهُم بِعِلمِهِ،وَاستَحفَظَهُم وأودَعَهُم عِلمَهُ...فَهُمُ الأَئِمَّةُ الدُّعاةُ، وَالقادَةُ الهُداةُ،وَالقُضاةُ الحُکّامُ،وَالنُّجومُ الأَعلامُ،وَالاُسوَةُ المُتَخَیَّرَةُ،وَالعِتَرةُ المُطَهَّرَةُ،وَالاُمَّةُ الوُسطی،وَالصِّراطُ الأَعلَمُ،وَالسَّبیلُ الأَقوَمُ،زینَةُ النُّجَباءِ،ووَرَثَةُ الأَنبِیاءِ. (1)
.تفسیر فرات:ص 337 ح 460 [1] عن الفضل بن یوسف القصبانیّ،بشارة المصطفی:ص 161،الدرّ النظیم:ص 769 عن جابر وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 253 ح 27. [2]
437.الکافی عن أبی بصیر: دَخَلتُ عَلی أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) فَقُلتُ لَهُ:أنتُم وَرَثَةُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)؟ قالَ:نَعَم،قُلتُ:رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وارِثُ الأَنبِیاءِ،عَلِمَ کُلَّ ما عَلِموا؟قالَ لی:نَعَم. (2)
438.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ عَلِیّاً (علیه السلام) کانَ عالِماً وَالعِلمُ یُتَوارَثُ،ولَن یهلِکَ عالِمٌ إلّابَقِیَ مِن بَعدِهِ مَن یَعلَمُ عِلمَهُ أو ما شاءَ اللّهُ. (3)
439.عنه (علیه السلام): إنَّ العِلمَ الَّذی نَزَلَ مَعَ آدَمَ (علیه السلام) لَم یُرفَع،وما ماتَ عالِمٌ إلّاوقَد وَرَّثَ عِلمَهُ، إنَّ الأَرضَ لا تَبقی بِغَیرِ عالِمٍ. (4)
440.عنه (علیه السلام): نَحنُ وَرَثَةُ الأَنبِیاءِ،ووَرَثَةُ کِتابِ اللّهِ،ونَحنُ صَفوَتُهُ. (5)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 470 ح 3، [3]بصائر الدرجات:ص 269 ح 1، [4]دلائل الإمامة:ص 226 ح 153،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 184، [5]الخرائج والجرائح:ج 2 ص 711 ح 8 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 46 ص 237 ح 13. [6]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 221 ح 1، [7]عللالشرائع:ص 591 ح 40، [8]بصائرالدرجات:ص 118 ح 2، [9]الإمامة والتبصرة:ص 225 ح 75 کلّها عن محمّدبن مسلم،کمال الدین:ص 223 ح 13 [10] عن محمّدبن مسلم عن الإمام الباقر (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 169 ح 33. [11]
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 223 ح 8، [12]کمال الدین:ص 224 ح 19، [13]بصائر الدرجات:ص 116 ح 9 [14] کلّها عن الحارث بن المغیرة،بحار الأنوار:ج 23 ص 40 ح 75. [15]
5) (5) .مختصر بصائر الدرجات:ص 63 عن عبد الغفّار الجازیّ،بحار الأنوار:ج 92 ص 100 ح 70،وراجع:الهدایة الکبری:ص 243.
436.امام باقر (علیه السلام): ای مردم! خداوند،خاندان پیامبر شما را به کرامتِ خود،ارجمندی بخشیده و به هدایت خود،عزیز داشته و به دین خود،اختصاص داده و به علم خود، فضیلت بخشیده و دانش خود را بدیشان سپرده و از آنها خواهان پاسداری آن شده است....آنان امامان دعوتگر و جلوداران هدایتگر و داوران حاکم و اخگران راهنما و الگوی نیکو و خاندان پاک و امّت میانه و مشخّصترین نشانه و راستترین راه و آرایش مردم نژاده و وارثان پیامبران اند.
437.الکافی -به نقل از ابو بصیر-:بر امام باقر (علیه السلام) وارد شدم.گفتم:شما،وارثان پیامبرِ خدایید؟
فرمود:«آری».
گفتم:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) وارث پیامبران بود و هر چه آنها میدانستند،میدانست؟
به من فرمود:«آری».
438.امام صادق (علیه السلام): علی (علیه السلام) عالِم بود و علم،ارث برده میشود و عالِم هرگز نمیمیرد،مگر این که پس از او کسی بماند که علم او یا آنچه را خدا بخواهد،بداند.
439.امام صادق (علیه السلام): علمی که با آدم (علیه السلام) فرود آمد،دیگر بالا نرفت (/نابود نشد) و عالِمی در نگذشت،مگر آن که علمش را به ارث نهاد.زمین،بدون عالِم،باقی نمیماند.
440.امام صادق (علیه السلام): ما،وارثان انبیا و میراثبران کتاب خدا و برگزیدگان اوییم.
441.الکافی عن ضریس الکناسی: کُنتُ عِندَ أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) وعِندَهُ أبو بَصیرٍ،فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):إنَّ داوودَ وَرِثَ عِلمَ الأَنبِیاءِ،وإنَّ سُلَیمانَ وَرِثَ داوودَ،وإنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) وَرِثَ سُلَیمانَ،وإنّا وَرِثنا مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله)،وإنَّ عِندَنا صُحُفَ إبراهیمَ وألواحَ موسی.
فَقالَ أبو بَصیرٍ:إنَّ هذا لَهُوَ العِلمُ،فَقالَ:یا أبا مُحَمَّدٍ،لَیسَ هذا هُوَ العِلمَ،إنّمَا العِلمُ ما یَحدُثُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ،یَوماً بِیَومٍ،وساعَةً بِساعَةٍ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 225 ح 4، [1]بصائر الدرجات:ص 135 ح 1 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 17 ص 132 ح 8. [3]
442.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:السَّلامُ عَلی أئِمَّةِ الهُدی،ومَصابیحِ الدُّجی،وأعلامِ التُّقی،وذَوِی النُّهی،واُولِی الحِجی،وکَهفِ الوَری، ووَرَثَةِ الأَنبِیاءِ،وَالمَثَلِ الأَعلی،وَالدَّعوَةِ الحُسنی،وحُجَجِ اللّهِ عَلی أهلِ الدُّنیا وَالآخِرَةِ وَالاُولی،ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ. (2)
4/1 حَدیثُهُم حَدیثُ رَسولِ اللّهِ((صلی الله علیه و آله))
443.الإمام الباقر (علیه السلام) -لَمّا سُئِلَ عَنِ الحَدیثِ یُرسِلُهُ ولا یُسنِدُهُ-:إذا حَدَّثتُ الحَدیثَ فَلَم اسنِدهُ فَسَنَدی فیهِ أبی عَن جَدّی عَن أبیهِ عَن جَدِّهِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَن جَبرَئیلَ (علیه السلام) عَنِ اللّهِ عز و جل. (3)
444.عنه (علیه السلام): لَو أنَّا حَدَّثنا بِرَأیِنا ضَلَلنا کَما ضَلَّ مَن کانَ قَبلَنا،ولکِنّا حَدَّثنا بِبَیِّنَةٍ مِن رَبِّنا بَیَّنَها لِنَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله) فَبَیَّنَها لَنا. (4)
1) (1)
2) (2) .تهذیب الأحکام:ج 6 ص 96 ح 177،وراجع:ص 254 ح 231 من کتابنا هذا.
3) (3) .الإرشاد:ج 2 ص 167، [4]الخرائج والجرائح:ج 2 ص 893،روضة الواعظین:ص 226، [5]إعلام الوری:ج 1 ص 509، [6]بحار الأنوار:ج 46 ص 288 ح 11. [7]
4) (4) .بصائر الدرجات:ص 299 ح 2، [8]الاختصاص:ص 281 نحوه،إعلام الوری:ج 1 ص 508 [9] کلّها عن الفضیل عن الفضیل بن یسار،بحار الأنوار:ج 2 ص 172 ح 2. [10]
441.الکافی -به نقل از ضریس کُناسی-:نزد امام صادق (علیه السلام) بودم و ابو بصیر نیز در خدمت ایشان بود.امام صادق (علیه السلام) فرمود:«داوود،علم پیامبران را به ارث برد و سلیمان،علم داوود را و محمّد،علم سلیمان را و ما علم محمّد را به ارث بردهایم.نزد ماست صحف ابراهیم و ده فرمان موسی».
ابو بصیر گفت:این،همان علم است.
فرمود:«ای ابو محمّد! این،همان علم نیست.علم،آن است که شب و روز و روز به روز و ساعت به ساعت رخ میدهد».
442.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که امامان علیهم السلام را با آن،زیارت میکنند-:سلام بر امامانِ هدایت و چراغهای تاریکی و نشانههای تقوا و صاحبان خرد و فرزانگان و پناهگاه مردم و وارثان پیامبران و الگوهای والا و صاحبان دعوت نیکو و حجّتهای خدا بر اهل دنیا و آخرت و نخستینیان،و رحمت و برکات خدا بر ایشان باد!
443.امام باقر (علیه السلام) -وقتی از ایشان پرسیدند که:چرا ایشان حدیث را مرسل میگوید و اسناد نمیدهد؟-:هر گاه من حدیثی گفتم و آن را اسناد ندادم،سند من در آن،پدرم است به نقل از جدّم به نقل از پدرش به نقل از جدّش پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به نقل از جبرئیل به نقل از خداوند عز و جل.
444.امام باقر (علیه السلام): اگر ما بر اساس رأی و نظر خود حدیث بگوییم،گمراه شدهایم،همچون کسانی که پیش از ما بودند؛لیکن ما از روی بیّنهای از سوی خدایمان حدیث میگوییم که خداوند،آن را برای پیامبرش و او نیز برای ما تبیین کرده است.
445.الإرشاد عن جابر: قُلتُ لِأَبی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الباقِرِ (علیه السلام):إذا حَدَّثتَنی بِحَدیثٍ فَأَسنِدهُ لی.
فَقالَ:حَدَّثَنی أبی عَن جَدّی عَن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَن جَبرَئیلَ (علیه السلام) عَنِ اللّهِ عز و جل.وکُلُّ ما احَدِّثُکَ بِهذَا الإِسنادِ. (1)
.الأمالی للمفید:ص 42 ح 10،بحار الأنوار:ج 2 ص 178 ح 27. [1]
446.الإمام الصادق (علیه السلام): حَدیثی حَدیثُ أبی،وحَدیثُ أبی حَدیثُ جَدّی،وحَدیثُ جَدّی حَدیثُ الحُسَینِ،وحَدیثُ الحُسَینِ حَدیثُ الحَسَنِ،وحَدیثُ الحَسَنِ حَدیثُ أمیرِ المُؤمِنینَ علیهم السلام،وحَدیثُ أمیرِ المُؤمِنینَ حَدیثُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وحَدیثُ رَسولِ اللّهِ قَولُ اللّهِ عز و جل. (2)
447.عنه (علیه السلام): إنَّ اللّهَ فَرَضَ وَلایَتَنا،وأوجَبَ مَوَدَّتَنا.وَاللّهِ ! ما نَقولُ بِأَهوائِنا،ولا نَعمَلُ بِآرائِنا،ولا نَقولُ إلّاما قالَ رَبُّنا عز و جل. (3)
448.الإمام الکاظم (علیه السلام) -فی جَوابِ خَلَفِ بنِ حَمّادٍ الکوفِیِّ لَمّا سَأَلَهُ عَن مَسأَلَةٍ مُشکِلَةٍ-:وَاللّهِ ! إنّی ما اخبِرُکَ إلّاعَن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَن جَبرَئیلَ عَنِ اللّهِ عز و جل. (4)
449.الإمام الرضا (علیه السلام): إنّا عَنِ اللّهِ وعَن رَسولِهِ نُحَدِّثُ. (5)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 53 ح 14، [2]منیة المرید:ص 373 [3] کلاهما عن حمّاد بن عثمان،الإرشاد:ج 2 ص 186، [4]الخرائج والجرائح:ج 2 ص 895،روضة الواعظین:ص 233 [5] کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 2 ص 179 ح 28. [6]
3) (3) .الأمالی للمفید:ص 60 ح 4،بصائر الدرجات:ص 300 ح 5، [7]إعلام الوری:ج 1 ص 537 [8] کلاهما نحوه وکلّها عن محمّد بن شریح،بحار الأنوار:ج 27 ص 102 ح 65. [9]
4) (4) .الکافی:ج 3 ص 94 ح 1، [10]المحاسن:ج 2 ص 21 ح 1093، [11]منتقی الجمان:ج 1 ص 197 کلها عن خلف بن حمّاد،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 311، [12]بحار الأنوار:ج 48 ص 113 ح 22. [13]
5) (5) .رجال الکشّی:ج 2 ص 490 ح 401 [14]عن یونس بن عبد الرحمن،بحار الأنوار:ج 2 ص 250 ح 62. [15]
445.الإرشاد -به نقل از جابر-:به امام باقر (علیه السلام) گفتم:هر گاه حدیثی برای من میگویی،سند آن را نیز برای من باز گو.
فرمود:«پدرم به نقل از جدّم به نقل از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به نقل از جبرئیل به نقل از خداوند عز و جل به من حدیث کرده است.هر آنچه من به تو حدیث کنم،این گونه اسنادی دارد».
446.امام صادق (علیه السلام): حدیث من حدیث پدرم و حدیث پدرم حدیث نِیایم و حدیث نِیایم، حدیث حسین و حدیث حسین حدیث حسن و حدیث حسن حدیث امیر مؤمنان و حدیث امیر مؤمنان حدیث پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و حدیث پیامبر خدا حدیث خداوند عز و جل است.
447.امام صادق (علیه السلام): خداوند،ولایت ما و دوستی ما را واجب ساخته است.به خدا سوگند، ما از روی هوسِ خود،سخن نمیگوییم و بر طبق آرای خود،عمل نمیکنیم،و نمیگوییم مگر آنچه را که خداوند عز و جل فرموده است.
448.امام کاظم (علیه السلام) -در پاسخ خَلَف بن حمّاد کوفی که سؤال دشواری از ایشان پرسید-:به خدا سوگند،من تو را آگاه نمیکنم،مگر به نقل از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به نقل از جبرئیل به نقل از خداوند عز و جل.
449.امام رضا (علیه السلام): ما از سوی خدا و پیامبر او حدیث میگوییم.
5/1 أعلَمُ النّاسِ
450.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنّی تارِکٌ فیکُم أمرَینِ إن أخَذتُم بِهِما لَن تَضِلّوا:کِتابَ اللّهِ عَزَّوجَلَّ، وأهلَ بَیتی عِترَتی.أیُّهَا النّاسُ ! اسمَعوا وقَد بَلَّغتُ،إنَّکُم سَتَرِدونَ عَلَیَّ الحَوضَ، فَأَسأَلُکُم عَمّا فَعَلتُم فِی الثَّقَلَینِ،وَالثَّقَلانِ کِتابُ اللّهِ جَلَّ ذِکرُهُ وأهلُ بَیتی،فَلا تَسبِقوهُم فَتَهلِکوا،ولا تُعَلِّموهُم فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنکُم. (1)
.الکافی:ج 1 ص 294 ح 3 [1] عن عبدالحمید بن أبی الدیلم عن الإمام الصادق (علیه السلام)،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 229، [2]الأمالی للصدوق:ص 616، [3]تحف العقول:ص 426،کلّها عن الریّان بن الصّلت عن الإمام الرضا (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 250 ح 169 [4] عن أبی بصیر عن الإمام الباقر (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 152 ح 114. [5]
451.عنه (صلی الله علیه و آله): ألا إنَّ أبرارَ عِترَتی وأطائِبَ أرومَتی أحلَمُ النّاسِ صِغاراً وأعلَمُ النّاسِ کِباراً،فَلا تُعَلِّموهُم فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنکُم،لا یُخرِجونَکُم مِن بابِ هُدیً ولا یُدخِلونَکُم فی بابِ ضَلالَةٍ. (2)
452.الإمام علیّ (علیه السلام): ولَقَد عَلِمَ المُستَحفِظونَ مِن أصحابِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) أنَّهُ قالَ:إنّی وأهلُ بَیتی مُطَهَّرونَ،فَلا تَسبِقوهُم فَتَضِلّوا،ولا تَتَخَلَّفوا عَنهُم فَتَزِلّوا،ولا تُخالِفوهُم فَتَجهَلوا،ولا تُعَلِّموهُم فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنکُم،هُم أعلَمُ النّاسِ کِباراً،وأحلَمُ النّاسِ صِغاراً. (3)
453.کمال الدین عن جابر بن یزید -فی حَدیثٍ طَویلٍ-:دَخَلَ جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِیُّ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام)،فَبَینَما هُوَ یُحَدِّثُهُ إذ خَرَجَ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ
450.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من دو چیز در میان شما مینهم که اگر به آن دو چنگ زنید،هرگز گمراه نمیشوید:کتاب خداوند عز و جل و اهل بیتم که همان عترت من اند.ای مردم! گوش کنید.به من خبر رسیده است که در کنار حوض [کوثر] بر من وارد خواهید شد و من در بارۀ این که با این دو چیز گرانسنگ چه کردید،از شما پرسش خواهم کرد.این دو چیز گرانسنگ،کتاب خداوندِ والانام و اهل بیت من اند.پس،از آنها پیشی نگیرید که نابود میشوید و به آنها نیاموزید که داناتر از شمایند.
451.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): آگاه باشید که نیکان خاندان من و پاکترینهای تبار من،در خردسالی،خردمندترین مردم و در بزرگسالی،داناترین ایشان اند.پس به آنها نیاموزید که داناتر از شمایند.آنها شما را از درِ هدایت بیرون نمیبرند و به درِ گمراهی واردتان نمیسازند.
452.امام علی (علیه السلام): اصحاب سر از اصحاب محمّد (صلی الله علیه و آله) میدانند که ایشان فرموده است:«من و خاندانم پاک هستیم.پس،از آنها پیشی نگیرید که گمراه میشوید و از آنها عقب نمانید که میلغزید و با آنها به مخالفت بر نخیزید که نادانی مییابید و به آنها نیاموزید که آنها از شما داناترند.آنها داناترینِ مردم اند در بزرگسالی و خردمندترینِ آنها در خردسالی».
453.کمال الدین -به نقل از جابر بن یزید،در حدیثی طولانی-:جابر بن عبد اللّه انصاری بر امام زین العابدین (علیه السلام) وارد شد.در حالی که امام (علیه السلام) با جابر بن عبد اللّه سخن میگفت،ناگاه محمّد بن علی (امام باقر (علیه السلام) ) از نزد خانوادهاش بیرون آمد و زلف
الباقِرُ (علیه السلام) مِن عِندِ نِسائِهِ،وعَلی رَأسِهِ ذُؤابَةٌ وهُوَ غُلامٌ،فَلَمّا بَصُرَ بِهِ جابِرٌ ارتَعَدَت فَرائِصُهُ،وقامَت کُلُّ شَعرَةٍ عَلی بَدَنِهِ،ونَظَرَ إلَیهِ مَلِیّاً،ثُمَّ قالَ لَهُ:یاغُلامُ أقبِل، فَأَقبَلَ.ثُمَّ قالَ لَهُ:أدبِر،فَأَدبَرَ،فَقالَ جابِرٌ:شَمائِلُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ورَبِّ الکَعبَةِ ! ثُمَّ قامَ فَدَنا مِنهُ،فَقالَ لَهُ:مَا اسمُکَ یا غُلامُ؟فَقالَ:مُحَمَّدٌ،قالَ:اِبنُ مَن؟قالَ:اِبنُ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ.
قالَ:یا بُنَیَّ فَدَتکَ نَفسی،فَأَنتَ إذاً الباقِرُ؟فَقالَ:نَعَم.
ثُمَّ قالَ:فَأَبلِغنی ما حَمَّلَکَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَقالَ جابِرٌ:یا مَولایَ،إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) بَشَّرَنی بِالبَقاءِ إلی أن ألقاکَ،وقالَ لی:إذا لَقیتَهُ فَأَقرِئهُ مِنِّی السَّلامَ،فَرَسولُ اللّهِ یا مَولایَ یَقرَأُ عَلَیکَ السَّلامَ.
فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):یا جابِرُ،عَلی رَسولِ اللّهِ السَّلامُ ما قامَتِ السَّماواتُ وَالأَرضُ،وعَلَیکَ یا جابِرُ کَما بَلَّغتَ السَّلامَ.
فَکانَ جابِرٌ بَعدَ ذلِکَ یَختَلِفُ إلَیهِ ویَتَعَلَّمُ مِنهُ،فَسَأَلَهُ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) عَن شَیءٍ، فَقالَ لَهُ جابِرٌ:وَاللّهِ ما دَخَلتُ فی نَهیِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَقَد أخبَرَنی أنَّکُم الأَئِمَّةُ الهُداةِ مِن أهلِ بَیتِهِ مِن بَعدِهِ،أحلَمُ النّاسِ صِغاراً،وأعلَمُ النّاسِ کِباراً،وقالَ:«لا تُعَلِّموهُم فَهُم أعلَمُ مِنکُم»،فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):صَدَقَ جَدّی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،إنّی لَأَعلَمُ مِنکَ بِما سَأَلتُکَ عَنهُ،ولَقَد اوتیتُ الحُکمَ صَبِیّاً،کُلُّ ذلِکَ بِفَضلِ اللّهِ عَلَینا ورَحمَتِهِ لَنا أهلَ البَیتِ. (1)
.کمال الدین:ص 253 ح 3، [1]کفایة الأثر:ص 55، [2]الکافی:ج 1 ص 469 ح 2، [3]الاختصاص:ص 62 کلاهما عن أبان بن تغلب،روضة الواعظین:ص 227 [4] والثلاثة الأخیرة نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 250 ح 67. [5]
454.الطبقات الکبری عن جبلة بنت المصفّح عن أبیها: قالَ لی عَلِیٌّ (علیه السلام):یا أخا
1) (1)
امام-که هنوز جوان بود-،به چشم میخورد.هنگامی که جابر او را دید،پیکرش به لرزه افتاد و موی بر بدنش راست گردید و اندکی بدو نگریست.سپس به او گفت:رو به من کن،جوان! و او،رو به جابر کرد.جابر،سپس به او گفت:بر گرد.او بر گشت.جابر گفت:
به خدای کعبه سوگند،شکل و شمایل پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دارد.
سپس جابر برخاست و به او نزدیک شد و گفت:نام تو چیست،ای جوان؟
فرمود:«محمّد».
جابر پرسید:پسر که هستی؟
فرمود:«پسر علی بن الحسین».
جابر گفت:فرزندم! جانم فدایت باد! بنا بر این تو باید باقر باشی.
پاسخ داد:«آری».و سپس فرمود:«به من بگو پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) چه مسئولیتی بر دوش تو نهاده است؟».
جابر گفت:سَرورم! پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من بشارت زنده ماندن داد تا تو را ملاقات کنم و به من فرمود:«هر گاه او را دیدی،سلام مرا به او برسان».سَرورم! پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به تو سلام میرساند.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«ای جابر! سلام و درود بر پیامبر خدا،تا زمانی که آسمانها و زمین بر قرارند و بر تو-ای جابر-سلامی باد،به گونهای که ابلاغ کردی!».
جابر از این پس نزد امام (علیه السلام) میرفت و از ایشان آموزش میگرفت.یک بار امام باقر (علیه السلام) در بارۀ چیزی از او پرسش کرد.جابر در پاسخ گفت:به خدا سوگند،من بر خلاف نهی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رفتار نمیکنم.او به من فرموده است که شما،امامان هدایتگرِ از خاندانش پس از او هستید که در خردسالی،خردمندترین مردم و در بزرگسالی،داناترین مردم هستید و نیز فرمود:«به آنها چیزی نیاموزید،که آنها از شما داناترند».
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«جدّم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) راست گفت.من در آنچه از تو پرسیدم، آگاهترم و از کودکی،حکمت را دریافتهام و همۀ اینها در پرتو فضل خدا و رحمت او به ما اهل بیت است».
454.الطبقات الکبری -به نقل از جبله دختر مصفّح،از پدرش-:علی (علیه السلام) به من گفت:«ای
بَنی عامِرٍ،سَلنی عَمّا قالَ اللّهُ ورَسولُهُ،فَإِنّا نَحنُ أهلَ البَیتِ أعلَمُ بِما قالَ اللّهُ ورَسولُهُ. (1)
.الطبقات الکبری:ج 6 ص 240. [1]
455.الإمام علیّ (علیه السلام) -فِی الحِکَمِ المَنسوبَةِ إلَیهِ-:غایَةُ کُلِّ مُتَعَمِّقٍ فی عِلمِنا أن یَجهَلَ. (2)
456.الإمام الباقر (علیه السلام) -لِسَلَمَةَ بنِ کُهَیلٍ وَالحَکَمِ بنِ عُتَیبَةَ-:شَرِّقا وغَرِّبا،فَلا تَجِدانِ عِلماً صَحیحاً إلّاشَیئاً خَرَجَ مِن عِندِنا أهلَ البَیتِ. (3)
457.عنه (علیه السلام): لَیسَ عِندَ أحَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌّ ولا صَوابٌ،ولا أحَدٌ مِنَ النّاسِ یَقضی بِقَضاءٍ حَقٍّ إلّاما خَرَجَ مِنّا أهلَ البَیتِ.وإذا تَشَعَّبَت بِهِمُ الاُمورُ کانَ الخَطَأُ مِنهُم وَالصَّوابُ مِن عَلِیٍّ (علیه السلام). (4)
458.الکافی عن زرارة: کُنتُ عِندَ أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) فَقالَ لَهُ رَجُلٌ مِن أهلِ الکوفَةِ یَسأَلُهُ عَن قَولِ أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام):«سَلونی عَمّا شِئتُم،فَلا تَسأَلونی عَن شَیءٍ إلّاأنبَأتُکُم بِهِ».
قالَ:إنَّهُ لَیسَ أحَدٌ عِندَهُ عِلمُ شَیءٍ إلّاخَرَجَ مِن عِندِ أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام)،فَلیَذهَبِ النّاسُ حَیثُ شاؤوا،فَوَاللّهِ لَیسَ الأَمرُ إلّامِن هاهُنا-وأشارَ بِیَدِهِ إلی بَیتِهِ-. (5)
459.الإمام الباقر (علیه السلام): کُلُّ ما لَم یَخرُج مِن هذَا البَیتِ فَهُوَ باطِلٌ. (6)
1) (1)
2) (2) .شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 20 ص 307 ح 515. [2]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 399 ح 3، [3]بصائر الدرجات:ص 10 ح 4، [4]رجال الکشّی:ج 2 ص 469 ح 369 [5] کلّها عن أبی مریم الأنصاری،بحار الأنوار:ج 2 ص 92 ح 20. [6]
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 399 ح 1، [7]الأمالی للمفید:ص 96 ح 6،بصائر الدرجات:ص 519 ح 2، [8]المحاسن:ج 1 ص 243 ح 448، [9]مختصر بصائر الدرجات:ص 10 کلّها عن محمّد بن مسلم نحوه،بحار الأنوار:ج 2 ص 95 ح 35. [10]
5) (5) .الکافی:ج 1 ص 399 ح 2، [11]بصائر الدرجات:ص 12 ح 1 [12] نحوه،بحار الأنوار:ج 2 ص 94 ح 34. [13]
6) (6) .بصائر الدرجات:ص 511 ح 21، [14]مختصر بصائر الدرجات:ص 62،کلاهما عن فضیل بن یسار،مستدرک الوسائل:ج 17 ص 309 ح 21432 [15] نقلاً عن الاختصاص نحوه،بحار الأنوار:ج 2 ص 94 ح 32. [16]
مرد بنی عامری! در بارۀ آنچه خدا و پیامبرش فرمودهاند،از من پرسش کن که ما اهل بیت به آنچه خدا و پیامبرش فرمودهاند،آگاهترینیم».
455.امام علی (علیه السلام) -در سخنان حکیمانۀ منسوب به ایشان-:غایت هر ژرفاندیش در دانش ما،آن است که نداند.
456.امام باقر (علیه السلام) -به سلمة بن کُهَیل و حَکَم بن عُتَیبه-:نه در شرق و نه در غرب،دانش صحیحی را نمییابید،مگر آن که از نزد ما اهل بیت بیرون آمده باشد.
457.امام باقر (علیه السلام): هیچ یک از مردم،به حق و صوابی دست نیافته و هیچ کس داوریِ حقّی نکرده است،مگر از آنچه از سوی ما اهل بیت صادر شده باشد و هر گاه امور آنها شاخه شاخه گردد،خطا از آنِ ایشان و صواب،از آنِ علی (علیه السلام) خواهد بود.
458.الکافی -به نقل از زراره-:نزد امام باقر (علیه السلام) بودم.مردی از اهل کوفه از ایشان در بارۀ این سخن امیر مؤمنان (علیه السلام) که:«در بارۀ هر چه میخواهید،از من بپرسید.شما در بارۀ نکتهای از من نخواهید پرسید،مگر آن که شما را از آن آگاه میکنم»پرسش کرد.
فرمود:«هیچ کس به علمی دست نیافته است،مگر این که آن علمْ از سوی امیر مؤمنان (علیه السلام) صادر شده باشد.مردم هر کجا میخواهند بروند.به خدا سوگند،امر نیست،مگر از این جا»و با دست به خانهاش اشاره کرد.
459.امام باقر (علیه السلام): هر چه از این خانه صادر نشده باشد،باطل است.
460.الکافی عن عبد اللّه بن سلیمان: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) یَقولُ وعِندَهُ رَجُلٌ مِن أهلِ البَصرَةِ یُقالُ لَهُ:عُثمانُ الأَعمی وهُوَ یَقولُ:إنَّ الحَسَنَ البَصرِیَّ یَزعُمُ أنَّ الَّذینَ یَکتُمونَ العِلمَ یُؤذی ریحُ بُطونِهِم أهلَ النّارِ.
فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):فَهَلَکَ إذَن مُؤمِنُ آلِ فِرعَونَ ! ما زالَ العِلمُ مَکتوماً مُنذُ بَعَثَ اللّهُ نوحاً (علیه السلام)،فَلیَذهَبِ الحَسَنُ یَمیناً وشِمالاً،فَوَاللّهِ ما یوجَدُ العِلمُ إلّاهاهُنا. (1)
.الکافی:ج 1 ص 51 ح 15، [1]الاحتجاج:ج 2 ص 193 ح 212 [2] نحوه،بصائر الدرجات:ص 9 ح 1، [3]منیة المرید:ص 188، [4]بحار الأنوار:ج 2 ص 65 ح 3. [5]
461.الکافی عن أبی بَصیرٍ: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) عَن شَهادَةِ وَلَدِ الزِّنا:تَجوزُ؟
فَقالَ:لا،فَقُلتُ:إنَّ الحَکَمَ بنَ عُتَیبَةَ یَزعُمُ أنَّها تَجوزُ.
فَقالَ:اللّهُمَّ لا تَغفِر ذَنبَهُ،ما قالَ اللّهُ لِلحَکَمِ: «وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ» 2 ، فَلیَذهَبِ الحَکَمُ یَمیناً وشِمالاً،فَوَاللّهِ لا یُؤخَذُ العِلمُ إلّامِن أهلِ بَیتٍ نَزَلَ عَلَیهِم جَبرَئیلُ (علیه السلام). (2)
462.الإمام الصادق (علیه السلام) -لِأَبی بَصیرٍ-:إنَّ الحَکَمَ بنَ عُتَیبَةَ مِمَّن قالَ اللّهُ: «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ» 4 ،فَلیُشَرِّقِ الحَکَمُ وَلیُغَرِّب،أما وَاللّهِ، لا یُصیبُ العِلمَ إلّامِن أهلِ بَیتٍ نَزَلَ عَلَیهِم جَبرَئیلُ (3).
463.عنه (علیه السلام) -لِیُونَسَ بنِ ظَبیان-:یا یونُسُ،إذا أرَدتَ العِلمَ الصَّحیحَ فَخُذ عَن أهلِ البَیتِ،فَإِنّا رُویناهُ،واُوتینا شَرحَ الحِکمَةِ وفَصلَ الخِطابِ،إنَّ اللّهَ اصطَفانا
1) (1)
2) (3) .الکافی:ج 1 ص 400 ح 5، [6]بصائر الدرجات:ص 9 ح 3، [7]رجال الکشّی:ج 2 ص 469 ح 370، [8]بحار الأنوار:ج 2 ص 91 ح 19. [9]
3) (5) .بصائر الدرجات:ص 9 ح 2 [10]عن أبی بصیر،الکافی:ج 1 ص 399 ح 4 [11] مضمرًا،رجال الکشّی:ج 2 ص 469 ح 370 [12] عن أبی بصیر عن الإمام الباقر (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 2 ص 91 ح 18. [13]
460.الکافی -به نقل از عبد اللّه بن سلیمان-:مردی از بصریان به نام عثمانِ اعمی در خدمت امام باقر (علیه السلام) بود و شنیدم که میگفت:حسن بصری گمان میکند کسانی که دانش خود را پنهان میدارند،دوزخیان از باد شکم آنها در آزار خواهند بود.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«بنا بر این،مؤمن خاندان فرعون،نابود شده است؛زیرا از هنگامی که خداوند،نوح (علیه السلام) را بر انگیخت،دانش،پنهان بوده است.به خدا سوگند، حَسَن چه به شمال برود چه به جنوب،دانشی جز در این جا یافت نمیشود».
461.الکافی -به نقل از ابو بصیر-:از امام باقر (علیه السلام) در بارۀ شهادت دادن زنازاده پرسش کردم که:آیا جایز است؟
فرمود:«خیر».
گفتم:حَکَم بن عتیبه میگوید جایز است.
فرمود:«خدایا! از گناه او در مگذر.خداوند به حَکَم نفرموده است: «و این قرآن برای تو و قومت تذکّری است» .حَکَم،چه به راست برود و چه به چپ،به خدا سوگند، علم به دست نمیآید،مگر از اهل بیتی که جبرئیل بر آنها نازل شده است».
462.امام صادق (علیه السلام) -به ابو بصیر-:حکم بن عتیبه،از کسانی است که خداوند در بارۀ آنها فرموده است: «برخی از مردم میگویند که به خدا و روز واپسین ایمان آوردهایم،در حالی که ایمان ندارند» .حَکَم،چه به شرق برود چه به غرب،به خدا سوگند،به علمی دست نمییابد،مگر از اهل بیتی که جبرئیل بر آنان نازل شده است.
463.امام صادق (علیه السلام) -به یونس بن ظبیان- : ای یونس! هر گاه طالب علمِ صحیح بودی، آن را از اهل بیت بستان؛زیرا آن برای ما روایت شده است و به ما شرح حکمت
وآتانا ما لَم یُؤتِ أحَداً مِنَ العالَمینَ. (1)
.بحار الأنوار:ج 26 ص 158 ح 5 [1] نقلاً عن کتاب المحتضر،مختصر بصائر الدرجات:ص 122،کفایة الأثر:ص 254، [2]الصراط المستقیم:ج 2 ص 157 [3] کلّها عن یونس بن ظبیان والثلاثة الأخیرة نحوه.
464.عنه (علیه السلام) -وعِندَهُ اناسٌ مِن أهلِ الکوفَةِ-:عَجَباً لِلنّاسِ،إنَّهُم أخَذوا عِلمَهُم کُلَّهُ عَن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَعَمِلوا بِهِ وَاهتَدَوا،ویَرَونَ أنَّ أهلَ بَیتِهِ لَم یَأخُذوا عِلمَهُ ! ونَحنُ أهلُ بَیتِهِ وذُرِّیَّتُهُ،فی مَنازِلِنا نَزَلَ الوَحیُ،ومِن عِندِنا خَرَجَ العِلمُ إلَیهِم،أفَیَرَونَ أنَّهُم عَلِموا وَاهتَدَوا وجَهِلنا نَحنُ وضَلَلنا؟! إنَّ هذا لَمُحالٌ. (2)
465.الإمام الرضا (علیه السلام): إنَّ الأَنبِیاءَ وَالأَئِمَّةَ-صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم-یُوَفِّقُهُمُ اللّهُ ویُؤتیهِم مِن مَخزونِ عِلمِهِ وحُکمِهِ ما لا یُؤتیهِ غَیرَهُم،فَیَکونُ عِلمُهُم فَوقَ عِلمِ أهلِ الزَّمانِ فی قَولِهِ تَعالی: «أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ» 3 وقَولِهِ تَبارَکَ وتَعالی: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» 4 وقَولِهِ فی طالوتَ: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ» 5 . (3)
6/1 الرّاسِخونَ فِی العِلمِ
466.الإمام علیّ (علیه السلام): أینَ الَّذینَ زَعَموا أنَّهُمُ الرّاسِخونَ فِی العِلمِ دونَنا،کَذِباً وبَغیاً عَلَینا
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 398 ح 1، [4]الأمالی للمفید:ص 122 ح 6 نحوه،بصائر الدرجات:ص 12 ح 3 [5] کلّها عن یحیی بن عبداللّه،بحار الأنوار:ج 2 ص 179 ح 2. [6]
3) (6) .الکافی:ج 1 ص 202 ح 1، [7]کمال الدین:ص 680 ح 31، [8]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 221 ح 1، [9]تحف العقول:ص 441 نحوه،الاحتجاج:ج 2 ص 445 ح 310 [10] کلّها عن عبد العزیز بن مسلم،بحار الأنوار:ج 25 ص 127 ح 4. [11]
و سخنِ فصل دادهاند.خداوند،ما را برگزیده است و به ما آن داده که به هیچ یک از جهانیان نداده است.
464.امام صادق (علیه السلام) -در حالی که گروهی از کوفیان در خدمت ایشان بودند-:شگفت از مردمی که همۀ علم خود را از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ستاندند و بدان عمل کردند و ره یافتند و گمان میکنند اهل بیت او علمش را نستاندهاند،در حالی که ما،اهل بیت و ذرّیۀ او هستیم؛وحی در خانههای ما فرود آمد و علم از سوی ما بدیشان صادر شد.آیا آنها گمان میکنند که آگاه شدهاند و ره یافتهاند؛ولی ما نمیدانیم و گمراه شدهایم؟! این، محال است».
465.امام رضا (علیه السلام): خداوند،پیامبران و امامان را-که درودهای خداوند بر آنان باد-توفیق داده است و بدیشان از گنجینۀ علم و حکمت خود،آن بخشیده که به دیگران نبخشیده است.علم آنها،برتر از علم مردم زمانشان است در این سخن خداوند متعال: «آیا آن که به سوی حق هدایت میکند،برای پیروی،سزاوارتر است یا کسی که هدایت نمیکند،مگر خود هدایت شود؟پس شما را چه شده؟! چگونه داوری میکنید» و این سخن خدای-تبارک و تعالی-: «هر که حکمتْ داده شده،خیر فراوانی بدو داده شده است» و سخن او در بارۀ طالوت: «خداوند،او را بر شما برگزیده و به دانش و توان او افزوده است و خداوند،مُلک خویش را به هر کس بخواهد،میبخشد و خداوند،گشایشگری داناست» .
466.امام علی (علیه السلام): کجایند کسانی که گمان کردهاند که راسخان در دانش،آنهایند،نه ما؟
أن رَفَعَنَا اللّهُ ووَضَعَهُم،وأعطانا وحَرَمَهُم،وأدخَلَنا وأَخرَجَهُم؟! بِنا یُستَعطَی الهُدی، ویُستَجلَی العَمی. (1)
.نهج البلاغة:الخطبة 144، [1]غرر الحکم:ج 2 ص 365 ح 2826، [2]عیون الحکم والمواعظ:ص 130 ح 2948،المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 285 [3] کلّها بزیادة«وحسداً لنا»بعد«وبغیاً علینا»،بحار الأنوار:ج 23 ص 205 ح 53. [4]
467.عنه (علیه السلام): فُرِضَ عَلَی الاُمَّةِ طاعَةُ وُلاةِ أمرِهِ القُوّامِ بِدینِهِ،کَما فُرِضَ عَلَیهِم طاعَةُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ: «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» 2 .ثُمَّ بَیَّنَ مَحَلَّ وُلاةِ أمرِهِ مِن أهلِ العِلمِ بِتَأویلِ کِتابِهِ،فَقالَ عز و جل: «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» 3 .وعَجَزَ کُلُّ أحَدٍ مِنَ النّاسِ عَن مَعرِفَةِ تَأویلِ کِتابِهِ غَیرَهُم،لِأَنَّهُم هُمُ الرّاسِخونَ فِی العِلمِ،المَأمونونَ عَلی تَأویلِ التَّنزیلِ،قالَ اللّهُ تَعالی: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» 4 . (2)
468.تفسیر العیاشی عن برید بن معاویة: قُلتُ لِأَبی جَعفَرٍ (علیه السلام):قَولُ اللّهِ: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» قالَ:یَعنی تَأویلَ القُرآنِ کُلَّهُ إلَّااللّهُ وَالرّاسِخونَ فِی العِلمِ،فَرَسولُ اللّهِ أفضَلُ الرّاسِخینَ،قَد عَلَّمَهُ اللّهُ جَمیعَ ما أنزَلَ عَلَیهِ مِنَ التَّنزیلِ وَالتَّأویلِ،وما کانَ اللّهُ مُنزِلاً عَلَیهِ شَیئاً لَم یُعَلِّمهُ تَأویلَهُ،وأوصِیاؤُهُ مِن بَعدِهِ یَعلَمونَهُ کُلَّهُ،فَقالَ الَّذینَ لا یَعلَمونَ:ما نَقولُ إذا لَم نَعلَم تَأویلَهُ؟فَأَجابَهُمُ اللّهُ: «یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» .وَالقُرآنُ لَهُ خاصٌّ وعامٌّ،وناسِخٌ ومَنسوخٌ،ومُحکَمٌ ومُتَشابِهٌ،
آنان دروغ میگویند و به حقّ ما تجاوز میکنند.خداوند،ما را بالا برده و آنها را پست کرده است و به ما بخشیده و آنها را محروم ساخته است و ما را داخل کرده و آنها را بیرون برده است.در پرتو وجود ماست که هدایت،اعطا میشود و پرده از نابینایی برگرفته میشود.
467.امام علی (علیه السلام): خداوند،فرمانبری از والیان امر خود را که به دین او میپردازند،واجب ساخته است،چنان که فرمانبری از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را بر آنها واجب کرده است.
خداوند میفرماید: «خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولو الأمرتان را اطاعت کنید» .سپس خداوند،جایگاه والیان امرش را که به تأویل کتابش علم و آگاهی دارند،روشن کرده و میفرماید: «و اگر آن را به پیامبر و اولو الأمر خود ارجاع دهند،قطعاً از میان آنان،کسانی اند که [حقیقت] آن را در مییابند».
همۀ مردم،جز ایشان از شناخت کتاب او ناتوان اند؛زیرا آنان راسخان در دانش اند و در تأویل قرآن،[از خطا] ایمن قرار داده شدهاند.خداوند میفرماید: «و تأویل آن را هیچ کس نمیداند،مگر خدا و راسخان در دانش» .
468.تفسیر العیّاشی -به نقل از برید بن معاویه-:از امام باقر (علیه السلام) مفهوم این سخن خداوند را که: «و تأویل آن را هیچ کس نمیداند،مگر خدا و راسخان در دانش» جویا شدم.
فرمود:«یعنی:تأویل همۀ قرآن را [نمیداند]،مگر خدا و راسخان در دانش.
پس پیامبر خدا،بالاترینِ راسخان است که خداوند متعال،هر تنزیل و تأویلی را که بر او نازل کرده،بدو آموخته است و خداوند،چیزی بر او نازل نفرموده که تأویل آن را بدو نیاموخته باشد و جانشینانِ پس از او،همۀ آن را میدانند.آنهایی که نمیدانند،گفتند:اینک که تأویل آن را نمیدانیم،چه بگوییم؟خداوند به آنها پاسخ داد: «[راسخان در علم] میگویند:ما به آن ایمان آوردیم.همۀ آن،از جانب پروردگار
فالراسخون فی العلم یعلمونه. (1)
.تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 164 ح 6، [1]الکافی:ج 1 ص 213 ح 2، [2]تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 100 ح 3 ولیس فیه ذیله من«فقال الذین»،بصائر الدرجات:ص 204 ح 8 [3] کلّها عن برید العجلی عن أحدهما علیهما السلام،تفسیر القمّی:ج 1 ص 96 [4] کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 199 ح 33. [5]
469.الإمام الصادق (علیه السلام): نَحنُ الرّاسِخونَ فِی العِلمِ،ونَحنُ نَعلَمُ تَأویلَهُ. (2)
470.عنه (علیه السلام): الرّاسِخونَ فِی العِلمِ:أمیرُ المُؤمِنینَ وَالأَئِمَّةُ علیهم السلام مِن بَعدِهِ. (3)
7/1 مَعدِنُ العِلمِ
471.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنّا أهلَ البَیتِ،أهلُ بَیتِ الرَّحمَةِ،وشَجَرَةُ النُّبُوَّةِ،ومَوضِعُ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفُ المَلائِکَةِ،وَمعدِنُ العِلمِ. (4)
472.العمدة عن حمید بن عبد اللّه بن یزید المدنی: أنَّهُ ذَکَرَ عِندَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قَضاءً قَضی بِهِ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ،فَأَعجَبَ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله)،فَقالَ:الحَمدُ للّهِِ الَّذی جَعَلَ فینَا الحِکمَةَ أهلَ البَیتِ. (5)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 213 ح 1، [6]بصائر الدرجات:ص 204 ح 5، [7]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 164 ح 8، [8]تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 100 ح 2 کلّها عن أبی بصیر،بحار الأنوار:ج 23 ص 199 ح 31. [9]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 213 ح 3، [10]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 421 [11] کلاهما عن عبد الرحمن بن کثیر،الصراط المستقیم:ج 1 ص 292 [12] نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 208 ح 12، [13]وراجع:تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 100 ح 1.
4) (4) .بصائر الدرجات:ص 56 ح 1 [14] عن الضحّاک بن مزاحم و ص 58 ح 8 عن علیّ بن جعفر عن الإمام الکاظم عن أبیه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله) نحوه،الکافی:ج 1 ص 221 ح 2 [15] عن إسماعیل بن أبی زیاد عن الإمام الصادق عن أبیه عن الإمام علیّ علیهم السلام نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 245 ح 8؛ [16]الدرّ المنثور:ج 6 ص 606 [17] عن الضحّاک بن مزاحم نحوه.
5) (5) .العمدة:ص 254 ح 392،الصراط المستقیم:ج 2 ص 10 [18] نحوه،بحار الأنوار:ج 101 ص 412 ح 19؛ [19]فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 654 ح 1113، [20]تفسیر ابن أبی حاتم:ج 2 ص 533 ح 2830 [21] کلاهما نحوه،ذخائر العقبی:ص 154. [22]
ماست» .قرآن،خاص دارد و عامّی و ناسخ و منسوخی و محکم و متشابهی و راسخان در دانش،آن را میدانند».
469.امام صادق (علیه السلام): ما،راسخان در دانش هستیم و ما تأویل قرآن را میدانیم.
470.امام صادق (علیه السلام): راسخان در دانش،امیر مؤمنان و امامان پس از او هستند.
471.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما،اهل بیت رحمت و درخت نبوّت و جایگاه رسالت و محلّ آمد و شدِ فرشتگان و معدن دانش هستیم.
472.العمدة -به نقل از حمید بن عبد اللّه بن یزید مدنی-:نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بارۀ یکی از داوریهای علی بن ابی طالب (علیه السلام) سخن به میان آمد.پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شگفت آمد و فرمود:«سپاس،خدایی را که حکمت را در میان ما اهل بیت نهاد».
473.الإمام علیّ (علیه السلام): نَحنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ،ومَحَطُّ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفُ المَلائِکَةِ،ومَعادِنُ العِلمِ،ویَنابیعُ الحُکمِ،ناصِرُنا ومُحِبُّنا یَنتَظِرُ الرَّحمَةَ،وعَدُوُّنا ومُبغِضُنا یَنتَظِرُ السَّطوَةَ. (1)
.نهج البلاغة:الخطبة 109، [1]الکافی:ج 1 ص 221 ح 2 [2] وفیه صدره إلی«معادن العلم»،غرر الحکم:ج 6 ص 187 ح 10005، [3]عیون الحکم والمواعظ:ص 499 ح 9208،بحار الأنوار:ج 26 ص 265 ح 52. [4]
474.عنه (علیه السلام) -وقَد خَطَبَ النَّاسَ بِالمَدینَةِ-:وَالَّذی فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأَ النَّسَمَةَ،لَوِ اقتَبَستُمُ العِلمَ مِن مَعدِنِهِ،وشَرِبتُمُ الماءَ بِعُذوبَتِهِ،وَادَّخَرتُمُ الخَیرَ مِن مَوضِعِهِ،وأخَذتُمُ الطَّریقَ من واضِحِهِ،وسَلَکتُم مِنَ الحَقِّ نَهجَهُ،لَنَهَجَت بِکُمُ السُّبُلُ،وبَدَت لَکُمُ الأَعلامُ،وأضاءَ لَکُمُ الإِسلامُ. (2)
475.الإمام الحسین (علیه السلام): ما نَدری ما تَنقِمُ الناسُ مِنّا ! إنّا لَبَیتُ الرَّحمَةِ،وشَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، ومَعدِنُ العِلمِ. (3)
476.الإمام زین العابدین (علیه السلام): ما یَنقِمُ النّاسُ مِنّا؟! فَنَحنُ وَاللّهِ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ،وبَیتُ الرَّحمَةِ،ومَعدِنُ العِلمِ،ومُختَلَفُ المَلائِکَةِ. (4)
477.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ العِلمَ بِکِتابِ اللّهِ عز و جل وسُنَّةِ نَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله) لَیَنبُتُ فی قَلبِ مَهدِیِّنا کما یَنبُتُ الزَّرعُ عَلی أحسَنِ نَباتِهِ،فَمَن بَقِیَ مِنکُم حَتّی یَراهُ فَلیَقُل حینَ یَراهُ:السَّلامُ عَلَیکُم یا أهلَ بَیتِ الرَّحمَةِ وَالنُّبُوَّةِ،ومَعدِنَ العِلمِ،ومَوضِعَ الرِّسالَةِ. (5)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 8 ص 32 ح 5 [5] عن أبی الهیثم بن التیّهان،بحار الأنوار:ج 28 ص 240 ح 27. [6]
3) (3) .نزهة الناظر:ص 85 ح 21.
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 221 ح 1، [7]بصائر الدرجات:ص 56 ح 2 [8] نحوه و ص 58 ح 9 کلّها عن أبی الجارود،الإرشاد:ج 2 ص 168، [9]الخرائج والجرائح:ج 2 ص 892 کلاهما عن الإمام الباقر (علیه السلام)،إعلام الوری:ج 1 ص 508 [10] عن عبد الرحمن بن الحجّاج عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 246 ح 10. [11]
5) (5) .کمال الدین:ص653 ح18 [12]عن جابر،العدد القویّة:ص65 ح90، [13]بحار الأنوار:ج51 ص36 ح5. [14]
473.امام علی (علیه السلام): ما،درخت نبوّت و فرودگاه رسالت و مکان آمد و شدِ فرشتگان و معدنهای دانش و سرچشمههای حکمتیم.یار و دوستدار ما،رحمت را انتظار میکشد و دشمن و کینهتوز ما،یورش را انتظار میبَرد.
474.امام علی (علیه السلام) -در سخنرانی برای مردم مدینه-:آگاه باشید! سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید،اگر دانش را از معدنش برگیرید و آب را با گواراییاش بنوشید و خیر را از جایگاهش بیندوزید و راه روشن را در پیش گیرید و در پیمودن حق،مسیر آن را بپیمایید،راهها بر شما هویدا میشوند و نشانهها بر شما رخ مینمایند و اسلام برای شما پرتوافشانی میکند.
475.امام حسین (علیه السلام): ما نمیدانیم چرا مردم،کینۀ ما را میجویند،در حالی که ما خانۀ رحمت و درخت نبوّت و معدن دانش و معرفتیم!
476.امام زین العابدین (علیه السلام): چرا مردم،کینۀ ما را میجویند،در حالی که-به خدا سوگند- ما درخت نبوّت و خانۀ رحمت و معدن دانش و معرفت،و مکان آمد و شد فرشتگانیم.
477.امام باقر (علیه السلام): آگاهی از کتاب خداوند عز و جل و سنّت پیامبر او در دل مهدی ما میروید، چنان که کشت به بهترین شکل آن میروید.پس اگر کسی از شما مانْد تا او را دید، باید هنگام دیدن او بگوید:سلام بر شما،ای اهل خانۀ رحمت و نبوّت و معدن دانش و جایگاه رسالت !
478.عنه (علیه السلام): شَجَرَةٌ أصلُها رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وفَرعُها أمیرُ المُؤمِنینَ عَلِیٌّ (علیه السلام)،وأغصانُها فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدٍ علیها السلام،وثَمَرَتُهَا الحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهما السلام،فَإِنَّها شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ،ونَبتُ (1)
.فی بعض نسخ المصدر:«وبیت الرحمة».
الرَّحمَةِ،ومِفتاحُ الحِکمَةِ،ومَعدِنُ العِلمِ،ومَوضِعُ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفُ المَلائِکَةِ، وموضِعُ سِرِّ اللّهِ ووَدیعَتِهِ،وَالأَمانَةُ الَّتی عُرِضَت عَلَی السَّماواتِ وَالأَرضِ،وحَرَمُ اللّهِ الأَکبَرُ،وبَیتُ اللّهِ العَتیقُ وحَرَمُهُ. (2)479.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) إذا زالَتِ الشَّمسُ صَلّی،ودَعا،ثُمَّ صَلّی عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ،شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ،ومَوضِعِ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفِ المَلائِکَةِ،ومَعدِنِ العِلمِ،وأهلِ بَیتِ الوَحیِ. (3)
8/1 عَیشُ العِلمِ
480.الإمام علیّ (علیه السلام) -مِن خُطبَةٍ لَهُ یَذکُرُ فیها آلَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)-:هُم عَیشُ العِلمِ،ومَوتُ الجَهلِ،یُخبِرُکُم حِلمُهُم عَن عِلمِهِم،وظاهِرُهُم عَن باطِنِهِم،وصَمتُهُم عَن حُکمِ مَنطِقِهِم،لا یُخالِفونَ الحَقَّ ولا یَختَلِفونَ فیهِ. (4)
481.عنه (علیه السلام): اعلَموا أنَّکُم لَن تَعرِفُوا الرُّشدَ حَتّی تَعرِفُوا الَّذی تَرَکَهُ،ولَن تَأخُذوا بِمیثاقِ الکِتابِ حَتّی تَعرِفُوا الَّذی نَقَضَهُ،ولَن تَمَسَّکوا بِهِ حَتّی تَعرِفُوا الَّذی نَبَذَهُ،فَالَتمِسوا
1) (1)
2) (2) .الیقین:ص 318،تفسیر فرات:ص 395 ح 527 [1] کلاهما عن زیاد بن المنذر نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 245 ح 16. [2]
3) (3) .مصباح المتهجّد:ص 361 ح 485، [3]المزار الکبیر:ص 400 ح 1 عن العبّاس بن مجاهد نحوه،جمال الاُسبوع:ص 250، [4]بحار الأنوار:ج 90 ص 19 ذیل ح 3، [5]وراجع:الکافی:ج 1 ص 221 ح 3. [6]
4) (4) .نهج البلاغة:الخطبة 239، [7]تحف العقول:ص 227،عیون الحکم والمواعظ:ص 514 ح 9359 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 266 ح 54. [8]
478.امام باقر (علیه السلام): درختی که ریشۀ آن،پیامبر خدا و شاخۀ آن،امیر مؤمنان علی (علیه السلام) و نوشاخههای آن،فاطمه دخت محمّد (صلی الله علیه و آله) است و میوههای آن،حسن و حسین اند، درخت نبوّت است که روییدۀ رحمت و کلید حکمت و معدن دانش و جایگاه رسالت و مکان آمد و شدِ فرشتگان و موضع سر و سپردۀ خداوند و امانتی است که بر آسمانها و زمین عرضه شده و حرم بزرگ خدا و بیت و حرم قدیم اوست.
479.امام صادق (علیه السلام): چون ظهر میشد،علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) نماز میگزارْد و دعا میکرد و پس از آن بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین درود میفرستاد:«خدایا! درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد که درخت نبوّت و جایگاه رسالت و مکان آمد و شدِ فرشتگان و معدن دانش و معرفت و اهل بیت وحی اند».
480.امام علی (علیه السلام) -در سخنرانیای در توصیف خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله)-:آنان،حیات دانش و مرگ نادانی اند.خردمندی ایشان،خبر از علم آنان میدهد و ظاهرشان حکایت از باطنشان دارد و سکوتشان پرده از حکمت گفتارشان بر میگیرد.آنها مخالف حق نیستند و در آن با یکدیگر اختلاف نمیکنند.
481.امام علی (علیه السلام): بدانید هرگز به راه راست پی نخواهید برد تا کسی را که آن را وا گذاشته، بشناسید و هرگز به پیمان قرآن وفا نمیکنید تا کسی را که نقض پیمان کرده،
ذلِکَ مِن عِندِ أهلِهِ،فَإِنَّهُم عَیشُ العِلمِ ومَوتُ الجَهلِ،هُمُ الَّذینَ یُخبِرُکُم حُکمُهُم عَن عِلمِهِم،وصَمتُهُم عَن مَنطِقِهِم،وظاهِرُهُم عَن باطِنِهِم،لا یُخالِفونَ الدّینَ ولا یَختَلِفونَ فیهِ،فَهُوَ بَینَهُم شاهِدٌ صادِقٌ،وصامِتٌ ناطِقٌ. (1)
.نهج البلاغة:الخطبة 147، [1]الکافی:ج 8 ص 390 ح 586 [2] عن محمّد بن الحسین عن أبیه عن جدّه عن أبیه نحوه،بحار الأنوار:ج 34 ص 233 ح 997. [3]
1) (1)
بشناسید و هرگز به کتاب خدا چنگ نمیزنید تا کسی را که آن را دور انداخته، بشناسید.پس آن (راه راست و وفا به پیمان و چنگ زدن به قرآن) را از اهل آن درخواست نمایید؛زیرا ایشان حیات دانش و مرگ نادانی اند.آنان کسانی اند که حکمتشان خبر از علمشان میدهد و سکوتشان پرده از گفتارشان بر میگیرد و ظاهرشان حکایت از باطنشان دارد.آنها مخالف حق نیستند و در آن با یکدیگر اختلاف ندارند.پس دین در بارۀ آنان گواهی است راستگو و خاموشی است گویا.
الفصل الثانی:أبوابُ عُلومِهِم
1/2 عِلمُ الکِتابِ
482.شواهد التنزیل عن أبی سعید الخدریّ: سَأَلتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَن قَولِ اللّهِ تَعالی:
«وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» 1 ،قالَ:ذاکَ أخی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ. (1)
483.الأمالی للصدوق عن أبی سعید الخدریّ: سَأَلتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَن قَولِ اللّهِ جَلَّ شَأنُهُ: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» 3 ،قالَ:ذاکَ وَصِیُّ أخی سُلَیمانَ بنِ داوودَ.
فَقُلتُ لَهُ:یا رَسولَ اللّهِ،فَقَولُ اللّهِ عز و جل: «قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» ،قالَ:ذاکَ أخی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ. (2)
1) (2) .شواهد التنزیل:ج 1 ص 400 ح 422، [1]تفسیر الثعلبی:ج 5 ص 303 [2] عن ابن الحنفیه من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت علیهم السلام نحوه؛بصائر الدرجات:ص 216 ح 19 [3] عن أبی حمزة الثمالی عن الإمام الباقر (علیه السلام)،روضة الواعظین:ص 118 [4] عن الإمام الباقر (علیه السلام) وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 430 ح 4. [5]
2) (4) .الأمالی للصدوق:ص 659 ح 892، [6]روضة الواعظین:ص 125، [7]بصائر الدرجات:ص 213 ح 4 [8] عن جابر عن الإمام الباقر (علیه السلام)،شرح الأخبار:ج 2 ص 311 ح 637 عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 429 ح 1. [9]
482.شواهد التنزیل -به نقل از ابو سعید خدری-:از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بارۀ سخن خدای متعال: «و آن کس که نزد او علم کتاب است» پرسیدم.فرمود:«مقصود،برادرم علی بن ابی طالب است».
483.الأمالی، صدوق-به نقل از ابو سعید خدری-:از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بارۀ این سخن خدای عز و جل: «و آن کس که نزد او علم کتاب است» پرسیدم.فرمود:«مقصود،وصیّ برادرم سلیمان بن داوود است».
گفتم:ای پیامبر خدا! مقصود از این آیۀ شریف: «بگو:کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است،میان من و شما گواه باشد» کیست؟
فرمود:«برادرم علی بن ابی طالب».
484.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی قَولِ اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی: «قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» -:أنَا هُوَ الَّذی عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ. (1)
.بصائر الدرجات:ص 216 ح 21 [1]عن سلمان،بحار الأنوار:ج 35 ص 432 ح 12. [2]
485.الإمام الحسین (علیه السلام): نَحنُ الَّذینَ عِندَنا عِلمُ الکِتابِ وبَیانُ ما فیهِ،ولَیسَ لِأَحَدٍ مِن خَلقِهِ ما عِندَنا؛لِأَنّا أهلُ سِرِّ اللّهِ. (2)
486.المناقب لابن المغازلی عن عبد اللّه بن عطاء: کُنتُ عِندَ أبی جَعفَرٍ جالِساً إذ مَرَّ عَلَیهِ ابنُ عَبدِاللّهِ بنِ سَلامٍ،قُلتُ:جَعَلَنِی اللّهُ فِداکَ،هذَا ابنُ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ؟
قالَ:لا،ولکِنَّهُ صاحِبُکُم عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ الَّذی نَزَلَت فیهِ آیاتٌ مِن کِتابِ اللّهِ عز و جل:
«اَلَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» . (3)
487.الإمام الباقر (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» -:إیّانا عَنی،وعَلِیٌّ أوَّلُنا وأفضَلُنا وخَیرُنا بَعدَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله). (4)
488.الکافی عن عبد الرّحمن بن کثیر عن الصّادق (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ» 5 ،قال -:فَفَرَّجَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) بَینَ أصابِعِهِ فَوَضَعَها فی صَدرِهِ،ثُمَّ قالَ:وعِندَنا وَاللّهِ عِلمُ الکِتابِ کُلُّهُ. (5)
1) (1)
2) (2) .المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 52 [3] عن الأصبغ بن نباتة،بحار الأنوار:ج 31 ص 592 ح 20. [4]
3) (3) .المناقب لابن المغازلی:ص 314 ح 358، [5]شواهد التنزیل:ج 1 ص 402 ح 425، [6]تفسیر القرطبی:ج 9 ص 336، [7]تفسیر الثعلبی:ج 5 ص 303 [8] کلّها نحوه؛العمدة:ص 290 ح 476،بحار الأنوار:ج 35 ص 199 ح 22. [9]
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 229 ح 6، [10]تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 220 ح 76 [11] کلاهما عن برید بن معاویة،بصائر الدرجات:ص 214 ح 7 [12] عن عبد الرحمن بن کثیر عن الإمام الصادق (علیه السلام)،دعائم الإسلام:ج 1 ص 22، [13]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 400 [14] عن یزید بن معاویة عن الإمام الصادق (علیه السلام).
5) (6) .الکافی:ج 1 ص 229 ح 5 و ص 257 ح 3 [15] عن سدیر نحوه،بصائر الدرجات:ص 212 ح 2، [16]مختصر بصائر الدرجات:ص 108 عن الحسین بن علوان،عیون المعجزات:ص 88، [17]تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 239 ح 22،بحار الأنوار:ج 26 ص 170 ح 37. [18]
484.امام علی (علیه السلام) -در بارۀ این آیه: «بگو:کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است،میان من و شما گواه باشد» -:من هستم که علم کتاب نزد اوست.
485.امام حسین (علیه السلام): ما همانهایی هستیم که علم کتاب و بیان آنچه در آن است،نزد ماست و آنچه نزد ماست،نزد هیچ یک از خلایق نیست؛زیرا ما،اهل سرّ خداییم.
486.المناقب ،ابن مغازلی-به نقل از عبد اللّه بن عطا-:نزد امام باقر (علیه السلام) نشسته بودم که پسر عبد اللّه بن سلام بر ایشان گذشت.گفتم:قربانت گردم! این پسرِ کسی است که علمی از کتاب نزد اوست؟
فرمود:«خیر؛بلکه مورد نظر شما،علی بن ابی طالب است که آیاتی از کتاب خدا در حقّ او نازل شده است: «آن کس که نزد او علم کتاب است»» .
487.امام باقر (علیه السلام): مقصود از این سخن خدای متعال: «بگو:کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است،میان من و شما گواه باشد» ،ما هستیم.علی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)،نخستینِ ما و برترین و بهترینِ ماست.
488.الکافی -به نقل از عبد الرحمان بن کثیر،در بارۀ این آیه: «کسی که نزد او دانشی از کتاب بود،گفت:من آن را پیش از آن که چشم خود را بر هم بزنی،برایت میآورم» -:امام صادق (علیه السلام) میان انگشتان خود را باز کرد و آنها را روی سینهاش نهاد و سپس فرمود:«به خدا سوگند،همۀ علم کتاب،نزد ماست».
489.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن أبی الحسن محمّد بن یحیی الفارسی: نَظَرَ أبو نُواسٍ إلی أبِی الحَسَنِ عَلِیِّ بنِ موسیَ الرِّضا علیهما السلام ذاتَ یَومٍ وقَد خَرَجَ مِن عِندِ المَأمونِ عَلی بَغلَةٍ لَهُ،فَدَنا مِنهُ أبو نُواسٍ،فَسَلَّمَ عَلَیهِ وقالَ:یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،قَد قُلتُ فیکَ أبیاتاً فَاُحِبُّ أن تَسمَعَها مِنّی،قالَ:هاتِ،فَأَنشَأَ یَقولُ:
مُطَهَّرونَ نَقِیّاتٌ ثِیابُهُمُ
فَقالَ الرِّضا (علیه السلام):قَد جِئتَنا بِأَبیاتٍ ما سَبَقَکَ إلَیها أحَدٌ. (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 143 ح 10، [1]إعلام الوری:ج 2 ص 65، [2]بشارة المصطفی:ص 81 عن یاسر،کشف الغمّة:ج 3 ص 107،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 366 [3] والثلاثة الأخیرة نحوه،بحار الأنوار:ج 49 ص 236 ح 5. [4]
2/2 تَأویلُ القُرآنِ
490.شواهد التنزیل عن أنس عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): عَلِیٌّ یُعَلِّمُ النّاسَ بَعدی مِن تَأویلِالقُرآنِ ما لا یَعلَمونَ-أو [قالَ:] یُخبِرُهُم-. (2)
491.الإمام علیّ (علیه السلام): سَلونی عَن کِتابِ اللّهِ؛فَإِنَّهُ لَیسَ مِن آیَةٍ إلّاوقَد عَرَفتُ بِلَیلٍ نَزَلَت
489.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از ابو الحسن محمّد بن یحیی فارسی-:روزی ابو نُواس به امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) نگریست،در حالی که امام (علیه السلام) سوار بر استری از نزد مأمون،خارج میشد.ابو نؤاس به ایشان نزدیک شد و درود فرستاد و گفت:ای پسر پیامبر خدا! ابیاتی در بارۀ تو سرودهام که میخواهم آنها را از من بشنوی.
امام (علیه السلام) فرمود:«آنچه سرودهای،بیاور».
پس او چنین سرود:
پاکانی هستند که جامهشان پاکیزه است
و هر گاه از ایشان یاد شود،بر آنها درود فرستاده میشود.
هر که به هنگام انتساب،علوی نباشد
از روزگار کهن،افتخاری ندارد.
خداوند،آن گاه که خلق را بیافرید و سامانش داد
ای جماعت! شما را گزین کرد و برگزید.
شمایید گروه برتر و نزد شماست
علم کتاب و آنچه سورههای قرآن آورده است.
امام رضا (علیه السلام) فرمود:«ابیاتی را آوردی که هیچ کس در سرودن آنها،از تو پیشی نگرفته است».
490.شواهد التنزیل -به نقل از انَس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«علی،پس از من،تأویل آنچه را مردم از قرآن نمیدانند،به آنها میآموزد»یا فرمود:«به آنها خبر میدهد».
491.امام علی (علیه السلام): در بارۀ کتاب خدا از من بپرسید.آیهای نازل نشده است،مگر آن که
أم بِنَهارٍ،فی سَهلٍ أم فی جَبَلٍ. (1)
.الطبقات الکبری:ج 2 ص 338، [1]تاریخ الخلفاء:ص 218، [2]تاریخ دمشق:ج 42 ص 397،المناقب للخوارزمی:ص 64 ح 92 کلّها عن أبی الطفیل،کنز العمّال:ج 2 ص 565 ح 4740؛تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 283 ح 31، [3]وراجع:الأمالی للصدوق:ص 523 ح 1158 [4] والعمدة:ص 264 ح 416 و شواهد التنزیل:ج 1 ص 42 ح 32. [5]
492.الأمالی للطوسی عن المجاشعی عن الإمام الرضا (علیه السلام) عن آبائه علیهم السلام: قالَ علیّ (علیه السلام):
سَلونی عَن کِتابِ اللّهِ عز و جل،فَوَاللّهِ ما نَزَلَت آیَةٌ مِنهُ فی لَیلٍ أو نَهارٍ،ولا مَسیرٍ ولا مُقامٍ،إلّا وقَد أقرَأَنیها رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وعَلَّمَنی تَأویلَها.
فَقالَ ابنُ الکَوّاءِ:یا أمیرَ المُؤمِنینَ،فَما کانَ یَنزِلُ عَلَیهِ وأنتَ غائِبٌ عَنهُ؟
قالَ:کانَ یَحفَظُ عَلَیَّ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ما کانَ یَنزِلُ عَلَیهِ مِنَ القُرآنِ وأنَا عَنهُ غائِبٌ، حَتّی أقدَمَ عَلَیهِ فَیُقرِئَنیهِ ویَقولَ لی:یا عَلِیُّ،أنزَلَ اللّهُ عَلَیَّ بَعدَکَ کَذا وکَذا وتَأویلُهُ کَذا وکَذا،فَیُعَلِّمُنی تَنزیلَهُ وتَأویلَهُ. (2)
493.الإمام علیّ (علیه السلام): ما نَزَلَت عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) آیَةٌ مِنَ القُرآنِ إلّاأقرَأَنیها وأملاها عَلَیَّ فَکَتَبتُها بِخَطّی،وعَلَّمَنی تَأویلَها وتَفسیرَها،وناسِخَها ومَنسوخَها،ومُحکَمَها ومُتشابِهَها،وخاصَّها وعامَّها. (3)
494.حلیة الأولیاء عن عبد اللّه بن مسعود: إنَّ القُرآنَ انزِلَ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ،ما مِنها حَرفٌ إلّالَهُ ظَهرٌ وبَطنٌ،وإنَّ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ (علیه السلام) عِندَهُ عِلمُ الظّاهِرِ وَالباطِنِ. (4)
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 523 ح 1158، [6]بشارة المصطفی:ص 219، [7]الإحتجاج:ج 1 ص 617 ح 140 [8] عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 10 ص 125 ح 4، [9]وراجع:کتاب سُلیم بن قیس:ج 2 ص 802 ح 31 وبصائر الدجات:ص 198 ح 3.
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 64 ح 1، [10]الخصال:ص 257 ح 131،کمال الدین:ص 284 ح 37، [11]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 253 ح 177 [12] کلّها عن سُلیم بن قیس الهلالی،تحف العقول:ص 196 نحوه،بحار الأنوار:ج 2 ص 230 ح 11؛ [13]شواهد التنزیل:ج 1 ص 48 ح 41 [14] عن سُلیم بن قیس.
4) (4) .حلیة الأولیاء:ج 1 ص 65 الرقم 4، [15]تاریخ دمشق:ج 42 ص 400؛المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 43، [16]بحار الأنوار:ج 40 ص 157 ح 53. [17]
من میدانم در شب،فرود آمده یا در روز،در دشت یا در کوهستان.
492.الأمالی، طوسی-به نقل از مجاشعی،از امام رضا (علیه السلام)،از پدرانش علیهم السلام-:امام علی (علیه السلام) فرمود:«در بارۀ کتاب خداوند عز و جل از من بپرسید که به خدا سوگند،آیهای از آن در شب یا روز و در طول راه یا جایباشی نازل نشده،مگر آن که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) قرائت آن را با تأویلش به من آموخته است».
ابو کوّا گفت:ای امیر مؤمنان! در بارۀ آیاتی که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و تو حضور نداشتی،چه میگویی؟
[علی (علیه السلام) ] فرمود:«هنگامی که من حضور نداشتم،پیامبر (صلی الله علیه و آله) آیاتی را که بر ایشان نازل میشد،حفظ میکرد تا آن که خدمتشان میرسیدم و پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرائت آن را به من میآموخت و میفرمود:"ای علی! پس از رفتن تو،خداوند،این آیات را بر من نازل نمود و تأویل آن،چنین و چنان است" و بدین ترتیب،تنزیل و تأویل آن را به من میآموخت».
493.امام علی (علیه السلام): آیهای از قرآن بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل نشده است،مگر این که آن را برایم خوانده و بر من املا نموده است و من آنها را با خطّ خود نوشتهام و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص وعامّ آن را به من یاد داده است.
494.حلیة الأولیاء -به نقل از عبد اللّه بن مسعود-:قرآن بر هفت حرف،نازل شده است و حرفی از آن نیست،مگر آن که ظاهری و باطنی دارد،و علم ظاهر و باطن آن،نزد علی بن ابی طالب (علیه السلام) است.
495.الإمام الحسن (علیه السلام) -فی مَجلِسِ مُعاوِیَةَ-:أنَا ابنُ خِیرَةِ الإِماءِ وسَیِّدَةِ النِّساءِ،غَذّانا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) بِعِلمِ اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی،فَعَلَّمَنا تَأویلَ القُرآنِ،ومُشکِلاتِ الأَحکامِ،لَنَا العِزَّةُ الغَلباءُ وَالکَلِمَةُ العَلیاءُ،وَالفَخرُ وَالسَّناءُ. (1)
.الاحتجاج:ج 2 ص 47 ح 151، [1]بحار الأنوار:ج 44 ص 94 ح 8. [2]
496.الإمام الباقر (علیه السلام): ما یَستَطیعُ أحَدٌ أن یَدَّعِیَ أنَّ عِندَهُ جَمیعَ القُرآنِ کُلَّهُ ظاهِرَهُ وباطِنَهُ غَیرَ الأَوصِیاءِ. (2)
497.عنه (علیه السلام): مَا ادَّعی أحَدٌ مِنَ النّاسِ أنَّهُ جَمَعَ القُرآنَ کُلَّهُ کَما انزِلَ إلّاکَذّابٌ، وما جَمَعَهُ وحَفِظَهُ کَما نَزَّلَهُ اللّهُ تَعالی إلّاعَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام) وَالأَئِمَّةُ علیهم السلام مِن بَعدِهِ. (3)
498.تفسیر العیّاشی عن الفضیل بن یسار: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) عَن هذِهِ الرِّوایَةِ:«ما فِی القُرآنِ آیَةٌ إلّاولَها ظَهرٌ وبَطنٌ،وما فیهِ حَرفٌ إلّاولَهُ حَدٌّ،ولِکُلِّ حَدٍّ مُطَّلَعٌ»،ما یَعنی بِقَولِهِ:لَها ظَهرٌ وبَطنٌ؟
قالَ:ظَهرُهُ وبَطنُهُ تَأویلُهُ،مِنهُ ما مَضی ومِنهُ ما لَم یَکُن بَعدُ،یَجری کَما تَجرِی الشَّمسُ وَالقَمَرُ،کُلَّما جاءَ مِنهُ شَیءٌ وَقَعَ،قالَ اللّهُ تَعالی: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» 4 ،نَحنُ نَعلَمُهُ. (4)
499.الکافی عن أبی الصّباح: وَاللّهِ،لَقَد قالَ لی جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ (علیه السلام):إنَّ اللّهَ عَلَّمَ نَبِیَّهُ
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 228 ح 2، [3]بصائر الدرجات:ص 193 ح 1 [4] کلاهما عن جابر،بحار الأنوار:ج 92 ص 88 ح 26. [5]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 228 ح 1، [6]بصائر الدرجات:ص 193 ح 2، [7]تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 239 ح 20 کلّها عن جابر،بحار الأنوار:ج 92 ص 88 ح 27. [8]
4) (5) .تفسیر العیّاشی:ج1 ص11 ح5، [9]بصائر الدرجات:ص203 ح2 و ص 196 ح7، [10]بحار الأنوار:ج 92 ص 94 ح 47. [11]
495.امام حسن (علیه السلام) -در مجلس معاویه-:من پسر بهترین کنیزان [خدا] و سَرور زنانم.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ما را با علم خداوند-تبارک و تعالی-تغذیه کرده است و تأویل قرآن و احکام دشوار را به ما آموخته است.سترگترین ارجمندی و والاترین کلمه و افتخار و بلندی،از آنِ ماست.
496.امام باقر (علیه السلام): هیچ کس نمیتواند ادّعا کند که همۀ قرآن اعمّ از ظاهر و باطن آن را میداند،مگر اوصیا.
497.امام باقر (علیه السلام): کسی از مردم ادّعا نکرده است که همۀ قرآن را چنان که فرو آمده، گرد آورده است،مگر آن که دروغ میگوید.قرآن را آن گونه که خداوند متعال فرو فرستاده،گرد نیاورده و حفظ نکرده،مگر علی بن ابی طالب (علیه السلام) و امامان پس از او.
498.تفسیر العیّاشی -به نقل از فضیل بن یسار-:از امام باقر (علیه السلام) در بارۀ این حدیث:«در قرآن آیهای نیست،مگر آن که پیدایی دارد و پنهانی و حرفی در آن نیست،مگر آن که نهایتی دارد و هر نهایتی را آغازی است»پرسیدم که:مفهوم پیدا و پنهان چیست؟
امام (علیه السلام) فرمود:«پیدا و پنهان آن،همان تأویل آن است،چه رویدادهایی که گذشته است و چه آنچه هنوز تحقّق نیافته است.این تأویل،جریان دارد،همچون جریان خورشید و ماه.هر گاه چیزی از آن بیاید،واقع میگردد.خداوند متعال میفرماید:
«و تأویلش را [کسی] جز خدا و ریشهداران در دانش نمیداند» .ما آن را میدانیم».
499.الکافی -به نقل از ابو الصباح-:به خدا سوگند،امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:
التَّنزیلَ وَالتَّأویلَ،فَعَلَّمَهُ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً (علیه السلام)،قالَ:وعَلَّمَنا وَاللّهِ. (1)
.الکافی:ج 7 ص 442 ح 15، [1]تهذیب الأحکام:ج 8 ص 286 ح 1052،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 17 ح 13، [2]بصائر الدرجات:ص 295 ح 2،بحار الأنوار:ج 92 ص 97 ح 61. [3]
500.الإمام الهادی (علیه السلام) -فی زِیارَةِ صاحِبِ الأَمرِ-:اللّهُمَّ وصَلِّ عَلَی الأَئِمَّةِ الرّاشِدینَ، وَالقادَةِ الهادینَ،وَالسّادَةِ المَعصومینَ،الأَتقِیاءِ الأَبرارِ،مَأوَی السَّکینَةِ وَالوَقارِ، خُزّانِ العِلمِ،ومُنتَهَی الحِلمِ وَالفَخارِ،وساسَةِ العِبادِ،وأرکانِ البِلادِ،وأدِلَّةِ الرَّشادِ، الأَلِبّاءِ الأَمجادِ،العُلَماءِ بِشَرعِکَ الزُّهّادِ،مَصابیحِ الظُّلَمِ،ویَنابیعِ الحِکَمِ،وأولِیاءِ النِّعَمِ،وعِصَمِ الاُمَمِ،قُرَناءِ التَّنزِیل وآیاتِهِ،واُمَناءِ التَّأویلِ ووُلاتِهِ،وتَراجِمَةِ الوَحیِ ودَلالاتِهِ. (2)
راجع:ص 432 (القسم الرابع/الفصل الاول/الراسخون فی العلم).
3/2 اسمُ اللّهِ الأَعظَمُ
501.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ اسمَ اللّهِ الأَعظَمَ عَلی ثَلاثَةٍ وسَبعینَ حَرفاً،وکانَ عِندَ آصَفَ مِنها حَرفٌ واحِدٌ فَتَکَلَّمَ بِهِ فَخَسَفَ بِالأَرضِ ما بَینَهُ وبَینَ سَریرِ بِلقیسَ،حَتّی تَناوَلَ السَّریرَ بِیَدِهِ،ثُمَّ عادَتِ الأَرضُ کَما کانَت أسرَعَ مِن طَرفَةِ عَینٍ.ونَحنُ عِندَنا مِنَ الاِسمِ الأَعظَمِ اثنانِ وسَبعونَ حَرفاً،وحَرفٌ واحِدٌ عِندَ اللّهِ عز و جل استَأثَرَ بِهِ فی عِلمِ الغَیبِ عِندَهُ،ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّابِاللّهِ العَلِیِّ العَظیمِ. (3)
502.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ عیسَی بنَ مَریَمَ (علیه السلام) اعطِیَ حَرفَینِ کانَ یَعمَلُ بِهِما،واُعطِیَ
1) (1)
2) (2) .مصباح الزائر:ص 479، [4]المزار الکبیر:ص 560 ح 1 من دون إسنادٍ إلی أحد من أهل البیت علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 102 ص 180.
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 230 ح 1، [5]بصائر الدرجات:ص 208 ح 1، [6]کشف الغمّة:ج 2 ص 403 [7] ولیس فیه«و لا حول ولا قوّة إلّاباللّه»وکلّها عن جابر،بحار الأنوار:ج 4 ص 210 ح 4. [8]
«خداوند،تنزیل و تأویل را به پیامبرش آموخت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را به علی (علیه السلام) آموخت و او-به خدا سوگند-آن را به ما آموخت».
500.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت صاحب الأمر-:بار الها! بر امامانِ راسترو و جلوداران هدایتگر و سَروران معصوم و پرهیزگاران نیک که جایگاه آرامش و وقار و گنجوران علم و پایان بردباری و بالیدن،و گردانندگان بندگان و پایههای بلاد و رهنمایان راسترفتاری و خردمندان بزرگوار و عالمان شریعت تو که تقواپیشه اند و چراغهای تاریکی و سرچشمههای حکمت و صاحبان نعمت و نگاه دارندۀ امّتها و همسنگهای قرآن و آیات آن و معتمدان در تأویل و عهدهداران آن و بازگو کنندگان وحی و رهنمودهای آن اند،درود فرست.
ر.ک:ص 433 (بخش چهارم/فصل یکم/راسخان در دانش).
501.امام باقر (علیه السلام): نام اعظم خداوند،هفتاد و سه حرف دارد و آصف،تنها یک حرف از آن را میدانست که آن را به زبان راند و زمین،آنچه را میان او و تخت بلقیس بود،فرو برد تا جایی که آصف با دست خود،تخت را بر گرفت و سپس زمین در مدّتی کمتر از یک چشم بر هم زدن به وضع نخست خود باز گشت،و هفتاد و دو حرف از اسم اعظم نزد ماست و یک حرف،نزد خداوند عز و جل که آن را در علم غیبش به خود اختصاص داده است و نیرو و توانی نیست،مگر از سوی خدای والا و بزرگ.
502.امام صادق (علیه السلام): به عیسی بن مریم (علیه السلام) دو حرف داده شد که به وسیلۀ آن دو،عمل میکرد و به موسی (علیه السلام)،چهار حرف و به ابراهیم (علیه السلام)،هشت حرف و به نوح (علیه السلام)،
موسی أربَعَةَ أحرُفٍ،واُعطِیَ إبراهیمُ ثَمانِیَةَ أحرُفٍ،واُعطِیَ نوحٌ خَمسَةَ عَشَرَ حَرفاً،واُعطِیَ آدَمُ خَمسَةً وعِشرینَ حَرفاً،وإنَّ اللّهَ تَعالی جَمَعَ ذلِکَ کُلَّهُ لُِمحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله).
وإنَّ اسمَ اللّهِ الأَعظَمَ ثَلاثَةٌ وسَبعونَ حَرفاً،اُعطِیَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) اثنَینِ وسَبعینَ حَرفاً وحُجِبَ عَنهُ حَرفٌ واحِدٌ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 230 ح 2، [1]بصائر الدرجات:ص 208 ح 2، [2]مختصر بصائر الدرجات:ص 125 نحوه،تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 489 ح 7،بحار الأنوار:ج 17 ص 134 ح 11. [3]
503.الإمام الهادی (علیه السلام): اسمُ اللّهِ الأَعظَمُ ثَلاثَةٌ وسَبعونَ حَرفاً،کانَ عِندَ آصَفَ حَرفٌ فَتَکَلَّمَ بِهِ فَانخَرَقَت لَهُ الأَرضُ فیما بَینَهُ وبَینَ سَبَأٍ،فَتَناوَلَ عَرشَ بِلقیسَ حَتّی صَیَّرَهُ إلی سُلَیمانَ (علیه السلام)،ثُمَّ انبَسَطَتِ الأَرضُ فی أقَلَّ مِن طَرفَةِ عَینٍ،وعِندَنا مِنهُ اثنانِ وسَبعونَ حَرفاً،وحَرفٌ عِندَ اللّهِ مُستَأثَرٌ بِهِ فی عِلمِ الغَیبِ. (2)
4/2 جَمیعُ اللُّغاتِ
504.المناقب لابن شهرآشوب -فی أحوالِ الإِمامِ عَلِیٍّ (علیه السلام)-:رُوِیَ أ نَّهُ قالَ (علیه السلام) لِابنَةِ یَزدَجِردَ:مَا اسمُکِ؟قالَت:جَهان بانویَه.
فَقالَ:بَل شَهرَبانویَه،وأجابَها بِالعَجَمِیَّةِ. (3)
505.الاختصاص عن سماعة بن مهران عن شیخ من أصحابنا عن أبی جعفر (علیه السلام)،قال: جِئنا نُریدُ الدُّخولَ عَلَیهِ،فَلَمّا صِرنا فِی الدِّهلیزِ سَمِعنا قِراءَةً سُریانِیَّةً بِصَوتٍ حَسَنٍ،
پانزده حرف و به آدم (علیه السلام) بیست و پنج حرف.خداوند-تبارک و تعالی-همۀ اینها را برای محمّد (صلی الله علیه و آله) گرد آورده است و اسم اعظم خداوند،هفتاد و سه حرف است که هفتاد و دو حرف از آن را به محمّد دادهاند و یک حرف را از او ممنوع داشتهاند.
503.امام هادی (علیه السلام): اسم اعظم خداوند،هفتاد و سه حرف دارد که آصف،تنها یک حرف از آن را میدانست و آن را بر زبان جاری ساخت و زمینِ میان او و سبأ شکافته شد و او تخت بلقیس را بر گرفت و آن را به سلیمان (علیه السلام) رساند.سپس زمین در مدّتی کمتر از یک چشم بر هم زدن،هموار گشت،و هفتاد و دو حرفِ آن،نزد ماست و خداوند، یک حرف را در علم غیب به خود،اختصاص داده است.
504.المناقب، ابن شهرآشوب-در احوال امام علی (علیه السلام)-:روایت شده است که امام (علیه السلام) از دختر یزدگرد پرسید:«نامت چیست؟».
گفت:جهانبانویه.
امام (علیه السلام) به فارسی فرمود:«بلکه شهربانویه».
505.الاختصاص -به نقل از سماعة بن مهران،از یکی از مشایخ شیعه-:آمدیم تا خدمت امام باقر (علیه السلام) برسیم.چون به دالان رسیدیم،خواندنی با صدای خوب و غمگین به
یَقرَأُ ویَبکی حَتّی أبکی بَعضَنا. (1)
.الاختصاص:ص 291،بصائر الدرجات:ص 340 ح 1، [1]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 195، [2]الخرائج والجرائح:ج 1 ص 286 ح 19،کشف الغمّة:ج 2 ص 357 نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 180 ح 1. [3]
506.المناقب لابن شهرآشوب عن موسی بن أکیل النّمیریّ: جِئنا إلی بابِ دارِ أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) نَستَأذِنُ عَلَیهِ،فَسَمِعنا صَوتاً حَزیناً یَقرَأُ بِالعِبرانِیَّةِ،فَدَخَلنا عَلَیهِ وسَأَلنا عَن قارِئِهِ فَقالَ:ذَکَرتُ مُناجاةَ إیلِیا فَبَکَیتُ مِن ذلِکَ. (2)
507.الخرائج والجرائح عن أحمد بن قابوس عن أبیه عن الإمام الصادق (علیه السلام)،قال: دَخَلَ عَلَیهِ قَومٌ مِن أهلِ خُراسانَ،فَقالَ-ابتِداءً قَبلَ أن یُسأَلَ-:مَن جَمَعَ مالاً یَحرُسُهُ عَذَّبَهُ اللّهُ عَلی مِقدارِهِ،فَقالوا لَهُ-بِالفارِسِیَّةِ-:لا نَفهَمُ بِالعَرَبِیَّةِ،فَقالَ لَهُم:«هر که درم اندوزد جزایش دوزخ باشد». (3)
508.الکافی عن أبی بصیر: قُلتُ لِأَبِی الحَسَنِ (علیه السلام):جُعِلتُ فِداکَ،بِمَ یُعرَفُ الإِمامُ؟
فَقالَ:بِخِصالٍ:أمّا أوَّلُها فَإِنَّهُ بِشَیءٍ قَد تَقَدَّمَ مِن أبیهِ فیهِ بِإِشارَةٍ إلَیهِ لِتَکونَ عَلَیهِم حُجَّةً،ویُسأَلُ فَیُجیبُ،وإن سُکِتَ عَنهُ ابتَدَأَ،ویُخبِرُ بِما فی غَدٍ،ویُکَلِّمُ النّاسَ بِکُلِّ لِسانٍ.
ثُمَّ قالَ لی:یا أبا مُحَمَّدٍ،اُعطیکَ عَلامَةً قَبلَ أن تَقومَ،فَلَم ألبَث أن دَخَلَ عَلَینا رَجُلٌ من أهِل خُراسانَ،فَکَلَّمَهُ الخُراسانِیُّ بِالعَرَبِیَّةِ،فَأَجابَهُ أبُو الحَسَنِ (علیه السلام) بِالفارِسیَّةِ،فَقالَ لَهُ الخُراسانِیُّ:وَاللّهِ،جُعِلتُ فِداکَ ما مَنَعَنی أن اکَلِّمَکَ بِالخُراسانِیَّةِ غَیرُ أنّی ظَنَنتُ أنَّکَ لاتُحسِنُها ! فَقالَ:سُبحانَ اللّهِ ! إذا کُنتُ لا احسِنُ اجیبُکَ فَما
زبان سریانی شنیدیم.ایشان چیزی را میخواند و میگریست،تا جایی که برخی از ما نیز گریستند.
506.المناقب، ابن شهرآشوب-به نقل از موسی بن اکیل نُمَیری-:به درِ خانۀ امام باقر (علیه السلام) آمدیم تا اجازۀ ورود بگیریم.در این هنگام،صدای حزینی را شنیدیم که به عبرانی میخواند.پس بر ایشان وارد شدیم و از صاحب این صدا پرسش کردیم.فرمود:
«مناجات ایلیا را به یاد آوردم و از آن به گریه افتادم».
507.الخرائج و الجرائح -به نقل از احمد بن قابوس،از پدرش-:گروهی از مردم خراسان بر امام (علیه السلام) صادق وارد شدند.پیش از این که آنها چیزی بپرسند،ایشان فرمود:«هر که مالی جمع کند و آن را نگه دارد،خداوند به همان مقدار کیفرش میکند».
آنها به فارسی گفتند:ما عربی نمیفهمیم.
امام (علیه السلام) به زبان فارسی فرمود:«هر که دِرَم اندوزد،جزایش دوزخ باشد».
508.الکافی -به نقل از ابو بصیر-:به امام کاظم (علیه السلام) گفتم:فدایت گردم! امام چگونه شناخته میشود؟
فرمود:«با ویژگیهایی.نخستین آنها،این است که پیشتر در موردی،از پدر او اشارهای به او شده تا همین اشاره بر مردم حجّت باشد.از او میپرسند و او پاسخ میدهد و اگر در موردی خاموشی ورزند،او سخن آغاز میکند (پاسخ سؤالی را که در ذهن دارند،میدهد) و خبر از فردا میدهد و با مردم با هر زبانی سخن میگوید».
سپس به من فرمود:«ای ابو محمّد! پیش از آن که بلند شَوی،نشانهای را به آگاهی تو میرسانم».طولی نکشید که مردی از اهالی خراسان بر ما وارد شد.او با امام (علیه السلام) با زبان عربی سخن گفت و امام (علیه السلام) به فارسی پاسخ او را داد.مرد خراسانی به امام گفت:
قربانت گردم! به خدا سوگند،آنچه مانع از این شد که با تو به زبان خراسانی سخن بگویم،این بود که گمان میکردم تو زبان خراسانی را نیکو نمیدانی.
امام (علیه السلام) فرمود:«سبحان اللّه! اگر من نمیتوانستم به خوبی پاسخ تو را بدهم،
فَضلی عَلَیکَ؟!
ثُمَّ قالَ لی:یا أبا مُحَمَّدٍ،إنَّ الإِمامَ لا یَخفی عَلَیهِ کَلامُ أحَدٍ مِنَ النّاسِ ولا طَیرٍ ولا بَهیمَةٍ ولا شَیءٍ فیهِ الرّوحُ،فَمَن لَم یَکُن هذِهِ الخِصالُ فیهِ فَلَیسَ هُوَ بِإِمامٍ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 285 ح 7، [1]الإرشاد:ج 2 ص 224، [2]دلائل الإمامة:ص 337 ح 294،قرب الإسناد:ص 339 ح 1244، [3]الخرائج والجرائح:ج 1 ص 333 ح 24 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 48 ص 47 ح 33. [4]
509.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن أبی الصّلت الهرویّ: کانَ الرِّضا (علیه السلام) یُکَلِّمُ النّاسَ بِلُغاتِهِم، وکانَ وَاللّهِ أفصَحَ النّاسِ وأعلَمَهُم بِکُلِّ لِسانٍ ولُغَةٍ،فَقُلتُ لَهُ یَوماً:یَابنَ رَسولِ اللّهِ، إنّی لَأَعجَبُ مِن مَعرِفَتِکَ بِهذِهِ اللُّغاتِ عَلَی اختِلافِها !
فَقالَ:یا أبَا الصَّلتِ،أنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلی خَلقِهِ،وما کانَ اللّهُ لِیَتَّخِذَ حُجَّةً عَلی قَومٍ وهُوَ لا یَعرِفُ لُغاتِهِم،أوَما بَلَغَکَ قَولُ أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام):اُوتینا فَصلَ الخِطابِ؟! فَهَل فَصلُ الخِطابِ إلّامَعرِفَةُ اللُّغاتِ؟! (2)
510.إعلام الوری عن أبی هاشم الجعفریّ: کُنتُ بِالمَدینَةِ حینَ مَرَّ بِها بُغاءٌ أیّامَ الواثِقِ فی طَلَبِ الأَعرابِ،فَقالَ أبُو الحَسَنِ (علیه السلام):اُخرجوا بِنا حَتّی نَنظُرَ إلی تَعبِیَةِ (3)هذَا التُّرکِیِّ، فَخَرَجنا فَوَقَفنا،فَمَرَّت بِنا تَعبِیَتُهُ،فَمَرَّ بِنا تُرکِیٌّ فَکَلَّمَهُ أبُو الحَسَنِ (علیه السلام) بِالتُّرکِیَّةِ،فَنَزَلَ عَن فَرَسِهِ فَقَبَّلَ حافِرَ دابَّتِهِ.قالَ:فَحَلَّفتُ التُّرکِیَّ وقُلتُ لَهُ:ما قالَ لَکَ الرَّجُلُ؟
قالَ:هذا نَبِیٌّ؟قُلتُ:لَیسَ هذا بِنَبِیٍّ،قالَ:دَعانی بِاسمٍ سُمّیتُ بِهِ فی صِغَری فی
دیگر فضل من بر تو در چه بود؟».
سپس به من فرمود:«ای ابو محمّد! سخن هیچ یک از مردم یا پرنده یا چرنده و نه هیچ جانداری بر امام،پوشیده نیست.هر که این ویژگیها را نداشته باشد،امام نیست».
509.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از ابو صلت هروی-:امام رضا (علیه السلام) به زبانهای مختلف مردم،سخن میگفت.به خدا سوگند،در هر زبان و گویشی،فصیحترین و داناترینِ مردم بود.روزی به ایشان گفتم:ای پسر پیامبر خدا! من از آشنایی شما با این زبانهای گونهگون،تعجّب میکنم.
امام (علیه السلام) فرمود:«ای ابو صلت! من حجّت خدا بر خلق اویم و خداوند،حجّتی را بر مردم نمیگیرد که زبانهای ایشان را نداند.آیا این سخن امیر مؤمنان (علیه السلام) به تو نرسیده که:"به ما سخن انجامین و فصل الخطاب داده شده است"؟و آیا فصل الخطاب،چیزی جز دانستن زبانهاست؟!».
510.اِعلام الوری -به نقل از ابو هاشم جعفری-:هنگامی که بُغا (1)
.از فرماندهان قدرتمند نظامی در عصر عبّاسی که خود و سپاهش از تُرکان آسیای میانه بودند.
در جستجوی بادیهنشینان، در روزگار واثق از مدینه عبور کرد،من در مدینه بودم.امام ابو الحسن [هادی] (علیه السلام) فرمود:«برویم تا آرایش جنگی این تُرک را ببینیم».پس رفتیم و به نظاره ایستادیم و لشکرِ او از جلوی ما رژه رفت.در این هنگام،ترکی از جلوی ما گذشت و ابو الحسن (علیه السلام) با زبان ترکی با او سخن گفت.او از اسبش فرود آمد و سُم مرکب امام (علیه السلام) را بوسید.من آن تُرک را سوگند دادم و به او گفتم:این مرد به تو چه گفت؟او پاسخ داد:آیا این مرد،پیامبر است؟
گفتم:نه،او پیامبر نیست.
او گفت:این مرد،مرا به اسمی خواند که در کودکی در سرزمین تُرکان (توران)
1) (1)
بِلادِ التُّرکِ ما عَلِمَهُ أحَدٌ إلَی السّاعَةِ ! (1)
.إعلام الوری:ج 2 ص 117، [1]الخرائج والجرائح:ج 2 ص 674 ح 4،الثاقب فی المناقب:ص 538 ح 478،کشف الغمّة:ج 3 ص 187،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 408 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 50 ص 124 ح 1. [3]
511.بصائر الدرجات عن علیّ بن مهزیار -فی ذِکرِ الإِمامِ الهادی (علیه السلام)-:دَخَلتُ عَلَیهِ فَابتَدَأَنی وکَلَّمَنی بِالفارِسِیَّةِ. (2)
512.الاختصاص عن علیّ بن مهزیار: أرسَلتُ إلی أبِی الحَسَنِ الثّالِثِ (علیه السلام) غُلامی-وکانَ صِقلابِیّاً- (3)فَرَجَعَ الغُلامُ إلَیَّ مُتَعَجِّباً،فَقُلتُ لَهُ:ما لَکَ یا بُنَیَّ؟
قالَ:وکَیفَ لا أتَعَجَّبُ؟! ما زالَ یُکَلِّمُنی بِالصِّقلابِیَّةِ کَأَنَّهُ واحِدٌ مِنّا،فَظَنَنتُ أنَّهُ إنَّما أرادَ بِهذَا اللِّسانِ کی لا یَسمَعَ بَعضُ الغِلمانِ ما دارَ بَینَهُم. (4)
513.الکافی عن أبی حمزة نصیر الخادم: سَمِعتُ أبا مُحَمَّدٍ [العَسکَرِیَّ (علیه السلام) ] غَیرَ مَرَّةٍ یُکَلِّمُ غِلمانَهُ بِلُغاتِهِم:تُرکٍ ورومٍ وصَقالِبَةَ،فَتَعَجَّبتُ مِن ذلِکَ وقُلتُ:هذا وُلِدَ بِالمَدینَةِ ولَم یَظهَر لِأَحَدٍ حَتّی مَضی أبُو الحَسَنِ (علیه السلام) ولا رَآهُ أحَدٌ،فَکَیفَ هذا؟اُحَدِّثُ نَفسی بِذلِکَ، فَأَقبَلَ عَلَیَّ فَقالَ:إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِن سائِرِ خَلقِهِ بِکُلِّ شَیءٍ،ویُعطیهِ اللُّغاتِ ومَعرِفَةَ الأَنسابِ والآجالِ وَالحَوادِثِ،ولَولا ذلِکَ لَم یَکُن بَینَ الحُجَّةِ وَالَمحجوجِ فَرقٌ. (5)
1) (1)
2) (2) .بصائر الدرجات:ص 333 ح 1، [4]بحار الأنوار:ج 50 ص 130 ح 10، [5]وراجع:بصائر الدرجات:ص 338 ح 2 [6] والخرائج والجرائح:ج 2 ص 760 ح 79.
3) (3) .الصقالبة:جِیْلٌ حُمر الألوان،صُهب الشعور،یُتاخِمُون الخزر وبعض جبال الروم،وقیل للرجل الأحمر:صِقلاب تشبیهًا بهم (لسان العرب:ج 1 ص 526« [7]صقلب»).
4) (4) .الاختصاص:ص 289،بصائر الدرجات:ص 333 ح 3، [8]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 408 [9] کلاهما نحوه،کشف الغمّة:ج 3 ص 179 وفیه صدره إلی«کأنه واحد منّا»،بحار الأنوار:ج 26 ص 191 ح 3. [10]
5) (5) .الکافی:ج 1 ص 509 ح 11، [11]الإرشاد:ج2 ص330، [12]روضة الواعظین:ص273، [13]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 428 [14] نحوه،کشف الغمّة:ج 3 ص 202،بحار الأنوار:ج 50 ص 268 ح 28. [15]
با آن اسم مرا میخواندند و تا این ساعت،هیچ کس از آن آگاهی نداشت.
511.بصائر الدرجات -به نقل از علی بن مهزیار،در یادکرد امام هادی (علیه السلام)-:بر امام (علیه السلام) وارد شدم و ایشان بدون مقدّمه سخن آغاز کرد و به زبان فارسی با من سخن گفت.
512.الاختصاص -به نقل از علی بن مهزیار-:غلامم را که از اسلاوها بود،به سوی امام هادی (علیه السلام) فرستادم.غلام با تعجّب به سوی من باز گشت.به او گفتم:فرزندم! چه شده است؟
گفت:چگونه تعجّب نکنم؟! او چنان به اسلاوی با من سخن میگفت که گویی یکی از ماست و من گمان بردم که ایشان با سخن گفتن به این زبان میخواسته است بعضی از غلامان،گفتگوی آنان را نفهمند.
513.الکافی -به نقل از ابو حمزۀ نصیر،خادم امام عسکری (علیه السلام)-:بارها شنیدم که امام عسکری (علیه السلام) با غلامهای خود به زبانهای ایشان اعم از ترکی،رومی و اسلاوی سخن میگوید.من شگفتزده شدم و گفتم:این مرد در مدینه زاده شده است و تا رحلت امام هادی (علیه السلام) خود را ننموده است و هیچ کس او را ندیده است.چگونه چنین چیزی ممکن است؟با خود،سخن میگفتم که ایشان به سوی من آمد و فرمود:«خداوند-تبارک و تعالی-حجّت خود را با همه چیز،از دیگر خلایقش متمایز کرده و آشنایی به زبانهای گوناگون و نَسَبها و لحظات وفات و رویدادها را بدو بخشیده است و اگر چنین نمیبود،میان حجّت و کسی که حجّت برای او تعیین شده است،تفاوتی نبود».
5/2 مَنطِقُ الطَّیرِ وکُلِّ دابَّةٍ
514.الإمام علیّ (علیه السلام): عُلِّمنا مَنطِقَ الطَّیرِ کَما عُلِّمَهُ سُلَیمانُ بنُ داودَ،وکُلِّ دابَّةٍ فی بَرٍّ أو بَحرٍ. (1)
.المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 54، [1]بصائر الدرجات:ص 344 ح 12 [2] کلاهما عن زرارة عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 264 ح 10. [3]
515.عنه (علیه السلام): عُلِّمنا مَنطِقَ الطَّیرِ،واُوتینا مِن کُلِّ شَیءٍ،إنَّ هذا لَهُوَ الفَضلُ العَظیمُ. (2)
516.بصائر الدرجات عن علیّ بن أبی حمزة: دَخَلَ رَجُلٌ مِن مَوالی أبِی الحَسَنِ (علیه السلام) فَقالَ:
جُعِلتُ فِداکَ،اُحِبُّ أن تَتَغَدّی عِندی،فَقامَ أبُو الحَسَنِ (علیه السلام) حَتّی مَضی مَعَهُ فَدَخَلَ البَیتَ،فَإِذا فِی البَیتِ سَریرٌ،فَقَعَدَ عَلَی السَّریرِ،وتَحتَ السَّریرِ زَوجُ حَمامٍ،فَهَدَرَ الذَّکَرُ عَلَی الاُنثی.وذَهَبَ الرَّجُلُ لِیَحمِلَ الطَّعامَ فَرَجَعَ وأبُو الحَسَنِ (علیه السلام) یَضحَکُ، فَقالَ:أضحَکَ اللّهُ سِنَّکَ،مِمَّ ضَحِکتَ؟
فَقالَ:إنَّ هذَا الحَمامَ هَدَرَ عَلی هذِهِ الحَمامَةِ فَقالَ لَها:یا سَکَنی وعِرسی،وَاللّهِ ما عَلی وَجهِ الأَرضِ أحَدٌ أحَبُّ إلَیَّ مِنکِ،ما خَلا هذَا القاعِدَ عَلَی السَّریرِ،قالَ:قُلتُ:
جُعِلتُ فِداکَ وتَفهَمُ کَلامَ الطَّیرِ؟فَقالَ:نَعَم،عُلِّمنا مَنطِقَ الطَّیرِ،واُوتینا مِن کُلِّ شَیءٍ. (3)
517.الثاقب فی المناقب عن علیّ بن أسباط: خَرَجتُ مَعَ أبی جَعفَرٍ [الجَوادَ] (علیه السلام) مِنَ
1) (1)
2) (2) .إثبات الوصیّة:ص 160، [4]الاختصاص:ص 293،بصائر الدرجات:ص 345 ح 18 [5] کلاهما عن محمّد بن مسلم عن الإمام الباقر (علیه السلام)،الخرائج والجرائح:ج 2 ص 835 ح 50 عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 264 ح 12. [6]
3) (3) .بصائر الدرجات:ص 346 ح 25، [7]مختصر بصائر الدرجات:ص 114،الخرائج والجرائح:ج 2 ص 833 ح 49،بحار الأنوار:ج 48 ص 56 ح 65. [8]
514.امام علی (علیه السلام): ما همچون سلیمان بن داوود،با زبان پرندگان و هر جانورِ خشکی یا دریایی آشنایی یافتهایم.
515.امام علی (علیه السلام): ما با زبان پرندگان آشنایی یافتهایم و از هر چیزی بهره بردهایم که این خود،فضلی بزرگ است.
516.بصائر الدرجات -به نقل از علی بن ابی حمزه-:مردی از وابستگان امام ابو الحسن[کاظم] (علیه السلام) خدمت ایشان رسید و گفت:فدایت گردم! دوست دارم با من غذا بخوری.
امام ابو الحسن (علیه السلام) با او به راه افتاد تا به خانه رسیدند.در خانه،تختی بود.امام (علیه السلام) بر تخت نشست.زیر تخت،یک جفت کبوتر بود.کبوتر نر با ماده بغبغو میکرد.آن مرد برای آوردن طعام،بیرون رفت و وقتی باز گشت،امام (علیه السلام) را دید که میخندد.
گفت:خداوند بر لب و دندانت خنده بنشاند! برای چه میخندی؟
امام (علیه السلام) فرمود:«این کبوتر نر برای مادۀ خود،آواز میخوانْد و به او میگفت:آرام دلم ! عروسم ! به خدا سوگند،نزد من هیچ کس در زمین،محبوبتر از تو نیست، مگر آن که بر این تخت نشسته است».
گفتم:قربانت گردم! مگر تو سخن پرندگان را میفهمی؟
فرمود:«آری.زبان پرندگان را به ما آموختهاند و از هر چیزی بهرهای داریم».
517.الثاقب فی المناقب -به نقل از علی بن اسباط-:با امام جواد (علیه السلام)-در حالی که بر الاغی سوار بود-از کوفه خارج شدیم.امام (علیه السلام) به گلّۀ گوسفندی رسید.گوسفندی گلّه را
الکوفَةِ وهُوَ راکِبٌ عَلی حِمارٍ،فَمَرَّ بِقَطیعِ غَنَمٍ،فَتَرَکَت شاةٌ الغَنَمَ وعَدَت إلَیهِ وهِیَ تَرغو،فَاحتَبَسَ (علیه السلام) وأمَرَنی أن أدعُوَ الرّاعِیَ إلَیهِ،فَفَعَلتُ.
فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):أیُّهَا الرّاعی،إنَّ هذِهِ الشّاةَ تَشکوکَ وتَزعُمُ أنَّ لَها رَجَلَینِ (1)
.الرَّجَلُ:أن یُترک الفصیلُ والمُهر والبَهمَة مع امّه یرضعها متی شاء.[یقال:] بَهمَةٌ رَجَلٌ ورَجِلٌ (لسانالعرب:ج 11 ص 272« [1]رجل»).
وأنَّکَ تَحیفُ عَلَیها بِالحَلبِ،فَإِذا رَجَعَت إلی صاحِبِها بِالعَشِیِّ لَم یَجِد مَعَها لَبَناً،فَإِن کَفَفتَ مِن ظُلمِها،وإلّا دَعَوتُ اللّهَ تَعالی أن یَبتُرَ عُمُرَکَ.فَقالَ الرّاعی:إنّی أشهَدُ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ،وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّهِ،وأنَّکَ وَصِیُّهُ،أسأَلُکَ لَمّا أخبَرتَنی مِن أینَ عَلِمتَ هذَا الشَّأنَ؟
فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):نَحنُ خُزّانُ اللّهِ عَلی عِلمِهِ وغَیبِهِ وحِکمَتِهِ،وأوصِیاءُ أنبِیائِهِ، وعِبادٌ مُکرَمونَ. (2)
518.دلائل الإمامة عن عبد اللّه بن سعید: قالَ لی مُحَمَّدُ بنُ عَلِیِّ بنِ عُمَرَ التَّنوخِیُّ:رَأَیتُ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ [الجواد] (علیه السلام) وهُوَ یُکَلِّمُ ثَوراً فَحَرَّکَ الثَّورُ رأسَهُ،فَقُلتُ:لا،ولکِن تَأمُرُ الثَّورَ أن یُکَلِّمَکَ.
فَقالَ:وعُلِّمنا مَنطِقَ الطَّیرِ،واُوتینا مِن کُلِّ شَیءٍ.ثُمَّ قالَ لِلثَّورِ:قُل:«لا إلهَ إلَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ»،فَقالَ.ثُمَّ مَسَحَ بِکَفِّهِ عَلی رَأسِهِ. (3)
ترک کرد و در حالی که ضجّه میزد،به سوی امام (علیه السلام) دوید.امام (علیه السلام) او را نگاه داشت و به من دستور داد چوپان را به سوی او بخوانم.من نیز چنین کردم.
امام (علیه السلام) به او فرمود:«ای چوپان! این گوسفند از تو مینالد و ادّعا میکند که دو مرد را مأمور [دوشیدن شیر] او کردهای و در دوشیدن شیر بر او ستم میکنی و وقتی شامگاه به سوی صاحبش میرود،دیگر در او شیر نمییابد.اگر از ستمِ بر او دست شستی،چه بهتر،و گرنه،از خدا میخواهم عمر تو را کوتاه کند».
چوپان گفت:گواهی میدهم خدایی جز خدای یکتا نیست و محمّد،پیامبر خداست و تو جانشین اویی.از تو میخواهم به من بگویی از کجا این مقام را یافتهای؟
امام جواد (علیه السلام) فرمود:«ما گنجوران علم و غیب و حکمت خدا و جانشینان پیامبران او و بندگانی ارجمندیم».
518.دلائل الإمامة -به نقل از عبد اللّه بن سعید-:محمّد بن علی بن عمر تَنوخی به من گفت:امام جواد (علیه السلام) را دیدم که با گاوی سخن میگفت و آن گاو،سرش را تکان میداد.به ایشان گفتم:نه؛بلکه [اگر راست میگویی،] دستور بدهگاو با تو سخن بگوید.
فرمود:«زبان پرندگان را به ما آموختهاند و ما از هر چیزی بهره داریم».امام (علیه السلام) سپس به گاو گفت:«بگو:لا إله إلّااللّه وحده لا شریک له».
گاو،آن را گفت و سپس امام (علیه السلام) با دست خود،سر او را نوازش داد.
6/2 ما کانَ وما یَکونُ
519.الإمام علیّ (علیه السلام): لَولا آیَةٌ فی کِتابِ اللّهِ لَأَخبَرتُکُم بِما کانَ وبِما یَکونُ وما هُوَ کائِنٌ إلی یَومِ القِیامَةِ،وهِیَ هذِهِ الآیَةُ: «یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» 1 . (1)
520.الإمام الصادق (علیه السلام): اللّهُمَّ یامَن أعطانا عِلمَ ما مَضی وما بَقِیَ،وجَعَلَنا وَرَثَةَ الأَنبِیاءِ، وخَتَمَ بِنَا الاُمَمَ السّالِفَةَ،وخَصَّنا بِالوَصِیَّةِ. (2)
521.الکافی عن معاویة بن وهب: استَأذَنتُ عَلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) فَقیلَ لی:اُدخُل، فَدَخلتُ فَوَجَدتُهُ فی مُصَلّاهُ فی بَیتِهِ،فَجَلَستُ حَتّی قَضی صَلاتَهُ،فَسَمِعتُهُ وهُوَ یُناجی رَبَّهُ ویَقولُ:
یا مَن خَصَّنا بِالکَرامَةِ،وخَصَّنا بِالوَصِیَّةِ،ووَعَدَنَا الشَّفاعَةَ،وأعطانا عِلمَ ما مَضی وما بَقِیَ،وجَعَلَ أفئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوی إلَینا،اِغفِر لی ولِإِخوانی ولِزُوّارِ قَبرِ أبی عَبدِ اللّهِ الحُسَینِ (علیه السلام). (3)
522.الکافی عن سیف التّمّار: کُنّا مَعَ أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) جَماعَةً مِنَ الشّیعَةِ فِی الحِجرِ....
فَقالَ:ورَبِّ الکَعبَةِ،ورَبِّ البَنِیَّةِ-ثَلاثَ مَرّاتٍ-لَو کُنتُ بَینَ موسی وَالخِضرِ علیهما السلام
1) (2) .التوحید:ص 305 ح 1،الأمالی للصدوق:ص 423 ح 560، [1]الاختصاص:ص 235،الاحتجاج:ج 1 ص 610 ح 138، [2]روضة الواعظین:ص 133 [3] کلّها عن الأصبغ بن نباتة،بحار الأنوار:ج 4 ص 97 ح 4. [4]
2) (3) .بصائر الدرجات:ص 129 ح 3 [5]عن معاویة بن وهب،بحار الأنوار:ج 26 ص 112 ح 11. [6]
3) (4) .الکافی:ج 4 ص 582 ح 11، [7]ثواب الأعمال:ص 120 ح 44،کامل الزیارات:ص 228 ح 336، [8]بصائر الدرجات:ص 129 ح 2 [9] نحوه،المزار الکبیر:ص 334 ح 14،بحار الأنوار:ج 101 ص 8 ح 30. [10]
519.امام علی (علیه السلام): اگر یک آیه در کتاب خدا نبود،من در بارۀ آنچه بوده و هست و تا روز رستاخیز خواهد بود،آگاهتان میکردم و آن آیۀ شریف،این است: «خدا آنچه را بخواهد،محو یا اثبات میکند و اصل کتاب،نزد اوست» .
520.امام صادق (علیه السلام): بار خدایا! ای کسی که آگاهی از گذشته و آینده را به ما بخشیده و ما را وارثان پیامبران قرار داده و امّتهای گذشته را با ما به پایان برده و ما را به جانشینی، اختصاص داده است!
521.الکافی -به نقل از معاویة بن وهب-:برای رسیدن به خدمت امام صادق (علیه السلام) اجازۀ ورودخواستم.به من گفته شد وارد شوم.من وارد شدم و امام (علیه السلام) را در مصلّای خانهاش دیدم.نشستم تا ایشان نمازش را به جای آورد.شنیدم که ایشان در مناجات با خدای خود،فرمود:«ای کسی که ما را به کرامت و وصایت،اختصاص داده و شفاعت را به ما وعده کرده و آگاهی از گذشته و آینده را به ما بخشیده و دلهایی از مردم را چنان قرار داده است که به سوی ما جذب شوند ! من و برادرانم و زائران حرم ابا [عبد اللّه] الحسین (علیه السلام) را بیامرز».
522.الکافی -به نقل از سیف تمّار-:در حِجر با گروهی از شیعیان،همراه امام صادق (علیه السلام) بودیم...که فرمود:«به پروردگار کعبه و پروردگار خانۀ خدا سوگند ( سه بار )،اگر
لَأَخبَرتُهُما أنّی أعلَمُ مِنهُما،ولَأَنبَأتُهُما بِما لَیسَ فی أیدیهِما،لِأَنَّ موسی وَالخِضرَ علیهما السلام اعطِیا عِلمَ ما کانَ ولَم یُعطَیا عِلمَ ما یَکونُ وما هُوَ کائِنٌ حَتّی تَقومَ السّاعَةُ،وقَد وَرِثناهُ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وِراثَةً. (1)
.الکافی:ج 1 ص 260 ح 1، [1]بصائر الدرجات:ص 129 ح 1، [2]وص 230 ح 4 نحوه،دلائلالإمامة:ص280 ح218،تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 103 ح 8،بحار الأنوار:ج 13 ص 300 ح 20. [3]
523.الکافی عن الحارث بن المغیرة: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):إنّی لَأَعلَمُ ما فِی السَّماواتِ وما فِی الأَرضِ،وأعلَمُ ما فِی الجَنَّةِ،وأعلَمُ ما فِی النّارِ،وأعلَمُ ما کانَ وما یَکونُ.
ثُمَّ مَکَثَ هُنَیئَةً فَرَأی أنَّ ذلِکَ کَبُرَ عَلی مَن سَمِعَهُ مِنهُ،فَقالَ:عَلِمتُ ذلِکَ مِن کِتابِ اللّهِ عز و جل،إنَّ اللّهَ عز و جل یَقولُ:فیهِ تِبیانُ کُلِّ شَیءٍ (2). (3)
524.الإمام الصادق (علیه السلام): قَد وَلَدَنی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وأنَا أعلَمُ کِتابَ اللّهِ وفیهِ بَدءُ الخَلقِ،وما هُوَ کائِنٌ إلی یَومِ القِیامَةِ،وفیهِ خَبَرُ السَّماءِ وخَبَرُ الأَرضِ،وخَبَرُ الجَنَّةِ وخَبَرُ النّارِ، وخَبَرُ ما کانَ وخَبَرُ ما هُوَ کائِنٌ،أعلَمُ ذلِکَ کَما أنظُرُ إلی کَفّی،إنَّ اللّهَ یَقولُ:فیهِ تِبیانُ کُلِّ شَیءٍ. (4)
525.الإمام الرضا (علیه السلام): أوَلَیسَ اللّهُ یَقولُ: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ» 5 ؟فَرَسولُ اللّهِ عِندَ اللّهِ مُرتَضیً،ونَحنُ وَرَثَةُ ذلِکَ الرَّسولِ الَّذی
1) (1)
2) (2) .یشیر (علیه السلام) بالمعنی إلی قوله تعالی: «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» (النحل:89). [4]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 261 ح 2، [5]بصائر الدرجات:ص 128 ح 5 و 6، [6]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 249 [7] عن العلاء بن سیابة نحوه،تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 103 ح 7،بحار الأنوار:ج 26 ص 111 ح 8، [8]وراجع:تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 266 ح 56 [9] وکشف الغمّة:ج 2 ص 418.
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 61 ح 8، [10]بصائر الدرجات:ص 197 ح 2 [11] کلاهما عن عبد الأعلی بن أعین،بحار الأنوار:ج 92 ص 98 ح 68؛ [12]ینابیع المودّة:ج 1 ص 80 ح 20 [13] عن عبد الأعلی بن أعین وراجع:تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 266 ح 56. [14]
میان موسی (علیه السلام) و خضر (علیه السلام) بودم،به آن دو میگفتم که از ایشان داناترم و آنها را از چیزهایی میآگاهاندم که آنها بدان دسترس نداشتند؛چرا که به موسی و خضر، آگاهیِ از گذشته داده شده بود و آگاهی از وضع موجود و آینده تا روز رستاخیز نیافته بودند،در حالی که ما آن را به کمال از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به ارث بردهایم».
523.الکافی -به نقل از حارث بن مغیره-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«بدون تردید،من به آنچه در آسمانها و زمین و بهشت و دوزخ است و آنچه تحقّق یافته و تحقّق خواهد یافت،آگاهی دارم».
ایشان سپس لحظهای درنگ کرد و چون دید این سخن بر شنوندگان گران آمده، فرمود:«این را من از کتاب خداوند عز و جل یافتهام؛چرا که خداوند میفرماید: در آن، بیان هر چیزی هست» .
524.امام صادق (علیه السلام): من،فرزند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هستم.من از کتاب خدا آگاهی دارم؛کتابی که آغاز آفرینش و آنچه تا روز رستاخیز وجود مییابد و خبر آسمانها و زمین و بهشت و دوزخ و خبر گذشته و حال،در آن نهفته است.اینها را مانندِ کف دستم میشناسم.خداوند میفرماید:در آن (قرآن)،بیان هر چیزی هست.
525.امام رضا (علیه السلام): آیا چنین نیست که خداوند میفرماید: «او دانای غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمیسازد،مگر بر آن پیامبری که از او خشنود باشد» ؟و پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که خدا از او خشنود است و ما وارثان آن پیامبریم؛همو که خداوند،او را بر هر چه از
أطلَعَهُ اللّهُ عَلی ما شاءَ مِن غَیبِهِ،فَعَلَّمَنا ما کانَ وما یَکونُ إلی یَومِ القِیامَةِ. (1)
.الخرائج والجرائح:ج 1 ص 343 ح 6،الثاقب فی المناقب:ص 189 ح 171 [1] کلاهما عن محمّد بن الفضل الهاشمیّ،بحار الأنوار:ج 49 ص 175 ح 1. [2]
526.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن عبد اللّه بن محمّد الهاشمیّ: دَخَلتُ عَلَی المَأمونِ یَوماً، فَأَجلَسَنی وأخرَجَ مَن کانَ عِندَهُ،ثُمَّ دَعا بِالطَّعامِ فَطَعِمنا،ثُمَّ طَیَّبَنا،ثُمَّ أمَرَ بِسِتارَةٍ فَضُرِبَت،ثُمَّ أقبَلَ عَلی بَعضِ مَن کانَ فِی السِّتارَةِ فَقالَ:بِاللّهِ لَمّا رَثَیتَ لَنا مَن بِطوسَ ! فَأَخَذتُ أقولُ:
سَقیًا بِطوسَ ومَن أضحی بِها قَطَنا (2)مِن عِترَةِ المُصطَفی أبقی لَنا حَزَنًا
قالَ:ثُمَّ بَکی،وقالَ لی:یا عَبدَ اللّهِ،أیَلومُنی أهلُ بَیتی وأهلُ بَیتِکَ أن نَصَبتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا عَلَماً؟! فَوَاللّهِ لَاُحَدِّثُکَ بِحَدیثٍ تَتَعَجَّبُ مِنهُ.جِئتُهُ یَوماً فَقُلتُ لَهُ:
جُعِلتُ فِداکَ،إنَّ آباءَکَ موسَی بنَ جَعفَرٍ،وجَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ،ومُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ،وعَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام) کانَ عِندَهُم عِلمُ ما کانَ وما هُوَ کائِنٌ إلی یَومِ القِیامَةِ،وأنتَ وَصِیُّ القَومِ ووارِثُهُم،وعِندَکَ عِلمُهُم،وقَد بَدَت لی إلَیکَ حاجَةٌ.قالَ:هاتِها.فَقُلتُ:هذِهِ الزّاهِرِیَّةُ خطتنی (3)،ولا اقَدِّم عَلَیها مِن جَوارِیَّ،قَد حَمَلَت غَیرَ مَرَّةٍ وأسقَطَت،وهِیَ الآنَ حامِلٌ،فَدُلَّنی عَلی ما تَتَعالَجُ بِهِ فَتَسلَمُ.
فَقالَ:لا تَخَف مِن إسقاطِها،فَإِنَّها تَسلَمُ وتَلِدُ غُلاماً أشبَهَ النّاسِ بِاُمِّهِ،ویَکونُ لَهُ خِنصِرٌ زائِدَةٌ فی یَدِهِ الُیمنی لَیسَت بِالمُدَلّاةِ،وفی رِجلِهِ الیُسری خِنصِرٌ زائِدَةٌ لَیسَت بِالمُدَلّاةِ.فَقُلتُ فی نَفسی:أشهَدُ أنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.
فَوَلَدَتِ الزّاهِرِیَّةُ غُلاماً أشبَهَ النّاسِ بِاُمِّهِ،فی یَدِهِ الُیمنی خِنصِرٌ زائِدَةٌ لَیسَت
غیبش خواست،آگاه نمود و او ما را از آنچه بوده و تا روز رستاخیز خواهد بود،آگاه کرده است.
526.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از عبد اللّه بن محمّد هاشمی-:روزی بر مأمون وارد شدم.او مرا نشاند و هر که را نزدش بود،بیرون کرد.سپس دستور داد خوراک بیاورند و با هم غذایی خوردیم و عطر زدیم.سپس دستور داد پردهای بیاویزند.پرده آویخته شد.او به یکی از کسانی که در این سوی پرده بودند،روی کرد و گفت:بر آن که در توس خفته، برای ما مرثیهای نخواندی! در این هنگام من شروع کردم و چنین خواندم:
سیراب باد توس و آن که در آن اقامت دارد و از خاندان مصطفی است و برای ما اندوه گذارده است !
او گریست و به من گفت:ای عبد اللّه! آیا خانوادۀ من و خانوادۀ تو،مرا سرزنش میکنند که ابو الحسن رضا را به ریاست منصوب کردم؟! به خدا سوگند،به تو حدیثی میگویم که از آن شگفت زده میشوی:روزی خدمت او رسیدم و گفتم:فدایت گردم! پدران تو:موسی بن جعفر و جعفر بن محمّد و محمّد بن علی و علی بن الحسین،از آنچه بود و تا روز قیامت خواهد بود،آگاهی داشتند و تو جانشین و وارث ایشان هستی و علم آنها نزد توست.اینک،مرا به تو نیازی افتاده است.
گفت:«نیازت را بگو».
گفتم:این«زاهریه»دل مرا ربوده است و هیچ یک از کنیزکانم را بر او مقدّم نمیدارم.
او بارها از من حامله شده است؛ولی هر بار جنین را سقط میکند.او هماینک،بار دیگر حامله است.مرا به راهی رهنمون کن که او را درمان کند و او سلامت خویش را باز یابد.
گفت:«از سقط آن نترس.او سلامت خود را مییابد و کودکی میزاید که شبیهترین مردم به مادر خود است و در دست راستش انگشت کوچک زائدی دارد که آویزان نیست و در پای چپش انگشت کوچک زائدی دارد که آن هم آویزان نیست».
با خود گفتم:گواهی میدهم که خداوند بر هر چیزی تواناست.زاهریه،همان گونه که رضا برای من توصیف کرده بود،فرزندی به دنیا آورد که شبیهترینِ مردم به مادر
بِالمُدَلّاةِ،وفی رِجلِهِ الیُسری خِنصِرٌ زائِدَةٌ لَیسَت بِالمُدَلّاةِ،عَلی ما کانَ وَصَفَهُ لِیَ الرِّضا،فَمَن یَلومُنی عَلی نَصبی إیّاهُ عَلَماً؟! (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 223 ح 43، [1]الغیبة للطوسی:ص 74 ح 81 عن محمّد بن عبد اللّه بن الحسن الأفطس،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 333 [2] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 49 ص 29 ح 2، [3]وراجع:الثاقب فی المناقب:ص 486 ح 415 [4] والدر النظیم:ص 685.
7/2 المَنایا والبَلایا
527.الإمام علیّ (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتٍ عُلِّمنا عِلمَ المَنایا وَالبَلایا وَالأَنسابِ.وَاللّهِ ! لَو أنَّ رَجُلاً مِنّا قامَ عَلی جِسرٍ ثُمَّ عُرِضَت عَلَیهِ هذِهِ الاُمَّةُ لَحَدَّثَهُم بِأَسمائِهِم وأنسابِهِم. (2)
528.الإمام زین العابدین (علیه السلام): عِندَنا عِلمُ المَنایا وَالبَلایا،وفَصلُ الخِطابِ،وأنسابُ العَرَبِ،ومَولِدُ الإِسلامِ. (3)
529.الکافی عن إسحاق بن عمّار: سَمِعتُ العَبدَ الصّالِحَ یَنعی إلی رَجُلٍ نَفسَهُ،فَقُلتُ فی نَفسی:وإنَّهُ لَیَعلَمُ مَتی یَموتُ الرَّجُلُ مِن شیعَتِهِ؟! فَالتَفَتَ إلَیَّ شِبهَ المُغضَبِ،فَقالَ:
یا إسحاقُ،قَد کانَ رُشَیدٌ الهَجَرِیُّ (4)یَعلَمُ عِلمَ المَنایا وَالبَلایا،وَالإِمامُ أولی بِعِلمِ ذلِکَ.
1) (1)
2) (2) .بصائر الدرجات:ص 268 ح 12 [5] عن الأصبغ بن نباتة،مختصر بصائر الدرجات:ص 120،الخرائج والجرائح:ج 2 ص 866 ح 80 کلاهما عن قتیبة بن الجهم ولیس فیهما صدره إلی«والأنساب»،بحار الأنوار:ج 26 ص 147 ح 28. [6]
3) (3) .بصائر الدرجات:ص 266 ح 3 [7] عن عبد الرحمن بن أبی نجران عن الإمام الرضا (علیه السلام)،و ص 267 ح 4 عن عمّار بن هارون عن الإمام الباقر (علیه السلام)،تفسیر فرات:ص 396 ح 527 [8] وفیه«البلایا والقضایا والوصایا»،الیقین:ص 318 ح 121 کلاهما عن زیاد بن المنذر عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 26 ص 142 ح 16. [9]
4) (4) .قال العلاّمة المجلسیّ رحمه الله:کان أمیرالمؤمنین (علیه السلام) یسمیّه رُشَید البلایا،وکان قد القی إلیه علم البلایا والمنایا،وکان فی حیاته إذا لقی الرجل قال له:فلان یموت بمیتة کذا...إلخ،فیکون کما یقول رُشید (مرآة العقول:ج 6 ص 68). [10]
خود بود و در دست راستش انگشت کوچک زائدی بود که آویزان نبود،چنان که در پای چپش نیز انگشت کوچک زائدی داشت که آویزان نبود.پس چه کسی مرا برای منصوب کردن او به ریاست،نکوهش میکند؟!
527.امام علی (علیه السلام): ما خاندانی هستیم که آگاهی از مرگ و میرها و بلاها و نَسَبها را به ما آموختهاند.به خدا سوگند،اگر کسی از ما بر سر پُلی بایستد و این امّت،همگی بر او عرضه شوند،اسم و نسب همۀ ایشان را به آنها میگوید.
528.امام زین العابدین (علیه السلام): آگاهی از مرگ و میرها و بلاها و سخن انجامین و نَسَبهای عرب و زادگاه اسلام،نزد ماست.
529.الکافی -به نقل از اسحاق بن عمّار-:شنیدم که عبد صالح (امام کاظم (علیه السلام) ) خبر مرگ مردی را بدو میدهد.با خود گفتم:او میداند شیعۀ او کِی میمیرد؟! ایشان با چهرهای تقریباً خشمگین به من نگریست و فرمود:«ای اسحاق! رُشَید هَجَری از
ثُمَّ قالَ:یا إسحاقُ،اِصنَع ما أنتَ صانِعٌ،فَإِنّ عُمُرَکَ قَد فَنِیَ،وإنَّکَ تَموتُ إلی سَنَتَینِ،وإخوَتُکَ وأهلُ بَیتِکَ لا یَلبَثونَ بَعدَکَ إلّایَسیراً حَتّی تَتَفَرَّقَ کَلِمَتُهُم،ویَخونَ بَعضُهُم بَعضاً حَتّی یَشمَتَ بِهِم عَدُوُّهُم،فَکانَ هذا فینَفسِکَ؟فَقُلتُ:فَإِنّی أستَغفِرُ اللّهَ بِما عَرَضَ فی صَدری.
فَلَم یَلبَث إسحاقُ بَعدَ هذَا الَمجلِسِ إلّایَسیراً حَتّی ماتَ،فَما أتی عَلَیهِم إلّاقَلیلٌ حَتّی قامَ بَنو عَمّارٍ بِأَموالِ النّاسِ فَأَفلَسوا. (1)
.الکافی:ج 1 ص 484 ح 7، [1]بصائر الدرجات:ص 265 ح 13، [2]دلائل الإمامة:ص 325 ح 278،الخرائج والجرائح:ج 2 ص 712 ح 9،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 287 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 48 ص 68 ح 91. [3]
530.الإمام الرضا (علیه السلام) -فیما کَتَبَ إلی عَبدِاللّهِ بنِ جُندَبٍ-:أمّا بَعدُ،فَإِنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) کانَ أمینَ اللّهِ فی خَلقِهِ،فَلَمّا قُبِضَ (صلی الله علیه و آله) کُنّا أهلَالبَیتِ وَرَثَتَهُ،فَنَحنُ امَناءُ اللّهِ فی أرضِهِ، عِندَنا عِلمُ البَلایا وَالمَنایا،وأنسابُ العَرَبِ،ومَولِدُ الإِسلامِ. (2)
8/2 ما فِی الأَرضِ والسَّماءِ
531.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): ما یَنقَلِبُ جَناحُ طائِرٍ فِی الهَواءِ إلّاوعِندَنا فیهِ عِلمٌ. (3)
532.الکافی عن أبی حمزة: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) یَقولُ:لا وَاللّهِ! لا یَکونُ عالِمٌ جاهِلاً
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 223 ح 1، [4]تفسیر القمّی:ج 2 ص 104، [5]مختصر بصائر الدرجات:ص 174،بصائر الدرجات:ص 267 ح 5 [6] کلّها عن عبد اللّه بن جندب،أعلام الدین:ص 463 [7] عن عبد الرحمن بن أبی نجران،بحار الأنوار:ج 26 ص 249 ح 19. [8]
3) (3) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 32 ح 54 [9] عن أحمد بن عبد اللّه الشیبانی عن داود بن سلیمان الفرّاء عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،صحیفة الرضا (علیه السلام):ص 62 ح 100 عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 26 ص 19 ح 4. [10]
مرگ و میرها و بلاها آگاهی داشت.امام که به داشتن این علم،سزاوارتر است!».
سپس فرمود:«ای اسحاق! کارهای خود را بکن که عمرت تمام شده است و تا دو سال دیگر خواهی مُرد و طولی نمیکشد که پس از تو برادران و خانوادهات پراکنده میشوند و به یکدیگر خیانت میورزند،تا جایی که دشمنانشان شاد میشوند.آیا این،از خاطرت گذر کرده بود؟».
گفتم:از آنچه در دلم گذشت،از خداوند،طلب آمرزش میکنم.
پس از این مجلس،طولی نکشید که اسحاق مُرد و اندکی بعد،خاندان عمّار، دست نیاز به سوی اموال مردم بردند و کارشان به ورشکستگی کشید.
530.امام رضا (علیه السلام) -در نامهای به عبد اللّه بن جندب-:امّا پس از سپاس خداوند،محمّد (صلی الله علیه و آله)، امینِ خدا در میان مردم بود و چون رحلت نمود،ما اهل بیت،وارثان او گشتیم و اینک ماییم امینان خدا بر زمین،و آگاهی از مرگ و میرها و بلاها و نَسَبهای عرب و زادگاه اسلام،در میان ماست.
531.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): بال پرندهای در آسمان به هم نمیخورد،مگر این که ما از آن آگاهیم.
532.الکافی -به نقل از ابو حمزه-:از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:«نه ! به خدا سوگند،هرگز نمیشود عالِمی جاهل باشد و نسبت به چیزی،علم و به چیزی
أبَداً،عالِماً بَشَیءٍ جاهِلاً بِشَیءٍ.ثُمَّ قالَ:اللّهُ أجَلُّ وأعَزُّ وأکرَمُ مِن أن یَفرِضَ طاعَةَ عَبدٍ یَحجُبُ عَنهُ عِلمَ سَمائِهِ وأرضِهِ.ثُمَّ قالَ:لا یَحجُبُ ذلِکَ عَنهُ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 262 ح 6، [1]بصائر الدرجات:ص 124 ح 2 [2] عن الإمام الصادق (علیه السلام)،الخرائج والجرائح:ج 2 ص 780 ح 103 عن ضریس نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 109 ح 2. [3]
533.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ اللّهَ أجَلُّ وأعظَمُ مِن أن یَحتَجَّ بِعَبدٍ مِن عِبادِهِ ثُمَّ یُخفِیَ عَنهُ شَیئاً مِن أخبارِ السَّماءِ وَالأَرضِ. (2)
534.عنه (علیه السلام): اللّهُ أکرَمُ وأرحَمُ وأَرأَفُ بِعِبادِهِ مِن أن یَفرِضَ طاعَةَ عَبدٍ عَلی العِبادِ،ثُمَّ یَحجُبُ عَنهُ خَبَرَ السَّماءِ صَباحاً ومَساءً. (3)
9/2 ما یُحدِثُ اللّهُ بِاللَّیلِ والنَّهارِ
535.الکافی عن سلمة بن محرز: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) یَقولُ:إنَّ مِن عِلمِ ما اوتینا تَفسیرَ القُرآنِ وأحکامَهُ،وعِلمَ تَغییرِ الزَّمانِ وحَدَثانِهِ.إذا أرادَ اللّهُ بِقَومٍ خَیراً أسمَعَهُم،ولَو أسمَعَ مَن لَم یَسمَع لَوَلّی مُعرِضاً کَأَن لَم یَسمَع.
ثُمَّ أمسَکَ هُنَیئَةً.ثُمَّ قالَ:ولَو وَجَدنا أوعِیَةً أو مُستَراحاً لَقُلنا،وَاللّهُ المُستعانُ. (4)
536.مختصر بصائر الدرجات عن ضریس: کُنتُ أنَا وأبو بَصیرٍ عِندَ أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) فَقالَ لَهُ
1) (1)
2) (2) .بصائر الدرجات:ص 126 ح 6 [4] عن صفوان،بحار الأنوار:ج 26 ص 110 ح 4. [5]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 261 ح 3، [6]بصائر الدرجات:ص 125 ح 5، [7]الغیبة للنعمانی:ص 326 ح 4 [8] کلاهما نحوه وکلّها عن المفضّل بن عمر،بحار الأنوار:ج 26 ص 109 ح 1، [9]وراجع:صحیح البخاری:ج 4 ص 1581 ح 4094 وصحیح مسلم:ج 2 ص 742 ح 144 ومسند ابن حنبل:ج 4 ص 10 ح 11008 [10] وکنز العمّال:ج 11 ص 310 ح 31597.
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 229 ح 3، [11]بصائر الدرجات:ص 194 ح 1 [12] عن عمرو بن مصعب عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 23 ص 194 ح 21. [13]
دیگر،جهل داشته باشد».سپس فرمود:«خداوند،بزرگتر و گرامیتر و ارجمندتر از آن است که فرمانبریِ بندهای را واجب کند که بر آسمان و زمینش آگاه نباشد»و سپس فرمود که اینها بر او پوشیده نیست.
533.امام صادق (علیه السلام): همانا خداوند،برتر و بزرگتر از آن است که بندهای از بندگانش را حجّت قرار دهد و سپس چیزی از اخبار آسمان و زمین را بر او پوشیده بدارد.
534.امام صادق (علیه السلام): خداوند،کریمتر و مهربانتر و دلسوزتر از آن است که فرمانبریِ بندهای از بندگانش را واجب گرداند و صبح و شام،خبر آسمان بر او پوشیده مانَد.
535.الکافی -به نقل از سَلَمة بن مُحْرِز-:از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:«از جمله علومی که به ما داده شده،تفسیر قرآن و احکام آن و علم تغییر زمان و رخدادهای آن است.هر گاه خدا برای قومی ارادۀ خیر کند،آنها را میشنواند و اگر آن را به گوش کسی برساند که نمیشنود،او روی بر میگرداند،چنان که گویی اصلاً نشنیده است».آن گاه امام (علیه السلام) لحظهای خاموش ماند و سپس فرمود:«ما اگر رازنگهدار یا فرد مورد اعتمادی را مییافتیم،البته [حقایق را] میگفتیم و خداست که همه از او کمک میخواهند».
536.مختصر بصائر الدرجات -به نقل از ضریس-:من و ابو بصیر در خدمت امام باقر (علیه السلام)
أبو بَصیرٍ:بِمَ یَعلَمُ عالِمُکُم؟
قالَ:إنَّ عالِمَنا لا یَعلَمُ الغَیبَ،ولَو وَکَلَهُ اللّهُ إلی نَفسِهِ لَکانَ کَبَعضِکُم،ولکِن یُحَدَّثُ فِی السّاعَةِ بِما یَحدُثُ بِاللَّیل،وفِی السّاعَةِ بِما یَحدُث بِالنَّهارِ،الأَمرِ بَعدَ الأَمرِ،وَالشَّیءِ بَعدَ الشَّیءِ بِما یَکونُ إلی یَومِ القِیامَةِ. (1)
.مختصر بصائرالدرجات:ص 113، [1]بصائر الدرجات:ص 325 ح 2 و 3 [2] عن أبی بصیر وکلاهما نحوه،الخرائج والجرائح:ج 2 ص 831 ح 47،بحار الأنوار:ج 26 ص 60 ح 136. [3]
537.بصائر الدرجات عن حمران بن أعین: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):عِندَکُمُ التَّوراةُ وَالإِنجیلُ وَالزَّبورُ وما فِی الصُّحُفِ الاُولی صُحُفِ إبراهیمَ وموسی؟قالَ:نَعَم،قُلتُ:
إنَّ هذا لَهُوَ العِلمُ الأَکبَرُ !
قالَ:یا حُمرانُ،لَو لَم یَکُن غَیرُ ما کانَ،ولکِن ما یُحدِثُ اللّهُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ عِلمُهُ عِندَنا أعظَمُ. (2)
538.الاختصاص عن محمّد بن مسلم: قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّهِ (علیه السلام):کَلامٌ قَد سَمِعتُهُ مِن أبِی الخَطّابِ،فَقالَ:اِعرِضهُ عَلَیَّ،فَقُلتُ:یَقولُ:إنَّکُم تَعلَمونَ الحَلالَ وَالحَرامَ وفَصلَ ما بَینَ النّاسِ.فَسَکَتَ،فَلَمّا أرَدتُ القِیامَ أخَذَ بِیَدی فَقالَ (علیه السلام):یا مُحَمَّدُ،کَذا عِلمُ القُرآنِ وَالحَلالِ وَالحَرامِ یَسیرٌ فی جَنبِ العِلمِ الَّذی یَحدُثُ فِی اللَّیلِ وَالنَّهارِ. (3)
539.الإمام الصادق (علیه السلام): ما مِن لَیلَةٍ تَأتی عَلَینا إلّاوأخبارُ کُلِّ أرضٍ عِندَنا،وما یَحدُثُ فیها،وأخبارُ الجِنِّ،وأخبارُ أهلِ الهَوی مِنَ المَلائِکَةِ. (4)
1) (1)
2) (2) .بصائر الدرجات:ص 140 ح 5، [4]بحار الأنوار:ج 26 ص 20 ح 7، [5]وراجع:الکافی:ج 1 ص 225 ح 5 [6] وتأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 785 ح 2.
3) (3) .الاختصاص:ص 314،بصائر الدرجات:ص 394 ح 11 [7]عن هشام بن سالم،تفسیر القمّی:ج 1 ص 97 [8] عن یزید بن معاویة عن الإمام الباقر (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 94 ح 27. [9]
4) (4) .کامل الزیارات:ص 541 ح 830، [10]تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 886 ح 12 کلاهما عن عبد اللّه بن بکیر الأرجانی،بحار الأنوار:ج 25 ص 374 ح 24. [11]
بودیم.ابو بصیر به ایشان گفت:عالِم شما،چگونه شناخته میشود؟
فرمود:«عالِم ما،غیب نمیداند و اگر خدا او را به خود وا نهد،همچون یکی از شما خواهد بود؛لیکن او در هر لحظه،از آنچه در شب یا روز،یکی پس از دیگری رخ میدهد و از هر آنچه تا روز رستاخیز پیش میآید،سخن میگوید».
537.بصائر الدرجات -به نقل از حُمران بن اعیَن-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:تورات و انجیل و زبور و آنچه در صحف نخستین (صحف ابراهیم و موسی) است،نزد شماست؟
امام (علیه السلام) فرمود:«آری».
گفتم:این،همان علم بزرگتر است !
فرمود:«ای حُمران! اگر به همین منحصر میشد،آری؛امّا علمِ به آنچه خداوند در شب و روز پدید میآورَد،نزد ما بزرگتر است».
538.الاختصاص -به نقل از محمّد بن مسلم-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:سخنی از ابو خطّاب شنیدهام.
فرمود:«آن را بر من عرضه کن».
گفتم:او میگوید:شما حلال و حرام و چگونگی فیصله دادن به آنچه در میان مردم است را میدانید.
امام (علیه السلام) سکوت کرد و چون خواستم برخیزم،دست مرا گرفت و فرمود:«ای محمّد! آگاهی از قرآن و حلال و حرام،در کنار علمی که در شب و روز پدید میآید،ناچیز است».
539.امام صادق (علیه السلام): شبی نیست که بر ما بگذرد و اخبار همۀ زمین و آنچه در آن رخ میدهد و اخبار جن و فرشتگان شیفته،نزد ما نباشد.
الفصل الثالث:مَبادِئُ عُلومِهِم 1/3 تَعلیمُ النَّبِیِّ((صلی الله علیه و آله))
540.الإمام علیّ (علیه السلام): کُنتُ إذا سَأَلتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أعطانی،وإذا سَکَتُّ ابتَدَأَنی. (1)
.سنن الترمذی:ج 5 ص 637 ح 3722 و ص 640 ح 3729،المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 135 ح 4630،اُسد الغابة:ج 4 ص 104 الرقم 3789 [1] کلّها عن عبداللّه بن عمرو بن هند الحُبَلی،کنز العمّال:ج 13 ص 120 ح 36387؛الأمالی للصدوق:ص 202 ح 365 [2] عن عبداللّه بن عمرو بن هند،بحار الأنوار:ج 40 ص 185 ح 67، [3]وراجع:الکافی:ج 1 ص 64 ح 1 [4] والاحتجاج:ج 1 ص 616 ح 139. [5]
541.الطبقات الکبری عن محمّد بن عمر بن علیّ (علیه السلام): إنَّهُ قیلَ لِعَلِیٍّ (علیه السلام):ما لَکَ أکثَرُ أصحابِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) حَدیثاً؟فَقالَ:إنّی کُنتُ إذا سَأَلتُهُ أنبَأَنی،وإذا سَکَتُّ ابتَدَأَنی. (2)
542.المناقب لابن المغازلی عن امّ سلمة: کانَ جَبرَئیلُ یُمِلُّ عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،ورَسولُ اللّهِ یُمِلُّ عَلی عَلِیٍّ (علیه السلام). (3)
540.امام علی (علیه السلام): هر گاه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نکتهای طلب میکردم،در اختیار من مینهاد و اگر سکوت میکردم،ایشان سخن آغاز مینمود.
541.الطبقات الکبری -به نقل از محمّد بن عمر بن علی (علیه السلام)-:به علی (علیه السلام) گفته شد:چگونه است که در میان یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله)،تو بیش از همه حدیث میدانی؟
فرمود:«زیرا هر گاه از او پرسش میکردم،مرا آگاه میساخت و هر گاه خاموشی میگزیدم،او سخن آغاز میکرد».
542.المناقب، ابن مغازلی-به نقل از امّ سلمه-:جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر علی (علیه السلام) املا میکرد.
543.الإمام علیّ (علیه السلام): لَیسَ کُلُّ أصحابِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مَن کانَ یَسأَلُهُ ویَستَفهِمُهُ،حَتّی إن کانوا لَیُحِبّونَ أن یَجیءَ الأَعرابِیُّ وَالطّارِئُ فَیَسأَلَهُ (علیه السلام) حَتّی یَسمَعوا.وکانَ لا یَمُرُّ بی مِن ذلِکَ شَیءٌ إلّاسَأَلتُهُ عنهُ وحَفِظتُهُ. (1)
.نهج البلاغة:الخطبة 210، [1]الکافی:ج 1 ص 64 ح 1، [2]الخصال:ص 257 ح 131 کلاهما عن سلیم بن قیس نحوه،الإحتجاج:ج 1 ص 631 ح 146 [3] عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عنه علیهما السلام،بحار الأنوار:ج 2 ص 230 ح 13؛ [4]المعیار والموازنة:ص 304. [5]
544.عنه (علیه السلام) -لَمّا قالَ لَهُ بَعضُ أصحابِهِ:لَقَد اعطیتَ یا أمیرَ المُؤمِنینَ عِلمَ الغَیبِ ! فَضَحِکَ عَلَیهِ السَّلامُ وقالَ لِلرَّجُلِ،وکانَ کَلِبیّاً-:یا أخا کَلبٍ،لَیسَ هُوَ بِعِلمِ غَیبٍ، وإنَّما هُوَ تَعَلُّمٌ مِن ذی عِلمٍ.وإنَّما عِلمُ الغَیبِ عِلمُ السّاعَةِ،وما عَدَّدَهُ اللّهُ سُبحانَهُ بِقَولِهِ: «إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ...» 2 ،فَیَعلَمُ اللّهُ سُبحانَهُ ما فِی الأَرحامِ مِن ذَکَرٍ أو انثی،وقَبیحٍ أو جَمیلٍ،وسَخِیٍّ أو بَخیلٍ،وشَقِیٍّ أو سَعیدٍ،ومَن یَکونُ فِی النّارِ حَطَباً،أو فِی الجِنانِ لِلنَّبِیّینَ مُرافِقاً.فَهذا عِلمُ الغَیبِ الَّذی لا یَعلَمُهُ أحَدٌ إلَّا اللّهُ،وما سِوی ذلِکَ فَعِلمٌ عَلَّمَهُ اللّهُ نَبِیَّهُ فَعَلَّمَنیهِ،ودَعا لی بِأَن یَعِیَهُ صَدری،وتَضطَمَّ عَلَیهِ جَوانِحی. (2)
545.عنه (علیه السلام) -فی صِفَةِ آلِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)-:هُم مَوضِعُ سِرِّهِ،ولَجَأُ أمرِهِ،وعَیبَةُ عِلمِهِ، ومَوئِلُ حُکمِهِ،وکُهوفُ کُتُبِهِ،وجِبالُ دینِهِ،بِهِم أقامَ انحِناءَ ظَهرِهِ،وأذهَبَ ارتِعادَ فَرائِصِهِ. (3)
543.امام علی (علیه السلام): چنین نبود که همۀ اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از ایشان بپرسند و برای فهم آن،کنجکاوی نمایند.حتّی دوست داشتند بادیهنشین و غریبی از راه برسد و از ایشان بپرسد تا آنان بشنوند؛ولی در این باب چیزی بر من نگذشت،مگر این که از ایشان پرسیدم و آن را حفظ کردم.
544.امام علی (علیه السلام) -در پاسخ یکی از اصحابش از قبیلۀ کلب،که گفت:ای امیر مؤمنان! خداوند به تو علم غیب عطا فرموده است،پس از آن که خندهای کرد-:ای مرد کلبی! آنچه گفتم،علم غیب نیست؛بلکه آموختنی است از صاحب دانش.دانش غیب،منحصر است به دانستن وقت قیامت و آنچه خداوند سبحان در گفتارش شمرده است: «خداست که میداند قیامت چه وقت میآید.اوست که باران میباراند و از آنچه در رحِمهاست،آگاه است و هیچ کس نمیداند فردا چه چیز به دست خواهد آورد و کسی نمیداند در کدام زمین خواهد مرد...» .پس خداوند سبحان میداند آنچه در رحِمهاست،پسر است یا دختر،زشت است یا نیکو،بخشنده است یا بخیل، بدبخت است یا نیکبخت،و میداند چه کسی هیزمِ آتش دوزخ و چه کسی در بهشت با پیامبران همراه است.پس اینها-که شمرده شد-،علم غیب است که هیچ کس آن را نمیداند،مگر خدا؛لیکن جز اینها علمی هست که خداوند به پیامبر خود آموخت و او هم به من یاد داد و دعا نمود که سینۀ من آن را نگاه دارد و دندههایم احاطهاش نماید.
545.امام علی (علیه السلام) -در توصیف خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله)-:خاندان پیامبر،جایگاه راز او (خدا) و پناه فرمان او و خزانۀ دانش او و مرجع حکمتهای او و حافظان کتابهای اویند و مانند کوههایی برای دین او (پیامبر (صلی الله علیه و آله) ) اند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) به کمک آنها پشتش را راست کرد و لرزش بدنش را زایل نمود.
546.عنه (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتٍ مِن عِلمِ اللّهِ عُلِّمنا،وبِحُکمِ اللّهِ حَکَمنا،وبِقَولِ صادِقٍ أخَذنا، فَإِن تَتَّبِعوا آثارَنا تَهتَدوا بِبَصائِرِنا. (1)
.الإرشاد:ج 1 ص 240 [1] عن معمّر بن المثنّی،الطرائف:ص 417، [2]بصائر الدرجات:ص 514 ح 34 [3] عن جابر بن یزید عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 2 ص 94 ح 33؛ [4]جواهر المطالب:ج 1 ص 343، [5]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 1 ص 276. [6]
547.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ عِلمَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام) مِن عِلمِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَعَلِمناهُ نَحنُ فیما عَلِمناهُ. (2)
2/3 اصولُ العلِمِ
548.الإمام علیّ (علیه السلام): عِندَنا أهلَ البَیتِ مَفاتیحُ العِلمِ،وأبوابُ الحِکمَةِ،وضِیاءُ الأَمرِ، وفَصلُ الخِطابِ. (3)
549.الإمام الباقر (علیه السلام): لو کُنّا نُفتِیالنّاسَ بِرَأیِنا وهَوانا لَکُنّا مِنَ الهالِکینَ،ولکِنّا نُفتیهِم بِآثارٍ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) واُصولِ عِلمٍ عِندَنا نَتَوارَثُها کابِراً (4)عَن کابِرٍ،نَکنِزُها کَما یَکنِزُ هؤُلاءِ ذَهَبَهُم وفِضَّتَهُم. (5)
550.الإمام الصادق (علیه السلام): لَولا أنَّ اللّهَ فَرَضَ طاعَتَنا ووَلایَتَنا وأمَرَ مَوَدَّتَنا ما أوقَفناکُم عَلی أبوابِنا،ولا أدخَلناکُم بُیوتَنا،إنّا وَاللّهِ ما نَقولُ بِأَهوائِنا،ولا نَقولُ بِرَأیِنا،ولا نَقولُ
1) (1)
2) (2) .الاختصاص:ص 279،بصائر الدرجات:ص 295 ح 1 [7] کلاهما عن أبی یعقوب الأحول،بحار الأنوار:ج 26 ص 173 ح 42. [8]
3) (3) .المحاسن:ج 1 ص 316 ح 629، [9]شرح الأخبار:ج 3 ص 9 ح 931 کلاهما عن أبی الطفیل،بصائر الدرجات:ص 364 ح 10 [10] عن أبی المفضّل،بحار الأنوار:ج 68 ص 95 ح 40. [11]
4) (4) .فی المصدر«کابر»،والصحیح ما أثبتناه.
5) (5) .بصائر الدرجات:ص 300 ح 4 [12] عن جابر،الاختصاص:ص280 عن جابر بن یزید نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 28 ح 30. [13]
546.امام علی (علیه السلام): ما خاندانی هستیم که از علم خدا آموزش دیدهایم و با حکمت خدا صاحب حکمت شدهایم و سخن راست را گرفتهایم.پس اگر از ما پیروی کنید،با بصیرت ره مییابید.
547.امام صادق (علیه السلام): علمِ علی بن ابی طالب (علیه السلام)،از علم پیامبر خداست.پس آنچه را میدانیم،او به ما آموخته است.
548.امام علی (علیه السلام): کلیدهای دانش و درهای حکمت و روشنی امر و فصل الخطاب،نزد ماست.
549.امام باقر (علیه السلام): اگر ما بر اساس نظر و هوس خود فتوا میدادیم،بدون تردید نابود میشدیم.ما برای مردم بر اساس اخبارِ مانده از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و اصولِ علمیای که نزد ماست و آنها را از بزرگی به بزرگ دیگر،به ارث بردهایم،فتوا میدهیم.ما آنها (اصول علمی) را میاندوزیم،همچنان که این جماعت،زر و سیمشان را میاندوزند.
550.امام صادق (علیه السلام): اگر نبود این که خداوند،فرمانبری از ما و ولایت ما و دوستی ما را واجب کرده است،ما شما را بر درهای خانهمان نمیایستاندیم و به سرایمان
إلّا ما قالَ رَبُّنا،واُصولٌ عِندَنا نَکنِزُها کَما یَکنِزُ هؤُلاءِ ذَهَبَهُم وفِضَّتَهُم. (1)
.بصائر الدرجات:ص 301 ح 10، [1]إعلام الوری:ج 1 ص 537 [2] کلاهما عن محمّد بن شریح،بحار الأنوار:ج 2 ص 173 ح 5. [3]
551.الاختصاص عن محمّد بن مسلم: قالَ أبو عَبدِاللّهِ (علیه السلام):إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قَد أنالَ فِی النّاسِ وأنالَ وأنالَ-یُشیرُ کَذا وکَذا-وعِندَنا أهلَ البَیتِ اصولُ العِلمِ وعُراهُ،وضِیاؤُهُ وأواخیهِ (2). (3)
3/3 کُتُبُ الأَنبِیاءِ(علیهم السلام)
552.الإمام الصادق (علیه السلام): ألواحُ موسی (علیه السلام) عِندَنا،وعَصا موسی عِندَنا،ونَحنُ وَرَثَةُ النَّبِیّینَ. (4)
553.الکافی عن أبی بصیر عن الإمام الصادق (علیه السلام)،قال: قالَ (علیه السلام) لی:یا أبا مُحَمَّدٍ،إنَّ اللّهَ عز و جل لَم یُعطِ الأَنبِیاءَ شَیئاً إلّاوقَد أعطاهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله).
قالَ:وقَد أعطی مُحَمَّداً جَمیعَ ما أعطَی الأَنبِیاءَ،وعِندَنَا الصُّحُفُ الَّتی قالَ
1) (1)
2) (2) .قال المجلسی قدس سره:«قد أنال»:أیأعطی وأفاد فی الناس العلوم الکثیرة وفرّقها فی الناس یمینًا وشمالاً،وفی سائر الجهات لکلّ من سأله...و«العروة»:ما یتمسّک به من الحبل وغیره.و«الأواخی»:جمع الأخیّة-بفتح الهمزة وکسر الخاء وتشدید الیاء-وقد یخفّف:عود فیالحائط یدفن طرفاه ویبرز وسطه وتشدّ فیه الدابّة،أیعندنا ما یشدّ به العلم ویحفظ عن الضیاع والتفرّق والتشتّت (بحار الأنوار:ج 26 ص 31). [4]
3) (3) .الاختصاص:ص 308،بصائر الدرجات:ص 363 ح 6 [5] کلاهما عن محمّد بن مسلم،بحار الأنوار:ج 26 ص 31 ح 44. [6]
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 231 ح 2، [7]الإرشاد:ج 2 ص 187، [8]بصائر الدرجات:ص 183 ح 32، [9]إعلام الوری:ج 1 ص 537، [10]کشف الغمّة:ج 2 ص 382 کلّها عن أبی حمزة الثمالی،بحار الأنوار:ج 26 ص 218 ح 36. [11]
واردتان نمیکردیم.به خدا سوگند،ما از سر هوس،سخن نمیگوییم،و نظر خود را بیان نمیداریم،و نمیگوییم،مگر آنچه خدای ما گفته است،و اصولی نزد ماست که آنها را میاندوزیم،چنان که این جماعت،زر و سیم خود را میاندوزند.
551.الاختصاص -به نقل از محمّد بن مسلم-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«همانا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) علوم را در میان مردم پراکنْد و پراکنْد و پراکنْد»با دست خود،مرتّب اشاره مینمود [و در ادامه فرمود:]«ولی اصول علم و دستاویزهای آن و پرتو و بندهای آن [که موجب حفظ آن است]،نزد ما اهل بیت است».
552.امام صادق (علیه السلام): ده فرمان موسی و عصای او نزد ماست و ما،وارثان پیامبران هستیم.
553.الکافی -به نقل از ابو بصیر-:امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:«ای ابو محمّد! همانا خداوند عز و جل به پیامبران چیزی نداده است که به محمّد (صلی الله علیه و آله) نداده باشد.خداوند،هر آنچه به پیامبران بخشیده،به محمّد (صلی الله علیه و آله) نیز بخشیده است و نزد ماست صحفی که خداوند در بارۀ آن میفرماید: «صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی»» .
اللّهُ عز و جل: «صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی» 1 .قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،هِیَ الأَلواحُ؟قالَ:نَعَم. (1)
554.الإمام الکاظم (علیه السلام) -لِمَن سَأَلَهُ:أنّی لَکُمُ التَّوراةُ وَالإِنجیلُ وکُتُبُ الأَنبِیاءِ؟-:هِیَ عِندَنا وِراثَةٌ مِن عِندِهِم،نَقرَؤُها کَما قَرَؤوها،ونَقولُها کما قالوا،إنَّ اللّهَ لا یَجعَلُ حُجَّةً فی أرضِهِ یُسأَلُ عَن شَیءٍ فَیَقولُ:لا أدری. (2)
555.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) افضِیَت إلَیهِ صُحُفُ إبراهیمَ وموسی علیهما السلام فَائتَمَنَ عَلَیها عَلِیّاً (علیه السلام)،ثُمَّ ائتَمَنَ عَلَیها عَلِیٌّ (علیه السلام) الحَسَنَ (علیه السلام)،ثُمَّ ائتَمَنَ عَلَیها الحَسَنُ (علیه السلام) الحُسَینَ (علیه السلام) أخاهُ،وَائتَمَنَ الحُسَینُ (علیه السلام) عَلَیها عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام)،ثُمَّ ائتَمَنَ عَلَیها عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ (علیه السلام)،وَائتَمَنَنی عَلَیها أبی فَکانَت عِندی،وقَد ائتَمَنتُ ابنی هذا عَلَیها عَلی حَداثَتِهِ وهِیَ عِندَهُ. (3)
556.الکافی عن عبد اللّه بن سنان عن الإمام الصادق (علیه السلام): أنَّهُ سَأَلَهُ (علیه السلام) عَن قَولِ اللّهِ عز و جل:
«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ Bبَعْدِ الذِّکْرِ» 5 مَا الزَّبورُ ومَا الذِّکرُ؟
قال (علیه السلام):الذِّکرُ عِندَ اللّهِ (4)،وَالزَّبورُ الَّذی انزِلَ عَلی داوودَ (علیه السلام)،وکُلُّ کِتابٍ نَزَلَ فَهُوَ عِندَ أهلِ العِلمِ،ونَحنُ هُم. (5)
1) (2) .الکافی:ج 1 ص 225 ح 5، [1]بصائر الدرجات:ص 136 ح 5، [2]بحار الأنوار:ج 26 ص 184 ح 14. [3]
2) (3) .الکافی:ج 1 ص 227 ح 1، [4]التوحید:ص 275 ح 1، [5]بصائر الدرجات:ص 136 ح 4 [6] کلّها عن هشام بن الحکم،بحار الأنوار:ج 26 ص 182 ح 7. [7]
3) (4) .الغیبة للنعمانی:ص 325 ح 2، [8]رجال الکشّی:ج 2 ص 643 ح 663 [9] کلاهما عن الفیض بن المختار،بحار الأنوار:ج 47 ص 260 ح 27. [10]
4) (6) .المراد بالذکر المحفوظ عند اللّه تعالی کما قال سبحانه: «وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» (مرآة العقول:ج 3 ص 21). [11]
5) (7) .الکافی:ج 1 ص 225 ح 6، [12]بصائر الدرجات:ص 136 ح 6، [13]بحار الأنوار:ج 26 ص 184 ح 15. [14]
گفتم:قربانت گردم! همان لوحها؟
فرمود:«آری».
554.امام کاظم (علیه السلام) -در جواب کسی که از ایشان پرسید:تورات،انجیل و کتب پیامبران از کجا به شما رسیده است؟-:این کتابها از ایشان (پیامبران) به ما به ارث رسیده است.ما هم آنها را میخوانیم،چنان که ایشان میخواندهاند،و به آنها اعتقاد داریم، چنان که آنها اعتقاد داشتهاند.خداوند،در زمین حجّتی قرار نمیدهد که در بارۀ مسئلهای از او پرسش کنند و او بگوید:نمیدانم.
555.امام صادق (علیه السلام): صحف ابراهیم و موسی علیهما السلام به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و پیامبر (صلی الله علیه و آله)،آنها را نزد علی (علیه السلام) به امانت نهاد و علی (علیه السلام) آنها را به حسن (علیه السلام) و حسن (علیه السلام) به برادرش حسین (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) به علی بن الحسین (علیه السلام) و علی بن الحسین (علیه السلام) به محمّد بن علی (علیه السلام) و پدرم به من امانت داد و آنها نزد من بود و من آنها را نزد فرزندم که هنوز کودک است،به امانت نهادم و آنها هماینک نزد اوست.
556.الکافی -به نقل از عبد اللّه بن سنان-:از امام صادق (علیه السلام) در بارۀ آیۀ شریف: «و پس از ذکر در زبور نوشتیم» و این که«زبور»چیست و«ذکر»چیست،پرسش کردم.
فرمود:«ذکر،نزد خداست و زبور،همان کتابی است که بر داوود نازل شد و هر کتابی که نازل شود،نزد اهل علم است و ماییم اهل علم».
4/3 کِتابُ الإِمامِ عَلِیٍّ((علیه السلام))
557.الإمامة والتبصرة عن امّ سلمة: أقعَدَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً (علیه السلام) فی بَیتِهِ،ثُمَّ دَعا بِجِلدِ شاةٍ،فَکَتَبَ فیهِ حَتّی أکارِعِهِ. (1)
.الإمامة والتبصرة:ص 174 ح 28،بصائر الدرجات:ص 163 ح 4 [1] وفیه«حتّی ملأ أکارعه»،بحار الأنوار:ج 26 ص 49 ح 94. [2]
558.أدب الإملاء والاستملاء للسمعانی عن امّ سلمة: دَعا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) بِأَدیمٍ وعَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام) عِندَهُ،فَلَم یَزَل رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یُملی وعَلِیٌّ (علیه السلام) یَکتُبُ،حَتّی مَلَأَ بَطنَ الأَدیمِ وظَهرَهُ وأکارِعَهُ. (2)
559.الإمام الصادق (علیه السلام): دَعا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً (علیه السلام) ودَعا بِدَفتَرٍ،فَأَملی عَلَیهِ رَسولُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِما بَطنَهُ. (3)
560.الإمام الحسن (علیه السلام): إنَّ العِلمَ فینا،ونَحنُ أهلُهُ،وهُوَ عِندَنا مَجموعٌ کُلُّهُ بِحَذافیرِهِ،وإنَّهُ لا یَحدُثُ شَیءٌ إلی یَومِ القِیامَةِ حَتّی أرشُ الخَدشِ إلّاوهُوَ عِندَنا مَکتوبٌ بِإِملاءِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وخَطِّ عَلِیٍّ (علیه السلام) بِیَدِهِ. (4)
561.العلل لابن حنبل عن عبد الرحمن بن أبی لیلی: سَألتُ الحَسَنَ بنَ عَلِیٍّ (علیه السلام) عَن قَولِ عَلِیٍّ فِی الخِیارِ (5)،فَدَعا بِرَبعَةٍ،فَأَخرَجَ مِنها صَحیفَةً صَفراءَ مَکتوبٌ فیها قَولُ عَلِیٍّ (علیه السلام) فِی الخِیارِ. (6)
1) (1)
2) (2) .أدب الإملاء والاستملاء للسمعانی:ص 12. [3]
3) (3) .الاختصاص:ص 275 عن حنان بن سدیر،بحار الأنوار:ج 39 ص 152 ح 5. [4]
4) (4) .الاحتجاج:ج 2 ص 63 ح 155، [5]العدد القویّة:ص 50 ح 61 [6] کلاهما عن ابن عبّاس،الدرّ النظیم:ص 500،بحار الأنوار:ج 44 ص 100 ح 9. [7]
5) (5) .من مباحث البیوع والمعاملات.
6) (6) .العلل لابن حنبل:ج 1 ص 346 ح 639.
557.الإمامة و التبصرة -به نقل از امّ سلمه-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) را در خانهاش نشاند و دستور داد پوست گوسفندی بیاورند و همۀ آن گوسفند را تا پاچههایش نوشت.
558.أدب الإملاء و الاستملاء -به نقل از امّ سلمه-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دستور داد پوستی بیاورند و علی بن ابی طالب (علیه السلام) نیز حضور داشت.پیامبر (علیه السلام) همچنان میگفت و علی (علیه السلام) مینوشت تا شکم و پشت و پاچههای پوست،پُر از نوشته شد.
559.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) را فرا خواند و دستور داد دفتری بیاورند و آن قدر بر علی املا کرد که شکم آن (پوست)،پُر شد.
560.امام حسن (علیه السلام): علم در میان ماست و ما اهل آنیم و همۀ آن،نزد ماست و تا روز رستاخیز،حتّی دیۀ خراشی تعلّق نخواهد گرفت،مگر آن که با املای پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دستخطّ علی (علیه السلام)،نزد ما نوشته موجود است.
561.العلل، ابن حنبل-به نقل از عبد الرحمان بن ابی لیلی-:از امام حسن (علیه السلام) در بارۀ نظر پدرش علی (علیه السلام) در مسئلۀ«خیار (حقّ به هم زدن معامله)»که از مباحث خرید و فروش و معاملات است،پرسش شد.امام صندوقی را خواست و از میان آن،صحیفۀ زردرنگی بیرون آورد که نظر علی (علیه السلام) در بارۀ خیار،در آن نوشته شده بود.
562.الإمام الباقر (علیه السلام): فی کِتابِ عَلِیٍّ (علیه السلام) کُلُّ شَیءٍ یُحتاجُ إلَیهِ؛حتَّی الخَدشِ وَالأَرشِ وَالهَرشِ. (1)
.بصائر الدرجات:ص 164 ح 5،و ص 148 ح 6 [1] ولیس فیه«والهرش»وکلاهما عن عبد اللّه بن میمون عن الإمام الصادق (علیه السلام)،الکافی:ج 1 ص 239 ح 1 عن أبی بصیر عن الإمام الصادق (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 50 ح 95. [2]
563.عنه (علیه السلام): قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لِأَمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام):اُکتُب ما املی عَلَیکَ،قالَ:یا نَبِیَّ اللّهِ، أتَخافُ عَلَیَّ النِّسیانَ؟فَقالَ (صلی الله علیه و آله):لَستُ أخافُ عَلَیکَ النِّسیانَ،وقَد دَعَوتُ اللّهَ لَکَ أن یُحَفِّظَکَ ولا یُنسِیَکَ،ولکِنِ اکتُب لِشُرَکائِکَ.
قالَ:قُلتُ:ومَن شُرَکائی یا نَبِیَّ اللّهِ؟قالَ:الأَئِمَّةُ مِن وُلدِکَ،بِهِم تُسقی امَّتِی الغَیثَ،وبِهِم یُستَجابُ دُعاؤُهُم،وبِهِم یَصرِفُ اللّهُ عَنهُمُ البَلاءَ،وبِهِم تَنزِلُ الرَّحمَةُ مِنَ السَّماءِ،وهذا أوَّلُهُم-وأومَأَ بِیَدِهِ إلَی الحَسَنِ (علیه السلام)-،ثُمَّ أومَأَ بِیَدِهِ إلَی الحُسَینِ (علیه السلام)،ثُمَّ قالَ (علیه السلام):الأَئِمَّةُ مِن وُلدِهِ. (2)
564.رجال النجاشی عن عذافر الصّیرفی: کُنتُ مَعَ الحَکَمِ بنِ عُتَیبَةَ عِندَ أبی جَعفَرٍ (علیه السلام)، فَجَعَلَ یَسأَلُهُ،وکانَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) لَهُ مُکرِماً،فَاختَلَفا فی شَیءٍ.
فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):یا بُنَیَّ،قُم فَأَخرِج کِتابَ عَلِیٍّ (علیه السلام).فَأَخرَجَ کِتاباً مَدروجاً عَظیًما،فَفَتَحَهُ وجَعَلَ یَنظُرُ حَتّی أخرَجَ المَسأَلَةَ،فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):هذا خَطُّ عَلِیٍّ (علیه السلام) وإملاءُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله).
وأقبَلَ عَلَی الحَکَمِ وقالَ:یا أبا مُحَمَّدٍ،اِذهَب أنتَ وسَلَمَةُ وأبُو المِقدامِ حَیثُ شِئتُم یَمیناً وشِمالاً،فَوَاللّهِ لا تَجِدونَ العِلمَ أوثَقَ مِنهُ عِندَ قَومٍ کانَ
562.امام باقر (علیه السلام): در کتاب علی (علیه السلام)،هر چه بدان نیاز افتد،حتّی خراش و دیۀ آن و خراش ناشی از خارِش،هست.
563.امام باقر (علیه السلام): پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود:«آنچه را بر تو املا میکنم،بنویس».
[پدرم] گفت:ای پیامبر خدا! بیم داری چیزی را فراموش کنم؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«از فراموشی تو نمیترسم،که من به درگاه خداوند،دعا کردهام که حافظۀ تو را قوی گرداند و از فراموشی بر کنارت دارد ! لیکن برای شریکهای خود بنویس».
علی (علیه السلام) گفت:شریکان من،چه کسانی هستند،ای پیامبر خدا؟
فرمود:«آن فرزندان تو که امام اند.به برکت وجود آنهاست که بر امّت من باران میبارد و در پرتو وجود آنها دعایشان مستجاب میگردد و خداوند به سبب آنها بلا را از امّتم میگرداند و به برکت وجود آنها از آسمان رحمت میبارد و این،نخستین ایشان است»و با دست به حسن (علیه السلام) اشاره کرد.سپس به حسین (علیه السلام) اشاره کرد و فرمود:«فرزندان او،امام اند».
564.رجال النجاشی -به نقل از عذافر صیرفی-:به همراه حکم بن عتیبه در خدمت امام باقر (علیه السلام) بودیم.حکم بن عتیبه از امام (علیه السلام)-که برای ایشان جایگاه ارجمندی قائل بود- سؤال میکرد،تا این که در یک مورد با هم اختلاف کردند.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«فرزندم! برخیز و کتاب علی (علیه السلام) را بیاور».
فرزند امام،کتابِ نوشته شدۀ بزرگی را برای ایشان آورد.امام (علیه السلام) آن را گشود و بدان مینگریست تا مسئلۀ مورد نظر را از آن بیرون آورد.امام باقر (علیه السلام) سپس فرمود:
«این،دستخطّ علی (علیه السلام) و املای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است»و به حَکَم رو کرد و فرمود:
«ای ابو محمّد! تو و سلمه و ابو مقدام،به هر کجا که بروید،-به خدا سوگند-نزد
یَنزِلُ عَلَیهِم جَبرَئیلُ (علیه السلام). (1)
.رجال النجاشی:ج 2 ص 261 ح 967.
565.الإمام الباقر (علیه السلام): وَجَدنا فی کِتابِ عَلِیٍّ (علیه السلام):قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إذا مُنِعَتِ الزَّکاةُ مَنَعَتِ الأَرضُ بَرَکاتِها. (2)
566.تهذیب الأحکام عن محمّد بن مسلم: أقرَأَنی أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) صَحیفَةَ کِتابِ الفَرائِضِ الَّتی هِیَ إملاءُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وخَطُّ عَلِیٍّ (علیه السلام) بِیَدِهِ،فَإِذا فیها:إنَّ السِّهامَ لا تَعولُ. (3)
567.الکافی عن أبی الجارود: قالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):إنَّ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ (علیه السلام) لَمّا حَضَرَهُ الَّذی حَضَرَهُ،دَعَا ابنَتَهُ الکُبری فاطِمَةَ بِنتَ الحُسَینِ (علیه السلام) فَدَفَعَ إلَیها کِتاباً مَلفوفاً ووَصِیَّةً ظاهِرَةً،وکانَ عَلِیُّ بنُ الحُسینِ (علیه السلام) مَبطوناً مَعَهُم لا یَرَونَ إلّاأنَّهُ لِما بِهِ، فَدَفَعَت فاطِمَةُ الکِتابَ إلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام)،ثُمَّ صارَ وَاللّهِ ذلِکَ الکِتابُ إلَینا یا زِیادُ.
قُلتُ:ما فی ذلِکَ الکِتابِ جَعَلَنِی اللّهُ فِداکَ؟قالَ:فیهِ واللّهِ ما یَحتاجُ إلَیهِ وُلدُ آدَمَ مُنذُ خَلَقَ اللّهُ آدَمَ إلی أن تَفنَی الدُّنیا،وَاللّهِ إنَّ فیهِ الحُدودَ،حَتّی إنَّ فیهِ أرشَ الخَدشِ. (4)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 3 ص 505 ح 17، [1]الأمالی للصدوق:ص 385 ح 493، [2]الأمالی للطوسی:ص 210 ح 363، [3]منتقی الجمان:ج 2 ص 360 کلّها عن أبی حمزة،روضة الواعظین:ص 461، [4]بحار الأنوار:ج 77 ص 155 ح 129، [5]وراجع:تحف العقول:ص 51.
3) (3) .تهذیب الأحکام:ج 9 ص 247 ح 959،الکافی:ج 7 ص 81 ح 3،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 [6] ص 254 ح 5600،علل الشرائع:ص 568 ح 2 [7] کلاهما عن أبی بصیر،عوالی اللآلی:ج 2 ص 152 ح 424 [8] عن الإمام الباقر عن أبیه علیهما السلام وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 104 ص 333 ح 6. [9]
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 303 ح 1، [10]بصائر الدرجات:ص 148 ح 9، [11]الإمامة والتبصرة:ص 197 ح 51 وفیهما«وصیّة ظاهرة ووصیّة باطنة»،إعلام الوری:ج 1 ص 482 [12] نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 35 ح 62. [13]
هیچ قومی علمی استوارتر از علم قومی که جبرئیل بر آنها نازل میشد،نخواهید یافت».
565.امام باقر (علیه السلام): در کتاب علی (علیه السلام) چنین دیدهایم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«هر گاه از پرداخت زکات خودداری شود،زمین از بیرون دادن برکاتش خودداری میکند».
566.تهذیب الأحکام -به نقل از محمّد بن مسلم-:امام باقر (علیه السلام) کتاب«فرائض»را که به املای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و دستخطّ علی (علیه السلام) بود،برای من قرائت کرد.در آن آمده بود:
سهم ارث در میان خویشان،کاهش همگانی نمییابد.
567.الکافی -به نقل از ابو جارود-:امام باقر (علیه السلام) فرمود:«هنگامی که به حسین بن علی (علیه السلام)، آن رسید که رسید،دختر بزرگش فاطمه بنت الحسین را فرا خواند و به او کتابی سر به مُهر و وصیّتی سرگشاده سپرد و علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) چنان درد شکمی داشت که گمان میکردند در خواهد گذشت.فاطمه کتاب را به علی بن الحسین (علیه السلام) سپرد.ای زیاد (1)
.اسمِ ابو جارود است.
! به خدا سوگند،این کتاب به ما منتقل شد».گفتم:قربانت گردم! در این کتاب،چه آمده است؟
فرمود:«به خدا سوگند،آنچه فرزندان آدم از هنگام آفرینش آدم تا پایان دنیا بدان نیاز دارند،در آن است و به خدا سوگند،حدود،حتّی دیۀ خراش،در آن آمده است».
1) (1)
568.الأمالی للطوسی عن یعقوب بن میثم الّّتمار مَولی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام):دَخَلتُ عَلی أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) فَقُلتُ لَهُ:جُعِلتُ فَداکَ یَابنَ رَسولِ اللّهِ،إنّی وَجَدتُ فیکُتُبِ أبی أنَّ عَلِیّاً (علیه السلام) قالَ لِأَبی مَیثَمٍ:...إنّی سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وهُوَ یَقولُ: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ» 1 ،ثُمَّ التَفَتَ إلَیَّ وقالَ:هُم وَاللّهِ أنتَ وشیعَتُکَ یا عَلِیُّ،ومیعادُکَ ومیعادُهُمُ الحَوضُ غَداً غُرّاً مُحَجَّلینَ مُکتَحِلینَ مُتَوَّجینَ.
فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):هکَذا هُوَ عِیاناً فی کِتابِ عَلِیٍّ (علیه السلام). (1)
569.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ عِندَنا ما لا نَحتاجُ مَعَهُ إلَی النّاسِ،وإنَّ النّاسَ لَیَحتاجونَ إلَینا.وإنَّ عِندَنا کِتاباً إملاءُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وخَطُّ عَلِیٍّ (علیه السلام)،صَحیفَةً فیها کُلُّ حَلالٍ وحَرامٍ. (2)
570.عنه (علیه السلام): دَفَعَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلی عَلِیٍّ (علیه السلام) صَحیفَةً مَختومَةً بِاثنَی عَشَرَ خاتَماً وقالَ:
فُضَّ الأَوَّلَ وَاعمَل بِهِ،وَادفَعها إلَی الحَسَنِ یَفُضَّ الثّانِیَ ویَعمَل بِهِ،ویَدفَعها إلَی الحُسَینِ یَفُضَّ الثّالِثَ ویَعمَل بِما فیهِ،ثُمَّ إلی واحِدٍ واحِدٍ مِن وُلدِ الحُسَینِ. (3)
571.الکافی عن معلّی بن خنیس: کُنتُ عِندَ أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) إذ أقبَلَ مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ (4)فَسَلَّمَ ثُمَّ ذَهَبَ،فَرَقَّ لَهُ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) ودَمَعَت عَیناهُ،فَقُلتُ لَهُ:لَقَد رَأَیتُکَ صَنَعتَ بِهِ ما لَم تَکُن تَصنَعُ ! قالَ:رَقَقتُ لَهُ لِأَ نَّهُ یُنسَبُ إلی أمرٍ لَیسَ لَهُ،لَم أجِدهُ فی
1) (2) .الأمالی للطوسی:ص 405 ح 909،تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 831 ح 4 نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 220 ح 5. [1]
2) (3) .الکافی:ج 1 ص 241 ح 6، [2]بصائر الدرجات:ص 142 ح 1 [3] نحوه و کلاهما عن بکر بن کرب الصیرفی،بحار الأنوار:ج 26 ص 21 ح 8. [4]
3) (4) .الغیبة للنعمانی:ص 54 ح 4 [5]عن یونس بن یعقوب،بحار الأنوار:ج 36 ص 210 ح 11. [6]
4) (5) .هو محمّد بن عبداللّه بن الحسن بن الحسن بن أمیرالمؤمنین علیّ (علیه السلام).
568.الأمالی، طوسی-به نقل از یعقوب بن میثم تمّار،وابستۀ امام زین العابدین (علیه السلام)-:بر امام باقر (علیه السلام) وارد شدم و گفتم:قربانت گردم،ای پسر پیامبر خدا! در کتابهای پدرم دیدهام که علی (علیه السلام) به پدرم میثم فرموده است:«...از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود:
«همانا کسانی که ایمان آوردهاند و عمل شایسته کردهاند،ایشان بهترین مردمان اند» ".سپس به من رو کرد و فرمود:"به خدا سوگند،مقصود از ایشان،تو و شیعیان تو اند-ای علی-و وعدۀ تو با آنها فردا بر سر حوض [کوثر] است.شما سپیدرویانِ دست و پا سفیدِ سرمه کشیدۀ تاجدار خواهید بود"».
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«این عیناً در کتاب علی (علیه السلام) آمده است».
569.امام صادق (علیه السلام): نزد ما چیزی است که ما با وجود آن،دیگر نیازی به مردم نداریم و مردم اند که نیازمندِ مایند.نزد ما کتابی است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) املا کرده و علی (علیه السلام) با خطّ خود نوشته است؛کتابی که هر حلال و حرامی در آن،نگاشته شده است.
570.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) کتابی داد که با دوازده مُهر،ممهور بود و فرمود:«اوّلی را باز کن و بدان عمل کن و آن را به حسن بده تا دومی را باز کند و بدان عمل کند و آن را به حسین دهد تا سومی را باز کند و به آنچه در آن است،عمل کند و همین طور،یک یک به فرزندان حسین برسد».
571.الکافی -به نقل از معلّی بن خنیس-:نزد امام صادق (علیه السلام) بودم که محمّد بن عبد اللّه آمد و سلام کرد و رفت.امام صادق (علیه السلام) دلش برای او سوخت و اشکش روان شد.گفتم:
میبینم برای او کاری را میکنی که پیشتر نمیکردی! فرمود:«دلم برای او
کِتابِ عَلِیٍّ (علیه السلام) مِن خُلَفاءِ هذِهِ الاُمَّةِ ولا مِن مُلوکِها. (1)
.الکافی:ج 8 ص 395 ح 594، [1]بصائر الدرجات:ص 168 ح 1، [2]بحار الأنوار:ج 26 ص 155 ح 1. [3]
572.الکافی عن عبد الرّحمن بن أبی عبد اللّه: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) عَن جَنائِزِ الرِّجالِ وَالنِّساءِ إذَا اجتَمَعَت،فَقالَ:یُقَدَّمُ الرِّجالُ فی کِتابِ عَلِیٍّ (علیه السلام). (2)
5/3 مُصحَفُ فاطِمَةَ(علیها السلام)
573.الکافی عن أبی بصیر: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):إنَّ عِندَنا لَمُصحَفَ فاطِمَةَ علیها السلام،وما یُدریهِم ما مُصحَفُ فاطِمَةَ علیها السلام؟! قُلتُ:وما مُصحَفُ فاطِمَةَ علیها السلام؟قالَ:مُصحَفٌ فیهِ مِثلُ قُرآنِکُم هذا ثَلاثَ مَرّاتٍ،وَاللّهِ ما فیهِ مِن قُرآنِکُم حَرفٌ واحِدٌ. (3)
574.الإمام الصادق (علیه السلام): مُصحَفُ فاطِمَةَ علیها السلام ما فیهِ شَیءٌ مِن کِتابِ اللّهِ،وإنَّما هُوَ شَیءٌ القِیَ عَلَیها بَعدَ مَوتِ أبیها صَلَّی اللّهُ عَلَیهِما. (4)
575.عنه (علیه السلام) -لِوَلیدِ بنِ صَبیحٍ-:یا وَلیدُ،إنّی نَظَرتُ فی مُصحَفِ فاطِمَةَ علیها السلام فَلَم أجِد لِبَنی فُلانٍ فیهِ إلّاکَغُبارِ النَّعلِ. (5)
576.الکافی عن حمّاد بن عثمان: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) یَقولُ:تَظهَرُ الزَّنادِقَةُ فی سَنَةِ ثَمانٍ وعِشرینَ ومِئَةٍ،وذلِکَ أنّی نَظَرتُ فی مُصحَفِ فاطِمَةَ علیها السلام.قُلتُ:وما مُصحَفُ فاطِمَةَ؟قالَ:إنَّ اللّهَ تَعالی لَمّا قَبَضَ نَبِیَّهُ (صلی الله علیه و آله) دَخَلَ عَلی فاطِمَةَ علیها السلام مِن وَفاتِهِ مِنَ
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 3 ص 175 ح 6، [4]تهذیب الأحکام:ج 3 ص 322 ح 1003،وراجع:مسند زید:ص 168.
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 239 ح 1، [5]بصائر الدرجات:ص 152 ح 3، [6]تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 102 ح 6،بحار الأنوار:ج 26 ص 39 ح 70. [7]
4) (4) .بصائر الدرجات:ص 159 ح 27 [8]عن أبی حمزة،بحار الأنوار:ج 26 ص 48 ح 89. [9]
5) (5) .بصائر الدرجات:ص 170 ح 7 [10] عن الولید بن صبیح،بحار الأنوار:ج 26 ص 48 ح 91. [11]
میسوزد؛زیرا به چیزی منسوب است که برای او نیست.در کتاب علی (علیه السلام) نام او را نه در شمار جانشینان این امّت دیدهام و نه در جرگۀ حاکمان آن».
572.الکافی -به نقل از عبد الرحمان بن ابی عبد اللّه-:از امام صادق (علیه السلام) در بارۀ حُکم جنازههای زنان و مردانی پرسیدم که در کنار هم نهادهاند.فرمود:«در کتاب علی (علیه السلام) آمده است که جنازۀ مردان مقدّم میشود».
573.الکافی -به نقل از ابو بصیر-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«مصحف فاطمه،نزد ماست و آنها چه میدانند مصحف فاطمه چیست!».
گفتم:مصحف فاطمه چیست؟
فرمود:«مصحفی است که سه برابر قرآن شما در آن است.به خدا سوگند،از قرآنِ شما یک حرف هم در آن نیست».
574.امام صادق (علیه السلام): در مصحف فاطمه،چیزی از کتاب خدا نیامده است و آن کتابی است که بر فاطمه پس از مرگ پدرش (صلی الله علیه و آله) القا شده است.
575.امام صادق (علیه السلام) -به ولید بن صبیح-:ای ولید! من در مصحف فاطمه نگریستم و برای بنی فلان،در حکومت،بهرهای جز به اندازۀ غبار کفش نیافتم.
576.الکافی -به نقل از حمّاد بن عثمان-:از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:«زنادقه در سال یکصد و بیست و هشت ظهور خواهند کرد.من این را با نگاه کردن به مصحف فاطمه در یافتهام».
گفتم:مصحف فاطمه چیست؟
الحُزنِ ما لا یَعلَمُهُ إلَّااللّهُ عز و جل،فَأَرسَلَ اللّهُ إلَیها مَلَکاً یُسَلّی غَمَّها ویُحَدِّثُها،فَشَکَت ذلِکَ إلی أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام) فَقالَ:إذا أحسَستِ بِذلِکَ وسَمِعتِ الصَّوتَ قولی لی،فَأَعلَمَتهُ بِذلِکَ فَجَعَلَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) یَکتُبُ کُلَّ ما سَمِعَ حَتّی أثبَتَ مِن ذلِکَ مُصحَفاً.
ثُمَّ قالَ:أما إنَّهُ لَیسَ فیهِ شَیءٌ مِنَ الحَلالِ وَالحَرامِ،ولکِن فیهِ عِلمُ ما یَکونُ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 240 ح 2، [1]بصائر الدرجات:ص 157 ح 18، [2]بحار الأنوار:ج 26 ص 44 ح 77، [3]وراجع:الکافی:ج 1 ص 238 (باب فیه ذکر الصحیفة والجفر والجامعة ومصحف فاطمة علیها السلام ) [4] وبصائر الدرجات:ص 142 ( [5]باب 12 فی أنّ الأئمّة عندهم الصحیفة الجامعة التی هی إملاء رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) وخطّ علیّ (علیه السلام) بیده وهی سبعون ذراعاً) و ص 147 (باب 13 باب آخر فیه أمر الکتب) و ص 150 (باب 14 فی الأئمّة علیهم السلام أنّهم اعطوا الجفر والجامعة ومصحف فاطمة علیها السلام ) وبحار الأنوار:ج 26 ص 18 ( [6]باب 1 جهات علومهم علیهم السلام وما عندهم من الکتب وأنّه یُنقر فی آذانهم ویُنکت فی قلوبهم) وروضة الواعظین:ص 232. [7]
6/3 الجامِعَةُ
577.الکافی عن أبی بصیر: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):یا أبا مُحَمَّدٍ،وإنَّ عِندَنَا الجامِعَةَ،وما یُدریهِم مَا الجامِعَةُ؟قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،ومَا الجامِعَةُ؟قالَ:صَحیفَةٌ طولُها سَبعونَ ذِراعاً بِذِراعِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وإملائِهِ مِن فَلقِ فیهِ وخَطِّ عَلِیٍّ بِیَمینِهِ،فیها کُلُّ حَلالٍ وحَرامٍ،وکُلُّ شَیءٍ یَحتاجُ النّاسُ إلَیهِ حَتَّی الأَرشِ فِی الخَدشِ.وضَرَبَ بِیَدِهِ إلَیَّ فَقالَ:تَأذَنُ لی یا أبا مُحَمَّدٍ؟قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،إنَّما أنَا لَکَ فَاصنَع ما شِئتَ، فَغَمَزَنی بِیَدِهِ وقالَ:حَتّی أرشِ هذا،کَأَنَّهُ مُغضَبٌ.
قُلتُ:هذا وَاللّهِ العِلمُ،قالَ:إنَّهُ لَعِلمٌ ولَیسَ بِذاکَ. (2)
فرمود:«هنگامی که خداوند متعال،جان محمّد (صلی الله علیه و آله) را ستانْد،فاطمه علیها السلام از رحلت او چنان اندوهگین شد که جز خداوند عز و جل هیچ کس از آن آگاهی نداشت.خداوند، فرشتهای به سوی او فرستاد تا او را تسلّی دهد و با او سخن بگوید.فاطمه علیها السلام این را به امیر مؤمنان (علیه السلام) باز گفت و علی (علیه السلام) به او گفت:"هر گاه این تماس را احساس کردی و صدای او را شنیدی،به من بگو".فاطمه علیها السلام نیز آن را به علی (علیه السلام) گفت و امیر مؤمنان (علیه السلام) آنچه را میشنید،مینوشت،تا از اینها مصحفی ثبت کرد».
امام (علیه السلام) سپس فرمود:«در این مصحف،چیزی از حلال و حرام نیامده است و تنها علمِ [پیشامدهای] آینده در آن است».
577.الکافی -به نقل از ابو بصیر-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«ای ابو محمّد! "جامعه" نزد ماست و آنها چه میدانند جامعه چیست؟».
گفتم:قربانت گردم! جامعه چیست؟
فرمود:«صحیفهای است با طول هفتاد ذرع به ذرع پیامبر خدا و املای ایشان از دهان مبارکش و دستخطّ علی (علیه السلام).هر حلال و حرام و هر چیزی که مردم بِدان نیاز داشته باشند حتّی دیۀ خراشهای کوچک،در آن آمده است».
امام (علیه السلام) با دستش به من زد و فرمود:«ای ابو محمّد! به من اجازه میدهی؟».
گفتم:قربانت گردم! من در اختیار تو هستم.هر چه میخواهی،بکن.
امام (علیه السلام) همچون کسی که خشمگین است،دست مرا نیشگون گرفت و فرمود:
«حتّی دیۀ این».
گفتم:به خدا این،علم است.
فرمود:«این،علم است؛ولی نه همۀ آن».
578.الکافی عن أبی عبیدة: سَأَلَ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) بَعضُ أصحابِنا عَنِ الجَفرِ،فَقالَ:هُوَ جِلدُ ثَورٍ مَملوءٌ عِلماً.
قالَ لَهُ:فَالجامِعَةُ؟
قالَ:تِلکَ صَحیفَةٌ طولُها سَبعونَ ذِراعاً فی عَرضِ الأَدیمِ مِثلِ فَخِذِ الفالِجِ (1)
.الأدیم:الجلد.والفالج:الجمل الضخم ذو السنامَین.(لسان العرب:ج 12 ص 9 و ج 2 ص 346). [1]
،فیها کُلُّ ما یَحتاجُ النّاسُ إلَیهِ،ولَیسَ مِن قَضِیَّةٍ إلّاوهِیَ فیها،حَتّی أرشِ الخَدشِ. (2)579.الإمام الصادق (علیه السلام): ضَلَّ عِلمُ ابنِ شُبرُمَةَ (3)عِندَ الجامِعَةِ،إملاءِ رَسولِاللّهِ (صلی الله علیه و آله) وخَطِّ عَلِیٍّ (علیه السلام) بِیَدِهِ.إنَّ الجامِعَةَ لَم تَدَع لِأَحَدٍ کَلاماً،فیها عِلمُ الحَلالِ وَالحَرامِ. (4)
تعلیق
إنّ ما ورد فی الروایات من مواصفات الجامعة؛کإملاء رسول اللّه (صلی الله علیه و آله)،وخطّ علیّ (علیه السلام)،ومقدار طولها،تنطبق بمجملها علی کتاب الإمام علیّ (علیه السلام).وعلی هذا فإنّ الجامعة-کما قیل- (5)هی نفس کتاب علیّ (علیه السلام) علی الظاهر،و اللّه العالم.
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 241 ح 5، [2]بصائر الدرجات:ص 153 ح 6 و ص 142 ح 2 [3] عن علیّ بن رئاب نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 41 ح 72. [4]
3) (3) .هو عبداللّه بن شبرمة،کان قاضیاً علی الکوفة للمنصور،وکان یعمل بالقیاس.
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 57 ح 14، [5]بصائر الدرجات:ص 146 ح 23 و ص 150 ح 16 [6] کلّها عن أبی شیبة،بحار الأنوار:ج 43 ص 195 ح 22، [7]وراجع:الکافی:ج 1 ص 238 باب فیه ذکر الصحیفة والجفر والجامعة ومصحف فاطمة علیها [8]السلام،بحار الأنوار:ج 26 ص 18 باب جهات علومهم علیهم السلام وما عندهم من الکتب وأنّه یُنقر [9]فی آذانهم وینکت فی قلوبهم،والاحتجاج:ج 2 ص 63 ح 155 وکمال الدین:ص 352 ح 50 وعلل الشرائع:ص 171 ح 1 وبصائر الدرجات:ص 142 ح 1 و ص 143 ح 5 و [10]ص 144 ح 9 وینابیع المودّة:ج 3 ص 199.
5) (5) .راجع:مکاتیب الرسول:ج 1 ص 89،تدوین السنّة:ج 1 ص 62-77 وأعیان الشیعة:ج 1 ص 94،والإمامة وأهل البیت للدکتور محمّد بیّومی مهران:ج 1 ص 265-268.
578.الکافی -به نقل از ابو عبیده-:یکی از اصحاب ما از امام صادق (علیه السلام) در بارۀ«جفر» پرسید.امام (علیه السلام) فرمود:«آن،پوست گاوی است آکنده از علم».
پرسید:«جامعه»چیست؟
امام (علیه السلام) فرمود:«آن صحیفهای است به طول هفتاد ذرع و با عرضِ پوستی مثل پوست ران یک شتر سترگ.در آن،هر چه مردم بدان نیاز دارند،یافت میشود و رویدادی نیست،مگر آن که در آن آمده است،حتّی دیۀ خراشی».
579.امام صادق (علیه السلام): دانشِ ابن شُبرُمه (1)
.او عبد اللّه بن شُبرُمه است که از طرف منصور،قاضی کوفه بود و به«قیاس»عمل میکرد.
در برابر«جامعه»-که به املای پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دستخطّ علی (علیه السلام) است-گم است.جامعه،برای هیچ کس جای سخنی باقی نگذاشته و در آن، علم حلال و حرام است.مشخّصاتی که برای«جامعه»در احادیث آمده،همچون:املای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،خطّ امام علی (علیه السلام) و بزرگی آن،نوعاً با مشخّصات«کتاب امام علی (علیه السلام)»تطبیق میکند.بنا بر این ظاهراً مقصود از جامعه،همان کتاب امام علی (علیه السلام) است.و اللّه العالم.
1) (1)
7/3 الجَفرُ
580.الکافی عن أبی بصیر: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):إنَّ عِندَنَا الجَفرَ،ومایُدریهِم مَا الجَفرُ؟ قُلتُ:ومَا الجَفرُ؟قالَ:وِعاءٌ مِن أدَمٍ فیهِ عِلمُ النَّبِیّینَ وَالوَصِیّینَ،وعِلمُ العُلَماءِ الَّذینَ مَضَوا مِن بَنی إسرائیلَ.قُلتُ:إنَّ هذا هُوَ العِلمُ.قالَ:إنَّهُ لَعِلمٌ ولَیسَ بِذاکَ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 239 ح 1، [1]بصائر الدرجات:ص 152 ح 3، [2]تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 102 ح 6 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 39 ح 70. [3]
581.الکافی عن الحسین بن أبی العلاء: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) یَقولُ:إنَّ عِندِیَ الجَفرَ الأَبیَضَ.قُلتُ:فَأَیُّ شَیءٍ فیهِ؟قالَ:زَبورُ داودَ،وتَوراةُ موسی،وإنجیلُ عیسی، وصُحُفُ إبراهیمَ علیهم السلام،وَالحَلالُ وَالحَرامُ،ومُصحَفُ فاطِمَةَ علیها السلام.ما أزعُمُ أنَّ فیهِ قُرآناً، وفیهِ ما یَحتاجُ النّاسُ إلَینا ولا نَحتاجُ إلی أحَدٍ،حَتّی فیهِ الجَلدَةُ ونِصفُ الجَلدَةِ ورُبعُ الجَلدَةِ وأرشُ الخَدشِ. (2)
582.الإمام الرضا (علیه السلام) -فی بَیانِ عَلاماتِالإِمامِ-:یَکونُ عِندَهُ الجَفرُ الأَکبَرُ وَالأَصغَرُ -إهابُ ماعِزٍ وإهابُ کَبشٍ-فیهِما جَمیعُ العُلومِ حَتّی أرشُ الخَدشِ،وحَتَّی الجَلدَةِ ونِصفِ الجَلدَةِ وثُلُثِ الجَلدَةِ.ویَکونُ عِندَهُ مُصحَفُ فاطِمَةَ علیها السلام. (3)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 240 ح 3، [4]بصائر الدرجات:ص 150 ح 1، [5]بحار الأنوار:ج 26 ص 37 ح 68. [6]
3) (3) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 419 ح 5914،الخصال:ص 528 ح 1،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 213 ح 1، [7]الاحتجاج:ج 2 ص 449 ح 311 [8] کلّها عن الحسن بن علی بن فضّال،کشف الغمّة:ج 3 ص 80،بحار الأنوار:ج 25 ص 117 ح 1. [9]
580.الکافی -به نقل از ابو بصیر-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«جَفْر،نزد ماست و آنها چه میدانند جفر چیست!؟».
گفتم:جفر چیست؟
فرمود:«ظرفی از چرم که علم انبیا و اوصیا و علمای درگذشتۀ بنی اسرائیل در آن است».
گفتم:این،همان علم است.
فرمود:«البتّه این،علم است؛ولی همۀ آن نیست».
581.الکافی -به نقل از حسین بن ابی علاء-:از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:«جفرِ سفید،نزد من است».
گفتم:در آن چیست؟
فرمود:«زبور داوود و تورات موسی و انجیل عیسی و صحف ابراهیم علیهم السلام و حلال و حرام و مصحف فاطمه علیها السلام.نمیگویم در آن،چیزی از قرآن هست؛[بلکه] در آن اموری هست که مردم را نیازمند ما میکند و ما به کسی نیازی نداریم.در آن، حتّی [مجازات] یک تازیانه و نیم تازیانه و یک چهارم تازیانه و دیۀ خراش وجود دارد».
582.امام رضا (علیه السلام) -در بیان نشانههای امام-:جفر اکبر و اصغر (پوست بز و پوست قوچ ) نزد اوست،که در این دو،همۀ علوم،حتّی دیۀ خراش و یک تازیانه و نیم تازیانه و یک سومِ تازیانه وجود دارد و مصحف فاطمه علیها السلام نزد اوست.
در بارۀ این که جَفر چیست،آرای گوناگونی هست که پرداختن به آنها در این جا ضرورتی ندارد (1)
.ر.ک:أعیان الشیعة:ج 1 ص 95-96،تدوین السنّة الشریفة،جلالی حسینی:ج 1 ص 62-77،مکاتیبالرسول (صلی الله علیه و آله)،احمدی میانجی:ج 1 ص 89،الإمامة و أهل البیت،محمّد بیّومی مهران:ج 1 ص 265-268.
.آنچه از جمعبندی احادیث مختلف-در بارۀ آن به عنوان یکی از مبادی علوم اوصیای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)-به دست میآید،این است که:«جفر»اشاره به دو صندوق پوستی است که کتب مختلف پیامبران گذشته و کتبی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام علی و فاطمه علیهما السلام به اهل بیت علیهم السلام به ارث رسیده و نیز سلاح پیامبر خدا،در آنها نگهداری میشده است و به دیگر سخن،«جفر»و نیز«جفر سفید»و«جفر سرخ» (2)اشاره به کتابخانه و موزۀ سیّار اهل بیت است که نزد ائمّه علیهم السلام دست به دست میگشته و هماکنون نزد امام زمان (علیه السلام) است.8/3 الإِلهامُ
583.الإمام الرضا (علیه السلام): إنَّ العَبدَ إذَا اختارَهُ اللّهُ عز و جل لِاُمورِ عِبادِهِ شَرَحَ صَدرَهُ لِذلِکَ،وأودَعَ قَلبَهُ یَنابیعَ الحِکمَةِ،وألهَمَهُ العِلمَ إلهاماً،فَلَم یَعیَ بَعدَهُ بِجَوابٍ،ولا یَحیرُ فیهِ عَنِ الصَّوابِ،فَهُوَ مَعصومٌ مُؤَیَّدٌ،مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ،قَد أمِنَ الخَطایا وَالزَّلَلَ وَالعِثارَ،یَخُصُّهُ اللّهُ بِذلِکَ لِیَکونَ حُجَّتَهُ عَلی عِبادِهِ،وشاهِدَهُ عَلی خَلقِهِ،و «ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» 1 . (1)
584.الکافی عن الحارث بن المغیرة عن الإمام الصّادق (علیه السلام)،قال: قُلتُ [لَهُ (علیه السلام) ]:أخبِرنی عَن عِلمِ عالِمِکُم.قالَ:وِراثَةٌ من رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ومِن عَلِیٍّ (علیه السلام).قُلتُ:إنّا نَتَحَدَّثُ أنَّهُ یُقذَفُ فی قُلوبِکُم ویُنکَتُ فی آذانِکُم ! قالَ:أو ذاکَ. (2)
585.الأمالی للطوسی عن الحارث النّصریّ: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):الَّذی یُسأَلُ عَنهُ الإِمامُ ولَیسَ عِندَهُ فیهِ شَیءٌ،مِن أینَ یَعلَمُهُ؟قالَ:یُنکَتُ فِی القَلبِ نَکتاً،أو یُنقَرُ فِی الاُذُنِ نَقراً. (3)
586.الأمالی للطوسی عن أبی بصیر: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):کانَ عَلِیٌّ (علیه السلام) مُحَدَّثاً،
1) (2) .الکافی:ج 1 ص 202 ح 1، [1]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 221 ح1، [2]معانی الأخبار:ص 101 ح 2،کمال الدین:ص 680 ح 31، [3]الاحتجاج:ج 2 ص 446 ح 310 [4] کلّها عن عبد العزیز بن مسلم،بحار الأنوار:ج 25 ص 127 ح 4. [5]
2) (3) .الکافی:ج 1 ص 264 ح 2، [6]بصائر الدرجات:ص 326 ح 3 [7] وفیه«قلوبهم وینکت فی آذانهم»بدل«قلوبکم وینکت فی آذانکم»و ص 327 ح 5،بحار الأنوار:ج 2 ص 174 ح 10. [8]
3) (4) .الأمالی للطوسی:ص 408 ح 916، [9]بصائر الدرجات:ص 316 ح 1 [10] عن أبی بصیر وص 317 ح 7 نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 19 ح 2. [11]
583.امام رضا (علیه السلام): هر گاه خداوند،بندهای را برای امور بندگانش برگزیند،برای این کار، سینهاش را گشاده میگرداند و چشمههای حکمت را به دل او میسپارد و علم را به کمال،بر او الهام مینماید و از این پس،او دیگر در پاسخی درمانده نمیگردد و در [تشخیصِ] صواب سرگشته نمیشود.او معصوم است و تأیید شده [از جانب خدا] و توفیق یافته و رهنمون گشته و از خطا و لغزش و افتادن،در امان است.خداوند،او را به این امور اختصاص داده تا حجّتش بر بندگانش و گواهش بر خلقش باشد و «این،فضل خداست که به هر کس بخواهد،میدهد و خدا صاحب فضل بزرگ است» .
584.الکافی -به نقل از حارث بن مغیره-:[به امام صادق (علیه السلام) ] گفتم:مرا از علم عالِمتان آگاه گردان.
فرمود:«ارثی است از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام)».
گفتم:ما میگوییم که آن به دل شما الهام و در گوشتان نجوا میشود.
فرمود:«این هم هست».
585.الأمالی، طوسی-به نقل از حارث نصری-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:اگر نکتهای از امام بپرسند و او نداند،از کجا بدان آگاهی مییابد؟
فرمود:«به دلش الهام میگردد یا در گوشَش نجوا میشود».
586.الأمالی، طوسی-به نقل از ابو بصیر-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«علی (علیه السلام)،محدَّث بود و سلمان هم محدَّث بود».
وکانَ سَلمانُ مُحَدَّثاً.قُلتُ:فَما آیَةُ المُحَدَّثِ؟قالَ:یَأتیهِ مَلَکٌ،فَیَنکُتُ فی قَلبِهِ کَیتَ وکَیتَ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 407 ح 914، [1]رجال الکشّی:ج 1 ص 64 ح 36 [2] نحوه،مختصر بصائر الدرجات:ص 113،الخرائج والجرائح:ج 2 ص 830 ح 46 ولیس فیهما«و کان سلمان محدّثاً»،بصائر الدرجات:ص 322 ح4، [3]بحار الأنوار:ج 22 ص 327 ح 31. [4]
587.الاختصاص عن برید العجلیّ: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) عَنِ الرَّسولِ وَالنَّبِیِّ وَالمُحَدَّثِ، فَقالَ:الرَّسولُ:الَّذی تَأتیهِ المَلائِکَةُ ویُعایِنُهُم وتُبَلِّغُهُ عَنِ اللّهِ تَعالی.وَالنَّبِیُّ:الَّذی یَری فی مَنامِهِ،فَما رَأی فَهُوَ کَما رَأی.وَالمُحَدَّثُ:الَّذی یَسمَعُ الکَلامَ-کَلامَ المَلائِکَةِ-ویُنقَرُ فی اذُنَیهِ،ویُنکَتُ فی قَلبِهِ. (2)
588.الاختصاص عن الحارث بن المغیرة: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):ما عِلمُ عالِمِکُم،أجُملَةٌ یُقذَفُ فی قَلبِهِ أو یُنکَتُ فی اذُنِهِ؟فَقالَ:وَحیٌ کَوَحیِ امِّ موسی. (3)
589.الإمام الکاظم (علیه السلام): مَبلَغُ عِلمِنا عَلی ثَلاثَةِ وُجوهٍ:ماضٍ وغابرٍ وحادِثٍ،فَأَمَّا الماضی فَمُفَسَّرٌ،وأمَّا الغابِرُ فَمَزبورٌ،وأمَّا الحادِثُ فَقَذفٌ فِی القُلوبِ،ونَقرٌ فِی الأَسماعِ،وهُوَ أفضَلُ عِلمِنا،ولا نَبِیَّ بَعدَ نَبِیِّنا. (4)
590.الکافی عن المفضّل بن عمر: قُلتُ لِأَبِی الحَسَنِ (علیه السلام):رُوّینا عَن أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) أنَّهُ
1) (1)
2) (2) .الاختصاص:ص 328،الکافی:ج 1 ص 176 ح 3 [5] عن الأحول،مختصر بصائر الدرجات:ص 114،الخرائج والجرائح:ج 2 ص 832 ذیل ح 47 کلّها نحوه،بصائر الدرجات:ص 368 ح 1 [6] عن برید العجلیّ عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 26 ص 74 ح 25. [7]
3) (3) .الاختصاص:ص 286،بصائر الدرجات:ص 317 ح 10، [8]بحار الأنوار:ج 26 ص 58 ح 128. [9]
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 264 ح 1 [10] عن علیّ السائیّ،و ج 8 ص 125 ح 95 عن علیّ بن سوید،بصائر الدرجات:ص 319 ح 3 [11] عن علیّ السائیّ،و ص 318 ح 1 عن علیّ السائیّ عن الإمام الصادق (علیه السلام)،دلائل الإمامة:ص 524 ح 495 عن علیّ بن محمّد السمریّ عن الإمام المهدیّ (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 26 ص 59 ح 132. [12]
گفتم:نشانۀ محدَّث چیست؟
فرمود:«فرشتهای نزد او میآید و به دلش چنین و چنان الهام میکند».
587.الاختصاص -به نقل از بُرَید عجلی-:از امام باقر (علیه السلام) در بارۀ«رسول»و«نبی»و «محدَّث»پرسش کردم.فرمود:«رسول،کسی است که فرشتگان نزد او میآیند و او آنها را میبیند و آنها پیام خدای متعال را به او ابلاغ میکنند و نبی،کسی است که در خواب میبیند و هر آنچه در خواب دیده،در بیداری برای او محقّق میشود و محدَّث،کسی است که سخن فرشتگان را میشنود و در گوشَش نجوا و به دلش الهام میشود».
588.الاختصاص -به نقل از حارث بن مغیره-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:علم عالِم شما چگونه است؟آیا جملهای است که در قلبش افکنده میشود یا در گوشش الهام میشود؟
فرمود:«وحیی است همچون وحی مادر موسی».
589.امام کاظم (علیه السلام): دانش ما به سه گونۀ:گذشته،آینده و پدید شونده است.گذشته،که تفسیر شده است و آینده،که در«جامعه»و«مصحف»نوشته شده است و پدید شونده،که از راه الهام به دل و تأثیرِ در گوش است و این،بهترین دانش ماست و پس از پیامبر ما،دیگر پیامبری نیست.
590.الکافی -به نقل از مفضّل بن عمر-:به امام کاظم (علیه السلام) گفتم:به ما گفتهاند که امام
قالَ:إنَّ عِلمَنا غابِرٌ ومَزبورٌ ونَکتٌ فِی القُلوبِ ونَقرٌ فِی الأَسماعِ.
فَقالَ:أمَّا الغابِرُ فَما تَقَدَّمَ مِن عِلمِنا،وأمَّا المَزبورُ فَما یَأتینا،وأمَّا النَّکتُ فِی القُلوبِ فَإِلهامٌ،وأمَّا النَّقرُ فِی الأَسماعِ فَأَمرُ المَلَکِ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 264 ح 3، [1]الإرشاد:ج 2 ص 186، [2]الاحتجاج:ج 2 ص 294 ح 246، [3]روضة الواعظین:ص 232 [4] کلّها عن الإمام الصادق (علیه السلام) نحوه،بصائر الدرجات:ص 318 ح 2 [5] عن محمّد بن الفضیل،بحار الأنوار:ج 26 ص 18 ح 1. [6]
1) (1)
صادق (علیه السلام) فرموده:«علم ما،یا به گذشته است،یا نوشته شده است و یا به الهام به دل و یا نجوای در گوش است».
فرمود:«گذشته،همان علم آشکار شدۀ ماست و نوشته شده،آن است که میآید و الهام،که به دل مینشیند و نجوای در گوش،که دستور فرشتگان است».
الفصل الرّابع:صِفَةُ عُلومِهِم
1/4 یَعلَمونَ إذا شاؤوا
591.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ الإِمامَ إذا شاءَ أن یَعلَمَ عَلِمَ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 258 ح 1 و ح 2 [1] وفیه«اُعلم»بدل«علم»،بصائر الدرجات:ص 315 ح 3 [2] کلّها عن أبی الربیع،و ح 2 عن یزید بن فرقد النهدی،بحار الأنوار:ج 26 ص 56 ح 117. [3]
592.الکافی عن عمّار السّاباطی: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) عَنِ الإِمامِ یَعلَمُ الغَیبَ؟فَقالَ:لا، ولکِن إذا أرادَ أن یَعلَمَ الشَّیءَ أعلَمَهُ اللّهُ ذلِکَ. (2)
593.الإمام الهادی (علیه السلام): إنَّ اللّهَ لم یُظهِر عَلی غَیبِهِ أحَداً إلّامَنِ ارتَضی مِن رَسولٍ،فَکُلُّ ما کانَ عِندَ الرَّسولِ کانَ عِندَ العالِمِ،وکُلُّ مَا اطَّلَعَ عَلَیهِ الرَّسولُ فَقَدِ اطَّلَعَ أوصِیاؤُهُ عَلَیهِ،لِئَلّا تَخلُوَ أرضُهُ مِن حُجَّةٍ،یَکونُ مَعَهُ عِلمٌ یَدُلُّ عَلی صِدقِ مَقالَتِهِ وجَوازِ عَدالَتِهِ. (3)
591.امام صادق (علیه السلام): امام هر گاه بخواهد که بداند،میداند.
592.الکافی -به نقل از عمّار ساباطی-:از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم:آیا امام،علم غیب میداند؟
فرمود:«نه؛لیکن هر گاه بخواهد بر چیزی آگاهی یابد،خداوند،او را بِدان آگاه میگرداند».
593.امام هادی (علیه السلام): خداوند،غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمیسازد،مگر رسولی (فرستادهای) که [خود] برگزیند.هر آنچه نزد رسول است،نزد عالِم نیز هست و هر چه رسول بر آن آگاهی دارد،جانشینانش نیز بر آن آگاهی دارند تا زمین از حجّت، تهی نماند،و علمی با او همراه است که گواه درستی گفتار او و نافذ بودن عدالت اوست.
2/4 یُبسَطُ لَهُمُ العِلمُ ویُقبَضُ عَنهُم
594.الإمام الصادق (علیه السلام): یُبسَطُ لَنا فَنَعلَمُ،ویُقبَضُ عَنّا فَلا نَعلَمُ،وَالإِمامُ یولَدُ وَیلِدُ،ویَصِحُّ ویَمرَضُ،ویَأکُلُ ویَشرَبُ،ویَبولُ ویَتَغَوَّطُ،ویَفرَحُ ویَحزَنُ،ویَضحَکُ ویَبکی،ویَموتُ ویُقبَرُ،ویُزادُ فَیَعلَمُ.ودَلالَتُهُ فی خَصلَتَینِ:فِی العِلمِ،وَاستِجابَةِ الدَّعوَةِ.وکُلُّ ما أخبَرَ بِهِ مِنَ الحَوادِثِ الَّتی تَحدُثُ قَبلَ کَونِها کَذلِکَ،بِعَهدٍ مَعهودٍ إلَیهِ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) تَوارَثَهُ مِن آبائِهِ علیهم السلام. (1)
.الخصال:ص 528 ح 3،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 214 ح 2، [1]کشف الغمّة:ج 3 ص 81 کلاهما عن الإمام الرضا (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 25 ص 117 ح 2. [2]
595.الکافی عن معمّر بن خلّاد: سَأَلَ أبَا الحَسَنِ رَجُلٌ مِن أهلِ فارِسَ،فَقالَ لَهُ:أتَعلَمونَ الغَیبَ؟فَقالَ:قالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):یُبسَطُ لَنَا العِلمُ فَنَعلَمُ،ویُقبَضُ عَنّا فَلا نَعلَمُ.
وقالَ:سِرُّ اللّهِ عز و جل أسَرَّهُ إلی جَبرَئیلَ (علیه السلام)،وأسَرَّهُ جَبرَئیلُ إلی مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)،وأسَرَّهُ مُحَمَّدٌ إلی مَن شاءَ اللّهُ. (2)
3/4 یَزدادُ عِلمُهُم
596.الکافی عن زرارة: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) یَقولُ:لَولا أنّا نَزدادُ لَأَنفَدنا.قُلتُ:تَزدادونَ شَیئاً لا یَعلَمُهُ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)؟قالَ:أما إنَّهُ إذا کانَ ذلِکَ عُرِضَ عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،ثُمَّ عَلَی الأَئِمَّةِ ثُمَّ انتَهَی الأَمرُ إلَینا. (3)
597.الأمالی للطوسی عن أبی بصیر: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) یَقولُ:لَولا أنّا نُزاد لَأَنفَدنا،
594.امام صادق (علیه السلام): علم برای ما گشایش مییابد و ما آگاهی مییابیم و گرفتگی مییابد و ما آگاهی نمییابیم.امام،زاده میشود و از او زاده میشود و تندرستی مییابد و بیمار میشود و میخورد و میآشامد و بول و غائط میکند و شاد میشود و محزون میگردد و میخندد و میگرید و میمیرد و به خاک سپرده میشود و رشد میکند و آگاهی مییابد و نشانۀ او،برخورداری از دو ویژگی است:برخورداری از علم و استجابت دعا.هر رویدادی که او پیشتر،از آن خبر دهد،همان میشود و این در پرتو عهدی است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به او سپرده و او آن را از پدرانش به ارث برده است.
595.الکافی -به نقل از معمّر بن خلّاد-:مردی ایرانی از امام کاظم (علیه السلام) پرسید:آیا شما غیب میدانید؟
فرمود:«امام باقر (علیه السلام) فرموده است:"علم برای ما گشایش مییابد و ما آگاهی مییابیم و گرفتگی مییابد و دیگر آگاهی نمییابیم".خدا سرّ الهی را به جبرئیل میسپارد و جبرئیل به محمّد (صلی الله علیه و آله) میسپارد و محمّد به هر که خدا بخواهد».
596.الکافی -به نقل از زراره-:از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:«اگر علم ما فزونی نمییافت،پایان میپذیرفت».
گفتم:چیزی بر شما افزوده میشود که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آن را نمیدانست؟
فرمود:«هر گاه چنین (بنای افزایش علم) باشد،نخست بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و سپس بر امامان عرضه میشود تا به ما میرسد».
597.الأمالی، طوسی-به نقل از ابو بصیر-:از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:«اگر علم
قالَ:قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،تَزدادونَ شَیئاً لَیسَ عِندَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)؟قالَ:إنَّهُ إذا کانَ ذلِکَ اتِیَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) فَاُخبِرَ ثُمَّ إلی عَلِیٍّ (علیه السلام)،ثُمَّ إلی واحِدٍ بَعدَ واحِدٍ حَتّی یَنتَهِیَ إلی صاحِبِ هذَا الأَمرِ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 409 ح 920، [1]الاختصاص:ص 313،بصائر الدرجات:ص 392 ح 3، [2]بحار الأنوار:ج 26 ص 86 ح 2. [3]
598.الأمالی للطوسی عن عبد اللّه بن بکیر: قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّه (علیه السلام):أخبَرَنی أبو بَصیرٍ أنَّهُ سَمِعَکَ تَقولُ:«لَولا أنّا نُزادُ لَأَنفَدنا»! قالَ:نَعَم.قُلتُ:تَزدادونَ شَیئاً لَیسَ عِندَ رَسولِاللّهِ (صلی الله علیه و آله)؟فَقالَ:لا،إذا کانَ ذلِکَ کانَ إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وَحیاً وإلَینا حَدیثاً. (2)
599.الإمام الصادق (علیه السلام): لَیسَ یَخرُجُ شَیءٌ مِن عِندِ اللّه عز و جل حَتّی یُبدَأَ بِرَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،ثُمَّ بِأَمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام)،ثُمَّ بِواحِدٍ بَعدَ واحِدٍ؛لِکَی لا یَکونَ آخِرُنا أعلَمَ مِن أوَّلِنا. (3)
600.الاختصاص عن سلیمان الدّیلمی: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) فَقُلتُ لَهُ:سَمِعتُکَ وأنتَ تَقولُ غَیرَ مَرَّةٍ:«لَولا أنّا نَزدادُ لَأَنفَدنا»! فَقالَ:أمَّا الحَلالُ وَالحَرامُ فَقَد أنزَلَ اللّهُ عَلی نَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله) بِکَمالِهِ،وما یُزادُ الإِمامُ فی حَلالٍ ولا حَرامٍ.قُلتُ لَه:فَما هذِهِ الزِّیادَةُ؟فَقالَ:فی سائِرِ الأَشیاءِ سِوَی الحَلالِ وَالحَرامِ.قُلتُ:تَزدادونَ شَیئاً یَخفی عَلی رَسولِاللّهِ (صلی الله علیه و آله) ولا یَعلَمُهُ؟فَقالَ:لا،إنَّما یَخرُجُ العِلمُ مِن عِندِ اللّهِ فَیَأتی بِهِ المَلَکُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَیَقولُ:یا مُحَمَّدُ،رَبُّکَ یَأمُرُکَ بِکَذا وکَذا،فَیَقولُ:اِنطَلِق بِهِ إلی عَلِیٍّ،فَیَأتی بِهِ عَلِیّاً (علیه السلام) فَیَقولُ:
انطَلِق بِهِ إلَی الحَسَنِ،فَلا یَزالُ هکَذا یَنطَلِقُ بِهِ إلی واحِدٍ بَعدَ واحِدٍ،حَتّی یَخرُجَ إلَینا، ومُحالٌ أن یَعلَمَ الإِمامُ شَیئاً لَم یَعلَمهُ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) والإِمامُ مِن قَبلِهِ. (4)
ما فزونی نمییافت،هر آینه پایان میپذیرفت».
گفتم:قربانت گردم! چیزی بر شما افزوده میشود که نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نیست؟
فرمود:«اگر چنین باشد،نخست به پیامبر (صلی الله علیه و آله) میرسد و او آگاه میگردد و سپس به علی (علیه السلام) میرسد و به همین ترتیب تا به صاحب الأمر برسد.
598.الأمالی، طوسی-به نقل از عبد اللّه بن بکیر-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:ابو بصیر به من گفته که از شما شنیده است که فرمودهای:«اگر علم ما فزونی نمییافت،هر آینه پایان میپذیرفت».
امام (علیه السلام) فرمود:«آری».
من گفتم:چیزی بر شما افزوده میشود که نزد پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) نبودهاست؟
فرمود:«خیر.اگر چنین (افزایش علم) باشد،[ابتدا] بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) وحی و برای ما باز گفته میشود».
599.امام صادق (علیه السلام): چیزی از درگاه خداوند عز و جل صادر نمیشود،مگر آن که نخست از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آغاز شود و سپس به امیر مؤمنان (علیه السلام) برسد و همین طور،یکی پس از دیگری،تا آخرینِ ما از نخستینِ ما اعلم نباشد.
600.الاختصاص -به نقل از سلیمان دیلمی-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:شنیدهام که بارها فرمودهای:
«اگر به علم ما افزوده نمیشد،هر آینه پایان میپذیرفت».
فرمود:«امّا علم به حلال و حرام را خداوند به کمال برای پیامبرش (صلی الله علیه و آله) فرو میفرستد و در حلال و حرام،بر امام،چیزی افزوده نمیگردد».
به ایشان گفتم:پس این افزایش چیست؟
فرمود:«در امور دیگری جز حلال و حرام است».
گفتم:چیزی بر شما افزوده میشود که بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پوشیده مانَد و آن را نداند؟
فرمود:«نه.علم از سوی خداوند میآید و جبرئیل آن را به پیامبر خدا میرساند و میگوید:ای محمّد! "خداوند به تو چنین و چنان دستور میدهد" و میفرماید:"آن را نزد علی ببر" و او آن را نزد علی میبَرد و میفرماید:"آن را به حسن بسپار" و به همین ترتیب به یکی پس از دیگری تحویل داده میشود تا به ما میرسد و محال است امام،چیزی را بداند که پیامبر و امامِ پیش از او آن را ندانسته باشند».
الفصل الأوّل:تَفسیرُ الدّینِ عِندَهُم
601.الکافی عن أبی الجارود: قُلتُ لِأَبی جَعفَرٍ (علیه السلام):یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،هَل تَعرِفُ مَوَدَّتی لَکُم وانقِطاعی إلَیکُم،ومُوالاتی إیّاکُم؟فَقالَ:نَعَم.فَقُلتُ:فَإِنّی أسأَلُکَ مَسأَلَةً تُجیبُنی فیها،فَإِنّی مَکفوفُ البَصَرِ قَلیلُ المَشیِ،ولا أستَطیعُ زِیارَتَکُم کُلَّ حینٍ.قالَ:
هاتِ حاجَتَکَ.قُلتُ:أخبِرنی بِدینِکَ الَّذی تَدینُ اللّهَ عز و جل بِهِ أنتَ وأهلُ بَیتِکَ لِأَدینَ اللّهَ عز و جل بِهِ.
قالَ:إن کُنتَ أقصَرتَ الخُطبَةَ فَقَد أعظَمتَ المَسأَلَةَ،وَاللّهِ لَاُعطِیَنَّکَ دینی ودینَ آبائِیَ الَّذی نَدینُ اللّهَ عز و جل بِهِ:شَهادَةُ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ،وأنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)، وَالإِقرارُ بِما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّهِ،وَالوَلایَةُ لِوَلِیِّنا،وَالبَراءَةُ مِن عَدُوِّنا،وَالتَّسلیمُ لِأَمرِنا،وَانتِظارُ قائِمِنا،وَالاِجتِهادُ وَالوَرَعُ. (1)
.الکافی:ج 2 ص 21 ح 10، [1]بحار الأنوار:ج 69 ص 14 ح 5. [2]
602.الکافی عن أبی بصیر: کُنتُ عِندَ أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) فَقالَ لَهُ سَلامٌ:إنَّ خَیثَمَةَ بنَ أبی خَیثَمَةَ یُحَدِّثُنا عَنکَ أنَّهُ سَأَلَکَ عَنِ الإِسلامِ،فَقُلتَ لَهُ:إنَّ الإِسلامَ مَنِ استَقبَلَ قِبلَتَنا، وشَهِدَ شَهادَتَنا،ونَسَکَ نُسُکَنا،ووالی وَلِیَّنا،وعادی عَدُوَّنا،فَهُوَ مُسلِمٌ.فَقالَ:صَدَقَ خَیثَمَةُ.
1) (1)
601.الکافی -به نقل از ابو جارود-:به امام باقر (علیه السلام) گفتم:ای فرزند پیامبر خدا! آیا میدانی که من شما را دوست دارم و خود را وقف شما کردهام و از شما طرفداری میکنم؟
فرمود:«آری».
گفتم:اینک پرسشی دارم که میخواهم پاسخ مرا بدهی.من نابینا هستم و کم راه میروم و نمیتوانم همیشه به دیدار شما بیایم.
فرمود:«اینک نیازت چیست؟».
گفتم:مرا از دینی که خود و خاندانت خدای را بدان میپرستید،آگاه کن تا من هم با آن،خداوند عز و جل را بپرستم.
فرمود:«اگر چه کوتاه سخن گفتی،امّا مسئلۀ مهمّی را مطرح کردی.به خدا سوگند، دین خود و پدرانم را که با آن،خدای عز و جل را میپرستیم،به تو عرضه میکنم:گواهی دادن به این که معبودی جز خدای یکتا نیست و محمّد (صلی الله علیه و آله) پیامبر خداست و اعتراف به آنچه پیامبر، از نزد خدا آورده است و دوست داشتن ولیّ ما و بیزاری از دشمن ما و تسلیم در برابر امر ما و انتظار قائم ما و سختکوشی و پاکدامنی».
602.الکافی -به نقل از ابو بصیر-:در خدمت امام باقر (علیه السلام) بودم.سلام به ایشان گفت:خیثمة بن ابی خیثمه از طرف شما برای ما حدیثی نقل کرده که در بارۀ اسلام از شما پرسش کرده است و شما در پاسخ به او گفتهاید:«مسلمان،کسی است که رو به سوی قبلۀ ما آورد و شهادت ما را بر زبان جاری سازد و عبادت ما را در پیش گیرد و دوستدار ما را دوست بدارد و دشمن ما را دشمن بشمارد.در این صورت است که مسلمان تلقّی میشود».
امام (علیه السلام) فرمود:«خیثمه راست گفته است».
قُلتُ:وسَأَلَکَ عَنِ الإِیمانِ،فَقُلتَ:الإیمانُ بِاللّهِ،وَالتَّصدیقُ بِکِتابِ اللّهِ وأن لا یَعصِیَ اللّهَ.فَقالَ:صَدَقَ خَیثَمَةُ. (1)
.الکافی:ج 2 ص 38 ح 5، [1]المحاسن:ج 1 ص 443 ح 1026 [2] وفیه«و أن أحبّ فی اللّه وأبغض فی اللّه»بدل«و أن لا یعصی اللّه»،بحار الأنوار:ج 68 ص 296 ح 54، [3]وراجع:الجعفریّات:ص 77 والنوادر للراوندی:ص 140 ح 188.
603.الکافی عن علیّ بن حمزة عن أبی بصیر،قال: سَمِعتُهُ یَسأَلُ أبا عَبدِاللّهِ (علیه السلام) فَقالَ لَهُ:جُعِلتُ فِداکَ،أخبِرنی عَنِ الدّینِ الَّذِی افتَرَضَ اللّهُ عز و جل عَلَی العِبادِ،ما لا یَسَعُهُم جَهلُهُ ولا یُقبَلُ مِنهُم غَیرُهُ ما هُوَ؟فَقالَ:أعِد عَلَیَّ،فَأَعادَ عَلَیهِ،فَقالَ:شَهادَةُ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ،وأنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وإقامُ الصَّلاةِ،وإیتاءُ الزَّکاةِ،وحِجُّ البَیتِ مَنِ استَطاعَ إلَیهِ سَبیلاً،وصَومُ شَهرِ رَمَضانَ،ثُمَّ سَکَتَ قَلیلاً،ثُمَّ قالَ:وَالوَلایَةُ -مَرَّتَینِ-. (2)
604.الکافی عن عمرو بن حریث: دَخَلتُ عَلی أبی عَبدِاللّهِ (علیه السلام) وهُوَ فی مَنزِلِ أخیهِ عَبدِاللّهِ بنِ مُحَمَّدٍ،فَقُلتُ لَهُ:جُعِلتُ فِداکَ،ما حَوَّلَکَ إلی هذَا المَنزِلِ؟قالَ:طَلَبُ النُّزهَةِ، فَقُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،ألا أقُصُّ عَلَیکَ دینی؟فَقالَ:بَلی.قُلتُ:
أدینُ اللّهَ بِشَهادَةِ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ،وأنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ، وأنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیبَ فیها،وأنَّ اللّهَ یَبعَثُ مَن فِی القُبورِ،وإقامِ الصَّلاةِ،وإیتاءِ الزَّکاةِ،وصَومِ شَهرِ رَمَضانَ،وحَجِّ البَیتِ،وَالوَلایَةِ لِعَلِیٍّ أمیرِ المُؤمِنینَ بَعدَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وَالوَلایَةِ لِلحَسَنِ وَالحُسَینِ،وَالوَلایَةِ لِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ،وَالوَلایَةِ لُِمحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ ولَکَ مِن بَعدِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم أجمَعینَ،وأنَّکُم أئِمَّتی،عَلَیهِ أحیا وعَلَیهِ أموتُ وأدینُ اللّهَ بِهِ.
گفتم:و در بارۀ ایمان از شما پرسیده و شما پاسخ دادهاید:«ایمان حقیقی،یعنی:ایمان به خدا و اعتقاد به کتاب خدا و نافرمانی نکردن از خدا».
امام (علیه السلام) فرمود:«خیثمه راست گفته است».
603.الکافی -به نقل از علی بن حمزه-:شنیدم که ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) پرسید:قربانت گردم! به من بگو آن کدام دین است که خداوند عز و جل بر بندگان،فرض کرده است و ندانستن آن را بر نمیتابد و جز آن را از ایشان نمیپذیرد؟
امام (علیه السلام) فرمود:«سخنت را تکرار کن».
او سخنش را باز گفت.امام (علیه السلام) فرمود:«گواهی به این که معبودی جز خدای یکتا نیست و محمّد (صلی الله علیه و آله) پیامبر خداست.نیز بر پا کردن نماز و پرداخت زکات و حجّ خانۀ خدا- برای کسی که توانایی آن را دارد-و روزۀ ماه رمضان».
امام (علیه السلام) اندکی سکوت کرد و سپس دو بار-فرمود:«و ولایت».
604.الکافی -به نقل از عمرو بن حُریث-:بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم،در حالی که ایشان در خانۀ برادرش عبد اللّه بن محمّد بود.به ایشان گفتم:قربانت گردم! چگونه شده که به این سرای آمدهاید؟
فرمود:«برای آن که گوشۀ تنهایی بر گزینم».
گفتم:قربانت گردم! آیا دین خود را به تو باز گویم؟
فرمود:«آری».
گفتم:من خدا را میپرستم با گواهی دادن به این که معبودی جز خدای یکتا نیست و تنها اوست و انبازی ندارد و محمّد،بنده و فرستادۀ اوست و رستاخیز خواهد آمد و تردیدی در آن نیست و خداوند،هر آن که را در گور آرمیده،بر خواهد انگیخت.نیز با بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و روزۀ ماه رمضان و حجّ خانۀ خدا و ولایت امیر مؤمنان پس از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و ولایت حسن و حسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و تو پس از او-که درودهای خدا بر همۀ آنان باد-و این که شما امامان من هستید.بر این آیین، زندگی میکنم و میمیرم و خدا را بدان میپرستم.
فَقالَ:یا عَمرُو،هذا وَاللّهِ دینُ اللّهِ ودینُ آبائِیَ الَّذی أدینُ اللّهَ بِهِ فِی السِّرِّ وَالعَلانِیَةِ. (1)
.الکافی:ج 2 ص 23 ح 14، [1]رجال الکشّی:ج 2 ص 717 ح 792، [2]بحار الأنوار:ج 69 ص 5 ح 7 [3] وراجع:المحاسن:ج 2 ص 461 ح 2595. [4]
605.المحاسن عن معاذ بن مسلم: أدخَلتُ عُمَرَ أخی عَلی أبی عَبدِاللّهِ (علیه السلام) فَقُلتُ لَهُ:هذا عُمَرُ أخی،وهُوَ یُریدُ أن یَسمَعَ مِنکَ شَیئاً،فَقالَ لَهُ:سَل عَمّا شِئتَ.
فَقالَ:أسأَلُکَ عَنِ الَّذی لا یَقبَلُ اللّهُ مِنَ العِبادِ غَیرَهُ ولا یَعذِرُهُم عَلی جَهلِهِ.
فَقالَ:شَهادَةُ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ،وأنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وَالصَّلواتُ الخَمسُ، وصِیامُ شَهرِ رَمَضانَ،وَالغُسلُ مِنَ الجَنابَةِ،وحَجُّ البَیتِ،وَالإِقرارُ بِما جاءَ مِن عِندِ اللّهِ جُملَةً،وَالاِئتِمامُ بِأَئِمَّةِ الحَقِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله).
فَقالَ عُمَرُ:سَمِّهِم لی أصلَحَکَ اللّهُ.
فَقالَ:عَلِیٌّ أمیرُ المُؤمِنینَ،وَالحَسَنُ،وَالحُسَینُ،وعَلِیُّ بنُ الحُسَینِ،ومُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ علیهم السلام،وَالخَیرُ یُعطیهِ اللّهُ مَن یَشاءُ.
فَقالَ لَهُ:فَأَنتَ جُعِلتُ فِداکَ؟
قالَ:هذَا الأَمرُ یَجری لِآخِرِنا کَما یَجری لِأَوَّلِنا. (2)
606.تحف العقول: رُوِیَ أنَّ المَأمونَ بَعَثَ الفَضلَ بنَ سَهلٍ ذَا الرِّیاسَتَینِ إلَی الرِّضا (علیه السلام)، فَقالَ لَهُ:إنّی احِبُّ أن تَجمَعَ لی مِنَ الحَلالِ وَالحَرامِ وَالفَرائِضِ وَالسُّنَنِ،فَإِنَّکَ حُجَّةُ اللّهِ عَلی خَلقِهِ ومَعدِنُ العِلمِ.
فَدَعَا الرِّضا (علیه السلام) بِدَواةٍ وقِرطاسٍ،وقالَ (علیه السلام) لِلفَضلِ:اُکتُب:
امام (علیه السلام) فرمود:«ای عمرو! به خدا سوگند،این،دینِ خدا و دین پدران من است که خدا را در پنهان و پیدا بِدان اطاعت میکنم».
605.المحاسن -به نقل از معاذ بن مسلم-:برادرم عمر را خدمت امام صادق (علیه السلام) بردم و گفتم:این برادر من،عمر است.او میخواهد از شما چیزی بشنود.
امام (علیه السلام) به او فرمود:«در بارۀ هر چه میخواهی،بپرس».
عمر گفت:از شما در بارۀ چیزی پرسش دارم که خداوند،جز با آن،عمل بندگان را نمیپذیرد و عذر ندانستن آن را از هیچ کس قبول نمیکند.
امام (علیه السلام) فرمود:«گواهی به این که معبودی جز خدای یکتا نیست و محمّد (صلی الله علیه و آله) فرستادۀ خداست و نیز پرداختن به نمازهای پنجگانه و روزۀ ماه رمضان و غُسل جنابت و حجّ خانۀ خدا و اعتراف به هر آنچه از نزد خدا آمده است و پیشوا قرار دادن امامان حق از خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله)».
عمر گفت:آنها را برای من نام ببرید.
امام (علیه السلام) فرمود:«علی امیر مؤمنان،حسن،حسین،علی بن الحسین و محمّد بن علی و خداوند،خیر را به هر کس بخواهد،میدهد».
او گفت:قربانت گردم! شما چه؟
امام (علیه السلام) فرمود:«این امر برای آخرین ما،همچون نخستین ما جریان دارد».
606.تحف العقول: روایت شده است که مأمون،فضل بن سهل (ذو الریاستین) را به سوی امام رضا (علیه السلام) فرستاد.او به امام (علیه السلام) گفت:دوست دارم حلال و حرام و فریضهها و سنن را یکجا برای من گِرد آوری؛چرا که تو حجّت خدا بر مردم و کان دانشی.
امام رضا (علیه السلام) دوات و کاغذی طلبید و به فضل فرمود:«بنویس:به نام خداوند
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ
حَسبُنا شَهادَةُ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ،أحَداً صَمَداً،لَم یَتَّخِذ صاحِبَةً ولا وَلَداً،قَیّوماً، سَمیعاً بَصیراً،قَوِیّاً قائِماً،باقِیاً نوراً،عالِماً لا یَجهَلُ،قادِراً لا یَعجَزُ،غَنِیّاً لا یَحتاجُ،عَدلاً لا یَجورُ،خَلَقَ کُلَّ شَیءٍ،لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ،لا شِبهَ لَهُ ولا ضِدَّ ولا نِدَّ ولا کُفوَ.
وأنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ وأمینُهُ وصَفوَتُهُ مِن خَلقِهِ،سَیِّدُ المُرسَلینَ وخاتَمُ النَّبِیّینَ،وأفضَلُ العالَمینَ،لا نَبِیَّ بَعدَهُ،ولا تَبدیلَ لِمِلَّتِهِ ولا تَغییرَ.وأنَّ جَمیعَ ما جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) أنَّهُ هُوَ الحَقُّ المُبینُ،نُصَدِّقُ بِهِ وبِجَمیعِ مَن مَضی قَبلَهُ مِن رُسُلِ اللّهِ وأنبِیائِهِ وحُجَجِهِ.ونُصَدِّقُ بِکِتابِهِ الصّادِقِ «لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» . (1)
.فصّلت:42. [1]
وأنَّهُ کِتابُهُ المُهَیمِنُ عَلَی الکُتُبِ کُلِّها،وأنَّهُ حَقٌّ مِن فاتِحَتِهِ إلی خاتِمَتِهِ،نُؤمِنُ بِمُحکَمِهِ ومُتَشابِهِهِ،وخاصِّهِ وعامِّهِ،ووَعدِهِ ووَعیدِهِ،وناسِخِهِ ومَنسوخِهِ وأخبارِهِ، لا یَقدِرُ واحِدٌ مِنَ الَمخلوقینَ أن یَأتِیَ بِمِثلِهِ.
وأنَّ الدَّلیلَ وَالحُجَّةَ مِن بَعدِهِ عَلَی المُؤمِنینَ وَالقائِمَ بِاُمورِ المُسلِمینَ،وَالنّاطِقَ عَنِ القُرآنِ وَالعالِمَ بِأَحکامِهِ،أخوهُ وخَلیفَتُهُ ووَصِیُّهُ،وَالَّذی کانَ مِنهُ بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسی:عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام)،أمیرُالمُؤمِنینَ،وإمامُ المُتَّقینَ،وقائِدُ الغُرِّ الُمحَجَّلینَ،یَعسوبُ المُؤمِنینَ،وأفضَلُ الوَصِیّینَ بَعدَ النَّبِیّینَ،وبَعدَهُ الحَسَنُ
1) (1)
بخشایندۀ مهربان.ما را همین بس که گواهی دهیم مبعودی جز خدای یکتا نیست و اوست یکتا و بی نیاز.نه همسری دارد و نه فرزندی.قائم به ذات است و شنوا و بینا،نیرومند و برپا و پاینده و نور است.دانایی است که نادان نمیشود.توانایی است که ناتوان نمیگردد.توانگری است که نیاز نمییابد.دادگری است که ستم نمیکند.همه چیز را او آفریده است.همچون او و شبیه او چیزی نیست.نه ضدّی دارد و نه مانند و نه همسنگی.
و [گواهی دهیم به] این که محمّد،بنده و فرستادۀ او و امین و برگزیدۀ او در میان بندگانش است و سَرور رسولان و خاتم پیامبران است.او برترینِ جهانیان است که پیامبری پس از او نخواهد آمد.آیین او تحوّل و دگرگونی نمیپذیرد و هر آنچه محمّد (صلی الله علیه و آله) به ارمغان آورده،حقّ آشکار است.ما هر آنچه را محمّد (صلی الله علیه و آله) آورده،و [نیز] رسولان الهی و پیامبران پیشین و حجّتهای خدا را تصدیق میکنیم و کتاب صادق او را که «نه از پیش روی و نه از پس آن،باطل بِدان راه نمییابد از جانب خداوندی حکیم و ستودنی نازل شده است» تصدیق میکنیم.
و این که قرآن،پاسدار همۀ کتابهای آسمانی دیگر است و از آغاز تا انجام آن، حقّ خالص است.به محکم و متشابه و خاص و عام و وعده و وعید و ناسخ و منسوخ و اخبار آن ایمان داریم و کسی از آفریدهها نمیتواند مانند آن را بیاورد.
و این که راهنما و حجّت پس از او برای مؤمنان و عهدهدار امور مسلمانان و قرآنِ گویا و دانا به احکام آن،برادر و جانشین و وصیّ او،و همان کسی که برای پیامبر (صلی الله علیه و آله)،همچون هارون نسبت به موسی بود،علی بن ابی طالب است؛امیر مؤمنان و امام پرهیزگاران و جلودار سپیدرویان دست و پا سفید و راهبر مؤمنان و برترینِ جانشینان پس از هر پیامبری،و پس از او حسن و حسین علیهما السلام،یکی پس از
وَالحُسَینُ علیهما السلام،واحِداً بَعدَ واحِدٍ إلی یَومِنا هذا،عِترَةُ الرَّسولِ،وأعلَمُهُم بِالکِتابِ وَالسُّنَّةِ،وأعدَلُهُم بِالقَضِیَّةِ،وأولاهُم بِالإِمامَةِ فی کُلِّ عَصرٍ وزَمانٍ،وأنَّهُمُ العُروَةُ الوُثقی،وأئِمَّةُ الهُدی،وَالحُجَّةُ عَلی أهلِ الدُّنیا،حَتّی یَرِثَ اللّهُ الأَرضَ ومَن عَلَیها وهُوَ خَیرُ الوارِثینَ.وأنَّ کُلَّ مَن خَالَفَهُم ضالٌّ مُضِلٌّ،تارِکٌ لِلحَقِّ وَالهُدی.وأنَّهُمُ المُعَبِّرونَ عَنِ القُرآنِ،النّاطِقونَ عَنِ الرَّسولِ بِالبَیانِ،مَن ماتَ لا یَعرِفُهُم ولا یَتَوَلّاهُم بِأَسمائِهِم وأسماءِ آبائِهِم ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً. (1)
.تحف العقول:ص 415، [1]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 121 ح 1 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 10 ص 360 ح 2. [3]
607.الأمالی للصدوق عن عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنیّ: دَخَلتُ عَلی سَیِّدی عَلِیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ ابنِ موسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیهم السلام،فَلَمّا بَصُرَ بی قالَ لی:مَرحَباً بِکَ یا أبَا القاسِمِ،أنتَ وَلِیُّنا حَقّاً.
قالَ:فَقُلتُ لَهُ:یَابنَ رَسولِ اللّهِ،إنّی اریدُ أن أعرِضَ عَلَیکَ دینی،فَإِن کانَ مَرضِیّاً ثَبَتُّ عَلَیهِ حَتّی ألقَی اللّهَ عز و جل.
فَقالَ:هاتِ یا أبَا القاسِمِ.
فَقُلتُ:إنّی أقولُ:إنَّ اللّهَ تَعالی واحِدٌ لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ،خارِجٌ مِنَ الحَدَّینِ:حَدِّ الإِبطالِ وحَدِّ التَّشبیهِ،وإنَّهُ لَیسَ بِجِسمٍ ولا صورَةٍ ولا عَرَضٍ ولا جَوهَرٍ،بَل هُوَ مُجَسِّمُ الأَجسامِ ومُصَوِّرُ الصُّوَرِ،وخالِقُ الأَعراضِ وَالجَواهِرِ،ورَبُّ کُلِّ شَیءٍ ومالِکُهُ وخالِقُهُ وجاعِلُهُ ومُحدِثُهُ.
وأنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) عَبدُهُ ورَسولُهُ خاتَمُ النَّبِیّینَ،فَلا نَبِیَّ بَعدَهُ إلی یَومِ القِیامَةِ،وأنَّ
1) (1)
دیگری تا امروز،که همه از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) اند و به کتاب و سنّت از همه آگاهتر و در داوری از همه دادگرتر و در هر عصر و زمانی از همگان به امامت،شایستهترند.
آنها استوارترین دستاویز و امامان هدایت و حجّت اهل دنیایند تا آن گاه که خداوند، زمین و هر آنچه را بر آن است،به ارث بَرَد که او بهترین ارث برنده است.
و این که هر کس با ایشان (اهل بیت علیهم السلام ) به مخالفت برخیزد،گمراهِ گمراهکننده است و حق و هدایت را کنار نهاده است.تنها ایشان بیان کنندۀ قرآن و گویندگان بیانِ نبوی هستند.هر کس بمیرد و آنها را نشناسد و مشخّصاً با نام آنها و پدرانشان، بدیشان محبّت نورزد،به مرگی جاهلی مرده است».
607.الأمالی، صدوق-به نقل از عبد العظیم بن عبد اللّه حسنی-:بر سَرورم [امام هادی] علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام وارد شدم.چون مرا دید،فرمود:«ای ابو القاسم! خوش آمدی.تو به راستی،دوستدار مایی».
گفتم:ای فرزند پیامبر خدا! میخواهم دینم را بر شما عرضه کنم تا اگر پسندیده است،تا هنگام دیدار خداوند عز و جل بر آن پایداری ورزم.
امام (علیه السلام) فرمود:«عرضهکن،ای ابو القاسم!».
گفتم:من اعتقاد دارم که خداوند متعال،یکی است و چیزی مانند او وجود ندارد و از دو حدّ ابطال و تشبیه،بیرون است.نه جسمی دارد و نه صورتی و نه عَرَضی و نه جوهری؛بلکه اوست که به اجسام،جسمیّت و به صورتها تصویر میبخشد و عَرَضها و جوهرها را میآفریند و پروردگار و مالک و آفریننده و پدید آورندۀ هر پدیدهای است،و این که محمّد،بنده و فرستادۀ او،خاتم پیامبران است و تا روز رستاخیز،پیامبری پس از او نخواهد بود و آیین او،آیین پایانی است که تا روز
شَریعَتَهُ خاتِمَةُ الشَّرائِعِ فَلا شَریعَةَ بَعدَها إلی یَومِ القِیامَةِ.
وأقولُ:إنَّ الإِمامَ وَالخَلیفَةَ ووَلِیَّ الأَمرِ بَعدَهُ أمیرُ المُؤمِنینَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام)،ثُمَّ الحَسَنُ،ثُمَّ الحُسَینُ،ثُمَّ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ،ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ،ثُمَّ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ،ثُمَّ موسَی بنُ جَعفَرٍ،ثُمَّ عَلِیُّ بنُ موسی،ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ،ثُمَّ أنتَ یا مَولایَ.
فَقالَ عَلِیٌّ (علیه السلام):ومِن بَعدِیَ الحَسَنُ ابنی،فَکَیفَ لِلنّاسِ بِالخَلَفِ مِن بَعدِهِ؟
قالَ:فَقُلتُ:وکَیفَ ذاکَ یا مَولایَ؟
قالَ:لِأَ نَّهُ لا یُری شَخصُهُ،ولا یَحِلُّ ذِکرُهُ بِاسمِهِ،حَتّی یَخرُجَ فَیَملَأَ الأَرضَ قِسطاً وعَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً وجَوراً.قال:فَقُلتُ:أقرَرتُ.
وأقولُ:إنَّ وَلِیَّهُم وَلِیُّ اللّهِ،وعَدُوَّهُم عَدُوُّ اللّهِ،وطاعَتَهُم طاعَةُ اللّهِ،ومَعصِیَتَهُم مَعصِیَةُ اللّهِ.
وأقولُ:إنَّ المِعراجَ حَقٌّ،وَالمُساءَلَةَ فِی القَبرِ حَقٌّ،وإنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ،وَالنّارَ حَقٌّ، وَالصِّراطَ حَقٌّ،وَالمیزانَ حَقٌّ،وإنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیبَ فیها،وإنَّ اللّهَ یَبعَثُ مَن فِی القُبورِ.
وأقولُ:إنَّ الفَرائِضَ الواجِبَةَ بَعدَ الوَلایَةِ:الصَّلاةُ،وَالزَّکاةُ،وَالصَّومُ،وَالحَجُّ، وَالجِهادُ،وَالأَمرُ بِالمَعروفِ وَالنَّهیُ عَنِ المُنکَرِ.
فَقالَ عَلِیُّ بنُ مُحَمَّدٍ (علیه السلام):یا أبَا القاسِمِ،هذا وَاللّهِ دینُ اللّهِ الَّذِی ارتَضاهُ لِعِبادِهِ، فَاثبُت عَلَیهِ ثبَّتَکَ اللّهُ بِالقَولِ الثّابِتِ فِی الحَیاةِ الدُّنیا وفِی الآخِرَةِ. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 419 ح 557، [1]کمال الدین:ص 379 ح 1، [2]التوحید:ص 81 ح 37،کفایة الأثر:ص 282، [3]روضة الواعظین:ص 39، [4]بحار الأنوار:ج 36 ص 412 ح 2. [5]
1) (1)
قیامت،آیینی پس از آن نخواهد بود.
من معتقدم امام و جانشین و ولیّ امر پس از او،امیر مؤمنان،علی بن ابی طالب، سپس حسن،سپس حسین سپس علی بن الحسین،سپس محمّد بن علی،سپس جعفر بن محمّد،سپس موسی بن جعفر،سپس علی بن موسی،سپس محمّد بن علی علیهم السلام و سپس تویی،ای سَرورم!
امام هادی (علیه السلام) فرمود:«و پس از من،فرزندم حسن،جانشین من خواهد بود؛ولی جانشینِ او در میان مردم چگونه خواهد بود؟».
گفتم:چگونه خواهد بود،سَرورم؟
فرمود:«شخصِ او دیده نمیشود و روا نیست نامش برده شود تا خروج کند و زمین را همان گونه که از ظلم و ستم آکنده شده،از داد و عدل بیاکند».
گفتم:بِدان اقرار میکنم.من معتقدم که دوستدار آنها،دوستدار خدا و دشمن آنها،دشمن خداست.فرمانبری از آنها،فرمانبری از خدا و سرکشی از آنها،سرکشی از خداست.اعتقاد دارم که معراج،حق است و سؤال و جواب در قبر،حق است و بهشت،حق است و دوزخ،حق است و رستاخیز،حق است و تردیدی در آن نیست و خداوند،هر آن که را در گور خفته،بر خواهد انگیخت.
اعتقاد دارم که فرایض واجب پس از ولایت،نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکرند.
امام هادی (علیه السلام) فرمود:«ای ابو القاسم! به خدا سوگند،این،همان دینی است که خداوند برای بندگانش برگزیده است.بر آن،پایدار باش.خداوند،تو را در دنیا و آخرت بر این عقیدۀ استوار،پایدار بدارد!».
الفصل الثانی:صِفَةُ شیعَتِهِم
608.الإمام علیّ (علیه السلام): شیعَتُنَا المُتَباذِلونَ فی وَلایَتِنا،المُتَحابّونَ فی مَوَدَّتِنا،المُتَزاوِرونَ فی إحیاءِ أمرِنا،الَّذینَ إن غَضِبوا لَم یَظلِموا،وإن رَضوا لَم یُسرِفوا،بَرَکَةٌ عَلی مَن جاوَروا،سِلمٌ لِمَن خالَطوا. (1)
.الکافی:ج 2 ص 236 ح 24 [1] عن أبی المقدام عن الإمام الباقر (علیه السلام)،الخصال:ص 397 ح 104 عن عمرو بن أبی المقدام عن الإمام الباقر (علیه السلام)،صفات الشیعة:ص 91 ح 23،تحف العقول:ص 300،مشکاة الأنوار:ص 123 ح 290 [2] والثلاثة الأخیرة عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 68 ص 190 ح 46؛ [3]مطالب السؤول:ص 224. [4]
609.عنه (علیه السلام): شیعَتُنا هُمُ العارِفونَ بِاللّهِ،العامِلونَ بِأَمرِ اللّهِ،أهلُ الفَضائِلِ،وَالنّاطِقونَ بِالصَّوابِ،مَأکولُهُمُ القوتُ،ومَلبَسُهُمُ الاِقتِصادُ،ومَشیُهُمُ التَّواضُعُ...تَحسَبُهُم مَرضی وقَد خولِطوا وما هُم بِذلِکَ،بَل خامَرَهُم مِن عَظَمَةِ رَبِّهِم وشِدَّةِ سُلطانِهِ ما طاشَت لَهُ قُلوبُهُم وذَهَلَت مِنهُ عُقولُهُم،فَإِذَا استَقاموا مِن ذلِکَ بادَروا إلَی اللّهِ بِالأَعمالِ الزّاکِیَةِ، لا یَرضَونَ لَهُ بِالقَلیلِ،ولا یَستَکثِرونَ الجَزیلَ. (2)
610.الأمالی للطوسی عن نوف بن عبداللّه البکالی: قال لی عَلِیٌّ (علیه السلام):یا نَوفُ،خُلِقنا مِن طینَةٍ طَیِّبَةٍ،وخُلِقَ شیعَتُنا مِن طینَتِنا،فَإِذا کانَ یَومُ القِیامَةِ الحِقوا بِنا.
608.امام علی (علیه السلام): شیعیان ما در راه دوستی ما،به یکدیگر بخشش میکنند و در پرتو محبّت ما،یکدیگر را دوست میدارند و برای زنده نگاه داشتن یاد ما،به دیدار یکدیگر میشتابند.آنها کسانی هستند که هر گاه خشمگین میشوند،ستم روا نمیدارند و هر گاه خشنود شوند،زیادهروی نمیکنند.برای همسایگان خود،مایۀ برکت اند و با هر که آمیزش یابند،راه آشتی در پیش میگیرند.
609.امام علی (علیه السلام): شیعیان ما خداشناس اند و به امر خداوند،عمل میکنند.آنها اهل فضیلت اند وسخن به درستی میگویند.خوراکشان اندک است و پوشاکشان میانهرَوی و رفتارشان به فروتنی است....آنها را بیمار میانگاری و میپنداری که دیوانه اند،در حالی که چنین نیست و عظمت خدایشان آنها را به بیماری افکنده و شدّت هیبت پروردگار،دلهای آنها را بیپروا و عقلهایشان را پریشان کرده است و هر گاه از اینها فارغ آیند،با انجام اعمال نیکو،به درگاه الهی میشتابند.آنها نه به [عملِ] کم،راضی اند و نه اعمال زیاد را فراوان میشمارند.
610.الأمالی، طوسی-به نقل از نوف بن عبد اللّه بکالی-:امام علی (علیه السلام) به من فرمود:«ای نوف! ما از سرشتی پاک،آفریده شدهایم و شیعیان ما،از سرشت ما آفریده شدهاند.
پس هر گاه روز رستاخیز فرا رسد،آنها به ما میپیوندند».
فَقُلتُ:صِف لی شیعَتَکَ یا أمیرَالمُؤمِنینَ.فَبَکی لِذِکری شیعَتَهُ،ثُمَّ قالَ:
یا نَوفُ،شیعَتی وَاللّهِ الحُلَماءُ العُلَماءُ بِاللّهِ ودینِهِ،العامِلونَ بِطاعَتِهِ وأمرِهِ، المُهتَدونَ بِحُبِّهِ،أنضاءُ عِبادَةٍ،أحلاسُ زَهادَةٍ (1)
.قال المجلسی قدس سره:«أحلاسُ زَهاده»:أی ملازمون للزهد،أو ملازمون للبیوت لزهدهم (بحار الأنوار:ج 68 ص 177). [1]
،صُفرُ الوُجوهِ مِنَ التَّهَجُّدِ،عُمشُ العُیونِ مِنَ البُکاءِ،ذُبُلُ الشِّفاهِ مِنَ الذِّکرِ،خُمصُ البُطونِ مِنَ الطَّوی،تُعرَفُ الرَّبّانِیَّةُ فی وُجوهِهِم،وَالرَّهبانِیَّةُ فی سَمتِهِم.مَصابیحُ کُلِّ ظُلمَةٍ،ورَیحانُ کُلِّ قَبیلٍ (2)،لا یَثنونَ مِنَ المُسلِمینَ سَلَفاً،ولا یَقفونَ لَهُم خَلَفاً.
شُرورُهُم مَکنونَةٌ،وقُلوبُهُم مَحزونَةٌ،وأنفُسُهُم عَفیفَةٌ،وحَوائِجُهُم خَفیفَةٌ،أنفُسُهُم مِنهُم فی عَناءٍ،وَالنّاسُ مِنهُم فی راحَةٍ،فَهُمُ الکاسَةُ الأَلِبّاءُ،وَالخالِصَةُ النُّجَباءُ،وهُمُ الرَّوّاغونَ فِراراً بِدینِهِم.إن شَهِدوا لَم یُعرَفوا،وإن غابوا لَم یُفتَقَدوا.
اولئِکَ شیعَتِیَ الأَطیَبونَ،وإخوانِیَ الأَکرَمونَ،ألا هاهِ شَوقاً إلَیهِم ! (3)
611.صفات الشیعة عن محمّد بن الحنفیّة: لَمّا قَدِمَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) البَصرَةَ بَعدَ قِتالِ أهلِ الجَمَلِ،دَعاهُ الأَحنَفُ بنُ قَیسٍ وَاتَّخَذَ لَهُ طَعاماً،فَبَعَثَ إلَیهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ وإلی أصحابِهِ،فَأَقبَلَ ثُمَّ قالَ:یا أحنَفُ،اُدعُ لی أصحابی،فَدَخَلَ عَلَیهِ قَومٌ مُتَخَشِّعونَ کَأَنَّهُم شِنانٌ بَوالی.
فَقالَ الأحنَفُ بنُ قَیسٍ:یا أمیرَ المُؤمِنینَ،ما هذَا الَّذی نَزَلَ بِهِم؟أمِن قِلَّةِ
گفتم:ای امیر مؤمنان! شیعۀ خودت را برای من توصیف کن.
امام (علیه السلام) از این که من نام شیعۀ او را آوردم،گریست و سپس فرمود:«ای نوف! به خدا سوگند،شیعۀ من شکیبا و به خدا و دین،آگاه اند و به طاعت و امر او مشغول اند و در پرتو محبّت او،ره مییابند.فرسودگان عبادت و ملازمان زهدند و به خاطر شبزندهداری،چهرههایی نزار دارند.چشمانشان از گریه فرو رفته و لبهایشان از ذکر،به خشکی گراییده است.شکمهایشان از گرسنگی تو رفته و رنگ خدایی در چهرهشان هویدا و پارسایی در سیمای آنها پیداست.چراغهای هر تاریکی و گُل هر قبیله و گروهی هستند.نه مسلمانان پیشین را میستایند و نه در پی پسینیان به راه میافتند.شرّ آنها پنهان است و دلهاشان غمگین و دامنشان پاک و نیازهایشان اندک و جانشان از دست آنها در زحمت و مردم از آنها در آسایش اند.آنها با ذکاوت و خردمند و پاک و شریف اند و هنگام رهایی دادن دینشان بسیار زیرک اند.اگر در جایی حاضر شوند،شناخته نمیشوند و اگر حضور نداشته باشند،از غیبتشان پرسش نمیشود.اینها پاکترین شیعیان من و ارجمندترین برادران من اند.آه که چه قدر مشتاقم آنها را ببینم!».
611.صفات الشیعة -به نقل از محمّد بن حنیفه-:هنگامی که امیر مؤمنان (علیه السلام) پس از جنگ با اهل جمل به بصره آمد،احنف بن قیس،ایشان را دعوت کرد و خوراکی برای ایشان فراهم آورد.امام (علیه السلام) کسی را در پی احنف و اصحابش فرستاد.احنف،حاضر شد.
امام (علیه السلام) به او فرمود:«ای احنف! اصحاب مرا هم فرا بخوان».پس جماعتی فروتن به مجلس آمدند که چونان مشک خشکیده بودند.
احنف بن قیس گفت:ای امیر مؤمنان! این چه وضعیتی است که اینها دارند؟
الطَّعامِ،أو مِن هَولِ الحَربِ؟!
فَقالَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ:لا یا أحنَفُ،إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ أحَبَّ أقواماً تَنَسَّکوا لَهُ فی دارِ الدُّنیا تَنَسُّکَ مَن هَجَمَ عَلی ما عَلِمَ مِن قُربِهِم مِن یَومِالقِیامَةِ مِن قَبلِ أن یُشاهِدوها،فَحَمَلوا أنفُسَهُم عَلی مَجهودِها. (1)
.صفات الشیعة:ص 118 ح 63،بحار الأنوار:ج 7 ص 219 ح 132. [1]
612.الإمام الصادق (علیه السلام): امتَحِنوا شیعَتَنا عِندَ ثَلاثٍ:عِندَ مَواقیتِ الصَّلاةِ کَیفَ مُحافَظَتُهُم عَلَیها،وعِندَ أسرارِهِم کَیفَ حِفظُهُم لَها عِندَ (2)عَدُوِّنا،وإلی أموالِهِم کَیفَ مُواساتُهُم لِإِخوانِهِم فیها. (3)
613.عنه (علیه السلام): إنَّما شیعَةُ جَعفَرٍ مَن عَفَّ بَطنُهُ وفَرجُهُ،وَاشتَدَّ جِهادُهُ،وعَمِلَ لِخالِقِهِ،ورَجا ثَوابَهُ،وخَافَ عِقابَهُ.فَإِذا رَأَیتَ اولئِکَ فَاُولئِکَ شیعَةُ جَعفَرٍ. (4)
614.عنه (علیه السلام): شیعَتُنا مَن قَدَّمَ مَا استَحسَنَ،وأمسَکَ مَا استَقبَحَ،وأظهَرَ الجَمیلَ،وسارَعَ بِالأَمرِ الجَلیلِ رَغبَةً إلی رَحمَةِ الجَلیلِ،فَذاکَ مِنّا وإلَینا ومَعَنا حَیثُ ما کُنّا. (5)
615.عنه (علیه السلام): شیعَتُنا أهلُ الوَرَعِ وَالاِجتِهادِ،وأهلُ الوَفاءِ وَالأَمانَةِ،وأهلُ الزُّهدِ وَالعِبادَةِ، أصحابُ إحدی وخَمسینَ رَکعَةً فِی الیَومِ وَاللَّیلَةِ،القائِمونَ بِاللَّیلِ،الصّائِمونَ بِالنَّهارِ،یُزَکّونَ أموالَهُم،ویَحُجّونَ البَیتَ،ویَجتَنِبونَ کُلَّ مُحَرَّمٍ. (6)
1) (1)
2) (2) .فی سائر المصادر:«عن»بدل«عند».
3) (3) .الخصال:ص 103 ح 62 عن اللیثیّ،قرب الإسناد:ص 78 ح 253 [2] عن مسعدة بن صدقة،مشکاة الأنوار:ص 150 ح 361، [3]أعلام الدین:ص 130، [4]روضة الواعظین:ص 321، [5]بحار الأنوار:ج 83 ص 22 ح 40. [6]
4) (4) .صفات الشیعة:ص 89 ح 21،الخصال:ص 296 ح 63،الکافی:ج 2 ص 233 ح 9 [7] کلّها عن المفضّل بن عمر،مشکاة الأنوار:ص 119 ح 277 [8] وفیهما«إنّما شیعة علیّ»بدل«إنّما شیعة جعفر»،بحار الأنوار:ج 68 ص 187 ح 42، [9]وراجع:تحف العقول:ص 515.
5) (5) .صفات الشیعة:ص 95 ح 32 عن مسعدة بن صدقة،بحار الأنوار:ج 68 ص 169 ح 29. [10]
6) (6) .صفات الشیعة:ص 81 ح 1 عن أبی بصیر،بحار الأنوار:ج 68 ص 167 ح 23. [11]
آیا این وضع،از کمی خوراک است،یا هراس از جنگ؟
امام (علیه السلام) فرمود:«چنین نیست،ای احنف! خداوند سبحان،دوست دارد مردمی را که در دنیا عبادت او را چنان در پیش میگیرند که گویی پیش از دیدن روز رستاخیز، آن را به غایت،نزدیک میشمارند و خود را برای آن به سختی میافکنند».
612.امام صادق (علیه السلام): شیعیان ما را در سه هنگام بیازمایید:هنگام نماز که چگونه آن را پاس میدارند و در اسرار که چگونه آن را در نزد دشمنان ما پنهان میدارند و در داراییهاشان که چگونه برادرانشان را در آن سهیم میکنند.
613.امام صادق (علیه السلام): شیعۀ جعفری،کسی است که شکم و شهوت خویش را نگاه دارد و سختکوش باشد و برای آفریدگارش کار کند و پاداشِ او را امید بَرد و از کیفر او بهراسد.هر گاه چنین کسانی را دیدی،[بدان که] ایشان شیعیان جعفری اند.
614.امام صادق (علیه السلام): شیعۀ ما،کسی است که آنچه را نیکو میدارد،پیش میاندازد و از آنچه زشت میشمارد،دست نگه میدارد و زیبایی را آشکار میسازد و به امید رحمت نیکوی الهی،به انجام امر نیکو میشتابد.چنین کسی با ماست و به سوی ماست، هر کجا که باشیم.
615.امام صادق (علیه السلام): شیعیان ما،اهل پاکدامنی و سختکوشی و وفاداری و امانتداری و زهد و عبادت اند و در شب و روز،پنجاه و یک رکعت نماز میگزارند و شب را به عبادت میایستند و روز را روزه میگیرند و زکات مالشان را میپردازند و به حجّ خانۀ خدا میروند و از هر حرامی کناره میگیرند.
616.عنه (علیه السلام): إنَّما شیعَتُنا یُعرَفونَ بِخِصالٍ شَتّی:بِالسَّخاءِ،وَالبَذلِ لِلإِخوانِ،وبِأَن یُصَلُّوا الخَمسینَ لَیلاً ونَهاراً. (1)
.تحف العقول:ص 303،العقد النضید:ص 46 ح 33 عن المفضّل بن عمر نحوه،بحار الأنوار:ج 78 ص 281 ح 1. [1]
617.عنه (علیه السلام): الشّیعَةُ ثَلاثٌ:مُحِبٌّ وادٌّ فَهُوَ مِنّا،ومُتَزَیِّنٌ بِنا ونَحنُ زَینٌ لِمَن تَزَیَّنَ بِنا، ومُستَأکِلٌ بِنَا النّاسَ؛ومَنِ استَأکَلَ بِنَا افتَقَرَ. (2)
618.عنه (علیه السلام): افتَرَقَ النّاسُ فینا عَلی ثَلاثِ فِرَقٍ:فِرقَةٌ أحَبّونَا انتِظارَ قائِمِنا لِیُصیبوا مِن دُنیانا،فَقالوا وحَفِظوا کَلامَنا وقَصَّروا عَن فِعلِنا،فَسَیَحشُرُهُمُ اللّهُ إلَی النّارِ.
وفِرقَةٌ أحَبّونا وسَمِعوا کَلامَنا ولَم یُقَصِّروا عَن فِعلِنا،لِیَستَأکِلُوا النّاسَ بِنا،فَیَملَأُ اللّهُ بُطونَهُم ناراً،یُسَلِّطُ عَلَیهِمُ الجوعَ وَالعَطَشَ.
وفِرقَةٌ أحَبّونا وحَفِظوا قَولَنا وأطاعوا أمرَنا ولَم یُخالِفوا فِعلَنا،فَاُولئِکَ مِنّا ونَحنُ مِنهُم. (3)
619.تحف العقول: دَخَلَ عَلَیهِ [الصّادِقِ (علیه السلام) ] رَجُلٌ،فَقالَ (علیه السلام) لَهُ:مِمَّنِ الرَّجُلُ؟فَقالَ:مِن مُحِبّیکُم ومُوالیکُم،فقال لَهُ جَعفَرٌ (علیه السلام):لا یُحِبُّ اللّهَ عَبدٌ حَتّی یَتَولّاهُ،ولا یَتَوَلّاهُ حَتّی یوجِبَ لَهُ الجَنَّةَ.
ثُمَّ قالَ لَهُ:مِن أیِّ مُحِبّینا أنتَ؟فَسَکَتَ الرَّجُلُ،فَسَأَلَهُ سَدیرٌ (4):وکَم مُحِبّوکُم یَا بنَ رَسولِ اللّهِ؟فَقالَ:عَلی ثَلاثِ طَبَقاتٍ:طَبَقَةٌ أحَبّونا فِی العَلانِیَةِ ولَم یُحِبّونا
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 103 ح 61،أعلام الدین:ص 130 [2] کلاهما عن معاویة بن وهب،روضة الواعظین:ص 321، [3]مشکاة الأنوار:ص 150 ح 360، [4]بحار الأنوار:ج 68 ص 153 ح 8. [5]
3) (3) .تحف العقول:ص 514 عن المفضّل،بحار الأنوار:ج 78 ص 382 ح 1. [6]
4) (4) .سدیر بن حکیم بن صهیب الصیرفیّ،من أصحاب السجّاد والباقر والصادق علیهم السلام (راجع:رجالالطوسی:ص 91 و 125 و 217).
616.امام صادق (علیه السلام): شیعیان ما با ویژگیهای گوناگونی شناخته میشوند:سخاوت، فداکاری در برابر برادران و گزاردن پنجاه رکعت نماز در شبانه روز.
617.امام صادق (علیه السلام): شیعیان سه گروه اند:آن که دوستدار ماست و به ما مِهر میورزد.چنین کسی از ماست؛آن که با ما خود را میآراید و ما موجب زیباییِ کسی هستیم که خود را با ما بیاراید؛و آن که با نام ما مال و مردم را میستاند و هر که با نام ما مال مردم بستاند،تهیدست میگردد.
618.امام صادق (علیه السلام): مردم در بارۀ ما،سه گروه شدهاند:گروهی که به انتظار قائم ما دوستمان دارند تا از دنیای ما بهره بگیرند.آنها سخن ما را میگویند و حفظ میکنند؛ولی از کردار ما کوتاهی میورزند.خداوند،این گروه را به آتش در میاندازد.گروهی که ما را دوست دارند و سخن ما را میشنوند و از کردار ما کوتاهی نمیورزند تا با نام ما اموال مردم را بستانند.خداوند،شکم آنان را از آتش میآکنَد و گرسنگی و تشنگی بر ایشان حاکم میکند.گروهی که ما را دوست دارند و سخن ما را حفظ میکنند و فرمان ما میبرند و با رفتار ما مخالفت نمیورزند.آنها از مایند و ما از ایشان هستیم.
619.تحف العقول: مردی خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید.امام به او فرمود:«از کدام طایفهای؟».
گفت:از دوستداران و علاقهمندان به شما هستم.
امام صادق (علیه السلام) به او فرمود:«هیچ بندهای خدا را دوست نمیدارد،مگر این که خداوند،او را به ولایت خود در میآورد و هر که خدا او را تحت ولایت خود در آورد،بهشت را برایش قطعی میکند».
آن گاه به او فرمود:«تو از کدام دوستداران ما هستی؟».
فِی السِّرِّ،وطَبَقَةٌ یُحِبّونا فِی السِّرِّ ولَم یُحِبّونا فِیالعَلانِیَةِ،وطَبَقَةٌ یُحِبّونا فِی السِّرِّ وَالعَلانِیَةِ هُمُ النَّمَطُ الأَعلی....
وَالطَّبَقَةُ الثّانِیَةُ النَّمَطُ الأَسفَلُ،أحَبّونا فِی العَلانِیَةِ وساروا بِسیرَةِ المُلوکِ، فَأَلسِنَتُهُم مَعَنا وسُیوفُهُم عَلَینا.
وَالطَّبَقَةُ الثّالِثَةُ الَّنمَطُ الأَوسَطُ،أحَبّونا فِی السِّرِّ ولَم یُحِبّونا فِی العَلانِیَةِ.ولَعَمری لَئِن کانوا أحَبّونا فِی السِّرِّ دونَ العَلانِیَةِ فَهُمُ الصَّوّامونَ بِالنَّهارِ القَوّامونَ بِاللَّیلِ تَری أثَرَ الرَّهبانِیَّةِ فی وُجوهِهِم،أهلُ سِلمٍ وَانقِیادٍ.
قالَ الرَّجُلُ:فَأَنَا مِن مُحِبّیکُم فِی السِّرِّ وَالعَلانِیَةِ.قالَ جَعفَرٌ (علیه السلام):إنَّ لُِمحِبّینا فِی السِّرِّ وَالعَلانِیَةِ عَلاماتٍ یُعرَفونَ بِها.قالَ الرَّجُلُ:وما تِلکَ العَلاماتُ؟قالَ (علیه السلام):تِلکَ خِلالٌ أوَّلُها أنَّهُم عَرَفُوا التَّوحیدَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ وأحکَموا عِلمَ تَوحیدِهِ. (1)
.تحف العقول:325، [1]بحار الأنوار:ج 68 ص 275 ح 31. [2]
1) (1)
آن مرد،خاموش ماند.سدیر پرسید:ای فرزند پیامبر خدا! دوستداران شما چند گروه هستند؟
امام (علیه السلام) فرمود:«آنها سه گروه اند:گروهی که ما را در ظاهر،دوست دارند و در خفا دوستمان ندارند و گروهی که ما را در خفا دوست دارند و در ظاهر،دوست ندارند و گروهی که هم در ظاهر و هم در خفا ما را دوست دارند.اینان،طبقۀ والا هستند....گروه دوم،پایینترین طبقه هستند که فقط در ظاهر،ما را دوست دارند و شیوۀ سلاطین را در پیش میگیرند؛یعنی زبانشان با ما و شمشیرهایشان بر ماست.
گروه سوم،طبقۀ میانی هستند که ما را در پنهان دوست میدارند و در آشکار دوستمان نمیدارند.به جان خودم سوگند،آنها که ما را در پنهان،دوست میدارند و نه در ظاهر،همانهایی هستند که روزها روزهدار و شبها به عبادت میایستند و رنگ خدایی را در رخسارشان میبینی و اهل سازگاری و فرمانبرداری اند».
آن مرد گفت:من از آنهایی هستم که در ظاهر و خفا شما را دوست میدارم.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:«کسانی که ما را در ظاهر و باطن دوست دارند،نشانههایی دارند که بِدان شناخته میشوند».
آن مرد گفت:این نشانهها کدام اند؟
امام (علیه السلام) فرمود:«صفاتی است که نخستین آنها،این است که توحید را چنان که باید،شناختهاند و علم توحید را استوار ساختهاند».
الفصل الأوّل:إیثارُهُم
الکتاب
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً* إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً». 1
«وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». 2
الحدیث
620.الکشّاف عن ابن عبّاس -فی بَیانِ سَبَبِ نُزول سورَةِ الإِنسانِ-:إنَّ الحَسَنَ وَالحُسَینَ مَرِضا،فَعادَهُما رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی ناسٍ مَعَهُ،فَقالوا:یا أبَا الحَسَنِ،لَو نَذَرتَ عَلی وَلَدِکَ.فَنَذَرَ عَلِیٌّ وفاطِمَةُ وفِضَّةُ-جارِیَةٌ لَهُما-إن بَرِئا مِمّا بِهِما أن یَصوموا ثَلاثَةَ أیّامٍ،فَشُفِیا وما مَعَهُم شَیءٌ،فَاستَقرَضَ عَلِیٌّ مِن شَمعونَ الخَیبَرِیِّ الیَهودِیِّ ثَلاثَ أصوُعٍ مِن شَعیرٍ،فَطَحَنَت فاطِمَةُ صاعاً وَاختَبَزَت خَمسَةَ أقراصٍ عَلی عَدَدِهِم، فَوَضَعوها بَینَ أیدیهِم لِیُفطِروا،فَوَقَفَ عَلَیهِم سائِلٌ فَقالَ:السَّلامُ عَلَیکُم أهلَ بَیتِ مُحَمَّدٍ،مِسکینٌ مِن مَساکینِ المُسلِمینَ،أطعِمونی أطعَمَکُمُ اللّهُ مِن مَوائِدِ الجَنَّةِ،
قرآن
«و خوراک را با وجودِ دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر اطعام میکنند [و در دل میگویند]:ما فقط برای خشنودی خداوند،شما را اطعام میکنیم.از شما نه پاداشی میخواهیم و نه سپاسی».
«و هر چند خود،نیازمندی داشته باشند،[دیگران را] بر خود ترجیح میدهند،و کسانی که از آزمندیِ نفس خویش در امان مانند،آنان اند که رستگاران اند».
حدیث
620.الکشّاف -به نقل از ابن عبّاس،در بیان سبب نزول سورۀ انسان-:حسن و حسین علیهما السلام بیمار شدند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه گروهی به عیادت آن دو رفت.آنها [به علی (علیه السلام) ] گفتند:ای ابو الحسن! خوب است که برای فرزندانت نذری کنی.علی و فاطمه و فضّه (کنیز آنها) نذر کردند که اگر حسن و حسین از بیماری خود بهبود یابند،سه روز روزه بدارند.
حسن و حسین علیهما السلام از بیماری شفا یافتند،در حالی که خانواده چیزی نداشت.علی (علیه السلام) از شمعون خیبریِ یهودی،سه صاع جو قرض گرفت و فاطمه یک صاع آن را آرد کرد و از آن،پنج گرده نان به شمار اعضای خانواده پخت.آنها نانها را در پیش روی خود نهادند تا افطار کنند،که ناگهان فقیری بر در ایستاد و گفت:سلام بر شما،ای اهل بیت نبوّت! من مسکینی از مساکین مسلمانم.مرا اطعام کنید تا خدا شما را از مائدههای بهشت اطعام کند.
آنها او را بر خود ترجیح دادند و شب را به صبح رساندند،در حالی که تنها آب آشامیده بودند و همچنان در حال روزه،بام را شام کردند.چون هنگام اذان مغرب رسید و آنها نان را در پیش روی خود نهادند تا افطار کنند،یتیمی سر رسید و آنها او
فَآثَروهُ،وباتوا لَم یَذوقوا إلَّاالماءَ،وأصبَحوا صِیاماً.فَلَمّا أمسَوا ووَضَعُوا الطَّعامَ بَینَ أیدیهِم وَقَفَ عَلَیهِم یَتیمٌ،فَآثَروهُ.ووَقَفَ عَلَیهِم أسیرٌ فِی الثّالِثَةِ،فَفَعَلوا مِثلَ ذلِکَ.
فَلَمّا أصبَحوا أخَذَ عَلِیٌّ (علیه السلام) بِیَدِ الحَسَنِ وَالحُسَینِ وأقبَلوا إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَلَمّا أبصَرَهُم وهُم یَرتَعِشونَ کَالفِراخِ مِن شِدَّةِ الجوعِ قالَ:ما أشَدَّ ما یَسوؤُنی ما أری بِکُم ! وقامَ فَانطَلَقَ مَعَهُم فَرَأی فاطِمَةَ فی مِحرابِها قَدِ التَصَقَ ظَهرُها بِبَطنِها وغارَت عَیناها،فَساءَهُ ذلِکَ،فَنَزَلَ جَبرَئیلُ وقالَ:خُذها یا مُحَمَّدُ هَنَّأَکَ اللّهُ فی أهلِ بَیتِکَ، فَأَقرَأَهُ السّورَةَ (1)
.یعنی سورة الإنسان.
. (2)621.الإمام الصادق (علیه السلام) -فی بَیانِ سَبَبِ نُزولِ قَولِهِ تَعالی: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً...» - : کانَ عِندَ فاطِمَةَ علیها السلام شَعیرٌ فَجَعَلوهُ عَصیدَةً،فَلَمّا أنضَجوها ووَضَعوها بَینَ أیدیهِم،جاءَ مِسکینٌ،فَقالَ المِسکینُ:رَحِمَکُمُ اللّهُ، أطعِمونا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ،فَقامَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَعطاهُ ثُلُثَها.فَما لَبِثَ أن جاءَ یَتیمٌ،فَقالَ الیَتیمُ:رَحِمَکُمُ اللّهُ أطعِمونا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ،فَقامَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَعطاهُ ثُلُثَها الثّانی،فَما لَبِثَ أن جاءَ أسیرٌ،فَقالَ الأَسیرُ:یرحَمکُمُ اللّهُ،أطعِمونا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ،فَقامَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَعطاهُ الثُّلُثَ الباقِیَ وما ذاقوها،فَأَنزَلَ اللّهُ فیهِم هذِهِ الآیَةَ إلی قَولِهِ: «وَ کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً» . (3)
622.الإمام الباقر (علیه السلام): «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ» یَقولُ:عَلی شَهوَتِهِم لِلطَّعامِ وإیثارِهِم
1) (1)
2) (2) .الکشّاف:ج 4 ص 169، [1]البدایة والنهایة:ج 5 ص 329 [2] نحوه؛سعد السعود:ص 141، [3]کشف الغمّة:ج 1 ص 302، [4]الخرائج والجرائح:ج 2 ص 539 ح 15 والثلاثة الأخیرة نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 243 ح 4. [5]
3) (3) .تفسیر القمّی:ج 2 ص 398، [6]مجمع البیان:ج 10 ص 612 نحوه وکلاهما عن عبد اللّه بن میمون القدّاح،بحار الأنوار:ج 35 ص 243 ح 3. [7]
را نیز بر خود ترجیح دادند و در روز سوم نیز اسیری آمد و با او نیز چنین کردند و نان خود را بدو دادند.
چون صبح رسید،علی (علیه السلام) دست حسن و حسین را گرفت و به سوی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به راه افتاد.هنگامی که چشم پیامبر به آنها افتاد-که از شدّت گرسنگی همچون جوجه به خود میلرزند-فرمود:«چه قدر بر من ناگوار است آنچه را در شما میبینم!».پیامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه آنها حرکت کرد تا نزد فاطمه علیها السلام آمد و او را در محرابش یافت که شکمش به پشتش چسبیده بود و دو چشمش فرو رفته بود.پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این منظره ناراحت شد.پس جبرئیل نازل شد و گفت:ای محمّد! سورۀ [انسان] را بگیر.
خداوند،چنین خاندانی را به تو تبریک میگوید.آن گاه،سورۀ [انسان] را برای او خواند.
621.امام صادق (علیه السلام) -در توضیح سبب نزول این سخن خداوند متعال: «و خوراک را با وجودِ دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر اطعام میکنند» -:فاطمه علیها السلام مقداری جو داشت که از آن کاچی فراهم آوردند.چون آن را پختند و برای خوردن در پیش روی خود نهادند،مسکینی بیامد و گفت:خداوند به شما رحم کند! از آنچه خداوند،روزیتان کرده،به ما غذا بدهید.
علی (علیه السلام) برخاست و یک سومِ خوراک را بدو داد.طولی نکشید که یتیمی آمد و گفت:خداوند به شما رحم کند! از آنچه خداوند،روزیتان کرده،به ما غذا بدهید.
علی (علیه السلام) برخاست و یک سومِ خوراک را بدو داد و سپس اسیری بیامد و گفت:
خداوند بر شما رحم کند! از آنچه خداوند،روزیتان کرده،به ما غذا بدهید.
علی (علیه السلام) برخاست و یک سومِ باقیماندۀ خوراک را بدو داد و هیچ کدام،آن خوراک را نچشیدند.پس خداوند سبحان در حقّ آنها این آیه را نازل فرمود،تا «و کوشش شما مقبول افتاده است» .
622.امام باقر (علیه السلام):«و خوراک را با وجودِ دوست داشتنش اطعام میکنند» ،یعنی:با در نظر گرفتن
لَهُ، «مِسْکِیناً» مِن مَساکینِ المُسلِمینَ،و «یَتِیماً» مِن یَتامَی المُسلِمینَ، «وَ أَسِیراً» مِن اسارَی المُشرِکینَ،ویَقولونَ إذا أطعَموهُم: «إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً» .قالَ:وَاللّهِ ما قالوا هذا لَهُم،ولکِنَّهُم أضمَروهُ فی أنفُسِهِم فَأَخبَرَ اللّهُ بِإِضمارِهِم،یَقولونَ:لا نُریدُ جَزاءً تُکافِئونَنا بِهِ ولا شُکوراً تُثنونَ عَلَینا بِهِ،ولکِنّا إنَّما أطعَمناکُم لِوَجهِ اللّهِ وطَلَبِ ثَوابِهِ. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 333 ح 390 [1] عن سلمة بن خالد عن الإمام الصادق (علیه السلام)،العمدة:ص 348 ذیل ح 668 من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت علیهم السلام نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 240 ح 1؛ [2]تفسیر الثعلبی:ج 10 ص 102 [3] من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت علیهم السلام نحوه.
623.مجمع البیان عن ابن عبّاس: إنَّ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ (علیه السلام) أجَّرَ نَفسَهُ لِیَستَقِیَ نَخلاً بِشَیءٍ مِن شَعیرٍ لَیلَةً حَتّی أصبَحَ.فَلَمّا أصبَحَ وقَبَضَ الشَّعیرَ طَحَنَ ثُلُثَهُ فَجَعَلوا مِنهُ شَیئاً لِیَأکُلوهُ یُقالُ لَهُ الحَریرَةُ (2)،فَلَمّا تَمَّ إنضاجُهُ أتی مِسکینٌ فَأَخرَجوا إلَیهِ الطَّعامَ،ثُمَّ عَمِلَ الثُّلُثَ الثّانِیَ،فَلَمّا تَمَّ إنضاجُهُ أتی یَتیمٌ فَسَأَلَ فَأَطعَموهُ،ثُمَّ عَمِلَ الثُّلُثَ الثّالِثَ، فَلَمّا تَمَّ إنضاجُهُ أتی أسیرٌ مِنَ المُشرِکینَ فَسَأَلَ فَأَطعَموهُ،وطَوَوا یَومَهُم ذلِکَ. (3)
624.شواهد التنزیل عن ابن عبّاس -فی قَولِ اللّهِ: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» -:نَزَلَت فی عَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ علیهم السلام. (4)
625.الأمالی للطوسی عن أبی هریرة: جاءَ رَجُلٌ إلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) فَشَکا إلَیهِ الجوعَ،فَبَعَثَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلی بُیوتِ أزواجِهِ،فَقُلنَ:ما عِندَنا إلَّاالماءُ،فَقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):مَن
1) (1)
2) (2) .الحریرة:الحساء من الدسم والدقیق (لسان العرب:ج 4 ص 184«حرر»).
3) (3) .مجمع البیان:ج 10 ص 612،کشف الغمّة:ج 1 ص 169 [4] نحوه،بحار الأنوار:ج 35 ص 244 ح 5؛ [5]أسباب النزول:ص 470 ح 844، [6]مطالب السؤول:ج 1 ص 146 [7] وکلاهما نحوه،شواهد التنزیل:ج 2 ص 405 ح 1056. [8]
4) (4) .شواهد التنزیل:ج 2 ص 332 ح 973؛ [9]إرشاد القلوب:ص 136 [10] نحوه.
اشتهایشان به آن غذا و گذشتن از آن و بخشیدنش به آنان .«بینوا» ،بینوایی از مسلمانان بود .«یتیم» ،یتیمی از مسلمانان بود و «اسیر» ،اسیری از مشرکان بود.هر گاه علی (علیه السلام) آنها را اطعام میکرد،میفرمود: «ما فقط برای خشنودی خداوند،شما را اطعام میکنیم.از شما نه پاداشی میخواهیم و نه سپاسی» .به خدا سوگند،این را برای آنها نگفتند و در دلشان پنهان داشتند و خداوند از نهفتههای دل آنها خبر داده است که آنها میگفتند:ما از شما پاداشی نمیخواهیم تا با آن،هزینۀ ما را بپردازید و نه سپاسی که با آن ما را بستایید؛بلکه ما شما را به خاطر خدا و گرفتن پاداش او،اطعام میکنیم.
623.مجمع البیان -به نقل از ابن عبّاس-:علی بن ابی طالب (علیه السلام) کار آب دادن شب تا صبح نخلستانی را پذیرفت تا در برابر آن،قدری جو بگیرد.چون صبح شد و جو را گرفت،یک سوم آن را آرد کرد و از آن حریرهای فراهم آوردند تا بخورند.چون پختن آن تمام شد،مسکینی آمد و آنها طعام را به او دادند و یک سومِ دوم را پختند و چون پختن آن تمام شد،یتیمی آمد و غذا خواست و او را اطعام کردند و سپس یک سومِ آخر را پختند و چون پختن آن تمام شد،اسیری از مشرکان آمد و غذا خواست و این بار،او را اطعام کردند و روزشان را به گرسنگی سپری نمودند.
624.شواهد التنزیل -به نقل از ابن عبّاس،در بارۀ آیۀ شریف: «و هر چند خود،نیازمندی داشته باشند،[دیگران را] بر خود ترجیح میدهند» -:اینآیه در حقّ علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.
625.الأمالی، طوسی-به نقل از ابو هریره-:مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و از گرسنگی نالید.پیامبر (صلی الله علیه و آله)،کسی را به خانههای همسرانش فرستاد و آنها در پاسخ گفتند:جز آب،در خانه یافت نمیشود.پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«چه کسی این مرد را امشب
لِهذَا الرَّجُلِ اللَّیلَةَ؟فَقالَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام):أنَا لَهُ یا رَسولَ اللّهِ.وأتی فاطِمَةَ علیها السلام فَقالَ:ما عِندَکِ یَابنَةَ رَسولِ اللّهِ؟فَقالَت:ما عندَنا إلّاقوتُ الصِّبیَةِ لکِنّا نُؤثِرُ ضَیفَنا، فَقالَ عَلِیٌّ (علیه السلام):یَابنَةَ مُحَمَّدٍ،نَوِّمِی الصِّبیَةَ وأطفِئِی المِصباحَ،فَلَمّا أصبَحَ عَلِیٌّ (علیه السلام) غَدا عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَأَخبَرَهُ الخَبَرَ،فَلَم یَبرَح حَتّی أنزَلَ اللّهُ عز و جل: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» . (1)
.الأمالی للطوسی:ص 185 ح 309، [1]تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 678 ح 4،المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 74 [2] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 59 ح 1؛ [3]شواهد التنزیل:ج 2 ص 331 ح 972 [4] نحوه.
626.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) جالِسٌ ذاتَ یَومٍ وأصحابُهُ جُلوسٌ حَولَهُ،فَجاءَ عَلِیٌّ (علیه السلام) وعَلَیهِ سَمَلُ (2)ثَوبٍ مُنخَرِقٍ عَن بَعضِ جَسَدِهِ،فَجَلَسَ قَریباً مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَنَظَرَ إلَیهِ ساعَةً ثُمَّ قَرَأَ: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لِعَلِیٍّ (علیه السلام):أما إنَّکَ رَأسُ الَّذینَ نَزَلَت فیهِم هذِهِ الآیَةُ وسَیِّدُهُم وإمامُهُم.
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لِعَلِیٍّ:أینَ حُلَّتُکَ الَّتی کَسَوتُکَها یا عَلِیُّ؟فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،إنَّ بَعضَ أصحابِکَ أتانی یَشکو عُریَهُ وعُریَ أهلِ بَیتِهِ،فَرَحِمتُهُ وآثَرتُهُ بِها عَلی نَفسی،وعَرَفتُ أنَّ اللّهَ سَیَکسونی خَیراً مِنها،فَقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):صَدَقتَ،أما إنَّ جَبرائیلَ قَد أتانی یُحَدِّثُنی أنَّ اللّهَ (قَد) اتَّخَذَ لَکَ مَکانَها فِی الجَنَّةِ حُلَّةً خَضراءَ مِن إستَبرَقٍ،وصِنفَتُها (3)مِن یاقوتٍ وزَبَرجَدٍ،فَنِعمَ الجَوازُ جَوازُ رَبِّکَ بِسَخاوَةِ نَفسِکَ، وصَبرِکَ عَلی سَمَلَتِکَ هذِهِ المُنخَرِقَةِ،فَأَبشِر یا عَلِیُّ.
فَانصَرَفَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَرِحاً مُستَبشِراً بِما أخبَرَهُ بِهِ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (4)
مهمان میکند؟».
علی بن ابی طالب (علیه السلام) گفت:من،ای پیامبر خدا!
علی (علیه السلام) نزد فاطمه علیها السلام آمد و گفت:«ای دختر پیامبر خدا! در خانه چه داری؟».
فاطمه گفت:جز غذای کودکان،خوراکی نداریم و همان را به میهمانمان میدهیم.
علی (علیه السلام) فرمود:«ای دختر محمّد! کودکان را بخوابان و چراغ را خاموش کن».
چون صبح شد،علی (علیه السلام) به خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت و ایشان را از ماجرا آگاه کرد و طولی نکشید که خداوند،این آیه: «و هر چند خود،نیازمندی داشته باشند،[دیگران را] بر خود ترجیح میدهند،و کسانی که از آزمندیِ نفس خویش در امان مانند،آنان اند که رستگاران اند» را نازل نمود.
626.امام باقر (علیه السلام): روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشسته بود و اصحاب ایشان در محضر ایشان نشسته بودند.
در این هنگام،علی (علیه السلام) با جامهای پوسیده که نقاطی از بدن ایشان را مینمود،آمد و در نزدیکی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشست.پیامبر (صلی الله علیه و آله) لحظاتی به او نگریست و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و هر چند خود،نیازمندی داشته باشند،[دیگران را] بر خود ترجیح میدهند،و کسانی که از آزمندیِ نفس خویش در امان مانند،آنان اند که رستگاران اند» .سپس به علی (علیه السلام) فرمود:«آگاه باش که تو سر و سَرور و پیشوای کسانی هستی که این آیه در بارۀ آنها نازل شده است».سپس فرمود:«کجاست جامهای که بر تن تو کردم،ای علی؟».
علی (علیه السلام) گفت:ای پیامبر خدا! یکی از اصحاب شما نزد من آمد،در حالی که از برهنگی خود و خانوادهاش مینالید.دلم رحم آمد و ترجیح دادم آن را بدو دهم و میدانم که خداوند،مرا با جامهای بهتر از آن خواهد پوشاند.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«راست گفتی.جبرئیل برای من خبر آورد که خداوند به جای آن برای تو در بهشت،جامهای سبز از استبرق،برگزیده که حاشیههای آن از یاقوت و زبرجد است.بهترین پاداش،پاداش پروردگارت است در برابر بخشش و شکیبایی تو بر همین جامۀ پوسیده.پس مژده باد تو را،ای علی!».
علی (علیه السلام) شاد و خوشحال از خبری که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بدو داده بود،باز گشت.
627.تفسیر الثعلبی: رَأَیتُ فی الکُتُبِ أنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لَمّا أرادَ الهِجرَةَ خَلَّفَ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ (علیه السلام) بِمَکَّةَ لِقَضاءِ دُیونِهِ ورَدِّ الوَدائِعِ الَّتی کانَت عِندَهُ،فَأمَرَهُ لَیلَةَ خَرَجَ إلَی الغارِ -وقَد أحاطَ المُشرِکونَ بِالدّارِ-أن یَنامَ عَلی فِراشِهِ (صلی الله علیه و آله)،وقالَ لَهُ:اِتَّشِح بِبُردِیَ الحَضرَمِیِّ الأَخضَرِ ونَم عَلی فِراشی،فَإِنَّهُ لا یَخلُصُ إلَیکَ مِنهُم مَکروهٌ إن شاءَ اللّهُ فَفَعَلَ ذلِکَ عَلِیٌّ،فَأَوحَی اللّهُ تَعالی إلی جَبرَئیلَ ومیکائیلَ علیهما السلام:إنّی قَد آخَیتُ بَینَکُما، وجَعَلتُ عُمُرَ أحَدِکُما أطوَلَ مِن عُمُرِ الآخَرِ،فَأَیُّکُما یُؤثِرُ صاحِبَهُ بِالبَقاءِ وَالحَیاةِ؟ فَاختارَ کِلاهُمَا الحَیاةَ،فَأَوحَی اللّهُ تَعالی إلَیهِما:أفَلا کُنتُما مِثلَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ؟! آخَیتُ بَینَهُ وبَینَ مُحَمَّدٍ،فَباتَ عَلی فِراشِهِ یَفدیهِ نَفسَهُ ویُؤثِرُهُ بِالحَیاةِ؟! اهبِطا إلَی الأَرضِ فَاحفَظاهُ مِن عَدُوِّهِ.فَنَزَلا،فَکانَ جَبرَئیلُ عِندَ رَأسِ عَلِیٍّ،ومیکائیلُ عِندَ رِجلَیهِ،وجَبرَئیلُ یُنادی:بَخٍ بَخٍ ! مَن مِثلُکَ یَا بنَ أبی طالِبٍ فَنادی (1)
.کذا،والظاهر أنّها تصحیف من النسّاخ أو خطأ مطبعی،وفی سائر المصادر:«یباهی».
اللّهُ عز و جل المَلائِکَةَ؟!وَأنزَلَ اللّهُ عز و جل عَلی رَسولِهِ (صلی الله علیه و آله) وهُوَ مُتَوَجِّهٌ إلَی المَدینَةِ-فی شَأنِ عَلِیٍّ-: «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ» 2 . (2)
627.تفسیر الثعلبی: در کتابها دیدهام که چون پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آهنگ هجرت کرد،علی بن ابی طالب (علیه السلام) را در مکّه به جانشینی خود نهاد تا قرضهای ایشان را ادا کند و امانتهایی را که نزد او بود،به صاحبانشان بازگرداند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) شبی که به غار رفت -در حالی که خانه را محاصره کرده بودند-،به علی (علیه السلام) دستور داد در بستر او بیارَمد و به او فرمود:«بُردِ حضرمیِ سبز مرا بر دوش افکن و به جای من بخواب،که به خواست خداوند متعال،آسیبی از ایشان به تو نمیرسد».علی (علیه السلام) نیز چنین کرد.
پس خداوند متعال به جبرئیل و میکائیل وحی کرد که:«من میان شما دو نفر، برادری بر قرار کردم و عُمر یکی از شما را بیش از دیگری قرار دادم.کدام یک از شما زندگی را بر میگزیند؟».هر دو زندگی را برگزیدند.خداوند متعال به آن دو، وحی کرد که:«آیا شما همچون علی بن ابی طالب نیستید؟! من میان او و محمّد، برادری بر قرار کردم و علی در بستر محمّد آرمید و خود را فدای او کرد و زندگی او را بر خود ترجیح داد؟! به زمین فرود آیید و او را از دشمنش حفظ کنید».
آن دو،فرود آمدند و جبرئیل،در کنار سر پیامبر و میکائیل،در کنار دو پای ایشان ایستاد.جبرئیل ندا میداد:«خوشا،خوشا،ای علی بن ابی طالب! چه کسی همچون توست که خداوند عز و جل [با او] به فرشتگان مباهات کند؟!»و خداوند به پیامبرش که در راه مدینه بود،این آیه را در شأن علی (علیه السلام) نازل فرمود: «و از میان مردم، کسی است که برای طلب خشنودی خدا جان خویش را فدا میفروشد» .
الفصل الثانی:تَواضُعُهُم
628.المعجم الکبیر عن ابن عمر عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): لَقَد هَبَطَ عَلَیَّ مَلَکٌ مِنَ السَّماءِ ما هَبَطَ عَلی نَبِیٍّ قَبلی،ولا یَهبِطُ عَلی أحَدٍ مِن بَعدی،وهُوَ إسرافیلُ وعِندَهُ جِبریلُ، فَقالَ:السَّلامُ عَلَیکَ یا مُحَمَّدُ،ثُمَّ قالَ:أنَا رَسولُ رَبِّکَ إلَیکَ،أمَرَنی أن اخبِرَکَ (1)
.کذا فی المتن،والظاهر أنّ الصواب:«اُخَیّرک».
إن شِئتَ نَبِیّاً عَبداً،وإن شِئتَ نَبِیّاً مَلِکاً؟فَنَظَرتُ إلی جِبریلَ،فَأَومَأَ جِبریلُ إلَیَّ أن تَواضَع،فَقالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) عِندَ ذلِکَ:نَبِیّاً عَبداً. (2)629.الإمام الباقر (علیه السلام) -فی ذِکرِ فَضائِلِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)-:ولَقد أتاهُ جَبرَئیلُ (علیه السلام) بِمَفاتیحِ خَزائِنِ الأَرضِ ثَلاثَ مَرّاتٍ یُخَیِّرُهُ،مِن غَیرِ أن یَنقُصَهُ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی مِمّا أعَدَّ اللّهُ لَهُ یَومَ القِیامَةِ شَیئاً،فَیَختارُ التَّواضُعَ لِرَبِّهِ جَلَّ وعَزَّ. (3)
630.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ جَبرَئیلَ (علیه السلام) أتی رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَخَیَّرَهُ،وأشارَ عَلَیهِ بِالتَّواضُعِ، وکانَ لَهُ ناصِحاً،فَکانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یأکُلُ إکلَةَ العَبدِ،ویَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ،تَواضُعاً
1) (1)
2) (2) .المعجم الکبیر:ج 12 ص 267 ح 13309،حلیة الأولیاء:ج 3 ص 256 الرقم 246،سبل الهدی والرشاد:ج 7 ص 76، [1]إمتاع الأسماع:ج 2 ص 222، [2]کنز العمّال:ج 11 ص 431 ح 32027.
3) (3) .الکافی:ج 8 ص 130 ح 100، [3]الأمالی للطوسی:ص 692 ح 1470 [4] کلاهما عن محمّد بن مسلم،دلائل الإمامة:ص 225 ح 151 عن جابر،مشکاة الأنوار:ص 397 ح 1307 [5] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 16 ص 277 ح 116. [6]
628.المعجم الکبیر -به نقل از عبد اللّه بن عمر-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«فرشتهای از آسمان بر من نازل شد که نه پیش از من بر پیامبری نازل شده بود و نه پس از من بر کسی نازل خواهد شد.او اسرافیل بود که جبرئیل را همراه خود داشت.گفت:درود بر تو،ای محمّد! و سپس ادامه داد:من فرستادۀ پروردگارت به سوی تو هستم.او به من دستور داده که تو را اگر میخواهی،به عنوان پیامبری بنده،و اگر مایلی،به عنوان پیامبری پادشاه برگزینم.من به جبرئیل نگریستم.جبرئیل به من اشاره کرد که فروتنی کن».
این جا بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«ترجیح میدهم پیامبری بنده باشم».
629.امام باقر (علیه السلام) -در یادکرد فضیلتهای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)-:جبرئیل،سه بار کلیدهای خزانههای زمین را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورد،بیآن که خداوند-تبارک و تعالی-از آنچه برای او در روز رستاخیز آماده کرده است،چیزی بکاهد و پیامبر،در برابر خداوند عز و جل،فروتنی را برگزید.
630.امام صادق (علیه السلام): جبرئیل،نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و او را مخیّر ساخت و به او اشاره کرد تا فروتنی را برگزیند.جبرئیل،خیرخواه پیامبر بود.پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای فروتنی در برابر
للّهِِ تَبارَکَ وتَعالی. (1)
.الکافی:ج 8 ص 131 ح 101 [1] عن علیّ بن المغیرة،و ج 6 ص 270 ح 1،المحاسن:ج 2 ص 245 ح 1762 کلاهما عن زید الشحّام نحوه،بحار الأنوار:ج 16 ص 278 ح 117، [2]وراجع:مجمع البیان:ج 9 ص 133.
631.الطبقات الکبری عن حمزة بن عبداللّه بن عتبة: کانَت فِی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) خِصالٌ لَیسَت فِی الجَبّارینَ،کانَ لا یَدعوهُ أحمَرُ ولا أسوَدُ مِنَ النّاسِ إلّاأجابَهُ،وکانَ رُبَّما وَجَدَ تَمرَةً مُلقاةً فَیَأخُذُها فَیُهوی بِها إلی فیهِ،وإنَّهُ لَیَخشی أن تَکونَ مِنَ الصَّدَقَةِ،وکانَ یَرکَبُ الحِمارَ عُریاً لَیسَ عَلَیهِ شَیءٌ. (2)
632.الطبقات الکبری عن یزید بن عبداللّه بن قسیط: کانَ أهلُ الصُّفَّةِ ناساً مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لا مَنازِلَ لَهُم،فَکانوا یَنامونَ عَلی عَهدِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فِیالمَسجِدِ ویَظَلّونَ فیهِ ما لَهُم مَأویً غَیرُهُ،فَکانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَدعوهُم إلَیهِ بِاللَّیلِ إذا تَعَشّی فَیُفَرِّقُهُم عَلی أصحابِهِ،وتَتَعَشّی طائِفَةٌ مِنهُم مَعَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،حَتّی جاءَ اللّهُ تَعالی بِالغِنی. (3)
633.سنن أبی داود عن أبی ذرّ: کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَجلِسُ بَینَ ظَهرَی (4)أصحابِهِ،فَیَجیءُ الغَریبُ فَلا یَدری أیُّهُم هُوَ حَتّی یَسأَلَ.فَطَلَبنا إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أن نَجعَلَ لَهُ مَجلِساً یَعرِفُهُ الغَریبُ إذا أتاهُ،فَبَنَینا لَهُ دُکّاناً مِن طینٍ،کانَ فَجَلَسَ عَلَیهِ. (5)
634.سنن ابن ماجة عن أبی مسعود: أتَی النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) رَجُلٌ فَکَلَّمَهُ،فَجَعَلَ تَرعَدُ فَرائِصُهُ،
1) (1)
2) (2) .الطبقات الکبری:ج1 ص370، [3]تاریخ دمشق:ج4 ص80 عن أبی هریرة،سبل الهدی والرشاد:ج 7 ص 31 [4] کلاهما نحوه.
3) (3) .الطبقات الکبری:ج 1 ص 255، [5]وراجع:فتح الباری:ج 11 ص 286 ذیل ح 6460.
4) (4) .هکذا فی المصدر،وفی سائر المصادر:«ظَهرانَی»بدل«ظَهرَی».
5) (5) .سنن أبی داود:ج 4 ص 225 ح 4698، [6]سنن النسائی:ج 8 ص 101،مسند إسحاق بن راهویه:ج 1 ص 209 ح 165؛مکارم الأخلاق:ج 1 ص 48 ح 8، [7]بحار الأنوار:ج 16 ص 229 ح 35. [8]
خداوند متعال،همچون بندگان،غذا میخورد و همچون بندگان مینشست.
631.الطبقات الکبری -به نقل از حمزة بن عبد اللّه بن عتبه-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) صفاتی داشت که در زورگویان نبود.اگر سرخ و سیاهی او را دعوت میکرد،میپذیرفت و گاه که خرمای به کنار افتادهای مییافت،آن را در دهان مینهاد و تنها از این میترسید که صدقه باشد.او بر الاغِ کاملاً برهنه سوار میشد.
632.الطبقات الکبری -به نقل از یزید بن عبد اللّه بن قسیط-:اهل صُفّه (سکّونشینان)، جماعتی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند که خانهای نداشتند و در زمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در مسجد میخوابیدند و چون مأوایی نداشتند،در آن جا به سر میبردند.پیامبر خدا هنگام شام،آنها را فرا میخواند و در میان اصحابش تقسیمشان میکرد و گروهی از آنها نیز با پیامبر (صلی الله علیه و آله) شام میخوردند،تا وقتی که خداوند،توانگری را به ارمغان آورد.
633.سنن أبی داوود -به نقل از ابو ذر-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در میان یارانش مینشست و هر گاه بیگانهای میآمد،نمیفهمید کدام پیامبر است تا این که میپرسید.از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواستیم که جایگاهی برایش درست کنیم تا اگر بیگانهای آمد،او را بشناسد.بدین ترتیب،سکّویی از گِل برای او ساختیم،که بر آن نشست.
634.سنن ابن ماجة -به نقل از ابو مسعود-:مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و هنگام صحبت
فَقالَ لَهُ:هَوِّن عَلَیکَ فَإِنّی لَستُ بِمَلِکٍ،إنَّما أنَا ابنُ امرَأَةٍ تَأکُلُ القَدیدَ (1)
.القدید:اللحم المملوح المجفّف فی الشمس (لسان العرب:ج 3 ص 344« [1]قدد»).
. (2)635.سنن أبی داود عن مطرف عن أبیه: انطَلَقتُ فی وَفدِ بَنی عامِرٍ إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)، فَقُلنا:أنتَ سَیِّدُنا،فَقالَ:السَّیِّدُ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی.قُلنا:وأفضَلُنا فَضلاً،وأعظَمُنا طَولاً،فَقالَ:قولوا بِقَولِکُم أو بَعضِ قَولِکُم ولا یَستَجرِیَنَّکُمُ الشَّیطانُ. (3)
636.الإمام الصادق (علیه السلام): ما أکَلَ نَبِیُّ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وهُوَ مُتَّکِئٌ مُنذُ بَعَثَهُ اللّهُ عز و جل،وکانَ یَکرَهُ أن یَتَشَبَّهَ بِالمُلوکِ.
ونَحنُ لا نَستَطیعُ أن نَفعَلَ. (4)
637.فضائل الصحابة لابن حنبل عن زاذان: رَأَیتُ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ یُمسِکُ الشُّسوعَ بِیَدِهِ،یَمُرُّ فِی الأَسواقِ فَیُناوِلُ الرَّجُلَ الشِّسعَ،ویُرشِدُ الضّالَّ ویُعینُ الحَمّالَ عَلَی الحُمولَةِ،وهُوَ یَقرَأُ هذِهِ الآیَةَ: «تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» 5 .ثُمَّ یَقولُ:هذِهِ الآیَةُ انزِلَت فِی الوُلاةِ وذَوِی القُدرَةِ مِنَ النّاسِ. (5)
1) (1)
2) (2) .سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1101 ح 3312،المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 506 ح 3733،المعجم الأوسط:ج 2 ص 64 ح 1260 کلاهما عن جریر بن عبد اللّه نحوه،کنز العمّال:ج 6 ص 88 ح 14965؛مکارم الأخلاق:ج 1 ص 48 ح 7 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 16 ص 229 ح 35. [3]
3) (3) .سنن أبی داود:ج 4 ص 254 ص 4806، [4]السنن الکبری للنسائی:ج 6 ص 70 ح 10075، [5]الأدب المفرد:ص 72 ح 211، [6]مسند ابن حنبل:ج 5 ص 499 ح 16311، [7]الطبقات الکبری:ج 7 ص 34 [8] کلاهما نحوه،کنز العمّال:ج 3 ص 651 ح 8334.
4) (4) .الکافی:ج 6 ص 272 ح 8 [9]المحاسن:ج 2 ص 247 ح 1768 [10] کلاهما عن المعلّی بن خنیس، [11]بحار الأنوار:ج 16 ص 262 ح 54. [12]
5) (6) .فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 621 ح 1064، [13]تاریخ دمشق:ج 42 ص 489،تفسیر الآلوسی:ج 20 ص 125 [14] کلاهما نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 180 ح 36538؛مجمع البیان:ج 7 ص 420 نحوه،العمدة:ص 308 ح 511.
با ایشان بدنش میلرزید.پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود:«آرام باش.من که پادشاه نیستم؛ بلکه پسرِ زنی هستم که گوشت نمکسود میخورد».
635.سنن أبی داوود -به نقل از مطرّف،از پدرش-:با هیئت نمایندگی بنی عامر،خدمت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رسیدیم.گفتیم:تو سَرور مایی.
فرمود:«سَرور،خداوند-تبارک و تعالی-است».
گفتیم:تو کاملاً از ما برتر و از ما بخشندهتری.
فرمود:«هر چه میخواهید،بگویید؛ولی مواظب باشید که شیطان،شما را نمایندۀ خود قرار ندهد [و مدح و ستایش مبالغهآمیز نکنید]».
636.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از هنگامی که خداوند عز و جل او را به پیامبری برانگیخت، هرگز تکیه کرده خوراکی نخورد و کراهت داشت به سلاطین مانند شود و ما توان چنین کاری نداریم.
637.فضائل الصحابة، ابن حنبل-به نقل از زادان-:علی بن ابی طالب (علیه السلام) را دیدم که بند کفش را با دست خود میگرفت و از بازار میگذشت تا بند کفش را به دست صاحبش میداد و رهْ گمکرده را ره مینمود و در برداشتن بار به بارکش کمک میکرد و این آیه را تلاوت مینمود: «این،سرای آخرت را از آنِ کسانی قرار دادیم که در این جهان،نه خواهان برتریجویی و نه خواهان فسادند،و فرجام نیک،از آنِ پرهیزگاران است» .سپس میفرمود:«این آیه در حقّ والیان و مردمان قدرتمند،نازل شده است».
638.الإمام الصادق (علیه السلام): خَرَجَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) وهُوَ راکِبٌ،فَمَشَوا مَعَهُ فَقالَ:ألَکُم حاجَةٌ؟ قالوا:لا،ولکِنّا نُحِبُّ أن نَمشِیَ مَعَکَ،فَقالَ لَهُم:اِنصَرِفوا؛فَإِنَّ مَشیَ الماشی مَعَ الرّاکِبِ مَفسَدَةٌ لِلرّاکِبِ ومَذَلَّةٌ لِلماشی. (1)
.الکافی:ج 6 ص 540 ح 16، [1]المحاسن:ج 2 ص 470 ح 2632، [2]مشکاة الأنوار:ص 364 ح 1189 [3] من دون إسنادٍ إلیه (علیه السلام) وکلّها عن هشام بن سالم،بحار الأنوار:ج 41 ص 55 ح 2، [4]وراجع:تحف العقول:ص 209.
639.تفسیر الطبری: إنّ الحسن بن علیٍّ (علیه السلام) کانَ یَجلِسُ إلَی المَساکینِ،ثُمَّ یَقولُ: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ» 2 . (2)
640.المناقب لابن شهرآشوب: رُوِیَ أنَّهُ مَرَّ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) عَلی فُقَراءَ وقَد وَضَعوا کُسَیراتٍ عَلَی الأَرضِ وهُم قُعودٌ یَلتَقِطونَها ویَأکُلونَها،فَقالوا لَهُ:هَلُمَّ یَا بنَ بِنتِ رَسولِاللّهِ إلَی الغَداءِ.قالَ:فَنَزَلَ وقالَ:«إنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ المُستَکبِرینَ»،وجَعَلَ یَأکُلُ مَعَهُم حَتَّی اکتَفَوا وَالزّادُ عَلی حالِهِ بِبَرَکَتِهِ.ثُمَّ دَعاهُم إلی ضِیافَتِهِ وأطعَمَهُم وکَساهُم. (3)
641.تاریخ دمشق عن محمّد بن عمرو بن حزم: مَرَّ الحُسَینُ بِمَساکینَ یَأکُلونَ فِی الصُّفَّةِ (4)فَقالوا:الغَداءَ،فَنَزَلَ وقالَ:إنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ المُتَکَبِّرینَ،فَتَغَدّی مَعَهُم ثُمَّ قالَ لَهُم:قَد أجَبتُکُم فَأَجیبونی.قالوا:نَعَم.فَمَضی بِهِم إلی مَنزِلِهِ،فَقالَ لِلرَّبابِ:أخرِجی ما کُنتِ تَدَّخِرینَ. (5)
1) (1)
2) (3) .تفسیر الطبری:ج 8 جزء 14 ص 94، [5]الدرّ المنثور:ج 5 ص 120 [6] نقلاً عن عبد اللّه بن أحمد وعبد بن حمید وابن أبی حاتم؛العمدة:ص 400 ح 812.
3) (4) .المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 23، [7]بحار الأنوار:ج 43 ص 352 ح 28. [8]
4) (5) .أهل الصُفّة:هم فقراء المهاجرین،ومَن لم یکن له منزل یسکنه،فکانوا یأوون إلیموضع مُظلّل فیمسجد المدینة یسکنونه (النهایة:ج 3 ص 37« [9]صفف»).
5) (6) .تاریخ دمشق:ج 14 ص 181؛تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 257 ح 15 [10] عن مسعدة بن صدقة نحوه،بحار الأنوار:ج 44 ص 189 ح 1. [11]
638.امام صادق (علیه السلام): امیر مؤمنان (علیه السلام)،سواره از خانه خارج شد و گروهی پیاده همراه او راه افتادند.فرمود:«آیا کاری دارید؟».
گفتند:نه؛لیکن دوست داریم با شما همراهیکنیم.
به آنها فرمود:«باز گردید.پیاده رفتن به همراه سواره،موجب تباهیِ سواره و خواریِ پیاده است».
639.تفسیر الطبری: حسن بن علی (علیه السلام) در کنار مساکین مینشست و سپس این آیه:
«خداوند،مستکبران را دوست ندارد»» را تلاوت میکرد.
640.المناقب، ابن شهرآشوب:حسن بن علی (علیه السلام) بر گروهی از فقرا گذشت که تکّههای نان را بر زمین نهاده و گرد یکدیگر نشسته بودند و از آن بر میداشتند و میخوردند.
این جماعت به امام (علیه السلام) گفتند:ای پسر دختر پیامبر خدا! بفرمایید.
امام (علیه السلام) فرود آمد و فرمود:«خداوند،مستکبران را دوست ندارد»و همراه آنان به خوردن نشست تا از خوردن دست کشیدند.این،در حالی بود که به برکت وجود امام (علیه السلام) چیزی از نانها کم نشده بود.سپس امام (علیه السلام) آنها را به مهمانی دعوت کرد و اطعامشان نمود و به آنان جامه بخشید.
641.تاریخ دمشق -به نقل از محمّد بن عمرو بن حزم-:امام حسین (علیه السلام) بر گروهی از مساکین گذشت که بر سکّو[ی مسجد] غذا میخوردند.آنها به امام (علیه السلام)،غذا تعارف کردند.ایشان فرود آمد و فرمود:«خداوند،متکبّران را دوست ندارد».پس با آنها غذا خورد.سپس به آنها فرمود:«من دعوت شما را پذیرفتم؛شما هم دعوت مرا بپذیرید».
گفتند:باشد.
امام (علیه السلام) آنها را با خود به منزلش برد و به رباب فرمود:«آنچه را ذخیره کردهای، بیرون بیاور».
642.الکافی عن أبی بصیر: دَخَلَ أبو عَبدِاللّهِ (علیه السلام) الحَمّامَ،فَقالَ لَهُ صاحِبُ الحَمّامِ:اُخلیهِ لَکَ؟فَقالَ:لا حاجَةَ لی فی ذلِکَ،المُؤمِنُ أخَفُّ مِن ذلِکَ. (1)
.الکافی:ج 6 ص 503 ح 37،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 1 [1] ص 117 ح 249 نحوه،بحار الأنوار:ج 47 ص 47 ح 69. [2]
643.المناقب لابن شهرآشوب: دَخَلَ [الرِّضا (علیه السلام) ] الحَمّامَ فَقالَ لَهُ بَعضُ النّاسِ:دَلِّکنی یا رَجُلُ،فَجَعَلَ یُدَلِّکُهُ،فَعَرَفوهُ،فَجَعَلَ الرَّجُلُ یَستَعذِرُ مِنهُ،وهُوَ یُطَیِّبُ قَلبَهُ ویُدَلِّکُهُ. (2)
642.الکافی -به نقل از ابو بصیر-:امام صادق (علیه السلام) به حمّام رفت.صاحب حمّام به ایشان گفت:آیا حمّام را قُرق کنم؟
امام (علیه السلام) فرمود:«نیازی به این کار نیست.کار مؤمن،سادهتر از این امور است».
643.المناقب ،ابن شهرآشوب:روایت شده است که امام رضا (علیه السلام) به حمّام رفت.فردی به ایشان گفت:ای مرد! مرا کیسه بکش.
امام (علیه السلام) او را کیسه کشید.مردم،امام (علیه السلام) را به آن مرد معرّفی کردند.او از امام (علیه السلام) پوزش طلبید؛ولی ایشان (علیه السلام) دل آن مرد را آرام میکرد و همچنان کیسهاش میکشید.
الفصل الثّالث:عَفوُهُم
644.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مُروءَتُنا أهلَ البَیتِ العَفوُ عَمَّن ظَلَمَنا،وإعطاءُ مَن حَرَمَنا. (1)
.تحف العقول:ص 38،الخصال:ص 10 ح 33،الأمالی للصدوق:ص 364 ح 450 کلاهما عن زرارة عن الإمام الصادق (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 77 ص 141 ح 27. [1]
645.سنن الترمذی عن أبی عبداللّه الجدلی: سَأَلتُ عائِشَةَ عَن خُلقِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقالَت:
لَم یَکُن فاحِشاً ولا مُتَفَحِّشاً ولا صَخّاباً (2)فِی الأَسواقِ،ولا یَجزی بِالسَّیِّئَةِ السَّیِّئَةَ، ولکِن یَعفو ویَصفَحُ. (3)
646.صحیح البخاری عن عبد اللّه: کَأَنّی أنظُرُ إلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) یَحکی نَبِیّاً مِنَ الأَنبِیاءِ،ضَرَبَهُ قَومُهُ فَأَدمَوهُ،وهُوَ یَمسَحُ الدَّمَ عَن وَجهِهِ ویَقولُ:اللّهُمَّ اغفِر لِقَومی فَإِنَّهُم لا یَعلَمونَ. (4)
1) (1)
2) (2) .الصخب والسخب:الضجّة واضطراب الأصوات للخصام (النهایة:ج 3 ص 14« [2]صخب»).
3) (3) .سنن الترمذی:ج 4 ص 369 ح 2016، [3]مسند ابن حنبل:ج 9 ص 532 ح 25472 و ج 10 ص 75 ح 26049، [4]السنن الکبری:ج 7 ص 72 ح 13301،کنز العمّال:ج 7 ص 222 ح 18717؛شرح الأخبار:ج 2 ص 368 ح 730،المناقب للکوفی:ج 1 ص 144 ح 80 [5] کلاهما عن الإمام علیّ (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 15 ص 213 ذیل ح 26، [6]وراجع:صحیح البخاری:ج 4 ص 1831 ح 4558.
4) (4) .صحیح البخاری:ج 3 ص 1282 ح 3290 و ج 6 ص 2539 ح 6530،صحیح مسلم:ج 3 ص 1417 ح 1792،سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1335 ح 4025،کنز العمّال:ج 12 ص 473 ح 35563؛مجمع البیان:ج 2 ص 831،بحار الأنوار:ج 20 ص 20. [7]
644.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): مردانگی ما اهل بیت،گذشت است از کسی که به ما ستم کرده و عطاست به کسی که از ما دریغ ورزیده است.
645.سنن الترمذی -به نقل از ابو عبد اللّه جدلی-:در بارۀ اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) از عایشه پرسیدم.گفت:نه زشتکار بود،نه زشتگوی و نه در بازار،اهل جنجال و سر و صدا بود.بدی را با بدی پاسخ نمیداد و از آن،در میگذشت و چشم میپوشید.
646.صحیح البخاری -به نقل از عبد اللّه-:گویی به پیامبر (صلی الله علیه و آله) مینگرم که همچون پیامبری از پیامبران بود که قومش او را زدند و خونیناش کردند و او-در حالی که خون از چهرهاش میزدود-میگفت:خدایا! از قوم من در گذر،که آنها نمیدانند.
647.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) اتِیَ بِالیَهودِیَّةِ الَّتی سَمَّتِ الشّاةَ لِلنَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،فَقالَ لَها:
ما حَمَلَکِ عَلی ما صَنَعتِ؟فَقالَت:قُلتُ:إن کانَ نَبِیّاً لَم یَضُرَّهُ وإن کانَ مَلِکاً أرَحتُ النّاسَ مِنهُ،قالَ:فَعَفا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَنها. (1)
.الکافی:ج 2 ص 108 ح 9 [1] عن زرارة،مشکاة الأنوار:ص 404 ح 1337، [2]بحار الأنوار:ج 16 ص 265 ح 62؛ [3]سنن أبی داود:ج 4 ص 174 ح 4510، [4]سنن الدارمی:ج 1 ص 36 ح 68 [5] کلاهما عن جابر نحوه،وراجع:الأمالی للصدوق:ص 294 ح 328. [6]
648.الجمل عن معاذ بن عبد اللّه التمیمیّ: وَاللّهِ،لَقَد رَأَیتُ أصحابَ عَلِیٍّ (علیه السلام) وقَد وَصَلوا إلَی الجَمَلِ،وصاحَ مِنهُم صائِحٌ:اِعقِروهُ،فَعَقَروهُ فَوَقَعَ،فَنادی عَلِیٌّ (علیه السلام):مَن طَرَحَ السِّلاحَ فَهُوَ آمِنٌ،ومَن دَخَلَ بَیتَهُ فَهُوَ آمِنٌ،فَوَاللّهِ ما رَأَیتُ أکرَمَ عَفواً مِنهُ. (2)
649.أنساب الأشراف: قامَ عَلِیٌّ (علیه السلام) حینَ ظَهَرَ وظَفِرَ خَطیباً فَقالَ:یا أهلَ البَصرَةِ،قَد عَفَوتُ عَنکُم،فَإِیّاکُم وَالفِتنَةَ،فَإِنَّکُم أوَّلُ الرَّعِیَّةِ نَکَثَ البَیعَةَ وشَقَّ عَصَا الاُمَّةِ. (3)
650.الإمام علیّ (علیه السلام) -مِن کَلامِهِ بِالبَصرَةِ حینَ ظَهَرَ عَلَی القَومِ،بَعدَ حَمدِ اللّهِ وَالثَّناءِ عَلَیهِ -:أمّا بَعدُ،فَإِنَّ اللّهَ ذو رَحمَةٍ واسِعَةٍ،ومَغفِرَةٍ دائِمَةٍ،وعَفوٍ جَمٍّ،وعِقابٍ ألیمٍ،قَضی أنَّ رَحمَتَهُ ومَغفِرَتَهُ وعَفوَهُ لِأَهلِ طاعَتِهِ مِن خَلقِهِ،وبِرَحمَتِهِ اهتَدَی المُهتَدونَ، وقَضی أنَّ نَقمَتَهُ وسَطَواتِهِ وعِقابَهُ عَلی أهلِ مَعصِیَتِهِ مِن خَلقِهِ،وبَعدَ الهُدی وَالبَیِّناتِ ما ضَلَّ الضّالّونَ.
فَما ظَنُّکُم-یا أهلَ البَصرَةِ-وقَد نَکَثتُم بَیعَتی وظاهَرتُم عَلَیَّ عَدُوّی؟فَقامَ إلَیهِ رَجُلٌ فَقالَ:نَظُنُّ خَیراً،ونَراکَ قَد ظَفِرتَ وقَدَرتَ،فَإِن عَاقَبتَ فَقَدِ اجتَرَمنا ذلِکَ، وإن عَفَوتَ فَالعَفوُ أحَبُّ إلَی اللّهِ.
1) (1)
2) (2) .الجمل:ص 365، [7]الأمالی للمفید:ص 59 ح 3 عن حذیفة بن الیمان،تاریخ الیعقوبی:ج 2 ص 183 [8] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 10 ص 387 ح 1 [9] نقلاً عن تحف العقول نحوه؛الأخبار الطوال:ص 151 [10] نحوه وراجع:السنن الکبری:ج 8 ص 314 ح 16748 والمصنّف لابن أبی شیبة:ج 8 ص 710 ح 22.
3) (3) .أنساب الأشراف:ج 3 ص 58. [11]
647.امام باقر (علیه السلام): آن زن یهودی را که گوسفندی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسموم کرده بود،نزد ایشانآوردند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود:«چه چیز،تو را به این کار وا داشت؟».
آن زن گفت:به خود گفتم:اگر او پیامبر است،این کار به او زیانی نمیرساند و اگر سلطان است،مردم را از شرّ او آسوده گردانیدهام.
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) از گناه او در گذشت.
648.الجمل -به نقل از معاذ بن عبد اللّه تمیمی-:به خدا سوگند،اصحاب علی (علیه السلام) را دیدم که [در جنگ جمل] به شتر،رسیده بودند و کسی فریاد زد:شتر را پِی کنید و آنها شتر را پِی کردند و آن بر زمین افتاد و علی (علیه السلام) ندا در داد:«هر که سلاح بر زمین افکند،در امان خواهد بود و هر که به خانۀ خود برود،در امان خواهد بود».به خدا سوگند! با گذشتتر از علی ندیدهام.
649.أنساب الأشراف: هنگامی که علی (علیه السلام) [بر اصحاب جمل] چیرگی یافت،برخاست و چنین خطبه خواند:«ای اهل بصره! از شما در گذشتم؛لیکن از فتنه کناره بگیرید،که شما،نخستین مردمانی هستید که بیعت شکستید و اجتماع امّت را پراکندید».
650.الإرشاد -در بیان سخنان امام علی (علیه السلام) در بصره،هنگام چیرگی بر آنان-:پس از سپاس و ستایش خداوند،فرمود:«امّا بعد،همانا خداوند،رحمتی گسترده و آمرزشی پیوسته و گذشتی فراوان و کیفری دردناک دارد و حُکم کرده است که رحمت و آمرزش و گذشتش برای اهل اطاعت از خَلق او باشد-و رهیافتگان،در پرتو رحمت او ره یافتهاند-و حُکم کرده است که انتقام و هیبت و کیفرش بر اهل سرکشی از خَلق او باشد و دیگر پس از هدایت و دلایل آشکار،گمراهان،گمراه نمیشوند.ای اهل بصره! اینک،گمان شما چیست که بیعت مرا شکستید و دشمنم را یاری رساندید؟».
مردی برخاست و گفت:گمان خیر داریم و تو را میبینیم که چیرگی و توانایی یافتهای.اگر ما را به کیفر رسانی،آن،مقتضای جُرم ما خواهد بود و اگر در گذری، پس در نزد خدا،گذشت،محبوبتر است.
فَقالَ:قَد عَفَوتُ عَنکُم،فَإِیّاکُم وَالفِتنَةَ،فَإِنَّکُم أوَّلُ الرَّعِیَّةِ نَکَثَ البَیعَةَ وشَقَّ عَصا هذِهِ الاُمَّةِ.
ثُمَّ جَلَسَ لِلنّاسِ فَبایَعوهُ. (1)
.الإرشاد:ج 1 ص 257، [1]الجمل:ص 407 [2] عن الحارث بن سریع نحوه،بحار الأنوار:ج 32 ص 230 ح 182. [3]
651.الإمام زین العابدین (علیه السلام): دَخَلتُ عَلی مَروانَ بنِ الحَکَمِ فَقالَ:ما رَأَیتُ أحَداً أکرَمَ غَلَبَةً مِن أبیکَ،ما هُوَ إلّاأن وَلِیَنا یَومَ الجَمَلِ،فَنادی مُنادیهِ:لا یُقتَلُ مُدبِرٌ،ولا یُذَفَّفُ (2)عَلی جَریحٍ. (3)
652.شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید -فی صِفَةِ عَلِیٍّ (علیه السلام)-:وأمَّا الحِلمُ وَالصَّفحُ فَکانَ أحلَمَ النّاسِ عَن ذَنبٍ،وأصفَحَهُم عَن مُسیءٍ.وقَد ظَهَرَ صِحَّةُ ما قُلناهُ یَومَ الجَمَلِ، حَیثُ ظَفِرَ بِمَروانَ بنِ الحَکَمِ-وکانَ أعدَی النّاسِ لَهُ،وأشَدَّهُم بُغضاً-فَصَفَحَ عَنهُ.
وکانَ عَبدُ اللّهِ بنُ الزُّبَیرِ یَشتِمُهُ عَلی رُؤوسِ الأَشهادِ،وخَطَبَ یَومَ البَصرَةِ فَقالَ:
قَد أتاکُمُ الوَغدُ اللَّئیمُ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ.وکانَ عَلِیٌّ (علیه السلام) یَقولُ:ما زالَ الزُّبَیرُ رَجُلاً مِنّا أهلَ البَیتِ حَتّی شَبَّ عَبدُاللّهِ.فَظَفِرَ بِهِ یَومَ الجَمَلِ،فَأَخَذَهُ أسیراً،فَصَفَحَ عَنهُ، وقالَ:«اِذهَب فَلا أرَیَنَّکَ»،لَم یَزِدهُ عَلی ذلِکَ.
وظَفِرَ بِسَعیدِ بنِ العاصِ بَعدَ وَقعَةِ الجَمَلِ بِمَکَّةَ-وکانَ لَهُ عَدُوّاً-فَأَعرَضَ عَنهُ، ولَم یَقُل لَهُ شَیئاً.
1) (1)
2) (2) .الذَّفُّ:الإجهاز علی الجریح،وکذلک الذفاف.وقد ذفّفت علی الجریح تذفیفاً:إذا أسرعتَ فی قتله (الصحاح:ج 4 ص 1362« [4]ذفف»).
3) (3) .السنن الکبری:ج 8 ص 314 ح 16746 عن إبراهیم بن محمّد عن الإمام الصادق [5]عن أبیه علیهما السلام،معرفة السنن:ج 6 ص 282 ح 5000 عن الإمام الصادق [6]عن أبیه عنه علیهم السلام،فتح الباری:ج 13 ص 57 ذیل ح 7105؛المبسوط للطوسی:ج 7 ص 264 [7]عن الإمام الصادق [8]عن أبیه علیهما السلام وفیه«یدنف»بدل«یذفف».
علی (علیه السلام) فرمود:«از شما در گذشتم؛لیکن از فتنه بر کنار باشید که شما نخستین مردمانی هستید که بیعت شکستید و اجتماع امّت را پراکندید».آن گاه امام (علیه السلام) در برابر مردم نشست و آنها با او بیعت کردند.
651.امام زین العابدین (علیه السلام): بر مروان بن حَکَم وارد شدم.او گفت:به هنگام چیرگی،کسی را از پدر تو کریمتر نیافتم.او همان کسی بود که در جنگ جمل،ما را تعقیب میکرد و منادیاش ندا در میداد که:هیچ گریزندهای کشته نخواهد شد و هیچ زخم خوردهای از پای در نخواهد آمد.
652.شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید-در توصیف امام علی (علیه السلام)-:در بردباری و گذشت از جُرم،بردبارترینِ مردم،و نسبت به بدکار،با گذشتترینِ ایشان بود.درستیِ سخن ما،در جنگ جمل آشکار شده است،آن گاه که به مروان بن حَکَم-که دشمنترین و کینهتوزترین دشمن او بود-دست یافت و از او در گذشت.عبد اللّه بن زبیر،او را در برابر همه دشنام داد و در هنگام اشغال بصره سخنرانی کرد و گفت:فرومایۀ دونپایه،علی بن ابی طالب،به سوی شما آمده است،در حالی که علی (علیه السلام) میگفت:
«زبیر،همچنان از ما اهل بیت بود،تا آن که عبد اللّه،جوان گشت».[علی (علیه السلام) ] در جنگ جمل بر او چیره شد و او را به اسارت گرفت و از او در گذشت و به او فرمود:
«برو تا دیگر تو را نبینم»و بر این،سخنی نیفزود.
علی (علیه السلام) پس از جنگ جمل،در مکّه به سعید بن عاص-که دشمن ایشان بود- دست یافت و از او روی بر تافت و سخنی بدو نگفت.
وقَد عَلِمتُم ما کانَ مِن عائِشَةَ فی أمرِهِ،فَلَمّا ظَفِرَ بِها أکرَمَها،وبَعَثَ مَعَها إلَی المَدینَةِ عِشرینَ امرَأَةً مِن نِساءِ عَبدِالقَیسِ عَمَّمَهُنَّ بِالعَمائِمِ وقَلَّدَهُنَّ بِالسُّیوفِ،فَلَمّا کانَت بِبَعضِ الطَّریقِ ذَکَرَتهُ بِما لا یَجوزُ أن یُذکَرَ بِهِ،وتَأَفَّفَت وقالَت:هَتَکَ سِتری بِرِجالِهِ وجُندِهِ الَّذینَ وَکَّلَهُم بی.فَلَمّا وَصَلَتِ المَدینَةَ ألقَی النِّساءُ عَمائِمَهُنَّ،وقُلنَ لَها:إنَّما نَحنُ نِسوَةٌ.
وحارَبَهُ أهلُ البَصرَةِ،وضَرَبوا وَجهَهُ ووُجوهَ أولادِهِ بِالسُّیوفِ،وشَتَموهُ ولَعَنوهُ، فَلَمّا ظَفِرَ بِهِم رَفَعَ السَّیفَ عَنهُم،ونادی مُنادیهِ فی أقطارِ العَسکَرِ:ألا لا یُتبَعُ مُوَلٍّ،ولا یُجهَزُ عَلی جَریحٍ،ولا یُقتَلُ مُستَأسَرٌ،ومَن ألقی سِلاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ، ومَن تَحَیَّزَ إلی عَسکَرِ الإِمامِ فَهُوَ آمِنٌ.ولَم یَأخُذ أثقالَهُم،ولا سَبی ذَرارِیَهُم، ولا غَنِمَ شَیئاً مِن أموالِهِم،ولَو شاءَ أن یَفعَلَ کُلَّ ذلِکَ لَفَعَلَ،ولکِنَّهُ أبی إلَّاالصَّفحَ وَالعَفوَ،وتَقَیَّلَ سُنَّةَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَومَ فَتحِ مَکَّةَ،فَإِنَّهُ عَفا وَالأَحقادُ لم تَبرُد، وَالإِساءَةُ لَم تُنسَ. (1)
.شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 1 ص 22؛ [1]بحار الأنوار:ج 41 ص 144 ذیل ح 45، [2]وراجع:الصراط المستقیم:ج 1 ص 162.
653.الإمام الحسن (علیه السلام): اخِذَ ابنُ مُلجَمٍ فَاُدخِلَ عَلی عَلِیٍّ (علیه السلام)،فَقالَ:أطیبوا طَعامَهُ وألینوا فِراشَهُ،فَإِن أعِش فَأَنَا وَلِیُّ دَمی؛عَفوٌ أو قِصاصٌ،وإن مِتُّ فَأَلحِقوهُ بی اخاصِمهُ عِندَ رَبِّ العالَمینَ. (2)
654.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ عَلِیّاً (علیه السلام) قالَ فِی ابنِ مُلجَمٍ بَعدَما ضَرَبَهُ:أطعِموهُ وَاسقوهُ، أحسِنوا إسارَهُ،فَإِن عِشتُ فَأَنَا وَلِیُّ دَمی،أعفو إن شِئتُ وإن شِئتُ استَقَدتُ،وإن
از رفتار عایشه در کار علی (علیه السلام) آگاهی دارید؛امّا چون بر او چیرگی یافت، گرامیاش داشت و به همراه بیست زن از زنان عبد القیس-که [چون مردان] بر سر آنان عمامه نهاده و شمشیر به میانشان بسته بود-،راهی مدینهاش کرد.چون بخشی از راه را پیمودند،عایشه سخنانی را بر زبان آورد که نباید و آه و ناله سر داد و گفت:پردۀ مرا با مردان و سربازانی که بر من گماشت،درید.چون به مدینه رسیدند،زنان،عمامه از سر انداختند و به او گفتند:ما زن هستیم.
اهل بصره با علی (علیه السلام) به جنگ برخاستند و با شمشیر به صورت او و فرزندانش نواختند و دشنامش دادند و نفرینش کردند؛ولی چون حضرت (علیه السلام) بر آنان چیرگی یافت،شمشیر از آنان بر گرفت و منادی او در همۀ اردوگاه ندا در داد که:هان! هیچ گریزندهای پیگرد نمیشود و هیچ زخم خوردهای از پای در نخواهد آمد و جان هیچ تسلیم شدهای ستانده نمیشود.هر که سلاح بر زمین نهد،در امان است و هر که به اردوی امام بگراید،در امان است و بارش گرفته نمیشود و فرزندانش اسیر نمیشوند و چیزی از اموال آنها به غنیمت گرفته نمیشود.در حالی که اگر میخواست،میتوانست همۀ آنها را انجام دهد؛لیکن جز گذشت و عفو را نپسندید.
او به سنّت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در روز فتحِ مکّه همانندی جُست؛چرا که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حالی گذشت کرد که هنوز کینهها سرد و بدرفتاری فراموش نشده بود.
653.امام حسن (علیه السلام): ابن ملجم،دستگیر و به حضور علی (علیه السلام) برده شد.فرمود:«خوراکش را نیکو و بسترش را نرم گردانید.اگر زنده ماندم،که صاحبِ خون،خودم هستم؛ بخواهم در میگذرم یا قصاص میکنم،و اگر مُردم،او را به من مُلحق کنید که نزد خداوندِ جهانیان از او دادخواهی میکنم».
654.امام باقر (علیه السلام): علی (علیه السلام) پس از ضربت خوردن به دست ابن ملجم،در حقّ وی فرمود:«به او خوراک دهید و سیرابش گردانید و در اسارتش نیکو رفتار کنید.اگر زنده ماندم،که صاحب خون،خودم هستم؛اگر خواستم از او در میگذرم و اگر خواستم
مِتُّ فَقَتَلتُموهُ فَلا تُمَثِّلوا. (1)
.السنن الکبری:ج 8 ص 317 ح 16759 عن إبراهیم بن محمّد عن الإمام الصادق (علیه السلام)،تاریخ الإسلام للذهبی:ج 3 ص 649 عن الإمام الصادق عنه علیهما السلام نحوه،تاریخ دمشق:ج 42 ص 557 عن أنس عن الإمام الصادق عنه علیهما السلام ولیس فیه ذیله من«و إن متّ»،کنز العمّال:ج 13 ص 197 ح 36488؛قرب الإسناد:ص 143 ح 515 [1] عن أبی البختری عن الإمام الصادق عنه علیهما السلام،الجعفریّات:ص 53 عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام ولیس فیه ذیله من«و إن متُّ»وکلاهما نحوه.
655.کشف الغمّة -فی ذِکرِ شَیءٍ مِن فَضائِلِ الإمامِ الحُسَینِ (علیه السلام)-:جَنی لَهُ غُلامٌ جِنایَةً توجِبُ العِقابَ عَلَیهِ،فَأَمَرَ بِهِ أن یُضرَبَ،فَقالَ:یا مَولایَ «وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ» ،قالَ:
أخلوا عَنهُ.فَقالَ:یا مَولایَ «وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ» ،قالَ:قَد عَفَوتُ عَنکَ.قالَ:یا مَولایَ «وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» 2 ،قالَ:أنتَ حُرٌّ لِوَجهِ اللّهِ،ولَکَ ضِعفُ ما کُنتُ اعطیکَ. (2)
656.تاریخ الطبری عن عدیّ بن حرملة -فی خَبَرِ التحاقِ الحُرِّ بنِ یَزیدَ الرِّیاحِیِّ بِرَکبِ الحُسَینِ (علیه السلام) یَومَ عاشوراء-:ثُمَّ ضَرَبَ فَرَسَهُ فَلَحِقَ بِحُسَینٍ (علیه السلام) فَقالَ لَهُ:جَعَلَنِی اللّهُ فِداکَ یَابنَ رَسولِ اللّهِ،أنَا صاحِبُکَ الَّذی حَبَستُکَ عَنِ الرُّجوعِ،وسایَرتُکَ فِی الطَّریقِ،وجَعجَعتُ بِکَ فی هذَا المَکانِ.وَاللّهِ الَّذی لا إلهَ إلّاهُوَ ما ظَنَنتُ أنَّ القَومَ یَرُدّونَ عَلَیکَ ما عَرَضتَ عَلَیهِم أبَداً...وإنّی قَد جِئتُکَ تائِباً مِمّا کانَ مِنّی إلی رَبّی، ومُواسِیاً لَکَ بِنَفسی حَتّی أموتَ بَینَ یَدَیکَ،أ فَتَری ذلِکَ لی تَوبَةً؟
قالَ:نَعَم،یَتوبُ اللّهُ عَلَیکَ،ویَغفِرُ لَکَ،مَا اسمُکَ؟قالَ:أنَا الحُرُّ بنُ یَزیدَ.
قالَ:أنتَ الحُرُّ کَما سَمَّتکَ امُّکَ،أنتَ الحُرُّ إن شاءَ اللّهُ فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ،اِنزِل.
قالَ:أنَا لَکَ فارِساً خَیرٌ مِنّی راجِلاً،اُقاتِلُهُم عَلی فَرَسی ساعَةً،وإلَی النُّزولِ ما
قصاص میکنم،و اگر مُردم و او را کشتید،اندامش را مُثله نکنید».
655.کشف الغمّة -در یاد کرد برخی از فضایل امام حسین (علیه السلام)-:یکی از غلامان ایشان مرتکب جرمی شد که کیفر داشت.امام (علیه السلام) دستور داد او را بزنند.او گفت:سَرورم! «و آنان که خشم خویش را فرو میخورند» .
امام (علیه السلام) فرمود:«از او دست بدارید».
او گفت:سَرورم! «و از خطای مردم در میگذرند» .
امام (علیه السلام) فرمود:«از تو در گذشتم».
او گفت:سَرورم! «و خدا نیکوکاران را دوست میدارد» .
امام (علیه السلام) فرمود:«تو در راه خدا آزادی و از آنِ تو باد دو برابر آنچه به تو میدادم».
656.تاریخ الطبری -به نقل از عدی بن حرمله،در یادکرد پیوستن حرّ بن یزید ریاحی به کاروان امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا-:آن گاه اسبش را هی کرد و به حسین (علیه السلام) پیوست و به ایشان گفت:خداوند،مرا فدای تو کند،ای فرزند پیامبر خدا! منم آن همراه تو که جلوی بازگشت تو را گرفتم و در راه،گام به گامِ تو آمدم و در این مکان،تو را باز داشتم.به خدایی که جز او معبودی نیست،سوگند که هرگز گمان نمیکردم این جماعت،پیشنهاد تو را رد کنند....من در حالی به سوی تو آمدم که از آنچه از من سر زد،به خدایم توبه میکنم و با جانم به تو یاری میرسانم تا آن که در برابرت جان دهم.
آیا این عملِ مرا توبه میبینی؟
امام (علیه السلام) فرمود:«آری.خداوند بر تو میبخشد و تو را میآمرزد.نامت چیست؟».
گفت:حرّ بن یزید.
فرمود:«تو حر (آزاده) هستی،همان گونه که مادرت نامیدت.تو به خواست خدا در این سرا و آن سرا آزادی.پیاده شو».
او گفت:ای امام! اگر سواره باشم،برای تو بهتر از آنم که پیاده باشم.ساعتی با اسبم با آنها پیکار خواهم کرد و فرود آمدن من،پایان کار من خواهد بود.
یَصیرُ آخِرُ أمری.قالَ الحُسَینُ:فَاصنَع یَرحَمکَ اللّهُ ما بَدا لَکَ. (1)
.تاریخ الطبری:ج 5 ص 427، [1]الکامل فی التاریخ:ج 2 ص 563 ولیس فیه ذیله من«ما اسمک؟»؛الإرشاد:ج 2 ص 99، [2]إعلام الوری:ج 1 ص 460 [3] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 45 ص 11. [4]
657.الإرشاد عن عبد الرزّاق: جَعَلَت جارِیَةٌ لِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیهما السلام تَسکُبُ عَلَیهِ الماءَ لِیَتَهَیَّأَ لِلصَّلاةِ،فَنَعِسَت فَسَقَطَ الإبریقُ مِن یَدِ الجارِیَةِ فَشَجَّهُ،فَرَفَعَ رَأسَهُ إلَیها، فَقالَت لَهُ الجارِیَةُ:إنَّ اللّهَ عز و جل یَقولُ: «وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ» ،قالَ:قَد کَظَمتُ غَیظی.
قالَت: «وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ» ،قالَ لَها:عَفَا اللّهُ عَنکِ.قالَت: «وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» .
قالَ:اِذهَبی فَأَنتِ حُرَّةٌ. (2)
امام (علیه السلام) فرمود:«رحمت خدا بر تو باد! هر چه میخواهی،بکن».
657.الإرشاد -به نقل از عبد الرزّاق-:کنیز زین العابدین (علیه السلام) بر ایشان آب میریخت تا ایشان برای نماز آماده شود.ناگهان آبریزْ از دست کنیز بیفتاد و ایشان را مجروح کرد.امام زین العابدین (علیه السلام) سرش را به طرف آن کنیزک بلند کرد.کنیزک گفت:
خداوند عز و جل میفرماید: «آنان که خشم خود را فرو میخورند» .
امام (علیه السلام) به او فرمود:«خشمم را فرو خوردم».
کنیزک گفت: «و از خطای مردم در میگذرند» .
امام (علیه السلام) فرمود:«خداوند از تو در گذرد!».
او گفت: «و خدا نیکوکاران را دوست دارد» .
امام (علیه السلام) فرمود:«برو که آزادی».
الفصل الرّابع:سیرَتُهُم فِی العِبادَةِ
1/4 إخلاصُهُم فِی العِبادَةِ
658.الإمام علیّ (علیه السلام): ما عَبَدتُکَ طَمَعاً فی جَنَّتِکَ،ولا خَوفاً مِن نارِکَ،ولکِن وَجَدتُکَ أهلاً لِلعِبادَةِ فَعَبَدتُکَ. (1)
.عوالی اللآلی:ج 1 ص 404 ح 63 و ج 2 ص 11 ح 18 [1] وفیه«شوباً»بدل«طمعاً»،بحار الأنوار:ج 72 ص 278. [2]
659.عنه (علیه السلام): إنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ رَغبَةً فَتِلکَ عِبادَةُ التُّجّارِ،وإنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ رَهبَةً فَتِلکَ عِبادَةُ العَبیدِ،وإنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ شُکراً فَتِلکَ عِبادَةُ الأَحرارِ. (2)
660.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ العُبّادَ ثَلاثَةٌ:قَومٌ عَبَدُوا اللّهَ عز و جل خَوفاً فَتِلکَ عِبادَةُ العَبیدِ،وقَومٌ عَبَدُوا اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی طَلَبَ الثَّوابِ فَتِلکَ عِبادَةُ الاُجَراءِ،وقَومٌ عَبَدُوا اللّهَ عز و جل حُبّاً لَهُ فَتِلکَ عِبادَةُ الأَحرارِ،وهِیَ أفضَلُ العِبادَةِ. (3)
1) (1)
2) (2) .نهج البلاغة:الحکمة 237، [3]تحف العقول:ص 246 عن الإمام الحسین (علیه السلام) بزیادة«وهی أفضل العبادة»فی آخره،نزهة الناظر:ص 156 ح 300 عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 41 ص 14 ح 4؛ [4]البدایة والنهایة:ج 9 ص 105 [5] عن الإمام زین العابدین (علیه السلام)،حلیة الأولیاء:ج 3 ص 135 عن إبراهیم العلوی عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه علیهم السلام وکلاهما نحوه.
3) (3) .الکافی:ج 2 ص 84 ح 5 [6] عن هارون بن خارجة،بحار الأنوار:ج 70 ص 255 ح 12. [7]
658.امام علی (علیه السلام): خدایا! تو را نه به آزِ بهشتت پرستیدم و نه از هراسِ دوزخت؛لیکن تو را شایستۀ پرستش یافتم و پرستیدمَت.
659.امام علی (علیه السلام): جماعتی خدا را از سر امید پرستیدند،که این،پرستش بازرگانان است و جماعتی از سرِ ترس،که این،پرستش بردگان است و جماعتی او را از سرِ سپاس پرستیدند،که این،پرستش آزادگان است.
660.امام صادق (علیه السلام): بندگان،سه گروه اند:گروهی خدا را از سرِ هراس میپرستند،که این، پرستش بردگان است و گروهی در جستجوی پاداش،که این،پرستش مزدوران است و گروهی خداوند را به سبب محبّت به او میپرستند،که این،پرستش آزادگان و برترین پرستش است.
661.تنبیه الخواطر: قالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام):إنّی لأَکرَهُ أن أعبُدَ اللّهَ لا غَرَضَ لی إلّا ثَوابَهُ،فَأَکونَ کَالعَبدِ الطَّمِعِ المُطیعِ،إن طَمِعَ عَمِلَ وإلّا لَم یَعمَل.وأکرَهُ أن أعبُدَهُ إلّا لِخَوفِ عِقابِهِ،فَأَکونَ کَالعَبدِ السَّوءِ إن لَم یَخَف لَم یَعمَل.
قیلَ:فَلِمَ تَعبُدُهُ؟قالَ:لِما هُوَ أهلُهُ؛بِأَیادیهِ عَلَیَّ وإنعامِهِ. (1)
.تنبیه الخواطر:ج 2 ص 108، [1]التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری (علیه السلام):ص 328 ح 180 [2] بزیادة«لا غرض لی»بعد«أن أعبده»،بحار الأنوار:ج 70 ص 198. [3]
2/4 اجتِهادُهُم فِی العِبادَةِ
662.الإمام الباقر (علیه السلام): کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عِندَ عائِشَةَ لَیلَتَها،فَقالَت:یا رَسولَ اللّهِ،لِمَ تُتعِبُ نَفسَکَ وقَد غَفَرَ اللّهُ لَکَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وما تَأَخَّرَ؟
فَقالَ:یا عائِشَةُ،ألا أکونُ عَبداً شَکوراً؟!
قالَ:وکانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقومُ عَلی أطرافِ أصابِعِ رِجلَیهِ،فَأَنزَلَ اللّهُ سُبحانَهُ وتَعالی: «طه * ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی» . (2)
663.صحیح البخاری عن عروة عن عائشة: أنَّ نَبِیَّ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کانَ یَقومُ مِنَ اللَّیلِ حَتّی تَتَفَطَّرَ قَدَماهُ،فَقالَت عائِشَةُ:لِمَ تَصنَعُ هذا یا رَسولَ اللّهِ وقَد غَفَرَ اللّهُ لَکَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وما تَأَخَّرَ؟
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 2 ص 95 ح 6، [4]تفسیر القمّی:ج 2 ص 58 [5] وفیه ذیله من«و کان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) یقوم»وکلاهما عن أبی بصیر،الاحتجاج:ج 1 ص 520 ح 127 [6] عن الإمام الکاظم عن آبائه عن الإمام علیّ علیهم السلام وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 16 ص 264 ح 59؛ [7]فتح الباری:ج 8 ص 432،تفسیر القرطبی:ج 11 ص 167 [8] کلاهما عن أنس وفیهما ذیله من«و کان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) یقوم»نحوه.
661.تنبیه الخواطر: امام زین العابدین (علیه السلام) فرمود:«من خوش نمیدارم خدا را چنان بپرستم که مقصودی جز پاداش نداشته باشم تا چونان بردهای باشم آزمند و تسلیم که اگر طمع ورزد،میکوشد و گر نه،نه،و خوش نمیدارم خدا را چنان بپرستم که [مقصودی] جز هراسِ از کیفر او در سر نداشته باشم تا چونان بردۀ بدکاری باشم که اگر نهراسد،گامی بر نمیدارد».
به امام (علیه السلام) گفته شد:پس چرا خدا را میپرستی؟
فرمود:«چون او با نواختن و نعمت دادن به من،شایستۀ عبادت است».
662.امام باقر (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در شبی که باید نزد عایشه میبود،در کنار او بود.عایشه گفت:ای پیامبر خدا! چرا خود را خسته میکنی،در حالی که خداوند،گناهان گذشته و آیندۀ تو را آمرزیده است؟
فرمود:«ای عایشه! آیا نباید بندهای شکرگزار باشم؟!».
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر سر انگشتان پایش میایستاد که خداوند پاک والا،این آیه را نازل فرمود: «طه! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا در رنج افتی» .
663.صحیح البخاری -به نقل از عروه،از عایشه-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن قدْر شبزندهداری نمود تا دو پایش ورم کرد.به ایشان گفت[م]:ای پیامبر خدا! چرا چنین میکنی،در حالی که خداوند،گناهان گذشته و آیندۀ تو را آمرزیده است؟
قالَ:أفَلا احِبُّ أن أکونَ عَبداً شَکوراً؟! (1)
.صحیح البخاری:ج 4 ص 1830 ح 4557،صحیح مسلم:ج 4 ص 2172 ح 81،سنن الترمذی:ج 2 ص 269 ح 412،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 456 ح 1420 عن أبی هریرة وکلّها نحوه،کنز العمّال:ج 7 ص 180 ح 18581؛الأمالی للطوسی:ص 637 ح 1314 [1] عن عمرو بن عبد اللّه بن هند عن الإمام الباقر (علیه السلام) عن جابر عن الإمام زین العابدین (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 16 ص 287 ح 143. [2]
664.الأمالی للطوسی عن بکر بن عبداللّه: إنَّ عُمَرَ بنَ الخَطّابِ دَخَلَ عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) وهُوَ مَوقوذٌ-أو قالَ:مَحمومٌ-فَقالَ لَهُ عُمَرُ:یا رَسولَ اللّهِ،ما أشَدَّ وَعکَکَ ! فَقالَ:ما مَنَعَنی ذلِکَ أن قَرَأتُ اللَّیلَةَ ثَلاثینَ سورَةً فیهِنَّ السَّبعُ الطِّوالُ.فَقالَ عُمَرُ:یا رَسولَ اللّهِ،غَفَرَ اللّهُ لَکَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وما تَأَخَّرَ وأنتَ تَجهَدُ هذَا الاِجتِهادَ؟!
فَقالَ:یا عُمَرُ،أ فَلا أکونُ عَبداً شَکوراً؟! (2)
665.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یُصَلّی مِنَ التَّطَوُّعِ مِثلَیِ الفَریضَةِ. (3)
666.صحیح مسلم عن عائشة: کانَ [رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ] یُصَلّی لَیلاً طَویلاً قائِماً،ولَیلاً طَویلاً قاعِداً. (4)
667.السنن الکبری للنسائی عن عائشة: قَلَّ ما کانَ یَنامُ [رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ] مِنَ اللَّیلِ لَمّا قالَ اللّهُ عز و جل لَهُ: «قُمِ اللَّیْلَ إِلاّ قَلِیلاً» 5 . (5)
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 403 ح 903، [3]بحار الأنوار:ج 16 ص 222 ح 20؛ [4]الطبقات الکبری:ج 2 ص 208 [5] نحوه.
3) (3) .الکافی:ج 3 ص 443 ح 3، [6]تهذیب الأحکام:ج 2 ص 4 ح 3،منتقی الجمان:ج 1 ص 384،عوالی اللآلی:ج 3 ص 65 ح 7 [7] کلّها عن الفضیل بن یسار والفضل بن عبدالملک وبکیر بن أعین.
4) (4) .صحیح مسلم:ج 1 ص 504 ح 105،سنن أبی داود:ج 1 ص 251 ح 955،سنن الترمذی:ج 2 ص 213 ح 375،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 388 ح 1228،سنن النسائی:ج 3 ص 219،کنز العمّال:ج 8 ص 388 ح 23382.
5) (6) .السنن الکبری للنسائی:ج 6 ص 501 ح 11628، [8]مسند أبی یعلی:ج 4 ص 466 ح 4918،الدرّ المنثور:ج 8 ص 312 [9] نقلاً عن عبد اللّه بن أحمد فی زوائد الزهد.
فرمود:«آیا دوست نداشته باشم که بندهای شکرگزار گردم؟!».
664.الأمالی، طوسی-به نقل از بکر بن عبد اللّه-:عمر بن خطّاب بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شد،در حالی که ایشان آسیب دیده بود-یا گفت:تبدار بود-.عمر گفت:ای پیامبر خدا! چه بیماری سختی داری!
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«این مانع نشد که در شب،سی سوره از قرآن که در آن هفت سورۀ طوال بود،قرائت نکنم».
عمر گفت:ای پیامبر خدا! خداوند،گناهان گذشته و آیندۀ تو را آمرزیده است و تو چنین خود را به سختی میافکنی؟!
فرمود:«ای عمر! آیا نباید بندهای شکرگزار باشم؟!».
665.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دو برابرِ نماز واجب،نماز نافله میگزارد.
666.صحیح مسلم -به نقل از عایشه-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شبی طولانی را ایستاده و شبی طولانی را نشسته نماز میگزارد.
667.السنن الکبری، نسایی-به نقل از عایشه-:از هنگامی که خداوند عز و جل فرمود: «شب را زنده بدار،مگر اندکی را» ،پیامبر (صلی الله علیه و آله) شبها کم میخوابید.
668.صحیح البخاری عن عائشة: کانَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) یَذکُرُ اللّهَ عَلی کُلِّ أحیانِهِ. (1)
.صحیح البخاری:ج 1 ص 227 ذیل ح 607،صحیح مسلم:ج 1 ص 282 ح 117،سنن أبی داود:ج 1 ص 5 ح 18،سنن الترمذی:ج 5 ص 463 ح 3384،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 110 ح 302،کنز العمّال:ج 7 ص 65 ح 17980.
669.الإمام علیّ (علیه السلام): إنَّ فاطِمَةَ علیها السلام أتَتِ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) تَسأَلُهُ خادِماً،فَقالَ:ألا اخبِرُکِ ما هُوَ خَیرٌ لَکِ مِنهُ؟تُسَبِّحینَ اللّهَ عِندَ مَنامِکِ ثَلاثاً وثَلاثینَ،وتَحمَدینَ اللّهَ ثَلاثاً وثَلاثینَ، وتُکَبِّرینَ اللّهَ أربَعاً وثَلاثینَ.فَما تَرکتُها بَعدُ،قیلَ:ولا لَیلَةَ صِفّینَ؟قالَ:ولا لَیلَةَ صِفّینَ. (2)
670.الأمالی للصدوق عن عروة بن الزّبیر: کُنّا جُلوساً فی مَجلِسٍ فی مَسجِدِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَتَذاکَرنا أعمالَ أهلِ بَدرٍ وبَیعَةِ الرِّضوانِ،فَقالَ أبُو الدَّرداءِ:یا قَومِ،ألا اخبِرُکُم بِأَقَلِّ القَومِ مالاً وأکثَرِهِم وَرَعاً وأشَدِّهِمُ اجتِهاداً فِی العِبادَةِ؟
قالوا:مَن؟قالَ:عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام). (3)
671.فلاح السائل عن أبی المقدام عن حبّة العرنی: بَینا أنَا ونَوفٌ نائِمَینِ فی رُحبَةِ المَسجِدِ،إذ نَحنُ بِأَمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام) فی بَقِیَّةٍ مِنَ اللَّیلِ واضِعاً یَدَهُ عَلَی الحائِطِ شِبهَ الوالِهِ،وهُوَ یَقولُ: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ...» 4 إلی آخِرِ الآیَةِ.قالَ:ثُمَّ جَعَلَ یَقرَأُ هذِهِ الآیاتِ ویَمُرُّ شِبهَ الطائِرِ عَقلُهُ،فَقالَ:أ راقِدٌ یا حَبَّةُ أم رامِقٌ؟
1) (1)
2) (2) .صحیح البخاری:ج 5 ص 2051 ح 5047،صحیح مسلم:ج 4 ص 2091 ح 80،مسند الحمیدی:ج 1 ص 24 ح 43،تاریخ بغداد:ج 3 ص 24 الرقم 945 [1] کلّها عن عبدالرحمن بن أبی لیلی،مسند ابن حنبل:ج 1 ص 322 ح 1312 [2] عن ابن أعبد وکلّها نحوه،کنز العمّال:ج 15 ص 505 ح 41982؛الغارات:ج 2 ص 739 [3] عن السائب نحوه.
3) (3) .الأمالی للصدوق:ص 137 ح 136، [4]تنبیه الخواطر:ج 2 ص 156، [5]روضة الواعظین:ص 125، [6]بحار الأنوار:ج 41 ص 11 ح 1، [7]وراجع:المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 124. [8]
668.صحیح البخاری -به نقل از عایشه-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) در هر حال به یاد خدا بود.
669.امام علی (علیه السلام): فاطمه علیها السلام نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت تا از او خدمتکاری بخواهد.پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«آیا آنچه را برای تو بهتر است،به آگاهی تو برسانم؟هنگام خوابیدن،سی و سه بار "سبحان اللّه" بگو و سی و سه بار "الحمد للّه" بگو و سی و چهار بار "اللّه أکبر" بگو.من هنوز آن را ترک نکردهام».پرسیدند:حتّی در شب صفّین.فرمود:«حتّی در شب صفّین».
670.الأمالی، صدوق-به نقل از عروة بن زبیر-:در مسجد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودیم و در بارۀ کارهای اهل بدر و بیعت رضوان سخن میگفتیم.ابو دردا گفت:ای جماعت! آیا کسی را به شما معرّفی بکنم که داراییاش از همه کمتر و پاکدامنیاش از همه بیشتر و در عبادت از همه سختکوشتر است؟
گفتند:او کیست؟
گفت:علی بن ابیطالب.
671.فلاح السائل -به نقل از ابو المقدام،از حبّۀ عرنی-:در حالی که من و نوف در آستانۀ مسجد خوابیده بودیم،در باقیماندۀ شب،امیر مؤمنان (علیه السلام) را دیدیم که چون شیدایی دستش را بر دیوار نهاده بود و میفرمود: «همانا در آفرینش آسمانها و زمین» تا پایان آیه.امام (علیه السلام) این آیات را چنان تلاوت میکرد و میگذشت که گویی هوش از سرش پریده است.آن گاه فرمود:«ای حبّه! خوابی یا بیدار؟».
قالَ:قُلتُ:رامِقٌ،هذا أنتَ تَعمَلُ هذَا العَمَلَ فَکَیفَ نَحنُ؟! قالَ:فَأَرخی عَینَیهِ فَبَکی،ثُمَّ قالَ لی:
یا حَبَّةُ،إنَّ للّهِِ مَوقِفاً،ولَنا بَینَ یَدَیهِ مَوقِفٌ لا یَخفی عَلَیهِ شَیءٌ مِن أعمالِنا.
یا حَبَّةُ،إنَّ اللّهَ أقرَبُ إلَیَّ وإلَیکَ مِن حَبلِ الوَریدِ.یا حَبَّةُ،إنَّهُ لَن یَحجُبَنی ولا إیّاکَ عَنِ اللّهِ شَیءٌ.
قالَ:ثُمَّ قالَ:أ راقِدٌ أنتَ یا نَوفُ؟قالَ:قالَ:لا یا أمیرَ المُؤمِنینَ،ما أنَا بِراقدٍ ولَقَد أطَلتَ بُکائی هذِهِ اللَّیلَةَ.
فَقالَ:یا نَوفُ،إن طالَ بُکاؤُکَ فی هذَا اللَّیلِ مَخافَةً مِنَ اللّهِ عز و جل قَرَّت عَیناکَ غَداً بَینَ یَدَیِ اللّهِ عز و جل.یا نَوفُ،إنَّهُ لَیسَ مِن قَطرَةٍ قَطَرَت مِن عَینِ رَجُلٍ مِن خَشیَةِ اللّهِ إلّا أطفَأَت بِحاراً مِنَ النّیرانِ.یا نَوفُ،إنَّهُ لَیسَ مِن رَجُلٍ أعظَمَ مَنزِلَةً عِندَ اللّهِ مِن رَجُلٍ بَکی مِن خَشیَةِ اللّهِ وأحَبَّ فِی اللّهِ وأبغَضَ فِی اللّهِ.یا نَوفُ،مَن أحَبَّ فِی اللّهِ لَم یَستَأثِر عَلی مَحَبَّتِهِ،ومَن أبغَضَ فیِ اللّهِ لَم یُنِل مُبغِضیهِ خَیراً،عِندَ ذلِکَ استَکمَلتُم حَقائِقَ الإِیمانِ.
ثُمَّ وَعَظَهُما وذَکَّرَهُما،وقالَ فی أواخِرِهِ:فَکونوا مِنَ اللّهِ عَلی حَذَرٍ،فَقَد أنذَرتُکُما.
ثُمَّ جَعَلَ یَمُرُّ وهُوَ یَقولُ:لَیتَ شِعری فی غَفَلاتی أمُعرِضٌ أنتَ عَنّی أم ناظِرٌ إلَیَّ؟! ولَیتَ شِعری فی طولِ مَنامی وقِلَّةِ شُکری فی نِعَمِکَ عَلَیَّ ما حالی؟قالَ:
فَوَاللّهِ ما زالَ فی هذَا الحالِ حَتّی طَلَعَ الفَجرُ. (1)
.فلاح السائل:ص 466 ح 315،بحار الأنوار:ج 41 ص 22 ح 13.
1) (1)
گفتم:بیدار.تو که چنین میکنی،دیگر ما باید چه کنیم؟!
امام (علیه السلام) دیده بر هم نهاد و گریست و سپس فرمود:«ای حبّه! خداوند،جایگاهی دارد و ما در برابر او جایگاهی داریم که چیزی از اعمال ما بر او پنهان نمیمانَد.ای حبّه! خداوند از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.ای حبّه! هرگز چیزی من و تو را در برابر خدا پنهان نمیکند».
سپس فرمود:«ای نوف! تو خواب هستی؟».
گفت:خیر،ای امیر مؤمنان! من خواب نیستم و امشب فراوان گریستهام.
امام (علیه السلام) فرمود:«ای نوف! اگر امشب از هراس خدا گریسته باشی،فردا روز، چشمت در برابر خداوند عز و جل روشن خواهد بود.ای نوف! قطرهای اشک از ترس خدا از دیدۀ کسی فرو نمیغلتد،مگر آن که دریاهایی از آتش را فرو مینشانَد.ای نوف! منزلت هیچ کس نزد خدا از کسی که از هراسِ خدا بگرید و برای خدا دوست بدارد و در راه خدا کینه ورزد،بیشتر نیست.ای نوف! هر کس در راه خدا محبّت ورزد،چیزی را بر محبّت او ترجیح نمیدهد و هر کس در راهِ خدا کینه ورزد، خیری به کینهتوزانِ او نمیرسد.در این هنگام است که حقایق ایمان را به کمال رساندهاید».
سپس امام (علیه السلام) آن دو را پند و اندرز داد و در پایانِ سخن فرمود:«از خدا ترسان باشید که شما را بیم دادم».سپس در حالی که میگذشت،فرمود:«ای کاش میدانستم که در غفلتهای خویش،تو از من روی بر تافتهای یا بر من مینگری! و ای کاش در خواب طولانی و کمیِ سپاسگزاریام به خاطر نعمتهای تو بر خود، میدانستم که چه وضعی دارم!».
به خدا سوگند،امام (علیه السلام) همچنان در این حال بود تا سپیده دمید.
672.حلیة الأولیاء عن أبی صالح: دَخَلَ ضِرارُ بنُ ضَمرَةَ الکِنانِیُّ عَلی مُعاوِیَةَ،فَقالَ لَهُ:
صِف لی عَلِیّاً،فَقالَ:أوَ تُعفینی یا أمیرَ المُؤمِنینَ؟قالَ:لا اعفیکَ.قالَ:أمّا إذ لابُدَّ...فَأَشهَدُ بِاللّهِ لَقَد رَأَیتُهُ فی بَعضِ مَواقِفِهِ وقَد أرخَی اللَّیلُ سُدولَهُ،وغارَت نُجومُهُ،یَمیلُ فی مِحرابِهِ قابِضاً عَلی لِحیَتِهِ،یَتَمَلمَلُ تَمَلمُلَ السَّلیمِ،ویَبکی بُکاءَ الحَزینِ،فَکَأَنّی أسمَعُهُ الآنَ وهُوَ یَقولُ:
یا رَبَّنا یا رَبَّنا-یَتَضَرَّعُ إلَیهِ-ثُمَّ یَقولُ لِلدُّنیا:إلَیَّ تَغَرَّرتِ؟! إلَیَّ تَشَوَّفتِ؟! هَیهاتَ هَیهاتَ،غُرّی غَیری،قَد بَتَتُّکِ ثَلاثاً،فَعُمُرُکِ قَصیرٌ،ومَجلِسُکِ حَقیرٌ، وخَطَرُکِ یَسیرٌ،آهِ آهِ مِن قِلَّةِ الزّادِ،وبُعدِ السَّفَرِ،ووَحشَةِ الطَّریقِ.
فَوَکَفَت دُموعُ مُعاوِیَةَ عَلی لِحیَتِهِ ما یَملِکُها،وجَعَلَ یُنَشِّفُها بِکُمِّهِ وقَدِ اختَنَقَ القَومُ بِالبُکاءِ،فَقالَ:کَذا کانَ أبُو الحَسَنِ؛کَیفَ وَجدُکَ عَلَیهِ یا ضِرارُ؟قالَ:وَجدُ مَن ذُبِحَ واحِدُها فی حِجرِها،لا ترَقَأُ دَمعَتُها ولا یَسکُنُ حُزنُها.ثُمَّ قامَ فَخَرَجَ. (1)
.حلیة الأولیاء:ج 1 ص 84 و 85 الرقم 4، [1]الاستیعاب:ج 3 ص 209 الرقم 1875، [2]مروج الذهب:ج 2 ص 433 [3] کلاهما نحوه؛نهج البلاغة:الحکمة 77،الأمالی للصدوق:ص 724 ح 990 [4] عن الأصبغ بن نباتة وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 33 ص 250 ح 524. [5]
673.الإمام الحسن (علیه السلام): رَأَیتُ امّی فاطِمَةَ علیها السلام قامَت فی مِحرابِها لَیلَةَ جُمعَتِها،فَلَم تَزَل راکِعَةً ساجِدَةً حَتَّی اتَّضَحَ عَمودُ الصُّبحِ،وسَمِعتُها تَدعو لِلمُؤمِنینَ والمُؤمِناتِ وتُسَمّیهِم وتُکثِرُ الدُّعاءَ لَهُم ولا تَدعو لِنَفسِها بِشَیءٍ،فَقُلتُ لَها:یا امّاه،لِمَ لا تَدعینَ لِنَفسِکِ کَما تَدعینَ لِغَیرِکِ؟فَقالَت:یا بُنَیَّ،الجارَ ثُمَّ الدّارَ. (2)
1) (1)
2) (2) .علل الشرائع:ص 182 ح 1 [6] عن عبادة الکلینی عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،دلائل الإمامة:ص 152 ح 65 عن عبّاد الکلبی عن الإمام الصادق عن آبائه عنه علیهم السلام،کشف الغمّة:ج 2 ص 94،بحار الأنوار:ج 89 ص 313 ح 19 [7] نقلاً عن مصباح الأنوار وکلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه عنه علیهم السلام وفیها«لیلة الجمعة»بدل«لیلة جمعتها».
672.حلیة الأولیاء -به نقل از ابو صالح-:ضرار بن ضمرۀ کنانی بر معاویه وارد شد.معاویه به او گفت:علی را برای من توصیف کن.
او گفت:ای امیر مؤمنان! آیا مرا معذور نمیداری؟
گفت:نه،معذورت نمیدارم.
ضرار گفت:اگر گریزی نیست...،خدا را گواه میگیرم در برخی حالات،در حالی که شب،پردۀ خود را فکنده بود و ستارگانِ آن فرو رفته بودند،در محرابش و در حالی که ریشش را به دست گرفته بود،از این سو به آن سو میرفت و چونان مار گزیدهای به خود میپیچید و مانند غم زدگان میگریست و گویی هماینک صدای او را میشنوم که میگوید:«بار الها! بار الها!».به درگاه او زاری میکرد و سپس خطاب به دنیا میفرمود:«مرا میفریبی،یا چشم به راه من هستی؟دور است،دور ! دیگری را بفریب.سه باره تو را طلاق دادهام.عمر تو کوتاه و محفلَت ناچیز است و خطرت به آسانی میرسد.آه! آه! از کمیِ توشه و دوری سفر و وحشت راه».
اشک معاویه بیاختیار بر ریشش فرو ریخت و با آستینش آنها را خشک میکرد و گریه،جماعت را گلوگیر کرده بود.معاویه گفت:آری،ابو الحسن چنین بود.ای ضرار! شور و عشقت نسبت بدو چگونه است؟
ضرار گفت:شور و عشق زنی که تنها فرزندش را در دامانش سر ببرند،که اشک از دیدهاش بند نمیآید و غمش آرام نمیگیرد.
سپس برخاست و بیرون رفت.
673.امام حسن (علیه السلام): مادرم فاطمه علیها السلام را در شب جمعه در محراب دیدم که به عبادت ایستاده بود.او همچنان در رکوع بود تا روشنی بامداد بر آمد.شنیدم که او به مردان و زنان مؤمن دعا میکرد و آنها را نام میبُرد و برای آنها فراوان دعا میکرد،در حالی که برای خود دعایی نمیکرد.به ایشان گفتم:مادر! چرا همان گونه که برای دیگران دعا میکنی،برای خود دعا نمیکنی؟
فرمود:«فرزندم! نخست همسایه و سپس [ اهل ] خانه».
674.المناقب لابن شهرآشوب عن الحسن البصری: ما کانَ فی هذِهِ الاُمَّةِ أعبَدُ مِن فاطِمَةَ،کانَت تَقومُ حَتّی تَوَرَّمَت قَدَماها. (1)
.المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 341، [1]بحار الأنوار:ج 43 ص 76 ح 62؛ [2]ربیع الأبرار:ج 2 ص 104. [3]
675.تاریخ الطبری عن عبد اللّه بن الزّبیر -لَمّا سَمِعَ بِمَقتَلِ الحُسَینِ (علیه السلام)-:أمَا وَاللّهِ لَقَد قَتَلوهُ ! طَویلاً بِاللَّیلِ قِیامُهُ،کَثیراً فِی النَّهارِ صِیامُهُ. (2)
676.تاریخ الیعقوبی: قیلَ لِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام):ما أقَلَّ وُلدَ أبیکَ! قالَ:العَجَبُ کَیفَ وُلِدتُ لَهُ،إنَّهُ کانَ یُصَلّی فِی الیَومِ وَاللَّیلَةِ ألفَ رَکعَةٍ،فَمَتی کانَ یَفرُغُ لِلنِّساءِ؟! (3)
677.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) شَدیدَ الاِجتِهادِ فِی العِبادَةِ؛نَهارَهُ صائِمٌ، ولَیلَهُ قائِمٌ،فَأَضَرَّ ذلِکَ بِجِسمِهِ،فَقُلتُ لَهُ:یا أبَه (4)،کَم هذَا الدُّؤوبُ (5)؟! فَقالَ:أتَحَبَّبُ إلی رَبّی لَعَلَّهُ یُزلِفُنی. (6)
678.عنه (علیه السلام): کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) إذا أخَذَ کِتابَ عَلِیٍّ (علیه السلام) فَنَظَرَ فیهِ قالَ:مَن یُطیقُ هذا؟مَن یُطیقُ ذا؟قالَ:ثُمَّ یَعمَلُ بِهِ.
وکانَ إذا قامَ إلَی الصَّلاةِ تَغَیَّرَ لَونُهُ حَتّی یُعرَفُ ذلِکَ فی وَجهِهِ،وما أطاقَ أحَدٌ
1) (1)
2) (2) .تاریخ الطبری:ج 5 ص 475، [4]الکامل فی التاریخ:ج 2 ص 585، [5]البدایة والنهایة:ج 8 ص 195 [6] نحوه.
3) (3) .تاریخ الیعقوبی:ج 2 ص 247، [7]فلاح السائل:ص 470 ح 319، [8]الملهوف:ص 154 (الهامش عن نسخة من المصدر)،تنبیه الخواطر:ج 2 ص 201 [9] وفیه«قیل لمحمّد بن علیّ بن الحسین علیهم السلام»،بحار الأنوار:ج 82 ص 311 ح 17؛ [10]العقد الفرید:ج 2 ص 343. [11]
4) (4) .مضی علیّ بن الحسین (علیه السلام) فی عام خمسة و تسعین من الهجرة،و کان مولد جعفر بن محمّد (علیه السلام) سنةثلاث و ثمانین من الهجرة،فکان مقامه مع جدّه اثنتی عشرة سنة (راجع:تاریخ أهل بیت علیهم السلام:ص 77 و 81 ).
5) (5) .دأب فی العمل:إذا جدَّ وتَعِب (النهایة:ج 2 ص 95« [12]دأب»).
6) (6) .المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 155 [13] عن معتب،بحار الأنوار:ج 46 ص 91 ح 78. [14]
674.المناقب، ابن شهرآشوب-به نقل از حسن بصری-:در میان این امّت،عابدتر از فاطمه نبوده است.او آن قدر [ برای عبادت ] میایستاد که دو پایش ورم میکرد.
675.تاریخ الطبری -به نقل از عبد اللّه بن زبیر،چون خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) را شنید-:
هان! به خدا سوگند،او را کشتند؛کسی را که در شب،زمانی دراز به عبادت میایستاد و در روز،فراوان روزه میگرفت!
676.تاریخ الیعقوبی: به علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) گفته شد:فرزندان پدر تو،چه اندک اند! فرمود:«شگفت از آن که خودِ من،چگونه برای او زاده شدم! او در شبانهروز،هزار رکعت نماز میگزارد.پس کِی به زنان میرسید؟!».
677.امام صادق (علیه السلام): علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) در عبادت،سختکوش بود، روزش را روزه میداشت و شبش را به عبادت میایستاد.پس این کار به پیکر او آسیب رساند.به او گفتم:ای پدر! این همه تلاش برای چه؟فرمود:«به درگاه خدایم اظهار محبّت میکنم.شاید مرا به خود،نزدیک کند».
678.امام صادق (علیه السلام): علی بن الحسین (علیه السلام) هنگامی که کتاب علی (علیه السلام) را ستاند،در آن نگریست و فرمود:«چه کسی چنین توانی دارد؟چه کسی چنین توانی دارد؟».علی بن الحسین (علیه السلام) از آن پس بِدان عمل میکرد و هر گاه برای نماز بر میخاست،رنگش دگرگون میشد تا آن جا که در چهرهاش نمایان میگشت و هیچ کس در میان
عَمَلَ عَلِیٍّ (علیه السلام) مِن وُلدِهِ مِن بَعدِهِ إلّاعَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام). (1)
.الکافی:ج 8 ص 163 ح 172 [1] عن سلمة بیّاع السابریّ وحفص بن البختری عبد الرحمن بن الحجّاج،وسائل الشیعة:ج 1 ص 63 ح 200،وراجع:المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 20.
679.الأمالی للطوسی عن عمرو بن عبد اللّه بن هند الجملیّ عن الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ فاطِمَةَ بِنتَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ لَمّا نَظَرَت إلی ما یَفعَلُ ابنُ أخیها عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) بِنَفسِهِ مِنَ الدَّأبِ فِی العِبادَةِ أتَت جابِرَ بنَ عَبدِاللّهِ بنِ عَمرِو بنِ حِزامٍ الأَنصارِیَّ فَقالَت لَهُ:یا صاحِبَ رَسولِ اللّهِ،إنَّ لَنا عَلَیکُم حُقوقاً،ومِن حَقِّنا عَلَیکُم أن إذا رَأَیتُم أحَدَنا یُهلِکُ نَفسَهُ اجتِهاداً أن تُذَکِّروهُ اللّهَ وتَدعوهُ إلَی البُقیا عَلی نَفسِهِ،وهذا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بَقِیَّةُ أبیهِ الحُسَینِ قَدِ انخَرَمَ أنفُهُ وثَفِنَت جَبهَتُهُ ورُکَبتاهُ وراحَتاهُ، دَأباً مِنهُ لِنَفسِهِ فِی العِبادَةِ.
فَأَتی جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ بابَ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام)،وبِالبابِ أبو جَعفَرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) فی اغَیلِمَةٍ مِن بَنی هاشِمٍ قَدِ اجتَمَعوا هُناکَ،فَنَظَرَ جابِرٌ إلَیهِ مُقبِلاً فَقالَ:هذِهِ مِشیَةُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وسَجِیَّتُهُ،فَمَن أنتَ یا غُلامُ؟فَقالَ:أنَا مُحَمَّدُ بنُ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ،فَبَکی جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ رضی الله عنه،ثُمَّ قالَ:أنتَ وَاللّهِ الباقِرُ عَنِ العِلمِ حَقّاً،اُدنُ مِنّی بِأَبی أنتَ واُمّی،فَدَنا مِنهُ فَحَلَّ جابِرٌ إزارَهُ ووَضَعَ یَدَهُ فی صَدرِهِ فَقَبَّلَهُ وجَعَلَ عَلَیهِ خَدَّهُ ووَجهَهُ وقالَ لَهُ:اُقرِئُکَ عَن جَدِّکَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) السَّلامَ،وقَد أمَرَنی أن أفعَلَ بِکَ ما فَعَلتُ،وقالَ لی:یوشِکُ أن تَعیشَ وتَبقی حَتّی تَلقی مِن وُلدِی مَنِ اسمُهُ مُحَمَّدٌ یَبقَرُ العِلمَ بَقراً،وقالَ لی:إنَّکَ تَبقی حَتّی تَعمی ثُمَّ یُکشَفُ لَکَ عَن بَصَرِکَ.
ثُمَّ قالَ لی:اِیذَن لی عَلی أبیکَ.فَدَخَلَ أبو جَعفَرٍ عَلی أبیهِ فَأَخبَرَهُ الخَبَرَ وقالَ:
إنَّ شَیخاً بِالبابِ وقَد فَعَلَ بی کَیتَ وکَیتَ،فَقالَ:یا بُنَیَّ،ذلِکَ جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ.ثُمَّ
1) (1)
فرزندان علی (علیه السلام)،جز علی بن الحسین (علیه السلام) توان عمل او را نداشت.
679.الأمالی، طوسی-به نقل از عمرو بن عبد اللّه بن هند جملی،در بارۀ امام باقر (علیه السلام)-:چون فاطمه دختر علی بن ابی طالب (علیه السلام)،سختکوشیِ پسر برادرش علی بن الحسین (علیه السلام) را در عبادت دید،نزد جابر بن عبد اللّه بن عمرو بن حزام انصاری آمد و به او گفت:ای صحابی پیامبر خدا! ما بر شما حقوقی داریم و از حقّ ما بر شما این است که هر گاه شما یکی از ما را دیدید که با سختکوشی،خود را نابود میکند،خدا را به او یاد آورید و از او بخواهید جانش را حفظ کند.این،علی بن الحسین است که از سختکوشی در عبادت،بینیاش ترک برداشته و پیشانی و زانوان و دو کف دستش پینه بسته است.
جابر بن عبد اللّه به درِ خانۀ علی بن الحسین (علیه السلام) رفت و بر کنارِ در،امام باقر را در میان جمعی نوجوان از بنی هاشم دید که در آن جا گرد آمده بودند.جابر در حالی که به آن سو میرفت،بدو نگریست و گفت:این راه رفتن و خوی پیامبر خداست.ای نوجوان! تو کیستی؟
فرمود:«من محمّد بن علی بن الحسین هستم».
جابر بن عبد اللّه گریست و آن گاه گفت:به خدا،تو به حق،شکافندۀ علم هستی.
نزدیک من آی،پدرم و مادرم فدای تو باد!
امام (علیه السلام) نزدیک او رفت.جابر جامهاش را گشود و دست ایشان را بر سینهاش گذاشت و آن را بوسید و چهرهاش را بر دست و چهرۀ امام (علیه السلام) نهاد و به ایشان گفت:سلامِ نیایَت، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را به تو میرسانم.او به من دستور داده است که سلامش را به تو برسانم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من فرمود:«باشد که تو آن قدر زندگی کنی و باقی باشی تا فرزندی از فرزندان مرا دیدار کنی که نامش محمّد است و علم را به کمال میشکافد».پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من فرمود:
«تو آن قدر زنده خواهی ماند که کور شوی و سپس نور به دیدگانت باز گردد».
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«او به من گفت:از پدرت اجازه بگیر تا به دیدارش روم».
امام باقر (علیه السلام) بر پدرش وارد شد و او را آگاه کرد و فرمود:پیرمردی بر درِ خانه است که با من چنین و چنان کرد.
امام [زین العابدین] (علیه السلام) فرمود:«فرزندم! او جابر بن عبد اللّه است»و سپس فرمود:
قالَ:أمِن بَین وِلدانِ أهلِکَ قالَ لَکَ ما قالَ وفَعَلَ بِکَ ما فَعَلَ؟قالَ:نَعَم،[قالَ:] (1)
.إضافة من عندنا یقتضیها السیاق.
إنّا للّهِِ،إنَّهُ لَم یَقصُدکَ فیهِ بِسوءٍ ولَقَد أشاطَ بِدَمِکَ. (2)ثُمَّ أذِنَ لِجابِرٍ فَدَخَلَ عَلَیهِ،فَوَجَدَهُ فی مِحرابِهِ قَد أنضَتهُ العِبادَةُ،فَنَهَضَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَسَأَلَهُ عَن حالِهِ سُؤالاً حَفِیّاً ثُمَّ أجلَسَهُ بِجَنبِهِ،فَأَقبَلَ جابِرٌ عَلَیهِ یَقولُ:یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،أماعَلِمتَ أنَّ اللّهَ تَعالی إنَّما خَلَقَ الجَنَّةَ لَکُم ولِمَن أحَبَّکُم وخَلَقَ النّارَ لِمَن أبغَضَکُم وعاداکُم،فَما هذَا الجَهدُ الَّذی کَلَّفتَهُ نَفسَکَ؟
قالَ لَهُ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام):یا صاحِبَ رَسولِ اللّهِ،أما عَلِمتَ أنَّ جَدّی رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قَد غَفَرَ اللّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وما تَأَخَّرَ فَلَم یَدَعِ الاِجتِهادَ لَهُ،وتَعَبَّدَ-بِأَبی هُوَ واُمّی-حَتَّی انتَفَخَ السّاقُ ووَرِمَ القَدَمُ،وقیلَ لَهُ:أتَفعَلُ هذا وقَد غُفِرَ لَکَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وما تَأَخَّرَ؟قالَ:أفَلا أکونُ عَبداً شَکوراً؟!
فَلَمّا نَظَرَ جابِرٌ إلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام) ولَیسَ یُغنی فیهِ مِن قَولٍ یَستَمیلُهُ مِنَ الجَهدِ وَالتَّعَبِ إلَی القَصدِ قالَ لَهُ:یَابنَ رَسولِ اللّهِ،البُقیا عَلی نَفسِکَ،فَإِنَّکَ لَمِن اسرَةٍ بِهِم یُستَدفَعُ البَلاءُ وتُستَکشَفُ اللَّأواءُ (3)وبِهِم تُستَمطَرُ السَّماءُ.
فَقالَ:یا جابِرُ،لا أزالُ عَلی مِنهاجِ أبَوَیَّ مُؤتَسِیاً بِهِما صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِما حَتّی ألقاهُما.
فَأَقبَلَ جابِرٌ عَلی مَن حَضَرَ فَقالَ لَهُم:وَاللّهِ،ما أری فی أولادِ الأَنبِیاءِ مِثلَ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ إلّایوسُفَ بنَ یَعقوبَ علیهما السلام.وَاللّهِ لَذُرِّیَّةُ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام) أفضَلُ
«آیا او از میان کودکانِ خویشانت،تنها به تو چنین گفت و با تو چنین کرد؟».
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«آری».
[امام زین العابدین (علیه السلام) فرمود:]«ما از آنِ خداییم.او قصد سویی به تو نکرده است؛امّا [به سبب شناساندن ارج تو] در خون تو کوشیده است».
امام زین العابدین (علیه السلام) به جابر اجازه داد.او وارد شد و امام (علیه السلام) را در محرابش دید که عبادت،او را فرسوده است.امام (علیه السلام) برخاست و با گرمی از حال او پرسش کرد و او را در کنار خود نشاند.جابر به ایشان روی کرد و گفت:ای فرزند پیامبر خدا! آیا نمیدانید که خداوند،بهشت را برای شما و دوستداران شما آفریده و آتش را برای بدخواهان و دشمنان شما خلق کرده است؟! پس این همه تلاش که خود را بدان ملزم کردهای، چیست؟
امام زین العابدین (علیه السلام) به او فرمود:«ای صحابی پیامبر خدا! آیا نمیدانی که خداوند، گناهان گذشته و آیندۀ نیای مرا بخشوده بود؛ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله)،سختکوشی در راه خدا را کنار ننهاد و همچنان عبادتش میکرد-پدر و مادرم فدای او باد-تا آن که ساق و کف پاهایش ورم کرد؟به ایشان (صلی الله علیه و آله) گفته شد:آیا چنین میکنی و حال آن که خداوند،گناهان گذشته وآیندهات را بخشوده است؟پیامبر (صلی الله علیه و آله) پاسخ فرمود:"آیا بندهای شکرگزار نباشم؟!"».
چون جابر به امام زین العابدین (علیه السلام) نگریست و دید که سخن او در منصرف کردن امام از سختکوشی و اعمال طاقتفرسا و راضی کردن ایشان به میانهروی سودی ندارد،به ایشان گفت:ای فرزند پیامبر خدا! خود را حفظ کن که تو از خاندانی هستی که در پرتو وجود آنها بلا دفع میشود و سختی [و مشقّت] برطرف میگردد و آسمان از برای ایشان باران میبارد.
امام (علیه السلام) فرمود:«ای جابر! من همچنان بر شیوۀ پدر و نیای خود خواهم بود و آن دو- که درودهای خدا بر آن دو باد-را الگوی خود میدانم تا دیدارشان کنم».
جابر،روی به حاضران کرد و گفت:به خدا سوگند،من در میان فرزندان پیامبران، همچون علی بن الحسین (زین العابدین) ندیدهام،مگر یوسف بن یعقوب (علیه السلام).به خدا سوگند،ذریّۀ علی بن الحسین (علیه السلام) از ذریّۀ یوسف بن یعقوب برترند.از آنهاست کسی
مِن ذُرِّیَّةِ یوسُفَ بنِ یَعقوبَ،إنَّ مِنهُم لَمَن یَملَأُ الأَرضَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 636 ح 1314، [1]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 148 [2] من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام نحوه،بشارة المصطفی:ص 66 [3] عن عمر بن عبداللّه بن هند الجملیّ عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 46 ص 60 ح 18. [4]
680.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ أبی رضی الله عنه یُصَلّی فی جَوفِ اللَّیلِ،فَیَسجُدُ السَّجدَةَ فَیُطیلُ حَتّی نَقولُ:إنَّهُ راقِدٌ. (2)
681.عنه (علیه السلام): إنّی کُنتُ امَهِّدُ لِأَبی فِراشَهُ فَأَنتَظِرُهُ حَتّی یَأتِیَ،فَإِذا أوی إلی فِراشِهِ ونامَ قُمتُ إلی فِراشی.وإنَّهُ أبطَأَ عَلَیَّ ذاتَ لَیلَةٍ فَأَتَیتُ المَسجِدَ فی طَلَبِهِ،وذلِکَ بَعدَما هَدَأَ النّاسُ،فَإِذا هُوَ فِیالمَسجِدِ ساجِدٌ ولَیسَ فِی المَسجِدِ غَیرُهُ،فَسَمِعتُ حَنینَهُ وهُوَ یَقولُ:
سُبحانَکَ اللّهُمَّ! أنتَ رَبّی حَقّاً حَقّاً،سَجَدتُ لَکَ یا رَبِّ تَعَبُّداً ورِقّاً،اللّهُمَّ إنَّ عَمَلی ضَعیفٌ فَضاعِفهُ لی،اللّهُمَّ قِنی عَذابَکَ یَومَ تَبعَثُ عِبادَکَ،وتُب عَلَیَّ إنَّکَ أنتَ التَّوّابُ الرَّحیمُ. (3)
682.عنه (علیه السلام): کانَ أبی (علیه السلام) کَثیرَ الذِّکرِ،لَقَد کُنتُ أمشی مَعَهُ وإنَّهُ لَیَذکُرُ اللّهَ،وآکُلُ مَعَهُ الطَّعامَ وإنَّهُ لَیَذکُرُ اللّهَ،ولَقَد کانَ یُحَدِّثُ القَومَ وما یَشغَلُهُ ذلِکَ عَن ذِکرِ اللّهِ،وکُنتُ أری لِسانَهُ لازِقاً بِحَنَکِهِ یَقولُ:«لا إلهَ إلَّااللّهُ»،وکانَ یَجمَعُنا فَیَأمُرُنا بِالذِّکرِ حَتّی تَطلُعَ الشَّمسُ،ویَأمُرُ بِالقِراءَةِ مَن کان یَقرَأُ مِنّا،ومَن کانَ لا یَقرَأُ مِنّا أمَرَهُ بِالذِّکرِ. (4)
683.تهذیب الکمال عن یحیی بن الحسن العلویّ: کانَ موسَی بنُ جَعفَرٍ (علیه السلام) یُدعَی العَبدَ
که زمین را از داد میآکَند،آن گونه که از ستم آکنده شده است.
680.امام صادق (علیه السلام): پدرم در دل شب،نماز میگزارد و آن قدر،سجده را طولانی میگردانْد که ما گمان میکردیم خوابیده است.
681.امام صادق (علیه السلام): من بستر پدرم را میگستردم و منتظر آمدنش میماندم.پس هر گاه در بسترش جای میگرفت و میخوابید،من نیز به بستر خود میرفتم.شبی او دیر کرد و من در جستجوی او به مسجد رفتم و این،در حالی بود که مردم خوابیده بودند.
ناگاه او را در مسجد یافتم که به سجده رفته و در مسجد کسی جز او نبود.نالۀ او را شنیدم که میگفت:«پاک هستی بار الها! بی شک و تردید،تو خدای پاک منی.
خدایا! در برابر تو از سرِ تعبّد و بندگی،به سجده افتادهام.خدایا! عمل من،ناچیز است.پس آن را برای من دو چندان کن! خدایا! مرا از عذابِ روزی که بندگانت را بر میانگیزی،حفظ کن،و توبهام را بپذیر که تو توبهپذیر و مهرورزی».
682.امام صادق (علیه السلام): پدرم فراوان ذکر میگفت.من با او راه میرفتم،در حالی که او ذکر خدا بر لب داشت و با او غذا میخوردم،در حالی که او خدا را یاد میآورد.او با مردم سخن میگفت و این هم،او را از ذکر خدا،باز نمیداشت.زبان او را میدیدم که از ذکر«لا إله إلّااللّه»،به سقف دهانش چسبیده بود.او ما را گرد میآورد و از ما میخواست تا بر آمدن آفتاب،ذکر بگوییم.هر که را از ما [که میتوانست] قرائت کند،دستور قرائت قرآن میداد و به هر که قرائت نمیکرد،دستور ذکر میداد.
683.تهذیب الکمال -به نقل از یحیی بن حسن علوی-:امام کاظم (علیه السلام) به سبب عبادت و
الصّالِحَ مِن عِبادَتِهِ وَاجتِهادِهِ.رَوی أصحابُنا أنَّهُ دَخَلَ مَسجِدَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَسَجَدَ سَجدَةً فی أوَّلِ اللَّیلِ،فَسَمِعَ وهُوَ یَقولُ فی سُجودِهِ:«عَظُمَ الذَّنبُ عِندی فَلیَحسُنِ العَفوُ مِن عِندَکَ،یا أهلَ التَّقوی ویا أهلَ المَغفِرَةِ»،فَجَعَلَ یُرَدِّدُها حَتّی أصبَحَ. (1)
.تهذیب الکمال:ج 29 ص 44 الرقم 6247،تاریخ بغداد:ج 13 ص 27 الرقم 6987، [1]سیر أعلام النبلاء:ج 6 ص 271 الرقم 118؛دلائل الإمامة:ص 310 ذیل ح 260 وفیه«الذنب من عبدک»بدل«الذنب عندی»وراجع:المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 318. [2]
684.الکافی عن حفص: ما رَأَیتُ أحَداً أشَدَّ خَوفاً عَلی نَفسِهِ مِن موسَی بنِ جَعفَرٍ (علیه السلام) ولا أرجَی النّاسِ مِنهُ،وکانَت قِراءَتُهُ حُزناً،فَإِذا قَرَأَ فَکَأَنَّهُ یُخاطِبُ إنساناً. (2)
685.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن الثّوبانی: کانَت لِأَبِی الحَسَنِ موسَی بنِ جَعفَرٍ (علیه السلام)،بِضعَ عَشرَةَ سَنَةً،کُلَّ یَومٍ سَجدَةٌ بَعدَ انقِضاضِ الشَّمسِ إلی وَقتِ الزَّوالِ،فَکانَ هارونُ رُبَّما صَعِدَ سَطحاً یُشرِفُ مِنهُ عَلَی الحَبسِ الَّذی حَبَسَ فیهِ أبَا الحَسَنِ (علیه السلام)،فَکانَ یَری أبَا الحَسَنِ (علیه السلام) ساجِداً،فَقالَ لِلرَّبیعِ:یا رَبیعُ،ما ذاکَ الثَّوبُ الَّذی أراهُ کُلَّ یَومٍ فی ذلِکَ المَوضِعِ؟فَقالَ:یا أمیرَ المُؤمِنینَ،ما ذاکَ بِثَوبٍ وإنَّما هُوَ موسَی بنُ جَعفَرٍ،لَهُ کُلَّ یَومٍ سَجدَةٌ بَعدَ طُلوعِ الشَّمسِ إلی وَقتِ الزَّوالِ.قالَ الرَّبیعُ:فَقالَ لی هارونُ:أما إنَّ هذا مِن رُهبانِ بَنی هاشِمٍ.قُلتُ:فَما لَکَ قَد ضَیَّقتَ عَلَیهِ فِی الحَبسِ؟! قالَ:
هَیهاتَ،لابُدَّ مِن ذلِکَ ! (3)
686.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن عبد السلام بن صالح الهرویّ: جِئتُ إلی بابِ الدّارِ الَّتی حُبِسَ فیهَا الرِّضا (علیه السلام) بِسَرَخسَ وقَد قُیِّدَ (علیه السلام)،فَاستَأذَنتُ عَلَیهِ السَّجّانَ فَقالَ:لا سَبیلَ لَکَ إلَیهِ،قُلتُ:ولِمَ؟قالَ:لِأَنَّهُ رُبَّما صَلّی فی یَومِهِ ولَیلَتِهِ ألفَ رَکعَةٍ،وإنَّما یَنفَتِلُ
سختکوشی،«عبد صالح»نامیده میشد.اصحاب ما روایت کردهاند که ایشان داخل مسجد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شد و در آغاز شب،سجدهای کرد و شنیده میشد که در سجدهاش میفرمود:«گناه من،بزرگ گشته است.پس گذشت تو باید نیکو گردد، ای اهل تقوا و ای اهل گذشت!».ایشان این جمله را آن قدر تکرار کرد تا صبح شد.
684.الکافی -به نقل از حفص-:من هیچ کس را ندیدم که از امام کاظم (علیه السلام) بر خویش هراسانتر باشد و در میان مردم از او امیدوارتر هم ندیدم.تلاوت قرآن او،با اندوه همراه بود و هر گاه قرآن تلاوت میکرد،گویی با انسانی سخن میگفت.
685.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از ثوبانی-:امام کاظم (علیه السلام) بیش از ده سال بود که هر روز، پس از طلوع خورشید تا وقت زوال به سجده میافتاد.گاهی هارون الرشید به بام میرفت و از آن جا به محبسی مشرِف میشد که امام کاظم (علیه السلام) را در آن زندانی کرده بود و او را در حال سجده میدید.روزی به ربیع گفت:ای ربیع! این جامهای که همه روزه در آن جا میبینم،چیست؟
ربیع گفت:یا امیر المؤمنین! این جامه نیست؛موسی بن جعفر است که همه روزه پس از طلوع خورشید تا هنگام زوال،به سجده میافتد.
ربیع گفت:هارون به من گفت:این مرد،از راهبان بنی هاشم است.
گفتم:پس چرا در زندان،بر او تنگ میگیری؟
گفت:هیهات! گزیری از این کار نیست.
686.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از عبد السلام بن صالح هروی-:در سرخس به درِ خانهای رفتم که امام رضا (علیه السلام) را در آن محبوس کرده و به بندش کشیده بودند.از زندانبان اجازۀ ورود خواستم.او گفت:نمیتوانی او را دیدار کنی.
گفتم:چرا؟
مِن صَلاتِهِ ساعَةً فی صَدرِ النَّهارِ وقَبلَ الزَّوالِ وعِندَ اصفِرارِ الشَّمسِ،فَهُوَ فی هذِهِ الأَوقاتِ قاعِدٌ فی مُصَلّاهُ ویُناجی رَبَّهُ. (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 183 ح 6، [1]بحار الأنوار:ج 49 ص 91 ح 5. [2]
3/4 صَلاتُهُم
687.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): جُعِلَ قُرَّةُ عَینی فِی الصَّلاةِ. (2)
688.تاریخ بغداد عن عبد اللّه بن مسعود: کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لا یَکونُ ذاکِرینَ إلّاکانَ مَعَهُم،ولا مُصَلّینَ (3)إلّاکانَ أکثَرَهُم صَلاةً. (4)
689.المعجم الکبیر عن فضالة بن عبید: کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إذا نَزَلَ مَنزِلاً فی سَفَرٍ أو دَخَلَ بَیتَهُ لَم یَجلِس حَتّی یَرکَعَ رَکعَتَینِ. (5)
690.عدّة الداعی عن عائشة: کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یُحَدِّثُنا ونُحَدِّثُهُ،فَإِذا حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَکَأَنَّهُ لَم یَعرِفنا ولَم نَعرِفهُ. (6)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 5 ص 321 ح 7 [3] عن بکار بن کردم عن الإمام الصادق (علیه السلام) و ح 9 عن عمر بن یزید عن الإمام الصادق (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،الخصال:ص 165 ح 217 و 218 عن أنس،بحار الأنوار:ج 82 ص 193؛ [4]سنن النسائی:ج 7 ص 62 وفیه«جعلت»بدل«جعل»،مسند ابن حنبل:ج 4 ص 256 ح 12295،کنز العمّال:ج 7 ص 287 ح 18912 نقلاً عن الطبرانی والثلاثة الأخیرة عن أنس.
3) (3) .فی حلیة الأولیاء:«ذاکرون...مصلّون»وفی کنز العمّال:«فی المصلّین...فی الذاکرین»بدل:«ذاکرین...مصلّین».
4) (4) .تاریخ بغداد:ج 10 ص 94 الرقم 5213، [5]حلیة الأولیاء:ج 7 ص 112 الرقم 395،تاریخ دمشق:ج 4 ص 153،کنز العمّال:ج 7 ص 56 ح 17931.
5) (5) .المعجم الکبیر:ج 18 ص 300 ح 770،مسند الشامیّین:ج 3 ص 243 ح 2176،حلیة الأولیاء:ج 5 ص 148 الرقم 314،سبل الهدی والرشاد:ج 7 ص 423، [6]کنز العمّال:ج 7 ص 100 ح 18156.
6) (6) .عدّة الداعی:ص 139، [7]عوالی اللآلی:ج 1 ص 324 ح 61، [8]بحار الأنوار:ج 70 ص 400 ح 72؛ [9]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 10 ص 206 [10] عن امّ سلمة.
گفت:زیرا او گاه،در شبانه روز هزار رکعت نماز میگزارد.فقط در اوّل روز و قبل از زوال ظهر و هنگام زردی آفتاب،ساعتی از نماز دست میکشد و در این هنگام،در مصلّای خود نشسته است و با خدایش مناجات میکند.
687.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): روشنیِ دیدۀ من،در نماز،نهاده شده است.
688.تاریخ بغداد -به نقل از عبد اللّه بن مسعود-:ذکر گویانی نبودند،مگر آن که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هم همراه آنها بود و نمازگزارانی نبودند،مگر آن که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در میان آنان بیش از همه نماز میگزارْد.
689.المعجم الکبیر -به نقل از فضالة بن عبید-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هر گاه در سفر به سرایی در میآمد یا به خانۀ خود وارد میشد،نمینشست،مگر آن که دو رکعت نماز میگزارْد.
690.عدّة الداعی -به نقل از عایشه-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با ما سخن میگفت و ما نیز با او سخن میگفتیم؛ولی همین که هنگام نماز میرسید،دیگر گویی نه او ما را میشناخت و نه ما او را میشناختیم. (1)
.در عوالی اللآلی،در پایان حدیث آمده است:از همه چیز بریده بود و تنها به خدا مشغول بود.
1) (1)
691.سنن النسائی عن مطرّف عن أبیه: أتَیتُ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) وهُوَ یُصَلّی ولِجَوفِهِ أزیزٌ (1)
.أزیزٌ:أی خنین من ا لخوف،وهو صوت البکاء.وقیل:هو أن یجیش جوفه ویغلی بالبکاء (النهایة:ج 1 ص 45« [1]أزز»).
کَأَزیزِ المِرجَلِ. (2)692.فلاح السائل عن جعفر بن علیّ القمّی -فی کتابِ زُهدِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)-:إنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) کانَ إذا قامَ إلَی الصَّلاةِ کَأَنَّهُ ثَوبٌ مُلقیً. (3)
693.الإمام الباقر (علیه السلام) عن جابر بن عبد اللّه: کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لا یُؤَخِّرُ الصَّلاةَ لِطَعامٍ ولا لِغَیرِهِ. (4)
694.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لا یُؤثِرُ عَلی صَلاةِ المَغرِبِ شَیئاً إذا غَرَبَتِ الشَّمسُ حَتّی یُصَلِّیَها (5). (6)
695.مسند ابن حنبل عن مطرّف بن عبد اللّه بن الشّخّیر: صَلَّیتُ أنَا وعِمرانُ بنُ حُصَینٍ بِالکوفَةِ خَلفَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ،فَکَبَّرَ بِنا هذَا التَّکبیرَ حینَ یَرکَعُ وحینَ یَسجُدُ،
1) (1)
2) (2) .سنن النسائی:ج 3 ص 13،مسند ابن حنبل:ج 5 ص 500 ح 16317، [2]المستدرک علی الصحیحین:ج 1 ص 396 ح 971 کلاهما نحوه؛الخصال:ص 282 ذیل ح 27،الاحتجاج:ج 1 ص 519 [3] عن الإمام علیّ (علیه السلام) وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 17 ص 257 ح 4. [4]
3) (3) .فلاح السائل:ص 289 ح 183، [5]مستدرک الوسائل:ج 4 ص 93 ح 4216 [6] نقلاً عن جعفر بن أحمد القمّی فی کتاب زهد النبیّ (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 84 ص 248 ح 39 و [7]راجع:المصنّف لعبد الرزّاق:ج 2 ص 265 ح 3303. [8]
4) (4) .السنن الکبری:ج 3 ص 105 ح 5043، [9]سنن أبی داود:ج 3 ص 345 ح 3758 [10] وفیه«قال...لا تؤخّر»بدل«کان...یؤخّر»،سنن الدار قطنی:ج 1 ص 260 ح 12،تهذیب الکمال:ج 26 ص 543 الرقم 5650 کلّها عن محمّد بن میمون عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام عن جابر،سبل الهدی والرشاد:ج 8 ص 76، [11]کنز العمّال:ج 7 ص 521 ح 20056.
5) (5) .فی المصدر«یصلّها»،والصحیح ما أثبتناه.
6) (6) .علل الشرائع:ص 350 ح 5 [12] عن لیث،بحار الأنوار:ج 83 ص 66 ح 31، [13]وراجع:تنبیه الخواطر:ج 2 ص 78. [14]
691.سنن النسائی -به نقل از مطرّف،از پدرش-:خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدم،در حالی که مشغول نماز بود و درونش چونان دیگی در جوش بود.
692.فلاح السائل -به نقل از جعفر بن علی قمی،در کتاب زهد النبیّ (صلی الله علیه و آله)-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر گاه برای نماز بر میخاست،گویی جامهای بود که در گوشهای افکنده بودند.
693.امام باقر (علیه السلام) -به نقل از جابر بن عبد اللّه-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نماز را نه برای غذا و نه برای چیز دیگری به تأخیر نمیانداخت.
694.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هنگامی که خورشید غروب میکرد،هیچ چیز را بر نماز مغرب ترجیح نمیداد تا آن که آن را به جای میآورد.
695.مسند ابن حنبل -به نقل از مطرّف بن عبد اللّه بن شخّیر-:من و عمران بن حُصَین، پشت سر علی بن ابی طالب (علیه السلام) در کوفه نماز گزاردیم.ایشان هنگام رکوع و سجود و همواره در طول نماز،چنان تکبیرهایی میگفت که چون باز گشتیم،عمران
فَکَبَّرَهُ کُلَّهُ،فَلَمَّا انصَرَفنا قالَ لی عِمرانُ:ما صَلَّیتُ مُنذُ حینٍ-أو قالَ:مُنذُ کَذا وکَذا-أشبَهَ بِصَلاةِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مِن هذِهِ الصَّلاةِ؛یَعنی صَلاةَ عَلِیٍّ (علیه السلام). (1)
.مسند ابن حنبل:ج 7 ص 200 ح 19881، [1]المعجم الکبیر:ج 18 ص 117 ح 230 نحوه،المصنّف لعبد الرزاق:ج 2 ص 63 ح 2498،فتح الباری:ج 2 ص 271 ح 786،عمدة القاری:ج 6 ص 59 کلاهما نحوه.
696.کشف الیقین: کانَ [الإمامُ عَلِیُّ (علیه السلام) ] یَوماً فی حَربِ صِفّینَ مُشتَغِلاً بِالحَربِ وَالقِتالِ، وکانَ مَعَ ذلِکَ بَینَ الصَّفَّینِ یُراقِبُ الشَّمسَ،فَقالَ لَهُ ابنُ عَبّاسٍ:یا أمیرَ المُؤمِنینَ، ما هذَا الفِعلُ؟فَقالَ أنظُرُ إلَی الزَّوالِ حَتّی نُصَلِّیَ،فَقالَ لَهُ ابنُ عَبّاسٍ:هَل هذا وَقتُ
(ال)صَّلاةِ؟! إنَّ عِندَنا لَشُغلاً بِالقِتالِ عَنِ الصَّلاةِ !
فَقالَ لَهُ (علیه السلام):فَعَلی ما نُقاتِلُهُم؟! إنَّما نُقاتِلُهُم عَلَی الصَّلاةِ. (2)
697.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ عَلِیٌّ (علیه السلام) یَرکَعُ فَیَسیلُ عَرَقُهُ حَتّی یَطَأَ فی عَرَقِهِ مِن طولِ قِیامِهِ. (3)
698.المناقب لابن شهرآشوب: روی أنَّهُ کانَ عَلِیٌّ (علیه السلام) إذا حَضَرَهُ وَقتُ الصَّلاةِ تَلَوَّنَ وتَزَلزَلَ،فَقیلَ لَهُ:ما لَکَ؟فَیَقولُ:جاءَ وَقتُ أمانَةٍ عَرَضَهَا اللّهُ تَعالی عَلَی السَّماواتِ وَالأَرضِ وَالجِبالِ فَأَبَینَ أن یَحمِلنَها وحَمَلَهَا الإِنسانُ،فی ضَعفی،فَلا أدری احسِنُ إذاً ما حَمَلتُ أم لا. (4)
1) (1)
2) (2) .کشف الیقین:ص 144 ح 140، [2]منهاج الکرامة:ص 161، [3]نهج الحقّ:ص 247 [4] کلاهما نحوه،إرشاد القلوب:ص 217، [5]بحار الأنوار:ج 83 ص 23 ح 43. [6]
3) (3) .فلاح السائل:ص 213 ح 123، [7]مستدرک الوسائل:ج 4 ص 440 ح 5114 [8] نقلاً عن أبی جعفر بن بابویه فی کتاب«زهد مولانا علیّ بن أبی طالب (علیه السلام)»وکلاهما عن أبی الصباح،بحار الأنوار:ج 85 ص 110 ح 20. [9]
4) (4) .المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 124، [10]عوالی اللآلی:ج 1 ص 324 ح 62 [11] نحوه ولیس فیه ذیله من«وحملها الإنسان»،بحار الأنوار:ج 41 ص 17 ح 10. [12]
گفت:از مدّتها پیش-یا گفت:از فلان وقت-نمازی نخوانده بودم که از این نماز -یعنی نماز علی (علیه السلام)-به نماز پیامبر (صلی الله علیه و آله)،شبیهتر باشد.
696.کشف الیقین: [امام علی (علیه السلام) ] در جنگ صفّین که به جنگ و نبرد مشغول بود،در میانۀ جنگ،خورشید را زیر نظر داشت.ابن عبّاس به او گفت:یا امیر مؤمنان! چه میکنی؟
فرمود:«مینگرم که چه هنگام،زوال ظهر میشود تا نماز بگزاریم».
ابن عبّاس به ایشان گفت:آیا حالا وقت نماز است؟! جنگ،ما را از نماز باز داشته است.
فرمود:«ما چرا با آنها میجنگیم؟! ستیز ما با آنها بر سر نماز است».
697.امام صادق (علیه السلام): علی (علیه السلام) آن قدر رکوع خود را ادامه میداد که عرقش روان میشد،تا جایی که در عرق خود،گام مینهاد.
698.المناقب، ابن شهرآشوب:روایت شده است:هنگامی که وقت نماز میرسید،رنگ علی (علیه السلام) دگرگون میشد و به لرزه میافتاد.به ایشان گفته شد:تو را چه میشود؟
فرمود:«هنگام [ ادای ] امانتی رسیده است که خداوند متعال،آن را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرد و آنها از به دوش کشیدنش ابا ورزیدند و آدمی،آن را به دوش کشید و من با ناتوانیام نمیدانم که آیا میتوانم این بار را به خوبی حمل کنم یا نه».
699.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أمَّا ابنَتی فاطِمَةُ...مَتی قامَت فی مِحرابِها بَینَ یَدَی رَبِّها جَلَّ جَلالُهُ، زَهَرَ نورُها لِمَلائِکَةِ السَّماءِ کَما یَزهَرُ نورُ الکَواکِبِ لِأَهلِ الأَرضِ،ویَقولُ اللّهُ عز و جل لِمَلائِکَتِهِ:یا مَلائِکَتِی،اُنظُروا إلی أمَتی فاطِمَةَ سَیِّدَةِ إمائی قائِمَةً بَینَ یَدَیَّ تَرتَعِدُ فَرائِصُها مِن خیفَتی،وقَد أقبَلَت بِقَلبِها عَلی عِبادَتی. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 175 ح 178، [1]الفضائل:ص 9، [2]بشارة المصطفی:ص 198 [3] کلاهما نحوه وکلّها عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 28 ص 38 ح 1. [4]
700.عدّة الدّاعی: کانَت فاطِمَةُ علیها السلام تَنهَجُ فِی الصَّلاةِ مِن خیفَةِ اللّهِ تَعالی. (2)
701.الإمام زین العابدین (علیه السلام): إنَّ الحَسَنَ بنَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام) کانَ أعبَدَ النّاسِ فی زَمانِهِ وأزهَدَهُم وأفضَلَهُم،وکانَ إذا حَجَّ حَجَّ ماشِیاً،ورُبَّما مَشی حافِیاً،وکانَ إذا ذَکَرَ المَوتَ بَکی،وإذا ذَکَرَ القَبرَ بَکی،وإذا ذَکَرَ البَعثَ وَالنُّشورَ بَکی،وإذا ذَکَرَ المَمَرَّ عَلَی الصِّراطِ بَکی،وإذا ذَکَرَ العَرضَ عَلَی اللّهِ تَعالی ذِکرُهُ شَهَقَ شَهقَةً یُغشی عَلَیهِ مِنها،وکانَ إذا قامَ فی صَلاتِهِ تَرتَعِدُ فَرائِصُهُ بَینَ یَدَی رَبِّهِ عز و جل،وکانَ إذا ذَکَرَ الجَنَّةَ وَالنّارَ اضطَرَبَ اضطِرابَ السَّلیمِ،وسَأَلَ اللّهَ تَعالی الجَنَّةَ وتَعَوَّذَ بِهِ مِنَ النّارِ.وکانَ (علیه السلام) لا یَقرَأُ مِن کِتابِ اللّهِ عز و جل: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» إلّاقالَ:«لَبَّیکَ اللّهُمَّ لَبَّیکَ»،ولَم یُرَ فی شَیءٍ مِن أحوالِهِ إلّاذاکِراً للّهِِ سُبحانَهُ. (3)
702.عنه (علیه السلام): کانَ الحَسَنُ بنُ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام) یُصَلّی،فَمَرَّ بَینَ یَدَیهِ رَجُلٌ فَنَهاهُ بَعضُ جُلَسائِهِ،فَلَمَّا انصَرَفَ مِن صَلاتِهِ قالَ لَهُ:لِمَ نَهَیتَ الرَّجُلَ؟قالَ:یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،حَظَرَ (4)فیما بَینَکَ وبَینَ الِمحرابِ،فَقالَ:وَیحَکَ ! إنَّ اللّهَ عز و جل أقرَبُ إلَیَّ مِن
1) (1)
2) (2) .عدّة الدّاعی:ص 139، [5]أعلام الدین:ص 247، [6]بحار الأنوار:ج 70 ص 400 ح 72. [7]
3) (3) .الأمالی للصدوق:ص 244 ح 262، [8]فلاح السائل:ص 469 ح 318، [9]عدّة الدّاعی:ص 139 [10] ولیس فیه ذیله من«و کان (علیه السلام) لا یقرأ»وکلّها عن المفضّل بن عمر عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام،بحار الأنوار:ج 43 ص 331 ح 1. [11]
4) (4) .الحَظْرُ:المنع (مجمع البحرین:ج 1 ص 424«حظر»).
699.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): امّا دخترم فاطمه...آن گاه که در محرابش در برابر خداوند جلیل خود میایستد،نور او برای فرشتگان آسمان،چنان پیدا بود که درخشش اخترانْ برای زمینیان پیداست و خداوند،به فرشتگانش میفرماید:ای فرشتگان من! به کنیزم فاطمه،سَرور کنیزان من،بنگرید که چگونه در برابر من ایستاده،شانههایش از بیم من،به لرزه افتاده و از صمیم دل،به عبادت من روی آورده است.
700.عدّة الداعی: فاطمه علیها السلام در نماز،از ترس خدای متعال،نفس نفس میزد.
701.امام زین العابدین (علیه السلام): حسن بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) در زمان خود،از همه عابدتر، زاهدتر و بافضلیتتر بود و هر گاه حج میرفت،پیاده و چه بسا پابرهنه میرفت و هر گاه مرگ و گور را به خاطر میآورْد،میگریست و هر گاه رستاخیز و زنده شدن را از نظر میگذراند،اشک از دیده میریخت و هر گاه گذر از صراط را در اندیشه میآورد،گریان میشد و هر گاه عرضۀ [اعمال] را به خدای متعال به یاد میآورد، فریادی میکشید که از آن،بیهوش میشد و هر گاه به نماز بر میخاست، شانههایش در برابر خداوند عز و جل،به لرزه میافتاد و هر گاه بهشت و دوزخ را به یاد میآورْد،چونان مارْ گزیده،بیتابی میکرد و از خداوند متعال،بهشت را طلب میکرد و از آتش دوزخ به او پناه میبُرد.او هر گاه عبارت: «ای کسانی که ایمان آوردهاید!» را از قرآن میخوانْد،میگفت:«لبّیک اللّهم لبّیک»و در هیچ حالی دیده نشد،مگر آن که خداوند سبحان را ذکر میگفت.
702.امام زین العابدین (علیه السلام): حسن بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) نماز میگزارْد که مردی از برابر ایشان گذشت.یکی از همنشینانش او را از این کار نهیکرد.چون امام (علیه السلام) از نمازش فارغ شد،به آن مرد فرمود:«چرا او را باز داشتی؟».
گفت:ای پسر پیامبر خدا! او میان شما و محراب حایل شد.
أن یَحظُرَ فیما بَینی وبَینَهُ أحَدٌ. (1)
.التوحید:ص 184 ح 22 [1] عن منیف عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام،بحار الأنوار:ج 3 ص 329 ح 30. [2]
703.جامع الأخبار: کانَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) إذا تَوَضَّأَ تَغَیَّرَ لَونُهُ وَارتَعَدَت مَفاصِلُهُ،فَقیلَ لَهُ فی ذلِکَ،فَقالَ:حَقٌّ لِمَن وَقَفَ بَینَ یَدَیِ اللّهِ المَلِکِ الجَبّارِ أن یَصفَرَّ لَونُهُ وتَرتَعِدَ مَفاصِلُهُ. (2)
704.الإمام الباقر (علیه السلام): کانَ أبی عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) إذا حَضَرَتِ الصَّلاةُ یَقشَعِرُّ جِلدُهُ، ویَصفَرُّ لَونُهُ،وتَرتَعِدُ فَرائِصُهُ (3)،ویَقِفُ شَعرُهُ،ویَقولُ ودُموعُهُ تَجری عَلی خَدَّیهِ:لَو عَلِمَ العَبدُ مَن یُناجی مَا انفَتَلَ (4). (5)
705.الإرشاد عن عبد اللّه بن محمد القرشی: کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) إذا تَوَضَّأَ اصفَرَّ لَونُهُ،فَیقولُ لَهُ أهلُهُ:ما هذَا الَّذی یَغشاکَ؟فَیَقولُ:أتَدری لِمَن أتَأَهَّبُ لِلقِیامِ بَینَ یَدَیهِ؟! (6)
1) (1)
2) (2) .جامع الأخبار:ص 166 ح 397، [3]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 14، [4]مستدرک الوسائل:ج 1 ص 354 ح 830 [5] نقلاً عن ابن طاووس فی کتاب فلاح السائل وفیهما«الحسن بن علیّ (علیه السلام)»بدل«الحسین بن علیّ (علیه السلام)»،بحار الأنوار:ج 43 ص 339 ح 13. [6]
3) (3) .الفریصة:لحمة عند نغض الکتف فی وسط الجنب عند منبض القلب،وهما فریصتان ترتعدان عندالفزع (لسان العرب:ج 7 ص 64« [7]فرص»).
4) (4) .انفتل فلان عن صلاته:أی انصرف،ولفت فلانًا عن رأیه وفتله أی صرفه ولواه،وفتله عن وجهه فانفتل:أی صرفه فانصرف (لسان العرب:ج 11 ص 514« [8]فتل»).
5) (5) .مقتل الحسین (علیه السلام) للخوارزمی:ج 2 ص 124 [9] عن سدیر؛فلاح السائل:ص 203 ح 117 [10] عن عبد اللّه بن أبی یعفور عن الإمام الصادق (علیه السلام) ولیس فیه ذیله من«ویقف شعره»،بحار الأنوار:ج 46 ص 55 ح 4. [11]
6) (6) .الإرشاد:ج 2 ص 142، [12]مکارم الأخلاق:ج 2 ص 97 ح 2277، [13]إعلام الوری:ج 1 ص 488، [14]بحار الأنوار:ج 46 ص 74 ح 61؛ [15]تهذیب الکمال:ج 20 ص 390 الرقم 4050 عن عبد الرحمن بن حفص القرشی،تاریخ دمشق:ج 41 ص 378 عن عبد الرحمن بن جعفر الهاشمی.
امام (علیه السلام) فرمود:«وای بر تو! خداوند عز و جل به من نزدیکتر از آن است که کسی بتواند میان من و او حایل شود».
703.جامع الأخبار: حسین بن علی (علیه السلام) هر گاه وضو میگرفت،رنگش تغییر میکرد و بندهای بدنش به لرزه میافتاد.سبب را از ایشان جویا شدند.فرمود:«حق است بر کسی که در برابر خداوند جبّار میایستد،رنگش زرد شود و بندهایش به لرزه افتند».
704.امام باقر (علیه السلام): پدرم علی بن الحسین (علیه السلام) به هنگام نماز،پوست بدنش میترنجید و رنگش زرد میشد و شانههایش به لرزه میافتاد و موی بر تنش راست میشد و در حالی که اشکش بر گونه روان بود،میفرمود:«اگر بنده میدانست با که مناجات میکند،از نماز دست نمیکشید».
705.الإرشاد -به نقل از عبد اللّه بن محمّد قرشی-:امام زین العابدین (علیه السلام) هر گاه وضو میگرفت،رنگش زرد میگشت.خانوادهاش به ایشان میگفتند:این،چه حالی است که شما را در بر میگیرد؟
میفرمود:«آیا میدانی آمادۀ ایستادن در برابر چه کسی میگردم؟».
706.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ أبی (علیه السلام) یَقولُ:کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِما إذا قامَ فِی الصَّلاةِ کَأَنَّهُ ساقُ شَجَرَةٍ،لا یَتَحَرَّکُ مِنهُ شَیءٌ إلّاما حَرَّکَهُ الرّیحُ مِنهُ. (1)
.الکافی:ج 3 ص 300 ح 4، [1]فلاح السائل:ص 290 ح 185 [2] کلاهما عن جهم بن حمید،بحار الأنوار:ج 46 ص 64 ح 22. [3]
707.علل الشرائع عن أبان بن تغلب: قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّهِ (علیه السلام):إنّی رَأَیتُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام) إذا قامَ فِی الصَّلاةِ غَشِیَ لَونَهُ لونٌ آخَرُ ! فَقالَ لی:وَاللّهِ إنَّ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام) کانَ یَعرِفُ الَّذی یَقومُ بَینَ یَدَیهِ. (2)
708.فلاح السائل عن أبی أیّوب: کانَ أبو جَعفَرٍ وأبو عَبدِاللّهِ علیهما السلام إذا قاما إلَی الصَّلاةِ تَغَیَّرَت ألوانُهُما حُمرَةً ومَرَّةً صُفرَةً،وکَأَنَّما یُناجِیانِ شَیئاً یَرَیانِهِ. (3)
709.الاُصول الستّة عشر عن جابر الجعفیّ عن الإمام الصّادق (علیه السلام): لَقَد صَلّی أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) ذاتَ یَومٍ فَوَقَعَ عَلی رَأسِهِ شَیءٌ،فَلَم یَنزَعهُ مِن رَأسِهِ حَتّی قامَ إلَیهِ جَعفَرٌ فَنَزَعَهُ (4)مِن رَأسِهِ،تَعظیماً للّهِِ وإقبالاً عَلیصَلاتِهِ،وهُوَ قَولُاللّهِ: «أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً» 5 . (5)
710.فلاح السّائل: رُوِیَ أنَّ مَولانا جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ (علیه السلام) کانَ یَتلُو القُرآنَ فی صَلاتِهِ فَغُشِیَ عَلَیهِ،فَلَمّا أفاقَ سُئِلَ:مَا الَّذی أوجَبَ مَا انتَهَت حالُکَ إلَیهِ؟فَقالَ ما مَعناهُ:ما زِلتُ اکَرِّرُ آیاتِ القُرآنِ حَتّی بَلَغتُ إلی حَالٍ کَأَنّی سَمِعتُها مُشافَهَةً مِمَّن أنزَلَها عَلَی المُکاشَفَةِ وَالعِیانِ،فَلَم تَقُمِ القُوَّةُ البَشَرِیَّةُ بِمُکاشَفَةِ الجَلالَةِ الإِلهِیَّةِ. (6)
1) (1)
2) (2) .علل الشرائع:ص 231 ح 7، [4]بحار الأنوار:ج 46 ص 66 ح 30، [5]وراجع:الخصال:ص 517 ح 4.
3) (3) .فلاح السائل:ص 290 ح 186، [6]دعائم الإسلام:ج 1 ص 159، [7]بحار الأنوار:ج 84 ص 248 ح 39. [8]
4) (4) .کذا فی المتن والصحیح:«حتّی قُمتُ إلیه فَنَزَعتُهُ».
5) (6) .الاُصول الستّة عشر:ص 231 ح 263، [9]بحار الأنوار:ج 84 ص 253 ح 48. [10]
6) (7) .فلاح السائل:ص 210 ح 121، [11]بحار الأنوار:ج 47 ص 58 ح 108. [12]
706.امام صادق (علیه السلام): پدرم (علیه السلام) میفرمود:هر گاه علی بن الحسین-که درودهای خدا بر آن دو باد-به نماز بر میخاست،گویی ساقۀ درختی بود؛چیزی از آن حرکت نمیکرد، مگر آنچه باد آن را به حرکت در میآوَرد».
707.علل الشرائع -به نقل از ابان بن تغلب-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) را دیدم که هنگام ایستادن به نماز،رنگش دگرگون میگشت.
امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:«به خدا سوگند،علی بن الحسین (علیه السلام) میدانست در برابر چه کسی ایستاده است».
708.فلاح السائل -به نقل از ابو ایّوب-:امام باقر و امام صادق علیهما السلام هر گاه به نماز میایستادند،رنگشان گاهی سرخ میشد و گاهی زرد و گویی با چیزی گفتگو میکنند که آن را میبینند.
709.الاُصول الستّة عشر -به نقل از جابر جعفی،از امام صادق (علیه السلام)-:روزی [پدرم] باقر (علیه السلام) نماز میگزارْد که چیزی روی سرش افتاد.ایشان آن را از سرش بر نداشت،تا آن که رفت[م] و آن را از سر مبارک ایشان برداشت[م].این (آرامش و بی توجّهی به اطراف)، برای بزرگداشت مقام خداوند و توجّه به نمازش بود و این،همان سخن پروردگار است: «به این دین،با گرایش تمام به حق،روی آور» .
710.فلاح السائل: روایت شده است که سَرور ما امام جعفر صادق (علیه السلام) در نماز خود،قرآن تلاوت میکرد که بیهوش شد و چون به هوش آمد،از ایشان پرسیده شد:چه چیز، حال شما را چنین کرد؟
ایشان سخنی فرمود که مفهومش چنین بود:«همچنان آیات قرآن را تکرار میکردم که به حالی رسیدم که گویی به مکاشفه و بالعیان،آن را از زبان کسی میشنیدم که نازلش کرده است.پس قدرت بشری،توان تحمّل مکاشفۀ هیبت الهی را نداشت».
4/4 صَلاتُهُم بِاللَّیلِ
711.الإمام الباقر والإمام الصادق علیهما السلام -فی قَولِهِ تَعالی: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ» 1 -:إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کانَ یَقومُ مِنَ اللَّیلِ ثَلاثَ مَرّاتٍ،فَیَنظُرُ فی آفاقِ السَّماءِ ویَقرَأُ الخَمسَ مِن آلِ عِمرانَ،الَّتی آخِرُها: «إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ» 2 ،ثُمَّ یَفتَتِحُ صَلاةَ اللَّیلِ. (1)
712.صحیح مسلم عن عائشة: کانَ [رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ] یَنامُ أوَّلَ اللَّیلِ ویُحیی آخِرَهُ. (2)
713.سنن أبی داود عن عائشة: إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کانَ لا یَدَعُهُ [قِیامُ اللَّیلِ] وکانَ إذا مَرِضَ أو کَسِلَ صَلّی قاعِداً. (3)
714.تفسیر الطبری عن مجاهد: ذَکَرَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قِیامَ اللَّیلِ فَفاضَت عَیناهُ حَتّی تَحادَرَت دُموعُهُ،فَقالَ: «تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ» 6 . (4)
715.سنن أبی داود عن عبد اللّه بن عبّاس: بِتُّ لَیلَةً عِندَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،فَلَمَّا استَیقَظَ مِن مَنامِهِ
1) (3) .مجمع البیان:ج 9 ص 257 عن زرارة وحمران ومحمّد بن مسلم،عوالی اللآلی:ج 2 ص 26 ح 62، [1]بحار الأنوار:ج 82 ص 329. [2]
2) (4) .صحیح مسلم:ج 1 ص 510 ح 129،سنن النسائی:ج 3 ص 218،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 434 ح 1365،مسند ابن حنبل:ج 9 ص 400 ح 24762، [3]کنز العمّال:ج 7 ص 181 ح 18586؛منتهی المطلب:ج 4 ص 97. [4]
3) (5) .سنن أبی داود:ج 2 ص 32 ح 1307، [5]مسند ابن حنبل:ج 10 ص 98 ح 26174، [6]الأدب المفرد:ص 238 ح 800، [7]المستدرک علی الصحیحین:ج 1 ص 452 ح 1158 وفیهما«لا یذره»بدل«لا یدعه»،السنن الکبری:ج 3 ص 22 ح 4722، [8]کنز العمّال:ج 7 ص 67 ح 17990.
4) (7) .تفسیر الطبری:ج 11 الجزء 21 ص 103، [9]حلیة الأولیاء:ج 5 ص 87 الرقم 302 عن ابن عبّاس.
711.امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) -در بارۀ این سخن خداوند متعال: «و در پارهای از شب و به هنگام ناپدید شدن ستارگان،تسبیح گوی» -:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شبانه سه بار بر میخاست و در افقهای آسمان مینگریست و پنج آیه از سورۀ آل عمران تلاوت میکرد که پایان آن، «به راستی که تو خلف وعده نمیکنی» است و سپس نماز شب را آغاز میکرد.
712.صحیح مسلم -به نقل از عایشه-:[پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ] در آغاز شب میخوابید و پایان آن را شبزندهداری میکرد.
713.سنن أبی داوود -به نقل از عایشه-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) [را عبادتِ شبانه] رها نمیکرد و هر گاه بیمار یا سنگین میشد،نشسته نماز میگزارْد.
714.تفسیر الطبری -به نقل از مجاهد-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) عبادت شبانه را یاد کرد و دو چشمش پر از اشک شد تا جایی که اشکش جاری شد و فرمود: «پهلوهایشان از خوابگاه جدا میگردد» .
715.سنن أبی داوود -به نقل از عبد اللّه بن عبّاس-:شبی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) ماندم.پس چون از خواب بیدار شد،ظرف آبش را آورده،مسواکش را برداشت و مسواک کرد و این
أتی طَهورَهُ فَأَخَذَ سِواکَهُ فَاستاکَ،ثُمَّ تَلا هذِهِ الآیاتِ: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ» 1 حَتّی قارَبَ أن یَختِمَ السّورَةَ أو خَتَمَها، ثُمَّ تَوَضَّأَ فَأَتی مُصَلّاهُ فَصَلّی رَکعَتَینِ،ثُمَّ رَجَعَ إلی فِراشِهِ فَنامَ ما شاءَ اللّهُ،ثُمَّ استَیقَظَ فَفَعَلَ مِثلَ ذلِکَ،ثُمَّ رَجَعَ إلی فِراشِهِ فَنامَ،ثُمَّ استَیقَظَ فَفَعَلَ مِثلَ ذلِکَ،ثُمَّ رَجَعَ إلی فِراشِهِ فَنامَ،ثُمَّ استَیقَظَ فَفَعَلَ مِثلَ ذلِکَ،کُلُّ ذلِکَ یَستاکُ ویُصَلّی رَکعَتَینِ، ثُمَّ أوتَرَ. (1)
716.الإمام الصادق (علیه السلام) -وذَکَرَ صَلاةَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)-:کانَ یُؤتی بِطَهورٍ فَیُخَمِّرُ عِندَ رَأسِهِ، ویوضِعُ سِواکَهُ تَحتَ فِراشِهِ،ثُمَّ یَنامُ ما شاءَ اللّهُ،فَإِذَا استَیقَظَ جَلَسَ،ثُمَّ قَلَّبَ بَصَرَهُ فِی السَّماءِ،ثُمَّ تَلَا الآیاتِ مِن آلِ عِمرانَ: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ...» ،ثُمَّ یَستَنُّ ویَتَطَهَّرُ،ثُمَّ یَقومُ إلَی المَسجِدِ فَیَرکَعُ أربَعَ رَکَعاتٍ،عَلی قَدرِ قِراءَتِهِ رُکوعُهُ،وسُجودُهُ عَلی قَدرِ رُکوعِهِ،یَرکَعُ حَتّی یُقالَ:مَتی یَرفَعُ رَأسَهُ؟! ویَسجُدُ حَتّی یُقالَ:مَتی یَرفَعُ رَأسَهُ؟! ثُمَّ یَعودُ إلی فِراشِهِ فَیَنامُ ما شاءَ اللّهُ،ثُمَّ یَستَیقِظُ فَیَجلِسُ،فَیَتلُو الآیاتِ مِن آلِ عِمرانَ،ویُقَلِّبُ بَصَرَهُ فِی السَّماءِ،ثُمَّ یَستَنُّ ویَتَطَهَّرُ،ویَقومُ إلَی المَسجِدِ فَیُصَلّی أربَعَ رَکَعاتٍ کَما رَکَعَ قَبلَ ذلِکَ،ثُمَّ یَعودُ إلی فِراشِهِ فَیَنامُ ما شاءَ اللّهُ،ثُمَّ یَستَیقِظُ فَیَجلِسُ فَیَتلُو الآیاتِ مِن آلِ عِمرانَ ویُقَلِّبُ بَصَرَهُ فِی السَّماءِ،ثُمَّ یَستَنُّ ویَتَطَهَّرُ،ویَقومُ إلَی المَسجِدِ فَیوتِرُ ویُصَلِّی الرَّکعَتَینِ ثُمَّ یَخرُجُ إلَی الصَّلاةِ. (2)
آیه را تلاوت فرمود: «همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شدِ شب و روز،بی گمان، نشانههایی برای خردمندان است» تا تقریباً یا کاملاً سوره را به پایان بُرد.سپس وضو ساخت و به مصلّای خود آمد و دو رکعت نماز گزارْد.آن گاه به بسترش باز گشت و آن قدر که خدا خواست،آرمید.سپس از خواب بیدار شد و همچون گذشته همان کرد.
آن گاه به بسترش باز گشت و خوابید.سپس بیدار شد و باز همان کارها را کرد.آن گاه به بسترش باز گشت و خوابید و در پیِ آن،بیدار شد و همان کرد که پیشتر کرده بود.
او هر بار مسواک میکرد و دو رکعت نماز میگزارْد و سپس [در پایان]،وتر به جای میآورد.
716.امام صادق (علیه السلام) -در ذکر نماز پیامبر (صلی الله علیه و آله)-:برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) ظرف آبی میآوردند.پس روی آن را میپوشاند و بالای سر خود میگذاشت و مسواکش را زیر بسترش مینهاد و قدری میآرمید.سپس بیدار میشد و مینشست و در پیِ آن،دیده در آسمان میگردانْد و این آیات را از [سورۀ] آل عمران،تلاوت مینمود: «همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شدِ شب و روز،بی گمان،نشانههایی برای خردمندان است...» .آن گاه دندانهایش را مسواک میزد و وضو میگرفت و به مسجد میرفت و چهار رکعت نماز میگزارْد که هر رکوعش به قدر قیامش بود و هر سجودش به قدر رکوعش.
رکوع او،آن قدر طول میکشید که گفته میشد:کِی قامت راست میکند؟و سجدهاش آن قدر طولانی میگشت که گفته میشد:کِی سر از سجده بر میدارد؟او سپس به بسترش باز میگشت و قدری میآرمید.آن گاه بیدار میشد و مینشست و آیاتی از سورۀ آل عمران را قرائت میکرد و دیده در آسمان میگرداند.سپس مسواک میزد و وضو میگرفت و به مسجد میرفت و همانند دفعۀ قبل،چهار رکعت نماز میگزارد.
آن گاه به بستر بر میگشت و هر مقدار که خواست خدا بود،میخوابید.سپس بیدار میشد و مینشست و آیات [سورۀ] آل عمران را تلاوت میکرد و به اطراف آسمان مینگریست.سپس مسواک میزد و وضو میگرفت و به مسجد میرفت و وَتر به جای میآورْد و دو رکعت نماز میگزارْد و آن گاه برای نماز [صبح] بیرون میرفت.
717.المناقب لابن شهرآشوب عن الإمام علیّ (علیه السلام) -أنَّهُ قالَ-:ما تَرَکتُ صَلاةَ اللَّیلِ مُنذُ سَمِعتُ قَولَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله):«صَلاةُ اللَّیلِ نورٌ».فَقالَ ابنُ الکَوّاءِ:ولا لَیلَةَ الهَریرِ؟قالَ:
ولا لَیلَةَ الهَریرِ. (1)
.المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 123، [1]إرشاد القلوب:ص 217 من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت علیهم السلام نحوه،بحار الأنوار:ج 41 ص 17 ح 10. [2]
718.کتاب من لا یحضره الفقیه: کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) سَیِّدُ العابِدینَ یَقولُ:«العَفوَ العَفوَ»ثَلاثَمِئَةِ مَرَّةٍ فِی الوِترِ فِی السَّحَرِ. (2)
719.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن إبراهیم بن العبّاس: کانَ [الرِّضا] (علیه السلام) قَلیلَ النَّومِ بِاللَّیلِ، کَثیرَ السَّهَرِ. (3)
720.الخرائج والجرائح: روی أنَّ الإِمامَ الهادِیَ (علیه السلام) کانَ بِاللَّیلِ مُقبِلاً عَلَی القِبلَةِ لا یَفتُرُ ساعَةً،عَلَیهِ جُبَّةُ صوفٍ،وسَجّادَتُهُ عَلی حَصیرٍ. (4)
5/4 صَومُهُم
721.الکافی عن حمّاد بن عثمان عن الإمام الصادق (علیه السلام)،قالَ: سَمِعتُهُ (علیه السلام) یَقولُ:صامَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) حَتّی قیلَ:ما یُفطِرُ،ثُمَّ أفطَرَ حَتّی قیلَ:ما یَصومُ،ثُمَّ صامَ صَومَ داوودَ (علیه السلام)؛یَوماً ویَوماً لا (5)،ثُمَّ قُبِضَ عَلی صِیامِ ثَلاثَةِ أیّامٍ فِی الشَّهرِ،قالَ:إنَّهُنَّ یَعدِلنَ صَومَ الشَّهرِ ویَذهَبنَ بِوَحَرِ الصَّدرِ-وَالوَحَرُ:الوَسوَسَةُ-.
1) (1)
2) (2) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 1 ص 489 ح 1408،بحار الأنوار:ج 87 ص 277 ح 69. [3]
3) (3) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 184 ح 7، [4]إعلام الوری:ج 2 ص 63، [5]بحار الأنوار:ج 49 ص 91 ح 4. [6]
4) (4) .الخرائج والجرائح:ج 2 ص 901.
5) (5) .أی یومًا یصوم ویومًا لا یصوم (مرآة العقول:ج 16 ص 252). [7]
717.المناقب، ابن شهرآشوب:امام علی (علیه السلام) فرمود:«از هنگامی که این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله):
"نماز شب،نور است" را شنیدم،دیگر آن را ترک نکردم».
ابن کوّاء گفت:حتّی در شب هریر؟
امام (علیه السلام) فرمود:«حتّی در شب هریر».
718.کتاب من لا یحضره الفقیه: زین العابدین (علیه السلام) سَرور عابدان،در نماز وَتر،سحرگاهان، سیصد بار میفرمود:«العفو! العفو!».
719.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از ابراهیم بن عبّاس-:امام رضا (علیه السلام) شب،کم میخوابید و بیشتر بیدار بود.
720.الخرائج و الجرائح: روایت شده که امام هادی (علیه السلام) شب،رو به قبله مینشست و ساعتی نمیآرمید.بر او جبّهای از پشم بود و سجّادهاش بر حصیر قرار داشت.
721.الکافی -به نقل از حمّاد بن عثمان-:از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:«پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آن قدر روزه گرفت که گفته شد دیگر روزه را ترک نمیکند.سپس آن قدر روزه[ی مستحبی] نگرفت که گفته شد دیگر روزه نمیگیرد.سپس همچون داوود یک روز در میان روزه گرفت؛ولی بعد از آن تا آخر عمر،سه روز از هر ماه را روزه میگرفت.پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرمود:"این سه روز،همسنگ روزۀ یک ماه است و وسوسههای نفسانی را دور میکند"».
به امام صادق (علیه السلام) گفتم:این،کدام سه روز بود؟
فرمود:«پنجشنبۀ آغازین هر ماه و چهارشنبۀ نخستِ پس از دهم ماه و آخرین
قالَ حَمّادٌ:فَقُلتُ:وأیُّ الأَیّامِ هِیَ؟قالَ (علیه السلام):أوَّلُ خَمیسٍ فِی الشَّهرِ،وأوَّلُ أربَعاءَ بَعدَ العَشرِ مِنهُ،وآخِرُ خَمیسٍ فیهِ.فَقُلتُ:کَیفَ صارَت هذِهِ الأَیّامُ الَّتی تُصامُ؟ فَقالَ (علیه السلام):إنَّ مَن قَبلَنا مِنَ الاُمَمِ کانَ إذا نَزَلَ عَلی أحَدِهِمُ العَذابُ نَزَلَ فی هذِهِ الأَیّامِ، فَصامَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) هذِهِ الأَیّامَ المَخوفَةَ. (1)
.الکافی:ج 4 ص 89 ح 1،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 [1] ص 82 ح 1786 تهذیب الأحکام:ج 4 ص 302 ح 913 وفیه«صوم الدهر»بدل«صوم الشهر»،ثواب الأعمال:ص 104 ح 1 نحوه عن محمّد بن مروان،الدروع الواقیة:ص 55، [2]بحار الأنوار:ج 97 ص 101 ح 27. [3]
722.صحیح مسلم عن عائشة -حینَ سُئِلَت عَن صَومِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)-:کانَ یَصومُ حَتّی نَقولَ:قَد صامَ،ویُفطِرُ حَتّی نَقولَ:قَد أفطَرَ،ولَم أرَهُ صائِماً مِن شَهرٍ قَطُّ أکثَرَ مِن صِیامِهِ مِن شَعبانَ؛کانَ یَصومُ شَعبانَ کُلَّهُ،کانَ یَصومُ شَعبانَ إلّاقَلیلاً. (2)
723.الإمام علیّ (علیه السلام): حُبِّبَ إلَیَّ الصَّومُ بِالصَّیفِ. (3)
724.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) یَدخُلُ إلی أهلِهِ ویَقولُ:عِندَکُم شَیءٌ وإلّا صُمتُ؟فَإِن کانَ عِندَهُم شَیءٌ أتَوهُ بِهِ وإلّا صامَ. (4)
725.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) إذا کانَ الیَومُ الَّذی یَصومُ فیهِ أمَرَ بِشاةٍ فَتُذبَحُ وتُقطَعُ أعضاءً وتُطبَخُ،فَإِذا کانَ عِندَ المَساءِ أکَبَّ عَلَی القُدورِ حَتّی یَجِدَ ریحَ المَرَقِ وهُوَ صائِمٌ،ثُمَّ یَقولُ:هاتُوا القِصاعَ،اِغرِفوا لِآلِ فُلانٍ،وَاغرِفوا لِآلِ فُلانٍ،
1) (1)
2) (2) .صحیح مسلم:ج 2 ص811 ح176،سنن النسائی:ج4 ص200،الموطّأ:ج 1 ص 309 ح 56 [4] ولیس فیهما ذیله من«کان یصوم شعبان کلّه»،مسند ابن حنبل:ج 9 ص 474 ح 25155، [5]صحیح ابن حبّان:ح 8 ص 399 ح 3637 کلّها نحوه وراجع:فضائل الأشهر الثلاثة:ص 66 ح 50. [6]
3) (3) .مستدرک الوسائل:ج 7 ص 505 ح 8758 [7] نقلاً عن لبّ اللباب للراوندی.
4) (4) .تهذیب الأحکام:ج 4 ص 188 ح 531،منتقی الجمان:ج 2 ص 554،عوالی اللآلی:ج 3 ص 135 ح 15 [8] کلّها عن هشام بن سالم.
پنجشنبۀ هر ماه».
گفتم:چرا در این روزها باید روزه گرفت؟
فرمود:«زیرا هر گاه بر یکی از امّتهای پیشین،عذابی نازل میشد،در یکی از این روزها اتّفاق میافتاد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این روزهای هراسناک،روزه میگرفت».
722.صحیح مسلم -به نقل از عایشه،هنگامی که از وی پرسیده شد:پیامبر (صلی الله علیه و آله) چگونه روزه میگرفت-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن قدر روزه میگرفت که ما میگفتیم:دیگر روزه را ترک نخواهد کرد،و آن قدر روزه نمیگرفت که میگفتیم:دیگر روزه نخواهد گرفت.
ندیدم در ماهی بیش از ماه شعبان روزه بگیرد.او همۀ ماه شعبان،جز چند روزی از آن،و بلکه همۀ شعبان را روزه میگرفت.
723.امام علی (علیه السلام): روزه گرفتن در تابستان،نزد من محبوب است.
724.امام صادق (علیه السلام): امیر مؤمنان (علیه السلام) به خانه میآمد و میفرمود:«آیا چیزی نزد شما هست، و گر نه،روزه بگیرم».اگر نزد آنها چیزی یافت میشد،نزد امام (علیه السلام) میآوردند و در غیر این صورت،روزه میگرفت.
725.امام صادق (علیه السلام): علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) در آن روزی که روزه میگرفت، دستور میداد گوسفندی را سر ببرند و تکّه تکّه کنند و بپزند.چون هنگام افطار میرسید،به دیگها سر میکشید تا در حالی که روزه است،بوی آبگوشت را به مشام رسانَد.سپسمیفرمود:«کاسهها را بیاورید و برای خانوادۀ فلانی و فلانی غذا
ثُمَّ یُؤتی بِخُبزٍ وتَمرٍ فَیَکونُ ذلِکَ عَشاءَهُ،صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وعَلی آبائِهِ. (1)
.الکافی:ج 4 ص 68 ح 3، [1]المحاسن:ج 2 ص 158 ح 1432 [2] کلاهما عن حمزة بن حمران،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 ص 134 ح 1955،مکارم الأخلاق:ج 1 ص 297 ح 930 [3] کلاهما من دون إسناد إلی الإمام الصادق (علیه السلام)،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 155،بحار الأنوار:ج 46 ص 72 ح 53. [4]
726.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن إبراهیم بن العبّاس: کانَ [الرِّضا (علیه السلام) ] کَثیرَ الصِّیامِ فَلا یَفوتُهُ صِیامُ ثَلاثَةِ أیّامٍ فِی الشَّهرِ،ویَقولُ:ذلِکَ صَومُ الدَّهرِ. (2)
727.الإمام الباقر (علیه السلام) -فی ذِکرِ فَضائِلِ أبیهِ الإمامِ زَینِ العابِدینَ (علیه السلام)-ولَقَد سُئِلَت عَنهُ مَولاة لَهُ،فَقالَت:اُطنِبُ أو أختَصِرُ؟فَقیلَ لَها:بَلِ اختَصِری،فَقالَت:ما أتَیتُهُ بِطَعامٍ نَهاراً قَطُّ،وما فَرَشتُ لَهُ فِراشاً بِلَیلٍ قَطُّ. (3)
6/4 حَجُّهُم
728.المستدرک علی الصحیحین عن عبد اللّه بن عبید بن عمیر: لَقَد حَجَّ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) خَمساً وعِشرینَ حَجَّةً ماشِیاً،وإنَّ النَّجائِبَ لَتُقادُ مَعَهُ. (4)
1) (1)
2) (2) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 184 ح 7، [5]کشف الغمّة:ج 3 ص 106،إعلام الوری:ج 2 ص 63، [6]بحار الأنوار:ج 97 ص 96 ح 14. [7]
3) (3) .الخصال:ص 518 ح 4 عن حمران بن أعین،علل الشرائع:ص 232 ح 9 [8] عن علیّ بن حمزة من دون إسناد إلی الإمام الباقر (علیه السلام)،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 155، [9]بحار الأنوار:ج 33 ص 350 ح 587؛ [10]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 2 ص 274 [11] وج 5 ص 80 کلاهما من دون إسناد إلی الإمام الباقر (علیه السلام) والقضیة فیهما منسوبة إلی الإمام علیّ (علیه السلام).
4) (4) .المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 185 ح 4788،السنن الکبری:ج 4 ص 542 ح 8645،سیر أعلام النبلاء:ج 3 ص 260 کلاهما عن ابن عبّاس،تهذیب الکمال:ج 6 ص 233 الرقم 1248 عن علیّ بن زید بن جدعان،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 14 [12]عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 43 ص 339 ح 13. [13]
بکشید».سپس نان و خرمایی آورده میشد و امام (علیه السلام) افطار میکرد.درود خدا بر او و پدرانش باد!
726.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از ابراهیم بن عبّاس-:امام رضا (علیه السلام) فراوان روزه میگرفت و روزۀ سه روز در ماه را ترک نمیکرد و میفرمود:«این،روزۀ روزگار است».
727.امام باقر (علیه السلام) -در یادکرد فضیلتهای پدرش امام زین العابدین (علیه السلام)-:وقتی که از کنیز ایشان در بارۀ ایشان پرسیده شد،گفت:به تفصیل یا به اختصار؟
به وی گفته شد:به اختصار.
گفت:هرگز در روز،برای او خوراکی نیاوردم و در شب برای او بستری نگستردم.
728.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از عبد اللّه بن عبید بن عُمیر-:حسن بن علی (علیه السلام)، بیست و پنج بار پیاده به حج رفت،در حالی که اسبان اصیل،همراه او بود.
729.المعجم الکبیر عن مصعب بن عبد اللّه: حَجَّ الحُسَینُ (علیه السلام) خَمساً وعِشرینَ حَجَّةً ماشِیاً. (1)
.المعجم الکبیر:ج 3 ص 115 ح 2844،تهذیب الکمال:ج 6 ص 406 الرقم 1323،سیر أعلام النبلاء:ج 3 ص 287 الرقم 48،اُسد الغابة:ج 2 ص 27 الرقم 1173، [1]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 69، [2]بحار الأنوار:ج 44 ص 193 ح 5. [3]
730.ربیع الأبرار: رُئِیَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) یَطوفُ بِالبَیتِ،ثُمَّ صارَ إلَی المَقامِ فَصَلّی،ثُمَّ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَی المَقامِ فَجَعَلَ یَبکی ویَقولُ:«عُبَیدُکَ بِبابِکَ...سائِلُکَ بِبابِکَ،مِسکینُکَ بِبابِکَ»،یُرَدِّدُ ذلِکَ مِراراً. (2)
731.الإمام الباقر (علیه السلام): کانَت لِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام) ناقَةٌ حَجَّ عَلَیهَا اثنَتَینِ وعِشرینَ حَجَّةً ما قَرَعَها قَرعَةً قَطُّ.قالَ:فَجاءَت بَعدَ مَوتِهِ وما شَعَرنا بِها إلّاوقَد جاءَنی بَعضُ خَدَمِنا أو بَعضُ المَوالی،فَقالَ:إنَّ النّاقَةَ قَد خَرَجَت فَأَتَت قَبرَ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام) فَانبَرَکَت عَلَیهِ فَدَلَکَت بِجِرانِهَا القَبرَ وهِیَ تَرغو،فَقُلتُ:أدرِکوها وجیئونی بِها قبلَ أن یَعلَموا بِها أو یَرَوها.فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):وما کانَت رَأَتِ القَبرَ قَطُّ. (3)
732.تهذیب الکمال عن سفیان بن عیینة: حَجَّ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام)،فَلَمّا أحرَمَ وَاستَوَت بِهِ راحِلَتُهُ اصفَرَّ لَونُهُ وَانتَفَضَ ووَقَعَ عَلَیهِ الرِّعدَةُ ولَم یَستَطِع أن یُلَبِّیَ،فَقیلَ لَهُ:ما لَکَ لا تُلَبّی؟فَقالَ:أخشی أن أقولَ:لَبَّیکَ فَیَقولُ لی:لا لَبَّیکَ.فَقیلَ لَهُ:لابُدَّ مِن هذا.فَلَمّا لَبّی غُشِیَ عَلَیهِ وسَقَطَ مِن راحِلَتِهِ،فَلَم یَزَل یَعتَریهِ ذلِکَ حَتّی قَضی حَجَّهُ. (4)
1) (1)
2) (2) .ربیع الأبرار:ج 2 ص 149 [4] وراجع:تاریخ دمشق:ج 41 ص 380.
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 467 ح 2، [5]الاختصاص:ص 300،بصائر الدرجات:ص 353 ح 15 [6] کلّها عن زرارة،بحار الأنوار:ج 27 ص 270 ح 22، [7]وراجع:العدد القویّة:ص 62 ح 81.
4) (4) .تهذیب الکمال:ج 20 ص 390 الرقم 405،تهذیب التهذیب:ج 4 ص 185 الرقم 5516، [8]سیر أعلام النبلاء:ج 4 ص 392 الرقم 157،تاریخ الإسلام للذهبی:ج 6 ص 435؛ [9]عوالی اللآلی:ج 4 ص 35 ح 121. [10]
729.المعجم الکبیر -به نقل از مصعب بن عبد اللّه-:حسین (علیه السلام) بیست و پنج بار،پیاده به حج رفت.
730.ربیع الأبرار: حسین بن علی (علیه السلام) را دیدند که خانۀ خدا را طواف میکند و سپس به مقام میرود و نماز میگزارَد و آن گاه گونهاش را بر مقام مینهد و میگرید و میگوید:
«بندۀ ناچیز تو به درگاهت آمده است....گدای تو به درگاهت آمده است.مسکین تو به درگاهت آمده است»و این سخن را بارها تکرار میکرد.
731.امام باقر (علیه السلام): [پدرم] علی بن الحسین (علیه السلام) شتری داشت که با آن،بیست و دو بار به حج رفته بود و هرگز آن را شلّاق نزد.پس از رحلت [پدرم] علی بن الحسین (علیه السلام) آن شتر، بی آن که ما بفهمیم،خارج شد.یکی از خادمان یا غلامان ما خبر آورد که شتر بر سرِ قبر علی بن الحسین (علیه السلام) رفته و گردن خود را به خاک میمالد و مینالد.من گفتم:
«آن را در یابید و پیش از آن که آن را بشناسند و ببینند،نزد من بیاورید».
این شتر،هرگز قبر را ندیده بود.
732.تهذیب الکمال -به نقل از سفیان بن عیینه-:امام زین العابدین (علیه السلام) حج گزارد و چون احرام بست و مرکبش آماده گشت،رنگش زرد شد و لرزه بر اندامش افتاد و نتوانست لبّیک بگوید.گفته شد:چرا لبّیک نمیگویی؟
فرمود:«میترسم بگویم:لبّیک و خداوند بفرماید:لا لبّیک».
گفته شد:ولی باید لبّیک بگویی.
چون لبّیک گفت،بیهوش شد و از مرکب به زیر افتاد و پیوسته همین حال را داشت تا حجّش را گزارْد.
733.صفة الصفوة عن أفلح مولی الإمام الباقر (علیه السلام): خَرَجتُ مَعَ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) حاجّاً،فَلَمّا دَخَلَ المَسجِدَ نَظَرَ إلَی البَیتِ فَبَکی حَتّی عَلا صَوتُهُ،فَقُلتُ:بِأَبی أنتَ واُمّی،إنَّ النّاسَ یَنظُرونَ إلَیکَ فَلَو رَفَقتَ بِصَوتِکَ قَلیلاً ! قالَ:وَیحَکَ یا أفلَحُ ! ولِمَ لا أبکی؟! لَعَلَّ اللّهَ یَنظُرَ إلَیَّ مِنهُ بِرَحمَةٍ،فَأَفوزَ بِها عِندَهُ غَداً.قالَ:ثُمَّ طافَ بِالبَیتِ،ثُمَّ جاءَ حَتّی رَکَعَ عِندَ المَقامِ فَرَفَعَ رَأسَهُ مِن سُجودِهِ،فَإِذا مَوضِعُ سُجودِهِ مُبتَلٌّ مِن دُموعِ عَینَیهِ. (1)
.صفة الصفوة:ج 2 ص 110 الرقم 171، [1]تاریخ دمشق:ج 54 ص 280،تذکرة الخواص:ص 339 [2] کلاهما نحوه،مطالب السؤول:ج 2 ص 104؛ [3]کشف الغمّة:ج 2 ص 329، [4]بحار الأنوار:ج 46 ص 290 ح 14. [5]
734.الإقبال عن القاسم بن حسین النّیسابوریّ: رَأَیتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) عِندَما وَقَفَ بِالمَوقِفِ مَدَّ یَدَیهِ جَمیعاً،فَما زالَتا مَمدودَتَینِ إلی أن أفاضَ،فَما رَأَیتُ أحَداً أقدَرَ عَلی ذلِکَ مِنهُ. (2)
735.الخصال عن مالک بن أنس: کُنتُ أدخُلُ عَلَی الصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فَیُقَدِّمُ لی مِخَدَّةً ویَعرِفُ لی قَدراً ویَقولُ:یا مالِکُ،إنّی احِبُّکَ،فَکُنتُ اسَرُّ بِذلِکَ وأحمَدُ اللّهَ عَلَیهِ.وکانَ (علیه السلام) لا یَخلو مِن إحدی ثَلاثِ خِصالٍ:إمّا صائِماً وإمّا قائِماً وإمّا ذاکِراً،وکانَ مِن عُظَماءِ العُبّادِ وأکابِرِ الزُّهّادِ الَّذین یَخشَونَ اللّهَ عز و جل،وکانَ کَثیرَ الحَدیثِ،طَیِّبَ الُمجالَسَةِ،کَثیرَ الفَوائِدِ،فَإِذا قالَ:قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) اخضَرَّ مَرَّةً وَاصفَرَّ اخری حَتّی یُنکِرُهُ مَن یَعرِفُهُ.
ولَقَد حَجَجتُ مَعَهُ سَنَةً،فَلَمَّا استَوَت بِهِ راحِلَتُهُ عِندَ الإِحرامِ کانَ کُلَّما هَمَّ بِالتَّلبِیَةِ انقَطَعَ الصَّوتُ فی حَلقِهِ وکادَ یَخِرُّ مِن راحِلَتِهِ،فَقُلتُ:قُل یَابنَ رَسولِ اللّهِ،فَلابُدَّ لَکَ مِن أن تَقولَ، فَقالَ (علیه السلام):یَابنَ أبی عامِرٍ،کَیفَ أجسُرُ أن أقولَ:«لَبَّیکَ اللّهُمَّ لَبَّیکَ»،وأخشی أن یَقولَ عز و جل (لی):لا لَبَّیکَ ولا سَعدَیکَ؟! (3)
733.صفة الصفوة -به نقل از افلح،غلام امام باقر (علیه السلام)-:با امام باقر (علیه السلام) به حج رفتیم.چون امام (علیه السلام) به مسجد الحرام وارد شد و به خانۀ خدا نگریست،گریست تا صدای گریهاش بلند شد.گفتم:پدر و مادرم فدای تو باد! اگر ممکن است،صدای خود را پایین بیاور که مردم به تو مینگرند.
فرمود:«ای افلح،وای بر تو! چرا گریه نکنم؟شاید که خدا با رحمت خود به من بنگرد و نزد او رستگاری یابم».سپس خانۀ خدا را طواف کرد و نزد مقام نماز خواند و هنگامی که سر از سجده برداشت،جایگاهش از اشک،خیس شده بود.
734.الإقبال -به نقل از قاسم بن حسین نیشابوری-:امام باقر (علیه السلام) را دیدم که هنگام ایستادن در موقف،دو دستش را دراز کرد و همچنان دو دست او دراز بود تا ازببب موقف بیرون آمد.من هیچ کس را در این کار،از او تواناتر ندیدم.
735.الخصال -به نقل از مالک بن انس-:من بر امام صادق،جعفر بن محمّد (علیه السلام)،وارد میشدم و ایشان برای من پشتی میآورد و به من زیاد احترام مینمود و میفرمود:«ای مالک! من تو را دوست دارم».من شاد میشدم و خدای را بر آن،سپاس میگزاردم.
امام (علیه السلام) از یکی از این سه حالت بیرون نبود:یا روزه بود،یا به عبادت ایستاده بود و یا ذکر میگفت.ایشان از بزرگترین عابدان و زاهدانی بود که از خداوند عز و جل میهراسند.او فراوان حدیث میگفت و خوشمجلس و پر فایده بود.هر گاه میفرمود:«پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود»،رنگ پوستش یک بار،سبز و بار دیگر چنان زرد میشد که هر که او را میشناخت،دیگر چهرهاش را به جا نمیآورْد.
سالی در خدمت ایشان حج گزاردم.هنگام احرام چون بر مرکبش سوار شد، هر گاه که آهنگ گفتن لبّیک میکرد،صدا از حلقومش بیرون نمیآمد و نزدیک بود از مرکب به زیر افتد.گفتم:بگو،ای فرزند پیامبر خدا! تو ناگزیر،باید لبّیک بگویی.
امام (علیه السلام) فرمود:«ای فرزند ابی عامر! من چگونه جسارت کنم و بگویم:"لبّیک، اللّهمّ لبّیک (چَشم! خدایا چشم)"،در حالی که میهراسم خداوند بفرماید:لا لبّیک و لا سَعدَیک (نه چَشم گفتنت را میخواهم و نه خدمتت را)».
736.الکافی عن علیّ بن مهزیار: رَأَیتُ أبا جَعفَرٍ الثّانِیَ (علیه السلام) فی سَنَةِ مِئَتَینِ وخَمسٍ وعِشرینَ (1)
.روی الشیخ فی التهذیب هذا الخبر من الکافی، [1]وفی أکثر نسخه سنة خمس عشرة ومئتین،وفیبعضها کما هنا،وفی تلک النسخ زیادة بعد نقل الخبر،وهی هذه:قال محمّد بن الحسن مصنّف هذا الکتاب:هذا غلط لأنّ أبا جعفر (علیه السلام) مات سنة عشرین ومئتین والصحیح أن یقول:خمس عشرة.انتهی (مرآة العقول:ج 18 ص 229). [2]
وَدَّعَ البَیتَ بَعدَ ارتِفاعِ الشَّمسِ،وطافَ بِالبَیتِ یَستَلِمُ الرُّکنَ الَیمانِیَّ فی کُلِّ شَوطٍ،فَلَمّا کانَ فِی الشَّوطِ السّابِعِ استَلَمَهُ وَاستَلَمَ الحَجَرَ ومَسَحَ بِیَدِهِ ثُمَّ مَسَحَ وَجهَهُ بِیَدِهِ،ثُمَّ أتَی المَقامَ فَصَلّی خَلفَهُ رَکعَتَینِ،ثُمَّ خَرَجَ إلی دُبُرِ الکَعبَةِإلَی المُلتَزَمِ فَالتَزَمَ البَیتَ وکَشَفَ الثَّوبَ عَن بَطنِهِ،ثُمَّ وَقَفَ عَلَیهِ طَویلاً یَدعو،ثُمَّ خَرَجَ مِن بابِ الحَنّاطینَ وتَوَجَّهَ.قالَ:فَرَأَیتُهُ فی سَنَةِ سَبعَ عَشرَةَ ومِئَتَینِ وَدَّعَ البَیتَ لَیلاً،یَستَلِمُ الرُّکنَ الَیمانِیَّ وَالحَجَرَ الأَسوَدَ فی کُلِّ شَوطٍ،فَلَمّا کانَ فِی الشَّوطِ السّابِعِ التَزَمَ البَیتَ فی دُبُرِ الکَعبَةِ قَریباً مِنَ الرُّکنِ الَیمانِیِّ وفَوقَ الحَجَرِ المُستَطیلِ،وکَشَفَ الثَّوبَ عَن بَطنِهِ،ثُمَّ أتَی الحَجَرَ فَقَبَّلَهُ ومَسَحَهُ،وخَرَجَ إلَی المَقامِ فَصَلّی خَلفَهُ،ثُمَّ مَضی ولَم یَعُد إلَی البَیتِ، وکانَ وُقوفُهُ عَلَی المُلتَزَمِ بِقَدرِ ما طافَ بَعضُ أصحابِنا سَبعَةَ أشواطٍ وبَعضُهُم ثَمانِیَةً. (2)
737.کتاب من لا یحضره الفقیه عن محمّد بن عثمان العمریّ: وَاللّهِ إنَّ صاحِبَ هذَا الأَمرِ لَیَحضُرُ المَوسِمَ کُلَّ سَنَةٍ،فَیَرَی النّاسَ ویَعرِفُهُم،ویَرَونَهُ ولا یَعرِفونَهُ. (3)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 4 ص 532 ح 3، [3]تهذیب الأحکام:ج 5 ص 281 ح 959 وفیه«تسع عشرة»بدل«سبع عشرة»،منتقی الجمان:ج 3 ص 455.
3) (3) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 ص 520 ح 3115،کمال الدین:ص 440 ح 8، [4]الغیبة للطوسی:ص 363 ح 329،الخرائج والجرائح:ج 3 ص 1174 ح 68 عن أحمد بن إسحاق عن الإمام العسکری (علیه السلام) ولیس فیه ذیله من«فیری الناس»،بحار الأنوار:ج 51 ص 350 ح 3. [5]
736.الکافی -به نقل از علی بن مهزیار-:امام جواد (علیه السلام) را در سال دویست و پانزده (1)
.در متن،سال دویست و بیست و پنج آمده است؛امّا چون بیشتر نسخهها دویست و پانزده دارند و امامجواد (علیه السلام) نیز در سال دویست و بیست به شهادت رسیده است،تاریخ درست را آوردیم.
دیدم که پس از بالا آمدن آفتاب،از خانۀ خدا وداع کرد و به طواف خانۀ خدا پرداخت و در هر دور،رکن یمانی و حجر الأسود را استلام میکرد و چون دور هفتم رسید،آن را با حَجَر الأسود استلام کرد و با دستش آن را لمس نمود و آن گاه دستش را به صورتش کشید.سپس به مقام رفت و در پشت آن،دو رکعت نماز گزارد.آن گاه به ملتَزَم،در پشت کعبه رفت و به کعبه چسبید و شکم خود را برهنه کرد و در همین حال،مدّتی طولانی به دعا پرداخت.سپس از درِ حنّاطین بیرون آمد و رفت.در سال دویست و هفده،امام (علیه السلام) را دیدم که شبانه بیت اللّه را وداع میکند و در هر شوط،رکن یمانی و حجر الأسود را استلام میکند و چون به شوط هفتم رسید، در پشت کعبه،نزدیک رکن یمانی و بالای سنگ مستطیل،ملتزِمِ بیت شد و شکمش را برهنه کرد.سپس به سوی سنگ آمد و آن را بوسید و مسحش کرد و به سوی مقام رفت و در پشت آن،نماز گزارد.آن گاه رفت و دیگر به بیت باز نگشت.ایستادن او در ملتَزَم،به قدر هفت شوط طوافِ برخی از اصحاب ما و یا هشت شوط بعضی دیگر بود.
737.کتاب من لا یحضره الفقیه -به نقل از محمّد بن عثمان عَمْری-:به خدا،صاحب این امر (ولیّ عصر (علیه السلام) ) هر ساله در موسم [حج] حضور مییابد و مردم را میبیند و آنها را میشناسد و مردم هم او را میبینند؛ولی نمیشناسندش.
1) (1)
الفصل الخامس:سیرَتُهُم فِی الصَّبرِ والرِّضا
738.الإمام الحسین (علیه السلام) -مِن خُطبَتِهِ لَمّا عَزَمَ عَلَی الخُروجِ إلَی العِراقِ-:الحَمدُ للّهِِ وما شاءَ اللّهُ ولا قُوَّةَ إلّابِاللّهِ،وصَلَّی اللّهُ عَلی رَسولِهِ وسَلَّمَ،خُطَّ المَوتُ عَلی وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَةِ عَلی جیدِ الفَتاةِ،وما أولَهَنی إلی أسلافِی اشتِیاقی کَاشتِیاقِ یَعقوبَ إلی یوسُفَ،وخِیرَ لی مَصرَعٌ أنَا لاقیهِ،کَأَنّی بِأَوصالی تَتَقَطَّعُها عَسَلانُ الفَلَواتِ بَینَ النَّواویسِ وکَربَلاءَ،فَیَملَأَنَّ مِنّی أکراشاً جَوفاً وأجرِبَةً سُغباً،لا مَحیصَ عَن یَومٍ خُطَّ بِالقَلَمِ،رِضَا اللّهِ رِضانا أهلَ البَیتِ،نَصبِرُ عَلی بَلائِهِ ویُوَفّینا اجورَ الصّابِرینَ، لَن تَشِذَّ عَن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لُحمَتُهُ،هِیَ مَجموعَةٌ لَهُ فی حَظیرَةِ القُدسِ تَقَرُّ بِهِم عَینُهُ، ویُنجَزُ لَهُم وَعدُهُ.مَن کانَ باذِلاً فینا مُهجَتَهُ،ومُوَطِّناً عَلی لِقائِنا نَفسَهُ،فَلیَرحَل، فَإِنّی راحِلٌ مُصبِحاً إن شاءَ اللّهُ. (1)
.نثر الدرّ:ج 1 ص 333، [1]الملهوف:ص 126،مثیر الأحزان:ص 41،کشف الغمّة:ج 2 ص 241،بحار الأنوار:ج 44 ص 366. [2]
739.الإمام زین العابدین (علیه السلام): لَمَّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام) نَظَرَ إلَیهِ مَن کانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم؛لِأَنَّهُم کُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَیَّرَت ألوانُهُم وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت (2)قُلوبُهُم.وکانَ الحُسَینُ (علیه السلام) وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ
738.امام حسین (علیه السلام) -در خطبۀ خود،هنگام آهنگ خروج به سوی عراق-:سپاس،خدای را و همان خواهد شد که خدا میخواهد و نیرو و توانی نیست،مگر از سوی خدا.
درود و سلام خدا بر پیامبر او باد! بر فرزندان آدم،مرگ،چونان گردنبندِ بر گردن دخترکان،نقش بسته است.چه قدر شیفتۀ دیدار گذشتگان خود هستم ! و شیفتگی من،چونان اشتیاق یعقوب به یوسف است.برای من قتلگاهی اختیار شده که آن را خواهم دید.گویی میبینم که گرگهای بیابان،بندهای پیکرم را میان نواویس و کربلا پاره پاره میکنند و از تن من،شکمهایی گرسنه و خالی پُر میشود.از روزی که با قلم [قضای الهی] نگاشته شده،گریزی نیست.خشنودی خدا،خشنودی ما اهل بیت است.ما بر آزمون او شکیب میورزیم و او پاداش شکیبایان را به کمال،به ما میپردازد.پارههای تن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از او دور نمیشوند و اینان در فردوس برین،بر ایشان (صلی الله علیه و آله) گرد آمدهاند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) دیدگانش از دیدن آنها آرام میگیرد و وعدهاش را برای آنها بر میآورَد.هر که در راهِ ما خون میدهد و برای دیدار ما (/ دیدار خدا) آماده است،پس کوچ کند که من به خواست خدا صبحْ کوچنده ام.
739.امام زین العابدین (علیه السلام): چون کار بر حسین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) دشوار شد، همراهیان او بدو نگریستند و او را بر خلاف خود یافتند؛چرا که هر گاه کار دشوار میشد،رنگ آنها تغییر مییافت و گوشت تنشان به لرزه و دلهاشان به تپش
ألوانُهُم وتَهدَأُ جَوارِحُهُم وتَسکُنُ نُفوسُهُم،فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ:اُنظُروا،لا یُبالی بِالمَوتِ !
فَقالَ لَهُمُ الحُسَینُ (علیه السلام):صَبراً بَنِی الکِرامِ،فَمَا المَوتُ إلّاقَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِکُم عَنِ البُؤسِ وَالضَّرّاءِ إلَی الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعیمِ الدّائِمَةِ،فَأَیُّکُم یَکرَهُ أن یَنتَقِلَ مِن سِجنٍ إلی قَصرٍ؟! وما هُوَ لِأَعدائِکُم إلّاکَمَن یَنتَقِلُ مِن قَصرٍ إلی سِجنٍ وعَذابٍ.إنَّ أبی حَدَّثَنی عَن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أنَّ الدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ وجَنَّةُ الکافِرِ،وَالمَوتُ جِسرُ هؤُلاءِ إلی جَنّاتِهِم وجِسرُ هؤُلاءِ إلی جَحیمِهِم،ما کَذَبتُ ولا کُذِبتُ. (1)
.معانی الأخبار:ص 288 ح 3،الاعتقادات للصدوق:ص 52 [1] من دون إسناد إلی الإمام زین العابدین (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 6 ص 154 ح 9. [2]
740.ینابیع المودّة عن أبی مخنف: بَقِیَ الحُسَینُ (علیه السلام) ثَلاثَ ساعاتٍ مِنَ النَّهارِ مُلَطَّخاً بِدَمِهِ رامِقاً بِطَرفِهِ إلَی السَّماءِ ویُنادی:«یا إلهی،صَبراً عَلی قَضائِکَ،ولا مَعبودَ سِواکَ،یا غِیاثَ المُستَغیثینَ».فَتَبادَرَ إلَیهِ أربَعونَ فارِساً یُریدونَ حَزَّ رَأسِهِ الشَّریفِ المُکَرَّمِ المُبارَکِ المُقَدَّسِ المُنَوَّرِ،ویَقولُ عُمَرُ بنُ سَعدٍ:وَیلَکُم ! عَجِّلوا بِقَتلِهِ. (2)
741.تاریخ الطبری عن حمید بن مسلم: لَمّا دُخِلَ بِرَأسِ حُسَینٍ وصِبیانِهِ وأخَواتِهِ ونِسائِهِ عَلی عُبَیدِ اللّهِ بنِ زِیادٍ...فَقالَ لَها [زَینَبُ علیها السلام ] عُبَیدُ اللّهِ:الحَمدُ للّهِِ الَّذی فَضَحَکُم وقَتَلَکُم،وأکذَبَ أحدوثَتَکُم !
فَقالَت:الحَمدُ للّهِِ الَّذی أکرَمَنا بِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وطَهَّرَنا تَطهیراً،لا کَما تَقولُ أنتَ،إنَّما یُفتَضَحُ الفاسِقُ ویُکذَبُ الفاجِرُ.
قالَ:فَکَیفَ رَأَیتِ صُنعَ اللّهِ بِأَهلِ بَیتِکِ؟!
میافتاد،در حالی که حسین (علیه السلام) و برخی از نزدیکان او رنگشان میدرخشید و تن و جانشان آرام میگرفت.آنها به یکدیگر میگفتند:ببینید،از مرگ هیچ هراسی ندارد، و حسین (علیه السلام) بدیشان میفرمود:«شکیبایی،ای بزرگزادگان! مرگ نیست،مگر پُلی که شما را از بینوایی و سختی به بهشتهای فراخ و نعمتهای جاودان میرسانَد.
کدام یک از شما خوش نمیدارد که از زندان به قصر وارد شود؟! چنان که مرگْ برای دشمنان شما نیست،مگر در آمدن از کاخ به زندان و شکنجه.پدرم به نقل از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:"دنیا زندان مؤمن و فردوس کافر است و مرگ،پُل این جماعت است که آنها را به بهشتشان و اینها را به دوزخشان میرسانَد".من نه دروغ میگویم و نه به من دروغ گفته شده است».
740.ینابیع المودّة -به نقل از ابو مِخنف:-حسین (علیه السلام)،سه ساعت از روز را خونآلوده با گوشۀ چشم به آسمان مینگریست و چنین نجوا میکرد:«خدایا! بر قضای تو شکیبایی میورزم و معبودی جز تو نیست.ای فریادرس فریادخواهان!».پس چهل سوار،به سوی او شتافتند تا سَر شریف ارجمندِ مبارک و مقدّس و منوّر او را از تن جدا کنند و عمر بن سعد فریاد میزد:وای بر شما! در کشتنش شتاب کنید.
741.تاریخ الطبری -به نقل از حمید بن مسلم:وقتی سر حسین (علیه السلام) و نیز فرزندان و خواهران و زنهای او را بر عبید اللّه بن زیاد وارد کردند...،عبید اللّه [به زینب علیها السلام ] گفت:سپاس،خدایی را که شما را رسوا کرد و نابودتان ساخت و پرده از دروغ بودن سخن شما برداشت.
زینب گفت:سپاس،خدایی را که ما را به برکت وجود محمّد (صلی الله علیه و آله)،گرامی داشت و به کمال،پاکمان گرداند؛نه چونان که تو میگویی.تبهکار رسوا میشود و پرده از دروغِ بدکار برداشته میشود.
ابن زیاد گفت:دیدی خدا با خاندان تو چه کرد؟
قالَت:کُتِبَ عَلَیهِمُ القَتلُ فَبَرَزوا إلی مَضاجِعِهِم،وسَیَجمَعُ اللّهُ بَینَکَ وبَینَهُم فَتُحاجّونَ إلَیهِ. (1)
.تاریخ الطبری:ج 5 ص 457، [1]الکامل فی التاریخ:ج 2 ص 574، [2]البدایة والنهایة:ج 8 ص 193، [3]جواهر المطالب:ج 2 ص 292 [4] نحوه؛الإرشاد:ج 2 ص 115 [5] نحوه،بحار الأنوار:ج 45 ص 117 ح 1 [6] نقلاً عن کتاب الملهوف علی أهل الطفوف.
742.مقتل الحسین (علیه السلام) للخوارزمی عن الشافعی: ماتَ ابنٌ للحسین (علیه السلام) فَلَم یُرَ بِهِ کَآبَةٌ، فَعوتِبَ عَلی ذلِکَ فَقالَ:إنّا أهلُ بَیتٍ نَسأَلُ اللّهَ عز و جل فَیُعطینا،فَإِذا أرادَ ما نَکرَهُ فیما یُحِبُّ رَضینا. (2)
743.تهذیب الکمال عن إبراهیم بن سعد: سَمِعَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) واعِیَةً فی بَیتِهِ وعِندَهُ جَماعَةٌ،فَنَهَضَ إلی مَنزِلِهِ ثُمَّ رَجَعَ إلی مَجلِسِهِ،فَقیلَ لَهُ:أمرٌ حَدَثَ؟قالَ:نَعَم، فَعَزَّوهُ وتَعَجَّبوا مِن صَبرِهِ،فَقالَ:إنّا أهلُ بَیتٍ نُطیعُ اللّهَ فیما نُحِبُّ،ونَحمَدُهُ فیما نَکرَهُ. (3)
744.الإمام الباقر (علیه السلام): نَدعُو اللّهَ فیما نُحِبُّ،فَإِذا وَقَعَ ما نَکرَهُ لَم نُخالِفِ اللّهَ عز و جل فیما أحَبَّ. (4)
745.الکافی عن علاء بن کامل: کُنتُ جالِساً عِندَ أبی عَبدِاللّهِ (علیه السلام) فَصَرَخَت صارِخَةٌ مِنَ الدّارِ،فَقامَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) ثُمَّ جَلَسَ فَاستَرجَعَ وعادَ فی حَدیثِهِ حَتّی فَرَغَ مِنهُ.
ثُمَّ قالَ:إنّا لَنُحِبُّ أن نُعافی فی أنفُسِنا وأولادِنا وأموالِنا،فَإِذا وَقَع القَضاءُ فَلَیسَ
1) (1)
2) (2) .مقتل الحسین (علیه السلام) للخوارزمی:ج 1 ص 147؛ [7]الدعوات للراوندی:ص 286 ح 16 عن الإمام الصادق (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 82 ص 133 ح 16. [8]
3) (3) .تهذیب الکمال:ج 20 ص 393 الرقم 4050،البدایة والنهایة:ج 9 ص 114، [9]تاریخ دمشق:ج 41 ص 386؛المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 165، [10]کشف الغمّة:ج 2 ص 314، [11]بحار الأنوار:ج 46 ص 95 ح 84. [12]
4) (4) .سیر أعلام النبلاء:ج 4 ص 407 الرقم 158،تاریخ دمشق:ج 54 ص 294 کلاهما عن سفیان الثوری،حلیة الأولیاء:ج 3 ص 187 عن عمرو بن دینار الرقم 241؛کشف الغمّة:ج 2 ص 363. [13]
زینب علیها السلام گفت:خداوند،کشته شدن را بر آنها رقم زد و آنها در قتلگاه خود، حاضر شدند و خداوند،تو و ایشان را گِرد خواهد آورد و نزد او دادرسی میشوید.
742.مقتل الحسین (علیه السلام) ،خوارزمی-به نقل از شافعی-:حسین (علیه السلام) فرزندش مرد و غمی در چهرهاش دیده نمیشد،و به این جهت،مورد نکوهش قرار گرفت.فرمود:«ما خاندانی هستیم که از خداوند عز و جل میخواهیم و او به ما عطا میکند.پس هر گاه برای ما چیزی را بخواهد که خوش نمیداریم ولی او دوست میدارد،ما نیز خشنود خواهیم بود».
743.تهذیب الکمال -به نقل از ابراهیم بن سعد-:امام زین العابدین (علیه السلام)-در حالی که جماعتی نزد او بودند-صدای عزاداری از خانۀ خود شنید.به منزل خود رفت و سپس به مجلس باز گشت.به ایشان گفته شد:اتّفاقی افتاده است؟
فرمود:«آری».
حاضران،او را تسلیت دادند و از شکیبایی او شگفت زده شدند.امام (علیه السلام) فرمود:
«ما خاندانی هستیم که در آنچه دوست میداریم،از خدا فرمان میبریم و در آنچه ناخوش میداریم،سپاسش میگوییم».
744.امام باقر (علیه السلام): خدا را در آنچه میخواهیم،میخوانیم و اگر آن بر ما افتد که خوش نمیداریم،در آنچه خداوند عز و جل خواسته است،به مخالفت بر نمیخیزیم.
745.الکافی -به نقل از علاء بن کامل-:در خدمت امام صادق (علیه السلام) نشسته بودم که زنی از خانۀ ایشان فریاد زد.امام (علیه السلام) برخاست و سپس نشست و استرجاع گفت و به سخن خود باز گشت تا آن را به پایان بُرد.
سپس فرمود:«ما سلامت را در جان و مال و فرزند دوست داریم؛امّا آن گاه که
لَنا أن نُحِبَّ ما لَم یُحِبَّ اللّهُ لَنا. (1)
.الکافی:ج 3 ص 226 ح 13، [1]بحار الأنوار:ج 47 ص 49 ح 78. [2]
746.الکافی عن قتیبة الأعشی: أتَیتُ أبا عَبدِاللّهِ (علیه السلام) أعودُ ابناً لَهُ،فَوَجَدتُهُ عَلَی البابِ فَإِذا هُوَ مُهتَمٌّ حَزینٌ،فَقُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،کَیفَ الصَّبِیُّ؟فَقالَ:وَاللّهِ إنَّهُ لِما بِهِ،ثُمَّ دَخَلَفَمَکَثَ ساعَةً،ثُمَّخَرَجَ إلَینا وقَد أسفَرَ (2)وَجهُهُ وذَهَبَ التَّغَیُّرُ وَالحُزنُ.
قالَ:فَطَمِعتُ أن یَکونَ قَد صَلَحَ الصَّبِیُّ،فَقُلتُ:کَیفَ الصَّبِیُّ جُعِلتُ فِداکَ؟فَقالَ:
وقَد مَضی لِسَبیلِهِ،فَقُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،لَقَد کُنتَ وهُوَ حَیٌّ مُهتًَّما حَزیناً،وقَد رَأَیتُ حالَکَ السّاعَةَ وقَد ماتَ،غَیرَ تِلکَ الحالِ،فَکَیفَ هذا؟!
فَقالَ:إنّا أهلَ البَیتِ إنَّما نَجزَعُ قَبلَ المُصیبَةِ،فَإِذا وَقَعَ أمرُ اللّهِ رَضینا بِقَضائِهِ وسَلَّمنا لِأَمرِهِ. (3)
قضا واقع شود،دیگر آنچه را خداوند برای ما دوست ندارد،دوست نخواهیم داشت».
746.الکافی -به نقل از قتیبۀ اعشی-:نزد امام صادق (علیه السلام) رفتم تا پسرش را عیادت کنم.
ایشان را بر درِ خانه غمگین و حزنآلود دیدم.گفتم:فدایت گردم! پسرک چگونه است؟
فرمود:«به خدا،حالش خوب نیست».آن گاه به درون خانه رفت و ساعتی درنگ کرد و سپس بیرون آمد،در حالی که چهرهای گشاده داشت و رنگپریدگی و حزن،از سیمای او رخت بر بسته بود.
خیال کردم کودکش بهبود یافته است.گفتم:قربانت گردم ! کودک چگونه است؟
فرمود:«در گذشت».
گفتم:قربانت گردم! چگونه است؟آن گاه که او زنده بود،غمگین و گرفته بودی و در این لحظه که او مرده است،جز آن وضع را در تو میبینم؟!
امام (علیه السلام) فرمود:«ما اهل بیت،پیش از رسیدن مصیبت،ناله میکنیم و هر گاه امر خدا واقع شد،به قضای او خشنود و در برابر امرش تسلیمیم».
الفصل السادس:سیرَتُهُم فی طَلَبِ المَعاشِ
747.الإمام الصادق (علیه السلام): لا تَکسَلوا فی طَلَبِ مَعایِشِکُم؛فَإِنَّ آباءَنا کانوا یَرکُضونَ فیها ویَطلُبونَها. (1)
.کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 157 ح 3576 عن حمّاد اللحّام.
748.صحیح البخاری عن جابر بن عبد اللّه: کُنّا مَعَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) بِمَرِّ الظَّهرانِ (2)نَجنِی الکَباثَ (3).
فَقالَ:عَلَیکُم بِالأَسوَدِ مِنهُ فَإِنَّهُ أیطَبُ (4)،فَقیلَ:أکُنتَ تَرعَی الغَنَمَ؟قالَ:نَعَم،وهَل مِن نَبِیٍّ إلّارَعاها؟ (5)
749.السنن الکبری للنسائی عن ابن حزن: افتخر أهلُ الإِبِلِ والشّاةِ.فَقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):
بُعِثَ موسی (علیه السلام) وهُوَ راعی غَنَمٍ،وبُعِثَ داودُ (علیه السلام) وهُوَ راعی غَنَمٍ،وبُعِثتُ أنَا أرعی غَنَمًا
1) (1)
2) (2) .الظهران:وادٍ قربمکّة وعنده قریة یقال لها:«مَرّ»تضافإلیهذا الوادی،فیقال:مَرّ الظّهران (معجمالبلدان:ج 4 ص 63). [1]
3) (3) .الکَباث:هو النضیج من ثمر الأراک (النهایة:ج 4 ص 139« [2]کبث»).
4) (4) .مقلوب«أطیب»،وهو فی معناه.
5) (5) .صحیح البخاری:ج 5 ص 2077 ح 5138،صحیح مسلم:ج 3 ص 1621 ح 163،السنن الکبری للنسائی:ج 4 ص 169 ح 6734، [3]مسند ابن حنبل:ج 5 ص 75 ح 14504، [4]کنز العمّال:ج 12 ص 343 ح 35326؛قصص الأنبیاء للراوندی:ص 284 ح 349 [5] وفیه«یرعی الکباش»بدل«نجنی الکباث»،بحار الأنوار:ج 16 ص 224 ح 24. [6]
747.امام صادق (علیه السلام): در طلب معاش خود،کاهلی نکنید که پدران ما برای آن میدویدند و آن را جستجو میکردند.
748.صحیح البخاری -به نقل از جابر بن عبد اللّه-:در مرّ الظَّهران (1)
.روستایی نزدیک مکّه.
با پیامبر (صلی الله علیه و آله) میوههای رسیدۀ چوج (2)را میچیدیم.پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«سیاهش را بچینید که گواراتر است».گفته شد:آیا تو گوسفند میچراندی؟
فرمود:«آری.پیامبری هم هست که گوسفند نچرانده باشد؟!».
749.السنن الکبری، نسایی-به نقل از ابن حزن-:شترداران و گوسفندداران مینازیدند.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«موسی (علیه السلام) برانگیخته شد،در حالی که گوسفندچران بود.
داوود (علیه السلام) برانگیخته شد،در حالی که چوپان گوسفند بود و من نیز در حالی
لِأَهلی بِأَهلی (1)
.لا توجد کلمة:«بأهلی»فی سائر المصادر،ولعلّها نسخة بدل أو زیادة من النّساخ.
بِأَجیادٍ. (2)750.الإمام الصادق (علیه السلام): قَسَّمَ نَبِیُّ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) الفَیءَ،فَأَصابَ عَلِیّاً (علیه السلام) أرضاً،فَاحتَفَرَ فیها عَیناً فَخَرَجَ ماءٌ یَنبُعُ فِی السَّماءِ کَهَیئَةِ عُنُقِ البَعیرِ فَسَمّاها یَنبُعَ،فَجاءَ البَشیرُ یُبَشِّرُ فَقالَ (علیه السلام):
بَشِّرِ الوارِثَ،هِیَ صَدَقَةٌ بَتَّةً بَتلاً فی حَجیجِ بَیتِ اللّهِ وعابِری سَبیلِ اللّهِ، لا تُباعُ ولا توهَبُ ولا تورَثُ،فَمَن باعَها أو وَهَبَها فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللّهِ وَالمَلائِکَةِ وَالنّاسِ أجمَعینَ،لا یَقبَلُ اللّهُ مِنهُ صَرفاً ولا عَدلاً. (3)
751.الإمام علیّ (علیه السلام): جُعتُ مَرَّةً بِالمَدینَةِ جوعاً شَدیداً،فَخَرَجتُ أطلُبُ العَمَلَ فی عَوالِی المَدینَةِ،فَإِذا أنَا بِامرَأَةٍ قَد جَمَعَت مَدَراً،فَظَنَنتُها تُریدُ بَلَّهُ،فَأَتَیتُها فَقاطَعتُها کُلَّ ذَنوبٍ (4)عَلی تَمرَةٍ،فَمَدَدتُ سِتَّةَ عَشَرَ ذَنوباً،حَتّی مَجَلَت یَدایَ (5)،ثُمَّ أتَیتُ الماءَ فَأَصَبتُ مِنهُ، ثُمَّ أتَیتُها فَقُلتُ بِکَفَّیَّ هکَذا بَینَ یَدَیها فَعَدَّت لی سِتَّ عَشرَةَ تَمرَةً،فَأَتَیتُ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) فَأَخبَرتُهُ،فَأَکَلَ مَعی مِنها. (6)
752.کتاب من لا یحضره الفقیه: کانَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) یَخرُجُ فِی الهاجِرَةِ فِی الحاجَةِ قَد کُفِیَها،یُریدُ أن یَراهُ اللّهُ یُتعِبُ نَفسَهُ فی طَلَبِ الحَلالِ. (7)
1) (1)
2) (2) .السنن الکبری للنسائی:ج 6 ص 396 ح 11324، [1]الأدب المفرد:ص 175 ح 577 [2] عن عبدة بن حزم،الطبقات الکبری:ج 1 ص 126،مسند الطیالسی:ص 185 ح 1311،فتح الباری:ج 4 ص 441 ذیل ح 2262 عن أبی هریرة نحوه،کنز العمّال:ج 11 ص 494 ح 32326.
3) (3) .الکافی:ج 7 ص 54 ح 9، [3]تهذیب الأحکام:ج 9 ص 148 ح 609 کلاهما عن أیّوب بن عطیّة الحذّاء،دعائم الإسلام:ج 2 ص 341 ح 1283، [4]بحار الأنوار:ج 41 ص 39 ح 18. [5]
4) (4) .الذَّنوب:الدَّلْو الملأی ماءً (الصحاح:ج 1 ص 129« [6]ذنب»).
5) (5) .مَجَلت یده:إذا ثخن جلدها،وظهر فیها ما یشبه البثر من العمل بالأشیاء الصلبة الخشنة (النهایة:ج 4ص 300« [7]مجل»).
6) (6) .مسند ابن حنبل:ج 1 ص 286 ح 1135، [8]فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 717 ح 1229، [9]صفة الصفوة:ج 1 ص 320 [10] کلّها عن مجاهد،ذخائر العقبی:ص 185، [11]کنز العمّال:ج 13 ص 179 ح 36532؛کشف الغمّة:ج 1 ص 175 [12]عن مجاهد،بحار الأنوار:ج 41 ص 33 ح 4. [13]
7) (7) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 163 ح 3596،عوالی اللآلی:ج 3 ص 200 ح 24. [14]
برانگیخته شدم که برای خانوادهام در اجیاد،گوسفند میچراندم».
750.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) غنایم را تقسیم کرد و به علی (علیه السلام) قطعه زمینی رسید.
امام (علیه السلام) در آن،چاهی حفر کرد و از آن،آبی به قُطر گردن شتر به آسمان جهید.
امام (علیه السلام) آن را«یَنبع»نامید.پس مردی آمد و آن را بشارت داد.امام (علیه السلام) فرمود:«به وارث من بشارت ده که آن را صدقهای حتمی و قطعی قرار دادم برای حاجیان بیت اللّه و عابران راه خدا.نه فروخته میشود و نه بخشیده میگردد و نه به ارث میرسد.
هر که آن را بفروشد یا هبه کند،لعنت خدا،فرشتگان و همۀ مردم بر او باد که خداوند،نه بازگشت و توبهاش را بپذیرد و نه عوض و فدیهاش را!».
751.امام علی (علیه السلام): یک بار،در مدینه به شدّت گرسنه شدم.برای پیدا کردن کاری،به بخشهای بالای مدینه رفتم.ناگاه زنی را دیدم که کلوخ جمع کرده است.فهمیدم که میخواهد آنها را خیس کند.نزد آن زن رفتم و با او توافق کردم که برای آوردن هر دلو آب،یک خرما بگیرم.شانزده دلو پُر،آب آوردم تا دستانم تاول زد.آن گاه آبی آوردم و بر دستم ریختم و نزد آن زن رفتم و گفتم:«[ببین] کف دستانم چنین شد»و زن،برای من شانزده خرما شمرد.نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدم و او را آگاه گردانیدم و پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم از آن خرما با من خورد.
752.کتاب من لا یحضره الفقیه: امام علی (علیه السلام) در گرمای روز برای بر آوردن نیازی،از خانه بیرون میرفت که برآورده شده بود.امام (علیه السلام) میخواست خدا،او را در حالی ببیند که در طلب روزی حلال،خود را به زحمت میاندازد.
753.الإمام الصادق (علیه السلام) -عِندَ ذِکرِ عَلِیٍّ (علیه السلام)-:وَاللّهِ،لَقَد أعتَقَ ألفَ مَملوکٍ لِوَجهِ اللّهِ عز و جل دَبِرَت فیهِم یَداهُ. (1)
.الکافی:ج 8 ص 165 ح 175 [1] عن معاویة بن وهب،تهذیب الأحکام:ج 6 ص 326 ح 895،المحاسن:ج 2 ص 464 ح 2608 [2] کلاهما عن زید الشحّام وفیهما«من کدّ یده»بدل«دبرت فیهم یداه»،الأمالی للصدوق:ص 356 ح 437، [3]مجمع البیان:ج 9 ص 133 کلاهما عن محمّد بن قیس عن الإمام الباقر (علیه السلام) وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 41 ص 130 ح 41. [4]
754.الغارات عن عبد اللّه بن الحسن (بن الحسن) بن علیّ بن أبی طالب (علیه السلام): أعتَقَ عَلِیٌّ (علیه السلام) ألفَ أهلِ بَیتٍ بِما مَجَلَت یَداهُ وعَرِقَ جَبینُهُ. (2)
755.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ مُحَمَّدَ بنَ المُنکَدِرِ کانَ یَقولُ:ما کُنتُ أری أنَّ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام) یَدَعُ خَلَفاً أفضَلَ مِنهُ حَتّی رَأَیتُ ابنَهُ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ (علیه السلام)،فَأَرَدتُ أن أعِظَهُ فَوَعَظَنی،فَقالَ لَهُ أصحابُهُ:بِأَیِّ شَیءٍ وَعَظَکَ؟
قالَ:خَرَجتُ إلی بَعضِ نَواحِی المَدینَةِ فی ساعَةٍ حارَّةٍ،فَلَقِیَنی أبو جَعفَرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام)-وکانَ رَجُلاً بادِناً ثَقیلاً-وهُوَ مُتَّکِئٌ عَلی غُلامَینِ أسوَدَینِ أو مَولَیَینِ،فَقُلتُ فی نَفسی:سُبحانَ اللّهِ ! شَیخٌ مِن أشیاخِ قُرَیشٍ فی هذِهِ السّاعَةِ عَلی هذِهِ الحالِ فی طَلَبِ الدُّنیا ! أما لَأَعِظَنَّهُ،فَدَنَوتُ مِنهُ فَسَلَّمتُ عَلَیهِ،فَرَدَّ عَلَیَّ السَّلامَ بِنَهرٍ (3)وهُوَ یَتَصابُّ عَرَقاً،فَقُلتُ:أصلَحَکَ اللّهُ،شَیخٌ مِن أشیاخِ قُرَیشٍ فی هذِهِ السّاعَةِ عَلی هذِهِ الحالِ فی طَلَبِ الدُّنیا ! أرَأَیتَ لَو جاءَ أجَلُکَ وأنتَ عَلی هذِهِ الحالِ ماکُنتَ تَصنَعُ؟
فَقالَ:لَو جاءَنِی المَوتُ وأنَا عَلی هذِهِ الحالِ،جاءَنی وأنَا فی (طاعَةٍ مِن) طاعَةِ اللّهِ، أکُفُّ بِها نَفسی وعِیالی عَنکَ وعَنِ النّاسِ،وإنَّما کُنتُ أخافُ أن لَو جاءَنِی المَوتُ وأنَا عَلی مَعصِیَةٍ مِن مَعاصِی اللّهِ.
753.امام صادق (علیه السلام) -در یادکرد از امام علی (علیه السلام)-:به خدا سوگند،او هزار برده را در راه خداوند عز و جل آزاد کرد.دستان ایشان به خاطر آزاد کردن این بردهها زخم شده بود.
754.الغارات -به نقل از عبد اللّه بن الحسن [بن الحسن] بن علی بن ابی طالب (علیه السلام)-:علی (علیه السلام) هزار خانوار را با درآمدی که با پینۀ دست و عرق جبین،به دست آورده بود،آزاد کرد.
755.امام صادق (علیه السلام): محمّد بن منکدر میگفت:من گمان نمیکردم امام زین العابدین (علیه السلام) جانشینی برتر از خود بنهد،تا آن که پسرش امام باقر (علیه السلام) را دیدم و خواستم بدو پند دهم؛ولی او مرا پند داد.
دوستانش به منکدر گفتند:امام (علیه السلام) به چه چیزی تو را پند داد؟
گفت:در ساعات گرم روز به یکی از مناطق مدینه رفتم.امام باقر-که مردی تنومند و سنگین بود-مرا دید.او به دو غلام سیاه یا دو برده تکیه کرده بود.با خود گفتم:سبحان اللّه! در این ساعت،بزرگی از بزرگان قریش،در طلب دنیاست! خوب است او را اندرز دهم.به او نزدیک شدم و سلام کردم.او در حالی که عرق میریخت،به تندی جواب سلام مرا داد.گفتم:خدا حالت را نیکو گردانَد! بزرگی از بزرگان قریش،در این ساعت در طلب دنیاست!؟هیچ میدانی اگر در این وضع، مرگ تو فرا رسد،چه میکنی؟
فرمود:«اگر مرگم در این وضع فرا رسد،در حالی فرا رسیده است که من در حال فرمانبری از خدا هستم و با این فرمانبری و اطاعت،خود و خانوادهام را از نیاز به تو و مردم باز میدارم.من از این میهراسم که اگر مرگم،در حال معصیت خدا رسد،چه کنم».
گفتم:خدا بر تو رحمت آورَد! راست میگویی.من خواستم به تو پند دهم؛
فَقُلتُ:صَدَقتَ یَرحَمُکَ اللّهُ،أرَدتُ أن أعِظَکَ فَوَعَظتَنی. (1)
.الکافی:ج 5 ص 73 ح 1، [1]تهذیب الأحکام:ج 6 ص 325 ح 894،الإرشاد:ج 2 ص 161 [2] کلّها عن عبدالرحمن بن الحجّاج،شرح الأخبار:ج 3 ص 282 ح 1192،بحار الأنوار:ج 46 ص 287 ح 5؛ [3]الفصول المهمّة لابن الصبّاغ:ص 210، [4]وراجع:تهذیب التهذیب:ج 5 ص 211 الرقم 7274. [5]
756.الکافی عن أبی عمرو الشّیبانیّ: رَأَیتُ أبا عَبدِاللّهِ (علیه السلام) وبِیَدِهِ مِسحاةٌ وعَلَیهِ إزارٌ غَلیظٌ یَعمَلُ فی حائِطٍ لَهُ وَالعَرَقُ یَتَصابُّ عَن ظَهرِهِ،فَقُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،أعطِنی أکفِکَ.
فَقالَ لی:إنّی احِبُّ أن یَتَأَذَّی الرَّجُلُ بِحَرِّ الشَّمسِ فی طَلَبِ المَعیشَةِ. (2)
757.الکافی عن عبد الأعلی مولی آل سام: استَقبَلتُ أبا عَبدِاللّهِ (علیه السلام) فی بَعضِ طُرُقِ المَدینَةِ فی یَومٍ صائفٍ شَدیدِ الحَرِّ،فَقُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،حالُکَ عِندَ اللّهِ عز و جل وقَرابَتُکَ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وأنتَ تَجهَدُ لِنَفسِکَ فی مِثلِ هذَا الیَومِ؟!
فَقالَ:یا عَبدَ الأَعلی،خَرَجتُ فی طَلَبِ الرِّزقِ لِأَستَغنِیَ عَن مِثلِکَ. (3)
758.الکافی عن أبی حمزة: رَأَیتُ أبَا الحَسَنِ (علیه السلام) یَعمَلُ فی أرضٍ لَهُ قَدِ استَنقَعَت قَدَماهُ فِی العَرَقِ،فَقُلتُ لَهُ:جُعِلتُ فِداکَ،أینَ الرِّجالُ؟
فَقالَ:یا عَلِیُّ،قَد عَمِلَ بِالیَدِ مَن هُوَ خَیرٌ مِنّی فی أرضِهِ ومِن أبی،فَقُلتُ لَهُ:ومَن هُوَ؟فَقالَ:رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وأمیرُ المُؤمِنینَ،وآبائی علیهم السلام کُلُّهُم کانوا قَد عَمِلوا بِأَیدیهِم،وهُوَ مِن عَمَلِ النَّبِیّینَ وَالمُرسَلینَ وَالأَوصِیاءِ وَالصّالِحینَ. (4)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 5 ص 76 ح 13، [6]بحار الأنوار:ج 47 ص 57 ح 101، [7]وراجع:کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 163 ح 3595.
3) (3) .الکافی:ج 5 ص 74 ح 3، [8]تهذیب الأحکام:ج 6 ص 325 ح 893،بحار الأنوار:ج 47 ص 55 ح 96. [9]
4) (4) .الکافی:ج 5 ص 75 ح 10،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 [10] ص 162 ح 3593،عوالی اللآلی:ج 3 ص 200 ح 22، [11]بحار الأنوار:ج 48 ص 115 ح 27. [12]
لیکن تو به من پند دادی.
756.الکافی -به نقل از ابو عمرو شیبانی-:امام صادق (علیه السلام) را دیدم که بیلی در دست و جامهای زبر بر تن دارد و در باغ خود،مشغول کار است و عرق از پشتش میریزد.
گفتم:قربانت گردم! اجازه بده من این کار را برایَت انجام دهم.
فرمود:«من دوست دارم انسان،در طلب معاش،خود را در گرمای آفتاب به رنج اندازد».
757.الکافی -به نقل از عبد الأعلی،وابستۀ خاندان سام-:در روزی از روزهای بسیار گرم تابستان،با امام صادق (علیه السلام) رو به رو شدم.گفتم:قربانت گردم! وضع تو در درگاه خداوندی و خویشاوندیات با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) چنین است؛ولی با این حال،در چنین روزی،خود را به سختی میافکنی؟!
امام (علیه السلام) فرمود:«ای عبد الأعلی! در طلب روزی بیرون آمدهام تا از امثال تو بی نیاز باشم».
758.الکافی -به نقل از ابو حمزه-:امام کاظم (علیه السلام) را دیدم که در زمینش کار میکرد و دو پایش خیس عرق شده بود.گفتم:قربانت گردم! مَردانت کجا هستند؟
فرمود:«ای علی! کسانی با دستشان در زمینِ خود کار کردهاند که از من و پدرم بهتر بودند».
گفتم:آنها چه کسانی بودند؟
فرمود:«پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،امیر مؤمنان (علیه السلام) و پدرانم،همگی با دست خویش کار میکردهاند.این،کارِ پیامبران و فرستادگان و جانشینان و نیکان است».
الفصل السّابع:سیرَتُهُم فِی العَطاء وَالصِّلَةِ
759.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنّا لَنُعطی غَیرَ المُستَحِقِّ حَذَراً مِن رَدِّ المُستَحِقِّ. (1)
.عدّة الداعی:ص 91، [1]بحار الأنوار:ج 96 ص 159 ح 37. [2]
760.ربیع الأبرار عن محمّد بن الحنفیّة: کانَ أبی یَدعو قَنبَراً بِاللَّیلِ فَیُحمِّلُهُ دَقیقاً وتَمراً فَیَمضی إلی أبیاتٍ قَد عَرَفَها ولا یَطَّلِعُ عَلَیهِ أحَدٌ.فَقُلتُ لَهُ:یا أبَتِ،مایَمنَعُکَ أن یَدفَعَ إلَیهِم نَهاراً؟قالَ:یا بُنَیَّ،صَدَقَةَ السِّرِّ تُطفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ عز و جل. (2)
761.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ الحَسَنَ بنَ عَلِیٍّ (علیه السلام) قاسَمَ رَبَّهُ ثَلاثَ مَرّاتٍ،نَعلاً ونَعلاً،وثَوباً وثَوباً،ودیناراً ودیناراً. (3)
762.مقتل الحسین (علیه السلام) للخوارزمی عن الحسن البصریّ: کانَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) سَیِّداً زاهِداً وَرِعاً صالِحاً ناصِحاً حَسَنَ الخُلُقِ،فَذَهَبَ ذاتَ یَومٍ مَعَ أصحابِهِ إلی بُستانِهِ، وکانَ فی ذلِکَ البُستانِ غُلامٌ لَهُ اسمُهُ«صافی»،فَلَمّا قَرُبَ مِنَ البُستانِ رَأَی الغُلامَ
1) (1)
2) (2) .ربیع الأبرار:ج 2 ص 148؛ [3]المناقب للکوفی:ج 2 ص 69 ح 552، [4]وراجع:الکافی:ج 4 ص 7 ح 1 و [5]تهذیب الأحکام:ج 4 ص 105 ح 299.
3) (3) .تهذیب الأحکام:ج 5 ص 11 ح 29 عن الحلبی،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 14 [6] عن القاسم بن عبد الرحمن عن الإمام الباقر (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 43 ص 339 ح 13؛ [7]السنن الکبری:ج 4 ص 542 ح 8645،سیر أعلام النبلاء:ج 3 ص 260 الرقم 47 کلاهما عن ابن عبّاس،تاریخ دمشق:ج 13 ص 243 عن علیّ بن زید بن جدعان وکلّها نحوه.
759.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما از بیم آن که مستحق را رد نکرده باشیم،به غیر مستحق هم میبخشیم.
760.ربیع الأبرار -به نقل از محمّد بن حنفیّه-:پدرم،شبانه قنبر را میخواند و آرد و خرما بر دوش او میگذاشت و بی آن که کسی آگاهی یابد،به خانههایی که میشناخت، میرساند.به او گفتم:پدر جان! چرا آن را در روز بدیشان نمیبخشی؟
فرمود:«فرزندم! صدقۀ پنهانی،آتش خشم خداوند عز و جل را خاموش میکند».
761.امام صادق (علیه السلام): حسن بن علی (علیه السلام) سه بار،هر آنچه از کفش و جامه و دینار داشت،با خدا تقسیم کرد.
762.مقتل الحسین (علیه السلام) ،خوارزمی-به نقل از حسن بصری-:حسین بن علی (علیه السلام)،سَروری زاهد،پارسا،شایسته،خیرخواه و خوشاخلاق بود.ایشان روزی با اطرافیانش به باغ خود رفت.در این باغ،غلامی کار میکرد که نامش«صافی»بود.چون امام (علیه السلام) به باغ نزدیک شد،غلام را دید که نشسته و نان میخورد.امام حسین (علیه السلام) بدو
قاعِداً یَأکُلُ خُبزاً،فَنَظَرَ الحُسَینُ (علیه السلام) إلَیهِ وجَلَسَ عِندَ نَخلَةٍ مُستَتِراً لا یَراهُ،فَکانَ یَرفَعُ الرَّغیفَ فَیَرمی بِنِصفِهِ إلَی الکَلبِ ویَأکُلُ نِصفَهُ الآخَرَ.فَتَعَجَّبَ الحُسَینُ (علیه السلام) مِن فِعلِ الغُلامِ،فَلَمّا فَرَغَ مِن أکلِهِ قالَ:الحَمدُ للّهِِ رَبِّ العالَمینَ،اللّهُمَّ اغفِر لی،وَاغفِر لِسَیِّدی،وبارِک لَهُ کَما بارَکتَ عَلی أبَوَیهِ،بِرَحمَتِکَ یا أرحَمَ الرّاحِمینَ.
فَقامَ الحُسَینُ (علیه السلام) وقالَ:یا صافی ! فَقامَ الغُلامُ فَزِعاً وقالَ:یا سَیِّدی وسَیِّدَ المُؤمِنینَ،إنّی ما رَأَیتُکَ،فَاعفُ عَنّی.
فَقالَ الحُسَینُ (علیه السلام):اِجعَلنی فی حِلٍّ یا صافی،لِأَنّی دَخَلتُ بُستانَکَ بِغَیرِ إذنِکَ.
فَقالَ صافی:بِفَضلِکَ یا سَیِّدی وکَرَمِکَ وسُؤدُدِکَ تَقولُ هذا.
فَقالَ الحُسَینُ (علیه السلام):رَأَیتُکَ تَرمی بِنِصفِ الرَّغیفِ لِلکَلبِ وتَأکُلُ النِّصفَ الآخَرَ،فَما مَعنی ذلِکَ؟فَقالَ الغُلامُ:إنَّ هذَا الکَلبَ یَنظُرُ إلَیَّ حینَ آکُلُ،فَأَستَحی مِنهُ یا سَیِّدی لِنَظَرِهِ إلَیَّ،وهذا کَلبُکَ یَحرُسُ بُستانَکَ مِنَ الأَعداءِ،فَأَنَا عَبدُکَ،وهذا کَلبُکَ،فَأَکَلنا رِزقَکَ مَعاً.
فَبَکَی الحُسَینُ وقالَ:أنتَ عَتیقٌ للّهِِ،وقَد وَهَبتُ لَکَ ألفَی دینارٍ بِطیبَةٍ مِن قَلبی.
فَقالَ الغُلامُ:إن أعتَقتَنی فَأَنَا اریدُ القِیامَ بِبُستانِکَ.
فَقالَ الحُسَینُ:إنَّ الرَّجُلَ إذا تَکَلَّمَ بِکَلامٍ فَیَنبَغی أن یُصَدِّقَهُ بِالفِعلِ،فَأَنَا قَد قُلتُ:
دَخَلتُ بُستانَکَ بِغَیرِ إذنِکَ،فَصَدَّقتُ قَولی،ووَهَبتُ البُستانَ وما فیهِ لَکَ،غَیرَ أنَّ أصحابی هؤُلاءِ جاؤوا لِأکلِ الِّثمارِ وَالرُّطَبِ فَاجعَلهُم أضیافاً لَکَ وأکرِمهُم مِن أجلی،أکرَمَکَ اللّهُ یَومَ القِیامَةِ وبارَک لَکَ فی حُسنِ خُلقِکَ وأدَبِکَ.
فَقالَ الغُلامُ:إن وَهَبتَ لی بُستانَکَ فَأَنَا قَد سَبَّلتُهُ لِأَصحابِکَ وشیعَتِکَ.
نگریست و زیر درخت خرمایی نشست که ایشان را میپوشانْد و غلام نمیتوانست ایشان را ببیند.غلام،یک گرده نان را بر میداشت و نصف آن را به طرف سگش میانداخت و نیم دیگر را خودش میخورد.حسین (علیه السلام) از این کار غلام در شگفت شد.چون غلام از خوردنْ آسوده گشت،گفت:سپاس،خداوند جهانیان را.خدایا! مرا بیامرز و سَرورم را بیامرز و به او برکت بده،چنان که به پدر و مادر او برکت دادی،به رحمت خودت،ای مهربانترینِ مهربانان!
در این هنگام،حسین (علیه السلام) برخاست و فرمود:«ای صافی!».غلام،وحشت زده برخاست و گفت:سَرورم و سَرور همۀ مؤمنان! من شما را ندیدم.مرا ببخش.
حسین (علیه السلام) فرمود:«مرا حلال کن،ای صافی؛زیرا من،بدون اجازۀ تو به باغت وارد شدم».
صافی گفت:به سبب فضیلت و کرم و سَروری خودت چنین سخنی را میگویی، سَرورم!
حسین (علیه السلام) فرمود:«دیدم که نیمی از گردۀ نان را به سگَت میدهی و نیم دیگر آن را خود میخوری.این کار چه معنا دارد؟».
غلام گفت:سَرورم! هنگامی که من نان میخوردم،این سگ به من مینگریست.من از نگاه او شرم کردم.آخر،این هم سگِ توست که باغت را در برابر دشمنان حفظ میکند.
من بردۀ تو ام و این،سگ توست و هر دو با هم،روزیِ از تو رسیده را خوردیم.
حسین (علیه السلام) گریست و فرمود:«تو در راه خدا آزادی و با طیبِ خاطر،دو هزار دینار به تو میبخشم».
غلام گفت:اگر مرا آزاد میکنی،من باز هم میخواهم عهدهدار باغ تو باشم.
حسین (علیه السلام) فرمود:«مرد،هر گاه سخنی بر زبان میآورد،شایسته است که آن را با عمل خود تأیید کند.من گفتم:بدون اجازۀ تو به باغت وارد شدم و سخن خود را تأیید کردم و باغ را با هر آنچه در آن است،به تو بخشیدم؛ولی این گروه از اطرافیان من آمدهاند تا میوه و خرما بخورند.آنها را به خاطر من،میهمان خود بدار و ارجشان نِه.خداوند در روز رستاخیز،بر تو ارج نهد و به سبب خوشاخلاقی و ادبت،به تو برکت دهد!».
قالَ الحَسَنُ [ البَصرِیُّ ]:فَیَنبَغی لِلمُؤمِنِ أن یَکونَ کَنافِلَةِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (1)
.مقتل الحسین (علیه السلام) للخوارزمی:ج 1 ص 153؛ [1]مستدرک الوسائل:ج 7 ص 192 ح 8006 [2] نقلاً عن السیّد ولیّ اللّه الرضوی فی مجمع البحرین فی مناقب السبطین.
763.علل الشرائع عن أبی حمزة الثّمالی: سَمِعتُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام) یَقولُ لِمَولاةٍ لَهُ:لا یَعبُرُ عَلی بابی سائِلٌ إلّاأطعَمتُموهُ،فَإِنَّ الیَومَ یَومُ الجُمُعَةِ.قُلتُ لَهُ:لَیسَ کُلُّ مَن یَسأَلُ مُستَحِقّاً !
فَقالَ (علیه السلام):أخافُ أن یَکونَ بَعضُ مَن یَسأَلُنا مُحِقّاً فَلا نُطعِمَهُ ونَرُدَّهُ،فَیَنزِلَ بِنا أهلَ البَیتِ ما نَزَلَ بِیَعقوبَ. (2)
764.الإمام الباقر (علیه السلام): إنّا أهلَ البَیتِ نَصِلُ مَن قَطَعَنا ونُحسِنُ إلی مَن أساءَ إلَینا،فَنَری وَاللّهِ فی ذلِکَ العاقِبَةَ الحَسَنَةَ. (3)
765.الإمام الصادق (علیه السلام): کانَ أبی (علیه السلام) أقَلَّ أهلِ بَیتِهِ مالاً وأعظَمَهُم مَؤونَةً،وکانَ یَتَصَدَّقُ کُلَّ جُمُعَةٍ بِدینارٍ،وکانَ یَقولُ:الصَّدَقَةُ یَومَ الجُمُعَةِ تُضاعَفُ؛لِفَضلِ یَومِ الجُمُعَةِ عَلی غَیرِهِ مِنَ الأَیّامِ. (4)
766.مکارم الأخلاق لابن أبی الدنیا عن سلمی مولاة أبی جعفر (علیه السلام): کانَ یَدخُلُ عَلَیهِ إخوانُهُ فَلا یَخرُجونَ مِن عِندِهِ حَتّی یُطعِمَهُمُ الطَّیِّبَ ویَکسُوَهُمُ الثِّیابَ الحَسَنَةَ ویَهَبَ لَهُمُ الدَّراهِمَ،قالَت:فَأَقولُ لَهُ:بَعضَ ما تَصنَعُ؟! قالَ:فَیَقولَ:یا سَلمی،ما نُؤَمِّلُ فِی
1) (1)
2) (2) .علل الشرائع:ص 45 ح 1، [3]قصص الأنبیاء للراوندی:ص 126 ح 127 [4] نحوه،بحار الأنوار:ج 12 ص 271 ح 48. [5]
3) (3) .الکافی:ج 2 ص 488 ح 1 [6] عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر عن الإمام الرضا (علیه السلام)،قرب الإسناد:ص 386 ح 1358، [7]بحار الأنوار:ج 93 ص 367 ح 1. [8]
4) (4) .ثواب الأعمال:ص 220 ح 1 عن أبی محمّد الوابشی وعبداللّه بن بکیر،بحار الأنوار:ج 46 ص 294 ح 23. [9]
غلام گفت:اگر تو باغت را به من بخشیدی،من هم آن را وقف اطرافیان و شیعیان تو میکنم.
بر مؤمن شایسته است که همچون نوۀ پیامبر خدا باشد.
763.علل الشرائع -به نقل از ابو حمزۀ ثمالی-:شنیدم امام زین العابدین (علیه السلام) به کنیز خود میفرماید:«بر درِ خانۀ من،فقیری گذر نکند،مگر آن که او را اطعام کنید».
آن روز،جمعه بود.به امام (علیه السلام) گفتم:هر که چیزی میخواهد که مستحق نیست.
امام (علیه السلام) فرمود:«میترسم یکی از کسانی که گدایی میکند،مستحق باشد و ما او را اطعام نکنیم و بازش گردانیم و آن گاه بر ما اهل بیت،آن نازل شود که بر یعقوب نازل شد».
764.امام باقر (علیه السلام): ما اهل بیت،به هر که از ما بگلسد،میپیوندیم و به کسی که به ما بدی کند،نیکی میکنیم.به خدا سوگند،فرجام نیک را در این میبینیم.
765.امام صادق (علیه السلام): پدر من در میان اهل بیتش،مالش از همه کمتر و مخارجش از همه بیشتر بود.او هر جمعه،یک دینار صدقه میداد و میفرمود:«صدقه در روز جمعه، به سبب فضیلت روز جمعه بر دیگر روزها دو چندان میشود».
766.مکارم الأخلاق، ابن ابی الدنیا-به نقل از سلمی،کنیز امام باقر (علیه السلام)-:برادران امام (علیه السلام) بر ایشان وارد میشدند و از پیش ایشان نمیرفتند،مگر آن که امام (علیه السلام) آنان را خوراک نیکو میداد و جامۀ فاخر بر تنشان میکرد و چند درهم بدیشان صله میداد.
الدُّنیا بَعدَ المَعارِفِ وَالإِخوانِ. (1)
.مکارم الأخلاق لابن أبی الدنیا:ص 212 ح 312،الإخوان:ص 214 ح 177،مطالب السؤول:ج 2 ص 105، [1]الفصول المهمّة لابن الصبّاغ:ص 212 [2] وفی الأخیرین«ما حسنةُ الدنیا إلّاصلة الإخوان والمعارف»بدل«ما نؤمّل فی الدنیا...»؛کشف الغمّة:ج 2 ص 330،بحار الأنوار:ج 46 ص 290 ح 15. [3]
767.الإرشاد عن الحسن بن کثیر: شَکَوتُ إلی أبی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) الحاجَةَ وجَفاءَ الإِخوانِ،فَقالَ:بِئسَ الأَخُ أَخٌ یَرعاکَ غَنِیّاً ویَقطَعُکَ فَقیراً.ثُمَّ أمَرَ غُلامَهُ فَأَخرَجَ کیساً فیهِ سَبعُمِئَةِ دِرهَمٍ،وقالَ:اِستَنفِق هذِهِ فَإِذا نَفِدَت فَأَعلِمنی. (2)
768.الکافی عن هشام بن سالم: کانَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) إذا أعتَمَ (3)وذَهَبَ مِنَ اللَّیلِ شَطرُهُ أخَذَ جِراباً فیهِ خُبزٌ ولَحمٌ وَالدَّراهِمُ فَحَمَلَهُ عَلی عُنُقِهِ،ثُمَّ ذَهَبَ بِهِ إلی أهلِ الحاجَةِ مِن أهلِ المَدینَةِ فَقَسَّمَهُ فیهِم ولا یَعرِفونَهُ،فَلَمّا مَضی أبو عَبدِ اللّه (علیه السلام) فَقَدوا ذلِکَ فَعَلِموا أنَّهُ کانَ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام). (4)
769.الکافی عن معلّی بن خنیس: خَرَجَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) فی لَیلَةٍ قَد رَشَّت وهُوَ یُریدُ ظُلَّةَ بَنی ساعِدَةَ،فَأَتبَعتُهُ فَإِذا هُوَ قَد سَقَطَ مِنهُ شَیءٌ،فَقالَ:بِسمِ اللّهِ،اللّهُمَّ رُدَّ عَلَینا، فَأَتَیتُهُ فَسَلَّمتُ عَلَیهِ،فَقالَ:مُعَلًّی؟قُلتُ:نَعَم جُعِلتُ فِداکَ،فَقالَ لی:اِلَتمِس بِیَدِکَ، فَما وَجَدتَ مِن شَیءٍ فَادفَعهُ إلَیَّ.قالَ:فَإِذا أنَا بِخُبزٍ مُنتَشِرٍ کَثیرٍ،فَجَعَلتُ أدفَعُ إلَیهِ ما وَجَدتُ،فَإِذا أنَا بِجِرابٍ أعجَزُ عَن حَملِهِ مِن خُبزٍ،فَقُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،أحمِلُهُ عَلی رَأسی؟فَقالَ:لا،أنَا أولی بِهِ مِنکَ ولکِنِ امضِ مَعی.قالَ:فَأَتَینا ظُلَّةَ
1) (1)
2) (2) .الإرشاد:ج 2 ص 166، [4]روضة الواعظین:ص 225، [5]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 207، [6]بحار الأنوار:ج 46 ص 287 ح 6؛ [7]الإخوان:ص 215 ح 179،مطالب السؤول:ج 2 ص 105. [8]
3) (3) .عَتَم اللیل وأعتم:إذا مرّ قطعة من اللیل،والعَتَمة:ثلث اللیل الأوّل بعد غیبوبة الشفق،وقیل:وقتصلاة العشاء الأخیرة،وأعتم الرجل:صار فی ذلک الوقت (انظر:لسان العرب:ج 12 ص 381« [9]عتم»).
4) (4) .الکافی:ج 4 ص 8 ح 1، [10]بحار الأنوار:ج 47 ص 38 ح 40. [11]
من به ایشان عرض میکردم:کارها میکنی!
امام (علیه السلام) میفرمود:«ای سلمی! ما در دنیا چیزی جز بخشش و احسان به برادران، آرزویی نداریم».
767.الإرشاد -به نقل از حسن بن کثیر-:نزد امام باقر (علیه السلام) از فقر و جفای برادران،شکوه کردم.
فرمود:«بدترین برادر،برادری است که تو را به وقت توانگری در نظر داشته باشد و هنگام فقر،از تو ببُرد».
سپس به غلامش دستور داد همیانی بیاورد که در آن هفتصد درهم بود.
و فرمود:«این را خرج کن و هر گاه تمام شد،مرا آگاه کن».
768.الکافی -به نقل از هشام بن سالم-:امام صادق (علیه السلام) هر گاه تاریک میشد و نیمی از شب سپری میگشت،کیسهای پوستین بر میگرفت که در آن،نان و گوشت و درهم بود.آن را بر گردن میافکنْد و برای نیازمندان مدینه میبُرد و در حالی که او را نمیشناختند، میانشان تقسیم میکرد.چون امام (علیه السلام) رحلت کرد و آنها این کمکها را از دست دادند، دانستند که آن شخص،امام صادق (علیه السلام) بوده است.
769.الکافی -به نقل از معلّی بن خنیس-:امام صادق (علیه السلام) در شبی که نم نم باران میآمد،آهنگ سقیفۀ بنی ساعده کرد.من هم او را تعقیب کردم.ناگهان چیزی از او افتاد.امام (علیه السلام) فرمود:«بسم اللّه،خدایا! آن را به ما باز گردان».
به خدمتش رسیدم و سلام کردم.فرمود:«معلّی! تو هستی؟».
گفتم:بله،قربانت گردم!
فرمود:«با دستت زمین را لمس کن و هر چه یافتی،به من بده».
ناگهان دیدم مقدار زیادی نان ریخته است.آنچه را مییافتم،به ایشان میدادم و این چنین،کیسهای چرمی از نان پر شد که من نمیتوانستم آن را حمل کنم.گفتم:
قربانت گردم! آن را بر سر خود حمل بکنم؟
فرمود:«نه.من به این کار از تو شایستهترم؛ولی همراه من بیا».
به سقیفۀ بنی ساعده رسیدیم و به جماعتی برخوردیم که خواب بودند.امام (علیه السلام)
بَنی ساعِدَةَ،فَإِذا نَحنُ بِقَومٍ نِیامٍ فَجَعَلَ یَدُسُّ الرَّغیفَ وَالرَّغیفَینِ حَتّی أتی عَلی آخِرِهِم ثُمَّ انصَرَفنا،فَقُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،یَعرِفُ هؤُلاءِ الحَقَّ؟فَقالَ:لَوعَرَفوا لَواسَیناهُم بِالدُّقَّةِ. (1)
.الکافی:ج 4 ص 8 ح 3، [1]تهذیب الأحکام:ج 4 ص 105 ح 300،ثواب الأعمال:ص 173 ح 2،بحار الأنوار:ج 47 ص 21 ح 17، [2]وراجع:المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 75. [3]
770.الأمالی للطوسی عن أبی جعفر الخثعمی: أعطانی أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) خَمسینَ دیناراً فِی صُرَّةٍ،فَقالَ لی:اِدفَعها إلی رَجُلٍ مِن بَنی هاشِمٍ ولا تُعلِمهُ أنّی أعطَیتُکَ شَیئاً.فَأَتَیتُهُ فَقالَ:مِن أینَ هذِهِ؟جَزاهُ اللّهُ خَیراً،فَما یَزالُ کُلَّ حینٍ یَبعَثُ بِها فَنَکونُ مِمّا نَعیشُ فیهِ إلی قابِلٍ،ولکِن لا یَصِلُنی جَعفَرٌ بِدِرهَمٍ فی کَثرَةِ مالِهِ ! (2)
771.العدد القویّة عن الهیّاج بن بسطام: کانَ جَعفَرٌ (علیه السلام) یُطعِمُ حَتّی لا یَبقی لِعِیالِهِ شَیءٌ. (3)
772.الإمام الکاظم (علیه السلام): نَحنُ فِی العِلمِ وَالشَّجاعَةِ سَواءٌ،وفِی العَطایا عَلی قَدرِ ما نُؤمَرُ. (4)
773.الکافی عن الیسع بن حمزة: کُنتُ فی مَجلِسِ أبِی الحَسَنِ الرِّضا (علیه السلام) احَدِّثُهُ،وقَدِ اجتَمَعَ إلَیهِ خَلقٌ کَثیرٌ یَسأَلونَهُ عَنِ الحَلالِ وَالحَرامِ،إذ دَخَلَ عَلَیهِ رَجُلٌ طُوالٌ آدَمٌ (5)فَقالَ:السَّلامُ عَلَیکَ یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،رَجُلٌ مِن مُحِبّیکَ ومُحِبّی آبائِکَ وأجدادِکَ، مَصدَری مِنَ الحَجِّ،وقَدِ افتَقَدتُ نَفَقَتی وما مَعِیَ ما أبلُغُ مَرحَلَةً،فَإِن رَأَیتَ أن تُنهِضَنی إلی بَلَدی وللّهِِ عَلَیَّ نِعمَةٌ،فَإِذا بَلَغتُ بَلَدی تَصَدَّقتُ بِالَّذی تولینی عَنکَ
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 677 ح 1433، [4]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 273 [5] نحوه،بحار الأنوار:ج 47 ص 23 ح 26. [6]
3) (3) .العدد القویّة:ص 152 ح 77، [7]بحار الأنوار:ج 47 ص 33 ح 30؛ [8]تهذیب الکمال:ج 5 ص 87 الرقم 950،حلیة الأولیاء:ح 3 ص 194 الرقم 242،سیر أعلام النبلاء:ج 6 ص 262 الرقم 117،مطالب السؤول:ج 2 ص 112 [9] کلّها عن الهیّاج بن بسطام.
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 275 ح 2، [10]مسائل علیّ بن جعفر:ص 327 ح 814، [11]بصائر الدرجات:ص 480 ح 3 [12] کلّها عن علیّ بن جعفر،بحار الأنوار:ج 25 ص 357 ح 7. [13]
5) (5) .الآدَمُ من الناسِ:الأسمر (لسان العرب:ج 12 ص 11« [14]أدم»).
یک یا دو گرده نان،زیر سر هر یک مینهاد تا به آخرین آنها رسید و آن گاه باز گشتیم.گفتم:قربانت گردم! اینها حق را میشناسند (شیعه هستند)؟
فرمود:«اگر حق را میشناختند،از دل و جان بدیشان یاری میرساندیم».
770.الأمالی، طوسی-به نقل از ابو جعفر خثعمی-:امام صادق (علیه السلام) پنجاه دینار را در همیانی به من داد و فرمود:«آن را به مردی از بنی هاشم بده و به او نگو که من چیزی به تو دادهام».
نزد آن مرد رفتم.او گفت:این از کجاست؟خدا به او جزای خیر دهد! او هر بار که این مال را میفرستد،ما با آن تا دفعۀ بعد زندگی میکنیم؛ولی جعفر [صادق] با آن فراوانیِ مال،یک درهم هم برای ما نمیفرستد!
771.العدد القویّة -به نقل از هیّاج بن بسطام-:امام صادق (علیه السلام) آن قدر اطعام میکرد که دیگر برای خانوادهاش چیزی باقی نمیماند.
772.امام کاظم (علیه السلام): ما همه در علم و شجاعت،یکسانیم؛ولی در بخشش،به اندازهای هستیم که مأموریم.
773.الکافی -به نقل از یسع بن حمزه-:در خدمت امام رضا (علیه السلام) بودم و با ایشان سخن میگفتم.گروه فراوانی در خدمت ایشان بودند و از ایشان در بارۀ حلال و حرام میپرسیدند که مردی بلندقامت و گندمگون وارد شد و گفت:سلام بر تو،ای فرزند پیامبر خدا! مردی از دوستداران تو و دوستداران پدران و نیاکان تو ام.از حج باز میگردم.خرجی خود را گم کردهام و چیزی ندارم تا خود را با آن به جایی برسانم.
اگر صلاح میدانی،مرا به شهرم برسان.از فضل خدا توانگر هستم و هر گاه به شهر خود رسیدم،آن مقدار که به من دادهای،به عوضِ تو صدقه میدهم؛چرا که به من صدقه تعلّق نمیگیرد.
فَلَستُ مَوضِعَ صَدَقَةٍ،فقالَ لَهُ:اِجلِس رَحِمَکَ اللّهُ.
وأقبَلَ عَلَی النّاسِ یُحَدِّثُهُم حَتّی تَفَرَّقوا،وبَقِیَ هُوَ وسُلَیمانُ الجَعفَرِیُّ وخَیثَمَةُ وأنَا،فَقالَ:أتَأذَنونَ لی فِی الدُّخولِ؟فَقالَ لَهُ سُلَیمانُ:قَدَّمَ اللّهُ أمرَکَ.فَقامَ فَدَخَلَ الحُجرَةَ وبَقِیَ ساعَةً،ثُمَّ خَرَجَ ورَدَّ البابَ وأخرَجَ یَدَهُ مِن أعلَی البابِ وقالَ:أینَ الخُراسانِیُّ؟فَقالَ:ها أنَا ذا،فَقالَ:خُذ هذِهِ المِائَتَی دینارٍ وَاستَعِن بِها فی مَؤونَتِکَ ونَفَقَتِکَ،وتَبَرَّک بِها ولا تَصَدَّق بِها عَنّی،وَاخرُج فَلا أراکَ ولا تَرانی.ثُمَّ خَرَجَ،فَقالَ لَهُ سُلَیمانُ:جُعِلتُ فِداکَ،لَقَد أجزَلتَ ورَحِمتَ فَلِماذا سَتَرتَ وَجهَکَ عَنهُ؟
فَقالَ:مَخافَةَ أن أری ذُلَّ السُّؤالِ فی وَجهِهِ لِقَضائی حاجَتَهُ،أما سَمِعتَ حَدیثَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):المُستَتِرُ بِالحَسَنَةِ یَعدِلُ سَبعینَ حَجَّةً،وَالمُذیعُ بِالسَّیِّئَةِ مَخذولٌ وَالمُستَتِرُ بِها مَغفورٌ لَهُ؟أما سَمِعتَ قَولَ الاُوَلِ (1)
.أی القدماء الذین تقدّم عهدهم (کما فی الوافی). [1]
:مَتی آتِهِ یَومًا لِأَطلُبَ حاجَةً رَجَعتُ إلی أهلی ووَجهی بِمائِهِ (2)
774.تفسیر العیاشی عن محمّد بن عیسی بن زیاد: کُنتُ فی دیوانِ ابنِ عَبّادٍ فَرَأیتُ کِتاباً یُنسَخُ،سَأَلتُ (3)عَنهُ فَقالوا:کِتابُ الرِّضا إلَی ابنِهِ علیهما السلام مِن خُراسانَ،فَسَأَلتُهُم أن یَدفَعوهُ إلَیَّ فَدَفَعوهُ إلَیَّ،فَإِذا فیهِ:بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ،أبقاکَ اللّهُ طَویلاً وأعاذَکَ مِن عَدُوِّکَ یا وَلَدی فِداکَ أبوکَ،قَد فَسَّرتُ لَکَ ما لی وأنَا حَیٌّ سَوِیٌّ رَجاءَ أن یَمُنَّکَ اللّهُ بِالصِّلَةِ لِقَرابَتِکَ ولِمُوالی موسی وجَعفَرٍ رَضِیَ اللّهُ عَنهُما...،قالَ اللّهُ: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَةً» 4 وقالَ: «لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ
امام (علیه السلام) فرمود:«بنشین.رحمت خدا بر تو باد!»و به مردم رو کرد و با آنها سخن گفت تا همه پراکنده شدند و آن مرد ماند به همراه سلیمان جعفری و خیثمه و من.
امام (علیه السلام) فرمود:«آیا به من اجازه میدهید به اندرونی بروم؟».
سلیمان گفت:خداوند،کار شما را پیش ببرد !
امام (علیه السلام) برخاست و داخل اتاق شد و اندکی باقی ماند و بیرون آمد و در را بست و دستش را از بالای در بیرون آورد و فرمود:«آن خراسانی کجاست؟».
گفت:این جا هستم.
امام (علیه السلام) فرمود:«این دویست دینار را بگیر و آن را کمک خرج خود کن و با آن، برکت بجوی و از سوی من صدقه نده و برو تا نه من تو را ببینم و نه تو مرا ببینی».
آن مرد رفت.سلیمان به امام (علیه السلام) گفت:قربانت گردم! با نظر بلندی بخشیدی و رحم آوردی؛امّا چرا چهرهات را از او پوشاندی؟
امام (علیه السلام) فرمود:«از ترس این که خواریِ خواهش را به سبب این که آن را بر آوردم، در چهرهاش ببینم.آیا این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نشنیدهای که:"نیکویی کردن پنهانی، همسنگ هفتاد حج است و آن که پرده از بدی بر دارد،بییار وا نهاده میشود و آن که بدی را بپوشاند،خدا او را میآمرزد؟".آیا این سخن پیشینیان را نشنیدهای که:
هر گاه من برای طلب نیازی نزد او آیم
به سوی خانوادهام باز میگردم،در حالی که آبرویم باقی است».
774.تفسیر العیّاشی -به نقل از محمّد بن عیسی بن زیاد-:در دیوان ابن عَبّاد بودم و دیدم که از نامهای نسخه بر میدارند.در بارۀ آن پرسش کردم.گفتند:نامۀ امام رضاست از خراسان به پسرش.از آنها خواستم آن را به من بدهند.آنها نامه را به من دادند.در آن، چنین آمده بود:«به نام خداوند بخشندۀ مهربان.خداوند،عُمر تو را دراز گردانَد و از دشمنت پناهت دهد! فرزندم! پدرت فدایت باد! آنچه را لازم میدانستم،برای تو بیان کردم،در حالی که زنده و تندرستم،به امید آن که خداوند،با صله دادنِ تو به نزدیکانت و وابستگان موسی و جعفر-که خداوند از آن دو،خشنود باد-بر تو منّت
قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمّا آتاهُ اللّهُ» 1 وقَد أوسَعَ اللّهُ عَلَیکَ کَثیراً.... (1)
775.الکافی عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر البزنطی: قَرَأتُ کِتابَ أبِی الحَسَنِ الرِّضا إلی أبی جَعفَرٍ علیهما السلام:یا أبا جَعفَرٍ،بَلَغَنی أنَّ المَوالِیَ إذا رَکِبتَ أخرَجوکَ مِنَ البابِ الصَّغیرِ،فَإِنَّما ذلِکَ مِن بُخلٍ مِنهُم لِئَلّا یَنالَ مِنکَ أحَدٌ خَیراً،وأسأَلُکَ بِحَقّی عَلَیکَ لا یَکُن مَدخَلُکَ ومَخرَجُکَ إلّامِنَ البابِ الکَبیرِ،فَإِذا رَکِبتَ فَلیَکُن مَعَکَ ذَهَبٌ وفِضَّةٌ، ثُمَّ لا یَسأَلُکَ أحَدٌ إلّاأعطَیتَهُ،ومَن سَأَلَکَ مِن عُمومَتِکَ أن تَبِرَّهُ فَلا تُعطِهِ أقَلَّ مِن خَمسینَ دیناراً وَالکَثیرُ إلَیکَ،ومَن سَأَلَکَ مِن عَمّاتِکَ فَلا تُعطِها أقَلَّ مِن خَمسَةٍ وعِشرینَ دیناراً وَالکَثیرُ إلَیکَ،إنّی إنَّما اریدُ بِذلِکَ أن یَرفَعَکَ اللّهُ،فَأَنفِق ولا تَخشَ مِن ذِی العَرشِ إقتاراً. (2)
776.کشف الغمّة عن علیّ بن عیسی: أتاهُ [أیِ الإِمامَ الجَوادَ] (علیه السلام) رَجُلٌ فَقالَ لَهُ:أعطِنی عَلی قَدرِ مُرُوَّتِکَ،فَقالَ:لا یَسَعُنی.فَقالَ:عَلی قَدری،قالَ:أمّا ذا فَنَعَم،یا غُلامُ أعطِهِ مِئَةَ دینارٍ. (3)
1) (2) .تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 131 ح 436، [1]بحار الأنوار:ج 50 ص 103 ح 18. [2]
2) (3) .الکافی:ج 4 ص 43 ح 5، [3]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 8 ح 20، [4]مشکاة الأنوار:ص 409 ح 1369، [5]الدرّ النظیم:ص 692،منتقی الجمان:ج 2 ص 452 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 50 ص 102 ح 16. [6]
3) (4) .کشف الغمّة:ج 3 ص 158، [7]المناقب لابن شهر آشوب:ج 4 ص 360 [8] عن یعقوب ابن إسحاق النوبختی نحوه،بحار الأنوار:ج 49 ص 100 ح 16. [9]
نهد....خداوند میفرماید: «کیست آن کس که به [بندگانِ] خدا وامی نیکو دهد تا [خدا] آن را برای او چند برابر بیفزاید؟و خداست که [در معیشت بندگان،] تنگنا و گشایش پدید میآورد و به سوی او باز گردانده میشوید»و نیز میفرماید:«بر توانگر است که از دارایی خود،انفاق کند و هر که روزیاش تنگ شده است،[در همان حد] از آنچه خداوند به او داده است،انفاق کند»و خداوند،به تو گشایش فراوان [ در روزی ] داده است...» .
775.الکافی -به نقل از احمد بن محمّد بن ابی نصر بزنطی-:نامۀ امام رضا (علیه السلام) به امام جواد (علیه السلام) را خواندم.در آن،چنین آمده بود:«ای ابو جعفر! به من خبر رسیده است که هر گاه [برای خروج] بر مرکب خود سوار میشوی،اطرافیان،تو را از در پشتی بیرون میبرند.این از تنگنظری آنهاست تا مبادا کسی از تو به خیر رسد.به حقّم بر تو،میخواهم که رفت و آمدت،از درِ اصلی باشد و هر گاه [برای خروج] بر مرکبْ سوار میشوی،با خود،طلا و نقره داشته باشی و کسی از تو چیزی نخواهد،مگر آن که بدو عطا کنی،و اگر یکی از عموهایت خواهان نیکیِ تو بدو شد،کمتر از پنجاه دینار به او نده و بیشتر از این مبلغ را خود دانی و اگر یکی از عمّههایت خواهان نیکی تو بدو شد،کمتر از بیست و پنج دینار به او نده.من میخواهم با این کار، خداوند،تو را رفعت بخشد.انفاق کن و از پروردگار،بیم فقر نداشته باش».
776.کشف الغمّة -به نقل از علی بن عیسی-:مردی خدمت امام جواد (علیه السلام) رسید و گفت:به قدر مروّتِ خود به من بخششی کن.
فرمود:«توان آن را ندارم».
آن مرد گفت:پس به قدر مروّت من،بخشش کن.
فرمود:«این شدنی است.ای غلام! صد دینار بدو بده».
الفصل الثّامن:سیرَتُهُم مَعَ الخَدَمِ
777.صحیح البخاری عن أنس: قَدِمَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) المَدینَةَ لَیسَ لَهُ خادِمٌ،فَأَخَذَ أبو طَلحَةَ بِیَدی،فَانطَلَقَ بی إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،إنَّ أنَساً غُلامٌ کَیِّسٌ فَلیَخدِمکَ.
قالَ:فَخَدَمتُهُ فِی السَّفَرِ وَالحَضَرِ،ما قالَ لی لِشَیءٍ صَنَعتُهُ:لِمَ صَنَعتَ هذا هکَذا؟ ولا لِشَیءٍ لَم أصنَعهُ:لِمَ لَم تَصنَع هذا هکَذا؟ (1)
.صحیح البخاری:ج 3 ص 1018 ح 2616،صحیح مسلم:ج 4 ص 1804 ح 52،مسند ابن حنبل:ج 4 ص 204 ح 11988، [1]الأدب المفرد:ص 60 ح 164، [2]الطبقات الکبری:ج 7 ص 19. [3]
778.سنن الترمذی عن أنس: خَدَمتُ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) عَشرَ سِنینَ...وما قالَ لِشَیءٍ صَنَعتُهُ:لِمَ صَنَعتَهُ؟ولا لِشَیءٍ تَرَکتُهُ:لِمَ تَرَکتَهُ؟ (2)
779.صحیح مسلم عن أنس: کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مِن أحسَنِ النّاسِ خُلقاً،فَأَرسَلَنی یَوماً لِحاجَةٍ،فَقُلتُ:وَاللّهِ لا أذهَبُ،وفی نَفسی أن أذهَبَ لِما أمَرَنی بِهِ نَبِیُّ اللّه (صلی الله علیه و آله)، فَخَرَجتُ حَتّی أمُرُّ عَلی صِبیانٍ وهُم یَلعَبونَ فِی السّوقِ،فَإِذا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قَد قَبَضَ
777.صحیح البخاری -به نقل از انَس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بی هیچ خدمتگزاری به مدینه آمد.
ابو طلحه دست مرا گرفت و نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برد و گفت:ای پیامبر خدا! انس، غلامی زیرک است که مأمور خدمت توست.
در سفر و حضر،خدمت پیامبر خدا کردم و هیچ گاه برای کاری که کردم، نفرمود:«چرا چنین کردی؟»،یا اگر کاری را انجام ندادم،نفرمود:«چرا آن را انجام ندادی؟».
778.سنن الترمذی -به نقل از انَس-:ده سال به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) خدمت کردم و هیچ گاه برای کاری که کردم،نفرمود:«چرا چنین کردی؟»،و برای کاری که انجام ندادم،نفرمود:
«چرا آن را انجام ندادی؟».
779.صحیح مسلم -به نقل از انس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از خوشاخلاقترین مردم بود.روزی، مرا برای کار فرستاد.گفتم:به خدا نمیروم.ولی در نظر داشتم برای اجرای دستور پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) راهی شوم.بیرون آمدم،تا به کودکانی برخوردم که در بازار،بازی میکردند.ناگهان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،مرا از پشت گرفت.پس به او نگریستم.دیدم
بِقَفایَ مِن وَرائی.قالَ:فَنَظَرتُ إلَیهِ وهُوَ یَضحَکُ،فَقالَ:یا ا نَیسُ،أذَهَبتَ حَیثُ أمَرتُکَ؟قالَ:قُلتُ:نَعَم،أنَا أذهَبُ یا رَسولَ اللّهِ. (1)
.صحیح مسلم:ج 4 ص 1805 ح 54،سنن أبی داود:ج 4 ص 246 ح 4773، [1]البدایة والنهایة:ج 6 ص 37، [2]إمتاع الأسماع:ج 2 ص 195، [3]سبل الهدی والرشاد:ج 7 ص 7. [4]
780.مسند ابن حنبل عن زیاد بن أبی زیاد عن خادم للنّبیّ (صلی الله علیه و آله): کانَ [النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) ] مِمّا یَقولُ لِلخادِمِ:ألَکَ حاجَةٌ؟ (2)
781.فضائل الصحابة لابن حنبل عن أبی النّوار بیّاع الکرابیس: أتانی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام) ومَعَهُ غُلامٌ لَهُ،فَاشتَری مِنّی قَمیصَ کَرابیسَ،قالَ لِغُلامِهِ:اِختَر أیَّهُما شِئتَ،فَأَخَذَ أحَدَهُما وأخَذَ عَلِیٌّ (علیه السلام) الآخَرَ فَلَبِسَهُ،ثُمَّ مَدَّ یَدَهُ فَقالَ:اِقطَعِ الَّذی یَفضُلُ مِن قَدرِ یَدی،فَقَطَعَهُ وکَفَّهُ (3)فَلَبِسَهُ وذَهَبَ. (4)
782.الغارات عن مختار التمّار عن أبی مطر: أتی [عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام) ] سوقَ الکَرابیسِ،فَإِذا هُوَ بِرَجُلٍ وَسیمٍ،فَقالَ:یا هذا،عِندَک ثَوبانِ بِخَمسَةِ دَراهِمَ؟فَوَثَبَ الرَّجُلُ فَقالَ:نَعَم یا أمیرَ المُؤمِنینَ،فَلَمّا عَرَفَهُ مَضی عَنهُ وتَرَکَهُ،فَوَقَفَ عَلی غُلامٍ فَقالَ لَهُ:یا غُلامُ،عِندَکَ ثَوبانِ بِخَمسَةِ درَاهِمَ؟قالَ:نَعَم عِندی ثَوبانِ،أحدُهُما أخیَرُ مِنَ الآخَرِ،واحِدٌ بِثَلاثَةٍ وَالآخَرُ بِدِرهَمَینِ.قالَ:هَلُمَّهُما.
فَقالَ:یا قَنبَرُ،خُذِ الَّذی بِثَلاثَةٍ،قالَ:أنتَ أولی بِهِ یا أمیرَ المُؤمِنینَ،تَصعَدُ المِنبَرَ وتَخطُبُ النّاسَ.فَقالَ:یا قَنبَرُ،أنتَ شابٌّ ولَکَ شِرَّةُ الشَّبابِ وأنَا أستَحیی مِن رَبّی
1) (1)
2) (2) .مسند ابن حنبل:ج 5 ص 439 ح 16076، [5]کنز العمّال:ج 7 ص 138 ح 18385.
3) (3) .کفَّ الثوبَ:ترکه بلا هُدْب،کففت الثوب أیخِطْت حاشیته،وهی الخیاطة الثانیة بعد الشَّلّ،کفاف الثوب:نواحیه (لسان العرب:ج 9 ص 304« [6]کفف»).
4) (4) .فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 1 ص 544 ح 911، [7]اُسد الغابة:ج 4 ص 97 الرقم 3789، [8]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 9 ص 235 [9] نحوه؛عوالی اللآلی:ج 1 ص 278 ح 109 [10] نحوه،بحار الأنوار:ج 41 ص 161 ح 56. [11]
میخندد.آن گاه فرمود:«انس کوچک! به آن جا که گفتم،رفتی؟».
گفتم:آری،میروم،ای پیامبر خدا!
780.مسند ابن حنبل -به نقل از زیاد بن ابی زیاد،از خادم پیامبر (صلی الله علیه و آله)-:از جملههایی که [پیامبر (صلی الله علیه و آله) ] به خدمتگزار خود میفرمود،این بود:«آیا نیازی داری؟».
781.فضائل الصحابة، ابن حنبل-به نقل از ابو نوارِ کرباس فروش-:علی بن ابی طالب (علیه السلام) با غلامش نزد من آمد و پیراهنِ کرباسی خرید و به غلامش گفت:«هر کدام را که میخواهی،انتخاب کن».او یکی از آن دو را برداشت و علی (علیه السلام) دیگری را برداشت و پوشید و سپس دستش را دراز کرد و فرمود:«آن مقدار از آستین را که از دستم بلندتر است،ببُر».آن را برید[م] و پسدوزیاش کرد[م] و علی (علیه السلام) همان را پوشید و رفت.
782.الغارت -به نقل از مختار تمار،از ابو مَطَر بصری-:[علی بن ابی طالب (علیه السلام) ] به بازار کرباسفروشها آمد و به مردی خوبرو برخورد کرد و فرمود:«فلانی! آیا دو پیراهن به قیمت پنج درهم داری؟».
مرد از جای خود پرید و گفت:آری،ای امیر مؤمنان!
چون او امام (علیه السلام) را شناخت،امام (علیه السلام) او را ترک کرد و رفت و نزد جوانی ایستاد و به او فرمود:«ای جوان! آیا دو پیراهن به قیمت پنج درهم داری؟».
او گفت:آری،دارم.یکی از آن دو،بهتر از دیگری است.قیمتِ یکی سه درهم و دیگری دو درهم است.
امام (علیه السلام) فرمود:«هر دو را بیاور».
سپس فرمود:«ای قنبر! تو پیراهن سه درهمی را بردار».
قنبر گفت:ای امیر مؤمنان! شما بِدان سزاوارتری؛شما به منبر میروی و برای مردم خطبه میخوانی.
امام (علیه السلام) فرمود:«ای قنبر! تو جوانی و شور جوانی داری و من از خدای خود شرم
أن أتَفَضَّلَ عَلَیکَ،لِأَنّی سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:ألبِسوهُم مِمّا تَلبَسونَ وأطعِموهُم مِمّا تَأکُلونَ.
ثُمَّ لَبِسَ القَمیصَ ومَدَّ یَدَهُ فی رُدنِهِ فَإِذا هُوَ یَفضُلُ عَن أصابِعِهِ،فَقالَ:یا غُلامُ، اقطَع هذَا الفَضلَ،فَقَطَعَهُ،فَقالَ الغُلامُ:هَلُمَّهُ أکُفُّهُ یا شَیخُ،فَقالَ:دَعهُ کَما هُوَ فَإِنَّ الأَمرَ أسرَعُ مِن ذلِکَ. (1)
.الغارات:ج 1 ص 106، [1]مکارم الأخلاق:ج 1 ص 225 ح 659 [2] ولیس فیه«عن أبی مطر»،المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 97 [3]عن الإمام الباقر (علیه السلام)،روضة الواعظین:ص 121 [4] والثلاثة الأخیرة نحوه،بحار الأنوار:ج 40 ص 324 ح 6. [5]
783.المناقب للکوفی عن بکر بن عبد اللّه المزنی: إنَّ عَلِیّاً (علیه السلام) دَعا غُلاماً لَهُ فَلَم یُجِبهُ، فَخَرَجَ فَإذا هُوَ بِبابِ البَیتِ،فَقالَ:ما مَنَعَکَ مِن إجابَتی؟أما سَمِعتَ دُعائی؟قالَ:
بَلی،ولکِنّی کَسِلتُ عَن إجابَتِکَ وأمِنتُ عُقوبَتَکَ،فَقالَ [علیّ (علیه السلام) ]:الحَمدُ للّهِِ الَّذی جَعَلَنی مِمّن یَأمَنُهُ خَلقُهُ،اِذهَب فَأَنتَ حُرٌّ لِوَجهِ اللّهِ. (2)
784.نثر الدرّ عن أنس: کُنتُ عِندَ الحُسَینِ (علیه السلام) فَدَخَلَت عَلَیهِ جارِیَةٌ بِیَدِها طاقَةُ رَیحانٍ، فَحَیَّتهُ بِها فَقالَ لَها:أنتِ حُرَّةٌ لِوَجهِ اللّهِ تَعالی.فَقُلتُ:تُحَیّیکَ بِطاقَةِ رَیحانٍ لا خَطَرَ لَها فَتُعتِقُها؟!
قالَ:کَذا أدَّبَنَا اللّهُ تَعالی،قالَ: «وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها» 3 فَکانَ أحسَنُ مِنها عِتقَها. (3)
785.الإمام الصادق (علیه السلام): فی کِتابِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إذَا استَعمَلتُم ما مَلَکَت أیمانُکُم فی
1) (1)
2) (2) .المناقب للکوفی:ج 2 ص 86 ح 572، [6]الأمالی للسید المرتضی:ج 2 ص 162 نحوه،المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 113، [7]تنبیه الخواطر:ص 100 [8] نحوه،بحار الأنوار:ج 41 ص 48 ح 1. [9]
3) (4) .نثر الدرّ:ج 1 ص 335، [10]نزهة الناظر:ص 130 ح 236،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 18، [11]کشف الغمّة:ج 2 ص 243، [12]بحار الأنوار:ج 44 ص 195 ح 8؛ [13]الفصول المهمّة لابن الصبّاغ:ص 175. [14]
دارم که بر تو برتری یابم؛چرا که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود:"آنها را از آنچه خود میپوشید،بپوشانید و از آنچه خود میخورید،بخورانید"».
امام (علیه السلام) آن گاه پیراهن را پوشید و دستش را که در آستین بود،دراز کرد و آستین از انگشتان او افزون بود.امام (علیه السلام) به جوان فروشنده گفت:«این اضافه را قطع کن»و او قطع کرد.
جوان گفت:بگذار آن را پسدوزی کنم،ای شیخ!
امام (علیه السلام) فرمود:«بگذار همان طور باشد که روزگار،بسی شتابانتر میگذرد».
783.المناقب، کوفی-به نقل از بکر بن عبد اللّه مزنی-:علی (علیه السلام) غلامش را صدا کرد و او پاسخ ایشان را نداد.امام (علیه السلام) بیرون آمد و ناگهان او را کنارِ در یافت.به او فرمود:«چه چیز موجب شد پاسخ مرا ندهی؟مگر صدای مرا نشنیدی؟».
گفت:چرا،شنیدم؛ولی سستی کردم و خود را از کیفرِ تو در امان میدیدم.
فرمود:«سپاس،خدای را که مرا از کسانی قرار داد که خَلقش از او در امان اند.
برو که در راه خدا آزادی».
784.نثر الدرّ -به نقل از انَس-:نزد حسین (علیه السلام) بودم که کنیزکی با دسته گلی در دست وارد شد و با آن به امام (علیه السلام) درود فرستاد.امام (علیه السلام) به او فرمود:«تو در راه خدا آزادی».
من گفتم:او با یک دسته گل که هیچ اهمّیتی ندارد،به تو درود میفرستد و تو او را آزاد میکنی؟!
فرمود:«خداوند،ما را چنین تربیت کرده و فرموده است:«چون شما را به درودی نواختند،به درودی بهتر از آن یا همانند آن،پاسخ گویید» و بهتر از آن دسته گل،آزاد کردن او بود».
785.امام صادق (علیه السلام): در نامۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمده است:«هر گاه خدمتگزارانتان را به کاری
شَیءٍ یَشُقُّ عَلَیهِم فَاعمَلوا مَعَهُم فیهِ.
قالَ:وکانَ أبی یَأمُرُهُم فَیَقولُ:کَما أنتُم،فَیَأتی فَیَنظُرُ فَإِن کانَ ثَقیلاً قالَ:«بِسمِ اللّهِ»،ثُمَّ عَمِلَ مَعَهُم،وإن کانَ خَفیفاً تَنَحّی عَنهُم. (1)
.الزهد للحسین بن سعید:ص 111 ح 2 [1] عن داود بن فرقد،بحار الأنوار:ج 46 ص 303 ح 51. [2]
786.الکافی عن حفص بن أبی عائشة: بَعَثَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) غُلاماً لَهُ فی حاجَةٍ فَأَبطَأَ، فَخَرَجَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) عَلی أثَرِهِ لَمّا أبطَأَ فَوَجَدَهُ نائِماً،فَجَلَسَ عِندَ رَأسِهِ یُرَوِّحُهُ حَتَّی انتَبَهَ،فَلَمَّا تَنَبَّهَ قالَ لَهُ أبو عَبدِ اللّه (علیه السلام):
یا فُلانُ،وَاللّهِ ما ذلِکَ لَکَ،تَنامُ اللَّیلَ وَالنَّهارَ ! لَکَ اللَّیلُ ولَنا مِنکَ النَّهارُ. (2)
787.العدد القویّة: روی أنَّهُ دَخَلَ سُفیانُ الثَّورِیُّ عَلَی الصّادِقِ (علیه السلام) فَرَآهُ مُتَغَیِّرَ اللَّونِ، فَسَأَلَهُ عَن ذلِکَ،فَقالَ:کُنتُ نَهَیتُ أن یَصعَدوا فَوقَ البَیتِ،فَدَخَلتُ فَإِذا جارِیَةٌ مِن جَوارِیَّ مِمَّن تُرَبّی بَعضَ وُلدی قَد صَعِدَت فی سُلَّمٍ وَالصَّبِیُّ مَعَها،فَلَمّا بَصُرَت بِی ارتَعَدَت وتَحَیَّرَت وسَقَطَ الصَّبِیُّ إلَی الأَرضِ فَماتَ،فَما تَغَیَّرَ لَونی لِمَوتِ الصَّبِیِّ وإنَّما تَغَیَّرَ لَونی لِما أدخَلتُ عَلَیها مِنَ الرُّعبِ.وقالَ لَها:أنتِ حُرَّةٌ لِوَجهِ اللّهِ،لا بَأسَ عَلَیکِ-مَرَّتَینِ-. (3)
788.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن یاسر الخادم: کانَ الرِّضا (علیه السلام) إذا کانَ خَلا جَمَعَ حَشَمَهُ عِندَهُ؛الصَّغیرَ وَالکَبیرَ،فَیُحَدِّثُهُم ویَأنَسُ بِهِم ویُؤنِسُهُم.وکانَ (علیه السلام) إذا جَلَسَ عَلَی المائِدَةِ لا یَدَعُ صَغیراً ولا کَبیراً-حَتَّی السّائِسَ (4)وَالحَجّامَ-إلّا
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 2 ص 112 ح 7 [3] وج 8 ص 87 ح 50،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 274 [4] عن جعفر بن أبی عائشة،بحار الأنوار:ج 47 ص 56 ح 97. [5]
3) (3) .العدد القویّة [6]ع ص 155 ح 85،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 274، [7]بحار الأنوار:ج 47 ص 24 ح 26. [8]
4) (4) .السائس:هو یسوس الدوابّ إذا قام علیها وراضَها (لسان العرب:ج 6 ص 108« [9]سوس»).
گماردید که بر آنها دشوار است،شما هم با آنها در آن کار،شرکت جویید».پدرم هر گاه به آنان دستوری میداد،به آنها میفرمود:«همچنان استوار باشید».پس میآمد و بدیشان مینگریست و اگر کارْ سنگین بود،میفرمود:«بسم اللّه»و همراه آنان کار میکرد و اگر کار سبک بود،آنها را به حال خود میگذاشت.
786.الکافی -به نقل از حفص بن ابی عایشه-:امام صادق (علیه السلام) غلامش را برای انجام کاری فرستاد و غلام دیر کرد.امام (علیه السلام) چون تأخیر او را دید،در پیِ او رفت و او را خوابیده یافت.امام (علیه السلام) نزدیکِ سر او نشست و او را باد زد تا غلام بیدار شد.امام (علیه السلام) به او فرمود:«فلانی! به خدا سوگند،تو را نرسد که شب و روز بخوابی.شب،از آنِ توست و روز تو،از آنِ ما».
787.العدد القویّة: روایت شده است که سفیانِ ثوری بر امام صادق (علیه السلام) وارد شد و رخسارِ ایشان را دگرگونه یافت.دلیل آن را جویا شد.
امام فرمود:«آنها را از این که بالای بام بروند،نهی کرده بودم؛ولی هنگام ورود دیدم کنیزی از کنیزکان من که یکی از فرزندان مرا پرورش میدهد،از نردبان بالا میرود،در حالی که کودک را هم در آغوش دارد.همین که مرا دید،به لرزه افتاد و سر در گم شد و کودک به زمین افتاد و مُرد.دگرگونیِ رخسارم نه به سبب مرگ کودک،بلکه به سبب رعبی است که آن کنیز را فرا گرفت».
امام (علیه السلام) پیش از آن،دو بار به آن کنیز فرموده بود:«تو در راه خدا آزادی و هیچ باکی بر تو نیست».
788.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از یاسر خادم-:امام رضا (علیه السلام) هر گاه تنها میشد،اطرافیان و خدمتکارانِ خُرد و کلان خود را گرد میآورْد و با آنها سخن میگفت و همدمشان میشد و سرگرمشان میکرد و هر گاه بر سر سفره مینشست،هیچ کوچک و
أقعَدَهُ مَعَهُ عَلی مائِدَتِهِ. (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 159 ح 24، [1]بحار الأنوار:ج 49 ص 164 ح 5. [2]
789.الکافی عن نادر الخادم: کانَ أبُو الحَسَنِ (علیه السلام) إذا أکَلَ أحَدُنا لا یَستَخدِمُهُ حَتّی یَفرُغَ مِن طَعامِهِ. (2)
790.الکافی عن یاسر الخادم ونادر جمیعا قالا: قالَ لَنا أبُو الحَسَنِ (علیه السلام):إن قُمتُ عَلی رُؤوسِکُم وأنتُم تَأکُلونَ فَلا تَقوموا حَتّی تَفرُغوا.
ولَرُبَّما دَعا بَعضَنا فَیُقالُ لَهُ:هُم یَأکُلونَ،فَیَقولُ:دَعهُم حَتّی یَفرُغوا. (3)
791.الکافی عن عبد اللّه بن الصّلت عن رجل من أهل بلخ: کُنتُ مَعَ الرِّضا (علیه السلام) فی سَفَرِهِ إلی خُراسانَ،فَدَعا یَوماً بِمائِدَةٍ لَهُ،فَجَمَعَ عَلَیها مَوالِیَهُ مِنَ السّودانِ وغَیرِهِم.فَقُلتُ:
جُعِلتُ فِداکَ،لَو عَزَلتَ لِهؤُلاءِ مائِدَةً،فَقالَ:
مَه ! إنَّ الرَّبَّ تَبارَکَ وتَعالی واحِدٌ،وَالاُمَّ واحِدَةٌ،وَالأَبَ واحِدٌ،وَالجَزاءَ بِالأَعمالِ. (4)
بزرگی،حتّی مهترِ اسبان و رگزن را فروگذار نمیکرد و او را بر سر سفره مینشانْد.
789.الکافی -به نقل از نادر خادم-:هر گاه یکی از ما [خدمتگزاران] مشغول خوردن غذا بود،امام رضا (علیه السلام) او را به کاری نمیخواند تا از خوردن،آسوده گردد.
790.الکافی -به نقل از یاسر خادم و نادر،هر دو-:امام رضا (علیه السلام) به ما فرمود:«هر گاه من، در حالی که مشغول خوردن هستید،بالای سر شما آمدم،بر نخیزید تا از خوردن، فارغ شوید»،و چه بسا جمعی از ما را احضار میکرد و به ایشان گفته میشد که آنان مشغول خوردن هستند و امام (علیه السلام) میفرمود:«رهایشان کن تا از خوردن،فارغ گردند».
791.الکافی -به نقل از عبد اللّه بن صلت،از مردی بلخی-:در سفر امام رضا (علیه السلام) به خراسان، همراه ایشان بودم.روزی دستور داد برایش سفره بگسترانند و همۀ غلامان خود را از سیاه گرفته تا دیگران،بر سفره گرد آورد.گفتم:قربانت گردم! کاش،سفرۀ ایشان را جدا میکردی!
فرمود:«دست بردار.خداوند-تبارک و تعالی-یکی است و پدر هم یکی و مادر هم یکی و پاداش،به اعمال است».
الفصل التّاسع:جَوامِعُ مَکارِمِ أخلاقِهِم
792.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی صِفَةِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)-:أجوَدُ النّاسِ کَفّاً،وأشرَحُهُم صَدراً،وأصدَقُ النّاسِ لَهجَةً،وألیَنُهُم عَریکَةً،وأکرَمُهُم عِشرَةً.مَن رَآهُ بَدیهَةً هابَهُ،ومَن خالَطَهُ مَعرِفَةً أحَبَّهُ. (1)
.سنن الترمذی:ج 5 ص 599 ح 3638،المصنّف لابن أبی شیبة:ج 7 ص 445 ح 167،الطبقات الکبری:ج 1 ص 412 [1] کلاهما نحوه وکلّها عن إبراهیم بن محمّد من ولد الإمام علیّ (علیه السلام)،کنز العمّال:ج 7 ص 176 ح 18568؛مکارم الأخلاق:ج 1 ص 51 ح 20، [2]الغارات:ج 1 ص 167 [3] عن إبراهیم بن محمّد من ولد الإمام علیّ (علیه السلام) وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 16 ص 194 ح 33. [4]
793.الإمام الحسن (علیه السلام): سَأَلتُ خالی هِندَ بنَ أبی هالَةَ الَّتمیمِیَّ-وکانَ وَصّافاً-عَن حِلیَةِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)...قُلتُ:صِف لی مَنطِقَهُ.قالَ:
کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مُتَواصِلَ الأَحزانِ،دائِمَ الفِکرَةِ،لَیسَت لَهُ راحَةٌ،لا یَتَکَلَّمُ فی غَیرِ حاجَةٍ،طَویلَ السَّکتَةِ،یَفتَتِحُ الکَلامَ ویَختِمُهُ بِأَشداقِهِ (2)،ویَتَکَلَّمُ بِجَوامِعِ الکَلِمِ، فَصلٌ لا فُضولٌ ولا تَقصیرٌ،دَمِثٌ (3)لَیسَ بِالجافی ولَا المَهینِ،یُعَظِّمُ النِّعمَةَ وإن دَقَّت، لا یَذُمُّ مِنها شَیئاً،لا یَذُمُّ ذَواقاً ولا یَمدَحُهُ،لا یَقومُ لِغَضَبِهِ إذا تَعَرَّضَ الحَقَّ شَیءٌ حَتّی یَنتَصِرَ لَهُ،لا یَغضَبُ لِنَفسِهِ ولا یَنتَصِرُ لَها.إذا أشارَ أشارَ بِکَفِّه کُلِّها،وإذا
792.امام علی (علیه السلام) -در توصیف پیامبر (صلی الله علیه و آله)-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) بخشندهترین،با ظرافتترین، راستگوترین،نرمخوترین و خوشمشربترینِ مردم بود.هر کس در آغازْ او را میدید،از او میهراسید و چون با او حشر و نشر مییافت،محبّت او در دلش رسوخ میکرد.
793.امام حسن (علیه السلام): از دایی خود،هند بن ابی هالۀ تمیمی-که توصیفگر آراستگیهای پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود-پرسیدم و گفتم:سخن گفتن او را برای من توصیف کن.
گفت:پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیوسته غمگین بود و هماره در اندیشه.آسودگی نداشت و بدون نیاز،سخن نمیگفت.سکوتش طولانی بود.از آغاز تا پایان سخن،دهانش را کاملاً باز نمیکرد و سخنانی فراگیر میفرمود.کلامَش فصل بود که در آن،نه فزونی دیده میشد و نه کاستی.نرمخو بود و از خشکی و جسارت،برکنار.نعمت را هر چند ناچیز،بزرگ میداشت و چیزی از آن را نمینکوهید.تغییر ذائقه دهندگانِ مدام را نه مینکوهید و نه میستود.دنیا و آنچه در آن است،او را به خشم نمیآورد.چون چیزی مانع حق میگشت،سر از پا نمیشناخت.هیچ چیز،یارای خشم او را نداشت تا آن که حق را یاری کند.او برای خود،خشمگین نمیشد و برای خود،چیرگی نمیخواست.هر گاه اشاره میکرد،با تمام کَفَش اشاره میکرد
تَعَجَّبَ قَلَبَها،وإذا تَحَدَّثَ اتَّصَلَ بِها،یَضرِبُ بِراحَتِهِ الُیمنی باطِنَ إبهامِهِ الیُسری، وإذا غَضِبَ أعرَضَ وأشاحَ (1)
.أشاح:جَدَّ فی الإعراض (لسان العرب:ج 2 ص 501« [1]شیح»).
،وإذا فَرِحَ غَضَّ طَرفَهُ.جُلُّ ضِحکِهِ التَّبَسُّمُ،ویَفتَرُّ عَن مِثلِ حَبِّ الغَمامِ (2). (3)794.الإمام الحسین (علیه السلام): سَأَلتُ أبی (علیه السلام) عَن...مَجلِسِهِ [أی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ] فَقالَ:
کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لا یَجلِسُ ولا یَقومُ إلّاعَلی ذِکرٍ،ولا یوطِنُ الأَماکِنَ،ویَنهی عَن إیطانِها،وإذَا انتَهی إلی قَومٍ جَلَسَ حَیثُ یَنتَهی بِهِ الَمجلِسُ ویَأمُرُ بِذلِکَ،یُعطی کُلَّ جُلَسائِهِ نَصیبَهُ،لا یَحسَبُ جَلیسُهُ أنَّ أحَداً أکرَمُ عَلَیهِ (مِنهُ)،مَن جالَسَهُ أو قاوَمَهُ فی حاجَةٍ صابَرَهُ حَتّی یَکونَ هُوَ المُنصَرِفَ،ومَن سَأَلَهُ حاجَةً لَم یَرُدَّهُ إلّابِها أو بِمَیسورٍ مِنَ القَولِ،قَد وَسِعَ النّاسَ مِنهُ بَسطُهُ وخُلُقُهُ،فَصارَ لَهُم أباً وصاروا عِندَهُ فِی الحَقِّ سَواءً،مَجلِسُهُ مَجلِسُ حِلمٍ وحَیاءٍ وصَبرٍ وأمانَةٍ،لا تُرفَعُ فیهِ الأَصواتُ، ولا تُؤبَنُ فیهِ الحُرَمُ (4)،ولا تُنثی فَلَتاتُهُ (5)،مُتعادِلینَ یَتَفاضَلونَ فیهِ بِالتَّقوی، مُتَواضِعینَ،یُوَقِّرونَ فیهِ الکَبیرَ،ویَرحَمونَ فیهِ الصَّغیرَ،ویُؤثِرونَ ذَا الحاجَةِ، ویَحفَظونَ الغَریبَ.
1) (1)
2) (2) .حبّ الغمام:البَرَد،شُبّه به ثغرُه (صلی الله علیه و آله) فی بیاضه وصفائه وبرده (لسان العرب:ج 1 ص 293« [2]حبب»).
3) (3) .دلائل النبوّة للبیهقی:ج 1 ص 286، [3]الشمائل المحمّدیة:ص 109 ح 226، [4]المعجم الکبیر:ج 22 ص 155 و 156 ح 414 کلاهما نحوه وکلّها عن ابنٍ لابن أبی هالة التمیمی،کنز العمّال:ج 7 ص 164 ح 18535؛عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 317 ح 1، [5]معانی الأخبار:ص 81 ح 1 کلاهما عن إسماعیل بن محمّد بن إسحاق عن الإمام الرضا عن آبائه عنه علیهم السلام نحوه،بحار الأنوار:ج 16 ص 149 ح 4. [6]
4) (4) .لا تؤبّن فیه الحُرَم:أی لا یُذْکَرنَ بقبیح،کان یصان مجلسه عن رَفث القول (النهایة:ج 1 ص 17« [7]أبن»).
5) (5) .لا تنثی فلتاته:أی لاتُشاع ولاتُذاع،ولایُتحدّث بتلک الفلتات (لسان العرب:ج 15 ص 304« [8]نثا»).
و هر گاه شگفت زده میشد،دست خود را میگَرداند و هر گاه سخن میگفت، دست خود را به یکدیگر میپیوست و شستِ دست چپش را به گودی کف دست راستش میزد و هر گاه خشمگین میشد،رویَش را بر میگرداند و چهرهاش را بر میتافت و هر گاه شاد میشد،دیدگان خود را بر هم میگذاشت.بیشتر خندۀ او لبخند بود و هر گاه لبخند میزد،دندانهایش چونان دانههای تگرگ خودنمایی میکرد.
794.امام حسین (علیه السلام): از پدرم (علیه السلام) در بارۀ نشستن او (پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ) پرسش کردم.پس فرمود:«پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نمینشست و بر نمیخاست،مگر آن که ذکرْ بر لب داشت و جایی را به خود اختصاص نمیداد و از این کار نهی میداشت و هر گاه نزد جماعتی میرفت،در پایین مجلس مینشست و به این کار فرمان میداد.بهرۀ هر یک از همنشینانش را ادا میکرد،تا آن جا که همنشین او فکر نمیکرد کسی نزد پیامبر خدا از او ارجمندتر است.هر که با او همنشین میشد یا پیِ کاری را با هم میگرفتند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن قدر شکیبایی میورزید تا این که او خود میرفت.کسی که از ایشان [ بر آوردنِ ] حاجتی میطلبید،ایشان یا نیازش را بر میآورْد و یا کلامی خوش به او میگفت.گشادهرویی و اخلاقش همۀ مردم را در بر میگرفت و [دیگر] پدر آنها گشته بود و آنها در [دادن و گرفتن] حق،نزد او یکسان بودند.مجلس ایشان، مجلس بردباری،شرم،شکیبایی و امانتداری بود و در آن،نه صدایی بلند میگردید و نه سخن زشتی بر زبان رانده میشد و نه خطاهای آن مجلس،فاش میشد.همه [در مجلس او] برابر بودند و با تقوا بر یکدیگر برتری داده میشدند و فروتن بودند و بزرگ را احترام میکردند و بر کوچک،رحم میآوردند و نیازمند را بر خود ترجیح میدادند و بیگانه را پاس میداشتند».
قُلتُ:کَیفَ کانَ سیرَتُهُ فی جُلَسائِهِ؟فَقالَ:کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) دائِمَ البِشرِ، سَهلَ الخُلُقِ،لَیِّنَ الجانِبِ،لَیسَ بِفَظٍّ ولا غَلیظٍ،ولا سَخّابٍ ولا فَحّاشٍ ولا عَیّابٍ ولا مَزّاحٍ،یَتَغافَلُ عَمّا لا یَشتَهی،ولا یُؤیِسُ مِنهُ ولا یُحَبِّبُ فیهِ،قد تَرَکَ نَفسَهُ مِن ثَلاثٍ:المِراءِ،وَالإِکثارِ،وما لا یَعنیهِ،وتَرَکَ النّاسَ مِن ثَلاثٍ:کانَ لا یَذُمُّ أحَداً ولا یُعَیِّرُهُ،ولا یَطلُبُ عَورَتَهُ،ولا یَتَکَلَّمُ إلّافیما رَجا ثَوابَهُ.إذا تَکَلَّمَ أطرَقَ جُلَساؤُهُ کَأَنَّما عَلی رُؤوسِهِمُ الطَّیرُ،فَإِذا سَکَتَ تَکَلَّموا ولا یَتَنازَعونَ عِندَهُ،مَن تَکَلَّمَ أنصَتوا لَهُ حَتّی یَفرُغَ.حَدیثُهُم عِندَهُ حَدیثُ أوَّلِهِم،یَضحَکُ مِمّا یَضحَکونَ مِنهُ،ویَتَعَجَّبُ مِمّا یَتَعَجَّبونَ مِنهُ،ویَصبِرُ لِلغَریبِ عَلَیالجَفوَةِ فیمَنطِقِهِ ومَسأَلَتِهِ حَتّیإذا کانَ أصحابُهُ لَیَستَجلِبونَهُم،ویَقولُ:إذا رَأَیتُم طالِبَ الحاجَةِ یَطلُبُها فَأَرفِدوهُ.ولا یَقبَلُ الثَّناءَ إلّامِن مُکافِئٍ (1)
.معناه:مَن صحّ عنده إسلامه حَسُن موقع ثنائه علیه عنده،ومن استشعر منه نفاقًا وضعفًا فی دیانته ألقی ثناءه علیه ولم یَحْفِل به (معانی الأخبار:ص 89).
،ولا یَقطَعُ عَلی أحَدٍ حَدیثَهُ حَتّی یَجوزَ فَیَقطَعَهُ بِنَهیٍ أو قِیامٍ. (2)795.الإمام الصادق (علیه السلام): ما أکَلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مُتَّکِئاً مُنذُ بَعَثَهُ اللّهُ عز و جل إلی أن قَبَضَهُ تَواضُعاً للّهِِ عز و جل،وماأری رُکبَتَیهِ أمامَ جَلیسِهِ فی مَجلِسٍ قَطُّ،ولا صافَحَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) رَجُلاً قَطُّ فَنَزَعَ یَدَیهِ مِن یَدِهِ حَتّی یَکونَ الرَّجُلُ هُوَ الَّذی یَنزِعُ یَدَهُ،ولا کافَأَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) بِسَیِّئَةٍ قَطُّ،قالَ اللّهُ تَعالی لَهُ: «اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ» 3 فَفَعَلَ،وما مَنَعَ سائِلاً قَطُّ،إن کانَ عِندَهُ أعطی وإلّا قالَ:یَأتِی اللّهُ بِهِ.ولا أعطی عَلَی اللّهِ عز و جل شَیئاً قَطُّ إلّا أجازَهُ اللّهُ،إن کانَ لَیُعطِی الجَنَّةَ فَیُجیزُ اللّهُ عز و جل لَهُ ذلِکَ. (3)
[به پدرم] گفتم:شیوۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) با همنشینانش چگونه بود؟
فرمود:«پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) گشادهرو و خوشاخلاق و نرمخو بود و نه خشن و زمخت.نه فریاد میکشید و ناسزا میگفت و نه عیبجویی میکرد و نه بسیار شوخی مینمود.در بارۀ آنچه دوست نمیداشت،خود را به غفلت میزد و دیگران را نه از آن نومید میساخت و نه بدان ترغیب میکرد.سه چیز را از خود،دور کرده بود:لجاجت،پرگویی و آنچه به او مربوط نبود،و سه چیز را از مردم،کنار نهاده بود:هیچ کس را نه مینکوهید و نه عیب میکرد و در پی جستن زشتیهای او نبود.سخنی نمیگفت،مگر در آنچه امید ثوابش را میبُرد.هر گاه سخن میگفت،همنشینانش خاموشی میگزیدند،تا آن جا که گویی پرنده بر سر ایشان نشسته است و هر گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) سکوت میکرد،آنها سخن میگفتند و در خدمت ایشان کشمکش نمیکردند و اگر کسی سخن میگفت،به او گوش میدادند تا از سخن گفتن فارغ شود.سخن آنها نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله)،همان سخن نخستین نفر مجلس بود.از آنچه میخندیدند،او هم میخندید و از آنچه تعجّب میکردند،او هم تعجّب میکرد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر خشک و زمخت سخن گفتنِ غریبه و تقاضای او شکیبایی میکرد تا آن که اصحابش آنها را گرد میآوردند و میفرمود:"هر گاه کسی را دیدید که حاجتی میطلبد،او را یاری رسانید".پیامبر (صلی الله علیه و آله)،ستایش را از کسیجز مسلمان حقیقی نمیپذیرفت و سخن کسی را قطع نمیکرد،مگر آن که از حد میگذراند.پس با نهی یا برخاستن،کلام او را قطع میکرد».
795.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از آن هنگام که خداوند عز و جل او را به پیامبری برانگیخت تا آن هنگام که او را به سوی خود بر گرفت،برای فروتنی در پیشگاه خدا،هرگز لمیده چیزی نخورد و در هیچ مجلسی،دو زانوی خود را در برابر همنشینش نشان نداد،و هیچ گاه با مردی دست نداد که دستش را از دست او بکشد،مگر آن که آن مرد،دست خود را [عقب] کشد و هرگز کار کسی را با بدی جبران نکرد.خداوند-تبارک و تعالی-به او فرموده است:«سخن بدِ آنان را به هرچه نیکوترت میآید،پاسخ گوی»و او نیز چنین کرد و هرگز گدایی را پس نزد.اگر چیزی نزدش بود،میبخشید و گرنه میفرمود:«خدا بدو بدهد!».پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگز به حساب خداوند عز و جل چیزی را نبخشید،مگر آنکه خداوند،آن را اجازه داد و اگر بهشت را هم [به حساب خدا به کسی میبخشید]،خداوند عز و جل آن را اجازه میداد.
796.السنن الکبری للبیهقی عن زید بن ثابت -وقَد قیلَ لَهُ:حَدِّثنا عَن بَعضِ أخلاقِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،فَقالَ-:کُنتُ جارَهُ،فَکانَ إذا نَزَلَ الوَحیُ بَعَثَ إلَیَّ فَآتیهِ فَأَکتُبُ الوَحیَ.
وکُنّا إذا ذَکَرنَا الدُّنیا ذَکَرَها مَعَنا،وإذا ذَکَرنَا الآخِرَةَ ذَکَرَها مَعَنا،وإذا ذَکَرنَا الطَّعامَ ذَکَرَهُ مَعَنا،أوَکُلُّ هذا نُحَدِّثُکُم عَنهُ؟ (1)
.السنن الکبری:ج 7 ص 83 ح 13340،الشمائل المحمّدیة:ص 169 ح 337، [1]المعجم الکبیر:ج 5 ص 140 ح 4882،المعجم الأوسط:ج 8 ص 301 ح 8697،تاریخ دمشق:ج 3 ص 369 والثلاثة الأخیرة نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 394 ح 37054.
797.المغنی عن حمل الأسفار -فی آدابِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)-:کانَ لا یَجلِسُ إلَیهِ أحَدٌ وهُوَ یُصَلّی إلّاخَفَّفَ صَلاتَهُ وأقبَلَ عَلَیهِ،فَقالَ:ألَکَ حاجَةٌ؟فَإِذا فَرَغَ مِن حاجَتِهِ عادَ إلی صَلاتِهِ. (2)
798.سنن أبی داود عن جابر بن عبد اللّه: کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَتَخَلَّفُ فِی المَسیرِ،فَیُزجِی الضَّعیفَ ویُردِفُ ویَدعو لَهُم. (3)
799.السنن الکبری للبیهقی عن أبی امامة عَن بَعضِ أصحابِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله): إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کانَ یَعودُ مَرضی مَساکینِ المُسلِمینَ وضُعَفائِهِم،ویَتَّبِعُ جَنائِزَهُم،ولا یُصَلّی عَلَیهِم أحَدٌ غَیرُهُ،وإنَّ امرَأَةً مِسکینَةً مِن أهلِ العَوالی طالَ سُقمُها فَکانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَسأَلُ عَنها مَن حَضَرَها مِن جیرانِها،وأمَرَهُم أن لایَدفِنوها إن حَدَثَ بِها حَدَثٌ فَیُصَلِّیَ عَلَیها،فَتُوُفِّیَت تِلکَ المَرأَةُ لَیلاً وَاحتَمَلوها فَأَتَوا بِها مَعَ الجَنائِزِ-أو قالَ:موضِعَ
1) (1)
2) (2) .المغنی عن حمل الأسفار:ج 1 ص 629 ح 2369،إحیاء العلوم:ج 2 ص 527، [2]الشفا:ج 1 ص 122، [3]عیون الأثر:ج 2 ص 424 [4] کلاهما نحوه؛المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 147 [5] ولیس فیه ذیله،بحار الأنوار:ج 16 ص 228 ح 34. [6]
3) (3) .سنن أبی داود:ج 3 ص 44 ح 2639، [7]المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 126 ح 2541،السنن الکبری:ج 5 ص 422 ح 10352،ریاض الصالحین:ص 395، [8]إمتاع الأسماع:ج 8 ص 162، [9]کنز العمّال:ج 7 ص 101 ح 18162.
796.السنن الکبری ،بیهقی-به نقل از زید بن ثابت،وقتی به وی گفته شد:برای ما در بارۀ بخشی از اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخن بگو-:من همسایۀ او بودم.هر گاه وحی نازل میشد،به دنبال من میفرستاد و من نزد او میآمدم و وحی را مینگاشتم.هر گاه یاد دنیا در میان بود،او هم با ما یاد دنیا میکرد و هر گاه یاد آخرت در میان بود،او هم با ما یاد آخرت میکرد و هرگاه از خوراک،سخن به میان میآوردیم،او هم با ما سخن از آن به میان میآورد.آیا میخواهید همۀ آنها را برایتان بگویم؟
797.المغنی عن حمل الأسفار -در بارۀ آداب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)-:نمیشد که در حال نماز،کسی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بنشیند،مگر این که ایشان نمازش را کوتاه میساخت و به او روی میکرد و میفرمود:«آیا نیازی داری؟».وقتی از تأمین نیاز او فارغ میشد،به نمازش باز میگشت.
798.سنن أبی داوود -به نقل از جابر بن عبد اللّه-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) در راه،پشت سر همه حرکت میکرد و ناتوان را یاری میرساند و پشت سر خود،سوار میکرد و برای او دعا مینمود.
799.السنن الکبری ،بیهقی-به نقل از ابو امامه،از یکی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله)-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مسلمانان مسکین و ضعیف را که بیمار بودند،عیادت مینمود و جنازهشان را تشییع میکرد و هیچ کس جز او بر آنها نماز نمیخواند.زنی درمانده از اهالیِ عوالی، (1)
.عوالی،به روستاهای اطراف مدینه از دو میلی تا هشت میلی گفته میشود.
بیماریاش طولانی شد و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از همسایگانی که به دیدار او میرفتند،حال آن زن را جویا میشد و به آنان فرمان داد اگر آن زن از دنیا رفت،به خاکش نسپرند تا این که ایشان بر او نماز بگزارد.شبی این زن در گذشت و او را با جنازهها-یا گفت:به مکان جنازهها-به مسجد پیامبر خدا آوردند تا پیامبر (صلی الله علیه و آله)،آن1) (1)
الجَنائِزِ-عِندَ مَسجِدِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لِیُصَلِّیَ عَلَیها رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کَما أمَرَهُم،فَوَجَدوهُ قَد نامَ بَعدَ صَلاةِ العِشاءِ فَکَرِهوا أن یُهَجِّدوا (1)
.هجّد:أیقظ (لسان العرب:ج 3 ص 432«هجد»).
رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مِن نَومِهِ،فَصَلَّوا عَلَیها ثُمَّ انطَلَقوا بِها،فَلَمّا أصبَحَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) سَأَلَ عَنها مَن حَضَرَهُ مِن جیرانِها،فَأَخبَروهُ خَبرَها وأنَّهُم کَرِهوا أن یُهَجِّدوا رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لَها.فَقالَ لَهُم رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):ولِمَ فَعَلتُم؟اِنطَلِقوا،فَانطَلَقوا مَعَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) حَتّی قاموا عَلی قَبرِها،فَصَفّوا وَراءَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کَما یُصَفُّ لِلصَّلاةِ عَلَی الجَنائِزِ،فَصَلّی عَلَیها رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (2)
800.حلیة الأولیاء عن أنس: کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مِن أشَدِّ النّاسِ لُطفاً بِالنّاسِ،فَوَاللّهِ ما کانَ یَمتَنِعُ فی غَداةٍ بارِدَةٍ مِن عَبدٍ ولا أمَةٍ ولا صَبِیٍّ أن یَأتِیَهُ بِالماءِ فَیَغسِلَ وَجهَهُ وذِراعَیهِ،وما سَأَلَهُ سائِلٌ قَطُّ إلّاأصغی إلَیهِ،فَلَم یَنصَرِف حَتّی یَکونَ هُوَ الَّذی یَنصَرِفُ عَنهُ،وما تَناوَلَ أحَدٌ بِیَدِهِ قَطُّ إلّاناوَلَها إیّاهُ،فَلَم یَنزِع حَتّی یَکونَ هُوَ الَّذی یَنزِعُها مِنهُ. (3)
801.الإمام علیّ (علیه السلام): إنَّ اللّهَ کَریمٌ حَلیمٌ عَظیمٌ رَحیمٌ،دَلَّنا عَلی أخلاقِهِ وأمَرَنا بِالأَخذِ بِها وحَمَلَ النّاسَ عَلَیها،فَقَد أدَّیناها غَیرَ مُتَخَلِّفینَ،وأرسَلناها غَیرَ مُنافِقینَ،وصَدَّقناها غَیرَ مُکَذِّبینَ،وقَبِلناها غَیرَ مُرتابینَ. (4)
گونه که از آنان خواسته بود-بر او نماز بگزارد؛امّا دیدند پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از نماز عشا خوابیده است و خوش نداشتند پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از خواب بیدار کنند.از این رو،خود بر او نماز گزاردند و او را بردند.چون صبح شد،پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همسایگان آن زن که نزد ایشان بودند،حال آن زن را جویا شد و آنها خبر مرگ او را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) دادند و گفتند که نخواستهاند پیامبر (صلی الله علیه و آله) را برای او بیدار کنند.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به آنها فرمود:«چرا چنین کردید؟راه بیفتید».
آنها با پیامبر (صلی الله علیه و آله) به راه افتادند تا به گور او رسیدند و چنان که برای نماز میّت میایستند،پشت سر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به صف ایستادند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر آن زن،نماز گزارد.
800.حلیة الأولیاء -به نقل از انَس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مهربانترین فرد با مردم بود.به خدا سوگند،اِبایی نداشت که در بامدادی سرد،برای بردهای یا کنیزی یا کودکی آب بیاورد تا او دست و رویش را بشوید،و هیچ درخواست کنندهای از ایشان چیزی درخواست نکرد،مگر این که به سخنان او گوش میداد و از نزد وی نمیرفت،تا آن که او ایشان را ترک کند و هیچ کس دست به طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله) دراز نمیکرد،مگر آن که ایشان آن را میگرفت و دستش را از دست او نمیکشید تا وقتی که وی دستش را [عقب] بکشد.
801.امام علی (علیه السلام): خداوند،کریم و شکیبا و بزرگ و مهربان است و ما را به اخلاق خود، هدایت کرده و دستور داده آنها را فرا ستانیم و مردم را به [ستاندنِ] آن وا داشته است.ما بدون کوتاهی و کاستی،آنها را ادا کردهایم و بی هیچ نفاقی آنها را جاری ساختهایم و بدون دروغگویی،آنها را تصدیق کردهایم و بیهیچ تردیدی آنها را پذیرفتهایم.
802.عنه (علیه السلام): کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مُکَفَّراً لا یُشکَرُ مَعروفُهُ (1)
.فی المصدر«معروف»،والصحیح ما فی المتن.
،ولَقَد کانَ مَعروفُهُ عَلَی القُرَشِیِّ وَالعَرَبِیِّ وَالعَجَمِیِّ.ومَن کانَ أعظَمَ مَعروفاً مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلی هذَا الخَلقِ؟! وکَذلِکَ نَحنُ أهلَ البَیتِ مُکَفَّرونَ لا یَشکُرونَنا،وخِیارُ المُؤمِنینَ مُکَفَّرونَ لا یُشکَرُ مَعروفُهُم. (2)803.عنه (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتٍ امِرنا أن نُطعِمَ الطَّعامَ،ونُؤَدِّیَ فِی النّاسِ البائِنَةَ،ونُصَلِّیَ إذا نامَ النّاسُ. (3)
804.الإمام الحسن (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتٍ إذا عَلِمنَا الحَقَّ تَمَسَّکَنا بِهِ. (4)
805.الإحتجاج عن مصعب بن عبد اللّه: لَمَّا استَکَفَّ (5)النّاسُ بِالحُسَینِ (علیه السلام) رَکِبَ فَرَسَهُ وَاستَنصَتَ النّاسَ،فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ،ثُمَّ قالَ:...ألا وإنَّ الدَّعِیَّ ابنَ الدَّعِیِّ قَد تَرَکَنی بَینَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ،وهَیهاتَ لَهُ ذلِکَ مِنّی،هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ،أبَی اللّهُ ذلِکَ لَنا ورَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ وحُجورٌ طَهُرَت وجُدودٌ طابَت أن نُؤثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلی مَصارِعِ الکِرامِ. (6)
806.الإمام زین العابدین (علیه السلام): إنَّ اللّهَ أعطانَا الحِلمَ وَالعِلمَ وَالشَّجاعَةَ وَالسَّخاءَ وَالَمحَبَّةَ
1) (1)
2) (2) .علل الشرائع:ص 560 ح 3 [1] عن الحسین بن موسی عن أبیه الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 16 ص 223 ح 21. [2]
3) (3) .الکافی:ج 4 ص 50 ح 4، [3]المحاسن:ج 2 ص 142 ح 1368 [4] وفیه«النائبة»بدل«البائنة»وکلاهما عن جابر عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 74 ص 149 ح 4. [5]
4) (4) .مقاتل الطالبیّین:ص 76 [6] عن سفیان بن اللیل،شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 16 ص 44 [7] عن سفیان بن أبی لیلی؛بحار الأنوار:ج 44 ص 60. [8]
5) (5) .استکفّ به الناس:إذا أحدقوا به،واستکفّوا حوله:ینظرون إلیه (النهایة:ج 4 ص 190« [9]کفف»).
6) (6) .الاحتجاج:ج 2 ص 97-99 ح 167، [10]تحف العقول:ص 241،الملهوف:ص 156،مثیر الأحزان:ص 55 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 45 ص 83 ح 10؛ [11]تاریخ دمشق:ج 14 ص 219 عن أبی بکر بن درید نحوه.
802.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ناسپاسی میشد و از کار نیکش سپاسگزاری نمیشد.
احسان ایشان،هم قریشی را فرا میگرفت و هم عرب و هم عجم را،و چه کسی کار نیک و احسانش برای این مردم،بیش از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود؟! ما اهل بیت نیز ناسپاسی میشویم و از ما سپاسگزاری نمیکنند،و مؤمنان برگزیده هم ناسپاسی میشوند و احسانشان سپاسگزاری نمیشود.
803.امام علی (علیه السلام): ما خاندانی هستیم که فرمان یافتهایم خوراک اطعام کنیم و به مردم عطایا و صله دهیم و هنگامی که مردم خواب اند،نماز بگزاریم.
804.امام حسن (علیه السلام): ما خاندانی هستیم که هر گاه حق را شناختیم،بدان چنگ در میزنیم.
805.الاحتجاج -به نقل از مصعب بن عبد اللّه-:آن گاه که مردم،حسین (علیه السلام) را احاطه کردند، امام (علیه السلام) بر اسبش سوار شد و از مردم خواست بدو گوش فرا دهند.او خدا را حمد و ثنا کرد و سپس فرمود:«هان! این حرامزادۀ فرزند حرامزاده،مرا میان درگیری و خواری،مخیّر کرده است.هیهات از من که چنین کنم و هیهات از ما که تن به خواری بسپاریم! خدا و پیامبر او و مؤمنان و مادران و پدران پاکمان ابا دارند از این که ما فرمانبری از پَستان را بر مرگی بزرگوارانه ترجیح دهیم».
806.امام زین العابدین (علیه السلام): خداوند متعال به ما بردباری و دانش و دلیری و سخاوت و مِهرِ در دل مؤمنان را ارمغان داده است.
فی قُلوبِ المُؤمِنینَ. (1)
.کامل البهائی:ج 2 ص 269،تفسیر فرات:ص 178 ح 230 عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام علیّ علیهم السلام نحوه،وراجع:ص 390 ح 387 من کتابنا هذا.
807.علل الشرائع عن أبی بصیر: قُلتُ لِأَبی جَعفَرٍ (علیه السلام):کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَتَعَوَّذُ مِنَ البُخلِ؟
فَقالَ:نَعَم یا أبا مُحَمَّدٍ فی کُلِّ صَباحٍ ومَساءٍ،ونَحنُ نَتَعَوَّذُ بِاللّهِ مِنَ البُخلِ،یَقولُ اللّهُ: «وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» 2 . (2)
808.الإمام الصادق (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتٍ إذا عَلِمنا مِن أحَدٍ خَیراً لَم تُزِل ذلِکَ عَنهُ مِنّا أقاویلُ الرِّجالِ. (3)
809.الأمالی للصدوق عن حریز بن عبد اللّه أو غیره: نَزَلَ عَلی أبی عَبدِ اللّهِ الصّادِقِ (علیه السلام) قَومٌ من جُهَینَةَ فَأَضافَهُم،فَلَمّا أرادُوا الرِّحلَةَ زَوَّدَهُم ووَصَلَهُم وأعطاهُم،ثُمَّ قالَ لِغِلمانِهِ:تَنَحَّوا لا تُعینوهُم،فَلَمّا فَرَغوا جاؤوا لِیُوَدِّعوهُ،فَقالوا لَهُ:یَابنَ رَسولِ اللّهِ، لَقَد أضَفتَ فَأَحسَنتَ الضِّیافَةَ وأعطَیتَ فَأَجزَلتَ العَطِیَّةَ ! ثُمَّ أمَرتَ غِلمانَکَ أن لا یُعینونا عَلَی الرِّحلَةِ !
فَقالَ (علیه السلام):إنّا أهلُ بَیتٍ لا نُعینُ أضیافَنا عَلَی الرِّحلَةِ مِن عِندِنا. (4)
810.مصباح الشریعة -فیما نَسَبَهُ إلی الإِمامِ الصّادِقِ (علیه السلام)-:لَیسَ فِی الجُملَةِ مِن أخلاقِ الصّالِحینَ ولا مِن شِعارِ المُتَّقینَ التَّکَلُّفُ ! مِن أیِّ بابٍ کانَ.قالَ اللّهُ تَعالی لِنَبِیِّهِ: «قُلْ
807.علل الشرائع -به نقل از ابو بصیر-:به امام باقر (علیه السلام) گفتم:آیا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از تنگچشمی،[به خدا] پناه میبُرد؟
فرمود:«آری،ای ابو محمّد! هر بام و شام.ما نیز از تنگچشمی به خدا پناه میبریم.خداوند میفرماید: «و هر که از بخل خویش در امان مانده باشد،آنان اند که رستگاران اند»» .
808.امام صادق (علیه السلام): ما خاندانی هستیم که هر گاه خیری در کسی سراغ داشته باشیم، گفتههای مردم،این خیر را از نظر ما نمیبَرد.
809.الأمالی، صدوق-به نقل از حریز بن عبد اللّه یا دیگری-:جماعتی از جُهینه بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدند.امام (علیه السلام) از آنها پذیرایی کرد و چون آهنگ رفتن کردند،ایشان برای آنها توشه گذارد و صله و عطایشان داد و به غلامان خود فرمود:«از آنها کناره بگیرید و یاریشان نرسانید».
چون میهمانان از کارشان آسوده شدند،برای خداحافظی خدمت امام (علیه السلام) رسیدند و به ایشان گفتند:ای فرزند پیامبر خدا! پذیرایی کردی و نیکو میهمان نواختی و بخشش فراوان کردی.آن گاه به غلامانت دستور دادی ما را در [آمادگی برای] رفتن،یاری نرسانند؟!
فرمود:«ما خاندانی هستیم که میهمانانمان را در رفتن از نزد خود،یاری نمیرسانیم».
810.مصباح الشریعة -در آنچه به امام صادق (علیه السلام) نسبت داده شده است-:به طور کلّی، تکلّف [و رنجپذیریِ بیهوده]،از اخلاق صالحان و شعار پرهیزگاران نیست،هر
ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ» 1 .وقالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):نَحنُ مَعاشِرَ الأَنبِیاءِ وَالاُمَناءِ وَالأَتقِیاءِ بُرَآءُ مِنَ التَّکَلُّفِ. (1)
811.الکافی عن حمّاد بن عثمان: أصابَ أهلَ المَدینَةِ غَلاءٌ وقَحطٌ،حَتّی أقبَلَ الرَّجُلُ الموسِرُ یَخلِطُ الحِنطَةَ بِالشَّعیرِ ویَأکُلُهُ ویَشتَری بِبَعضِ الطَّعامِ.وکانَ عِندَ أبی عَبدِاللّهِ (علیه السلام) طَعامٌ جَیِّدٌ قَدِ اشتَراهُ أوَّلَ السَّنَةِ،فَقالَ لِبَعضِ مَوالیهِ:اِشتَرِ لَنا شَعیراً فَاخلِط بِهذَا الطَّعامِ أو بِعهُ،فَإِنّا نَکرَهُ أن نَأکُلَ جَیِّداً ویَأکُلَ النّاسُ رَدِیّاً. (2)
812.الإمام الکاظم (علیه السلام): -لَمّا طَلَبَ مِنهُ السِّندِیُّ بنُ شاهَکَ أن یُکَفِّنَهُ-:إنّا أهلُ بَیتٍ حَجُّ صَرورَتِنا ومُهورُ نِسائِنا وأکفانُنا مِن طَهورِ أموالِنا. (3)
813.الإمام الرضا (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتٍ وَرِثنَا العَفوَ مِن آلِ یَعقوبَ،ووَرِثنَا الشُّکرَ مِن آلِ داودَ. (4)
814.عنه (علیه السلام) -فی کِتابِهِ لِلفَضلِ بنِ سَهلٍ-:إنَّ مِن دینِهِم [أیِ الأَئِمَّةِ علیهم السلام ] الوَرَعَ وَالعِفَّةَ،وَالصِّدقَ وَالصَّلاحَ وَالاِجتِهادَ،وأداءَ الأَمانَةِ إلَی البَرِّ وَالفاجِرِ،وطولَ السُّجودِ،وَالقِیامَ بِاللَّیلِ،وَاجتِنابَ الَمحارِمِ،وَانتِظارَ الفَرَجِ بِالصَّبرِ،وحُسنَ الصُّحبَةِ،وحُسنَ الجِوارِ،وبَذلَ المَعروفِ،وکَفَّ الأَذی،وبَسطَ الوَجهِ،وَالنَّصیحَةَ،
1) (2) .مصباح الشریعة:ص 208، [1]بحار الأنوار:ج 73 ص 394 ح 1. [2]
2) (3) .الکافی:ج 5 ص 166 ح 1، [3]تهذیب الأحکام:ج 7 ص 160 ح 709 نحوه.
3) (4) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 1 ص 189 ح 577،الإرشاد:ج 2 ص 243، [4]الغیبة للطوسی:ص 30 ح 6 عن محمّد النوفلی،فلاح السائل:ص 152 ح 71 [5] کلّها نحوه،تحف العقول:ص 412،بحار الأنوار:ج 78 ص 324 ح 28. [6]
4) (5) .الکافی:ج 8 ص 308 ح 480 [7] عن محمّد بن الحسین بن یزید.وقال علیّ بن أسباط بعد ذکر الحدیث عن محمّد بن الحسین:زعم أنّه کان کلمة اخری ونسیها محمّد،فقلت له:لعلّه قال:«وورثنا الصبر من آل أیّوب»! فقال:ینبغی.
گونه که باشد.خداوند به پیامبرش فرمود: «بگو:من از شما مزدی نمیطلبم و من از متکلّفان نیستم» .پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز فرمود:«ما،پیامبران و امانتداران و پرهیزگاران،از تکلّف بیزاریم».
811.الکافی -به نقل از حمّاد بن عثمان-:مردم مدینه به گرانی و قحطی گرفتار آمدند،تا جایی که ثروتمندان نیز گندم را با جو در میآمیختند و میخوردند و [تنها] پارهای از مواد خوراکی را میخریدند.امام صادق (علیه السلام) گندم خوبی داشت که آن را در آغاز سال خریده بود.ایشان به یکی از غلامان خود فرمود:«برای ما قدری جو بخر و با این گندم در هم آمیز یا آن را بفروش؛زیرا ما خوش نداریم که خوراک نیکو بخوریم و مردم،خوراک نامرغوب بخورند».
812.امام کاظم (علیه السلام) -به سِندی بن شاهَک که خواستار به عهده گرفتن تکفین ایشان بود-:ما خاندانی هستیم که [هزینۀ] نخستین حج و کابین زنان و [هزینۀ] کفنمان،از پاکترین اموال ماست.
813.امام رضا (علیه السلام): ما خاندانی هستیم که گذشت را از خاندان یعقوب (علیه السلام) و سپاسگزاری را از خاندان داوود (علیه السلام) به ارث بردهایم.
814.امام رضا (علیه السلام) -در نامهاش به فضل بن سهل-:جزو دینِ ایشان (امامان علیهم السلام ) است پارسایی و خویشتنداری،راستی و صلاح و سختکوشی،بازگرداندن امانتْ به نیکوکار و تبهکار،سجدۀ طولانی،عبادت شبانه،دوری از حرام،انتظار گشایش با شکیبایی،همنشینیِ شایسته،همسایگیِ شایسته،نیکی کردن،دست از آزار
وَالرَّحمَةَ لِلمُؤمِنینَ. (1)
.تحف العقول:ص 416، [1]الخصال:ص 479 ح 46،کمال الدین:ص 337 ح 9،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 55 ح 20 کلّها عن عبد اللّه بن أبی الهذیل من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت علیهم السلام و ج 2 ص 122 ح 1 عن الفضل بن شاذان ولیس فیها ذیله من«وبذل المعروف»،بحار الأنوار:ج 10 ص 361 ح 2. [2]
815.عنه (علیه السلام): إنّا أهلُ بَیتٍ نَری وَعدَنا عَلَینا دَیناً کَما صَنَعَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (2)
816.عنه (علیه السلام): لَنا أهلَ البَیتِ عِندَ نَومِنا عَشرُ خِصالٍ (3):الطَّهارَةُ،وتَوَسُّدُ الَیمینِ،وتَسبیحُ اللّهِ ثَلاثاً وثَلاثینَ مرّة،وتَحمیدُهُ ثَلاثاً وثَلاثینَ،وتَکبیرُهُ أربَعاً وثَلاثینَ،ونَستَقبِلُ القِبلَةَ بِوَجهِنا،ونَقرَأُ فاتِحَةَ الکِتابِ،وآیَةَ الکُرسِیِّ،وشَهِدَ اللّهُ أنَّهُ لا إلهَ إلّاهُوَ إلی آخِرِها،فَمَن فَعَلَ ذلِکَ فَقَد أخَذَ بِحَظِّهِ مِن لَیلَتِهِ. (4)
817.الکافی عن عبید بن أبی عبد اللّه البغدادیّ عمّن أخبره: نَزَلَ بِأَبِی الحَسَنِ الرِّضا (علیه السلام) ضَیفٌ،وکانَ جالِساً عِندَهُ یُحَدِّثُهُ فی بَعضِ اللَّیلِ،فَتَغَیَّرَ السِّراجُ،فَمَدَّ الرَّجُلُ یَدَهُ لِیُصلِحَهُ،فَزَبَرَهُ أبُو الحَسَنِ (علیه السلام)،
ثُمَّ بادَرَهُ بِنَفسِهِ فَأَصلَحَهُ،ثُمَّ قالَ لَهُ:إنّا قَومٌ لا نَستَخدِمُ أضیافَنا. (5)
818.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن إبراهیم بن العبّاس: مارَأَیتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا (علیه السلام) جَفا أحَداً بِکَلِمَةٍ قَطُّ،ولا رَأَیتُهُ قَطَعَ عَلی أحَدٍ کَلامَهُ حَتّی یَفرُغَ مِنهُ،وما رَدَّ أحَداً
1) (1)
2) (2) .تحف العقول:ص 446،مشکاة الأنوار:ص 301 ح 928 [3] وفیه«ما وعدنا»بدل«وعدنا»،بحار الأنوار:ج 75 ص 97 ح 20. [4]
3) (3) .قال علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن محمّد الطاووس:هکذا وجدتُ هذا الحدیث،فإنّ الراویذکر عشر خصال ثمّ عدّد تسع خصال،فلعلّه سها فی الجملة أو التفصیل،والظاهر أنّه فی التفصیل لأنّ خصالهم عند النوم أکثر منتسع کما رویناه.ولعلّه قد وقع السهو عن ذکر قراءة«قلهو اللّه أحد»أوقراءة«إنّا أنزلناه»(بحار الأنوار:ج 76 ص 210). [5]
4) (4) .فلاح السائل:ص 485 ح 331 [6] عن الحسن بن علیّ العلویّ،بحار الأنوار:ج 76 ص 210. [7]
5) (5) .الکافی:ج 6 ص 283 ح 2، [8]بحار الأنوار:ج 49 ص 102 ح 20. [9]
شستن،گشادهرویی،خیرخواهی و گذشت از مؤمنان.
815.امام رضا (علیه السلام): ما خاندانی هستیم که چونان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پیمان خود را بدهیِ خویش میدانیم.
816.امام رضا (علیه السلام): ما اهل بیت،هنگام خواب،ده خوی داریم:داشتن طهارت،خوابیدن به طرف راست،سی و سه بار تسبیح خدا گفتن،سی و سه بار حمد خدا گفتن،سی و چهار بار تکبیر گفتن،رو به قبله بودن چهره،خواندن سورۀ حمد و آیة الکرسی و آیۀ: «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ» تا پایان آن.هر که چنین کند،بهرۀ خود را از شَبَش بُرده است.
817.الکافی -به نقل از عبید بن ابی عبد اللّه بغدادی،از کسی که به او خبر داد-:میهمانی بر امام رضا (علیه السلام) وارد شد.شب،نزد امام (علیه السلام) نشسته بود و امام (علیه السلام) با او سخن میگفت که چراغ دگرگون شد و مَرد،دست خود را دراز کرد تا آن را درست کند.امام (علیه السلام) مانع او شد و خود،در درست کردن آن،پیشدستی کرد و سپس به او فرمود:«ما جماعتی هستیم که از مهمانانمان کار نمیکشیم».
818.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از ابراهیم بن عبّاس-:هرگز ندیدم که امام رضا (علیه السلام) با سخنی بر کسی درشتی کند و ندیدم که سخن کسی را قطع کند تا وقتی که گوینده از کلام،فارغ گردد و هیچ کس را در نیازی که توان بر آوردنش را داشت،پس نمیزد
عَن حاجَةٍ یَقدِرُ عَلَیها،ولا مَدَّ رِجلَهُ بَینَ یَدَی جَلیسٍ لَهُ قَطُّ،ولَا اتَّکَأَ بَینَ یَدَی جَلیسٍ لَهُ قَطُّ،ولا رَأَیتُهُ شَتَمَ أحَداً مِن مَوالیهِ ومَمالیکِهِ قَطُّ،ولا رَأَیتُهُ تَفَلَ،ولا رَأَیتُهُ یُقَهقِهُ فی ضِحکِهِ قَطُّ،بَل کانَ ضِحکُهُ التَّبَسُّمَ.وکانَ إذا خَلا ونَصَبَ مائِدَتَهُ أجلَسَ مَعَهُ عَلی مائِدَتِهِ مَمالیکَهُ ومَوالِیَهُ حَتَّی البَوّابَ [ و ] (1)
.سقطت الواو من المصدر وأثبتناها من بحار الأنوار. [1]
السّائِسَ.وکانَ (علیه السلام) قَلیلَ النَّومِ بِاللَّیلِ کَثیرَ السَّهَرِ،یُحیی أکثَرَ لَیالیهِ مِن أوَّلِها إلَی الصُّبحِ، وکانَ کَثیرَ الصِّیامِ،فَلا یَفوتُهُ صِیامُ ثَلاثَةِ أیّامٍ فِی الشَّهرِ،ویَقولُ:ذلِکَ صَومُ الدَّهرِ.
وکانَ (علیه السلام) کَثیرَ المَعروفِ وَالصَّدَقَةِ فِی السِّرِّ،وأکثَرُ ذلِکَ یَکونُ مِنهُ فِی اللَّیالی المُظلِمَةِ، فَمَن زَعَمَ أنَّهُ رَأی مِثلَهُ فی فَضلِهِ فَلا تُصَدِّق. (2)
819.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:کَلامُکُم نورٌ، وأمرُکُم رُشدٌ،ووَصِیَّتُکُمُ التَّقوی،وفِعلُکُمُ الخَیرُ،وعادَتُکُمُ الإِحسانُ،وسَجِیَّتُکُمُ الکَرَمُ،وشَأنُکُمُ الحَقُّ وَالصِّدقُ وَالرِّفقُ. (3)
و هرگز در حضور کسی،پای خود را دراز نمیکرد و در برابر همنشینش تکیه نمیداد و ندیدم که به یکی از وابستگان یا غلامانش دشنام دهد و ندیدم که آب دهان بیندازد و هرگز ندیدم که در خندۀ خود،قهقهه کند و خندهاش لبخندی بیش نبود.هر گاه تنها میشد و سفره گسترده میگشت،وابستگان و غلامان،حتّی دربان و مهترِ اسبان را نیز بر سر سفره مینشاند.
در شب،کمخواب و بیداریاش فراوان بود.بیشتر شبها را تا صبح،زنده میداشت و فراوان روزه میگرفت و در سه روز از ماه،روزه را از دست نمیداد و میفرمود:«این،روزۀ روزگار است».فراوان احسان میکرد و پنهانی صدقه میداد و بیشتر آن در شبهای تاریک بود.هر که گمان کرد نظیر ایشان را در فضیلت دیده است،باور مکن.
819.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که امامان علیهم السلام را با آن زیارت میکنند-:سخن شما نور و فرمان شما هدایت و سفارش شما تقوا و کار شما خیر و عادت شما احسان و سرشت شما بخشندگی و شأن شما حق و راستی و نرمخویی است.
بخش هفتم:سفارش های اهل بیت(علیهم السلام) (1)
1) (1).توجّه به این نکته را ضروری می دانیم که سفارش های اهل بیت علیهم السلام به آنچه در این جا آمده،منحصر نیست و شایسته است هر که خواستار مطالعۀ همۀ سفارش های آنان در زمینه های مختلف است،برای آنها کتاب ویژه ای را در نظر بگیرد.آنچه در این بخش ملاحظه می کنیم،برجسته ترین ره نمودهای اخلاقی،سیاسی و اجتماعی اهل بیت علیهم السلام به امّت مسلمان،بویژه پیروان خود و دانشمندان،با توجّه به شرایط حاکم بر جهان اسلام است.
الفصل الأوّل:الاِجتِهادُ فِی العَمَلِ (1)
.لابدّ أن نشیر إلی أنّ وصایا أهل البیت علیهم السلام لاتقتصر علی ما جاء هنا،بل ینبغی لمن أراد جمع وصایاهم فی شتّی المواضیع أن یُفرد لذلک کتاباً خاصّاً.وسوف نلاحظ فی هذا الفصل أبرز مواعظ أهل البیت علیهم السلام-الخُلقیّة منها والسیاسیّة والاجتماعیّة-للاُمّة الإسلامیّة وبخاصّة أتباعهم والعلماء،ومع أخذ الظروف الحاکمة فی العالم الإسلامیّ بعین الاعتبار.
820.الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام علیّ علیهم السلام -مِن خُطبَةٍ لَهُ خَطَبَها فِی البَصرَةِ-:
مَعاشِرَ شیعَتِی،اِصبِروا عَلی عَمَلٍ لا غِنیً بِکُم عَن ثَوابِهِ،وَاصبِروا عَن عَمَلٍ لا صَبرَ لَکُم عَلی عِقابِهِ،إنّا وَجَدنَا الصَّبرَ عَلی طاعَةِ اللّهِ أهوَنَ مِنَ الصَّبرِ عَلی عَذابِ اللّهِ عز و جل.
اعلَموا أنَّکُم فی أجَلٍ مَحدودٍ وأمَلٍ مَمدودٍ ونَفَسٍ مَعدودٍ،ولابُدَّ لِلأَجَلِ أن یَتَناهی ولِلأَمَلِ أن یُطوی ولِلنَّفَسِ أن یُحصی.
ثُمَّ دَمَعَت عَیناهُ وقَرَأ: «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ * کِراماً کاتِبِینَ * یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ» 2 . (2)
821.الإمام زین العابدین (علیه السلام) -لِجَماعَةٍ مِن أصحابِهِ-:معاشِرَ أصحابی،اُوصیکُم
1) (1)
2) (3) .الأمالی للصدوق:ص 170 ح 169 [1] عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،روضة الواعظین:ص 535 [2] عن الإمام الصادق عنه علیهما السلام،بحار الأنوار:ج 77 ص 380 ح 4؛ [3]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 20 ص 281 ح 223 [4] وفیه ذیله من«اعلموا أنّکم»نحوه،وراجع:عیون الحکم والمواعظ:ص 52 ح 1354.
820.امام صادق (علیه السلام) -به نقل از پدرانش علیهم السلام،در یادکرد سخنان امام علی (علیه السلام) در بصره-:
فرمود:«ای گروه شیعیان من! بر کاری که از پاداش آن بینیاز نیستید،شکیبا باشید و در ترک کاری که تاب کیفرش را ندارید هم شکیبایی کنید؛[زیرا] ما شکیبایی بر طاعت خدا را آسانتر از شکیبایی بر عذاب خدای عز و جل یافتهایم.بدانید که شما عمری محدود و آرزویی دراز و نَفَسی شماره شده دارید و لاجرم،عمر به سر میآید و بساط آرزو در هم پیچیده میشود و نَفَسها به شماره میافتند».سپس اشک ریخت و این آیه را خواند: «همانا بر شما نگهبانانی گماشته شدهاند،[فرشتگانی] بزرگوار که نویسندگان [اعمال شما] هستند.آنچه را میکنید،میدانند» .
821.امام زین العابدین (علیه السلام) -به شماری از یارانش-:ای گروه اصحاب من! شما را به آخرت سفارش میکنم و به دنیا سفارشتان نمیکنم؛زیرا خود بِدان سفارش شده اید و بِدان
بِالآخِرَةِ ولَستُ اوصیکُم بِالدُّنیا،فَإِنَّکُم بِها مُستَوصَونَ وعَلَیها حَریصونَ وبِها مُستَمسِکونَ.
معاشِرَ أصحابی،إنَّ الدُّنیا دارُ مَمَرٍّ وَالآخِرَةَ دارُ مَقَرٍّ،فَخُذوا مِن مَمَرِّکُم لِمَقَرِّکُم، ولا تَهتِکوا أستارَکُم عِندَ مَن لا یَخفی عَلَیهِ أسرارُکُم،وأخرِجوا مِنَ الدُّنیا قُلوبَکُم قَبلَ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُکُم. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 289 ح 321 [1] عن طاووس الیمانیّ،بحار الأنوار:ج 78 ص 147 ح 7. [2]
822.مشکاة الأنوار عن عمرو بن سعید بن هلال: دَخَلتُ عَلی أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) ونَحنُ جَماعَةٌ فَقالَ:کونُوا النُّمرُقَةَ الوُسطی یَرجِعُ إلَیکُمُ الغالی،ویَلحَقُ بِکُمُ التّالی، وَاعمَلوا یا شیعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ،وَاللّهِ ما بَینَنا وبَینَ اللّهِ مِن قَرابَةٍ ولا لَنا عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ، ولا یُتَقَرَّبُ إلَی اللّهِ إلّابِالطّاعَةِ،مَن کانَ مُطیعاً نَفَعَتهُ وَلایَتُنا،ومَن کانَ عاصِیاً لَم تَنفَعهُ وَلایَتُنا.
قالَ:ثُمَّ التَفَتَ إلَینا وقالَ:لا تَغتَرّوا ولا تَفتُروا،قُلتُ:ومَا النُّمرُقَةُ الوُسطی؟ قالَ:ألا تَرَونَ أهلاً تَأتونَ أن تَجعَلوا لِلنَّمَطِ الأَوسَطِ فَضلَهُ. (2)
823.الکافی عن جابر،عن الإمام الباقر (علیه السلام)،قال: قالَ (علیه السلام) لی:یا جابِرُ،أیَکتَفی مَن یَنتَحِلُ (3)التَّشَیُّعَ أن یَقولَ بِحُبِّنا أهلَ البَیتِ؟! فَوَاللّهِ ماشیعَتُنا إلّامَنِ اتَّقَی اللّهَ وأطاعَهُ، وما کانوا یُعرَفونَ،یا جابِرُ،إلّابِالتَّواضُعِ وَالتَّخَشُّعِ،وَالأَمانَةِ وکَثرَةِ ذِکرِ اللّهِ،وَالصَّومِ وَالصَّلاةِ،وَالبِرِّ بِالوالِدَینِ،وَالتَّعاهُدِ لِلجیرانِ مِنَ الفُقَراءِ وأهلِ المَسکَنَةِ وَالغارِمینَ وَالأَیتامِ،وصِدقِ الحَدیثِ وتِلاوَةِ القُرآنِ،وکَفِّ الأَلسُنِ عَنِ النّاسِ إلّامِن خَیرٍ،
1) (1)
2) (2) .مشکاة الأنوار:ص 121 ح 285، [3]الکافی:ج 2 ص 75 ح 6 [4] عن عمرو بن خالد،شرح الأخبار:ج 3 ص 502 ح 1440،کشف الغمّة:ج 2 ص 360،نزهة الناظر:ص 160 ح 316 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 68 ص 178 ح 36، [5]وراجع:نهج البلاغة:الحکمة 109.
3) (3) .یَنتَحِلُ:إذا ادّعاه لنفسه،أو إذا انتسب إلیه (الصحاح:ج 5 ص 1826«نحل»).
آزمندید و به دامن آن،چنگ افکندهاید.
ای گروه اصحاب من! دنیا سرای گذر است و آخرت،سرای ماندن.پس،از گذرگاه خود برای قرارگاهتان توشه بر گیرید و پردههای خود را در پیشگاه کسی که رازهایتان بر او پوشیده نیست،مَدَرید و دلهای خود را از دنیا بیرون کنید،پیش از آن که کالبدهایتان از آن بیرون رود.
822.مشکاة الأنوار -به نقل از عمرو بن سعید بن هلال-:من و گروهی به خدمت امام باقر (علیه السلام) رسیدیم.ایشان فرمود:«شما نمونۀ میانه باشید،که تندرونده،به سوی شما بر میگردد و واپس مانده،به شما میپیوندد.ای شیعۀ خاندان محمّد! عمل کنید (1)
.در نسخۀ بحار الأنوار،«بدانید»آمده است.
که به خدا سوگند، میان ما و خدا هیچ خویشاوندی و ما را بر خداوند،حجّتی نیست و جز با طاعت،به خداوند،نزدیک نتوان شد.کسی که فرمانبردار [خدا] باشد،ولایت ما او را سود میبخشد و کسی که نافرمان باشد،ولایت ما او را سودی نمیبخشد».ایشان سپس رو به ما کرد و فرمود:«مغرور نشوید و [در کار و عمل]،سستی مورزید».
من گفتم:نمونۀ میانه چیست؟
فرمود:«نمیبینید که وقتی وارد بر خانوادهای میشوید،به طرف وسط جایگاه میروید وآن را ترجیح میدهید».
823.الکافی -به نقل از جابر-:امام باقر (علیه السلام) به من فرمود:«ای جابر! آیا کسی را که ادّعای تشیّع میکند،همین کافی است که دَم از محبّت ما خاندان زَنَد؟! به خدا سوگند،شیعۀ ما نیست، مگر آن کسی که از خدا پروا کند و او را فرمان برد.
ای جابر! اینان شناخته نمیشوند،مگر با فروتنی و خشوع و امانتداری و بسیار به یاد خدا بودن و روزهداری و گزاردن نماز و نیکی به پدر و مادر و رسیدگی به همسایگان تهیدست و مستمند و بدهکاران و یتیمان،و راستگویی و تلاوت قرآن و در بارۀ مردمْ چیزی جز خوبی نگفتن و این که در همه چیز،امانتدارِ معاشران خود باشند».
1) (1)
و کانوا امناءَ عَشائِرِهِم فِی الأَشیاءِ.
قالَ جابِرٌ:فَقُلتُ:یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،ما نَعرِفُ الیَومَ أحَداً بِهذِهِ الصِّفَةِ.
فَقالَ:یا جابِرُ،لاتَذهَبَنَّ بِکَ المَذاهِبُ،حَسبُ الرَّجُلِ أن یَقولَ:اُحِبُّ عَلِیّاً وأتَوَلّاهُ ثُمَّ لا یَکونَ مَعَ ذلِکَ فَعّالاً؟! فَلَو قالَ:إنّی احِبُّ رَسولَ اللّهِ فَرَسولُاللّهِ (صلی الله علیه و آله) خَیرٌ مِن عَلِیٍّ (علیه السلام) ثُمَّ لا یَتَّبِعُ سیرَتَهُ ولا یَعمَلُ بِسُنَّتِهِ ما نَفَعَهُ حُبُّهُ إیّاهُ شَیئاً،فَاتَّقُوا اللّهَ وَاعمَلوا لِما عِندَ اللّهِ،لَیسَ بَینَ اللّهِ وبَینَ أحَدٍ قَرابَةٌ،أحَبُّ العِبادِ إلَی اللّهِ عز و جل (وأکرَمُهُم عَلَیهِ) أتقاهُم وأعمَلُهُم بِطاعَتِهِ.یا جابِرُ،وَاللّهِ ما یُتَقَرَّبُ إلَی اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی إلّابِالطّاعَةِ،وما مَعَنا بَراءَةٌ مِنَ النّارِ ولا عَلَی اللّهِ لِأَحَدٍ مِن حُجَّةٍ،مَن کانَ للّهِِ مُطیعاً فَهُوَ لَنا وَلِیٌّ،ومَن کانَ للّهِِ عاصِیاً فَهُوَ لَناعَدُوٌّ،وما تُنالُ وَلایَتُنا إلّابِالعَمَلِ وَالوَرَعِ. (1)
.الکافی:ج 2 ص 74 ح 3، [1]صفات الشیعة:ص 90 ح 22،الأمالی للطوسی:ص 735 ح 1535، [2]الأمالی للصدوق:ص 725 ح 991، [3]تنبیه الخواطر:ج 2 ص 185 [4] کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 70 ص 97 ح 4. [5]
824.الإمام الباقر (علیه السلام): أعینونا بِالوَرَعِ،فَإِنَّهُ مَن لَقِیَ اللّهَ عز و جل مِنکُم بِالوَرَعِ کانَ لَهُ عِندَ اللّهِ فَرَجٌ،وإنَّ اللّهَ عز و جل یَقولُ: «وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً» 2 فَمِنَّا النَّبِیُّ ومِنَّا الصِّدّیقُ وَالشُّهَداءُ وَالصالِحونَ. (2)
825.عنه (علیه السلام) -لِفُضَیلٍ-:بَلِّغ مَن لَقیتَ مِن مُوالینا عَنَّا السَّلامَ،وقُل لَهُم:إنّی أقولُ:إنّی لا اغنی عَنکُم مِنَ اللّهِ شَیئاً إلّابِوَرَعٍ،فَاحفَظوا ألسِنَتَکُم وکُفّوا أیدِیَکُم،وعَلَیکُم
گفتم:ای پسر پیامبر خدا! امروزه ما هیچ کس را با این صفات سراغ نداریم.
فرمود:«ای جابر! زنهار که عقاید [باطل] گوناگون،تو را به بیراهه بکشاند! آیا همین بس است که فردی بگوید:من علی را دوست دارم و او را ولیّ خود میدانم؛ امّا با این حال،در کار [آخرت] کوشا نباشد؟! اگر بگوید:من پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را دوست دارم-پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که بهتر از علی (علیه السلام) است-؛امّا از روش او پیروی نکند و به سنّت وی رفتار ننماید،محبّتش به پیامبر،او را هیچ سودی نمیرساند.پس،از [کیفرِ] خدا بترسید و برای [رسیدن به] آنچه نزد خداست،کار کنید.خدا با هیچ کس خویشاوندی ندارد.محبوبترینِ بندگان نزد خدای عز و جل [و گرامیترین آنان در پیشگاه او] پرهیزگارترین و فرمان بردارترینِ آنان است.
ای جابر! به خدا سوگند که جز با طاعت،به خدای-تبارک و تعالی-نزدیک نتوان شد و ما بَراتِ آزادی [از دوزخ،برای کسی] نداریم و هیچ کس را بر خداوند، حجّتی نیست.هر که فرمانبردار خدا باشد،همو دوست ماست و هر که نافرمانی خدا کند،همو دشمن ماست و ولایت و دوستی ما،جز با عمل و پارسایی به دست نمیآید».
824.امام باقر (علیه السلام): ما را با پارسایی [خود]،یاری رسانید؛زیرا هر کس از شما خدای عز و جل را با پارسایی دیدار کند،او را نزد خداوند،گشایش است و خدای عز و جل میفرماید: «و آنها که از خدا و پیامبر فرمان برند،در زمرۀ کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته است، [ یعنی] با پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان اند و آنان چه نیکو همدمان اند!» .
پیامبر (صلی الله علیه و آله) از ماست و صدّیق و شهیدان و شایستگان [نیز] از مایند.
825.امام باقر (علیه السلام) -به فضیل-:دوستان ما را که دیدی،از جانب ما سلام برسان و به ایشان بگو:من میگویم:در نزد خدا از دست من برای شما کاری ساخته نیست،جز این
بِالصَّبرِ وَالصَّلاةِ،إنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ. (1)
.تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 68 ح 123، [1]مستطرفات السرائر:ص 74 ح 17،مشکاة الأنوار:ص 94 ح 203 و ص 97 ح 217 کلاهما عن الفضیل عن الإمام الصادق [2
826.الإمام الصادق (علیه السلام) -مِن وَصیَّتِهِ لِعَبدِ اللّهِ بنِ جُندَبٍ-:یَابنَ جُندَبٍ،بَلِّغ معاشِرَ شیعَتِنا وقُل لَهُم:لا تَذهَبَنَّ بِکُمُ المَذاهِبُ،فَوَاللّهِ لا تُنالُ وَلایَتُنا إلّابِالوَرَعِ وَالاِجتِهادِ فِی الدُّنیا،ومُواساةِ الإِخوانِ فِی اللّهِ،ولَیسَ مِن شیعَتِنا مَن یَظلِمُ النّاسَ. (2)
827.عنه (علیه السلام): عَلَیکَ بِتَقوَی اللّهِ وَالوَرَعِ وَالاِجتِهادِ وصِدقِ الحَدیثِ وأداءِ الأَمانَةِ وحُسنِ الخُلُقِ وحُسنِ الجِوارِ،وکونوا دُعاةً إلی أنفُسِکُم بِغَیرِ ألسِنَتِکُم،وکونوا زَیناً ولا تَکونوا شَیناً،وعَلَیکُم بِطولِ الرُّکوعِ وَالسُّجودِ،فَإِنَّ أحَدَکُم إذا أطالَ الرُّکوعَ وَالسُّجودَ هَتَفَ إبلیسُ مِن خَلفِهِ وقالَ:یا وَیلَهُ ! أطاعَ وعَصَیتُ،وسَجَدَ وأبَیتُ. (3)
828.عنه (علیه السلام): مَعاشِرَ الشّیعَةِ،کونوا لَنا زَیناً ولا تَکونوا عَلَینا شَیناً،قولوا لِلنّاسِ حُسناً، واِحفَظوا ألسِنَتَکُم وکُفّوها عَنِ الفُضولِ وقَبیحِ القَولِ. (4)
829.عنه (علیه السلام): کونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیرِ ألسِنَتِکُم،لِیَرَوا مِنکُمُ الوَرَعَ وَالاِجتِهادَ وَالصَّلاةَ وَالخَیرَ،فَإِنَّ ذلِکَ داعِیَةٌ. (5)
830.عنه (علیه السلام) -لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ-:أی مَفَضَّلُ،قُل لِشیعَتِنا:کونوا دُعاةً إلَینا بِالکَفِّ عَن
1) (1)
2) (2) .تحف العقول:ص 303،بحار الأنوار:ج 78 ص 281 ح 1، [5]وراجع:الکافی:ج 2 ص 73 ح 1. [6]
3) (3) .الکافی:ج 2 ص 77 ح 9، [7]المحاسن:ج 1 ص 83 ح 50 [8] کلاهما عن أبی اسامة،بحار الأنوار:ج 70 ص 299 ح 9. [9]
4) (4) .الأمالی للصدوق:ص 484 ح 657، [10]الأمالی للطوسی:ص 440 ح 987، [11]بشارة المصطفی:ص 170 [12] کلّها عن سلیمان بن مهران،مشکاة الأنوار:ص 162 ح 417، [13]روضة [14]الوعظین:ص 513،بحار الأنوار:ج 68 ص 151 ح 6. [15]
5) (5) .الکافی:ج 2 ص 78 ح 14 و ص 105 ح 10، [16]مشکاة الأنوار:ص 96 ح 215 [17] کلّها عن ابن أبی یعفور وص 300 ح 926 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 70 ص 303 ح 13. [18]
که پارسایی پیشه کنید.پس زبانهای خود را حفظ کنید و دستهایتان را باز دارید و بر شما باد شکیبایی و نماز که خداوند،با شکیبایان است.
826.امام صادق (علیه السلام) -در توصیهاش به عبد اللّه بن جندب-:ای پسر جندب! به گروه شیعیان ما [پیام] برسان و به آنان بگو:مبادا راههای گوناگون،شما را به بیراهه بکشاند؛زیرا به خدا سوگند که ولایت و دوستی ما،جز با پارسایی و سختکوشی در دنیا و همیاری و همدردی با برادران دینی به دست نمیآید و کسی که به مردم ستم کند، شیعۀ ما نیست.
827.امام صادق (علیه السلام): بر تو باد پروا داشتن از خدا و پارسایی و سختکوشی [در کار و عمل] و راستگویی و امانتداری و خوشخویی وحُسن همسایگی.مردم را [عملاً و] با غیر زبان،به [مذهب] خود،دعوت کنید و زیور ما باشید و مایۀ ننگ [و زشتیِ] ما نباشید.
بر شما باد طول دادن رکوع و سجود؛زیرا هر گاه فردی از شما رکوع و سجود را به درازا کشاند،شیطان از پشت سر او فریاد بر میآورد و میگوید:«ای وای! او فرمان بُرد و من نافرمانی کردم.او سجده کرد و من سرپیچی کردم».
828.امام صادق (علیه السلام): ای گروه شیعیان! زیور ما باشید و مایۀ ننگ [و زشتی]ِ ما نباشید.با مردم،نیکو سخن بگویید.زبانهایتان را نگه دارید و آنها را از زیادهگویی و زشتگویی باز دارید.
829.امام صادق (علیه السلام): مردم را با غیر زبانِ خود [به مذهب خویش] دعوت کنید تا پارسایی و سختکوشی [در عمل و عبادت] و نماز و خوبی را از شما ببینند؛زیرا اینها خود، [بهترین] مبلّغ اند.
830.امام صادق (علیه السلام) -به مفضّل بن عمر-:ای مفضّل! به شیعیان ما بگو:با خویشتنداری از حرامهای خدا و دوری از گناهان و در پیِ [جلبِ] خشنودی خدا بودن،دعوتگر
مَحارِمِ اللّهِ وَاجتِنابِ مَعاصیهِ وَاتِّباعِ رِضوانِ اللّهِ،فَإِنَّهُم إذا کانوا کَذلِکَ کانَ النّاسُ إلَینا مُسارِعینَ. (1)
.دعائم الإسلام:ج 1 ص 58، [1]شرح الأخبار:ج 3 ص 506 ح 1453.
831.عنه (علیه السلام): إیّاکُم أن تَعمَلوا عَمَلاً یُعَیِّرونا بِهِ،فَإِنَّ وَلَدَ السَّوءِ یُعَیَّرُ والِدُهُ بِعَمَلِهِ،کونوا لِمَنِ انقَطَعتُم إلَیهِ زَیناً ولا تَکونوا عَلَیهِ شَیناً. (2)
[مردم] به سوی ما باشید؛زیرا اگر چنین باشند،مردم،خود به جانب ما میشتابند.
831.امام صادق (علیه السلام): مبادا کاری کنید که به سبب آن،ما را سرزنش کنند؛زیرا به سبب کردار فرزند بد،پدر او سرزنش میشود.برای کسی که به او دل سپردهاید (امام خود)، مایۀ آراستگی باشید و باعث ننگ [و زشتیاش] نباشید.
الفصل الثّانی:حُسنُ العِشرَةِ
832.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أحسِن مُصاحَبَةَ مَن صاحَبَکَ تَکُن مُسلِماً. (1)
.الأمالی للمفید:ص 350 ح 1،الأمالی للصدوق:ص 269 ح 295، [1]الأمالی للطوسی:ص 120 ح 187، [2]المناقب للکوفی:ج 2 ص 276 ح 744 [3] کلّها عن إسماعیل بن أبی زیاد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 69 ص 368 ح 4؛مسند الشهاب:ج 1 ص 372 ح 642 عن أبی هریرة وفیه«مؤمناً»بدل«مسلماً».
833.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی وَصِیَّتِهِ لِبَنیهِ عِندَ احتِضارِهِ-:یا بَنِیَّ،عاشِرُوا النّاسَ عِشرَةً إن غِبتُم حَنّوا إلَیکُم،وإن فُقِدتُم بَکَوا عَلَیکُم. (2)
834.عنه (علیه السلام): ابذِل لِأَخیکَ دَمَکَ ومالَکَ،ولِعَدُوِّکَ عَدلَکَ وإنصافَکَ،ولِلعامَّةِ بِشرَکَ وإحسانَکَ. (3)
835.عنه (علیه السلام): ابذِل لِصَدیقِکَ نُصحَکَ،ولِمَعارِفِکَ مَعونَتَکَ،ولِکافَّةِ النّاسِ بِشرَکَ. (4)
836.الإمام الصادق (علیه السلام): صانِعِ المُنافِقَ بِلِسانِکَ،وأخلِص وُدَّکَ لِلمُؤمِنِ،وإن جالَسَکَ
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 595 ح 1232 [4] عن جابر عن الإمام الباقر (علیه السلام)،أعلام الدین:ص 215، [5]تنبیه الخواطر:ج 2 ص 75، [6]بحار الأنوار:ج 42 ص 247 ح 50. [7]
3) (3) .تحف العقول:ص 212،الخصال:ص 147 ح 178 عن الإمام الصادق عنه علیهما السلام نحوه،بحار الأنوار:ج 78 ص 50 ح 76؛ [8]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 20 ص 312 ح 586 نحوه.
4) (4) .غرر الحکم:ج 2 ص 235 ح 2466،عیون الحکم والمواعظ:ص 80 ح 1946 نحوه ولیس فیه ذیله.
832.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): با آن کس که همنشین توست،نیکو همنشینی کن تا مسلمان باشی.
833.امام علی (علیه السلام) -در سفارش به فرزندان خود،هنگام احتضار-:فرزندان من! با مردم چنان معاشرت کنید که هر گاه غایب شدید،مشتاق دیدار شما باشند و هر گاه از دست رفتید،بر شما بگریند.
834.امام علی (علیه السلام): جان و مالت را به برادرت،دادگری و انصافت را به دشمنت و خوشرویی و احسانت را به عموم مردم،نثار کن.
835.امام علی (علیه السلام): خیرخواهی [و اخلاصِ] خود را به دوستت،یاریات را به آشنایانت و خوشروییات را به همۀ مردم ارزانی دار.
836.امام صادق (علیه السلام): با منافق،به زبانت سازگاری کن و دوستیات را برای مؤمن،خالص
یَهودِیٌّ فَأَحسِن مُجالَسَتَهُ. (1)
.کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 404 ح 5872،الأمالی للمفید:ص 185 ح 10،الزهد للحسین بن سعید:ص 83 ح 10 کلاهما عن سعد بن طریف عن الإمام الباقر (علیه السلام)،الأمالی للصدوق:ص 727 ح 996،تحف العقول:ص 292 عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 74 ص 152 ح 11.
837.دعائم الإسلام: رُوینا عَن أبی عَبدِ اللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ أنَّ نَفَراً أتَوهُ مِنَ الکوفَةِ مِن شیعَتِهِ...فَلَمّا حَضَرَهُمُ الاِنصِرافُ ووَدَّعوهُ قالَ لَهُ بَعضُهُم:أوصِنا یَابنَ رَسولِ اللّهِ،فَقالَ:اُوصیکُم بِتَقوَی اللّهِ،وَالعَمَلِ بِطاعَتِهِ،وَاجتِنابِ مَعاصیهِ، وأداءِ الأَمانَةِ لِمَنِ ائتَمَنَکُم،وحُسنِ الصَّحابَةِ لِمَن صَحِبتُموهُ،و أن تَکونوا لَنا دُعاةً صامِتینَ.
فَقالوا:یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،وکَیفَ نَدعوا إلَیکُم ونَحنُ صُموتٌ؟
قالَ:تَعمَلونَ ما أمَرناکُم بِهِ مِنَ العَمَلِ بِطاعَةِ اللّهِ،وتَتَناهَونَ عَمّا نَهَیناکُم عَنهُ مِنِ ارتِکابِ مَحارِمِ اللّهِ،وتُعامِلونَ النّاسَ بِالصِّدقِ وَالعَدلِ،وتُؤَدّونَ الأَمانَةَ،وتَأمُرونَ بِالمَعروفِ،وتَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ،ولا یَطَّلِعُ النّاسُ مِنکُم إلّاعَلی خَیرٍ،فَإِذا رَأَوا ما أنتُم عَلَیهِ قالوا:هؤُلاءِ الفُلانِیَةُ،رَحِمَ اللّهُ فُلاناً،ما کانَ أحسَنَ ما یُؤَدِّبُ أصحابَهُ، وعَلِموا فَضلَ ما کانَ عِندَنا،فَسارَعوا إلَیهِ.
أشهَدُ عَلی أبی مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ رِضوانُ اللّهِ عَلَیهِ ورَحمَتُهُ وبَرَکاتُهُ،لَقَد سَمِعتُهُ یَقولُ:کانَ أولِیاؤُنا وشیعَتُنا فیما مَضی خَیرُ مَن کانوا فیهِ،إن کانَ إمامُ مَسجِدٍ فِی الحَیِّ کانَ مِنهُم،وإن کانَ مُؤَذِّنٌ فِی القَبیلَةِ کانَ مِنهُم،وإن کان صاحِبُ وَدیعَةٍ کانَ مِنهُم،وإن کانَ صاحِبُ أمانَةٍ کانَ مِنهُم،وإن کانَ عالِمٌ مِنَ النّاسِ یَقصُدونَهُ لِدینِهِم ومَصالِحِ امورِهِم کانَ مِنهُم،فَکونوا أنتُم کَذلِکَ،حَبِّبونا إلَی
1) (1)
گردان و اگر یهودیای با تو همنشین شد،با او نیکو همنشینی کن.
837.دعائم الإسلام: در بارۀ امام جعفر صادق-که درودهای خدا بر او باد-برای ما روایت شده که تعدادی از شیعیان کوفه...خدمت ایشان رسیدند.وقتی زمان خداحافظی فرا رسید،کسانی از میان آنان گفتند:ای پسر پیامبر خدا! به ما سفارشی کن.
فرمود:«شما را سفارش میکنم به پروا داشتن از خدا و به کار بستن فرمان او و دوری از نافرمانیاش و باز گرداندن امانت به کسی که به شما امانتی سپرده است و حُسن معاشرت با کسی که با او همنشینی میکنید و این که برای ما دعوتگرانی خاموش باشید».
گفتند:ای پسر پیامبر خدا! چگونه با خاموشی به سوی شما دعوت کنیم؟
فرمود:«این که به طاعت خدا-که شما را بِدان فرمان دادهایم-عمل کنید و از ارتکاب حرامهای خدا-که شما را از آن باز داشتهایم-باز ایستید و با مردم به راستی و دادگری رفتار کنید و امانت را ادا کنید و به خوبیها فرا خوانید و از زشتیها باز دارید و مردم،جز خوبی چیزی از شما نبینند؛زیرا هر گاه این صفات را در شما بیابند،میگویند:"اینان فلانیها هستند.خدا رحمت کند فلان را! چه نیکو،یاران خود را تربیت کرده است !" و به ارزش آنچه ما داریم،پی میبرند و در نتیجه به سوی ما میشتابند.
گواهی میدهم که شنیدم پدرم محمّد بن علی-که رضوان و رحمت و برکات خداوند بر او باد-میفرمود:"در گذشته دوستان و شیعیان ما،بهترین افراد جامعۀ خود بودند.اگر در میان تیرهای،پیشنمازِ مسجدی بود،از آنها بود.اگر در قبیلهای مؤذّنی بود،از آنان بود.اگر کسی بود که به او ودیعهای میسپرد،از آنان بود.اگر امانتداری بود،از آنان بود.اگر عالِمی بود که مردم،در مسائل دینی و مصلحت
النّاسِ،ولا تُبَغِّضونا إلَیهِم. (1)
.دعائم الإسلام:ج 1 ص 56، [1]صفات الشیعة:ص 103 ح 39،مشکاة الأنوار:ص 255 ح 753 [2] کلاهما عن عبد اللّه بن زیاد نحوه،بحار الأنوار:ج 74 ص 162 ح 25، [3]وراجع:الکافی:ج 2 ص 636 ح 5 [4] ومصنّفات الشیخ المفید (الحکایات):ص 93 ح 2 [5] وأعلام الدین:ص 143. [6]
838.الإمام العسکریّ (علیه السلام) -لِشیعَتِهِ-:اُوصیکُم بِتَقوَی اللّهِ،وَالوَرَعِ فی دینِکُم،وَالاِجتِهادِ للّهِِ،وصِدقِ الحَدیثِ،وأداءِ الأَمانَةِ إلی مَنِ ائتَمَنَکُم مِن بَرٍّ أو فاجِرٍ،وطولِ السُّجودِ، وحُسنِ الجِوارِ،فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله).
صَلّوا فی عَشائِرِهِم،وَاشهَدوا جَنائِزَهُم،وعودوا مَرضاهُم،وأدّوا حُقوقَهُم،فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنکُم إذا وَرَعَ فی دینِهِ وصَدَقَ فی حَدیثِهِ وأدَّی الأَمانَةَ وحَسَّنَ خُلُقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ:هذا شیعِیٌّ،فَیَسُرُّنی ذلِکَ.
اتَّقُوا اللّهَ وکونوا زَیناً ولا تَکونوا شَیناً،جُرّوا إلَینا کُلَّ مَوَدَّةٍ وَادفَعوا عَنّا کُلَّ قَبیحٍ، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ أهلُهُ،وما قیلَ فینا مِن سوءٍ فَما نَحنُ کَذلِکَ.لَنا حَقٌّ فی کِتابِ اللّهِ وقَرابَةٌ مِن رَسولِ اللّهِ وتَطهیرٌ مِنَ اللّهِ،لا یَدَّعیهِ أحَدٌ غَیرُنا إلّا کَذّابٌ.
أکثِروا ذِکرَ اللّهِ وذِکرَ المَوتِ وتِلاوَةَ القُرآنِ وَالصَّلاةَ عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)،فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلی رَسولِ اللّهِ عَشرُ حَسَناتٍ.
احفَظوا ما وَصَّیتُکُم بِهِ،وأستَودِعُکُمُ اللّهَ،وأقرَأُ عَلَیکُمُ السَّلامَ. (2)
امورِ خود به او مراجعه میکردند،از آنان بود.پس شما نیز چنین باشید.ما را محبوب مردم گردانید و ما را نزد آنان منفور نگردانید"».
838.امام عسکری (علیه السلام) -به شیعیان خود-:شما را سفارش میکنم به پروا داشتن از خدا و پارسایی در دینتان و کوشش برای خدا و راستگویی و ادای امانت به کسی که امانتی به شما سپرده است،نیکوکار باشد یا تبهکار،و سجدۀ طولانی و نیکو همسایهداری؛ زیرا محمّد (صلی الله علیه و آله) برای این امور آمده است.
در میان عشیرههایشان نماز بخوانید،در تشییع جنازههایشان شرکت ورزید،از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق آنان را بگزارید؛زیرا هر گاه فردی از شما در دینَش پارسا و در گفتارش راستگو باشد و امانت را ادا کند و با مردم خوشخویی کند، گفته میشود:«این،شیعه است»و این،مرا شاد میسازد.
از خدا پروا کنید و مایۀ آراستگی ما باشید،نه مایۀ ننگ [و زشتی].هر گونه دوستی را برای ما جلب کنید و هر گونه زشتی را از ما دور سازید؛زیرا هر خوبی که در حقّ ما گفته شود،ما اهل آن هستیم و هر بدی که در بارۀ ما گفته آید،نه چنانیم.
ما را در کتاب خدا حقّی است و با پیامبر خدا خویشاوندیم وخداوند،ما را پاک شمرده است و جز ما،هر کس چنین ادّعایی کند،دروغگوست.
خدا و مرگ را فراوان یاد کنید و بسیار قرآن بخوانید و فراوان بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستید؛زیرا صلوات بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ده ثواب دارد.
آنچه را به شما سفارش کردم،پاس دارید.شما را به خدا میسپارم و بدرودتان میگویم.
الفصل الثّالث:مَسؤولِیَّةُ العُلَماء
839.الإمام علیّ (علیه السلام): أمَا وَالَّذی فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأَ النَّسَمَةَ،لَولا حُضورُ الحاضِرِ وقِیامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ النّاصِرِ وما أخَذَ اللّهُ عَلَی العُلَماءِ أن لا یُقارّوا عَلی کِظَّةِ ظالِمٍ ولا سَغَبِ مَظلومٍ لَأَلقَیتُ حَبلَها عَلی غارِبِها،ولَسَقَیتُ آخِرَها بِکَأسِ أوَّلِها،ولَأَلفَیتُم دُنیاکُم هذِهِ أزهَدَ عِندی مِن عَفطَةِ عَنزٍ. (1)
.نهج البلاغة:الخطبة 3، [1]معانی الأخبار:ص 362 ح 1،علل الشرائع:ص 151 ح 12، [2]الإحتجاج:ج 1 ص 458 ح 105 [3] والثلاثة الأخیرة عن ابن عبّاس،المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 205، [4]بحار الأنوار:ج 29 ص 499 ح 1. [5]
840.عنه (علیه السلام) -فی بَیانِ صِفاتِ المُتَّقینَ وصِفاتِ الفُسّاقِ،وَالتَّنبیهِ إلی مَکانِ العِترَةِ الطَّیِّبَةِ وَالظَّنِّ الخاطِیَ لِبَعضِ النّاسِ-:عِبادَ اللّهِ ! إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَیهِ عَبداً أعانَهُ اللّهُ عَلی نَفسِهِ،فَاستَشعَرَ الحُزنَ وتَجَلبَبَ الخَوفَ،فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدی فی قَلبِهِ،وأعَدَّ القِری لِیَومِهِ النّازِلِ بِهِ...فَهُوَ مِن مَعادِنِ دینِهِ وأوتادِ أرضِهِ.قَد ألزَمَ نَفسَهُ العَدلَ، فَکانَ أوَّلَ عَدلِهِ نَفیُ الهَوی عَن نَفسِهِ،یَصِفُ الحَقَّ ویَعمَلُ بِهِ،لا یَدَعُ لِلخَیرِ غایَةً إلّا أمَّها،ولا مَظِنَّةً إلّاقَصَدَها،قَد أمکَنَ الکِتابَ مِن زِمامِهِ،فَهُوَ قائِدُهُ وإمامُهُ،یَحُلُّ حَیثُ حَلَّ ثِقلُهُ،ویَنزِلُ حَیثُ کانَ مَنزِلُهُ.
وآخَرُ قَد تَسَمّی عالِماً ولَیسَ بِهِ،فَاقتَبَسَ جَهائِلَ مِن جُهّالٍ،وأضالیلَ مِن
1) (1)
839.امام علی (علیه السلام): هان! سوگند به آن کسی که دانه را شکافت و خلایق را آفرید،اگر حضور مردم نبود و این که با وجود یار و یاور،حجّت،تمام است و اگر خدا از عالِمان پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگیِ ستمگر و گرسنگیِ ستمدیده آرام نگیرند،بی گمان،افسار آن [اشتر خلافت] را بر گردنش میانداختم [و رهایش میساختم] و در پایان،آن را با همان جامی آب میدادم که در آغاز،آب دادم و هر آینه میدیدید که این دنیای شما در نظر من از باد معده (/آب بینیِ) بزی هم پستتر است.
840.امام علی (علیه السلام) -در شرح ویژگیهای پرهیزگاران،صفات نابهکاران،توجّه دادن به منزلت اهل بیت پاک و گمان نادرست برخیمردم-:بندگان خدا! همانا یکی از محبوبترین بندگان خدا نزد او،بندهای است که خداوند،او را در برابر نفْسش یاری رسانده است و از این رو،اندوه را جامۀ زیرین خود و ترس [از خدا و معاد] را بالاپوش خویش ساخته است.چراغ هدایت در دلش فروزان است وبرای روز مرگ خود،توشهای فراهم ساخته است....او یکیاز کانهای دین خدا و کوههای زمین اوست.خود را وادار به عدالت کرده و آغاز عدالتِ او،دور ساختن هوای نفْس خویش است.حق میگوید و بِدان عمل میکند.هیچ کار نیکی نمییابد،مگر این که قصدِ آن میکند و در هر چیزی سودی بیابد، آهنگِ آن مینماید.عنان خویش را به کتاب خدا سپرده و آن،جلودار و پیشوای اوست.
هر کجا بار اندازد،او نیز بار میاندازد و هر جا منزل کند،او نیز منزل میکند.
دیگری،بندهای است که خود را دانشمند مینامد،در حالی که چنین نیست؛
ضُلّالٍ،ونَصَبَ لِلنّاسِ أشراکاً مِن حَبائِلِ غُرورٍ،وقَولِ زورٍ،قَد حَمَلَ الکِتابَ عَلی آرائِهِ،وعَطَفَ الحَقَّ عَلی أهوائِهِ،یُؤمِنُ النّاسَ مِنَ العَظائِمِ،ویُهَوِّنُ کَبیرَ الجَرائِمِ، یَقولُ:أقِفُ عِندَ الشُّبُهاتِ وفیها وَقَعَ،ویَقولُ:أعتَزِلُ البِدَعَ وبَینَهَا اضطَجَعَ،فَالصّورَةُ صورَةُ إنسانٍ،وَالقَلبُ قَلبُ حَیَوانٍ،لا یَعرِفُ بابَ الهُدی فَیَتَّبِعَهُ،ولا بابَ العَمی فَیَصُدَّ عَنهُ،وذلِکَ مَیِّتُ الأَحیاءِ.
فَأَینَ تَذهَبونَ؟! وأنّی تُؤفَکونَ؟! وَالأَعلامُ قائِمَةٌ،وَالآیاتُ واضِحَةٌ،وَالمَنارُ مَنصوبَةٌ،فَأَینَ یُتاهُ بِکُم؟! وکَیفَ تَعمَهونَ وبَینَکُم عِترَةُ نَبِیِّکُم وهُم أزِمَّةُ الحَقِّ، وأعلامُ الدّینِ،وألسِنَةُ الصِّدقِ؟! فَأَنزِلوهُم بِأَحسَنِ مَنازِلِ القُرآنِ،ورِدوهُم وُرودَ الهِیمِ العِطاشِ.
أیُّهَا النّاسُ ! خُذوها عَن خاتَمِ النَّبِیّینَ (صلی الله علیه و آله):إنَّهُ یَموتُ مَن ماتَ مِنّا ولَیسَ بَمَیِّتٍ، ویَبلی مَن بَلِیَ مِنّا ولَیسَ بِبالٍ،فَلا تَقولوا بِما لا تَعرِفونَ،فَإِنَّ أکثَرَ الحَقِّ فیما تُنکِرونَ،وَاعذِروا مَن لا حُجَّةَ لَکُم عَلَیهِ وهُوَ أنَا.ألَم أعمَل فیکُم بِالثَّقَلِ الأَکبَرِ وأترُک فیکُمُ الثَّقَلَ الأَصغَرَ؟! قَد رَکَزتُ فیکُم رایَةَ الإِیمانِ،ووَقَفتُکُم عَلی حُدودِ الحَلالِ وَالحَرامِ،وألبَستُکُمُ العافِیَةَ مِن عَدلی،وفَرَشتُکُمُ المَعروفَ مِن قَولی وفِعلی، وأرَیتُکُم کَرائِمَ الأَخلاقِ مِن نَفسی،فَلا تَستَعمِلُوا الرَّأیَ فیما لا یُدرِکُ قَعرَهُ البَصَرُ، ولا تَتَغَلغَلُ إلَیهِ الفِکَرُ. (1)
.نهج البلاغة:الخطبة 87، [1]بحار الأنوار:ج 2 ص 56 ح 36. [2]
841.الإمام الحسین (علیه السلام) -فِی الأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهیِ عَنِ المُنکَرِ-:اِعتَبِروا أیُّهَا النّاسُ بِما وَعَظَ اللّهُ بِهِ أولِیاءَهُ مِن سوءِ ثَنائِهِ عَلَی الأَحبارِ إذ یَقولُ: «لَوْ لا یَنْهاهُمُ
1) (1)
بلکه مُشتی نادانی و گمراهی از عدّهای نادان و گمراه به چنگ آورده و دامهایی از فریب و سخن دروغین،بر سر راه مردم گسترانیده است.کتابِ خدا را بر حسب اندیشههای خود، توجیه میکند و حق (حقیقت) را به هوسهای خویش متمایل میگرداند،مردم را از خطرها[ی قیامت]،آسودهخاطر میگرداند و گناهان بزرگ را کوچک جلوه میدهد.
میگوید:«به هنگام رو به رو شدن با شبهات درنگ میکنم»،حال آن که در دام آنها گرفتار آمده است و میگوید:«از بدعتها کناره میگیرم»،در حالی که میان آنها غنوده است.
چهره[اش] چهرۀ انسان است؛امّا دلش،دل حیوان است.نه راه راست را میشناسد تا آن را بپوید و نه بیراهه را تا از آن،باز دارد.این است آن مردۀ در میان زندگان.
پس به کجا میروید؟! و به کدام سو از حق منحرف میشوید؟! علامتها برپایند و نشانهها آشکار و منارهها برافراشته اند.پس این سرگردانی تا چند؟! چرا سرگشته اید،با آن که خاندان پیامبرتان-که زمامداران حق [و حقیقت] اند و نشانههای دین و زبانهای راستی اند-،در میان شمایند؟! پس آنان را همچون قرآن،حرمت نهید و فرمان برید و بر [چشمۀ فیض] ایشان در آیید،چونان اشتران تشنهای که بر گِرد آب،هجوم میبرند.
ای مردم! این سخن را از خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله) فرا گیرید که فرمود:«آن که از ما میمیرد،به ظاهر مرده است و [در حقیقت] نمرده است،و آن که از ما پوسیده شود،به ظاهر پوسیده است و [در حقیقت] نپوسیده است.پس چیزی را که نمیدانید،نگویید؛زیرا بیشترِ حق (حقیقت) در چیزی است که انکار میکنید.و معذور دارید کسی که شما را بر او حجّتی نیست و آن کس،منم.آیا من در میان شما ثقل اکبر (قرآن) را به کار نبستم؟! و [همانند پیامبر (صلی الله علیه و آله) ] ثقل اصغر (عترت) را در میان شما باقی گذاشتم من پرچم ایمان را در میان شما بر زمین فرو کردم و شما را با مرزهای حلال و حرام آشنا ساختم و از عدالت خویش، جامۀ عافیت بر قامت شما پوشاندم و بساط معروف را با گفتار و کردارم در میان شما گسترانیدم و خویهای والا را با رفتار و منش خویش به شما نمایاندم.پس در آنچه که بصیرت به ژرفایش نمیرسد و اندیشه را بدان راه نیست،رأی واندیشۀ خود را به کار نزنید».
841.امام حسین (علیه السلام) -در بارۀ امر به معروف و نهی از منکر-:ای مردم! از بدگویی خداوند نسبت به ملّایان یهود پند گیرید که خداوند،بدین وسیله دوستان خویش را اندرز داده است،
اَلرَّبّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ» 1 وقالَ: «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ -إلی قوله:- لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ» 2 .وإنَّما عابَ اللّهُ ذلِکَ عَلَیهِم لِأَنَّهُم کانوا یَرَونَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذینَ بَینَ أظهُرِهِمُ المُنکَرَ وَالفَسادَ فَلا یَنهَونَهُم عَن ذلِکَ؛رَغبَةً فیما کانوا یَنالونَ مِنهُم،ورَهبَةً مِمّا یَحذَرونَ،وَاللّهُ یَقولُ: «فَلا تَخْشَوُا Bاَلنّاسَ وَ اخْشَوْنِ» 3 .
وقالَ: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» 4 ،فَبَدَأَ اللّهُ بِالأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهیِ عَنِ المُنکَرِ فَریضَةً مِنهُ؛لِعلمِهِ بِأَنَّها إذا ادِّیَت واُقیمَتِ استَقامَتِ الفَرائِضُ کُلُّها هَیِّنُها وصَعبُها،وذلِکَ أنَّ الأَمرَ بِالمَعروفِ وَالنَّهیَ عَنِ المُنکَرِ دُعاءٌ إلَی الإِسلامِ،مَعَ رَدِّ المَظالِمِ ومُخالَفَةِ الظّالِمِ وقِسمَةِ الفَیءِ وَالغَنائِمِ وأخذِ الصَّدَقاتِ مِن مَواضِعِها ووَضعِها فی حَقِّها.
ثُمَّ أنتُم أیَّتُهَا العِصابَةُ عِصابَةٌ بِالعِلمِ مَشهورَةٌ،وبِالخَیرِ مَذکورَةٌ،وبِالنَّصیحَةِ مَعروفَةٌ،وبِاللّهِ فی أنفُسِ النّاسِ مُهابَةٌ،یَهابُکُمُ الشَّریفُ،ویُکرِمُکُمُ الضَّعیفُ، ویُؤثِرُکُم مَن لا فَضلَ لَکُم عَلَیهِ ولا یَدَ لَکُم عِندَهُ،تَشفَعونَ فِی الحَوائِجِ إذَا امتَنَعَت مِن طُلّابِها،وتَمشونَ فِی الطَّریقِ بِهَیبَةِ (/بِهَیئَةِ) المُلوکِ وکَرامَةِ الأَکابِرِ،ألَیسَ کُلُّ ذلِکَ إنَّما نِلتُموهُ بِما یُرجی عِندَکُم مِنَالقِیامِ بِحَقِّ اللّهِ وإن کُنتُم عَن أکثَرِ حَقِّه تُقَصِّرونَ؟! فَاستَخفَفتُم بِحَقِّ الأَئِمَّةِ،فَأَمّا حَقَّ الضُّعَفاءِ فَضَیَّعتُم،وأمّا حَقَّکُم بِزَعمِکُم فَطَلَبتُم،فَلا مالاً بَذَلُتموهُ،ولا نَفساً خاطَرتُم بِها لِلَّذی خَلَقَها،ولا عَشیرَةً عادَیتُموها فی ذاتِ اللّهِ،أنتُم تَتَمَنَّونَ عَلَی اللّهِ جَنَّتَهُ ومُجاوَرَةَ رُسُلِهِ وأماناً مِن عَذابِهِ.
آن جا که میفرماید: «چرا عالمان ربّانی و دانشمندان،آنان را از گفتار گناه آلودشان نهی نمیکنند؟» و فرمود: «کافران بنی اسرائیل لعنت شدند» تا آن جا که فرماید: «چه بد بود آنچه انجام میدادند!» .خداوند،آنان را از این رو نکوهش کرده است که ایشان از ستمگرانی که در میانشان بودند،زشتکاری و تباهی میدیدند؛امّا به طمع بهرهای که از آن ستمگران میبردند و به سبب هراس از آنچه از آن میترسیدند،آنان را از کردارهایشان باز نمیداشتند،در حالی که خداوند میفرماید: «از مردم نترسید و از من بترسید» .
و فرمود: «مردان و زنان مؤمن،دوستان یکدیگرند،به نیکی فرمان میدهند و از زشتکاری باز میدارند» .خداوند از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان فریضهای از جانب خود،آغاز کرده است؛چون میدانسته که هر گاه این فریضه ادا گردد و بر پای داشته شود،تمام فرایض دیگر از آسان و دشوارْ بر پای داشته خواهند شد؛چرا که امر به معروف و نهی از منکر،دعوتِ به اسلام،همراه با ردّ مظالم و مخالفت با ستمکار و تقسیم بیتالمال و غنایم و گرفتنِ به جایِ صدقات (زکات) و هزینه کردنِ به جای آنهاست.
باری،شما-ای جماعت-گروهی هستید که به دانش شهرهاید و به نیکی ناموَر و به خیرخواهی معروف و به لطف خداوند،در دلهای مردمان،شکوه و هیبت دارید.بزرگان [و قدرتمندان] از شما پروا میکنند و ناتوانان گرامیتان میدارند و آن کسی هم که شما را بر او مزیتی نیست و وامدار احسانتان نیست،شما را بر خویشتن ترجیح میدهد.
نیازمندان،هر گاه از رسیدن به نیاز خود در مانند،شما را واسطه قرار میدهند و در کوچه و خیابان با شوکت شهریاران و کرامت بزرگان،گام بر میدارید.آیا این همه،از آن رو نیست که شما به منزلتی رسیدهاید که از شما انتظار میرود به بر پا داشتن حقّ خدا قیام کنید،هرچند در بر پای داشتن بیشتر حقّ او کوتاهی میورزید؟! شما حقّ امامان را خوار شمردید و حقّ ناتوانان را تباه ساختید؛ولی آنچه را حقّ خود میپنداشتید،طلب کردید.
نه مالی را بخشیدید و نه جانی را در راه جانآفرین به خطر افکندید و نه به خاطر خدا با عشیرهای دشمنی ورزیدید و با این حال از خداوند،تمنّای بهشت او و همجواری با رسولانش و ایمنی از عذابش را دارید !
لَقَد خَشیتُ عَلَیکُم أیُّهَا المُتَمَنّونَ عَلَی اللّهِ أن تَحُلَّ بِکُم نَقِمَةٌ مِن نَقِماتِهِ؛لِأَنَّکُم بَلَغتُم مِن کَرامَةِ اللّهِ مَنزِلَةً فُضِّلتُم بِها،ومَن یُعرَفُ بِاللّهِ لا تُکرِمونَ وأنتُم بِاللّهِ فی عِبادِهِ تُکرَمونَ،وقَد تَرَونَ عُهودَ اللّهِ مَنقوضَةً فَلا تَفزَعونَ،وأنتُم لِبَعضِ ذِمَمِ آبائِکُم تَفزَعونَ،وذِمَّةُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مَحقورَةٌ (/مَخفورَةٌ)،وَالعُمیُ وَالبُکمُ وَالزَّمنی (1)
.الزَّمنی:جمع زَمِن:جنس للبلایا التی یصابون بها ویدخلون فیها وهم لها کارهون (لسان العرب:ج 13 ص 199« [1]زمن»).
فِی المَدائِنِ مُهمَلَةٌ،لا تَرحَمونَ،ولا فی مَنزِلَتِکُم تَعمَلونَ،ولا مَن عَمِلَ فیها تُعینونَ، وبِالاِدِّهانِ وَالمُصانَعَةِ عِندَ الظَّلَمَةِ تَأمَنونَ،کُلُّ ذلِکَ مِمّا أمَرَکُمُ اللّهُ بِهِ مِنَ النَّهیِ وَالتَّناهی وأنتُم عَنهُ غافِلونَ.وأنتُم أعظَمُ النّاسِ مُصیبَةً لِما غُلِبتُم عَلَیهِ مِن مَنازِلِ العُلَماءِ لَو کُنتُم تَشعُرونَ (/تَعنونَ).ذلِکَ بِأَنَّ مَجارِیَ الاُمورِ وَالأَحکامِ عَلی أیدِی العُلَماءِ بِاللّهِ الاُمَناءِ عَلی حَلالِهِ وحَرامِهِ،فَأَنتُمُ المَسلوبونَ تِلکَ المَنزِلَةَ،وما سُلِبتُم ذلِکَ إلّابِتَفَرُّقِکُم عَنِ الحَقِّ وَاختِلافِکُم فِی السُّنَّةِ بَعدَ البَیِّنَةِ الواضِحَةِ.ولَو صَبَرتُم عَلَی الأَذی وتَحَمَّلتُمُ المَؤونَةَ فی ذاتِ اللّهِ کانَت امورُ اللّهِ عَلَیکُم تَرِدُ وعَنکُم تَصدُرُ وإلَیکُم تَرجِعُ،ولکِنَّکُم مَکَّنتُمُ الظَّلَمَةَ مِن مَنزِلَتِکُم،وأسلَمتُم (2)امورَ اللّهِ فی أیدیهِم، یَعمَلونَ بِالشُّبُهاتِ ویَسیرونَ فِی الشَّهَواتِ،سَلَّطَهُم عَلی ذلِکَ فِرارُکُم مِنَ المَوتِ وإعجابُکُم بِالحَیاةِ الَّتی هِیَ مُفارِقَتُکُم،فَأَسلَمتُمُ الضُّعَفاءَ فی أیدیهِم،فَمِن بَینِ مُستَعبَدٍ مَقهورٍ وبَینَ مُستَضعَفٍ عَلی مَعیشَتِهِ مَغلوبٍ،یَتَقَلَّبونَ فِی المُلکِ بِآرائِهِم (/بآراءِکُم) ویَستَشعِرونَ الخِزیَ بِأَهوائِهِمُ،اقتِداءً بِالأَشرارِ وجُرأَةً عَلَی الجَبّارِ.فی کُلِّ بَلَدٍ مِنهُم عَلی مِنبَرِهِ خَطیبٌ یَصقَعُ،فَالأَرضُ لَهُم شاغِرَةٌ،وأیدیهِم فیها
ای کسانی که از خداوند،این گونه آرزوها دارید! بیم آن دارم که کیفری از کیفرهای او بر شما فرود آید؛چرا که شما از کرامت الهی به چنان پایگاهی رسیدید که به واسطۀ آن بر دیگران برتری یافتید.شما کسانی را که به خداشناسی معروف اند،گرامی نمیدارید،حال آن که شما به خاطر خدا در میان بندگان او گرامی داشته میشوید.شما پیمانهای خدا را شکسته شده میبینید؛امّا به هراس نمیافتید،در حالی که برای شکسته شدن برخی از پیمانهای پدرانتان به وحشت میافتید و نگران میشوید.عهد و زنهار پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را تحقیر شده و نابینایان و لالان و زمینگیران را در شهرها[ی جهان اسلام] وا نهاده میبینید؛ امّا نه دل میسوزانید و نه در مقام و منزلتی که دارید،کاری میکنید و نه بدان کس که در این باره کاری میکند،یاری میرسانید و با تملّق و چاپلوسی پیش ستمگران،خود را ایمن [و آسودهخاطر] میسازید.همۀ اینها از آن مواردی است که خداوند به شما فرمان داده است تا هم خود از آن کناره گیرید و هم یکدیگر را از آن باز دارید؛امّا شما از آن [مأموریت] غفلت میورزید.اگر شعور داشتید،[در مییافتید که] مصیبت شما از همۀ مردم،بزرگتر است؛چرا که مقام و منزلت عالمان،از شما ستانده شده است،و این از آن روست که مجاری امور و احکام،به دست کسانی است که خدا را میشناسند و بر حلال و حرام او امین اند؛امّا این منزلت از شما گرفته شده است و این از شما سلب نگشت،مگر به سبب پراکنده شدن شما از پیرامون حق و اختلافتان در سنّت [پیامبر (صلی الله علیه و آله) ] که آشکار و روشن بود.اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا رنج تحمّل میکردید،در کارهای خداوند،مرجع همگان میشدید؛لیکن شما خود،ستمگران را بر منزلت خویش مسلّط ساختید و زمام امور خدا را به دست آنان سپردید؛آنان که به شبهات عمل میکنند و در راه خواهشهای نفسانی گام بر میدارند.گریز شما از مرگ و علاقهتان به این زندگی که به هر حال از شما جدا خواهد شد،آنان را بر این مقام،تسلّط بخشیده است.شما ناتوانان را به چنگال آنان سپردید که برخی بنده و مقهور و برخی دیگر در تأمین معاش خود،درمانده و مغلوب گشتهاند.در کار کشورداری،خودسرانه عمل میکنند و جامۀ رسوایی هوسرانیهایشان را [بی محابا] به تن کردهاند؛چرا که تبهکاران را الگوی خویش ساختهاند و بر خداوند جبّار،گستاخ شدهاند.در هر یک از شهرهایشان خطیبی زبانآور بر منبر دارند.پس میدان برایشان خالی گشته و دستهایشان در آن،باز است و مردم،
مَبسوطَةٌ،وَالنّاسُ لَهُم خَوَلٌ (1)
.الخَوَل:الخدم والحشم (المصباح المنیر:ص 184«خال»).
،لا یَدفَعونَ یَدَ لامِسٍ،فَمِن بَینِ جَبّارٍ عَنیدٍ وذی سَطوَةٍ عَلَی الضَّعَفَةِ شَدیدٍ،مُطاعٍ لا یَعرِفُ المُبدِئَ المُعیدَ.فَیا عَجَباً ! وما لیَ [لا] أعجَبُ وَالأَرضُ مِن غاشٍّ غَشومٍ،ومُتَصَدِّقٍ ظَلومٍ، وعامِلٍ عَلَی المُؤمِنینَ بِهِم غَیرِ رَحیمٍ،فَاللّهُ الحاکِمُ فیما فیهِ تَنازَعنا،وَالقاضی بِحُکمِهِ فیما شَجَرَ بَینَنا.
اللّهُمَّ إنَّکَ تَعلَمُ أنَّهُ لَم یَکُن ما کانَ مِنّا تَنافُساً فی سُلطانٍ ولَا الِتماساً مِن فُضولِ الحُطامِ،ولکِن لِنُرِیَ المَعالِمَ مِن دینِکَ،ونُظهِرَ الإِصلاحَ فی بِلادِکَ،ویَأمَنَ المَظلومونَ مِن عِبادِکَ،ویُعمَلَ بِفَرائِضِکَ وسُنَنِکَ وأحکامِکَ،فَإِن لَم تَنصُرونا وتُنصِفونا قَوِیَ الظَّلَمَةُ عَلَیکُم وعَمِلوا فی إطفاءِ نورِ نَبِیِّکُم.وحَسبُنَا اللّهُ،وعَلَیهِ تَوَکَّلنا وإلَیهِ أنَبنا وإلَیهِ المَصیرُ. (2)
842.الإمام زین العابدین (علیه السلام) -فی کِتابِهِ إلی مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ الزُّهرِیِّ یَعِظُهُ-:کَفانَا اللّهُ وإیّاکَ مِنَ الفِتَنِ ورَحِمَکَ مِنَ النّارِ،فَقَد أصبَحتَ بِحالٍ یَنبَغی لِمَن عَرَفَکَ بِها أن یَرحَمَکَ،فَقَد أثقَلَتکَ نِعَمُ اللّهِ بِما أصَحَّ من بَدَنِکَ وأطالَ مِن عُمُرِکَ،وقامَت عَلَیکَ حُجَجُ اللّهِ بِما حَمَّلَکَ مِن کِتابِهِ،وفَقَّهَکَ فیهِ مِن دینِهِ،وعَرَّفَکَ مِن سُنَّةِ نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)، فَرَضِیَ لَکَ فی کُلِّ نِعمَةٍ أنعَمَ بِها عَلَیکَ،وفی کُلِّ حُجَّةٍ احتَجَّ بِها عَلَیکَ الفَرضَ بِما قَضی،فَما قَضی إلَّاابتَلی شُکرَکَ فی ذلِکَ وأبدی فیهِ فَضلَهُ عَلَیکَ،فَقالَ: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ» . (3)
چاکران و غلامان آنها گشتهاند و دست تعرّضی را از خود دور نتوانند کرد.برخی زورگوی و سرسخت اند و بر ناتوانان میتازند و سخت میگیرند و برخی فرمانروایانی هستند که آفرینندۀ باز گرداننده را نمیشناسند.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم،در حالی که زمین در اختیار دغلکاری غاصب و سرکش و باجگیری ستمپیشه و حاکمی است که به مؤمنان رحم نمیکند؟! در کشمکشی که ما داریم و در مشاجرهای که میان ماست،خداوند،تنها حَکم و داور است.
بار خدایا! تو خود میدانی که آنچه از ما سر زده،نه از روی رقابت در قدرت بود و نه برای به دست آوردن حطام دنیایی؛بلکه به خاطر آن بود که نشانههای دین تو را نمایان سازیم و صلاح [و آبادانی] را در سرزمینت آشکار گردانیم و بندگان ستمدیدهات آسایش و امنیت یابند و فرایض و سنّتها و احکامت به کار بسته شود.پس اگر شما (مردم)،ما را یاری نرسانید و به ما حق ندهید،ستمگران بر شما زور میشوند و در راه خاموش ساختن نور پیامبرتان میکوشند.خداوند،ما را بس است.به او توکّل میکنیم و به او روی میآوریم و بازگشت،به سوی اوست.
842.امام زین العابدین (علیه السلام) -در اندرزنامهاش به محمّد بن مسلم زهری-:خداوند،ما و تو را از فتنهها نگه دارد و بر تو از آتش [دوزخ] رحم کند.تو اینک به حالی در افتادهای که هر کس تو را بدین حال ببیند،سزد که بر تو رحم آورد؛که نعمتهای خداوند،تو را سنگینبار ساخته که تنی سالم و عمری دراز ارزانیات داشته است.حجّتهای او بر تو تمام گشته است،بدان سبب که بار کتابش را بر دوش تو نهاده [و قرآن را میشناسی] و تو را در دینش فقیه [و آگاه] ساخته و سنّت پیامبرش محمّد (صلی الله علیه و آله) را به تو شناسانده است.در هر نعمتی که به تو ارزانی داشته و در هر حجّتی که بدان وسیله برایت حجّت آورده،فریضهای بر تو واجب گردانیده است و مُرادش جز این نیست که سپاسگزاری تو را در آن بیازماید و تفضّلی را که به تو نموده،آشکار گرداند و فرموده است: «اگر سپاس بگزارید،بی گمان، [ نعمت] شما را افزون میگردانم و اگر ناسپاسی کنید،به راستی که عذاب من سخت است» .
فَانظُر أیَّ رَجُلٍ تَکونُ غَداً إذا وَقَفتَ بَینَ یَدَیِ اللّهِ فَسَأَلَکَ عَن نِعَمِهِ عَلَیکَ کَیفَ رَعَیتَها؟وعَن حُجَجِهِ عَلَیکَ کَیفَ قَضَیتَها؟ولا تَحسَبَنَّ اللّهَ قابِلاً مِنکَ بِالتَّعذیرِ ولا راضِیاً مِنکَ بِالتَّقصیرِ،هَیهاتَ هَیهاتَ ! لَیسَ کَذلِکَ،أخَذَ عَلَی العُلَماءِ فی کِتابِهِ إذ قالَ: «لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ» . (1)
.آل عمران:187. [1]
وَاعلَم أنَّ أدنی ما کَتَمتَ وأخَفَّ مَا احتَمَلتَ أن آنَستَ وَحشَةَ الظّالِمِ وسَهَّلتَ لَهُ طَریقَ الغَیِّ بِدُنُوِّکَ مِنهُ حینَ دَنَوتَ وإجابَتِکَ لَهُ حینَ دُعیتَ،فَما أخوَفَنی أن تَکونَ تَبوءُ بِإِثمِکَ غَداً مَع الخَوَنَةِ،و أن تُسأَلَ عَمّا أخَذتَ بِإِعانَتِکَ عَلی ظُلمِ الظَّلَمَةِ،إنَّکَ أخَذتَ ما لَیسَ لَکَ مِمَّن أعطاکَ،ودَنَوتَ مِمَّن لَم یَرُدَّ عَلی أحَدٍ حَقّاً ولَم تَرُدَّ باطِلاً حینَ أدناکَ،وَأحبَبتَ (/وَأجَبتَ) مَن حادَّ اللّهَ.أوَلَیسَ بِدُعائِهِ إیّاکَ حینَ دَعاکَ جَعَلوکَ قُطباً أداروا بِکَ رَحی مَظالِمِهِم،وجِسراً یَعبُرونَ عَلَیکَ إلی بَلایاهُم،وسُلَّماً إلی ضَلالَتِهِم؟! داعِیاً إلی غَیِّهِم،سالِکاً سَبیلَهُم،یُدخِلونَ بِکَ الشَّکَّ عَلَی العُلَماءِ، ویَقتادونَ بِکَ قُلوبَ الجُهّالِ إلَیهِم،فَلَم یَبلُغ أخَصُّ وُزَرائِهِم ولا أقوی أعوانِهِم إلّا دونَ ما بَلَغتَ مِن إصلاحِ فَسادِهِم وَاختِلافِ الخاصَّةِ وَالعامَّةِ إلَیهِم،فَما أقَلَّ ما أعطَوکَ فی قَدرِ ما أخَذوا مِنکَ؟! وما أیسَرَ ما عَمَروا لَکَ فَکَیفَ ما خَرَّبوا عَلَیکَ؟!
فَانظُر لِنَفسِکَ فَإِنَّهُ لا یَنظُرُ لَها غَیرُکَ،وحاسِبها حِسابَ رَجُلٍ مَسؤولٍ.وَانظُر کَیفَ شُکرُکَ لِمَن غَذّاکَ بِنِعَمِهِ صَغیراً وکَبیراً؟فَما أخوَفَنی أن تَکونَ کَما قالَ اللّهُ فی کِتابِهِ: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی وَ یَقُولُونَ
1) (1)
پس بنگر که فردای قیامت،چگونه مَردی خواهی بود،آن گاه که در پیشگاه خداوند بِایستی و او از نعمتهایش بر تو بپرسد که:آنها را چگونه پاس داشتی؟و از حجّتهایش بر تو بازخواستت کند که:آنها را چگونه به جای آوردی؟هرگز مپندار که خداوند،از تو عذر و بهانهای خواهد پذیرفت و یا به کوتاهی کردنهای تو رضایت خواهد داد.هیهات، هیهات! نه چنین است.او در کتاب خویش از علما پیمان گرفته،آن جا که فرموده است:
«باید آن (حقایق کتاب) را برای مردم بیان کنید و آن را کتمان مکنید» .
بدان که کمترین حقیقتی را که کتمان کردهای و سبکترین باری را که بر دوش داری، این است که با نزدیک شدنت به ستمگر و پذیرش دعوت او-آن گاه که تو را دعوت کرد- مونس تنهایی ستمگر شدی و راه گمراهی را برایش سهل و هموار ساختی.وه! چه میترسم که فردا[ی قیامت] همراه خیانتکاران به کیفر گناهت گرفتار آیی و از آنچه در برابر یاری رساندنت به ستم ستمگران گرفتهای،بازخواست شوی.تو چیزی را از کسی که به تو بخشیده است،گرفتهای که از آنِ تو نیست و به کسی نزدیک شدهای که حقّ هیچ کس را نپرداخته است و تو نیز از زمانی که به او نزدیک گشتهای،از باطلی جلوگیری نکردهای.تو کسی را به دوستی گرفتهای [و دعوتش را اجابت کردهای] که با خدا به دشمنی برخاسته است.آیا نه این است که با دعوت او از تو-آن گاه که تو را [به همکاری] دعوت کرد-تو را محوری برای به چرخش در آوردن آسیاب ستمگریهایشان و پلی برای عبور به سوی بلا آفرینیهایشان و نردبانی برای ضلالتشان و مبلّغ گمراهیشان و پویندۀ راهشان قرار دادند؟! به واسطۀ تو کاری کردهاند که مسلمانان به علما[ی راستین] نیز به دیدۀ شک و بدگمانی بنگرند و به وسیلۀ تو،دلهای نادانان را به دنبال خود میکشانند.[حتّی] مقرّبترین وزیران و نیرومندترین یاران آنها هم در درست جلوه دادن تباهکاریهای آنان و کشاندن مردم از خاص و عام به سوی آنان به پای تو نرسیدند.چه اندک است آنچه به تو دادند در مقایسه با آنچه از تو گرفتند و چه ناچیز است آنچه [از دنیا] برایت آباد ساختند و چه عظیم است آنچه از تو (خانۀ ایمان و آخرتت را) ویران ساختند! پس مراقب نفْس خود باش که کسی جز تو آن را نپاید و چونان مردی مسئول،به حساب نفست رسیدگی کن.
بنگر که چگونه از کسی که تو را در خُردی و بزرگیات با نعمتهایش پرورانده، سپاس میگزاری؟وه! چه میترسم که تو آن گونه باشی که خداوند در کتابش فرموده است: «پس بعد از آنان،جانشینانی وارثِ کتاب [آسمانی] شدند که متاع این دنیای
سَیُغْفَرُ لَنا» 1 .إنَّکَ لَستَ فی دارِ مُقامٍ،أنتَ فی دارٍ قَد آذَنَت بِرَحیلٍ،فَما بَقاءُ المَرءِ بَعدَ قُرَنائِهِ؟! طوبی لِمَن کانَ فِی الدُّنیا عَلی وَجَلٍ،یا بُؤسَ لِمَن یَموتُ وتَبقی ذُنوبُهُ مِن بَعدِهِ !
احذَر فَقَد نُبِّئتَ،وبادِر فَقَد اجِّلتَ،إنَّکَ تُعامِلُ مَن لا یَجهَلُ،وإنَّ الَّذی یَحفَظُ عَلَیکَ لا یَغفُلُ،تَجَهَّز فَقَد دَنا مِنکَ سَفَرٌ بَعیدٌ،وداوِ ذَنبَکَ فَقَد دَخَلَهُ سُقمٌ شَدیدٌ.
ولا تَحسَب أنّی أرَدتُ تَوبیخَکَ وتَعنیفَکَ وتَعییرَکَ،لکِنّی أرَدتُ أن یَنعَشَ اللّهُ ما [قَد] فاتَ مِن رَأیِکَ ویَرُدَّ إلَیکَ ما عَزَبَ مِن دینِکَ،وذَکَرتُ قَولَ اللّهِ تَعالی فی کِتابِهِ:
«وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» . (1)
أغفَلتَ ذِکرَ مَن مَضی مِن أسنانِکَ وأقرانِکَ،وبَقیتَ بَعدَهُم کَقَرنٍ أعضَبَ.اُنظُر هَلِ ابتُلوا بِمِثلِ مَا ابتُلیتَ؟أم هَل وَقَعوا فی مِثلِ ما وَقَعتَ فیهِ؟أم هَل تَراهُم ذَکرتَ خَیراً أهمَلوهُ وعَلِمتَ شَیئاً جَهِلوهُ؟بَل حَظیتَ بِما حَلَّ مِن حالِکَ فی صُدورِ العامَّةِ وکَلَفِهِم (2)بِکَ،إذ صاروا یَقتَدونَ بِرَأیِکَ ویَعمَلونَ بِأَمرِکَ؛إن أحلَلتَ أحَلّوا وإن حَرَّمتَ حَرَّموا،ولَیسَ ذلِکَ عِندَکَ،ولکِن أظهَرَهُم عَلَیکَ رَغبَتُهُم فیما لَدَیکَ،[ و ] (3)ذَهابُ عُلَمائِهِم،وغَلَبَةُ الجَهلِ عَلَیکَ وعَلَیهِم،وحُبُّ الرِّئاسَةِ وطَلَبُ الدُّنیا مِنکَ ومِنهُم.أما تَری ما أنتَ فیهِ مِنَ الجَهلِ وَالغِرَّةِ ومَا النّاسُ فیهِ مِنَ البَلاءِ وَالفِتنَةِ؟! قَدِ ابتَلَیتَهُم وفَتَنتَهُم بِالشُّغلِ عَن مَکاسِبِهِم مِمّا رَأَوا،فَتاقَت نُفوسُهُم إلی أن یَبلُغوا مِنَ العِلمِ ما بَلَغتَ،أو یُدرِکوا بِهِ مِثلَ الَّذی أدرَکتَ،فَوَقَعوا مِنکَ فی بَحرٍ لایُدرَکُ عُمقُهُ،
پست را میگیرند و میگویند:بخشیده خواهیم شد» .تو در سرای ماندگاری نیستی.تو در سرایی هستی که بانگ رحیل سر داده است.مگر انسان پس از همگنانش [که رفتهاند]، چه اندازه میزِیَد؟! خوشا به حال کسی که در دنیا هراسناک به سر برد و بدا به حال آن کسی که بمیرد و پس از او گناهانش بماند!
بر حذر باش؛زیرا خبردار شدهای و بشتاب؛زیرا مهلتت محدود است.تو با کسی معامله میکنی که نادان نیست و آن که مراقب توست،[لحظهای] غافل نمیشود.آماده شو؛زیرا سفری دور و دراز به تو نزدیک شده است و [درد] گناهت را درمان کن؛زیرا مرضی سخت به جانت راه یافته است.
گمان مبر که قصدم توبیخ و سرزنش و نکوهش کردن توست؛بلکه میخواهم خداوند،اندیشۀ از دست رفتهات را جان دهد و دین از کف رفتهات را به تو باز گرداند و این سخن خدای متعال در کتابش را یادآور شوم که فرموده است: «یادآوری کن که یادآوری،مؤمنان را سود میبخشد» .
تو یاد آن عدّه از همسالان و همگنانت را که رفتهاند،به دست غفلت سپردهای و پس از آنان،چونان تک شاخ قوچی هستی که شاخ دیگرش شکسته است [و تنها و بی یاور ماندهای].بنگر که آیا آنان نیز به همان بلایی گرفتار شدند که تو شدهای یا آنها هم در همان مهلکهای افتادند که تو افتادهای؟و یا آیا فکر میکنی خیری را یادآور شدهای که آنان فرو گذاشتند و چیزی را میدانی که آنان نمیدانستند؟[نه چنین است؛] بلکه تو از مقام [و منزلتی] بهرهمند گشتهای که سبب شده است تا در دلهای تودۀ مردم جای گیری و به تو عشق ورزند.پس،از اندیشهات پیروی میکنند و فرمان تو را به کار میبندند.اگر تو چیزی را روا شماری،آنان نیز روایَش میشمارند و اگر چیزی را ناروا دانی،آنها نیز آن را ناروا میدانند،حال آن که تو از این شایستگی برخوردار نیستی؛امّا علاقۀ آنان به آنچه تو داری (علم) و از دست رفتن علمایشان و چیره آمدن نادانی بر تو و بر ایشان و ریاستطلبی و دنیاخواهی تو و آنان،موجب شده است تا از تو پشتیبانی و پیروی کنند.آیا نمیبینی که تو خود،گرفتار چه جهل و غفلتی شدهای و مردم دچار چه بلا و فتنهای گشتهاند؟! بی گمان،تو آنان را گرفتار کردهای و به فتنه در افکندهای و از کار و زندگی بازشان داشتهای؛زیرا همه مشتاق آن اند که در دانش،به پایۀ تو برسند یا به مانند آنچه تو دست یافتهای،دست یابند.از این رو،به واسطۀ تو به دریایی که ژرفایش ناپیداست و به بلایی که اندازهاش نامعلوم است،در افتادند.خدا به داد ما و تو برسد و اوست که
وفی بَلاءٍ لایُقدَرُ قَدرُهُ،فَاللّهُ لَنا ولَکَ وهُوَ المُستَعانُ.
أمّا بَعدُ،فَأَعرِض عَن کُلِّ ما أنتَ فیهِ حَتّی تَلحَقَ بِالصّالِحینَ،الّذینَ دُفِنوا فی أسمالِهِم،لاصِقَةً بُطونُهُم بِظُهورِهِم،لَیسَ بَینَهُم وبَینَ اللّهِ حِجابٌ،ولا تَفتِنُهُمُ الدُّنیا ولا یُفتَنونَ بِها،رَغِبوا فَطَلَبوا فَما لَبِثوا أن لَحِقوا.فَإِذا کانَتِ الدُّنیا تَبلُغُ مِن مِثلِکَ هذَا المَبلَغَ-مَعَ کِبَرِ سِنِّکَ ورُسوخِ عِلمِکَ وحُضورِ أجَلِکَ-فَکَیفَ یَسلَمُ الحَدَثُ فی سِنِّهِ،الجاهِلُ فی عِلمِهِ،المَأفونُ فی رَأیِهِ،المَدخولُ فی عَقلِهِ؟! إنّا للّهِِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ.عَلی مَنِ المُعَوَّلُ؟وعِندَ مَنِ المُستَعتَبُ؟نَشکو إلَی اللّهِ بَثَّنا وما نَری فیکَ، ونَحتَسِبُ عِندَ اللّهِ مُصیبَتَنا بِکَ.
فَانظُر کَیفَ شُکرُکَ لِمَن غَذّاکَ بِنِعَمِهِ صَغیراً وکَبیراً؟وکَیفَ إعظامُکَ لِمَن جَعَلَکَ بِدینِهِ فِی النّاسِ جَمیلاً؟وکَیفَ صِیانَتُکَ لِکِسوَةِ مَن جَعَلَکَ بِکِسوَتِهِ فِی النّاسِ سَتیراً؟وکَیفَ قُربُکَ أو بُعدُکَ مِمَّن أمَرَکَ أن تَکونَ مِنهُ قَریباً ذَلیلاً؟ما لَکَ لا تَنتَبِهُ مِن نَعسَتِکَ وتَستَقیلُ مِن عَثرَتِکَ؟! فَتَقولَ:وَاللّهِ ما قُمتُ للّهِِ مَقاماً واحِداً أحیَیتُ بِهِ لَهُ دیناً أو أمَتُّ لَهُ فیهِ باطِلاً،فَهذا شُکرُکَ مَنِ استَحمَلَکَ (/استَعمَلَکَ) ! ما أخوَفَنی أن تَکونَ کَمَن قالَ اللّهُ تَعالی فی کِتابِهِ: «أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا» 1 استَحمَلَکَ کِتابَهُ وَاستَودَعَکَ عِلمَهُ فَأَضَعتَها،فَنَحمَدُ اللّهَ الَّذی عافانا مِمَّا ابتَلاکَ بِهِ،وَالسَّلامُ. (1)
843.الکافی عن یزید بن عبد اللّه عمّن حدّثه: کَتَبَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) إلی سَعدِ الخَیرِ:
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ
أمّا بَعدُ،فَإِنّی اوصیکَ بِتَقوَی اللّهِ فَإِنَّ فیهَا السَّلامَةَ مِنَ التَّلَفِ وَالغَنیمَةَ فِی المُنقَلَبِ،
1) (2) .تحف العقول:ص 274، [1]بحار الأنوار:ج 78 ص 132 ح 2؛ [2]تاریخ دمشق:ج 22 ص 41 نحوه.
دست مدد به سویش دراز میشود !
پس اینک از این وضعی که داری،روی بگردان تا بِدان شایستگانی بپیوندی که در جامههای ژنده و فرسودۀ خویش مدفون گشتهاند و شکمهایشان [از شدّت گرسنگی و روزهداری] به پشتهایشان چسبیده است.میان آنان و خداوند،حجابی نیست،دنیا فریبشان نمیدهد و آنها نیز فریفتۀ دنیا نمیشوند.خواستند و طلبیدند و دیری نپایید که [به خواستۀ اخروی خود] رسیدند.وقتی دنیا با چون تویی که سالخورده و دانشمند و دم مرگ هستی،چنین کند،پس جوان نورستهای که از دانش،بیبهره است و اندیشهای ناپخته و خردی ناقص دارد،چگونه ایمن میماند؟! إنّا للّهو إنّا إلیه راجعون.به که باید تکیه کرد و از چه کسی باید عذر خواست؟از اندوه خود و وضعی که در تو میبینیم،به خدا شِکوه میکنیم و مصیبتی را که به واسطۀ تو بر ما وارد شده است،به حساب خدا میگذاریم.
پس بنگر که سپاسگزاریِ تو از کسی که در خُردی و بزرگیات تو را با نعمتهایش پرورده،چگونه است و کسی را که به واسطۀ دینش تو را در میان مردم،خوشنام کرده است،چگونه بزرگ میداری و از خلعت کسی که با پوشاندن آن بر قامت تو،تو را در میان مردم پوشیده [و آبرومند] داشته است،چگونه نگهداری میکنی و نزدیکی یا دوری تو از کسی که به تو فرمان داده است که خود را به او نزدیک کنی و در برابرش خوار [و فروتن] باشی،تا چه حد است؟تو را چه شده که از خواب [غفلتِ] خود،بیدار نمیشوی و از لغزشت توبه نمیکنی که بگویی:به خدا سوگند که من حتّی یک بار هم برای خدا به زنده کردن [حکمی از احکام] دین او و میراندن باطلی اقدام نکردم؛زیرا همین خود، سپاسگزاری تو از کسی است که این بار [دانش] را بر دوش تو نهاده [و به کارت گرفته] است! وه چه قدر میترسم که تو از آنانی باشی که خداوند متعال،در کتابش فرموده است:
«نماز را تباه ساختند و از خواهشهای نفسانی پیروی نمودند.پس زودا که کیفر گمراهی را بیابند!».خداوند،کتابش را بر دوش تو نهاد و عملش را به امانتْ،نزد تو سپرد؛امّا تو آن را تباه کردی.خدای را سپاس و ستایش میگوییم که ما را از آنچه تو را بدان گرفتار ساخت،به سلامت داشت.والسلام.
843.الکافی -به نقل از یزید بن عبد اللّه،از شخصی که برایش حدیث کرد-:امام باقر (علیه السلام) به سعد الخیر نوشت:«به نام خداوند بخشایندۀ مهربان.امّا پس از سپاس پروردگار،من تو را به پروا داشتن از خدا سفارش میکنم؛زیرا تقوا سبب ایمن ماندن از تباهی دنیا و سود بردن
إنَّ اللّهَ عز و جل یَقی بِالتَّقوی عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ (1)
.عزب:أی بعُد (النهایة:ج 3 ص 226«عزب»)،وفی بعض النسخ«نفی بالتقوی عن العبد ماعزبعنه عقله»(کما فی هامش الکافی). [1]
،ویَجلی بِالتَّقوی عَنهُ عَماهُ وجَهلَهُ،وبِالتَّقوی نَجا نوحٌ ومَن مَعَهُ فِی السَّفینَةِ وصالِحٌ ومَن مَعَهُ مِنَ الصّاعِقَةِ، وبِالتَّقوی فازَ الصّابِرونَ ونَجَت تِلکَ العُصَبُ (2)مِنَ المَهالِکِ،ولَهُم إخوانٌ عَلی تِلکَ الطَریقَةِ یَلتَمِسونَ تِلکَ الفَضیلَةَ،نَبَذوا طُغیانَهُم مِنَ الإِیرادِ بِالشَّهَواتِ لِما بَلَغَهُم فِی الکِتابِ مِنَ المَثُلاتِ،حَمِدوا رَبَّهُم عَلی مارَزَقَهُم وهُوَ أهلُ الحَمدِ،وذَمّوا أنفُسَهُم عَلی مافَرَّطوا وهُم أهلُ الذَّمِّ،وعَلِموا أنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی الحَلیمَ العَلیمَ،إنَّما غَضَبُهُ عَلی مَن لَم یَقبَل مِنهُ رِضاهُ،وإنَّما یَمنَعُ مَن لَم یَقبَل مِنهُ عَطاهُ،وإنَّما یُضِلُّ مَن لَم یَقبَل مِنهُ هُداهُ.ثُمَّ أمکَنَ أهلَ السَّیِّئاتِ مِنَ التَّوبَةِ بِتَبدیلِ الحَسَناتِ،دَعا عِبادَهُ فِی الکِتابِ إلی ذلِکَ بِصَوتٍ رَفیعٍ لَم یَنقَطِع ولَم یَمنَع دُعاءَ عِبادِهِ،فَلَعَنَ اللّهُ الَّذینَ یَکتُمونَ ما أنزَلَ اللّهُ،وکَتَبَ عَلی نَفسِهِ الرَّحمَةَ فَسَبَقَت قَبلَ الغَضَبِ،فَتَمَّت صِدقاً وعَدلاً.فَلَیسَ یَبتَدِئُ العِبادَ بِالغَضَبِ قَبلَ أن یُغضِبوهُ،وذلِکَ مِن عِلمِ الیَقینِ وعِلمِ التَّقوی.وکُلُّ امَّةٍ قَد رَفَعَ اللّهُ عَنهُم عِلمَ الکِتابِ حینَ نَبَذوهُ ووَلّاهُم عَدُوَّهُم حینَ تَوَلَّوهُ.وکانَ مِن نَبذِهِمُ الکِتابَ أن أقاموا حُروفَهُ وحَرَّفوا حُدودَهُ،فَهُم یَروونَهُ ولا یَرعَونَهُ،وَالجُهّالُ یُعجِبُهُم حِفظُهُم لِلرِّوایَةِ،وَالعُلَماءُ یَحزُنُهُم تَرکُهُم لِلرِّعایَةِ.
وکانَ مِن نَبذِهِمُ الکِتابَ أن وَلَّوهُ الَّذینَ لایَعلَمونَ (3)،فَأَورَدوهُمُ الهَوی،
در فرجامین جایگاه است.خداوند عز و جل به واسطۀ تقوا بنده را از چیزهایی (خطرات و مهلکههایی) حفظ میکند که از دسترس اندیشه و خرد او به دورند و به واسطۀ تقوا،کوری و نادانی او را میزداید.به واسطۀ تقوا بود که نوح و آنها که در کشتی با او بودند،[از مهلکۀ طوفان] و صالح و پیروانش از [بلای] صاعقه رستند.به واسطۀ تقوا بود که شکیبایان به رستگاری رسیدند و آن جماعت برگزیده و شریف (نوح و صالح و پیروان آنها و شکیبایان امّتهای پیشین)،از مهلکهها نجات یافتند.اینان را [هماینک] برادرانی است که همان راه را میپویند و همان فضیلت را میجویند.به سبب [شنیدن] کیفرهایی که از طریق کتاب خدا [در بارۀ گنهکاران و جنایتکاران و شهوتپرستان] به آنان ابلاغ شده،جلوی طغیان شهوات خود را گرفتهاند و خداوند را برای آنچه روزیشان فرموده،ستوده اند-که اوست شایستۀ ستایش-و خویشتن را به خاطر کوتاهی کردنهایشان [در طاعت و عبادتْ] نکوهیده اند،که اینان،خود را [به سبب کوتاهی در طاعت و عبادت خدا] همواره شایستۀ نکوهش میدانند،و دانستند که خداوند- تبارک و تعالی-که بردبار و داناست،در حقیقت،بر کسی خشم میگیرد که خشنودی او را پذیرا نگشته باشد و [رحمت و نعمت خود را] از کسی دریغ میدارد که عطای او را نپذیرفته باشد و کسی را گمراه میسازد که هدایت او را قبول نکرده باشد.سپس به گنهکاران،این امکان را داده تا با جایگزین کردن خوبیها به جای بدیهایشان توبه کنند و در قرآن با صدایی بلند و پیوسته بندگانش را به این کار فرا خوانده و مانع دعای بندگانش نشده است.پس لعنت خدا بر کسانی که آنچه را خدا فرو فرستاده است،کتمان میکنند! خداوند،رحمت را بر خویشتن فرض نمود.پس رحمت او بر خشمش پیشی گرفت و بدین سان،راستی و عدل [او] تحقّق یافت.بنا بر این، پیش از آن که بندگان،او را به خشم آورند،او به آنان خشم آغاز نمیکند و این [علم که خداوند بر کسی خشم میگیرد که خشنودی او را پذیرا نگشته باشد و...]،برخاسته از دانش یقین و شناخت تقواست.خداوند،علم کتاب را زمانی از امّتی گرفت که خود،آن را دور افکندند و دشمنِ آنان را زمانی بر آنها حاکم نمود که خود،او را به حاکمیت پذیرفتند.
یکی از نشانههای به دور افکندن کتاب،این است که حروف [و کلمات و اعراب و] آن را پاس داشتند؛امّا حدود [و احکام و قوانین] آن را تحریف و باژگونه ساختند.پس،آن را روایت میکنند؛لیکن به کارش نمیبندند.نادانان از این که آن را برای روایت حفظ کنند،دلشادند و علما و دانایان از این که آن را به کار نبندند،اندوهگین اند.
دیگر از نشانههای به دور افکندن کتاب،این است که مشتی نادان را متولّی کتاب [خدا] کردند (1)
.یعنی ولی و کارگزار کتاب ومسئول آن را کسانی قرار دادند که از آن آگاهی ندارند.آنان را سردمدارخودشان انتخاب کردند و در فتوا و امور دیگر از آنها پیروی میکنند.
و آنها هم،ایشان را به آبشخور هوس بردند و از آن جا به سوی هلاکت و نابودی در1) (1)
وأصدَروهُم إلَی الرَّدی،وغَیَّروا عُری الدّینِ،ثُمَّ وَرَّثوهُ فِی السَّفَهِ وَالصِّبا (1)
.أی جعلوه میراثًا یرثه کلّ سفیه جاهل أو صبیّ غیر عاقل.وقوله الآتی:«بعد أمراللّه»أی صدوره أوالاطّلاع علیه أو ترکه،والورود والصدور کنایتان عن الإتیان للسؤال والأخذ والرجوع بالقبول (مرآة العقول:ج 25 ص 116). [1]
،فَالاُمَّةُ یَصدُرونَ عَن أمرِ النّاسِ بَعدَ أمرِ اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی وعَلَیهِ یَرِدونَ،فَبِئسَ لِلظّالِمینَ بَدَلاً وَلایَةُ النّاسِ (2)بَعدَ وَلایَةِ اللّهِ،وثَوابُ النّاسِ بَعدَ ثَوابِ اللّهِ،ورِضَا النّاسِ بَعدَ رِضَا اللّهِ،فَأَصبَحَتِ الاُمَّةُ کَذلِکَ وفیهِمُ الُمجتَهِدونَ فِی العِبادَةِ عَلی تِلکَ الضَّلالَةِ، مُعجَبونَ مَفتونونَ،فَعِبادَتُهُم فِتنَةٌ لَهُم ولِمَنِ اقتَدی بِهِم.وقَد کانَ فِی الرُّسُلِ ذِکری لِلعابِدینَ،إنَّ نَبِیّاً مِنَ الأَنبِیاءِ کانَ یَستَکمِلُ الطّاعَةَ،ثُمَّ یَعصِی اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی فِی البابِ الواحِدِ،فَخَرَجَ بِهِ مِنَ الجَنَّةِ (3).و (4)یُنبَذُ بِهِ فی بَطنِ الحوتِ،ثُمَّ لا یُنجیهِ إلَّاالاِعتِرافُ وَالتَّوبَةُ.فَاعرِف أشباهَ الأَحبارِ وَالرُّهبانِ الَّذینَ ساروا بِکِتمانِ الکِتابِ وتَحریفِهِ،فَما رَبِحَت تِجارَتُهُم وما کانوا مُهتَدینَ.
ثُمَّ اعرِف أشباهَهُم مِن هذِهِ الاُمَّةِ الَّذینَ أقاموا حُروفَ الکِتابِ وحَرَّفوا حُدودَهُ (5)، فَهُم مَعَ السّادَةِ وَالکَبَرَةِ (/وَالکَثرَةِ)،فَإِذا تَفَرَّقَت قادَةُ الأَهواءِ کانوا مَعَ أکثَرِهِم دُنیا، وذلِکَ مَبلَغُهُم مِنَ العِلمِ (6).لایَزالونَ کَذلِکَ فی طَبَعٍ (7)وطَمَعٍ،لایَزالُ یُسمَعُ صَوتُ
1) (1)
2) (2) .ولایة الناس:هو المخصوص بالذم (مرآة العقول:ج 25 ص 116). [2]
3) (3) .أشار به إلی آدم (علیه السلام)،والمراد بالعصیان هنا ترک الأولی.
4) (4) .الواو هنا بمعنی«أو»،أشار به إلی یونس (علیه السلام).
5) (5) .إنّما شبّه هؤلاء العباد وعلماء العوام المفتونین بالحُطام بالأحبار والرهبان لشرائهم الدنیا بالآخرة بکتمانهم العلم،وتحریفهم الکلم عن مواضعه و أکلهم أموال الناس بالباطل،وصدّهم عن سبیل اللّه،کما أنّهم کانوا کذلک علی ما وصفهم اللّه فی القرآن فی عدّة مواضع،والمراد بالسادة والکبرة:السلاطین والحکّام وأعوانهم الظلمة (الوافی:ج 26 ص 93). [3]
6) (6) .إشارة إلی الآیة 31 من سورة النجم. [4]
7) (7) .الطبع-بالتحریک-:الرین،و-بالسکون-:الختم (کما فی هامش الکافی). [5]
آوردند و دستگیرههای دین را تغییر دادند و سپس آن را در میان کمخِردان و کودکان نادان، به ارث گذاشتند. (1)
.یعنی آن را به گونهای به ارث گذاشتند که هر سفیه نادان یا بچّۀ کمخردی،صاحب آن میشود.
در نتیجه،امّت با وجود فرمان خدای-تبارک و تعالی-به فرمان انسانها مراجعه میکنند و از آنها دستور میگیرند.بدا به حال ستمگران که ولایت انسانها را جایگزین ولایت خدا کردند و پاداش آدمیان را جایگزین پاداش خداوند نمودند و خشنودی مردم را جایگزین خشنودی خدا ساختند و امّت به چنین حال و روزی گرفتار آمدند که در میان آنان،کسانی هستند که در کار عبادت کوشایند؛امّا در آن گمراهی.[به عبادت خود] دلشادند و فریفتۀ [شیطان].عبادتشان،هم برای خود آنان مایۀ فتنه [و گمراهی] است و هم برای کسی که بدانها اقتدا کند.برای عابدان،در میان فرستادگان الهی،پندهاست.پیامبری از پیامبران (آدم (علیه السلام) )،کار طاعت را به سر حدّ کمال میرساند و سپس تنها در یک مورد،خدای-تبارک و تعالی-را نافرمانی میکند و خداوند،او را از بهشت بیرون میراند و یا [پیامبری دیگر (یونس (علیه السلام) ) را] در دل نهنگ میافکند و چیزی جز اعتراف و توبه،او را رهایی نمیبخشد.
پس تو [ای سعد]،این عالِمنمایان و ترسانماها را بشناس؛همانان که کتاب [خدا] را کتمان و تحریف کردند و این سوداگریشان سودی به بار نیاورد و مردمانی رهیافته نبودند.
آن گاه امثال آنها را در میان این امّت بشناس؛همانان که حروف و کلمات قرآن را پاس داشتند؛امّا حدود آن را تحریف و باژگونه ساختند. (2)اینان بر گِرد بزرگان و سران [اکثریت] میچرخند و هر گاه [این] رهبرانِ هوس،دچار تفرقه و چند دستگی شوند،آنان در کنار آن یک قرار میگیرند که از دنیای بیشتری برخوردار باشد.نهایتِ دانش آنان،همین است. (3)اینان پیوسته در کوردلی و طمعکاری،دست و پا میزنند و هماره صدای ابلیس
1) (1)
2) (2) .دلیل تشبیه اینان و عالمان عوامِ فریب خورده با مال ناچیز دنیا،به احبار و رهبان،معاوضۀ آخرت بادنیاست با کتمان علم و تحریف کتاب و خوردن مال مردم به باطل،و جلوگیری از راه خدا،همان گونه که واقعاً چنین اند،بنا به توصیفی که خداوند در چند جای قرآن از آنها نموده است.منظور از«السادة و الکبرة»در متن عربی،پادشاهان و حاکمان ظالم و دستیاران آنهایند.
3) (3) .اشاره به آیۀ 31 از سورۀ نجم است.
إبلیسَ عَلی ألسِنَتِهِم بِباطِلٍ کَثیرٍ.یَصبِرُ مِنهُمُ العُلَماءُ عَلَی الأَذی وَالتَّعنیفِ،ویَعیبونَ عَلَی العُلَماءِ بِالتَّکلیفِ (1)
.«منهم»أی من أشباه الأحبار والرهبان«العلماء»یعنی العلماء باللّه الربّانیّین.«بالتکلیف»یعنیتکلیفهم بالحقّ (الوافی:ج 26 ص 94). [1]
.وَالعُلَماءُ فی أنفُسِهِم خانَةٌ إن کَتَمُوا النَّصیحَةَ،إن رَأَوا تائِهاً ضالّاً لایَهدونَهُ أو مَیِّتاً لا یُحیونَهُ،فَبِئسَ ما یَصنَعونَ ! لِأَنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی أخَذَ عَلَیهِمُ المیثاقَ فِی الکِتابِ أن یَأمُروا بِالمَعروفِ وبِما امِروا بِهِ،و أن یَنهَوا عَمّا نُهوا عَنهُ،و أن یَتَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوی ولایَتَعاوَنوا عَلَی الإِثمِ وَالعُدوانِ،فَالعُلَماءُ مِنَ الجُهّالِ فی جَهدٍ وجِهادٍ؛إن وَعَظَت قالوا:طَغَت،وإن عَلِموا (/عَمِلوا) الحَقَّ الَّذی تَرَکوا قالوا:خالَفَت،وإنِ اعتَزَلوهُم قالوا:فارَقَت،وإن قالوا:هاتوا بُرهانَکُم عَلی ما تُحَدِّثونَ قالوا:نافَقَت،وإن أطاعوهُم قالوا:عَصَیتَ اللّهَ عز و جل،فَهَلَکَ جُهّالٌ فیما لایَعلَمونَ،اُمِّیّونَ فیما یَتلونَ،یُصَدِّقونَ بِالکِتابِ عِندَ التَّعریفِ ویُکَذِّبونَ بِهِ عِندَ التَّحریفِ،فَلا یُنکَرونَ.اُولئِکَ أشباهُ الأَحبارِ وَالرُّهبانِ،قادَةٌ فِی الهَوی،سادَةٌ فِی الرَّدی.وآخَرونَ مِنهُم جُلوسٌ بَینَ الضَّلالَةِ وَالهُدی،لایَعرِفونَ إحدَی الطّائِفَتَینِ مِنَ الاُخری،یَقولونَ ما کانَ النّاسُ یَعرِفونَ هذا ولا یَدرونَ ما هُوَ،وصَدَقوا،تَرَکَهُم رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلَی البَیضاءِ (2)لَیلُها مِن نَهارِها،لَم یَظهَر فیهِم بِدعَةٌ ولَم یُبَدَّل فیهِم سُنَّةٌ،لا خِلافَ عِندَهُم ولَا اختِلافَ،فَلَمّا غَشِیَ النّاسَ ظُلمَةُ خَطایاهُم صاروا إمامَینِ:داعٍ إلَی اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی وداعٍ إلَی النّارِ،فَعِندَ ذلِکَ نَطَقَ الشَّیطانُ،فَعَلا صَوتُهُ عَلی لِسانِ أولِیائِهِ،وکَثُرَ خَیلُهُ ورَجِلُهُ (3)،وشارَکَ فِی المالِ وَالوَلَدِ مَن أشرَکَهُ،
از زبان آنان شنیده میشود،که سخن باطل،فراوان میگویند.علما[ی راستین و ربّانی] در برابر آزاررسانیها و درشتیها و سرکوفت زدنهای آنان،شکیبایی میورزند و از این که علما آنان را به ادای تکلیف الهی فرا میخوانند،بر آنها خرده میگیرند،در حالی که علما از این که خیرخواهی و ارشاد را فرو گذارند،یا سرگشتۀ گمراهی را ببینند و راهنماییاش نکنند،یا مردهای را ببینند و بدو زندگی نبخشند،خود را خیانتکار میشمارند.پس چه بد میکنند؛زیرا خدای- تبارک و تعالی-در قرآن از آنان پیمان گرفته است که به معروف و به آنچه بدان فرمان داده شدهاند،فرا خوانند و از آنچه از آن باز داشته شدهاند،نهی کنند و در راه نیکی و پرهیزگاری، همکاری نمایند و در کار گناه و تجاوز،به یکدیگر کمک نرسانند ! علما از دست این نادانان،به ستوه آمدهاند؛[چرا که] اگر اندرز دهند،[آن نادانان] میگویند:"یاغی شده است" اگر حق را-که رهایش کردهاند-تعلیم دهد [و به آن عمل کند]،میگویند:"[با حق] به مخالفت برخاسته است" [؛چرا که فقط عقاید خودشان را بر حق میدانند و سخنان علمای راستین را باطل میشمارند] و اگر گوشهگیری اختیار کنند،میگویند:"راه جدایی [از امّت] را در پیش گرفتهاند"،و اگر بگویند:
برای سخنان خود،برهان بیاورید،میگویند:"منافق شدهاند"،و اگر از آنها اطاعت کنند، میگویند:"از خداوند،نافرمانی کردهاند".نابودند این نادانان؛چرا که نمیدانند و ناآگاهان از آنچه [از کتاب خدا] تلاوت میکنند،به سبب این که به زبان،کتاب خدا را تصدیق میکنند؛امّا با تحریف آن،آن را تکذیب میکنند و این عمل خود را زشت هم نمیدانند.اینان،شبیه همان احبار و راهبان اند،پیشاهنگان در هوس اند و مهترانِ وادی هلاکت.
گروه دیگری از آنان نیز هستند که بر سر دو راهی گمراهی و هدایت نشستهاند و رهیافتگان را از گمراهان باز نمیشناسند.میگویند:مردم [در عهد پیامبر (صلی الله علیه و آله) ] با چنین چیزی (اختلاف و چند دستگی امّت در امر دین) آشنایی نداشتند و نمیدانستند [اختلاف] یعنی چه.راست هم میگویند؛[چون] زمانی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آنان (امّت عصر خود) را ترک کرد و رفت،شریعتی آشکار برایشان باقی گذاشت که شب و روزش از هم متمایز بود؛[چرا که] نه بدعتی در میان ایشان آشکار شده بود و نه سنّتی در بینشان تغییر یافته بود و نه با هم مخالفتی داشتند و نه اختلافی؛امّا هنگامی که ظلمت گناهان مردم،آنان را فرو پوشاند،دو امام [و رهبر] به وجود آمد:
یکی دعوتگر به سوی خدای-تبارک و تعالی-و دیگر،دعوتگر به سوی آتش دوزخ.در این هنگام،شیطان به سخن آمد و صدایش را از زبان دوستان خود،بلند کرد و شمار سواران و
فَعَمِلَ بِالبِدعَةِ وتَرَکَ الِکتابَ وَالسُّنَّةَ.ونَطَقَ أولِیاءُ اللّهِ بِالحُجَّةِ وأخَذوا بِالکِتابِ وَالحِکمَةِ،فَتَفَرَّقَ مِن ذلِکَ الیَومِ أهلُ الحَقِّ وأهلُ الباطِلِ،وتَخاذَلَ (1)
.أی ترکوا نصرة الحقّ.وفی بعض النسخ«تخادن»من الخِدْن وهو الصدیق.وتهادن من المهادنةبمعنی المصالحة،وفی بعض النسخ«تهاون»أی عن نصرة الحقّ،و هذا أنسب للتخاذل،کما أنّ التهادن أنسب للتخادن (مرآة العقول:ج 25 ص 121). [1]
وتَهادَنَ أهلُ الهُدی،وتَعاوَنَ أهلُ الضَّلالَةِ،حَتّی کانَتِ الجَماعَةُ مَعَ فُلانٍ وأشباهِهِ،فَاعرِف هذَا الصِّنفَ.وصِنفٌ آخَرُ،فَأَبصِرهُم رَأیَ العَینِ نُجَباءَ (2)،وَالزَمهُم حَتّی تَرِدَ أهلَکَ،فَ «إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ» 3 . (3)
پیادگانش فزونی گرفت و در مال و فرزند هر کس که او را شریک خود ساخت، شریک گشت و از این رو [آن کس ] بدعتها را به کار گرفت و کتاب و سنّت را فرو گذاشت.[از طرف دیگر،] دوستان خدا زبان به حجّت و برهان گشودند و به کتاب و حکمت (عقل) چنگ در زدند.از همان روز،پیروان حق و پیروان باطل از هم جدا شدند و رهیافتگان از همیاری دست شستند و در مدد رساندن به حق سستی ورزیدند؛امّا گمراهان به یاری یکدیگر برخاستند،تا جایی که جماعت،با فلانی و امثال او شد.بنا بر این،این گروه را نیک بشناس.
گروه دیگری هم هستند که مردمانی نجیب و بزرگوارند.آنها را با دیدۀ خِرد بنگر و از آنان جدا مشو تا این که به اهل خود (بهشتیان و سعادتمندان) بپیوندی؛زیرا «زیانکاران،در حقیقت،کسانی هستند که به خود و کسانشان در روز قیامت،زیان رساندند.
بدانید این،همان زیان آشکار است»» .
الفصل الرّابع:جَوامِعُ وَصایاهُم
844.الکافی عن عبد الرّحمن بن الحجّاج: بَعثَ إلَیَّ أبُو الحَسَنِ موسی (علیه السلام) بِوَصِیَّةِ أمیرِالمُؤمِنینَ (علیه السلام) وهِیَ:
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ
هذا ما أوصی بِهِ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ،أوصی أنَّهُ یَشهَدُ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ،وأنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ،أَرْسَلَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ،صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وآلِهِ،ثُمَّ إنَّ صَلاتی ونُسُکی ومَحیایَ ومَماتی للّهِِ رَبِّ العالَمینَ لا شَریکَ لَهُ وبِذلِکَ امِرتُ وأنَا مِنَ المُسلِمینَ.
ثُمَّ إنّی اوصیکَ یا حَسَنُ وجَمیعَ أهلِ بَیتی ووُلدی ومَن بَلَغَهُ کِتابی بِتَقوَی اللّهِ رَبِّکُم،ولا تَموتُنَّ إلّاوأنتُم مُسلِمونَ،وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَمیعاً ولا تَفَرَّقوا،فَإِنّی سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:صَلاحُ ذاتِ البَینِ أفضَلُ مِن عامَّةِ الصَّلاةِ وَالصِّیامِ،و إنَّ المُبیرَةَ (1)
.مُبیرة:مُهلکة (لسان العرب:ج 4 ص 86«بور»).
الحالِقَةَ (2)لِلدّینِ فَسادُ ذاتِ البَینِ،ولاقُوَّةَ إلّابِاللّهِ العَلِیِّ العَظیمِ،اُنظُروا ذَوی أرحامِکُم فَصِلوهُم یُهَوِّنِ اللّهُ عَلَیکُمُ الحِسابَ.844.الکافی -به نقل از عبد الرحمان بن حجّاج-:امام کاظم (علیه السلام) وصیّت امیر مؤمنان (علیه السلام) را برای من فرستاد و آن،بدین شرح است:«به نام خداوند بخشایندۀ مهربان.این است آنچه علی بن ابی طالب بدان سفارش میکند:گواهی میدهد که معبودی جز خدای یگانۀ بیانباز نیست و محمّد،بنده و فرستادۀ اوست.او را «با هدایت و دین حق فرستاد تا بر همۀ ادیان،چیرهاش گرداند،هر چند مشرکان خوش نداشته باشند» .درود خدا بر او و خاندانش باد! سپس نماز و عبادت و زندگی و مرگم همه برای خداوند است که پروردگار جهانیان است و او انبازی ندارد.بدین کار،فرمان یافتهام و من از تسلیم شدگان [در برابر فرمان او] هستم.
امّا بعد،من تو را-ای حسن-و همۀ اعضای خانوادهام و فرزندانم را و هر کسی را که نوشتهام به او میرسد،به پروا داشتن از پروردگارتان،اللّه،سفارش میکنم و به این که جز در حالت مسلمانی [و تسلیم فرمان خدا بودن] از دنیا نروید و همگی به ریسمان خدا چنگ در زنید و پراکنده نشوید؛زیرا شنیدم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید:
"آشتی [و سازگاری]،از بیشتر نمازها و روزهها برتر است".و راستی که آنچه دین را نابود و ریشهکن میکند،همان اختلاف [و ناسازگاری] است و نیرویی جز از سوی خداوند والا و بزرگ نیست.به خویشاوندان خود،توجّه کنید و به آنان رسیدگی نمایید تا خداوند در کار حسابرسی،بر شما آسان گیرد.
اللّهَ اللّهَ فِی الأَیتامِ،فَلا تُغِبّوا أفواهَهُم ولا یَضیعوا بِحَضرَتِکُم،فَقَد سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:مَن عالَ یَتیًما حَتّی یَستَغنِیَ أوجَبَ اللّهُ عز و جل لَهُ بِذلِکَ الجَنَّةَ،کَما أوجَبَ لِآکِلِ مالِ الیَتیمِ النّارَ.
اللّهَ اللّهَ فِی القُرآنِ،فَلا یَسبِقکُم إلَی العَمَلِ بِهِ أحَدٌ غَیرُکُم.
اللّهَ اللّهَ فی جیرانِکُم،فَإِنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) أوصی بِهِم،وما زالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یوصی بِهِم حَتّی ظَنَنّا أنَّهُ سَیُوَرِّثُهُم.
اللّهَ اللّهَ فی بَیتِ رَبِّکُم،فَلا یَخلُ مِنکُم ما بَقیتُم،فَإِنَّهُ إن تُرِکَ لَم تُناظَروا،وأدنی ما یَرجِعُ بِهِ مَن أمَّهُ أن یُغفَرَ لَهُ ما سَلَفَ.
اللّهَ اللّهَ فِی الصَّلاةِ،فَإِنَّها خَیرُ العَمَلِ،إنَّها عَمودُ دینِکُم.
اللّهَ اللّهَ فِی الزَّکاةِ،فَإِنَّها تُطفِئُ غَضَبَ رَبِّکُم.
اللّهَ اللّهَ فی شَهرِ رَمَضانَ،فَإِنَّ صِیامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النّارِ.
اللّهَ اللّهَ فِی الفُقَراءِ وَالمَساکینِ،فَشارِکوهُم فی مَعایِشِکُم.
اللّهَ اللّهَ فِی الجِهادِ بِأَموالِکُم وأنفُسِکُم وألسِنَتِکُم،فَإِنّما یُجاهِدُ رَجُلانِ:إمامُ هُدیً،أو مُطیعٌ لَهُ مُقتَدٍ بِهُداهُ.
اللّهَ اللّهَ فی ذُرِّیَّةِ نَبِیِّکُم،فَلا یُظلَمُنَّ بِحَضرَتِکُم وبَینَ ظَهرانَیکُم وأنتُم تَقدِرونَ عَلَی الدَّفعِ عَنهُم.
اللّهَ اللّهَ فی أصحابِ نَبِیِّکُمُ الَّذینَ لَم یُحدِثوا حَدَثاً ولَم یُؤوُا مُحدِثاً،فَإِنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أوصی بِهِم،ولَعَنَ المُحدِثَ مِنهُم ومِن غَیرِهِم وَالمُؤوِیَ لِلمُحدِثِ.
خدا را،خدا را در حقّ یتیمان ! مبادا خوراک آنان را دیر به دیر رسانید و در برابر دیدگان شما تباه شوند؛زیرا شنیدم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید:"هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا این که بینیاز شود،خداوند عز و جل به سبب این کار،بهشت را بر او واجب میسازد،همان گونه که برای خوردن مال یتیم،دوزخ را واجب فرموده است".
خدا را،خدا را در بارۀ قرآن ! مبادا در عمل به آن،دیگران بر شما سبقت جویند.
خدا را،خدا را در حقّ همسایگانتان؛چرا که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بارۀ آنان سفارش کرده است ! پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پیوسته در حقّ آنها سفارش میکرد،تا جایی که گمان بردیم برای آنان میراث قرار میدهد.
خدا را،خدا را در بارۀ خانۀ پروردگارتان ! تا زنده اید،آن را از وجود خود،خالی مگذارید؛زیرا اگر رها شود،مهلت داده نخواهید شد [و به زودی،انتقام و عذاب الهی بر شما فرود خواهد آمد] و کمترین دستاوردِ کسی که آهنگ زیارت آن میکند،این است که گناهان گذشتۀ او آمرزیده میشوند.
خدا را،خدا را در بارۀ نماز؛زیرا بهترین عمل است و ستونِ دینِ شماست.
خدا را،خدا را در بارۀ زکات؛زیرا خشم پروردگارتان را فرو مینشاند.
خدا را،خدا را در بارۀ ماه رمضان؛زیرا روزۀ،آن محافظی در برابر آتش است.
خدا را،خدا را در بارۀ حقّ درویشان و مستمندان ! پس آنان را در زندگی خود شریک گردانید.
خدا را،خدا را در بارۀ جهاد کردن با مال و جان و زبان خود؛زیرا در حقیقت،دو کس جهاد میکنند:پیشوای هدایت یا کسی که از او فرمان بَرَد و از رهبری او پیروی کند.
خدا را،خدا را در بارۀ فرزندان پیامبرتان ! مبادا با حضور شما و در میان شما ستمی ببینند،در حالی که میتوانید از آنان دفاع کنید.
خدا را،خدا را در بارۀ آن دسته از یاران پیامبرتان که بدعتی ننهادند و بدعتگذاری را پناه ندادند؛زیرا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در حقّ آنان سفارش فرمود و بدعتگذار از آنها و جز آنها را و نیز پناه دهندۀ بدعتگذار را لعنت کرد.
اللّهَ اللّهَ فِی النِّساءِ وفیما مَلَکَت أیمانُکُم،فَإِنَّ آخِرَ ماتَکَلَّمَ بِهِ نَبِیُّکُم (علیه السلام) أن قالَ:
اوصیکُم بِالضَّعیفَینِ:النِّساءِ وما مَلَکَت أیمانُکُم.
الصَّلاةَ الصَّلاةَ الصَّلاةَ،لا تَخافوا فِی اللّهِ لَومَةَ لائِمٍ،یَکفِکُمُ اللّهُ مَن آذاکُم وبَغی عَلَیکُم،قولوا لِلنّاسِ حُسناً کَما أمَرَکُمُ اللّهُ عز و جل،ولا تَترُکُوا الأَمرَ بِالمَعروفِ وَالنَّهیَ عَنِ المُنکَرِ فَیُوَلِّیَ اللّهُ أمرَکُم شِرارَکُم،ثُمَّ تَدعونَ فَلا یُستَجابُ لَکُم عَلَیهِم.
وعَلَیکُم یا بُنَیَّ بِالتَّواصُلِ وَالتَّباذُلِ وَالتَّبارِّ،وإیّاکُم وَالتَّقاطُعَ وَالتَّدابُرَ وَالتَّفَرُّقَ، وتَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوی ولاتَعاوَنوا عَلَی الإِثمِ وَالعُدوانِ،وَاتَّقُوا اللّهَ إنَّ اللّهَ شَدیدُ العِقابِ،حَفِظَکُمُ اللّهُ مِن أهلِ بَیتٍ،وحَفِظَ فیکُم نَبِیَّکُم،أستَودِعُکُمُ اللّهَ وأقرَأُ عَلَیکُمُ السَّلامَ ورَحمَةَ اللّهِ وبَرَکاتِهِ. (1)
.الکافی:ج 7 ص 51 ح 7، [1]تهذیب الأحکام:ج 9 ص 176 ح 714 عن سلیم بن قیس،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 191 ح 5433 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 42 ص 248 ح 51؛ [2]المعجم الکبیر:ج 1 ص 101 ح 168 عن اسماعیل بن راشد،مقاتل الطالبیّین:ص 51 [3] عن عمر بن تمیم وکلاهما نحوه.
845.الإمام الباقر (علیه السلام) -فی وَصِیَّتِهِ لِجابِرِ بنِ یَزیدَ الجُعفِیِّ-:اِعلَم بِأَنَّکَ لا تَکونُ لَنا وَلِیّاً حَتّی لَوِ اجتَمَعَ عَلَیکَ أهلُ مِصرِکَ وقالوا:«إنَّکَ رَجُلُ سَوءٍ»لَم یَحزُنکَ ذلِکَ،ولَو قالوا:«إنَّک رَجُلٌ صالِحٌ»لَم یَسُرَّکَ ذلِکَ،ولکِنِ اعرِض نَفسَکَ عَلی کِتابِ اللّهِ،فَإِن کُنتَ سالِکاً سَبیلَهُ،زاهِداً فی تَزهیدِهِ،راغِباً فی تَرغیبِهِ،خائِفاً مِن تَخویفِهِ فَاثبُت وأبشِر،فَإِنَّهُ لا یَضُرُّکَ ما قیلَ فیکَ،وإن کُنتَ مُبائِناً لِلقُرآنِ فَماذَا الَّذی یَغُرُّکَ مِن نَفسِکَ؟! (2)
846.عنه (علیه السلام) -فی وَصِیَّتِهِ لِبَعضِ شیعَتِهِ-:یا مَعشَرَ شیعَتِنا؛اِسمَعوا وَافهَموا وَصایانا وعَهدَنا إلی أولِیائِنَا،اُصدُقوا فی قَولِکُم،وبَرّوا فی أیمانِکُم لِأَولِیائِکُم وأعدائِکُم،
خدا را،خدا را در بارۀ زنان و مملوکانتان؛زیرا آخرین سخن پیامبرتان این بود که فرمود:"شما را در حقّ دو موجودِ ناتوان،سفارش میکنم:زنان و مملوکانتان".
نماز،نماز،نماز! در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشگری مهراسید تا [در نتیجه] خداوند،شما را از شرّ هر آن که آزارتان میدهد و بر شما ستم میکند،نگه دارد.با مردم، همان گونه که خداوند عز و جل فرمانتان داده است،نیکو سخن بگویید و امر به معروف و نهی از منکر را فرو مگذارید که [اگر چنین کنید،] خداوند،بَدان شما را زمامدار امور شما میگرداند و آن گاه هر چه در حقّ آنان نفرین کنید،مستجاب نمیشود.
ای فرزندان من! بر شما باد که به یکدیگر بپیوندید و به یکدیگر بذل و بخشش کنید و نسبت به هم نیکی روا دارید و از قطع رابطه و پشت کردن به همدیگر و پراکندگی بپرهیزید.در راه نیکی و پرهیزگاری،همیاری کنید و در کار گناه و ستم،همکاری نکنید.از خدا بترسید،که کیفر خدا سخت است.خداوند،شما خانواده را حفظ کند و [حرمت] پیامبرتان را در میان شما نگه دارد! شما را به خدا میسپارم و بدرود میگویم و رحمت و برکات خدا را برایتان خواهانم».
845.امام باقر (علیه السلام) -در سفارش خود به جابر بن یزید جعفی-:بِدان که تو دوستدار ما نخواهی بود،مگر آن گاه که اگر همۀ همشهریانت علیه تو همداستان شوند و [یکزبان] بگویند:
«تو آدم بدی هستی»،این اندوهگینت نسازد و اگر بگویند:«تو آدم خوبی هستی»،این [نیز] شادمانت نکند؛بلکه خود را با کتاب خدا بسنج.اگر دیدی پویندۀ راه آنان هستی و از آنچه قرآن به اعراض از آن فرا خوانده،روی گردانی و به آنچه ترغیب کرده،راغبی و از آنچه بیم داده است،بیمناکی،پس ثابتقدم باش و مژدهات باد که آنچه در بارۀ تو گفته میشود،زیانت نمیرساند؛امّا اگر دیدی از قرآن جدایی،پس چرا باید خود را بفریبی؟!
846.امام باقر (علیه السلام) -در سفارش به برخی شیعیان خود-:ای گروه شیعیان ما! توصیهها و سفارش ما به دوستانمان را بشنوید و نیک در یابید:راستگفتار باشید،به سوگندتان با دوستان و دشمنانتان وفادار باشید،با اموالتان به مدد یکدیگر بشتابید،قلباً یکدیگر را دوست
وتَواسَوا بِأَموالِکُم،وتَحابّوا بِقُلوبِکُم،وتَصَدَّقوا عَلی فُقَرائِکُم،وَاجتَمِعوا عَلی أمرِکُم،ولا تُدخِلوا غِشّاً ولا خِیانَةً عَلی أحَدٍ،ولا تَشُکّوا بَعدَ الیَقینِ،ولا تَرجِعوا بَعدَ الإِقدامِ جُبناً،ولا یُوَلِّ أحَدٌ مِنکُم أهلَ مَوَدَّتِهِ قَفاهُ،ولا تَکونَنَّ شَهوَتُکُم فی مَوَدَّةِ غَیرِکُم،ولا مَوَدَّتُکُم فیما سِواکُم،ولا عَمَلُکُم لِغَیرِ رَبِّکُم،ولا إیمانُکُم وقَصدُکُم لِغَیرِ نَبِیِّکُم،وَاستَعینوا بِاللّهِ وَاصبِروا، «إِنَّ الْأَرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» 1 ،وإنَّ الأَرضَ للّهِِ یورِثُها عِبادَهُ الصّالِحینَ.
-ثُمَّ قالَ (علیه السلام)-:إنَّ أولِیاءَ اللّهِ وأولِیاءَ رَسولِهِ مِن شیعَتِنا:مَن إذا قالَ صَدَقَ،وإذا وَعَدَ وفی،وإذَا ائتُمِنَ أدّی،وإذا حُمِّلَ فِی الحَقِّ احتَمَلَ،وإذا سُئِلَ الواجِبَ أعطی، وإذا امِرَ بِالحَقِّ فَعَلَ.شیعَتُنا مَن لا یَعدو عِلمَهُ سَمعُهُ (1)،شیعَتُنا مَن لا یَمدَحُ لَنا مُعَیِّباً، ولا یُواصِلُ لَنا مُبغِضاً،ولا یُجالِسُ لَنا قالِیاً،إن لَقِیَ مُؤمِناً أکرَمَهُ،وإن لَقِیَ جاهِلاً هَجَرَهُ.شیعَتُنا مَن لا یَهِرُّ هَریرَ الکَلبِ،ولا یَطمَعُ طَمَعَ الغُرابِ،ولا یَسأَلُ أحَداً إلّا مِن إخوانِهِ وإن ماتَ جوعاً.شیعَتُنا مَن قالَ بِقَولِنا وفارَقَ أحِبَّتَهُ فینا،وأدنَی البُعَداءَ فی حُبِّنا،وأبعَدَ القُرَباءَ فی بُغضِنا. (2)
847.الکافی عن عبد اللّه بن بکیر عَن رَجُلٍ عَن أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) قال: دَخَلنا عَلَیهِ (علیه السلام) جَماعةً، فَقُلنا:یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،إنّا نُریدُ العِراقَ فأَوصِنا.
فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):لِیُقَوِّ شَدیدُکُم ضَعیفَکُم،وَلیَعُد غَنِیُّکُم عَلی فَقیرِکُم،ولا تَبُثُّوا سِرَّنا ولا تُذیعوا أمرَنا،وإذا جاءَکُم عَنّا حَدیثٌ فَوَجَدتُم عَلَیهِ شاهِداً أو شاهِدَینِ مِن کِتابِ اللّهِ فَخُذوا بِهِ وإلّا فَقِفوا عِندَهُ،ثُمَّ رُدّوهُ إلَینا حَتّی یَستَبینَ لَکُم.... (3)
بدارید،به درویشانتان صدقه دهید،در کار خود،متّحد باشید،به هیچ کس،دغل و خیانتی روا مدارید،بعد از یقین [در عقیده به حقّانیت ما]،دچار شک و تردید نشوید،پس از پیشروی،از ترس،گام وا پس ننهید،هیچ یک از شما به دوستدار خود پشت نکند،زنهار که به دوستی با غیر خود،میل کنید و،به اغیار،دست مودّت ندهید و کارتان جز برای پروردگارتان نباشد و ایمان و عقیدهتان به کسی جز پیامبرتان نباشد و از خدا یاری طلبید و شکیبا باشید که «زمین،از آنِ خداست و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد،به ارث میدهد و فرجام [نیک]،از آنِ پرهیزگاران است» .زمین،از آنِ خداوند است و او آن را به بندگان شایستهاش به ارث میدهد.
از شیعیان ما،آن کسی دوستدار خدا و دوستدار پیامبر اوست که هر گاه سخن گوید،راست گوید و هر گاه وعدهای دهد،بدان وفا کند و هر گاه امانتی بدو سپرده شود،آن را برگرداند و هر گاه در راه حق باری بر دوش او نهند،آن را به دوش کشد و هر گاه حقّ واجبی از او خواسته شود،عطا کند و هر گاه به کار حقّی فرمان داده شود،انجامش دهد.
شیعۀ ما،کسی است که علم او از گوشش فراتر نرود (اسرار ما را که میشنود،حفظ کند).
شیعۀ ما،کسی است که عیبجوی ما را مدح نمیگوید و با کسی که به ما بغض میورزد،پیوند بر قرار نمیسازد و با کینهجوی ما همنشینی نمیکند،و اگر به مؤمنی برسد،به او احترام میگذارد و اگر به نادانی برخورَد،از او دوری میکند.
شیعۀ ما،کسی است که [از سختیها و گرفتاریها] چونان سگ زوزه نمیکشد و مانند کلاغ، طمّاع نیست و به سوی هیچ کس جز برادران خود،دست نیاز،دراز نمیکند،حتّی اگر از گرسنگی بمیرد.
شیعۀ ما،کسی است که به عقیدۀ ما معتقد است و به خاطر ما دوستان خود را ترک میگوید و کسانی را که با او بیگانه اند،امّا دوستدار مایند،به خود نزدیک میکند و نزدیکان خود را که با ما دشمن اند،از خود دور میگرداند.
847.الکافی -به نقل از عبد اللّه بن بکیر،از مردی-:ما دستهجمعی به خدمت امام باقر (علیه السلام) رسیدیم و گفتیم:ای پسر پیامبر خدا! ما عازم عراق هستیم.به سفارشی بفرما.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«توانای شما به ناتوانتان یاری رساند و توانگر شما به تهیدستتان کمک کند.راز ما را فاش نکنید و امر [امامتِ] ما را بر ملا نسازید و هر گاه حدیثی از ما به شما رسید، اگر یک یا دو گواه از کتاب خدا برایش پیدا کردید،آن را بپذیرید،و گرنه نسبت به آن درنگ کنید و بعداً آن را به ما ارجاع دهید تا [حقیقت] برایتان روشن شود».
848.المحاسن عن الخطّاب الکوفی ومصعب بن عبد اللّه الکوفی: دَخَلَ سَدیرٌ الصَّیرَفِیُّ عَلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن أصحابِهِ،فَقالَ لَهُ:یا سَدیرُ،لا تَزالُ شیعَتُنا مَرعِیّینَ مَحفوظینَ مَستورینَ مَعصومینَ ما أحسَنُوا النَّظَرَ لِأَنفُسِهِم فیما بَینَهُم وبَینَ خالِقِهِم،وصَحَّت نِیّاتُهُم لِأَئِمَّتِهِم،وبَرّوا إخوانَهُم،فَعَطَفوا عَلی ضَعیفِهِم،وتَصَدَّقوا عَلی ذَوِیالفاقَةِ مِنهُم،إنّا لا نَأمُرُ بِظُلمٍ،ولکِنّا نَأمُرُکُم بِالوَرَعِ الوَرَعِ الوَرَعِ، وَالمُواساةِ المُواساةِ لِإِخوانِکُم،فَإِنَّ أولِیاءَ اللّهِ لَم یَزالوا مُستَضعَفینَ قَلیلینَ مُنذُ خَلَقَ اللّهُ آدَمَ (علیه السلام). (1)
.المحاسن:ج 1 ص 258 ح 492، [1]بحار الأنوار:ج 68 ص 154 ح 10. [2]
849.الإمام الصادق (علیه السلام) -فی رِسالَةٍ کَتَبَها إلی أصحابِهِ وأمَرَهُم بِمُدارَسَتِها وَالنَّظَرِ فیها وتَعاهُدِها وَالعَمَلِ بِها،فَکانوا یَضَعونَها فی مَساجِدِ بُیوتِهِم،فَإِذا فَرَغوا مِنَ الصَّلاةِ نَظَروا فیها-:
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ
أمّا بَعدُ،فَاسأَلوا رَبَّکُمُ العافِیَةَ،وعَلَیکُم بِالدَّعَةِ وَالوَقارِ وَالسَّکینَةِ،وعَلَیکُم بِالحَیاءِ وَالتَّنَزُّهِ عَمّا تَنَزَّهَ عَنهُ الصّالِحونَ قَبلَکُم...وإیّاکُم أن تَزلِقوا ألسِنَتَکُم بِقَولِ الزّورِ وَالبُهتانِ وَالإِثمِ وَالعُدوانِ،فَإِنَّکُم إن کَفَفتُم ألسِنَتَکُم عَمّا یَکرَهُهُ اللّهُ مِمّا نَهاکُم عَنهُ کانَ خَیراً لَکُم عِندَ رَبِّکُم مِن أن تَزلِقوا ألسِنَتَکُم بِهِ،فَإِنَّ زَلقَ اللِّسانِ فیما یَکرَهُ اللّهُ وما (یَ)نهی عَنهُ مَرداةٌ لِلعَبدِ عِندَ اللّهِ ومَقتٌ مِنَ اللّهِ وصَمٌّ وعَمیً وبَکَمٌ یورِثُهُ اللّهُ إیّاهُ یَومَ القِیامَةِ فَتَصیروا کَما قالَ اللّهُ: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ» 2 یَعنی لا یَنطِقون «وَ لا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» 3 .
1) (1)
848.المحاسن -به نقل از خطّاب کوفی و مصعب بن عبد اللّه کوفی-:سدیرِ صیرفی خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید،در حالی که گروهی از یاران ایشان در محضر ایشان بودند.
امام (علیه السلام) به سدیر فرمود:«ای سدیر! شیعیان ما همواره [از جانب خداوند]،تحت مراقبت،محفوظ،در پناه و مصون خواهند بود،به شرط آن که کاملاً مراقب رابطۀ خود با آفریدگارشان باشند،نیّتشان در بارۀ امامانشان درست باشد،به برادرانشان نیکی کنند،با ناتوانان خود،مهربان باشند و به نیازمندانشان کمک رسانند.ما هرگز به ستم کردن دستور نمیدهیم؛بلکه ما شما را به پارسایی،فرمان میدهیم،پارسایی، پارسایی و [نیز] به همدردی،همدردی با برادرانتان؛زیرا از زمانی که خداوند،آدم (علیه السلام) را آفرید،دوستان خدا پیوسته ضعیف نگه داشته شده و در اقلیت به سر بردهاند».
849.امام صادق (علیه السلام) -در نامهای که به یاران خود نوشت و به آنان دستور داد که پیوسته آن را مطالعه کنند و در آن بیندیشند و از آن مراقبت به عمل آورند و به کارش بندند و آنها نیز این نامه را در نمازخانۀ منازل خود میگذاشتند و بعد از نماز،در آن تدبّر میکردند-:
به نام خداوند بخشندۀ مهربان.امّا پس از سپاس پروردگار،از پروردگارتان عافیت بطلبید و آرام و باوَقار و سنگین باشید.حیا را از دست ندهید و از آنچه صُلحای پیش از شما دوری کردهاند،دوری کنید....مبادا زبانهای خود را به دروغ و بهتان و گناه و تجاوز بیالایید،که اگر زبانهای خود را از آنچه خداوند،ناخوش میدارد و شما را از آن نهی کرده است،نگه دارید،برای شما نزد پروردگارتان بهتر است از این که زبانهایتان را به آنها بیالایید؛زیرا آلودن زبان به آنچه خداوند،آن را ناخوش میدارد و از آن نهی فرموده است،موجب هلاکت بنده نزد خدا و خشم خدا میگردد و در روز قیامت،خداوند،او را کر و کور و لال میگرداند و در نتیجه مصداق این سخن خداوند میگردید که: «کرند،لال اند،کورند.پس به راه نمیآیند» ،یعنی:سخن نمیگویند «و به آنان رخصت داده نمیشود تا عذر [و بهانه] آورند» .
وإیّاکُم وما نَهاکُمُ اللّهُ عَنهُ أن تَرکَبوهُ،وعَلَیکُم بِالصَّمتِ إلّافیما یَنفَعُکُمُ اللّهُ بِهِ مِن أمرِ آخِرَتِکُم ویَأجُرُکُم عَلَیهِ.وأکثِروا مِنَ التَّهلیلِ وَالتَّقدیسِ وَالتَّسبیحِ وَالثَّناءِ عَلَی اللّهِ،وَالتَّضَرُّعِ إلَیهِ،وَالرَّغبَةِ فیما عِندَهُ مِنَ الخَیرِ الَّذی لا یَقدِرُ قَدرَهُ ولا یَبلُغُ کُنهَهُ أحَدٌ،فَاشغَلوا ألسِنَتَکُم بِذلِکَ عَمّا نَهَی اللّهُ عَنهُ مِن أقاویلِ الباطِلِ الَّتی تُعقِبُ أهلَها خُلوداً فِی النّارِ،مَن ماتَ عَلَیها ولَم یَتُب إلَی اللّهِ ولَم یَنزِع عَنها.
وعَلَیکُم بِالدُّعاءِ فَإِنَّ المُسلِمینَ لَم یُدرِکوا نَجاحَ الحَوائِجِ عِندَ رَبِّهِم بِأَفضَلَ مِنَ الدُّعاءِ وَالرَّغبَةِ إلَیهِ وَالتَّضَرُّعِ إلَی اللّهِ وَالمَسأَلَةِ لَهُ،فَارغَبوا فیما رَغَّبَکُمُ اللّهُ فیهِ، وأجیبُوا اللّهَ إلی ما دَعاکُم إلَیهِ لِتُفلِحوا وتَنجوا مِن عَذابِ اللّهِ،وإیّاکُم أن تَشرَهَ أنفُسُکُم إلی شَیءٍ مِمّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَیکُم،فَإِنَّهُ مَنِ انتَهَکَ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ هاهُنا فِی الدُّنیا حالَ اللّهُ بَینَهُ وبَینَ الجَنَّةِ ونَعیمِها ولَذَّتِها وکَرامَتِها القائِمَةِ الدّائِمَةِ لِأَهلِ الجَنَّةِ أبَدَ الآبِدینَ.
وَاعلَموا أنَّهُ بِئسَ الحَظُّ الخَطَرُ لِمَن خاطَرَ اللّهَ بِتَرکِ طاعَةِ اللّهِ ورُکوبِ مَعصِیَتِهِ، فَاختارَ أن یَنتَهِکَ مَحارِمَ اللّهِ فی لَذّاتِ دُنیا مُنقَطِعَةٍ زائِلَةٍ عَن أهلِها،عَلی خُلودِ نَعیمٍ فِی الجَنَّةِ ولَذَّاتِها وکَرامَةِ أهلِها،وَیلٌ لِاُولئِکَ! ما أخیَبَ حَظَّهُم وأخسَرَ کَرَّتَهُم وأسوَأَ حالَهُم عِندَ رَبِّهِم یَومَ القِیامَةِ ! استَجیرُوا اللّهَ أن یُجیرَکُم فی مِثالِهم أبَداً و أن یَبتَلِیَکُم بِمَا ابتَلاهُم بِهِ،ولا قُوَّةَ لَنا ولَکُم إلّابِهِ...
أکثِروا مِن أن تَدعُوا اللّهَ فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ مِن عِبادِهِ المُؤمِنینَ أن یَدعوهُ،وقَد وَعَدَ اللّهُ عِبادَهُ المُؤمِنینَ بِالاِستِجابَةِ،وَاللّهُ مُصَیِّرُ دُعاءَ المُؤمِنینَ یَومَ القِیامَةِ لَهُم عَمَلاً یَزیدُهُم بِهِ فِی الجَنَّةِ،فَأَکثِروا ذِکرَ اللّهِ مَا استَطَعتُم فی کُلِّ ساعَةٍ مِن ساعاتِ اللَّیلِ
مبادا مرتکب چیزهایی شوید که خداوند،شما را از آنها نهی فرموده است.بر شما باد خاموشی،مگر در آنچه به آخرتتان مربوط میشود و خداوند به واسطۀ آنها به شما سود میرساند و اجر و پاداشتان میدهد.تا میتوانید،تهلیل (لا إله إلّااللّه) و تقدیس و تسبیح و ثنای خدا بگویید و به درگاه او زاری کنید و به خوبیهایی که در نزد اوست و هیچ کس نمیتواند اندازه و کنه آنها را معلوم سازد،رغبت نشان دهید و با مشغول ساختن زبان خود به این امور،آن را از سخنان باطل-که خداوند از آنها نهی فرموده است و برای گویندگانش،اگر با چنین سخنانی از دنیا بروند و به درگاه خدا توبه نکنند و از آنها دست بر ندارند،جاودانگی در آتش خواهد بود-،باز دارید.
بر شما باد دعا کردن؛زیرا مسلمانان با وسیلهای بهتر از دعا و التماس و زاری به درگاه خدا و خواهش از او،به خواستهای خود از خداوند،دست نیافته اند.به آنچه خداوند، شما را بدانها ترغیب کرده است،رغبت نشان دهید و به دعوت خدا در آنچه شما را بِدان فرا خوانده است،پاسخ دهید تا رستگار شوید و از عذاب خدا برهید.زنهار که نفْسهای شما آزمند چیزهایی گردد که خداوند،آنها را بر شما حرام کرده است؛چرا که هر کس آنچه را خداوند در این دنیا بر او حرام ساخته است،زیر پا نهد،خداوند،او را از بهشت و نعمتها و خوشیها و کرامتهای آن-که تا ابد الدهر برای بهشتیان پایدار است-، محروم میگرداند.
بدانید که بد بهرهای است بهرۀ کسی که با فرو گذاشتن طاعت خدا و ارتکاب معصیت او،در برابر خدا خطر میکند و به خاطر لذّتهای دنیای ناپایدار و گذرا،هتک حرمتهای خدا را بر نعمتهای جاویدان بهشت و لذّتهای آن و کرامت بهشتیان، ترجیح دهد ! وای بر اینان! وه که چه ناکام اند و چه بازگشت زیانباری دارند و در روز رستاخیز،چه حال بدی نزد پروردگارشان دارند! به خدا پناه برید از این که شما را به حال و روز اینان در آورد وبه بلایی گرفتارتان کند که آنها را گرفتار کرده است،که ما و شما را نیرویی جز از سوی خدا نیست....
خدا را بسیار بخوانید؛زیرا خداوند،دعای بندگان مؤمن خود را دوست میدارد و به بندگان مؤمنش وعدۀ اجابت داده است.خداوند،دعای مؤمنان را در روز قیامت به عملی تبدیل میکند که به سبب آن در بهشت بر نعمتهایشان میافزاید.تا میتوانید در هر
وَالنَّهارِ،فَإِنَّ اللّهَ أمَرَ بِکَثرَةِ الذِّکرِ لَهُ،وَاللّهُ ذاکِرٌ لِمَن ذَکَرَهُ مِنَ المُؤمِنینَ.وَاعلَموا أنَّ اللّهَ لَم یَذکُرهُ أحَدٌ مِن عِبادِهِ المُؤمِنینَ إلّاذَکَرَهُ بِخَیرٍ،فَأَعطُوا اللّهَ مِن أنفُسِکُمُ الاِجتِهادَ فی طاعَتِهِ،فَإِنَّ اللّهَ لا یُدرَکُ شَیءٌ مِنَ الخَیرِ عِندَهُ إلّابِطاعَتِهِ وَاجتِنابِ مَحارِمِهِ الَّتی حَرَّمَ اللّهُ فی ظاهِرِ القُرآنِ وباطِنِهِ،فَإِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی قالَ فی کِتابِهِ وقَولُهُ الحَقُّ: «وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ» 1 .وَاعلَموا أنَّ ما أمَرَ اللّهُ بِهِ أن تَجتَنِبوهُ فَقَد حَرَّمَهُ.وَاتَّبِعوا آثارَ رَسولِاللّهِ (صلی الله علیه و آله) وسُنَّتَهُ فَخُذوا بِها،ولا تَتَّبِعوا أهواءَکُم وآراءَکُم فَتَضِلّوا،فَإِنَّ أضَلَّ النّاسِ عِندَ اللّهِ مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ ورَأیَهُ بِغَیرِ هُدیً مِنَ اللّهِ.وأحسِنوا إلی أنفُسِکُم مَا استَطَعتُم،فَ «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» 2 ...
أیَّتُهَا العِصابَةُ الحافِظُ اللّهُ لَهُم أمرَهُم عَلَیکُم بِآثارِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وسُنَّتِهِ وآثارِ الأَئِمَّةِ الهُداةِ مِن أهلِ بَیتِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مِن بَعدِهِ وسُنَّتِهِم،فَإِنَّهُ مَن أخَذَ بِذلِکَ فَقَدِ اهتَدی ومَن تَرَکَ ذلِکَ ورَغِبَ عَنهُ ضَلَّ،لِأَنَّهُم هُمُ الَّذینَ أمَرَ اللّهُ بِطاعَتِهِم ووَلایَتِهِم، وقَد قالَ أبونا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):المُداوَمَةُ عَلَی العَمَلِ فِی اتِّباعِ الآثارِ وَالسُّنَنِ وإن قَلَّ أرضی للّهِِ وأنفَعُ عِندَهُ فِی العاقِبَةِ مِنَ الاِجتِهادِ فِی البِدَعِ وَاتِّباعِ الأَهواءِ.ألا إنَّ اتِّباعَ الأَهواءِ وَاتِّباعَ البِدَعِ بِغَیرِ هُدیً مِنَ اللّهِ ضَلالٌ،وکُلُّ ضَلالَةٍ بِدعَةٌ وکُلُّ بِدعَةٍ فِی النّارِ.ولَن یُنالَ شَیءٌ مِنَ الخَیرِ عِندَ اللّهِ إلّابِطاعَتِهِ وَالصَّبرِ وَالرِّضا؛لِأَنَّ الصَّبرَ وَالرِّضا مِن طاعَةِ اللّهِ.
وَاعلَموا أنَّهُ لَن یُؤمِنَ عَبدٌ مِن عَبیدِهِ حَتّی یَرضی عَنِ اللّهِ فیما صَنَعَ اللّهُ إلَیهِ وصَنَعَ
ساعت از ساعات شب و روز،خدا را فراوان یاد کنید؛زیرا خداوند دستور داده است که او را بسیار یاد کنند و خدا به یاد مؤمنی است که او را یاد میکند.بدانید که هیچ یک از بندگان مؤمنِ خدا او را یاد نکرد،مگر این که خداوند از او به نیکی یاد کرد.پس در طاعت خدا کوشا باشید؛زیرا به کمترینچیز از خیر و خوبیهایی که نزد خداست،نتوان رسید،مگر با طاعت او و دوری کردن از حرامهایش که خداوند در ظاهر و باطن قرآن،آنها را حرام ساخته است.خداوند-تبارک و تعالی-در کتاب خود،فرموده و سخن او حق است که:
«گناه آشکار و پنهان را رها کنید» .بدانید که هر آنچه خداوند به اجتناب از آن فرمان داده، بی گمان،آن را حرام کرده است.از شیوه و سنّت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پیروی کنید و آن را فراچنگ دارید و از خواهش دل و آرای خود،پیروی نکنید،که گمراه میشوید؛زیرا گمراهترینِ مردم از نظر خدا،کسی است که از دلخواه و رأی خویش پیروی کند،بی آن که رهنمودی از جانب خدا داشته باشد.تا میتوانید به خودتان خوبی کنید؛چرا که «اگر نیکی کنید،به خویشتن نیکی کردهاید و اگر بدی کنید،به زیان خود کردهاید» ....
ای جماعتی که خداوند،نگهبان امور شماست! بر شما باد پیروی از آثار و سنّت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و پیروی از آثار و سنّت پیشوایان هدایتگر از خاندان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)؛زیرا هر کس به آنها تمسّک جوید،بی گمان،قدم در راه راست نهاده است و هر کس آنها را فرو گذارد و روی از آنها بر تابد،گمراه میشود؛چرا که اینان،همان کسانی هستند که خداوند به اطاعت و ولایتشان فرمان داده است.پدرمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است:«مداومت بر عمل،همراه با پیروی از آثار و سنّتها،گرچه اندک باشد،خدا را خشنودتر میسازد و در آخرت،سودمندتر است تا کوشش در عبادتی که توأم با بدعتها و پیروی از هوسها باشد».بدانید که پیروی از هوسها و تبعیت از بدعتها و نداشتن رهنمودی از جانب خدا گمراهی است و هر گمراهیای،بدعت است و هر بدعتی،در آتش جای دارد.هرگز به چیزی از خوبیهایی که نزد خداست،نتوان رسید،مگر به واسطۀ طاعت او و شکیبایی و خرسندی؛زیرا شکیبایی و خرسندی [نیز] در زمرۀ طاعت از خداست.
بدانید که هرگز بندهای از بندگان او (خدا) ایمان نیاورده است،مگر این که در
بِهِ،عَلی ما أحَبَّ وکَرِهَ.ولَن یَصنَعَ اللّهُ بِمَن صَبَرَ ورَضِیَ عَنِ اللّهِ إلّاما هُوَ أهلُهُ وهُوَ خَیرٌ لَهُ مِمّا أحَبَّ وکَرِهَ.
وعَلَیکُم بِالُمحافَظَةِ عَلَی الصَّلواتِ وَالصَّلاةِ الوُسطی،و قوموا للّهِِ قانِتینَ کَما أمَرَ اللّهُ بِهِ المُؤمِنینَ فی کِتابِهِ مِن قَبلِکُم وإیّاکُم.
وعَلَیکُم بِحُبِّ المَساکینِ المُسلِمینَ،فَإِنَّهُ مَن حَقَّرَهُم وتَکَبَّرَ عَلَیهِم فَقَد زَلَّ عَن دینِ اللّهِ،وَاللّهُ لَهُ حاقِرٌ ماقِتٌ،وقَد قالَ أبونا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):أمَرَنی رَبّی بِحُبِّ المَساکینِ المُسلِمینَ مِنهُم.وَاعلَموا أنَّ مَن حَقَّرَ أحَداً مِنَ المُسلِمینَ ألقَی اللّهُ عَلَیهِ المَقتَ مِنهُ وَالَمحقَرَةَ حَتّی یَمقُتَهُ النّاسُ وَاللّهُ لَهُ أشدُّ مَقتاً.فَاتَّقُوا اللّهَ فی إخوانِکُمُ المُسلِمینَ المَساکینَ،فَإِنَّ لَهُم عَلَیکُم حَقّاً أن تُحِبّوهُم،فَإِنَّ اللّهَ أمَرَ رَسولَهُ (صلی الله علیه و آله) بِحُبِّهِم، فَمَن لَم یُحِبَّ مَن أمَرَ اللّهُ بِحُبِّهِ فَقَد عَصَی اللّهَ ورَسولَهُ،ومَن عَصَی اللّهَ ورَسولَهُ وماتَ عَلی ذلِکَ ماتَ وهُوَ مِنَ الغاوینَ.
وإیّاکُم وَالعَظَمَةَ وَالکِبرَ؛فَإِنَّ الکِبرَ رِداءُ اللّهِ عز و جل،فَمَن نازَعَ اللّهَ رِداءَهُ قَصَمَهُ اللّهُ وأَذلَّهُ یَومَ القِیامَةِ.وإیّاکُم أن یَبغِیَ بَعضُکُم عَلی بَعضٍ،فَإِنَّها لَیسَت مِن خِصالِ الصّالِحینَ،فَإِنَّهُ مَن بَغی صَیَّرَ اللّهُ بَغیَهُ عَلی نَفسِهِ وصارَت نُصرَةُ اللّهِ لِمَن بُغِیَ عَلَیهِ، ومَن نَصَرَهُ اللّهُ غَلَبَ وأصابَ الظَّفَرَ مِنَ اللّهِ.وإیّاکُم أن یَحسِدَ بَعضُکُم بَعضاً؛فَإِنَّ الکُفرَ أصلُهُ الحَسَدُ.
وإیّاکُم أن تُعینوا عَلی مُسلِمٍ مَظلومٍ فَیَدعُوَ اللّهَ عَلَیکُم ویُستَجابَ لَهُ فیکُم،فَإِنَّ أبانا رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کانَ یَقولُ:إنَّ دَعوَةَ المُسلِمِ المُظلومِ مُستَجابَةٌ.وَلیُعِن بَعضُکُم بَعضاً،فَإِنَّ أبانا رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کانَ یَقولُ:إنَّ مَعونَةَ المُسلِمِ خَیرٌ وأعظَمُ أجراً مِن
آنچه خدا با او میکند،چه خوشایند او باشد یا ناخوشایندش،از خدا خرسند باشد،و خداوند برای کسی که شکیبا و از او خرسند باشد،کاری خوشایند یا ناخوشایند پیش نمیآورد،مگر آنچه را که شایسته و خیر و صلاح اوست.
بر شما باد مواظبت بر نمازها و [بویژه] نماز میانه (1)
.نماز عصر،و به احتمالی،نماز ظهر.
و خاضعانه برای خدا به پا خیزید که خداوند در کتاب خود،مؤمنان پیش از شما و شما را به این،فرمان داده است.مسلمانان مستمند را دوست بدارید؛زیرا هر کس آنان را تحقیر کند و بر ایشان بزرگی فروشد،بیگمان،از دین خدا منحرف شده است و خداوند،او را تحقیر میکند و او را منفور میدارد.پدرمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است:«پروردگارم مرا به دوست داشتن مسلمانان مستمند،فرمان داده است.بدانید که هر کس یکی از مسلمانان را حقیر شمارد،خداوند،نفرت و تحقیر خود را بر او میافکند تا این که مردم از او کینه و نفرت به دل گیرند و البتّه کینه و نفرت خدا سختتر است.در بارۀ برادران مسلمان مستمند خود،از خدا بترسید؛زیرا آنان این حق را بر گردن شما دارند که دوستشان بدارید».خداوند،پیامبر خود را به دوست داشتن ایشان فرمان داده است.بنا بر این،هر کس کسی را که خداوند به دوست داشتن او فرمان داده است،دوست ندارد،بی گمان،خدا و پیامبر او را نافرمانی کرده است و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند و با این نافرمانی از دنیا برود،در زمرۀ گمراهان است.
از غرور و کبر بپرهیزید؛زیرا کبر،ردای خداوند عز و جل است و هر که بر سر این ردا با خدا کشمکش کند،خداوند،او را در هم میشکند و روز قیامت،خوارش میگرداند.زنهار از زورگویی و تعدّی به یکدیگر،که این خصلت از خصلتهای مردمان صالح نیست.هر که تعدّی کند،خداوند،زورگویی او را به خودش بر میگرداند و یاری خدا نصیب کسی میشود که به او زورگویی شده است و هر که خدا یاریاش رساند،چیره میگردد و از جانب خدا به پیروزی دست مییابد.زنهار از حسد ورزیدن به یکدیگر،که کفر،ریشهاش حسادت است !
زنهار از یاری رساندن بر ضدّ مسلمانی ستمدیده که اگر نفرینتان کند،نفرینش در حقّ شما مستجاب میشود ! پدرمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمود:«دعای مسلمان ستمدیده مستجاب میشود».به یکدیگر یاری رسانید؛زیرا پدرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمود:«یاری رساندن به مسلمان،از یک ماه روزه گرفتنِ همراه با اعتکاف در مسجد الحرام،بهتر و اجرش بیشتر
1) (1)
صِیامِ شَهرٍ وَاعتِکافِهِ فِی المَسجِدِ الحَرامِ.
وإیّاکُم وإعسارَ أحَدٍ مِن إخوانِکُمُ المُسلِمینَ أن تُعسِروهُ بِالشَّیءِ یَکونُ لَکُم قِبَلُهُ وهُوَ مُعسِرٌ،فَإِنَّ أبانا رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) کانَ یَقولُ:لَیسَ لِمُسلِمٍ أن یُعسِرَ مُسلِماً،ومَن أنظَرَ مُعسِراً أظَلَّهُ اللّهُ بِظِلِّهِ یَومَ لا ظِلَّ إلّاظِلَّهُ...
وَاعلَموا أنَّ الإِسلامَ هُوَ التَّسلیمُ،وَالتَّسلیمَ هُوَ الإِسلامُ،فَمَن سَلَّمَ فَقَد أسلَمَ، ومَن لَم یُسَلِّم فَلا إسلامَ لَهُ،ومَن سَرَّهُ أن یُبلِغَ إلی نَفسِهِ فِی الإِحسانِ فَلیُطِعِ اللّهَ،فَإِنَّهُ مَن أطاعَ اللّهَ فَقَد أبلَغَ إلی نَفسِهِ فِی الإِحسانِ.
وإیّاکُم ومَعاصِیَ اللّهِ أن تَرکَبوها،فَإِنَّهُ مَنِ انتَهَکَ مَعاصِیَ اللّهِ فَرَکِبَها فَقَد أبلَغَ فِی الإِساءَةِ إلی نَفسِهِ.ولَیسَ بَینَ الإِحسانِ وَالإِساءَةِ مَنزِلَةٌ،فَلِأَهلِ الإِحسانِ عِندَ رَبِّهِمُ الجَنَّةُ،ولِأَهلِ الإِساءَةِ عِندَ رَبِّهِمُ النّارُ،فَاعمَلوا بِطاعَةِ اللّهِ وَاجتَنِبوا مَعاصِیَهُ.
وَاعلَموا أنَّهُ لَیسَ یُغنی عَنکُم مِنَ اللّهِ أحَدٌ مِن خلَقِهِ شَیئاً،لا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ ولا نَبِیٌّ مُرسَلٌ ولا مَن دونَ ذلِکَ،فَمَن سَرَّهُ أن تَنفَعَهُ شَفاعَةُ الشّافِعینَ عِندَ اللّهِ فَلیَطلُب إلَی اللّهِ أن یَرضی عَنهُ.وَاعلَموا أنَّ أحَداً مِن خَلقِ اللّهِ لَم یُصِب رِضَا اللّهِ إلّابِطاعَتِهِ وطاعَةِ رَسولِهِ وطاعَةِ وُلاةِ أمرِهِ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم،ومَعصِیَتُهُم مِن مَعصِیَةِ اللّهِ،ولَم یُنکِر لَهُم فَضلاً عَظُمَ أو صَغُرَ...
سَلُوا اللّهَ العافِیَةَ وَاطلُبوها إلَیهِ،ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّابِاللّهِ.صَبِّرُوا النَّفسَ عَلَی البَلاءِ فِی الدُّنیا،فَإِنّ تَتابُعَ البَلاءِ فیها وَالشِّدَّةَ فی طاعَةِ اللّهِ ووَلایَتِهِ ووَلایَةِ مَن أمَرَ بِوَلایَتِهِ خَیرٌ عاقِبَةً عِندَ اللّهِ فِی الآخِرَةِ مِن مُلکِ الدُّنیا وإن طالَ تَتابُعُ نَعیمِها وزَهرَتِها وغَضارَةُ عَیشِها فی مَعصِیَةِ اللّهِ ووَلایَةِ مَن نَهَی اللّهُ عَن وَلایَتِهِ وطاعَتِهِ،فَإِنَّ اللّهَ أمَرَ
است».مبادا بر هیچ کس از برادران مسلمان تنگدست خود،در خصوص طلبی که از او دارید و از عهدۀ پرداختنش بر نمیآید،فشار آورید؛زیرا پدرمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمود:«مسلمان نباید بر [در ستاندن طلب خود] مسلمان بدهکارِ تنگدست سختگیری کند و هر کس بدهکار تنگدستی را مهلت دهد،خداوند،او را در آن روزی که سایهای جز سایۀ او نیست،در سایهاش پناه میدهد...».
بدانید که اسلام،همان تسلیم [در برابر خدا و پیامبر او و اولو الأمر و اطاعت از فرامین آنها] و تسلیم،همان اسلام است.پس هر که تسلیم باشد،مسلمان است و هر که تسلیم نباشد،اسلامی ندارد.هر که دوست دارد که در نیکی کردن به خود بکوشد،باید از خدا اطاعت کند؛زیرا هر که از خدا اطاعت کند،بی گمان،در نیکی کردن به خویش کوشیده است.
زنهار از این که مرتکب معاصی خدا شوید؛زیرا هر کس با معاصی خدا،هتکِ حرمت کند و مرتکب آنها شود،هر آینه در بدی کردن به خویشتن کوشیده است و نیکی کردن و بدی کردن، حالت میانه ندارند.پس نیکوکاران در نزد پروردگارشان،بهشت و بدکرداران در نزد پروردگارشان دوزخ دارند.پس طاعت خدا را به کار بندید و از معاصی او دوری کنید.
بدانید که هیچ یک از آفریدگان خدا،نه فرشتهای مقرّب و نه پیامبری مرسل و نه جز اینها نمیتوانند برای شما در پیشگاه خدا کاری بکنند.پس هر کس دوست دارد که شفاعت شفاعت کنندگانِ نزد خدا،او را سود بخشد،از خدا بخواهد که از او خشنود گردد.بدانید هیچ یک از آفریدههای خدا به خشنودی او دست نیافت،مگر به اطاعت از خدا و اطاعت از پیامبر او و اطاعت از اولو الأمر از خاندان محمّد-که درودهای خدا بر آنان باد-،و نافرمانی از آنان را نافرمانی از خدا بداند و فضایل آنان را از کوچک و بزرگ،انکار نکند.
از خدا عافیت طلب کنید و آن را با التماس از او بخواهید و هیچ نیرو و توانی نیست،مگر از سوی خدا.نفْس را بر [تحمّل] بلا [و آزمایشهای الهی] در دنیا شکیبا سازید؛زیرا که بلاهای پیاپی در دنیا و سختی چشیدن در راه طاعت خدا و ولایت او و ولایت کسانی که خداوند به [پذیرش] ولایتشان فرمان داده است،فرجامش نزد خداوند در آخرت،بهتر از مُلک دنیایی است که نعمتها و لذّتها و خرّمیِ عیش آن برای روزگاری دراز استمرار یابد؛امّا در راه معصیت خدا و در ولایت آن کسی باشد که خداوند از ولایت و فرمانبریاش نهی فرموده است.
خداوند به [پذیرش] ولایت پیشوایانی فرمان داده که در کتاب خود به آنها اشاره کرده و فرموده است: «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما رهبری میکردند» .اینان،همان کسانی هستند که خداوند به ولایت آنان و فرمانبری از آنان دستور داده است و کسانی که خداوند
بِوَلایَةِ الأَئِمَّةِ الَّذینَ سَمّاهُمُ اللّهُ فی کِتابِهِ فی قَولِهِ: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» 1 وهُمُ الَّذینَ أمَرَ اللّهُ بِوَلایَتِهم وطاعَتِهِم...
وَاعلَموا أنَّ اللّهَ إذا أرادَ بِعَبدٍ خَیراً شَرَحَ صَدرَهُ لِلإِسلامِ،فَإِذا أعطاهُ ذلِکَ أنطَقَ لِسانَهُ بِالحَقِّ وعَقَدَ قَلبَهُ عَلَیهِ فَعَمِلَ بِهِ،فَإِذا جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِکَ تَمّ لَهُ إسلامُهُ وکانَ عِندَ اللّهِ-إن ماتَ عَلی ذلِکَ الحالِ-مِنَ المُسلِمینَ حَقّاً،وإذا لَم یُرِدِ اللّهُ بِعَبدٍ خَیراً وَکَلَهُ إلی نَفسِهِ وکانَ صَدرُهُ ضَیِّقاً حَرَجاً،فَإِن جَری عَلی لِسانِهِ حَقٌّ لَم یَعقِد قَلبَهُ عَلَیهِ، وإذا لَم یَعقِد قَلبَهُ عَلَیهِ لَم یُعطِهِ اللّهُ العَمَلَ بِهِ،فَإِذَا اجتَمَعَ ذلِکَ عَلَیهِ حَتّی یَموتَ وهُوَ عَلی تِلکَ الحالِ کانَ عِندَ اللّهِ مِنَ المُنافِقینَ،وصارَ ما جَری عَلی لِسانِهِ-مِنَ الحَقِّ الَّذی لَم یُعطِهِ اللّهُ أن یَعقِدَ قَلبَهُ عَلَیهِ ولَم یُعطِهِ العَمَلَ بِهِ-حُجَّةً عَلَیهِ یَومَ القِیامَةِ.
فَاتَّقُوا اللّهَ وسَلوهُ أن یَشرَحَ صُدورَکُم لِلإِسلامِ،و أن یَجعَلَ ألسِنَتَکُم تَنطِقُ بِالحَقِّ حَتّی یَتَوَفّاکُم وأنتُم عَلی ذلِکَ،و أن یَجعَلَ مُنقَلَبَکُم مُنقَلَبَ الصّالِحینَ قَبلَکُم،ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ،وَالحَمدُ للّهِِ رَبِّ العالَمینَ.
ومَن سَرَّهُ أن یَعلَمَ أنَّ اللّهَ یُحِبُّهُ فَلیَعمَل بِطاعَةِ اللّهِ ولیَتَّبِعنا،ألَم یَسمَع قَولَ اللّهِ عز و جل لِنَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله): «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» 2 ؟وَاللّهِ ! لا یُطیعُ اللّهَ عَبدٌ أبَداً إلّاأدخَلَ اللّهُ عَلَیهِ فی طاعَتِهِ اتِّباعَنا،ولا وَاللّهِ ! لا یَتَّبِعُنا عَبدٌ أبَداً إلّا أحَبَّهُ اللّهُ،ولا وَاللّهِ ! لا یَدَعُ أحَدٌ اتِّباعَنا أبَداً إلّاأبغَضَنا،ولا وَاللّهِ ! لا یُبغِضُنا أحَدٌ أبَداً إلّاعَصَی اللّهَ،وَمن ماتَ عاصِیاً للّهِِ أخزاهُ اللّهُ وأکَبَّهُ عَلی وَجهِهِ فِی النّارِ،
از ولایت آنان و فرمانبریشان نهی فرموده است،در واقع،همان پیشوایان گمراهی اند....
بدانید که خداوند،هر گاه خیر بندهای را بخواهد،تاب تحمّل اسلام را بدو میدهد و هر گاه این [نعمت] را به او دهد،زبانش را به حق گویا میسازد و دلش را بر آن گره میزند و در نتیجه حق را به کار میبندد.پس هر گاه خداوند،این صفات را در او گرد آورد، اسلامش کامل است و اگر با چنین حالی از دنیا برود،نزد خدا از مسلمانان راستین به شمار میآید.و امّا هر گاه خداوند،خیر بندهای را نخواهد،او را به خودش وا مینهد و سینهاش تنگ و بی تحمّل میخواهد بود،به طوری که اگر حقّی بر زبانش جاری شود،دلش با آن گره نمیخورد [و قلباً بِدان عقیده نخواهد داشت] و هر گاه دلش با آن گره نخورد، خداوند،عمل به آن را به او عطا نمیکند.پس هر گاه چنین صفاتی در وجود او گرد آید و با چنین حالی از دنیا برود،نزد خداوند از منافقان به شمار میآید و آنچه از حقیقت که بر زبانش جاری گشته و خداوند،[توفیق] اعتقاد بِدان و به کار بستنش را به او نداده است، در روز قیامت،حجّتی به زیان وی میگردد.
بنا بر این،از خدا بترسید و از او بخواهید که سینههای شما را برای اسلام فراخ گرداند و زبانهایتان را تا زنده هستید،به حق گویا سازد و آخرت شما را آخرت شایستگان پیش از شما قرار دهد.هیچ نیرویی جز از سوی خدا نیست و ستایش از آنِ خداوند پروردگار جهانیان است.
هر کس خوش دارد که بداند خداوند،او را دوست میدارد،باید طاعت خدا را به کار بندد و از ما پیروی کند.مگر نشنیده است این سخن خدای عز و جل به پیامبرش را که: «بگو:
اگر خدا را دوست میدارید،از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشاید» ؟به خدا سوگند،هیچ بندهای هرگز از خدا اطاعت نمیکند،مگر این که خداوند،پیروی از ما را در این اطاعت او جای داده است.به خدا سوگند،هیچ بندهای هرگز از ما پیروی نمیکند،مگر این که خداوند،او را دوست بدارد.به خدا سوگند، هیچ کس پیروی از ما را فرو نمیگذارد،مگر این که با ما دشمنی کرده باشد.به خدا سوگند،هیچ کس نیست که با ما دشمنی ورزد،مگر این که خدا را نافرمانی کرده است و هر کس با نافرمانی خدا از دنیا رود،خداوند،رسوایش میکند و او را
وَالحَمدُ للّهِِ رَبِّ العالَمینَ. (1)
.الکافی:ج 8 ص 2 ح 1 [1] عن حفص المؤذّن وإسماعیل بن جابر،تحف العقول:ص 313 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 78 ص 210 ح 93. [3]
850.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن عبد السّلام بن صالح الهروی: سَمِعتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا (علیه السلام) یَقولُ:رَحِمَ اللّهُ عَبداً أحیا أمرَنا.فَقُلتُ لَهُ:وکَیفَ یُحیِی أمرَکُم؟
قالَ:یَتَعَلَّمُ عُلومَنا ویُعَلِّمُهَا النّاسَ،فَإِنَّ النّاس لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعونا. (2)
851.الإمام الرضا (علیه السلام) -لِعَبدِ العَظیمِ الحَسَنِیِّ-:یا عَبدَ العَظیمِ،أبلِغ عَنّی أولِیائِیَ السَّلامَ، وقُل لَهُم أن لا یَجعَلوا لِلشَّیطانِ عَلی أنفُسِهِم سَبیلاً،ومُرهُم بِالصِّدقِ فِی الحَدیثِ وأداءِ الأَمانَةِ،ومُرهُم بِالسُّکوتِ،وتَرکِ الجِدالِ فیما لا یَعنیهِم،وإقبالِ بَعضِهِم عَلی بَعضٍ،وَالمُزاوَرَةِ،فَإِنَّ ذلِکَ قُربَةٌ إلَیَّ.ولا یَشغَلوا (3)أنفُسَهُم بِتَمزیقِ بَعضِهِم بَعضاً؛ فَإِنّی آلَیتُ عَلی نَفسی أنَّهُ مَن فَعَلَ ذلِکَ وأسخَطَ وَلِیّاً مِن أولِیائی دَعَوتُ اللّهَ لِیُعَذِّبَهُ فِی الدُّنیا أشَدَّ العَذابِ وکانَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ.وعَرِّفهُم أنَّ اللّهَ قَد غَفَرَ لُِمحسِنِهِم وتَجاوَزَ عَن مُسیئِهِم إلّامَن أشرَکَ بِهِ أو آذی وَلِیّاً مِن أولِیائی أو أضمَرَ لَهُ سوءاً فَإِنَّ اللّهَ لا یَغفِرُ لَهُ حَتّی یَرجِعَ عَنهُ،فَإِن رَجَعَ،وإلّا نَزَعَ روحَ الإیمانِ عَن قَلبِهِ وخَرَجَ عَن وَلایَتی،ولَم یَکُن لَهُ نَصیباً (4)فی وَلایَتِنا،وأعوذُ بِاللّهِ مِن ذلِکَ. (5)
1) (1)
2) (2) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 307 ح 69، [4]معانی الأخبار:ص 180 ح 1،بحار الأنوار:ج 2 ص 30 ح 13. [5]
3) (3) .فی المصدر«یشتغلوا»والصواب ما أثبتناه کما فی بحار الأنوار:ج 74 ص 230 ح 27 نقلاً عنه. [6]
4) (4) .کذا فی المصدر والظاهر أنّه:نصیبٌ.
5) (5) .الاختصاص:ص 247 عن عبد العظیم،بحار الأنوار:ج 74 ص 230 ح 27. [7]
در آتش،سرنگون میسازد.سپاس،خدای را که پروردگار جهانیان است.
850.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از عبد السلام بن صالح هروی-:از ابو الحسن الرضا (علیه السلام) شنیدم که میفرماید:«رحمت خدا بر آن بندهای که قضیّۀ ما را زنده گردانَد!».
گفتم:چگونه قضیّۀ شما را زنده میکند؟
فرمود:«تعالیم ما را فرا میگیرد و آنها را به مردم میآموزد؛زیرا مردم اگر زیباییهای سخن ما را بدانند،بی گمان،از ما پیروی میکنند».
851.امام رضا (علیه السلام)- به عبد العظیم حسنی-:ای عبد العظیم! دوستانم را از جانب من سلام برسان و به آنان بگو که شیطان را به خود راه ندهند و ایشان را به راستگویی و امانتداری سفارش کن.به آنان توصیه کن که خاموشی گزینند و بحثهای بیهوده را رها کنند و به یکدیگر روی آورند و به دیدن هم بروند؛زیرا این کارها،موجب نزدیک شدن به من میشوند.خود را سرگرم تکّه پاره کردن یکدیگر نکنند؛زیرا من به جان خودم سوگند یاد کردهام که هر کس چنین کند و دوستی از دوستان مرا خشمگین سازد،از خدا بخواهم که در دنیا سختترین عذاب را به او بچشاند و در آخرت از زیانکاران باشد.
به آنان بگو که خداوند،نیکوکارِ ایشان را آمرزیده و از بدکارشان گذشت کرده است،مگر کسی که بدو شرک آورد یا دوستی از دوستان مرا آزار دهد و یا در بارۀ او قصد بدی داشته باشد؛زیرا [در این صورت،] خداوند،او را نمیبخشد،تا زمانی که از این کارها [یا از این بداندیشی] دست بر دارد و اگر دست بر نداشت،روح ایمان از دلش کنده میشود و از ولایت و دوستی من خارج میگردد و نصیبی در ولایت ما نخواهد داشت.پناه میبرم به خدا از این !
الفصل الأوّل:مَعرِفَةُ حُقوقِهِم
852.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): وَالَّذی نَفسی بِیَدِهِ ! لا یَنتَفِعُ عَبدٌ بِعَمَلِهِ إلّابِمَعرِفَتِهِ بِحَقِّنا. (1)
.الأمالی للمفید:ص 44 ح 2،الأمالی للطوسی:ص 187 ح 314،المحاسن:ج 1 ص 135 ح 169 [1] کلّها عن عبدالرحمن ابن أبی لیلی عن الإمام الحسین (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 91 ح 45؛ [2]المعجم الأوسط:ج 2 ص 360 ح 2230 عن ابن أبی لیلی عن الإمام الحسن (علیه السلام) نحوه.
853.عنه (صلی الله علیه و آله): سِراجُ المُؤمِنِ مَعرِفَةُ حَقِّنا،وأشَدُّ العَمی مَن عَمِیَ عَن فَضلِنا. (2)
854.الإمام علیّ (علیه السلام): لَنا حَقٌّ،فَإِن اعطیناهُ،وإلّا رَکِبنا أعجازَ الإِبِلِ وإن طالَ السُّری. (3)
855.عنه (علیه السلام): مَن ماتَ مِنکُم عَلی فِراشِهِ وهُوَ عَلی مَعرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وحَقِّ رَسولِهِ وأهلِ بَیتِهِ ماتَ شَهیداً،ووَقَعَ أجرُهُ عَلَی اللّهِ،وَاستَوجَبَ ثَوابَ ما نَوی مِن صالِحِ عَمَلِهِ،
1) (1)
2) (2) .جامع الأخبار:ص 505 ح 1399، [3]الخصال:ص 633 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام علیّ علیهم السلام،تفسیر فرات:ص 368 ح 499 [4]عن الإمام علیّ (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 10 ص 111 ح 1. [5]
3) (3) .نهج البلاغة:الحکمة 22، [6]المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 274 [7] نحوه،بحار الأنوار:ج 29 ص 446 ح 37؛ [8]تاریخ الطبری:ج 4 ص 236، [9]النهایة فی غریب الحدیث:ج 3 ص 185،تاریخ دمشق:ج 42 ص 429 کلّها نحوه.
852.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): سوگند به آن که جانم در دست اوست،هیچ بندهای از کردارش سودی نمیبرد،مگر در پرتو شناخت حقّ ما.
853.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): چراغ مؤمن،شناخت حقّ ماست و بدترین کوری،[کوریِ] کسی است که برتری ما را نبیند.
854.امام علی (علیه السلام): ما را حقّی است.اگر به ما داده شد [،چه بهتر]،و گر نه [در پی آن]،بر دنبالۀ اشتر مینشینیم [و تن به سختیها میدهیم]،هر اندازه هم که [این] سفر شبانه (حقکشی) به درازا کشد.
855.امام علی (علیه السلام): هر کس از شما در بستر خود بمیرد،در حالی که حقّ پروردگار خویش و پیامبر او و حقّ خاندان پیامبر او را شناخته باشد،شهید مرده است و مزدش با خدای سبحان است و مستوجب ثواب کردار شایستهای خواهد بود که نیّت انجام آن را
وقامَت النِّیَّةُ مَقامَ إصلاتِهِ لِسَیفِهِ،فَإِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ مُدَّةً وأجَلاً. (1)
.نهج البلاغة:الخطبة 190، [1]تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 668 ح 26 ولیس فیه ذیله،غرر الحکم:ج 5 ص 435 ح 9061،عیون الحکم والمواعظ:ص 464 ح 8456 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 52 ص 144 ح 63. [2]
856.الخصال عن جابر بن یزید الجعفی عن الإمام الباقر (علیه السلام)،قال: سَأَلتُهُ (علیه السلام) عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ» 2 .
فَقالَ:الظّالِمُ مِنّا (2)مَن لا یَعرِفُ حَقَّ الإِمامِ،وَالمُقتَصِدُ العارِفُ بِحَقِّ الإِمامِ، وَالسّابِقُ بِالخَیراتِ بِإِذنِ اللّهِ هُوَ الإِمامُ «جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها» 4 یَعنِی السّابِقَ وَالمُقتَصِدَ. (3)
857.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ اللّهَ عز و جل أوضَحَ بِأَئِمَّةِ الهُدی مِن أهلِ بَیتِ نَبِیِّنا عَن دینِهِ،وأبلَجَ بِهِم عَن سَبیلِ مِنهاجِهِ،وفَتَحَ بِهِم عَن باطِنِ یَنابیعِ عِلمِهِ،فَمَن عَرَفَ مِن امَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) واجِبَ حَقِّ إمامِهِ،وَجَدَ طَعمَ حَلاوَةِ إیمانِهِ وعَلِمَ فَضلَ طَلاوَةِ إسلامِهِ. (4)
1) (1)
2) (3) .أی:من هذه الاُمّة.
3) (5) .معانی الأخبار:ص 104 ح 2،الکافی:ج 1 ص 215 ح 3 [3] عن أحمد بن عمر عن الإمام الرضا (علیه السلام)،الاعتقادات للصدوق:ص 112 عن الإمام الصادق (علیه السلام)،الاحتجاج:ج 2 ص 301 ح 253 [4] عن أبی بصیر عن الإمام الصادق (علیه السلام) وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 214 ح 3؛ [5]تفسیر الآلوسی:ج 22 ص 196 [6] عن میسر بن عبد العزیز عن الإمام الصادق (علیه السلام) نحوه.
4) (6) .الکافی:ج 1 ص 203 ح 2، [7]الغیبة للنعمانی:ص 224 ح 7، [8]بصائر الدرجات:ص 413 ح 2 [9] وفیه«طلاقة»بدل«تلاوة»نحوه،مختصر بصائر الدرجات:ص 89 وفیه«طراوة»بدل«تلاوة»وکلّها عن إسحاق بن غالب،بحار الأنوار:ج 25 ص 151 ح 25. [10]
داشته است و نیّت او به جای شمشیر کشیدنش است؛زیرا هر چیزی را عُمری و سررسیدی است.
856.الخصال -به نقل از جابر بن یزید جُعفی-:از امام باقر علیهما السلام در بارۀ این سخن خدای عز و جل:
«سپس این کتاب را به آن بندگان خود که [آنان را] برگزیده بودیم،به میراث دادیم.پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانهرو و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا، پیشگام اند» پرسیدم.
فرمود:«ستمگرِ از میان ما [امّت اسلام]،کسی است که حقّ امام را نشناسد و میانهرو،کسی است که حقّ امام را میشناسد و پیشی گیرنده در خوبیها به اذن خدا،همان امام است. «[در] بهشتهای همیشگی [که] به آنها وارد میشوند» ،یعنی پیشی گیرنده و میانهرو [وارد بهشت میشوند]».
857.امام صادق (علیه السلام): خداوند عز و جل به وسیلۀ پیشوایانِ هدایتِ از خاندان پیامبر ما،دینش را آشکار ساخت و به وسیلۀ آنان،راهش را روشن نمود و به واسطۀ آنان،چشمههای پنهان دانش خود را گشود.پس،از امّت محمّد (صلی الله علیه و آله)،هر که حقّ واجب امامش را بشناسد،مزۀ شیرین ایمانش را میچشد و به ارزش دلپذیریِ اسلام خود،پی میبرد.
الفصل الثّانی:الحَثُّ عَلی رِعایَةِ حُقوقِهِم
858.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): اذَکِّرُکُمُ اللّهَ فی أهلِ بَیتی،اُذَکِّرُکُمُ اللّهَ فی أهلِ بَیتی،اُذَکِّرُکُمُ اللّهَ فی أهلِ بَیتی. (1)
.صحیح مسلم:ج 4 ص 1873 ح 2408،سنن الدارمی:ج 2 ص 890 ح 3198، [1]مسند ابن حنبل:ج 7 ص 75 ح 19285 [2] کلّها عن زید بن أرقم،کنز العمّال:ج 1 ص 178 ح 898؛الطرائف:ص 115 ح 174، [3]کشف المحجّة:ص 132، [4]بحار الأنوار:ج 23 ص 108 ح 10. [5]
859.عنه (صلی الله علیه و آله): أنشُدُکُمُ اللّهَ فی أهلِ بَیتی. (2)
860.عنه (صلی الله علیه و آله): اوصیکُم بِأَهلِ بَیتی خَیراً. (3)
861.عنه (صلی الله علیه و آله): أنَا أوَّلُ وافِدٍ عَلَی العَزیزِ الجَبّارِ یَومَ القِیامَةِ وکِتابُهُ وأهلُ بَیتی ثُمَّ امَّتی،ثُمَّ
1) (1)
2) (2) .المعجم الکبیر:ج 5 ص 183 ح 5027،الشفا:ج 2 ص 47 [6] بزیادة«ثلاثاً»فی آخره،تفسیر الثعلبی:ج 8 ص 44 [7] کلّها عن زید بن أرقم،سبل الهدی والرشاد:ج 12 ص 397 [8] کلاهما بزیادة«مرّتین»فی آخره،کنز العمّال:ج 13 ص 640 ح 37619؛العمدة:ص 41 ح 26 عن زید بن أرقم.
3) (3) .الإرشاد:ج 1 ص 184، [9]الیقین:ص 448 عن یحیی بن عبد اللّه بن الحسن عن جدّه عن الإمام علیّ (علیه السلام)،الاحتجاج:ج 1 ص 298 ح 52 [10] عن یحیی بن عبد اللّه بن الحسن عن أبیه عن جدّه عن الإمام علیّ (علیه السلام)،کفایة الأثر:ص 41 عن سلمان وفیه«عترتی»بدل«أهل بیتی»،بحار الأنوار:ج 22 ص 468 ح 19؛ [11]المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 131 ح 2559 عن عبد الرحمن بن عوف وفیه«عترتی»بدل«أهل بیتی»،کنز العمّال:ج 12 ص 101 ح 34184.
858.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): در بارۀ خاندانم،خدا را به یاد شما میآورم ! در بارۀ خاندانم،خدا را به یاد شما میآورم ! در بارۀ خاندانم،خدا را به یاد شما میآورم !
859.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): شما را به خدا در بارۀ اهل بیتم سوگند میدهم [که حق و حرمتشان را پاس بدارید].
860.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): شما را در بارۀ عترتم،سفارش به نیکی میکنم.
861.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من و کتاب خدا و اهل بیتم،نخستین کسانی هستیم که در روز قیامت
أسأَلُهُم:ما فَعَلتُم بِکِتابِ اللّهِ وبِأَهلِ بَیتی؟ (1)
.الکافی:ج 2 ص 600 ح 4 [1] عن أبی الجارود عن الإمام الباقر (علیه السلام) وراجع:مختصر بصائر الدرجات:ص 89،الملهوف:ص 207.
862.عنه (صلی الله علیه و آله): أیُّهَا النّاسُ ! اللّهَ اللّهَ فی أهلِ بَیتی،فَإِنَّهُم أرکانُ الدّینِ ومَصابیحُ الظُّلَمِ ومَعدِنُ العِلمِ. (2)
863.عنه (صلی الله علیه و آله): اللّهُمَّ أهلُ بَیتی وأنَا مُستَودِعُهُم کُلَّ مُؤمِنٍ وَمُؤمِنَةٍ. (3)
864.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن حَفِظَنی فی أهلِ بَیتی فَقَدِ اتَّخَذَ عِندَ اللّهِ عَهداً. (4)
865.عنه (صلی الله علیه و آله): احفَظونی فی عِترَتی. (5)
866.عنه (صلی الله علیه و آله): اخلُفونی فی أهلِ بَیتی. (6)
867.عنه (صلی الله علیه و آله): مُؤمِنو امَّتی یَحفَظونَ وَدیعَتی فی أهلِ بَیتی إلی یَومِ القِیامَةِ. (7)
868.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن أحَبَّ أن یُبارَکَ لَهُ فی أجَلِهِ،و أن یُمَتِّعَهُ اللّهُ بِما خَوَّلَهُ فَلیَخلُفنی فی أهلی خِلافَةً حَسَنَةً. (8)
1) (1)
2) (2) .خصائص الأئمّة:ص 75 [2] عن عیسی الضریر عن الإمام الکاظم عن أبیه علیهما السلام،بحار الأنوار:ج 22 ص 487 ح 31. [3]
3) (3) .بشارة المصطفی:ص 127 [4] عن أنس،بحار الأنوار:ج 22 ص 461 ح 8؛ [5]تاریخ دمشق:ج 14 ص 170 ح 3510 عن أنس،کنز العمّال:ج 12 ص 101 ح 34185.
4) (4) .ذخائر العقبی:ص 18، [6]وراجع:بحار الأنوار:ج 87 ص 305. [7]
5) (5) .الأمالی للطوسی:ص 703 ح 1504، [8]کشف الغمّة:ج 2 ص 42 [9] کلاهما عن زید عن الإمام زین العابدین عن الإمام الحسین (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 3 ص 51 ح 2؛ [10]مسند الشهاب:ج 1 ص 419 ح 474 عن أنس.
6) (6) .المعجم الأوسط:ج 4 ص 157 ح 3860،الصواعق المحرقة:ص 150 [11] والحدیث مقبول عند المؤلّف وکلاهما عن ابن عمر.
7) (7) .الکافی:ج 2 ص 46 ح 3، [12]بشارة المصطفی:ص 157 [13] کلاهما عن عبد العظیم الحسنیّ عن الإمام الجواد عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 68 ص 342 ح 13. [14]
8) (8) .الإصابة:ج 1 ص 406 ح 604 [15] عن عبد اللّه بن بدر عن أبیه،کنز العمّال:ج 12 ص 99 ح 34171،بحار الأنوار:ج 23 ص 116 ح 31. [16]
بر خدای عزیز جبّار وارد میشویم و سپس امّتم وارد میشوند.آن گاه از ایشان میپرسم که:«با کتاب خدا و اهل بیت من،چه کردید؟».
862.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای مردم! خدا را،خدا را در بارۀ اهل بیتم [در نظر بگیرید]؛چرا که آنان ارکان دین و چراغهای تاریکیها و کان دانش اند.
863.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خدایا! اهل بیتم ! من،آنان را نزد هر زن و مرد مؤمنی به امانت میسپارم.
864.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس مرا با [پاسداشت] اهل بیتم پاس بدارد،در درگاه خداوند،به عهدی دست یافته است.
865.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): مرا با اهل بیتم پاس بدارید.
866.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): برای اهل بیتم،جانشین من باشید.
867.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): مؤمنان امّت من،اهل بیت مرا که ودیعۀ من [در میان ایشان] اند،تا روز قیامت،پاس میدارند.
868.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که دوست دارد به عمرش برکت داده شود و خداوند،او را از آنچه عطایش فرموده،بهرهمند سازد،برای خانوادهام،جانشین خوبی برای من باشد.
869.عنه (صلی الله علیه و آله): إنَّکُم سَتُبتَلَونَ فی أهلِ بَیتی مِن بَعدی. (1)
.المعجم الکبیر:ج 4 ص 192 ح 4111 عن خالد بن عرفطة،مجمع الزوائد:ج 9 ص 311 ح 15142 نقلاً عن البزّار،کنز العمّال:ج 11 ص 124 ح 30877.
870.الأمالی للصدوق عن ابن عبّاس: صَعِدَ رَسولُاللّهِ (صلی الله علیه و آله) المِنبَرَ،فَخَطَبَ وَاجتَمَعَ النّاسُ إلَیهِ فَقالَ (صلی الله علیه و آله):یا مَعشَرَ المُؤمِنینَ،إنَّ اللّهَ عز و جل أوحی إلَیَّ أنّی مَقبوضٌ-إلی أن قالَ:-أیُّهَا النّاسُ ! اسمَعوا قَولی وَاعرِفوا حَقَّ نَصیحَتی،ولا تَخلُفونی فی أهلِ بَیتی إلّابِالَّذی امِرتُم بِهِ مِن حِفظِهِم،فَإِنَّهُم حامَّتی وقَرابَتی وإخوَتی وأولادی،وإنَّکُم مَجموعونَ ومُساءَلونَ عَنِ الثَّقَلَینِ،فَانظُروا کَیفَ تَخلُفونّی فیهِما،إنَّهُم أهلُ بَیتی. (2)
871.بحار الأنوار عن ابن عبّاس: لَمّا رَجَعنا مِن حَجَّةِ الوَداعِ جَلَسنا مَعَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی مَسجِدِهِ فَقالَ...-وذکر الحدیث إلی أن قال:-أیُّهَا النّاسُ ! اللّهَ اللّهَ فی عِترَتی وأهلِ بَیتی،فَإِنَّ فاطِمَةَ بَضعَةٌ مِنّی،ووَلَدَیها عَضُدایَ،وأنَا وبَعلُها کَالضَّوءِ،اللّهُمَّ ارحَم مَن رَحِمَهُم،ولا تَغفِر لِمَن ظَلَمَهُم. (3)
872.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی وَصِیَّتِهِ-:اللّهَ اللّهَ فی ذُرِّیَّةِ نَبِیِّکُم،فَلا یُظلَمُنَّ بِحَضرَتِکُم وبَینَ ظَهرانیکُم وأنتُم تَقدِرونَ عَلَی الدَّفعِ عَنهُم. (4)
873.عنه (علیه السلام) -لَمّا وَلّی مُحَمَّدَ بنَ أبی بَکرٍ مِصرَ-:یا عِبادَ اللّهِ،إنِ اتَّقَیتُم اللّهَ وحَفِظتُم نَبِیَّکُم فی أهلِ بَیتِهِ فَقَد عَبَدتُموهُ بِأَفضَلِ ما عُبِدَ،وذَکَرتُموهُ بِأَفضَلِ ما ذُکِرَ،
1) (1)
2) (2) .الأمالی للصدوق:ص 121 و 122 ح 112، [1]بشارة المصطفی:ص 16 [2] نحوه،التحصین لابن طاووس:ص 598،نهج الإیمان:ص 155،بحار الأنوار:ج 38 ص 94 ح 10. [3]
3) (3) .بحار الأنوار:ج 23 ص 143 ح 97 [4] نقلاً عن شاذان بن جبرئیل فی کتاب«الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین (علیه السلام)»و«الفضائل».
4) (4) .الکافی:ج 7 ص 52 ح 7، [5]تهذیب الأحکام:ج 9 ص 177 ح 714،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 191 ح 5433 کلاهما عن سلیم بن قیس نحوه،بحار الأنوار:ج 42 ص 249 ح 51؛ [6]جواهر المطالب:ج 2 ص 102، [7]سبل الهدی والرشاد:ج 11 ص 306 [8] ولیس فیهما ذیله.
869.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): شما پس از من در مورد اهل بیتم آزموده خواهید شد.
870.الأمالی، صدوق-به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر منبر رفت و خطبه خواند و مردم گرد او جمع شدند.پس فرمود:«ای گروه مؤمنان! خداوند عز و جل به من وحی فرمود که جانم ستانده خواهد شد»تا آن جا که فرمود:«ای مردم! سخنم را بشنوید و حقّ خیرخواهی و اندرز مرا بشناسید و پس از من،همچنان که فرمان داده شدهاید، اهل بیت مرا پاس بدارید؛زیرا آنان بستگان و نزدیکان و برادران و فرزندان من اند و شما [در روز قیامت] گرد آمده،نسبت به رفتارتان با ثقلین،مورد سؤال قرار خواهید گرفت.پس مواظب باشید که پس از من با این دو،چه میکنید.آنان،اهل بیت من اند.
871.بحار الأنوار -به نقل از ابن عبّاس-:چون از حجّة الوداع بر گشتیم،با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در مسجد ایشان نشستیم.فرمود:«...ای مردم! خدا را،خدا را در بارۀ عترت و اهل بیتم [در نظر بگیرید]؛زیرا فاطمه پارۀ تن من است و دو پسر او،دو بازوی من اند ومن و شوهرش همچون نوریم.خدایا! رحم کن بر کسی که به آنان رحم میکند و نیامرز کسی را که بر ایشان ستم میکند!».
872.امام علی (علیه السلام) -در وصیّتش-:خدا را،خدا را در حقّ فرزندان پیامبرتان [در نظر بگیرید]! مبادا در حضور شما و در میان شما بر آنان ستمی رود،در حالی که شما میتوانید آن ستم را از ایشان دور کنید.
873.امام علی (علیه السلام) -هنگامی که محمّد بن ابی بکر را استاندار مصر نمود-:ای بندگان خدا! اگر از خدا پروا کنید و سفارش پیامبرتان را در بارۀ اهل بیتش پاس بدارید،بی گمان، خداوند را به بهترین وجه،عبادت کردهاید و به نیکوترین شکل،یادش نمودهاید و
وشَکَرتُموهُ بِأَفضَلِ ما شُکِرَ،وأخَذتُم بِأَفضَلِ الصَّبرِ وَالشُّکرِ،وَاجتَهَدتُم بِأَفضَلِ الاِجتِهادِ،وإن کانَ غَیرُکُم أطوَلَ مِنکُم صَلاةً،وأکثَرَ مِنکُم صِیاماً،فَأَنتُم أتقی للّهِِ عز و جل مِنهُم،وأنصَحَ لِاُولِی الأَمرِ. (1)
.الأمالی للمفید:ص 263 ح 3،الأمالی للطوسی:ص 27 ح 31 [1] کلاهما عن أبی إسحاق الهمدانی،تحف العقول:ص 178،الغارات:ج 1 ص 236 [2] عن عبایة وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 33 ص 544 ح 720؛ [3]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 6 ص 68 [4] عن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن نحوه.
874.الإمام الصادق (علیه السلام): احفَظوا فینا ما حَفِظَ العَبدُ الصّالِحُ فِی الیَتیمَینِ،وکانَ أبوهُما صالِحاً. (2)
به برترین وجه،سپاسش گفتهاید و به عالیترین نوع شکیبایی و شکرگزاری،دست یافتهاید و برترین کوشش [در عبادت] را به عمل آوردهاید،هرچند دیگران نمازشان را طولانیتر از شما به جای آورند و بیشتر از شما روزه بگیرند؛چرا که [در این صورت،] شما پروای خدا را بیشتر از آنان دارید و نسبت به زمامداران، خیرخواهترید.
874.امام صادق (علیه السلام): در بارۀ ما همان چیزی را نگهداری کنید که آن بندۀ شایسته (خضر (علیه السلام) ) برای آن دو کودک یتیم-که پدرشان مردی صالح بود-نگهداری کرد.
الفصل الثّالث:عَناوینُ حُقوقِهِم
1/3 المَوَدَّةُ
الکتاب
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ». 1
«قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ». 2
«قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً». 3
الحدیث
875.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ الأَنصارَ جاؤوا إلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقالوا:یا رَسولَ اللّهِ،إنّا کُنّا ضُلّالاً فَهَدانَا اللّهُ بِکَ،وعَیلَةً فَأَغنانَا اللّهُ بِکَ،فَاسأَلنا مِن أموالِنا ما شِئتَ فَهُوَ لَکَ، فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» .
ثُمَّ رَفَعَ أبو عَبدِ اللّهِ یَدَهُ إلَی السَّماءِ وبَکی حَتَّی اخضَلَّت لِحیَتُهُ وقالَ:الحَمدُ للّهِِ
قرآن
«بگو:من به ازای آن [رسالتْ]،از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی کردن با خویشاوندان و هر کس نیکی به جای آورد،برای او در ثواب آن،خواهیم افزود.قطعاً خدا آمرزنده و قدردان است».
«بگو:هر مزدی که از شما خواستم،از آنِ خودتان است.مزد من،جز بر خدا نیست و او بر هر چیزی گواه است».
«بگو:برای این [رسالت]،مزدی از شما نمیخواهم،مگر کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد».
حدیث
875.امام صادق (علیه السلام): انصار،نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند و گفتند:ای پیامبر خدا! ما مردمی گمراه بودیم و خداوند به واسطۀ تو ما را راهنمایی کرد و تنگدست بودیم و خدا به برکت وجود تو توانگرمان ساخت.بنا بر این،از داراییهای ما هر چه میخواهی،از ما بخواه تا به تو بدهیم.
پس خداوند عز و جل این آیه را فرو فرستاد: «بگو:من به ازای آن،از شما مزدی نمیخواهم، مگر دوستی کردن با خویشاوندان» .در این هنگام،امام صادق (علیه السلام) دستش را به طرف آسمان بالا برد و چندان گریست که محاسنش تر شد و فرمود:«سپاس،خدای را که به
الَّذی فَضَّلَنا. (1)
.دعائم الإسلام:ج1 ص67، [1]تفسیر القمی:ج2 ص275 [2] عن محمّد بن مسلم عن الإمام الباقر (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 238 ح 5؛ [3]المعجم الکبیر:ج 12 ص 26 ح 12384،المعجم الأوسط:ج 6 ص 49 ح 5758 کلاهما عن ابن عبّاس،الدرّ المنثور:ج 7 ص 348 نقلاً عن ابن مردویه عن سعید بن جبیر وکلّها نحوه.
876.صحیح البخاری عن ابن عبّاس -فی قَولِ اللّهِ عز و جل: «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» -:قَالَ سَعیدُ بنُ جُبَیرٍ:قُربی آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله). (2)
877.فضائل الصحابة لابن حنبل عن ابن عبّاس: لَمّا نَزَلَت: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» قالوا:یا رَسولَ اللّهِ،مَن قَرابَتُکَ هؤُلاءِ الَّذینَ وَجَبَت عَلَینا مَوَدَّتُهُم؟
قالَ:عَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَابناها علیهم السلام. (3)
878.الدرّ المنثور عن ابن عبّاس: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله): «لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» أن تَحفَظونی فی أهلِ بَیتی وتَوَدّوهُم بی. (4)
879.حلیة الأولیاء عن جابر: جاءَ أعرابیٌّ إلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:یا مُحَمَّدُ،اِعرِض عَلَیَّ الإِسلامَ،فَقالَ:تَشهَدُ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ،وأنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ.قالَ:تَسأَلُنی عَلَیهِ أجراً؟قالَ:لا،إلَّاالمَوَدَّةَ فِی القُربی.قالَ:قُربایَ أو قُرباکَ؟قالَ:قُربایَ،قالَ:هاتِ ابایِعکَ،فَعَلی مَن لا یُحِبُّکَ ولا یُحِبُّ قُرباکَ لَعنَةُ
1) (1)
2) (2) .صحیح البخاری:ج 4 ص 1819 ح 4541،سنن الترمذی:ج 5 ص 377 ح 3251، [4]السنن الکبری للنسائی:ج 6 ص 453 ح 11474 [5]مسند ابن حنبل:ج 1 ص 614 ح 2599؛ [6]العمدة:ص 47 ح 35،بحار الأنوار:ج 23 ص 250 ح 24. [7]
3) (3) .فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 669 ح 1141، [8]المعجم الکبیر:ج 3 ص 47 ح 2641،الکشّاف:ج 3 ص 402، [9]تفسیر الثعلبی:ج 8 ص 37؛ [10]مجمع البیان:ج 9 ص 43 نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 233. [11]
4) (4) .الدرّ المنثور:ج 7 ص 348 [12] نقلاً عن أبی نعیم والدیلمی،مجمع البیان:ج 9 ص 43 نحوه.
ما برتری بخشید».
876.صحیح البخاری -به نقل از ابن عبّاس،در بارۀ آیۀ شریف: «جز دوستی کردن با خویشاوندان» -:سعید بن جبیر گفت:[مقصود]،خویشاوندان خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) اند.
877.فضائل الصحابة ،ابن حنبل-به نقل از ابن عبّاس-:چون آیۀ: «بگو:من برای این از شما مزدی نمیخواهم،جز دوستی کردن با خویشاوندان» نازل شد،گفتند:ای پیامبر خدا! این خویشاوندان تو که دوستی آنان بر ما واجب گشته است،چه کسانی هستند؟
فرمود:«علی و فاطمه و دو پسر او».
878.الدرّ المنثور -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:« «من به ازای این از شما مزدی نمیخواهم،جز دوستی کردن با خویشاوندان» ،به این است که مرا با اهل بیتم پاس دارید و آنها را به خاطر من دوست بدارید».
879.حلیة الأولیاء -به نقل از جابر-:بادیهنشینی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت:ای محمّد! اسلام را به من بشناسان.
پیامبر خدا فرمود:«گواهی میدهی که معبودی جز خدای یگانه و بیانباز نیست و محمّد،بنده و فرستادۀ اوست».
بادیهنشین گفت:برای این کار،مزدی هم از من میخواهی؟
فرمود:«نه، «مگر دوستی با خویشاوندان»» .
گفت:خویشاوندان خودم،یا خویشاوندان تو؟
فرمود:«خویشاوندان من».
بادیهنشین گفت:بیا تا با تو بیعت کنم.لعنت خدا بر کسی که تو و خویشاوندانت
اللّهِ،قالَ (صلی الله علیه و آله):آمینَ. (1)
.حلیة الأولیاء:ج 3 ص 201 الرقم 242،کفایة الطالب:ص 90؛الأمالی للمفید:ص 152 ح 3 [1] عن عبد اللّه بن مسعود نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 102 ح 67. [2]
880.ینابیع المودّة عن ابن عبّاس: قالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله)-وقَد أرسَلَنی إلی حاجَةٍ-:فَإِن أرَدتَ حاجَتَکَ فَأَحِبَّ عَلِیّاً وذُرِّیَّتَهُ،فَإِنَّ حُبَّهُم فرَضٌ مِنَ اللّهِ عز و جل لِلعِبادِ. (2)
881.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن أحَبَّ أن یَتَمَسَّکَ بِالعُروَةِ الوُثقی فَلیَتَمَسَّک بِحُبِّ عَلِیٍّ وأهلِ بَیتی. (3)
882.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن أرادَ أن یَتَمَسَّکَ بِعُروَةِ اللّهِ الوُثقَی الَّتی قالَ اللّهُ تَعالی فی کِتابِهِ،فَلیُوالِ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ،فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّهُما (4)مِن فَوقِ عَرشِهِ. (5)
883.الإمام علیّ (علیه السلام): عَلَیکُم بِحُبِّ آلِ نَبِیِّکُم،فَإِنَّهُ حَقُّ اللّهِ عَلَیکُم وَالموجِبُ عَلَی اللّهِ حَقَّکُم،ألا تَرَونَ إلی قَولِ اللّهِ تَعالی: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» . (6)
884.تاریخ أصبهان عن زادان عن الإمام علیّ (علیه السلام): فینا آلُ حم،إنَّهُ لا یَحفَظُ مَوَدَّتَنا إلّا
1) (1)
2) (2) .ینابیع المودّة:ج 2 ص 292 ح 842. [3]
3) (3) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 58 ح 216 [4] عن الحسن بن عبد اللّه التمیمیّ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 76، [5]الصراط المستقیم:ج 1 ص 286 [6] کلاهما عن الإمام الرضا (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،نهج الإیمان:ص 545 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 43 ص 270 ح 31؛ [7]ینابیع المودّة:ج 2 ص 268 ح 761 [8] عن الإمام علیّ (علیه السلام).
4) (4) .هکذا فی المصدر،والظاهر أنّ الصواب«یحبّهم».
5) (5) .کامل الزیارات:ص 51 [9] عن جابر عن الإمام الباقر (علیه السلام)،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 292 ح 43،الأمالی للصدوق:ص 70 ح 37 کلاهما عن الحسین بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،روضة الواعظین:ص 174 [10] کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 43 ص 270 ح 31؛ [11]شواهد التنزیل:ج 1 ص 168 ح 177 عن الحسین بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله) نحوه.
6) (6) .غرر الحکم:ج 4 ص 307 ح 6169، [12]عیون الحکم والمواعظ:ص 342 ح 5847.
را دوست نداشته باشد!
پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفت:«آمین».
880.ینابیع المودّة -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) مرا در پی حاجتی فرستاد و فرمود:
«اگر به حاجتت رسیدی،آن گاه علی و نسل او را دوست بدار؛زیرا خداوند عز و جل دوست داشتن آنان را بر بندگان واجب نموده است».
881.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که دوست دارد به دستگیرۀ محکم چنگ زند،به دوستی علی و اهل بیت من چنگ در زند.
882.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که میخواهد به دستگیرۀ محکم خداوند-که خدای متعال در کتاب خود فرموده است-چنگ در زند،علی بن ابی طالب و حسن و حسین را دوست بدارد؛زیرا خداوند از فراز عرش،آنان را دوست میدارد.
883.امام علی (علیه السلام): بر شما باد دوست داشتن خاندان پیامبرتان؛زیرا آن حقّ خدا بر گردن شماست و موجب حقّ شما بر خدا میشود.آیا نمیبینید این سخن خدای متعال را که: «بگو:من در ازای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی با خویشاوندان» ؟.
884.تاریخ أصبهان -به نقل از زادان-:امام علی (علیه السلام) فرمود:«آل "حا.میم"،در میان ماست.
کُلُّ مُؤمِنٍ،ثُمَّ قَرَأَ: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» . (1)
.تاریخ أصبهان:ج 2 ص 134 ح 1309، [1]الصواعق المحرقة:ص 170 [2] والحدیث مقبول عند المؤلّف،شواهد التنزیل:ج 2 ص 205 ح 838، [3]تفسیر الآلوسی:ج 25 ص 31 [4] کلّها عن زاذان،کنز العمّال:ج 2 ص 290 ح 4030؛مجمع البیان:ج 9 ص 43 عن زاذان،بحار الأنوار:ج 23 ص 230. [5]
885.الإمام علیّ (علیه السلام): العُروَةُ الوُثقی المَوَدَّةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله). (2)
886.الإمام زین العابدین (علیه السلام): خَطَبَ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) النّاسَ حینَ قُتِلَ عَلِیٌّ (علیه السلام)،فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ ثُمَّ قالَ:...وأنَا مِن أهلِ البَیتِ الَّذِی افتَرَضَ اللّهُ مَوَدَّتَهُم عَلی کُلِّ مُسلِمٍ،فَقالَ تَبارَکَ وتَعالی لِنَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله): «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً» فَاقتِرافُ الحَسَنَةِ مَوَدَّتُنا أهلَ البَیتِ. (3)
887.الإمام الحسین (علیه السلام) -فی قَولِ اللّهِ عز و جل: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» -:إنَّ القَرابَةَ الَّتی أمَرَ اللّهُ بِصِلَتِها وعَظَّمَ مِن حَقِّها وجَعَلَ الخَیرَ فیها،قَرابَتُنا أهلَ البَیتِ الَّذینَ أوجَبَ اللّهُ حَقَّنا عَلی کُلِّ مُسلِمٍ. (4)
888.تفسیر فرات عن حکیم بن جبیر: سَأَلتُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) عَن هذِهِ الآیَةِ:
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» ،قالَ:هِیَ قَرابَتُنا أهلَ البَیتِ مِن مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله). (5)
1) (1)
2) (2) .ینابیع المودّة:ج 1 ص 331 ح 2 [6] عن حصین بن مخارق عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام؛تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 439 ح 11 عن زید بن علی.
3) (3) .المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 189 ح 4802 عن عمر بن علیّ،المعجم الأوسط:ج 2 ص 336 ح 2155 عن أبی الطفیل،مقاتل الطالبیّین:ص 62 [7] عن زید بن علیّ بن الحسین بن زید بن الحسن،شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 16 ص 30 [8] عن هبیرة بن مریم وکلّها من دون إسنادٍ إلی الإمام زین العابدین (علیه السلام) نحوه؛الأمالی للطوسی:ص 270 ح 501 [9] عن أبی الطفیل من دون إسنادٍ إلی الإمام زین العابدین (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 43 ص 361 ح 3. [10]
4) (4) .تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 545 ح 9 عن عبد الملک بن عمیر،بحار الأنوار:ج 23 ص 251 ح 27 [11] نقلاً عن کنز جامع الفوائد.
5) (5) .تفسیر فرات:ص 392 ح 523، [12]بحار الأنوار:ج 23 ص 247 ح 17. [13]
دوستیِ ما را پاس نمیدارد،مگر آن که مؤمن است».سپس این آیه را خواند: «بگو:
من به ازای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی با خویشاوندان» .
885.امام علی (علیه السلام): آن دستگیرۀ محکم،دوستی با خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) است.
886.امام زین العابدین (علیه السلام): حسن بن علی (علیه السلام) پس از کشته شدن علی (علیه السلام)،برای مردم سخنرانی کرد و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود:«...من از خانوادهای هستم که خداوند،دوستی آنان را بر هر مسلمانی فرض کرده است.او-تبارک و تعالی-به پیامبرش فرمود: «بگو:من به ازای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی کردن با خویشاوندان و هر کس نیکی به جای آورد،برای او در ثواب آن،خواهیم افزود» .انجام دادن نیکی،همان دوستی ما اهل بیت است».
887.امام حسین (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ شریف: «بگو:من به ازای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی با خویشاوندان» -:آن خویشاوندیای که خداوند به صله [و نگهداشت پیوند آن] فرمان داده و آن را حقّی بزرگ داشته و خوبی را در آن قرار داده،خویشاوندی ما اهل بیت است که خداوند،حقّ ما را بر هر مسلمانی واجب ساخته است.
888.تفسیر فرات -به نقل از حکیم بن جُبیر-:از امام زین العابدین (علیه السلام) در بارۀ این آیه:
«بگو:من به ازای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی با خویشاوندان» پرسیدم.
فرمود:«مقصود،خویشاوندی ما اهل بیت محمّد (صلی الله علیه و آله) است».
889.تفسیر الطبری عن أبی الدّیلم: لَمّا جیءَ بِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام) أسیراً فَاُقیمَ عَلی دَرَجِ دِمَشقَ،قامَ رَجُلٌ مِن أهلِ الشّامِ فَقالَ:الحَمدُ للّهِِ الَّذی قَتَلَکُم وَاستَأصَلَکُم وقَطَعَ قُربَی (1)
.کذا فی المصدر،وفی تفسیر ابن کثیر:« [1]قرنی»،وفی تفسیر الثعلبی [2]والعمدة:«قرن»،وکلاهما موافقللسیاق.
الفِتنَةِ،فَقالَ لَهُ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام):أقَرَأتَ القُرآنَ؟قالَ:نَعَم،قالَ:أقَرَأتَ آلَ حم؟قالَ:قَرَأتُ القُرآنَ ولَم أقرَأ آلَ حم؟قالَ:ما قَرَأتَ: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» ؟قالَ:وإنَّکُم لَأَنتُم هُم؟قالَ:نَعَم. (2)890.المحاسن عن سلام بن المستنیر: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ (علیه السلام) عَن قَولِ اللّهِ تَعالی: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» ،فَقالَ:هِیَ وَاللّهِ فَریضَةٌ مِنَ اللّهِ عَلَی العِبادِ لُِمحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) فی أهلِ بَیتِهِ. (3)
891.الإمام الباقر (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» -:هُمُ الأَئِمَّةُ علیهم السلام. (4)
892.عنه (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» -:الأَجرُ الَّذی هُوَ المَوَدَّةُ فِیالقُربَی الَّتی لَم أسأَلکُم غَیرَها فَهُوَ لَکُم،تَهتَدونَ بِها وتَسعَدونَ بِها،وتَنجونَ مِن عَذابِ اللّهِ یَومَ القِیامَةِ. (5)
1) (1)
2) (2) .تفسیر الطبری:ج 13 الجزء 25 ص 25،تفسیر ابن کثیر:ج 7 ص 188،تفسیر الثعلبی:ج 8 ص 311،تفسیر الآلوسی:ج 25 ص 31 نحوه؛العمدة:ص 51 ح 46،بحار الأنوار:ج 23 ص 252 ح 31.
3) (3) .المحاسن:ج 1 ص 240 ح 441، [3]دعائم الإسلام:ج 1 ص 68 [4] نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 239 ح 7. [5]
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 413 ح 7، [6]المحاسن:ج 1 ص 241 ح 443 [7] کلاهما عن عبد اللّه بن عجلان،بحار الأنوار:ج 23 ص 240 ح 9، [8]وراجع:المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 189 ح 4802.
5) (5) .ینابیع المودّة:ج 1 ص 316 ح 5 [9] نقلاً عن المناقب؛الکافی:ج 8 ص 379 ح 574، [10]تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 547 ح 14 کلاهما عن جابر نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 253 ح 32. [11]
889.تفسیر الطبری -به نقل از ابو دیلم-:هنگامی که علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) را به اسیری آوردند و بر روی پلکان [مسجد] دمشق نگه داشتند،مردی از اهل شام برخاست و گفت:سپاس،خدایی را که شما را بکُشت و ریشهتان را بر کَنْد و شاخِ فتنه را قطع کرد !
علی بن الحسین (علیه السلام) به او فرمود:«آیا قرآن خواندهای؟».
مرد گفت:آری.
فرمود:«آیا آل" حا.میم" را خواندهای؟».
مرد گفت:قرآن خواندهام؛امّا آل«حا.میم»را نخواندهام.
فرمود:«نخواندهای: «بگو:من به ازای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی خویشاوندان» ؟».
مرد گفت:شمایید آن خویشاوندان؟
فرمود:«آری».
890.المحاسن -به نقل از سلام بن مستنیر-:از امام باقر (علیه السلام) در بارۀ این سخن خدای متعال:
«بگو:من به ازای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی با خویشاوندان» پرسیدم.
فرمود:«به خدا سوگند،این (دوستی)،فریضهای است که خداوند نسبت به اهل بیت محمّد بر عهدۀ بندگان نهاده است».
891.امام باقر (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ: «بگو:من به ازای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی با خویشاوندان» -:«[مقصود،] امامان علیهم السلام اند».
892.امام باقر (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ: «بگو:هر مزدی که از شما خواستم،از آنِ خودتان» -:[یعنی:] این مزد-که دوستی با خویشاوندان است و من جز آن،چیزی از شما نمیخواهم،در حقیقت برای خود شماست؛زیرا شما به واسطۀ آن،هدایت میشوید و به خوشبختی میرسید و در روز قیامت،از عذاب خدا رهایی مییابید.
893.الکافی عن الفضیل عن الإمام الباقر (علیه السلام)،قال: نَظَرَ [أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) ] إلَی النّاسِ یَطوفونَ حَولَ الکَعبَةِ فَقالَ:هکَذا کانوا یَطوفونَ فِی الجاهِلِیَّةِ،إنّما امِروا أن یَطوفوا بِها ثُمَّ یَنفِروا إلَینا فَیُعلِمونا وَلایَتَهُم ومَوَدَّتَهُم ویَعرِضوا عَلَینا نُصرَتَهُم.ثُمَّ قَرَأَ هذِهِ الآیَةَ:
«فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ» 1 . (1)
894.الإمام الباقر (علیه السلام): لَمّا قُبِضَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) باتَ آلُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) بِأَطوَلِ لَیلَةٍ-إلی أن قالَ:
-فَبَینا هُم کَذلِکَ إذ أتاهُم آتٍ لا یَرَونَهُ ویَسمَعونَ کَلامَهُ فَقالَ:السَّلامُ عَلَیکُم أهلَ البَیتِ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ...فَأَنتُمُ الأَمانَةُ المُستَودَعَةُ،ولَکُمُ المَوَدَّةُ الواجِبَةُ وَالطّاعَةُ المَفروضَةُ. (2)
895.الکافی عن إسماعیل بن عبد الخالق: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) یَقولُ لِأَبی جَعفَرٍ الأَحوَلِ وأنَا أسمَعُ:أتَیتَ البَصرَةَ؟فَقالَ:نَعَم،قالَ:کَیفَ رَأیتَ مُسارَعَةَ النّاسِ إلی هذَا الأَمرِ ودُخولَهُم فیهِ؟قالَ:وَاللّهِ إنَّهُم لَقَلیلٌ،ولَقَد فَعَلوا وإنَّ ذلِکَ لَقَلیلٌ،فَقالَ:
عَلَیکَ بِالأَحداثِ فَإِنَّهُم أسرَعُ إلی کُلِّ خَیرٍ.
ثُمَّ قالَ:ما یَقولُ أهلُ البَصرَةِ فی هذِهِ الآیَةِ: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» ؟قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،إنَّهُم یَقولونَ:إنَّها لِأَقارِبِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَقالَ:کَذَبوا، إنَّما نَزَلَت فینا خاصَّةً فی أهلِالبَیتِ فی عَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ أصحابِ الکِساءِ علیهم السلام. (3)
1) (2) .الکافی:ج 1 ص 392 ح 1، [1]تفسیر العیاشی:ج 2 ص 234 ح 43 [2] بزیادة«فقال:آل محمّد آل محمّد،ثم قال:إلینا إلینا»فی آخره،بحار الأنوار:ج 68 ص 87 ح 12. [3]
2) (3) .الکافی:ج 1 ص 445 ح 19، [4]الاُصول الستّة عشر:ص 337 ح 558، [5]بحار الأنوار:ج 22 ص 537 ح 39. [6]
3) (4) .الکافی:ج 8 ص 93 ح 66، [7]قرب الإسناد:ص 128 ح 450 [8] نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 236 ح 2. [9]
893.الکافی -به نقل از فضیل-:امام باقر (علیه السلام) به مردمی که گرد کعبه طواف میکردند،نگاه کرد و فرمود:«در زمان جاهلیت [هم] این گونه طواف میکردند.در حقیقت،مردم مأمورند که گِرد آن طواف کنند و سپس به سوی ما بیایند و مراتب ولایت و دوستی خود را به اطّلاع ما برسانند و یاری و حمایت خود را به ما اعلام کنند»و آن گاه این آیه: «دلهای برخی مردم را به سوی آنان گرایش ده» را قرائت نمود.
894.امام باقر (علیه السلام): چون پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در گذشت،خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) [از شدّت تأثّر و اندوه]، طولانیترین شب را گذراندند....در چنان حال و هوایی،ناگهان یکی بر آنان وارد شد که خودش را نمیدیدند؛امّا سخنش را میشنیدند.او گفت:درود و رحمت و برکات خدا بر شما اهل بیت باد...! شمایید آن امانتِ سپرده شده.دوستی شما [بر مردم] واجب است و اطاعت از شما فریضه.
895.الکافی -به نقل از اسماعیل بن عبد الخالق-:شنیدم امام صادق (علیه السلام) به ابو جعفرِ احول میفرماید-و من هم میشنیدم-که:«به بصره هم رفتی؟».
گفت:آری.
فرمود:«استقبال مردم از این قضیّه (امامت و ولایت) را چگونه دیدی؟».
گفت:به خدا سوگند که شمارِ چنین کسانی،اندک است.کارهایی کردهاند؛امّا اندک است.
فرمود:«بر تو باد نوجوانان؛زیرا این گروه،بیشتر به سوی کارهای خوب میشتابند»و سپس فرمود:«مردم بصره در بارۀ این آیه: «بگو:من به ازای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی با خویشاوندان» ؟».چه میگویند.
گفتم:فدایت شوم! آنها میگویند:این آیه در بارۀ نزدیکان پیامبر خداست.
فرمود:«اشتباه میکنند.این آیه در خصوص ما اهل بیت نازل شده است؛در بارۀ علی و فاطمه و حسن و حسین؛یعنی:اصحاب کسا علیهم السلام».
896.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ الرَّجُلَ رُبَّما یُحِبُّ الرَّجُلَ ویُبغِضُ وُلدَهُ،فَأَبَی اللّهُ عز و جل إلّاأن یَجعَلَ حُبَّنا مَفتَرَضاً-أخَذَهُ مَن أخَذَهُ،وتَرَکَهُ مَن تَرَکَهُ-واجِباً،فَقالَ: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» . (1)
.المحاسن:ج 1 ص 240 ح 440 [1]عن محمّد بن مسلم،بحار الأنوار:ج 23 ص 239 ح 6. [2]
897.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:بِأَبی أنتُم واُمّی ونَفسی،بِمُوالاتِکُم عَلَّمَنَا اللّهُ مَعالِمَ دینِنا،وأصلَحَ ما کانَ فَسَدَ مِن دُنیانا، وبِمُوالاتِکُم تَمَّتِ الکَلِمَةُ وعَظُمَتِ النِّعمَةُ وَائتَلَفَتِ الفُرقَةُ،وبِمُوالاتِکُم تُقبَلُ الطّاعَةُ المُفتَرَضَةُ،ولَکُمُ المَوَدَّةُ الواجِبَةُ. (2)
898.مصباح الزائر فی دعاء النّدبة: ثُمَّ جَعَلتَ أجرَ مُحَمَّدٍ-صَلَواتُکَ عَلَیهِ وآلِهِ-مَوَدَّتَهُم فی کِتابِکَ،فَقُلتَ: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» ،وقُلتَ: «ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» ،وقُلتَ: «ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً» ، فَکانوا هُمُ السَّبیلَ إلَیکَ،وَالمَسلَکَ إلی رِضوانِکَ. (3)
2/3 التَّمَسُّکُ
899.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أنَا وأهلُ بَیتی شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ وأغصانُها فِی الدُّنیا،فَمَن تَمَسَّکَ بِنَا اتَّخَذَ إلی رَبِّهِ سَبیلاً. (4)
1) (1)
2) (2) .تهذیب الأحکام:ج 6 ص 100 ح 177،وراجع:ص 250 ح 222 من کتابنا هذا.
3) (3) .مصباح الزائر:ص 447، [3]المزار الکبیر:ص 576 نحوه،الإقبال:ج 1 ص 506، [4]بحار الأنوار:ج 102 ص 105 ذیل ح 2. [5]
4) (4) .ذخائر العقبی:ص 48، [6]الصواعق المحرقة:ص 236 [7] والحدیث مقبول عند المؤلّف وراجع:ینابیع المودّة:ج 2 ص 113 ح 317 و ص 439 ح 209. [8]
896.امام صادق (علیه السلام): گاه انسان به کسی مهر میورزد؛امّا فرزند او را دشمن میدارد؛لیکن خداوند عز و جل جز این نخواست که مهروَرزی به ما را واجب گرداند که عدّهای آن را گرفتند و عدّهای رهایش کردند؛فرموده است: «بگو:من به ازای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوستی با خویشاوندان» .
897.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که امامان علیهم السلام را بِدان زیارت میکنند-:پدر و مادرم و جانم فدای شما! به واسطۀ ولایت [و دوستی] شماست که خداوند،نشانههای دینمان را به ما آموخت و تباهیهای دنیای ما را به سامان آورد و به واسطۀ ولایت [و دوستی] شماست که کلمه[ی توحید]،کامل گشت و نعمت،تمام شد و جدایی به اتّحاد انجامید و به واسطۀ ولایت [و دوستی] شماست که طاعت [و عباداتِ] واجب، پذیرفته میشود و آن دوستیای که واجب گشته است،مخصوص شماست.
898.مصباح الزائر -در دعای ندبه-:آن گاه در کتاب خود،مُزد محمّد-که درودهایت بر او و خاندانش باد-را دوستی با خاندان او قرار دادی و فرمودی: «بگو:من به ازای این، مزدی از شما نمیخواهم،جز دوستی با خویشاوندان» و نیز فرمودی: «هر مزدی که از شما خواستم،از آنِ خودتان است» و باز فرمودی: «برای این از شما مزدی نمیخواهم،مگر کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد» .اینان،همان راهی هستند که به تو میرسد و همان مسیری هستند که به خشنودی تو میانجامد.
899.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): من و اهل بیتم،درختی هستیم که در بهشت است و شاخههای آن در دنیاست.پس هر که به ما چنگ آویزد،راهی به سوی پروردگارش در پیش گرفته است.
900.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن تَمَسَّکَ بِعِترَتی مِن بَعدی کانَ مِنَ الفائِزینَ. (1)
.کفایة الأثر:ص 22 [1] عن ابن عبّاس و ص 137 عن حذیفة بن الیمان،بحار الأنوار:ج 36 ص 287 ح 109. [2]
901.عنه (صلی الله علیه و آله): الأَئِمَّةُ بَعدِی اثنا عَشَرَ،تِسعَةٌ مِن صُلبِ الحُسَینِ،ومِنّا مَهدِیُّ هذِهِ الاُمَّةِ.
مَن تَمَسَّکَ مِن بَعدی بِهِم فَقَدِ استَمسَکَ بِحَبلِ اللّهِ،ومَن تَخَلّی مِنهُم فَقَد تَخَلّی مِنَ اللّهِ. (2)
902.عنه (صلی الله علیه و آله): تَمَسَّکوا بِطاعَةِ أئِمَّتِکُم ولا تُخالِفوهُم،فَإِنَّ طاعَتَهُم طاعَةُ اللّهِ،وإنَّ مَعصِیَتَهُم مَعصِیَةُ اللّهِ. (3)
903.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن أحَبَّ أن یَرکَبَ سَفینَةَ النَّجاةِ ویَستَمسِکَ بِالعُروَةِ الوُثقی ویَعتَصِمَ بِحَبلِ اللّهِ المَتینِ،فَلیُوالِ عَلِیّاً بَعدی،وَلیُعادِ عَدُوَّهُ،وَلیَأتَمَّ بِالأَئِمَّةِ الهُداةِ مِن وُلدِهِ،فَإِنَّهُم خُلَفائی وأوصِیائی،وحُجَجُ اللّهِ عَلَی الخَلقِ بَعدی،وسادَةُ امَّتی،وقادَةُ الأَتقِیاءِ إلَی الجَنَّةِ،حِزبُهُم حِزبی وحِزبی حِزبُ اللّهِ،وحِزبُ أعدائِهِم حِزبُ الشَّیطانِ. (4)
904.کفایة الأثر عن أبی ذرّ: سَمِعتُهُ [أیِ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) ] یَقولُ لِعَلِیٍّ (علیه السلام):یا عَلِیُّ،مَن أحَبَّکُم وتَمَسَّکَ بِکُم فَقَد تَمَسَّکَ بِالعُروَةِ الوُثقی. (5)
1) (1)
2) (2) .کفایة الأثر:ص 94 [3] عن عثمان بن عفّان عن أبیه،الصراط المستقیم:ج 2 ص 122 [4] عن عمر ولیس فیه ذیله نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 317 ح 166. [5]
3) (3) .المعجم الکبیر:ج 22 ص 374 ح 935 و 936،الإصابة:ج 7 ص 293 الرقم 10482، [6]السنّة لابن أبی عاصم:ص 499 ح 1080،تاریخ دمشق:ج 26 ص 91 ح 5500،اُسد الغابة:ج 6 ص 263 الرقم 6210 [7] کلّها عن أبی لیلی الأشعری،کنز العمّال:ج 6 ص 59 ح 14838.
4) (4) .الأمالی للصدوق:ص 70 ح 37،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 292 ح 43، [8]إرشاد القلوب:ص 424، [9]وکلّها عن الحسین بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بشارة المصطفی:ص 15 [10] عن داود بن سلیمان عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام وفیه«وأحبائی»بدل«وأوصیائی»،روضة الواعظین:ص 174، [11]بحار الأنوار:ج 23 ص 144 ح 100. [12]
5) (5) .کفایة الأثر:ص 71، [13]إرشاد القلوب:ص 415، [14]بحار الأنوار:ج 36 ص 302 ح 140. [15]
900.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که پس از من به عترتم تمسّک جوید،از رستگاران است.
901.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): امامان پس از من،دوازده نفرند که نُه نفر آنان از پشت حسین هستند و مهدی این امّت،از ماست.هر که پس از من به ایشان تمسّک جوید،هر آینه به ریسمان خدا چنگ زده است و هر که آنان را ترک گوید،خدا را ترک گفته است.
902.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): به [رشتۀ] فرمانبرداری از امامانتان چنگ زنید و از فرمانشان سرپیچی نکنید؛زیرا اطاعت از آنان،اطاعت از خدا و نافرمانی کردن از آنها،نافرمانی از خداست.
903.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که دوست دارد بر کشتی نجات بنشیند و به دستگیرۀ محکم،چنگ آویزد و ریسمان استوار خدا را بگیرد،باید پس از من،علی را دوست بدارد و با دشمن او دشمنی کند و امامانِ هدایتگر از نسل او را به پیشوایی بپذیرد؛زیرا آنان پس از من،جانشینان و اوصیای من و حجّت خدا بر خلق و سَروران امّت اند و پرهیزگاران را به سوی بهشت میبرند.حزب آنان،حزب من است و حزب من، حزب خداست و حزب دشمنان آنان،حزب شیطان است.
904.کفایة الأثر -به نقل از ابو ذر-:شنیدم پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) میفرماید:«ای علی! هر که شما را دوست بدارد و به دامن شما چنگ زند،هر آینه به دستگیرۀ محکم چنگ زده است».
905.الإمام علیّ (علیه السلام): قالَ لی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):یا عَلِیُّ،...أنتُم حُجَّةُ اللّهِ عَلی خَلقِهِ وَالعُروَةُ الوُثقی،مَن تَمَسَّکَ بِهَا اهتَدی،ومَن تَرَکَها ضَلَّ. (1)
.الأمالی للمفید:ص 110 ح 9 عن محمّد بن عبد اللّه بن علیّ بن الحسین بن زید بن علیّ بن الحسین عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 23 ص 142 ح 93. [1]
906.عنه (علیه السلام): مَن تَمَسَّکَ بِنا لَحِقَ،مَن تَخَلَّفَ عَنّا غَرِقَ. (2)
907.عنه (علیه السلام): أینَ تَذهَبونَ وأنّی تُؤفَکونَ،وَالأَعلامُ قائِمَةٌ،وَالآیاتُ واضِحَةٌ،وَالمَنارُ مَنصوبَةٌ؟! فَأَینَ یُتاهُ بِکُم؟! وکَیفَ تَعمَهونَ وبَینَکُم عِترَةُ نَبِیِّکُم،وهُم أزِمَّةُ الحَقِّ، وأعلامُ الدّینِ،وألسِنَةُ الصِّدقِ؟! فَأَنزِلوهُم بِأَحسَنِ مَنازِلِ القُرآنِ،ورِدوهُم وُرودَ الهیمِ العِطاشِ. (3)
908.عنه (علیه السلام): عَلَیکُم بِتَقوَی اللّهِ وطاعَةِ مَن أطاعَ اللّهَ مِن أهلِ بَیتِ نَبِیِّکُم،الَّذینَ هُم أولی بِطاعَتِکُم فیما أطاعُوا اللّهَ فیهِ مِنَ المُنتَحِلینَ المُدَّعینَ المُقابِلینَ إلَینا،یَتَفَضَّلونَ بِفَضلِنا ویُجاحِدونّا أمرَنا،ویُنازِعونّا حَقَّنا،ویُدافِعونّا عَنهُ،فَقَد ذاقوا وَبالَ مَا اجتَرَحوا، فَسَوفَ یَلقَون غَیّاً. (4)
909.عنه (علیه السلام): انظُروا أهلَ بَیتِ نَبِیِّکُم،فَالزَموا سَمتَهُم،وَاتَّبِعوا أثَرَهُم،فَلَن یُخرِجوکُم مِن هُدیً،ولَن یُعیدوکُم فی رَدیً،فَإِن لَبَدوا فَالبُدوا وإن نَهَضوا فَانهَضوا،ولا تَسبِقوهُم
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 654 ح 1354، [2]کمال الدین:ص 206 ح 20 [3] وفیه«تأخّر»بدل«تخلّف»،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 206، [4]کلّها عن خیثمة الجعفیّ عن الإمام الباقر (علیه السلام)،الخصال:ص 627 ح 10 عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق [5]عن آبائه علیهم السلام نحوه،تحف العقول:ص 116،بحار الأنوار:ج 27 ص 88 ح 39. [6]
3) (3) .نهج البلاغة:الخطبة 87، [7]أعلام الدین:ص 128 [8] ولیس فیه«وأعلام الدین»، [9]عیون الحکم والمواعظ:ص 130 ح 2942 نحوه،بحار الأنوار:ج 2 ص 57 ح 36. [10]
4) (4) .وقعة صفّین:ص 4، [11]الإرشاد:ج 1 ص 259 [12] وفیه«القائلین»بدل«المقابلین»کما فی بعض نسخ وقعة صفّین، [13]الأمالی للمفید:ص 127 ح 5 عن عبد الرحمن بن عبید بن الکنود،بحار الأنوار:ج 32 ص 351 ح 334، [14]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 3 ص 103 [15] وفیه«المستحلّین»بدل«المنتحلین».
905.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود:«ای علی!...شما حجّت خدا بر خلق او و آن دستگیرۀ محکم هستید که هر کس بِدان چنگ زند،هدایت میشود و هر که رهایش کند،گمراه میگردد».
906.امام علی (علیه السلام): هرکه به ما چنگ زند،به ساحل نجات میرسد و هر که رهایمان کند، غرق میشود.
907.امام علی (علیه السلام): به کجا میروید و به کدامین سو منحرفتان میکنند،در حالی که علامتها برپایند و نشانهها آشکارند و منارهها بر افراشته اند؟! از چه رو،این چنین سرگشته و گمراهید،با این که عترت پیامبرتان-که زمامداران حق و نشانههای دین و زبانهای راستی اند-،در میان شمایند؟! پس آنان را همچون قرآن،حرمت نهید و فرمان برید و به [سرچشمۀ فیض] آنان در آیید،آن گونه که اشتران تشنهکام به آبشخور هجوم میبرند.
908.امام علی (علیه السلام): بر شما باد پروا داشتن از خداوند و فرمانبری از کسانی از اهل بیت پیامبرتان که از خدا فرمان میبرد؛همانان که به دلیل اطاعتشان از خدا،سزاوارترند که فرمانشان برید تا از کسانی که به دروغ،خود را به حقّ منتسب میکنند و دَم از آن میزنند و رو در روی ما ایستادهاند و فضایل ما را به خود میبندند و امر ما را انکار میکنند و بر سر غصب حقّ ما،با ما میستیزند و ما را از آن کنار میزنند.البتّه اینان کیفر آنچه را مرتکب شدند،چشیدند و به زودی،کیفر تبهکاری خود را خواهند دید.
909.امام علی (علیه السلام): به اهل بیت پیامبرتان بنگرید و راه و روش آنان را در پیش گیرید و پیرو ایشان باشید؛زیرا آنان هرگز شما را از راه راست بیرون نمیبرند و هیچ گاه به نابودی نمیکشانند.اگر آنها نشستند،شما نیز بنشینید و اگر برخاستند،برخیزید و
فَتَضِلّوا ولا تَتَأَخَّروا عَنهُم فَتَهلِکوا. (1)
.نهج البلاغة:الخطبة 97، [1]بحار الأنوار:ج 34 ص 82 ح 938. [2]
910.عنه (علیه السلام): لَنا رایَةُ الحَقِّ،مَنِ استَظَلَّ بِها کَنَّتهُ،ومَن سَبَقَ إلَیها فازَ،ومَن تَخَلَّفَ عَنها هَلَکَ،ومَن فارَقَها هَوی،ومَن تَمَسَّکَ بِها نَجا. (2)
911.عنه (علیه السلام): مَن تَمَسَّکَ بِنَا لَحِقَ،ومَن سَلَکَ غَیرَ طَریقَتِنا غَرِقَ.لُِمحِبّینا أفواجٌ مِن رَحمَةِ اللّهِ،ولِمُبغِضینا أفواجٌ مِن غَضَبِ اللّهِ.وطَریقُنَا القَصدُ،وفی أمرِنَا الرُّشدُ. (3)
912.عنه (علیه السلام) -فی أوَّلِ خُطبَةٍ خَطَبَها بَعدَ بَیعَةِ النّاسِ لَهُ عَلَی الأَمرِ-:ألا إنَّ أبرارَ عِترَتی وأطائِبَ أرومَتی أحلَمُ النّاسِ صِغاراً،وأعلَمُ النّاسِ کِباراً.ألا وإنّا أهلُ بَیتٍ مِن عِلمِ اللّهِ عَلِمنا،وبِحُکمِ اللّهِ حَکَمنا،وبِقَولٍ صادِقٍ أخَذنا،فَإِن تَتَّبِعوا آثارَنا تَهتَدوا بِبَصائِرِنا،وإن لَم تَفعَلوا یُهلِککُمُ اللّهُ بِأَیدینا.مَعَنا رایَةُ الحَقِّ،مَن تَبِعَها لَحِقَ،ومَن تَأَخَّرَ عَنها غَرِقَ،ألا وبِنا تُدرَکَ تِرَةُ کُلِّ مُؤمِنٍ،وبِنا تُخلَعُ رِبقَةُ الذُّلِّ مِن أعناقِهِم، وبِنا فُتِحَ لا بِکُم،وبِنا یُختَمُ لا بِکُم. (4)
913.الإمام الباقر (علیه السلام): آلُ مُحَمَّدٍ علیهم السلام هُم حَبلُ اللّهِ الَّذی أمَرَنا بِالاِعتِصامِ بِهِ،فَقالَ:
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» 5 . (5)
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 633 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 10 ص 111 ح 1، [3]وراجع:تفسیر فرات:ص 368 ح 499. [4]
3) (3) .الخصال:ص 627 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،تحف العقول:ص 116،تفسیر فرات:ص 368 ح 499 [5] وفیهما«من اتّبع أمرنا»بدل«من تمسّک بنا».
4) (4) .الإرشاد:ج 1 ص 240 [6] عن أبی عبیدة معمّر بن المثنّی،الطرائف:ص 417 [7] نحوه،بحار الأنوار:ج 32 ص 10 ح 3؛ [8]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 1 ص 276 [9] عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،العقد الفرید:ج 3 ص 119 [10] عن الإمام الصادق (علیه السلام) ولیس فیه«وان لم تفعلوا یهلکم اللّه بایدینا»،کنز العمّال:ج 13 ص 130 ح 36413 نقلاً عن عبد الغنی بن سعید فی إیضاح الإشکال عن أبی الزعراء نحوه.
5) (6) .تفسیرالعیّاشی:ج 1 ص 194 ح 123 و ص 102 ح 298، [11]بحار الأنوار:ج 24 ص 85 ح 9،وراجع:شرح الأخبار:ج 2 ص 265 ح 570.
بر ایشان پیشی نگیرید،که گمراه میشوید،و از آنها عقب نمانید،که به هلاکت میافتید.
910.امام علی (علیه السلام): رایت حق،در دست ماست.هر که در سایۀ آن در آید،او را پناه میدهد و هر که به سوی آن بشتابد،رستگار میگردد و هر که از آن وا پس ماند،نابود میشود و هر که از آن جدا گردد،[به وادی هلاکت وضلالت] فرو میافتد و هر که بِدان چنگ زند،نجات مییابد.
911.امام علی (علیه السلام): هر که به ما چنگ زند،به ساحل نجات میرسد و هر که جز راه ما را بپیماید،غرق میگردد.برای دوستداران ما،فوجهایی از رحمت خداست و برای کینهتوزان ما،فوجهاییاز خشم خدا.راه ما مستقیم است و امر ما،موجب هدایت و رستگاری است.
912.امام علی (علیه السلام): -در نخستین سخنرانیاش پس از بیعتِ مردم با او بر امر خلافت-:
بدانید که نیکانِ خاندان من و پاکانِ نژاد من،در خردسالی بردبارترین مردم و در بزرگی،داناترین مردم اند.بدانید ما اهل بیتی هستیم که علم ما بر گرفته از علم خداست و به حُکم خدا حُکم میکنیم و سخن راست را گرفتهایم.پس اگر از ما پیروی کنید،به وسیلۀ بینشهای ما،راه را مییابید و اگر چنین نکنید،خداوند با دستهای ما،شما را نابود خواهد کرد.رایتِ حق،با ماست.هر که در پی آن حرکت کند،به ساحل نجات میرسد و هر که از آن عقب ماند،غرق میشود.
بدانید که به واسطۀ ما انتقام هر مؤمنی گرفته میشود و به واسطۀ ما طوقِ خواری از گردنهایشان باز میگردد و با ما آغاز میشود،نه با شما،و با ما پایان میپذیرد،نه با شما.
913.امام باقر (علیه السلام): خاندان محمّد علیهم السلام،همان ریسمان خدایند که ما را به چنگ زدن بِدان فرمان داده و فرموده است: «و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده مشوید» .
914.الإمام الصادق (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً» -:نَحنُ الحَبلُ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 272 ح 510 [1]عن عمر بن راشد،المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 75 [2] عن أبی جعفر الصایغ،مجمع البیان:ج2 ص805 عن أبان بن تغلب نحوه،بحار الأنوار:ج24 ص52 ح5. [3]
915.عنه (علیه السلام): ما یَمنَعُکُم إذا کَلَّمَکُمُ النّاسُ أن تَقولوا لَهُم:ذَهَبنا مِن حَیثُ ذَهَبَ اللّهُ،وَاختَرنا مِن حَیثُ اختارَ اللّهُ.إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ اختارَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) وَاختارَ لَنا آلَ مُحَمَّدٍ،فَنَحنُ مُتَمَسِّکونَ بِالخِیَرَةِ مِنَ اللّهِ عز و جل. (2)
916.عنه (علیه السلام): کَذَبَ منَ زَعَمَ أنَّهُ یَعرِفُنا وهُوَ مُتَمَسِّکٌ بِعُروَةِ غَیرِنا. (3)
917.الکافی عن یونس بن عبد الرّحمن: قُلتُ لِأَبِی الحَسَنِ الأَوَّلِ (علیه السلام):بِمَ اوَحِّدُ اللّهَ؟فَقالَ:
یا یونُسُ،لا تَکونَنَّ مُبتَدِعاً،مَن نَظَرَ بِرَأیِهِ هَلَکَ،ومَن تَرَکَ أهلَ بَیتِ نَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله) ضَلَّ، ومَن تَرَکَ کِتابَ اللّهِ وقَولَ نَبِیِّهِ کَفَرَ. (4)
918.الإمام الکاظم (علیه السلام) -مِن کِتابِهِ إلی عَلِیِّ بنِ سُوَیدٍ-:إنَّ أوَّلَ ما انهی إلَیکَ أنّی أنعی إلَیکَ نَفسی فی لَیالِیَّ هذِهِ،غَیرَ جازِعٍ ولا نادِمٍ،ولا شاکٍّ فیما هُوَ کائِنٌ مِمّا قَد قَضَی اللّهُ عز و جل وحَتَمَ،فَاستَمسِک بِعُروةِ الدّینِ؛آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام،وَالعُروَةِ الوُثقی الوَصِیِّ بَعدَ الوَصِیِّ، وَالمُسالَمَةِ لَهُم وَالرِّضا بِما قالوا. (5)
تعلیق: الأحادیث التی تدلّ علی وجوب التمسّک بأهل البیت فوق حدّ التواتر،منها حدیثالثقلین.راجع:ص 260«القسم الثالث/عِدل القرآن».
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 227 ح 397، [4]بشارة المصطفی:ص 111 [5] کلاهما عن کلیب بن معاویة الصیداوی،بحار الأنوار:ج 27 ص 326 ح 5، [6]وراجع:الکافی:ج 2 ص 212 ح 1. [7]
3) (3) .معانی الأخبار:ص 399 ح 57 عن إبراهیم بن زیاد،صفات الشیعة:ص 82 ح 4 عن المفضّل بن عمر وفیه«من شیعتنا»بدل«یعرفنا»،بحار الأنوار:ج 2 ص 83 ح 7. [8]
4) (4) .الکافی:ج 1 ص 56 ح 10. [9]
5) (5) .الکافی:ج 8 ص 124 ح 95، [10]قرب الإسناد:ص 333 ح 1235 [11] کلاهما عن علیّ بن سوید،بحار الأنوار:ج 48 ص 229 ح 34، [12]وراجع:الخرائج والجرائح:ج 1 ص 325 ح 18.
914.امام صادق (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ: «همگی به ریسمان خدا چنگ زنید» -:آن ریسمان،ما هستیم.
915.امام صادق (علیه السلام): چه مانعی دارد که هر گاه مردم با شما سخن گفتند،به آنها بگویید:ما از همان راهی رفتهایم که خدا رفته است و همان چیزی را برگزیدهایم که خدا برگزیده است.خداوند سبحان،محمّد (صلی الله علیه و آله) را برگزید و ما را خاندان محمّد،گزینش نمود.
پس ما به برگزیدگان از جانب خدای عز و جل،تمسّک جستهایم.
916.امام صادق (علیه السلام): دروغ میگوید کسی که مدّعی است ما را شناخته؛امّا به دستاویز دیگران چنگ آویخته است.
917.الکافی -به نقل از یونس بن عبد الرحمان-:به امام کاظم (علیه السلام) گفتم:چگونه موحّد باشم؟
فرمود:«ای یونس! بدعتگذار مباش.کسی که به رأی خود نظر دهد،هلاک میشود و هر که اهل بیت پیامبرش را رها کند،گمراه میگردد و کسی که کتاب خدا و گفتار پیامبرش را فرو گذارد،کافر میشود».
918.امام کاظم (علیه السلام) -در نامهای که به علی بن سوید نوشت-:قبل از هر چیز،لازم است به تو بگویم که من در همین شبها از دنیا خواهم رفت و از این بابت نه بیتابم و نه نادِم، و نه در آنچه خداوند عز و جل حُکم کرده و تحقّق آن قطعی است،تردید دارم.پس به دستگیرۀ دین-یعنی:خاندان محمّد علیهم السلام-و به دستگیرۀ استوار-یعنی:اوصیای آنها-یکی پس از دیگری چنگ زن و در برابر آنچه گفتند،تسلیم و راضی باش.
احادیثی که بر وجوب تمسّک به اهل بیت علیهم السلام دلالت دارند،بیش از حدّ تواترند،از جمله حدیث ثقلین که در بخش سوم (ص 261)،در عنوان«همتایی با قرآن» گذشت.
3/3 الوَلایَةُ
919.المستدرک علی الصحیحین عن زید بن أرقم: لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مِن حَجَّةِ الوَداعِ ونَزَلَ غَدیرَ خُمٍّ أمَرَ بِدَوحاتٍ فَقُمِمنَ...ثُمَّ قالَ:إنَّ اللّهَ مَولایَ وأنَا وَلِیُّ کُلِّ مُؤمِنٍ.ثُمَّ أخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقالَ:مَن کُنتُ وَلِیَّهُ فَهذا وَلِیُّهُ،اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وعادِ مَن عاداهُ. (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 118 ح 4576،السنن الکبری للنسائی:ج 5 ص 45 ح 8148، [1]سنن ابن ماجة:ج 1 ص 43 ح 116 عن براء بن عازب نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 104 ح 36340؛کمال الدین:ص 238 ح 55 [2] نحوه ولیس فیه ذیله من«اللّهم وال»،بحار الأنوار:ج 37 ص 137 ح 25، [3]وراجع:سنن الترمذی:ج 5 ص 633 ح 3713.
920.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن أحَبَّ أن یَحیا حَیاتی ویَموتَ میتَتی ویَدخُلَ الجَنَّةَ الَّتی وَعَدَنی رَبّی فَلیَتَوَلَّ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ ووَرَثَتَهُ الطّاهِرینَ،أئِمَّةَ الهُدی ومَصابیحَ الدُّجی مِن بَعدی،فَإِنَّهُم لَن یُخرِجوکُم مِن بابِ الهُدی إلی بابِ الضَّلالَةِ. (2)
921.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن أرادَ أن یَحیا حَیاتی ویَموتَ میتَتی،ویَدخُلَ جَنَّةَ عَدنٍ الَّتی غَرَسَهَا اللّهُ رَبّی بِیَدِهِ (3)،فَلیَتَوَلَّ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ،وَلیَتَوَلَّ وَلِیَّهُ،وَلیُعادِ عَدُوَّهُ،وَلیُسَلِّم لِلأَوصِیاءِ مِن بَعدِهِ،فَإِنَّهُم عِترَتی مِن لَحمی ودَمی،أعطاهُمُ اللّهُ فَهمی وعِلمی.إلَی
1) (1)
2) (2) .الأمالی للشجری:ج 1 ص 136 [4] عن محمّد بن عبداللّه عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،الأمالی للطوسی:ص 493 ح 1079 [5] عن زید بن أرقم ولیس فیه«وورثته الطاهرین»إلی«من بعدی»،الأمالی للصدوق:ص 88 ح 60، [6]روضة الواعظین:ص 114 [7] کلاهما عن ابن عبّاس ولیس فیهما ذیله وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 269 ح 91؛ [8]مجمع الزوائد:ج 9 ص 137 ح 14639 نقلاً عن الطبرانی عن زید بن أرقم ولیس فیه«وورثته الطاهرین»إلی«من بعدی»،کنز العمّال:ج 11 ص 611 ح 32960 نقلاً عن مطیر والباوردی وابن شاهین وابن مندة عن زیاد بن مطرف وفیه«وذرّیّته من بعده»بدل«ورثته الطاهرین أئمّة الهدی ومصابیح الدجی بعدی»کلاهما نحوه.
3) (3) .أی بقوّته وقدرته.
919.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از زید بن ارقم-:چون پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از حَجّة الوداع باز گشت و در غدیر خُم فرود آمد،دستور داد زیر درختها را از خار و خاشاک جارو کردند....سپس فرمود:«همانا خداوند،مولای من است و من ولیّ هر مؤمنی هستم».آن گاه دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود:«هر که من ولیّ اویم، این،ولیّ اوست.بار خدایا! دوستدار او را دوست بدار و دشمنش را دشمن».
920.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که دوست دارد چون من زندگی کند و مانند من بمیرد و به همان بهشتی که پروردگارم مرا وعده داده است،وارد شود،پس باید ولایت علی بن ابی طالب و وارثان پاک او را که پس از من،امامان هدایتگر و چراغهای تاریکیها هستند،بپذیرد؛زیرا آنان هرگز شما را از راه راست به کجراهۀ گمراهی نمیکشانند.
921.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که میخواهد چون من زندگی کند و مانند من بمیرد و به بهشت برینی که پروردگارم،خدای یکتا با دست [قدرت] خود،آن را نشانده است،وارد شود،باید ولایت علی بن ابی طالب را بپذیرد و با دوست او دوستی کند و با دشمنش دشمنی ورزد و در برابر اوصیای پس از او،گردن نهد؛زیرا آنان عترت من و از گوشت و خون من هستند.خداوند،فهم و دانش مرا به آنان عطا نموده است.
به خدا شِکوه میکنم از دست امّتم که فضیلت ایشان را منکر میشوند و حرمت
اللّهِ أشکو أمرَ امَّتِیَ المُنکِرینَ لِفَضلِهِم،القاطِعینَ فیهِم صِلَتی.وایمُ اللّهِ لَیَقتُلُنَّ ابنیّ (1)
.المراد بالابن الحسین (علیه السلام) وربّما یُقرأ [ابنَیَّ] بصیغة التثنیة إشارة إلی الحسن والحسین علیهما السلام (مرآة العقول:ج 2 ص 424). [1]
،لا أنالَهُمُ اللّهُ شَفاعَتی. (2)922.عنه (صلی الله علیه و آله) -لِعَلِیٍّ (علیه السلام)-:مَن سَرَّهُ أن یَلقَی اللّهَ عز و جل آمِناً مُطَهَّراً لا یَحزُنُهُ الفَزَعُ الأَکبَرُ فَلیَتَوَلَّکَ،وَلیَتَوَلَّ بَنیکَ الحَسَنَ وَالحُسَینَ،وعَلِیَّ بنَ الحُسَینِ،ومُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ، وجَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ،وموسَی بنَ جَعفَرٍ،وعَلِیَّ بنَ موسی،ومُحَمَّداً،وعَلِیّاً،وَالحَسَنَ، ثُمَّ المَهدِیَّ وهُوَ خاتَمُهُم. (3)
923.عنه (صلی الله علیه و آله) -فِی الأَئِمَّةِ علیهم السلام-:یَابنَ عَبّاسٍ،وَلایَتُهُم وَلایتی ووَلایَتی وَلایَةُ اللّهِ،وحَربُهُم حَربی وحَربی حَربُ اللّهِ (4)،وسِلمُهُم سِلمی وسِلمی سِلمُ اللّهِ. (5)
924.عنه (صلی الله علیه و آله): وَلایَتی ووَلایَةُ أهلِ بَیتی أمانٌ مِنَ النّارِ. (6)
925.عنه (صلی الله علیه و آله): ما بالُ أقوامٍ إذا ذُکِرَ عِندَهُم آلُ إبراهیمَ فَرِحوا وَاستَبشَروا،وإذا ذُکِرَ عِندَهُم آلُ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) اشمَأَزَّت قُلوبُهُم؟! وَالَّذی نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ،لَو أنَّ عَبداً جاءَ یَومَ
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 209 ح 5 [2] عن أبان بن تغلب عن الإمام الصادق (علیه السلام)،کامل الزیارات:ص 146 ح 171 [3] عن سعد الإسکاف عن الإمام الباقر (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،الأمالی للصدوق:ص 88 ح 60، [4]بشارة المصطفی:ص 191 [5] کلاهما عن ابن عبّاس،الإمامة والتبصرة:ص 172 ح 24 عن أبان بن تغلب عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام عنه (صلی الله علیه و آله) وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 44 ص 259 ح 10. [6]
3) (3) .الغیبة للطوسی:ص 136 ح 100،المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 293 [7] کلاهما عن عیسی بن أحمد بن عیسی بن المنصور عن الإمام العسکریّ عن آبائه علیهم السلام،الصراط المستقیم:ج 2 ص 151 [8] وفیه«قائمهم»بدل«خاتمهم»،الدرّ النظیم:ص 796 عن أحمد بن عیسی عن المنصور عن الإمام العسکریّ عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 36 ص 258 ح 77. [9]
4) (4) .وفی نسخة«حزبهم حزبی وحزبی حزب اللّه».
5) (5) .کفایة الأثر:ص 18 [10]عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 36 ص 286 ح 107. [11]
6) (6) .الأمالی للصدوق:ص 560 ح 750،بشارة المصطفی:ص 176 [12] بزیادة«براءة و»بعد«أهل بیتی»وکلاهما عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 27 ص 88 ح 35. [13]
خویشاوندی مرا با آنان نگه نمیدارند.به خدا سوگند که اینان دو فرزند مرا میکشند! (1)
.در متن عربی،«اِبنی (فرزند من)»آمده است،که مقصود،امام حسین (علیه السلام) است.همین واژه،«اِبنَیَّ (دو فرزندم)»نیز خوانده میشود که در این صورت،اشاره به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) است.
خدا شفاعتم را شامل حال آنان نکند!922.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به علی (علیه السلام)-:هر که خوشحال میشود که خدای عز و جل را ایمن و پاک دیدار کند و از آن وحشت بزرگ (قیامت)،اندوهی به دل راه ندهد،باید ولایت تو و ولایت دو فرزندت حسن و حسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد و علی و حسن و سرانجام، مهدی را که آخرین آنهاست،بپذیرد.
923.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در بارۀ امامان علیهم السلام-:ای پسر عبّاس! ولایت آنان،ولایت من است و ولایت من،ولایت خداست.جنگ با آنان،جنگ با من است و جنگ با من،جنگ با خدا.آشتی با آنان،آشتی با من است و آشتی با من،آشتی بودن با خداست.
924.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ولایت من و ولایت اهل بیت من،مایۀ ایمنی از آتش دوزخ است.
925.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): عدّهای را چه میشود که هر گاه در حضور آنان از خاندان ابراهیم یاد میشود،خوشحال و شادمان میشوند؛امّا هر زمان که نزد آنان از خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) نام برده میشود،ناراحت میشوند؟! سوگند به آن که جان محمّد در
1) (1)
القِیامَةِ بِعَمَلِ سَبعینَ نَبِیّاً ما قَبِلَ اللّهُ ذلِکَ مِنهُ حَتّی یَلقاهُ بِوَلایَتی ووَلایَةِ أهلِ بَیتی. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 140 ح 229، [1]بشارة المصطفی:ص 81 و 133، [2]الاُصول الستّة عشر:ص 332 ح 552 [3] کلّها عن یونس بن حبّاب عن الإمام زین العابدین (علیه السلام)،کشف الغمّة:ج 2 ص 10 [4] عن الإمام زین العابدین (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 23 ص 221 ح 23. [5]
926.الإمام علیّ (علیه السلام): لا یُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) مِن هذِهِ الاُمَّةِ أحَدٌ،ولا یُسَوّی بِهِم مَن جَرَت نِعمَتُهُم عَلَیهِ أبَداً،هُم أساسُ الدّینِ،وعِمادُ الیَقینِ،إلَیهِم یَفیءُ الغالی،وبِهِم یَلحَقُ التّالی،ولَهُم خَصائِصُ حَقِّ الوَلایَةِ،وفیهِمُ الوَصِیَّةُ وَالوِراثَةُ. (2)
927.عنه (علیه السلام): لَنا عَلَی النّاسِ حَقُّ الطّاعَةِ وَالوَلایَةِ،ولَهُم مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ حُسنُ الجَزاءِ. (3)
928.الإمام الباقر (علیه السلام): بُنِیَ الإِسلامُ عَلی خَمسِ دَعائِمَ:إقامِ الصَّلاةِ،وإیتاءِ الزَّکاةِ،وصَومِ شَهرِ رَمَضانَ،وحَجِّ البَیتِ الحَرامِ،وَالوَلایَةِ لَنا أهلَ البَیتِ. (4)
929.عنه (علیه السلام): إنَّ اللّهَ جَلَّ وعَزَّ طَهَّرَ أهلَ بَیتِ نَبِیِّهِ علیهم السلام وسَأَلَهُم (5)أجرَ المَوَدَّةِ،وأجری لَهُمُ الوَلایَةَ،وجَعَلَهُم أوصِیاءَهُ وأحِبّاءَهُ ثابِتَةً بَعدَهُ (6)فی امَّتِهِ،فَاعتَبِروا یا أیُّهَا النّاسُ فیما قُلتُ،حَیثُ وَضَعَ اللّهُ عز و جل وَلایَتَهُ وطاعَتَهُ ومَوَدَّتَهُ وَاستِنباطَ عِلمِهِ وحُجَجَهُ،فَإِیّاهُ فَتَقَبَّلوا،وبِهِ فَاستَمسِکوا،تَنجوا بِهِ وتَکونُ لَکُم الحُجَّةُ یَومَ القِیامَةِ،وطَریقُ رَبِّکُم جَلَّ وعَزَّ،ولا تَصِلُ وَلایَةٌ إلَی اللّهِ عز و جل إلّابِهِم،فَمَن فَعَلَ ذلِکَ کانَ حَقّاً عَلَی اللّهِ أن یُکرِمَهُ ولا یُعَذِّبَهُ،ومَن یَأتِ اللّهَ عز و جل بِغَیرِ ما أمَرَهُ کانَ حَقّاً عَلَی اللّهِ عز و جل أن
1) (1)
2) (2) .نهج البلاغة:الخطبة 2، [6]المسترشد:ص 399 ح 133 [7] نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 117 ح 32. [8]
3) (3) .غرر الحکم:ج 5 ص 129 ح 7628، [9]عیون الحکم والمواعظ:ص 420 ح 7113.
4) (4) .الأمالی للمفید:ص 353 ح 4،الکافی:ج 2 ص 18 ح 1 [10] نحوه،الخصال:ص 278 ح 21،بشارة المصطفی:ص 69 [11] کلّها عن أبی حمزة الثمالیّ،تهذیب الأحکام:ج 4 ص 151 ح 418 عن زرارة نحوه،بحار الأنوار:ج 68 ص 376 ح 21. [12]
5) (5) .فی بحار الأنوار نقلاً عن الکافی:« [13]وجَعَلَ لَهُم أجَر...»وهو الأنسب.
6) (6) .فی بحار الأنوار [14]نقلاً عن الکافی:« [15]وأحِبّاءَهُ وأئِمَّتَهُ فی امَّتِهِ..»وهو الأنسب.
دست اوست،اگر در روز قیامت،بندهای با عملِ هفتاد پیامبر حاضر شود،خداوند، آنها را از او نپذیرد،مگر این که با ولایت من و ولایت اهل بیتم خدا را دیدار کند.
926.امام علی (علیه السلام): از این امّت،کسی با خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) سنجیده نمیشود و کسانی که از نعمت آنان برخوردار بودند،با آنها برابر نیستند.آنان (خاندان محمّد) بنیاد دین و تکیهگاه یقین اند.تند رونده،به سوی ایشان بر میگردد و وا پس مانده،به آنان ملحق میشود.ویژگیهای حقّ ولایت [و امامت]،در آنهاست و بس،و وصیّت و وراثت،منحصر به آنان است.
927.امام علی (علیه السلام): ما را بر عهدۀ مردم،حقّ فرمانبری و ولایت است و برای این کار،از خداوند سبحان،پاداش نیک خواهند گرفت.
928.امام باقر (علیه السلام): اسلام بر پنج پایه استوار شده است:نماز خواندن،زکات دادن،گرفتن روزۀ ماه رمضان،گزاردن حجّ خانۀ خدا و پذیرشِ ولایت ما اهل بیت.
929.امام باقر (علیه السلام): خداوند عز و جل،اهل بیت پیامبر خود را پاک گردانید و مزد رسالت را دوستی با ایشان قرار داد و ولایت را برای آنان مقرّر داشت و ایشان را اوصیا و دوستان او قرار داد که پس از وی در میان امّتش پایدارند.پس-ای مردم-در آنچه گفتم،بیندیشید که خداوند عز و جل،ولایت و طاعت و دوستی خود را در او نهاده و وی را استنباط کنندۀ علمش و حجّتهایش گردانیده است.بنا بر این،فقط او را بپذیرید و تنها به او تمسّک جویید تا به واسطۀ او نجات یابید و در روز قیامت،حجّت داشته باشید.راه پروردگارتان عز و جل،جز به واسطۀ آنان پیموده نمیشود و هیچ ولایتی جز به واسطۀ آنان به خدای عز و جل نمیپیوندد.هر که چنین کند،بر خداوند است که او را گرامی بدارد و عذابش نکند و هر که با چیزی جز آنچه خداوند عز و جل بدان فرمان داده،
یُذِلَّهُ و أن یُعَذِّبَهُ. (1)
.الکافی:ج 8 ص 120 ح 92، [1]کمال الدین:ص 219 ح 2 نحوه وکلاهما عن أبی حمزة،بحار الأنوار:ج 11 ص 50 ح 49. [2]
930.الکافی عن أبی حمزة: قالَ لی أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):إنَّما یَعبُدُ اللّهَ مَن یَعرِفُ اللّهَ،فَأَمّا مَن لا یَعرِفُ اللّهَ فَإِنَّما یَعبُدُهُ هکَذا ضَلالاً.قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،فَما مَعرِفَةُ اللّهِ؟
قالَ:تَصدیقُ اللّهِ عز و جل،وتَصدیقُ رَسولِهِ (صلی الله علیه و آله)،ومُوالاةُ عَلِیٍّ (علیه السلام)،وَالاِئتمامُ بِهِ وبِأَئِمَّةِ الهُدی علیهم السلام،وَالبَراءَةُ إلَی اللّهِ عز و جل مِن عَدُوِّهِم،هکَذا یُعرَفُ اللّهُ عز و جل. (2)
931.الإمام الباقر (علیه السلام): مَن دَخَلَ فی وَلایَةِ آلِ مُحَمَّدٍ دَخَلَ الجَنَّةَ،ومَن دَخَلَ فی وَلایَةِ عَدُوِّهِم دَخَلَ النّارَ. (3)
932.الکافی عن محمّد بن علیّ الحلبیّ عن الإمام الصّادق (علیه السلام) -فی قَولِهِ عز و جل: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً» 4 -:یَعنِی الوَلایَةَ،مَن دَخَلَ فِی الوَلایَةِ دَخَلَ فی بَیتِ الأَنبِیاءِ علیهم السلام.وقَولِهِ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» 5 یَعنِی الأَئِمَّةَ علیهم السلام ووَلایَتَهُم،مَن دَخَلَ فیها دَخَلَ فی بَیتِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله). (4)
933.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ اللّهَ جَعَلَ وَلایَتَنا أهلَ البَیتِ قُطبَ القُرآنِ،وقُطبَ جَمیعِ الکُتُبِ،عَلَیها یَستَدیرُ مُحکَمُ القُرآنِ،وبِها نَوَّهَتِ الکُتُبُ ویَستَبینُ الإِیمانُ.
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 180 ح 1، [3]تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 116 ح 155 [4] نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 57 ح 16. [5]
3) (3) .تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 160 ح 66، [6]تفسیر القمی:ج 2 ص 329، [7]بصائر الدرجات:ص 77 ح 5 [8] کلاهما عن أبی حمزة،تفسیر فرات:ص 441 ح 583 [9] وفیها«من استقام»بدل«من دخل»و«علیّ (علیه السلام)»بدل«آل محمّد»وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 8 ص 348 ح 7. [10]
4) (6) .الکافی:ج 1 ص 423 ح 54، [11]تفسیر القمّی:ج 2 ص 388 [12] نحوه،تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 727 ح 1 وفیهما صدره إلی«بیت الأنبیاء علیهم السلام»،بحار الأنوار:ج 23 ص 330 ح 12. [13]
بر او وارد شود،بر خدای عز و جل است که او را خوار گرداند و عذابش کند.
930.الکافی -به نقل از ابو حمزه-:امام باقر (علیه السلام) به من فرمود:«در حقیقت،خدا را کسی بندگی میکند که خداشناس باشد؛امّا کسی که خداشناس نیست،او را این گونه [مانند عامّۀ مردم]،گمراهانه میپرستد».
گفتم:فدایت شوم! شناخت خدا به چیست؟
فرمود:«باور داشتن خدای عز و جل و باور داشتن پیامبر او و پذیرش ولایت علی (علیه السلام) و پیروی از او و از امامان هدایت علیهم السلام و پناه بردن به خدای عز و جل از دشمنان آنان.این است شناخت خدای عز و جل».
931.امام باقر (علیه السلام): هر که به ولایت خاندان محمّد در آید،به بهشت میرود و هر که به ولایت دشمنان آنان در آید،به دوزخ میرود.
932.الکافی -به نقل از محمّد بن علی حلبی-:امام صادق (علیه السلام) در بارۀ آیۀ: «پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را و هر کس را که با ایمان وارد خانۀ من شود،بیامرز!» فرمود:«مقصود،ولایت است.هر کس به ولایت وارد شود،به خانۀ پیامبران علیهم السلام وارد شده است»و در بارۀ آیۀ: «خداوند خواسته است که پلیدی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند» فرمود:«مقصود،امامان علیهم السلام و ولایت آنان است.هر که به این ولایت وارد شود،به خانۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شده است».
933.امام صادق (علیه السلام): خداوند،ولایت ما اهل بیت را محور قرآن و محور همۀ کتابها[ی آسمانی] قرار داد که قرآنِ استوار،بر گِرد آن میچرخد و به واسطۀ آن،همۀ کتابها ارج یافتهاند و به واسطۀ آن،حقیقت ایمان روشن میشود.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دستور داد
وقَد أمَرَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أن یُقتَدی بِالقُرآنِ وآلِ مُحَمَّدٍ،وذلِکَ حَیثُ قالَ فی آخِرِ خُطبَةٍ خَطَبَها:«إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ:الثَّقَلَ الأَکبَرَ،وَالثَّقَلَ الأَصغَرَ،فَأَمَّا الأَکبَرُ فَکِتابُ رَبّی،وأمَّا الأَصغَرُ فَعِترَتی أهلُ بَیتی،فَاحفَظونی فیهِما فَلَن تَضِلّوا ما تَمَسَّکتُم بِهِما». (1)
.تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 5 ح 9 [1] عن مسعدة بن صدقة،بحار الأنوار:ج 92 ص 27 ح 29. [2]
934.الإمام الکاظم (علیه السلام): مَن تَقَدَّمَ إلی وَلایَتِنا اخِّرَ عَن سَقَرَ،ومَن تَأَخَّرَ عَنّا تَقَدَّمَ إلی سَقَرَ. (2)
935.الأمالی للطوسی عن عبد السّلام بن صالح الهرویّ: کُنتُ مَعَ الرِّضا (علیه السلام) لَمّا دَخَلَ نَیسابورَ،وهُوَ راکِبٌ بَغلَةً شَهباءَ وقَد خَرَجَ عُلَماءُ نَیسابورَ فِی استِقبالِهِ،فَلَمّا سارَ إلَی المَرتَعَةِ تَعَلَّقوا بِلِجامِ بَغلَتِهِ وقالوا:یَابنَ رَسولِ اللّهِ،حَدِّثنا بِحَقِّ آبائِکَ الطّاهِرینَ، حَدِّثنا عَن آبائِکَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم أجمَعینَ.
فَأَخرَجَ رَأسَهُ مِنَ الهَودَجِ وعَلَیهِ مَطرَفُ (3)خَزٍّ فَقالَ:حَدَّثَنی أبی موسَی بنُ جَعفَرٍ،عَن أبیهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ،عَن أبیهِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ،عَن أبیهِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ،عَن أبیهِ الحُسَینِ سَیِّدِ شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ،عَن أبیهِ أمیرِ المُؤمِنینَ،عَن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قالَ:أخبَرَنی جَبرَئیلُ الرّوحُ الأَمینُ،عَنِ اللّهِ تَقَدَّسَت أسماؤُهُ وجَلَّ وَجهُهُ قالَ:«إنّی أنَا اللّهُ،لا إلهَ إلَّاأنَا وَحدی،عِبادی ! فَاعبُدونی،وَلیَعلَم مَن لَقِیَنی مِنکُم بِشَهادَةِ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ مُخلِصاً بِها أنَّهُ قَد دَخَلَ حِصنی،ومَن دَخَلَ حِصنی أمِنَ عَذابی».
که به قرآن و خاندان محمّد اقتدا شود،آن گاه که در آخرین خطبۀ خود فرمود:«من در میان شما،دو چیز گرانسنگ بر جای مینهم:یکی بزرگتر و دیگری کوچکتر.
امّا بزرگتر،کتاب پروردگار من است و کوچکتر،عترت یا همان اهل بیت من اند.
پس با پاسداشت آن دو مرا پاس بدارید؛زیرا تا زمانی که به آن دو،چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد».
934.امام کاظم (علیه السلام): هر که به سوی ولایت ما پیش رود،از دوزخ وا پس میماند و هر که از ولایت ما عقب ماند،به سوی دوزخ پیش میرود.
935.الأمالی ،طوسی-به نقل از عبد السلام بن صالح هروی-:زمانی که امام رضا (علیه السلام) وارد نیشابور شد،من با ایشان بودم.امام (علیه السلام) بر قاطر خاکستری رنگی سوار بود.علمای نیشابور برای استقبال از ایشان بیرون آمده بودند.چون به جانب مَربَعه (1)
.مَربَعه،از محلّههای حاشیۀ نیشابور بود که بقایای شهر باستانی نیشابور در آن قرار داشت (ر.ک:کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران:ص 137.نیز ر.ک:بحار الأنوار:ج 3 ص 6 توضیح مجلسی ذیل حدیث 15).
به راه افتاد، آنان لگام قاطر ایشان را گرفتند و گفتند:ای پسر پیامبر خدا! تو را به حقّ پدران پاکت برای ما حدیثی بگو.از پدران خویش-که درود خدا بر همۀ آنان باد برایمان حدیثی بگو.در این هنگام،امام (علیه السلام) سرش را از کجاوهای که روی آن پارچۀ ابریشمی نگارین آویخته بود،بیرون آورد و فرمود:«پدرم موسی بن جعفر،از پدرش جعفر بن محمّد،از پدرش محمّد بن علی،از پدرش علی بن الحسین،از پدرش حسین، سَرور جوانان بهشتی،از پدرش امیر مؤمنان،از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برایم حدیث کرد که فرمود:"جبرئیل،روح الأمین،از جانب خداوند پاک و بزرگ به من خبر داد که فرمود:این منم خدا.معبودی نیست،مگر تنها من.بندگان من! پس مرا بندگی کنید، که هر کس از شما که با شهادت دادن مخلصانه به این که معبودی جز خدای یکتا نیست،مرا دیدار کند،به حصار من وارد میگردد و هر کس به حصار من وارد
1) (1)
قالوا:یَابنَ رَسولِ اللّهِ،وما إخلاصُ الشَّهادَةِ للّهِِ؟قالَ:«طاعَةُ اللّهِ ورَسولِهِ ووَلایَةُ أهلِ بَیتِهِ علیهم السلام». (1)
.الأمالی للطوسی:ص 589 ح 1220، [1]تنبیه الخواطر:ج 2 ص 75، [2]أعلام الدین:ص 214، [3]بحار الأنوار:ج 27 ص 134 ح 130 [4] وراجع:التوحید:ص 24 ح 22، [5]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 134 ح 1. [6]
936.الإمام الرّضا (علیه السلام): کَمالُ الدّینِ وَلایَتُنا وَالبَراءَةُ مِن عَدُوِّنا. (2)
937.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:وأشرَقَتِ الأَرضُ بِنورِکُم،وفازَ الفائِزونَ بِوَلایَتِکُم،بِکُم یُسلَکُ إلَی الرِّضوانِ،وعَلی مَن جَحَدَ وَلایَتَکُم غَضَبُ الرَّحمنِ. (3)
4/3 التَّقدیمُ
938.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أیُّهَا النّاسُ ! إنّی فَرَطُکُم وأنتُم وارِدونَ عَلَیَّ الحَوضَ،ألا وإنّی سائِلُکُم عَنِ الثَّقَلَینِ،فَانظُروا کَیفَ تَخلُفونّی فیهِما،فَإِنَّ اللَّطیفَ الخَبیرَ نَبَّأَنی أنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَلقَیانی،وسَأَلتُ رَبّی ذلک فَأَعطانیهِ،ألا وإنّی قَد تَرَکتُهُما فیکُم:
کِتابَ اللّهِ وعِترَتی أهلَ بَیتی،فَلا تَسبِقوهُم فَتَفَرَّقوا،ولا تُقَصِّروا عَنهُم فَتَهلِکوا،ولا تُعَلِّموهُم فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنکُم. (4)
939.عنه (صلی الله علیه و آله): أیُّهَا النّاسُ ! قَد بَیَّنتُ لَکُم مَفزَعَکُم بَعدی وإمامَکُم ودَلیلَکُم وهادِیَکُم،وهُوَ أخی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ،وهُوَ فیکُم بِمَنزِلَتی فیکُم،فَقَلِّدوهُ دینَکُم وأطیعوهُ فی جَمیعِ امورِکُم،فَإِنَّ عِندَهُ جَمیعَ ماعَلَّمَنِیَ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی وحِکمَتَهُ،فَسَلوهُ وتَعَلَّموا
شود،از عذابم ایمن است"».
گفتند:ای پسر پیامبر خدا! شهادت دادن مخلصانه به خدا چگونه است؟
فرمود:«به اطاعت از خدا و پیامبر او و ولایت اهل بیتش علیهم السلام».
936.امام رضا (علیه السلام): کمال دین،در داشتن ولایت ما و بیزاری جستن از دشمن ماست.
937.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که بِدان امامان علیهم السلام را زیارت میکنند-:و زمین به نور شما روشن گشت و رستگاران،به واسطۀ ولایت شما رستگار شدند.به سبب وجود شماست که راه رضوان [الهی] پیموده میشود و خشم خدا بر کسی است که ولایت شما را انکار کند.
938.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای مردم! من جلوتر از شما میروم و شما در کنار حوض [کوثر]،بر من وارد میشوید.آگاه باشید که من از شما در بارۀ ثَقَلین خواهم پرسید.پس بنگرید که پس از من با آن دو،چه میکنید؛زیرا خداوندِ لطیف خبیر،مرا خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا این که به دیدار من بیایند و من این امر را از پروردگارم خواستم و او خواهش مرا بر آورد.آگاه باشید که من در میان شما این دو را بر جای گذاشتهام:کتاب خدا و عترتم [یعنی] اهل بیتم را.پس،از آنان پیشی نگیرید که پراکنده میشوید و از آنان عقب نمانید که نابود میشوید و به آنان چیز یاد ندهید؛زیرا آنان از شما داناترند.
939.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای مردم! من هشدار دهنده و پیشوا و راهنما و رهبر پس از خود را برای شما مشخّص کردم و او برادرم علی بن ابی طالب است.او در میان شما به منزلۀ من در میان شماست.پس در دین خود،از او پیروی کنید و در همۀ کارهایتان
مِنهُ ومِن أوصِیائِهِ بَعدَهُ،ولا تُعَلِّموهُم ولا تَتَقَدَّموهُم ولا تَخَلَّفوا عَنهُم،فَإِنَّهُم مَعَ الحَقِّ وَالحَقَّ مَعَهُم،لا یُزایِلونَهُ ولا یُزایِلُهُم. (1)
.کمال الدین:ص 277 ح 25، [1]الإحتجاج:ج 1 ص 344 ح 56، [2]الغیبة للنعمانی:ص 71 ح 8، [3]التحصین لابن طاووس:ص 634 ح 25 کلّها عن سُلیم بن قیس،کتاب سُلیم بن قیس:ج 2 ص 646 ح 11 وفیه«ولیّکم»بدل«دلیلکم»وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 33 ص 149 ح 421. [4]
940.عنه (صلی الله علیه و آله): إنَّ اللّهَ تَعالی جَعَلَ ذُرِّیَّةَ کُلِّ نَبِیٍّ مِن صُلبِهِ وجَعَلَ ذُرِّیَّتی مِن صُلبِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام)...فَقَدِّموهُم ولا تَتَقَدَّموا عَلَیهِم،فَإِنَّهُم أحلَمُکُم صِغاراً وأعلَمُکُم کِباراً،فَاتَّبِعوهُم فَإِنَّهُم لا یُدخِلونَکُم فی ضَلالٍ ولا یُخرِجونَکُم مِن هُدیً. (2)
941.الإحتجاج عن عثمان بن حنیف: سَمِعنا رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:أهلُ بَیتی نُجومٌ لِأَهلِ الأَرضِ،فَلا تَتَقَدَّموهُم وقَدِّموهُم فَهُمُ الوُلاةُ بَعدی.
فَقامَ إلَیهِ رَجُلٌ،فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،وأیُّ أهلِ بَیتِکَ؟
فَقالَ:عَلِیٌّ وَالطّاهِرونَ مِن وُلدِهِ. (3)
942.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی خُطبَةٍ لَهُ فی رَسولِ اللّهِ وأهلِ بَیتِهِ علیهم السلام-:أرسَلَهُ بِأَمرِهِ صادِعاً (/ ناطِقاً)،وبِذِکرِهِ ناطِقاً (/قاطِعاً)،فَأَدّی أمیناً،ومَضی رَشیداً،وخَلَّفَ فینا رایَةَ الحَقِّ،مَن تَقَدَّمَها مَرَقَ،ومَن تَخَلَّفَ عَنها زَهَقَ،ومَن لَزِمَها لَحِقَ. (4)
943.عنه (علیه السلام): لَمّا خَطَبَ أبو بَکرٍ قامَ إلَیهِ ابَیُّ بنُ کَعبٍ،وکانَ یَومُ الجُمُعَةِ أوَّلُ یَومٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ،فَقالَ:...أَلَستُم تَعلَمونَ أنَّ رَسولَ اللّهِ قالَ:اُوصیکُم بِأَهلِ بَیتی خَیراً، فَقَدِّموهُم ولا تَقَدَّموهُم،وأمِّروهُم ولا تَأَمَّروا عَلَیهِم...فَقامَت إلَیهِ رِجالٌ مِنَ
1) (1)
2) (2) .الفضائل:ص 130 [5] عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 23 ص 144 ح 98. [6]
3) (3) .الاحتجاج:ج 1 ص 198 ح 11، [7]الیقین:ص 341 نحوه،بحار الأنوار:ج 28 ص 201 ح 11. [8]
4) (4) .نهج البلاغة:الخطبة 100، [9]کمال الدین:ص 654 ح 23 عن عبید بن کرب نحوه ولیس فیه صدره إلی«ومضی رشیداً»،بحار الأنوار:ج 34 ص 215 ح 990؛ [10]کنز العمّال:ج 14 ص 592 ح 39679 نقلاً عن ابن المنادی عن الاصبغ بن نباته نحوه ولیس فیه«صدره»إلی«ومضی رشیداً».
از وی فرمان برید؛زیرا تمام آنچه را که خداوند-تبارک و تعالی-به من تعلیم داده و حکمت الهی،در نزد اوست.بنا بر این،از او و از اوصیای پس از او بپرسید و تعلیم گیرید و به آنان چیز یاد ندهید و بر ایشان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید؛چرا که آنان با حق هستند و حق با آنان است.نه آنان از حق جدا میشوند و نه حق از آنان جدا میشود.
940.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خدای متعال،ذریّۀ هر پیامبری را از پشت خود او قرار داده؛امّا ذریّۀ مرا از پشت علی بن ابی طالب (علیه السلام) قرار داده است....پس آنان را پیشرو قرار دهید و از ایشان جلو نیفتید؛زیرا آنان در خردسالی،بردبارترین شما و در بزرگسالی، داناترینتان هستند.بنا بر این،از آنان پیروی کنید؛چرا که ایشان شما را به گمراهی نمیکشانند و از راه راست بیرونتان نمیبرند.
941.الاحتجاج -به نقل از عثمان بن حنیف-:شنیدیم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید:«اهل بیت من،ستارگان اهل زمین اند.پس،از آنان جلو نیفتید و ایشان را جلودار خود سازید؛ چرا که آنان،والیانِ پس از من اند».
مردی برخاست و گفت:ای پیامبر خدا!کدام اهل بیتت؟
فرمود:«علی و فرزندان پاک او».
942.امام علی (علیه السلام) -در سخنانی در بارۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت او-:خداوند،او (محمّد (صلی الله علیه و آله) ) را فرستاد تا فرمانش را بیان کند و یادش را بر سر زبانها اندازد،و او رسالت خود را با امانت ادا کرد و رهیافته و رستگار،جهان را وداع گفت و پرچم حق را در میان ما گذاشت.هر که از آن پیشی گیرد،از دین بیرون میرود و هر که از آن وا پس ماند،هلاک میشود و هر که همراهیِ آن کند،[به ساحل رستگاری و نجات] میرسد.
943.امام علی (علیه السلام): هنگامی که ابو بکر خطبه [ی خلافت] خواند-و آن روز،آدینه بود و مصادف با نخستین روز از ماه رمضان-،اُبیّ بن کعب برخاست و به او گفت:...آیا نه این که میدانید پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«شما را در بارۀ اهل بیتم سفارش به نیکی
الأَنصارِ فَقالوا (لَهُ):اُقعُد رَحِمَکَ اللّهُ یا ابَیُّ،فَقَد أدَّیتَ ما سَمِعتَ ووَفَیتَ بِعَهدِکَ. (1)
.الاحتجاج:ج 1 ص 297 و 303 ح 52، [1]المناقب للکوفی:ج 1 ص 224 و 228 ح 142 [2] کلاهما عن محمّد ویحیی ابنَی عبد اللّه بن الحسن عن أبیهما عن جدّهما،الیقین:ص 448 و 452 عن یحیی بن عبد اللّه بن الحسن عن جدّه عنه علیهما السلام،بحار الأنوار:ج 29 ص 83 و 89 ح 2. [3]
944.الإمام الصادق (علیه السلام): مَن تَوَلّی آلَ مُحَمَّدٍ وقَدَّمَهُم عَلی جَمیعِ النّاسِ بِما قَدَّمَهُم مِن قَرابَةِ رَسولِ اللّهِ فَهُوَ مِن آلِ مُحَمَّدٍ لِتَوَلّیهِ آلَ مُحَمَّدٍ،لا أنَّهُ مِنَ القَومِ بِأَعیانِهِم وإنَّما هُوَ مِنهُم بِتَوَلّیهِ إلَیهِم وَاتِّباعِهِ إیّاهُم،وکَذلِکَ حُکمُ اللّهِ فی کِتابِهِ: «وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» 2 وقولُ إبراهیمَ (علیه السلام): «فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» 3 . (2)
5/3 الاقتِداءُ
945.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن سَرَّهُ أن یَحیا حَیاتی ویَموتَ مَماتی،ویَسکُنَ جَنَّةَ عَدنٍ غَرَسَها رَبّی،فَلیُوالِ عَلِیّاً مِن بَعدی وَلیُوالِ وَلِیَّهُ،وَلیَقتَدِ بِالأَئِمَّةِ مِن بَعدی،فَإِنَّهُم عِترَتی، خُلِقوا مِن طینَتی،رُزِقوا فَهماً وعِلماً،ووَیلٌ لِلمُکَذِّبینَ بِفَضلِهِم مِن امَّتی،القاطِعینَ فیهِم صِلَتی،لا أنالَهُمُ اللّهُ شَفاعَتی. (3)
946.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن أحَبَّ أن یَحیا حَیاةً تُشبِهُ حَیاةَ الأَنبِیاءِ،ویَموتَ میتَةً تُشبِهُ میتَةَ
1) (1)
2) (4) .تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 231 ح 34 [4] عن أبی عمرو الزبیریّ،دعائم الإسلام:ج 1 ص 30 [5] نحوه،بحارالأنوار:ج 68 ص 35 ح 73. [6]
3) (5) .حلیة الأولیاء:ج 1 ص 86 الرقم 4، [7]تاریخ دمشق:ج 42 ص 240 ح 8751،کنز العمّال:ج 12 ص 103 ح 34198 نقلاً عن المعجم الکبیر وکلّها عن ابن عبّاس؛الأمالی للطوسی:ص 578 ح 1195 [8] عن أبی ذرّ،الأمالی للصدوق:ص 88 ح 60 [9] عن ابن عبّاس وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 139 ح 85، [10]وراجع:بصائر الدرجات:ص 48-52. [11]
میکنم.آنان را جلودار خود سازید و بر ایشان پیشی نگیرید و آنان را فرمانروا سازید و بر ایشان فرمانروایی و امارت نکنید...».
در این هنگام،گروهی از مردان انصار برخاستند و به ابیّ گفتند:رحمت خدا بر تو ای ابیّ! بنشین؛تو آنچه را شنیده بودی،گفتی و به پیمانت وفا کردی.
944.امامصادق (علیه السلام): هر کس ولایت خاندان محمّد را بپذیرد و آنان را به سبب خویشاوندیشان با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر همۀ مردم مقدّم دارد،چنین کسی از خاندان محمّد است؛چون ولایت خاندان محمّد را دارد،نه به این معنا که در واقع،جزء این خاندان است؛بلکه از آنان است به سبب پذیرش ولایتشان و پیروی کردن از آنها.خداوند در کتاب خود،این گونه حُکم کرده است،آن جا که فرموده: «و هر کس از شما آنان را به ولایت گیرد،از آنان خواهد بود» و ابراهیم (علیه السلام) فرمود: «پس هر که از من پیروی کند،بی گمان،او از من است و هر که نافرمانیام کند،بی گمان،تو آمرزندۀ مهربانی» .
945.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هرکس خوشحال میشود که مانند من زندگی کند و مانند من از دنیا برود و در بهشت برینی که پروردگارم آن را کاشته است،ساکن شود،باید پس از من،علی را دوست بدارد و دوست او را نیز دوست دارد و به امامان پس از من اقتدا کند؛زیرا آنان عترت من اند،از طینت من آفریده شدهاند و فهم و دانش،روزی شدهاند.وای بر آن دسته از امّتم که فضل و برتری ایشان را انکار کنند و حرمت خویشاوندی من با آنان را نگه ندارند! خدا شفاعتم را نصیب ایشان نکند!
946.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که دوست دارد مانند پیامبران زندگی کند و مرگی چون مرگ شهیدان داشته باشد و در بهشتی که خدای رحمان کاشته است،ساکن شود،باید از
الشُّهَداءِ،ویَسکُنَ الجِنانَ الَّتی غَرَسَهَا الرَّحمنُ،فَلیَتَوَلَّ عَلِیّاً وَلیُوالِ وَلِیَّهُ وَلیَقتَدِ بِالأَئِمَّةِ مِن بَعدِهِ،فَإِنَّهُم عِترَتی خُلِقوا مِن طینَتی.اللّهُمَّ ارزُقهُم فَهمی وعِلمی،ووَیلٌ لِلمُخالِفینَ لَهُم مِن امَّتی،اللّهُمَّ لا تُنِلهُم شَفاعَتی. (1)
.الکافی:ج 1 ص 208 ح 3، [1]الإمامة والتبصرة:ص 174 ح 27،بصائر الدرجات:ص 48 ح 2 [2] نحوه وکلّها عن سعد بن طریف عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 23 ص 136 ح 78.
947.عنه (صلی الله علیه و آله): أهلُ بَیتی یُفَرِّقونَ بَینَ الحَقِّ وَالباطِلِ،وهُمُ الأَئِمَّةُ الَّذینَ یُقتَدی بِهِم. (2)
948.عنه (صلی الله علیه و آله): الرَّوحُ وَالرّاحَةُ،وَالرَّحمَةُ وَالنُّصرَةُ،وَالیُسرُ وَالیَسارُ،وَالرِّضا وَالرِّضوانُ، وَالَمخرَجُ وَالفَلجُ (3)،وَالقُربُ وَالَمحَبَّةُ مِنَ اللّهِ ومِن رَسولِهِ،لِمَن أحَبَّ عَلِیّاً وَائتَمَّ بِالأَوصِیاءِ مِن بَعدِهِ. (4)
949.عنه (صلی الله علیه و آله): طوبی لِمَن أدرَکَ قائِمَ أهلِ بَیتی وهُوَ مُقتَدٍ بِهِ قَبلَ قِیامِهِ،یَأتَمُّ بِهِ وبِأَئِمَّةِالهُدی مِن قَبلِهِ،ویَبرَأُ إلَی اللّهِ عز و جل مِن عَدُوِّهِم،اُولئِکَ رُفَقائی وأکرَمُ امَّتی عَلَیَّ. (5)
950.الأمالی للطوسی عن جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ: صَلّی بِنا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَوماً صَلاةَ الفَجرِ،ثُمَّ انفَتَلَ وأقبَلَ عَلَینا یُحَدِّثُنا،فَقالَ:
أیُّهَا النّاسُ ! مَن فَقَدَ الشَّمسَ فَلیَتَمَسَّک بِالقَمَرِ،ومَن فَقَدَ القَمَرَ فَلیَتَمَسَّک
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 464 ح 4،الاحتجاج:ج 1 ص 197 ح 8 [3] کلاهما عن خزیمة بن ثابت،الیقین:ص 341 عن ابی بن کعب،بحار الأنوار:ج 28 ص 200 ح 8. [4]
3) (3) .الفَلجْ:الفوز والظفر (لسان العرب:ج 2 ص 347«فلج»).
4) (4) .تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 169 ح 33، [5]المحاسن:ج 1 ص 237 ح 432 وفیه«وائتم به»بدل«وائتمّ بالأوصیاء من بعده»وکلاهما عن أبی کلدة عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 23 ص 227 ح 47، [6]وراجع:بشارة المصطفی:ص 21 وبصائر الدرجات:ص 53 ح 1.
5) (5) .کمال الدین:ص 286 ح 3 [7] عن سدیر عن الإمام الصادق (علیه السلام)،و ح 2 عن أبی حمزة عن الإمام الباقر (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،الغیبة للطوسی:ص 456 ح 466 عن معاویة بن وهب عن الإمام الصادق (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 51 ص 72 ح 15، [8]وراجع:الخرائج والجرائح:ج 3 ص 1148 ح 57.
علی پیروی کند و با دوست او دوستی کند و به امامانِ پس از او اقتدا نماید؛زیرا آنان عترت من اند و از طینت من آفریده شدهاند.بار خدایا! فهم و دانش مرا روزیِ ایشان فرما! وای بر آن دسته از امّتم که با آنان مخالفت کنند! بار خدایا! شفاعت مرا شامل حال این مردمان مگردان!
947.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): اهل بیت من،حق را از باطل جدا میکنند و همایشان اند آن امامانی که باید به آنها اقتدا کرد.
948.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): آسایش و آسودگی و رحمت و یاری و توانگری و آسانی و خشنودی و خُرسندی و گشایش و کامیابی و تقرّب و دوستی خدا و پیامبر او،برای کسی است که علی را دوست بدارد و به جانشینان او اقتدا کند.
949.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت را درک کند و پیش از قیامش به او اقتدا نماید و از او و از امامان هدایتگرِ پیش از او پیروی کند و از دشمنان آنان به خدای عز و جل پناه ببرد و بیزاری جوید! اینان رفیقان من و گرامیترین افراد امّت من در نزد من اند.
950.الأمالی ،طوسی-به نقل از جابر بن عبد اللّه انصاری-:روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نماز صبح را به جماعت با ما خواند و سپس به طرف ما بر گشت و برایمان سخن گفت و فرمود:«ای مردم! هر که خورشید را از دست داد،به دامن ماه چنگ زَنَد و هر که ماه را از دست داد،به فَرقَدان (1)
.دوستارۀ درخشان که به آنها«دو برادران»نیز میگویند.
تمسّک جوید».1) (1)
بِالفَرقَدَینِ.
قالَ:فَقُمتُ أنَا وأبو أیّوبَ الأَنصارِیُّ ومَعَنا أنَسُ بنُ مالِکٍ فَقُلنا:یا رَسولَ اللّهِ، مَنِ الشَّمسُ؟
قالَ:أنَا.فَإِذا هُوَ (صلی الله علیه و آله) ضَرَبَ لَنا مَثَلاً فَقالَ:إنَّ اللّهَ تَعالی خَلَقَنا وجَعَلَنا بِمَنزِلَةِ نُجومِ السَّماءِ کُلَّما غابَ نَجمٌ طَلَعَ نَجمٌ،فَأَنَا الشَّمسُ،فَإِذا ذَهَبَ بی فَتَمَسَّکوا بِالقَمَرِ.
قُلنا:فَمَنِ القَمَرُ؟
قالَ:أخی ووَصِیّی ووَزیری،وقاضی دَینی،وأبو وُلدی،وخَلیفَتی فی أهلی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ.
قُلنا:فَمَنِ الفَرقَدانِ؟
قالَ:الحَسَنُ وَالحُسَینُ.ثُمَّ مَکَثَ مَلِیّاً وقالَ:فاطِمَةُ هِیَ الزُّهرَةُ،وعِترَتی أهلُ بَیتی هُم مَعَ القُرآنِ وَالقُرآنُ مَعَهُم،لا یَفتَرِقانِ حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 516 ح 1131، [1]العدد القویّة:ص 85 ح 147، [2]الدرّ النظیم:ص 791 کلاهما عن أنس،کفایة الأثر:ص 41، [3]الصراط المستقیم:ج 2 ص 142 [4] کلاهما عن سلمان وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 24 ص 75 ح 11. [5]
951.الإمام الرضا (علیه السلام): مَن سَرَّهُ أن یَنظُرَ إلَی اللّهِ بِغَیرِ حِجابٍ ویَنظُرَ اللّهُ إلَیهِ بِغَیرِ حِجابٍ، فَلیَتَوَلَّ آلَ مُحَمَّدٍ،وَلیَتَبَرَّأ مِن عَدُوِّهِم،وَلیَأتَمَّ بِإِمامِ المُؤمِنینَ مِنهُم،فَإِنَّهُ إذا کانَ یَومُ القِیامَةِ نَظَرَ اللّهُ إلَیهِ بِغَیرِ حِجابٍ ونَظَرَ إلَی اللّهِ بِغَیرِ حِجابٍ. (2)
من و ابو ایّوب انصاری و انس بن مالک برخاستیم و گفتیم:ای پیامبر خدا! چه کسی خورشید است؟
فرمود:«من».
در این هنگام،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای ما مَثَلی زد و فرمود:«خدای متعال،ما را آفرید و چونان ستارگان آسمان قرارمان داد که هر گاه ستارهای غروب کند،ستارهای دیگر طلوع میکند.پس من خورشید هستم و هر گاه بُرده شدم،به ماه چنگ زنید».
گفتیم:چه کسی ماه است؟
فرمود:«برادر و وصی و وزیرم و ادا کنندۀ دِینَم و پدر فرزندانم و جانشین من در میان خانوادهام،علی بن ابی طالب».
گفتیم:فرقدان کیستند؟
فرمود:«حسن و حسین».
پیامبر (صلی الله علیه و آله) سپس لختی درنگ کرد و آن گاه فرمود:«فاطمه هم [ستارۀ] زهره است و عترتم،اهل بیتم،با قرآن اند و قرآن با آنان است.از هم جدا نمیشوند تا این که در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند».
951.امام رضا (علیه السلام): هر که خوشحال میشود که خدا را بیپرده ببیند و خدا نیز بیپرده به او بنگرد،ولایت خاندان محمّد را بپذیرد و از دشمنان آنان بیزاری جوید و از ایشان که پیشوای مؤمنان هستند،پیروی کند.در این صورت،چون روز قیامت شود، خداوند،بیپرده به او مینگرد و او نیز بدون پرده،خدا را مشاهده میکند.
6/3 الإِکرامُ
الکتاب
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ». 1
الحدیث
952.تفسیر الثعلبی عن أنس بن مالک وبریدة: قَرَأَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) هذِهِ الآیَةَ: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» إلی قَولِهِ: «وَ الْأَبْصارُ» 2 فَقامَ رَجُلٌ فَقالَ:أیُّ بُیوتٍ هذِهِ یا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ:بُیوتُ الأَنبِیاءِ.قالَ:فَقامَ إلَیهِ أبو بَکرٍ،فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،هذَا البَیتُ مِنها؟-لِبَیتِ عَلِیٍّ وفاطِمَةَ-قالَ:نَعَم،مِن أفاضِلِها. (1)
953.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أربَعَةٌ أنَا لَهُم شَفیعٌ یَومَ القِیامَةِ:المُکرِمُ لِذُرِّیَّتی مِن بَعدی،وَالقاضِی لَهُم حَوائِجَهُم،وَالسّاعِی لَهُم فی امورِهِم عِندَ اضطِرارِهِم إلَیهِ،وَالُمحِبُّ لَهُم بِقَلبِهِ ولِسانِهِ. (2)
1) (3) .تفسیر الثعلبی:ج 7 ص 107 ح 63، [1]تفسیر الآلوسی:ج 18 ص 174، [2]شواهد التنزیل:ج 1 ص 534 ح 568، [3]الدرّ المنثور:ج 6 ص 203 [4] نقلاً عن ابن مردویه؛مجمع البیان:ج 7 ص 227 نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 118 ح 64. [5]
2) (4) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 254 ح 2 [6] عن دعبل بن علیّ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،الأمالی للطوسی:ص 366 ح 779 [7] عن علیّ بن علیّ بن رزین عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 96 ص 220 ح 1؛ [8]ذخائر العقبی:ص 50 [9] عن الإمام الرضا عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،عیون الأخبار [10]فی مناقب الاخیار:ص 29 عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله) نحوه،الفصول المهمّة لابن الصبّاغ:ص25، [11]کنز العمّال:ج12 ص100 ح34180 وراجع:الأمالی للطوسی:ص279 ح535. [12]
قرآن
«در خانههایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلتِ] آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود،در آن خانهها،هر بامداد و شامگاه،او را نیایش میکنند».
حدیث
952.تفسیر الثعلبی -به نقل از انَس بن مالک و بُرَیده-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آیۀ «در خانههایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود...» را تا «...و [آنها] از روزی که دلها و دیدهها در آن،زیر و رو میشوند،میهراسند» قرائت کرد.مردی برخاست و گفت:ای پیامبر خدا! اینها کدام خانهیند؟
فرمود:«خانههای پیامبران».
ابو بکر برخاست و گفت:ای پیامبر خدا! این خانه (خانۀ علی و فاطمه) هم جزو آنهاست؟
فرمود:«آری.از بهترینهای آنهاست».
953.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): چهار نفرند که روز قیامت،من شفیع آنها خواهم بود:کسی که پس از من،فرزندانم را گرامی بدارد؛کسی که نیازهای آنان را برآورده سازد؛کسی که وقتی آنان به او محتاج شدند،در رفع گرفتاریهایشان بکوشد؛و کسی که با دل و زبان خویش آنان را دوست بدارد.
954.عنه (صلی الله علیه و آله): أیُّهَا النّاسُ ! عَظِّموا أهلَ بَیتی فی حَیاتی وبَعدَ مَماتی،وأکرِموهُم وفَضِّلوهُم. (1)
.الفضائل:ص 135،کتاب سُلیم بن قیس:ج 2 ص 687 [1] ح 14،إحقاق الحقّ:ج 5 ص 42 [2] نقلاً عن درّ بحر المناقب وکلّها عن أبی ذرّ والمقداد وسلمان عن الإمام علیّ (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 75 ص 467 ح 14 [3] وراجع:مشارق أنوار الیقین:ص 192.
955.الإمام الحسن (علیه السلام): أرسَلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلَی الأَنصارِ فَأَتَوهُ،فَقالَ لَهُم:یا مَعشَرَ الأَنصارِ،ألا أدُلُّکُم عَلی ما إن تَمَسَّکتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدَهُ؟
قالوا:بَلی یا رَسولَ اللّهِ.
قالَ:هذا عَلِیٌّ،فَأَحِبّوهُ بِحُبّی وکَرِّموهُ لِکَرامَتی،فَإِنَّ جَبرَئیلَ (علیه السلام) أمَرَنی بِالَّذی قُلتُ لَکُم عَنِ اللّهِ عز و جل. (2)
956.الأمالی للصدوق عن ابن عبّاس: صَعِدَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) المِنبَرَ فَخَطَبَ وَاجتَمَعَ النّاسُ إلَیهِ فَقالَ:...أیُّهَا النّاسُ !...إنَّکُم مَجموعونَ ومُساءَلونَ عَنِ الثَّقَلَینِ،فَانظُروا کَیفَ تَخلُفونّی فیهِما.إنَّهُم أهلُ بَیتی،فَمَن آذاهُم آذانی،ومَن ظَلَمَهُم ظَلَمَنی،ومَن أذَلَّهُم أذَلَّنی،ومَن أعَزَّهُم أعَزَّنی،ومَن أکرَمَهُم أکرَمَنی،ومَن نَصَرَهُم نَصَرَنی،ومَن خَذَلَهُم خَذَلَنی. (3)
957.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): ما تَقدَمُ عَلَی اللّهِ امَّةٌ یَومَ القِیامَةِ أکرَمُ عَلَیهِ مِن امَّتی،ولا أهلُ بَیتٍ أکرَمُ عَلَیهِ مِن أهلِ بَیتی،ألا فَاتَّقُوا اللّهَ فیهِم. (4)
1) (1)
2) (2) .المعجم الکبیر:ج 3 ص 88 ح 2749،حلیة الأولیاء:ج 1 ص 63 الرقم 4 [4] کلاهما عن ابن أبی لیلی؛المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 13 [5] عن عبد الرحمن بن أبی لیلی نحوه،بحار الأنوار:ج 38 ص 150 ح 121، [6]وراجع:الأمالی للطوسی:ص 223 ح 386 [7] والأمالی للصدوق:ص 564 ح 763. [8]
3) (3) .الأمالی للصدوق:ص 121 ح 112، [9]التحصین لابن طاووس:ص 599،بشارة المصطفی:ص 17، [10]مشارق أنوار الیقین:ص 53 نحوه،بحار الأنوار:ج 38 ص 94 ح 10. [11]
4) (4) .جامع الأحادیث للقمّی (المسلسلات):ص 261 عن ابن عبّاس.
954.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای مردم! اهل بیت مرا در زمان حیاتم و پس از من بزرگ دارید و به آنان احترام گزارید و برتریشان دهید.
955.امام حسن (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در پی انصار فرستاد و آنان نزدش آمدند.پس به آنان فرمود:«ای جماعت انصار! آیا شما را به چیزی راهنمایی نکنم که اگر به دامنش چنگ زنید،پس از آن هرگز گمراه نمیشوید؟».
گفتند:چرا،ای پیامبر خدا!
فرمود:«این،علی است.به دوستی من او را دوست بدارید و به احترام من به او احترام نهید؛زیرا جبرئیل،از جانب خدای عز و جل به من دستور داد که این مطلب را به شما بگویم».
956.الأمالی ،صدوق-به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بر منبر رفت و برایمان سخنرانی کرد و مردم،جمع شدند.فرمود:«...ای مردم! شما [در روز قیامت] گرد آورده خواهید شد و در بارۀ آن دو گرانسنگ (ثقلین) از شما خواهند پرسید.پس مواظب باشید که پس از من با آن دو،چه میکنید.آنان،اهل بیت من اند.هر که ایشان را آزار دهد،مرا آزار داده و هر که به ایشان ستم کند،به من ستم کرده است.
هر که ایشان را خوار دارد،مرا خوار داشته و هر که ایشان را عزیز شمارد،مرا عزیز شمرده است.هر که ایشان را گرامی دارد،مرا گرامی داشته و هر که ایشان را یاری دهد،مرا یاری داده و هر که ایشان را تنها گذارد،مرا تنها گذاشته است».
957.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): روز قیامت،هیچ امّتی به پیشگاه خدا وارد نمیشود که نزد او گرامیتر از امّت من باشد و نه هیچ خانوادهای که نزد او گرامیتر از خانوادۀ من باشد.هان! پس در بارۀ ایشان از خدا بترسید.
958.عنه (صلی الله علیه و آله): إنَّ للّهِِ تَعالی حُرُماتٍ ثَلاثاً،مَن حَفِظَهُنَّ حَفِظَ اللّهُ لَهُ أمرَ دینِهِ ودُنیاهُ،ومَن لَم یَحفَظهُنَّ لَم یَحفَظِ اللّهُ لَهُ شَیئاً:حُرمَةَ الإِسلامِ،وحُرمَتی،وحُرمَةَ عِترَتی. (1)
.الخصال:ص 146 ح 173 عن أبی سعید الخدریّ،روضة الواعظین:ص 297، [1]بحار الأنوار:ج 24 ص 185 ح 2؛ [2]المعجم الأوسط:ج 1 ص 72 ح 203،مقتل الحسین للخوارزمی:ج 2 ص 97، [3]کنز العمّال:ج 1 ص 77 ح 308 نقلاً عن المعجم الکبیر وابو نعیم وکلّها عن أبی سعید الخدریّ وفیها«حرمة رحمی»بدل«حرمة عترتی».
959.الإمام الباقر (علیه السلام): دَعا رَسولُ اللّهِ أصحابَهُ بِمِنی فَقالَ:...یا أیُّهَا النّاسُ ! إنّی تارِکٌ فیکُم حُرُماتِ اللّهِ:کِتابَ اللّهِ،وعِترَتی،وَالکَعبَةَ البَیتَ الحَرامَ. (2)
960.الإمام الصادق (علیه السلام): للّهِِ عز و جل فی بِلادِهِ خَمسُ حُرَمٍ:حُرمَةُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وحُرمَةُ آلِ رَسولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِم،وحُرمَةُ کِتابِ اللّهِ عز و جل،وحُرمَةُ کَعبَةِ اللّهِ،وحُرمَةُ المُؤمِنِ. (3)
961.عنه (علیه السلام): إنَّ للّهِِ عز و جل حُرُماتٍ ثَلاثاً لَیسَ مِثلَهُنَّ شَیءٌ:کِتابَهُ وهُوَ حِکمَتُهُ ونورُهُ،وبَیتَهُ الَّذی جَعَلَهُ قِبلَةً لِلنّاسِ لا یُقبَلُ مِن أحَدٍ تَوَجُّهاً إلی غَیرِهِ،وعِترَةَ نَبِیِّکُم (صلی الله علیه و آله). (4)
7/3 الخُمسُ
الکتاب
«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ
1) (1)
2) (2) .بصائر الدرجات:ص 413 ح 3 [4] عن جابر،مختصر بصائر الدرجات:ص 90 عن جابر بن یزید الجعفی،بحار الأنوار:ج 23 ص 141 ح 91. [5]
3) (3) .الکافی:ج 8 ص 107 ح 82 [6] عن علیّ بن شجرة،بحار الأنوار:ج 2 ص 186 ح 4. [7]
4) (4) .معانی الأخبار:ص 117 ح 1،الأمالی للصدوق:ص 336 ح 456 [8] کلاهما عن عبداللّه بن سنان،الخصال:ص 146 ح 174 عن ابن عبّاس من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم [9]السلام،روضة الواعظین:ص 297، [10]بحار الأنوار:ج 24 ص 185 ح 1. [11]
958.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خدای متعال را سه حرمت است که هر کس آنها را نگه دارد،خداوند، کار دین و دنیای او را حفظ میکند و هر که آنها را نگه ندارد،خداوند،هیچ چیز او را حفظ نمیکند:حرمت اسلام،حرمت من و حرمت عترتم.
959.امام باقر (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در مِنا،اصحاب خود را فرا خواند و فرمود:«...ای مردم! من حرمتهای خدا را در میان شما بر جای میگذارم:کتاب خدا،عترتم و کعبه-که خانۀ امن خداست-».
960.امام صادق (علیه السلام): خدای عز و جل را در سرزمینش،پنج حرمت است:حرمت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، حرمت خاندان پیامبر خدا-که خدا بر آنان درود فرستد-،حرمت کتاب خدای عز و جل، حرمت کعبۀ خدا و حرمت مؤمن.
961.امامصادق (علیه السلام): خدای عز و جل را سه حرمت است که هیچ چیز [در حرمت] مانند آنها نیست:
کتاب او که آن حکمت و نور اوست؛خانۀ او که آن را قبلۀ مردم قرار داده و روی کردن به غیر آن را از هیچ کس نمیپذیرد،و عترت پیامبرتان (صلی الله علیه و آله).
قرآن
«بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید،یک پنجم آن برای خدا و برای پیامبر و برای
وَ ابْنِ السَّبِیلِ». 1
الحدیث
962.تفسیر الطبری عن ابن الدّیلمیّ: قالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام) لِرَجُلٍ مِن أهلِ الشّامِ:أما قَرَأتَ فِی الأَنفالِ: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ...» ؟قالَ:
نَعَم،قالَ:فَإِنَّکُم لَأَنتُم هُم؟قالَ:نَعَم. (1)
963.تفسیر الطبری عن المنهال بن عمرو: سَأَلتُ عَبدَ اللّهِ بنَ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ وعَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام) عَنِ الخُمسِ،فَقالَ:هُوَ لَنا،فَقُلتُ لِعَلِیٍّ:إنَّ اللّهَ یَقولُ: «وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ» فَقالَ:یَتامانا ومَساکینِنا. (2)
964.الإمام الباقر (علیه السلام) -فی قَولِ اللّهِ تَعالی: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ» -:هُم قَرابَةُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وَالخُمسُ للّهِِ ولِلرَّسولِ ولَنا. (3)
965.الإمام الکاظم (علیه السلام): وإنَّما جَعَلَ اللّهُ هذَا الخُمسَ خاصَّةً لَهُم [أی لِاهلِ البیتِ علیهم السلام ] دونَ مَساکینِ النّاسِ وأبناءِ سَبیلِهِم،عِوَضاً لَهُم مِن صَدَقاتِ النّاسِ،تَنزیهاً مِنَ اللّهِ لَهُم لِقَرابَتِهِم بِرَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وکَرامَةً مِنَ اللّهِ لَهُم عَن أوساخِ النّاسِ،فَجَعَلَ لَهُم خاصَّةً مِن عِندِهِ ما یُغنیهِم بِهِ عَن أن یُصَیِّرَهُم فی مَوضِعِ الذُّلِّ وَالمَسکَنَةِ. (4)
1) (2) .تفسیر الطبری:ج 6 الجزء 10 ص 5؛ [1]تفسیر فرات:ص 154 ح 191 [2] عن دیلم بن عمرو نحوه،بحار الأنوار:ج 96 ص 203 ح 21، [3]وراجع:تفسیر الآلوسی:ج 25 ص 31. [4]
2) (3) .تفسیر الطبری:ج 6 الجزء 10 ص 8، [5]تفسیر الثعلبی:ج 4 ص 361، [6]تفسیر ابن کثیر:ج 4 ص 6؛ [7]مجمع البیان:ج 4 ص 837.
3) (4) .الکافی:ج 1 ص 539 ح 2 [8]عن محمّد بن مسلم،تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 62 ح 56 [9] عن محمّد بن الفضیل عن الإمام الرضا (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 96 ص 201 ح 15، [10]وراجع:السنن الکبری:ج 6 ص 480 ذیل ح 12718. [11]
4) (5) .الکافی:ج 1 ص 540 ح 4، [12]تهذیب الأحکام:ج 4 ص 129 ح 366.
خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است».
حدیث
962.تفسیر الطبری -به نقل از ابن دیلمی-:علی بن الحسین (زین العابدین) (علیه السلام) به مردی از اهل شام فرمود:«آیا در سورۀ انفال نخواندهای که:«بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید،یک پنجم آن برای خدا و برای پیامبر و برای خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راهْ ماندگان است؟»».
گفت:چرا.آیا شما همانان هستید؟
فرمود:«آری».
963.تفسیر الطبری -به نقل از مِنهال بن عمرو-:از عبد اللّه بن محمّد بن علی و علی بن الحسین (علیه السلام) در بارۀ خمس پرسیدم.فرمود:«آن،متعلق به ماست».
به علی گفتم:[امّا] خداوند میفرماید: «و برای یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان» .
گفت:«مقصود،یتیمان و بینوایانِ ماست».
964.امام باقر (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ: «و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید،یک پنجم آن برای خدا و برای پیامبر و...» -:مقصود،خویشاوندان پیامبر خداست.خمس،از آنِ خدا و پیامبر و ماست.
965.امام کاظم (علیه السلام): خداوند،در حقیقت،این خمس را مختصّ آنان (اهل بیت علیهم السلام ) قرار داد و نه برای بینوایان و در راه ماندگان سایر مردم،و این برای آنها به جای صدقات مردم است [که بر سادات حرام گردیده] و برای آن است که خداوند،خواسته است ایشان را به سبب خویشاوندیشان با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از چرکهای [اموال] مردم [یعنی:صدقات و زکات] پاک گرداند و بدین وسیله کرامتشان بخشد.از این رو،مال مخصوصی را از جانب خود برای آنان مقرّر داشت تا به واسطۀ آن،بینیاز شوند و در معرض خواری و درویشی قرار نگیرند.
8/3 الصِّلَةُ
966.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن صَنَعَ إلی أحَدٍ مِن أهلِ بَیتی یَداً کافَیتُهُ یَومَ القِیامَةِ. (1)
.الکافی:ج 4 ص 60 ح 8، [1]تهذیب الأحکام:ج 4 ص 110 ح 322 کلاهما عن عیسی بن عبد اللّه عن الإمام الصادق (علیه السلام)،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 ص 65 ح 1725،المحاسن:ج 1 ص 137 ح 175 [2] عن عیسی بن عبد اللّه العلویّ عن أبیه عن جدّه عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 26 ص 228 ح 6؛ [3]ذخائر العقبی:ص 52 [4] عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،کنز العمّال:ج 12 ص 95 ح 34152.
967.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن أرادَ التَّوَسُّلَ إلَیَّ و أن تَکونَ لَهُ عِندی یَدٌ أشفَعُ لَهُ بِها یَومَ القِیامَةِ فَلیَصِل أهلَ بَیتی ویُدخِلِ السُّرورَ عَلَیهِم. (2)
968.عنه (صلی الله علیه و آله) -فی صِفَةِ الأَئِمَّةِ مِن وُلدِ الإِمامِ عَلِیٍّ (علیه السلام)-:مَن جَفا واحِداً مِنکُم فَقَد جَفانی، ومَن وَصَلَکُم فَقَد وَصَلَنی. (3)
969.الإمام الصادق (علیه السلام): لا تَدَعوا صِلَةَ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام مِن أموالِکُم،مَن کانَ غَنِیّاً فَبِقَدرِ غِناهُ،ومَن کانَ فَقیراً فَبِقَدرِ فَقرِهِ،فَمَن أرادَ أن یَقضِیَ اللّهُ لَهُ أهَمَّ الحَوائِجِ إلَیهِ، فَلیَصِل آلَ مُحَمَّدٍ وشیعَتَهُم بِأَحوَجَ ما یَکونُ إلَیهِ مِن مالِهِ. (4)
970.عنه (علیه السلام): مَن لَم یَقدِر عَلی صِلَتِنا فَلیَصِل صالِحی مُوالینا،یُکتَب لَهُ ثَوابُ صِلَتِنا،
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 424 ح 947، [5]الأمالی للصدوق:ص 462 ح 615 [6] کلاهما عن أبان بن تغلب عن الإمام الباقر عن آبائه علیهم السلام،کشف الغمّة:ج 2 ص 25 [7] عن الإمام الباقر عن أبیه عن جدّه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 26 ص 227 ح 1؛ [8]الفصول المهمّة لابن الصبّاغ:ص 25، [9]ینابیع المودّة:ج 2 ص 379 ح 75 [10] نقلاً عن الدیلمیّ فیالفردوس وکلاهما عن الإمام الباقر عن أبیه عن جدّه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله).
3) (3) .کمال الدین:ص 413 ح 13 [11] عن محمّد بن الفضیل عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 23 ص 97 ح 4. [12]
4) (4) .تحف العقول:ص 514 عن المفضل بن عمر،بشارة المصطفی:ص 6 [13] عن عمران بن معقل،بحار الأنوار:ج 96 ص 216 ح 6. [14]
966.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس به یکی از افراد خاندان من احسانی کند،در روز قیامت،آن را جبران میکنم.
967.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که میخواهد به من توسّل جوید و او را بر من منّتی باشد که به واسطۀ آن،روز قیامت شفاعتش کنم،به خاندانم صله (هدیه) دهد و آنان را شاد سازد.
968.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در وصف امامان از نسل امام علی (علیه السلام)-:هر کس به یکی از شما جفا کند،به من جفا کرده و هر کس به شما صلهای (هدیهای) دهد،به من صله داده است.
969.امام صادق (علیه السلام): صله (هدیه) دادن از اموال خود به خاندان محمّد علیهم السلام را فرو مگذارید.
هر که داراست،به قدر داراییاش [صله دهد] و هر که نادار است،به فراخور ناداریاش.هر که میخواهد خداوند،مهمترین حاجتهایی را که از خدا میخواهد،برایش برآورده سازد،از مال خود،آنچه را بیشتر از همه مورد نیاز اوست،به خاندان محمّد و شیعیان آنان صله دهد.
970.امام صادق (علیه السلام): هر که قادر نیست به ما صله (هدیه) دهد،به دوستان نیک ما صله دهد
ومَن لَم یَقدِر عَلی زِیارَتِنا فلَیَزُر صالِحی مُوالینا،یُکتَب لَهُ ثَوابُ زِیارَتِنا. (1)
.ثواب الأعمال:ص 124 ح 1،تهذیب الأحکام:ج 6 ص 104 ح 181،المزار للمفید:ص 216 ح 1 کلاهما عن علیّ بن عثمان الرازی عن الإمام الکاظم (علیه السلام) نحوه،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 ص 73 ح 1765،کامل الزیارات:ص 528 ح 807 [1] عن عمرو بن عثمان عن الإمام الرضا (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 74 ص 354 ح 29. [2]
971.تفسیر العیاشی عن عمر بن مریم: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) عَن قَولِ اللّهِ تَعالی: «وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» 2 قالَ:مِن ذلِکَ صِلَةُ الرَّحِمِ،وغایَةُ تَأویلِها صِلَتُکَ إیّانا. (2)
9/3 الصَّلاةُ
972.صحیح البخاری عن أبی سعید الخدری: قُلنا:یا رَسولَ اللّهِ،هذَا التَّسلیمُ،فَکَیفَ نُصَلّی عَلَیکَ؟قالَ:قولوا:اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ عَبدِکَ ورَسولِکَ کَما صَلَّیتَ عَلی آلِ إبراهیمَ،وبارِک عَلی مُحَمَّدٍ وعَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَما بارَکتَ عَلی إبراهیمَ. (3)
973.صحیح البخاری عن عبد الرّحمن بن أبی لیلی: لَقِیَنی کَعبُ بنُ عُجرَةَ فَقالَ:ألا اهدی لَکَ هَدِیَّةً سَمِعتُها مِنَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)؟فَقُلتُ:بَلی،فَأَدّاها لی،فَقالَ:سَأَلنا رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقُلنا:یا رَسولَ اللّهِ،کَیفَ الصَّلاةُ عَلَیکُم أهلَ البَیتِ؟فَإِنَّ اللّهَ قَد عَلَّمَنا کَیفَ نُسَلِّمُ عَلَیکُم.
که همان ثوابِ صله دادن به ما برایش نوشته میشود و هر که قادر نیست به زیارت ما بیاید،به زیارت دوستان نیک ما برود که همان ثوابِ زیارت ما برایش نوشته میشود.
971.تفسیر العیّاشی -به نقل از عمر بن مریم-:از امام صادق (علیه السلام) در بارۀ آیۀ: «و آنان که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده است،میپیوندند» پرسیدم.فرمود:«از آن جمله است صلۀ رحِم و نهایت تأویل آن،صله (هدیه) دادن تو به ماست».
972.صحیح البخاری -به نقل از ابو سعید خدری-:گفتیم:ای پیامبر خدا! نحوۀ سلام گفتن [بر شما] را دانستیم.چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟
فرمود:«بگویید:اللّهُمَّ صَلِّ عَلی محمّدٍ عبدِکَ و رَسولِکَ کَما صَلَّیتَ عَلی آلِ إبراهیمَ وَ بارِک عَلی مُحمّدٍ وَ عَلی آلِ مُحمّدٍ کَما بارَکتَ عَلی إبراهیمَ».
973.صحیح البخاری -به نقل از عبد الرحمان بن ابی لیلی-:کعب بن عجره به من بر خورد و گفت:نمیخواهی به تو هدیهای دهم که آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم؟
گفتم:چرا.
پس این را به من هدیه داد که:از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پرسیدیم:ای پیامبر خدا! بر شما اهل بیت،چگونه صلوات بفرستیم؟چون نحوۀ سلام گفتن بر شما را خداوند به ما تعلیم داده است.
قالَ:قولوا:اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وعَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَما صَلَّیتَ عَلی إبراهیمَ وعَلی آلِ إبراهیمَ،إنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ.اللّهُمَّ بارِک عَلی مُحَمَّدٍ وعَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَما بارَکتَ عَلی إبراهیمَ وعَلی آلِ إبراهیمَ،إنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ. (1)
.صحیح البخاری:ج 3 ص 1233 ح 3190،صحیح مسلم:ج 1 ص 305 ح 66،سنن أبی داود:ج 1 ص 257 ح 976،سنن الدارمی:ج 1 ص 329 ح 1316 [1] کلّها نحوه؛کنز العمّال:ج 2 ص 274 ح 3993؛الأمالی للطوسی:ص 429 ح 958 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 94 ص 48 ح 6. [3]
974.الإمام الصادق (علیه السلام): سَمِعَ أبی رَجُلاً مُتَعَلِّقاً بِالبَیتِ وهُوَ یَقولُ:اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ، فَقالَ لَهُ أبی:
یا عَبدَ اللّهِ،لا تَبتُرها،لا تَظلِمنا حَقَّنا،قُلِ:اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وأهلِ بَیتِهِ. (2)
975.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن صَلّی صَلاةً لَم یُصَلِّ فیها عَلَیَّ ولا عَلی أهلِ بَیتی لَم تُقبَل مِنهُ. (3)
976.الشّافعی فی دیوانه:
یا أهلَ بَیتِ رَسولِ اللّهِ،حُبُّکُمُ
10/3 الذِّکرُ
977.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): ما مِن قَومٍ یَذکُرونَ فَضلَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام) إلّاهَبَطَت عَلَیهِم
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 2 ص 495 ح 21، [4]عدّة الداعی:ص 149 [5] کلاهما عن ابن القدّاح.
3) (3) .سنن الدارقطنی:ج 1 ص 355 ح 6،عن أبی مسعود الأنصاری،الشفا:ج 2 ص 64 [6]عن ابن مسعود،سبل الهدی والرشاد:ج 11 ص 10 [7] عن أبی مسعود البدری؛تهذیب الأحکام:ج 2 ص 159 ح 625،المقنعة:ص 264 کلاهما عن زرارة عن الإمام الصادق [8
فرمود:«بگویید:اللّهمّ صَلِّ عَلی محمّدٍ و عَلی آلِ محمّدٍ کَما صلّیتَ عَلی إبراهیمَ وَ عَلی آلِ إبراهیمَ إنّکَ حَمیدٌ مَجید.اللّهمَّ بارِک علی محمّدٍ و علی آلِ محمّدٍ کَما بارکتَ علی إبراهیم وَ علی آلِ إبراهیم إنّکَ حَمیدٌ مَجید».
974.امام صادق (علیه السلام): پدرم از مردی که به کعبه آویخته بود،شنید که میگوید:اللّهُمَّ صَلِّ عَلی محمّدٍ.پدرم به او فرمود:«ای بندۀ خدا! آن را ناقص مگو و حقّ ما را ضایع مگردان.
بگو:اللّهمَّ صَلِّ علی محمّدٍ و أهلِ بَیتِه».
975.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که نمازی بخواند و در آن بر من و اهل بیتم صلوات نفرستد، نمازش پذیرفته نمیشود.
976.دیوان الشافعی:
ای اهل بیت پیامبر خدا! خداوند،دوستی شما را
در قرآنی که فرو فرستاده،واجب ساخته است.
در عظمت مقام شما همین بس که
هر کس بر شما صلوات نفرستد،نمازش درست نیست.
977.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هیچ مردمی نیستند که فضیلت علی بن ابی طالب را یاد کنند،مگر این که فرشتگان،آنها را در میان میگیرند و به انجمن آنان ملحق میشوند و با ایشان
مَلائِکَةٌ تَحُفُّ بِهِم،وإِذا تَفَرَّقوا عَرَجَتِ المَلائِکَةُ إلَی السَّماءِ،فَتَقولُ لَهُمُ المَلائِکَةُ:إنّا نَشُمُّ مِنکُم رائِحَةً لَم نَشُمَّها مِنَ المَلائِکَةِ،فَلَم نَرَ رائِحَةً أطیَبَ مِنها ! فَیَقولونَ:إنّا کُنّا عِندَ قَومٍ یَذکُرونَ مُحَمَّداً وأهلَ بَیتِهِ فَعَبِقَ فینا مِن ریحِهِم فَعُطِّرنا.
فَیَقولونَ:اِهبِطوا بِنا إلَیهِم،فَیَقولونَ لَهُم:قَد تَفَرَّقوا ومَضی کُلُّ واحِدٍ إلی مَنزِلِهِ، فَیَقولونَ:اِهبِطوا إلَی المَکانِ الَّذی کانوا فیهِ حَتّی نَتَعَطَّرَ بِذلِکَ المَکانِ. (1)
.الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین:ص 189 ح 163،بحار الأنوار:ج 38 ص 199 ح 7 [1] نقلاً عن الفضائل نحوه وکلاهما عن امّ سلمة؛ینابیع المودّة:ج 2 ص 271 ح 773 [2] عن امّ سلمة نحوه.
978.الإمام علیّ (علیه السلام): ذِکرُنا أهلَ البَیتِ شِفاءٌ مِنَ العِلَلِ وَالأَسقامِ ووَسواسِ الرَّیبِ. (2)
979.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ ذِکرَنا مِن ذِکرِ اللّهِ،وذِکرَ عَدُوِّنا مِن ذِکرِ الشَّیطانِ. (3)
980.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ ذِکرَنا مِن ذِکرِ اللّهِ،إنّا إذا ذُکِرنا ذُکِرَ اللّهُ،وإذا ذُکِرَ عَدُوُّنا ذُکِرَ الشَّیطانُ. (4)
981.عنه (علیه السلام) -لِداوُدَ بنِ سَرحانَ-:یا داوُدُ،أبلِغ مُوالِیَّ عَنِّی السَّلامَ،وأنّی أقولُ:رَحِمَ اللّهُ عَبداً اجتَمَعَ مَعَ آخَرَ فَتَذاکَرا أمرَنا،فَإِنَّ ثالِثَهُما مَلَکٌ یَستَغفِرُ لَهُما.ومَا اجتَمَعَ اثنانِ عَلی ذِکرِنا إلّاباهَی اللّهُ تَعالی بِهِمَا المَلائِکَةَ،فَإِذَا اجتَمَعتُم فَاشتَغِلوا بِالذِّکرِ،فَإِنَّ فِی اجتِماعِکُم ومُذاکَرَتِکُم إحیاءَنا.وخَیرُ النّاسِ مِن بَعدِنا مَن ذاکَرَ بِأَمرِنا ودَعا إلی ذِکرِنا. (5)
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 625 ح 10 عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،المحاسن:ج 1 ص 135 ح 171 عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عنه علیهما السلام،تحف العقول:ص 114 کلّها نحوه،تفسیر فرات:ص 367 ح 499، [3]بحار الأنوار:ج 10 ص 104 ح 1، [4]وراجع:التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری (علیه السلام):ص 585 ح 348. [5]
3) (3) .الکافی:ج 2 ص 496 ح 2 [6] عن أبی بصیر عن الإمام الصادق (علیه السلام)،عدّة الداعی:ص 241،بحار الأنوار:ج 75 ص 468 ح 20. [7]
4) (4) .الکافی:ج 2 ص 186 ح 1 [8] عن علیّ بن أبی حمزة،بحار الأنوار:ج 74 ص 258 ح 55. [9]
5) (5) .الأمالی للطوسی:ص 224 ح 390، [10]بشارة المصطفی:ص 110 [11] وفیه«إحیاء لأمرنا»بدل«إحیاءنا»نحوه وکلاهما عن معتب مولی أبی عبداللّه (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 1 ص 200 ح 8. [12]
همسخن میگردند و چون پراکنده میشوند،فرشتگان به آسمان عروج میکنند.پس فرشتگان دیگر به آنها میگویند:ما از شما رایحهای استشمام میکنیم که تا کنون آن را از فرشتگان نبوییدهایم و از آن خوشبوتر ندیدهایم.
آن فرشتگان میگویند:ما نزد جماعتی بودیم که از فضایل محمّد و خاندان محمّد، سخن میگفتند و ما از رایحۀ آنان برخوردار شدیم و عطرآگین گشتهایم.
آن فرشتگان دیگر میگویند:ما را نیز نزد ایشان فرود آورید.
آن فرشتگان میگویند:آنان متفرّق گشتند و هر یک از آنها به خانۀ خویش رفت.
آن فرشتگان دیگر میگویند:ما را به آن جایی که اجتماع کرده بودند،فرود آورید تا خود را با [بوی خوشِ] آن مکان،خوشبو سازیم.
978.امام علی (علیه السلام): یاد ما اهل بیت،شفابخش بیماریها و ناخوشیها و درمانگر وسوسۀ شک است.
979.امام باقر (علیه السلام): همانا یاد کردن از ما،یاد کردن از خداست و یاد کردن از دشمن ما،یاد کردن از شیطان است.
980.امام صادق (علیه السلام): همانا یاد کردن از ما،یاد کردن از خداست.هر گاه ما یاد شویم،خدا یاد شده است و هر گاه دشمن ما یاد شود،شیطان یاد شده است.
981.امام صادق (علیه السلام) -به داوود بن سرحان-:ای داوود! سلام مرا به دوستدارانم برسان و به آنان ابلاغ کن که من میگویم:رحمت خدا بر آن بندهای که با دیگری گرد آید و دو نفری در بارۀ قضیّۀ ما گفتگو کنند،که در این حال،سومین نفر آنان،فرشتهای است که برای آن دو،آمرزش میطلبد.هیچ دو نفری گرد هم نیامدند و از ما یاد نکردند،مگر این که خداوند متعال،به وجود آنان بر فرشتگان بالید.پس هر گاه گرد هم آمدید،به ذکر،مشغول شوید؛زیرا گردهمایی و مذاکرۀ شما با یکدیگر،موجب زنده شدن ما میشود.بهترین مردم بعد از ما،کسی است که در بارۀ کار ما مذاکره کند و به یاد و نام ما فرا خواند.
982.عنه (علیه السلام): إنَّ مِنَ المَلائِکَةِ الَّذینَ فِی السَّماءِ لَیَطَّلِعونَ عَلَی الواحِدِ وَالاِثنَینِ وَالثَّلاثَةِ وهُم یَذکُرونَ فَضلَ آلِ مُحَمَّدٍ،فَیَقولونَ:أما تَرَونَ إلی هؤُلاءِ فی قِلَّتِهِم وکَثرَةِ عَدُوِّهِم یَصِفونَ فَضلَ آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)؟! فَتَقولُ الطّائِفَةُ الاُخری مِنَ المَلائِکَةِ: «ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» 1 . (1)
11/3 ذِکرُ المَصائِبِ
983.الأمالی للمفید عن عثمان بن أحمد الدقّاق عن جعفر بن محمّد بن مالک عن أحمد بن یحیی الأودی عن مخول بن إبراهیم عن الربیع بن المنذر عن أبیه عَنِ الإِمامِ الحُسَینِ (علیه السلام): ما مِن عَبدٍ قَطَرَت عَیناهُ فینا قَطرَةً أو دَمَعَت عَیناهُ فینا دَمعَةً إلّابَوَّأَهُ اللّهُ تَعالی بِها فِی الجَنَّةِ حُقباً.
قالَ أحمَدُ بنُ یَحیَی الأَودِیُّ:فَرَأَیتُ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ (علیه السلام) فِی المَنامِ فَقُلتُ:
حَدَّثَنی مُخَوَّلُ بنُ إبراهیمَ عَنِ الرَّبیعِ بنِ المُنذِرِ عَن أبیهِ عَنکَ أنَّکَ قُلتَ:ما مِن عَبدٍ قَطَرَت عَیناهُ فینا قَطرَةً أو دَمَعَت عَیناهُ فینا دَمعَةً إلّابَوَّأَهُ اللّهُ بِها فِی الجَنَّةِ حُقباً.
قالَ:نَعَم.
قُلتُ:سَقَطَ الإِسنادُ بَینی وبَینَکَ. (2)
1) (2) .الکافی:ج 8 ص 334 ح 521،و ج 2 ص 187 ح 4، [1]تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص692 ح2،بحار الأنوار:ج 74 ص 260 ح 58. [2]
2) (3) .الأمالی للمفید:ص 341 ح 6،الأمالی للطوسی:ص 117 ح 181، [3]بشارة المصطفی:ص 62، [4]کلاهما عن الربیع بن المنذر عن أبیه،کامل الزیارات:ص 202 ح 288 [5] عن الربیع بن المنذر عن أبیه عن الإمام زین العابدین (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 44 ص 279 ح 8؛ [6]ذخائر العقبی:ص 52 [7] عن الربیع بن المنذر عن أبیه نحوه.
982.امام صادق (علیه السلام): برخی از فرشتگان آسمان،یکی دو سه نفر [از اهل زمین] را میبینند که مشغول سخن گفتن از فضایل خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) هستند.پس میگویند:نمیبینید این عدّه را که با تعداد اندکشان و داشتن دشمنان فراوان،از فضایل خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) یاد میکنند؟!
گروه دیگری از فرشتگان میگویند: «این،فضل خداست که آن را به هر که بخواهد، عطا میکند و خدا دارای فضل بسیار است» .
983.الأمالی، مفید-به نقل از عثمان بن احمد دقّاق،از جعفر بن محمّد بن مالک-:
احمد بن یحیی اوَدی،از مُخوّل بن ابراهیم،از ربیع بن منذر،از پدرش،نقل کرد که امام حسین (علیه السلام) فرمود:«هیچ بندهای نیست که دو چشم او برای ما قطرهای بیفشاند یا دو دیدهاش به خاطر ما اشکی بریزد،مگر این که خداوند به سبب آن،او را یک قَرن، (1)
.در متن عربی حدیث،«حُقب»آمده که به معنای:یک قرن،یک عمر،هشتاد سال یا بیشتر است (ر.ک:منتهی الأرب؛الطراز المتضمّن:مادۀ«حقب»).
در بهشت،جای میدهد».احمد بن یحیی اودی گفت:من،حسین بن علی (علیه السلام) را در خواب دیدم و گفتم:
مخوّل بن ابراهیم،از ربیع بن مُنذِر،از پدرش برایم گفت که شما فرمودهاید:«هیچ بندهای نیست که دو چشم او برای ما قطرهای بیفشاند یا دو دیدهاش به خاطر ما اشکی بریزد،مگر این که خداوند به سبب آن،او را یک قَرن در بهشت جای میدهد؟».
امام (صلی الله علیه و آله) فرمود:«درست است».گفتم:اینک سند [این حدیث] میان من و شما ساقط گشت [و من آن را بیواسطه از شما شنیدم و از این پس،بدون واسطه از شما روایت میکنم].
1) (1)
984.الأمالی للطوسی عن الحسین بن أبی فاختة: کُنتُ أنا وأبو سَلَمَةَ السَّرّاجُ ویونُسُ بنُ یَعقوبَ وَالفَضلُ بنُ یَسارٍ عِندَ أبی عَبدِ اللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام)،فَقُلتُ لَهُ:جُعِلتُ فِداکَ،إنّی أحضُرُ مَجالِسَ هؤُلاءِ القَومِ فَأَذکُرُکُم فی نَفسی،فَأَیَّ شَیءٍ أقولُ؟
فَقالَ:یا حُسَینُ،إذا حَضَرتَ مَجالِسَهُم فَقُل:اللّهُمَّ أرِنَا الرَّخاءَ وَالسُّرورَ،فَإِنَّک تَأتی عَلی ما تُریدُ.
قالَ:فَقُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،إنّی أذکُرُ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ (علیه السلام)،فَأَیَّ شَیءٍ أقولُ إذا ذَکَرتُهُ؟
فَقالَ:قُل:صَلَّی اللّهُ عَلَیکَ یا أبا عَبدِ اللّهِ،تُکَرِّرُها ثَلاثاً.
ثُمَّ أقبَلَ عَلَینا وقالَ:إنَّ أبا عَبدِ اللّهِ الحُسَینَ (علیه السلام) لَمّا قُتِلَ بَکَت عَلَیهِ السَّماواتُ السَّبعُ وَالأَرَضونَ السَّبعُ وما فیهِنَّ وما بَینَهُنَّ،ومَن یَتَقَلَّبُ فِی الجَنَّةِ وَالنّارِ،وما یُری وما لا یُری إلّاثَلاثَةَ أشیاءَ،فَإِنَّها لَم تَبکِ عَلَیهِ.
فَقُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،وما هذِهِ الثَّلاثَةُ الأَشیاءُ الَّتی لَم تَبکِ عَلَیهِ؟
فَقالَ (علیه السلام):البَصرَةُ،ودِمَشقُ،وآلُ الحَکَمِ بنِ أبِی العاصِ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 54 ح 73، [1]الکافی:ج 4 ص 575 ح 2،کامل الزیارات:ص 362 ح 618 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 45 ص 201 ح 3. [2]
985.الإمام الصادق (علیه السلام): مَن دَمَعَت عَینُهُ فینا دَمعَةً لِدَمٍ سُفِکَ لَنا،أو حَقٍّ لَنا نُقِصناهُ،أو عِرضٍ انتُهِکَ لَنا أو لِأَحَدٍ مِن شیعَتِنا،بَوَّأَهُ اللّهُ تَعالی بِها فِی الجَنَّةِ حُقباً. (2)
986.ثواب الأعمال عن بکر بن محمّد الأزدیّ عن الإمام الصّادق (علیه السلام): قالَ (علیه السلام):تَجلِسونَ وتَتَحَدَّثونَ؟قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،نَعَم.
984.الأمالی، طوسی-به نقل از حسین بن ابی فاخته-:من و ابو سَلَمۀ سرّاج و یونس بن یعقوب و فضل بن یسار در خدمت امام صادق (علیه السلام) بودیم.من گفتم:فدایت شوم! من در مجالس این قوم،حاضر میشوم؛امّا در دلم شما را یاد میکنم.چه ذکری بگویم؟
فرمود:«ای حسین! هر گاه در مجالس آنان حاضر شدی،بگو:"خدایا! آسایش و شادمانی را نصیب ما فرما!".در این صورت،تو به آنچه میخواهی،میرسی».
گفتم:فدایت شوم! من حسین بن علی (علیه السلام) را یاد میکنم.در هنگام یاد کردن از او، چه بگویم؟
فرمود:«بگو:"صلّی اللّه علیک یا أبا عبد اللّه".این ذکر را سه بار تکرار کن».
امام (علیه السلام) سپس رو به ما کرد و فرمود:«هنگامی که ابو عبد اللّه الحسین (علیه السلام) به قتل رسید،هفت آسمان و هفت زمین و هر آنچه در آنها و در میان آنهاست و همۀ بهشتیان و دوزخیان و همۀ موجودات مرئی و نامرئی برای او گریستند،مگر سه چیز که برایش گریه نکردند».
گفتم:فدایت شوم! آن سه چیزی که بر او گریه نکردند،کدام اند؟
فرمود:«بصره،دمشق و خاندان حَکَم بن ابی العاص».
985.امام صادق (علیه السلام): هر کس به خاطر خونی که از ما ریخته شده یا حقّی که از ما گرفته شده و یا هتک حرمتی که نسبت به ما یا یکی از شیعیان ما شده،قطرهای اشک بریزد، خداوند متعال،به سبب آن،او را یک قَرن در بهشت جای میدهد.
986.ثواب الأعمال -به نقل از بکر بن محمّد ازدی-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«آیا با هم مینشینید و گفتگو میکنید؟».
گفتم:آری،فدایت شوم!
قالَ:إنَّ تِلکَ الَمجالِسَ احِبُّها فَأَحیوا أمرَنا،إنَّهُ مَن ذَکَرَنا أو ذُکِرنا عِندَهُ فَخَرَجَ مِن عَینَیهِ مِثلُ جَناحِ الذُّبابِ،غَفَرَ اللّهُ لَهُ ذُنوبَهُ ولَو کانَت أکثَرَ مِن زَبَدِ البَحرِ. (1)
.ثواب الأعمال:ص 223 ح 1،مصادقة الإخوان:ص 134 ح 1، [1]قرب الإسناد:ص 36 ح 117، [2]بشارة المصطفی:ص 275، [3]مستطرفات السرائر:ص 125 ح 9 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 44 ص 282 ح 14، [4]وراجع:المحاسن:ج 1 ص 136 ح 174 [5] وکامل الزیارات:ص 207 ح 293. [6]
987.الإمام الصادق (علیه السلام): مَن ذُکِرنا عِندَهُ فَفاضَت عَیناهُ،حَرَّمَ اللّهُ وَجهَهُ عَلَی النّارِ. (2)
988.الأمالی للمفید عن أبان بن تغلب عن الإمام الصّادق (علیه السلام): نَفَسُ المَهمومِ لِظُلمِنا تَسبیحٌ،وهَمُّهُ لَنا عِبادَةٌ،وکِتمانُ سِرِّنا جِهادٌ فی سَبیلِ اللّهِ.
ثُمَّ قالَ أبو عَبدِاللّهِ (علیه السلام):یَجِبُ أن یُکتَبَ هذَا الحَدیثُ بِالذَّهَبِ. (3)
989.الإمام الصادق (علیه السلام) -لِمِسمَعِ بنِ عَبدِ المَلِکِ-:یا مِسمَعُ،إنَّ الأَرضَ وَالسَّماءَ لَتَبکی مُنذُ قُتِلَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) رَحمَةً لَنا،وما بَکی لَنا مِنَ المَلائِکَةِ أکثَرُ،وما رَقَأَت دُموعُ المَلائِکَةِ مُنذُ قُتِلنا.وما بَکی أحَدٌ رَحمَةً لَنا ولِما لَقینا إلّارَحِمَهُ اللّهُ تَعالی قَبلَ أن تَخرُجَ الدَّمعَةُ مِن عَینِهِ،فَإِذا سالَت دُموعُهُ عَلی خَدِّهِ فَلَو أنَّ قَطرَةً مِن دُموعِهِ سَقَطَت فی جَهَنَّمَ لَأَطفَأَت حَرَّها حَتّی لا یوجَدَ لَها حَرٌّ.وإنَّ الموجَعَ قَلبُهُ لَنا لَیَفرَحُ یَومَ یَرانا عِندَ مَوتِهِ فَرحَةً لا تَزالُ تِلکَ الفَرحَةُ فی قَلبِهِ حَتّی یَرِدَ عَلَینَا الحَوضَ. (4)
990.الإمام الرضا (علیه السلام): مَن تَذَکَّرَ مُصابَنا وبَکی لِمَا ارتُکِبَ مِنّا کانَ مَعَنا فی دَرَجَتِنا یَومَ القِیامَةِ.ومَن ذَکَّرَ بِمُصابِنا فَبَکی وأبکی،لَم تَبکِ عَینُهُ یَومَ تَبکِی العُیونُ.ومَن
1) (1)
2) (2) .کامل الزیارات:ص 207 ح 296 [7] عن فضیل بن فضالة،بحار الأنوار:ج 44 ص 285 ح 22. [8]
3) (3) .الأمالی للمفید:ص 338 ح 3،الکافی:ج 2 ص 226 ح 16 [9] عن عیسی بن أبی منصور نحوه،الأمالی للطوسی:ص 115 ح 178، [10]بشارة المصطفی:ص 257، [11]الدرّ النظیم:ص 642 ولیس فیه ذیله،بحار الأنوار:ج 44 ص 278 ح 4. [12]
4) (4) .کامل الزیارات:ص 203 ح 291، [13]بحار الأنوار:ج 44 ص 290 ح 31. [14]
فرمود:«من این گونه مجالس را دوست دارم.پس یاد ما را زنده کنید که هر کس از ما یاد کند یا در حضور او از ما یاد شود و به اندازۀ پر مگسی اشک از دیدگانش بیرون آید،خداوند،گناهان او را میآمرزد،حتّی اگر بیشتر از کف دریا باشد».
987.امام صادق (علیه السلام): هر کس در نزد او از ما یاد شود و او بگرید،خداوند،چهرهاش را بر آتش حرام میگرداند.
988.الأمالی، مفید-به نقل از ابان بن تغلب-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«نفس کشیدن غمدیده از برای ستمی که بر ما رفته،تسبیح است و اندوه او به خاطر ما،عبادت است و پردهپوشی اسرار ما،جهاد در راه خداست».امام صادق (علیه السلام) سپس فرمود:«باید این حدیث را با طلا نوشت».
989.امام صادق (علیه السلام) -خطاب به مسمع بن عبد الملک-:ای مسمع! از زمانی که امیر مؤمنان (علیه السلام) کشته شد،آسمان و زمین،دلسوزانه برای ما میگریند و فرشتگانی که برای ما گریه میکنند،بیشترند [از آسمان و زمین] و از زمانی که ما کشته شدیم، اشک فرشتگان،نخشکیده است و هیچ کس از روی دلسوزی،برای ما و به خاطر آنچه بر سر ما آمده است،نمیگرید،مگر این که خداوند متعال،پیش از آن که اشکْ از دیدگانش بیرون آید،او را رحمت میکند و چون اشکهایش بر گونهاش جاری گردد،اگر قطرهای از آن اشکها در جهنّم افتد،حرارت آن را فرو مینشاند،چندان که دیگر حرارتی برایش نمینمانَد و کسی که به خاطر [مصائبِ] ما دلی دردمند داشته باشد،هنگام مرگش که ما را میبیند،چنان سُروری به او دست میدهد که تا وقتی در کنار حوض [کوثر] بر ما وارد شود،آن سُرور همچنان در قلبش باقی است.
990.امام رضا (علیه السلام): هر کس مصیبت ما را به یاد آورد و به خاطر ستمهایی که بر ما رفته است، بگِرید،روز قیامت،با ما در یک درجه خواهد بود و هر که یاد مصیبت ما کند و
جَلَسَ مَجلِساً یُحیی فیهِ أمرَنا،لَم یَمُت قَلبُهُ یَومَ تَموتُ القُلوبُ. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 131 ح 119،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 294 ح 48 [1] ولیس فیه صدره إلی«یوم القیامة»وکلاهما عن الحسن بن علیّ بن فضّال،الدعوات:ص 278 ح 806 عن الإمام الصادق (علیه السلام) وفیه ذیله من«من جلس مجلساً»،بحار الأنوار:ج 44 ص 278 ح 1، [2]وراجع:مکارم الأخلاق:ج 2 ص 93 ح 2663.
991.بحار الأنوار عن دعبل الخزاعی: دَخَلتُ عَلی سَیِّدی ومَولایَ عَلِیِّ بنِ موسَی الرِّضا (علیه السلام) فی مِثلِ هذِهِ الأَیّامِ،فَرَأَیتُهُ جالِساً جِلسَةَ الحَزینِ الکَئیبِ وأصحابُهُ مِن حَولِهِ،فَلَمّا رَآنی مُقبِلاً قالَ لی:مَرحَباً بِکَ یا دِعبِلُ،مَرحَباً بِناصِرِنا بِیَدِهِ ولِسانِهِ.
ثُمَّ إنَّهُ وَسَّعَ لی فی مَجلِسِهِ وأجلَسَنی إلی جانِبِهِ.
ثُمَّ قالَ لی:یا دِعبِلُ،اُحِبُّ أن تُنشِدَنی شِعراً؛فَإِنَّ هذِهِ الأَیّامَ أیّامُ حُزنٍ کانَت عَلَینا أهلَ البَیتِ،وأیّامُ سُرورٍ کانَت عَلی أعدائِنا خُصوصاً بَنی امَیَّةَ.یا دِعبِلُ،مَن بَکی وأبکی عَلی مُصابِنا ولَو واحِداً کانَ أجرُهُ عَلَی اللّهِ.یا دِعبِلُ،مَن ذَرَفَت عَیناهُ عَلی مُصابِنا وبَکی لِما أصابَنا مِن أعدائِنا حَشَرَهُ اللّهُ مَعَنا فی زُمرَتِنا.یا دِعبِلُ،مَن بَکی عَلی مُصابِ جَدِّیَ الحُسَینِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ ذُنوبَهُ البَتَّةَ. (2)
992.الملهوف: رُوِیَ عَن آلِ الرَّسول أَنَّهُم قالوا:مَن بَکی وأبکی فینا مِئَةً فَلَهُ الجَنَّةُ،ومَن بَکی وأبکی خَمسینَ فَلَهُ الجَنَّةُ،ومن بَکی وأبکی ثَلاثینَ فَلَهُ الجَنَّةُ،ومَن بَکی وأبکی عِشرینَ فَلَهُ الجَنَّةُ،ومَن بَکی وأبکی عَشرَةً فَلَهُ الجَنَّةُ،ومَن بَکی وأبکی واحِداً فَلَهُ الجَنَّةُ،ومَن تَباکی فَلَهُ الجَنَّةُ. (3)
بگرید و بگریاند،در آن روزی که چشمها میگریند،چشم او نمیگرید و هر کس در مجلسی بنشیند که یاد و نام ما در آن زنده میشود،در آن روزی که دلها میمیرند،دل او نمیمیرد.
991.بحار الأنوار -به نقل از دعبل خزاعی-:در یک چنین روزهایی به خدمت سَرور و مولایم علی بن موسی الرضا (علیه السلام) رسیدم.دیدم که همچون شخص اندوهگینِ دلشکستهای نشسته است و یارانش گرد او جمع اند.چون مرا دید،فرمود:«خوش آمدی،ای دعبل! خوش آمدی،ای آن که با دست و زبانَت یاریمان میکنی».
سپس برایم جا باز کرد و مرا پهلوی خود نشانید و آن گاه فرمود:«ای دعبل! دوست دارم برایم شعری بسرایی؛زیرا این روزها،روزهای غم و اندوه ما اهل بیت و ایّام شادمانی دشمنان ما،بویژه بنی امیّه بوده است.
ای دعبل! هر کس در مصیبت ما بگرید و دیگری را-و لو یک نفر-بگریاند، پاداش او با خداست.
ای دعبل! هر کس دیدگانش بر مصیبت ما اشک بریزد و به خاطر آنچه از دشمنانمان به ما رسیده است،بگِرید،خداوند،او را در زمرۀ ما محشور مینماید.
ای دعبل! هر کس برای مصیبت جدّم حسین گریه کند،خداوند قطعاً گناهان او را میآمرزد».
992.الملهوف: از اهل بیت علیهم السلام روایت شده است که فرمودهاند:«هر کس به خاطر ما بگِرید و صد نفر را بگریاند،به بهشت میرود.هر کس بگِرید و پنجاه نفر را بگریاند،به بهشت میرود.هر کس بگرید و سی نفر را بگریاند،به بهشت میرود.هر کس بگرید و بیست نفر را بگریاند،به بهشت میرود.هر کس بگرید و ده نفر را بگریاند، به بهشت میرود.هر کس بگرید و یک نفر را بگریاند،به بهشت میرود و هر کس وانمود به گریه کردن هم کند،به بهشت میرود».
الفصل الأوّل:فَضلُ حُبِّهِم
1/1 أساسُ الإِسلامِ
993.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): الإِسلامُ عُریانٌ،فَلِباسُهُ الحَیاءُ،وزینَتُهُ الوَقارُ،ومُروءَتُهُ العَمَلُ الصّالِحُ،وعِمادُهُ الوَرَعُ.ولِکُلِّ شَیءٍ أساسٌ،وأساسُ الإِسلامِ حُبُّنا أهلَالبَیتِ. (1)
.الکافی:ج 2 ص 46 ح 2، [1]المحاسن:ج 1 ص 445 ح 1031 [2] کلاهما عن مدرک بن عبدالرحمن عن الإمام الصادق (علیه السلام) کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 364 ح 5762 عن حمّاد بن عمرو عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،الأمالی للصدوق:ص 341 ح 406 [3] عن مبارک بن عبدالرحمن عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،تحف العقول:ص 307 عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 68 ص 343 ح 15. [4]
994.الإمام علیّ (علیه السلام): قالَ لی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):یا عَلِیُّ،إنَّ الإِسلامَ عُریانٌ،لِباسُهُ التَّقوی، ورِیاشُهُ الهُدی،وزینَتُهُ الحَیاءُ،وعِمادُهُ الوَرَعُ،ومِلاکُهُ العَمَلُ الصّالِحُ،وأساسُ الإِسلامِ حُبّی وحُبُّ أهلِ بَیتی. (2)
995.الإمام الحسین (علیه السلام): لَمّا قَضی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مَناسِکَهُ مِن حَجَّةِ الوَداعِ رَکِبَ راحِلَتَهُ وأنشَأَ یَقولُ:لا یَدخُلُ الجَنَّةَ إلّامَن کانَ مُسلِماً.فَقامَ إلَیهِ أبو ذَرٍّ الغِفارِیُّ رحمه الله فَقالَ:
993.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): اسلام،برهنه است وجامۀ آن،حیاست و زیورش وقار و مردانگیاش کردار نیک و ستونش پارسایی.هر چیزی،بنیادی دارد و بنیاد اسلام،دوست داشتن ما اهل بیت است.
994.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود:«ای علی! اسلام [به منزلۀ پیکری] برهنه است که لباس آن،پرهیزگاری و اثاث خانهاش،هدایت و زیورش حیا و ستونش پارسایی و قوامش کردار نیک است و بنیاد اسلام،دوست داشتن من و دوست داشتن اهل بیت من است».
995.امام حسین (علیه السلام): چون پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مناسک حجّة الوداع را به پایان برد،بر اشتر خود سوار شد و شروع به گفتن این جمله کرد:«به بهشت نمیرود،مگر کسی که مسلمان باشد».
یا رَسولَ اللّهِ،ومَا الإِسلامُ؟
فَقالَ (صلی الله علیه و آله):الإِسلامُ عُریانٌ،لِباسُهُ التَّقوی،وزینَتُهُ الحَیاءُ،ومِلاکُهُ الوَرَعُ،وجَمالُهُ (1)
.کماله (خ ل).
الدّینُ،وثَمَرُهُ العَمَلُ الصّالِحُ،ولِکُلِّ شَیءٍ أساسٌ وأساسُ الإِسلامِ حُبُّنا أهلَ البَیتِ. (2)996.الإمام علیّ (علیه السلام) -مِن خُطبَةٍ لَهُ یَذکُرُ فیها آلَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)-:هُم دعائم الإسلام،ووَلائِجُ الاِعتِصامِ،بِهِم عادَ الحَقُّ إلی نِصابِهِ،وَانزاحَ الباطِلُ عَن مَقامِهِ،وَانقَطَعَ لِسانُهُ عَن مَنبِتِهِ. (3)
997.الإمام الباقر (علیه السلام): حُبُّنا أهلَ البَیتِ نِظامُ الدّینِ. (4)
998.عنه (علیه السلام): بُنِیَ الإِسلامُ عَلی خَمسٍ:عَلَی الصَّلاةِ،وَالزَّکاةِ،وَالصَّومِ،وَالحَجِّ،وَالوَلایَةِ، ولَم یُنادَ بِشَیءٍ کَما نودِیَ بِالوَلایَةِ. (5)
راجع:ص 790 (القسم الثامن/الفصل الثالث/الولایة).
2/1 حُبُّهُم حُبُّ اللّهِ
999.الإمام علیّ (علیه السلام): سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:أنَا سَیِّدُ وُلدِ آدَمَ،وأنتَ یا عَلِیُّ وَالأَئِمَّةُ
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 84 ح 126، [1]بشارة المصطفی:ص 92 [2] کلاهما عن جابر (بن یزید) عن الإمام الباقر عن أبیه علیهما السلام،تحف العقول:ص 52 من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 27 ص 82 ح 22. [3]
3) (3) .نهج البلاغة:الخطبة 239، [4]عیون الحکم والمواعظ:ص 514 ح 9352،بحار الأنوار:ج 26 ص 266 ح 54. [5]
4) (4) .الأمالی للطوسی:ص 296 ح 582 [6] عن جابر بن یزید الجعفی،بحار الأنوار:ج 78 ص 183 ح 8. [7]
5) (5) .الکافی:ج 2 ص 18 ح 3 [8] عن فضیل بن یسار و ح 1،المحاسن:ج 1 ص 445 ح 1033 [9] کلاهما عن أبی حمزة،بحار الأنوار:ج 68 ص 329 ح 1. [10]
ابو ذر غفاری رحمه الله برخاست و گفت:ای پیامبر خدا! اسلام چیست؟
فرمود:«اسلام،برهنه است و جامهاش پرهیزگاری است و زیورش حیا و قوامش پارسایی و جمالش دینداری و میوهاش کردار نیک.هر چیزی،بنیادی دارد و بنیاد اسلام،دوست داشتن ما اهل بیت است».
996.امام علی (علیه السلام) -در خطبهای که در آن از خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) سخن میگوید-:آنان، تکیهگاههای اسلام و پناهگاههای امن اند.به واسطۀ [پایمردیِ] ایشان،حق به جایگاه خود باز گشت و باطل از جایش برکنده شد و زبانش از بیخ،قطع گردید.
997.امام باقر (علیه السلام): دوست داشتن ما اهل بیت،نظام دین است.
998.امام باقر (علیه السلام): اسلام بر پنج چیز،بنا شده است:بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت، و به هیچ چیزی به اندازۀ ولایت،فرا خوانده نشده است.
ر.ک:ص 791 (بخش هشتم/فصل سوم/ولایت).
999.امام علی (علیه السلام): از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرماید:«من،سَرور فرزندان آدم هستم و تو-ای علی-و امامان پس از تو،سَروران امّت من هستید.هر کس به ما مهر
مِن بَعدِکَ سادَةُ امَّتی،مَن أحَبَّنا فَقَد أحَبَّ اللّهَ،ومَن أبغَضَنا فَقَد أبغَضَ اللّهَ،ومَن والانا فَقَد والَی اللّهَ،ومَن عادانا فَقَد عادَی اللّهَ،ومَن أطاعَنا فَقَد أطاعَ اللّهَ،ومَن عَصانا فَقَد عَصَی اللّهَ. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 563 ح 758، [1]بشارة المصطفی:ص 151 [2] کلاهما عن الأصبغ بن نباتة،بحار الأنوار:ج 27 ص 88 ح 38، [3]وراجع:المناقب للکوفی:ج 2 ص 168 ح 647. [4]
1000.الإمام الصادق (علیه السلام): مَن عَرَفَ حَقَّنا وأحَبَّنا فَقَد أحَبَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی. (2)
1001.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:مَن والاکُم فَقَد والَی اللّهَ،ومَن عاداکُم فَقَد عادَی اللّهَ،ومَن أحَبَّکُم فَقَد أحَبَّ اللّهَ،ومَن أبغَضَکُم فَقَد أبغَضَ اللّهَ. (3)
3/1 حُبُّهم حُبُّ رَسولِ اللّهِ9
1002.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أحِبُّوا اللّهَ لِما یَغذوکُم مِن نِعَمِهِ،وأحِبّونی بِحُبِّ اللّهِ،وأحِبّوا أهلَ بَیتی لِحُبّی. (4)
1003.تاریخ دمشق عن زید بن أرقم: کُنتُ عِندَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) جالِساً،فَمَرَّت فاطِمَةُ علیها السلام عَلَیها کِلیمٌ (5)،وهِیَ خارِجَةٌ مِن بَیتِها إلی حُجرَةِ نَبِیِّ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،ومَعَهَا ابناهَا الحَسَنُ
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 8 ص 129 ح 98 [5] عن حفص بن غیاث،تحف العقول:ص 357،تنبیه الخواطر:ج 2 ص 137، [6]بحار الأنوار:ج 78 ص 226 ح 95. [7]
3) (3) .تهذیب الأحکام:ج 6 ص 97 ح 177،وراجع:ص 254 ح 231 من کتابنا هذا.
4) (4) .سنن الترمذی:ج 5 ص 664 ح 3789،المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 163 ح 4716،شعب الإیمان:ج 1 ص 366 ح 408، [8]اُسد الغابة:ج 2 ص 18 الرقم 1165 [9] کلّها عن ابن عبّاس،کنز العمّال:ج 12 ص 95 ح 34150؛علل الشرائع:ص 139 ح 1 [10]عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 27 ص 76 ح 5 [11] نقلاً عن الأمالی للصدوق.
5) (5) .کتب المصحّح (شیری) فی هامش المصدر:«کلیم»کذا بالأصل وترجمة أهل البیت علیهم السلام من تاریخدمشق المطبوعة،وکتب محقّقها [محمّدباقر المحمودی]بحاشیتها:والظاهر أنّ اللفظة فارسیّة [بالکاف الفارسیّة]،والمراد منها اللباس الخشن.
بوَرزد،به خدا مهر ورزیده است و هر کس با ما کین بورزد،با خدا کینه ورزیده است.هر که ما را به دوستی بگیرد،خدا را به دوستی گرفته و هر کس با ما دشمنی کند،با خدا دشمنی کرده است.هر کس از ما اطاعت کند،از خدا اطاعت کرده و هر که از ما نافرمانی کند،خدا را نافرمانی کرده است».
1000.امام صادق (علیه السلام): هر که [مقام و حقّ] ما را بشناسد و دوستمان بدارد،بی گمان،خدای- تبارک و تعالی-را دوست داشته است.
1001.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه که امامان علیهم السلام را بِدان زیارت میکنند-:هر که با شما دوستی کند،با خدا دوستی کرده و هر که با شما دشمنی کند،با خدا دشمنی نموده است.هر که شما را دوست بدارد،خدا را دوست داشته است و هر که شما را دشمن بدارد،خدا را دشمن داشته است.
1002.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خدا را به خاطر نعمتهایش که به شما میدهد،دوست بدارید و مرا به خاطر خدا دوست بدارید و اهل بیتم را به خاطر من دوست بدارید.
1003.تاریخ دمشق -به نقل از زید بن ارقم-:در خدمت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودم.
فاطمه علیها السلام،در حالی که جامهای پشمی به تن داشت و از خانهاش بیرون آمده بود و به اتاق پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میرفت،از کنار ما گذشت.فرزندان او حسن و حسین علیهما السلام نیز
وَالحُسَینُ علیهما السلام،وعَلِیٌّ (علیه السلام) فی آثارِهِم،فَنَظَرَ إلَیهِمُ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:مَن أحَبَّ هؤُلاءِ فَقَد أحَبَّنی،ومَن أبغَضَهُم فَقَد أبغَضَنی. (1)
.تاریخ دمشق:ج 14 ص 154 ح 3473،کنز العمّال:ج 12 ص 103 ح 34194؛کشف الغمّة:ج 2 ص 151،وراجع:سنن ابن ماجة:ج 1 ص 51 ح 143 والأمالی للطوسی:ص 251 ح 446. [1]
1004.الإمام الباقر (علیه السلام): أحِبُّوا اللّهَ،وأحِبّوا رَسولَ اللّهِ لِحُبِّ اللّهِ،وأحِبّونا لِحُبِّ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (2)
4/1 هَدِیَّةٌ مِنَ اللّهِ
1005.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنَّ اللّهَ خَلَقَ الإِسلامَ فَجَعَلَ لَهُ عَرصَةً،وجَعَلَ لَهُ نوراً،وجَعَلَ لَهُ حِصناً،وجَعَلَ لَهُ ناصِراً،فَأَمّا عَرصَتُهُ فَالقُرآنُ،وأمّا نورُهُ فَالحِکمَةُ،وأمّا حِصنُهُ فَالمَعروفُ،وأمّا أنصارُهُ فَأَنَا وأهلُ بَیتی وشیعَتُنا،فَأَحِبّوا أهلَ بَیتی وشیعَتَهُم وأنصارَهُم،فَإِنَّهُ لَمّا اسرِیَ بی إلَی السَّماءِ الدُّنیا فَنَسَبَنی جَبرَئیلُ (علیه السلام) لِأَهلِ السَّماءِ، استَودَعَ اللّهُ حُبّی وحُبَّ أهلِ بَیتی وشیعَتِهِم فی قُلوبِ المَلائِکَةِ،فَهُوَ عِندَهُم وَدیعَةٌ إلی یَومِ القِیامَةِ،ثُمَّ هَبَطَ بی إلی أهلِ الأَرضِ،فَنَسَبَنی إلی أهلِ الأَرضِ فَاستَودَعَ اللّهُ عز و جل حُبّی وحُبَّ أهلِ بَیتی وشیعَتِهِم فی قُلوبِ مُؤمِنی امَّتی،فَمُؤمِنو امّتی یَحفَظونَ وَدیعَتی فی أهلِ بَیتی إلی یَومِ القِیامَةِ. (3)
1006.الإمام الباقر (علیه السلام): إنّی لَأَعلَمُ أنَّ هذَا الحُبَّ الَّذی تُحِبّونا لَیسَ بِشَیءٍ صَنَعتُموهُ،ولکِنَّ اللّهَ صَنَعَهُ. (4)
1) (1)
2) (2) .المناقب للکوفی:ج 2 ص 160 ح 637 [2] عن عبیداللّه بن محمّد بن عمر بن علیّ بن أبی طالب.
3) (3) .الکافی:ج 2 ص 46 ح 3، [3]بشارة المصطفی:ص 157 [4] وکلاهما عن عبد العظیم الحسنیّ عن الإمام الجواد عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 68 ص 341 ح 13. [5]
4) (4) .المحاسن:ج 1 ص 246 ح 457 [6]عن أبی بصیر،بحار الأنوار:ج 5 ص 222 ح 4. [7]
همراهش بودند و علی (علیه السلام) در پی آنان حرکت میکرد.پیامبر (صلی الله علیه و آله) نگاهی به ایشان کرد و فرمود:«هر کس اینان را دوست بدارد،مرا دوست داشته است و هر کس ایشان را دشمن بدارد،مرا دشمن داشته است».
1004.امام باقر (علیه السلام): خدا را دوست بدارید و پیامبر خدا را به خاطر خدا دوست بدارید و ما را به خاطر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دوست بدارید.
1005.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خداوند،اسلام را آفرید و برای آن،عرصهای و نوری و حصاری و یاوری قرار داد.عرصۀ آن،قرآن است و نورش حکمت و حصارش نیکی و یاورانش من و اهل بیت من و شیعیان ما هستیم.پس اهل بیت من و شیعیان و یاوران آنان را دوست بدارید؛زیرا شبی که مرا به آسمان دنیا بالا بردند و جبرئیل مرا به اهل آسمان معرّفی کرد،خداوند،محبّت مرا و محبّت اهل بیت من و شیعیان آنها را در دلهای فرشتگان به ودیعت نهاد و این محبّت تا روز قیامت در دلهای آنان سپرده است.
سپس [جبرئیل]،مرا به سوی زمینیان فرود آورد و مرا به اهل زمین معرّفی کرد و خداوند عز و جل محبّت مرا و محبّت اهل بیت من و شیعیان آنها را در دلهای مؤمنان امّتم به ودیعت نهاد.بنا بر این،مؤمنان امّتم،این ودیعۀ مرا در بارۀ اهل بیتم تا روز قیامت حفظ میکنند.
1006.امام باقر (علیه السلام): من میدانم که این محبّت شما به ما،چیزی نیست که خود شما آن را ساخته باشید؛بلکه کار خداست.
1007.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ حُبَّنا أهلَ البَیتِ یُنَزِّلُهُ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن خَزائِنَ تَحتَ العَرشِ کَخَزائِنِ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ،ولا یُنزِلُهُ إلّابِقَدَرٍ،ولا یُعطیهِ إلّاخَیرَ الخَلقِ،وإنَّ لَهُ غَمامَةً کَغَمامَةِ القَطرِ،فَإِذا أرادَ اللّهُ أن یَخُصَّ بِهِ مَن أحَبَّ مِن خَلقِهِ أذِنَ لِتِلکَ الغَمامَةِ فَتَهَطَّلَت کَما تَهَطَّلَتِ السَّحابُ،فَتُصیبُ الجَنینَ فی بَطنِ امِّهِ. (1)
.تحف العقول:ص 313 عن أبی جعفر محمّد بن النعمان الأحول،بحار الأنوار:ج 78 ص 292 ح 2. [1]
5/1 أفضَلُ العِبادَةِ
1008.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ یَوماً خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَنَةٍ،ومَن ماتَ عَلَیهِ دَخَلَ الجَنَّةَ. (2)
1009.عنه (صلی الله علیه و آله) -فی وَصِیَّتِهِ لِأَبی ذَرٍّ-:اِعلَم أنَّ أوَّلَ عِبادَتِهِ المَعرِفَةُ بِهِ...ثُمَّ الإیمانُ بی وَالإِقرارُ بِأَنَّ اللّهَ عز و جل أرسَلَنی إلی کافَّةِ النّاسِ،بَشیراً ونَذیراً وداعِیاً إلَی اللّهِ بِإِذنِهِ وسِراجاً مُنیراً،ثُمَّ حُبُّ أهلِ بَیتِیَ الَّذینَ أذهَبَ اللّهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَهُم تَطهیراً. (3)
1010.الإمام علیّ (علیه السلام): أحسَنُ الحَسَناتِ حُبُّنا،وأسوَأُ السَّیِّئاتِ بُغضُنا. (4)
1011.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ فَوقَ کُلِّ عَبادَةٍ عِبادَةً،وحُبُّنا أهلَ البَیتِ أفضَلُ عِبادَةٍ. (5)
1012.المحاسن عن الفضیل: قُلتُ لِأَبِی الحَسَنِ (علیه السلام):أیُّ شَیءٍ أفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ العِبادُ
1) (1)
2) (2) .کشف الیقین:ص 261 ح 288، [2]کشف الغمّة:ج 1 ص 53 [3] کلاهما عن ابن مسعود،بحار الأنوار:ج 27 ص 104 ح 72؛ [4]الفردوس:ج 2 ص 142 ح 2721،الفصول المهمّة لابن الصبّاغ:ص 25 [5] کلاهما عن ابن مسعود.
3) (3) .الأمالی للطوسی:ص 526 ح 1162، [6]مکارم الأخلاق:ج 2 ص 363 ح 2661، [7]تنبیه الخواطر:ج 2 ص 51، [8]أعلام الدین:ص 189، [9]بحار الأنوار:ج 77 ص 74 ح 3. [10]
4) (4) .غرر الحکم:ج 2 ص 480 ح 3363، [11]عیون الحکم والمواعظ:ص 126 ح 2881.
5) (5) .المحاسن:ج 1 ص 247 ح 462 [12] عن حفص الدّهان،بحار الأنوار:ج 27 ص 91 ح 48. [13]
1007.امام صادق (علیه السلام): محبّت به ما [اهل بیت] را خداوند از خزانههایی که زیر عرش اوست و مانند خزانههای زر و سیم اند،از آسمان فرو میفرستد و آن را جز به اندازه نمیفرستد و جز به بهترین آفریدگان عطایش نمیکند.این محبّت،ابری همچون ابرهای بارانزا دارد.پس هر گاه خداوند بخواهد آن را به بندهای که دوستش میدارد،اختصاص دهد،به آن ابر فرمان میدهد و باران محبّت فرو میریزد، همچنان که ابرهای بارانزا میبارند و این باران به جنین در شکم مادرش میرسد.
1008.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): یک روز مِهر ورزیدن به خاندان محمّد،بهتر از یک سال عبادت است و هر که با این محبّت از دنیا رود،وارد بهشت میشود.
1009.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در سفارش خود به ابو ذر-:بِدان که نخستین گام عبادت خدا، شناخت اوست...و سپس ایمان داشتن به من و اقرار به این که خداوند عز و جل مرا به سوی همۀ مردم فرستاد تا آنان را به امر خدا نوید و هشدار دهم و به سوی خدا فرا خوانم و چراغی فروزان باشم،و سپس دوست داشتن اهل بیت من که خداوند، ناپاکی را ازایشان زدود و کاملاً پاکیزهشان گردانید.
1010.امام علی (علیه السلام): بهترینِ نیکیها،دوست داشتن ماست و بدترینِ بدیها،دشمن داشتن ماست.
1011.امام صادق (علیه السلام): بالادستِ هر عبادتی،عبادتی است و مهر وَرزیدن به ما اهل بیت، بالاترین عبادت است.
1012.المحاسن -به نقل از فُضَیل-:به ابو الحسن (علیه السلام) (1)
.مقصود،در این جا،امام کاظم (علیه السلام) یا امام رضا (علیه السلام) است.
گفتم:در میان چیزهایی که خداوند1) (1)
إلَی اللّهِ فیَما افتَرَضَ عَلَیهِم؟فَقالَ:أفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ العِبادُ إلَی اللّهِ طاعَةُ اللّهِ، وطاعَةُ رَسولِهِ،وحُبُّ رَسولِهِ (صلی الله علیه و آله) واُولِی الأَمرِ. (1)
.المحاسن:ج 1 ص 247 ح 463، [1]الکافی:ج 1 ص 187 ح 12 [2] عن محمّد بن الفضیل مضمراً نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 91 ح 49. [3]
6/1 حُبُّهُم مِنَ الباقِیاتِ الصّالِحاتِ
1013.الاختصاص عن محمّد بن إسماعیل بن عبد الرّحمن الجعفی: دَخَلتُ أنَا وعَمِّیَ الحُصَینُ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ عَلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) فَأَدناهُ وقالَ:اِبنُ مَن هذا مَعَکَ؟قالَ:
ابنُ أخی إسماعیلَ،فَقالَ:رَحِمَ اللّهُ إسماعیلَ وتَجاوَزَ عَنهُ سَیِّئَ عَمَلِهِ،کَیفَ خَلَفتُموهُ؟قالَ:بِخَیرٍ ما آتاهُ اللّهُ لَنا مِن مَوَدَّتِکُم،فَقالَ:یا حُصَینُ،لا تَستَصغِروا مَوَدَّتَنا،فَإِنَّها مِنَ الباقِیاتِ الصّالِحاتِ،قالَ:یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،مَا استَصغَرتُها،ولکِن أحمَدُ اللّهَ عَلَیها. (2)
بر بندگانْ واجب کرده،برترین چیزی که مایۀ تقرّب آنان به خدا میشود،چیست؟
فرمود:«برترین چیزی که بندگان به وسیلۀ آن به خدا نزدیک میشوند،اطاعت از خدا و اطاعت از پیامبر او و دوست داشتن پیامبر خدا و اولو الأمر است».
1013.الاختصاص -به نقل از محمّد بن اسماعیل بن عبد الرحمان جُعفی-:من و عمویم حصین بن عبد الرحمان به حضور امام صادق (علیه السلام) رسیدیم.امام (علیه السلام)،عمویم را نزدیک خود نشاند و فرمود:«این که با توست،پسر کیست؟».
گفت:پسر برادرم اسماعیل.
فرمود:«خدا اسماعیل را رحمت کند و از گناهانش در گذرد! چگونه جانشینی برای او بودهاید؟».
گفت:در بهترین چیزی که خداوند به ما عطا فرموده-یعنی:محبّت به شما- هستیم.
فرمود:«ای حصین! دوستی ما را دست کم نگیرید؛چرا که از جملۀ باقیاتُ الصالحات است».
گفت:ای پسر پیامبر خدا! من آن را دست کم نگرفتهام؛بلکه خدا را هم به خاطر آن،سپاس میگویم.
الفصل الثّانی:خَصائِصُ حُبِّهِم
1/2 عَلامَةُ طیبِ الوِلادَةِ
1014.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -فی صِفَةِ عَلِیٍّ (علیه السلام)-:یا أیُّهَا النّاسُ ! امتَحِنوا أولادَکُم بِحُبِّهِ،فَإِنَّ عَلِیّاً لا یَدعو إلی ضَلالَةٍ ولا یُبعِدُ عَن هُدیً،فَمَن أحَبَّهُ فَهُوَ مِنکُم،ومَن أبغَضَهُ فَلَیسَ مِنکُم. (1)
.تاریخ دمشق:ج 42 ص 288 ح 8818 عن أنس.
1015.الإمام علیّ (علیه السلام): قالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):یا أبا ذَرٍّ،مَن أحَبَّنا أهلَ البَیتِ فَلیَحمَدِ اللّهَ عَلی أوَّلِ النِّعَمِ.قالَ:یا رَسولَ اللّهِ،وما أوَّلُ النِّعَمِ؟قالَ:طیبُ الوِلادَةِ،إنَّهُ لا یُحِبُّنا أهلَ البَیتِ إلّا مَن طابَ مَولِدُهُ. (2)
1016.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): یا عَلِیُّ،مَن أحَبَّنی وأحَبَّکَ وأحَبَّ الأَئِمَّةَ مِن وُلدِکَ فَلیَحمَدِ اللّهَ عَلی طیبِ مَولِدِهِ؛فَإِنَّهُ لا یُحِبُّنا إلّامَن طابَت وِلادَتُهُ،ولا یُبغِضُنا إلّامَن خَبُثَت وِلادَتُهُ. (3)
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 455 ح 1018، [1]معانی الأخبار:ص 161 ح 1،علل الشرائع:ص 141 ح 1، [2]المحاسن:ج 1 ص 232 ح 419 [3] کلّها عن الحسین بن زید عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،مشکاة الأنوار:ص 153 ح 373 [4] عنه (صلی الله علیه و آله) وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 150 ح 18. [5]
3) (3) .معانی الأخبار:ص 161 ح 3،علل الشرائع:ص 141 ح 3، [6]الأمالی للصدوق:ص 562 ح 756، [7]بشارة المصطفی:ص 150 [8] کلّها عن زید بن علیّ عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 27 ص 146 ح 5. [9]
1014.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در توصیف علی (علیه السلام)-:ای مردم! فرزندان خود را با محکِ محبّت علی بیازمایید؛زیرا علی هرگز به گمراهی فرا نمیخواند و از راه راست،دور نمیشود.
پس هر یک از فرزندان شما که علی را دوست داشت،از شماست و هر کدام او را دشمن داشت،از شما نیست.
1015.امام علی (علیه السلام): پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«ای ابو ذر! هر که ما اهل بیت را دوست دارد،پس خدا را بر نخستین نعمت سپاس گوید».
ابو ذر پرسید:ای پیامبر خدا! نخستین نعمت،کدام است؟
فرمود:«حلالزادگی.ما اهل بیت را دوست نمیدارد،مگر کسی که حلالزاده باشد».
1016.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای علی! هر که مرا و تو و امامان از نسل تو را دوست دارد،پس خدا را بر حلالزادگی خود،سپاس گوید؛زیرا ما را دوست ندارد،مگر حلالزاده و ما را دشمن نمیدارد،مگر حرامزاده.
1017.عنه (صلی الله علیه و آله) -لِعَلِیٍّ (علیه السلام)-:لَن یُبغِضَکَ مِنَ العَرَبِ إلّادَعِیٌّ. (1)
.الخصال:ص 577 ح 1 عن محکول،علل الشرایع:ص 143 ح 7 [1] عن جابر،المناقب لابن شهر آشوب:ج 2 ص 267،بحار الأنوار:ج 31 ص 441 ح 2؛ [2]المناقب للخوارزمی:ص 323 ح 330 عن ابن عبّاس.
1018.الإمام علیّ (علیه السلام): لا یُحِبُّنی کافِرٌ ولا وَلَدُ زِناً. (2)
1019.معانی الأخبار عن أبی محمّد الأنصاری عن غیر واحد عن الإمام الباقر (علیه السلام): مَن أصبَحَ یَجِدُ بَردَ حُبِّنا عَلی قَلبِهِ،فَلیَحمَدِ اللّهَ عَلی بادِئِ النِّعَمِ.قیلَ:وما بادِئُ النِّعَمِ؟ فَقالَ (علیه السلام):طیبُ المَولِدِ. (3)
1020.الإمام الصادق (علیه السلام): مَن وَجَدَ بَردَ حُبِّنا عَلی قَلبِهِ فَلیُکثِرِ الدُّعاءَ لِاُمِّهِ،فَإِنَّها لَم تَخُن أباهُ. (4)
1021.معانی الأخبار عن ابن بکیر عن الإمام الصّادق (علیه السلام): مَن کانَ یُحِبُّنا وهُوَ فی مَوضِعٍ لا یَشینُهُ فَهُوَ مِن خالِصِ اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی.قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،ومَا المَوضِعُ الَّذی لا یَشینُهُ؟قالَ:لا یُرمی فیمَولِدِهِ.-وفیخبر آخر:لَمیُجعَل وَلَدَ زِناً-. (5)
1) (1)
2) (2) .شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 4 ص 110 [3] عن أبی مریم الأنصاری؛المناقب لابن شهر آشوب:ج 2 ص 314 و ج 3 ص 206 عن الاصبغ بن نباته،نهج الإیمان:ص 456،شرح الأخبار:ج 1 ص 152 ح92 عن بریدة عن أبیه وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 34 ص 336. [4]
3) (3) .معانی الأخبار:ص 161 ح 2،بشارة المصطفی:ص 176، [5]تهذیب الأحکام:ج 4 ص 143 ح 401 عن الفضیل عن الإمام الصادق (علیه السلام)،المحاسن:ج 1 ص 232 ح 420 عن أبی عبد اللّه المدائنی عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 146 ح 4. [6]
4) (4) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 493 ح 4745،معانی الأخبار:ص 161 ح 4،علل الشرائع:ص 142 ح 5، [7]الأمالی للصدوق:ص 707 ح 973، [8]بشارة المصطفی:ص 9 [9] کلّها عن المفضّل بن عمر،بحار الأنوار:ج 27 ص 147 ح 6. [10]
5) (5) .معانی الأخبار:ص 166 ح 1،مشکاة الأنوار:ص 573 ح 1915، [11]بحار الأنوار:ج 27 ص 87 ح 32. [12]
1017.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به علی (علیه السلام)-:هر گز کسی از عرب تو را دشمن نمیدارد،مگر حرامزاده.
1018.امام علی (علیه السلام): کافر و زنازاده،مرا دوست ندارند.
1019.معانی الأخبار -به نقل از ابو محمّد انصاری،از چندین نفر-:امام باقر (علیه السلام) فرمود:«هر که صبح کرد و خُنَکای محبّت ما را در دلش احساس کرد،خداوند را بر نخستین نعمت،سپاس گوید».
گفته شد:نخستین نعمت کدام است؟
فرمود:«حلالزادگی».
1020.امام صادق (علیه السلام): هر که خنکای محبّت ما را در دلش یافت،برای مادرش زیاد دعا کند؛ زیرا [معلوم میشود که] به پدرش خیانت نکرده است.
1021.معانی الأخبار -به نقل از ابن بکیر-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«هر کس ما را دوست بدارد و در وضعی هم نباشد که مایۀ ننگ او باشد،چنین کسی،از مخلصان خدای-تبارک و تعالی-است».
گفتم:فدایت شوم! یعنی چه در وضعی نباشد که مایۀ ننگ او باشد؟
فرمود:«در نَسَبش متّهم نباشد»و در روایت دیگری آمده است:«زنازاده نباشد».
1022.الإمام الصادق (علیه السلام): وَاللّهِ لا یُحِبُّنا مِنَ العَرَبِ وَالعَجَمِ إلّاأهلُ البُیوتاتِ وَالشَّرَفِ وَالمَعدِنِ،ولا یُبغِضُنا مِن هؤُلاءِ وهؤُلاءِ إلّاکُلُّ دَنِسٍ مُلَصَّقٍ (1)
.قال المجلسی قدس سره:الملصّق-بتشدید الصاد ویخفّف-:الدعیّ المتّهم فی نسبه،والرجل المقیم فی الحیّ ولیس منهم،ووردت الأخبار المتواترة علی أنّ حبّ أهل البیت علامة طیب الولادة وبغضهم علامة خبثها (مرآة العقول:ج 26 ص 420). [1]
. (2)1023.تاریخ دمشق عن عبادة بن الصّامت: کُنّا نَبورُ (3)أولادَنا بِحُبِّ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام)، فَإِذا رَأَینا أحَداً لا یُحِبُّ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ عَلِمنا أنَّهُ لَیسَ مِنّا وأنَّهُ لِغَیرِ رَشدَةٍ (4). (5)
1024.تاریخ دمشق عن محبوب بن أبی الزّناد: قالَتِ الأَنصارُ:إن کُنّا لَنَعرِفُ الرَّجُلَ لِغَیرِ أبیهِ بِبُغضِهِ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ. (6)
1025.مروج الذهب: ذَکَرَ عیسَی بنُ أبی دُلَفُ أنَّ أخاهُ دُلَفَ-وبِهِ کانَ یُکَنّی أبوهُ أبا دُلَفَ- کانَ یَنتَقِصُ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ،ویَضَعُ مِنهُ ومِن شیعَتِهِ،ویَنسِبُهُم إلَی الجَهلِ،وأنَّهُ قالَ یَوماً-وهُوَ فی مَجلِسِ أبیهِ،ولَم یَکُن أبوهُ حاضِراً-:إنَّهُم یَزعُمونَ أن لا یَنتَقِصَ عَلِیّاً أحَدٌ إلّاکانَ لِغَیرِ رَشدَةٍ،وأنتُم تَعلَمونَ غَیرَةَ الأَمیرِ-یَعنی أباهُ-وأنَّهُ لا یَتَهَیَّأُ الطَّعنُ عَلی أحَدٍ مِن حَرَمِهِ،وأنَا ابغِضُ عَلِیّاً !
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 8 ص 316 ح 497 [2] عن ربعیّ،مستطرفات السرائر:ص 42 ح 11 عن محمّد بن قیس العطّار عن الإمام الباقر (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 149 ح 16. [3]
3) (3) .فی الطبعة المعتمدة:«ننور»،والتصویب من الترجمة المطبوعة بتحقیق الشیخ المحمودی (ج 2ص 224).وبارَهُ:أی جرّبه واختبره (الصحاح:ج 2 ص 597«بور»).
4) (4) .یقال هو لِرَشدَة:أی صحیح النسب،ولغَیر رشدة بخلافه (مجمع البحرین:ج 2 ص 702« [4]رشد»).
5) (5) .تاریخ دمشق:ج 42 ص 287،النهایة فی غریب الحدیث:ج 1 ص 161 وفیه صدره،شواهد التنزیل:ج 1 ص 449 [5] عن جابر نحوه؛مجمع البیان:ج 9 ص 160،المناقب لابن شهر آشوب:ج 3 ص 207 [6] نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 178 ذیل ح 171. [7]
6) (6) .تاریخ دمشق:ج 42 ص 287،فرائد السمطین:ج 1 ص 365 ح 293، [8]وراجع:المناقب لابن شهر آشوب:ج 3 ص 207. [9]
1022.امام صادق (علیه السلام): به خدا سوگند که از عرب و عجم،ما را دوست ندارند،مگر کسانی که خانوادهدار و شریف و اصیل باشند.از این رو،از اینان و آنان،ما را دشمن نمیدارد، مگر کسی که آلوده و بینسب باشد.
1023.تاریخ دمشق -به نقل از عبادة بن صامت-:ما فرزندان خود را با محکِ دوستی علی بن ابی طالب (علیه السلام) میآزمودیم.اگر یکی از آنها را میدیدیم که علی بن ابی طالب را دوست ندارد،میفهمیدیم که از [نطفۀ] ما نیست و حرامزاده است.
1024.تاریخ دمشق -به نقل از محبوب بن ابی زَنّاد-:انصار میگفتند:ما حرامزاده بودنِ افراد را از طریق دشمنی با علی بن ابی طالب میشناختیم.
1025.مروج الذهب: عیسی بن ابی دُلَف میگفت که برادرش دُلَف-که به مناسبت نام او، پدرش را ابو دُلَف میگفتند-از علی بن ابی طالب،بد میگفت و او و پیروانش را تحقیر میکرد و آنان را به نادانی نسبت میداد.یک روز که در مجلس پدر خود نشسته بود و پدرش حضور نداشت،گفت:اینها میگویند که:هر کس از علی عیبجویی کند،حرامزاده است.شما غیرت امیر را-مقصود او پدرش بود-میدانید و امکان ندارد به هیچ یک از اهل حرم او،گمان بد برده شود؛ولی با این حال،من علی را دشمن میدارم!
قالَ:فَما کانَ بأَوشَکَ مِن أن خَرَجَ أبو دُلَفَ،فَلَمّا رَأیناهُ قُمنا لَهُ،فَقالَ:قَد سَمِعتُ ما قالَهُ دُلَفُ،وَالحَدیثُ لا یَکذِبُ،وَالخَبَرُ الوارِدُ فی هذَا المَعنی لا یَختَلِفُ، هُوَ وَاللّهِ لِزَنیَةٍ وحَیضَةٍ،وذلِکَ أنّی کُنتُ عَلیلاً فَبَعَثَت إلَیَّ اختی جارِیَةً لَها کُنتُ بِها مُعجَباً،فَلَم أتَمالَک أن وَقَعتُ عَلَیها وکانَت حائِضاً فَعَلِقَت بِهِ،فَلَمّا ظَهَرَ حَملُها وَهَبَتها لی.
فَبَلَغَ مِن عَداوَةِ دُلَفَ هذا لِأَبیهِ ونَصبِهِ ومُخالَفَتِهِ لَهُ-لِأَنَّ الغالِبَ عَلی أبیهِ التَّشَیُّعُ وَالمَیلُ إلی عَلِیٍّ-أن شَنَّعَ عَلَیهِ بَعدَ وَفاتِهِ. (1)
.مروج الذهب:ج 4 ص 62؛ [1]کشف الیقین:ص 476 ح 573.
2/2 عَلامَةُ طَهارَةِ القَلبِ
1026.الإمام الباقر (علیه السلام): لا یُحِبُّنا عَبدٌ ویَتَوَلّانا حَتّی یُطَهِّرَ اللّهُ قَلبَهُ،ولا یُطَهِّرُ اللّهُ قَلبَ عَبدٍ حَتّی یُسَلِّمَ لَنا ویَکونَ سِلماً لَنا،فَإِذا کانَ سِلماً لَنا سَلَّمَهُ اللّهُ مِن شَدیدِ الحِسابِ، وآمَنَهُ مِن فَزَعِ یَومِ القِیامَةِ الأَکبَرِ. (2)
1027.دعائم الإسلام [عن عبد العلیّ بن أعین] عن الإمام الصادق (علیه السلام): لا یُحِبُّنا عَبدٌ إلّاکانَ مَعَنا یَومَ القِیامَةِ،فَاستَظَلَّ بِظِلِّنا ورافَقَنا فی مَنازِلِنا.وَاللّهِ وَاللّهِ،لا یُحِبُّنا عَبدٌ حَتّی یُطَهِّرَ اللّهُ قَلبَهُ،ولا یُطَهِّرُ قَلبَهُ حَتّی یُسَلِّمَ لَنا،وإذا سَلَّمَ لَنا سَلَّمَهُ اللّهُ مِن سوءِ الحِسابِ یَومَ القِیامَةِ،وأمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأَکبَرِ.إنَّمَا یَغتَبِطُ أهلُ هذَا الأَمرِ إذَا انتَهَت
هنوز این سخن را تمام نکرده بود که ابو دُلَف وارد شد و ما با دیدن او به احترامش بلند شدیم.او گفت:آنچه را دُلَف گفت،شنیدم.حدیث،دروغ نیست و خبری که در این باره وارد شده،محلّ اختلاف نیست.به خدا سوگند! او (دُلَف)، زنازاده و نطفۀ حیض است؛زیرا من بیمار بودم و خواهرم کنیزی را که متعلّق به او بود و من دلبستهاش بودم،نزد من فرستاد.طاقت نیاوردم و با او که حیض بود، همبستر شدم و آن کنیز،دُلَف را حامله شد و وقتی معلوم شد که حامله است، خواهرم او را به من بخشید.
پس دشمنی دلف با پدرش و عداوت و مخالفتش با وی-که اظهار تشیّع و علاقه به علی (علیه السلام) میکرد-به آن جا رسید که پس از مرگِ پدرش نیز از او بدگویی میکرد.
1026.امام باقر (علیه السلام): هیچ بندهای نیست که ما را دوست بدارد و ولایت ما را بپذیرد،مگر این که خداوند،دل او را پاک میگرداند و خداوند،دل هیچ بندهای را پاک نکرد،مگر این که تسلیم ما شد و از ما فرمانبرداری کرد و چون فرمانبردار ما شد،خداوند،او را از سختی حساب،به سلامت داشت و از هراس بزرگ روز قیامت،ایمنش گردانْد.
1027.دعائم الإسلام [-به نقل از عبد العلی بن اعیَن-]:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«هیچ بندهای ما را دوست ندارد،مگر این که روز قیامت با ماست و در سایۀ ما پناه میگیرد و در منازل ما همراه ما.به خدا سوگند،به خدا سوگند،هیچ بندهای نیست که ما را دوست بدارد،مگر این که خداوند،دلش را پاک میگرداند و دلش را پاک نمیکند،مگر این که تسلیم ما میشود و چون تسلیم ما شود،خداوند،او را از سختی حساب روز قیامت به سلامت میدارد و از هراس بزرگ [روز قیامت]،ایمنش میسازد.بی گمان،اهل این موضوع،هنگامی شادمان میشوند که نَفَس هر یک
نَفسُ أحَدِهِم إلی هذِهِ-وأومَأَ بِیَدِهِ إلی حَلقِهِ-. (1)
.دعائم الإسلام:ج 1 ص 73، [1]شرح الأخبار:ج 3 ص 471 ح 1367 عن عبد العلیّ بن أعین ولیس فیه ذیله من«إنما یغتبط»وراجع:بشارة المصطفی:ص 87. [2]
3/2 شَرطُ التَّوحیدِ
1028.الأمالی للطوسی عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام عن جابر بن عبد اللّه الأنصاری:
جاءَ أعرابِیٌّ إلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،هَل لِلجَنَّةِ مِن ثَمَنٍ؟قالَ:نَعَم.قالَ:ما ثَمَنُها؟قالَ:«لا إلهَ إلَّااللّهُ»،یَقولُهَا العَبدُ الصّالِحُ مُخلِصاً بِها.قالَ:وما إخلاصُها؟ قالَ:العَمَلُ بِما بُعِثتُ بِهِ فی حَقِّهِ،وحُبُّ أهلِ بَیتی.قالَ:وحُبُّ أهلِ بَیتِکَ لَمِن حَقِّها؟قالَ:أجَل،إنَّ حُبَّهُم لَأَعظَمُ حَقِّها. (2)
1029.الإمام علیّ (علیه السلام): إنَّ لِ«لا إلهَ إلَّااللّهُ»شُروطاً،وإنّی وذُرِّیَّتی مِن شُروطِها. (3)
1030.التوحید عن إسحاق بن راهویه: لَمّا وافی أبُو الحَسَنِ الرِّضا (علیه السلام) بِنیسابورَ وأرادَ أن یَخرُجَ مِنها إلَی المَأمونِ اجتَمَعَ إلَیهِ أصحابُالحَدیثِ،فَقالوا لَهُ:یَابنَ رَسولِ اللّهِ، تَرحَلُ عَنّا ولا تُحَدِّثُنابِحَدیثٍ فَنَستَفیدَهُ مِنکَ؟! وکانَ قَد قَعَدَ فِی العُمارِیةِ،فَأَطلَعَ رَأسَهُ وقالَ:سَمِعتُ أبی موسَی بنَ جَعفَرٍ یَقولُ:سَمِعتُ أبی جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ یَقولُ:
سَمِعتُ أبی مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ یَقولُ:سَمِعتُ أبی عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ یَقولُ:سَمِعتُ أبِیَ الحُسَینَ بنَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ یَقولُ:سَمِعتُ أبی أمیرَ المُؤمِنینَ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ یَقولُ:سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:سَمِعتُ جَبرَئیلَ یَقولُ:سَمِعتُ اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ یَقولُ:«لا إلهَ إلَّااللّهُ حِصنی،فَمَن دَخَلَ حِصنی أمِنَ مِن عَذابی».
از آنان به این جا رسد»و با دست خود به گلویش اشاره نمود.
1028.الأمالی، طوسی-به نقل از امام صادق (علیه السلام) از پدرش،از جابر بن عبد اللّه انصاری-:
بادیهنشینی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت:ای پیامبر خدا! آیا بهشت،بهایی دارد؟
فرمود:«آری».
گفت:بهایش چیست؟
فرمود:«کلمۀ "لا إله إلّااللّه" که بندۀ صالح،آن را از روی اخلاص بگوید».
گفت:اخلاصِ آن چیست؟
فرمود:«عمل کردن به آنچه برای آن فرستاده شدهام و دوست داشتن اهل بیت من».
گفت:دوست داشتن اهل بیت شما،از حقوق این کلمه است؟
فرمود:«آری؛دوست داشتن آنان،بزرگترین حقّ آن است».
1029.امام علی (علیه السلام): "لا إله إلّااللّه"،شروطی دارد که من و فرزندانم از جمله شروط آن هستیم.
1030.التوحید -به نقل از اسحاق بن راهویه-:هنگامی که امام رضا (علیه السلام) به نیشابور رسید و خواست که آن جا را به قصد رفتن به نزد مأمون ترک گوید،راویان حدیث،گِردش را گرفتند و گفتند:ای پسر پیامبر خدا! از پیش ما میروی و برایمان حدیثی که از محضرتان فیضی ببریم،نمیگویی؟!
امام (علیه السلام) که در کجاوه نشسته بود،سرش را بیرون آورد و فرمود:«از پدرم موسی بن جعفر شنیدم که میفرماید:از پدرم جعفر بن محمّد شنیدم که میفرماید:از پدرم محمّد بن علی شنیدم که میفرماید:از پدرم علی بن الحسین شنیدم که میفرماید:از پدرم حسین بن علی بن ابی طالب شنیدم که میفرماید:از پدرم امیر مؤمنان علی بن ابی طالب شنیدم که میفرماید:از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرماید:از جبرئیل شنیدم که میفرماید:از خداوند عز و جل شنیدم که میفرماید:"[کلمۀ] لا إله إلّااللّه،حصار من است و هر کس وارد حصار من شود،از عذابم در امان است"».
چون شتر به راه افتاد،امام (علیه السلام) با صدای بلند به ما فرمود:«امّا این،شرطهایی
قالَ:فَلَمّا مَرَّتِ الرّاحِلَةُ نادانا:«بِشُروطِها،وأنَا مِن شُروطِها». (1)
.التوحید:ص 25 ح 23،معانی الأخبار:ص 371 ح 1،صحیفة الرضا (علیه السلام):ص 79 ح 1 وفیه«یقول اللّه عزّوجلّ:لا إله إلّااللّه...عذابی»فقط،بشارة المصطفی:ص 269، [1]المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 101 [2] عن علیّ بن بلال نحوه،بحار الأنوار:ج 3 ص 7 ص 16. [3]
4/2 آیَةُ الإِیمانِ
1031.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): عاهَدَنی رَبّی أن لا یَقبَلَ إیمانَ عَبدٍ إلّابِمَحَبَّةِ أهلِ بَیتی. (2)
1032.عنه (صلی الله علیه و آله): لا یُؤمِنُ عَبدٌ حَتّی أکونَ أحَبَّ إلَیهِ مِن نَفسِهِ،وأهلی أحَبَّ إلَیهِ مِن أهلِهِ، وعِترَتی أحَبَّ إلَیهِ مِن عِترَتِهِ،وذاتی أحَبَّ إلَیهِ مِن ذاتِهِ. (3)
1033.عنه (صلی الله علیه و آله): لا یَتِمُّ الإِیمانُ إلّابِمَحَبَّتِنا أهلَ البَیتِ. (4)
1034.الإمام علیّ (علیه السلام): أما إنَّهُ لَیسَ عَبدٌ مِن عِبادِ اللّهِ مِمَّنِ امتَحَنَ اللّهُ قَلبَهُ لِلإِیمانِ إلّاوهُوَ یَجِدُ مَوَدَّتَنا عَلی قَلبِهِ،فَهُوَ یُحِبُّنا.ولَیسَ عَبدٌ مِن عِبادِ اللّهِ مِمَّن سَخِطَ اللّهُ عَلَیهِ إلّاوهُوَ یَجِدُ بُغضَنا عَلی قَلبِهِ،فَهُوَ یُبغِضُنا.فَأَصبَحَ مُحِبُّنا یَنتَظِرُ الرَّحمَةَ،وکَأَنَّ أبوابَ الرَّحمَةِ قَد فُتِحَت لَهُ.وأصبَحَ مُبغِضُنا عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ،فَهَنیئاً لِأَهلِ الرَّحَمةِ رَحمَتُهُم،وتَعساً لِأَهلِ النّارِ مَثواهُم. (5)
1) (1)
2) (2) .إحقاق الحقّ:ج 9 ص 454 نقلاً عن محمّد صالح الکشفی الحنفی فی المناقب المرتضویّة و عن خلاصة الأخبار.
3) (3) .المعجم الأوسط:ج 6 ص 59 ح 5790،المعجم الکبیر:ج 7 ص 75 ح 6416 ولیس فیه«وعترتی أحبّ إلیه من عترته»وکلاهما عن أبی لیلی،الفردوس:ج 5 ص 154 ح 7796 عن عبد الرحمن بن أبی لیلی،کنز العمّال:ج 1 ص 41 ح 93؛علل الشرائع:ص 140 ح 3، [4]الأمالی للصدوق:ص 414 ح 542 [5] کلاهما عن أبی لیلی،بحار الأنوار:ج 27 ص 76 ح 4. [6]
4) (4) .کفایة الأثر:ص 110، [7]الصراط المستقیم:ج 2 ص 116 [8] کلاهما عن واثلة بن الأسقع،بحار الأنوار:ج 36 ص 322 ح 178. [9]
5) (5) .الأمالی للطوسی:ص 34 ح 34، [10]الأمالی للمفید:ص 270 ح 2،بشارة المصطفی:ص 48، [11]کشف الغمّة:ج 1 ص 140 [12] کلاهما نحوه وکلّها عن الحارث الأعور،بحار الأنوار:ج 27 ص 80 ح 19. [13]
دارد و من،از شرطهای آن هستم».
1031.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): پروردگارم با من عهد بست که ایمان هیچ بندهای را نپذیرد،مگر آن که با محبّت اهل بیت من همراه باشد.
1032.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هیچ بندهای ایمان نیاورده است،مگر آن گاه که مرا از خودش بیشتر دوست داشته باشد و کسانِ مرا بیشتر از کسان خودش و خاندان مرا بیشتر از خاندان خودش و مرا بیشتر از خودش.
1033.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ایمان،کامل نمیشود،مگر با دوست داشتن ما اهل بیت.
1034.امام علی (علیه السلام): هان! هیچ بندهای از بندگان خدا نیست که خداوند،دلش را برای ایمان خالص کرده باشد،مگر این که دوستی ما را در دلش مییابد.از این رو،ما را دوست میدارد،و هیچ بندهای از بندگان خدا نیست که خداوند،بر او خشم گرفته باشد، مگر این که دشمنی با ما را در دلش مییابد و از این رو،ما را دشمن میدارد.
بنا بر این،دوستدار ما،چشم به راهِ رحمت است و گویی درهای رحمت به رویَش گشوده شده است و کینهتوز به ما بر لبۀ پرتگاهی در حال ریزش است که با آن در آتش دوزخ فرو میافتد.پس گوارا باد برای اهل رحمت،رحمتشان و ناگوار باد برای دوزخیان،جایگاه آنان!
1035.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن أبغَضَ عَلِیّاً فَقَد أبغَضَنی،ومَن أبغَضَنی فَقَد أبغَضَ اللّهَ.لا یُحِبُّکَ إلّا مُؤمِنٌ،ولا یُبغِضُکَ إلّاکافِرٌ أو مُنافِقٌ. (1)
.تاریخ دمشق:ج 42 ص 270 ح 8800 و ص 280 ح 8810 وفیه ذیله وکلاهما عن یعلی بن مرّة الثقفی،المعجم الأوسط:ج 5 ص 87 ح 4751،مجمع الزوائد:ج 9 ص 180 ح 14760 کلاهما عن ابن عباس؛بشارة المصطفی:ص 274، [1]المناقب للکوفی:ج 2 ص 481 ح 980 [2] کلاهما عن یعلی بن مرّة الثقفی وکلّها نحوه وراجع:الخصال:ص 558 ح 31.
1036.الإمام علیّ (علیه السلام): عَهِدَ إلَیَّ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أن لا یُحِبَّنی إلّامُؤمِنٌ،ولا یُبغِضَنی إلّا مُنافِقٌ. (2)
1037.مسند ابن حنبل عن امّ سلمة: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ لِعَلِیٍّ (علیه السلام):لا یُبغِضُکَ مُؤمِنٌ، ولا یُحِبُّکَ مُنافِقٌ. (3)
1038.تاریخ دمشق عن أبی ذرّ: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ لِعَلِیٍّ (علیه السلام):إنَّ اللّهَ أخَذَ مِیثاقَ المُؤمِنینَ عَلی حُبِّکَ،وأخَذَ میثاقَ المُنافِقینَ عَلی بُغضِکَ.ولَو ضَرَبتَ خَیشومَ (4)المُؤمِنِ ما أبغَضَکَ،ولَو نَثَرتَ الدَّنانیرَ عَلَی المُنافِقِ ما أحَبَّکَ.
یا عَلِیُّ،لا یُحِبُّکَ إلّامُؤمِنٌ،ولا یُبغِضُکَ إلّامُنافِقٌ. (5)
1) (1)
2) (2) .سنن النسائی:ج 8 ص 117،مسند ابن حنبل:ج 1 ص 204 ح 731، [3]فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 564 ح 948 [4] کلّها عن زرّ بن حبیش؛کنز الفوائد:ج 2 ص 83، [5]الغارات:ج 2 ص 520 [6] کلاهما عن زرّ بن حبیش،بحار الأنوار:ج 34 ص 362 ح 1196. [7]
3) (3) .مسند ابن حنبل:ج 10 ص 176 ح 26569، [8]سنن الترمذی:ج 5 ص 635 ح 3717 فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 623 ح 1066 [9] کلاهما عن عبد اللّه بن حنطب نحوه،تاریخ دمشق:ج 42 ص 279 ح 8807،کنز العمّال:ج 11 ص 622 ح 33026؛المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 206، [10]بحار الأنوار:ج 39 ص 262 ذیل ح 33. [11]
4) (4) .الخَیشومُ:أقصی الأنف ومنهم من یُطلقُه علی الأنف (المصباح المنیر:ص 170« [12]خشم»).
5) (5) .تاریخ دمشق:ج 42 ص 277 ح 8804؛الغارات:ج 2 ص 520 [13] عن حبّة العرنیّ نحوه ولیس فیه ذیله من«یا علیّ»وراجع:الخصال:ص 577 ح 1.
1035.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که علی را دشمن بدارد،مرا دشمن داشته است و هر که مرا دشمن بدارد،خدا را دشمن داشته است.تو را [ای علی] جز مؤمن،دوست ندارد و کسی جز کافر یا منافق،دشمنت نمیدارد.
1036.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود که مرا جز مؤمن،دوست ندارد و جز منافق، کسی دشمنم نمیدارد.
1037.مسند ابن حنبل -به نقل از امّ سلمه-:شنیدم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) میفرماید:
«مؤمن،تو را دشمن نمیدارد و منافق،دوستت نمیدارد».
1038.تاریخ دمشق -به نقل از ابو ذر-:شنیدم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) میفرماید:«خداوند، بر مهروَرزی به تو،از مؤمنان،پیمان گرفته است و از منافقان بر کین وَرزی به تو.اگر بینیِ مؤمن را بزنی،باز تو را دشمن نخواهد داشت و اگر دینارها به پای منافقان بریزی،باز هم دوستت نخواهند داشت.ای علی! تو را دوست ندارد،مگر مؤمن و تو را دشمن نمیدارد،مگر منافق».
1039.الإمام علیّ (علیه السلام): لَو ضَرَبتُ خَیشومَ المُؤمِنِ بِسَیفی هذا عَلی أن یُبغِضَنی ما أبغَضَنی، ولَو صَبَبتُ الدُّنیا بِجَمّاتِها عَلَی المُنافِقِ عَلی أن یُحِبَّنی ما أحَبَّنی،وذلِکَ أنَّهُ قُضِیَ فَانقَضی عَلی لِسانِ النَّبِیِّ الاُمِّیِّ (صلی الله علیه و آله) أنَّهُ قالَ:یا عَلِیُّ،لا یُبغِضُکَ مُؤمِنٌ،ولا یُحِبُّکَ مُنافِقٌ. (1)
.نهج البلاغة:الحکمة 45، [1]الأمالی للطوسی:ص 206 ح 353 [2] عن سوید بن غفلة،الغارات:ج 1 ص 43 [3] عن فرقد البجلی،روضة الواعظین:ص 323 [4] کلّها نحوه،مشکاة الأنوار:ص 151 ح 365، [5]بحار الأنوار:ج 34 ص 344 ح 1168؛ [6]تفسیر الآلوسی:ج 16 ص 143. [7]
1040.الإمام الباقر (علیه السلام): حُبُّنا إیمانٌ،وبُغضُنا کُفرٌ. (2)
1041.عنه (علیه السلام): وَاعلَم-یا أبَا الوَردِ ویا جابِرُ-أنَّکُما لَم تُفَتِّشا مُؤمِناً إلی أن تَقومَ السّاعَةُ عَن ذاتِ نَفسِهِ إلّاعَن حُبِّ أمیرِالمُؤمِنینَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام)،وأنَّکُما لَم تُفَتِّشا کافِراً إلی أن تَقومَ السّاعَةُ عَن ذاتِ نَفسِهِ إلّاوَجَدتُماهُ یُبغِضُ أمیرَ المُؤمِنینَ عَلِیّاً،وذلِکَ أنَّ اللّهَ تَعالی قَضی عَلی لِسانِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) لِعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام):إنَّهُ لا یُبغِضُکَ مُؤمِنٌ، ولا یُحِبُّکَ کافِرٌ أو مُنافِقٌ «وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً» 3 ،ولکِن أحِبّونا حُبَّ قَصدٍ تَرشُدوا وتُفلِحوا،أحِبّونا مَحَبَّةَ الإِسلامِ. (3)
1042.عنه (علیه السلام): مَن أرادَ أن یَعلَمَ أنَّهُ مِن أهلِ الجَنَّةِ فَیَعرِضُ حُبَّنا عَلی قَلبِهِ،فَإِن قَبِلَهُ فَهُوَ مُؤمِنٌ. (4)
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 1 ص 188 ح 12، [8]المحاسن:ج 1 ص 247 ح 463 کلاهما عن محمّد بن الفضیل،تفسیر فرات:ص 428 ح 566 [9] عن زیاد بن المنذر،المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 206 [10] عن جابر الجعفی،بحار الأنوار:ج 32 ص 325 ح 303. [11]
3) (4) .تفسیر فرات:ص 260 ح 355 [12] عن جابر بن یزید وأبی الورد،بحار الأنوار:ج 40 ص 62 ح 95، [13]وراجع:الإرشاد:ج 2 ص 141. [14]
4) (5) .کامل الزیارات:ص 356 ح 613 [15]عن أبی بکر الحضرمی،بحار الأنوار:ج 101 ص 4 ح 16. [16]
1039.امام علی (علیه السلام): اگر با این شمشیرم بر بینی مؤمن بکوبم که با من دشمن شود،دشمن نمیشود و اگر همۀ دنیا را به پای منافق بریزم که مرا دوست بدارد،باز هم مرا دوست نخواهد داشت و این،از آن روست که حُکم خدا،بر زبان پیامبر امّی (صلی الله علیه و آله) گذشت که فرمود:«ای علی! هیچ مؤمنی با تو دشمنی نمیکند و هیچ منافقی دوستدار تو نمیگردد».
1040.امام باقر (علیه السلام): دوست داشتن ما،ایمان است و دشمن داشتنمان،کفر.
1041.امام باقر (علیه السلام): بدانید-ای ابو وَرد و ای جابر-که اگر تا قیام قیامت،دل هر مؤمنی را بشکافید،در آن،جز محبّت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) را نخواهید یافت و اگر تا قیام قیامت،دل هر کافری را بشکافید،در آن،جز این نخواهید یافت که امیر مؤمنان علی را دشمن میدارد؛چرا که خدای متعال،از زبان محمّد (صلی الله علیه و آله) به علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود:«هیچ مؤمنی تو را دشمن نمیدارد و هیچ کافر یا منافقی دوستدار تو نمیشود» «و آن کس که ظلمی بر دوش دارد،نومید میماند» .امّا ما را به اعتدال دوست بدارید تا هدایت و رستگار شوید.ما را دوست بدارید به میزان دوست داشتن اسلام.
1042.امام باقر (علیه السلام): هر که میخواهد بداند که اهل بهشت است [یا نه]،محبّت ما را به قلبش عرضه کند.اگر آن را پذیرفت،مؤمن است.
1043.شواهد التنزیل عن علیّ بن محمّد بن بشر: کُنتُ عِندَ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ (1)
.محمّد بن علیّ بن أبی طالب (ابن الحنفیّة).
جالِساً إذ جاءَ راکِبٌ أناخَ بَعیرَهُ،ثُمَّ أقبَلَ حَتّی دَفَعَ إلَیهِ کِتاباً،فَلَمّا قَرَأَهُ قالَ:ما یُریدُ مِنّا المُهَلَّبُ؟! فَوَاللّهِ،ما عِندَنا الیَومَ مِن دُنیا،ولا لَنا مِن سُلطانٍ.فَقالَ:جَعَلَنِی اللّهُ فِداکَ،إنَّهُ مَن أرادَ الدُّنیا وَالآخِرَةَ فَهُوَ عِندَکُم أهلَ البَیتِ.قالَ:ما شاءَ اللّهُ،أما إنَّهُ مَن أحَبَّنا فِی اللّهِ نَفَعَهُ اللّهُ بِحُبِّنا،ومَن أحَبَّنا لِغَیرِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ یَقضی فِی الاُمورِ مایَشاءُ.إنَّما حُبُّنا أهلَ البَیتِ شَیءٌ یَکتُبُهُ اللّهُ فی قَلبِ العَبدِ،فَمَن کَتَبَهُ اللّهُ فی قَلبِهِ لَم یَستَطِع أحَدٌ أن یَمحُوَهُ،أما سَمِعتَ اللّهَ یَقولُ: «أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» 2 ،فَحُبُّنا أهلَ البَیتِ مِن أصلِ الإِیمانِ. (2)
5/2 أوَّلُ ما یُسأَلُ عَنهُ یَومَ القِیامَةِ
1044.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أوَّلُ ما یُسأَلُ عَنهُ العَبدُ حُبُّنا أهلَ البَیتِ. (3)
1045.عنه (صلی الله علیه و آله): لا تَزولُ قَدَما عَبدٍ یَومَ القِیامَةِ حَتّی یُسأَلَ عَن أربَعٍ:عَن عُمُرِهِ فیما أفناهُ،وعَن شَبابِهِ فیما أبلاهُ،وعَن مالِهِ مِن أینَ کَسَبَهُ،وفیما أنفَقَهُ،وعَن حُبِّنا أهلَ البَیتِ. (4)
1) (1)
2) (3) .شواهد التنزیل:ج 2 ص 330 ح 971؛ [1]تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 676 ح 8 نحوه وفیه ذیله من«إنّما حبّنا»،بحار الأنوار:ج 23 ص 366 ح 31. [2]
3) (4) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 62 ح 258 [3] عن الحسن بن عبداللّه الرازیّ التمیمیّ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 7 ص 260 ح 8. [4]
4) (5) .الخصال:ص 253 ح 125 عن إسحاق بن موسی بن جعفر عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام،الأمالی للطوسی:ص 593 ح 1227 [5] عن أبی بریدة الأسلمیّ،تحف العقول:ص 56 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 7 ص 258 ح 1؛ [6]المعجم الکبیر:ج 11 ص 84 ح 11177،تفسیر الثعلبی:ج 10 ص 208 [7] نحوه وکلاهما عن ابن عبّاس،کنز العمّال:ج 14 ص 379 ح 39013.
1043.شواهد التنزیل -به نقل از علی بن محمّد بن بشر-:در خدمت محمّد حَنفیّه (پسر امام علی (علیه السلام) ) نشسته بودم که سوارهای از راه رسید و شترش را خواباند و سپس جلو آمد و نامهای به ایشان داد.امام (علیه السلام) چون نامه را خواند،فرمود:«مهلّب از ما چه میخواهد؟! به خدا سوگند که امروز نه دنیایی در دست ماست و نه قدرتی داریم».
او گفت:خدا مرا فدای شما کند! هر که دنیا و آخرت را بخواهد،نزد شما خاندان است.فرمود:«هر چه خدا بخواهد ! بدانید که هر کس به خاطر خدا ما را دوست بدارد،خداوند به واسطۀ این دوست داشتنِ به ما،او را سود میبخشد و هر که ما را برای غیر خدا دوست بدارد،خداوند،هر طور بخواهد،عمل خواهد کرد.دوست داشتن ما اهل بیت،چیزی است که خداوند،آن را در [صفحۀ] دل بنده رقم میزند.
پس هر که خداوند،این محبّت را در دل او رقم زند،کسی نمیتواند آن را پاک کند.
نشنیدهای که خداوند میفرماید: «در دل اینهاست که [خدا] ایمان را نوشته و آنها را با روحی از جانب خود،تأیید کرده است» ؟بنا بر این،دوست داشتن ما اهل بیت،[از بُنِ] ایمان است».
1044.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): نخستین چیزی که در بارۀ آن از بنده سؤال میشود،دوست داشتن ما اهل بیت است.
1045.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): در روز قیامت،هیچ بندهای قدم از جای خود بر نمیدارد تا این که در بارۀ چهار چیز از او سؤال شود:از عمرش که در چه راهی صرف کرده است،از جوانیاش که در چه راهی آن را فرسوده است،از مالَش که از کجا به دست آورده و در چه راهی خرج کرده است و از دوست داشتن ما خاندان.
1046.المعجم الأوسط عن أبی برزة: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):لا تَزولُ قَدَما عَبدٍ حَتّی یُسأَلَ عَن أربَعَةٍ:عَن جَسَدِهِ فیما أبلاهُ،وعُمُرِهِ فیما أفناهُ،ومالِهِ مِن أینَ اکتَسَبَهُ وفیما أنفَقَهُ، وعَن حُبِّ أهلِ البَیتِ.
فَقیلَ:یا رَسولَ اللّهِ،فَما عَلامَةُ حُبِّکُم؟فَضَرَبَ (صلی الله علیه و آله) بِیَدِهِ عَلی مَنکِبِ عَلِیٍّ. (1)
.المعجم الأوسط:ج 2 ص 348 ح 2191 تاریخ دمشق:ج 42 ص 259 ح 8790 عن أبی ذرّ،المناقب للخوارزمیّ:ص 77 ح 59 کلاهما نحوه،مجمع الزوائد:ج 10 ص 626 ح 18371؛الأمالی للمفید:ص 353 ح 5،بشارة المصطفی:ص 160 [1] عن أبی بردة وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 7 ص 261 ح 11. [2]
1047.تفسیر فرات عن حنان بن سدیر: حَدَّثَنی أبی قالَ:کُنتُ عِندَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فَقَدَّمَ إلَینا طَعاماً ما أکَلتُ طَعاماً مِثلَهُ قَطُّ،فَقالَ لی:یا سَدیرُ،کَیفَ رَأَیتَ طَعامَنا هذا؟
قُلتُ:بِأَبی أنتَ واُمّی یَابنَ رَسولِ اللّهِ،ما أکَلتُ مِثلَهُ قَطُّ،ولا أظُنُّ آکُلُ أبَداً مِثلَهُ.
ثُمَّ إنَّ عَینی تَغَرغَرَت فَبَکَیتُ،فَقالَ:یا سَدیرُ،ما یُبکیکَ؟قُلتُ:یَابنَ رَسولِ اللّهِ، ذَکَرتُ آیَةً فی کِتابِ اللّهِ تَعالی.قالَ:وما هِیَ؟قُلتُ:قَولُ اللّهِ فی کِتابِهِ: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» 2 ،فَخِفتُ أن یَکونَ هذَا الطَّعامُ مِن النَّعیمِ الَّذی یَسأَلُنَا اللّهُ عَنهُ.
فَضَحِکَ حَتّی بَدَت نَواجِذُهُ،ثُمَّ قالَ:یا سَدیرُ،لا تُسأَلُ عَن طَعامٍ طَیِّبٍ،ولا ثَوبٍ لَیِّنٍ،ولا رائِحَةٍ طَیِّبَةٍ،بل لَنا خُلِقَ ولَهُ خُلِقنا،ولنَعمَلَ فیهِ بِالطّاعَةِ.
قُلتُ لَهُ:بِأَبی أنتَ واُمّی یَابنَ رَسولِ اللّهِ،فَمَا النَّعیمُ؟
قالَ:حُبُّ عَلِیٍّ وعِترَتِهِ،یَسأَلُهُمُ اللّهُ یَومَ القِیامَةِ:کَیفَ کانَ شُکرُکُم لی حینَ أنعَمتُ عَلَیکُم بِحُبِّ عَلِیٍّ وعِترَتِهِ؟ (2)
1046.المعجم الأوسط -به نقل از ابو برزه-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«[در روز قیامت]،هیچ بندهای قدم از جای خود بر نمیدارد تا این که در بارۀ چهار چیز از او سؤال شود:از جسمش که در چه راهی آن را فرسوده است،از عمرش که در چه راهی صرف کرده است،از مالَش که از کجا آورده و در چه راهی خرج کرده است و از دوست داشتن ما خاندان».
گفته شد:ای پیامبر خدا! نشانۀ دوست داشتن شما چیست؟
ایشان دست خود را بر شانۀ علی (علیه السلام) زد.
1047.تفسیر فرات -به نقل از حنان بن سَدیر-:پدرم به من گفت:نزد امام صادق (علیه السلام) بودم.ایشان غذایی در برابرم نهاد که هرگز غذایی مانند آن را نخورده بودم.پس به من فرمود:«ای سدیر! غذای ما را چگونه یافتی؟».
گفتم:پدر و مادرم فدایت،ای پسر پیامبر خدا! تا کنون چنین غذایی نخوردهام و گمان هم نمیکنم که دیگر،غذایی مانند آن بخورم.آن گاه چشمانم پر از اشک شد و گریستم.
فرمود:«ای سدیر! چرا گریه میکنی؟».
گفتم:ای پسر پیامبر خدا! آیهای از کتاب خدا را به یاد آوردم.
فرمود:«کدام آیه؟».
گفتم:این آیه: «سپس در آن روز از نعمت،بازخواست میشوید» .میترسم این غذا جزو همان نعمتی باشد که خداوند،در بارۀ آن،بازخواست میکند.
امام (علیه السلام) خندهای کرد،به طوری که دندانهای عقلش نمایان شد.سپس فرمود:«ای سدیر! از تو،نه در بارۀ خوراک لذیذ،سؤال خواهد شد و نه در بارۀ جامۀ نرم و نه دربارۀ بوی خوش؛بلکه اینها برای ما آفریده شده و ما برای استفاده از آنها خلق شدهایم و ما باید در آنها به طاعت خدا عمل کنیم».
گفتم:پدر و مادرم فدایت،ای پسر پیامبر خدا! پس آن نعمت،کدام است؟
فرمود:«دوستی علی و عترت او.در روز قیامت،خداوند میپرسد:"در برابر نعمت دوستی علی و عترت او که آن را به شما عطا کردم،چگونه شکر مرا به جا آوردید؟"».
الفصل الثّالث:تَأدیبُ الأَولادِ بِحُبِّهِم
1048.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أدِّبوا أولادَکُم عَلی حُبّی وحُبِّ أهلِ بَیتی وَالقُرآنِ. (1)
.إحقاق الحقّ:ح 18 ص 498 نقلاً عن محمّد عز الدین العربی فی الروضة البهیّة وعن ولیّ اللّه الکهنوئی فی«مرآة المؤمنین».
1049.عنه (صلی الله علیه و آله): أدِّبوا أولادَکُم عَلی ثَلاثِ خِصالٍ:حُبِّ نَبِیِّکُم،وحُبِّ أهلِ بَیتِهِ،وقِراءَةِ القُرآنِ؛فَإِنَّ حَمَلَةَ القُرآنِ فی ظِلِّ اللّهِ یَومَ لا ظِلَّ إلّاظِلُّهُ مَعَ أنبِیائِهِ وأصفِیائِهِ. (2)
1050.علل الشرائع عن أبی الزّبیر المکّی: رَأَیتُ جابِراً مُتَوَکِّئاً عَلی عَصاهُ وهُوَ یَدورُ فی سِکَکِ الأَنصارِ ومَجالِسِهِم،وهُوَ یَقولُ:...یا مَعشَرَ الأَنصارِ،أدِّبوا أولادَکُم عَلی حُبِّ عَلِیٍّ،فَمَن أبی فَانظُروا فی شَأنِ امِّهِ. (3)
1051.المناقب لابن شهرآشوب عن أبی الزّبیر وعطیّة العوفیّ وجوّاب (4)-قالَ کُلُّ واحِدٍ
1) (1)
2) (2) .کنز العمّال:ج 16 ص 456 ح 45409 نقلاً عن عبد الکریم الشیرازیّ فی فوائده والدیلمیّ وابن النجّار عن الإمام علیّ (علیه السلام).
3) (3) .علل الشرائع:ص 142 ح 4،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 493 [1] ح 4744،رجال الکشّی:ج 1 ص 236 ح 93، [2]الأمالی للصدوق:ص 136 ح 133،الثاقب فی المناقب:ص 124 ح 123، [3]بحار الأنوار:ج 39 ص 300 ح 108. [4]
4) (4) .جوّاب-بتثقیل الواو وآخره موحّدة-:ابن عبیداللّه التیمیّ الکوفیّ،صدوق رُمی بالإرجاء،منالسادسة (تقریب التهذیب:ج 1 ص 168).
1048.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): فرزندان خود را دوستدار من و دوستدار اهل بیتم و قرآن،بار آورید.
1049.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): فرزندان خود را با سه خصلت بار آورید:دوست داشتن پیامبرتان، دوست داشتن اهل بیت او و قرآن خواندن؛زیرا در آن روزی که سایهای جز سایۀ خدا نیست،حاملان قرآن به همراه پیامبران و برگزیدگان او در سایۀ خدا هستند.
1050.علل الشرائع -به نقل از ابو زبیر مکّی-:جابر را دیدم که عصازنان در کوی و برزن انصار و در انجمنهای آنان میگشت و میگفت:...ای گروه انصار! فرزندان خود را دوستدار علی بار آورید و هر که نپذیرفت،در حال مادر او بیندیشید.
1051.المناقب، ابن شهرآشوب-به نقل از ابو زبیر و عطیّۀ عوفی و جوّاب (1)
.جوّاب،پسر عبد اللّه تیمی کوفی،فردی درست و راستگو بوده و به ارجا متّهم شده و از طبقۀ ششماست.
-:جابر را دیدم که تکیهزنان بر عصای خویش در کوچههای مدینه و محلّ تجمّع مردم مدینه1) (1)
مِنهُم-:رَأَیتُ جابِراً یَتَوَکَّأُ عَلی عَصاهُ وهُوَ یَدورُ فی سِکَکِ المَدینَةِ ومَجالِسِهِم، وهُوَ یَروی هذَا الخَبَرَ (1)
.أی:«عَلِیٌّ خَیرُ البَشَر،فَمَن أبی فَقَد کَفَر».
ثُمَّ یَقولُ:مَعاشِرَ الأَنصارِ،أدِّبوا أولادَکُم عَلی حُبِّ عَلِیٍّ، فَمَن أبی فَلیَنظُر فی شَأنِ امِّهِ. (2)1052.الإمام الصادق (علیه السلام): یا مَعشَرَ الشّیعَةِ،عَلِّموا أولادَکُم شِعرَ العَبدِیِّ (3)،فَإِنَّهُ عَلی دینِ اللّهِ. (4)
شیخ طوسی،ابو محمّد عبدی را در کتاب رجالش،جزو اصحاب امام صادق (علیه السلام) به شمار آورده است.از اصحاب امام صادق بودن وی،تنها به خاطر انس وی و یا آمد و شدش با امام (علیه السلام) و با همدوره و همروزگار بودنش با ایشان نبوده است؛بلکه بهرهمندی عبدی از امام،برخاسته از دوستی صمیمانه و خلوص ولا و ایمان بیپیرایه بوده است،تا جایی که امام (علیه السلام) به شیعیانش توصیه فرمود که شعر او را به کودکانشان بیاموزند.امام (علیه السلام) در حقّ او فرمود:«شعر عبدی،مطابق دین خداست»،همان گونه که کشّی با سند خود،آن را در کتاب رجالش آورده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:«ای شیعیان ! شعر عبدی را به کودکان خود بیاموزید که آن،مطابق دین خداست».این دستور امام (علیه السلام) به وی-بر اساس گزارش کشّی در کتاب الرجال-که فرموده برای عزاداری زنان در سوگواریها شعر بسراید،از صداقت گفتار و درستی روش وی در شعر و بیعیبی معانی شعرش،پرده بر میدارد.-
1) (1)
2) (2) .المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 67، [1]الصراط المستقیم:ج 2 ص 68 [2] عن الزبیر وعطیّة وخوّات،بحار الأنوار:ج 38 ص 7 ح 13. [3]
3) (3) .رجال الکشّی:ج 2 ص 704 ح 748 [4] عن سماعة،خلاصة الأقوال:ص 82 الرقم 2 [5] وفیه«یشیر إلی الشیعة»بدل«فإنّه علی دین اللّه»،رجال ابن داود:ص 108 الرقم 752،بحار الأنوار:ج 79 ص 293 ح 16. [6]
4) (4) .ابو محمّد سفیان بن مصعب عبدی کوفی،از سرایندگان برای اهل بیت پاک علیهم السلام است که با ولا و شعرش،از نزدیکان آن بزرگواران به شمار میآید و به خاطر خلوص نیّت و دلبستگی به آنان،در پیشگاهشان مورد قبول است.او در اشعار خود،از مناقب مشهور مولا امیر مؤمنان (علیه السلام)،فراوان آورده و در تمجید آن امام و نسل پاک و پاکیزهاش،زیاد سخن گفته و در عزا و ماتمشان و رنج و دشواریهایی که گرفتارش بودند،مرثیهسرایی کرده است.من شعری در غیر اهل اللّه از او سراغ ندارم....
میگردد و این خبر را روایت میکند (1)و سپس میگوید:ای گروه انصار! فرزندان خود را دوستدار علی بار آورید و هر که آن را نپذیرفت،باید در حال مادر او اندیشه کرد.
1052.امام صادق (علیه السلام): ای گروه شیعیان! به فرزندانتان اشعار عبدی را بیاموزید؛چرا که او بر دین خداست.
1) (1) .این خبر که:«علی،بهترین مردم است و هر کسی انکار کند،کفر ورزیده است».
الفصل الرّابع:الحَثُّ عَلی تَحبیبِهِم إلَی النّاسِ
1053.الإمام الصادق (علیه السلام): رَحِمَ اللّهُ عَبداً حَبَّبَنا إلَی النّاسِ ولَم یُبَغِّضنا إلَیهِم. (1)
.الکافی:ج 8 ص 229 ح 293 [1] عن أبی بصیر،الاعتقادات للصدوق:ص 109،مشکاة الأنوار:ص 317 ح 1002 [2] عن علیّ بن أبی حمزة،دعائم الإسلام:ج 1 ص 61 [3]عن الإمام الباقر (علیه السلام)،فقه الرضا:ص 356 [4] عن العالم (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 78 ص 348 ح 5. [5]
1054.عنه (علیه السلام): رَحِمَ اللّهُ عَبداً اجتَرَّ مَوَدَّةَ النّاسِ إلَینا،فَحَدَّثَهُم بِما یَعرِفون وتَرَکَ ما یُنکِرونَ. (2)
1055.الحکایات عن کثیر بن علقمة: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):أوصِنی،فَقالَ:اُوصیکَ بِتَقوَی اللّهِ،وَالوَرَعِ،وَالعِبادَةِ،وطولِ السُّجودِ،وأداءِ الأَمانَةِ،وصِدقِ الحَدیثِ،وحُسنِ الجِوارِ،فبهذا جاءَنا مُحمّدٌ (صلی الله علیه و آله) صِلوا عَشائِرَکُم،وعودوا مَرضاکُم وَاحضُروا جَنائِزَکُم (3)،وکونوا لَنا زَیناً ولا تَکونوا عَلَینا شَیناً،حِبِّبونا إلَی الناس ولا تُبَغِّضونا إلَیهِم،جُرّوا إلَینا کُلَّ مَوَدَّةٍ وَادفَعوا عَنّا کُلَّ قَبیحٍ،فَما قیلَ فینا مِن خَیرٍ فَنَحنُ أهلُهُ،
1) (1)
2) (2) .الأمالی للصدوق:ص 159 ح 156 [6] عن مدرک بن الهزهاز،بشارة المصطفی:ص 15، [7]شرح الأخبار:ج 3 ص 590 ح 1456،الأمالی للطوسی:ص 86 ح 131 [8] کلّها عن مدرک بن زهیر،الکافی:ج 2 ص 223 ح 5، [9]مختصر بصائر الدرجات:ص 101 کلاهما عن عبد الاعلی مولی آل سام نحوه،بحار الأنوار:ج 2 ص 65 ح 4. [10]
3) (3) .فی النسخ:«جنائزهم»(هامش المصدر).
1053.امام صادق (علیه السلام): رحمت خدا بر آن بندهای که ما را محبوب مردم گرداند و کاری نکند که مبغوض مردم شویم !
1054.امام صادق (علیه السلام): رحمت خدا بر آن بندهای که دوستیِ مردم را به سوی ما بکشاند،[این گونه که] احادیثی را که میپذیرند،برایشان بگوید و آنچه را انکار میکنند،وا نهد!
1055.الحکایات -به نقل از کثیر بن علقمه-:به امام صادق (علیه السلام) گفتم:مرا سفارشی فرما.
فرمود:«تو را به پروا داشتن از خدا و پارسایی و عبادت و طول دادن سجده و ادای امانت و راستگویی و حسن همسایگی،سفارش میکنم که محمّد (صلی الله علیه و آله) برای اینها آمده است.با کسانتان رفت و آمد کنید و از بیمارانتان عیادت کنید و در تشییع جنازههایتان (1)
.در نسخههایی،«جنازهایشان»آمده است.
حاضر شوید.برای ما زیور باشید و مایۀ زشتی ما نباشید.کاری کنید که مردم دوستمان بدارند و کاری نکنید که مبغوض آنها واقع شویم.همۀ محبّتها را به سوی ما بکشانید و هر گونه زشتی را از ما بگردانید.هر خوبی که در حقّ ما گفته شود،ما اهل آن هستیم و هر بدی که در بارۀ ما گفته شود،نه چنانیم.ما را1) (1)
وما قیلَ فینا مِن شَرٍّ فَوَاللّهِ ما نَحنُ کَذلِکَ،لَنا حَقٌّ فی کِتابِ اللّهِ وقَرابَةٌ مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ووِلادَةٌ طَیِّبَةٌ،فَهکَذا فَقولوا. (1)
.الحکایات:ص 93 ح 2، [1]مستطرفات السرائر:ص 163 ح 3،بشارة المصطفی:ص 222 [2] نحوه.
راجع:ص 702 (القسم السابع/الفصل الثانی/حُسن العِشرة).
1) (1)
در کتاب خدا حقّی است و با پیامبر خدا خویشاوندیم و پاک،زاده شدهایم.این چنین بگویید».
ر.ک:ص 703 (بخش هفتم/فصل دوم/حُسن معاشرت).
الفصل الخامس:عَلاماتُ حُبِّهِم
1/5 الاِجتِهادُ فِی العَمَلِ
1056.الإمام علیّ (علیه السلام): أنَا مَعَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ومَعی عِترَتی وسِبطَیَّ عَلَی الحَوضِ،فَمَن أرادَنا فَلیَأخُذ بِقَولِنا وَلیَعمَل عَمَلَنا. (1)
.الخصال:ص 624 ح 10 عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،تفسیر فرات:ص 367 ح 499، [1]جامع الأخبار:ص 495 ح 1376، [2]عیون الحکم والمواعظ:ص 165 ح 3496 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 10 ص 103 ح 1. [3]
1057.عنه (علیه السلام): مَن أحَبَّنا فَلیَعمَل بِعَمَلِنا،ولیَتَجَلبَبِ الوَرَعَ. (2)
1058.عنه (علیه السلام): مَن أحَبَّنا فَلیَعمَل بَعَمَلِنا،وَلیَستَعِن بِالوَرَعِ،فَإِنَّهُ أفضَلُ مایُستعانُ بِهِ فی أمرِ الدُّنیا وَالآخِرَةِ. (3)
1059.الإمام الباقر (علیه السلام) -لِوَلَدِه الصّادِقِ (علیه السلام) یوصیهِ-:یا بُنَیَّ،إنَّکَ إن خالَفتَنی فِی العَمَلِ لَم تَنزِل مَعی غَداً فِی المَنزِلِ....أبَی اللّهُ عز و جل أن یَتَوَلّی قَومٌ قَوماً یُخالِفونَهُم فی أعمالِهِم،یَنزِلونَ مَعَهُم یَومَ القِیامَةِ،کَلّا ورَبِّ الکَعبَةِ. (4)
1056.امام علی (علیه السلام): من با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و خاندانم و دو فرزندم در کنار حوض [کوثر] هستیم.پس هر که ما را میخواهد،باید به سخن ما چنگ زند و به کردار ما عمل کند.
1057.امام علی (علیه السلام): هر که ما را دوست دارد،باید مطابق کردار ما عمل کند و ردای پارسایی در بر کند.
1058.امام علی (علیه السلام): هر که ما را دوست دارد،باید مطابق کردار ما عمل کند و از پارسایی مدد گیرد؛چرا که پارسایی،بهترین یاور در کار دنیا و آخرت است.
1059.امام باقر (علیه السلام) -در سفارش به پسرش امام صادق (علیه السلام)-:فرزندم! تو هم اگر بر خلاف عمل من رفتار کنی،فردا[ی قیامت] با من در یک منزل فرود نخواهی آمد....خداوند عز و جل نپذیرفته است که مردمی ولایت و دوستی عدّهای را بپذیرند و بر خلاف کردار آنها عمل کنند و با این حال،روز قیامت با آنها هممنزل [و همدرجه] شوند.به خداوندِ کعبه سوگند که هرگز چنین نمیشود !
1060.الإمام الصادق (علیه السلام): خَرَجتُ أنَا وأبی حَتّی إذا کُنّا بَینَ القَبرِ وَالمِنبَرِ،إذا هُوَ بِاُناسٍ مِنَ الشّیعَةِ فَسَلَّمَ عَلَیهِم،ثُمَّ قالَ:إنّی وَاللّهِ لاُحِبُّ رِیاحَکُم وأرواحَکُم،فَأَعینونی عَلی ذلِکَ بِوَرَعٍ وَاجتِهادٍ،وَاعلَموا أنَّ وَلایَتَنا لا تُنالُ إلّابِالوَرَعِ وَالاِجتِهادِ،ومَنِ ائتَمَّ مِنکُم بِعَبدٍ فَلیَعمَل بِعَمَلِهِ. (1)
.الکافی:ج 8 ص 212 ح 259 [1] عن عمرو بن أبی المقدام،فضائل الشیعة:ص 51 ح 8 [2] عن محمّد بن حمران عن أبیه،الأمالی للصدوق:ص 725 ح 992 [3] عن أبی بصیر وکلاهما نحوه،روضة الواعظین:ص 322، [4]شرح الأخبار:ج 3 ص 436 ح 1294 عن عمران بن مقدم وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 68 ص 80 ح 141، [5]وراجع:الأمالی للطوسی:ص 679 ح 1441. [6]
1061.الإمام المهدیّ (علیه السلام) -فیما کَتَبَهُ إلَی الشَّیخِ المُفیدِ-:فَلیَعمَل کُلُّ امرِیً مِنکُم بِما یَقرُبُ بِهِ مِن مَحَبَّتِنا،وَلیَتَجَنَّب ما یُدنیهِ مِن کَراهَتِنا وسَخَطِنا،فَإِنَّ أمرَنا بَغتَةٌ فُجأَةٌ حینَ لا تَنفَعُهُ تَوبَةٌ ولا یُنجیهِ مِن عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حَوبَةٍ. (2)
راجع:ص 692 (القسم السابع/الفصل الاول/الاجتهاد فی العمل).
2/5 حُبُّ مُحِبّیهِم
1062.الأمالی للطوسی عن حنش بن المعتمر: دَخَلتُ عَلی أمیرِ المُؤمِنینَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام) فَقُلتُ:السَّلامُ عَلَیکَ یا أمیرَ المُؤمِنینَ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ،کَیفَ أمسَیتَ؟ قالَ:أمسَیتُ مُحِبّاً لُِمحِبِّنا،ومُبغِضاً لِمُبغِضِنا،وأمسی مُحِبُّنا مُغتَبِطاً بِرَحمَةٍ مِنَ اللّهِ کانَ یَنتَظِرُها،وأمسی عَدُوُّنا یُؤَسِّسُ بُنیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ،وکَأَنَّ ذلِکَ الشَّفا قَدِ انهارَ بِهِ فی نارِ جَهَنَّمَ،وکَأَنَّ أبوابَ الرَّحمَةِ قَد فُتِحَت لِأَهلِها،فَهَنیئاً لِأَهلِ الرَّحمَةِ رَحمَتُهُم،وَالتَّعسُ لِأَهلِ النَّارِ وَالنّارُ لَهُم.
1060.امام صادق (علیه السلام): من و پدرم بیرون آمدیم تا این که به میان قبر و منبر [پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ] رسیدیم.جمعی از شیعیان در آن جا بودند.پدرم به آنها سلام کرد و آن گاه فرمود:«به خدا سوگند که من بوی شما و روح شما را دوست دارم.پس با پارسایی و کوشیدن در عمل خود،مرا در این محبّت یاری رسانید و بدانید که ولایت [و دوستیِ] ما جز با پارسایی و کوشش به دست نمیآید.هر کدام از شما بندهای را به امامت گیرد،باید به کردار او عمل کند».
1061.امام مهدی (علیه السلام) -در نامهای از ایشان به شیخ مفید-:هریک از شما باید کاری کند که به محبّت ما نزدیک شود و از کاری که او را به نفرت و خشم ما نزدیک میسازد،دوری کند؛زیرا قضیّۀ [ظهور] ما،ناگهانی و بیخبر اتّفاق میافتد،به طوری که دیگر نه توبهای به حالش سودمند میافتد و نه پشیمانی از گناه،از کیفر ما میرهاندش.
ر.ک:ص 693 (بخش هفتم/فصل یکم/سختکوشی در عمل).
1062.الأمالی، طوسی-به نقل از حَنَش بن مُعتمر-:بر امیر مؤمنان،علی بن ابی طالب (علیه السلام)،وارد شدم و گفتم:سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد،ای امیر مؤمنان! چگونه روز خود را به شب رساندی؟فرمود:«روز خود را به شب رساندم،در حالی که دوستدار خود را دوست میدارم و دشمنم را دشمن.دوستدار ما،در حالی روز خود را به شب میرساند که به رحمت خداوند که در انتظار آن است،شادمان است و دشمن ما،در حالی روز خود را به شب میرساند که بنای کار خود را بر لبۀ پرتگاهی در حال ریزش میسازد،و گویی آن لبه او را در آتش فرو میافکند و گویی درهای رحمت به روی اهل آن،گشوده شدهاند.پس گوارا باد اهل رحمت را رحمتشان و هلاکت و دوزخ، ارزانی دوزخیان باد!
یا حَنَشُ،مَن سَرَّهُ أن یَعلَمَ أمُحِبٌّ لَنا أم مُبغِضٌ فَلیَمتَحِن قَلبَهُ،فَإِن کانَ یُحِبُّ وَلِیّاً لَنا فَلَیسَ بِمُبغِضٍ لَنا،وإن کانَ یُبغِضُ وَلِیَّنا فَلَیسَ بِمُحِبٍّ لَنا،إنَّ اللّهَ تَعالی أخَذَ المیثاقَ لُِمحِبِّنا بِمَوَدَّتِنا،وکَتَبَ فِی الذِّکرِ اسمَ مُبغِضِنا،نَحنُ النُّجَباءُ وأفراطُنا أفراطُ الأَنبِیاءِ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 113 ح 172، [1]الأمالی للمفید:ص 334 ح 4،بشارة المصطفی:ص 45 [2] عن الحسن بن المعتمر،کشف الغمّة:ج 2 ص 8 [3] عن الحبش بن المعتمر،الغارات:ح 2 ص 585 [4] عن الحبیش بن المعتمر نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 53 ح 6. [5]
1063.الإمام علیّ (علیه السلام): مَن أحَبَّ اللّهَ أحَبَّ النَّبِیَّ،ومَن أحَبَّ النَّبِیَّ أحَبَّنا،ومَن أحَبَّنا أحَبَّ شیعَتَنا. (2)
1064.الإمام الصادق (علیه السلام): مَن تَوَلّی مُحِبَّنا فَقَد أحَبَّنا. (3)
3/5 بُغضُ عَدُوِّهِم
1065.الأمالی للطوسی عن صالح بن میثم التّمار رحمه الله: وَجَدتُ فی کِتابِ مَیثَمٍ رضی الله عنه یَقولُ:
تَمَسَّینا لَیلَةً عِندَ أمیرِ المُؤمِنینَ عَلِیِّ بن أبی طالِبٍ (علیه السلام)،فَقالَ لَنا:لَیسَ مِن عَبدٍ امتَحَنَ اللّهُ قَلبَهُ بِالإِیمانِ إلّاأصبَحَ یَجِدُ مَوَدَّتَنا عَلی قَلبِهِ،ولا أصبَحَ عَبدٌ مِمَّن سَخَطَ اللّهُ عَلَیهِ إلّایَجِدُ بُغضَنا عَلی قَلبِهِ،فَأَصبَحنا نَفرَحُ بِحُبِّ المُؤمِنِ لَنا،ونَعرِفُ بُغضَ المُبغِضِ لَنا،وأصبَحَ مُحِبُّنا مُغتَبِطاً بِحُبِّنا بِرَحمَةٍ مِنَ اللّهِ یَنتَظِرُها کُلَّ یَومٍ،وأصبَحَ مُبغِضُنا یُؤَسِّسُ بُنیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ،فَکَأَنَّ ذلِکَ الشَّفا قَدِ انهارَ بِهِ فی نارِ
ای حنش! هر که خوشحال میشود که بداند آیا دوستدار ماست یا دشمن ما، دلش را بیازماید.اگر دوست ما را دوست داشته باشد،دشمن ما نیست و اگر دوست ما را دشمن داشته باشد،دوستدار ما نیست.خداوند متعال از دوستدار ما بر دوستی ما پیمان گرفته و در لوح محفوظ،نام دشمن ما را نوشته است.ماییم برگزیدگان[خدا] و پیشتازان ما [به سوی حوض کوثر]،پیشتازان پیامبران اند».
1063.امام علی (علیه السلام): هر که خدا را دوست داشته باشد،پیامبر را نیز دوست میدارد و هر که پیامبر را دوست داشته باشد،ما را نیز دوست میدارد و هر که ما را دوست داشته باشد،شیعیان ما را نیز دوست دارد.
1064.امام صادق (علیه السلام): هر که دوستدار ما را دوست بدارد،هر آینه ما را دوست داشته است.
1065.الأمالی، طوسی-به نقل از صالح بن میثم تمّار-:در کتاب [پدرم] میثم رضی الله عنه دیدم که میگوید:شبی را در خدمت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) بودیم.به ما فرمود:
«هیچ بندهای نیست که خداوند،دلش را برای ایمان،صاف [و خالص] کرده باشد، مگر این که محبّت ما را در قلبش احساس میکند و هیچ بندهای نیست که خداوند از او در خشم [و ناخشنود] باشد،مگر این که در قلبش نسبت به ما احساس بغض میکند.بنا بر این،ما از این که مؤمن،دوستمان میدارد،شاد میشویم و دشمنیِ کسی را که با ما بغض میورزد،میدانیم.دوستدار ما،از رحمت خداوند-که به واسطۀ محبّت ما هر روز،انتظار آن را میکشد-،شادمان است و دشمن ما بنای خود را در لبۀ پرتگاهی در حال ریزش،پیریزی میکند و گویی این لبه او را در آتش دوزخ فرو میافکند و گویی درهای رحمت به روی اهل رحمت،گشوده
جَهَنَّمَ،وکَأَنَّ أبوابَ الرَّحمَةِ قَد فُتِحَت لِأَصحابِ الرَّحمَةِ،فَهَنیئاً لِأَصحابِ الرَّحمَةِ رَحمَتُهُم،وتَعساً لِأَهلِ النّارِ مَثواهُم.إنَّ عَبداً لَن یُقَصِّرَ فی حُبِّنا لِخَیرٍ جَعَلَهُ اللّهُ فی قَلبِهِ،ولَن یُحِبَّنا مَن یُحِبُّ مُبغِضَنا،إنَّ ذلِکَ لا یَجتَمِعُ فی قَلبٍ واحِدٍ و «ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ» 1 یُحِبُّ بِهذا قَوماً ویُحِبُّ بالآخَرِ عَدُوَّهُم،وَالَّذی یُحِبُّنا فَهُوَ یُخلِصُ حُبَّنا کَما یَخلُصُ الذَّهَبُ لا غِشَّ فیهِ.
نَحنُ النُّجَباءُ وأفراطُنا أفراطُ الأَنبِیاءِ،وأنَا وَصِیُّ الأَوصِیاءِ،وأنَا حِزبُ اللّهِ ورَسولِهِ، وَالفِئَةُ الباغِیَةُ حِزبُ الشَّیطانِ،فَمَن أحَبَّ أن یَعلَمَ حالَهُ فی حُبِّنا فَلیَمتَحِن قَلبَهُ،فَإِن وَجَد فیهِ حُبَّ مَن ألَّبَ (1)عَلَینا فَلیَعلَم أنَّ اللّهَ عَدُوُّهُ وجَبرَئیلُ ومیکائیلُ،وَاللّهُ عَدُوٌّ لِلکافِرینَ. (2)
1066.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ» -:لا یَجتَمِعُ حُبُّنا وحُبُّ عَدُوِّنا فی جَوفِ إنسانٍ،إنَّ اللّهَ لَم یَجعَل لِرَجُلٍ مِن قَلبَینِ فی جَوفِهِ فَیُحِبَّ هذا ویُبغِضَ هذا،فَأَمّا مُحِبُّنا فَیُخلِصُ الحُبَّ لَنا کَما یَخلُصُ الذَّهَبُ بِالنّارِ لا کَدَرَ فیهِ، فَمَن أرادَ أن یَعلَمَ حُبَّنا فَلیَمتَحِن قَلبَهُ،فَإِن شارَکَهُ فی حُبِّنا حُبُّ عَدُوِّنا فَلَیسَ مِنّا ولَسنا مِنهُ،وَاللّهُ عَدُوُّهُم وجَبرَئیلُ ومیکائیلُ،وَاللّهُ عَدُوٌّ لِلکافِرینَ. (3)
1067.الإمام الصادق (علیه السلام) -لِمَن قالَ لَهُ:إنَّ فُلاناً یُوالیکُم إلّاأنَّهُ یَضعُفُ عَنِ البَراءَةِ مِن عَدُوِّکُم-:هَیهاتَ،کَذَبَ مَنِ ادَّعی مَحَبَّتَنا ولَم یَتَبَرَّأ مِن عَدُوِّنا. (4)
1) (2) .الالب بالفتح والکسر:القوم یجتمعون علی عداوة إنسان وألّبهم:جمّعهم (لسان العرب:ج 1 ص 215« [1]ألب»).
2) (3) .الأمالی للطوسی:ص 148 ح 243، [2]بشارة المصطفی:ص 87، [3]کشف الغمّة:ج 2 ص 11 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 83 ح 24. [4]
3) (4) .تفسیر القمّی:ج 2 ص 71 [5] عن أبی الجارود عن الإمام الباقر (علیه السلام)،الأمالی للمفید:ص 233 ح 4 عن حنش بن المعتمر نحوه،بحار الأنوار:ج 68 ص 38 ح 81. [6]
4) (5) .مستطرفات السرائر:ص 149 ح 2،بحار الأنوار:ج 27 ص 58 ح 18. [7]
شدهاند.پس گوارا باد اهل رحمت را رحمتشان و مایۀ نابودی باد جایگاه اهل دوزخ برای آنها !
هر بندهای که خداوند،در دل او خیری قرار داده باشد،هرگز در دوست داشتن ما کوتاهی نمیکند و کسی که دشمن ما را دوست بدارد،هیچ گاه ما را دوست نخواهد داشت.این دو با هم در یک قلب جمع نمیشوند و «خدا برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده است» که با یکی عدّهای را دوست بدارد و با دیگری،دشمن آنها را.کسی که ما را دوست میدارد،این محبّت به ما را همچون زر نابی که در آن ناخالصی نیست،خالص میگرداند.
ماییم برگزیدگان [خدا] و پیشتازان ما [به سوی حوض کوثر]،پیشتازان پیامبران اند.
من وصیّ اوصیا هستم.من حزب خدا و پیامبر او هستم و آن گروه سرکش و یاغی،حزب شیطان اند.پس هر که دوست دارد حال خود را در بارۀ محبّت ما بداند،دلش را بیازماید؛ اگر در آن،نسبت به کسی که مردم را بر ضد ما میشوراند،احساس دوستی کرد،بداند که خدا و جبرئیل و میکائیل،دشمن او هستند و خداوند،دشمن کافران است».
1066.امام علی (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ: «خدا برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده است» -:دوست داشتن ما و دوست داشتن دشمن ما با هم در دل یک انسان جمع نمیشوند.[این از آن روست که] خداوند برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده است که با این،دوست بدارد و با آن یکی،دشمن بدارد.دوستدار ما دوستیاش به ما را خالص میگرداند،همان گونه که طلا با آتش،خالص میگردد و ناخالصیاش گرفته میشود.پس هر که میخواهد محبّتش به ما را بداند،دل خود را بیازماید.اگر در کنار محبّت ما،دشمن ما را نیز دوست داشت،بداند که نه او از ماست و نه ما از اوییم و خدا و جبرئیل و میکائیل،دشمن اویند و خداوند،دشمن کافران است».
1067.امام صادق (علیه السلام) -در جواب کسی که گفت:فلانی،شما را دوست میدارد،منتها در برائت از دشمن شما ضعیف است-:هیهات! دروغ میگوید کسی که دَم از محبّت ما میزند؛ولی از دشمن ما بیزاری نمیجوید.
4/5 الاِستِعدادُ لِلبَلاءِ
1068.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -لَمّا شَکا إلَیهِ أبو سَعیدٍ الخُدرِیُّ حاجتَهُ-:اِصبِر أبا سَعیدٍ،فَإِنَّ الفَقرَ إلی مَن یُحِبُّنی مِنکُم أسرَعُ مِنَ السَّیلِ عَلی (1)
.فی المصادر الاُخری:«من»بدل«علی».
أعلَی الوادی،ومِن أعلَی الجَبَلِ إلی أسفَلِهِ. (2)1069.عنه (صلی الله علیه و آله) -لاَِبی ذَرٍّ لَمّا قالَ لَهُ:إنّی احِبُّکُم أهلَ البَیتِ-:اللّهَ اللّهَ ! فَأَعِدَّ لِلفَقرِ تِجفافاً (3)، فَإِنَّ الفَقرَ أسرَعُ إلی مَن یُحِبُّنا مِنَ السَّیلِ مِن أعلَی الأَکَمَةِ إلی أسفَلِها. (4)
1070.السنن الکبری عن ابن عبّاس: أصابَ نَبِیَّ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) خَصاصَةٌ فَبَلَغَ ذلِکَ عَلِیّاً (علیه السلام)،فَخَرَجَ یَلتَمِس عَمَلاً لِیُصیبَ مِنهُ شَیئاً یَبعَثُ بِهِ إلی نَبِیِّ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،فَأَتی بُستاناً لِرَجُلٍ مِنَ الیَهودِ،فَاستَقی لَهُ سَبعَةَ عَشَرَ دَلواً کُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ،فَخَیَّرَهُ الیَهودِیُّ مِن تَمرِهِ سَبعَ عَشرَةَ تَمرَةً عَجوَةً،فَجاءَ بِها إلی نَبِیِّ اللّهِ (صلی الله علیه و آله).
فَقالَ:مِن أینَ هذا یا أبَا الحَسَنِ؟قالَ:بَلَغَنی ما بِکَ مِنَ الخَصاصَةِ یا نَبِیَّ اللّهِ فَخَرَجتُ ألَتمِسُ عَمَلاً لِاُصیبَ لَکَ طَعاماً.قالَ:فَحَمَلَکَ عَلی هذا حُبُّ اللّهِ ورَسولِهِ؟ قالَ عَلِیٌّ:نَعَم یا نَبِیَّ اللّهِ.
فَقالَ نَبِیُّ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):وَاللّهِ! ما مِن عَبدٍ یُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ إلّاالفَقرُ أسرَعُ إلَیهِ مِن جَریَةِ
1) (1)
2) (2) .مسند ابن حنبل:ج 4 ص 85 ح 11379، [1]شُعب الإیمان:ج 7 ص 318 ح 10442، [2]الفردوس:ج 3 ص 155 ح 4421 کلّها عن أبی سعید،کنز العمّال:ج 6 ص 483 ح 16645.
3) (3) .تِجْفافًا-بکسر التاء وسکون الجیم-:شیء من سلاح یترک علی الفرس یقیه الأذی (النهایة:ج 1ص 279« [3]جفف»).
4) (4) .المستدرک علی الصحیحین:ج 4 ص 367 ح 7944 عن أبی ذرّ،سنن الترمذی:ج 4 ص 576 ح 2350،شُعب الإیمان:ج 2 ص 174 ح 1471 [4] کلاهما نحوه،کنز العمّال:ج 6 ص 471 ح 16598؛روضة الواعظین:ص 498 [5] نحوه،بحار الأنوار:ج 61 ص 239 ح 1. [6]
1068.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به ابو سعید خُدْری که از تهیدستی خود به ایشان شکایت کرد-:شکیبا باش-ای ابو سعید-؛زیرا فقر به جانب کسانی از شما که مرا دوست دارند،شتابندهتر میآید از حرکت سیل بر بالای درّه و از بالای کوه به پایین آن.
1069.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در جواب ابو ذر که گفت:من شما اهل بیت را دوست دارم-:خدا را، خدا را ! پس پوششی در برابر فقر،آماده کن؛زیرا فقر به سوی کسی که ما را دوست دارد،شتابندهتر است تا شتاب سیل از بالای تپّه به پایین آن.
1070.السنن الکبری -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نیازمند شد.این خبر به گوش علی (علیه السلام) رسید و او از خانه بیرون رفت تا بلکه کاری پیدا کند و از طریق آن،چیزی به دست آورد و برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) بفرستد.پس به باغ مردی یهودی رفت و در برابر دریافت هفده دانه خرما برایش هفده دَلْو آب از چاه کشید.مرد یهودی،علی (علیه السلام) را در بر داشتن هفده خرمای انباشته [در ظرف خرما] مخیّر کرد و علی (علیه السلام) آنها را برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آورد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«اینها از کجاست،ای ابو الحسن؟».
گفت:ای پیامبر خدا! مطّلع شدم که شما نیازمند شدهاید.پس در جستجوی کار، بیرون رفتم تا برایتان غذایی فراهم آورم.
پیامبر خدا فرمود:«پس عشق و محبّت به خدا و پیامبر او،تو را به این کار وا داشت؟».
علی گفت:آری،ای پیامبر خدا!
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«به خدا سوگند،هیچ بندهای نیست که خدا و پیامبر او را دوست داشته باشد،مگر این که فقر به سوی او شتابندهتر میرود تا حرکت سیلاب
السَّیلِ عَلی وَجهِهِ،مَن أحَبَّ اللّهَ ورَسولَهُ فَلیُعِدَّ تِجفافاً-وإنَّما یَعنِی الصَّبرَ-. (1)
.السنن الکبری:ج 6 ص 197 ح 11649،تاریخ دمشق:ج 6 ص 385 ح 1565 نحوه،سیر أعلام النبلاء:ج 3 ص 54 الرقم 14،تاریخ الإسلام للذهبی:ج 4 ص 294 [1] والقضیة فیهما منسوبة إلی الکعب بن عجرة نحوه،کنز العمّال:ج 6 ص 618 ح 17111.
1071.المعجم الکبیر عن عنمة الجهنی: خَرَجَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) ذاتَ یَومٍ فَلَقِیَهُ رَجُلٌ مِنَ الأَنصارِ، فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ بِأَبی واُمّی أنتَ،إنَّهُ لَیَسوؤُنِی الَّذی أری بِوَجهِکَ،وعَمّا هُوَ؟
قالَ:فَنَظَرَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) إلی وَجهِ الرَّجُلِ ساعَةً ثُمَّ قالَ:الجوعُ.
فَخَرَجَ الرَّجُلُ یَعدو-أو شَبیهاً بِالعَدوِ-حَتّی أتی بَیتَهُ فَالَتمَسَ فیهِ الطَّعامَ فَلَم یَجِد شَیئاً،فَخَرَجَ إلی بَنی قُرَیظَةَ فَأَجَّرَ نَفسَهُ بِکُلِّ دَلوٍ یَنزَعُها تَمرَةً حَتّی جَمَعَ حَفنَةً أو کَفّاً مِن تَمرٍ،ثُمَّ رَجَعَ بِالتَّمرِ حَتّی وَجَدَ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) فی مَجلِسٍ لَم یَرِم (2)،فَوَضَعَهُ بَینَ یَدَیهِ وقالَ:کُل أی رَسولَ اللّهِ،فَقالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):مِن أینَ لَکَ هذَا الَّتمرُ؟فَأَخبَرَهُ الخَبَرَ.
فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إنّی لَأَظُنُّکَ تُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ؟قالَ:أجَل،وَالَّذی بَعَثَکَ بِالحَقِّ لَأَنتَ أحَبُّ إلَیَّ مِن نَفسی ووُلدی وأهلی ومالی.فَقالَ:أمّا لا فَاصطَبِر لِلفاقَةِ،وأعِدَّ لِلبَلاءِ تِجفافاً،فَوَالَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ! لَهُما إلی مَن یُحِبُّنی أسرَعُ مِن هُبوطِ الماءِ مِن رَأسِ الجَبَلِ إلی أسفَلِهِ. (3)
1072.الإمام علیّ (علیه السلام): مَن أحَبَّنا فَلیُعِدَّ لِلبَلاءِ جِلباباً. (4)
1073.عنه (علیه السلام): مَن تَوَلّانا فَلیَلبَس لِلمِحَنِ إهاباً. (5)
1) (1)
2) (2) .رام بالمکان:أقام وثبت،ولم یزل فیه (المنجد:ص 290«رام»).
3) (3) .المعجم الکبیر:ج 18 ص 84 ح 155،الإصابة:ج 4 ص 611 الرقم 6097 [2] نحوه،اُسد الغابة:ج 4 ص 294 ح 4112 [3] وفیه صدره إلی«قال:الجوع»،کنز العمّال:ج 6 ص 483 ح 16644.
4) (4) .غرر الحکم:ج 5 ص 427 ح 9037، [4]عیون الحکم والمواعظ:ص 464 ح 8443.
5) (5) .غرر الحکم:ج 5 ص 427 ح 9038،عیون الحکم والمواعظ:ص 464 ح 8444.
به سمت جلو.هر که خدا و پیامبرش را دوست میدارد،باید پوششی تهیّه کند».
منظور ایشان،شکیبایی بود.
1071.المعجم الکبیر -به نقل از عنمۀ جُهَنی-:روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیرون آمد.در راه،مردی از انصار به ایشان بر خورد و گفت:پدر و مادرم،فدایت ای پیامبر خدا! حالت ناراحت کنندهای در چهرۀ شما میبینم.علّتش چیست؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) لختی به صورت آن مرد نگاه کرد و سپس فرمود:«گرسنگی».
آن مرد،دوان دوان یا با حالتی شبیه دویدن به منزل خود رفت و در جستجوی غذایی بر آمد؛امّا چیزی نیافت.پس نزد بنی قریظه رفت و به کارگری پرداخت و قرار گذاشت در قبال هر دلو آبی که از چاه میکشد،یک دانه خرما بگیرد.او از این طریق،یک مشت یا یک کف دست،خرما جمع کرد و آن گاه با خرماها بر گشت و دید پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همان جایی که نشسته بود،تکان نخورده است.خرماها را در برابر پیامبر (صلی الله علیه و آله) گذاشت.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود:«این خرماها را از کجا آوردی؟».
مرد انصاری،ماجرا را برای ایشان بازگو کرد.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود:«من گمان میکنم که تو خدا و پیامبر او را دوست داری؟».
گفت:آری.سوگند به آن که تو را به حق بر انگیخت،تو را از خودم و فرزندانم و عیالم و داراییام بیشتر دوست دارم.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«پس در این صورت برای فقر،تمرین شکیبایی کن و برای گرفتاری،پوششی فراهم آر؛زیرا-سوگند به آن که مرا به حق بر انگیخت-، فقر و گرفتاری،به سوی کسی که دوستدار من است،شتابندهتر میآید تا فرود آمدن آب از فراز کوه به پایین آن».
1072.امام علی (علیه السلام): هر که ما را دوست دارد،پس بالاپوشی برای گرفتاری آماده کند.
1073.امام علی (علیه السلام): هر که ولایت ما را پذیرفت،باید که برای رنجها،لباسی پوستیان بپوشد.
1074.عنه (علیه السلام): مَن أحَبَّنا أهلَ البَیتِ فَلیَستَعِدَّ عُدَّةً لِلبَلاءِ. (1)
.الغارات:ج 2 ص 588، [1]تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 802 ح 9،بحار الأنوار:ج 34 ص 336؛ [2]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 4 ص 105. [3]
1075.عنه (علیه السلام): مَن أحَبَّنا أهلَ البَیتِ فَلیَستَعِدَّ لِلفَقرِ جِلباباً. (2)
1076.المؤمن عن الأصبغ بن نباتة: کُنتُ عِندَ أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام) قاعِداً،فَجاءَ رَجُلٌ فَقالَ:
یا أمیرَ المُؤمِنینَ،وَاللّهِ إنّی لَاُحِبُّکَ فِی اللّهِ،فَقالَ:صَدَقتَ،إنَّ طینَتَنا مَخزونَةٌ،أخَذَ اللّهُ میثاقَها مِن صُلبِ آدَمَ،فَاتَّخِذ لِلفَقرِ جِلباباً،فَإِنّی سَمِعتُ رَسولَاللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:وَاللّهِ یا عَلِیُّ،إنَّ الفَقرَ لَأَسرَعُ إلی مُحِبّیکَ مِنَ السَّیلِ إلی بَطنِ الوادی. (3)
1077.الأمالی للطوسی عن الأصبغ بن نباتة: کُنتُ جالِساً عِندَ أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام) فَأَتاهُ رَجُلٌ فَقالَ:یا أمیرَ المُؤمِنینَ إنّی لَاُحِبُّکَ فِی السِّرِّ کَما احِبُّکَ فِی العَلانِیَةِ.قالَ:فَنَکَتَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) الأَرضَ بِعودٍ کانَ فی یَدِهِ ساعَةً،ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ:کَذَبتَ وَاللّهِ،ما أعرِفُ وَجهَکَ فِی الوُجوهِ،ولَا اسمَکَ فِی الأَسماءِ.
فَعَجِبتُ مِن ذلِکَ عَجَباً شَدیداً،فَلَم أبرَح حَتّی أتاهُ رَجُلٌ آخَرُ فَقالَ:وَاللّهِ یا أمیرَ المُؤمِنینَ،إنّی لَاُحِبُّکَ فِی السِّرِّ کَما احِبُّکَ فِی العَلانِیَةِ.فَنَکَتَ بِعودِهِ ذلِکَ فِی الأَرضِ طَویلاً ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ:صَدَقتَ،إنّ طینَتَنا طینَةٌ مَرحومَةٌ،أخَذَ اللّهُ میثاقَها یَومَ أخَذَ المیثاقَ،فَلا یَشُذُّ مِنها شاذٌّ،ولا یَدخُلُ فیها داخِلٌ إلی یَومِ القِیامَةِ.أما إنَّهُ فَاتَّخِذ لِلفاقَةِ جِلباباً،فَإِنّی سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:«الفاقَةُ إلی مُحِبّیکَ أسرَعُ مِنَ السَّیلِ المُنحَدِرِ مِن أعلَی الوادی إلی أسفَلِهِ». (4)
1) (1)
2) (2) .نهج البلاغة:الحکمة 112، [4]الأمالی للسیّد المرتضی:ج 1 ص 13،تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 802 ح 9،بحار الأنوار:ج 34 ص 284 ح 1032؛ [5]الفائق فی غریب الحدیث:ج 1 ص 229، [6]النهایة فی غریب الحدیث:ج 1 ص 283 ح 37615،کنز العمّال:ج 13 ص 639.
3) (3) .المؤمن:ص 16 ح 5، [7]أعلام الدین:ص 432، [8]بحار الأنوار:ج 72 ص 3 ح 1. [9]
4) (4) .الأمالی للطوسی:ص 409 ح 921، [10]بصائر الدرجات:ص 390 ح 1، [11]الاختصاص:ص 311 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 67 ص 227 ح 36. [12]
1074.امام علی (علیه السلام): هر که ما اهل بیت را دوست دارد،پس ساز و برگی برای گرفتاری فراهم آورد.
1075.امام علی (علیه السلام): هر که ما اهل بیت را دوست دارد،باید که جامهای برای فقر آماده سازد.
1076.المؤمن -به نقل از اصبغ بن نُباته-:در خدمت امیر مؤمنان (علیه السلام) نشسته بودم که مردی آمد و گفت:ای امیر مؤمنان! به خدا سوگند که من تو را [به خاطر خدا] دوست میدارم.
فرمود:«راست گفتی.همانا طینت ما،در خزانۀ الهی بود و خداوند برای آن از پشت آدم،پیمان گرفت.پس تنپوشی برای فقر بر گیر؛زیرا شنیدم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید:"ای علی! به خدا سوگند که فقر،به سوی دوستداران تو شتابندهتر است تا شتاب سیل به درون درّه"».
1077.الأمالی، طوسی-به نقل از اصبغ بن نباته-:در خدمت امیر مؤمنان (علیه السلام) نشسته بودم که مردی آمد و گفت:ای امیر مؤمنان! من تو را در باطن،همان قدر دوست دارم که در ظاهر دوستت میدارم.
امیر مؤمنان (علیه السلام) با نوک چوبی که در دست داشت،مدّتی متفکّرانه به زمین زد و آن گاه سر بر داشت و فرمود:«به خدا که دروغ میگویی.من نه چهرۀ تو را در میان چهرهها[ی دوستدارانم] میبینم و نه نامت را در میان نامها».
من از این سخن،سخت تعجّب کردم.چندی نگذشت که مرد دیگری آمد و گفت:به خدا سوگند-ای امیر مؤمنان-من تو را در باطن،همان گونه دوست دارم که در ظاهر دوستت میدارم.
امام (علیه السلام) این بار نیز با نوک همان چوبش مدّت طولانی به زمین زد و سپس سرش را بلند کرد و فرمود:«راست میگویی.به راستی که طینت ما،طینتی رحمت شده است.
خداوند در روزِ پیمانگیری،پیمانش را گرفت.بنا بر این،تا روز قیامت،نه عضوی از آن جدا میشود و نه بیگانهای وارد آن میگردد.هان! پس بالاپوشی برای فقر بر گیر؛ زیرا شنیدم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید:"حرکت فقر به سوی دوستداران تو، شتابندهتر است از حرکت سیل از بالای درّه به پایین آن"».
1078.رجال الکشّی عن محمّد بن مسلم: خَرَجتُ إلَی المَدینَةِ وأنَا وَجِعٌ ثَقیلٌ،فَقیلَ لَهُ [أی لِأَبی جَعفَرٍ (علیه السلام) ]:مُحَمَّدُ بنُ مُسلِمٍ وَجِعٌ،فَأَرسَلَ إلَیَّ أبو جَعفَرٍ بِشَرابٍ مَعَ الغُلامِ مُغَطًّی بِمِندیلٍ،فَناوَلَنیهِ الغُلامُ وقالَ لی:اِشرَبهُ فَإِنَّهُ قَد أمَرَنی أن لا أرجِعَ حَتّی تَشرَبَهُ،فَتَناوَلتُهُ فَإِذا رائِحَةُ المِسکِ مِنهُ،وإذا شَرابٌ طَیِّبُ الطَّعمِ بارِدٌ،فَلَمّا شَرِبتُهُ قالَ لِیَ الغُلامُ:یَقولُ لَکَ إذا شَرِبتَ فَتَعالَ.
فَفَکَّرتُ فیما قالَ لی ولا أقدِرُ عَلَی النُّهوضِ قَبلَ ذلِکَ عَلی رِجلی،فَلَمَّا استَقَرَّ الشَّرابُ فی جَوفی کَأَنَّما نَشَطتُ مِن عِقالٍ،فَأَتَیتُ بابَهُ فَاستَأذَنتُ عَلَیهِ،فَصَوَّتَ بی:
صَحَّ الجِسمُ،ادخُل ادخُل.فَدَخَلتُ و أنا باکٍ،فَسَلَّمتُ عَلَیهِ وقَبَّلتُ یَدَهُ ورَأسَهُ، فَقالَ لی:وما یُبکیکَ یا مُحَمَّدُ؟فَقُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،أبکی عَلَی اغتِرابی وبُعدِ الشُّقَّةِ وقِلَّةِ المَقدِرَةِ عَلَی المُقامِ عِندَکَ وَالنَّظَرِ إلیکَ.
فَقالَ لی:أمّا قِلَّةُ المَقدِرَةِ فَکَذلِکَ جَعَلَ اللّهُ أولِیاءَنا وأهلَ مَوَدَّتِنا وجَعَلَ البَلاءَ إلَیهِم سَریعاً.وأمّا ما ذَکَرتَ مِنَ الغُربَةِ فَلَکَ بِأَبی عَبدِاللّهِ اسوَةٌ بِأَرضٍ ناءٍ عَنّا بِالفُراتِ.وأمّا ما ذَکَرتَ مِن بُعدِ الشُّقَّةِ،فَإِنَّ المُؤمِنَ فی هذِهِ الدّارِ غَریبٌ وفی هذَا الخَلقِ المَنکوسِ حَتّی یَخرُجَ مِن هذِهِ الدّارِ إلی رَحمَةِ اللّهِ.وأمّا ما ذَکَرتَ مِن حُبِّکَ قُربَنا وَالنَّظَرَ إلَینا وأنَّکَ لا تَقدِرُ عَلی ذلِکَ،فَاللّهُ یَعلَمُ ما فی قَلبِکَ وجَزاؤُکَ عَلَیهِ. (1)
.رجال الکشّی:ج 1 ص 391 ح 281، [1]الاختصاص:ص 52،کامل الزیارات:ص 462 ح 705، [2]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 181 [3] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 46 ص 334 ح 18. [4]
1) (1)
1078.رجال الکشّی -به نقل از محمّد بن مسلم-:با جسمی دردمند و سنگین،به مدینه رفتم.
به ایشان (امام باقر (علیه السلام) ) گفته شد:محمّد بن مسلم،دردمند و علیل است.امام (علیه السلام) به وسیلۀ خدمتکار خود،ظرف شربتی که روی آن با دستمالی پوشیده شده بود،برایم فرستاد.خدمتکار،ظرف را به دست من داد و گفت:بنوش؛زیرا امام (علیه السلام) به من دستور داده است که تا آن را ننوشی،بر نگردم.
من ظرف را گرفتم.دیدم بوی مُشک از آن،بلند است و شربت خوشمزه و خنکی است.چون آن را نوشیدم،خدمتکار به من گفت:امام (علیه السلام) به تو میفرماید که وقتی نوشیدی،بیا.
من در بارۀ آنچه به من گفت،اندیشیدم،حال آن که پیش از آن،قادر نبودم بر پای خود بایستم؛امّا همین که آن شربت در معدهام جا گرفت،گویی بند از پایم گشوده شد.به در خانۀ امام (علیه السلام) رفتم و اجازۀ ورود خواستم.ایشان با صدای بلند به من فرمود:«تندرست باشی.داخل شو.داخل شو».
من گریهکنان داخل شدم و به ایشان سلام کردم و دست و سرش را بوسیدم.
فرمود:«ای محمّد! چرا گریه میکنی؟».
گفتم:فدایت شوم! برای غربتم و درازی سفر و تنگدستی و این که نمیتوانم پیش شما بمانم و ببینمتان،میگریم.
فرمود:«در بارۀ تنگدستی،بدان که خداوند،دوستان و محبّان ما را این گونه قرار داده و بلا و سختی را به سوی آنان شتابانده است،و در بارۀ آنچه از غربت گفتی،بدان که ابا عبد اللّه را که در سرزمینی دور از ما در کنار فرات است،سرمشق خود قرار ده،و در بارۀ آنچه از دوری سفر گفتی،بدان که مؤمن،در این دنیا و در میان این مردم، باژگونه و غریب است تا آن که از این سرای به رحمت خدا رود،و امّا این که گفتی دوست داری نزدیک ما باشی و ما را ببینی؛ولی نمیتوانی این کار را بکنی،بِدان که خداوند،از آنچه در قلبت میگذرد،آگاه است و تو را پاداش خواهد داد».
الفصل السّادس:آثارُ حُبِّهِم
1/6 تَمحیصُ الذُّنوبِ
1079.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): حُبُّنا أهلَ البَیتِ یُکَفِّرُ الذُّنوبَ،ویُضاعِفُ الحَسَناتِ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 164 ح 274 [1] عن علیّ بن مهدیّ عن أبیه عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،إرشاد القلوب:ص 253،تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 384 ح 23 کلاهما عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 68 ص 100 ح 5. [2]
1080.الإمام الحسن (علیه السلام): وَاللّهِ،لا یُحِبُّنا عَبدٌ أبَداً ولَو کانَ أسیراً بِالدَّیلَمِ إلّانَفَعَهُ اللّهُ بِحُبِّنا، وإنَّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنوبَ مِنِ ابنِ آدَمَ کَما یُساقِطُ الرّیحُ الوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ. (2)
1081.الإمام زین العابدین (علیه السلام): مَن أحَبَّنا للّهِِ نَفَعَهُ حُبُّنا ولَو کانَ فی جَبَلِ الدَّیلَمِ،ومَن أحَبَّنا لِغَیرِ ذلِکَ فَإِنَّ اللّهَ یَفعَلُ ما یَشاءُ،إنَّ حُبَّنا أهلَ البَیتِ یُساقِطُ عَنِ العِبادِ الذُّنوبَ کَما یُساقِطُ الرّیحُ الوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ. (3)
1) (1)
2) (2) .الاختصاص:ص 82،رجال الکشّی:ج 1 ص 329 ح 178 [3] کلاهما عن أبی حمزة الثمالیّ عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 44 ص 24 ح 7، [4]وراجع:خلاصة الأقوال:ص 81 ح 2. [5]
3) (3) .بشارة المصطفی:ص 3 [6] عن أبی رزین،قرب الإسناد:ص 39 ح 126 [7] عن بکر بن محمّد عن الإمام الصادق (علیه السلام)،شرح الأخبار:ج 2 ص 513 ح 906 عن الإمام الحسین (علیه السلام) کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 68 ص 116 ح 37. [8]
1079.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): دوست داشتن ما اهل بیت،گناهان را پاک میکند و حسنات را دو چندان میسازد.
1080.امام حسن (علیه السلام): به خدا سوگند،هیچ بندهای نیست که ما را دوست بدارد،حتّی اگر در دیلم اسیر باشد،مگر این که خداوند به واسطۀ این محبّت ما،او را سود میبخشد.
همانا دوست داشتن ما،گناهان را از آدمی فرو میریزاند،همچنان که باد،برگهای درختان را میریزد.
1081.امام زین العابدین (علیه السلام): هر که ما را به خاطر خدا دوست بدارد،این محبّت او نسبت به ما وی را سود میبخشد،حتّی اگر در کوه دیلم باشد،و هر که ما را به خاطر چیزی غیر از خدا دوست بدارد،خداوند،هر گونه که بخواهد،عمل خواهد کرد.همانا دوست داشتن ما اهل بیت،گناهان را از بندگان فرو میریزاند،همان گونه که باد،برگهای درخت را میریزد.
1082.الإمام الباقر (علیه السلام): بِحُبِّنا تُغفَرُ لَکُمُ الذُّنوبُ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 453 ح 1010 [1] عن شجرة،بشارة المصطفی:ص 67 [2] عن خالد بن طهماز أبی العلاء الخفّاف نحوه،بحار الأنوار:ج 68 ص 116 ح 40. [3]
1083.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ حُبَّنا أهلَ البَیتِ لَیَحُطُّ الذُّنوبَ عَنِ العِبادِ کَما تَحُطُّ الرّیحُ الشَّدیدَةُ الوَرَقَ عَنِ الشَّجَرِ. (2)
1084.عنه (علیه السلام): مَن أحَبَّنا للّهِِ وأحَبَّ مُحِبَّنا لا لِغَرَضِ دُنیا یُصیبُها مِنهُ،وعادی عَدُوَّنا لا لإِحنَةٍ (3)کانَت بَینَهُ وبَینَهُ،ثُمَّ جاءَ یَومَ القِیامَةِ وعَلَیهِ مِنَ الذُّنوبِ مِثلُ رَملِ عالِجٍ وزَبَدِ البَحرِ غَفَرَ اللّهُ تَعالی لَهُ. (4)
2/6 اطمِئنانُ القَلبِ
1085.الإمام علیّ (علیه السلام): إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ: «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» 5 قالَ:ذاکَ مَن أحَبَّ اللّهَ ورَسولَهُ،وأحَبَّ أهلَ بَیتی صادِقاً غَیرَ کاذِبٍ،وأحَبَّ المُؤمِنینَ شاهِداً وغائِباً،ألا بِذِکرِ اللّهِ یَتَحابّونَ. (5)
1086.الإمام الصادق (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ أَلا بِذِکْرِ
1) (1)
2) (2) .ثواب الأعمال:ص 223 ح 1،قرب الإسناد:ص 39 ح 126، [4]بشارة المصطفی:ص 270 [5] کلّها عن بکر بن محمّد الأزدیّ،بحار الأنوار:ج 27 ص 77 ح 9. [6]
3) (3) .الإحنَةُ:الحِقدُ (النهایة:ج 1 ص 27«أحن»).
4) (4) .الأمالی للطوسی:ص 156 ح 259، [7]بشارة المصطفی:ص 90 [8] کلاهما عن الحسین بن مصعب،إرشاد القلوب:ص 253، [9]شرح الأخبار:ج 3 ص 490 ح 1419 عن عبد اللّه بن الحسین بن علی عن أبیه (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 54 ح 7 [10] وراجع:أعلام الدین:ص 448.
5) (6) .کنز العمّال:ج 2 ص 442 ح 4448،الدرّ المنثور:ج 4 ص 642 [11] کلاهما نقلاً عن ابن مردویه؛الجعفریّات:ص 224 [12] عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله) نحوه.
1082.امام باقر (علیه السلام): به واسطۀ دوست داشتن ما،گناهان شما آمرزیده میشود.
1083.امام صادق (علیه السلام): دوست داشتن ما اهل بیت،گناهان بندگان را میریزد،همان گونه که باد شدید برگهای درختان را میریزد.
1084.امام صادق (علیه السلام): هر کس ما را و دوستدار ما را به خاطر خدا دوست بدارد،نه برای دست یافتن به غرض دنیایی،و دشمن ما را نیز دشمن بدارد،امّا نه به خاطر کینهای شخصی که میان آنهاست،اگر در روز قیامت با گناهانی به اندازۀ ریگهای ریگستان و کف دریا بیاید،خداوند متعال،او را میآمرزد.
1085.امام علی (علیه السلام): هنگامیکه آیۀ: «هان! با یاد خداستکه دلها آرام میگیرد» نازل شد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«این در بارۀ کسی است که خدا و فرستادۀ او را دوست بدارد و اهل بیت مرا صادقانه و نه به دروغ دوست بدارد و مؤمنان را در پیشِ رو و پشت سر آنان،دوست بدارد.هان! با یاد خداست که همدیگر را دوست میدارند».
1086.امام صادق (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ: «کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد.
هان! با یاد خداست که دلها آرام میگیرد» -:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود:«میدانی
اَللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» -:قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لِعَلِیٍّ (علیه السلام):تَدری فیمَن نَزَلَت؟قالَ:اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ،قالَ:فیمَن صَدَّقَ لی،وآمَنَ بی،وأحَبَّکَ وعِترَتَکَ مِن بَعدِکَ،وسَلَّمَ الأَمرَ لَکَ ولِلأَئِمَّةِ مِن بَعدِکَ. (1)
.تفسیر فرات:ص 207 ح 274، [1]بحار الأنوار:ج 23 ص 367 ح 36. [2]
1087.تأویل الآیات الظاهرة عن ابن عبّاس: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله): «اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ،أتَدری یَابنَ امِّ سُلَیمٍ مَن هُم؟قُلتُ:مَن هُم یا رَسولَ اللّهِ؟قالَ:نَحنُ أهلَ البَیتِ وشیعَتُنا. (2)
3/6 الحِکمَةُ
1088.الإمام الصادق (علیه السلام): مَن أحَبَّنا أهلَ البَیتِ وحَقَّقَ حُبَّنا فی قَلبِهِ،جَری یَنابیعُ الحِکمَةِ عَلی لِسانِهِ،وجُدِّدَ الإِیمانُ فی قَلبِهِ. (3)
راجع:ص 924 (القسم التاسع/الفصل السادس/خیر الدنیا والآخرة).
4/6 استِکمالُ الدّینِ
1089.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): حُبُّ أهلِ بَیتی وذُرِّیَّتِی استِکمالُ الدّینِ. (4)
1090.عنه (صلی الله علیه و آله): فَضلُ عَشیرَتی وأهلِ بَیتی وذُرِّیَّتی کَفَضلِ الماءِ عَلی کُلِّ شَیءٍ،بِالماءِ یَبقی
1) (1)
2) (2) .تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 233 ح 11،الدرّ النظیم:ص 806 عن أنس وفیه«یابن سلیمان»بدل«یابن امّ سلیم»،بحار الأنوار:ج 35 ص 405 ح 29. [3]
3) (3) .المحاسن:ج 1 ص 134 ح 167 [4]عن المفضّل بن عمر،بحار الأنوار:ج 27 ص 90 ح 43. [5]
4) (4) .الأمالی للصدوق:ص 259 ح 279 عن الحسن بن عبد اللّه عن أبیه عن جدّه الإمام الحسن (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 37 ص 37 ح 4. [6]
در بارۀ چه کسی نازل شده است؟».
گفت:خدا و رسول او بهتر میدانند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«در بارۀ کسی که مرا تصدیق کند و به من ایمان آورد و تو و عترت تو را دوست بدارد و کار را به تو و امامانِ پس از تو وا گذارد».
1087.تأویل الآیات الظاهرة -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آیۀ: «کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد.هان! با یاد خداست که دلها آرام میگیرد» را تلاوت کرد و فرمود:«ای پسر امّ سلیم! آیا میدانی اینها چه کسانی هستند؟».
گفتم:چه کسانی هستند،ای پیامبر خدا؟
فرمود:«ما اهل بیت و شیعیان ما».
1088.امام صادق (علیه السلام): هر که ما اهل بیت را دوست بدارد و مهر ما را در قلبش جای دهد، چشمههای حکمت بر زبانش جاری میگردند و ایمان در دلش نو میشود.
ر.ک:ص 925 (بخش نهم/فصل ششم/خیر دنیا و آخرت)
1089.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): دوست داشتن اهل بیت من و فرزندانم،کمال دین است.
1090.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): برتری خاندان و اهل بیت و ذریّۀ من،مانند برتری آب بر چیزهای
کُلٌّ ویَحیی،کَما قالَ رَبّی تبارَکَ وتَعالی: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ» 1 ومَحَبَّةُ (1)أهلِ بَیتی وعَشیرَتی وذُرِّیَّتی یَستَکمِلُ الدّینَ. (2)
5/6 الاِغتِباطُ عِندَ المَوتِ
1091.الکافی عن عبد اللّه بن الولید: دَخَلنا عَلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) فی زَمَنِ مَروانَ فَقالَ:مَن أنتُم؟فقُلنا:مِن أهلِ الکوفَةِ،فَقالَ:ما مِن بَلدَةٍ مِنَ البُلدانِ أکثَرُ مُحِبّاً لَنا مِن أهلِ الکوفَةِ،ولاسِیَّما هذِهِ العِصابَةَ.إنَّ اللّهَ جَلَّ ذِکرُهُ هَداکُم لِأَمرٍ جَهِلَهُ النّاسُ،وأحبَبتُمونا وأبغَضَنَا النّاسُ،وَاتَّبَعتُمونا وخالَفَنَا النّاسُ،وصَدَّقتُمونا وکَذَّبَنَا النّاسُ،فَأَحیاکُمُ اللّهُ مَحیانا،وأماتَکُم (اللّهُ) مَماتَنا،فَأَشهَدُ عَلی أبی أنَّهُ کانَ یَقولُ:ما بَینَ أحَدِکُم وبَینَ أن یَری ما یُقِرُّ اللّهُ بِهِ عَینَهُ و أن یَغتَبِطَ إلّاأن تَبلُغَ نَفسُهُ هذِهِ-وأهوی بِیَدِهِ إلی حَلقِهِ-وقَد قالَ اللّهُ عز و جل فی کِتابِهِ: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّیَّةً» 4 ،فَنَحنُ ذُرِّیَّةُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله). (3)
6/6 شَفاعَةُ أهلِ البَیتِ:
1092.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): شَفاعَتی لِاُمَّتی مَن أحَبَّ أهلَ بَیتی،وهُم شیعَتی. (4)
1) (2) .کذا،ولعلّ الأنسب«وبمحبّة».
2) (3) .الاختصاص:ص 37 عن الحسین بن عبد اللّه عن أبیه عن جدّه عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام.
3) (5) .الکافی:ج 8 ص 81 ح 38، [1]الأمالی للطوسی:ص 144 ح 234، [2]بشارة المصطفی:ص 81 [3] وفیهما«بنی مروان»بدل«مروان»وهو الصحیح لأنّ ولادة الإمام الصادق (علیه السلام) کانت فی أیّام عبدالملک بن مروان،بحار الأنوار:ج 100 ص 393 ح 24، [4]وراجع:الاُصول الستة عشر:ص 246 ح 312.
4) (6) .تاریخ بغداد:ج 2 ص 146 الرقم 563 [5] عن عمر بن علیّ عن الإمام علیّ (علیه السلام)،کنز العمّال:ج 12 ص 100 ح 34179.
دیگر است.با آب است که همه چیز،باقی و زنده میماند،چنان که خدای-تبارک و تعالی-فرموده: «و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم.آیا ایمان نمیآورند؟» .با محبّت اهل بیت و خاندان و ذریّۀ من است که دین کامل میشود.
1091.الکافی -به نقل از عبد اللّه بن ولید-:در زمان مروان به خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدیم.
پرسید:«شما کیستید؟».
گفتیم:از مردم کوفه هستیم.
فرمود:«مردم هیچ شهری به اندازۀ کوفه دوستدار ما نیستند،بویژه این گروه.
خداوند عز و جل شما را به موضوعی رهنمون شد که دیگر مردم،آن را نمیدانند.شما ما را دوست دارید و مردم،دشمنمان میدارند.شما از ما پیروی میکنید و مردم از ما سرپیچی میکنند.شما ما را قبول دارید و مردم،ما را قبول ندارند.خداوند،زندگی و مرگ شما را چون زندگی و مرگ ما قرار دهد! گواهی میدهم که پدرم میفرمود:
"هریک از شما،زمانی که نفَسش به این جا رسد-و با دست خود به گلویش اشاره نمود-،چیزی را مشاهده خواهد کرد که خداوند به واسطۀ آن،چشمش را روشن کند و خوشحال شود".خدای عز و جل در کتاب خود فرموده است: «و قطعاً پیش از تو نیز رسولانی فرستادیم و برای آنان زنان و فرزندانی قرار دادیم» .ما،فرزندان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هستیم».
1092.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): شفاعت من از امّتم،شامل کسانی میشود که اهل بیت مرا دوست داشته باشند و آنان،شیعیان من هستند.
1093.عنه (صلی الله علیه و آله): الزَموا مَوَدَّتَنا أهلَ البَیتِ؛فَإِنَّهُ مَن لَقِیَ اللّهَ عز و جل یَومَ القِیامَةِ وهُوَ یَوَدُّنا،دَخَلَ الجَنَّةَ بِشَفاعَتِنا. (1)
.المعجم الأوسط:ج 2 ص 360 ح 2230 عن ابن أبی لیلی عن الإمام الحسن (علیه السلام)؛الأمالی للمفید:ص 13 ح 1 وفیه«یحبّنا»بدل«یودّنا»،المحاسن:ج 1 ص 135 ح 169 [1] کلاهما عن عبد الرحمن بن أبی لیلی عن الإمام الحسین (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،الأمالی للطوسی:ص 187 ح 314، [2]بشارة المصطفی:ص 100 [3] کلاهما عن أبی لیلی عن الإمام الحسین (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،إرشاد القلوب:ص 254 [4] عن الإمام الحسین (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 27 ص 101 ح 63. [5]
1094.الإمام علیّ (علیه السلام): لا تُعَنّونا فِی الطَّلَبِ وَالشَّفاعَةِ لَکُم یَومَ القِیامَةِ فیما قَدَّمتُم...لَنا شَفاعَةٌ ولِأَهلِ مَوَدَّتِنا شَفاعَةٌ،فَتَنافَسوا فی لِقائِنا عَلَی الحَوضِ،فَإِنّا نَذودُ عَنهُ أعداءَنا ونَسقی مِنهُ أحِبّاءَنا وأولِیاءَنا. (2)
7/6 نورُ یَومِ القِیامَةِ
1095.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أکثَرُکُم نوراً یَومَ القِیامَةِ أکثَرُکُم حُبّاً لِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله). (3)
1096.عنه (صلی الله علیه و آله): أما وَاللّهِ لا یُحِبُّ أهلَ بَیتی عَبدٌ إلّاأعطاهُ اللّهُ عز و جل نوراً حَتّی یَرِدَ عَلَیَّ الحَوضَ، ولا یُبغِضُ أهلَ بَیتی عَبدٌ إلَّااحتَجَبَ اللّهُ عَنهُ یَومَ القِیامَةِ. (4)
8/6 الأَمنُ یَومَ القِیامَةِ
1097.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن أحَبَّنا أهلَ البَیتِ حَشَرَهُ اللّهُ تَعالی آمِناً یَومَ القِیامَةِ. (5)
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص614-624 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 8 ص 34 ح 3. [6]
3) (3) .شواهد التنزیل:ج 2 ص 310 ح 948 [7] عن سالم عن أبیه.
4) (4) .شواهد التنزیل:ج 2 ص 310 ح 947 [8] عن أبی سعید الخدریّ؛الأمالی للمفید:ص 135 ح 3 عن أبی سعید الخدریّ نحوه،بحار الأنوار:ج 22 ص 476 ح 25 [9] وراجع:ص 280 ح 254 من کتابنا هذا.
5) (5) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 58 ح 220 [10] عن أبی محمّد الحسن بن عبد اللّه الرازی التمیمیّ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 27 ص 79 ح 15. [11]
1093.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): همواره دوستدار ما اهل بیت باشید؛زیرا هر کس در روز قیامت، خدای عز و جل را در حالی که ما را دوست داشته باشد دیدار کند،با شفاعت ما به بهشت میرود.
1094.امام علی (علیه السلام): با کارهایی که میکنید،مانع از آن نشوید که ما در روز قیامت برایتان خواهش و شفاعت کنیم....ما حقّ شفاعت داریم و دوستداران ما نیز حقّ شفاعت دارند.پس برای دیدار ما در کنار حوض کوثر با یکدیگر رقابت کنید؛زیرا ما دشمنان خود را از حوض دور میکنیم و دوستان و علاقهمندان خود را از آن،آب میدهیم.
1095.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): پرنورترین شما در روز قیامت،کسی است که خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) را بیشتر دوست بدارد.
1096.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هان! به خدا سوگند،هیچ بندهای اهل بیت مرا دوست ندارد،مگر این که خداوند عز و جل به او نوری عطا میفرماید تا این که در کنار حوض بر من وارد شود،و هیچ بندهای اهل بیت مرا دشمن نمیدارد،مگر این که در روز قیامت،خداوند،از او محجوب میشود.
1097.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که ما اهل بیت را دوست بدارد،خداوند متعال،در روز قیامت،او را در [امن و] امان،محشور میفرماید.
1098.عنه (صلی الله علیه و آله): ألا ومَن أحَبَّ آلَ مُحَمَّدٍ أمِنَ مِنَ الحِسابِ وَالمیزانِ وَالصِّراطِ. (1)
.فضائل الشیعة:ص 47 ح 1، [1]بشارة المصطفی:ص 37، [2]کشف الیقین:ص 263 ح 294، [3]مئة منقبة:ص 149 ح 95،إرشاد القلوب:ص 235 کلّها عن ابن عمر،بحار الأنوار:ج 27 ص 120 ح 100؛ [4]المناقب للخوارزمی:ص 73 ح 51،مقتل الحسین للخوارزمی:ج 1 ص 40 کلاهما عن ابن عمر.
1099.عنه (صلی الله علیه و آله): حُبّی وحُبُّ أهلِ بَیتی نافِعٌ فی سَبعَةِ مَواطِنَ أهوالُهُنَّ عَظیمَةٌ:عِندَ الوَفاةِ،وفِی القَبرِ،وعِندَ النُّشورِ،وعِندَ الکِتابِ،وعِندَ الحِسابِ،وعِندَ المیزانِ،وعِندَ الصِّراطِ. (2)
1100.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ حُبَّنا أهلَ البَیتِ لَیُنتَفَعُ بِهِ فی سَبعَةِ مَواطِنَ:عِندَ اللّهِ (3)،وعِندَ المَوتِ،وعِندَ القَبرِ،ویَومَ الحَشرِ،وعِندَ الحَوضِ،وعِندَ المیزانِ،وعِندَ الصِّراطِ. (4)
9/6 الثَّباتُ عَلَی الصِّراطِ
1101.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أثبَتُکُم عَلَی الصِّراطِ،أشَدُّکُم حُبّاً لی ولِأَهلِ بَیتی. (5)
1102.عنه (صلی الله علیه و آله): أثبَتُکُم قَدَماً عَلَی الصِّراطِ،أشَدُّکُم حُبّاً لِأَهلِ بَیتی. (6)
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 360 ح 49 عن جابر عن الإمام الباقر عن أبیه علیهما السلام،فضائل الشیعة:ص 47 ح 2،الأمالی للصدوق:ص 60 ح 17، [5]بشارة المصطفی:ص 17 [6] کلّها عن جابر عن الإمام الباقر عن أبیه عن جدّه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،جامع الأخبار:ص 513 ح 1441 [7] عن جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ ولیس فیه«حبّی»،کفایة الأثر:ص 108 [8] عن واثلة بن الأسقع،بحار الأنوار:ج 27 ص 158 ح 3. [9]
3) (3) .قال المجلسیّ رحمه الله بعد نقل الخبر:«عند اللّه»أی فی الدّنیا بقربه لدیه،أو استجابة دعائه وقبول أعماله،أو فی درجات الجنّة،أو عند الحضور عند اللّه للحساب،أو استجابة دعائه وقبول أعماله (بحار الأنوار:ج 27 ص 158 ح 3). [10]
4) (4) .المحاسن:ج 1 ص 250 ح 471 [11] عن محمّد بن الفضل الهاشمیّ،بحار الأنوار:ج 27 ص 158 ح 4. [12]
5) (5) .جامع الأحادیث للقمّی (الغایات):ص 231 عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام.
6) (6) .فضائل الشیعة:ص 48 ح 3 [13] عن إسماعیل بن مسلم الشعیریّ عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام،الجعفریّات:ص 182، [14]النوادر للراوندی:ص 123 ح 139 [15] بزیادة«ولأصحابی»فی آخره وکلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 8 ص 69 ح 16؛ [16]الصواع المحرقة:ص 187،کنز العمّال:ج 12 ص 97 ح 34163 کلاهما نقلاً عن الدیلمی عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) وزاد فیهما«ولأصحابی».
1098.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): بدانید که هر کس،خاندان محمّد را دوست داشته باشد،از حساب و میزان و صراط،در امان خواهد بود.
1099.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): دوست داشتن من و دوست داشتن اهل بیت من،در هفت جای بسیار وحشتناک،سود میبخشد:هنگام مردن،در قبر،روز محشر،هنگام دادن نامۀ اعمال،هنگام حساب،نزد میزان و در عبور از صراط.
1100.امام صادق (علیه السلام): دوست داشتن ما اهل بیت،در هفت جا مفید خواهد بود:در پیشگاه خدا،هنگام مردن،در قبر،روز محشر،در کنار حوض کوثر،نزد میزان و در عبور از صراط.
1101.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): استوارترینِ شما بر صراط،کسی است که علاقهاش نسبت به من و اهل بیتم بیشتر باشد.
1102.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): پابرجاترینِ شما بر صراط،کسی است که محبّتش به اهل بیت من، بیشتر باشد.
1103.عنه (صلی الله علیه و آله): ما أحَبَّنا أهلَ البَیتِ أحَدٌ فَزَلَّت بِهِ قَدَمٌ إلّاثَبَّتَتهُ قَدَمٌ اخری،حَتّی یُنجِیَهُ اللّهُ یَومَ القِیامَةِ. (1)
.درر الأحادیث النبویة:ص 51،تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیّین:ص 119 [1] عن الإمام علیّ (علیه السلام) وفیه«اختار»بدل«أحبّنا».
1104.الإمام الصادق (علیه السلام): لا تَجِدُ وَلِیّاً لَنا تَزِلُّ قَدَماهُ جَمیعاً،ولکِن إذا زَلَّت بِهِ قَدَمٌ اعتَمَدَ عَلی الاُخری حَتّی تَرجِعَ الَّتی زَلَّت. (2)
10/6 النَّجاةُ مِنَ النّارِ
1105.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -فی بَیانِ فَضلِ فاطِمَةَ علیها السلام یَومَ القِیامَةِ-:یوحِی اللّهُ عز و جل إلَیها:یا فاطِمَةُ، سَلینی اعطِکِ،وتَمَنَّی عَلَیَّ ارضِکِ.فَتَقولُ:إلهی أنتَ المُنی وفَوقَ المُنی،أسأَلُکَ أن لا تُعَذِّبَ مُحِبّی ومُحِبَّ عِترَتی بِالنّارِ.
فَیوحِی اللّهُ إلَیها:یا فاطِمَةُ،وعِزَّتی وجَلالی وَارتِفاعِ مَکانی،لَقَد آلَیتُ عَلی نَفسی،مِن قَبلِ أن أخلُقَ السَّماواتِ وَالأَرضَ بِأَلفَی عامٍ،أن لا اعَذِّبَ مُحِبّیکِ ومُحِبّی عِترَتِکِ بِالنّارِ. (3)
1106.تاریخ بغداد عن بلال بن حمامة: خَرَجَ عَلَینا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ذاتَ یَومٍ ضاحِکاً مُستَبشِراً،فَقامَ إلَیهِ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ عَوفٍ فَقالَ:ما أضحَکَکَ یا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ:بِشارَةٌ أتَتنی مِن عِندِ رَبّی،إنَّ اللّهَ لَمّا أرادَ أن یُزَوِّجَ عَلِیّاً فاطِمَةَ أمَرَ مَلَکاً أن یَهُزَّ شَجَرَةَ طوبی،فَهَزَّها فَنَثَرَت رِقاقاً-یَعنی صِکاکاً-وأنشَأَ اللّهُ مَلائِکَةً التَقَطوها،فَإِذا کانَتِ القِیامَةُ ثارَتِ المَلائِکَةُ فِی الخَلقِ،فَلا یَرَونَ مُحِبّاً لَنا أهلَ البَیتِ
1103.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هیچ کس نیست که ما اهل بیت را دوست داشته باشد،مگر این که هر گاه یک گامش بلغزد،گام دیگرش او را استوار میگرداند تا این که خداوند،در روز قیامت نجاتش بخشد.
1104.امام صادق (علیه السلام): هیچ یک از دوستان ما را نخواهی یافت که هر دو پایش بلغزد؛بلکه هر گاه یک پایش بلغزد،به پای دیگر خود تکیه میکند تا این که پای لغزیدهاش به حال اوّل بر گردد.
1105.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در بیان فضیلت و مقام فاطمه علیها السلام در روز قیامت-:خداوند عز و جل به او وحی میفرماید که:«ای فاطمه! از من بخواه تا به تو عطا کنم و از من تمنّا کن تا راضیات گردانم».
پس فاطمه میگوید:خدای من! تو خود،آرزویی و فوق آرزو هستی.از تو میخواهم که دوستدار من و دوستدار عترتم را به آتش،عذاب نکنی.
خداوند به او وحی میفرماید که:«ای فاطمه! به عزت و جلال و عظمتِ مقامَم سوگند که من دو هزار سال پیش از آن که آسمانها و زمین را بیافرینم،به خود سوگند خوردهام که دوستداران تو و دوستداران عترتت را به آتش،عذاب نکنم».
1106.تاریخ بغداد -به نقل از بلال بن حمامه-:روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) خندان و شادان به سوی ما آمد.عبد الرحمان بن عوف گفت:ای پیامبر خدا! برای چه میخندید؟
فرمود:«بشارتی از جانب پروردگارم به من رسید:هنگامی که خدا خواست فاطمه را به همسری علی در آورد،به فرشتهای دستور داد درخت طوبی را تکان دهد و او آن را تکان داد و اوراق مکتوبی پراکنده شدند.خداوند،فرشتگانی را ایجاد کرد که آنها را جمع کردند.پس چون قیامت شود،آن فرشتگان در میان خلایق میگردند و هریک از دوستداران مخلص ما اهل بیت را ببینند،یکی از آن
مَحضاً إلّادَفَعوا إلَیهِ مِنها کِتاباً:بَراءَةٌ لَهُ مِنَ النّارِ،مِن أخی وَابنِ عَمّی وَابنَتی فِکاکُ رِقابِ رِجالٍ ونِساءٍ مِن امَّتی مِنَ النّارِ. (1)
.تاریخ بغداد:ج 4 ص 210 الرقم1897، [1]اُسد الغابة:ج 1 ص 415 الرقم 492، [2]المناقب للخوارزمی:ص 341 ح 361 کلاهما نحوه؛مائة منقبة:ص 145 ح 92،الخرائج والجرائح:ج 2 ص 536 ح 11،المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 346، [3]کشف الغمّة:ج 1 ص 92 [4] عن مالک بن حمامة وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 43 ص 123 ح 31. [5]
1107.الإمام الصادق (علیه السلام): وَاللّهِ،لا یَموتُ عَبدٌ یُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ ویَتَوَلَّی الأَئِمَّةَ علیهم السلام فَتَمَسَّهُ النّارُ. (2)
11/6 الحَشرُ مَعَ أهلِ البَیتِ:
1108.الإمام علیّ (علیه السلام): إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أخَذَ بِیَدِ حَسَنٍ وحُسَینٍ فَقالَ:مَن أحَبَّنی وأحَبَّ هذَینِ وأباهُما واُمَّهُما،کانَ مَعی فی دَرَجَتی یَومَ القِیامَةِ. (3)
1109.عنه (علیه السلام): عَنِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قالَ:أنَا وفاطِمَةُ وحَسَنٌ وحُسَینٌ مُجتَمِعونَ ومَن أحَبَّنا یَومَ القِیامَةِ،نَأکُلُ ونَشرَبُ حَتّی یُفَرَّقَ بَینَ العِبادِ.فَبَلَغَ ذلِکَ رَجُلاً مِنَ النّاسِ،فَسَأَلَ عَنهُ فَأَخبَرتُهُ فَقالَ:کَیفَ بِالعَرضِ وَالحِسابِ؟
1) (1)
2) (2) .رجال النجاشیّ:ج 1 ص 138 الرقم 79 عن إلیاس بن عمرو البجلی،الدعوات:ص 275 ح 788 عن علیّ بن عبد العزیز الخراز،شرح الأخبار:ج 3 ص 463 ح 1355 عن الحضرمیّ نحوه،بحار الأنوار:ج 68 ص 115 ح 35. [6]
3) (3) .سنن الترمذی:ج 5 ص 641 ح 3733،مسند ابن حنبل:ج 1 ص 168 ح 576، [7]فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 694 ح 1185، [8]تهذیب الکمال:ج 6 ص 228 الرقم 1248،تاریخ بغداد:ج 13 ص 287 الرقم 7255، [9]تاریخ دمشق:ج 13 ص 196 ح 3163 و 3164 کلّها عن علیّ بن جعفر عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام،کنز العمّال:ج 13 ص 639 ح 37613؛الأمالی للصدوق:ص 299 ح 337، [10]بشارة المصطفی:ص 32 [11] کلاهما عن علیّ بن جعفر عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 23 ص 116 ح 27. [12]
نوشتهها را به او میدهند که در آن،نوشته شده است:این،اماننامهای است از آتش، از جانب برادرم و پسرعمویم و دخترم برای رهایی مردان و زنانی از امّتم از آتش دوزخ».
1107.امام صادق (علیه السلام): به خدا سوگند،هر بندهای که خدا و پیامبرش را دوست داشته و ولایت امامان علیهم السلام را پذیرفته باشد و از دنیا برود،آتش دوزخ به او نمیرسد.
1108.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دست حسن و حسین را گرفت و فرمود:«هر که مرا و این دو و پدر و مادر این دو را دوست داشته باشد،روز قیامت در کنارم همدرجۀ من خواهد بود».
1109.امام علی (علیه السلام): پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«در روز قیامت،من و فاطمه و حسن و حسین و دوستداران ما گرد هم میآییم و میخوریم و میآشامیم تا زمانی که حسابرسی بندگان تمام شود».
این خبر به گوش یکی از مردم رسید و در بارۀ آن سؤال کرد و من خبر را برای او گفتم.او گفت:پس عرضۀ اعمال و حسابرسی،چه میشود؟
فَقُلتُ لَهُ:کَیفَ کانَ لِصاحِبِ یاسینَ بِذلِکَ حینَ ادخِلَ الجَنَّةَ مِن ساعَتِهِ؟ (1)
.المعجم الکبیر:ج 3 ص 41 ح 2623،تاریخ دمشق:ج 13 ص 727 وفیه صدره إلی«العباد»وکلاهما عن عمرو بن علیّ،کنز العمّال:ج 12 ص 98 ح 34165.
1110.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): یَرِدُ عَلَیَّ الحَوضَ أهلُ بَیتی ومَن أحَبَّهُم مِن امَّتی کَهاتَینِ-یَعنِی السَّبّابَتَینِ-. (2)
1111.کفایة الأثر عن أبی ذرٍّ عن رسولِ اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن أحَبَّنی وأهلَ بَیتی کُنّا نَحنُ وهُوَ کَهاتَینِ -وأشارَ بِالسَّبّابَةِ وَالوُسطی-. (3)
1112.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن أحَبَّنا أهلَ البَیتِ فِی اللّهِ حُشِرَ مَعَنا وأدخَلناهُ مَعَنَا الجَنَّةَ. (4)
1113.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن أحَبَّنا کانَ مَعَنا یَومَ القِیامَةِ،ولَو أنَّ رَجُلاً أحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللّهُ مَعَهُ. (5)
1114.الأمالی للطوسی عن أبی ذرّ: قُلتُ:یا نَبِیَّ اللّهِ،إنّی احِبُّ أقواماً ما أبلُغُ أعمالَهُم.
فَقالَ:یا أبا ذَرٍّ،المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ ولَهُ مَا اکتَسَبَ.
قُلتُ:فَإِنّی احِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ وأهلَ بَیتِ نَبِیِّهِ.قالَ:فَإِنَّکَ مَعَ مَن أحبَبتَ. (6)
1) (1)
2) (2) .مقاتل الطالبیّین:ص 76،شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 16 ص 45 کلاهما عن سفیان عن الإمام الحسن عن أبیه علیهما السلام،ذخائر العقبی:ص 51 عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)؛الغارات:ج 2 ص 586 عن الإمام الحسن عن أبیه علیهما السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،الملاحم والفتن:ص 229 ح 331،المناقب للکوفی:ج 2 ص 129 ح 614 کلاهما عن سفیان بن أبی لیلی عن الإمام الحسن عن أبیه علیهما السلام عنه (صلی الله علیه و آله) وفیهما«أحبّنی»بدل«أحبّهم»،بحار الأنوار:ج 44 ص 60 ح 7.
3) (3) .کفایة الأثر:ص 35، [1]بحار الأنوار:ج 36 ص 293 ح 122. [2]
4) (4) .کفایة الأثر:ص 296 [3] عن زید بن علیّ عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 46 ص 202 ح 77. [4]
5) (5) .مشکاة الأنوار:ص 156 ح 390 و ص 220 ح 609، [5]الأمالی للصدوق:ص 278 ح 308، [6]أعلام الدین:ص 187 [7] کلاهما عن نوف البکالی عن الإمام علیّ (علیه السلام)،روضة الواعظین:ص 457، [8]بحار الأنوار:ج 77 ص 383 ح 9. [9]
6) (6) .الأمالی للطوسی:ص 632 ح 1303، [10]کشف الغمّة:ج 2 ص 41،بحار الأنوار:ج 27 ص 105 ح 75؛ [11]سنن أبی داود:ج 4 ص 333 ح 5126، [12]سننن الدارمی:ج 2 ص 777 ح 2685، [13]الأدب المفرد:ص 112 ح 351، [14]مسند ابن حنبل:ج 8 ص 107 ح 21519 والأربعة الأخیرة نحوه،کنز العمّال:ج 9 ص 11 ح 24684.
به او گفتم:این،برای صاحب یاسین (1)
.مقصود،قهرمانِ یاد شده در آیات 20 تا 27 از سورۀ«یاسین»(مؤمن آل فرعون) است که خداوند،میان ایمان آوردنش و دعوتش از مردم و ورودش به بهشت،هیچ فاصلهای حتّی شهادتش را ذکر نمیکند.
چگونه بود،که در دَم،به بهشت رفت؟1110.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): اهل بیت من و کسانی از امّت من که آنان را دوست دارند،مانند این دو-دو انگشت اشاره که در پهلوی هم قرار گرفته باشند-در کنار حوض کوثر بر من وارد میشوند.
1111.کفایة الأثر-به نقل از أبو ذر: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«هر که من و اهل بیتم را دوست داشته باشد،ما و او،مانند این دو خواهیم بود»و انگشت اشاره و میانۀ خود را نشان داد.
1112.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که ما اهل بیت را به خاطر خدا دوست داشته باشد،با ما محشور میشود و ما او را با خود به بهشت میبریم.
1113.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که ما را دوست بدارد،روز قیامت با ما خواهد بود.انسان،حتّی اگر سنگی را دوست بدارد،خداوند،او را با همان سنگ،محشور میکند.
1114.الأمالی، طوسی-به نقل از ابو ذر-:گفتم:ای پیامبر خدا! من مردمی را دوست دارم؛ امّا در اعمالشان به پای آنها نمیرسم.
فرمود:«ای ابو ذر! آدمی با کسی محشور میشود که دوستش میدارد و نتیجۀ عمل خود را میبیند».
گفتم:من،خدا و فرستادۀ خدا و اهل بیت پیامبرش را دوست دارم.
فرمود:«پس تو با همان کسی محشور میشوی که دوست داری».
1) (1)
1115.المعجم الکبیر عن بشر بن غالب عن الإمام الحسین (علیه السلام): مَن أحَبَّنا لِلدُّنیا فَإِنَّ صاحِبَ الدُّنیا یُحِبُّهُ البَرُّ وَالفاجِرُ،ومَن أحَبَّنا للّهِِ کُنّا نَحنُ وهُوَ یَومَ القِیامَةِ کَهاتَینِ-وأشارَ بِالسَّبّابَةِ وَالوُسطی. (1)
.المعجم الکبیر:ج 3 ص 125 ح 2880؛شرح الأخبار:ج 1 ص 444 ذیل ح 116.
1116.الأمالی للطوسی عن بشر بن غالب عن الإمام الحسین (علیه السلام): مَن أحَبَّنا للّهِِ وَرَدنا نَحنُ وهُوَ عَلی نَبِیِّنا (صلی الله علیه و آله) هکَذا-وضَمَّ إصبَعَیهِ-،ومَن أحَبَّنا لِلدُّنیا فَإِنَّ الدُّنیا تَسَعُ البَرَّ وَالفاجِرَ. (2)
1117.المحاسن عن بشر بن غالب الأسدی: حَدَّثَنِی الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام)،قال:قالَ لی:یا بِشرَ بنَ غالِبٍ،مَن أحَبَّنا لا یُحِبُّنا إلّاللّهِِ،جِئنا نَحنُوهُوَ کَهاتَینِ-وقَدَّرَ بَینَ سَبّابَتَیهِ- ومَن أحَبَّنا لا یُحِبُّنا إلّالِلدُّنیا،فَإِنَّهُ إذا قامَ قائِمُ العَدلِ وَسِعَ عَدلُهُ البَرَّ وَالفاجِرَ. (3)
1118.أعلام الدین عن الإمام الصادق (علیه السلام) عن آبائه علیهم السلام عن الإمام الحسین (علیه السلام): قَصیرَةٌ عَنْ طَویلَةٍ (4):مَن أحَبَّنا لَم یُحِبَّنا لِقَرابَةٍ بَینَنا وبَینَهُ،ولا لِمَعروفٍ أسدَیناهُ إلَیهِ،إنَّما أحَبَّنا للّهِِ ورَسولِهِ،فَمَن أحَبَّنا جاءَ مَعَنا یَومَ القِیامَةِ کَهاتَینِ-وقَرَنَ بَینَ سَبّابَتَیهِ-. (5)
1119.الإمام زین العابدین (علیه السلام): قَصیرَةٌ مِن طَویلَةٍ:مَن أحَبَّنا لا لِدُنیا یُصیبُها مِنّا،وعادی عَدُوَّنا لا لِشَحناءَ کانَت بَینَهُ وبَینَهُ،أتَی اللّهَ یَومَالقِیامَةِ مَعَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وإبراهیمَ وعَلِیٍّ علیهما السلام. (6)
1120.تفسیر العیّاشی عن برید بن معاویة العجلیّ: کُنتُ عِندَ أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) إذ دَخَلَ عَلَیهِ قادِمٌ مِن خُراسانَ ماشِیاً،فَأَخرَجَ رِجلَیهِ وقَد تَغَلَّفَتا وقالَ:أما وَاللّهِ،ما جاءَ بی مِن
1) (1)
2) (2) .الأمالی للطوسی:ص 253 ح 455، [1]بشارة المصطفی:ص 123 [2] کلاهما عن بشر بن غالب،بحار الأنوار:ج 27 ص 84 ح 26؛ [3]تاریخ دمشق:ج 14 ص 184 عن بشر بن غالب.
3) (3) .المحاسن:ج 1 ص 134 ح 168 [4] عن بشر بن غالب الأسدیّ،شرح الأخبار:ج 2 ص 488 ح 864 عن الإمام الحسن (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 90 ح 44. [5]
4) (4) .مثلٌ یُضرب لاختصار الکلام.والقصیرة هی التمرة،والطویلة هی النخلة (انظر:مجمع الأمثال:ج 2 ص 499).
5) (5) .أعلام الدین:ص 460 [6]عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 128 ح 118. [7]
6) (6) .المحاسن:ج 1 ص 267 ح 517 [8]عن أبی خالد الکابلیّ،بحار الأنوار:ج 27 ص 56 ذیل ح 12. [9]
1115.المعجم الکبیر -به نقل از بِشر بن غالب-:امام حسین (علیه السلام) فرمود:«هر که ما را به خاطر دنیا دوست بدارد،[باید بداند که] دنیادار را خوب و بد،دوست دارند و هر کس ما را برای خدا دوست بدارد،ما و او در روز قیامت،مانند این دو خواهیم بود»و انگشت اشاره و میانۀ خود را نشان داد.
1116.الأمالی ،طوسی-به نقل از بِشر بن غالب-:امام حسین (علیه السلام) فرمود:«هر که ما را به خاطر خدا دوست بدارد،من و او،این چنین بر پیامبرمان (صلی الله علیه و آله) وارد خواهیم شد»و دو انگشت خود را به هم چسباند،و [افزود]:«و هر که ما را به خاطر دنیا دوست بدارد، [بداند که] دنیا نیکوکار و بدکار را در بر میگیرد».
1117.المحاسن -به نقل از بشر بن غالب اسدی-:حسین بن علی (علیه السلام) برایم روایت کرد و فرمود:«ای بشر بن غالب ! هر که ما را دوست بدارد و این محبّت او جز به خاطر خدا نباشد،[در روز قیامت،] ما و او،مانند این دو،وارد میشویم»و دو انگشت اشارهاش را به موازات هم قرار داد،و [افزود]:«و هر که ما را دوست بدارد و این محبّت او جز برای دنیا نباشد،[باید بداند که] هر گاه برپا کنندۀ عدالت قیام کند، دادگری او شامل نیکوکار و بدکار خواهد شد».
1118.أعلام الدین: امام حسین (علیه السلام) فرمود:«سخن،مختصر کنم:هر کس ما را دوست بدارد، نه به خاطر قرابتی که میان ما و اوست و یا به خاطر خوبی و احسانی که به او کردهایم،بلکه فقط به خاطر خدا و پیامبر او ما را دوست بدارد،در روز قیامت با ما مانند این دو،وارد خواهد شد»و دو انگشت اشارۀ خود را به هم نزدیک نمود.
1119.امام زین العابدین (علیه السلام): سخن،کوتاه کنم:هر کس ما را دوست بدارد،ولی نه به خاطر آن که از قِبَل ما به دنیایی برسد و دشمن ما را دشمن بدارد،ولی نه به سبب کینهای که میان آن دو است،روز قیامت،به همراه محمّد (صلی الله علیه و آله) و ابراهیم (علیه السلام) و علی (علیه السلام) به پیشگاه خدا وارد میشود.
1120.تفسیر العیّاشی -به نقل از بُرید بن معاویۀ عجلی-:در خدمت امام باقر (علیه السلام) بودم که مردی بر او وارد شد که با پای پیاده از خراسان آمده بود.او دو پای خود را که پوست انداخته بود،نشان داد و گفت:به خدا سوگند که مرا چیزی جز محبّت شما اهل
حَیثُ جِئتُ إلّاحُبُّکُم أهلَ البَیتِ.
فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):وَاللّهِ،لَو أحَبَّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللّهُ مَعَنا،وهَلِ الدّینُ إلَّاالحُبُّ. (1)
.تفسیر العیّاشی:ج1 ص167 ح27، [1]بحار الأنوار:ج27 ص95 ح57، [2]وراجع:دعائم الإسلام:ج1 ص71. [3]
1121.الکافی عن الحکم بن عتیبة: بَینا أنَا مَعَ أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) وَالبَیتُ غاصٌّ بِأَهلِهِ،إذ أقبَلَ شَیخٌ یَتَّکِئُ عَلی عَنَزَةٍ (2)لَهُ حَتّی وَقَفَ عَلی بابِ البَیتِ،فَقالَ:السَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسولِ اللّهِ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ،ثُمَّ سَکَتَ،فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):وعَلیکَ السَّلامُ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ.
ثُمَّ أقبَلَ الشَّیخُ بِوَجهِهِ عَلی أهلِ البَیتِ وقالَ:السَّلامُ عَلَیکُم،ثُمَّ سَکَتَ،حَتّی أجابَهُ القَومُ جَمیعاً ورَدّوا عَلَیهِ السَّلامَ،ثُمَّ أقبَلَ بِوَجهِهِ عَلی أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) ثُمَّ قالَ:یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،أدنِنی مِنکَ جَعَلَنِی اللّهُ فِداکَ،فَوَاللّهِ إنّی لَاُحِبُّکُم واُحِبُّ مَن یُحِبُّکُم، ووَاللّهِ ما احِبُّکُم واُحِبُّ مَن یُحِبُّکُم لِطَمَعٍ فی دُنیا،وَاللّهِ إنّی لَاُبغِضُ عَدُوَّکُم وأبرَأُ مِنهُ،ووَاللّهِ ما ابغِضُهُ وأبرَأُ مِنهُ لِوَترٍ (3)کانَ بَینی وبَینَهُ،وَاللّهِ إنّی لَاُحِلُّ حَلالَکُم، واُحَرِّمُ حَرامَکُم،وأنتَظِرُ أمَرَکُم،فَهَل تَرجو لی جَعَلَنِی اللّهُ فِداکَ؟
فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):إلَیَّ إلَیَّ،حَتّی أقعَدَهُ إلی جَنبِهِ،ثُمَّ قالَ:أیُّهَا الشَّیخُ،إنَّ أبی عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام) أتاهُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَن مِثلِ الَّذی سَأَلتَنی عَنهُ،فَقالَ لَهُ أبی (علیه السلام):إن تَمُت تَرِد عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وعَلی عَلِیٍّ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ وعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ،ویَثلَج قَلبُکَ،ویَبرُد فُؤادُکَ،وتَقَرَّ عَینُکَ،وتُستَقبَل بِالرَّوحِ وَالرَّیحانِ مَعَ الکِرامِ الکاتِبینَ لَو قَد بَلَغَت نَفسُکَ هاهُنا-وأهوی بِیَدِهِ إلی حَلقِهِ-،وإن تَعِش تَرَ ما یُقِرُّ اللّهُ به عَینَکَ،وتَکونُ مَعَنا فِی السَّنامِ الأَعلی.
فَقالَ الشَّیخُ:کَیفَ قُلتَ یا أبا جَعفَرٍ؟فَأَعادَ عَلَیهِ الکَلامَ،فَقالَ الشَّیخُ:اللّهُ أکبَرُ
بیت،از خراسان به این جا نکشاند.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«به خدا سوگند،اگر حتّی سنگی،ما را دوست داشته باشد، خداوند،او را با ما محشور میکند.مگر دین،چیزی جز محبّت است».
1121.الکافی -به نقل از حَکَم بن عُتَیبه-:من در خدمت امام باقر (علیه السلام) بودم و اتاق از جمعیت، پر بود.ناگاه پیرمردی تکیهزنان بر عصای خود آمد و جلوی در اتاق ایستاد و گفت:
سلام بر تو-ای پسر پیامبر خدا-و رحمت خدا و برکات او بر تو باد! و ساکت شد.
امام (علیه السلام) جواب داد:«و بر تو باد سلام و رحمت خدا و برکات او!».
سپس پیرمرد،رو به جمعیت داخل اتاق کرد و گفت:سلام بر شماها! و خاموش شد،تا این که آن جمعیت،همگی جواب سلام او را دادند.آن گاه رو به امام باقر (علیه السلام) کرد و گفت:ای پسر پیامبر خدا! خدا مرا فدایت کند! مرا نزدیک خود بنشان؛زیرا-به خدا سوگند-من شما و دوستداران شما را دوست دارم.به خدا سوگند،من شما و دوستداران شما را برای طمع در دنیا دوست ندارم.به خدا سوگند،من از دشمن شما نفرت دارم و از او بیزارم.به خدا سوگند،نفرت و بیزاری من از او،به خاطر این نیست که میان من و او،کینه و عداوتی باشد.به خدا سوگند،من آنچه را شما حلال شمارید، حلال میشمارم و آنچه را شما حرام بدانید،حرام میدانم و منتظر امر (حکومتِ) شما هستم.فدایت شوم! آیا با چنین وضعی،برای من امید [رستگاری و نجات] داری؟
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«جلوتر بیا.جلوتر بیا»،تا این که او را پهلوی خود نشاند.
سپس فرمود:«ای پیر! مردی نزد پدرم علی بن الحسین آمد و از او همین سؤال را کرد که تو از من پرسیدی و پدرم به او فرمود:"تو اگر از دنیا بروی،بر پیامبر خدا و بر علی و حسن و حسین و علی بن الحسین،وارد خواهی شد و قلبت شاد و دلت خنک و دیدگانت روشن خواهد شد و آن گاه که نفَست به این جا [و با دست خود به گلویش اشاره فرمود] رسد،کرام الکاتبین با شور و شادی به استقبالت خواهند آمد و اگر زنده بمانی،شاهد چیزی (قیام قائم و حکومت اهل بیت) خواهی بود که خداوند،با آن، دیدگانت را روشن میگرداند و با ما در عالیترین مراتب خواهی بود"».
پیرمرد گفت:چه فرمودی،ای ابو جعفر؟
یا أبا جَعفَرٍ،إن أنَا مُتُّ أرِد عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وعَلی عَلِیٍّ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ وعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیهم السلام،وتَقَرَّ عَینی،ویَثلَج قَلبی،ویَبرُد فُؤادی،واُستَقبَل بِالرَّوحِ وَالرَّیحانِ مَعَ الکِرامِ الکاتِبینَ لَو قَد بَلَغَت نَفسی إلی هاهُنا،وإن أعِش أرَ ما یُقِرُّ اللّهُ بِهِ عَینی فَأَکونَ مَعَکُم فِیالسَّنامِ الأَعلی !
ثُمَّ أقبَلَ الشَّیخُ یَنتَحِبُ،یَنشِجُ ها ها ها حَتّی لَصِقَ بِالأَرضِ،وأقبَلَ أهلُ البَیتِ یَنتَحِبونَ ویَنشِجون لِما یَرَونَ مِن حالِ الشَّیخِ،وأقبَلَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) یَمسَحُ بِإِصبَعِهِ الدُّموعَ مِن حَمالیقِ (1)
.الحمالیق:ما یلی المقلة من لحمها،وقیل:هو ما فی المقلة من نواحیها (لسان العرب:ج 10 ص 69« [1]حملق»).
عَینَیهِ ویَنفُضُها.ثُمَّ رَفَعَ الشَّیخُ رَأسَهُ،فَقالَ لِأَبی جَعفَرٍ (علیه السلام):یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،ناوِلنی یَدَکَ جَعَلَنِی اللّهُ فِداکَ.فَناوَلَهُ یَدَهُ،فَقَبَّلَها ووَضَعَها عَلی عَینَیهِ وخَدِّهِ،ثُمَّ حَسَرَ (2)عَن بَطنِهِ وصَدرِهِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلی بَطنِهِ وصَدرِهِ،ثُمَّ قامَ فَقالَ:السَّلامُ عَلَیکُم.
وأقبَلَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) یَنظُرُ فی قَفاهُ وهُوَ مُدبِرٌ،ثُمَّ أقبَلَ بِوَجهِهِ عَلَی القَومِ فَقالَ:مَن أحَبَّ أن یَنظُرَ إلی رَجُلٍ مِن أهلِ الجَنَّةِ فَلیَنظُر إلی هذا.
فَقالَ الحَکَمُ بنُ عُتَیبَةَ:لَم أرَ مَأتَماً قَطُّ یُشبِهُ ذلِکَ الَمجلِسَ. (3)
1122.الخرائج والجرائح عن محمّد بن الولید الکرمانی: أَتَیتُ أَبا جَعفَرٍ ابنَ الرضا علیهما السلام...ثُمَّ قُلتُ:مَا لِمَوَالِیکُم فِی مُوَالَاتِکُم؟فَقَالَ:إِنَّ أَبَا عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) کَانَ عِندَهُ غُلامٌ یُمسِکُ بَغلَتَهُ إِذا هُوَ دَخَلَ المَسجِدَ فَبَینَما هُوَ جالِسٌ وَ مَعَهُ بَغلَةٌ إِذ أَقبَلَت رِفقَةٌ مِن خُرَاسانَ،فَقالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الرِّفقَةِ:هَل لَکَ یا غُلامُ أَن تَسأَلَهُ أَن یَجعَلَنی مَکَانَکَ وَ أَکُونَ لَهُ مَملُوکاً وَأَجعَلَ لَکَ مَالِی کُلَّهُ؟فَإِنّی کَثِیرُ المَالِ مِن جَمِیعِ الصُّنُوفِ،اذهَب فَاقبِضهُ،وَ أَنَا أُقیمُ مَعَهُ مَکانَکَ،فَقَالَ:أَسأَ لُهُ ذَلِکَ.
امام (علیه السلام)،سخن خود را برایش تکرار کرد.پیرمرد گفت:اللّه اکبر،ای ابو جعفر! اگر از دنیا بروم،بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و بر علی و حسن و حسین و علی بن الحسین علیهم السلام وارد خواهم شد و دیدگانم روشن و قلبم شاد و دلم خنک خواهد گشت و آن گاه که نفَسم به این جا رسد،کرام الکاتبین با شور و شادی به استقبالم خواهند آمد و اگر زنده بمانم،شاهد چیزی خواهم بود که خداوند به سبب آن،چشم مرا روشن میگرداند و با شما در عالیترین مراتب خواهم بود؟!
پیرمرد سپس با آوای بلند گریست و هِقهِقکنان اشک ریخت،تا جایی که به زمین چسبید.حاضرانِ در خانه نیز با دیدن حال پیرمرد،بلندبلند گریستند و هقهقکنان اشک ریختند.امام باقر (علیه السلام) پیش آمد و با انگشت خود،اشکهای او را از پلکهایش پاک میکرد و به زمین میریخت.
پیرمرد سپس سرش را بلند کرد و به امام (علیه السلام) گفت:ای پسر پیامبر خدا! فدایت شوم! دستت را به من بده.
امام (علیه السلام) دست خود را به او داد.پیرمرد،آن را بوسید و بر دیده و گونۀ خود نهاد.سپس پیراهن خود را از روی شکم و سینهاش کنار زد و دست امام (علیه السلام) را بر شکم و سینۀ خود نهاد و آن گاه برخاست و خداحافظی کرد و رفت.
امام باقر (علیه السلام) به پشت سر او نگاه میکرد.سپس رو به جمعیت نمود و فرمود:«هر که دوست دارد مردی از اهل بهشت را ببیند،به این مرد بنگرد».
من در عُمرم مجلس اندوهی مانند آن مجلس ندیدم.
1122.الخرائج والجرائح -به نقل از محمّد بن ولید کرمانی-:خدمت ابو جعفر امام جواد (علیه السلام) رسیدم...و به ایشان گفتم:دوستانِ شما چه بهرهای از محبّت به شما دارند؟فرمود:امام صادق (علیه السلام) غلامی داشت که وقتی امام (علیه السلام) وارد مسجد میشد،او استر ایشان را نگه میداشت.روزی غلام،نشسته بود و استری هم در کنارش بود.کاروانی از خراسان آمده بود و مردی از میان آن کاروان به غلام گفت:ای غلام! میتوانی از امام (علیه السلام) بخواهی که مرا جای تو بگذارد و من غلام شوم و در برابر،هر چه مال دارم،برای تو باشد؟من آدم ثروتمندی هستم و اموال گوناگونی دارم و تو همۀ آنها را تصاحب کن و من به جای تو با ایشان خواهم بود.غلام گفت:باشد! این را از ایشان درخواست میکنم.
فَدَخَلَ عَلَی أَبی عَبدِ اللّهِ فَقالَ:جُعِلتُ فِداکَ! تَعرِفُ خِدمَتِی وَ طُولَ صُحبَتی فَإِن سَاقَ اللّهُ إِلَیَّ خَیراً تَمنَعُنِیهِ؟قالَ:أُعطِیکَ مِن عِندی وَ أَمنَعُکَ مِن غَیری فَحَکی لَهُ قَولَ الرَّجُلِ فَقالَ:إِن زَهِدتَ فی خِدمَتِنا وَ رَغِبَ الرَّجُلُ فینَا قَبِلناهُ وَ أَرسَلناکَ فَلَمّا وَلّی عَنهُ دَعاهُ،فَقالَ لَهُ:اُنصِحُکَ لِطُولِ الصُّحبَةِ،وَ لَکَ الخِیارُ،فَإِذا کَانَ یَومُ القِیامَةِ کانَ رَسُولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مُتَعَلِّقاً بِنُورِ اللّهِ،وَکانَ أَمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) مُتَعَلِّقاً بِرَسُولِ اللّهِ،وَکانَ الأَئِمَّةُ مُتَعَلِّقِینَ بِأَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَکانَ شیعَتُنَا مُتَعَلِّقِینَ بِنا یَدخُلُونَ مَدخَلَنَا،وَ یَرِدُونَ مَورِدَنا.
فَقالَ الغُلامُ:بَل اقیمُ فی خِدمَتِکَ وَاُؤْثِرُ الآخِرَةَ عَلَی الدُّنیا وَ خَرَجَ الغُلامُ إِلَی الرَّجُلِ فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ:خَرَجتَ إِلَیَّ بِغَیرِ الوَجهِ الَّذِی دَخَلتَ بِهِ،فَحَکی لَهُ قَولَهُ وَ أَدخَلَهُ عَلَی أَبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) فَقَبِلَ وَلاءَهُ وَ أَمَرَ لِلغُلامِ بِألفِ دِینارٍ ثُمَّ قَامَ إِلَیهِ فَوَدَّعَهُ وَ سَأَلَهُ أَن یَدعُوَ لَهُ، فَفَعَلَ. (1)
.الخرائج والجرائح:ج 1 ص 390،بحار الأنوار:ج 50 ص 88 ح 1 (باب فضائله ومکارم أخلاقه (علیه السلام) ). [1]
12/6 الجَنَّةُ
1123.مقتل الحسین (علیه السلام) للخوارزمی عن حذیفة: رَأَیتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أخَذَ بِیَدِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقالَ:أیُّهَا النّاسُ ! جَدُّ الحُسَینِ أکرَمُ عَلَی اللّهِ مِن جَدِّ یوسُفَ بنِ یَعقوبَ، وإنَّ الحُسَینَ فِی الجَنَّةِ،وأباهُ فِی الجَنَّةِ،واُمَّهُ فِی الجَنَّةِ،وأخاهُ فِی الجَنَّةِ،ومُحِبَّهُم فِی الجَنَّةِ،ومُحِبَّ مُحِبِّهِم فِی الجَنَّةِ. (2)
1124.الإمام الصادق (علیه السلام): بَینا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی سَفَرٍ إذ نَزَلَ فَسَجَدَ خَمسَ سَجَداتٍ،فَلَمّا رَکِبَ قالَ لَهُ بَعضُ أصحابِهِ:رَأَیناکَ یا رَسولَ اللّهِ صَنَعتَ ما لَم تَکُن تَصنَعُهُ !
قالَ:نَعَم،أتانی جَبرَئیلُ (علیه السلام) فَبَشَّرَنی أنَّ عَلِیّاً فِی الجَنَّةِ،فَسَجَدتُ شُکراً للّهِِ
غلام،خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و به ایشان گفت:فدایتان گردم! خدمتگزاری من برای شما،و مدت زیادی که همراهتان بودم،روشن است.اگر خداوند عز و جل خیری نصیب من کند،آیا شما آن را از من دریغ میدارید؟
فرمود:«از پیش خودم به تو میبخشم و مانع خیرخواهی دیگری برای تو میشوم».بعد، غلام،حرف آن مرد خراسانی را برای امام (علیه السلام) باز گفت و امام (علیه السلام) به او فرمود:«اگر تو در خدمت به ما بی رغبت شدی و آن مرد،تمایل به خدمت دارد،او را پذیرفتیم و تو را آزاد کردیم».
وقتی غلام،راه افتاد که برود،امام (علیه السلام) او را صدا زد و فرمود:«به جهت این که زیاد با ما بودی،تو را نصیحت میکنم؛امّا اختیار با خودت.وقتی روز قیامت میشود،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به نور خدا چنگ میزند،و امیر المؤمنین (علیه السلام) به پیامبر خدا،و امامان به امیر المؤمنین،و شیعیان ما [نیز] به ما چنگ میزنند و به جایی که ما هستیم،وارد میشوند».
غلام گفت:حال که چنین است،من در خدمت شما میمانم وآخرت را بر دنیا ترجیح میدهم.سپس از محضر امام (علیه السلام) خارج شد و پیش مرد خراسانی رفت.خراسانی به وی گفت:
این گونه که از پیش امام (علیه السلام) بیرون آمدی،غیر آن گونهای است که از پیش من خدمت امام رفتی! غلام،حرفهای امام (علیه السلام) را برای او نقل کرد و او را خدمت امام صادق (علیه السلام) برد و امام،دوستی و خدمتگزاری او را پذیرفت و دستور داد که به غلام،هزار دینار بدهند.بعد،آن مرد [خراسانی] برخاست و خداحافظی کرد و از امام (علیه السلام) خواست که برایش دعا کند،که امام،برایش دعا کرد.
1123.مقتل الحسین (علیه السلام)، خوارزمی-به نقل از حذیفه-:دیدم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دست حسین بن علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود:«ای مردم! جدّ حسین،نزد خداوند،گرامیتر از جدّ یوسف بن یعقوب است.حسین،اهل بهشت است و پدر او اهل بهشت است و مادرش اهل بهشت است و برادرش اهل بهشت است و دوستدار آنان اهل بهشت است و دوستدار دوستدار آنان نیز اهل بهشت است».
1124.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در سفری از مرکب خود،پیاده شد و پنج سجده به جایآورد.چون بر مرکب نشست،یکی از اصحابش گفت:ای پیامبر خدا! ما کاری از شما دیدیم که قبلاً نکرده بودید! فرمود:«آری.جبرئیل (علیه السلام) نزد من آمد و بشارتم داد که علی اهل بهشت است و من به شکرانۀ آن در پیشگاه خدای متعال،سجده کردم.
تَعالی،فَلَمّا رَفَعتُ رَأسی قالَ:وفاطِمَةُ فِی الجَنَّةِ،فَسَجَدتُ شُکراً للّهِِ تَعالی، فَلَمّا رَفعتُ رَأسی قالَ:وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ سَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ،فَسَجَدتُ شُکراً للّهِِ تَعالی،فَلَمّا رَفَعتُ رَأسی قالَ:ومَن یُحِبُّهُم فِی الجَنَّةِ،فَسَجَدتُ للّهِِ تَعالی شُکراً،فَلَمّا رَفَعتُ رَأسی قالَ:ومَن یُحِبُّ مَن یُحِبُّهُم فِی الجَنَّةِ فَسَجَدتُ شُکراً للّهِِ تَعالی. (1)
.الأمالی للمفید:ص 21 ح 2 عن أبی عبد الرحمن،بحار الأنوار:ج 68 ص 111 ح 24، [1]وراجع:الکافی:ج 2 ص 98 ح 24 [2] ومکارم الأخلاق:ج 1 ص 564 ح 1956. [3]
1125.الفضائل عن جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ: بَینا نَحنُ بَینَ یَدَی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فی مَسجِدِهِ بِالمَدینَةِ فَذَکَرَ بَعضُ الصَّحابَةِ الجَنَّةَ،فَقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):
إنَّ للّهِِ لِواءً مِن نورٍ وعَمودُهُ مِن زَبَرجَدٍ،خَلَقَهُ اللّهُ تَعالی قَبلَ أن یَخلُقَ السَّماءَ بِأَلفَی عامٍ،مَکتوبٌ عَلَیهِ:لا إلهَ إلَّااللّهُ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وآلُ مُحَمَّدٍ خَیرُ البَرِیَّةِ، وأنتَ یا عَلِیُّ أکرَمُ القَومِ.
فَعِندَ ذلِکَ قالَ عَلِیٌّ (علیه السلام):الحَمدُ للّهِِ الَّذی هَدانا لِهذا وأکرَمَنا بِکَ وشَرَّفَنا بِکَ.
فَقالَ (صلی الله علیه و آله):یا عَلِیُّ،أما عَلِمتَ أنَّ مَن أحَبَّنا وَاتَّخَذَ مَحَبَّتَنا أسکَنَهُ اللّهُ تَعالی مَعَنا.
وتَلا هذِهِ الآیَةَ: «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ» 2 . (2)
1126.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): یاعَلِیُّ،مَن أحَبَّ وُلدَکَ فَقَد أحَبَّکَ،ومَن أحَبَّکَ فَقَد أحَبَّنی،ومَن أحَبَّنی فَقَد أحَبَّ اللّهَ،ومَن أحَبَّ اللّهَ أدخَلَهُ الجَنَّةَ.ومَن أبغَضَهُم فَقَد أبغَضَکَ،ومَن أبغَضَکَ فَقَد أبغَضَنی،ومَن أبغَضَنی فَقَد أبغَضَ اللّهَ،ومَن أبغَضَ اللّهَ کانَ حَقیقاً عَلَی
چون سر برداشتم،گفت:فاطمه هم اهل بهشت است.من به شکرانۀ آن نیز خدای متعال را سجده کردم.چون سر برداشتم،گفت:حسن و حسین،سَرور جوانان بهشتی اند.و من باز به شکرانۀ آن،خدای متعال را سجده کردم.چون سر برداشتم، گفت:دوستدار آنان نیز اهل بهشت است.من به خاطر این نیز برای خدای متعال، سجدۀ شکر به جای آوردم.چون سر برداشتم گفت:و هر کس دوستدار ایشان را دوست بدارد،او نیز اهل بهشت است.و من باز به شکرانۀ آن،در پیشگاه خدای متعال سجده کردم».
1125.الفضائل -به نقل از جابر بن عبد اللّه انصاری-:ما در مسجد پیامبر خدا در مدینه نزد ایشان بودیم که یکی از صحابه،سخن از بهشت به میان آورد.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«خداوند،بیرقی از نور دارد که دستهاش از زبرجد است.خداوند متعال،دو هزار سال پیش از آن که آسمان را بیافریند،این بیرق را آفرید و بر آن نوشته شده است:
"معبودی جز خدای یکتا نیست.محمّد،فرستادۀ خداست و خاندان محمّد،بهترین مردم اند" و تو-ای علی-گرامیترین خلق هستی».
در این هنگام،علی (علیه السلام) فرمود:سپاس،خدای را که ما را بدین رهنمون شد و به واسطۀ تو،ما را کرامت و شرافت بخشید.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«ای علی! آیا نمیدانی که هر کس ما را دوست بدارد و دوستی ما را به دل گیرد،خداوند متعال،او را با ما سکونت میدهد؟»و آن گاه این آیه را تلاوت فرمود: «در قرارگاه صدق،نزد پادشاهی توانایند» .
1126.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای علی! هر کس فرزندان تو را دوست بدارد،تو را دوست داشته است و هر کس تو را دوست بدارد،مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است و هر کس خدا را دوست بدارد،خداوند،او را به بهشت میبرد،و هر کس فرزندان تو را دشمن بدارد،تو را دشمن داشته است و هر
اللّهِ أن یُدخِلَهُ النّارَ. (1)
.درر الأحادیث النبویّة:ص 51؛تاریخ دمشق:ج 42 ص 283 ح 8814 عن صلصال بن الدلهمس،الفصول المهمّة لابن الصبّاغ:ص 124 عن عمر بن الخطّاب و کلاهما نحوه وراجع:دلائل الإمامة:ص 102 ح 30 وتفسیر فرات:ص 598 ح 760 والمناقب للخوارزمی:ص 200 ح 240.
1127.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ وأعانَنا بِیَدِهِ ولِسانِهِ کُنتُ أنَا وهُوَ فی عِلِّیّینَ،ومَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ وأعانَنا بِلِسانِهِ وکَفَّ یَدَهُ فَهُوَ فِی الدَّرَجَةِ الَّتی تَلیها،ومَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ وکَفَّ عَنّا لِسانَهُ ویَدَهُ فَهُوَ فِی الدَّرَجَةِ الَّتی تَلیها. (2)
1128.عنه (صلی الله علیه و آله): فِی الجَنَّةِ ثَلاثُ دَرَجاتٍ وفِی النّارِ ثَلاثُ دَرَکاتٍ،فَأَعلی دَرَجاتِ الجَنَّةِ لِمَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ ونَصَرَنا بِلِسانِهِ ویَدِهِ،وفِی الدَّرَجَةِ الثّانِیَةِ مَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ ونَصَرَنا بِلِسانِهِ،وفِی الدَّرَجَةِ الثّالِثَةِ مَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ. (3)
1129.الإمام علیّ (علیه السلام): مَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ وأعانَنا بِلِسانِهِ وقاتَلَ مَعَنا أعدَاءَنا بِیَدِهِ فَهُوَ مَعَنا فِی الجَنَّةِ فی دَرَجَتِنا.ومَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ وأعانَنا بِلِسانِهِ ولَم یُقاتِل مَعَنا أعداءَنا فَهُوَ أسفَلُ مِن ذلِکَ بِدَرَجَتَینِ،ومَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ ولَم یُعِنّا بِلِسانِهِ ولا بِیَدِهِ فَهُوَ فِی الجَنَّةِ. (4)
1130.نور الأبصار: یُروی أنَّهُ [عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام) ] مَرِضَ،فَدَخَلَ عَلَیهِ جَماعَةٌ مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَعودونَهُ،فَقالوا:کَیفَ أصبَحتَ یَا بنَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَدَتکَ أنفُسُنا؟
قالَ:فی عافِیَةٍ وَاللّهُ الَمحمودُ عَلی ذلِکَ،فَکَیفَ أصبَحتُم أنتُم جَمیعاً؟
1) (1)
2) (2) .إحقاق الحقّ:ج 9 ص 484 نقلاً عن وسیلة المآل قال:رواه أبو نعیم بن حمّاد عن الإمام علیّ (علیه السلام).
3) (3) .المحاسن:ج 1 ص 251 ح 472 [1] عن أبی حمزة الثمالیّ عن الإمام زین العابدین (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 93 ح 53. [2]
4) (4) .الخصال:ص 629 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق [3]عن آبائه علیهم السلام،الأمالی للمفید:ص 33 ح 8 عن عمرو بن أبی المقدام عن أبیه عن الإمام الحسن بن علیّ علیهما السلام،تحف العقول:ص 118، [4]جامع الأخبار:ص 506 ح 1400 [5] کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 88 ح 39. [6]
کس تو را دشمن بدارد،مرا دشمن داشته است و هر کس مرا دشمن بدارد،خدا را دشمن داشته است و هر کس خدا را دشمن بدارد،بر خداوند،سزاوار است که او را به دوزخ برد.
1127.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس ما را در دل دوست بدارد و با دست و زبانش یاریمان رساند، من و او در علیّین خواهیم بود و هر کس ما را در دل دوست بدارد و با زبانش یاریمان رساند،امّا با دست خود،ما را یاری نرساند،در درجۀ پایینتر آن خواهد بود و هر کس ما را در دل دوست بدارد،امّا دست و زبانش را از ما دریغ کند،در درجۀ فروتر قرار خواهد گرفت.
1128.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): بهشت،سه درجه دارد و دوزخ،سه دَرَک (درجۀ نزولی یا طبقۀ زیرین).بالاترین درجۀ بهشت،برای کسی است که در دل،ما را دوست بدارد و با زبان و دستش یاریمان کند.در درجۀ دوم،کسی جای میگیرد که در دل،ما را دوست بدارد و با زبانش یاریمان رساند و در درجۀ سوم،کسی قرار میگیرد که در دل،ما را دوست بدارد.
1129.امام علی (علیه السلام): هر که در دل،ما را دوست بدارد و با زبانش یاریمان رساند و در کنار ما عملاً با دشمنانمان بجنگد،در بهشت با ما همدرجه خواهد بود و هر که در دل،ما را دوست بدارد و با زبانش یاریمان رساند،ولی در کنار ما با دشمنانمان نجنگد،دو درجه پایینتر از آن قرار خواهد گرفت و هر که در دل،ما را دوست بدارد،امّا با زبان و دست خود،یاریمان نرساند،او نیز در بهشت خواهد بود.
1130.نور الأبصار: روایت شده که امّام زین العابدین (علیه السلام) بیمار شد.جماعتی از اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به عیادت ایشان آمدند و گفتند:فدایت شویم،ای پسر پیامبر خدا! حالتان چگونه است؟
فرمود:«بحمد اللّه،خوبم.شما در چه حالید؟».
قالوا:أصبَحنا وَاللّهِ لَکَ یَا بنَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) مُحِبّینَ وادّینَ.
فَقالَ لَهُم:مَن أحَبَّنا للّهِِ أسکَنَهُ اللّهُ فی ظِلٍّ ظَلیلٍ یَومَ القِیامَةِ یَومَ لا ظِلَّ إلّاظِلَّهُ، ومَن أحَبَّنا یُریدُ مُکافَأَتَنا کافَأَهُ اللّهُ عَنَّا الجَنَّةَ،ومَن أحَبَّنا لِغَرَضِ دُنیا آتاهُ اللّهُ رِزقَهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ. (1)
.نور الأبصار:ص 245، [1]الفصول المهمّة لابن الصباغ:ص 203. [2]
1131.تحف العقول: قالَ لَهُ [لِلإِمامِ الصّادِقِ (علیه السلام) ] یونُسُ (2):لَوِلائی لَکُم وما عَرَّفَنِی اللّهُ مِن حَقِّکُم أحَبُّ إلَیَّ مِنَ الدُّنیا بِحَذافیرِها.قالَ یونُسُ:فَتَبَیَّنتُ الغَضَبَ فیهِ.
ثُمَّ قالَ (علیه السلام):یا یونُسُ،قِستَنا بِغَیرِ قِیاسٍ،مَا الدُّنیا وما فیها هَل هِیَ إلّاسَدُّ فَورَةٍ،أو سَترُ عَورَةٍ؟! وأنتَ لَکَ بِمَحَبَّتِنَا الحَیاةُ الدّائِمَةُ. (3)
13/6 خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَةِ
1132.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن أرادَ التَّوَکُّلَ عَلَی اللّهِ فَلیُحِبَّ أهلَ بَیتی،ومَن أرادَ أن یَنجُوَ مِن عَذابِ القَبرِ فَلیُحِبَّ أهلَ بَیتی،ومَن أرادَ الحِکمَةَ فَلیُحِبَّ أهلَ بَیتی،ومَن أرادَ دُخولَ الجَنَّةِ بِغَیرِ حِسابٍ فَلیُحِبَّ أهلَ بَیتی،فَوَاللّهِ ما أحَبَّهُم أحَدٌ إلّارَبِحَ الدُّنیا وَالآخِرَةَ. (4)
راجع:ص 920 ح 1125.
1) (1)
2) (2) .الظاهر أنّه أبو علیّ یونس بن یعقوب بن قیس البجلیّ الکوفیّ،من أصحاب الإمام الصادق والإمامالکاظم والإمام الرضا علیهم السلام (کما فی هامش تحف العقول). [3]
3) (3) .تحف العقول:ص 379، [4]بحار الأنوار:ج 78 ص 265 ح 177. [5]
4) (4) .مقتل الحسین للخوارزمی:ج 1 ص 59، [6]فرائد السمطین:ج 2 ص 294 ح 551 [7] کلاهما عن ابن عمر؛مئة منقبة:ص 106 ح 51،جامع الأخبار:ص 62 ح 77 ولیس فیه«و من أرد دخول الجنّة بغیر حساب فلیحبّ أهل بیتی»،بحار الأنوار:ج 27 ص 116 ح 92 [8] نقلاً عن کتاب المناقب لابن شاذان وکلّها عن ابن عمر.
گفتند:به خدا سوگند-ای پسر پیامبر خدا-که همگی دوستدار و علاقهمند شما هستیم.
فرمود:«هر که ما را به خاطر خدا دوست بدارد،خداوند،در روز قیامت که سایهای جز سایۀ او نیست،وی را در سایهای پایدار جای میدهد و هر کس ما را به خاطر پاداش ما دوست بدارد،خداوند از جانب ما به او بهشت را پاداش خواهد داد و هر کس ما را به خاطر مقصودی دنیایی دوست بدارد،خداوند،روزیِ او را از جایی میرساند که گمانش را نمیبرد».
1131.تحف العقول: یونس به امام صادق (علیه السلام) گفت:علاقهمندیِ من به شما و شناختی که خداوند در بارۀ حقّ شما به من داده،مرا خوشتر از ملک سراسر دنیاست.
یونس گفت:پس آثار خشم را در چهرۀ امام (علیه السلام) مشاهده کردم.سپس امام (علیه السلام) فرمود:«ای یونس! مقایسهای نادرست کردی.دنیا و آنچه در آن است،چیست؟آیا آن،چیزی جز سیر شدن شکمی و پوشاندن عورتی است،در حالی که تو با دوستداری ما،به زندگی جاوید دست مییابی؟!».
1132.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که خواهان توکّل کردن بر خداست،اهل بیت مرا دوست بدارد و هر که خواهان رستن از عذاب قبر است،اهل بیت مرا دوست بدارد و هر که خواهان حکمت است،اهل بیت مرا دوست بدارد و هر که میخواهد بیحسابْ به بهشت رود،اهل بیت مرا دوست بدارد؛زیرا-به خدا سوگند-هیچ کس دوستدار آنان نشد،مگر این که دنیا و آخرت را بُرد.
ر.ک:ص 921 ح 1125.
الفصل السّابع:جَوامِعُ آثارِ حُبِّهِم
1133.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن رَزَقَهُ اللّهُ حُبَّ الأَئِمَّةِ مِن أهلِ بَیتی فَقَد أصابَ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ،فَلا یَشُکَّنَّ أحَدٌ أنَّهُ فِی الجَنَّةِ،فَإِنَّ فی حُبِّ أهلِ بَیتی عِشرینَ خَصلَةً، عَشرٌ مِنها فِی الدُّنیا،وعَشرٌ مِنها فِی الآخِرَةِ.
أمَّا الَّتی فِی الدُّنیا:فَالزُّهدُ،وَالحِرصُ عَلَی العَمَلِ،وَالوَرَعُ فِی الدّینِ،وَالرَّغبَةُ فِی العِبادَةِ،وَالتَّوبَةُ قَبلَ المَوتِ،وَالنَّشاطُ فی قِیامِ اللَّیلِ،وَالیَأسُ مِمّا فی أیدِی النّاسِ، وَالحِفظُ لِأَمرِ اللّهِ ونَهیِهِ عز و جل،وَالتّاسِعَةُ بُغضُ الدُّنیا،وَالعاشِرَةُ السَّخاءُ.
وأمَّا الَّتی فِی الآخِرَةِ:فَلا یُنشَرُ لَهُ دیوانٌ،ولا یُنصَبُ لَهُ میزانٌ،ویُعطی کِتابَهُ بِیَمینِهِ،وتُکتَبُ لَهُ بَراءَةٌ مِنَ النّارِ،ویَبیَضُّ وَجهُهُ،ویُکسی مِن حُلَلِ الجَنَّةِ،ویُشَفَّعُ فی مِئَةٍ مِن أهلِ بَیتِهِ،ویَنظُرُ اللّهُ عز و جل إلَیهِ بِالرَّحمَةِ،ویُتَوَّجُ مِن تیجانِ الجَنَّةِ،وَالعاشِرَةُ یَدخُلُالجَنَّةَ بِغَیرِ حِسابٍ،فَطوبی لُِمحِبّی أهلِ بَیتی. (1)
.الخصال:ص 515 ح 1 عن أبی سعید الخدری،مشکاة الأنوار:ص 153 ح 376، [1]روضة الواعظین:ص 298، [2]عیون الحکم والمواعظ:ص 344 ح 58 62 عن الإمام علیّ (علیه السلام) نحوه،أعلام الدین:ص 451 [3]عن جابر،بحار الأنوار:ج 27 ص 78 ح 12. [4]
1134.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ شَهیداً.ألا ومَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مَغفوراً لَهُ.ألا ومَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ تائِباً.ألا ومَن
1) (1)
1133.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که خداوند،محبّت اهل بیت مرا روزیاش کند،بی گمان به خیر دنیا و آخرت رسیده است و در این که او اهل بهشت است،هیچ کس نباید شک کند؛زیرا دوست داشتن اهل بیت من،بیست نتیجه به بار میآورد:ده تا در دنیا و ده تا در آخرت.
امّا نتایج آن در دنیا عبارت اند از:زهد،شوق به عمل،پارسایی در دین،رغبت به عبادت،توبۀ پیش از مرگ،نشاط در شبزندهداری،چشم بر کندن از آنچه مردم دارند،حفظ اوامر و نواهی خداوند عز و جل،نهم:دشمن داشتن دنیا و دهم:سخاوت (بخشندگی).
و امّا نتایج آن در آخرت:نامۀ اعمالی برایش گشوده نمیشود،میزانی برایش برپا نمیشود،نامۀ اعمالش به دست راست او داده میشود،براتِ آزادی از آتش دوزخ برایش نوشته میشود،روسفید میشود،از جامههای بهشت بر قامت او پوشیده میشود،شفاعت او در بارۀ صد نفر از خانوادهاش پذیرفته میگردد،خداوند عز و جل به او با مِهر و رحمت مینگرد،از تاجهای بهشت بر سرش مینهند،و دهم این که بدون حسابرسی به بهشت میرود.پس خوشا به حال دوستداران اهل بیت من!
1134.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که با دوستی خاندان محمّد بمیرد،شهید از دنیا رفته است.
بدانید که هر کس با دوستی خاندان محمّد بمیرد،آمرزیده از دنیا رفته است.
ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مُؤمِناً مُستَکمِلَ الإِیمانِ.ألا ومَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَکُ المَوتِ بِالجَنَّةِ ثُمَّ مُنکَرٌ ونَکیرٌ.ألا ومَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ یُزَفُّ إلَی الجَنَّةِ کَما تُزَفُّ العَروسُ إلی بَیتِ زَوجِها.ألا ومَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فی قَبرِهِ بابانِ إلَی الجَنَّةِ.ألا ومَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللّهُ قَبرَهُ مَزارَ مَلائِکَةِ الرَّحمَةِ.ألا ومَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) ماتَ عَلَی السُّنَّةِ وَالجَماعَةِ. (1)
.الکشّاف:ج 3 ص 403، [1]تفسیر القرطبی:ج 16 ص 23 [2] ولیس فیه الفقرة الثانیة والثالثة والخامسة،تفسیر الثعلبی:ج 8 ص 314 ح 181 [3] عن جریر بن عبد اللّه ولیس فیه الفقرة الخامسة؛العمدة:ص 54 ح 52،الطرائف:ص 159 ح 248، [4]بشارة المصطفی:ص 197 [5] کلّها عن جریر بن عبداللّه،جامع الأخبار:ص 473 ح 1335 [6] ولیس فیه الفقرة السادسة،بحار الأنوار:ج 27 ص 111 ح 84. [7]
1135.الإمام علیّ (علیه السلام) -لِلحارِثِ الأَعوَرِ-:لَیَنفَعَنَّکَ حُبُّنا عِندَ ثَلاثٍ:عِندَ نُزولِ مَلَکِ المَوتِ،وعِندَ مَسأَلَتِکَ فی قَبرِکَ،وعِندَ مَوقِفِکَ بَینَ یَدَیِ اللّهِ. (2)
1136.عنه (علیه السلام): مَن أحَبَّنا أهلَ البَیتِ عَظُمَ إحسانُهُ،ورَجَحَ (3)میزانُهُ،وقُبِلَ عَمَلُهُ وغُفِرَ زَلَلُهُ، ومَن أبغَضَنا لا یَنفَعُهُ (4)إسلامُهُ. (5)
1) (1)
2) (2) .أعلام الدین:ص 461 [8] عن جابر الجعفیّ عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 164 ح 19. [9]
3) (3) .فی المصدر:«رجع»،والتصویب من بحار الأنوار.
4) (4) .فی المصدر:«ینفع»،والتصویب من بحار الأنوار. [10]
5) (5) .مشارق أنوار الیقین:ص 51 عن أبی سعید الخدریّ،بحار الأنوار:ج 26 ص 260 ح 37. [11]
بدانید که هر کس با دوستی خاندان محمّد بمیرد،توبهگر از دنیا رفته است.
بدانید که هر کس با دوستی خاندان محمّد بمیرد،مؤمن و با ایمان کامل از دنیا رفته است.
بدانید که هر کس با دوستی خاندان محمّد بمیرد،ابتدا فرشتۀ مرگ و سپس منکر و نکیر،مژدۀ بهشت به او میدهند.
بدانید که هر کس با دوستی خاندان محمّد بمیرد،همان گونه که عروس را به خانۀ شوهرش میفرستند،او را به سوی بهشت روانه میکنند.
بدانید که هر کس با دوستی خاندان محمّد بمیرد،در قبر،دو در به سوی بهشت برایش باز میشود.
بدانید که هر کس با دوستی خاندان محمّد بمیرد،خداوند،گور وی را مزار فرشتگان رحمت قرار میدهد.
بدانید که هر کس با دوستی خاندان محمّد بمیرد،بر طریق سنّت و جماعت از دنیا رفته است.
1135.امام علی (علیه السلام) -خطاب به حارث اعور-:محبّت به ما،بی گمان در سه جا تو را سود خواهد بخشید:هنگام فرود آمدن فرشتۀ مرگ،هنگام سؤال قبر و آن گاه که در پیشگاه خداوند میایستی.
1136.امام علی (علیه السلام): هر که ما اهل بیت را دوست بدارد،نیکوکاری او زیاد میگردد و در ترازوی اعمالش کفۀ حسناتش سنگینتر میشود و عملش [در درگاه حق] پذیرفته و لغزشهایش بخشوده میگردد و کسی که ما را دشمن بدارد،اسلامش او را سودی نمیبخشد.
الفصل الأوّل:التَّحذیرُ مِن بُغضِهِم
1137.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): الأَئِمَّةُ بَعدِی اثنا عَشَرَ،تِسعَةٌ مِن صُلبِ الحُسَینِ،وَالتّاسِعُ قائِمُهُم، فَطوبی لِمَن أحَبَّهُم،وَالوَیلُ لِمَن أبغَضَهُم. (1)
.کفایة الأثر:ص 30 [1]عن أبی سعید الخدری،بحار الأنوار:ج 36 ص 291 ح 315. [2]
1138.المناقب لابن شهرآشوب عن سلمان الفارسی رحمه الله عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): الأَئِمَّةُ بَعدی بِعَدَدِ نُقَباءِ بَنی إسرائیلَ کانُوا اثنَی عَشَرَ.ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلی صُلبِ الحُسَینِ (علیه السلام) وقالَ:مِن صُلبِهِ تِسعَةٌ أئِمَّةٌ أبرارٌ،وَالتّاسِعُ مَهدِیُّهُم،یَملَأُ الأَرضَ قِسطاً وعَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً وظُلماً،فَالوَیلُ لِمُبغِضیهِم. (2)
1139.تاریخ دمشق عن أبی امامة الباهلی عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): لَو أنَّ عَبداً عَبَدَ اللّهَ بَینَ الصَّفا وَالمَروَةِ ألفَ عامٍ،ثُمَّ ألفَ عامٍ،ثُمَّ ألفَ عامٍ،ثُمَّ لَم یُدرِک مَحَبَّتَنا إلّاأکَبَّهُ اللّهُ عَلی مِنخَرَیهِ فِی النّارِ.ثُمَّ تَلا (صلی الله علیه و آله): «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» 3 . (3)
1) (1)
2) (2) .المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 295، [3]کفایة الأثر:ص 47 [4] کلاهما عن سلمان الفارسی،بحار الأنوار:ج 36 ص 290 ح 112، [5]وراجع:الصراط المستقیم:ج 2 ص 122. [6]
3) (4) .تاریخ دمشق:ج 42 ص 65 ح 8412:شواهد التنزیل:ج 1 ص 554 ح 588 [7] کلاهما عن أبی أمامة الباهلیّ،کفایة الطالب:ص 317 [8] وفیه«صحبتنا»بدل«محبّتنا»؛مجمع البیان:ج 9 ص 43،تاریخ الآیات الظاهرة:ج 2 ص 548 ح 15 [9] کلاهما عن أبی أمامة الباهلیّ نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 230. [10]
1137.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): امامانِ پس از من،دوازده نفرند که نُه تن آنان،از پشت حسین اند و نهمین آنان،قائمشان است.پس خوشا به حال کسی که آنان را دوست بدارد! و بدا به حال کسی که ایشان را دشمن بدارد!
1138.المناقب، ابن شهرآشوب-به نقل از سلمان فارسی-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«امامانِ پس از من،به تعداد نقیبان بنی اسرائیل اند که دوازده نفر بودند»و سپس دست خود را بر پشت حسین (علیه السلام) نهاد و فرمود:«از پشت این،نُه امام پاک،پا به عرصۀ هستی میگذارند که نهمین نفر،مهدی آنان است.او زمین را از انصاف و عدل،پر میکند، همان گونه که از بیداد و ستم،پر شده است.پس وای بر کسانی که آنان را دشمن بدارند!
1139.تاریخ دمشق -به نقل از ابو امامۀ باهلی-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«اگر بندهای هزار سال در میان صفا و مروه خدا را عبادت کند و هزار سال دیگر و هزار سال دیگر،امّا محبّت ما را نداشته باشد،خداوند،او را حتماً در آتش دوزخ،سرنگون میسازد»و سپس این آیه را تلاوت نمود: «بگو:من برای آن (رسالت)،از شما مزدی نمیخواهم،مگر دوست داشتن خویشاوندان را» .
1140.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): لَو أنَّ عَبداً عَبَدَ اللّهَ ألفَ عامٍ،ثُمَّ ذُبِحَ کَما یُذبَحُ الکَبشُ،ثُمَّ أتَی اللّهَ بِبُغضِنا أهلَ البَیتِ لَرَدَّ اللّهُ عَلَیهِ عَمَلَهُ. (1)
.المحاسن:ج 1 ص 271 ح 527 [1] عن جابر عن الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 185 ح 43. [2]
1141.عنه (صلی الله علیه و آله): إنَّ اللّهَ عز و جل یُبغِضُ الآکِلَ فَوقَ شِبَعِهِ،وَالغافِلَ عَن طاعَةِ رَبِّهِ،وَالتّارِکَ لِسُنَّةِ نَبِیِّهِ، وَالُمخفِرَ ذِمَّتَهُ،وَالمُبغِضَ عِترَةَ نَبِیِّهِ،وَالمُؤذِیَ جیرانَهُ. (2)
1142.عنه (صلی الله علیه و آله): لا یُبغِضُنا إلّامَن خَبُثَت وِلادَتُهُ. (3)
1143.الإمام علیّ (علیه السلام): أشَدُّ العَمی مَن عَمِیَ عَن فَضلِنا وناصَبَنَا العَداوَةَ بِلا ذَنبٍ سَبَقَ إلَیهِ مِنّا،إلّاأنّا دَعَونا إلَی الحَقِّ،ودَعاهُ مَن سِوانا إلَی الفِتنَةِ وَالدُّنیا،فَأَتاهُما ونَصَبَ البَراءَةَ مِنّا وَالعَداوَةَ لَنا. (4)
1144.عنه (علیه السلام): ما مِن عَبدٍ إلّاوعَلَیهِ أربَعونَ جُنَّةً (5)حَتّی یَعمَلَ أربَعینَ کَبیرةً،فَإِذا عَمِلَ أربَعینَ کَبیرَةً انکَشَفَت عَنهُ الجُنَنُ،فَیوحِی اللّهُ إلَیهِم أنِ استُروا عَبدی بِأَجنِحَتِکُم، فَتَستُرُهُ المَلائِکَةُ بِأَجنِحَتِها.فَما یَدَعُ شَیئاً مِنَ القَبیحِ إلّاقارَفَهُ،حَتّی یَمتَدِحَ إلَی النّاسِ بِفِعلِهِ القَبیحِ.
فَیَقولُ المَلائِکَةُ:یا رَبِّ،هذا عَبدُکَ ما یَدَعُ شَیئاً إلّارَکِبَهُ،وإنّا لَنَستَحیی مِمّا
1) (1)
2) (2) .کنز العمّال:ج 16 ص 87 ح 44029 نقلاً عن الدیلمیّ عن أبی هریرة.
3) (3) .معانی الأخبار:ج 161 ح 1 عن الحسین بن زید عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،علل الشرائع:ص 141 ح 3، [3]الأمالی للصدوق:ص 562 ح 756،بشارة المصطفی:ص 150 [4] کلّها عن زید بن علیّ عن الإمام زین العابدین عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 1 ص 96 ح 203 عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 146 ح 5. [5]
4) (4) .الخصال:ص 633 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،تفسیر فرات:ص 368 ح 499، [6]غرر الحکم:ج 2 ص 861 ح 3296، [7]عیون الحکم والمواعظ:ص 124 ح 2828 کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 10 ص 111 ح 1. [8]
5) (5) .الجُنّة-بالضمّ-:السُّترة،والجمع:جُنن-بضمّ الجیم وفتح النون-(لسان العرب:ج 13 ص 94« [9]جنن»).
1140.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): اگر بندهای هزار سال،خدا را عبادت کند و سپس چون قوچ،قربانی شود،امّا با بغض به ما اهل بیت،نزد خداوند آید،خدا عملش را به خودش بر میگرداند.
1141.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خداوند،نفرت دارد از کسی که از روی سیری،چیزی بخورد و از کسی که از طاعت پروردگارش غافل گردد و از کسی که سنّت پیامبر او را فرو گذارد و از کسی که پیمان او را بشکند و از کسی که عترت پیامبر او را دشمن دارد و از کسی که همسایگانش را بیازارد.
1142.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما را دشمن نمیدارد،مگر کسی که ناپاکزاده باشد.
1143.امام علی (علیه السلام): بدترین کوری،کوری کسی است که از دیدنِ برتریِ ما کور باشد و بی آن که از ما نسبت به او خطایی سر زده باشد،در برابرمان به دشمنی برخیزد،جز اینکه [تنها گناه ما این است که] ما او را به سوی حقّ فرا خواندهایم و دیگران وی را به سوی فتنه و دنیا و او فتنه و دنیا را برگزید و پرچم بیزاری و دشمنی در برابر ما بر افراشت.
1144.امام علی (علیه السلام): هیچ بندهای نیست،مگر این که برای او چهل پرده کشیده شده است تا چهل گناه کبیره مرتکب شود.چون چهل کبیره مرتکب شد،پردهها از او برداشته شود.پس خداوند به آنها (فرشتگان) وحی میفرماید که:«بندهام را با بالهای خود بپوشانید»و فرشتگان با بالهایشان او را میپوشانند.سپس هیچ کار زشتی نیست، مگر این که آن را انجام میدهد،تا جایی که به واسطۀ کردار زشت خود بر مردم فخر میفروشد.آن گاه فرشتگان میگویند:پروردگارا! این بندۀ تو،هر کار زشتی را مرتکب میشود و ما از آنچه او میکند،خجالت میکشیم.
پس خداوند عز و جل به آنها وحی میفرماید که:«بالهای خود را از روی او بردارید»
یَصنَعُ.فَیوحِی اللّهُ عز و جل إلَیهِم أنِ ارفَعوا أجنِحَتَکُم عَنهُ،فَإِذا فَعَلَ ذلِکَ أخَذَ فی بُغضِنا أهلَ البَیتِ،فَعِندَ ذلِکَ یَنهَتِکُ سِترُهُ فِی السَّماءِ وسِترُهُ فِیالأَرضِ.
فَیَقولُ المَلائِکَةُ:یا رَبِّ،هذا عَبدُکَ قَد بَقِیَ مَهتوکَ السِّترِ،فَیوحِی اللّهُ عز و جل إلَیهِم:لَو کانَت للّهِِ فیهِ حاجَةٌ ما أمَرَکُم أن تَرفَعوا أجنِحَتَکُم عَنهُ. (1)
.الکافی:ج 2 ص 279 ح 9، [1]علل الشرائع:ص 532 ح 1 [2] نحوه وکلاهما عن عبد اللّه بن مسکان عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 73 ص 355 ح 61، [3]وراجع:الاختصاص:ص 220 والنوادر للراوندی:ص 97 ح 49.
1145.المحاسن عن جمیل بن میسّر عن أبیه النّخعی: قالَ لی أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):یا مُیَسِّرُ،أیُّ البُلدانِ أعظَمُ حُرمَةً؟قالَ:فَما کانَ مِنّا أحَدٌ یُجیبُهُ حَتّی کانَ الرّادَّ عَلی نَفسِهِ،فَقالَ:
مَکَّةُ،فَقالَ:أیُّ بِقاعِها أعظَمُ حُرمَةً؟قالَ:فَما کانَ مِنّا أحَدٌ یُجیبُهُ حَتّی کانَ الرّادَّ عَلی نَفسِهِ،فَقالَ:ما بَینَ الرُّکنِ إلَی الحَجَرِ،وَاللّهِ ! لَو أنَّ عَبداً عَبَدَ اللّهَ ألفَ عامٍ حَتّی یَنقَطِعَ عِلباؤُهُ (2)هَرَماً،ثُمَّ أتَی اللّهَ بِبُغضِنا أهلَ البَیتِ لَرَدَّ اللّهُ عَلَیهِ عَمَلَهُ. (3)
و چون کارش بدین جا کشد،دشمنی با ما اهل بیت را در پیش میگیرد و در این هنگام است که پردۀ او در آسمان و زمین دریده میشود و فرشتگان میگویند:
پروردگارا! این بندۀ تو،بیپرده شده است.
خداوند عز و جل به آنان وحی میفرماید که:«اگر خدا به او نیازی [و توجّهی] داشت، به شما دستور نمیداد که بالهای خود را از او بردارید».
1145.المحاسن -به نقل از جمیل بن میسّر،از پدرش نخعی-:امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:
«ای میسّر! حرمت کدام یک از شهرها بیشتر است؟».
هیچ یک از ما پاسخی نداشت که بگوید،تا این که خود امام (علیه السلام)،جواب سؤالش را داد و فرمود:«مکّه».
سپس فرمود:«حرمت کدام نقطۀ مکّه بیشتر است؟».
این بار نیز هیچ یک از ما پاسخی نداشت که بگوید و امام (علیه السلام) خود،جواب داد:
«فاصلۀ میان رکن تا حجر.به خدا سوگند،اگر بندهای هزار سال خدا را عبادت کند، چندان که از پیری و فرتوتی،رگ گردنش قطع شود و با این حال با دشمنی نسبت به ما اهل بیت بر خدا وارد شود،خداوند،عملش را به او بر میگرداند».
الفصل الثانی:آثارُ بُغضِهِم
1/2 سَخَطُ اللّهِ
1146.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): لَیلَةَ عُرِجَ بی إلَی السَّماءِ رَأَیتُ عَلی بابِ الجَنَّةِ مَکتوباً:لا إلهَ إلَّااللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ،عَلِیٌّ حَبیبُ (1)
.فی المصدر«حبّ اللّه»،والصواب ما أثبتناه کما فی سائر المصادر.
اللّهِ،وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ صَفوَةُ اللّهِ،فاطِمَةُ خِیَرَةُ اللّهِ، عَلی باغِضِهِم لَعنَةُ اللّهِ. (2)1147.عنه (صلی الله علیه و آله): لَمّا اسرِیَ بی إلَی السَّماءِ رَأَیتُ عَلی بابِ الجَنَّةِ مَکتوباً بِالذَّهَبِ:لا إلهَ إلَّا اللّهُ،مُحَمَّدٌ حَبیبُ اللّهِ،عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّهِ،فاطِمَةُ أمَةُ اللّهِ،الحَسَنُ وَالحُسَینُ صَفوَةُ اللّهِ، عَلی مُبغِضیهِم لَعنَةُ اللّهِ. (3)
1) (1)
2) (2) .تاریخ بغداد:ج 1 ص 259، [1]تاریخ دمشق:ج 14 ص 170 ح 3511،المناقب للخوارزمی:ص 302 ح 297 وفیهما«أمة اللّه»بدل«خیرة اللّه»وکلّها عن ابن عبّاس؛الأمالی للطوسی:ص 355 ح 737، [2]الطرائف:ص 64 ح 65، [3]کشف الیقین:ص 449 ح 551 [4] کلّها عن ابن عبّاس وفیها«أمة اللّه»بدل«خیرة اللّه»،بحار الأنوار:ج 43 ص 303 ح 65. [5]
3) (3) .مقتل الحسین للخوارزمی:ج 1 ص 108 [6] عن إسماعیل بن موسی عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام؛الخصال:ص 324 ح 10،مئة منقبة:ص 109 ح 54 وفیه«بالنور»بدل«بالذهب»،کنز الفوائد:ج 1 ص149 [7] وفیه«آیةاللّه»بدل«أمةاللّه»،الدرّ النظیم:ص771 کلّها عن إسماعیلبنموسی عنالإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام وفیها«دخلتالجنّة»بدل«لمّا اسری بی إلی السماء»،بحار الأنوار:ج27 ص228 ح30. [8]
1146.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): شبی که مرا به معراج بردند،دیدم که بر درِ بهشت نوشته شده است:
معبودی جز خدای یکتا نیست.محمّد،رسول خداست.علی،حبیب خداست.
حسن وحسین،برگزیدۀ خدایند.فاطمه منتخب خداست.لعنت خدا بر دشمن آنان باد!
1147.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): شبی که مرا به آسمان بردند،دیدم که بر درِ بهشت،با زر نوشته شده است:معبودی جز خدای یکتا نیست.محمّد،حبیب خداست.علی،ولیّ خداست.فاطمه،کنیز خداست.حسن و حسین،برگزیدۀ خدایند.لعنت خدا بر دشمنان آنان باد!
1148.عنه (صلی الله علیه و آله): إنَّ لِکُلِّ بَنی أبٍ عَصَبَةً یَنتَمونَ إلَیها إلّاوُلدَ فاطِمَةَ،فَأَنَا وَلِیُّهُم وأنَا عَصَبَتُهُم، وهُم عِترَتی خُلِقوا مِن طینَتی،وَیلٌ لِلمُکَذِّبینَ بِفَضلِهِم،مَن أحَبَّهُم أحَبَّهُ اللّهُ،ومَن أبغَضَهُم أبغَضَهُ اللّهُ. (1)
.تاریخ دمشق:ج 36 ص 313 ح 7351 عن جابر بن عبد اللّه،کنز العمّال:ج 12 ص 98 ح 34168؛بشارة المصطفی:ص 40 [1]عن جابر بن عبد اللّه،بحار الأنوار:ج 37 ص 70، [2]وراجع:المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 179 ح 4770 و المعجم الکبیر:ج 3 ص 44 ح 2632 وتهذیب الکمال:ج 19 ص 484 الرقم 3857.
1149.عنه (صلی الله علیه و آله): ألا ومَن ماتَ عَلی بُغضِ آلَ مُحَمَّدٍ جاءَ یَومَ القِیامَةِ مَکتوباً بَینَ عَینَیهِ:آئِسٌ مِن رَحمَةِ اللّهِ...ألا ومَن ماتَ عَلی بُغض آلِ مُحَمَّدٍ لَم یَشُمَّ رائِحَةَ الجَنَّةِ. (2)
1150.الإمام علیّ (علیه السلام): لِمُبغِضینا أفواجٌ مِن سَخَطِ اللّهِ. (3)
2/2 اللَّحاقُ بِالمُنافِقینَ
1151.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن أبغَضَنا أهلَ البَیتِ فَهُوَ مُنافِقٌ. (4)
1) (1)
2) (2) .تفسیر الثعلبی:ج 8 ص 314 ح 181 [3] عن جریر بن عبد اللّه البجلی،الکشاف:ج 3 ص 403، [4]تفسیر القرطبی:ج 16 ص 23، [5]المناقب للخوارزمی:ص 73 ح 51 عن ابن عمر ولیس فیه ذیله؛بشارة المصطفی:ص 197، [6]العمدة:ص 54 ح 52،الطرائف:ص 160 ح 248 [7] کلّها عن جریر بن عبد اللّه البجلی،جامع الأخبار:ص 474 ح 1335، [8]مئة منقبة:ص 150 ح 95،کشف الغمّة:ج 1 ص 104 [9] کلاهما عن ابن عمر ولیس فیهما ذیله،بحار الأنوار:ج 27 ص 120 ح 100. [10]
3) (3) .تحف العقول:ص 116،الخصال:ص 627 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام وفیه«غضب»بدل«سخط»،تفسیر فرات:ص 368 ح 499 [11] وفیه«عذاب»بدل«سخط»،غرر الحکم:ج 5 ص 32 ح 7342،عیون الحکم والمواعظ:ص 405 ح 6851 وفیهما«أمواج»بدل«أفواج»،بحار الأنوار:ج 68 ص 62 ح 113.
4) (4) .فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 661 ح 1126، [12]تاریخ دمشق:ج 44 ص 225 ح 9756 کلاهما عن أبی سعید الخدری،کنز العمّال:ج 12 ص 15 ح 33753؛العمدة:ص 217 ح 339،کشف الغمّة:ج 1 ص 47، [13]الصراط المستقیم:ج 2 ص 50، [14]المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 205 [15] کلّها عن أبی سعید،بحار الأنوار:ج 39 ص 261 ح 33. [16]
1148.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): فرزندان هر پدری برای خود،قوم و گروهی دارند که خود را به او نسبت میدهند،مگر فرزندان فاطمه که من ولیّ و گروه آنها هستم و آنان،عترت من اند و از طینت من آفریده شدهاند.وای بر کسانی که فضیلت آنان را تکذیب کنند! هر که آنها را دوست بدارد،خداوند دوستش میدارد و هر که آنان را دشمن بدارد،خداوند،دشمنش میدارد.
1149.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): بدانید که هر کس بمیرد و خاندان محمّد را دشمن بدارد،روز قیامت، در حالی میآید که بر پیشانیاش نوشته شده است:محروم از رحمت خدا....
بدانید که هر کس بمیرد و کینۀ خاندان محمّد را در دل داشته باشد،بوی بهشت را استشمام نمیکند.
1150.امام علی (علیه السلام): برای کینهتوزان به ما،فوجهایی از ناخشنودی خداست.
1151.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که ما اهل بیت را دشمن بدارد،منافق است.
1152.عنه (صلی الله علیه و آله): لا یُحِبُّنا أهلَ البَیتِ إلّامُؤمِنٌ تَقِیٌّ،ولا یُبغِضُنا إلّامُنافِقٌ شَقِیٌّ. (1)
.ذخائر العقبی:ص 18 [1] عن جابر بن عبد اللّه،الصواعق المحرقة:ص 173،کفایة الأثر:ص 110، [2]الصراط المستقیم:ج 2 ص 116 [3] کلاهما عن واثلة بن الاسقع،المناقب للکوفی:ج 2 ص 181 [4] عن زرّین بن حبیش عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 323 ح 178، [5]وراجع:الخصال:ص 577 ح 1 و کشف الیقین:ص 476 ح 573.
1153.عنه (صلی الله علیه و آله): وَالَّذی نَفسی بِیَدِهِ ! لا تُفارِقُ روحٌ جَسَدَ صاحِبِها حَتّی یَأکُلَ مِن ثَمَرِ الجَنَّةِ أو مِن شَجَرِ الزَّقّومِ،وحَتّی یَری مَلَکَ المَوتِ،ویَرانی ویَری عَلِیّاً وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ،فَإِن کانَ یُحِبُّنا قُلتُ:یا مَلَکَ المَوتِ،اِرفَق بِهِ فَإِنَّهُ کانَ یُحِبُّنی وأهلَ بَیتی،وإن کانَ یُبغِضُنی ویُبغِضُ أهلَ بَیتی قُلتُ:یا مَلَکَ المَوتِ،شَدِّد عَلَیهِ فَإِنَّهُ کانَ یُبغِضُنی ویُبغِضُ أهلَ بَیتی.لا یُحِبُّنا إلّامُؤمِنٌ، ولا یُبغِضُنا إلّامُنافِقٌ شَقِیٌّ. (2)
1154.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن أبغَضَ عِترَتی فَهُوَ مَلعونٌ ومُنافِقٌ خاسِرٌ. (3)
1155.عنه (صلی الله علیه و آله): ألا فَلَو أنَّ الرَّجُلَ مِن امَّتی عَبَدَ اللّهَ عز و جل عُمُرَهُ أیّامَ الدُّنیا،ثُمَّ لَقِیَ اللّهَ عز و جل مُبغِضاً لِأَهلِ بَیتی وشیعَتی،ما فَرَجَ اللّهُ صَدرَهُ إلّاعَنِ النِّفاقِ. (4)
1156.کفایة الأثر عن أبی سعید الخدری: قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):الأَئِمَّةُ بَعدِی اثنا عَشَرَ،تِسعَةٌ مِن صُلبِ الحُسَینِ،وَالتّاسِعُ قائِمُهُم.ثُمَّ قالَ (صلی الله علیه و آله):لا یُبغِضُنا إلّامُنافِقٌ. (5)
1157.سنن الترمذی عن أبی سعید الخدری: إنّا کُنّا لَنَعرِفُ المُنافِقینَ-نَحنُ مَعشَرَ
1) (1)
2) (2) .مقتل الحسین للخوارزمی:ج 1 ص 109 [6] عن زید بن علیّ عن آبائه علیهم السلام؛بشارة المصطفی:ص 6 [7] عن زید بن علیّ عن الإمام زین العابدین (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) نحوه ولیس فیه ذیله من«لا یحبّنا الّا مؤمن...»،الدرّ النظیم:ص 767 عن زید بن علیّ،بحار الأنوار:ج 6 ص 194 ح 43. [8]
3) (3) .جامع الأخبار:ص 214 ح 527. [9]
4) (4) .الکافی:ج 2 ص 46 ح 3، [10]بشارة المصطفی:ص 157 [11] نحوه وکلاهما عن عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنیّ عن الإمام الجواد عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 68 ص 342 ح 13. [12]
5) (5) .کفایة الأثر:ص 31، [13]بحار الأنوار:ج 36 ص 292 ح 117. [14]
1152.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ما اهل بیت را جز مؤمنِ پرهیزگار دوست ندارد و کسی جز منافق بدبخت،دشمنمان نمیدارد.
1153.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): سوگند به آن که جانم در دست اوست،هر روحی که از پیکر خود جدا شود،بی گمان از میوۀ بهشت یا از درخت زَقّوم خواهد خورد و مَلَکُ المَوت (فرشتۀ مرگ) را خواهد دید و من و علی و فاطمه و حسن و حسین را مشاهده خواهد کرد.اگر دوستدار ما باشد،من خواهم گفت:«ای ملک الموت! با او مدارا کن؛زیرا وی دوستدار من و اهل بیت من بوده است»و اگر با من و اهل بیتم دشمنی میورزیده است،خواهم گفت:«ای مَلَکُ المَوت! بر او سخت گیر؛زیرا وی،من و اهل بیتم را دشمن میداشته است».ما را جز مؤمن دوست نمیدارد و کسی جز منافق شوربخت،با ما دشمنی نمیورزد.
1154.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که عترت مرا دشمن بدارد،ملعون و منافقی زیانکار است.
1155.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): آگاه باشید که اگر مردی از امّت من در همۀ روزهای عمرش خدای عز و جل را عبادت کند،ولی با دشمنی با اهل بیت من و شیعیانم،خدای عز و جل را دیدار کند، خداوند،سینۀ او را جز با نفاق نمیگشاید. (1)
.یعنی:چون خداوند،باطنش را آشکار سازد،مردم در مییابند که او منافق بوده است.
1156.کفایة الأثر -به نقل از ابو سعید خُدْری-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«امامانِ پس از من، دوازده نفرند که نُه نفرشان از پشت حسین اند و نهمین آنان قائمشان است».سپس فرمود:«ما را کسی جز منافق،دشمن نمیدارد».
1157.سنن الترمذی -به نقل از ابو سعید خُدْری-:ما (جماعت انصار)،منافقان را از
1) (1)
الأَنصارِ-بِبُغضِهِم عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ (علیه السلام). (1)
.سنن الترمذی:ج 5 ص 635 ح 3717،فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 579 ح 979 کلاهما عن أبی سعید الخدری،تاریخ الإسلام:ج 3 ص 634،تاریخ دمشق:ج 42 ص 282 کلاهما عن جابر بن عبد اللّه،تاریخ بغداد:ج 13 ص 153 الرقم 7131 عن ابن عبّاس،المعجم الأوسط:ج 4 ص 264 ح 4151 عن الإمام الباقر (علیه السلام) عن جابر بن عبداللّه،اُسد الغابة:ج 4 ص 104 الرقم 3789 [1] عن أبی سعید الخدری وکلّها نحوه؛عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 67 ح 305 عن الحسن بن عبد اللّه الرازی [2]عن الإمام الرضا (علیه السلام) عن آبائه عن الإمام الحسین (علیه السلام) نحوه،قرب الإسناد:ص 62 ح 86 عن عبد اللّه بن عمر،مجمع البیان:ج 9 ص 160،بحار الأنوار:ج 27 ص 238 ح 57. [3]
3/2 اللَّحاقُ بِالکُفّارِ
1158.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): ألا ومَن ماتَ عَلی بُغضِ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ کافِراً،ألا ومَن ماتَ عَلی بُغضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَم یَشُمَّ رائِحَةَ الجَنَّةِ. (2)
1159.عنه (صلی الله علیه و آله): ثَلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ فَلَیسَ مِنّی ولا أنَا مِنهُ:بُغضُ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ،ونَصبٌ لأهلِ بَیتی،ومَن قالَ:الإِیمانُ کَلامٌ. (3)
4/2 اللَّحاقُ بِالیَهودِ وَالنَّصاری
1160.الإمام الباقر (علیه السلام) عن جابر بن عبد اللّه عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أیُّهَا النّاسُ ! مَن أبغَضَنا
1) (1)
2) (2) .تفسیر الثعلبی:ج 8 ص 314 ح 181 [4] عن جریر بن عبد اللّه البجلی،الکشّاف:ج 3 ص 403، [5]تفسیر القرطبی:ج 16 ص 23؛ [6]بشارة المصطفی:ص 197، [7]الطرائف:ص 160 ح 248 [8] کلاهما عن جریر بن عبد اللّه البجلی،جامع الأخبار:ص 474 ح 1335، [9]مئة منقبة:ص 90 ح 37 عن عبد اللّه بن عمر،بحار الأنوار:ج 27 ص 112 ح 84. [10]
3) (3) .تاریخ دمشق:ج 42 ص 284 ح 8816،الفردوس:ج 2 ص 85 ح 2459،مقتل الحسین للخوارزمی:ج 2 ص 97 [11] کلّها عن جابر بن عبد اللّه،کنز العمّال:ج 11 ص 623 ح 33031،المناقب للکوفی:ج 2 ص 473 ح 969 [12] عن جابر بن عبد اللّه نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 227 ح 25. [13]
دشمنیشان با علی بن ابی طالب میشناختیم.
1158.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): بدانید که هر کس با دشمنی به خاندان محمّد بمیرد،کافر مرده است.
بدانید که هر کس با دشمنی به خاندان محمّد بمیرد،بوی بهشت را نخواهد شنید.
1159.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): سه چیز است که در هر کس باشد،نه او از من است و نه من از اویم:
دشمن داشتن علی بن ابی طالب،کینهتوزی با اهل بیت من و هر که بگوید ایمان،در گفتارْ خلاصه میشود.
1160.امام باقر (علیه السلام) -به نقل از جابر بن عبد اللّه-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«ای مردم! هر که ما اهل بیت را دشمن بدارد،خداوند،در روز قیامت،او را یهودی محشور میکند».
أهلَ البَیتِ حَشَرَهُ اللّهُ یَومَ القِیامَةِ یَهودِیّاً.
فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،وإن صامَ وصَلّی؟قالَ:وإن صامَ وصَلّی وزَعَمَ أنَّهُ مُسلِمٌ. (1)
.المعجم الأوسط:ج 4 ص 212 ح 4002،تاریخ دمشق:ج 20 ص 148 ح 4630 نحوه،شواهد التنزیل:ج 1 ص 496 ح 524 [1] وفیه صدره إلی«یهودیاً»وکلّها عن سدیف المکّی؛الأمالی للصدوق:ص 412 ح 535 عن سدیف المکّی،روضة الواعظین:ص 297 من دون إسنادٍ إلی الإمام الباقر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 218 ح 1. [2]
1161.الأمالی للطوسی عن حنّان بن سدیر عن سدیف المکّی عن الإمام الباقر (علیه السلام) عن جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ: أقبَلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) حَتّی صَعِدَ المِنبَرَ،وَاجتَمَعَ المُهاجِرونَ وَالأَنصارُ فِی الصَّلاةِ،فَقالَ:أیُّهَا النّاسُ ! مَن أبغَضَنا أهلَ البَیتِ بَعَثَهُ اللّهُ یَهودِیّاً.قالَ جابِرٌ:فَقُمتُ إلَیهِ،فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،وإن شَهِدَ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ وأنَّکَ رَسولُ اللّهِ؟قالَ:نَعَم وإن شَهِدَ،إنَّمَا احتَجَزَ بِذلِکَ مِن أن یُسفَکَ دَمُهُ أو یُؤَدِّیَ الجِزیَةَ عَن یَدٍ وهُوَ صاغِرٌ.
ثُمَّ قالَ:أیُّهَا النّاسُ ! مَن أبغَضَنا أهلَ البَیتِ بَعَثَهُ اللّهُ یَومَ القِیامَةِ یَهودِیّاً،وإن أدرَکَ الدَّجّالَ آمَنَ بِهِ،وإن لَم یُدرِکهُ بُعِثَ مِن قَبرِهِ حَتّی یُؤمِنَ بِهِ،إنَّ رَبّی عز و جل مَثَّلَ لی امَّتی فِی الطّینِ،وعَلَّمَنی أسماءَ امَّتی کَما عَلَّمَ آدَمَ الأَسماءَ کُلَّها،فَمَرَّ بی أصحابُ الرّایاتِ،فَاستَغفَرتُ لِعَلِیٍّ وشیعَتِهِ.
قالَ حَنانُ:وقالَ لی أبی:اُکتُب هذَا الحَدیثَ فَکَتَبتُهُ،وخَرَجنا مِن غَدٍ إلَی المَدینَةِ فَقَدِمنا فَدَخَلنا عَلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام)،فَقُلتُ لَهُ:جُعِلتُ فِداکَ،إنَّ رَجُلاً مِنَ المَکِّیّینَ یُقالُ لَهُ سُدَیفٌ حَدَّثَنی عَن أبیکَ بِحَدیثٍ.فَقالَ:وتَحفَظُهُ؟فَقُلتُ:کَتَبتُهُ، قالَ:فَهاتِهِ،فَعَرَضتُهُ عَلَیهِ،فَلَمَّا انتَهی إلی«مَثَّلَ لی امَّتی فِی الطّینِ،وعَلَّمَنی أسماءَ امَّتی کَما عَلَّمَ آدَمَ الأَسماءَ کُلَّها»،قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):یا سَدیرُ،مَتی حَدَّثَکَ بِهذا
1) (1)
گفتم:ای پیامبر خدا! هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند؟
فرمود:«هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند».
1161.الأمالی، طوسی-به نقل از حنّان بن سدیر،از سدیف مکّی،از امام باقر (علیه السلام)،از جابر بن عبد اللّه انصاری-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) تشریف آورد و بر منبر رفت و مهاجران و انصار برای نماز جمع شدند.آن گاه فرمود:«ای مردم! هر که ما اهل بیت را دشمن بدارد، خداوند،او را یهودی محشور میکند».
من برخاستم و گفتم:ای پیامبر خدا! اگر چه شهادت دهد که معبودی جز خدای یکتا نیست و تو پیامبر خدا هستی؟
فرمود:«آری،اگر چه شهادت دهد.او با شهادت دادن [به یگانگی خدا و رسالت من]،فقط سبب میشود که خونش ریخته نشود یا با دست خود و ذلیلانه جزیه ندهد».
سپس فرمود:«ای مردم! هر کس ما اهل بیت را دشمن بدارد،خداوند در روز قیامت،او را یهودی محشور میکند و اگر به زمان دجّال برسد،به او ایمان میآورد و اگر آن زمان را درک نکند،از گورش برانگیخته میگردد تا به او ایمان بیاورد.همانا پروردگارم عز و جل،در ابتدای خِلقت که گِل آدمیان را میسرشتند،امّت مرا برایم مجسّم نمود و نام همۀ افراد امّتم را به من آموخت،همان گونه که تمام نامها را به آدم،تعلیم داد.پس پرچمداران از برابر من گذشتند و من برای علی و شیعیان او آمرزش طلبیدم».
حنّان گفت:پدرم به من گفت:این حدیث را بنویس و من نوشتم.فردا به جانب مدینه حرکت کردیم و وارد آن شدیم و خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدیم.من به ایشان گفتم:فدایت شوم! مردی از مکّیان به نام سدیف،حدیثی از پدرتان به من گفته است.
فرمود:«آن را حفظ داری؟».گفتم:مکتوبش کردهام.فرمود:«بده ببینم».من آن را به امام (علیه السلام) نشان دادم.چون به جملۀ«در آن هنگام که گل آدمیان را میسرشتند،خداوند، امّت مرا برایم مجسّم نمود و نام همۀ افراد امّتم را به من آموخت،همان گونه که
عَن أبی؟قُلتُ:الیَومُ السّابِعُ مُنذُ سَمِعناهُ مِنهُ یَرویهِ عَن أبیکَ.فَقالَ:قَد کُنتُ أری أنَّ هذَا الحَدیثَ لا یَخرُجُ عَن أبی إلی أحَدٍ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 649 ح 1347، [1]الأمالی للمفید:ص 126 ح 4 نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 135 ح 132 [2] وراجع:ثواب الأعمال:ص 243 ح 1 و [3]المحاسن:ج 1 ص 173 ح 266 و دعائم الإسلام:ج 1 ص 75 و تاریخ جرجان:ص 415 الرقم 620.
1162.الإمام الباقر عن آبائه علیهم السلام: جاءَ رَجُلٌ إلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،أکُلُّ مَن قالَ:
«لا إلهَ إلَّااللّهُ»مُؤمِنٌ؟
قالَ:إنَّ عَداوَتَنا تُلحِقُ بِالیَهودِ وَالنَّصاری،إنَّکُم لا تَدخُلونَ الجَنَّةَ حَتّی تُحِبّونی، وکَذَبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ یُحِبُّنی ویُبغِضُ هذا-یَعنی عَلِیّاً (علیه السلام)-. (2)
5/2 الحِرمانُ مِن رُؤیَةِ النَّبِیِّ((صلی الله علیه و آله)) فِی القِیامَةِ
1163.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن عبد السّلام بن صالح الهرویّ عن الإمام الرّضا (علیه السلام) -فی حَدیثٍ-:فَقُلتُ لَهُ:یَابنَ رَسولِ اللّهِ،فَما مَعنَی الخَبَرِ الَّذی رَوَوهُ:«إنَّ ثَوابَ لا إلهَ إلَّا اللّهُ النَّظَرُ إلی وَجهِ اللّهِ تَعالی؟».
فَقالَ (علیه السلام):یا أبَا الصَّلتِ،مَن وَصَفَ اللّهَ تَعالی بِوَجهٍ کَالوُجوهِ فَقَد کَفَرَ،ولکِن وَجهُ اللّهِ تَعالی أنبِیاؤُهُ ورُسُلُهُ وحُجَجُهُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم،هُمُ الَّذینَ بِهِم یُتَوَجَّهُ إلَی اللّهِ عز و جل وإلی دینِهِ ومَعرِفَتِهِ،وقالَ اللّهُ تَعالی: «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ * وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ» 3 ،وقالَ عز و جل: «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاّ وَجْهَهُ» 4 ،فَالنَّظَرُ إلی أنبِیاءِ اللّهِ تَعالی ورُسُلِهِ
تمام نامها را به آدم،تعلیم داد»رسید،فرمود:«ای سدیر! چه هنگام،این حدیث را از قول پدرم برایت نقل کرد؟».گفتم:هفت روز است که روایت او را از پدرتان شنیدهام.فرمود:«من فکر میکردم که این حدیث،از دهان پدرم برای هیچ کسی خارج نخواهد شد».
1162.امام باقر -به نقل از پدرانش علیهم السلام-:مردی خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت:ای پیامبر خدا! آیا هر کس بگوید:«لا إله إلّااللّه»،مؤمن است؟
فرمود:«دشمنی با ما،موجب پیوستن به جرگۀ یهود و نصارا میشود.شما به بهشت نخواهید رفت،مگر این که مرا دوست بدارید،و دروغ میگوید کسی که گمان میکند مرا دوست دارد؛امّا این (علی (علیه السلام) ) را دشمن میدارد».
1163.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از عبد السلام بن صالح هروی،در حدیثی-:به امام رضا (علیه السلام) گفتم:ای پسر پیامبر خدا! این خبری که روایت کردهاند:«ثوابِ لا إله إلّااللّه [گفتن]،نگاه کردن به چهرۀ خدای متعال است»،به چه معناست؟
فرمود:«ای ابو صلت! هر که برای خدای متعال،چهرهای مانند این چهرهها قائل باشد،کافر است؛بلکه چهرۀ خدای متعال،همان پیامبران و فرستادگان و حجّتهای اویند.درودهای خدا بر آنان باد ! به واسطۀ اینان است که به جانب خدای عز و جل و به دین او و معرفت او روی آورده میشود.خدای متعال فرموده است:
«هرچه بر روی زمین است،فانی شونده است و وَجهِ (ذاتِ) باشکوه و ارجمند پروردگارت، باقی خواهد ماند» و نیز فرموده است: «جز وجه او،همه چیز نابود شونده است» .پس، نظر کردن به پیامبران خدای متعال و فرستادگان و حجّتهای او-با درجاتی که
وحُجَجِهِ علیهم السلام فی دَرَجاتِهِم ثَوابٌ عَظیمٌ لِلمُؤمِنینَ یَومَ القِیامَةِ،وقَد قالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):مَن أبغَضَ أهلَ بَیتی وعِترَتی لَم یَرَنی ولَم أرَهُ یَومَ القِیامَةِ. (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 115 ح 3، [1]التوحید:ص 117 ح 21،الأمالی للصدوق:ص 545 ح 728، [2]الاحتجاج:ج 2 ص 380 ح 286، [3]بحار الأنوار:ج 24 ص 201 ح 35. [4]
6/2 الجُذامُ یَومَ القِیامَةِ
1164.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): لا یُبغِضُنا أهلَالبَیتِ أحَدٌ إلّابَعَثَهُ اللّهُ یَومَ القِیامَةِ أجذَمَ (2). (3)
7/2 الحِرمانُ مِنَ الشَّفاعَةِ
1165.الأمالی للطوسی عن أنس بن مالک: رَأَیتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَوماً مُقبِلاً عَلی عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام) وهُوَ یَتلو هذِهِ الآیَةَ: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ Bنافِلَةً لَکَ عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً» 4 ،فَقالَ:یا عَلِیُّ،إنَّ رَبّی عز و جل مَلَّکَنِی الشَّفاعَةَ فی أهلِ التَّوحیدِ مِن امَّتی، وحَظَرَ ذلِکَ عَمَّن ناصَبَکَ وناصَبَ وُلدَکَ مِن بَعدِکَ. (4)
1166.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ المُؤمِنَ لَیَشفَعُ لِحَمیمِهِ إلّاأن یَکونَ ناصِباً،ولَو أنَّ ناصِباً شَفَعَ لَهُ کُلُّ نَبِیٍّ مُرسَلٍ ومَلَکٍ مُقَرَّبٍ ما شُفِّعوا. (5)
1) (1)
2) (2) .أجذم:أی مقطوع الید،من الجذم (النهایة:ج 1 ص 251« [5]جذم»).
3) (3) .ثواب الأعمال:ص 243 ح 2،المحاسن:ج 1 ص 174 ح 269 [6] کلاهما عن إسماعیل الجعفیّ عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 233 ح 45، [7]وراجع:الکافی:ج 2 ص 337 ح 2 و ج 1 ص 405 ح 5.4. [8]الإسراء:79. [9]
4) (5) .الأمالی للطوسی:ص 455 ح 1017، [10]کشف الغمّة:ج 2 ص 27، [11]تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 285 ح 24.
5) (6) .ثواب الأعمال:ص 251 ح 21،المحاسن:ج 1 ص 296 ح 595 [12] کلاهما عن علیّ الصائغ،تفسیر القمّی:ج 1 ص 46 [13] عن أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام وج 2 ص 395 من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام وکلاهما نحوه ولیس فیهما صدره،بحار الأنوار:ج 27 ص 236 ح 53. [14]
دارند-در روز قیامت،ثواب بزرگی برای مؤمنان در بر دارد.پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است:
"هر که اهل بیت و عترت مرا دشمن دارد،در روز قیامت،نه او مرا میبیند و نه من او را میبینم"».
1164.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هیچ کس ما اهل بیت را دشمن ندارد،مگر این که خداوند در روز قیامت،او را خورهدار (/دست بریده) بر میانگیزد. (1)
.از سَکونی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که:«هر کس در بیعت با امام [حقّی] نیرنگ کند،در روز قیامت با دهنی کج شده میآید،تا این که وارد آتش دوزخ میشود و هر کس بیعت پیشوا[ی حقّی] را بشکند،روز قیامت،خورهدار (/دست بریده) میآید و در آتش دوزخ وارد میشود».در روایت دیگری آمده است:«هر کس از جماعت مسلمانان خارج شود و بیعت امام را بشکند،در پیشگاه خداوند،خورهدار (/دست بریده) حاضر خواهد شد».
1165.الأمالی، طوسی-به نقل از انس بن مالک-:روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را دیدم که به طرف علی بن ابی طالب (علیه السلام) میرود و این آیه را تلاوت میکند: «و پاسی از شب را زنده بدار تا برای تو،به منزلۀ نافلهای باشد.امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند» .
آن گاه فرمود:«ای علی! پروردگارم عز و جل به من در بارۀ یکتاپرستان امّتم،حقّ شفاعت بخشید؛ولی این شفاعت را بر کسی که نسبت به تو و فرزندانِ پس از تو دشمنی ورزد،حرام گردانید».
1166.امام صادق (علیه السلام): مؤمن برای خویشاوند خود،شفاعت میکند،مگر این که ناصبی باشد.
در حقّ ناصبی،حتّی اگر پیامبری مرسل یا فرشتهای مقرّب هم شفاعت کند،شفاعت، پذیرفته نمیشود.
1) (1)
8/2 دُخولُ النّارِ
1167.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): وَالَّذی نَفسی بِیَدِهِ! لا یُبغِضُنا أهلَ البَیتِ أحَدٌ إلّاأدخَلَهُ اللّهُ النّارَ. (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 162 ح 4717،صحیح ابن حبّان:ج 15 ص 435 ح 6978،موارد الظمآن:ص 555 ح 2246،سیر أعلام النبلاء:ج 2 ص 123 الرقم 18 کلّها عن أبی سعید الخدری،کنز العمّال:ج 12 ص 104 ح 34204؛المناقب للکوفی:ج 2 ص 120 ح 607 [1] عن أبی سعید الخدری.
1168.عنه (صلی الله علیه و آله): وَالَّذی نَفسی بِیَدِه ِ! لا یُبغِضُنا أهلَ البَیتِ أحَدٌ إلّاأکَبَّهُ اللّهُ فِی النّارِ. (2)
1169.عنه (صلی الله علیه و آله): یا بَنی عَبدِ المُطَّلبِ،إنّی سَأَلتُ اللّهَ لَکُم ثَلاثاً:أن یُثَبِّتَ قائِمَکُم،و أن یَهدِیَ ضالَّکُم،و أن یُعَلِّمَ جاهِلَکُم،وسَأَلتُ اللّهَ أن یَجعَلَکُم جُوَداءَ نُجَداءَ رُحَماءَ،فَلَو أنَّ رَجُلاً صَفَنَ (3)بَینَ الرُّکنِ وَالمَقامِ فَصَلّی وصامَ،ثُمَّ لَقِیَ اللّهَ وهُوَ مُبغِضٌ لِأَهلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ دَخَلَ النّارَ. (4)
1170.المعجم الکبیر عن معاویة بن حدیج: أرسَلَنی مُعاوِیَةُ بنُ أبی سُفیانَ إلَی الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) أخطُبَ عَلی یَزیدَ بِنتاً لَهُ أو اختاً لَهُ،فَأَتَیتُهُ فَذَکَرتُ لَهُ یَزیدَ،فَقالَ:إنّا قَومٌ
1) (1)
2) (2) .المستدرک علی الصحیحین:ج 4 ص 392 ح 8036،عیون الأخبار فی مناقب الأخیار:ص 27،المناقب لابن المغازلی:ص 138 ح 181، [2]شواهد التنزیل:ج 1 ص 550 ح 584 [3] بزیادة«علی وجهه»فی آخره وکلّها عن أبی سعید الخدری،کنز العمّال:ج 15 ص 304 ح 39955؛الأمالی للمفید:ص 217 ح 3،شرح الأخبار:ج 1 ص 161 ح 110،کلاهما عن أبی سعید الخدریّ وفیهما«علی وجهه فی النار»،بحار الأنوار:ج 75 ص 150 ح 12. [4]
3) (3) .صَفَنَ:کلُّ صافٍّ قدمیه قائماً فهو صافن (النهایة:ج 3 ص 39« [5]صفن»).
4) (4) .المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 161 ح 4712،المعجم الکبیر:ج 11 ص 142 ح 11412،السنّة لابن أبی عاصم:ص 628 ح 1546 نحوه وفیه«ینقص»بدل«مبغض»،عیون الأخبار فی مناقب الأخیار:ص 30 نحوه وفیه«قطن»بدل«صفن»وکلّها عن ابن عبّاس،کنز العمّال:ج 12 ص 42 ح 33910؛الأمالی للمفید:ص 252 ح 2،بشارة المصطفی:ص 260، [6]الأمالی للطوسی:ص 117 ح 184 [7] کلّها عن ابن عبّاس نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 171 ح 13. [8]
1167.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): سوگند به آن که جانم در دست اوست،هیچ کس ما اهل بیت را دشمن نمیدارد،مگر این که خداوند،او را به دوزخ میبرد.
1168.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): سوگند به آن که جانم در دست اوست،هیچ کس ما اهل بیت را دشمن نمیدارد،مگر این که خداوند،او را در آتش،سرنگون میکند.
1169.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای پسران عبد المطّلب! من از خداوند،سه چیز برای شما خواستهام:
این که ایستادۀ شما را ثابتقدم بدارد؛این که گمراه شما را هدایت کند و این که نادان شما را دانا گرداند،و نیز از خدا خواستهام که شما را بخشنده و دلیر و مهربان قرار دهد.پس اگر مردی از شما در میان رکن و مقام،راست بِایستد و نماز بخواند و روزه بگیرد،امّا با کینه به اهل بیت محمّد،خدا را دیدار کند،به دوزخ خواهد رفت.
1170.المعجم الکبیر -به نقل از معاویة بن حُدیج-:معاویة بن ابی سفیان،مرا نزد حسن بن علی فرستاد تا دختر یا خواهر او را برای یزید،خواستگاری کنم.من نزد حسن آمدم و موضوع خواستگاری برای یزید را به اطّلاعش رساندم.او گفت:«ما مردمی
لا تُزَوَّجُ نِساؤُنا حَتّی نَستَأمِرَهُنَّ،فَائتِها.
فَأَتَیتُها فَذَکَرتُ لَها یَزیدَ،فَقالتَ:وَاللّهِ لا یَکونُ ذاکَ حَتّی یَسیرَ فینا صاحِبُکَ کَما سارَ فِرعَونُ فی بَنی إسرائیلَ،یُذَبِّحُ أبناءَهُم،ویَستَحیی نِساءَهُم.فَرَجَعتُ إلَی الحَسَنِ فَقُلتُ:أرسَلتَنی إلی فِلقَةٍ (1)
.الفلقة:الداهیة والأمر العجیب (لسان العرب:ج 10 ص 311«فلق»).
مِنَ الفِلَقِ تُسَمّی أمیرَ المُؤمِنینَ فِرعَونَ !فَقالَ (علیه السلام):یا مُعاوِیَةُ،إیّاکَ وبُغضَنا،فَإِنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قالَ:لا یُبغِضُنا ولا یَحسُدُنا أحَدٌ إلّاذیدَ (2)یَومَ القِیامَةِ بِسِیاطٍ مِن نارٍ. (3)
1171.الإمام الباقر (علیه السلام): لَو أنَّ کُلَّ مَلَکٍ خَلَقَهُ اللّهُ عز و جل،وکُلَّ نَبِیٍّ بَعَثَهُ اللّهُ،وکُلَّ صِدّیقٍ وکُلَّ شَهیدٍ شَفَعوا فی ناصِبٍ لَنا أهلَ البَیتِ،أن یُخرِجَهُ اللّهُ عز و جل مِنَ النّارِ ما أخرَجَهُ اللّهُ أبَداً، وَاللّهُ عز و جل یَقولُ فی کِتابِهِ: «ماکِثِینَ فِیهِ أَبَداً» 4 . (4)
1172.الإمام الصادق (علیه السلام): مَن سَرَّهُ أن یَعلَمَ أنَّ اللّهَ یُحِبَّهُ فَلیَعمَل بِطاعَةِ اللّهِ وَلیَتَّبِعنا،ألَم یَسمَع قَولَ اللّهِ عز و جل لِنَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله): «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» 6 ؟وَاللّهِ لا یُطیعُ اللّهَ عَبدٌ أبَداً إلّاأدخَلَ اللّهُ عَلَیهِ فی طاعَتِهِ اتِّباعَنا،ولا وَاللّهِ لا یَتَّبِعُنا عَبدٌ أبَداً إلّاأحَبَّهُ اللّهُ،ولا وَاللّهِ لا یَدَعُ أحَدٌ اتِّباعَنا أبَداً إلّاأبغَضَنا، ولا وَاللّهِ لا یُبغِضُنا أحَدٌ أبَداً إلّاعَصَی اللّهَ،ومَن ماتَ عاصِیاً للّهِِ أخزاهُ اللّهُ وأکَبَّهُ
1) (1)
2) (2) .ذیدَ:أی طُرِدَ،(لسان العرب:ج 3 ص 267«ذود») وفی المصدر«زید»والصحیح ما أثبتناه فی المتن کما فی المعجم الأوسط.
3) (3) .المعجم الکبیر:ج 3 ص 81 ح 2726،المعجم الأوسط:ج 3 ص 39 ح 2405 وفیه ذیله من«یا معاویة...»،کنز العمّال:ج 12 ص 104 ح 34203.
4) (5) .ثواب الأعمال:ص 247 ح 5 عن حمران بن أعین،بحار الأنوار:ج 27 ص 234 ح 47. [1]
هستیم که زنانمان ازدواج نمیکنند،مگر این که نظر خود آنها را جویا شویم.پس خودت پیش او برو».
من پیش او رفتم و موضوع خواستگاریِ یزید را برایش گفتم.او جواب داد:به خدا سوگند،تا هنگامی که فرمانروای تو با ما همان میکند که فرعون با بنی اسرائیل کرد و پسرانشان را سر میبرید و زنانشان را زنده نگه میداشت،این کار نخواهد شد.
من نزد حسن بر گشتم و گفتم:مرا پیش آتشپارهای فرستادهای که امیر المؤمنین [معاویه] را فرعون مینامد!
حسن فرمود:«ای معاویه! از دشمنی با ما بپرهیز؛زیرا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:"هیچ کس نسبت به ما بغض و حسد نمیورزد،مگر این که در روز قیامت با تازیانههایی از آتش رانده میشود"».
1171.امام باقر (علیه السلام): اگر حتّی همۀ فرشتگانی که خداوند عز و جل آفریده و همۀ پیامبرانی که خدا بر انگیخته و همۀ صدّیقان و شهیدان،در حقّ دشمنِ کینهتوزِ ما اهل بیت،شفاعت کنند که خدای عز و جل او را از آتش دوزخ بیرون آورد،هرگز خداوند،او را بیرون نخواهد آورد.خداوند عز و جل در کتاب خود میفرماید: «برای همیشه در آن،ماندگارند» .
1172.امام صادق (علیه السلام): هر کس خوشحال میشود که بداند خداوند،او را دوست میدارد، طاعت خدا را به کار بندد و از ما پیروی کند.مگر این سخن خدای عز و جل را به پیامبرش نشنیده است که: «بگو:اگر خدا را دوست دارید،پس،از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد» ؟! به خدا سوگند،هیچ بندهای نیست که خدا را اطاعت کند، مگر این که خداوند در اطاعت او پیروی از ما را وارد میکند و به خدا سوگند،هیچ بندهای نیست که از ما پیروی کند،مگر این که خداوند،دوستش میدارد و به خدا سوگند،هیچ بندهای نیست که پیروی از ما را فرو گذارد،مگر این که دشمن ما میشود و به خدا سوگند،هیچ بندهای نیست که ما را دشمن بدارد،مگر این که خدا را معصیت میکند و هر که با معصیت خدا از دنیا رود،خداوند،او را خوار میسازد و در آتش
عَلی وَجهِهِ فِی النّارِ،وَالحَمدُ للّهِِ رَبِّ العالَمینَ. (1)
.الکافی:ج 8 ص 14 ح 1 [1] عن إسماعیل بن جابر واسماعیل بن مخلّد السراج،بحار الأنوار:ج 78 ص 224 ح 93. [2]
1173.الإمام الکاظم (علیه السلام): مَن أبغَضَنا فَقَد أبغَضَ مُحَمَّداً،ومَن أبغَضَ مُحَمَّداً فَقَد أبغَضَ اللّهَ، ومَن أبغَضَ اللّهَ عز و جل کانَ حَقّاً عَلَی اللّهِ أن یُصلِیَهُ النّارَ وما لَهُ مِن نَصیرٍ. (2)
سرنگون میکند و سپاس،خدای را که پروردگار جهانیان است.
1173.امام کاظم (علیه السلام): هر کس ما را دشمن بدارد،محمّد را دشمن داشته است و هر کس محمّد را دشمن بدارد،خدا را دشمن داشته است و هر که خدای عز و جل را دشمن بدارد، بر خداوند،حق است که او را در آتش افکند و او هیچ یاوری نخواهد داشت.
الفصل الأوّل:تَحذیرُ النَّبِیِّ مِن ظُلمِهِم
1174.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): وَیلٌ لِأَعداءِ أهلِ بَیتِیَ المُستَأثِرینَ عَلَیهِم،لا نالَتهُم شَفاعَتی،ولا رَأَوا جَنَّةَ رَبّی. (1)
.الأمالی للشجری:ج 1 ص 154 [1] عن الإمام علیّ (علیه السلام).
1175.عنه (صلی الله علیه و آله): اشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلی مَن آذانی فی عِترَتی. (2)
1176.عنه (صلی الله علیه و آله): اشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ وغَضَبُ رَسُولِهِ عَلی مَن أهرَقَ دَمی وآذانی فی عِترَتی. (3)
1177.عنه (صلی الله علیه و آله): أیُّهَا النّاسُ ! لا تَأتونی غَداً بِالدُّنیا تَزِفّونَها زَفّاً،ویَأتی أهلُ بَیتی شُعثاً غُبراً مَقهورینَ مَظلومینَ تَسیلُ دِماؤُهُم. (4)
1) (1)
2) (2) .المناقب لابن المغازلی:ص 292 ح 334، [2]کنز العمّال:ج 12 ص 93 ح 34143 نقلاً عن الدیلمی وکلاهما عن أبی سعید الخدری؛شرح الأخبار:ج 1 ص 161 ح 109 عن فضل بن عمرو و ج 2 ص 481 ح 845.
3) (3) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 27 ح 11، [3]صحیفة الرضا (علیه السلام):ص 155 ح 99 وفیه«دم ذرّیتی»بدل«دمی»وکلاهما عن أحمد بن عامر الطائی عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،الأمالی للصدوق:ص 552 ح 739 عن إسماعیل بن موسی عن أبیه،الجعفریّات:ص 183 [4] کلاهما عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 27 ص 205 ح 9؛ [5]المناقب لابن المغازلی:ص 42 ح 64 عن إسماعیل بن موسی عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،مقتل الحسین للخوارزمی:ج 2 ص 84 [6] عن أحمد بن عامر الطائیّ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،کنز العمّال:ج 4 ص 530 ذیل ح 11558.
4) (4) .خصائص الأئمّة:ص 74 [7] عن أبی موسی البجلی عن الإمام الکاظم عن أبیه علیهما السلام،بحار الأنوار:ج 22 ص 486 ح 31. [8]
1174.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): وای بر دشمنان اهل بیتم و اختصاص دهندگان حقوق آنان به خود! شفاعتم نصیب آنان مباد و بهشت پروردگارم را نبینند!
1175.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خشم خداوند،بر کسی که مرا با آزردن عترتم بیازارد،سخت است.
1176.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خشم خدا و خشم پیامبر خدا بر کسی که خون مرا بریزد و مرا با آزُردن عترتم بیازارد،سخت است.
1177.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای مردم! نکند فردای قیامت با دنیایی آراسته نزد من بیایید،در حالی که اهل بیت من،آشفته و خاکآلوده و ستم کشیدگانی باشند که خونشان روان است !
1178.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن سَبَّ أهلَ بَیتی فَأَنَا بَریءٌ مِنهُ. (1)
.ینابیع المودّة:ج 2 ص 378 ح 74 [1] نقلاً عن الجعابی فی الطالبیّین عن فاطمة الصغری عن أبیها الحسین (علیه السلام).
1179.عنه (صلی الله علیه و آله): مَن آذانی فی أهلی فَقَد آذَی اللّهَ. (2)
1180.عنه (صلی الله علیه و آله): سِتَّةٌ لَعَنتُهُم ولَعَنَهُمُ اللّهُ وکُلُّ نَبِیٍّ مُجابٍ:الزّائِدُ فی کِتابِ اللّهِ،وَالمُکَذِّبُ بِقَدَرِ اللّهِ،وَالمُتَسَلِّطُ بِالجَبَروتِ لِیَذِلَّ مَن أعَزَّ اللّهُ ویَعِزَّ مَن أذَلَّ اللّهُ،وَالتّارِکُ لِسُنَّتی، وَالمُستَحِلُّ مِن عِترَتی ما حَرَّمَ اللّهُ،وَالمُستَحِلُّ لِحَرَمِ اللّهِ. (3)
1181.عنه (صلی الله علیه و آله): خَمسَةٌ لَعَنتُهُم وکُلُّ نَبِیٍّ مُجابٍ:الزّائِدُ فی کِتابِ اللّهِ،وَالتّارِکُ لِسُنَّتی، وَالمُکَذِّبُ بِقَدَرِ اللّهِ،وَالمُستَحِلُّ مِن عِترَتی ما حَرَّمَ اللّهُ،وَالمُستَأثِرُ بِالفَیءِ المُستَحِلُّ لَهُ. (4)
1182.الإمام زین العابدین (علیه السلام): إنَّ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ (علیه السلام) أتی عُمَرَ بنَ الخَطّابِ وهُوَ عَلَی المِنبَرِ یَومَ الجُمُعَةِ،فَقالَ لَهُ:اِنزِل عَن مِنبَرِ أبی.فَبَکی عُمَرُ ثُمَّ قالَ:صَدَقتَ یا بُنَیَّ، مِنبَرُ أبیکَ لا مِنبَرُ أبی،فَقالَ عَلِیٌّ (علیه السلام):ما هُوَ وَاللّهِ عَن رَأیی،قالَ:صَدَقتَ،وَاللّهِ مَا اتَّهَمتُکَ یا أبَا الحَسَنِ.
ثُمَّ نَزَلَ عَنِ المِنبَرِ فَأَخَذَهُ فَأَجلَسَهُ إلی جانِبِهِ عَلَی المِنبَرِ،فَخَطَبَ النّاسَ وهُوَ
1) (1)
2) (2) .کنز العمّال:ج 12 ص 103 ح 34197 نقلاً عن أبی نعیم عن الإمام علیّ (علیه السلام).
3) (3) .المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 572 ح 3940 عن عبیداللّه بن عبد الرحمن عن الإمام زین العابدین عن أبیه عن جدّه علیهم السلام،و ح 3941،صحیح ابن حبّان:ج 13 ص 60 ح 5749،المعجم الکبیر:ج 3 ص 127 ح 2883 کلّها عن عائشة و ج 17 ص 43 ح 89 عن عمرو بن سعواء الیافعی وکلّها نحوه،کنز العمّال:ج 16 ص 85 ص 44024؛الخصال:ص 338 ح 41 عن عبد اللّه بن میمون عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،المحاسن:ج 1 ص 74 ح 33 [2] عن عبد المؤمن الأنصاری عن الإمام الصادق (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 44 ص 300 ح 6. [3]
4) (4) .الکافی:ج 2 ص 293 ح 14 [4] عن میسّر عن أبیه عن أبی جعفر (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 72 ص 116 ح 14. [5]
1178.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس به اهل بیت من ناسزا گوید،من از او بیزارم.
1179.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر که مرا با آزردن اهل بیتم بیازارد،هر آینه خدا را آزرده است.
1180.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): شش نفرند که من و خداوند و هر پیامبر مستجاب الدعوهای آنان را لعنت کردهایم:کسی که به کتاب خدا چیزی بیفزاید؛کسی که تقدیر خدا را دروغ شمارد؛کسی که با قهر و زور و برای این که مسلّط شود،کسی را که خدا عزّت بخشیده،ذلیل گرداند وکسی را که خدا ذلیل کرده است،بر سریر عزّت [و قدرت] نشاند؛کسی که سنّت مرا فرو گذارد؛کسی که آنچه را خداوند در بارۀ عترتم حرام کرده است،حلال شمارد؛و کسی که حرامهای خدا را روا گرداند.
1181.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): پنج نفرند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوهای،آنان را لعنت کردهایم:کسی که به کتاب خدا چیزی بیفزاید؛کسی که سنّت مرا فرو گذارد؛کسی که تقدیر خدا را باور نداشته باشد؛کسی که آنچه را خدا در بارۀ عترتم حرام کرده، حلال شمارد؛و کسی که غنایم را [که حقّ همۀ مسلمانان است،] به خود اختصاص دهد و آن را برای خود روا شمارد.
1182.امام زین العابدین (علیه السلام): عمر بن خطّاب در روز جمعه بر بالای منبر،سخنرانی میکرد که حسین بن علی (علیه السلام) نزدیک او رفت و گفت:«از منبرِ پدرم فرود آی».
عمر گریست و سپس گفت:راست گفتی،فرزندم! این،منبر پدر توست،نه منبر پدر من.
در این هنگام،علی (علیه السلام) گفت:«به خدا سوگند،این حرف را من به او یاد نداده بودم».
جالِسٌ مَعَهُ عَلَی المِنبَرِ،ثُمَّ قالَ:أیُّهَا النّاسُ،سَمِعتُ نَبِیَّکُم (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:اِحفَظونی فی عِترَتی وذُرِّیَّتی،فَمَن حَفِظَنی فیهِم حَفِظَهُ اللّهُ،ألا لَعنَةُ اللّهِ عَلی مَن آذانی فیهِم -ثَلاثاً-. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 703 ح 1504، [1]کشف الغمّة:ح 2 ص 42 [2] کلاهما عن زید بن علی،بحار الأنوار:ج 30 ص 51 ح 2، [3]وراجع:الإحتجاج:ج 2 ص 77 ح 161 [4] وتهذیب الکمال:ج 6 ص 404 الرقم 1323 وتاریخ بغداد:ج 1 ص 141 الرقم 3 [5] وتاریخ دمشق:ج 14 ص 175 وتاریخ المدینة:ج 3 ص 799 وتاریخ الإسلام:ج 5 ص 100 الرقم 24.
1183.الأمالی للطوسی عن أبی سعید الخدری: لَمّا کانَ یَومُ احُدٍ شُجَّ النَبِیُّ (صلی الله علیه و آله) فی وَجهِهِ وکُسِرَت رَباعِیَتُهُ،فَقامَ (صلی الله علیه و آله) رافِعاً یَدَیهِ یَقولُ:إنَّ اللّهَ اشتَدَّ غَضَبُهُ عَلَی الیَهودِ أن قالوا:
عُزَیرٌ ابنُ اللّهِ،وَاشتَدَّ غَضَبُهُ عَلَی النَّصاری أن قالُوا:المَسیحُ ابنُ اللّهِ،وإنَّ اللّهَ اشتَدَّ غَضَبُهُ عَلی مَن أراق دَمی وآذانی فی عِترَتی. (2)
عمر گفت:درست است.به خدا سوگند که من هم تو را متّهم نکردم،ای ابو الحسن! سپس از منبر پایین آمد و حسین (علیه السلام) را برداشت و بالای منبر در کنار خود نشاند و آن گاه در حالی که حسین (علیه السلام) در کنار او روی منبر نشسته بود،شروع به سخنرانی برای مردم کرد و سپس گفت:ای مردم! از پیامبرتان شنیدم که میفرمود:
«مرا با عترت و ذریّهام پاس بدارید؛زیرا هر کس با حفظ آنان مرا حفظ کند، خداوند،او را محفوظ میدارد.هان! لعنت خدا بر کسی که با آزردن آنان مرا بیازارد!»و این جمله را سه بار فرمود.
1183.الأمالی، طوسی-به نقل از ابو سعید خدری-:در جنگ احد،هنگامی که چهرۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) شکاف برداشت و دندان پیشین ایشان شکست،دستهایش را به آسمان برداشت و فرمود:«خشم خدا،سخت است بر یهود که گفتند:عزیر،پسر خداست و خشم خدا سخت است بر نصارا که گفتند:مسیح،پسر خداست و خشم خدا سخت است بر کسی که خون مرا بریزد و با آزردن عترتم مرا بیازارد».
الفصل الثّانی:الجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلی مَن ظَلَمَهُم
1184.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): إنَّ اللّهَ حَرَّمَ الجَنَّةَ عَلی مَن ظَلَمَ أهلَ بَیتی أو قاتَلَهم أو أغارَ عَلَیهِم أو سَبَّهُم. (1)
.ذخائر العقبی:ص 54، [1]ینابیع المودّة:ج 2 ص 119 ح 344 و ص 377 ح 72 [2] وفیه«أعان»بدل«أغار»وکلّها عن الإمام الرضا عن الإمام علی علیهما السلام.
1185.عنه (صلی الله علیه و آله): حُرِّمَتِ الجَنَّةُ عَلی مَن ظَلَمَ أهلَ بَیتی وآذانی فی عِترَتی. (2)
1186.عنه (صلی الله علیه و آله): حُرِّمَتِ الجَنَّةُ عَلی مَن ظَلَمَ أهلَ بَیتی،وعَلی مَن قاتَلَهُم،وعَلَی المُعینِ عَلَیهِم، وعَلی مَن سَبَّهُم، «أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» 3 . (3)
1) (1)
2) (2) .تفسیر القرطبی:ج 16 ص 22، [3]الکشّاف:ج 3 ص 402، [4]تفسیر الثعلبی:ج 8 ص 312 ح 178 [5] عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)؛العمدة:ص 53 ح 49 عن عبد اللّه بن أحمد بن عامر عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،سعد السعود:ص 141، [6]کشف الغمّة:ج 1 ص 106، [7]بحار الأنوار:ج 23 ص 235. [8]
3) (4) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 34 ح 65، [9]الأمالی للطوسی:ص 164 ح 272، [10]تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 768 ح 12 کلّها عن داود بن سلیمان الفرا عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،صحیفة الرضا (علیه السلام):ص 99 ح 39 عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،روضة الواعظین:ص 300، [11]جامع الأخبار:ص 456 ح 1284، [12]کشف الغمّة:ج 2 ص 15 [13] عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،عنه (صلی الله علیه و آله) وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 202 ح 1. [14]
1184.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خداوند،بهشت را بر کسی که به اهل بیت من ستم کند یا با آنان بجنگد یا ایشان را مورد تاخت و تاز قرار دهد یا ناسزایشان گوید،حرام کرده است.
1185.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): بهشت بر کسی که به اهل بیت من ستم کند و مرا با آزردن عترتم بیازارد،حرام گردیده است.
1186.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): بهشت بر کسی که به اهل بیت من ستم کند و بر کسی که با آنان بجنگد و بر کسی که بر ضدّ آنان یاری رساند و بر کسی که ناسزایشان گوید،حرام شده است .«اینان را در آخرت،بهرهای نیست و خدا روز قیامت با آنان سخن نمیگوید و به ایشان نمینگرد و پاکشان نمیگرداند و عذابی دردناک خواهند داشت» .
1187.الإمام علیّ (علیه السلام): وَاللّهِ ! لَأَذودَنَّ بِیَدَیَّ هاتَینِ القَصیرَتَینِ عَن حَوضِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أعداءَنا،ولَاُورِدَنَّهُ أحِبّاءَنا. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 172 ح 288، [1]بشارة المصطفی:ص 95 [2] کلاهما عن أبی الأسود الدؤلیّ،کشف الغمّة:ج 2 ص 15،بحار الأنوار:ج 8 ص 20 ح 12، [3]وراجع:شرح الأخبار:ج 3 ص 572 ح 1301 والمناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 162. [4]
1188.عنه (علیه السلام): أنَا مَعَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ومَعی عِترَتی وسِبطَیَّ عَلَی الحَوضِ...فَإنّا نَذودُ عَنهُ أعداءَنا ونَسقی مِنهُ أَحِبّاءَنا وأولِیاءَنا،ومَن شَرِبَ مِنهُ شَربَةً لَم یَظمَأ بَعدَها أبَداً. (2)
1189.المعجم الکبیر عن أنس بن مالک: دَخَلتُ عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:قَد اعطیتُ الکَوثَرَ،قُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،ومَا الکَوثَرُ؟قالَ:نَهرٌ فِی الجَنَّةِ عَرضُهُ وطولُهُ ما بَینَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ،ولا یَشرَبُ مِنهُ أحَدٌ فَیَظمَأَ،ولا یَتَوَضَّأُ مِنهُ أحَدٌ فَیَشعَثَ،لا یَشرَبُهُ إنسانٌ خَفَرَ ذِمَّتی ولا قَتَلَ أهلَ بَیتی. (3)
1190.المعجم الکبیر عن علیّ بن أبی طلحة مولی بنی امیّة: حَجَّ مُعاوِیَةُ بنُ أبی سُفیانَ وحَجَّ مَعَهُ مُعاوِیَةُ بنُ حُدَیجٍ-وکانَ مِن أسَبِّ النّاسِ لِعَلِیٍّ-،فَمَرَّ فِی المَدینَةِ فی مَسجِدِ الرَّسولِ (صلی الله علیه و آله) وَالحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ جالِسٌ فی نَفَرٍ مِن أصحابِهِ،فَقیلَ لَهُ:هذا مُعاوِیَةُ بن حُدَیجٍ السّابُّ لِعَلِیٍّ (علیه السلام).فَقالَ:عَلَیَّ بِالرَّجُلِ،فَأَتاهُ الرَّسولُ،فَقالَ:أجِب، قالَ:مَن؟قالَ:الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ یَدعوکَ.فَأَتاهُ فَسَلَّمَ عَلَیهِ.
فَقالَ لَهُ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام):أنتَ مُعاوِیَةُ بنُ حُدَیجٍ؟قالَ:نَعَم،فَرَدَّ عَلَیهِ ثَلاثاً.
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 624 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،غرر الحکم:ج 3 ص 37 ح 3763، [5]تفسیر فرات:ص 367 ح 499 [6] نحوه،بحار الأنوار:ج 8 ص 19 ح 9. [7]
3) (3) .المعجم الکبیر:ج 3 ص 126 ح 2882،شواهد التنزیل:ج 2 ص 487 ح 1163، [8]تفسیر الآلوسی:ج 30 ص 244، [9]کنز العمّال:ج 14 ص 426 ح 39159 نقلاً عن ابن مردویه و ص 642 ح 39765 نقلاً عن أبی نعیم؛المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 161، [10]بحار الأنوار:ج 8 ص 24 ح 20. [11]
1187.امام علی (علیه السلام): به خدا سوگند که من با همین دو دست کوتاه خود،دشمنانمان را از رسیدن به حوض [کوثرِ] پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دور میکنم و دوستدارانمان را به کنار آن میآورم.
1188.امام علی (علیه السلام): من با پیامبر خدا و عترتم و دو فرزندم،در کنار حوض [کوثر] هستیم و ما دشمنان خود را از آن دور میکنیم و یاران و دوستانمان را از آن،آب میدهیم.هر که شربتی آب از آن بنوشد،دیگر هرگز تشنه نمیشود.
1189.المعجم الکبیر -به نقل از انس بن مالک-:بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شدم.فرمود:«به من، کوثر داده شد».
گفتم:ای پیامبر خدا! کوثر چیست؟
فرمود:«نهری است در بهشت که طول و عرض آن از مشرق تا مغرب است.هر کس از آن بیاشامد،دیگر هرگز تشنه نمیشود و هر کس با آب آن،خود را بشوید، دیگر هرگز خاکآلود نمیشود.هر انسانی که پیمان مرا بشکند یا اهل بیت مرا به قتل رساند،از آن نخواهد آشامید».
1190.المعجم الکبیر -به نقل از علی بن ابی طلحه،وابستۀ بنی امیّه-:معاویة بن ابی سفیان با معاویة بن حدیج به حج رفتند.این معاویه یکی از ناسزاگوترین مردمان به علی بود.
وی در مدینه از میان مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) گذشت.حسن بن علی،در میان جمعی از یارانش نشسته بود.به وی گفته شد:این معاویه بن حدیج است که پیوسته به علی (علیه السلام) ناسزا میگوید.
فرمود:«این مرد را نزد من آورید».
یک نفر نزد معاویه رفت و گفت:تو را خواسته است.اجابت کن.
معاویه پرسید:چه کسی؟
گفت:حسن بن علی.
معاویة بن حدیج نزد ایشان آمد و سلام کرد.حسن بن علی (علیه السلام) گفت:«تو معاویة بن حدیج هستی؟».
فَقالَ لَهُ الحَسَنُ:السّابُّ لِعَلِیٍّ؟فَکَأَنَّهُ استَحیی،فَقالَ لَهُ الحَسَنُ (علیه السلام):أمَ وَاللّهِ،لَئِن وَرَدتَ عَلَیهِ الحَوضَ-وما أراکَ أن تَرِدَهُ-لَتَجِدَنَّهُ مُشَمِّرَ الإِزارِ عَلی ساقٍ یَذودُ المُنافِقینَ ذَودَ غَریبَةِ الإِبلِ،قَولُ الصّادِقِ المَصدوقِ «وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَری» 1 . (1)
راجع:ص 896 ح 1085 و ص 960 ح 1174.
1) (2) .المعجم الکبیر:ج 3 ص 91 ح 2758 و ص 81 ح 2727 عن أبی کبیر،مسند أبی یعلی:ج 6 ص 175 ح 6738،تاریخ دمشق:ج 59 ص 27،سیر أعلام النبلاء:ج 3 ص 39 الرقم 10،السنّة لابن أبی عاصم:ص 346 ح 776 کلّها نحوه وراجع:المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 148 ح 4669.
او سه بار گفت:آری.
حسن به او گفت:«همان که به علی ناسزا میگوید؟».
گویی معاویه خجالت کشید.حسن به او گفت:«هان! به خدا سوگند،اگر در کنار حوض [کوثر] بر او وارد شوی-که البتّه گمان نمیکنم به کنار آن وارد شوی-،او را خواهی دید که دامن به کمر زده است و منافقان را همچون شتران بیگانه دور میسازد.این،سخن آن راستگوی راستین است که: «و ناکام گشت هر که دروغ بست»» .
ر.ک:ص 897 ح 1085 و ص 961 ح 1174.
الفصل الثّالث:عَذابُ ظالِمیهِم
1191.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): الوَیلُ لِظالِمی أهلِ بَیتی،عَذابُهُم مَعَ المُنافِقینَ فِی الدَّرَکِ الأَسفَلِ مِنَ النّارِ. (1)
.صحیفة الإمام الرضا (علیه السلام):ص 122 ح 80، [1]عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 47 ح 177 [2] وفیه«کأنّی بهم غدًا»بدل«عذابهم»وکلاهما عن أحمد بن عامر الطائی عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،جامع الأحادیث للقمّی:ص 128 عن موسی بن إبراهیم عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 27 ص 205 ح 10؛ [3]مقتل الحسین للخوارزمی:ج 2 ص 83، [4]المناقب لابن المغازلی:ص 66 ح 94 [5] کلاهما عن أحمد بن عامر الطائیّ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله).
1192.عنه (صلی الله علیه و آله): فِی الجَنَّةِ ثَلاثُ دَرَجاتٍ،وفِی النّارِ ثَلاثُ دَرَکاتٍ...وفی أسفَلِ دَرَکٍ مِنَ النّارِ مَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ وأعانَ عَلَینا بِلِسانِهِ ویَدِهِ،وفِی الدَّرَکِ الثّانِیَةِ مِنَ النّارِ مَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ وأعانَ عَلَینا بِلِسانِهِ،وفِیالدَّرَکِ الثّالِثَةِ مِنَ النّارِ مَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ. (2)
1193.الإمام علیّ (علیه السلام): مَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ وأعانَ عَلَینا بِلِسانِهِ ویَدِهِ فَهُوَ مَعَ عَدُوِّنا فِی النّارِ،ومَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ وأعانَ عَلَینا بِلِسانِهِ فَهُوَ فِی النّارِ،ومَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ ولَم یُعِن عَلَینا بِلِسانِهِ ولابِیَدِهِ فَهُوَ فِی النّارِ. (3)
1) (1)
2) (2) .المحاسن:ج 1 ص 251 ح 472 [6] عن أبی حمزة الثمالیّ عن الإمام زین العابدین (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 27 ص 93 ح 53. [7]
3) (3) .الخصال:ص 629 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،تحف العقول:ص 119،شرح الأخبار:ج 1 ص 165 ح 120 عن الإمام الحسین (علیه السلام)،جامع الأخبار:ص 496 ح 1377 [8] کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 89 ح 39. [9]
1191.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): وای بر ستمگران به اهل بیت من! آنان به همراه منافقان،در پایینترین طبقۀ دوزخ،عذاب میشوند.
1192.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): بهشت سه درجه دارد و دوزخ سه درک....در پایینترین دَرَک دوزخ، کسی جای میگیرد که ما را در دلش دشمن بدارد و با زبان و دستش بر ضدّ ما یاری رساند.در دَرَک دوم دوزخ،کسی جای میگیرد که ما را در دلش دشمن بدارد و با زبانش به زیان ما کار کند و در دَرَک سوم دوزخ،کسی جای میگیرد که در دلش ما را دشمن بدارد.
1193.امام علی (علیه السلام): هر آن کس که در دلش ما را دشمن بدارد و با زبان و دستش بر ضدّ ما یاری رساند،او به همراه دشمن ما در آتش است و هر آن کس که در دلش ما را دشمن بدارد و با زبانش بر ضدّ ما یاری رساند،او نیز در آتش است و هر آن کس که در دلش ما را دشمن بدارد،ولی با دست و زبانش بر ضدّ ما کاری نکند،او هم در آتش است.
1194.الإمام زین العابدین (علیه السلام) -فی فَضلِ کَربَلاءَ وزِیارَةِ الحُسَینِ (علیه السلام)-:یوحِی اللّهُ إلَی السَّماواتِ وَالأَرضِ وَالجِبالِ وَالبِحارِ ومَن فیهِنَّ:...وعِزَّتی وجَلالی! لَاُعَذِّبَنَّ مَن وَتَرَ رَسولی وصَفِیّی،وَانتَهَکَ حُرمَتَهُ،وقَتَلَ عِترَتَهُ،ونَبَذَ عَهدَهُ،وظَلَمَ أهلَهُ،عَذاباً لا اعَذِّبُهُ أحَداً مِنَ العالَمینَ. (1)
.بحار الأنوار:ج 28 ص 59 ح 23 [1]نقلاً عن کامل الزیارات [2]عن قدامة بن زائدة عن أبیه ووجدناه فی هامش النسخة التی بأیدینا:ص 447.
1) (1)
1194.امام زین العابدین (علیه السلام) -در فضیلت کربلا و زیارت امام حسین (علیه السلام)-:خداوند به آسمانها و زمین و کوهها و دریاها و همۀ کسانی که در آنها هستند،وحی میفرماید...:
سوگند به عزّت و جلالم که هر کس به فرستاده و برگزیدهام ستم کند و حرمت او را بشکند و عترتش را بکشد و پیمانش را زیر پا نهد و به اهل بیت او ستم کند،به وی عذابی را میچشانم که به هیچ یک از جهانیان چنان عذابی نچشاندهام.
الفصل الرّابع:إخبارُ النَّبِیِّ بِما یَقَعُ عَلَیهِم مِنَ الظُّلمِ
1195.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): وَیحَ الفِراخِ فِراخِ آلِ مُحَمَّدٍ مِن خَلیفَةٍ مُستَخلِفٍ مُترَفٍ. (1)
.الفردوس:ج 4 ص 397 ح 7147،کنز العمّال:ج 12 ص 116 ح 34270 نقلاً عن ابن عساکر وکلاهما عن سلمة بن الأکوع؛بشارة المصطفی:ص 202 [1] عن أبی طاهر عن أبیه عن جدّه عن الإمام علیّ (علیه السلام) بزیادة«عفریت»قبل«مترف»،کتاب سلیم بن قیس:ج 2 ص 717 ح 17 عن سلیم عن الإمام علیّ (علیه السلام) بزیادة«جبار عتریف»قبل«مترف».
1196.عنه (صلی الله علیه و آله): یَجیءُ یَومَ القِیامَةِ ثَلاثَةٌ یَشکونَ إلی اللّهِ عز و جل:المُصحَفُ،وَالمَسجِدُ،وَالعِترَةُ، یَقولُ المُصحَفُ:یا رَبِّ،حَرَّقونی ومَزَّقونی،ویَقولُ المَسجِدُ:یا رَبِّ،عَطَّلونی وضَیَّعونی،وتَقولُ العِترَةُ:یا رَبِّ،قَتَلونا وطَرَدونا وشَرَّدونا.فَأَجثو لِلرُّکبَتَینِ لِلخُصومَةِ،فَیَقولُ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ لی:أنا أولی بِذلِکَ. (2)
1197.عنه (صلی الله علیه و آله): إنَّ أهلَ بَیتی سَیَلقَونَ مِن بَعدی مِن امَّتی قَتلاً وتَشریداً،وإنَّ أشَدَّ قَومِنا لَنا بُغضاً بَنو امَیَّةَ وبَنُو المُغیرَةِ وبَنو مَخزومٍ. (3)
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 175 ح 232 عن جابر،عیون الحکم والمواعظ:ص 214 ح 4255 عن الإمام علیّ (علیه السلام) نحوه،بحار الأنوار:ج 7 ص 222 ح 137؛ [2]کنز العمّال:ج 11 ص 193 ح 31190 نقلاً عن الطبرانیّ وابن حنبل وسعید بن منصور عن أبی أمامة والدیلمیّ عن جابر.
3) (3) .المستدرک علی الصحیحین:ج 4 ص 534 ح 8500،الفتن:ج 1 ص 131 ح 319 [3] نحوه،سبل الهدی والرشاد:ج 10 ص 152، [4]إمتاع الأسماع:ج 12 ص 301 [5] کلّها عن أبی سعید الخدری،کنز العمّال:ج 11 ص 169 ح 31074؛الملاحم والفتن:ص 83 ح 29 [6] عن أبی سعید الخدری وفیه«قوم لنا عداوة»بدل«قومنا لنا بغضاً».
1195.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): آه و اندوها از ستمهایی که از جانب خلیفهای مسلّط و عیّاش،به جوجههای خاندان محمّد میرسد !
1196.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): روز قیامت،سه چیز میآیند و به خداوند عز و جل شکایت میکنند:قرآن و مسجد و عترت.قرآن میگوید:پروردگارا! مرا سوزاندند و تکّه پاره کردند.مسجد میگوید:پروردگارا! مرا خالی گذاشتند و تباهم ساختند.عترت میگویند:
پروردگارا! ما را کشتند و راندند و آواره ساختند.من برای دادخواهی زانو میزنم.
خداوند عز و جل به من میفرماید:من به آنها سزاوارترم.
1197.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): به زودی پس از من،اهل بیتم توسّط امّتم با کشتار وآوارگی مواجه خواهند شد.همانا کینهتوزترین قوم ما با ما،بنی امیّه و بنی مغیره و بنی مخزوم اند.
1198.الإمام الباقر (علیه السلام): لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» 1 قالَ المُسلِمونَ:یا رَسولَ اللّهِ،أ لَستَ إمامَ النّاسِ کُلِّهِم أجمَعینَ؟
فَقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):أنَا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إلَی النّاسِ أجمَعینَ،ولکِن سَیَکونُ مِن بَعدی أئِمَّةٌ عَلَی النّاسِ مِنَ اللّهِ مِن أهلِ بَیتی،یَقومونَ فِی النّاسِ فَیُکَذَّبونَ،ویَظلِمُهُم أئِمَّةُ الکُفرِ وَالضَّلالِ وأشیاعُهُم،فَمَن والاهُم وَاتَّبَعهُم وصَدَّقَهُم فَهُوَ مِنّی ومَعی وسَیَلقانی،ألا ومَن ظَلَمَهُم وکَذَّبَهُم فَلَیسَ مِنّی ولا مَعی وأنَا مِنهُ بَریءٌ. (1)
1199.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): الحَسَنُ وَالحُسَینُ إماما امَّتی بَعدَ أبیهِما،وسَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ، واُمُّهُما سَیِّدَةُ نِساءِ العالَمینَ،وأبوهُما سَیِّدُ الوَصِیّینَ.ومِن وُلدِ الحُسَینِ تِسعَةُ أئِمَّةٍ، تاسِعُهُمُ القائِمُ مِن وُلدی،طاعَتُهُم طاعَتی،ومَعصِیَتُهُم مَعصِیَتی،إلَی اللّهِ أشکُو المُنکِرینَ لِفَضلِهِم،وَالمُضَیِّعینَ لِحُرمَتِهِم بَعدی،وکَفی بِاللّهِ وَلیّاً وناصِراً لِعِترَتی وأئِمَّةِ امَّتی،ومُنتَقِماً مِنَ الجاحِدینَ لِحَقِّهم، «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا Bأَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» 3 . (2)
1200.کفایة الأثر عن جنادة بن أبی امیّة: دَخَلتُ عَلَی الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) فی مَرَضِهِ الَّذی تُوُفِّیَ فیهِ،وبَینَ یَدَیهِ طَشتٌ یَقذِفُ فیهِ الدَّمَ ویَخرُجُ کَبِدُهُ قِطعَةً قِطعَةً مِنَ السَّمِّ الَّذی أسقاهُ مُعاوِیَةُ لَعَنَهُ اللّهُ،فَقُلتُ:یا مَولایَ،ما لَکَ لا تُعالِجُ نَفسَکَ؟فَقالَ:یا عَبدَ اللّهِ، بِماذا اعالِجُ المَوتَ؟! قُلتُ:إنّا للّهِِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ.
ثُمَّ التَفَتَ إلَیَّ وقالَ:وَاللّهِ،إنَّهُ لَعَهدٌ عَهِدَهُ إلَینا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إنَّ هذَا الأَمرَ یَملِکُهُ
1) (2) .الکافی:ج 1 ص 215 ح 1، [1]المحاسن:ج 1 ص 254 ح 480، [2]تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 304 ح 121 [3] کلّها عن جابر،بصائر الدرجات:ص 33 ح 1 [4] عن جابر عن الإمام الصادق (علیه السلام) وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 8 ص 13 ح 2. [5]
2) (4) .کمال الدین:ص 260 ح 6، [6]التحصین لابن طاووس:ص 553 ح 14،فرائد السمطین:ج 1 ص 54 ح 19 [7] کلّها عن الحسین بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 36 ص 254 ح 70. [8]
1198.امام باقر (علیه السلام): وقتی آیۀ: «روزی که هر گروهی را با پیشوایشان فرا میخوانیم» نازل شد، مسلمانان گفتند:ای پیامبر خدا! مگر شما،پیشوای همۀ مردم نیستید؟
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«من،فرستادۀ خدا به سوی همۀ مردم هستم؛ولی پس از من، پیشوایانی الهی از اهل بیتم برای مردم خواهند بود که در میان مردم [به رهبری] بر میخیزند؛لیکن تکذیب میشوند و پیشوایان کفر و گمراهی و پیروانشان بر ایشان ستم روا میدارند.هر که آنان را دوست بدارد و از ایشان پیروی کند و تصدیقشان نماید،از من است و با من است و مرا ملاقات خواهد کرد و آگاه باشید هر که به ایشان ستم روا دارد و تکذیبشان کند،از من نیست و با من نیست و من از او بیزارم».
1199.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): حسن و حسین،پس از پدرشان،امامان امّت من و سَرور جوانان اهل بهشت اند و مادر آن دو،بانوی زنان جهان است و پدرشان سَرور اوصیاست.از نسل حسین،نُه امام پدید میآید که نهمین ایشان،قائم از نسل من است.اطاعت از آنان، اطاعت از من است و نافرمانی از آنان،نافرمانی از من است.به خدا شکایت میبرم از کسانی که فضل ایشان را انکار کنند و پس از من،حرمت آنان را بشکنند و کافی است که خدا پشتیبان و یاور عترت و امامان امّت من باشد و انتقام گیرندۀ از منکران حقّ آنان «و کسانی که ستم کردهاند،به زودی خواهند دانست که چه فرجامی در انتظار آنان است» .
1200.کفایة الأثر -به نقل از جنادة بن ابی امیّه-:هنگامی که حسن بن علی (علیه السلام) در بستر بیماری-که به درگذشت ایشان انجامید-افتاده بود،بر ایشان وارد شدم،در حالی که در برابرش تَشتی بود و ایشان بر اثر زهری که معاویه-خدایش لعنت کند-به او خورانده بود،در آن تشت، خون استفراغ میکرد و پارههای جگرش از دهانش خارج میشد.گفتم:مولای من! چرا خودتان را معالجه نمیکنید؟
فرمود:«ای عبد اللّه! مرگ را با چه علاج کنم؟!».
گفتم:إنّا للّهو إنّا إلیه راجعون.
ایشان سپس رو به من کرد و فرمود:«به خدا سوگند،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به ما سفارش فرمود که این امر (پیشوایی امّت) را دوازده امام از نسل علی و فاطمه علیهما السلام به عهده خواهند گرفت و هیچ یک از ما نیست،مگر این که یا زهر خورانده میشود و یا کشته میشود».
اثنا عَشَرَ إماماً مِن وُلدِ عَلِیٍّ وفاطِمَةَ علیهما السلام،ما مِنّا إلّامَسمومٌ أو مَقتولٌ.ثُمَّ رَفَعتُ الطَّشتَ وَاتَّکَأَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ. (1)
.کفایة الأثر:ص 226، [1]الصراط المستقیم:ج 2 ص 128 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 27 ص 217 ح 19. [3]
1201.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) نَظَرَ إلی عَلِیٍّ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ علیهم السلام فَبَکی وقالَ:
أنتُمُ المُستَضعَفونَ بَعدی. (2)
1202.عنه (علیه السلام): لَمَّا احتُضِرَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) غُشِیَ عَلَیهِ،فَبَکَت فاطِمَةُ علیها السلام فَأَفاقَ وهِیَ تَقولُ:
مَن لَنا بَعدَکَ یا رَسولَ اللّهِ؟! فَقالَ:أنتُمُ المُستَضعَفونَ بَعدی وَاللّهِ. (3)
1203.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -لِبَنی هاشِمٍ-:أنتُمُ المُستَضعَفونَ بَعدی. (4)
1204.الأمالی للصدوق عن ابن عبّاس: قالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) لِرَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):یا رَسولَ اللّهِ،إنَّکَ لَتُحِبُّ عَقیلاً؟قالَ:إیوَاللّهِ إنّی لَاُحِبُّهُ حُبَّینِ:حُبّاً لَهُ،وحُبّاً لِحُبِّ أبی طالِبٍ لَهُ.
وإنَّ وَلَدَهُ لَمَقتولٌ فی مَحَبَّةِ وَلَدِکَ،فَتَدمَعُ عَلَیهِ عُیونُ المُؤمِنینَ،وتُصَلّی عَلَیهِ المَلائِکَةُ المُقَرَّبون َ.ثُمَّ بَکی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) حَتّی جَرَت دُموعُهُ عَلی صَدرِهِ،ثُمَّ قالَ:
إلَی اللّهِ أشکو ما تَلقی عِترَتی مِن بَعدی. (5)
1205.المستدرک علی الصحیحین عن أنس: دَخَلتُ مَعَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) عَلی عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام) یَعودُهُ وهُوَ مَریضٌ وعِندَهُ أبو بَکرٍ وعُمَرُ،فَتَحَوَّلا حَتّی جَلَسَ
1) (1)
2) (2) .معانی الأخبار:ص 79 ح 1 عن المفضّل بن عمر،بحار الأنوار:ج 24 ح 168 ح 1؛ [4]شواهد التنزیل:ج 1 ص 555 ح 589 [5] عن المفضّل بن عمر.
3) (3) ) دعائم الإسلام:ج 1 ص 225، [6]بحار الأنوار:ج 82 ص 168 ح 3، [7]وراجع:الإرشاد:ج 1 ص 184 [8] والأمالی للمفید:ص 212 ح 2 ومسند ابن حنبل:ج 10 ص 257 ح 26940. [9]
4) (4) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 61 ح 244 [10] عن الحسن بن عبد اللّه التمیمی عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،کفایة الأثر:ص 118 [11] عن عبد القیس عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 28 ص 50 ح 15؛ [12]شواهد التنزیل:ج 1 ص 559 ح 595 [13] عن جابر بن عبد اللّه نحوه.
5) (5) .الأمالی للصدوق:ص 191 ح 200،بحار الأنوار:ج 22 ص 288 ح 58. [14]
در این هنگام،من تَشت را برداشتم و ایشان-که درودهای خدا بر او باد-تکیه داد.
1201.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به علی و حسن و حسین علیهم السلام نگاه کرد و سپس گریست و فرمود:«پس از من،شما مستضعف خواهید بود».
1202.امام صادق (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هنگام احتضار،از هوش رفت و فاطمه علیها السلام شروع به گریه کرد.پیامبر (صلی الله علیه و آله) به هوش آمد و [شنید] فاطمه میگوید:ای پیامبر خدا! بعد از تو چه بر سر ما خواهد آمد؟! پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«به خدا سوگند که شما پس از من، مستضعف خواهید بود».
1203.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -به بنی هاشم-:پس از من،شما به استضعاف کشیده میشوید.
1204.الأمالی، صدوق-به نقل از ابن عبّاس-:علی (علیه السلام) به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) گفت:ای پیامبر خدا! شما عقیل را دوست دارید؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«آری.به خدا او را به دو سبب دوست دارم:یکی به خاطر خودش و دیگری به خاطر آن که ابوطالب،او را دوست میداشت.همانا فرزند او در راه محبّت و دوستیِ فرزند تو کشته خواهد شد و دیدگان مؤمنان برایش خواهند گریست و فرشتگان مقرّب،بر او درود میفرستند».سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چندان گریه کرد که اشکهایش بر سینهاش جاری گشت.آن گاه فرمود:«به خدا شِکوه میکنم از ستمهایی که پس از من به عترتم میرسد».
1205.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از انس بن مالک-:با پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عیادت علی بن ابی طالب که بیمار بود،رفتیم.ابو بکر و عمر نیز نزد علی (علیه السلام) بودند.آن دو کنار رفتند تا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نشست.یکی از آنها به دیگری گفت:حتماً میمیرد.
رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ أحَدُهُما لِصاحِبِهِ:ما أراهُ إلّاهالِکاً (1)
.فی المصدر:«هالک»،والصواب ما أثبتناه.
.فَقالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):إنَّهُ لَن یَموتَ إلّامَقتولاً،ولَن یَموتَ حَتّی یُملَأَ غَیظاً. (2)
1206.المعجم الکبیر عن جابر (3): قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لِعَلِیٍّ (علیه السلام):إنَّکَ امرُؤٌ مُستَخلَفٌ،وإنَّکَ مَقتولٌ،وهذِهِ مَخضوبَةٌ مِن هذِهِ-لِحیَتُهُ مِن رَأسِهِ-. (4)
1207.مسند أبی یعلی عن عائشة: رَأَیتُ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) التَزَمَ عَلِیّاً وقَبَّلَهُ ویَقولُ:بِأَبِی الوَحیدُ الشَّهیدُ،بِأَبِی الوَحیدُ الشَّهیدُ. (5)
1208.الإمام علیّ (علیه السلام): بَینَما رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) آخِذٌ بِیَدی ونَحنُ نَمشی فی بَعضِ سِکَکِ المَدینَةِ، إذ أتَینا عَلی حَدیقَةٍ،فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،ما أحسَنَها مِن حَدیقَةٍ ! قالَ:لَکَ فِی الجَنَّةِ أحسَنُ مِنها.ثُمَّ مَرَرنا بِاُخری فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،ما أحسَنَها مِن حَدیقَةٍ ! قالَ:لَکَ فِی الجَنَّةِ أحسَنُ مِنها.حَتّی مَرَرنا بِسَبعِ حَدائِقَ،کُلّ ذلِکَ أقولُ:ما أحسَنَها ! ویَقولُ:لَکَ فِی الجَنَّةِ أحسَنُ مِنها.
فَلَمّا خَلا لَهُ الطَّریقُ اعتَنَقَنی،ثُمَّ أجهَشَ باکِیاً.قالَ:قُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،
1) (1)
2) (2) .المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 150 ح 4673،تاریخ أصبهان:ج 2 ص 113 الرقم 1250، [1]الکامل فی التاریخ:ج 2 ص 433، [2]تاریخ دمشق:ج 42 ص 536 ح 9050 کلّها نحوه،کنز العمّال:ج 11 ص 618 ح 32999؛المناقب لابن شهرآشوب:ج 3 ص 216 [3] عن عمران بن حصین نحوه،بحار الأنوار:ج 29 ص 453 ح 44. [4]
3) (3) .الظاهر أنّه جابر بن سمرة بقرینة ما قبله وبعده من الروایات فی المصدر،إضافة إلی ما صُرِّح به فیسائر المصادر.
4) (4) .المعجم الکبیر:ج 2 ص 247 ح 2038،المعجم الأوسط:ج 7 ص 218 ح 7318،دلائل النبوّة لأبی نعیم:ج 2 ص 553 ح 491 وفیهما«مؤمّر»بدل«امرؤ»،تاریخ دمشق:ج 42 ص 536،سبل الهدی والرشاد:ج 10 ص 85 [5] کلّها عن جابر بن سمرة،کنز العمّال:ج 13 ص 136 ح 36428.
5) (5) .مسند أبی یعلی:ج 4 ص 318 ح 4558،تاریخ دمشق:ج 42 ص 549 ح 9061،المناقب للخوارزمی:ص 65 ح 34 ولیس فیه ذیله،کنز العمّال:ج 11 ص 618 ح 33000؛الأمالی للمفید:ص 72 ح 6 نحوه،المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 220. [6]
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«او جز با کشته شدن،از دنیا نخواهد رفت.او زمانی خواهد مُرد که از غیظ و خشم،لبریز شده باشد».
1206.المعجم الکبیر -به نقل از جابر-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود:«تو کسی هستی که خلافتت را میگیرند،کشته میشوی و این [محاسنت] از این [خون سرت] رنگین خواهد شد».
1207.مسند أبی یعلی -به نقل از عایشه-:پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیدم که علی را در آغوش کشید و بوسید و فرمود:«پدرم فدای تو شهیدِ تنها! پدرم فدای تو شهیدِ تنها!».
1208.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دستم را گرفته بود و با هم در یکی از کوچههای مدینه راه میرفتیم که به باغی رسیدیم.من گفتم:ای پیامبر خدا! چه باغ زیبایی!
فرمود:«از این زیباتر در بهشت برای توست».
سپس از باغ دیگری گذشتیم و من دوباره گفتم:ای پیامبر خدا! عجب باغ زیبایی!
فرمود:«از این زیباتر در بهشت برای توست».
ما از هفت باغ گذشتیم و هر بار من میگفتم:عجب باغ زیبایی! و پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرمود:«از این زیباتر در بهشت برای توست».
چون پیامبر خدا به جای خلوتی رسید،مرا در آغوش گرفت و ناگهان گریست.
من گفتم:ای پیامبر خدا! چرا گریه میکنید؟
فرمود:«به خاطر کینههای نهفته در دلهای گروهی از مردم که پس از من،آنها را در مورد تو آشکار خواهند کرد».
ما یُبکیکَ؟قالَ:ضَغائِنُ فی صُدورِ أقوامٍ لا یُبدونَها لَکَ إلّامِن بَعدی.قالَ:قُلتُ:
یارَسولَ اللّهِ فی سَلامةٍ مِن دینی؟قالَ:فی سَلامةٍ مِن دینِکَ. (1)
.مسند أبی یعلی:ج 1 ص 285 ح 561،تاریخ بغداد:ج 12 ص 398 الرقم 6859،مسند البزّار:ج 2 ص 293 ح 716،تهذیب الکمال:ج 23 ص 239 الرقم 4741 کلّها عن أبی عثمان النهدی نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 176 ح 36523؛کشف الیقین:ص 450 ح 553 [1] نحوه،بحار الأنوار:ج 28 ص 75 ح 33. [2]
1209.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): یُقتَلُ ابنِیَ الحَسَنُ بِالسَّمِّ. (2)
1210.المستدرک علی الصحیحین عن امّ سلمة: إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) اضطَجَعَ ذاتَ لَیلَةٍ لِلنَّومِ فَاستَیقَظَ وهُوَ حائِرٌ (3)،ثُمَّ اضطَجَعَ فَرَقَدَ،ثُمَّ استَیقَظَ وهُوَ حائِرٌ دونَ ما رَأَیتُ بِهِ المَرَّةَ الاُولی،ثُمَّ اضطَجَعَ فَاستَیقَظَ وفی یَدِهِ تُربَةٌ حَمراءُ یُقَبِّلُها،فَقُلتُ:ما هذِهِ التُّربَةُ یا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ:أخبَرَنی جِبریلُ عَلَیهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ أنَّ هذا یُقتَلُ بِأَرضِ العِراقِ-[یَعنِی] الحُسَینَ-فَقُلتُ لِجَبریلَ:أرِنی تُربَةَ الأَرضِ الَّتی یُقتَلُ بِها،فَهذِهِ تُربَتُها. (4)
1211.دلائل النبوة لأبی نعیم عن سحیم عن أنس بن الحارث: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:إنَّ ابنی هذا یُقتَلُ بِأَرضِ العِراقِ،فَمَن أدرَکَهُ مِنکُم فَلیَنصُرهُ.قالَ:
1) (1)
2) (2) .کتاب سُلیم بن قیس:ج 2 ص 838 ح 42 عن عبداللّه بن جعفر،الخرائج والجرائح:ج 3 ص 1143 ح 55،عوالی اللآلی:ج 1 ص 199 ح 14 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 23 ص 267 ح 534. [3]
3) (3) .أی متحیّر،وفی بعض المصادر«و هو خاثر»أو«خاثر النفس»معناه:ثقیل النفس غیر طیّب ولانشیط (النهایة:ج 2 ص 11« [4]خثر»).
4) (4) .المستدرک علی الصحیحین:ج 4 ص 440 ح 8202،المعجم الکبیر:ج 3 ص 109 ح 2821،تاریخ الإسلام:ج 5 ص 103 الرقم 24 [5] وفیهما«خاثر»بدل«حائر»الاُولی،سیر أعلام النبلاء:ج 3 ص 289 الرقم 48 وفیه«خاثر»بدل«حائر»فی کلا الموضعین وکلّها نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 657 ح 37667؛إعلام الوری:ج 1 ص 93 [6] وفیه«خاثر»بدل«حائر»فی کلا الموضعین،بحار الأنوار:ج 18 ص 124 ح 36. [7]
گفتم:ای پیامبر خدا! آیا دینم سالم خواهد ماند؟
فرمود:«دینت سالم خواهد ماند».
1209.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): فرزندم حسن،با زهر،کشته خواهد شد.
1210.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از امّ سلمه-:شبی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای خواب به بستر رفت؛ولی حیرت زده بیدار شد.بار دیگر به بستر رفت و خوابید و باز بیدار شد؛امّا این بار از دفعۀ قبل که دیده بودم،کمتر متحیّر بود.سپس به بستر رفت و بعد از مدّتی مجدّداً بیدار شد،در حالی که مُشتی خاک سرخ رنگ در دست داشت و آن را میبوسید.
گفتم:این خاک چیست،ای پیامبر خدا؟
فرمود:«جبرئیل-علیه الصلاة و السلام-به من خبر داد که این-یعنی:حسین- در خاک عراق کشته خواهد شد.من به جبرئیل گفتم:خاک آن سرزمینی را که او در آن کُشته خواهد شد،به من نشان بده.این خاک آنجاست».
1211.دلائل النبوّة، ابو نعیم-به نقل از سُحیم-:اَنَس بن حارث گفت:شنیدم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمود:«این فرزندم در خاک عراق کشته خواهد شد.پس هر یک از
فَقُتِلَ أنَسٌ مَعَ الحُسَینِ (علیه السلام). (1)
.دلائل النبوّة لأبی نعیم:ج 2 ص 554 ح 493،اُسد الغابة:ج 1 ص 288 ح 246، [1]الإصابة:ج 1 ص 271 الرقم 266، [2]البدایة والنهایة:ج 8 ص 199 [3] کلاهما نحوه؛المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 140، [4]بحار الأنوار:ج 18 ص 141 ح 40. [5]
1212.مسند ابن حنبل عن عمارة بن زاذان عن ثابت عن أنس: إنَّ مَلَکَ المَطَرِ استَأذَنَ رَبَّهُ أن یَأتِیَ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) فَأَذِنَ لَهُ،فَقالَ لِاُمِّ سَلَمَةَ:اِملِکی عَلَینَا البابَ لا یَدخُل عَلَینا أحَدٌ.
قالَ:وجاءَ الحُسَینُ لِیَدخُلَ فَمَنَعَتهُ،فَوَثَبَ فَدَخَلَ،فَجَعَلَ یَقعُدُ عَلی ظَهرِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) وعَلی مَنکِبِهِ وعَلی عاتِقِهِ.
فَقالَ المَلَکُ لِلنَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله):أتُحِبُّهُ؟قالَ:نَعَم،قالَ:أما إنَّ امَّتَکَ سَتَقتُلُهُ،وإن شِئتَ أرَیتُکَ المَکانَ الَّذی یُقتَلُ فیهِ،فَضَرَبَ بِیَدِهِ فَجاءَ بِطینَةٍ حَمراءَ،فَأَخَذَتها امُّ سَلَمَةَ فَصَرَّتها فِی خِمارِها.قالَ ثابِتٌ:بَلَغَنا أنَّها کَربَلاءُ. (2)
1213.المعجم الکبیر عن امّ سلمة: کانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) جالِساً ذاتَ یَومٍ فی بَیتی فَقالَ:
لا یَدخُل عَلَیَّ أحَدٌ،فَانتَظَرتُ فَدَخَلَ الحُسَینُ (علیه السلام)،فَسَمِعتُ نَشیجَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَبکی،فَاطَّلَعتُ فَإِذا حُسَینٌ فی حِجرِهِ وَالنَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) یَمسَحُ جَبینَهُ وهُوَ یَبکی،فَقُلتُ:
وَاللّهِ،ما عَلِمتُ حینَ دَخَلَ،فَقالَ:إنَّ جِبریلَ (علیه السلام) کانَ مَعَنا فِی البَیتِ فَقالَ:تُحِبُّهُ؟ قُلتُ:أمّا مِنَ الدُّنیا فَنَعم،قالَ:إنَّ امَّتَکَ سَتَقتُلُ هذا بِأَرضٍ یُقالُ لَها کَربَلاءُ،فَتَناولَ جِبریلُ (علیه السلام) مِن تُربَتِها،فَأَراهَا النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله).فَلَمّا احیطَ بِحُسَینٍ (علیه السلام) حینَ قُتِلَ،قالَ:مَا اسمُ هذِهِ الأَرضِ؟قالوا:کَربَلاءَ،قالَ:صَدَقَ اللّهُ ورَسولُهُ أرضُ کَربٍ وبَلاءٍ. (3)
1) (1)
2) (2) .مسند ابن حنبل:ج 4 ص 482 ح 13539، [6]المعجم الکبیر:ج 3 ص 106 ح 2813،مسند أبی یعلی:ج 3 ص 370 ح 3389،دلائل النبوّة لأبی نعیم:ج 2 ص 553 ح 492 کلّها نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 657 ح 37669؛الأمالی للطوسی:ص 330 ح 658 [7] نحوه،بحار الأنوار:ج 44 ص 231 ح 14. [8]
3) (3) .المعجم الکبیر:ج 3 ص 108 ح 2819 و ج 23 ص 289 ح 637 نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 656 ح 37666؛الملاحم والفتن:ص 235 ح 342. [9]
شما او را درک کرد،یاریاش رساند».
انَس به همراه حسین (علیه السلام) کشته شد.
1212.مسند ابن حنبل -به نقل از عمارة بن زادان-:ثابت به نقل از انَس گفت:فرشتۀ باران از پروردگارش اجازه خواست که نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) برود و خدا به او اجازه داد.پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امّ سلمه فرمود:«بیرون،مواظب در باش که کسی بر ما وارد نشود».
حسین (علیه السلام) آمد و خواست وارد اتاق شود؛امّا ام سلمه مانع او شد.حسین،جستی زد و داخل شد و شروع کرد بر پشت پیامبر و بر روی شانه و گردن ایشان سوار شدن.آن فرشته به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفت:او را دوست داری؟
فرمود:«آری».
فرشته گفت:بدان که امّت تو او را خواهند کشت و اگر بخواهی،مکانی را که در آن کشته میشود،به تو نشان میدهم.سپس دستش را زد و مقداری گِل سرخرنگ آورد.امّ سلمه آن را گرفت و در گوشۀ چارقد خود بست.
اطّلاع یافتیم که آن سرزمین،کربلاست.
1213.المعجم الکبیر -به نقل از امّ سلمه-:روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در اتاق من نشسته بود و فرمود:
«کسی بر من وارد نشود».من،[بیرون اتاق] منتظر ماندم.در این هنگام،حسین (علیه السلام) وارد اتاق شد.صدای هق هق پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را شنیدم که میگریست.به داخل اتاق نگاهی افکندم.دیدم حسین در بغل پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و ایشان به پیشانی او دست میکشد و میگرید.گفتم:به خدا،متوجّه نشدم که او وارد شد !
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«جبرئیل در اتاق با ما بود و گفت:او را دوست داری؟گفتم:از دنیا، آری [همینها را دوست دارم].جبرئیل گفت:بدان که امّت تو این را در سرزمینی به نام کربلا خواهند کشت».جبرئیل،از خاک آن جا مقداری برداشت و به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشان داد.
زمانی که حسین (علیه السلام) را محاصره کردند تا او را بکشند،فرمود:«نام این سرزمین چیست؟».گفتند:کربلا.فرمود:«خدا و پیامبر او راست گفتند.این جا سرزمین کَرب (اندوه) و بلاست».
1214.مسند ابن حنبل عن عبد اللّه بن نُجَیّ عن أبیه: أنَّهُ سارَ مَعَ عَلِیٍّ (علیه السلام)،وکانَ صاحِبَ مَطهَرَتِهِ،فَلَمّا حاذی نَینَوی وهُوَ مُنطَلِقٌ إلی صِفّینَ فَنادی عَلِیٌّ (علیه السلام):اِصبِر أبا عَبدِ اللّهِ،اِصبِر أبا عَبدِ اللّهِ بِشَطِّ الفُراتِ.قُلتُ:وماذا؟قالَ:دَخَلتُ عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) ذاتَ یَومٍ وعَیناهُ تَفیضانِ،قُلتُ:یا نَبِیَّ اللّهِ،أغضَبَکَ أحَدٌ ! ما شَأنُ عَینَیکَ تَفیضانِ؟
قالَ:بَل قامَ مِن عِندی جِبریلُ قَبلُ فَحَدَّثَنی أنَّ الحُسَینَ یُقتَلُ بِشَطِّ الفُراتِ.قالَ:
فَقالَ:هَل لَکَ إلی أن اشِمَّکَ مِن تُربَتِهِ؟قالَ:قُلتُ:نَعَم،فَمَدَّ یَدَهُ فَقَبَضَ قَبضَةً مِن تُرابٍ فَأَعطانیها،فَلَم أملِک عَینَیَّ أن فاضَتا. (1)
.مسند ابن حنبل:ج 1 ص 184 ح 648، [1]المعجم الکبیر:ج 3 ص 105 ح 2811،المصنّف لابن أبی شیبة:ج 8 ص 632 ح 259 عن عبد اللّه بن یحیی الحضرمی عن أبیه کلاهما نحوه،مسند أبی یعلی:ج 1 ص 206 ح 358،کنز العمّال:ج 13 ص 655 ح 37663؛الملاحم والفتن:ص 237 ح 344 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 44 ص 247 ح 46. [3]
1215.البدایة والنهایة عن محمّد بن عمرو بن حسن: کُنّا مَعَ الحُسَین (علیه السلام) بِنَهرَی کَربَلاءَ، فَنَظَرَ إلی شِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ فَقالَ:صَدَقَ اللّهُ ورَسولُهُ،قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):«کَأَنّی أنظُرُ إلی کَلبٍ أبقَعَ یَلَغُ فی دِماءِ أهلِ بَیتی».وکانَ شِمرٌ قَبَّحَهُ اللّهُ أبرَصَ. (2)
1216.الإمام علیّ (علیه السلام): زارَنا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَعَمِلنا لَهُ حَریرَةً،وأهدَت لَنا امُّ أیمَنَ قَعباً مِن لَبَنٍ وزُبداً وصَحفَةً مِن تَمرٍ،فَأَکَلَ النَّبِیُّ وأکَلنا مَعَهُ،ثُمَّ وَضَّأتُ رَسولَ اللّهِ،فَقامَ وَاستَقبَلَ القِبلَةَ فَدَعَا اللّهَ ما شاءَ.ثُمَّ أکَبَّ عَلَی الأَرضِ بِدُموعٍ غَزیرَةٍ مِثلِ المَطَرِ،فَهِبنا رَسولَ اللّهِ أن نَسأَلَهُ،فَوَثَبَ الحُسَینُ فَقالَ:یا أبَتی،رَأَیتُکَ تَصنَعُ ما لَم أرَکَ تَصنَعُ مِثلَهُ!
فَقالَ:یا بُنَیَّ،إنّی سُرِرتُ بِکُمُ الیَومَ سُروراً لَم اسَرَّ بِکُم مِثلَهُ،وإنَّ حَبیبی جَبرَئیلَ (علیه السلام) أتانی فَأَخبَرَنی أنَّکُم قَتلی،وأنَّ مَصارِعَکُم شَتّی،فَدَعَوتُ اللّهَ لَکُم
1214.مسند ابن حنبل -به نقل از عبد اللّه بن نُجَی-:پدرم که ابریقدار علی (علیه السلام) و در حرکت به سَمت صفین،همراه ایشان بود،برایم نقل کرد که:علی (علیه السلام) چون برابر نینوا رسید،صدا زد:«صبر کن،ابو عبد اللّه! در کنار شطّ فرات،صبر کن،ابو عبد اللّه!».
گفتم:چه شده است؟
فرمود:«روزی خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدم.دیدم چشمانش گریان است.
گفتم:ای پیامبر خدا! کسی شما را ناراحت کرده است؟چرا دیدگانتان گریان است؟ فرمود:"نه.اندکی پیش،جبرئیل از پیش من رفت.او به من گفت که حسین در نزدیک شطّ فرات،کشته خواهد شد.جبرئیل به من گفت:آیا میخواهی از شمیم تربتش به تو ببویانم؟گفتم:آری.پس جبرئیل دستش را دراز کرد و مشتی خاک برداشت و آن را به من داد و بدین خاطر،بیاختیار،گریهام گرفت"».
1215.البدایة و النهایة -به نقل از محمّد بن عمرو بن حسن-:ما به همراه حسین (علیه السلام) در کنار دو نهر کربلا بودیم.امام (علیه السلام) به شمر بن ذی الجوشن نگاهی کرد و فرمود:«خدا و پیامبر او راست گفتند.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:"گویی سگِ پیسهای را میبینم که در خون اهل بیت من،دهان میزند"».شمر-که خداوند،رویَش را زشت کند-پیس بود.
1216.امام علی (علیه السلام): پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به دیدن ما آمد.برای ایشان،حریرهای تهیّه کردیم و امّ ایمَن، قدحی شیر و کره و طبقی خرما آورد.پیامبر (صلی الله علیه و آله)،شروع به خوردن کرد و ما نیز با ایشان خوردیم.سپس پیامبر خدا را وضو دادم و ایشان برخاست و رو به قبله ایستاد و مقداری دعا کرد.سپس چشمانش را به زمین دوخت و مانند باران،اشک ریخت.ما جرئت نکردیم علّت را از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) جویا شویم.حسین از جا پرید و گفت:پدر جان! عملی از شما دیدم که قبلاً ندیده بودم چنان کاری انجام دهید!
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«فرزند عزیزم! من امروز از ملاقات شما چنان خوشحال شدم که سابقه نداشته است؛ولی دوستم جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد که شماها کشته خواهید شد و هر کدامتان در جایی بر زمین خواهید افتاد.از این رو من برای شما دعا کردم و این خبر،موجب اندوه من گشت».
وأحزَنَنی ذلِکَ.فَقالَ الحُسَینُ:یا رَسولَ اللّهِ،فَمَن یَزورُنا عَلی تَشَتُّتِنا،ویَتَعاهَدُ قُبورَنا؟قالَ:طائِفَةٌ مِن امَّتی یُریدونَ بِرّی وصِلَتی،فَإِذا کانَ یَومُ القِیامَةِ شَهِدتُها بِالمَوقِفِ،وأخَذتُ بِأَعضادِها فَأَنجَیتُها وَاللّهِ مِن أهوالِهِ وشَدائِدِهِ. (1)
.مقتل الحسین للخوارزمی:ج 2 ص 166 [1] عن حسین بن علیّ بن الحسین عن أبیه عن جدّه الإمام الحسین (علیه السلام)؛بشارة المصطفی:ص 195 [2] عن حسین بن علیّ بن الحسین عن أبیه عن جدّه علیهما السلام،کامل الزیارات:ص 126 ح 141 عن محمّد بن الحسین بن علی عن أبیه عن جدّه الإمام زین العابدین عنه علیهما السلام و ص 125 ح 140 عن جابر عن الإمام الباقر عنه علیهما السلام،إعلام الوری:ج 1 ص 94 [3] عن الإمام زین العابدین عن أبیه عنه علیهم السلام وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 44 ص 234 ح 20. [4]
1) (1)
حسین گفت:ای پیامبر خدا! با این پراکندگی،چه کسی به زیارت ما خواهد آمد و چه کسی از قبرهای ما مواظبت خواهد نمود؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«گروهی از امّتم که خواهان نیکی و ارتباط با من اند.پس چون روز قیامت شود،من این عدّه را در موقف میبینم و بازوانشان را میگیرم و به خدا سوگند،آنان را از هول و هراسها و سختیهای موقف،نجات میدهم».
الفصل الخامس:ما وَقَعَ عَلَیهِم مِنَ الظُّلمِ
1217.الإمام الحسن (علیه السلام) -فی خُطبَتِهِ بَعدَ قَتلِ أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام)-:لَقَد حَدَّثَنی جَدّی رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) أنَّ الأَمرَ یَملِکُهُ اثنا عَشَرَ إماماً مِن أهلِ بَیتِهِ وصَفوَتِهِ،ما منِّا إلّامَقتولٌ أو مَسمومٌ. (1)
.کفایة الأثر:ص 162 [1] عن هشام بن محمّد عن أبیه،بحار الأنوار:ج 27 ص 217 ح 18. [2]
1218.الإمام علیّ (علیه السلام): ...حَتّی إذا قَبَضَ اللّهُ رَسولَهُ (صلی الله علیه و آله) رَجَعَ قَومٌ عَلَی الأَعقابِ،وغالَتهُمُ السُّبُلُ،وَاتَّکَلوا عَلَی الوَلائِجِ،ووَصَلوا غَیرَ الرَّحِمِ،وهَجَرُوا السَّبَبَ الَّذی امِروا بِمَوَدَّتِهِ،ونَقَلُوا البِناءَ عَن رَصِّ أساسِهِ،فَبَنَوهُ فی غَیرِ مَوضِعِهِ.مَعادِنُ کُلِّ خَطیئَةٍ، وأبوابُ کُلِّ ضارِبٍ فی غَمرَةٍ. (2)
1219.المناقب لابن شهرآشوب عن المنهال بن عمرو: إنَّ مُعاوِیَةَ سَأَلَ الحَسَنَ (علیه السلام) أن یَصعَدَ المِنبَرَ ویَنتَسِبُ،فَصَعِدَ فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ...ثُمَّ قالَ:أصبَحَت قُرَیشٌ تَفتَخِرُ عَلَی العَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) مِنها،وأصبَحَتِ العَرَبُ تَفتَخِرُ عَلَی العَجَمِ بِأَنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) مِنها،وأصبَحَتِ العَجَمُ تَعرِفُ حَقَّ العَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) مِنها،یَطلُبونَ حَقَّنا ولا یَرُدّونَ إلَینا حَقَّنا. (3)
1217.امام حسن (علیه السلام) -در سخنانی که پس از شهادت امیر مؤمنان (علیه السلام) بیان نمود-:جدّم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود که امر [امامت] را دوازده امام از اهل بیت و برگزیدگان او،به عهده میگیرند و هیچ یک از ما نیست،مگر این که یا به قتل میرسد و یا با زهر کشته میشود.
1218.امام علی (علیه السلام): ...تا این که چون خداوند،جان پیامبر خود را گرفت،قومی به عقب بر گشتند و راههای گوناگون،آنان را نابود کرد و بر اندیشههای نادرست خویش تکیه کردند و با غیر خویشاوند،پیوند بر قرار کردند و از وسیلهای (اهل بیت) که به دوستی آن مأمور شده بودند،دور گشتند و آن بنا را از روی بنیادِ استوارش حرکت دادند و در غیر جایش گذاشتند.اینان،معدن هر خطا و دروازههایی گشوده به روی هر کسی بودند که خواهان گام نهادن در باطل و گمراهی بود.
1219.المناقب، ابن شهرآشوب-به نقل از منهال بن عمرو-:معاویه از حسن (علیه السلام) خواست که بر منبر رود و نسب خود را بیان کند.حسن (علیه السلام) بر منبر رفت و حمد و ثنای خداوند گفت...و سپس فرمود:قریش بر عربها فخر میفروشد که محمّد (صلی الله علیه و آله) از آنهاست و عربها بر عجمها فخر میفروشند که محمّد (صلی الله علیه و آله) از آنهاست و عجمها این حق را برای عربها معترف اند که محمّد (صلی الله علیه و آله) از آنان است.حقّ ما را [از غاصبانِ حقّ ما] میطلبند و حقّمان را به ما بر نمیگردانند.
1220.المعجم الکبیر عن حبیب بن یسار: لمَّا اصیبَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) قامَ زَیدُ بنُ أرقَمَ إلی بابِ المَسجِدِ فَقالَ:أفَعَلتُموها؟! أشهَدُ أنّی سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:«اللّهُمَّ أستَودِعُکَهُما (1)
.أی الحسن والحسین علیهما السلام.
وصالِحَ المُؤمِنینَ»،فَقیلَ لِعُبَیدِ اللّهِ بنِ زِیادٍ:إنَّ زَیدَ بنَ أرقَمَ قالَ کَذا وکَذا،فَقالَ:ذلِکَ شَیخٌ قَد ذَهَبَ عَقلُهُ. (2)1221.تاریخ الیعقوبی -فی ذِکرِ وَفاةِ فاطِمَةَ علیها السلام-:دَخَلَ إلَیها فی مَرَضِها نِساءُ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وغَیرُهُنَّ مِن نِساءِ قُرَیشٍ،فَقُلنَ:کَیف أنتِ؟قالتَ:أجِدُنی وَاللّهِ کارِهَةً لِدُنیاکُم، مَسرورَةً لِفِراقِکُم،ألقَی اللّهَ ورَسولَهُ بِحَسَراتٍ مِنکُنَّ،فَما حُفِظَ لِیَ الحَقُّ،ولا رُعِیَت مِنِّی الذِّمَّةُ،ولا قُبِلَتِ الوَصِیَّةُ،ولا عُرِفَتِ الحُرمَةُ. (3)
1222.الإمام الحسین (علیه السلام): لَمّا قُبِضَت فاطِمَةُ علیها السلام دَفَنَها أمیرُ المُؤمِنینَ سِرّاً وعَفا عَلی مَوضِعِ قَبرِها،ثُمَّ قامَ فَحَوَّلَ وَجهَهُ إلی قَبرِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقالَ:
السَّلامُ عَلَیکَ یا رَسولَ اللّهِ عَنّی،وَالسَّلامُ عَلَیکَ عَنِ ابنَتِکَ وزائِرَتِکَ وَالبائِتَةِ فِی الثَّری بِبُقعَتِکَ،وَالُمختارِ اللّهِ لها سُرعَةَ اللَّحاقِ بِکَ،قَلَّ یا رَسولَ اللّهِ عَن صَفِیَّتِکَ صَبری،وعَفا عَن سَیِّدَةِ نِساءِ العالَمینَ تَجَلُّدی،إلّاأنَّ لی فِی التَّأَسّی بِسُنَّتِکَ فی فُرقَتِکَ مَوضِعَ تَعَزٍّ،فَلَقَد وَسَّدتُکَ فی مَلحودَةِ قَبرِکَ،وفاضَت نَفسُکَ بَینَ نَحری وصَدری.بَلی،وفی کِتابِ اللّهِ لی أنعَمُ القَبولِ، إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، قَدِ استُرجِعَتِ الوَدیعَةُ واُخِذَتِ الرَّهینَةُ،واُخلِسَتِ الزَّهراءُ،فَما أقبَحَ الخَضراءَ وَالغَبراءَ
1) (1)
2) (2) .المعجم الکبیر:ج 5 ص 185 ح 5037،تاریخ دمشق:ج 14 ص 236 ح 3546 عن أبی إسحاق السبیعی نحوه؛الأمالی للطوسی:ص 252 ح 450 [1] عن أبی إسحاق السبیعی،شرح الأخبار:ج 3 ص 170 ح 1116 عن حبیب بن بشّار و 1117 عن حزام بن عثمان وکلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 45 ص 167 ح 11. [2]
3) (3) .تاریخ الیعقوبی:ج 2 ص 115 [3] من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام.
1220.المعجم الکبیر -به نقل از حبیب بن یسار-:چون حسین بن علی (علیه السلام) کشته شد،زید بن ارقم به کنار درِ مسجد رفت و گفت:شمایان،این کار را کردید؟! گواهی میدهم که شنیدم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید:«بار خدایا! من این دو (حسن و حسین) و شایستۀ از مؤمنان را به تو میسپارم».
به عبید اللّه بن زیاد،خبر دادند که زید بن ارقم،چنین و چنان گفته است.ابن زیاد گفت:او پیرمردی است که عقلش را از دست داده است.
1221.تاریخ الیعقوبی -در بیان رحلت فاطمه علیها السلام-:هنگامی که فاطمه علیها السلام در بستر بیماری افتاده بود،همسران پیامبر خدا و دیگر زنان قریش،به عیادت او رفتند و گفتند:چگونهای؟
فرمود:«به خدا سوگند،از دنیای شما بیزارم و از جداییِ شما شادمان.خدا و پیامبر او را با دردِ دلهایی که از شما دارم،ملاقات میکنم؛زیرا نه حقّ من حفظ شد و نه عهدم رعایت شد و نه وصیّت به گوش گرفته شد و نه حرمتم پاس داشته شد».
1222.امام حسین (علیه السلام): چون فاطمه علیها السلام از دنیا رفت،امیر مؤمنان (علیه السلام) او را مخفیانه به خاک سپرد و محلّ قبرش را ناپدید ساخت و سپس برخاست و رو به سوی قبر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) کرد و گفت:«سلام من بر تو،ای پیامبر خدا و سلام بر تو،از جانب دخترت؛همو که اینک به دیدار تو آمد و از من جدا گشت و در آرامگاه تو در خاک خُفت و خدا خواست که زودتر به تو ملحق شود.ای پیامبر خدا! از فراق دختِ برگزیدهات،شکیباییام کم شده است و از جدایی سَرور زنان عالم،توانم را از کف دادهام؛امّا تأسّی به سنّت تو و غم و دردی که از فراقت کشیدم،موجب تسلیت من [در مصیبت دخترت فاطمه] است؛زیرا من خود،تو را در لحدِ آرامگاهت نهادم و در حالی جان دادی که سَرت به سینۀ من چسبیده بود.آری،در کتاب خدا برای من،بهترین عامل پذیرش [و تحمّل این مصیبتها] وجود دارد: «ما همه از آنِ خداییم و همه به سوی او باز میگردیم» .هر آینه امانت،پس گرفته شد و گرو دریافت گردید و زهرا از کفم ربوده شد.
یا رَسولَ اللّهِ ! أمّا حُزنی فَسَرمَدٌ،وأمّا لَیلی فَمُسَهَّدٌ،وهُمٌّ لا یَبرَحُ مِن قَلبی أو یَختارَ اللّهُ لی دارَکَ الَّتی أنتَ فیها مُقیمٌ،کَمَدٌ مُقَیِّحٌ،وهَمٌّ مُهَیِّجٌ،سَرعانَ ما فُرِّقَ بَینَنا وإلَی اللّهِ أشکو،وسَتُنَبِّئُکَ ابنَتُکَ بِتَظافُرِ امَّتِکَ عَلی هَضمِها،فَأَحفِهَا السُّؤالَ وَاستَخبِرهَا الحالَ،فَکَم مِن غَلیلٍ مُعتَلِجٍ بِصَدرِها لَم تَجِد إلی بَثِّهِ سَبیلاً،وسَتَقولُ ویَحکُمُ اللّهُ وهُوَ خَیرُ الحاکِمینَ.
سَلامَ مُوَدِّعٍ لا قالٍ ولا سَئِمٍ،فَإِن أنصَرِف فَلا عَن مَلالَةٍ،وإن أقُم فَلا عَن سوءِ ظَنٍّ بِما وَعَدَ اللّهُ الصّابِرینَ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 458 ح 3 [1] عن علیّ بن محمّد الهرمزانی،الأمالی للمفید:ص 281 ح 7،الأمالی للطوسی:ص 109 ح 166، [2]بشارة المصطفی:ص 258 [3] کلّها عن علیّ بن محمّد الهرمزانیّ عن الإمام زین العابدین (علیه السلام)،نهج البلاغة:الخطبة 202 [4] کلّها نحوه،بحار الأنوار:ج 43 ص 193 ح 21. [5]
1223.سنن الترمذی عن عبد الرّحمن بن أبی نعم: إنَّ رَجُلاً مِن أهلِ العِراقِ سَأَلَ ابنَ عُمَرَ عَن دَمِ البَعوضِ یُصیبُ الثَّوبَ،فَقالَ ابنُ عُمَرَ:اُنظُروا إلی هذا یَسأَلُ عَن دَمِ البَعوضِ وقَد قَتَلُوا ابنَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،وسَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:إنَّ الحَسَنَ وَالحُسَینَ هُما رَیحانَتایَ مِنَ الدُّنیا. (2)
1224.جامع الأخبار عن المنهال بن عمرو: دَخَلتُ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام) فَقُلتُ:السَّلامُ عَلَیکُم،کَیفَ أصبَحتُم رَحِمَکُمُ اللّهُ؟قالَ:أنتَ تَزعُمُ أنَّکَ لَنا شیعَةٌ وأنتَ لا تَعرِفُ صَباحَنا ومَساءَنا !! أصبَحنا فی قَومِنا بِمَنزِلَةِ بَنی إسرائیلَ فی آلِ فِرعَونَ،یُذَبِّحونَ الأَبناءَ ویَستَحیونَ النِّساءَ،وأصبَحَ خَیرُ البَرِیَّةِ بَعدَ نَبِیِّها (صلی الله علیه و آله) یُلعَنُ عَلَی المَنابِرِ،ویُعطَی الفَضلُ وَالأَموالُ عَلی شَتمِهِ،وأصبَحَ مَن یُحِبُّنا مَنقوصاً حَقُّهُ (3)عَلی حُبِّهِ إیّانا،
ای پیامبر خدا! اینک،این آسمان نیلگون و این زمین تیره،چه زشت در نظرم جلوه میکنند! اندوهم همیشگی است و شبهایم به بیداری میگذرد و اندوه،هرگز از دلم رخت بر نمیبندد،تا آن گاه که خداوند،خانهای را که تو در آن جای گرفتهای،برایم بر گزیند [و به تو ملحق شوم].مرا غصّهای است بس دلخراش و اندوهی که آرام و قرار نمیگذارد.چه زود میان ما جدایی افتاد.شکایت خود را پیشِ خدا میبرم.
دخترت از همدست شدن امّتت در ستم بر او،به تو گزارش خواهد داد.همۀ ماجرا را از او بپرس و اوضاع و احوال را از او جویا شو؛زیرا چه بسا غمهای سوزانی در سینهاش داشت و راهی برای بیان آنها نمییافت؛ولی اکنون [به تو] خواهد گفت و خدا هم داوری میکند و او بهترینِ داوران است.
اینک با تو بدرود میگویم،بدرودِ وداع کنندهای که نه خشمگین است و نه خسته و بیزار؛زیرا اگر از این جا بروم،از روی ملال [و خستگی] نیست و اگر بمانم،به واسطۀ بدگمانی به وعدهای که خداوند به شکیبایان داده است،نیست».
1223.سنن الترمذی -به نقل از عبد الرحمان بن ابی نُعم-:مردی عراقی از ابن عمر پرسید:اگر لباس،به خونِ پشه آلوده شود،چه حکمی دارد؟
ابن عمر گفت:این مرد را ببینید که از [حُکمِ] خون پشه میپرسد،در حالی که فرزند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را کشتند،با این که من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرماید:
«حسن و حسین،دو گل خوشبوی من از دنیایند»!
1224.جامع الأخبار -به نقل از منهال بن عمرو-:خدمت امام زین العابدین (علیه السلام) رسیدم و گفتم:
سلام بر شما! رحمت خدا بر شما باد! حالتان چگونه است؟
فرمود:«تو میگویی شیعۀ ما هستی و با این حال نمیدانی که روز و شب ما چگونه میگذرد!؟ما در میان قوم خود،چونان بنی اسرائیل در میان آل فرعون هستیم؛ پسرانمان را میکشند و زنانمان را زنده نگه میدارند و بهترینِ افرادِ امّت پس از پیامبرش،بر روی منبرها لعن میشود و مال و منال میدهند تا او را دشنام گویند و حقوق دوستداران ما به واسطۀ علاقهشان به ما،ضایع میگردد.قریش به این
وأصبَحَت قُرَیشٌ تَفَضَّلُ عَلی جَمیعِ العَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) مِنهُم،یَطلُبونَ بِحَقِّنا ولا یَعرِفونَ لَنا حَقّاً.اُدخُل فَهذا صَباحُنا ومَساؤُنا. (1)
.جامع الأخبار:ص 238 ح 607، [1]تفسیر القمّی:ج 2 ص 134 [2] عن عاصم بن حمید عن الإمام الصادق (علیه السلام) عنه علیهما السلام نحوه،بحار الأنوار:ج 76 ص 16 ح 2؛ [3]الطبقات الکبری:ج 5 ص 219، [4]تهذیب الکمال:ج 20 ص 399 الرقم 4050،تاریخ دمشق:ج 41 ص 396 کلّها نحوه.
1225.الإمام الباقر (علیه السلام): مَن لَم یَعرِف سوءَ ما اوتِیَ إلَینا مِن ظُلمِنا وذَهابِ حَقِّنا وما نُکِبنا بِهِ،فَهُوَ شَریکُ مَن أتی إلَینا فیما وَلِیَنا بِهِ. (2)
1226.الأمالی للطوسی عن المنهال بن عمرو: کُنتُ جالِساً مَعَ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الباقِرِ (علیه السلام) إذ جاءَهُ رَجُلٌ فَسَلَّمَ عَلَیهِ،فَرَدَّ عَلَیهِ السَّلامَ،قالَ الرَّجُلُ:کَیفَ أنتُم؟فَقالَ لَهُ مُحَمَّدٌ (علیه السلام):أوَما آنَ لَکُم أن تَعلَموا کَیفَ نَحنُ؟! إنَّما مَثَلُنا فی هذِهِ الاُمَّةِ مَثَلُ بَنی إسرائیلَ،کانَ یُذَبَّحُ أبناؤُهُم وتُستَحیی نِساؤهُم،ألا وإنَّ هؤُلاءِ یُذَبِّحونَ أبناءَنا ویَستَحیونَ نِساءَنا،زَعَمَتِ العَرَبُ أنّ لَهُم فَضلاً عَلَی العَجَمِ،فَقالَتِ العَجَمُ:وبِماذا؟ قالوا:کانَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) عَرَبِیّاً،قالوا لَهُم:صَدَقتُم.وزَعَمَت قُرَیشٌ أنَّ لَها فَضلاً عَلی غَیرِها مِنَ العَرَبِ،فَقالَت لَهُمُ العَرَبُ مِن غَیرِهِم:وبِما ذاکَ؟قالوا:کانَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) قُرَشِیّاً،قالوا لَهُم:صَدَقتُم.
فَإِن کانَ القَومَ صَدَقوا فَلَنا فَضلٌ عَلَی النّاسِ؛لِأَنّا ذُرِّیَّةُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وأهلُ بَیتِهِ خاصَّةً وعِترَتُهُ،لا یَشرَکُهُ فی ذلِکَ غَیرُنا.فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ:وَاللّهِ إنّی لَاُحِبُّکُم أهلَ البَیتِ.قالَ:فَاتَّخِذ لِلبَلاءِ جِلباباً،فَوَاللّهِ إنَّهُ لَأَسرَعُ إلَینا وإلی شیعَتِنا مِنَ السَّیلِ فِی الوادی،وبِنا یَبدَأُ البَلاءُ ثُمَّ بِکُم،وبِنا یَبدَأُ الرَّخاءُ ثُمَّ بِکُم. (3)
دستاویز که محمّد از آنهاست،خود را بر همۀ عربها برتری میدهند؛حقّ ما را میستانند و کمترین حقّی برای ما قائل نیستند.وارد شو.روز و شبِ ما در این حال میگذرد».
1225.امام باقر (علیه السلام): هر کس به بد و ناروا بودن ستمها و حقکشیها و رنجهایی که به ما رسیده، معترف نباشد،با کسی که این کارها را در حقّ ما کرده،شریک است.
1226.الأمالی، طوسی-به نقل از منهال بن عمرو-:با امام باقر علیهما السلام نشسته بودم که مردی وارد شد و به ایشان سلام کرد.امام (علیه السلام) جواب سلامش را داد.آن مرد گفت:حالتان چگونه است؟
امام باقر (علیه السلام) به او فرمود:«آیا زمان آن نرسیده است که بدانید ما چه حالی داریم؟! حکایت ما در میان این امّت،همچون حکایت بنی اسرائیل است که پسرانشان را سرمیبریدند و زنانشان را زنده نگه میداشتند.بدانید که اینان نیز پسران ما را میکشند و زنانمان را زنده میگذارند.عربها میگویند که بر عجمها برتری دارند و عجمها میپرسند:به چه علّت؟و آنها میگویند:چون محمّد (صلی الله علیه و آله)،عرب بود.عجمها پاسخ میدهند:درست میگویید.قریش میگویند که بر دیگر عربها برترند و آن دیگر عربها میگویند:به چه دلیل؟و قریش جواب میدهند:چون محمّد (صلی الله علیه و آله)،از قریش بود.عربها میگویند:درست میگویید.
اگر این قومْ راست میگویند،پس ما بر همۀ مردم،برتری داریم؛چرا که ما،ذریّۀ محمّد (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت خاصّ او و عترتش هستیم و جز ما،کسی این ویژگی را ندارد».
آن مرد به امام (علیه السلام) گفت:به خدا سوگند که من شما اهل بیت را دوست دارم.
امام (علیه السلام) فرمود:«پس تنپوشی برای بلا آماده کن؛زیرا به خدا سوگند که بلا به سوی ما و شیعیانمان،شتابندهتر حرکت میکند تا سیل در درّه.بَلا،نخست به ما میرسد و سپس به شما و آسایش نیز نخست به ما میرسد و آن گاه به شما».
1227.شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید: رُوِیَ أنَّ أبا جَعفَرٍ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ الباقِرِ (علیه السلام) قالَ لِبَعضِ أصحابِهِ:یا فُلانُ،ما لَقینا مِن ظُلمِ قُرَیشٍ إیّانا وتَظاهُرِهِم عَلَینا ! وما لَقِیَ شیعَتُنا ومُحِبّونا مِنَ النّاسِ ! إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قُبِضَ وقَد أخبَرَ أنّا أولَی النّاسِ بِالنّاسِ،فَتَمالَأَت عَلَینا قُرَیشٌ حَتّی أخرَجَتِ الأَمرَ عَن مَعدِنِهِ،وَاحتَجَّت عَلَی الأَنصارِ بِحَقِّنا وحُجَّتِنا.ثُمَّ تَداوَلَتها قُرَیشٌ،واحِدٌ بَعدَ واحِدٍ،حَتّی رَجَعَت إلَینا، فَنَکَثَت بَیعَتَنا،ونَصَبَتِ الحَربَ لَنا،ولَم یَزَل صاحِبُ الأَمرِ فی صَعودٍ کَؤودٍ حَتّی قُتِلَ.
فَبویِعَ الحَسَنُ ابنُهُ وعوهِدَ،ثُمَّ غُدِرَ بِهِ واُسلِمَ،ووَثَبَ عَلَیهِ أهلُ العِراقِ حَتّی طُعِنَ بِخَنجَرٍ فی جَنبِهِ،ونُهِبَت عَسکَرُهُ،وعولِجَت خَلالیلُ (1)
.کذا فی المصدر،ولعلّ الصواب«خلاخیل».
امَّهاتِ أولادِهِ،فَوادَعَ مُعاوِیَةَ وحَقَنَ دَمَهَ ودِماءَ أهلِ بَیتِهِ،وهُم قَلیلٌ حَقَّ قَلیلٍ.ثُمَّ بایَعَ الحُسَینَ (علیه السلام) مِن أهلِ العِراقِ عِشرونَ ألفاً،ثُمَّ غَدَروا بِهِ،وخَرَجوا عَلَیهِ، وبَیعَتُهُ فی أعناقِهِم،وقَتَلوهُ.
ثُمَّ لَم نَزَل-أهلَ البَیتِ-نُستَذَلُّ ونُستَضامُ،ونُقصی ونُمتَهَنُ،ونُحرَمُ ونُقتَلُ، ونَخافُ ولا نَأمَنُ عَلی دِمائِنا ودِماءِ أولِیائِنا.ووَجَدَ الکاذِبونَ الجاحِدونَ لِکَذِبِهِم وجُحودِهِم مَوضِعاً یَتَقَرَّبونَ بِهِ إلی أولِیائِهِم،وقُضاةِ السّوءِ وعُمّالِ السّوءِ فی کُلِّ بَلدَةٍ،فَحَدَّثوهُم بِالأَحادیثِ المَوضوعَةِ المَکذوبَةِ،ورَوَوا عَنّا ما لَم نَقُلهُ وما لَم نَفعَلهُ؛لِیُبَغِّضونا إلَی النّاسِ.
وکانَ عِظَمُ ذلِکَ وکِبَرُهُ زَمَنَ مُعاوِیَةَ بَعدَ مَوتِ الحَسَنِ (علیه السلام)،فَقُتِّلَت شیعَتُنا بِکُلِّ بَلدَةٍ،وقُطِّعَتِ الأَیدی وَالأَرجُلُ عَلَی الظِّنَّةِ،وکانَ مَن یُذکَرُ بِحُبِّنا وَالاِنقِطاعِ إلَینا سُجِنَ أو نُهِبَ مالُهُ،أو هُدِمَت دارُهُ.
1) (1)
1227.شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید:روایت شده است که امام باقر (علیه السلام) به یکی از یارانش فرمود:
«فلانی! ما چه ستمها و دشمنیهایی از قریش دیدیم و چه ستمها که شیعیان و دوستداران ما از مردم دیدند! پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پیش از آن که از دنیا برود،فرموده بود که ما از خود مردم به آنان سزاوارتریم؛امّا قریش،علیه ما همداستان شدند و کار [امامت و خلافت] را از جایگاهش خارج ساختند و آنچه را که حق و حجّت ما بود،در اختیار خویش گرفتند و با آن در برابرِ انصار،حجّت آوردند.سپس قریش،آن [پیشوایی و خلافت] را در میان خود،دست به دست کردند،تا این که سرانجام،این حق به خود ما باز گشت؛امّا بیعت ما را شکستند و در برابرمان پرچم جنگ برافراشتند و امیر مؤمنان (علیه السلام) پیوسته با رنج و مشقّت،دست به گریبان بود،تا آن که به شهادت رسید.
پس از او،با فرزندش حسن،بیعت و پیمان بسته شد؛امّا به وی خیانت شد و [در برابر دشمن] وادار به تسلیم گردید و عراقیان بر وی شوریدند،تا جایی که به پهلویش خنجر زدند و اردوگاهش غارت شد و خلخال از پاهای مادران فرزندانش در آوردند.از این رو،[ناچار] با معاویه صلح کرد و خون خود و خون خانوادهاش را که در اقلیّتِ تمام به سر میبردند،حفظ کرد.
سپس بیست هزار نفر از مردم عراق با حسین (علیه السلام) بیعت کردند؛امّا به او خیانت کردند و در برابرش برخاستند و در حالی که بیعت او را به گردن داشتند،او را به قتل رساندند.
از آن پس،ما اهل بیت،همچنان مورد قهر و ستم واقع میشویم،از حقّ خود،دورمان میکنند و مورد خواری قرار میگیریم،محروم میشویم و کشته میشویم،در رعب و وحشت به سر میبریم و جان ما و جان شیعیانمان در امان نیست؛امّا دروغگویان و منکران [حقّ ما]،به سبب دروغگویی و انکارشان،موقعیتی یافتهاند که به واسطۀ آن،مقرّب درگاه حکمرانان خود و قاضیان جور و کارگزاران نابهکار در هر شهری هستند؛چرا که آنان (دروغگویان و منکران)، برای اینان روایتهای جعلی و دروغ میگویند و از قول ما سخنان و کرداری نقل میکنند که ما آنها را نگفتهایم و انجام ندادهایم و هدفشان [از نقل این روایتها و سخنان و کردار]،این است که ما را منفور مردم گردانند.
بیشترین و بدترین این اعمال،در زمان معاویه پس از درگذشت حسن (علیه السلام) اتّفاق افتاد؛زیرا در آن زمان،شیعیان ما در هر شهر و نقطهای به قتل رسیدند و هر کس به صِرف این که مظنون [به شیعه بودن] واقع میشد،دست و پاهایش قطع میگردید و اگر معلوم میشد کسی دوستدار و علاقهمند به ماست،یا زندانی میشد،یا اموالش به غارت میرفت و یا خانهاش ویران میگشت.
ثُمَّ لَم یَزَلِ البَلاءُ یَشتَدُّ ویَزدادُ إلی زَمانِ عُبَیدِ اللّهِ بنِ زِیادٍ قاتِلِ الحُسَینِ (علیه السلام)،ثُمَّ جاءَ الحَجّاجُ فَقَتَلَهُم کُلَّ قَتلَةٍ،وأخَذَهُم بِکُلِّ ظِنَّةٍ وتُهَمَةٍ،حَتّی إنَّ الرَّجُلَ لَیُقالُ لَهُ:
«زِندیقٌ»أو«کافِرٌ»أحَبُّ إلَیهِ مِن أن یُقالَ:«شیعَةُ عَلِیٍّ»! (1)
.شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 11 ص 43،بحار الأنوار:ج 44 ص 68. [1]
1228.الأمالی للصدوق عن حمزة بن حمران: دَخَلتُ إلَی الصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فَقالَ لی:یا حَمزَةُ،مِن أینَ أقبَلتَ؟قُلتُ لَهُ:مِنَ الکوفَةِ.
قالَ:فَبَکی (علیه السلام) حَتّی بَلَّت دُموعُهُ لِحیَتَهُ،فَقُلتُ لَهُ:یَابنَ رَسولِ اللّهِ،ما لَکَ أکثَرتَ البُکاءَ؟! فَقالَ:ذَکَرتُ عَمّی زَیداً وما صُنِعَ بِهِ فَبَکَیتُ،فَقُلتُ لَهُ:ومَا الَّذی ذَکَرتَ مِنهُ؟
فَقالَ:ذَکَرتُ مَقتَلَهُ وقَد أصابَ جَبینَهُ سَهمٌ،فَجاءَهُ ابنُهُ یَحیی فَانکَبَّ عَلَیهِ وقالَ لَهُ:أبشِر یا أبَتاه فَإِنَّکَ تَرِدُ عَلی رَسولِ اللّهِ وعَلِیٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم.قالَ:أجَل یا بُنَیَّ،ثُمَّ دَعا بِحَدّادٍ فَنَزَعَ السَّهمَ مِن جَبینِهِ فَکانَت نَفسُهُ مَعَهُ، فَجیءَ بِهِ إلی ساقِیَةٍ تَجری عِندَ بُستانٍ زائِدَةٍ،فَحُفِرَ لَهُ فیها ودُفِنَ واُجرِیَ عَلَیهِ الماءُ.
وکانَ مَعَهُم غُلامٌ سِندِیٌّ لِبَعضِهِم،فَذَهَبَ إلی یوسُفَ بنِ عُمَرَ مِنَ الغَدِ فَأَخبَرَهُ بِدَفنِهِم إیّاهُ،فَأَخرَجَهُ یوسُفُ بنُ عُمَرَ فَصَلَبَهُ فِی الکُناسَةِ أربَعَ سِنینَ،ثُمَّ أمَرَ بِهِ فَاُحرِقَ بِالنّارِ وذُرِّیَ فِی الرِّیاحِ،فَلَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ وخاذِلَهُ،وإلَی اللّهِ جَلَّ اسمُهُ أشکو ما نَزَلَ بِنا أهلَ بَیتِ نَبِیِّهِ بَعدَ مَوتِهِ،وبِهِ نَستَعینُ عَلی عَدُوِّنا وهُوَ خَیرُ مُستَعانٍ. (2)
1229.تاریخ الطبری عن محمّد بن إبراهیم: اتِیَ بِهِم [أی بِبَعضِ بَنِی الحَسَنِ (علیه السلام) ]
در زمان عبید اللّه بن زیاد،قاتل حسین (علیه السلام)،بلا [و مصیبت]،هر لحظه شدیدتر و بیشتر میشد.سپس حَجّاج آمد و همۀ آنها (دوستداران و شیعیان علی و اهل بیت علیهم السلام ) را از دَم تیغ گذراند و با کمترین سوءظن و تهمتی،ایشان را دستگیر و مجازات میکرد،تا جایی که اگر به کسی میگفتند:«زندیق»یا«کافر»،این را خوشتر از آن میداشت که به او گفته شود:«شیعۀ علی»!
1228.الأمالی، صدوق-به نقل از حمزة بن حُمران-:خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم.به من فرمود:
«ای حمزه! از کجا میآیی؟».
گفتم:از کوفه.
امام (علیه السلام) آن قدر گریست که محاسن او از اشکش،تر شد.
گفتم:ای پسر پیامبر خدا! چه شده است که این قدر،گریه میکنید؟!
فرمود:«به یاد عمویم زید و آنچه با او کردند،افتادم و گریهام گرفت».
گفتم:به یاد چه چیزی از او افتادید؟
فرمود:«به یاد کشته شدنش افتادم که تیری به پیشانیاش خورد و پسرش یحیی آمد و خودش را بر روی او انداخت و گفت:بشارت باد تو را،ای پدر که بر پیامبر خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین-که درودهای خدا بر آنان باد-وارد میشوی! زید گفت:آری، فرزندم! سپس یحیی،آهنگری را آورد و آن تیر را از پیشانیاش بیرون کشید و زید،جان سپرد.پیکر او را نزد نهر آبی که از کنار باغی میگذشت،بردند و برایش در بستر آن نهر، گوری کندند و پیکرش را در آن دفن کردند و سپس آب را بر آن بستند.یکی از آنان، غلامی سِندی داشت که او نیز همراهشان بود.فردایَش آن غلام،نزد یوسف بن عمر رفت و محلّ دفن زید را به او خبر داد.یوسف بن عمر،جسد زید را بیرون آورد و در کُناسه (محلهای در کوفه) به دار آویخت که مدّت چهار سال،همچنان بالای دار بود.سپس دستور داد جسدش را سوختند و خاکسترش را به باد دادند.لعنت خدا بر قاتل او و بر کسانی که او را تنها و بییاور گذاشتند! به خدای بلندنام،شکایت میبرم از آنچه پس از مرگ پیامبرش به ما اهل بیت رسید و در برابر دشمنمان از او یاری میخواهم که او بهترین یار است».
1229.تاریخ الطبری -در بارۀ محمّد بن ابراهیم-:گروهی از فرزندان حسن (علیه السلام) را نزد
أبو جَعفَرٍ (1)
.هو المنصور الدوانیقیّ.
،فَنَظَرَ إلی مُحَمَّدِ بنِ إبراهیمَ بنِ حَسَنٍ فَقالَ:أنتَ الدّیباجُ الأَصفَرُ؟قالَ:نَعَم.قالَ:أما وَاللّهِ لَأَقتُلَنَّکَ قِتلَةً ما قَتَلتُها أحَداً مِن أهلِ بَیتِکَ.ثُمَّ أمَرَ بِاُسطُوانَةٍ مَبنِیَّةٍ فَفُرِقَت،ثُمَّ ادخِلَ فیها فَبَنی عَلَیهِ وهُوَ حَیٌّ. (2)
1230.مقاتل الطالبیّین عن موسی بن عبد اللّه: حُبِسنا فِی المُطبِقِ،فَما کُنّا نَعرِفُ أوقاتَ الصَّلواتِ إلّابِأَجزاءٍ یَقرَأُها عَلِیُّ بنُ الحَسَنِ بنِ الحَسَنِ بنِ الحَسَنِ. (3)
1231.مقاتل الطالبیّین عن موسی بن عبد اللّه بن موسی: تُوُفِّیَ عَلِیُّ بنُ الحَسَنِ وهُوَ ساجِدٌ فی حَبسِ أبی جَعفَرٍ،فَقالَ عَبدُ اللّهِ:أیقِظُوا ابنَ أخی،فَإِنّی أراهُ قَد نامَ فی سُجودِهِ.
قالَ:فَحَرَّکوهُ فَإِذا هُوَ قَد فارَقَ الدُّنیا.فَقالَ:رَضِیَ اللّهُ عَنکَ،إنَّ عِلمی فیکَ أنَّکَ تَخافُ هذَا المَصرَعَ. (4)
1232.مقاتل الطالبیّین عن محمّد بن المنصور المرادیّ: قالَ یَحیَی بنُ الحُسَینِ بنِ زَیدٍ:
قُلتُ لِأَبی:یا أبَه،إنّی أشتَهی أن أری عَمّی عیسَی بنَ زَیدٍ،فَإِنَّهُ یَقبُحُ بِمِثلی أن لا یَلقی مِثلَهُ مِن أشیاخِهِ.فَدَافَعَنی عَن ذلِکَ مُدَّةً،وقالَ:إنَّ هذا أمرٌ یَثقُلُ عَلَیهِ، وأخشی أن یَنتَقِلَ عَن مَنزِلِهِ کَراهِیَةً لِلِقائِکَ إیّاهُ فَتَزعَجُهُ.
فَلَم أزَل بِهِ اداریهِ وألطُفُ بِهِ حَتّی طابَت نَفسُهُ لی بِذلِکَ،فَجَهَّزَنی إلَی الکوفَةِ وقالَ لی:إذا صِرتَ إلَیها فَاسأَل عَن دورِ بَنی حَیٍّ،فَإِذا دُلِلتَ عَلَیها فَاقصُدها فِی السِّکَّةِ الفُلانِیَّةِ،وسَتَری فی وَسَطِ السِّکَّةِ داراً لَها بابٌ صِفَتُهُ کَذا وکَذا،فَاعرِفهُ وَاجلِس بَعیداً مِنها فی أوَّلِ السِّکَّةِ،فَإِنَّهُ سَیُقبِلُ عَلَیکَ عِندَ المَغرِبِ کَهلٌ طَویلٌ
ابو جعفر (منصور دوانیقی) آوردند.او به محمّد بن ابراهیم بن حسن،نگاهی کرد و گفت:دیباجِ اصفر، (1)
.دیباج اصفر:دیبای زرد (کنایه از زیبایی).این،لقب مشهور محمّد بن ابراهیم بود.
تویی؟گفت:آری.
منصور گفت:به خدا سوگند،تو را به چنان وضعی میکشم که تا کنون هیچ یک از افراد خاندانت را چنان نکشته باشم.
سپس دستور داد ستونی را شکاف دادند و او را زندهزنده داخل آن کردند و رویش را بستند.
1230.مقاتل الطالبیّین -به نقل از محمّد بن اسماعیل-:از جدّم موسی بن عبد اللّه شنیدم که میگفت:در سیاهچالی زندانی شدیم،به طوری که وقتهای نماز را تنها از طریق جزءهایی که علی بن حسن بن حسن بن حسن قرائت میکرد،تشخیص میدادیم.
1231.مقاتل الطالبیّین -به نقل از موسی بن عبد اللّه بن موسی-:علی بن حسن،در زندانِ ابو جعفر (منصور دَوانیقی) در حال سجده از دنیا رفت.عبد اللّه گفت:برادرزادهام را بیدار کنید؛چون فکر میکنم در حال سجده خوابش برده است.امّا چون او را تکان دادند،دیدند از دنیا رفته است.
عبد اللّه گفت:خدا از تو خشنود بادا! من میدانستم تو بیم آن داری که در این جا بمیری.
1232.مقاتل الطالبیّین -به نقل از محمّد بن منصور مرادی-:یحیی بن حسین بن زید گفت:به پدرم گفتم:پدر جان! من دوست دارم عمویم عیسی بن زید را ببینم؛زیرا برای فردی چون من،زشت است که چنان پیری از بزرگان خود را ملاقات نکند.
پدرم مدّتی مرا از این کار باز میداشت و میگفت:چنین ملاقاتی بر او سنگین میآید و میترسم چون دوست ندارد تو او را دیدار کنی،منزل خود را به جای دیگر منتقل کند و تو با این کار،موجب ناراحتی و زحمت او شوی.
من همچنان با پدرم مدارا و مهربانی میکردم،تا این که سرانجام به این کار،رضایت داد و اسباب سفر مرا به کوفه فراهم کرد و به من گفت:چون به کوفه رسیدی،سراغ محلّۀ«بنی حَی»را بگیر و وقتی آن جا را به تو نشان دادند،به فلان کوچه برو.در میانۀ کوچه،منزلی خواهی دید که درِ آن،چنین و چنان است.آن در را نشانی کن و دور از آن منزل،در ابتدای کوچه بنشین.هنگام غروب آفتاب،مردی به طرف تو خواهد آمد میانسال و بلندقامت و دارای چهرهای باریک و کشیده.بر پیشانیاش اثر سجده است و جبّهای پشمی به تن دارد و با شتر خود،سقّایی
1) (1)
مَسنونُ الوَجهِ قَد أثَّرَ السُّجودُ فی جَبهَتِهِ،عَلَیهِ جُبَّةُ صوفٍ،یَستَقِی الماءَ عَلی جَمَلٍ،وقَدِ انصَرَفَ یَسوقُ الجَمَلَ لا یَضَعُ قَدَماً ولا یَرفَعُها إلّاذَکَرَ اللّهَ عز و جل ودُموعُهُ تَنحَدِرُ،فَقُم وسَلِّم عَلَیهِ وعانِقهُ فَإِنَّهُ سَیَذعَرُ مِنکَ کَما یَذعَرُ الوَحشُ،فَعَرِّفهُ نَفسَکَ وَانتَسِب لَهُ فَإِنَّهُ یَسکُنُ إلَیکَ ویُحَدِّثُکَ طَویلاً،ویَسأَلُکَ عَنّا جَمیعاً،ویُخبِرُکَ بِشَأنِهِ ولا یَضجَرُ بِجُلوسِکَ مَعَهُ،ولا تُطِل عَلَیهِ ووَدِّعهُ،فَإِنَّهُ سَوفَ یَستَعفیکَ مِن العَودَةِ إلَیهِ،فَافعَل ما یَأمُرُکَ بِهِ مِن ذلِکَ،فَإِنَّکَ إن عُدتَ إلَیهِ تَواری عَنکَ وَاستَوحَشَ مِنکَ وَانتَقَلَ عَن مَوضِعِهِ وعَلَیهِ فی ذلِکَ مَشَقَّةٌ.فَقُلتُ:أفعَلُ کَما أمَرتَنی.
ثُمَّ جَهَّزَنی إلَی الکوفَةِ ووَدَّعتُهُ وخَرَجتُ.فَلَمّا وَرَدتُ الکوفَةَ قَصَدتُ سِکَّةَ بَنی حَیٍّ بَعدَ العَصرِ،فَجَلَستُ خارِجَها بَعدَ أن تَعَرَّفتُ البابَ الَّذی نَعَتَهُ لی،فَلَمّا غَرَبَتِ الشَّمسُ إذا أنَا بِهِ قَد أقبَلَ یَسوقُ الجَمَلَ،وهُوَ کَما وَصَفَ لی أبی لا یَرفَعُ قَدَماً ولا یَضَعُها إلّاحَرَّکَ شَفَتَیهِ بِذِکرِ اللّهِ،ودُموعُهُ تَرَقرَقُ فی عَینَیهِ وتَذرِفُ أحیاناً.فَقُمتُ فَعانَقتُهُ،فَذَعِرَ مِنّی کَما یَذعَرُ الوَحشُ مِنَ الإِنسِ،فَقُلتُ:یا عَمِّ،أنَا یَحیَی بنُ الحُسَینِ بنِ زَیدٍ،اِبنُ أخیکَ.
فَضَمَّنی إلَیهِ وبَکی حَتّی قُلتُ قَد جاءَت نَفسُهُ،ثُمَّ أناخَ جَمَلَهُ وجَلَسَ مَعی فَجَعَلَ یَسأَلُنی عَن أهلِهِ رَجُلاً رَجُلاً وَامرَأَةً امرَأَةً وصَبِیّاً صَبِیّاً،وأنَا أشرَحُ لَهُ أخبارَهُم وهُوَ یَبکی.
ثُمَّ قالَ:یا بُنَیَّ،أنَا أستَقی عَلی هذَا الجَمَلِ الماءَ،فَأَصرِفُ ما أکتَسِبُ-یَعنی مِن اجرَةِ الجَمَلِ-إلی صاحِبِهِ وأتَقَوَّتُ باقِیَهُ،ورُبَّما عاقَنی عائِقٌ عَنِ استِقاءِ الماءِ فَأَخرُجُ إلَی البَرِیَّةِ-یَعنی بِظَهرِ الکوفَةِ-فَأَلتَقِطُ ما یَرمِی النّاسُ بِهِ مِنَ البُقولِ
میکند.او از سقّایی بر گشته و شترش را میراند و با هر قدمی که بر میدارد و میگذارد، ذکر خدای عز و جل میگوید و اشکهایش جاری است.برخیز و به او سلام کن و با وی معانقه نما.او همچون یک جانور صحرایی از تو خواهد رمید؛امّا تو خودت را به او معرّفی کن و نسبتت را برایش باز گو.در این صورت آرام میگیرد و مدّتها با تو سخن میگوید و در بارۀ همۀ ما از تو میپرسد و تو را از اوضاع و احوالِ خودش آگاه میسازد.از نشستن با تو خسته نمیشود؛امّا تو زیاد مزاحمش نشو و با او خداحافظی کن.از تو خواهش خواهد کرد که دیگر به سراغش نروی و تو به این دستور او عمل کن؛زیرا اگر دوباره نزدش بروی،خودش را از تو پنهان میکند و از تو میگریزد و محلّ سکونت خود را تغییر میدهد و این کار،موجب رنج و زحمت او میشود.
من گفتم:دستور شما را به کار میبندم.آن گاه پدرم مرا عازم کوفه کرد و من خداحافظی کردم و به راه افتادم.
چون وارد کوفه شدم،نزدیک غروب به کوچۀ بنی حَی رفتم و ابتدا درِ منزلی را که پدرم برایم توصیف کرده بود،شناسایی کردم و بیرون از کوچه نشستم.آفتاب که غروب کرد،دیدم شتر خود را میراند و میآید.او همان گونه بود که پدرم برای من توصیف کرده بود.هر قدمی که بر میداشت و میگذاشت،لبانش به ذکر خدا میجنبید و اشکهای او در دیدگانش میگشت و گاهی قطراتی از آن به زمین میریخت.من برخاستم و او را در آغوش کشیدم؛امّا او مانند یک جانور صحرایی که از انسان وحشت میکند،از من وحشت کرد.گفتم:عمو جان! من یحیی بن حسین بن زید،برادرزادۀ شما هستم.
در این وقت،مرا بغل کرد و آن قدر گریست که گفتم مُرد.سپس شترش را خواباند و در کنار من نشست و در بارۀ یکایک مردان و زنان و کودکان خانوادهاش پرسید و من اوضاع و احوال آنها را برایش شرح میدادم و او میگریست.سپس گفت:فرزندم! من با این شتر،آب میکشم و از درآمد آن،مزد شتر را به صاحبش میدهم و با بقیّۀ آن،امرار معاش میکنم.گاهی اوقات،مانعی پیش میآید که نمیتوانم آبکشی کنم.از این رو،به صحرا-یعنی پشت کوفه-میروم و از سبزیهایی که مردم دور میریزند،بر میدارم و رفع گرسنگی میکنم.من با دختر این مرد،ازدواج کردم و او هنوز هم نمیداند من
فَأَتَقَوَّتُهُ.وقَد تَزَوَّجتُ إلی هذَا الرَّجُلِ ابنَتَهُ،وهُوَ لا یَعلَمُ مَن أنَا إلی وَقتی هذا، فَوَلَدَت مِنّی بِنتاً فَنَشَأَت وبَلَغَت وهِیَ أیضاً لا تَعرِفُنی ولا تَدری مَن أنَا،فَقالَت لی امُّها:زَوِّجِ ابنَتَکَ بِابنِ فُلانٍ السَّقّاءِ-لِرَجُلٍ مِن جیرانِنا یَسقِی الماءَ-فَإِنَّهُ أیسَرُ مِنّا وقَد خَطَبَها،وألَحَّت عَلَیَّ،فَلَم أقدِر عَلی إخبارِها-بِأَنَّ ذلِکَ غَیرُ جائِزٍ،ولا هُوَ بِکُفءٍ لَها-فَیَشیعَ خَبَری،فَجَعَلَت تُلِحَّ عَلَیَّ،فَلَم أزَل أستَکفِی اللّهَ أمرَها حَتّی ماتَت بَعدَ أیّامٍ،فَما أجِدُنی آسی عَلی شَیءٍ مِنَ الدّنیا أسایَ عَلی أنَّها ماتَت ولَم تَعلَم بِمَوضِعِها مِن رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله).
قالَ:ثُمَّ أقسَمَ عَلَیَّ أن أنصَرِفَ ولا أعودَ إلیهِ،ووَدَّعَنی،فَلَمّا کانَ بَعدَ ذلِکَ صِرتُ إلَی المَوضِعِ الَّذِی انتَظَرتُهُ فِیهِ لِأَراهُ فَلَم أرَهُ،وکانَ آخِرَ عَهدی بِهِ. (1)
.مقاتل الطالبیّین:ص 345 الرقم 35. [1]
1233.مقاتل الطالبیّین عن المنذر بن جعفر العبدیّ عن أبیه: خَرَجتُ أنَا وَالحَسَنُ وعَلِیٌّ ابنا صالِحِ بنِ حَیٍّ،وعَبدُ رَبِّهِ بنُ عَلقَمَةَ،وجَنابُ بنُ نِسطاسٍ مَعَ عیسَی بنِ زَیدٍ حُجّاجاً بَعدَ مَقتَلِ إبراهیمَ،وعیسی بَینَنا یَستُرُ نَفسَهُ فی زِیِّ الجَمّالینَ،فَاجتَمَعنا بِمَکَّةَ ذاتَ لَیلَةٍ فِی المَسجِدِ الحَرامِ،فَجَعَلَ عیسَی بنُ زَیدٍ وَالحَسَنُ بنُ صالِحٍ یَتَذاکَرانِ أشیاءَ مِنَ السّیرَةِ،فَاختَلَفَ هُوَ وعیسی فی مَسأَلَةٍ مِنها،فَلَمّا کانَ مِنَ الغَدِ دَخَلَ عَلَینا عَبدُ رَبِّهِ بنُ عَلقَمَةَ فَقالَ:قَدِمَ عَلَیکُمُ الشِّفاءُ فیَما اختَلَفتُم فیهِ،هذا سُفیانُ الثَّورِیُّ قَد قَدِمَ.
فَقاموا بِأَجمَعِهِم فَخَرَجوا إلَیهِ،فَجاؤوهُ وهُوَ فِی المَسجِدِ جالِسٌ،فَسَلَّموا عَلَیهِ، ثُمَّ سَأَلَهُ عیسَی بنُ زَیدٍ عَن تِلکَ المَسأَلَةِ،فَقالَ:هذِهِ مَسأَلَةٌ لا أقدِرُ عَلَی الجَوابِ عَنها؛لِأَنَّ فیها شَیئاً عَلَی السُّلطانِ،فَقالَ لَهُ الحَسَنُ:إنَّهُ عیسَی بنُ زَیدٍ،فَنَظَرَ إلی
1) (1)
کیستم.همسرم دختری به دنیا آورد و آن دختر،بزرگ شد و به سنّ بلوغ رسید و او هم مرا نمیشناخت و نمیدانست کیستم.مادرش به من گفت:پسر فلان سقّا-که مردی از همسایگان ماست و آبکشی میکند-به خواستگاری دخترت آمده است و وضع زندگیشان از ما بهتر است.دخترت را به همسری او در آور.همسرم اصرار میکرد؛امّا من نمیتوانستم به او بگویم که این کار،درست نیست و پسر او مناسب دختر ما نیست و وضعیت من لو میرود.او همچنان اصرار میکرد و من پیوسته از خدا میخواستم که خودش کارسازی کند،تا این که پس از چند روز،دخترم مُرد.فکر نمیکنم برای هیچ چیزِ دنیا این قدر اندوهگین شده باشم که برای مرگ دخترم شدم؛زیرا او مُرد و از نسبت خود با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آگاه نشد.
او سپس مرا سوگند داد که بروم و دیگر پیش او بر نگردم و با من خداحافظی کرد.بعد از این ملاقات،بار دیگر به همان جایی که منتظرش نشسته بودم بر گشتم تا مجدّداً او را ببینم؛امّا ندیدمش و این،آخرین دیدار من با او بود.
1233.مقاتل الطالبیّین -به نقل از مُنذِر بن جعفر عبدی،از پدرش-:پس از کشته شدن ابراهیم، من و حسن و علی،فرزندان صالح بن حی و عبد ربّه بن علقمه و جَناب بن نِسطاس با عیسی بن زید به حج رفتیم.عیسی برای آن که شناخته نشود،خود را در میان ما به هیئت ساربانان در آورده بود.شبی در مسجد الحرام،دور هم جمع شدیم و باب گفتگو در بارۀ مطالبی از سیره[ی پیامبر خدا]،میان عیسی بن زید و حسن بن صالح باز شد و او و عیسی در بارۀ یکی از مسائل آن،اختلاف نظر پیدا کردند.فردای آن روز،عبد ربّه بن علقمه نزد ما آمد و گفت:موضوع مورد اختلاف شما حل شد.این،سفیان ثوری است که آمده است.
همگی برخاستند و نزد سفیان که در مسجد نشسته بود،رفتند و به او سلام کردند.
عیسی بن زید در بارۀ آن مسئله از سفیان سؤال کرد.سفیان گفت:این سؤالی است که من نمیتوانم جوابش را بدهم؛چون به حاکم بر میخورد.
حسن گفت:این،عیسی بن زید است.
جَنابِ بنِ نِسطاسٍ مُستَثبِتاً،فَقالَ لَهُ جَنابٌ:نَعَم،هُوَ عیسَی بنُ زَیدٍ.فَوَثَبَ سُفیانُ فَجَلَسَ بَینَ یَدَی عیسی وعانَقَهُ وبَکی بُکاءً شَدیداً وَاعتَذَرَ إلَیهِ مِمّا خاطَبَهُ بِهِ مِنَ الرَّدِّ،ثُمَّ أجابَهُ عَنِ المَسأَلَةِ وهُوَ یَبکی.وأقبَلَ عَلَینا فَقالَ:إنَّ حُبَّ بَنی فاطِمَةَ وَالجَزَعَ لَهُم مِمّا هُم عَلَیهِ مِنَ الخَوفِ وَالقَتلِ وَالتَّطریدِ لَیُبکی مَن فی قَلبِهِ شَیءٌ مِنَ الإِیمانِ.ثُمَّ قالَ لِعیسی:قُم بِأَبی أنتَ فَأَخفِ شَخصَکَ لا یُصیبَکَ مِن هؤُلاءِ شَیءٌ نَخافُهُ.فَقُمنا فَتَفَرَّقنا. (1)
.مقاتل الطالبیّین:ص 351 الرقم 35. [1]
1234.مقاتل الطالبیّین عن علیّ بن جعفر الأحمر: حَدَّثَنی أبی قالَ:کنُتُ أجتَمِعُ أنَا وعیسَی بنُ زَیدٍ،وَالحَسَنُ وعَلِیٌّ ابنا صالِحِ بنِ حَیٍّ،وإسرائیلُ بنُ یونُسَ بنِ أبی إسحاقَ، وجَنابُ بنُ نِسطاسٍ،فی جَماعَةٍ مِنَ الزَّیدِیَّةِ فی دارٍ بِالکوفَةِ.فَسَعی ساعٍ إلَی المَهدِیِّ بِأَمرِنا ودَلَّهُ عَلَی الدّارِ،فَکَتَبَ إلی عامِلِهِ بِالکوفَةِ بِوَضعِ الأَرصادِ عَلَینا،فَإِذا بَلَغَهُ اجتِماعُنا کَبَسَنا وأخَذَنا ووَجَّهَ بِنا إلَیهِ.
فَاجتَمَعنا لَیلَةً فی تِلکَ الدّارِ،فَبَلَغَهُ خَبرُنا فَهَجَمَ عَلَینا،ونَذِرَ (2)القَومُ بِهِ و کانوا فی عُلُوِّ الدّار،فَتَفَرَّقوا ونَجَوا جَمیعاً غَیری،فَأَخَذَنی وحَمَلَنی إلَی المَهدِیِّ،فَاُدخِلتُ إلَیهِ،فَلَمّا رَآنی شَتَمَنی بِالزِّنا،وقالَ لی:یَا بنَ الفاعِلَةِ ! أنتَ الَّذی تَجتَمِعُ مَعَ عیسَی بنِ زَیدٍ وتَحُثُّهُ عَلَی الخُروجِ عَلَیَّ وتَدعو إلَیهِ النّاسَ؟!
فَقُلتُ لَهُ:یا هذا،أما تَستَحیی مِنَ اللّهِ،ولا تَتَّقِی اللّهَ ولا تَخافُهُ،تَشتِمُ الُمحصَناتِ وتَقذِفُهُنَّ بِالفاحِشَةِ،وقَد کانَ یَنبَغی لَکَ ویَلزَمُکَ فی دینِکَ وما وُلّیتَهُ أن لَو سَمِعتَ
سفیان برای گرفتن تأیید به جَناب بن نِسطاس نگاه کرد.جناب گفت:آری،او عیسی بن زید است.
سفیان از جا پرید و رو به روی عیسی نشست و با او معانقه کرد و به شدّت گریست و از جواب ردّی که به او داده بود،پوزش خواست.سپس در همان حال که میگریست، جواب سؤال او را داد و آن گاه رو به ما کرد و گفت:علاقه به فرزندان فاطمه و ناراحتی از رعب و وحشت و کشتار و آوارگیای که بر سر آنان آمده است،هر کس را که ذرّهای ایمان در قلبش باشد،به گریه میاندازد.سپس به عیسی گفت:پدرم فدایت باد! برخیز و خودت را مخفی کن تا از اینها گزندی به تو نرسد.
ما برخاستیم و پراکنده شدیم.
1234.مقاتل الطالبیّین -به نقل از علی بن جعفر احمر-:پدرم برایم نقل کرد که:من و عیسی بن زید و حسن و علی،دو فرزند صالح بن حی،و اسرائیل بن یونس بن ابی اسحاق و جَناب بن نِسطاس،با گروهی از زیدیّه،در یکی از خانههای کوفه جمع میشدیم.یک نفر سخنچین،موضوع گردهمایی ما را به مهدی [عبّاسی]،گزارش داد و نشانیهای آن منزل را برایش ذکر کرد.مهدی به کارگزار خود در کوفه نوشت که برای ما کمین بگذارد و همین که خبردار شد ما جمع شدهایم،خانه را محاصره و ما را دستگیر کند و نزد او بفرستد.
شبی در آن خانه جمع شدیم.خبر به کارگزار کوفه رسید.به ما حمله کرد.افرادی که بر بام خانه بودند،اعلام خطر کردند.افراد،پراکنده شدند و همۀ آنها نجات یافتند،بجز من.کارگزار،مرا دستگیر کرد و نزد مهدی فرستاد.وقتی مرا به حضور او بردند و چشمش به من افتاد،مرا فحش مادر داد و گفت:ای مادر به خطا! تو با عیسی بن زید جلسه تشکیل میدهی و او را به قیام علیه من تشویق میکنی و مردم را به سوی او فرا میخوانی؟!
گفتم:ای مرد! از خدا شرم نمیکنی؟! از خدا پروا نمیکنی و از او نمیترسی که به زنان پاکدامن،دشنام میدهی و آنها را به فاحشگی متّهم میسازی،در حالی که دین تو و مقام و منصبی که داری،اقتضا میکند که اگر شنیدی شخصِ نادانی،چنین ناسزهایی به
سَفیهاً یَقولُ مِثلَ قَولِکَ أن تُقِیمَ عَلَیهِ الحَدَّ؟! فَأَعادَ شَتمی،ثُمَّ وَثَبَ إلَیَّ فَجَعَلَنی تَحتَهُ،وضَرَبَنی بِیَدَیهِ وخَبَطَنی بِرِجلَیهِ وشَتَمَنی.فَقُلتُ لَهُ:إنَّکَ لَشُجاعٌ شَدیدٌ أیِّدٌ حینَ قَوِیتَ عَلی شَیخٍ مِثلی تَضرِبُهُ لا یَقدِرُ عَلَی المَنعِ مِن نَفسِهِ ولَا انتِصارَ لَها.
فَأَمَرَ بِحَبسی وَالتَّضییقِ عَلَیَّ،فَقُیِّدتُ بِقَیدٍ ثَقیلٍ،وحُبِستُ سِنینَ.فَلَمّا بَلَغَهُ وَفاةُ عیسَی بنِ زَیدٍ بَعَثَ إلَیَّ فَدَعانی،فَقالَ لی:مِن أیِّ النّاسِ أنتَ؟قُلتُ:مِنَ المُسلِمینَ،قالَ:أعرابِیٌّ أنتَ؟قُلتُ:لا،قالَ:فَمِن أیِّ النّاسِ أنتَ؟قُلتُ:کانَ أبی عَبداً لِبَعضِ أهلِ الکوفَةِ وأعتَقَهُ فَهُوَ أبی،فَقالَ لی:إنَّ عیسَی بنَ زَیدٍ قَد ماتَ، فَقُلتُ:أعظِم بها مُصیبَةً،رَحِمَهُ اللّهُ؛فَلَقَد کانَ عابِداً وَرِعاً مُجتَهِداً فی طاعَةِ اللّهِ غَیرَ خائِفٍ لَومَةَ لائِمٍ.قالَ:أفَما عَلِمتَ بِوَفاتِهِ؟قُلتُ:بَلی،قالَ:فَلِمَ لَم تُبَشِّرنی بِوَفاتِهِ؟فَقُلتُ:لَم احِبَّ أن ابَشِّرَکَ بِأَمرٍ لَو عاشَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) فَعَرَفَهُ لَساءَهُ.
فَأَطرَقَ طَویلاً ثُمَّ قالَ:ما أری فی جِسمِکَ فَضلاً لِلعُقوبَةِ،وأخافُ أن أستَعمِلَ شَیئاً مِنها فیکَ فَتَموتَ،وقَد کُفیتُ عَدُوّی،فَانصَرِف فی غَیرِ حِفظِ اللّهِ،وَاللّهِ لَئِن بَلَغَنی أنَّکَ عُدتَ لِمِثلِ فِعلِکَ لَأَضرِبَنَّ عُنُقَکَ.
قالَ:فَانصَرَفتُ إلَی الکوفَةِ،فَقالَ المَهدِیُّ لِلرَّبیعِ:أما تَری قِلَّةَ خَوفِهِ وشِدَّةَ قَلبِهِ؟! هکَذا یَکونُ وَاللّهِ أهلُ البَصائِرِ. (1)
.مقاتل الطالبیّین:ص 352 الرقم 35. [1]
1235.الإمام الکاظم (علیه السلام) -مِن دُعائِهِ بَعدَ صَلاةِ جَعفَرٍ (2)-:أسأَلُکَ أن تُصَلَّیَ عَلی مُحَمَّدٍ عَبدِکَ ورَسولِکَ...اللّهُمَّ صَلِّ عَلی أهلِ بَیتِهِ أئِمَّةِ الهُدی،ومَصابیحِ الدُّجی،
زبان میآورد،بر او حد جاری کنی؟!
مهدی،دوباره مرا دشنام داد و سپس به طرف من پرید و مرا زیر ضربههای مشت و لگدش گرفت و مرتّب ناسزا میگفت.گفتم:تو به راستی که خیلی شجاع و پُر زور و نیرومندی که پیرمردی مانند مرا که قدرت انتقام و دفاع از خود ندارد،میزنی.
او دستور داد مرا زندانی کنند و بر من سخت گیرند.با زنجیری گران،مرا بستند و دو سال زندانی شدم.چون خبر درگذشتِ عیسی بن زید را شنید،مرا احضار کرد و گفت:تو از چه مردمی هستی؟
گفتم:از مسلمانان.
گفت:تو اعرابی هستی؟
گفتم:نه.
گفت:پس از چه طایفه و مردمی هستی؟
گفتم:پدرم بردۀ یکی از کوفیان بود و آن کوفی،او را آزاد کرد.بنا بر این،او پدر من است.
گفت:عیسی بن زید،مرده است.
گفتم:مصیبت مرگ او را بزرگ بدان.خدایش رحمت کند! مردی عابد و پارسا و در طاعت خدا کوشا بود و از سرزنش هیچ کسی نمیهراسید.
گفت:نمیدانستی که مرده است؟
گفتم:چرا.
گفت:پس چرا بشارت مرگ او را به من ندادی؟
گفتم:دوست نداشتم تو را به چیزی بشارت دهم که اگر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) زنده بود و آن را میشنید،ناراحت میشد.
مهدی مدّتی دراز،سر به زیر افکند و آن گاه گفت:فکر نمیکنم بدن تو،بیش از این،طاقت مجازات داشته باشد و میترسم اگر کیفر بیشتری در بارۀ تو به کار گیرم،بمیری.از شرّ دشمنِ [اصلیِ] خود خلاص شدم.اینک برخیز و گورت را گم کن.به خدا سوگند،اگر بشنوم که بار دیگر چنین کارهایی بکنی،گردنت را میزنم.
من به کوفه باز گشتم و مهدی به ربیع گفت:میبینی چه قدر بیباک و قویدل است؟! به خدا سوگند که اهل بصیرت،همگی این گونه اند.
1235.امام کاظم (علیه السلام) -در دعا پس از نماز جعفر [طیّار] (1)
.نمازی است معروف به نماز تسبیح که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آن را به جعفر طیّار آموخت،آن گاه که وی ازسرزمین حبشه باز گشت.از این رو،این گونه نامبردار شده است.
-:بار خدایا! بر اهل بیت او (محمّد (صلی الله علیه و آله) ) درود1) (1)
واُمَنائِکَ فی خَلقِکَ،وأصفِیائِکَ مِن عِبادِکَ،وحُجَجِکَ فی أرضِکَ،ومَنارِکَ فی بِلادِکَ،الصّابِرینَ عَلی بَلائِکَ،الطّالِبینَ رِضاکَ،الموفینَ بِوَعدِکَ،غَیرَ شاکّینَ فیکَ ولا جاحِدینَ عِبادَتَکَ،وأولِیائِکَ،وسَلائِلِ أولِیائِکَ،وخُزّانِ عِلمِکَ،الَّذین جَعَلتَهُم مَفاتیحَ الهُدی،ونورَ مَصابیحِ الدُّجی،صَلَواتُکَ عَلَیهِم ورَحمَتُکَ ورِضوانُکُ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ،وعَلی مَنارِکَ فی عِبادِکَ،الدّاعی إلیکَ بِإِذنِکَ، القائِمِ بِأَمرِکَ،المُؤَدّی عَن رَسولِکَ عَلَیهِ وآلِهِ السَّلامُ.
اللّهُمَّ إذا أظهَرتَهُ فَأَنجِز لَهُ ما وَعَدتَهُ،وسُق إلَیهِ أصحابَهُ وَانصُرهُ،وقَوِّ ناصِریهِ، وبَلِّغهُ أفضَلَ أمَلِهِ،وأعطِهِ سُؤلَهُ،وجَدِّد بِهِ عَن مُحَمَّدٍ وأهلِ بَیتِهِ بَعدَ الذُّلِّ الَّذی قَد نَزَلَ بِهِم بَعدَ نَبِیِّکَ فَصاروا مَقتولینَ مَطرودینَ مُشَرَّدینَ خائِفینَ غَیرَ آمِنینَ.لَقوا فی جَنبِکَ-ابتِغاءَ مَرضاتِکَ وطاعَتِکَ-الأَذی وَالتَّکذیبَ،فَصَبَروا عَلی ما أصابَهُم فیکَ، راضینَ بِذلِکَ،مُسَلِّمینَ لَکَ فی جَمیعِ ما وَرَدَ عَلَیهِم وما یَرِدُ إلَیهِم.
اللّهُمَّ عَجِّل فَرَجَ قائِمِهِم بِأَمرِکَ،وَانصُرهُ وَانصُر بِهِ دینَکَ الَّذی غُیِّرَ وبُدِّلَ،وجَدِّد بِهِ مَا امتَحی مِنهُ وبُدِّلَ بَعدَ نَبِیِّکَ (صلی الله علیه و آله). (1)
.جمال الاُسبوع:ص 186، [1]مصباح المتهجّد:ص 309 ح 417 [2] من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 91 ص 197 ح 3. [3]
1236.کتاب من لا یحضره الفقیه عن أبی الصّلت الهروی: سَمِعتُ الرِّضا (علیه السلام) یَقولُ:وَاللّهِ،ما مِنّا إلّامَقتولٌ شَهیدٌ،فَقیلَ لَهُ:فَمَن یَقتُلُکَ یَا بنَ رَسولِ اللّهِ؟قالَ:شَرُّ خَلقِ اللّهِ فی زَمانی،یَقتُلُنی بِالسَّمِّ ثُمَّ یَدفِنُنی فی دارٍ مُضَیَّقَةٍ وبِلادِ غُربَةٍ. (2)
1237.الإمام الرضا (علیه السلام): الحَمدُ للّهِِ الَّذی حَفِظَ مِنّا ما ضَیَّعَ النّاسُ،ورَفَعَ مِنّا ما وَضَعوهُ،
فرست؛همانان که پیشوایان هدایت اند و چراغهای فروزان در تاریکیها و امینان تو در میان خلقَت و بندگان برگزیدهات و حجّتهای تو در روی زمینت و منارههای تو در شهرهایت و شکیبایان بر بلایت و جویندگان خشنودی ات و وفا کنندگان به وعدهات هستند؛آنان که در تو شک ندارند و منکر عبادت تو نیستند و دوستان تو و از نسل دوستان تو و خزانهداران دانش تو اند؛همانان که کلیدهای هدایت،قرارشان دادی و پرتو چراغهای تاریکیها.درود و رحمت و رضوان تو بر آنان باد!
بار خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد،درود فرست و نیز بر او که چراغ راهنمای تو در میان بندگان توست؛همو که به اذن تو به سوی تو دعوت میکند و فرمان تو را بر پا میدارد و پیام فرستادۀ تو را-که بر او و خاندانش سلام باد-میرساند.
بار خدایا! آن گاه که او را آشکار ساختی،وعدهای را که به او دادهای،به کار بَند و یارانش را به سوی او روان کن و یاریاش رسان و یارانش را نیرو ده و او را به بهترین آرزویش برسان و خواستهاش را بر آور و به واسطۀ او محمّد و اهل بیتش را-که پس از پیامبرت،آن بلاها و ستمها بر سرشان آمد-،قدرتی تازه بخش؛همانان که دستخوش کشتار و طرد و آوارگی و رعب و ناامنی شدند و به خاطر آن که جویای خشنودی و طاعت تو بودند،آزارها دیدند و تکذیب شدند؛ولی بر آنچه [از رنج و سختی و مِحنت که] در راه تو به آنان رسید،شکیبایی کردند و آنها را به جان خریدند و در تمام آنچه بر سرشان آمد و میآید،تسلیمِ [خواستِ] تو شدند.
بار خدایا! در فَرَج قائم آنان که فرمان تو را بر پا میدارد،تعجیل فرما! و او را یاری رسان! و به واسطۀ او،دینت را که دستخوش تغییر و تبدیل شده است،نصرت عطا فرما! و به وسیلۀ او،آنچه را از دینت که پس از پیامبر تو نابود و تحریف گشته،تجدید فرما!
1236.کتاب من لا یحضره الفقیه -به نقل از ابو صلت عبد السلام بن صالح هِرَوی-:از امام رضا (علیه السلام) شنیدم که میفرماید:«به خدا سوگند،هیچ فردی از ما نیست،مگر این که کشته و شهید میشود».
گفته شد:ای پسر پیامبر خدا! چه کسی شما را خواهد کشت؟
فرمود:«بدترین خَلقِ خدا در زمان من.او مرا با زهر میکشد و سپس در خانهای محقّر و سرزمین غربت به خاک میسپارد».
1237.امام رضا (علیه السلام): سپاس،خدایی را که آنچه را مردم،در بارۀ ما تباه کردند،حفظ کرد و
حَتّی لَقَد لُعِنّا عَلی مَنابِرِ الکُفرِ ثَمانینَ عاماً،وکُتِمَت فَضائِلُنا،وبُذِلَتِ الأَموالُ فِی الکَذِبِ عَلَینا،وَاللّهُ تَعالی یَأبی لَنا إلّاأن یُعلِیَ ذِکرَنا،ویُبَیِّنَ فَضلَنا.وَاللّهِ،ما هذا بِنا وإنَّما هُوَ بِرَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وقَرابَتِنا مِنهُ،حَتّی صارَ أمرُنا وما نَروی عَنهُ أنَّهُ سَیَکونُ بَعدَنا مِن أعظَمِ آیاتِهِ ودَلالاتِ نُبُوَّتِهِ. (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 164 ح 26، [1]بحار الأنوار:ج 49 ص 142 ح 18. [2]
1238.الإمام العسکریّ (علیه السلام): قَد وَضَعَ بَنو امَیَّةَ وبَنُو العَبّاسِ سُیوفَهُم عَلَینا لِعِلَّتَینِ،إحداهُما:
أنَّهُم کانوا یَعلَمونَ أنَّهُ لَیسَ لَهُم فِی الخِلافَةِ حَقٌّ،فَیَخافونَ مِنِ ادِّعائِنا إیّاها وتَستَقِرُّ فی مَرکَزِها.وثانیهِما:أنَّهُم قَد وَقَفوا مِنَ الأَخبارِ المُتَواتِرَةِ عَلی أنَّ زَوالَ مُلکِ الجَبابِرَةِ وَالظَّلَمَةِ عَلی یَدِ القائِمِ مِنّا،و کانوا لا یَشُکّونَ أنَّهُم مِنَ الجَبابِرَةِ وَالظَّلَمَةِ، فَسَعَوا فی قَتلِ أهلِ بَیتِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وإبادَةِ نَسلِهِ،طَمَعاً مِنهُم فِی الوُصولِ إلی مَنعِ تَوَلُّدِ القائِمِ عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَهُ،أو قَتلِهِ،فَأَبَی اللّهُ أن یَکشِفَ أمرَهُ لِواحِدٍ مِنهُم «إِلاّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ» 2 . (2)
1239.مصباح الزائر -فی دُعاءِ النُّدبَةِ-:...فَقُتِلَ مَن قُتِلَ،وسُبِیَ مَن سُبِیَ،واُقصِیَ مَن اقصِیَ،وجَرَی القَضاءُ لَهُم بِما یُرجی لَهُ حُسنَ المَثوبَةِ...فَعَلَی الأَطائِبِ مِن أهلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ وعَلِیٍّ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِما وآلِهِما فَلیَبکِ الباکونَ،وإیّاهُم فَلیَندُبِ النّادِبونَ، ولِمِثلِهِم فَلتُذرَفِ الدُّموعُ،وَلیَصرُخِ الصّارِخونَ،ویَعِجَّ العاجّونَ؛أینَ الحَسَنُ؟أینَ الحُسَینُ؟أینَ أبناءُ الحُسَینِ؟صالِحٌ بَعدَ صالِحٍ،وصادِقٌ بَعدَ صادِقٍ.أینَ السَّبیلُ بَعدَ السَّبیلِ؟أینَ الخِیَرَةُ بَعدَ الخِیَرَةِ؟أینَ الشُّموسُ الطّالِعَةُ؟أینَ الأَقمارُ المُنیرَةُ؟أینَ
آنچه را آنان برای ما پَست کردند،رفعت بخشید،تا جایی که ما،هشتاد سال بر روی منبرهای کفر،لعنت شدیم و فضایل ما کتمان گردید و در راه دروغ بستن به ما پولها خرج شد؛امّا خداوند متعال برای ما جز این نخواست که نام ما را بلندآوازه گرداند و فضیلت ما را آشکار سازد.به خدا سوگند،این نه به خاطر شخص ما،بلکه به واسطۀ وجود پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و خویشاوندی ما با اوست،تا جایی که قضیّۀ ما و آنچه از او روایت میکنیم،به زودی،پس از ما از بزرگترین آیات و نشانههای نبوّت او خواهد شد.
1238.امام عسکری (علیه السلام): بنی امیّه و بنی عبّاس به دو دلیل،شمشیرشان را بر ضدّ ما به کار گرفتند:
یکی این که آنها خود میدانستند که خلافت،حقّ آنان نیست.از این رو میترسیدند که ما ادّعای خلافت کنیم و خلافت در جایگاه [اصلی] خود،استقرار یابد.دوم،این که آنها از طریق اخبار متواتر،فهمیده بودند که حکومت جبّاران و ستمگران به دست قائم ما نابود خواهد شد و از طرفی در این که آنان از جبّاران و ستمگران هستند،شک نداشتند.از این رو،در کشتار اهل بیت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و نابود کردن نسل او کوشیدند تا بلکه با این کار، مانع تولّد قائم-که خداوند،فَرَجش را نزدیک فرماید-شوند یا او را به قتل رسانده باشند؛ امّا خداوند نخواست که قضیّۀ او (قائم)،حتّی برای یک نفر از ایشان (خلفای اموی و عبّاسی) معلوم شود «تا آن گاه که نور خویش را کامل گرداند،هر چند کافران،خوش نداشته باشند» .
1239.مصباح الزائر -در دعای ندبه-:پس کشته شد آن که کشته شد و به اسیری رفت آن که به اسیری رفت و تبعید شد آن که تبعید شد و قضای الهی بر آنان چنان رفت که امید نیکفرجامی آن میرود....پس بر پاکان اهل بیت پیامبر و علی-که درود خدا بر آن دو باد -باید که گریه کنندگان گریه کنند و ندبهگران باید بر آنان ندبه کنند و برای همچون ایشان باید اشکها ببارند و نالهکنندگان،ناله سر دهند و شیونکنندگان،از دل،شیون بر آورند.
[خداوندا!] کجاست حسن؟کجاست حسین؟کجایند فرزندان حسین؛آن شایستگان و راستگویانی که پس از یکدیگر آمدند؟کجایند آن راهها[ی هدایت] که در پی هم آمدند و رفتند؟کجایند آن برگزیدگان که یکی از پی دیگری آمدند؟کجایند آن خورشیدهای
الأَنجُمُ الزّاهِرَةُ؟أینَ أعلامُ الدّینِ وقَواعِدُ العِلمِ؟ (1)
.مصباح الزائر:ص 449، [1]المزار الکبیر:ص 578 وفیه«فلتدر»بدل«فلتدرف»،الإقبال:ج 1 ص 508 [2] کلاهما بزیادة«واُقصی من اقصی»بعد«سبی»،بحار الأنوار:ج 102 ص 106. [3]
راجع:بحار الأنوار:ج 27 ص 207 باب 9 (شدّة محنهم وأنّهم أعظم الناس مصیبة وأنّهم علیهم السلام لا یموتون إلّابالشهادة)،المناقب لابن شهرآشوب:ج 2 ص 201 (فصل فی ظلامة أهل البیت علیهم السلام ).
1) (1)
درخشان؟کجایند آن ماههای تابان؟کجایند آن ستارگان فروزان؟کجایند آن نشانههای دین و ارکان علم و معرفت؟
ر.ک:بحار الأنوار:ج27 ص207 (باب 9«شدة محنهم وانهم أعظم الناس مصیبة وأنّهم علیهم السلام لا یموتون إلّابالشهادة») و المناقب،ابن شهرآشوب:ج 2 ص 201 (فصل«فی ظلامة أهل البیت علیهم السلام»).
الفصل الأوّل:البِشاراتُ بِدَولَتِهِم
الکتاب
«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ». 1
«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ». 2
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً». 3
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ». 4
«وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ». 5
الحدیث
1240.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): لا تَقومُ السّاعَةُ حَتّی یَلِیَ رَجُلٌ مِن أهلِ بَیتی یُواطِئُ اسمُهُ اسمی. (1)
1) (6) .مسند ابن حنبل:ج 2 ص 10 ح 3571، [1]صحیح ابن حبّان:ج 15 ص 237 ح 6824،المعجم الکبیر:ج 10 ص 133 ح 10214،موارد الظمآن:ص 464 ح 1878 کلّها عن ابن مسعود والثلاثة الأخیرة نحوه،کنز العمّال:ج 14 ص 271 ح 38692؛کشف الغمّة:ج 3 ص 261 ح 19 [2] عن ابن عمر نحوه.
قرآن
«و در حقیقت،در زبور،پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایستۀ ما به ارث میبرند».
«و میخواهیم بر کسانی که در زمین،فرودست نگه داشته شدهاند،منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] قرار دهیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم».
«اوست کسی که پیامبرِ خود را به [قصدِ] هدایت و با آیین حق فرستاد تا آن را بر همۀ دینها پیروز گرداند و گواه بودنِ خدا کفایت میکند».
«اوست کسی که پیامبر خود را به [قصدِ] هدایت و با آیین حق فرستاد تا آن را بر همۀ دینها پیروز گرداند،هرچند مشرکان را ناخوش آید».
«خدا به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند،وعده داده است که حتماً آنان را در زمین،جانشین قرار دهد-همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند،جانشین قرار داد-و آن دینی را که برایشان پسندیده است،به سودشان مستقر کند و ترسشان را به آرامش و امنیّت مبدّل گردانَد تا مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند و هر کس پس از آن به کفر گراید، آنان همان نافرمانان اند».
حدیث
1240.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): قیامت برپا نمیشود،تا آن که مردی از اهل بیتم که همنام من است، حکومت یابد.
1241.عنه (صلی الله علیه و آله): لا تَذهَبُ الدُّنیا حَتّی یَملِکَ العَرَبَ رَجُلٌ مِن أهلِ بَیتی یُواطِئُ اسمُهُ اسمی. (1)
.سنن الترمذی:ج 4 ص 505 ح 2230،سنن أبی داود:ج 4 ص 107 ح 4282، [1]مسند ابن حنبل:ج 2 ص 11 ح 3573، [2]المعجم الکبیر:ج 10 ص 131 ح 10208 کلّها عن ابن مسعود والثلاثة الأخیرة نحوه،کنز العمّال:ج 14 ص 263 ح 38655؛بشارة المصطفی:ص 281 [3] عن ابن مسعود نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 368. [4]
1242.المناقب للخوارزمی عن أبی لیلی: قالَ [رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)-لِعَلِیٍّ (علیه السلام)-]:أنا أوَّلُ مَن یَدخُلُ الجَنَّةَ وأنتَ مَعی،تَدخُلُها وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وفاطِمَةُ...وقالَ لَهُ:اِتَّقِ الضَّغائِنَ الَّتی لَکَ فی صُدورِ مَن لا یُظهِرُها إلّابَعدَ مَوتی،اُولئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ ویَلعَنُهُمُ اللّاعِنونَ.
ثُمَّ بَکی (صلی الله علیه و آله)،فَقیلَ:عَمَّ بُکاؤُکَ یا رَسولَ اللّهِ؟فَقالَ:أخبَرَنی جَبرَئیلُ (علیه السلام) أنَّهُم یَظلِمونَهُ ویَمنَعونَهُ حَقَّهُ،ویُقاتِلونَهُ ویَقتُلونَ وُلدَهُ ویَظلِمُونَهُم بَعدَهُ.وأخبَرَنی جَبرَئیلُ عَنِ اللّهِ عز و جل:أنَّ ذلِکَ الظُّلمَ یَزولُ إذا قامَ قائِمُهُم،وعَلَت کَلِمَتُهُم،وَاجتَمَعَتِ الاُمَّةُ عَلی مَحَبَّتِهِم،وکانَ الشّانِئُ لَهُم قَلیلاً وَالکارِهُ لَهُم ذَلیلاً،وکَثُرَ المادِحُ لَهُم،وذلِکَ حینَ تَغَیَّرَ البِلادُ وضَعُفَ العِبادُ وَالیَأسُ مِنَ الفَرَجِ،فَعِندَ ذلِکَ یَظهَرُ القائِمُ فیهِم...هُوَ مِن وُلدِ ابنَتی فاطِمَةَ علیها السلام،یُظهِرُ اللّهُ الحَقَّ بِهِم ویُخمِدُ الباطِلَ بِأَسیافِهِم،ویَتبَعُهُم النّاسُ راغِباً إلَیهِم وخائِفاً مِنهُم....
فَقالَ:مَعاشِرَ النّاسِ ! أبشِروا بِالفَرَجِ،فَإِنَّ وَعدَ اللّهِ لا یُخلَفُ،وقَضاؤهُ لا یُرَدُّ وهُوَ الحَکیمُ الخَبیرُ،وإنَّ فَتحَ اللّهِ قَریبٌ.اللّهُمَّ إنَّهُم أهلی،فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً،اللّهُمَّ اکلَأهُم وَارعَهُم وکُن لَهُم وَانصُرهُم وأعِزَّهُم ولا تُذِلَّهُم وَاخلُفنی فیهِم، إنَّکَ عَلی ما تَشاءُ قَدیرٌ. (2)
1243.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): أبشِروا ثُمَّ أبشِروا-ثَلاثَ مَرّاتٍ-إنَّما مَثَلُ امَّتی کَمَثَلِ غَیثٍ لا یُدری
1241.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): دنیا به آخر نمیرسد،تا آن که مردی از اهل بیتم که همنام من است،بر عربها فرمانروایی یابد.
1242.المناقب ،خوارزمی-به نقل از ابو لیلی-:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود:«من نخستین کسی هستم که وارد بهشت میشود،و تو هم با من وارد آن میشوی و حسن و حسین و فاطمه...»و به او فرمود:«ای علی! هشدار از کینههایی که [نسبت به تو] در سینههای برخی نهفته است و پس از مرگ من،آنها را آشکار میکنند.اینان را خدا و لعنتگران، لعنت میکنند».سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) گریست.
به ایشان گفته شد:ای پیامبر خدا ! از چه روی گریه میکنی؟
فرمود:«جبرئیل (علیه السلام) به من خبر داد که این عدّه به او (علی) ستم میکنند و او را از حقّش باز میدارند،و با او میجنگند و فرزندانش را میکشند،و بعد از من به آنها ستم میکنند.جبرئیل به من از جانب خدای عز و جل خبر داد که این ستم برطرف میشود، هر گاه قائم آنان (اهل بیت) قیام کند و کارشان بالا گیرد و امّت بر دوستی ایشان همداستان شوند و دشمنانشان اندک شوند و کسانی که آنان را ناخوش میدارند،به ذلّت افتند و ستایندگانشان زیاد شوند و این،زمانی است که شهرها دگرگون میشوند و بندگان ناتوان میگردند و امیدی به فَرَج [و گشایش] باقی نمیمانَد.در این زمان، قائم در میان آنان ظهور میکند....او از فرزندان دخترم فاطمه علیها السلام است.خداوند به واسطۀ آنان حق را رو میآورد و با شمشیرهای ایشان،باطل را در هم میشکند و مردم،داوطلبانه و از ترس آنان پیروی میکنند...».آن گاه فرمود:«ای مردم! بشارت باد شما را به فَرَج [و گشایش]؛زیرا وعدۀ خدا تخلّفناپذیر است و حکم [و قضای] او برگشت ندارد و اوست حکیم و آگاه.فتح خدا نزدیک است.بار خدایا! آنان خانوادۀ من اند.پس پلیدی را از آنان بزدای و کاملاً پاکشان گردان.بار خدایا! آنان را حفظ و نگهداری کن و با آنان باش و یاریشان ده و عزّتشان بخش و خوارشان مگردان و به جای من،برای آنان باش.همانا تو بر آنچه بخواهی،توانایی».
1243.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): بشارت! بشارت! (سه بار).حکایت امّت من،در حقیقت،حکایت
أوَّلُهُ خَیرٌ أم آخِرُهُ.إنَّما مَثَلُ امَّتی کَمَثَلِ حَدیقَةٍ اطعِمَ مِنها فَوجٌ عاماً،ثُمَّ اطِعمَ مِنها فَوجٌ عاماً،لَعَلَّ آخِرَها فَوجٌ یَکونُ أعرَضَها بَحراً،وأعمَقَها طولاً وفَرعاً،وأحسَنَها حَبّاً،وکَیفَ تَهلِکُ امَّةٌ أنَا أوَّلُها وَاثنا عَشَرَ مِن بَعدی مِنَ السُّعَداءِ واُولُو الأَلبابِ وَالمَسیحُ عیسَی بنُ مَریَمَ آخِرُها؟! ولکِن یَهلِکُ مِن بَینَ ذلِکَ أنتُجُ الهَرجِ،لَیسوا مِنّی ولَستُ مِنهُم. (1)
.الخصال:ص 476 ح 39،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 52 ح 18، [1]کمال الدین:ص 269 ح 14 [2] کلّها عن الحسین بن زید عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،العمدة:ص 432 ح 906 عن مسعدة عن الإمامالصادق عن أبیه عن جدّه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،کفایة الأثر:ص 231 [3] عن أبی یحیی بن جعدة بن هُبیرة عن الإمام الحسین (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 242 ح 48. [4]
1244.عقد الدرر عن حذیفة: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقولُ:وَیحَ هذِهِ الاُمَّةِ مِن مُلوکٍ جَبابِرَةٍ، کَیفَ یَقتُلونَ ویُخیفونَ المُطیعینَ إلّامَن أظهَرَ طاعَتَهُم،فَالمُؤمِنُ التَّقِیُّ یُصانِعُهُم بِلِسانِهِ ویَفِرُّ مِنهُم بِقَلبِهِ.فَإِذا أرادَ اللّهُ عز و جل أن یُعیدَ الإِسلامَ عَزیزاً قَصَمَ کُلَّ جَبّارٍ،وهُوَ القادِرُ عَلی ما یَشاءُ أن یُصلِحَ امَّةً بَعدَ فَسادِها.
فَقالَ (صلی الله علیه و آله):یا حُذَیفَةُ،لَو لَم یَبقَ مِنَ الدُّنیا إلّایَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِکَ الیَومَ حَتّی یَملِکَ رَجُلٌ مِن أهلِ بَیتی،تَجرِی المَلاحِمُ عَلی یَدَیهِ،ویُظهِرُ الإِسلامَ،لا یُخلِفُ وَعدَهُ،وهُوَ سَریعُ الحِسابِ. (2)
1245.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): لا تَقومُ السّاعَةُ حَتّی یَقومَ قائِمٌ لِلَحقِّ مِنّا،وذلِکَ حینَ یَأذَنُ اللّهُ عز و جل لَهُ، ومَن تَبِعَهُ نَجا ومَن تَخَلَّفَ عَنهُ هَلَکَ.اللّهَ اللّهَ عِبادَ اللّهِ،فَأتوهُ ولَو عَلَی الثَّلجِ،فَإِنَّهُ خَلیفَةُ اللّهِ عز و جل وخَلیفَتی. (3)
1246.المناقب للکوفی عن سلمان: لَمّا ثَقُلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) دَخَلنا عَلَیهِ،فَقالَ لِلنّاسِ:أخلوا لی عَن أهلِ البَیتِ.فَقامَ النّاسُ وقُمتُ مَعَهُم فَقالَ:اُقعُد یا سَلمانُ،إنَّکَ مِنّا أهلَ البَیتِ،
1) (1)
2) (2) .عقد الدرر:ص 62؛ [5]کشف الغمّة:ج 3 ص 262 ح 28، [6]بحار الأنوار:ج 51 ص 83 ح 28. [7]
3) (3) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 59 ح 230، [8]دلائل الإمامة:ص 452 ح 428 کلاهما عن الحسن بن عبداللّه الرازیّ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،کفایة الأثر:ص 106 [9] عن أبی امامة نحوه،بحار الأنوار:ج 36 ص 322 ح 176. [10]
بارانی است که معلوم نیست آغازش بهتر است یا فرجامش.حکایت امّت من در حقیقت، حکایت باغی است که یک سال،گروهی را میوه میدهد و سال بعد،گروهی دیگر را،و شاید در آخر آن باغ،عدّهای باشند که آن جا دارای نهری گستردهتر و طول و عرضی پهناورتر و میوههایی خوشدانهتر است.چگونه هلاک میشود امّتی که آغازش من هستم و پس از من،دوازده سعادتمند و خردمند هستند و مسیح،عیسی بن مریم،در آخر آن قرار دارد؟! امّا از بین این امّت،کسانی که در دوران فتنه،فرصتطلبانه در پی خوشهچینی اند،نابود میشوند.اینان از من نیستند و من از آنان نیستم.
1244.عقد الدرر -به نقل از حذیفه-:شنیدم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید:«دردا و دریغا بر این امّت از دست فرمانروایانی جبّار و ستمگر که اطاعت کنندگان را میکُشند و دچار رعب میسازند،مگر کسانی را که در برابر آنان اظهار اطاعت کنند.مؤمن پرهیزگار،به زبان،با ایشان سازش میکند و به دل از آنان میگریزد.پس هر گاه خداوند عز و جل بخواهد عزّت را به اسلام باز گرداند،هر ستمگر جبّاری را در هم میشکند و او بر هر چه بخواهد،قادر است و میتواند امّتی را که تباه شده است،اصلاح گرداند».
فرمود:«ای حذیفه! اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد،خداوند،آن روز را چندان طولانی میسازد تا این که مردی از اهل بیت من حکومت را به دست گیرد.
جنگها به دست او صورت میپذیرد و اسلام پیروز میشود.خداوند،خُلف وعده نمیکند و او حسابرسی سریع است».
1245.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): قیامت بر پا نمیشود تا این که قائمِ بر حقّ ما قیام کند و این قیام،زمانی رخ میدهد که خداوند عز و جل به او اجازه دهد.هر که از او پیروی کند،نجات مییابد و هر که از وی تخلّف نماید،نابود میشود.خدا را،خدا را ای بندگان خدا! نزد او رَوید،اگر چه ناچار شوید از روی یخ عبور کنید؛زیرا او جانشین خدای عز و جل و جانشین من است.
1246.المناقب، کوفی-به نقل از سلمان-:چون بیماری پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) سخت شد،خدمت ایشان رسیدیم.پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مردم (عیادت کنندگان) فرمود:«مرا با اهل بیت،تنها گذارید».
فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ ثُمَّ قالَ:...فَاتَّقُوا اللّهَ فی عِترَتی أهلِ بَیتی،فَإِنَّ الدُّنیا لَم تَدُم لِأَحَدٍ قَبلَنا،ولا تَبقی لَنا ولا تَدومُ لِأَحَدٍ بَعدَنا.
ثُمَّ قالَ لِعَلیٍّ:دَولَةُ الحَقِّ أبَرُّ الدُّوَلِ،أما إنَّکُم سَتَملِکونَ بَعدَهُم بِالیَومِ یَومَینِ وبِالشَّهرِ شَهرَینِ وبالسَّنَةِ سَنَتَینِ. (1)
.المناقب للکوفی:ج 2 ص 171 ح 650. [1]
1247.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): قالَ اللّهُ تَعالی: «أَنَّ الْأَرْضَ 2یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ» 3 فَنَحنُ الصّالِحونَ. (2)
1248.عنه (صلی الله علیه و آله): إنَّ اللّهَ زَوی لِیَ (3)الأَرضَ،فَرَأَیتُ مَشارِقَها ومَغارِبَها وإنَّ امَّتی سَیَبلُغُ مُلکُها ما زُوِیَ لی مِنها. (4)
قال الآلوسی البغدادی-بعد نقل الروایة-:هذا وعد منه تعالی بإظهار الدین وإعزاز أهله و استیلائهم علی أکثر المعمورة التی یکثر تردّد المسافرین إلیها وإلّا فمن الأرض ما لم یطأها المؤمنون کالأرض الشهیرة بالدنیا الجدیدة وبالهند الغربی:وإن قلنا بأنّ جمیع ذلک یکون فی حوزة المؤمنین أیّام المهدیّ [6
1249.عنه (صلی الله علیه و آله): لَمّا عُرِجَ بی إلَی السَّماءِ السّابِعَةِ ومِنها إلی سِدرَةِ المُنتَهی ومِنَ السِّدرَةِ إلی
1) (1)
2) (4) .الدرّ المنثور:ج 5 ص 687 [2] نقلاً عن ابن أبی حاتم وتاریخ البخاری:ج 7 ص 376 الرقم 1614،تاریخ دمشق:ج 61 ص 322 [3] کلاهما عن أبی الدرداء من دون إسنادٍ إلیه (صلی الله علیه و آله).
3) (5) .زویتُ الشیء:جمعته وقبضته (لسان العرب:ج 14 ص 363« [4]زوی»).
4) (6) .صحیح مسلم:ج 4 ص 2215 ح 19،سنن أبی داوود:ج 4 ص 97 ح 4252،مسند ابن حنبل:ج 8 ص 326 ح 22458، [5]السنن الکبری:ج 9 ص 305 ح 18617 کلّها نحوه،سنن الترمذی:ج 4 ص 472 ح 2176 کلّها عن ثوبان.
مردم برخاستند و من هم به همراه آنان برخاستم.پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«بنشین [ای سلمان!].تو از ما اهل بیت هستی».پس خدا را حمد و ثنا گفت و آن گاه فرمود:«...
در بارۀ عترت و اهل بیتم از خدا بترسید؛زیرا دنیا برای هیچ کس پیش از ما دوام نیاورْد و برای ما نیز باقی نمیماند و برای هیچ کس پس از ما هم نمیپاید».
سپس به علی فرمود:«دولت حق،پُر خیر و برکتترینِ دولتهاست.بدانید که شما پس از آنان به ازای هر روز [که آنان حکومت کردهاند]،دو روز و به ازای هر ماه،دو ماه و به ازای هر سال،دو سال حکومت خواهید کرد».
1247.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خدای متعال فرمود: «همانا زمین (1)
.در بارۀ«زمین»در این آیه،سه دیدگاه وجود دارد:1.منظور،همین کرۀ زمین است،به قرینۀ «حتماً آنانرا در زمین،جانشین [خود] قرار میدهد» (نور:آیۀ 55) و نیز احادیثی که در این باره هست.2.منظور،زمین بهشت است به قرینۀ این سخن خداوند: «و گویند:سپاس،خدایی را که وعدهاش را بر ما راست گردانید و سرزمین [بهشت] را به ما میراث داد» (زمر:آیۀ 74) و نیز احادیث موجود در کتاب الدرّ المنثور:ج 5 ص 685-686 و نیز تفسیر الطبری:ج 17 ص 104 و مجمع البیان:ج 7 ص 106.3.مطلق زمین است و شامل زمین دنیا و بهشت میشود.این،همان دیدگاهی است که ابن کثیر در تفسیر معروفش و علّامۀ طباطبایی در المیزان برگزیده است و همین هم به واقع،نزدیکتر است.
را بندگان شایستۀ من به ارث میبرند» .آن شایستگان،ما هستیم.
1248.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): خداوند،زمین را برای من فشرد و در هم پیچاند و من شرق و غرب آن را دیدم و به زودی،حاکمیت امّت من،به سراسر جهان خواهد رسید. (2)
1249.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هنگامی که به آسمان هفتم و از آن جا به سِدرة المنتهی و از سِدره به
1) (1)
2) (2) .آلوسی بغدادی-پس از نقل-گفته است:این،وعدهای است که خداوند متعال داده در بارۀ اظهار دین و عزّت بخشیدن به اهلش و چیره شدن آنان بر بیشترین مناطق،آباد دنیا که مسافران زیادی به آن مناطق رفت و آمد میکنند،و گر نه سرزمینهایی مانند مناطق جدید دنیا و هند غربی هستند که مسلمانان در آن جا حضور پیدا نکردهاند.و اگر بگوییم همۀ اینها در دوران ظهور مهدی (علیه السلام) و نزول عیسی (علیه السلام) در اختیار مؤمنان خواهد بود،نیازی به ذکر آن نبود.
حُجُبِ النّورِ،نادانی رَبّی جَلَّ جَلالُهُ:یا مُحَمَّدُ...و بِالقائِمِ مِنکُم...اُطَهِّرُ الأَرضَ مِن أعدائی واُورِثُها أولِیائی. (1)
.الأمالی للصدوق:ص 731 ح 1002 [1]عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 18 ص 341 و 342 ح 49. [2]
1250.الإمام الباقر (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ Bبَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ» -:نَحنُ هُم. (2)
1251.عنه (علیه السلام) -فی تَفسیرِ الآیَةِ-:هُم آلُ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم. (3)
1252.عنه (علیه السلام) -أیضاً-:هُم أصحابُ المَهدِیِّ (علیه السلام) فی آخِرِ الزَّمانِ. (4)
1253.عنه (علیه السلام) -أیضاً-:إنَّ ذلِکَ وَعدٌ لِلمُؤمِنینَ بِأَنَّهُم یَرِثونَ جَمیعَ الأَرضِ. (5)
1254.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی خُطبَةٍ لَهُ یَذکُرُ فیهاآلَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)-:بِهِم عادَ الحَقُّ إلی نِصابِهِ، وَانزاحَ الباطِلُ عَن مَقامِهِ. (6)
1255.نهج البلاغة: وَقالَ [علیٌّ] (علیه السلام):لَتَعطِفَنَّ الدُّنیا عَلَینَا بَعدَ شِماسِها عَطفَ الضَّروسِ (7)عَلی وَلَدِها.وتَلا عَقیبَ ذلِکَ: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ» . (8)
1) (1)
2) (2) .تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 332 ح 20 عن أبی صادق،بحار الأنوار:ج 24 ص 358 ح 79. [3]
3) (3) .تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 332 ح 19 عن أبی الورد،بحار الأنوار:ج 24 ص 358 ح 78. [4]
4) (4) .مجمع البیان:ج 7 ص 106،تفسیر القمّی:ج 2 ص 77 وفیه«القائم (علیه السلام) وأصحابه»بدل«هم أصحاب...»،تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 332 ح 22 عن محمّد بن عبداللّه بن الحسن،مجمع البحرین:ج 3 ص 1923،بحار الأنوار:ج 14 ص 33. [5]
5) (5) .التبیان فی تفسیر القرآن:ج 7 ص 284. [6]
6) (6) .نهج البلاغة:الخطبة 239، [7]غرر الحکم:ج 6 ص 215 ح 10062، [8]عیون الحکم والمواعظ:ص 514 ح 9352،بحار الأنوار:ج 26 ص 266 ح 54. [9]
7) (7) .الناقة الضروس:هی التی تعضّ حالبها (لسان العرب:ج 6 ص 118« [10]ضرس»).
8) (8) .نهج البلاغة:الحکمة 209، [11]خصائص الأئمّة:ص 70 [12]عن الإمام الصادق [13]عنه علیهما السلام،مجمع البیان:ج 7 ص 375 نحوه،غرر الحکم:ج 5 ص 43 ح 7366 ولیس فیه ذیله من«وتلا عقیب»،بحار الأنوار:ج 24 ص 167؛ [14]شواهد التنزیل:ج 1 ص 556 ح 590 [15] عن ربیعة بن ناجذ ولیس فیه«بعد شماسها».
حجابهای نور بُرده شدم،پروردگارم عز و جل مرا ندا فرمود که:«ای محمّد!...به وسیلۀ قائم شما...زمین را از دشمنان خود،پاک میکنم و دوستانم را وارث آن میگردانم».
1250.امام باقر (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ شریف: «و در حقیقت،در زبور،پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایستۀ ما به ارث خواهند برد» -:آن بندگان شایسته،ما هستیم.
1251.امام باقر (علیه السلام) -در تفسیر همین آیه-:آن بندگان شایسته،خاندان محمّدند.درودهای خدا بر آنان باد!
1252.امام باقر (علیه السلام) -در تفسیر همین آیه-:آنان،یاران مهدی (علیه السلام) در آخر الزمان هستند.
1253.امام باقر (علیه السلام) -در تفسیر همین آیه-:این،وعدهای است به مؤمنان که وارثِ سراسر زمین خواهند شد.
1254.امام علی (علیه السلام) -در سخنانی که در آن از خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) یاد میکند-:به واسطۀ [پایمردیِ] ایشان،حق به محلّ خود باز گشت و باطل از جایگاهش رانده شد.
1255.نهج البلاغة: امام علی (علیه السلام) فرمود:«دنیا پس از چموشیهایش دوباره به ما روی خواهد کرد و مهربان خواهد شد،آن گونه که ماده شتر بدخوی،با بچّۀ خود،مهربان میشود»و به دنبال آن،این آیه را قرائت نمود: «و میخواهیم بر کسانی که در زمین، فرودست نگه داشته شدهاند،منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] قرار دهیم و ایشان را وارث [ زمین] کنیم» .
1256.الإمام علیّ (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ» -:هُم آلُ مُحَمَّدٍ،یَبعَثُ اللّهُ مَهدِیَّهُم بَعدَ جَهدِهِم، فَیُعِزُّهُم ویُذِلُّ عَدُوَّهُم. (1)
.الغیبة للطوسی:ص 184 ح 143 عن محمّد بن الحسین بن علیّ عن أبیه عن جدّه الإمام زین العابدین (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 51 ص 54 ح 35. [1]
1257.الأمالی للطوسی عن محمّد بن سیرین: سَمِعتُ غَیرَ واحِدٍ مِن مَشیَخَةِ أهلِ البَصرَةِ یَقولونَ:لَمّا فَرَغَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ (علیه السلام) مِنَ الجَمَلِ،عَرَضَ لَهُ مَرَضٌ،وحَضَرَتِ الجُمُعَةُ فَتَأَخَّرَ عَنها،وقالَ لاِبنِهِ الحَسَنِ (علیه السلام):اِنطَلِق یا بُنَیَّ فَجَمِّع بِالنّاسِ.
فَأَقبَلَ الحَسَنُ (علیه السلام) إلَی المَسجِدِ،فَلَمَّا استَقَلَّ عَلَی المِنبَرِ حَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ وتَشَهَّدَ وصَلّی عَلی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) وقالَ:أیُّهَا النّاسُ،إنَّ اللّهَ اختارَنا بِالنُّبُوَّةِ،وَاصطَفانا عَلی خَلقِهِ،وأنزَلَ عَلَینا کِتابَهُ ووَحیَهُ،وأیمُ اللّهِ لا یَنتَقِصُنا أحَدٌ مِن حَقِّنا شَیئاً إلّاتَنَقَّصَهُ اللّهُ فی عاجِلِ دُنیاهُ وآجِلِ آخِرَتِهِ،ولا یَکونُ عَلَینا دَولَةٌ إلّاکانَت لَنَا العاقِبَةُ «وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ» . (2)
ثُمَّ جَمَّعَ بِالنّاسِ،وبَلَغَ أباهُ کَلامُهُ،فَلَمَّا انصَرَفَ إلی أبیهِ (علیه السلام) نَظَرَ إلَیهِ وما مَلَکَ عَبرَتَهُ أن سالَت عَلی خَدَّیهِ،ثُمَّ استَدناهُ إلَیهِ فَقَبَّلَ بَینَ عَینَیهِ،وقالَ:بِأَبی أنتَ واُمّی «ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» 3 . (3)
1258.الإمام الحسن (علیه السلام) -لسُفیانَ بنِ أبی لَیلی-:أبشِر یا سُفیانُ،فَإِنَّ الدُّنیا تَسَعُ البَرَّ وَالفاجِرَ، حَتّی یَبعَثَ اللّهُ إمامَ الحَقِّ مِن آلِ مُحَمِّدٍ (صلی الله علیه و آله). (4)
1) (1)
2) (2) .ص:88.
3) (4) .الأمالی للطوسی:ص 82 ح 121و ص 104 ح 159، [2]المناقب لابن شهر آشوب:ج 4 ص 11، [3]بشارة المصطفی:ص 262 [4] کلاهما نحوه،الدرّ النظیم:ص 509،بحار الأنوار:ج 32 ص 228 ح 179. [5]
4) (5) .الملاحم والفتن:ص 229 ح 331 [6] عن سفیان بن أبی لیلی،بحار الأنوار:ج 44 ص 60 ح 7؛ [7]شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 16 ص 45 [8] عن سفیان بن أبی لیلی،مقاتل الطالبیّین:ص 76 الرقم 4 [9] عن سفیان بن أبی لیلی.
1256.امام علی (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ: «و میخواهیم بر کسانی که در زمین،فرودست نگه داشته شدهاند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان قرار دهیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم» -:آنان (مستضعفان)،خاندان محمّدند.پس از آن که سختیها کشیدند،خداوند،مهدی آنان را میفرستد و ایشان را عزّت میبخشد و دشمنشان را خوار میگرداند.
1257.الأمالی، طوسی-به نقل از محمّد بن سیرین-:از چندین نفر از مشایخ بصره شنیدم که گفتند:علی بن ابی طالب (علیه السلام) پس از جنگ جمل،ناخوش گردید و نتوانست در نماز جمعه شرکت کند.از این رو به فرزندش حسن (علیه السلام) فرمود:«فرزندم! تو برو و نماز جمعه را با مردم بخوان».
حسن (علیه السلام) به مسجد آمد و منبر رفت و خدا را حمد و ثنای نمود و شهادتین گفت و بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) درود فرستاد و فرمود:«ای مردم! خداوند،نبوّت را در میان ما قرار داد و ما را بر خَلق خویش برگزید و مقدّم داشت و کتاب و وحی خود را بر ما فرو فرستاد.به خدا سوگند که هر کس چیزی از حقّ ما را کم گزارد،خداوند در دنیا و آخرت از حقّ او میکاهد و هیچ دولتی ضدّ ما نیست،مگر این که عاقبت،از آنِ ما خواهد بود «و قطعاً پس از چندی،خبر آن را خواهید دانست» .
سپس نماز جمعه را با مردم خواند.سخنان او به گوش پدرش رسید.چون نزد پدر خود باز گشت،علی به او نگاهی کرد و بیاختیار،اشکهایش بر گونههایش جاری شد و از حسن خواست که به او نزدیک شود و میان چشمانش را بوسید و فرمود:«پدر و مادرم،فدایت! «فرزندانی که بعضی از آنان،از نسل برخی دیگرند و خداوند، شنوا و داناست» .
1258.امام حسن (علیه السلام) -در سخنی با سفیان بن ابی لیلی-:بشارتت باد،ای سفیان؛زیرا دنیا نیکوکار و بدکار را در خود جای میدهد تا این که خداوند،پیشوای حق از خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) را بفرستد.
1259.عنه (علیه السلام) -فی خُطبَتِةِ یَومَ الجُمُعَةِ-:إنَّ اللّهَ لَم یَبعَث نَبِیّاً إلَّااختارَ لَهُ نَقیباً ورَهطاً وبَیتاً،فَوَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالحَقِّ نَبِیّاً،لا یَنتَقِصُ مِن حَقِّنا أهلَ البَیتِ أحَدٌ إلّانَقَّصَهُ اللّهُ مِن عَمَلِهِ مِثلَهُ،ولا تَکونُ عَلَینا دَولَةٌ إلّاوتَکونُ لَنَا العاقِبَةُ، «وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ» . (1)
.مروج الذهب:ج 3 ص 9؛ [1]نثر الدرّ:ج 1 ص 329 [2] نحوه.
1260.الإمام الباقر (علیه السلام): وَجَدنا فی کِتابِ عَلِیٍّ (علیه السلام): «إِنَّ الْأَرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ Bوَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» 2 أنَا وأهلُ بَیتی الَّذین أورَثَنَا اللّهُ الأَرضَ ونَحنُ المُتَّقونَ وَالأَرضُ کُلُّها لَنا،فَمَن أحیا أرضاً مِنَ المُسلِمینَ فَلیُعَمِّرها،وَلیُؤَدِّ خَراجَها إلَی الإِمامِ مِن أهلِ بَیتی ولَهُ ما أکَلَ مِنها،فَإِن تَرَکَها أو أخرَبَها وأخَذَها رَجُلٌ مِنَ المُسلِمینَ مِن بَعدِهِ فَعَمَّرَها وأحیاها فَهُوَ أحَقُّ بِها مِنَ الَّذی تَرَکَها،یُؤَدّی خَراجَها إلَی الإِمامِ مِن أهلِ بَیتی ولَهُ ما أکَلَ مِنها،حَتّی یَظهَرَ القائِمُ مِن أهلِ بَیتی بِالسَّیفِ فَیَحوِیَها ویَمنَعَها ویُخرِجَهُم مِنها کَما حَواها رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ومَنَعَها،إلّاما کانَ فی أیدی شیعَتِنا فَإِنَّهُ یُقاطِعُهُم عَلی ما فی أیدیهِم ویَترُکُ الأَرضَ فی أیدیهِم. (2)
1261.الکافی عن أبی بکر الحضرمی: لَمّا حُمِلَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) إلَی الشّامِ إلی هِشامِ بنِ عَبدِ المَلِکِ وصارَ بِبابِهِ،قالَ لِأَصحابِهِ ومَن کانَ بِحَضرَتِهِ مِن بَنی امَیَّةَ:إذا رَأَیتُمونی قَد وَبَّختُ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ ثُمَّ رَأَیتُمونی قَد سَکَتُّ فَلیُقبِل عَلَیهِ کُلُّ رَجُلٍ مِنکُم فَلیُوَبِّخهُ.
ثُمَّ أمَرَ أن یُؤذَنَ لَهُ،فَلَمّا دَخَلَ عَلَیهِ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) قالَ بِیَدِهِ:السَّلامُ عَلَیکُم،فَعَمَّهُم جَمیعاً بِالسَّلامِ،ثُمَّ جَلَسَ،فَازدادَ هِشامٌ عَلَیهِ حَنَقاً بِتَرکِهِ السَّلامَ عَلَیهِ بِالخِلافَةِ
1259.امام حسن (علیه السلام) -در خطبۀ روز جمعه-:خداوند،هیچ پیامبری نفرستاد،مگر این که برای او نقیبی و قومی و خانوادهای برگزید.سوگند به آن که محمّد (صلی الله علیه و آله) را به حق پیامبر کرد،هیچ کس نیست که حقّ ما اهل بیت را کم گزارد،مگر این که خداوند،به همان مقدار،از عمل او میکاهد و هیچ دولتی بر ضدّ ما نیست،مگر این که عاقبت،از آنِ ما خواهد بود «و قطعاً پس از چندی،خبر آن را خواهید دانست» .
1260.امام باقر (علیه السلام): در کتاب علی-که به املای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و خطّ علی (علیه السلام) است-آمده است:
«همانا زمین از آنِ خداست و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد،به ارث میدهد و عاقبت، از آنِ پرهیزگاران است» .من و اهل بیتم،همان کسانی هستیم که خداوند،زمین را به ما به ارث میدهد و ماییم پرهیزگاران و زمین،تماماً از آنِ ماست.پس هر یک از مسلمانان، زمینی را احیا کند،باید آبادش سازد و مالیات آن را به امامِ از اهل بیت من بپردازد و هر چه از آن زمین استفاده کند و بخورد،حقّ اوست و اگر زمین را رها سازد یا خرابش کند و بعد از او مَرد دیگری از مسلمانان آن را بگیرد و آباد و احیایش نماید،او نسبت به آن زمین از کسی که آن را رها کرده،سزاوارتر است و باید مالیاتش را به امامِ از خاندان من بپردازد و هر چه از آن زمین استفاده کند،حقّ اوست،تا زمانی که قائمِ از خاندان من با شمشیر ظهور کند.در این زمان،او آن اراضی را تصرّف میکند و جلوی آنها را میگیرد و تصرّف کنندگانشان را از آنها اخراج میکند-همان گونه که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) زمینها را تصرّف و آنها را حفظ کرد-مگر زمینهایی که در دست شیعیان ما باشد که آن زمینها را با آنان قرار داد اقطاع میبندد و زمین را در دست ایشان باقی میگذارد».
1261.الکافی -به نقل از ابو بکر حضرمی-:هنگامی که امام باقر (علیه السلام) را به شام نزد هشام بن عبد الملک بردند و به دربارش رسید،هشام به یاران خود و امویان حاضر در مجلس گفت:
وقتی دیدید من،محمّد بن علی را توبیخ کردم و سپس خاموش شدم،هر یک از شما نیز رو به او کنید و توبیخ و سرزنشش نمایید.سپس دستور داد که به امام (علیه السلام) اجازۀ ورود دهند.
چون امام باقر (علیه السلام) وارد شد،با دست به همگان اشاره کرد که:سلام بر شما ! و بدین ترتیب به همه سلام کرد و سپس نشست.از آن جا که به هشام به عنوان خلیفه،سلام نکرد و بیاجازه نشست،هشام شروع به توبیخ و سرزنش ایشان کرد و از جمله گفت:ای
وجُلوسِهِ بِغَیرِ إذنٍ،فَأَقبَلَ یُوَبِّخُهُ ویَقولُ فیما یَقولُ لَهُ:یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ،لا یَزالُ الرَّجُلُ مِنکُم قَد شَقَّ عَصَا المُسلِمینَ،ودَعا إلی نَفسِهِ وزَعَمَ أنَّهُ الإِمامُ سَفَهاً وقِلَّةَ عِلمٍ،ووَبَّخَهُ بِما أرادَ أن یُوَبِّخَهُ،فَلَمّا سَکَتَ أقبَلَ عَلَیهِ القَومُ رَجُلٌ بَعدَ رَجُلٍ یُوَبِّخُهُ حَتّی انقَضی آخِرُهُم.
فَلَمّا سَکَتَ القَومُ نَهَضَ (علیه السلام) قائِماً،ثُمَّ قالَ:أیُّهَا النّاسُ ! أینَ تَذهَبونَ؟! وأینَ یُرادُ بِکُم؟! بِنا هَدَی اللّهُ أوَّلَکُم،وبِنا یَختِمُ آخِرَکُم،فَإِن یَکُن لَکُم مُلکٌ مُعجَّلٌ فَإِنّ لَنا مُلکاً مُؤَجَّلاً،ولَیسَ بَعدَ مُلکِنا مُلکٌ؛لِأَنّا أهلُ العاقِبَةِ،یَقولُ اللّهُ عز و جل: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» 1 . (1)
1262.الإمام الباقر (علیه السلام): إنَّ لِبَنی امَیَّةَ مُلکاً لا یَستَطیعُ النّاسُ أن تَردَعَهُ،وأنَّ لِأَهلِ الحَقِّ دَولَةً إذا جاءَت وَلّاهَا اللّهُ لِمَن یَشاءُ مِنّا أهلَ البَیتِ،فَمَن أدرَکَها مِنکُم کانَ عِندَنا فِی السَّنامِ الأَعلی،وإن قَبَضَهُ اللّهُ قَبلَ ذلِکَ خارَ لَهُ. (2)
1263.عنه (علیه السلام) -فی قَولِهِ عز و جل: «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ» 4 -:إذا قامَ القائِمُ (علیه السلام) ذَهَبَت دَولَةُ الباطِلِ. (3)
1264.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ لَنا أیّاماً ودَولَةً یَأتی بِهَا اللّهُ إذا شاءَ. (4)
1) (2) .الکافی:ج 1 ص 471 ح 5، [1]المناقب لابن شهرآشوب:ج 4 ص 189 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 46 ص 264 ح 63، [3]وراجع:الملاحم والفتن:ص 240 ح 346. [4]
2) (3) .الغیبة للنعمانی:ص 195 ح 2 [5] عن أبی الجارود،بحار الأنوار:ج 52 ص 136 ح 41؛ [6]الطبقات الکبری:ج 5 ص 97، [7]تاریخ الإسلام:ج 6 ص 188 الرقم 138، [8]تاریخ دمشق:ج 54 ص 347 کلّها عن ابن الحنفیة من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام.
3) (5) .الکافی:ج 8 ص 287 ح 432 [9]عن أبی حمزة،بحار الأنوار:ج 24 ص 213 ح 18. [10]
4) (6) .الأمالی للمفید:ص 28 ح 9،الولایة لابن عقدة الکوفی:ص 162 ح 8 [11] کلاهما عن محمّد بن نوفل الصیرفی،بحار الأنوار:ج 47 ص 402 ح 4. [12]
محمّد بن علی! همیشه یک نفر از شما خاندان،میان مسلمانان اختلاف انداخته و آنها را به سوی خود دعوت کرده و از روی بیخردی و نادانی،خود را امام دانسته است.
هشام تا جایی که توانست،امام (علیه السلام) را توبیخ و نکوهش کرد و چون خاموش شد، حاضران،یکی پس از دیگری تا آخرین نفر به توبیخ و نکوهش ایشان پرداختند.
وقتی همۀ آنها ساکت شدند،امام (علیه السلام) برخاست و فرمود:«ای مردم! بهکجا میروید و میخواهند شما را به کجا ببرند؟! به وسیلۀ ما (خانواده) بود که خداوند،پیشینیان شما را هدایت کرد و [کار هدایتِ] آیندگانِ شما نیز به وسیلۀ ما انجام میپذیرد.اگر شما را سلطنتی زودگذر است،در آینده ما را سلطنتی خواهد بود و پس از حکومت ما حکومتی نخواهد بود؛زیرا عاقبت کار،از آنِ ماست و خدای عز و جل میفرماید: «و عاقبت،از آنِ پرهیزگاران است» .
1262.امام باقر (علیه السلام): برای بنی امیّه،سلطنتی است که مردم نمیتوانند مانع آن شوند و برای اهل حق،دولتی است که چون [زمانش] فرا رسد،خداوند،آن را به هر یک از ما اهل بیت که بخواهد،میسپارد.پس هر یک از شما آن دولت را درک کند،نزد ما مقامی والا خواهد داشت و هر که پیش از آن،خداوند،جانش را بستاند،اجرش با خدا خواهد بود.
1263.امام باقر (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ: «و بگو:حق آمد و باطل نابود شد» -:هر گاه قائم (علیه السلام) قیام کند، دولت باطل از بین میرود.
1264.امام صادق (علیه السلام): ما را ایّام و دولتی است که هر زمان،خداوند بخواهد،آن را خواهد آورد.
1265.عنه (علیه السلام): بِنا یَبدَأُ البَلاءُ ثُمَّ بِکُم،وبِنا یَبدَأُ الرَّخاءُ ثُمَّ بِکُم،وَالَّذی یُحلَفُ بِهِ لَیَنتَصِرَنَّ اللّهُ بِکُم کَمَا انتَصَرَ بِالحِجارَةِ. (1)
.الأمالی للمفید:ص 301 ح 2،الأمالی للطوسی:ص 74 ح 109، [1]بشارة المصطفی:ص 8 [2] کلّها عن سفیان بن إبراهیم الغامدی القاضی (القایدی الفامی»بدل«الغامدی القاضی»)،بحار الأنوار:ج 68 ص 43 ح 87. [3]
1266.عنه (علیه السلام): سُئِلَ أبی عَن قَولِ اللّهِ: «وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً» 2 «حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ» 3 فَقالَ:إنَّهُ لَم یَجِئ تَأویلُ هذِهِ الآیَةِ،ولَو قَد قامَ قائِمُنا بَعدَهُ سَیَری مَن یُدرِکُهُ ما یَکونُ مِن تَأویلِ هذِهِ الآیَةِ،ولَیَبلُغَنَّ دینُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) ما بَلَغَ اللَّیلُ،حَتّی لا یَکونَ شِرکٌ (2)عَلی ظَهرِ الأَرضِ،کَما قالَ اللّهُ. (3)
1267.عنه (علیه السلام) -فی مَعنی قَولِهِ عز و جل: «وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً» 6 -:نَزَلَت فِی القائِمِ وأصحابِهِ. (4)
1268.مصباح الزائر -فی دعاء النّدبة-:وجَرَی القَضاءُ لَهُم بِما یُرجی لَهُ حُسنُ المَثوبَةِ، وکانَتِ الأَرضُ للّهِِ یورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ،وَالعاقِبَةُ لِلمُتَّقینَ،وسُبحانَ رَبِّنا إن کانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفعولاً،ولَن یُخلِفَ اللّهُ وَعدَهُ وهُوَ العَزیزُ الحَکیمُ. (5)
1) (1)
2) (4) .مشرک (خ ل).
3) (5) .تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 56 ح 48 [4] عن زرارة،مجمع البیان:ج 4 ص 834 عن زرارة وغیره،بحار الأنوار:ج 51 ص 55 ح 41، [5]وراجع:الکافی:ج 8 ص 201 ح 243. [6]
4) (7) .الغیبة للنعمانی:ص 240 ح 35 [7]عن أبی بصیر،تفسیر القمّی:ج 1 ص 14 [8] ولیس فیه«وأصحابه»،تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 369 ح 21 عن عبد اللّه بن سنان نحوه.
5) (8) .مصباح الزائر:ص 449، [9]الإقبال:ج 1 ص 508، [10]المزار الکبیر:ص 578 بزیادة«الصالحین»بعد«عباده»،بحار الأنوار:ج 102 ص 106. [11]
1265.امام صادق (علیه السلام): بلا (گرفتاری) از ما آغاز میشود و سپس به شما میرسد و آسایش [و رفاه] نیز از ما آغاز میگردد و آن گاه به شما میرسد.سوگند به آن کسکه بدو سوگند یاد میشود،بی گمان،خداوند به دست شما پیروزی حاصل میکند،همان گونه که [در واقعۀ اصحاب فیل] با سنگریزه،پیروزی به بار آورد.
1266.امام صادق (علیه السلام): از پدرم در بارۀ آیۀ: «و همگی با مشرکان بجنگید،همان گونه که آنان همگی با شما میجنگند» و آیۀ: «تا فتنهای بر جای نماند و دین،یکسره از آنِ خدا گردد» سؤال شد.فرمود:«زمان تأویل [و تحقّقِ] این آیه،هنوز نرسیده است.پس از قیام قائم ما، کسانی که او را درک میکنند،خواهند دید که تأویل [و تحقّقِ] این آیه چگونه است.
دین محمّد تا به هر جا که شب میرسد،گسترش مییابد،تا این که-همچنان که خداوند میگوید-اثری از شرک [مشرک]،بر روی زمین باقی نمانَد».
1267.امام صادق (علیه السلام) -در بارۀ معنای آیۀ: «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند،وعده داده است که حتماً آنان را در زمین،جانشین قرار دهد،همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند،جانشین قرار داد و آن دینی را که برایشان پسندیده است،به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنی مبدّل گرداند تا مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نسازند» -:این آیه در بارۀ قائم و یاران او نازل شده است.
1268.مصباح الزائر -در دعای ندبه-:قضای الهی برای آنان در بارۀ آنچه از پاداش نیک،امید میرود،جاری گشت و زمین،از آنِ خداست و آن را «به هر کس از بندگانش که بخواهد،ارث میدهد» و «عاقبت،از آنِ پرهیزگاران است».«منزّه است پروردگار ما.همانا وعدۀ پروردگار ما بی گمان،تحقّق یافتنی است» و «خداوند،خُلف وعده نمیکند» و «او عزیز و حکیم است» .
الفصل الثّانی:المُمَهِّدونَ لِدَولَتِهِم
1269.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): یَخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیُوَطِّئونَ لِلمَهدِیِّ. (1)
.سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1368 ح 4088،المعجم الأوسط:ج 1 ص 94 ح 285،عقد الدرر:ص 125 [1] کلّها عن عبداللّه بن الحارث بن جزء الزبیدی،الصواعق المحرقة:ص 164 [2] بزیادة«سلطانه»فی آخره،کنز العمّال:ج 14 ص 263 ح 38657؛کشف الغمّة:ج 3 ص 267 [3] عن عبد اللّه بن الحارث بن جزء الزبیدی،بحار الأنوار:ج 51 ص 87 ح 38. [4]
1270.سنن ابن ماجة عن عبد اللّه: بَینَما نَحنُ عِندَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) إذ أقبَلَ فِتیَةٌ مِن بَنی هاشِمٍ، فَلَمّا رآهُمُ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) اغرَورَقَت عَیناهُ وتَغَیَّرَ لَونُهُ.قالَ:فَقُلتُ:ما نَزالُ نَری فی وَجهِکَ شَیئاً نَکرَهُهُ ! فَقالَ:
إنّا أهلُ بَیتٍ اختارَ اللّهُ لَنَا الآخِرَةَ عَلَی الدُّنیا،وإنَّ أهلَ بَیتی سَیَلقَونَ بَعدی بَلاءً وتَشریداً وتَطریداً،حَتّی یَأتِیَ قَومٌ مِن قِبَلِ المَشرِقِ مَعَهُم رایاتٌ سودٌ فَیَسأَلونَ الخَیرَ فَلا یُعطَونَهُ،فَیُقاتِلونَ فَیُنصَرونَ،فَیُعطَونَ ما سَأَلوا فَلا یَقبَلونَهُ،حَتّی یَدفَعوها إلی رَجُلٍ مِن أهلِ بَیتی فَیَملَأَها قِسطاً کَما مَلَؤوها جَوراً،فَمَن أدرَکَ ذلِکَ مِنکُم فَلیَأتِهِم ولَو حَبواً عَلَی الثَّلجِ. (2)
1269.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): از مشرقزمین،مردمی قیام میکنند و زمینه را برای [ظهورِ] مهدی آماده میسازند.
1270.سنن ابن ماجة -به نقل از عبد اللّه-:در خدمت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بودیم که تعدادی از جوانان بنی هاشم آمدند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) چون آنان را دید،اشک دیدگانش سرازیر گشت و رنگش تغییر کرد.گفتم:ما همیشه در چهرۀ شما حالتی میبینیم که ناراحتمان میکند!
پیامبر فرمود:«ما خاندانی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا برگزید و اهل بیتم پس از من،بلا و آوارگی و در به دری خواهند دید تا این که از جانب مشرقزمین،مردمی با پرچمهای سیاه میآیند و خواهانِ خیر (حکومت) میشوند؛ امّا به آنها داده نمیشود.پس میجنگند و پیروز میشوند و آنچه خواستهاند،به آنها داده میشود؛امّا آن را نمیپذیرند تا این که حکومت را به مردی از اهل بیت من میسپارند و او آن را پر از داد میکند،همان گونه که پُر از بیدادش کردهاند.پس هر یک از شما آن زمان را درک کرد،به آنها بپیوندد،حتّی اگر ناچار شود رویِ یخ، سینهخیز رود».
1271.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): تَجیءُ الرّایاتُ السّودُ مِن قِبَلِ المَشرِقِ،کَأَنَّ قُلوبَهُم زُبَرُ الحَدیدِ،فَمَن سَمِعَ بِهِم فَلیَأتِهِم فَیُبایِعهُم،ولَو حَبواً عَلَی الثَّلجِ. (1)
.عقد الدرر:ص 129 [1] عن ثوبان؛کشف الغمّة:ج 3 ص 263 عن ثوبان،بحار الأنوار:ج 51 ص 84 ح 33. [2]
1272.الإمام الباقر (علیه السلام): کَأَنّی بِقَومٍ قَد خَرَجوا بِالمَشرِقِ یَطلُبونَ الحَقَّ فَلا یُعطَونَهُ،ثُمَّ یَطلُبونَهُ فَلا یُعطَونَهُ،فَإِذا رَأَوا ذلِکَ وَضَعوا سُیوفَهُم عَلی عَواتِقِهِم،فَیُعطَون ما سَأَلوهُ فَلا یَقبَلونَهُ حَتّی یَقوموا،ولا یَدفَعونَها إلّاإلی صاحِبِکُم.قَتلاهُم شُهَداءُ،أما إنّی لَو أدرَکتُ ذلِکَ لَاستَبقَیتُ نَفسی لِصاحِبِ هذَا الأَمرِ. (2)
1273.الإمام علیّ (علیه السلام): وَیحاً لَکِ یا طالَقانُ،فَإِنَّ للّهِِ عز و جل بِها کُنوزاً لَیسَت مِن ذَهَبٍ ولا فِضَّةٍ، ولکِن بِها رِجالٌ مُؤمِنونَ عَرَفُوا اللّهَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ،وهُم أنصارُ المَهدِیِّ (علیه السلام) فی آخِرِ الزَّمانِ. (3)
1274.الإمام الحسن (علیه السلام): إنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) ذَکَرَ بَلاءً یَلقاهُ أهلُ بَیتِهِ علیهم السلام،حَتّی یَبعَثَ اللّهُ رایَةً مِنَ المَشرِقِ سَوداءَ،مَن نَصَرَها نَصَرَهُ اللّهُ،ومَن خَذَلَها خَذَلَهُ اللّهُ،حَتّی یَأتوا رَجُلاً اسمُهُ کَاسمی،فَیُوَلّونَهُ أمرَهُم،فَیُؤَیِّدُهُ اللّهُ ویَنصُرُهُ. (4)
1275.المستدرک علی الصحیحین عن محمّد بن الحنفیّة: کُنّا عِندَ عَلِیٍّ (علیه السلام)،فَسَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ المَهدِیِّ،فَقالَ عَلِیٌّ (علیه السلام):هَیهاتَ ! ثُمَّ عَقَدَ بِیَدِهِ سَبعاً،فَقالَ:ذاکَ یَخرُجُ فی آخِرِ الزَّمانِ،إذا قالَ الرَّجُل:«اللّه اللّه»،قُتِلَ،فَیَجمَعُ اللّهُ تَعالی لَهُ قَوماً قَزَعٌ کَقَزَعِ
1271.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): پرچمهایی سیاه از جانب مشرق زمین خواهد آمد که دلهای صاحبان آنها به استواری تکّههای آهن است.پس هر کس ندای آنان را شنید،به ایشان بپیوندد و با آنها بیعت کند،حتّی اگر ناچار باشد از روی یخ،سینهخیز بگذرد.
1272.امام باقر (علیه السلام): گویی مردمی را میبینم که در مشرق زمین قیام کردهاند و حق را مطالبه میکنند؛امّا به آنان داده نمیشود و باز مطالبه میکنند؛ولی باز هم به آنان نمیدهند و چون وضع را این گونه دیدند،شمشیرهای خود را از نیام میکشند و در این زمان،آنچه را طلب کردهاند،به آنان میدهند؛امّا آن را نمیپذیرند تا این که برخیزند و آن را به صاحب [و امام زمانِ] شما دهند.کشتگانِ آنان شهیدند.بدانید که اگر من آن زمان را درک کنم،جانم را برای صاحب این امر نگه میدارم.
1273.امام علی (علیه السلام): زهی بر تو،ای طالَقان! خدای عز و جل در آن جا گنجهایی دارد که از زر و سیم نیستند؛بلکه در آن،مردان مؤمنی هستند که خداوند را چنان که باید،شناختهاند.
اینان،یاران مهدی (علیه السلام) در آخر الزمان هستند.
1274.امام حسن (علیه السلام): پیامبر (صلی الله علیه و آله) از بلایی یاد کرد که اهل بیتش علیهم السلام تا زمانی که خداوند، پرچمهای سیاهی را از مشرق میفرستد،میبینند.هر کس آنها را یاری دهد، خداوند،یاریاش میرساند و هر کس تنهایشان گذارد،خداوند،او را تنها و بییاور میگذارد.صاحبان این پرچمها،نزد مردی که همنام من است،میروند و زمام امور خود را به دست او میسپارند و خداوند،او را پشتیبانی میکند و نصرتش میدهد.
1275.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از محمّد بن حنفیّه-:در خدمت علی (علیه السلام) بودیم که مردی در بارۀ مهدی از ایشان سؤال کرد.علی (علیه السلام) فرمود:«هیهات!».آن گاه با [انگشت] دستش هفت عدد شمرد و فرمود:«او در آخر الزمان ظهور میکند،زمانی که هر کس به خدا دعوت کند،کشته میشود.خداوند متعال برای او مردمی را گرد
السَّحابِ (1)
.القزع:کلّ شیء یکون قطعًا متفرّقة،قَزَع السحاب:قِطَعٌ من السحاب (المصباح المنیر:ص 502«فزع»).
،یُؤَلِّفُ اللّهُ بَینَ قُلوبِهِم،لا یَستَوحِشونَ إلی أحَدٍ،ولا یَفرَحونَ بِأَحَدٍ یَدخُلُ فیهِم،عَلی عِدَّةِ أصحابِ بَدرٍ،لَم یَسبِقهُمُ الأَوَّلونَ،ولا یُدرِکُهُمُ الآخِرونَ، عَلی عَدَدِ أصحابِ طالوتَ الَّذینَ جاوَزوا مَعَهُ النَّهرَ. (2)1276.بحار الأنوار عن عفّان البصری عن الإمام الصّادق (علیه السلام)،قال: قالَ (علیه السلام) لی:أتَدری لِمَ سُمِّیَ قُمُّ؟قُلتُ:اللّهُ ورَسولُهُ وأنتَ أعلَمُ،قالَ:إنّما سُمِّیَ قُمُّ لِأَنَّ أهلَهُ یَجتَمِعونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ،ویَقومونَ مَعَهُ ویَستَقیمونَ عَلَیهِ ویَنصُرونَهُ. (3)
1277.بحار الأنوار عن أبی مسلم العبدی: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):تُربَةُ قُمَّ مُقَدَّسَةٌ،وأهلُها مِنّا ونَحنُ مِنهُم،لا یُریدُهُم جَبّارٌ بِسوءٍ إلّاعُجِّلَت عُقوبَتُهُ ما لَم یَخونوا إخوانَهُم،فَإِذا فَعَلوا ذلکَ سَلَّطَ اللّهُ عَلَیهِم جَبابِرَةَ سَوءٍ.أما إنَّهُم أنصارُ قائِمِنا ودُعاةُ حَقِّنا.ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَی السَّماءِ وقالَ:اللّهُمَّ اعصِمهُم مِن کُلِّ فِتنَةٍ،ونَجِّهِم مِن کُلِّ هَلَکَةٍ. (4)
1278.عنه (علیه السلام): سَتَخلو کوفَةُ مِنَ المُؤمِنینَ،ویَأرِزُ (5)عَنهَا العِلمُ کَما تأرِزُ الحَیَّةُ فی جُحرِها، ثُمَّ یَظهَرُ العِلمُ بِبَلدَةٍ یُقالُ لَها قُمُّ،وتَصیرُ مَعدِناً لِلعِلمِ وَالفَضلِ حَتّی لایَبقی فِی الأَرضِ مُستَضعَفٌ فِی الدّینِ حَتّی الُمخَدَّراتُ فِی الحِجالِ،وذلِکَ عِندَ قُربِ ظُهورِ قائِمِنا،فَیَجعَلُ اللّهُ قُمَّ وأهلَهُ قائِمینَ مَقامَ الحُجَّةِ،ولَولا ذلِکَ لَساخَتِ الأَرضُ بِأَهلِها،ولَم یَبقَ فِی الأَرضِ حُجَّةٌ،فَیَفیضُ العِلمُ مِنهُ إلی سائِرِ البِلادِ فِی المَشرِقِ
1) (1)
2) (2) .المستدرک علی الصحیحین:ج 4 ص 597 ح 8659،عقد الدرر:ص 131. [1]
3) (3) .بحار الأنوار:ج 60 ص 216 ح 38 [2] نقلاً عن کتاب تاریخ قم.
4) (4) .بحار الأنوار:ج 60 ص 218 ح 49 [3] نقلاً عن کتاب تاریخ قم.
5) (5) .وفی المصدر:یأزر،والصحیح ما فیالمتن.یقال:أرزت الحیّة:أی لاذت بجحرهاورجعت إلیه(لسان العرب:ج 5 ص 305). [4]
میآورد که همانند تکّههای پراکندۀ ابرند.پس خداوند،دلهای آنان را به هم الفت میدهد،به طوری که از هیچ کس نمیهراسند و از این که فردی به آنان بپیوندد، شادمان نمیشوند،به تعداد جنگجویان بدر هستند.پیشینیان،از آنان [در چیزی از فضایل] سبقت نجستهاند و آیندگان به پای آنان نمیرسند.شمارشان به تعداد یاران طالوت است که همراه او از نهر گذشتند».
1276.بحار الأنوار -به نقل از عفّان بصری-:امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:«آیا میدانی چرا قم را "قم" نامیدهاند؟».
گفتم:خدا و پیامبر او و شما بهتر میدانید.
فرمود:«از آن جهت،قم نامیده شد که مردم آن،بر گِرد قائم خاندان محمّد-که درودهای خدا بر او باد-جمع میشوند و همراه او قیام میکنند و در راه او پایداری میورزند و یاریاش میرسانند».
1277.بحار الأنوار -به نقل از ابو مسلم عبدی-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«خاک قم،مقدّس است و مردم آن،از مایند و ما از آنهاییم.هر جبّاری که بخواهد به آنان بدی و گزندی برساند، زود کیفر میبیند و این تا زمانی است که آنان (اهل قم)،به برادران خود،خیانت نکنند.اگر این کار را بکنند،خداوند،پادشاهانی نابه کار بر ایشان مسلّط میگرداند.
بدانید که مردم قم،یاران قائم ما و دعوتگران به حقّ ما هستند».امام (علیه السلام) سپس سرش را به طرف آسمان،بلند کرد و گفت:«بار خدایا! آنان را از هر فتنهای نگه دار و از هر هلاکتی نجاتشان بخش».
1278.امام صادق (علیه السلام): به زودی،کوفه از مؤمنان خالی میگردد و بساط علم از آن برچیده میشود،همان گونه که مار در سوراخش میخزد.سپس علم در شهری به نام«قم» آشکار میگردد و این شهر به کانون علم و فضل تبدیل میشود،تا جایی که در روی زمین،مستضعفِ دینی باقی نمیماند،حتّی زنان پردهنشین.اینها همه در زمانی اتّفاق میافتد که ظهور قائم ما نزدیک است.خداوند،قم و اهل آن را به منزلۀ حجّت قرار
وَالمَغرِبِ،فَیَتِمُّ حُجَّةُ اللّهِ عَلَی الخَلقِ حَتّی لا یَبقی أحَدٌ عَلَی الأَرضِ لَم یَبلُغ إلَیهِ الدّینُ وَالعِلمُ،ثُمَّ یَظهَرُ القائِمُ (علیه السلام). (1)
.بحار الأنوار:ج 60 ص 213 ح 23 [1] نقلاً عن کتاب تاریخ قم.
1279.عنه (علیه السلام): إنَّ اللّهَ احتَجَّ بِالکوفَةِ عَلی سائِرِ البِلادِ،وبِالمُؤمِنینَ مِن أهلِها عَلی غَیرِهِم مِن أهلِ البِلادِ،وَاحتَجَّ بِبَلدَةِ قُمَّ علی سائِرِ البِلادِ،وبِأَهلِها عَلی جَمیعِ أهلِ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ،ولَم یَدَعِ اللّهُ قُمَّ وأهلَهُ مُستَضعَفاً بَل وَفَّقَهُم...وسَیَأتی زَمانٌ تَکونُ بَلدَةُ قُمَّ وأهلُها حُجَّةً عَلَی الخَلائِقِ،وذلِکَ فی زَمانِ غَیبَةِ قائِمِنا (علیه السلام) إلی ظُهورِهِ،ولَولا ذلِکَ لَساخَتِ الأَرضُ بِأَهلِها.وإنَّ المَلائِکَةَ لَتَدفَعُ البَلایا عَن قُمَّ وأهلِهِ،وما قَصَدَهُ جَبّارٌ بِسوءٍ إلّاقَصَمَهُ قاصِمُ الجَبّارینَ. (2)
1280.عنه (علیه السلام) -فی قَولِهِ تَعالی: «بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا Bخِلالَ الدِّیارِ» 3 -:
قَومٌ یَبعَثُهُمُ اللّهُ قَبلَ خُروجِ القائِمِ (علیه السلام) فَلا یَدَعون وِتراً لِآلِ مُحَمَّدٍ إلّاقَتَلوهُ. (3)
1281.الإمام الکاظم (علیه السلام): رَجُلٌ مِن أهلِ قُمَّ یَدعُو النّاسَ إلَی الحَقِّ،یَجتَمِعُ مَعَهُ قَومٌ کَزُبَرِ الحَدیدِ،لا تُزِلُّهُمُ الرِّیاحُ العَواصِفُ،ولا یَمِلّونَ مِنَ الحَربِ ولا یَجبُنونَ،وعَلَی اللّهِ یَتَوَکَّلونَ،وَالعاقِبَةُ لِلمُتَّقینَ. (4)
1) (1)
2) (2) .بحار الأنوار:ج 60 ص 212 ح 22 [2] نقلاً عن کتاب تاریخ قم عن علیّ بن میمون الصائغ.
3) (4) .الکافی:ج 8 ص 206 ح 250، [3]مختصر بصائر الدرجات:ص 48،تأویل الآیات الظاهرة:ج 1 ص 278 ح 7 کلّها عن عبداللّه بن القاسم البطل،تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 281 ح 20 [4] عن صالح بن سهل وفیه«حرقوه»بدل«قتلوه»،بحار الأنوار:ج 51 ص 56 ح 46. [5]
4) (5) .بحار الأنوار:ج 60 ص 216 ح 37 [6] نقلاً عن کتاب تاریخ قم عن أیّوب بن یحیی الجندل.
میدهد.اگر نه چنین بود،بی گمان،زمین،مردم را در کام خود فرو میبرد و در زمین، حجّتی باقی نمیماند.علم از قم به سایر نقاط شرق و غرب عالَم سرازیر میشود و بدین سان،حجّت خدا بر خَلق تمام میشود،تا جایی که در روی زمین،کسی باقی نمیماند که دین و علم به او نرسیده باشد.پس از آن،قائم (علیه السلام) ظهور میکند.
1279.امام صادق (علیه السلام): خداوند،کوفه را بر سایر شهرها حجّت قرار داد و مردمِ مؤمنِ آن را برای مؤمنان دیگر شهرها و شهر قم را برای دیگر شهرها حجّت قرار داد و مردمِ آن را بر همۀ مردمِ شرق و غرب عالم از جنّ و انس.خداوند،قم و مردم آن را مستضعف [در دین و معارف دینی ] رها نکرد؛بلکه به آنان توفیق داد...و زمانی فرا میرسد که شهر قم و مردم آن،بر مردمان،حجّت خواهند بود و این،در زمان غیبت قائم ما (علیه السلام) تا هنگام ظهور اوست.اگر چنین نبود،بی گمان،زمین،اهلش را در کام خود فرو میبُرد.
فرشتگان،بلایا را از قم و اهل آن دور میکنند و هیچ جبّاری نسبت به آنان قصد سوء نمیکند،مگر این که [خداوندِ] در هم شکنندۀ جبّاران،او را در هم میشکند.
1280.امام صادق (علیه السلام) -در بارۀ آیۀ: «بندگانی از خود را که سخت نیرومندند،بر شما میگماریم تا در میان خانهها[یتان برای قتل و کشتار شما] به جستجو در آیند» -:اینان،مردمی هستند که خداوند،قبل از ظهور قائم (علیه السلام)،آنان را میفرستد و هر کس را که در حقّ خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) ستم کرده باشد،میکُشند.
1281.امام کاظم (علیه السلام): مردی از اهالی قم،مردم را به سوی حق فرا میخوانَد و عدّهای بر گِردَش جمع میشوند که چونان قطعات آهن [،سخت] اند،بادهای توفنده،آنان را از جای نمیجنباند و از جنگ،خسته نمیشوند و از آن،نمیهراسند و به خدا توکّل دارند «و عاقبت،از آنِ پرهیزگاران است» .
الفصل الثّالث:دَولَتُهُم آخِرُ الدُّوَلِ
1282.الإمام الباقر (علیه السلام): دَولَتُنا آخِرُ الدُّوَلِ،ولَن یَبقَ (1)
.فی الأصل:«لم یبقَ»(هامش المصدر).فإمّا أن یکون الصواب ما فی الأصل،أو تکون العبارة:«لنیبقی»،إلّاأنّنا أثبتناها کما فی المطبوع.
أهلُ بَیتٍ لَهُم دَولَةٌ إلّامَلَکوا قَبلَنا، لِئَلّا یَقولوا إذا رَأَوا سیرَتَنا:إذا مَلَکنا سِرنا مِثلَ سِیرَةِ هؤُلاءِ ! وهُوَ قَولُ اللّهِ عَزَّوجَلَّ:«وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» 2 . (2)
1283.الإمام الصادق (علیه السلام):
لِکُلِّ اناسٍ دَولَةٌ یَرقُبونَها ودَولَتُنا فِی آخِرِ الدَّهرِ تَظهَرُ (3)
1284.عنه (علیه السلام): ما یَکونُ هذَا الأَمرُ حَتّی لا یَبقی صِنفٌ مِنَ النّاسِ إلّاوقَد وُلّوا عَلَی النّاسِ، حَتّی لا یَقولَ قائِلٌ:«إنّا لَو وُلّینا لَعَدَلنا»،ثُمَّ یَقومُ القائِمُ بِالحَقِّ وَالعَدلِ. (4)
1) (1)
2) (3) .الغیبة للطوسی:ص 472 ح 493 عن أبی صادق،الإرشاد:ج 2 ص 385 [1] عن علیّ بن عقبة عن أبیه عن الإمام الصادق (علیه السلام)،إعلام الوری:ج 2 ص 290، [2]روضة الواعظین:ص 291 [3] کلاهما عن علیّ بن عقبة عن أبیه عن الإمام الباقر (علیه السلام)،کشف الغمّة:ج 3 ص 255 عن علیّ بن عقبة عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 52 ص 332 ح 58. [4]
3) (4) .الأمالی للصدوق:ص 578 ح 791، [5]روضة الواعظین:ص 234،و ص 293 [6] کلاهما بزیادة«کثیراً ما یقول»بعد«(علیه السلام)»،بحار الأنوار:ج 51 ص 143 ح 3. [7]
4) (5) .الغیبة للنعمانی:ص 274 ح 53 [8]عن هشام بن سالم،بحار الأنوار:ج 52 ص 244 ح 119. [9]
1282.امام باقر (علیه السلام): دولت ما،آخرین دولت است و هیچ خاندان دارای حکومتی باقی نمیماند،مگر این که قبل از ما،به حکومت میرسد تا وقتی شیوۀ [حکومتِ] ما را دیدند،نگویند:اگر ما به حکومت میرسیدیم،به شیوۀ اینان رفتار میکردیم.این، همان سخن خدای عز و جل است که: «و عاقبت،از آنِ پرهیزگاران است» .
1283.امام صادق (علیه السلام):
هر مردمی را دولتی است که منتظر فرا رسیدن آن هستند
و دولت ما،در پایان روزگار،آشکار میشود.
1284.امام صادق (علیه السلام): این امر (حکومت ما اهل بیت) فرا نمیرسد تا این که هیچ گروهی از مردم باقی نماند،مگر این که بر مردم،حکومت کرده باشد تا کسی نگوید:اگر ما به حکومت میرسیدیم،به عدالت رفتار میکردیم.پس از آن،قائم (علیه السلام) قیام میکند و حق و عدالت را بر پا میدارد.
الفصل الرّابع:الاِنتِظارُ لِدَولَتِهِم
1285.الکافی عن إسماعیل الجعفیّ: دَخَلَ رَجُلٌ عَلی أبی جَعفَرٍ (علیه السلام) ومَعَهُ صَحیفَةٌ،فَقالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):هذِهِ صَحیفَةُ مُخاصِمٍ یَسأَلُ عَنِ الدّینِ الَّذی یُقبَلُ فیهِ العَمَلُ،فَقالَ:رَحِمَکَ اللّهُ هذَا الَّذی اریدُ.
فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):شَهادَةُ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ،وأنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) عَبدُهُ ورَسولُهُ،وتُقِرُّ بِما جاءَ مِن عِندِ اللّهِ،وَالوَلایَةُ لَنا أهلَ البَیتِ،وَالبَراءَةُ مِن عَدُوِّنا،وَالتَّسلیمُ لِأَمرِنا،وَالوَرَعُ وَالتَّواضُعُ،وَانتِظارُ قائِمِنا،فَإِنَّ لَنا دَولَةً إذا شاءَ اللّهُ جاءَ بِها. (1)
.الکافی:ج 2 ص 22 ح 13، [1]الأمالی للطوسی:ص 179 ح 299، [2]الاُصول الستّة عشر:ص 233 ح 268 [3] عن جابر وکلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 69 ص 2 ح 2. [4]
1286.الإمام علیّ (علیه السلام): المُنتَظِرُ لِأَمرِنا کَالمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فی سَبیلِ اللّهِ. (2)
1287.الإمام الحسین (علیه السلام): قالَ زَیدُ بنُ صَوحانَ لِأَمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام):أیُّ الأَعمالِ أحَبُّ إلَی اللّهِ عز و جل؟ قالَ:اِنتِظارُ الفَرَجِ. (3)
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 625 ح 10،کمال الدین:ص 645 ح 6 [5] کلاهما عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،تحف العقول:ص 115،تفسیر فرات:ص 367 ح 499، [6]بحار الأنوار:ج 52 ص 123 ح 7. [7]
3) (3) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 383 ح 5833،معانی الأخبار:ص 199 ح 4،الأمالی للصدوق:ص 479 ح 644، [8]الأمالی للطوسی:ص 436 ح 974 [9] کلّها عن عبداللّه بن بکر المرادیّ عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام،الخصال:ص 616 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عنه علیهم السلام،بحار الأنوار:ج 52 ص 123 ح 7. [10]
1285.الکافی -به نقل از اسماعیل جعفی-:مردی خدمت امام باقر (علیه السلام) رسید و کتابی با خود داشت.امام باقر (علیه السلام) به او فرمود:«این،کتاب مناظره کنندهای است که در جستجوی دینی است که در آن،عمل،پذیرفته [ی درگاه خدا] میشود».
مرد گفت:خدایت رحمت کند! این،همان چیزی است که من میخواهم.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:«گواهی دادن به این که معبودی جز خدای یگانه و بینیاز نیست و محمّد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستادۀ اوست و اقرار به آنچه از جانب خدا آمده است و ولایت [و دوستی] ما خاندان و بیزاری از دشمن ما و گردن نهادن به فرمان ما و پارسایی و فروتنی و انتظار [ظهور] قائم ما؛زیرا برای او دولتی (حکومتی) است که خدا،هر زمان که بخواهد، آن را [روی کار] میآورد».
1286.امام علی (علیه السلام): آن که منتظر حکومت ما (اهل بیت) باشد،همچون کسی است که در راه خدا، به خون خود در میغلتد.
1287.امام حسین (علیه السلام): زید بن صوحان به امیر مؤمنان (علیه السلام) گفت:چه عملی نزد خدای عز و جل، محبوبتر است؟
فرمود:«انتظار فَرَج». (1)
.فرج،یعنی«گشایش»و مقصود،امید داشتن به لطف و گشایش خداوند در همۀ کارهاست؛امّا-چنان که احادیث این فصل،نشان میدهند-عالیترین شکل گشایش،بازگشت دولت اهل بیت علیهم السلام از طریق ظهور قائم آنان،امام مهدی (علیه السلام)،و فراگیر شدن انصاف،عدالت،رحمت،ایمان،آگاهی و رفاه در سایۀ آن است.
1) (1)
1288.الإمام الباقر (علیه السلام): العارِفُ مِنکُم هذَا الأَمرَ المُنتَظِرُ لَهُ الُمحتَسِبُ فیهِ الخَیرَ،کَمَن جاهَدَ وَاللّهِ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) بِسَیفِهِ. (1)
.مجمع البیان:ج 9 ص 359،تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 665 ح 20 کلاهما عن الحارث بن المغیرة،بحار الأنوار:ج 24 ص 38 ح 15. [1]
1289.عنه (علیه السلام): لِیُقَوِّ شَدیدُکُم ضَعیفَکُم،وَلیَعُد غَنِیُّکُم عَلی فَقیرِکُم،ولا تَبُثّوا سِرَّنا،ولا تُذیعوا أمرَنا،وإذا جاءَکُم عَنّا حَدیثٌ فَوَجَدتُم عَلَیهِ شاهِداً أو شاهِدَینِ مِن کِتابِ اللّهِ فَخُذوا بِهِ،وإلّا فَقِفوا عِندَهُ ثُمَّ رُدّوهُ إلَینا حَتّی یَستَبینَ لَکُم.
وَاعلَموا أنَّ المُنتَظِرَ لِهذَا الأَمرِ لَهُ مِثلُ أجرِ الصّائِمِ القائِمِ،ومَن أدرَکَ قائِمَنا فَخَرَجَ مَعَهُ فَقَتَلَ عَدُوَّنا کانَ لَهُ مِثلُ أجرِ عِشرینَ شَهیداً،ومَن قُتِلَ مَعَ قائِمِنا کانَ لَهُ مِثلُ أجرِ خَمسَةٍ وعِشرینَ شَهیداً. (2)
1290.عنه (علیه السلام): ما ضَرَّ مَن ماتَ مُنتَظِراً لِأَمرِنا ألّا یَموتَ فی وَسَطِ فِسطاطِ المَهدِیِّ وعَسکَرِهِ؟! (3)
1291.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ مَنِ انتَظَرَ أمرَنا وصَبَرَ عَلی ما یَری مِنَ الأَذی وَالخَوفِ هُوَ غَداً فی زُمرَتِنا. (4)
1292.عنه (علیه السلام): المُنتَظِرُ لِلثّانی عَشَرَ مِنهُم،کَالشّاهِرِ سَیفَهُ بَینَ یَدَی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) یَذُبُّ عَنهُ. (5)
1293.عنه (علیه السلام): مَن ماتَ مُنتَظِراً لِهذَا الأَمرِ کانَ کَمَن کانَ مَعَ القائِمِ فی فِسطاطِهِ،لا بَل کانَ
1) (1)
2) (2) .الکافی:ج 2 ص 222 ح 4، [2]بحار الأنوار:ج 75 ص 73 ح 21، [3]وراجع:الأمالی للطوسی:ص 232 ح 410. [4]
3) (3) .الکافی:ج 1 ص 372 ح 6 [5] عن علیّ بن هاشم عن أبیه وج 5 ص 22 ح 2 عن عبد اللّه بن المغیرة عن الإمام الرضا (علیه السلام) نحوه.
4) (4) .الکافی:ج 8 ص 37 ح 7 [6] عن حمران،بحار الأنوار:ج 52 ص 256 ح 147. [7]
5) (5) .کمال الدین:ص 335 ح 5 و ص 647 ح 8، [8]الغیبة للنعمانی:ص 91 ح 21، [9]إعلام الوری:ج 2 ص 235 [10] کلّها عن إبراهیم الکرخیّ،بحار الأنوار:ج 36 ص 401 ح 12. [11]
1288.امام باقر (علیه السلام): آن کس از شما که این امر را بشناسد [و بِدان معتقد باشد] و منتظر آن باشد و خیر را در آن بداند،به خدا سوگند،همچون کسی است که در کنار قائم خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله)،با شمشیر او جهاد کند.
1289.امام باقر (علیه السلام): توانای شما به ناتوانتان یاری رساند و دارای شما به نادارتان کمک کند و راز ما را فاش نسازید و امر [امامت] ما را آشکار نکنید و هر گاه حدیثی از ما به شما رسید و یک یا دو دلیل از کتاب خدا برایش پیدا کردید،آن را بپذیرید،و گرنه،در بارۀ آن درنگ کنید و سپس آن را به ما ارجاع دهید [و از ما بپرسید] تا [حقیقت امر] برایتان روشن شود.
بدانید که انتظار کِشندۀ این امر (ظهور قائم (علیه السلام) )،پاداشی همانند روزهدار شبزندهدار دارد و هر کس قائم ما را درک کند و همراهیاش کند و دشمن ما را بکُشد،اجر بیست شهید دارد و هر کس در رکاب قائم ما کشته شود،اجر بیست و پنج شهید دارد.
1290.امام باقر (علیه السلام): کسی که در انتظار امر (فَرَج و ظهور ما) از دنیا رود،او را چه زیان که در میان خیمۀ مهدی و سپاه او نمیرد!؟
1291.امام صادق (علیه السلام): هر کس منتظر امر (حکومت و دولت) ما باشد و بر آزارها و بیمی که به او میرسد،شکیبایی کند،فردا در زمرۀ ما خواهد بود.
1292.امام صادق (علیه السلام): کسی که در انتظار دوازدهمین آنان (مهدی (علیه السلام) ) باشد،همانند کسی است که پیشاپیش پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شمشیر بکشد و از او دفاع کند.
1293.امام صادق (علیه السلام): کسی که در حال انتظار این امر (ظهور قائم) از دنیا برود،همانند کسی
کَالضّارِبِ بَینَ یَدَی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) بِالسَّیفِ. (1)
.کمال الدین:ص 338 ح 11 عن المفضّل بن عمر،بحار الأنوار:ج 52 ص 146 ح 69. [1]
1294.عنه (علیه السلام): مَن سَرَّهُ أن یَکونَ مِن أصحابِ القائِمِ،فَلیَنتَظِر وَلیَعمَل بِالوَرَعِ ومَحاسِنِ الأَخلاقِ وهُوَ مُنتَظِرٌ،فَإِن ماتَ وقامَ القائِمُ بَعدَهُ کانَ لَهُ مِنَ الأَجرِ مِثلُ أجرِ مَن أدرَکَهُ،فَجُدّوا وَانتَظِروا هَنیئاً لَکُم أیَّتُهَا العِصابَةُ المَرحومَةُ. (2)
1295.الإمام الجواد (علیه السلام) -فی قُنوتِهِ-:اللّهُمَّ أدِل لِأَولِیائِکَ مِن أعدائِکَ الظّالِمینَ...الَّذینَ...
اتَّخَذوا-اللّهُمَّ-مالَکَ دُوَلاً،وعِبادَکَ خَوَلاً،وتَرَکُوا اللّهُمَّ عالَمَ أرضِکَ فی بَکماءَ عَمیاءَ ظَلماءَ مُدلَهِمَّةٍ،فَأَعیُنُهُم مَفتوحَةٌ،وقُلوبُهُم عَمِیَةٌ،ولَم تُبقِ لَهُمُ اللّهُمَّ عَلَیکَ مِن حُجَّةٍ.لَقَد حَذَّرتَ اللّهُمَّ عَذابَکَ وبَیَّنتَ نَکالَکَ،ووَعَدتَ المُطیعینَ إحسانَکَ،وقَدَّمتَ إلَیهِم بِالنُّذرِ،فَآمَنَت طائِفَةٌ،فَأَیِّدِ اللّهُمَّ الَّذینَ آمَنوا عَلی عَدُوِّکَ وعَدُوِّ أولِیائِکَ، فَأَصبَحوا ظاهِرینَ وإلَی الحَقِّ داعینَ،ولِلإِمامِ المُنتَظَرِ القائِمِ بِالقِسطِ تابِعینَ. (3)
1296.الإمام الهادی (علیه السلام) -فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ علیهم السلام-:اُشهِدُ اللّهَ واُشهِدُکُم أنّی...مُؤمِنٌ بِإیابِکُم،مُصَدِّقٌ بِرَجعَتِکُم،مُنتَظِرٌ لِأَمرِکُم،مُرتَقِبٌ لِدَولَتِکُم. (4)
است که با قائم،در خیمۀ او باشد.نه؛بلکه همانند کسی است که پیشاپیش پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شمشیر زند.
1294.امام صادق (علیه السلام): هر که دوست دارد از یاران قائم باشد،باید انتظار کشد و در حالی که منتظر است،پارسایی و اخلاق نیک را در پیش گیرد.اگر [با چنین حالتی] از دنیا برود و بعد از مرگ او،قائمْ قیام کند،همانند اجر کسی را دارد که قائم را درک میکند.پس [در کار و عمل] بکوشید و منتظر باشید.گوارایتان باد ای جماعتِ مشمول رحمت!
1295.امام جواد (علیه السلام) -در قنوت خود-:بار خدایا! دوستانت را بر دشمنان ستمگرت پیروز گردان...؛همانان که...اموال تو را در میان خود،دست به دست چرخاندند و بندگانت را به بردگی گرفتند و جهان سرزمین تو را-بار خدایا-در کری و کوری و تاریکی شدید رها کردند.چشمانشان باز است و دلهایشان کور و برای آنان-بار خدایا-بر تو حجّتی نمانده است.
بار خدایا! تو آنان را از عذاب خود،بر حذر داشتی و کیفرت را برایشان روشن ساختی و به فرمانبرداران،وعدۀ احسانت را دادی و پیشاپیش به آنان هشدار دادی.
پس طایفهای ایمان آوردند-بار خدایا! کسانی را که ایمان آوردند،در برابر دشمن خود و دشمن دوستانت،تأیید فرما-و آشکار [و پیروز] گردیدند و دعوتگر به سوی حق شدند و پیروی از امام منتظر عدالتگستر را پیشه کردند.
1296.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت جامعه-:خدا را و شما را گواه میگیرم که من...به باز آمدن شما ایمان دارم و رجعت شما را تصدیق میکنم و منتظر حکومتِ شما و در آرزوی دولت شما هستم.
الفصل الخامس:الدُّعاءُ لِدَولَتِهِم
1297.الإمام زین العابدین (علیه السلام): رَبِّ صَلِّ عَلی أطائِبِ أهلِ بَیتِهِ الَّذینَ اختَرتَهُم لِأَمرِکَ، وجَعَلتَهُم خَزَنَةَ عِلمِکَ،وحَفَظَةَ دینِکَ،وخُلفاءَکَ فی أرضِکَ،وحُجَجَکَ عَلی عِبادِکَ،وطَهَّرتَهُم مِنَ الرِّجسِ وَالدَّنَسِ تَطهیراً بِإِرادَتِکَ،وجَعَلتَهُمُ الوَسیلَةَ إلَیکَ وَالمَسلَکَ إلی جَنَّتِکَ...اللّهُمَّ فَأَوزِع لِوَلِیِّکَ شُکرَ ما أنعَمتَ بِهِ عَلَیهِ،وأوزِعنا مِثلَهُ فیهِ،وآتِهِ مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیراً،وَافتَح لَهُ فَتحاً یَسیراً،وأعِنهُ بِرُکنِکَ الأَعَزِّ، وَاشدُد أزرَهُ،وقَوِّ عَضُدَهُ،وراعِهِ بِعَینِکَ،وَاحمِهِ بِحِفظِکَ،وَانصُرهُ بِمَلائِکَتِکَ،وَامدُدهُ بِجُندِکَ الأَغلَبِ،وأقِم بِهِ کِتابَکَ وحُدودَکَ وشَرائِعَکَ وسُنَنَ رَسولِکَ صَلَواتُکَ اللّهُمَّ عَلَیهِ وآلِهِ،وأحیِ بِهِ ما أماتَهُ الظّالِمونَ مِن مَعالِمِ دینِکَ،وَاجلُ بِهِ صَدَأَ الجَورِ عَن طَریقَتِکَ،وأبِن بِهِ الضَّرّاءَ مِن سَبیلِکَ،وأزِل بِهِ النّاکِبینَ عَن صِراطِکَ،وَامحَق بِهِ بُغاةَ قَصدِکَ عِوَجاً،وألِن جانِبَهُ لِأَولِیائِکَ،وَابسُط یَدَهُ عَلی أعدائِکَ،وهَب لَنا رَأفَتَهُ ورَحمَتَهُ وتَعَطُّفَهُ وتَحَنُّنَهُ،وَاجعَلنا لَهُ سامِعینَ مُطیعینَ،وفی رِضاهُ ساعینَ،وإلی نُصرَتِهِ وَالمُدافَعَةِ عَنهُ مُکنِفینَ،وإلَیکَ وإلی رَسولِکِ صَلَواتُکَ اللّهُمَّ عَلَیهِ وآلِهِ بِذلِکَ مُتَقَرِّبینَ. (1)
.الصحیفة السجّادیّة:ص 190 الدعاء 47، [1]الإقبال:ج 2 ص 91، [2]المصباح للکفعمی:ص 890. [3]
1) (1)
1297.امام زین العابدین (علیه السلام): ای پروردگار من! بر پاکتران اهل بیت او درود فرست؛همانان که ایشان را برای امر خود (راهنمایی و هدایت مردم) برگزیدی و خزانهداران دانشت و نگهبانان دینت و جانشینان خود در زمینت و حجّتهای خویش بر بندگانت قرارشان دادی و به خواست خود، آنان را از پلیدی و ناپاکی پاک ساختی و ایشان را وسیلۀ رسیدن به مقام قرب خود و راه رسیدن به بهشتت قرار دادی....
بار خدایا! به ولیّ خود،شُکر نعمتی را که به او ارزانی داشتهای،الهام فرما و به ما نیز همانندِ او چنین سپاسی را الهام ده و به او سلطنت و قدرتی یاریگر عطایش فرما و به او پیروزی و فتحی آسان ارزانی دار و با نیرومندترین رکن قدرت خود،یاریاش ده و پشتش را محکم و بازوانش را توانا گردان و تحت مراقبت خویش قرارش ده و در سایۀ حفظ خود،نگاهش دار و با فرشتگانت یاریاش نما و به وسیلۀ لشکر پیروزمند خود،مددش رسان و کتاب خود و حدود و شرایعت و سنّتهای پیامبرت را-که درود تو ای پروردگار بر او و خاندانش باد-به وسیلۀ او بر پا دار و آنچه را از نشانههای دینت که ستمگران از بین بردهاند،به واسطۀ او زنده گردان و به وسیلۀ او،زنگار ستم [ستمگران] را از آیین خود بزدای و به وسیلۀ او،دشواریها را از راه خود،دور گردان و به نیروی او،منحرفان از راه خود را از میان بردار و به وسیلۀ او،کسانی را که خواهان کج ساختن راه راست تو هستند،نابود کن و او را با دوستان خود،نرمخو ساز و دست قدرت وی را بر دشمنانت بگشای و رأفت و مهربانی و عطوفت و محبّتش را نصیب ما گردان و ما را گوش به فرمان و مطیع او قرار ده و چنان کن که در راه خشنودی او بکوشیم و در حمایت و دفاع از او جِدّیت کنیم و بدین سبب،به تو و پیامبر تو-که درود تو ای پروردگار بر او و خاندانش باد- تقرّب جوییم.
1298.الإمام الباقر (علیه السلام) -فی بَیانِ کَیفِیَّةِ الخُطبَةِ الثّانِیَةِ مِن صَلاةِ الجُمُعَةِ-:اللّهُمَّ إنّا نَرغَبُ إلَیکَ فی دَولَةٍ کَریمَةٍ،تُعِزُّ بِهَا الإِسلامَ وأهلَهُ،وتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وأهلَهُ،وتَجعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ إلی طاعَتِکَ وَالقادَةِ إلی سَبیلِکَ،وتَرزُقُنا بِها کَرامَةَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ. (1)
.الکافی:ج 3 ص 424 ح 6 [1] عن محمّد بن مسلم،تهذیب الأحکام:ج 3 ص 111 ذیل ح 266،مصباح المتهجّد:ص 581 ح 690، [2]المصباح للکفعمی:ص 772 [3] کلّها من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام،الإقبال:ج 1 ص 127 عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 91 ص 6 ح 2. [4]
1299.الإمام الصادق (علیه السلام) -فی دُعاءٍ لَهُ-:اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ،وعَلی إمامِ المُسلِمینَ،وَاحفَظهُ مِن بَینِ یَدَیهِ ومِن خَلفِهِ وعَن یَمینِهِ وعَن شِمالِهِ ومِن فَوقِهِ ومِن تَحتِهِ،وَافتَح لَهُ فَتحاً یَسیراً،وَانصُرهُ نَصراً عَزیزاً،وَاجعَل لَهُ مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیراً.اللّهُمَّ عَجِّل فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ،وأهلِک أعداءَهُم مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ. (2)
1300.الإمام الکاظم (علیه السلام) -فی بَیانِ ذِکرِ سَجدَةِ الشُّکرِ-:اللّهُمَّ إنّی أنشُدُکَ بِإِیوائِکَ (3)
والوعد هو الذی قال اللّه تعالی: «وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً» (مرآة العقول:ج 15 ص 135 [10] وراجع:بحار الأنوار:ج 101 ص 221 [11] وملاذ الأخیار:ج 9 ص 163). [12]
عَلی نَفسِکَ لِأَولِیائِکَ لَتُظفِرَنَّهُم بِعَدُوِّکَ وعَدُوِّهِم أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وعَلَی المُستَحفِظینَ مِن آلِ مُحَمَّدٍ.اللّهُمَّ إنّی أسأَلُکَ الیُسرَ بَعدَ العُسرِ-ثلاثاً-. (4)1) (1)
2) (2) .مصباح المتهجّد:ص 392 ح 517، [5]جمال الاُسبوع:ص 293 [6] عن عبد اللّه بن مهران عن أبیه،المصباح للکفعمی:ص 571، [7]بحار الأنوار:ج 90 ص 86 ح 3. [8]
3) (3) .قوله (علیه السلام):«بإیوائک»الوأی بمعنی الوعد،والإیواء لم یأتِ فی اللغة بهذا المعنی،وعدم ذکرهم لایدلّعلی العدم،مع أنّه یمکن أن یکون من قولهم:آوی فلاناً:أی أجاره وأسکنه،فکان الواعد یؤدّی الوعد إلی نفسه لکنّه بعید.قال فی النهایة [9]فی حدیث وهب:إنّ اللّه تعالی قال:إنّی أویت علی نفسی أن أذکر من ذکرنی.قال القتیبی:هذا غلط،إلّاأن یکون من المقلوب.والصحیح:وأیت من الوأی وهو الوعد،یقول:جعلته وعداً علی نفسی،انتهی.
4) (4) .الکافی:ج 3 ص 325 ح 17، [13]تهذیب الأحکام:ج 2 ص 111 ح 416،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 1 ص 330 ح 967 کلّها عن عبداللّه بن جندب وراجع:المزار للمفید:ص 117 والمزار الکبیر:ص 386،بحار الأنوار:ج 86 ص 235 ح 59. [14]
1298.امام باقر (علیه السلام) -در بیان کیفیت خواندن خطبۀ دوم نماز جمعه-:بار خدایا! ملتمسانه از تو میخواهیم دولت باشکوهی را بر پا داری که به وسیلۀ آن،اسلام و مسلمانان را عزّت بخشی و نفاق و منافقان را به ذلّت کشانی و در آن،ما را از دعوتگران به سوی طاعتت و پیشاهنگان راهت قرار دهی و به واسطۀ آن،کرامت دنیا و آخرت را نصیبمان فرمایی.
1299.امام صادق (علیه السلام) -در یکی از دعاهای خود-:بار خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد و بر امام مسلمانان،درود فرست و او را از پیش رو و از پشت سرش و از جانب راست و از جانب چپش و از بالای سر و از زیر پایش [از همه جهت] محافظت فرما و پیروزی و فتحی آسان [و بیرنج] نصیبش گردان و نصرتی عزّتبخش عطایش کن و از جانب خود برای او تسلّطی [و قدرتی] یاریگر قرار ده! بار خدایا! فَرَج خاندان محمّد را شتاب بخش و دشمنان آنان را،از جنّ و انس،نابود گردان.
1300.امام کاظم (علیه السلام) -در بیان ذکر سجدۀ شکر-:بار خدایا! تو را-به حقّ وعدهای (1)
.واژۀ«إیوائک»-که در متن عربی حدیث آمده-،از وأی به معنای وعده است.ایواء در لغت به این معنانیامده است؛امّا ذکر نکردن آن در کتابهای لغت،به معنای نداشتن این معنا نیست.البتّه احتمال دارد این کلمه از«آوی فلاناً»باشد که به معنای پناه و جا دادن است.در این صورت،وعده دهنده،به خودش وعده میدهد،که چنین معنایی بعید است.در النهایة در تفسیر حدیث وهب که در آن آمده:إنّ اللّه تعالی قال:إنّی أویت علی نفسی أن أذکر من ذکرنی،آمده است:قتیبی گفته است:این اشتباه است،مگر این که کلمه تصحیف شده باشد.درستش چنین است:وأیت (من الوأی)،یعنی وعده.در این صورت معنا چنین میشود:جعلته وعداً علی نفسی؛به خودم وعده دادم.وعدهای که خداوند متعال داده،این است:«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین [خود] کند،همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند،جانشین [خود] کرد،تا آن دینی را که برایشان پسندیده است،به سودشان مستقر نماید و ناامنی آنان را به امنیت تبدیل کند،[تا] مرا بپرستند و هیچ چیزی را برایم شریک نگیرند»(نور:آیۀ 55) (مرآة العقول:ج 15 ص 135. [1]نیز،ر.ک:بحار الأنوار:ج 101 ص 221 و [2]ملاذ الأخیار:ج 9 ص 163). [3]
که به دوستانت دادهای و متعهّد شدهای که آنان را بر دشمن خودت و دشمن آنان پیروز گردانی-سوگند میدهم که بر محمّد و خاندان محمّد که حافظانِ [دین و شریعت تو و امانتدارانت] هستند، درود فرستی.بار خدایا! آسانی پس از دشواری [و فَرَج بعد از شدّت] را از تو مسئلت میکنم (سه بار).1) (1)
1301.الإمام الرضا (علیه السلام) -مِمّا کان یَأمُرُ بِهِ مِنَ الدُّعاءِ لِصاحِبِ الأَمرِ عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَهُ-:اللّهُمَّ ادفَع عَن وَلِیِّکَ وخَلیفَتِکَ وحُجَّتِکَ عَلی خَلقِکَ،ولِسانِکَ المُعَبِّرِ عَنکَ النّاطِقِ بِحُکمِکَ،وعَینِکَ النّاظِرَةِ بِإِذنِکَ،وشاهِدِکَ عَلی عِبادِکَ،الجَحجاحِ الُمجاهِدِ،العائِذِ بِکَ،العابِدِ عِندَکَ،وأعِذهُ مِن شَرِّ جَمیعِ ما خَلَقتَ وبَرَأتَ وأنشَأتَ وصَوَّرتَ، وَاحفَظهُ مِن بَینِ یَدَیهِ ومِن خَلفِهِ،وعَن یَمینِهِ وعَن شِمالِهِ ومِن فَوقِهِ ومِن تَحتِهِ، بِحِفظِکَ الَّذی لا یَضیعُ مَن حَفِظتَهُ بِهِ،وَاحفَظ فیهِ رَسولَکَ وآباءَهُ أئِمَّتَکَ ودَعائِمَ دینِکَ،وَاجعَلهُ فی وَدیعَتِکَ الَّتی لا تَضیعُ،وفی جِوارِکَ الَّذی لا یُخفَرُ،وفی مَنعِکَ وعِزِّکَ الَّذی لا یُقهَرُ،وآمِنهُ بِأَمانِکَ الوَثیقِ الَّذی لا یُخذَلُ مَن آمَنتَهُ بِهِ،وَاجعَلهُ فی کَنَفِکَ الَّذی لا یُرامُ مَن کانَ فیهِ،وَانصُرهُ بِنَصرِکَ العَزیزِ،وأیِّدهُ بِجُندِکَ الغالِبِ،وقَوِّهِ بِقُوَّتِکَ،وأردِفهُ بِمَلائِکَتِکَ،ووالِ مَن والاهُ،وعادِ مَن عاداهُ،وألبِسهُ دِرعَکَ الحَصینَةَ،وحُفَّهُ بِالمَلائِکَةِ حَفّاً.
اللّهُمَّ اشعَب بِهِ الصَّدعَ،وَارتُق بِهِ الفَتقَ،وأمِت بِهِ الجَورَ،وأظهِر بِهِ العَدلَ،وزَیِّن بِطولِ بَقائِهِ الأَرضَ،وأیِّدهُ بِالنَّصرِ،وَانصُرهُ بِالرُّعبِ،وقَوِّ ناصِریهِ،وَاخذُل خاذِلیهِ، ودَمدِم مَن نَصَبَ لَهُ،ودَمِّر مَن غَشَّهُ،وَاقتُل بِهِ جَبابِرَةَ الکُفرِ وعَمَدَهُ ودَعائِمَهُ،وَاقصِم بِهِ رُؤوسَ الضَّلالَةِ وشارِعَةَ البِدَعِ ومُمیتَةَ السُّنَّةِ ومُقَوِّیَةَ الباطِلِ،وذَلِّل بِهِ الجَبّارینَ، وأبِر بِهِ الکافِرینَ وجَمیعَ المُلحِدینَ فی مَشارِقِ الأَرضِ ومَغارِبِها،وبَرِّها وبَحرِها وسَهلِها وجَبَلِها،حَتّی لا تَدَعَ مِنهُم دَیّاراً ولا تُبقِیَ لَهُم آثاراً.
اللّهُمَّ طَهِّر مِنهُم بِلادَکَ،وَاشفِ مِنهُم عِبادَکَ،وأعِزَّ بِهِ المُؤمِنینَ،وأحیِ بِهِ سُنَنَ المُرسَلینَ،ودارِسَ حُکمِ النَّبِیّینَ،وجَدِّد بِهِ مَا امتُحی مِن دینِکَ وبُدِّلَ مِن حُکمِکَ،
1301.امام رضا (علیه السلام) -از جمله دعاهایی که به خواندن آن برای صاحب الأمر (علیه السلام) دستور میداد-:بار خدایا! دور گردان [بلاها را] از ولیّ خودت و جانشینت و حجّتت بر خَلقت و آن که زبان گویای تو و اعلامکنندۀ حُکم توست و دیدۀ توست که به اجازۀ تو مینگرد و گواه تو بر بندگانت است و سَرور است و مجاهد،و پناه برندۀ به توست و عبادت کنندۀ تو.او را از شرّ هر آنچه آفریدهای و ساختهای و پدید آوردهای و صورت بخشیدهای،در پناه خود بدار و با نگهداشت خود،او را از پیش رو و راست و چپ و بالای سر و زیر پایش نگه دار؛نگهداشتی که هر کس را با آن حفظ کنی،از بین نمیرود و با حفظ او [راه و رسم] فرستادۀ خودت و پدران او را که امامان تو و ارکان دین تو هستند،حفظ فرما و او را در ودیعۀ خود گیر؛ودیعهای که [چون تو امانتدار آن هستی،] هرگز تباه نمیشود و او را در امان و زنهار ناشکستنی خویش و در پناه حمایت و قدرت مقهور ناشدنی خود،قرار ده و با امان استوارت،او را امان ده؛امانی که هر کس را بدان امان دهی،هرگز تنها و بییاور نمیماند و او را در سایۀ حمایت و رحمت خویش نگه دار؛سایۀ حمایتی که هر کس در آن باشد،گزندی نمیبیند.با یاری عزّتمند خویش،او را یاری رسان و با سپاهِ همواره چیرهات،تأییدش فرما و با نیروی خویش،او را نیرو بخش و [لشکر] فرشتگانت را پشت سر او قرار ده و دوستدار او را دوست بدار و با دشمن او دشمن باش و زره محکم خویش را بر قامت او بپوشان و او را در حلقهای از انبوه فرشتگان،محفوظ بدار.
بار خدایا! به وسیلۀ او،از هم گسیختگی[مان] را به پیوستگی و تفرقه و جدایی[مان] را به همبستگی مبدّل گردان و ستم را نابود کن و عدل را آشکار گردان و زمین را به طول عمر او، آراسته گردان و او را نصرت عطا فرما و از طریق ایجاد رعب [در دل دشمنانش] او را یاری و پیروزی ده و یارانش را قدرت بخش و کسانی را که بییاورش میگذارند،تنها گذار و هر که را کمر به دشمنی او میبندد،نابود کن و هر که را با او دغلی [و ناراستی] میکند،نابود ساز و سران و استوانهها و ارکان کفر را با دست او،از میان بردار و سردمداران گمراهی و بدعتگذاران و از بین برندگان سنّت [پیامبر] و تقویت کنندگان باطل را به وسیلۀ او در هم شکن و جبّاران را به دست او خوار گردان و کافران و همۀ ملحدان را در شرق و غرب عالَم و خشکی و دریا و دشت و کوه،به دست او هلاک گردان،تا جایی که هیچ یک از آنان را نگذاری و نشانی از آنها بر جای ننهی.
بار خدایا! شهرهایت را از [لوث وجود] آنان پاک گردان و دلهای بندگانت را از [آزار] ایشان تسکین بده و به وسیلۀ او (امام زمان)،مؤمنان را بر سریر عزّت [و قدرت] بنشان و سنّتهای فرستادگان را به دست او زنده بگردان و حکمتها [و تعالیم] پیامبران را آموزش ده و از
حَتّی تُعیدَ دینَکَ بِهِ وعَلی یَدَیهِ جَدیداً غَضّاً مَحضاً صَحیحاً لا عِوَجَ فیهِ ولا بِدعَةَ مَعَهُ،وحَتّی تُنیرَ بِعَدلِهِ ظُلَمَ الجَورِ،وتُطفِئَ بِهِ نیرانَ الکُفرِ،وتَوضِحَ بِهِ معاقِدَ الحَقِّ ومَجهولَ العَدلِ،فَإِنَّهُ عَبدُکَ الَّذِی استَخلَصتَهُ لِنَفسِکَ وَاصطَفَیتَهُ عَلی غَیبِکَ،وعَصَمتَهُ مِنَ الذُّنوبِ وبَرَّأتَهُ مِنَ العُیوبِ وطَهَّرتَهُ مِنَ الرِّجسِ وسَلَّمتَهُ مِنَ الدَّنَسِ.
اللّهُمَّ فَإِنّا نَشهَدُ لَهُ یَومَ القِیامَةِ ویَومَ حُلولِ الطّامَّةِ أنَّهُ لَم یُذنِب ذَنباً،ولا أتی حوباً،ولَم یَرتَکِب مَعصِیَةً،ولَم یُضِع لَکَ طاعَةً،ولَم یَهتِک لَکَ حُرمَةً،ولَم یُبَدِّل لَکَ فَریضَةً،ولَم یُغَیِّر لَکَ شَریعَةً،وأنَّهُ الهادِیُ المُهتَدِیُ الطّاهِرُ التَّقِیُّ النَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ.
اللّهُمَّ أعطِهِ فی نَفسِهِ وأهلِهِ ووُلدِهِ وذُرِّیَّتِهِ واُمَّتِهِ وجَمیعِ رَعِیَّتِهِ ما تُقِرُّ بِهِ عَینَهُ وتَسُرُّ بِهِ نَفسَهُ،وتَجمَعُ لَهُ مُلکَ المَملَکاتِ کُلِّها قَریبِها وبَعیدِها وعَزیزِها وذَلیلِها، حَتّی یُجرِیَ حُکمَهُ عَلی کُلِّ حُکمٍ ویَغلِبَ بِحَقِّهِ کُلَّ باطِلٍ.
اللّهُمَّ اسلُک بِنا عَلی یَدَیهِ مِنهاجَ الهُدی وَالَمحَجَّةَ العُظمی وَالطَّریقَةَ الوُسطَی،الَّتی یَرجِعُ إلیَها الغالی ویَلحَقُ بِهَا التّالی،وقَوِّنا عَلی طاعَتِهِ،وثَبِّتنا عَلی مُشایَعَتِهِ،وَامنُن عَلَینا بِمُتابَعَتِهِ،وَاجعَلنا فی حِزبِهِ القَوّامینَ بِأَمرِهِ الصّابِرینَ مَعَهُ الطّالِبینَ رِضاکَ بِمُناصَحَتِهِ،حَتّی تَحشُرَنا یَومَ القِیامَةِ فی أنصارِهِ وأعوانِهِ ومُقَوِّیَةِ سُلطانِهِ.
اللّهُمَّ وَاجعَل ذلِکَ لَنا خالِصاً مِن کُلِّ شَکٍّ وشُبهَةٍ ورِیاءٍ وسُمعَةٍ،حَتّی لا نَعتَمِدَ بِهِ غَیرَکَ ولا نَطلُبَ بِهِ إلّاوَجهَکَ،وحَتّی تُحِلَّنا مَحِلَّهُ وتَجعَلَنا فِی الجَنَّةِ مَعَهُ،وأعِذنا مِنَ السَّأَمَةِ وَالکَسَلِ وَالفَترَةِ،وَاجعَلنا مِمَّن تَنتَصِرُ بِهِ لِدینِکَ وتُعِزُّ بِهِ نَصرَ وَلِیِّکَ،ولا تَستَبدِل بِنا غَیرَنا؛فَإِنَّ استِبدالَکَ بِنا غَیرَنا عَلَیکَ یَسیرٌ وهُوَ عَلَینا کَثیرٌ.
دین و احکامت،آنچه را که محو و تحریف گشته است،به دست او تجدید گردان تا این که دینت را به وسیلۀ او و با دست او،دوباره نو و تازه و ناب و درست و عاری از کژی و بدعت سازی و ظلمت ستم را به نور عدالتش روشن گردانی و آتشهای کفر را به دست او فرو نشانی و حق را که پیچیده و مبهم گشته و عدالت را که ناشناخته مانده است،روشن سازی؛زیرا او،بندۀ توست که وی را برای خودت برگزیدهای و بر عالَم غیب خویش،ترجیحش دادهای و از گناهان، مصونش داشتهای و از هر گونه عیبی،مبرّایش ساختهای و از پلیدی،پاکش کردهای و از آلودگی، سالم نگهش داشتهای.
بار خدایا! در روز قیامت و در روز فرا رسیدن آن هنگامۀ بزرگ،ما برای او گواهی میدهیم که هیچ گناهی نکرد و هیچ معصیتی مرتکب نشد و کمترین طاعتی از طاعت تو را فرو نگذاشت و حرمت تو را زیر پا ننهاد و هیچ فریضهای از فرایض تو را تغییر نداد و هیچ شریعتی از شرایع تو را عوض نکرد و او هدایتگر و هدایت شده و پاک و پرهیزگار و پاکیزه و پسندیده و وارسته است.
بار خدایا! به او و همسر و فرزندان و ذریّه و امّت و همۀ رعیّتش،آن عطا فرما که مایۀ روشنیِ دیدگان او و شادمانی جانش گردد و سراسر گیتی از نزدیک و دور و قدرتمند و ضعیف را در قلمرو او در آور تا فرمان او بر هر فرمانی جاری گردد و با حقّ خود،بر هر باطلی چیره آید.
بار خدایا! ما را به دست او،سالک طریق هدایت و شاهراه راه میانه-که تند روندۀ پیش افتاده، بدان باز میگردد و واپس مانده،به آن ملحق میشود-قرار ده و قدرت فرمانبری از او را عطایمان فرما و در پیروی از او استوارمان بدار و نعمت پیروی از او را به ما ارزانی دار.ما را در حزب او در آور و از آنان قرارمان ده که فرمان او را بر پا میدارند و در رکاب او شکیبایی میورزند و با خیرخواهی و خلوص نسبت به او،خشنودی تو را میجویند،تا این که روز قیامت،ما را در زمرۀ یاران و مددکاران و تقویت کنندگان قدرت و سلطنت او محشور فرمایی.
بار خدایا! ما را در این امر،از هر گونه شک و شبهه و ریا و شهرتطلبی خالص گردان تا در آن،جز به تو تکیه نکنیم و چیزی جز رضای تو نطلبیم،تا این که ما را در جایگاه او قرار دهی و در بهشت،ما را در کنار او جای دهی.ما را از بیحوصلگی و تنبلی و سستی نگه دار و از کسانی قرارمان ده که به واسطۀ آنان دینت را یاری میدهی و یاری دادن به ولیّ خود را تقویت میکنی.
[بار خدایا!] دیگران را جایگزین ما مگردان؛زیرا قرار دادن دیگران به جای ما،برای تو آسان؛امّا برای ما بسی گران است.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی وُلاةِ عَهدِهِ وَالأَئِمَّةِ مِن بَعدِهِ،وبَلِّغهُم آمالَهُم،وزِد فی آجالِهِم، وأعِزَّ نَصرَهُم،وتَمِّم لَهُم ما أسنَدتَ إلَیهِم مِن أمرِک لَهُم،وثَبِّت دَعائِمَهُم،وَاجعَلنا لَهُم أعواناً وعَلی دینِکَ أنصاراً؛فَإِنَّهُم مَعادِنُ کَلِماتِکَ،وخُزّانُ عِلمِکَ،وأرکانُ تَوحیدِکَ،ودَعائِمُ دینِکَ،ووُلاةُ أمرِکَ،وخالِصَتُکَ مِن عِبادِکَ،وصَفوَتُکَ مِن خَلقِکَ، وأولِیاؤُکَ وسَلائِلُ أولِیائِکَ،وصَفوَةُ أولادِ نَبِیِّکَ،وَالسَّلامُ عَلَیهِ وعَلَیهِم ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ. (1)
.مصباح المتهجّد:ص 409 ح 535، [1]المصباح للکفعمی:ص 727، [2]جمال الاُسبوع:ص 307 [3] کلاهما نحوه وکلّها عن یونس بن عبدالرحمن،بحار الأنوار:ج 95 ص 330 ح 4. [4]
1302.الإمام الهادی (علیه السلام) -فی زِیارَةِ الإِمامِ المَهدِیِّ (علیه السلام)-:اللّهُمَّ فَکَما وَفَّقتَنی لِلإِیمانِ بِنَبِیِّکَ وَالتَّصدیقِ لِدَعوَتِهِ،ومَنَنتَ عَلَیَّ بِطاعَتِهِ وَاتِّباعِ مِلَّتِهِ،وهَدَیتَنی إلی مَعرِفَتِهِ ومَعرِفَةِ الأَئِمَّةِ مِن ذُرِّیَّتِهِ،وأکمَلتَ بِمَعرِفَتِهِمُ الإِیمانَ،وقَبِلتَ بِوَلایَتِهِم وطاعَتِهِمُ الأَعمالَ، وَاستَعبَدتَ بِالصَّلاةِ عَلَیهِم عِبادَکَ،وجَعَلتَهُم مِفتاحاً لِلدُّعاءِ وسَبَباً لِلإِجابَةِ،فَصَلِّ عَلَیهِم أجمَعینَ وَاجعَلنی بِهِم عِندَکَ وَجیهاً فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ ومِنَ المُقرَّبینَ...اللّهُمَّ أنجِز لَهُم وَعدَکَ،وطَهِّر بِسَیفِ قائِمِهِم أرضَکَ،وأقِم بِهِ حُدودَکَ المُعَطَّلَةَ وأحکامَکَ المُهمَلَةَ وَالمُبَدَّلَةَ،وأحیِ بِهِ القُلوبَ المَیتَةَ،وَاجمَع بِهِ الأَهواءَ المُتَفَرِّقَةَ،وَاجلُ بِهِ صَدَأَ الجَورِ عَن طَریقَتِکَ حَتّی یَظهَرَ الحَقُّ عَلی یَدَیهِ فی أحسَنِ صورَتِهِ،ویَهلِکَ الباطِلُ وأهلُهُ بِنورِ دَولَتِهِ،ولا یَستَخفِیَ بِشَیءٍ مِنَ الحَقِّ مَخافَةَ أحَدٍ مِنَ الخَلقِ. (2)
1303.الإمام العسکریّ (علیه السلام) -فِی الصَّلاةِ عَلی وَلِیِّ الأَمرِ المُنتَظَرِ (علیه السلام)-:اللّهُمَّ صَلِّ عَلی وَلِیِّکَ
بار خدایا! بر ولیعهدان وی و پیشوایان پس از او،درود فرست و آنان را به آرمانهایشان برسان و بر عمرشان بیفزای و یاری خود را به آنان افزون گردان و فرمان خود را که به دست آنان سپردهای،برایشان به اتمام رسان و پایههایشان را استوار بدار و ما را یار آنان و یاور دینت قرار بده؛زیرا ایشان معدنهای کلمات تو و خزانهداران دانش تو و ارکان توحید تو و تکیهگاههای دین تو و زمامداران امر تو و بندگان منتخب تو و برگزیدگان از خَلق تو و اولیای تو و سلالۀ اولیای تو و برگزیدگان فرزندان پیامبران تو هستند.سلام و رحمت و برکات خدا بر او و آنان باد!
1302.امام هادی (علیه السلام) -در زیارت مهدی (علیه السلام)-:بار خدایا! همان گونه که مرا توفیق دادی تا به پیامبر تو ایمان آورم و دعوت او را تصدیق کنم و بر من منّت نهادی که از او فرمان برم و از آیینش پیروی کنم و مرا به شناخت او و شناخت امامانِ از نسل او هدایت نمودی و شناخت آنان را شرط کمال ایمان قرار دادی و پذیرش اعمال را در گرو دوستی و فرمانبری از ایشان نهادی و درود فرستادن بندگانت بر آنان را عبادت شمردی و آنها را کلید دعا و وسیلۀ اجابت قرار دادی،پس بر همۀ آنان درود فرست و مرا در دنیا و آخرت نزد آنان آبرومند و مقرّب گردان....
بار خدایا! وعدهای را که به آنان دادهای،تحقّق بخش و زمین خود را با شمشیر قائمِ آنان پاک گردان و به وسیلۀ او،حدود تعطیل شده و احکام فرو نهاده و تغییر یافتهات را بر پا دار و به برکت وجود او،دلهای مرده را زنده ساز و خواستهای پراکنده را یکپارچه گردان و زنگار ستم را از راه خود بزدای تا این که حق،با دست او،در زیباترین چهرهاش آشکار شود و در پرتو نور دولت او،باطل و باطلگرایان،نابود شوند و چیزی از حق [و حقیقت] به واسطۀ ترس از هیچ انسانی،پوشیده نماند.
1303.امام عسکری (علیه السلام) -در درود فرستادن بر ولیّ امر منتظَر (علیه السلام)-:بار خدایا! بر ولیّ خود و
وَابنِ أولِیائِکَ الَّذینَ فَرَضتَ طاعَتَهُم،وأوجَبتَ حَقَّهُم،وأذهَبتَ عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهَّرتَهُم تَطهیراً.
اللّهُمَّ انتَصِر بِهِ لِدینِکَ،وَانصُر بِهِ أولِیاءَکَ وأولِیاءَهُ وشیعَتَهُ وأنصارَهُ وَاجعَلنا مِنهُم.
اللّهُمَّ أعِذهُ مِن شَرِّ کُلِّ باغٍ وطاغٍ ومِن شَرِّ جَمیعِ خَلقِکَ،وَاحفَظهُ مِن بَینِ یَدَیهِ ومِن خَلفِهِ وعَن یَمینِهِ وعَن شِمالِهِ،وَاحرُسهُ وَامنَعهُ أن یوصَلَ إلَیهِ بِسوءٍ،وَاحفَظ فیهِ رَسولَکَ وآلَ رَسولِکَ،وأظهِر بِهِ العَدلَ وأیِّدهُ بِالنَّصرِ،وَانصُر ناصِریهِ،وَاخذُل خاذِلیهِ،وَاقصِم بِهِ جَبابِرَةَ الکَفَرَةِ،وَاقتُل بِهِ الکُفّارَ وَالمُنافِقینَ وجَمیعَ المُلحِدینَ، حَیثُ کانوا وأینَ کانوا مِن مَشارِقِ الأَرضِ ومَغارِبِها وبَرِّها وبَحرِها،وَاملَأ بِهِ الأَرضَ عَدلاً،وأظهِر بِهِ دینَ نَبِیِّکَ عَلَیهِ وآلِهِ السَّلامُ،وَاجعَلنِی اللّهُمَّ مِن أنصارِهِ وأعوانِهِ وأتباعِهِ وشیعَتِهِ،وأرِنی فی آلِ مُحَمَّدٍ ما یَأمُلونَ وفی عَدُوِّهِم ما یَحذَرونَ، إلهَ الحَقِّ آمینَ. (1)
.مصباح المتهجّد:ص 405 ح 533، [1]جمال الاُسبوع:ص 300 [2] کلاهما عن أبی محمّد عبداللّه بن محمّد العابد،الاحتجاج:ج 2 ص 595 ذیل ح 358 [3] عن محمد بن عبد اللّه بن جعفر الحمیری من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام نحوه،بحار الأنوار:ج 53 ص 173 ح 5. [4]
1304.کمال الدین عن الشّیخ أبی عمرو العمری -فی الدُّعاءِ فی غَیبَةِ القائِمِ (علیه السلام)-:اللّهُمَّ عَرِّفنی نَفسَکَ فَإِنَّکَ إن لَم تُعَرِّفنی نَفسَکَ لَم أعرِف نَبِیَّکَ.اللّهُمَّ عَرِّفنی نَبِیَّکَ فَإِنَّکَ إن لَم تُعَرِّفنی نَبِیَّکَ لَم أعرِف حُجَّتَکَ.اللّهُمَّ عَرِّفنی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إن لَم تُعَرِّفنی حُجَّتَکَ ضَلَلتُ عَن دینی.اللّهُمَّ لا تُمِتنی میتَةً جاهِلِیَّةً،ولا تُزِغ قَلبی بَعدَ إذ هَدَیتَنی،اللّهُمَّ فَکَما هَدَیتَنی بِوَلایَةِ مَن فَرَضتَ طاعَتَهُ عَلَیَّ مِن وُلاةِ أمرِکَ بَعدَ رَسولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وآلِهِ،حَتّی والَیتُ وُلاةَ أمرِکَ أمیرَ المُؤمِنینَ وَالحَسَنَ
1) (1)
فرزند اولیایت درود فرست؛همانان که اطاعت از ایشان را فرض دانستی و حقّ آنان را واجب شمردی و پلیدی را از وجودشان زدودی و کاملاً پاکیزهشان گردانیدی.
بار خدایا! به واسطۀ او دینت را مدد کن و به وسیلۀ او دوستان خود و دوستان او و شیعیان و یارانش را یاری رسان و ما را از آنان قرار ده.
بار خدایا! او را از گزند هر بیدادگر و سرکشی و از گزند همۀ آفریدگانت محفوظ بدار و از پیش رو و پشت سر و از راست و چپش،او را نگه دار و از این که بدی و آسیبی به او برسد،پاسداری و حراستش فرما و با حفظ او،پیامبر خود و خاندان پیامبر خود را حفظ کن.عدالت را با دست او آشکار ساز و او را یاری فرما و یارانش را یاری رسان و کسانی را که بییاورش میگذارند،بییاور گذار و به دست او،جبّاران کفرپیشه را در هم شکن و کافران و منافقان و ملحدان را،هر که باشند و هر کجا باشند، در شرق عالَم و غرب آن،در خشکی و در دریا،همگی را نابود کن و به وسیلۀ او زمین را آکنده از عدل گردان و دین پیامبرت-که درود بر او و خاندانش باد-را رونق بخش و ما را-بار خدایا-از یاران و مددکاران و پیروان و شیعیان او قرار ده و مرا زنده بدار تا ببینم که خاندان محمّد به آرمانهایشان رسیدهاند و دشمنان آنان به آنچه از آن میترسیدند،گرفتار آمدهاند.آمین،ای معبود راستین!
1304.کمال الدین -به نقل از شیخ ابو عمرو عَمری،در دعا برای غیبت قائم (علیه السلام)-:بار خدایا! خود را به من بشناسان؛زیرا اگر تو خودت را به من نشناسانی،پیامبرت را نخواهم شناخت.بار خدایا! پیامبرت را به من بشناسان؛زیرا اگر پیامبرت را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت.بار خدایا! حجّت خود را به من بشناسان؛زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانی،از [صراطِ] دینم منحرف خواهم شد.بار خدایا! مرا به مرگ جاهلی نمیران و پس از آن که هدایتم نمودی،دلم را دستخوش انحراف مگردان.بار خدایا! همان گونه که مرا به ولایت [و دوستیِ] کسانی که اطاعتشان را بر من واجب نمودی،یعنی:زمامداران امر تو پس از پیامبرت-که درودهای تو بر او و خاندانش باد-،رهنمون شدی تا آن که از زمامداران امر تو،یعنی:امیر المؤمنین
وَالحُسَینَ وعَلِیّاً ومُحَمَّداً وجَعفَراً وموسی وعَلِیّاً ومُحَمَّداً وعَلِیّاً وَالحَسَنَ وَالحُجَّةَ القائِمَ المَهدِیَّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم أجمَعینَ...
اللّهُمَّ عَجِّل فَرَجَهُ وأیِّدهُ بِالنَّصرِ،وَانصُر ناصِریهِ،وَاخذُل خاذِلیهِ،ودَمِّر عَلی مَن نَصَبَ لَهُ وکَذَّبَ بِهِ،وأظهِر بِهِ الحَقَّ،وأمِت بِهِ الباطِلَ،وَاستَنقِذ بِهِ عِبادَکَ المُؤمِنینَ مِنَ الذُّلِّ،وَانعَش بِهِ البِلادَ،وَاقتُل بِهِ جَبابِرَةَ الکُفرِ،وَاقصِم بِهِ رُؤوسَ الضَّلالَةِ،وذَلِّل بِهِ الجَبّارینَ وَالکافِرینَ،وأبِر بِهِ المُنافِقینَ وَالنّاکِثینَ وجَمیعَ الُمخالِفینَ وَالمُلحِدینَ فی مَشارِقِ الأَرضِ ومَغارِبِها،وبَرِّها وبَحرِها وسَهلِها وجَبَلِها،حَتّی لا تَدَعَ مِنهُم دَیّاراً ولا تُبقِیَ لَهُم آثاراً،وتُطَهِّرَ مِنهُم بِلادَکَ،وَاشفِ مِنهُم صُدورَ عِبادِکَ،وجَدِّد بِهِ مَا امتَحی مِن دینِکَ،وأصلِح بِهِ ما بُدِّلَ مِن حُکمِکَ وغُیِّرَ مِن سُنَّتِکَ،حَتّی یَعودَ دینُکَ بِهِ وعَلی یَدَیهِ غَضّاً جَدیداً صَحیحاً لا عِوَجَ فیهِ ولا بِدعَةَ مَعَهُ،حَتّی تُطفِئَ بِعَدلِهِ نیرانَ الکافِرینَ؛فَإِنَّهُ عَبدُکَ الَّذِی استَخلَصتَهُ لِنَفسِکَ،وَارتَضَیتَهُ لِنُصرَةِ نَبِیِّکَ، وَاصطَفَیتَهُ بِعِلمِکَ،وعَصَمتَهُ مِنَ الذُّنوبِ،وبَرَّأتَهُ مِنَ العُیوبِ،وأطلَعتَهُ عَلی الغُیوبِ، وأنعَمتَ عَلَیهِ،وطَهَّرتَهُ مِنَ الرِّجسِ،ونَقَّیتَهُ مِنَ الدَّنَسِ...
اللّهُمَّ إنّا نَشکو إلیکَ فَقدَ نَبِیِّنا،وغَیبَةَ وَلِیِّنا،وشِدَّةَ الزَّمانِ عَلَینا،ووُقوعَ الفِتَنِ بِنا، وتَظاهُرَ الأَعداءِ عَلَینا،وکَثرَةَ عَدُوِّنا،وقِلَّةَ عَدَدِنا.
اللّهُمَّ فَافرُج ذلِکَ بِفَتحٍ مِنکَ تُعَجِّلُهُ،ونَصرٍ مِنکَ تُعِزُّهُ،وإمامِ عَدلٍ تُظهِرُهُ،إلهَ الحَقِّ رَبَّ العالَمینَ...
اللّهُمَّ وأحیِ بِوَلِیِّکَ القُرآنَ،وأرِنا نورَهُ سَرمَداً لا ظُلمَةَ فیهِ،وأحیِ بِهِ القُلوبَ المَیتَةَ،وَاشفِ بِهِ الصُّدورَ الوَغِرَةَ،وَاجمَع بِهِ الأَهواءَ الُمختَلِفَةَ عَلَی الحَقِّ،وأقِم بِهِ
و حسن و حسین و علی و محمّد و جعفر و موسی و علی و محمّد و علی و حسن و حجّت قائم،مهدی-که درودهای تو بر او و خاندانش باد-پیروی کردم....
بار خدایا! در فَرَج او تعجیل فرما و او را یاری و تأیید فرما و یارانش را یاری رسان و کسانی را که بییاورش میگذارند،بییاور گذار و هر که را کمر به دشمنی او میبندد و تکذیبش میکند،نابود کن و به وسیلۀ او حق را آشکار ساز و باطل را بمیران و با دست او بندگان مؤمنت را از خواری بِرَهان و سرزمینت را به برکت وجود او،آباد گردان و سران کفر را به دست او نابود کن و سردمداران گمراهی را در هم شکن و به وسیلۀ او جبّاران و کافران را به خاک ذلّت نشان و منافقان و عهدشکنان و همۀ مخالفان و ملحدان [و کجروان] را در شرق و غرب عالَم و در خشکی و دریا و در دشت و کوه ازمیان بردار تا این که هیچ یک از آنان را نگذاری و نشانی از ایشان بر جای ننهی و سرزمینت را از [لوث وجود] آنان پاک سازی و دل بندگانت را از آزار آنان تسکین بده و آنچه را که از دینَت محو [و فرسوده] شده است،به دست او تجدید کن و احکام دگرگون گشته و قوانین تغییر یافتهات را به وسیلۀ او درست گردان،تا این که دین تو به واسطۀ او و با دست او،دوباره تازه و نو و سالم و به دور از هر گونه کجی و بدعت شود و تا این که با عدالت او،آتشهای کافران، خاموش گردد؛زیرا او،بندۀ توست که وی را برای خود برگزیدهای و برای یاری رساندن به پیامبرت،انتخابش کردهای و با علم خود،گزینشش نمودهای و او را از گناهان مصون داشتهای و از عیبها پاکش ساختهای و بر اسرار عالم غیب،آگاهش کردهای و به او نعمت دادهای و از پلیدی پاکش ساختهای و از آلودگی پاکیزهاش گردانیدهای....
بار خدایا! از فقدان پیامبرمان و غیبت اماممان و سختگیری روزگار بر ما و پیش آمدن فتنهها در میان ما و اتّحاد دشمنانمان بر ضدّ ما و فراوانی دشمنانمان و اندک بودن تعدادمان،به تو شکایت میکنیم.
بار خدایا! با فتحی شتابان و نصرتی با عزّت و قدرت و آشکار ساختن امامی عادل،در کار ما گشایشی فرما،ای معبود راستین و ای پروردگار جهانیان!....
بار خدایا! به وسیلۀ ولیّ خود،قرآن را زنده گردان و نور جاویدان او را که با کمترین تاریکی آمیخته نیست،به ما نشان ده و به واسطۀ او دلهای مرده را زنده ساز و به دست او سینههای پر خشم و کینه را آرام کن و اندیشهها و خواستهای پراکنده را بر محور حق،
الحُدودَ المُعَطَّلَةَ وَالأَحکامَ المُهمَلَةَ،حَتّی لا یَبقی حَقٌّ إلّاظَهَرَ ولا عَدلٌ إلّازَهَرَ.
وَاجعَلنا یا رَبِّ مِن أعوانِهِ،ومُقَوّی سُلطانِهِ،وَالمُؤتَمِرینَ لِأَمرِهِ،وَالرّاضینَ بِفِعلِهِ، وَالمُسَلِّمینَ لِأَحکامِهِ،ومِمَّن لا حاجَةَ لَهُ بِهِ إلَی التَّقِیَّةِ مِن خَلقِکَ.أنتَ یارَبِّ الَّذی تَکشِفُ السّوءَ وتُجیبُ المُضطَرَّ إذا دَعاکَ،وتُنجی مِنَ الکَربِ العَظیمِ،فَاکشِف یارَبِّ الضُرَّ عَن وَلِیِّکَ،وَاجعَلهُ خَلیفَةً فی أرضِکَ کَما ضَمِنتَ لَهُ.
اللّهُمَّ ولا تَجعَلنی مِن خُصَماءِ آلِ مُحَمَّدٍ،ولا تَجعَلنی مِن أعداءِ آلِ مُحَمَّدٍ،ولا تَجعَلنی مِن أهلِ الحَنَقِ وَالغَیظِ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ،فَإِنّی أعوذُ بِکَ مِن ذلِکَ فَأَعِذنی، وأستَجیرُ بِکَ فَأَجِرنی.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ،وَاجعَلنی بِهِم فائِزاً عِندَکَ فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ ومِنَ المُقَرَّبینَ. (1)
.کمال الدین:ص 512 و 513 ح 43، [1]مصباح المتهجّد:ص 411 ح 536، [2]جمال الاُسبوع:ص 315، [3]بحار الأنوار:ج 53 ص 187 ح 18. [4]
1305.تهذیب الأحکام -فی دُعاءِ الاِفتِتاحِ-:اللّهُمَّ إنّا نَرغَبُ إلَیکَ فی دَولَةٍ کَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الإِسلامَ وأهلَهُ وتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وأهلَهُ وتَجعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ إلی طاعَتِکَ وَالقادَةِ إلی سَبیلِکَ،وتَرزُقُنا بِها کَرامَةَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ،اللّهُمَّ ما عَرَّفتَنا مِنَ الحَقِّ فَحَمِّلناهُ، وما قَصُرنا عَنهُ فَبَلِّغناهُ.
اللّهُمَّ المُم بِهِ شَعَثَنا،وَاشعَب بِهِ صَدعَنا،وَارتُق بِهِ فَتقَنا،وکَثِّر بِهِ قِلَّتَنا،وأعِزَّ بِهِ ذِلَّتَنا،وأغنِ بِهِ عائِلَنا،وَاقضِ بِهِ عَن مَغرَمِنا،وَاجبُر بِهِ فَقرَنا،وسُدَّ بِهِ خَلَّتَنا،ویَسِّر بِهِ عُسرَنا،وبَیِّض بِهِ وُجوهَنا،وفُکَّ بِهِ أسرَنا،وأنجِح بِهِ طَلِبَتَنا،وأنجِز بِهِ مَواعیدَنا،
1) (1)
متّحد گردان و به دست او حدود تعطیل شده و احکام فرو گذاشته شده را بر پا دار تا آن که هر چه حق است،آشکار شود و هر چه عدل است،درخشیدن گیرد و-پروردگارا-ما را از یاوران او و تقویت کنندگان سلطنت او و فرمانبرداران امر او و رضایت دهندگان به کردار او و گردن نهادگان در برابر احکام او و از کسانی که با وجود او،دیگر از خَلق ترسی به دل راه نمیدهند و تقیّه نمیکنند،قرار بده.
خداوندا! تویی که بدیها [و ناراحتیها] را میزدایی و دعای درماندۀ ناچار را اجابت میکنی و از اندوه بزرگ میرهانی.پس-ای خداوند-دشواری را از ولیّ خود،برطرف و او را همان گونه که برایش ضمانت دادهای،در زمین خود،جانشین گردان.
بار خدایا! مرا رو در رویِ خاندان محمّد و از دشمنان خاندان محمّد و از کسانی که نسبت به خاندان محمّد،خشم و کین دارند،قرار مده.من از این امور به تو پناه میبرم.
پس مرا پناه ده.
بار خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد،درود فرست و به واسطۀ آنان مرا در دنیا و آخرت از رستگاران و مقرّبان گردان.
1305.تهذیب الأحکام -در دعای افتتاح-:بار خدایا! ملتمسانه از تو میخواهیم [که با ظهور مهدی (علیه السلام) ] حکومتی ارجمند را-که با آن،اسلام و مسلمانان را عزّت میبخشی و نفاق و منافقان را خوار میگردانی-،برقرار سازی و ما را در آن حکومت،از کسانی قرار دهی که به طاعت تو فرا میخوانند و به راه تو هدایت میکنند و به برکت آن حکومت،کرامت دنیا و آخرت را روزیِ ما فرمایی.خداوندا! آنچه را که از حق به ما شناساندهای،به ادای آن وادارمان کن و آنچه را که از حق نشناختهایم،ما را از آن آگاهی بخش.
بار خدایا! در سایۀ وجود او،پراکندگی ما را به اتّحاد،جدایی ما را به وصل،و از هم گسیختگی ما را به پیوستگی تبدیل کن و شمار اندک ما را فزونی بخش و خواری [و ضعفِ] ما را به عزّت [و قدرت] و نیاز ما را به بینیازی،مبدّل فرما و بدهکاریهای ما را به برکت وجود او ادا فرما و فقر ما را بزدای و درویشیِ ما را برطرف ساز و دشواری ما را به آسانی مبدّل کن و به واسطۀ او،ما را روسپید گردان و اسیریمان را آزادی بخش و خواستهایمان را برآور و وعدههایی را که به ما دادهای،تحقّق بخش و دعای ما را
وَاستَجِب بِهِ دَعوَتَنا،وأعطِنا بِهِ فَوقَ رَغبَتِنا.
یا خَیرَ المَسؤولینَ وأوسَعَ المُعطینَ ! اشفِ بِهِ صُدورَنا،وأذهِب بِهِ غَیظَ قُلوبِنا، وَاهدِنا بِهِ لِمَا اختُلِفَ فیهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذنِکَ،إنَّکَ تَهدی مَن تَشاءُ إلی صِراطٍ مُستَقیمٍ، وَانصُرنا بِهِ عَلی عَدُوِّکَ وعَدُوِّنا إلهَ الحَقِّ آمینَ.
اللّهُمَّ إنّا نَشکو إلَیکَ فَقدَ نَبِیِّنا،وغَیبَةَ إمامِنا،وکَثرَةَ عَدُوِّنا،وشِدَّةَ الفِتَنِ بِنا، وتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَینا،فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ،وأعِنّا عَلی ذلِکَ بِفَتحٍ مِنکَ تُعَجِّلُهُ،وبِضُرٍّ تَکشِفُهُ،ونَصرٍ تُعِزُّهُ،وسُلطانِ حَقٍّ تُظهِرُهُ،ورَحمَةٍ مِنکَ تُجَلِّلُناها، وعافِیَةٍ تُلبِسُناها،بِرَحمَتِکَ یا أرحَمَ الرّاحِمینَ (1)
.محمّد بن أبی قرّة بإسناده قال:حدّثنی أبو الغنائم محمّد بن محمّد بن محمّد ابن عبداللّه الحسنیّ قال:أخبرنا أبو عمرو محمّد بن محمّد بن نصر السکونیّ رضی الله عنه قال:سألت أبا بکر أحمد بن محمّد بن عثمان البغدادیّ رحمه الله أن یخرج إلیَّ أدعیة شهر رمضان التی کان عمّه أبو جعفر محمّد بن عثمان بن السعید العمریّ رضی اللّه عنه وأرضاه یدعو بها،فأخرج إلیَّ دفترًا مجلّدًا بأحمر،فنسخت منه أدعیة کثیرة وکان من جملتها:وتدعو بهذا الدعاء فی کلّ لیلة من شهر رمضان (الإقبال:ج 1 ص 142). [1]
. (2)اجابت فرما و بیشتر از آنچه میخواهیم،عطایمان فرما.
ای بهترین کسی که دست سؤال،به سویش دراز میشود و ای گشاده دستترینِ بخشندگان! سینههای ما را به وسیلۀ او شفا بخش و خشم دلهایمان را بزدای و با اذن [و عنایت] خویش،ما را به آنچه از حق [و حقیقت] که در آن اختلاف است [و بر ما مبهم گشته]،رهنمون شو-زیرا تو هر کس را بخواهی،به راه راست رهنمون میشوی-و به وسیلۀ او ما را بر دشمن خودت و دشمن ما پیروز گردان.آمین،ای معبود راستین!
بار خدایا! از فقدان پیامبر خود و غیبت اماممان و فراوانی دشمنانمان و شدّت فتنههایی که ما را در میان گرفتهاند و دشمنی زمانه با ما،از درگاه تو دادخواهی میکنیم.پس بر محمّد و خاندان محمّد،درود فرست و ما را با فتحی شتابان از سوی خودت و برطرف ساختن گرفتاریها و نصرتی شکستناپذیر و آشکار ساختن سلطنت حقیقی و فرو فرستادن رحمتت بر ما و پوشاندن جامۀ آسایش بر قامتمان،یاری رسان،به حقّ رحمتت،ای مهربانترینِ مهربانان!
الفصل الأوّل:التَّحذیرُ مِنَ الغُلُوِّ
1306.الإمام علیّ (علیه السلام): إیّاکُم وَالغُلُوَّ فینا،قولوا:إنّا عَبیدٌ مَربوبونَ،وقولوا فی فَضلِنا ما شِئتُم. (1)
.الخصال:ص 614 ح 10 عن أبی بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،تحف العقول:ص 104،غرر الحکم:ج 2 ص 324 ح 2740، [1]عیون الحکم والمواعظ:ص 101 ح 2306 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 25 ص 270 ح 15. [2]
1307.الإمام الحسین (علیه السلام): أحِبّونا بِحُبِّ الإِسلامِ،فَإِنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قالَ:لا تُعَرِّفونی فَوقَ حَقّی؛فَإِنَّ اللّهَ تَعالَی اتَّخَذَنی عَبداً قَبلَ أن یَتَّخِذَنی رَسولاً. (2)
1308.الإمام الصادق (علیه السلام): مَن قالَ إنّا أنبِیاءُ فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللّهِ،ومَن شَکَّ فی ذلِکَ فَعَلیهِ لَعنَةُ اللّهِ. (3)
1309.عنه (علیه السلام) -فی ذِکرِ الغُلاةِ-:إنَّ فیهِم مَن یَکذِبُ،حَتّی إنَّ الشَّیطانَ لَاحتاجَ
1) (1)
2) (2) .المعجم الکبیر:ج 3 ص 128 ح 2889 عن یحیی بن سعید عن الإمام زین العابدین (علیه السلام)،المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 197 ح 4825 عن یحیی بن سعید عن الإمام زین العابدین عن أبیه علیهما السلام عنه (صلی الله علیه و آله) نحوه،الزهد لابن المبارک:ص 350 ح 984 عن عبد الوهاب الثقفی عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله) ولیس فیه صدره،کنز العمّال:ج 3 ص 652 ح 8337؛عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 201 ح 1 [3] عن الحسن بن الجهم عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله) ولیس فیه صدره،النوادر للراوندی:ص 125 ح 143 [4] عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله) نحوه،بحار الأنوار:ج 25 ص 134 ح 6. [5]
3) (3) .رجال الکشّی:ج 2 ص 590 ح 540، [6]بحار الأنوار:ج 25 ص 296 ح 57. [7]
1306.امام علی (علیه السلام): از غلو (تندرَوی) در بارۀ ما بپرهیزید.ما را بنده و دستپروردۀ خداوند بدانید و آن گاه هر چه خواستید،در فضیلت ما بگویید.
1307.امام حسین (علیه السلام): ما را به عشق اسلام دوست بدارید؛زیرا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«مرا بیش از آنچه سزاوارم،معرّفی نکنید؛چرا که خداوند متعال،پیش از آن که مرا به رسالت برگزیند،به بندگی برگزید».
1308.امام صادق (علیه السلام): هر که بگوید ما پیامبر هستیم،لعنت خدا بر او باد و لعنت خدا بر کسی که در این باره [که ما پیامبر نیستیم]،شک کند!
1309.امام صادق (علیه السلام) -در وصف گزافهگویان-:بعضی از آنها دروغهایی میگویند که حتّی
إلی کَذِبِهِ. (1)
.رجال الکشّی:ج 2 ص 587 ح 526، [1]الکافی:ج 8 ص 254 ح 362، [2]الأمالی للطوسی:ص 415 ح 933 [3] وفیهما«إنَّ ممّن هذا الأمر»بدل«إنَّ فیهم»وکلّها عن هشام بن سالم،بحار الأنوار:ج 25 ص 296 ح 56.
1310.الکافی عن المفضّل بن عمر: کُنتُ أنَا وَالقاسِمُ شَریکی ونَجمُ بنُ حَطیمٍ وصالِحُ بنُ سَهلٍ بِالمَدینَةِ فَتَناظَرنا فِی الرُّبوبِیَّةِ،فَقالَ بَعضُنا لِبَعضٍ:ما تَصنَعونَ بِهذا،نَحنُ بِالقُربِ مِنهُ [یَعنِی الصّادِقَ (علیه السلام) ] ولَیسَ مِنّا فی تَقِیَّةٍ؟قوموا بِنا إلَیهِ.قالَ:فَقُمنا،فَوَاللّهِ ما بَلَغنَا البابَ إلّاوقَد خَرَجَ عَلَینا بِلا حِذاءٍ ولا رِداءٍ قَد قامَ کُلُّ شَعرَةٍ مِن رَأسِهِ مِنهُ وهُوَ یَقولُ:
لا،لا یا مُفَضَّلُ ویا قاسِمُ ویا نَجمُ،لا،لا «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ * لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ» 2 . (2)
1311.الإمام الصادق (علیه السلام) -بَعدَ ذَمِّ بَعضِ الغُلاةِ-:فَوَاللّهِ ما نَحنُ إلّاعَبیدُ الَّذی خَلَقَنا وَاصطَفانا،ما نَقدِرُ عَلی ضُرٍّ ولا نَفعٍ،وإن رَحِمَنا فَبِرَحمَتِهِ،وإن عَذَّبَنا فَبِذُنوبِنا.وَاللّهِ، ما لَنا عَلَی اللّهِ مِن حُجَّةٍ،ولا مَعَنا مِنَ اللّهِ بَراءَةٌ،وإنّا لَمَیِّتونَ ومَقبورونَ ومُنشَرونَ ومَبعوثونَ ومَوقوفونَ ومَسؤولونَ. (3)
1312.رجال الکشّی عن صالح بن سهل: کُنتُ أقولُ فی أبی عَبدِاللّهِ (علیه السلام) بِالرُّبوبِیَّةِ،فَدَخَلتُ عَلَیهِ،فَلَمّا نَظَرَ إلَیَّ قالَ:یا صالِحُ،إنّا وَاللّهِ عَبیدٌ مَخلوقونَ،لَنا رَبٌّ نَعبُدُهُ،وإن لَم نَعبُدهُ عَذَّبَنا. (4)
1313.بصائر الدرجات عن إسماعیل بن عبد العزیز: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):یا إسماعیلُ،ضَع لی فِی المُتَوَضَّاَ ماءً،فَقُمتُ فَوَضَعتُ لَهُ،فَدَخَلَ،فَقُلتُ فی نَفسی:أنَا أقولُ فیهِ کَذا
شیطان به دروغ آنها احتیاج دارد.
1310.الکافی -به نقل از مفضّل بن عمر-:من و شریکم قاسم و نجم بن حطیم و صالح بن سهل در مدینه بودیم و میان ما در بارۀ ربوبیّت [امام صادق (علیه السلام) ] مناظرهای در گرفت.به یکدیگر گفتیم:چه طور است نزد خودش برویم؟ما اینک،نزدیک او (امام صادق (علیه السلام) ) هستیم و از ما هم تقیّه نمیکند.برخیزید نزد وی برویم.
همگی به راه افتادیم.به خدا سوگند،هنوز به درِ خانه نرسیده بودیم که دیدیم پای برهنه و بدون ردا بیرون آمد و در حالی که موهای سرش راست شده بود،میفرمود:
«نه،نه،ای مفضّل و ای قاسم و ای نجم! نه،نه [چنین نیست که شما میگویید]؛ «بلکه بندگانی ارجمندند که در سخن،بر او پیشی نمیگیرند و خود،به فرمان او کار میکنند» .
1311.امام صادق (علیه السلام) -پس از این که یکی از غالیان را نکوهش نمود-:به خدا سوگند،ما نیستیم،مگر بندگانی که خداوند،ما را آفرید و برگزیدمان.نه میتوانیم سودی برسانیم و نه زیانی وارد کنیم.اگر به ما رحم کند،از رحمت اوست و اگر عذابمان کند،به واسطۀ گناهانمان است.به خدا سوگند،ما را بر خدا حجّتی نیست و با خود از او براتی [برای آزادی از دوزخ] نداریم.ما نیز میمیریم و دفن میشویم و در روز قیامت،محشور و برانگیخته میشویم و برای حسابرسی نگهمان میدارند و بازخواست میشویم.
1312.رجال الکشّی -به نقل از صالح بن سهل-:من به ربوبیّت امام صادق (علیه السلام) قائل بودم.روزی خدمت ایشان رسیدم.همین که چشمش به من افتاد،فرمود:«ای صالح! به خدا سوگند،ما بندگانی مخلوق هستیم.ما را پروردگاری است که عبادتش میکنیم و اگر عبادتش نکنیم،عذابمان خواهد کرد».
1313.بصائر الدرجات -به نقل از اسماعیل بن عبد العزیز-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«ای اسماعیل! در وضوخانه برایم آب بگذار».
وکَذا ویَدخُلُ المُتَوَضَّأَ یَتَوَضَّأُ ! فَلَم یَلبَث أن خَرَجَ،فَقالَ:یا إسماعیلُ لا تَرفَعِ البِناءَ فَوقَ طاقَتِهِ فَیَنهَدِمَ،اِجعَلونا مَخلوقینَ وقولوا بِنا ما شِئتُم. (1)
.بصائر الدرجات:ص 236 ح 5، [1]الخرائج والجرائح:ج 2 ص 735 ح 45 بزیادة«إلّا النبوّة»فی آخره،الثاقب فی المناقب:ص 402 ح 330، [2]کشف الغمّة:ج 2 ص 403 [3] عن عبد العزیز القزاز نحوه،بحار الأنوار:ج 25 ص 279 ح 22. [4]
1314.مختصر بصائر الدرجات عن کامل التّمار: کُنتُ عِندَ أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) ذاتَ یَومٍ فَقالَ لی:یا کامِلُ ! اجعَل لَنا رَبّاً نَؤوبُ إلَیهِ وقولوا فینا ما شِئتُم،فَقُلتُ:نَجعَلُ لَکُم رَبّاً تَؤوبونَ إلَیهِ ونَقولُ فیکُم ما شِئنا ! فَاستَوی جالِساً فَقالَ:ما عَسی أن تَقولوا؟! وَاللّهِ ما خَرَجَ إلَیکُم مِن عِلمِنا إلّاألِفٌ غَیرُ مَعطوفَةٍ. (2)
1315.الإمام الصادق (علیه السلام): لا تُصَلِّ خَلفَ الغالی وإن کانَ یَقولُ بِقَولِکَ،وَالَمجهولِ وَالُمجاهِرِ بِالفِسقِ وإن کانَ مُقتَصِداً. (3)
1316.عنه (علیه السلام): احذَروا عَلی شَبابِکُمُ الغُلاةَ لا یُفسِدونَهُم،فَإِنَّ الغُلاةَ شَرُّ خَلقِ اللّهِ،یُصَغِّرونَ عَظَمَةَ اللّهَ ویَدَّعونَ الرُّبوبِیَّةَ لِعِبادِ اللّهِ.وَاللّهِ،إنَّ الغُلاةَ أشَرُّ مِنَ الیَهودِ وَالنَّصاری وَالَمجوسِ وَالَّذینَ أشرَکوا. (4)
1317.الإمام الرضا (علیه السلام): نَحنُ آلَ مُحَمَّدٍ الَّنمَطُ الأَوسَطُ الَّذی لا یُدرِکُنا الغالی ولا یَسبِقُنَا التّالی. (5)
1) (1)
2) (2) .مختصر بصائر الدرجات:ص 59،بصائر الدرجات:ص 507 ح 8 [5] نحوه،بحار الأنوار:ج 25 ص 283 ح 30، [6]وراجع:الکافی:ج 1 ص 297 ح 9. [7]
3) (3) .تهذیب الأحکام:ج 3 ص 31 ح 109 و ص 282 ح 837،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 1 ص 379 ح 1110،الخصال:ص 154 ح 193 کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 88 ص 23 ح 1. [8]
4) (4) .الأمالی للطوسی:ص 650 ح 1349 [9] عن فضیل بن یسار،المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 263 [10] ولیس فیه صدره إلی«لا یفسدونهم»،مشارق أنوار الیقین:ص 69 عنهم علیهم السلام نحوه،بحار الأنوار:ج 25 ص 265 ح 6. [11]
5) (5) .الکافی:ج 1 ص 101 ح 3، [12]التوحید:ص 114 ح 13 کلاهما عن إبراهیم بن محمّد الخزّاز ومحمّد بن الحسین،مجمع البحرین:ج 3 ص 1836، [13]بحار الأنوار:ج 4 ص 40 ح 18. [14]
من برخاستم و آب گذاشتم.امام (علیه السلام) رفت که وضو بگیرد.با خودم گفتم:من در بارۀ او چنین و چنان میگویم و او به وضوخانه میرود و وضو میگیرد! لختی بعد، ایشان بیرون آمد و فرمود:«ای اسماعیل! ساختمان را بیش از طاقتش بالا مبر که ویران میشود.ما را مخلوق بدانید و آن گاه هر چه خواستید،در بارۀ ما بگویید».
1314.مختصر بصائر الدرجات -به نقل از کامل تمّار-:روزی نزد امام صادق (علیه السلام) بودم.به من فرمود:«ای کامل! برای ما پروردگاری بگذارید که به سویش رو کنیم.آن گاه هر چه خواستید،در بارۀ ما بگویید».
گفتم:برای شما پروردگاری بگذاریم که به سویش رو کنید و آن گاه هر چه خواستیم،در بارۀ شما بگوییم!
امام (علیه السلام) راست نشست و فرمود:«مثلاً چه خواهید گفت؟! به خدا سوگند که از دانش ما،جز الِفی (1)
.یعنی:به قدر یک حرف؛به اندازۀ اوّلین حرف از مجموع الفبا.
به شما نرسیده است».1315.امام صادق (علیه السلام): پشت سر غالیمذهب نماز مخوان،اگر چه به ظاهر،عقیدۀ تو (تشیّع) را داشته باشد.همچنین پشت سر کسی که [مذهب و عقیدهاش] معلوم نیست و کسی که آشکارا گناه میکند،نماز مخوان،اگر چه میانهرو باشد.
1316.امام صادق (علیه السلام): مواظب باشید غالیان،جوانانتان را فاسد نکنند؛زیرا غالیان،بدترینِ خَلق خدایند؛عظمت خدا را پایین میآورند و برای بندگان خدا ادّعای ربوبیّت میکنند.به خدا سوگند که غالیان،از یهود و نصارا و مَجوس و مشرکان،برای اسلام، بدترند.
1317.امام رضا (علیه السلام): ما خاندان محمّد،گروه میانه ایم که تند رونده (غالی)،به ما نمیرسد،و کُند رونده (مُنکر ولایت ما) از ما پیشی نمیگیرد.
1) (1)
الفصل الثّانی:بَراءَةُ أهلِ البَیتِ مِنَ الغالینَ
1318.الإمام علیّ (علیه السلام): اللّهُمَّ إنّی بَریءٌ مِنَ الغُلاةِ کَبَراءَةِ عیسَی بنِ مَریَمَ مِنَ النَّصاری،اللّهُمَّ اخذُلهُم أبَداً ولا تَنصُر مِنهُم أحَداً. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 650 ح 1350، [1]المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 263 [2] کلاهما عن الأصبغ بن نباتة،بحار الأنوار:ج 25 ص 266 ح 7. [3]
1319.عنه (علیه السلام): لا تَتَجاوَزوا بِنَا العُبودِیَّةَ،ثُمَّ قولوا ما شِئتُم ولَن تبلُغوا،وإیّاکُم وَالغُلُوَّ کَغُلُوِّ النَّصاری،فَإِنّی بَریءٌ مِنَ الغالینَ. (2)
1320.الإمام زین العابدین (علیه السلام): إنَّ الیَهودَ أحَبّوا عُزَیراً حَتّی قالوا فیهِ ما قالوا،فَلا عُزَیرٌ مِنهُم ولا هُم مِن عُزَیرٍ.وإنَّ النَّصاری أحَبّوا عیسی حَتّی قالوا فیهِ ما قالوا،فَلا عیسی مِنهُم ولا هُم مِن عیسی.
وإنّا عَلی سُنَّةٍ مِن ذلِکَ،إنَّ قَوماً مِن شیعَتِنا سَیُحِبّونَنا حَتّی یَقولوا فینا ما قالَتِ الیَهودُ فی عُزَیرٍ وما قالَتِ النَّصاری فی عیسَی بنِ مَریَمَ،فَلا هُم مِنّا ولا نَحنُ مِنهُم. (3)
1321.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن عبد السّلام بن صالح الهروی: قُلتُ لَهُ [أی لِلإِمامِ
1) (1)
2) (2) .الاحتجاج:ج 2 ص 453 ح 314 [4] عن الإمام العسکریّ عن الإمام الرضا علیهما السلام،التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکریّ (علیه السلام):ص 50 ح 24 [5] عن الإمام العسکری عنه علیهما السلام،بحار الأنوار:ج 4 ص 303 ح 31. [6]
3) (3) .رجال الکشّی:ج 1 ص 336 ح 191 [7]عن أبی خالد الکابلیّ،بحار الأنوار:ج 25 ص 288 ح 44. [8]
1318.امام علی (علیه السلام): بار خدایا! من از غالیان بیزارم،همان گونه که عیسی بن مریم از نصارا بیزار بود.بار خدایا! برای همیشه آنان را بییاور گذار و هیچ یک از آنان را یاری نرسان.
1319.امام علی (علیه السلام): ما را از مرز بندگی فراتر نبرید.آن گاه هر چه خواستید،[در فضیلت ما] بگویید که باز هم کم گفتهاید [و حقّ مطلب را ادا نکردهاید].مبادا همچون نصارا غلوّ کنید،که من از غلو کنندگان،بیزارم.
1320.امام زین العابدین (علیه السلام): یهود،عزیر را چندان دوست داشتند که در بارۀ او گفتند آنچه گفتند [و با این حرفها کار را به جایی رساندند] که نه عزیر از آنان است و نه آنان از عزیرند.نصارا نیز عیسی را چندان دوست داشتند که در بارۀ او گفتند آنچه گفتند.
پس نه عیسی از آنان است و نه آنان از عیسی هستند.
در بارۀ ما نیز همین شیوه پیموده خواهد شد.گروهی از شیعیان ما،آن قدر ما را دوست خواهند داشت که در بارۀ ما همان چیزی را میگویند که یهود در بارۀ عزیر و نصارا در بارۀ عیسی بن مریم گفتند.این گروه،از ما نیستند و ما نیز از آنان نیستیم.
1321.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از عبد السلام هروی-:به امام رضا (علیه السلام) گفتم:ای پسر پیامبر خدا! این چه مطالبی است که مردم از قول شما نقل میکنند؟
الرِّضا (علیه السلام) ]:یَابنَ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله)،ما شَیءٌ یَحکیهِ عَنکُمُ النّاسُ؟قالَ:وما هُوَ؟قُلتُ:
یَقولونَ إنَّکُم تَدَّعونَ أنَّ النّاسَ لَکُم عَبیدٌ.فَقالَ:اللّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَالأَرضِ عالِمَ الغَیبِ وَالشَّهادَةِ،أنتَ شاهِدٌ بِأَنّی لَم أقُل ذلِکَ قَطُّ ولا سَمِعتُ أحَداً مِن آبائی قالَهُ قَطُّ،وأنتَ العالِمُ بِما لَنا مِنَ المَظالِمِ عِندَ هذِهِ الاُمَّةِ،وإنَّ هذِهِ مِنها.
ثُمَّ أقبَلَ عَلَیَّ فَقالَ لی:یا عَبدَ السَّلامِ،إذا کانَ النّاسُ کُلُّهُم عَبیدَنا عَلی ما حَکَوهُ عَنّا فَمِمَّن نَبیعُهُم؟قُلتُ:یَابنَ رَسولِ اللّهِ،صَدَقتَ.
ثُمَّ قالَ:یاعَبدَ السَّلامِ،أمُنکِرٌ أنتَ لِما أوجَبَ اللّهُ تَعالی لَنا مِنَالوَلایَةِ کما یُنکِرُهُ غَیرُکَ؟قُلتُ:مَعاذَ اللّهِ،بَل أنَا مُقِرٌّ بِوَلایَتِکُم. (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 184 ح 6، [1]بحار الأنوار:ج 25 ص 268 ح 10. [2]
1322.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن الحسن بن الجهم: حَضَرتُ مَجلِسَ المَأمونِ یَوماً وعِندَهُ عَلِیُّ بنُ موسَی الرِّضا (علیه السلام) وقَدِ اجتَمَعَ الفُقَهاءُ وأهلُ الکَلامِ مِنَ الفِرَقِ الُمختَلِفَةِ...قالَ لَهُ المَأمونُ:یا أبَا الحَسَنِ،بَلَغَنی أنَّ قَوماً یَغلونَ فیکُم ویَتَجاوَزونُ فیکُمُ الحَدَّ.
فَقالَ الرِّضا (علیه السلام):حَدَّثَنی أبی موسَی بنُ جَعفَرٍ،عن أبیهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ،عَن أبیهِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ،عَن أبیهِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ،عَن أبیهِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ،عَن أبیهِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیهم السلام قالَ:قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):لا تَرفَعونی فَوقَ حَقّی؛فَإِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالَی اتَّخَذَنی عَبداً قَبلَ أن یَتَّخِذَنی نَبِیّاً،قالَ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی: «ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّاسِ کُونُوا Bعِباداً لِی مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لکِنْ کُونُوا ْ رَبّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ * وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» 2 .
قالَ عَلِیٌّ (علیه السلام):یَهلِکُ فِیَّ اثنانِ ولا ذَنبَ لی:مُحِبٌّ مُفرِطٌ ومُبغِضٌ مُفَرِّطٌ،وأنَا
1) (1)
فرمود:«چه میگویند؟».
گفتم:میگویند شما ادّعا میکنید که مردم،بندگان شما هستند.
فرمود:«ای خدای آفرینندۀ آسمانها و زمین و ای دانای نهان و آشکار! تو گواهی که من هرگز چنین سخنی نگفتهام و هیچ گاه از هیچ یک از پدرانم نیز نشنیدهام که چنین حرفهایی بزنند و [خدایا!] تو میدانی که این امّت،چه ستمها به ما کردهاند و این [نسبت دروغ] نیز یکی از آنهاست».
امام (علیه السلام) سپس رو به من کرد و فرمود:«ای عبد السلام! اگر مردم،آن گونه که از قول ما نقل میکنند،بندۀ ما هستند،پس آنان را از چه کسی میخریم؟».
گفتم:ای پسر پیامبر خدا! راست میفرمایید.
سپس فرمود:«ای عبد السلام! آیا تو هم مانند دیگران منکری که خداوند متعال، ولایت ما را واجب ساخته است؟».
گفتم:پناه به خدا! من به ولایت شما اقرار دارم.
1322.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از حسن بن جهم-:روزی در انجمن مأمون حاضر بودم و علی بن موسی الرضا (علیه السلام) نیز نزد او بود و فقیهان و متکلّمان فِرقههای مختلف،جمع بودند....مأمون به ایشان گفت:شنیدهام که گروهی در بارۀ شما غُلو میکنند و نسبت به شما پا را از حد فراتر میگذارند.
امام رضا (علیه السلام) فرمود:«پدرم موسی بن جعفر،از پدرش جعفر بن محمّد،از پدرش محمّد بن علی،از پدرش علی بن الحسین،از پدرش حسین بن علی،از پدرش علی بن ابی طالب علیهم السلام حدیث کرد که فرمود:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:"مرا از آنچه سزاوارم،فراتر نبرید؛زیرا خداوند-تبارک و تعالی-پیش از آن که مرا پیامبر قرار دهد،بندۀ خود قرار داد".خدای-تبارک و تعالی-فرموده است: «هیچ بشری را نسزد که خدا،به او کتاب و حُکم و پیامبری بدهد،سپس او به مردم بگوید:به جای خدا،بندۀ من باشید؛بلکه [باید بگوید:] به سبب آن که کتاب [آسمانی] تعلیم میدادید و از آن رو که درس میخواندید،علمای دین باشید.و [نیز] شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی گیرید.آیا پس از آن که سر به فرمان [خدا] نهادهاید،[باز] شما را به کفر وا میدارد ؟!».علی (علیه السلام) فرمود:"در بارۀ من،دو گروه به هلاکت میرسند،در حالی که تقصیر من نیست:دوست افراطی
أبرَأُ إلَی اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی مِمَّن یَغلو فینا ویَرفَعُنا فَوقَ حَدِّنا کَبَراءَةِ عیسَی بنِ مَریَمَ (علیه السلام) مِنَ النَّصاری،قالَ اللّهُ تَعالی: «وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ * ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاّ ما أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» 1 ،وقالَ عز و جل: «لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّهِ وَ لاَ الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ» 2 ،وقالَ عز و جل: «مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ» 3 ومَعناهُ أنَّهُما کانا یَتَغَوَّطانِ،فَمَنِ ادَّعی لِلأَنبِیاءِ رُبوبِیَّةً وَادَّعی لِلأَئِمَّةِ رُبوبِیَّةً أو نُبُوَّةً أو لِغَیرِ الأَئِمَّةِ إمامَةً،فَنَحنُ مِنهُ بُرَآءُ فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ. (1)
1323.الإمام الرضا (علیه السلام) -کانَ یَقولُ فی دُعائِهِ-:اللّهُمَّ إنّی أبرَأُ مِنَ الحَولِ وَالقُوَّةِ فَلا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّابِکَ.اللّهُمَّ إنّی أبرَأُ إلَیکَ مِنَ الَّذینَ ادَّعَوا لَنا ما لَیسَ لَنا بِحَقٍّ،اللّهُمَّ إنّی أبرَأُ إلَیکَ مِنَ الَّذینَ قالوا فینا ما لَم نَقُلهُ فی أنفُسِنا.اللّهُمَّ لَکَ الخَلقُ ومِنکَ الأَمرُ، وإیّاکَ نَعبُدُ وإیّاکَ نَستَعینُ.اللّهُمَّ أنتَ خالِقُنا وخالِقُ آبائِنَا الأَوَّلینَ وآبائِنَا الآخِرینَ، اللّهُمَّ لا تَلیقُ الرُّبوبِیَّةُ إلّابِکَ،ولا تَصلُحُ الإِلهِیَّةُ إلّالَکَ،فَالعَنِ النَّصارَی الَّذینَ صَغَّروا عَظَمَتَکَ،وَالعَنِ المُضاهینَ لِقَولِهِم مِن بَرِیَّتِکَ.
اللّهُمَّ إنّا عَبیدُکَ وأبناءُ عَبیدِکَ،لا نَملِکُ لِأَنفُسِنا ضَرّاً ولا نَفعاً ولا مَوتاً ولا حَیاةً ولا نُشوراً.اللّهُمَّ مَن زَعَمَ أنَّنا أربابٌ فَنَحنُ إلَیکَ مِنهُ بُرَآءُ،ومَن زَعَمَ أنَّ إلَینَا الخَلقَ
1) (4) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 200 و 201 ح 1، [1]بحار الأنوار:ج 25 ص 134 ح 6. [2]
و دشمن افراطی و من به پیشگاه خدای-تبارک و تعالی-اعلام بیزاری میکنم از کسی که در بارۀ ما غلو کند و ما را از حدّمان فراتر برد،همان گونه که عیسی بن مریم (علیه السلام) از نصارا بیزاری جست".خداوند متعال فرموده است: «و [یاد کن] هنگامی را که خدا فرمود:ای عیسی بن مریم! آیا تو به مردم گفتی:من و مادرم را همچون دو خدا به به جای خداوند بپرستید؟گفت:منزّهی تو! مرا نزیبد که [در بارۀ خویشتن،] چیزی را که حقّ من نیست، بگویم.اگر آن را گفته بودم،قطعاً آن را میدانستی.آنچه در نفْس من است،تو میدانی و آنچه در ذات توست،من نمیدانم،چرا که تو خود،دانای رازهای نهانی.من جز آنچه را بِدان فرمانم دادی،به آنان نگفتم،[گفتهام] که:خدا،پروردگار من و پروردگار خود را عبادت کنید و تا وقتی در میانشان بودم،بر آنان گواه بودم.پس چون روح مرا گرفتی،تو خود بر آنان،نگهبان بودی و تو بر همه چیز،گواهی» و فرموده است: «مسیح از این که بندۀ خدا باشد،هرگز امتناع نمیورزد و فرشتگان مقرّب نیز [امتناع ندارند ]»و فرموده است: «مسیح پسر مریم،جز پیامبری نبود که پیش از او [نیز] پیامبرانی آمده بودند و مادرش زنی بسیار راستگو بود.هر دو غذا میخوردند» ؛یعنی:هر دو،قضای حاجت میکردند.پس هر که برای پیامبران،ادّعای ربوبیّت و برای امامان،ادّعای ربوبیّت یا نبوّت و برای غیر امامان،ادّعای امامت کند،ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم».
1323.امام رضا (علیه السلام) -در دعای خود میفرمود-:بار خدایا! من [به خودیِ خود] فاقد حرکت و نیرویم؛زیرا هیچ توان و نیرویی جز از سوی تو نیست.بار خدایا! من از کسانی که در حقّ ما چیزی را ادّعا میکنند که سزاوار ما نیست،به درگاه تو بیزاری میجویم.بار خدایا! من از کسانی که در بارۀ ما مطالبی میگویند که ما خود در حقّ خویش نگفتهایم،به درگاه تو اعلام بیزاری میکنم.بار خدایا! آفریدگار،تویی و فرمانروا تو.تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.بار خدایا! تویی آفریدگار ما و آفریدگار پدران نخستین و پدران آخرین ما.بار خدایا! ربوبیّت،سزاوار کسی جز تو نیست و الوهیّت،شایستۀ کسی جز تو نیست.پس لعن خود را نثار نصارا کن که عظمت تو را پایین آوردند و لعن خود را نثار دیگر مردمانی کن که اعتقادی همچون آنان دارند.
بار خدایا! ما بندگان تو و زادۀ بندگان تو هستیم.نه مالک سود و زیانی در حقّ خود هستیم و نه اختیار مرگ و زندگی و حشر و نشر خود را داریم.بار خدایا! هر کس بگوید
وعَلَینَا الرِّزقَ فَنَحنُ إلَیکَ بُرَآءُ مِنهُ کَبَراءَةِ عیسی (علیه السلام) مِنَ النَّصاری.اللّهُمَّ إنّا لَم نَدعُهُم إلی ما یَزعُمونَ،فَلا تُؤاخِذنا بِما یَقولونَ،وَاغفِر لَنا ما یَزعُمونَ،و «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّاراً * إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاّ فاجِراً کَفّاراً» 1 . (1)
1) (2) .الاعتقادات للصدوق:ص 99، [1]بحار الأنوار:ج 25 ص 343 ح 25. [2]
ما خدا هستیم،به پیشگاه تو از او بیزاری میجوییم و هر کس معتقد باشد که کار آفریدن و روزی دادن،در دست ماست،به پیشگاه تو از او اعلام بیزاری میکنیم، همان گونه که عیسی (علیه السلام) از نصارا بیزاری جست.بار خدایا! ما آنان را به چنین عقایدی فرا نخواندهایم.پس به واسطۀ عقاید و گفتههای آنان،ما را مؤاخذه مفرما و آنچه را در بارۀ ما میگویند،بر ما ببخش و «پروردگارا! هیچ کس از کافران را بر روی زمین مگذار؛زیرا اگر آنان را باقی بگذاری،بندگانت را گمراه میسازند و جز پلیدکارِ ناسپاس نزایند» .
الفصل الثّالث:کُفرُ الغالی
1324.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): صِنفانِ مِن امَّتی لا نَصیبَ لَهُما فِی الإِسلامِ:النّاصِبُ لِأَهلِ بَیتی حَرباً،وغالٍ فِی الدّینِ مارِقٌ مِنهُ. (1)
.کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 408 ح 4425،وراجع:قرب الإسناد:ص 64 ح 204 [1] والمعجم الکبیر:ج 20 ص 214 ح 496.
1325.الإمام الصادق (علیه السلام): أدنی ما یَخرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الإِیمانِ أن یَجلِسَ إلی غالٍ فَیَستَمِعَ إلی حَدیثِهِ ویُصَدِّقَهُ عَلی قَولِهِ،إنَّ أبی حَدَّثَنی عَن أبیهِ عَن جَدِّهِ علیهم السلام أنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قالَ:صِنفانِ مِن امَّتی لا نَصیبَ لَهُما فِی الإِسلامِ:الغُلاةُ،وَالقَدَرِیَّةُ. (2)
1326.عنه (علیه السلام) -لِلمُفَضَّلِ بنِ مَزیدٍ بَعدَ ماذَکَرَ أصحابَ أبِی الخَطّابِ وَالغُلاةَ-:یامُفَضَّلُ، لاتُقاعِدوهُم،ولاتُواکِلوهُم،ولاتُشارِبوهُم،ولاتُصافِحوهُم،ولاتُؤاثِروهُم (3). (4)
1327.عنه (علیه السلام): لَعَنَ اللّهُ المُغیرَةَ بنَ سَعیدٍ،إنَّهُ کانَ یَکذِبُ عَلی أبی،فَأَذاقَهُ اللّهُ حَرَّ الحَدیدِ.
1) (1)
2) (2) .الخصال:ص 72 ح 109 عن علی بن سالم عن أبیه،بحار الأنوار:ج 5 ص 8 ح 9. [2]
3) (3) .رجال الکشّی:ج 2 ص 586 ح 525 [3] عن المفضّل بن مزید،بحار الأنوار:ج 25 ص 296 ح 55، [4]وراجع:عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 202 ح 2.
4) (4) .قال السید المیرداماد فی تعلیقته فی هامش المصدر:قوله (علیه السلام)«و لا تؤاثروهم»بالهمز علی المفاعلة من الأثر،بمعنی الخبر؛أی لا تحادثوهم ولا تعاوضوهم بالآثار والأخبار.وفی نسخة«و لا توارثوهم»علی المفاعلة من الوراثة؛أی لا تواصلوهم بالمصاهرة الموجبة للتوارث.
1324.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): دو گروه از امّت من اند که بهرهای از اسلام ندارند:کسانی که در برابر اهل بیتم پرچم دشمنی برافرازند و کسانی که در دین غلو کنند و پا از مرز آن بیرون گذارند.
1325.امام صادق (علیه السلام): کمترین چیزی که آدمی را از ایمان خارج میسازد،این است که نزد غالیمذهب بنشیند و به سخنانش گوش دهد و گفتهاش را تأیید کند.پدرم،از پدرش،از جدّش علیهم السلام برایم روایت کرد که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«دو گروه از امّت من اند که بهرهای از اسلام ندارند:غالیمذهبان و قَدَریّه».
1326.امام صادق (علیه السلام) -به مفضّل بن مزید که از پیروان ابو خطّاب و غالیمذهبان،سخن به میان آورد-:ای مفضّل! با آنان همنشینی نکن و در سر یک سفره با آنان غذا مخور و با آنها دست نده و با آنان به همسخنی [و مبادلۀ اخبار] مپرداز.
1327.امام صادق (علیه السلام): خدا،مغیرة بن سعید را لعنت کند! او به پدرم دروغ میبست و خداوند، داغیِ آهن (طعم شمشیر) را به او چشاند.لعنت خدا بر کسی که در بارۀ ما
لَعَنَ اللّهُ مَن قالَ فینا ما لا نَقولُهُ فی أنفُسِنا،ولَعَنَ اللّهُ مَن أزالَنا عَنِ العُبودِیَّةِ للّهِِ الَّذی خَلَقَنا،وإلَیهِ مَآبُنا ومَعادُنا وبِیَدِهِ نَواصینا. (1)
.رجال الکشّی:ج 2 ص 590 ح 542 ص 489 ح 400، [1]بحار الأنوار:ج 25 ص 297 ح 59، [2]وراجع:بصائر الدرجات:ص 460 ح 4. [3]
1328.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن أبی هاشم الجعفری: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا (علیه السلام) عَنِ الغُلاةِ وَالمُفَوِّضَةِ،فَقالَ:الغُلاةُ کُفّارٌ وَالمُفَوِّضَةُ مُشرِکونَ،مَن جالَسَهُم أو خالَطَهُم أو آکَلَهُم أو شارَبَهُم،أو واصَلَهُم أو زَوَّجَهُم أو تَزَوَّجَ مِنهُم،أو آمَنَهُم أوِ ائتَمَنَهُم عَلی أمانَةٍ،أو صَدَّقَ حَدیثَهُم أو أعانَهُم بِشَطرِ کَلِمَةٍ،خَرَجَ مِن وَلایَةِ اللّهِ عز و جل ووَلایَةِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) ووَلایَتِنا أهلَ البَیتِ. (2)
1329.الإمام الرّضا (علیه السلام) لحسین بن خالد: مَن قالَ بِالتَّشبیهِ وَالجَبرِ فَهُوَ کافِرٌ مُشرِکٌ،ونَحنُ مِنهُ بُرَآءُ فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ.یَا بنَ خالِدٍ،إنَّما وَضَعَ الأَخبارَ عَنّا فِی التَّشبیهِ وَالجَبرِ، الغُلاةُ الَّذین صَغَّروا عَظَمَةَ اللّهِ،فَمَن أحَبَّهُم فَقَد أبغَضَنا،ومَن أبغَضَهُم فَقَد أحَبَّنا، ومَن والاهُم فَقَد عادانا،ومَن عاداهُم فَقَد والانا،ومَن وَصَلَهُم فَقَد قَطَعَنا،ومَن قَطَعَهُم فَقَد وَصَلَنا،ومَن جَفاهُم فَقَد بَرَّنا،ومَن بَرَّهُم فَقَد جَفانا،ومَن أکرَمَهُم فَقَد أهانَنا،ومَن أهانَهُم فَقَد أکرَمَنا،ومَن قَبِلَهُم فَقَد رَدَّنا،ومَن رَدَّهُم فَقَد قَبِلنَا،ومَن أحسَنَ إلَیهِم فَقَد أساءَ إلَینا،ومَن أساءَ إلَیهِم فَقَد أحسَنَ إلَینا،ومَن صَدَّقَهُم فَقَد کَذَّبَنا،ومَن کَذَّبَهُم فَقَد صَدَّقَنا،ومَن أعطاهُم فَقَد حَرَمَنا،ومَن حَرَمَهُم فَقَد أعطانا.
یَا بنَ خالِدٍ،مَن کانَ مِن شیعَتِنا فَلا یَتَّخِذَنَّ مِنهُم وَلِیّاً ولا نَصیراً. (3)
چیزهایی بگوید که ما خود نمیگوییم [و چنان اعتقادی نداریم] ! لعنت خدا بر کسی که ما را بندۀ خدا نداند؛خدایی که ما را آفریده و بازگشت و معاد ما به سوی اوست و زمام اختیار ما،در کف اوست !
1328.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از ابو هاشم جعفری-:از امام رضا (علیه السلام) در بارۀ غالیان و مفوّضه (معتقدان به تفویض،در مقابل جبریّه) پرسیدم.فرمود:«غالیان،کافرند و مفوّضه،مشرک.
هر کس با آنان همنشینی یا آمیزش کند یا با آنان بر سر یک سفره بنشیند یا رابطه بر قرار کند یا به آنان زن دهد یا از آنان زن بگیرد یا امانتدارشان شود یا به آنان امانت سپارد یا سخنشان را تصدیق کند یا با نیم کلمهای یاریشان رساند،از ولایت خدای عز و جل و ولایت پیامبر خدا و ولایت ما اهل بیت خارج میشود».
1329.امام رضا (علیه السلام) -به حسین بن خالد-:هر که معتقد به تشبیه و جبر باشد،کافر و مشرک است و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم.ای پسر خالد! غالیان،اخبار مربوط به تشبیه و جبر را از قول ما جعل کردهاند؛همانان که عظمت خدای بزرگ را پایین آوردهاند.پس هر که دوستدار آنان باشد،دشمن ماست و هر که دشمن آنان باشد،دوستدار ماست.هر که به آنان محبّت ورزد،با ما دشمنی کرده است و هر که با آنان دشمنی کند،به ما محبّت ورزیده است.هر که با آنان پیوند بر قرار کند،از ما بریده است و هر که از آنان ببُرد،با ما پیوند بر قرار کرده است.هر که به آنان جفا کند،به ما نیکی کرده و هر که به آنان نیکی کند،به ما جفا کرده است.هر که به آنان احترام گذارد،به ما بیاحترامی کرده است و هر که به آنان بیاحترامی کند،به ما احترام گذاشته است.هر که آنان را بپذیرد،دستِ رد به سینۀ ما زده است و هر که دست رد به سینۀ آنان زند،ما را پذیرفته است.هرکه به آنان خوبی کند،به ما بدی کرده است و هر که به آنان بدی کند،به ما خوبی کرده است.هر که آنان را تصدیق کند،ما را تکذیب کرده است و هر که آنان را تکذیب کند،ما را تصدیق کرده است.هر که به آنان عطا کند،ما را محروم کرده است و هر که آنان را محروم کند،به ما عطا کرده است.
ای پسر خالد! کسی که شیعۀ ماست،هرگز از این جماعت،دوست و یاوری برای خود نمیگیرد.
الفصل الرّابع:هَلاکُ الغالی
1330.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): یا عَلِیُّ،إنَّ فیکَ مَثَلاً مِن عیسَی بنِ مَریَمَ:أحَبَّهُ قَومٌ فَأَفرَطوا فی حُبِّهِ فَهَلَکوا فیهِ،وأبغَضَهُ قَومٌ فَأَفرَطوا فی بُغضِهِ فَهَلَکوا فیهِ،وَاقتَصَدَ فیهِ قَومٌ فَنَجَوا. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 345 ح 709 [1] عن عبیداللّه بن علیّ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،تفسیر فرات:ص 404 ح 540 [2] عن ربیعة بن ناجذ عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،کشف الغمّة:ج 1 ص 321 [3] عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله) وکلاهما نحوه ولیس فیهما ذیله من«واقتصد»،بحار الأنوار:ج 35 ص 319 ح 14؛ [4]الاستیعاب:ج 3 ص 223 الرقم 1875 [5] عن علقمة من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام،شواهد التنزیل:ج 2 ص 235 ح 870 [6] عن زادان عن الإمام علیّ (علیه السلام) وکلاهما نحوه،کنز العمّال:ج 2 ص 500 ح 4596.
1331.مسند ابن حنبل عن ربیعة بن ناجذ: قال علیّ (علیه السلام):قالَ لِیَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):فیکَ مَثَلٌ مِن عیسی،أبغَضَتهُ الیَهودُ حَتّی بَهَتوا امَّهُ،وأحَبَّتهُ النَّصاری حَتّی أنزَلوهُ بِالمَنزِلَةِ الَّتی لَیسَ بِهِ.
ثُمَّ قالَ (علیه السلام):یَهلِکُ فِیَّ رَجُلانِ:مُحِبٌّ مُفرِطٌ یُقَرِّظُنی بِما لَیسَ فِیَّ،ومُبغِضٌ یَحمِلُهُ شَنَآنی عَلی أن یَبهَتَنی. (2)
1) (1)
2) (2) .مسند ابن حنبل:ج 1 ص 336 ح 1376، [7]المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 133 ح 4622،مسند أبی یعلی:ج 1 ص 274 ح 530 کلاهما نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 125 ح 36399؛الأمالی للطوسی:ص 256 ح 462، [8]الغارات:ج 2 ص 589 [9] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 34 ص 361 ح 1176، [10]وراجع:عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 63 ح 263.
1330.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای علی! تو در یک مورد،همانند عیسی بن مریم خواهی شد:عدّهای دوستدار او شدند و در این دوستی،چندان زیادهروی کردند که تباه شدند و گروهی با او دشمنی کردند و در این دشمنی،راه افراط پیمودند و در نتیجه تباه گشتند و جماعتی هم در بارۀ او راه اعتدال در پیش گرفتند و رَستند.
1331.مسند ابن حنبل -به نقل از ربیعة بن ناجذ-:امام علی (علیه السلام) فرمود:«پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من فرمود:"تو در یک مورد حکایت عیسی را خواهی داشت:یهود تا بدان جا با او دشمنی ورزیدند که به مادرش تهمت زدند و نصارا چندان دوستش داشتند که او را به مقامی که سزاوارش نبود،رساندند"».
سپس فرمود:«در بارۀ من،دو کس تباه میشوند:دوستدار افراطی که از من ستایشهای بیجا کُند و دشمنی که عداوتش با من،او را وا دارد که به من بهتان زند".
1332.الإمام علیّ (علیه السلام): یَهلِکُ فینا أهلَ البَیتِ فَریقانِ:مُحِبٌّ مُطرٍ،وباهِتٌ مُفتَرٍ. (1)
.السنّة لابن أبی عاصم:ص 470 ح 1005 عن النزّال بن سبرة،المصنّف لعبد الرزّاق:ج 11 ص 318 ح 20647 عن ابن سیرین نحوه،کنز العمّال:ج 11 ص 325 ح 31641؛نهج البلاغة:الحکمة 469، [1]خصائص الأئمّة:ص 124، [2]الغارات:ج 2 ص 588 [3] کّها نحوه،بحار الأنوار:ج 34 ص 344 ح 1167. [4]
1333.عنه (علیه السلام): یَهلِکُ فِیَّ رَجُلانِ:مُفرِطٌ غالٍ،ومُبغِضٌ قالٍ. (2)
1334.عنه (علیه السلام) -فی خُطبَتِهِ-:سَیَهلِکُ فِیَّ صِنفانِ:مُحِبٌّ مُفرِطٌ یَذهَبُ بِهِ الحُبُّ إلی غَیرِ الحَقِّ،ومُبغِضٌ مُفرِّطٌ یَذهَبُ بِهِالبُغضُ إلی غَیرِ الحَقِّ،وخَیرُ النّاسِ فِیَّ حالاً الَنمَطُ الأَوسَطُ فَالزَموهُ. (3)
1) (1)
2) (2) .فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 571 ح 964 عن أبی مریم،کنز العمّال:ج 11 ص 326 ح 31644؛نهج البلاغة:الحکمة 117، [5]خصائص الأئمّة:ص 124 [6] وفیهما«محبّ»بدل«مفرط»،العمدة:ص 212 ح 327 عن أبی مریم بزیادة«محبّ»قبل«مفرط»،بحار الأنوار:ج 25 ص 285 ح 36، [7]وراجع:الأمالی للطوسی:ص 626 ح 1292.
3) (3) .نهج البلاغة:الخطبة 127، [8]المناقب للکوفی:ج 2 ص 283 ح 747 [9] وص 471 ح 966 کلاهما عن حجیة بن عدی نحوه،بحار الأنوار:ج 33 ص 373 ح 604. [10]
1332.امام علی (علیه السلام): دو گروه در بارۀ ما اهل بیت،تباه میشوند:دوستداری که در مدح و ستایش ما زیادهروی کند و دشمنی که به ما تهمت و افترا بندد.
1333.امام علی (علیه السلام): دو کس در بارۀ من،تباه میشوند:یکی [دوست] افراطی غالیمذهب و دیگری دشمن کینهتوز.
1334.امام علی (علیه السلام) -در یکی از سخنرانیهایش-:به زودی،دو گروه در بارۀ من،تباه میشوند:یکی دوستدار افراطی که دوستیاش [با من]،او را از راه حق دور میسازد و دیگری دشمن افراطی که دشمنیاش [با من]،او را به ناحق،میکشاند.بهترین حالت را نسبت به من مردمی دارند که راه میانه را برگزینند.با اینان،همراهی کنید.
الفصل الخامس:أخبارُ الغُلُوِّ مَوضوعَةٌ
1335.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) عن إبراهیم بن أبی محمود: قُلتُ لِلرِّضا (علیه السلام):یَا بنَ رَسولِ اللّهِ، إنَّ عِندَنا أخباراً فی فَضائِلِ أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام) وفَضلِکُم أهلَ البَیتِ،وهِیَ مِن رِوایَةِ مُخالِفیکُم ولا نَعرِفُ مِثلَها عِندَکُم،أفَنَدینُ بِها؟فَقالَ:یَا بنَ أبی مَحمودٍ،لَقَد أخبَرَنی أبی عَن أبیهِ عَن جَدِّهِ علیهم السلام أنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قالَ:مَن أصغی إلی ناطِقٍ فَقَد عَبَدَهُ،فَإِن کانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ عز و جل فَقَد عَبَدَ اللّهَ،وإن کانَ النّاطِقُ عَن إبلیسَ فَقَد عَبَدَ إبلیسَ.
ثُمَّ قالَ الرِّضا (علیه السلام):یَابنَ أبی مَحمودٍ،إنَّ مُخالِفینا وَضَعوا أخباراً فی فَضائِلِنا وجَعَلوها عَلی ثَلاثَةِ أقسامٍ:أحَدُهَا الغُلُوُّ،وثانیهَا التَّقصیرُ فی أمرِنا،وثالِثُهَا التَّصریحُ بِمَثالِبِ أعدائِنا،فَإِذا سَمِعَ النّاسُ الغُلُوَّ فینا کَفَّروا شیعَتَنا ونَسَبوهُم إلَی القَولِ بِرُبوبِیَّتِنا،وإذا سَمِعُوا التَّقصیرَ اعتَقَدوهُ فینا،وإذا سَمِعوا مَثالِبَ أعدائِنا بِأَسمائِهِم ثَلَبونا بِأَسمائِنا،وقَد قالَ اللّهُ عز و جل: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ» 1 .
یَا بنَ أبی مَحمودٍ،إذا أخَذَ النّاسُ یَمیناً وشِمالاً فَالزَم طَریقَتَنا،فَإِنَّ مَن لَزِمَنا
1335.عیون أخبار الرضا (علیه السلام) -به نقل از ابراهیم بن ابی محمود-:به امام رضا (علیه السلام) گفتم:ای پسر پیامبر خدا! نزد ما اخباری در فضایل امیر مؤمنان و فضیلت شما اهل بیت هست که مخالفان شما روایت کردهاند و امثال این اخبار را ما از شما نشنیدهایم.آیا آنها را بپذیریم؟
فرمود:«ای پسر ابو محمود! پدرم از قول پدرش از جدّش علیهم السلام به من خبر داد که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:"هر کس به گویندهای گوش سپارد،بی گمان،او را اطاعت کرده است.پس اگر آن گوینده،از خدای عز و جل بگوید،شنونده،خدا را اطاعت کرده است و اگر گوینده،از شیطان بگوید،شنونده شیطان را اطاعت کرده است"».
سپس امام رضا (علیه السلام) فرمود:«ای پسر ابو محمود! مخالفان ما،اخباری در فضایل ما ساختهاند که به سه دسته تقسیم میشوند:یکی اخبار غلوآمیز،دیگری اخباری که در حقّ ما کوتاه آمدهاند و سوم،اخباری که از دشمنان ما به صراحت اسم میبرند و عیبهایشان را بازگو میکنند.مردم،چون اخباری را که در بارۀ ما غلو کردهاند، بشنوند،شیعیان را تکفیر میکنند و اعتقاد به خدا بودنِ ما را به آنان نسبت میدهند و هر گاه اخباری را که در حقّ ما کوتاهی کردهاند،بشنوند،آنها را در حقّ ما باور میکنند و هر گاه اخباری را که از دشمنان ما به صراحت اسم میبرند و بدگویی میکنند، بشنوند،به ما بیحرمتی میکنند.خداوند عز و جل میفرماید: «و آنها که جز خدا را میخوانند،دشنام مدهید که آنان از روی دشمنی و به نادانی،خدا را دشنام خواهند داد» .
ای پسر ابو محمود! هر گاه مردم به چپ و راست رفتند،تو راه ما را در پیش گیر؛
لَزِمناهُ ومَن فارَقَنا فارَقناهُ.إنَّ أدنی ما یَخرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الإِیمانِ أن یَقولَ لِلحَصاةِ:هذِهِ نَواةٌ،ثُمَّ یَدینَ بِذلِکَ ویَتَبَرَّأَ مِمَّن خالَفَهُ.یَا بنَ أبی مَحمودٍ،اِحفَظ ما حَدَّثتُکَ بِهِ،فَقَد جَمَعتُ لَکَ فیهِ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ. (1)
.عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 304 ح 63، [1]بشارة المصطفی:ص 221، [2]بحار الأنوار:ج 26 ص 239 ح 1. [3]
1) (1)
زیرا هر که با ما باشد،ما با او هستیم و هر کس از ما جدا شود،از او جدا میشویم.
کمترین چیزی که آدمی به سبب آن از ایمان خارج میشود،این است که به سنگریزه بگوید:این،هسته [ی میوه] است و بِدان معتقد شود و از هر کسی که با این نظر او مخالفت کند،بیزاری جوید.
ای پسر ابو محمود! این حدیث را که به تو گفتم،حفظ [و مراقبت] کن؛زیرا در آن،خیر دنیا و آخرت را برایت جمع کردم».
زیرا هر که با ما باشد،ما با او هستیم و هر کس از ما جدا شود،از او جدا میشویم.
کمترین چیزی که آدمی به سبب آن از ایمان خارج میشود،این است که به سنگریزه بگوید:این،هسته [ی میوه] است و بِدان معتقد شود و از هر کسی که با این نظر او مخالفت کند،بیزاری جوید.
ای پسر ابو محمود! این حدیث را که به تو گفتم،حفظ [و مراقبت] کن؛زیرا در آن،خیر دنیا و آخرت را برایت جمع کردم».
الفصل الأوّل:صِفَةُ مَن هُوَ مِنهُم
الکتاب
«فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی». 1
الحدیث
1336.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): آلُ مُحَمَّدٍ کُلُّ تَقِیٍّ. (1)
1337.المعجم الأوسط عن أنس: سُئِلَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله):مَن آلُ مُحَمَّدٍ؟فَقالَ:کُلُّ تَقِیٍّ.وتَلا رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله): «إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ» 3 . (2)
1338.تفسیر العیاشی عن أبی عبیدة: قالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):مَن أحَبَّنا فَهُوَ مِنّا أهلَ البَیتِ.
قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،مِنکُم؟! قالَ:مِنّا وَاللّهِ،أما سَمِعتَ قَولَ إبراهیمَ (علیه السلام): «فَمَنْ تَبِعَنِی
1) (2) .تاریخ الإسلام للذهبی:ج 10 ص 488 الرقم 406، [1]فتح الباری:ج 11 ص 161 ذیل ح 6358،الفردوس:ج 1 ص 418 ح 1692 کلّها عن أنس،تفسیر القرطبی:ج 16 ص 81، [2]الصواعق المحرقة:ص 241 کلاهما من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام،کنز العمّال:ج 3 ص 89 ح 5624.
2) (4) .المعجم الأوسط:ج 3 ص 338 ح 3332،المعجم الصغیر:ج 1 ص 115،تاریخ الإسلام للذهبی:ج 10 ص 488 الرقم 406،فتح الباری:ج 11 ص 161 ذیل ح 6358 ولیس فیهما ذیله،تفسیر ابن کثیر:ج 3 ص 592، [3]کنز العمّال:ج 3 ص 89 ح 5624.
قرآن
«پس هر که از من پیروی کند،او از من است».
حدیث
1336.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر پرهیزگاری،از خاندان محمّد است.
1337.المعجم الأوسط -به نقل از انس-:از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) سؤال شد:خاندان محمّد کیستند؟
فرمود:«هر پرهیزگاری».
سپس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) این آیه را: «جز پارسایان،کسی متولّی آن (مسجد الحرام) نمیتواند باشد» تلاوت کرد.
1338.تفسیر العیّاشی -به نقل از ابو عبیده-:امام باقر (علیه السلام) فرمود:«هر که ما را دوست بدارد، او از ما اهل بیت است».
به ایشان گفته شد:ای پسر پیامبر خدا! از شماست؟!
فرمود:«به خدا سوگند،از ماست.آیا نشنیدهای این سخن ابراهیم را که: «پس
فَإِنَّهُ مِنِّی» ! (1)
.تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 231 ح 32، [1]نزهة الناظر:ص 134 ح 19 عن أبان بن تغلب عن الإمام الحسین (علیه السلام) نحوه.
1339.الإمام الباقر (علیه السلام): سَمِعتُ أبی رِضوانُ اللّهِ عَلَیهِ یَقولُ:...مَنِ اتَّقی مِنکُم وأصلَحَ فَهُوَ مِنّا أهلَ البَیتِ.قیلَ لَهُ:مِنکُم یَابنَ رَسولِ اللّهِ؟! قالَ:نَعَم مِنّا،أما سَمِعتَ قَولَ اللّهِ عز و جل:
«وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» 2 ،وقَولَ إبراهیمَ (علیه السلام): «فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی» ! (2)
1340.معانی الأخبار عن صالح بن حمّاد عن الحسن بن موسی الوشّاء البغدادیّ: کُنتُ بِخُراسانَ مَعَ عَلِیِّ بنِ موسَی الرِّضا (علیه السلام) فی مَجلِسِهِ،وزَیدُ بنُ موسی حاضِرٌ قَد أقبَلَ عَلی جَماعَةٍ فِی الَمجلِسِ یَفتَخِرُ عَلَیهِم ویَقولُ:نَحنُ ونَحنُ،وأبُو الحَسَنِ (علیه السلام) مُقبِلٌ عَلی قَومٍ یُحَدِّثُهُم،فَسَمِعَ مَقالَةَ زَیدٍ فَالتَفَتَ إلَیهِ فَقالَ:یا زَیدُ،أغَرَّکَ قَولُ بَقّالِی الکوفَةِ:إنَّ فاطِمَةَ أحصَنَت فَرجَها فَحَرَّمَ اللّهُ ذُرِّیَّتَها عَلَی النّارِ؟! وَاللّهِ،ما ذلِکَ إلّا لِلحَسَنِ وَالحُسَینِ ووُلدِ بَطنِها خاصَّةً،فَأَمّا أن یَکونَ موسَی بنَ جَعفَرٍ (علیه السلام) یُطیعُ اللّهَ ویَصومُ نَهارَهُ ویَقومُ لَیلَهُ وتَعصیهِ أنتَ،ثُمَّ تَجیئانِ یَومَ القِیامَةِ سَواءً؟! لَأنتَ أعَزُّ عَلَی اللّهِ عز و جل مِنهُ ! إنَّ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ (علیه السلام) کانَ یَقولُ:لُِمحسِنِنا کِفلانِ مِنَ الأَجرِ ولِمُسیئِنا ضِعفانِ مِنَ العَذابِ.
وقالَ الحَسَنُ الوَشّاءُ:ثُمَّ التَفَتَ إلَیَّ فَقالَ:یا حَسَنُ،کَیفَ تَقرَؤون هذِهِ الآیَةَ:
«قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» 4 ؟فَقُلتُ:مِنَ النّاسِ مَن یَقرَأُ: «إِنَّهُ
هر که از من پیروی کند،او از من است» ؟!».
1339.امام باقر (علیه السلام): از پدرم شنیدم که میفرمود:«...هر یک از شما که پرهیزگار و درستکار باشد،او از ما اهل بیت است».به ایشان گفته شد:ای پسر پیامبر خدا! از شماست؟!
فرمود:«آری،از ماست.آیا نشنیدهای این سخن خدای عز و جل را که: «و هر کس از شما آنها را به دوستی گیرد،از آنان خواهد بود» و این سخن ابراهیم را که: «پس هر که از من پیروی کند،او از من است» ؟!».
1340.معانی الأخبار -به نقل از صالح بن حمّاد،از حسن بن موسی وشّای بغدادی-:من در خراسان در مجلس علی بن موسی الرضا علیهما السلام بودم و زید بن موسی (برادر امام) نیز حضور داشت.او رو به عدّهای از مجلسیان کرده بود و بر آنان فخر میفروخت و میگفت:ما چنین و چنانیم.
امام رضا (علیه السلام) که مشغول سخن گفتن برای عدّهای دیگر بود،سخنان زید را شنید.
رو به او کرد و فرمود:«ای زید! آیا این سخن سبزیفروشانِ کوفه تو را مغرور ساخته است که میگویند:فاطمه،دامن خود را پاک نگه داشت و از این رو،خداوند،آتش را بر ذریّۀ او حرام کرد؟! به خدا سوگند که این،فقط اختصاص به حسن و حسین و فرزندی دارد که از شکم فاطمه علیها السلام زاییده شده باشد؛امّا این که موسی بن جعفر،خدا را اطاعت کند و روزها روزه بگیرد و شبها را به عبادت گذرانَد و تو معصیت خدا کنی و سپس در روز قیامت،یکسان باشید،در این صورت،تو نزد خدای عز و جل عزیزتر از او خواهی بود! علی بن الحسین (علیه السلام) میفرمود:"برای نیکوکار ما،دو بهره از پاداش است و برای بدکردار ما،دو برابر،عذاب"».
امام (علیه السلام) سپس رو به من کرد و فرمود:«ای حسن! این آیه: «قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» را چگونه قرائت میکنید؟».
گفتم:بعضیها آن را «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» [به وصف«غیر»برای«عمل»] قرائت میکنند و برخی دیگر، «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» [به اضافۀ«عمل»به«غیر»] میخوانند.
عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» ومِنهُم مَن یَقرَأُ «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» 1 ،فَمَن قَرَأَ: «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» نَفاهُ عَن أبیهِ،فَقالَ (علیه السلام):کَلّا،لَقَد کانَ ابنَهُ ولکِن لَمّا عَصَی اللّهَ عز و جل نَفاهُ اللّهُ عَن أبیهِ،کَذا مَن کانَ مِنّا لَم یُطِعِ اللّهَ عز و جل فَلَیسَ مِنّا،وأنتَ إذا أطَعتَ اللّهَ فَأَنتَ مِنّا أهلَ البَیتِ. (1)
راجع:ص 536 (القسم الخامس/الفصل الثانی:صفة شیعتهم).
1) (2) .معانی الأخبار:ص 106 ح 1،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 232 ح 1، [1]بحار الأنوار:ج 43 ص 230 ح 2. [2]
پس کسی که «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» (به اضافه) قرائت میکند،او را از فرزندی نوح نفی میکند.
امام (علیه السلام) فرمود:«هرگز! او فرزند نوح بود؛امّا چون خدای عز و جل را نافرمانی کرد، خداوند،او را از پدرش نفی کرد.همین طور،هر یک از ما اهل بیت که خدای عز و جل را نافرمانی کند،از ما نیست و تو نیز چنانچه خداوند را فرمان بری،از ما اهل بیت هستی».
ر.ک:ص 537 (بخش پنجم/فصل دوم:ویژگی شیعیان اهل بیت علیهم السلام ).
الفصل الثّانی:صِفَةُ مَن هو لَیسَ مِنهُم
1341.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): مَن أقَرَّ بِالذُّلِّ طائِعاً فَلَیسَ مِنّا أهلَ البَیتِ. (1)
.تحف العقول:ص 58،بحار الأنوار:ج 77 ص 162 ح 181؛ [1]معرفة السنن:ج 7 ص 13 نحوه.
1342.عنه (صلی الله علیه و آله): لَیسَ مِنّا مَن لَم یُوَقِّر کَبیرَنا،ولَم یَرحَم صَغیرَنا،ولَم یَعرِف فَضلَنا أهلَ البَیتِ. (2)
1343.عنه (صلی الله علیه و آله): لَیسَ مِنّا مَن لَم یُوَقِّرِ الکَبیرَ،ویَرحَمِ الصَّغیرَ،ویَأمُر بِالمَعروفِ،ویَنهَ عَنِ المُنکَرِ. (3)
1344.عنه (صلی الله علیه و آله): أیُّهَا النّاسُ،إنّا أهلَ البَیتِ عَصَمَنَا اللّهُ مِن أن نَکونَ مَفتونینَ أو فاتِنینَ أو مُفتَّنینَ أو کَذّابینَ،أو کاهِنینَ أو ساحِرینَ،أو عائِقینَ أو خائِنینَ،أو زاجِرینَ أو
1) (1)
2) (2) .جامع الأحادیث للقمّی:ص 112 عن طلحة بن زید عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام،الکافی:ج 2 ص 165 ح 2 [2] عن الإمام الصادق (علیه السلام) ولیس فیه ذیله،الأمالی للمفید:ص 18 ح 6 عن محمّد بن الحنفیة،وفیه«حقّنا»بدل«فضلنا أهل البیت»،الجعفریّات:ص 183 [3] عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،بحار الأنوار:ج 75 ص 138 ح 3؛ [4]المعجم الکبیر:ج 11 ص 355 ح 12276 عن ابن عباس وفیه«لنا حقنا»بدل«فضلنا أهل البیت»،کنز العمّال:ج 3 ص 179 ح 6053.
3) (3) .مسند ابن حنبل:ج 1 ص 554 ح 2329، [5]سنن التزمذی:ج 4 ص 322 ح 1921،صحیح ابن حبّان:ج 2 ص 211 ح 464،المنتخب من مسند عبد بن حمید:ص 202 ح 586 کلّها عن ابن عبّاس،الأدب المفرد:ص 114 ح 358 عن عبد اللّه بن عمرو بن العاص ولیس فیه ذیله من«ویأمر»وکلّها نحوه،کنز العمّال:ج 3 ص 164 ح 5979.
1341.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس با اختیار،تن به خواری دهد،از ما اهل بیت نیست.
1342.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): از ما نیست کسی که به سالخوردگان ما احترام نگذارد و با خردسالانمان مهربانی نکند و فضل وبرتری ما اهل بیت را [به رسمیت] نشناسد.
1343.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): از ما نیست کسی که به بزرگترها احترام نگذارد و با کوچکترها مهربان نباشد و امر به معروف و نهی از منکر نکند.
1344.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای مردم! خداوند،ما اهل بیت را از این که فریب بخوریم،یا فریب بدهیم،یا فتنهانگیزی کنیم،یا دروغگو باشیم،یا پیشگویی کنیم،یا جادوگری کنیم، یا مانعتراشی کنیم،یا خیانتکار باشیم،یا با پرندگان فال بگیریم،یا بدعتگذار
مُبتَدِعینَ،أو مُرتابینَ أو صادِفینَ عَنِ الخَلقِ مُنافِقینَ،فَمَن کانَ فیهِ شَیءٌ مِن هذِهِ الخِصالِ فَلَیسَ مِنّا ولا أنَا مِنهُ،وَاللّهُ مِنهُ بَریءٌ ونَحنُ مِنهُ بُرَآءُ،وَمن بَرِئَ اللّهُ مِنهُ أدخَلَهُ جَهَنَّمَ وبِئسَ المِهادُ. (1)
.تفسیر فرات:ص 307 ح 412 [1]عن ابن عبّاس،بحار الأنوار:ج 16 ص 376 ح 85. [2]
1345.الإمام الرضا (علیه السلام): لَیسَ مِنّا مَن لمَ یَأمَن جارُهُ بَوائِقَهُ (2). (3)
1346.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): لَیسَ مِنّا مَن غَشَّنا. (4)
1347.عنه (صلی الله علیه و آله): لَیسَ مِنّا مَن غَشَّ مُسلِماً. (5)
1348.عنه (صلی الله علیه و آله): لَیسَ مِنّا مَن أخلَفَ بِالأَمانَةِ. (6)
1349.الإمام الصادق (علیه السلام): اعلَموا أنَّهُ لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحسِن مُجاوَرَةَ مَن جاوَرَهُ. (7)
1350.عنه (علیه السلام): لَیسَ مِنّا مَن لَم یُصَلِّ صَلاةَ اللَّیلِ. (8)
1) (1)
2) (2) .البائقة:الداهیة (لسان العرب:ج 10 ص 30« [3]بوق»).
3) (3) .عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 24 ح 3 [4] عن إبراهیم بن أبی محمود،بحار الأنوار:ج 74 ص 151 ح 7، [5]وراجع:عوالی اللآلی:ج 1 ص 259 ح 33. [6]
4) (4) .مسند ابن حنبل:ج 5 ص 544 ح 16489 [7] عن أبی بردة بن نیار،سنن ابن ماجة:ج 2 ص 749 ح 2224 وفیه«غشّ»بدل«غشنا»،المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 11 ح 2153 کلاهما عن أبی هریرة،کنز العمّال:ج 4 ص 60 ح 9511؛الکافی:ج 5 ص 160 ح 1، [8]تهذیب الأحکام:ج 7 ص 12 ح 48 کلاهما عن هشام بن سالم عن الإمام الصادق (علیه السلام)،بحار الأنوار:ج 74 ص 244. [9]
5) (5) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 273 ح 3986،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 2 ص 29 ح 26، [10]صحیفة الإمام الرضا (علیه السلام):ص 86 ح 13 [11] کلاهما عن أحمد بن عامر الطائی عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،تحف العقول:ص 42 وفیها بزیادة«أو ضرّه أو ماکره»فی آخره،بحار الأنوار:ج 10 ص 367 ح 4؛ [12]کنز العمّال:ج 3 ص 546 ح 7825 نقلاً عن الرافعی عن الإمام علیّ (علیه السلام) بزیادة«أو ضرّه أو ماکره»فی آخره.
6) (6) .الکافی:ج 5 ص 133 ح 7 [13] عن السکونیّ عن الإمام الصادق (علیه السلام).
7) (7) .الکافی:ج 2 ص 668 ح 11 [14] عن أبی الربیع الشامی.
8) (8) .المقنع:ص 131، [15]المقنعة:ص 119،روضة الواعظین:ص 352 [16] وفیهما«شیعتنا»بدل«منّا»،بحار الأنوار:ج 87 ص 162 ح 53.
باشیم،یا دستخوش شک [و تردید] شویم،یا از خَلق [خدا]،روی برتابیم و منافق باشیم،مصون داشته است.بنا بر این،هر کس چیزی از این صفات را دارا باشد،از ما نیست و من از او نیستم و خدا از او بیزار است و ما از او بیزاریم و هر که خدا از او بیزار باشد،وی را به دوزخ میبَرَد و چه بد جایگاهی است !
1345.امام رضا (علیه السلام): از ما نیست کسی که همسایهاش،از بدیهای او در امان نباشد.
1346.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): از ما نیست کسی که با ما،از درِ فریب و خیانت،وارد شود.
1347.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): از ما نیست کسی که با مسلمانی،تقلّب و دَغَلی کند.
1348.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): از ما نیست کسی که در امانت،خیانت کند.
1349.امام صادق (علیه السلام): بدانید از ما نیست کسی که برای همسایۀ خود،همسایۀ خوبی نباشد.
1350.امام صادق (علیه السلام): از ما نیست کسی که نماز شب نخواند.
1351.عنه (علیه السلام): لَیسَ مِنّا-ولا کَرامَةَ-مَن کانَ فی مِصرٍ فیهِ مِئَةُ ألفٍ أو یزیدون،وکانَ فی ذلِکَ المِصرِ أحَدٌ أورَعَ مِنهُ. (1)
.الکافی:ج 2 ص 78 ح 10، [1]شرح الأخبار:ج 3 ص 501 ح 1437 ولیس فیه«مائة»وکلاهما عن علیّ بن أبی زید عن أبیه،بحار الأنوار:ج 70 ص 300 ح 9. [2]
1352.عنه (علیه السلام): لَیسَ مِنّا مَن تَرَکَ دُنیاهُ لِآخِرَتِهِ،ولا آخِرَتَهُ لِدُنیاهُ. (2)
1353.عنه (علیه السلام): لَیسَ مِن شیعَتِنا مَن وافَقَنا بِلِسانِهِ وخالَفَنا فی أعمالِنا وآثارِنا. (3)
1354.الکافی عن أبی الرّبیع الشّامی: دَخَلتُ عَلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) وَالبَیتُ غاصٌّ بِأَهلِهِ،فیهِ الخُراسانِیُّ وَالشّامِیُّ ومِن أهلِ الآفاقِ،فَلَم أجِد مَوضِعاً أقعُدُ فیهِ،فَجَلَسَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) وکانَ مُتَّکِئاً،ثُمَّ قالَ:یا شیعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ،اِعلَموا أنَّهُ لَیسَ مِنّا مَن لَم یَملِک نَفسَهُ عِندَ غَضَبِهِ،ومَن لَم یُحسِن صُحبَةَ مَن صَحِبَهُ،ومُخالَقَةَ مَن خالَقَهُ،ومُرافَقَةَ مَن رافَقَهُ، ومُجاوَرَةَ مَن جاوَرَهُ،ومُمالَحَةَ مَن مالَحَهُ.یا شیعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ،اِتَّقُوا اللّهَ مَا استَطَعتُم،ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّابِاللّهِ. (4)
1355.الإمام الصادق (علیه السلام): إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی أوجَبَ عَلَیکُم حُبَّنا ومُوالاتَنا،وفَرَضَ عَلَیکُم طاعَتَنا،ألا فَمَن کانَ مِنّا فَلیَقتَدِ بِنا،وإنَّ مِن شَأنِنَا الوَرَعَ وَالاِجتِهادَ وأداءَ الأَمانَةِ إلَی البَرِّ وَالفاجِرِ،وصِلَةَ الرَّحِمِ،وإقراءَ الضَّیفِ،وَالعَفوَ عَنِ المُسیءِ،ومَن لَم یَقتَدِ بِنا فَلَیسَ مِنّا. (5)
1) (1)
2) (2) .کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 156 ح 3568،تحف العقول:ص 410 عن الإمام الکاظم (علیه السلام) وفیه«لدینه أو ترک دینه»بدل«لاخرته ولا آخرته»فقه الرضا (علیه السلام):ص 337 [3] من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام وفیه«لدینه ودینه»بدل«لاخرته ولا آخرته»،بحار الأنوار:ج 78 ص 321 ح 18. [4]
3) (3) .مشکاة الأنوار:ص 138 ح 325، [5]مستطرفات السرائر:ص 147 ح 21 وفیه«قال»بدل«وافقنا»وکلاهما عن محمّد بن عمر بن حنظلة،بحار الأنوار:ج 68 ص 164 ح 13. [6]
4) (4) .الکافی:ج 2 ص 637 ح 2، [7]تحف العقول:ص 380،مشکاة الأنوار:ص 339 ح 1089 [8] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 78 ص 266 ح 178، [9]وراجع:کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 ص 274 ح 2423.
5) (5) .الاختصاص:ص 241،بحار الأنوار:ج 75 ص 1115 ح 12. [10]
1351.امام صادق (علیه السلام): از ما نیست-و ارزشی ندارد-کسی که در شهری صد هزار نفری یا بیشتر زندگی کند و در آن شهر،پارساتر از او وجود داشته باشد.
1352.امام صادق (علیه السلام): از ما نیست کسی که دنیای خود را به خاطر آخرتش و یا آخرت خود را به خاطر دنیایش رها کند.
1353.امام صادق (علیه السلام): شیعۀ ما نیست کسی که به زبان،دَم از ما زند؛ولی بر خلاف کردار و رفتار ما عمل کند.
1354.الکافی -به نقل از ابو ربیع شامی-:بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم.دیدم اتاق،پر از جمعیت است و از خراسانی و شامی تا دیگر نقاط،در آن جا حضور دارند و من جایی برای نشستن نیافتم.امام (علیه السلام) که تکیه داده بود،[راست] نشست و آن گاه فرمود:«ای شیعیان خاندان محمّد! بدانید که از ما نیست کسی که در هنگام خشم، خویشتنداری نکند و با همنشین خود،خوش ننشیند و با کسی که با او خوشخلقی میکند،خوشخُلق نباشد و با رفیق خود،نیکو رفاقت نکند و برای همسایهاش همسایۀ خوبی نباشد و نمکِ همنمک خود را پاس ندارد.ای شیعیان خاندان محمّد! تا میتوانید،پرهیزگار باشید.و هیچ نیرو و توانی نیست مگر از سوی خداوند».
1355.امام صادق (علیه السلام): خداوند-تبارک و تعالی-دوستی و ولایت ما را بر شما واجب و اطاعت از ما را بر شما فرض کرده است.پس آگاه باشید که هر کسْ از ماست،باید به ما اقتدا کند و از جملۀ صفات ماست:پارسایی،کوشش در عمل،باز گرداندن امانت به نیکوکار و بدکار،به جای آوردن صلۀ رحم،مهمانداری و گذشت کردن از کسی که [به ما] بدی کند.هر که به ما اقتدا نکند،از ما نیست.
1356.الإمام الکاظم (علیه السلام): لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ،فَإِن عَمِلَ حَسَناً استَزادَ اللّهَ،وإن عَمِلَ سَیِّئاً استَغفَرَ اللّهَ مِنهُ وتابَ إلَیهِ. (1)
.الکافی:ج 2 ص 453 ح 2، [1]مشکاة الأنوار:ص 138 ح 323، [2]الزهد للحسین بن سعید:ص 145 ح 207 [3] کلّها عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ،الاختصاص:ص 26 کلّها نحوه،تحف العقول:ص 396،بحار الأنوار:ج 1 ص 152 ح 30. [4]
1357.الإمام الرضا (علیه السلام): مَن واصَلَ لَنا قاطِعاً أو قَطَعَ لَنا واصِلاً،أو مَدَحَ لَنا عائِباً أو أکرَمَ لَنا مُخالِفاً،فَلَیسَ مِنّا ولَسنا مِنهُ. (2)
1358.التوحید عن عبد السلام بن صالح الهروی: قُلتُ لِعَلِیِّ بنِ موسَی الرِّضا (علیه السلام):...یَا بنَ رَسولِ اللّهِ،فَأَخبِرنی عَنِ الجَنَّةِ وَالنّارِ أهُمَا الیَومَ مَخلوقَتانِ؟فَقالَ:نَعَم،وإنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) قَد دَخَلَ الجَنَّةَ ورَأَی النّارَ لَمّا عُرِجَ بِهِ إلَی السَّماءِ.قالَ:فَقُلتُ لَهُ:إنَّ قَوماً یَقولونَ:إنَّهُما الیَومَ مُقَدَّرتانِ غَیرُ مخَلوقَتَینِ.
فَقالَ (علیه السلام):ما اولئِکَ مِنّا ولا نَحنُ مِنهُم،مَن أنکَرَ خَلقَ الجَنَّةِ وَالنّارِ فَقَد کَذَّبَ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) وکَذَّبَنا،ولا مِن وَلایَتِنا عَلی شَیءٍ،ویُخلَدُ فِی نارِ جَهَنَّمَ،قالَ اللّهُ عز و جل: «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ * یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ» 3 . (3)
1) (1)
2) (2) .صفات الشیعة:ص 85 ح 10 عن ابن فضّال،بحار الأنوار:ج 75 ص 391 ح 11، [5]وراجع:الأمالی للصدوق:ص 111 ح 87 [6] ومشکاة الأنوار:ص 157 ح 392. [7]
3) (4) .التوحید:ص 117 و 118 ح 21،عیون أخبار الرضا (علیه السلام):ج 1 ص 116 ح 3، [8]الاحتجاج:ج 2 ص 381 ح 286، [9]الأمالی للصدوق:ص 546 ح 728، [10]بحار الأنوار:ج 4 ص 4 ح 4. [11]
1356.امام کاظم (علیه السلام): از ما نیست کسی که هر روز به حساب اعمال خود رسیدگی نکند تا اگر دیدْ کار نیک کرده،از خداوند،بیشتر بخواهد و اگر کار بد کرده،برای آن از خداوند، آمرزش بخواهد و به درگاه او توبه کند.
1357.امام رضا (علیه السلام): هر کس با کسی که از ما بریده،پیوند بر قرار کند یا از کسی که با ما پیوند دارد،ببُرد یا نکوهشگرِ ما را ستایش کند یا مخالف ما را گرامی دارد،از ما نیست و ما از او نیستیم.
1358.التوحید -به نقل از عبد السلام بن صالح هروی-:به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) گفتم:...
ای پسر پیامبر خدا! بفرما که آیا بهشت و دوزخ،هماکنون آفریده شدهاند؟
فرمود:«آری.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) زمانی که به معراج برده شد،وارد بهشت گردید و دوزخ را هم مشاهده کرد».
گفتم:عدّهای میگویند:بهشت و دوزخ فعلاً مقدّرند و هنوز آفریده نشدهاند.
فرمود:«این عدّه،از ما نیستند و ما از آنها نیستیم.هر کس آفریده شدن بهشت و دوزخ را منکِر شود،پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ما را تکذیب کرده است و از ولایت ما بهرهای ندارد و در آتش دوزخ،جاودانه خواهد شد.خداوند عز و جل فرموده است: «این همان دوزخی است که گنهکاران،آن را دروغ میشمرند.میان آن و میان آب جوشان،سرگردان اند»» .
الفصل الثّالث:طائِفَةٌ مِمَّن عُدَّ مِنهُم
1/3 أبو ذَرٍّ
1359.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): یا أبا ذَرٍّ،إنَّکَ مِنّا أهلَ البَیتِ. (1)
.الأمالی للطوسی:ص 525 ح 1162، [1]مکارم الأخلاق:ج 2 ص 363 ح 2661، [2]تنبیه الخواطر:ج 2 ص 51 [3] کلّها عن أبی ذرّ،بحار الأنوار:ج 77 ص 74 ح 3. [4]
2/3 أبو عُبَیدَةَ
1360.مستطرفات السرائر عن حمّاد: جاءَتِ امرَأَةُ أبی عُبَیدَةَ إلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) بَعدَ مَوتِهِ، قالَت:إنَّما أبکی أنَّهُ ماتَ وهُوَ غَریبٌ،فَقالَ لَها (علیه السلام):لَیسَ هُوَ بِغَریبٍ،إنَّ أبا عُبَیدَةَ مِنّا أهلَ البَیتِ. (2)
3/3 راهِبُ بَلیخٍ
1361.المناقب للخوارزمی عن حبّة العرنی: لَمّا نَزَلَ عَلِیٌّ (علیه السلام) بِمَکانٍ یُقالُ لَهُ البَلیخُ (3)عَلی
1359.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای ابو ذر! تو از ما اهل بیت هستی.
1360.مستطرفات السرائر -به نقل از حمّاد-:همسر ابو عبیده پس از مرگ او به خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و گفت:من برای این گریه میکنم که او غریب مُرد.
امام (علیه السلام) فرمود:«او غریب نیست.ابو عبیده،از ما اهل بیت است».
1361.المناقب ،خوارزمی-به نقل از حَبّۀ عُرَنی-:هنگامی که علی (علیه السلام) در محلّی به نام بَلیخ، (1)
.بلیخ،اسم رودخانهای است در رقّه که آبهای چشمههایی در آن میریزد...و آن نقطهای که از زیر درّۀمسلمة بن عبد الملک بیرون میآید،بلیخ نام دارد.
1) (1)
جانِبِ الفُراتِ،نَزَلَ راهِبٌ مِن صَومَعَتِهِ فَقالَ لِعَلِیٍّ (علیه السلام):إنَّ عِندَنا کِتاباً تَوارَثناهُ مِن آبائِنا،کَتَبَهُ أصحابُ عیسَی بنُ مَریَمَ (علیه السلام)،أعرِضُهُ عَلَیکَ؟
فَقالَ عَلِیٌّ (علیه السلام):نَعَم،فَما هُوَ؟قالَ الرّاهِبُ:
الَّذی قَضی فیما قَضی،وسَطَّرَ فیما کَتَبَ،أنَّهُ باعِثٌ فِی الاُمِیّینَ رَسولاً مِنهُم یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَةَ ویَدُلُّهُم عَلی سَبیلِ اللّهِ،لا فَظٌّ ولا غَلیظٌ ولا سَخّابٌ فِی الأَسواقِ،ولا یَجزی بِالسَّیِّئَةِ السَّیِّئَةَ،ولکِن یَعفو ویَصفَحُ.اُمَّتُهُ الحَمّادونَ الَّذین یَحمَدونَ اللّهَ عَلی کُلِّ نَشزٍ (1)
.النشز:المتن المرتفع من الأرض،جمعه:أنشاز ونُشوز (لسان العرب:ج 5 ص 417« [1]نشز»).
،وفی کُلِّ صُعودٍ وهُبوطٍ،تَذِلُّ ألسِنَتُهُم بِالتَّهلیلِ وَالتَّکبیرِ،ویَنصُرُهُ اللّهُ عَلی کُلِّ مَن ناواهُ.فَإِذا تَوَفّاهُ اللّهُ اختَلَفَت امَّتُهُ ثُمَّ اجتَمَعَت، فَلَبِثَت بِذلِکَ ما شاءَ.ثُمَّ یَمُرُّ رَجُلٌ مِن امَّتِهِ بِشاطِئِ هذَا الفُراتِ،یَأمُرُ بِالمَعروفِ ویَنهی عَنِ المُنکَرِ، ویَقضی بِالحَقِّ ولا یوکِسُ (2)الحُکمَ،الدُّنیا أهوَنُ عَلَیهِ مِنَ الرَّمادِ فی یَومٍ عَصَفَت بِهِ الرّیحُ،وَالمَوتُ أهوَنُ عَلَیهِ مِن شُربِ الماءِ عَلَی الظَّماءِ،یَخافُ اللّهَ فِی السِّرِّ،ویَنصَحُ لَهُ فِی العَلانِیَةِ،لا یَخافُ فِی اللّهِ لَومَةَ لائِمٍ،فَمَن أدرَکَ ذلِکَ النَّبِیَّ مِن أهلِ هذِهِ البِلادِ فآمَنَ بِهِ کانَ ثَوابُهُ رِضوانی (3)وَالجَنَّةَ،ومَن أدرَکَ ذلِکَ العَبدَ الصّالِحَ فَلیَنصُرهُ،فَإِنّ القَتلَ مَعَهُ شَهادَةٌ،[ ثُمَّ قالَ لَهُ:] فَأَنا مُصاحِبُکَ لا افارِقُکَ حَتّی یُصیبَنی ما أصابَکَ.
قالَ:فَبَکی عَلِیٌّ وقالَ:الحَمدُ للّهِِ الَّذی لَم یَجعَلنی عِندَهُ مَنسِیّاً،الحَمدُ للّهِِ الَّذی
در حاشیۀ فرات،بار افکند،راهبی از صومعۀ خود آمد و به علی (علیه السلام) گفت:نزد ما کتابی است که از پدرانمان به ارث بردهایم و آن را یاران عیسی بن مریم (علیه السلام) نوشتهاند.آیا آن را بر شما عرضه بدارم؟
علی (علیه السلام) فرمود:«آری.آن چیست؟».
راهب گفت:
به نام خداوند بخشایندۀ مهربان.خداوندی که حُکم کرد و نوشت که در میان درس ناخواندگان،پیامبری از خود آنان،بر خواهد انگیخت تا ایشان را کتاب و حکمت بیاموزد و به راه خدا رهنمون گردد؛پیامبری که نه درشتخوی است و نه خشن،و در کوچه و بازار،هیاهو به راه نمیاندازد و بدی را با بدی،پاسخ نمیدهد؛بلکه میبخشد و گذشت میکند.امّت او،ستایندگانی هستند که خدا را در هر بلندیای و در هر فراز و نشیبی میستایند و زبانشان به تهلیل و تکبیر،گویاست و خداوند،آن پیامبر را بر هر که با او به دشمنی برخیزد،پیروز میگرداند.
پس از درگذشت او،امّتش [برای مدّتی] دچار اختلاف میشوند و سپس دوباره متّحد میگردند و تا زمانی که خدا بخواهد،این اتّحاد میپاید.آن گاه مردی از امّت او از کرانۀ این رود میگذرد،در حالی که به معروف (نیکی) فرا میخواند و از منکر (زشتی) باز میدارد،مطابق حق،داوری میکند و در حُکم،کوتاه نمیآید.دنیا در نظر او بیارزشتر از خاکستری است که در یک روز طوفانی،باد،آن را پراکنده میسازد و مرگ برایش گواراتر از آبی است که تشنهکامان مینوشند.در خلوت،از خدا میترسد و در آشکار،به خاطر او خیرخواهی میکند و اندرز میدهد و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشگری نمیهراسد.پس هر فردی از مردم این شهرها،آن پیامبر را درک کند و به او ایمان آورد، پاداشش خشنودی من و بهشت است و هر که آن بندۀ صالح را ببیند،باید یاریاش کند؛ زیرا کشته شدن در رکاب او،شهادت است.آن گاه راهب به علی (علیه السلام) گفت:من نیز همراه تو میآیم و از تو جدا نمیشوم تا هر آنچه برای تو پیش میآید،برای من نیز پیش آید.
علی (علیه السلام) گریست و فرمود:«سپاس،خدایی را که مرا فراموش نکرد! سپاس، پروردگاری را که مرا نزد خود در شمار نیکان قرار داد!».
ذَکَرَنی عِندَهُ فی کُتُبِ الأَبرارِ.فَمَضَی الرّاهِبُ،وکانَ فیما ذُکِرَ یَتَغَدّی مَعَ أمیرِ المُؤمِنینَ (علیه السلام) ویَتَعَشّی،حَتّی اصیبَ بِصِفّینَ،فَلَمّا خَرَجَ النّاسُ یَدفِنونَ قَتلاهُم،قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام):اُطلُبوهُ،فَلَمّا وَجَدَهُ صَلّی عَلَیهِ ودَفَنَهُ وقالَ:هذا مِنّا أهلَ البَیتِ،وَاستَغفَرَ لَهُ مِراراً. (1)
.المناقب للخوارزمی:ص 242،شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید:ج 3 ص 205، [1]الفتوح:ج 2 ص 556 [2] کلاهما نحوه؛وقعة صفّین:ص 147 [3] نحوه،بحار الأنوار:ج 32 ص 416 ح 387. [4]
1362.الاختصاص عن أبی حمزة: دَخَلَ سَعدُ بنُ عَبدِ المَلِکِ-وکانَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام) یُسَمّیهِ سَعدَ الخَیرِ وهُوَ مِن وُلدِ عَبدِ العَزیزِ بنِ مَروانَ-عَلی أبی جَعفَرٍ (علیه السلام)،فَبَینا یَنشِجُ کَما تَنشِجُ النِّساءُ،فَقالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام):ما یُبکیکَ یا سَعدُ؟قالَ:وکَیفَ لا أبکی وأنَا مِنَ الشَّجَرَةِ المَلعونَةِ فِی القُرآنِ؟! فَقالَ لَهُ:لَستَ مِنهُم،أنتَ أمَوِیٌّ مِنّا أهلَ البَیتِ،أما سَمِعتَ قَولَ اللّهِ عز و جل یَحکی عَن إبراهیمَ: «فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی» 2 ؟ (2)
5/3 سَلمانُ
1363.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) -لِعَلِیٍّ (علیه السلام) فی حَدیثٍ ذَکَر فیهِ أنَّ الجنّة تَشتاقُ إلی ثَلاثَةٍ؛مِنهُم عَلِیٌّ (علیه السلام) وعَمّارٌ،إلی أن قالَ-:وسَلمانُ،وهُوَ مِنّا أهلَ البَیتِ،وهُوَ ناصِحٌ فَاتَّخِذهُ لِنَفسِکَ. (3)
1) (1)
2) (3) .الاختصاص:ص 85،بحار الأنوار:ج 46 ص 337 ح 25. [5]
3) (4) .مسند أبی یعلی:ج 6 ص 178 ح 6739 عن سعد الإسکاف عن الإمام الباقر عن أبیه عن جدّه علیهم السلام،المطالب العالیة:ج 4 ص 84 ح 4025 عن الإمام الباقر عن أبیه عن جدّه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،تاریخ دمشق:ج 21 ص 412 ح 4839 عن أبی سعد الإسکاف عن الإمام الباقر عن أبیه عن جدّه علیهم السلام عنه (صلی الله علیه و آله)،الفردوس:ج 2 ص 337 ح 3522 عن الإمام علیّ (علیه السلام) عنه (صلی الله علیه و آله)،کنز العمّال:ج13 ص257 ح36759.
راهب،همراه علی (علیه السلام) به راه افتاد.
گفتهاند که:وی چاشت و شام خود را با امیر مؤمنان میخورد تا این که در صفّین کشته شد.هنگامی که مردم در صدد بر آمدند کشتگان خود را دفن کنند،امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود:«او را پیدا کنید».
چون جسدش را یافتند،علی (علیه السلام) بر وی نماز خواند و به خاکش سپرد و فرمود:
«این مرد،از ما خاندان است»و چندین بار برایش آمرزش طلبید.
4/3 سعدُ الخَیر
1362.الاختصاص -به نقل از ابو حمزه-:سعد بن عبد الملک-همو که از فرزندان عبد العزیز بن مروان بود و امام باقر (علیه السلام) وی را«سعد الخیر»مینامید-بر امام باقر (علیه السلام) وارد شد،در حالی که مانند زنان میگریست و اشک میریخت.امام (علیه السلام) فرمود:«ای سعد! چرا گریه میکنی؟».
گفت:چگونه گریه نکنم،حال آن که من از شجره [و تباری] هستم که در قرآن، لعنت شده است؟!
امام (علیه السلام) به او فرمود:«تو از این شجره (بنی امیّه) نیستی.تو امَویای هستی که از ما خاندان شمرده میشوی.مگر نشنیدهای این سخن خدای عز و جل را که از قول ابراهیم نقل میکند: «پس هر که از من پیروی کند،او از من است» ؟».
1363.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) -در حدیثی خطاب به علی (علیه السلام) که در آن،یادآوری کرد که بهشت،مشتاق سه کس است و پس از این که علی (علیه السلام) و عمّار را نام برد-:و سلمان،که از ما اهل بیت است.او آدم خیرخواهی است.پس وی را برای خودت برگزین.
1364.المناقب لابن شهرآشوب: کانَ النّاسُ یَحفِرونَ الخَندَقَ ویُنشِدونَ سِوی سَلمانَ، فَقالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):اللّهُمَّ أطلِق لِسانَ سَلمانَ ولَو عَلی بَیتَینِ مِنَ الشِّعرِ،فَأَنشَأَ سَلمانُ:
ما لی لِسانٌ فَأَقولَ شِعرا
فِی الجِنان قَصرا مَع کُلِّ حَوراءَ تُحاکِی البَدرا
فَضَجَّ المُسلِمونَ،وجَعَلَت کُلُّ قَبیلَةٍ تَقولُ:سَلمانُ مِنّا،فَقالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):سَلمانُ مِنّا أهلَ البَیتِ. (1)
1365.رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): یا سَلمانُ،أنتَ مِنّا أهلَ البَیتِ،وقَد آتاکَ اللّهُ العِلمَ الأَوَّلَ وَالعِلمَ الآخِرَ،وَالکِتابَ الأَوَّلَ وَالکِتابَ الآخِرَ. (2)
1366.الإمام علیّ (علیه السلام): سَلمانُ أدرَکَ العِلمَ الأَوَّلِ والعِلمَ الآخِرِ،بَحرٌ لا یُدرَکُ قَعرُهُ،وهُوَ مِنّا أهلَ البَیتِ. (3)
1367.عنه (علیه السلام) -لَمّا قالَ لَهُ ابن الکوّاء:یا أمیرَ المُؤمِنینَ،فَأَخبِرنی عَن سَلمانَ الفارِسِیِّ-:
بَخٍ بَخٍ،سَلمانُ مِنّا أهلَ البَیتِ،ومَن لَکُم بِمِثلِ لُقمانَ الحَکیمِ،عَلِمَ عِلمَ الأَوَّلِ
1) (2) .المناقب لابن شهرآشوب:ج 1 ص 85، [1]بحار الأنوار:ج 18 ص 19 ح 45. [2]
2) (3) .المعجم الکبیر:ج 5 ص 221 ح 5146،سیر أعلام النبلاء:ج 1 ص 142 الرقم 6 ولیس فیه ذیله من«والکتاب الاوّل»،تاریخ دمشق:ج 21 ص 415،المناقب للخوارزمی:ص 151 ح 178 کلّها عن زید بن أبی أوفی،کنز العمّال:ج 9 ص 169 ح 25555.
3) (4) .تاریخ الإسلام للذهبی:ج 3 ص 515، [3]سیر أعلام النبلاء:ج 1 ص 541 الرقم 91،تاریخ دمشق:ج 21 ص 413 کلاهما عن أبی البختریّ،کنز العمّال:ج 13 ص 254 ح 36754؛الأمالی للصدوق:ص 324 ح 377 عن المسیّب بن نجبة،الاختصاص:ص 11 عن زرارة عن الإمام الصادق (علیه السلام) وفیهما«لا ینزح»بدل«لا یدرک قعره».
1364.المناقب، ابن شهرآشوب:مردم همگی مشغول کندن خندق بودند و هر یک شعری میسرود،بجز سلمان.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«بار خدایا! زبان سلمان را حتّی اگر شده به دو بیت شعر،گویا کن».در این زمان،سلمان شروع به خواندن این ابیات کرد:
مرا زبانی نیست که شعری بگویم
از پروردگارم نیرو ونصرتی میخواهم
بر دشمنم و دشمن آن مرد پاک
محمّد برگزیده که به افتخار،نایل آمد
تا این که در بهشت به قصری رسم
با سیهچشمانی چون ماه شب چهارده.
مسلمانان،فریاد شادی بر آوردند و هر قبیلهای میگفت:سلمان،از ماست؛امّا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«سلمان،از ما خاندان است».
1365.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): ای سلمان! تو از ما خاندان هستی.خداوند،دانش اوّل و آخر و کتاب اوّل و کتاب آخر را به تو ارزانی داشته است.
1366.امام علی (علیه السلام): سلمان به دانش اوّل و آخر رسیده است.دریایی است که ژرفایش ناپیداست.او از ما خاندان است.
1367.امام علی (علیه السلام) -وقتی که ابن کوّاء به ایشان گفت:ای امیر مؤمنان! از سلمان فارسی برایم بگو-:بَه بَه! سلمان،از ما خاندان است.چه کسی از شما مانند لقمان حکیم است که علم اوّل و آخر را دارا باشد؟!
وَالآخِرِ (1)
.الاحتجاج:ج 1 ص 616 ح 139 [1] عن الأصبغ بن نباتة،الغارات:ج 1 ص 177 عن أبی عمرو الکندیّ نحوه،بحار الأنوار:ج 34 ص 317 ح 1088؛ [2]الطبقات الکبری:ج 4 ص 86،سیر أعلام النبلاء:ج 1 ص 543 الرقم 91 کلاهما عن زاذان،تهذیب الکمال:ج 11 ص 251 الرقم 2438 عن النزّال بن سبرة الهلالی وکلّها نحوه،کنز العمّال:ج 13 ص 160 ح 36492.
؟!1368.الإمام الباقر (علیه السلام): دَخَلَ أبو ذَرٍّ عَلی سَلمانَ وهُوَ یَطبَخُ قِدراً لَهُ،فَبَینا هُما یَتَحَدَّثانِ إذِ انکَبَّتِ القِدرُ عَلی وَجهِها عَلَی الأَرضِ،فَلَم یَسقُط مِن مَرَقِها ولا وَدَکِها (2)شَیءٌ،فَعَجِبَ مِن ذلِکَ أبو ذَرٍّ عَجَباً شَدیداً،وأخَذَ سَلمانُ القِدرَ فَوَضَعَها عَلی حالِهَا الأَوَّلِ عَلَی النّارِ ثانِیَةً،وأقبَلا یَتَحَدَّثانِ،فَبَینا هُمَا یَتَحَدَّثانِ إذِ انکَبَّتِ القِدرُ عَلی وَجهِها،فَلَم یَسقُط مِنها شَیءٌ مِن مَرَقِها ولا وَدَکِها.
قالَ:فَخَرَجَ أبو ذَرٍّ وهُوَ مَذعورٌ مِن عِندِ سَلمانَ،فَبَینا هُوَ مُتَفَکِّرٌ إذ لَقِیَ أمیرَ المُؤمِنینَ (علیه السلام) فَقالَ لَهُ:یا أبا ذَرٍّ،مَا الَّذی أخرَجَکَ مِن عِندِ سَلمانَ؟ومَا الَّذی ذَعَرَکَ؟فَقالَ لَهُ أبو ذَرٍّ:یا أمیرَ المُؤمِنینَ،رَأَیتُ سَلمانَ صَنَعَ کَذا وکَذا،فَعَجِبتُ مِن ذلِکَ.فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام):یا أبا ذَرٍّ،إنَّ سَلمانَ لَو حَدَّثَکَ بِما یَعلَمُ لَقُلتَ:رَحِمَ اللّهُ قاتِلَ سَلمانَ...وإنَّ سَلمانَ مِنّا أهلَ البَیتِ. (3)
1369.الإمام الباقر (علیه السلام) -لمّا ذُکِرَ عِندَهُ سَلمانُ الفارِسِیُّ-:مَه ! لا تَقولوا سَلمانَ الفارِسِیَّ،ولکِن قولوا سَلمانَ الُمحَمَّدِیَّ،ذلِکَ رَجُلٌ مِنّا أهلَ البَیتِ. (4)
6/3 عُمَرُ بنُ یَزیدَ
1370.الأمالی للطوسی عن عمر بن یزید: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام):یَا بنَ یَزیدَ،أنتَ وَاللّهِ مِنّا
1368.امام باقر (علیه السلام): ابو ذر بر سلمان وارد شد.دید دیگی را بر روی آتش گذاشته و چیزی میپزد.با هم مشغول صحبت شدند که ناگهان دیگ بر روی زمین،واژگون شد؛امّا چیزی از خورشت و چربی آن بر زمین نریخت.ابو ذر سخت تعجّب کرد.سلمان دیگ را برداشت و دوباره به حالت اوّل برگرداند و به صحبتهای خود ادامه دادند که بار دیگر،دیگ،برگشت و این بار نیز چیزی از خورشت و چربی آن به زمین نریخت.
ابو ذر،وحشتزده از نزد سلمان،خارج شد و در حال فکر کردن بود که به امیر مؤمنان (علیه السلام) بر خورد.امام (علیه السلام) فرمود:«ای ابو ذر! چه شد که از خانۀ سلمان بیرون آمدی؟و چرا هراسانی؟».
ابو ذر گفت:ای امیر مؤمنان! سلمان را دیدم که چنین و چنان کرد و من از کارهای او شگفتزده شدم.
امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود:«ای ابو ذر! اگر سلمان از چیزهایی که میداند،برایت بگوید،خواهی گفت:خدا رحمت کند قاتل سلمان را...! به راستی که سلمان،از ما اهل بیت است».
1369.امام باقر (علیه السلام) -وقتی که در حضور ایشان از سلمان فارسی سخن به میان آمد-:نه، نگویید سلمان فارسی؛بگویید سلمان محمّدی.او فردی از ما اهل بیت است.
1370.الأمالی، طوسی-به نقل از عمر بن یزید-:امام صادق (علیه السلام) فرمود:«ای پسر یزید! به خدا سوگند،تو از ما خاندان هستی».
أهلَ البَیتِ.قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ،مِن آلِ مُحَمَّدٍ؟! قالَ:إیوَاللّهِ مِن أنفُسِهِم.قُلتُ:
مِن أنفُسِهِم،جُعِلتُ فِداکَ؟قالَ:إیوَاللّهِ مِن أنفُسِهِم.یا عُمَرُ،أما تَقَرأُ کِتابَ اللّهِ عز و جل:
«إِنَّ أَوْلَی النّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ» 1 ؟ وما تَقرَأُ قَولَ اللّهِ عَزَّ اسمُهُ: «فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» 23 ؟
7/3 عِیسَی بنُ عَبدِ اللّهِ القُمِّیُّ
1371.الأمالی للمفید عن یونس بن یعقوب: کُنتُ بِالمَدینَةِ فَاستَقبَلَنی جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فی بَعضِ أزِقَّتِها،فَقالَ:اِذهَب یا یونُسُ،فَإِنَّ بِالبابِ رَجُلاً مِنّا أهلَ البَیتِ،قالَ:
فَجِئتُ إلَی البابِ فَإِذا عیسَی بنُ عَبدِ اللّهِ جالِسٌ،فَقُلتُ لَهُ:مَن أنتَ؟قالَ:أنَا رَجُلٌ مِن أهلِ قُمَّ.قالَ:فَلَم یَکنُ بِأَسرَعَ مِن أن أقبَلَ أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام) عَلی حِمارٍ،فَدَخَلَ عَلَی الحِمار الدّارَ،ثُمَّ التَفَتَ إلَینا فَقالَ:اُدخُلا.ثُمَّ قالَ:یا یونُسُ،أحسَبُ أنَّکَ أنکَرتَ قَولی لَکَ:«إنَّ عیسَی بنَ عَبدِ اللّهِ مِنّا أهلَ البَیتِ»؟قالَ:قُلتُ:إیوَاللّهِ جُعِلتُ فِداکَ،لِأَنّ عیسَی بنَ عَبدِ اللّه رَجُلٌ مِن أهلِ قُمَّ،فَکَیفَ یَکونُ مِنکُم أهلَ البَیتِ؟قالَ:یا یونُسُ،عیسَی بنُ عَبدِ اللّهِ رَجُلٌ مِنّا حَیّاً،وهُوَ مِنّا مَیِّتاً. (1)
1372.الاختصاص عن یونس بن یعقوب: دَخَلَ عیسَی بنُ عَبدِ اللّهِ القُمِّیُّ عَلی أبی عَبدِ اللّهِ (علیه السلام)،فَلَمَّا انصَرَفَ قالَ لِخادِمِهِ:اُدعُهُ،فَانصَرَفَ إلَیهِ فَأَوصاهُ بِأَشیاءَ،ثُمَّ قالَ:
1) (4) .الأمالی للمفید:ص 140 ح 6،الاختصاص:ص 68،رجال الکشّی:ج 2 ص 624 ح 607 [1] کلاهما نحوه،بحار الأنوار:ج 47 ص 349 ح 47. [2]
گفتم:فدایت شوم! از خاندان محمّد؟!
فرمود:«آری،به خدا از خود آنان».
گفتم:قربانت گردم! از خود آنان؟!
فرمود:«آری،به خدا،از خود آنان.ای عمر! مگر کتاب خدای عز و جل را نخواندهای که میفرماید: «همانا نزدیکترین مردم به ابراهیم،کسانی هستند که از او پیروی کردهاند و نیز این پیامبر و کسانی که [به آیین او] ایمان آوردهاند و خدا ولیّ مؤمنان است» و مگر نخواندهای این سخن خدای بلندنام را که: «پس هر که از من پیروی کند،او از من است و هر که از من نافرمانی کند،همانا تو آمرزندۀ مهربانی» ؟».
1371.الأمالی، مفید-به نقل از یونس بن یعقوب-:من در مدینه بودم که در یکی از کوچههای آن، امام صادق (علیه السلام) به من بر خورد و فرمود:«یونس! برو که مردی از ما خاندان،جلوی درِ خانه است».
من به درِ خانه آمدم.دیدم عیسی بن عبد اللّه نشسته است.
گفتم:تو کیستی؟
گفت:من مردی از اهل قم هستم.
دیدم خیلی زود،امام صادق (علیه السلام) سوار بر الاغی خود را رسانْد و همان طور سواره داخل منزل شد و سپس رو به ما کرد و فرمود:«داخل شوید».
آن گاه فرمود:«ای یونس! گمان میکنم تو این سخن مرا که گفتم:"عیسی بن عبداللّه،از ما خاندان است"،باور نداری؟».
گفتم:آری،به خدا-فدایت شوم-! به خاطر این که عیسی بن عبد اللّه،مردی از اهالی قم است.پس چگونه از شما خاندان است؟
فرمود:«ای یونس! عیسی بن عبد اللّه،فردی از ما خاندان است،زنده باشد یا مرده».
1372.الاختصاص -به نقل از یونس بن یعقوب-:عیسی بن عبد اللّه قمی خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید.چون از نزد ایشان خارج شد،امام (علیه السلام) به خادم خود فرمود:«او را صدا بزن».
یا عیسَی بنَ عَبدِ اللّهِ،إنَّ اللّهَ یَقولُ: «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ» 1 ،وإنَّکَ مِنّا أهلَ البَیتِ، فَإِذا کانَتِ الشَّمسُ مِن هاهُنا مِقدارُها مِن هاهُنا مِنَ العَصرِ فَصَلِّ سِتَّ رَکَعاتٍ.قالَ:
ثُمَّ وَدَّعَهُ وقَبَّلَ ما بَینَ عَینَی عیسی وَانصَرَفَ. (1)
8/3 فُضَیلُ بنُ یَسارٍ
1373.الإمام الصادق (علیه السلام): رَحِمَ اللّهُ الفُضَیلَ بنَ یَسارٍ،هُوَ مِنّا أهلَ البَیتِ. (2)
9/3 یونُسُ بنُ یَعقوبَ
1374.رجال الکشی عن یونس: ذَکَرَ لی أبو عَبدِ اللّهِ (علیه السلام)-أو أبُو الحَسَنِ (علیه السلام)-شَیئاً أستَرُّ بِهِ، فَقالَ لی:لا وَاللّهِ ما أنتَ عِندَنا مُتَّهَمٌ،إنَّما أنتَ رَجُلٌ مِنّا أهلَ البَیتِ،فَجَعَلَکَ اللّهُ مَعَ رَسولِهِ وأهلِ بَیتِهِ،وَاللّهُ فاعِلُ ذلِکَ إن شاءَ اللّهُ. (3)
راجع:ص 1118 (القسم الرابع عشر/الفصل الثالث:طائفة ممّن عُدّ منهم).
&
عیسی نزد امام (علیه السلام) باز گشت و ایشان سفارشهایی به او نمود و آن گاه فرمود:
«ای عیسی بن عبد اللّه! خداوند میفرماید: «و خانوادهات را به نماز خواندن فرمان ده» .
تو هم از ما خانواده هستی.پس هر گاه اندازۀ آفتاب در عصر،از این جا به آن جا رسید،شش رکعت نماز بخوان».سپس پیشانی عیسی را بوسید و با او خداحافظینمود وعیسیرفت.
1373.امام صادق (علیه السلام): خدا فضیل بن یسار را رحمت کند! او از ما اهل بیت بود.
1374.رجال الکشّی -به نقل از یونس بن یعقوب-:امام صادق (علیه السلام) یا امام کاظم (علیه السلام) به من مطلبی فرمود که مایۀ شادمانی من است.فرمود:«به خدا سوگند،ما به تو اعتماد داریم.تو مردی از ما خاندان هستی.خداوند،تو را با پیامبر خود و اهل بیتش قرار دهد و خدا-إن شاء اللّه-این کار را خواهد کرد».
ر.ک:ص 1119 (گروهی که در زمرۀ اهل بیت علیهم السلام به شمار آمدهاند).
چکیدۀ زندگی نامۀ راویان احادیث تبیین معنای«اهل بیت» (1)
نامش هند-و به قولی رمله-دختر ابو امیّه است.نام پدرش حذیفه و به قولی سهیل بن مغیرة بن عبد اللّه است.او یکی از سخاوتمندان قریش بود که به سخاوت و کرم،شهره بودند.
براساس نقلهای مختلف،پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سال دوم،سوم و یا چهارم هجری با او ازدواج کرد.امّ سلمه قبلاً همسر ابو سلمة بن عبد الأسد مخزومی بود.او و شوهرش نخستین کسانی بودند که به حبشه هجرت کردند و گفته میشود وی نخستین زنی بود که به مدینه هجرت کرد.
امّ سلمه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فاطمه علیها السلام و همسرش ابو سلمة بن عبد اللّه حدیث روایت کرده و گروهی هم از او روایت کردهاند.
حدود نود سال،عمر کرد و پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) در آخر سال 61 ق،از دنیا رفت.در میان همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) او آخرین نفری بود که در گذشت.
1) (1).در نگارش زندگی نامه ها،از این منابع،استفاده شده است:الاستیعاب فی معرفة الأصحاب،اُسد الغابة،الإصابة فی تمییز الصحابة،تاریخ الإسلام ذهبی،تاریخ دمشق،التاریخ الکبیر بخاری،تنقیح المقال مامقانی،تهذیب التهذیب،تهذیب الکمال،جامع الرواة اردبیلی،رجال الطوسی،رجال الکشّی،رجال النجاشی،سیر أعلام النبلاء،الطبقات الکبری محمّد بن سعد،فضائل الصحابة احمد بن حنبل،قاموس الرجال شوشتری. [1]
عایشه دختر ابو بکر عبد اللّه بن ابی قحافۀ قرشی تمیمی و کنیهاش امّ عبد اللّه بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) دو سال یا ده ماه و اندی قبل از هجرت،با او ازدواج کرد.از پیامبر (صلی الله علیه و آله) حدیث،روایت کرده و عدّهای نیز از او روایت کردهاند.وی در سال 58 ق،از دنیا رفت.
نامش سعد فرزند مالک بن سنان بن ثعلبۀ خزرجی انصاری است.او از صحابۀ نامدار پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و از بزرگان و عالمان و فاضلان انصار بود.
پدرش مالک در جنگ احد به شهادت رسید.ابو سعید،در جنگ خندق و بیعت رضوان حضور داشت و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) احادیث فراوان و صحیحی نقل کرده است.
به گفتۀ فضل بن شادان،امام رضا (علیه السلام) او را از کسانی به شمار آورده که راه و روش پیامبرشان را پیمودند و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در آن ایجاد نکردند.
وی در سال 74 و به قولی در سال 63 ق و به قولی یک سال پس از واقعۀ حرّه در گذشت.
نامش فضلة بن عبید است که به صورت فضلة بن عمرو،فضلة بن عائذ،ابن عبد اللّه و خالد بن فضله نیز از او نام برده شده است.
وی خیلی زود مسلمان شد و در فتح مکّه و خیبر و نیز در جنگ با حَروریّه (خوارج) در کنار علی (علیه السلام) حضور داشت.ابو نعیم میگوید:او کسی است که عبد العزّی بن خطل را با اجازۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در زیر پردههای کعبه به هلاکت رساند.
چندین حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است و فرزندش مغیره،نوۀ او منیه دختر
عبید،ابو عثمان نَهدی،ابو منهال سیّار ودیگران،از وی روایت کردهاند.
او در سال 60 ق،پیش از مرگ معاویه و به قولی در سال 64 ق،از دنیا رفت.
نامش هلال بن حارث و به قولی هلال بن ظفر است و گفته میشود که کنیهاش ابو الجمل بوده است.او آزاد شدۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود و از ایشان و نیز از امیر مؤمنان (علیه السلام) روایت کرده است.
اقوال مختلفی در بارۀ نام او هست:یسار بن نمیر،اُوس بن خولی،داوود بن بلال، بلال بن بلیل،یسر.گفتهاند که نامش کنیهاش بوده است.بعضی هم گفتهاند:بلیل.
برخی هم گفتهاند که نامش معلوم نیست.
صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود و در جنگ احد و دیگر غزوات،همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) حضور داشت.او و فرزندش در کلّیۀ جنگهای امیر مؤمنان (علیه السلام)،ایشان را همراهی میکردند.از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت کرده و فرزندش عبد الرحمان از وی حدیث نقل کرده است.
گفته میشود که وی در صفّین کشته شد.
نامش انس پسر مالک بن نضر بن ضمضم انصاری خزرجی نجاری و کنیهاش ابو حمزه بود.ده سال و به قولی هشت و یا هفت سال،خدمتگزار پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود و از آن حضرت روایت کرده است.
او در سال 91 هجری و بنا بر قولهای دیگر،در سالهای 92،93 و یا 90 ق در گذشت و 103 سال و بنا بر اقوال دیگر 110،107 و یا نود و اندی سال عمر کرد.
انس،آخرین صحابی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود که در بصره از دنیا رفت.
او براء بن عازب بن حارث بن عدی انصاری اوسی،مکنّی به ابو عامر و به قولی ابو عماره است.وی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یاران امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود و در پانزده غزوه همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) حضور داشت و نخستین جنگی که شرکت کرد، جنگ احد و به قولی جنگ خندق بود.او در جنگهای جمل و صفّین و نهروان نیز در رکاب امیر مؤمنان علی (علیه السلام) جنگید.
از او عدی بن ثابت و ابو اسحاق و عدّهای دیگر،روایت نقل کردهاند.وی در دوران مصعب بن زبیر در کوفه وفات یافت.
نامش ثوبان بن بجدد و به قولی ثوبان بن جحدر و کنیهاش ابو عبد اللّه است.بعضی هم کنیۀ او را ابو عبد الرحمان ذکر کردهاند.
ثوبان،در یکی از جنگها به اسارت در آمد و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) او را خرید و آزاد کرد و به وی فرمود:«اگر بخواهی،میتوانی به کسان خود،ملحق شوی و اگر هم بخواهی، میتوانی بمانی و از ما خاندان باشی».ثوبان،وابستگی و وفاداری به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را ترجیح داد و تا زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) زنده بود،ایشان را در سفر و حضر،همراهی کرد.
از پیامبر (صلی الله علیه و آله) حدیث روایت کرده است و شداد بن اوس و جبیر از قول او روایت کردهاند.وی به سال 54 ق،در حمص از دنیا رفت.
جابر بن عبد اللّه بن عمرو بن حزام بن ثعلبۀ انصاری عقبی،با کنیۀ ابو عبد اللّه و به
قولی ابو عبد الرحمان،از صحابۀ نامدار و عظیم الشأن و بلندپایۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است.او در عقیده و عمل،از هر گونه انحراف و کجروی به دور بود و به اهل بیت علیهم السلام خالصانه عشق میورزید.
در جنگهای بدر و احد و خندق و دیگر غزوات،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را همراهی کرد.او نخستین فرد انصاری بود که پیش از عقبۀ نخست،اسلام آورد.او را در زمرۀ اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان علی (علیه السلام) و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر علیهم السلام به شمار آوردهاند.ابن عبّاس،از او روایت کرده است.
وی به سال 78 ق،در نود و چند سالگی از دنیا رفت.
زید بن ارقم بن زید بن قیس بن نعمان انصاری خزرجی،کنیهاش ابو عمر است.
کنیۀ او را ابو عامر،ابو سعد،ابو سعید و ابو انیسه نیز ذکر کردهاند.
زید،در جنگ موته و جز آن شرکت داشت و همو بود که نفاق منافقان بنی خزرج را بر ملا ساخت.
شیخ طوسی،او را در شمار کسانی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت کردهاند و نیز در شمار اصحاب امیر مؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام نام برده است.
زید،در سال 68 و به قولی در سال66 ق،در گذشت.
نامش زینب،دختر ابو سلمة بن عبد الأسد بن هلال است.نادختریِ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود و مادرش امّ سلمه،دختر ابو امیّة بن مغیره،همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله).پدر و مادر او به سرزمین حبشه هجرت کردند و زینب در آن جا متولّد شد و نامش را برّه گذاشتند؛
امّا هنگامی که به مدینه باز گشتند،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نام«زینب»را بر او نهاد.
میگویند:روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشغول غسل کردن بود که زینب وارد شد.ایشان، مقداری آب به صورت او پاشید.از این رو،تا زمانی که پیر و فرتوت شد،شادابی جوانی،همچنان در چهرۀ زینب وجود داشت.گفته شده که وی از فهیمترین زنان روزگار خود بود.از مادر خود،روایت کرده و عروة بن زبیر-که زینب،خواهر شیری او بود-و نیز پسر زینب (ابو عبیدة بن عبد اللّه بن زمعه) و محمّد بن عطا و دیگران از وی روایت کردهاند.
زینب در زمان فرمانروایی طارق بر مدینه،در این شهر در گذشت و جنازۀ او را بعد از نماز صبح،در بقیع به خاک سپردند.
سعد بن ابی وقّاص،مالک بن اهیب بن عبد مناف،مکنّی به ابو اسحاق و ملقّب به زهری است.
وی در بدر و حدیبیّه حضور داشت و یکی از شش عضو شورا بود.از کسانی است که نه جانب علی (علیه السلام) را گرفت و نه طرف معاویه را و در هیچ یک از جنگهای امیر مؤمنان (علیه السلام)،با ایشان همراهی نکرد.روایت شده است که علی (علیه السلام) به والی مدینه نوشت:«به سعد و ابن عمر،چیزی از غنیمت مده».این سخن امام (علیه السلام)،حاکی از نکوهش و مذمّت سعد است.
شیخ طوسی،او را از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شمار آورده است.فرزندانش عامر و مصعب و ابراهیم و عمر و محمّد و عایشه و نیز بسر بن سعید و سعید بن مسیّب و عدّهای دیگر،از او روایت نقل کردهاند.
وی در سال 55 و به قولی در سال 58 یا 57 ق،در هفتاد و چهار سالگی از دنیا رفت.
در کتاب الإصابة آمده است:طبرانی،در کتاب المعجم الأوسط از طریق ابراهیم بن عبد الرحمان بن صبیح،وابستۀ امّ سلمه،از جدّش صُبیح،روایت کرده است که گفت:من جلوی در خانۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بودم که علی و فاطمه و حسن و حسین آمدند و نشستند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و کسای خیبری خود را بر روی آنان انداخت...[تا آخر حدیث].
طبرانی میگوید:
از صبیح،جز با این سند،روایت نمیشود،در حالی که این حدیث را سُدّی نیز از صبیح از زیدبن ارقم روایت کرده است.
میگویم:این صبیح را که شیخ و استادِ سُدّی بوده،با عناوین«وابستۀ زید بن ارقم»و«تابعی»وصف کردهاند.بنا بر این،اگر روایت ابراهیم درست باشد،باید گفت که این صبیح،غیر از آن صبیح است؛امّا سخن ابو حامد،حاکی است که این دو،یک نفرند.
او ابو جعفر هاشمی،عبد اللّه بن جعفر بن ابی طالب بن هاشم است.زادگاهش حبشه و محلّ سکونتش مدینه بود.پدرش جعفر بن ابی طالب (ذو الجناحین) و مادرش اسماء بنت عمیس بود.او نخستین مسلمانزادهای بود که در خاک حبشه به دنیا آمد.
شخصیتی موثّق،بزرگوار،کریم النفس،بخشنده و بردبار بود و به او دریای بخشندگی میگفتند.داستانهای او در باب کرم و بخشندگی،شهره است.
در جنگ صفّین،عموی خود،امیر مؤمنان (علیه السلام) را همراهی کرد و در عاشورای حسینی،گرچه خود از شرکت در جنگ،معذور بود،امّا فرزندانش عون و محمّد و عبد اللّه را فدای حسین (علیه السلام) کرد.برخوردهای او با معاویه مشهور است.
شیخ طوسی،همچون دیگر عالمان رجال،او را در شمار اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و اصحاب امام علی (علیه السلام) ذکر کرده و گفته:«کمروایت است».همچنین او را در زمرۀ اصحاب امام حسن (علیه السلام) به شمار آورده است و شکّی نیست که از اصحاب امام حسین (علیه السلام) نیز بوده است.
عبد اللّه از عموی خود،امام علی (علیه السلام) و از مادرش اسما،روایت کرده است و فرزندانش اسماعیل،اسحاق و معاویه و نیز امام باقر (علیه السلام) و عبد اللّه بن محمّد بن عقیل و عدّهای دیگر از قول او روایت کردهاند.
وی در سال 80 هجری و به قولی در سال 84 یا 85،در زمان امامت امام زین العابدین از دنیا رفت و 90 سال،یا به قولی 91 یا 92 سال،عمر کرد.او آخرین فرد از بنی هاشم بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیده بود.
عبد اللّه بن عبّاس بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف،مکنّی به ابو العبّاس قریشی هاشمی،پسرعموی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود.زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خاندانش در شعب ابی طالب به سر میبردند،عبد اللّه به دنیا آمد.او را نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بردند و ایشان با آب دهان خود،کام او را برداشت.این واقعه،سه سال پیش از هجرت بود.
برخی هم گفتهاند در غیر این تاریخ بوده است.
عبد اللّه را به دلیل دانش گستردهای که داشت،«دریا»و«حبر الاُمّة (دانشمند امّت)»میگفتند.امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) او را به امارت بصره گماشت.او همچنان عهدهدار این منصب بود؛ولی پیش از به شهادت رسیدن علی بن ابی طالب (علیه السلام) ایشان را رها کرد و به حجاز باز گشت.او در جنگ صفّین،یکی از سرداران لشکر امام علی (علیه السلام) بود.
او از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و از علی (علیه السلام) و ابو ذر و معاذ بن جبل و عمر،روایت کرده است و عبد اللّه بن عمر،انس بن مالک،ابو طفیل،ابو امامة بن سهل بن حنیف،برادرش کثیر بن عبّاس،فرزندش علی بن عبد اللّه بن عبّاس و عدّهای دیگر از او روایت کردهاند.
وی در سال 80 ق در گذشت.سال وفات او را سالهای 70،73،65،67 و 68 نیز ذکر کردهاند.در هنگام وفات،70 سال و به قولی 72 یا 74 سال عمر داشت.
محلّ درگذشت او را به اتّفاق،طائف دانستهاند.
نامش عمر بن ابی سلمة بن عبد الأسد قرشی مخزومی و کُنیهاش ابو سَلَمه است.او ناپسری پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود؛چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مادر او امّ سلمه ازدواج کرد.در سال دوم هجری در حبشه به دنیا آمد و بنا به قولی،در زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت،نُه سال داشت.در جنگ جمل،امام علی (علیه السلام) را همراهی کرد و امام (علیه السلام) او را به امارت بحرین و فارس گماشت.او احادیثی را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است.
عمر،در سال 83 ق،در روزگار فرمانروایی عبد الملک بن مروان،در مدینه از دنیا رفت.
عمر بن خطّاب بن نُفَیل بن عبد العزّی قرشی عدوی،مکنّی به ابو حفص،سیزده سال بعد از عام الفیل متولّد شد.
ابن اثیر میگوید:هنگامی که خداوند،محمّد (صلی الله علیه و آله) را به نبوّت مبعوث کرد،عمر با ایشان و مسلمانان به شدّت مخالفت میکرد؛امّا بعداً مسلمان شد.در این باره که او چندمین نفری بود که اسلام آورد،اختلاف نظر است.محمّد بن سعد گفته است
که وی در سال ششم به اسلام گروید.
هنگامی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت او را در روز حدیبیّه به سوی مکّیان بفرستد،عمر گفت:«ای پیامبر خدا! قریش میدانند که من چه قدر با آنان دشمنم.
از این رو اگر به من دست پیدا کنند،مرا میکشند»و پیامبر (صلی الله علیه و آله) از فرستادن او صرف نظر کرد.
ابو بکر،او را به عنوان خلیفۀ پس از خود،تعیین کرد.عمر در سال بیست و سوم هجری به قتل رسید.وی ده سال و شش ماه و پنج شب خلافت کرد و در شصت و سه سالگی از دنیا رفت.
نامش واثلة بن اسقع بن کعب بن عامر بن لیث است و به قولی،واثلة بن اسقع بن عبید اللّه و به قولی دیگر،واثلة بن اسقع بن عبد العزّی بن عبد یالیل بن ناشب.کنیۀ او نیز به اختلاف ذکر شده است:ابو الأسقع،ابو قِرصافه،ابو محمّد،ابو الخطّاب و ابو شدّاد لیثی.
واثله زمانی اسلام آورد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای جنگ تبوک آماده میشد و او در این جنگ،پیامبر (صلی الله علیه و آله) را همراهی کرد.واثله از اهل صُفّه بود.
او پس از رحلت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)،در بصره ساکن شد و سپس به شام رفت و محلّ سکونت خود را به روستای«بَلاط»(در سه فرسنگی دمشق) برد.او در فتح دمشق، شرکت کرد و در جنگهای دمشق و حِمص حضور داشت.سپس به فلسطین رفت و در بیت المقدّس مقیم شد و در همان جا و به قولی در دمشق از دنیا رفت.
ابو مُسهِر میگوید:وی در سال 85 ق،در نود و هشت سالگی در گذشت؛امّا به گفتۀ سعید بن خالد،وی به سال 83 ق،در یکصد و پنج سالگی در حالی که بینایی خود را از دست داده بود،وفات یافت.
در بارۀ نام ابو ذر،اختلاف زیادی وجود دارد؛امّا بیشتر به نام جندب بن جناده از او یاد شده است که به نظر میرسد از سایر نامها درستتر باشد.نامهای دیگری که برای ابو ذر گفته شده،عبارت اند از:بریر بن عبد اللّه،بریر بن جناده،بریر بن عشرقه،جندب بن عبد اللّه و جندب بن سکن؛لیکن آنچه بدان شهرت یافته،همان جندب بن جنادة بن قیس غفاری است.
ابو ذر از بزرگان و فضلای صحابه است که خیلی زود به اسلام گروید،در زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنوز در مکّه بود و اسلام،روزهای آغازین خود را سپری میکرد.او چهارمین و به قولی پنجمین نفری بود که اسلام آورد و نخستین کسی بود که به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) سلام و تحیّت اسلامی گفت.ابو ذر پس از آن که مسلمان شد،به میان قوم و قبیلۀ خود باز گشت و تا زمان هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سرزمین مردم خود،باقی ماند.او پس از جنگ بدر و احد و خندق به مدینه نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و تا زمان رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) همراه ایشان بود.ابو ذر،سه سال قبل از مبعوث شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) به پرستش خدای یگانه روی آورده بود.او با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر سر این نکته بیعت کرد و قول داد که در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشگری نهراسد و همواره حقیقت را
بگوید،اگر چه تلخ باشد.
در بارۀ ابو ذر،فضایل بسیاری نقل و روایت شده است.از جمله عبد اللّه بن عمرو روایت کرده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«آسمانِ نیلگون بر کسی سایه نیفکنده و زمینِ تیره کسی را بر روی خود حمل نکرده است که راستگوتر از ابو ذر باشد».
همچنین فرمود:«ابو ذر در روی زمین به پارساییِ عیسی بن مریم زندگی میکند».
امام علی (علیه السلام) نیز فرمود:«ابو ذر،دانشی را فرا گرفت که مردم از فرا گرفتن آن ناتوان اند».شیخ طوسی،او را در زمرۀ اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و اصحاب امیر مؤمنان (علیه السلام) بر شمرده است.
انتقادات شدید ابو ذر از عملکرد عثمان سبب شد که عثمان،او را به شام تبعید کند.او در شام نیز به انتقاد از خلافکاریهای معاویه پرداخت.از این رو،معاویه از وی به خلیفه شکایت کرد و عثمان،او را از شام فرا خواند و به ربذه تبعیدش کرد که تا آخر عمر در آن جا باقی ماند و در سال 31 یا 32،وفات یافت.
نام او،زیاد بن عیسی،زیاد بن رجا،زیاد بن ابی رجا و زیاد بن احزم (/احرم) ذکر شده است.نام ابو رجا نیز منذر است.
ابو عبیده،راوی ثقه و صحیح است.از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام بود و خواهرش حمادة بنت رجا و به قولی بنت الحسن از امام صادق (علیه السلام) حدیث روایت کرده است.ابو عبیده در نزد خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) از منزلت والایی برخوردار بود.وی در سفر امام باقر (علیه السلام) به مکّه،همکجاوۀ ایشان بود.او کتابی دارد که علی بن رئاب،آن را روایت میکند.
از جملۀ آنچه در شأن و منزلت او روایت شده،این است که امام صادق (علیه السلام)
پس از خاکسپاری ابو عبیده،بر سر قبر او رفت و فرمود:«بار خدایا! بر ابو عبیده آسان گیر.بار خدایا! قبر او را نورانی گردان.بار خدایا! او را به پیامبرش ملحق کن».
واژۀ«حذّاء»در لغت به معنای کفّاش است.وی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت کرده است و فضیل بن عثمان،جمیل بن صالح،ابو ایّوب ابراهیم بن عثمان، علی بن زید،هشام بن حکم،حمّاد بن عیسی،هشام بن سالم و شماری دیگر،از قول او روایت کردهاند.
ابو عبیده در زمان حیات امام صادق (علیه السلام) از دنیا رفت.
نامش سعد بن عبد الملک است.شماری از اخبار،حاکی از آن است که وی نزد امام باقر (علیه السلام) مقام و منزلت بالایی داشته است.مثلاً مفید به سند خود،از ابو حمزۀ ثمالی روایت کرده است که گفت:سعد-که از فرزندان عبد العزیز بن مروان بود و امام باقر (علیه السلام) او را«سعد الخیر»مینامید-بر امام باقر (علیه السلام) وارد شد و مانند زنان گریه و ناله میکرد.امام (علیه السلام) به او فرمود:«چرا گریه میکنی،سعد؟».گفت:چرا گریه نکنم،در حالی که من از شجرهای هستم که در قرآن لعنت شدهاند!! امام (علیه السلام) فرمود:«تو از آنها نیستی.تو از ما خاندان هستی...».
امام باقر (علیه السلام) دو نامۀ مفصّل به او نوشته که در یکی از آنها این تعبیرات به کار رفته است:«رحمت خدا بر تو! بدان که...،ای برادر من! خدای عز و جل...».طلب رحمت برای سعد،نشانگر بزرگی مقام و شدّت دینداری و پرهیزگاری بسیار اوست و خطاب«ای برادر من!»نشان میدهد که وی در نظر امام باقر (علیه السلام) قدر و منزلتی عظیم داشته است.
او پیش از آن که مسلمان شود،نامش روزبه پور خشنودان یا ماهویِه و یا بهبود پور بدخشان بود و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نام سلمان را بر او نهاد و با لقب سلمانُ الخَیر و سلمان محمّدی،از او یاد میشد.کنیهاش ابو عبد اللّه،ابو البیّنات و ابو المرشد بود.
سلمان،اصلاً اهل شیراز یا رامهرمز یا اهواز یا شوشتر و یا از روستای جِی یا سِدۀ اصفهان بود.او از اوصیای عیسی (علیه السلام) بود و شاید راز این که امیر مؤمنان (علیه السلام) شخصاً او را غسل داده است،همین باشد؛چرا که وصی را کسی جز پیامبر یا وصیّ پیامبر، حق ندارد غسل دهد.روایت شده که وی به ظاهر،اظهار مجوسیّت میکرده؛امّا باطناً به خدای یگانه ایمان داشته و آن را پنهان نگه میداشته است.
بلندپایگی و جلالت قدر و بزرگواری و والامقامی و دانش فراوان سلمان و پرهیزگاری و پارسایی و خردمندی او،پرآوازهتر از آن است که نیاز به شرح و توضیح داشته باشد.همۀ مسلمانان بر بلندپایگی او همداستان اند.احادیث فراوانی در بارۀ مقام و فضیلت او رسیده است،از جمله این که نقل شده است که در حضور امام باقر (علیه السلام) از سلمان فارسی سخن به میان آمد.امام (علیه السلام) فرمود:«نه،نگویید سلمان فارسی؛بگویید سلمان محمّدی.او مردی است از ما اهل بیت».نیز روایت شده است که ایشان فرمود:«سلمان از متوسّمان بود».از امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده است که فرمود:«سلمان،اسم اعظم را میدانست».
نخستین غزوهای که وی در آن شرکت کرد،جنگ خندق بود.از آن پس،در بقیّۀ غزوات و نیز در فتوحات عراق حضور داشت و به روزگار عمر یا عثمان، فرمانداری مدائن را عهدهدار شد،و تا زمان مرگ،حاکم مدائن (تیسفون) بود.
سلمان از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان علی (علیه السلام)،روایت کرده و ابو وقّاص و سُلَیم بن
قیس هلالی از وی روایت کردهاند.
سلمان در سال 36 یا 37 ق،از دنیا رفت،و در مدائن،دفن گردید.
در کتابهای رجالی،از وی با نامهای:ابو موسی عمر بن یزید بن ذبیان صیقل، ابو الأسود بیّاع سابری،عمر بن محمّد بن یزید و عمر بن یزید (ملقّب به) بیّاع سابری یاد شده که مراد از همۀ اینها یک شخص است.
عمر،راویای ثقه بود و کتابی در مناسک و واجبات و مستحبّات حج دارد که همۀ آن را از امام صادق (علیه السلام) شنیده است.
وی از امام صادق و امام کاظم علیهما السلام روایت میکند و ابو سعید قماط،صفوان بن یحیی،محمّد بن عبّاس،محمّد بن عذافر و عدّهای دیگر،از قول او روایت کردهاند.
نجاشی مینویسد:او عیسی بن عبد اللّه بن سعد بن مالک اشعری است.شیخ طوسی مینویسد:او عیسی بن عبد اللّه قمی است.مراد از این دو عنوان،همان عیسی بن عبد اللّه بن مالک اشعری قمی (جدّ احمد بن محمّد بن عیسی) است.
کشّی از یونس بن یعقوب روایت کرده که گفت:من در مدینه بودم که امام صادق (علیه السلام) در یکی از کوچههای آن به من برخورد و فرمود:«یونس! زود برو که مردی از ما خاندان بر درِ خانه منتظر است».یونس گفت:من رفتم.دیدم عیسی بن عبد اللّه قمی جلوی در ایستاده است [بقیۀ روایت در نص کتاب گذشت].این روایت،نشانگر ارجمندی و بلندپایگی عیسی بن عبد اللّه است.وی کتابی به نام مسائل دارد که در آن از امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است.
عیسی از امام صادق و امام کاظم علیهما السلام روایت کرده و فرزندش محمّد بن عیسی، محمّد بن حسن بن ابی خالد و ابان،از او روایت کردهاند.
فضیل بن یسار نهدی،مکنّی به ابو القاسم یا به قولی ابو مسور،راویای ثقه و جلیل القدر است.کشّی،او را در زمرۀ کسانی شمرده است که علمای امامیّه به اتّفاق،آنان را تصدیق کردهاند.
شیخ مفید در رسالۀ عددیّهی خود مینویسد:او از جملۀ فقهای برجسته و سرآمدی است که حلال و حرام و فتوا و احکام،از آنان گرفته میشود و به هیچ یک از آنان نمیتوان ایرادی گرفت.
در فضیلت او احادیثی وارد شده است،از جمله حدیثی از امام صادق (علیه السلام) که فرمود:«خدا رحمت کند فضیل بن یسار را! او از ما اهل بیت بود».
وی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام و از علی بن حسن و زکریّا نقاض و عبد الواحد بن مختار انصاری روایت کرده و ابن بکیر،ابن رئاب،ابان بن عثمان،جمیل بن درّاج و دیگران از او روایت کردهاند.
فضیل،در زمان حیات امام صادق (علیه السلام) از دنیا رفت.
یونس بن یعقوب بن قیس،ابو علی جلّاب بجلی دُهنی کوفی،مادرش منیه (دختر عمّار و خواهر معاویة بن عمّار) بود.
راویای ثقه و جلیل القدر است.شیخ مفید در رسالۀ عددیّهی خود،او را از شمار فقهای برجسته و سرآمدی دانسته که حلال و حرام و فتوا و احکام از آنان گرفته
میشود و به هیچ یک از آنان نمیتوان کمترین ایرادی گرفت.
نجاشی میگوید:او از یاران خاصّ امام صادق و امام کاظم علیهما السلام بود و نمایندگی امام کاظم (علیه السلام) را به عهده داشت.
او از امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از ابو بصیر و ابو عبیده و عبد الأعلی بن اعین و دیگران روایت کرده است و ابن ابی عمیر،ابن ابی نصر،ابن محبوب،ابن فضّال، احمد بن ابی عبد اللّه و عدّهای دیگر،از او روایت کردهاند.
یونس،در ایّام حیات امام رضا (علیه السلام) در مدینه از دنیا رفت و امام (علیه السلام)،هزینۀ کفن و دفن او را به عهده گرفت.
1.فهرست آیات--1153
2.فهرست اعلام--1165
3.فهرست جمعیتها و قبیلهها--1179
4.فهرست مکانها--1185
5.فهرست اشعار--1187
6.فهرست زمانها--1188
7.فهرست غریب الحدیث--1190
8.فهرست ادیان،فرقهها و مذاهب--1192
9.فهرست منابع و مآخذ--1193
آیه--شماره آیه--صفحه
«و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخر»----8--430
«صم بکم عمی فهم لا یرجعون»--18--740
«فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا»--60--130
«إنی جاعلک للناس إماما»--124--252
«و من ذریتی»--124--252
«لا ینال عهدی الظالمین»--124--252
«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله»--207--556
«ادخلوا فی السلم کافة و لا تتبعوا خطوات الشیطان»--208--198
«من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له»*--245--656
«إن الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم»--247--432
«و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا»--269--186،432
«و ما یعلم تأویله إلا الله و الراسخون فی العلم»--7--434،452
«یقولون آمنا به کل من عند ربنا»--7--434
«قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم»--31--750،954
«ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم»--34--124،1032
«فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم»--61--66،68
«إن أولی الناس بإبراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی»--68--1128
«أولئک لا خلاق لهم فی الآخرة و لا یکلمهم الله»--77--966
«ما کان لبشر أن یؤتیه الله الکتاب و الحکم و النبوة»--79--1084
«و لا یأمرکم أن تتخذوا الملائکة و النبیین أربابا أ یأمرکم»--80--1084
«و لله علی الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلا»--97--200
«و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا»--103--786،788
«و العافین عن الناس»--134--576،578
«و الکاظمین الغیظ»--134--576،578
«و الله یحب المحسنین»*--134--576،578
«و ما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أ فإن مات»--144--222
«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء»--169--134
«لتبیننه للناس و لا تکتمونه»--187--718
«إن فی خلق السماوات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار»*--190--586،616
«إنک لا تخلف المیعاد»--194--614
«أم یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله»--54--398
«یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول»*--59--340،342،344، 608
«أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم»--59--434
«و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین أنعم الله»--69--696
«و لو ردوه إلی الرسول و إلی أولی الأمر منهم لعلمه»--83--342،434
«و إذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها أو ردوها»--86--664
«لن یستنکف المسیح أن یکون عبدا لله»--172--1086
«و لقد أخذ الله میثاق بنی إسرائیل و بعثنا منهم»--12--130
«فلا تخشوا الناس و اخشون»--44--712
«و من یتولهم منکم فإنه منهم»--51--804،1106
«لو لا ینهاهم الربانیون و الأحبار عن قولهم الإثم»--63--712
«و الله یعصمک من الناس»--67--166
«ما المسیح ابن مریم إلا رسول قد خلت من قبله الرسل»--75--1086
«لعن الذین کفروا من بنی إسرائیل»--78--712
«لبئس ما کانوا یفعلون»--79--712
«و إذ قال الله یا عیسی ابن مریم أ أنت قلت للناس»--116--1086
«ما قلت لهم إلا ما أمرتنی به أن اعبدوا الله ربی و ربکم»--117--1086
«و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا»--108--1097
«و ذروا ظاهر الإثم و باطنه»--120--744
«أ و من کان میتا فأحییناه و جعلنا له نورا یمشی»--122--210
«کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها»--122--210
«و علی الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم»--46--358،360
«إن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة»--128--738،1034
«و العاقبة للمتقین»*--128--1036
«فخلف من بعدهم خلف ورثوا الکتاب یأخذون عرض هذا»--169--718
«إن أولیاؤه إلا المتقون»--34--1104
«حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله»--39--1038
«و اعلموا أنما غنمتم من شیء فأن لله خمسه و للرسول»--41--814،816
«و الیتامی و المساکین و ابن السبیل»*--41--816
«و أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله»*--75--96
«إلا أن یتم نوره و لو کره الکافرون»--32--1016
«عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات»--36--130
«و قاتلوا المشرکین کافة کما یقاتلونکم کافة»--36--1038
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض»--71--712
«فما ذا بعد الحق إلا الضلال فأنی تصرفون»--32--388
«أ فمن یهدی إلی الحق أحق أن یتبع أمن لا یهدی إلا أن یهدی»--35--432
«أقم وجهک للدین حنیفا»*--105--612
«أ فمن کان علی بینة من ربه و یتلوه شاهد منه»--17--196
«قال یا نوح إنه لیس من أهلک إنه عمل غیر صالح»--46--1106
«رحمت الله و برکاته علیکم أهل البیت إنه حمید مجید»--73--13،66
«و الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل»--21--820
«الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله»--28--896
«ألا بذکر الله تطمئن القلوب»--28--896
«و لقد أرسلنا رسلا من قبلک و جعلنا لهم أزواجا و ذریة»--38--900
«یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب»--39--468
«قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»--43--444،446
«لئن شکرتم لأزیدنکم و لئن کفرتم إن عذابی لشدید»--7--778
«فمن تبعنی فإنه منی و من عصانی فإنک غفور رحیم»--36--804،1104،1106، 1122،1128
«فاجعل أفئدة من الناس تهوی إلیهم»--37--716
«إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون»--9--305
«إنه لا یحب المستکبرین»--23--564
«فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون»*--43--346،348،350، 368
«و أنزلنا إلیک الذکر لتبین للناس ما نزل إلیهم»--44--350
«بعثنا علیکم عبادا لنا أولی بأس شدید فجاسوا»--5--1046
«إن أحسنتم أحسنتم لأنفسکم و إن أسأتم فلها»--7--744
«و آت ذا القربی حقه»--26--92
«و لا تقف ما لیس لک به علم»--36--222
«یوم ندعوا کل أناس بإمامهم»--71--978
«و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی أن یبعثک ربک»--79--950
«و قل جاء الحق و زهق الباطل»--81--1036
«ماکثین فیه أبدا»--3--954
«أضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا»--59--722
«طه»*--1--582
«ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی»--2--582
«و قد خاب من افتری»--61--970
«و قد خاب من حمل ظلما»--111--862
«و أمر أهلک بالصلاة و اصطبر علیها»--132--15،102،108، 109،1130
«بل عباد مکرمون»--25--1078
«لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون»--26--1078
«و جعلنا من الماء کل شیء حی أ فلا یؤمنون»--30--900
«و وهبنا له إسحاق و یعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحین»--72--252
«و جعلناهم أئمة یهدون بأمرنا و أوحینا إلیهم»--73--252،750
«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أن الأرض یرثها»--105--490،1022،1030
«أن الأرض یرثها عبادی الصالحون»--105--1028
«فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه»--36--810
«و الأبصار»*--37 810
«وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات»--55--1022،1038
«بل کذبوا بالساعة و أعتدنا لمن کذب بالساعة سعیرا»--11--126
«قل ما أسئلکم علیه من أجر إلا من شاء أن یتخذ»--57--768،780
«و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون»--227--138،978
«قال الذی عنده علم من الکتاب أنا آتیک به قبل أن یرتد إلیک»--40--444،446
«و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض»--5--1022،1030
«هل أدلکم علی أهل بیت یکفلونه لکم و هم له ناصحون»--12--12
«تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض»--83--562
«و العاقبة للمتقین»*--83--1048
«کل شیء هالک إلا وجهه»--88--948
«إن الله عنده علم الساعة و ینزل الغیث و یعلم ما فی الأرحام»--34--484
«تتجافی جنوبهم عن المضاجع»--16--614
«ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه»--4--884
«لستن کأحد من النساء»--32--94
«و قرن فی بیوتکن»--33--22
«لا تبرجن»--33--94
«إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت»--33--13،24،26،28، 32،34،36،38، 45،54،56،58، 62،68،70،72، 74،78،80،86، 88،90،92،94، 96،100،102، 104،246،248، 250،252،260، 299،330،340، 796
«و اذکرن ما یتلی فی بیوتکن»--34--94
«و یری الذین أوتوا العلم الذی أنزل إلیک من ربک هو الحق»--6--221
«قل ما سألتکم من أجر فهو لکم إن أجری إلا علی الله»--47--768،776،780
«ثم أورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم»--32--184،758
«جنات عدن یدخلونها»*--33--758
«قل ما أسئلکم علیه من أجر و ما أنا من المتکلفین»--86--684
«و لتعلمن نبأه بعد حین»--88--1032،1034
«إن الخاسرین الذین خسروا أنفسهم و أهلیهم یوم القیامة»*--15--730
«لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»--42--305،530
«قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی»--23--92،768،770، 772،774،776، 780،932
«و إنه لذکر لک و لقومک و سوف تسئلون»--44--350،430
«هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره»*--28--1022
«و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند الله»--13--248
«و ذکر فإن الذکری تنفع المؤمنین»--55--720
«و من اللیل فسبحه و إدبار النجوم»--49--614
«فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر»--55--920
«کل من علیها فان»--26--948
«و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الإکرام»--27--948
«هذه جهنم التی یکذب بها المجرمون»--43--1116
«یطوفون بینها و بین حمیم آن»--44--1116
«فأصحاب المیمنة ما أصحاب المیمنة»--8--246
«و أصحاب المشئمة ما أصحاب المشئمة»--9--246
«و السابقون السابقون»--10--246
«ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل»*--21--510
«اولئک کتب فی قلوبهم الإیمان و أیدهم بروح منه»--22--864
«و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة»--9--548،552،554
«و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون»*--9--682
«هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق»*--9--1022
«ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم»*--4--510،826
«لینفق ذو سعة من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق»--7--658
«فاتقوا الله یا أولی الألباب الذین آمنوا قد أنزل الله»--10--350
«رسولا یتلوا علیکم آیات الله مبینات لیخرج الذین»--11--350
«رب لا تذر علی الأرض من الکافرین دیارا»--26--1088
«إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجرا»--27--1088
«رب اغفر لی و لوالدی و لمن دخل بیتی مؤمنا»--28--796
«عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحدا»--26--470
«إلا من ارتضی من رسول»--27--470
«قم اللیل إلا قلیلا»--2--584
«و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و أسیرا...»--8--548،550
«إنما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا»--9--552،548
«و کان سعیکم مشکورا»--22--550
«و لا یؤذن لهم فیعتذرون»--36--740
«و إن علیکم لحافظین»--10--692
«کراما کاتبین»--11--692
«یعلمون ما تفعلون»--12--692
«ادفع بالتی هی أحسن السیئة»--96--674
«صحف إبراهیم و موسی»--19--490
«إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم»--7--382،498
«ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم»--8--866
«إذا جاء نصر الله و الفتح»--1--272
آدم (علیه السلام) 198،316،418،456،740، 890،894،946
آصف بن برخیا454،456
آلبانی297
أبان بن تغلب البکری51
أبان بن عثمان1148
إبراهیم (علیه السلام) 1،82،124،252،326،414، 420،456،480،490،506،804، 820،912،1104،1106،1122
إبراهیم بن أبی محمود1097،1099
إبراهیم بن سعد بن أبی وقاص1138
إبراهیم بن عبد الرحمان بن صبیح1139
إبراهیم بن محمّد هَمْدانی236
إبراهیم بن هاشم51
إبلیس200،698،728،1097
ابن أبی الحدید220،223
ابن أبی عمیر1149
ابن أبی نصر1149
ابن أبی یعفور346
ابن أثیر1141
ابن بکیر1148
ابن جوزی168
ابن حجر عسقلانی169،171،175
ابن حجر هیثمی297،298
ابن رئاب1148
ابن شبرمة504
ابن شهرآشوب52
ابن عبّاد656
ابن عبّاس167،206،259،382،606، 792،1137
ابن عمر996
ابن فضّال1149
ابن قولویه القمّی51
ابن کثیر172
ابن الکوّاء450،618،1124
ابن محبوب1149
ابن ملجم574
ابن نما الحلّی51
أبو إسحاق1136،1138
أبو الأسود بیّاع سابری1142،1147
أبو امامة الباهلی384
أبو امامة بن سهل بن حنیف1141
أبو امیّة بن مغیره1137
أبو انیسه1137
أبو أیّوب ابراهیم بن عثمان1145
أبو أیّوب الأنصاری288،808
أبو برزۀ أسلمی56،1134
أبو بصیر51،124،126،128،142،146، 152،265،420،430،478،520، 1149
أبو بکر بن أبی قحافة134،136،167،170، 171،257،258،392،802،810، 980،1142
أبو البیّنات1146
أبو التّراب68
أبو الجارود94
أبو جحیفة112،163
أبو جعفر الأحول778
أبو جعفر محمّد الباقر (علیه السلام) 118،120،126، 128،142،184،210،278،348، 418،426،428،430،434،446، 452،476،478،494،496،498، 512،518،524،594،612،624، 626،642،682،694،722،738، 776،778،796،892،914،916، 1000،1034،1050،1104،1122
أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ328
أبو جعفر محمّد الجواد (علیه السلام) 464،466،628، 658
أبو جعفر (منصور الدوانیقی)1004
أبو جعفر هاشمی1139
أبو الجمل1135
أبو الحسن (علیه السلام) 1130
أبو الحسن الأوّل (علیه السلام) 788
أبو الحسن الثّالث (الهادی (علیه السلام) )462
أبو الحسن الرّضا (علیه السلام) 98،448،460،472، 654،658،668،686،752،856، 1106،1092
أبو الحسن علیّ (علیه السلام) 30،136،548،590، 886
أبو الحسن موسی الکاظم (علیه السلام) 230،458،464، 600،732
أبو حفص1141
أبو الحمراء خادم النّبیّ (صلی الله علیه و آله) 56،100،104، 107،1135
أبو حمزة الثمالی144،1135،1145
أبو الخطّاب480،1142
أبو الدّرداء586
أبو ذرّ الغفاری190،206،280،288، 382،384،836،844،848،886، 910،1118،1126،1141،1143، 1144
أبو رافع288
أبو سعد1137
أبو سعید الخدری19،56،107،109،130، 178،278،284،288،296،886، 1134،1137
أبو سعید قماط1147
أبو سلمة بن عبد الأسد مخزومی1133،1137
أبو سلمة بن عبد اللّه1133
أبو سلمة السرّاج828
أبو شدّاد لیثی1142
أبو شریح خُزاعی289
أبو الصّلت الهرویّ460،948
أبو طالب980
أبو طفیل114،1141
أبو طلحة660
أبو عامر1136،1137
أبو العبّاس قریشی هاشمی1140
أبو عبد اللّه جدلی47
أبو عبد اللّه جعفر الصادق (علیه السلام) 96،126،128، 144،146،212،214،262،264، 328،344،352،360،416،420، 446،468،470،480،498،500، 502،506،510،512،516،518، 520،526،566،612،634،644، 652،654،666،682،684،704، 740،768،778،820،846،874، 900،914،936،946،1044،1078، 1080،1114،1118،1126،1128، 1130
أبو عبد اللّه الحسین (علیه السلام) 226،228،488، 612،636،828،830،988
أبو عبد الرّحمن128،1136
أبو عبید اللّه مولی العبّاس278
أبو عبیدۀ حذّا1118،1144،1145،1149
أبو عبیدة بن عبد اللّه بن زمعه1138
أبو عثمان نَهدی1134
أبو علی جلّاب بجلی دُهنی کوفی1148
أبو عماره1136
أبو عمر1137
أبو القاسم (صلی الله علیه و آله) 336،338
أبو قدامۀ أنصاری289
أبو قرصافه1142
أبو لیلی الأنصاری58،289،1135
أبو محمّد الحسن بن علیّ المجتبی (علیه السلام) 154، 342
أبو محمّد (راوی)458،460،488،502، 682،1142
أبو محمّد العسکریّ (علیه السلام) 462
أبو المرشد1146
أبو مسور1148
أبو مسهر1142
أبو المقدام494
أبو منهال سیّار1134
أبو موسی عمر بن یزید بن ذبیان صیقل1147
أبو میثم498
أبو نعیم1134
أبو نواس448
أبو الورد862
أبو وقّاص1146
أبو هریره289،316
أبو هیثم بن تیّهان289
ابیّ بن کعب289،802
أحمد بن أبی عبد اللّه1149
أحمد بن حنبل164
أحمد بن فهد الحلّی51
أحمد بن محمّد بن أبی نصر البزنطی51
أحمد بن محمّد بن عیسی1147
أحمد بن یحیی الأودی826
الأحنف بن قیس538،540
إسحاق بن عمّار474،476
إسرائیل بن یونس بن أبی إسحاق1010
إسرافیل (علیه السلام) 140،558
اسقف نجران338
أسلمی164
إسماعیل بن أبی اویس314،317
إسماعیل بن عبد الرّحمن الجعفی846
إسماعیل بن عبد العزیز1078
أسماء بنت عمیس1139
أصبغ بن نُباته295
امام باقر (علیه السلام) 259،294،1137،1140، 1144،1145،1146
الإمام الجواد (علیه السلام) 658
امام حسن (علیه السلام) 170،175،178،259،294، 1137
امام حسن عسکری (علیه السلام) 311
الإمام الحسین (علیه السلام) 178،259،294،302، 576،1133،1137
امام خمینی308
الإمام الرّضا (علیه السلام) 96،98،179،236،237، 259،260،261،294،460،528، 566،600،618،622،668،798، 1014،1084،1097،1134،1147
الإمام زین العابدین (علیه السلام) 178،259،294، 622،1137
الإمام الصّادق (علیه السلام) 179،186،233،235، 236،237،263،265،294،306، 313،542،666،682،878،924، 1078،1144،1145،1146،1147، 1148،1149
الإمام علیّ (علیه السلام) 168،170،175،178، 223،257،258،293،294،297، 302،305،310،311،456،606، 818،1140،1144
الإمام القائم (علیه السلام) 912
امام کاظم (علیه السلام) 235،236،237،1147، 1148،1149
الإمام المنتظر (علیه السلام) 1054
الإمام المهدی (علیه السلام) 19،64،86،122،142، 144،168،180،284،287،303، 304،309،312،320،324،792، 932،1040،1042،1052،1064
الإمام الهادی (علیه السلام) 294،462،618
امّ أیمن988
امّ سلمه19،24،26،28،30،32،34، 36،44،45،46،48،54،62،64، 76،80،86،88،94،178،179، 289،300،301،302،986،1133، 1139
امّ سلیم898
امّ موسی512
امّ هانی289
أمیر المؤمنین (علیه السلام) 96،122،126،130، 134،136،142،152،154،224، 282،318،360،362،392،422، 428،436،460،484،494،502، 520،526،538،564،586،620، 640،732،798،830،880،890، 992،1050،1097،1122،1126، 1135،1138،1146
أنس بن مالک19،58،107،164،289، 808،1135،1141
اوس بن خولی1135
إیلیا458
أیّوب (علیه السلام) 150
بخاری163
براء بن عازب بن حارث بن عدی انصاری اوسی19،58،178،290،1136
بریر بن جناده1143
بریر بن عبد اللّه1143
بریر بن عشرقه1143
بشر بن غالب912
بلال بن بلیل1135
بلقیس454،456
بوصیری297
بهبود پور بدخشان1146
بیهقی169،170
پیامبر (صلی الله علیه و آله) 13،14،15،16،17،18،19، 20،21،22،43،44،45،46،47، 48،107،108،109،162،164، 165،166،167،168،169،170، 171،172،173،174،175،176، 177،179،219،220،221،222، 223،225،261،263،265،287، 297،298،299،300،301،302، 304،305،307،310،312،313، 315،316،1133،1134،1135، 1136،1137،1138،1140،1141، 1142،1143،1144،1146
ترمذی296
ثوبان19،60
ثوبان بن بجدد1136
ثوبان بن جحدر1136
جابر206
جابر الأنصاری870
جابر بن سمره110،163،164،165، 168،175
جابر بن عبد اللّه الأنصاری19،51،62،84، 130،146،148،178،179،284، 290،296،424،426،946،1136
جابر بن عبد اللّه بن عمرو بن حزام الأنصاریّ594،596
جابر بن یزید الجعفی51،694،696،736، 862
جبرئیل (علیه السلام) 36،45،86،88،140،412، 420،422،430،482،496،518، 550،554،556،558،798،812، 842،856،884،918،984،986، 988،1024
جبیر بن مطعم290
جعفر بن أبی طالب394
جعفر بن محمّد الصّادق (علیه السلام) 150،154،158، 230،236،262،328،382،452، 472،534،542،544،612،626، 654،656،704،792،798،828، 856،866،1002،1084،1128
جمیل بن درّاج1148
جمیل بن صالح1145
جناب بن نسطاس1008،1010
جندب بن جنادة بن قیس غفاری1143
جندب بن سکن1143
جندب بن عبد اللّه1143
جهان بانویه456
الحارث الأعور928
حارث همْدانی295
حاکم نیشابوری297،314،315
حبیب بن أبی ثابت295
حجّاج بن یوسف220،223،224،1002
حذیفة242،1026،1133
حذیفة بن اسید غفاری290
حذیفة بن یمان290
الحرّ بن یزید الرّیاحی576
الحسن البصریّ430،650
حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) 295
الحسن بن زین الدین الشهید الثانی51
الحسن بن صالح بن حیّ1008،1010
الحسن بن علیّ المجتبی (علیه السلام) 15،16،20،21، 24،26،28،30،32،34،36،38، 45،54،56،58،62،66،68،70، 72،76،78،80،82،84،86،94، 96،100،102،104،136،138، 140،142،148،152،154،156، 158،171،178،180،192،202، 238،240،242،248،282،284، 300،301،303،326،330،332، 334،336،338،344،352،368، 372،374،422،440،490،492، 494،498،520،526،528،530، 534،548،550،552،564،608، 622،646،772،774،778،792، 808،840،908،916،920،938، 942،952،968،970،978،980، 984،992،996،1000،1002، 1024،1032،1106،1137،1139،
الحسن بن علیّ العسکری (علیه السلام) 150،154، 158،330،534
الحسن بن محمّد بن الحسن الطوسی51
الحسن بن موسی الوشّاء البغدادی1106
حسین بن أبی فاختة828
حسین بن خالد1092
الحسین بن علیّ (علیه السلام) 15،16،20،21،24، 26،28،30،32،34،36،38،45، 54،56،58،62،66،68،70،72، 76،78،80،82،84،86،94،96، 100،102،104،136،138،140، 142،146،148،158،178،180، 184،192،196،202،238،240، 242،248،282،284،300،301،
303،326،330،332،334،336، 338،344،352،368،372،374، 422،440،490،494،496،498، 526،528،530،534،548،550، 552،564،576،592،594،610، 624،624،630،632،646،648، 664،680،772،778،792،798، 808،826،828،832،842،856، 908،912،916،918،920،932، 938،942،962،974،978،980، 984،986،988،990،994،996، 1000،1002،1024،1084،1106، 1137،1139،
حصین بن سبرة264،265،266
الحصین بن عبد الرّحمن846
حکم بن أبی العاص174
الحکم بن عتیبة428،430،494،918
حمّاد بن عثمان618
حمّاد بن عیسی1145
حمادة بنت رجا1144
حمران بن أعین122،480
حمزة بن حمران1002
حمزة بن عبد المطّلب334
حمزة الطوسی51
حنّان بن سدیر946
حنش بن المعتمر295،882
خاتم النّبیّین (صلی الله علیه و آله) 710
خالد بن فضله1134
خزیمة بن ثابت (ذو شهادتین)290
الخضر (علیه السلام) 154،468
خلف بن حمّاد الکوفی422
خیثمة بن أبی خیثمة524،656
داود بن سرحان824
داوود (علیه السلام) 420،490،506،618،638
داوود بن بلال1135
دعبل الخزاعی832
الرّبیع بن المنذر600،826
ربیعة بن امیّة بن خلف274
رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 10،24،26،28،30،36، 38،51،54،56،58،60،62،64، 66،68،70،72،74،76،78،80، 84،86،88،94،98،100،102، 110،114،116،122،124،128، 130،134،136،138،142،146، 148،154،182،192،196،206، 212،214،216،238،260،262، 264،268،270،274،276،278، 280،282،303،306،322،328، 330،336،338،340،348،360، 368،370،372،374،378،384، 394،412،414،416،418،420، 422،426،432،434،440،444، 450،452،454،470،482،486، 488،490،492،494،496،498، 502،504،510،518،520،524، 526،528،548،550،552،554، 556،558،560،562،568،570، 574،582،584،594،596،602،
604،614،618،620،626،630، 632،638،644،650،656،660، 664،670،672،674،676،678، 680،682،686،696،714،728، 732،734،744،746،764،768، 770،778،784،790،798،802، 804،806،810،812،814،816، 820،836،838،840،842،856، 860،866،876،878،888،890، 896،898،900،906،908،914، 916،918،922،924،942،946، 950،954،968،978،980،982، 984،988،992،994،996،1000، 1008،1012،1016،1024،1026، 1032،1034،1040،1052،1054، 1076،1084،1090،1092،1097، 1104،1116
رمله1133
روح القدس74
روزبه پور خشنودان1146
ریّان بن صلت261
زبیر171،290
زرارة186،230،233،235،236،237
زکریّا نقاض1148
زیاد بن أبی رجا1144
زیاد بن أحزم1144
زیاد بن رجا1144
زیاد بن عیسی1144
زید بن ارقم بن زید بن قیس بن نعمان انصاری 64،264،265،266،276،278، 290،296،994،1137،1139
زید بن ثابت291،297
زید بن صوحان1050
زید بن علیّ بن الحسین علیهم السلام 94
زید بن موسی1106
زینب70
زینب بنت أبی سلمة مخزومی48،64،178، 1137
زینب الکبری علیها السلام 632
سدیر الصّیرفیّ740،866
سدیف المکّی946
سعد بن أبی وقّاص19،66،68،178،179، 259،291،1138
سعد بن عبد الملک1122،1145
سعد الخیر722،1122،1145
سعید بن جبیر770
سعید بن خالد1142
سعید بن العاص572
سعید بن مسیّب1138
سفیان بن أبی لیلی1032
سفیان بن مصعب العبدی360
سفیان الثّوری666،1008
سکینة بنت الحسین (علیه السلام) 92
سلمان الخیر1146
سلمان الفارسی152،182،206،291، 324،512،1026،1122،1124، 1146
سلمان محمّدی1146
سلمة494
سلمة بن کهیل428
سلمی مولاة أبی جعفر (علیه السلام) 650
سلیمان169
سلیمان بن داوود (علیه السلام) 420،444،456،464
سلیمان الجعفریّ656
سُلیم بن قیس هلالی1147
سماعة بن مهران124،126
السندیّ بن شاهک684
سهل بن سعد291
سهیل بن مغیرة بن عبد اللّه1133
سیّد رسول موسوی10
السیّد ماجد البحرانی51
سیّد هاشم بحرانی51،52
سیوطی297
شدّاد بن اوس1136
شمر بن ذی الجوشن988
شمعون الخیبری548
شهربانویه456
شیخ صدوق316
شیخ الطبرسی51،52
شیخ طوسی51،52،237،1137،1138، 1140،1144،1147
شیخ الکلینی51،52،219
شیخ المفید51،52،880،1148
الشّیطان136،382،402،562،728، 752،782،824،884،1078
صافی مولی الحسین (علیه السلام) 646،648
صبیح مولی امّ سلمة68،178،1139
صالح (علیه السلام) 724
صالح بن حیّ1008
صالح بن سهل1078
صالح بن موسی طلحی314
صفوان بن یحیی1147
ضرار بن ضمرة الکنانیّ590
ضمرۀ (/ضمیرۀ) سُلَمی (/اَسلَمی)291
ضیاء الدّین علی ابن الشهید الأوّل51
طبرانی297،1139
طلحة بن عبید اللّه تمیمی291
طالوت432
عائشة16،19،38،47،48،178،179، 301،332،568،574،582،1133
العاقب336
عامر بن سعد بن أبی وقاص1138
عامر بن لیلی بن ضَمره291
عامر بن واثله291
عبّاد بن صهیب382
عبد الأعلی بن اعین1149
عبد الأعلی مولی آل سام644
عبد اللّه بن أبی أوفی114،116،164،292
عبد اللّه بن أبی رافع295
عبد اللّه بن جعفر بن ابی طالب70،178،292، 1139
عبد اللّه بن جندب476،698
عبد اللّه بن حنطب292
عبد اللّه بن الزّبیر171،172،572
عبد اللّه بن سلام446
عبد اللّه بن عبّاس بن عبد المطّلب72،107،
292،1140
عبد اللّه بن عبد اللّه بن جعفر1139
عبد اللّه بن عمر114،164،220،223، 224،292،1141
عبد اللّه بن عمرو1144
عبد اللّه بن عمرو بن العاص116،164
عبد اللّه بن محمّد بن عقیل1140
عبد اللّه بن محمّد بن علیّ816
عبد اللّه بن مسعود114،128،164
عبد اللّه بن مطیع224
عبد ربّه بن علقمة1008
عبد الرحمان بن ابی سعید295
عبد الرّحمن بن عوف291،336،906
عبد الرزّاق578
العبد الصّالح (علیه السلام) 474
عبد العزّی بن خطل1134
عبد العزیز بن مروان1122
عبد العظیم الحسنی752
عبد الملک بن مروان168،169،214،220، 223،224،1141
عبد الواحد بن مختار انصاری1148
عبید اللّه بن زیاد632،994
عتبة بن أبی سفیان366
عثمان الأعمی430
عثمان بن عفّان173،1144،1146
عدی بن ثابت1136
عدی بن حاتم292
عروه22
عروة بن زبیر1138
عزیر (علیه السلام) 964،1082
عطیّة بن سعید عوفی54،295
عقبة بن عامر292
عکرمه22
علّامه طباطبایی21،109
العلّامة الحلّی51
علی بن إبراهیم51
علیّ بن أبی طالب (علیه السلام) 15،16،20،21،24، 26،28،30،32،34،36،38،45، 54،56،58،62،66،68،70،72، 76،78،80،84،86،88،94،96، 100،102،118،120،122،124، 130،134،138،140،142،144، 156،158،178،196،200،202، 220،224،238،240،242،248، 278،282،284،300،301،306، 318،320،322،324،326،328، 330،332،336،338،344،348، 352،358،368،372،374،376، 378،382،384،388،404،414، 416،418،428،436،440،444، 446،450،452،482،486،490، 492،494،496،498،500،504، 510،520،528،530،534،536، 550،552،554،556،562،570، 572،574،586،592،604،606، 642،662،664،696،732،770، 772،774،778،782،784،790، 792،796،800،802،808،822،
836،838،842،848،852،856، 860،862،868،880،882،886، 898،912،916،920،938،942، 944،950،962،980،988،1002، 1024،1032،1034،1042،1084، 1094،1118،1120،1122،1134، 1136،1137،1138،1139،1141
علی بن حسن1148
علیّ بن الحسن بن الحسن بن الحسن (علیه السلام) 1004
علیّ بن الحسین زین العابدین (علیه السلام) 90،92،96، 150،154،158،194،214،328، 424،426،440،472،490،496، 526،528،534،578،582،592، 594،596،610،618،620،624، 634،642،650،774،776،792، 798،816،856،916،922،996، 1084،1106
علیّ بن الحسین120
علی بن الخازن الحائری51
علی بن رئاب1144
علیّ بن راشد120
علی بن ربیعه295
علی بن زید1145
علیّ بن سوید788
علیّ بن صالح بن حی1008،1010
علیّ بن عبد اللّه بن عبّاس1141
علیّ بن عبد العالی الکرکی51
علیّ بن محمّد الهادی (علیه السلام) 150،154،158، 330،404،532،534،792
علیّ بن موسی الرّضا (علیه السلام) 150،154،156، 158،328،448،534،792،832، 1084،1106،1116
علی بن هلال الجزائری51
عمّار بن یاسر292،1122
عمران بن حصین604
عمر بن أبی سلمة بن عبد الأسد قرشی74، 1141
عمر بن الخطاب76،292،392،584، 962،980،1142
عمر بن سعد632
عمر بن عبد العزیز169،171
عمر بن علی بن أبی طالب (علیه السلام) 295
عمر بن محمّد بن یزید1147
عمر بن مسلم264،265
عمر بن یزید1126،1147
عمرو بن حریث526
عمرو بن شعیب64
عمرو بن العاص90،292
عمرو بن مسلم295
عون بن عبد اللّه بن جعفر1139
عیسی بن أبی دلف852
عیسی بن زید1004،1008،1010،1012
عیسی بن عبد اللّه بن سعد بن مالک اشعری قمی234،1128،1147
عیسی بن مریم (علیه السلام) 122،150،414،454، 506،1026،1082،1086،1094، 1144
فاطمة بنت علیّ بن أبی طالب (علیه السلام) 295،594
فاطمة بنت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 10،15،16،20، 21،24،26،28،30،32،34،36، 38،44،45،51،54،56،58،62، 66،68،70،72،76،78،80،84، 86،94،96،100،102،107،108، 136،138،146،148،178،179، 180،192،238،240،242،257، 294،300،301،326،330،332، 336،338،368،372،374،394، 440،500،506،548،550،552، 554،586،590،608،764،770، 778،808،810،840،906،908، 920،938،942،980،994،1002، 1024،1106،1133،1139
فاطمة بنت الحسین (علیه السلام) 496
فرعون954
الفضل بن سهل528،684
فضل بن شادان1134
الفضل بن یسار828
فضلة بن عائذ1134
فضلة بن عبید1134
فضلة بن عمرو1134
فضّة548
فضیل بن عثمان1145
فضیل بن یسار نهدی1130،1148
القائم (علیه السلام) 118،122،130،138،146، 158،210،212،322،330،978، 1016،1034،1036،1038،1044، 1046،1052،1066
قاسم بن حسّان295
قاسم بن یحیی الجلاء الکوفی51
قاضی عیاض169
قنبر مولی أمیر المؤمنین (علیه السلام) 662
قیس بن سعد بن عُباده292
کامل التّمار1080
کثیر بن عبّاس1141
کشّی1147،1148
کعب بن عجرة820
کمیل بن زیاد192
لقمان الحکیم1124
المأمون العبّاسی96،156،260،261، 448،472،528،856،1084
ماهویه1146
محدّث قمی49،50
المحقّق الحلّی51
محمّد بن عبد اللّه (صلی الله علیه و آله) 32،36،46،70،86، 120،122،134،144،148،154، 156،158،160،182،184،192، 194،210،222،324،326،336، 342،350،368،374،392،394، 414،416،420،456،466،476، 488،518،526،528،530،532، 550،556،558،632،706،716، 732،770،774،776،780،788، 792،820،862،874،912،938، 952،956،992،998،1012،1014، 1030،1038،1141،1050،1058
م ح د (علیه السلام) 150
محمّد بن إبراهیم بن حسن1004
محمّد بن أبی بکر764
محمّد بن إدریس الحلّی51
محمّد بن حسن بن ابی خالد1148
محمّد بن سعد1141
محمّد بن شهرآشوب51
محمّد بن عبّاس1147
محمّد بن عبد اللّه بن جعفر1139
محمّد بن عبد اللّه بن الحسن المثنی498
محمّد بن عذافر1147
محمّد بن عطا1138
محمّد بن علیّ (علیه السلام) (ابن الحنفیة)864
محمّد بن علیّ الباقر (علیه السلام) 150،154،158، 278،328،422،426،472،490، 526،528،534،594،626،642، 652،704،792،798،856،998، 1000،1034،1084
محمّد بن علیّ بن عمر التّنوخی466
محمّد بن علیّ الجواد (علیه السلام) 150،154،158، 330،466،534،792
محمّد بن عمران124
محمّد بن عیسی1148
محمّد بن مسلم الزّهری210،480،716، 892
محمّد بن مسلمه293
محمّد بن المنکدر642
مخوّل بن إبراهیم826
مروان بن الحکم90،170،171،173، 174،572
مسلم بن صبیح295
مسمع بن عبد الملک830
المسیح (علیه السلام) 122،964
مصعب بن زبیر1136
مصعب بن سعد بن أبی وقاص1138
مطلب بن عبد اللّه بن حنطب295
معاذ بن جبل1141
معاویه بن یزید170،171،173
معاویة بن أبی سفیان66،68،169،170، 174،223،258،452،590،952، 954،968،978،992،1000،1134، 1138،1139،1144
معاویة بن حدیج968
معاویة بن عمّار1148
معاویة بن وهب263
المغیرة بن سعید1090
مفضّل بن عمر698،1078
مفضّل بن مزید1090
المقداد بن الأسود206،293
المقدّس الأردبیلی51
مالک بن اهیب بن عبد مناف1138
مالک بن سنان بن ثعلبۀ خزرجی انصاری1134
مالک بن نضر بن ضمضم انصاری خزرجی1135
ملک الموت368،928،942
منیه دختر عبید1134
منیه دختر عمّار1148
موسی بن عمران (علیه السلام) 12،130،150،156، 324،412،414،420،456،468، 480،488،490،506،530،638
موسی بن جعفر الکاظم (علیه السلام) 150،154،158، 230،328،472،534،598،600،
656،792،798،856،1084،1106
مهلّب168،174
میثم التمار882
میسّر النّخعی936
میکائیل (علیه السلام) 36،140،556،884
ناصر الدین آلبانی296
النّبیّ (صلی الله علیه و آله) 28،30،32،34،54،56،58، 60،62،68،70،72،74،80،94، 96،100،102،112،114،136، 140،190،194،238،240،242، 274،322،330،336،372،376، 382،436،440،446،520،552، 558،560،568،582،584،586، 604،614،616،618،640،660، 662،670،676،684،706،734، 770،772،782،820،842،848، 856،882،886،888،908،948، 964،980،986،1040،1042، 1094،1116،1124
نجاشی1147،1149
نجم بن حطیم1078
نوح (علیه السلام) 16،190،192،196،200،282، 414،430،456،724
نور الدین عبد اللّه بحرانی52
نوف بن عبد اللّه البکالی536،586،588
واثلة بن اسقع بن عبد العزّی78،80،259، 1142
واثلة بن اسقع بن عبید اللّه1142
واثلة بن اسقع بن کعب بن عامر بن لیث1142
ولید169
ولید بن صبیح500
ولید بن یزید169
الولید والی المدینة366
هارون بن عمران (علیه السلام) 156،530
هارون الرشید600
هاشم بن عُتبه293
هبة اللّه بن آدم414
هشام بن حکم1145
هشام بن سالم1145
هشام بن عبد الملک169،1034
هلال بن حارث1135
هلال بن ظفر1135
هند1133
هند بن أبی هالة التمیمی670
هیثمی297
یحیی بن جَعده295
یحیی بن الحسین بن زید1004،1006
یزدجرد456
یزید بن حیّان265،295
یزید بن عبد الملک169
یزید بن معاویة168،169،224،394،952
یسار بن نمیر1135
یعقوب بن اسحاق (علیه السلام) 630،650
یوسف بن یعقوب (علیه السلام) 596،598،630،918
یوسف بن عمر1002
یوشع بن نون324
یونس بن عبد الرّحمن788
یونس بن یعقوب بن قیس البجلیّ الکوفیّ828، 924،1128،1130،1147،1148، 1149
آل إبراهیم (علیه السلام) 82،820،792
آل الحکم بن أبی العاص828
آل داوود (علیه السلام) 684
آل رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 814،832
آل فرعون430،996
آل محمّد (صلی الله علیه و آله) 32،46،62،70،92،96، 98،118،120،134،158،160، 182،194،202،264،265،280، 322،350،360،380،402،440، 484،528،748،770،774،778، 786،788،792،794،796،798، 804،808،818،820،826،838، 844،902،904،920،926،928، 940،944،976،1014،1030، 1032،1044،1052،1058،1080، 1104،1128
آل هاشم394
آل یعقوب (علیه السلام) 684
الأئمّة علیهم السلام 84،86،96،118،120،130، 134،196،198،200،248،254، 264،284،303،320،322،328، 334،346،348،358،360،364، 368،370،372،380،388،392، 420،426،432،436،452،454، 494،518،684،688،712،744، 750،776،780،782،792،796، 800،804،806،818،838،840، 848،908،926،932،942،1054، 1086
أئمّة أبرار علیهم السلام 76
أئمّة الجور210
أئمّة الکفر978
أئمّة المسلمین علیهم السلام 362
أئمّة الهدی علیهم السلام 158،352،396،398، 532،790،796،806،1012
أبناء الحسین (علیه السلام) 1016
اثنا عشر إماماً118،120
اثنا عشر أمیراً116
اثنا عشر خلیفة110،112،114،116، 174
اثنا عشر محدّثاً124،126
اثنا عشر مهدیّاً126
اثنا عشر وصیّاً120
أزواج النّبی (صلی الله علیه و آله) 26،36،46،94،300
اساری المشرکین552
أصحاب أبی الخطّاب1090
أصحاب امام باقر (علیه السلام) 1144
أصحاب امام حسن (علیه السلام) 1140
أصحاب امام حسین (علیه السلام) 1140
أصحاب امام علی (علیه السلام) 570،1137،1140، 1144
أصحاب بدر1044
أصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) 164،173،174، 259،288،294،301،309،1136، 1137،1138،1140،1144
أصحاب جمل170
أصحاب الحدیث856
أصحاب رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 66،382،482،484، 560،922
أصحاب الشّمال246
أصحاب صحاح ششگانه314
أصحاب طالوت1044
أصحاب العباء96،264
أصحاب عیسی بن مریم (علیه السلام) 1120
أصحاب القائم (علیه السلام) 1054
أصحاب الکساء علیهم السلام 19،20،43،47،180، 265،302،778
أصحاب الکهف198
أصحاب محمّد (صلی الله علیه و آله) 424
أصحاب المهدیّ (علیه السلام) 1030
أصحاب نهروان170
أصحاب الیمین246
الأعراب460
أقارب رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 778
امامان اهل بیت علیهم السلام 176،220،237
امامان شیعه176
امامان وصی265
امّت اسلامی225،257،287،297،302
امّة محمّد (صلی الله علیه و آله) 758
الأنبیاء علیهم السلام 140،144،148،252،306، 322،326،354،382،414،416، 418،420،432،468،488،490، 568،684،726،796،804،882، 884
الأنصار192،258،392،768،804، 812،852،868،870،888،944، 946،1000
أنصار المهدیّ (علیه السلام) 1042
أوصیاء عیسی (علیه السلام) 122،1146
الأوصیاء علیهم السلام 17،146،148،252،264، 326،328،356،358،360،388، 404،452،644،884
أوصیاء النّبیّ (صلی الله علیه و آله) 322،328
أولاد الأنبیاء596
أهل بدر586
أهل البصرة430،570،574،778،1032
أهل البیت علیهم السلام 10،13،14،15،17،18، 19،20،21،22،24،28،43،45، 47،50،90،100،102،107،168، 170،178،179،225،233،250، 257،259،260،261،265،287، 294،297،299،301،302،304، 305،306،307،308،310،311، 312،317،328،342،356،362، 378،380،382،386،390،396، 404،410،436،488،572،636، 680،682،686،694،774،778، 788،794،816،832،836،844، 848،864،886،890،894،896، 898،902،904،906،910،914، 916،928،934،936،940،942، 946،950،952،954،998،1034، 1036،1050،1092،1096،1097، 1104،1106،1108،1110،1118، 1122،1124،1128،1130،1137
أهل بیت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 92،368،548،822
أهل الجمل538
أهل خراسان458
أهل سنّت19،21،50،162،163،173، 219،288،293،296،303،314
أهل الشّام66،80،90،92،776،816
أهل الشّرک280
أهل شیراز1146
أهل صُفّه1142
أهل العراق90،96،996،1000
أهل العلم490
أهل فارس518
أهل قمّ1046،1128
أهل الکوفة414،428،432،900،1012
أهل محمّد (صلی الله علیه و آله) 102
أهل المدینة317،652،684
أهل نجران338
بزرگان أصحاب179
بزرگان أهل سنّت296
بزرگان صحابه170
بنو إسرائیل16،128،194،196،506، 954،996،998
بنو امیّة173،174،317،832،976، 1016،1034،1036
بنو الحسن (علیه السلام) 1002
بنو حیّ1004،1006
بنو خزرج1137
بنو ساعدة652،654
بنو عامر428،562
بنو العبّاس317،1016
بنو عبد شمس390
بنو عبد المطّلب952
بنو عمّار476
بنو فاطمة علیها السلام 1010
بنو قریظة888
بنو الکرام632
بنو کعب114
بنو مخزوم390،976
بنو المغیرة976
بنو هاشم166،594،600،654،980، 1040،1140
پیامبران علیهم السلام 17،168
پیروان اهل بیت علیهم السلام 162،168،175،233، 288،303
پیشوایان43،47
تابعیان294،296
التّرک150،462
جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله) 17
الجنّ120،480،1046،1058
حاکمان اموی173
حَروریّه1134
خاندان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) 10،14،21،224، 1144
خاندان رسالت15،20،303
خزانهداران علم الهی17
خلفای أربعه173
خلفای بنی امیّه173
خلفای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) 303
خلفای دوازده گانه168،169،171،173، 175،176
خلفای راشدین169
خلفای عبّاسی170
خلفاء النّبیّ (صلی الله علیه و آله) 320
خویشان پیامبر (صلی الله علیه و آله) 178
دانشمندان221
دانشمندان عراق261
الدّیلم150،894
ذرّیّة رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 328
الرّاسخون فی العلم17،348،398،432، 434،436
راویان حدیث165
راهنمایان امّت اسلام43،47
رهبران آیندۀ جهان اسلام165،166
الزّنادقة500
الزّهّاد626
ساحرون1110
سبایا آل محمّد (صلی الله علیه و آله) 92
شیعة آل محمّد (صلی الله علیه و آله) 694،1114
شیعة جعفر540
شیعیان49
صحابیان164،296،293
عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله) 303
العجم852،992،998
العرب21،200،338،474،476،850، 992،998،1024
عرفاء358
علمای امامیّه1148
العلماء98،296،354،400،506،538، 708،714،718،724،728
علماء أهل العراق96،260
علماء نیسابور798
عالمان رجال1140
الغلاة1078،1090،1092
فاضلان انصار1134
فرزندان حسین (علیه السلام) 180،302
فرزندان صادق (علیه السلام) 236
فرزندان عبد العزیز بن مروان1145
فرشتگان13
فرعونیان12
الفقهاء1084
قریش110،112،114،116،118،165، 196،224،303،390،642،992، 998،1000،1133،1142
قوم نوح (علیه السلام) 190،196
کاهنون1110
المجتهدون726
محدّثون43،48
محدّثان اهل سنّت168،178
محدّثان بزرگ اسلام107
محدّثان بزرگ شیعه52،178
محقّقان اهل سنّت167
مردم شام170
مردم مدینه224
المرسلون156،198،322،530،644
مساکین المسلمین552،676،746
المسلمون136،338،374،530،538، 548،732،742،746،748،750، 978،1012،1034،1124
مسیحیان نجران16
المشرکون552،556،732
المعصومون علیهم السلام 254
مفسّران22
مفسّران اهل سنّت20
مکّیان1142
الملائکة136،140،194،242،248، 322،334،366،368،388،396، 398،404،436،438،440،480، 512،556،608،640،824،830، 842،906،934،936،980،1046
الملحدون1060
منافقون750،942،972،1112
المهاجرون192،258،392،946
المهدیّون202،254
المؤمنات590
المؤمنون264،364،590،648،680، 716،742،746،764،980،1060
النّاکبون1056
ناکثان258
النّبیّون علیهم السلام 122،156،158،198،334، 388،412،416،488،506،530، 532،644،1060
نساء عبد القیس574
نساء قریش994
نصاری نجران336
نقباء بنی إسرائیل128،130،248،932
نویسندگان47
الوصیّون156،158،506
ولد آدم (علیه السلام) 248،496،630،838
ولد جعفر بن محمّد (علیه السلام) 236
ولد الحسن (علیه السلام) 154
ولد الحسین (علیه السلام) 84،86،120،138،140، 142،202،248،284،303،326، 352،498،978
ولد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 120،134
ولد عبد العزیز بن مروان1122
ولد علیّ (علیه السلام) 76،120،362،980
ولد فاطمة علیها السلام 940
همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) 13،19،21،22،46، 47،178،179،259،301،1133
یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) 19،20
یتامی المسلمین552
احد313،1134،1135،1136،1137، 1143
اهواز1146
اصفهان1146
باب الحنّاطین628
بحرین1141
بدر313،1137،1138،1143
البصرة430،538،570،692،778، 828،1135،1140،1142
بقیع1138
البلد الحرام274
البلیخ1120
بیت اللّه الحرام200،794
بیت امّ سلمة62،76،86،94
بیت علیّ (علیه السلام) 100،810
بیت المقدس1142
بیت النّبیّ (صلی الله علیه و آله) 796
بیوت الأنبیاء علیهم السلام 810
تبوک1142
تیسفون1146
حبشه1133،1137،1139،1141
حجاز1140
حجرة نبیّ اللّه (صلی الله علیه و آله) 840
حدیبیّه1138
حمص1142
حوزۀ علمیۀ قم9
خانۀ امّ سلمه47،300
خانۀ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) 1139
خانۀ علی (علیه السلام) 15،107،108،109،179
خراسان96،260،261،458،656،668، 914،1106
خمّاً264
خیبر1134
دار أبی جعفر (علیه السلام) 458
دمشق92،776،828،1142
رامهرمز1146
ربذه1144
روستای جِی1146
روم462
زمزم274
سرخس600
سوق الکرابیس662
الشّام66،92،170،1034،1142،1144
شعب أبی طالب1140
شوشتر1146
الصّفا932
صفّین258،586،606،988،1122، 1135،1136،1139،1140
طائف298،1141
الظّهران638
العراق90،96،128،260،261،630، 738،984،1000،1146
عرفات164،270،298
عسلان الفلوات630
غدیر خمّ58،166،225،276،293، 297،298،790
فارس1141
الفرات892،988،1120
فلسطین1142
قبر أبی عبد اللّه الحسین (علیه السلام) 320،468
قبر رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 880،994
قبور الأئمّة علیهم السلام 188
قمّ1044،1046،1128
کربلاء224،342،414،630،974،986
الکعبة16،190،280،426،468،628، 778،814،878،1134
الکوفة340،414،466،604،704، 900،1002،1004،1006،1010، 1012،1044،1046،1136
مدائن1146،1147
المدینة56،60،104،109،150،164، 174،228،233،235،236،264، 276،278،298،366،438،460، 462،556،574،640،642،644، 660،870،892،920،946،968، 982،1078،1128،1133،1138، 1139،1141،1143،1147،1149
مرو96،260،261
المروة932
مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) 258
المسجد الحرام152،274،298،748، 1008
مسجد الخیف272،298
مسجد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 84،586،600،678، 968
مسجد مدینه164
مصر764
مکّة109،126،167،228،264،276، 278،556،572،936،1008،1134، 1143،1144
منا164،270،298
منزل امّ سلمة80
منزل جابر148
منزل عبد اللّه بن محمّد526
میدان مباهله16
نجران338
النّواویس630
نهروان1136
نیسابور798،856
نینوی988
1124 حتّی أنال فی الجنان قصرا
656 متی آته یوما لِأطلب حاجة
آخر الزّمان1030،1042
ابتدای حکومت ابو بکر170
اواخر عمر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) 299
أیّام التّشریق272
أیّام الدّنیا942
أیّام حکومت یزید169
أیّام حیات امام رضا (علیه السلام) 1149
حجّة الوداع836
حیاة رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 146
خلافت امام علی (علیه السلام) 170
دوران پیش از بعثت220
دوران جاهلیت پیش از اسلام221،222
دوران خلافت پیامبر (صلی الله علیه و آله) 173
دوران خلفای اربعه173
روز حدیبیّه1142
روز عرفه164،298
روز قیامت172،263،311
روزگار عمر1146
زمان الغیبة1046
زمان امامت امام زین العابدین (علیه السلام) 1140
زمان حیات امام صادق (علیه السلام) 1145،1148
زمان خلافت عثمان258
زمان رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) 1143
زمان عبید اللّه بن زیاد1002
زمان غیبت امام عصر (علیه السلام) 234،313
زمان فرمانروایی طارق1138
زمن مروان900
شهر رجب338
شهر رمضان382،526،528،734،794، 802
شهر شعبان620
شهر صفر338
صدر اسلام18،51
عام الفیل1141
عصر اسلام222
عصر رسالت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) 220
عصر علم220،221،222،225
عهد الجاهلیّة778
عهد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) 560
قبل از اسلام221
لیلة خرج إلی الغار556
لیلة صفّین586
لیلة عروج إلی السّماء938
نیمۀ دوم خلافت عثمان170
یوم احد964
یوم البصرة572
یوم الجمعة112،650،802،962،1034
یوم الجمل572
یوم الحشر904
یوم القیامة84،138،200،206،238، 240،252،262،280،284،326، 334،338،344،386،394،468، 470،472،480،492،532،536، 540،558،648،740،742،746، 750،760،762،776،794،808، 810،812،818،830،842،854، 864،866،878،890،896،902، 906،908،910،912،924،940، 946،950،954،976،990،1106
یوم النّصف من شهر رمضان192
یوم خیبر58
یوم عاشوراء394،576
یوم عرفة270،318
یوم غدیر خمّ58
یوم فتح مکّة574
آدم654
أثرة282
أجذم950
أزیز604
استکفّ680
أسفر636
أشاح672
أشاط596
أشباحاً134
أشداقه670
أعتم652
الآصار152
ألّب884
الأنفال396
انفتل610
باخت392
برمة28
بصری272
بکیء238
البلیخ1120
بوائقه1112
تأرز228
تجفافاً886
تسنّمتم390
التّشریق272
تعبیة460
تنثی فلتاته672
تنشّبت عروقه372
تؤبن672
الجبّان318
الجدّ374
جرانه322
جنّتها320
جنّة934
حائر984
حبّ الغمام672
الحریرة552
حسر918
حطّة194
حظر608
الحالقة732
حمالیق918
حندس150
لإحنة896
خزیرة32
خطتنی472
خفرها398
خول716
خیشوم860
دکّان34
دمث670
دوحات276
الدّین148
الدّؤوب592
ذفّف572
ذنوب640
ذید954
ربوت278
رجله728
رجلین466
رشدة852
الرّنّة152
الزّمنی714
زوی1028
السّائس666
السّحاب1044
سخین30
سمل554
سنّة122
شانئ208
الشّعار356
الصّباحة386
صخّاباً568
صرّر120
صفن952
الصّفّة564
صقلابیّاً462
صمّنیها110
صنعاء272
صنفتها554
الضّروس1030
الظّهران638
عترتی260
عرفاء360
عری362
عزب724
عسیب322
العصب724
عفریت150
علباؤه936
عنزة914
الفالج504
فرائصه610
فرطکم272
فسطاطه210
الفلج806
فلقة954
قاصد208
القدید562
القذّة402
القصد388
قطب280
قطنا472
قلبین60
قممن276
الکباث638
کثائب360
کفّه662
کلفهم720
اللَّأواء596
اللّبس406
لوح146
المبیرة732
مجلت یدای640
المحجّلین156
محدّث120
مدیل148
مرحّل38
مرط338
مسکتیها62
مطرف798
معاقل392
مکافئ674
ملصّق852
ناواهم116
النّبأة390
نبور852
نجباء730
نذر1010
نشز1120
نقباء128
النّقف114
النّمط402
نهر642
وتر916
وجبت630
ودکها1126
هجّدوا678
الهرج112
یأرز1044
یرم888
ینتحل694
یوکس1120
الإسلام10،17،19،43،110،130، 140،156،158،162،166،169، 174،175،222،223،224،250، 258،287،303،306،308،312، 322،352،360،362،378،392، 438،474،476،524،712،748، 750،770،794،814،836،838، 842،862،1026،1058،1070، 1076،1090،1137،1141،1142، 1143
الزّیدیّة1010
الشّیعة19،50،163،175،219،317، 394،468،542،698،870،880
القدریّة1090
المجوس1080،1146
المفوّضة1092
النّصاری336،338،948،964،1080، 1082،1086،1094
الیهود886،948،964،1080،1082، 1094
إثبات الوصیّة للإمام علیّ بن أبی طالب (علیه السلام)،المنسوب إلی أبی الحسن علیّ بن الحسین المسعودیّ (ت 346 ه.ق)،دار الأضواء-بیروت،الطبعة الثانیة 1409 ه.ق.
إثبات الهداة،للشیخ محمّد بن الحسن الحرّ العاملیّ (ت 1104 ه.ق)،المطبعة العلمیّة-قم.
الاحتجاج علی أهل اللجاج،لأبی منصور أحمد بن علیّ بن أبی طالب الطبرسیّ (ت 620 ه.ق )،تحقیق:إبراهیم البهادریّ ومحمّد هادی به،دار الاُسوة-طهران،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل،للشهید القاضی نور اللّه ابن السیّد شریف الشوشتریّ (ت 1019 ه.ق)،مع تعلیقات السیّد شهاب الدین المرعشیّ،مکتبة آیة اللّه المرعشیّ-قم، الطبعة الاُولی 1411 ه.ق.
إحیاء علوم الدین،للغزالی (ت 505 ه.ق)،نشر دار الهادی-بیروت،الطبعة الاُولی 1412 ه.
الأخبار الطوال،لأبی حنیفة أحمد بن داود الدینوریّ (ت 282 ه.ق)،تحقیق:عبدالمنعم عامر،منشورات الرضی-قم،الطبعة الاُولی 1409 ه.ق.
الاختصاص،المنسوب إلی أبی عبداللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبریّ البغدادیّ المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه.ق)،تحقیق:علی أکبر الغفّاریّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم، الطبعة الرابعة 1414 ه.ق.
الإخوان،لابن أبی الدنیا (ت 281 ه.ق)،تحقیق:عبد الرحمن طوالبة و عبد الرحمن خلف، دار الاعتصام-القاهرة.
اختیار معرفة الرجال (رجال الکشّی)،لأبی جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسیّ ( ت 460 ه.ق )،تحقیق:السیّد مهدی الرجائیّ،مؤسّسة آل البیت علیهم السلام-قم،الطبعة الاُولی 1404 ه.ق.
أدب الإملاء والاستملاء،لأبی سعد عبدالکریم بن محمّد بن منصور التمیمیّ السمعانی (ت 562 ه.ق)،دار الکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1401 ه.ق.
الأدب المفرد،لأبی عبداللّه محمّد بن إسماعیل البخاریّ (ت 256 ه.ق)،تحقیق:محمّد بن عبدالقادر عطا،دار الکتب العلمیّة-بیروت.
الإرشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد،لأبی عبداللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبریّ البغدادیّ المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه.ق)،تحقیق ونشر:مؤسّسة آل البیت علیهم السلام-قم، الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
إرشاد القلوب،لأبی محمّد الحسن بن أبی الحسن الدیلمیّ (ت 711 ه.ق)،مؤسّسة الأعلمیّ- بیروت،الطبعة الرابعة 1398 ه.ق.
أساس البلاغة،لأبی القاسم محمود بن عمر الزمخشریّ (ت 538 ه.ق)،تحقیق:عبدالرحیم محمود،مرکز الإعلام الإسلامیّ-قم.
أسباب نزول القرآن،لأبی الحسن علیّ بن أحمد الواحدیّ النیسابوریّ (ت 468 ه.ق)، تحقیق:کمال بسیونی زغلول،دار الکتب العلمیّة-بیروت.
استجلاب ارتقاء الغرف للسخاوی،لمحمّد بن عبد الرحمن السخاوی (ت 902 ه.ق)،تحقیق:
خالد بن أحمد الصمی،دار البشائر الإسلامیة-بیروت،1421 ه.
الاستبصار فیما اختلف من الأخبار،لأبی جعفر محمّد بن الحسن الطوسیّ (ت 460 ه.ق)، تحقیق:السیّد حسن الموسویّ الخرسان،دار الکتب الإسلامیّة-طهران.
الاستنصار فی النص علی الأئمّة الأطهار علیهم السلام،لأبی الفتح الکراجکی (ت 449 ه.ق)،نشر دار الأضواء-بیروت،الطبعة الثانیة 1405 ه.
الاستیعاب فی معرفة الأصحاب،لأبی عمر یوسف بن عبداللّه بن محمّد بن عبدالبرّ القرطبیّ المالکیّ (ت 363 ه.ق)،تحقیق:علی محمّد معوّض وعادل أحمد عبدالموجود،دار الکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1415 ه.ق.
اسد الغابة فی معرفة الصحابة،لأبی الحسن عزّالدین علیّ بن أبی الکرم محمّد بن محمّد بن عبدالکریم الشیبانیّ المعروف بابن الأثیر الجزریّ (ت 630 ه.ق)،تحقیق:علی محمّد معوّض وعادل أحمد عبدالموجود،دارالکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1415 ه.ق.
الإصابة فی تمییز الصحابة،لأبی الفضل أحمد بن علیّ بن الحجر العسقلانیّ (ت 852 ه.ق)، تحقیق:عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمّد معوّض،دارالکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1415 ه.ق.
الاُصول الستّة عشر،نخبة من الرواة،دارالشبستریّ-قم،الطبعة الثانیة 1405 ه.ق.
الاعتقادات وتصحیح الاعتقادات،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،تحقیق:عاصم عبدالسیّد،المؤتمر العالمیّ لألفیّة الشیخ المفید-قم،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
أعلام الدین فی صفات المؤمنین،لأبی محمّد الحسن بن أبی الحسن الدیلمیّ (ت 711 ه.ق)، تحقیق ونشر:مؤسّسة آل البیت علیهم السلام-قم،الطبعة الثانیة 1414 ه.ق.
إعلام الوری بأعلام الهدی،لأبی علیّ الفضل بن الحسن الطبرسیّ (ت 548 ه.ق)،تحقیق:
علی أکبر الغفّاریّ،دارالمعرفة-بیروت،الطبعة الاُولی 1399 ه.ق.
أعیان الشیعة،للسیّد محسن بن عبدالکریم الأمین الحسینیّ العاملیّ الشقرائیّ (ت 1371 ه.ق)، إعداد:السیّد حسن الأمین،دارالتعارف-بیروت،الطبعة الخامسة 1403 ه.ق.
إقبال الأعمال الحسنة فیما یعمل مرّة فی السنة،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّیّ المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)،تحقیق:جواد القیّومیّ،مکتب الإعلام الإسلامیّ-قم،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
أمالی الشجری (الأمالی الخمیسیّة)،لیحیی بن الحسین الشجریّ (ت 499 ه.ق)،عالم الکتب- بیروت،الطبعة الثالثة 1403 ه.ق.
أمالی الصدوق،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،مؤسّسة الأعلمیّ-بیروت،الطبعة الخامسة 1400 ه.ق.
أمالی الطوسی،لأبی جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسیّ(ت 460 ه.ق)،تحقیق:
مؤسّسة البعثة،دارالثقافة-قم،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
أمالی المفید،لأبی عبداللّه محمّد بن النعمان العکبریّ البغدادیّ المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه.ق)،تحقیق:حسین استاد ولی وعلی أکبر الغفّاریّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم، الطبعة الثانیة 1404 ه.ق.
الإمامة وأهل البیت،لمحمّد بیّومی مهران (معاصر)،مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیّة-قم، الطبعة الثانیة 1415 ه.ق.
الإمامة والتبصرة من الحیرة،لأبی الحسن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ (ت 329 ه.ق)، تحقیق:محمّد رضا الحسینیّ،مؤسسة آل البیت علیهم السلام-قم،الطبعة الاُولی 1407 ه.ق.
الإمامة والسیاسة (المعروف بتاریخ الخلفاء) لأبی محمّد عبداللّه بن مسلم بن قتیبة الدینوریّ (ت 276 ه.ق)،تحقیق:علی شیری،مکتبة الشریف الرضیّ-قم،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
أمل الآمل،للشیخ محمّد بن الحسن الحرّ العاملی (ت 1104 ه.ق)،تحقیق:السیّد أحمد الحسینی،مکتبة الأندلس-بغداد.
إمتاع الأسماع،لأبی العباس أحمد بن علی الحسینی العبیدی المقریزی (ت 845 ه.ق)،نشر مطبعة لجنة التألیف والترجمة-القاهرة،1941 م.
أنساب الأشراف،لأحمد بن یحیی بن جابر البلاذریّ (ت 279 ه.ق)،إعداد:محمّد باقر المحمودیّ،دار المعارف-بیروت،الطبعة الثالثة.
أهلالبیت فیآیة التطهیر،لجعفر مرتضیالعاملی(معاصر)،دارالأمیر للثقافة و العلوم-بیروت، الطبعة الاُولی1413 ه.ق.
أهل البیت علیهم السلام فی الکتاب والسنّة،محمّد الرَّیشهری،دار الحدیث-قم،1432 ه.ق.
الإیضاح،لأبی محمّد فضل بن شاذان الأزدیّ النیسابوریّ (ت 260 ه.ق)،تحقیق:میر سیّد جلال الدین الحسینیّ الأرمویّ،جامعة طهران،الطبعة الاُولی 1351 ه.ش.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار علیهم السلام،للعلّامة محمّد باقر بن محمّد تقیّ المجلسیّ (ت 1110 ه.ق)،مؤسسة الوفاء-بیروت،الطبعة الثانیة 1403 ه.ق.
البدایة والنهایة،لأبی الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقیّ (ت 774 ه.ق)،تحقیق ونشر:
مکتبة المعارف-بیروت.
ق)،مکتبة آیة اللّه المرعشیّ-قم،الطبعة الاُولی 1404 ه.ق.
بلاغات النساء،لأبی الفضل أحمد بن أبی طاهر المعروف بابن طیفور (ت 280 ه.ق)، منشورات الشریف الرضیّ-قم.
البیان فی أخبار صاحب الزمان (علیه السلام)،لمحمّد بن یوسف الگنجی (ت 658 ه.ق)،تحقیق:محمّد هادی الأمینی،دار إحیاء تراث أهل البیت علیهم السلام-طهران،الطبعة الثالثة 1404 ه.
تاج العروس من جواهر القاموس،للسیّد محمّد بن محمّد مرتضی الحسینیّ الزبیدیّ (ت 1205 ه.ق)،تحقیق:علی شیریّ،دار الفکر-بیروت،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
تاریخ إصبهان،لأبی نعیم أحمد بن عبداللّه الإصفهانیّ (ت 430 ه.ق)،تحقیق:سیّد کسروی حسن،دار الکتب العلمیّة-بیروت.
تاریخ أهل البیت علیهم السلام،روایة کبار المحدّثین والمؤرّخین،تحقیق:محمّد رضا الحسینی،قم:
مؤسسة آل البیت علیهم السلام-قم،الطبعة الاُولی 1410 ه.ق.
تاریخ الإسلام للذهبی ووفیات المشاهیر والأعلام،لشمس الدین الذهبی (ت 748 ه.ق) تحقیق:أبو غازی عمر عبد السلام،دار الکتاب العربی-بیروت،الطبعة الثالثة 1420 ه.
تاریخ بغداد أو مدینة السلام،لأبی بکر أحمد بن علیّ الخطیب البغدادیّ (ت 463 ه.ق)، المکتبة السلفیّة-المدینة المنوّرة.
تاریخ الخلفاء،لجلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطیّ (ت 911 ه.ق)،تحقیق:محمّد محیی الدین عبدالحمید،دار الجیل-بیروت،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
تاریخ دمشق«ترجمة الإمام الحسن (علیه السلام)»،لأبی القاسم علیّ بن الحسن بن هبة اللّه المعروف بابن عساکر الدمشقیّ (ت 571 ه.ق) تحقیق:محمّد باقر المحمودیّ،مؤسسة المحمودیّ- بیروت،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
تاریخ دمشق«ترجمة الإمام الحسین (علیه السلام)»،لأبی القاسم علیّ بن الحسن بن هبة اللّه المعروف بابن عساکر الدمشقیّ (ت 571 ه.ق)،تحقیق:محمّد باقر المحمودیّ،مؤسسة المحمودیّ- بیروت،الطبعة الاُولی 1398 ه.ق.
تاریخ دمشق«ترجمة الإمام زین العابدین (علیه السلام)»،لأبی القاسم علیّ بن الحسن بن هبة اللّه المعروف بابن عساکر الدمشقیّ (ت 571 ه.ق) تحقیق:محمّد باقر المحمودیّ،دار التعارف- بیروت،الطبعة الاُولی 1395 ه.ق.
تاریخ دمشق«ترجمة الإمام علیّ (علیه السلام)»،لأبی القاسم علیّ بن الحسن بن هبة اللّه المعروف بابن عساکر الدمشقیّ (ت 571 ه.ق)،تحقیق:محمّد باقر المحمودیّ،دار التعارف-بیروت، الطبعة الاُولی 1395 ه.ق.
تاریخ الطبریّ (تاریخ الاُمم والملوک)،لأبی جعفر محمّد بن جریر الطبریّ (ت 310 ه.ق)، تحقیق:محمّد أبو الفضل إبراهیم،دار المعارف-مصر.
التاریخ الکبیر،لأبی عبداللّه محمّد بن إسماعیل البخاریّ (ت 256 ه.ق)،دار الفکر-بیروت.
تاریخ واسط،لأبی الحسن أسلم بن سهل الواسطیّ (ت 292 ه.ق)،تحقیق:کورکیس عوّاد، عالم الکتب-بیروت.
تاریخ الیعقوبیّ،لأحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح المعروف بالیعقوبیّ (ت 284 ه.ق)،دار صادر-بیروت.
تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة،لعلیّ الغرویّ الحسینیّ الأسترآبادیّ (ت 940 ه.ق)،تحقیق:حسین استاد ولی،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الاُولی 1409 ه.ق.
التبیان فی تفسیر القرآن،لشیخ الطائفة أبی جعفر محمّد بن الحسن الطوسیّ (ت 460 ه.ق)، تحقیق:أحمد حبیب قصیر العاملیّ،مکتبة الأمین-النجف الأشرف،الطبعة الاُولی 1376 ه.
ش.
التحصین فی صفات العارفین من العزلة والخمول،لأبی العبّاس أحمد بن محمّد بن فهد الحلّیّ الأسدیّ (ت 841 ه.ق)،تحقیق ونشر:مؤسّسة الإمام المهدیّ (عج)-قم.
تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله)،لأبی محمّد الحسن بن علیّ الحرّانیّ المعروف بابن شعبة (ت 381 ه.ق)،تحقیق:علی أکبر الغفّاریّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الثانیة 1404 ه.ق.
تدوین السنّة الشریفة،لمحمّد رضا الحسینیّ الجلالیّ (معاصر)،مکتبالإعلام الإسلامیّ-قم، الطبعة الاُولی1413 ه.ق.
تذکرة الخواصّ (تذکرة خواصّ الاُمّة فی خصائص الأئمّة علیهم السلام )،لیوسف بن فُرغلیّ بن عبداللّه المعروف بسبط ابن الجوزی (ت 654 ه.ق)،تقدیم:السیّد محمّد صادق بحر العلوم،مکتبة نینوی الحدیثة-طهران.
التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن (الملاحم والفتن)،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّی المعروف بابن الطاووس (ت 664 ه.ق )،تحقیق و نشر:مؤسسة صاحب الأمر (عج)-قم، الطبعة الاُولی 1416 ه.ق.
تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)،لأبی الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر البصرویّ الدمشقیّ (ت 774 ه.ق)،تحقیق:عبدالعزیز غنیم ومحمّد أحمد عاشور ومحمّد إبراهیم البنّا،دار الشعب-القاهرة.
تفسیر البرهان (البرهان فی تفسیر القرآن)،لهاشم بن سلیمان البحرانیّ (ت 1107 ه.ق)، تحقیق:الموسویّ الزندیّ،مؤسّسة مطبوعات إسماعیلیان-قم،الطبعة الثانیة 1334 ه.ق.
تفسیر الثعلبی (الکشف والبیان فی تفسیر القرآن)،لأبی إسحاق الثعلبی (ت 427 ه.ق) تحقیق:
أبو محمّد بن عاشور،دار إحیاء التراث العربی-بیروت،الطبعة الاُولی 1422 ه.
ق)،دار الفکر-بیروت،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
تفسیر العیّاشیّ،لأبی النضر محمّدبن مسعود السلمیّ السمرقندیّ المعروف بالعیّاشیّ (ت 320 ه.ق)،تحقیق:السیّد هاشم الرسولیّ المحلّاتیّ،المکتبة العلمیّة-طهران،الطبعة الاُولی 1380 ه.ق.
تفسیر الفخر الرازیّ (التفسیر الکبیر ومفاتیح الغیب)،لأبی عبداللّه محمّد بن عمر المعروف بفخر الرازیّ (ت 604 ه.ق)،دارالفکر-بیروت،الطبعة الاُولی 1410 ه.ق.
تفسیر فرات الکوفیّ،لأبیالقاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفیّ (القرن الرابع الهجری)، إعداد:محمّد کاظم المحمودیّ،وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامیّ-طهران،الطبعة الاُولی 1410 ه.ق.
تفسیر القرطبیّ (الجامع لأحکام القرآن)،لأبی عبداللّه محمّد بن أحمد الأنصاریّ القرطبیّ (ت 671 ه.ق)،تحقیق:محمّد عبدالرحمن المرعشلی،دار إحیاءالتراث العربیّ-بیروت،الطبعة الثانیة 1405 ه.ق.
تفسیر القمّیّ،لأبی الحسن علیّ بن إبراهیم بن هاشم القمّیّ (ت 307 ه.ق)،إعداد:السیّد الطیّب الموسویّ الجزائریّ،مطبعة النجف الأشرف.
تفسیر الکشّاف،لأبی القاسم جار اللّه محمود بن عمر الزمخشریّ (ت 538 ه.ق)،دار المعرفة -بیروت.
تفسیر مجمع البیان (مجمع البیان فی تفسیر القرآن)،لأبی علیّ الفضل بن الحسن الطبرسیّ (ت 548 ه.ق) تحقیق:السیّد هاشم الرسولیّ المحلّاتیّ والسیّد فضل اللّه الیزدی الطباطبائیّ،دار المعرفة-بیروت،الطبعة الثانیة 1408 ه.ق.
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکریّ (علیه السلام)،تحقیق ونشر:مؤسّسة الإمام المهدی(عج)-قم، الطبعة الاُولی 1409 ه.ق.
تفسیر المیزان (المیزان فی تفسیر القرآن)،للعلّامة السیّد محمّد حسین الطباطبائیّ (1402 ه.
ق)،طبع مؤسّسة إسماعیلیان-قم،الطبعة الثانیة 1394 ه.ق.
السیّد هاشم الرسولیّ المحلّاتیّ،مؤسّسة إسماعیلیان-قم،الطبعة الرابعة 1412 ه.ق.
التمحیص،لأبی علیّ محمّد بن همام الإسکافیّ المعروف بابن همام (ت 336 ه.ق)،تحقیق ونشر:مدرسة الإمام المهدیّ (عج)-قم،الطبعة الاُولی 1404 ه.ق.
تنبیه الخواطر ونزهة النواظر (مجموعة ورّام)،لأبی الحسین ورّام بن أبی فراس (ت 605 ه.
ق)،دارالتعارف ودار صعب-بیروت.
التوحید،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،تحقیق:هاشم الحسینیّ الطهرانیّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الاُولی 1398 ه.ق.
تنقیح المقال فی علم الرجال،لعبد اللّه بن محمّد حسن المقامقانیّ (ت 1351 ه.ق )،جهان- طهران،1351-1352 ق.
تهذیب تاریخ دمشق الکبیر،لأبی القاسم علیّ بن الحسین بن هبة اللّه المعروف بابن عساکر الدمشقیّ (ت 571 ه.ق)،تحقیق:عبدالقادر بدران،دار إحیاء التراث العربیّ-بیروت،الطبعة الثالثة 1407 ه.ق.
التهذیب (تهذیب الأحکام فی شرح المقنعة)،لأبی جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسیّ (ت 460 ه.ق)،دارالتعارف-بیروت،الطبعة الاُولی 1401 ه.ق.
مصطفی عبدالقادر عطا،دار الکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1415 ه.ق.
الدکتور بشّار عوّاد معروف،مؤسّسة الرسالة-بیروت،الطبعة الاُولی 1409 ه.ق.
رضا علوان،مؤسّسة أنصاریان-قم،الطبعة الثانیة 1412 ه.ق.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،تحقیق:علی أکبر الغفّاریّ،مکتبة الصدوق- طهران.
جامع الأحادیث،لأبی محمّد جعفر بن أحمد بن علیّ القمّیّ المعروف بابن الرازیّ (القرن الرابع الهجری)،تحقیق:السیّد محمّد الحسینیّ النیسابوریّ،مؤسّسة الطبع والنشر التابعة للحضرة الرضویّة المقدّسة-مشهد،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
جامع الأخبار أو معارج الیقین فی اصول الدین،لمحمّد بن محمّد الشعیریّ السبزواریّ (القرن السابع الهجری)،تحقیق و نشر:مؤسّسة آل البیت علیهم السلام-قم،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
جامع الاُصول فی أحادیث الرسول،لأبی السعادات مجد الدین المبارک بن محمّد بن محمّد المعروف بابن الأثیر الجزریّ (ت 606 ه.ق)،تحقیق:عبدالقادر الأرناؤوط،مکتبة الحلوانیّ-بیروت.
الجامع الرواة،لمحمّد بن علیّ الغرویّ الأردبیلیّ (ت 1101 ه.ق)،دار الأضواء-بیروت، 1403 ق.
الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر،لجلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطیّ (ت 911 ه.ق)،دارالفکر-بیروت.
الجعفریّات (الأشعثیّات)،لأبی الحسن محمّد بن محمّد بن الأشعث الکوفیّ (القرن الرابع الهجری)،مکتبة نینوی-طهران،طُبع ضمن قرب الإسناد.
جمال الاُسبوع بکمال العمل المشروع،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّیّ المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)،تحقیق:جواد القیّومیّ،مؤسّسة الآفاق-قم،الطبعة الاُولی 1371 ه.ش.
الجمل والنصرة لسیّد العترة فی حرب البصرة،لأبی عبداللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبریّ البغدادیّ المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه.ق)،تحقیق:السیّد علی میر شریفی،المؤتمر العالمیّ لألفیّة الشیخ المفید-قم،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
جواهر العقدین فی فضل الشرفین،لعلی بن عبد اللّه السمهودی (ت 911 ه.ق) تحقیق:مصطفی عبد القادر عطا،دار الکتب العلمیة-بیروت،1415 ه.
الجوهرة فی نسب الإمام علیّ (علیه السلام) وآله،لمحمّد بن أبی بکر البرّی التِّلِمْسانی (ق 7 ه.ق)، تصحیح:محمّد آلتونجی،مکتبة النوری-دمشق،1415 ه.ق.
الحاوی للفتاوی،لجلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطیّ (ت 911 ه.ق)،دارالکتاب العربیّ-بیروت.
حلیة الأبرار فی فضائل محمّد وآله الأطهار علیهم السلام،للسیّد هاشم بن سلیمان البحرانیّ (ت 1107 ه.ق) تحقیق:غلام رضا مولانا البروجردی،مؤسّسةالمعارف الإسلامیّة-قم، الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء،لأبی نُعیم أحمد بن عبداللّه الإصبهانیّ (ت 430 ه.ق)، دارالکتاب العربیّ-بیروت،الطبعة الثانیة 1387 ه.ق.
الخرائج والجرائح،لأبی الحسین سعید بن عبداللّه الراوندیّ المعروف بقطب الدین الراوندیّ (ت 573 ه.ق)،تحقیق ونشر:مؤسّسة الإمام المهدیّ (عج)-قم،الطبعة الاُولی 1409 ه.ق.
خصائص الأئمّة علیهم السلام (خصائص أمیرالمؤمنین (علیه السلام) )،لأبی الحسن الشریف الرضیّ محمّد بن الحسین بن موسی الموسویّ (ت 406 ه.ق)،تحقیق:محمّد هادی الأمینیّ،مجمع البحوث الإسلامیّة التابع للحضرة الرضویّة المقدّسة-مشهد،سنة 1406. ق.
خصائص الإمام أمیرالمؤمنین (علیه السلام)،لأبی عبدالرحمن أحمد بن شعیب النسائیّ (ت 303 ه.ق)، إعداد:محمّد باقر المحمودیّ،الطبعة الاُولی 1403 ه.ق.
الخصائص الکبری،لجلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطیّ (ت 911 ه.ق)،دارالکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1405 ه.ق.
الخصال،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،تحقیق:علی أکبر الغفّاریّ،مؤسّسة الأعلمیّ-بیروت،الطبعة الاُولی 1410 ه.ق.
خلاصة الأقوال (رجال العلّامة الحلّی)،للعلّامة الحلّی (ت 726 ه.ق)،محمّد صادق بحر العلوم،منشورات الرضی-قم،1402ه.
دانشنامۀ امام حسین (علیه السلام) بر پایۀ قرآن،حدیث و تاریخ،لمحمّد محمّدی ریشهری و محمود طباطبائینژاد،دار الحدیث-قم،1430 ه.ق1388/ ه.ق.
دانشنامۀ امیر المؤمنین (علیه السلام) بر پایۀ قرآن،حدیث و تاریخ،لمحمّد محمّدی ریشهری و کاظم طباطبائی و محمود طباطبائینژاد،دار الحدیث-قم،1428 ه.ق1386/ ه.ق.
دانشنامۀ قرآن و حدیث،لمحمّد محمّدی ریشهری و دیگران،دار الحدیث-قم، 1432 ه.ق1390/ ه.ق.
الدرجات الرفیعة فی طبقات الشیعة،لصدر الدین علیّ بن أحمد المدنیّ الشیرازی المعروف بسیّد علیخان (ت 1120 ه.ق)،مکتبة بصیرتی-قم،الطبعة الثانیة 1397 ه.ق.
دُرر الأحادیث النبویّة بالأسانید الیحیویّة،لیحیی بن الحسین (ت 298 ه.ق)،تحقیق:یحیی عبدالکریم الفضیل،موسّسة الأعلمیّ-بیروت،الطبعة الثانیة 1402 ه.ق.
الدُّرّ المنثور فی التفسیر المأثور،لجلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطیّ (ت911ه.ق)، دارالفکر-بیروت،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
الدر النظیم فی مناقب الأئمّة اللهامیم علیهم السلام،لابن حاتم العاملی الشامی (القرن السابع الهجری)، تحقیق و نشر:مؤسسة النشر الإسلامی-قم،الطبعة الاُولی 1420 ه.
الدروع الواقیة،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّیّ المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)، تحقیق ونشر:مؤسّسة آل البیت علیهم السلام-قم،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
دعائم الإسلام وذکر الحلال والحرام والقضایا والأحکام،لأبی حنیفة النعمان بن محمّد بن منصور بن أحمد بن حیّون التمیمیّ المغربیّ (ت 363 ه.ق)،تحقیق:آصف ابن علی أصغر فیضی،دارالمعارف-مصر،الطبعة الثالثة 1389 ه.ق.
الدعوات،لسعید بن هبة اللّه الراوندی (ت 573 ه.ق)،تحقیق:موسسة الإمام المهدی(عج)، نشر موسسة الإمام المهدی(عج)-قم،الطبعة الاُولی 1407 ه.
دلائل الإمامة،لأبی جعفر محمّد بن جریر الطبریّ (ت 310 ه.ق)،تحقیق ونشر:مؤسّسة البعثة-قم،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
دلائل النبوّة،للحافظ أبی نعیم أحمد بن عبداللّه بن أحمد الأصبهانیّ (ت 430 ه.ق) تحقیق:
محمّد روّاس قلعجی وعبدالبرّ عبّاس،دارالنفائس-بیروت،الطبعة الثانیة 1406 ه.ق.
دلائل النبوّة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة،لأبی بکر أحمد بن الحسین البیهقیّ (ت 458 ه.ق) تحقیق:عبدالمعطی أمین قلعجی،دار الکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1405 ه.ق.
الدمعة الساکبة فی أحوال النبیّ (صلی الله علیه و آله) والعترة الطاهرة،لمحمّد باقر بن عبدالکریم البهبهانیّ (ت 1285 ه.ق)،مؤسّسة الأعلمیّ-بیروت،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی،لأبی العبّاس أحمد بن عبداللّه الطبریّ (ت 693 ه.ق)، دار المعرفة-بیروت.
الذریعة إلی تصانیف الشیعة،للعلّامة الشیخ آغا بزرگ الطهرانی (القرنالرابع عشر الهجری)،دار الأضواء-بیروت،الطبعة الثالثة 1403 ه.ق.
ربیع الأبرار ونصوص الأخبار،لأبیالقاسم محمودبن عمر الزمخشریّ (ت 538 ه.ق)، تحقیق:سلیم النعیمیّ،منشورات الرضیّ-قم،الطبعةالاُولی 1410 ه.ق.
رجال الطوسیّ،لأبی جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسیّ(ت 460 ه.ق)، تحقیق:جواد القیّومیّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الاُولی 1415 ه.ق.
رجال النجاشیّ (فهرس أسماء مصنّفی الشیعة)،لأبی العبّاس أحمد بن علیّ النجاشیّ (ت 450 ه.ق)،دار الأضواء-بیروت،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
رجال ابن داود،للحسن بن علی بن داود الحلی (ت 707 ه.ق)،تحقیق:السید کاظم الموسوی المیاموی،منشورات الرضی-قم.
روح المعانی فی تفسیر القرآن (تفسیر روح المعانی)،لأبی الفضل شهاب الدین السیّد محمود الآلوسیّ (ت 1270 ه.ق)،دار إحیاءالتراث-بیروت،الطبعةالرابعة 1405ه.ق.
روضة الواعظین،لمحمّد بن الحسن بن علیّ الفتّال النیسابوریّ (ت 508 ه.ق)،تحقیق:
حسین الأعلمیّ،مؤسّسة الأعلمیّ-بیروت،الطبعة الاُولی 1406 ه.ق.
ریاض الصالحین من کلام سیّد المرسلین،لیحیی بن شرف الدین النووی (ت 676 ه.ق)، تحقیق:مصطفی محمّد عمارة،دار القلب العربی-حلب،1413 ه.
ریاض العلماء وحیاض الفضلاء،للمیرزا عبداللّه أفندی الإصبهانی(القرنالثانی عشر الهجری)، تحقیق:السیّد أحمد الحسینی،مکتبة آیةاللّه المرعشی العامّة-قم،الطبعة الاُولی 1401ه.ق.
الزهد،لأبی عبدالرحمن بن عبداللّه بن المبارک الحنظلیّ المروزیّ (ت 181 ه.ق)،تحقیق:
حبیب الرحمن الأعظمیّ،دار الکتب العلمیّة-بیروت.
الزهد،لأبی محمّد الحسین بن سعید الکوفیّ الأهوازیّ (ت 250 ه.ق)،تحقیق:غلام رضا عرفانیان،حسینیان-قم،الطبعة الثانیة 1402 ه.ق.
سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد،لمحمّد بن یوسف الصالحی الشامی (ت 942 ه.ق)، تحقیق:أحمد الموجود ومحمّد معوض،دار الکتب العلمیة-بیروت،الطبعة الاُولی 1414 ه.
سعد السعود،لأبی القاسم علیّ بن موسیالحلّی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)،مکتبة الرضیّ-قم،الطبعة الاُولی 1363 ه.ش.
سلسلة الأحادیث الصحیحة،لمحمّد ناصر الدین الألبانی،مکتبة المعارف والمکتب الإسلامی- بیروت،الطبعة الرابعة.
سنن ابن ماجة،لأبی عبداللّه محمّد بن یزید بن ماجة القزوینیّ (ت 275 ه.ق)،تحقیق:محمّد فؤاد عبدالباقیّ،دار إحیاء التراث-بیروت،الطبعة الاُولی 1395 ه.ق.
سنن أبی داود،لأبی داود سلیمان بن أشعثالسجستانیّ الأزدیّ (ت 275 ه.ق)،تحقیق:
محمّد محیی الدین عبدالحمید،دار إحیاء التراث العربیّ-بیروت.
ق)،تحقیق:أحمد محمّد شاکر،دار إحیاء التراث-بیروت.
143.سننالدارقطنیّ،لأبیالحسن علیّبن عمر البغدادیّ المعروف بالدارقطنیّ(ت 285ه.ق)، تحقیق:أبو الطیّب محمّد آبادیّ،عالم الکتب-بیروت،الطبعة الرابعة 1406 ه.ق.
سنن الدارمیّ،لأبی محمّد عبداللّه بن عبدالرحمن الدارمیّ (ت 255 ه.ق)،تحقیق:مصطفی دیب البغا،دار القلم-بیروت،الطبعة الاُولی 1412 ه.ق.
السنن الکبری،لأبی بکر أحمد بن الحسین بن علیّ البیهقیّ (ت 458 ه.ق)،تحقیق:محمّد عبدالقادر عطا،دارالکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
سنن النسائیّ (بشرح الحافظ جلال الدین السیوطیّ وحاشیة الإمام السندیّ)،لأبی عبدالرحمن أحمد بن شعیب النسائیّ (ت 303 ه.ق)،دارالمعرفة-بیروت،الطبعة الثالثة 1414 ه.ق.
السنّة،لأبی بکر أحمد بن عمرو بن أبی عاصم الشیبانیّ (ت 278 ه.ق)،المکتب الإسلامیّ- بیروت،الطبعة الثالثة 1413 ه.ق.
سیر أعلام النبلاء،لأبی عبداللّه محمّد بن أحمد الذهبیّ (ت 748 ه.ق)،تحقیق:شُعیب الأرنؤوط،مؤسّسة الرسالة-بیروت،الطبعة العاشرة 1414 ه.ق.
الشفا بتعریف حقوق المصطفی،للقاضی عیاض الیحصبی (ت 544 ه.ق)،دار الکتب العلمیة- بیروت.
شرح ابن میثم علی المائة کلمة لأمیرالمؤمنین (علیه السلام)،لکمال الدین میثم بن علیّ البحرانیّ المعروف بابن میثم (ت 679 ه.ق)،تحقیق:میر سیّد جلال الدین الحسینیّ الارمویّ،جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة-قم،الطبعة الاُولی 1390 ه.ق.
شرح الأخبار فی فضائل الأئمّة الأطهار،لأبی حنیفة القاضی النعمان بن محمّد المصریّ (ت 363 ه.ق)،تحقیق:السیّد محمّد الحسینیّ الجلالیّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم، الطبعة الاُولی 1412 ه.ق.
شرح اصول الکافی،لصدر الدین محمّد بن إبراهیم الشیرازیّ المعروف بملّا صدرا (ت 1050 ه.ق)،تحقیق:محمّد الخواجویّ،مؤسّسة المطالعات والتحقیقات الثقافیّة- طهران،الطبعة الاُولی 1366 ه.ش.
شرح نهج البلاغة،لعزّ الدین عبدالحمید بن محمّد بن أبی الحدید المعتزلیّ المعروف بابن أبی الحدید (ت 656 ه.ق)،تحقیق:محمّد أبوالفضل إبراهیم،دارإحیاء التراث-بیروت،الطبعة الثانیة 1387 ه.ق.
شرح نهج البلاغة،لکمالالدین میثم بن علیّ البحرانیّ المعروف بابن میثم(ت 679ه.ق)، تصحیح:عدّة من الفضلاء،دارالعلم الإسلامیّ-الطبعة الثانیة 1402 ه.ق.
شُعب الإیمان،لأبی بکر أحمد بن الحسین البیهقیّ (ت 458 ه.ق)،تحقیق:محمّد السعید بسیونی زغلول،دار الکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1410 ه.ق.
الشمائل المحمدیة،للترمذی (ت 279 ه.ق)،تحقیق:عزّت عبید الدعاس،دار الترمذی- بیروت،الطبعة الثانیة 1405 ه.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل،لأبی القاسم عبیداللّه بن عبداللّه النیسابوریّ المعروف بالحاکم الحسکانیّ (القرن الخامس الهجری)،تحقیق:محمّد باقر المحمودیّ،مؤسّسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامیّ-طهران،الطبعة الاُولی 1411 ه.ق.
الصحاح تاج اللغة وصحاح العربیّة،لأبی نصر إسماعیل بن حمّاد الجوهریّ (ت 398 ه.ق) تحقیق:أحمد بن عبدالغفور عطّار،دار العلم للملایین-بیروت،الطبعة الرابعة 1410 ه.ق.
صحیح ابن خزیمة،لابن خزیمة (ت 311 ه.ق)،تحقیق:مصطفی الأعظمی،المکتب الإسلامی،الطبعة الثانیة 1412 ه.
صحیح البخاریّ،لأبی عبداللّه محمّد بن إسماعیل البخاریّ (ت 256 ه.ق)،تحقیق:مصطفی دیب البغا،دار ابن کثیر-بیروت،الطبعة الرابعة 1410 ه.ق.
صحیح مسلم،لأبی الحسین مسلم بن الحجّاج القشیریّ النیسابوریّ (ت 261 ه.ق)،تحقیق:
محمّد فؤاد عبدالباقیّ،دارالحدیث-القاهرة،الطبعة الاُولی 1412 ه.ق.
صحیفة الإمام الرضا (علیه السلام)،المنسوبة إلی الإمام الرضا (علیه السلام)،تحقیق و نشر:مؤسّسة الإمام المهدیّ (عج)-قم،الطبعة الاُولی 1408. ق.
صحیفة نور (بالفارسیة،مجموعة توجیهات الإمام الخمینی)،مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی-طهران،الطبعة الاُولی 1368 ش.
الصحیفة السجّادیّة،للإمام زین العابدین (علیه السلام)،تحقیق:علی أنصاریان،المستشاریّة الثقافیّة- دمشق.
الصراط المستقیم إلی مستحقّی التقدیم،للشیخ زین الدین أبی محمّد علیّ بن یونس النباطیّ البیاضیّ (ت 877 ه.ق)،إعداد:محمّد باقر المحمودیّ،المکتبة المرتضویّة-طهران،الطبعة الاُولی 1384 ه.ق.
صفات الشیعة،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،تحقیق و نشر:مؤسّسة الإمام المهدیّ (عج)-قم،الطبعة الاُولی 1310 ه.ق.
صفة الصفوة،لأبی الفرج جمال الدین عبدالرحمن بن علیّ بن محمّد المعروف بابن الجوزیّ (ت 597 ه.ق)،تحقیق:عبدالسلام محمّد هارون،دار الفکر-بیروت،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
الصواعق المحرقة فی الردّ علی أهل البدع والزندقة،لأحمد بن حجر الهیثمیّ الکوفیّ (ت 974 ه.ق)،إعداد:عبدالوهاب بن عبداللطیف،مکتبة القاهرة-مصر،الطبعة الثانیة 1385 ه.ق.
ضیافة الإخوان وهدیّة الخلّان،لرضیّ الدین محمّدبن الحسن القزوینیّ (ت 1096 ه.ق)، تحقیق:السیّد أحمد الحسینیّ،مجمع الذخائر الإسلامیّة-قم،الطبعة الاُولی 1397 ه.ق.
الطبقات الکبری،لمحمّد بن سعد کاتب الواقدیّ (ت 230 ه.ق)،دارصادر-بیروت.
الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)،مطبعة الخیّام-قم،الطبعة الاُولی 1400 ه.ق.
العدد القویّة لدفع المخاوف الیومیّة،لجمال الدین أبی منصور الحسن بن یوسف بن علیّ المطهّر الحلّی المعروف بالعلّامة (ت 726 ه.ق)،تحقیق:السیّد مهدیّ الرجائیّ،مکتبة آیة اللّه المرعشیّ-قم،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
173.عدّة الداعی و نجاة الساعی،لأبی العبّاس أحمد بن محمّد بن فهد الحلّیّ الأسدیّ (ت 841 ه.ق)،تحقیق:أحمد الموحّدیّ،مکتبة وجدانیّ-طهران.
عقد الدرر فی أخبار المنتظر،لیوسف بن یحیی بن علیّ المقدسیّ الشافعیّ السلمیّ (من أعلام القرن السابع) تحقیق:عدّة من العلماء،دارالکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1403 ه.ق.
العقد الفرید،لأبی عمر أحمد بن محمّد بن عبد ربّه الأندلسیّ (ت 328 ه.ق)،تحقیق:أحمد الزین وإبراهیم الأبیاریّ،دار الأندلس-بیروت،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
176.العقد النضید والدر الفرید فی فضائل أمیر المؤمنین وأهل بیت النبیّ علیهم السلام،لمحمّد بن حسن القمّی (القرن السابع الهجری)،تحقیق علی أوسط الناطقی،دار الحدیث-قم،الطبعة الاُولی 1423 ه.
العلّامة سید هاشم البحرانی (حیاته،کتبه،مکتبته)،للشیخ فارس تبریزیان (معاصر)،دار المعروف-قم،الطبعة الاُولی 1416 ه.ق.
علل الشرایع،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،دارإحیاء التراث-بیروت،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
العلل ومعرفة الرجال،لأبی عبداللّه أحمد بن محمّد بن حنبل الشیبانیّ (ت 241 ه.ق)،تحقیق:
وصیّ اللّه عبّاس،المکتب الإسلامیّ-بیروت،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار،لیحیی بن الحسن الأسدیّ الحلّیّ المعروف بابن البطریق (ت 600 ه.ق)،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الاُولی 1407 ه.ق.
عوالم العلوم والمعارف والأحوال من الآیات والأخبار والأقوال،للمحدّث الشیخ عبداللّه بن نور اللّه البحرانیّ الأصفهانیّ (من أعلام القرن الثانی عشر الهجری) تحقیق ونشر:مؤسّسة الإمام المهدیّ(عج)-قم،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
عوالی اللآلی العزیزیّة فی الأحادیث الدینیّة،لمحمّد بن علیّ بن إبراهیم الأحسائیّ المعروف بابن أبی جمهور (ت 940 ه.ق)،تحقیق:مجتبی العراقیّ،مطبعة سیّد الشهداء (علیه السلام)-قم، الطبعة الاُولی 1403 ه.ق.
عیون الأخبار فی مناقب الأخیار،لمحمّد بن محمّد زید الشریف البغدادی (ت 480 ه.ق)، تحقیق:محمّد هادی خالقی (طبع ضمن مجموعة میراث حدیث شیعه،ج 7 ص 213-261 و ج 17 ص 9-35)،دار الحدیث-قم،1422 و 1429 ه.ق.
عیون أخبار الرضا (علیه السلام)،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،تحقیق:السیّد مهدیّ الحسینیّ اللاجوردیّ،منشورات جهان- طهران.
عیون الأخبار،لأبی محمّد عبداللّه بن مسلم بن قتیبة الدینوریّ (ت 276 ه.ق)،دار الکتب المصریّة-القاهرة،سنة 1343 ه.ق.
عیون الأثر فی فنون المغازی والشمائل والسِیَر (السیرة النبویة لابن سید الناس)،لمحمّد عبد اللّه بن یحیی بن سید الناس (ت 734 ه.ق)،موسسة عزّ الدین-بیروت،1406 ه.
الغارات،لأبی إسحاق إبراهیم بن محمّد بن سعید المعروف بابن هلال الثقفی (ت 283 ه.ق)، تحقیق:السیّد جلال الدین المحدّث الارمویّ،منشورات أنجمن آثار ملّی-طهران،الطبعة الاُولی 1395 ه.ق.
الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب،للعلّامة الشیخ عبدالحسین أحمد الأمینیّ (ت 1390 ه.ق)، دار الکتاب العربیّ-بیروت،الطبعة الثالثة 1387 ه.ق.
غرر الأخبار ودرر الآثار،للحسن بن أبی الحسن محمّد الدیلمی (من أعلام القرن الثامن الهجری).
غرر الحکم ودرر الکلم،لعبدالواحد الآمدیّ التمیمیّ (ت 550 ه.ق)،تحقیق:میر سیّد جلال الدین المحدّث الأرمویّ،جامعة طهران،الطبعة الثالثة 1360 ه.ش.
الغیبة،لأبی جعفر محمّد بن الحسن بن علیّ بن الحسن الطوسیّ (ت 460 ه.ق)،تحقیق:عباد اللّه الطهرانیّ وعلی أحمد ناصح،مؤسّسة المعارف الإسلامیّة-قم،الطبعة الاُولی 1411 ه.ق.
الغیبة،لأبی عبداللّه محمّد بن إبراهیم بن جعفر الکاتب النعمانیّ (ت 350 ه.ق)،تحقیق:علی أکبر الغفّاریّ،مکتبة الصدوق-طهران.
193.فتح الأبواب،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)، تحقیق:حامد الخفّاف،مؤسّسة آل البیت علیهم السلام-قم،الطبعة الاُولی 1409 ه.ق.
فتح الباری شرح صحیح البخاری،لأحمد بن علی العسقلانی (ت 852 ه.ق)،تحقیق:عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز،دار الفکر-بیروت،الطبعة الاُولی 1379 ه.
الفتوح،لأبی محمّد أحمد بن أعثم الکوفیّ ( ت 314 ه.ق)،تحقیق:علی شیری،دار الأضواء -بیروت،الطبعة الاُولی 1411 ه.ق.
الفخریّ فی أنساب الطالبیّین،لإسماعیل بن الحسین المروزیّ الأزورقانیّ (ت 614 ه.ق)، تحقیق:السیّد مهدیّ الرجائیّ،مکتبة آیة اللّه المرعشیّ-قم،الطبعة الاُولی 1409 ه.ق.
فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والأئمّة من ذرّیّتهم علیهم السلام،لإبراهیم بن محمّد بن المؤیّد بن عبداللّه الجوینیّ (ت 730 ه.ق)،تحقیق:محمّد باقر المحمودیّ، مؤسّسة المحمودیّ-بیروت،الطبعة الاُولی 1398 ه.ق.
الفرج بعد الشدّة،لأبی القاسم علیّ بن محمّد التنوخیّ (ت 384 ه.ق)،مؤسّسة النعمان- بیروت،الطبعة الاُولی 1410 ه.ق.
الفردوس بمأثور الخطاب،لأبی شجاع شیرویه بن شهردار الدیلمیّ الهمدانیّ (ت 509 ه.ق)، تحقیق:السعید بن بسیونی زغلول،دارالکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1406 ه.ق.
الفصول المختارة من العیون والمحاسن،لأبی القاسم علیّ بن الحسین الموسویّ المعروف بالشریف المرتضی وعلم الهدی (ت 436 ه.ق)،المؤتمر العالمیّ بمناسبة ذکری ألفیّة الشیخ المفید-قم،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
الفصول المهمّة فی معرفة أحوال الأئمّة علیهم السلام،لعلیّ بن محمّد بن أحمد المالکیّ المکّیّ المعروف بابن الصبّاغ (ت 855 ه.ق)،مؤسّسة الأعلمیّ-بیروت،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
فضائل الشیعة،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،تحقیق ونشر:مؤسّسة الإمام المهدیّ (عج)-قم،الطبعة الاُولی 1410 ه.ق.
فضائل الصحابة،لأبی عبداللّه أحمد بن محمّد بن حنبل (ت 241 ه.ق)،تحقیق:وصیّ اللّه بن محمّد عبّاس،دارالعلم-جدّة،الطبعة الاُولی 1403 ه.ق.
الفضائل،لأبی الفضل سدید الدین شاذان بن جبرئیل بن إسماعیل بن أبی طالب القمّیّ (ت 660 ه.ق)،المطبعة الحیدریّة-النجف الأشرف،الطبعة الاُولی 1338 ه.ق.
فقه الرضا (الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا (علیه السلام) )،تحقیق:مؤسّسة آل البیت علیهم السلام-قم،نشر المؤتمر العالمیّ للإمام الرضا (علیه السلام)-مشهد،الطبعة الاُولی 1406 ه.ق.
الفقیه (من لایحضره الفقیه)،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،تحقیق:علی أکبر الغفّاریّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم، الطبعة الثانیة.
فلاح السائل،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)، مکتب الإعلام الإسلامیّ-قم.
قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة ومحدّثیهم،للشیخ محمّد تقیّ بن کاظم التستریّ (ت 1320 ه.ق)،مؤسسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الثانیة 1410 ه.ق.
القاموس المحیط،للشیخ أبی طاهر مجدالدین محمّد بن یعقوب الفیروزآبادی (ت 817 ه.ق)، دار الفکر-بیروت.
القرآن الکریم،بخطّ عثمان طه علی روایة حفص الموافقة لقراءة عاصم بن أبی النجود،ممثلیّة الولیّ الفقیه لشؤون الحجّ والزیارة فی الجمهوریّة الإسلامیّة الإیرانیّة،الطبعة الاُولی 1372 ه.ش.
قرب الإسناد،لأبی العبّاس عبداللّه بن جعفر الحِمْیریّ القمّیّ (ت بعد 304 ه.ق)،تحقیق ونشر:مؤسّسة آل البیت علیهم السلام-قم،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
قصص الأنبیاء،لأبی الحسین سعید بن عبد اللّه المعروف بقطب الدین الراوندیّ (ت 573 ه.ق) تحقیق:غلام رضا عرفانیان،مجمع البحوث الإسلامیّة التابع لمؤسّسة الآستانة الرضویّة- مشهد،الطبعة الاُولی 1409 ه.ق.
الکافی،لأبی جعفر ثقة الإسلام محمّد بنیعقوب بن إسحاق الکلینیّ الرازیّ(ت 329ه.ق)، تحقیق:علی أکبر الغفّاریّ،دارالکتب الإسلامیّة-طهران،الطبعة الثانیة 1389 ه.ق.
کامل الزیارات،لأبی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه (ت 367 ه.ق)،تحقیق:عبدالحسین الأمینیّ التبریزیّ،المطبعة المرتضویّة-النجف الأشرف،الطبعة الاُولی 1356 ه.ق.
کامل البهائی،الحسن بن علی الطبری المشهور بعماد الدین الطبری (القرن السابع الهجری)، تعریب:محمّد شاه فاخر،نشر المکتبة الحیدریة-قم،1384 ش.
الکامل فی التاریخ،لأبی الحسن علیّ بن محمّد الشیبانیّ الموصلیّ المعروف بابن الأثیر (ت 630 ه.ق)،تحقیق:علی شیری،دار إحیاء التراث العربیّ-بیروت،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
کتاب سلیم بن قیس،لسلیم بن قیس الهلالیّ العامریّ (ت حوالی 90 ه.ق)،تحقیق:محمّد باقر الأنصاریّ،نشر الهادی-قم،الطبعة الاُولی 1415 ه.ق.
کتاب الکنی والألقاب،للشیخ عباس القمّی (ت 1359 ه.ق)،مکتبة الصدر-طهران،الطبعة الرابعة 1397 ه.
کشف الخفاء ومزیل الإلباس،لأبی الفداء إسماعیل بن محمّد العجلونیّ (ت 1162 ه.ق)، مکتبة دار التراث-بیروت.
کشف الریبة فی أحکام الغیبة،لزین الدین بن علی الجبعی العاملی الشهید الثانی (ت 965 ه.ق)،مرتضوی-طهران،1351 ه.ش1393/ ه.ق،الثانیّة (طبع فی ذیل محاسبة النفس للسیّد بن طاووس).
کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة،لعلیّ بن عیسی الإربلیّ (ت 687 ه.ق)،تصحیح:السیّد هاشم الرسولیّ المحلّاتیّ،دارالکتاب الإسلامیّ-بیروت،الطبعة الاُولی 1401 ه.ق.
کشف المحجة لثمرة المهجة،لعلی بن موسی الحلی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)، تحقیق:محمّد الحسّون،مکتب الإعلام الإسلامی-قم،الطبعة الاُولی 1412 ه.
کشف الیقین فی فضائل أمیرالمؤمنین (علیه السلام)،لجمال الدین أبی منصور الحسن بن یوسف بن علیّ بن المطهّر الحلّی المعروف بالعلّامة (ت 726 ه.ق)،تحقیق:علی آل کوثر،مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیّة-قم،الطبعة الاُولی 1411 ه.ق.
الکشاف،لمحمود بن عمر الزمخشری (ت 538)،دار المعرفة-بیروت.
کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمّة الاثنی عشر،لأبی القاسم علیّ بن محمّد بن علیّ الخزّاز القمّیّ (القرن الرابع الهجری)،تحقیق:السیّد عبداللطیف الحسینیّ الکوه کمریّ،انتشارات بیدار- قم،سنة 1401 ه.ق.
کفایةالطالب فی مناقب علیّ بن أبی طالب (علیه السلام)،لأبی عبداللّه محمّدبن یوسف بن محمّد الگنجیّ الشافعیّ (ت658 ه.ق)،تحقیق:محمّد هادی الأمینیّ،دار إحیاء تراث أهل البیت علیهم السلام- طهران،الطبعة الثانیة 1404 ه.ق.
کمال الدین وتمام النعمة،لأبی جعفر محمّدبن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت381ه.ق)،تحقیق:علی أکبر الغفّاریّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم، الطبعة الاُولی 1405 ه.ق.
کنزالعمّال فی سنن الأقوال والأفعال،لعلاء الدین علیّ المتّقیّ بن حسام الدین الهندیّ (ت 975 ه.ق)،تصحیح:صفوة السقّا،مکتبةالتراث الإسلامیّ-بیروت،الطبعةالاُولی 1397 ه.ق.
کنز الفوائد،للشیخ أبی الفتح محمّد بن علیّ بن عثمان الکراجکیّ الطرابلسیّ (ت 449 ه.ق)، إعداد:عبداللّه نعمة،دارالذخائر-قم،الطبعة الاُولی 1410 ه.ق.
لباب الأنساب والألقاب والأعقاب،لأبی الحسن علیّ بن زید البیهقیّ (ت 565 ه.ق)، تحقیق:السیّد مهدیّ الرجائیّ،مکتبة آیة اللّه المرعشیّ-قم،الطبعة الاُولی 1410 ه.ق.
231.لسان العرب،لأبی الفضل جمالالدین محمّدبن مکرمبن منظورالمصریّ (ت 711 ه.ق)،دار صادر-بیروت،الطبعة الاُولی 1410 ه.ق.
مائة کلمة للإمام أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب (علیه السلام)،من مختارات أبی عثمان عمرو بن بحر بن محبوب الکنانیّ المعروف بالجاحظ (ت 255 ه.ق)،شرح:أبو الثناء أحمد بن محمّد الزیلی السیواسی،تحقیق:ریاض مصطفی العبداللّه،دارالحکمة-بیروت،الطبعة الاُولی 1416 ه.ق.
مائة منقبة من مناقب أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب والأئمّة من ولده علیهم السلام،لأبی الحسن محمّد بن أحمد بن علیّ بن الحسن القمّیّ المعروف بابن شاذان (القرن الخامس الهجری)،تحقیق:
نبیل رضا علوان،مکتبة الصدر-طهران.
مثیر الأحزان ومنیر سبل الأشجان،لأبی إبراهیم محمّد بن جعفر الحلّی المعروف بابن نما (ت 645 ه.ق)،تحقیق ونشر:مؤسّسة الإمام المهدیّ(عج)-قم.
مجمع البحرین،لفخر الدین الطریحیّ (ت 1085 ه.ق)،تحقیق:السیّد أحمد الحسینیّ،مکتبة نشر الثقافة الإسلامیّة-طهران،الطبعة الثانیة 1408 ه.ق.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن،لأبی علیّ الفضل بن الحسن الطبرسیّ (ت 548 ه.ق)،تحقیق:
السید هاشم الرسولیّ المحلّاتیّ والسیّد فضل اللّه الیزدیّ الطباطبائیّ،دار المعرفة-بیروت، الطبعة الثانیة1408 ه.ق.
عبداللّه محمّد درویش،دار الفکر-بیروت،الطبعة الاُولی 1412 ه.ق.
المحاسن،لأبی جعفر أحمد بن محمّد بن خالد البرقیّ (ت 280 ه.ق)،تحقیق:السیّد مهدیّ الرجائیّ،المجمع العالمیّ لأهل البیت-قم،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
مختصر بصائر الدرجات،للحسن بن سلیمان الحلّیّ (القرن التاسع الهجری)،انتشارات الرسول المصطفی (صلی الله علیه و آله)-قم.
مدینة معاجزالأئمّة الاثنی عشر ودلائلالحجج علیالبشر،للشیخ هاشم بن سلیمان الحسینیّ البحرانیّ (ت1107ه.ق)،تحقیق ونشر:لجنة التحقیق فی مؤسّسة المعارف الإسلامیّة-قم، الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول،للعلّامة محمّد باقر بن محمّد تقی المجلسیّ (ت 1111 ه.ق)،تحقیق:السیّد هاشم الرسولیّ المحلّاتیّ،دارالکتب الإسلامیّة-طهران، الطبعة الاُولی 1404 ه.ق.
مروج الذهب ومعادن الجوهر،لأبی الحسن علیّ بن الحسین المسعودیّ (ت 346 ه.ق)، تحقیق:محمّد محیی الدین عبدالحمید،مطبعة السعادة-مصر،الطبعة الرابعة 1384 ه.ق.
المزار الکبیر،لمحمّد بن جعفر المشهدی (القرن السادس الهجری)،تحقیق:السید جواد القیّومی، نشر قیّوم-قم،الطبعة الاُولی 1419 ه.
المزار للمفید،لمحمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی (ت 413 ه.ق) تحقیق:محمّدباقر الأبطحی،المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید-قم،الطبعة الاُولی 1413 ه.
مسائل علیّ بن جعفر ومستدرکاتها،لأبی الحسن علیّ بن جعفر الحسینیّ العلویّ الهاشمیّ العُریضیّ (ت 210 ه.ق) تحقیق:مؤسّسة آل البیت علیهم السلام،المؤتمر العالمی للإمام الرضا (علیه السلام) فی مشهد،الطبعة الاُولی 1409 ه.ق.
مسائل خلافیة والرأی الحق فیها،لعلی آل محسن،1424 ه.ق.
المستدرک علی الصحیحین،لأبی عبداللّه محمّد بن عبداللّه الحاکم النیسابوریّ (ت 405 ه.ق)، تحقیق:مصطفی عبدالقادر عطا،دار الکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1411 ه.ق.
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل،للحاج المیرزا حسین النوریّ (ت 1320 ه.ق)،تحقیق ونشر:مؤسّسة آل البیت علیهم السلام-قم،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
المسترشد فی إمامة أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب (علیه السلام)،لأبی جعفر محمّد بن جریر الطبریّ (ت 310 ه.ق)،تحقیق:أحمد المحمودیّ،مؤسّسة الثقافة الإسلامیّة لکوشانبور-طهران، الطبعة الاُولی 1415 ه.ق.
مسند أبی داود الطیالسیّ،لسلیمان بن داود بن الجارود البصریّ المعروف بأبی داود الطیالسیّ (ت 204 ه.ق)،دار المعرفة-بیروت.
مسند أبی یعلی الموصلیّ،لأبی یعلی أحمد بن علیّ بن المثنّی التمیمیّ الموصلیّ (ت 307 ه.ق)،تحقیق:إرشاد الحقّ الأثریّ،دار القبلة-جدّة،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
مسند أحمد،لأحمد بن محمّد بن حنبل الشیبانیّ (ت 241 ه.ق)،تحقیق:عبداللّه محمّد الدرویش،دارالفکر-بیروت،الطبعة الثانیة 1414 ه.ق.
مسند ابن الجعد،لعلی بن الجعد الجوهری (ت 230 ه.ق)،مؤسسة ناور-بیروت،1410 ه.
مسند إسحاق بن راهویه،لأبی یعقوب إسحاق بن إبراهیم الحنظلیّ المروزیّ (ت 238 ه.ق)، تحقیق:عبدالغفور عبدالحقّ حسین البلوشیّ،مکتبة الإیمان-المدینة المنوّرة،الطبعة الاُولی 1412 ه.ق.
مسند الإمام زید،المنسوب إلی زید بن علیّ بن الحسین علیهما السلام (ت 122 ه.ق)،منشورات دار مکتبة الحیاة-بیروت،الطبعة الاُولی 1966.
مسند الحمیدیّ،لأبی بکر عبداللّه بن الزبیر الحمیدیّ (ت 219 ه.ق)،تحقیق:حبیب الرحمن الأعظمیّ،المکتبة السلفیّة-المدینة المنوّرة.
مسند الشهاب،لأبی عبداللّه محمّد بن سلامة القضاعیّ (ت 454 ه.ق)،تحقیق:حمدی عبدالمجید السلفیّ،مؤسّسة الرسالة-بیروت،الطبعة الاُولی 1405 ه.ق.
مسند الشامیین،لسلیمان بن أحمد الطبرانی (ت 360 ه.ق)،تحقیق:حمدی عبد المجید السلفی،مؤسسة الرسالة-بیروت،الطبعة الاُولی 1409 ه.
مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیرالمؤمنین (علیه السلام)،لرجب البرسیّ (القرن التاسع الهجری)، منشورات الشریف الرضیّ-قم،الطبعة الاُولی 1415 ه.ق.
مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار،لأبی الفضل علیّ الطبرسیّ (القرن السابع الهجری)،دارالکتب الإسلامیّة-طهران،الطبعة الاُولی 1385 ه.ق.
مشکل الآثار،لأبی جعفر أحمد بن محمّد الأزدیّ الحجریّ الطحاویّ (ت 321 ه.ق)،دار صادر-بیروت.
مصباح الزائر،لأبیالقاسم علیّ بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس(ت 664ه.ق)، تحقیق ونشر:مؤسّسة آل البیت علیهم السلام-قم،الطبعة الاُولی 1417 ه.ق.
264.مصباح الشریعة ومفتاح الحقیقة،المنسوب إلی الإمام الصادق (علیه السلام)،شرح:حسن المصطفویّ، منشورات القلم-طهران،الطبعة الاُولی 1363 ه.ش.
المصباح فی الأدعیة والصلوات والزیارات،للشیخ تقیّ الدین إبراهیم بن علیّ بن الحسن العاملی الکفعمی (ت 900 ه.ق)،تصحیح:الشیخ حسین الأعلمی،مؤسسة الأعلمی للمطبوعات-بیروت،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
مصباح المتهجّد،لأبی جعفر محمّد بن الحسن بن علیّ بن الحسن الطوسیّ (ت 460 ه.ق)، تحقیق:علی أصغر مروارید،مؤسّسة فقه الشیعة-بیروت،الطبعة الاُولی 1411 ه.ق.
المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعیّ،لأبی العبّاس أحمد بن محمّد بن علیّ الفیّومی (ت 770 ه.ق)،مؤسّسة دار الهجرة-قم،الطبعة الثانیة 1414 ه.ق.
المصنّف فی الأحادیث والآثار،لأبی بکر عبداللّه بن محمّد بن أبی شیبة العبسیّ الکوفیّ (ت 235 ه.ق)،تحقیق:سعید محمّد اللحّام،دار الفکر-بیروت.
المصنّف،لأبی بکر عبدالرزّاق بن همام الصنعانیّ (ت 211 ه.ق)،تحقیق:حبیب الرحمن الأعظمیّ،منشورات المجلس العلمیّ-بیروت.
مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول،لکمال الدین محمّد بن طلحة الشافعیّ (ت 654 ه.ق)، النسخة المخطوطة فی مکتبة آیة اللّه المرعشیّ-قم.
المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة،للحافظ أحمد بن علیّ العسقلانیّ المعروف بابن حجر(ت 852 ه.ق)،تحقیق:حبیب الرحمن الأعظمی،دار المعرفة-بیروت،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
معانی الأخبار،لأبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه.ق)،تحقیق:علی أکبر الغفّاریّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الاُولی 1361 ه.ش.
معجم أحادیث الإمام المهدیّ (عج)،تحقیق ونشر:الهیئة العلمیّة فی مؤسّسة المعارف الإسلامیّة-قم،الطبعة الاُولی 1411 ه.ق.
المعجم الأوسط،لأبی القاسم سلیمان بن أحمد اللخمیّ الطبرانیّ (ت 360 ه.ق)،تحقیق:
طارق بن عوض اللّه وعبدالحسن بن إبراهیم الحسینیّ،دار الحرمین-القاهرة،الطبعة الاُولی 1415 ه.ق.
معجم البلدان،لأبی عبداللّه شهاب الدین یاقوت بن عبداللّه الحمویّ الرومیّ(ت 626 ه.ق)،دار إحیاء التراث العربیّ-بیروت،الطبعة الاُولی 1399 ه.ق.
معجم رجال الحدیث،للسیّد أبو القاسم بن علی أکبر الخوئیّ (ت 1413 ه.ق)،منشورات مدینة العلم-قم،الطبعة الثالثة 1403. ق.
المعجم الصغیر،لأبی القاسم سلیمان بن أحمد اللخمیّ الطبرانیّ (ت 360 ه.ق)،تحقیق:محمّد عثمان،دار الفکر-بیروت،الطبعة الثانیة 1401 ه.ق.
المعجم الکبیر،لأبی القاسم سلیمان بن أحمد اللخمیّ الطبرانیّ (ت 360 ه.ق)،تحقیق:
حمدی عبدالمجید السلفیّ،دار إحیاءالتراث العربیّ-بیروت،الطبعةالثانیة 1404 ه.ق.
المعیار والموازنة فی فضائل الإمام أمیر المؤمنین (علیه السلام)،لمحمّد بن عبد اللّه الإسکافی (ت 240 ه.ق)،تحقیق:محمّدباقر المحمودی،مؤسسة المحمودی-بیروت،1402 ه.
المعجم الوسیط،لمجمع اللغة العربیّة بالقاهرة،دار إحیاء التراث العربیّ-بیروت،الطبعة الثانیة 1392 ه.ق.
المُعقَّبین من وُلد الإمام أمیر المؤمنین (علیه السلام)،لیحیی بن الحسین العقیقی (ت 277 ه.ق)،تحقیق:
محمّد کاظم المحمودی،مکتبة المرعشی-قم،1423 ه.ق.
مفاتیح الجنان،للشیخ عبّاس القمّی رحمه الله (ت 1359 ه.ق)،نشر اسوة التابعة لإدارة الحجّ والأوقاف الدینیّة،مطبعة الهادی-قم.
مفردات ألفاظ القرآن،لحسین بن محمّد الراغب الإصفهانی (ت 425 ه.ق)،تحقیق:صفوان عدنان داوودی،دار القلم-بیروت،الطبعة الاُولی 1412 ه.
المغنی عن حمل الأسفار فی تخریج ما فی الإحیاء،لعبد الرحیم بن حسین العراقی (ت 806 ه.ق)،تحقیق:أبو محمّد أشرف بن عبد المقصود،مکتبة دار طبریة-الریاض، الطبعة الاُولی 1415 ه.
مقاتل الطالبیّین،لأبی الفرج علیّ بن الحسین بن محمّد الإصبهانیّ (ت 356 ه.ق)،تحقیق:
السیّد أحمد صقر،منشورات الشریفالرضیّ-قم،الطبعة الاُولی 1405 ه.ق.
مقتل الحسین (علیه السلام)،لأبی مخنف لوط بن یحیی الأزدیّ الکوفیّ ( ت 157 ه.ق)،المطبعة العلمیّة -قم،الطبعة الثانیة 1364 ه.ش.
مقتل الحسین (علیه السلام)،لموفّق بن أحمد المکّی الخوارزمیّ (ت 568 ه.ق)،تحقیق:محمّد السماویّ،مکتبة المفید-قم.
المقنع فی الإمامة،لعبیداللّه بن عبداللّه السدآبادیّ (القرن الخامس الهجری)،تحقیق:شاکر شبع، مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
المقنعة،لأبی عبداللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبریّ البغدادیّ المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه.ق)،تحقیق ونشر:مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الثانیة 1410 ه.ق.
مکاتیب الرسول،لعلیّ بن حسین علی الأحمدیّ المیانجیّ (معاصر)،دار صعب-بیروت.
مکارم الأخلاق،لأبی علیّ الفضل بن الحسن الطبرسیّ (ت 548 ه.ق)،تحقیق:علاء آل جعفر،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
الملاحم والفتن،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّیّ المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)، مؤسّسة الأعلمیّ-بیروت،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
ملاذ الأخیار فی فهم تهذیب الأخبار،للعلّامة محمّد باقر بن محمّد تقیّ المجلسیّ (ت 1111 ه.ق) تحقیق:السیّد مهدی الرجائیّ،مکتبة آیة اللّه المرعشیّ النجفیّ،الطبعة الاُولی 1406 ه.ق.
الملهوف علی قتلی الطفوف،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)،تحقیق:فارس تبریزیان،دار الاُسوة-طهران،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة،للعلّامة الحلّی (ت 726 ه.ق)،تحقیق:عبد الرحیم مبارک نشر تاسوعاء-مشهد،1379 ش.
مناقب آل أبی طالب (المناقب لابن شهرآشوب)،لأبی جعفر رشید الدین محمّد بن علیّ ابن شهر آشوب المازندرانیّ (ت 588ه.ق)،المطبعة العلمیّة-قم.
مناقب الإمام أمیرالمؤمنین (علیه السلام)،لمحمّد بن سلیمان الکوفیّ القاضیّ (ت 300 ه.ق)،تحقیق:
محمّد باقر المحمودیّ،مجمع إحیاءالثقافة الإسلامیّة-قم،الطبعة الاُولی 1412 ه.ق.
مناقب علیّبن أبی طالب (علیه السلام) (المناقب لابن المغازلیّ)،لأبی الحسن علیّ بن محمّد بن محمّد الواسطیّ الشافعیّ المعروف بابنالمغازلیّ (ت483 ه.ق)،إعداد:محمّد باقر البهبودیّ،دار الکتب الإسلامیّة-طهران،الطبعة الثانیة 1402 ه.ق.
المناقب،للحافظ الموفّق بن أحمد البکریّ المکّی الحنفیّ الخوارزمیّ (568 ه.ق) تحقیق:
مالک المحمودیّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الثانیة 1414 ه.ق.
المنتخب من مسند عبد ابن حمید،لعبد بن حُمَید (ت 249 ه.ق)،تحقیق:السید صبحی البدری السامرائی،مکتبة السنّة-القاهرة،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
منتخب الأثر،للشیخ لطف اللّه الصافیّ الگلپایگانیّ (معاصر)،مکتبة الصدر-طهران.
المنتخب فی المراثی والخطب،لفخر الدین الطریحی (ت 1085ه )،طبعة دار الأعلمی للمطبوعات-بیروت،1412 ه.
منتهی الآمال،للشیخ عبّاس القمّی (ت 1359 ه.ق)،مؤسّسة الهجرة-قم،الطبعة الثامنة.
منتهی المطلب فی تحقیق المذهب،للحسن بن یوسف الحلّی (ت 726 ه.ق)،مرکز البحوث والدراسات الإسلامیة-مشهد المقدّسة.
منتقی الجمان فی أحادیث الصحاح والحسان،لجمال الدین أبی منصور الحسن بن زین الدین (ت 1011 ه.ق)،1379 ق.
المنجد فی اللغة،لویس معلوف (معاصر)،دارالمشرق-بیروت،الطبعة الاُولی 1973م.
منیة المرید فی أدب المفید والمستفید،لزین الدین بن علی العاملی الشهید الثانی (ت 965 ه.ق)، نشر:مکتب الإعلام الإسلامی-قم،1415 ه.ق.
موارد الظمآن إلی زوائد ابن حبّان،لنور الدین علیّ بن أبی بکر الهیثمیّ (ت 807 ه.ق)، تحقیق:عبدالرزّاق حمزة،دار الکتب العلمیّة-بیروت.
موسوعة الإمام الحسین (علیه السلام) فی الکتاب والسنة والتاریخ،لمحمّد الرَّیشَهری وآخرین،دار الحدیث-قم،1431 ه.ق.
موسوعة الإمام علیّ بن أبی طالب (علیه السلام) فی الکتاب والسنة والتاریخ،لمحمّد الرَّیشَهری وآخرین، دار الحدیث-قم،1421 ه.ق.
موسوعة کلمات الإمام الحسین (علیه السلام)،معهد تحقیقات باقر العلوم،دارالمعروف-قم،الطبعة الاُولی 1415 ه.ق.
موسوعة معارف الکتاب والسنّة،لمحمّد الرَّیشَهری وآخرین،دار الحدیث-قم،1432 ه.ق.
مهج الدعوات ومنهج العبادات،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق) دار الذخائر للمطبوعات-قم،الطبعة الاُولی 1411 ه.ق.
المؤمن،لأبی محمّد الحسین بن سعیدالکوفیّ الأهوازی (ت 250 ه.ق)،تحقیق ونشر:
مدرسة الإمام المهدیّ (عج)-قم،الطبعة الاُولی 1404 ه.ق.
نثر الدرّ،لأبی سعید منصور بن الحسین الآبیّ (ت 421 ه.ق)،تحقیق:محمّد علی قرنة،مرکز تحقیق التراث-مصر،الطبعة الاُولی 1981.
نزهة الناظر وتنبیه الخواطر،لأبی عبداللّه الحسین بن محمّد الحلوانیّ (من أعلام القرن الخامس الهجری) تحقیق ونشر:مؤسّسة الإمام المهدیّ(عج)-قم،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الأنوار،لعلیّ الحسینیّ المیلانیّ (معاصر)،نشر اسوة التابعة لإدارة الأوقاف الدینیّة،مطبعة الهادی-قم،الطبعة الاُولی 1414 ه.ق.
النعیم المقیم لعترة النبأ العظیم،لعمر بن محمّد بن عبد الواحد الموصلی (ق 7 ه.ق)،تحقیق:
سامی الغُرَیری،مکتبة امّ القری-قم،1423 ق.
نوادر الأخبار فی ما یتعلّق باُصول الدین،لمحمّد محسن بن مرتضی الفیض الکاشانی (ت 1091 ه.ق)،تحقیق:مهدیّ الأنصاریّ القمّیّ،مؤسّسة المطالعات و التحقیقات الثقافیّة -قم،الطبعة الاُولی 1370 ه.ش.
نوادر الاُصول فی معرفة أحادیث الرسول (صلی الله علیه و آله)،للحکیم الترمذی (ت 320 ه.ق)،تحقیق:
مصطفی عبد القادر عطا،دار الکتب العلمیة-بیروت،الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
نوادر الراوندیّ،لفضلاللّه بن علیّ الحسینیّ الراوندیّ (ت 573ه.ق)،المطبعة الحیدریّة-النجف الأشرف،الطبعة الاُولی 1370. ق.
النوادر (مستطرفات السرائر)،لأبی عبداللّه محمّد بن أحمد بن إدریس الحلّیّ (ت 598ه.ق)، تحقیق ونشر:مؤسّسة الإمام المهدیّ (عج)-قم،الطبعة الاُولی 1408 ه.ق.
نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبیّ المختار (صلی الله علیه و آله)،للشیخ مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجیّ (ت 1298 ه.ق)،دار الکتب العلمیّة-بیروت،الطبعة الاُولی 1398 ه.ق.
النهایة فی غریب الحدیث والأثر،لأبی السعادات مبارک بن مبارک الجزریّ المعروف بابن الأثیر (ت 606 ه.ق)،تحقیق:طاهر أحمد الزاویّ،مؤسّسة إسماعیلیان-قم،الطبعة الرابعة 1367 ه.ش.
نهج البلاغة،ما اختاره أبو الحسن الشریف الرضیّ محمّد بن الحسین بن موسی الموسویّ من کلام الإمام أمیرالمؤمنین (علیه السلام) (ت 406 ه.ق)،تحقیق:السیّد محمّد کاظم المحمّدیّ ومحمّد الدشتی،منشورات الإمام علیّ (علیه السلام)-قم،الطبعة الثانیة 1369 ه.ش.
نهج الإیمان،لعلی بن یوسف بن جبر (القرن السابع الهجری)،تحقیق:السید أحمد الحسینی، مجتمع الإمام الهادی (علیه السلام)-مشهد،الطبعة الاُولی 1418 ه.ق.
نهج الحقّ وکشف الصدق،للعلّامة جمال الدین الحسن بن یوسف بن المطهّر الحلّیّ (ت 726 ه.ق)،تحقیق:عین اللّه الحسنیّ الأرمویّ،دار الهجرة-قم،الطبعة الاُولی 1407 ه.ق.
الهدایة الکبری،لحسین بن حمدان الحصیبی (ت 334 ه.ق)،مؤسسة البلاغ-بیروت، 1406 ه.ق.
الوافی،لمحمّد محسن بن مرتضی الفیض الکاشانیّ (ت 1091 ه.ق)،تحقیق:ضیاء الدین الحسینیّ الأصفهانیّ،مکتبة الإمام أمیر المؤمنین علیّ (علیه السلام)-أصفهان،الطبعةالاُولی 1406 ه.ق.
وقعة صفّین،لنصر بن مزاحم المنقریّ (ت 212 ه.ق)،تحقیق:عبدالسلام محمّد هارون، مکتبة آیة اللّه المرعشیّ-قم،الطبعة الثانیة 1382 ه.ق.
وقعة الطفّ،لأبی مخنف لوط بن یحیی الأزدیّ الکوفیّ (ت 158 ه.ق)،تحقیق:محمّد هادی الیوسفیّ،مؤسّسة النشر الإسلامیّ-قم،الطبعة الاُولی 1367 ه.ش.
الولایة،لأبی العبّاس أحمد بن محمّد بن عبد،المعروف بابن عقدة الکوفی (ت 332 ه.ق)، تحقیق:عبد الرزّاق محمّد حسین حرز الدین،نشر دلیل-قم،1421 ه.
الیقین باختصاص مولانا علیّ (علیه السلام) بإمرة المسلمین،لأبی القاسم علیّ بن موسی الحلّیّ المعروف بابن طاووس (ت 664 ه.ق)،تحقیق:محمّد باقر الأنصاریّ،مؤسّسة دار الکتاب-قم، الطبعة الاُولی 1413 ه.ق.
ینابیع المودّة لذوی القربی،لسلیمان بن إبراهیم القندوزیّ الحنفیّ (ت 1294 ه.ق)،تحقیق:
علی جمال أشرف الحسینیّ،دارالاُسوة-طهران،الطبعة الاُولی 1416 ه.ق.