ghaemiyeh.com
حضرت زهرا صلوات الله علیها از خلقتِ نوری تا ولادت تا شهادت تا شفاعت تا به جنت
مؤلف: محمد منتظر
زبان: فارسی
تعداد صفحات: 313ص
فهرست. 3
مقدمه. 7
باب 1- چگونگی خلقت نوری حضرت زهرا صلوات الله علیها 9
باب 2- انوار مقدسه در اصلاب و ارحام مطهره 13
باب 3- چگونگی ازدواج حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله با ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها 16
باب 4- چگونگی ولادت حضرت زهرا صلوات الله علیها و تاریخ تولد آن حضرت. 21
باب 5- برخی از اسامی و القاب حضرت زهرا صلوات الله علیها 26
باب 6- کنیه های حضرت زهرا صلوات الله علیها 30
باب 7- سرّ نامیده شدن حضرت فاطمه صلوات الله علیها به فاطمه. 32
باب 8- سرّ نامیده شدن حضرت فاطمه صلوات الله علیها به زهرا 34
باب 9- حضرت زهرا صلوات الله علیها یکی از پنج تن آل عبا 37
باب 10- متن و ترجمه حدیث شریف کساء 42
باب 11- حضرت زهرا صلوات الله علیها در روز مباهله. 46
باب 12- آیه تطهیر و عصمت حضرت زهرا صلوات الله علیها 49
باب 13- حضرت زهرا صلوات الله علیها سرور زنان اولین و آخرین. 54
باب 14- خواستگاران حضرت زهرا صلوات الله علیها و رد شدن آنان. 57
باب 15- هیچ کسی کفو و هم شأن به همسری حضرت زهرا صلوات الله علیها نبود به جز از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه 63
باب 16- ازدواج حضرت زهرا و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما به امر خداوند متعال. 65
باب 17- چگونگی ازدواج حضرت زهرا و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما در آسمانها 68
باب 18- چگونگی ازدواج حضرت زهرا و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما در زمین. 73
باب 19- تاریخ عقد و ازدواج حضرت زهرا و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما 82
باب 20- مهریه حضرت زهرا صلوات الله علیها 84
باب 21- چگونگی خانه ظاهری حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هنگامی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها بر آن وارد شدند و در آن میزیستند 87
باب 22- تعداد اولاد های حضرت زهرا صلوات الله علیها 89
باب 23- گوشهٔ از شیوهٔ زندگی حضرت زهرا و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما 92
باب 24- اوصاف ظاهری و شمائل حضرت زهرا صلوات الله علیها 94
باب 25- بعضی از معجزات و کرامات حضرت زهرا صلوات الله علیها 97
باب 26- مناقب حضرت زهرا صلوات الله علیها 102
باب 27- فضائل حضرت زهرا صلوات الله علیها 105
باب 28- حضرت زهرا صلوات الله علیها حجت خداوند متعال بر تمام مخلوقات. 113
باب 29- ولایت الهی حضرت زهرا صلوات الله علیها بر تمام مخلوقات - ولایت الهی اهلبیت صلوات الله علیهم بر تمام مخلوقات 119
باب 30- وجوب اطاعت از حضرت زهرا صلوات الله علیها - وجوب اطاعت از اهلبیت صلوات الله علیهم. 122
باب 31- افضلیت و برتری حضرت زهرا صلوات الله علیها بر تمام مخلوقات - افضلیت و برتری اهلبیت صلوات الله علیهم بر تمام مخلوقات 126
باب 32- خشنودی و خشم حضرت زهرا صلوات الله علیها خشنودی و خشم خداوند متعال است.. 130
باب 33- حضرت زهرا پارهٔ تن رسول الله است و آن حضرت با رضایت و خشم حضرت زهرا راضی و خشمگین میشوند 133
باب 34- سیره عملی و کرامتهای اخلاقی حضرت زهرا صلوات الله علیها 137
باب 35- اخبار خداوند متعال و رسولش صلی الله و آله از ظلم و ستمی که بر اهل بیت صلوات الله علیهم خواهند رفت 140
باب 36- گریه و اندوه شدید حضرت زهرا صلوات الله علیها بعد از شهادت رسول الله صلی الله علیه و آله. 149
باب 37- مصحف حضرت زهرا صلوات الله علیها 152
باب 38- حضرت زهرا صلوات الله علیها محدثه بودند. 155
باب 39- حضرت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا صلوات الله علیهما و آلهما تنها وارثان رسول الله صلی الله علیه و آله 162
باب 40- خداوند متعال فدک را به حضرت زهرا صلوات الله علیها عطا فرموده 164
باب 41- غصب فدک و ممانعت از وکلای حضرت زهرا صلوات الله علیها توسط ابوبکر و عمر ... 166
باب 42- خطبه حضرت زهرا صلوات الله علیها که مشهور است به خطبه فدکیه. 178
باب 43- ابوبکر و عمر مانع از دسترسی حضرت زهرا صلوات الله علیها به ارثش شدند. 188
باب 44- شهادت دروغین عایشه و حفصه بر علیه حضرت زهرا صلوات الله علیها 192
باب 45- هجوم به خانه وحی؛ خانه حضرت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا صلوات الله علیهما و آلهما 197
باب 46- اندکی از سخنان حضرت زهرا صلوات الله علیها در دفاع از حقوق حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از جمله خلافت، امامت، ولایت و... 231
باب 47- خشم، غضب، بغض و کینه حضرت زهرا صلوات الله علیها نسبت به غاصبین و عهد شکنان. 238
باب 48- اولین تابوتی که در اسلام ساخته شد؛ تابوت حضرت زهرا صلوات الله علیها 245
باب 49- تاریخ شهادت حضرت زهرا صلوات الله علیها 248
باب 50- وصیتهای حضرت زهرا صلوات الله علیها به حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه. 251
باب 51- حضرت صدیق اکبر صلوات الله علیه حضرت صدیقه شهیده صلوات الله علیها را غسل داد 255
باب 52- دفن شبانه حضرت زهرا صلوات الله علیها و علت آن. 257
باب 53- محل قبر حضرت زهرا صلوات الله علیها 260
باب 54- زیارت حضرت زهرا صلوات الله علیها و ثواب آن. 266
باب 55- توسل به حضرت زهرا صلوات الله علیها - توسل به اهلبیت صلوات الله علیهم. 269
باب 56- لعنِ ظالمین و غاصبین حقوق حضرت زهرا صلوات الله علیها - لعنِ ظالمین و غاصبین حقوق آل محمد صلوات الله علیهم 274
باب 57- دادخواهی حضرت زهرا صلوات الله علیها در روز قیامت.. 281
باب 58- حضرت زهرا صلوات الله علیها شفیعه روز جزا 284
باب 59- عبورِ حضرت زهرا صلوات الله علیها از صحرای محشر به سوی جایگاهش در بهشت اعلی. 289
باب 60- جایگاه حضرت زهرا صلوات الله علیها در بهشت - جایگاه چهارده معصوم صلوات الله علیهم در بهشت 296
باب 61- درباره موقوفات و صدقات حضرت زهرا صلوات الله علیها 301
باب 62- دعاهای حضرت زهرا صلوات الله علیها برای مؤمنین و مؤمنات. 303
باب 63- تسبیحات حضرت زهرا صلوات الله علیها و ثواب آن. 305
باب 64- حجاب حضرت زهرا صلوات الله علیها 307
باب 65- احادیث متفرقه. 310
خاتمه. 313
اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
خداوند متعال را سپاسگزار و شکر گزارم که به این بندهٔ حقیر توفیق بندگی به درگاه والایش عنایت فرموده و در دل این حقیر نور ولایت و محبت حجج معصومینش صلوات الله علیهم اجمعین را انداخته تا با هدایت ها و تسلیم در برابر فرامین آن بزرگواران و همراه با توسلات به آن انوار مقدسه از گمراهی ها و ضلالت های پیدا و پنهان در امان بمانم و اگر لغزیدم و افتادم دلخوش و امیدوار به شفاعت و دستگیری آن سروران و شفیعان در دنیا و آخرت باشم.
و درود و سلام و صلوات و برکات و نعمات و فیوضات بی حد و بی حساب الهی بر حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین باد که آن بزرگواران واسطهاند بین ما و الله تعالی و اگر نعم و رحمت الهی به ما میرسد به خاطر وجود مقدس چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین بوده، و لعنت خدا و رسولش و زهراء بتولش و ائمه معصومونش صلوات الله علیهم اجمعین بر تمام دشمنان شان باد.
خوانندگان محترم؛ به صورت مختصر عرض کنم که معرفت و شناخت اهلبیت صلوات الله علیهم اساس دین و ایمان و یگانه راه رسیدن به قرب الله تعالی است. یکی از آن انوار مقدسهٔ مطهره حضرت زهرای مرضیه صلوات الله علیها میباشند. شناخت و معرفت و اطاعت از آن صدیقه شهیده و بقیه اهلبیت صلوات الله علیهم بر همهٔ بندگان الله تعالی واجب است و کوتاهی و تقصیر در حق آن مظلومه محرومه و بقیه اهلبیت صلوات الله علیهم گناه و جفای نابخشودنی میباشد. بر همین اساس این بندهٔ حقیر «محمد منتظر» و بنا به درخواست یکی از سادات محترم که از این حقیر در ایام شهادت حضرت صدیقه شهیده صلوات الله علیها مطلبی در این خصوص خواسته بودند عزمم را جزم کردم تا کتابی در آشنایی با معارف حضرت فاطمهٔ زهرا صلوات الله علیها به صورت جامع و در عین حال مختصر، مفید، ساده فهم، طبقه بندی شده، و با دسترسی سریع به مطالب مورد نظر هر خوانندهی محترم ترتیب داده و تألیف نمایم تا عموم شیعیان و محبین اهلبیت صلوات الله علیهم بتوانند از آن استفاده نمایند ان شاء الله. و اگر لایق دیدند برای این حقیر و کسی که باعث این عمل خیر شده نیز دعای خیر نمایند.
و خداوند متعال را شاکرم که به این نیت خیر توفیق عنایت فرمودند تا این کتاب شریف را که مسما نمودم به: «حضرت زهرا صلوات الله علیها از خلقت نوری، تا ولادت، تا شهادت، تا شفاعت، تا به جنت» به اتمام رساندم.
عزیزانم؛ این کتاب شریف در شصت و پنج باب ترتیب داده شده که هر باب آن دارای پنج روایت به نیت پنج تن آل عبا صلوات الله علیهم میباشد. لازم به ذکر است و بدانید که تمام روایات این کتاب شریف دارای اسناد معتبر و متواتر - حداقل متواتر معنوی - بوده و از کتب معتبره و صحیحه گرفته شدهاند لذا از این بابت به خودتان تشکیک وارد ننموده و گوش به سخنان یاوه گویان
ندهید. و لازم است که بدانید که اگر بعضی از روایات از منابع مخالفین نقل شدهاند که آنهم خیلی قلیلاند بخاطر شاهد و قرینه بوده وگرنه بنای عمل ما به روایات مخالفین نبوده و نیست.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خُلِقَ نُورُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَبْلَ أَنْ تُخْلَقَ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ فَقَالَ بَعْضُ النَّاسِ یَا نَبِیَّ اللَّهِ فَلَیْسَتْ هِیَ إِنْسِیَّةً فَقَالَ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةُ صلوات الله علیها حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ قَالَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ وَ کَیْفَ هِیَ حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ قَالَ خَلَقَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نُورِهِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ إِذْ کَانَتِ الْأَرْوَاحُ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ عُرِضَتْ عَلَی آدَمَ قِیلَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ وَ أَیْنَ کَانَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها قَالَ کَانَتْ فِی حُقَّةٍ تَحْتَ سَاقِ الْعَرْشِ قَالُوا یَا نَبِیَّ اللَّهِ فَمَا کَانَ طَعَامُهَا قَالَ التَّسْبِیحُ وَ التَّهْلِیلُ وَ التَّحْمِیدُ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ وَ أَخْرَجَنِی مِنْ صُلْبِهِ أَحَبَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُخْرِجَهَا مِنْ صُلْبِی جَعَلَهَا تُفَّاحَةً فِی الْجَنَّةِ وَ أَتَانِی بِهَا جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَقَالَ لِی السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ یَا مُحَمَّدُ قُلْتُ وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهُ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ قُلْتُ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَیْهِ یَعُودُ السَّلَامُ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذِهِ تُفَّاحَةٌ أَهْدَاهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْکَ مِنَ الْجَنَّةِ فَأَخَذْتُهَا وَ ضَمَمْتُهَا إِلَی صَدْرِی قَالَ یَا مُحَمَّدُ یَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ کُلْهَا فَفَلَقْتُهَا فَرَأَیْتُ نُوراً سَاطِعاً فَفَزِعْتُ مِنْهُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ مَا لَکَ لَا تَأْکُلُ، کُلْهَا وَ لَا تَخَفْ فَإِنَّ ذَلِکَ النُّورَ الْمَنْصُورَةُ فِی السَّمَاءِ وَ هِیَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةُ قُلْتُ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ وَ لِمَ سُمِّیَتْ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةَ وَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةَ قَالَ سُمِّیَتْ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَ هِیَ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ. بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ» یَعْنِی نَصْرَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها لِمُحِبِّیهَا.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از سدير صيرفى روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روايت کرده که فرمودند: رسول الله صلى اللَّه عليه و آله فرمود: نور حضرت فاطمه صلوات الله علیها پيش از آفرينش زمين و آسمانها آفريده شد، يكى از مردم گفت: اى نبی الله! بنا بر اين حضرت فاطمه صلوات الله علیها از جنس بشر نيست؟ رسول الله صلى اللَّه عليه و آله در پاسخ او فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها حوریه انسیه است، گفتند: اى نبی الله! چگونه مىشود كه حضرت زهرا صلوات الله علیها حوريّه و انسيّه باشد؟ فرمود: پيش از اين كه پروردگار متعال، حضرت آدم علیه السلام را خلقت نمايد، در آن هنگام كه روحهاى خلايق را آفريد، حضرت فاطمه صلوات الله علیها را از نور خود خلق كرد، و چون حضرت آدم علیه السلام را آفريد حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به او ارائه نمود. گفته شد: اى نبی الله! حضرت فاطمه صلوات الله علیها در آن هنگام كجا بود؟ فرمود: نور او در ميان يك ظرف كوچكى در زير ساق عرش جاى داشت. گفتند: اى رسول الله! غذاى وى چه بود؟ فرمود: گفتن «سبحان اللَّه، و لا اله الّا اللَّه، و حمد خدا را گفتن، وقتى كه پروردگار متعال، آدم را آفريد، مرا از پشت او بيرون نمود، و دوست داشت حضرت فاطمه صلوات الله علیها را از صلب من بيرون آورد، او را به صورت يك سيب در بهشت در آورد، و حضرت جبرئيل علیه السلام آن سيب را نزد من آورد و به من گفت: اى محمّد درود و
1) . معانی الأخبار باب نوادر ح 53.
رحمت و بركات خدا بر تو باد! گفتم: اى دوست من جبرئيل! بر تو باد درود و رحمت خدا و بركات او! آنگاه جبرئيل گفت: اى محمّد! خدا تو را سلام مى رساند، گفتم: ايمنى و تندرستى از جانب خداست و به سوى او باز خواهد گشت، گفت: اى محمّد، اين سيبى است كه خداى عزّ و جلّ از بهشت براى تو هديه فرستاده، من آن را گرفتم و به سينه خود نهادم، حضرت جبرئيل علیه السلام گفت: اى محمّد! خداوند جلّ جلاله مىفرمايد: اين سيب را نوش جان نما! چون آن سيب را شكافتم، نورى از آن تابيد كه من ترسان شدم. گفت: اى رسول الله چرا آن را ميل نمىكنى؟ آن را بخور و نترس! زيرا آن نور بانوئى است كه در آسمان «منصوره» و در زمين «فاطمه» مىباشد. گفتم: اى دوست من جبرئيل چرا در آسمان «منصوره» و در زمين «فاطمه» است؟ گفت: بدين سبب در زمين «فاطمه» ناميده شده كه شيعيان خود را از جهنّم رهائى مىبخشد، و دشمنانش از محبّت وى بى بهره خواهند بود، و در آسمان بدين جهت «منصوره» است كه خداوند فرموده: «يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ، بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ» يعنى: {در آن روز (قيامت) مؤمنان به جهت يارى خدا كه هر فردى را بخواهد يارى دهد خرسند مىشوند}. ( سوره روم آیات 4- 5).
منظور از اين يارى همان نصرتى است كه حضرت فاطمه صلوات الله علیها به دوستان خويش خواهد كرد.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِی وَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ صلوات الله علیهم مِنْ قَبْلِ أَنْ یَخْلُقَ الدُّنْیَا بِسَبْعَةِ آلَافِ عَامٍ قُلْتُ فَأَیْنَ کُنْتُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ قُدَّامَ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ وَ نَحْمَدُهُ وَ نُقَدِّسُهُ وَ نُمَجِّدُهُ قُلْتُ عَلَی أَیِّ مِثَالٍ قَالَ أَشْبَاحِ نُورٍ حَتَّی إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَخْلُقَ صُوَرَنَا صَیَّرَنَا عَمُودَ نُورٍ ثُمَّ قَذَفَنَا فِی صُلْبِ آدَمَ ثُمَّ أَخْرَجَنَا إِلَی أَصْلَابِ الْآبَاءِ وَ أَرْحَامِ الْأُمَّهَاتِ وَ لَا یُصِیبُنَا نَجَسُ الشِّرْکِ وَ لَا سِفَاحُ الْکُفْرِ یَسْعَدُ بِنَا قَوْمٌ وَ یَشْقَی بِنَا آخَرُونَ فَلَمَّا صَیَّرَنَا إِلَی صُلْبِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَخْرَجَ ذَلِکَ النُّورَ فَشَقَّهُ نِصْفَیْنِ فَجَعَلَ نِصْفَهُ فِی عَبْدِ اللَّهِ وَ نِصْفَهُ فِی أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ أَخْرَجَ الَّذِی لِی إِلَی آمِنَةَ وَ النِّصْفَ إِلَی فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ فَأَخْرَجَتْنِی آمِنَةُ وَ أَخْرَجَتْ فَاطِمَةُ عَلِیّاً ثُمَّ أَعَادَ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَمُودَ إِلَیَّ فَخَرَجَتْ مِنِّی فَاطِمَةُ ثُمَّ أَعَادَ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَمُودَ إِلَی عَلِیٍّ فَخَرَجَ مِنْهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ یَعْنِی مِنَ النِّصْفَیْنِ جَمِیعاً فَمَا کَانَ مِنْ نُورِ عَلِیٍّ فَصَارَ فِی وُلْدِ الْحَسَنِ وَ مَا کَانَ مِنْ نُورِی صَارَ فِی وُلْدِ الْحُسَیْنِ فَهُوَ یَنْتَقِلُ فِی الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از معاذ بن جبل روایت کرده که گفت: رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمود: خداوند من و علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم را هفت هزار سال پیش از آن که دنیا را بیافریند، آفرید. عرض کردم: پس شماها کجا بودید ای رسول الله؟ فرمود: پیشاپیش عرش، خدا را تسبیح و تحمید و تقدیس و تمجید میکردیم. عرض کردم: به چه صورت؟ فرمود: همانند نور، تا آن که خداوند عزوجل خواست پیکر ما را بیافریند، آن گاه ما را به ستون نور تبدیل کرد و در صلب حضرت آدم علیه السلام نهاد، سپس ما را از صلب پدران و رحم مادران بیرون آورد و در این گذر، هیچ گونه ناپاکی مشرکانه و زنای کافرانه به ما نرسید، به خاطر ما قومی سعادتمند میشوند و قومی دیگر نگون بخت. وقتی ما را در صلب حضرت عبدالمطّلب قرار داد، آن نور را بیرون آورد و آن را دو نیم کرد، آن گاه نیمی از آن را در حضرت عبدالله و نیمی از آن را در حضرت
1) . علل الشرائع ج 1 ص 80. بحارالانوار ج 15 ص 7 ح 7.
ابوطالب نهاد، سپس نیمه من سوی حضرت آمنه و نیمه دیگر نزد حضرت فاطمه دختر اسد بیرون آمد، حضرت آمنه مرا بیرون آورد و حضرت فاطمه علی صلوات الله علیه را، سپس خداوند عزوجل ستون نور را به من بازگرداند و حضرت فاطمه صلوات الله علیها از من بیرون آمد، بعد از آن خداوند عزوجل ستون را به علی صلوات الله علیه بازگرداند و حسن و حسین صلوات الله علیهما از آن بیرون آمدند، یعنی از هر دو نیمه، آن گاه نیمی که از نور علی صلوات الله علیه بود در فرزندان حسن صلوات الله علیه جریان یافت و نیمی که از نور من بود در فرزندان حسین صلوات الله علیه، این نور تا به قیامت در امامان زاده حسین صلوات الله علیه منتقل میشود.
3- الشیخ الحسن بن سلیمان الحلي، بإسناده عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَا سَلْمَانُ فَهَلْ عَلِمْتَ مَنْ نُقَبَائِی وَ مَنِ الِاثْنَا عَشَرَ الَّذِینَ اخْتَارَهُمُ اللَّهُ لِلْإِمَامَةِ بَعْدِی فَقُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ یَا سَلْمَانُ خَلَقَنِیَ اللَّهُ مِنْ صَفْوَةِ نُورِهِ وَ دَعَانِی فَأَطَعْتُ وَ خَلَقَ مِنْ نُورِی عَلِیّاً فَدَعَاهُ فَأَطَاعَهُ وَ خَلَقَ مِنْ نُورِی وَ نُورِ عَلِیٍّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیهما فَدَعَاهَا فَأَطَاعَتْهُ وَ خَلَقَ مِنِّی وَ مِنْ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ صلوات الله علیهم فَدَعَاهُمَا فَأَطَاعَاهُ فَسَمَّانَا بِالْخَمْسَةِ الْأَسْمَاءِ مِنْ أَسْمَائِهِ اللَّهُ الْمَحْمُودُ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ وَ اللَّهُ الْعَلِیُّ وَ هَذَا عَلِیٌّ وَ اللَّهُ الْفَاطِرُ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ وَ اللَّهُ ذُو الْإِحْسَانِ وَ هَذَا الْحَسَنُ وَ اللَّهُ الْمُحْسِنُ وَ هَذَا الْحُسَیْنُ ثُمَّ خَلَقَ مِنَّا مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تِسْعَةَ أَئِمَّةٍ فَدَعَاهُمْ فَأَطَاعُوهُ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ سَمَاءً مَبْنِیَّةً وَ أَرْضاً مَدْحِیَّةً أَوْ هَوَاءً أَوْ مَاءً أَوْ مَلَکاً أَوْ بَشَراً وَ کُنَّا بِعِلْمِهِ نُوراً نُسَبِّحُهُ وَ نَسْمَعُ وَ نُطِیعُ.(1)
مرحوم شیخ حسن بن سلیمان حلی، با سند خویش از سلمان فارسی ضمن حدیث طولانی روایت کرده که گفت: رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمود: ای سلمان! آیا از رهبران پس از من و از آن دوازده تنی که خداوند برای امامت پس از من برگزیده، آگاه هستی؟ عرض کردم: خدا و رسولش آگاه تر هستند. فرمود: ای سلمان! خداوند مرا از گزیده نور خود آفرید و مرا فرا خواند و من فرمان بُردم، آن گاه از نور من علی صلوات الله علیه را آفرید و او را فرا خواند و او فرمان بُرد، سپس از نور من و نور علی فاطمه صلوات الله علیهما را آفرید و او را فرا خواند و او فرمان بُرد، پس از آن از من و از علی و از فاطمه حسن و حسین صلوات الله علیهم را آفرید و آن دو را فرا خواند و آن دو فرمان بُردند، آن گاه پنج نام از نامهای خود را بر ما نهاد: خداوند «محمود» است و من محمدم، خداوند «علیّ» است و این علی است، خداوند «فاطر» است و این فاطمه است، خداوند «ذو الاحسان» است و این حسن است، خداوند «محسن» است و این حسین است، سپس از صلب حسین صلوات الله علیه نُه امام آفرید و آنان را نیز فرا خواند و آنان فرمان بُردند و این پیش از آن بود که خداوند آسمان پهناور و زمین گسترده یا هوا یا آب یا فرشته یا آدمی را بیافریند، و ما بنا به علم خداوند نوری بودیم که او را تسبیح میگفتیم و فرمان میگرفتیم و فرمان میبُردیم.
4- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: قَالَ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَا مُحَمَّدُ إِنِّی خَلَقْتُکَ وَ عَلِیّاً نُوراً یَعْنِی رُوحاً بِلاَ بَدَنٍ قَبْلَ أَنْ أَخْلُقَ سَمَاوَاتِی وَ أَرْضِی وَ عَرْشِی وَ بَحْرِی فَلَمْ تَزَلْ تُهَلِّلُنِی وَ تُمَجِّدُنِی ثُمَّ جَمَعْتُ رُوحَیْکُمَا فَجَعَلْتُهُمَا وَاحِدَةً فَکَانَتْ تُمَجِّدُنِی وَ تُقَدِّسُنِی وَ تُهَلِّلُنِی ثُمَّ قَسَمْتُهَا ثِنْتَیْنِ وَ قَسَمْتُ اَلثِّنْتَیْنِ ثِنْتَیْنِ فَصَارَتْ أَرْبَعَةً مُحَمَّدٌ وَاحِدٌ وَ عَلِیٌّ وَاحِدٌ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ ثِنْتَانِ ثُمَّ خَلَقَ اَللَّهُ فَاطِمَةَ
1) . بحارالانوار ج 15 ص 9 ح 9.
مِنْ نُورٍ اِبْتَدَأَهَا رُوحاً بِلاَ بَدَنٍ ثُمَّ مَسَحَنَا بِیَمِینِهِ فَأَفْضَی نُورَهُ فِینَا.(1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از مرازم روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: خدای تبارک و تعالی فرماید: ای محمد! من ترا و علی را به صورت نوری یعنی روحی بدون پیکر آفریدم، پیش از آنکه آسمان و زمین و عرش و دریایم را بیافرینم، پس تو همواره یکتائی و تمجید مرا میگفتی، سپس دو روح شما را گرد آوردم و یکی ساختم، و آن یک روح مرا تمجید و تقدیس و تهلیل میگفت، آنگاه آن را به دو قسمت کردم و باز هر یک از آن دو قسمت را به دو قسمت نمودم تا چهار روح شد، محمد یکی، علی یکی، حسن و حسین دو تا. سپس خداوند متعال حضرت فاطمه صلوات الله علیها را از نوری که در ابتدا روحی بدون پیکر بود آفرید، آنگاه با دست راست خود ما را مسح کرد(مسح خداوند با دست راست کنایه از مبارک قرار دادن ایشان است) و نورش را به ما رسانید.
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ: کُنَّا جُلُوساً مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذْ أَقْبَلَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِإِبْلِیسَ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ فَمَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ الَّذِینَ هُمْ أَعْلَی مِنَ الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَا وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیهم کُنَّا فِی سُرَادِقِ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ وَ تُسَبِّحُ الْمَلَائِکَةُ بِتَسْبِیحِنَا قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ أَنْ یَسْجُدُوا لَهُ وَ لَمْ یَأْمُرْنَا بِالسُّجُودِ فَسَجَدَتِ الْمَلَائِکَةُ کُلُّهُمْ إِلَّا إِبْلِیسَ فَإِنَّهُ أَبَی أَنْ یَسْجُدَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ أَیْ مِنْ هَؤُلَاءِ الْخَمْسِ الْمَکْتُوبِ أَسْمَاؤُهُمْ فِی سُرَادِقِ الْعَرْشِ.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از از ابی سعید خدری روایت کرده که گفت: نزد رسول الله صلّی الله علیه و آله نشسته بودیم که ناگاه مردی خدمت ایشان رسید و عرض کرد: ای رسول الله! مرا از کلام خداوند عزوجل به ابلیس: «آیا تکبر نمودی یا از [جمله] برتری جویانی». (سوره ص آیه 75) آگاه فرما، ای رسول الله آنان کیستند که از فرشتگان برترند؟! رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم دو هزار سال پیش از آن که خداوند حضرت آدم علیه السلام را بیافریند، در سراپرده عرش خدا را تسبیح میگفتیم و فرشتگان با تسبیح ما تسبیح میگفتند، وقتی خداوند عزوجل حضرت آدم علیه السلام را آفرید، به فرشتگان فرمان داد تا بر او سجده کنند اما به ما فرمان سجده نداد، آن گاه همه فرشتگان سجده کردند جز ابلیس که از سجده سر پیچید، خداوند تبارک و تعالی فرمود: «آیا تکبر نمودی یا از [جمله] برتری جویانی» یعنی از جمله آن پنج تنی که نامشان بر سراپرده عرش نوشته شده است.
1- الشیخ محمد بن العباس، بإسناده عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ صلوات الله علیه عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ» قَالَ یَرَی تَقَلُّبَهُ فِی أَصْلَابِ النَّبِیِّینَ مِنْ نَبِیٍّ إِلَی نَبِیٍّ حَتَّی أَخْرَجَهُ مِنْ صُلْبِ أَبِیهِ مِنْ نِکَاحٍ غَیْرِ سِفَاحٍ مِنْ لَدُنْ آدَمَ علیه السلام.(1)
مرحوم شیخ محمد بن عباس، با سند خویش از ابی جارود روایت کرده که گفت: از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه درباره کلام خداوند عزوجل: {و حرکت تو را در میان سجده کنندگان [مینگرد]}.(سوره شعراء آیه 219) پرسیدم. حضرت فرمود: یعنی حرکت حضرت رسول الله صلّی الله علیه و آله را در اصلاب پیامبران، از صلب پیامبری تا صلب پیامبری دیگر، میبیند تا او را از نزد حضرت آدم علیه السلام پی در پی با نکاح و بدون زنا از صلب پدرش بیرون آورَد.
2- الشیخ فرات بن إبراهیم، بإسناده عَنْ قَبِیصَةَ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی الصَّادِقِ صلوات الله علیه وَ عِنْدَهُ ابْنُ ظَبْیَانَ وَ الْقَاسِمُ الصَّیْرَفِیُّ فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ وَ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَیْنَ کُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ سَمَاءً مَبْنِیَّةً وَ أَرْضاً مَدْحِیَّةً أَوْ ظُلْمَةً أَوْ نُوراً قَالَ کُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ حَوْلَ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ علیه السلام بِخَمْسَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ علیه السلام فَرَّغَنَا فِی صُلْبِهِ فَلَمْ یَزَلْ یَنْقُلُنَا مِنْ صُلْبٍ طَاهِرٍ إِلَی رَحِمٍ مُطَهَّرٍ حَتَّی بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله.(2)
مرحوم شیخ فرات بن ابراهیم، با سند خویش از قبیصة بن یزید جعفی روایت کرده که گفت: خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه رسیدم و ابن ظبیان و قاسم صیرفی نیز نزد حضرت بودند. سلام کردم و نشستم و عرض کردم: ای پسر رسول الله! پیش از آن که خداوند آسمان پهناور و زمین گسترده و تاریکی و نور را بیافریند، شما کجا بودید؟ فرمود: پانزده هزار سال پیش از آن که خداوند حضرت آدم علیه السلام را بیافریند، ما همانند نوری گرداگرد عرش بودیم و خداوند را تسبیح میگفتیم. وقتی خداوند حضرت آدم علیه السلام را آفرید، ما را در صلب او گذاشت و همچنان ما را از صلبی پاک به رحِمی پاکیزه منتقل کرد تا آن که حضرت محمد صلّی الله علیه و آله را برانگیخت.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ یَقُولُ خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهما و آلهما مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ نُسَبِّحُ اللَّهَ یَمْنَةَ الْعَرْشِ قَبْلَ أَنْ خَلَقَ آدَمَ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَلَمَّا أَنْ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ علیه السلام جَعَلَ ذَلِکَ النُّورَ فِی صُلْبِهِ وَ لَقَدْ سَکَنَ الْجَنَّةَ وَ نَحْنُ فِی صُلْبِهِ وَ لَقَدْ هَمَّ بِالْخَطِیئَةِ وَ نَحْنُ فِی صُلْبِهِ وَ لَقَدْ رَکِبَ نُوحٌ علیه السلام السَّفِینَةَ وَ نَحْنُ فِی صُلْبِهِ وَ لَقَدْ قُذِفَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی النَّارِ وَ نَحْنُ فِی صُلْبِهِ فَلَمْ یَزَلْ یَنْقُلُنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَصْلَابٍ طَاهِرَةٍ إِلَی أَرْحَامٍ طَاهِرَةٍ حَتَّی انْتَهَی بِنَا إِلَی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَسَمَنَا بِنِصْفَیْنِ فَجَعَلَنِی فِی صُلْبِ عَبْدِ اللَّهِ وَ جَعَلَ عَلِیّاً صلوات الله علیه فِی صُلْبِ أَبِی طَالِبٍ وَ جَعَلَ فِیَّ النُّبُوَّةَ وَ الْبَرَکَةَ وَ جَعَلَ فِی عَلِیٍّ صلوات الله علیه الْفَصَاحَةَ وَ الْفُرُوسِیَّةَ وَ
شَقَّ لَنَا اسْمَیْنِ مِنْ أَسْمَائِهِ فَذُو الْعَرْشِ مَحْمُودٌ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله وَ اللَّهُ الْأَعْلَی وَ هَذَا عَلِیٌّ صلوات الله علیه.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابوذر رضوان الله علیه روایت کرده که گفت: از رسول الله صلّی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: من و حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه از یک نور آفریده شدیم، ما دو هزار سال پیش از آن که حضرت آدم علیه السلام آفریده شود در سمت راست عرش، خدا را تسبیح میگفتیم، وقتی خداوند حضرت آدم را آفرید، آن نور را در صلب او نهاد، وقتی حضرت آدم در بهشت ساکن شد و دست به آن خطا زد ما نیز در صلبش بودیم، وقتی حضرت نوح علیه السلام سوار کشتی شد ما نیز در صلبش بودیم، وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام در آتش پرتاب شد ما نیز در صلبش بودیم، خداوند عزوجل همچنان ما را از صلبهای پاک به رحمهای پاک منتقل کرد تا این که ما را به حضرت عبدالمطّلب رسانید، آن گاه ما را دو نیم کرد و مرا در صلب حضرت عبدالله نهاد و علی صلوات الله علیه را در صلب حضرت ابوطالب، خداوند نبوت و برکت را در من نهاد و فصاحت و سلحشوری را در علی صلوات الله علیه، و برای ما دو نام از نامهای خود برگرفت: او «محمود صاحب عرش» است و من محمد صلی الله علیه و آله هستم، او «اعلی» است و این علی صلوات الله علیه است.
4- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ کَانَ إِذْ لاَ کَانَ فَخَلَقَ اَلْکَانَ وَ اَلْمَکَانَ وَ خَلَقَ نُورَ اَلْأَنْوَارِ اَلَّذِی نُوِّرَتْ مِنْهُ اَلْأَنْوَارُ وَ أَجْرَی فِیهِ مِنْ نُورِهِ اَلَّذِی نُوِّرَتْ مِنْهُ اَلْأَنْوَارُ وَ هُوَ اَلنُّورُ اَلَّذِی خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً صلوات الله علیهما و آلهما فَلَمْ یَزَالاَ نُورَیْنِ أَوَّلَیْنِ إِذْ لاَ شَیْءَ کُوِّنَ قَبْلَهُمَا فَلَمْ یَزَالاَ یَجْرِیَانِ طَاهِرَیْنِ مُطَهَّرَیْنِ فِی اَلْأَصْلاَبِ اَلطَّاهِرَةِ حَتَّی اِفْتَرَقَا فِی أَطْهَرِ طَاهِرِینَ فِی عَبْدِ اَللَّهِ وَ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهما.(2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از احمد بن علی بن محمد بن عبدالله بن عمرو بن علی بن ابی طالب صلوات الله علیه از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: همانا خدا بود و هیچ پدیدهای نبود، سپس پدیده و مکان را آفرید و نور الانوار را آفرید که همه نورها از او نور گرفت و از نور خود که همه نورها از آن نور یافت در آن (نور الانوار) جاری ساخت و آن نوریست که محمد و علی صلوات الله علیهما و آلهما را از آن آفرید، پس محمد و علی صلوات الله علیهما و آلهما دو نور نخستین بودند زیرا پیش از آنها چیزی پدید نیامده بود، و آن دو همواره پاک و پاکیزه در صلب های پاک جاری بودند تا آن که در پاکترین آنها یعنی عبد اللّٰه و ابو طالب صلوات الله علیهما از یک دیگر جدا گشتند.
5- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ أَنَسٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ کُنْتُ أَنَا وَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَلَمَّا خَلَقَ آدَمَ جَعَلَنَا فِی صُلْبِهِ ثُمَّ نَقَلَنَا مِنْ صُلْبٍ إِلَی صُلْبٍ فِی أَصْلَابِ الطَّاهِرِینَ وَ أَرْحَامِ الْمُطَهَّرَاتِ حَتَّی انْتَهَیْنَا إِلَی صُلْبِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَسَمَنَا قِسْمَیْنِ فَجَعَلَ فِی عَبْدِ اللَّهِ نِصْفاً وَ فِی أَبِی طَالِبٍ نِصْفاً وَ جَعَلَ النُّبُوَّةَ وَ الرِّسَالَةَ فِیَّ وَ جَعَلَ الْوَصِیَّةَ وَ الْقَضِیَّةَ فِی عَلِیٍّ صلوات الله علیه ثُمَّ اخْتَارَ لَنَا اسْمَیْنِ اشْتَقَّهُمَا مِنْ أَسْمَائِهِ فَاللَّهُ الْمَحْمُودُ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و
آله وَ اللَّهُ الْعَلِیُّ وَ هَذَا عَلِیٌّ صلوات الله علیه فَأَنَا لِلنُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ وَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه لِلْوَصِیَّةِ وَ الْقَضِیَّةِ.(1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از انس روایت کرده که گفت: از رسول الله صلّی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: دو هزار سال پیش از آن که خداوند حضرت آدم را بیافریند، من و علی صلوات الله علیه در سمت راست عرش بودیم و خدا را تسبیح میگفتیم، وقتی خداوند حضرت آدم را آفرید، ما را در صلب او نهاد و سپس ما را از صلبی به صلب دیگر در صلبهای پاک و رحمهای پاکیزه منتقل کرد تا این که ما را به صلب حضرت عبدالمطّلب رسانید، آن گاه ما را دو نیم کرد و نیمی را در حضرت عبدالله نهاد و نیمی را در حضرت ابوطالب، او نبوت و رسالت را در من نهاد و وصایت و قضاوت را در علی صلوات الله علیه، سپس برای ما دو نام از نامهای خود برگرفت: خداوند «محمود» است و من محمد صلی الله علیه و آله هستم، و خداوند «علیّ» است و این علی صلوات الله علیه است، پس من برای نبوت و رسالتم و علی صلوات الله علیه برای وصایت و قضاوت.
1) . امالی (پسر شیخ طوسی) ص 115. بحارالانوار ج 15 ص 12 ح 14.
1- الشیخ سعید بن هبة الله الراوندي، قال: رُوِیَ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: کَانَ سَبَبُ تَزْوِیجِ خَدِیجَةَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله أَنَّ أَبَا طَالِبٍ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُزَوِّجَکَ وَ لَا مَالَ لِی أُسَاعِدُکَ بِهِ وَ إِنَّ خَدِیجَةَ قَرَابَتُنَا وَ تُخْرِجُ کُلَّ سَنَةٍ قُرَیْشاً فِی مَالِهَا مَعَ غِلْمَانِهَا یَتَّجِرُ لَهَا وَ یَأْخُذُ وِقْرَ بَعِیرٍ مِمَّا أَتَی بِهِ فَهَلْ لَکَ أَنْ تَخْرُجَ قَالَ نَعَمْ فَخَرَجَ أَبُو طَالِبٍ إِلَیْهَا وَ قَالَ لَهَا ذَلِکَ فَفَرِحَتْ وَ قَالَتْ لِغُلَامِهَا مَیْسَرَةَ أَنْتَ وَ هَذَا الْمَالُ کُلُّهُ بِحُکْمِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا رَجَعَ مَیْسَرَةُ حَدَّثَ أَنَّهُ مَا مَرَّ بِشَجَرَةٍ وَ لَا مَدَرَةٍ إِلَّا قَالَتْ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ قَالَ جَاءَ بَحِیرَا الرَّاهِبُ وَ خَدَمَنَا لَمَّا رَأَی الْغَمَامَةَ عَلَی رَأْسِهِ تَسِیرُ حَیْثُمَا سَارَ تُظِلُّهُ بِالنَّهَارِ وَ رَبِحَا فِی ذَلِکَ السَّفَرِ رِبْحاً کَثِیراً فَلَمَّا انْصَرَفَا قَالَ مَیْسَرَةُ لَوْ تَقَدَّمْتَ یَا مُحَمَّدُ إِلَی مَکَّةَ وَ بَشَّرْتَ خَدِیجَةَ بِمَا قَدْ رَبِحْنَا لَکَانَ أَنْفَعَ لَکَ فَتَقَدَّمَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله عَلَی رَاحِلَتِهِ فَکَانَتْ خَدِیجَةُ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ جَالِسَةً عَلَی غُرْفَةٍ مَعَ نِسْوَةٍ فَظَهَرَ لَهَا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله رَاکِباً فَنَظَرَتْ خَدِیجَةُ إِلَی غَمَامَةٍ عَالِیَةٍ عَلَی رَأْسِهِ تَسِیرُ بِسَیْرِهِ وَ رَأَتْ مَلَکَیْنِ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ فِی یَدِ کُلِّ وَاحِدٍ سَیْفٌ مَسْلُولٌ یَجِیئَانِ فِی الْهَوَاءِ مَعَهُ فَقَالَتْ إِنَّ لِهَذَا الرَّاکِبِ لَشَأْناً عَظِیماً لَیْتَهُ جَاءَ إِلَی دَارِی فَإِذَا هُوَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله قَاصِدٌ لِدَارِهَا فَنَزَلَتْ حَافِیَةً إِلَی بَابِ الدَّارِ وَ کَانَتْ إِذَا أَرَادَتِ التَّحَوُّلَ مِنْ مَکَانٍ إِلَی مَکَانٍ حَوَّلَتِ الْجَوَارِی السَّرِیرَ الَّذِی کَانَتْ عَلَیْهِ فَلَمَّا دَنَتْ مِنْهُ قَالَتْ یَا مُحَمَّدُ اخْرُجْ وَ أَحْضِرْنِی عَمَّکَ أَبَا طَالِبٍ السَّاعَةَ وَ قَدْ بَعَثَتْ إِلَی عَمِّهَا أَنْ زَوِّجْنِی مِنْ مُحَمَّدٍ إِذَا دَخَلَ عَلَیْکَ فَلَمَّا حَضَرَ أَبُو طَالِبٍ قَالَتْ اخْرُجَا إِلَی عَمِّی لِیُزَوِّجَنِی مِنْ مُحَمَّدٍ فَقَدْ قُلْتُ لَهُ فِی ذَلِکَ فَدَخَلَا عَلَی عَمِّهَا وَ خَطَبَ أَبُو طَالِبٍ الْخُطْبَةَ الْمَعْرُوفَةَ وَ عَقَدَ النِّکَاحَ فَلَمَّا قَامَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله لِیَذْهَبَ مَعَ أَبِی طَالِبٍ قَالَتْ خَدِیجَةُ إِلَی بَیْتِکَ فَبَیْتِی بَیْتُکَ وَ أَنَا جَارِیَتُکَ.(1)
مرحوم شیخ سعید بن هبة الله راوندی، گوید: از جابر روایت شده که وی گفت: سبب ازدواج حضرت خدیجه با حضرت محمد صلی الله علیه و آله این بود که حضرت ابوطالب گفت: ای محمد! میخواهم تو را همسر دهم اما مالی ندارم که با آن به تو کمک کنم، حضرت خدیجه از نزدیکان ماست و هر سال با مال خود قریشیان را به همراه غلامانش به تجارت میبرد و آنان برای او تجارت میکنند و هر یک به اندازه بار یک شتر از آن چه میآورد میگیرد، آیا میخواهی تو هم بروی؟ حضرت فرمود: بلی. حضرت ابوطالب نزد حضرت خدیجه رفت و این سخن به او گفت. حضرت خدیجه خوشحال شد و به غلامش «میسره» گفت: تو و این مال کاملا به امر حضرت محمد صلی الله علیه و آله خواهید بود. وقتی میسره بازگشت تعریف کرد که بر هر درخت و کلوخی که گذر کرده شنیده که آنها میگفته اند: سلام بر تو ای رسول الله! میسره همچنین گفت: بحیراء راهب آمد و وقتی دید ابری بر سر حضرت محمد صلی الله علیه و آله سایه افکنده و او در طول روز به هر کجا میرود آن نیز با او میرود، به ما خدمت کرد. آنها در آن تجارت بسیار سود کردند. وقتی خواستند برگردند میسره گفت: ای محمد! اگر تو زودتر به مکه بروی و به حضرت خدیجه
1) . الخرائج و الجرائح ج 1 ص 186- 187. بحارالانوار ج 16 ص 3- 4 ح 8.
مژده دهی که ما سود کردهایم، این به نفع توست. حضرت محمد صلی الله علیه و آله بر مرکب خود نشست و زودتر به راه افتاد. آن روز حضرت خدیجه با زنان دیگر بر در اتاقی نشسته بود. ناگهان حضرت پیش چشمش پدیدار شد. حضرت خدیجه به ابر بزرگی که بالای سر حضرت همپای ایشان حرکت میکرد نگریست و دید در سمت راست و چپ حضرت دو فرشته با دو شمشیر برآهیخته میآیند. گفت: این سوار حتماً منزلتی والا دارد، کاش به سمت سرای من بیاید. ناگاه دید او حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و به طرف سرای خودش میآید. او که هرگاه میخواست جا به جا شود کنیزانش تخت زیر پایش را جا به جا میکردند، در دم پابرهنه سوی در شتافت و چون نزدیک حضرت رسید عرض کرد:ای محمد! برو و همین حالا عمویت حضرت ابوطالب را بیاور. سپس کسی را نیز نزد عموی خود فرستاد که بیا و وقتی حضرت محمد صلی الله علیه و آله داخل شد، مرا به همسری او درآور. وقتی حضرت ابوطالب آمد، حضرت خدیجه گفت: نزد عموی من بیایید تا مرا به عقد حضرت محمد صلی الله علیه و آله را درآورد، من در این باره با او سخن گفته ام. این گونه آن دو نزد عموی حضرت خدیجه رفتند و حضرت ابوطالب خطبه معروف را خواند و عقد را جاری ساخت. چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله برخاست تا با حضرت ابوطالب برود، حضرت خدیجه به ایشان عرض کرد: به خانه خود بیا، خانه من خانه توست و من کنیز تو هستم.
2- الشیخ محمد بن علي بن شهر آشوب، قال: زَوَّجَ أَبُو طَالِبٍ خَدِیجَةَ مِنَ النَّبِیِّ وَ ذَلِکَ أَنَّ نِسَاءَ قُرَیْشٍ اجْتَمَعْنَ فِی الْمَسْجِدِ فِی عِیدٍ فَإِذَا هُنَّ بِیَهُودِیٍّ یَقُولُ لَیُوشِکُ أَنْ یُبْعَثَ فِیکُنَّ نَبِیٌّ فَأَیُّکُنَّ اسْتَطَاعَتْ أَنْ تَکُونَ لَهُ أَرْضاً یَطَؤُهَا فَلْتَفْعَلْ فَحَصَبْنَهُ وَ قَرَّ ذَلِکَ الْقَوْلُ فِی قَلْبِ خَدِیجَةَ وَ کَانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله قَدِ اسْتَأْجَرَتْهُ خَدِیجَةُ عَلَی أَنْ تُعْطِیَهُ بَکْرَیْنِ وَ یَسِیرَ مَعَ غُلَامِهَا مَیْسَرَةَ إِلَی الشَّامِ فَلَمَّا أَقْبَلَا فِی سَفَرِهِمَا نَزَلَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله تَحْتَ شَجَرَةٍ فَرَآهُ رَاهِبٌ یُقَالُ لَهُ نَسْطُورُ فَاسْتَقْبَلَهُ وَ قَبَّلَ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ وَ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ لَمَّا رَأَی مِنْهُ عَلَامَاتٍ وَ إِنَّهُ نَزَلَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ ثُمَّ قَالَ لِمَیْسَرَةَ طَاوِعْهُ فِی أَوَامِرِهِ وَ نَوَاهِیهِ فَإِنَّهُ نَبِیٌّ وَ اللَّهِ مَا جَلَسَ هَذَا الْمَجْلِسَ بَعْدَ عِیسَی علیه السلام أَحَدٌ غَیْرُهُ وَ لَقَدْ بَشَّرَ بِهِ عِیسَی علیه السلام وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ هُوَ یَمْلِکُ الْأَرْضَ بِأَسْرِهَا وَ قَالَ مَیْسَرَةُ یَا مُحَمَّدُ لَقَدْ جُزْنَا عَقَبَاتٍ بِلَیْلَةٍ کُنَّا نَجُوزُهَا بِأَیَّامٍ کَثِیرَةٍ وَ رَبِحْنَا فِی هَذِهِ السَّفَرَةِ مَا لَمْ نَرْبَحْ مِنْ أَرْبَعِینَ سَنَةً بِبَرَکَتِکَ یَا مُحَمَّدُ فَاسْتَقْبِلْ بِخَدِیجَةَ وَ أَبْشِرْهَا بِرِبْحِنَا وَ کَانَتْ وَقْتَئِذٍ جَالِسَةً عَلَی مَنْظَرَةٍ لَهَا فَرَأَتْ رَاکِباً عَلَی یَمِینِهِ مَلَکٌ مُصْلِتٌ سَیْفَهُ وَ فَوْقَهُ سَحَابَةٌ مُعَلَّقٌ عَلَیْهَا قِنْدِیلٌ مِنْ زَبَرْجَدَةٍ وَ حَوْلَهُ قُبَّةٌ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ فَظَنَّتْ مَلِکاً یَأْتِی بِخِطْبَتِهَا وَ قَالَتِ اللَّهُمَّ إِلَیَّ وَ إِلَی دَارِی فَلَمَّا أَتَی کَانَ مُحَمَّداً وَ بَشَّرَهَا بِالْأَرْبَاحِ فَقَالَتْ وَ أَیْنَ مَیْسَرَةُ قَالَ یَقْفُو أَثَرِی قَالَتْ فَارْجِعْ إِلَیْهِ وَ کُنْ مَعَهُ وَ مَقْصُودُهَا لِتَسْتَیْقِنَ حَالَ السَّحَابَةِ فَکَانَتِ السَّحَابَةُ تَمُرُّ مَعَهُ فَأَقْبَلَ مَیْسَرَةُ إِلَی خَدِیجَةَ وَ أَخْبَرَهَا بِحَالِهِ وَ قَالَ لَهَا إِنِّی کُنْتُ آکُلُ مَعَهُ حَتَّی یَشْبَعَ وَ یَبْقَی الطَّعَامُ کَمَا هُوَ وَ کُنْتُ أَرَی وَقْتَ الْهَاجِرَةِ مَلَکَیْنِ یُظَلِّلَانِهِ فَدَعَتْ خَدِیجَةُ بِطَبَقٍ عَلَیْهِ رُطَبٌ وَ دَعَتْ رِجَالًا وَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَکَلُوا حَتَّی شَبِعُوا وَ لَمْ یَنْقُصْ شَیْئاً فَأَعْتَقَتْ مَیْسَرَةَ وَ أَوْلَادَهُ وَ أَعْطَتْهُ عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ لِتِلْکَ الْبِشَارَةِ وَ رَتَّبَتِ الْخُطْبَةَ مِنْ عَمْرِو بْنِ أَسَدٍ عَمِّهَا.(1)
1) . بحارالانوار ج 16 ص 4- 5 ح 9.
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، گوید: حضرت ابوطالب حضرت خدیجه را به همسری رسول الله صلی الله علیه و آله درآورد؛ از این قرار که زنان قریش در یک عید در عبادتگاه جمع شده بودند که ناگاه دیدند مردی یهودی آمد و گفت: به زودی در میان شما پیامبری برانگیخته خواهد شد، هر یک از شما توانست زمینی برای گام او شود، حتما چنین کند. آنان وی را با سنگ راندند اما سخن او در دل حضرت خدیجه نشست. در آن زمان رسول الله صلی الله علیه و آله برای حضرت خدیجه کار میکرد و او به حضرت دو شتر داده بود تا با غلام وی «میسره» به شام برود. چون آن دو راهی سفر شدند، رسول الله صلی الله علیه و آله زیر درختی پیاده شد. راهبی به نام نسطور دید که رسول الله صلی الله علیه و آله به زیر آن درخت پیاده شد و همین که نشانههای ایشان را دید، و به استقبال آمد و دست و پای آن حضرت را بوسید و گفت: شهادت میدهم که هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست و شهادت میدهم که محمد رسول خداست صلی الله علیه و آله. سپس به میسره گفت: از امر و نهی او اطاعت کن چرا که او پیامبر است، به خدا سوگند پس از حضرت عیسی علیه السلام کسی جز او در این نشیمنگاه ننشسته است، و حضرت عیسی علیه السلام نوید او را داد و مژده داد پس از من پیامبری به نام احمد صلی الله علیه و آله میآید که مالک سرتاسر زمین است. میسره عرض کرد: ای محمد! ما گردنههایی را که قبلا در چند روز پشت سر میگذاشتیم، این بار در یک شب پشت سر گذاشتهایم و در این سفر چنان سودی بردهایم که در چهل سال هم نمیبردیم، اینها به برکت توست ای محمد! پس خود نزد حضرت خدیجه برو و مژده سودمان را تو به او بده. در آن هنگام حضرت خدیجه سلام الله علیها رو به منظرهای نشسته بود. ناگاه دید سواری میآید که در سمت راست خود فرشتهای با شمشیری برکشیده دارد و بالای سرش ابری هست که قندیلی از زبر جد از آن آویزان است و گرداگردش گنبدی از یاقوت سرخ دارد. گمان کرد فرشتهای آمده تا از او خواستگاری کند. گفت: ای کاش او به طرف من و سرای من بیاید. وقتی آن سوار رسید، حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود و به او از سود مژده داد. حضرت خدیجه عرض کرد: میسره کجاست؟ فرمود: پشت سر من در راه است. عرض کرد: نزد او بازگرد و با او باش. حضرت خدیجه میخواست از ماجرای آن ابر مطمئن شود. دید آن ابر با او حرکت میکند. میسره نزد حضرت خدیجه رسید و ماجرای خود با حضرت را برایش تعریف کرد و گفت من در کنار او از غذا میخوردم و سیر میشدم و غذا همان طور که بود، باقی میماند، وقتی ظهر به نیمه میرسید، میدیدم دو فرشته بر سر او سایه میافکنند. در آن دم حضرت خدیجه دستور داد تا طبقی رطب آوردند و مردانی را به همراه رسول الله صلی الله علیه و آله دعوت کرد. آنان همه خوردند و سیر شدند اما چیزی از آن طبق کم نشد. او میسره و فرزندانش را آزاد کرد و ده هزار درهم به خاطر آن مژده به او عطا کرد. سپس ترتیبی داد تا عمویش عمرو بن اسد وی را به همسری حضرت درآورد.
3- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: لَمَّا أَرَادَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنْ یَتَزَوَّجَ خَدِیجَةَ بِنْتَ خُوَیْلِدٍ أَقْبَلَ أَبُو طَالِبٍ فِی أَهْلِ بَیْتِهِ وَ مَعَهُ نَفَرٌ مِنْ قُرَیْشٍ حَتَّی دَخَلَ عَلَی وَرَقَةَ بْنِ نَوْفَلٍ عَمِّ خَدِیجَةَ فَابْتَدَأَ أَبُو طَالِبٍ بِالْکَلاَمِ فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِرَبِّ هَذَا اَلْبَیْتِ اَلَّذِی جَعَلَنَا مِنْ زَرْعِ إِبْرَاهِیمَ وَ ذُرِّیَّةِ إِسْمَاعِیلَ وَ أَنْزَلَنَا حَرَماً آمِناً وَ جَعَلَنَا اَلْحُکَّامَ عَلَی اَلنَّاسِ وَ بَارَکَ لَنَا فِی بَلَدِنَا اَلَّذِی نَحْنُ فِیهِ ثُمَّ إِنَّ اِبْنَ أَخِی هَذَا یَعْنِی رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِمَّنْ لاَ یُوزَنُ بِرَجُلٍ مِنْ قُرَیْشٍ إِلاَّ رَجَحَ بِهِ وَ لاَ یُقَاسُ بِهِ رَجُلٌ إِلاَّ عَظُمَ عَنْهُ وَ لاَ عِدْلَ لَهُ فِی اَلْخَلْقِ وَ إِنْ کَانَ مُقِلاًّ فِی اَلْمَالِ فَإِنَّ اَلْمَالَ رِفْدٌ جَارٍ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ وَ لَهُ فِی
خَدِیجَةَ رَغْبَةٌ وَ لَهَا فِیهِ رَغْبَةٌ وَ قَدْ جِئْنَاکَ لِنَخْطُبَهَا إِلَیْکَ بِرِضَاهَا وَ أَمْرِهَا وَ اَلْمَهْرُ عَلَیَّ فِی مَالِیَ اَلَّذِی سَأَلْتُمُوهُ عَاجِلُهُ وَ آجِلُهُ وَ لَهُ وَ رَبِّ هَذَا اَلْبَیْتِ حَظٌّ عَظِیمٌ وَ دِینٌ شَائِعٌ وَ رَأْیٌ کَامِلٌ ثُمَّ سَکَتَ أَبُو طَالِبٍ وَ تَکَلَّمَ عَمُّهَا وَ تَلَجْلَجَ وَ قَصَّرَ عَنْ جَوَابِ أَبِی طَالِبٍ وَ أَدْرَکَهُ اَلْقُطْعُ وَ اَلْبُهْرُ وَ کَانَ رَجُلاً مِنَ اَلْقِسِّیسِینَ فَقَالَتْ خَدِیجَةُ مُبْتَدِئَةً یَا عَمَّاهْ إِنَّکَ وَ إِنْ کُنْتَ أَوْلَی بِنَفْسِی مِنِّی فِی اَلشُّهُودِ فَلَسْتَ أَوْلَی بِی مِنْ نَفْسِی قَدْ زَوَّجْتُکَ یَا مُحَمَّدُ نَفْسِی وَ اَلْمَهْرُ عَلَیَّ فِی مَالِی فَأْمُرْ عَمَّکَ فَلْیَنْحَرْ نَاقَةً فَلْیُولِمْ بِهَا وَ اُدْخُلْ عَلَی أَهْلِکَ قَالَ أَبُو طَالِبٍ اِشْهَدُوا عَلَیْهَا بِقَبُولِهَا مُحَمَّداً وَ ضَمَانِهَا اَلْمَهْرَ فِی مَالِهَا فَقَالَ بَعْضُ قُرَیْشٍ یَا عَجَبَاهْ اَلْمَهْرُ عَلَی اَلنِّسَاءِ لِلرِّجَالِ فَغَضِبَ أَبُو طَالِبٍ غَضَباً شَدِیداً وَ قَامَ عَلَی قَدَمَیْهِ وَ کَانَ مِمَّنْ یَهَابُهُ اَلرِّجَالُ وَ یُکْرَهُ غَضَبُهُ فَقَالَ إِذَا کَانُوا مِثْلَ اِبْنِ أَخِی هَذَا طُلِبَتِ اَلرِّجَالُ بِأَغْلَی اَلْأَثْمَانِ وَ أَعْظَمِ اَلْمَهْرِ وَ إِذَا کَانُوا أَمْثَالَکُمْ لَمْ یُزَوَّجُوا إِلاَّ بِالْمَهْرِ اَلْغَالِی وَ نَحَرَ أَبُو طَالِبٍ نَاقَةً وَ دَخَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِأَهْلِهِ وَ قَالَ رَجُلٌ مِنْ قُرَیْشٍ یُقَالُ لَهُ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ غَنْمٍ هَنِیئاً مَرِیئاً یَا خَدِیجَةُ قَدْ جَرَتْلَکِ اَلطَّیْرُ فِیمَا کَانَ مِنْکِ بِأَسْعَدِ تَزَوَّجْتِهِ خَیْرَ اَلْبَرِیَّةِ کُلِّهَاوَ مَنْ ذَا اَلَّذِی فِی اَلنَّاسِ مِثْلُ مُحَمَّدِ وَ بَشَّرَ بِهِ اَلْبَرَّانِ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَوَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ فَیَا قُرْبَ مَوْعِدِ أَقَرَّتْ بِهِ اَلْکُتَّابُ قِدْماً بِأَنَّهُرَسُولٌ مِنَ اَلْبَطْحَاءِ هَادٍ وَ مُهْتَدٍ.(1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از عبد الرحمن بن کثیر روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: هنگامی که رسول الله صلّی اللّه علیه و آله میخواست با حضرت خدیجه علیها السّلام ازدواج نماید، حضرت ابو طالب علیه السّلام به همراه خاندانش و گروهی از قریش به خانه ورقة بن نوفل عموی حضرت خدیجه علیها السّلام داخل شدند. حضرت ابو طالب علیه السّلام شروع به سخن نمود و فرمود:
الحمد لربّ هذا البیت الّذی جعلنا من زرع إبراهیم و ذرّیّة إسماعیل، و أنزلنا حرما آمنا و جعلنا الحکّام علی النّاس و بارک لنا فی بلدنا الّذی نحن فیه.
اینک پسر برادرم - یعنی رسول الله صلّی اللّه علیه و آله - که با هیچ مردی از قریش سنجش نشود، مگر آن که بر او رجحان یابد و هیچ کس با او قابل قیاس نیست، اگر چه دارایی او اندک است که ثروت و مال قابل دگرگونی است؛ به حضرت خدیجه علیها السّلام علاقمند است و حضرت خدیجه علیها السّلام به او علاقه دارد و مهر او هرچه خواهید به صورت نقد یا به عهدۀ من، از مال من خواهد بود. به خدای کعبه سوگند! او دارای مقامی شکوهمند و بزرگ و شأنی بسیار والا و دین و آیین همگانی و رأی کامل است.
سپس حضرت ابو طالب علیه السّلام ساکت شد و عموی حضرت خدیجه علیها السّلام که از بزرگان دانشمندان مسیحی بود - سخن آغاز کرد، امّا زبانش گرفت و از جواب بازماند و فضای مجلس و هیبت حضرت ابو طالب علیه السّلام نفسش را بند آورد.
در این هنگام حضرت خدیجه علیها السّلام بدون مقدمه فرمود: ای عمو! اگر چه به تو در مورد شهادت دادن بر ازدواج، از من سزاوارتری امّا در مورد ازدواج به من از خودم سزاوارتر نیستی. اینک ای محمد! خودم را به ازدواج تو درآوردم و مهر من از اموال خودم میباشد. پس به عموی خود دستور فرما شتری بکشد و به آن ولیمه دهد و خود نزد خانواده ات داخل شو.
1) . الکافی ج 5 ص 374 ح 9.
حضرت ابو طالب علیه السّلام فرمود: شهادت دهید که او حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را قبول نمود و پرداخت مهریه را از اموال خود ضمانت کرد.
یکی از قریش گفت: عجبا! مهریه بر عهدۀ زنان است که به مردان بپردازند؟!
حضرت ابو طالب علیه السّلام بسیار عصبانی شد و روی پاهایش ایستاد - او از کسانی بود که مردان از هیبت او میترسیدند و از غضبش کراهت داشتند و فرمود: هرگاه داماد شخصی مانند پسر برادرم باشد، به بیشترین قیمت و بزرگترین مهریه، طلب مهریه میکنند و اگر افرادی مثل شما باشد فقط با مهریه اندک ازدواج میکنند.
آن گاه حضرت ابو طالب علیه السّلام شتری کشت و رسول الله صلّی اللّه علیه و آله نزد همسرش داخل شد.
مردی از قریش به نام عبد اللّه بن غنم چنین گفت:
ای خدیجه! مبارکباد که سیمرغ سعادت بر بام تو پرواز کرد.
تو با بهترین آفریدگان ازدواج کردی، چه کسی در مردم همچون محمّد است؟
شخصیتی که دو پیامبر نیکو؛ حضرت عیسی و حضرت موسی علیهما السّلام آمدن او را مژده داده اند و چه نزدیک است وعده گاه آنها؟
از دیرباز نگارندگان اقرار کرده اند که او رسولی هدایت یافته و هدایتگر از سرزمین بطحا است.
4- الشیخ أبی الحسن سعید بن هبة الله بن حسن الراوندی، قال: تَزَوَّجَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بِخَدِیجَةَ سلام الله علیها وَ هُوَ ابْنُ خَمْسٍ وَ عِشْرِینَ سَنَةً وَ تُوُفِّیَتْ خَدِیجَةُ سلام الله علیها بَعْدَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام بِثَلَاثَةِ أَیَّامٍ.(1)
مرحوم ابو سعید بن هبة الله بن حسن راوندی، گوید: رسول الله صلی الله علیه و آله در بیست و پنج سالگی با حضرت خدیجه سلام الله علیها ازدواج کرد و حضرت خدیجه سلام الله علیها سه روز پس از درگذشت حضرت ابوطالب علیه السلام جان سپرد.
5- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، قال: خَرَجَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِلَی الشَّامِ فِی تِجَارَةٍ لِخَدِیجَةَ وَ لَهُ خَمْسٌ وَ عِشْرُونَ سَنَةً وَ تَزَوَّجَ بِهَا بَعْدَ أَشْهُرٍ قَالَ الْکُلَیْنِیُّ تَزَوَّجَ خَدِیجَةَ وَ هُوَ ابْنُ بِضْعٍ وَ عِشْرِینَ سَنَةً وَ لَبِثَ بِهَا أَرْبَعاً وَ عِشْرِینَ سَنَةً وَ أَشْهُراً وَ بُنِیَتِ الْکَعْبَةُ وَ رَضِیَتْ قُرَیْشٌ بِحُکْمِهِ فِیهَا وَ هُوَ ابْنُ خَمْسٍ وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً.(2)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، گوید: رسول الله صلی الله علیه و آله در تجارتی برای حضرت خدیجه سلام الله علیها به شام رفت. ایشان در آن هنگام بیست و پنج ساله بود و یک ماه بعد با او ازدواج کرد.
کلینی میگوید: رسول صلی الله علیه و آله در بیست و چند سالگی با حضرت خدیجه سلام الله علیها ازدواج کرد و بیست و چهار سال و چند ماه با او بود. زمانی که کعبه را بازسازی کردند و قریشیان به داوری رسول الله صلی الله علیه و آله رضایت دادند، ایشان سی و پنج ساله بود.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ صلوات الله علیه کَیْفَ کَانَ وِلَادَةُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ خَدِیجَةَ علیها السلام لَمَّا تَزَوَّجَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله هَجَرَتْهَا نِسْوَةُ مَکَّةَ فَکُنَّ لَا یَدْخُلْنَ عَلَیْهَا وَ لَا یُسَلِّمْنَ عَلَیْهَا وَ لَا یَتْرُکْنَ امْرَأَةً تَدْخُلُ عَلَیْهَا فَاسْتَوْحَشَتْ خَدِیجَةُ لِذَلِکَ وَ کَانَ جَزَعُهَا وَ غَمُّهَا حَذَراً عَلَیْهِ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ کَانَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تُحَدِّثُهَا مِنْ بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا وَ کَانَتْ تَکْتُمُ ذَلِکَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ یَوْماً فَسَمِعَ خَدِیجَةَ تُحَدِّثُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَقَالَ لَهَا یَا خَدِیجَةُ مَنْ تُحَدِّثِینَ قَالَتْ الْجَنِینُ الَّذِی فِی بَطْنِی یُحَدِّثُنِی وَ یُؤْنِسُنِی قَالَ یَا خَدِیجَةُ هَذَا جَبْرَئِیلُ یُخْبِرُنِی أَنَّهَا أُنْثَی وَ أَنَّهَا النَّسْلَةُ الطَّاهِرَةُ الْمَیْمُونَةُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَیَجْعَلُ نَسْلِی مِنْهَا وَ سَیَجْعَلُ مِنْ نَسْلِهَا أَئِمَّةً وَ یَجْعَلُهُمْ خُلَفَاءَهُ فِی أَرْضِهِ بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْیِهِ.
فَلَمْ تَزَلْ خَدِیجَةُ علیها السلام عَلَی ذَلِکَ إِلَی أَنْ حَضَرَتْ وِلَادَتُهَا فَوَجَّهَتْ إِلَی نِسَاءِ قُرَیْشٍ وَ بَنِی هَاشِمٍ أَنْ تَعَالَیْنَ لِتَلِینَ مِنِّی مَا تَلِی النِّسَاءُ مِنَ النِّسَاءِ فَأَرْسَلْنَ إِلَیْهَا أَنْتَ عَصَیْتِنَا وَ لَمْ تَقْبَلِی قَوْلَنَا وَ تَزَوَّجْتِ مُحَمَّداً یَتِیمَ أَبِی طَالِبٍ فَقِیراً لَا مَالَ لَهُ فَلَسْنَا نَجِی ءُ وَ لَا نَلِی مِنْ أَمْرِکِ شَیْئاً فَاغْتَمَّتْ خَدِیجَةُ علیها السلام لِذَلِکَ فَبَیْنَا هِیَ کَذَلِکَ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهَا أَرْبَعُ نِسْوَةٍ سُمْرٍ طِوَالٍ کَأَنَّهُنَّ مِنْ نِسَاءِ بَنِی هَاشِمٍ فَفَزِعَتْ مِنْهُنَّ لَمَّا رَأَتْهُنَّ فَقَالَتْ إِحْدَاهُنَّ لَا تَحْزَنِی یَا خَدِیجَةُ فَإِنَّا رُسُلُ رَبِّکِ إِلَیْکِ وَ نَحْنُ أَخَوَاتُکِ أَنَا سَارَةُ وَ هَذِهِ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ وَ هِیَ رَفِیقَتُکِ فِی الْجَنَّةِ وَ هَذِهِ مَرْیَمُ بِنْت ُ عِمْرَانَ وَ هَذِهِ کُلْثُمُ أُخْتُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ بَعَثَنَا اللَّهُ إِلَیْکِ لِنَلِیَ مِنْکِ مَا تَلِی النِّسَاءُ مِنَ النِّسَاءِ فَجَلَسَتْ وَاحِدَةٌ عَنْ یَمِینِهَا وَ أُخْرَی عَنْ یَسَارِهَا وَ الثَّالِثَةُ بَیْنَ یَدَیْهَا وَ الرَّابِعَةُ مِنْ خَلْفِهَا فَوَضَعَتْ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَی الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّی دَخَلَ بُیُوتَاتِ مَکَّةَ وَ لَمْ یَبْقَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِیهِ ذَلِکَ النُّورُ وَ دَخَلَ عَشْرٌ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ کُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ مَعَهَا طَسْتٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ إِبْرِیقٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ فِی الْإِبْرِیقِ مَاءٌ مِنَ الْکَوْثَرِ فَتَنَاوَلَتْهَا الْمَرْأَةُ الَّتِی کَانَتْ بَیْنَ یَدَیْهَا فَغَسَلَتْهَا بِمَاءِ الْکَوْثَرِ وَ أَخْرَجَتْ خِرْقَتَیْنِ بَیْضَاوَیْنِ أَشَدَّ بَیَاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ أَطْیَبَ رِیحاً مِنَ الْمِسْکِ وَ الْعَنْبَرِ فَلَفَّتْهَا بِوَاحِدَةٍ وَ قَنَّعَتْهَا بِالثَّانِیَةِ ثُمَّ اسْتَنْطَقَتْهَا فَنَطَقَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها بِالشَّهَادَتَیْنِ وَ قَالَتْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ أَبِی رَسُولُ اللَّهِ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ وَ وُلْدِی سَادَةُ الْأَسْبَاطِ ثُمَّ سَلَّمَتْ عَلَیْهِنَّ وَ سَمَّتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ بِاسْمِهَا وَ أَقْبَلْنَ یَضْحَکْنَ إِلَیْهَا وَ تَبَاشَرَتِ الْحُورُ الْعِینُ وَ بَشَّرَ أَهْلُ السَّمَاءِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلَادَةِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ حَدَثَ فِی السَّمَاءِ نُورٌ زَاهِرٌ لَمْ تَرَهُ الْمَلَائِکَةُ قَبْلَ ذَلِکَ وَ قَالَتِ النِّسْوَةُ خُذِیهَا یَا خَدِیجَةُ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً زَکِیَّةً مَیْمُونَةً بُورِکَ فِیهَا وَ فِی نَسْلِهَا فَتَنَاوَلَتْهَا فَرِحَةً مُسْتَبْشِرَةً وَ أَلْقَمَتْهَا ثَدْیَهَا فَدَرَّ عَلَیْهَا فَکَانَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تَنْمِی فِی الْیَوْمِ کَمَا یَنْمِی الصَّبِیُّ فِی الشَّهْرِ وَ تَنْمِی فِی الشَّهْرِ کَمَا یَنْمِی الصَّبِیُّ فِی السَّنَةِ.(1)
1) . الأمالی (للصدوق) ج 1 ص 593. بحارالانوار ج 43 ص 2- 3 ح 1.
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدم:ولادت حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها چگونه بود؟
فرمود: هنگامی که رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله با حضرت خدیجه سلام الله علیها ازدواج کرد، زنان مکه از آن بانو کناره گیری کردند. آنها دیگر نزد او نمیرفتند، بر او سلام نمیکردند و به هیچ زنی اجازه نمیدادند که نزد آن بانو مشرف شود. این موضوع باعث آزردگی خاطر و ناراحتی حضرت خدیجه سلام الله علیها شد و پیوسته از این بیمناک بود که مبادا به رسول الله صلی اللَّه علیه و آله آسیبی برسد.
هنگامی که حضرت خدیجه سلام الله علیها حضرت زهرا صلوات الله علیها را باردار شد، آن حضرت در رحم مادر با وی سخن میگفت و او را به صبر و شکیبایی میخواند. ولی حضرت خدیجه سلام الله علیها این موضوع را از رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله پنهان میکرد. تا اینکه یک روز رسول الله صلی الله علیه و آله نزد حضرت خدیجه سلام الله علیها آمد و شنید که آن بانو سرگرم سخن گفتن با حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها است. فرمود: ای خدیجه! با کی سخن میگویی؟ حضرت خدیجه پاسخ داد: این طفلی که در رحم من است با من سخن میگوید و مونس من است.
رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: آری، این حضرت جبرئیل است که به من بشارت میدهد و میگوید که این فرزند دختر و سلاله نسلی طیّب و طاهر است و مبارک خدای توانا نسل مرا به واسطه این دختر برقرار و پایدار خواهد ساخت. به زودی امامان را از دامان این دختر به وجود خواهد آورد و آنان را پس از اینکه وحی پروردگار قطع شود، در زمین خلیفه خویشتن قرار خواهد داد.
حضرت خدیجه سلام الله علیها همواره در همین حال بود تا اینکه سرانجام هنگام وضع حمل وی فرا رسید. در این موقع حضرت خدیجه پی زنان قریش و بنی هاشم فرستاد و گفت که بیایید و مرا در انجام وضع حمل یاری برسانید. آنان در جواب گفتند: چون تو سخن ما را نپذیرفتی و با حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله که شخصی فقیر و فرزند یتیم حضرت ابوطالب بود ازدواج کردی، ما نیز نزد تو نخواهیم آمد و هیچ کمکی به تو نخواهیم کرد!
حضرت خدیجه سلام الله علیها از شنیدن این جواب بسیار غمگین شد. او اندوهگین و پریشان خاطر در اندیشه کار خویش بود که ناگاه چهار زن گندمگون و بلند بالا که به زنان بنی هاشم شباهت داشتند، نزد او آمدند. حضرت خدیجه سلام الله علیها با دیدن آنان گریه و زاری کرد و از آنها کمک خواست. یکی از زنان گفت: ای خدیجه! اندوهگین نباش! زیرا ما فرستادگان خداییم. ما خواهران تو هستیم: من ساره ام؛ این بانو آسیه بنت مزاحم است که در بهشت یار و همراه تو خواهد بود؛ این بانو مریم دختر عمران و آن بانوی دیگر کلثم خواهر حضرت موسی بن عمران است. ما چهار تن را خدا فرستاده تا تو را در وضع حمل یاری کنیم.
سپس یکی از زنان طرف راست حضرت خدیجه، زن دوم در طرف چپ وی، زن سوم در مقابل او و زن چهارم پشت سر او نشستند و حضرت خدیجه، حضرت فاطمه صلوات الله علیها را در حالی که پاک و پاکیزه بود به دنیا آورد.
زمانی که حضرت زهرا صلوات الله علیها متولد شد، نور آن بانو درخشید و داخل خانههای مکه شد. هیچ خانهای در شرق و غرب زمین نبود که آن نور در آنها نتابیده باشد. آنگاه ده نفر از حورالعین نزد حضرت خدیجه سلام الله علیها آمدند که هر کدام یک طشت و ابریق بهشتی در دست داشتند. ابریقها پر از آب کوثر بودند. زنی که در مقابل حضرت خدیجه نشسته بود ابریقها را گرفت و حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها را با آب کوثر شستشو داد. سپس دو حوله که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر
خوشبوتر بودند بیرون آورد ویکی از آنها را گرد بدن مبارک حضرت زهرا صلوات الله علیها پیچید و با حوله دیگر برای آن حضرت مقنعهای درست کرد. آنگاه زن از حضرت زهرا صلوات الله علیها خواست که سخن بگوید. حضرت فاطمه صلوات الله علیها زبان به شهادتین گشود و فرمود: «اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان ابی رسول اللَّه سید الأنبیاء و ان بعلی سید الاوصیاء و ولدی سادة الاسباط».
آنگاه بر آن چهار زن سلام کرد و نام هر یک از آنان را بر زبان آورد. آنان از مشاهده آن نوزاد مقدس، خندان و شادمان شدند و به یکدیگر بشارت دادند. اهل آسمان هم ولادت حضرت زهرا صلوات الله علیها را به یکدیگر بشارت گفتند. در آسمان نور درخشنده ای پیدا شد که ملائکه تا پیش از آن نظیرش را ندیده بودند. آن زنان، حضرت خدیجه سلام الله علیها را خطاب قرار دادند وگفتند: این مولود پاک و پاکیزه را که مبارک است بگیر! برکت خدا نثار خود این نوزاد و نسل وی خواهد بود، حضرت خدیجه سلام الله علیها با شادمانی حضرت زهرا صلوات الله علیها را گرفت و پستان خود را در دهان او گذاشت و شیر در دهان وی جاری شد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها در هر روز به اندازه یک ماه کودکان معمولی و در هر ماه، به اندازه یک سال آنان رشد میکرد.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ عبد السلام بن صالح الْهَرَوِیِّ عَنِ الرِّضَا صلوات الله علیه قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله: لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَی السَّمَاءِ أَخَذَ بِیَدِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَأَدْخَلَنِی الْجَنَّةَ فَنَاوَلَنِی مِنْ رُطَبِهَا فَأَکَلْتُهُ فَتَحَوَّلَ ذَلِکَ نُطْفَةً فِی صُلْبِی فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَی الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِیجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَفَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ فَکُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَی رَائِحَةِ الْجَنَّةِ شَمِمْتُ رَائِحَةَ ابْنَتِی فَاطِمَةَ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از عبد السلام بن صالح هروی روایت کرده که گفت: حضرت امام رضا صلوات الله علیه فرمود: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: آن زمان که مرا به معراج بردند، حضرت جبرئیل دست مرا گرفت، داخل بهشت برد و از رطب بهشتی به من داد. من آن رطب را خوردم و آن رطب در صلب من به نطفه مبدل شد. هنگامی که به زمین آمدم و با حضرت خدیجه سلام الله علیها همبستر شدم، وی حضرت فاطمه صلوات الله علیها را حامله شد. پس حضرت فاطمه صلوات الله علیها حوریهای انسیه است. هر گاه که من مشتاق بوی بهشتی میشوم، دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها را میبویم.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: دَخَلَتْ عَائِشَةُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ یُقَبِّلُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَقَالَتْ لَهُ أَ تُحِبُّهَا یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمْتِ حُبِّی لَهَا لَازْدَدْتِ لَهَا حُبّاً إِنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ أَذَّنَ جَبْرَئِیلُ وَ أَقَامَ مِیکَائِیلُ ثُمَّ قِیلَ لِی ادْنُ یَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ أَتَقَدَّمُ وَ أَنْتَ بِحَضْرَتِی یَا جَبْرَئِیلُ قَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَ أَنْبِیَاءَهُ الْمُرْسَلِینَ عَلَی مَلَائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ فَضَّلَکَ أَنْتَ خَاصَّةً فَدَنَوْتُ فَصَلَّیْتُ بِأَهْلِ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ ثُمَّ الْتَفَتُّ عَنْ یَمِینِی فَإِذَا أَنَا بِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام فِی رَوْضَةٍ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ وَ قَدِ اکْتَنَفَهَا جَمَاعَةٌ مِنَ الْمَلَائِکَةِ ثُمَّ إِنِّی صِرْتُ إِلَی السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ وَ مِنْهَا إِلَی السَّادِسَةِ فَنُودِیتُ یَا مُحَمَّدُ نِعْمَ الْأَبُ أَبُوکَ إِبْرَاهِیمُ وَ نِعْمَ الْأَخُ أَخُوکَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه فَلَمَّا صِرْتُ إِلَی الْحُجُبِ أَخَذَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام بِیَدِی فَأَدْخَلَنِی الْجَنَّةَ فَإِذَا أَنَا بِشَجَرَةٍ مِنْ نُورٍ فِی أَصْلِهَا مَلَکَانِ یَطْوِیَانِ الْحُلَلَ وَ الْحُلِیَّ فَقُلْتُ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ لِمَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةُ فَقَالَ هَذِهِ لِأَخِیکَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه وَ هَذَانِ الْمَلَکَانِ
1) . عیون أخبار الرضا (ع) ج 1 ص 115 ح 3. بحارالانوار ج 43 ص 4 ح 2.
یَطْوِیَانِ
لَهُ الْحُلِیَّ وَ الْحُلَلَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ تَقَدَّمْتُ أَمَامِی فَإِذَا أَنَا بِرُطَبٍ أَلْیَنَ مِنَ الزُّبْدِ وَ أَطْیَبَ رَائِحَةً مِنَ الْمِسْکِ وَ أَحْلَی مِنَ الْعَسَلِ فَأَخَذْتُ رُطَبَةً فَأَکَلْتُهَا فَتَحَوَّلَتِ الرُّطَبَةُ نُطْفَةً فِی صُلْبِی فَلَمَّا أَنْ هَبَطْتُ إِلَی الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِیجَةَ سلام الله علیها فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَفَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ فَإِذَا اشْتَقْتُ إِلَی الْجَنَّةِ شَمِمْتُ رَائِحَةَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: عایشه ملعونه یک بار نزد رسول الله صلی اللَّه علیه و آله مشرف شد و دید که رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه صلوات الله علیها را میبوسد. عایشه پرسید: یا رسول اللَّه! آیا حضرت فاطمه صلوات الله علیها را دوست میداری؟ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: آری. به خدا قسم اگر تو میدانستی من چقدر حضرت فاطمهام صلوات الله علیها را دوست میدارم، تو نیز او را بیشتر دوست میداشتی، زیرا هنگامی که مرا در شب معراج به آسمان چهارم بردند، حضرت جبرئیل اذان و میکائیل اقامه گفت. آنگاه به من گفته شد: یا محمّد! جلو بیا و نماز بگزار. گفتم: ای جبرئیل! با بودن تو من جلو بیایم و نماز بگزارم؟ گفت: آری، زیرا خدای حکیم پیامبران مرسل خود را بر ملائکه مقرب خود فضیلت و برتری داده و گذشته از این تو را فضیلت مخصوصی عطا فرموده است.
من جلو رفتم و با اهل آسمان چهارم نماز به جای آوردم. وقتی به طرف راست خود نگریستم، حضرت ابراهیم علیه السلام را دیدم که در یکی از باغهای بهشت است و گروهی از ملائکه گرد آن بزرگوار جمع شده اند. آنگاه وقتی به سوی آسمان پنجم و ششم بالا رفتم، ندایی شنیدم که گفت: یا محمّد! پدر تو حضرت ابراهیم علیه السلام خوب پدری و برادرت حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه خوب برادری است.
هنگامی که متوجه سراپردهها شدم، حضرت جبرئیل دست مرا گرفت و داخل بهشت کرد. ناگاه چشمم به درختی از نور افتاد که دو ملک مشغول پیچیدن حله و زیورهایی بر آن بودند. گفتم: ای حبیب من حضرت جبرئیل! این درخت از آن کیست؟ گفت: از آن برادرت حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه است و این دو ملک تا روز قیامت حله و زیور به این درخت میپوشانند.
جلوتر که رفتم، با درخت رطبی روبرو شدم که رطب هایش از کره نرم تر، از مشک خوشبوتر و از عسل شیرین تر بود. من یکی از رطبها را خوردم و آن رطب در پشت من به نطفه مبدل شد. هنگامی که به زمین بازگشتم و با حضرت خدیجه سلام الله علیها همبستر شدم، او حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها را حامله شد. بنابراین حضرت فاطمه صلوات الله علیها حوریهای انسیه است و هر گاه که من مشتاق بهشت میشوم، حضرت فاطمه صلوات الله علیها را میبوسم.
4- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ حَبِیبٍ السِّجِسْتَانِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ صلوات الله علیه یَقُولُ: وُلِدَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله بَعْدَ مَبْعَثِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِخَمْسِ سِنِینَ وَ تُوُفِّیَتْ وَ لَهَا ثَمَانِیَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ یَوْماً.(2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش حبیب سجستانی روایت کرده که گفت: از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها دختر رسول الله صلی الله علیه و آله، پنج سال پس از مبعث رسول الله صلی الله
علیه و آله متولّد گشت و در حالی که هجده سال و هفتاد و پنج روز سن داشت، وفات کرد.
5- قال الشیخ الکفعمي، فِی الْیَوْمِ الْعِشْرِینَ مِنْ جُمَادَی الْآخِرَةِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ سَنَةَ اثْنَتَیْنِ مِنَ الْمَبْعَثِ کَانَ مَوْلِدُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فِی بَعْضِ الرِّوَایَاتِ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی سَنَةَ خَمْسٍ مِنَ الْمَبْعَثِ وَ الْعَامَّةُ تَرْوِی أَنَّ مَوْلِدَهَا قَبْلَ الْمَبْعَثِ بِخَمْسِ سِنِینَ.(1)
مرحوم شیخ کفعمی، گوید: بر اساس برخی روایات تاریخ ولادت حضرت فاطمه صلوات الله علیها روز جمعه بیستم جمادی الاخر سال دوم بعثت بود و در روایتی دیگر سال پنجم بعثت. و مخالفین سال ولادت ایشان را پنج سال پیش از بعثت میدانند.
توضیح: در تاریخ تولد و شهادت حضرت زهرا صلوات الله علیها اختلاف است، آنچه این حقیر بر آن باور هستم همان است که مرحوم ثقة الاسلام کلینی رضوان الله علیه روایت کرده است. و همچنین در ایام دیگری که روایت شده نیز مجالس برپا بشود کار شایسته است.
1) . بحارالانوار ج 43 ص 9 ح 15.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه: لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها تِسْعَةُ أَسْمَاءَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاطِمَةُ وَ الصِّدِّیقَةُ وَ الْمُبَارَکَةُ وَ الطَّاهِرَةُ وَ الزَّکِیَّةُ وَ الرَّاضِیَةُ وَ الْمَرْضِیَّةُ وَ الْمُحَدَّثَةُ وَ الزَّهْرَاءُ ثُمَّ قَالَ صلوات الله علیه أَ تَدْرِی أَیُّ شَیْ ءٍ تَفْسِیرُ فَاطِمَةَ قُلْتُ أَخْبِرْنِی یَا سَیِّدِی قَالَ فُطِمَتْ مِنَ الشَّرِّ قَالَ ثُمَّ قَالَ لَوْ لَا أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه تَزَوَّجَهَا لَمَا کَانَ لَهَا کُفْوٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از یونس بن ظبیان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها نزد خدا دارای نه اسم است. این اسامی عبارتاند از: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، مُحدثّه و زهرا.
سپس حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: آیا تفسیر و معنی کلمه فاطمه را میدانی؟ گفتم: ای آقای من! برایم شرح بده. فرمود: یعنی آن بانو از شر و فتنه بر کنار بود. اگر حضرت علی بن ابی طالب با حضرت فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما ازدواج نمیکرد، از زمان حضرت آدم علیه السلام تا روز قیامت، در روی زمین همسری برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها یافت نمیشد که هم طراز او باشد.
2- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ یَزِیدَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ: لَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها أَوْحَی اللَّهُ إِلَی مَلَکٍ فَأَنْطَقَ بِهِ لِسَانَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَسَمَّاهَا فَاطِمَةَ ثُمَّ قَالَ إِنِّی فَطَمْتُکِ بِالْعِلْمِ وَ فَطَمْتُکِ مِنَ الطَّمْثِ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صلوات الله علیه وَ اللَّهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اللَّهُ بِالْعِلْمِ وَ عَنِ الطَّمْثِ فِی الْمِیثَاقِ.(2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از یزید بن عبدالملک روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: چون حضرت فاطمه صلوات الله علیها متولد شد، خداوند به فرشته اى وحى کرد تا به زبان حضرت محمد صلى للّه علیه و آله داد که او را فاطمه نام گذارد، سپس فرمود: من ترا (از جهل باز گرفتم و) به علم پیوستم (با علم از شیر باز گرفتم) و از خون حیض باز گرفتم، آنگاه حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: به خدا سوگند که خداوند او را با علم از شیر و از خون حیض در عالم میثاق باز گرفت.
3- قال الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب: وَ أَسْمَاؤُهَا عَلَی مَا ذَکَرَهُ أَبُو جَعْفَرٍ الْقُمِّیُّ فَاطِمَةُ الْبَتُولُ الْحَصَانُ الْحُرَّةُ السَّیِّدَةُ الْعَذْرَاءُ الزَّهْرَاءُ الْحَوْرَاءُ الْمُبَارَکَةُ الطَّاهِرَةُ الزَّکِیَّةُ الرَّاضِیَةُ الْمَرْضِیَّةُ الْمُحَدَّثَةُ مَرْیَمُ الْکُبْرَی الصِّدِّیقَةُ الْکُبْرَی وَ یُقَالُ لَهَا فِی السَّمَاءِ النُّورِیَّةُ السَّمَاوِیَّةُ الْحَانِیَةُ.(3)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، گوید: نامهای مبارک او(حضرت فاطمه صلوات الله علیها) بنا به روایت ابوجعفر قمی عبارتند از: فاطمه، بتول، حصان، حُرّه، سیده، عذرا، زهرا، حورا، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، مُحدثّه، مریم کبری و صدیقه کبری. در آسمان به آن حضرت نوریه سماویه و حانیه گفته میشود.
4- قال الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب: وصحّ في الأخبار لفاطمة عشرون اسما، كل اسم يدل على فضيلة، ذكرها ابن بابويه في كتاب مولد فاطمة صلوات الله علیها.(1)
مرحوم ابن شهر آشوب در كتاب مناقب ميگويد: و در روايات صحيح آمده كه است: حضرت فاطمه صلوات الله علیها داراي «بيست نام» است، و هر يك از آن نامها بيانگر يكی از فضائل او است، اين نامها را مرحوم شیخ صدوق رضوان الله علیه در كتاب «مولد حضرت فاطمه صلوات الله علیها» ذكر نموده است.
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما قَالَ: خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه بِالْکُوفَةِ بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنَ النَّهْرَوَانِ وَ بَلَغَهُ أَنَّ مُعَاوِیَةَ یَسُبُّهُ وَ یَلْعَنُهُ وَ یَقْتُلُ أَصْحَابَهُ فَقَامَ خَطِیباً فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ صَلَّی عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ ذَکَرَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَی نَبِیِّهِ وَ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ لَوْ لَا آیَةٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ مَا ذَکَرْتُ مَا أَنَا ذَاکِرُهُ فِی مَقَامِی هَذَا یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی نِعَمِکَ الَّتِی لَا تُحْصَی وَ فَضْلِکَ الَّذِی لَا یُنْسَی یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ بَلَغَنِی مَا بَلَغَنِی وَ إِنِّی أَرَانِی قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلِی وَ کَأَنِّی بِکُمْ وَ قَدْ جَهِلْتُمْ أَمْرِی وَ أَنَا تَارِکٌ فِیکُمْ مَا تَرَکَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی وَ هِیَ عِتْرَةُ الْهَادِی إِلَی النَّجَاةِ خَاتَمِ الْأَنْبِیَاءِ وَ سَیِّدِ النُّجَبَاءِ وَ النَّبِیِّ الْمُصْطَفَی یَا أَیُّهَا النَّاسُ لَعَلَّکُمْ لَا تَسْمَعُونَ قَائِلًا یَقُولُ مِثْلَ قَوْلِی بَعْدِی إِلَّا مُفْتَرٍ وَ أَنَا أَخُو رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ ابْنُ عَمِّهِ وَ سَیْفُ نَقِمَتِهِ وَ عِمَادُ نُصْرَتِهِ وَ بَأْسُهُ وَ شِدَّتُهُ أَنَا رَحَی جَهَنَّمَ الدَّائِرَةُ وَ أَضْرَاسُهَا الطَّاحِنَةُ أَنَا مُوتِمُ الْبَنِینَ وَ الْبَنَاتِ أَنَا قَابِضُ الْأَرْوَاحِ وَ بَأْسُ اللَّهِ الَّذِی لَا یَرُدُّهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ أَنَا مُجَدِّلُ الْأَبْطَالِ وَ قَاتِلُ الْفُرْسَانِ وَ مُبِیدُ مَنْ کَفَرَ بِالرَّحْمَنِ وَ صِهْرُ خَیْرِ الْأَنَامِ أَنَا سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ وَ وَصِیُّ خَیْرِ الْأَنْبِیَاءِ أَنَا بَابُ مَدِینَةِ الْعِلْمِ وَ خَازِنُ عِلْمِ رَسُولِ اللَّهِ وَ وَارِثُهُ وَ أَنَا زَوْجُ الْبَتُولِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ فَاطِمَةَ التَّقِیَّةِ الزَّکِیَّةِ الْبَرَّةِ الْمَهْدِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِ اللَّهِ وَ خَیْرِ بَنَاتِهِ وَ سُلَالَتِهِ وَ رَیْحَانَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله سِبْطَاهُ خَیْرُ الْأَسْبَاطِ وَ وَلَدَایَ خَیْرُ الْأَوْلَادِ هَلْ أَحَدٌ یُنْکِرُ مَا أَقُولُ؟
أَیْنَ مُسْلِمُو أَهْلِ الْکِتَابِ؟ أَنَا اسْمِی فِی الْإِنْجِیلِ إِلْیَا وَ فِی التَّوْرَاةِ بری ء وَ فِی الزَّبُورِ أری وَ عِنْدَ الْهِنْدِ کبکر وَ عِنْدَ الرُّومِ بطریسا وَ عِنْدَ الْفُرْسِ حَبْتَرٌ وَ عِنْدَ التُّرْکِ بثیر وَ عِنْدَ الزِّنْجِ حیتر وَ عِنْدَ الْکَهَنَةَ بوی ء وَ عِنْدَ الْحَبَشَةِ بثریک وَ عِنْدَ أُمِّی حَیْدَرَةُ وَ عِنْدَ ظِئْرِی مَیْمُونٌ وَ عِنْدَ الْعَرَبِ عَلِیٌّ وَ عِنْدَ الْأَرْمَنِ فریق وَ عِنْدَ أَبِی ظَهِیرٌ أَلَا وَ إِنِّی مَخْصُوصٌ فِی الْقُرْآنِ بِأَسْمَاءٍ احْذَرُوا أَنْ تَغْلِبُوا عَلَیْهَا فَتَضِلُّوا فِی دِینِکُمْ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّادِقِینَ أَنَا ذَلِکَ الصَّادِقُ وَ أَنَا الْمُؤَذِّنُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ» أَنَا ذَلِکَ الْمُؤَذِّنُ وَ قَالَ «وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» فَأَنَا ذَلِکَ الْأَذَانُ وَ أَنَا الْمُحْسِنُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ
1) . مناقب آل أبي طالب ج 3 ص 409. بیت الاحزان ص 26.
وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ وَ أَنَا ذُو الْقَلْبِ فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ» وَ أَنَا الذَّاکِرُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ» وَ نَحْنُ أَصْحابُ الْأَعْرافِ أَنَا وَ عَمِّی وَ أَخِی وَ ابْنُ عَمِّی وَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَی لَا یَلِجُ النَّارَ لَنَا مُحِبٌّ وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ لَنَا مُبْغِضٌ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ» وَ أَنَا الصِّهْرُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً» وَ أَنَا الْأُذُنُ الْوَاعِیَةُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ» وَ أَنَا السَّلَمُ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ» وَ مِنْ وُلْدِی مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ. أَلَا وَ قَدْ جُعِلْتُ مِحْنَتَکُمْ بِبُغْضِی یُعْرَفُ الْمُنَافِقُونَ وَ بِمَحَبَّتِی امْتَحَنَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ هَذَا عَهْدُ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ إِلَیَّ أَنَّهُ لَا یُحِبُّکَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا یُبْغِضُکَ إِلَّا مُنَافِقٌ وَ أَنَا صَاحِبُ لِوَاءِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ رَسُولُ اللَّهِ فَرَطِی وَ أَنَا فَرَطُ شِیعَتِی وَ اللَّهُ لَا عَطِشَ مُحِبِّی وَ لَا خَافَ وَلِیِّی أَنَا وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ وَ اللَّهُ وَلِیِّی حَسْبُ مُحِبِّی أَنْ یُحِبُّوا مَا أَحَبَ اللَّهُ وَ حَسْبُ مُبْغِضِی أَنْ یُبْغِضُوا مَا أَحَبَّ اللَّهُ أَلَا وَ إِنَّهُ بَلَغَنِی أَنَّ مُعَاوِیَةَ سَبَّنِی وَ لَعَنَنِی اللَّهُمَّ اشْدُدْ وَطْأَتَکَ عَلَیْهِ وَ أَنْزِلِ اللَّعْنَةَ عَلَی الْمُسْتَحِقِّ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ رَبَّ إِسْمَاعِیلَ وَ بَاعِثَ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ ثُمَّ نَزَلَ عَنْ أَعْوَادِهِ فَمَا عَادَ إِلَیْهَا حَتَّی قَتَلَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از جابر جعفی روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: پس از بازگشت حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از نهروان و دریافت گزارش مبنی بر اینکه معاویه او را دشنام داده و لعن میکند و یارانش را به قتل میرساند، برخاست و خطبهای خواند که در آن حمد خدا را به جای آورد و وی را ستایش گفت و بر رسول الله صَلی الله علیهِ و آله درود فرستاد و نعمتهایی را که خداوند به پیامبر و او عطا فرموده برشمرد، فرمود: اگر نبود آیهای در کتاب خدا، امروز این سخنانی را که میخواهم بگویم، نمی گفتم؛ خداوند عزّوجل میفرماید: {و اما نعمت پروردگارت را بازگو كن}. (سوره الضحى آیه 11) خداوندا، حمد بی کران از آن توست به خاطر نعمتهای بی شمارت و لطفهای فراوانت که فراموش نمیشوند.
ای مردم، آنچه باید به من برسد رسیده است و چنین میبینم که اجلم فرارسیده و چنین میبینم که شما موقعیت مرا نمیشناسید و این در حالی است که من آنچه را که رسول الله صلی الله علیه و آله در میان شما به جا گذاشت، به جا میگذارم و آن کتاب خدا و عترت من است و این عترت راهنمای نجات است یعنی عترت خاتم الانبیا و سرور نجبا و پیامبر برگزیده. مردم، بدانید که شاید پس از من کسی جز افترا زننده دروغگو سخنانی را که من امروز بر زبان میرانم، به زبان نمیآورد. من برادر رسول الله صَلی الله علیهِ و آله، پسر عمو، شمشیرغضب، ستون نصرت، هیبت و صلابت او هستم. من سنگ آسیا گردان جهنم و کنگرههای خرد کننده آن هستم، من یتیم کننده پسران و دخترانم، من قابض ارواحم و هیبت و شدت خداوندم که کسی قادر نیست آن را از فرود آمدن بر سر گروه جنایتکاران باز دارد. قاهر پهلوانان، کشنده جنگ آوران، نابود کننده کافران به خدای رحمان و داماد بهترین خلق خدا منم! منم سید أوصیا و وصّی بهترین پیامبران! من دروازهٔ شهر علمم و خازن علم رسول الله صَلی الله علیهِ و آله و وارث او. من همسر بتول، سرور زنان جهان، فاطمه تقیّه زکیّه درستکار مهدیه هستم، همان که محبوب حبیب خداست و بهترین
1) . معانی الأخبار ص 59- 61 ح 9. بحارالانوار ج 35 ص 45- 47.
دختران و سلاله و ریحانه اوست؛ همان که دو سبطش بهترین أسباط اند که فرزندان من هستند و فرزندان من بهترین فرزندان اند. آیا کسی منکر آنچه میگویم هست؟ کجایند مسلمانان اهل کتاب؟ نام من در انجیل «إلیا» و در تورات «بریء»، و در زبور «أریّ»، نزد هندوان «کبکر»، نزد رومیان «بطریسا»، نزد پارسیان «حبتر»، نزد ترکان «بثیر»، نزد سیاهان «حیتر»، نزد کاهنان «بویء»، نزد حبشیان «بثریک»، نزد مادرم «حیدره»، نزد مادر رضاعیام «میمون»، نزد عرب «علی»، نزد ارامنه «فریق»، و نزد پدرم «ظهیر» است.
هان بدانید که مرا در قرآن نامهایی است و برحذر باشید که آنها را به دیگران نسبت دهید که با این کار دینتان را تباه میکنید. خداوند عزّوجل میفرماید: «إنَّ اللهَ مَعَ الصَادِقِینَ» آن «صادق» من هستم و من آن مؤذّن دنیا و آخرتم که خداوند عزّوجل میفرماید: «فَأذَّنَ مُؤَذَّنٌ بَینَهُم أَن لَعنَهُ اللهِ عَلی الظّالِمینَ» (سوره اعراف آیه 42) من همان مؤذّن هستم! و میفرماید: «وَأَذَانٌ مِنَ اللهِ ورَسُولِهِ» (سوره توبه آیه 3) من همان «أذان» هستم. «محسن» که خداوند میفرماید: «إِنَّ اللهَ لَمَعَ الُمحسِنیَن» (سوره عنکبوت آیه 69) من هستم، صاحب آن «قلب» که خداوند میفرماید: «إنَّ فِی ذَلِک لَذکِری لِمَن کَانَ لَهُ قَلب» من هستم؛ و آن «ذاکر» که خداوند میفرماید: «أَلَّذیِنَ یَذکُروُنَ اللهَ قِیامَاً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِم» (سوره آل عمران آیه 191) و خداوند متعال میفرماید: «وَ عَلی الأعراف رِجَالُ یُعرَفُونَ کُلاً بِسیمَاهُم»، صاحب اعراف ماییم: من و عمویم و برادر و پسرعمویم! به خداوندی که شکافنده دانه و هسته است دوستدار ما به جهنم راه نمی یابد و دشمن ما به بهشت وارد نمی گردد. خداوند عزّوجل میفرماید: «وَ هُوَالَّذی خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صَهِراً» (سوره فرقان آیه 54) آن «صهر» منم! و آن گوش شنوای اندرز که خداوند میفرماید: «وَ تَعِیَها أُذنٌ واعِیَهٌ» (سوره حاقه آیه 12) من هستم. و من «سَلمَ» رسول الله هستم که خداوند میفرماید: «و رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍٍ» (سوره زمّر آیه 29) و مهدی این امّت از فرزندان من است بدانید که مرا وسیله امتحان شما قرار داده است. با دشمنی با من منافقان شناخته میشوند و با محبت من خداوند مؤمنان را میآزماید. این عهدی است که پیامبر اُمّی به من داده است که: «جز مؤمن تو را دوست نمی دارد و جز منافق کسی با تو دشمنی نمی ورزد» ؛ من در دنیا و آخرت پرچمدار سپاه رسول الله صلی الله علیه و آله هستم و رسول الله صلی الله علیه و آله پیشوای من است و من پیشوای شیعیانم. به خدا سوگند که دوستدار من هرگز طعم تشنگی را نمیچشد و دوستدار من بیمناک نمیشود. من ولّیِ مؤمنانم و خدا ولّیِ من است. برای دوستداران من همین مقدار بس که آنچه را که خدا دوست میدارد، دوست بدارند؛ و برای دشمنان من همین بس که آن را که خدا دوست میدارد، دشمن بدارند. آگاه باشید که خبر یافتهام معاویه مرا دشنام داده و لعن کرده است. خداوندا! عرصه ات را بر وی تنگ کن و لعنت را بر کسی که سزاوار آن است نازل فرما! آمین ربِّ العالمین، پروردگار اسماعیل و مبعوث کننده ابراهیم، همانا تو حمید و مجید هستی. سپس از منبر به پایین آمد و دیگر از آن بالا نرفت تا اینکه ابن ملجم ملعون او را به شهادت رساند.
1- قال الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، کُنَاهَا أُمُّ الْحَسَنِ وَ أُمُّ الْحُسَیْنِ وَ أُمُّ الْمُحَسِّنِ وَ أُمُّ الْأَئِمَّةِ وَ أُمُّ أَبِیهَا.(1)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، گوید: کنیههای حضرت زهرا صلوات الله علیها عبارتند از: ام الحسن، ام الحسین، ام المحسن، ام الائمة و ام أبیها.
2- الشیخ علي بن الحسین، بإسناده عن الحسين بن زيد بن علي عن جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ صلوات الله علیهم: أَنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها کَانَتْ تُکَنَّی أُمَّ أَبِیهَا.(2)
مرحوم شیخ علی بن حسین، با سند خویش از حسین بن زید بن علی از حضرت امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: همانا حضرت فاطمه صلوات الله علیها را با کنیهی «اُمّ ابیها» میخواندند(یعنی مادر پدرش.)
3- الشيخ رجب بن محمد بن رجب البرسي، بإسناده عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَنَّهُ اسْتَدْعَی یَوْماً مَاءً وَ عِنْدَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیهم فَشَرِبَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله ثُمَّ نَاوَلَهُ الْحَسَنَ صلوات الله علیه فَشَرِبَ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله هَنِیئاً مَرِیئاً یَا أَبَا مُحَمَّدٍ ثُمَّ نَاوَلَهُ الْحُسَیْنَ صلوات الله علیه فَشَرِبَ ثُمَّ قَالَ لَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله هَنِیئاً مَرْئِیّاً ثُمَّ نَاوَلَهُ الزَّهْرَاءَ صلوات الله علیها فَشَرِبَتْ فَقَالَ لَهَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله هَنِیئاً مَرِیئاً یَا أُمَّ الْأَبْرَارِ الطَّاهِرِینَ ثُمَّ نَاوَلَهُ عَلِیّاً صلوات الله علیه قَالَ فَلَمَّا شَرِبَ سَجَدَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَزْوَاجِهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ شَرِبْتَ ثُمَّ نَاوَلْتَ الْمَاءَ لِلْحَسَنِ صلوات الله علیه: فَلَمَّا شَرِبَ قُلْتَ لَهُ هَنِیئاً مَرِیئاً ثُمَّ نَاوَلْتَهُ الْحُسَیْنَ صلوات الله علیه فَشَرِبَ فَقُلْتَ لَهُ کَذَلِکَ ثُمَّ نَاوَلْتَهُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَلَمَّا شَرِبَتْ قُلْتَ لَهَا مَا قُلْتَ لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ثُمَّ نَاوَلْتَهُ عَلِیّاً فَلَمَّا شَرِبَ سَجَدْتَ فَمَا ذَاکَ فَقَالَ لَهَا إِنِّی لَمَّا شَرِبْتُ الْمَاءَ قَالَ لِی جَبْرَئِیلُ وَ الْمَلَائِکَةُ مَعَهُ هَنِیئاً مَرِیئاً یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لَمَّا شَرِبَ الْحَسَنُ قَالُوا لَهُ کَذَلِکَ وَ لَمَّا شَرِبَ الْحُسَیْنُ وَ فَاطِمَةُ قَالَ جَبْرَئِیلُ وَ الْمَلَائِکَةُ هَنِیئاً مَرِیئاً فَقُلْتُ کَمَا قَالُوا وَ لَمَّا شَرِبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ اللَّهُ لَهُ هَنِیئاً مَرِیئاً یَا وَلِیِّی وَ حُجَّتِی عَلَی خَلْقِی فَسَجَدْتُ لِلَّهِ شُکْراً عَلَی مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَّ فِی أَهْلِ بَیْتِی.(3)
مرحوم شیخ رجب بن محمد رجب برسی، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: روزی رسول الله صلی الله علیه و آله آب خواست. علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم نزد او بودند و خودش نوشید. سپس به حسن صلوات الله علیه داد و نوشید و به او فرمود: آسان و گوارا باد! ای ابو محمد! سپس به حسین صلوات الله علیه داد و نوشید و به او هم چنین فرمود. آنگاه به حضرت فاطمه صلوات الله علیها داد و نوشید و به او هم چنین گفت و به او فرمود: «یا ام الابرار الطاهرین» یعنی «ای
مادر نیکان پاک» سپس به علی صلوات الله علیه داد.
راوی گوید: چون آن حضرت نوشید، رسول الله صلی الله علیه و آله به سجده افتاد و چون سر برداشت، یکی از زنانش به او گفت: یا رسول الله! نوشیدی، سپس به حسن صلوات الله علیه دادی تا نوشید و به او «آسان و گوارا باد» فرمودی و آنگاه به حسین و فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما دادی و نوشیدند و به آنها همان را گفتی و چون به علی صلوات الله علیه دادی و نوشید، به سجده رفتی. این برای چه بود؟ به او فرمود: چون آب نوشیدم، جبرئیل و فرشتهها با او به من گفتند: «آسان و گوارا باد یا رسول الله! و چون حسن صلوات الله علیه نوشید، به او هم چنین گفتند و به حسین و فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما هم چنین گفتند و من هم همان را گفتم. چون حضرت أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه نوشید، خدا به او فرمود: آسان و گوارا باد ای ولی و حجتم بر خلقم! و من برای خدا در برابر نعمتی که به من داد نسبت به خاندانم، سجده شکر کردم.
4- قال الشیخ ابن عبد البر في الاستیعاب: و ذکر عن جعفر بن محمد صلوات الله علیهما و آلهما قال: کانت کنیة فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله أم أبیها.(1)
شیخ ابن عبدالبر در کتاب استیعاب میگوید: از حضرت امام جعفر بن محمد صادق صلوات الله علیهما و آلهما روایت شده که فرمودند: همانا کنیه حضرت فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله ام ابیها بود.
5- قال أحمد الطبراني، حدثنا الحسین بن فهم ثنا مصعب بن عبد الله الزبیري قال: کنیة فاطمة أم أبیها.(2)
احمد طبرانی با سند مذکور از مصعب بن عبدالله زبیری روایت کرده که گفت: کنیه حضرت فاطمه ام ابیها بود.
1- الشیخ الصدوق، بِالْأَسَانِیدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنِّی سَمَّیْتُ ابْنَتِی فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَطَمَهَا وَ فَطَمَ مَنْ أَحَبَّهَا مِنَ النَّارِ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با اسانید خویش از حضرت امام رضا صلوات الله علیه از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: من این دخترم را به این دلیل فاطمه نامیدم که خدای سبحان، وی و دوستدارانش را از آتش جهنم نجات داده است.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ حَسَنٍ قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ صلوات الله علیه لِمَ سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَاطِمَةَ قُلْتُ فَرْقاً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْأَسْمَاءِ قَالَ إِنَّ ذَلِکَ لَمِنَ الْأَسْمَاءِ وَ لَکِنَّ الِاسْمَ الَّذِی سُمِّیَتْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَلِمَ مَا کَانَ قَبْلَ کَوْنِهِ فَعَلِمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَتَزَوَّجُ فِی الْأَحْیَاءِ وَ أَنَّهُمْ یَطْمَعُونَ فِی وِرَاثَةِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ قِبَلِهِ فَلَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ سَمَّاهَا اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَاطِمَةَ لِمَا أَخْرَجَ مِنْهَا وَ جَعَلَ فِی وُلْدِهَا فَفَطَمَهُمْ عَمَّا طَمِعُوا فَبِهَذَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ طَمَعَهُمْ وَ مَعْنَی فَطَمَتْ قَطَعَتْ.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از عبداللَّه بن حسن روایت کرده که گفت: حضرت امام موسی کاظم صلوات الله علیه به من فرمود: چرا فاطمه را فاطمه گفتند؟گفتم: برای اینکه با نامهای دیگران فرق داشته باشد.
فرمود: کلمه فاطمه هم جزو نامها بود، ولی حضرت فاطمه صلوات الله علیها به این علت فاطمه نامیده شد که چون خدای حکیم وضع هر چیزی را قبل از اینکه به وجود آمدنشان میداند، میدانست که وقتی رسول الله صلی اللَّه علیه و آله با قبایلی ازدواج کند، آنان به طمع خلافت خواهند افتاد. به همین دلیل هنگامی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها به دنیا آمد، خدای سبحان او را فاطمه نامید و امر خلافت و امامت را برای فرزندان وی قرار داد و بدین وسیله دست کسانی را که خواهان امر خلافت بودند قطع کرد. از این روی بود که حضرت فاطمه صلوات الله علیها، فاطمه نامیده شد، زیرا طمع آنان را قطع کرد.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْبَصْرِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ صلوات الله علیهما قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: یَا فَاطِمَةُ صلوات الله علیها أَ تَدْرِینَ لِمَ سُمِّیتِ فَاطِمَةَ فَقَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه یَا رَسُولَ اللَّهِ لِمَ سُمِّیَتْ قَالَ لِأَنَّهَا فُطِمَتْ هِیَ وَ شِیعَتُهَا مِنَ النَّارِ.(3)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از محمد بن عمر بصری از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه از پدر بزرگوارش صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: آیا میدانی که تو برای چه فاطمه نامیده شدی؟ علی صلوات الله علیه گفت: برای چه یا رسول اللَّه! فرمود: برای اینکه حضرت فاطمه صلوات الله
علیها و شیعیانش از آتش جهنم نجات خواهند یافت.
4- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ صلوات الله علیه یَقُولُ: لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَقْفَةٌ عَلَی بَابِ جَهَنَّمَ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ کُتِبَ بَیْنَ عَیْنَیْ کُلِّ رَجُلٍ مُؤْمِنٌ أَوْ کَافِرٌ فَیُؤْمَرُ بِمُحِبٍّ قَدْ کَثُرَتْ ذُنُوبُهُ إِلَی النَّارِ فَتَقْرَأُ فَاطِمَةُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ مُحِبّاً فَتَقُولُ إِلَهِی وَ سَیِّدِی سَمَّیْتَنِی فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتَ بِی مَنْ تَوَلَّانِی وَ تَوَلَّی ذُرِّیَّتِی مِنَ النَّارِ وَ وَعْدُکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَدَقْتِ یَا فَاطِمَةُ إِنِّی سَمَّیْتُکِ فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتُ بِکِ مَنْ أَحَبَّکِ وَ تَوَلَّاکِ وَ أَحَبَّ ذُرِّیَّتَکِ وَ تَوَلَّاهُمْ مِنَ النَّارِ وَ وَعْدِیَ الْحَقُّ وَ أَنَا لَا أُخْلِفُ الْمِیعَادَ وَ إِنَّمَا أَمَرْتُ بِعَبْدِی هَذَا إِلَی النَّارِ لِتَشْفَعِی فِیهِ فَأُشَفِّعَکِ وَ لِیَتَبَیَّنَ مَلَائِکَتِی وَ أَنْبِیَائِی وَ رُسُلِی وَ أَهْلَ الْمَوْقِفِ مَوْقِفُکِ مِنِّی وَ مَکَانَتُکِ عِنْدِی فَمَنْ قَرَأْتِ بَیْنَ عَیْنَیْهِ مُؤْمِناً فَخُذِی بِیَدِهِ وَ أَدْخِلِیهِ الْجَنَّةَ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از محمّد بن مسلم روایت کرده که گفت: از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها بر در جهنم موقفی خواهد داشت. هنگامی که روز قیامت فرا رسد، در میان دو چشم هر کسی نوشته میشود که وی مؤمن یا کافر است، آنگاه به کسی که دوستدار حضرت فاطمه صلوات الله علیها است اما بسیارگناه کرده، امر میشود که به طرف جهنم برود. وقتی که آن حضرت میبیند که بین دو چشم آن شخص نوشته شده «دوست فاطمه»، میگوید: «پروردگارا! تو مرا فاطمه نامیدی و وعده دادی کسی که مرا و فرزندانم را دوست داشته باشد، به وسیله من از آتش جهنم نجات دهی. همانا که وعده تو بر حق است و خلف وعده نخواهی کرد!
خداوند رئوف خواهد گفت: راست میگویی، من تو را فاطمه نامیدم و کسی که تو را و فرزندانت را دوست داشته باشد، از آتش جهنم بر کنار خواهم داشت. وعده من حق است و خلف وعده نخواهم کرد. من بدین منظور دستور دادم این بندهام را به جهنم ببرند که تو شفیع او شوی و من شفاعت تو را بپذیرم تا مقام و منزلتی که تو نزد من داری، برای ملائکه و پیامبران و اهل محشر معلوم شود. حال دست هر کس را که در میان دو چشم او نوشته شده «مؤمن» بگیر و داخل بهشت کن.
5- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنِ الْمَنْصُورِیِّ عَنْ عَمِّ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّمَا سَمَّیْتُ ابْنَتِی فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَطَمَهَا وَ فَطَمَ مَنْ أَحَبَّهَا مِنَ النَّارِ.(2)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از منصوری از عموی پدرش از حضرت امام هادی صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: دختر من به این علت فاطمه نامیده شد که خداوند رئوف، او و دوستدارانش را از آتش جهنم رهانیده است.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لِمَ سُمِّیَتِ الزَّهْرَاءُ زَهْرَاءَ فَقَالَ لِأَنَّهَا تَزْهَرُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه فِی النَّهَارِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ بِالنُّورِ کَانَ یَزْهَرُ نُورُ وَجْهِهَا صَلَاةَ الْغَدَاةِ وَ النَّاسُ فِی فِرَاشِهِمْ فَیَدْخُلُ بَیَاضُ ذَلِکَ النُّورِ إِلَی حُجُرَاتِهِمْ بِالْمَدِینَةِ فَتَبْیَضُّ حِیطَانُهُمْ فَیَعْجَبُونَ مِنْ ذَلِکَ فَیَأْتُونَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَیَسْأَلُونَهُ عَمَّا رَأَوْا فَیُرْسِلُهُمْ إِلَی مَنْزِلِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَیَأْتُونَ مَنْزِلَهَا فَیَرَوْنَهَا قَاعِدَةً فِی مِحْرَابِهَا تُصَلِّی وَ النُّورُ یَسْطَعُ مِنْ مِحْرَابِهَا مِنْ وَجْهِهَا فَیَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِی رَأَوْهُ کَانَ مِنْ نُورِ فَاطِمَةَ فَإِذَا انْتَصَفَ النَّهَارُ وَ تَرَتَّبَتْ لِلصَّلَاةِ زَهَرَ نُورُ وَجْهِهَا صلوات الله علیها بِالصُّفْرَةِ فَتَدْخُلُ الصُّفْرَةُ فِی حُجُرَاتِ النَّاسِ فَتُصَفِّرُ ثِیَابَهُمْ وَ أَلْوَانَهُمْ فَیَأْتُونَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَیَسْأَلُونَهُ عَمَّا رَأَوْا فَیُرْسِلُهُمْ إِلَی مَنْزِلِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَیَرَوْنَهَا قَائِمَةً فِی مِحْرَابِهَا وَ قَدْ زَهَرَ نُورُ وَجْهِهَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا وَ عَلَی أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا بِالصُّفْرَةِ فَیَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِی رَأَوْا کَانَ مِنْ نُورِ وَجْهِهَا فَإِذَا کَانَ آخِرُ النَّهَارِ وَ غَرَبَتِ الشَّمْسُ احْمَرَّ وَجْهُ فَاطِمَةَ فَأَشْرَقَ وَجْهُهَا بِالْحُمْرَةِ فَرَحاً وَ شُکْراً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَکَانَ تَدْخُلُ حُمْرَةُ وَجْهِهَا حُجُرَاتِ الْقَوْمِ وَ تَحْمَرُّ حِیطَانُهُمْ فَیَعْجَبُونَ مِنْ ذَلِکَ وَ یَأْتُونَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله وَ یَسْأَلُونَهُ عَنْ ذَلِکَ فَیُرْسِلُهُمْ إِلَی مَنْزِلِ فَاطِمَةَ فَیَرَوْنَهَا جَالِسَةً تُسَبِّحُ اللَّهَ وَ تُمَجِّدُهُ وَ نُورُ وَجْهِهَا یَزْهَرُ بِالْحُمْرَةِ فَیَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِی رَأَوْا کَانَ مِنْ نُورِ وَجْهِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَلَمْ یَزَلْ ذَلِکَ النُّورُ فِی وَجْهِهَا حَتَّی وُلِدَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیه فَهُوَ یَتَقَلَّبُ فِی وُجُوهِنَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فِی الْأَئِمَّةِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتَ إِمَامٍ بَعْدَ إِمَامٍ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابان بن تغلب روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدم: یا ابن رسول اللَّه! برای چه حضرت فاطمه صلوات الله علیها زهرا نامیده شد؟
فرمود: برای اینکه نور حضرت زهرا صلوات الله علیها روزی سه مرتبه برای حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میدرخشید. نور صورت آن بانوی معظمه در وقت نماز صبح، آن هنگام که مردم هنوز در رختخواب خود بودند میدرخشید. سفیدی آن نور داخل اتاقهای اهل مدینه میگردید و حیاط خانه هایشان سفید میشد. آنها از مشاهده این منظره در شگفت میشدند، نزد رسول الله صلی اللَّه علیه و آله میآمدند و درباره سرچشمه نور میپرسیدند. رسول الله صلی الله علیه و آله آنان را به سوی خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها روانه میکرد. زمانی که آنها به طرف خانه آن حضرت میرفتند، میدیدند که او بر سر سجاده عبادت نشسته و نور صورت وی از محراب عبادتش ساطع میشود. آنگاه در مییافتند آن نوری که دیده اند، از نور حضرت فاطمه صلوات الله علیها بوده است.
هنگامی که ظهر میشد و حضرت فاطمه صلوات الله علیها آماده نماز ظهر میگردید، نور زرد خاصی از پیشانی وی میدرخشید و داخل خانههای اهل مدینه میشد؛ به گونهای که در و دیوار خانه ها، لباس و رنگ چهره هایشان زرد میگردید.
وقتی درباره سرچشمه آن نور میپرسیدند، رسول الله صلی اللَّه علیه و آله آنان را به سوی خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها
1) . علل الشرائع ج 1 ص 181 ح 2. بحارالانوار ج 43 ص 11 ح 2.
روانه میکرد. زمانی که آنها به سمت خانه آن حضرت میرفتند، مشاهده میکردند که او در میان محراب عبادت ایستاده و نور زردی از پیشانی وی ساطع میشود. آنگاه در مییافتند آن نوری که دیده اند، از نور پیشانی مبارک آن حضرت بوده است.
زمانی که آفتاب غروب میکرد، صورت حضرت فاطمه صلوات الله علیها سرخفام میشد و نوعی نور سرخ از آن ساطع میگردید و آن بانو بابت این نعمت، شکر حضرت پروردگار را به جای میآورد. نور سرخی که از چهره وی میدرخشید، داخل خانههای مردم میگردید، به شکلی که حیاط خانههای آنان به رنگ سرخ فام در میآمد. مردم که از مشاهده آن منظره تعجب میکردند، به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله میشتافتند و درباره سرچشمه آن نور میپرسیدند. رسول الله صلی الله علیه و آله آنان را به طرف خانه حضرت فاطمه میفرستاد. هنگامی که آنها به خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها میرسیدند، میدیدند که آن حضرت بر سر سجاده عبادت نشسته و سرگرم تسبیح و تمجید پروردگار است و نور قرمزی از صورت وی میدرخشد. آنگاه در مییافتند آن نوری که دیده اند، از نور چهره آن حضرت بوده است. آن نور تا زمان ولادت حضرت امام حسین صلوات الله علیه همچنان با او بود و در صورت ما امامان نیز هر کدام پس از دیگری خواهد بود، تا روز قیامت.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: قُلْتُ لِمَ سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ زَهْرَاءَ فَقَالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِنُورِهَا وَ غَشِیَتْ أَبْصَارَ الْمَلَائِکَةِ وَ خَرَّتِ الْمَلَائِکَةُ لِلَّهِ سَاجِدِینَ وَ قَالُوا إِلَهَنَا وَ سَیِّدَنَا مَا هَذَا النُّورُ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِمْ هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِی وَ أَسْکَنْتُهُ فِی سَمَائِی خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِی أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِیٍّ مِنْ أَنْبِیَائِی أُفَضِّلُهُ عَلَی جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِکَ النُّورِ أَئِمَّةً یَقُومُونَ بِأَمْرِی یَهْدُونَ إِلَی حَقِّی وَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِی فِی أَرْضِی بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْیِی.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از جابر روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدم: برای چه حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها، زهرا نامیده شد؟
حضرت فرمودند: زيرا حقّ عزّ و جلّ او را از نور عظمت خودش آفريد، و هنگامى كه نور وجود حضرت فاطمه صلوات الله علیها درخشيد آسمانها و زمين به نورش روشن شده و ديدگان فرشتگان از شدّت نورش بسته شد و تمام ملائكه حقّ تبارك و تعالى را سجده نموده و عرض كردند: اله و معبود ما، سرور و مولاى ما، اين نور چه خصوصيّتى دارد كه اين قدر تابان و روشن است؟
خداوند متعال به آنها وحى فرمود: اين نور از نور من است كه در آسمان ساكنش كردهام آن را از عظمت خويش آفريدم، آن را از صلب پيامبرى از پيامبران كه بر تمام انبياء تفضيل و برتريش دادهام خارج نموده ام، از اين نور امامانی را كه به امر من قيام مىكنند و مردم را به طرف من هدايت مىنمايند بيرون مىآورم، اين پيشوايان را پس از انقطاع وحى جانشينان خود در روى زمين قرار مىدهم.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عن جعفر بن محمد بن عُمَارَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه عَنْ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها لِمَ سُمِّیَتْ زَهْرَاءَ فَقَالَ لِأَنَّهَا کَانَتْ إِذَا قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا زَهَرَ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا یَزْهَرُ نُورُ الْکَوَاکِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از جعفر بن محمّد بن عماره از پدرش روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه را گفتم: برای چه حضرت فاطمه صلوات الله علیها، زهرا نامیده شد؟ فرمود: برای اینکه هر گاه حضرت فاطمه صلوات الله علیها در محراب عبادت میایستاد، نور او برای اهل آسمان میدرخشید، همان گونه که نور ستارگان برای اهل زمین میدرخشد.
4- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، بإسناده عن الْحَسَنُ بْنُ یَزِیدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه لِمَ سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءَ قَالَ لِأَنَّ لَهَا فِی الْجَنَّةِ قُبَّةً مِنْ یَاقُوتٍ حَمْرَاءَ ارْتِفَاعُهَا فِی الْهَوَاءِ مَسِیرَةُ سَنَةٍ مُعَلَّقَةً بِقُدْرَةِ الْجَبَّارِ لَا عِلَاقَةَ لَهَا مِنْ فَوْقِهَا فَتُمْسِکَهَا وَ لَا دِعَامَةَ لَهَا مِنْ تَحْتِهَا فَتَلْزَمَهَا لَهَا مِائَةُ أَلْفِ بَابٍ عَلَی کُلِّ بَابٍ أَلْفٌ مِنَ الْمَلَائِکَةِ یَرَاهَا أَهْلُ الْجَنَّةِ کَمَا یَرَی أَحَدُکُمُ الْکَوْکَبَ الدُّرِّیَّ الزَّاهِرَ فِی أُفُقِ السَّمَاءِ فَیَقُولُونَ هَذِهِ الزَّهْرَاءُ لَفَاطِمَةُ صلوات الله علیها.(1)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، با سند خویش از حسن بن یزید روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدم: برای چه حضرت فاطمه صلوات الله علیها، زهرا نامیده شد؟ فرمود: برای اینکه او قصری از یاقوت سرخ در بهشت دارد که به اندازه یک سال راه رفتن ارتفاع دارد و به قدرت خدا در هوا معلق است، به گونه ای که چیزی آن را از طرف بالا نگه نمی دارد و از سمت پایین هم به چیزی متکی نیست. این قصر دارای صد هزار در است که بر هر دری هزار ملک ایستاده است. این قصر به چشم اهل بهشت، همانند ستاره درخشندهای است که شما در افق آسمان مشاهده میکنید. اهل بهشت میگویند: این قصر درخشنده از آن حضرت فاطمه صلوات الله علیها است.
5- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، بإسناده عن أَبُو هَاشِمٍ الْعَسْکَرِیُّ: سَأَلْتُ صَاحِبَ الْعَسْکَرِ صلوات الله علیه لِمَ سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءَ صلوات الله علیها فَقَالَ کَانَ وَجْهُهَا یَزْهَرُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه مِنْ أَوَّلِ النَّهَارِ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَةِ وَ عِنْدَ الزَّوَالَ کَالْقَمَرِ الْمُنِیرِ وَ عِنْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ کَالْکَوْکَبِ الدُّرِّیِّ.(2)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، با سند خویش ابو هاشم عسکری روایت کرده که گفت: از حضرت امام حسن عسکری صلوات الله علیه پرسیدم: برای چه حضرت فاطمه صلوات الله علیها، زهرا نامیده شد؟فرمود: برای اینکه صورت وی در اوّل روز برای علی صلوات الله علیه همچون آفتاب میدرخشید و در موقع ظهر نظیر ماه منیر و به هنگام غروب آفتاب، همانند ستارهای درخشان بود.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ» فَقَالَ نَزَلَتْ فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ صلوات الله علیهم فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ اَلنَّاسَ یَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ یُسَمِّ عَلِیّاً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ صلوات الله علیهم فِی کِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ نَزَلَتْ عَلَیْهِ اَلصَّلاَةُ وَ لَمْ یُسَمِّ اَللَّهُ لَهُمْ ثَلاَثاً وَ لاَ أَرْبَعاً حَتَّی کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ هُوَ اَلَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِ اَلزَّکَاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ لَهُمْ مِنْ کُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّی کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ هُوَ اَلَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَ اَلْحَجُّ فَلَمْ یَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّی کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ هُوَ اَلَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ «أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ» وَ نَزَلَتْ فِی عَلِیٍّ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی عَلِیٍّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ وَ قَالَ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أُوصِیکُمْ بِکِتَابِ اَللَّهِ وَ أَهْلِ بَیْتِی فَإِنِّی سَأَلْتُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لاَ یُفَرِّقَ بَیْنَهُمَا حَتَّی یُورِدَهُمَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ فَأَعْطَانِی ذَلِکَ وَ قَالَ لاَ تُعَلِّمُوهُمْ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْکُمْ وَ قَالَ إِنَّهُمْ لَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ بَابِ هُدًی وَ لَنْ یُدْخِلُوکُمْ فِی بَابِ ضَلاَلَةٍ فَلَوْ سَکَتَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَلَمْ یُبَیِّنْ مَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ لاَدَّعَاهَا آلُ فُلاَنٍ وَ آلُ فُلاَنٍ وَ لَکِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِی کِتَابِهِ تَصْدِیقاً لِنَبِیِّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ «إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» فَکَانَ عَلِیٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیهم فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ تَحْتَ اَلْکِسَاءِ فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَالَ اَللَّهُمَّ إِنَّ لِکُلِّ نَبِیٍّ أَهْلاً وَ ثَقَلاً وَ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ ثَقَلِی فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِکَ فَقَالَ إِنَّکِ إِلَی خَیْرٍ وَ لَکِنَّ هَؤُلاَءِ أَهْلِی وَ ثِقْلِی فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَانَ عَلِیٌّ أَوْلَی اَلنَّاسِ بِالنَّاسِ لِکَثْرَةِ مَا بَلَّغَ فِیهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ إِقَامَتِهِ لِلنَّاسِ وَ أَخْذِهِ بِیَدِهِ فَلَمَّا مَضَی عَلِیٌّ لَمْ یَکُنْ یَسْتَطِیعُ عَلِیٌّ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَفْعَلَ أَنْ یُدْخِلَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ وَ لاَ اَلْعَبَّاسَ بْنَ عَلِیٍّ وَ لاَ وَاحِداً مِنْ وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنْزَلَ فِینَا کَمَا أَنْزَلَ فِیکَ فَأَمَرَ بِطَاعَتِنَا کَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِکَ وَ بَلَّغَ فِینَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا بَلَّغَ فِیکَ وَ أَذْهَبَ عَنَّا اَلرِّجْسَ کَمَا أَذْهَبَهُ عَنْکَ فَلَمَّا مَضَی عَلِیٌّ صلوات الله علیه کَانَ اَلْحَسَنُ صلوات الله علیه أَوْلَی بِهَا لِکِبَرِهِ فَلَمَّا تُوُفِّیَ لَمْ یَسْتَطِعْ أَنْ یُدْخِلَ وُلْدَهُ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَفْعَلَ ذَلِکَ وَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ» فَیَجْعَلَهَا فِی وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ اَلْحُسَیْنُ أَمَرَ اَللَّهُ بِطَاعَتِی کَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ أَبِیکَ وَ بَلَّغَ فِیَّ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا بَلَّغَ فِیکَ وَ فِی أَبِیکَ وَ أَذْهَبَ اَللَّهُ عَنِّی اَلرِّجْسَ کَمَا أَذْهَبَ عَنْکَ وَ عَنْ أَبِیکَ فَلَمَّا صَارَتْ إِلَی اَلْحُسَیْنِ صلوات الله علیه لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ یَسْتَطِیعُ أَنْ یَدَّعِیَ عَلَیْهِ کَمَا کَانَ هُوَ یَدَّعِی عَلَی أَخِیهِ وَ عَلَی أَبِیهِ لَوْ أَرَادَا أَنْ یَصْرِفَا اَلْأَمْرَ عَنْهُ وَ لَمْ یَکُونَا لِیَفْعَلاَ ثُمَّ صَارَتْ حِینَ أَ فْضَتْ إِلَی اَلْحُسَیْنِ صلوات الله علیه فَجَرَی تَأْوِیلُ هَذِهِ اَلْآیَةِ: «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ» ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ اَلْحُسَیْنِ لِعَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ عَلِیِّ بْنِ
اَلْحُسَیْنِ
إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ صلوات الله علیهم.(1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابو بصیر روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه درباره قول خداى عزوجل: «خدا را فرمان برید و پیغمبر و کارداران خود را فرمان برید». (سوره نساء آیه 59) پرسیدم، فرمود: درباره حضرت على بن ابى طالب و حسن و حسین صلوات الله علیهم نازل شده است (زیرا در آن زمان همان سه نفر از ائمه حاضر بودند)، به حضرت عرض کردم: مردم مى گویند: چرا على صلوات الله علیه و خانواده اش در کتاب خداى عزوجل(اسم) برده نشده؟ فرمود: به آنها بگو: آیهٔ نماز، بر رسول الله صلى اللّه علیه و آله نازل شده و سه رکعتى و چهار رکعتى آن نام برده نشده تا اینکه رسول الله صلى اللّه علیه و آله خود براى مردم بیان کرد و آیهٔ زکات بر آن حضرت نازل شد و نامبرده نشد که زکات از هر چهل درهم یک درهم است، تا اینکه خود رسول الله صلی الله علیه و آله آن را براى مردم شرح داد و امر به حج نازل شد و به مردم نگفت هفت دور طواف کنید تا اینکه خود رسول الله صلى اللّه علیه و آله براى آنها توضیح داد.
و آیه: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» نازل شد و درباره على و حسن و حسین صلوات الله علیهم نازل شد، پس رسول الله صلى اللّه علیه و آله درباره على صلوات الله علیه فرمود: «هر که من مولا و آقایم على مولا و آقاست» و باز فرمود: در کتاب خدا و اهل بیتم به شما سفارش مى کنم. من از خداى عزوجل خواسته ام که میان آنها جدائى نیندازد تا آنها را در سر حوض به من رساند، خدا خواسته مرا عطا کرد، و نیز فرمود: شما چیزیى به آنها نیاموزید که آنها از شما داناترند، و باز فرمود: آنها شما را از در هدایت بیرون نکنند و به در گمراهى وارد نسازند.
حضرت اگر رسول الله صلی الله علیه و آله خاموشى مى گزید و درباره اهلبیتش بیان نمى کرد، آل فلان(ابوبکر) و آل فلان(عمر) آن را براى خود ادعا مى کردند، ولى خداى عزوجل براى تصدیق پیغمبرش بیان آن حضرت را (که مقصود آل پیغمبر صلوات الله علیهم است نه آل فلان) در کتابش نازل فرمود: «همواره خدا میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند». (سوره احزاب آیه 33) در خانه ام سلمه و على و حسن و حسین و فاطمه صلوات الله علیهم بودند که رسول الله صلى اللّه علیه و آله آنها را زیر عبا گرد آورد و سپس فرمود: خدایا هر پیغمبرى اهل و حشمى داشت، و اهل و حشم من اینها هستند، ام سلمه گفت: من از اهل شما نیستم؟ فرمود: تو به خوبى مى گرائى، ولى اینها اهل و حشم من هستند.
بنابراین چون رسول الله صلى الله علیه و آله وفات یافت، براى پیشوایى مردم، على صلوات الله علیه از همه مردم سزاوارتر بود، به جهت تبلیغات بسیارى که رسول الله صلى الله علیه و آله نسبت به او فرموده بود، و دست او را گرفته و در میان مردم به پاداشته بود، و چون على صلوات الله علیه درگذشت، نمى توانست و اقدام هم نمى کرد که محمد بن على و نه عباس بن على و نه هیچیک از پسران دیگرش را (غیر از حسنین صلوات الله علیهما) در اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله داخل کند، زیرا در آنصورت حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما مى گفتند: خداى تبارک و تعالى آیه (تطهیر) اهلبیت را درباره ما نازل فرمود، چنانکه درباره تو نازل کرد و مردم را به اطاعت ما امر کرد، چنانکه به اطاعت تو امر فرمود، و رسول الله صلى الله علیه و آله نسبت به ما تبلیغ کرد، چنانکه نسبت به تو، تبلیغ فرمود و خدا ناپاکى را از ما برد چنانکه از تو برد، و چون على صلوات الله
1) . الکافی ج 1 ص 286- 288 ح 1.
علیه درگذشت، حضرت امام حسن صلوات الله علیه به امامت سزاوارتر بود براى بزرگسالی اش و چون وفات نمود، نمى توانست و اقدام هم نمى کرد که فرزندان خودش را در امر امانت داخل کند و در میان آنها قرار دهد، در صورتى که خداى عزوجل مى فرماید: «خویشاوندان در کتاب خدا به یکدیگر سزاوارترند» زیرا در آن صورت حضرت امام حسین صلوات الله علیه مى گفت: خدا مردم را به اطاعت من امر نمود، چنانکه به اطاعت تو و اطاعت پدرت امر فرموده و رسول خدا صلى اللّه علیه و آله درباره من هم تبلیغ کرده، چنانکه درباره تو و پدرت تبلیغ فرموده و خدا ناپاکى را از من برده، چنانکه از تو و پدرت برده است، پس چون امامت به حضرت امام حسین صلوات الله علیه رسید، هیچ یک از اهل بیت او نمى توانست بر او ادعا کند، همچنانکه او بر برادر و پدرش ادعا مى کرد، اگر آن دو مى خواستن امر امامت را از او به دیگرى بگردانند، ولى آنها چنین کارى نمى کردند، سپس زمانى که امامت به حضرت امام حسین صلوات الله علیه رسید، معنى و تأویل آیه: «و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى کتاب الله» جارى گشت، و بعد از حضرت امام حسین صلوات الله علیه امامت به حضرت على بن الحسین صلوات الله علیهما رسید، و بعد از حضرت على بن الحسین به حضرت محمد بن على صلوات الله علیهما رسید.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ مَکْحُولٍ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ لَیْسَ فِیهِمْ رَجُلٌ لَهُ مَنْقَبَةٌ إِلَّا وَ قَدْ شَرِکْتُهُ فِیهَا وَ فَضَلْتُهُ وَ لِی سَبْعُونَ مَنْقَبَةً لَمْ یَشْرَکْنِی فِیهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ قُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَأَخْبِرْنِی بِهِنَّ فَقَالَ صلوات الله علیه: وَ أَمَّا السَّبْعُونَ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نَامَ وَ نَوَّمَنِی وَ زَوْجَتِی فَاطِمَةَ وَ ابْنَیَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ صلوات الله علیهم وَ أَلْقَی عَلَیْنَا عَبَاءَةً قَطَوَانِیَّةً فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِینَا «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» وَ قَالَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام أَنَا مِنْکُمْ یَا مُحَمَّدُ فَکَانَ سَادِسُنَا جَبْرَئِیلَ علیه السلام.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از مکحول روایت کرده که گفت: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: حافظین اصحاب رسول الله صلّی الله علیه و آله میدانند که در میان آنها کسی نیست که فضیلتی داشته باشد جز آنکه من با او شریکم و بر او برتری دارم ولی من هفتاد منقبت دارم که هیچ کدام از آنان را در او شرکتی نیست.
عرض کردم: یا امیر المؤمنین! مرا از آنها آگاه کن، فرمود: هفتادم اینکه روزی رسول الله صلی الله علیه و آله خوابید و من، همسرم حضرت فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین صلوات الله علیهم را نیز خوابانیده و عبای قطوانی خود را به روی ما کشید، پس خداوند در مورد ما این آیه را فرو فرستاد که: «خداوند خواسته پلیدی را فقط از شما خاندان بزداید و شما را کاملا پاک و پاکیزه گرداند». (سوره احزاب آیه 33) جبرئیل علیه السلام عرض کرد: ای محمّد! من نیز از شما هستم، پس ششمین نفر ما جبرئیل علیه السلام است.
توضیح: این حدیث طولانی است، بنده فقط محل مورد نظر را از آن نقل کردهام.
1) . الخصال (للصدوق) ج 2 ص 580.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ قَالَ: کُنْتُ فِی الْبَیْتِ یَوْمَ الشُّورَی فَسَمِعْتُ عَلِیّاً صلوات الله علیه وَ هُوَ یَقُولُ اسْتَخْلَفَ النَّاسُ أَبَا بَکْرٍ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَحَقُّ بِالْأَمْرِ وَ أَوْلَی بِهِ مِنْهُ وَ اسْتَخْلَفَ أَبُو بَکْرٍ عُمَرَ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَحَقُّ بِالْأَمْرِ وَ أَوْلَی بِهِ مِنْهُ إِلَّا أَنَّ عُمَرَ جَعَلَنِی مَعَ خَمْسَةَ نَفَرٍ أَنَا سَادِسُهُمْ لَا یُعْرَفُ لَهُمْ عَلَیَّ فَضْلٌ وَ لَوْ أَشَاءُ لَاحْتَجَجْتُ عَلَیْهِمْ بِمَا لَا یَسْتَطِیعُ عَرَبِیُّهُمْ وَ لَا عَجَمِیُّهُمْ الْمُعَاهَدُ مِنْهُمْ وَ الْمُشْرِکُ تَغْیِیرَ ذَلِکَ ثم ذكر صلوات الله علیه ما احتج به على أهل الشورى، فقال في ذلك: نَشَدْتُکُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ آیَةَ التَّطْهِیرِ عَلَی رَسُولِهِ ص إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کِسَاءً خَیْبَرِیّاً فَضَمَّنِی فِیهِ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ صلوات الله علیهم ثُمَّ قَالَ یَا رَبِّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً قَالُوا اللَّهُمَّ لَا.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از از عامر بن وائله روایت کرده که گفت: در روز شورا، در خانه بودم و از علی صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: مردم ابوبکر را به خلافت برگزیدند، در حالی که به خداوند سوگند! من مستحقتر و شایستهتر از او به امر خلافت بودم و ابوبکر عمر را به خلافت برگزید، در حالی که به خداوند سوگند! من مستحقتر و شایستهتر از او به خلافت بودم و عمر نزدیک مرگ خود، مرا به همراه پنج نفر دیگر قرار داد و من ششمی آنها بودم، در حالی که هیچ کدام برتری و فضیلتی بر من نداشتند و اگر میخواستم، دلائلی را برایشان میآوردم که هریک از عرب، عجم، کفار ذمّی و مشرکین، قادر به تغییر و نقض آن دلائل نبودند. سپس علی صلوات الله علیه به ذکر آن دلایلی که برای اهل شورا آورده بود پرداخته و فرمود: شما را به خداوند سوگند میدهم، آیا در میان شما کسی هست که آیه تطهیر که خداوند آن را بر رسول خود صلی الله علیه و آله نازل کرد: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا». (سوره احزاب آیه 33) در شأن او باشد؟ رسول الله، عبای خیبری خود را گرفت و بر دوش خود انداخت و من، فاطمه، حسن و حسین صلوات الله علیهم را در آن جای داد و سپس فرمود: پروردگارا! اینان، اهل بیت من هستند، پلیدی را از آنان بزدای و آنان را مطهر ساز. اهل شورا در جواب گفتند: خدایا نه، این آیه در شأن ما نازل نشده است.
4- الشیخ محمد بن العباس، بإسناده عن زيد بن علي، عن أبيه، عن جده صلوات الله علیهم، قال: كان رسول الله صلی الله علیه و آله في بيت ام سلمة، فأتي بحريرة، فدعا عليا، و فاطمة، و الحسن، و الحسين صلوات الله علیهم فأكلوا منها، ثم جلل عليهم كساء خيبريا، ثم قال: «إِنَّمََا يُرِيدُ اَللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» فقالت ام سلمة: و أنا منهم، يا رسول الله؟ قال: أنت إلى خير.(2)
مرحوم شیخ محمد بن عباس، با سند خویش از زید بن علی، از پدرش، از جدش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله در خانه امّ سلمه بود که «حریرهای» آورده شد و رسول الله صلی الله علیه و آله علی، فاطمه، حسن و حسین صلوات الله علیهم را فراخواند و آنها از آن خوردند، سپس پوشش خیبری را بر آنها انداخت. سپس فرمود: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا». (سوره احزاب آیه 33) امّ سلمه عرض کرد: ای رسول الله! آیا من، یکی از
شما (اهل بیت) هستم؟ حضرت پاسخ داد: تو در مسیر خیر و نیکی هستی.
توضیح: «حریره» آردی است که به همراه شیر یا روغن پخته میشود.
5- الشیخ الطوسي، بإسناده أبو الحسن علي بن علي أخو دعبل بن علي الخزاعي رضي الله عنه عن أبو الحسن علي بن موسي الرضا صلوات الله علیهما عن علي بن الحسين صلوات الله علیهما، عن ام سلمة، قالت: نزلت هذه الآية (سورة الأحزاب آیة 33) في بيتي، و في يومي، كان رسول الله صلی الله علیه و آله عندي، فدعا عليا، و فاطمة، و الحسن، و الحسين صلوات الله علیهم، و جاء جبرئيل فمد عليهم كساء فدكيا، ثم قال: اللهم، هؤلاء أهل بيتي، اللهم أذهب عنهم الرجس، و طهرهم تطهيرا. قال جبرئيل: و أنا منكم، يا محمد؟ فقال النبي صلی الله علیه و آله: و أنت منا، يا جبرئيل. قالت ام سلمة: فقلت: يا رسول الله، و أنا من أهل بيتك، فجئت لأدخل معهم، فقال: كوني مكانك، يا ام سلمة، إنك إلى خير، أنت من أزواج نبي الله. فقال جبرئيل: اقرأ، يا محمد: «إِنَّمََا يُرِيدُ اَللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» في النبي، و علي، و فاطمة، و الحسن، و الحسين صلوات الله عليهم.(1)
مرحوم شیخ طوسی با سند خویش از علی بن علی برادر دعبل خزاعی از حضرت امام رضا صلوات الله علیه از حضرت امام زین العابدین صلوات الله علیه از امّ سلمه روایت کرده که گفت: این آیه (سوره احزاب آیه 33) در خانه من و در روزی که نوبت من بود و رسول الله صلی الله علیه و آله نزد من حضور داشت، نازل شد. پس رسول الله صلی الله علیه و آله علی، فاطمه، حسن و حسین صلوات الله علیهم را به حضور خواست و جبرئیل علیه السلام عبای فدکی را بر روی آنان انداخت و سپس رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: اینان، اهل بیت من هستند. خدایا! پلیدی را از آنان بزدای و آنان را مطهّر ساز. جبرئیل علیه السلام گفت: ای محمد! آیا من یکی از شما (اهل بیت) هستم؟ رسول الله صلی الله علیه و آله پاسخ داد: ای جبرئیل! تو یکی از ما هستی. امّ سلمه میگوید: عرض کردم: ای رسول الله! آیا من یکی از اهل بیت تو هستم؟ پس آمدم تا در میان آنان قرار گیرم که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ای امّ سلمه! در جای خود باقی بمان. تو در مسیر خیر و نیکی هستی و از همسران رسول الله میباشی. جبرئیل گفت: ای محمد! بخوان «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» که در شأن رسول الله، علی، فاطمه، حسن و حسین صلوات الله علیهم میباشد.
1) . امالی (للطوسي) ج 1 ص 378. تفسیر البرهان ج 4 ص 451 ح 86020
الشیخ عبد الله بن نور الله البحراني، بإسناده عن جابر بن یزید الجعفي عن جابر بن عبد الله الأنصاري رضي الله عنه، عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ قالَ: سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ: دَخَلَ عَلَی اَبی رَسُولُ اللَّهِ فی بَعْضِ الاْیامِ، فَقالَ: السَّلامُ عَلَیک یا فاطِمَةُ، فَقُلْتُ عَلَیک السَّلامُ، قالَ: اِنّی اَجِدُ فی بَدَنی ضُعْفاً، فَقُلْتُ لَهُ: اُعیذُک بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ، فَقَالَ: یا فاطِمَةُ ایتینی بِالْکساَّءِ الْیمانی، فَغَطّینی بِهِ، فَاَتَیتُهُ بِالْکساَّءِ الْیمانی، فَغَطَّیتُهُ بِهِ، وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیهِ، وَاِذا وَجْهُهُ یتَلاَلَؤُ کاَنَّهُ الْبَدْرُ فی لَیلَةِ تَمامِهِ وَکمالِهِ.
فَما کانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِی الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ: السَّلامُ عَلَیک یا اُمّاهُ، فَقُلْتُ: وَعَلَیک السَّلامُ یا قُرَّةَ عَینی وَثَمَرَةَ فُؤادی، فَقالَ: یا اُمّاهُ، اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک راَّئِحَةً طَیبَةً، کاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّی رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ: نَعَمْ، اِنَّ جَدَّک تَحْتَ الْکساَّءِ، فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ: السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَدْخُلَ مَعَک تَحْتَ الْکساَّءِ؟ فَقالَ: وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا صاحِبَ حَوْضی قَدْ اَذِنْتُ لَک، فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکساَّءِ.
فَما کانَتْ اِلاّ ساعَةً، وَاِذا بِوَلَدِی الْحُسَینِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ: السَّلامُ عَلَیک یا اُمّاهُ، فَقُلْتُ: وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا قُرَّةَ عَینی وَثَمَرَةَ فُؤادی، فَقالَ لی: یا اُمّاهُ، اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک راَّئِحَةً طَیبَةً، کاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، فَقُلْتُ: نَعَمْ اِنَّ جَدَّک وَاَخاک تَحْتَ الْکساَّءِ، فَدَنَی الْحُسَینُ نَحْوَ الْکساَّءِ، وَقالَ: السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاهُ، اَلسَّلامُ عَلَیک یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ، اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکونَ مَعَکما تَحْتَ الْکساَّءِ؟ فَقالَ: وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا شافِعَ اُمَّتی، قَدْ اَذِنْتُ لَک، فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْکساَّءِ.
فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِک اَبُوالْحَسَنِ عَلِی بْنُ اَبی طالِبٍ وَقالَ: السَّلامُ عَلَیک یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ: وَعَلَیک السَّلامُ یا اَبَا الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ، فَقالَ: یا فاطِمَةُ! اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک رائِحَةً طَیبَةً، کاَنَّها راَّئِحَةُ اَخی وَابْنِ عَمّی رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ: نَعَمْها هُوَ مَعَ وَلَدَیک تَحْتَ الْکساَّءِ، فَاَقْبَلَ عَلِی نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ: السَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکونَ مَعَکمْ تَحْتَ الْکساَّءِ؟ قالَ لَهُ: وَعَلَیک السَّلامُ یا اَخی یا وَصِیی وَخَلیفَتی وَصاحِبَ لِواَّئی، قَدْ اَذِنْتُ لَک؛ فَدَخَلَ عَلِی تَحْتَ الْکساَّءِ.
ثُمَّ اَتَیتُ نَحْوَ الْکساَّءِ وَقُلْتُ: اَلسَّلامُ عَلَیک یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لی اَن اَکونَ مَعَکمْ تَحْتَ الْکساَّءِ؟ قالَ: وَعَلَیک السَّلامُ یا بِنْتی وَیا بَضْعَتی، قَدْ اَذِنْتُ لَک، فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْکساَّءِ.
فَلَمَّا اکتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکساَّءِ، اَخَذَ اَبی رَسُولُ اللَّهِ بِطَرَفَی الْکساَّءِ، وَاَوْمَئَ بِیدِهِ الْیمْنی اِلَی السَّماَّءِ وَقالَ: اَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیتی وَخاَّصَّتی وَحاَّمَّتی لَحْمُهُمْ لَحْمی وَدَمُهُمْ دَمی، یؤْلِمُنی ما یؤْلِمُهُمْ، وَیحْزُنُنی ما یحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ، وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، اِنَّهُمْ مِنّی وَاَ نَا مِنْهُمْ، فَاجْعَلْ صَلَواتِک وَبَرَکاتِک وَرَحْمَتَک وَغُفْرانَک وَرِضْوانَک عَلَی وَعَلَیهِمْ، وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً.
فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: یا مَلاَّئِکتی وَیا سُکانَ سَمواتی! اِنّی ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِیةً، وَلا قَمَراً مُنیراً،
وَلا شَمْساً مُضِیئَةً، وَلا فَلَکاً یدُورُ، وَلا بَحْراً یجْری، وَلا فُلْکاً یسْری، اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکساَّءِ.
فَقالَ الامینُ جِبْراَّئیلُ: یا رَبِّ! وَمَنْ تَحْتَ الْکساَّءِ؟ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: هُمْ اَهْلُ بَیتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها.
فَقالَ جِبْراَّئیلُ: یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَهْبِطَ اِلَی الارْض،ِ لاِکونَ مَعَهُمْ سادِساً؟ فَقالَ اللَّهُ: نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَک.
فَهَبَطَ الامینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ: السَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِيُّ الاعْلی یقْرِئُک السَّلامَ، وَیخُصُّک بِالتَّحِیةِ وَالاکرامِ، وَیقُولُ لَک: وَعِزَّتی وَجَلالی! اِنّی ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِیةً، وَلا قَمَراً مُنیراً، وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً، وَلا فَلَکاً یدُورُ، وَلا بَحْراً یجْری، وَلا فُلْکاً یسْری، اِلاّ لاَجْلِکمْ وَمَحَبَّتِکمْ، وَقَدْ اَذِنَ لی اَنْ اَدْخُلَ مَعَکمْ، فَهَلْ تَاْذَنُ لی یا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ: وَعَلَیک السَّلامُ یا اَمینَ وَحْی اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَک، فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ الْکساَّءِ.
فَقالَ لاَبی: اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحی اِلَیکمْ یقُولُ: اِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهیراً.
فَقالَ عَلِيُّ لآَبی: یا رَسُولَ اللَّهِ! اَخْبِرْنی ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ؟
فَقالَ النَّبِی: وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیاً! ما ذُکرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الآَرْضِ، وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیهِمُ الرَّحْمَةُ، وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِکةُ وَاسْتَغْفَرَتْ
لَهُمْ اِلی اَنْ یتَفَرَّقُوا، فَقالَ عَلِيُّ:اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْکعْبَةِ. فَقالَالنَّبِی ثانِیاً: یا عَلِيُّ! وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیاً، وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیاً، ما ذُکرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ، وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا، وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ، وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ وَقَضَی اللّهُ حاجَتَهُ.
فَقالَ عَلِيُّ: اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکذلِک شیعَتُنا، فازُوا وَسُعِدُوا فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْکعْبَة.(1)
مرحوم شیخ عبد الله بن نور الله بحرانی، با سند خویش از جابر بن یزید جعفی از جابر بن عبدالله انصاری رضی الله عنه از حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول الله صلی اللّه علیه و آله، جابر گوید: شنیدم از حضرت فاطمه صلوات الله علیها که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول الله صلی الله علیه و آله در بعضی از روزها و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه! در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود:
من در بدنم سستی و ضعفی درک میکنم، گفتم: پناه میدهم تو را به خدا ای پدرجان از سستی و ضعف، فرمود: ای فاطمه! بیاور برایم کساء یمانی را و مرا بدان بپوشان من کساء یمانی را برایش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو می نگریستم و در آن حال چهره اش می درخشید همانند ماه شب چهارده پس ساعتی نگذشت که دیدم فرزندم حسن صلوات الله علیه وارد شد و گفت سلام بر تو ای مادر، گفتم: بر تو باد سلام ای نور دیده ام و میوه دلم گفت: مادرجان من در نزد تو بوی خوشی استشمام
1) . عوالم العلوم ج 11 ص 930.
می کنم گویا بوی جدم رسول الله است، گفتم: آری همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن صلوات الله علیه به طرف کساء رفت و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار ای رسول الله! آیا به من اذن می دهی که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام ای فرزندم و ای صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن صلوات الله علیه با آن جناب به زیر کساء رفت ساعتی نگذشت که فرزندم حسین صلوات الله علیه وارد شد و گفت: سلام بر تو ای مادر، گفتم: بر تو باد سلام ای فرزند من و ای نور دیده ام و میوه دلم، فرمود: مادر جان من در نزد تو بوی خوشی استشمام میکنم گویا بوی جدم رسول الله صلی الله علیه و آله است. گفتم: آری همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند. حسین صلوات الله علیه نزدیک کساء رفته گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار، سلام بر تو ای کسی که خدا او را برگزید آیا به من اذن می دهی که داخل شوم با شما در زیر کساء؟ فرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم و ای شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم، پس او نیز با آن دو در زیر کساء وارد شد، در این هنگام ابوالحسن علی بن ابی طالب صلوات الله علیه وارد شد و فرمود سلام بر تو ای دختر رسول الله، گفتم: و بر تو باد سلام ای ابا الحسن و ای امیرالمؤمنین، فرمود: ای فاطمه، من بوی خوشی نزد تو استشمام میکنم گویا بوی برادرم و پسر عمویم رسول الله است؟ گفتم: آری این او است که با دو فرزندت در زیر کساء هستند. پس علی صلوات الله علیه نیز به طرف کساء رفت و گفت سلام بر تو ای رسول الله!گ، آیا اذن میدهی که من نیز با شما در زیر کساء باشم؟ رسول الله به او فرمود: و بر تو باد سلام ای برادر من و ای وصی و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم. پس علی صلوات الله علیه نیز وارد در زیر کساء شد، در این هنگام من نیز به طرف کساء رفتم و عرض کردم: سلام بر تو ای پدرجان ای رسول الله، آیا به من هم اذن میدهی که با شما در زیر کساء باشم؟ فرمود: و بر تو باد سلام ای دخترم و ای پاره تنم، به تو هم اذن دادم، پس من نیز به زیر کساء رفتم، و چون همگی در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول الله دو طرف کساء را گرفت و با دست راست به سوی آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا اینانند خاندان من و خواص و نزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است، میآزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه میاندازد مرا هرچه ایشان را به اندوه در آورد، من در جنگم با هر کس که با ایشان بجنگد و در صلحم با هر کس که با ایشان درصلح است، و دشمنم با هر کس که با ایشان دشمنی کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد، اینان از من هستند و من از ایشانم پس بفرست درودهای خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدی را و پاکیزه شان کن به خوبی، پس خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمانهایم به راستی که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر به خاطر دوستی این پنج تن، اینها هستند که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند در زیر کساء؟ خدای عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند: آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش، جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن میدهی که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم؟ خدای عزوجل فرمود: آری به تو اذن دادم، پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول الله، (پروردگار) علی اعلی سلامت میرساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و میفرماید: به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر برای خاطر شما و محبت و دوستی شما و به من نیز اذن داده است که با شما در زیر کساء باشم پس آیا تو هم ای رسول الله اذنم می گدهی؟ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: و بر تو باد سلام ای امین وحی
خدا، آری به تو هم اذن دادم، پس جبرئیل با ما وارد در زیر کساء شد و به پدرم گفت: همانا خداوند به سوی شما وحی کرده و می فرماید: «حقیقت این است که خدا میخواهد پلیدی (و ناپاکی) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگی کامل» علی صلوات الله علیه به پدرم گفت: ای رسول الله، به من بگو این جلوس (و نشستن) ما در زیر کساء چه فضیلتی (و چه شرافتی) نزد خدا دارد؟ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: سوگند بدان خدائی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در انجمن و محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان و برای آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، علی صلوات الله علیه (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی، سوگند به آن که مرا به حق به نبوت برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در انجمن و محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکی باشد جز آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکی جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهی باشد جز آنکه خدا حاجتش را برآورد، علی صلوات الله علیه گفت: به این ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند
توضیح:
این حدیث شریف از طرق متعدد با اسانید مختلف نقل شده است. اما این حقیر این حدیث شریف را با سند مرحوم شیخ عبدالله بن نور الله بحرانی نقل کردهام، و آن بزرگوار با سلسله سند خویش که همه علمای ثقات هستند از جابر بن عبدالله انصاری از حضرت سیده نساء العالمین صلوات الله علیها روایت کردهاند.
1- الشیخ الطوسي، بإسناده عبد الرحمن بن كثير، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده علي بن الحسين صلوات الله علیهم، عن عمه الحسن صلوات الله علیه، قال: قال الحسن صلوات الله علیه: قال الله تعالى لمحمد صلى الله عليه و آله حين جحده كفرة الكتاب و حاجوه: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ» فأخرج رسول الله صلى الله عليه و آله من الأنفس معه أبي، و من البنين أنا و أخي، و من النساء فاطمة صلوات الله علیها أمي من الناس جميعا، فنحن أهله و لحمه و دمه و نفسه، و نحن منه و هو منا.(1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از عبدالرحمن بن کثیر، از حضرت امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش، از جدش حضرت امام زین العابدین، از عمویش حضرت امام حسن مجتبی صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: هنگامی که کافران کتاب حضرت محمد صلی الله علیه و آله را انکار کردند و با او به مجادله پرداختند، خداوند متعال به حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود: «پس بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم». (سوره آل عمران آیه 61) آن گاه رسول الله صلی الله علیه و آله از «انفس» پدرم را و از «ابناء» من و برادرم و از «نساء» حضرت فاطمه صلوات الله علیها، مادرم را همراه خود برد. ما، خانواده و گوشت و خون و نفس او هستیم. ما از او هستیم و او از ما.
2- الشیخ المفید، بإسناده عن محمد بن الزبرقان الدامغاني الشيخ، قال: قال أبو الحسن موسى بن جعفر صلوات الله علیه: اجتمعت الامة برها و فاجرها أن حديث النجراني حين دعاه النبي صلى الله عليه و آله إلى المباهلة لم يكن في الكساء إلا النبي صلى الله عليه و آله و علي و فاطمة و الحسن و الحسين صلوات الله علیهم، فقال الله تبارك و تعالى: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ» فكان تأويل أبنائنا الحسن و الحسين، و نسائنا فاطمة، و أنفسنا علي بن أبي طالب صلوات الله علیهم.(2)
مرحوم شیخ مفید، با سند خویش از محمد بن زبرقان دامغانی شیخ، از حضرت امام موسی کاظم صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: همه افراد امت از نیکوکار و فاسد، اجماع دارند که در حدیث آن نجرانی، هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله او را به مباهله دعوت کرد، جز رسول الله صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم هیچ کس در کساء نبود. آن گاه خداوند تبارک و تعالی فرمود: {پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم}. (سوره آل
عمران آیه 61) تأویل «ابناؤنا»، حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما و تأویل «نساؤنا»، حضرت فاطمه صلوات الله علیها و تأویل «انفسنا»، حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه بود.
3- الشیخ العیاشي، بإسناده عن المنذر، قال: حدثنا علي صلوات الله علیه قال: لما نزلت هذه الآية: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ»، قال: أخذ بيد علي و فاطمة و ابنيهما صلوات الله علیهم، فقال رجل من النصارى: لا تفعلوا فيصيبكم عنت، فلم يدعوه.(1)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش از منذر روایت کرده که گفت: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: هنگامی که آیه: {پس بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم}. (سوره آل عمران آیه 61) نازل شد. رسول الله صلی الله علیه و آله دست علی و فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما و دو فرزند آنها را گرفت. یکی از مسیحیان گفت: این کار را نکنید که دچار سختی خواهید شد. پس دیگر مباهله نکردند.
4- الشیخ العیاشي، بإسناده عن الأحول، عن أبي عبد الله صلوات الله علیه قال: قلت له شيئا مما أنكرته الناس، فقال: قل لهم: إن قريشا قالوا: نحن أولو القربى الذين هم لهم الغنيمة. فقل لهم: كان رسول الله صلى الله عليه و آله لم يدع للبراز يوم بدر غير أهل بيته، و عند المباهلة جاء بعلي و الحسن و الحسين و فاطمة صلوات الله علیهم، أ فيكون لنا المر، و لهم الحلو؟!.(2)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش از احول روایت کرده که گفت: روزی با حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه در باره بعضی از چیزها که مردم آن را انکار میکنند، صحبت کردم. حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: به آنها بگو قریش میگویند: ما به رسول الله صلی الله علیه و آله نزدیک هستیم، آنهایی که غنیمت به آنها تعلق میگیرد. پس به آنها بگو: رسول الله صلی الله علیه و آله هنگام رفتن به جنگ بدر، غیر از اهل بیت خود هیچ کس را دعوت نکرد. و روز مباهله هم، علی و حسن و حسین و فاطمه صلوات الله علیهم را با خود برد. آیا تلخ، مال ما است و شیرین، متعلّق به آنها؟!
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عن الريان بن الصلت، عن أبي الحسن الرضا صلوات الله علیه، في حديثه صلوات الله علیه مع المأمون و العلماء، في الفرق بين العترة و الامة، و فضل العترة على الامة، و اصطفاء العترة- و ذكر الحديث بطوله- و في الحديث: قالت العلماء: فأخبرنا هل فسر الله تعالى الاصطفاء في الكتاب؟
فقال الرضا صلوات الله علیه: فسر الاصطفاء في الظاهر سوى الباطن، في اثني عشر موضعا- و ذكر المواضع من القرآن و قال صلوات الله علیه فيها- و أما الثالثة: حين ميز الله تعالى الطاهرين من خلقه، و أمر نبيه صلى الله عليه و آله بالمباهلة بهم في آية الابتهال، فقال عز و جل: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ
الْعِلْمِ
فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ».
قالت العلماء: عنى به نفسه.
قال أبو الحسن صلوات الله علیه: غلطتم، إنما عنى به علي بن أبي طالب صلوات الله علیه، و مما يدل على ذلك قول النبي صلى الله عليه و آله حين قال: لينتهين بنو وليعة أو لأبعثن إليهم رجلا كنفسي- يعني علي بن أبي طالب صلوات الله علیه - و عنى بالأبناء الحسن و الحسين صلوات الله علیهما، و عنى بالنساء فاطمة صلوات الله علیها، فهذه خصوصية لا يتقدم فيها أحد، و فضل لا يلحقهم فيه بشر، و شرف لا يسبقهم إليه خلق، إذ جعل نفس علي صلوات الله علیه كنفسه صلوات الله عليه و على آله، فهذه الثالثة، و أما الرابعة و ذكرها و ما بعدها إلى آخر الحديث.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ریّان بن صلت روایت کرده که گفت: حضرت امام رضا صلوات الله علیه آن گاه که با مأمون و علما سخن میگفت و در باره فرق عترت و امت و برتری عترت بر امت و گزیده بودن عترت و آن حدیث طولانی را به طور کامل نقل کرده که از جمله در این حدیث آمده است: علما از حضرت امام رضا صلوات الله علیه پرسیدند: آیا خداوند متعال در باره «اصطفاء» و برگزیده شدن در قرآن صحبت کرده است؟ حضرت امام رضا صلوات الله علیه پاسخ دادند: در دوازده مورد، ظاهر کلمه «اصطفاء» در قرآن ذکر شده است و این به غیر از باطن آن است و آن آیات را بیان کردند. حضرت امام رضا صلوات الله علیه در جایی از سخنانش فرمود: مورد سوم، آن جایی است که خداوند، انسانهای پاک و مطهّر خود را مشخص کرده است و به رسولش صلی الله علیه و آله در آیه ابتهال دستور داده است که به کمک آنها به مباهله بپردازد. خداوند عز و جل فرموده است: {پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم}. (سوره آل عمران آیه 61) علماء گفتند: مقصود، خودش(رسول الله صلی الله علیه و آله) میباشد. حضرت امام رضا صلوات الله علیه فرمود: اشتباه کردید، بلکه مقصود حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه میباشد و چیزی که این حرف را تأیید میکند، گفته رسول الله صلی الله علیه و آله میباشد؛ آن جا که فرمود: بنی ولیعه یا دست بر میدارند و یا این که مردی مانند خودم را به سوی آنها میفرستم. مقصود ایشان، حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه بود و منظور از فرزندان در آن آیه، حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما میباشد و مقصود از زنان، حضرت فاطمه صلوات الله علیها.
این همان ویژگی میباشد که کسی بر آن پیشی نمیگیرد و فضلی است که هیچ انسانی بدان نمیرسد و شرافتی است که هیچ مخلوقی قبلاً به آن نرسیده است. زیرا در این مورد سوم، رسول الله صلی الله علیه و آله جان علی صلوات الله علیه را مانند جان خود دانسته است. موارد چهارم و بعدی را هم ذکر کرده- تا آخر حدیث.
1) . الامالی (للصدوق) ص 423 ح 1. تفسیر البرهان ج 1 ص 636 ح 1723.
1- الشیخ محمد بن العباس، بإسناده عن جعفر بن محمد بن عمارة، قال: حدثني أبي، عن جعفر بن محمد، عن أبيه صلوات الله علیهما، قال: قال علي بن أبي طالب صلوات الله علیه: إن الله عز و جل فضلنا أهل البيت، و كيف لا يكون كذلك، و الله عز و جل يقول في كتابه: «إِنَّمَا يُرِيدُ اَللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» فقد طهرنا الله من الفواحش، ما ظهر منها و ما بطن، فنحن على منهاج الحق.(1)
مرحوم شیخ محمد بن عباس، با سند خویش از جعفر بن محمد بن عماره، از پدرش، از حضرت امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش صلوات الله علیهما روایت کرده که فرمود: حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه فرمود: خداوند عزّ و جلّ، ما اهل بیت را بر دیگران برتری داده است و چگونه این طور نباشد در حالی که خداوند عزّ و جلّ در کتاب خود میفرماید: «همواره خدا میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند». (سوره احزاب آیه 33) پس خداوند گناهان ظاهری و باطنی را از ما زدوده است. بنابراین ما در مسیر حق میباشیم.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبِی زِیَادٍ اَلسَّکُونِیِّ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ: کَانَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقِفُ عِنْدَ طُلُوعِ کُلِّ فَجْرٍ عَلَی بَابِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیهما و آلهما فَیَقُولُ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْمُحْسِنِ اَلْمُجْمِلِ اَلْمُنْعِمِ اَلْمُفْضِلِ اَلَّذِی بِنِعْمَتِهِ تَتِمُّ اَلصَّالِحَاتُ سَمِعَ سَامِعٌ بِحَمْدِ اَللَّهِ وَ نِعْمَتِهِ وَ حُسْنِ بَلاَئِهِ عِنْدَنَا نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ اَلنَّارِ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ صَبَاحِ اَلنَّارِ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ مَسَاءِ اَلنَّارِ اَلصَّلاَةَ یَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از اسماعیل بن ابی زیاد سکونی از حضرت امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله هر صبحگاه بر در خانهی علی و فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما میایستاد و میفرمود: سپاس و ستایش برای پروردگار محسن و عطابخش است که به لطف خویش کارهای شایسته را به اتمام رسانده است. او پروردگار سمیع و سامع است. حمد او را سزاست و نعمت و خوبی آزمون او بر ما سایه افکنده است. به او پناهنده ام از آتش دوزخ و نیز از صبحگاه دوزخ و همچنین از شامگاه دوزخ. رحمت و درود خدا بر شما ای اهلبیت. همانا خداوند اراده کرده که پلیدی را از ساحت شما اهلبیت دور کند و نیز شما را به شایستگی تطهیرتان گرداند.
3- أبان بن أبي عیاش عن سلیم بن قیس هلالی عن أمیر المؤمنین صلوات الله علیه قال: وقد قالت فاطمة صلوات الله علیها لهما حين أراد انتزاعها وهي في يدها: أليست في يدي وفيها وكيلي وقد أكلت غلتها ورسول الله صلى الله عليه وآله حي؟
قالا: بلى. قالت: فلم تسألني البينة على ما في يدي؟ قالا: لأنها فيئ المسلمين، فإن قامت بينة وإلا لم نمضها!
قالت لهما والناس حولهما يسمعون: أفتريدان أن تردا ما صنع رسول الله صلى الله عليه وآله وتحكما فينا خاصة بما لم تحكما في سائر المسلمين؟ أيها الناس، اسمعوا ما ركباها.
أرأيتما إن ادعيت ما في أيدي المسلمين من أموالهم، أتسألونني البينة أم تسألونهم؟
قالا: بل نسألك.
قالت: فإن ادعى جميع المسلمين ما في يدي تسألونهم البينة أم تسألونني؟
فغضب عمر وقال: إن هذا فيئ للمسلمين وأرضهم، وهي في يدي فاطمة تأكل غلتها، فإن أقامت بينة على ما ادعت أن رسول الله وهبها لها من بين المسلمين وهي فيئهم وحقهم نظرنا في ذلك!
فقالت: حسبي أنشدكم بالله أيها الناس، أما سمعتم رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: إن ابنتي سيدة نساء أهل الجنة؟ قالوا: اللهم نعم، قد سمعناه من رسول الله صلى الله عليه وآله. قالت: أفسيدة نساء أهل الجنة تدعي الباطل وتأخذ ما ليس لها؟ أرأيتم لو أن أربعة شهدوا علي بفاحشة أو رجلان بسرقة أكنتم مصدقين علي؟ فأما أبو بكر فسكت، وأما عمر فقال: نعم، ونوقع عليك الحد!
فقالت: كذبت ولؤمت، إلا أن تقر أنك لست على دين محمد صلى الله عليه وآله. إن الذي يجيز على سيدة نساء أهل الجنة شهادة أو يقيم عليها حدا لملعون كافر بما أنزل الله على محمد صلى الله عليه وآله، لأن من أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا لا تجوز عليهم شهادة لأنهم معصومون من كل سوء مطهرون من كل فاحشة.
حدثني يا عمر من أهل هذه الآية، لو أن قوما شهدوا عليهم أو على أحد منهم بشرك أو كفر أو فاحشة كان المسلمون يتبرؤون منهم ويحدونهم؟ قال: نعم، وما هم وسائر الناس في ذلك إلا سواء!
قالت: كذبت وكفرت، ما هم وسائر الناس في ذلك سواء لأن الله عصمهم ونزل عصمتهم وتطهيرهم وأذهب عنهم الرجس. فمن صدق عليهم فإنما يكذب الله ورسوله. فقال أبو بكر: أقسمت عليك يا عمر لما سكت!.(1)
ابان بن ابی عیاش میگوید: سلیم بن قیس هلالی گفت: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: هنگامی که ابو بکر میخواست فدک را از دست حضرت فاطمه صلوات الله علیها خارج کند در حالی که در دست او بود آن حضرت به آنها فرمود: آیا در دست من نبود و وکیل من در آن نبود و در زمان حیات رسول الله صلی اللَّه علیه و آله غلّه آن را نخورده بودم؟ گفتند: بلی. فرمود: پس چرا در مورد چیزی که در دست من است از من دلیل و شاهد میخواهید؟ گفتند: چون غنیمت مسلمانان است، اگر شاهد آوردی به تو میدهیم و گر نه امضا نمیکنیم! حضرت فاطمه صلوات الله علیها- در حالی که مردم در اطراف آن دو نفر(ابوبکر و عمر) میشنیدند- فرمود: میخواهید کاری که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله کرده ردّ کنید و در باره ما به خصوص حکمی جاری کنید که در باره سایر مسلمین انجام نداده اید؟ ای مردم، بشنوید آنچه این دو مرتکب میشوند. چه نظر میدهید اگر من اموالی را که در دست مسلمین است ادّعا کنم، آیا از من شاهد میخواهید یا از آنها؟ گفتند: البتّه از تو میخواهیم. فرمود:
1) . کتاب سلیم بن قیس هلالی ص 226- 227 ح 14.
حال اگر همه مسلمانان آنچه در دست من است ادّعا کنند از آنها شاهد میخواهید یا از من؟
عمر غضبناک شد و گفت: این غنیمتی است برای مسلمین و زمین آنها است، و آن در دست فاطمه است و محصول آن را میخورد. اگر شاهدی بر ادعای خود آورد که رسول الله از بین مسلمین این غنیمت و حقّشان را به فاطمه بخشیده در این باره تجدید نظر میکنیم.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: مرا بس است! ای مردم شما را به خدا قسم میدهم، آیا از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله نشنیدید که میفرمود: دخترم فاطمه سیّده زنان اهل بهشت است؟ گفتند: آری به خدا قسم این را از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم. فرمود: آیا سیده زنان اهل بهشت ادّعای باطل میکند و آنچه حقّش نیست میگیرد؟ اگر چهار نفر بر علیه من به فحشا شهادت دهند یا دو نفر به سرقت شهادت دهند، آیا سخن آنان را بر علیه من تصدیق میکنید؟
در اینجا ابو بکر ساکت شد، ولی عمر گفت: آری، و بر تو حدّ جاری میکنیم!!! فرمود: دروغ گفتی و لئامت خود را ثابت کردی، مگر آنکه اقرار کنی بر دین حضرت محمد صلی اللَّه علیه و آله نیستی. کسی که شهادتی را بر علیه سیده زنان اهل بهشت قبول میکند یا حدّی را بر او جاری مینماید ملعون است و به آنچه خدا بر حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله نازل کرده کافر است، زیرا کسانی که خداوند همه بدیها را از آنان برده و آنان را پاک گردانیده شهادتی بر علیه شان روا نیست، چون از هر بدی معصوم اند و از هر فحشائی پاک شدهاند. ای عمر، در باره اهل این آیه (آیه تطهیر) به من خبر ده، اگر قومی بر علیه آنان یا یکی از ایشان نسبت شرک یا کفر یا فحشا دهد آیا مسلمانان از ایشان برائت میجویند و بر آنها حدّ جاری میکنند؟
عمر گفت: آری، آنان با سایر مردم در این باره یکی هستند. فرمود: دروغ گفتی و کافر شدی، آنها با سایر مردم در این باره یکی نیستند، زیرا خداوند آنان را معصوم قرار داده و در باره عصمت و طهارت آنان آیه نازل کرده و همه بدیها را از ایشان برده است.
پس هر کس بر علیه آنان مطلبی را تصدیق کند خدا و رسولش را تکذیب نموده است.
ابو بکر گفت: ای عمر، تو را قسم میدهم که ساکت باشی!
توضیح: این حدیث طولانی است، بنده فقط محل مورد نظر را از آن نقل کردهام.
4- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَانَ جَالِساً ذَاتَ یَوْمٍ وَ عِنْدَهُ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ صلوات الله علیهم فَقَالَ اَللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ أَکْرَمُ اَلنَّاسِ عَلَیَّ فَأَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُمْ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُمْ وَ وَالِ مَنْ وَالاَهُمْ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُمْ وَ أَعِنْ مَنْ أَعَانَهُمْ وَ اِجْعَلْهُمْ مُطَهَّرِینَ مِنْ کُلِّ رِجْسٍ مَعْصُومِینَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ أَیِّدْهُمْ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ مِنْکَ ثُمَّ قَالَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَا عَلِیُّ أَنْتَ إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهَا بَعْدِی وَ أَنْتَ قَائِدُ اَلْمُؤْمِنِینَ إِلَی اَلْجَنَّةِ وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی اِبْنَتِی فَاطِمَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ عَلَی نَجِیبٍ مِنْ نُورٍ عَنْ یَمِینِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ عَنْ یَسَارِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ بَیْنَ یَدَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَلْفَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ تَقُودُ مُؤْمِنَاتِ أُمَّتِی إِلَی اَلْجَنَّةِ فَأَیُّمَا اِمْرَأَةٍ صَلَّتْ فِی اَلْیَوْمِ وَ اَللَّیْلَةِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ وَ صَامَتْ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ حَجَّتْ بَیْتَ اَللَّهِ اَلْحَرَامَ وَ زَکَّتْ مَالَهَا وَ أَطَاعَتْ زَوْجَهَا وَ وَالَتْ
عَلِیّاً
بَعْدِی دَخَلَتِ اَلْجَنَّةَ بِشَفَاعَةِ اِبْنَتِی فَاطِمَةَ وَ إِنَّهَا لَسَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَ هِیَ سَیِّدَةٌ لِنِسَاءِ عَالَمِهَا فَقَالَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذَاکَ لِمَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَأَمَّا اِبْنَتِی فَاطِمَةُ فَهِیَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ وَ إِنَّهَا لَتَقُومُ فِی مِحْرَابِهَا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ مِنَ اَلْمَلاَئِکَةِ اَلْمُقَرَّبِینَ وَ یُنَادُونَهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ اَلْمَلاَئِکَةُ مَرْیَمَ فَیَقُولُونَ یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اِصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِینَ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ
هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی یَسُوؤُنِی مَا سَاءَهَا وَ یَسُرُّنِی مَا سَرَّهَا وَ إِنَّهَا أَوَّلُ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَأَحْسِنْ إِلَیْهَا بَعْدِی وَ أَمَّا اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ فَهُمَا اِبْنَایَ وَ رَیْحَانَتَایَ وَ هُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ فَلْیُکْرَمَا عَلَیْکَ کَسَمْعِکَ وَ بَصَرِکَ ثُمَّ رَفَعَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَدَهُ إِلَی اَلسَّمَاءِ فَقَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی مُحِبٌّ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضَهُمُ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاَهُمْ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: روزی رسول الله صلّی اللّه علیه و آله نشسته بود و علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم نزد او بودند، رسول الله صلی الله علیه و آله گفت: خدایا، تو میدانی اینان اهل بیت من هستند و گرامی ترین مردم نزد من. خدایا، دوستشان را دوست دار، دشمنشان را دشمن دار. مهربانی کن با مهربانان به آنها و بد دار بدخواه آنها را، کمک کن کمک، کار آنها را و آنها را از پلیدی پاک کن و معصوم دار از هر گناهی و به روح القدس مؤید دار. ای علی تو امام امت منی و بر آنها پس از من خلیفهای تو پیشرو اهل بهشتی و گویا من مینگرم دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها را که روز قیامت بر اسبی از نور سوار است و از طرف راستش هفتاد هزار فرشته و از چپش هفتاد هزار و جلو رو و دنبالش هر کدام هفتاد هزار فرشته باشد و زنان امتم را به بهشت رهبری کند هر زنی در شبانه روز پنج نماز بخواند و ماه رمضان را روزه دارد و حج خانه خدا کند و زکات مالش را بپردازد و شوهرش را اطاعت کند و پس از من پیرو علی صلوات الله علیه باشد به شفاعت دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها به بهشت رود و او سیده زنان عالمیانست. عرض شد: یا رسول اللّٰه! او سیده زنان عالم خود است؟ فرمود: او حضرت مریم دختر عمران بود، اما دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها بانوی زنان عالم است از اولین و آخرین و او است که چون در محرابش بایستد هفتاد هزار فرشته مقرب بر او سلام دهند و ندائی که به حضرت مریم سلام الله علیها کردند به او کنند و گویند: ای فاطمه! به راستی خدا تو را برگزید و پاک کرد و برگزید بر زنان جهانیان سپس رو به علی صلوات الله علیه کرد، و فرمود: ای علی! حضرت فاطمه صلوات الله علیها پاره تن من است و نور دیده من و میوه دلم است، و ناخوشایندی او ناخوشایندی من است و شادم از شادیش و او اول کس است از خاندانم که به من رسد، پس از من با او خوبی کن حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما دو پسر من و دو ریحان من هستند و هر دو سید جوانان اهل بهشتند باید پیش تو چون گوش و چشمت عزیز باشند. سپس دست به آسمان برداشت و گفت: بار خدایا گواه باش که من دوستدار دوست آنها و دشمن دشمن آنها و با هرکس که با آنان سازگار باشد، سازگارم و با هرکس که با آنان بجنگد، خواهم جنگید. و دشمنم با هر که بدخواه آنها است و دوستم با هر که آنها را دوست دارد.
5- الشیخ هاشم بن محمد، بإسناده عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ: إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ
1) . الأمالی (للصدوق) ج 1 ص 486.
مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله الطَّاهِرَةَ لِطَهَارَتِهَا مِنْ کُلِّ دَنَسٍ وَ طَهَارَتِهَا مِنْ کُلِّ رَفَثٍ وَ مَا رَأَتْ قَطُّ یَوْماً حُمْرَةً وَ لَا نِفَاساً.(1)
مرحوم شیخ هاشم بن محمد، با سند خویش از حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: همانا حضرت فاطمه صلوات الله علیها دختر حضرت محمّد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه، «طاهره» نامیده شد به خاطر اینکه از هر عیب و نقصی پاک بود و همچنین پاک و بَری بود از هر پلیدی و فحشایی و همچنین هرگز حیض و نفاس را ندید.
توضیح: مرحوم علامه مجلسی رضوان الله علیه این روایت را از کتاب مصباح الانوار نقل کرده و مؤلف این کتاب را نیز هاشم بن محمد معرفی کردند که البته خیلی ها این کتاب را تألیف مرحوم شیخ طوسی رضوان الله علیه میدانند. از آنجایی که بنده این حدیث را از کتاب بحارالانوار نقل میکنم لذا نسبت کتاب را به کسی دادم که علامه مجلسی رضوان الله علیه معرفی نمودهاند.
1) . بحارالانوار ج 43 ص 19 ح 20.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ عَبْدِ اَلسَّلاَمِ بْنِ صَالِحٍ اَلْهَرَوِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا صلوات الله علیه یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنِ اَلشَّجَرَةِ اَلَّتِی أَکَلَ مِنْهَا آدَمُ وَ حَوَّاءُ مَا کَانَتْ فَقَدِ اِخْتَلَفَ اَلنَّاسُ فِیهَا فَمِنْهُمْ مَنْ یَرْوِی أَنَّهَا اَلْحِنْطَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَرْوِی أَنَّهَا اَلْعِنَبُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَرْوِی أَنَّهَا شَجَرَةُ اَلْحَسَدِ فَقَالَ صلوات الله علیه کُلُّ ذَلِکَ حَقٌّ قُلْتُ فَمَا مَعْنَی هَذِهِ اَلْوُجُوهِ عَلَی اِخْتِلاَفِهَا فَقَالَ یَا أَبَا اَلصَّلْتِ إِنَّ شَجَرَةَ اَلْجَنَّةِ تَحْمِلُ أَنْوَاعاً فَکَانَتْ شَجَرَةُ اَلْحِنْطَةِ وَ فِیهَا عِنَبٌ وَ لَیْسَتْ کَشَجَرَةِ اَلدُّنْیَا وَ إِنَّ آدَمَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَمَّا أَکْرَمَهُ اَللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ بِإِسْجَادِ مَلاَئِکَتِهِ وَ بِإِدْخَالِهِ اَلْجَنَّةَ قَالَ فِی نَفْسِهِ هَلْ خَلَقَ اَللَّهُ بَشَراً أَفْضَلَ مِنِّی فَعَلِمَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا وَقَعَ فِی نَفْسِهِ فَنَادَاهُ اِرْفَعْ رَأْسَکَ یَا آدَمُ وَ اُنْظُرْ إِلَی سَاقِ اَلْعَرْشِ فَرَفَعَ آدَمُ رَأْسَهُ فَنَظَرَ إِلَی سَاقِ اَلْعَرْشِ فَوَجَدَ عَلَیْهِ مَکْتُوباً «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ» فَقَالَ آدَمُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَا رَبِّ مَنْ هَؤُلاَءِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ هَؤُلاَءِ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ وَ هُمْ خَیْرٌ مِنْکَ وَ مِنْ جَمِیعِ خَلْقِی وَ لَوْ لاَ هُمْ مَا خَلَقْتُکَ وَ لاَ خَلَقْتُ اَلْجَنَّةَ وَ اَلنَّارَ وَ لاَ اَلسَّمَاءَ وَ اَلْأَرْضَ فَإِیَّاکَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَیْهِمْ بِعَیْنِ اَلْحَسَدِ فَأُخْرِجَکَ عَنْ جِوَارِی فَنَظَرَ إِلَیْهِمْ بِعَیْنِ اَلْحَسَدِ وَ تَمَنَّی مَنْزِلَتَهُمْ فَتَسَلَّطَ عَلَیْهِ اَلشَّیْطَانُ حَتَّی أَکَلَ مِنَ اَلشَّجَرَةِ اَلَّتِی نُهِیَ عَنْهَا وَ تَسَلَّطَ عَلَی حَوَّاءَ لِنَظَرِهَا إِلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها بِعَیْنِ اَلْحَسَدِ حَتَّی أَکَلَتْ مِنَ اَلشَّجَرَةِ کَمَا أَکَلَ آدَمُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَأَخْرَجَهُ مَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ جَنَّتِهِ فَأَهْبَطَهُمَا عَنْ جِوَارِهِ إِلَی اَلْأَرْضِ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از عبد السلام بن صالح هروی روایت کرده که گفت: خدمت حضرت امام رضا صلوات الله علیه عرض کردم: ای فرزند رسول اللّٰه! خبر بده مرا از حقیقت شجرۀ که حضرت آدم علیه السلام و حضرت حوا سلام الله علیها از آن خوردند چه مردم در آن اختلاف کرده اند بعضی روایت کرده اند که درخت گندم بود و برخی روایت کرده اند که درخت انگور بود و طائفۀ روایت کرده اند که درخت حسد بود. حضرت فرمود: تمام اینها راست است. عرض کردم: پس این چه معنی دارد و این اختلاف چیست؟ حضرت فرمود: ای ابا صلت! درخت بهشت انواع و اقسام میوه میدهد و مانند درخت دنیا نیست و آن درختی که حضرت آدم و حضرت حوا از آن خوردند درخت گندم بود و انگور هم میداد و حضرت آدم را چون حق تعالی مکرم داشت به سجود ملائکه از برای او و داخل نمودن در بهشت نزد خود خیال کرد که آیا حق تعالی از جنس بشر افضل از من آفریده است و حق تعالی چون خیال قبلی او را میدانست ندا در داد که ای آدم! سر خود را بلند کن و به ساق عرش من نظر کن، حضرت آدم چون سر خود را بلند کرد و به ساق عرش نظر کرد دید به ساق عرش نوشته است: «لا اله الا الله محمد رسول الله علی بن ابی طالب امیر المؤمنین و زوجته فاطمة سیدۀ نساء العالمین و الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» پس حضرت آدم عرض کرد: پروردگارا! اینها کیانند؟ خدای عز و جل فرمود: اینها ذریه تو و فرزندان تو هستند و از تو بهترند و از جمیع آفریدگان من برترند و اگر اینها نبودند نه ترا میآفریدیم و نه بهشت و نه جهنم و نه آسمان و نه زمین را پس مبادا به ایشان به چشم حسد
1) . عیون أخبار الرضا (ع) ج 1 ص 306.
نگاه کنی که ترا از جوار خود که بهشت است بیرون کنم، پس آدم به چشم حسد به ایشان نگاه کرد و منزلت ایشان را از برای خود آرزو کرد حق تعالی شیطان را بر او مسلط گردانید تا درختی را که از آن نهی شده بود خورد و شیطان را بر حضرت حوا مسلط کرد چون به چشم حسد بر حضرت فاطمه صلوات الله علیها نظر کرد تا اینکه از آن درخت خورد چنان که حضرت آدم خورد پس حق تعالی هر دو را از بهشت بیرون کرد و از جوار خود آنها را فرو فرستاد به این عالم خاک.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها أَنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ أَ هِیَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ عَالَمِهَا فَقَالَ ذَاکَ لِمَرْیَمَ کَانَتْ سَیِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از مفضّل بن عمر روایت کرده که گفت: به حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه عرض کردم: مرا از فرمایش رسول الله صلی اللّٰه علیه و آله در بارۀ حضرت فاطمه صلوات الله علیها که فرمود: «قطعا او سرور زنان جهانیان است» آگاه فرما، آیا او تنها، سرور زنان زمان خویشتن بود؟ حضرت فرمود: این مقام برای حضرت مریم است که سرور زنان زمانۀ خویش بود، اما حضرت فاطمه صلوات الله علیها سرور زنان جهانیان از آغاز تا پایان است.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ عَلِیّاً وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ اِبْنَتِی وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَلَدَایَ مَنْ وَالاَهُمْ فَقَدْ وَالاَنِی وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانِی وَ مَنْ نَاوَاهُمْ فَقَدْ نَاوَانِی وَ مَنْ جَفَاهُمْ فَقَدْ جَفَانِی وَ مَنْ بَرَّهُمْ فَقَدْ بَرَّنِی وَصَلَ اَللَّهُ مَنْ وَصَلَهُمْ وَ قَطَعَ مَنْ قَطَعَهُمْ وَ نَصَرَ مَنْ أَعَانَهُمْ وَ خَذَلَ مَنْ خَذَلَهُمْ اَللَّهُمَّ مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ ثَقَلٌ وَ أَهْلُ بَیْتٍ فَعَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ أَهْلُ بَیْتِی وَ ثَقَلِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ اَلرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: رسول الله صلّی اللّه علیه و آله فرمود: به راستی که علی صلوات الله علیه وصی و خلیفه من و شوهر حضرت فاطمه سرور زنان جهانیان است دختر من و حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشتند و دو فرزند من هستند هر کس که دوستشان دارد مرا دوست داشته و هر کس که دشمنشان دارد مرا دشمن داشته و هر کس که از آنها دوری کند از من دوری کرده و هر کس که با آنها جفا کند به من جفا کرده و هر کس که با آنها خوشرفتاری کند با من خوشرفتاری کرده، پیوست کند خدا با کسی که با آنها پیوندد و ببرد از کسی که با آنها ببرد و یاری کند هر کس که به آنها کمک کند و واگذارد هر کس که آنها را واگذارد، خدایا هر که از پیغمبران و رسولانت ثقلی دارد و خاندانی، پس علی و فاطمه و حسن و حسین خاندان و ثقل و اهلبیت من هستند، پس از آنها پلیدی را دور کن و به خوبی پاکشان فرما.
4- الشیخ علي بن عیسی الإربلي، بإسناده عَنْ لَیْثٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ أَنْتَ ابْنُ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ وَ جَدُّکَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ جَدَّتُکَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ.(3)
مرحوم شیخ علی بن عیسی اربلی، با سند خویش از لیث روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: از جابر بن عبدالله شنیدم که میگفت: تو پسر بهترین مردمانی و جد تو سید جوانان اهل بهشت است و جده تو سرور زنان جهانیان است.
5- الشیخ محمد بن الفتال النیسابوري، بإسناده عن اَلْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ قال: قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه ذَاتَ یَوْمٍ عَلَی مِنْبَرِ اَلْکُوفَةِ أَنَا خَیْرُ اَلْوَصِیِّینَ وَ وَصِیُّ سَیِّدِ اَلنَّبِیِّینَ أَنَا إِمَامُ اَلْمُسْلِمِینَ وَ قَائِدُ اَلْمُتَّقِینَ وَ مَوْلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ زَوْجُ سَیِّدَةِ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ أَنَا اَلْمُتَخَتِّمُ بِالْیَمِینِ وَ اَلْمُعَفِّرُ لِلْجَبِینِ أَنَا اَلَّذِی هَاجَرْتُ اَلْهِجْرَتَیْنِ وَ بَایَعْتُ اَلْبَیْعَتَیْنِ أَنَا صَاحِبُ بَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ أَنَا اَلضَّارِبُ بِالسَّیْفَیْنِ وَ اَلْحَامِلُ عَلَی فَرَسَیْنِ أَنَا وَارِثُ عِلْمِ اَلْأَوَّلِینَ وَ حُجَّةُ اَللَّهِ عَلَی اَلْعَالَمِینَ بَعْدَ اَلْأَنْبِیَاءِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ خَاتَمُ اَلنَّبِیِّینَ صلی الله علیه و آله أَهْلُ مُوَالاَتِی مَرْحُومُونَ وَ أَهْلُ عَدَاوَتِی مَلْعُونُونَ وَ لَقَدْ کَانَ حَبِیبِی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَثِیراً مَا یَقُولُ لِی حُبُّکَ تَقْوَی وَ إِیمَانٌ وَ بُغْضُکَ کُفْرٌ وَ نِفَاقٌ وَ أَنَا بَیْتُ اَلْحِکْمَةِ وَ أَنْتَ مِفْتَاحُهُ وَ کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُحِبُّنِی وَ یُبْغِضُکَ.(1)
مرحوم شیخ محمد بن فتال نیشابوری، با سند خویش از اصبغ بن نباته روایت کرده که گفت: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه روزی بر منبر کوفه چنین فرمود: من بهترین اوصیاء و وصی سالار پیامبرانم. من امام مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و مولای مؤمنان و همسر سرور زنان همۀ جهانیانم. من در دست راست خویش انگشتر میکنم و پیشانی بر خاک سایندهام و من کسی هستم که دو هجرت و دو بیعت کرده ام. سالار جنگهای بدر و حنین و ضربه زننده با دو شمشیر و حمله کننده به پهلوانانم. وارث علم پیشینیان و حجت خداوند پس از پیامبران بر همۀ جهانیانم و حضرت محمد بن عبد الله خاتم پیامبران است صلی الله علیه و آله. آنان که به من موالات ورزند، مورد مهر و رحمت خدایند و آنان که با من ستیزه ورزند، نفرین و لعنت شدگانند و حبیب من رسول الله صلی الله علیه و آله همواره میفرمود: محبت و دوستی به تو ایمان است و خشم و دشمنی با تو موجب کفر و نفاق، و میفرمود: من خانۀ حکمتم و تو کلید آن هستی، و میفرمود: دروغ میگوید هر کس تصور کند مرا دوست میدارد و ترا دشمن بدارد.
1) . روضة الواعظین ج 1 ص 111.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیهم قَالَ: قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَا عَلِیُّ لَقَدْ عَاتَبَنِی رِجَالٌ مِنْ قُرَیْشٍ فِی أَمْرِ فَاطِمَةَ وَ قَالُوا خَطَبْنَاهَا إِلَیْکَ فَمَنَعْتَنَا وَ زَوَّجْتَ عَلِیّاً فَقُلْتُ لَهُمْ وَ اللَّهِ مَا أَنَا مَنَعْتُکُمْ وَ زَوَّجْتُهُ بَلِ اللَّهُ مَنَعَکُمْ وَ زَوَّجَهُ فَهَبَطَ عَلَیَّ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ یَقُولُ لَوْ لَمْ أَخْلُقْ عَلِیّاً لَمَا کَانَ لِفَاطِمَةَ ابْنَتِکَ کُفْوٌ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از حسین بن خالد از حضرت امام رضا صلوات الله علیه از پدران بزرگوارش از حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلی الله علیه و آله به من گفت: یا علی! گروهی از مردان قریش درباره حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها مرا مورد عتاب قرار دادند و گفتند که ما خواستگار حضرت فاطمه صلوات الله علیها بودیم و تو نپذیرفتی، اکنون او را به حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه دادی. من گفتم: به خدا قسم من نبودم که درخواست ازدواج شما با حضرت فاطمه صلوات الله علیها را رد کردم، بلکه خداوند متعال خواستگاری شما را نپذیرفت و حضرت فاطمه صلوات الله علیها را برای علی صلوات الله علیه تزویج کرد، زیرا حضرت جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خدای تعالی میفرماید اگر من علی صلوات الله علیه را خلق نمیکردم، از حضرت آدم به بعد شوهری که شایسته حضرت فاطمه صلوات الله علیها باشد در روی زمین یافت نمیشد.
2- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنِ الضَّحَّاکِ بْنِ مُزَاحِمٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه یَقُولُ: أَتَانِی أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ فَقَالا لَوْ أَتَیْتَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَذَکَرْتَ لَهُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَ فَأَتَیْتُهُ فَلَمَّا رَآنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله ضَحِکَ ثُمَّ قَالَ مَا جَاءَ بِکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ حَاجَتُکَ قَالَ فَذَکَرْتُ لَهُ قَرَابَتِی وَ قِدَمِی فِی الْإِسْلَامِ وَ نُصْرَتِی لَهُ وَ جِهَادِی فَقَالَ یَا عَلِیُّ صَدَقْتَ فَأَنْتَ أَفْضَلُ مِمَّا تَذْکُرُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تُزَوِّجُنِیهَا فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّهُ قَدْ ذَکَرَهَا قَبْلَکَ رِجَالٌ فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لَهَا فَرَأَیْتُ الْکَرَاهَةَ فِی وَجْهِهَا وَ لَکِنْ عَلَی رِسْلِکَ حَتَّی أَخْرُجَ إِلَیْکَ فَدَخَلَ عَلَیْهَا فَقَامَتْ فَأَخَذَتْ رِدَاءَهُ وَ نَزَعَتْ نَعْلَیْهِ وَ أَتَتْهُ بِالْوَضُوءِ فَوَضَّأَتْهُ بِیَدِهَا وَ غَسَلَتْ رِجْلَیْهِ ثُمَّ قَعَدَتْ فَقَالَ لَهَا یَا فَاطِمَةُ فَقَالَتْ لَبَّیْکَ لَبَّیْکَ حَاجَتُکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ مَنْ قَدْ عَرَفْتِ قَرَابَتَهُ وَ فَضْلَهُ وَ إِسْلَامَهُ وَ إِنِّی قَدْ سَأَلْتُ رَبِّی أَنْ یُزَوِّجَکِ خَیْرَ خَلْقِهِ وَ أَحَبَّهُمْ إِلَیْهِ وَ قَدْ ذَکَرَ مِنْ أَمْرِکِ شَیْئاً فَمَا تَرَیْنَ فَسَکَتَتْ وَ لَمْ تُوَلِّ وَجْهَهَا وَ لَمْ یَرَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله کَرَاهَةً فَقَامَ وَ هُوَ یَقُولُ اللَّهُ أَکْبَرُ سُکُوتُهَا إِقْرَارُهَا فَأَتَاهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ زَوِّجْهَا عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ رَضِیَهَا لَهُ وَ رَضِیَهُ لَهَا قَالَ عَلِیٌّ فَزَوَّجَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله ثُمَّ أَتَانِی فَأَخَذَ بِیَدِی فَقَالَ قُمْ بِسْمِ اللَّهِ وَ قُلْ عَلَی بَرَکَةِ اللَّهِ وَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ ثُمَّ جَاءَنِی حَتَّی أَقْعَدَنِی عِنْدَهَا صلوات الله علیها ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا أَحَبُّ خَلْقِکَ إِلَیَّ فَأَحِبَّهُمَا وَ بَارِکْ فِی
1) . عیون أخبار الرضا (ع) ج 1 ص 225. بحارالانوار ج 43 ص 92 ح 3.
ذُرِّیَّتِهِمَا
وَ اجْعَلْ عَلَیْهِمَا مِنْکَ حَافِظاً وَ إِنِّی أُعِیذُهُمَا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهُمَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ.(1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از ضحاک بن مزاحم روایت کرده که گفت: از حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: یک روز ابوبکر و عمر نزد من آمدند و گفتند که کاش پیش رسول الله صلی الله علیه و آله میرفتی و درباره ازدواج حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفتگو میکردی. وقتی که من نزد رسول الله صلی الله علیه و آله رفتم و آن بزرگوار مرا دید، خندید و گفت: یا اباالحسن! آیا برای حاجتی که داری نزد من آمدهای؟ من خویشاوندی و پیشقدمی در اسلام و یاریهای خود به آن حضرت و جهادهایی را که در راه خدا کرده بودم، برای آن حضرت شرح دادم. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی! راست میگویی. مقام تو بالاتر از این است که ذکر کردی. گفتم: یا رسول اللَّه! حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها را به همسری من درآور! گفت: «یا علی! قبل از تو چند نفر دیگر این درخواست را از من کرده اند، ولی هر بار که به حضرت فاطمه صلوات الله علیها میگفتم اظهار بی میلی میکرد. لحظهای بمان تا من نزد او بروم و برگردم.
هنگامی که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها رفت، آن حضرت از جای بر خاست، عبای پدر خود را گرفت، نعلینهای آن حضرت را از پا خارج کرد، آب آورد و پاهای آن حضرت را با دستهای خود شستشو کرد و آنگاه نشست. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ای فاطمه! گفت: لبیک یا رسول اللَّه! فرمود: تو خود از خویشاوندی، فضائل و پیشقدمی حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه در اسلام آگاهی. من از خدای سبحان خواستهام که ترا به همسری بهترین و محبوب ترین خلق خود درآورد. علی صلوات الله علیه درباره ازدواج با تو با من سخن گفته است. تو چه صلاح میدانی؟ حضرت فاطمه صلوات الله علیها ساکت شد و صورت خود را از رسول الله صلی الله علیه و آله بر نگردانید. رسول الله صلی الله علیه و آله عدم رضایت حضرت فاطمه صلوات الله علیها را از صورتش دریافت، از این روی برخاست و فرمود: اللَّه اکبر! سکوت حضرت فاطمه صلوات الله علیها دلیل بر رضایت وی خواهد بود.
پس از این ماجرا حضرت جبرئیل علیه السلام نزد رسول الله صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا محمّد! حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه درآور، زیرا خدا راضی است که زهرا برای علی و علی برای زهرا صلوات الله علیهما و آلهما باشد. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید: رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح من درآورد، آنگاه نزد من آمد، دستم را گرفت و فرمود: بسم اللَّه! برخیز و این دعا را بخوان: «علی برکة اللَّه، و ما شاءَ اللَّهُ، لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ، تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ! » سپس مرا آورد و نزد حضرت زهرا صلوات الله علیها نشانید. آنگاه فرمود: بار خدایا! اینان نزد من محبوب ترین خلق تو هستند. تو ایشان را دوست داشته باش و خیر و برکت به فرزندانشان عطا بفرما و ایشان را محفوظ بدار. پروردگارا! من ایشان و ذریه ایشان را از شر شیطان رجیم به تو میسپارم.
3- علي بن إبراهیم القمي، عن أَبِی عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ: کَانَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها لَا یَذْکُرُهَا أَحَدٌ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَّا أَعْرَضَ عَنْهُ حَتَّی أَیِسَ النَّاسُ مِنْهَا فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یُزَوِّجَهَا مِنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیه أَسَرَّ إِلَیْهَا فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْتَ أَوْلَی بِمَا تَرَی غَیْرَ أَنَّ نِسَاءَ قُرَیْشٍ تُحَدِّثُنِی عَنْهُ أَنَّهُ رَجُلٌ دَحْدَاحُ الْبَطْنِ طَوِیلُ الذِّرَاعَیْنِ ضَخْمُ الْکَرَادِیسِ أَنْزَعُ عَظِیمُ الْعَیْنَیْنِ وَ السَّکِنَةِ [مشاشار کَمَشَاشِیرِ الْبَعِیرِ]
1) . بحارالانوار ج 43 ص 93 ح 4.
ضَاحِکُ
السِّنِّ لَا مَالَ لَهُ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا فَاطِمَةُ أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ أَشْرَفَ عَلَی الدُّنْیَا فَاخْتَارَنِی عَلَی رِجَالِ الْعَالَمِینَ ثُمَّ اطَّلَعَ فَاخْتَارَ عَلِیّاً عَلَی رِجَالِ الْعَالَمِینَ ثُمَّ اطَّلَعَ فَاخْتَارَکِ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ یَا فَاطِمَةُ إِنَّهُ لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ وَجَدْتُ مَکْتُوباً عَلَی صَخْرَةِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَیَّدْتُهُ بِوَزِیرِهِ وَ نَصَرْتُهُ بِوَزِیرِهِ فَقُلْتُ لِجَبْرَئِیلَ وَ مَنْ وَزِیرِی فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه فَلَمَّا انْتَهَیْتُ إِلَی سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی وَجَدْتُ مَکْتُوباً عَلَیْهَا إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِی مُحَمَّدٌ صَفْوَتِی مِنْ خَلْقِی أَیَّدْتُهُ بِوَزِیرِهِ وَ نَصَرْتُهُ بِوَزِیرِهِ فَقُلْتُ لِجَبْرَئِیلَ وَ مَنْ وَزِیرِی قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه فَلَمَّا جَاوَزْتُ السِّدْرَةَ انْتَهَیْتُ إِلَی عَرْشِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَجَدْتُ مَکْتُوباً عَلَی قَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا مُحَمَّدٌ حَبِیبِی أَیَّدْتُهُ بِوَزِیرِهِ وَ نَصَرْتُهُ بِوَزِیرِهِ فَلَمَّا دَخَلْتُ الْجَنَّةَ رَأَیْتُ فِی الْجَنَّةِ شَجَرَةَ طُوبَی أَصْلُهَا فِی دَارِ عَلِیٍّ وَ مَا فِی الْجَنَّةِ قَصْرٌ وَ لَا مَنْزِلٌ إِلَّا وَ فِیهَا فِتْرٌ مِنْهَا وَ أَعْلَاهَا أَسْفَاطُ حُلَلٍ مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ یَکُونُ لِلْعَبْدِ الْمُؤْمِنِ أَلْفُ أَلْفِ سَفَطٍ فِی کُلِّ سَفَطٍ مِائَةُ أَلْفِ حُلَّةٍ مَا فِیهِ حُلَّةٌ تُشْبِهُ الْأُخْرَی عَلَی أَلْوَانٍ مُخْتَلِفَةٍ وَ هُوَ ثِیَابُ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَسَطُهَا ظِلٌّ مَمْدُودٌ عَرْضُ الْجَنَّةِ کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ یَسِیرُ الرَّاکِبُ فِی ذَلِکَ الظِّلِّ مَسِیرَةَ مِائَةِ عَامٍ فَلَا یَقْطَعُهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ وَ أَسْفَلُهَا ثِمَارُ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ طَعَامُهُمْ مُتَدَلِّلٌ فِی بُیُوتِهِمْ یَکُونُ فِی الْقَضِیبِ مِنْهَا مِائَةُ لَوْنٍ مِنَ الْفَاکِهَةِ مِمَّا رَأَیْتُمْ فِی دَارِ الدُّنْیَا وَ مَا لَمْ تَرَوْهُ وَ مَا سَمِعْتُمْ بِهِ وَ مَا لَمْ تَسْمَعُوا مِثْلَهَا وَ کُلَّمَا یُجْتَنَی مِنْهَا شَیْ ءٌ نَبَتَتْ مَکَانَهَا أُخْرَی لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ وَ یَجْرِی نَهَرٌ فِی أَصْلِ تِلْکَ الشَّجَرَةِ تَنْفَجِرُ مِنْهَا الْأَنْهَارُ الْأَرْبَعَةُ أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ أَعْطَانِی فِی عَلِیٍّ سَبْعَ خِصَالٍ هُوَ أَوَّلُ مَنْ یَنْشَقُّ عَنْهُ الْقَبْرُ مَعِی وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ یَقِفُ مَعِی عَلَی الصِّرَاطِ فَیَقُولُ لِلنَّارِ خُذِی ذَا وَ ذَرِی ذَا وَ أَوَّلُ مَنْ یُکْسَی إِذَا کُسِیتُ وَ أَوَّلُ مَنْ یَقِفُ مَعِی عَلَی یَمِینِ الْعَرْشِ وَ أَوَّلُ مَنْ یُقْرِعُ مَعِی بَابَ الْجَنَّةِ وَ أَوَّلُ مَنْ یَسْکُنُ مَعِی عِلِّیِّینَ وَ أَوَّلُ مَنْ یَشْرَبُ مَعِی مِنَ الرَّحِیقِ الْمَخْتُومِ خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ یَا فَاطِمَةُ هَذَا مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ عَلِیّاً فِی الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الْجَنَّةِ إِذَا کَانَ فِی الدُّنْیَا لَا مَالَ لَهُ فَأَمَّا مَا قُلْتَ إِنَّهُ بَطِینٌ فَإِنَّهُ مَمْلُوءٌ مِنْ عِلْمٍ خَصَّهُ اللَّهُ بِهِ وَ أَکْرَمَهُ مِنْ بَیْنِ أُمَّتِی وَ أَمَّا مَا قُلْتَ إِنَّهُ أَنْزَعُ عَظِیمُ الْعَیْنَیْنِ فَإِنَّ اللَّهَ خَلَقَهُ بِصِفَةِ آدَمَ علیه السلام وَ أَمَّا طُولُ یَدَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ طَوَّلَهَا لِیَقْتُلَ بِهَا أَعْدَاءَهُ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِهِ وَ بِهِ یُظْهِرُ اللَّهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ وَ بِهِ یَفْتَحُ اللَّهُ الْفُتُوحَ وَ یُقَاتِلُ الْمُشْرِکِینَ عَلَی تَنْزِیلِ الْقُرْآنِ وَ الْمُنَافِقِینَ مِنْ أَهْلِ الْبَغْیِ وَ النَّکْثِ وَ الْفُسُوقِ عَلَی تَأْوِیلِهِ وَ یُخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ یُزَیِّنُ بِهِمَا عَرْشَهُ یَا فَاطِمَةُ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً إِلَّا جَعَلَ لَهُ ذُرِّیَّةً مِنْ صُلْبِهِ وَ جَعَلَ ذُرِّیَّتِی مِنْ صُلْبِ عَلِیٍّ وَ لَوْ لَا عَلِیٌّ مَا کَانَتْ لِی ذُرِّیَّةٌ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَخْتَارُ عَلَیْهِ أَحَداً مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ فَزَوَّجَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله.(1)
مرحوم علی بن ابراهیم قمی، گوید: پدرم از یکی از اصحابش به صورت مرفوع روایت کرده که (معصوم صلوات الله علیه) فرمود: هر کس نزد رسول الله صلی الله علیه و آله به خواستگاری حضرت فاطمه صلوات الله علیها میرفت، آن بزرگوار به او جواب منفی
1) . بحارالانوار ج 43 ص 99- 101 ح 11.
میداد تا اینکه کار به جایی رسید که مردم به کلی از ازدواج با حضرت فاطمه صلوات الله علیها مأیوس شدند.
وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله بر آن شد که حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح حضرت امیرالمؤمنین علی صلوات الله علیه درآورد و با حضرت فاطمه صلوات الله علیها در این باره مشورت کرد، حضرت زهرا صلوات الله علیها گفت: پدر جان! در این مورد نظر شما بر نظر من مقدم است، اما زنان قریش میگویند که علی صلوات الله علیه شکم بزرگی دارد، ساق دست هایش بلند و بند استخوان هایش ضخیم است، جلوی سرش مو ندارد، چشمان بزرگی دارد، دائما خنده بر لب دارد و از مال و ثروت هم بی بهره است.
رسول اعظم صلی الله علیه و آله در جوابش فرمود: آیا نمیدانی که خدای علیم عنایتی به زمین کرد و مرا از میان مردان عالم انتخاب کرد. آنگاه بار دیگر عنایت فرمود و حضرت علی ابن ابی طالب صلوات الله علیه را از میان مردان جهان برگزید. سپس برای بار سوم عنایتی کرد و تو را از میان زنان عالمین انتخاب کرد؟ ای فاطمه! وقتی مرا به آسمان بردند، دیدم بر سنگ بیت المقدس نوشته شده است: «خدایی غیر از خدای یکتا نیست، محمّد رسول الله است من محمّد را به وسیله وزیر او تأیید و یاری کرده ام» من از جبرئیل پرسیدم: وزیر من کیست؟ گفت: حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه. هنگامی که به سدرة المنتهی رسیدم، دیدم بر آن نوشته شده است: «من خدایی هستم که غیر از من خدایی نیست، محمّد صلی اللَّه علیه و آله برگزیده من است من محمّد را به وسیله وزیرش تایید و نصرت کرده ام. گفتم: جبرئیل! وزیر من کیست؟ گفت: حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه. موقعی که از سدرة المنتهی گذشتم و به عرش پروردگار عالم رسیدم، دیدم بر یکی از ستونهای عرش نوشته شده است: «من همان خدایی هستم که غیر از من خدایی نیست، محمّد حبیب من است من او را به وسیله وزیرش تأیید و یاری کرده ام.»
وقتی داخل بهشت شدم درخت طوبا را دیدم. ریشه آن درخت در منزل حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه بود. هیچ قصر و منزلی در بهشت نیست که یکی از شاخههای آن درخت در آن وجود نداشته باشد؛ بالای آن درخت سبدهایی پر از سندس و استبرق وجود دارد که در هر سبدی، هزار هزار سبد وجود دارد و در هر سبدی صد هزار حله است؛ هیچ حله ای در آن نیست که به دیگری شباهت داشته باشد، با اینکه هر کدام به رنگی هستند. آنها لباسهای اهل بهشت هستند. در وسط آن سایهای است کشیده شده، پهنای بهشت به اندازه پهنای آسمان و زمین است. بهشت برای افرادی که به خدا و رسولش ایمان داشته باشند آماده شده است.
اگر کسی سواره مدت صد سال در آن سایه راه طی کند، آن سایه تمام نخواهد شد و همین است قول خدا که میفرماید: «وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ» { سایه کشیده}. (سوره واقعه آیه 29) اهل بهشت میوه خود را از زیر آن درخت میگیرند. غذای اهل بهشت در میان خانه هایشان آویزان است. در هر شاخه از آن درخت، صد رنگ میوه وجود دارد که بعضی از آن رنگها را در دنیا دیده و شنیدهاید و بقیه دیگر را نه دیده و نه شنیدهاید. هر گاه یکی از آن میوهها چیده شود، میوه دیگری به جای آن نمایان میشود. آن میوهها هیچ گاه پایان نمی پذیرند و ممنوع نخواهد شد.
نهری در زیر آن درخت در جریان است که چهار نهر دیگر از آن جاری میشود. آن چهار نهر همان است که قرآن میفرماید: {نهرهایی از آبی که فاسد نمیشود؛ نهرهایی از شیری که طعم آن تغییر نمیکند؛ نهرهایی از خمر که به آشامندگان لذت میدهند؛
نهرهایی از عسل تصفیه شده است}. (سوره قتال آیه 17) ای فاطمه! خدای رئوف هفت خصلت به علی صلوات الله علیه عطا فرموده که عبارتند از:
علی صلوات الله علیه اولین کسی است که با من از قبر خارج خواهد شد.
علی صلوات الله علیه اولین کسی است که با من بر لب صراط میایستد و به آتش میگوید: «این شخص را بگیر و آن را رها کن».
علی صلوات الله علیه اولین کسی است که بدنش بعد از من پوشیده خواهد شد.
علی صلوات الله علیه اولین کسی است که با من در طرف راست عرش توقف خواهد کرد.
علی صلوات الله علیه اولین کسی است که با من در بهشت را خواهد کوبید.
علی صلوات الله علیه اولین کسی است که با من ساکن علیین خواهد شد.
علی صلوات الله علیه اولین کسی است که با من از شراب سر به مهر بهشت میآشامد؛ همان شرابی که مهر آن از مشک است و افراد راغب به آن رغبت پیدا میکنند.
ای فاطمه! اینها نعمتهایی هستند که خدای رئوف برای اینکه علی صلوات الله علیه در دنیا ثروتی ندارد، در عالم آخرت در بهشت به وی عطا فرموده است. اما اینکه میگویی علی صلوات الله علیه دارای شکم بزرگی است؛ علی صلوات الله علیه دارای علم مخصوصی است که به واسطه آن خدا او را در میان امت من گرامی داشته است. اما اینکه میگویی جلوی سر علی صلوات الله علیه مو ندارد و چشمانی بزرگ دارد، برای این است که خدا او را به صفت حضرت آدم علیه السلام آفریده است. علت بلند بودن دستهای علی صلوات الله علیه این است که دشمنان خود و دشمنان رسول را با آنها به قتل برساند. به وسیله علی صلوات الله علیه است که خدا دین خود را ظاهر میکند، ولو اینکه مشرکین نپسندند. به وسیله علی صلوات الله علیه است که خدا فتح و فیروزی به اسلام میدهد و مشرکین را همان طور که در قرآن نازل شده، به قتل میرساند. او ستمکاران و پیمان شکنان و فاسقین را که از منافقین باشند، با تأویل قرآن به قتل خواهد رسانید. خدا از صلب علی صلوات الله علیه دو بزرگ جوانان اهل بهشت را که زینت بخش بهشت میشوند خارج میکند. ای فاطمه! خدا هر پیغمبری را که مبعوث کرده، از صلب او ذریه و نسلی قرار داده، ولی نسل مرا از صلب علی صلوات الله علیه قرار داده است. اگر علی صلوات الله علیه نبود من ذریه و نسلی نمیداشتم.
پس از این گفتگوها حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: یا رسول اللَّه! من احدی از اهل زمین را بر علی صلوات الله علیه مقدم نخواهم داشت. آنگاه رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح علی صلوات الله علیه درآورد.
4- قال العلامة المجلسي، وَ قَدِ اشْتَهَرَ فِی الصِّحَاحِ بِالْأَسَانِیدِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه وَ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ ابْنِ مَسْعودٍ وَ جَابِرٍ الْأَنْصَارِیِّ وَ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ وَ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ وَ أُمِّ سَلَمَةَ بِأَلْفَاظٍ مُخْتَلِفَةٍ وَ مَعَانِی مُتَّفِقَةٍ: أَنَّ أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ خَطَبَا إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةَ مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَی فَرَدَّهُمَا.(1)
مرحوم علامه مجلسی رضوان الله علیه گوید: مشهور است در صحاح با اسانید از حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه و ابن
1) . بحارالانوار ج 43 ص 180.
عباس و ابن مسعود و جابر بن عبدالله انصاری و انس بن مالک و براء بن عازب و ام سلمه با الفاظ مختلفه و معانی متفقه که: ابوبکر و عمر چند بار از رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه صلوات الله علیها را خواستگاری کردند، ولی رسول الله صلی الله علیه و آله آن دو را جواب رد داد.
5- الشیخ علي بن عیسی الاربلي، بإسناده عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَیُّهَا النَّاسُ هَذَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه وَ أَنْتُمْ تَزْعُمُونَ أَنِّی أَنَا زَوَّجْتُهُ ابْنَتِی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ لَقَدْ خَطَبَهَا إِلَیَّ أَشْرَافُ قُرَیْشٍ فَلَمْ أُجِبْ کُلَّ ذَلِکَ أَتَوَقَّعُ الْخَبَرَ مِنَ السَّمَاءِ حَتَّی جَاءَنِی جَبْرَئِیلُ لَیْلَةَ أَرْبَعٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ قَدْ جَمَعَ الرُّوحَانِیِّینَ وَ الْکَرُوبِیِّینَ فِی وَادٍ یُقَالُ لَهُ الْأَفْیَحُ تَحْتَ شَجَرَةِ طُوبَی وَ زَوَّجَ فَاطِمَةَ عَلِیّاً صلوات الله علیهما و آلهما وَ أَمَرَنِی فَکُنْتُ الْخَاطِبَ وَ اللَّهُ تَعَالَی الْوَلِیَّ وَ أَمَرَ شَجَرَةَ طُوبَی فَحَمَلَتِ الْحُلِیَّ وَ الْحُلَلَ وَ الدُّرَّ وَ الْیَاقُوتَ ثُمَّ نَثَرَتْهُ وَ أَمَرَ الْحُورَ الْعِینَ فَاجْتَمَعْنَ فَلَقَطْنَ فَهُنَّ یَتَهَادَیْنَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ یَقُلْنَ هَذَا نُثَارُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها.(1)
مرحوم شیخ علی بن عیسی اربیلی، با سند خویش از جابر بن سَمُره روایت کرده که گفت: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: ایها الناس! این حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه است. شما گمان میکنید که من دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح او درآوردهام و خواسته اشراف قریش را که خواستگار حضرت فاطمه صلوات الله علیها بودند اجابت نکرده ام؟ من در موضوع ازدواج دخترم حضرت زهرا صلوات الله علیها، منتظر خبر آسمانی بودم. تا اینکه حضرت جبرئیل در شب بیست و چهارم ماه رمضان نزد من آمد و گفت: یا محمّد! خدای علی اعلی به تو سلام میرساند. خدای توانا ملائکه روحانیین و کروبین را در مکانی در زیر درخت طوبا که آن را افیح میگویند جمع کرده و حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به عقد حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه درآورده است. من خطبه را خواندم و خدای سبحان ولی این امر بود. خدای توانا به درخت طوبا دستور فرمود تا زر و زیور و حلهها و درّ و یاقوتها را حمل و نثار کند و حورالعین را مأمور کرده که جمع شوند و آن زر و زیورها را برگیرند و تا قیامت به داشتن آنها مباهات کنند.
1) . بحارالانوار ج 43 ص 139.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیهم قَالَ: قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَا عَلِیُّ لَقَدْ عَاتَبَنِی رِجَالٌ مِنْ قُرَیْشٍ فِی أَمْرِ فَاطِمَةَ وَ قَالُوا خَطَبْنَاهَا إِلَیْکَ فَمَنَعْتَنَا وَ زَوَّجْتَ عَلِیّاً فَقُلْتُ لَهُمْ وَ اللَّهِ مَا أَنَا مَنَعْتُکُمْ وَ زَوَّجْتُهُ بَلِ اللَّهُ مَنَعَکُمْ وَ زَوَّجَهُ فَهَبَطَ عَلَیَّ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ یَقُولُ لَوْ لَمْ أَخْلُقْ عَلِیّاً لَمَا کَانَ لِفَاطِمَةَ ابْنَتِکَ کُفْوٌ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از حسین بن خالد از حضرت امام رضا صلوات الله علیه از پدران بزرگوارش از حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلی الله علیه و آله به من گفت: یا علی! گروهی از مردان قریش درباره حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها مرا مورد عتاب قرار دادند و گفتند که ما خواستگار حضرت فاطمه صلوات الله علیها بودیم و تو نپذیرفتی، اکنون او را به حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه دادی. من گفتم: به خدا قسم من نبودم که درخواست ازدواج شما با حضرت فاطمه صلوات الله علیها را رد کردم، بلکه خداوند متعال خواستگاری شما را نپذیرفت و حضرت فاطمه صلوات الله علیها را برای علی صلوات الله علیه تزویج کرد، زیرا حضرت جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خدای تعالی میفرماید اگر من علی صلوات الله علیه را خلق نمیکردم، از حضرت آدم به بعد شوهری که شایسته حضرت فاطمه صلوات الله علیها باشد در روی زمین یافت نمیشد.
2- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیهما و آلهما مَا کَانَ لَهَا کُفْوٌ عَلَی الْأَرْضِ.(2)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از یونس بن ظبیان روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: اگر خداوند متعال حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه را خلق نمیکرد، در سراسر زمین کفو و همسری برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها پیدا نمیشد.
3- علي بن إبراهیم القمي، عن أَبِی عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ عِنْدَ ذَلِکَ وَ اللَّهِ مَا کَانَ لِفَاطِمَةَ کُفْوٌ غَیْرُ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما و آلهما.(3)
مرحوم علی بن ابراهیم قمی، از پدرش از یکی از اصحابش به صورت مرفوع روایت کرده که (معصوم صلوات الله علیه) فرمود: ابن عباس در این ارتباط (جریان خواستگاران و ازدواج حضرت زهرا صلوات الله علیها) میگفت: به خدا قسم که غیر از علی صلوات الله علیه کسی لایق و همانند حضرت فاطمه صلوات اللّٰه علیها یافت نمیشد.
4- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، بإسناده عن الْمُفَضَّلُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی خَلَقَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَمْ یَکُنْ لِفَاطِمَةَ کُفْوٌ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ.(1)
مرحوم محمد بن علی بن شهرآشوب، با سند خویش از مفضل روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: اگر چنین نبود که خداوند حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را آفرید، برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها بر روی زمین همتایی نبود از آدم گرفته تا پس از او.
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه: لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها تِسْعَةُ أَسْمَاءَ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاطِمَةُ وَ اَلصِّدِّیقَةُ وَ اَلْمُبَارَکَةُ وَ اَلطَّاهِرَةُ وَ اَلزَّکِیَّةُ وَ اَلرَّاضِیَةُ وَ اَلْمَرْضِیَّةُ وَ اَلْمُحَدَّثَةُ وَ اَلزَّهْرَاءُ ثُمَّ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَ تَدْرِی أَیُّ شَیْءٍ تَفْسِیرُ فَاطِمَةَ قُلْتُ أَخْبِرْنِی یَا سَیِّدِی قَالَ فُطِمَتْ مِنَ اَلشَّرَّ قَالَ ثُمَّ قَالَ لَوْ لاَ أَنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه تَزَوَّجَهَا لَمَا کَانَ لَهَا کُفْؤٌ إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ عَلَی وَجْهِ اَلْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از یونس بن ظبیان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها نزد خدای عز و جل نه نام است: فاطمه، صدیقه؛مبارکة، طاهرة، راضیة، مرضیة، محدثة، زهراء. سپس فرمود: میدانی فاطمه یعنی چه؟ عرض کردم آقای من بفرمائید، فرمود: از بدی بریده شده سپس فرمود: اگر حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه او را تزویج نکرده بود تا روز قیامت در روی زمین از آدم و جز او برایش همسری نبود.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَرِضَ مَرَضَهُ فَأَتَتْهُ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تَعُودُهُ وَ هُوَ نَاقِهٌ مِنْ مَرَضِهِ فَلَمَّا رَأَتْ مَا بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنَ الْجُهْدِ وَ الضَّعْفِ خَنَقَتْهَا الْعَبْرَةُ حَتَّی جَرَتْ دَمْعَتُهَا عَلَی خَدِّهَا فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَهَا یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ اطَّلَعَ إِلَی الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَارَ مِنْهَا بَعْلَکِ فَأَوْحَی إِلَیَّ فَأَنْکَحْتُکَهُ أَ مَا عَلِمْتِ یَا فَاطِمَةُ أَنَّ لِکَرَامَةِ اللَّهِ إِیَّاکِ زَوَّجَکِ أَقْدَمَهُمْ سِلْماً وَ أَعْظَمَهُمْ حِلْماً وَ أَکْثَرَهُمْ عِلْماً قَالَ فَسُرَّتْ بِذَلِکَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَ اسْتَبْشَرَتْ بِمَا قَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنْ یَزِیدَهَا مَزِیدَ الْخَیْرِ کُلِّهِ مِنَ الَّذِی قَسَمَهُ اللَّهُ لَهُ وَ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَقَالَ یَا فَاطِمَةُ لِعَلِیٍّ ثَمَانُ خِصَالٍ إِیمَانُهُ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ عِلْمُهُ وَ حِکْمَتُهُ وَ زَوْجَتُهُ وَ سِبْطَاهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ أَمْرُهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْیُهُ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ قَضَاؤُهُ بِکِتَابِ اللَّهِ یَا فَاطِمَةُ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ أُعْطِینَا سَبْعَ خِصَالٍ لَمْ یُعْطَهَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ قَبْلَنَا وَ لَا یُدْرِکُهَا أَحَدٌ مِنَ الْآخِرِینَ بَعْدَنَا نَبِیُّنَا خَیْرُ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ أَبُوکِ وَ وَصِیُّنَا خَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ وَ هُوَ بَعْلُکِ وَ شَهِیدُنَا سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ هُوَ حَمْزَةُ عَمُّ أَبِیکِ وَ مِنَّا مَنْ لَهُ جَنَاحَانِ یَطِیرُ بِهِمَا فِی الْجَنَّةِ وَ هُوَ جَعْفَرٌ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُمَا ابْنَاکِ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابو ایوب انصاری روایت کرده که گفت: یک بار رسول الله صلی الله علیه و آله بیمار شد و حضرت فاطمه صلوات الله علیها در مدتی که رسول الله صلی الله علیه و آله دوره بیماری را طی میکرد، به عیادت پدرش آمد. هنگامی که ضعف و ناتوانی رسول الله صلی الله علیه و آله را مشاهده کرد، چنان محزون و دلشکسته شد که اشک از گونههای مبارکش جاری شد. رسول الله صلی الله علیه و آله به حضرت زهرا صلوات الله علیها فرمود: خدای علیم عنایتی به زمین کرد و شوهر تو را انتخاب کرد. آنگاه به من وحی کرد تا تو را به نکاح او در آوردم. ای فاطمه! آیا نمیدانی که خدا تو را گرامی داشته؟ زیرا تو را به همسری علی صلوات الله علیه درآورده که در اسلام آوردن پیشقدم همگان است، حلمش سرآمد و علمش فراتر از دیگران است؟
حضرت فاطمه صلوات الله علیها پس از شنیدن این مژده بسیار شادمان شد. رسول الله صلی الله علیه و آله بر آن شد خصالی را که خدا به حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه نصیب کرده، بیشتر برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها شرح دهد. از این روی فرمود: ای فاطمه! حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه دارای هشت خصلت است: به خدا ایمان دارد؛ دارای علم است؛ حکمت دارد؛ زوجهای مثل تو و فرزندانی چون حسن و حسین صلوات الله علیهما دارد؛ دارای مقام امر به معروف است؛ نهی از منکر میکند و قضاوت هایش طبق قرآن مجید است. ای فاطمه! ما اهل بیتی هستیم که خدا هفت خصلت به ما عطا کرده که آن هفت خصلت را پیش از ما به هیچ کس عطا نفرموده است و بعد از ما نیز هیچ کس به این خصلتها نخواهد رسید. این هفت خصلت عبارتند از: پیغمبر ما که پدر تو باشد، بهترین پیامبران است؛ وصی پیغمبر ما که شوهرت علی صلوات
1) . الخصال (للصدوق) ج 2 ص 412 ح 16. بحارالانوار ج 43 ص 97 ح 8.
الله علیه باشد، بهترین اوصیا است؛ حضرت حمزه که عموی پدر تو است، بزرگ شهیدان و از ما است؛ جعفر طیار که با دو بال خود در بهشت پرواز میکند از ماست و حسنین صلوات الله علیهما که فرزندان و دو سبط این امت به شمار میروند، از ما هستند.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عن أبو محمد الحسن بن عبد الله التَّمِیمِیِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: مَا زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ إِلَّا بَعْدَ مَا أَمَرَنِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِتَزْوِیجِهَا.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابو محمد حسن بن عبد الله تمیمی از حضرت امام رضا از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: تا وقتی خدا به من دستور نداد، من حضرت فاطمه صلوات الله علیها را تزویج نکردم.
3- الشیخ الصدوق، بِالْأَسَانِیدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَتَانِی مَلَکٌ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ قَدْ زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِیٍّ فَزَوِّجْهَا مِنْهُ وَ قَدْ أَمَرْتُ شَجَرَةَ طُوبَی أَنْ تَحْمِلَ الدُّرَّ وَ الْیَاقُوتَ وَ الْمَرْجَانَ وَ إِنَّ أَهْلَ السَّمَاءِ قَدْ فَرِحُوا لِذَلِکَ وَ سَیُولَدُ مِنْهَا وَلَدَانِ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ بِهِمَا یُزَیَّنُ أَهْلُ الْجَنَّةِ فَأَبْشِرْ یَا مُحَمَّدُ فَإِنَّکَ خَیْرُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سه سند از حضرت امام رضا صلوات الله علیه از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: ملکی نزد من آمد و گفت: یا محمّد! خداوند متعال تو را سلام میرساند و میفرماید که چون من حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح علی صلوات الله علیه درآوردم، تو نیز این کار را بکن. من به درخت طوبا دستور دادهام که درّ و یاقوت و مرجانها را آماده کنند. اهل آسمان از این ازدواج مسرور و خوشحال شدند. به زودی دو فرزند از او به وجود میآید که زینت و بزرگ جوانان اهل بهشت خواهند بود. یا محمّد! مژده باد تو را که تو بهترین اولین و آخرین خواهی بود.
4- قال العلامة المجلسي رضي الله عنه: أَبُو بَکْرٍ مَرْدَوَیْهِ فِی فَضَائِلِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ وَ کِتَابِ أَبِی الْقَاسِمِ سُلَیْمَانَ الطَّبَرِیِّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعْبَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مَسْرُوقٍ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ کِلَاهُمَا أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَمَرَنِی أَنْ أُزَوِّجَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما و آلهما.(3)
مرحوم علامه مجلسی رضی الله عنه گوید: ابوبکر مردویه در کتاب فضائل حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با اسنادش از انس بن مالک و ابو القاسم سلیمان طبری در کتابش با سند خویش از شعبه بن عمرو بن مرة از ابراهیم از مسروق از ابن مسعود جملگی از رسول الله صلی الله علیه و آله روایت کردهاند که آن حضرت فرمود: خدای متعال به من دستور داد تا فاطمه صلوات الله علیها را به ازدواج علی صلوات الله علیه در بیاورم.
5- قال العلامة المجلسي رضي الله عنه: کِتَابُ ابْنِ مَرْدَوَیْهِ قَالَ ابْنُ سِیرِینَ قَالَ عُبَیْدَةُ: إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ
ذَکَرَ عَلِیّاً صلوات الله علیه فَقَالَ ذَاکَ صِهْرُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نَزَلَ جَبْرَئِیلُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکَ أَنْ تُزَوِّجَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما و آلهما.(1)
مرحوم علامه مجلسی رضی الله عنه گوید: ابن مردویه در کتابش از ابن سیرین از عبیده روایت کرده که گفت: عمر بن خطاب از علی صلوات الله علیه یاد کرد و گفت: او داماد رسول الله صلی الله علیه و آله است. جبرئیل بر رسول الله صلی الله علیه و آله فرود آمد و گفت: خداوند به تو دستور میدهد که فاطمه صلوات الله علیها را به علی صلوات الله علیه تزویج کنی.
1) . بحارالانوار ج 43 ص 111.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی آخَی بَیْنِی وَ بَیْنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ زَوَّجَهُ ابْنَتِی صلوات الله علیهما و آلهما مِنْ فَوْقِ سَبْعِ سَمَاوَاتِهِ وَ أَشْهَدَ عَلَی ذَلِکَ مُقَرَّبِی مَلَائِکَتِهِ وَ جَعَلَهُ لِی وَصِیّاً وَ خَلِیفَةً فَعَلِیٌّ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ مُحِبُّهُ مُحِبِّی وَ مُبْغِضُهُ مُبْغِضِی وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَتَتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ بِمَحَبَّتِهِ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: خدای سبحان بین من و حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه عقد برادری قرار داد؛ دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها را در بالای آسمانهای هفتگانه به نکاح علی صلوات الله علیه درآورد و ملائکه مقربین را شهود این ازدواج قرار داد و علی صلوات الله علیه را وصی و خلیفه من کرد. پس علی صلوات الله علیه از من و من از علی صلوات الله علیه هستم. دوست علی صلوات الله علیه دوست من، و دشمن وی دشمن من خواهد بود. ملائکه مقربین به وسیله محبت حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه به خدا تقرب میجویند.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه: دَخَلَتْ أُمُّ أَیْمَنَ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ فِی مِلْحَفَتِهَا شَیْ ءٌ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مَا مَعَکِ یَا أُمَّ أَیْمَنَ فَقَالَتْ إِنَّ فُلَانَةَ أَمْلَکُوهَا فَنَثَرُوا عَلَیْهَا فَأَخَذْتُ مِنْ نُثَارِهَا ثُمَّ بَکَتْ أُمُّ أَیْمَنَ وَ قَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَاطِمَةُ زَوَّجْتَهَا وَ لَمْ تَنْثُرْ عَلَیْهَا شَیْئاً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أُمَّ أَیْمَنَ لِمَ تَکْذِبِینَ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ عَلِیّاً صلوات الله علیه أَمَرَ أَشْجَارَ الْجَنَّةِ أَنْ تَنْثُرَ عَلَیْهِمْ مِنْ حُلِیِّهَا وَ حُلَلِهَا وَ یَاقُوتِهَا وَ دُرِّهَا وَ زُمُرُّدِهَا وَ إِسْتَبْرَقِهَا فَأَخَذُوا مِنْهَا مَا لَا یَعْلَمُونَ وَ لَقَدْ نَحَلَ اللَّهُ طُوبَی فِی مَهْرِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَجَعَلَهَا فِی مَنْزِلِ عَلِیٍّ صلوات الله علیه.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از حسین بن ابی علاء از حضرت امام جعفر صادق از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: یک بار ام ایمن در حالی که چیزی در میان چادر خود داشت، به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله مشرف شد، رسول الله صلی الله علیه و آله به او فرمود: این چیست که همراه داری؟ گفت: من به عروسی فلان دختر رفته بودم. چیزی که در زیر چادر دارم، یکی از چیزهایی است که برای عروس نثار کرده بودند. آنگاه ام ایمن به گریه افتاد و گفت: یا رسول اللَّه! تو حضرت فاطمه صلوات الله علیها را عروس کردی، ولی چیزی برایش نثار نکردی. رسول الله صلی الله علیه و آله به او فرمود: ای ام ایمن! چرا سخن بیهوده میگویی؟ به راستی خداوند متعال وقتی حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح علی صلوات الله علیه درآورد، به درختان بهشت دستور داد تا از زیور، حله، یاقوت،
درّ، زمرد و استبرق خود برای آنان نثار کردند و آنها به اندازهای از آنها برگرفتند که کسی غیر از خدا نمیداند. خداوند متعال درخت طوبا را مهریه حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها قرار داده که در منزل بهشتی علی صلوات الله علیه قرار دارد.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ عُمَرَ بْنِ هَارُونَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیهم قَالَ: لَقَدْ هَمَمْتُ بِتَزْوِیجِ فَاطِمَةَ ابْنَةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ لَمْ أَتَجَرَّأْ أَنْ أَذْکُرَ ذَلِکَ لِلنَّبِیِّ وَ إِنَّ ذَلِکَ لَیَخْتَلِجُ فِی صَدْرِی لَیْلِی وَ نَهَارِی حَتَّی دَخَلْتُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا عَلِیُّ قُلْتُ لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هَلْ لَکَ فِی التَّزْوِیجِ قُلْتُ رَسُولُ اللَّهِ أَعْلَمُ وَ إِذَا هُوَ یُرِیدُ أَنْ یُزَوِّجَنِی بَعْضَ نِسَاءِ قُرَیْشٍ وَ إِنِّی لَخَائِفٌ عَلَی فَوْتِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَمَا شَعَرْتُ بِشَیْ ءٍ إِذْ أَتَانِی رَسُولُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ لِی أَجِبِ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله وَ أَسْرِعْ فَمَا رَأَیْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَشَدَّ فَرَحاً مِنْهُ الْیَوْمَ قَالَ فَأَتَیْتُهُ مُسْرِعاً فَإِذَا هُوَ فِی حُجْرَةِ أُمِّ سَلَمَةَ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیَّ تَهَلَّلَ وَجْهُهُ فَرَحاً وَ تَبَسَّمَ حَتَّی نَظَرْتُ إِلَی بَیَاضِ أَسْنَانِهِ یَبْرُقُ فَقَالَ أَبْشِرْ یَا عَلِیُّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ کَفَانِی مَا قَدْ کَانَ أَهَمَّنِی مِنْ أَمْرِ تَزْوِیجِکَ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ وَ مَعَهُ مِنْ سُنْبُلِ الْجَنَّةِ وَ قَرَنْفُلِهَا فَنَاوَلَنِیهِمَا فَأَخَذْتُهُمَا وَ شَمِمْتُهُمَا فَقُلْتُ مَا سَبَبُ هَذَا السُّنْبُلِ وَ الْقَرَنْفُلِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَمَرَ سُکَّانَ الْجِنَانِ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ مَنْ فِیهَا أَنْ یُزَیِّنُوا الْجِنَانَ کُلَّهَا بِمَغَارِسِهَا وَ أَشْجَارِهَا وَ ثِمَارِهَا وَ قُصُورِهَا وَ أَمَرَ رِیحَهَا فَهَبَّتْ بِأَنْوَاعِ الْعِطْرِ وَ الطِّیبِ وَ أَمَرَ حُورَ عِینِهَا بِالْقِرَاءَةِ فِیهَا بِسُورَةِ طه وَ طَوَاسِینَ وَ یس وَ حمعسق ثُمَّ نَادَی مُنَادٍ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ أَلَا إِنَّ الْیَوْمَ یَوْمُ وَلِیمَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه أَلَا إِنِّی أُشْهِدُکُمْ أَنِّی قَدْ زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ مِنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ رِضًی مِنِّی بَعْضُهُمَا لِبَعْضٍ ثُمَّ بَعَثَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَحَابَةً بَیْضَاءَ فَقَطَرَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ لُؤْلُئِهَا وَ زَبَرْجَدِهَا وَ یَوَاقِیتِهَا وَ قَامَتِ الْمَلَائِکَةُ فَنَثَرَتْ مِنْ سُنْبُلِ الْجَنَّةِ وَ قَرَنْفُلِهَا هَذَا مِمَّا نَثَرَتِ الْمَلَائِکَةُ ثُمَّ أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَلَکاً مِنْ مَلَائِکَةِ الْجَنَّةِ یُقَالُ لَهُ رَاحِیلُ وَ لَیْسَ فِی الْمَلَائِکَةِ أَبْلَغُ مِنْهُ فَقَالَ اخْطُبْ یَا رَاحِیلُ فَخَطَبَ بِخُطْبَةٍ لَمْ یَسْمَعْ بِمِثْلِهَا أَهْلُ السَّمَاءِ وَ لَا أَهْلُ الْأَرْضِ ثُمَّ نَادَی مُنَادٍ أَلَا یَا مَلَائِکَتِی وَ سُکَّانَ جَنَّتِی بَارِکُوا عَلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حَبِیبِ مُحَمَّدٍ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما و آلهما فَقَدْ بَارَکْتُ عَلَیْهِمَا أَلَا إِنِّی قَدْ زَوَّجْتُ أَحَبَّ النِّسَاءِ إِلَیَّ مِنْ أَحَبِّ الرِّجَالِ إِلَیَّ بَعْدَ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ فَقَالَ رَاحِیلُ الْمَلَکُ یَا رَبِّ وَ مَا بَرَکَتُکَ فِیهِمَا بِأَکْثَرَ مِمَّا رَأَیْنَا لَهُمَا فِی جِنَانِکَ وَ دَارِکَ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ یَا رَاحِیلُ إِنَّ مِنْ بَرَکَتِی عَلَیْهِمَا أَنْ أَجْمَعَهُمَا عَلَی مَحَبَّتِی وَ أَجْعَلَهُمَا حُجَّةً عَلَی خَلْقِی وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَخْلُقَنَّ مِنْهُمَا خَلْقاً وَ لَأُنْشِئَنَّ مِنْهُمَا ذُرِّیَّةً أَجْعَلُهُمْ خُزَّانِی فِی أَرْضِی وَ مَعَادِنَ لِعِلْمِی وَ دُعَاةً إِلَی دِینِی بِهِمْ أَحْتَجُّ عَلَی خَلْقِی بَعْدَ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ فَأَبْشِرْ یَا عَلِیُّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَکْرَمَکَ کَرَامَةً لَمْ یُکْرِمْ بِمِثْلِهَا أَحَداً وَ قَدْ زَوَّجْتُکَ ابْنَتِی فَاطِمَةَ عَلَی مَا زَوَّجَکَ الرَّحْمَنُ وَ قَدْ رَضِیتُ لَهَا بِمَا رَضِیَ اللَّهُ لَهَا فَدُونَکَ أَهْلَکَ فَإِنَّکَ أَحَقُّ بِهَا مِنِّی وَ لَقَدْ أَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام أَنَّ الْجَنَّةَ مُشْتَاقَةٌ إِلَیْکُمَا وَ لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدَّرَ أَنْ یُخْرِجَ مِنْکُمَا مَا یَتَّخِذُهُ عَلَی الْخَلْقِ حُجَّةً لَأَجَابَ فِیکُمَا الْجَنَّةَ وَ أَهْلَهَا فَنِعْمَ الْأَخُ أَنْتَ وَ نِعْمَ الْخَتَنُ أَنْتَ وَ نِعْمَ الصَّاحِبُ أَنْتَ وَ کَفَاکَ بِرِضَی اللَّهِ رِضًی قَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ بَلَغَ مِنْ قَدْرِی حَتَّی إِنِّی ذُکِرْتُ فِی الْجَنَّةِ وَ زَوَّجَنِیَ اللَّهُ فِی مَلَائِکَتِهِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَکْرَمَ وَلِیَّهُ وَ أَحَبَّهُ
أَکْرَمَهُ
بِمَا لَا عَیْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ فَحَبَاهَا اللَّهُ لَکَ یَا عَلِیُّ فَقَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله آمِینَ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از عمر بن هارون از حضرت امام جعفر صادق از پدران بزرگوارش از حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: من در این آرزو بودم که با حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ازدواج کنم، ولی جرأت نمیکردم این مطلب را با رسول الله صلی الله علیه و آله در میان بگذارم. این آرزو پیوسته در سینه من بود، تا اینکه بالاخره به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله مشرف شدم. آن حضرت به من فرمود: یا علی! گفتم: لبیک یا رسول اللَّه! فرمود: تصمیم به ازدواج داری؟ گفتم: رسول الله بهتر میداند. رسول الله صلی الله علیه و آله در نظر داشت که یکی از زنان قریش را برایم بگیرد، ولی من این خوف را داشتم که مبادا حضرت فاطمه صلوات الله علیها از دستم برود.
هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله شخصی را نزد من فرستاد و مرا احضار فرمود، من در حالی که از شدت شادمانی سر از پا نمیشناختم به حضور آن حضرت مشرف شدم که در آن موقع در اتاق ام سلمه بود. دیدم آن برگزیده خدا به قدری مسرور و خوشحال است که تا آن روز ندیده بودم. وقتی چشم مبارک آن حضرت به من افتاد، صورت مبارکش میدرخشید و آنقدر شادمان و متبسم بود که سفیدی و درخشندگی دندان هایش را به روشنی میدیدم.
رسول الله صلی الله علیه و آله به من فرمود: یا علی! مژده باد تو را! زیرا خدا آن غم و اندوهی که من درباره ازدواج تو داشتم بر طرف کرد. گفتم: چگونه یا رسول اللَّه! فرمود: جبرئیل نزد من آمد و یک سنبل و قرنفل بهشتی به من داد. من آنها را گرفتم و بوییدم و از جبرئیل پرسیدم: این سنبل و قرنفل برای چیست؟ گفت: خدای توانا به ملائکه و ساکنین بهشت دستور داده که بهشت را با درخت و میوه و قصرهای آن را زینت کنند. باد بهشت را مأمور کرد تا انواع و اقسام عطر و بوی خوش را در بهشت منتشر کند. حورالعین بهشتی را دستور داده که سوره طه و طاسینها و یاسین و حمعسق را تلاوت کنند. سپس منادی از زیر عرش ندا در داده که: آگاه باشید که امروز روز ولیمه و عروسی حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه است. من شما را شاهد میگیرم که حضرت فاطمه زهرا دختر محمّد صلی الله علیه و آله را با رضایت خود به نکاح حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه درآوردم.
آنگاه خدای رئوف ابر سفیدی را فرستاد تا لؤلؤ و زبرجد و یاقوت بر سر آنها نثار کند. سپس ملائکه برخاستند و سنبل و قرنفل بهشت را نثار آنها کردند که این سنبل و قرنفل از جمله همان هاست. پس از این ماجرا خدا ملکی را که نامش راحیل است و در میان ملائکه خطیبی بلیغ تر از او وجود ندارد، مأمور خواندن خطبه کرد. راحیل خطبهای خواند که اهل آسمان و زمین نظیر آن را نشنیده بودند، آنگاه منادی بار دیگر در بهشت ندا کرد: ای ملائکه و ساکنین بهشت من! ازدواج حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه را که حبیب محمّد صلی الله علیه و آله است با دختر محمّد صلی الله علیه و آله تبریک بگویید، زیرا من هم به ایشان تبریک گفتهام. آگاه باشید که من بعد از پیامبران و رسولان، محبوبترین زنان را به نکاح محبوبترین مردان درآوردم.
راحیل گفت: پروردگارا! چه برکتی بیشتر از آنچه که ما شاهد هستیم در بهشت به آنها دادهای، به آنها عطا خواهی کرد؟ خدای رئوف فرمود: برکت بیشتری که به ایشان میدهم این است که آنها با محبت من زندگی خواهند کرد و آنها را برای خلق خود حجت
1) . الامالی (للصدوق) ص 559 ح 1. بحارالانوار ج 43 ص 101- 103 ح 12.
قرار دادهام. به عزت و جلال خودم قسم که من مخلوقی از ایشان به وجود میآورم و نسلی از ایشان ایجاد میکنم که خزانه داران زمین و معدن علم و طرفداران دین خواهند بود و بعد از پیامبران، به وسیله آنان بر خلقم اتمام حجت میکنم.
پس مژده باد تو را یا علی! زیرا خدا هیچ کس را به اندازه تو گرامی نداشته است. یا علی! من دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها را برای تو تزویج کردم، همان طور که خدای رحمان و رحیم تزویج کرده است. من برای حضرت زهرا صلوات الله علیها به همان چیزی راضی شدهام که خدا راضی شده است. اکنون این زن تو و در اختیار تو است. تو از من به وی محقتر و سزاوارتری. حضرت جبرئیل به من خبر داده که بهشت مشتاق شما دو نفر است. اگر چنین نبود که خدای توانا مقدر فرموده فرزندانی از شما به وجود بیاید که بر خلق حجت باشند، دعای بهشت و بهشتیان را در حق شما مستجاب میکرد و شما را زودتر به بهشت میبرد. یا علی! تو بهترین برادر و بهترین داماد و بهترین همدم منی. یا علی! برای تو همین بس که خدا از تو راضی است.
حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید: از رسول الله صلی الله علیه و آله پرسیدم: آیا مقام من به آنجا رسیده که در بهشت از من نام برده شود و خدا ملائکه را برای ازدواج من شاهد بگیرد؟ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: خدای رئوف هر گاه ولی و دوست خود را گرامی بدارد، به نوعی گرامی میدارد که تا آن زمان نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده باشد. آری، خدا این مقام را به تو عطا فرموده است. علی صلوات الله علیه فرمود: «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَی» {پروردگارا! به من توفیق بده که در برابر نعمت تو شکرگزار باشم}. (سوره نمل آیه 19) رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: آمین.
4- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ مُوسَی بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْمَرْوَزِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ صلوات الله علیهم عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: لَمَّا زَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةَ مِنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما و آلهما أَتَاهُ أُنَاسٌ مِنْ قُرَیْشٍ فَقَالُوا إِنَّکَ زَوَّجْتَ عَلِیّاً بِمَهْرٍ خَسِیسٍ فَقَالَ مَا أَنَا زَوَّجْتُ عَلِیّاً وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ زَوَّجَهُ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی أَوْحَی اللَّهُ إِلَی السِّدْرَةِ أَنِ انْثُرِی مَا عَلَیْکِ فَنَثَرَتِ الدُّرَّ وَ الْجَوْهَرَ وَ الْمَرْجَانَ فَابْتَدَرَ الْحُورُ الْعِینُ فَالْتَقَطْنَ فَهُنَّ یَتَهَادَیْنَهُ وَ یَتَفَاخَرْنَ وَ یَقُلْنَ هَذَا مِنْ نُثَارِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله.(1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از موسی بن ابراهیم مروزی از حضرت امام موسی کاظم از پدر بزرگوارش از جد بزرگوارش صلوات الله علیهم از جابر بن عبداللَّه انصاری روایت کرده که گفت: هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها را به نکاح حضرت امیرالمؤمنین علی صلوات الله علیه درآورد، گروهی از قریش نزد رسول الله صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: تو فاطمه را با مهریه اندکی به همسری علی درآوری! آن حضرت فرمود: من فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح علی صلوات الله علیه درنیاوردم، بلکه آن شبی که مرا به معراج بردند، خدا کنار سدرة المنتهی ازدواج حضرت فاطمه صلوات الله علیها را انجام داد و به سدرة المنتهی فرمود آنچه درّ و گوهر و مرجان داری برای حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها نثار کن. آنگاه حوریان بهشتی سبقت گرفتند و آنها را جمع کردند و فخریه کردند و گفتند: اینها از نثارهای حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها است.
5- قال العلامة المجلسي رضي الله عنه: ابْنُ بَطَّةَ وَ ابْنُ الْمُؤَذِّنِ وَ السَّمْعَانِیُّ فِی کُتُبِهِمْ بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ
1) . الامالی (للطوسي) ص 258 ح 464. بحارالانوار ج 43 ص 104 ح 15.
عَبَّاسٍ وَ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ قَالا: بَیْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله جَالِسٌ إِذْ جَاءَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه فَقَالَ یَا عَلِیُّ مَا جَاءَ بِکَ قَالَ جِئْتُ أُسَلِّمُ عَلَیْکَ قَالَ هَذَا جَبْرَئِیلُ یُخْبِرُنِی أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ زَوَّجَکَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ أَشْهَدَ عَلَی تَزْوِیجِهَا أَرْبَعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ أَوْحَی اللَّهُ إِلَی شَجَرَةِ طُوبَی أَنِ انْثُرِی عَلَیْهِمُ الدُّرِّ وَ الْیَاقُوتَ فَنَثَرَتْ عَلَیْهِمُ الدُّرَّ وَ الْیَاقُوتَ فَابْتَدَرْنَ إِلَیْهِ الْحُورُ الْعِینُ یَلْتَقِطْنَ فِی أَطْبَاقِ الدُّرِّ وَ الْیَاقُوتِ وَ هُنَّ یَتَهَادَیْنَهُ بَیْنَهُنَّ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ کَانُوا یَتَهَادَوْنَ وَ یَقُولُونَ هَذِهِ تُحْفَةُ خَیْرِ النِّسَاءِ.(1)
مرحوم علامه مجلسی رضی الله عنه گوید: ابن بطه و ابن مسعود و ابن مؤذن و سمعانی در کتاب هایشان با سند از ابن عباس و انس بن مالک روایت کرده اند که آندو گفتند: در حالی که رسول الله صلی الله علیه و آله نشسته بودند، علی صلوات الله علیه آمد. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی! برای چه آمدهای؟ علی صلوات الله علیه گفت: آمدهام تا به شما سلام بدهم. حضرت فرمود: این جبرئیل است که به من خبر میدهد که خداوند عزّوجل تو را با حضرت فاطمه صلوات الله علیها تزویج کرده است و بر این تزویج، چهل هزار فرشته را شاهد گرفته است و به درخت طوبا وحی کرده که درّ و یاقوت نثار فرشتگان کند و طوبا هم درّ و یاقوت نثار کرده است و حورالعین شتاب کرده اند و از طبقهای درّ و یاقوت برمی گیرند. و حور العین اینها را تا قیامت میان خود هدیه به یکدیگر میدهند و میگویند این تحفه بهترین زنان است.
1) . بحارالانوار ج 43 ص 109.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ صلوات الله علیه یَقُولُ: بَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله جَالِسٌ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ لَهُ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ وَجْهاً فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ لَمْ أَرَکَ فِی مِثْلِ هَذِهِ الصُّورَةِ فَقَالَ الْمَلَکُ لَسْتُ بِجَبْرَئِیلَ أَنَا مَحْمُودٌ بَعَثَنِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أُزَوِّجَ النُّورَ مِنَ النُّورِ قَالَ مَنْ مِمَّنْ فَقَالَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما و آلهما قَالَ فَلَمَّا وَلَّی الْمَلَکُ إِذاً بَیْنَ کَتِفَیْهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَصِیُّهُ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مُنْذُ کَمْ کُتِبَ هَذَا بَیْنَ کَتِفَیْکَ فَقَالَ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ بِاثْنَیْنِ وَ عِشْرِینَ أَلْفَ عَامٍ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از احمد بن محمد بزنطی از حضرت امام موسی کاظم صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: روزی رسول الله صلی الله علیه و آله نشسته بود. ملکی به حضور آن حضرت مشرف شد که دارای بیست و چهار صورت بود. رسول الله صلی الله علیه و آله به او فرمود: ای حبیب من جبرئیل! من تا به حال تو را به این صورت ندیده بودم؟ گفت: من جبرئیل نیستم، بلکه نام من محمود است. خدا مرا فرستاده که نور را به نکاح نور درآورم. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: کی را به نکاح کی درآوری؟ گفت فاطمه را برای علی صلوات الله علیهما و آلهما. وقتی آن ملک برگشت، رسول الله صلی الله علیه و آله دید که در میان دو کتف او نوشته بود: «محمّد رسول اللَّه، علی وصیه» رسول الله صلی الله علیه و آله به او فرمود: چند وقت است که این عبارت در میان دو کتف تو نوشته شده است؟ گفت: بیست و دو هزار سال قبل از اینکه حضرت آدم آفریده شود.
2- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ شُعَیْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: لَمَّا زَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلِیّاً فَاطِمَةَ صلوات الله علیهما و آلهما دَخَلَ عَلَیْهَا وَ هِیَ تَبْکِی فَقَالَ لَهَا مَا یُبْکِیکِ فَوَ اللَّهِ لَوْ کَانَ فِی أَهْلِ بَیْتِی خَیْرٌ مِنْهُ زَوَّجْتُکِ وَ مَا أَنَا زَوَّجْتُکِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ زَوَّجَکِ وَ أَصْدَقَ عَنْکِ الْخُمُسَ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ قَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قُمْ فَبِعِ الدِّرْعَ فَقُمْتُ فَبِعْتُهُ وَ أَخَذْتُ الثَّمَنَ وَ دَخَلْتُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَسَکَبْتُ الدَّرَاهِمَ فِی حَجْرِهِ فَلَمْ یَسْأَلْنِی کَمْ هِیَ وَ لَا أَنَا أَخْبَرْتُهُ ثُمَّ قَبَضَ قَبْضَةً وَ دَعَا بِلَالًا فَأَعْطَاهُ فَقَالَ ابْتَعْ لِفَاطِمَةَ طِیباً ثُمَّ قَبَضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنَ الدَّرَاهِمِ بِکِلْتَا یَدَیْهِ فَأَعْطَاهُ أَبَا بَکْرٍ وَ قَالَ ابْتَعْ لِفَاطِمَةَ مَا یُصْلِحُهَا مِنْ ثِیَابٍ وَ أَثَاثِ الْبَیْتِ وَ أَرْدَفَهُ بِعَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ وَ بِعِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَحَضَرُوا السُّوقَ فَکَانُوا یَعْتَرِضُونَ الشَّیْ ءَ مِمَّا یُصْلِحُ فَلَا یَشْتَرُونَهُ حَتَّی یُعْرِضُوهُ عَلَی أَبِی بَکْرٍ فَإِنِ اسْتَصْلَحَهُ اشْتَرَوْهُ فَکَانَ مِمَّا اشْتَرَوْهُ قَمِیصٌ بِسَبْعَةِ دَرَاهِمَ وَ خِمَارٌ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ وَ قَطِیفَةٌ سَوْدَاءُ خَیْبَرِیَّةٌ وَ سَرِیرٌ مُزَمَّلٌ بِشَرِیطٍ وَ فِرَاشَیْنِ مِنْ خَیْشِ مِصْرَ حَشْوُ أَحَدِهِمَا لِیفٌ وَ حَشْوُ الْآخَرِ مِنْ جِزِّ الْغَنَمِ
1) . معانی الاخبار ص 104. بحارالانوار ج 43 ص 111 ح 23.
وَ أَرْبَعَ مَرَافِقَ مِنْ أَدَمِ الطَّائِفِ حَشْوُهَا إِذْخِرٌ وَ سِتْرٌ مِنْ صُوفٍ وَ حَصِیرٌ هَجَرِیٌ وَ رَحًی لِلْیَدِ وَ مِخْضَبٌ مِنْ نُحَاسٍ وَ سِقَاءٌ مِنْ أَدَمٍ وَ قَعْبٌ لِلَّبَنِ وَ شَنٌّ لِلْمَاءِ وَ مِطْهَرَةٌ مُزَفَّتَةٌ وَ جَرَّةٌ خَضْرَاءُ وَ کِیزَانُ خَزَفٍ حَتَّی إِذَا اسْتَکْمَلَ الشِّرَاءَ حَمَلَ أَبُو بَکْرٍ بَعْضَ الْمَتَاعِ وَ حَمَلَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الَّذِینَ کَانُوا مَعَهُ الْبَاقِیَ فَلَمَّا عَرَضَ الْمَتَاعَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله جَعَلَ یُقَلِّبُهُ بِیَدِهِ وَ یَقُولُ بَارَکَ اللَّهُ لِأَهْلِ الْبَیْتِ قَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه فَأَقَمْتُ بَعْدَ ذَلِکَ شَهْراً أُصَلِّی مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَرْجِعُ إِلَی مَنْزِلِی وَ لَا أَذْکُرُ شَیْئاً مِنْ أَمْرِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها ثُمَّ قُلْنَ أَزْوَاجُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ لَا نَطْلُبُ لَکَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله دُخُولَ فَاطِمَةَ عَلَیْکَ فَقُلْتُ افْعَلْنَ فَدَخَلْنَ عَلَیْهِ فَقَالَتْ أُمُّ أَیْمَنَ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ خَدِیجَةَ بَاقِیَةٌ لَقَرَّتْ عَیْنُهَا بِزِفَافِ فَاطِمَةَ وَ إِنَّ عَلِیّاً یُرِیدُ أَهْلَهُ فَقَرَّ عَیْنَ فَاطِمَةَ بِبَعْلِهَا وَ اجْمَعْ شَمْلَهَا وَ قَرَّ عُیُونَنَا بِذَلِکَ فَقَالَ فَمَا بَالُ عَلِیٍّ لَا یَطْلُبُ مِنِّی زَوْجَتَهُ فَقَدْ کُنَّا نَتَوَقَّعُ ذَلِکَ مِنْهُ قَالَ عَلِیٌّ فَقُلْتُ الْحَیَاءُ یَمْنَعُنِی یَا رَسُولَ اللَّهِ فَالْتَفَتَ إِلَی النِّسَاءِ فَقَالَ مَنْ هَاهُنَا فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ أَنَا أُمُّ سَلَمَةَ وَ هَذِهِ زَیْنَبُ وَ هَذِهِ فُلَانَةُ وَ فُلَانَةُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله هَیِّئُوا لِابْنَتِی وَ ابْنِ عَمِّی فِی حُجَرِی بَیْتاً فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ فِی أَیِّ حُجْرَةٍ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ فِی حُجْرَتِکِ وَ أَمَرَ نِسَاءَهُ أَنْ یُزَیِّنَّ وَ یُصْلِحْنَ مِنْ شَأْنِهَا قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ فَسَأَلْتُ فَاطِمَةَ هَلْ عِنْدَکِ طِیبٌ ادَّخَرْتِیهِ لِنَفْسِکِ قَالَتْ نَعَمْ فَأَتَتْ بِقَارُورَةٍ فَسَکَبَتْ مِنْهَا فِی رَاحَتِی فَشَمِمْتُ مِنْهَا رَائِحَةً مَا شَمِمْتُ مِثْلَهَا قَطُّ فَقُلْتُ مَا هَذَا فَقَالَتْ کَانَ دِحْیَةُ الْکَلْبِیُّ یَدْخُلُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَیَقُولُ لِی یَا فَاطِمَةُ هَاتِی الْوِسَادَةَ فَاطْرَحِیهَا لِعَمِّکِ فَأَطْرَحُ لَهُ الْوِسَادَةَ فَیَجْلِسُ عَلَیْهَا فَإِذَا نَهَضَ سَقَطَ مِنْ بَیْنِ ثِیَابِهِ شَیْ ءٌ فَیَأْمُرُنِی بِجَمْعِهِ فَسَأَلَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ هُوَ عَنْبَرٌ یَسْقُطُ مِنْ أَجْنِحَةِ جَبْرَئِیلَ قَالَ عَلِیٌّ ثُمَّ قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ یَا عَلِیُّ اصْنَعْ لِأَهْلِکَ طَعَاماً فَاضِلًا ثُمَّ قَالَ مِنْ عِنْدِنَا اللَّحْمُ وَ الْخُبْزُ وَ عَلَیْکَ التَّمْرُ وَ السَّمْنُ فَاشْتَرَیْتُ تَمْراً وَ سَمْناً فَحَسَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ ذِرَاعِهِ وَ جَعَلَ یَشْدَخُ التَّمْرَ فِی السَّمْنِ حَتَّی اتَّخَذَهُ حَیْساً وَ بَعَثَ إِلَیْنَا کَبْشاً سَمِیناً فَذُبِحَ وَ خُبِزَ لَنَا خُبْزٌ کَثِیرٌ ثُمَّ قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ادْعُ مَنْ أَحْبَبْتَ فَأَتَیْتُ الْمَسْجِدَ وَ هُوَ مُشْحَنٌ بِالصَّحَابَةِ فَحَیِیتُ أَنْ أُشْخِصَ قَوْماً وَ أَدَعَ قَوْماً ثُمَّ صَعِدْتُ عَلَی رَبْوَةٍ هُنَاکَ وَ نَادَیْتُ أَجِیبُوا إِلَی وَلِیمَةِ فَاطِمَةَ فَأَقْبَلَ النَّاسُ أَرْسَالًا فَاسْتَحْیَیْتُ مِنْ کَثْرَةِ النَّاسِ وَ قِلَّةِ الطَّعَامِ فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا تَدَاخَلَنِی فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنِّی سَأَدْعُو اللَّهَ بِالْبَرَکَةِ قَالَ عَلِیٌّ فَأَکَلَ الْقَوْمُ عَنْ آخِرِهِمْ طَعَامِی وَ شَرِبُوا شَرَابِی وَ دَعَوْا لِی بِالْبَرَکَةِ وَ صَدَرُوا وَ هُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَرْبَعَةِ آلَافِ رَجُلٍ وَ لَمْ یَنْقُصْ مِنَ الطَّعَامِ شَیْ ءٌ ثُمَّ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِالصِّحَافِ فَمُلِئَتْ وَ وَجَّهَ بِهَا إِلَی مَنَازِلِ أَزْوَاجِهِ ثُمَّ أَخَذَ صَحْفَةً وَ جَعَلَ فِیهَا طَعَاماً وَ قَالَ هَذَا لِفَاطِمَةَ وَ بَعْلِهَا حَتَّی إِذَا انْصَرَفَتِ الشَّمْسُ لِلْغُرُوبِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أُمَّ سَلَمَةَ هَلُمِّی فَاطِمَةَ فَانْطَلَقَتْ فَأَتَتْ بِهَا وَ هِیَ تَسْحَبُ أَذْیَالَهَا وَ قَدْ تَصَبَّبَتْ عَرَقاً حَیَاءً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَعَثَرَتْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَقَالَکِ اللَّهُ الْعَثْرَةَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَلَمَّا وَقَفَتْ بَیْنَ یَدَیْهِ کَشَفَ الرِّدَاءَ عَنْ وَجْهِهَا حَتَّی رَآهَا عَلِیٌّ صلوات الله علیه ثُمَّ أَخَذَ یَدَهَا فَوَضَعَهَا فِی یَدِ عَلِیٍّ صلوات الله علیه وَ قَالَ بَارَکَ اللَّهُ لَکَ فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ یَا عَلِیُّ نِعْمَ الزَّوْجَةُ
فَاطِمَةُ وَ یَا فَاطِمَةُ نِعْمَ الْبَعْلُ عَلِیٌّ انْطَلِقَا إِلَی مَنْزِلِکُمَا وَ لَا تُحْدِثَا أَمْراً حَتَّی آتِیَکُمَا قَالَ عَلِیٌّ فَأَخَذْتُ بِیَدِ فَاطِمَةَ وَ انْطَلَقْتُ بِهَا حَتَّی جَلَسَتْ فِی جَانِبِ الصُّفَّةِ وَ جَلَسْتُ فِی جَانِبِهَا وَ هِیَ مُطْرِقَةٌ إِلَی الْأَرْضِ حَیَاءً مِنِّی وَ أَنَا مُطْرِقٌ إِلَی الْأَرْضِ حَیَاءً مِنْهَا ثُمَّ جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ مَنْ هَاهُنَا فَقُلْنَا ادْخُلْ یَا رَسُولَ اللَّهُ مَرْحَباً بِکَ زَائِراً وَ دَاخِلًا فَدَخَلَ فَأَجْلَسَ فَاطِمَةَ مِنْ جَانِبِهِ ثُمَّ قَالَ یَا فَاطِمَةُ ایتِینِی بِمَاءٍ فَقَامَتْ إِلَی قَعْبٍ فِی الْبَیْتِ فَمَلَأَتْهُ مَاءً ثُمَّ أَتَتْهُ بِهِ فَأَخَذَ جُرْعَةً فَتَمَضْمَضَ بِهَا ثُمَّ مَجَّهَا فِی الْقَعْبِ ثُمَّ صَبَّ مِنْهَا عَلَی رَأْسِهَا ثُمَّ قَالَ أَقْبِلِی فَلَمَّا أَقْبَلَتْ نَضَحَ مِنْهُ بَیْنَ ثَدْیَیْهَا ثُمَّ قَالَ أَدْبِرِی فَأَدْبَرَتْ فَنَضَحَ مِنْهُ بَیْنَ کَتِفَیْهَا ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ هَذِهِ ابْنَتِی وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَیَّ اللَّهُمَّ وَ هَذَا أَخِی وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَیَّ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لَکَ وَلِیّاً وَ بِکَ حَفِیّاً وَ بَارِکْ لَهُ فِی أَهْلِهِ ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ ادْخُلْ بِأَهْلِکَ بَارَکَ اللَّهُ لَکَ وَ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ... إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.(1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از یعقوب بن شعیب روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: هنگامیکه رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به عقد حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه درآورد و نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها آمد، دید آن حضرت گریان است. فرمود: برای چه گریانی! به خدا قسم اگر در میان اهل بیت من کسی از علی صلوات الله علیه بهتر میبود، من تو را به عقد او در میآوردم. نه اینکه من تو را تزویج کرده باشم، بلکه خدا تو را برای علی صلوات الله علیه تزویج کرده و مادامیکه آسمانها و زمین برقرار باشند، خمس (دنیا) را به جای مهریه تو قرار داده است.
حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید: رسول الله صلی الله علیه و آله به من فرمود که برخیز و برو زره خود را بفروش. من برخواستم و رفتم زره خود را فروختم، پول آن را گرفتم و به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله آوردم. آن بزرگوار پولها را در کنار خود ریخت و از من نپرسید که چه مبلغ پول است. من هم چیزی به آن حضرت نگفتم. سپس بلال را خواست، یک مشت از آن پولها را برگرفت و به وی داد و فرمود: با این پول برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها عطر خریداری کن. بعد هر دو مشت خود را از آن پولها پر کرد، آن را به ابوبکر داد و به وی فرمود: با این پول برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها لباس و اثاثیّه منزل خریداری کن.
آنگاه عمار بن یاسر و گروه دیگری از اصحاب را همراه ابوبکر روانه کرد. هنگامی که آنها وارد بازار شدند، اشیائی را که به دنبالش بودند انتخاب میکردند، ولی نمیخریدند تا ابوبکر آنها را پسند کند، آنگاه آنها را خریداری میکردند.
یک پیراهن به مبلغ هفت درهم؛ یک نقاب به مبلغ چهار درهم؛ یک قطیفه مشکی خیبری؛ یک تخت که وسط آن را با لیف خرما بافته بودند؛ دو عدد تشک که یکی از آنها را از لیف خرما و دیگری را از پشم پر کرده بودند؛ تعداد چهار متکا از پوست طائف که وسط آنها را با علف اذخر پر کرده بودند؛ یک پرده پشمی؛ یک حصیر حجری؛ یک آسیای دستی؛ یک بادیه مسی؛ یک ظرف آبخوری که از پوست ساخته شده بود؛ یک کاسه چوبی برای شیر؛ یک مشک آب؛ یک آفتابه قیر اندود؛ یک سبوی سبز و چند کوزه سفالی.
هنگامی که اشیای مذکور را خریدند، ابوبکر مقداری از آنها را برداشت و بقیه آنها را هم اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله
1) . الامالی (للطوسي) ص 41- 43 ح 45. بحارالانوار ج 43 ص 94- 96 ح 5.
برداشتند و به طرف منزل رسول الله صلی الله علیه و آله رفتند. وقتی که آنها را به رسول الله صلی الله علیه و آله عرضه کردند، آن حضرت آنها را با دست مبارک خود زیر و رو میکرد و میفرمود: خدا اینها را برای اهل بیت من مبارک گرداند! حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه میفرماید: من پس از این ماجرا به مدت یک ماه با رسول الله صلی الله علیه و آله نماز میخواندم و به منزل خویش بازمی گشتم، بی آنکه درباره حضرت فاطمه صلوات الله علیها چیزی به رسول الله صلی الله علیه و آله بگویم. تا اینکه زنان آن حضرت به من گفتند: میخواهی ما از حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله خواهش کنیم که حضرت فاطمه صلوات الله علیها را در اختیار تو بگذارد؟ گفتم بلی. وقتی آنها به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله مشرف شدند، ام ایمن گفت: یا رسول اللَّه! اگر حضرت خدیجه سلام الله علیها زنده بود چشمش به خاطر عروسی حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها روشن میشد. حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه دوست دارد که حضرت فاطمه صلوات الله علیها را ببرد. ما تقاضا داریم چشم فاطمه صلوات الله علیها را به علی صلوات الله علیه روشن کنی و ایشان را در اختیار یکدیگر بگذاری تا چشمهای ما هم روشن گردد.
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: پس چرا علی زوجه خود را از من مطالبه نمیکند، در صورتی که من انتظار داشتم علی این کار را کند؟ من گفتم: یا رسول اللَّه! من از شما خجالت میکشیدم. سپس آن بزرگوار رو به سوی زنان کرد و فرمود: چه کسانی اینجا هستند؟ ام سلمه گفت: من و زینب و فلان و فلان. فرمود: یکی از حجرههای مرا برای پسر عمویم علی صلوات الله علیه و دخترم فاطمه صلوات الله علیها آماده کنید. ام سلمه گفت: کدام حجره یا رسول اللَّه؟ فرمود: حجره تو. آنگاه به زنان خویش دستور داد تا خود را آراستند و لوازم عروسی حضرت زهرا صلوات الله علیها را مهیا کردند.
ام سلمه میگوید: من به حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفتم آیا برای خود عطری تهیه کردهای؟ فرمود آری. حضرت فاطمه صلوات الله علیها یک شیشه عطر آورد و مقداری از آن در دست من ریخت. آن عطر شمیم خوشی داشت که من هرگز بوئی نظیر آن را نبوئیده بودم. از حضرت فاطمه صلوات الله علیها پرسیدم: این عطر را از کجا آوردهای؟ فرمود: هر گاه دحیه کلبی به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله مشرف میشد، آن حضرت به من میفرمود که برای عموی خود پشتی بگذار. بعد از آنکه برایش پشتی میگذاشتم، چیزی از میان لباسهای او فرو میریخت و به من دستور میداد که آن را جمع کنم. حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه از رسول الله صلی الله علیه و آله پرسید: این چیست که فرو میریزد؟ فرمود: عنبری است که از بالهای حضرت جبرئیل علیه السلام فرو میریزد.
حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به من فرمود: یا علی! غذای فراوانی برای عروسی و اهل و عیال خود درست کن! یا علی! گوشت و نان به عهده ما، خرما و روغن هم به عهده تو. من رفتم مقداری خرما و روغن خریدم. رسول الله صلی الله علیه و آله آستینهای خود را بالا زد، خرماها را خرد کرد و در میان روغن ریخت و با آن غذایی طبخ کرد که به عربی آن را خبیص مینامند. آنگاه گوسفند فربهی نیز به ما عطا کرد و نان فراوانی را تدارک دید.
آنگاه حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله به من فرمود: هر کسی را که دوست داری برای صرف غذای عروسی خود دعوت کن. من وارد مسجد که تمام صحابه در آن حضور داشتند شدم. خجالت کشیدم که گروهی را دعوت کنم و گروهی دیگر را دعوت نکنم. از این روی بالای یک بلندی که در آنجا بود رفتم و ندا در دادم که بیایید و از ولیمه عروسی حضرت فاطمه صلوات الله
علیها بهره مند شوید! جمعیت زیادی از مردم آمدند. من از کثرت جمعیت و کمبود غذا خجالت میکشیدم. وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله از دلیل خجلت من آگاه شد فرمود: یا علی! من دعا میکنم که خدا به غذای شما برکت دهد.
حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید: جمعیت که بیشتر از چهار هزار نفر بودند، تا آخرین نفر از غذا و آب خوردند و آشامیدند تا همه سیر شدند و باز هم غذا اضافه آمد. آنان برای من دعای خیر و برکت کردند. آنگاه رسول الله صلی الله علیه و آله دستور فرمود کاسههایی را پر از غذا کنند و آنها را برای زنان خویش عطا کرد. سپس آن بزرگوار کاسهای را پر از غذا کرد و فرمود: این هم برای حضرت فاطمه و شوهرش صلوات الله علیهما و آلهما.
نزدیکیهای غروب حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله به ام سلمه فرمود که حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها را بیاورد. ام سلمه رفت و حضرت زهرا صلوات الله علیها آورد. پر لباسهای آن حضرت به زمین کشیده میشد و به قدری از روی پدر بزرگوارش خجالت میکشید که یک بار به زمین خورد. رسول الله صلی الله علیه و آله به او فرمود: خدا تو را در دنیا و آخرت از زمین خوردن نگهدارد. موقعی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها مقابل پدر خود رسید، رسول الله صلی الله علیه و آله نقاب را از صورت آن بانو برداشت تا علی صلوات الله علیه سیمای آن شفیعه روز جزا را ببیند. سپس حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله دست حضرت فاطمه صلوات الله علیها را گرفت، دستش را در میان دست حضرت امیرالمؤمنین گذاشت و فرمود: یا علی! خدا قدم این دختر رسول الله را برای تو مبارک کند! یا علی! حضرت فاطمه صلوات الله علیها خوب زوجهای است، ای فاطمه! علی صلوات الله علیه خوب شوهری است. حال به خانه روید و عملی انجام ندهید تا خود بیایم.
حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید: من دست حضرت فاطمه صلوات الله علیها را گرفتم و به طرف خانه رفتیم. وقتی به آنجا رسیدیم وی گوشهای نشست و من هم کنار او نشستم. من و حضرت فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما هر کدام به این دلیل که از یکدیگر خجالت میکشیدیم، به زمین نگاه میکردیم. سپس رسول الله صلی الله علیه و آله آمد و فرمود: چه کسی اینجاست؟ گفتیم: یا رسول اللَّه! بفرمائید، بسیار خوش آمدید! رسول الله صلی الله علیه و آله وارد شد، حضرت فاطمه صلوات الله علیها را در یک طرف خود نشاند و به وی فرمود: مقداری آب برایم بیاور.
حضرت زهرا صلوات الله علیها برخاست، ظرفی را پر از آب کرد و به حضور آن حضرت آورد. رسول الله صلی الله علیه و آله مقداری از آن آب را در دهان مبارک خود ریخت و پس از مضمضه کردن آب، دوباره آن را در کاسه ریخت و پس از آنکه مقداری از آب کاسه را به سر حضرت فاطمه صلوات الله علیها ریخت به آن حضرت فرمود: نزدیک من بیا! وقتی نزدیک آمد مقداری از آن آب را در میان پستانهای آن بانو پاشید. سپس به او فرمود که برگردد. وقتی برگشت مقدار دیگری از آن آب را در میان دو کتف وی پاشید و فرمود: بار خدایا! این دخترم محبوب ترین خلق است نزد من. پروردگارا! این علی صلوات الله علیه برادر من است که محبوب ترین مخلوق است نزد من. بار خدایا! این علی صلوات الله علیه را ولی و مطیع خود قرار بده و اهل و عیالش را برایش مبارک بگردان! پس از این سخنان فرمود: یا علی! اکنون نزد زوجه ات برو! برکت و رحمت خدا که پسندیده و با عظمت است بر شما اهل بیت باد!
3- قال الشیخ سعید بن هبة الله الراوندي: رُوِیَ: أَنَّهُ لَمَّا کَانَ وَقْتُ زِفَافِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها اتَّخَذَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله طَعَاماً وَ خَبِیصاً وَ قَالَ لِعَلِیٍّ ادْعُ النَّاسَ قَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه جِئْتُ إِلَی النَّاسِ فَقُلْتُ
أَجِیبُوا
الْوَلِیمَةَ فَأَقْبَلُوا فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَدْخِلْ عَشَرَةً فَدَخَلُوا وَ قَدَّمَ إِلَیْهِمُ الطَّعَامَ وَ الثَّرِیدَ فَأَکَلُوا ثُمَّ أَطْعَمَهُمُ السَّمْنَ وَ التَّمْرَ فَلَا یَزْدَادُ الطَّعَامُ إِلَّا بَرَکَةً فَلَمَّا أَطْعَمَ الرِّجَالَ عَمَدَ إِلَی مَا فَضَلَ مِنْهَا فَتَفَلَ فِیهَا وَ بَارَکَ عَلَیْهَا وَ بَعَثَ مِنْهَا إِلَی نِسَائِهِ وَ قَالَ قُلْ لَهُنَّ کُلْنَ وَ أَطْعِمْنَ مَنْ غَشِیَکُنَّ ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله دَعَا بِصَحْفَةٍ فَجَعَلَ فِیهَا نَصِیباً فَقَالَ هَذَا لَکَ وَ لِأَهْلِکَ وَ هَبَطَ جَبْرَئِیلُ فِی زُمْرَةٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ بِهَدِیَّةٍ فَقَالَ لِأُمِّ سَلَمَةَ امْلَئِی الْقَعْبَ مَاءً فَقَالَ لِی یَا عَلِیُّ اشْرَبْ نِصْفَهُ ثُمَّ قَالَ لِفَاطِمَةَ اشْرَبِی وَ أَبْقِی ثُمَّ أَخَذَ الْبَاقِیَ فَصَبَّهُ عَلَی وَجْهِهَا وَ نَحْرِهَا ثُمَّ فَتَحَ السَّلَّةَ فَإِذَا فِیهَا کَعْکٌ وَ مَوْزٌ وَ زَبِیبٌ فَقَالَ هَذَا هَدِیَّةُ جَبْرَئِیلَ ثُمَّ أَقْلَبَ مِنْ یَدِهِ سَفَرْجَلَةً فَشَقَّهَا نِصْفَیْنِ وَ أَعْطَی عَلِیّاً وَ قَالَ هَذِهِ هَدِیَّةٌ مِنَ الْجَنَّةِ إِلَیْکُمَا وَ أَعْطَی عَلِیّاً نِصْفاً وَ فَاطِمَةَ نِصْفاً.(1)
مرحوم شیخ سعید بن هبة الله راوندی گوید: روایت شده است که: هنگام عروسی حضرت فاطمه صلوات الله علیها که فرا رسید، رسول الله صلی الله علیه و آله غذایی از خرما و روغن که آن را خبیص میگویند تهیه کرد و به حضرت امیرالمؤمنین علی صلوات الله علیه فرمود: مردم را برای ولیمه حضرت فاطمه صلوات الله علیها دعوت کن. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید: من نزد مردم آمدم و به آنها گفتم که بیائید و از ولیمه عروسی استفاده کنید. وقتی مردم آمدند رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ده نفر ده نفر بر سر سفره حاضر شوند. رسول الله صلی الله علیه و آله علاوه بر اینکه به آنها غذا میداد، روغن و خرما هم به ایشان عطا میکرد. با این حال غذا همچنان برکت میکرد. هنگامی که غذای مردها را داد به طرف ظرف غذا رفت، آب دهان مبارک خود را به آن زد و از خدا خواست که به آن برکت دهد. سپس از آن غذا برای زنانش فرستاد و فرمود بخورید.
آنگاه رسول الله صلی الله علیه و آله کاسهای خواست، مقداری غذا در آن ریخت و به من فرمود: این غذا هم برای تو و زوجه ات است. آنگاه حضرت جبرئیل با گروهی از ملائکه نازل شدند و هدیهای آوردند. رسول الله صلی الله علیه و آله به ام سلمه فرمود: این ظرف را پر از آب کن. بعد به من فرمود: یا علی! نصف این آب را بیاشام. سپس به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود تو نیز مقداری از این آب را بیاشام. آنگاه رسول الله صلی الله علیه و آله بقیه آن آب را گرفت و به صورت و گلوی حضرت فاطمه صلوات الله علیها پاشید. رسول الله صلی الله علیه و آله پس از این کار، سبدی را که مقداری نان قندی و موز و کشمش در میان آن بود باز کرد و فرمود: اینها هدیه جبرئیل است. سپس یک گلابی از توی سبد بیرون آورد و فرمود: این نیز هدیه بهشتی است. آنگاه آن را به دو قسمت تقسیم کرد، یک قسمت آن را به علی صلوات الله علیه و قسمت دیگرش را به فاطمه صلوات الله علیها عطاء کرد.
4- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ مُوسَی بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْمَرْوَزِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ صلوات الله علیهم عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: لَمَّا زَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةَ مِنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما و آلهما أَتَاهُ أُنَاسٌ مِنْ قُرَیْشٍ فَقَالُوا إِنَّکَ زَوَّجْتَ عَلِیّاً بِمَهْرٍ خَسِیسٍ فَقَالَ مَا أَنَا زَوَّجْتُ عَلِیّاً وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ زَوَّجَهُ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی أَوْحَی اللَّهُ إِلَی السِّدْرَةِ أَنِ انْثُرِی مَا عَلَیْکِ فَنَثَرَتِ الدُّرَّ وَ الْجَوْهَرَ وَ الْمَرْجَانَ فَابْتَدَرَ الْحُورُ الْعِینُ فَالْتَقَطْنَ فَهُنَّ یَتَهَادَیْنَهُ وَ یَتَفَاخَرْنَ وَ یَقُلْنَ هَذَا مِنْ نُثَارِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا کَانَتْ لَیْلَةُ الزِّفَافِ أَتَی النَّبِیُّ بِبَغْلَتِهِ الشَّهْبَاءِ وَ ثَنَی عَلَیْهَا قَطِیفَةً وَ قَالَ لِفَاطِمَةَ
1) . الخرائج و الجرائح ج 2 ص 535. بحارالانوار ج 43 ص 106 ح 21.
ارْکَبِی وَ أَمَرَ سَلْمَانَ أَنْ یَقُودَهَا وَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَسُوقُهَا فَبَیْنَمَا هُوَ فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ إِذْ سَمِعَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَجْبَةً فَإِذَا هُوَ بِجَبْرَئِیلَ فِی سَبْعِینَ أَلْفاً وَ مِیکَائِیلَ فِی سَبْعِینَ أَلْفاً فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَا أَهْبَطَکُمْ إِلَی الْأَرْضِ قَالُوا جِئْنَا نَزُفُّ فَاطِمَةَ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَکَبَّرَ جَبْرَئِیلُ وَ کَبَّرَ مِیکَائِیلُ وَ کَبَّرَتِ الْمَلَائِکَةُ وَ کَبَّرَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله فَوَقَعَ التَّکْبِیرُ عَلَی الْعَرَائِسِ مِنْ تِلْکَ اللَّیْلَةِ.(1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از موسی بن ابراهیم مروزی از حضرت امام موسی کاظم از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم از جابر بن عبداللَّه انصاری روایت کرده که گفت: هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح حضرت امیرالمؤمنین علی صلوات الله علیه درآورد، گروهی از قریش نزد رسول الله صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: تو فاطمه را با مهریه اندکی به همسری علی درآوری! آن حضرت فرمود: من فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح علی صلوات الله علیه درنیاوردم، بلکه آن شبی که مرا به معراج بردند، خدا کنار سدرة المنتهی ازدواج حضرت فاطمه صلوات الله علیها را انجام داد و به سدرة المنتهی فرمود آنچه درّ و گوهر و مرجان داری برای حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها نثار کن. آنگاه حوریان بهشتی سبقت گرفتند و آنها را جمع کردند و فخریه کردند و گفتند: اینها از نثارهای حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها است!
هنگامی که شب عروسی حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها فرا رسید، رسول الله صلی اللَّه علیه و آله استر خود را آورد، قطیفهای روی آن افکند و به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود که سوار شود. آنگاه به حضرت سلمان دستور داد تا مهار آن را بکشد و خود آن حضرت آن استر را میراند. در بین راه بود که رسول الله صلی الله علیه و آله صدایی شنید. ناگاه دید حضرت جبرئیل و حضرت میکائیل هر کدام با هفتاد هزار ملک آمده اند. رسول الله صلی الله علیه و آله به ایشان فرمود: برای چه به زمین آمدهاید؟ گفتند: ما آمدهایم حضرت فاطمه صلوات الله علیها را برای حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه ببریم. سپس جبرئیل و میکائیل و رسول الله صلی الله علیه و آله تکبیر گفتند. از آن زمان به بعد بود که تکبیر گفتن در عروسیها رواج یافت.
5- قال العلامة المجلسي رضي الله عنه: کِتَابُ مَوْلِدِ فَاطِمَةَ عَنِ ابْنِ بَابَوَیْهِ فِی خَبَرٍ: أَمَرَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بَنَاتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ نِسَاءَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ أَنْ یَمْضِینَ فِی صُحْبَةِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ أَنْ یَفْرَحْنَ وَ یَرْجُزْنَ وَ یُکَبِّرْنَ وَ یَحْمَدْنَ وَ لَا یَقُلْنَ مَا لَا یُرْضِی اللَّهَ قَالَ جَابِرٌ فَأَرْکَبَهَا عَلَی نَاقَتِهِ وَ فِی رِوَایَةٍ عَلَی بَغْلَتِهِ الشَّهْبَاءِ وَ أَخَذَ سَلْمَانُ زِمَامَهَا وَ حَوْلَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ حَوْرَاءَ وَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ حَمْزَةُ وَ عَقِیلٌ وَ جَعْفَرٌ وَ أَهْلُ الْبَیْتِ یَمْشُونَ خَلْفَهَا مُشْهِرِینَ سُیُوفَهُمْ وَ نِسَاءُ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قُدَّامَهَا یَرْجُزْنَ فَأَنْشَأَتْ أُمُّ سَلَمَةَ [شِعْرٌ]
سِرْنَ
بِعَوْنِ اللَّهِ جَارَاتِی*** وَ اشْکُرْنَهُ فِی کُلِّ حَالاتٍ
وَ اذْکُرْنَ مَا أَنْعَمَ رَبُّ الْعُلَی***مِنْ کَشْفِ مَکْرُوهٍ وَ آفَاتٍ
فَقَدْ
هَدَانَا بَعْدَ کُفْرٍ وَ قَدْ*** أَنْعَشَنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ
1) . الامالی (للطوسي) ص 258 ح 464. بحارالانوار ج 43 ص 104 ح 15.
وَ سِرْنَ مَعَ خَیْرِ نِسَاءِ الْوَرَی***تَفْدِی بِعَمَّاتٍ وَ خَالاتٍ
یَا بِنْتَ مَنْ فَضَّلَهُ ذُو الْعُلَی*** بِالْوَحْیِ مِنْهُ وَ الرِّسَالاتِ
ثُمَّ قَالَتْ عَائِشَةُ:
شِعْرٌ:
یَا نِسْوَةُ اسْتُرْنَ بِالْمَعَاجِرِ*** وَ اذْکُرْنَ مَا یَحْسُنُ فِی الْمَحَاضِرِ
وَ اذْکُرْنَ رَبَّ النَّاسِ إِذْ یَخُصُّنَا*** بِدِینِهِ مَعَ کُلِّ عَبْدٍ شَاکِرٍ
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی إِفْضَالِهِ * وَ الشُّکْرُ لِلَّهِ الْعَزِیزِ الْقَادِرِ
سِرْنَ بِهَا فَاللَّهُ أَعْطَی ذِکْرَهَا* وَ خَصَّهَا مِنْهُ بِطُهْرٍ طَاهِرٍ
ثُمَّ قَالَتْ حَفْصَةُ شِعْرٌ:
فَاطِمَةُ خَیْرُ نِسَاءِ الْبَشَرِ * وَ مَنْ لَهَا وَجْهٌ کَوَجْهِ الْقَمَرِ
فَضَّلَکِ
اللَّهُ عَلَی کُلِّ الْوَرَی* بِفَضْلِ مَنْ خَصَّ بِآیِ الزُّمَرِ
زَوَّجَکِ
اللَّهُ فَتًی فَاضِلًا*** أَعْنِی عَلِیّاً خَیْرَ مَنْ فِی الْحَضَرِ
فَسِرْنَ
جَارَاتِی بِهَا إِنَّهَا * کَرِیمَةٌ بِنْتُ عَظِیمِ الْخَطَرِ
ثُمَّ قَالَتْ مُعَاذَةُ أُمُّ سَعْدِ بْنِ مُعَاذٍ: شِعْرٌ
أَقُولُ
قَوْلًا فِیهِ مَا فِیهِ* وَ أَذْکُرُ الْخَیْرَ وَ أُبْدِیهِ
مُحَمَّدٌ خَیْرُ بَنِی آدَمَ*** مَا فِیهِ مِنْ کِبْرٍ وَ لَا تِیهٍ
بِفَضْلِهِ
عَرَّفَنَا رُشْدَنَا*** فَاللَّهُ بِالْخَیْرِ یُجَازِیهِ
وَ نَحْنُ مَعَ بِنْتِ نَبِیِّ الْهُدَی*** ذِی شَرَفٍ قَدْ مُکِّنَتْ فِیهِ
فِی ذِرْوَةٍ شَامِخَةٍ أَصْلُهَا*** فَمَا أَرَی شَیْئاً یُدَانِیهِ
وَ کَانَتِ النِّسْوَةُ یُرَجِّعْنَ أَوَّلَ بَیْتٍ مِنْ کُلِّ رَجَزٍ ثُمَّ یُکَبِّرْنَ وَ دَخَلْنَ الدَّارَ ثُمَّ أَنْفَذَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه وَ دَعَاهُ إِلَی الْمَسْجِدِ ثُمَّ دَعَا فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَأَخَذَ یَدَیْهَا وَ وَضَعَهَا فِی یَدِهِ وَ قَالَ بَارَکَ اللَّهُ فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ.(1)
مرحوم علامه مجلسی رضی الله عنه گوید: مرحوم شیخ صدوق رضوان الله علیه در کتاب مولد فاطمه روایت کرده که: رسول الله صلی الله علیه و آله به دختران عبدالمطب و زنان مهاجرین و انصار دستور داد تا با حضرت فاطمه صلوات الله علیها حرکت کنند، اظهار شادمانی و مسرت کنند، رجز بخوانند، تکبیر بگویند و حمد خدای را به جای آورند، ولی سخنی نگویند که خدا ناراضی باشد.
جابر میگوید: رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها را بر ناقه و به روایتی بر استر خود سوار کرد و حضرت سلمان مهار آن را گرفت. در اطراف آن بانوی معظمه نیز هفتاد هزار ملک حرکت میکرد. رسول الله صلی الله علیه و آله
1) . بحارالانوار ج 43 ص 115- 116.
حمزه، عقیل، جعفر و اهل بیت با شمشیرهای کشیده از پشت سر حضرت زهرا صلوات الله علیها میرفتند. زنان حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله جلوی آن بانوی مکرمه حرکت میکردند و ام سلمه این ارجوزه را میخواند:
ای کنیزان من! به یاری خدا حرکت کنید، خدا را در هر حال شاکر باشید
یادآور نعمتهای خدای بزرگ شوید که چه آفتها و ناراحتیهایی را بر طرف کرده است
خدا ما را که کافر بودیم هدایت کرد و به ما نیرو بخشید
با بهترینِ زنان جهان حرکت کنید، عمه و خاله هایش به فدایش باد!
ای دختر آن کسی که خدای بزرگ او را به وسیله وحی و پیامبری برتری و فضیلت داد!
«شعر عایشه دختر ابوبکر»
ای زنان! معجر بپوشید و یاد کنید از هرچه که در این جایگاهها نیکوست
یادآور پروردگار خلق شوید، زیرا ما و هر بنده شاکری را به دین خود هدایت کرده است
حمد مخصوص خدایی است که ما را برتری داد؛ شکر مخصوص آن خدایی است که مقتدر است
با فاطمه حرکت کنید که خدا ذکر او را عطا کرده و وی را به همسری شوهری که پاک و پاکیزه است درآورده.
«شعر حفصه دختر عمر»
فاطمه بهترین زنان آدمیان است؛ فاطمه چهرهای دارد چون قمر
خدا تو را توسط آن کسی که به واسطه آیههای سوره زمر اختصاص داده شده برتری عطا کرده
خدا تو را به همسری جوانی با فضیلت، یعنی علی بن ابی طالب درآورد که بهترین افرادی است که وجود دارند
ای کنیزان من! فاطمه را ببرید، زیرا که وی بزرگوار و دختر شخصی عظیم الشأن است.
شعری دیگر:
گفتهای گویم که در آن است آنچه در آن است و از خوبی یاد میکنم و آن را آشکار میسازم
حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بهترین فرزندان آدم است کبر و تکبّری در او نیست با فضیلتی که داشت ما را با راه هدایتمان آشنا ساخت
خداوند جزای خیر به او بدهد ما با دختر نبی هدایت که صاحت شرافت است
و جایگاه شرافت است و جایگاه راسخی در شرافت دارد و در قلّه بلندی است
همراهایم و چیزی را نمیبینیم که نزدیک به او باشد
و این زنان بیت اوّل هر رجزی را میخواندند و آنگاه تکبیری میگفتند و در این حال وارد خانه میشدند.
زمانی که داخل خانه شدند، رسول الله صلی الله علیه و آله شخصی را به دنبال حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرستاد تا او را به مسجد آورد. آنگاه حضرت فاطمه صلوات الله علیها را هم خواست. سپس دست فاطمه صلوات الله علیها را گرفت و در دست علی صلوات الله علیه گذاشت و فرمود: خدا این عروسی را برای دختر رسول الله مبارک فرماید!
1- الشیخ الْمُفِیدِ فِی کِتَابِ حَدَائِقِ الرِّیَاضِ قَالَ: لَیْلَةَ إِحْدَی وَ عِشْرِینَ مِنَ الْمُحَرَّمِ وَ کَانَتْ لَیْلَةَ خَمِیسٍ سَنَةَ ثَلَاثٍ مِنَ الْهِجْرَةِ کَانَ زِفَافُ فَاطِمَةَ ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی مَنْزِلِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه یُسْتَحَبُّ صَوْمُهُ شُکْراً لِلَّهِ تَعَالَی لِمَا وُفِّقَ مِنْ جَمْعِ حُجَّتِهِ وَ صَفْوَتِهِ.(1)
مرحوم شیخ مفید در کتاب حدائق ریاض گوید: ازدواج حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها دختر حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله با حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، در شب پنجشنبه بیست و یکم ماه محرم سال سوم هجری واقع شد. روزه گرفتن در این روز مستحب است. به پاس شکر خدا که توفیق داد حجت او (حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه) و برگزیده او (حضرت فاطمه صلوات الله علیها) با هم ازدواج کنند.
2- قال الشیخ الطوسي: فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنْ ذِی الْحِجَّةِ زَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه وَ رُوِیَ أَنَّهُ کَانَ یَوْمَ السَّادِسِ.(2)
مرحوم شیخ طوسی گوید: رسول الله روز اول ماه ذی الحجه و به روایتی روز ششم این ماه، حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به نکاح حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه درآورد.
3- قال الشیخ الطوسي: رُوِیَ، أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه دَخَلَ بِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها بَعْدَ وَفَاةِ أُخْتِهَا رُقَیَّةَ زَوْجَةِ عُثْمَانَ بِسِتَّةَ عَشَرَ یَوْماً وَ ذَلِکَ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ بَدْرٍ وَ ذَلِکَ لِأَیَّامٍ خَلَتْ مِنْ شَوَّالٍ.(3)
مرحوم شیخ طوسی گوید: روایت شده است که: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، شانزده روز بعد از رحلت رقیه خواهر حضرت فاطمه صلوات الله علیها که زوجه عثمان بود، با حضرت فاطمه صلوات الله علیها عروسی کرد. این عروسی در چند روزی که از ماه شوال میگذشت و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تازه از جنگ بدر مراجعت کرده بود انجام گرفت.
4- قال الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، وَ رُوِیَ أَنَّ جَبْرَئِیلَ رَوَی عَنِ اللَّهِ تَعَالَی عَقِیبَهَا قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْحَمْدُ رِدَائِی وَ الْعَظَمَةُ کِبْرِیَائِی وَ الْخَلْقُ کُلُّهُمْ عَبِیدِی وَ إِمَائِی زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ أَمَتِی مِنْ عَلِیٍّ صَفْوَتِی اشْهَدُوا مَلَائِکَتِی وَ کَانَ بَیْنَ تَزْوِیجِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیهما و آلهما فِی السَّمَاءِ إِلَی تَزْوِیجِهِمَا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ یَوْماً زَوَّجَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیه أَوَّلَ یَوْمٍ مِنْ ذِی الْحِجَّةِ وَ رُوِیَ أَنَّهُ کَانَ یَوْمَ السَّادِسِ مِنْهُ.(4)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب گوید: روایت شده است که: حضرت جبرئیل علیه السلام این خطبه را از قول حضرت الله تعالی برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها خواند: «الحمد ردایی، و العظمة کبریائی، و الخلق کلهم عبیدی و امائی زوجت
فاطمة امتی من علی صفوتی، اشهدوا ملائکتی» «حمد ردای من و بزرگی شکوه من است و مردم همه بندگان و کنیزان من اند. کنیزم فاطمه را به همسری علی، برگزیده ام، در آوردم. ای فرشتگانم شاهد باشید».
و فاصله تزویج حضرت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه صلوات الله علیها در آسمان تا تزویج آن حضرات در زمین چهل روز بود. رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه صلوات الله علیها را در روز اوّل ذی الحجّة به ازدواج حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه درآورد و روایت شده است که ازدواج آن حضرات در روز ششم ذی الحجّة بوده.
5- الشیخ علي بن عیسی الاربلي، بإسناده عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما قَالَ: تَزَوَّجَ عَلِیٌّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیهما و آلهما فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ بَنَی بِهَا فِی ذِی الْحِجَّةِ مِنَ السَّنَةِ الثَّانِیَةِ مِنَ الْهِجْرَةِ.(1)
مرحوم شیخ علی بن عیسی اربلی، با سند خویش از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: علی با فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما در ماه رمضان ازدواج و در ماه ذی الحجه سال دوّم هجری با وی عروسی کرد.
1) . کشف الغمة ج 1 ص 648. بحارالانوار ج 43 ص 136.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی مَرْیَمَ اَلْأَنْصَارِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیها قَالَ: کَانَ صَدَاقُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها جَرْدَ بُرْدٍ حِبَرَةٍ وَ دِرْعَ حُطَمِیَّةٍ وَ کَانَ فِرَاشُهَا إِهَابَ کَبْشٍ یُلْقِیَانِهِ وَ یَفْرُشَانِهِ وَ یَنَامَانِ عَلَیْهِ.(1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابی مریم انصاری روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: مهریه حضرت فاطمه صلوات الله علیها چادر یمانی کهنه و زرهی حطمی بود. فرش آن حضرت صلوات الله علیها پوست گوسفندی بود که آن را فرش میکردند و روی آن میخوابیدند.
توضیح: در روایت دیگری آمده که آن زره حطمی معادل با سی درهم بود.
2- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ سُلَیْمَانَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَتْ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ زَوَّجْتَنِی بِالْمَهْرِ اَلْخَسِیسِ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَا أَنَا زَوَّجْتُکِ وَ لَکِنَّ اَللَّهَ زَوَّجَکِ مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ جَعَلَ مَهْرَکِ خُمُسَ اَلدُّنْیَا مَا دَامَتِ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ.(2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از حسن بن علی بن سلیمان از یکی از راویان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها به رسول الله صلّی اللّه علیه و آله عرض نمود: مرا با مهر کم تزویج کردی.
رسول الله صلّی اللّه علیه و آله به او فرمود: من تو را تزویج نکردم بلکه خداوند تو را تزویج کرد و مهریه ات را تا هنگامی که زمین و آسمانها برقرار است خمس دنیا قرار داد.
3- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ وَ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَمْهَرَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها رُبُعَ الدُّنْیَا فَرُبُعُهَا لَهَا وَ أَمْهَرَهَا الْجَنَّةَ وَ النَّارَ تُدْخِلُ أَعْدَاءَهَا النَّارَ وَ تُدْخِلُ أَوْلِیَاءَهَا الْجَنَّةَ وَ هِیَ الصِّدِّیقَةُ الْکُبْرَی وَ عَلَی مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُولَی.(3)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از اسحاق بن عمار و ابوبصیر روایت کرده که گفتند: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه که فرمود: خداوند متعال یک چهارم دنیا را مهریه حضرت فاطمه صلوات الله علیها قرار داده است. بنابراین یک چهارم دنیا مال حضرت فاطمه صلوات الله علیها است. گذشته از این، بهشت و دوزخ را نیز مهریه حضرت زهرا صلوات الله علیها قرار داده است. حضرت زهرا صلوات الله علیها دشمنان خود را روانه دوزخ و دوستان خود را وارد بهشت میکند. حضرت فاطمه صدیقه
کبری است و قرنهای گذشته نسبت به وی معرفت داشتند.
و في روایة أخری قال رسول الله صلی الله علیه و آله و لقد نحل الله طوبی في مهر فاطمة صلوات الله علیها فجعلها في منزل علي صلوات الله علیه.(1)
در روایت دیگری حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: خداوند متعال درخت طوبا را مهریه حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها قرار داده که در منزل (بهشتی) علی صلوات الله علیه قرار دارد.
4- الشیخ الطبرسي، بإسناده عَنِ اَلرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ اَلثَّانِی فی حدیث قَالَ إِنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی یَخْطُبُ أُمَّ اَلْفَضْلِ بِنْتَ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْمَأْمُونِ وَ قَدْ بَذَلَ لَهَا مِنَ اَلصَّدَاقِ مَهْرَ جَدَّتِهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما و آلهما وَ هُوَ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ جِیَاداً فَهَلْ زَوَّجْتَهُ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ بِهَا عَلَی هَذَا اَلصَّدَاقِ اَلْمَذْکُورِ؟ فَقَالَ اَلْمَأْمُونُ نَعَمْ قَدْ زَوَّجْتُکَ یَا أَبَا جَعْفَرٍ أُمَّ اَلْفَضْلِ اِبْنَتِی عَلَی اَلصَّدَاقِ اَلْمَذْکُورِ فَهَلْ قَبِلْتَ اَلنِّکَاحَ؟ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صلوات الله علیه نَعَمْ قَدْ قَبِلْتُ ذَلِکَ وَ رَضِیتُ بِهِ.(2)
مرحوم شیخ طبرسی، با سند خویش از ریان بن شبیب از حضرت امام محمد تقی جواد صلوات الله علیه ضمن حدیثی روایت کرده که فرمود: همانا محمد بن علی بن موسی خواستگاری میکند ام الفضل دختر عبد اللّٰه مأمون را و صداق و مهریهاش را مهریه جده اش حضرت فاطمه دختر رسول الله صلّی الله علیه و آله قرار میدهد که پانصد درهم خالص تمام عیار باشد، پس ای امیر المؤمنین! آیا به این مهریه او را به همسری من درخواهی آورد؟ مأمون گفت: آری ای أبا جعفر! ام الفضل دخترم را به این مهری که گفتی به همسری تو درآوردم، آیا تو هم این ازدواج را پذیرفتی ای ابا جعفر؟ حضرت فرمود: آری پذیرفتم و بدان راضی گشتم.
5- قال العلامة المجلسي رضي الله عنه: وَ فِی الْجِلَاءِ وَ الشِّفَاءِ فِی خَبَرٍ طَوِیلٍ عَنِ الْبَاقِرِ صلوات الله علیه قال: وَ جُعِلَتْ نِحْلَتُهَا مِنْ عَلِیٍّ خُمُسَ الدُّنْیَا وَ ثُلُثَ الْجَنَّةِ وَ جُعِلَتْ لَهَا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةُ أَنْهَارٍ الْفُرَاتُ وَ نِیلُ مِصْرَ وَ نَهْرَوَانُ وَ نَهَرُ بَلْخٍ فَزَوِّجْهَا أَنْتَ یَا مُحَمَّدُ بِخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ تَکُونُ سُنَّةً لِأُمَّتِکَ.(3)
مرحوم علامه مجلسی رضی الله عنه گوید: در کتاب جلاء و الشفاء در حدیث طولانی از حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه روایت شده که فرمود: مهریه حضرت فاطمه صلوات الله علیها یک پنجم دنیا، یک سوم بهشت و چهار نهر بوده که عبارتند از: نهر فرات، نیل مصر، نهروان و نهر بلخ.
(خداوند متعال) فرمود: یا محمّد! تو مهریه حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به ظاهر مبلغ پانصد درهم قرار بده که برای امت تو سنت و دستوری باشد.
توضیح: علامه مجلسی رضوان الله علیه گوید: میتوان بین این روایات به چند گونه جمع کرد:
1- اینکه منظور آن است که زره بخشی از مهر بوده است.
2- معنی این است که اگر آن زره امروز بود، معادل سی درهم بود، گرچه قیمت آن در آن زمان بیشتر بوده است.
3- زره معادل سی درهم بوده، لکن پانصد درهم فروخته شده است.
4- اینکه بعضی از روایات بر تقیّه حمل شود.
1- الشیخ أبو العباس عبد الله بن جعفر الحمیري، بإسناده عَنِ ابْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ صلوات الله علیهما قَالَ: کَانَ فِرَاشُ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیهما و آلهما حِینَ دَخَلَتْ عَلَیْهِ إِهَابُ کَبْشٍ إِذَا أَرَادَا أَنْ یَنَامَا عَلَیْهِ قَلَّبَاهُ فَنَامَا عَلَی صُوفِهِ قَالَ وَ کَانَتْ وِسَادَتُهُمَا أَدَماً حَشْوُهَا لِیفٌ.(1)
مرحوم شیخ ابوالعباس عبد الله بن جعفر حمیری، با سند خویش از ابن علوان از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله از پدر بزرگوارش صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: موقعی که حضرت فاطمه با حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما و آلهما ازدواج کرد، فرش ایشان تکهای پوست گوسفند بود. هر گاه میخواستند روی آن بخوابند، آن را بر میگرداندند و روی پشم آن میخوابیدند. متکای آنان از پوستی بود که آن را با لیف خرما پر کرده بودند.
2- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: زَوَّجَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلِیّاً فَاطِمَةَ صلوات الله علیهما و آلهما عَلَی دِرْعٍ حُطَمِیَّةٍ وَ کَانَ فِرَاشُهَا إِهَابَ کَبْشٍ یَجْعَلاَنِ اَلصُّوفَ إِذَا اِضْطَجَعَا تَحْتَ جُنُوبِهِمَا.(2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از معاویة بن وهب روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: رسول الله صلّی اللّه علیه و آله فاطمه صلوات الله علیها را به علی صلوات الله علیه تزویج نمود به مهریۀ یک زره حطمی، فرش آن حضرت پوست گوسفندی بود که به هنگام خواب زیر آن، پشم گوسفند مینهادند.
3- الشیخ الطبرسي، بإسناده عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ: لَمَّا تَزَوَّجَ عَلِیٌّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیهما و آلهما بَسَطَ الْبَیْتَ کَثِیباً وَ کَانَ فِرَاشُهُمَا إِهَابَ کَبْشٍ وَ مِرْفَقُهُمَا مَحْشُوَّةٌ لِیفاً وَ نَصَبُوا عُوداً یُوضَعُ عَلَیْهِ السِّقَاءُ فَسَتَرَهُ بِکِسَاءٍ.(3)
مرحوم شیخ طبرسی، با سند خویش از جابر از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله در حالی فاطمه صلوات الله علیها را به خانه علی صلوات الله علیه فرستاد که پوشاک آن بانو یک عبا، فرش او یک پوست گوسفند و متکای وی تکه پوستی بود که از لیف پر شده بود. و چوبی را نصب کرده بود که مشک آب روی آن گذاشته میشد پس آن را با عبایی پوشانده بودند.
4- الشیخ الطبرسي، بإسناده عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ نُعَیْمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: أَدْخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَاطِمَةَ صلوات الله علیها عَلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه وَ سِتْرُهَا عَبَاءَةٌ وَ
فَرْشُهَا
إِهَابُ کَبْشٍ وَ وِسَادَتُهَا أَدَمٌ مَحْشُوَّةٌ بِمَسَدٍ.(1)
مرحوم شیخ طبرسی، با سند خویش از حسین بن نعیم روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شنیدم میفرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله فاطمه صلوات الله علیها را نزد علی صلوات الله علیه برد، در حالی که پوشش فاطمه صلوات الله علیها یک عبا و فرش او پوست دبّاغی نشده یک گوسفند و بالشت آن حضرت یک پوست بود که با رشتههای لیف خرما پر شده بود.
5- قال العلامة المجلسي رضي الله عنه: وَهْبُ بْنُ وَهْبٍ الْقُرَشِیُّ: وَ کَانَ مِنْ تَجْهِیزِ عَلِیٍّ صلوات الله علیه دَارَهُ انْتِشَارُ رَمْلٍ لَیِّنٍ وَ نَصْبُ خَشَبَةٍ مِنْ حَائِطٍ إِلَی حَائِطٍ لِلثِّیَابِ وَ بَسْطُ إِهَابِ کَبْشٍ وَ مِخَدَّةِ لِیفٍ.(2)
مرحوم علامه مجلسی رضی الله عنه گوید: وهب بن وهب قرشی میگوید: حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه ریگهای نرمی کف خانه خود ریخته بود و یک چوب را از دیواری تا دیوار دیگر نصب کرده بود برای لباس ها؛ فرش اتاق آن حضرت یک پوست گوسفند بود و مخده (بالش) آن بزرگوار از لیف خرما پر شده بود. اینها برخی از لوازم منزل حضرت بود.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه هَلْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا عَلَی النَّارِ قَالَ نَعَمْ عَنَی بِذَلِکَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ زَیْنَبَ وَ أُمَّ کُلْثُومٍ صلوات الله علیهم.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از محمّد بن مروان روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدم: آیا رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرموده است که: حضرت فاطمه صلوات الله علیها خویشتن را حفظ کرد و خدا ذریه او را به آتش جهنم حرام کرد؟ فرمود: آری، ولی منظور از ذریه آن حضرت در این حدیث: حسن، حسین زینب و ام کلثوم صلوات الله علیهم است.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا مَعْنَی قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا عَلَی النَّارِ فَقَالَ الْمُعْتَقُونَ مِنَ النَّارِ هُمْ وُلْدُ بَطْنِهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ زَیْنَبُ وَ أُمُّ کُلْثُومٍ صلوات الله علیهم.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از حماد بن عثمان روایت کرده که گفت: خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه عرض کردم: فدایت شوم! معنی اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله فرموده است: حضرت فاطمه صلوات الله علیها خود را حفظ کرد و خدا ذریه او را به آتش حرام کرد، چیست؟ فرمود: فرمود: آنان كه از آتش آزادند فرزندانى هستند كه از رحم آن حضرت متولّد گشته اند، يعنى حسن و حسين، زينب و امّ كلثوم صلوات الله علیهم.
3- قال الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب: وَلَدَتِ الْحَسَنَ صلوات الله علیه وَ لَهَا اثْنَتَا عَشْرَةَ سَنَةً وَ أَوْلَادُهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْمُحَسِّنُ صلوات الله علیهم سَقَطَ وَ فِی مَعَارِفِ الْقُتَیْبِیِّ أَنَّ مُحَسِّناً فَسَدَ مِنْ زَخْمِ قُنْفُذٍ الْعَدَوِیِّ وَ زَیْنَبُ وَ أُمُّ کُلْثُومٍ سلام الله علیهما.(3)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب گوید: حضرت فاطمه صلوات الله علیها دوازده ساله بود که حضرت امام حسن صلوات الله علیه را به دنیا آورد. فرزندان حضرت فاطمه صلوات الله علیها عبارتند از: حسن، حسین، محسن صلوات الله علیهم، ابن قتیبه در کتاب معارف مینویسد: محسن از آن ضربتی که قنفذ عدوی به حضرت زهرا صلوات الله علیها زد سقط شد، زینب و ام کلثوم سلام الله علیهما.
4- قال الشیخ علي بن عیسی الاربلي: وَ قَالَ کَمَالُ اَلدِّینِ بْنُ طَلْحَةَ رَحِمَهُ اَللَّهُ: أَنَّ أَقْوَالَ اَلنَّاسِ اِخْتَلَفَتْ فِی عَدَدِ أَوْلاَدِهِ صلوات الله علیه ذُکُوراً وَ إِنَاثاً- إلی أن قال- وَ ذَکَرَ قَوْمٌ آخَرُونَ زِیَادَةً عَلَی ذَلِکَ وَ ذَکَرُوا فِیهِمْ مُحَسِّناً شَقِیقاً لِلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ صلوات الله علیهم کَانَ سِقْطاً فَالْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ زَیْنَبُ اَلْکُبْرَی وَ أُمُّ
کُلْثُومٍ
هَؤُلاَءِ اَلْأَرْبَعَةُ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُمْ مِنَ اَلطُّهْرِ اَلْبَتُولِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ.(1)
مرحوم شیخ علی بن عیسی اربلی گوید: و کمال الدین بن طلحه رحمه اللّٰه آورده که أقوال مردم مختلف است در عدد اولاد حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه از ذکور و اناث - تا اینکه مینویسد:
و بعضی دیگر زیاده کرده اند بر این و آورده اند با ایشان حضرت محسن را که برادر حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهم است که سقط شده است، و حسن، و حسین، و زینب کبری، و ام کلثوم صلوات الله علیهم این چهار کس از بتول عذرا فاطمه زهرا صلوات اللّٰه علیها اند که بنت رسول اللّٰه صلّی اللّه علیه و آله است.
5- قال الشیخ المفید: فأولاد أمير المؤمنين صلوات الله علیه سبعة وعشرون ولدا ذكرا وأنثي الحسن و الحسين وزينب الكبري وزينب الصغري المكناة أم كلثوم أمهم فاطمة البتول سيدة نساء العالمين بنت سيد المرسلين محمد خاتم النبيين صلی الله علیه و آله.(2)
مرحوم شیخ مفید گوید: اولاد حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه از دختر و پسر بيست و هفت نفرند كه ذيلا نامبرده مى شوند: حضرت امام حسن صلوات الله علیه، حضرت امام حسين صلوات الله علیه، حضرت زينب كبرى سلام الله علیها، حضرت زينب صغرى كه كنيه اش ام كلثوم سلام الله علیها است. اين چهار بزرگوار مادرشان حضرت فاطمه زهرا دختر گرامى حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله است.
توضیح: میگویم: حضرت فاطمه بتول سیده نساء عالمین صلوات الله علیها پس از شهادت پدر بزرگوارش فرزند پسرى داشت كه او را در هنگام حاملگى، رسول الله صلی الله علیه و آله محسن ناميده بود، و آن جنین مبارک توسط لگد عمر ملعون به شهادت رسید چنانکه در روایات آمده است از جمله در این روایات:
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیهم سَمُّوا أَوْلَادَکُمْ قَبْلَ أَنْ یُولَدُوا فَإِنْ لَمْ تَدْرُوا أَ ذَکَرٌ أَمْ أُنْثَی فَسَمُّوهُمْ بِالْأَسْمَاءِ الَّتِی تَکُونُ لِلذَّکَرِ وَ الْأُنْثَی فَإِنَّ أَسْقَاطَکُمْ إِذَا لَقُوکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَمْ تُسَمُّوهُمْ یَقُولُ السِّقْطُ لِأَبِیهِ أَلَّا سَمَّیْتَنِی وَ قَدْ سَمَّی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مُحَسِّناً قَبْلَ أَنْ یُولَدَ.(3)
مرحوم شیخ کلینی، از ابوبصیر روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: پدر بزرگوارم از پدر بزرگوارش برایم نقل کرد که فرمود: حضرت امیر المومنین صلوات الله علیه فرمود: فرزندان خود را قبل از تولد نامگذاری کنید و اگر نمیدانید که فرزند پسر یا دختر است، آنان را به نامهایی که برای پسر و دختر است نام نهید؛ زیرا فرزند سقط شده شما را در روز قیامت ملاقات میکند و اگر برایشان نامی انتخاب نکرده باشید، مولد سقط شده به پدرش میگوید: چرا برای من نامی ننهادی در حالی که رسول الله صلی الله علیه و آله محسن علیه السلام را قبل از تولد نامگذاری کرده بود.
2- الشیخ المفید، بإسناده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فی حدیث قَالَ: فَلَقِیَهَا عُمَرُ فَقَالَ: یَا بِنْتَ
مُحَمَّدٍ!
مَا هَذَا الْکِتَابُ الَّذِی مَعَکِ؟ فَقَالَتْ: کِتَابٌ کَتَبَ لِی أَبُو بَکْرٍ بِرَدِّ فَدَکَ، فَقَالَ: هَلُمِّیهِ إِلَیَّ، فَأَبَتْ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَیْهِ، فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ وَ کَانَتْ صلوات الله علیها حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ: الْمُحَسِّنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحَسِّنَ مِنْ بَطْنِهَا، ثُمَّ لَطَمَهَا، فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی قُرْطٍ فِی أُذُنِهَا حِینَ نَقَفَ، ثُمَّ أَخَذَ الْکِتَابَ فَخَرَقَهُ.(1)
مرحوم شیخ مفید، با سند خویش از عبد الله بن سنان از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه ضمن حدیثی روایت کرده که فرمود: پس عمر حضرت زهرا صلوات الله علیها را دید و گفت: ای دختر محمد! این نامهای که در دست داری، چیست؟ فرمود: نامهای است از ابوبکر که پس دادن فدک را برای من حکم کرد. عمر گفت: آن را به من بده. ولی حضرت سر باز زد، پس به عمر لگدی زد، و در آن زمان حضرت زهرا صلوات الله علیها باردار بود و پسری به نام محسن در شکم داشت، پس حضرت محسن را سقط کرد؛ سپس به وی سیلی زد، طوری که گوشوارهای که در گوشش بود، شکسته شد؛ سپس نامه را گرفت و پاره کرد.
3- الشیخ أبو مخنف لوط بن يحيى عن أبي عبد اللّه الصادق صلوات الله علیه قال: قال النبي صلّى اللّه عليه و آله: اعلم يا علي، إني ارتحل عن هذه الدنيا الدنيّة، فينسي الأمة ما يجب عليهم من حقي، و أول من يخاصمك أبو بكر و عمر؛ فإنه يأخذ كتاب فدك و يضرب برجله على بطن فاطمة صلوات الله علیها، فيسقط المحسن عليه السلام. ثم يجعلون الحبل في عنقك و يأتون بك إلى المسجد فيقول: بايع لي و إلا أقتلك.(2)
شیخ ابی مخنف لوط بن یحیی (در کتاب بحر الانساب) از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: یا علی! بدان که من به زودی این دنیا پست را ترک میکنم و امت من حق من را که بر آنها واجب است زود فراموش میکنند و اولین کسانی که با تو دشمنی میکنند ابو بکر و عمر هستند که عمر سند فدک را میگیرد و لگد بر شکم حضرت فاطمه صلوات الله علیها میزند و باعث سقط محسن علیه السلام میشود؛ سپس طناب بر گردن تو میاندازند و تو را به زور به مسجد برده و ابو بکر به تو میگوید:
یا با من بیعت میکنی یا تو را به قتل میرسانم.
و مرحوم شیخ طوسی رضوان الله علیه محدث توانای شیعه ضرب حضرت فاطمه صلوات الله علیها توسط عمر بن خطاب و سقط حضرت محسن علیه السلام را مسالهای اجماعی در میان شیعیان خوانده و روایتهای آن را مشهور دانسته و مینویسد:
والمشهور الذي لا خلاف فيه بين الشيعة: أن عمر ضرب علي بطنها حتي اسقطت فسمي السقط محسنا و الرواية بذلك مشهورة عندهم. وما أرادوا من إحراق البيت عليها حين التجأ عليها قوم وامتنعوا من بيعته، وليس لأحد أن ينكر الرواية بذلك، لأنا قد بينا الرواية الواردة من جهة العامة من طريق البلاذري وغيره، ورواية الشيعة مستفيضة به في ذلك.(3)
اختلافی بین شیعیان نیست که عمر بن خطاب بر شکم حضرت فاطمه صلوات الله عليها زد تا آنکه فرزندش را که محسن نامیده شده بود سقط کرد. روايت در این باره نزد شیعیان مشهور است و كسی نمیتواند آن را انكار كند زیرا روایات آن را از بلاذری برای اهل عامه نقل كردهایم و روایات شیعه در این زمینه مستفیض است.
1- الشیخ أبو العباس عبد الله بن جعفر الحمیري، بإسناده عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ صلوات الله علیهما قَالَ: تَقَاضَی عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیهما و آلهما إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی الْخِدْمَةِ فَقَضَی عَلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها بِخِدْمَةِ مَا دُونَ الْبَابِ وَ قَضَی عَلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه بِمَا خَلْفَهُ قَالَ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَلَا یَعْلَمُ مَا دَاخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِکْفَائِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَالِ.(1)
مرحوم شیخ ابوالعباس عبد الله بن جعفر حمیری، با سند خویش از ابو البختری از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه از حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: حضرات علی و فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما، از رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله تقاضا کردند که آن حضرت دستور و برنامه زندگی ایشان را تعیین کند. رسول الله صلی الله علیه و آله امور داخلی خانه را بر عهده حضرت فاطمه صلوات الله علیها و کارهای خارج از منزل را بر عهده حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه گذاشت. حضرت زهرا صلوات الله علیها از اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله با این دستور خود او را از معامله کردن با مردان نجات داده بود، به قدری خوشحال شد که فقط خدا میدانست.
2- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: کَانَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ یَحْتَطِبُ وَ یَسْتَقِی وَ یَکْنُسُ وَ کَانَتْ فَاطِمَةُ صلوات اَللَّهِ عَلَیْهَا تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ.(2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از هشام بن سالم روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه همیشه برای خانه هیزم و آب میآورد و جارو میکرد و حضرت فاطمه صلوات الله علیها نیز آرد و خمیر میساخت و نان میپخت.
3- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ زَیْدِ بْنِ اَلْحَسَنِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه یَقُولُ: کَانَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه أَشْبَهَ اَلنَّاسِ طِعْمَةً وَ سِیرَةً بِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ کَانَ یَأْکُلُ اَلْخُبْزَ وَ اَلزَّیْتَ وَ یُطْعِمُ اَلنَّاسَ اَلْخُبْزَ وَ اَللَّحْمَ قَالَ وَ کَانَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه یَسْتَقِی وَ یَحْتَطِبُ وَ کَانَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ وَ تَرْقَعُ وَ کَانَتْ مِنْ أَحْسَنِ اَلنَّاسِ وَجْهاً کَأَنَّ وَجْنَتَیْهَا وَرْدَتَانِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهَا وَ عَلَی أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهَا اَلطَّاهِرِینَ.(3)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از زید بن حسن روایت کرده که گفت: شنیدم حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه میفرمود: علی صلوات الله علیه در غذا خوردن و شیوه، مانندترین مردم به رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله بود. او نان و زیت
میخورد و به مردم نان و گوشت میخوراند. حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: علی صلوات الله علیه آب و هیزم به خانه میآورد و حضرت فاطمه صلوات الله علیها آرد آسیاب میکرد و آن را خمیر مینمود و نان میپخت و جامه وصله میزد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها از همۀ مردم زیباروی تر بود و گویی بر دو گونه اش دو گل شکفته بود. درود خدا بر او و پدرش و شوهرش و فرزندان پاکش.
4- روي الشیخ محمد بن علی بن أحمد الفارسی في الروضة: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَوَجَدَهُ هُوَ وَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها یَطْحَنَانِ فِی الجاروش [الْجَاوَرْسِ] فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَیُّکُمَا أَعْیَا فَقَالَ عَلِیٌّ فَاطِمَةُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَهَا قُومِی یَا بُنَیَّةِ فَقَامَتْ وَ جَلَسَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَوْضِعَهَا مَعَ عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَوَاسَاهُ فِی طَحْنِ الْحَبِّ.(1)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن احمد فارسی، در کتاب الروضة روایت کرده است که: روزی رسول الله صلی اللَّه علیه و آله نزد حضرت امیرالمؤمنین علی صلوات الله علیه آمد و دید که علی و فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما مشغول آسیا کردن هستند. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: کدام یک از شما خسته شده اید؟ علی صلوات الله علیه گفت: فاطمه. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ای دختر عزیزم برخیز! حضرت فاطمه صلوات الله علیها برخاست و رسول الله صلی الله علیه و آله به جای وی نشست و با علی صلوات الله علیه مشغول آسیا کردن گردید.
5- قال العلامة المجلسي رضي الله عنه: تَفْسِیرُ الثَّعْلَبِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما وَ تَفْسِیرُ الْقُشَیْرِیِّ عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِیِّ: أَنَّهُ رَأَی النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ عَلَیْهَا کِسَاءٌ مِنْ أَجِلَّةِ الْإِبِلِ وَ هِیَ تَطْحَنُ بِیَدَیْهَا وَ تُرْضِعُ وُلْدَهَا فَدَمَعَتْ عَیْنَا رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا بِنْتَاهْ تَعَجَّلِی مَرَارَةَ الدُّنْیَا بِحَلَاوَةِ الْآخِرَةِ فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی نَعْمَائِهِ وَ الشُّکْرُ لِلَّهِ عَلَی آلَائِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی.(2)
مرحوم علامه مجلسی رضی الله عنه گوید: در تفسیر ثعلبی از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه و در تفسیر قشیری از جابر بن عبد الله انصاری روایت کردهاند که: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله، حضرت فاطمه صلوات الله علیها را در حالی دید که عبایی از پشم شتر به دوش انداخته و با دست خود مشغول آسیا کردن و شیر دادن فرزندش است. رسول الله صلی الله علیه و آله که چشمانش پر از اشک شده بود به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: ای دختر عزیزم! مرارت و تلخیهای دنیا را در مقابل شیرینی آخرت قرار بده.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: یا رسول اللَّه! خداوند متعال را بر نعمتهایش حمد و سپاس میگویم، در همین موقع بود که خدای رئوف این آیه را نازل کرد که میفرماید: «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی» {پروردگار تو به قدری از گنهکاران را به تو ببخشد که راضی شوی}. (سوره الضحی آیه 5)
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عن أبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ صلوات الله علیه في حدیث قَالَ: فَوَضَعَتْ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَی الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّی دَخَلَ بُیُوتَاتِ مَکَّةَ وَ لَمْ یَبْقَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِیهِ ذَلِکَ النُّورُ وَ دَخَلَ عَشْرٌ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ کُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ مَعَهَا طَسْتٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ إِبْرِیقٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ فِی الْإِبْرِیقِ مَاءٌ مِنَ الْکَوْثَرِ فَتَنَاوَلَتْهَا الْمَرْأَةُ الَّتِی کَانَتْ بَیْنَ یَدَیْهَا فَغَسَلَتْهَا بِمَاءِ الْکَوْثَرِ وَ أَخْرَجَتْ خِرْقَتَیْنِ بَیْضَاوَیْنِ أَشَدَّ بَیَاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ أَطْیَبَ رِیحاً مِنَ الْمِسْکِ وَ الْعَنْبَرِ فَلَفَّتْهَا بِوَاحِدَةٍ وَ قَنَّعَتْهَا بِالثَّانِیَةِ ثُمَّ اسْتَنْطَقَتْهَا فَنَطَقَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها بِالشَّهَادَتَیْنِ وَ قَالَتْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ أَبِی رَسُولُ اللَّهِ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ وَ وُلْدِی سَادَةُ الْأَسْبَاطِ ثُمَّ سَلَّمَتْ عَلَیْهِنَّ وَ سَمَّتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ بِاسْمِهَا وَ أَقْبَلْنَ یَضْحَکْنَ إِلَیْهَا وَ تَبَاشَرَتِ الْحُورُ الْعِینُ وَ بَشَّرَ أَهْلُ السَّمَاءِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلَادَةِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ حَدَثَ فِی السَّمَاءِ نُورٌ زَاهِرٌ لَمْ تَرَهُ الْمَلَائِکَةُ قَبْلَ ذَلِکَ وَ قَالَتِ النِّسْوَةُ خُذِیهَا یَا خَدِیجَةُ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً زَکِیَّةً مَیْمُونَةً بُورِکَ فِیهَا وَ فِی نَسْلِهَا فَتَنَاوَلَتْهَا فَرِحَةً مُسْتَبْشِرَةً وَ أَلْقَمَتْهَا ثَدْیَهَا فَدَرَّ عَلَیْهَا فَکَانَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تَنْمِی فِی الْیَوْمِ کَمَا یَنْمِی الصَّبِیُّ فِی الشَّهْرِ وَ تَنْمِی فِی الشَّهْرِ کَمَا یَنْمِی الصَّبِیُّ فِی السَّنَةِ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از مفضل بن عمر از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه ضمن حدیثی روایت کرده که فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها را (آن چهار زن بهشتی که عبارتند از: ساره مادر حضرت اسماعیل علیه السلام، آسیه بنت مزاحم، مریم دختر عمران، کلثم خواهر حضرت موسی علیه السلام) در حالی که پاک و پاکیزه بود به دنیا آوردند.
زمانی که حضرت زهرا صلوات الله علیها متولد شد، نور آن بانو درخشید و داخل خانههای مکه شد. هیچ خانهای در شرق و غرب زمین نبود که آن نور در آنها نتابیده باشد. آنگاه ده نفر از حورالعین نزد حضرت خدیجه سلام الله علیها آمدند که هر کدام یک طشت و ابریق بهشتی در دست داشتند. ابریقها پر از آب کوثر بودند. زنی که در مقابل حضرت خدیجه نشسته بود ابریقها را گرفت و حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها را با آب کوثر شستشو داد. سپس دو حوله که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بودند بیرون آورد ویکی از آنها را گرد بدن مبارک حضرت زهرا صلوات الله علیها پیچید و با حوله دیگر برای آن حضرت مقنعهای درست کرد. آنگاه زن از حضرت زهرا صلوات الله علیها خواست که سخن بگوید. حضرت زهرا صلوات الله علیها زبان به شهادتین گشود و فرمود: «اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان ابي رسول اللَّه سید الأنبیاء و ان بعلی سید الاوصیاء و ولدی سادة الاسباط».
آنگاه بر آن چهار زن سلام کرد و نام هر یک از آنان را بر زبان آورد. آنان از مشاهده آن نوزاد مقدس، خندان و شادمان شدند و به یکدیگر بشارت دادند. اهل آسمان هم ولادت حضرت زهرا صلوات الله علیها را به یکدیگر بشارت گفتند. در آسمان نور
1) . الأمالی (للصدوق) ج 1 ص 593. بحارالانوار ج 43 ص 2- 3 ح 1.
درخشندهای پیدا شد که ملائکه تا پیش از آن نظیرش را ندیده بودند. آن زنان، حضرت خدیجه سلام الله علیها را خطاب قرار دادند وگفتند: این مولود پاک و پاکیزه را که مبارک است بگیر! برکت خدا نثار خود این نوزاد و نسل وی خواهد بود، حضرت خدیجه سلام الله علیها با شادمانی حضرت زهرا صلوات الله علیها را گرفت و پستان خود را در دهان او گذاشت و شیر در دهان وی جاری شد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها در هر روز به اندازه یک ماه کودکان معمولی و در هر ماه، به اندازه یک سال آنان رشد میکرد.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ عَبْدِ اَلسَّلاَمِ بْنِ صَالِحٍ اَلْهَرَوِیِّ عَنِ الرِّضَا صلوات الله علیه قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَی السَّمَاءِ أَخَذَ بِیَدِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَأَدْخَلَنِی الْجَنَّةَ فَنَاوَلَنِی مِنْ رُطَبِهَا فَأَکَلْتُهُ فَتَحَوَّلَ ذَلِکَ نُطْفَةً فِی صُلْبِی فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَی الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِیجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ علیهاالسلام فَفَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ فَکُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَی رَائِحَةِ الْجَنَّةِ شَمِمْتُ رَائِحَةَ ابْنَتِی فَاطِمَةَ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از عبد السلام بن صالح هروی روایت کرده که گفت: حضرت امام رضا صلوات الله علیه فرمود: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: آن زمان که مرا به معراج بردند، حضرت جبرئیل دست مرا گرفت، داخل بهشت برد و از رطب بهشتی به من داد. من آن رطب را خوردم و آن رطب در صلب من به نطفه مبدل شد. هنگامی که به زمین آمدم و با حضرت خدیجه سلام الله علیها همبستر شدم، وی حضرت فاطمه صلوات الله علیها را حامله شد. پس حضرت فاطمه صلوات الله علیها حوریهای است که به شکل انسان است. هر گاه که من مشتاق بوی بهشتی میشوم، دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها را میبویم.
3- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ زَیْدِ بْنِ اَلْحَسَنِ عن أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه في حدیث قال: وَ کَانَتْ (فَاطِمَةُ صلوات الله علیهاْ) مِنْ أَحْسَنِ اَلنَّاسِ وَجْهاً کَأَنَّ وَجْنَتَیْهَا وَرْدَتَانِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهَا وَ عَلَی أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهَا اَلطَّاهِرِینَ.(2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از زید بن حسن از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه ضمن حدیثی روایت کرده که فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها از همۀ مردم زیباروی تر بود و گویی بر دو گونه اش دو گل شکفته بود. درود خدا بر او و پدرش و شوهرش و فرزندان پاکش.
4- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، بإسناه عن أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ قَالَ: سَأَلْتُ أُمِّی عَنْ صِفَةِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَقَالَتْ کَانَتْ کَأَنَّهَا الْقَمَرُ لَیْلَةَ الْبَدْرِ أَوِ الشَّمْسُ کُفِرَتْ غَمَاماً أَوْ خَرَجَتْ مِنَ السَّحَابِ وَ کَانَتْ بَیْضَاءَ بَضَّةً.(3)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، با سند خویش از از انس بن مالک روایت کرده که گفت: من از مادرم درباره شکل و شمائل حضرت فاطمه صلوات الله علیها پرسیدم. مادرم پاسخ گفت: حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها نظیر ماه شب چهارده
یا همچون آفتابی بود که ابر روی آن را فرا گرفته یا از زیر ابر خارج شده باشد. رنگ حضرت فاطمه صلوات الله علیها نوعی سفیدی لطیف و مخصوص بود.
5- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، بإسناده عن جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ: مَا رَأَیْتُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها تَمْشِی إِلَّا ذَکَرْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تَمِیلُ عَلَی جَانِبِهَا الْأَیْمَنِ مَرَّةً وَ عَلَی جَانِبِهَا الْأَیْسَرِ مَرَّةً.(1)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، با سند خویش از جابر بن عبد اللَّه روایت کرده که گفت: هر گاه من راه رفتن حضرت فاطمه صلوات الله علیها را مشاهده میکردم، به یاد رسول الله صلی اللَّه علیه و آله میافتادم. زیرا حضرت زهرا صلوات الله علیها نیز موقع راه رفتن، گاهی به طرف راست و گاهی به طرف چپ متمایل میشد.
1) . بحارالانوار ج 43 ص 6.
1- الشیخ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِیُّ فِی اخْتِیَارِ الرِّجَالِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه وَ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ: أَنَّهُ لَمَّا اسْتُخْرِجَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه مِنْ مَنْزِلِهِ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها حَتَّی انْتَهَتْ إِلَی الْقَبْرِ فَقَالَتْ خَلُّوا عَنِ ابْنِ عَمِّی فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخَلُّوا عَنْهُ لَأَنْشُرَنَّ شَعْرِی وَ لَأَضَعَنَّ قَمِیصَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَی رَأْسِی وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَی اللَّهِ فَمَا نَاقَةُ صَالِحٍ بِأَکْرَمَ عَلَی اللَّهِ مِنْ وُلْدِی قَالَ سَلْمَانُ فَرَأَیْتُ وَ اللَّهِ أَسَاسَ حِیطَانِ الْمَسْجِدِ تَقَلَّعَتْ مِنْ أَسْفَلِهَا حَتَّی لَوْ أَرَادَ رَجُلٌ أَنْ یَنْفُذَ مِنْ تَحْتِهَا نَفَذَ فَدَنَوْتُ مِنْهَا وَ قُلْتُ یَا سَیِّدَتِی وَ مَوْلَاتِی إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَعَثَ أَبَاکِ رَحْمَةً فَلَا تَکُونِی نَقِمَةً فَرَجَعَتِ الْحِیطَانُ حَتَّی سَطَعَتِ الْغَبَرَةُ مِنْ أَسْفَلِهَا فَدَخَلَتْ فِی خَیَاشِیمِنَا.(1)
مرحوم ابوجعفر شیخ طوسی در کتاب اختیارالرجال، از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه، و از سلمان فارسی روایت میکند که فرمود: روزی که حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را از خانه اش به طرف مسجد بردند، حضرت فاطمه صلوات الله علیها هم از خانه خارج شد، کنار قبر پدرش رسول الله صلی الله علیه و آله آمد و گفت: پسر عموی مرا رها کنید! به حق آن خدایی که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را به حق مبعوث کرده، اگر علی صلوات الله علیه را رها نکنید، موی سرم را پریشان میکنم، پیراهن پدرم رسول الله صلی الله علیه و آله و را روی سرم میگذارم و به خدا شکایت میبرم. نزد خدا ناقه صالح که از فرزندان من عزیزتر نبود.
سلمان میگوید: به خدا قسم که دیدم پایههای دیوارهای مسجد به گونهای از پی کنده شد که اگر شخصی میخواست داخل آنها شود، میتوانست. من نزدیک حضرت فاطمه صلوات الله علیها رفتم و گفتم: ای بانوی بزرگوار! خدای سبحان پدر تو را مبعوث کرد که (برای عالم) رحمت باشد. مبادا تو در حق این مردم نفرین کنی. ناگاه دیدم پایههای دیوارها به جای خود بازگشتند. به قدری گرد و غبار از زیر آنها برخاست که داخل بینیهای ما شد.
2- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، بإسناده عن مَالِکُ بْنُ دِینَارٍ: رَأَیْتُ فِی مُوَدَّعِ الْحَجِّ امْرَأَةً ضَعِیفَةً عَلَی دَابَّةٍ نَحِیفَةٍ وَ النَّاسُ یَنْصَحُونَهَا لِتَنْکُصَ فَلَمَّا تَوَسَّطْنَا الْبَادِیَةَ کَلَّتْ دَابَّتُهَا فَعَذَلْتُهَا فِی إِتْیَانِهَا فَرَفَعَتْ رَأْسَهَا إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَتْ لَا فِی بَیْتِی تَرَکْتَنِی وَ لَا إِلَی بَیْتِکَ حَمَلْتَنِی فَوَ عِزَّتِکَ وَ جَلَالِکَ لَوْ فَعَلَ بِی هَذَا غَیْرُکَ لَمَا شَکَوْتُهُ إِلَّا إِلَیْکَ فَإِذَا شَخْصٌ أَتَاهَا مِنَ الْفَیْفَاءِ وَ فِی یَدِهِ زِمَامُ نَاقَةٍ فَقَالَ لَهَا ارْکَبِی فَرَکِبَتْ وَ سَارَتِ النَّاقَةُ کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ فَلَمَّا بَلَغْتُ الْمَطَافَ رَأَیْتُهَا تَطُوفُ فَحَلَفْتُهَا مَنْ أَنْتَ فَقَالَتْ أَنَا شُهْرَةُ بِنْتُ مُسْکَةَ بِنْتِ فِضَّةَ خَادِمَةِ الزَّهْرَاءِ صلوات الله علیها.
وَ رَهَنَتْ صلوات الله علیها کِسْوَةً لَهَا عِنْدَ امْرَأَةِ زَیْدٍ الْیَهُودِیِّ فِی الْمَدِینَةِ وَ اسْتَقْرَضَتِ الشَّعِیرَ فَلَمَّا دَخَلَ زَیْدٌ دَارَهُ قَالَ مَا هَذِهِ الْأَنْوَارُ فِی دَارِنَا قَالَتْ لِکِسْوَةِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَأَسْلَمَ فِی الْحَالِ وَ أَسْلَمَتِ امْرَأَتُهُ وَ
1) . بحارالانوار ج 43 ص 37.
جِیرَانُهُ
حَتَّی أَسْلَمَ ثَمَانُونَ نَفْساً.(1)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، با سند خویش از مالک بن دینار روایت کرده که گفت: نزدیک مراسم حج، زن ناتوانی را دیدم که بر شتری ضعیف و نحیف سوار و عازم حج بود. مردم از همه سو او را نصیحت میکردند که باز گردد. هنگامی که به وسط صحرا رسیدیم، شتر او از حرکت ماند. آن زن مدتی شتر خود را سرزنش میکرد که چرا راه نمیرود. سپس سرش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: بار خدایا! نه مرا در خانهام گذاشتی و نه به خانه خودت رسانیدی. به عزت و جلال خودت قسم اگر کسی غیر از تو این عمل را با من انجام داده بود، شکایت او را به تو میکردم! ناگاه شخصی که مهار ناقهای را در دست داشت، از طرف بیابان به سوی او آمد و به وی گفت: سوار شو! وقتی زن سوار شد، آن ناقه همچون برق جهنده به راه افتاد. موقعی که من مشغول طواف بودم آن زن را دیدم که طواف میکرد. او را قسم دادم و گفتم: تو کیستی؟ گفت: من شهره، دختر مسکه، دختر فضه کنیز حضرت زهرا صلوات الله علیها هستم.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها در مدینه طیبه لباس خود را نزد زن مردی یهودی که او را زید میگفتند به عنوان وثیقه گذاشت و مقداری جو قرض کرد. موقعی که زید داخل خانه خویش شد و نوری را که از آن لباس میتراوید مشاهده کرد، پرسید: این نورها از کجا در خانه ما میتابد؟ همسرش پاسخ داد: از لباس فاطمه زهرا است. آن یهودی به همراه همسرش فورا اسلام آوردند و تعداد هشتاد نفر از همسایگان وی نیز به دین مقدس اسلام مشرف شدند.
3- الشیخ العیاشي، بإسناده عَنْ نَجْمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها ضَمِنَتْ لِعَلِیٍّ صلوات الله علیه عَمَلَ الْبَیْتِ وَ الْعَجِینَ وَ الْخُبْزَ وَ قَمَّ الْبَیْتِ وَ ضَمِنَ لَهَا عَلِیٌّ صلوات الله علیه مَا کَانَ خَلْفَ الْبَابِ نَقْلَ الْحَطَبِ وَ أَنْ یَجِی ءَ بِالطَّعَامِ فَقَالَ لَهَا یَوْماً یَا فَاطِمَةُ هَلْ عِنْدَکِ شَیْ ءٌ قَالَتْ وَ الَّذِی عَظَّمَ حَقَّکَ مَا کَانَ عِنْدَنَا مُنْذُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ شَیْ ءٌ نَقْرِیکَ بِهِ قَالَ أَ فَلَا أَخْبَرْتِنِی قَالَتْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نَهَانِی أَنْ أَسْأَلَکَ شَیْئاً فَقَالَ لَا تَسْأَلِینَ ابْنَ عَمِّکِ شَیْئاً إِنْ جَاءَکِ بِشَیْ ءٍ [عَفْوٍ] وَ إِلَّا فَلَا تَسْأَلِیهِ قَالَ فَخَرَجَ صلوات الله علیه فَلَقِیَ رَجُلًا فَاسْتَقْرَضَ مِنْهُ دِینَاراً ثُمَّ أَقْبَلَ بِهِ وَ قَدْ أَمْسَی فَلَقِیَ مِقْدَادَ بْنَ الْأَسْوَدِ فَقَالَ لِلْمِقْدَادِ مَا أَخْرَجَکَ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ قَالَ الْجُوعُ وَ الَّذِی عَظَّمَ حَقَّکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه وَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَیٌّ قَالَ وَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَیٌّ قَالَ فَهُوَ أَخْرَجَنِی وَ قَدِ اسْتَقْرَضْتُ دِینَاراً وَ سَأُوثِرُکَ بِهِ فَدَفَعَهُ إِلَیْهِ فَأَقْبَلَ فَوَجَدَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله جَالِساً وَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تُصَلِّی وَ بَیْنَهُمَا شَیْ ءٌ مُغَطًّی فَلَمَّا فَرَغَتْ اجْتَرَّتْ ذَلِکَ الشَّیْ ءَ فَإِذَا جَفْنَةٌ مِنْ خُبْزٍ وَ لَحْمٍ قَالَ یَا فَاطِمَةُ أَنَّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ لَا أُحَدِّثُکَ بِمَثَلِکَ وَ مَثَلِهَا قَالَ بَلَی قَالَ مَثَلُکَ مَثَلُ زَکَرِیَّا إِذَا دَخَلَ عَلَی مَرْیَمَ الْمِحْرَابَ فَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ فَأَکَلُوا مِنْهَا شَهْراً وَ هِیَ الْجَفْنَةُ الَّتِی یَأْکُلُ مِنْهَا الْقَائِمُ صلوات الله علیه وَ هِیَ عِنْدَنَا.(2)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش از نجم روایت کرده که گفت: حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه فرمود: فاطمه صلوات الله علیها به علی صلوات الله علیه ضمانت داد که رسیدگی به امور خانه از قبیل خمیر کردن، نان پختن و آب و جارو کردن خانه را به عهده بگیرد. علی صلوات الله علیه هم ضمانت داد که امور خارج از خانه از قبیل آوردن هیزم و تهیه طعام را عهده دار شود. یک روز حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: آیا در خانه غذایی موجود است؟ فرمود: قسم به حق آن خدایی که به تو مقامی والا بخشیده، سه روز است که در خانه غذایی وجود ندارد که برای تو بیاوریم.
حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: پس چرا مرا آگاه نکردی؟ گفت: پدرم رسول الله صلی اللَّه علیه و آله مرا نهی کرده که از تو چیزی بخواهم. او مرا فرموده است که اگر علی صلوات الله علیه چیزی برای تو آورد بپذیر، وگرنه مبادا از او چیزی خواهش کنی. راوی میگوید: علی صلوات الله علیه از خانه خارج شد. در بین راه با شخصی رو به رو شد و مبلغ یک دینار از او قرض کرد تا برای اهل خانه خود خورد و خوراکی تهیه کند. کمی جلوتر با مقداد بن اسود مواجه شد و به او فرمود: برای چه در این موقع روز از خانه خارج شدهای؟ گفت: یا امیرالمؤمنین! به حق آن خدایی که این جاه و جلال رفیع را به تو عطا کرده، گرسنگی موجب خروج من از خانه گردیده است.
راوی میگوید: از حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه پرسیدم: آیا در آن موقع رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله زنده بود؟ فرمود: آری، زنده بود. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به مقداد فرمود من نیز به همین علت از خانه بیرون آمده و یک دینار قرض کرده ام. اکنون این یک دینار را به تو میدهم و تو را بر خویشتن مقدم میدارم.
علی صلوات الله علیه آن دینار را به مقداد داد و به سوی خانه خویش بازگشت. وقتی به آنجا رسید دید که رسول الله صلی الله علیه و آله نشسته و حضرت زهرا صلوات الله علیها مشغول نماز است و یک ظرف سر پوشیده نیز مابین ایشان قرار دارد. هنگامی که حضرت زهرا صلوات الله علیها از نماز فراغت یافت، ظرف را جلو کشید. دیدند کاسه انباشته از نان و گوشت است. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: یا فاطمه! این غذا را از کجا آوردهای؟ گفت: از طرف خدا آمده. «خدا هر کس را که بخواهد رزق و روزی بی حساب میدهد».
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی! آیا دوست داری برای تو و زهرای اطهر مثالی بزنم؟ گفت: آری. فرمود: تو مثل حضرت زکریا علیه السّلام هستی، زیرا آن حضرت هم زمانی که در محراب عبادت حضرت مریم حاضر شده بود، ظرف غذایی نزد او یافت و از مریم پرسید: این غذا را از کجا آوردهای؟ مریم پاسخ گفت: «از طرف خدا آمده. خدا هر کس را که بخواهد رزق و روزی بی حساب میدهد». (سوره آل عمران آیه 37) آنها به مدت یک ماه از غذای آن کاسه میخوردند. آن کاسه همان است که حضرت قائم صلوات الله علیه هم از غذای آن میخورد. حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه فرمود: آن کاسه اکنون نزد ما است.
4- قال الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب: رُوِیَ: أَنَّ عَلِیّاً صلوات الله علیه اسْتَقْرَضَ مِنْ یَهُودِیٍّ شَعِیراً فَاسْتَرْهَنَهُ شَیْئاً فَدَفَعَ إِلَیْهِ مُلَاءَةَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها رَهْناً وَ کَانَتْ مِنَ الصُّوفِ فَأَدْخَلَهَا الْیَهُودِیُّ إِلَی دَارٍ وَ وَضَعَهَا فِی بَیْتٍ فَلَمَّا کَانَتِ اللَّیْلَةُ دَخَلَتْ زَوْجَتُهُ الْبَیْتَ الَّذِی فِیهِ الْمُلَاءَةُ بِشُغُلٍ فَرَأَتْ نُوراً سَاطِعاً فِی الْبَیْتِ أَضَاءَ بِهِ کُلُّهُ فَانْصَرَفَتْ إِلَی زَوْجِهَا فَأَخْبَرَتْهُ بِأَنَّهَا رَأَتْ فِی ذَلِکَ الْبَیْتِ ضَوْءاً عَظِیماً فَتَعَجَّبَ الْیَهُودِیُّ زَوْجُهَا وَ
قَدْ نَسِیَ أَنَّ فِی بَیْتِهِ مُلَاءَةَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَنَهَضَ مُسْرِعاً وَ دَخَلَ الْبَیْتَ فَإِذَا ضِیَاءُ الْمُلَاءَةِ یَنْشُرُ شُعَاعُهَا کَأَنَّهُ یَشْتَعِلُ مِنْ بَدْرٍ مُنِیرٍ یَلْمَعُ مِنْ قَرِیبٍ فَتَعَجَّبَ مِنْ ذَلِکَ فَأَنْعَمَ النَّظَرَ فِی مَوْضِعِ الْمُلَاءَةِ فَعَلِمَ أَنَّ ذَلِکَ النُّورَ مِنْ مُلَاءَةِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَخَرَجَ الْیَهُودِیُّ یَعْدُو إِلَی أَقْرِبَائِهِ وَ زَوْجَتُهُ تَعْدُو إِلَی أَقْرِبَائِهَا فَاجْتَمَعَ ثَمَانُونَ مِنَ الْیَهُودِ فَرَأَوْا ذَلِکَ فَأَسْلَمُوا کُلُّهُمْ.(1)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب گوید: روایت شده که حضرت امیرالمؤمنین علی صلوات الله علیه مقداری جو از شخصی یهودی قرض کرد. یهودی گفت: باید چیزی را به عنوان رهن نزد من بگذاری. علی صلوات الله علیه چادر حضرت فاطمه صلوات الله علیها را که از پشم بافته شده بود، نزد او گذاشت. یهودی آن چادر را به خانه برد و داخل اتاق گذاشت. شب که فرا رسید، زن یهودی برای انجام کاری وارد آن اتاق شد که دید نوری عجیب سراسر اتاق را روشن کرده است. فورا نزد شوهرش رفت و ماجرا را با او در میان گذاشت. مرد یهودی که ماجرای چادر حضرت زهرا صلوات الله علیها را فراموش کرده بود فوق العاده تعجب کرد. برخاست و شتابان خود را به آن اتاق رساند و در آنجا متوجه شد که نور آن چادر باعث روشنایی اتاق شده است. انگار آن چادر ماه شب چهاردهای باشد که از نزدیک میدرخشد. مرد یهودی که بسیار متعجب شده بود دقیقتر که نگاه کرد، متوجه شد که منبع آن همه نور چادری است که حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به او داده است. یهودی از اتاق خارج شد و شتابزده به سراغ قوم و خویش خود رفت. زن وی نیز به سوی خانه اقوام خود شتافت. اندکی بعد هشتاد نفر یهودی در آن اتاق حاضر شده بودند و با مشاهده این منظره، جملگی اسلام آوردند.
5- قال الشیخ سعید بن هبة الله الراوندي، رُوِیَ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَقَامَ أَیَّاماً وَ لَمْ یَطْعَمْ طَعَاماً حَتَّی شَقَّ ذَلِکَ عَلَیْهِ فَطَافَ فِی دِیَارِ أَزْوَاجِهِ فَلَمْ یُصِبْ عِنْدَ إِحْدَاهُنَّ شَیْئاً فَأَتَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَقَالَ یَا بُنَیَّةِ هَلْ عِنْدَکِ شَیْ ءٌ آکُلُهُ فَإِنِّی جَائِعٌ قَالَتْ لَا وَ اللَّهِ بِنَفْسِی وَ أَخِی فَلَمَّا خَرَجَ عَنْهَا بَعَثَتْ جَارِیَةٌ لَهَا رَغِیفَیْنِ وَ بَضْعَةَ لَحْمٍ فَأَخَذَتْهُ وَ وَضَعَتْهُ تَحْتَ جَفْنَةٍ وَ غَطَّتْ عَلَیْهَا وَ قَالَتْ وَ اللَّهِ لَأُوثِرَنَّ بِهَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَی نَفْسِی وَ غَیْرِی وَ کَانُوا مُحْتَاجِینَ إِلَی شَبْعَةِ طَعَامٍ فَبَعَثَتْ حَسَناً أَوْ حُسَیْناً إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَرَجَعَ إِلَیْهَا فَقَالَتْ قَدْ أَتَانَا اللَّهُ بِشَیْ ءٍ فَخَبَأْتُهُ لَکَ فَقَالَ هَلُمِّی عَلَیَّ یَا بُنَیَّةِ فَکَشَفَتِ الْجَفْنَةَ فَإِذَا هِیَ مَمْلُوءَةٌ خُبْزاً وَ لَحْماً فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَیْهِ بُهِتَتْ وَ عَرَفَتْ أَنَّهُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَحَمِدَتِ اللَّهَ وَ صَلَّتْ عَلَی نَبِیِّهِ أَبِیهَا وَ قَدَّمَتْهُ إِلَیْهِ فَلَمَّا رَآهُ حَمِدَ اللَّهَ وَ قَالَ مِنْ أَیْنَ لَکِ هَذَا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ فَبَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَدَعَاهُ وَ أَحْضَرَهُ وَ أَکَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیهم وَ جَمِیعُ أَزْوَاجِ النَّبِیِّ حَتَّی شَبِعُوا قَالَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَ بَقِیَتِ الْجَفْنَةُ کَمَا هِیَ فَأَوْسَعْتُ مِنْهَا عَلَی جَمِیعِ جِیرَانِی جَعَلَ اللَّهُ فِیهَا بَرَکَةً وَ خَیْراً کَثِیراً.(2)
مرحوم شیخ سعید بن هبة الله راوندی گوید: روایت شده از جابر بن عبد اللَّه که گفت: چند روزی بود که رسول الله صلی اللَّه علیه
و آله غذا نخورده بود و به همین علت دچار مشقت شده بود. ایشان به خانه هر یک از زنان خود رفت، غذایی نزد هیچ کدام نیافت. سپس نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها آمد و فرمود: ای دخترم! آیا غذایی نزد تو هست که من بخورم، زیرا خیلی گرسنه ام؟ حضرت فاطمه صلوات الله علیه پاسخ داد: نه به خدا قسم. جان من و جان برادرم به فدایت!
وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله از خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها خارج شد، یکی از کنیزان حضرت فاطمه صلوات الله علیها دو گرده نان به همراه مقداری گوشت به حضور آن بانوی معظمه فرستاد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها آنها را گرفت و در زیر کاسه پنهان کرد. آنگاه گفت: به خدا قسم که من در خوردن این غذا پدرم را بر خودم و دیگران مقدم میدارم. سپس در حالی که خود به یک وعده خوراک محتاج بودند، حضرت زهرا، حضرت امام حسن صلوات الله علیه یا حضرت امام حسین صلوات الله علیه را به سراغ رسول الله صلی الله علیه و آله فرستاد و آن بزرگوار به خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها بازگشت. حضرت فاطمه صلوات الله علیها رو به آن حضرت گفت: خدا مقداری غذا برای ما فرستاد و من آن را برای شما پنهان کرده ام. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: آن را بیاور! وقتی حضرت فاطمه صلوات الله علیها کاسه را بیرون آورد، دید کاسه انباشته از نان و گوشت است. بیشتر که دقت کرد، دریافت که آن غذا از طرف خدای سبحان فرستاده شده. لذا حمد خدای را به جای آورد و به پدر بزرگوار خود صلوات و درود فرستاد.
هنگامی که چشم رسول الله صلی الله علیه و آله به آن غذا افتاد، حمد خدای را به جای آورد و به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: این غذا را از کجا آوردهای؟ گفت: این غذا را خدا عطا فرموده. «إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِساب»، {خدا هر کسی را که بخواهد رزق و روزی بی حساب میدهد}. (سوره آل عمران آیه 37.
پس از این اتفاق، رسول الله صلی الله علیه و آله پی حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه فرستاد تا او نیز حاضر شود. سپس رسول الله صلی الله علیه و آله، حضرت امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه، حضرت امام حسن، حضرت امام حسین صلوات الله علیهم و عموم زنان پیامبر از آن غذا خوردند تا سیر شدند.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: با این حال آن کاسه همچنان مملو از غذا مانده بود. من هم آن غذا را بین همه همسایگانم توزیع کردم. خدای توانا خیر و برکت فراوانی به آن غذا عطا کرده بود.
1- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، بإسناده عن عَلِیُّ بْنُ مَعْمَرٍ قَالَ: خَرَجَتْ أُمُّ أَیْمَنَ إِلَی مَکَّةَ لَمَّا تُوُفِّیَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَ قَالَتْ لَا أَرَی الْمَدِینَةَ بَعْدَهَا فَأَصَابَهَا عَطَشٌ شَدِیدٌ فِی الْجُحْفَةِ حَتَّی خَافَتْ عَلَی نَفْسِهَا قَالَ فَکَسَرَتْ عَیْنَیْهَا نَحْوَ السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَتْ یَا رَبِّ أَ تُعْطِشُنِی وَ أَنَا خَادِمَةُ بِنْتِ نَبِیِّکَ قَالَ فَنَزَلَ إِلَیْهَا دَلْوٌ مِنْ مَاءِ الْجَنَّةِ فَشَرِبَتْ وَ لَمْ تَجُعْ وَ لَمْ تَطْعَمْ سَبْعَ سِنِینَ.(1)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، با سند خویش از علی بن معمر روایت کرده که گفت: ام ایمن پس از شهادت حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت که من طاقت دیدن جای حضرت فاطمه صلوات الله علیها را در مدینه ندارم. بنابراین رهسپار مکه معظمه گردید. هنگامی که به جحفه رسید، آنقدر تشنه اش شده بود که ترسید تلف شود. او چشمان خود را به آسمان دوخت و گفت: پروردگارا! آیا مرا که خدمتکار دختر نبی تو هستم تشنه میگذاری؟ ناگاه دلوی از آب بهشت برای وی نازل شد. وقتی ام ایمن از آن آب آشامید، به مدت هفت سال گرسنه نشد و غذا نخورد.
2- قال الشیخ سعید بن هبة الله الراوندي: رُوِیَ أَنَّ أَبَا ذَرٍّ قَالَ: بَعَثَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَدْعُو عَلِیّاً صلوات الله علیه فَأَتَیْتُ بَیْتَهُ فَنَادَیْتُهُ فَلَمْ یُجِبْنِی أَحَدٌ وَ الرَّحَی تَطْحَنُ وَ لَیْسَ مَعَهَا أَحَدٌ فَنَادَیْتُهُ فَخَرَجَ وَ أَصْغَی إِلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ شَیْئاً لَمْ أَفْهَمْهُ فَقُلْتُ عَجَباً مِنْ رَحًی فِی بَیْتِ عَلِیٍّ تَدُورُ وَ لَیْسَ مَعَهَا أَحَدٌ قَالَ إِنَّ ابْنَتِی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مَلَأَ اللَّهُ قَلْبَهَا وَ جَوَارِحَهَا إِیمَاناً وَ یَقِیناً وَ إِنَّ اللَّهَ عَلِمَ ضَعْفَهَا فَأَعَانَهَا عَلَی دَهْرِهَا وَ کَفَاهَا أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِلَّهِ مَلَائِکَةً مُوَکَّلَیْنِ بِمَعُونَةِ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله.(2)
مرحوم شیخ سعید بن هبة الله راوندی گوید: از ابوذر روایت شده که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله مرا فرستاد که حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به حضور آن حضرت بیاورم. من وارد خانه علی صلوات الله علیه شدم و آن بزرگوار را صدا زدم، ولی کسی جوابم را نداد. دیدم آسیا مشغول کار بود، در صورتی که کسی کنار آن نبود. برای دومین بار که علی صلوات الله علیه را ندا دادم، آن حضرت خارج شد و به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله آمد. رسول الله صلی الله علیه و آله سخنی در گوش علی صلوات الله علیه گفت که من آن را نشنیدم. گفتم: از دیدن آسیایی که در خانه علی صلوات الله علیه خود بخود کار میکرد در شگفت ماندهام. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: خدا قلب و جوارح دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها را از ایمان و یقین پر کرده، چون خدا از ضعف و ناتوانی حضرت فاطمه صلوات الله علیها خبر دارد، او را یاری کرده است. مگر تو نمیدانی که خدا ملائکهای دارد که موکل یاری کردن آل محمّد صلی اللَّه علیه و آله هستند؟.
3- قال الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب: رُوِیَ أَنَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صلوات الله علیهم قَالَ: بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله سَلْمَانَ إِلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَ فَوَقَفْتُ بِالْبَابِ وَقْفَةً حَتَّی سَلَّمْتُ فَسَمِعْتُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها تَقْرَأُ الْقُرْآنَ مِنْ جَوَّا وَ الرَّحَی تَدُورُ مِنْ بَرَّا وَ مَا عِنْدَهَا أَنِیسٌ وَ
قَالَ فِی آخِرِ الْخَبَرِ فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ قَالَ یَا سَلْمَانُ إِنَّ ابْنَتِی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مَلَأَ اللَّهُ قَلْبَهَا وَ جَوَارِحَهَا إِیمَاناً إِلَی مُشَاشِهَا تَفَرَّغَتْ لِطَاعَةِ اللَّهِ فَبَعَثَ اللَّهُ مَلَکاً اسْمُهُ زُوقَابِیلُ وَ فِی خَبَرٍ آخَرَ جَبْرَئِیلُ فَأَدَارَ لَهَا الرَّحَی وَ کَفَاهَا اللَّهُ مَئُونَةَ الدُّنْیَا مَعَ مَئُونَةِ الْآخِرَةِ.(1)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب گوید: روایت شده که حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه علیه فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله سلمان فارسی را نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرستاد. سلمان میگوید: من کنار در ماندم و سلام کردم. شنیدم که حضرت فاطمه صلوات الله علیها در داخل خانه مشغول تلاوت قرآن است و آسیا میچرخید، اما کسی کنار آن نبود.
در آخر روایت میگوید: رسول الله صلی الله علیه و آله لبخند زد و فرمود: ای سلمان! خدا قلب و اعضای دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها را از ایمان پر کرده. از اینرو حضرت فاطمه صلوات الله علیها با فراغ خاطر مشغول عبادت پروردگار میشود. خدا ملکی که نام او زوقابیل (و به روایتی حضرت جبرئیل است) فرستاده تا آسیا را بچرخاند. خدا عهده دار کارهای دنیوی و اخروی دخترم میشود.
4- قال الشیخ سعید بن هبة الله الراوندي: رُوِیَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: إِنَّ خَدِیجَةَ لَمَّا تُوُفِّیَتْ جَعَلَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تَلُوذُ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ تَدُورُ حَوْلَهُ وَ تَسْأَلُهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَیْنَ أُمِّی فَجَعَلَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَا یُجِیبُهَا فَجَعَلَتْ تَدُورُ عَلَی مَنْ تَسْأَلُهُ وَ رَسُولُ اللَّهِ لَا یَدْرِی مَا یَقُولُ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ إِنَّ رَبَّکَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَقْرَأَ عَلَی فَاطِمَةَ السَّلَامَ وَ تَقُولَ لَهَا إِنَّ أُمَّکِ فِی بَیْتٍ مِنْ قَصَبٍ کِعَابُهُ مِنْ ذَهَبٍ وَ عُمُدُهُ مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ بَیْنَ آسِیَةَ امْرَأَةِ فِرْعَوْنَ وَ مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَیْهِ السَّلَامُ.(2)
مرحوم شیخ سعید بن هبة الله راوندی گوید: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت شده که فرمود: هنگامی که حضرت خدیجه علیها السّلام رحلت کرد، حضرت فاطمه صلوات الله علیها به رسول الله صلی الله علیه و آله پناه میبرد، پیرامون آن حضرت میگردید و میگفت: یا رسول اللَّه! مادرم کجاست؟ ولی رسول الله صلی الله علیه و آله جواب وی را نمیداد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها پی آن بود که شاید از دیگری بپرسد.
رسول الله صلی الله علیه و آله در اندیشه بود که در جواب آن حضرت چه بگوید. حضرت جبرئیل نازل شد و به رسول الله صلی الله علیه و آله گفت: پروردگارت میفرماید به حضرت فاطمه سلام برسان و بگو که مادرت در بهشت، در خانهای جای دارد از نی که برآمدگی هایش از طلاست و ستونهای آن از یاقوت سرخ است. مادر تو در میان آسیه زن فرعون و مریم دختر عمران جای دارد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: خدا عین سلامتی است، سلامتی از خدا و به سوی خدا است.
5- قال الشیخ محمد بن الفتال النیسابوري، وَ قَالَ رَسُولُ الله صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ وَ إِنَّهَا لَتَقُومُ فِی مِحْرَابِهَا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ مِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ وَ یُنَادُونَهَا بِمَا
نَادَتْ بِهِ اَلْمَلاَئِکَةُ مَرْیَمَ فَیَقُولُونَ یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اِصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِینَ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَی عَلِیٍّ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی یَسُوءُنِی مَا سَاءَهَا وَ یَسُرُّنِی مَا سَرَّهَا وَ إِنَّهَا أَوَّلُ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَأَحْسِنْ إِلَیْهَا بَعْدِی.(1)
مرحوم شیخ محمد بن فتال نیشابوری، گوید: رسول الله صلی الله علیه و آله فرموده اند: حضرت فاطمه صلوات الله علیها سرور زنان تمام جهانیان است، از پیشینیان و آیندگان، و هر گاه در محراب عبادت خویش به عبادت میپردازد هفتاد هزار فرشتۀ مقرب به او درود میفرستند و با او همان گونه که با حضرت مریم سخن گفته اند سخن میگویند که ای فاطمه! همانا خدایت ترا برگزیده و پاک کرده است و بر همۀ زنان جهانیان برتری داده است. آنگاه رسول الله صلّی الله علیه و آله به علی صلوات الله علیه رو کردند و فرمودند: ای علی! همانا حضرت فاطمه صلوات الله علیها پارۀ تن من و نور چشم و میوۀ دل من است. هر چه او را اندوهگین کند مرا اندوهگین میسازد و آنچه او را شاد کند مرا شاد میکند و او نخستین کس از افراد خاندان من است که به من ملحق خواهد شد. پس از من نسبت به او نیکویی کن.
1) . روضة الواعظین ج 1 ص 149.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهم عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ فِی وَصِیَّتِهِ لَهُ یَا عَلِیُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَشْرَفَ عَلَی الدُّنْیَا فَاخْتَارَنِی مِنْهَا عَلَی رِجَالِ الْعَالَمِینَ ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّانِیَةَ فَاخْتَارَکَ عَلَی رِجَالِ الْعَالَمِینَ بَعْدِی ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّالِثَةَ فَاخْتَارَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ عَلَی رِجَالِ الْعَالَمِینَ بَعْدَکَ ثُمَّ اطَّلَعَ الرَّابِعَةَ فَاخْتَارَ فَاطِمَةَ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از حماد بن عمرو از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه از پدر بزرگوارش از جد بزرگوارش از حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهم نقل میکند که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله در وصیتی به من فرمود: یا علی! همانا که خدای عز و جل به دنیا نگریست و مرا بر همه مردان جهان برگزید و دیگر باره نگریست و تو را بر همه مردان جهان برگزید سوم بار نگریست و امامان از فرزندان ترا پس از تو بر همه مردان جهان برگزید سپس بار چهارم نگریست و حضرت فاطمه صلوات الله علیها را بر زنان جهان برگزید.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْخَزَّازِ عَنِ الرِّضَا صلوات الله علیه قَالَ فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ: کَانَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها إِذَا طَلَعَ هِلَالُ شَهْرِ رَمَضَانَ یَغْلِبُ نُورُهَا الْهِلَالَ وَ یَخْفَی فَإِذَا غَابَتْ عَنْهُ ظَهَرَ.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از حسن بن علی خزاز از حضرت امام رضا صلوات الله علیه ضمن حدیث طولانی روایت کرده که فرمود: هر گاه هلال ماه رمضان طلوع میکرد، نور حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها آن را تحت الشعاع قرار میداد و هر گاه که حضرت فاطمه صلوات الله علیها غایب میشد، نور هلال ظاهر میگردید.
3- الشیخ فرات بن إبراهیم الکوفي، عن سَهْلُ بْنُ أَحْمَدَ الدِّینَوَرِیُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما قَالَ: قَالَ جَابِرٌ لِأَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ حَدِّثْنِی بِحَدِیثٍ فِی فَضْلِ جَدَّتِکَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها إِذَا أَنَا حَدَّثْتُ بِهِ الشِّیعَةَ فَرِحُوا بِذَلِکَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صلوات الله علیه حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نُصِبَ لِلْأَنْبِیَاءِ وَ الرُّسُلِ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ فَیَکُونُ مِنْبَرِی أَعْلَی مَنَابِرِهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُ یَا مُحَمَّدُ اخْطُبْ فَأَخْطُبُ بِخُطْبَةٍ لَمْ یَسْمَعْ أَحَدٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ وَ الرُّسُلِ بِمِثْلِهَا ثُمَّ یُنْصَبُ لِلْأَوْصِیَاءِ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ وَ یُنْصَبُ لِوَصِیِّی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فِی أَوْسَاطِهِمْ مِنْبَرٌ مِنْ نُورٍ فَیَکُونُ مِنْبَرُهُ أَعْلَی مَنَابِرِهِمْ ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُ یَا عَلِیُّ اخْطُبْ فَیَخْطُبُ بِخُطْبَةٍ لَمْ یَسْمَعْ أَحَدٌ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ بِمِثْلِهَا ثُمَّ یُنْصَبُ لِأَوْلَادِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ فَیَکُونُ لِابْنَیَّ وَ سِبْطَیَّ وَ رَیْحَانَتَیَّ أَیَّامَ حَیَاتِی مِنْبَرٌ مِنْ نُورٍ ثُمَّ یُقَالُ لَهُمَا اخْطُبَا فَیَخْطُبَانِ بِخُطْبَتَیْنِ لَمْ یَسْمَعْ أَحَدٌ مِنْ أَوْلَادِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ بِمِثْلِهِمَا ثُمَّ یُنَادِی الْمُنَادِی وَ هُوَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام أَیْنَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله أَیْنَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ
أَیْنَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ أَیْنَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ أَیْنَ أُمُّ کُلْثُومٍ أُمُّ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا فَیَقُمْنَ فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَا أَهْلَ الْجَمْعِ لِمَنِ الْکَرَمُ الْیَوْمَ فَیَقُولُ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ فَیَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی یَا أَهْلَ الْجَمْعِ إِنِّی قَدْ جَعَلْتُ الْکَرَمَ لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ فَاطِمَةَ یَا أَهْلَ الْجَمْعِ طَأْطِئُوا الرُّءُوسَ وَ غُضُّوا الْأَبْصَار َ فَإِنَّ هَذِهِ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تَسِیرُ إِلَی الْجَنَّةِ فَیَأْتِیهَا جَبْرَئِیلُ بِنَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ الْجَنْبَیْنِ خِطَامُهَا مِنَ اللُّؤْلُؤِ الْمُخْفَقِ الرَّطْبِ عَلَیْهَا رَحْلٌ مِنَ الْمَرْجَانِ فَتُنَاخُ بَیْنَ یَدَیْهَا فَتَرْکَبُهَا فَیُبْعَثُ إِلَیْهَا مِائَةُ أَلْفِ مَلَکٍ فَیَسِیرُونَ عَلَی یَمِینِهَا وَ یُبْعَثُ إِلَیْهَا مِائَةُ أَلْفِ مَلَکٍ فَیَصِیرُونَ عَلَی یَسَارِهَا وَ یُبْعَثُ إِلَیْهَا مِائَةُ أَلْفِ مَلَکٍ یَحْمِلُونَهَا عَلَی أَجْنِحَتِهِمْ حَتَّی یُسَیِّرُونَهَا عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ فَإِذَا صَارَتْ عِنْدَ بَابِ الْجَنَّةِ تَلْتَفِتُ فَیَقُولُ اللَّهُ یَا بِنْتَ حَبِیبِی مَا الْتِفَاتُکِ وَ قَدْ أَمَرْتُ بِکِ إِلَی جَنَّتِی فَتَقُولُ یَا رَبِّ أَحْبَبْتُ أَنْ یُعْرَفَ قَدْرِی فِی مِثْلِ هَذَا الْیَوْمِ فَیَقُولُ اللَّهُ یَا بِنْتَ حَبِیبِی ارْجِعِی فَانْظُرِی مَنْ کَانَ فِی قَلْبِهِ حُبٌّ لَکِ أَوْ لِأَحَدٍ مِنْ ذُرِّیَّتِکِ خُذِی بِیَدِهِ فَأَدْخِلِیهِ الْجَنَّةَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صلوات الله علیه وَ اللَّهِ یَا جَابِرُ إِنَّهَا ذَلِکَ الْیَوْمَ لَتَلْتَقِطُ شِیعَتَهَا وَ مُحِبِّیهَا کَمَا یَلْتَقِطُ الطَّیْرُ الْحَبَّ الْجَیِّدَ مِنَ الْحَبِّ الرَّدِی ءِ فَإِذَا صَارَ شِیعَتُهَا مَعَهَا عِنْدَ بَابِ الْجَنَّةِ یُلْقِی اللَّهُ فِی قُلُوبِهِمْ أَنْ یَلْتَفِتُوا فَإِذَا الْتَفَتُوا فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَا أَحِبَّائِی مَا الْتِفَاتُکُمْ وَ قَدْ شَفَّعْتُ فِیکُمْ فَاطِمَةَ بِنْتَ حَبِیبِی فَیَقُولُونَ یَا رَبِّ أَحْبَبْنَا أَنْ یُعْرَفَ قَدْرُنَا فِی مِثْلِ هَذَا الْیَوْمِ فَیَقُولُ اللَّهُ یَا أَحِبَّائِی ارْجِعُوا وَ انْظُرُوا مَنْ أَحَبَّکُمْ لِحُبِّ فَاطِمَةَ انْظُرُوا مَنْ أَطْعَمَکُمْ لِحُبِّ فَاطِمَةَ انْظُرُوا مَنْ کَسَاکُمْ لِحُبِّ فَاطِمَةَ انْظُرُوا مَنْ سَقَاکُمْ شَرْبَةً فِی حُبِّ فَاطِمَةَ انْظُرُوا مَنْ رَدَّ عَنْکُمْ غَیْبَةً فِی حُبِّ فَاطِمَةَ خُذُوا بِیَدِهِ وَ أَدْخِلُوهُ الْجَنَّةَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صلوات الله علیه وَ اللَّهِ لَا یَبْقَی فِی النَّاسِ إِلَّا شَاکٌّ أَوْ کَافِرٌ أَوْ مُنَافِقٌ فَإِذَا صَارُوا بَیْنَ الطَّبَقَاتِ نَادَوْا کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: «فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ» فَی َقُولُونَ «فَلَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صلوات الله علیه هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ مُنِعُوا مَا طَلَبُوا «وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ».(1)
مرحوم شیخ فرات بن ابراهیم، از سهل بن احمد دینوری معنعنا از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: جابر گفت: به حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه گفتم: فدایت شوم یا ابن رسول اللَّه! حدیثی راجع به فضیلت جدهات حضرت فاطمه صلوات الله علیها برای من بگو که هر گاه آن را برای شیعیانت نقل کنم خوشحال شوند.
حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه فرمود: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامی که روز قیامت فرا میرسد، منبرهایی از نور برای پیامبران نصب خواهد شد. در آن روز منبر من از منبر همه بالاتر خواهد بود و خدای سبحان میفرماید: یا محمّد! سخن بگو! من آن روز خطبهای خواهم خواند که هیچ کس از انبیاء، نظیر آن را نشنیده باشند.
سپس منبرهایی از نور برای وصیهای انبیاء نصب خواهد شد که منبر وصی من حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه در وسط منبرهای آنان قرار خواهد داشت و بالاتر از منبر ایشان خواهد بود. آنگاه خطاب میرسد: یا علی سخن بگو! و علی صلوات الله علیه خطبهای میخواند که هیچ کس از اوصیاء، نظیر آن را نشنیده باشند.
بعد از آن منبرهایی از نور برای فرزندان پیامبران نصب خواهند کرد. منبری از نور برای دو فرزندم، دو سبط من، دو نوگل من نصب
1) . تفسیر فرات کوفی ص 298 ح 403. بحارالانوار ج 43 ص 64 ح 57.
خواهد شد و به ایشان گفته میشود: سخن بگویید! و ایشان خطبهای میخوانند که احدی از فرزندان انبیاء، نظیر آنها را نشنیده باشند.
پس از آن منادی که حضرت جبرئیل علیه السلام است ندا میکند: حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله کجاست؟ حضرت خدیجه دختر خُوَیلد سلام الله علیها کجاست؟ حضرت مریم دختر عمران سلام الله علیها کجاست؟ حضرت آسیه دختر مزاحم سلام الله علیها کجاست؟ حضرت ام کلثوم مادر یحیی بن زکریا سلام الله علیها کجاست؟ وقتی ایشان همه برخاستند، خدای رئوف میفرماید: ای اهل محشر! امروز کرامت از کیست؟ حضرت محمّد و علی و حسن و حسین صلوات الله علیهم میگویند: از خدایی که یکتا و قهار است. خدای توانا خواهد فرمود: ای اهل محشر! من کرامت را برای محمّد و علی و حسن و حسین و فاطمه قرار دادم. ای اهل محشر! سرهایتان را به زیر بیندازید و چشم هایتان را ببندید تا حضرت فاطمه زهرا به سوی بهشت رود!
در همین موقع جبرئیل ناقهای از بهشت برای آن حضرت میآورد که دو پهلوی آن را با دیبای بهشتی تزیین کرده اند، مهار آن از مروارید و جهاز آن از مرجان است. حضرت جبرئیل ناقه را میخواباند و حضرت فاطمه صلوات الله علیها سوار بر آن خواهد شد. آنگاه خدای رئوف صد هزار ملک میفرستد تا طرف راست آن حضرت بایستند، صد هزار ملک دیگر میفرستد تا در طرف چپ آن حضرت قرار بگیرند و صد هزار ملک دیگر میفرستد تا حضرت فاطمه صلوات الله علیها را بر فراز پر و بال خود به سوی بهشت برند.
موقعی که به در بهشت رسیدند، حضرت فاطمه صلوات الله علیها به پشت سر خود نگاه خواهد کرد. خطاب میرسد که ای دختر حبیب من! برای چه به پشت سر خویش مینگری، در صورتی که من دستور دادهام که داخل بهشت شوی؟ حضرت فاطمه صلوات الله علیها میگوید: پروردگارا! دوست داشتم در چنین روزی قدر و قابلیت من شناخته شود. خداوند متعال میفرماید: ای دختر حبیب من! برگرد و ببین و دست هر کس که محبت تو یا یکی از فرزندان تو را در قلب دارد بگیر و او را داخل بهشت کن.
حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه فرمود: ای جابر! به خدا قسم که حضرت فاطمه صلوات الله ث در آن روز شیعیان خود را به گونه ای از میان اهل محشر جدا میکند و نجات میدهد که پرنده دانههای نیکو را از میان دانههای بی ارزش برمی چیند. هنگامی که او با شیعیانش به در بهشت میرسند، خدا به دل شیعیان حضرت فاطمه صلوات الله علیها میاندازد که به پشت سر خود بنگرند. وقتی آنها به پشت سرشان نگاه کردند، خدای رئوف میفرماید: ای دوستان من! برای چه به پشت سر خویش مینگرید، در صورتی که من شفاعت حضرت فاطمه، دختر حبیب خود را درباره شما پذیرفتم؟
می گویند: پروردگارا ما دوست داریم در یک چنین روزی قدر و اهمیت ما شناخته شود. خداوند متعال میفرماید: ای دوستان من! برگردید و هر کسی که شما را به خاطر دوستی حضرت فاطمه دوست داشته، هر کسی که به خاطر محبت حضرت فاطمه به شما غذا داده، هر کسی که بدن شما را به خاطر دوستی حضرت فاطمه پوشانیده، هر کسی که یک جرعه آب به خاطر محبت حضرت فاطمه به شما داده و هر کسی که به خاطر دوستی حضرت فاطمه در غیاب از شما دفاع کرده، دست همه آنان را بگیرید و داخل بهشت کنید.
حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه میفرماید: به خدا قسم که از آن جماعت، غیر از افراد شکاک و کافر و منافق کسی
باقی نخواهد ماند. وقتی که ایشان، یعنی کفار در میان طبقات مردم آمدند، چنان که در قرآن خبر داده، میگویند: «ما شفیع و دوست مهربانی نداریم» «ای کاش ما نیز چارهای میداشتیم و از مؤمنین محسوب میشدیم». (سوره شعراء آیه 100- 102)
حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه میفرماید: هیهات هیهات! آنان به خواسته خود نخواهند رسید و چنان که خداوند متعال میفرماید: «اگر بر میگشتند نیز مشغول آن کاری میشدند که نباید بشوند؛ آنان دروغگو هستند». (سوره انعام آیه 28)
4- الشیخ فرات بن إبراهیم الکوفي، عن مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه أَنَّهُ قَالَ: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» اللَّیْلَةُ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا.(1)
مرحوم شیخ فرات بن ابراهیم کوفی، از محمد بن قاسم بن عبید معنعنا از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت کرده که (در تفسیر آیه:) «انّا انزلناه فی لیلة القدر» {ما قران را در شب قدر نازل کردیم}. (سوره قدر آیه 1) فرمود: معنی کلمه «لیلة» حضرت فاطمه صلوات الله علیها و معنی کلمه «قدر» یعنی خدا. پس هر کس که حضرت فاطمه صلوات الله علیها را آن طور که باید و شاید بشناسد، لیلة القدر را درک کرده است. حضرت فاطمه صلوات الله علیها از این روی فاطمه نامیده شد که خلق نتوانستند او را کاملا بشناسند.
5- الشیخ أبو جعفر محمد بن أبي القاسم الطبري، بإسناده عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ صلوات الله علیهما عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: صَلَّی بِنَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله صَلَاةَ الْعَصْرِ فَلَمَّا انْفَتَلَ جَلَسَ فِی قِبْلَتِهِ وَ النَّاسُ حَوْلَهُ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ أَقْبَلَ إِلَیْهِ شَیْخٌ مِنْ مُهَاجِرَةِ الْعَرَبِ عَلَیْهِ سَمَلٌ قَدْ تَهَلَّلَ وَ أَخْلَقَ وَ هُوَ لَا یَکَادُ یَتَمَالَکُ کِبَراً وَ ضَعْفاً فَأَقْبَلَ عَلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَسْتَحِثُّهُ الْخَبَرَ فَقَالَ الشَّیْخُ یَا نَبِیَّ اللَّهِ أَنَا جَائِعُ الْکَبِدِ فَأَطْعِمْنِی وَ عَارِی الْجَسَدِ فَاکْسُنِی وَ فَقِیرٌ فَأَرِشْنِی فَقَالَ صلی الله علیه و آله مَا أَجِدُ لَکَ شَیْئاً وَ لَکِنَّ الدَّالَّ عَلَی الْخَیْرِ کَفَاعِلِهِ انْطَلِقْ إِلَی مَنْزِلِ مَنْ یُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ یُؤْثِرُ اللَّهَ عَلَی نَفْسِهِ انْطَلِقْ إِلَی حُجْرَةِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ کَانَ بَیْتُهَا مُلَاصِقَ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الَّذِی یَنْفَرِدُ بِهِ لِنَفْسِهِ مِنْ أَزْوَاجِهِ وَ قَالَ یَا بِلَالُ قُمْ فَقِفْ بِهِ عَلَی مَنْزِلِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَانْطَلَقَ الْأَعْرَابِیُّ مَعَ بِلَالٍ فَلَمَّا وَقَفَ عَلَی بَابِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها نَادَی بِأَعْلَی صَوْتِهِ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِکَةِ وَ مَهْبِطَ جَبْرَئِیلَ الرُّوحِ الْأَمِینِ بِالتَّنْزِیلِ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ فَمَنْ أَنْتَ یَا هَذَا قَالَ شَیْخٌ مِنَ الْعَرَبِ أَقْبَلْتُ عَلَی أَبِیکِ سَیِّدِ الْبَشَرِ مُهَاجِراً مِنْ شُقَّةٍ وَ أَنَا یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله عَارِی الْجَسَدِ جَائِعُ الْکَبِدِ فَوَاسِینِی یَرْحَمُکِ اللَّهُ وَ کَانَ لِفَاطِمَةَ وَ عَلِیٍّ فِی تِلْکَ الْحَالِ وَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثَلَاثٌ مَا طَعِمُوا فِیهَا طَعَاماً وَ قَدْ عَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ذَلِکَ مِنْ شَأْنِهِمَا فَعَمَدَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها إِلَی جِلْدِ کَبْشٍ مَدْبُوغٍ بِالْقَرَظِ کَانَ یَنَامُ عَلَیْهِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیهما فَقَالَتْ خُذْ هَذَا أَیُّهَا الطَّارِقُ فَعَسَی اللَّهُ أَنْ یَرْتَاحَ لَکَ مَا هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ قَالَ الْأَعْرَابِیُّ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله شَکَوْتُ إِلَیْکَ الْجُوعَ فَنَاوَلْتِینِی جِلْدَ کَبْشٍ مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِ مَعَ مَا أَجِدُ مِنَ
1) . تفسیر فرات کوفی ص 581 ح 747. بحارالانوار ج 43 ص 65 ح 58.
السَّغَبِ قَالَ فَعَمَدَتْ لَمَّا سَمِعَتْ هَذَا مِنْ قَوْلِهِ إِلَی عِقْدٍ کَانَ فِی عُنُقِهَا أَهْدَتْهُ لَهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ عَمِّهَا حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَطَعَتْهُ مِنْ عُنُقِهَا وَ نَبَذَتْهُ إِلَی الْأَعْرَابِیِّ فَقَالَتْ خُذْهُ وَ بِعْهُ فَعَسَی اللَّهُ أَنْ یُعَوِّضَکَ بِهِ مَا هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ فَأَخَذَ الْأَعْرَابِیُّ الْعِقْدَ وَ انْطَلَقَ إِلَی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ وَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله جَالِسٌ فِی أَصْحَابِهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَعْطَتْنِی فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله هَذَا الْعِقْدَ فَقَالَتْ بِعْهُ فَعَسَی اللَّهُ أَنْ یَصْنَعَ لَکَ قَالَ فَبَکَی النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ قَالَ وَ کَیْفَ لَا یَصْنَعُ اللَّهُ لَکَ وَ قَدْ أَعْطَتْکَهُ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ سَیِّدَةُ بَنَاتِ آدَمَ فَقَامَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تَأْذَنُ لِی بِشِرَاءِ هَذَا الْعِقْدِ قَالَ اشْتَرِهِ یَا عَمَّارُ فَلَوِ اشْتَرَکَ فِیهِ الثَّقَلَانِ مَا عَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِالنَّارِ فَقَالَ عَمَّارٌ بِکَمِ الْعِقْدُ یَا أَعْرَابِیُّ قَالَ بِشَبْعَةٍ مِنَ الْخُبْزِ وَ اللَّحْمِ وَ بُرْدَةٍ یَمَانِیَّةٍ أَسْتُرُ بِهَا عَوْرَتِی وَ أُصَلِّی فِیهَا لِرَبِّی وَ دِینَارٍ یُبْلِغُنِی إِلَی أَهْلِی وَ کَانَ عَمَّارٌ قَدْ بَاعَ سَهْمَهُ الَّذِی نَفَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ خَیْبَرَ وَ لَمْ یُبْقِ مِنْهُ شَیْئاً فَقَالَ لَکَ عِشْرُونَ دِینَاراً وَ مِائَتَا دِرْهَمٍ هَجَرِیَّةٌ وَ بُرْدَةٌ یَمَانِیَّةٌ وَ رَاحِلَتِی تُبْلِغُکَ أَهْلَکَ وَ شِبَعُکَ مِنْ خُبْزِ الْبُرِّ وَ اللَّحْمِ فَقَالَ الْأَعْرَابِیُّ مَا أَسْخَاکَ بِالْمَالِ أَیُّهَا الرَّجُلُ وَ انْطَلَقَ بِهِ عَمَّارٌ فَوَفَّاهُ مَا ضَمِنَ لَهُ وَ عَادَ الْأَعْرَابِیُّ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ شَبِعْتَ وَ اکْتَسَیْتَ قَالَ الْأَعْرَابِیُّ نَعَمْ وَ اسْتَغْنَیْتُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی قَالَ فَاجْزِ فَاطِمَةَ بِصَنِیعِهَا فَقَالَ الْأَعْرَابِیُّ اللَّهُمَّ إِنَّکَ إِلَهٌ مَا اسْتَحْدَثْنَاکَ وَ لَا إِلَهَ لَنَا نَعْبُدُهُ سِوَاکَ وَ أَنْتَ رَازِقُنَا عَلَی کُلِّ الْجِهَاتِ اللَّهُمَّ أَعْطِ فَاطِمَةَ مَا لَا عَیْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ فَأَمَّنَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله عَلَی دُعَائِهِ وَ أَقْبَلَ عَلَی أَصْحَابِهِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعْطَی فَاطِمَةَ فِی الدُّنْیَا ذَلِکَ أَنَا أَبُوهَا وَ مَا أَحَدٌ مِنَ الْعَالَمِینَ مِثْلِی وَ عَلِیٌّ بَعْلُهَا وَ لَوْ لَا عَلِیٌّ صلوات الله علیه مَا کَانَ لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها کُفْوٌ أَبَداً وَ أَعْطَاهَا الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ صلوات الله علیهما وَ مَا لِلْعَالَمِینَ مِثْلُهُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَسْبَاطِ الْأَنْبِیَاءِ وَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کَانَ بِإِزَائِهِ مِقْدَادٌ وَ عَمَّارٌ وَ سَلْمَانُ فَقَالَ وَ أَزِیدُکُمْ قَالُوا نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَتَانِی الرُّوحُ یَعْنِی جَبْرَئِیلَ علیه السلام أَنَّهَا إِذَا هِیَ قُبِضَتْ وَ دُفِنَتْ یَسْأَلُهَا الْمَلَکَانِ فِی قَبْرِهَا مَنْ رَبُّکِ فَتَقُولُ اللَّهُ رَبِّی فَیَقُولَانِ فَمَنْ نَبِیُّکِ فَتَقُولُ أَبِی فَیَقُولَانِ فَمَنْ وَلِیُّکِ فَتَقُولُ هَذَا الْقَائِمُ عَلَی شَفِیرِ قَبْرِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه أَلَا وَ أَزِیدُکُمْ مِنْ فَضْلِهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ وَکَّلَ بِهَا رَعِیلًا مِنَ الْمَلَائِکَةِ یَحْفَظُونَهَا مِنْ بَیْنِ یَدَیْهَا وَ مِنْ خَلْفِهَا وَ عَنْ یَمِینِهَا وَ عَنْ شِمَالِهَا وَ هُمْ مَعَهَا فِی حَیَاتِهَا وَ عِنْدَ قَبْرِهَا وَ عِنْدَ مَوْتِهَا یُکْثِرُونَ الصَّلَاةَ عَلَیْهَا وَ عَلَی أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا فَمَنْ زَارَنِی بَعْدَ وَفَاتِی فَکَأَنَّمَا زَارَنِی فِی حَیَاتِی وَ مَنْ زَارَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَکَأَنَّمَا زَارَنِی وَ مَنْ زَارَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه فَکَأَنَّمَا زَارَ فَاطِمَةَ وَ مَنْ زَارَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ صلوات الله علیهما فَکَأَنَّمَا زَارَ عَلِیّاً صلوات الله علیه وَ مَنْ زَارَ ذُرِّیَّتَهُ مَا فَکَأَنَّمَا زَارَهُمَا فَعَمَدَ عَمَّارٌ إِلَی الْعِقْدِ فَطَیَّبَهُ بِالْمِسْکِ وَ لَفَّهُ فِی بُرْدَةٍ یَمَانِیَّةٍ وَ کَانَ لَهُ عَبْدٌ اسْمُهُ سَهْمٌ ابْتَاعَهُ مِنْ ذَلِکَ السَّهْمِ الَّذِی أَصَابَهُ بِخَیْبَرَ فَدَفَعَ الْعِقْدَ إِلَی الْمَمْلُوکِ وَ قَالَ لَهُ خُذْ هَذَا الْعِقْدَ فَادْفَعْهُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَنْتَ لَهُ فَأَخَذَ الْمَمْلُوکُ الْعِقْدَ فَأَتَی بِهِ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَخْبَرَهُ بِقَوْلِ عَمَّارٍ فَقَالَ النَّبِیُّ انْطَلِقْ إِلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَادْفَعْ إِلَیْهَا الْعِقْدَ وَ أَنْتَ لَهَا فَجَاءَ الْمَمْلُوکُ بِالْعِقْدِ وَ أَخْبَرَهَا بِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَخَذَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها الْعِقْدَ وَ أَعْتَقَتِ الْمَمْلُوکَ فَضَحِکَ الْغُلَامُ فَقَالَتْ مَا یُضْحِکُکَ یَا غُلَامُ
فَقَالَ
أَضْحَکَنِی عِظَمُ بَرَکَةِ هَذَا الْعِقْدِ أَشْبَعَ جَائِعاً وَ کَسَا عُرْیَاناً وَ أَغْنَی فَقِیراً وَ أَعْتَقَ عَبْداً وَ رَجَعَ إِلَی رَبِّهِ.(1)
مرحوم شیخ ابوجعفر محمد بن ابوالقاسم طبری شیعی، با سند خویش از جابر بن عبداللَّه انصاری روایت کرده که گفت: یک روز رسول الله صلی اللَّه علیه و آله پس از خواندن نماز عصر، در میان محراب عبادت نشست و مردم پیرامون آن بزرگوار گرد آمدند. در آن هنگام پیرمردی از مهاجرین عرب که لباسهای مندرسی بر تن داشت و از شدت ضعف و پیری نمیتوانست درست روی پاهای خود بایستد، به حضور آن حضرت وارد شد. رسول الله صلی الله علیه و آله رو به او کرد و از حال او جویا شد.
پیرمرد گفت: یا محمّد! من گرسنهام، به من غذا بده. برهنهام، لباس میخواهم. تهیدستم، مرا بینیاز بگردان! رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: من که چیزی ندارم به تو عطا کنم، ولی با این حال راهنمای خیر نظیر عامل خیر است. برخیز و به سوی خانه کسی برو که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم وی را دوست دارند؛ کسی که خدا را بر خویشتن مقدم میدارد. به طرف خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها برو. خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها به خانهای که رسول الله صلی الله علیه و آله جداگانه در آن سکونت داشت، متصل بود.
رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به بلال فرمود: برخیز و این اعرابی را بر در خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها ببر.
وقتی اعرابی با هدایت بلال پشت در خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها رسید، با صدای بلند گفت: السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و مختلف الملائکة و مهبط جبرئیل الروح الامین بالتنزیل من عند رب العالمین. «سلام بر شما ای خاندان نبوت و محل آمد و شد فرشتگان و محل فرود جبرییل روح الامین با آیات الهی از جانب پروردگار جهانیان».
حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: و علیک السّلام، تو کیستی؟ گفت: من پیرمردی از عرب هستم که از راه دور به سوی پدر تو آمدهام. ای دختر حضرت محمّد! من برهنهام، گرسنهام، به من رسیدگی کن. خدا تو را رحمت کند.
این همه در حالی رخ میداد که سه روز بود رسول الله صلی الله علیه و آله و نیز حضرات علی و فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما غذا نخورده بودند و رسول الله صلی الله علیه و آله از حال علی و زهرا صلوات الله علیهما و آلهما آگاه بود. حضرت فاطمه صلوات الله علیها پوست گوسفندی را که حضرت حسنین صلوات الله علیهما روی آن میخوابیدند برداشت، آن را به اعرابی عطا کرد و به او گفت: بگیر! شاید خدای توانا بهتر از این را هم به تو عطا فرماید.
اعرابی گفت: ای دختر حضرت محمّد! من از گرسنگی به تو شکایت میکنم، تو یک پوست گوسفند به من عطا میکنی؟ من با این شکم گرسنه و حال نزار این پوست را میخواهم چه کنم؟
راوی میگوید: وقتی حضرت زهرا صلوات الله علیها این سخن را از اعرابی شنید، گردنبند خویش را که فاطمه دختر حمزة بن عبدالمطب به عنوان هدیه برایش آورده بود از گردن خود باز کرد و آن را به اعرابی عطا کرد و گفت: این گردنبند را بگیر و بفروش، شاید. خدای مهربان به جایش بهتر از این را به تو عطا فرماید.
اعرابی پس از آنکه گردنبند را گرفت، به طرف مسجد رسول الله صلی اللَّه علیه و آله بازگشت. رسول الله صلی الله علیه و آله در میان اصحاب نشسته بود. اعرابی گفت: یا رسول اللَّه! این گردنبند را دخترت فاطمه صلوات الله علیها به من عطا کرد و گفت این گردنبند را بفروش، شاید خدا به تو مرحمتی بفرماید.
1) . بشارة المصطفی ص 137- 140. بحارالانوار ج 43 ص 56- 58 ح 50.
رسول الله صلی اللَّه علیه و آله که از شنیدن این حرف گریان شده بود فرمود: چگونه خدا به تو مرحمتی نفرماید در صورتی که حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله، بزرگ ترین دختران حضرت آدم این گردنبند را به تو عطا کرده است! عمار بن یاسر برخاست و گفت: یا رسول اللَّه! آیا اجازه میفرمایی که من این گردنبند را بخرم؟ فرمود: بخر. اگر ثقلین در خریدن این گردنبند شرکت کنند، خدا آنان را به آتش عذاب نخواهد کرد.
عمار گفت: ای اعرابی! این گردنبند را چند میفروشی؟ گفت: به یک شکم نان و گوشت و یک برد یمانی که عورت خود را به وسیله آن بپوشانم و با آن برای خدا نماز بخوانم، به علاوه یک دینار که با آن خود را به اهل و عیالم برسانم.
عمار که سهم غنیمت خیبر را که رسول الله صلی الله علیه و آله به وی عطا کرده بود فروخته و چیزی از برایش نمانده بود گفت: مبلغ بیست دینار و دویست درهم هجریه و یک برد یمانی و شتر راهوار خودم را که تو را به وطنت برساند، به علاوه یک شکم نان گندم و گوشت به تو میدهم. اعرابی گفت: ای مرد! تو چقدر باسخاوتی! عمار او را با خود برد و آنچه را که وعده داده بود به وی پرداخت.
مدتی بعد اعرابی نزد رسول الله صلی الله علیه و آله بازگشت. آن حضرت به وی فرمود: آیا سیر شدی؟ آیا بدن برهنه ات پوشیده شد؟ گفت: آری، پدر و مادرم به فدای تو، من بینیاز گردیدم. رسول الله صلی الله علیه و آله به اعرابی فرمود: اکنون این عطای فاطمه صلوات الله علیها را تلافی کن! اعرابی گفت: پروردگارا! تو خدایی هستی ازلی. ما غیر از تو را نمیپرستیم، تو از هر جهت روزی رسان مایی. بار خدایا! به فاطمه صلوات الله علیها عطایی کن که چشمی ندیده و گوشی نشنیده باشد!
رسول الله صلی اللَّه علیه و آله پس از اینکه آمین گفت، رو به اصحاب خود کرد و فرمود: خدا این دعا را در دنیا در حق حضرت فاطمه صلوات الله علیها مستجاب کرده است، زیرا من پدر فاطمه صلوات الله علیها هستم که احدی نظیر من نیست. علی صلوات الله علیه شوهر فاطمه صلوات الله علیها است که اگر علی صلوات الله علیه نبود محال بود همسر و همانندی برای فاطمه صلوات الله علیها یافت شود. خدا حسنین صلوات الله علیهما را به فاطمه صلوات الله علیها عطا کرده که نظیر ایشان در عالم وجود ندارد؛ حسنین صلوات الله علیهما بزرگ سبطهای پیامبران و بزرگ جوانان اهل بهشتند. آنگاه آن حضرت به مقداد و عمار و سلمان که در مقابلش بودند فرمود: آیا میخواهید بیش از این برای شما بگویم؟ گفتند: آری، یا رسول اللَّه.
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: زمانی حضرت جبرئیل نزد من آمد و گفت: هنگامی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها رحلت کند و دفن شود، فرشتهها در قبر از وی میپرسند: پروردگار تو کیست؟ او خواهد گفت: پروردگار من خدا است. از او میپرسند: پیغمبر تو کیست؟ او خواهد گفت: پدرم. میپرسند: ولی تو کیست؟
میگوید: همین حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه که بر لب قبرم ایستاده است.
آنگاه رسول الله صلی الله علیه و آله افزود: گوش به من بسپارید تا بیش از این از فضائل حضرت فاطمه صلوات الله علیها برای شما بگویم. خدای مهربان گروهی از ملائکه را مأمور کرده که حضرت فاطمه صلوات الله علیها را از جلو، عقب، راست و چپ محافظت کنند، این ملائکه که در زمان حیات حضرت فاطمه صلوات الله علیها و کنار قبر او و موقع رحلت وی با او هستند، صلوات بسیاری به حضرت فاطمه صلوات الله علیها و پدر و شوهر و فرزندانش میفرستند. کسی که مرا پس از فوت زیارت کند، گویی مرا در زمان حیات زیارت کرده باشد؛ کسی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها را زیارت کند، مانند این است که مرا زیارت
کرده باشد؛ کسی که حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه را زیارت کند، مثل این است که حضرت فاطمه صلوات الله علیها را زیارت کرده باشد؛ کسی که حسن و حسین صلوات الله علیهما را زیارت کند، گویی حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه را زیارت کرده باشد؛ کسی که فرزندان حسنین صلوات الله علیهما را زیارت کند، مانند این است که خود ایشان را زیارت کرده باشد.
عمار گردنبند حضرت فاطمه صلوات الله علیها را با مشک خوشبو کرد و آن را در میان یک برد یمانی پیچید. سپس آن را به غلامی که نامش سهم بود داد (این برده را عمّار از سهمی که در جنگ خیبر به او رسیده بود خریداری کرده بود) و به وی گفت: این گردنبند را بگیر و به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله تقدیم کن. من تو را نیز به آن حضرت هدیه کردم.
غلام گردنبند را گرفت، به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله آمد و سخن عمار را به عرض آن حضرت رسانید. رسول الله صلی الله علیه و آله به آن غلام گفت: نزد دخترم زهرا صلوات الله علیها برو، چرا که من تو را با این گردنبند به وی بخشیدم. هنگامی که غلام با آن گردنبند به حضور حضرت فاطمه صلوات الله علیها آمد و سخن رسول الله صلی الله علیه و آله را به عرض او رساند، آن بانوی معظمه گردنبند را گرفت و خود غلام را در راه خدا آزاد کرد.
غلام پس از شنیدن مژده آزادی اش خندید. حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: برای چه میخندی ای غلام؟ گفت: وفور خیر و برکت این گرد بند مرا خندان کرده. زیرا گرسنهای را سیر کرد، برهنهای را پوشانید، فقیری را بینیاز کرد، غلام زر خریدی را آزاد کرد و خود عاقبت به دست صاحب خویش بازگشت!
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَجْسَادِ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَجَعَلَ أَعْلَاهَا وَ أَشْرَفَهَا أَرْوَاحَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ فَعَرَضَهَا عَلَی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَغَشِیَهَا نُورُهُمْ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِلسَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ هَؤُلَاءِ أَحِبَّائِی وَ أَوْلِیَائِی وَ حُجَجِی عَلَی خَلْقِی وَ أَئِمَّةُ بَرِیَّتِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْهُمْ لَهُمْ وَ لِمَنْ تَوَلَّاهُمْ خَلَقْتُ جَنَّتِی وَ لِمَنْ خَالَفَهُمْ وَ عَادَاهُمْ خَلَقْتُ نَارِی فَمَنِ ادَّعَی مَنْزِلَتَهُمْ مِنِّی وَ مَحَلَّهُمْ مِنْ عَظَمَتِی عَذَّبْتُهُ عَذَاباً لَا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ وَ جَعَلْتُهُ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی أَسْفَلِ دَرْکٍ مِنْ نَارِی وَ مَنْ أَقَرَّ بِوَلَایَتِهِمْ وَ لَمْ یَدَّعِ مَنْزِلَتَهُمْ مِنِّی وَ مَکَانَهُمْ مِنْ عَظَمَتِی جَعَلْتُهُ مَعَهُمْ فِی رَوْضَاتِ جَنَّاتِی وَ کَانَ لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ عِنْدِی وَ أَبَحْتُهُمْ کَرَامَتِی وَ أَحْلَلْتُهُمْ جِوَارِی وَ شَفَّعْتُهُمْ فِی الْمُذْنِبِینَ مِنْ عِبَادِی وَ إِمَائِی فَوَلَایَتُهُمْ أَمَانَةٌ عِنْدَ خَلْقِی فَأَیُّکُمْ یَحْمِلُهَا بِأَثْقَالِهَا وَ یَدَّعِیهَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَیْرَاتِی فَأَبَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنِ ادِّعَاءِ مَنْزِلَتِهَا وَ تَمَنِّی مَحَلِّهَا مِنْ عَظَمَةِ رَبِّهَا فَلَمَّا أَسْکَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ الْجَنَّةَ قَالَ لَهُمَا- کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ یَعْنِی شَجَرَةَ الْحِنْطَةِ- فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ فَنَظَرَ إِلَی مَنْزِلَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُمْ صلوات الله علیهم فَوَجَدَاهَا أَشْرَفَ مَنَازِلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَقَالا یَا رَبَّنَا لِمَنْ هَذِهِ الْمَنْزِلَةُ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ ارْفَعَا رُءُوسَکُمَا إِلَی سَاقِ عَرْشِی فَرَفَعَا رُءُوسَهُمَا فَوَجَدَا اسْمَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّةِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ مَکْتُوبَةً عَلَی سَاقِ الْعَرْشِ بِنُورٍ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالا یَا رَبَّنَا مَا أَکْرَمَ أَهْلَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةِ عَلَیْکَ وَ مَا أَحَبَّهُمْ إِلَیْکَ وَ مَا أَشْرَفَهُمْ لَدَیْکَ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُکُمَا هَؤُلَاءِ خَزَنَةُ عِلْمِی وَ أُمَنَائِی عَلَی سِرِّی إِیَّاکُمَا أَنْ تَنْظُرَا إِلَیْهِمْ بِعَیْنِ الْحَسَدِ وَ تَتَمَنَّیَا مَنْزِلَتَهُمْ عِنْدِی وَ مَحَلَّهُمْ مِنْ کَرَامَتِی فَتَدْخُلَا بِذَلِکَ فِی نَهْیِی وَ عِصْیَانِی فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ قَالا رَبَّنَا وَ مَنِ الظَّالِمُونَ قَالَ الْمُدَّعُونَ لِمَنْزِلَتِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ قَالا رَبَّنَا فَأَرِنَا مَنَازِلَ ظَالِمِیهِمْ فِی نَارِکَ حَتَّی نَرَاهَا کَمَا رَأَیْنَا مَنْزِلَتَهُمْ فِی جَنَّتِکَ فَأَمَرَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی النَّارَ فَأَبْرَزَتْ جَمِیعَ مَا فِیهَا مِنْ أَلْوَانِ النَّکَالِ وَ الْعَذَابِ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَکَانُ الظَّالِمِینَ لَهُمُ الْمُدَّعِینَ لِمَنْزِلَتِهِمْ فِی أَسْفَلِ دَرْکٍ مِنْهَا- کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها وَ کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلُوا سِوَاهَا لِیَذُوقُوا الْعَذابَ یَا آدَمُ وَ یَا حَوَّاءُ لَا تَنْظُرَا إِلَی أَنْوَارِی وَ حُجَجِی بِعَیْنِ الْحَسَدِ فَأُهْبِطَکُمَا عَنْ جِوَارِی وَ أُحِلَّ بِکُمَا هَوَانِی- فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِینَ وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَکُما لَمِنَ النَّاصِحِینَ فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ وَ حَمَلَهُمَا عَلَی تَمَنِّی مَنْزِلَتِهِمْ فَنَظَرَا إِلَیْهِمْ بِعَیْنِ الْحَسَدِ فَخُذِلَا حَتَّی أَکَلَا مِنْ شَجَرَةِ الْحِنْطَةِ فَعَادَ مَکَانَ مَا أَکَلَا شَعِیراً فَأَصْلُ الْحِنْطَةِ کُلِّهَا مِمَّا لَمْ یَأْکُلَاهُ وَ أَصْلُ الشَّعِیرِ کُلِّهِ مِمَّا عَادَ مَکَانَ مَا أَکَلَاهُ فَلَمَّا أَکَلَا مِنَ الشَّجَرَةِ طَارَ الْحُلِیُّ وَ الْحُلَلُ عَنْ أَجْسَادِهِمَا وَ بَقِیَا عُرْیَانَیْنِ- وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبِینٌ فَ قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ
قَالَ
اهْبِطَا مِنْ جِوَارِی فَلَا یُجَاوِرُنِی فِی جَنَّتِی مَنْ یَعْصِینِی فَهَبَطَا مَوْکُولَیْنِ إِلَی أَنْفُسِهِمَا فِی طَلَبِ الْمَعَاشِ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمَا جَاءَهُمَا جَبْرَئِیلُ- فَقَالَ لَهُمَا إِنَّکُمَا إِنَّمَا ظَلَمْتُمَا أَنْفُسَکُمَا بِتَمَنِّی مَنْزِلَةِ مَنْ فُضِّلَ عَلَیْکُمَا فَجَزَاؤُکُمَا مَا قَدْ عُوقِبْتُمَا بِهِ مِنَ الْهُبُوطِ مِنْ جِوَارِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی أَرْضِهِ فَسَلَا رَبَّکُمَا بِحَقِّ الْأَسْمَاءِ الَّتِی رَأَیْتُمُوهَا عَلَی سَاقِ الْعَرْشِ حَتَّی یَتُوبَ عَلَیْکُمَا فَقَالا اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْأَکْرَمِینَ عَلَیْکَ- مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّةِ إِلَّا تُبْتَ عَلَیْنَا وَ رَحِمْتَنَا فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ فَلَمْ تَزَلْ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ بَعْدَ ذَلِکَ یَحْفَظُونَ هَذِهِ الْأَمَانَةَ وَ یُخْبِرُونَ بِهَا أَوْصِیَاءَهُمْ وَ الْمُخْلَصِینَ مِنْ أُمَمِهِمْ فَیَأْبَوْنَ حَمْلَهَا وَ یُشْفِقُونَ مِنِ ادِّعَائِهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسَانُ الَّذِی قَدْ عُرِفَ فَأَصْلُ کُلِّ ظُلْمٍ مِنْهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: خداوند تبارک و تعالی ارواح را بیش از هزار سال قبل از اجساد خلق کرد و برترین و شریف ترین آنها را محمد و علی فاطمه و حسن و حسین و امامان بعد از آنها صلوات الله علیهم قرار داد. پس آن را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرد و نور آنها همه را فرا گرفت. خداوند تبارک و تعالی به آسمانها و زمین و کوهها گفت، اینان دوستان، اولیاء و حجتهای من بر آفریدگانم هستند و امامان همه خلق من هستند. هیچ مخلوفی را خلق نکردم که دوست داشتنیتر از آنان برای من باشند. برای هرکس که آنان را دوست بدارد، بهشت را خلق کردم و برای کسی که با آنان مخالفت و دشمنی کند، آتشم را خلق کردم، پس هرکس مدعی جایگاه و منزلت آنان باشد، او را چنان عذابی میکنم که هیچ کس از مخلوقات را عذاب نکرده باشم و او را به همراه مشرکان در پست ترین مقام آتشم قرار میدهم. و هرکس به ولایت و دوستی آنها اقرار کند و مدعی جایگاه و منزلت آنان نباشد او را با آنها در باغهای بهشتم قرار میدهم و برای آنان آنچه میخواهند در آنجا هست و کرامتم شامل آنها میشود و آنها را به هم جواری با خود زینت میبخشم و آنها را شفیع بندگان گناهکارم قرار میدهم. پس ولایت و دوستی آنها امانتی نزد خلق من است. پس کدامیک از شما به جز برگزیدگانم میتوانند بار را با سنگینی اش حمل کنند و آن را برای خودش ادعا کند؟ چرا که آسمانها و زمین و کوهها از قبول آن بار ابا ورزیدند و از ادعای جایگاهش و آرزوی آن در برابر عظمت پروردگارش بیمناک بودند. هنگامی که خداوند عز و جل آدم و همسرش را در بهشت سکنی داد به آن دو فرمود: «از آن هر چقدر میخواهید بخورید و به این درخت یعنی درخت گندم نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید بود».
پس به جایگاه محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان بعد از آنها صلوات الله علیهم نگاه کرد و آنها را در بالاترین جایگاههای بهشتیان یافت. گفتند پروردگار این جایگاه برای کیست؟ خداوند جل و جل و جلاله فرمود: سرهایتان را تا پای عرش من بالا بیاورید. پس سرهایشان را بالا آوردند و دیدند نام محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان صلوات الله علیهم با نور خداوند جبار بر پایه عرش مکتوب است. گفتند: خدایا! چقدر این مقام نزد تو گرامی است و چقدر نزد تو محبوب است و چقدر نزد تو شریف است! خداوند جل و جل و جلاله فرمود: اگر آنها نبودند، شما را خلق نمیکردم. اینا محزن علم من و امینان راز
1) . معانی الاخبار ج 1 ص 38- 39 ح 1. بحارالانوار ج 11 ص 172- 174 ح 19.
من هستند بر شماست که آنها به چشم حسد ننگرید و جایگاه آنان را آرزو نکنید که به واسطه آن در نهی و عصیان من وارد میشوید «و از ظالمان میشوید» گفتند: پروردگارا ظالمان چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان که مدعی ناحق جایگاه آنان هستند.
گفتند: پروردگارا جایگاه ظلم کنندگان به آنها را در آتشت به ما نشان بده تا ببینیم، همان گونه که جایگاه آن خوبان را در بهشت دیدیم. خداوند تبارک و تعالی به آتش دستور داد، پس همه آنچه در آن بود از انواع عذاب و سختی آشکار شد و خداوند عز و جل فرمود: جایگاه ظلم کنندگان به آنها و مدعیان جایگاهشان در پست ترین جای آن خواهد بود. هرگاه بخواهند از آن خارج شوند، دوباره به آن بازگردانده میشوند و هنگامی که پوست هایشان پخته شد، به غیر از آن تبدیل میشود تا عذاب را بچشند. ای آدم و حوا به نورهای من و محبتهای من به نگاه حسد ننگرید که شما را از جوارم بیرون میرانم و ذلت خود را بر شما فرود میآورم. «پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از عورتها (شرمگاه ها) یشان پنهان بود آشکار شود و گفت که پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده است تا مبادا دو فرشته شوید و جاودانه بمانید و من برای شما خیرخواه هستم و آن دو را به غرور راهنمایی کرد» و آن دو را تحریک کرد که جایگاه آنان را آرزو کنند و آن دو به دیده حسد به آنان نگریستند و ناامید شدند. تا این که از درخت گندم خوردند. پس به جای آنچه خوردند جو جایگزین شد. اصل گندم نیز آن بخشی است که آنان نخوردند. و اصل جو همان چیزی است که جایگزین بخش خورده شده گندم شد. هنگامی که از درخت خوردند، زیورها و لباس هایشان از بدنشان افتاد و برهنه باقی ماندند. «و به چسبانیدن برگ[های درختان] بهشت بر خود آغاز کردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت شیطان برای شما دشمنی آشکار است. گفتند پروردگارا ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما نبخشایی و به ما رحم نکنی مسلما از زیانکاران خواهیم بود» فرمود: از جوار من بیرون بروید و در بهشت من کسی که از من سرپیچی کند، در جوار من نخواهد بود. پس فرود بیایید و به دست آوردن روزی به خودتان موکول میشود. هنگامی که خداوند عز و جل خواست که توبه آن دو را بپذیرد، جبرئیل نزد آن درآمد و گفت: شما دو نفر در حق خودتان ظلم کردید که تمنای جایگاه کسی که از شما برتر بود را داشتید، پس جزای شما این است که از جوار خداوند عز و جل به زمین فرود بیاید و از خداوند به حق نامهایی که در پایه عرش دیدید بخواهید که توبه شما را بپذیرد. پس گفتند: بار خدایا به حق خوبان درگاهت، محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان صلوات الله علیهم، از تو میخواهیم که توبه ما را بپذیری و بر ما رحم کنی. پس توبه آنان را پذیرفت که او توبه پذیر مهربان است. بعد از آنان، پیامبرانی نازل شدند که همچنان این امانت را حفظ میکنند و جانشینانشان و مخلصان از امت هایشان را از آن آگاه میسازند و آنان از حمل آن امتناع میورزند و از ادعای آن بیمناک میگردند و انسانی که شناخته شد آن را حمل کرد؛ پس اهل هر ظلمی تا روز قیامت از اوست و آن سخن خداوند عز و جل است: «همانا ما این امانت را بر آسمانها و زمین عرضه کردیم ولی از حمل آن امتناع ورزیدند و بیمناک شدند و انسان آن را حمل کرد چرا که ظالم و نادان است».
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عن أيمن بن محرز عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیه أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَلَّمَ آدَمَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَسْمَاءَ حُجَجِ اَللَّهِ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ وَ هُمْ أَرْوَاحٌ عَلَی اَلْمَلاَئِکَةِ فَقٰالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ بِأَنَّکُمْ أَحَقُّ بِالْخِلاَفَةِ فِی اَلْأَرْضِ لِتَسْبِیحِکُمْ وَ تَقْدِیسِکُمْ مِنْ آدَمَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قٰالُوا سُبْحٰانَکَ لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِلاّٰ مٰا عَلَّمْتَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَلِیمُ اَلْحَکِیمُ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یٰا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ
فَلَمّٰا
أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ وَقَفُوا عَلَی عَظِیمِ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَ اَللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ فَعَلِمُوا أَنَّهُمْ أَحَقُّ بِأَنْ یَکُونُوا خُلَفَاءَ اَللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَجَهُ عَلَی بَرِیَّتِهِ ثُمَّ غَیَّبَهُمْ عَنْ أَبْصَارِهِمْ وَ اِسْتَعْبَدَهُمْ بِوَلاَیَتِهِمْ وَ مَحَبَّتِهِمْ وَ قَالَ لَهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ايمن بن محرز روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله عليه فرمود: خداى تعالى همه اسماء حجج الهى را به حضرت آدم عليه السّلام آموخت، سپس ارواح آن حجج طاهره را بر ملائكه عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى گوئيد كه شما (به خاطر تسبيح و تقديستان) سزاوارتر از حضرت آدم به خلافت هستيد، نام هاى ايشان را به من بگوئيد. گفتند: تو منزهى، ما را دانشى نيست جز آنچه تو به ما آموختى و تو دانا و حكيمى. خداى تعالى فرمود: اى آدم! اسماء ايشان را بازگو، و هنگامى كه اسماء حجج الهى را بيان كرد، به مقام والاى آدم نزد خداى تعالى واقف شدند، و دانستند كه آنان (حجج) سزاوارترند كه خلفاى الهى و حجّتهاى او بر آفريدگان باشند. سپس آنها را از ديدگان ملائكه پنهان كرد و فرشتگان را به سبب ولايت و محبّتشان، به پرستش خود فرا خواند و به آنها گفت: آيا به شما نگفتم كه من به غيب آسمانها و زمين داناترم و مىدانم آنچه را كه شما آشكار مىكنيد و آنچه را كه شما نهان مىداريد؟.
توضیح: در روایات زیادی آمده که اسامی حجج الله را که خداوند متعال به حضرت آدم علیه السلام یاد داد، اسامی چهارده نور مقدس صلوات الله علیهم بوده.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِیِّ قَالَ قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اِصْطَفَانِی وَ اِخْتَارَنِی وَ جَعَلَنِی رَسُولاً وَ أَنْزَلَ عَلَیَّ سَیِّدَ اَلْکُتُبِ فَقُلْتُ إِلَهِی وَ سَیِّدِی إِنَّکَ أَرْسَلْتَ مُوسَی إِلَی فِرْعَوْنَ فَسَأَلَکَ أَنْ تَجْعَلَ «مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً» تَشُدُّ بِهِ عَضُدَهُ وَ تُصَدِّقُ بِهِ قَوْلَهُ وَ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا سَیِّدِی وَ إِلَهِی أَنْ تَجْعَلَ لِی مِنْ أَهْلِی وَزِیراً تَشُدُّ بِهِ عَضُدِی فَجَعَلَ اَللَّهُ لِی عَلِیّاً وَزِیراً وَ أَخاً وَ جَعَلَ اَلشَّجَاعَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَلْبَسَهُ اَلْهَیْبَةَ عَلَی عَدُوِّهِ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِی وَ صَدَّقَنِی وَ أَوَّلُ مَنْ وَحَّدَ اَللَّهَ مَعِی وَ إِنِّی سَأَلْتُ ذَلِکَ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ فَأَعْطَانِیهِ فَهُوَ سَیِّدُ اَلْأَوْصِیَاءِ اَللُّحُوقُ بِهِ سَعَادَةٌ وَ اَلْمَوْتُ فِی طَاعَتِهِ شَهَادَةٌ وَ اِسْمُهُ فِی اَلتَّوْرَاةِ مَقْرُونٌ إِلَی اِسْمِی وَ زَوْجَتُهُ اَلصِّدِّیقَةُ اَلْکُبْرَی اِبْنَتِی وَ اِبْنَاهُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ اِبْنَایَ وَ هُوَ وَ هُمَا وَ اَلْأَئِمَّةُ بَعْدَهُمْ حُجَجُ اَللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ بَعْدَ اَلنَّبِیِّینَ وَ هُمْ أَبْوَابُ اَلْعِلْمِ فِی أُمَّتِی مَنْ تَبِعَهُمْ نَجَا مِنَ اَلنَّارِ وَ مَنِ اِقْتَدَی بِهِمْ «هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» لَمْ یَهَبِ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَحَبَّتَهُمْ لِعَبْدٍ إِلاَّ أَدْخَلَهُ اَللَّهُ اَلْجَنَّةَ.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از جابر بن عبد الله انصاری روایت کرده که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود به راستی خداوند تبارک و تعالی مرا برگزید و اختیار کرد و رسول گردانید و سید کتابها را به من نازل کرد و عرض کردم: سیدا، معبودا، تو حضرت موسی را به جانب فرعون فرستادی و از تو خواست که برادرش حضرت هارون را با او همراه کنی و زیرش باشد و بازویش
قوی دارد و گفتار او را تصدیق کند، یا سیدی، و الهی، من هم از تو میخواهم از خاندانم وزیری برایم مقرر داری که بازویم را به او قوی داری. پس خداوند متعال علی صلوات الله علیه را وزیر و برادرم ساخت و او را شجاع کرد و هیبت او را به دل دشمنش انداخت و او اول کس است که به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد و اول کس است که همراهم یگانه پرستی کرد، من او را از خدا خواستم و او را به من عطا کرد او سید اوصیاء است و رسیدن به او سعادت و مرگ در طاعتش شهادت است نامش در تورات مقرون نام من است و زنش صدیقه کبری دختر من است و دو پسرش دو آقای اهل بهشتند و دو پسر من هستند و او و آنها و امامان پس از آنها حجتهای خداوند بر خلقش پس از پیغمبران هستند و آنان دریای علم اند در امتم، هر کس پیروی آنها کند نجات یافته از دوزخ و هر کس به آنها اقتدا کند به راه راست هدایت خواهد یافت. خداوند محبت آنها را به کسی ارزانی نمیکند، مگر اینکه داخل بهشتش کند.
4- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ: أَنَّهُ جَاءَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ یَا أَبَا اَلْحَسَنِ إِنَّکَ تُدْعَی أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَمَنْ أَمَّرَکَ عَلَیْهِمْ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ أَمَّرَنِی عَلَیْهِمْ فَجَاءَ اَلرَّجُلُ إِلَی رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ یَصْدُقُ عَلِیٌّ فِیمَا یَقُولُ إِنَّ اَللَّهَ أَمَّرَهُ عَلَی خَلْقِهِ فَغَضِبَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَلِیّاً أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ بِوَلاَیَةٍ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَقَدَهَا لَهُ فَوْقَ عَرْشِهِ وَ أَشْهَدَ عَلَی ذَلِکَ مَلاَئِکَتَهُ إِنَّ عَلِیّاً خَلِیفَةُ اَللَّهِ وَ حُجَّةُ اَللَّهِ وَ إِنَّهُ لَإِمَامُ اَلْمُسْلِمِینَ طَاعَتُهُ مَقْرُونَةٌ بِطَاعَةِ اَللَّهِ وَ مَعْصِیَتُهُ مَقْرُونَةٌ بِمَعْصِیَةِ اَللَّهِ فَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ جَهِلَنِی وَ مَنْ عَرَفَهُ فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ أَنْکَرَ إِمَامَتَهُ فَقَدْ أَنْکَرَ نُبُوَّتِی وَ مَنْ جَحَدَ إِمْرَتَهُ فَقَدْ جَحَدَ رِسَالَتِی وَ مَنْ دَفَعَ فَضْلَهُ فَقَدْ تَنْقُصُنِی وَ مَنْ قَاتَلَهُ فَقَدْ قَاتَلَنِی وَ مَنْ سَبَّهُ فَقَدْ سَبَّنِی لِأَنَّهُ مِنِّی خُلِقَ مِنْ طِینَتِی وَ هُوَ زَوْجُ فَاطِمَةَ اِبْنَتِی وَ أَبُو وَلَدَیَّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ ثُمَّ قَالَ صلوات الله علیه أَنَا وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَیْنِ حُجَجُ اَللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ أَعْدَاؤُنَا أَعْدَاءُ اَللَّهِ وَ أَوْلِیَاؤُنَا أَوْلِیَاءُ اَللَّهِ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابو حمزه از حضرت امام زین العابدین از پدر بزرگوارش از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیهم روایت کرده که مردی خدمت حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمد و عرض کرد: یا ابوالحسن! به شما امیر المؤمنین گویند چه کسی تو را بر آنها امیر کرده؟
حضرت فرمود: خداوند متعال مرا امیر آنها کرده آن مرد نزد رسول الله صلّی اللّه علیه و آله آمد و گفت یا رسول اللّٰه! علی صلوات الله علیه راست میگوید که خدا امیر بر خلقش کرده؟
رسول الله صلی الله علیه و آله در خشم شده فرمود: به راستی علی صلوات الله علیه به ولایت از خدای عز و جل امیر بر خلق است از بالای عرش خود آن را منعقد نموده و ملائکه را گواه گرفته که علی صلوات الله علیه خلیفة اللّٰه و حجت اللّٰه و امام مسلمانان است طاعتش قرین طاعت خدا و نافرمانیاش قرین نافرمانی خدا است هر کس او را نشناسد مرا نشناخته و هر کس او را بشناسد مرا شناخته هر کس منکر امامت او است منکر نبوت من است و هر کس امیری او را انکار کند رسالت مرا انکار کرده هر کس فضل او را دفع کند مرا کاسته، هر کس با او نبرد کند با من نبرد کرده و هر کس او را دشنام دهد مرا دشنام داده زیرا او
1) . الأمالی (للصدوق) ج 1 ص 131.
از من است از گِل من خلق شده و او شوهر حضرت فاطمه دختر من است و پدر دو فرزندم حسن و حسین است سپس فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نه فرزند حسین صلوات الله علیهم حجتهای خدا هستیم بر خلقش دشمنان ما دشمنان خدا و دوستان ما دوستان خدا هستند.
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عن عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اِطَّلَعَ إِلَی اَلْأَرْضِ اِطِّلاَعَةً فَاخْتَارَنِی مِنْهَا فَجَعَلَنِی نَبِیّاً ثُمَّ اِطَّلَعَ اَلثَّانِیَةَ فَاخْتَارَ مِنْهَا عَلِیّاً صلوات الله علیه فَجَعَلَهُ إِمَاماً ثُمَّ أَمَرَنِی أَنْ أَتَّخِذَهُ أَخاً وَ وَلِیّاً وَ وَصِیّاً وَ خَلِیفَةً وَ وَزِیراً فَعَلِیٌّ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ عَلِیٍّ وَ هُوَ زَوْجُ اِبْنَتِی وَ أَبُو سِبْطَیَّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ أَلاَ وَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَنِی وَ إِیَّاهُمْ حُجَجاً عَلَی عِبَادِهِ وَ جَعَلَ مِنْ صُلْبِ اَلْحُسَیْنِ أَئِمَّةً یَقُومُونَ بِأَمْرِی وَ یَحْفَظُونَ وَصِیَّتِی اَلتَّاسِعُ مِنْهُمْ قَائِمُ أَهْلِ بَیْتِی وَ مَهْدِیُّ أُمَّتِی أَشْبَهُ اَلنَّاسِ بِی فِی شَمَائِلِهِ وَ أَقْوَالِهِ وَ أَفْعَالِهِ - یَظْهَرُ بَعْدَ غَیْبَةٍ طَوِیلَةٍ وَ حَیْرَةٍ مُضِلَّةٍ فَیُعْلِنُ أَمْرَ اَللَّهِ وَ یُظْهِرُ دِینَ اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ یُؤَیَّدُ بِنَصْرِ اَللَّهِ وَ یَنْصُرُ بِمَلاَئِکَةِ اَللَّهِ فَیَمْلَأُ اَلْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن عباس گوید رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمود به راستی خدای تبارک و تعالی یک نظری به زمین انداخت و مرا انتخاب کرد و پیغمبر نمود سپس نظری دیگر انداخت و علی را انتخاب کرد و امام نمود سپس به من دستور داد که او را برادر و دوست و وصی و خلیفه و وزیر خود سازم علی از من است و من از علی او شوهر دختر و پدر دو نوهام حسن و حسین است به درستی که خدای تبارک و تعالی مرا و ایشان را حجتهای بر بندگانش ساخته و از صلب حسین امامانی نصب کرده که قیام به امر من کنند و وصیت مرا نگهدارند نهمین آنان قائم اهل بیت من است و مهدی امت من به من از همه مردم در شمائل و گفتار و کردارش شبیه تر است، بعد از غیبتی طولانی و حیرتی گمراه کننده آشکار شود تا امر خدا را اعلان کند و دین خدای عزوجل را ظاهر نماید به یاری خدا تأیید شود و به ملائکه خدا یاری گردد و زمین را پر از عدل و داد کند.
1) . کمال الدین و تمام النعمة ج 1 ص 257 ح 2. بحارالانوار ج 36 ص 282 ح 105
1- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ أَبِی الصَّلْتِ الْهَرَوِیِّ قَالَ: کُنْتُ مَعَ الرِّضَا صلوات الله علیه لَمَّا دَخَلَ نَیْسَابُورَ وَ هُوَ رَاکِبٌ بَغْلَةً شَهْبَاءَ وَ قَدْ خَرَجَ عُلَمَاءُ نَیْسَابُورَ فِی اسْتِقْبَالِهِ فَلَمَّا صَارَ إِلَی الْمُرَبَّعَةِ تَعَلَّقُوا بِلِجَامِ بَغْلَتِهِ وَ قَالُوا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ حَدِّثْنَا بِحَقِّ آبَائِکَ الطَّاهِرِینَ حَدِیثاً عَنْ آبَائِکَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ فَأَخْرَجَ رَأْسَهُ مِنَ الْهَوْدَجِ وَ عَلَیْهِ مِطْرَفُ خَزٍّ فَقَالَ حَدَّثَنِی أَبِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ- عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ سَیِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیهم عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ أَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَنِ اللَّهِ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ وَ جَلَّ وَجْهُهُ قَالَ إِنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِی عِبَادِی فَاعْبُدُونِی وَ لْیَعْلَمْ مَنْ لَقِیَنِی مِنْکُمْ بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً بِهَا أَنَّهُ قَدْ دَخَلَ حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی قَالُوا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَا إِخْلَاصُ الشَّهَادَةِ لِلَّهِ قَالَ طَاعَةُ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ وَلَایَةُ أَهْلِ بَیْتِهِ صلوات الله علیهم.(1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از ابو صلت هروی روایت کرده که گفت: وقتی حضرت امام رضا صلوات الله علیه وارد نیشابور شد، من در خدمتش بودم. آن حضرت سوار بر قاطری خاکستری رنگ بود و دانشمندان نیشابور به استقبال آمده بودند. همین که به خانه رسید، آنها لجام قاطر را گرفتند و عرض کردند: یا ابن رسول اللَّه! تو را به حق آباء طاهرینت قسم میدهیم حدیثی برای ما از اجداد خود نقل کن. حضرت که ردای خزی بر تن داشت، سر از محمل بیرون کرد و فرمود: پدرم حضرت موسی بن جعفر از پدر خود جعفر بن محمّد، از پدرش حضرت محمّد بن علی، از پدرش حضرت علی بن الحسین، از پدرش حضرت حسین بن علی سرور جوانان بهشت از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیهم، از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله نقل کرد که فرمود: جبرئیل امین از خداوند عزیز نقل کرد که فرمود: من خدای یکتایم که جز من خدایی نیست. بندگانم! مرا بپرستید و توجه داشته باشید که هر کس با شهادت لا اله الا اللَّه مرا ملاقات کند، با اخلاص داخل حصن و دژ محکم من شده و هر کس داخل حصار من شود، از عذابم ایمن است. عرض کردند: یا بن رسول اللَّه! اخلاص در مورد شهادت به لا اله الا اللَّه چیست؟ فرمود: اطاعت الله و رسولش و ولایت اهل بیت رسولش صلی اللَّه علیه و آله.
2- الشیخ الحسن بن سلیمان الحلي، بإسناده عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ صلوات الله علیهم قَالَ: لَمَّا عُرِجَ بِالنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله إِلَی السَّمَاءِ قَالَ الْعَزِیزُ عَزَّ وَ جَلَّ آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ قَالَ قُلْتُ وَ الْمُؤْمِنُونَ قَالَ صَدَقْتَ یَا مُحَمَّدُ مَنْ خَلَّفْتَ لِأُمَّتِکَ وَ هُوَ أَعْلَمُ قُلْتُ خَیْرَهَا لِأَهْلِهَا قَالَ صَدَقْتَ یَا مُحَمَّدُ إِنِّی اطَّلَعْتُ إِلَی الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَرْتُکَ مِنْهَا ثُمَّ شَقَقْتُ لَکَ اسْماً مِنْ أَسْمَائِی فَلَا أُذْکَرُ فِی مَوْضِعٍ إِلَّا ذُکِرْتَ مَعِی وَ أَنَا الْمَحْمُودُ أَنْتَ مُحَمَّدٌ ثُمَّ اطَّلَعْتُ إِلَیْهَا اطِّلَاعَةً أُخْرَی فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِیّاً فَجَعَلْتُهُ وَصِیَّکَ فَأَنْتَ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ عَلِیٌّ سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ إِنِّی خَلَقْتُکَ وَ خَلَقْتُ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ مِنْ شَبْحِ نُورٍ
1) . الأمالی (للطوسی) ص 588. بحارالانوار ج 3 ص 14 ح 39.
ثُمَّ
عَرَضْتُ وَلَایَتَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَةِ وَ سَائِرَ خَلْقِی وَ هُمْ أَرْوَاحٌ فَمَنْ قَبِلَهَا کَانَ عِنْدِی مِنَ الْمُقَرَّبِینَ وَ مَنْ جَحَدَهَا کَانَ عِنْدِی مِنَ الْکَافِرِینَ یَا مُحَمَّدُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنِی حَتَّی یَنْقَطِعَ أَوْ یَصِیرَ کَالشَّنِّ الْبَالِی ثُمَّ أَتَانِی جَاحِداً لِوَلَایَتِهِمْ لَمْ أُدْخِلْهُ جَنَّتِی وَ لَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِی.(1)
مرحوم شیخ حسن بن سلیمان حلی، با سند خویش از منصور از حضرت امام موسی کاظم از پدر بزرگوارش، از جد بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی مرا به آسمان به معراج بردند، خداوند فرمود: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ» من گفتم: «وَ الْمُؤْمِنُونَ» {رسول «الله» بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است، و مؤمنان}. (سوره بقره آیه 285)
فرمود: راست گفتی. ای محمّد! چه کسی را برای امت به جانشینی خود قرار دادهای؟ با این که او خود بهتر میدانست گفتم: بهترین آنها برای مردم را. فرمود: راست گفتی. یا محمّد! من توجه به زمین نمودم و تو را از میان آنها انتخاب کردم. بعد برایت یک اسم از اسمهای خود جدا نمودم. از من در جایی یاد نمیکنند، مگر اینکه تو را نیز با من یاد میکنند. من محمودم و تو محمّد. بعد برای مرتبه دیگر متوجّه زمین شدم؛ علی را انتخاب کردم و او را وصیّ تو قرار دادم. تو سرور انبیایی و علی سرور اوصیاء است.
من، تو و علی و فاطمه و حسن و حسین را از شبح نوری آفریدم. سپس در حالی که روح بودید، ولایت شما را بر ملائکه و سایر خلق عرضه داشتم. هر کس که پذیرفت در نزد من از مقربین شد و هر کس که منکر شد، از کافرین گردید.
ای محمّد! به عزت و جلالم سوگند که اگر بندهای مرا بپرستد و عبادت کند، آن قدر که نفسش قطع شود یا از حرکت باز ماند یا همچون مشکی خشک گردد، با این حال از عبادت پیش من آید اما منکر ولایت ایشان باشد، نه او را داخل بهشتم میکنم و نه در سایه عرشم قرار میدهم.
3- الشیخ محمد بن الحسن الصفار، بإسناده عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ أَسِیدٍ الغفاري قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا تَکَامَلَتِ النُّبُوَّةُ لِنَبِیٍّ فِی الْأَظِلَّةِ حَتَّی عُرِضَتْ عَلَیْهِ وَلَایَتِی وَ وَلَایَةُ أَهْلِ بَیْتِی وَ مَثُلُوا لَهُ فَأَقَرُّوا بِطَاعَتِهِمْ وَ وَلَایَتِهِمْ.(2)
مرحوم شیخ محمد بن حسن صفار، با سند خویش از حذیفه بن أسید عفاری روایت کرده که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: نبوت هیچ پیامبری در عالم اشباح کامل نشد، مگر اینکه ولایت من و ولایت اهلبیتم و تمثال آنها به آن پیامبر عرضه شد، پس اقرار کردند به طاعت و ولایت آنها.
4- الشیخ العیاشي، بإسناده عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَرَضَ عَلَی آدَمَ فِی الْمِیثَاقِ ذُرِّیَّتَهُ فَمَرَّ بِهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ مُتَّکِئٌ عَلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه وَ فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا تَتْلُوهُمَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیهما یَتْلُوَانِ فَاطِمَةَ فَقَالَ اللَّهُ یَا آدَمُ إِیَّاکَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَیْهِمْ بِحَسَدٍ أُهْبِطْکَ مِنْ جِوَارِی فَلَمَّا أَسْکَنَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ مُثِّلَ لَهُ النَّبِیُّ وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ فَنَظَرَ إِلَیْهِمْ بِحَسَدٍ ثُمَّ عُرِضَتْ عَلَیْهِ الْوَلَایَةُ فَأَنْکَرَهَا فَرَمَتْهُ الْجَنَّةُ
بِأَوْرَاقِهَا
فَلَمَّا تَابَ إِلَی اللَّهِ مِنْ حَسَدِهِ وَ أَقَرَّ بِالْوَلَایَةِ وَ دَعَا بِحَقِّ الْخَمْسَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ «فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ الْآیَةَ».(1)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش از از عبد الرحمن بن کثیر، از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی به هنگام پیمان حضرت آدم، فرزندان او را بر وی نمایان ساخت. پس رسول الله صلی الله علیه و آله در حالی که پشت بر حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه زده بود بر او گذشت و حضرت فاطمه صلوات الله علیها در پی ایشان میآمد و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما، در پی حضرت فاطمه صلوات الله علیها در راه بودند. خداوند فرمود: ای آدم! زنهار که بر ایشان به دیده حسد نگری که تو را از جوار خود پایین میفرستم. چون خداوند او را در بهشت جای داد رسول الله و علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم، پیش چشم او نمایان شدند و او به ایشان به دیده رشک و حسد نگریست. در آن گاه پذیرش ولایت ایشان بر او عرضه شد و او از آن سرباز زد. پس بهشت او را با برگهایش به بیرون پرتاب کرد. وقتی از رشک و حسادتی که ورزیده بود به سوی خدا توبه آورد و به ولایت ایشان اقرار کرد و در حقّ آن پنج تن، حضرات محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم دعا کرد، خداوند او را آمرزید و از آن جاست که خداوند فرمود: «فَتَلَقَّی آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ».
5- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما لِمَ سُمِّیَتِ الْجُمُعَةُ جُمُعَةً قَالَ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی جَمَعَ فِیهَا خَلْقَهُ لِوَلَایَةِ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صلوات الله علیهم.(2)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از سلیمان دیلمی از پدرش روایت کرده که گفت: از حضرت جعفر بن محمّد صلوات الله علیهما پرسیدم: جمعه را به چه جهت جمعه نامیده اند؟ فرمود: چون در آن روز خداوند خلق را برای ولایت محمّد و اهل بیتش صلوات الله علیهم جمع کرد.
1- الشیخ محمد بن الحسن الصفار، بإسناده عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ أَسِیدٍ الغفاري قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا تَکَامَلَتِ النُّبُوَّةُ لِنَبِیٍّ فِی الْأَظِلَّةِ حَتَّی عُرِضَتْ عَلَیْهِ وَلَایَتِی وَ وَلَایَةُ أَهْلِ بَیْتِی وَ مَثُلُوا لَهُ فَأَقَرُّوا بِطَاعَتِهِمْ وَ وَلَایَتِهِمْ.(1)
مرحوم شیخ محمد بن حسن صفار، با سند خویش از حذیفه بن أسید عفاری روایت کرده که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: نبوت هیچ پیامبری در عالم اشباح کامل نشد، مگر اینکه ولایت من و ولایت اهلبیتم و تمثال آنها به آن پیامبر عرضه شد، پس اقرار کردند به طاعت و ولایت آنها.
2- الشیخ محمد بن جریر الطبري، بإسناده عن أبي بصير عن أبا جعفر محمد بن علي صلوات الله علیهما في حدیث قال: ولقد كانت (فاطمة الزهرء صلوات الله علیها) مفروضة الطاعة علي جميع من خلق الله من الجن والإنس والطير والوحش والأنبياء والملائكة.(2)
مرحوم شیخ محمد بن جریر طبری شیعی، با سند خویش از ابوبصیر از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه ضمن حدیثی روایت کرده که فرمود: اطاعت از او (حضرت فاطمۀ زهرا صلوات الله علیها) بر همهٔ مخلوقات خداوند متعال از جن و انس و پرندگان و وحوش و همهٔ انبیاء و فرشتگان واجب است.
3- قال الشیخ الطبرسي: رَوَی عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ: أَنَّهُ لَمَّا أَجْمَعَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ عَلَی مَنْعِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَدَکاً وَ بَلَغَهَا ذَلِکَ لاَثَتْ خِمَارَهَا عَلَی رَأْسِهَا وَ اِشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَ أَقْبَلَتْ فِی لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا تَطَأُ ذُیُولَهَا مَا تَخْرِمُ مِشْیَتُهَا مِشْیَةَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حَتَّی دَخَلَتْ عَلَی أَبِی بَکْرٍ - وَ هُوَ فِی حَشَدٍ مِنَ اَلْمُهَاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصَارِ وَ غَیْرِهِمْ فَنِیطَتْ دُونَهَا مُلاَءَةٌ فَجَلَسَتْ ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ اَلْقَوْمُ لَهَا بِالْبُکَاءِ فَارْتَجَّ اَلْمَجْلِسُ ثُمَّ أَمْهَلَتْ هُنَیْئَةً حَتَّی إِذَا سَکَنَ نَشِیجُ اَلْقَوْمِ وَ هَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ اِفْتَتَحَتِ اَلْکَلاَمَ بِحَمْدِ اَللَّهِ وَ اَلثَّنَاءِ عَلَیْهِ وَ اَلصَّلاَةِ عَلَی رَسُولِهِ فَعَادَ اَلْقَوْمُ فِی بُکَائِهِمْ فَلَمَّا أَمْسَکُوا عَادَتْ فِی کَلاَمِهَا - ثُمَّ اِلْتَفَتَتْ إِلَی أَهْلِ اَلْمَجْلِسِ وَ قَالَتْْ صلوات الله علیها أَنْتُمْ عِبَادَ اَللَّهِ نُصْبُ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ وَ حَمَلَةُ دِینِهِ وَ وَحْیِهِ وَ أُمَنَاءُ اَللَّهِ عَلَی أَنْفُسِکُمْ وَ بُلَغَاؤُهُ إِلَی اَلْأُمَمِ زَعِیمُ حَقٍّ لَهُ فِیکُمْ وَ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَیْکُمْ وَ بَقِیَّةٌ اِسْتَخْلَفَهَا عَلَیْکُمْ کِتَابُ اَللَّهِ اَلنَّاطِقُ وَ اَلْقُرْآنُ اَلصَّادِقُ وَ اَلنُّورُ اَلسَّاطِعُ وَ اَلضِّیَاءُ اَللاَّمِعُ بَیِّنَةٌ بَصَائِرُهُ مُنْکَشِفَةٌ سَرَائِرُهُ مُنْجَلِیَةٌ ظَوَاهِرُهُ مُغْتَبِطَةٌ بِهِ أَشْیَاعُهُ قَائِدٌ إِلَی اَلرِّضْوَانِ أَتْبَاعُهُ مُؤَدٍّ إِلَی اَلنَّجَاةِ اِسْتِمَاعُهُ بِهِ تُنَالُ حُجَجُ اَللَّهِ اَلْمُنَوَّرَةُ وَ عَزَائِمُهُ اَلْمُفَسَّرَةُ وَ مَحَارِمُهُ اَلْمُحَذَّرَةُ وَ بَیِّنَاتُهُ الْجَالِیَةُ وَ بَرَاهِینُهُ اَلْکَافِیَةُ وَ فَضَائِلُهُ اَلْمَنْدُوبَةُ وَ رُخَصُهُ اَلْمَوْهُوبَةُ وَ شَرَائِعُهُ اَلْمَکْتُوبَةُ فَجَعَلَ اَللَّهُ اَلْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ اَلشِّرْکِ وَ اَلصَّلاَةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ اَلْکِبْرِ وَ اَلزَّکَاةَ تَزْکِیَةً
لِلنَّفْسِ وَ نَمَاءً فِی اَلرِّزْقِ وَ اَلصِّیَامَ تَثْبِیتاً لِلْإِخْلاَصِ وَ اَلْحَجَّ تَشْیِیداً لِلدِّینِ وَ اَلْعَدْلَ تَنْسِیقاً لِلْقُلُوبِ وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلْفُرْقَةِ وَ اَلْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلاَمِ وَ اَلصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اِسْتِیجَابِ اَلْأَجْرِ وَ اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّةِ وَ بِرَّ اَلْوَالِدَیْنِ وِقَایَةً مِنَ اَلسُّخْطِ وَ صِلَةَ اَلْأَرْحَامِ مَنْسَأَةً فِی اَلْعُمُرِ وَ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ وَ اَلْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ وَ اَلْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ وَ تَوْفِیَةَ اَلْمَکَایِیلِ وَ اَلْمَوَازِینِ تَغْیِیراً لِلْبَخْسِ وَ اَلنَّهْیَ عَنْ شُرْبِ اَلْخَمْرِ تَنْزِیهاً عَنِ اَلرِّجْسِ وَ اِجْتِنَابَ اَلْقَذْفِ حِجَاباً عَنِ اَللَّعْنَةِ وَ تَرْکَ اَلسَّرِقَةِ إِیجَاباً لِلْعِفَّةِ وَ حَرَّمَ اَللَّهُ اَلشِّرْکَ إِخْلاَصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ فَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ - وَ أَطِیعُوا اَللَّهَ فِیمَا أَمَرَکُمْ بِهِ وَ نَهَاکُمْ عَنْهُ فَإِنَّهُ إِنَّمٰا یَخْشَی اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ.(1)
مرحوم شیخ طبرسی میگوید: از عبد اللَّه بن حسن به اسنادش از پدرانش علیهمالسلام روایت شده است كه: وقتى أبو بكر و عمر براى منع حضرت فاطمه صلوات الله علیها از فدك همدست شدند و از آن با خبر شد، مقنعه بر سر كشيده و پارچهاى بر سر انداخته و با چند تن از اطرافيان و زنان قوم خود به سوى مجلس أبو بكر حركت فرمود، و با كمال طمأنينه و آرامش و همچون رسول الله صلّى اللَّه عليه و آله راه مىرفت، چون وارد مسجد شد أبو بكر با گروهى از جماعت مهاجر و انصار نشسته بودند، پس پردهاى زدند، و آن حضرت در پشت آن پرده جلوس فرمود، سپس آن حضرت آه دردناكى از دل سوزان خود كشيد و همه مجلس به گريه و ناله افتاده و يكپارچه اندوه و عزا شد، سپس آن حضرت اندكى صبر نمود تا مجلس آرام گشت بعد از آن افتتاح کلام صدق التیام بحمد و ستایش ایزد علاّم نموده و شروع در صلوات سیّد البریّات فرمود و باز مردم اظهار حزن و عناد و شروع در گریه و بکاء نمودند، حضرت فاطمه صلوات الله علیها نیز اندک زمانی صبر کرد چون قوم از گریه ساکت گشتند سپس حضرت زهرا صلوات الله علیها رو به جماعت كرده و فرمود: اى مهاجر و انصار شما بندگان خدا و به پا دارنده احكام و اوامر و نواهى او هستيد، شما حامل پيامها و سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله به سوى مردم و امّت ديگريد، بايد كه شما در مقام حفظ ودايع و حقائق الهى و دين مقدّس اسلام تمام كوشش و امانت خود را داشته باشيد. اين را بدانيد كه رسول الله صلی الله علیه و آله در بين شما امانتى بس بزرگ و وديعه بس با عظمتى را باقى نهاده است، و آن كتاب ناطق و قرآن صادق و نور ساطع و پرتو درخشان است كه مجموعه حقائق و قوانين و حجّتهاى الهى در اين كتاب واضح و روشن گرديده است. و شما در صورت عمل به اين كتاب آسمانى به آخرين درجه سعادت و ترقّى رسيده و از تيرگیهاى جهالت و گمراهى و گرفتارى نجات يافته و مورد غبطه امّتهاى ديگر قرار خواهيد گرفت. و اين را بدانيد كه در اين قرآن وظائف زندگى و حدود و دستورات انفرادى و اجتماعى شما مردم درج گرديده و حجج و بيّنات و براهين حقّ و حقايق و احكام الهى در آن منقوش است، و متوجّه اين مطلب باشيد كه تكاليف الهى و قوانين دينى تنها براى خوشبختى و سعادت شما مردم است.
خداوند ايمان را براى تطهير قلوب شما از آلودگى شرك قرار داده، و اداى نماز را براى دورى از كبر، و پرداخت زكات را براى پاكى جان و بركت رزق و روزى، و روزه را براى تثبيت اخلاص، و اداى حجّ را براى بر پا داشتن دين، و عدل و انصاف را براى نظم اجتماع و حفظ روح مساوات، و لزوم اطاعت و امامت ما را موجب امان از تفرقه و جدائى مؤمنان، و جهاد را موجب عزّت اسلام و خوارى كفّار و منافقان، و صبر را پايه خوشبختى و وسيله نيل به هدف، و امر به معروف را براى صلاح همگانى، و نيكى به پدر و مادر را
1) . الإحتجاج (للطبرسي) ج 1 ص 97 ح 49.
براى مصئون ماندن از عذاب الهى، و صله رحم را براى طولانى شدن عمر و تكثير ياران، و قصاص را براى محفوظ ماندن جان مردم، و اداى نذر را براى جلب مغفرت و رحمت حقّ، و رعايت وزن وكيل را براى اجتناب از كم فروشى، و ممنوعيّت شرب خمر را براى دورى از پليدى، و خوددارى از فحّاشى و دشنام را براى مصونيت از لعنت مردمان، و دزدى نكردن را براى حفظ عفّت و پاكدامنى قرار داده است، و خداوند براى اين شرك را حرام نمود تا همه با اخلاص او را بپرستند، پس تقواى الهى را به خوبى رعايت كرده بگونه اى كه از اين سرا با حال تسليم خارج شويد، پس خدا را در اوامر و نواهیاش اطاعت نمائيد، زيرا در ميان بندگان تنها علماء هستند كه در برابر خدا خاشعاند.
4- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ: لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بَاتَ آلُ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهم بِأَطْوَلِ لَیْلَةٍ حَتَّی ظَنُّوا أَنْ لاَ سَمَاءَ تُظِلُّهُمْ وَ لاَ أَرْضَ تُقِلُّهُمْ لِأَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَتَرَ اَلْأَقْرَبِینَ وَ اَلْأَبْعَدِینَ فِی اَللَّهِ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ أَتَاهُمْ آتٍ لاَ یَرَوْنَهُ وَ یَسْمَعُونَ کَلاَمَهُ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ إِنَّ فِی اَللَّهِ عَزَاءً مِنْ کُلِّ مُصِیبَةٍ وَ نَجَاةً مِنْ کُلِّ هَلَکَةٍ وَ دَرَکاً لِمَا فَاتَ «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ اَلنّٰارِ وَ أُدْخِلَ اَلْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ» إِنَّ اَللَّهَ اِخْتَارَکُمْ وَ فَضَّلَکُمْ وَ طَهَّرَکُمْ وَ جَعَلَکُمْ أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّهِ وَ اِسْتَوْدَعَکُمْ عِلْمَهُ وَ أَوْرَثَکُمْ کِتَابَهُ وَ جَعَلَکُمْ تَابُوتَ عِلْمِهِ وَ عَصَا عِزِّهِ وَ ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً مِنْ نُورِهِ وَ عَصَمَکُمْ مِنَ اَلزَّلَلِ وَ آمَنَکُمْ مِنَ اَلْفِتَنِ فَتَعَزَّوْا بِعَزَاءِ اَللَّهِ فَإِنَّ اَللَّهَ لَمْ یَنْزِعْ مِنْکُمْ رَحْمَتَهُ وَ لَنْ یُزِیلَ عَنْکُمْ نِعْمَتَهُ فَأَنْتُمْ أَهْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلَّذِینَ بِهِمْ تَمَّتِ اَلنِّعْمَةُ وَ اِجْتَمَعَتِ اَلْفُرْقَةُ وَ اِئْتَلَفَتِ اَلْکَلِمَةُ وَ أَنْتُمْ أَوْلِیَاؤُهُ فَمَنْ تَوَلاَّکُمْ فَازَ وَ مَنْ ظَلَمَ حَقَّکُمْ زَهَقَ مَوَدَّتُکُمْ مِنَ اَللَّهِ وَاجِبَةٌ فِی کِتَابِهِ عَلَی عِبَادِهِ اَلْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ اَللَّهُ عَلَی نَصْرِکُمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیرٌ فَاصْبِرُوا لِعَوَاقِبِ اَلْأُمُورِ فَإِنَّهَا إِلَی اَللَّهِ تَصِیرُ قَدْ قَبِلَکُمُ اَللَّهُ مِنْ نَبِیِّهِ وَدِیعَةً وَ اِسْتَوْدَعَکُمْ أَوْلِیَاءَهُ اَلْمُؤْمِنِینَ فِی اَلْأَرْضِ فَمَنْ أَدَّی أَمَانَتَهُ آتَاهُ اَللَّهُ صِدْقَهُ فَأَنْتُمُ اَلْأَمَانَةُ اَلْمُسْتَوْدَعَةُ وَ لَکُمُ اَلْمَوَدَّةُ اَلْوَاجِبَةُ وَ اَلطَّاعَةُ اَلْمَفْرُوضَةُ وَ قَدْ قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ أَکْمَلَ لَکُمُ اَلدِّینَ وَ بَیَّنَ لَکُمْ سَبِیلَ اَلْمَخْرَجِ فَلَمْ یَتْرُکْ لِجَاهِلٍ حُجَّةً فَمَنْ جَهِلَ أَوْ تَجَاهَلَ أَوْ أَنْکَرَ أَوْ نَسِیَ أَوْ تَنَاسَی فَعَلَی اَللَّهِ حِسَابُهُ وَ اَللَّهُ مِنْ وَرَاءِ حَوَائِجِکُمْ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اَللَّهَ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ فَسَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ صلوات الله علیه مِمَّنْ أَتَاهُمُ اَلتَّعْزِیَةُ فَقَالَ مِنَ اَللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی.(1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از یعقوب بن سالم از مردی از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: چون رسول الله صلی اللّٰه علیه و آله درگذشت، آل محمد صلوات الله علیهم (از شدت تأثر و اندوه) درازترین شب را میگذرانیدند (چون خواب از چشمشان رفته بود و جهان در نظرشان تیره گشته بود) تا آنجا که از آسمانی که بالای سرشان قرار گرفته و زمینی که آنها را بر دوش کشیده فراموش کردند. زیرا رسول الله صلی اللّٰه علیه و آله خویش و بیگانه را در راه خدا متحد ساخته بود، در آن میان که ایشان چنان حالی داشتند، واردی بر ایشان در آمد، که خودش را نمیدیدند و سخنش را میشنیدند و او میگفت: السلام علیکم اهل البیت و رحمة الله و برکاته، همانا با وجود خدا در سایه او هر مصیبتی را بردباری و دلخوشی و هر هلاکتی را نجات و از دست رفتهای را جبرانی است «هر جانداری مرگ را میچشد و روز قیامت پاداش های شما را تمام میدهند، هر کس
1) . الکافی ج 1 ص 445 ح 19.
را از دوزخ به کنار برند و به بهشت در آورند، کامیاب شده و زندگی دنیا جز کالای فریب نباشد». (سوره آل عمران آیه 185) همانا خدا شما را برگزیده و برتری داده و پاک نموده و اهلبیت رسولش قرار داده و علم خود را به شما سپرده و کتاب خود را به شما به ارث داده و شما را صندوق علم و عصای عزتش ساخته، (یعنی عزت خود را در میان مخلوقش به شما قائم نموده) و از نور خود برای شما مثل زده و شما را از لغزش محفوظ داشته و از فتنهها ایمن ساخته، پس شما با دلداری خدا تسلیت یابید، زیرا خدا رحمتش را از شما باز نگرفته و نعمتش را زایل نفرموده است. شما أهل خدای عز و جل هستید، به برکت شما نعمت کامل گشته، و پراکندگی گرد آمده و اتحاد کلمه پیدا شده و شما اولیاء خدا هستید، هر کس از شما پیروی کند کامیاب شده، و هر کس به حق شما ستم روا دارد، هلاکت یافته، دوستی شما از جانب خدا در قرآن بر بندگان مؤمن واجب گشته، علاوه بر همه اینها خدا هر گاه بخواهد شما را یاری کند تواناست. پس شما هم برای عاقبت امر شکیبا باشید، زیرا عاقبت کارها به سوی خدا میگراید (و خدا أهل حق را به پاداش صبرشان میرساند). خدا شما را به عنوان امانت از رسولش پذیرفته، و به اولیاء مؤمنین اش که در روی زمین هستند سپرده است. هر کس امانت خود را بپردازد، خدا پاداش راستی و درستیاش را به او دهد. شما هستید آن امانت سپرده شده و دوستی و اطاعت مردم نسبت به شما واجب و لازم است، رسول الله صلی اللّٰه علیه و آله درگذشت، در حالی که دین را برای شما کامل کرد، و راه نجات را بیان فرمود، و برای هیچ نادانی عذری باقی نگذاشت پس هر کی نادان ماند، یا خود را به نادانی زند، یا انکار کند یا فراموش نماید، و یا خود را به فراموشی زند، حسابش با خدا است، و خدا دنبال حوائج شما است، شما را به خدا میسپارم، درود بر شما باد.
راوی گوید: من از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه پرسیدم: این تسلیت از جانب کی برای آنها آمد؟ فرمود: از جانب خدای تبارک و تعالی.
5- قَالَ أَبَانٌ قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرُ صلوات الله علیه مَا لَقِینَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ مِنْ ظُلْمِ قُرَیْشٍ وَ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْنَا وَ قَتْلِهِمْ إِیَّانَا وَ مَا لَقِیَتْ شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا مِنَ اَلنَّاسِ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صلی الله علیه و آله قُبِضَ وَ قَدْ قَامَ بِحَقِّنَا وَ أَمَرَ بِطَاعَتِنَا وَ فَرَضَ وَلاَیَتَنَا وَ مَوَدَّتَنَا وَ أَخْبَرَهُمْ بِأَنَّا أَوْلَی اَلنَّاسِ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ یُبَلِّغَ اَلشَّاهِدُ [مِنْهُمُ] اَلْغَائِبَ.(1)
ابان میگوید: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه به من فرمود: ما اهل بیت از قریش چهها که ندیدهایم؛ از ستمی که بر ما روا داشتند و علیه ما شوریدند و خاندان ما را کشتند، و پیروان و دوستداران ما از مردم چهها که ندیدهاند! رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله درگذشت در حالی که حق و حقیقت ما را بیان فرموده بود و به اطاعت از ما فرمان داده بود، ولایت و دوستی ما را واجب نموده بود و به آنان فرموده بود که ما به مردم از خودشان نسبت به آنان سزاوارتریم، و دستور داده بود تا حاضران این حقایق را به غایبان برسانند.
توضیح: این حدیث طولانی است بنده فقط محل مورد نظر را از آن نقل کردهام.
1) . کتاب سلیم بن قیس هلالی ج 2 ص 620.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ عَبْدِ اَلسَّلاَمِ بْنِ صَالِحٍ اَلْهَرَوِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا صلوات الله علیه یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنِ الشَّجَرَةِ الَّتِی أَکَلَ مِنْهَا آدَمُ وَ حَوَّاءُ مَا کَانَتْ فَقَدِ اخْتَلَفَ النَّاسُ فِیهَا فَمِنْهُمْ مَنْ یَرْوِی أَنَّهَا الْحِنْطَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَرْوِی أَنَّهَا الْعِنَبُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَرْوِی أَنَّهَا شَجَرَةُ الْحَسَدِ فَقَالَ کُلُّ ذَلِکَ حَقٌّ قُلْتُ فَمَا مَعْنَی هَذِهِ الْوُجُوهِ عَلَی اخْتِلَافِهَا فَقَالَ یَا أَبَا الصَّلْتِ إِنَّ شَجَرَةَ الْجَنَّةِ تَحْمِلُ أَنْوَاعاً فَکَانَتْ شَجَرَةَ الْحِنْطَةِ وَ فِیهَا عِنَبٌ وَ لَیْسَتْ کَشَجَرَةِ الدُّنْیَا وَ إِنَّ آدَمَ لَمَّا أَکْرَمَهُ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ بِإِسْجَادِ مَلَائِکَتِهِ لَهُ وَ بِإِدْخَالِهِ الْجَنَّةَ قَالَ فِی نَفْسِهِ هَلْ خَلَقَ اللَّهُ بَشَراً أَفْضَلَ مِنِّی فَعَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا وَقَعَ فِی نَفْسِهِ فَنَادَاهُ ارْفَعْ رَأْسَکَ یَا آدَمُ فَانْظُرْ إِلَی سَاقِ عَرْشِی فَرَفَعَ آدَمُ رَأْسَهُ فَنَظَرَ إِلَی سَاقِ الْعَرْشِ فَوَجَدَ عَلَیْهِ مَکْتُوباً لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ- مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَقَالَ آدَمُ علیه السلام یَا رَبِّ مَنْ هَؤُلَاءِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ وَ هُمْ خَیْرٌ مِنْکَ وَ مِنْ جَمِیعِ خَلْقِی وَ لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُکَ وَ لَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ فَإِیَّاکَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَیْهِمْ بِعَیْنِ الْحَسَدِ فَأُخْرِجَکَ عَنْ جِوَارِی فَنَظَرَ إِلَیْهِمْ بِعَیْنِ الْحَسَدِ وَ تَمَنَّی مَنْزِلَتَهُمْ فَتَسَلَّطَ الشَّیْطَانُ عَلَیْهِ حَتَّی أَکَلَ مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِی نُهِیَ عَنْهَا وَ تَسَلَّطَ عَلَی حَوَّاءَ لِنَظَرِهَا إِلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها بِعَیْنِ الْحَسَدِ حَتَّی أَکَلَتْ مِنَ الشَّجَرَةِ کَمَا أَکَلَ آدَمُ فَأَخْرَجَهُمَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُمَا عَنْ جِوَارِهِ إِلَی الْأَرْضِ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از عبد السلام بن صالح هروی روایت کرده که گفت: به حضرت امام رضا صلوات الله علیه عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه! بفرمایید آن درختی که حضرت آدم و حضرت حوا از آن خوردند، مردم در این مورد اختلاف دارند. بعضی روایت میکنند که گندم بوده و بعضی انگور و بعضی میگویند که درخت حسد است. فرمود: همه اینها درست است.
عرض کردم: پس این وجوه با اختلافی که دارند به چه نحو توجیه میشود؟ حضرت فرمود: ابا صلت! درخت بهشت دارای انواع میوهها است؛ در درخت گندم، انگور نیز هست، مانند درختهای دنیا نیست. وقتی خداوند آدم را به واسطه سجده کردن ملائکه گرامی داشت و او را داخل بهشت نمود، در دلش خطور کرد که آیا خدا خلقی بهتر از من آفریده است؟ خداوند از حدیث نفس او مطلع گردید و به او وحی کرد که: ای آدم! سر بلند کن و ساق عرش را نگاه کن! آدم سر بلند نمود و به ساق عرش نگاه کرد. دید نوشته شده: «لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین و زوجته فاطمة سیدة نساء العالمین، الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» «نیست خدایی جز خدای یگانه، محمد فرستاده اوست، علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین است و همسرش فاطمه سرور زنان جهان است. حسن و حسین سرور جوانان بهشتی هستند»
حضرت آدم عرض کرد: خدایا! اینها چه کسانی هستند؟ فرمود: از فرزندان تو هستند. آنها از تو و از تمام مردم بهترند. اگر آنها نبودند، نه تو را خلق میکردم و نه بهشت و جهنم و نه آسمان و زمین را. مبادا به آنها با دیده حسد نگاه کنی که از جوار خود خارجت
1) . عیون أخبار الرضا (ع) ج 1 ص 306. بحارالانوار ج 26 ص 273 ح 15.
میکنم!
اما حضرت آدم با چشم حسد به آنها نگاه کرد و شأن و مرتبه آنها را تمنا کرد. پس شیطان بر او چیره شد، تا اینکه از درختی که از آن نهی شده بود خورد. و شیطان بر حضرت حوا چیره گشت به خاطر اینکه حوا با چشم حسد به حضرت فاطمه صلوات الله علیها نگریست، تا اینکه همچنان که حضرت آدم از آن درخت خورد، حضرت حوا نیز خورد و خدا آن دو را از بهشت اخراج کرد و از جوار خود خارج کرد و به زمین فرو فرستاد.
2- الشیخ سعید بن هبة الله الراوندي، بإسناده عَنِ یونس بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه اجْتَمَعَ وُلْدُ آدَمَ فِی بَیْتٍ فَتَشَاجَرُوا فَقَالَ بَعْضُهُمْ خَیْرُ خَلْقِ اللَّهِ أَبُونَا آدَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ حَمَلَةُ الْعَرْشِ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِمْ هِبَةُ اللَّهِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لَقَدْ جَاءَکُمْ مَنْ یُفَرِّجُ عَنْکُمْ فَسَلَّمَ ثُمَّ جَلَسَ فَقَالَ فِی أَیِّ شَیْ ءٍ کُنْتُمْ فَقَالُوا کُنَّا نُفَکِّرُ فِی خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ فَأَخْبَرُوهُ فَقَالَ اصْبِرُوا لِی قَلِیلًا حَتَّی أَرْجِعَ إِلَیْکُمْ فَأَتَی أَبَاهُ فَقَالَ یَا أَبَتِ إِنِّی دَخَلْتُ عَلَی إِخْوَتِی وَ هُمْ یَتَشَاجَرُونَ فِی خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ فَسَأَلُونِی فَلَمْ یَکُنْ عِنْدِی مَا أُخْبِرُهُمْ فَقُلْتُ اصْبِرُوا حَتَّی أَرْجِعَ إِلَیْکُمْ فَقَالَ آدَمَ صلی الله علیه و آله یَا بُنَیَّ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ فَنَظَرْتُ إِلَی سَطْرٍ عَلَی وَجْهِ الْعَرْشِ مَکْتُوبٌ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ خَیْرُ مَنْ بَرَأَ اللَّهُ.(1)
مرحوم شیخ سعید بن هبة الله راوندی، با سند خویش از یونس بن ظبیان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: فرزندان حضرت آدم در خانهای اجتماع و مشاجره کردند. یکی گفت که بهترین خلق خدا، پدر ما حضرت آدم است. دیگری گفت که ملائکه مقرب هستند و دیگری گفت که حاملین عرش خدا بهترین خلق خدا هستند.
در همین موقع حضرت هبة الله وارد شد. یکی گفت: اکنون کسی وارد شد که میتواند از شما رفع ابهام بکند. حضرت هبة الله سلام کرد، نشست و پرسید: در چه مورد بحث میکردید؟ گفتند: صحبت ما درباره بهترین خلق خدا بود. گفت: مختصری صبر کنید تا من برگردم.
حضرت هبة الله پیش پدر خود رفت و گفت: پدر جان! من پیش برادرانم رفتم. آنها درباره بهترین خلق خدا به مشاجره مشغول بودند و از من پرسیدند. من چیزی نمیدانستم که به آنها اطلاع دهم. گفتم صبر کنید تا من برگردم. حضرت آدم صلوات اللَّه علیه گفت: پسرم! من در مقابل پروردگارم ایستادم و چنین نوشتهای را بر روی عرش دیدم: «بسم الله الرحمن الرحیم. محمّد و آل محمّد بهترین مخلوق خدا هستند.
3- الشیخ الحسن بن سلیمان بن خالد الحلي، بإسناده عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: اکْتَنَفْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَوْماً فِی مَسْجِدِ الْمَدِینَةِ فَذَکَرَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا الْجَنَّةَ فَقَالَ أَبُو دُجَانَةَ یَا رَسُولَ اللَّهِ سَمِعْتُکَ تَقُولُ الْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَی النَّبِیِّینَ وَ سَائِرِ الْأُمَمِ حَتَّی تَدْخُلَهَا فَقَالَ لَهُ یَا أَبَا دُجَانَةَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِلَّهِ تَعَالَی لِوَاءً مِنْ نُورٍ وَ عَمُوداً مِنْ نُورٍ خَلَقَهُمَا اللَّهُ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِأَلْفَیْ عَامٍ مَکْتُوبٌ عَلَی ذَلِکَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ- مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ آلُ مُحَمَّدٍ خَیْرُ الْبَرِّیَّةِ صَاحِبُ اللِّوَاءِ عَلِیٌّ إِمَامُ الْقَوْمِ فَقَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا بِکَ وَ شَرَّفَکَ وَ شَرَّفَنَا بِکَ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مَنْ أَحَبَّنَا وَ انْتَحَلَ
1) . بحارالانوار ج 26 ص 282 ح 37.
مَحَبَّتَنَا
أَسْکَنَهُ اللَّهُ مَعَنَا وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ.(1)
مرحوم شیخ حسن بن سلیمان بن خالد حلی، با سند خویش از جابر بن عبداللَّه کرده که گفت: روزی در مسجد مدینه اطراف رسول الله صلی الله علیه و آله بودیم. یکی از اصحاب راجع به بهشت صحبت کرد. ابو دجانه گفت: یا رسول اللَّه! از شما شنیدم که میفرمودی بهشت بر پیغمبران و سایر امتها حرام است تا شما داخل شوید.
رسول الله صلی الله علیه و آله به او فرمود: یا ابا دجانه! مگر نمیدانی خدا پرچمی از نور و ستونی از نور دارد که دو هزار سال قبل از آفرینش آسمانها و زمین آن را آفریده است و بر آن نوشته شده «لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، آل محمّد بهترین مردم هستند، صاحب پرچم علی است امام مردم، سپس علی صلوات الله علیه فرمود: ستایش خدایی را سزاست که ما را به وسیله شما هدایت کرد و تو را محترم داشت و ما را به وسیله تو محترم نمود. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: مگر نمیدانی هر کس که ما را دوست بدارد و محبت ما را در دل داشته باشد، خدا او را با ما ساکن میکند؟ و این آیه را خواند: «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ.» {در قرارگاه صدق نزد پادشاهی توانایند}. (سوره قمر آیه 55)
4- الشیخ سعید بن هبة الله الراوندي، بإسناده عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا قَالَ: لَمَّا کَانَ مِنْ أَمْرِ مُوسَی الَّذِی کَانَ أُعْطِیَ مِکْتَلًا فِیهِ حُوتٌ مَالِحٌ فَقِیلَ لَهُ هَذَا یَدُلُّکَ عَلَی صَاحِبِکَ عِنْدَ عَیْنٍ لَا یُصِیبُ مِنْهَا شَیْ ءٌ إِلَّا حَیَّ فَانْطَلَقَا حَتَّی بَلَغَا الصَّخْرَةَ وَ جَاوَزَا ثُمَّ قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا فَقَالَ الْحُوتُ اتَّخَذَ فِی الْبَحْرِ سَرَباً فَاقْتَصَّا الْأَثَرَ حَتَّی أَتَیَا صَاحِبَهُمَا فِی جَزِیرَةٍ فِی کِسَاءٍ جَالِساً فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَ أَجَابَ وَ تَعَجَّبَ وَ هُوَ بِأَرْضٍ لَیْسَ بِهَا سَلَامٌ فَقَالَ مَنْ أَنْتَ قَالَ مُوسَی فَقَالَ ابْنُ عِمْرَانَ الَّذِی کَلَّمَهُ اللَّهُ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَمَا جَاءَ بِکَ قَالَ أَتَیْتُکَ عَلَی أَنْ تُعَلِّمَنِی قَالَ إِنِّی وُکِّلْتُ بِأَمْرٍ لَا تُطِیقُهُ فَحَدَّثَهُ عَنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ بَلَائِهِمْ وَ عَمَّا یُصِیبُهُمْ حَتَّی اشْتَدَّ بُکَاؤُهُمَا وَ ذَکَرَ لَهُ فَضْلَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ صلوات الله علیهم وَ مَا أُعْطُوا وَ مَا ابْتُلُوا بِهِ فَجَعَلَ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله.(2)
مرحوم شیخ سعید بن هبة الله راوندی، با سند خویش از ابو بصیر روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر یا حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیهما فرمود: چون به حضرت موسی زنبیلی که در آن ماهی شور قرار داشت دادند، به او گفته شد که این ماهی تو را راهنمایی میکند به دوستی که در جستجوی او هستی، نزدیک آن چشمهای که اگر مختصری از آب آن به ماهی برسد، زنده میشود. حضرت موسی و همراهش رفتند تا به آن سنگ رسیدند و از آن رد شدند. حضرت موسی به آن جوان همراهش گفت: غذای ما را بیاور! وی در جواب حضرت موسی گفت: ماهی در دریا رفت! به دنبال آن نشانه رفتند تا رسیدند به آن کسی که باید او را ملاقات میکردند. او در جزیرهای بود و کسائی بر تن داشت. سلام کردند و جواب داد. پس در شگفت شد، چون او در سرزمینی بود که سلام در آنجا وجود نداشت.
پرسید: کی هستی؟ حضرت موسی گفت: موسی. پرسید: همان موسی بن عمران که کلیم خدا است؟ جواب داد: آری. گفت: برای چه آمدهای؟ گفت: آمدهام که مرا چیزی بیاموزی. گفت: مرا مأمور به کاری کرده اند که طاقت آن را نداری. آنگاه حضرت
موسی را از آل محمّد صلوات الله علیهم و گرفتاریهای آنها و مصیبتهای ایشان مطلع کرد، به طوری که سخت در گریه شدند. و برایش فضیلت حضرات محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم را و آنچه به ایشان داده شده و گرفتاریهایی که مبتلا میشوند نقل کرد. حضرت موسی میگفت: ای کاش من از امت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بودم!
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عن التَّمِیمِیِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیهما خَیْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ بَعْدِی وَ بَعْدَ أَبِیهِمَا وَ أُمُّهُمَا أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْأَرْضِ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از تمیمی از حضرت امام رضا از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما بهترین اهل زمین بعد از من و بعد از پدرشان هستند و مادر آنها بهترین زنان روی زمین است.
1) . عیون أخبار الرضا (ع) ج 2 ص 62. بحارالانوار ج 26 ص 272 ح 14.
1- الشیخ المفید، بإسناده عَنِ أبي حمزة الثُّمَالِیِّ عَن أبي جعفر الْبَاقِرِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللَّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَی لِرِضَاهَا. (1)
مرحوم شیخ مفید، با سند خویش از ابوحمزه ثمالی از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه از پدر بزرگوارش از جد بزرگوارش صلوات الله علیهما روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: به تحقیق که خدا برای غضب حضرت فاطمه صلوات الله علیها غضب میکند و از خشنودی آن حضرت خشنود میشود.
2- الشیخ الصدوق، بِالْأَسَانِیدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللَّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَی لِرِضَاهَا. (2)
مرحوم شیخ صدوق، با سه سند از حضرت امام رضا از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: به تحقیق که خداوند متعال برای غضب حضرت فاطمه صلوات الله علیها غضب میکند و از خشنودی آن حضرت خشنود میشود.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ اِبْنِ عَبَّاسٍ عَنِ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها شِجْنَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی مَا آذَاهَا وَ یَسُرُّنِی مَا یَسُرُّهَا وَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَیَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ یَرْضَی لِرِضَاهَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهَا. (3)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن عبّاس روایت کرده که گفت: رسول الله صلی اللّٰه علیه و آله فرمود: قطعا حضرت فاطمه صلوات الله علیها رگی از من است آزرده میسازد مرا آنچه آن حضرت را آزرده میسازد، و شادمان میکند مرا آنچه آن حضرت را شادمان مینماید، و به یقین خداوند تبارک و تعالی برای غضب حضرت فاطمه صلوات الله علیها غضب میکند و از خشنودی آن حضرت خشنود میشود.
4- الشیخ الطبرسي، بإسناده عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زَیْدٍ عَنْ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ صلوات الله علیه: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضَی لِرِضَاکِ قَالَ فَقَالَ الْمُحَدِّثُونَ بِهَا قَالَ فَأَتَاهُ ابْنُ جَرِیحٍ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ حُدِّثْنَا الْیَوْمَ حَدِیثاً اسْتَشْهَرَهُ النَّاسُ قَالَ وَ مَا هُوَ قَالَ حُدِّثْتُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ لِفَاطِمَةَ إِنَّ اللَّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضَی لِرِضَاکِ قَالَ فَقَالَ صلوات الله علیه نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ لَیَغْضَبُ فِیمَا تَرْوُونَ لِعَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَ یَرْضَی لِرِضَاهُ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ صلوات الله علیه فَمَا تُنْکِرُونَ أَنْ تَکُونَ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مُؤْمِنَةً یَرْضَی اللَّهُ لِرِضَاهَا وَ یَغْضَبُ لِغَضَبِهَا قَالَ
صَدَقْتَ
اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ. (1)
مرحوم شیخ طبرسی، با سند خویش از حسین بن زید روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: ای فاطمه! خدای حکیم برای غضب تو غضب میکند و از خشنودی تو خشنود میشود.
هنگامی که محدثین این حدیث را نقل کردند، ابن جریح به حضور حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه آمد و گفت: امروز حدیثی به گوش ما رسید که مردم آن را شهرت داده اند. حضرت فرمود: چه حدیثی؟ گفت: شما فرمودهاید که رسول الله صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: خدا برای غضب تو غضب میکند و از خشنودی تو خشنود میشود.
فرمود: آری، آیا شما چنین روایت نمیکنید که خدا برای غضب بنده مؤمن خود غضب میکند و از خشنودی او خشنود میشود؟ پاسخ داد: چرا. فرمود: پس چرا منکر این میشوید که حضرت فاطمه صلوات الله علیها که دختر رسول الله صلی الله علیه و آله مؤمنه است و خداوند برای غضب حضرت فاطمه صلوات الله علیها غضب میکند و از خشنودی او خشنود میشود؟ گفت: راست گفتی، خدا میداند که مقام رسالتش را نصیب چه خاندانی کند!
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِیٍّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهم عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ: یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَیَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضَی لِرِضَاکِ قَالَ فَجَاءَ صَنْدَلٌ فَقَالَ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ هَؤُلَاءِ الشَّبَابَ یَجِیئُونَّا عَنْکَ بِأَحَادِیثَ مُنْکَرَةٍ فَقَالَ لَهُ جَعْفَرٌ صلوات الله علیه وَ مَا ذَاکَ یَا صَنْدَلُ قَالَ جَاءُونَا عَنْکَ أَنَّکَ حَدَّثْتَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَی لِرِضَاهَا قَالَ فَقَالَ جَعْفَرٌ صلوات الله علیه یَا صَنْدَلُ أَ لَسْتُمْ رَوَیْتُمْ فِیمَا تَرْوُونَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَیَغْضَبُ لِغَضَبِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَ یَرْضَی لِرِضَاهُ قَالَ بَلَی قَالَ فَمَا تُنْکِرُونَ أَنْ تَکُونَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها مُؤْمِنَةً یَغْضَبُ اللَّهُ لِغَضَبِهَا وَ یَرْضَی لِرِضَاهَا قَالَ فَقَالَ لَهُ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ. (2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از علی بن عمر بن علی از حضرت امام جعفر صادق از پدران بزرگوارش از حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: ای فاطمه! به راستی که خداوند برای غضب تو غضب میکند و از خشنودی تو خشنود میشود.
راوی میگوید: صندل به حضور حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه آمد و گفت: این جوانان از تو احادیث عجیب و غریبی برای ما نقل میکنند!
حضرت فرمود: چه حدیثی؟
گفت: به ما میگویند که شما گفتهاید که خداوند برای غضب حضرت فاطمه غضب میکند و از خشنودی آن حضرت خشنود میشود؟
حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: آیا نه چنین است که شما روایت کرده اید: خداوند برای غضب بنده مؤمن غضب میکند و از رضایت وی راضی و خوشحال میشود؟ گفت: چرا؟ فرمود: پس چرا منکر این میشوید که حضرت فاطمه صلوات الله علیها مومنه است و خدا برای غضب حضرت فاطمه صلوات الله علیها غضب میکند و از خشنودی او خشنود میشود؟ صندل گفت: خداوند بهتر میداند که مقام رسالتش را در چه خاندانی قرار دهد.
1- قال الشیخ الصدوق: وَ اعْتِقَادُنَا فِیمَنْ قَاتَلَ عَلِیّاً صلوات الله علیه کَقَوْلِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله مَنْ قَاتَلَ عَلِیّاً فَقَدْ قَاتَلَنِی وَ قَوْلِهِ مَنْ حَارَبَ عَلِیّاً فَقَدْ حَارَبَنِی وَ مَنْ حَارَبَنِی فَقَدْ حَارَبَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَوْلِهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ صلوات الله علیهم أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ وَ أَمَّا فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَاعْتِقُادُنَا أَنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَغْضَبُ لِغَضَبِهَا وَ یَرْضَی لِرِضَاهَا وَ أَنَّهَا خَرَجَتْ مِنَ الدُّنْیَا سَاخِطَةً عَلَی ظَالِمِهَا وَ غَاصِبِهَا وَ مَانِعِی إِرْثِهَا وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ غَاظَهَا فَقَدْ غَاظَنِی وَ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی وَ قَالَ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ یَسُوؤُنِی مَا سَاءَهَا وَ یَسُرُّنِی مَا سَرَّهَا وَ اعْتِقَادُنَا فِی الْبَرَاءَةِ أَنَّهَا وَاجِبَةٌ مِنَ الْأَوْثَانِ الْأَرْبَعَةِ وَ الْإِنَاثِ الْأَرْبَعِ وَ مِنْ جَمِیعِ أَشْیَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَنَّهُمْ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا یَتِمُّ الْإِقْرَارُ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِالْأَئِمَّةِ علیهم السلام إِلَّا بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِهِمْ. (1)
مرحوم شیخ صدوق گوید: اعتقاد ما درباره کسی که با علی صلوات الله علیه جنگ کند، مانند فرمایش رسول الله صلی الله علیه و آله است که فرموده: هر که با علی صلوات الله علیه جنگ کند، با من جنگیده است. و فرمایش دیگر رسول الله صلی الله علیه و آله که فرمود: هر کس با علی صلوات الله علیه جنگ کند، با من جنگ کرده و هر کس با من بجنگد، با خدا جنگ کرده است. و فرمایش دیگر رسول الله صلی الله علیه و آله به علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم که فرمود: من جنگ دارم با کسی که با آنها جنگ کند و در حال صلح هستم با کسی که با آن ها مسالمت نماید. اما درباره حضرت فاطمه صلوات الله علیها معتقد هستیم که بهترین زنان جهان است از گذشتگان و آیندگان. خداوند به واسطه خشم او خشمگین میشود و با خشنودی او خشنود میگردد.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها از دنیا رفت در حالی که بر ستمگران خود و غاصبین حقش و کسانی که مانع ارث او شدند خشم داشت. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها پاره تن من است هر که او را بیازارد، مرا آزرده و هر که او را به خشم آورد، مرا خشمگین نموده و هر که او را خشنود نماید، مرا خسنود کرده است. و فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها پاره تن من و او روح من است که در کالبد من است، مرا ناراحت میکند هر چه او را ناراحت کند و مرا مسرور مینماید هر چه او را مسرور کند.
و اعتقاد ما در مورد بیزاری از دشمنان آنها این است که برائت واجب است از آن چهار بت و چهار زن و از تمام پیروان و یاران آنها، و اعتقاد داریم که آنها بدترین خلق خدایند. اقرار به خدا و رسولش و ائمه صلوات الله علیهم تکمیل نمیشود، مگر با بیزاری از دشمنان آنها.
2- الشیخ أبو القاسم علي بن محمد بن علي الخزاز القمي، بإسناده عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ:
1) . الاعتقادات (للصدوق) ص 111 - 114. بحارالانوار ج 27 ص 62 ح 21.
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی الشَّکَاةِ الَّتِی قُبِضَ فِیهَا فَإِذَا فَاطِمَةُ صلوات الله علیها عِنْدَ رَأْسِهِ قَالَ فَبَکَتْ حَتَّی ارْتَفَعَ صَوْتُهَا فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله طَرْفَهُ إِلَیْهَا فَقَالَ حَبِیبَتِی فَاطِمَةُ مَا الَّذِی یُبْکِیکِ قَالَتْ أَخْشَی الضَّیْعَةَ مِنْ بَعْدِکَ قَالَ یَا حَبِیبَتِی لَا تَبْکِیِنَّ فَنَحْنُ أَهْلُ بَیْتٍ قَدْ أَعْطَانَا اللَّهُ سَبْعَ خِصَالٍ لَمْ یُعْطِهَا أَحَداً قَبْلَنَا وَ لَا یُعْطِیهَا أَحَداً بَعْدَنَا مِنَّا خَاتَمُ النَّبِیِّینَ وَ أَحَبُّ الْمَخْلُوقِینَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ أَنَا أَبُوکِ وَ وَصِیُّنَا خَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ بَعْلُکِ وَ شَهِیدُنَا خَیْرُ الشُّهَدَاءِ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَمُّکِ وَ مِنَّا مَنْ لَهُ جَنَاحَانِ فِی الْجَنَّةِ یَطِیرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِکَةِ وَ هُوَ ابْنُ عَمِّکِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُمَا ابْنَاکِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَوْفَ یُخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تِسْعَةً مِنَ الْأَئِمَّةِ أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ وَ مِنَّا مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِذَا صَارَتِ الدُّنْیَا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ تَظَاهَرَتِ الْفِتَنُ وَ تَقَطَّعَتِ السُّبُلُ وَ أَغَارَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ فَلَا کَبِیرٌ یَرْحَمُ صَغِیراً وَ لَا صَغِیرٌ یُوَقِّرُ کَبِیراً فَیَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ ذَلِکَ مَهْدِیَّنَا التَّاسِعَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلَالَةِ وَ قُلُوباً غَفْلَاءَ یَقُومُ بِالدِّینِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ کَمَا قُمْتُ بِهِ فِی أَوَّلِ الزَّمَانِ وَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً یَا فَاطِمَةُ لَا تَحْزَنِی وَ لَا تَبْکِی فَإِنَّ اللَّهَ أَرْحَمُ مِنِّی بِکِ وَ أَرْأَفُ عَلَیْکِ مِنِّی وَ ذَلِکِ لِمَکَانِکِ مِنِّی وَ مَوْضِعِکِ مِنْ قَلْبِی وَ زَوَّجَکِ اللَّهُ زَوْجاً هُوَ أَشْرَفُ أَهْلِ بَیْتِکِ حَسَباً وَ أَکْرَمُهُمْ مَنْصَباً وَ أَرْحَمُهُمْ بِالرَّعِیَّةِ وَ أَعْدَلُهُمْ بِالسَّوِیَّةِ وَ أَبْصَرُهُمْ بِالْقَضِیَّةِ وَ قَدْ سَأَلْتُ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ تَکُونِی أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی أَلَا إِنَّکِ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَانِی قَالَ جَابِرٌ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ دَخَلَ إِلَیْهَا رَجُلَانِ مِنَ الصَّحَابَةِ فَقَالا لَهَا کَیْفَ أَصْبَحْتِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَتْ اصْدُقَانِی هَلْ سَمِعْتُمَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ- فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی قَالا نَعَمْ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْنَا ذَلِکَ مِنْهُ فَرَفَعَتْ یَدَیْهَا إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَتْ- اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنَّهُمَا قَدْ آذَیَانِی وَ غَصَبَا حَقِّی ثُمَّ أَعْرَضَتْ عَنْهُمَا فَلَمْ تُکَلِّمْهُمَا بَعْدَ ذَلِکَ وَ عَاشَتْ بَعْدَ أَبِیهَا خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً حَتَّی أَلْحَقَهَا اللَّهُ بِهِ. (1)
مرحوم شیخ ابوالقاسم علی بن محمد بن علی خزاز قمی، با سند خویش از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله در بستر بیماری مرگ بود که حضرت فاطمه صلوات الله علیها بر بالای سر ایشان ایستاده و به سختی گریست به گونهای که صدای گریه اش بالا گرفت. پس رسول الله صلی الله علیه و آله چشم خود را به سمت آن حضرت باز کرده و فرمود: محبوبم حضرت فاطمه صلوات الله علیها، چرا گریه میکنی؟ گفت: بیم آن دارم پس از تو تباه شوم. فرمود: محبوب من، گریه نکن که خداوند به ما اهل بیت هفت خصلت داده که به دیگری نداده و نخواهد داد: خاتم پیامبران و محبوب ترین مخلوقات نزد خدای عزّوجل از ماست و آن من هستم پدر تو، و وصیّ ما بهترینِ اوصیاء و محبوب ترین اوصیاء نزد خداست و او شوهر توست؛ و شهید ما بهترین شهداء و محبوب ترین آنها نزد خداست که او عموی توست؛ و آنکه دو بال دارد و به وسیله آنها در بهشت با فرشتگان پرواز میکند، از ماست و او پسرعموی توست؛ و دو سبط این اُمّت از ماست که حسن و حسین صلوات الله علیهما فرزندان تو هستند؛ خداوند از پشت حضرت امام حسین صلوات الله علیه نُه امام امین و معصوم به وجود خواهد آورد؛ و مهدی این اُمّت از ماست؛ چون جهان گرفتار هرج و مرج شود و فتنهها آشکار گردد و راهزنیها بسیار گردد و مردم به یکدیگر شبیخون زنند و بزرگ بر کوچک رحم نکند و کوچک حرمت بزرگ تر نگاه ندارد، آن گاه خدای عزّوجل مهدی ما، نهمین امام از
1) . کفایة الاثر ص 9. بحارالانوار ج 36 ص 307 ح 146.
نسل حضرت امام حسین صلوات الله علیه را میفرستد و او دژهای گمراهی را درهم شکسته و دلهای غافلان را فتح میکند. در آخرالزمان دین را همانند آغازش به پا میدارد و جهان را پس از اینکه آکنده از ظلم و ستم گردیده باشد، از عدل و داد پر خواهد کرد. ای فاطمه، غم مخور و زاری مکن که خداوند به من مهربانتر از تو و نسبت به تو مهربانتر از من است و این به خاطر جایگاهی است که نزد من و در دلم داری؛ خداوند شوهری برای تو برگزیده که به جهت اصل و نسب شریف ترینِ خاندانِ توست و به جهت مقام و منزلت بزرگوارتر از همه و نسبت به رعیت مهربانتر از همه و در رعایت مساوات و برابری دادگرتر از همه و در قضاوت کردن با بصیرت تر از همه است؛ و از پروردگار عزّوجل خواستهام نخستین کسی باشی که از اهل بیتم به من میپیوندی. بدان که تو پاره تن منی، پس هرکس تو را بیازارد، به یقین مرا آزرده است.
جابر گوید: چون رسول الله صلی الله علیه و آله رحلت فرمودند، دو تن از صحابه نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها رفته و گفتند: چگونهای ای دخت گرامی رسول الله صلی الله علیه و آله؟ حضرت فرمود: راستش را به من بگویید، آیا از رسول الله صلی الله علیه و آله شنیده اید که فرمود: فاطمه صلوات الله علیها پاره تن من است، هر کس او را بیازارد، مرا آزرده است؟ آن دو گفتند: آری به خدا، ما این کلام را از آن حضرت شنیده ایم. پس حضرت زهرا صلوات الله علیها دستها را به آسمان بلند کرده و فرمود: بارالها، من تو را گواه میگیرم که این دو مرا آزردند و حقّم را غصب کردند، سپس از آندو رو برگردانده و دیگر با ایشان سخن نگفت. حضرت زهرا صلوات الله علیها پس از رحلت پدر بزرگوارشان هفتاد و پنج روز در قید حیات بودند و سپس خداوند او را به پدر بزرگوارش ملحق گردانید.
توضیح: مرحوم علامه مجلسی رضوان الله علیه میگوید: منظور از «الرجلان» «آندو مرد» ابو بکر و عمر بودند.
3- الشیخ الطوسي، بإسناده عن اِبْنَ أَبِی وَقَّاصٍ یَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: فَاطِمَةُ صلوات الله علیها بَضْعَةٌ مِنِّی، مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی، وَ مَنْ سَاءَهَا فَقَدْ سَاءَنِی، فَاطِمَةُ صلوات الله علیها أَعَزُّ اَلْبَرِیَّةِ عَلَیَّ. (1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از ابن ابی وقّاص روایت کرده که گفت: شنیدم که رسول الله صلی الله علیه و آله میفرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها پارۀ تن من است. هرکس او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است و هرکس او را بیازارد مرا آزرده است و حضرت فاطمه صلوات الله علیها عزیزترین آفریدگان در نزد من است.
4- قال العلامة المجلسي رضي الله عنه: وَ رَوَی مُسْلِمٌ وَ الْبُخَارِیُّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ (وَ آلِهِ) قَالَ: إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی مَا آذَاهَا. (2)
مرحوم علامه مجلسی رضی الله عنه گوید: و مسلم و بخاری از رسول الله صلی الله علیه و آله روایت میکنند که فرمود: فاطمه
پاره تن من است، آنچه به او آزار رساند، به من آزار رسانده است.
5- قال العلامة المجلسي رضي الله عنه: رَوَاهُ الْبُخَارِیُّ فِی صَحِیحِهِ فِی بَابِ مَنَاقِبِهَا صلوات الله علیها عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِی.(1)
مرحوم علامه مجلسی رضی الله عنه گوید: بخاری در کتاب صحیحش در باب مناقب حضرت زهرا صلوات الله علیها از مسور بن مخرمة روایت میکند که: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر کس آن حضرت را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده است.
1) . صحیح البخاری ج 5 ص 36 ح 255. بحارالانوار ج 29 ص 336 ح 1.
اشاره: احادیث مرتبط با این باب در باب های جداگانه نیز آورده شده اند
1- الشیخ الصدوق، بِالْأَسَانِیدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ صلوات الله علیهم أَنَّهُ قَالَ حَدَّثَتْنِی أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَیْسٍ قَالَتْ: کُنْتُ عِنْدَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها إِذْ دَخَلَ عَلَیْهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ فِی عُنُقِهَا قِلَادَةٌ مِنْ ذَهَبٍ کَانَ اشْتَرَاهَا لَهَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه مِنْ فَیْ ءٍ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا فَاطِمَةُ لَا یَقُولُ النَّاسُ إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله تَلْبَسُ لِبَاسَ الْجَبَابِرَةِ فَقَطَعَتْهَا وَ بَاعَتْهَا وَ اشْتَرَتْ بِهَا رَقَبَةً فَأَعْتَقَتْهَا فَسُرَّ بِذَلِکَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سه سند از حضرت امام رضا از پدران بزرگوارش از حضرت امام زین العابدین صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: اسماء بنت عُمَیس برایم نقل کرده گفت: من نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها بودم که حضرت رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به منزل آن حضرت آمد. گردنبندی در گردن حضرت فاطمه صلوات الله علیها بود که حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه آن را از سهم غنیمت خود خریده بود. رسول الله صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: ای فاطمه! مبادا مردم بگویند فاطمه دختر محمّد صلی الله علیه و آله، لباس و زر و زیور ستمکاران را پوشیده است! حضرت فاطمه صلوات الله علیها گردنبند را باز کرد، آن را فروخت و با پول آن غلام زر خریدی را در راه خدا آزاد کرد.
2- الشیخ محمد بن العباس، بإسناده عن حماد بن عیسی الصادق جعفر بن محمد، عن أبيه صلى الله عليهما، عن جابر بن عبد الله، قال: دخل رسول الله صلى الله عليه و آله على فاطمة صلوات الله علیها و هي تطحن بالرحى، و عليها كساء من أجلة الإبل، فلما نظر إليها بكى، و قال لها: يا فاطمة تعجلي مرارة الدنيا لنعيم الآخرة غدا فأنزل الله تعالى عليه: «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى».(2)
مرحوم شیخ محمد بن عباس، با سند خویش از حمّاد بن عیسی، از حضرت حضرت امام جعفر صادق، از پدر بزرگوارش صلوات الله علیهما، از جابر بن عبد الله روایت کرده که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله بر حضرت فاطمه صلوات الله علیها وارد شد، حال آن که ایشان به آسیاب کردن گندم مشغول بود و ردایی از پشم شتر بر تن داشت. چون رسول الله صلی الله علیه و آله به ایشان نگریست، گریست و فرمود: ای فاطمه! تلخی دنیا را برای آسایش فردا در آخرت زود پشت سر بگذار. آن گاه خداوند متعال بر حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله نازل فرمود: «وَلَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَّکَ مِنَ الْأُولَی، وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی» «پروردگار تو به قدری از گنهکاران را به تو ببخشد که راضی شوی». (سوره ضحی آیه 5)
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَبِی الْوَرْدِ بْنِ ثُمَامَةَ عَنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیه: أَنَّهُ قَالَ لِرَجُلٍ مِنْ بَنِی سَعْدٍ أَ لَا أُحَدِّثُکَ عَنِّی وَ عَنْ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها إِنَّهَا کَانَتْ عِنْدِی وَ کَانَتْ مِنْ أَحَبِّ أَهْلِهِ إِلَیْهِ وَ أَنَّهَا اسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّی أَثَّرَ فِی صَدْرِهَا وَ طَحَنَتْ بِالرَّحَی حَتَّی مَجِلَتْ یَدَاهَا وَ کَسَحَتِ الْبَیْتَ حَتَّی اغْبَرَّتْ ثِیَابُهَا وَ أَوْقَدَتِ
النَّارَ
تَحْتَ الْقِدْرِ حَتَّی دَکِنَتْ ثِیَابُهَا فَأَصَابَهَا مِنْ ذَلِکَ ضَرَرٌ شَدِیدٌ فَقُلْتُ لَهَا لَوْ أَتَیْتِ أَبَاکِ فَسَأَلْتِیهِ خَادِماً یَکْفِیکِ ضُرَّ مَا أَنْتِ فِیهِ مِنْ هَذَا الْعَمَلِ فَأَتَتِ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَوَجَدَتْ عِنْدَهُ حُدَّاثاً فَاسْتَحَتْ فَانْصَرَفَتْ قَالَ فَعَلِمَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَنَّهَا جَاءَتْ لِحَاجَةٍ قَالَ فَغَدَا عَلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ نَحْنُ فِی لِفَاعِنَا فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ فَسَکَتْنَا وَ اسْتَحْیَیْنَا لِمَکَانِنَا ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ فَسَکَتْنَا ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ فَخَشِینَا إِنْ لَمْ نَرُدَّ عَلَیْهِ أَنْ یَنْصَرِفَ وَ قَدْ کَانَ یَفْعَلُ ذَلِکَ یُسَلِّمُ ثَلَاثاً فَإِنْ أُذِنَ لَهُ وَ إِلَّا انْصَرَفَ فَقُلْتُ وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا رَسُولَ اللَّهِ ادْخُلْ فَلَمْ یَعْدُ أَنْ جَلَسَ عِنْدَ رُءُوسِنَا فَقَالَ یَا فَاطِمَةُ مَا کَانَتْ حَاجَتُکِ أَمْسِ عِنْدَ مُحَمَّدٍ قَالَ فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ نُجِبْهُ أَنْ یَقُومَ قَالَ فَأَخْرَجْتُ رَأْسِی فَقُلْتُ أَنَا وَ اللَّهِ أُخْبِرُکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهَا اسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّی أَثَّرَتْ فِی صَدْرِهَا وَ جَرَتْ بِالرَّحَی حَتَّی مَجِلَتْ یَدَاهَا وَ کَسَحَتِ الْبَیْتَ حَتَّی اغْبَرَّتْ ثِیَابُهَا وَ أَوْقَدَتْ تَحْتَ الْقِدْرِ حَتَّی دَکِنَتْ ثِیَابُهَا فَقُلْتُ لَهَا لَوْ أَتَیْتِ أَبَاکِ فَسَأَلْتِیهِ خَادِماً یَکْفِیکِ ضُرَّ مَا أَنْتِ فِیهِ مِنْ هَذَا الْعَمَلِ قَالَ أَ فَلَا أُعَلِّمُکُمَا مَا هُوَ خَیْرٌ لَکُمَا مِنَ الْخَادِمِ إِذَا أَخَذْتُمَا مَنَامَکُمَا فَسَبِّحَا ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ وَ احْمَدَا ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ وَ کَبِّرَا أَرْبَعاً وَ ثَلَاثِینَ قَالَ فَأَخْرَجَتْ صلوات الله علیها رَأْسَهَا فَقَالَتْ رَضِیتُ عَنِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثَلَاثَ دَفَعَاتٍ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابو ورد بن ثمامه روایت کرده که گفت: حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه به یکی از مردان بنی سعد فرمود: میخواهی داستان خودم و حضرت فاطمه صلوات الله علیها را برای تو باز گویم؟ بدان که حضرت فاطمه صلوات الله علیها زوجه من، نزد رسول الله صلی الله علیه و آله از محبوب ترین اهل و عیالش بود.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها آنقدر با مشک آب میآورد که اثر آن در سینهاش بر جای میماند؛ آنقدر آسیا کرده بود که دست هایش پینه بسته بودند؛ آنقدر خانه را رفت و روب میکرد که لباس هایش غبارآلود میشد؛ آنقدر در زیر دیگ آتش میافروخت که لباس هایش چرک میشد. به همین خاطر او دچار زحمت و مشقت شدیدی شده بود. یک بار به حضرت زهرا صلوات الله علیها گفتم: کاش پیش پدرت رسول الله صلی الله علیه و آله میرفتی و از آن حضرت تقاضا میکردی که یک خدمتکار به تو عطا کند تا یاور و کمک حال تو باشد!
هنگامی که حضرت زهرا صلوات الله علیها برای این درخواست به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله رفت، دید گروهی با آن حضرت مشغول گفتگو میباشند. پس حضرت فاطمه صلوات الله علیها خجالت کشید و مراجعت کرد. چون رسول الله صلی الله علیه و آله دریافت که حضرت فاطمه صلوات الله علیها حاجتی داشته، فردای آن روز صبح زود که ما هنوز در خواب بودیم، آن بزرگوار به خانه ما آمد و گفت: السلام علیکم. ما سکوت اختیار کردیم و چون به وقت آمدن آن حضرت خوابیده بودیم، خجل شدیم. رسول الله صلی الله علیه و آله برای دومین بار گفت: السلام علیکم، و ما همچنان ساکت ماندیم. وقتی برای سومین بار گفت: السلام علیکم، ما ترسیدیم که اگر جواب آن حضرت را نگوییم مراجعت فرماید، زیرا سه مرتبه به ما سلام کرده بود. و رسم رسول الله صلی الله علیه و آله بود که سه مرتبه سلام میداد، اگر اجازه ورود به خانه به ایشان داده میشد وارد میشدند وگرنه باز میگشتند. من گفتم: و علیک السلام یا رسول اللَّه، وارد شو! وقتی وارد شد بالای سر ما نشست و به حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: دیروز چه حاجتی داشتی که نزد من آمده بودی؟
1) . علل الشرائع ج 2 ص 367 ح 1. بحارالانوار ج 43 ص 82 ح 5.
من ترسیدم اگر جواب آن برگزیده خدا را ندهیم، برخیزد و برود. بنابراین سر خود را از زیر لحاف در آوردم و گفتم: یا رسول اللَّه! من ماجرا را برایتان شرح میدهم. بدان که حضرت فاطمه صلوات الله علیها آنقدر با مشک آب آورده که اثر مشک بر سینه او مانده؛ آنقدر آسیا کرده که دست هایش پینه بسته؛ آنقدر خانه را رفت و روب کرده که لباس هایش غبار آلوده شده؛ آنقدر در زیر دیگ آتش افروخته که لباس هایش چرک شده. من به حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفتم کاش نزد پدرت رسول الله صلی الله علیه و آله میرفتی و تقاضا میکردی که یک خدمتکار به تو عطا کند تا در این امور یاور و کمک حال تو باشد.
رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: آیا بهتر نیست دعایی به شما تعلیم دهم که از خدمتکار برایتان بهتر باشد؟ هر گاه خواستید بخوابید سی و سه مرتبه سبحان اللَّه، سی و سه مرتبه الحمدللَّه و سی و چهار مرتبه اللَّه اکبر بگوید. حضرت فاطمه صلوات الله علیها سر خود را از زیر لحاف خارج کرد و سه مرتبه گفت: من از خدا و رسولش راضی شدم.
4- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب في مناقب: حِلْیَةُ أَبِی نُعَیْمٍ وَ مُسْنَدُ أَبِی یَعْلَی قَالَتْ عَائِشَةُ: مَا رَأَیْتُ أَحَداً قَطُّ أَصْدَقَ مِنْ فَاطِمَةَ غَیْرَ أَبِیهَا. (1)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب در کتاب مناقب از کتاب حلیة ابونعیم و مسند ابو یعلی از عایشه روایت کرده که گفت: من هرگز راستگوتر از حضرت فاطمه صلوات الله علیها کسی را ندیدم جز پدرش.
5- و ایضاً في مناقب: الْحَسَنُ الْبَصْرِیُّ: مَا کَانَ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَةَ کَانَتْ تَقُومُ حَتَّی تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا.(2)
و همچنین در کتاب مناقب: از حسن بصری روایت کرده که گفت: در میان این امّت عابدتر از حضرت فاطمه صلوات الله علیها نبود. او آنقدر به نماز میایستاد که پا هایش ورم میکرد.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَ جَالِساً ذَاتَ یَوْمٍ إِذَا أَقْبَلَ الْحَسَنُ صلوات الله علیه فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّ فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ عَلَی فَخِذِهِ الْیُمْنَی ثُمَّ أَقْبَلَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیه فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّ فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ عَلَی فَخِذِهِ الْیُسْرَی ثُمَّ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَلَمَّا رَآهَا بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّةِ فَأَجْلَسَهَا بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا أَخِی فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ إِلَی جَنْبِهِ الْأَیْمَنِ فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا تَرَی وَاحِداً مِنْ هَؤُلَاءِ إِلَّا بَکَیْتَ أَ وَ مَا فِیهِمْ مَنْ تُسَرُّ بِرُؤْیَتِهِ فَقَالَ صلوات الله علیه و آله وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفَانِی عَلَی جَمِیعِ الْبَرِیَّةِ إِنِّی وَ إِیَّاهُمْ لَأَکْرَمُ الْخَلْقِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ نَسَمَةٌ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْهُمْ أَمَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهما فَإِنَّهُ أَخِی وَ شَقِیقِی وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدِی وَ صَاحِبُ لِوَائِی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ صَاحِبُ حَوْضِی وَ شَفَاعَتِی وَ هُوَ مَوْلَی کُلِ مُسْلِمٍ وَ إِمَامُ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ قَائِدُ کُلِّ تَقِیٍّ وَ هُوَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی عَلَی أَهْلِی وَ أُمَّتِی فِی حَیَاتِی وَ بَعْدَ مَوْتِی مُحِبُّهُ مُحِبِّی وَ مُبْغِضُهُ مُبْغِضِی وَ بِوَلَایَتِهِ صَارَتْ أُمَّتِی مَرْحُومَةً وَ بِعَدَاوَتِهِ صَارَتِ الْمُخَالِفَةُ لَهُ مِنْهَا مَلْعُونَةً وَ إِنِّی بَکَیْتُ حِینَ أَقْبَلَ لِأَنِّی ذَکَرْتُ غَدْرَ الْأُمَّةِ بِهِ بَعْدِی حَتَّی إِنَّهُ لَیُزَالُ عَنْ مَقْعَدِی وَ قَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ بَعْدِی ثُمَّ لَا یَزَالُ الْأَمْرُ بِهِ حَتَّی یُضْرَبَ عَلَی قَرْنِهِ ضَرْبَةً تُخْضَبُ مِنْهَا لِحْیَتُهُ فِی أَفْضَلِ الشُّهُورِ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ» وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَإِنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ هِیَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ وَ هِیَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ مَتَی قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا بَیْنَ یَدِی رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ زَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ کَمَا یَزْهَرُ نُورُ الْکَوَاکِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَائِکَتِهِ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی أَمَتِی فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ إِمَائِی قَائِمَةً بَیْنَ یَدِیَّ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِیفَتِی وَ قَدْ أَقْبَلَتْ بِقَلْبِهَا عَلَی عِبَادَتِی أُشْهِدُکُمْ أَنِّی قَدْ آمَنْتُ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ أَنِّی لَمَّا رَأَیْتُهَا ذَکَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِی کَأَنِّی بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَیْتَهَا وَ انْتُهِکَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ کُسِرَتْ جَنْبَتُهَا وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا وَ هِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاثُ فَلَا تَزَالُ بَعْدِی مَحْزُونَةً مَکْرُوبَةً بَاکِیَةً تَتَذَکَّرُ انْقِطَاعَ الْوَحْیِ عَنْ بَیْتِهَا مَرَّةً وَ تَتَذَکَّرُ فِرَاقِی أُخْرَی وَ تَسْتَوْحِشُ إِذَا جَنَّهَا اللَّیْلُ لِفَقْدِ صَوْتِیَ الَّذِی کَانَتْ تَسْتَمِعُ إِلَیْهِ إِذَا تَهَجَّدْتُ بِالْقُرْآنِ ثُمَّ تَرَی نَفْسَهَا ذَلِیلَةً بَعْدَ أَنْ کَانَتْ فِی أَیَّامِ أَبِیهَا عَزِیزَةً فَعِنْدَ ذَلِکَ یُؤْنِسُهَا اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ بِالْمَلَائِکَةِ فَنَادَتْهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ یَا فَاطِمَةُ «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ» یَا فَاطِمَةُ «اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ» ثُمَّ یَبْتَدِئُ بِهَا الْوَجَعُ فَتَمْرَضُ فَیَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهَا مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ تُمَرِّضُهَا وَ تُؤْنِسُهَا فِی عِلَّتِهَا فَتَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ یَا رَبِّ إِنِّی سَئِمْتُ الْحَیَاةَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهْلِ الدُّنْیَا فَأَلْحِقْنِی بِأَبِی فَیُلْحِقُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِی فَتَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقْدَمُ عَلَیَّ مَحْزُونَةً مَکْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَةً فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ
اللَّهُمَّ
الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِی نَارِکَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَیْهَا حَتَّی أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِکَةُ عِنْدَ ذَلِکَ آمِینَ وَ أَمَّا الْحَسَنُ صلوات الله علیه فَإِنَّهُ ابْنِی وَ وَلَدِی وَ مِنِّی وَ قُرَّةُ عَیْنِی وَ ضِیَاءُ قَلْبِی وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هُوَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْأُمَّةِ أَمْرُهُ أَمْرِی وَ قَوْلُهُ قَوْلِی مَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصَاهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ إِنِّی لَمَّا نَظَرْتُ إِلَیْهِ تَذَکَّرْتُ مَا یَجْرِی عَلَیْهِ مِنَ الذُّلِّ بَعْدِی فَلَا یَزَالُ الْأَمْرُ بِهِ حَتَّی یُقْتَلَ بِالسَّمِّ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً فَعِنْدَ ذَلِکَ تَبْکِی الْمَلَائِکَةُ وَ السَّبْعُ الشِّدَادُ لِمَوْتِهِ وَ یَبْکِیهِ کُلُّ شَیْ ءٍ حَتَّی الطَّیْرُ فِی جَوِّ السَّمَاءِ وَ الْحِیتَانُ فِی جَوْفِ الْمَاءِ فَمَنْ بَکَاهُ لَمْ تَعْمَ عَیْنُهُ یَوْمَ تَعْمَی الْعُیُونُ وَ مَنْ حَزِنَ عَلَیْهِ لَمْ یَحْزَنْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَحْزَنُ الْقُلُوبُ وَ مَنْ زَارَهُ فِی بَقِیعِهِ ثَبَتَتْ قَدَمُهُ عَلَی الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ وَ أَمَّا الْحُسَیْنُ صلوات الله علیه فَإِنَّهُ مِنِّی وَ هُوَ ابْنِی وَ وَلَدِی وَ خَیْرُ الْخَلْقِ بَعْدَ أَخِیهِ وَ هُوَ إِمَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ خَلِیفَةُ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ غِیَاثُ الْمُسْتَغِیثِینَ وَ کَهْفُ الْمُسْتَجِیرِینَ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ أَجْمَعِینَ وَ هُوَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ بَابُ نَجَاةِ الْأُمَّةِ أَمْرُهُ أَمْرِی وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِی مَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصَاهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ إِنِّی لَمَّا رَأَیْتُهُ تَذَکَّرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهِ بَعْدِی کَأَنِّی بِهِ وَ قَدِ اسْتَجَارَ بِحَرَمِی وَ قُرْبِی فَلَا یُجَارُ فَأَضُمُّهُ فِی مَنَامِی إِلَی صَدْرِی وَ آمُرُهُ بِالرِّحْلَةِ عَنْ دَارِ هِجْرَتِی وَ أُبَشِّرُهُ بِالشَّهَادَةِ فَیَرْتَحِلُ عَنْهَا إِلَی أَرْضِ مَقْتَلِهِ وَ مَوْضِعِ مَصْرَعِهِ أَرْضِ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ وَ قَتْلٍ وَ فَنَاءٍ تَنْصُرُهُ عِصَابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ أُولَئِکَ مِنْ سَادَةِ شُهَدَاءِ أُمَّتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ قَدْ رُمِیَ بِسَهْمٍ فَخَرَّ عَنْ فَرَسِهِ صَرِیعاً ثُمَّ یُذْبَحُ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ مَظْلُوماً ثُمَّ بَکَی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ بَکَی مَنْ حَوْلَهُ وَ ارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُهُمْ بِالضَّجِیجِ ثُمَّ قَامَ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ مَا یَلْقَی أَهْلُ بَیْتِی بَعْدِی ثُمَّ دَخَلَ مَنْزِلَهُ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: روزی رسول الله صلی الله علیه و آله نشسته بودند که حضرت امام حسن صلوات الله علیه آمدند؛ رسول الله صلی الله علیه و آله وقتی ایشان را دیدند، گریستند و سپس فرمودند: پسر عزیزم! پسر عزیزم! جلو بیا، جلو بیا. ایشان را نزدیک خود کردند روی پای راستشان نشاندند. سپس حضرت امام حسین صلوات الله علیه آمدند؛ وقتی ایشان را دیدند نیز گریستند و بعد فرمودند: پسر عزیزم! پسر عزیزم! جلو بیا، جلو بیا. ایشان را نزدیک خود کردند و روی پای چپ خویش نشاندند. سپس حضرت فاطمه صلوات الله علیها آمدند؛ وقتی ایشان را دیدند، گریستند و بعد فرمودند: دختر عزیزم! جلو بیا، جلو بیا. ایشان را در رو به روی خود نشاندند. سپس حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمدند؛ وقتی ایشان را دیدند گریستند و بعد فرمودند: برادرم! جلو بیا، جلو بیا. و ایشان را در سمت راست خویش نشاندند.
اصحاب به ایشان عرض کردند: یا رسول الله! هر کدام از اینان را که دیدید گریستید، آیا در بین آنها کسی نبود که شما با دیدنش شادمان شوید؟ حضرت فرمودند: سوگند به خدایی که مرا به پیامبری مبعوث نمود و بر تمامی انسانها برگزید، من و ایشان، گرامی ترین خلایق در پیش گاه خداوند عزّ و جلّ هستیم و در روی زمین هیچ کسی نزد من محبوب تر از اینها نیست. اما حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه؛ برادر و همسان من بوده و صاحب الامر پس از من، و صاحب لوای من در دنیا و آخرت، و صاحب حوض و شفاعت من است. او مولای هر فرد مسلمان و امام هر مؤمن و پیشوای هر فرد با تقوا و وصی و جانشین
1) . بحارالانوار ج 27 ص 37- 40 ح 1. الامالی (للصدوق) ص 71 - 68.
من بر اهل بیت و امتم، چه در حیات و چه پس از مرگ من است. دوستدار او دوستدار من، و دشمن او دشمن من است. و با ولایت اوست که امت من مورد رحمت قرار میگیرند، و با دشمنی با اوست که مخالفیناش از امت من لعنت میشوند. وقتی او آمد، من بدان جهت گریستم که به یاد نیرنگ امتم پس از من در حق وی افتادم که با این که خداوند او را جانشین پس از من قرار داده، از جای خویش کنار زده میشود و سپس کارش به جایی میرسد که در بهترین ماهها که؛ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ» {[این است] ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده، قرآنی که سراسرش هدایتگر مردم است و دارای دلایلی روشن و آشکار از هدایت میباشد، و مایه جدایی [حق از باطل] است}. (سوره بقره آیه 185)
ضربتی بر سرش میزنند که ریش او از آن ضربت خون آلود میشود.
اما دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها؛ که سرور همه زنان جهانیان از اول تا آخر است و پاره تن من و نور چشم من و میوه دل من و روح بین دو پهلویم است و حوریهای انسانی است که هرگاه در محراب، در پیش گاه پروردگارش جلّ جلاله میایستد، نور او برای فرشتگان آسمان میدرخشد، چنان چه نور ستارگان برای اهل زمین میدرخشد و خداوند عزّ و جلّ به فرشتگان خویش میفرماید: "ای فرشتگان من! به بنده من فاطمه، سرور زن بندگان من بنگرید که در پیش گاه من ایستاده و استخوان هایش از خوف من میلرزد و با قلب خویش به عبادت من آمده است؛ شما را گواه میگیرم که پیروان او را از آتش امان دادم. " وقتی که او را دیدم، به یاد اتفاقاتی افتادم که پس از من بر او روا میدارند؛ گویی من هستم که خواری به خانه او وارد شده و حرمتش زیر پا گذاشته شده و حقوقش غضب شده و از ارثش محروم شده و پهلویش شکسته و جنیناش سقط شده و او فریاد میزند که یا محمداه! و جوابی نمیشنود و استغاثه میکند و کسی به دادش نمیرسد. او پس از من همواره غمگین و مصیبت زده و گریان خواهد بود و در یاد انقطاع وحی از خانه خود، که یک باره اتفاق افتاده میباشد و فراق مرا به یاد میآورد و شبها از این که صدای تلاوت قرآن مرا نمیشنود، احساس وحشت میکند و خود را ذلیل میبیند، در حالی که در زمان پدرش عزیز بود. و خداوند متعال در آن هنگام خاطر او را با فرشتگان مأنوس میکند و فرشتگان او را همان گونه که مریم دختر عمران را مورد خطاب قرار دادند، مورد خطاب قرار داده و میگویند: ای فاطمه! «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ» {خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برتری داده است}. (سوره آل عمران آیه 42)
ای فاطمه! «اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّا کِعِینَ» {فرمانبرِ پروردگار خود باش و سجده کن و با رکوع کنندگان رکوع نما}. (سوره آل عمران آیه 43)
سپس درد او آغاز میشود و مریض میگردد. پس خداوند عزّ و جلّ مریم دختر عمران را به پرستاری او میفرستد تا در هنگام مریضی مؤنس او باشد، و او در آن زمان میگوید: پروردگارا! دیگر از زندگی ملول شدهام و از اهل دنیا خسته شده ام؛ مرا به پدرم ملحق نما! و خداوند عزّ و جلّ وی را به من ملحق میسازد و او اولین کسی است که از میان اهل بیتم به من میپیوندد و با حالی غمگین و مصیبت زده و غم دیده و غصب شده از حق و کشته شده پیش من میآید و آن گاه من میگویم: خدایا بر کسی که به وی ظلم کرده لعنت فرست و کسی که حقش را غصب کرده را عقوبت فرما و کسی که او را ذلیل نموده خوار گردان و آن کسی که پهلوی وی را شکسته و موجب سقط بچه او شده را تا ابد در آتش جهنم گرفتار کن! در آن هنگام فرشتگان آمین میگویند.
اما حضرت امام حسن صلوات الله علیه؛ او پسر من و فرزند من است و از من است و نور چشمم و روشنی قلبم و میوه دلم است.
او سرور جوانان اهل بهشت و حجت خداوند در میان امت است که امر او، امر من و گفتار او، گفتار من میباشد. هر کس از او پیروی نماید از من بوده و هرکس با او مخالفت ورزد از من نیست. زمانی که او را دیدم، به یاد ذلتی که پس از من بر او خواهد رفت، افتادم. تا جایی که در نهایت از سر ظلم و عداوت، به وسیله سمّ کشته میشود و فرشتگان و آسمانهای هفت گانه برایش میگریند و تمامی موجودات، حتی پرندگان در آسمان و ماهیان در دل آب نیز بر او گریه میکنند؛ هر کس بر او گریه کند، چشمان او در روزی که همه چشم ها نابینا میشوند، نابینا نخواهد شد و هر کسی که دلش بر او محزون شود، در روزی که همه دلها در آن محزون خواهند شد، محزون نخواهد بود و هر کس که در بقیعاش او را زیارت کند، در روزی که گامها بر پل صراط میلغزند، ثابت قدم خواهد بود.
اما حضرت امام حسین صلوات الله علیه؛ او از من است و پسر من و فرزند من است. او برترین خلق بعد از برادرش بوده و امام مسلمانان و مولای مؤمنان و جانشین خداوند جهانیان و فریادرس درماندگان و پناه پناهندگان و حجت خداوند بر همه مخلوقات است. او سرور جوانان بهشت و درب نجات امت است. امر او امر من، اطاعت از او اطاعت از من است. هر که از او پیروی کند از من است و هر که با او مخالفت ورزد، از من نیست. وقتی او را دیدم، به یاد آن چه افتادم که پس از من با میکنند؛ گویی من آن جا هستم که برای حرم و خویشاوندان من پناه میطلبد، ولی پناه داده نمیشود. من در خوابم او را در آغوش میگیرم و او را به کوچ از مدینه امر میکنم و شهادت را بر وی بشارت میدهم. او نیز حرکت میکند و به قتلگاه و محل به زمین افتادن خویش، سرزمین کرب و بلا و قتل و فَناء میرود و گروهی از مسلمانان نیز که سروران شهیدان امت من در روز قیامت خواهند بود، او را یاری میکنند. گویا هم اکنون دارم او را میبینم که به سمتش تیری پرتاب شده و او از اسب بر زمین میافتد سپس سر او را با حالتی مظلومانه مانند سر گوسفند، از تن جدا میکنند. رسول الله صلی الله علیه و آله و اطرافیان او پس از این سخنان گریه کردند و صدای ضجه آنها بلند شد. سپس حضرت برخاسته و فرمودند: بارخدایا! از آن چه که پس از من بر سر اهل بیتم میآید به تو شکایت میکنم. و بعد وارد خانه خود شدند.
2- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْوَفَاةُ بَکَی حَتَّی بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْیَتَهُ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا یُبْکِیکَ فَقَالَ أَبْکِی لِذُرِّیَّتِی وَ مَا تَصْنَعُ بِهِمْ شِرَارُ أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی کَأَنِّی بِفَاطِمَةَ بِنْتِی وَ قَدْ ظُلِمَتْ بَعْدِی وَ هِیَ تُنَادِی یَا أَبَتَاهْ یَا أَبَتَاهْ فَلَا یُعِینُهَا أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِی فَسَمِعَتْ ذَلِکَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَبَکَتْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَا تَبْکِیَنَّ یَا بُنَیَّةِ فَقَالَتْ لَسْتُ أَبْکِی لِمَا یُصْنَعُ بِی مِنْ بَعْدِکَ وَ لَکِنِّی أَبْکِی لِفِرَاقِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَهَا أَبْشِرِی یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ بِسُرْعَةِ اللَّحَاقِ بِی فَإِنَّکِ أَوَّلُ مَنْ یَلْحَقُ بِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی. (1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از عبدالله بن عباس روایت کرده که گفت: وقتی وفات رسول الله صلی الله علیه و آله رسید، چنان گریستند که ریشهای ایشان از اشکشان خیس شد. گفتند: ای رسول الله! چرا گریه میکنید؟ حضرت فرمودند: برای ذرّیه خویش گریه میکنم و کاری که بَدان امت من پس از من با آنها میکنند؛ گویی میبینم که پس از من، به دخترم فاطمه صلوات الله علیها ظلم میشود و او فریاد میزند که ای پدر جان! ای پدر جان! و هیچ یک از افراد امتم به کمک او نمیروند.
1) . الامالی (للطوسي) ج 1 ص 191. بحارالانوار ج 28 ص 41 ح 4.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها این را شنید و گریست. رسول الله صلی الله علیه و آله به آن حضرت فرمودند: گریه نکن ای دخترم! ایشان عرض کردند: من بر آن چه پس از شما با من میکنند نمی گریم، بلکه برای جدایی از شما میگریم ای رسول الله. حضرت فرمودند: ای دختر محمد، بشارت باد تو را که سریع به من ملحق خواهی شد. اولین کسی که از اهل بیتم به من میپیوندد، تو هستی.
3- الشیخ أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولویه، بإسناده عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: لَمَّا أُسْرِیَ بِالنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قِیلَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ مُخْتَبِرُکَ فِی ثَلَاثٍ لِیَنْظُرَ کَیْفَ صَبْرُکَ قَالَ أُسْلِمُ لِأَمْرِکَ یَا رَبِّ وَ لَا قُوَّةَ لِی عَلَی الصَّبْرِ إِلَّا بِکَ فَمَا هُنَّ قِیلَ أَوَّلُهُنَّ الْجُوعُ وَ الْأَثَرَةُ عَلَی نَفْسِکَ وَ عَلَی أَهْلِکَ لِأَهْلِ الْحَاجَةِ قَالَ قَبِلْتُ یَا رَبِّ وَ رَضِیتُ وَ سَلَّمْتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الصَّبْرُ وَ أَمَّا الثَّانِیَةُ فَالتَّکْذِیبُ وَ الْخَوْفُ الشَّدِیدُ وَ بَذْلُکَ مُهْجَتَکَ فِیَّ وَ مُحَارَبَةُ أَهْلِ الْکُفْرِ بِمَالِکَ وَ نَفْسِکَ وَ الصَّبْرُ عَلَی مَا یُصِیبُکَ مِنْهُمْ مِنَ الْأَذَی وَ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ وَ الْأَلَمِ فِی الْحَرْبِ وَ الْجِرَاحِ قَالَ یَا رَبِّ قَبِلْتُ وَ رَضِیتُ وَ سَلَّمْتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الصَّبْرُ وَ أَمَّا الثَّالِثَةُ فَمَا یَلْقَی أَهْلُ بَیْتِکَ مِنْ بَعْدِکَ مِنَ الْقَتْلِ أَمَّا أَخُوکَ فَیَلْقَی مِنْ أُمَّتِکَ الشَّتْمَ وَ التَّعْنِیفَ وَ التَّوْبِیخَ وَ الْحِرْمَانَ وَ الْجَهْدَ وَ الظُّلْمَ وَ آخِرُ ذَلِکَ الْقَتْلُ فَقَالَ یَا رَبِّ سَلَّمْتُ وَ قَبِلْتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الصَّبْرُ وَ أَمَّا ابْنَتُکَ فَتُظْلَمُ وَ تُحْرَمُ وَ یُؤْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً الَّذِی تَجْعَلُهُ لَهَا وَ تُضْرَبُ وَ هِیَ حَامِلٌ وَ یُدْخَلُ عَلَی حَرِیمِهَا وَ مَنْزِلِهَا بِغَیْرِ إِذْنٍ ثُمَّ یَمَسُّهَا هَوَانٌ وَ ذُلٌّ ثُمَّ لَا تَجِدُ مَانِعاً وَ تَطْرَحُ مَا فِی بَطْنِهَا مِنَ الضَّرْبِ وَ تَمُوتُ مِنْ ذَلِکَ الضَّرْبِ قَالَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ قَبِلْتُ یَا رَبِّ وَ سَلَّمْتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الصَّبْرُ وَ یَکُونُ لَهَا مِنْ أَخِیکَ ابْنَانِ یُقْتَلُ أَحَدُهُمَا غَدْراً وَ یُسْلَبُ وَ یُطْعَنُ یَفْعَلُ بِهِ ذَلِکَ أُمَّتُکَ قَالَ قَبِلْتُ یَا رَبِّ وَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ سَلَّمْتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الصَّبْرُ وَ أَمَّا ابْنُهَا الْآخَرُ فَتَدْعُوهُ أُمَّتُکَ إِلَی الْجِهَادِ ثُمَّ یَقْتُلُونَهُ صَبْراً وَ یَقْتُلُونَ وُلْدَهُ وَ مَنْ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثُمَّ یَسْلُبُونَ حَرَمَهُ فَیَسْتَعِینُ بِی وَ قَدْ مَضَی الْقَضَاءُ مِنِّی فِیهِ بِالشَّهَادَةِ لَهُ وَ لِمَنْ مَعَهُ وَ یَکُونُ قَتْلُهُ حُجَّةً عَلَی مَنْ بَیْنَ قُطْرَیْهَا فَتَبْکِیهِ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ جَزَعاً عَلَیْهِ وَ تَبْکِیهِ مَلَائِکَةٌ لَمْ یُدْرِکُوا نُصْرَتَهُ ثُمَّ أُخْرِجُ مِنْ صُلْبِهِ ذَکَراً بِهِ أَنْصُرُکَ وَ إِنَّ شَبَحَهُ عِنْدِی تَحْتَ الْعَرْشِ وَ فِی نُسْخَهٍ أُخْرَی ثُمَّ أُخْرِجُ مِنْ صُلْبِهِ ذَکَراً أَنْتَصِرُ لَهُ بِهِ وَ إِنَّ شَبَحَهُ عِنْدِی تَحْتَ الْعَرْشِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ بِالْعَدْلِ وَ یُطْفِئُهَا بِالْقِسْطِ یَسِیرُ مَعَهُ الرُّعْبُ یَقْتُلُ حَتَّی یُسْأَلَ فِیهِ قُلْتُ إِنَّا لِلَّهِ فَقِیلَ ارْفَعْ رَأْسَکَ فَنَظَرْتُ إِلَی رَجُلٍ مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ صُورَةً وَ أَطْیَبِهِ رِیحاً وَ النُّورُ یَسْطَعُ مِنْ فَوْقِهِ وَ مِنْ تَحْتِهِ فَدَعَوْتُهُ فَأَقْبَلَ إِلَیَّ وَ عَلَیْهِ ثِیَابُ النُّورِ وَ سِیمَاءُ کُلِّ خَیْرٍ حَتَّی قَبَّلَ بَیْنَ عَیْنَیَّ وَ نَظَرْتُ إِلَی مَلَائِکَةٍ قَدْ حَفُّوا بِهِ لَا یُحْصِیهِمْ إِلَّا اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ فَقُلْتُ یَا رَبِّ لِمَنْ یَغْضَبُ هَذَا وَ لِمَنْ أَعْدَدْتَ هَؤُلَاءِ وَ قَدْ وَعَدْتَنِی النَّصْرَ فِیهِمْ فَأَنَا أَنْتَظِرُهُ مِنْکَ فَهَؤُلَاءِ أَهْلِی وَ أَهْلُ بَیْتِی وَ قَدْ أَخْبَرْتَنِی بِمَا یَلْقَوْنَ مِنْ بَعْدِی وَ لَوْ شِئْتَ لَأَعْطَیْتَنِی النَّصْرَ فِیهِمْ عَلَی مَنْ بَغَی عَلَیْهِمْ وَ قَدْ سَلَّمْتُ وَ قَبِلْتُ وَ رَضِیتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الرِّضَا وَ الْعَوْنُ عَلَی الصَّبْرِ فَقِیلَ لِی أَمَّا أَخُوکَ فَجَزَاؤُهُ عِنْدِی جَنَّةُ الْمَأْوَی نُزُلًا بِصَبْرِهِ أُفْلِجُ حُجَّتَهُ عَلَی الْخَلَائِقِ یَوْمَ الْبَعْثِ وَ أُوَلِّیهِ حَوْضَکَ یَسْقِی مِنْهُ أَوْلِیَاءَکُمْ وَ یَمْنَعُ مِنْهُ أَعْدَاءَکُمْ وَ أَجْعَلُ جَهَنَّمَ عَلَیْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً یَدْخُلُهَا فَیُخْرِجُ مَنْ کَانَ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنَ الْمَوَدَّةِ وَ أَجْعَلُ مَنْزِلَتَکُمْ فِی دَرَجَةٍ وَاحِدَةٍ مِنَ الْجَنَّةِ وَ أَمَّا ابْنُکَ الْمَقْتُولُ الْمَخْذُولُ وَ ابْنُکَ الْمَغْدُورُ الْمَقْتُولُ صَبْراً
فَإِنَّهُمَا
مِمَّا أُزَیِّنُ بِهِمَا عَرْشِی وَ لَهُمَا مِنَ الْکَرَامَةِ سِوَی ذَلِکَ مَا لَا یَخْطُرُ عَلَی قَلْبِ بَشَرٍ لِمَا أَصَابَهُمَا مِنَ الْبَلَاءِ وَ لِکُلِّ مَنْ أَتَی قَبْرَهُ مِنَ الْخَلْقِ لِأَنَّ زُوَّارَهُ زُوَّارُکَ وَ زُوَّارُکَ زُوَّارِی وَ عَلَیَّ کَرَامَةُ زَائِرِی وَ أَنَا أُعْطِیهِ مَا سَأَلَ وَ أَجْزِیهِ جَزَاءً یَغْبِطُهُ مَنْ نَظَرَ إِلَی تَعْظِیمِی لَهُ وَ مَا أَعْدَدْتُ لَهُ مِنْ کَرَامَتِی وَ أَمَّا ابْنَتُکَ فَإِنِّی أُوْقِفُهَا عِنْدَ عَرْشِی فَیُقَالُ لَهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَکَّمَکِ فِی خَلْقِهِ فَمَنْ ظَلَمَکِ وَ ظَلَمَ وُلْدَکِ فَاحْکُمِی فِیهِ بِمَا أَحْبَبْتِ فَإِنِّی أُجِیزُ حُکُومَتَکِ فِیهِمْ فَتَشْهَدُ الْعَرْصَةَ فَإِذَا أُوقِفَ مَنْ ظَلَمَهَا أَمَرَتْ بِهِ إِلَی النَّارِ فَیَقُولُ الظَّالِمُ وَا حَسْرَتَاهْ عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ وَ یَتَمَنَّی الْکَرَّةَ وَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلًا وَ قَالَ حَتَّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ فَیَقُولُ الظَّالِمُ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِی ما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ أَوِ الْحُکْمُ لِغَیْرِکَ فَیُقَالُ لَهُمَا أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ وَ أَوَّلُ مَنْ یُحْکَمُ فِیهِ مُحَسِّنُ بْنُ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما فِی قَاتِلِهِ ثُمَّ فِی قُنْفُذٍ فَیُؤْتَیَانِ هُوَ وَ صَاحِبُهُ فَیُضْرَبَانِ بِسِیَاطٍ مِنْ نَارٍ لَوْ وَقَعَ سَوْطٌ مِنْهَا عَلَی الْبِحَارِ لَغَلَتْ مِنْ مَشْرِقِهَا إِلَی مَغْرِبِهَا وَ لَوْ وُضِعَتْ عَلَی جِبَالِ الدُّنْیَا لَذَابَتْ حَتَّی تَصِیرَ رَمَاداً فَیُضْرَبَانِ بِهَا ثُمَّ یَجْثُو أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ لِلْخُصُومَةِ مَعَ الرَّابِعِ وَ تُدْخَلُ الثَّلَاثَةُ فِی جُبٍّ فَیُطْبَقُ عَلَیْهِمْ لَا یَرَاهُمْ أَحَدٌ وَ لَا یَرَوْنَ أَحَداً فَیَقُولُ الَّذِینَ کَانُوا فِی وَلَایَتِهِمْ رَبَّنا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِیَکُونا مِنَ الْأَسْفَلِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ فَعِنْدَ ذَلِکَ یُنَادُونَ بِالْوَیْلِ وَ الثُّبُورِ وَ یَأْتِیَانِ الْحَوْضَ یَسْأَلَانِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه وَ مَعَهُمْ حَفَظَةٌ فَیَقُولَانِ اعْفُ عَنَّا وَ اسْقِنَا وَ خَلِّصْنَا فَیُقَالُ لَهُمْ فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ قِیلَ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ ارْجِعُوا ظِمَاءً مُظْمَئِینَ إِلَی النَّارِ فَمَا شَرَابُکُمْ إِلَّا الْحَمِیمُ وَ الْغِسْلِینُ وَ مَا تَنْفَعُکُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ. (1)
مرحوم شیخ ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه، با سند خویش از حماد بن عثمان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله به معراج برده شد، به او گفتند: خداوند تو را در سه چیز میآزماید تا میزان صبر تو را بسنجد. حضرت فرمودند: ای پروردگار! در برابر امر تو تسلیمام و جز با یاری تو توان صبر ندارم؛ آن سه چیز چیستند؟ گفتند: اولی گرسنگی و ترجیح دادن نیازمندان بر خود و اهل بیتت. حضرت فرمودند: پروردگارا! پذیرفتم و راضی و تسلیم هستم و توفیق و صبر تنها از جانب توست.
اما دومی، مورد تکذیب قرار گرفتن و ترس شدید و بذل جانت در راه من و با مال و جان با اهل کفر مبارزه کردن و صبر پیشه کردن بر آزاری که که از آنها و اهل نفاق بر تو میرسد و درد و جراحت یافتن در جنگ است؛ حضرت فرمودند: پروردگارا! پذیرفتم و راضی و تسلیم هستم و توفیق و صبر از توست.
و اما سومی، کشتاری است که اهل بیتت پس از تو به آن دچار میشوند: اما برادرت، از طرف امتت مورد فحش و بی مهری و توبیخ و حرمان و درماندگی و ظلم و در نهایت قتل قرار میگیرد؛ حضرت فرمودند: پروردگارا! تسلیم شدم و پذیرفتم و توفیق و صبر
1) . کامل الزیارات ص 332 - 335. بحارالانوار ج 28 ص 61- 64 ح 24.
تنها از جانب توست.
اما دخترت مورد ظلم و حرمان واقع میگیرد و حقی که تو برایش قرار دادهای غصب میشود و در حالی که بار دار است ضربت میخورد و بدون اجازه بر حریم و منزلش تجاوز میشود و سپس مبتلا به خواری و ذلت شده و هیچ دفاعی برای خود نمییابد و به سبب آن ضربتی که خورده سقط جنین کرده و بر اثر همان ضربت از دنیا می رود؛ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون، َ پروردگارا! پذیرفتم و تسلیم هستم و توفیق و صبر تنها از جانب توست.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها از برادرت دو فرزند خواهد داشت که یکی از آنها با نیرنگ کشته میشود و غارت میشود و به طرفش تیر میاندازند، و این کارها را امت تو با او میکنند؛ حضرت فرمودند: پروردگارا! پذیرفتم و إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجعون، تسلیم هستم و توفیق و صبر تنها از توست.
اما آن فرزند دیگرش؛ امتت او را برای جهاد دعوت میکنند و او را به زور میکشند و فرزندان و نیز تمام اهل بیت همراهش را میکشند و سپس حرمش را غارت میکنند؛ او از من یاری میطلبد، ولی قضا و تقدیرم چنین است که او و همراهانش به شهادت برسند و قتل او حجتی برای همه کسانی که در هر گوشه و کنار زمین هستند باشد. پس اهل آسمانها و زمینها از بی تابی، بر او میگریند و فرشتگانی که به فیض یاری او نرسیده اند نیز میگریند. سپس از صلب او فرزندی به دنیا میآورم که تو را با او یاری میکنم؛ همانا سایه او در زیر عرش نزد من است. در نسخه دیگری چنین آمده: سپس از صلب او فرزندی به دنیا میآورم و او را به یاری اش میفرستم؛ همانا سایه او در زیر عرش نزد من است. او زمین را پر از عدل کرده و با قسط میپوشاند، رعب به همراهش حرکت میکند و آن قدر میکشد تا از او بخواهند. گفتم: إنّا لله. به من گفتند: سرت را بلند کن! وقتی بلند کردم، مردی دیدم که در میان مردمان نیکوترین صورت و خوشبوترین است و از بالا و پایین او نور ساطع میشود. او را فرا خواندم و او با لباسی از نور سیمایی از همه خوبیها به جانب من آمد و پیشانی مرا بوسید. به فرشتگانی که اطراف او را گرفته بودند و غیر از خداوند عزّ و جلّ کسی نمیتوانست آنها را بشمرد نگاه کردم. گفتم: پروردگارا! این مرد بر چه کسانی غضب میکند و این فرشتگان را برای چه کسانی مهیا ساخته ای که وعده پیروزی آنها را به من دادهای و من منتظر آن پیروزی از تو هستم؟ اینها خانواده و اهل بیت من هستند و تو مرا از آن چه که بعد از من بر سر اینها میآید، آگاه ساختی که اگر بخواهی، پیروزی آنها را بر کسانی که در حقشان ظلم میکنند را بر من عطا مینمایی و من تسلیم شدهام و پذیرفتهام و راضی گشته ام، و توفیق و رضایت و کمک بر صبر تنها از جانب توست.
به من گفته شد: اما برادرت، پاداش او در نزد من، جنة المأوی است که به سبب صبرش در آن جا منزل مییابد؛ در روز قیامت حجت او را بر خلایق غلبه میدهم و او را بر حوض تو میگمارم که دوست داران شما را از آن سیراب کند و دشمنانتان را آن باز دارد. جهنم را برای او سرد و سلامت قرار میدهم تا وارد آن شود و هر کسی را که ذرهای از مودت در دلش باشد، از آن خارج کند و منزلت شما را در بهشت یکسان قرار میدهم.
اما فرزندت که خوار میشود و کشته میشود و آن دیگری که با خیانت و به زور کشته میشود؛ آنها کسانی هستند که عرشم را با آن دو مزین میکنم و جدای از آن، آن دو کرامتی دارند که در دل هیچ بشری خطور نکند، و این به خاطر مصیبتهایی است که کشیده اند. این پاداش برای هر کسی که قبر او را زیارت کند نیز خواهد بود؛ زیرا زائران او، زائران تو هستند و زائران تو، زائران
من هستند و بر من است که زائرم را تکریم کنم و هر چه بخواهد، به او بدهم و طوری او را پاداش میدهم که هر کسی تعظیم من نسبت به او و کرامتی که برایش فراهم کردهام را ببیند، غبطه بخورد.
اما دخترت، او را در عرشم ایستاده میدارم و در آن جا به او گفته میشود: خدا تو را در میان خلقش قاضی نموده است؛ هر کسی که به تو و فرزندانت ستم روا داشته است، هر حکمی که دوست داری در موردش بنمای که من حکم تو را در موردشان عملی میسازم. او در عرصه قیامت حاضر میشود و فردی که به او ستم کرده ایستانده میشود و او امر میکند که او را به جهنم ببرند. آن شخص میگوید: دریغا بر آن چه که در حضور خدا کوتاهی ورزیدم. و آرزوی بازگشت به دنیا را میکند. «وَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا * یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً» {و ستم کار دستهای خود را میگَزد [و] میگوید: «ای کاش با پیامبر راهی برمی گرفتم * ای وای کاش فلانی را دوست [خود] نگرفته بودم}. (سوره فرقان آیه 27- 28) و میگوید: «حَتَّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ * وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ» {تا آن گاه که او [با دمسازش] به حضور ما آید، [خطاب به شیطان] گوید: ای کاش میان من و تو، فاصله خاور و باختر بود، که چه بد دمسازی هستی! * و امروز هرگز [پشیمانی] برای شما سود نمی بخشد، چون ستم کردید در حقیقت شما در عذاب مشترک خواهید بود}. (سوره زخرف آیه 38- 39) و ظالم میگوید: «أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِی ما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» {تو خود در میان بندگانت بر سر آن چه اختلاف میکردند، داوری میکنی}. (سوره زمر آیه 46) یا کسی دیگر حکم میکند؟ آن وقت به آن دو گفته میشود: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ» {هان! لعنت خدا بر ستمگران باد! * همانان که [مردم را] از راه خدا باز میدارند و آن را کج میشمارند و خود، آخرت را باور ندارند}. (سوره هود آیه 17- 18)
و اولین کسی که درباره اش حکم میکند، قاتل حضرت محسّن بن علی صلوات الله علیهما است و بعد درباره قنفذ؛ او و همراهش(عمر) را میآورند و آن دو را با شلاقهایی از آتش میزنند، شلاقهایی که اگر یک ضربه آن بر دریاها بخورد، از شرق تا غرب به جوش میآیند و اگر بر کوههای دنیا بخورد، ذوب شده و تبدیل به خاکستر میگردند، پس آن دو را با آن شلاقها میزنند.
سپس حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای محکوم نمودن با نفر چهارم در پیش گاه خدا به زانو مینشیند و آن سه تن داخل در گودالی میشوند و بر روی آن سرپوشی میگذارند که هیچ کس آنان را نمیبیند و آن سه نیز کسی را نمیبینند. در این هنگام آنانی که در ولایت آنها بوده اند، میگویند: «رَبَّنا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِیَکُونا مِنَ الْأَسْفَلِینَ» {پروردگارا! آن دو [گمراه گری] از جنّ و انس که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر قدمهایمان بگذاریم تا زبون شوند}. (سوره فصلت آیه 29) خداوند عزّ و جلّ میفرماید: «وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ» {وامروز هرگز [پشیمانی] برای شما سود نمیبخشد، چون ستم کردید در حقیقت، شما در عذاب، مشترک خواهید بود}. (سوره زخرف آیه 39) در آن هنگام ندای نابودی و هلاکت بر آنها سر داده میشود؛ آن دو، در حالی که نگهبانانی همراهشان است، پیش حوض میآیند و از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تقاضا میکنند و میگویند: از ما در گذر و ما را سیراب گردان و نجاتمان بده! به آنها گفته میشود: «فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ قِیلَ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ» {وآن گاه که آن
[لحظه موعود] را نزدیک ببینند، چهرههای کسانی که کافر شده اند در هم رود، و گفته شود: «این است همان چیزی که آن را ادعا مینمودید}. (سوره ملک آیه 27) که امیرالمؤمنین هستید؛ با تشنگی و عطشتان به سوی آتش بازگردید که نوشیدنی شما جز آبی داغ و چرکین نیست و شفاعتِ شفاعت کنندگان برای شما سودی ندارد.
4- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَی الْحَضْرَمِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیّاً صلوات الله علیه یَقُولُ کُنَّا جُلُوساً عِنْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ نَائِمٌ وَ رَأْسُهُ فِی حَجْرِی فَتَذَاکَرْنَا الدَّجَّالَ فَاسْتَیْقَظَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مُحْمَرّاً وَجْهُهُ فَقَالَ لَغَیْرُ الدَّجَّالِ أَخْوَفُ عَلَیْکُمْ مِنَ الدَّجَّالِ الْأَئِمَّةُ الْمُضِلُّونَ وَ سَفْکُ دِمَاءِ عِتْرَتِی مِنْ بَعْدِی أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ. (1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از یحیی بن حضرمی روایت کرده که گفت: از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شنیدم که میفرمودند: نزد رسول الله صلی الله علیه و آله نشسته بودیم؛ ایشان خوابیده بودند و سرشان در دامن من بود. ما داشتیم در مورد دجال گفتگو میکردیم، رسول الله صلی الله علیه و آله در حالی که صورت شان سرخ شده بود از خواب بیدار شدند و فرمودند: من برای شما از غیر دجال بیشتر میترسم تا دجال؛ منظورم پیشوایان گمراه است و ریختن خون عترت من بعد از من. من با هر کس که با عترت من در جنگ باشد در جنگ هستم و با هر کس که با آنها در صلح باشد در صلح هستم.
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عن التَّمِیمِیِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ: قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ صلوات الله علیه إِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ یَتَمَالَئُونَ عَلَیْکَ وَ یَمْنَعُونَکَ حَقَّکَ.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از تمیمی از حضرت امام رضا از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلی الله علیه وآله به علی صلوات الله علیه فرمودند: پس از وفات من کینههای در دل مانده اینها برایت آشکار میشود؛ علیه تو اجتماع میکنند و مانع از رسیدن تو به حقت میشوند.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُهَیْلٍ الْبَحْرَانِیِّ یَرْفَعُهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ صلوات الله علیه قَالَ: الْبَکَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ یَعْقُوبُ وَ یُوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ صلوات الله علیهم فَأَمَّا آدَمُ فَبَکَی عَلَی الْجَنَّةِ حَتَّی صَارَ فِی خَدَّیْهِ أَمْثَالُ الْأَوْدِیَةِ وَ أَمَّا یَعْقُوبُ فَبَکَی عَلَی یُوسُفَ حَتَّی ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ حَتَّی قِیلَ لَهُ تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ وَ أَمَّا یُوسُفُ فَبَکَی عَلَی یَعْقُوبَ حَتَّی تَأَذَّی بِهِ أَهْلُ السِّجْنِ فَقَالُوا لَهُ إِمَّا أَنْ تَبْکِیَ بِاللَّیْلِ وَ تَسْکُتَ بِالنَّهَارِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْکِیَ بِالنَّهَارِ وَ تَسْکُتَ بِاللَّیْلِ فَصَالَحَهُمْ عَلَی وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا وَ أَمَّا فَاطِمَةُ فَبَکَتْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَتَّی تَأَذَّی بِهِ أَهْلُ الْمَدِینَةِ فَقَالُوا لَهَا قَدْ آذَیْتِینَا بِکَثْرَةِ بُکَائِکِ فَکَانَتْ تَخْرُجُ إِلَی الْمَقَابِرِ مَقَابِرِ الشُّهَدَاءِ فَتَبْکِی حَتَّی تَقْضِیَ حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِفُ وَ أَمَّا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ فَبَکَی عَلَی الْحُسَیْنِ صلوات الله علیه عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِینَ سَنَةً مَا وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَعَامٌ إِلَّا بَکَی حَتَّی قَالَ لَهُ مَوْلًی لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ قالَ إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ إِنِّی لَمْ أَذْکُرْ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِی لِذَلِک عَبْرَةٌ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از محمد بن سهیل نجرانی به صورت مرفوع از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: افرادی که بسیار گریستند پنج نفر بودند: حضرت آدم، حضرت یعقوب، حضرت یوسف، حضرت فاطمه، دختر حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله و حضرت علی بن الحسین صلوات الله علیهما و آلهما. حضرت آدم علیه السلام به قدری در فراق بهشت گریه کرد که اثر اشک نظیر دو جوی، در دو گونهاش باقی ماند. حضرت یعقوب علیه السلام به اندازهای از فراق حضرت یوسف گریه کرد که بیناییاش را از دست داد و به وی گفته شد: «تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِین» {به خدا قسم تو تا افسرده نشوی یا خودت را نابود نکنی، یوسف را از خاطر نخواهی برد}. (سوره یوسف آیه 85) حضرت یوسف علیه السلام به قدری برای پدرش حضرت یعقوب علیه السلام گریست که سائر زندانیان به ستوه آمدند و به وی گفتند: یا شب گریه کن و روز ساکت بمان یا روز گریه کن و شب ساکت باش. حضرت یوسف هم با یکی از پیشنهادهای آنها موافقت کرد.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها به اندازهای از فراق رسول الله صلی الله علیه و آله گریه کرد که اهل مدینه خسته و ناراحت شدند و به او گفتند: صدای گریههای همیشگی ات ما را اذیت میکند. از این روی حضرت زهرا صلوات الله علیها از مدینه خارج میشد، کنار قبر شهداء میرفت و پس از خالی کردن عقدههای قلبیاش به مدینه برمی گشت. حضرت علی بن الحسین صلوات الله علیهما مدت بیست یا چهل سال بر حضرت امام حسین صلوات الله علیه گریست. هر غذایی که مقابل آن حضرت میگذاشتند، او به گریه میافتاد. کار آن حضرت به جایی رسید که یکی از غلامانش به وی گفت: یاابن رسول اللَّه! فدای تو شوم،
1) . الامالی للصدوق ص 141 ح 5.بحارالانوار ج 43 ص 155 ح 1.
من میترسم که خود را (به وسیله کثرت گریه) هلاک گردانی! فرمود: «قالَ إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون» {چارهای نیست، جز اینکه غم و اندوه خود را به خدا شکایت کنم من از خدا چیزهایی میدانم که شما نمی دانید}. (سوره یوسف آیه 86) هر گاه که به یاد قتلگاه فرزندان حضرت فاطمه صلوات الله علیها میافتم، گریه راه گلویم را سد میکند.
2- قال الشیخ الصدوق، رُوِیَ: أَنَّهُ لَمَّا قُبِضَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله امْتَنَعَ بِلَالٌ مِنَ الْأَذَانِ قَالَ لَا أُؤَذِّنُ لِأَحَدٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَتْ ذَاتَ یَوْمٍ إِنِّی أَشْتَهِی أَنْ أَسْمَعَ صَوْتَ مُؤَذِّنِ أَبِی صلوات الله علیه و آله بِالْأَذَانِ فَبَلَغَ ذَلِکَ بِلَالًا فَأَخَذَ فِی الْأَذَانِ فَلَمَّا قَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ ذَکَرَتْ أَبَاهَا وَ أَیَّامَهُ فَلَمْ تَتَمَالَکْ مِنَ الْبُکَاءِ فَلَمَّا بَلَغَ إِلَی قَوْلِهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ شَهَقَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَ سَقَطَتْ لِوَجْهِهَا وَ غُشِیَ عَلَیْهَا فَقَالَ النَّاسُ لِبِلَالٍ أَمْسِکْ یَا بِلَالُ فَقَدْ فَارَقَتِ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الدُّنْیَا وَ ظَنُّوا أَنَّهَا قَدْ مَاتَتْ فَقَطَعَ أَذَانَهُ وَ لَمْ یُتِمَّهُ فَأَفَاقَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَ سَأَلَتْهُ أَنْ یُتِمَّ الْأَذَانَ فَلَمْ یَفْعَلْ وَ قَالَ لَهَا یَا سَیِّدَةَ النِّسْوَانِ إِنِّی أَخْشَی عَلَیْکِ مِمَّا تُنْزِلِینَهُ بِنَفْسِکِ إِذَا سَمِعْتِ صَوْتِی بِالْأَذَانِ فَأَعْفَتْهُ عَنْ ذَلِکَ. (1)
مرحوم شیخ صدوق میگوید: روایت شده که وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت کرد، بلال از اذان گفتن خودداری کرد و گفت: من بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله برای هیچ کس اذان نخواهم گفت. یک روز حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: من دوست دارم صدای اذان مؤذن پدرم را بشنوم. وقتی این سخن به گوش بلال رسید، مشغول گفتن اذان شد. موقعی که بلال دو مرتبه گفت «اللَّه اکبر»، حضرت زهرا صلوات الله علیها به یاد روزگار پدرش رسول الله صلی الله علیه و آله افتاد و نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد. وقتی بلال گفت «اشهد ان محمّدا رسول اللَّه»، حضرت فاطمه صلوات الله علیها صیحهای زد، با صورت به زمین افتاد و غش کرد. مردم به بلال گفتند: «از گفتن اذان خودداری کن! زیرا حضرت فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله از دنیا رفت. مردم فکر میکردند که حضرت فاطمه صلوات الله علیها مرده است. بلال پس از این اتفاق اذان را قطع کرد و آن را نیمه کاره گذاشت. زمانی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها به هوش آمد، به بلال گفت: اذان را تمام کن! ولی بلال نپذیرفت و به حضرت زهرا صلوات الله ث گفت: ای سرور زنان! من از اینکه تو هر گاه صدای اذان مرا میشنوی این چنین ناراحت میشوی، بیمناکم. بنابراین حضرت فاطمه صلوات الله علیها وی را از این کار معاف کرد.
3- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً وَ کَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِیدٌ عَلَی أَبِیهَا وَ کَانَ یَأْتِیهَا جَبْرَئِیلُ فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَی أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه یَکْتُبُ ذَلِکَ. (2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابوعبیده روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها بعد از رسول الله صلى للّه علیه و آله هفتاد و پنج روز زنده بود و از مرگ پدر بزرگوارش غم و اندوه سختى
او را گرفته بود، حضرت جبرئیل نزدش مى آمد و او را در مرگ پدرش نیکو تعزیت مى گفت و خوش دلش مى ساخت و از حال پدر بزرگوارش و مقام او و آنچه بعد از وى براى ذریه اش پیش مى آید گزارش مى داد و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آنها را مى نوشت.
4- الشیخ هاشم بن محمد في مِصْبَاحُ الْأَنْوَارِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ آبائه صلوات الله علیهم: أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَاشَتْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله سِتَّةَ أَشْهُرٍ مَا رُئِیَتْ ضَاحِکَةً. (1)
مرحوم شیخ هاشم بن محمد، در کتاب مصباح الانوار از حضرت امام محمد باقر از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: حضرت فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله پس از رسول الله صلی الله علیه و آله شش ماه زندگی کردند. در این مدّت خندان دیده نشدند.
5- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، بإسناده عن عَمْرُو بْنُ دِینَارٍ عَنِ الْبَاقِرِ صلوات الله علیه قَالَ: مَا رُئِیَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها ضَاحِکَةً قَطُّ مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله حَتَّی قُبِضَتْ. (2)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، با سند خویش از عمرو بن دینار از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها از زمانی که حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله قبض روح شد تا زمانی که خود حضرت فاطمه صلوات الله علیها قبض روح شدند، خندان دیده نشدند.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه یَقُولُ: تَظْهَرُ اَلزَّنَادِقَةُ فِی سَنَةِ ثَمَانٍ وَ عِشْرِینَ وَ مِائَةٍ وَ ذَلِکَ أَنِّی نَظَرْتُ فِی مُصْحَفِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَ قُلْتُ وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَی لَمَّا قَبَضَ نَبِیَّهُ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ دَخَلَ عَلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مِنْ وَفَاتِهِ مِنَ اَلْحُزْنِ مَا لاَ یَعْلَمُهُ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَرْسَلَ اَللَّهُ إِلَیْهَا مَلَکاً یُسَلِّی غَمَّهَا وَ یُحَدِّثُهَا فَشَکَتْ ذَلِکَ إِلَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیها فَقَالَ إِذَا أَحْسَسْتِ بِذَلِکِ وَ سَمِعْتِ اَلصَّوْتَ قُولِی لِی فَأَعْلَمَتْهُ بِذَلِکَ فَجَعَلَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه یَکْتُبُ کُلَّ مَا سَمِعَ حَتَّی أَثْبَتَ مِنْ ذَلِکَ مُصْحَفاً قَالَ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ فِیهِ شَیْءٌ مِنَ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامِ وَ لَکِنْ فِیهِ عِلْمُ مَا یَکُونُ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از حماد بن عیسی روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: زنادقه در سال صد و بیست و هشت ظهور کنند من این مطلب را در مصحف حضرت فاطمه صلوات الله علیها دیدهام.
عرض کردم: مصحف حضرت فاطمه صلوات الله علیها چیست؟
فرمود: چون خدای تعالی رسولش صلّی اللّٰه علیه و آله را قبض روح فرمود، حضرت فاطمه صلوات الله علیها را از وفات آن حضرت اندوهی گرفت که جز خدای عز و جل مقدارش را نداند، بدان جهت خدا فرشتهای برایش فرستاد که او را دلداری دهد و با او سخن گوید، حضرت فاطمه صلوات الله علیها از این داستان به حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه شکایت کرد (یعنی گزارش داد و یا شکایتش از نظر ننوشتن سخنان فرشته بود) حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: چون آمدن فرشته را احساس کردی و صدایش را شنیدی، به من بگو، پس حضرت فاطمه به حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما خبر داد و آن حضرت هر چه میشنید مینوشت، تا آن که از آن سخنان مصحفی ساخت، اما در آن مصحف چیزی از حلال و حرام نیست، بلکه در آن علم به پیش آمدهای آینده است.
2- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ قَالَ: سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیها بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ اَلْجَفْرِ فَقَالَ هُوَ جِلْدُ ثَوْرٍ مَمْلُوءٌ عِلْماً قَالَ لَهُ فَالْجَامِعَةُ قَالَ تِلْکَ صَحِیفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فِی عَرْضِ اَلْأَدِیمِ مِثْلُ فَخِذِ اَلْفَالِجِ فِیهَا کُلُّ مَا یَحْتَاجُ اَلنَّاسُ إِلَیْهِ وَ لَیْسَ مِنْ قَضِیَّةٍ إِلاَّ وَ هِیَ فِیهَا حَتَّی أَرْشُ اَلْخَدْشِ قَالَ فَمُصْحَفُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَ فَسَکَتَ طَوِیلاً ثُمَّ قَالَ إِنَّکُمْ لَتَبْحَثُونَ عَمَّا تُرِیدُونَ وَ عَمَّا لاَ تُرِیدُونَ إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً وَ کَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِیدٌ عَلَی أَبِیهَا وَ کَانَ جَبْرَئِیلُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یَأْتِیهَا فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَی أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه یَکْتُبُ ذَلِکَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ
1) . الکافی ج 1 ص 240 ح 2.
صلوات الله علیها. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابو عبیده روایت کرده که گفت: یکی از اصحاب ما از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه راجع به جفر پرسید، حضرت فرمود: جفر پوست گاویست پر از علم.
عرض کرد: جامعه چیست؟
فرمود: طوماریست به طول هفتاد ذراع و عرض یک پوست مانند ران شتر فربه که تمام احتیاجات مردم در آن نوشته است، (یعنی نوشتهها در آن است نه آن که روی خود آن پوست نوشته باشد) همه قضایا حتی جریمه خراش در آنجا هست.
عرض کرد: مصحف حضرت فاطمه صلوات الله علیها چیست؟
حضرت مدتی سکوت کرد و سپس فرمود: شما از آنچه میخواهید و نمیخواهید بحث میکنید، همانا حضرت فاطمه صلوات الله علیها بعد از رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله هفتاد و پنج روز در دنیا بود و از فراق پدر اندوه بسیاری داشت و جبرئیل علیه السلام میآمد و او را در مرگ پدر تسلیت میداد و خوشدل میساخت و از احوال و مقام پدرش خبر میداد و سرگذشت اولادش را پس از او برایش میگفت و علی صلوات الله علیه اینها را مینوشت و آن نوشتهها مصحف حضرت فاطمه صلوات الله علیها است.
3- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ وَ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ وَ زُرَارَةَ: أَنَّ عَبْدَ اَلْمَلِکِ بْنَ أَعْیَنَ قَالَ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه إِنَّ اَلزَّیْدِیَّةَ وَ اَلْمُعْتَزِلَةَ قَدْ أَطَافُوا بِمُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ فَهَلْ لَهُ سُلْطَانٌ فَقَالَ وَ اَللَّهِ إِنَّ عِنْدِی لَکِتَابَیْنِ فِیهِمَا تَسْمِیَةُ کُلِّ نَبِیٍّ وَ کُلِّ مَلِکٍ یَمْلِکُ اَلْأَرْضَ لاَ وَ اَللَّهِ مَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ فِی وَاحِدٍ مِنْهُمَا.(2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از فضیل بن یسار و برید بن معاویه و زراره از عبد الملک بن اعین روایت کرده که گفت: به حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه عرض کردم: طایفه زیدیه و معتزله گرد محمد بن عبد اللّٰه (بن حسن ملقب به نفس زکیه) را گرفته اند آیا برای او سلطنتی هست؟
فرمود: به خدا که نزد من دو کتاب است که نام تمام انبیاء و سلاطینی که در زمین فرمانروائی میکنند، در آنها ثبت است، به خدا که در هیچ یک از آنها نام محمد بن عبد اللّٰه نیست.
4- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ فُضَیْلِ بْنِ سُکَّرَةَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه فَقَالَ یَا فُضَیْلُ أَ تَدْرِی فِی أَیِّ شَیْءٍ کُنْتُ أَنْظُرُ قُبَیْلُ قَالَ قُلْتُ لاَ قَالَ کُنْتُ أَنْظُرُ فِی کِتَابِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها لَیْسَ مِنْ مَلِکٍ یَمْلِکُ اَلْأَرْضَ إِلاَّ وَ هُوَ مَکْتُوبٌ فِیهِ بِاسْمِهِ وَ اِسْمِ أَبِیهِ وَ مَا وَجَدْتُ لِوُلْدِ اَلْحَسَنِ فِیهِ شَیْئاً. (3)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از فضیل بن سکرة روایت کرده که گفت: بر حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه وارد شدم، فرمود: ای فضیل! میدانی اندکی پیش چه مطالعه میکردم؟
عرض کردم: نه.
فرمود: کتاب حضرت فاطمه صلوات الله علیها را مطالعه میکردم، تمام سلاطینی که در زمین فرمانروائی میکنند، بنام خود و نام
پدرانشان در آن نوشته است و من برای فرزندان حسن چیزی در آن ندیدم
5- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی اَلْعَلاَءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه یَقُولُ: إِنَّ عِنْدِی اَلْجَفْرَ اَلْأَبْیَضَ قَالَ قُلْتُ فَأَیُّ شَیْءٍ فِیهِ قَالَ زَبُورُ دَاوُدَ وَ تَوْرَاةُ مُوسَی وَ إِنْجِیلُ عِیسَی وَ صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اَلْحَلاَلُ وَ اَلْحَرَامُ وَ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مَا أَزْعُمُ أَنَّ فِیهِ قُرْآناً وَ فِیهِ مَا یَحْتَاجُ اَلنَّاسُ إِلَیْنَا وَ لاَ نَحْتَاجُ إِلَی أَحَدٍ حَتَّی فِیهِ اَلْجَلْدَةُ وَ نِصْفُ اَلْجَلْدَةِ وَ رُبُعُ اَلْجَلْدَةِ وَ أَرْشُ اَلْخَدْشِ وَ عِنْدِی اَلْجَفْرَ اَلْأَحْمَرَ قَالَ قُلْتُ وَ أَیُّ شَیْءٍ فِی اَلْجَفْرِ اَلْأَحْمَرِ قَالَ اَلسِّلاَحُ وَ ذَلِکَ إِنَّمَا یُفْتَحُ لِلدَّمِ یَفْتَحُهُ صَاحِبُ اَلسَّیْفِ لِلْقَتْلِ فَقَالَ لَهُ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ أَبِی یَعْفُورٍ أَصْلَحَکَ اَللَّهُ أَ یَعْرِفُ هَذَا بَنُو اَلْحَسَنِ فَقَالَ إِی وَ اَللَّهِ کَمَا یَعْرِفُونَ اَللَّیْلَ أَنَّهُ لَیْلٌ وَ اَلنَّهَارَ أَنَّهُ نَهَارٌ وَ لَکِنَّهُمْ یَحْمِلُهُمُ اَلْحَسَدُ وَ طَلَبُ اَلدُّنْیَا عَلَی اَلْجُحُودِ وَ اَلْإِنْکَارِ وَ لَوْ طَلَبُوا اَلْحَقَّ بِالْحَقِّ لَکَانَ خَیْراً لَهُمْ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از حسین بن ابی العلا روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: همانا جفر سفید نزد من است.
عرض کردم: در آن چیست؟
فرمود: زبور حضرت داود و تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی و صحف حضرت ابراهیم صلوات الله علیهم و حلال و حرام و مصحف حضرت فاطمه صلوات الله علیها، و معتقد نیستم که در مصحف آن حضرت چیزی از قرآن باشد: در آن است آنچه مردم به ما احتیاج دارند و ما به کسی احتیاج نداریم حتی مجازات یک تازیانه و نصف تازیانه و یک چهارم تازیانه و جریمه خراش در آن هست و جفر سرخ هم نزد من است.
عرض کردم: در جفر سرخ چیست؟
فرمود: اسلحه است و آن تنها برای خونخواهی گشوده میشود و صاحب شمشیر (حضرت قائم آل صلوات الله علیهم) آن را برای کشتن باز میکند.
ابن ابی یعفور گوید: به حضرتش عرضکرد: اصلحک اللّٰه. پسران حسن او را میشناسند؟
فرمود: آری به خدا میشناسند، چنان که روز و شب را میشناسند و تشخیص میدهند که این روز است و این شب ولی حسد و دنیاطلبی ایشان را بر سرپیچی و انکار وامیدارد و اگر ایشان حق را از راه حق جویند، برایشان بهتر است.
1) . الکافی ج 1 ص 240 ح 3.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده إِسْحَاقُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه یَقُولُ: إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها مُحَدَّثَةً لِأَنَّ اَلْمَلاَئِکَةَ کَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَتُنَادِیهَا کَمَا تُنَادِی مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ یَا فَاطِمَةُ اَللَّهُ اِصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اِصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِینَ یَا فَاطِمَةُ اُقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اُسْجُدِی وَ اِرْکَعِی مَعَ اَلرّٰاکِعِینَ فَتُحَدِّثُهُمْ وَ یُحَدِّثُونَهَا فَقَالَتْ لَهُمْ ذَاتَ لَیْلَةٍ أَ لَیْسَتِ اَلْمُفَضَّلَةُ عَلَی نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَقَالُوا إِنَّ مَرْیَمَ کَانَتْ سَیِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَکِ سَیِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِکِ وَ عَالَمِهَا وَ سَیِّدَةَ نِسَاءِ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از اسحاق بن جعفر بن محمّد روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شنیدم که میفرمودند: حضرت فاطمه صلوات اللّٰه علیها را به خاطر این محدّثه نامیدند که فرشتگان از آسمان فرود میآمدند و آن حضرت را میخواندند همان طوری که حضرت مریم دختر عمران را صدا میزدند، باری فرشتگان میگفتند: ای فاطمه! خداوند تو را برگزید و پاکیزه ات نمود و بر تمام زنان عالم اختیارت کرد. ای فاطمه! پروردگارت را بخوان و سجده اش نما و با رکوع کنندگان رکوع کن و بدین ترتیب حضرتش با آنها سخن میگفت و آنها نیز با جنابش حدیث و سخن میگفتند، شبی حضرت فاطمه صلوات اللّٰه علیها به فرشتگان فرمود: مگر حضرت مریم بنت عمران بر تمام زنان عالم برتری ندارد؟ فرشتگان عرضه داشتند: حضرت مریم بانو و سرور زنان عالم خودش بود و خداوند عزّ و جلّ تو را بانو و سرور زنان عالم خودت و عالم حضرت مریم قرار داده و بدین ترتیب تو سرور تمام زنان عالم هستی از اوّلین تا آخرین.
2- الشیخ الصدوق، عن بإسناده سُلَیْمَانُ: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْرٍ لَمَّا قَرَأَ وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاَ نَبِیٍّ وَ لاَ مُحَدَّثٍ وَ هَلْ یُحَدِّثُ اَلْمَلاَئِکَةُ إِلاَّ اَلْأَنْبِیَاءَ قَالَ مَرْیَمُ لَمْ تَکُنْ نَبِیَّةً وَ کَانَتْ مُحَدَّثَةً وَ أُمُّ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ کَانَتْ مُحَدَّثَةً وَ لَمْ تَکُنْ نَبِیَّةً وَ سَارَةُ اِمْرَأَةُ إِبْرَاهِیمَ قَدْ عَایَنَتِ اَلْمَلاَئِکَةَ فَبَشَّرُوهَا بِإِسْحٰاقَ وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ وَ لَمْ تَکُنْ نَبِیَّةً وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَانَتْ مُحَدَّثَةً وَ لَمْ تَکُنْ نَبِیَّةً. (2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از سلیمان روایت کرده که گفت: هنگامی که محمّد بن ابی بکر آیه: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِیٍّ» را قرائت کرد بعد از «و لا نبیّ» کلمه «و لا محدّث» را آورد من به او گفتم این کلمه زائد است زیرا ملائکه فقط به انبیاء حدیث گفته و با ایشان سخن میگویند، بنا بر این محدّثی که نبیّ نباشد وجود ندارد محمّد بن ابی بکر گفت: حضرت مریم نبیّ نبود ولی محدّثه بود، همچنین مادر حضرت موسی بن عمران علی نبیّنا و آله علیه و علیهم السّلام محدّثه بود و در عین حال نبیّ نبود، ساره همسر حضرت ابراهیم علیه السّلام ملائکه را معاینة (با دو چشم) دید و آنها به او بشارت حضرت اسحاق و بعد از حضرت اسحاق حضرت یعقوب را دادند ولی نبیّ نبود و نیز حضرت فاطمه صلوات اللّٰه علیها دختر رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله با این که نبیّ نبود محدّثه بود.
3- الشیخ الحسن بن محمد الدیلمي، بإسناده عن عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ غَنْمٍ اَلْأَزْدِیِّ: حِینَ مَاتَ مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ وَ کَانَ أَفْقَهَ أَهْلِ اَلشَّامِ وَ أَشَدَّهُمُ اِجْتِهَاداً قَالَ مَاتَ مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ بِالطَّاعُونِ فَشَهِدْتُهُ یَوْمَ مَاتَ وَ اَلنَّاسُ مُتَشَاغِلُونَ بِالطَّاعُونِ قَالَ وَ سَمِعْتُهُ حِینَ اِحْتُضِرَ وَ لَیْسَ مَعَهُ فِی اَلْبَیْتِ غَیْرِی وَ ذَلِکَ فِی زَمَنِ خِلاَفَةِ عُمَرَ بْنِ اَلْخَطَّابِ فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ وَیْلٌ لِی وَیْلٌ لِی فَقُلْتُ لَهُ مِمَّ قَالَ مِنْ مُوَالاَتِی عَتِیقاً وَ عُمَرَ عَلَی خَلِیفَةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ وَصِیِّهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه فَقُلْتُ إِنَّکَ لَتَهْجُرُ فَقَالَ یَا اِبْنَ غَنْمٍ هَذَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه یَقُولاَنِ أَبْشِرْ بِالنَّارِ وَ أَصْحَابُکَ أَ فَلَیْسَ قُلْتُمْ إِنْ مَاتَ رَسُولُ اَللَّهِ زَوَیْنَا اَلْخِلاَفَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه فَلَنْ تَصِلَ إِلَیْهِ فَاجْتَمَعْتُ أَنَا وَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ وَ أَبُو عُبَیْدَةَ وَ سَالِمٌ مَوْلَی حُذَیْفَةَ قَالَ قُلْتُ مَتَی یَا مُعَاذُ قَالَ فِی حَجَّةِ اَلْوَدَاعِ قُلْنَا نَتَظَاهَرُ عَلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَلاَ یَنَالُ اَلْخِلاَفَةَ مَا حَیِینَا فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قُلْتُ لَهُمْ أَکْفِیکُمْ قَوْمِیَ اَلْأَنْصَارَ وَ اِکْفُونِی قُرَیْشاً ثُمَّ دَعَوْتُ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اَللَّهِ عَلَی هَذَا اَلَّذِی تَعَاهَدْنَا عَلَیْهِ بِشْرَ بْنَ سَعْدٍ وَ أُسَیْدَ بْنَ حُصَیْنٍ فَبَایَعَانِی عَلَی ذَلِکَ قُلْتُ یَا مُعَاذُ إِنَّکَ لَتَهْجُرُ فَأَلْصَقَ خَدَّهُ إِلَی اَلْأَرْضِ فَمَا زَالَ یَدْعُو بِالْوَیْلِ وَ اَلثُّبُورِ حَتَّی مَاتَ فَقَالَ اِبْنُ غَنْمٍ مَا حَدَّثْتُ بِهَذَا اَلْحَدِیثِ غَیْرَ قَیْسِ بْنِ هِلاَلٍ أَحَداً إِلاَّ اِبْنَتِی اِمْرَأَةَ مُعَاذٍ وَ رَجُلاً آخَرَ فَإِنِّی فَزِعْتُ مِمَّا رَأَیْتُ وَ سَمِعْتُ مِنْ مُعَاذٍ قَالَ فَحَجَجْتُ وَ لَقِیتُ اَلَّذِی غَمَّضَ أَبَا عُبَیْدَةَ وَ سَالِماً فَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ حَصَلَ لَهُمَا نَحْوُ ذَلِکَ عِنْدَ مَوْتِهِمَا لَمْ یَزِدْ حَرْفاً فِیهِ وَ لَمْ یَنْقُصْ حَرْفاً کَأَنَّهُمَا قَالاَ مِثْلَ مَا قَالَ مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ قَالَ سُلَیْمٌ فَحَدَّثْتُ بِحَدِیثِ اِبْنِ غَنْمٍ هَذَا کُلِّهِ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِی بَکْرٍ فَقَالَ لِی اُکْتُمْ عَلَیَّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبِی قَدْ قَالَ عِنْدَ مَوْتِهِ مِثْلَ مَقَالَتِهِمْ فَقَالَتْ عَائِشَةُ إِنَّ أَبِی یَهْجُرُ قَالَ وَ لَقِیتُ عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ عُمَرَ فِی خِلاَفَةِ عُثْمَانَ وَ حَدَّثْتُهُ بِمَا سَمِعْتُ مِنْ أَبِی عِنْدَ مَوْتِهِ وَ أَخَذْتُ عَلَیْهِ اَلْعَهْدَ وَ اَلْمِیثَاقَ لِیَکْتُمَ عَلَیَّ فَقَالَ اِبْنُ عُمَرَ اُکْتُمْ عَلَیَّ فَوَ اَللَّهِ لَقَدْ قَالَ أَبِی مِثْلَ مَقَالَةِ أَبِیکَ مَا زَادَ وَ لاَ نَقَصَ ثُمَّ تَدَارَکَهَا اِبْنُ عُمَرَ بَعْدُ وَ تَخَوَّفَ أَنْ أُخْبِرَ بِذَلِکَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ لَمَّا عَلِمَ مِنْ حُبِّی لَهُ وَ اِنْقِطَاعِی إِلَیْهِ فَقَالَ إِنَّمَا کَانَ یَهْجُرُ فَأَتَیْتُ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا سَمِعْتُهُ مِنْ أَبِی وَ بِمَا حَدَّثَنِی بِهِ اِبْنُ عُمَرَ قَالَ صلوات الله علیه قَدْ حَدَّثَنِی بِذَاکَ عَنْ أَبِیکَ وَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ وَ سَالِمٍ وَ عَنْ مُعَاذٍ مَنْ هُوَ أَصْدَقُ مِنْکَ وَ مِنِ اِبْنِ عُمَرَ فَقُلْتُ وَ مَنْ ذَاکَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ مَنْ حَدَّثَنِی فَعَرَفْتُ مَنْ عَنَی فَقُلْتُ صَدَقْتَ إِنَّمَا ظَنَنْتُ إِنْسَاناً حَدَّثَکَ وَ مَا شَهِدَ أَبِی وَ هُوَ یَقُولُ ذَلِکَ غَیْرِی فَقَالَ سُلَیْمٌ قُلْتُ لاِبْنِ غَنْمٍ مَاتَ مُعَاذٌ بِالطَّاعُونِ فَبِمَ مَاتَ أَبُو عُبَیْدَةَ قَالَ مَاتَ بِالدُّبَیْلَةِ فَلَقِیتُ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِی بَکْرٍ فَقُلْتُ هَلْ شَهِدَ مَوْتَ أَبِیکَ غَیْرُکَ وَ غَیْرُ أَخِیکَ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ وَ عَائِشَةَ وَ عُمَرَ قَالَ لاَ قُلْتُ وَ سَمِعُوا مِنْهُ مَا سَمِعْتَ قَالَ سَمِعُوا مِنْهُ طَرَفاً فَبَکَوْا وَ قَالُوا هُوَ یَهْجُرُ فَأَمَّا کُلَّمَا سَمِعْتُ أَنَا فَلاَ قُلْتُ فَالَّذِی سَمِعُوا مَا هُوَ قَالَ دَعَا بِالْوَیْلِ وَ اَلثُّبُورِ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ یَا خَلِیفَةَ رَسُولِ اَللَّهِ لِمَ تَدْعُو بِالْوَیْلِ وَ اَلثُّبُورِ قَالَ هَذَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَعَهُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه یُبَشِّرَانِی بِالنَّارِ وَ مَعَهُ اَلصَّحِیفَةُ اَلَّتِی تَعَاهَدْنَا عَلَیْهَا فِی اَلْکَعْبَةِ وَ هُوَ یَقُولُ لَقَدْ وَفَیْتَ بِهَا وَ ظَاهَرْتَ عَلَی وَلِیِّ اَللَّهِ فَأَبْشِرْ أَنْتَ وَ صَاحِبُکَ بِالنَّارِ فِی أَسْفَلِ اَلسَّافِلِینَ- فَلَمَّا سَمِعَهَا عُمَرُ خَرَجَ وَ هُوَ یَقُولُ إِنَّهُ لَیَهْجُرُ قَالَ وَ اَللَّهِ مَا أَهْجُرُ أَیْنَ تَذْهَبُ قَالَ کَیْفَ لاَ تَهْجُرُ وَ أَنْتَ ثٰانِیَ اِثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی اَلْغٰارِ قَالَ أَ وَ لَمْ أُحَدِّثْکَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ لَمْ
یَقُلْ
رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ لِی وَ أَنَا مَعَهُ فِی اَلْغَارِ إِنِّی أَرَی سَفِینَةَ جَعْفَرٍ وَ أَصْحَابِهِ تَعُومُ فِی اَلْبَحْرِ فَقُلْتُ أَرِنِیهَا فَمَسَحَ یَدَهُ عَلَی وَجْهِی وَ نَظَرْتُ إِلَیْهَا فَأَضْمَرْتُ عِنْدَ ذَلِکَ أَنَّهُ سَاحِرٌ وَ ذَکَرْتُ ذَلِکَ لَکَ بِالْمَدِینَةِ فَاجْتَمَعَ رَأْیِی وَ رَأْیُکَ عَلَی أَنَّهُ سَاحِرٌ قَالَ عُمَرُ یَا هَؤُلاَءِ إِنَّ أَبَا بَکْرٍ یَهْذِی فَاجْتَنِبُوهُ وَ اُکْتُمُوا مَا تَسْمَعُونَ مِنْهُ لِئَلاَّ یَشْمَتَ بِکُمْ أَهْلُ هَذَا اَلْبَیْتِ ثُمَّ خَرَجَ هُوَ وَ أَخِی وَ عَائِشَةُ لِیَتَوَصَّلُوا اَلصَّلاَةَ فَأَسْمَعَنِی مِنْ قَوْلِهِ مَا لَمْ یَسْمَعُوهُ فَقُلْتُ لَهُ لَمَّا اِنْفَرَدْتُ بِهِ قُلْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ قَالَ لاَ أَقُولُهَا وَ لاَ أَقْدِرُ عَلَیْهَا أَبَداً حَتَّی أَرِدَ اَلنَّارَ وَ أَدْخُلَ اَلتَّابُوتَ فَلَمَّا ذَکَرَ اَلتَّابُوتَ ظَنَنْتُهُ یَهْجُرُ فَقُلْتُ أَیُّ تَابُوتٍ قَالَ تَابُوتٌ مِنْ نَارٍ مُقَفَّلٌ بِقُفْلٍ مِنَ اَلنَّارِ فِیهِ اِثْنَا عَشَرَ رَجُلاً أَنَا وَ صَاحِبِی هَذَا قُلْتُ عُمَرُ قَالَ نَعَمْ وَ عَشَرَةٌ فِی جُبٍّ مِنْ جَهَنَّمَ عَلَیْهِ صَخْرَةٌ قُلْتُ هَلْ تَهْذِی قَالَ وَ اَللَّهِ مَا أَهْذِی لَعَنَ اَللَّهُ اِبْنَ صُهَاکَ هُوَ أَضَلَّنِی عَنِ اَلذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی فَبِئْسَ اَلْقَرِینُ ثُمَّ أَلْصَقَ خَدَّهُ بِالْأَرْضِ فَمَا زَالَ یَدْعُو بِالْوَیْلِ وَ اَلثُّبُورِ حَتَّی غَلَبَهُ اَلنَّوْمُ ثُمَّ دَخَلَ عُمَرُ عَلَیَّ وَ قَالَ هَلْ حَدَّثَ بَعْدَنَا شَیْئاً فَحَدَّثَهُمْ فَقَالَ عُمَرُ یَرْحَمُ اَللَّهُ خَلِیفَةَ رَسُولِ اَللَّهِ اُکْتُمْ هَذَا کُلُّهُ هَذَیَانٌ وَ أَنْتُمْ أَهْلُ بَیْتٍ یُعْرَفُ لَکُمُ اَلْهَذَی َانُ فِی مَوْتِکُمْ قَالَتْ عَائِشَةُ صَدَقْتَ قَالَ لِی عُمَرُ إِیَّاکَ أَنْ یَخْرُجَ مِنْکَ شَیْءٌ مِمَّا سَمِعْتَهُ وَ یَشْمَتَ بِهِ اِبْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ قَالَ قُلْتُ لِمُحَمَّدٍ مَنْ تَرَاهُ حَدَّثَ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه عَنْ هَؤُلاَءِ اَلْخَمْسَةِ بِمَا قَالُوا فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ إِنَّهُ یَرَاهُ کُلَّ لَیْلَةٍ فِی اَلْمَنَامِ وَ حَدَّثَهُ إِیَّاهُ فِی اَلْمَنَامِ مِثْلَ مَا حَدَّثَهُ إِیَّاهُ فِی اَلْیَقَظَةِ وَ اَلْحَیَاةِ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَنْ رَآنِی فِی اَلْمَنَامِ فَقَدْ رَآنِی فَإِنَّ اَلشَّیْطَانَ لاَ یَتَمَثَّلُ بِی فِی اَلنَّوْمِ وَ لاَ فِی اَلْیَقَظَةِ وَ لاَ بِأَحَدٍ مِنْ أَوْصِیَائِی إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ قَالَ سُلَیْمٌ فَقُلْتُ لِمُحَمَّدٍ مَنْ حَدَّثَکَ بِهَذَا قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه فَقُلْتُ وَ أَنَا أَیْضاً سَمِعْتُهُ مِنْهُ کَمَا سَمِعْتَهُ أَنْتَ فَلَعَلَّ مَلَکاً مِنَ اَلْمَلاَئِکَةِ حَدَّثَهُ قَالَ وَ هَلْ تُحَدِّثُ اَلْمَلاَئِکَةُ إِلاَّ اَلْأَنْبِیَاءَ أَ وَ مَا تَقْرَأُ کِتَابَ اَللَّهِ اَلْعَزِیزَ: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِیٍّ وَ لاَ مُحَدَّثٍ» قُلْتُ فَأَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه مُحَدَّثٌ قَالَ نَعَمْ وَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها مُحَدَّثَةٌ وَ لَمْ تَکُنْ نَبِیَّةً وَ مَرْیَمُ عَلَیْهَا اَلسَّلاَمُ مُحَدَّثَةٌ وَ لَمْ تَکُنْ نَبِیَّةً وَ أُمُّ مُوسَی عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ مُحَدَّثَةٌ وَ لَمْ تَکُنْ نَبِیَّةً وَ سَارَةُ اِمْرَأَةُ إِبْرَاهِیمَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ مُحَدَّثَةٌ قَدْ عَایَنَتِ اَلْمَلاَئِکَةَ وَ لَمْ تَکُنْ نَبِیَّةً وَ بَشَّرُوهَا بِإِسْحٰاقَ وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ قَالَ سُلَیْمٌ فَلَمَّا قُتِلَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْرٍ بِمِصْرَ وَ نُعِیَ عَزَّیْتُ بِهِ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه وَ خَلَوْتُ بِهِ وَ حَدَّثْتُهُ بِمَا حَدَّثَنِی بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْرٍ وَ بِمَا حَدَّثَنِی بِهِ اِبْنُ غَنْمٍ قَالَ صَدَقَ مُحَمَّدٌ ره أَمَا إِنَّهُ شَهِیدٌ حَیٌّ مَرْزُوقٌ یَا سُلَیْمُ إِنِّی وَ أَوْصِیَائِی أَحَدَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ وُلْدِی أَئِمَّةُ اَلْهُدَی مَهْدِیُّونَ مُحَدَّثُونَ قُلْتُ وَ مَنْ هُمْ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ قَالَ اِبْنَایَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ ثُمَّ اِبْنِی هَذَا وَ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ وَ هُوَ رَضِیعٌ ثُمَّ قَالَ ثَمَانِیَةٌ مِنْ وُلْدِهِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ وَ هُمُ اَلَّذِینَ أَقْسَمَ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بِهِمْ فَقَالَ وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ فَالْوَالِدُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَنَا وَ مَا وَلَدَ یَعْنِی هَؤُلاَءِ اَلْأَحَدَ عَشَرَ أَوْصِیَائِی صلوات الله علیهم وَ اَللَّعْنَةُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَبَدَ اَلْآبِدِینَ قُلْتُ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ یَجْتَمِعُ إِمَامَانِ قَالَ لاَ أَحَدُهُمَا لاَ یَنْطِقُ حَتَّی یَهْلِکَ اَلْأَوَّلُ. (1)
مرحوم شیخ حسن بن محمد دیلمی، با سند خویش از عبد الرحمن غنم ازدی روایت کرده که گفت: هنگامی که معاذ بن جبل
1) . ارشاد القلوب ج 2 ص 391.
درگذشت و او از فقیه ترین و داناترین مردمان شام بود و از همه اجتهادش محکمتر بود، او گفت که معاذ بن جبل، به مرض وبا و طاعون مرد من روز مرگش حاضر بودم مردم همه گرفتار وبا بودند. گفت: در حال احتضارش شنیدم و حال اینکه در خانه جز من کسی نبود و این داستان در زمان خلافت عمر بود فهمیدم میگفت: وای بر من، وای بر من، از او پرسیدم چرا گفت از دوست داشتن من عتیق را و عمر را بر علیه خلیفهی رسول الله صلی الله علیه و آله و وصیّ و جانشین رسول الله حضرت علیّ بن ابی طالب صلوات الله علیهما و آلهما گفتم تو هذیان میگوئی سپس، گفت: ای پسر غنم این رسول الله صلی الله علیه و آله و حضرت علیّ ابن ابی طالب صلوات الله علیه است میگویند مژده باد تو و یارانت را به آتش مگر شما نگفتید اگر رسول الله صلی الله علیه و آله بمیرد خلافت را از حضرت علیّ بن ابی طالب صلوات الله علیه برمیگردانیم پس هرگز خلافت به او نرسد من و ابوبکر، عمر، ابو عبیده، سالم مولا حذیفه گرد هم آمدیم. پسر غنم گوید: پرسیدم کی جمع شده بودید ای معاذ؟ گفت: در حجّة الوداع گفتیم تظاهر کنیم تا زمانی که ما زنده ایم علی صلوات الله علیه به خلافت نرسد چون رسول الله صلی الله علیه و آله درگذشت به آنان گفتم شما را فامیل من انصار بس باشد و مرا قریش بس باشد بعد بر آن پیمانی که در عهد رسول الله بسته بودیم دعوت کردم بشر بن سعد، اسید بن حصین آن دو با من درین پیمان بیعت کردند. پرسیدم: معاذ همانا تو هذیان میگوئی صورتش را به زمین چسباند هی فریاد زد وای بر من تا اینکه مرد. پسر غنم گوید: به کسی این قصه را نگفتم مگر قیس بن هلال و مگر دخترم همسر معاذ و مردی دیگر زیرا که من بیمناکم از آنچه دیدم و شنیدم از معاذ. پسر غنم گوید: به قصد حج رفتم در آنجا دیدار کردم کسی را که دم جاندادن ابو عبیده و سالم را دیده بود او مرا خبر داد همان چه را که هنگام مردن برای معاذ آشکار شده بود برای آن دو بدون کم و زیاد ظاهر شده گویا آن دو همان را که معاذ گفته بود گفتند. سلیم گوید: داستان پسر غنم را همین داستان را تمامش را برای محمد بن ابی بکر نقل کردم، گفت: پوشیده دار بر من، من حاضر بودم که پدرم دم مرگش گفت مانند آنچه را که گفتند، عایشه گفت: همانا پدرم هذیان میگفت. محمد بن ابی بکر گفت عبد اللّٰه عمر را در زمان خلافت عثمان دیدم به او گذارش دادم آنچه شنیده و دیده بودم از پدرم هنگام مرگش و بر عبد اللّٰه عهد و پیمان گرفتم تا پوشیده دارد سپس عبد اللّٰه بن عمر گفت تو هم پوشیده دار به خدا سوگند مانند گفتار تو را بدون کم و زیاد پدر من گفت در مرض مرگش بعد عبد اللّٰه بن عمر تمام این گفتار به حق را پنهان کرد و ترسید اینکه حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه از گفتار او آگاه شود چون دوستی مرا نسبت به او و جدائیم را نسبت به خودش میدانست، سپس گفت: همانا هذیان بوده. بعد خدمت حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رسیدم آنچه را شنیده بودم به آن حضرت گذارش دادم آنچه را که از پدرم شنیده بودم و آنچه را که عبد اللّٰه بن عمر به من گفته بود. حضرت فرمود: به من گذارش داد از پدرت، از ابی عبیده، از سالم، از معاذ کسی که از تو و عبد اللّٰه بن عمر راستگوتر است. عرض کردم: ای امیرالمؤمنین! او چه کسی بود؟ سپس فرمود: کسی که مرا خبر داد میشناسی که من چه کس را میگویم. سپس عرض کردم: درست فرمودی گمان میکنم انسانی ترا خبر داده که پدر من در آنجا حاضر نبود و او میگوید کسی غیر من نبوده است. سلیم به ابن غنم گوید: معاذ به مرض وبا مرد ابو عبیده به چه مرض درگذشت؟ گفت: او به مرض دبیله مرد، سپس محمد بن ابی بکر را دیدار کردم و پرسیدم آیا هنگام مردن پدرت کسی غیر تو و برادرت و عبد الرحمن و عایشه و عمر آنجا بود؟ گفت: نه، گفتم: از او شنیده اند آنچه را تو شنیدهای؟ گفت: از او گروهی از مردان کریم شنیدند و گریه کردند و گفتند او هذیان میگوید اما آنچه که من شنیدم نگفتم آنچه را که آنان شنیده اند چیست؟ گفت خود را به نابودی و هلاکت خواند. سپس عمر به او گفت:
ای خلیفهی رسول الله چرا فریاد وای و هلاکت دادی گفت اینجا رسول الله است که با او حضرت علیّ بن ابی طالب است مرا مژدهی به آتش میدهند و با رسول الله نامهای است که در مکه هم پیمان و هم سوگند شدیم، رسول الله میفرماید: خوب به پیمانت وفا کردی و همکاری بر ضرر ولیّ خدا نمودی مژده باد ترا و رفیقت را به آتش پائینترین طبقهی دوزخ. چون عمر این سخن را شنید بیرون شد و گفت هذیان میگوید، گفت: به خدا سوگند هجو نمیگویم کجا میروی؟ عمر گفت: چطور هذیان نمیگوئی که تو دومین نفر در غار بودی، گفت: حال نیز آیا ترا خبر ندهم که همانا محمّد (نگفت رسول الله) به من گفته است و من با او در غار بودم همانا من میبینم کشتی جعفر و یارانش را در دریا سیر میکند، عرض کردم نشان من بده دستش را به صورتم کشید نگاه کردم و دیدم درین هنگام در دلم گفتم که او ساحر است این داستان را برای تو در مدینه یادآوری کردم هر دوی ما رأیمان این شد که او ساحر است. سپس عمر گفت: ای مردم ابوبکر هذیان میگوید آنچه را که از او میشنوید پوشیده دارید مباد اینکه اهل این بیت شما را نکوهش کنند بعد او بیرون شد برادرم نیز با عایشه بیرون شدند برای نماز چیزی من از او شنیدم که از دیگران نشنیدم چون خلوت شد به او گفتم بگو لا اله الاّ اللّٰه گفت تا کنون نگفتهام و نخواهم گفت هیچ گاه هم قدرت و نیروی آن را ندارم تا وقتی که به آتش وارد شوم و داخل تابوت گردم. چون نام تابوت را برد گمان کردم هجو میگوید به وی گفتم چه تابوتی گفت تابوتی از آتش که بسته شده به قفل آهنین آتشین که در آن تابوت دوازده مرد است و یار و صاحب من که اینجا بود. گفتم: عمر؟ گفت: آری و ده نفر دیگر که در چاهی است از جهنم که سنگی بالای آنجا هست. گفتم: هذیان میگوئی، گفت به خدا سوگند هذیان نمیگویم خدا پسر صُهاک را لعنت کند او کسی است که مرا گمراه کرد یاد آوری میکرد بعد از آنکه پیش من آمد بد رفیقی بود بعد صورتش را بر زمین نهاد پی در پی میگفت وای وای نابودی تا مرگ او را فرا رسید. بعد عمر وارد شد پرسید بعد از ما چیزی گفت؟ جریان را به عمر گذارش دادند سپس عمر گفت خدا بیامرزد خلیفه رسول الله را اینها را پوشیده دارید که هذیان است و شما خانوادهای هستید خوب میشناسید که برای شما هنگام مرگ هذیان است. عایشه گفت: راست گفتی. عمر به من گفت: مبادا از آنچه شنیدی چیزی از دهنت بیرون آید که حضرت علی بن ابی طالب و خاندانش سرزنش میکنند. گوید: به محمد گفتم تو گمان میکنی کدامیک ازین پنج نفر این راز را برای علی صلوات الله علیه افشا کردند؟ گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله همانا آن حضرت هر شب رسول الله صلی الله علیه و آله را در خواب میبیند او را در خواب خبر میدهد آنچنان که در دوران حیاتش در بیداری به او میگفت. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس مرا در خواب ببیند خود مرا دیده زیرا شیطان نمیتواند به صورت و شکل من در آید نه در خواب و نه هم در بیداری و نیز نمیتواند به شکل هیچ یک از جانشینان من تا روز قیامت در آید. سلیم گوید: به محمد گفتم کی ترا خبر داد؟ گفت: حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیه. گفتم: من هم از آن حضرت شنیدم آنچنان که تو شنیدی، به محمد گفتم شاید فرشتهای از فرشتگان او را خبر داده است. گفت: همین این است. پرسیدم: آیا فرشتگان به کسی جز انبیاء و پیامبران خبر میدهند؟ گفت: آیا در کتاب خدای عزیز نخواندهای، «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِیٍّ و لا محدّث» گفتم: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه محدّث است؟ گفت: بلی و حضرت فاطمه صلوات الله علیها هم محدثه است با اینکه پیامبر نیست، حضرت مریم محدثه است با اینکه پیامبر نیست، مادر حضرت موسی محدثه است با اینکه پیامبر نیست، ساره همسر حضرت ابراهیم محدثه است و پیامبر نیست با اینکه فرشتگان را میدید که او را مژده به پسرش حضرت اسحاق میدادند و بعد از حضرت اسحاق به حضرت یعقوب. سلیم گوید: چون محمّد بن ابی بکر در
مصر کشته شد حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گریه کرد، او را تسلیت عرض کردم و با آن حضرت خلوت کردم. او را خبر دادم از آنچه محمّد بن ابی بکر به من خبر داده بود و از آنچه پسر غنم به من گفته بود، حضرت فرمود: محمّد درست گفته بدان که او شهیدی است زنده و روزی داده شده. ای سلیم من و جانشینانم یازده نفریم که از نسل من هستند امامان هدایت کننده و هدایت شده محدثون، عرض کردم: ای امیرالمؤمنین! آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: دو فرزندم حضرت امام حسن و حضرت امام حسین بعد همین پسرم و حضرت دست علی بن الحسین صلوات الله علیهم را گرفت ولی او هنوز شیر خوار بود بعد هشت نفر از نسل او یکی پس از دیگری و اینان هستند که خدای تبارک و تعالی به نامشان سوگند یاد کرده و میفرماید: «وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ». پس ولد رسول الله صلی الله علیه و آله و من هستیم و ما ولد یعنی ایشان که یازده نفر جانشینان من هستند درود خداوند بر ایشان و نفرین همیشگی بر دشمنانشان باد. عرض کردم: ای امیرالمؤمنین! دو امام در یک عصر جمع میشوند؟ فرمود: نه، یکی از آن دو ساکت است و سخن نمیگوید تا اولی درگذرد.
4- الشیخ محمد بن الحسن الصفار، بإسناده عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الشَّامِیِّ أَنَّهُ سَمِعَ عَلِیّاً صلوات الله علیه یَقُولُ إِنِّی وَ أَوْصِیَائِی مِنْ وُلْدِی مَهْدِیُّونَ کُلُّنَا مُحَدَّثُونَ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ هُمْ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ثُمَّ ابْنِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمُ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ قَالَ وَ عَلِیٌّ یَوْمَئِذٍ رَضِیعٌ ثُمَّ ثَمَانِیَةٌ مِنْ بَعْدِهِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ وَ هُمُ الَّذِینَ أَقْسَمَ اللَّهُ بِهِمْ فَقَالَ «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ» أَمَّا الْوَالِدُ فَرَسُولُ اللَّهِ وَ مَا وَلَدَ یَعْنِی هَؤُلَاءِ الْأَوْصِیَاءَ قُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَجْتَمِعُ إِمَامَانِ قَالَ لَا إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا مُصْمَتٌ لَا یَنْطِقُ حَتَّی یَمْضِیَ الْأَوَّلُ قَالَ سَلِیمٌ الشَّامِیُّ سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِی بِکْرٍ قُلْتُ کَانَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه مُحَدَّثاً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ هَلْ یُحَدِّثُ الْمَلَائِکَةُ إِلَّا الْأَنْبِیَاءَ قَالَ أَ مَا تَقْرَأُ وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبِیٍّ وَ لَا مُحَدَّثٍ قُلْتُ فَأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مُحَدَّثٌ قَالَ نَعَمْ وَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها کَانَتْ مُحَدَّثَةً وَ لَمْ تَکُنْ نَبِیَّةً. (1)
مرحوم شیخ محمد بن حسن صفار، با سند خویش از سلیم بن قیس شامی روایت کرده که گفت: از علی صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: من و اوصیای من از فرزندانم، همه مهدیون و محدثون هستیم. گفتم: یا امیرالمؤمنین! آنها کیانند؟ فرمود: حسن و حسین، سپس پسرم علی بن الحسین صلوات الله علیهم. (سلیم گوید: در آن موقع علی بن الحسین صلوات الله علیهما شیرخواره بود.) سپس هشت نفر بعد از او یکی پس از دیگری. آنهایند که خدا در این آیه به ایشان قسم یاد میکند: «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ» {سوگند به پدری [چنان] و آن کسی را که به وجود آورد}. (سوره بلد آیه 3) والد رسول الله صلی الله علیه و آله و ما، ولد همین اوصیاء هستند.
عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! آیا دو امام در یک زمان جمع میشوند؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکی ساکت باشد و سخن نگوید تا اولی از دنیا برود.
سلیم شامی گفت: از محمّد بن ابی بکر پرسیدم: علی صلوات الله علیه محدّث بود؟ گفت: آری. گفتم: مگر ملائکه جز با انبیاء سخن میگویند؟ گفت: مگر این آیه را نخواندهای که میفرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍ و لا محدّث»؟ گفتم: پس حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه محدّث بود؟ گفت: آری، و حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها نیز محدّثه بود نه
1) . بصائر الدرجات ص 109.
پیامبر.
5- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنِ اَلْأَحْوَلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ صلوات الله علیه عَنِ اَلرَّسُولِ وَ اَلنَّبِیِّ وَ اَلْمُحَدَّثِ قَالَ اَلرَّسُولُ اَلَّذِی یَأْتِیهِ جَبْرَئِیلُ قُبُلاً فَیَرَاهُ وَ یُکَلِّمُهُ فَهَذَا اَلرَّسُولُ وَ أَمَّا اَلنَّبِیُّ فَهُوَ اَلَّذِی یَرَی فِی مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْیَا إِبْرَاهِیمَ وَ نَحْوَ مَا کَانَ رَأَی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ أَسْبَابِ اَلنُّبُوَّةِ قَبْلَ اَلْوَحْیِ حَتَّی أَتَاهُ جَبْرَئِیلُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ بِالرِّسَالَةِ وَ کَانَ مُحَمَّدٌ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حِینَ جُمِعَ لَهُ اَلنُّبُوَّةُ وَ جَاءَتْهُ اَلرِّسَالَةُ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ یَجِیئُهُ بِهَا جَبْرَئِیلُ وَ یُکَلِّمُهُ بِهَا قُبُلاً وَ مِنَ اَلْأَنْبِیَاءِ مَنْ جُمِعَ لَهُ اَلنُّبُوَّةُ وَ یَرَی فِی مَنَامِهِ وَ یَأْتِیهِ اَلرُّوحُ وَ یُکَلِّمُهُ وَ یُحَدِّثُهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونَ یَرَی فِی اَلْیَقَظَةِ وَ أَمَّا اَلْمُحَدَّثُ فَهُوَ اَلَّذِی یُحَدَّثُ فَیَسْمَعُ وَ لاَ یُعَایِنُ وَ لاَ یَرَی فِی مَنَامِهِ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از احول روایت کرده که گفت: از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه علیه در باره رسول و نبی و محدث پرسیدم، فرمود رسول کسی است که حضرت جبرئیل پیشش آید و او را ببیند و با او سخن گوید، این است رسول و اما نبی آن است که در خواب بیند مانند خواب دیدن حضرت ابراهیم (فرمان سربریدن پسرش را) و مانند آنچه رسول الله صلّی الله علیه و آله پیش از آمدن وحی از اسباب و علائم نبوت میدید تا آن که حضرت جبرئیل رسالت را برای او از جانب خدا آورد و حضرت محمد صلّی الله علیه و آله هنگامی که نبوت برایش فراهم گشت و رسالت از جانب خدا برای او آمد، حضرت جبرئیل برایش پیغام میآورد و شفاهاً با او سخن میگفت، بعضی از انبیاء نبوت برایش جمع شود و در خواب بیند و روح القدس نزدش آید و با او سخن گوید و بازگو نماید، بدون آن که در بیداری ببیند و اما محدث آن است که خبر داده شود، صدا را شنود ولی نه مشاهده کند و نه در خواب بیند.
1) . الکافی ج 1 ص 176.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ: وَرِثَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه عِلْمَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ وَرِثَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تَرِکَتَهُ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از زراره روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه علم رسول الله صلّی اللّه علیه و آله را به ارث برد و حضرت فاطمه صلوات الله علیها ترکه آن حضرت را به ارث برد.
2- الشیخ محمد بن الحسن الصفار، بإسناده عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه أَنَّ عَلِیّاً صلوات الله علیه وَرِثَ عِلْمَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها أَحْرَزَتِ الْمِیرَاثَ. (2)
مرحوم شیخ محمد بن حسن صفار، با سند خویش از حماد بن عثمان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: علی صلوات الله علیه علم رسول الله صلی الله علیه و آله را به ارث برد و حضرت فاطمه صلوات الله علیها میراث او را به دست آورد.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ صلوات الله علیه یَقُولُ لَا وَ اللَّهِ مَا وَرِثَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْعَبَّاسُ وَ لَا عَلِیٌّ صلوات الله علیه وَ لَا وَرِثَتْهُ إِلَّا فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَ مَا کَانَ أَخَذَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه السِّلَاحَ وَ غَیْرَهُ إِلَّا لِأَنَّهُ قَضَی عَنْهُ دَیْنَهُ ثُمَّ قَالَ «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ».(3)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از فضیل بن یسار روایت کرده که گفت: از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: به خدا قسم، نه عباس و نه علی صلوات الله علیه هیچیک از رسول الله صلی الله علیه و آله ارث نبردهاند، رسول الله صلی الله علیه و آله جز حضرت فاطمه صلوات الله علیها وارثی نداشته است. و برداشتن سلاح و سایر اشیاء متعلق به رسول الله صلی الله علیه و آله از سوی علی صلوات الله علیه جز برای آن نبوده است که آن حضرت دین رسول الله صلی الله علیه و آله را اداء کرده است. سپس حضرت فرمود: «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ» «و خویشاوندان نسبت به یکدیگر (از دیگران) در کتاب خدا سزاوارترند». (سوره انفال آیه 75)
4- الشیخ النعمان بن محمد التمیمي المغربي في دعائم الإسلام: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ صلوات الله علیهما أَنَّهُ قَالَ: أَحْرَزَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها مِيرَاثَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ إِنْ دَفَعَهَا عَنْهُ مَنْ
دَفَعَهَا. (1)
مرحوم شیخ نعمان بن محمد تمیمی مغربی در کتاب دعائم الإسلام از حضرت امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش صلوات الله علیهما روایت کرده که فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها از رسول الله صلی الله علیه و آله ارث برد، اگرچه آن ارث را از آن حضرت گرفت آن کسی که او را از حقش دور نمود.
5- قال الشیخ الطوسي في الغیبة: وَ سَأَلَهُ بَعْضُ اَلْمُتَکَلِّمِینَ وَ هُوَ اَلْمَعْرُوفُ بِتُرْکٍ اَلْهَرَوِیِّ فَقَالَ لَهُ [أبي القاسم الحسین بن روح النوبختي] کَمْ بَنَاتُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. فَقَالَ أَرْبَعٌ قَالَ فَأَیُّهُنَّ أَفْضَلُ فَقَالَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَقَالَ وَ لِمَ صَارَتْ أَفْضَلَ وَ کَانَتْ أَصْغَرَهُنَّ سِنّاً وَ أَقَلَّهُنَّ صُحْبَةً لِرَسُولِ اَللَّهِ صلَّی اللّٰه علیه و آله؟. قَالَ لِخَصْلَتَیْنِ خَصَّهَا اَللَّهُ بِهِمَا تَطَوُّلاً عَلَیْهَا وَ تَشْرِیفاً وَ إِکْرَاماً لَهَا. إِحْدَاهُمَا أَنَّهَا وَرِثَتْ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ لَمْ یَرِثْ غَیْرُهَا مِنْ وُلْدِهِ. وَ اَلْأُخْرَی أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَی أَبْقَی نَسْلَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْهَا وَ لَمْ یُبْقِهِ مِنْ غَیْرِهَا وَ لَمْ یُخَصِّصْهَا بِذَلِکَ إِلاَّ لِفَضْلِ إِخْلاَصٍ عَرَفَهُ مِنْ نِیَّتِهَا. قَالَ اَلْهَرَوِیُّ فَمَا رَأَیْتُ أَحَداً تَکَلَّمَ وَ أَجَابَ فِی هَذَا اَلْبَابِ بِأَحْسَنَ وَ لاَ أَوْجَزَ مِنْ جَوَابِهِ. (2)
مرحوم شیخ طوسی در کتاب الغیبة گوید: یکی از متکلمین، معروف به ترک هروی [بدیل بن احمد] از حسین بن روح نوبختی پرسید: دختران رسول الله صلّی اللّه علیه و آله چند نفر بودند؟ حسین بن روح نوبختی گفت: چهار نفر. سائل پرسید: کدامشان از بقیه برتر است؟ گفت: حضرت فاطمه صلوات الله علیها. پرسید: به چه دلیل او افضل شده است؟ در حالی که سنش از بقیه کمتر و زمان کمتری را در خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله بوده است؟!
حسین بن روح نوبختی گفت: به خاطر دو خصلت که خداوند متعال به وسیله آن دو خصلت او را مخصوص فرمود، به خاطر عنایتی که به او داشت، و برای بزرگداشت و نیکوداشت مقام او این کار را کرد: یکی این که حضرت فاطمه صلوات الله علیها تنها وارث رسول الله صلّی اللّه علیه و آله بود و هیچ کدام از فرزندان رسول الله در این امر نبودند[چرا که همگی در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آله از دنیا رفته بودند.]
و دوم این که خداوند متعال نسل رسول الله صلّی اللّه علیه و آله را تنها در وجود مبارک آن حضرت قرار داد. و بقای نسل رسول الله صلی الله علیه و آله از او بود نه کس دیگر و خداوند این دو فضیلت را به او اختصاص داد به جهت برتری او در اخلاص و این که نیت و ضمیر پاک او را میدانست.
هروی میگوید: احدی را ندیدم که بهتر و کوتاه تر و مفیدتر از او در این مسأله جواب دهد.
توضیح: ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی رضوان الله علیه سومین وکیل حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه و عجل الله تعالی فرجه الشریف بود.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عن الريان بن الصلت، عن الرضا صلوات الله علیه قال: قوله تعالى: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ» خصوصية خصهم الله العزيز الجبار بها، و اصطفاهم على الامة- قال- فلما نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه و آله قال: ادعوا لي فاطمة صلوات الله علیها فدعيت له، فقال: يا فاطمة. قالت: لبيك يا رسول الله. فقال صلى الله عليه و آله: هذه فدك و هي مما لم يوجف عليه بخيل و لا ركاب، و هي لي خاصة دون المسلمين، و قد جعلتها لك لما أمرني الله تعالى به، فخذيها لك و لولدك. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ریّان بن صَلْت روایت کرده که گفت: حضرت امام رضا صلوات الله علیه که درباره فرموده خداوند متعال: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ» «و حق خویشاوند را به او بده» (سوره اسرا آیه 26) فرمود: این ویژگی را خداوند عزیز و جبّار، مخصوص ذا القربی قرار داده و آنها را از میان امت انتخاب کرده و برگزیده است. وقتی این آیه بر رسول الله صلی الله علیه و آله نازل شد، فرمود: حضرت فاطمه را نزد من بیاورید. وقتی حضرت فاطمه صلوات الله علیها نزد حضرت آمد، فرمود: ای فاطمه! عرض کرد: لبیک یا رسول الله! فرمود: این فدک است که برای فتح آن هیچ اسب و مرکبی رانده نشده و مخصوص من است و دیگر مسلمانان سهمی از آن ندارند و من به خاطر این که خداوند به من امر کرده است، آن را به تو میدهم، آن را بگیر برای تو و فرزندانت.
2- الشیخ العیاشي، بإسناده عن عبد الرحمن، عن أبي عبد الله صلوات الله علیه قال: «لما أنزل الله تعالى: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ» قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا جبرئيل، قد عرفت المسكين، فمن ذو القربى؟ قال: هم أقاربك، فدعا حسنا و حسينا و فاطمة صلوات الله علیهم، فقال: إن ربي أمرني أن أعطيكم مما أفاء علي، قال: أعطيتكم فداك. (2)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش از عبد الرحمن روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: وقتی آیه «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ». (سوره اسرا آیه 26) نازل شد، رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ای جبرئیل! مسکین را میشناسم، اما ذَوِی القُربَی چه کسانی هستند؟ گفت: آنها نزدیکان و خویشاوندان تو هستند؛ سپس رسول الله، حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیهم را فراخواند و به آنها فرمود: خداوند به من امر کرده از اموالی که بدون جنگ به من بخشیده است به شما بدهم، و من فدک را به شما دادم.
3- الشیخ العیاشي، بإسناده عن أبان بن تغلب، قال: قلت لأبي عبد الله صلوات الله علیه: كان رسول الله صلى الله عليه و آله أعطى فاطمة صلوات الله علیها فدك؟ قال: كان وقفها، فأنزل الله «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ» فأعطاها رسول الله صلى الله عليه و آله حقها.
قلت: رسول الله صلى الله عليه و آله أعطاها؟ قال: بل الله أعطاها. (1)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش از ابان بن تَغلِب روایت کرده که گفت: خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه عرض کردم: آیا رسول الله صلی الله علیه و آله فدک را به حضرت فاطمه صلوات الله علیها بخشید؟ فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله آن را وقف کرد، پس از این که خداوند آیه «و حق خویشاوند را به او بده». (سوره اسرا آیه 26) را نازل کرد، رسول الله صلی الله علیه و آله حق حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به او داد. پرسیدم: رسول الله صلی الله علیه و آله فدک را به حضرت فاطمه صلوات الله علیها بخشید؟ فرمود: نه، خداوند متعال فدک را به او بخشید.
4- الشیخ العیاشي، بإسناده عن أبان بن تغلب، قال: قلت لأبي عبد الله صلوات الله علیه: أ كان رسول الله صلی الله علیه و آله أعطى فاطمة صلوات الله علیها فدك؟ قال: كان لها من الله. (2)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش از ابان بن تغلب روایت کرده که گفت: خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه السلام عرض کردم: آیا رسول الله صلی الله علیه و آله، فدک را به حضرت فاطمه صلوات الله علیها بخشید؟ فرمود: فدک را خدا برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها تعیین کرده بود.
5- الشیخ أبا القاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفي، بإسناده عَنْ أَبِی مَرْیَمَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ صلوات الله علیه یَقُولُ: لَمَّا نَزَلَتِ الْآیَةُ: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» أَعْطَی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَاطِمَةَ فَدَکاً.
فَقَالَ
أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ: رَسُولُ اللَّهِ أَعْطَاهَا؟! قَالَ: فَغَضِبَ أَبُو جَعْفَرٍ صلوات الله علیه، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُ أَعْطَاهَا. (3)
مرحوم شیخ ابوالقاسم فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی، با سند خویش از ابومریم روایت کرده که گفت: از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: هنگامی که آیه: «حق خویشاوند را بده». (سوره اسرا آیه 26) نازل شد، رسول الله صلی الله علیه فدک را به حضرت فاطمه صلوات الله علیها داد. ابان بن تغلب پرسید: رسول الله صلی الله علیه و آله آن را به آن حضرت داد؟ حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه عصبانی شد و سپس فرمود: خداوند آن را به آن حضرت بخشید.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ: لَمَّا وَرَدَ أَبُو اَلْحَسَنِ مُوسَی صلوات الله علیه عَلَی اَلْمَهْدِیِّ رَآهُ یَرُدُّ اَلْمَظَالِمَ فَقَالَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ مَا بَالُ مَظْلِمَتِنَا لاَ تُرَدُّ فَقَالَ لَهُ وَ مَا ذَاکَ یَا أَبَا اَلْحَسَنِ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا فَتَحَ عَلَی نَبِیِّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَدَکاً وَ مَا وَالاَهَا لَمْ یُوجَفْ عَلَیْهِ بِ «خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ» فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَلَی نَبِیِّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ «وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبیٰ حَقَّهُ» فَلَمْ یَدْرِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَنْ هُمْ فَرَاجَعَ فِی ذَلِکَ جَبْرَئِیلَ وَ رَاجَعَ جَبْرَئِیلُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ رَبَّهُ فَأَوْحَی اَللَّهُ إِلَیْهِ أَنِ اِدْفَعْ فَدَکاً إِلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَدَعَاهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَهَا یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اَللَّهَ أَمَرَنِی أَنْ أَدْفَعَ إِلَیْکِ فَدَکاً فَقَالَتْ قَدْ قَبِلْتُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ مِنَ اَللَّهِ وَ مِنْکَ فَلَمْ یَزَلْ وُکَلاَؤُهَا فِیهَا حَیَاةَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَلَمَّا وُلِّیَ أَبُو بَکْرٍ أَخْرَجَ عَنْهَا وُکَلاَءَهَا فَأَتَتْهُ فَسَأَلَتْهُ أَنْ یَرُدَّهَا عَلَیْهَا فَقَالَ لَهَا اِئْتِینِی بِأَسْوَدَ أَوْ أَحْمَرَ یَشْهَدُ لَکِ بِذَلِکِ فَجَاءَتْ بِأَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه وَ أُمِّ أَیْمَنَ فَشَهِدَا لَهَا فَکَتَبَ لَهَا بِتَرْکِ اَلتَّعَرُّضِ فَخَرَجَتْ وَ اَلْکِتَابُ مَعَهَا فَلَقِیَهَا عُمَرُ فَقَالَ مَا هَذَا مَعَکِ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ قَالَتْ کِتَابٌ کَتَبَهُ لِیَ اِبْنُ أَبِی قُحَافَةَ قَالَ أَرِینِیهِ فَأَبَتْ فَانْتَزَعَهُ مِنْ یَدِهَا وَ نَظَرَ فِیهِ ثُمَّ تَفَلَ فِیهِ وَ مَحَاهُ وَ خَرَقَهُ فَقَالَ لَهَا هَذَا لَمْ یُوجِفْ عَلَیْهِ أَبُوکِ بِ «خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ» فَضَعِی اَلْحِبَالَ فِی رِقَابِنَا فَقَالَ لَهُ اَلْمَهْدِیُّ یَا أَبَا اَلْحَسَنِ حُدَّهَا لِی فَقَالَ حَدٌّ مِنْهَا جَبَلُ أُحُدٍ وَ حَدٌّ مِنْهَا عَرِیشُ مِصْرَ وَ حَدٌّ مِنْهَا سِیفُ اَلْبَحْرِ وَ حَدٌّ مِنْهَا دُومَةُ اَلْجَنْدَلِ فَقَالَ لَهُ کُلُّ هَذَا قَالَ نَعَمْ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ هَذَا کُلُّهُ إِنَّ هَذَا کُلَّهُ مِمَّا لَمْ یُوجِفْ عَلَی أَهْلِهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِخَیْلٍ وَ لاَ رِکَابٍ فَقَالَ کَثِیرٌ وَ أَنْظُرُ فِیهِ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از علی بن اسباط روایت کرده که گفت: چون حضرت امام موسی کاظم صلوات الله علیه بر مهدی عباسی وارد شد، دید (مشغول دادخواهی است و) آنچه از مردم به ظلم گرفتهاند برمیگرداند. فرمود: ای امیر المؤمنین(این عنوان را حضرت از روی تقیه فرموده) چرا آنچه از ما به ظلم گرفته شده به ما برنمیگردانند؟ مهدی گفت: ای ابا الحسن! موضوع چیست؟ فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی چون فدک و حومهٔ آن را برای رسولش صلی الله علیه و آله فتح نمود، و بر آن اسب و شتر رانده نشد (با جنگ گرفته نشد) خدا بر رسولش صلّی اللّٰه علیه و آله این آیه نازل فرمود: «حق خویشاوندان را بده (سوره اسرا آیه 28) رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله ندانست آنها چه کسانی هستند، به حضرت جبرئیل علیه السلام مراجعه کرد، حضرت جبرئیل هم به پروردگارش مراجعه نمود، خدا به او وحی فرمود: فدک را به حضرت فاطمه بده، رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها را خواست و به او فرمود: ای فاطمه! خدا به من امر فرموده که فدک را به تو دهم، حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: یا رسول اللّٰه من هم از شما و از خدا پذیرفتم و تا زمانی که رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله زنده بود، وکلاء حضرت فاطمه صلوات الله علیها آنجا بودند، و چون ابوبکر به حکومت رسید، وکلاء او را از آنجا بیرون کرد، حضرت فاطمه صلوات الله علیها نزد ابوبکر آمد و از او خواست فدک را به وی برگرداند. ابوبکر گفت: شخص سیاه پوست یا سرخ پوستی (هر
1) . الکافی ج 1 ص 543 ح 5.
کس باشد) بیاور تا به نفع تو در این باره گواهی دهد حضرت فاطمه صلوات الله علیها حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و ام ایمن را آورد تا به نفع او گواهی دادند، ابوبکر برایش نوشت که متعرضش نشوند. حضرت فاطمه صلوات الله علیها بیرون آمد و نامه را همراه داشت که به عمر برخورد. عمر گفت: دختر محمد! چه همراه داری؟ فرمود: نامهای است که پسر ابی قحافه برایم نوشته است، گفت: آن را به من نشان ده، حضرت فاطمه صلوات الله علیها نداد، عمر آن را از دستش چنگ زد و مطالعه کرد سپس روی آن آب دهن انداخت و پاک کرد و پاره نمود و به حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: این فدک را پدرت با راندن اسب و شتر نگرفته است که تو بخواهی ریسمان به گردن ما گذاری (و ما را محکوم کنی یا برده خود سازی). مهدی عباسی به حضرت امام موسی کاظم صلوات الله علیه گفت: ای ابا الحسن! حدود فدک را به من بگو، فرمود: یک حدش کوه احد و حد دیگرش عریش مصر و حد دیگرش سیف البحر و حد دیگرش دومة الجندل است، مهدی گفت همه اینها؟! فرمود: یا امیر المؤمنین همه اینها؛ زیرا همه اینها از زمینهایی است که رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله اسب و شتر بر اهل آن نرانده است، مهدی گفت: مقدار زیادی است و در آن تأمل کرد.
2- الشیخ المفید، بإسناده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الْهَاشِمِیِّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ زَیْنَبَ بِنْتِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهما قَالَتْ: لَمَّا اجْتَمَعَ رَأْیُ أَبِی بَکْرٍ عَلَی مَنْعِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَدَکَ وَ الْعَوَالِیَ، وَ أَیِسَتْ مِنْ إِجَابَتِهِ لَهَا، عَدَلَتْ إِلَی قَبْرِ أَبِیهَا رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَأَلْقَتْ نَفْسَهَا عَلَیْهِ، وَ شَکَتْ إِلَیْهِ مَا فَعَلَهُ الْقَوْمُ بِهَا، وَ بَکَتْ حَتَّی بُلَّتْ تُرْبَتُهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِدُمُوعِهَا صلوات الله علیها، وَ نَدَبَتْهُ.
ثُمَّ قَالَتْ فِی آخِرِ نُدْبَتِهَا:
قَدْ کَانَ بَعْدَکَ أَنْبَاءٌ وَ هَنْبَثَةٌ * لَوْ کُنْتَ شَاهِدَهَا لَمْ یَکْبُرِ الْخَطْبُ
إِنَّا
فَقَدْنَاکَ فَقْدَ الْأَرْضِ وَابِلَهَا * وَ اخْتَلَّ قَوْمُکَ فَاشْهَدْهُمْ فَقَدْ نَکَبُوا
قَدْ کَانَ جِبْرِیلُ بِالْآیَاتِ یُؤْنِسُنَا*** فَغِبْتَ عَنَّا فَکُلُّ الْخَیْرِ مُحْتَجَبٌ
وَ کُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً یُسْتَضَاءُ بِهِ*** عَلَیْکَ تَنْزِلُ مِنْ ذِی الْعِزَّةِ الْکُتُبُ
تَجَهَّمَتْنَا
رِجَالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنَا*** بَعْدَ النَّبِیِّ وَ کُلُّ الْخَیْرِ مُغْتَصَبُ
سَیَعْلَمُ
الْمُتَوَلِّی ظُلْمَ حَامَتِنَا*** یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَنَّی سَوْفَ یَنْقَلِبُ
فَقَدْ لَقِینَا الَّذِی لَمْ یَلْقَهُ أَحَدٌ*** مِنَ الْبَرِیَّةِ لَا عُجْمٌ وَ لَا عَرَبٌ
فَسَوْفَ
نَبْکِیکَ مَا عِشْنَا وَ مَا بَقِیَتْ*** لَنَا الْعُیُونُ بِتِهْمَالٍ لَهُ سَکْبُ. (1)
مرحوم شیخ مفید، با سند خویش از عبد اللَّه بن محمّد بن سلیمان هاشمی از پدرش از جدّش از حضرت زینب، دخترگرامی حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما روایت کرده که فرمود: چون ابوبکر بر آن شد که حضرت فاطمه صلوات الله علیها را از فدک و عوالی ممنوع و محروم سازد (و کار از کار گذشت)، و حضرت فاطمه صلوات الله علیها از اینکه ابوبکر فدک را باز پس دهد ناامید گشت، به سوی قبر پدرش رسول الله صلی الله علیه و آله رفت و خود را به روی قبر انداخت و از اعمالی که آن قوم در حقّ وی انجام داده بودند، به آن حضرت شکوه نمود و آنقدر گریست تا تربت قبر شریف با اشکهای حضرتش تر شد، و زاری و
1) . الأمالی (للمفید) ص 40- 41 ح 8- 10. بحارالانوار ج 29 ص 107- 109 ح 2.
شیون سر داد و در پایان آن همه شیون، این ابیات را گفت: بعد از تو، رویدادها و مصیبتهایی رخ داد، که اگر تو شاهد آن بودی و حضور داشتی، این امور به وخامت کشیده نمیشد.
و ما همچون زمینی که از بارانش محروم مانده است، تو را از دست داده ایم و از تو محروم شدیم، و در قوم تو اختلال ایجاد شده است، تو شاهد باش! قوم تو منحرف شدند.
جبرئیل پیوسته با نازل کردن آیات مونس ما بود و تو از میان ما پنهان شدی و با رفتن تو، تمام خیرات از ما پوشیده شد.
تو ماه درخشان و نور پرفروغی بودی که از تو کسب نور میشد، و از جانب خدای با عزّت، کتاب بر تو نازل میگشت.
پس از پیامبر، مردانی با چهرههای درهم و خشن با ما روبرو شدند و به ما توهین و استخفاف نمودند، و تمام خیرات به تاراج رفته است.
آن کس که به ما خانواده ستم روا داشته، به زودی خواهد دانست که روز قیامت به چه سرانجام شومی دچار خواهد شد.
ما با مصائبی روبرو شدیم که هیچ کس از مخلوقات، چه عرب و چه عجم، بدان گرفتار نیامده است.
ما تا زنده ایم و تا چشمانمان باقی است، در سوگ فقدان تو میگرییم و از دیدگانمان سرشک غم میباریم.
3- الشیخ المفید، بإسناده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ جَلَسَ أَبُو بَکْرٍ مَجْلِسَهُ، بَعَثَ إِلَی وَکِیلِ فَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَأَخْرَجَهُ مِنْ فَدَکَ.
فَأَتَتْهُ
فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَقَالَتْ: یَا أَبَا بَکْرٍ! ادَّعَیْتَ أَنَّکَ خَلِیفَةُ أَبِی وَ جَلَسْتَ مَجْلِسَهُ، وَ أَنْتَ بَعَثْتَ إِلَی وَکِیلِی فَأَخْرَجْتَهُ مِنْ فَدَکَ، وَ قَدْ تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ صَدَّقَ بِهَا عَلَیَّ، وَ أَنَّ لِی بِذَلِکَ شُهُوداً. فَقَالَ: إِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله لَا یُوَرِّثُ.
فَرَجَعَتْ
إِلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَأَخْبَرَتْهُ، فَقَالَ: ارْجِعِی إِلَیْهِ وَ قُولِی لَهُ:
زَعَمْتَ
أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَا یُوَرِّثُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ»، «وَ وَرِثَ یَحْیَی زَکَرِیَّا»، وَ کَیْفَ لَا أَرِثُ أَنَا أَبِی؟! فَقَالَ عُمَرُ: أَنْتَ مُعَلَّمَةٌ، قَالَتْ: وَ إِنْ کُنْتُ مُعَلَّمَةً فَإِنَّمَا عَلَّمَنِی ابْنُ عَمِّی وَ بَعْلِی.
فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ: فَإِنَّ عَائِشَةَ تَشْهَدُ وَ عُمَرَ أَنَّهُمَا سَمِعَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ یَقُولُ: النَّبِیُّ لَا یُوَرِّثُ.
فَقَالَتْ:
هَذَا أَوَّلُ شَهَادَةِ زُورٍ شَهِدَا بِهَا، وَ إِنَّ لِی بِذَلِکَ شُهُوداً بِهَا فِی الْإِسْلَامِ، ثُمَّ قَالَتْ: فَإِنَّ فَدَکَ إِنَّمَا هِیَ صَدَّقَ بِهَا عَلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ لِی بِذَلِکَ بَیِّنَةٌ.
فَقَالَ
لَهَا: هَلُمِّی بِبَیِّنَتِکِ. قَالَ: فَجَاءَتْ بِأُمِّ أَیْمَنَ وَ عَلِیٍّ صلوات الله علیه، فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ: یَا أُمَّ أَیْمَنَ! إِنَّکِ سَمِعْتِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ فِی فَاطِمَةَ؟ فَقَالَتْ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: إِنَّ فَاطِمَةَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، ثُمَّ قَالَتْ أُمُّ أَیْمَنَ: فَمَنْ کَانَتْ سَیِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ تَدَّعِی مَا لَیْسَ لَهَا؟! وَ أَنَا امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ مَا کُنْتُ لِأَشْهَدَ بِمَا لَمْ أَکُنْ سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَقَالَ عُمَرُ: دَعِینَا یَا أُمَّ أَیْمَنَ مِنْ هَذِهِ الْقِصَصِ، بِأَیِّ شَیْ ءٍ تَشْهَدِینَ؟.
فَقَالَتْ: کُنْتُ جَالِسَةً فِی بَیْتِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ جَالِسٌ حَتَّی نَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ! قُمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَمَرَنِی أَنْ أَخُطَّ لَکَ فَدَکاً بِجَنَاحِی، فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی
اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَعَ جَبْرَئِیلَ عَلَیْهِ السَّلَامُ، فَمَا لَبِثَ أَنْ رَجَعَ، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها: یَا أَبَتِ! أَیْنَ ذَهَبْتَ؟
فَقَالَ:
خَطَّ جَبْرَئِیلُ عَلَیْهِ السَّلَامُ لِی فَدَکاً بِجَنَاحِهِ وَ حَدَّ لِی حُدُودَهَا، فَقَالَتْ: یَا أَبَتِ! إِنِّی أَخَافُ الْعَیْلَةَ وَ الْحَاجَةَ مِنْ بَعْدِکَ، فَصَدِّقْ بِهَا عَلَیَّ، فَقَالَ: هِیَ صَدَقَةٌ عَلَیْکِ، فَقَبَضْتِهَا، قَالَتْ: نَعَمْ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: یَا أُمَّ أَیْمَنَ! اشْهَدِی، وَ یَا عَلِیُّ! اشْهَدْ.
فَقَالَ
عُمَرُ: أَنْتِ امْرَأَةٌ وَ لَا نُجِیزُ شَهَادَةَ امْرَأَةٍ وَحْدَهَا، وَ أَمَّا عَلِیٌّ فَیَجُرُّ إِلَی نَفْسِهِ.
قَالَ:
فَقَامَتْ مُغْضَبَةً وَ قَالَتْ: اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا ظَلَمَا ابْنَةَ نَبِیِّکَ حَقَّهَا، فَاشْدُدْ وَطْأَتَکَ عَلَیْهِمَا، ثُمَّ خَرَجَتْ وَ حَمَلَهَا عَلِیٌّ عَلَی أَتَانٍ عَلَیْهِ کِسَاءٌ لَهُ خَمَلٌ، فَدَارَ بِهَا أَرْبَعِینَ صَبَاحاً فِی بُیُوتِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیهما مَعَهَا، وَ هِیَ تَقُولُ: یَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ! انْصُرُوا اللَّهَ وَ ابْنَةَ نَبِیِّکُمْ، وَ قَدْ بَایَعْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَوْمَ بَایَعْتُمُوهُ أَنْ تَمْنَعُوهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ مِمَّا تَمْنَعُونَ مِنْهُ أَنْفُسَکُمْ وَ ذَرَارِیَّکُمْ، فَفُوا لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِبَیْعَتِکُمْ، قَالَ: فَمَا أَعَانَهَا أَحَدٌ وَ لَا أَجَابَهَا وَ لَا نَصَرَهَا. (1)
مرحوم شیخ مفید، با سند خویش از عبد الله بن سنان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله وفات کردند و ابوبکر بر مسند آن حضرت نشست، شخصی به سوی وکیل حضرت فاطمه صلوات الله علیها در فدک فرستاد و او را از آنجا بیرون کرد؛ پس حضرت فاطمه صلوات الله علیها نزد او رفت و فرمود: ای ابوبکر، تو ادعا کردی که خلیفه پدرم هستی و بر مسند آن حضرت نشستی، و در عین حال شخصی به سوی وکیلم فرستادی و او را از فدک بیرون کردی؛ و چه بسا میدانی که رسول الله صلی الله علیه و آله فدک را به من بخشید و در این خصوص شاهدانی دارم. گفت: هیچ کس از رسول الله صلی الله علیه و آله ارث نمی برد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها به سوی علی صلوات الله علیه بازگشت، و او را از ماجرا مطلع کرد؛ حضرت فرمود: پیش او برو و بگو: ادعا میکنی که کسی از رسول الله صلی الله علیه و آله ارث نمی برد «و سلیمان از داوود ارث برد». (سوره نمل آیه 16) و «حضرت یحیی از حضرت زکریا ارث برد»، پس چگونه من از پدرم ارث نمیبرم؟! عمر گفت: شخصی اینها را به تو گفته است. فرمود: اگر شخصی اینها را به من گفته باشد، آن شخص پسر عمو و همسرم است. ابوبکر گفت: عائشه و عمر شهادت میدهند که از رسول الله شنیدند که فرمود: کسی از رسول الله ارث نمیبرد!
فرمود: این اولین شهادت و گواهی دروغی است که به آن دست زدند، و در این خصوص در اسلام شاهدانی دارم. سپس فرمود: اما در خصوص فدک، رسول الله صلی الله علیه و آله آن را به من بخشیده است، و بر این امر شاهدی دارم. گفت: شاهدت را بیاور. پس حضرت
فاطمه صلوات الله علیها ام ایمن و علی صلوات الله علیه را آورد، و ابوبکر گفت: ایام ایمن، آیا تو از رسول الله شنیدی که چیزی در خصوص فاطمه بگوید؟ گفت: شنیدم رسول الله میفرمود: «به راستی که حضرت فاطمه سرور زنان بهشت است» سپس ام ایمن گفت: پس آیا هر کس سرور زنان بهشت باشد، چیزی را مطالبه میکند که متعلق به وی نیست؟! و من زنی از زنان بهشت هستم، و بر چیزی شهادت نمیدهم که آن را از رسول الله صلی الله علیه و آله نشنیده باشم. عمر گفت: ای ام ایمن، این
1) . الاختصاص (للمفید) ص 183- 185.بحارالانوار ج 29 ص 189- 191- ح 39.
داستانها را رها کن، نسبت به چه چیزی شهادت میدهی؟ گفت: در منزل حضرت فاطمه صلوات الله علیها نشسته بودم و رسول الله صلی الله علیه و آله هم نشسته بودند که حضرت جبرئیل علیه السلام نازل شد و فرمود: یا محمد، برخیز، زیرا خداوند تبارک و تعالی به من دستور داده است که حکم و سند فدک را با بال خودم برای تو بنویسم. پس رسول الله صلی الله علیه و آله همراه او رفت و دیری نگذشت که بازگشت، حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: پدرم، کجا رفتی؟ فرمود: حضرت جبرئیل با بال خود حکم فدک را برای من نوشت و مرز آن را مشخص نمود. حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: پدر، من بعد از وفات تو از تنگدستی و نیازمندی میترسم، آن را به من ببخش. فرمود: فدک، بخششی برای تو است، آن را تحویل گرفتی؟ حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: آری. پس رسول الله فرمود: ای ام ایمن، ای علی، بر این ماجرا شاهد باشید. عمر گفت: تو زن هستی و شهادت یک زن به تنهایی مورد قبول نیست، و اما در خصوص علی، او به نفع خود عمل میکند و شهادت میدهد.
پس حضرت فاطمه صلوات الله علیها با خشم برخاست و فرمود: خداوندا، آنها حق دختر پیامبرت را به زور گرفتند، عذاب خود را بر آنها سخت بگیر. سپس بیرون آمد و علی صلوات الله علیه او را بر الاغ مادهای که پوششی پرز دار بر آن بود، سوار کرد. آنها چهل روز بر در خانههای مهاجرین و انصار رفتند و حسن و حسین صلوات الله علیهما نیز همراه آن حضرت بودند، در حالی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها میفرمود: ای گروه مهاجرین و انصار! خداوند و دختر پیامبرتان را یاری کنید، روزی با رسول الله بیعت کردید، عهد بستید، از وی و فرزندانش حمایت کردید، همان طور که از خودتان و فرزندانتان حمایت میکنید، پس نسبت به بیعت خودتان با رسول الله صلی الله علیه و آله وفادار باشید. ولی هیچ کس آن حضرت را یاری نکرد و کسی دعوت آن حضرت را اجابت نکرد.
4- الشیخ الطبرسي، بإسناده عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: لَمَّا بُویِعَ أَبُو بَکْرٍ وَ اسْتَقَامَ لَهُ الْأَمْرُ عَلَی جَمِیعِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ، بَعَثَ إِلَی فَدَکَ مَنْ أَخْرَجَ وَکِیلَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللّه مِنْهَا.
فَجَاءَتْ
فَاطِمَةُ صلوات الله علیها إِلَی أَبِی بَکْرٍ فَقَالَتْ: یَا أَبَا بَکْرٍ! لِمَ تَمْنَعُنِی مِیرَاثِی مِنْ أَبِی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ أَخْرَجْتَ وَکِیلِی مِنْ فَدَکَ؟! وَ قَدْ جَعَلَهَا لِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی.
فَقَالَ:
هَاتِی عَلَی ذَلِکَ بِشُهُودٍ.
فَجَاءَتْ
بِأُمِّ أَیْمَنَ، فَقَالَتْ: لَا أَشْهَدُ یَا أَبَا بَکْرٍ حَتَّی أَحْتَجَّ عَلَیْکَ بِمَا
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، أَنْشُدُکَ بِاللَّهِ أَ لَسْتَ تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ: إِنَّ أُمَّ أَیْمَنَ امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ؟
فَقَالَ: بَلَی.
قَالَتْ:
فَأَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَی إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ فَجَعَلَ فَدَکَ لِفَاطِمَةَ بِأَمْرِ اللَّهِ.
وَ جَاءَ عَلِیٌّ فَشَهِدَ بِمِثْلِ ذَلِکَ.
فَکَتَبَ
لَهَا کِتَاباً وَ دَفَعَهُ إِلَیْهَا.
فَدَخَلَ
عُمَرُ، فَقَالَ: مَا هَذَا الْکِتَابُ؟
فَقَالَ:
إِنَّ فَاطِمَةَ ادَّعَتْ فِی فَدَکَ وَ شَهِدَتْ لَهَا أُمُّ أَیْمَنَ وَ عَلِیٌّ فَکَتَبْتُهُ.
فَأَخَذَ
عُمَرُ الْکِتَابَ مِنْ فَاطِمَةَ فَمَزَّقَهُ.
فَخَرَجَتْ
فَاطِمَةُ صلوات الله علیها تَبْکِی.
فَلَمَّا
کَانَ بَعْدَ ذَلِکَ جَاءَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه إِلَی أَبِی بَکْرٍ- وَ هُوَ فِی الْمَسْجِدِ وَ حَوْلَهُ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ- فَقَالَ: یَا أَبَا بَکْرٍ! لِمَ مَنَعْتَ فَاطِمَةَ مِیرَاثَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ مَلَکَتْهُ فِی حَیَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ؟
فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ: إِنَّ هَذَا فَیْ ءٌ لِلْمُسْلِمِینَ، فَإِنْ أَقَامَتْ شُهُوداً أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ جَعَلَهُ لَهَا، وَ إِلَّا فَلَا حَقَّ لَهَا فِیهِ.
فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: یَا أَبَا بَکْرٍ! تَحْکُمُ فِینَا بِخِلَافِ حُکْمِ اللَّهِ فِی الْمُسْلِمِینَ؟
قَالَ: لَا.
قَالَ: فَإِنْ کَانَ فِی یَدِ الْمُسْلِمِینَ شَیْ ءٌ یَمْلِکُونَهُ ثُمَّ ادَّعَیْتُ أَنَا فِیهِ، مَنْ تَسْأَلُ الْبَیِّنَةَ؟
قَالَ: إِیَّاکَ کُنْتُ أَسْأَلُ الْبَیِّنَةَ.
قَالَ: فَمَا بَالُ فَاطِمَةَ سَأَلْتَهَا الْبَیِّنَةَ عَلَی مَا فِی یَدِهَا وَ قَدْ مَلَکَتْهُ فِی حَیَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ بَعْدَهُ، وَ لَمْ تَسْأَلِ الْمُسْلِمِینَ الْبَیِّنَةَ عَلَی مَا ادَّعَوْهَا شُهُوداً کَمَا سَأَلْتَنِی عَلَی مَا ادَّعَیْتُ عَلَیْهِمْ؟! فَسَکَتَ أَبُو بَکْرٍ، فَقَالَ عُمَرُ: یَا عَلِیُّ! دَعْنَا مِنْ کَلَامِکَ، فَإِنَّا لَا نَقْوَی عَلَی حُجَّتِکَ، فَإِنْ أَتَیْتَ بِشُهُودٍ عُدُولٍ، وَ إِلَّا فَهُوَ فَیْ ءٌ لِلْمُسْلِمِینَ، لَا حَقَّ لَکَ وَ لَا لِفَاطِمَةَ فِیهِ.
فَقَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه: یَا أَبَا بَکْرٍ! تَقْرَأُ کِتَابَ اللَّهِ؟
قَالَ:
نَعَمْ.
قَالَ:
أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» فِینَا نَزَلَتْ أَوْ فِی غَیْرِنَا؟! قَالَ: بَلْ فِیکُمْ.
قَالَ: فَلَوْ أَنَّ شُهُوداً شَهِدُوا عَلَی فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِفَاحِشَةٍ مَا کُنْتَ صَانِعاً بِهَا؟!
قَالَ: کُنْتُ أُقِیمُ عَلَیْهَا الْحَدَّ کَمَا أُقِیمُ عَلَی سَائِرِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ!!! قَالَ: کُنْتَ إِذاً عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْکَافِرِینَ.
قَالَ: وَ لِمَ؟
قَالَ:
لِأَنَّکَ رَدَدْتَ شَهَادَةَ اللَّهِ لَهَا بِالطَّهَارَةِ وَ قَبِلْتَ شَهَادَةَ النَّاسِ عَلَیْهَا، کَمَا رَدَدْتَ حُکْمَ اللَّهِ وَ حُکْمَ رَسُولِهِ أَنْ جَعَلَ لَهَا فَدَکَ وَ قَبَضْتَهُ فِی حَیَاتِهِ، ثُمَّ قَبِلْتَ شَهَادَةَ أَعْرَابِیٍّ بَائِلٍ عَلَی عَقِبَیْهِ عَلَیْهَا، وَ أَخَذْتَ مِنْهَا فَدَکاً، وَ زَعَمْتَ أَنَّهُ فَیْ ءٌ لِلْمُسْلِمِینَ، وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: الْبَیِّنَةُ عَلَی الْمُدَّعِی وَ الْیَمِینُ عَلَی الْمُدَّعَی عَلَیْهِ، فَرَدَدْتَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: الْبَیِّنَةُ عَلَی مَنِ ادَّعَی وَ الْیَمِینُ عَلَی مَنِ ادُّعِیَ عَلَیْهِ.
قَالَ: فَدَمْدَمَ النَّاسُ وَ أَنْکَرَ بَعْضُهُمْ وَ قَالُوا: صَدَقَ وَ اللَّهِ عَلِیٌّ، وَ رَجَعَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه إِلَی مَنْزِلِهِ. (1)
مرحوم شیخ طبرسی، با سند خویش از حمّاد بن عثمان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: وقتی با ابوبکر بیعت شد و خلافت او بر همه مهاجر و انصار محقّق و ثابت شد، فردی را از جانب خود به سرزمین فدک فرستاد و دستور داد تا وکیل حضرت زهرا صلوات الله علیها را از آنجا بیرون کند. در پی این اقدام، حضرت فاطمه صلوات الله علیها نزد ابوبکر آمده و فرمود: چرا مرا از ارث پدری محروم کردی و وکیلم را از آنجا بیرون کردی، حال اینکه پدرم آنجا را به دستور خدا برای من اختصاص داده بود؟ ابوبکر گفت: بر این ماجرا شاهد بیاور. آن حضرت نیز امّ ایمن را آورد، و او گفت: پیش از اینکه شهادت و گواهی بدهم، باید از تو - ای ابو بکر - بپرسم، تو را به خدا قسم، آیا این فرمایش رسول الله صلی الله علیه و آله را قبول داری که فرمود: «امّ ایمن یکی از زنان اهل بهشت است»؟ گفت: آری قبول دارم، گفت: بنا براین من نیز شهادت میدهم که خداوند عزیز و جلیل بر رسول الله وحی فرستاد که: {حق خویشاوند را بده}. (سوره روم آیه 38)
پس آن رسول الله صلی الله علیه و آله نیز فدک را به دستور خداوند برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها قرار داد. سپس حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نیز وارد شده و چنین شهادت داد. پس ابوبکر نامهای نوشته و به حضرت زهرا صلوات الله علیها داد. در این هنگام عمر وارد شد و گفت: این نامه چیست؟ گفت: فاطمه ادّعای فدک را نموده و امّ ایمن و علی برای او شهادت دادند و من حکم آن را برای او نوشتم! عمر بن خطّاب نامه را از دست حضرت فاطمه صلوات الله علیها گرفته و پاره کرد! حضرت زهرا صلوات الله علیها نیز گریان از آنجا خارج شد.
پس از آن، حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به مسجد آمد و خطاب به ابو بکر - که در میان جماعت مهاجر و انصار بود - فرمود: برای چه حضرت فاطمه را از میراثش از رسول الله صلی الله علیه و آله محروم ساختی، حال اینکه او در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آله مالک آن شده بود؟ ابوبکر گفت: این فی ء (مال همه) مسلمین است، اگر شهودی را بیآورد که رسول الله در زمان حیاتش به او بخشیده، قبول است، و گر نه او هیچ حقّی در فدک ندارد.
حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: ای ابوبکر، آیا در باره ما خلاف دستور خداوند در باره مسلمانان حکم میکنی؟ گفت: خیر. فرمود: اگر در دست یکی از مسلمانان چیزی باشد و من ادّعا کنم که مالک آن هستم، تو از کدام یک از ما درخواست شاهد میکنی؟
گفت: معلوم است که فقط از تو طلب شاهد میکنم، فرمود: پس چرا از حضرت فاطمه طلب شاهد میکنی؛ با اینکه او فدک را از زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و بعد از آن، مالک آن بوده، حال اینکه از مسلمانان دیگر - که مدّعی هستند - درخواست شاهدی نمی کنی، آنگونه که از من برای ادعایم شاهد میخواهی؟!
ابوبکر خاموش شد، عمر گفت: ای علی، دست از این سخنان بردار که ما قادر به بحث و احتجاج با تو نیستیم؛ اگر در اثبات این مالکیّت، شاهدان عادلی آوردی که قبول است، و گر نه فدک مال همه مسلمین بوده و نه تو و نه فاطمه، هیچ حقّی در آن ندارید.
حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: ای ابوبکر، قرآن میخوانی؟ گفت: آری. فرمود: به من بگو: آیا این آیه شریفه: {به تحقیق که خدا میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و
1) . الاحتجاج ج 1 ص 119- 127.بحارالانوار ج 29 ص 127- 130 ح 27.
معاصی] پاک و پاکیزه گرداند}. (سوره احزاب آیه 33) در شأن ما یا در شأن غیر ما نازل شده است؟ ابوبکر جواب داد: در شأن شماست. حضرت فرمودند: اگر دو شاهد از مسلمین شهادت دهند که حضرت فاطمه صلوات الله علیها مرتکب فحشاء شده، چه خواهی کرد؟ ابوبکر جواب داد: حدّ بر او جاری میکنم همان طور که بر دیگر زنان مسلمین حدّ جاری خواهم کرد. حضرت فرمودند: در این صورت تو نزد خداوند از کافرین محسوب میشوی. ابوبکر پرسید: چرا؟ فرمود: زیرا تو منکر گواهی خداوند بر طهارت آن حضرت شده و شهادت گروهی از مردمان را پذیرفتهای؛ به همین ترتیب، حکم خدا و رسول الله را در مساله فدک - که آن را در زمان حیات رسول الله تصاحب نموده - ردّ نموده و در مقابل، شهادت فردی اعرابی و دور از تمدّن را پذیرفتهای، و فدک را از او غصب نمودی، و پنداشتهای که آن فی ء (مال همه) مسلمین است، حال اینکه رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله خود فرمود: «دلیل و اثبات بر عهده شخصی است که به زیان دیگری ادّعایی دارد، و دیگری تنها باید سوگند یاد کند».
جماعت حاضر برآشفتند و به یکدیگر خیره شدند، و یک صدا گفتند: به خدا که علی صلوات الله علیه راست میگوید. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به خانه خود بازگشت.
5- السید حیدر بن علي الحسیني، بإسناده عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قَالَ مَوْلَایَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ صلوات الله علیه: لَمَّا وُلِّیَ أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِی قُحَافَةَ قَالَ لَهُ عُمَرُ: إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ هَذِهِ الدُّنْیَا لَا یُرِیدُونَ غَیْرَهَا، فَامْنَعْ عَنْ عَلِیٍّ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الْخُمُسَ، وَ الْفَیْ ءَ، وَ فَدَکاً، فَإِنَّ شِیعَتَهُ إِذَا عَلِمُوا ذَلِکَ تَرَکُوا عَلِیّاً وَ أَقْبَلُوا إِلَیْکَ رَغْبَةً فِی الدُّنْیَا وَ إِیثَاراً وَ مُحَابَاةً عَلَیْهَا، فَفَعَلَ أَبُو بَکْرٍ ذَلِکَ وَ صَرَفَ عَنْهُمْ جَمِیعَ ذَلِکَ.
فَلَمَّا
قَامَ- أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِی قُحَافَةَ- أَمَرَ مُنَادِیَهُ: مَنْ کَانَ لَهُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله دَیْنٌ أَوْ عِدَةٌ فَلْیَأْتِنِی حَتَّی أَقْضِیَهُ، وَ أَنْجَزَ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ لِجَرِیرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَجَلِیِّ.
قَالَ:
(قَالَ) عَلِیٌّ صلوات الله علیه لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها: صِیرِی إِلَی أَبِی بَکْرٍ وَ ذَکِّرِیهِ فَدَکاً، فَصَارَتْ فَاطِمَةُ إِلَیْهِ وَ ذَکَرَتْ لَهُ فَدَکاً مَعَ الْخُمُسِ وَ الْفَیْ ءِ، فَقَالَ: هَاتِی بَیِّنَةً یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ. فَقَالَتْ: أَمَّا فَدَکُ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ عَلَی نَبِیِّهِ قُرْآناً یَأْمُرُ فِیهِ بِأَنْ یُؤْتِیَنِی وَ وُلْدِی حَقِّی، قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: فَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ فَکُنْتُ أَنَا وَ وُلْدِی أَقْرَبَ الْخَلَائِقِ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَنَحَلَنِی وَ وُلْدِی فَدَکاً، فَلَمَّا تَلَا عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ عَلَیْهِ السَّلَامُ: وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا حَقُّ الْمِسْکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ؟
فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ، فَقَسَمَ الْخُمُسَ عَلَی خَمْسَةِ أَقْسَامٍ، فَقَالَ: ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ فَمَا لِلَّهِ فَهُوَ لِرَسُولِهِ، وَ مَا لِرَسُولِ اللَّهِ فَهُوَ لِذِی الْقُرْبَی، وَ نَحْنُ ذُو الْقُرْبَی. قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی. فَنَظَرَ أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِی قُحَافَةَ إِلَی عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ وَ قَالَ: مَا تَقُولُ؟ فَقَالَ عُمَرُ: وَ مَنِ الْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینُ وَ أَبْنَاءُ السَّبِیلِ؟ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها: الْیَتَامَی الَّذِینَ یَأْتَمُّونَ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِذِی الْقُرْبَی، وَ الْمَسَاکِینُ الَّذِینَ أَسْکَنُوا مَعَهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ، وَ ابْنُ السَّبِیلِ الَّذِی یَسْلُکُ مَسْلَکَهُمْ. قَالَ عُمَرُ: فَإِذًا الْخُمُسُ وَ الْفَیْ ءُ کُلُّهُ لَکُمْ وَ لِمَوَالِیکُمْ وَ أَشْیَاعِکُمْ؟! فَقَالَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها: أَمَّا فَدَکُ فَأَوْجَبَهَا
اللَّهُ لِی وَ لِوُلْدِی دُونَ مَوَالِینَا وَ شِیعَتِنَا، وَ أَمَّا الْخُمُسُ فَقَسَمَهُ اللَّهُ لَنَا وَ لِمَوَالِینَا وَ أَشْیَاعِنَا کَمَا یُقْرَأُ فِی کِتَابِ اللَّهِ. قَالَ عُمَرُ: فَمَا لِسَائِرِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ التَّابِعِینَ بِإِحْسَانٍ؟ قَالَتْ فَاطِمَةُ: إِنْ کَانُوا مَوَالِیَنَا وَ مِنْ أَشْیَاعِنَا فَلَهُمُ الصَّدَقَاتُ الَّتِی قَسَمَهَا اللَّهُ وَ أَوْجَبَهَا فِی کِتَابِهِ، فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ ... إِلَی آخِرِ الْقِصَّةِ، قَالَ عُمَرُ: فَدَکُ لَکِ خَاصَّةً وَ الْفَیْ ءُ لَکُمْ وَ لِأَوْلِیَائِکُمْ؟ مَا أَحْسَبُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ یَرْضَوْنَ بِهَذَا!! قَالَتْ فَاطِمَةُ: فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَضِیَ بِذَلِکِ، وَ رَسُولُهُ رَضِیَ بِهِ، وَ قَسَمَ عَلَی الْمُوَالاةِ وَ الْمُتَابَعَةِ لَا عَلَی الْمُعَادَاةِ وَ الْمُخَالَفَةِ، وَ مَنْ عَادَانَا فَقَدْ عَادَی اللَّهَ، وَ مَنْ خَالَفَنَا فَقَدْ خَالَفَ اللَّهَ، وَ مَنْ خَالَفَ اللَّهَ فَقَدِ اسْتَوْجَبَ مِنَ اللَّهِ الْعَذَابَ الْأَلِیمَ وَ الْعِقَابَ الشَّدِیدَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ. فَقَالَ عُمَرُ: هَاتِی بَیِّنَةً یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ عَلَی مَا تَدَّعِینَ؟! فَقَالَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها: قَدْ صَدَّقْتُمْ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ وَ جَرِیرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ وَ لَمْ تَسْأَلُوهُمَا الْبَیِّنَةَ! وَ بَیِّنَتِی فِی کِتَابِ اللَّهِ، فَقَالَ عُمَرُ: إِنَّ جَابِراً وَ جَرِیراً ذَکَرَا أَمْراً هَیِّناً، وَ أَنْتَ تَدَّعِینَ أَمْراً عَظِیماً یَقَعُ بِهِ الرِّدَّةُ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ!. فَقَالَتْ صلوات الله علیها: إِنَّ الْمُهَاجِرِینَ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ هَاجَرُوا إِلَی دِینِهِ، وَ الْأَنْصَارُ بِالْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ بِذِی الْقُرْبَی أَحْسَنُوا، فَلَا هِجْرَةَ إِلَّا إِلَیْنَا، وَ لَا نُصْرَةَ إِلَّا لَنَا، وَ لَا اتِّبَاعَ بِإِحْسَانٍ إِلَّا بِنَا، وَ مَنِ ارْتَدَّ عَنَّا فَإِلَی الْجَاهِلِیَّةِ. فَقَالَ لَهَا عُمَرُ: دَعِینَا مِنْ أَبَاطِیلِکِ، وَ أَحْضِرِینَا مَنْ یَشْهَدُ لَکِ بِمَا تَقُولِینَ!!. فَبَعَثَتْ إِلَی عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ صلوات الله علیهم وَ أُمِّ أَیْمَنَ وَ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَیْسٍ- وَ کَانَتْ تَحْتَ أَبِی بَکْرِ بْنِ أَبِی قُحَافَةَ- فَأَقْبَلُوا إِلَی أَبِی بَکْرٍ وَ شَهِدُوا لَهَا بِجَمِیعِ مَا قَالَتْ وَ ادَّعَتْهُ. فَقَالَ: أَمَّا عَلِیٌّ فَزَوْجُهَا، وَ أَمَّا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ابْنَاهَا، وَ أَمَّا أُمُّ أَیْمَنَ فَمَوْلَاتُهَا، وَ أَمَّا أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَیْسٍ فَقَدْ کَانَتْ تَحْتَ جَعْفَرِ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ فَهِیَ تَشْهَدُ لِبَنِی هَاشِمٍ، وَ قَدْ کَانَتْ تَخْدُمُ فَاطِمَةَ، وَ کُلُّ هَؤُلَاءِ یَجُرُّونَ إِلَی أَنْفُسِهِمْ!. فَقَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه: أَمَّا فَاطِمَةُ فَبَضْعَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله، وَ مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله، وَ مَنْ کَذَّبَهَا فَقَدْ کَذَّبَ رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَمَّا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَابْنَا رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، مَنْ کَذَّبَهُمَا فَقَدْ کَذَّبَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذْ کَانَ أَهْلُ الْجَنَّةِ صَادِقِینَ، وَ أَمَّا أَنَا فَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ، وَ أَنْتَ أَخِی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ، وَ الرَّادُّ عَلَیْکَ هُوَ الرَّادُّ عَلَیَّ، وَ مَنْ أَطَاعَکَ فَقَدْ أَطَاعَنِی، وَ مَنْ عَصَاکَ فَقَدْ عَصَانِی، وَ أَمَّا أُمُّ أَیْمَنَ فَقَدْ شَهِدَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِالْجَنَّةِ، وَ دَعَا لِأَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَیْسٍ وَ ذُرِّیَّتِهَا. قَالَ عُمَرُ: أَنْتُمْ کَمَا وَصَفْتُمْ أَنْفُسَکُمْ، وَ لَکِنْ شَهَادَةُ الْجَارِّ إِلَی نَفْسِهِ لَا تُقْبَلُ. فَقَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه: إِذَا کُنَّا کَمَا نَحْنُ کَمَا تَعْرِفُونَ وَ لَا تُنْکِرُونَ، وَ شَهَادَتُنَا لِأَنْفُسِنَا لَا تُقْبَلُ، وَ شَهَادَةُ رَسُولِ اللَّهِ لَا تُقْبَلُ، فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، إِذَا ادَّعَیْنَا لِأَنْذفُسِنَا تَسْأَلُنَا الْبَیِّنَةَ؟! فَمَا مِنْ مُعِینٍ یُعِینُ، وَ قَدْ وَثَبْتُمْ عَلَی سُلْطَانِ اللَّهِ وَ سُلْطَانِ رَسُولِهِ، فَأَخْرَجْتُمُوهُ مِنْ بَیْتِهِ إِلَی بَیْتِ غَیْرِهِ مِنْ غَیْرِ بَیِّنَةٍ وَ لَا حُجَّةٍ: وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ. ثُمَّ قَالَ لِفَاطِمَةَ: انْصَرِفِی حَتَّی یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَنا وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ قَالَ الْمُفَضَّلُ: قَالَ مَوْلَایَ جَعْفَرٌ صلوات الله علیه: کُلُّ ظُلَامَةٍ حَدَثَتْ فِی الْإِسْلَامِ أَوْ تَحْدُثُ، وَ کُلُّ دَمٍ مَسْفُوکٍ حَرَامٍ، وَ مُنْکَرٍ مَشْهُورٍ، وَ أَمْرٍ غَیْرِ مَحْمُودٍ، فَوِزْرُهُ فِی أَعْنَاقِهِمَا وَ أَعْنَاقِ مَنْ شَایَعَهُمَا أَوْ تَابَعَهُمَا وَ رَضِیَ بِوِلَایَتِهِمَا
إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ. (1)
مرحوم سید حیدر بن علی حسینی، با سند خویش از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: هنگامی که ابوبکر بر مسند خلافت نشست، عمر به او گفت: مردم بندگان این دنیا هستند و خواهان چیزی جز آن نیستند، پس علی و اهل بیتش را از خمس و فیء و فدک منع کن، و چون شیعیانشان این را بدانند، به خاطر رغبت و علاقه به دنیا و ترجیح دادن آن، علی را ترک میکنند، و به تو روی میآورند. پس ابوبکر این کار را انجام داد و تمامی این موارد را از علی و اهل بیتش صلوات الله علیهم گرفت.
چون ابوبکر بن ابی قحافه خلیفه شد، به ندا دهنده اش دستور داد که ندا دهد: هر کس نزد رسول الله صلی الله علیه و آله دَینی دارد یا رسول الله به او وعدهای داده است، پیش من بیایید که آن را ادا کنم؛ و حاجت جابر بن عبدالله و جریر بن عبد الله البجلی را ادا کرد. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: پیش ابوبکر برو و فدک را برای او یاد آور شو. پس حضرت فاطمه صلوات الله علیها پیش او رفت و فدک و خمس و فیء را برای او یاد آور شد. ابوبکر گفت: ای دختر رسول الله، دلیل بیاور! حضرت زهرا صلوات الله علیها فرمود: اما در خصوص فدک، خداوند عزوجل بر رسولش آیهای نازل کرد که به آن حضرت دستور داد که حق مرا و فرزندانم را بدهد: {حق خویشاوند را بده}. (سوره روم آیه 38)
من و فرزندانم نزدیکترین مردم به رسول الله صلی الله علیه و آله بودیم، پس فدک را به من و فرزندانم بخشید، و چون حضرت جبرئیل این آیه را تلاوت کرد: {و [حق ] تنگدست و درمانده را بده}. (سوره روم آیه 38)
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: حق تنگدست و درمانده چیست؟ خداوند این آیه را نازل کرد: {بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و برای خویشاوندان (او) و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است}. (سوره انفال آیه 41) پس خمس را به پنج قسمت تقسیم کرد، و فرمود: {آنچه خدا از [ داراییِ] ساکنان و آن قریهها عاید پیامبرش گردانید، از آن ِخدا و از آن پیامبر ِ او و متعلق به خویشاوندان نزدیک [وی] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد}. (سوره حشر آیه 7) پس آنچه برای خدا است، از آن رسولش است، و آنچه برای رسولش است، برای خویشاوندانش است، و ما خویشاوندانیم. خداوند تعالی میفرماید: {بگو به ازای آن [رسالت] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان}. (سوره شوری آیه 23)
ابوبکر رو به عمر کرد و گفت: نظرت چیست؟ عمر گفت: یتیمان و بینوایان، و در راه ماندگان چه کسانی هستند؟ حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: یتیمان آنهایی هستند که از خداوند و رسولش و اهل بیتش پیروی کنند، و بینوایان آنهایی هستند که در دنیا و آخرت با آنها منزل داده شده اند ودر راه مانده کسی است که از راه آنها پیروی میکند. عمر گفت: پس تمام خمس و فیء از آن شما و پیروانتان است؟ حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: و اما فدک، خداوند آن را فقط برمن و فرزندانم واجب کرده است، و پیروان ما از آن سهمی نمیبرند. و اما خمس، خداوند آن را بین ما و شیعیان ما آنگونه که در قرآن آمده است تقسیم کرد. عمر گفت: پس بقیه مهاجرین و انصار و کسانی که به خوبی از ایشان تبعیت کردند چه میشوند؟ حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: اگر پیروان ما باشند، از صدقاتی که خداوند آن را تقسیم کرده است و در قرآن واجب کرده است سهمی دارند. خداوند
1) . الکشکول فیما جری علی آل رسول الله صلوات الله علیهم ص 203- 205. بحارالانوار ج 29 ص 194- 199 ح 40.
عزوجل میفرماید: {صدقات تنها تهیدستان وبینوایان و متصدّیان [گرد آوری و پخش] آن، و کسانی که دلشان به دست آورده میشود، و در [راه آزادی ] بردگان- تا آخر آیه}. (سوره توبه آیه 60)
عمر گفت: فدک، فقط برای تو است، و فیء برای تو و پیروان تو است؟ گمان نمیکنم که یاران محمد به این امر راضی باشند! حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: خداوند به این امر راضی شد و رسولش نیز راضی شد، و بردوستی و پیروی تقسیم کرد، نه بر دشمنی و مخالفت؛ هر کس با ما دشمنی کند، با خدا دشمنی کرده است، و هر کس با ما مخالفت کند، با خدا مخالفت کرده است، و هر کس با خدا مخالفت کند از جانب خدا مستوجب عذاب دردناک و مجازات شدید در دنیا و آخرت است. عمر گفت: ای دختر محمد! بر آنچه ادعا میکنی، دلیلی بیاور. حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: ادعای جابر بن عبد الله و جریر بن عبد الله را قبول کردید و از آنها دلیل نخواستید، و دلیل من در قرآن کریم است. عمر گفت: جابر و جریر چیز کوچک و بی اهمیتی را مطرح کردند و تو خواهان امر عظیم و بزرگی هستی که با آن مهاجرین و انصار از دین باز میگرداند. حضرت فرمود: مهاجرین به رهبری رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیتش به دینش هجرت کردند و انصار با ایمان به خدا و رسولش به خویشاوندان وی احسان کردند؛ پس هجرت فقط به سوی ماست و یاری، فقط یاری کردن ماست و به نیکی پیروی کردن، فقط از ماست،و هر کس از ما روی بگرداند از ما نیست. عمر به آن حضرت گفت: از این سخنان بیهوده برای ما نگو، و برای ما کسانی بیاور که بر آنچه میگویی، شهادت بدهند.
پس حضرت زهرا صلوات الله علیها حضرات علی و حسن و حسین صلوات الله علیهم و ام ایمن و اسماء بنت عمیس - که زن ابوبکر بن ابی قحافه بود - را فرا خواند، پس آنها پیش ابوبکر آمدند و بر تمام آنچه گفت، شهادت دادند. ابوبکر گفت: علی همسر وی است، و حسن و حسین فرزندان وی هستند، و اما ام ایمن خدمتکار وی است، و اسماء بنت عمیس زن جعفر بن ابی طالب و خدمتکار فاطمه بوده و او به نفع بنی هاشم شهادت میدهد، پس همگی آنها به نفع خود شهادت میدهند. پس حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: اما در خصوص حضرت فاطمه صلوات الله علیها، او پاره تن رسول الله است، و هر کس به وی آزار برساند، به رسول الله آزار رسانده است، و هر کس آن حضرت را تکذیب کند، رسول الله را تکذیب کرده است؛ و اما حسن و حسین صلوات الله علیهما، آنها دو فرزند رسول الله و سرور جوانان بهشت اند، و هر کس آنها را تکذیب کند، رسول الله صلی الله علیه و آله را تکذیب کرده است، و اهل بهشت راستگو هستند؛ واما من، رسول الله صلی الله علیه و آله درباره من فرمود: تو از من هستی و من از تو هستم، و تو در دنیا و آخرت برادر من هستی، و کسی که سخن تو را نپذیرفته، سخن مرا نپذیرفته است و کسی که احترام تو را نگه ندارد، احترام مرا نگه نداشته است، و هر کس از تو پیروی کند، از من پیروی کرده است، و هر کس از تو سرپیچی کند، از من سر پیچی کرده است؛ و اما ام ایمن، رسول الله شهادت داده که وی از اهل بهشت است، و برای اسماء بنت عمیس و فرزندانش نیز دعای خیر کرده است.
عمر گفت: شما همانگونه هستید که خودتان را وصف کردید، ولی شهادت کسی که به نفع خودش است، مقبول نیست. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: اگر ما آنگونه [که گفتم] هستیم و شما میدانید و منکر آن نیستید، و شهادتمان برای خودمان پذیرفتنی نیست، و شهادت رسول الله صلی الله علیه و آله پذیرفتنی نیست، پس «انا لله و انا الیه راجعون»! چون چیزی برای خودمان ادعا کنیم و از ما دلیل میخواهی، و یاور و یاری دهنده ای وجود ندارد، و بر جانشین خداوند و جانشین رسولش
یورش بردید، و بدون دلیل و حجتی او را از خانه اش بیرون کردید و به خانه دیگر بردید، {کسانی که ستم کرده اند به زودی خواهند دانست به کدام باز گشتگاه بر خواهند گشت}. (سوره شعراء آیه 227) سپس به حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: برو تا اینکه خداوند میان ما حکم کند، او بهترین داوران است.
مفضّل میگوید: مولایم حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: هر تبهکاری و بی عدالتی که در اسلام صورت میگیرد و صورت خواهد گرفت، و هر خونی که به حرام ریخته شده، و هر عمل زشت فاش شده و امر ناپسندی، تا روز قیامت، گناه آن بر گردن این دو نفر (ابوبکر و عمر) است و به گردن آنهایی که به آنها کمک کردند و از آنها پیروی کردند، و به ولایت آنها راضی شدند.
1- قال الشیخ الطبرسي: رَوَی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ آبَائِهِ أَنَّهُ لَمَّا أَجْمَعَ أَبُو بَکْرٍ و عمر عَلَی مَنْعِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَدَکَ، وَ بَلَغَهَا ذَلِکَ لَاثَتْ خِمَارَهَا عَلَی رَأْسِهَا وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَ أَقْبَلَتْ فِی لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا تَطَأُ ذُیُولَهَا، مَا تَخْرِمُ مِشْیَتُهَا مِشْیَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ حَتَّی دَخَلَتْ عَلَی أَبِی بَکْرٍ- وَ هُوَ فِی حَشَدٍ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ غَیْرِهِمْ- فَنِیطَتْ دُونَهَا مُلَاءَةٌ، فَجَلَسَتْ ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ الْقَوْمُ لَهَا بِالْبُکَاءِ، فَارْتَجَّ الْمَجْلِسُ، ثُمَّ أَمْهَلَتْ هُنَیْئَةً حَتَّی إِذَا سَکَنَ نَشِیجُ الْقَوْمِ وَ هَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ، افْتَتَحَتِ الْکَلَامَ بِحَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَیْهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله، فَعَادَ الْقَوْمُ فِی بُکَائِهِمْ فَلَمَّا أَمْسَکُوا عَادَتْ فِی کَلَامِهَا.
فَقَالَتْ
صلوات الله علیها: الْحَمدُ لِلَّهِ عَلی ما أَنْعمَ، وَلَهُ الشُّکْرُ عَلی مَا أَلْهَمَ، وَالثَّنَاءُ بِما قَدَّمَ مِن عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَاها، وَسُبُوغِ آلاءٍ أَسْداها، وَتَمامِ مِنَنٍ والاها جَمَّ عَنِ الإِحْصاءِ عَدَدُها، وَنَأی عَنِ الْجَزاءِ أَمَدُها، وَتَفاوَتَ عَنِ الإِدْراکِ أَبَدُها، وَنَدَبَهُمْ لاسْتِزادَتِها بِالشُّکْرِ لاتِّصَالِها، وَاسْتَحْمَدَ إِلی الخَلائِقِ بِإِجْزالِها، وَثَنّی بِالنَّدْبِ إِلی أَمْثالِها.
وَأَشْهَدُ
أَنْ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ ؛ کَلِمَةً جَعَلَ الإِخْلاصَ تَأْویلَها، وَضَمَّنَ القُلُوبَ مَوْصُولَها، وَأَنارَ فِی الْفِکرةِ مَعْقُولَها المُمْتَنِعُ مِنَ الأَبْصارِ رُؤیَتُهُ، وَمِنَ الأَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَمِنَ الأَوْهامِ کَیفِیَّتُهُ ابْتَدَعَ الأَشْیاءَ لا مِنْ شَیءٍ کانَ قَبْلَها، وَأَنْشَأَها بِلا احْتِذاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَها، کَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ، وَ ذَرَأَها بِمَشِیّتِه، مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ مِنْهُ إِلی تَکْوِینِها، وَلا فَائِدَةٍ لَهُ فِی تَصْویرِها، إلاّ تَثْبِیتاً لِحِکْمَتِهِ، وَتَنبیِهاً عَلی طَاعَتِهِ، وَإِظهاراً لِقُدرَتِهِ، وَتَعَبُّداً لِبَریَّتِهِ، وَ إعْزازاً لِدَعْوتِهِ
ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طَاعَتِهِ، وَوَضَعَ العِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ، زِیادَةً لِعبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ، وَحِیَاشَةً مِنْهُ إِلی جَنَّتِهِ.
وَأَشهَدُ
أَنَّ أَبِی مُحَمّداً صلی الله علیه و آله عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ؛ اخْتارَهُ وَانْتَجَبَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ، وَسَمَّاهُ قَبْلَ أَنِ اجْتَبَلهُ، وَاصْطَفاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَهُ؛ إِذِ الخَلائِقُ بِالغَیْبِ مَکنُونَةٌ، وَبِسِتْرِ الأَهاوِیلِ مَصُونَةٌ، وَبِنِهَایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعَالی بِمَآیلِ الأُمُورِ، وَإِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَمَعْرِفَةً بِمَواقعِ المَقدورِ.
ابْتَعَثَهُ
اللَّهُ تعالی إِتْماماً لاِءَمْرِهِ، وَعَزِیمَةً عَلی إِمْضاءِ حُکْمِهِ، وَإِنفاذاً لِمَقَادِیرِ حَتْمِهِ، فَرَأَی الأُمَمَ فِرَقاً فِی أَدْیانِها، عُکَّفاً عَلی نِیرانِها، عَابِدَةً لاِءَوْثانِها، مُنْکِرَةً للَّهِ مَعَ عِرْفانِها فَأَنَارَ اللّهُ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ظُلَمَها، وکَشَفَ عَنْ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَجَلا عَنْ الأَبْصارِ غُمَمَها، وَقامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدایَةِ، وَأَنْقَذَهُم مِنَ الغَوایَةِ، وَبَصَّرَهُمْ مِنَ العَمایَةِ، وَهَداهُمْ إِلی الدِّینِ القَوِیمِ، وَدَعَاهُمْ إِلی الطَّرِیقِ المُسْتَقِیمِ ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَاخْتِیارٍ، وَرَغْبَةٍ وَإِیثارٍ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله عَنْ تَعَبِ هذِهِ الدّارِ فِی رَاحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلاَئکَةِ الأَبْرارِ، وَرِضْوانِ الرَّبِّ الغَفَّارِ، وَمُجاوَرَةِ المَلِکِ الجَبَّارِ.
صَلّی اللَّهُ عَلی أَبِی نَبِیِّهِ وَأَمِینِهِ عَلَی الْوَحْیِ، وَصَفِیِّهِ وَخِیَرَتِهِ مِنَ الخَلْقِ وَرَضِیِّهِ، وَالسَّلامُ عَلَیْهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ.
ثمّ التفتت إلی أهل المجلس وقالت صلوات الله علیها:
أَنتُمْ
عِبادَ اللَّهِ نُصْبُ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ، وَحَمَلَةُ دِینِهِ وَوَحْیِهِ، وَأُمَناءُ اللَّهِ عَلی أَنْفُسِکُم، وَبُلَغاؤُهُ إِلَی الأُمَمِ، وَزَعَمْتُمُ حَقٌّ لَکُمْ، لِلَّهِ فیکُمْ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَیْکُمْ، وَبَقِیَّةٌ اسْتَخْلَفَها عَلَیْکُمْ، کِتابُ اللَّهِ الناطِقُ، وَالقُرآنُ الصَّادِقُ، وَالنُّورُ السَّاطعُ، وَالضِّیاءُ اللاَّمِعُ بَیِّنَةٌ بَصائِرُهُ، مُنْکَشِفَةٌ سَرائِرُه، مُتَجَلِّیَةٌ ظَوَاهِرُهُ، مُغْتَبطَةٌ بِهِ أَشیاعُهُ، قائِدٌ إِلَی الرِّضْوانِ اتِّباعُهُ، مُوءَدٍّ إِلَی النَّجاةِ إسْماعُهُ بِهِ تُنَالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَعَزائِمُهُ المُفَسَّرَةُ، وَمَحَارِمُهُ المُحَذِّرَةُ، وَبَیِّناتُهُ الجَالیةُ، وَبَراهِینُهُ الْکَافِیةُ، وَفَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَرُخَصُهُ المَوْهُوبَةُ، وَشَرایِعُهُ الْمَکتُوبَةُ فَجَعَلَ اللَّهُ الإِیمانَ؛ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرکِ، وَالصَّلاةَ؛ تَنزِیهاً لَکُمْ عَنِ الکِبْرِ، وَالزَّکاةَ؛ تَزکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَنَماءَا فِی الرِّزْقِ، وَالصِّیامَ؛ تَثْبِیتاً لِلإِخْلاصِ، وَالحَجَّ؛ تَشْیِیداً لِلدِّینِ، وَالعَدْلَ؛ تَنْسِیقاً لِلْقُلُوبِ، وَطَاعتَنَا؛ نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَإِمامَتَنا؛ أَمَاناً مِنَ الفُرْقَةِ، وَالجِهادَ؛ عِزَّاً لِلإِسْلامِ، وَالصَّبرَ؛ مَعُونَةً عَلی اسْتیِجابِ الأَجْرِ، وَالأَمْرَ بالْمَعْرُوفِ؛ مَصْلَحَةً لِلعامَّةِ، وَبِرَّ الوَالِدَیْنِ؛وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ، وَصِلَةَ الأَرْحامِ؛ مَنْماةً لِلعَدَدِ، وَالقِصاصَ؛ حَقْناً لِلدِّماءِ، وَالوَفَاءَ بِالنّذْرِ؛ تَعْریضاً لِلْمَغْفرَةِ، وَتَوفِیَةَ المَکاییلِ وَالمَوَازِینِ؛ تَغییراً لِلْبَخْسِ، وَالنَّهیَ عَنْ شُرْبِ الخَمْرِ؛ تَنزِیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ القَذْفِ؛ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَتَرْکَ السَّرِقَةِ؛ إیجاباً لِلعِفَّةِ وَحَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْکَ؛ إخْلاصاً لَهُ بالرُّبُوبِیَّةِ، فَ- «اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إلاّ وَأَنْتُمْ مُّسْلِمُونَ»، وَأَطِیعُوا اللّهَ فِیما أَمَرَکُمْ بِهِ وَنهاکُمْ عَنْهُ فَإِنَّهُ: «إنَّمَا یَخْشَی اللّه َ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ».
ثمّ قالت صلوات الله علیها:
أَیُّهَا النَّاسُ! اعْلَموا أَنّی فَاطِمَةُ وَأَبِی مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله، أَقُولُ عَوْداً وَبَدْءاً، وَلاَ أَقُولُ مَا أَقُولُ غَلَطاً، وَلاَ أَفْعَلُ مَا أَفْعَلُ شَطَطاً: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ»، فَإِنْ تَعزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ أَبی دُونَ نِسائِکمْ، وَأَخا ابْنِ عَمِّی دُونَ رِجالِکُمْ وَلَنِعْمَ المَعْزِیُّ إِلَیهِ صلی الله علیه و آله، فَبَلَّغَ الرِّسَالَةَ، صَادِعاً بِالنِّذارَةِ، مَائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ المُشرِکِینَ، ضَارِباً ثَبَجَهُمْ، آخِذاً بِأَکْظامِهِمْ، دَاعِیاً إِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالحِکمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ، یَکْسِرُ الأَصْنامَ، وَیَنْکُثُ الْهامَ، حَتَّی انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَوَلَّوا الدُّبُرَ، حَتَّی تَفَرَّی اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَأَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَنَطَقَ زَعِیمُ الدِّینِ، وَخَرِسَت شَقَاشِقُ الشَّیاطِینِ، وَطَاحَ وَشِیظُ النِّفاقِ، وَانْحَلَّتْ عُقَدُ الکُفْرِ وَالشِّقَاقِ، وفُهْتُم بِکَلِمَةِ الإِخْلاصِ، فِینَفرٍ مِنَ البِیضِ الخِماصِ، «وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ»، مُذْقَةَ الشّارِبِ ؛ وَنُهْزَةَ الطّامِعِ، وقَبْسَةَ العَجْلانِ، وَمَوْطِی ءَ الأَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَتَقْتَاتُونَ الوَرَقَ، أَذِلَّةً خاسِئِینَ تَخَافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ مِنْ حَولِکُم فَأَنْقَذَکُمُ اللَّهُ تَبارَکَ وَتَعالی، بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله بَعْدَ اللَّتیَّا وَالَّتی، وَبَعْدَ أَنْ مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ العَرَبِ، وَمَرَدَةِ أَهْلِ الْکِتَابِ: «کُلَّمَآ أَوْقَدُوا نَاراً لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ»، أَوْ نَجَمَ قَرْنٌ لِلشَّیْطانِ، وَفَغَرَتْ فَاغِرَةٌ مِنَ المُشْرِکِینَ قَذَفَ أَخَاهُ فِی لَهَواتِها، فَلا یَنْکَفِی ءُ حَتَّی یَطَأَ صِماخَها بِأَخْمَصِهِ، وَیُخْمِدَ لَهَبَها بِسَیْفِهِ مَکْدُوداً فِی ذاتِ اللَّهِ، وَمُجْتَهِداً فِی أَمْرِ اللّهِ، قَرِیباً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ، سَیِّدَ أوْلیاءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً نَاصِحاً، مُجِدّاً کَادِحاً وَأَنْتُمْ فِی رَفاهِیَةٍ مِنَ العَیْشِ، وَادِعُونَ فَاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَتَتَوَکَّفُونَ الأخْبَارَ، وَتَنْکُصُونَ عِندَ النِّزالِ،
وَتَفرُّونَ
عِنْدَ القِتَالِ. فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دَارَ أَنبِیائِهِ، وَمَأْوَی أَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فِیکُمْ حَسیکَةُ النِّفاقِ، وَسَمَلَ جِلْبابُ الدِّینِ، وَنَطَقَ کَاظِمُ الغَاوِینَ، وَنَبَغَ خَامِلُ الأَقلّینَ، وَهَدَرَ فَنِیقُ المُبْطِلِینَ، فَخَطَرَ فِی عَرَصَاتِکُمْ، وَأَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأسَهُ مِنْ مَغْرِزِهِ هَاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِیبِینَ، ولِلْغِرّةِ فِیهِ مُلاحِظِینَ، ثُمَّ استَنْهَضَکُم فَوَجَدَکُم خِفافاً،وَأَحْمَشَکُمْ فَأَلْفاکُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ إِبِلِکُمْ، وَأَوْرَدْتُمْ غَیْرَ شِربِکُمْ.
هَذا ؛ وَالْعَهْدُ قَریبٌ، وَالْکَلْمُ رَحیبٌ، وَالجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلْ، وَالرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَرْ، ابْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الفِتْنَةِ! «أَلاَ فی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرینَ».
فَهَیْهَاتَ
مِنْکُمْ! وَکَیْفَ بِکُمْ؟! وَأَنَّی تُؤْفَکُونَ؟ وَکِتَابُ اللّه ِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ، أُمُورُهُ ظَاهِرَةٌ، وَأَحْکامُهُ زَاهِرَةٌ، وَأَعْلامُهُ بَاهِرَةٌ وَزَوَاجِرُهُ لاَئِحَةٌ، وَأَوامِرُهُ وَاضِحَةٌ، قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ، أَ رَغْبَةً عَنْهُ تُریدُونَ؟ أَمْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ؟! «بِئْسَ لِلْظّالِمِینَ بَدَلاً»، «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فی الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ».
ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا إِلاَّ رَیْثَ أَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتُها، وَیَسْلَسَ قِیادُهَا، ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَها، وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها، وَتَسْتَجِیبُونَ لِهُتَافِ الشَّیْطَانِ الغَوِیِّ، وَإِطْفاءِ أَنْوارِ الدِّینِ الْجَلِیِّ، وَإِهْمَادِ سُنَنِ النَّبیِّ الصَّفیِّ، تُسِرُّونَ حَصْواً فِی ارْتِغَاءٍ، وَتَمشُونَ لاِءَهْلِهِ وَوُلْدِهِ فِی الخَمَرِ والضَّرَاءِ، وَنَصْبِرُ مِنکُم عَلی مِثلِ حَزِّ الْمُدی، وَوَخْزِ السِّنانِ فِی الْحَشا؛ وَأَنتُم تَزْعُمُون: أَنْ لا إِرثَ لَنَا!! «أَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ» أَفلا تَعلَمون؟! بَلی؛ تَجَلَّی لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَةِ أنِّی ابْنَتُهُ أَیُّها الْمُسلِمُون! أَأُغْلَبُ عَلی إِرثِیَهْ؟!
یَابْنَ أَبِی قُحافَةَ! أَفِی کِتابِ اللَّهِ أَنْ تَرِثَ أَباکَ وَلاَ أَرِثَ أَبِی؟! «لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً»!
أَفَعَلی
عَمْدٍ تَرَکْتُمْ کِتَابَ اللّهِ وَنَبَذْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ؟ إِذْ یَقُولُ: «وَوَرِثَ سُلَیْمانُ دَاوُدَ».
وَقَالَ فِیمَا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ یَحْیَی بْنِ زَکَریّا علیهماالسلام إِذْ قَالَ ربِّ «هَبْ لی مِن لَّدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ».
وَقَالَ:
«وَأُولُواْ الاْءَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللّهِ».
وَقَالَ: «یُوصِیکُمُ اللّه ُ فی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاْءُنْثَیَیْنِ».
وَقَالَ:
«إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَالاْءَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقینَ».
وَزَعَمْتُمْ
أَلاّ حِظْوَةَ لِی وَلا إِرْثَ مِنْ أَبِی صلی الله علیه و آله؟! وَلاَ رَحِمَ بَیْنَنَا! أَفَخَصَّکُمُ اللَّهُ بِآیَةٍ أَخرَجَ مِنْهَا أَبِی صلی الله علیه و آله؟! أَمْ هَلْ تَقُولُونَ: أَهْلُ مِلَّتیْنِ لاَ یَتَوارَثَانِ؟! أَوَ لَسْتُ أَنَا وأَبِی مِنْ أَهْلِ مِلّةٍ وَاحِدَةٍ؟! أَمْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِخُصُوصِ القُرآنِ وَعُمُومِه مِنْ أَبِی وَابْنِ عَمِّی؟! فَدُونَکُمَا مَخْطُوْمَةً مَرْحُولَةً، تَلْقَاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ فَنِعْمَ الحَکَمُ اللَّهُ، وَالزَّعِیمُ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله وَالْمَوْعِدُ القِیامةُ، وَعِنْدَ السَّاعَةِ مَا تَخْسرُونَ، وَلاَ یَنْفَعُکُم إِذْ تَنْدَمُونَ، وَ «لِکُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ» و «سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ».
ثُمّ رمت بطرفها نحو الأنصار، فقالت صلوات الله علیها:
یَا مَعاشِرَ الفِتْیَةِ وَأَعْضادَ الْمِلَّةِ، وَأنْصَارَ الإِسْلامِ! مَا هذِهِ الغَمِیزَةُ فِی حَقِّی، وَالسِّنَةُ عَنْ ظُلاَمَتِی؟! أَمَا کَانَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله أَبِی یَقُولُ: «الْمَرْءُ یُحْفَظُ فِی وُلْدِهِ»، سَرْعانَ مَا أَحْدَثْتُمْ، وَعَجْلاَنَ ذَا إِهالَةً،
وَلَکُمْ
طَاقَةٌ بِمَا أُحاوِلُ، وَقُوَّةٌ عَلَی مَا أَطْلُبُ وَأُزاوِلُ، أَتَقُولُونَ: مَاتَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله؟! فَخَطْبٌ جَلِیلٌ اسْتَوْسَعَ وَهْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَانْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَأَظْلَمَتِ الأَرْضُ لِغَیْبَتِهِ، وَکُسِفَتِ النُّجُومُ لِمُصیبَتِهِ، وَأَکْدَتِ الاآمالُ، وَخَشَعَتِ الجِبَالُ، وَأُضِیعَ الحَرِیمُ، وَأُزِیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَمَاتِهِ، فَتِلْکَ - وَاللَّهِ - النَّازِلَةُ الکُبری، وَالْمُصِیبَةُ الْعُظْمی، لاَ مِثْلُها نَازِلَةٌ، وَلا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ، أَعْلَنَ بِها کِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُه فِی أَفْنِیتِکُم فِی مُمْساکُمْ وَمُصْبَحِکُمْ، هُتَافاً وَصُراخاً، وتِلاوَةً وأَلْحاناً، وَلَقَبْلَهُ مَا حَلَّ بِأَنْبِیاءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ، حُکْمٌ فَصْلٌ، وَقَضَاءٌ حَتْمٌ «وَما مُحَمَّدٌ إلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الْرُّسُلُ أَفَإنْ مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ».
أیْهاً بَنِی قَیْلَةَ! أَأُهْضَمُ تُراثَ أَبِی وَأَنْتُمْ بِمْرأیً مِنِّی وَمَسْمَعٍ، ومُبْتَدٍ ومَجْمَعٍ؟! تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ، وَتَشْمَلُکُمُ الخَبْرَةُ، وَأَنْتُمْ ذا العَدَدِ وَالعُدَّةِ، والأَداةِ وَالقُوَّةِ، وَعِنْدَکُمُ السِّلاحُ وَالجُنَّةُ، تُوَافِیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلاَ تُجِیبُونَ، وَتَأْتِیکُمُ الصَّرْخَةُ فَلاَ تُغِیثُونَ، وأنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بالْکِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالخَیْرِ وَالصَّلاَحِ، والنُّجْبَةُ الَّتی انْتُجِبَتْ، وَالخِیَرَةُ الَّتی اخْتِیرَتْ قَاتَلْتُمُ العَرَبَ، وَ تَحَمَّلتُمُ الکَدَّ وَالتَّعَبَ، وَنَاطَحْتُمُ الأُمَمَ، وَکَافَحْتُمُ البُهَمَ، فَلاَ نَبْرَحُ أَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ حَتَّی إِذَا دَارَتْ بِنَا رَحَی الإِسْلامِ، وَدَرَّ حَلَبُ الأَیَّامِ، وَخَضَعَتْ ثُغْرَةُ الشِّرْکِ، وَسَکَنَتْ فَوْرَةُ الإِفْکِ، وَخَمَدَتْ نِیرانُ الکُفْرِ، وَهَدَأَتْ دَعْوَةُ الهَرْجِ، وَاسْتَوْسَقَ نِظَامُ الدِّینِ، فَأَنّی حِرْتُمْ بَعْدَ البَیَانِ؟ وَأَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الإِعْلانِ، وَنَکَصْتُمْ بَعْدَ الإِقدامِ، وَأَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الإِیمانِ؟ «أَلاَ تُقاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ وَهَمُّوا بِإخْراجِ الْرَّسُولِ وَهُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُّؤْمِنِینَ».
أَلا قَدْ أَری أَنْ قَدْ أَخلَدْتُمْ إلَی الخَفْضِ، وَأَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَالقَبْضِ، وَخَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، ونَجَوْتُمْ مِنَ الضِّیقِ بالسِّعَةِ فَمَجَجْتُمْ ما وَعَیْتُمْ، وَدَسَعْتُمُ الَّذِی تَسَوَّغْتُمْ، فَ-: «إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فی الاْءَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ».
أَلا وَقَدْ قُلْتُ مَا قُلْتُ عَلَی مَعْرِفَةٍ مِنِّی بِالْخَذْلَةِ الَّتِی خَامَرَتْکُمْ، وَالْغَدْرَةِ الَّتِی اسْتَشْعَرتْهَا قُلُوبُکُمْ وَلَکِنَّها فَیْضَةُ النَّفْسِ، وَنَفْثَةُ الغَیْظِ، وَ خَوَرُ القَنا، وَبَثَّةُ الصَّدْرِ، وَتَقْدِمَةُ الحُجَّةِ، فَدُونَکُمُوها فَاحْتَقِبُوهَا دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الخُفِّ، بَاقِیَةَ العَارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ اللَّهِ، وَشَنَارِ الأَبَدِ، مَوْصُولَةً ب-: «نَارِ اللّه ِ الْمُوقَدَةِ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاْءَفْئِدَةِ» فَبِعَیْنِ اللَّهِ مَا تَفْعَلُونَ «وَسَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ».
وَأَنَا
ابْنَةُ نَذِیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذَابٍ شَدِیدٍ، فَ-: «اعْمَلُوا إِنَّا عَامِلُونَ * وَانْتَظِرُوا إنّا مُنْتَظِرُونَ».(1)
مرحوم شیخ طبرسی میگوید: از عبد اللَّه بن حسن با سند از پدرانش روایت شده است که: وقتی ابوبکر و عمر برای منع حضرت زهرا صلوات الله علیها از فدک با هم همدست شدند و حضرت از آن با خبر شد، مقنعه بر سر کشیده و پارچهای(که روپوشی وسیع بود) بر سر انداخته و با چند تن از اطرافیان و زنان قوم خود به سوی مجلس ابوبکر حرکت کرد، و با کمال طمانینه و آرامش و همچون رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله راه میرفت. چون وارد مسجد شد، ابوبکر با گروهی از جماعت مهاجر و انصار نشسته بودند، پس پرده ای زدند و آن حضرت در پشت آن پرده نشست. سپس آن حضرت آه دردناکی از دل سوزان خود کشید و همه
1) . الإحتجاج (للطبرسي) ج 1 ص 131- 145 ح 49.بحارالانوار ج 29 ص 220- 2230 ح 8.
مجلس به گریه و ناله افتادند و مجلس یکپارچه اندوه و عزا شد، سپس آن حضرت اندکی صبر نمود تا مجلس آرام شد، سپس سخن خود را با حمد و ثنای خداوند و درود و صلوات بر رسول الله صلی الله علیه و آله آغاز کرد، و دوباره قوم گریه کردند؛ و چون آرام شدند، فرمود:
حمد و ستایش پروردگاری را که نعم بی پایانش همهی موجودات را فراگرفته به اشباح بی رنگ صحرای عدم، رنگ وجود بخشیده و به نیستی و کتم عدم لباس هستی پوشانده است.
سپاس خدای را که با الهامات خفیه درس شکرگزاری به ما آموخت و ما را موظّف به حمد و ثنای خود فرمود.
خدای را تقدیس میکنم که از هر کس بخشنده تر است به همه نعمت وجود ارزانی داشته، امّا کیست که بتواند بخشایش او را برشمارد، و کدام نیرو است که آغاز و انجام نعم وی را بداند.
گواهی میدهم که آفرینندهای است قبل از هر چیز بوده و پس از هر چیز خواهد بود منبع فیض لایزالی جودش چون ابر، ریزنده و بخشنده است، و تا ابد ظروف اندیشه و افکار از فیضان لایتناهی او بهره و نصیب میگیرند، ابر رحمت بی حسابش دائم در ریزش و بارش است.
پروردگاری که فرمان داد به شکرگزاری نعماتش را بزرگ شمارند.
گواهی میدهم خدائی جز او نیست، این شهادت آمیخته به اخلاص است که معانی و تأویل آن در دلها گنجانیده شده و مدرکات به تصوّر محسوسات روشن و آشکار گشته است.
او پروردگاری است که چشمها نیروی دیدن او را ندارند و زبانها از وصف بیان او عاجزند ساحت عزّتش را اوهام درک نکنند و مقام ذاتش را عقول در نیابند.
او خالقی است که موجودات را بدون مادّه پدید آورد و روی خرابههای وجود نقش و نگار بدیع موجود نمود و چهره را بدون مثل و مانند تصویر و ایجاد فرمود. او به مشیّت و ارادهی خود به عدم خلعت وجود پوشانید بدون آنکه نیازی به موجود داشته باشد یا فایده و نتیجهای در تصویر منظور دارد.
او به حکمت و مصلحت خود خلایق را آفرید و بر اطاعت و عبادت خویش آگاه و موظّف ساخت تا در ایجاد خلایق و تبدیل مادّه به نیرو در آزمایشگاه جهان قدرت لایزالی خود را آشکار نماید.
او بندگان را به عبادت دعوت فرمود تا به عبودیّت آنها را مستوجب پاداش گرداند، او ثواب را مبتنی بر اطاعت و عقاب را منوط به معصیت قرار داد.
او آزادی عمل داد تا بدکاران را به جهنّم کیفر دهد و نیکوکاران را به بهشت پاداش عطا فرماید.
گواهی میدهم که پدرم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بنده و رسول و منتخب پروردگار است، خداوند عالم او را برگزید پیش از آنکه رسالت دهد و او را نام نهاد قبل از آنکه بیافریند و او را انتخاب کرد پیش از آنکه مبعوث به رسالت گرداند، او را آفرید وقتی که همه مخلوقات در سرادق غیبی و در کتم عدم بودند و در ظلمات نیستی به سر میبردند.
خداوند او را به کلیّه مصالح عالیه نظام زندگی بشر و به کلیّه حوادث و سوانح و به همهی وقایع و حقایق آگاه و واقف فرمود، آنگاه برای اتمام امر خود برانگیخت و مأمور انفاذ حکمت عالیه خود فرمود در حالی که مردم در ادیان و عقاید مختلف بودند، گروهی
آتش پرست و جمعی بُت پرست و منکر خداوند بودند.
خداوند به نور وجود حضرت محمّد صلی الله علیه و آله تاریکیهای جهالت را از دلها زدود و شبهات قلوب را به اشراقات و افاضات تعلیمات عالیه او برطرف ساخت و نابینائی دلها را به نور دانش منوّر گردانید.
پدرم به امر حقّ برای راهنمائی و هدایت و ارشاد خلایق قیام نمود و گمراهان را از گرداب ضلالت و جهالت نجات داد و تیرگی دلها را به نور ایمان روشن نمود و آنها را به دین اسلام دعوت کرد و به راه راست دلالت فرمود.
آنگاه حضرت حقّ جلّ شأنه روح مقدّس او را به رأفت و رحمت به قرب خود قبض و اختیار نمود و آخرت را برای او برگزید و پدرم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را از رنج و تعب دنیا آسوده ساخت.
آنگاه فرشتگان ملأ اعلا به استقبال اطراف او را گرفتند و رضا و خشنودی پروردگار را به او ابلاغ نمودند تا در مجاورت خالق جبّار وصول قرب یافت.
درود و تحیّت خدا بر پدرم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله که فرستاده او و امین وحی او و برگزیده او و بهترین بندگان الهی بود. سلام و رحمت و لطف خدا بر او باد.
آنگاه به سوی مردم التفاتی نمود و فرمود:
شما بندگان خدا و محلّ و مورد اوامر و نواهی پروردگار هستید، شما حامل دین و وحی او میباشید، شما بر نفس و جان خود امین خداوند هستید، شما هستید که باید به دین خدا عمل نموده و به دیگران ابلاغ نمایید و سرمشق دیگران باشید.
خداوند در میان شما ضامن بر حقّی قرار داد و عهد و پیمانی به وسیلهی پیغمبر خاتم بر شما فرستاد و بعد از او دو خلیفه و جانشین بر شما بگماشت که آنها کتاب ناطق و کتاب صامت الهی هستند، انوار ارشاد ربوبی و هدایت آنها مشعشع و پرتوافکن است و شما را به سوی حق رهبری مینماید و دیدگان شما را روشن میگرداند.
سرایر قرآن بر شما پوشیده و ظواهر آن متجلّی و آشکار میباشد، ملل دیگر به پیروان قرآن غبطه میخورند و حسرت میبرند، پیروی قرآن شما را به رضای خدا سوق میدهد و استماع آن شما را به نجات و سعادت میرساند، به وسیله قرآن نشانهها و آیات قدرت الهی درک میگردد و احکام شریعت از حلال و حرام دریافت میشود.
از محرمات باید حذر نمود و اجتناب ورزید، دلائل قرآن روشن و براهین آن کافی میباشد، پیروان قرآن به فضائل معنوی نائل خواهند شد.
خداوند برای تسهیل، احکام مباح قرآن را بخشیده و احکام واجب آن را فرض و حتم فرموده است.
پروردگار ایمان را باعث تطهیر و پاکیزگی از شرک؛ نماز را برای تنزیه دلها از کبر و نخوت؛ زکات را برای تزکیه نفس و مال و افزونی روزی؛ روزه را برای ثبات و تحقّق در اخلاص؛ حجّ را برای تشیید و تحکیم مبانی دین و اعلاء کلمهی توحید؛ عدل را برای تألیف قلوب؛ اطاعت ما خاندان را برای حسن انتظام امور اجتماعی؛ امامت ما اهل بیت را برای ایمنی از اختلاف و تفرقه؛ جهاد را برای عزّت و سربلندی ملّت اسلام؛ صبر و شکیبائی را برای استحقاق اجر؛ امر به معروف را برای مصالح عامّه مردم؛ نیکی به والدین را برای مصونیّت از غضب خود قرار داده است؛ خداوند صله رحم را برای پیوستگی و وحدت؛ قصاص را برای حفظ جانها؛ وفای به نذر را برای رسیدن به مغفرت و آمرزش؛ تمام پیمودن کیل و وزن را برای اعتماد و حفظ اموال از نقص و زیان؛نهی از شرب
خمر را برای دوری از رجس و پلیدی؛ اجتناب از بهتان را برای مصونیّت از لعنت؛ ترک دزدی را برای حصول امنیّت اجتماعی؛ ترک شرک را برای خلوص عبودیّت مقرّر فرموده است.
«پس ای مردم از خدا بترسید و پرهیزکار واقعی باشید تا از دنیا نروید مگر آنکه در زمرهی مسلمانان قرار گیرید». (سوره آل عمران آیه 103)
ای مردم آنچه خداوند به شما امر کرده اطاعت کنید و از آنچه نهی فرموده اجتناب نمایید، که «در میان بندگان خدا تنها دانشمندان از خدا ترسانند». (سوره فاطر آیه 28)
سپس حضرت صلوات الله علیها فرمود:
ای مردم بدانید من فاطمه زهرا هستم و پدرم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله رسول الله میباشد آنچه اوّل گفتم آخر هم همان سخن را میگویم و آنچه میگویم حساب شده میگویم و اشتباه نمی گویم.
ای مردم آنچه میگویم براساس حقّ و عدالت است، خداوند برای شما پیغمبر از جنس خودتان فرستاد که سختیها و نابسامانیهای شما بر او دشوار و به هدایت و ارشاد شما کوشا و بر مؤمنین رؤف و مهربان میباشد، اگر او را به بزرگی یاد کنید و نسبت او را متذکّر گردید او پدر من بود نه پدر زنان دیگر، و او برادر پسر عمّ من بود نه برادر مردان دیگر، چه بزرگوار است آنکه من نسبت به او دارم، رحمت خدا بر او باد که فرمان خدا را به بندگان رسانید و رسالت خود را آشکار کرد،
او با مشرکین مبارزه و معارضه نمود و آنها را به دین حنیف اسلام راهنمایی کرد به سعادت نائل گردانید و با حکمت و موعظت و پند و اندرز گمراهان را به راه خوشبختی سوق داد و بُتها را درهم فروکوفت و بُت پرستان را به خاک مذلّت افکند تا بر شما پشت کرده و گریختند و نابود شدند و مانند صبح صادق تاریکیهای شب جهالت ناپدید شد و چهره زیبای حقّ از پس پردههای جهل و تاریکی نمایان گردید و بر مسند ارشاد و هدایت تکیه زد و زبان فرومایگان و دشمنان دین را لال گردانید.
او نفاق و دو روئی را از بین شما برد و گرههای کفر و عناد را از هم گُسست و شما را با توحید و یکتاپرستی آشنا نمود، «شما بودید که در پرتگاه آتش قرار داشتید» (سوره آل عمران آیه 103) و از کمی و قلّت مانند شربت آبی بودید که تشنه ای بیاشامد و لقمهای که گرسنهای به آن دست یابد و یا پاره آتشی که با شتاب رو به خاموشی گراید.
شما لگدکوب مردم قوی و دستخوش تمایلات نابخردان نیرومند بودید، آب متعفّن را میآشامیدید و برگ درختان را پوشش و غذای خود قرار داده بودید و در نهایت خواری و مذلّت به زندگی ادامه میدادید و همیشه در بیم آن بودید که کدام دستهی متخاصم شما را نابود نماید.
خداوند تبارک و تعالی به وجود مقدّس حضرت محمّد صلی الله علیه و آله شما را از این نابسامانی و مذلّت نجات داد و آسودگی بخشید بعد از آنکه در دست شجعان عرب و گرگان بیابان جهالت سرگردان و در نزد اهل کتاب زبون و خوار بودید، «هر زمان که آنها آتش جنگ میافروختند خداوند (به دست پدرم) آن را خاموش میفرمود» (سوره مائده آیه 64) و هرگاه ستاره وسوسه شیطان صفتان ظاهر میگردید و فتنهای برپا میشد و آتش انقلاب روشن میگردید پدرم برادرش علی صلوات الله علیه را برای خاموش کردن فتنه میفرستاد و او برنمیگشت جز اینکه آتش جنگ را فرو مینشاند و سر دشمن را زیر پا مینهاد او بود که برای رضای خدا و اطاعت امر رسول الله صلی الله علیه و آله اهتمام تمام داشت و همیشه سایه صفت پشت سر رسول الله بود و در میان
دوستان خدا از همه بالاتر و والاتر بود و در اطاعت و اجرای امر خدا کوشش فراوان مینمود تا شما در آسایش به سر برید و در مهد ایمنی متنعّم باشید.
امّا شما برای ما خاندان انتظار بلاها و فتنهها داشتید و منتظر اخبار وحشتناک بودید، به هنگام سختی خود را کنار کشیدید و دوری نمودید و از معرکه گریختید.
هنگامی که پروردگار متعال منزل و منزلت پیغمبران را برای پدرم اختیار فرمود و آرامگاه برگزیدگانش را برای او انتخاب نمود، در میان شما خار نفاق ظاهر شد و جامهی دین کهنه گردید، گمراهان به سخن درآمدند و گمنامهای پستْ قدر و منزلت یافتند.
و مرکب جهالت را در میدان بطالت دوانیدند و شیطان از کمینگاه ظاهر شد و به وساوس خود شما را بفریفت و شما او را اجابت کردید و چشم به دنیا و متاع آن دوختید و اسیر هوای نفس شدید و علیه خاندان پیغمبر به مبارزه برخاستید تا آنجا که بر شتر غیرپا نهادید و در آبخورگاه دیگران وارد شدید و مرکب خلافت را غصب نمودید.
ای مردم هنوز از درگذشت رسول الله زمانی نگذشته و هنوز داغ او تازه است، هنوز زخم دل ما التیام نیافته است، هنوز جسد رسول الله صلی الله علیه و آله در خاک قرار نگرفته بهانه کردید که از فتنه میترسیم و «در آن فتنه که با دست خود ایجاد نمودید گرفتار شدید و جهنّم بر کافران احاطه خواهد داشت». (سوره توبه آیه 49)
افسوس بر شما که به گمراهی کشانده شدید در حالی که کتاب خدا در میان شماست، احکام فروزان قرآن نشانههای آشکاری دارد و در هر امری حکمی نازل شده است و دانستنیهای آن از اوامر و نواهی واضح و آشکار میباشد. شما آیات روشن الهی را پشت سر نهاده اید و آنها را نادیده گرفته اید، آیا از قرآن اعراض نموده اید و یا حاکمی غیر از قرآن میجویید؟ «بد پاداشی بر ستمکاران است که فرمان خدا را تغییر دهند» (سوره کهف آیه 50) و از دستورات قرآن سرپیچی نمایند، «هر کس دینی غیر از اسلام اختیار نماید خداوند از او نمی پذیرد و در آخرت در پیشگاه خدا و دیوان محاسبات او زیانکار خواهد بود». (سوره آل عمران آیه 85)
ای مردم شما پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله اندکی درنگ نکردید و در کار خود نیندیشیدید و آتش فتنه و فساد برافروختید و صدای شیطان گمراه کننده را اجابت نمودید و انوار دین را خاموش گردانیدید و سنّتهای رسول الله صلی الله علیه و آله را محو نمودید و خوشحال هستید که در رفاه و آسایش به سر میبرید و خاندان رسول الله صلی الله علیه و آله را در شدّت و سختی گرفتار مینمایید.
ما هم مانند کسی که با کارد و نیزه بدن او را بشکافند بر فتنههای شما صبر میکنیم تا در پیشگاه عدالت پروردگار وارد شویم.
شما گمان میکنید من از پدرم ارث نمیبرم «این حکم را از دوران جاهلیّت گرفته اید چه کسی بهتر از خداوند حکم مینماید امّا برای کسانی که ایمان به خدا دارند» (سوره مائده آیه 50) آیا نمیدانید که روز پاداشی هست.
ای مردم مانند آفتاب بر شما روشن است که من یگانه دختر رسول الله هستم و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله پدر من است آیا سزاوار است که جاه طلبان بر من ستم نمایند وارث مرا بگیرند و شما ساکت بمانید.
آنگاه خطاب به ابوبکر نمود و فرمود:
ای پسر ابی قحافه آیا در کتاب خدا نوشته شده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟ عجب افترای بزرگی بر خدا
بستهای آیا از روی عمد کتاب خدا را پشت سر نهادهای و عمل به آن را ترک نمودهای؟
خداوند در قرآن میفرماید که «سلیمان از داود ارث بُرد» (سوره نمل آیه 16) و آنجا که حکایت یحیی فرزند زکریّا را بیان میفرماید که زکریّا از خداوند درخواست نمود ای پروردگار «فرزندی به من عنایت فرما که از من و آل یعقوب ارث ببرد» (سوره مریم آیه 5) و آنجا که میفرماید: «خویشان رحمی بعضی بر بعضی مقدّم میباشند» (سوره احزاب آیه 6) همچنین میفرماید که «خداوند شما را درباره ی اولادتان وصیّت میکند که نصیب یک مرد دو برابر بهرهی یک زن میباشد» (سوره نساء آیه 11) و پسر دو برابر دختر ارث میبرد و همچنین خداوند میفرماید «که هنگام مرگ اگر مال و ثروتی از خود میگذارید وصیّت کنید برای پدر و مادر و خویشان وصیّت نیکویی و این حکم بر حقّ و ثابت است بر آنهائی که پرهیزکار هستند». (سوره بقره آیه 180)
آیا شما میگویید من از پدرم بهره و نصیبی ندارم و از پدر خود ارث نمیبرم آیا خداوند برای شما آیهای فرستاده که مرا از فرزندی پدرم خارج کرده؟! یا میگویید اهل دو ملّت از یکدیگر ارث نمیبرند آیا من و پدرم از اهل یک ملّت و آیین نیستیم؟! آیا شما از پدرم و پسر عمّم علی صلوات الله علیه به قرآن داناتر هستید؟!
من اکنون شما را به حال خود گذاشته و داوری را در روز حشر به خدا واگذار مینمایم و خداوند حاکم بر حقّی است و بدانید حضرت محمّد صلی الله علیه و آله دادخواه من است وعدهی ما در قیامت در پیشگاه عدل الهی خواهد بود، روزی که خطاکاران در زیان هستند و ندامت در آن روز سودی ندهد «برای هبر خبری جایگاهی هست» (سوره انعام آیه 67) «و به زودی میفهمید که عذاب خوارکننده چه کسی را فراخواهد گرفت و عذاب جاودانی بر چه کسی میباشد». (سوره هود آیه 39)
سپس انصار را مخاطب قرار داد و فرمود: ای یاوران اسلام و حافظین حدود و احکام قرآن این چه سُستی است در حق من روا میدارید؟! این سهل انگاری شما در ظلم و ستمی که بر من رفته برای چیست؟! آیا پدرم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله رسول الله نفرمود: هر کس را در فرزندش باید احترام نمود و احترام به فرزند احترام به پدر است، امّا شما آنچه پدرم دربارهی من سفارش کرده بود چه زود فراموش نمودید، شما قدرت دارید و میتوانید از من حمایت کنید و آنچه از شما میخواهم بر آن توانا هستید، آیا شما هم میگویید: دیگر محمّد صلی الله علیه و آله مرده است؟
آری رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله مصیبت بزرگی است که اثر آن در زمین و آسمان ظاهر و آشکار میباشد، برای رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله زمین تاریک گردید و ستارههای آسمان از این مصیبت تیره گشت امیدها تبدیل به یأس و ناامیدی شد و کوههای عالم خاشع گردید و شما حقّ رسول الله را ضایع نمودید و احترامی به خاندان او نگذاشتید،به خدا قسم این فاجعه بزرگی است که نازل شده و هرگز چنین مصیبتی به یاد نیاید و خداوند در کتاب خود از آن خبر داده است که شما آن را هر صبح و شام به جهر و اخفا میخوانید. این سنّت ربوبی برای همه ی پیغمبران بوده است و این حکم حتمی و قطعی است قضائی غیرقابل انکار، خداوند میفرماید: «محمّد صلی الله علیه و آله جز رسولی نبود و پیش از او هم پیغمبرانی آمده و در گذشته اند، آیا اگر محمّد صلی الله علیه و آله بمیرد یا کشته شود شما از دین برمی گردید، هر کس از دین برگردد و به آئین گذشتگان خود بپیوندد به خداوند ضرری نمی رساند و به زودی خداوند جزای شکرگزاران را عطا میفرماید». (سوره آل عمران آیه 144)
آنگاه طایفه اوس و خزرج را به نام مادرشان مخاطب ساخته و فرمود:
ای فرزندان قیله، آیا سزاوار است که به ظلم و ستم ارث مرا ببرند و شما ناظر باشید و دادخواهی مرا بشنوید و ساکت بمانید شما
صاحب افراد و اعداد و صاحب نیرو و ادوات جنگ و اسلحه میباشید، من شما را به یاری میطلبم و شما مرا اجابت نمی کنید و از شما استمداد میخواهم و شما به فریاد من نمیرسید، در حالی که شما به شجاعت و دلاوری موصوف و به نیکویی و صلاح معروف بودید، شما برگزیدگان مسلمانان بودید و به خوبیها شهرت داشتید.
شما را برای مقاتله با کافران انتخاب مینمودند و شما گردنکشان را از پای در میآوردید و هرگز از ما خاندان دوری نمیکردید و آنچه به شما فرمان میدادیم اطاعت مینمودید تا چرخهای پر برکت اجتماع مسلمین به حرکت درآمد و نخوت و شرک و ذلّت و نفاق از میان رفت و آتش کفر و شرک خاموش شد و دعوت بُت پرستی و هرج و مرج نابود گشت و نظام دین محکم و استوار گردید.
اکنون چه شده که در یک امر آشکار حیران مانده اید و حقیقت را پنهان نموده اید و پس از اقبال چرا از حقّ رو گردانیده اید و پس از ایمان چرا مشرک شده اید.
«آیا جنگ و پیکار نمیکنید با کسانی که عهد خود را شکستند و سعی و اهتمام به بیرون کردن رسول الله نمودند و حال آنکه آنها در شکستن عهد پیشقدم شدند آیا از ایشان میترسید؟ اگر مؤمن باشید سزاوار است که از خدا بترسید». (سوره توبه آیه 13)
اکنون میبینم که شما به پستی گرائیده اید و از نعم الهی محروم شده اید و از آن کس که احق و شایسته تر از شما میباشد دوری نموده اید و با راحتی و تن آسائی خلوت کرده اید و از سختی سعادت انگیز به رفاهیّت شقاوت آمیز گرویده اید «اگر شما و همهی اهل عالم کافر شوید خداوند غنی و بی نیاز است». (سوره ابراهیم آیه 8) ای مردم آنچه گفتیم میدانم که در شما اثری نخواهد داشت زیرا کناره گرفتن شما از ما با گوشت و پوست شما آمیخته شده و احساس میکنم که مکر و فریب و وسوسه شیطان دلهای شما را فراگرفته است این آهی است از سینه پر دردمند من که آن را از دل بیرون افکنم و وظیفهی خود را انجام دادم و حجّت را بر شما تمام نمودم.
اکنون این شتر خلافت را بگیرید و به ناحق غصب نمایید امّا بدانید که پای آن مجروح و پشت وی زخم و غبار ننگ آن همیشه بر شما باقی است این عمل غصب شما به غضب خدا پیوسته و این روش ناپسند شما به «آتش برافروختهی الهی که بر دلها سر میزند» (سوره همزه آیه 6- 7) متصّل است خداوند میداند آنچه را که شما مرتکب میشوید.
«و به زودی ستمکاران آگاه شوند که به کدام مکان بازگشت مینمایند». (سوره شعرا آیه 227)
ای مردم من دختر آن کسی هستم که شما را از عذاب قیامت بیمناک ساخت و میبینم عذابی سخت شما را احاطه نموده است «آنچه را که میخواهید عمل کنید و ما بر آنچه حقّ است عمل مینماییم. شما منتظر نتیجه ی عمل خود باشید و ما منتظر - روز تشخیص حق از باطل و سعید از شقی - خواهیم بود». (سوره هود آیه 121- 122)
توضیح: این خطبه شریفه از طرق خاصه و عامه و با اسانید مختلفه نقل شده است که بعضی از آن را مرحوم علامه مجلسی رضوان الله علیه در کتاب بحارالانوار جلد 29 باب 11 در «فصل نورد فیه: خطبة خطبتها سیدة النساء فاطمة الزهراء صلوات اللّه علیها احتجّ بها علی من غصب فدک منها» آورده اند. و همچنین مرحوم علامه امینی رضوان الله علیه در کتاب الغدیر جلد 7 ص 192 مصادر این خطبه عالیه را ذکر نمودهاند.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْهُرْمُزَانِیُّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما قَالَ: لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها دَفَنَهَا أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه سِرّاً وَ عَفَا عَلَی مَوْضِعِ قَبْرِهَا ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَی قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنِّی وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ عَنِ اِبْنَتِکَ وَ زَائِرَتِکَ وَ اَلْبَائِتَةِ فِی اَلثَّرَی بِبُقْعَتِکَ وَ اَلْمُخْتَارِ اَللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اَللَّحَاقِ بِکَ قَلَّ یَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی وَ عَفَا عَنْ سَیِّدَةِ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ تَجَلُّدِی إِلاَّ أَنَّ لِی فِی اَلتَّأَسِّی بِسُنَّتِکَ فِی فُرْقَتِکَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُکَ فِی مَلْحُودَةِ قَبْرِکَ وَ فَاضَتْ نَفْسُکَ بَیْنَ نَحْرِی وَ صَدْرِی بَلَی وَ فِی کِتَابِ اَللَّهِ لِی أَنْعَمُ اَلْقَبُولِ «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ» قَدِ اُسْتُرْجِعَتِ اَلْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِینَةُ وَ أُخْلِسَتِ اَلزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ اَلْخَضْرَاءَ وَ اَلْغَبْرَاءَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ وَ هَمٌّ لاَ یَبْرَحُ مِنْ قَلْبِی أَوْ یَخْتَارَ اَللَّهُ لِی دَارَکَ اَلَّتِی أَنْتَ فِیهَا مُقِیمٌ کَمَدٌ مُقَیِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَیِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَیْنَنَا وَ إِلَی اَللَّهِ أَشْکُو وَ سَتُنْبِئُکَ اِبْنَتُکَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا اَلسُّؤَالَ وَ اِسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ فَکَمْ مِنْ غَلِیلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَی بَثِّهِ سَبِیلاً وَ سَتَقُولُ وَ یَحْکُمُ اَللَّهُ «وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ» سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ قَالٍ وَ لاَ سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اَللَّهُ اَلصَّابِرِینَ وَاهَ وَاهاً وَ اَلصَّبْرُ أَیْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لاَ غَلَبَةُ اَلْمُسْتَوْلِینَ لَجَعَلْتُ اَلْمُقَامَ وَ اَللَّبْثَ لِزَاماً مَعْکُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ اَلثَّکْلَی عَلَی جَلِیلِ اَلرَّزِیَّةِ فَبِعَیْنِ اَللَّهِ تُدْفَنُ اِبْنَتُکَ سِرّاً وَ تُهْضَمُ حَقَّهَا وَ تُمْنَعُ إِرْثَهَا وَ لَمْ یَتَبَاعَدِ اَلْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلَقْ مِنْکَ اَلذِّکْرُ وَ إِلَی اَللَّهِ یَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلْمُشْتَکَی وَ فِیکَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ أَحْسَنُ اَلْعَزَاءِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَیْهَا اَلسَّلاَمُ وَ اَلرِّضْوَانُ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از علی بن محمد هرمزانی روایت کرده که گفت: حضرت حسین بن علی صلوات الله علیهما و آلهما فرمود: چون حضرت فاطمه صلوات الله علیها وفات کرد، حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه او را پنهان به خاک سپرد و جای قبرش را ناپدید کرد، سپس برخاست و رو بجانب قبر رسول الله صلی اللّٰه علیه و آله کرد و گفت: سلام بر تو ای رسول الله از جانب من و از جانب دخترت و دیدارکننده ات و آنکه در خاک رفته و از من جدا شده و در بقعه تو آمده و خدا زود رسیدن او را نزد تو برایش برگزیده. ای رسول الله! شکیبائیم از فراق محبوبه ات کم شده و خود داریم از سرور زنان جهان نابود گشته، جز اینکه برای من در پیروی از سنت تو که در فراقت کشیدم جای دلداری باقی است، زیرا من سر ترا در لحد آرامگاهت نهادم و جان مقدس تو از میان گلو و سینه من خارج شد (یعنی هنگام جان دادن سرت به سینه من چسبیده بود) آری، در کتاب خدا برای من بهترین پذیرش (و صبر بر این مصیبت) است، «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ»، همانا امانت پس گرفته شد و گروگان دریافت گشت و زهرا از دستم ربوده شد. ای رسول الله دیگر چه اندازه این آسمان نیلگون و زمین تیره در نظرم زشت جلوه میکند، اندوهم همیشگی باشد و شبم در بیخوابی گذرد و غمم پیوسته در دل است، تا خدا خانهای را که تو در آن اقامت داری برایم برگزیند، (بمیرم و به تو ملحق شوم) غصهای دارم دل خون کن و اندوهی دارم هیجان انگیز، چه زود میان ما جدائی افتاد، تنها
1) . الکافی ج 1 ص 458 ح 3.
به سوی خدا شکوه میبرم. به همین زودی دخترت از همدست شدن امتت بر ربودن حقش به تو گزارش خواهد داد، همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه، زیرا چه بسا درد دل هائی داشت که چون آتش در سینه اش میجوشید و در دنیا راهی برای گفتن و شرح دادن آن نیافت، ولی اکنون میگوید و خدا هم داوری میفرماید و او بهترین داورانست. سلام بر شما سلام کنندهای که نه خشمگین است و نه دلتنگ، زیرا اگر از اینجا برگردم، به واسطه دلتنگیم نیست و اگر بمانم به واسطه بدگمانی به آنچه خدا به صابران وعده فرموده نباشد. وای، وای باز هم بردباری مبارکتر و خوش نماتر است اگر چیرگی دشمنان زورگو نبود اقامت و درنگ در اینجا را چون معتکفان ملازمت مینمودم و مانند زن بچه مرده بر این مصیبت بزرگ شیون میکردم، در برابر نظر خدا دخترت پنهان به خاک سپرده شد و حقش پایمال گشت و از ارثش جلوگیری شد، با آنکه دیر زمانی نگذشته و یاد تو کهنه نگشته بود، ای رسول الله! شکایت من تنها به سوی خداست و بهترین دلداری از جانب تو است ای رسول الله! (چون در مرگ تو صبر کردم یا برای گفتار تو در باره صبر)، درود خدا بر تو و سلام و رضوانش بر حضرت فاطمه باد.
2- الشیخ علي بن عیسی الإربلي في کشف الغمة: وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ: قَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها انْطَلِقِی فَاطْلُبِی مِیرَاثَکِ مِنْ أَبِیکِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ. فَجَاءَتْ إِلَی أَبِی بَکْرٍ فَقَالَتْ: أَعْطِنِی مِیرَاثِی مِنْ أَبِی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.
قَالَ:
النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَا یُورَثُ، فَقَالَتْ: أَ لَمْ یَرِثْ سُلَیْمَانُ دَاوُدَ؟! فَغَضِبَ وَ قَالَ: النَّبِیُّ لَا یُورَثُ، فَقَالَتْ صلوات الله علیها: أَ لَمْ یَقُلْ زَکَرِیَّا: «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ». فَقَالَ: النَّبِیُّ لَا یُورَثُ. فَقَالَتْ صلوات الله علیها: أَ لَمْ یَقُلْ: «یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ». فَقَالَ: النَّبِیُّ لَا یُورَثُ. (1)
مرحوم شیخ علی بن عیسی اربلی در کتاب کشف الغمة از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: برو و میراث پدرت رسول الله صلی الله علیه و آله را طلب کن. پس آن حضرت نزد ابوبکر آمد و فرمود: میراث من از پدرم رسول الله صلی الله علیه و آله را به من بده. ابوبکر گفت: کسی از پیامبر ارث نمیبرد. حضرت فرمود: آیا سلیمان از داود ارث نبرد؟ ابوبکر خشمگین شد و گفت: کسی از پیامبر ارث نمیبرد. فرمود: مگر زکریا نگفت: «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» {که از من ارث برد و از خاندان یعقوب [نیز] ارث برد، و او را- ای پروردگار من- پسندیده گردان}. (سوره مریم آیه 6) ابوبکر گفت: کسی از پیامبر ارث نمی برد!
حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: مگر در قرآن نیامده: خداوند شما درباره فرزندانتان سفارش میکند: {سهم پسر چون سهم دو دختر است}. (سوره نساء آیه 11) ولی ابوبکر دوباره گفت: کسی از پیامبر ارث نمیبرد!
3- الشیخ العیاشي، بإسناده عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: أَتَتْ فَاطِمَةُ أَبَا بَکْرٍ تُرِیدُ فَدَکَ.
فَقَالَ:
هَاتِی أَسْوَدَ أَوْ أَحْمَرَ یَشْهَدْ بِذَلِکَ.
قَالَ: فَأَتَتْ بِأُمِّ أَیْمَنَ.
1) . کشف الغمة ج 1 ص 478.بحارالانوار ج 29 ص 207.
فَقَالَ
لَهَا: بِمَ تَشْهَدِینَ؟
قَالَتْ:
أَشْهَدُ أَنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَی مُحَمَّداً فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یَقُولُ: «فَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ»، فَلَمْ یَدْرِ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَنْ هُمْ؟ فَقَالَ: یَا جَبْرَئِیلُ! سَلْ رَبَّکَ مَنْ هُمْ؟ فَقَالَ: فَاطِمَةُ ذُو الْقُرْبَی، فَأَعْطَاهَا فَدَکاً.
فَزَعَمُوا
أَنَّ عُمَرَ مَحَا الصَّحِیفَةَ وَ قَدْ کَانَ کَتَبَهَا أَبُو بَکْرٍ. (1)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش از جمیل بن دراج روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها نزد ابوبکر آمد و فدک را خواستار شد. ابوبکر گفت: سیاه و سفیدی (شخصی) را بیاور که در این باره شهادت بدهد. پس آن حضرت، ام ایمن را آورد. ابوبکر به او گفت: به چه چیزی شهادت میدهی؟ گفت: شهادت میدهم که حضرت جبرئیل نزد حضرت محمد صلی الله علیه و آله آمد و فرمود: خداوند تعالی میفرماید: «حق خویشاوند را بده». (سوره اسرا آیه 26) و حضرت محمد صلی الله علیه و آله ندانست که منظور از ذوالقربی چه کسانی هستند؟ پس فرمود: ای جبرئیل، از پروردگارت بپرس، آنها چه کسانی هستند؟ فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها ذوالقربی است، پس فدک را به او داد. میگویند که عمر آن ورقی که ابوبکر در این باره نوشته بود را نابود کرد.
4- الشیخ هاشم بن محمد في مصباح الانوار - لِبَعْضِ عُلَمَائِنَا الْأَخْیَارِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ: دَخَلَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَی أَبِی بَکْرٍ، فَسَأَلَتْهُ فَدَکاً، قَالَ: النَّبِیُّ لَا یُوَرِّثُ، فَقَالَتْ: قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ».
فَلَمَّا
حَاجَّتْهُ أَمَرَ أَنْ یُکْتَبَ لَهَا، وَ شَهِدَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه وَ أُمُّ أَیْمَنَ.
قَالَ:
فَخَرَجَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها، فَاسْتَقْبَلَهَا عُمَرُ، فَقَالَ: مِنْ أَیْنَ جِئْتَ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَتْ: مِنْ عِنْدِ أَبِی بَکْرٍ مِنْ شَأْنِ فَدَکَ، قَدْ کَتَبَ لِی بِهَا.
فَقَالَ
عُمَرُ: هَاتِی الْکِتَابَ، فَأَعْطَتْهُ، فَبَصَقَ فِیهِ وَ مَحَاهُ، عَجَّلَ اللَّهُ جَزَاهُ.
فَاسْتَقْبَلَهَا
عَلِیٌّ صلوات الله علیه فَقَالَ: مَا لَکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ غَضْبَی؟! فَذَکَرَتْ لَهُ مَا صَنَعَ عُمَرُ، فَقَالَ: مَا رَکِبُوا مِنِّی وَ مِنْ أَبِیکَ أَعْظَمُ مِنْ هَذَا. (2)
مرحوم شیخ هاشم بن محمد در کتاب مصباح انوار از بعضی از علمای اخیار از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: حضرت فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله بر ابوبکر وارد شد و فدک را مطالبه کرد. ابوبکر گفت: کسی از رسول الله ارث نمیبرد. فرمود: خداوند تعالی میفرماید: {و وَرِث سلیمان داوودَ}. (سوره نمل آیه 16) چون برای او دلیل آورد و حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه و ام ایمن شهادت دادند، دستور داد در حکمی، فدک برای او نوشته شود. حضرت فاطمه صلوات الله علیها از آنجا خارج شد، عمر آن حضرت را دید و گفت: ای دختر رسول الله، از کجا میآیی؟ فرمود: از نزد ابوبکر و او در خصوص فدک، در حکمی آن را برای من نوشت. عمر گفت: حکم را به من بده. حکم را به او داد. عمر آب دهانش را بر آن انداخت و آن را پاک کرد - خداوند سزای او را زود برساند - حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آن حضرت را دید و
فرمود: ای دختر رسول الله، تو را چه شده است که عصبانی هستی؟ آن حضرت آنچه عمر انجام داده بود، برای آن حضرت گفت، حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: جنایتی که در حق من و پدرت مرتکب شدند، از این بالاتر است.
5- الشیخ العیاشي، بإسناده عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا انْطَلَقَتْ إِلَی أَبِی بَکْرٍ فَطَلَبَتْ مِیرَاثَهَا مِنْ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ.
فَقَالَ:
إِنَّ نَبِیَّ اللَّهِ لَا یُوَرِّثُ.
فَقَالَتْ: أَ کَفَرْتَ بِاللَّهِ وَ کَذَّبْتَ بِکِتَابِهِ؟ قَالَ اللَّهُ: یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ. (1)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش از ابوجمیله از یکی از یارانش روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر و یا حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیهما فرمودند: حضرت فاطمه صلوات الله علیها نزد ابوبکر رفت و میراث خویش از رسول الله صلی الله علیه و آله را خواستار شد. ابوبکر گفت: از رسول الله به کسی ارث نمیرسد. حضرت فرمود: آیا به خدا کفر ورزیدی و به کتابش دروغ بستی؟ خداوند میفرماید: «خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش میکند: سهم پسر، چون سهم دو دختر است». (سوره نساء آیه 11)
1) . تفسیر عیاشی ج 1 ص 225 ح 49.
1- أبان بن أبي عیاش، عن سلیم بن قیس الهلالي، عن أمیر المؤمنین صلوات الله علیه قال: فعثمان على ما كان عليه خير منهما.
ولقد منذ أيام قولا رققت له وأعجبتني مقالته. بينما أنا قاعد عنده في بيته إذ أتته عائشة وحفصة تطلبان ميراثهما من ضياع رسول الله صلى الله عليه وآله وأمواله التي بيده، فقال: لا والله ولا كرامة لكما ولا نعمت عنه ولكن أجيز شهادتكما على أنفسكما. فإنكما شهدتما عند أبويكما أنكما سمعتما من رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: «النبي لا يورث، ما ترك فهو صدقة». ثم لقنتما أعرابيا جلفا يبول على عقبيه ويتطهر ببوله (مالك بن أوس بن الحدثان) فشهد معكما، ولم يكن في أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله من المهاجرين ولا من الأنصار أحد شهد بذلك غيركما وغير أعرابي. أما والله، ما أشك أنه قد كذب على رسول الله صلى الله عليه وآله وكذبتما عليه معه. ولكني أجيز شهادتكما على أنفسكما فاذهبا فلا حق لكما.
فانصرفتا من عنده تلعنانه وتشتمانه. فقال: ارجعا، أليس قد شهدتما بذلك عند أبي بكر؟ قالتا: نعم. قال: فإن شهدتما بحق فلا حق لكما، وإن كنتما شهدتما بباطل فعليكما وعلى من أجاز شهادتكما على أهل هذا البيت لعنة الله والملائكة والناس أجمعين.
قال صلوات الله علیه: ثم نظر إلي فتبسم ثم قال: يا أبا الحسن، أشفيتك منهما؟ قلت: نعم، والله وأبلغت وقلت حقا، فلا يرغم الله إلا آنافهما.
فرققت لعثمان وعلمت أنه إنما أراد بذلك رضاي وأنه أقرب منهما رحما وأكف عنا منهما، ح وإن كان لا عذر له ولا حجة بتأميره علينا وادعائه حقنا. (1)
ابان میگوید: سلیم بن قیس هلالی گفت: حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: عثمان با آن گونه که بود از آن دو (ابو بکر و عمر) بهتر بود.
روزی سخنی گفت که نسبت به او رقّت پیدا کردم و گفتارش مرا متعجّب ساخت.
یک روز که من در خانه اش نزد او نشسته بودم عایشه و حفصه آمدند و میراث خود را از زمین و اموال رسول الله صلی اللَّه علیه و آله که در دست عثمان بود مطالبه کردند. عثمان گفت: نه به خدا قسم، نه احترامی نزد من دارید و نه پاسخ مثبت به شما میدهم. ولی شهادت شما بر علیه خودتان را میپذیرم. شما دو نفر نزد پدرانتان (ابو بکر و عمر) شهادت دادید از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیده اید که گفته است: «پیامبر ارث نمیگذارد، هر چه باقی بگذارد صدقه است». سپس به یک عرب بیابانی احمق که بر پاشنه هایش بول میکرد و با بول خود تطهیر مینمود بنام مالک بن اوس بن حدثان یاد دادید و او هم همراه شما شهادت داد، و در میان اصحاب رسول الله صلی اللَّه علیه و آله از مهاجرین و انصار احدی جز شما و آن اعرابی به این مطلب شهادت نداد. به خدا قسم شکی ندارم که او بر رسول الله صلی الله علیه و آله دروغ بست و شما هم با او به آن حضرت دروغ بستید. ولی من
1) . کتاب سلیم بن قیس هلالی ص 242 ح 14.
شهادت شما دو نفر را بر علیه خودتان قبول میکنم. بروید که حقی ندارید.
آن دو از پیش عثمان برگشتند در حالی که او را لعن میکردند و به او ناسزا میگفتند. عثمان گفت: برگردید، آیا شما به این مطلب نزد ابو بکر شهادت ندادید؟
گفتند: آری. گفت: اگر به حق شهادت داده اید پس حقّی ندارید، و اگر به باطل شهادت داده اید بر شما و بر کسی که شهادت شما را بر علیه این خاندان قبول کرد لعنت خدا و ملائکه و همه مردم باشد! حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: سپس عثمان نگاهی به من کرد و تبسّمی نمود و گفت: ای ابا الحسن، آیا در باره این دو قلب تو را شفا دادم؟ گفتم: آری به خدا قسم و مطلب را رساندی و حق گفتی، خدا جز بینی آنان را بر خاک نمالید.
بعد فرمود: اینجا بود که نسبت به عثمان رقّت پیدا کردم و دانستم که منظور او از این کار رضایت من بود و او در خویشاوندی از آن دو (ابو بکر و عمر) نزدیکتر است و نسبت به ما از آن دو بیشتر خودداری میکند، اگر چه عذری و حجتی در حکومت بر ما و ادعای حقّ (خلافت) ما ندارد.
2- الشیخ عبد الله بن جعفر الحمیري، بإسناده عَنْ حَنَانٍ بن سدیر قَالَ: سَأَلَ صَدَقَةُ بْنُ مُسْلِمٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه وَ أَنَا عِنْدَهُ، فَقَالَ: مَنِ الشَّاهِدُ عَلَی فَاطِمَةَ بِأَنَّهَا لَا تَرِثُ أَبَاهَا؟
فَقَالَ:
شَهِدَتْ عَلَیْهَا عَائِشَةُ وَ حَفْصَةُ وَ رَجُلٌ مِنَ الْعَرَبِ یُقَالُ لَهُ أَوْسُ بْنُ الْحَدَثَانِ مِنْ بَنِی نَضْرٍ، شَهِدُوا عِنْدَ أَبِی بَکْرٍ بِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ:
لَا
أُوَرِّثُ، فَمَنَعُوا فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مِیرَاثَهَا مِنْ أَبِیهَا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. (1)
مرحوم شیخ عبد الله بن جعفر حمیری، با سند خویش از حنان بن سدیر روایت کرده که گفت: نزد حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه بودم و صدقة بن مسلم از آن حضرت پرسید: چه کسی علیه حضرت فاطمه صلوات الله علیها شهادت داد که از پدرش ارث نمیبرد؟ فرمود: عائشه و حفصه و مردی از بادیه نشینان به نام اوس بن الحدثان از قبیله بنی نضر، پیش ابوبکر شهادت دادند که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: کسی از من ارث نمیبرد؛ و حضرت فاطمه صلوات الله علیها را از ارث پدرش بازداشتند.
3- الشیخ المفید، بإسناده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ جَلَسَ أَبُو بَکْرٍ مَجْلِسَهُ، بَعَثَ إِلَی وَکِیلِ فَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَأَخْرَجَهُ مِنْ فَدَکَ.
فَأَتَتْهُ
فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَقَالَتْ: یَا أَبَا بَکْرٍ! ادَّعَیْتَ أَنَّکَ خَلِیفَةُ أَبِی وَ جَلَسْتَ مَجْلِسَهُ، وَ أَنْتَ بَعَثْتَ إِلَی وَکِیلِی فَأَخْرَجْتَهُ مِنْ فَدَکَ، وَ قَدْ تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ صَدَّقَ بِهَا عَلَیَّ، وَ أَنَّ لِی بِذَلِکَ شُهُوداً. فَقَالَ: إِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله لَا یُوَرِّثُ.
فَرَجَعَتْ
إِلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَأَخْبَرَتْهُ، فَقَالَ: ارْجِعِی إِلَیْهِ وَ قُولِی لَهُ:
زَعَمْتَ
أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَا یُوَرِّثُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ»، «وَ وَرِثَ یَحْیَی زَکَرِیَّا»، وَ کَیْفَ لَا أَرِثُ أَنَا أَبِی؟! فَقَالَ عُمَرُ: أَنْتَ مُعَلَّمَةٌ، قَالَتْ: وَ إِنْ کُنْتُ مُعَلَّمَةً فَإِنَّمَا عَلَّمَنِی ابْنُ عَمِّی وَ بَعْلِی.
1) . قرب الاسناد ص 47- 48.بحارالانوار ج 29 ص 156 ح 31.
فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ: فَإِنَّ عَائِشَةَ تَشْهَدُ وَ عُمَرَ أَنَّهُمَا سَمِعَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ یَقُولُ: النَّبِیُّ لَا یُوَرِّثُ.
فَقَالَتْ:
هَذَا أَوَّلُ شَهَادَةِ زُورٍ شَهِدَا بِهَا، وَ إِنَّ لِی بِذَلِکَ شُهُوداً بِهَا فِی الْإِسْلَامِ. (1)
مرحوم شیخ مفید، با سند خویش از عبد الله بن سنان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله وفات کردند و ابوبکر بر مسند آن حضرت نشست، شخصی به سوی وکیل حضرت فاطمه صلوات الله علیها در فدک فرستاد و او را از آنجا بیرون کرد؛ پس حضرت فاطمه صلوات الله علیها نزد او رفت و فرمود: ای ابوبکر، تو ادعا کردی که خلیفه پدرم هستی و بر مسند آن حضرت نشستی، و در عین حال شخصی به سوی وکیلم فرستادی و او را از فدک بیرون کردی؛ و چه بسا میدانی که رسول الله صلی الله علیه و آله فدک را به من بخشید و در این خصوص شاهدانی دارم. گفت: هیچ کس از رسول الله صلی الله علیه و آله ارث نمی برد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها به سوی علی صلوات الله علیه بازگشت، و او را از ماجرا مطلع کرد؛ حضرت فرمود: پیش او برو و بگو: ادعا میکنی که کسی از رسول الله صلی الله علیه و آله ارث نمی برد «و سلیمان از داوود ارث برد». (سوره نمل آیه 16) و «حضرت یحیی از حضرت زکریا ارث برد»، پس چگونه من از پدرم ارث نمیبرم؟! عمر گفت: شخصی اینها را به تو گفته است. فرمود: اگر شخصی اینها را به من گفته باشد، آن شخص پسر عمو و همسرم است. ابوبکر گفت: عائشه و عمر شهادت میدهند که از رسول الله شنیدند که فرمود: کسی از رسول الله ارث نمیبرد!
فرمود: این اولین شهادت و گواهی دروغی است که به آن دست زدند، و در این خصوص در اسلام شاهدانی دارم.
توضیح: این حدیث طولانی است، بنده فقط محل مورد نظر را از آن نقل کردهام.
4- الشیخ المفید، بإسناده عَنْ فَرْوَةَ بْنِ مُجَاشِعٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه، قَالَ: جَاءَتْ عَائِشَةُ إِلَی عُثْمَانَ، فَقَالَتْ لَهُ: أَعْطِنِی مَا کَانَ یُعْطِینِی أَبِی وَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ!. فَقَالَ لَمْ أَجِدْ لَکِ مَوْضِعاً فِی الْکِتَابِ وَ لَا فِی السُّنَّةِ، وَ إِنَّمَا کَانَ أَبُوکِ وَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ یُعْطِیَانِکِ بِطِیبَةٍ مِنْ أَنْفُسِهِمَا، وَ أَنَا لَا أَفْعَلُ. قَالَتْ فَأَعْطِنِی مِیرَاثِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. فَقَالَ لَهَا: أَ وَ لَمْ تَحْسَبِی أَنْتِ وَ مَالِکُ بْنُ أَوْسَ النَّضْرِیُّ فَشَهِدْتُمَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَا یُوَرِّثُ حَتَّی مَنَعْتُمَا فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مِیرَاثَهَا، وَ أَبْطَلْتُمَا حَقَّهَا، فَکَیْفَ تَطْلُبِینَ الْیَوْمَ مِیرَاثاً مِنَ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ؟! فَتَرَکَتْهُ وَ انْصَرَفَتْ، وَ کَانَ عُثْمَانُ إِذَا خَرَجَ إِلَی الصَّلَاةِ أَخَذَتْ قَمِیصَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَی قَصَبَةٍ فَرَفَعَتْهُ عَلَیْهَا، ثُمَّ قَالَتْ: إِنَّ عُثْمَانَ قَدْ خَالَفَ صَاحِبَ هَذَا الْقَمِیصِ وَ تَرَکَ سُنَّتَهُ. (2)
مرحوم شیخ مفید، با سند خویش از فروه بن مجاشع روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: روزی عایشه به نزد عثمان آمد و به او گفت: تو باید مانند پدرم و عمر بن خطاب به من مالی پرداخت کنی و عثمان پاسخ داد: من نه در
قرآن و نه در سنت رسول الله چنین چیزی نمیبینم و پدرت و عمر بن خطاب به میل خود به تو بخشیده اند و من چنین نمیکنم. عایشه گفت: پس میراثی که از رسول الله به من میرسد را به من بده عثمان پاسخ داد: آیا همین تو و مالک بن اوس النضری نبودید که بعد از رحلت رسول الله میگفتید: رسول الله صلّی الله علیه و آله چیزی برای شما به ارث نگذاشته است؟ و فاطمه صلوات الله علیها را نیز از گرفتن ارث بازداشتید و حقش را ضایع نمودید؟ اکنون چگونه از من میخواهی که از رسول الله صلی الله علیه و آله به تو ارث دهم؟ پس عایشه او را ترک گفته و بازگشت و عثمان چون برای نماز از خانه خود خارج و به سوی مسجد میرفت عایشه پیراهن رسول الله صلّی الله علیه و آله را بر روی عصایی انداخته و بالا میبرد و فریاد بر میآورد: همانا عثمان با صاحب این پیراهن مخالفت کرده و سنت او را ترک گفته است.
5- قال الشیخ علي بن عیسی الإربلي في کشف الغمة: وروي أن عائشة وحفصة هما اللتان شهدتا بِقَوْلِهِ: نَحْنُ مَعَاشِرَ اَلْأَنْبِیَاءِ لاَ نُورَثُ ومالك بن أوس النضري، وَ لَمَّا وُلِّیَ عُثْمَانُ قَالَتْ لَهُ عَائِشَةُ أَعْطِنِی مَا کَانَ یُعْطِینِی أَبِی وَ عُمَرُ فَقَالَ لاَ أَجِدُ لَهُ مَوْضِعاً فِی اَلْکِتَابِ وَ لاَ فِی اَلسُّنَّةِ وَ لَکِنْ کَانَ أَبُوکِ وَ عُمَرُ یُعْطِیَانِکِ عَنْ طِیبَةِ أَنْفُسِهِمَا وَ أَنَا لاَ أَفْعَلُ قَالَتْ فَأَعْطِنِی مِیرَاثِی مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ أَ لَیْسَ جِئْتِ فَشَهِدْتِ أَنْتِ وَ مَالِکُ بْنُ أَوْسٍ اَلنَّضْرِیُّ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ لاَ نُورَثُ فَأَبْطَلْتِ حَقَّ فَاطِمَةَ وَ جِئْتِ تَطْلُبِینَهُ لاَ أَفْعَلُ قَالَ فَکَانَ إِذَا خَرَجَ إِلَی اَلصَّلاَةِ نَادَتْ وَ تَرْفَعُ اَلْقَمِیصَ وَ تَقُولُ إِنَّهُ قَدْ خَالَفَ صَاحِبَ هَذَا اَلْقَمِیصِ فَلَمَّا آذَتْهُ صَعِدَ اَلْمِنْبَرَ فَقَالَ إِنَّ هَذِهِ اَلزَّعْرَاءَ عَدُوَّةُ اَللَّهِ ضَرَبَ اَللَّهُ مَثَلَهَا وَ مَثَلَ صَاحِبَتِهَا حَفْصَةَ فِی اَلْکِتَابِ: «اِمْرَأَتَ نُوحٍ وَ اِمْرَأَتَ لُوطٍ کٰانَتٰا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبٰادِنٰا صٰالِحَیْنِ فَخٰانَتٰاهُمٰا إِلَی قَوْلِهِ: وَ قِیلَ اُدْخُلاَ اَلنّٰارَ مَعَ اَلدّٰاخِلِینَ» فَقَالَتْ لَهُ یَا نَعْثَلُ یَا عَدُوَّ اَللَّهِ إِنَّمَا سَمَّاکَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِاسْمِ نَعْثَلٍ اَلْیَهُودِیِّ اَلَّذِی بِالْیَمَنِ فَلاَعَنَتْهُ وَ لاَعَنَهَا وَ حَلَفَتْ أَنْ لاَ تُسَاکِنَهُ بِمِصْرٍ أَبَداً وَ خَرَجَتْ إِلَی مَکَّةَ. (1)
مرحوم شیخ علی بن عیسی اربلی در کتاب کشف الغمة گوید: و روایت کنند که عایشه و حفصه و مالک بن اوس نضری روایت کردند که رسول الله صلّی اللّه علیه و آله فرمود: ما پیامبران ارث باقی نمىگذاریم، وقتی که عثمان والی شد عایشه به عثمان گفت: آنچه پدرم و عمر به من میدادند تو نیز بده، عثمان گفت: من در کتاب و سنت نمییابم که به تو چیزی بدهم ولیکن پدر تو و عمر به میل و خود به بخشیدهاند و من چنین نمیکنم و نمیدهم، عایشه گفت: پس میراث مرا از رسول الله چیزی بدهید، عثمان گفت: آیا تو و مالک بن اوس نضری نیامدید و شهادت ندادید که رسول الله فرموده که میراثی باقی نمیگذارد و حق فاطمه صلوات الله علیها را باطل ساختید، اکنون آمدۀ و طلب میراث رسول الله میکنی؟ من انکار نمیکنم و چیزی به تو نمیدهم؛ راوی گويد: هر گاه که عثمان برای نماز به مسجد میرفت عایشه فریاد و فغان مینمود و پیراهن رسول صلّی اللّه علیه و آله بر میداشت و میگفت: او مخالفت صاحب این پیراهن میکند، و چون عثمان از او اذیت مییافت بالای منبر میرفت و میگفت: این بی موی دشمن خداست و حق سبحانه و تعالی برای او و حفصه مثل زده در کلام خود به زن حضرت نوح و حضرت لوط آنجا که فرموده: «خدا برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده که تحت سرپرستی و زوجیت دو بنده شایسته از بندگان ما بودند، ولی [در امر دین و دین داری] به آن دو [بنده شایسته ما] خیانت ورزیدند، و آن دو [پیامبر] چیزی از عذاب خدا را از آن دو زن دفع نکردند و
1) . کشف الغمة ج 1 ص 479.
[هنگام مرگ] به آن دو گفته شد: با وارد شوندگان وارد آتش شوید». (سوره تحریم آیه 10) و عایشه نیز به عثمان میگفت: یا نعثل یا عدو اللّٰه تو آن کسی هستی که رسول اللّٰه نعثل یهودی نام کرد که در یمن بود، و همچنین عایشه و عثمان یک دیگر را لعن میکردند تا عایشه سوگند خورد که با او در یک شهر نباشد؛ و از آنجا به طرف مکه رفت.
1- أبان بن أبي عياش عن سليم بن قيس قال: سمعت سلمان الفارسي قال: لما أن قبض النبي صلى الله عليه وآله وصنع الناس ما صنعوا جاءهم أبو بكر وعمر وأبو عبيدة بن الجراح فخاصموا الأنصار فخصموهم بحجة علي صلوات الله علیه فقالوا: يا معاشر الأنصار، قريش أحق بالأمر منكم لأن رسول الله صلى الله عليه وآله من قريش، والمهاجرون خير منكم لأن الله بدأ بهم في كتابه وفضلهم وقد قال رسول الله صلى الله عليه وآله: الأئمة من قريش.
قال سلمان: فأتيت عليا صلوات الله علیه وهو يغسل رسول الله صلى الله عليه وآله. وقد كان رسول الله صلى الله عليه وآله أوصى عليا صلوات الله علیه أن لا يلي غسله غيره. فقال: يا رسول الله، فمن يعينني على ذلك؟
فقال:
جبرائيل. فكان علي صلوات الله علیه لا يريد عضوا إلا قلب له.
فلما غسله وحنطه وكفنه أدخلني وأدخل أبا ذر والمقداد وفاطمة والحسن والحسين صلوات الله علیهم. فتقدم علي صلوات الله علیه وصففنا خلفه وصلى عليه، وعائشة في الحجرة لا تعلم قد أخذ الله ببصرها.
ثم أدخل عشرة من المهاجرين وعشرة من الأنصار، فكانوا يدخلون ويدعون ويخرجون، حتى لم يبق أحد شهد من المهاجرين والأنصار إلا صلى عليه.
قال سلمان الفارسي: فأخبرت عليا صلوات الله علیه - وهو يغسل رسول الله صلى الله عليه وآله - بما صنع القوم، وقلت: إن أبا بكر الساعة لعلى منبر رسول الله صلى الله عليه وآله، ما يرضون يبايعونه بيد واحدة وإنهم ليبايعونه بيديه جميعا بيمينه وشماله!
فقال علي صلوات الله علیه: يا سلمان، وهل تدري من أول من بايعه على منبر رسول الله صلى الله عليه وآله؟
قلت: لا، إلا أني رأيته في ظلة بني ساعدة حين خصمت الأنصار، وكان أول من بايعه المغيرة بن شعبة ثم بشير بن سعيد ثم أبو عبيدة الجراح ثم عمر بن الخطاب ثم سالم مولى أبي حذيفة ومعاذ بن جبل.
قال صلوات الله علیه: لست أسألك عن هؤلاء، ولكن هل تدري من أول من بايعه حين صعد المنبر؟ قلت: لا، ولكني رأيت شيخا كبيرا يتوكأ على عصاه، بين عينيه سجادة شديدة التشمير، صعد المنبر أول من صعد وخر وهو يبكي ويقول: الحمد لله الذي لم يمتني حتى رأيتك في هذا المكان، ابسط يدك. فبسط يده فبايعه، ثم قال: يوم كيوم آدم ثم نزل فخرج من المسجد.
فقال علي صلوات الله علیه: يا سلمان، أتدري من هو؟ قلت: لا، لقد ساءتني مقالته كأنه شامت بموت رسول الله صلى الله عليه وآله.
قال علي صلوات الله علیه: فإن ذلك إبليس لعنه الله.
أخبرني رسول الله صلى الله عليه وآله: إن إبليس ورؤساء أصحابه شهدوا نصب رسول الله صلى الله عليه وآله إياي يوم غدير خم بأمر الله، وأخبرهم بأني أولى بهم من أنفسهم وأمرهم أن يبلغ الشاهد الغائب. فأقبل
إلى إبليس أبالسته ومردة أصحابه فقالوا: إن هذه الأمة أمة مرحومة معصومة، فما لك ولا لنا عليهم سبيل، وقد أعلموا مفزعهم وإمامهم بعد نبيهم.
فانطلق إبليس كئيبا حزينا.
قال أمير المؤمنين صلوات الله علیه: أخبرني رسول الله صلى الله عليه وآله بعد ذلك وقال: يبايع الناس أبا بكر في ظلة بني ساعدة بعد تخاصمهم بحقنا وحجتنا. ثم يأتون المسجد فيكون أول من يبايعه على منبري إبليس في صورة شيخ كبير مشمر يقول كذا وكذا. ثم يخرج فيجمع أصحابه وشياطينه وأبالسته فيخرون سجدا فيقولون: يا سيدنا، يا كبيرنا، أنت الذي أخرجت آدم من الجنة. فيقول: أي أمة لن تضل بعد نبيها؟ كلا، زعمتم أن ليس لي عليهم سلطان ولا سبيل؟ فكيف رأيتموني صنعت بهم حين تركوا ما أمرهم الله به من طاعته وأمرهم به رسول الله وذلك قوله تعالى: ولقد صدق عليهم إبليس ظنه فاتبعوه إلا فريقا من المؤمنين.
قال سلمان: فلما أن كان الليل حمل علي صلوات الله علیه فاطمة صلوات الله علیها على حمار وأخذ بيدي ابنيه الحسن والحسين صلوات الله علیهما، فلم يدع أحدا من أهل بدر من المهاجرين ولا من الأنصار إلا أتاه في منزله فذكرهم حقه ودعاهم إلى نصرته، فما استجاب له منهم إلا أربعة وأربعون رجلا. فأمرهم أن يصبحوا بكرة محلقين رؤوسهم معهم سلاحهم ليبايعوا على الموت.
فأصبحوا فلم يواف منهم أحد إلا أربعة. فقلت لسلمان: من الأربعة؟ فقال: أنا وأبو ذر والمقداد والزبير بن العوام.
ثم أتاهم علي صلوات الله علیه من الليلة المقبلة فناشدهم، فقالوا: نصبحك بكرة فما منهم أحد أتاه غيرنا. ثم أتاهم الليلة الثالثة فما أتاه غيرنا.
فلما رآى غدرهم وقلة وفائهم له لزم بيته وأقبل على القرآن يؤلفه ويجمعه، فلم يخرج من بيته حتى جمعه وكان في الصحف والشظاظ والأسيار والرقاع.
فلما جمعه كله وكتبه بيده على تنزيله وتأويله والناسخ منه والمنسوخ، بعث إليه أبو بكر أن اخرج فبايع. فبعث إليه علي صلوات الله علیه: إني لمشغول وقد آليت نفسي يمينا أن لا أرتدي رداء إلا للصلاة حتى أؤلف القرآن وأجمعه.
فسكتوا عنه أياما فجمعه في ثوب واحد وختمه، ثم خرج إلى الناس وهم مجتمعون مع أبي بكر في مسجد رسول الله. فنادى علي صلوات الله علیه بأعلى صوته: يا أيها الناس، إني لم أزل منذ قبض رسول الله صلى الله عليه وآله مشغولا بغسله ثم بالقرآن حتى جمعته كله في هذا الثوب الواحد. فلم ينزل الله تعالى على رسول الله صلى الله عليه وآله آية إلا وقد جمعتها، وليست منه آية إلا وقد جمعتها وليست منه آية إلا وقد أقرأنيها رسول الله صلى الله عليه وآله وعلمني تأويلها.
ثم قال لهم علي صلوات الله علیه: لئلا تقولوا غدا: إنا كنا عن هذا غافلين.
ثم قال لهم علي صلوات الله علیه: لئلا تقولوا يوم القيامة إني لم أدعكم إلى نصرتي ولم أذكركم حقي، ولم أدعكم إلى كتاب الله من فاتحته إلى خاتمته.
فقال عمر: ما أغنانا ما معنا من القرآن عما تدعونا إليه ثم دخل علي صلوات الله علیه بيته.
وقال عمر لأبي بكر: أرسل إلى علي فليبايع، فإنا لسنا في شئ حتى يبايع، ولو قد بايع أمناه.
فأرسل إليه أبو بكر: أجب خليفة رسول الله فأتاه الرسول فقال له ذلك. فقال له علي صلوات الله علیه: سبحان الله ما أسرع ما كذبتم على رسول الله، إنه ليعلم ويعلم الذين حوله أن الله ورسوله لم يستخلفا غيري. وذهب الرسول فأخبره بما قال له.
قال: اذهب فقل له: أجب أمير المؤمنين أبا بكر فأتاه فأخبره بما قال. فقال له علي صلوات الله علیه: سبحان الله ما والله طال العهد فينسى. فوالله إنه ليعلم أن هذا الاسم لا يصلح إلا لي، ولقد أمره رسول الله وهو سابع سبعة فسلموا علي بإمرة المؤمنين. فاستفهم هو وصاحبه عمر من بين السبعة فقالا: أحق من الله ورسوله؟ فقال لهما رسول الله صلى الله عليه وآله: نعم، حقا حقا من الله ورسوله إنه أمير المؤمنين وسيد المسلمين وصاحب لواء الغر المحجلين، يقعده الله عز وجل يوم القيامة على الصراط، فيدخل أوليائه الجنة وأعداءه النار. فانطلق الرسول فأخبره بما قال. قال: فسكتوا عنه يومهم ذلك.
فلما كان الليل حمل علي صلوات الله علیه فاطمة صلوات الله علیها على حمار وأخذ بيدي ابنيه الحسن والحسين صلوات الله علیهما، فلم يدع أحدا من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله إلا أتاه في منزله، فناشدهم الله حقه ودعاهم إلى نصرته. فما استجاب منهم رجل غيرنا الأربعة، فإنا حلقنا رؤوسنا وبذلنا له نصرتنا، وكان الزبير أشدنا بصيرة في نصرته.
فلما رآى علي صلوات الله علیه خذلان الناس إياه وتركهم نصرته واجتماع كلمتهم مع أبي بكر وطاعتهم له وتعظيمهم إياه لزم بيته.
فقال عمر لأبي بكر: ما يمنعك أن تبعث إليه فيبايع، فإنه لم يبق أحد إلا وقد بايع غيره وغير هؤلاء الأربعة. وكان أبو بكر أرق الرجلين وأرفقهما وأدهاهما وأبعدهما غورا، والآخر أفظهما وأغلظهما وأجفاهما.
فقال أبو بكر: من نرسل إليه؟ فقال عمر: نرسل إليه قنفذا، وهو رجل فظ غليظ جاف من الطلقاء أحد بني عدي بن كعب.
فأرسله إليه وأرسل معه أعوانا وانطلق فاستأذن على علي صلوات الله علیه، فأبى أن يأذن لهم.
فرجع أصحاب قنفذ إلى أبي بكر وعمر - وهما جالسان في المسجد والناس حولهما - فقالوا: لم يؤذن لنا. فقال عمر: اذهبوا، فإن أذن لكم وإلا فادخلوا عليه بغير إذن!
فانطلقوا
فاستأذنوا، فقالت فاطمة صلوات الله علیها: أحرج عليكم أن تدخلوا على بيتي بغير إذن. فرجعوا وثبت قنفذ الملعون. فقالوا: إن فاطمة قالت كذا وكذا فتحرجنا أن ندخل بيتها بغير إذن. فغضب عمر وقال: ما لنا وللنساء!
ثم أمر أناسا حوله أن يحملوا الحطب فحملوا الحطب وحمل معهم عمر، فجعلوه حول منزل علي وفاطمة وابناهما صلوات الله علیهم. ثم نادى عمر حتى أسمع عليا وفاطمة صلوات الله علیهما: والله لتخرجن يا علي ولتبايعن خليفة رسول الله وإلا أضرمت عليك بيتك النار!
فقالت فاطمة صلوات الله علیها: يا عمر، ما لنا ولك؟ فقال: افتحي الباب وإلا أحرقنا عليكم بيتكم.
فقالت: يا عمر، أما تتقي الله تدخل على بيتي؟ فأبى أن ينصرف.
ودعا عمر بالنار فأضرمها في الباب ثم دفعه فدخل فاستقبلته فاطمة صلوات الله علیها وصاحت: يا أبتاه يا رسول الله فرفع عمر السيف وهو في غمده فوجأ به جنبها فصرخت: يا أبتاه فرفع السوط فضرب به ذراعها فنادت: يا رسول الله، لبئس ما خلفك أبو بكر وعمر.
فوثب علي صلوات الله علیه فأخذ بتلابيبه ثم نتره فصرعه ووجأ أنفه ورقبته وهم بقتله، فذكر قول رسول الله صلى الله عليه وآله وما أوصاه به، فقال: والذي كرم محمدا بالنبوة - يا بن صهاك - لولا كتاب من الله سبق وعهد عهده إلي رسول الله صلى الله عليه وآله لعلمت إنك لا تدخل بيتي.
فأرسل عمر يستغيث، فأقبل الناس حتى دخلوا الدار وثار علي صلوات الله علیه إلى سيفه.
فرجع قنفذ إلى أبي بكر وهو يتخوف أن يخرج علي صلوات الله علیه إليه بسيفه، لما قد عرف من بأسه وشدته.
فقال أبو بكر لقنفذ: إرجع، فإن خرج وإلا فاقتحم عليه بيته، فإن امتنع فاضرم عليهم بيتهم النار. فانطلق قنفذ الملعون فاقتحم هو وأصحابه بغير إذن، وثار علي صلوات الله علیه إلى سيفه فسبقوه إليه وكاثروه وهم كثيرون،فتناول بعضهم سيوفهم فكاثروه وضبطوه فألقوا في عنقه حبلا!
وحالت بينهم وبينه فاطمة صلوات الله علیها عند باب البيت، فضربها قنفذ الملعون بالسوط فماتت حين ماتت وإن في عضدها كمثل الدملج من ضربته، لعنه الله ولعن من بعث به.
ثم انطلق بعلي صلوات الله علیه يعتل عتلا حتى انتهي به إلى أبي بكر، وعمر قائم بالسيف على رأسه، وخالد بن الوليد وأبو عبيدة بن الجراح وسالم مولى أبي حذيفة ومعاذ بن جبل والمغيرة بن شعبة وأسيد بن حضير وبشير بن سعيد وسائر الناس جلوس حول أبي بكر عليهم السلاح!
قال: قلت لسلمان: أدخلوا على فاطمة صلوات الله علیها بغير إذن؟ قال: إي والله، وما عليها من خمار فنادت: وا أبتاه، وارسول الله يا أبتاه فلبئس ما خلفك أبو بكر وعمر عيناك لم تتفقأ في قبرك - تنادي بأعلى صوتها -. فلقد رأيت أبا بكر ومن حوله يبكون وينتحبون ما فيهم إلا باك غير عمر وخالد بن الوليد والمغيرة بن شعبة وعمر يقول: إنا لسنا من النساء ورأيهن في شئ.
قال: فانتهوا بعلي صلوات الله علیه إلى أبي بكر وهو يقول: أما والله لو وقع سيفي في يدي لعلمتم أنكم لن تصلوا إلى هذا أبدا. أما والله ما ألوم نفسي في جهادكم، ولو كنت استمكنت من الأربعين رجلا لفرقت جماعتكم، ولكن لعن الله أقواما بايعوني ثم خذلوني.
ولما أن بصر به أبو بكر صاح: خلوا سبيله فقال علي صلوات الله علیه: يا أبا بكر، ما أسرع ما توثبتم على رسول الله بأي حق وبأي منزلة دعوت الناس إلى بيعتك؟ ألم تبايعني بالأمس بأمر الله وأمر رسول الله؟ وقد كان قنفذ لعنه الله ضرب فاطمة صلوات الله علیها بالسوط - حين حالت بينه وبين زوجها وأرسل إليه عمر: إن حالت بينك وبينه فاطمة فاضربها - فألجأها قنفذ لعنه الله إلى عضادة باب بيتها ودفعها فكسر ضلعها من جنبها فألقت جنينا من بطنها. فلم تزل صاحبة فراش حتى ماتت صلى الله عليها من ذلك شهيدة.
قال: ولما انتهى بعلي صلوات الله علیه إلى أبي بكر انتهره عمر وقال له: بايع ودع عنك هذه الأباطيل فقال صلوات الله علیه له: فإن لم أفعل فما أنتم صانعون؟ قالوا: نقتلك ذلا وصغارا فقال صلوات الله علیه: إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله. فقال أبو بكر: أما عبد الله فنعم، وأما أخو رسول الله فما نقر بهذا قال: أتجحدون أن رسول الله صلى الله عليه وآله آخى بيني وبينه؟ قال: نعم. فأعاد ذلك عليهم ثلاث مرات.
ثم أقبل عليهم علي صلوات الله علیه فقال: يا معشر المسلمين والمهاجرين والأنصار، أنشدكم الله، أسمعتم رسول الله صلى الله عليه وآله يقول يوم غدير خم كذا وكذا وفي غزوة تبوك كذا وكذا؟ فلم يدع صلوات الله علیه شيئا قاله فيه رسول الله صلى الله عليه وآله علانية للعامة إلا ذكرهم إياه.
قالوا: اللهم نعم.
فلما تخوف أبو بكر أن ينصره الناس وأن يمنعوه بادرهم فقال له: كل ما قلت حق قد سمعناه بآذاننا وعرفناه ووعته قلوبنا، ولكن قد سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول بعد هذا: إنا أهل بيت اصطفانا الله وأكرمنا واختار لنا الآخرة على الدنيا، وإن الله لم يكن ليجمع لنا أهل البيت النبوة والخلافة.
فقال علي صلوات الله علیه: هل أحد من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله شهد هذا معك؟ فقال عمر: صدق خليفة رسول الله، قد سمعته منه كما قال. وقال أبو عبيدة وسالم مولى أبي حذيفة ومعاذ بن جبل: صدق، قد سمعنا ذلك من رسول الله صلى الله عليه وآله.
فقال لهم علي صلوات الله علیه: لقد وفيتم بصحيفتكم الملعونة التي تعاقدتم عليها في الكعبة: " إن قتل الله محمدا أو مات لتزون هذا الأمر عنا أهل البيت ".
فقال أبو بكر: فما علمك بذلك؟ ما أطلعناك عليها فقال صلوات الله علیه: أنت يا زبير وأنت يا سلمان وأنت يا أبا ذر وأنت يا مقداد، أسألكم بالله وبالإسلام، أما سمعتم رسول الله صلى الله عليه وآله يقول ذلك وأنتم تسمعون: إن فلانا وفلانا - حتى عد هؤلاء الخمسة - قد كتبوا بينهم كتابا وتعاهدوا فيه وتعاقدوا أيمانا على ما صنعوا إن قتلت أو مت؟ فقالوا: اللهم نعم، قد سمعنا رسول الله صلى الله عليه وآله يقول ذلك لك: إنهم قد تعاهدوا وتعاقدوا على ما صنعوا، وكتبوا بينهم كتابا إن قتلت أو مت أن يتظاهروا عليك وأن يزووا عنك هذا يا علي.
قلت: بأبي أنت وأمي يا رسول الله، فما تأمرني إذا كان ذلك أن أفعل؟ فقال لك: إن وجدت عليهم أعوانا فجاهدهم ونابذهم، وإن أنت لم تجد أعوانا فبايع واحقن دمك.
فقال علي صلوات الله علیه: أما والله، لو أن أولئك الأربعين رجلا الذين بايعوني وفوا لي لجاهدتكم في الله، ولكن أما والله لا ينالها أحد من عقبكما إلى يوم القيامة.
وفيما يكذب قولكم على رسول الله صلى الله عليه وآله قوله تعالى: أم يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله فقد آتينا آل إبراهيم الكتاب والحكمة وآتيناهم ملكا عظيما، فالكتاب النبوة، والحكمة السنة، والملك الخلافة، ونحن آل إبراهيم.
فقام المقداد فقال: يا علي، بما تأمرني؟ والله إن أمرتني لأضربن بسيفي وإن أمرتني كففت.
فقال علي صلوات الله علیه: كف يا مقداد، واذكر عهد رسول الله وما أوصاك به.
فقمت وقلت: والذي نفسي بيده، لو أني أعلم أني أدفع ضيما وأعز لله دينا لوضعت سيفي على عنقي ثم ضربت به قدما قدما. أتثبون على أخي رسول الله ووصيه وخليفته في أمته وأبي ولده؟ فأبشروا بالبلاء واقنطوا من الرخاء.
وقام أبو ذر فقال: أيتها الأمة المتحيرة بعد نبيها المخذولة بعصيانها، إن الله يقول: «إن الله اصطفى آدم ونوحا وآل إبراهيم وآل عمران على العالمين ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم». وآل محمد الأخلاف من نوح وآل إبراهيم من إبراهيم والصفوة والسلالة من إسماعيل وعترة النبي محمد، أهل بيت النبوة وموضع الرسالة ومختلف الملائكة، وهم كالسماء المرفوعة والجبال المنصوبة والكعبة المستورة والعين الصافية والنجوم الهادية والشجرة المباركة، أضاء نورها وبورك زيتها. محمد خاتم الأنبياء وسيد ولد آدم، وعلي وصي الأوصياء وإمام المتقين وقائد الغر المحجلين، وهو الصديق الأكبر والفاروق الأعظم ووصي محمد ووارث علمه وأولى الناس بالمؤمنين من أنفسهم كما قال الله: «النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم وأولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض في كتاب الله». فقدموا من قدم الله وأخروا من أخر الله واجعلوا الولاية والوراثة لمن جعل الله.
فقام عمر فقال لأبي بكر - وهو جالس فوق المنبر -: ما يجلسك فوق المنبر وهذا جالس محارب لا يقوم فيبايعك؟ أو تأمر به فنضرب عنقه - والحسن والحسين قائمان - فلما سمعا مقالة عمر بكيا، فضمهما صلوات الله علیه إلى صدره فقال: لا تبكيا، فوالله ما يقدران على قتل أبيكما.
وأقبلت أم أيمن حاضنة رسول الله صلى الله عليه وآله فقالت: يا أبا بكر، ما أسرع ما أبديتم حسدكم ونفاقكم فأمر بها عمر فأخرجت من المسجد وقال: ما لنا وللنساء.
وقام بريدة الأسلمي وقال: أتثب - يا عمر - على أخي رسول الله وأبي ولده وأنت الذي نعرفك في قريش بما نعرفك؟ ألستما قال لكما رسول الله صلى الله عليه وآله: انطلقا إلى علي وسلما عليه بإمرة المؤمنين؟ فقلتما: أعن أمر الله وأمر رسوله؟ قال: نعم.
فقال أبو بكر: قد كان ذلك ولكن رسول الله قال بعد ذلك: لا يجتمع لأهل بيتي النبوة والخلافة. فقال: والله ما قال هذا رسول الله، والله لا سكنت في بلدة أنت فيها أمير.
فأمر به عمر فضرب وطرد!
ثم قال: قم يا بن أبي طالب فبايع. فقال: فإن لم أفعل؟ قال: إذا والله نضرب عنقك فاحتج عليهم ثلاث مرات، ثم مد يده من غير أن يفتح كفه، فضرب عليها أبو بكر ورضي بذلك منه.
فنادى علي صلوات الله علیه قبل أن يبايع - والحبل في عنقه -: «يا بن أم إن القوم استضعفوني وكادوا يقتلونني».
وقيل للزبير: بايع، فأبى، فوثب إليه عمر وخالد بن الوليد والمغيرة بن شعبة في أناس معهم، فانتزعوا سيفه من يده فضربوا به الأرض حتى كسروه ثم لببوه. فقال الزبير - وعمر على صدره -: يا بن صهاك، أما والله لو أن سيفي في يدي لحدت عني.
ثم بايع.
قال سلمان: ثم أخذوني فوجئوا عنقي حتى تركوها كالسلعة، ثم أخذوا يدي وفتلوها فبايعت مكرها.
ثم بايع أبو ذر والمقداد مكرهين، وما بايع أحد من الأمة مكرها غير علي صلوات الله علیه وأربعتنا. ولم يكن منا أحد أشد قولا من الزبير، فإنه لما بايع قال: يا بن صهاك، أما والله لولا هؤلاء الطغاة الذين أعانوك لما كنت تقدم علي ومعي سيفي لما أعرف من جبنك ولؤمك، ولكن وجدت طغاة تقوي بهم وتصول.
فغضب عمر وقال: أتذكر صهاك؟ فقال: ومن صهاك وما يمنعني من ذكرها؟
وقد كانت صهاك زانية، أو تنكر ذلك؟ أوليس كانت أمة حبشية لجدي عبد المطلب، فزنى بها جدك نفيل، فولدت أباك الخطاب فوهبها عبد المطلب لجدك - بعد ما زنى بها - فولدته، وإنه لعبد لجدي ولد زنا؟
فأصلح بينهما أبو بكر وكف كل واحد منهما عن صاحبه.
قال سليم بن قيس: فقلت لسلمان: أفبايعت أبا بكر - يا سلمان - ولم تقل شيئا؟
قال: قد قلت - بعد ما بايعت -: تبا لكم سائر الدهر أو تدرون ما صنعتم بأنفسكم؟
أصبتم وأخطأتم أصبتم سنة من كان قبلكم من الفرقة والاختلاف، وأخطأتم سنة نبيكم حتى أخرجتموها من معدنها وأهلها.
فقال عمر: يا سلمان، أما إذ بايع صاحبك وبايعت فقل ما شئت وافعل ما بدا لك وليقل صاحبك ما بدا له.
قال سلمان: فقلت: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: إن عليك وعلى صاحبك الذي بايعته مثل ذنوب جميع أمته إلى يوم القيامة ومثل عذابهم جميعا. فقال: قل ما شئت، أليس قد بايعت ولم يقر الله عينيك بأن يليها صاحبك؟
فقلت: أشهد أني قد قرأت في بعض كتب الله المنزلة: إنك - باسمك ونسبك وصفتك - باب من أبواب جهنم فقالوا لي: قل ما شئت، أليس قد أزالها الله عن أهل هذا البيت الذين اتخذتموهم أربابا من دون الله؟
فقلت له: أشهد أني سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول، وسألته عن هذه الآية: «فيومئذ لا يعذب عذابه أحد ولا يوثق وثاقه أحد»، فأخبرني بأنك أنت هو.
فقال عمر: أسكت، أسكت الله نامتك، أيها العبد، يا بن اللخناء!
فقال علي صلوات الله علیه: أقسمت عليك يا سلمان لما سكت.
فقال سلمان: والله لو لم يأمرني علي صلوات الله علیه بالسكوت لخبرته بكل شئ نزل فيه، وكل شئ سمعته من رسول الله صلى الله عليه وآله فيه وفي صاحبه. فلما رآني عمر قد سكت قال لي: إنك له لمطيع مسلم.
فلما أن بايع أبو ذر والمقداد ولم يقولا شيئا قال عمر: يا سلمان، ألا تكف كما كف صاحباك؟ والله ما أنت بأشد حبا لأهل هذا البيت منهما ولا أشد تعظيما لحقهم منهما، وقد كفا كما ترى وبايعا.
فقال أبو ذر: يا عمر، أفتعيرنا بحب آل محمد وتعظيمهم؟ لعن الله - وقد فعل - من أبغضهم وافترى عليهم وظلمهم حقهم وحمل الناس على رقابهم ورد هذه الأمة القهقرى على أدبارها.
فقال عمر: آمين لعن الله من ظلمهم حقهم لا والله ما لهم فيها من حق وما هم فيها وعرض الناس إلا سواء. قال أبو ذر: فلم خاصمتم الأنصار بحقهم وحجتهم؟
فقال علي صلوات الله علیه لعمر: يا بن صهاك، فليس لنا فيها حق وهي لك ولابن آكلة الذبان؟
فقال عمر: كف الآن يا أبا الحسن إذ بايعت، فإن العامة رضوا بصاحبي ولم يرضوا، بك فما ذنبي؟
فقال علي صلوات الله علیه: ولكن الله عز وجل ورسوله لم يرضيا إلا بي، فأبشر أنت وصاحبك ومن اتبعكما ووازركما بسخط من الله وعذابه وخزيه. ويلك يا بن الخطاب، لو ترى ماذا جنيت على نفسك لو تدري ما منه خرجت وفيما دخلت وما ذا جنيت على نفسك وعلى صاحبك؟
فقال أبو بكر: يا عمر، أما إذ قد بايعنا وآمنا شره وفتكه وغائلته فدعه يقول ما شاء.
فقال علي صلوات الله علیه: لست بقائل غير شئ واحد. أذكركم بالله أيها الأربعة - يعنيني وأبا ذر والزبير والمقداد -: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: إن تابوتا من نار فيه اثنا عشر رجلا، ستة من الأولين وستة من الآخرين، في جب في قعر جهنم في تابوت مقفل، على ذلك الجب صخرة. فإذا أراد الله أن يسعر جهنم كشف تلك الصخرة عن ذلك الجب فاستعرت جهنم من وهج ذلك الجب ومن حره.
قال علي صلوات الله علیه: فسألت رسول الله صلى الله عليه وآله عنهم - وأنتم شهود به - عن الأولين، فقال: أما الأولون فابن آدم الذي قتل أخاه، وفرعون الفراعنة، والذي حاج إبراهيم في ربه، ورجلان من بني إسرائيل بدلا كتابهم وغيرا سنتهم، أما أحدهما فهود اليهود والآخر نصر النصارى، وإبليس سادسهم. وفي الآخرين الدجال وهؤلاء الخمسة أصحاب الصحيفة والكتاب وجبتهم وطاغوتهم الذي تعاهدوا عليه وتعاقدوا على عداوتك يا أخي، وتظاهرون عليك بعدي، هذا وهذا حتى سماهم وعدهم لنا.
قال سلمان: فقلنا: صدقت، نشهد أنا سمعنا ذلك من رسول الله صلى الله عليه وآله.
فقال عثمان: يا أبا الحسن، أما عندك وعند أصحابك هؤلاء حديث في؟ فقال علي صلوات الله علیه: بلى، سمعت رسول الله يلعنك مرتين ثم لم يستغفر الله لك بعد ما لعنك.
فغضب عثمان ثم قال: ما لي وما لك ولا تدعني على حال، عهد النبي ولا بعده.
فقال علي صلوات الله علیه: نعم، فأرغم الله أنفك. فقال عثمان: فوالله لقد سمعت من رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: إن الزبير يقتل مرتدا عن الإسلام!
قال سلمان: فقال علي صلوات الله علیه لي - فيما بيني وبينه -: صدق عثمان، وذلك أنه يبايعني بعد قتل عثمان وينكث بيعتي فيقتل مرتدا.
قال سلمان: فقال علي صلوات الله علیه: إن الناس كلهم ارتدوا بعد رسول الله صلى الله عليه وآله غير أربعة.
إن الناس صاروا بعد رسول الله صلى الله عليه وآله بمنزلة هارون ومن تبعه ومنزلة العجل ومن تبعه.
فعلي في شبه هارون وعتيق في شبه العجل وعمر في شبه السامري.
وسمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: ليجيئن قوم من أصحابي من أهل العلية والمكانة مني ليمروا على الصراط. فإذا رأيتهم ورأوني وعرفتهم وعرفوني اختلجوا دوني.
فأقول: أي رب، أصحابي أصحابي فيقال: ما تدري ما أحدثوا بعدك، إنهم ارتدوا على أدبارهم حيث فارقتهم. فأقول: بعدا وسحقا.
وسمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: لتركبن أمتي سنة بني إسرائيل حذو النعل بالنعل وحذو القذة بالقذة، شبرا بشبر وذراعا بذراع وباعا بباع، حتى لو دخلوا جحرا لدخلوا فيه معهم. إن التوراة والقرآن كتبه ملك واحد في رق واحد بقلم واحد، وجرت الأمثال والسنن سواء. (1)
ابان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس نقل میکند که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که چنین میگفت: هنگامی که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت و مردم آنچه میخواستند کردند، ابو بکر و عمر و ابو عبیده جراح نزد مردم آمدند و با انصار به مخاصمه برخاستند و آنان را با حجت و دلیل علی صلوات الله علیه محکوم کردند و چنین گفتند: ای گروه انصار، قریش از شما به امر خلافت سزاوارترند، زیرا رسول الله صلی اللَّه علیه و آله از قریش است، و مهاجرین از شما بهترند زیرا خداوند در کتابش ابتدا آنان را ذکر کرده و ایشان را فضیلت داده است. رسول الله صلی اللَّه علیه و آله هم فرموده است: امامان از قریش اند.
سلمان میگوید: نزد علی صلوات الله علیه آمدم در حالی که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله را غسل میداد. رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به علی صلوات الله علیه وصیّت کرده بود که کسی غیر او غسلش را بر عهده نگیرد. وقتی عرض کرد: یا رسول اللَّه، پس چه کسی مرا در غسل تو کمک خواهد کرد؟ فرمود: جبرئیل. علی صلوات الله علیه هیچ عضوی (از اعضای حضرت) را اراده نمیکرد مگر آنکه برایش گردانیده میشد.
وقتی رسول الله صلی اللَّه علیه و آله را غسل داد و حنوط نمود و کفن کرد من و ابو ذر و مقداد و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین صلوات الله علیهم را به داخل خانه برد، و خود جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم و بر آن حضرت نماز خواندیم. عایشه نیز در حجره بود ولی متوجه نشد چرا که خداوند چشم او را گرفته بود.
سپس ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار را به داخل میآورد. آنان وارد میشدند و دعا میکردند و خارج میشدند، تا آنکه هیچ کس از حاضرین از مهاجرین و انصار باقی نماندند مگر آنکه بر آن حضرت نماز خواندند.
1) . کتاب سلیم بن قیس هلالی ص 143- 163 ح 4.
سلمان فارسی میگوید: کار مردم را به علی صلوات الله علیه- در حالی که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله را غسل میداد- خبر دادم و گفتم: ابو بکر هم اکنون بر فراز منبر رسول الله صلی اللَّه علیه و آله قرار گرفته، و مردم به این راضی نمی شوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت میکنند.
علی صلوات الله علیه فرمود: ای سلمان، آیا میدانی اوّل کسی که با او بر منبر رسول الله صلی اللَّه علیه و آله بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولی او را در سقیفه بنی ساعده دیدم هنگامی که انصار محکوم شدند، و اوّلین کسانی که با او بیعت کردند مغیرة بن شعبة و سپس بشیر بن سعید و بعد ابو عبیده جرّاح و بعد عمر بن الخطاب و سپس سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل بودند.
فرمود: در باره اینان از تو سؤال نکردم، آیا دانستی هنگامی که از منبر بالا رفت اوّل کسی که با او بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولی پیرمرد سالخورده ای که بر عصایش تکیه کرده بود دیدم که بین دو چشمانش جای سجدهای بود که پینه آن بسیار بریده شده بود! او بعنوان اولین نفر از منبر بالا رفت و تعظیمی کرد و در حالی که میگریست گفت: سپاس خدایی را که مرا نمیرانید تا ترا در این مکان دیدم! دستت را برای بیعت باز کن.
ابو بکر هم دستش را دراز کرد و با او بیعت کرد. سپس گفت: روزی است مثل روز آدم! و بعد از منبر پائین آمد و از مسجد خارج شد.
علی صلوات الله علیه فرمود: ای سلمان، میدانی او که بود؟ عرض کردم: نه، ولی گفتارش مرا ناراحت کرد، گوئی مرگ رسول الله صلی اللَّه علیه و آله را با شماتت و مسخره یاد میکرد. فرمود: او ابلیس بود. خدا او را لعنت کند.
رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به من خبر داد که ابلیس و رؤسای اصحابش هنگام منصوب کردن آن حضرت مرا به امر خداوند در روز غدیر خم حاضر بودند.
آن حضرت به مردم خبر داد که من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیار ترم، و به ایشان دستور داد که حاضران به غایبان برسانند.
در آن روز شیاطین و مریدان از اصحاب ابلیس رو به او کردند و گفتند: این امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده اند، و دیگر تو و ما را بر اینان راهی نیست. چرا که پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد. ابلیس غمگین و محزون رفت.
حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: بعد از آن رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به من خبر داد و فرمود: مردم در سقیفه بنی ساعده با ابو بکر بیعت میکنند بعد از آنکه با حقّ ما و دلیل ما استدلال کنند. سپس به مسجد میآیند و اولین کسی که بر منبر من با او بیعت خواهد کرد ابلیس است که به صورت پیرمرد سالخورده پیشانی پینه بسته چنین و چنان خواهد گفت.
سپس خارج میشود و اصحاب و شیاطین و ابلیس هایش را جمع میکند. آنان به سجده میافتند و میگویند: ای آقای ما، ای بزرگ ما، تو بودی که آدم را از بهشت بیرون کردی! ابلیس میگوید: کدام امت پس از پیامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان کرده اید که من بر اینان سلطه و راهی ندارم؟ کار مرا چگونه دیدید هنگامی که آنچه خداوند و پیامبرش در باره اطاعت او دستور داده بودند ترک کردند.
و این همان قول خداوند تعالی است که: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» «ابلیس گمان خود را
به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهی از مؤمنین او را متابعت کردند». (سوره سبأ آیه 20).
سلمان میگوید: وقتی شب شد علی صلوات الله علیه حضرت زهرا صلوات الله علیها را سوار بر چهارپایی نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین صلوات الله علیهما را گرفت، و هیچ یک از اهل بدر از مهاجرین و انصار را باقی نگذاشت مگر آنکه به خانه هایشان آمد و حقّ خود را برایشان یادآور شد و آنان را برای یاری خویش فرا خواند. ولی جز چهل و چهار نفر، کسی از آنان دعوت او را قبول نکرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و در حالی که اسلحه(شمشیر) هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند.
وقتی صبح شد جز چهار نفر کسی از آنان نزد او نیامد.
سلیم میگوید: به سلمان گفتم: چهار نفر چه کسانی بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبیر بن عوام.
حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: صبح نزد تو میآئیم. ولی هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولی غیر از ما کسی نیامد.
وقتی حضرت عهدشکنی و بی وفایی آنان را دید خانه نشینی اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آن شد، و از خانه اش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آوری نمود در حالی که قبلا در اوراق و تکه چوبها و پوستها و کاغذها نوشته شده بود.
وقتی حضرت همه قرآن را جمع مینمود و آن را با دست مبارک خویش طبق تنزیل و تأویلش و ناسخ و منسوخش مینوشت، ابو بکر به سراغ او فرستاد که بیرون بیا و بیعت کن.
علی صلوات الله علیه جواب فرستاد: من مشغول هستم و با خود قسم یاد کردهام که عبا بر دوش نیندازم جز برای نماز، تا آنکه قرآن را تنظیم و جمع نمایم. آنان هم چند روز در باره او سکوت اختیار کردند.
حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه قرآن را در یک پارچه جمع آوری نمود و آن را مهر کرد. سپس بیرون آمد در حالی که مردم با ابو بکر در مسجد رسول الله صلی اللَّه علیه و آله اجتماع کرده بودند. حضرت با بلندترین صدایش فرمود: ای مردم، من از روزی که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفته به غسل آن حضرت و سپس به قرآن مشغول بودهام تا آنکه همه آن را بصورت یک مجموعه در این پارچه جمع آوری نمودم. خداوند بر رسول الله صلی اللَّه علیه و آله آیهای نازل نکرده مگر آنکه آن را جمع آوری کرده ام، و آیهای از قرآن نیست مگر آنکه آن را جمع نموده ام، و آیهای از آن نیست مگر آنکه برای رسول الله صلی اللَّه علیه و آله خواندهام و تأویلش را به من آموخته است.
سپس فرمود: برای آنکه فردا نگوئید: ما از این مطلب بی خبر بودیم! و بعد فرمود: و بدین جهت که روز قیامت نگوئید: من شما را به یاری خویش دعوت نکردم و حق خود را برایتان یادآور نشدم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت نکردم! عمر گفت: قرآنی که همراه خود داریم ما را از آنچه بدان دعوت میکنی بی نیاز مینماید! سپس علی صلوات الله علیه داخل خانه اش شد.
عمر به ابو بکر گفت: سراغ علی بفرست که باید بیعت کند، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامی نیستیم، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده میشویم.
ابو بکر کسی را نزد علی صلوات الله علیه فرستاد که: خلیفه رسول الله را جواب بده! فرستاده نزد حضرت آمد و مطلب را عرض
کرد. حضرت فرمود: سبحان اللَّه، چه زود بر رسول الله دروغ بستید! او و آنان که اطراف او هستند میدانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار نداده اند. فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید.
ابو بکر گفت: برو به او بگو: امیر المؤمنین ابو بکر را جواب بده! او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد. علی صلوات الله علیه فرمود: سبحان اللَّه، به خدا قسم زمانی طولانی نگذشته است که فراموش شود. به خدا قسم او میداند که این نام «امیر المؤمنین» جز برای من صلاحیت ندارد. رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به او که هفتمی در میان هفت نفر بود امر کرد و به عنوان «امیر المؤمنین» بر من سلام کردند. او و رفیقش عمر از میان هفت نفر سؤال کردند و گفتند: آیا حقّی از جانب خدا و رسولش است؟ رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به آن دو فرمود: آری حق است، حقی از جانب خدا و رسولش که او امیر مؤمنان و آقای مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان شناخته شده است. خداوند عزّ و جلّ او را در روز قیامت بر کنار صراط مینشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنّم وارد میکند.
فرستاده ابو بکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد. سلمان میگوید: آن روز را هم در باره او سکوت کردند.
شب هنگام که شد علی صلوات الله علیه حضرت زهرا صلوات الله علیها را بر چهارپایی سوار کرد و دست دو پسرش حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما را گرفت، و احدی از اصحاب رسول الله صلی اللَّه علیه و آله را باقی نگذاشت مگر آنکه در منزلشان نزد آنان رفت، و حقّ خود را برای آنان یادآور شد و آنان را به یاری خویش فرا خواند. ولی هیچ کس جز ما چهار نفر او را اجابت نکرد. ما سرهایمان را تراشیدیم و یاری خود را مبذول داشتیم، و زبیر در یاریش از همه ما شدّت بیشتری داشت.
وقتی علی صلوات الله علیه خوار کردن مردم و ترک یاری او را، و متحدشدنشان با ابو بکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید، خانه نشینی اختیار کرد.
عمر به ابو بکر گفت: چه مانعی داری که سراغ علی بفرستی تا بیعت کند، چرا که کسی جز او و این چهار نفر باقی نمانده مگر آنکه بیعت کرده اند.
ابو بکر در میان آن دو نرمخوتر و سازشکارتر و زرنگتر و دوراندیشتر بود، و دیگری (عمر) تندخوتر و غلیظتر و خشنتر بود. ابو بکر گفت: چه کسی را سراغ او بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را میفرستیم. او مردی تندخو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است و نیز از طایفه بنی عدی بن کعب است.
ابو بکر، قنفذ را نزد حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرستاد و عدهای کمک نیز به همراهش قرار داد.
او آمد تا در خانه حضرت و اجازه ورود خواست، ولی حضرت به آنان اجازه نداد.
اصحاب قنفذ به نزد ابو بکر و عمر برگشتند در حالی که آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند: به ما اجازه داده نشد. عمر گفت: بروید، اگر به شما اجازه داد وارد شوید و گر نه بدون اجازه وارد شوید.
آنها آمدند و اجازه خواستند. حضرت زهرا صلوات الله علیها فرمود: به شما اجازه نمیدهم بدون اجازه وارد خانه من شوید. همراهان او برگشتند ولی خود قنفذ ملعون آنجا ماند.
آنان به ابو بکر و عمر گفتند: فاطمه چنین گفت، و ما از اینکه بدون اجازه وارد خانهاش شویم خودداری کردیم. عمر عصبانی شد
و گفت: ما را با زنان چه کار است!! سپس به مردمی که اطرافش بودند دستور داد تا هیزم بیاورند. آنان هیزم برداشتند و خود عمر نیز همراه آنان هیزم برداشت و آنها را اطراف خانه علی و فاطمه و فرزندانشان صلوات الله علیهم قرار دادند. سپس عمر ندا کرد بطوری که علی و فاطمه صلوات الله علیهما بشنوند و گفت: به خدا قسم ای علی باید خارج شوی و با خلیفه رسول الله بیعت کنی و گرنه خانه را با خودتان به آتش میکشم! حضرت زهرا صلوات الله علیها فرمود: ای عمر، ما را با تو چه کار است؟ جواب داد: در را باز کن و گرنه خانه تان را به آتش میکشیم! فرمود: ای عمر، از خدا نمیترسی که به خانه من وارد میشوی؟! ولی عمر ابا کرد از اینکه برگردد.
عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعلهور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد! حضرت زهرا صلوات الله علیها در مقابل او در آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را در حالی که در غلافش بود بلند کرد و به پهلوی حضرت زد. آن حضرت ناله کرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی حضرت زد. آن حضرت صدا زد: یا رسول اللَّه، ابو بکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتاری کردند!
علی صلوات الله علیه ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد. ولی سخن رسول الله صلی اللَّه علیه و آله و وصیتی را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود: ای پسر صُهاک، قسم به آنکه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را به پیامبری مبعوث نمود، اگر نبود مقدّری که از طرف خداوند گذشته و عهدی که رسول الله با من نموده است میدانستی که تو نمیتوانی به خانه من داخل شوی.
عمر فرستاد و کمک خواست. مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و امیر المؤمنین صلوات الله علیه هم سراغ شمشیرش رفت.
قنفذ نزد ابو بکر برگشت در حالی که میترسید علی صلوات الله علیه با شمشیر سراغش بیاید چرا که شجاعت و شدّت عمل آن حضرت را میدانست.
ابو بکر به قنفذ گفت: برگرد، اگر از خانه بیرون آمد دست نگه دار و گرنه در
خانهاش به او هجوم بیاور، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بکشید! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. علی صلوات الله علیه سراغ شمشیرش رفت، ولی آنان زودتر به طرف شمشیر آن حضرت رفتند، و با عدّه زیادشان بر سر او ریختند.
عدّهای شمشیرها را بدست گرفتند و بر آن حضرت حملهور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابی انداختند.
حضرت زهرا صلوات الله علیها جلو در خانه، بین مردم و امیر المؤمنین صلوات الله علیه مانع شد. قنفذ ملعون با تازیانه به آن حضرت زد، بطوری که وقتی حضرت از دنیا میرفت در بازویش از زدن او اثری مثل دستبند بر جای مانده بود. خداوند قنفذ را و کسی که او را فرستاد لعنت کند. سپس علی صلوات الله علیه را بردند و به شدت او را میکشیدند، تا آنکه نزد ابو بکر رسانیدند. و این در حالی بود که عمر بالای سر ابو بکر با شمشیر ایستاده بود، و خالد بن ولید و ابو عبیدة بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و مغیرة بن شعبة و اسید بن حضیر و بشیر بن سعید و سایر مردم در اطراف ابو بکر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود و شمشیرها را کشیده بودند.
سلیم میگوید: به سلمان گفتم: آیا بدون اجازه به خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها وارد شدند؟! گفت: آری به خدا قسم، و
این در حالی بود که خمار نداشت. حضرت زهرا صلوات الله علیها صدا زد: وا ابتاه، وا رسول اللَّه، ای پدر، ابو بکر و عمر بعد از تو با بازماندگانت بدرفتاری کردند در حالی که هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است و این سخنان را حضرت با بلندترین صدایش ندا مینمود.
سلمان میگوید: ابو بکر و اطرافیانش را دیدم که میگریستند و صدایشان به گریه بلند شده بود. در میان آنان کسی نبود مگر آنکه گریه میکرد جز عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه، و عمر میگفت: ما را با زنان و رأی آنان کاری نیست!!
سلمان میگوید: علی صلوات الله علیه را نزد ابو بکر رسانیدند در حالی که میفرمود: به خدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار میگرفت میدانستید که هرگز به این کار دست نمییابید. به خدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمیکنم، و اگر چهل نفر برایم ممکن میشد جمعیت شما را متفرّق میساختم، ولی خدا لعنت کند اقوامی را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند.
ابو بکر تا چشمش به علی صلوات الله علیه افتاد فریاد زد: او را رها کنید! علی صلوات الله علیه فرمود: ای ابو بکر، چه زود جای پیامبر را ظالمانه غصب کردید! تو به چه حقّی و با داشتن چه مقامی مردم را به بیعت خویش دعوت مینمایی؟ آیا دیروز به امر خدا و رسول الله با من بیعت نکردی؟
قنفذ- که خدا او را لعنت کند- حضرت فاطمه صلوات الله علیها را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین او و شوهرش قرار داد، و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه بین تو و او مانع شد او را بزن. قنفذ او را به سمت چهارچوب در خانه اش کشانید و در را فشار داد بطوری که استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.
وقتی علی صلوات الله علیه را به نزد ابو بکر رسانیدند عمر بصورت اهانت آمیزی گفت: بیعت کن و این اباطیل را رها کن!
علی صلوات الله علیه فرمود: اگر انجام ندهم شما چه خواهید کرد؟ گفتند: ترا با ذلّت و خواری میکشیم! فرمود: در این صورت بنده خدا و برادر رسولش را کشته اید! ابو بکر گفت: بنده خدا بودن درست است ولی به برادر پیامبر بودن اقرار نمیکنیم! فرمود: آیا انکار میکنید که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله بین من و خودش برادری قرار داد؟ گفتند: آری! و حضرت این مطلب را سه مرتبه بر ایشان تکرار کرد.
سپس حضرت رو به آنان کرد و فرمود: ای گروه مسلمانان، و ای مهاجرین و انصار، شما را به خدا قسم میدهم که آیا در روز غدیر خم از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیدید که آن مطالب را میفرمود، و در جنگ تبوک آن مطالب را میفرمود؟
سپس علی صلوات الله علیه آنچه رسول الله صلی اللَّه علیه و آله علنی برای عموم مردم در باره او فرموده بود چیزی باقی نگذاشت مگر آنکه برای آنان یادآور شد. و مردم در باره همه آنها اقرار کردند و گفتند: بلی، به خدا قسم.
وقتی ابو بکر ترسید مردم علی صلوات الله علیه را یاری کنند و مانع او شوند پیش دستی کرد و خطاب به حضرت گفت: آنچه گفتی حق است که با گوش خود شنیده ایم و فهمیده ایم و قلبهای مان آن را در خود جای داده است، و لکن بعد از آن من از رسول الله شنیدم که میگفت: ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده است. و خداوند برای ما اهل بیت نبوّت و خلافت را جمع نخواهد کرد.
علی صلوات الله علیه فرمود: آیا کسی از اصحاب رسول الله هست که با تو در این مطلب حضور داشته؟ عمر گفت: خلیفه رسول الله راست میگوید. من هم از رسول الله شنیدم همان طور که ابو بکر گفت. ابو عبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل
هم گفتند: راست میگوید، ما این مطلب را از رسول الله شنیدیم.
علی صلوات الله علیه به آنان فرمود: وفا کردید به صحیفه ملعونهای که در کعبه بر آن هم پیمان شدید که: اگر خداوند محمّد را بکشد یا بمیرد امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرید.
ابو بکر گفت: از کجا این مطلب را دانستی؟ ما تو را از آن مطلع نکرده بودیم! حضرت فرمود: ای زبیر و تو ای سلمان و تو ای ابا ذر و تو ای مقداد، شما را به خدا و به اسلام، میپرسم آیا از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله نشنیدید که در حضور شما میفرمود: فلانی و فلانی- تا آنکه حضرت همین پنج نفر را نام برد- ما بین خود نوشتهای نوشته اند و در آن هم پیمان شده اند و بر کاری که کرده اند قسمها خورده اند که اگر من کشته شوم یا بمیرم...؟
آنان گفتند: آری ما از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم که این مطلب را به تو میفرمود که آنان بر آنچه انجام دادند معاهده کرده و هم پیمان شده اند، و در بین خود قراردادی نوشته اند که اگر من کشته شدم یا مردم، بر علیه تو ای علی متّحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند.
تو گفتی: پدر و مادرم فدایت یا رسول اللَّه، هر گاه چنین شد دستور میدهی چه کنم؟
فرمود: اگر یارانی بر علیه آنان یافتی با آنها جهاد کن و اعلام جنگ نما، و اگر یارانی نیافتی بیعت کن و خون خود را حفظ نما.
علی صلوات الله علیه فرمود: به خدا قسم، اگر آن چهل نفر که با من بیعت کردند وفا مینمودند در راه خدا با شما جهاد میکردم. ولی به خدا قسم بدانید که احدی از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد.
دلیل بر دروغ بودن سخنی که به رسول الله نسبت دادید کلام خداوند تعالی است: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً» «آیا بر مردم حسد میبرند بر آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است؟ ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان حکومت بزرگ دادیم». (سوره نساء آیه 54).
کتاب یعنی نبوت و حکمت یعنی سنت و حکومت یعنی خلافت، و ما آل ابراهیم هستیم.
مقداد برخاست و گفت: یا علی، به من چه دستور میدهی؟ به خدا قسم اگر امر کنی با شمشیرم میزنم و اگر امر کنی خودداری میکنم. علی صلوات الله علیه فرمود: ای مقداد، خودداری کن و پیمان رسول الله و وصیتی که به تو کرده را بیاد بیاور.
سلمان میگوید: برخاستم و گفتم: قسم به آنکه جانم به دست اوست، اگر من بدانم که ظلمی را دفع میکنم یا برای خداوند دین را عزت میبخشم، شمشیرم را بر دوش میگذارم و با استقامت با آن میجنگم. آیا بر برادر رسول الله و وصیّش و جانشین او در امتش و پدر فرزندانش هجوم میآورید؟ بشارت باد شما را به بلا، و ناامید باشید از آسایش! ابو ذر برخاست و گفت: ای امتی که بعد از پیامبرش متحیر شده و به سرپیچی خویش خوار شده اید، خداوند میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ، ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» «خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان برگزید، نسلی که از یک دیگرند، و خداوند شنونده و دانا است». (سوره آل عمران آیات 33 و 34).
آل محمد صلوات الله علیهم فرزندان نوح و آل ابراهیم از ابراهیم و برگزیده و نسل اسماعیل و عترت محمد صلی الله علیه و آله پیامبرند. آنان اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکه اند. آنان همچون آسمان بلند و کوههای پایدار و کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان هدایت کننده و درخت مبارک هستند که نورش میدرخشند و روغن آن مبارک است. حضرت
محمد خاتم انبیاء و آقای فرزندان آدم است، و علی وصیّی اوصیاء و امام متقین و رهبر سفید پیشانیان معروف است، و اوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصیّ محمد و وارث علم او و صاحب اختیارتر مردم نسبت به مؤمنین، همان طور که خداوند فرموده: «النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ» «پیامبر نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و همسران او مادران آنان اند و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعضی اولویت دارند». (سوره احزاب آیه 6). هر که را خدا مقدّم داشته جلو بیندازید و هر که را خدا مؤخر داشته عقب بزنید، و ولایت و وراثت را برای کسی قرار دهید که خدا قرار داده است.
عمر، در حالی که ابو بکر بالای منبر نشسته بود به او گفت: چطور بالای منبر نشسته ای و این مرد نشسته و روی جنگ دارد و بر نمی خیزد با تو بیعت کند. دستور بده گردنش را بزنیم! این در حالی بود که حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما ایستاده بودند. وقتی گفته عمر را شنیدند به گریه افتادند. حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: گریه نکنید، به خدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند.
ام ایمن پرستار رسول الله صلی اللَّه علیه و آله آمد و گفت: ای ابو بکر، چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر ساختید! عمر دستور داد تا او را از مسجد بیرون کردند و گفت: ما را با زنان چه کار است؟! بریده اسلمی برخاست و گفت: ای عمر، آیا بر برادر پیامبر و پدر فرزندانش حمله میکنی؟ تو در میان قریش همان کسی هستی که تو را آن طور که باید میشناسیم! آیا شما دو نفر همان کسانی نیستید که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به شما فرمود: نزد علی بروید و به عنوان «امیر المؤمنین» بر او سلام کنید؟ شما هم گفتید: آیا از امر خدا و امر رسولش است؟ فرمود: آری.
ابو بکر گفت: چنین بود ولی رسول الله بعد از آن فرمود: برای اهل بیت من نبوّت و خلافت جمع نمیشود! بریده گفت: به خدا قسم رسول الله این را نگفته است. به خدا قسم در شهری که تو در آن امیر باشی سکونت نمیکنم. عمر دستور داد تا او را هم زدند و بیرون کردند!
سپس عمر گفت: برخیز ای فرزند ابی طالب و بیعت کن! حضرت فرمود: اگر انجام ندهم چه خواهید کرد؟ گفت: به خدا قسم در این صورت گردنت را میزنیم! حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه سه مرتبه حجّت را بر آنان تمام کرد، و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد. ابو بکر هم روی دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.
علی صلوات الله علیه قبل از آنکه بیعت کند در حالی که طناب بر گردنش بود خطاب به رسول الله صلی اللَّه علیه و آله صدا زد: ای پسر مادرم، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند، به زبیر گفته شد: بیعت کن. ولی ابا کرد. عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه با عدهای از مردم به همراهشان بر او حمله کردند و شمشیرش را از دستش بیرون کشیدند و آن را بر زمین زدند تا شکستند و او را کشان کشان آوردند.
زبیر- در حالی که عمر روی سینه اش نشسته بود- گفت: ای پسر صُهاک، به خدا قسم اگر شمشیرم در دستم بود از من فاصله میگرفتی، و سپس بیعت کرد.
سلمان میگوید: سپس مرا گرفتند و بر گردنم کوبیدند تا مثل غدهای ورم کرد. سپس دست مرا گرفتند و آن را پیچانیدند. لذا به اجبار بیعت کردم.
سپس ابو ذر و مقداد به اجبار بیعت کردند، و احدی از امت غیر از علی صلوات الله علیه و ما چهار نفر به اجبار بیعت نکردند، و در بین ما هم احدی گفتارش شدیدتر از زبیر نبود. او وقتی بیعت کرد چنین گفت: ای پسر صُهاک، به خدا قسم اگر این طاغیانی که ترا کمک کردند نبودند تو در حالی که شمشیرم همراهم بود نزدیک من نمیآمدی، به خاطر پستی و ترسی که از تو سراغ دارم، ولی طاغیانی یافتهای که به کمک آنان قوی شدهای و قهر و غلبه نشان میدهی.
عمر عصبانی شد و گفت: آیا نام صُهاک را میآوری؟ گفت: مگر صُهاک کیست؟! و چه مانعی از ذکر نام او هست؟ صهاک زنی زناکار بود، آیا این مطلب را انکار میکنی؟
آیا کنیز حبشی جدم عبد المطلب نبود که جدّ تو نفیل با او زنا کرد و پدرت خطّاب را به دنیا آورد. عبد المطلب هم صهاک را بعد از زنایش به جدت بخشید و بعد خطاب را به دنیا آورد. خطّاب غلام جد من و ولد الزنا است!
ابو بکر بین آن دو را اصلاح کرد و هر کدام دست از یک دیگر برداشتند.
سلیم بن قیس میگوید: به سلمان گفتم: ای سلمان، آیا بیعت کردی و چیزی نگفتی؟
او گفت: بعد از آنکه بیعت کردم چنین گفتم: بقیه روزگار را ضرر و هلاکت ببینید، آیا میدانید با خود چه کرده اید؟ کار درست کردید و به خطا رفتید! با سنت آنان که قبل از شما بودند که تفرقه و اختلاف مینمودند درست و مطابق انجام دادید، و از سنّت پیامبرتان خطا رفتید که خلافت را از معدنش و از اهلش خارج ساختید.
عمر گفت: ای سلمان، حال که رفیقت بیعت نمود و تو نیز بیعت کردی هر چه میخواهی بگو و هر چه میخواهی بکن و رفیقت هم هر چه میخواهد بگوید.
سلمان میگوید: گفتم: از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: برابر گناه همه امتش تا روز قیامت و برابر عذاب همه آنان بر گردن تو و رفیقت که با او بیعت کردی خواهد بود.
عمر گفت: هر چه میخواهی بگو، آیا چنین نیست که بیعت نمودی و خداوند چشمت را روشن نساخت که رفیقت خلافت را بر عهده بگیرد؟! گفتم: شهادت میدهم که من در بعضی کتابهایی که از طرف خداوند نازل شده خواندهام که تو- با اسم و نسب و اوصافت- دری از درهای جهنّم هستی. عمر گفت: هر چه میخواهی بگو. آیا خداوند خلافت را از اهل این خانه نگرفت که شما آنان را بعد از خداوند ارباب خود قرار داده اید؟! به او گفتم: شهادت میدهم از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود، در حالی که در باره این آیه از او سؤال کردم که: «فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا یُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» «در آن روز هیچ کس را مانند او عذاب نمیکند و هیچ کس را مانند او به بند نمیکشد». (سوره فجر آیات 25- 26).
حضرت به من خبر داد که آن تو هستی. عمر گفت: ساکت شو، خدا صدایت را خفه کند، ای غلام، و ای پسر زن بدبو! علی صلوات الله علیه فرمود: ای سلمان، ترا قسم میدهم که ساکت باشی.
سلمان میگوید: به خدا قسم، اگر علی صلوات الله علیه مرا به سکوت امر نکرده بود آنچه در باره او نازل شده و هر چه در باره او و رفیقش از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیده بودم به او خبر میدادم. وقتی عمر دید من ساکت شدم گفت: تو مطیع و تسلیم او هستی.
سلمان میگوید: وقتی ابو ذر و مقداد بیعت کردند و چیزی نگفتند، عمر گفت: ای سلمان، تو هم مثل دو رفیقت خودداری
نمیکنی؟
به خدا قسم تو نسبت به اهل این خانه از آن دو نفر بامحبّتتر نیستی و از آن دو بیشتر به آنان احترام نمیکنی. همان طور که میبینی خودداری کردند و بیعت نمودند.
ابو ذر گفت: ای عمر، ما را به محبت آل محمد صلوات الله علیهم و احترام آنان سرزنش میکنی؟ خدا لعنت کند- که لعنت کرده است- هر کس آنان را دشمن بدارد و به آنان نسبت ناروا دهد و به حق آنان ظلم کند و مردم را بر گردن ایشان سوار نماید و این امت را به پشت سرشان به طور قهقری برگرداند.
عمر گفت: آمین، خداوند لعنت کند هر کس را که به حق آنان ظلم کند! ولی نه به خدا قسم، ایشان را در خلافت حقّی نیست و آنان با سایر مردم در این مسأله یکسانند! ابو ذر گفت: پس چرا بر علیه انصار با حق ایشان و دلیلشان استدلال کردید؟!
علی صلوات الله علیه به عمر فرمود: ای پسر صُهاک، ما را در خلافت حقّی نیست، ولی برای تو و فرزند زن مگس خوار(ابوبکر) هست؟! عمر گفت: ای ابا الحسن، اکنون که بیعت کردی خودداری نما، چرا که عموم مردم به رفیق من رضایت دادند و به تو رضایت ندادند، پس گناه من چیست؟
علی صلوات الله علیه فرمود: ولی خداوند عز و جل و رسولش جز به من راضی نشدند. پس تو و رفیقت و آنان که تابع شما شدند و شما را کمک کردند را به نارضایتی خداوند و عذاب و خواری او بشارت باد. وای بر تو ای پسر خطاب! اگر بدانی که چه جنایتی بر خود روا داشتهای. اگر بدانی از چه خارج شده و به چه داخل شدهای و چه جنایتی بر خود و رفیقت نمودهای! ابو بکر گفت: ای عمر، حال که با ما بیعت کرده و از شرّ او و حمله ناگهانی و فسادش در کارمان در امان شدیم بگذار هر چه میخواهد بگوید.
علی صلوات الله علیه فرمود: جز یک مطلب چیزی نمیگویم. شما را به خدا یادآور میشوم این مقداد بود-، من از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: صندوقی از آتش وجود دارد که در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین. آن صندوق در چاهی در قعر جهنّم در صندوق قفل شده دیگری است. بر در آن چاه صخرهای است که هر گاه خداوند بخواهد جهنّم را شعلهور نماید آن صخره را از در آن چاه بر میدارد و جهنّم از شعله و حرارت آن چاه شعلهور میشود.
علی صلوات الله علیه فرمود: شما شاهد بودید که از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله در باره آنان و اوّلین سؤال کردم، فرمود: امّا اوّلین عبارتند از: فرزند حضرت آدم که برادرش هابیل را کشت، و فرعون فرعونها، و آن کسی که با ابراهیم علیه السّلام در باره خداوند به منازعه پرداخت و دو نفر از بنی اسرائیل که کتابشان را تحریف کردند و سنّتشان را تغییر دادند، یکی از آنان کسی بود که یهودیان را یهودی نمود و دیگری نصاری را نصرانی کرد. و ابلیس ششم آنان است. و امّا آخرین عبارتند از دجال و این پنج نفر اصحاب صحیفه و نوشته و جبت و طاغوتی که بر سر آن باهم عهد بسته اند و بر عداوت با تو- ای برادرم- هم پیمان شده اند، و بعد از من بر علیه تو متحد میشوند. این و این، که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله آنان را برای ما نام برد و بر شمرد.
سلمان میگوید: ما گفتیم: راست گفتی، ما شهادت میدهیم که این مطلب را از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم.
عثمان گفت: ای ابا الحسن، آیا نزد تو و این اصحابت در باره من حدیثی نیست؟
علی صلوات الله علیه فرمود: بلی، از رسول الله صلی الله علیه و آله شنیدم که دو بار تو را لعنت کرد و بعد از آنکه ترا لعنت نمود برایت استغفار نکرد.
عثمان غضبناک شد و گفت: مرا با تو چه کار است! هیچ گاه مرا رها نمیکنی، نه در زمان پیامبر و نه بعد از او! علی صلوات الله علیه فرمود: آری، خداوند بینی ات را بر خاک بمالد.
عثمان گفت: به خدا قسم از رسول الله شنیدم که میفرمود: زبیر مرتدّ از اسلام کشته میشود! سلمان میگوید: علی صلوات الله علیه بطور خصوصی به من فرمود: عثمان راست میگوید، او بعد از قتل عثمان با من بیعت میکند و بعد بیعت مرا میشکند و مرتدّ کشته میشود.
سلمان میگوید: علی صلوات الله علیه فرمود: همه مردم بعد از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله مرتدّ شدند جز چهار نفر. مردم بعد از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به منزله هارون و تابعینش و به منزله گوساله و تابعینش شدند. پس علی صلوات الله علیه شبیه هارون و عتیق(ابوبکر) شبیه گوساله و عمر شبیه سامری است.
از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: قومی از اصحابم از صاحبان شخصیت و مقام نسبت به من برای عبور از پل صراط میآیند. وقتی آنان را دیدم و آنان مرا دیدند و آنان را شناختم و آنان مرا شناختند، ایشان را از نزد من جدا میکنند. میگویم: پروردگارا، اصحابم، اصحابم! گفته میشود: نمیدانی بعد از تو چه کرده اند. وقتی از ایشان جدا شدی به عقب برگشتند. من هم میگویم: دور از رحمت خدا باشند.
از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: امّت من سنّت بنی اسرائیل را مرتکب خواهند شد به طوری که قدم جای قدم آنان میگذارند و تیر به همان جا که آنان زدند میزنند، و وجب به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع کارهای آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا که اگر داخل سوراخ حیوانی شده باشند اینان نیز همراه آنان داخل میشوند. تورات و قرآن را یک نفر از ملائکه در یک ورق با یک قلم نوشته است، و مثلها و سنّتها در آنان و اینان به یک صورت جاری شده است.
2- أبان بن أبي عياش عن سليم بن قيس، قال: كنت عند عبد الله بن عباس في بيته ومعنا جماعة من شيعة علي صلوات الله علیه، فحدثنا فكان فيما حدثنا أن قال: يا إخوتي، توفي رسول الله صلى الله عليه وآله يوم توفي فلم يوضع في حفرته حتى نكث الناس وارتدوا وأجمعوا على الخلاف. واشتغل علي بن أبي طالب صلوات الله علیهما برسول الله صلى الله عليه وآله حتى فرغ من غسله وتكفينه وتحنيطه ووضعه في حفرته. ثم أقبل على تأليف القرآن وشغل عنهم بوصية رسول الله صلى الله عليه وآله، ولم يكن همته الملك لما كان رسول الله صلى الله عليه وآله أخبره عن القوم.
فلما افتتن الناس بالذي افتتنوا به من الرجلين، فلم يبق إلا علي وبنو هاشم وأبو ذر والمقداد وسلمان في أناس معهم يسير، قال عمر لأبي بكر: يا هذا، إن الناس أجمعين قد بايعوك ما خلا هذا الرجل وأهل بيته وهؤلاء النفر، فابعث إليه. فبعث إليه ابن عم لعمر يقال له قنفذ فقال له: يا قنفذ، انطلق إلى علي فقل له: أجب خليفة رسول الله.
فانطلق
فأبلغه. فقال علي صلوات الله علیه: ما أسرع ما كذبتم على رسول الله، نكثتم وارتددتم.
والله ما استخلف رسول الله غيري. فارجع يا قنفذ فإنما أنت رسول، فقل له: قال لك علي: والله ما استخلفك رسول الله وإنك لتعلم من خليفة رسول الله.
فأقبل قنفذ إلى أبي بكر فبلغه الرسالة. فقال أبو بكر: صدق علي، ما استخلفني رسول الله فغضب عمر ووثب وقام. فقال أبو بكر: إجلس. ثم قال لقنفذ: إذهب إليه فقل له: أجب أمير المؤمنين أبا بكر!
فأقبل قنفذ حتى دخل على علي صلوات الله علیه فأبلغه الرسالة. فقال صلوات الله علیه: كذب والله، انطلق إليه فقل له: والله لقد تسميت باسم ليس لك، فقد علمت أن أمير المؤمنين غيرك.
فرجع قنفذ فأخبرهما. فوثب عمر غضبان فقال: والله إني لعارف بسخفه وضعف رأيه وإنه لا يستقيم لنا أمر حتى نقتله فخلني آتك برأسه فقال أبو بكر: إجلس، فأبى فأقسم عليه فجلس. ثم قال: يا قنفذ، انطلق فقل له: أجب أبا بكر.
فأقبل قنفذ فقال: يا علي، أجب أبا بكر. فقال علي صلوات الله علیه: إني لفي شغل عنه، وما كنت بالذي أترك وصية خليلي وأخي، وأنطلق إلى أبي بكر وما اجتمعتم عليه من الجور.
فانطلق قنفذ فأخبر أبا بكر. فوثب عمر غضبان، فنادى خالد بن الوليد وقنفذا فأمرهما أن يحملا حطبا ونارا. ثم أقبل حتى انتهى إلى باب علي صلوات الله علیه، وفاطمة صلوات الله علیها قاعدة خلف الباب، قد عصبت رأسها ونحل جسمها في وفاة رسول الله صلى الله عليه وآله. فأقبل عمر حتى ضرب الباب، ثم نادى: يا بن أبي طالب، افتح الباب.
فقالت فاطمة صلوات الله علیها: يا عمر، ما لنا ولك؟ لا تدعنا وما نحن فيه.
قال: افتحي الباب وإلا أحرقناه عليكم!
فقال: يا عمر، أما تتقي الله عز وجل، تدخل على بيتي وتهجم على داري؟ فأبى أن ينصرف. ثم دعا عمر بالنار فأضرمها في الباب فأحرق الباب، ثم دفعه عمر.
فاستقبلته
فاطمة صلوات الله علیها وصاحت: يا أبتاه يا رسول الله فرفع السيف وهو في غمده فوجأ به جنبها فصرخت. فرفع السوط فضرب به ذراعها فصاحت: يا أبتاه!
فوثب علي بن أبي طالب صلوات الله علیه فأخذ بتلابيب عمر ثم هزه فصرعه ووجأ أنفه ورقبته وهم بقتله، فذكر قول رسول الله صلى الله عليه وآله وما أوصى به من الصبر والطاعة، فقال: والذي كرم محمدا بالنبوة يا بن صهاك، لولا كتاب من الله سبق لعلمت أنك لا تدخل بيتي.
فأرسل عمر يستغيث. فأقبل الناس حتى دخلوا الدار. وسل خالد بن الوليد السيف ليضرب فاطمة صلوات الله علیها فحمل عليه بسيفه، فأقسم على علي صلوات الله علیه فكف.
وأقبل المقداد وسلمان وأبو ذر وعمار وبريدة الأسلمي حتى دخلوا الدار أعوانا لعلي صلوات الله علیه، حتى كادت تقع فتنة. فأخرج علي صلوات الله علیه واتبعه الناس واتبعه سلمان وأبو ذر والمقداد وعمار وبريدة الأسلمي رحمهم الله وهم يقولون: ما أسرع ما خنتم رسول الله صلى الله عليه وآله وأخرجتم الضغائن التي في صدوركم.
وقال بريدة بن الخصيب الأسلمي: يا عمر، أتثب على أخي رسول الله ووصيه وعلى ابنته فتضربها، وأنت
الذي يعرفك قريش بما يعرفك به. فرفع خالد بن الوليد السيف ليضرب به بريدة وهو في غمده، فتعلق به عمر ومنعه من ذلك.
فانتهوا بعلي صلوات الله علیه إلى أبي بكر ملببا. فلما بصر به أبو بكر صاح: خلوا سبيله فقال علي صلوات الله علیه: ما أسرع ما توثبتم على أهل بيت نبيكم يا أبا بكر، بأي حق وبأي ميراث وبأي سابقة تحث الناس إلى بيعتك؟ ألم تبايعني بالأمس بأمر رسول الله صلى الله عليه وآله؟
فقال عمر: دع عنك هذا يا علي، فوالله إن لم تبايع لنقتلنك فقال علي صلوات الله علیه: إذا والله أكون عبد الله وأخا رسول الله المقتول. فقال عمر: أما عبد الله المقتول فنعم، وأما أخو رسول الله فلا فقال علي صلوات الله علیه: أما والله، لولا قضاء من الله سبق وعهد عهده إلي خليلي لست أجوزه لعلمت أينا أضعف ناصرا وأقل عددا، وأبو بكر ساكت لا يتكلم.
فقام بريدة فقال: يا عمر، ألستما اللذين قال لكما رسول الله صلى الله عليه وآله: انطلقا إلى علي فسلما عليه بإمرة المؤمنين، فقلتما: أعن أمر الله وأمر رسوله؟ فقال: نعم.
فقال أبو بكر: قد كان ذلك يا بريدة، ولكنك غبت وشهدنا، والأمر يحدث بعده الأمر فقال عمر: وما أنت وهذا يا بريدة؟ وما يدخلك في هذا؟ فقال بريدة: والله لا سكنت في بلدة أنتم فيها أمراء. فأمر به عمر فضرب وأخرج.
ثم قام سلمان فقال: يا أبا بكر، اتق الله وقم عن هذا المجلس، ودعه لأهله يأكلوا به رغدا إلى يوم القيامة، لا يختلف على هذه الأمة سيفان، فلم يجبه أبو بكر. فأعاد سلمان فقال مثلها. فانتهره عمر وقال: ما لك ولهذا الأمر؟ وما يدخلك فيما هيهنا؟
فقال: مهلا يا عمر، قم يا أبا بكر عن هذا المجلس، ودعه لأهله يأكلوا به والله خضرا إلى يوم القيامة، وإن أبيتم لتحلبن به دما وليطمعن فيه الطلقاء والطرداء والمنافقون. والله لو أعلم أني أدفع ضيما أو أعز لله دينا لوضعت سيفي على عاتقي ثم ضربت به قدما.
أتثبون على وصي رسول الله؟ فأبشروا بالبلاء وأقنطوا من الرخاء.
ثم قام أبو ذر والمقداد وعمار، فقالوا لعلي صلوات الله علیه: ما تأمر؟ والله إن أمرتنا لنضربن بالسيف حتى نقتل. فقال علي صلوات الله علیه: كفوا رحمكم الله واذكروا عهد رسول الله صلى الله عليه وآله وما أوصاكم به، فكفوا.
فقال عمر لأبي بكر - وهو جالس فوق المنبر -: ما يجلسك فوق المنبر وهذا جالس محارب لا يقوم فينا فيبايعك؟ أو تأمر به فيضرب عنقه؟ - والحسن والحسين صلوات الله علیهما قائمان على رأس علي صلوات الله علیه - فلما سمعا مقالة عمر بكيا ورفعا أصواتهما: يا جداه يا رسول الله فضمهما علي صلوات الله علیه إلى صدره وقال: لا تبكيا، فوالله لا يقدران على قتل أبيكما، هما أقل وأذل وأدخر من ذلك.
وأقبلت أم أيمن النوبية حاضنة رسول الله صلى الله عليه وآله وأم سلمة فقالتا: يا عتيق، ما أسرع ما أبديتم
حسدكم لآل محمد. فأمر بهما عمر أن تخرجا من المسجد، وقال: ما لنا وللنساء!
ثم قال: يا علي، قم بايع. فقال علي صلوات الله علیه: إن لم أفعل؟ قال: إذا والله نضرب عنقك.
قال صلوات الله علیه: كذبت والله يا بن صهاك، لا تقدر على ذلك. أنت ألأم وأضعف من ذلك.
فوثب خالد بن الوليد واخترط سيفه وقال: والله إن لم تفعل لأقتلنك. فقام إليه علي صلوات الله علیه وأخذ بمجامع ثوبه ثم دفعه حتى ألقاه على قفاه ووقع السيف من يده!
فقال عمر: قم يا علي بن أبي طالب فبايع. قال صلوات الله علیه: فإن لم أفعل؟ قال: إذا والله نقتلك. واحتج عليهم علي صلوات الله علیه ثلاث مرات، ثم مد يده من غير أن يفتح كفه فضرب عليها أبو بكر ورضي منه بذلك. ثم توجه إلى منزله وتبعه الناس.
قال: ثم إن فاطمة صلوات الله علیها بلغها أن أبا بكر قبض فدك. فخرجت في نساء بني هاشم حتى دخلت على أبي بكر فقالت: يا أبا بكر، تريد أن تأخذ مني أرضا جعلها لي رسول الله صلى الله عليه وآله وتصدق بها علي من الوجيف الذي لم يوجف المسلمون عليه بخيل ولا ركاب؟ أما كان قال رسول الله صلى الله عليه وآله: المرء يحفظ في ولده بعده؟ وقد علمت أنه لم يترك لولده شيئا غيرها.
فلما سمع أبو بكر مقالتها والنسوة معها دعا بدواة ليكتب به لها. فدخل عمر فقال: يا خليفة رسول الله، لا تكتب لها حتى تقيم البينة بما تدعي. فقالت فاطمة صلوات الله علیها: نعم، أقيم البينة.
قال: من؟ قالت: علي وأم أيمن. فقال عمر: لا تقبل شهادة امرأة عجمية لا تفصح، وأما علي فيحوز النار إلى قرصه. فرجعت فاطمة صلوات الله علیها وقد جرعها من الغيظ ما لا يوصف، فمرضت.
وكان علي صلوات الله علیه يصلي في المسجد الصلوات الخمس. فكلما صلى قال له أبو بكر وعمر: كيف بنت رسول الله؟ إلى أن ثقلت، فسألا عنها وقالا: قد كان بيننا وبينها ما قد علمت، فإن رأيت أن تأذن لنا فنعتذر إليها من ذنبنا؟ قال صلوات الله علیه: ذاك إليكما.
فقاما فجلسا بالباب، ودخل علي صلوات الله علیه على فاطمة صلوات الله علیها فقال لها: أيتها الحرة، فلان وفلان بالباب يريدان أن يسلما عليك، فما ترين؟ قالت صلوات الله علیها: البيت بيتك والحرة زوجتك، فافعل ما تشاء. فقال: شدي قناعك، فشدت قناعها وحولت وجهها إلى الحائط.
فدخلا وسلما وقالا: ارضي عنا رضي الله عنك. فقالت: ما دعاكما إلى هذا؟ فقالا: اعترفنا بالإساءة ورجونا أن تعفي عنا وتخرجي سخيمتك. فقالت: فإن كنتما صادقين فأخبراني عما أسألكما عنه، فإني لا أسألكما عن أمر إلا وأنا عارفة بأنكما تعلمانه، فإن صدقتما علمت أنكما صادقان في مجيئكما. قالا: سلي عما بدا لك. قالت: نشدتكما بالله هل سمعتما رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: فاطمة بضعة مني، فمن آذاها فقد آذاني؟ قالا: نعم. فرفعت يدها إلى السماء فقالت: اللهم إنهما قد آذياني، فأنا أشكوهما إليك وإلى رسولك. لا والله لا أرضى عنكما أبدا حتى ألقى أبي رسول الله وأخبره بما صنعتما، فيكون هو الحاكم فيكما.
قال: فعند ذلك دعا أبو بكر بالويل والثبور وجزع جزعا شديدا. فقال عمر: تجزع يا خليفة رسول الله من قول
امرأة؟
قال: فبقيت فاطمة صلوات الله علیها بعد وفاة أبيها رسول الله صلى الله عليه وآله أربعين ليلة. فلما اشتد بها الأمر دعت عليا صلوات الله علیه وقالت: يا بن عم، ما أراني إلا لما بي، وأنا أوصيك أن تتزوج بنت أختي زينب تكون لولدي مثلي، وتتخذ لي نعشا، فإني رأيت الملائكة يصفونه لي.
وأن لا يشهد أحد من أعداء الله جنازتي ولا دفني ولا الصلاة علي.
قال ابن عباس: وهو قول أمير المؤمنين صلوات الله علیه: أشياء لم أجد إلى تركهن سبيلا، لأن القرآن بها أنزل على قلب محمد صلى الله عليه وآله: قتال الناكثين والقاسطين والمارقين الذي أوصاني وعهد إلي خليلي رسول الله بقتالهم، وتزويج أمامة بنت زينب أوصتني بها فاطمة صلوات الله علیها.
قال ابن عباس: فقبضت فاطمة صلوات الله علیها من يومها، فارتجت المدينة بالبكاء من الرجال والنساء، ودهش الناس كيوم قبض فيه رسول الله صلى الله عليه وآله. فأقبل أبو بكر وعمر يعزيان عليا صلوات الله علیه ويقولان له: يا أبا الحسن، لا تسبقنا بالصلاة على ابنة رسول الله.
فلما كان في الليل دعا علي صلوات الله علیه العباس والفضل والمقداد وسلمان وأبا ذر وعمارا، فقدم العباس فصلى عليها ودفنوها.
فلما أصبح الناس أقبل أبو بكر وعمر والناس يريدون الصلاة على فاطمة صلوات الله علیها. فقال المقداد: قد دفنا فاطمة البارحة. فالتفت عمر إلى أبي بكر فقال: ألم أقل لك إنهم سيفعلون؟ قال العباس: إنها أوصت أن لا تصليا عليها.
فقال عمر: والله لا تتركون - يا بني هاشم - حسدكم القديم لنا أبدا. إن هذه الضغائن التي في صدوركم لن تذهب والله لقد هممت أن أنبشها فأصلي عليها.
فقال علي صلوات الله علیه: والله لو رمت ذلك يا بن صهاك لأرجعت إليك يمينك. والله لئن سللت سيفي لا غمدته دون إزهاق نفسك، فرم ذلك. فانكسر عمر وسكت، وعلم أن عليا صلوات الله علیه إذا حلف صدق.
ثم قال علي صلوات الله علیه: يا عمر، ألست الذي هم بك رسول الله صلى الله عليه وآله وأرسل إلي، فجئت متقلدا بسيفي، ثم أقبلت نحوك لأقتلك، فأنزل الله عز وجل: فلا تعجل عليهم إنما نعد لهم عدا، فانصرفوا.
قال ابن عباس: ثم إنهم تآمروا وتذاكروا فقالوا: لا يستقيم لنا أمر ما دام هذا الرجل حيا فقال أبو بكر: من لنا بقتله؟ فقال عمر: خالد بن الوليد فأرسلا إليه فقالا: يا خالد، ما رأيك في أمر نحملك عليه؟ قال: احملاني على ما شئتما، فوالله إن حملتماني على قتل ابن أبي طالب لفعلت. فقالا: والله ما نريد غيره. قال: فإني له!
فقال أبو بكر: إذا قمنا في الصلاة صلاة الفجر فقم إلى جانبه ومعك السيف. فإذا سلمت فاضرب عنقه. قال: نعم. فافترقوا على ذلك.
ثم إن أبا بكر تفكر فيما أمر به من قتل علي صلوات الله علیه وعرف أنه إن فعل ذلك وقعت حرب شديدة وبلاء طويل، فندم على ما أمره به. فلم ينم ليلته تلك حتى أصبح ثم أتى المسجد وقد أقيمت الصلاة. فتقدم
فصلى بالناس مفكرا لا يدري ما يقول.
وأقبل خالد بن الوليد متقلدا بالسيف حتى قام إلى جانب علي صلوات الله علیه، وقد فطن علي صلوات الله علیه ببعض ذلك. فلما فرغ أبو بكر من تشهده صاح قبل أن يسلم: يا خالد لا تفعل ما أمرتك، فإن فعلت قتلتك ثم سلم عن يمينه وشماله.
فوثب علي صلوات الله علیه فأخذ بتلابيب خالد وانتزع السيف من يده، ثم صرعه وجلس على صدره وأخذ سيفه ليقتله، واجتمع عليه أهل المسجد ليخلصوا خالدا فما قدروا عليه.
فقال العباس: حلفوه بحق القبر لما كففت. فحلفوه بالقبر فتركه، وقام فانطلق إلى منزله.
وجاء الزبير والعباس وأبو ذر والمقداد وبنو هاشم، واخترطوا السيوف وقالوا: والله لا تنتهون حتى يتكلم ويفعل واختلف الناس وماجوا واضطربوا.
وخرجت نسوة بني هاشم فصرخن وقلن: يا أعداء الله، ما أسرع ما أبديتم العداوة لرسول الله وأهل بيته لطالما أردتم هذا من رسول الله صلى الله عليه وآله، فلم تقدروا عليه، فقتلتم ابنته بالأمس، ثم أنتم تريدون اليوم أن تقتلوا أخاه وابن عمه ووصيه وأبا ولده؟ كذبتم ورب الكعبة. ما كنتم تصلون إلى قتله.
حتى تخوف الناس أن تقع فتنة عظيمة. (1)
ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل میکند که گفت: نزد ابن عبّاس در خانه اش بودم و عدهای از شیعیان حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه هم همراه ما بودند. ابن عبّاس برای ما صحبت کرد و از جمله سخنانش چنین گفت: برادرانم، رسول الله صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت، و آن روزی که از دنیا رفت هنوز او را در قبرش نگذاشته بودند که مردم عهد را شکستند و مرتدّ شدند و بر مخالفت با حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه اتّفاق کردند.
آن حضرت به امور رسول الله صلی اللَّه علیه و آله مشغول شد تا آنکه از غسل و کفن و حنوط آن حضرت فارغ شد و او را دفن نمود. سپس مشغول جمع قرآن شد، و به جای مشغول شدن به فتنههای مردم، به وصیّت رسول الله صلی اللَّه علیه و آله پرداخت. هدف و همت او ریاست نبود، چرا که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله در باره مردم به او خبر داده بود.
آنگاه که مردم دچار فتنه آن دو نفر (ابو بکر و عمر) شدند، و جز علی و بنی هاشم و ابو ذر و مقداد و سلمان و عدّهای کم کسی باقی نماند، عمر به ابو بکر گفت: همه مردم با تو بیعت کردند به جز این مرد و اهل بیتش و این چند نفر. اکنون سراغ او بفرست.
ابو بکر پسر عموی عمر را که به او قنفذ گفته میشد سراغ حضرت فرستاد و به او گفت: ای قنفذ، سراغ علی برو و به او بگو: خلیفه رسول الله را اجابت کن! قنفذ رفت و پیام را رسانید. حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: چه زود بر رسول الله دروغ بستید، پیمان را شکستید و مرتد شدید. به خدا قسم، رسول الله صلی اللَّه علیه و آله غیر مرا خلیفه قرار نداده است. ای قنفذ باز گرد که تو فقط پیام رسانی. به او بگو: علی به تو میگوید: به خدا قسم رسول الله ترا خلیفه قرار نداده و تو خوب میدانی که خلیفه رسول الله کیست! قنفذ نزد ابو بکر بازگشت و پیام را رسانید. ابو بکر گفت: علی راست میگوید، رسول الله مرا خلیفه خود قرار نداده است! عمر غضبناک شد و از جا جست و بپا ایستاد. ابو بکر گفت: بنشین. سپس به قنفذ گفت: نزد علی برو و به او
1) . کتاب سلیم بن قیس هلالی ص 385- 395 ح 48.
بگو: امیر المؤمنین ابو بکر را اجابت کن! قنفذ آمد تا نزد علی صلوات الله علیه وارد شد و پیام را رسانید. حضرت فرمود: به خدا قسم دروغ میگوید. نزد او برو و به او بگو: به خدا قسم نامی را که از آن تو نیست بر خود گذاشتهای، تو خوب میدانی امیر المؤمنین غیر توست.
قنفذ بازگشت و به ابو بکر و عمر خبر داد. عمر غضبناک از جا برخاست و گفت: من ضعف عقل و ضعف رأی او را میشناسم!! و میدانم که هیچ کار ما درست نمیشود تا آنکه او را بکشیم!! مرا رها کن تا سر او را برایت بیاورم!! ابو بکر گفت: بنشین، ولی عمر قبول نکرد، و ابو بکر او را قسم داد تا نشست. سپس گفت: ای قنفذ، نزد او برو و به او بگو: ابو بکر را اجابت کن.
قنفذ آمد و گفت: ای علی، ابو بکر را اجابت کن. علی صلوات الله علیه فرمود: من مشغول کار دیگری هستم، و کسی نیستم که وصیّت دوستم و برادرم را رها کنم و سراغ ابو بکر و آن ظلمی که بر آن اجتماع کردهاید بیایم.
قنفذ رفت و به ابو بکر خبر داد. عمر غضبناک از جا جست و خالد بن ولید و قنفذ را صدا زد و به آنان دستور داد تا هیزم و آتش با خود بیاورند.
سپس به راه افتاد تا به در خانه علی صلوات الله علیه رسید در حالی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها پشت در نشسته بود و سر مبارک را بسته و در رحلت رسول الله صلی اللَّه علیه و آله جسمش نحیف شده بود.
عمر پیش آمد و در را زد، و بعد صدا زد: ای پسر ابی طالب، در را باز کن! حضرت زهرا صلوات الله علیها فرمود: ای عمر، ما را با تو چه کار است؟ ما را به حال خودمان رها نمی کنی.
عمر گفت: در را باز کن و گر نه خانه را بر سر شما آتش میزنیم! فرمود: ای عمر، از خدای عز و جل نمیترسی، که داخل خانهام میشوی و بر منزل من هجوم میآوری؟
ولی عمر تصمیم بر بازگشت نگرفت، و آتش طلب کرد و آن را کنار در شعلهور ساخت به طوری که در آتش گرفت. سپس در را فشار داد و در باز شد.
حضرت زهرا صلوات الله علیها روبروی عمر در آمد و ناله زد: یا ابتاه! یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را- همچنان که در غلافش بود- بلند کرد و بر پهلوی حضرت زد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها فریاد زد.
عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوی آن حضرت زد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها ناله زد: یا ابتاه!
ناگهان حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را تکانی داد و بر زمین زد و بر بینی و گردن او کوبید و تصمیم به قتل او گرفت.
ولی سخن رسول الله صلی اللَّه علیه و آله و وصیّت او در باره صبر و تسلیم را بیاد آورد، و فرمود: ای پسر صُهاک، قسم به خدایی که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را به نبوّت کرامت داد، اگر نبود مقدّری که از طرف خداوند نوشته شده میفهمیدی که تو نمیتوانی داخل خانهام شوی!
عمر فرستاد و کمک خواست. مردم رو به خانه آوردند و داخل شدند. خالد بن ولید شمشیر از غلاف بیرون کشید تا حضرت فاطمه صلوات الله علیها را بزند! حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه با شمشیر بر خالد حمله کرد. او حضرت را قسم داد، و حضرت هم دست نگهداشت.
مقداد و سلمان و ابو ذر و عمّار و بریده اسلمی پیش آمدند و برای کمک حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه داخل خانه شدند، و طوری شد که نزدیک بود فتنهای به پا شود.
علی صلوات الله علیه را بیرون بردند و مردم هم پشت سر او آمدند. سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار و بریده اسلمی رحمهم اللَّه به دنبال آن حضرت به راه افتادند در حالی که میگفتند: چه زود به رسول الله صلی اللَّه علیه و آله خیانت کردید و کینههایی که در سینهها داشتید بیرون آوردید.
بریدة بن خصیب اسلمی گفت: ای عمر، آیا بر برادر رسول الله و وصیّش و بر دخترش حمله میکنی و او را میزنی، در حالی که قریش سوابق تو را خوب میدانند.
در اینجا خالد شمشیرش را در حالی که در غلاف بود بلند کرد تا بریده را بزند، ولی عمر او را گرفت و از این کار بازداشت.
حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه را در حالی که گریبان او را گرفته و میکشیدند نزد ابو بکر رسانیدند.
همین که چشم ابو بکر به حضرت افتاد فریاد زد: او را رها کنید! حضرت فرمود: چه زود بر اهل بیت پیامبرتان حمله کردید! ای ابو بکر، به چه حقّی و به چه میراثی و به چه سابقهای مردم را بر بیعت خود ترغیب میکنی؟! آیا تو دیروز به امر رسول الله صلی اللَّه علیه و آله با من بیعت نکردی؟
عمر گفت: ای علی، این سخن را کنار بگذار. به خدا قسم اگر بیعت نکنی تو را میکشیم. حضرت فرمود: در این صورت بنده خدا و برادر مقتول رسول الله خواهم بود! عمر گفت: بنده خدای مقتول درست است، ولی برادر مقتول رسول الله درست نیست! حضرت فرمود: بدان به خدا قسم، اگر نبود مقدّر خداوند که ثبت شده و پیمانی که دوستم (رسول الله) با من عهد کرده و من هرگز از آن نخواهم گذشت، میفهمیدی که کدامیک از ما یارمان ضعیف تر و عددمان کمتر است. در این حال ابو بکر ساکت بود و سخنی نمیگفت.
بریده برخاست و گفت: ای عمر، آیا شما آن دو نفر نیستید که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله به شما گفت: نزد علی بروید و بعنوان امیر المؤمنین بر او سلام کنید، و شما دو نفر گفتید: آیا این از دستور خدا و دستور رسولش است؟ و آن حضرت فرمود: آری.
ابو بکر گفت: ای بریده، این جریان درست است، ولی تو غائب شدی و ما حاضر بودیم، و بعد از هر مسألهای مسأله دیگری پیش میآید! عمر گفت: ای بریده، تو را به این موضوع چه کار است؟ و چرا در این مسأله دخالت میکنی؟! بریده گفت: به خدا قسم در شهری که شما در آن حکمران باشید سکونت نخواهم کرد.
عمر دستور داد او را زدند و بیرون کردند!
سپس سلمان برخاست و گفت: ای ابو بکر، از خدا بترس و از این جایی که نشستهای برخیز، و آن را برای اهلش واگذار که تا روز قیامت به گوارائی از آن استفاده کنند، و دو شمشیر بر سر این امت اختلاف نکنند.
ابو بکر به او پاسخی نداد. سلمان دو باره همان سخن را تکرار کرد. عمر او را کنار زد و گفت: تو را با این مسأله چکار است؟ و چرا در مسألهای که در اینجا جریان دارد خود را داخل میکنی؟
سلمان گفت: ای عمر آرام بگیر! ای ابو بکر، از این جایی که نشسته ای برخیز و آن را برای اهلش واگذار تا به خدا قسم به خوشی تا روز قیامت از آن استفاده کنند. و اگر قبول نکنید از همین طریق خون خواهید دوشید و آزادشدگان و طردشدگان و منافقین در
خلافت طمع خواهند کرد. به خدا قسم، اگر من میدانستم که میتوانم ظلمی را دفع کنم یا دین را برای خداوند عزّت دهم شمشیرم را بر دوش میگذاردم و با شجاعت با آن می زدم. آیا بر جانشین رسول الله حمله میکنید؟! بشارت باد شما را بر بلا و از آسایش ناامید باشید.
سپس ابو ذر و مقداد و عمار بپا خاستند و به علی صلوات الله علیه عرض کردند: چه دستور میدهی؟ به خدا قسم اگر امر کنی آنقدر شمشیر میزنیم تا کشته شویم.
حضرت فرمود: خدا شما را رحمت کند، دست نگهدارید و پیمان رسول الله و آنچه شما را بدان وصیّت کرده بیاد بیاورید. آنان هم دست نگه داشتند.
در حالی که ابو بکر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت: چطور بالای منبر نشستهای در حالی که این (مرد) نشسته و با تو روی جنگ دارد و بر نمیخیزد در بین ما با تو بیعت کند؟
آیا دستور نمی دهی گردنش زده شود؟! این در حالی بود که حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما بالای سر حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه ایستاده بودند. وقتی سخن عمر را شنیدند گریه کردند و صدای خود را بلند کردند که: یا جدّاه، یا رسول اللَّه.
حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: گریه نکنید، به خدا قسم بر کشتن پدرتان قادر نیستند. این دو کمتر و ذلیلتر و کوچکتر از آن هستند.
ام ایمن نوبیّه- که در کودکی پرستار رسول الله صلی اللَّه علیه و آله بوده- و نیز امّ سلمه پیش آمدند و گفتند: ای عتیق(اسم واقعی ابوبکر عتیق است)، چه زود حسد خود را نسبت به آل محمّد صلوات الله علیهم آشکار ساختید.
عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج کنند و گفت: ما را با زنان چه کار است!
بعد عمر گفت: ای علی، برخیز و بیعت کن. حضرت فرمود: اگر نکنم؟ گفت: به خدا قسم در این صورت گردنت را میزنیم! حضرت فرمود: به خدا قسم دروغ گفتی ای پسر صُهاک، تو قدرت بر این کار نداری، تو پستتر و ضعیفتر از این هستی.
خالد بن ولید از جا برخاست و شمشیرش را بیرون کشید و گفت: به خدا قسم اگر بیعت نکنی تو را میکشم! حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه به طرف او برخاست و جلو لباسش را گرفت و او را به عقب پرتاب کرد به طوری که او را بر قفا به زمین انداخت و شمشیر از دستش افتاد!
عمر گفت: ای علی بن ابی طالب، برخیز و بیعت کن. حضرت فرمود: اگر نکنم؟
گفت: به خدا قسم در این صورت تو را میکشیم.
حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه سه مرتبه با این سخن حجت را بر آنان تمام کرد و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد.
ابو بکر هم بر دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.
سپس حضرت به طرف منزلش حرکت کرد، و مردم در پی حضرت به راه افتادند.
ابن عبّاس گفت: به حضرت زهرا صلوات الله علیها خبر رسید که ابو بکر فدک را به تصرّف خود در آورده است. آن حضرت همراه
زنان بنی هاشم بیرون آمد تا بر ابو بکر وارد شد.
سپس فرمود: ای ابو بکر، میخواهی زمینی را از من بگیری که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله آن را برای من قرار داد و از زمینی که مسلمانان با حمله و جنگ آن را بدست نیاورده اند به من بخشید؟ آیا رسول الله صلی اللَّه علیه و آله نفرموده است: مواظبت و احترام هر کسی را نسبت به فرزندانش بعد از او باید مراعات کرد؟ تو هم میدانی که آن حضرت برای فرزندش غیر فدک چیزی باقی نگذاشته است.
وقتی ابو بکر سخن آن حضرت و زنان همراه او را شنید دواتی خواست تا سند فدک را برای او بنویسد.
عمر وارد شد و گفت: ای خلیفه رسول الله! برایش ننویس تا در مورد آنچه ادعا میکند شاهد بیاورد. حضرت فرمود: آری، شاهد میآورم. عمر گفت: چه کسی؟ فرمود: علی و امّ ایمن. عمر گفت: شهادت زن عجمی که فصیح صحبت نمیکند قبول نیست. علی هم آتش را به دور قرص نان خود جمع میکند.
حضرت زهرا صلوات الله علیها برگشت در حالی که چنان از غیظ پر شده بود که قابل توصیف نبود، و بعد از آن مریض شد.
علی صلوات الله علیه نمازهای پنجگانه را در مسجد به جا میآورد. هر بار که نماز میخواند ابو بکر و عمر به او میگفتند: دختر رسول الله چطور است؟! تا آنجا که بیماری حضرت شدّت یافت. باز هم از حال حضرت سؤال کردند و گفتند: بین ما و او مسائلی واقع شد که خود بهتر میدانی، اگر صلاح بدانی از او برای ما اجازه بگیر تا از گناهمان نزد او عذرخواهی کنیم؟ حضرت فرمود: این با شماست.
آن دو برخاستند و کنار در خانه نشستند. علی صلوات الله علیه نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها آمد و فرمود: ای زن آزاد، فلانی و فلانی پشت در هستند و میخواهند بر تو سلام کنند، چه صلاح میدانی؟
حضرت زهرا صلوات الله علیها عرض کرد: خانه خانه تو و زن آزاد هم همسر توست، هر چه میخواهی انجام بده. فرمود: پوشش سرت را محکم کن. آن حضرت هم سر خود را پوشانید و رویش را به طرف دیوار گردانید.
ابو بکر و عمر وارد شدند و سلام کردند و گفتند: از ما راضی باش، خدا از تو راضی باشد. حضرت زهرا صلوات الله علیها فرمود: چه چیزی شما را به این کار وادار کرده است؟ گفتند: ما به بدی خود اعتراف میکنیم و امیدواریم ما را ببخشی و کینه ما را از دل بیرون آوری.
فرمود: اگر راست میگوئید، در باره آنچه از شما سؤال میکنم به من خبر دهید، چرا که من چیزی از شما سؤال نمی کنم مگر آنکه میدانم شما آن را میدانید. اگر راست بگوئید میدانم که شما در آمدنتان راست میگوئید. گفتند: هر چه میخواهی سؤال کن.
فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا از رسول الله صلی اللَّه علیه و آله شنیدید که میفرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر کس او را اذیّت کند مرا اذیّت کرده است؟» گفتند: آری. حضرت دستها را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا این دو مرا اذیت کردند. من شکایت این دو را
به پیشگاه تو و رسولت مینمایم. نه به خدا قسم، هرگز از شما راضی نمیشوم تا پدرم رسول الله را ملاقات کنم و آنچه شما انجام دادید به او خبر دهم، تا در باره شما حکم کند.
اینجا بود که ابو بکر صدای وای و ویل بلند کرد و به شدّت به جزع و فزع افتاد. عمر گفت: ای خلیفه رسول الله، از سخن زنی جزع و فزع میکنی؟!
ابن عبّاس میگوید: حضرت زهرا صلوات الله علیها بعد از رحلت پدرش رسول الله صلی اللَّه علیه و آله چهل شب ماند. وقتی بیماریش شدّت یافت علی صلوات الله علیه را صدا زد و فرمود: ای پسر عمو، حال مرا که میبینی، من تو را وصیت میکنم که با دختر خواهرم زینب ازدواج کنی تا برای فرزندانم مثل خودم باشد. و برای من تابوتی آماده کنی، که من دیدم ملائکه آن را توصیف میکردند. و بر جنازه من و دفنم و نماز بر من احدی از دشمنان خدا حاضر نشوند.
ابن عبّاس میگوید: این همان سخن حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه است که فرمود: مسائلی بود که برای ترک آنها راهی نیافتم، چرا که قرآن طبق آن بر قلب محمّد صلی اللَّه علیه و آله نازل شده بود: یکی جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین که دوستم رسول الله صلی اللَّه علیه و آله مرا به جنگ با آنان وصیّت کرده و بر سر آن با من پیمان بسته بود، و دیگر تزویج امامه دختر زینب که حضرت فاطمه به من وصیّت کرده بود.
ابن عبّاس میگوید: حضرت زهرا صلوات الله علیها همان روز از دنیا رفت. صدای گریه زن و مرد مدینه را به لرزه در آورد، و مردم مانند روزی که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفته بود متحیّر ماندند.
ابو بکر و عمر هم بعنوان تسلیت به حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه آمدند و گفتند: ای ابو الحسن، برای نماز بر دختر پیامبر بر ما سبقت مگیر.
شب که شد علی صلوات الله علیه عبّاس و فضل و مقداد و سلمان و ابو ذر و عمّار را صدا زد.
عبّاس جلو رفت و بر آن حضرت نماز خواند(این فقره ظاهراً بخاطر تقیه گفته شده زیرا در روایات زیاد آمده است که حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه بر پیکر پاک آن حضرت نماز خواندند) و او را دفن کردند.
صبح که مردم برخاستند ابو بکر و عمر به همراهی آنان آمدند و قصد داشتند بر حضرت زهرا صلوات الله علیها نماز بخوانند. مقداد گفت: دیشب حضرت فاطمه صلوات الله علیها را دفن کردیم! عمر رو به ابو بکر کرد و گفت: به تو نگفتم، آنها زود این کار را میکنند؟! عبّاس گفت: آن حضرت وصیّت کرده بود شما دو نفر بر او نماز نخوانید.
عمر گفت: به خدا قسم ای بنی هاشم، شما حسد قدیمی تان را نسبت به ما هرگز ترک نمیکنید. این کینههایی که در سینههای شماست هرگز از بین نمیرود. به خدا قسم قصد کردهام قبر او را نبش کنم و بر او نماز بخوانم! حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: به خدا قسم ای پسر صُهاک، اگر چنین قصدی نمایی دستت را به سویت بر میگردانم، به خدا قسم اگر شمشیرم را بیرون کشم آن را غلاف نخواهم کرد مگر با گرفتن جان تو! اگر میتوانی قصدت را عملی کن. در اینجا عمر شکست خورد و سکوت کرد و دانست که علی صلوات الله علیه هر گاه قسم یاد کند آن را عملی میکند.
سپس علی صلوات الله علیه فرمود: ای عمر، تو همان کسی نیستی که رسول الله صلی اللَّه علیه و آله قصد کشتن تو را
نمود و سراغ من فرستاد. من در حالی که شمشیر به کمرم بسته بودم آمدم و به سویت حمله کردم تا تو را بکشم، ولی خداوند عز و جل آیه نازل کرد که: «فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا»، «نسبت به آنان عجله مکن که برایشان آماده کرده ایم». (سوره مریم آیه 84).
لذا ابو بکر و عمر و مردم برگشتند.
ابن عبّاس میگوید: آنان در بین خود نقشه کشیدند و مذاکره کردند و گفتند:
تا این مرد زنده است هیچ کار ما به درستی انجام نخواهد شد! ابو بکر گفت: برای قتل او چه کسی مناسب است؟ عمر گفت: خالد بن ولید! سراغ خالد فرستادند و گفتند: ای خالد، نظرت در باره کاری که میخواهیم بر عهده تو بگذاریم چیست؟ خالد گفت: هر چه میخواهید بر عهدهام بگذارید. به خدا قسم اگر قتل پسر ابو طالب را بر عهدهام قرار دهید انجام میدهم. گفتند: به خدا قسم، تصمیمی غیر از این نداریم. گفت: من برای این کار حاضرم.
ابو بکر گفت: وقتی به نماز صبح ایستادیم تو کنار علی بایست در حالی که شمشیر همراهت باشد، و وقتی سلام نماز را دادم گردن او را بزن! گفت: باشد. و با این تصمیم از یک دیگر جدا شدند.
ابو بکر در باره دستوری که برای قتل علی صلوات الله علیه داده بود به فکر فرو رفت و تشخیص داد که اگر چنین کاری انجام دهد جنگی شدید و فتنهای طولانی به پا خواهد شد. لذا از دستوری که به خالد داده بود پشیمان شد و آن شب تا صبح خوابش نبرد. سپس به مسجد آمد در حالی که صفهای نماز بر پا بود. جلو رفت و برای مردم نماز خواند و در همان حال به فکر رفته بود و نمیدانست چه میگوید.
خالد بن ولید در حالی که شمشیر به کمر بسته بود آمد و کنار حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه ایستاد، و آن حضرت متوجه قضیّه شده بود.
همین که ابو بکر تشهّد نماز را تمام کرد قبل از آنکه سلام دهد فریاد زد: ای خالد، آنچه به تو دستور دادم انجام مده، که اگر انجام دهی تو را به قتل میرسانم و سپس از راست و چپ سلام نمازش را داد.
حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه از جا حرکت کرد و گریبان خالد را گرفت و شمشیر را از دستش بیرون آورد. سپس او را بر زمین زد و روی سینه اش نشست و شمشیرش را گرفت تا او را بکشد.
اهل مسجد جمع شدند تا خالد را خلاص کنند ولی نتوانستند. عباس گفت: او را به حقّ قبر رسول الله صلی اللَّه علیه و آله قسم دهید که دست بردارد. آن حضرت را به قبر رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله قسم دادند و حضرت او را رها کرد. او هم برخاست و به منزلش رفت.
زبیر و عباس و ابو ذر و مقداد و بنی هاشم آمدند و شمشیرها برکشیدند و گفتند: به خدا قسم دست از کارهای تان بر نمیدارید تا سخن بگوید و عمل کند.
در اینجا در بین مردم اختلاف افتاد و در هم پیچیدند و اضطرابی ایجاد شد.
زنان بنی هاشم بیرون آمدند و فریاد زدند و گفتند: ای دشمنان خدا، چه زود دشمنی با رسول الله و اهل بیتش را ظاهر ساختید. دیر زمانی بود که چنین تصمیمی را در باره رسول الله صلی اللَّه علیه و آله داشتید ولی نتوانستید.
دیروز دختر او را کشتید، و امروز میخواهید برادرش و پسر عمویش و وصیّش و پدر فرزندانش را به قتل برسانید؟ به خدای کعبه قسم، دروغ گفته اید، شما به قتل او دست نخواهید یافت.
و طوری شد که مردم ترسیدند فتنه عظیمی به پا شود.
توضیح: بعضی از فقرات این روایت ظاهراً در شرایط تقیه صادر شده است لذا پیرامون هر کدام از آن، احادیثش در باب های جداگانه آورده شده و همچنین مباحث مفصل آن در کتب محدثین ما بیان شده است پس غافل مباش.
3- الشیخ العیاشي، بإسناده عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: مَا أَتَی عَلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه یَوْمٌ قَطُّ أَعْظَمُ مِنْ یَوْمَیْنِ أَتَیَاهُ فَأَمَّا أَوَّلُ یَوْمٍ فَیَوْمَ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَمَّا الْیَوْمُ الثَّانِی فَوَ اللَّهِ إِنِّی لَجَالِسٌ فِی سَقِیفَةِ بَنِی سَاعِدَةَ عَنْ یَمِینِ أَبِی بَکْرٍ وَ النَّاسُ یُبَایِعُونَهُ إِذْ قَالَ لَهُ عُمَرُ یَا هَذَا لَیْسَ فِی یَدَیْکَ شَیْ ءٌ مِنْهُ مَا لَمْ یُبَایِعْکَ عَلِیٌّ فَابْعَثْ إِلَیْهِ حَتَّی یَأْتِیَکَ فَیُبَایِعَکَ فَإِنَّمَا هَؤُلَاءِ رَعَاعٌ فَبَعَثَ إِلَیْهِ قُنْفُذاً فَقَالَ لَهُ اذْهَبْ فَقُلْ لِعَلِیٍّ أَجِبْ خَلِیفَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَذَهَبَ قُنْفُذٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ رَجَعَ فَقَالَ لِأَبِی بَکْرٍ قَالَ لَکَ مَا خَلَّفَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَحَداً غَیْرِی قَالَ ارْجِعْ إِلَیْهِ فَقُلْ أَجِبْ فَإِنَّ النَّاسَ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَی بَیْعَتِهِمْ إِیَّاهُ وَ هَؤُلَاءِ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ یُبَایِعُونَهُ وَ قُرَیْشٌ وَ إِنَّمَا أَنْتَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ لَکَ مَا لَهُمْ وَ عَلَیْکَ مَا عَلَیْهِمْ وَ ذَهَبَ إِلَیْهِ قُنْفُذٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ رَجَعَ فَقَالَ قَالَ لَکَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ لِی وَ أَوْصَانِی إِذَا وَارَیْتُهُ فِی حُفْرَتِهِ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنْ بَیْتِی حَتَّی أُؤَلِّفَ کِتَابَ اللَّهِ فَإِنَّهُ فِی جَرَائِدِ النَّخْلِ وَ فِی أَکْتَافِ الْإِبِلِ قَالَ قَالَ عُمَرُ قُومُوا بِنَا إِلَیْهِ فَقَامَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ خَالِدُ بْنِ الْوَلِیدِ وَ الْمُغِیرَةُ بْنُ شُعْبَةَ وَ أَبُو عُبَیْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ وَ سَالِمٌ مَوْلَی أَبِی حُذَیْفَةَ وَ قُنْفُذٌ وَ قُمْتُ مَعَهُمْ فَلَمَّا انْتَهَیْنَا إِلَی الْبَابِ فَرَأَتْهُمْ فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا أَغْلَقَتِ الْبَابَ فِی وُجُوهِهِمْ وَ هِیَ لَا تَشُکُّ أَنْ لَا یُدْخَلَ عَلَیْهَا إِلَّا بِإِذْنِهَا فَضَرَبَ عُمَرُ الْبَابَ بِرِجْلِهِ فَکَسَرَهُ وَ کَانَ مِنْ سَعَفٍ ثُمَّ دَخَلُوا فَأَخْرَجُوا عَلِیّاً علیه السلام مُلَبَّباً فَخَرَجَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَقَالَتْ یَا أَبَا بَکْرٍ أَ تُرِیدُ أَنْ تُرْمِلَنِی مِنْ زَوْجِی وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تَکُفَّ عَنْهُ لَأَنْشُرَنَّ شَعْرِی وَ لَأَشُقَّنَ جَیْبِی وَ لَآَتِیَنَّ قَبْرَ أَبِی وَ لَأَصِیحَنَّ إِلَی رَبِّی فَأَخَذَتْ بِیَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ صلوات الله علیهما وَ خَرَجَتْ تُرِیدُ قَبْرَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه لِسَلْمَانَ أَدْرِکْ ابْنَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَإِنِّی أَرَی جَنْبَتَیِ الْمَدِینَةِ تُکْفَئَانِ وَ اللَّهِ إِنْ نَشَرَتْ شَعْرَهَا وَ شَقَّتْ جَیْبَهَا وَ أَتَتْ قَبْرَ أَبِیهَا وَ صَاحَتْ إِلَی رَبِّهَا لَا یُنَاظَرُ بِالْمَدِینَةِ أَنْ یُخْسَفَ بِهَا وَ بِمَنْ فِیهَا فَأَدْرَکَهَا سَلْمَانُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ أَبَاکِ رَحْمَةً فَارْجِعِی فَقَالَتْ یَا سَلْمَانُ یُرِیدُونَ قَتْلَ عَلِیٍّ مَا عَلَیَّ صَبْرٌ فَدَعْنِی حَتَّی آتِیَ قَبْرَ أَبِی فَأَنْشُرَ شَعْرِی وَ أَشُقَّ جَیْبِی وَ أَصِیحَ إِلَی رَبِّی فَقَالَ سَلْمَانُ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُخْسَفَ بِالْمَدِینَةِ وَ عَلِیٌّ بَعَثَنِی إِلَیْکِ یَأْمُرُکِ أَنْ تَرْجِعِی لَهُ إِلَی بَیْتِکِ وَ تَنْصَرِفِی فَقَالَتْ إِذاً أَرْجِعُ وَ أَصْبِرُ وَ أَسْمَعُ لَهُ وَ أُطِیعُ قَالَ فَأَخْرَجُوهُ مِنْ مَنْزِلِهِ مُلَبَّباً وَ مَرُّوا بِهِ عَلَی قَبْرِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ یَا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی وَ جَلَسَ أَبُو بَکْرٍ فِی سَقِیفَةِ بَنِی سَاعِدَةَ وَ قَدِمَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه فَقَالَ لَهُ عُمَرُ بَایِعْ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ صلوات الله علیه فَإِنْ أَنَا لَمْ أَفْعَلْ فَمَهْ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ إِذاً أَضْرِبَ وَ اللَّهِ عُنُقَکَ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ إِذاً وَ اللَّهِ أَکُونَ عَبْدَ اللَّهِ الْمَقْتُولَ وَ أَخَا رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ عُمَرُ أَمَّا عَبْدُ اللَّهِ الْمَقْتُولُ فَنَعَمْ وَ أَمَّا أَخُو رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَلَا حَتَّی قَالَهَا ثَلَاثاً فَبَلَغَ ذَلِکَ الْعَبَّاسَ بْنَ عَبْدِ
الْمُطَّلِبِ
فَأَقْبَلَ مُسْرِعاً یُهَرْوِلُ فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ ارْفُقُوا بِابْنِ أَخِی وَ لَکُمْ عَلَیَّ أَنْ یُبَایِعَکُمْ فَأَقْبَلَ الْعَبَّاسُ وَ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَمَسَحَهَا عَلَی یَدِ أَبِی بَکْرٍ ثُمَّ خَلَّوْهُ مُغْضَباً فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَدْ قَالَ لِی إِنْ تَمُّوا عِشْرِینَ فَجَاهِدْهُمْ وَ هُوَ قَوْلُکَ فِی کِتَابِکَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ قَالَ وَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ اللَّهُمَّ وَ إِنَّهُمْ لَمْ یَتِمُّوا عِشْرِینَ حَتَّی قَالَهَا ثَلَاثاً ثُمَّ انْصَرَفَ. (1)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش عمرو بن ابی المقدام از پدرش از پدربزرگش روایت کرده که گفت، دو روز بود که هرگز مانند آن دو روز بر علی صلوات الله علیه سخت نگذشت؛ اولی روزی بود که رسول الله صلی الله علیه و آله از دنیا رفتند، و به خدا سوگند دومی روزی بود که من در سقیفه بنی ساعده در طرف راست ابوبکر نشسته بودم و مردم داشتند با او بیعت میکردند که عمر به او گفت: ای ابوبکر! تا زمانی که از علی بیعت نگیری هیچ چیز به دست نیاوردهای، پس به دنبال او بفرست تا بیاید و با تو بیعت کند، اینها که ارازل و اوباش هستند [و بیعتشان ارزشی ندارد]. ابوبکر نیز قنفذ را در پی ایشان فرستاد و به او گفت: برو و به علی بگو که خلیفهِ رسول الله صلی الله علیه و آله را دریاب. قنفذ رفت و طولی نکشید که برگشت و به ابوبکر گفت که [علی صلوات الله علیه] گفت به تو بگویم: رسول الله صلی الله علیه و آله خلیفهای جز من ندارد. ابوبکر گفت: پیش او برگرد و بگو اجابت کن که مردم همه با او بیعت کرده اند و مهاجرین و انصار و قریش نیز در حال بیعت با او هستند و تو فقط یکی از مسلمانان هستی و هر چه به نفع آنان است به نفع تو هم هست و هر چه به ضرر آن هاست، به ضرر تو نیز هست. قنفذ نزد ایشان رفت و باز طولی نکشید که برگشت و گفت: گفت به تو بگویم که رسول الله صلی الله علیه و آله به من فرمودند و وصیت کردند که هنگامی که آن حضرت را در قبر نهادم، تا زمانی که کتاب خدا را گردآوری نکرده ام، از خانهام خارج نشوم؛ کتاب خدا در حال حاضر فقط بر روی برگهای نخل و روی شانههای شتران است.
عمر گفت: برخیزیم با هم پیش او برویم. ابوبکر و عمر و عثمان و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه و ابوعبیدة بن جراح و سالم مولی أبی حذیفه و قنفذ و من با هم برخاستیم؛ وقتی به در خانه رسیدیم و حضرت فاطمه صلوات الله علیها آنان را دید، در را به روی آنان بست و قفل کرد و شکی نداشت که هیچ کس بدون اجازه او وارد خانه نخواهد شد. سپس عمر در را، که از شاخه خرما ساخته شده بود با پایش کوبید و آن را شکست، سپس داخل شدند و پیراهن علی صلوات الله علیه را گرفتند و او را از خانه بیرون آوردند. حضرت فاطمه صلوات الله علیها بیرون آمد و فرمود: ای ابوبکر! آیا میخواهی مرا بیوه کنی؟ به خدا سوگند اگر او را رها نکنی، موهایم را بیرون میریزم و پیراهن خود را پاره میکنم و بر سر قبر پدرم میآیم و به سوی پروردگارم ناله بر میآورم. حضرت فاطمه صلوات الله علیها دست حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما و آلهما را گرفت و به سمت قبر رسول الله صلی الله علیه و آله راه افتاد.
علی صلوات الله علیه به سلمان گفت: دختر حضرت محمد صلی الله علیه و آله را دریاب؛ به خدا سوگند اگر موهایش را بیرون بریزد و پیراهن خود را پاره کند و بر سر قبر پدرش برود و به سوی پروردگارش ناله برآورد، میبینم که دو طرف مدینه بر هم قرار میگیرند [مدینه زیر و رو میشود] و در اندک زمانی زمین، مدینه را [به همراه کسانی که در آن هستند] خواهد بلعید. سلمان
1) . تفسیر عیاشی ج 2 ص 67.بحارالانوار ج 227- 229 ح 14
رضی الله عنه خود را به ایشان رساند و عرض کرد: ای دختر محمد! خداوند پدرت را برای رحمت مبعوث نموده است، برگردید. حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: میخواهند علی صلوات الله علیه را بکشند، من نمیتوانم صبر کنم، پس بگذار بر سر قبر پدرم بروم و موهایم را بیرون بریزم و پیراهنم را پاره کنم و به سوی پروردگارم ناله برآورم. سلمان گفت: من میترسم که زمین مدینه را در خود فرو برد، علی صلوات الله علیه مرا پیش شما فرستاده و به شما امر میکند که به خاطر او به خانهات برگردید و از این کار منصرف شوید. حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: پس بر میگردم و صبر میکنم و به امر ایشان گوش میکنم و از ایشان اطاعت میکنم.
پیراهن علی صلوات الله علیه را گرفتند و ایشان را از منزلشان بیرون آوردند و بر سر قبر رسول الله صلی الله علیه و آله بردند. راوی نقل کرده، شنیدم که آن حضرت میفرمودند: یا «ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُواْ یَقْتُلُونَنِی» {ای فرزند مادرم این قوم مرا ناتوان یافتند و چیزی نمانده بود که مرا بکشند}. (سوره اعراف آیه 150) ابوبکر در سقیفه بنی ساعده نشست و علی صلوات الله علیه آمد؛ عمر به او گفت: بیعت کن. علی صلوات الله علیه به او فرمودند: اگر بیعت نکنم، چه میشود؟ عمر به ایشان گفت: به خدا سوگند آن وقت گردنت را خواهم زد. علی صلوات الله علیه به او فرمودند: به خدا سوگند در آن صورت، بنده کشته شده خدا و برادر رسول الله صلی الله علیه و آله خواهم بود. عمر گفت: بنده کشته شده خدا آری، ولی برادر رسول الله صلی الله علیه و آله نه. و این جمله را سه بار تکرار کرد. خبر به عباس بن عبد المطلب رسید و به سرعت و دوان دوان آمد. شنیدم که میگفت: شما با پسرعمویم خوب رفتار کنید و در عوض، من ضمانت میدهم که او با شما بیعت کند. عباس جلو آمد و دست علی صلوات الله علیه را گرفت و آن را به دست ابوبکر مالید، ایشان را با حالی خشمگین رها کردند؛ شنیدم در حالی که سر خود را به طرف آسمان بلند کرده بودند میفرمودند: خدایا تو خود میدانی که رسول الله صلی الله علیه و آله به من فرمودند: اگر تعدادتان به بیست نفر رسید، با آنان بجنگید، و این همان سخن تو در کتابت است که: «إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ» {اگر
از [میان] شما بیست تن شکیبا باشند بر دویست تن چیره میشوند}. (سوره انفال آیه 65) و شنیدم که میفرمودند: خدایا آنان به بیست نفر نرسیدند. این جمله را سه بار تکرار کردند و سپس بازگشت.
4- الشیخ المفید، بإسناده عَنْ مَرْوَانَ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: لَمَّا بَایَعَ النَّاسُ أَبَا بَکْرٍ دَخَلَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه وَ الزُّبَیْرُ وَ الْمِقْدَادُ بَیْتَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ أَبَوْا أَنْ یَخْرُجُوا فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أَضْرِمُوا عَلَیْهِمُ الْبَیْتَ نَاراً فَخَرَجَ الزُّبَیْرُ وَ مَعَهُ سَیْفُهُ فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ عَلَیْکُمْ بِالْکَلْبِ فَقَصَدُوا نَحْوَهُ فَزَلَّتْ قَدَمُهُ وَ سَقَطَ عَلَی الْأَرْضِ وَ وَقَعَ السَّیْفُ مِنْ یَدِهِ فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ اضْرِبُوا بِهِ الْحَجَرَ فَضُرِبَ بِهِ الْحَجَرُ حَتَّی انْکَسَرَ وَ خَرَجَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهما نَحْوَ الْعَالِیَةِ فَلَقِیَهُ ثَابِتُ بْنُ قَیْسِ بْنِ شَمَّاسٍ فَقَالَ مَا شَأْنُکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ فَقَالَ أَرَادُوا أَنْ یُحْرِقُوا عَلَیَّ بَیْتِی وَ أَبُو بَکْرٍ عَلَی الْمِنْبَرِ یُبَایَعُ لَهُ لَا یَدْفَعُ عَنْ ذَلِکَ وَ لَا یُنْکِرُ فَقَالَ لَهُ ثَابِتٌ وَ لَا تُفَارِقُ کَفِّی یَدَکَ أَبَداً حَتَّی أُقْتَلَ دُونَکَ فَانْطَلَقَا جَمِیعاً حَتَّی عَادَا إِلَی الْمَدِینَةِ وَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَاقِفَةٌ عَلَی بَابِهَا وَ قَدْ خَلَتْ دَارُهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْقَوْمِ وَ هِیَ تَقُولُ لَا عَهْدَ لِی بِقَوْمٍ أَسْوَأَ مَحْضَراً مِنْکُمْ تَرَکْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله جِنَازَةً بَیْنَ أَیْدِینَا وَ قَطَعْتُمْ أَمْرَکُمْ بَیْنَکُمْ لَمْ تَسْتَأْمِرُونَا وَ صَنَعْتُمْ بِنَا مَا صَنَعْتُمْ وَ لَمْ تَرَوْا لَنَا حَقّاً. (1)
1) . الأمالی (للمفید) ج 1 ص 49 ح 9.بحارالانوار ج 28 ص 231 ح 17.
مرحوم شیخ مفید، با سند خویش از مروان بن عثمان روایت کرده که گفت: وقتی مردم با ابوبکر بیعت کردند، علی صلوات الله علیه و زبیر و مقداد به خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها رفتند و حاضر به خروج نشدند. عمر بن خطاب گفت: خانه را بر آنان به آتش بکشید. زبیر با شمشیرش بیرون آمد؛ ابوبکر گفت که آن سگ را بگیرند. به طرف او رفتند و پایش لغزید و به زمین خورد و شمشیر از دستش افتاد. ابوبکر گفت: شمشیر را بر سنگ بکوبید. آن قدر شمشیر را به سنگ زدند که شکست و حضرت علی بن أبی طالب صلوات الله علیه بیرون آمدند و به طرف عالیه [جایی در نزدیکی مدینه] رفتند. در راه، ثابت بن قیس شماس ایشان را دید و عرض کرد: ای ابالحسن! چه شده است؟ حضرت فرمودند: میخواستند خانهام را بر سرم به آتش بکشند، ابوبکر بر منبر نشسته و مردم با او بیعت میکنند و جلوی این کار را نمیگیرد و آن را هیچ انکار نمیکند. ثابت به آن حضرت عرض کرد: هرگز دستم از شما جدا نمیشود، مگر این که زودتر از شما کشته شوم. پس با هم راه افتادند و به مدینه بازگشتند و دیدند حضرت فاطمه صلوات الله علیها جلوی در خانه ایستاده اند و هیچ یک از مهاجمان در خانهاش نیستند و آن حضرت میفرمایند: جمعی بدتر از جمع شما سراغ ندارم؛ جنازه رسول الله صلی الله علیه و آله را در بین ما رها کردید و خلافت را برای خودتان بریدید و با ما مشورت نکردید و آن کارها را با ما کردید و حقی برای ما قائل نشدید.
5- السیّد الشریف المرتضی، بإسناده عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما قَالَ: وَ اللَّهِ مَا بَایَعَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه حَتَّی رَأَی الدُّخَانَ قَدْ دَخَلَ بَیْتَهُ.(1)
مرحوم سید شریف مرتضی، با سند خویش از حمران بن اعین روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: به خدا سوگند علی صلوات الله علیه زمانی بیعت کردند که دیدند دود به خانهاش داخل شده است.
توضیح: منظور از «حَتَّی رَأَی الدُّخَانَ قَدْ دَخَلَ بَیْتَهُ» این است که دود آتشِ درب خانه وحی به داخل منزل حضرت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا صلوات الله علیهما و آلهما رسید آن هنگام بود که حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به طرف مسجد با زور و اجبار برای بیعت بردند چنانکه در روایت سلیم بن قیس هلالی نقل شده است.
1) . الشافی ص 397.بحارالانوار ج 28 ص 390 و 414.
1- قال الشیخ الطبرسي، قَالَ سُوَیْدُ بْنُ غَفَلَةَ: لَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها الْمَرْضَةَ الَّتِی تُوُفِّیَتْ فِیهَا اجْتَمَعَ إِلَیْهَا نِسَاءُ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ یَعُدْنَهَا فَقُلْنَ لَهَا کَیْفَ أَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِکِ یَا ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ فَحَمِدَتِ اللَّهَ وَ صَلَّتْ عَلَی أَبِیهَا صلی الله علیه و آله ثُمَّ قَالَتْ أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْیَاکُنَّ قَالِیَةً لِرِجَالِکُنَّ لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ وَ قَرْعِ الصَّفَاةِ وَ صَدْعِ الْقَنَاةِ وَ خَطَلِ الْآرَاءِ وَ زَلَلِ الْأَهْوَاءِ وَ بِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ لَا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَهَا وَ حَمَّلْتُهُمْ أَوْقَتَهَا وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ غَارَهَا فَجَدْعاً وَ عَقْراً وَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَیْحَهُمْ أَنَّی زَعْزَعُوهَا عَنْ رَوَاسِی الرِّسَالَةِ وَ قَوَاعِدِ النُّبُوَّةِ وَ الدَّلَالَةِ وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ الْأَمِینِ وَ الطَّبِینِ بِأُمُورِ الدُّنْیَا وَ الدِّینِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ وَ مَا الَّذِی نَقَمُوا مِنْ أَبِی الْحَسَنِ نَقَمُوا مِنْهُ وَ اللَّهِ نَکِیرَ سَیْفِهِ وَ قِلَّةَ مُبَالاتِهِ بِحَتْفِهِ وَ شِدَّةَ وَطْأَتِهِ وَ نَکَالَ وَقْعَتِهِ وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذَاتِ اللَّهِ وَ تَاللَّهِ لَوْ مَالُوا عَنِ الْمَحَجَّةِ اللَّائِحَةِ وَ زَالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْوَاضِحَةِ لَرَدَّهُمْ إِلَیْهَا وَ حَمَلَهُمْ عَلَیْهَا وَ لَسَارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً لَا یَکْلُمُ خِشَاشُهُ وَ لَا یَکِلُّ سَائِرُهُ وَ لَا یُمَلُّ رَاکِبُهُ وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلًا نَمِیراً صَافِیاً رَوِیّاً تَطْفَحُ ضَفَّتَاهُ وَ لَا یَتَرَنَّقُ جَانِبَاهُ وَ لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ لَمْ یَکُنْ یُحَلَّی مِنَ الْغِنَی بِطَائِلٍ وَ لَا یَحْظَی مِنَ الدُّنْیَا بِنَائِلٍ غَیْرَ رَیِّ النَّاهِلِ وَ شُبْعَةِ الْکَلِّ وَ لَبَانَ لَهُمُ الزَّاهِدُ مِنَ الرَّاغِبِ وَ الصَّادِقُ مِنَ الْکَاذِبِ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزِینَ أَلَا هَلُمَّ فَاسْتَمِعْ وَ مَا عِشْتَ أَرَاکَ الدَّهْرُ عَجَباً وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ لَیْتَ شِعْرِی إِلَی أَیِّ سِنَادٍ اسْتَنَدُوا وَ عَلَی أَیِّ عِمَادٍ اعْتَمَدُوا وَ بِأَیَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّکُوا وَ عَلَی أَیَّةِ ذُرِّیَّةٍ أَقْدَمُوا وَ احْتَنَکُوا لَبِئْسَ الْمَوْلی وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ وَ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا اسْتَبْدَلُوا وَ اللَّهِ الذَّنَابَی بِالْقَوَادِمِ وَ الْعَجُزَ بِالْکَاهِلِ فَرَغْماً لِمَعَاطِسِ قَوْمٍ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ وَیْحَهُمْ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ أَمَا لَعَمْرِی لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَیْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْ ءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً وَ ذُعَافاً مُبِیداً هُنَالِکَ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ یُعْرَفُ التَّالُونَ غِبَّ مَا أُسِّسَ الْأَوَّلُونَ ثُمَّ طِیبُوا عَنْ دُنْیَاکُمْ أَنْفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ أَبْشِرُوا بِسَیْفٍ صَارِمٍ وَ سَطْوَةِ مُعْتَدٍ غَاشِمٍ وَ بِهَرْجٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِینَ یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهِیداً وَ جَمْعَکُمْ حَصِیداً فَیَا حَسْرَةً لَکُمْ وَ أَنَّی بِکُمْ وَ قَدْ عَمِیَتْ عَلَیْکُمْ أَ نُلْزِمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ قَالَ سُوَیْدُ بْنُ غَفَلَةَ فَأَعَادَتِ النِّسَاءُ قَوْلَهَا علیها السلام عَلَی رِجَالِهِنَّ فَجَاءَ إِلَیْهَا قَوْمٌ مِنْ وُجُوهِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ مُعْتَذِرِینَ وَ قَالُوا یَا سَیِّدَةَ النِّسَاءِ لَوْ کَانَ أَبُو الْحَسَنِ ذَکَرَ لَنَا هَذَا الْأَمْرَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نُبْرِمَ الْعَهْدَ وَ نُحَکِّمَ الْعَقْدَ لَمَا عَدَلْنَا عَنْهُ إِلَی غَیْرِهِ فَقَالَتْ علیها السلام إِلَیْکُمْ عَنِّی فَلَا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذِیرِکُمْ وَ لَا أَمْرَ بَعْدَ
تَقْصِیرِکُمْ. (1)
مرحوم شیخ طبرسی گوید: و سويد بن غفله گفت: موقعی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها به بستر بيمارى افتاد- همان بيمارى كه منجر به فوت آن حضرت گشت-، زنان انصار و مهاجرين براى عيادت به خدمت او رسيده و گفتند: ای دختر رسول الله! با اين بيمارى چگونه شب را به صبح رساندی؟
حضرت زهرا صلوات الله علیها نيز پس از حمد الهى و صلوات بر پدرش فرمود: به خدا سوگند در حالى شب را به صبح رساندم كه از دنياى شما ناراضى، و از مردان شما بيزارم، من آنان را پس از اینکه آزمایش کردم از نزد خویشتن راندم. من ایشان را بعد از اینکه آزمودم، ملول و محکوم کردم. چقدر قبیح است که تیزی شمشیرشان کند شده و پس از جدّ به بازی گرفتن و کوبیدن سنگ و شکافتن نیزه و تزلزل اندیشهها و لغزش هوا ها، چه بد آنچه که پیشاپیش برای خود تدارک دیدند، و آن چیز این است که خدای قهار بر آنها خشم گرفت و دائما در عذاب خواهند بود. آنها مقام خلافت را به خود بستند و سنگینی بار آن را بر دوش خود گذاشتند و دامنه غارتهای خود را گسترش دادند. افراد ظالم و ستمکار دچار دماغ سوختگی و قطع اعضا و محرومیت خواهند شد. وای بر ایشان که مقام خلافت را از خاندان رسالت، پایههای نبوت و هدایت، مهبط روح الامین و آن کسی که از امور دین و دنیا آگاه بود (یعنی حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه)، غصب و دور کردند.
آگاه باشید! همانا این عمل یک زیانکاری آشکار است. چه چیزی را از حضرت ابوالحسن علی صلوات الله علیه بد دانستند به خدا سوگند از شمشیر او، نهراسیدن از مرگ، جنگاوری بی امان، عقاب و جدال و غضب کردن برای خدای او بدشان میآید. به خدا قسم که اگر آنان بعد از واگذاری مقام خلافت را به علی صلوات الله علیه، از طریق واضح و حق و قبول حجت و برهان روشن منحرف و رویگردان میشدند، علی صلوات الله علیه ایشان را به راه راست و حق راهنمایی و هدایت میکرد و آنان را به آرامش میرساند؛ محل لجام او مجروح نمیشد؛ راننده وی رنج نمیبرد؛ سوار او ملول نمیشد؛ علی صلوات الله علیه آنان را به سر چشمهای میرساند که صاف و گوارا باشد؛ دو طرف آن پر میشد، دو طرف آن گل آلود نمیشد؛ آنها را از پر خوری باز میداشت؛ در خلوت و جلوت آنان را نصیحت میکرد؛ از دنیا و مادیات آن فایدهای نمیبرد؛ از دنیا از چیزی برخوردار نمیشد، مگر به قدری که شخص تشنه آب بنوشد و شخص گرسنه قوت لا یموت برگیرد.
علی صلوات الله علیه شخص زاهد و دروغگو و راستگو را به ایشان معرفی میکرد. خدا میفرماید: {اگر اهل قریهها ایمان میآوردند و پرهیزکار میشدند، ما برکات آسمان و زمین را برای ایشان میفرستادیم، ولی افسوس که حق را تکذیب کردند و ما آنان را به جزای اعمال زشت و ناپسندشان رساندیم}. (سوره اعراف آیه 96) {میان این عده آن افرادی که ظلم و ستم کردند، به زودی به جزای اعمال خود خواهند رسید و معجزه و قدرتی هم نخواهند داشت}. (سوره زمر آیه 51)
بیا و بشنو! در طول عمرت روزگار مطالب شگفت آوری را به تو نشان خواهد داد! اگر تعجب میکنی، از سخنان آنان تعجب کن! کاش من میدانستم که ایشان به چه سندی استناد کردند؟ به چه تکیه گاهی اعتماد کردند؟ به چه دستگیرهای چنگ زدند؟ بر علیه چه خاندانی قیام کردند! چه سرپرست و همدم بدی برگزیدند! افراد ظالم بد چیزی را برگزیدند! به خدا قسم که دنباله روان را با پیشتازان عوض کردند و عقب افتادگان را با برآمدگان. سوخته باد دماغ گروهی که گمان میکنند عمل نیکویی انجام دادند!
1) . الاحتجاج ج 1 ص 108 ح 50.بحارالانوار ج 43 ص 160 ح 9.
بدانید که ایشان فساد میکنند، ولی نمیدانند. وای بر ایشان! آیا باید از کسی پیروی کرد که مردم را به راه حق راهنمایی میکند یا از پی کسی رفت که نمیتواند بشر را هدایت کند؟
شما را چه شده؟ چگونه قضاوت میکنید؟ به جان خودم قسم که فتنه آنان باردار حوادثی است، در انتظار باشید تا ببینید چه ثمری از آن حاصل میشود. سپس آن را نظیر یک قدح، پر از خون تازه و زهر کشنده کردند. در آن موقع است که طرفداران باطل دچار خسارت خواهند شد و بنیانگذار پیشینیان را خواهند شناخت. سپس از دنیای خود درگذرید و مطمئن باشید که گرفتار فتنه خواهید شد. مژده باد شما را به شمشیری برنده و ظلمی شدید، به فتنهای عمومی و استبدادی از ستمکاران که اندکی شما را واگذار میکنند، آنگاه هستی شما را به یغما میبرد. وا حسرتا بر شما! در کجا هدایت میشوید؟ در صورتی که هدایت از شما رخت بربست. آیا ما میتوانیم شما را ملزم و مجبور به راه راست کنیم، در صورتی که شما از راه راست بیزارید؟
سوید بن غفله گوید: زنان گفته حضرت را بر مردانشان بازگو کردند. دستهای از شخصیتهای مهاجر و انصار نزد آن حضرت آمده و عذر خواهی کردند و گفتند:ای سرور زنان! اگر ابوالحسن این موضوع را برای ما پیش از آنکه پیمان را محکم کنیم و عقد وفاداری با دیگران را استحکام بخشین میگفت، ما از او به دیگری رو نمیکردیم. حضرت زهرا صلوات الله علیها فرمود: از من دور شوید! عذری نمیماند پس از تقصیر شما و امری نیست پس از کوتاهی شما.
2- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: دَخَلْنَ نِسْوَةٌ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ عَلَی فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَعُدْنَهَا فِی عِلَّتِهَا فَقُلْنَ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَیْفَ أَصْبَحْتِ فَقَالَتْ أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْیَاکُنَّ قَالِیَةً لِرِجَالِکُنَّ لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ إِذْ عَجَمْتُهُمْ وَ سَئِمْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِأُفُونِ الرَّأْیِ وَ خَطَلِ الْقَوْلِ وَ خَوَرِ الْقَنَاةِ وَ لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ لَا جَرَمَ وَ اللَّهِ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَهَا وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ غَارَهَا فَجَدْعاً وَ رَغْماً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَیْحَهُمْ أَنَّی زَحْزَحُوهَا عَنْ أَبِی الْحَسَنِ صلوات الله علیه مَا نَقَمُوا وَ اللَّهِ مِنْهُ إِلَّا نَکِیرَ سَیْفِهِ وَ نَکَالَ وَقْعِهِ وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذَاتِ اللَّهِ وَ تَاللَّهِ لَوْ تَکَافُّوا عَلَیْهِ عَنْ زِمَامٍ نَبَذَهُ إِلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَاعْتَلَقَهُ ثُمَّ لَسَارَ بِهِمْ سِیرَةً سُجُحاً فَإِنَّهُ قَوَاعِدُ الرِّسَالَةِ وَ رَوَاسِی النُّبُوَّةِ وَ مَهْبِطُ الرُّوحِ الْأَمِینِ وَ الطَّبِینِ بِأَمْرِ الدِّینِ وَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ أَلَا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ وَ اللَّهِ لَا یَکْتَلِمُ خِشَاشُهُ وَ لَا یُتَعْتَعُ رَاکِبُهُ وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلًا رَوِیّاً فَضْفَاضاً تَطْفَحُ ضَفَّتُهُ وَ لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً قَدْ خَثَرَ بِهِمُ الرَّیُّ غَیْرَ مُتَحَلٍّ بِطَائِلٍ إِلَّا تَغَمُّرَ النَّاهِلِ وَ رَدْعَ سَوْرَةِ سَغَبٍ وَ لَفُتِحَتْ عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ سَیَأْخُذُهُمُ اللَّهُ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ فَهَلُمَّ فَاسْمَعْ فَمَا عِشْتَ أَرَاکَ الدَّهْرُ عَجَباً وَ إِنْ تَعْجَبْ بَعْدَ الْحَادِثِ فَمَا بَالُهُمْ بِأَیِّ سَنَدٍ اسْتَنَدُوا أَمْ بِأَیَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّکُوا لَبِئْسَ الْمَوْلی وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ وَ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا اسْتَبْدَلُوا الذُّنَابَی بِالْقَوَادِمِ وَ الْحَرُونَ بِالْقَاحِمِ وَ الْعَجُزَ بِالْکَاهِلِ فَتَعْساً لِقَوْمٍ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَیْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا طِلَاعَ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً وَ ذُعَافاً مُبِیداً هُنَالِکَ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ یَعْرِفُ التَّالُونَ غِبَّ مَا أَسَّسَ الْأَوَّلُونَ ثُمَّ طِیبُوا بَعْدَ ذَلِکَ عَنْ أَنْفُسِکُمْ لِفِتَنِهَا ثُمَّ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ أَبْشِرُوا بِسَیْفٍ صَارِمٍ وَ هَرْجٍ دَائِمٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِینَ فَزَرَعَ فَیْئُکُمْ زَهِیداً وَ
جَمَعَکُمْ
حَصِیداً فَیَا حَسْرَةً لَهُمْ وَ قَدْ عَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبَاءُ أَ نُلْزِمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ. (1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: زنان مهاجر و انصار خدمت حضرت فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله آمدند و در هنگام بیماری اش از آن حضرت عیادت کردند و گفتند: سلام بر تو ای دختر رسول الله! چگونهای؟
حضرت فرمود: سوگند به خدا دنیای شما را ناگوار میدانم و با مردانتان بغض و کینه دارم. آنان را به سان لقمهای که هنوز دندان بر آن ننهادهای، از دهان بیرون افکندهام و پس از آزمودن آنان کینه ایشان را به دل گرفته ام.
چه زشت است سستی رأی بودن و تزلزل در گفتار و از کار افتادن نیزه؛ «چه بد است آن خشم الهی که خود برای خویش فراهم آورده اند آنان همیشه در عذاب خواهند بود».
به ناچار آنان را در بند کارهای زشتشان میدانم و ننگ این رخداد بر آنان است. بردگی، نابودی برای قوم ستمگر باد!
شگفتا از آنان! چگونه آنان خلافت را از حضرت ابوالحسن صلوات الله علیه دور ساختند. به خدا سوگند از حضرت ابوالحسن صلوات الله علیه تنها بی پروایی شمشیر و سختی کارزار و خشم خدایی او را خوش نداشتند. به خدا سوگند اگر آنان از مرکب خلافتی که رسول الله صلی الله علیه و آله به حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سپرده بود دست میکشیدند و با حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میشدند، وی با آن دمساز میگشت و آنگاه مردم را نرم و آسان راه میبرد، چرا که اوست پایههای نبوّت و سنگ پایههای رسالت و جایگاه روح الامین و آنکه در امر دنیا و دین و آخرت روشن بود. «آری به راستی این زیان فراوان و آشکار است».
به خدا سوگند بینی شتر خلافت آسیب نمیدید و سوار آن به رنج نمیافتاد و وی مردم را به چشمه سیراب و همواره جوشان و سر ریز وارد میکرد و آنان را سیراب بیرون میآورد، به گونهای که از سیرابی سنگین شده باشند. ولیکن او خود جز کفی از آب و جز به قدر فرو نشاندن شدّت گرسنگی بر نمیگرفت. آنگاه تحقیقاً برکتهای آسمان و زمین برآنان گشوده میگشت. لیکن اکنون خداوند آنان را به زودی در دام کردههای خویش گرفتار خواهد نمود. بیا و بشنو! که تا زنده ای روزگاران تو را به شگفتی خواهد انداخت و حقّاً آن شگفتی پیامد این حادثه است. شگفتا! به کدامین تکیه گاه پیوستند و به چه دستاویزی چنگ زده اند! «لَبِئْسَ الْمَوْلی وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ وَ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلا» «بد سرپرستی و بد گروه همراهی است و بد جایگزینی است برای ستمگران». (سوره حج آیه 13)
بر جای پیشتازان، سفله گان را نشاندند و چموش عصیانگر را با شجاع آماده عوض کردند و وازده گان را جایگزین برجسته گان کردند. نابود باد گروهی که میپندارند کار نیکی به انجام رسانده اند! راستی آنان همان فساد پیشگانند، لیکن خود نمی دانند «آیا آنکه به حق راه یافته است شایسته رهبری است یا آنکه خود راهبر نیست جز اینکه راه را به او بنمایند، چیست شما را چگونه داوری میکنید».
به تحقیق شتر خلافت آبستن حوادث است، درنگ تا فرزندش را به دنیا بیاورد! آنگاه از پستان شتر خلافت جامی لبریز از خون تازه و زهری تلخ بدوشند «آن هنگام است که باطل پیشه گان زیانمند میشوند». و آیندگان پیامد آنچه را پیشینیان بنیاد نهادند،
1) . الأمالی (للطوسی) ج 1 ص 374 ح 804.بحارالانوار ج 43 ص 161 ح 10.
درخواهند یافت.
آنگاه، باید از خود دست بشویید و خود را به فتنه بسپارید. و بر شما بشارت باد به شمشیری برنده و از هم گسستهای فراگیر و دائم و بیداد ستمگران، که اموالتان را به ناحق میگیرند و آنچه جمع کردید را درو میسازند. اندوه بر آنان! «امر روشن بر آنان مشتبه شده. آیا میتوان حقیقت روشن را بر شما تحمیل کرد با اینکه خود نمیخواهید».
3- الشیخ الطبرسي، بإسناده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ احْتَزَمَ بِإِزَارِهِ وَ جَعَلَ یَطُوفُ بِالْمَدِینَةِ وَ یُنَادِی أَنَّ أَبَا بَکْرٍ قَدْ بُویِعَ لَهُ فَهَلُمُّوا إِلَی الْبَیْعَةِ فَیَنْثَالُ النَّاسُ فَیُبَایِعُونَ فَعَرَفَ أَنَّ جَمَاعَةً فِی بُیُوتٍ مُسْتَتِرُونَ فَکَانَ یَقْصِدُهُمْ فِی جَمْعٍ فَیَکْبِسُهُمْ وَ یُحْضِرُهُمْ فِی الْمَسْجِدِ فَیُبَایِعُونَ حَتَّی إِذَا مَضَتْ أَیَّامٌ أَقْبَلَ فِی جَمْعٍ کَثِیرٍ إِلَی مَنْزِلِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهما فَطَالَبَهُ بِالْخُرُوجِ فَأَبَی فَدَعَا عُمَرُ بِحَطَبٍ وَ نَارٍ وَ قَالَ وَ الَّذِی نَفْسُ عُمَرَ بِیَدِهِ لَیَخْرُجَنَّ أَوْ لَأُحْرِقَنَّهُ عَلَی مَا فِیهِ فَقِیلَ لَهُ إِنَّ فِیهِ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ وُلْدَ رَسُولِ اللَّهِ وَ آثَارَ رَسُولِ اللَّهِ فَأَنْکَرَ النَّاسُ ذَلِکَ مِنْ قَوْلِهِ فَلَمَّا عَرَفَ إِنْکَارَهُمْ قَالَ مَا بَالُکُمْ أَ تَرَوْنِی فَعَلْتُ ذَلِکَ إِنَّمَا أَرَدْتُ التَّهْوِیلَ فَرَاسَلَهُمْ عَلِیٌّ أَنْ لَیْسَ إِلَی خُرُوجِی حِیلَةٌ لِأَنِّی فِی جَمْعِ کِتَابِ اللَّهِ الَّذِی قَدْ نَبَذْتُمُوهُ وَ أَلْهَتْکُمُ الدُّنْیَا عَنْهُ وَ قَدْ حَلَفْتُ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنْ بَیْتِی وَ لَا أَضَعَ رِدَائِی عَلَی عَاتِقِی حَتَّی أَجْمَعَ الْقُرْآنَ قَالَ وَ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَیْهِمْ فَوَقَفَتْ عَلَی الْبَابِ ثُمَّ قَالَتْ لَا عَهْدَ لِی بِقَوْمٍ أَسْوَأَ مَحْضَراً مِنْکُمْ تَرَکْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ جِنَازَةً بَیْنَ أَیْدِینَا وَ قَطَعْتُمْ أَمْرَکُمْ فِیمَا بَیْنَکُمْ فَلَمْ تُؤَمِّرُونَا وَ لَمْ تَرَوْا لَنَا حَقَّنَا کَأَنَّکُمْ لَمْ تَعْلَمُوا مَا قَالَ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ وَ اللَّهِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ یَوْمَئِذٍ الْوَلَاءَ لِیَقْطَعَ مِنْکُمْ بِذَلِکَ مِنْهَا الرَّجَاءَ وَ لَکِنَّکُمْ قَطَعْتُمُ الْأَسْبَابَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ نَبِیِّکُمْ وَ اللَّهُ حَسِیبٌ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ. (1)
مرحوم شیخ طبرسی، با سند خویش از عبدالله بن عبدالرحمن روایت کرده که گفت: سپس عمر بند لباس خود محکم کرد و شروع به چرخ زدن در مدینه کرد و بانگ میزد که با ابوبکر بیعت شده است، همه بیایند بیعت کنند. مردم پشت سر هم میآمدند و بیعت میکردند. عمر فهمید که گروهی از مردم در تعدادی از خانهها پنهان شده اند؛ با جمعی به سمت آنان میرفت و آنان را بیرون میکشید و به مسجد میآورد و آنها نیز بیعت میکردند. چند روزی که گذشت، به همراه جمع زیادی به خانه حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما رفت و از ایشان خواست که بیرون بیایند؛ آن حضرت چنین نکردند. عمر هیزم و آتش طلبید و گفت: سوگند به کسی که جان عمر در دست اوست، یا خارج میشوی یا این که خانه را با آن چه در آن وجود دارد، به آتش میکشم. به او گفتند که حضرت فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله و فرزندان رسول الله و آثار رسول الله در این خانه است. مردم عمر را به خاطر این حرفش سرزنش کردند. وقتی انکار آنان را دید، گفت: شما را چه شده است؟ آیا فکر میکنید من این کار را انجام میدهم!؟ قصد من ترساندن آنها بود. علی به آنان پیغام داد که من به هیچ وجه نمی توانم خارج شوم؛ زیرا من در حال جمع کردن کتاب خدا هستم که آن را کنار نهاده اید و دنیا شما را از آن مشغول کرده است، و سوگند خوردهام تا زمانی که قرآن را گردآوری نکردهام، از خانهام بیرون نیایم و ردایم را بر دوش نیاندازم.
حضرت فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله بیرون آمدند و جلوی در ایستادند و سپس فرمودند: جمعی به بدی جمع شما
1) . الإحتجاج (للطبرسي) ج 1 ص 51.بحارالانوار ج 28 ص 204 ح 3.
سراغ ندارم؛ جنازه رسول الله صلی الله علیه و آله را در بین ما ترک کردید و خلافت را میان خود چرخاندید و ما را امیر ننمودید و حقی برای ما قائل نشدید. گویی نمیدانید که ایشان در روز غدیر خم چه فرمودند!؟ به خدا سوگند آن حضرت در آن روز تکلیف ولایت را روشن کردند تا با آن کار شما را از رسیدن به آن ناامید کنند. اما شما رشتههای اتصال بین خود و پیامبرتان را قطع کردید. و خداوند در دنیا و آخرت، میان ما و شما کافیست.
4- قال الشیخ الطبرسي: رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ صلوات الله علیه أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا اسْتُخْرِجَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ مِنْ مَنْزِلِهِ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَمَا بَقِیَتْ هَاشِمِیَّةٌ إِلَّا خَرَجَتْ مَعَهَا حَتَّی انْتَهَتْ قَرِیباً مِنَ الْقَبْرِ فَقَالَتْ خَلُّوا عَنِ ابْنِ عَمِّی فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخَلُّوا عَنْهُ لَأَنْشُرَنَّ شَعْرِی وَ لَأَضَعَنَّ قَمِیصَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَی رَأْسِی وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَی اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَمَا نَاقَةُ صَالِحٍ بِأَکْرَمَ عَلَی اللَّهِ مِنِّی وَ لَا الْفَصِیلُ بِأَکْرَمَ عَلَی اللَّهِ مِنْ وُلْدِی قَالَ سَلْمَانُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ کُنْتُ قَرِیباً مِنْهَا فَرَأَیْتُ وَ اللَّهِ أَسَاسَ حِیطَانِ الْمَسْجِدِ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تَقَلَّعَتْ مِنْ أَسْفَلِهَا حَتَّی لَوْ أَرَادَ رَجُلٌ أَنْ یَنْفُذَ مِنْ تَحْتِهَا نَفَذَ فَدَنَوْتُ مِنْهَا فَقُلْتُ یَا سَیِّدَتِی وَ مَوْلَاتِی إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَعَثَ أَبَاکِ رَحْمَةً فَلَا تَکُونِی نَقِمَةً فَرَجَعَتْ وَ رَجَعْتِ الْحِیطَانُ حَتَّی سَطَعَتِ الْغَبَرَةُ مِنْ أَسْفَلِهَا فَدَخَلَتْ فِی خَیَاشِیمِنَا. (1)
مرحوم شیخ طبرسی گوید: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت شده که فرمودند: هنگامی که حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از منزلشان بیرون آورده شدند، حضرت فاطمه صلوات الله علیها از خانه بیرون آمدند و تمام زنان بنی هاشم نیز با او بیرون آمدند و رفتند تا به نزدیک قبر [رسول الله صلی الله علیه و آله] رسیدند و فرمودند: پسر عمویم را رها کنید، قسم به آن خدایی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به حق برانگیخت اگر او را رها نکنید، گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول الله صلی الله علیه و آله را بر سر افکنده و به خداوند تبارک و تعالی فریاد خواهم زد. یقین بدانید که ناقه صالح، در نزد خدا از من گرامی تر نبود و بچهی آن ناقه نیز در نزد خدا از فرزندان من گرامی تر نبود. حضرت سلمان رضوان الله تعالی علیه نقل کرده: من نزدیک حضرت فاطمه صلوات الله علیها بودم، به خدا سوگند دیدم که پایه دیوارهای مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله از پایین کنده شد، طوری که اگر کسی میخواست، میتوانست از زیر آن بگذرد. نزدیک آن حضرت شدم و عرض کردم: ای سرور و ای مولای من! خداوند تبارک و تعالی پدرتان را مایه رحمت مبعوث کرد، پس شما مایه مصیبت نباشید. آن حضرت به خانه بازگشتند و دیوارها نیز به سر جای خود بازگشتند و غباری از پایین آنها بیرون آمد و در بینیهای ما فرو رفت.
5- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی هَاشِمٍ قَالَ: لَمَّا أُخْرِجَ بِعَلِیٍّ صلوات الله علیه خَرَجَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَاضِعَةً قَمِیصَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَی رَأْسِهَا آخِذَةً بِیَدَیِ اِبْنَیْهَا فَقَالَتْ مَا لِی وَ مَا لَکَ یَا أَبَا بَکْرٍ تُرِیدُ أَنْ تُؤْتِمَ اِبْنَیَّ وَ تُرْمِلَنِی مِنْ زَوْجِی وَ اَللَّهِ لَوْ لاَ أَنْ تَکُونَ سَیِّئَةٌ لَنَشَرْتُ شَعْرِی وَ لَصَرَخْتُ إِلَی رَبِّی فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ اَلْقَوْمِ مَا تُرِیدُ إِلَی هَذَا ثُمَّ أَخَذَتْ بِیَدِهِ فَانْطَلَقَتْ بِهِ.
و في حدیث اخری قال أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه: وَ اَللَّهِ لَوْ نَشَرَتْ شَعْرَهَا مَاتُوا طُرّاً. (2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابو هاشم روایت کرده که گفت: هنگامی که علی صلوات الله علیه را از خانه بیرون بردند حضرت فاطمه صلوات الله علیها نیز به دنبال آن حضرت بیرون آمد در حالی که پیراهن رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله را روی سر گذاشته بود و دست حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما را در دست داشت و میفرمود: مرا با تو چکار ای ابا بکر؟ میخواهی بچه هایم را یتیم کنی و مرا بی شوهر؟ به خدا سوگند اگر بد نمیبود مو پریشان میکردم و به درگاه پروردگارم فریاد میزدم. مردی از میان آن جمعیت [آن ملعون را مورد خطاب نموده]گفت: از این کار چه منظوری داری؟ [یعنی میخواهی عذاب بر این امّت نازل کنی]سپس حضرت زهرا صلوات الله علیها دست حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را گرفت و از مسجد بیرون برد.
و در حدیث دیگری آمده است که: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: به خدا قسم اگر حضرت فاطمۀ زهرا صلوات الله علیها موی خود را پریشان کرده بود همۀ مردم یک جا مرده بودند.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَیْنِ صلوات الله علیه قَالَتْ: لَمَّا اشْتَدَّتْ عِلَّةُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ غَلَبَهَا اجْتَمَعَ عِنْدَهَا نِسَاءُ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَقُلْنَ لَهَا یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ کَیْفَ أَصْبَحْتِ عَنْ عِلَّتِکِ فَقَالَتْ صلوات الله علیها أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لَدُنْیَاکُمْ قَالِیَةً لِرِجَالِکُمْ لَفَظْتُهُمْ قَبْلَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ شَنَئْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ خَوَرِ الْقَنَاةِ وَ خَطَلِ الرَّأْیِ وَ بِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ لَا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَهَا وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ غَارَهَا فَجَدْعاً وَ عَقْراً وَ سُحْقاً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَیْحَهُمْ أَنَّی زَحْزَحُوهَا عَنْ رَوَاسِی الرِّسَالَةِ وَ قَوَاعِدِ النُّبُوَّةِ وَ مَهْبِطِ الْوَحْیِ الْأَمِینِ وَ الطَّبِینِ بِأَمْرِ الدُّنْیَا وَ الدِّینِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ وَ مَا نَقَمُوا مِنْ أَبِی الْحَسَنِ نَقَمُوا وَ اللَّهِ مِنْهُ نَکِیرَ سَیْفِهِ وَ شِدَّةَ وَطْئِهِ وَ نَکَالَ وَقْعَتِهِ وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اللَّهِ لَوْ تَکَافُّوا عَنْ زِمَامٍ نَبَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَیْهِ لَاعْتَلَقَهُ وَ لَسَارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً لَا یَکْلُمُ خِشَاشُهُ وَ لَا یُتَعْتَعُ رَاکِبُهُ وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلًا نَمِیراً فَضْفَاضاً تَطْفَحُ ضَفَّتَاهُ وَ لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً قَدْ تَحَیَّرَ بِهِمُ الرَّیُّ غَیْرَ مُتَحَلٍّ مِنْهُ بِطَائِلٍ إِلَّا بِغَمْرِ الْمَاءِ وَ رَدْعِهِ شَرَرَهُ السَّاغِبَ وَ لَفُتِحَتْ عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ سَیَأْخُذُهُمُ اللَّهُ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ أَلَا هَلُمَّ فَاسْمَعْ وَ مَا عِشْتَ أَرَاکَ الدَّهْرُ الْعَجَبَ وَ إِنْ تَعْجَبْ فَقَدْ أَعْجَبَکَ الْحَادِثُ إِلَی أَیِّ سِنَادٍ اسْتَنَدُوا وَ بِأَیِّ عُرْوَةٍ تَمَسَّکُوا اسْتَبْدَلُوا الذُّنَابَی وَ اللَّهِ بِالْقَوَادِمِ وَ الْعَجُزَ بِالْکَاهِلِ فَرَغْماً لِمَعَاطِسِ قَوْمٍ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُون َ صُنْعاً أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ أَمَا لَعَمْرُ إِلَهِکَ لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَیْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا طِلَاعَ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً وَ ذُعَافاً مُمْقِراً هُنَالِکَ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ یُعْرَفُ التَّالُونَ غِبَّ مَا سَنَّ الْأَوَّلُونَ ثُمَّ طِیبُوا عَنْ أَنْفُسِکُمْ أَنْفُساً وَ طَأْمِنُوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ أَبْشِرُوا بِسَیْفٍ صَارِمٍ وَ هَرْجٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِینَ یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهِیداً وَ زَرْعَکُمْ حَصِیداً فَیَا حَسْرَتَی لَکُمْ وَ أَنَّی بِکُمْ وَ قَدْ عَمِیَتْ قُلُوبُکُمْ عَلَیْکُمْ أَ نُلْزِمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از عبد الله بن حسن از مادرش فاطمه دختر حضرت امام حسین صلوات الله علیه روایت کرده که گوید: آنگاه که بیماری حضرت فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله سخت شد و بر او چیره گشت، زنان مهاجر و انصار به قصد عیادت نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها گرد آمدند و به او گفتند: ای دختر رسول الله! با این بیماری چه میکنی؟ حضرت فرمود: سوگند به خدا دنیای شما را ناگوار میدانم و با مردانتان بغض و کینه دارم. آنان را به سان لقمهای که هنوز دندان بر آن ننهادهای از دهان بیرون افکندهام و پس از آزمودن آنان، کینه ایشان را به دل گرفتهام. چه زشت است به کندی گراییدن تیزی شمشیر و از کار افتادن نیزه و تزلزل اندیشه: «ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُون» «چه
1) . معانی الاخبار ص 355 ح 1.بحارالانوار ج 43 ص 158 ح 8.
بد است آن خشم الهی که خود برای خویش فراهم آورده اند آنان همیشه در عذاب خواهند بود». (سوره مائده آیه 80)
به ناچار آنان را در بند کارهای زشتشان میدانم و ننگ این رخداد بر آنان است. بردگی، نابودی و نفرین بر قوم ستمگر باد! شگفتا از آنان، چگونه از آنان خلافت را از سنگ پایههای پیامبری و جایگاه وحی و آنکه در امر دنیا و دین، دانا و روشن بود دور ساختند: «أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِین» «آری به راستی این زیان فراوان و آشکار است». (سوره زمر آیه 15)
از حضرت ابوالحسن علی صلوات الله علیه چه چیزی را نپسندیدند؟ به خدا سوگند آنان بی پروایی شمشیر حضرت ابوالحسن صلوات الله علیه، استواری گام ها، سختی کارزار و خشم خدایی او را خوش نداشتند.
به خدا سوگند، اگر آنان از مرکب خلافتی که رسول الله صلی الله علیه و آله به علی صلوات الله علیه سپرده بود، دست میکشیدند، وی با آن دمساز میگشت و مردم را نرم و آسان راه میبرد، آن گونه که نه بینی شتر خلافت آسیب بیند و نه سوارش به رنج افتد، و مردم را به چشمه همواره جوشان و سرشار و سرریز میرساند و آنان را سیراب باز میگرداند، به گونهای که شگفت زده میشدند، ولیکن او خود جز به قدر فرو نشاندن آتش تشنگی بر نمیگرفت، کمتر از آنکه او را سیراب کند.
آنگاه، به تحقیق که برکتهای آسمان و زمین برآنان گشوده میگشت - لیکن اکنون - خداوند آنان را به زودی در دام کردههای خویش، گرفتار خواهد نمود.
بیا و بشنو! که تا زندهای روزگاران تو را به شگفتی خواهد انداخت و حقّاً آن شگفتی پیامد این حادثه است. شگفتا! به کدامین تکیه گاه پیوستند و به چه دستاویزی چنگ زدهاند. بر جای پیشتازان، سفله گان را نشاندند و وازده گان را جایگزین برجستگان کردند. بینی گروهی که «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (سوره کهف آیه 104)
«أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ» «آگاه باشید! یقیناً خود آنان فسادگرند، ولی درک نمیکنند». (سوره بقره آیه 12)
«أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون» «می پندارند کار نیکی به انجام رسانده اند، بر خاک باد. به راستی آنان همان فساد پیشگاناند لیکن خود نمیدانند، آیا آنکه به حق راه یافته است شایسته رهبری است یا آنکه خود راهبر نیست جز اینکه راه را به او بنمایند؟ چیست شما را چگونه داوری میکنید». (سوره یونس آیه 35)
آگاه باش، سوگند به خداوند که به تحقیق شتر خلافت آبستن حوادث است، دمی درنگ کنید تا فرزندش را به دنیا آورد. آنگاه از پستان شتر خلافت، جامی لبریز از خون تازه و زهری تلخ بدوشند. «یَخْسَرُ الْمُبْطِلُون» «آن هنگام است که باطل پیشه گان زیانمند میشوند». (سوره جاثیه آیه 27) و آیندگان پیامد آنچه را پیشینیان بنیاد نهادند در خواهند یافت.
آنگاه، باید از خود دست بشویند و خود را به فتنه بسپارند و بر شما بشارت باد به شمشیری برنده و از هم گسستهای فراگیر و بیداد ستمگران، که اموالتان را کم ارزش خواهند کرد و کشته شما را خویش درو خواهند کرد.
اندوه بر شما، و با شما چه باید کرد که «أَ نُلْزِمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُون» «امر روشن بر شما مشتبه شده است. آیا میتوان حقیقت روشن را بر شما تحمیل کرد با اینکه خود نمیخواهید». (سوره هود آیه 28)
2- قال الشیخ الطبرسي، قَالَ سُوَیْدُ بْنُ غَفَلَةَ: لَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها الْمَرْضَةَ الَّتِی تُوُفِّیَتْ فِیهَا اجْتَمَعَ إِلَیْهَا نِسَاءُ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ یَعُدْنَهَا فَقُلْنَ لَهَا کَیْفَ أَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِکِ یَا ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ فَحَمِدَتِ اللَّهَ وَ صَلَّتْ عَلَی أَبِیهَا صلی الله علیه و آله ثُمَّ قَالَتْ أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْیَاکُنَّ قَالِیَةً لِرِجَالِکُنَّ لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ
أَنْ
عَجَمْتُهُمْ وَ شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ وَ قَرْعِ الصَّفَاةِ وَ صَدْعِ الْقَنَاةِ وَ خَطَلِ الْآرَاءِ وَ زَلَلِ الْأَهْوَاءِ وَ بِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ لَا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَهَا وَ حَمَّلْتُهُمْ أَوْقَتَهَا وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ غَارَهَا فَجَدْعاً وَ عَقْراً وَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَیْحَهُمْ أَنَّی زَعْزَعُوهَا عَنْ رَوَاسِی الرِّسَالَةِ وَ قَوَاعِدِ النُّبُوَّةِ وَ الدَّلَالَةِ وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ الْأَمِینِ وَ الطَّبِینِ بِأُمُورِ الدُّنْیَا وَ الدِّینِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ وَ مَا الَّذِی نَقَمُوا مِنْ أَبِی الْحَسَنِ نَقَمُوا مِنْهُ وَ اللَّهِ نَکِیرَ سَیْفِهِ وَ قِلَّةَ مُبَالاتِهِ بِحَتْفِهِ وَ شِدَّةَ وَطْأَتِهِ وَ نَکَالَ وَقْعَتِهِ وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذَاتِ اللَّهِ وَ تَاللَّهِ لَوْ مَالُوا عَنِ الْمَحَجَّةِ اللَّائِحَةِ وَ زَالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْوَاضِحَةِ لَرَدَّهُمْ إِلَیْهَا وَ حَمَلَهُمْ عَلَیْهَا وَ لَسَارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً لَا یَکْلُمُ خِشَاشُهُ وَ لَا یَکِلُّ سَائِرُهُ وَ لَا یُمَلُّ رَاکِبُهُ وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلًا نَمِیراً صَافِیاً رَوِیّاً تَطْفَحُ ضَفَّتَاهُ وَ لَا یَتَرَنَّقُ جَانِبَاهُ وَ لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ لَمْ یَکُنْ یُحَلَّی مِنَ الْغِنَی بِطَائِلٍ وَ لَا یَحْظَی مِنَ الدُّنْیَا بِنَائِلٍ غَیْرَ رَیِّ النَّاهِلِ وَ شُبْعَةِ الْکَلِّ وَ لَبَانَ لَهُمُ الزَّاهِدُ مِنَ الرَّاغِبِ وَ الصَّادِقُ مِنَ الْکَاذِبِ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِم ْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزِینَ أَلَا هَلُمَّ فَاسْتَمِعْ وَ مَا عِشْتَ أَرَاکَ الدَّهْرُ عَجَباً وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ لَیْتَ شِعْرِی إِلَی أَیِّ سِنَادٍ اسْتَنَدُوا وَ عَلَی أَیِّ عِمَادٍ اعْتَمَدُوا وَ بِأَیَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّکُوا وَ عَلَی أَیَّةِ ذُرِّیَّةٍ أَقْدَمُوا وَ احْتَنَکُوا لَبِئْسَ الْمَوْلی وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ وَ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا اسْتَبْدَلُوا وَ اللَّهِ الذَّنَابَی بِالْقَوَادِمِ وَ الْعَجُزَ بِالْکَاهِلِ فَرَغْماً لِمَعَاطِسِ قَوْمٍ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ وَیْحَهُمْ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ أَمَا لَعَمْرِی لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَیْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْ ءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً وَ ذُعَافاً مُبِیداً هُنَالِکَ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ یُعْرَفُ التَّالُونَ غِبَّ مَا أُسِّسَ الْأَوَّلُونَ ثُمَّ طِیبُوا عَنْ دُنْیَاکُمْ أَنْفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ أَبْشِرُوا بِسَیْفٍ صَارِمٍ وَ سَطْوَةِ مُعْتَدٍ غَاشِمٍ وَ بِهَرْجٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِینَ یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهِیداً وَ جَمْعَکُمْ حَصِیداً فَیَا حَسْرَةً لَکُمْ وَ أَنَّی بِکُمْ وَ قَدْ عَمِیَتْ عَلَیْکُمْ أَ نُلْزِمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ قَالَ سُوَیْدُ بْنُ غَفَلَةَ فَأَعَادَتِ النِّسَاءُ قَوْلَهَا علیها السلام عَلَی رِجَالِهِنَّ فَجَاءَ إِلَیْهَا قَوْمٌ مِنْ وُجُوهِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ مُعْتَذِرِینَ وَ قَالُوا یَا سَیِّدَةَ النِّسَاءِ لَوْ کَانَ أَبُو الْحَسَنِ ذَکَرَ لَنَا هَذَا الْأَمْرَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نُبْرِمَ الْعَهْدَ وَ نُحَکِّمَ الْعَقْدَ لَمَا عَدَلْنَا عَنْهُ إِلَی غَیْرِهِ فَقَالَتْ علیها السلام إِلَیْکُمْ عَنِّی فَلَا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذِیرِکُمْ وَ لَا أَمْرَ بَعْدَ تَقْصِیرِکُمْ. (1)
مرحوم شیخ طبرسی گوید: و سويد بن غفله گفت: موقعی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها به بستر بيمارى افتاد-همان
بيمارى كه منجر به فوت آن حضرت گشت-، زنان انصار و مهاجرين براى عيادت به خدمت او رسيده و گفتند: ای دختر رسول الله! با اين بيمارى چگونه شب را به صبح رساندی؟
حضرت زهرا صلوات الله علیها نيز پس از حمد الهى و صلوات بر پدرش فرمود: به خدا سوگند در حالى شب را به صبح رساندم كه از دنياى شما ناراضى، و از مردان شما بيزارم، من آنان را پس از اینکه آزمایش کردم از نزد خویشتن راندم. من ایشان را بعد از اینکه
1) . الاحتجاج ج 1 ص 108 ح 50.بحارالانوار ج 43 ص 160 ح 9.
آزمودم، ملول و محکوم کردم. چقدر قبیح است که تیزی شمشیرشان کند شده و پس از جدّ به بازی گرفتن و کوبیدن سنگ و شکافتن نیزه و تزلزل اندیشهها و لغزش هوا ها، چه بد آنچه که پیشاپیش برای خود تدارک دیدند، و آن چیز این است که خدای قهار بر آنها خشم گرفت و دائما در عذاب خواهند بود. آنها مقام خلافت را به خود بستند و سنگینی بار آن را بر دوش خود گذاشتند و دامنه غارتهای خود را گسترش دادند. افراد ظالم و ستمکار دچار دماغ سوختگی و قطع اعضا و محرومیت خواهند شد. وای بر ایشان که مقام خلافت را از خاندان رسالت، پایههای نبوت و هدایت، مهبط روح الامین و آن کسی که از امور دین و دنیا آگاه بود (یعنی حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه)، غصب و دور کردند.
آگاه باشید! همانا این عمل یک زیانکاری آشکار است. چه چیزی را از حضرت ابوالحسن علی صلوات الله علیه بد دانستند به خدا سوگند از شمشیر او، نهراسیدن از مرگ، جنگاوری بی امان، عقاب و جدال و غضب کردن برای خدای او بدشان میآید. به خدا قسم که اگر آنان بعد از واگذاری مقام خلافت را به علی صلوات الله علیه، از طریق واضح و حق و قبول حجت و برهان روشن منحرف و رویگردان میشدند، علی صلوات الله علیه ایشان را به راه راست و حق راهنمایی و هدایت میکرد و آنان را به آرامش میرساند؛ محل لجام او مجروح نمیشد؛ راننده وی رنج نمیبرد؛ سوار او ملول نمیشد؛ علی صلوات الله علیه آنان را به سر چشمهای میرساند که صاف و گوارا باشد؛ دو طرف آن پر میشد، دو طرف آن گل آلود نمیشد؛ آنها را از پر خوری باز میداشت؛ در خلوت و جلوت آنان را نصیحت میکرد؛ از دنیا و مادیات آن فایدهای نمیبرد؛ از دنیا از چیزی برخوردار نمیشد، مگر به قدری که شخص تشنه آب بنوشد و شخص گرسنه قوت لا یموت برگیرد.
علی صلوات الله علیه شخص زاهد و دروغگو و راستگو را به ایشان معرفی میکرد. خدا میفرماید: {اگر اهل قریهها ایمان میآوردند و پرهیزکار میشدند، ما برکات آسمان و زمین را برای ایشان میفرستادیم، ولی افسوس که حق را تکذیب کردند و ما آنان را به جزای اعمال زشت و ناپسندشان رساندیم}. (سوره اعراف آیه 96) {میان این عده آن افرادی که ظلم و ستم کردند، به زودی به جزای اعمال خود خواهند رسید و معجزه و قدرتی هم نخواهند داشت}. (سوره زمر آیه 51)
بیا و بشنو! در طول عمرت روزگار مطالب شگفت آوری را به تو نشان خواهد داد! اگر تعجب میکنی، از سخنان آنان تعجب کن! کاش من میدانستم که ایشان به چه سندی استناد کردند؟ به چه تکیه گاهی اعتماد کردند؟ به چه دستگیرهای چنگ زدند؟ بر علیه چه خاندانی قیام کردند! چه سرپرست و همدم بدی برگزیدند! افراد ظالم بد چیزی را برگزیدند! به خدا قسم که دنباله روان را با پیشتازان عوض کردند و عقب افتادگان را با برآمدگان. سوخته باد دماغ گروهی که گمان میکنند عمل نیکویی انجام دادند! بدانید که ایشان فساد میکنند، ولی نمیدانند. وای بر ایشان! آیا باید از کسی پیروی کرد که مردم را به راه حق راهنمایی میکند یا از پی کسی رفت که نمیتواند بشر را هدایت کند؟
شما را چه شده؟ چگونه قضاوت میکنید؟ به جان خودم قسم که فتنه آنان باردار حوادثی است، در انتظار باشید تا ببینید چه ثمری از آن حاصل میشود. سپس آن را نظیر یک قدح، پر از خون تازه و زهر کشنده کردند. در آن موقع است که طرفداران باطل دچار خسارت خواهند شد و بنیانگذار پیشینیان را خواهند شناخت. سپس از دنیای خود درگذرید و مطمئن باشید که گرفتار فتنه خواهید شد. مژده باد شما را به شمشیری برنده و ظلمی شدید، به فتنهای عمومی و استبدادی از ستمکاران که اندکی شما را واگذار میکنند، آنگاه هستی شما را به یغما میبرد. وا حسرتا بر شما! در کجا هدایت میشوید؟ در صورتی که هدایت از شما رخت بربست.
آیا ما میتوانیم شما را ملزم و مجبور به راه راست کنیم، در صورتی که شما از راه راست بیزارید؟
سوید بن غفله گوید: زنان گفته حضرت را بر مردانشان بازگو کردند. دستهای از شخصیتهای مهاجر و انصار نزد آن حضرت آمده و عذر خواهی کردند و گفتند: ای سرور زنان! اگر ابوالحسن این موضوع را برای ما پیش از آنکه پیمان را محکم کنیم و عقد وفاداری با دیگران را استحکام بخشین میگفت، ما از او به دیگری رو نمیکردیم. حضرت زهرا صلوات الله علیها فرمود: از من دور شوید! عذری نمیماند پس از تقصیر شما و امری نیست پس از کوتاهی شما.
3- الشیخ أبو جعفر محمد بن جریر الطبري، بإسناده عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: قُبِضَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فِی جُمَادَی الْآخِرَةِ یَوْمَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثٍ خَلَوْنَ مِنْهُ سَنَةَ إِحْدَی عَشْرَةَ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ کَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَی عُمَرَ لَکَزَهَا بِنَعْلِ السَّیْفِ بِأَمْرِهِ فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّناً وَ مَرِضَتْ مِنْ ذَلِکَ مَرَضاً شَدِیداً وَ لَمْ تَدَعْ أَحَداً مِمَّنْ آذَاهَا یَدْخُلُ عَلَیْهَا وَ کَانَ الرَّجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله سَأَلَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه أَنْ یَشْفَعَ لَهُمَا إِلَیْهَا فَسَأَلَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه فَلَمَّا دَخَلَا عَلَیْهَا قَالا لَهَا کَیْفَ أَنْتِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَتْ بِخَیْرٍ بِحَمْدِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَتْ لَهُمَا مَا سَمِعْتُمَا النَّبِیَ یَقُولُ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی اللَّهَ قَالا بَلَی قَالَتْ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ آذَیْتُمَانِی قَالَ فَخَرَجَا مِنْ عِنْدِهَا صلوات الله علیها وَ هِیَ سَاخِطَةٌ عَلَیْهِمَا. (1)
مرحوم شیخ ابوجعفر محمد بن جریر طبری شیعی، با سند خویش از ابوبصیر روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها روز سه شنبه، سوم ماه جمادی الثانی سال یازده هجری از دنیا رحلت کرد. علت وفات آن حضرت، همان ضربهای بود که قنفذ غلام آن مرد(عمر) به امر او به آن حضرت وارد آورد. حضرت زهرا صلوات الله علیها به علت آن ضربه، حضرت محسن را سقط کرد و به همین دلیل به شدت بیمار شد و اجازه نداد هیچ یک از آن افرادی که وی را اذیت کرده بودند، به حضور او برسند. آن دو نفر(ابوبکر و عمر) که از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله بودند، از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تقاضا کردند که شفاعت آنها را نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها کند. وقتی حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای آنان اجازه گرفت و به حضور آن حضرت مشرف شدند، گفتند: ای دختر رسول الله! در چه حالی؟ حضرت فرمود: خدای را شکر، خوبم. آنگاه به ایشان فرمود: آیا نشنیدید که رسول الله صلی الله علیه و آله میفرمود: «فاطمة بضعة منی، فمن آذاها فقد آذانی، و من آذانی فقد آذی اللَّه!؟» یعنی فاطمه پارهای از تن من است، کسی که او را اذیت کند مرا اذیت کرده و کسی که مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده؟ گفتند: بلی (شنیدیم). فرمود: به خدا قسم که شما مرا اذیت کرده اید. آنها در حالی از نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها خارج شدند که آن حضرت سخت بر آنان خشمناک بود.
4- قال سلیم بن قیس الهلالي قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها بَلَغَهَا أَنَّ أَبَا بَکْرٍ قَبَضَ فَدَکاً فَخَرَجَتْ فِی نِسَاءِ بَنِی هَاشِمٍ حَتَّی دَخَلَتْ عَلَی أَبِی بَکْرٍ فَقَالَتْ یَا أَبَا بَکْرٍ تُرِیدُ أَنْ تَأْخُذَ مِنِّی أَرْضاً جَعَلَهَا لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَدَعَا أَبُو بَکْرٍ بِدَوَاةٍ لِیَکْتُبَ بِهِ لَهَا فَدَخَلَ عُمَرُ فَقَالَ یَا خَلِیفَةَ رَسُولِ اللَّهِ لَا تَکْتُبْ لَهَا حَتَّی تُقِیمَ الْبَیِّنَةَ بِمَا تَدَّعِی فَقَالَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها عَلِیٌّ صلوات الله علیه وَ أُمُّ أَیْمَنَ یَشْهَدَانِ بِذَلِکَ
1) . دلائل الإمامة ص 45 ح 1.بحارالانوار ج 43 ص 170 ح 10.
فَقَالَ
عُمَرُ لَا تُقْبَلُ شَهَادَةُ امْرَأَةٍ أَعْجَمِیَّةٍ لَا تُفْصِحُ وَ أَمَّا عَلِیٌّ فَیَجُرُّ النَّارَ إِلَی قُرْصَتِهِ فَرَجَعَتْ فَاطِمَةُ مُغْتَاظَةً فَمَرِضَتْ وَ کَانَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه یُصَلِّی فِی الْمَسْجِدِ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ فَلَمَّا صَلَّی قَالَ لَهُ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ کَیْفَ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ إِلَی أَنْ ثَقُلَتْ فَسَأَلَا عَنْهَا وَ قَالا قَدْ کَانَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهَا مَا قَدْ عَلِمْتَ فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تَأْذَنَ لَنَا لِنَعْتَذِرَ إِلَیْهَا مِنْ ذَنْبِنَا قَالَ ذَاکَ إِلَیْکُمَا فَقَامَا فَجَلَسَا بِالْبَابِ وَ دَخَلَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه عَلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَقَالَ لَهَا أَیَّتُهَا الْحُرَّةُ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ بِالْبَابِ یُرِیدَانِ أَنْ یُسَلِّمَا عَلَیْکِ فَمَا تُرِیدِینَ قَالَتِ الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُکَ افْعَلْ مَا تَشَاءُ فَقَالَ سُدِّی قِنَاعَکِ فَسَدَّتْ قِنَاعَهَا وَ حَوَّلَتْ وَجْهَهَا إِلَی الْحَائِطِ فَدَخَلَا وَ سَلَّمَا وَ قَالا ارْضَیْ عَنَّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْکِ فَقَالَتْ مَا دَعَا إِلَی هَذَا فَقَالا اعْتَرَفْنَا بِالْإِسَاءَةِ وَ رَجَوْنَا أَنْ تَعْفِی عَنَّا فَقَالَتْ إِنْ کُنْتُمَا صَادِقَیْنِ فَأَخْبِرَانِی عَمَّا أَسْأَلُکُمَا عَنْهُ فَإِنِّی لَا أَسْأَلُکُمَا عَنْ أَمْرٍ إِلَّا وَ أَنَا عَارِفَةٌ بِأَنَّکُمَا تَعْلَمَانِهِ فَإِنْ صَدَقْتُمَا عَلِمْتُ أَنَّکُمَا صَادِقَانِ فِی مَجِیئِکُمَا قَالا سَلِی عَمَّا بَدَا لَکِ قَالَتْ نَشَدْتُکُمَا بِاللَّهِ هَلْ سَمِعْتُمَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ
آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی قَالا نَعَمْ فَرَفَعَتْ یَدَهَا إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَتِ اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَدْ آذَیَانِی فَأَنَا أَشْکُوهُمَا إِلَیْکَ وَ إِلَی رَسُولِکَ لَا وَ اللَّهِ لَا أَرْضَی عَنْکُمَا أَبَداً حَتَّی أَلْقَی أَبِی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أُخْبِرَهُ بِمَا صَنَعْتُمَا فَیَکُونَ هُوَ الْحَاکِمَ فِیکُمَا قَالَ فَعِنْدَ ذَلِکَ دَعَا أَبُو بَکْرٍ بِالْوَیْلِ وَ الثُّبُورِ وَ جَزِعَ جَزَعاً شَدِیداً فَقَالَ عُمَرُ تَجْزَعُ یَا خَلِیفَةَ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ قَوْلِ امْرَأَةٍ!. (1)
سلیم بن قیس هلالی میگوید: ابن عبّاس گفت: به حضرت فاطمه صلوات الله علیها خبر رسید که ابوبکر فدک را غصب کرده است. آن مظلومه با گروهی از زنان نزد ابوبکر آمد و به وی فرمود: آیا میخواهی زمینی را که پدرم رسول الله صلی الله علیه و آله به من عطا فرموده بگیری؟ ابوبکر دوات خواست تا بنویسد که فدک مال حضرت فاطمه صلوات الله علیها باشد. عمر وارد شد و به او گفت: ای خلیفه رسول الله! مبادا سند فدک را برای حضرت زهرا صلوات الله علیها بنویسی تا برای مدعای خود شاهد بیاورد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: علی صلوات الله علیه و ام ایمن برای مدعای من شهادت میدهند. عمر گفت: شهادت زن عجمی که فصاحت ندارد قبول نیست. علی هم روی خمیر خود آتش میکشد! حضرت فاطمه صلوات الله علیها با حالتی خشمناک مراجعت کرد و بیمار شد.
یک روز حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در مسجد نمازهای پنجگانه را به جای میآورد که ابوبکر و عمر از آن حضرت پرسیدند: دختر رسول الله در چه حال است؟ چون از آن جریانی که بین ما و او گذشت آگاهی، چنانچه صلاح میدانی از آن حضرت کسب اجازه کن تا ما نزد او بیائیم و از گناه خود عذر خواهی کنیم. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود که اختیار با شماست. آنها برخاستند و بر در خانه حضرت زهرا صلوات الله علیها آمدند. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها رفت و به وی فرمود: ای بانوی با شخصیت! فلان(ابوبکر) و فلان(عمر) پشت در آمده اند و تصمیم دارند سلامی به تو بگویند، تو چه میگویی؟ حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: خانه خانه توست و من که بانویی با شخصیت ام، زوجه تو هستم. هر عملی که خود میپسندی انجام بده. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیها به آن مظلومه فرمود: مقنعه خود را بپوش. آن حضرت مقنعه خود را پوشید و روی خود را به طرف دیوار کرد.
1) . بحارالانوار ج 43 ص 198.
سپس آنها به حضور آن حضرت آمدند و پس از اینکه سلام کردند، به حضرت زهرا صلوات الله علیها گفتند: از ما راضی باش تا خدا از تو راضی شود. حضرت زهرا صلوات الله ث فرمود: منظور شما چیست؟ گفتند: ما قبول داریم که به تو ستم کردیم و برای همین تقاضای عفو و بخشش داریم. حضرت زهرا صلوات الله علیها فرمود: اگر شما راست میگویید چیزی را که من از شما میپرسم جواب بگویید و میدانم که جواب آن را میدانید. اگر جواب مرا درست گفتید، آن وقت یقین پیدا میکنم برای این مطلبی که گفتید آمده اید. گفتند: آنچه در نظر داری بپرس. حضرت زهرا صلوات الله علیها فرمود: شما را به خدا قسم میدهم آیا نشنیدید که پدرم رسول الله صلی الله علیه و آله درباره من میفرمود: فاطمه پاره تن من است هر کس که او را اذیت کند، مرا اذیت کرده است. گفتند چرا. حضرت فاطمه صلوات الله علیها دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا! این دو نفر مرا اذیت کردند، من شکایت ایشان را به تو و به پیغمبر تو میکنم. نه به خدا من هرگز از شما راضی نخواهم شد، تا اینکه نزد پدر بزرگوارم بروم و او را از ظلم و ستمی که با من کردید آگاه کنم و آن حضرت درباره شما قضاوت کند! ابوبکر پس از شنیدن این مطلب صدا به واویلا بلند کرد و دچار جزع و فزع شدیدی شد! عمر به وی گفت: ای خلیفه رسول الله! آیا جا دارد که تو از سخن یک زن این طور به جزع و فزع بیفتی!
توضیح: این حدیث طولانی است، بنده فقط محل مورد نظر را از آن نقل کردهام.
5- السید رضي الدین علي بن موسی بن طاووس، بإسناده عن علي بن أسباط رفعه إلى الرضا صلوات الله علیه إن رجلا من أولاد البرامكة عرض لعلي بن موسى الرضا صلوات الله علیه فقال له: ما تقول في أبي بكر (و عمر)؟ قال له: سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله أكبر، فالح السائل عليه في كشف الجواب، فقال صلوات الله علیه: كانت لنا أم صالحة ماتت وهي عليهما ساخطة ولم ياتنا بعد موتها خبر أنها رضيت عنهما.(1)
مرحوم سید رضی الدین علی بن موسی بن طاووس، با سند خویش از علی بن اسباط به صورت مرفوع از حضرت امام رضا صلوات الله علیه روایت کرده که: مردی از اولاد برامكه خدمت حضرت امام رضا صلوات الله علیه عرضه داشت: نظر شما دربارهٔ ابوبكر (و عمر) چيست؟
حضرت فرمود: سبحان الله و الحمدلله و لا اله الّا الله و الله اكبر پرسش كننده، اصرار ورزيد كه حضرت پاسخ بدهند؛ پس حضرت امام رضا صلوات الله علیه فرمود: برای ما مادری شايسته و بزرگوار بود، او از دنيا رفت در حالی كه از آن دو نفر (ابوبکر و عمر) خشمگين بود و بعد از وفات ایشان هم خبری به ما نرسيده كه آن حضرت از آنان راضی و خشنود شده باشد.
1) . الطرائف ص 252 ح 351.عوالم العلوم ج 11 ص 56.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنِ اَلْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أَوَّلِ مَنْ جُعِلَ لَهُ اَلنَّعْشُ فَقَالَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از حلبی روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدم: نخستین کسی که برای حمل جسدش، سریر و تابوت ساخته شد کی بود؟
فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها.
2- قال الشیخ محمد بن الفتال النیسابوري: قَالَتْ فاطمة الزهراء صلوات الله علیها أُوصِیکَ یَا اِبْنَ عَمِّ أَنْ تَتَّخِذَ لِی نَعْشاً فَقَدْ رَأَیْتُ اَلْمَلاَئِکَةَ صَوَّرُوا صُورَتَهُ فَقَالَ لَهَا صِفِیهِ إِلَیَّ فَوَصَفَتْهُ فَاتَّخَذَهُ لَهَا فَأَوَّلُ نَعْشٍ عُمِلَ فِی وَجْهِ اَلْأَرْضِ ذَلِکَ وَ مَا رَأَی أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لاَ عَمِلَ أَحَدٌ. (2)
مرحوم شیخ محمد بن فتال نیشابوری گوید: حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها گفت: ای پسر عمو! من به تو وصیت میکنم که تابوتی برایم تهیه کنی، زیرا دیدم که ملائکه شکل و شمایل آن تابوت را به من نشان دادند. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: اوصاف آن تابوت را برای من شرح بده. حضرت زهرا صلوات الله علیها مشخصات آن را شرح داد و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بر اساس آن تابوتی تدارک دید. آن تابوت اولین تابوتی بود که در روی زمین ساخته شد و کسی قبلا نظیر آن را ندیده بود و بعدا هم ساخته نشد.
توضیح: این حدیث طولانی است، بنده فقط محل مورد نظر را از آن نقل کردهام.
3- سلیم بن قیس الهلالي عَنْ سَلْمَانَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالا: فَبَقِیَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها بَعْدَ وَفَاةِ أَبِیهَا صلی الله علیه و آله أَرْبَعِینَ لَیْلَةً فَلَمَّا اشْتَدَّ بِهَا الْأَمْرُ دَعَتْ عَلِیّاً صلوات الله علیه وَ قَالَتْ یَا ابْنَ عَمِّ مَا أَرَانِی إِلَّا لِمَا بِی وَ أَنَا أُوصِیکَ أَنْ تَتَزَوَّجَ بِأُمَامَةَ بِنْتِ أُخْتِی زَیْنَبَ تَکُونُ لِوُلْدِی مِثْلِی وَ اتَّخِذْ لِی نَعْشاً فَإِنِّی رَأَیْتُ الْمَلَائِکَةَ یَصِفُونَهُ لِی وَ أَنْ لَا یَشْهَدَ أَحَدٌ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ جِنَازَتِی وَ لَا دَفْنِی وَ لَا الصَّلَاةَ عَلَیَّ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَقُبِضَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها مِنْ یَوْمِهَا فَارْتَجَّتِ الْمَدِینَةُ بِالْبُکَاءِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ دَهِشَ النَّاسُ کَیَوْمٍ قُبِضَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَقْبَلَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ یُعَزِّیَانِ عَلِیّاً صلوات الله علیه وَ یَقُولَانِ لَهُ یَا أَبَا الْحَسَنِ لَا تَسْبِقْنَا بِالصَّلَاةِ عَلَی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ فَلَمَّا کَانَ اللَّیْلُ دَعَا عَلِیٌّ صلوات الله علیه الْعَبَّاسَ وَ الْفَضْلَ وَ الْمِقْدَادَ وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ عَمَّاراً فَقَدَّمَ الْعَبَّاسَ فَصَلَّی عَلَیْهَا وَ دَفَنُوهَا فَلَمَّا أَصْبَحَ النَّاسُ أَقْبَلَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ وَ النَّاسُ یُرِیدُونَ الصَّلَاةَ عَلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَقَالَ الْمِقْدَادُ قَدْ دَفَنَّا فَاطِمَةَ الْبَارِحَةَ فَالْتَفَتَ عُمَرُ إِلَی
أَبِی بَکْرٍ فَقَالَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّهُمْ سَیَفْعَلُونَ قَالَ الْعَبَّاسُ إِنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لَا تُصَلِّیَا عَلَیْهَا. (1)
سُلیم ابن قیس هلالی، از سلمان فارسی و عبداللَّه بن عباس روایت میکند که گفتند: حضرت زهرا صلوات الله علیها به مدت چهل روز بعد از وفات پدر بزرگوارش زنده بود. هنگامی که بیماری آن حضرت شدت گرفت، حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله را خواست و به آن حضرت فرمود: ای پسر عمو! من خودم را آماده سفر آخرت میبینم. به تو وصیت میکنم که با امامه دختر خواهرم زینب ازدواج کنی، زیرا او برای فرزندانم نظیر خودم است. یک تابوت هم برای من تدارک ببین، زیرا ملائکه اوصاف آن را برای من شرح داده اند. مبادا در موقع تشییع جنازه و دفن و نماز خواندن بر بدن من، هیچ کدام از دشمنان خدا حاضر گردند!
ابن عباس میگوید: حضرت زهرا صلوات الله علیها همان روز از دنیا وفات کرد. همه مردم مدینه از زن و مرد غرق ضجه و گریه شدند و مردم دچار مصیبتی گردیدند که در روز وفات پدرش حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله دچار شده بودند. ابوبکر و عمر نزد حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمدند و پس از تسلیت گفتن، به آن حضرت گفتند: مبادا قبل از ما بر جسد دختر پیامبر نماز بگذاری! ولی هنگامی که شب شد، حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، عباس، فضل، مقداد، سلمان ابوذر و عمار را خواست. آنگاه بر بدن مبارک آن مظلومه نماز خواندند و او را به خاک سپردند.
صبح که شد، ابوبکر و عمر به همراه مردم مدینه آمدند تا بر بدن حضرت فاطمه صلوات الله علیها نماز بخوانند. ولی مقداد گفت: حضرت فاطمه را شب گذشته به خاک سپردیم. عمر رو به ابوبکر کرد و گفت: نگفتم آنها کار خودشان را خواهند کرد! عباس گفت: حضرت فاطمه خودش وصیت کرد که شما بر بدنش نماز نخوانید!
توضیح: این حدیث طولانی است، بنده فقط محل مورد نظر را از آن نقل کردهام.
4- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: أَوَّلُ نَعْشٍ أُحْدِثَ فِی الْإِسْلَامِ نَعْشُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها إِنَّهَا اشْتَکَتْ شَکْوَتَهَا الَّتِی قُبِضَتْ فِیهَا وَ قَالَتْ لِأَسْمَاءَ إِنِّی نَحِلْتُ وَ ذَهَبَ لَحْمِی أَ لَا تَجْعَلِینَ لِی شَیْئاً یَسْتُرُنِی قَالَتْ أَسْمَاءُ إِنِّی إِذْ کُنْتُ بِأَرْضِ الْحَبَشَةِ رَأَیْتُهُمْ یَصْنَعُونَ شَیْئاً أَ فَلَا أَصْنَعُ لَکِ فَإِنْ أَعْجَبَکِ أَصْنَعُ لَکِ قَالَتْ نَعَمْ فَدَعَتْ بِسَرِیرٍ فَأَکَبَّتْهُ لِوَجْهِهِ ثُمَّ دَعَتْ بِجَرَائِدَ فَشَدَّدَتْهُ عَلَی قَوَائِمِهِ ثُمَّ جَلَّلَتْهُ ثَوْباً فَقَالَتْ هَکَذَا رَأَیْتُهُمْ یَصْنَعُونَ فَقَالَتِ اصْنَعِی لِی مِثْلَهُ اسْتُرِینِی سَتَرَکِ اللَّهُ مِنَ النَّارِ.(2)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از ابو عبدالرحمن حذاء روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: اولین تابوتی که در اسلام ساخته شد، تابوت حضرت فاطمه صلوات الله علیها بود. زیرا آن حضرت در ایام آن بیماری که به واسطه آن از دنیا رفت، به اسماء فرمود: من لاغر شدهام و گوشت بدنم آب شده است. میشود چیزی برایم درست کنی که بدنم را بپوشاند؟ اسماء گفت: آن زمان که من در حبشه بودم، دیدم که در آنجا نوعی تابوت میساختند. اگر مایل باشی میتوانم
شکل آن را نشانت دهم؟ فرمود: مانعی ندارد. اسماء گفت تختی آوردند. سپس آن تخت را وارونه روی زمین گذاشت و دستور داد تا مقداری شاخه خرما نیز برایش آوردند. او شاخههای خرما را به پایههای تخت تابید و پارچهای هم روی آنها انداخت و گفت: تابوتی که در آنجا دیدم این شکلی بود. حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: نظیر این تابوت را برای من بساز و بدنم را به وسیله آن بپوشان! خدا بدن تو را از آتش محفوظ بدارد!
5- الشیخ علي بن عیسی الاربلي في کشف الغمة: وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: مَرِضَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها مَرَضاً شَدِیداً فَقَالَتْ لِأَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَیْسٍ أَ لَا تَرَیْنَ إِلَی مَا بَلَغْتُ فَلَا تَحْمِلِینِی عَلَی سَرِیرٍ ظَاهِرٍ فَقَالَتْ لَا لَعَمْرِی وَ لَکِنْ أَصْنَعُ نَعْشاً کَمَا رَأَیْتُ یُصْنَعُ بِالْحَبَشَةِ قَالَتْ فَأَرِینِیهِ فَأَرْسَلَتْ إِلَی جَرَائِدَ رَطْبَةٍ فَقُطِّعَتْ مِنَ الْأَسْوَاقِ ثُمَّ جَعَلَتْ عَلَی السَّرِیرِ نَعْشاً وَ هُوَ أَوَّلُ مَا کَانَ النَّعْشُ فَتَبَسَّمَتْ وَ مَا رُئِیَتْ مُتَبَسِّمَةً إِلَّا یَوْمَئِذٍ ثُمَّ حَمَلْنَاهَا فَدَفَنَّاهَا لَیْلًا. (1)
مرحوم شیخ علی بن عیسی اربلی در کتاب کشف الغمة: از ابن عباس روایت کرده که گفت: در آن ایامی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها به شدت بیمار شده بود، به اسماء بنت عمیس فرمود: آیا نمیبینی من در چه حالی هستم؟ مبادا مرا روی تختهای بگذارید که جنازهام پیدا باشد! اسماء گفت: به جان خودم قسم نه! بلکه نظیر آن تابوتی را برای تو درست میکنم که در حبشه دیده بودم. حضرت زهرا صلوات الله علیها به وی فرمود: پس نمونه آن را به من نشان بده! اسماء فرستاد تا از بازار شاخههای تازه خرما آوردند. آنگاه شبیه تابوتی را که در حبشه دیده بود ساخت و آن اولین تابوتی بود که ساخته میشد. حضرت زهرا صلوات الله علیها که تا آن موقع هرگز لبخند نزده بود، پس از دیدن آن تابوت خندان شد. سپس جنازه آن حضرت را شبانه بردیم و دفن کردیم.
توضیح: وجه جمع بین روایات در مسئله ساخت تابوت میتواند از این قرار باشد:
1- ساخت تابوت را اول ملائکه برای حضرت زهرا صلوات الله علیها گفته باشند و در عین حال اسماء نیز گفته بوده.
2- حقیقت ساخت تابوت را ملائکه گفته باشند اما در ظاهر بخاطر همراهی با مخالفین از اسماء اسم برده شده است.
1) . کشف الغمة ج 1 ص 504.بحارالانوار ج 43 ص 189.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً وَ کَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِیدٌ عَلَی أَبِیهَا وَ کَانَ یَأْتِیهَا جَبْرَئِیلُ فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَی أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه یَکْتُبُ ذَلِکَ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابوعبیده روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها بعد از رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله هفتاد و پنج روز زنده بود و از مرگ پدرش اندوه سختی او را گرفته بود، جبرئیل علیه السلام نزدش میآمد و او را در مرگ پدرش نیکو تعزیت میگفت و خوشدلش میساخت و از حال پدرش و مقام او و آنچه بعد از وی برای ذریه اش پیش میآید گزارش میداد و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آنها را مینوشت.
2- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: عَاشَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً لَمْ تُرَ کَاشِرَةً وَ لاَ ضَاحِکَةً تَأْتِی قُبُورَ اَلشُّهَدَاءِ فِی کُلِّ جُمْعَةٍ مَرَّتَیْنِ اَلْإِثْنَیْنِ وَ اَلْخَمِیسَ فَتَقُولُ هَاهُنَا کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هَاهُنَا کَانَ اَلْمُشْرِکُونَ. (2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از هشام بن سالم روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها بعد از رسول الله صلّی اللّه علیه و اله هفتاد و پنج روز زندگی نمود و خوشحال و خندان دیده نشد. آن حضرت در هر هفته دو بار، روزهای دوشنبه و پنجشنبه به زیارت قبور شهداء میآمد و میفرمود: این جا، جایگاه رسول الله صلّی اللّه علیه و آله بود و این جا، جایگاه مشرکین.
3- الشیخ محمد بن جریر الطبري، بإسناده عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: وُلِدَتْ فَاطِمَةُ فِی جُمَادَی الْآخِرَةِ الْیَوْمَ الْعِشْرِینَ مِنْهَا سَنَةَ خَمْسٍ وَ أَرْبَعِینَ مِنْ مَوْلِدِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَأَقَامَتْ بِمَکَّةَ ثَمَانَ سِنِینَ وَ بِالْمَدِینَةِ عَشْرَ سِنِینَ وَ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِیهَا خَمْساً وَ سَبْعِینَ یَوْماً وَ قُبِضَتْ فِی جُمَادَی الْآخِرَةِ یَوْمَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثٍ خَلَوْنَ مِنْهُ سَنَةَ إِحْدَی عَشْرَةَ مِنَ الْهِجْرَةِ. (3)
مرحوم شیخ محمد بن جریر طبری شیعی، با سند خویش از ابوبصیر روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: حضرت زهرا صلوات الله علیها هشت سال در مکه و ده سال در مدینه اقامت داشت و هفتاد و پنج روز پس از وفات رسول الله صلی الله علیه و آله وفات کرد و در جمادی الآخر روز سه شنبه سوم سال یازدهم هجرت درگذشت.
4- أبان بن أبي عیاش عن سلیم بن قیس الهلالي عن ابْنُ عَبَّاسٍ قَالَ فَبَقِیَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها بَعْدَ
وَفَاةِ أَبِیهَا صلی الله علیه و آله أَرْبَعِینَ لَیْلَةً فَلَمَّا اشْتَدَّ بِهَا الْأَمْرُ دَعَتْ عَلِیّاً صلوات الله علیه وَ قَالَتْ یَا ابْنَ عَمِّ مَا أَرَانِی إِلَّا لِمَا بِی وَ أَنَا أُوصِیکَ أَنْ تَتَزَوَّجَ بِأُمَامَةَ بِنْتِ أُخْتِی زَیْنَبَ تَکُونُ لِوُلْدِی مِثْلِی وَ اتَّخِذْ لِی نَعْشاً فَإِنِّی رَأَیْتُ الْمَلَائِکَةَ یَصِفُونَهُ لِی وَ أَنْ لَا یَشْهَدَ أَحَدٌ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ جِنَازَتِی وَ لَا دَفْنِی وَ لَا الصَّلَاةَ عَلَیَّ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَقُبِضَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها مِنْ یَوْمِهَا فَارْتَجَّتِ الْمَدِینَةُ بِالْبُکَاءِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ دَهِشَ النَّاسُ کَیَوْمٍ قُبِضَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَأَقْبَلَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ یُعَزِّیَانِ عَلِیّاً صلوات الله علیه وَ یَقُولَانِ لَهُ یَا أَبَا الْحَسَنِ لَا تَسْبِقْنَا بِالصَّلَاةِ عَلَی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ فَلَمَّا کَانَ اللَّیْلُ دَعَا عَلِیٌّ صلوات الله علیه الْعَبَّاسَ وَ الْفَضْلَ وَ الْمِقْدَادَ وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ عَمَّاراً فَقَدَّمَ الْعَبَّاسَ فَصَلَّی عَلَیْهَا وَ دَفَنُوهَا. (1)
ابان بن ابی عیاش، سلیم بن قیس هلالی از ابن عباس روایت کرده که گفت: حضرت زهرا صلوات الله علیها به مدت چهل روز بعد از رحلت پدر بزرگوارش زنده بود. هنگامی که بیماری آن حضرت شدت گرفت، حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه را خواست و به آن حضرت فرمود: ای پسر عمو! من خودم را آماده سفر آخرت میبینم. به تو وصیت میکنم که با دختر خواهرم ازدواج کنی، زیرا او برای فرزندانم نظیر خودم است. یک تابوت هم برای من تدارک ببین، زیرا ملائکه اوصاف آن را برای من شرح داده اند. مبادا در موقع تشییع جنازه و دفن و نماز خواندن بر بدن من، هیچ کدام از دشمنان خدا حاضر گردند!
ابن عباس میگوید: حضرت زهرا صلوات الله علیها همان روز از دنیا رحلت کرد. همه مردم مدینه از زن و مرد غرق ضجه و گریه شدند و مردم دچار مصیبتی گردیدند که در روز رحلت پدرش حضرت رسول الله دچار شده بودند. ابوبکر و عمر نزد حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمدند و پس از تسلیت گفتن، به آن حضرت گفتند: مبادا قبل از ما بر جسد دختر رسول الله نماز بگذاری! ولی هنگامی که شب شد، حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه، عباس، فضل، مقداد، سلمان ابوذر و عمار را خواست. آنگاه بر بدن مبارک آن مظلومه نماز خواندند و او را به خاک سپردند.
کتاب سلیم بن قیس هلالی ص 255.بحارالانوار ج 43 ص 199 ح 29.
توضیح: این حدیث طولانی است، بنده فقط محل مورد نظر را از آن نقل کردهام.
5- الشیخ علي بن عیسی الإربلي في کشف الغمة: وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما (لَبِثَتْ فَاطِمَةُ بَعْدَ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خَمْساً وَ تِسْعِینَ لَیْلَةً فِی سَنَةِ إِحْدَی عَشْرَةَ. (2)
مرحوم شیخ علی بن عیسی اربلی در کتاب کشف الغمة از حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها به مدت نود و پنج روز بعد از پدر بزرگوارش زنده بود و در سال یازدهم هجری از دنیا رفت.
توضیح: در تاریخ ولادت و شهادت حضرت زهرا صلوات الله علیها اختلاف است چنانکه روایات آن نقل گردید، ولی بنده بر این
عقیده هستم که حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها بعد از شهادت پدر بزرگوارش هفتاد و پنج روز زنده بودند چنانکه مرحوم ثقة الاسلام کلینی رضوان الله تعالی علیه روایت کرده است.
روایاتی که شهادت آن حضرت را چهل روز و نود و پنج روز و از آن بیشتر ذکر کردهاند از طریق مخالفین و موافق با مخالفین است. اما روایاتی را که مرحوم ثقة الاسلام کلینی رضوان الله علیه و صاحب کتاب دلائل الإمامة و صاحب کتاب کفایة الاثر آوردهاند - که بنده پارهای از آن را نقل کردهام - از اصول معتبره و از لسان ائمه معصومین صلوات الله علیهم روایت کردهاند لذا عمل به این روایات میکنیم. همچنین بد نیست که همراهی با علمای خویش کرده و ایام چهلم و نود و پنجم را نیز مجلس عزای سیده نساء العالمین صلوات الله علیها را برپا نمائیم که این خود میتواند علتی و حکمتی بوده باشد تا یاد آن مظلومه و صدیقه و شهیده زنده بماند و از طرفی شیعیان و محبان اهلبیت صلوات الله علیهم با برپایی مجلس عزای آن معصومه از کفر و ظلم و جور و ستم و فساد غاصبین خلافت و پیروانشان آگاهی بیشتر پیدا کرده و بیشتر از آن خبائث و منشهٔ کفر و شرک و ظلمت و پیروانشان برائت بجویند.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صلوات الله علیه: أَ لاَ أُقْرِئُکَ وَصِیَّةَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَ قُلْتُ بَلَی قَالَ فَأَخْرَجَ حُقّاً أَوْ سَفَطاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ کِتَاباً فَقَرَأَهُ «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ» هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَوْصَتْ بِحَوَائِطِهَا اَلسَّبْعَةِ اَلْعَوَافِ وَ اَلدَّلاَلِ وَ اَلْبُرْقَةِ وَ اَلْمِیثَبِ وَ اَلْحَسْنَی وَ اَلصَّافِیَةِ وَ مَا لِأُمِّ إِبْرَاهِیمَ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه فَإِنْ مَضَی عَلِیٌّ فَإِلَی اَلْحَسَنِ فَإِنْ مَضَی اَلْحَسَنُ فَإِلَی اَلْحُسَیْنِ فَإِنْ مَضَی اَلْحُسَیْنُ فَإِلَی اَلْأَکْبَرِ مِنْ وُلْدِی شَهِدَ اَللَّهُ عَلَی ذَلِکَ وَ اَلْمِقْدَادُ بْنُ اَلْأَسْوَدِ وَ اَلزُّبَیْرُ بْنُ اَلْعَوَّامِ وَ کَتَبَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابوبصیر روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: می خواهی وصیت نامۀ حضرت فاطمه صلوات الله علیها را بر تو بخوانم؟
عرض کردم: آری، حضرت جعبۀ - سبد - کوچکی آورد و نوشتهای را از آن خارج کرد و چنین خواند:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم»
این وصیت نامۀ فاطمه دخت محمد رسول الله صلّی اللّه علیه و آله است. وصیت کرد تمام هفت نخلستان عواف، دلال، برقه، میثب، حسنی، صافیه و باغچهای که در اختیار مادر ابراهیم بود؛ و اجرای وصیت را بر عهدۀ حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه واگذار نمود و اگر علی صلوات الله علیه از دنیا برود بر عهدۀ حسن صلوات الله علیه، و اگر حسن از دنیا برود بر عهدۀ حسین صلوات الله علیه است، و اگر حسین از دنیا برود بر عهدۀ فرزند بزرگ ترم خواهد بود.
شاهد این وصیت خداوند متعال، مقداد بن اسود کندی و زیبر بن عوام خواهند بود و کاتب سند حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما است.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عن عِیسَی بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها الْوَفَاةُ دَعَتْنِی فَقَالَ أَ مُنْفِذٌ أَنْتَ وَصِیَّتِی وَ عَهْدِی قَالَ قُلْتُ بَلَی أُنْفِذُهَا فَأَوْصَتْ إِلَیْهِ وَ قَالَتْ إِذَا أَنَا مِتُّ فَادْفِنِّی لَیْلًا وَ لَا تُؤْذِنَنَّ رَجُلَیْنِ ذَکَرْتُهُمَا. (2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از عیسی بن عبد الله بن محمد بن عمر بن علی بن ابی طالب صلوات الله علیه از پدرانش از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: چون زمان وفات حضرت زهرا صلوات الله علیها فرا رسید، مرا فراخواند و فرمود: میخواهم وصیّت و عهدی با تو بنمایم، آیا آن را انجام خواهی داد؟ گفتم: آری، اجرا خواهم کرد. پس به من وصیّت نموده فرمود: هنگامی که من از دنیا رفتم شبانه مرا به خاک بسپار، تأکید میکنم که نباید آن دو مردی(ابوبکر و عمر) که
گفتم آگاه شوند.
3- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ: بُدُوُّ مَرَضِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها بَعْدَ خَمْسِینَ لَیْلَةً مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَعَلِمَتْ أَنَّهَا الْوَفَاةُ فَاجْتَمَعَتْ لِذَلِکَ تَأْمُرُ عَلِیّاً صلوات الله علیه بِأَمْرِهَا وَ تُوصِیهِ بِوَصِیَّتِهَا وَ تَعْهَدُ إِلَیْهِ عُهُودَهَا وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه یَجْزَعُ لِذَلِکَ وَ یُطِیعُهَا فِی جَمِیعِ مَا تَأْمُرُهُ فَقَالَتْ یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَهِدَ إِلَیَّ وَ حَدَّثَنِی أَنِّی أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لَا بُدَّ مِمَّا لَا بُدَّ مِنْهُ فَاصْبِرْ لِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی وَ ارْضَ بِقَضَائِهِ قَالَ وَ أَوْصَتْهُ بِغُسْلِهَا وَ جَهَازِهَا وَ دَفْنِهَا لَیْلًا فَفَعَلَ قَالَ وَ أَوْصَتْهُ بِصَدَقَتِهَا وَ تَرَکَتِهَا قَالَ فَلَمَّا فَرَغَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه مِنْ دَفْنِهَا لَقِیَهُ الرَّجُلَانِ فَقَالا لَهُ مَا حَمَلَکَ عَلَی مَا صَنَعْتَ قَالَ وَصِیَّتُهَا وَ عَهْدُهَا. (1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از سعد بن طریف روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: آغاز بیماری حضرت فاطمه صلوات الله علیها پس از پنجاه شب از وفات رسول الله صلی الله علیه و آله بود. حضرت زهرا صلوات الله علیها دانست که این بیماری مرگ است برای آن آماده شد و دستورهای خود را به حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه داد و وصیّت هایش را کرد و عهد خویش را با وی گفت و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در این رابطه بیتابی کرد و همه دستورهای حضرت فاطمه صلوات الله علیها را اطاعت نمود.
حضرت زهرا صلوات الله علیها گفت: ای ابوالحسن! رسول الله صلی الله علیه و آله با من عهد کرده و برایم گفته که من نخستین کس از خاندان وی هستم که به او ملحق میشوم و چاره نیست از آن چه قطعی است. پس در برابر امر الهی شکیبا باش و به قضای او خشنود و راضی. حضرت زهرا صلوات الله علیها به حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه وصیّت کرد که او را غسل دهد و تجهیز کند و در شب دفن نماید و حضرت هم چنین کرد.
حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: چون حضرت أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه از دفن حضرت زهرا صلوات الله علیها فارغ شد، آن دو مرد(ابوبکر و عمر) با آن حضرت ملاقات کردند و به حضرت گفتند: چه چیزی تو را بر این کار که کردی واداشت؟ حضرت فرمود: وصیّت و پیمان حضرت زهرا صلوات الله علیها.
4- أَبَانُ بْنُ أَبِی عَیَّاشٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ فِی بَیْتِهِ وَ مَعَنَا جَمَاعَةٌ مِنْ شِیعَةِ عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَحَدَّثَنَا فَکَانَ فِیمَا حَدَّثَنَا أَنْ قَالَ یَا إِخْوَتِی، فَبَقِیَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها بَعْدَ وَفَاةِ أَبِیهَا[رَسُولِ اَللَّهِ صلی الله علیه و آله] أَرْبَعِینَ لَیْلَةً فَلَمَّا اِشْتَدَّ بِهَا اَلْأَمْرُ دَعَتْ عَلِیّاً صلوات الله علیه وَ قَالَتْ یَا اِبْنَ عَمِّ مَا أَرَانِی إِلاَّ لِمَا بِی وَ أَنَا أُوصِیکَ أَنْ تَتَزَوَّجَ بِنْتَ أُخْتِی زَیْنَبَ تَکُونُ لِوُلْدِی مِثْلِی وَ تَتَّخِذُ لِی نَعْشاً فَإِنِّی رَأَیْتُ اَلْمَلائِکَةَ یَصِفُونَهُ لِی وَ أَنْ لاَ یَشْهَدَ أَحَدٌ مِنْ أَعْدَاءِ اَللَّهِ جِنَازَتِی وَ لاَ دَفْنِی وَ لاَ اَلصَّلاَةَ عَلَیَّ. (2)
مرحوم ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل میکندکند که گفت: نزد عبد اللّٰه بن عباس در خانه اش بودم، گروهی از پیروان حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با ما بودند، ابن عباس برای ما سخن میگفت، از جمله گفت: ای برادران! حضرت فاطمه
صلوات الله علیها پس از درگذشت پدرش رسول الله صلّی اللّٰه علیه و اله چهل روز زنده بود. در هنگام وفات، علی صلوات الله علیه را خواست و فرمود: ای پسر عمّ! من دارم میمیرم و تو را وصیّت میکنم که با دختر خواهرم زینب ازدواج کنی که برای بچه هایم مانند خودم است، برایم تابوتی بگیر که دیدهام فرشتگان در فواید آن برایم سخن گفته اند، و هیچ یک از دشمنان خدا در تشییع جنازهام و مراسم دفنم و نماز بر من حاضر نشوند.
5- قال الشیخ محمد بن الفتال النیسابوري، وَ رُوِیَ: مَرِضَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها مَرَضاً شَدِیداً وَ مَکَثَتْ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً فِی مَرَضِهَا إِلَی أَنْ تُوُفِّیَتْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَلَمَّا نُعِیَتْ إِلَیْهَا نَفْسُهَا دَعَتْ أُمَّ أَیْمَنَ وَ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَیْسٍ وَ وَجَّهَتْ خَلْفَ عَلِیٍّ وَ أَحْضَرَتْهُ فَقَالَتْ یَا ابْنَ عَمِّ إِنَّهُ قَدْ نُعِیَتْ إِلَیَّ نَفْسِی وَ إِنِّی لَا أَرَی مَا بِی إِلَّا أَنَّنِی لَاحِقٌ بِأَبِی سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ وَ أَنَا أُوصِیکَ بِأَشْیَاءَ فِی قَلْبِی قَالَ لَهَا عَلِیٌّ صلوات الله علیه أَوْصِینِی بِمَا أَحْبَبْتِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهَا وَ أَخْرَجَ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْتِ ثُمَّ قَالَتْ یَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِی کَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُکَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِی فَقَالَ صلوات الله علیه مَعَاذَ اللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَی وَ أَکْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنْ اللَّهِ مِنْ أَنْ أُوَبِّخَکِ بِمُخَالَفَتِی قَدْ عَزَّ عَلَیَّ مُفَارَقَتُکِ وَ تَفَقُّدُکِ إِلَّا أَنَّهُ أَمْرٌ لَا بُدَّ مِنْهُ وَ اللَّهِ جَدِّدْتِ عَلَیَّ مُصِیبَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ قَدْ عَظُمَتْ وَفَاتُکِ وَ فَقْدُکِ فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ مِنْ مُصِیبَةٍ مَا أَفْجَعَهَا وَ آلَمَهَا وَ أَمَضَّهَا وَ أَحْزَنَهَا هَذِهِ وَ اللَّهِ مُصِیبَةٌ لَا عَزَاءَ لَهَا وَ رَزِیَّةٌ لَا خَلَفَ لَهَا ثُمَّ بَکَیَا جَمِیعاً سَاعَةً وَ أَخَذَ عَلَی رَأْسِهَا وَ ضَمَّهَا إِلَی صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ أُوصِینِی بِمَا شِئْتِ فَإِنَّکِ تَجِدِینِی فِیهَا أَمْضِی کَمَا أَمَرْتِنِی بِهِ وَ أَخْتَارُ أَمْرَکِ عَلَی أَمْرِی ثُمَّ قَالَتْ جَزَاکِ اللَّهُ عَنِّی خَیْرَ الْجَزَاءِ یَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ أُوصِیکِ أَوَّلًا أَنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدِی بِابْنَةِ أُخْتِی أُمَامَةَ فَإِنَّهَا تَکُونُ لِوُلْدِی مِثْلِی فَإِنَّ الرِّجَالَ لَا بُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّسَاءِ قَالَ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِکَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه أَرْبَعٌ لَیْسَ لِی إِلَی فِرَاقِهِ سَبِیلٌ بِنْتُ أَبِی الْعَاصِ أُمَامَةُ أَوْصَتْنِی بِهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ثُمَّ قَالَتْ أُوصِیکَ یَا ابْنَ عَمِّ أَنْ تَتَّخِذَ لِی نَعْشاً فَقَدْ رَأَیْتُ الْمَلَائِکَةَ صَوَّرُوا صُورَتَهُ فَقَالَ لَهَا صِفِیهِ لِی فَوَصَفَتْهُ فَاتَّخَذَهُ لَهَا فَأَوَّلُ نَعْشٍ عُمِلَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ ذَاکَ وَ مَا رَأَی أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا عَمِلَ أَحَدٌ ثُمَّ قَالَتْ أُوصِیکَ أَنْ لَا یَشْهَدَ أَحَدٌ جِنَازَتِی مِنْ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ ظَلَمُونِی وَ أَخَذُوا حَقِّی فَإِنَّهُمْ عَدُوِّی وَ عَدُوُّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لَا تَتْرُکُ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَیَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لَا مِنْ أَتْبَاعِهِمْ وَ ادْفِنِّی فِی اللَّیْلِ إِذَا هَدَأَتِ الْعُیُونُ وَ نَامَتِ الْأَبْصَارُ ثُمَّ تُوُفِّیَتْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا وَ عَلَی أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا. (1)
مرحوم شیخ محمد بن فتال نیشابوری میگوید: روایت شده که حضرت فاطمه صلوات الله علیها به شدّت مریض شد و مدت چهل روز مریض بود تا اینکه وفات یافت. هنگامی که از نزدیک بودن مرگ خود مطمئن شد، ام ایمن و اسماء بنت عمیس را خواست و فرستاد تا حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم آمد. آنگاه فرمود: ای پسر عمو! اجل من فرا رسیده. من هر لحظه خود را به حالی میبینم که دارم به پدرم ملحق میشوم. میخواهم درباره مطالبی که در قلب خود دارم به تو وصیت کنم. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: ای دختر رسول الله! هر وصیتی که دوست داری بکن. سپس حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بالای سر حضرت زهرا صلوات الله علیها نشست و دستور داد افرادی که در اتاق بودند خارج شدند. آنگاه حضرت
1) . روضة الواعظین ج 1 ص 150.بحارالانوار ج 43 ص 191 ح 20.
فاطمه صلوات الله علیها فرمود: یا بن عم! آیا در این مدتی که تو با من معاشرت داشتی، دروغ و خیانت و مخالفتی از من دیدی؟
حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: ابدا! پناه به خدا میبرم! تو به وجود خدا داناتر، نیکوکارتر، پرهیزکارتر، گرامی تر و از خدا خائف تر از آنی که من تو را به دلیل مخالفت کردن با خویش سرزنش کنم. حقا که جدایی و فقدان تو برای من بسیار ناگوار است، ولی چه باید کرد، چارهای نیست. به خدا قسم که تو مصیبت رسول الله را برای من تجدید کردی. حقا که وفات و فقدان تو برای من بسیار سنگین و بزرگ است. إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. به خدا قسم که این مصیبت دردناک ترین و غصه دارترین مصیبت هاست که هیچ تسلیت و تعزیتی جبران آن را نمیکند و جانشین آن نخواهد شد.
سپس حضرت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا صلوات الله علیهما و آلهما به اندازه یک ساعت گریستند. آنگاه حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیها سر مبارک حضرت فاطمه صلوات الله علیها را برداشت و به سینه خود گذاشت و به آن حضرت فرمود: هر وصیتی که داری بکن، زیرا من هر دستوری را که تو صادر کنی اجرا میکنم و امر تو را بر امر خودم مقدم میدارم.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: ای پسر عموی رسول الله! خدا تو را بهترین جزا عطا کند. من اولا به تو وصیت میکنم که بعد از من با امامه دختر خواهرم ازدواج کنی، زیرا او برای فرزندانم نظیر خودم خواهد بود و مردان چارهای جز ازدواج کردن ندارند. از این روی است که حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه میفرماید: چهار چیز است که من نمیتوانم از آنها جدا شوم. یکی از آنها امامه دختر ابوالعاص است. زیرا حضرت زهرا صلوات الله علیها وصیت کرده است که من با وی ازدواج کنم. باری، سپس حضرت فاطمه صلوات الله علیها به حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گفت: ای پسر عمو! من به تو وصیت میکنم که تابوتی برایم تهیه کنی، زیرا دیدم که ملائکه شکل و شمایل آن تابوت را به من نشان دادند. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: اوصاف آن تابوت را برای من شرح بده. حضرت زهرا صلوات الله علیها مشخصات آن را شرح داد و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیها بر اساس آن تابوتی تدارک دید. آن تابوت اولین تابوتی بود که در روی زمین ساخته شد و کسی قبلا نظیر آن را ندیده بود و بعدا هم ساخته نشد.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها پس از این اتفاق رو به حضرت امیر کرد و گفت: مبادا احدی از این گروهی که در حق من ظلم روا داشتند و حق مرا غصب کردند، برای تشییع جنازهام حاضر شوند! زیرا آنها دشمن من و دشمن رسول الله صلی الله علیه و آله هستند. مبادا بگذاری هیچ یک از آنان و پیروانشان بر جنازهام نماز بخوانند! مرا شبانه و زمانی که چشم همگان به خواب فرو رفته دفن کن. پس از این وصیت بود که حضرت فاطمه صلوات الله علیها از دنیا رفت.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه جُعِلْتُ فِدَاکَ مَنْ غَسَّلَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَ ذَاکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه قَالَ فَکَأَنِّی اسْتَعْظَمْتُ ذَلِکَ مِنْ قَوْلِهِ فَقَالَ کَأَنَّکَ ضِقْتَ مِمَّا أَخْبَرْتُکَ بِهِ قُلْتُ قَدْ کَانَ ذَلِکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ لَا تَضِیقَنَّ فَإِنَّهَا صِدِّیقَةٌ لَا یُغَسِّلُهَا إِلَّا صِدِّیقٌ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مَرْیَمَ لَمْ یُغَسِّلْهَا إِلَّا عِیسَی علیه السلام. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از مفضل روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدم: فدایت شوم! چه کسی حضرت فاطمه صلوات الله علیها را غسل داد؟ فرمود: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه. ولی من از سخن آن بزرگوار تعجب کردم. حضرت فرمود: گویا از سخن من شگفت زده شدی؟ گفتم آری، فدای تو گردم. فرمود: تعجب نکن! زیرا چون حضرت حضرت فاطمه صدیقه(معصوم) بود، لذا غیر از شخص صدیق کسی نمیباید وی را غسل میداد. مگر نمیدانی که حضرت مریم سلام الله علیها را غیر از حضرت عیسی علیه السّلام کسی غسل نداد؟
2- الشیخ عبد الله بن جعفر الحمیري، بإسناده عن الحسين بن علوان عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ صلوات الله علیهما: أَنَّ عَلِیّاً صلوات الله علیه غَسَّلَ امْرَأَتَهُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله.(2)
مرحوم شیخ عبد الله بن جعفر حمیری، با سند خویش از حسین بن علوان از حضرت امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش صلوات الله علیهما روایت کرده که فرمود: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جنازه همسرش حضرت فاطمه دختر رسول الله صلی اللَّه علیه و آله را غسل داد.
3- قال الشیخ الصدوق: وَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه عَنْ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها مَنْ غَسَّلَهَا فَقَالَ غَسَّلَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه لِأَنَّهَا کَانَتْ صِدِّیقَةً وَ لَمْ یَکُنْ لِیُغَسِّلَهَا إِلَّا صِدِّیقٌ. (3)
مرحوم شیخ صدوق میگوید: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدند چه کسی حضرت فاطمه صلوات الله علیها را غسل داد؟ فرمود: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، به این دلیل که حضرت زهرا صلوات الله علیها، صدیقه بود غیر از شخص صدیق کسی حق نداشت وی را غسل بدهد.
4- قال الشیخ الصدوق: قال الإمام الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما: أَنَّ عَلِیّاً صلوات الله علیه غَسَّلَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها. (4)
مرحوم شیخ صدوق میگوید: حضرت امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمود: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حضرت فاطمه صلوات الله علیها را غسل داد.
5- قال الشیخ محمد بن جریر الطبري، قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ وَ رُوِیَ أَنَّهَا(فاطمة الزهراء صلوات الله علیها) قُبِضَتْ لِعَشْرٍ بَقِینَ مِنْ جُمَادَی الْآخِرَةِ وَ قَدْ کَمَلَ عُمُرُهَا یَوْمَ قُبِضَتْ ثَمَانِیَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ خَمْساً وَ ثَمَانِینَ یَوْماً بَعْدَ وَفَاةِ أَبِیهَا فَغَسَلَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه وَ لَمْ یَحْضُرْهَا غَیْرُهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیهما وَ زَیْنَبُ وَ أُمُّ کُلْثُومٍ وَ فِضَّةُ جَارِیَتُهَا وَ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَیْسٍ وَ أَخْرَجَهَا إِلَی الْبَقِیعِ فِی اللَّیْلِ وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیهما وَ صَلَّی عَلَیْهَا وَ لَمْ یَعْلَمْ بِهَا وَ لَا حَضَرَ وَفَاتَهَا وَ لَا صَلَّی عَلَیْهَا أَحَدٌ مِنْ سَائِرِ النَّاسِ غَیْرُهُمْ وَ دَفَنَهَا بِالرَّوْضَةِ وَ عَمَّی مَوْضِعَ قَبْرِهَا وَ أَصْبَحَ الْبَقِیعُ لَیْلَةَ دُفِنَتْ وَ فِیهِ أَرْبَعُونَ قَبْراً جُدُداً. (1)
مرحوم شیخ محمد بن جریر طبری شیعی گوید: محمد بن همام میگوید: روایت شده که حضرت فاطمه صلوات الله علیها در روز بیستم ماه جمادی الآخر وفات یافت. عمر آن حضرت هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آن حضرت را غسل داد. در موقع غسل دادن وی غیر از حضرت امیرالمؤمنین حضرت حسنین صلوات الله علیهم، حضرت زینب، حضرت ام کلثوم، فضه خادمه و اسماء بنت عمیس کسی حضور نداشت. آنگاه جنازه آن حضرت را شبانه به همراه حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما به طرف بقیع بردند و بر بدن آن حضرت نماز خواندند. کسی از فوت آن حضرت آگاه نشد و جز آن افرادی که گفته شد، هیچ کس از مردم بر بدن آن حضرت نماز نخواند. جسد مبارک آن حضرت را در روضه مقدسه دفن و محل قبرش را پنهان کردند. صبح آن شبی که حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها را دفن کردند، اثر چهل قبر جدید در قبرستان بقیع مشاهده میشد.
1) . دلائل الإمامة ص 47.بحارالانوار ج 43 ص 171 ح 11.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عن عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهُرْمُزَانِیُّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما و آلهما قَالَ: لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها دَفَنَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه سِرّاً وَ عَفَا عَلَی مَوْضِعِ قَبْرِهَا ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَی قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی وَ السَّلَامُ عَلَیْکَ عَنِ ابْنَتِکَ وَ زَائِرَتِکَ وَ الْبَائِتَةِ فِی الثَّرَی بِبُقْعَتِکَ وَ الْمُخْتَارُ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللَّحَاقِ بِکَ قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی وَ عَفَا عَنْ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ تَجَلُّدِی إِلَّا أَنَّ فِی التَّأَسِّی لِی بِسُنَّتِکَ فِی فُرْقَتِکَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُکَ فِی مَلْحُودَةِ قَبْرِکَ وَ فَاضَتْ نَفْسُکَ بَیْنَ نَحْرِی وَ صَدْرِی بَلَی وَ فِی کِتَابِ اللَّهِ لِی أَنْعَمُ الْقَبُولِ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ وَ أُخْلِسَتِ الزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ وَ هَمٌّ لَا یَبْرَحُ مِنْ قَلْبِی أَوْ یَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَکَ الَّتِی أَنْتَ فِیهَا مُقِیمٌ کَمَدٌ مُقَیِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَیِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَیْنَنَا وَ إِلَی اللَّهِ أَشْکُو وَ سَتُنْبِئُکَ ابْنَتُکَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ فَکَمْ مِنْ غَلِیلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَی بَثِّهِ سَبِیلًا وَ سَتَقُولُ وَ یَحْکُمُ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِینَ وَاهاً وَاهاً وَ الصَّبْرُ أَیْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِینَ لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ وَ اللَّبْثَ لِزَاماً مَعْکُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّکْلَی عَلَی جَلِیلِ الرَّزِیَّةِ فَبِعَیْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ ابْنَتُکَ سِرّاً وَ تُهْضَمُ حَقُّهَا وَ یُمْنَعُ إِرْثُهَا وَ لَمْ یَتَبَاعَدِ الْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُقْ مِنْکَ الذِّکْرُ وَ إِلَی اللَّهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُشْتَکَی وَ فِیکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَحْسَنُ الْعَزَاءِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَیْهَا السَّلَامُ وَ الرِّضْوَانُ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از علی بن محمد هرمزانی روایت کرده که گفت: حضرت امام حسین صلوات الله علیه فرمود: وقتی حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها قبض روح شد، حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آن حضرت را مخفیانه به خاک سپرد و مکان قبر مقدسش را محو کرد. آنگاه برخاست، به سوی قبر مبارک رسول الله صلی اللَّه علیه و آله رفت و گفت: یا رسول اللَّه! سلام من و سلام دخترت فاطمه بر تو باد! همان دخترت که به زیارت تو آمده و در بقعه تو خوابیده و خدا خواست به سرعت به تو ملحق شود. یا رسول اللَّه! از فراق دختر برگزیده تو یارای صبر و شکیبایی ندارم، نیروی من از دوری سرور زنان جهان ضعیف گردیده، ولی برای مفارقت تو تأسی کردن موجب تسلیت من خواهد شد. من تو را به دست خود به خاک سپردم، در صورتی که جان مقدس تو در گلو و سینه من بود. آری آنچه که در قرآن است میپذیرم و میگویم إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. یا رسول اللَّه! آن امانتی را که به من دادی پس گرفته شد! سپرده باز پس گرفته شد! فاطمه صلوات الله علیها را بردی، یا رسول اللَّه! چقدر این آسمان سبز و زمین غبار آلود در نظر من تیره و تار است! غم و اندوه من همیشگی گردیده! شب من با بی خوابی میگذرد! تا وقتی که خدا مرا در آن خانهای که تو در آن هستی وارد کند، این اندوه از قلب من خارج نمیشود! در دلم دردی است که آن را جریحه دار میکند. هم و غمی است تحریک کننده! چه زود بین ما جدایی افتاد! من درد دل خود را برای خدا میگویم.
1) . الکافی ج 1 ص 458 ح 3.بحارالانوار ج 43 ص 193 ح 21.
دخترت به زودی تو را آگاه خواهد کرد که چگونه امت تو دست به دست هم دادند و حق او را پایمال کردند. جریان را از فاطمه ات جویا شو و شرح حال را از وی بخواه! چه غم و غصههایی که در دل او مأوا کردند! با این همه نمیتوانست برای کسی درد دل کند. وی همه آنها را برای تو خواهد گفت. خدا که بهترین حکم کنندگان است، حکم خواهد کرد. سلام من بر شما باد! سلامی که به منزله وداع من باشد، نه آن سلامی که شما را ترک کنم. اگر باز میگردم از ملالت و خستگی نیست و اگر کنار قبر تو اقامت گزینم به علت بدگمانی نیست که خدا به صابرین وعده ثواب داده است. صبر و شکیبایی مبارک تر و نیکوتر است. اگر غلبه یافتن افرادی که بر ما مستولی شدند نبود، بر خود لازم میدانستم که نزد قبر تو اقامت گزینم و معتکف گردم و برای این مصیبت بزرگ نظیر زن جوان مرده ناله و فریاد میکردم. خدا میبیند که دختر تو مخفیانه دفن میشود! حق وی غصب شد! از گرفتن ارث ممنوع گردید! در صورتی که از دوران حیات تو تاکنون چندان مدتی نگذشته و هنوز ذکر تو از یاد نرفته است. یا رسول اللَّه! من به خدا شکایت میکنم و پیمودن راهی که تو رفتی برای من بهترین تسلیت است. یا رسول اللَّه! صلوات خدا بر تو و سلام و رضوانش بر فاطمه باد.
2- قال الشیخ محمد بن الفتال النیسابوري: قَالَتْ فاطمة الزهراء صلوات الله علیها أُوصِیکَ یَا ابْنَ عَمِّ أَنْ لَا یَشْهَدَ أَحَدٌ جِنَازَتِی مِنْ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ ظَلَمُونِی وَ أَخَذُوا حَقِّی فَإِنَّهُمْ عَدُوِّی وَ عَدُوُّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لَا تَتْرُکُ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَیَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لَا مِنْ أَتْبَاعِهِمْ وَ ادْفِنِّی فِی اللَّیْلِ إِذَا هَدَأَتِ الْعُیُونُ وَ نَامَتِ الْأَبْصَارُ ثُمَّ تُوُفِّیَتْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا وَ عَلَی أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا. (1)
مرحوم شیخ محمد بن فتال نیشابوری گوید: حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها گفت: ای پسر عمو! من به تو وصیت میکنم که مبادا احدی از این گروهی که در حق من ظلم روا داشتند و حق مرا غصب کردند، برای تشییع جنازهام حاضر شوند! زیرا آنها دشمن من و دشمن رسول الله هستند. مبادا بگذاری هیچ یک از آنان و پیروانشان بر جنازهام نماز بخوانند! مرا شبانه و زمانی که چشم همگان به خواب فرو رفته دفن کن. پس از این وصیت بود که حضرت فاطمه صلوات الله علیها از دنیا رفت.
توضیح: این حدیث طولانی است، بنده فقط محل مورد نظر را از آن نقل کردهام.
3- الشیخ محمد بن علي بن شهرآشوب، بإسناده عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: أَوْصَتْ فَاطِمَةُ أَنْ لَا یَعْلَمَ إِذَا مَاتَتْ أَبُو بَکْرٍ وَ لَا عُمَرُ وَ لَا یُصَلِّیَا عَلَیْهَا قَالَ فَدَفَنَهَا عَلِیٌّ صلوات الله علیه لَیْلًا وَ لَمْ یُعْلِمْهُمَا بِذَلِکَ. (2)
مرحوم شیخ محمد بن علی بن شهرآشوب، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: حضرت زهرا صلوات الله علیها وصیت کرد که ابوبکر و عمر از وفاتش خبردار نشوند و اینکه آن دو بر جنازهاش نماز نخوانند.
ابن عباس گوید: وقتی حضرت زهرا صلوات الله علیها وفات کرد حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آن حضرت را شبانه دفن کرد بدون اینکه ابوبکر و عمر را خبر دهد.
4- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ ابْنِ الْبَطَائِنِیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه لِأَیِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها بِاللَّیْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لَا یُصَلِّیَ عَلَیْهَا الرَّجُلَانِ الْأَعْرَابِیَّانِ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن بطائنی، از پدرش روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدم که برای چه حضرت زهرا صلوات الله علیها شبانه دفن شد و او را روز به خاک نسپردند؟ فرمود: به خاطر آن که آن حضرت وصیّت کرده بود که آن دو مرد اعرابی(ابوبکر و عمر) به جنازه اش نماز نگذارند.
توضیح: مرحوم علامه مجلسی رضوان الله علیه ذیل این حدیث شریف میفرماید:
الأعرابیان الکافران لقوله تعالی «الْأَعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً».
«اعرابیّان» به معنای آن دو کافر(ابوبکر و عمر) است به دلیل گفته خداوند متعال: «الا لأعراب اشدّ کفراً و نفاقاً»
(سوره برائت آیه 98)
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه عَنْ عِلَّةِ دَفْنِهِ لِفَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَیْلًا فَقَالَ إِنَّهَا کَانَتْ سَاخِطَةً عَلَی قَوْمٍ کَرِهَتْ حُضُورَهُمْ جِنَازَتَهَا وَ حَرَامٌ عَلَی مَنْ یَتَوَلَّاهُمْ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ وُلْدِهَا. (2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از از ابن نباته روایت کرده که گفت: از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سؤال شد: به چه دلیل حضرت فاطمه صلوات الله علیها شبانه دفن شد؟ فرمود: برای اینکه آن حضرت بر گروهی خشمناک بود، از این رو دوست نداشت در تشییع جنازه اش حاضر شوند و بر کسی که آن گروه را دوست داشته باشد، حرام است که بر بدن فرزندان آن حضرت نماز بگذارد.
1- الشیخ محمد بن جریر الطبري، بإسناده عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ في حدیث: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه فَلَمَّا انْتَبَهَتْ مِنْ مَرْقَدِهَا صَاحَتْ بِی فَأَتَیْتُهَا فَقُلْتُ لَهَا مَا تَشْتَکِینَ فَخَبَّرَتْنِی بِخَبَرِ الرُّؤْیَا ثُمَّ أَخَذَتْ عَلَیَّ عَهْدَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ أَنَّهَا إِذَا تَوَفَّتْ لَا أُعْلِمُ أَحَداً إِلَّا أُمَّ سَلَمَةَ زَوْجَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أُمَّ أَیْمَنَ وَ فِضَّةَ وَ مِنَ الرِّجَالِ ابْنَیْهَا وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ وَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ وَ عَمَّارَ بْنَ یَاسِرٍ وَ الْمِقْدَادَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ حُذَیْفَةَ وَ قَالَتْ إِنِّی أَحْلَلْتُکَ مِنْ أَنْ تَرَانِی بَعْدَ مَوْتِی فَکُنْ مَعَ النِّسْوَةِ فِیمَنْ یُغَسِّلُنِی وَ لَا تَدْفِنِّی إِلَّا لَیْلًا وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً قَبْرِی فَلَمَّا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یُکْرِمَهَا وَ یَقْبِضَهَا إِلَیْهِ أَقْبَلَتْ تَقُولُ وَ عَلَیْکُمُ السَّلَامُ وَ هِیَ تَقُولُ لِی یَا ابْنَ عَمِّ قَدْ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ مُسَلِّماً وَ قَالَ لِی السَّلَامُ یَقْرَأُ عَلَیْکِ السَّلَامَ یَا حَبِیبَةَ حَبِیبِ اللَّهِ وَ ثَمَرَةَ فُؤَادِهِ الْیَوْمَ تَلْحَقِینَ بِالرَّفِیعِ الْأَعْلَی وَ جَنَّةِ الْمَأْوَی ثُمَّ انْصَرَفَ عَنِّی ثُمَّ سَمِعْنَاهَا ثَانِیَةً تَقُولُ وَ عَلَیْکُمُ السَّلَامُ فَقَالَتْ یَا ابْنَ عَمِّ هَذَا وَ اللَّهِ مِیکَائِیلُ وَ قَالَ لِی کَقَوْلِ صَاحِبِهِ ثُمَّ تَقُولُ وَ عَلَیْکُمُ السَّلَامُ وَ رَأَیْنَاهَا قَدْ فَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فَتْحاً شَدِیداً ثُمَّ قَالَتْ یَا ابْنَ عَمِّ هَذَا وَ اللَّهِ الْحَقُّ وَ هَذَا عِزْرَائِیلُ قَدْ نَشَرَ جَنَاحَهُ بِالْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ قَدْ وَصَفَهُ لِی أَبِی وَ هَذِهِ صِفَتُهُ فَسَمِعْنَاهَا تَقُولُ وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا قَابِضَ الْأَرْوَاحِ عَجِّلْ بِی وَ لَا تُعَذِّبْنِی ثُمَّ سَمِعْنَاهَا تَقُولُ إِلَیْکَ رَبِّی لَا إِلَی النَّارِ ثُمَّ غَمَّضَتْ عَیْنَیْهَا وَ مَدَّتْ یَدَیْهَا وَ رِجْلَیْهَا کَأَنَّهَا لَمْ تَکُنْ حَیَّةً قَطُّ. (1)
مرحوم شیخ محمد بن جریر طبری شیعی، با سند خویش از ابوبصیر از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه ضمن حدیثی روایت کرده که فرمود: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: وقتی حضرت فاطمه صلوات الله علیها از خواب پرید، مرا صدا زد. من نزد او رفتم و پرسیدم: تو را چه شده؟ آن حضرت ماجرای خواب خود را برایم شرح داد و از من تعهد گرفت هر وقت که از دنیا رفت، من از زنان غیر از ام سلمه زوجه رسول الله، ام ایمن، فضه و از مردان غیر از دو فرزندش، عبداللَّه بن عباس، سلمان فارسی، عمار بن یاسر، مقداد، ابوذر و حذیفه کسی را آگاه نگردانم. حضرت فاطمه به من گفت: من به تو اجازه میدهم که پس از فوت جسدم را مشاهده کنی. تو با کمک زنان بدن مرا غسل بده و شبانه مرا به خاک بسپار، و کسی را از محل قبر من آگاه مکن. وقتی آن شب موعود فرا رسید که خدای رئوف حضرت فاطمه را گرامی داشت و او را قبض روح کرد، حضرت زهرا صلوات الله علیها میفرمود: علیکم السّلام! و به من میفرمود: ای پسر عمو! این حضرت جبرئیل است که به من سلام میکند و میگوید: این حبیبه حبیب خدا و میوه قلب اوست! خدا به تو سلام میرساند. تو امروز در جنت المأوی وارد خواهی شد. او این مژده را به من داد و رفت.
حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: برای دومین بار شنیدیم که حضرت زهرا فرمود و علیکم السّلام! آنگاه به من فرمود: ای پسر عمو! این حضرت میکائیل است که همچون جبرئیل به من مژده میدهد. برای سومین بار حضرت فاطمه فرمود و علیکم السّلام! آنگاه چشمان خود را به شدت باز کرد و به من فرمود: ای پسر عمو! به خدا قسم که این حق است؛ این حضرت
1) . بحارالانوار ج 43 ص 208- 209 ح 36.
عزرائیل است که پر و بال خود را در مشرق و مغرب گسترده است. پدرم این اوصاف او را برای من شرح داده بود. سپس شنیدیم که حضرت زهرا صلوات الله علیها میفرمود: و علیکم السّلام یا قابض الارواح! زودتر مرا قبض روح کن که ناراحت نباشم. پس از آن شنیدیم که میفرمود: یا رب به سوی تو میآیم، نه به سوی آتش! سپس چشمان خود را بست و دست و پای خود را کشید؛ گویا حضرت فاطمه هرگز زنده نبوده است.
2- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْهُرْمُزْدَانِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ صلوات الله علیهما، عَنْ أَبِیهِ اَلْحُسَیْنِ صلوات الله علیه، قَالَ: لَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَصَّتْ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه أَنْ یَکْتُمَ أَمْرَهَا، وَ یُخْفِیَ خَبَرَهَا، وَ لاَ یُؤْذِنَ أَحَداً بِمَرَضِهَا، فَفَعَلَ ذَلِکَ، وَ کَانَ یُمَرِّضُهَا بِنَفْسِهِ، وَ تُعِینُهُ عَلَی ذَلِکَ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَیْسٍ عَلَی اِسْتِمْرَارٍ بِذَلِکَ، کَمَا وَصَّتْ بِهِ، فَلَمَّا حَضَرَتْهَا اَلْوَفَاةُ وَصَّتْ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه أَنْ یَتَوَلَّی أَمْرَهَا وَ یَدْفِنَهَا لَیْلاً وَ یُعَفِّیَ قَبْرَهَا، فَتَوَلَّی ذَلِکَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه وَ دَفَنَهَا وَ عَفَّی مَوْضِعَ قَبْرِهَا، فَلَمَّا نَفَضَ یَدَهُ مِنْ تُرَابِ اَلْقَبْرِ هَاجَ بِهِ اَلْحُزْنُ، وَ أَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَی خَدَّیْهِ، وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَی قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ: اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ، عَنِّی وَ عَنِ اِبْنَتِکَ وَ حَبِیبَتِکَ، وَ قُرَّةِ عَیْنِکَ وَ زَائِرَتِکَ، وَ اَلثَّابِتَةِ فِی اَلثَّرَی بِبُقْعَتِکَ، اَلْمُخْتَارِ اَللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اَللِّحَاقِ بِکَ، قَلَّ یَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی، وَ ضَعُفَ عَنْ سَیِّدَةِ اَلنِّسَاءِ تَجَلُّدِی، إِلاَّ أَنَّ فِی اَلتَّأَسِّی لِی بِسُنَّتِکَ وَ اَلْحُزْنِ اَلَّذِی حَلَّ بِی لِفِرَاقِکَ لَمَوْضِعَ اَلتَّعَزِّی، وَ لَقَدْ وَسَّدْتُکَ فِی مَلْحُودِ قَبْرِکَ بَعْدَ أَنْ فَاضَتْ نَفْسُکَ عَلَی صَدْرِی، وَ غَمَضْتُکَ بِیَدِی، وَ تَوَلَّیْتُ أَمْرَکَ بِنَفْسِی، نَعَمْ وَ فِی کِتَابِ اَللَّهِ نِعْمَ اَلْقَبُولُ، وَ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ. قَدِ اُسْتُرْجِعَتِ اَلْوَدِیعَةُ، وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِینَةُ، وَ اُخْتُلِسَتِ اَلزَّهْرَاءُ، فَمَا أَقْبَحَ اَلْخَضْرَاءَ وَ اَلْغَبْرَاءَ، یَا رَسُولَ اَللَّهِ! أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ، وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ، لاَ یَبْرَحْ اَلْحُزْنُ مِنْ قَلْبِی أَوْ یَخْتَارَ اَللَّهُ لِی دَارَکَ اَلَّتِی فِیهَا أَنْتَ مُقِیمٌ، کَمَدٌ مُقَیِّحٌ، وَ هَمٌّ مُهَیِّجٌ، سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَیْنَنَا وَ إِلَی اَللَّهِ أَشْکُو، وَ سَتُنْبِئُکَ اِبْنَتُکَ بِتَظَاهُرِ أُمَّتِکَ عَلَیَّ وَ عَلَی هَضْمِهَا حَقَّهَا، فَاسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ، فَکَمْ مِنْ غَلِیلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَی بَثِّهِ سَبِیلاً، وَ سَتَقُولُ وَ یَحْکُمَ اَللّٰهُ بَیْنَنٰا وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ. سَلاَمٌ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ، سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ سَئِمٍ وَ لاَ قَالٍ، فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَةٍ، وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اَللَّهُ اَلصَّابِرِینَ، اَلصَّبْرُ أَیْمَنُ وَ أَجْمَلُ، وَ لَوْ لاَ غَلَبَةُ اَلْمُسْتَوْلِینَ عَلَیْنَا لَجَعَلْتُ اَلْمُقَامَ عِنْدَ قَبْرِکَ لِزَاماً، وَ اَلتَّلَبُّثَ عِنْدَهُ مَعْکُوفاً، وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ اَلثَّکْلَی عَلَی جَلِیلِ اَلرَّزِیَّةِ، فَبِعَیْنِ اَللَّهِ تُدْفَنُ بِنْتُکَ سِرّاً، وَ یُهْتَضَمُ حَقَّهَا قَهْراً، وَ یُمْنَعُ إِرْثَهَا جَهْراً، وَ لَمْ یَطُلِ اَلْعَهْدُ، وَ لَمْ یَخْلَقْ مِنْکَ اَلذِّکْرُ، فَإِلَی اَللَّهِ یَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلْمُشْتَکَی، وَ فِیکَ أَجْمَلُ اَلْعَزَاءِ، فَصَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهَا وَ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ. (1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از علی بن محمد هرمزدانی از حضرت امام زین العابدین صلوات الله علیه از حضرت امام حسین صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: هنگامی که حضرت فاطمه دختر محمد رسول الله صلی الله علیه و آله بیمار گشت به حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه سفارش نمود که امر [بیماری] او را پنهان دارد و خبر [وخامت حال] او را مخفی سازد و هیچ کس را بر بیماری او آگاه نگرداند. پس حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این چنین کرد و خود از او
1) . الأمالی (للطوسی) ج 1 ص 109 ح 166.الکافی ج 1 ص 458 ح 3.
پرستاری مینمود و بر آن امر اسماء بنت عمیس او را یاری مینمود و بر این شیوه استمرار داشت همان گونه که حضرت فاطمه صلوات الله علیها به او سفارش کرده بود.
پس هنگامی که زمان وفات حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرارسید به حضرت امیرالمؤمنین سفارش نمود که امر [کفن و دفن] او را بر عهده بگیرد و او را شبانه به خاک سپارد و قبرش را پنهان سازد. پس حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این امور را بر عهده گرفت و حضرت فاطمه را به خاک سپرد و مکان قبر او را مخفی ساخت پس هنگامی که دستانش را از خاک قبر حضرت زهرا پاک کرد اندوه در وجودش برانگیخته و اشکهایش را بر چهره اش روان گرداند و رو به سوی قبر رسول الله صلّی اللّه علیه و آله کرده و گفت: سلام بر تو ای رسول الله [سلامی] از جانب من و دختر محبوب تو و روشنی چشمانت و ملاقات کننده تو [در این شب] که در خاک و در بارگاه تو آرمیده است. [دختری که] خداوند اختیار کرده است که به سرعت به تو بپیوندد. ای رسول الله! پس از دختر تو، مرا توان بردباری اندک است و پس از [درگذشت] سرور زنان جهان، خویشتنداری من به سستی و ناتوانی گرائیده است، اما من که پیرو راه و روش تو هستم و سختی جدایی تو را دیدهام و اندوهگین گشته ام [اینک] شکیبایی ممکن است. به درستی که این من بودم که تو را درمیان قبر نهادم پس از آن که جان گرامی ات بر روی سینه من از بدن خارج شد. و با دستان خود چشمانت را برهم نهادم و خود، امر [کفن و دفن] تو را بر عهده گرفتم. آری و در کتاب خدا پذیرش نیکویی [از این اعمال است] پس «همه ما از خدائیم و به سوی او باز میگردیم». (سوره بقره آیه 156) همانا امانتی که به من سپرده بودی به سوی تو بازگردانده شد. و به صاحبش رسید و حضرت زهرا صلوات الله علیها از من گرفته شد. پس آسمان و زمین چه زشت و نازیبا است. ای رسول الله! از این پس اندوه من جاودانه و شبهایم به شب زنده داری میگذرد و اندوه همچنان در قلب من به سر میبرد تا آن روز که خداوند خانهای را که تو در آن ساکنی برایم برگزیند. اندوهی شدید مرا فرا گرفته است که چون زخمی بر جانم نشسته و غمی است که درونم را بر میانگیزد. چه سریع میان ما جدایی انداخت و من شکایت خود را به سوی خدا میبرم و به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه بر ستمکاری بر من و بر علیه حق او، در کنار هم جمع شدند پس احوال ما را از حضرت فاطمه خبر گیر. پس چه بسیار حرارت و بغض پرتلاطمی که در سینه اش وجود داشت و راهی برای بیان و بازگو کردن آن نیافت و به تو خواهد گفت و خداوند میان ما حکم میکند که او بهترین حکم کنندگان است. سلام بر تو ای رسول الله سلام وداع کنندهای که از روی ناخشنودی و یا خسته دلی سلام نمیکند. پس اگر [به سوی خانه ام] روی گردانم از خستگی و ملالت نیست و اگر باقی بمانم از سوء ظن و گمان بد به آنچه خداوند به اهل صبر وعده داده است نمیباشد.
بردباری خوش یمنتر و زیباتر است و اگر توانمندی و غلبه فرمان روایان بر ما نبود جاودانه در کنار قبرت باقی میماندم و همچون معتکفان در کنار مزارت درنگ مینمودم و همچون زن فرزند مرده بر عظمت این مصیبت ناله و زاری سر میدادم. پس در محضر پروردگار دخترت مخفیانه به خاک سپرده میشود و حقش به زور از او گرفته میشود و آشکارا از ارث محروم میگردد درحالی که پیمان [تو با این مردمان] طولانی نگشته است و یاد تو به کهنگی نگراییده است. پس ای رسول الله! شکایت به درگاه خدا میبرم و زیباترین عزاداری را درباره تو به جا میآورم پس درود و رحمت و برکات خدا بر تو و دخترت باد.
3- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ اَلرِّضَا صلوات الله علیه عَنْ قَبْرِ
فَاطِمَةَ
صلوات الله علیها فَقَالَ دُفِنَتْ فِی بَیْتِهَا فَلَمَّا زَادَتْ بَنُو أُمَیَّةَ فِی اَلْمَسْجِدِ صَارَتْ فِی اَلْمَسْجِدِ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از احمد بن محمد بن ابی نصر روایت کرده که گفت: از حضرت امام رضا صلوات الله علیه راجع به قبر حضرت فاطمه صلوات الله علیها پرسیدم، حضرت فرمود: در خانه خود به خاک سپرده شد، سپس چون بنی امیه مسجد را توسعه دادند جزء مسجد شد.
4- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ اِبْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا بَیْنَ قَبْرِی وَ مِنْبَرِی رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ اَلْجَنَّةِ وَ مِنْبَرِی عَلَی تُرْعَةٍ مِنْ تُرَعِ اَلْجَنَّةِ لِأَنَّ قَبْرَ فَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهَا بَیْنَ قَبْرِهِ وَ مِنْبَرِهِ وَ قَبْرُهَا رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ اَلْجَنَّةِ وَ إِلَیْهِ تُرْعَةٌ مِنْ تُرَعِ اَلْجَنَّةِ. (2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن ابی عمیر از یکی از شیعیان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: رسول الله صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند: در میان قبر من و منبرم بوستانی از بوستانهای بهشت است و منبر من به روی سبزه زاری که در مکان مرتفعی از بهشت میباشد، قرار دارد. زیرا قبر حضرت فاطمه صلوات اللّٰه علیها میان قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و منبر او قرار دارد و قبر او بوستانی از بوستانهای بهشت است، و چمنزاری از چمنزارهای بهشت به آن منتهی میگردد.
5- قال الشیخ محمد بن جریر الطبري، قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ وَ رُوِیَ أَنَّهَا قُبِضَتْ لِعَشْرٍ بَقِینَ مِنْ جُمَادَی الْآخِرَةِ وَ قَدْ کَمَلَ عُمُرُهَا یَوْمَ قُبِضَتْ ثَمَانِیَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ خَمْساً وَ ثَمَانِینَ یَوْماً بَعْدَ وَفَاةِ أَبِیهَا فَغَسَلَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه وَ لَمْ یَحْضُرْهَا غَیْرُهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ زَیْنَبُ وَ أُمُّ کُلْثُومٍ وَ فِضَّةُ جَارِیَتُهَا وَ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَیْسٍ وَ أَخْرَجَهَا إِلَی الْبَقِیعِ فِی اللَّیْلِ وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ صَلَّی عَلَیْهَا وَ لَمْ یَعْلَمْ بِهَا وَ لَا حَضَرَ وَفَاتَهَا وَ لَا صَلَّی عَلَیْهَا أَحَدٌ مِنْ سَائِرِ النَّاسِ غَیْرُهُمْ وَ دَفَنَهَا بِالرَّوْضَةِ وَ عَمَّی مَوْضِعَ قَبْرِهَا وَ أَصْبَحَ الْبَقِیعُ لَیْلَةَ دُفِنَتْ وَ فِیهِ أَرْبَعُونَ قَبْراً جُدُداً وَ إِنَّ الْمُسْلِمِینَ لَمَّا عَلِمُوا وَفَاتَهَا جَاءُوا إِلَی الْبَقِیعِ فَوَجَدُوا فِیهِ أَرْبَعِینَ قَبْراً فَأَشْکَلَ عَلَیْهِمْ قَبْرُهَا مِنْ سَائِرِ الْقُبُورِ فَضَجَّ النَّاسُ وَ لَامَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ قَالُوا لَمْ یُخَلِّفْ نَبِیُّکُمْ فِیکُمْ إِلَّا بِنْتاً وَاحِدَةً تَمُوتُ وَ تُدْفَنُ وَ لَمْ تَحْضُرُوا وَفَاتَهَا وَ الصَّلَاةَ عَلَیْهَا وَ لَا تَعْرِفُوا قَبْرَهَا ثُمَّ قَالَ وُلَاةُ الْأَمْرِ مِنْهُمْ هَاتُمْ مِنْ نِسَاءِ الْمُسْلِمِینَ مَنْ یَنْبُشُ هَذِهِ الْقُبُورَ حَتَّی نَجِدَهَا فَنُصَلِّیَ عَلَیْهَا وَ نَزُورَ قَبْرَهَا فَبَلَغَ ذَلِکَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَخَرَجَ مُغْضَباً قَدِ احْمَرَّتْ عَیْنَاهُ وَ دَرَّتْ أَوْدَاجُهُ وَ عَلَیْهِ قَبَاهُ الْأَصْفَرُ الَّذِی کَانَ یَلْبَسُهُ فِی کُلِّ کَرِیهَةٍ وَ هُوَ مُتَوَکِّئٌ عَلَی سَیْفِهِ ذِی الْفَقَارِ حَتَّی وَرَدَ الْبَقِیعَ فَسَارَ إِلَی النَّاسِ النَّذِیرُ وَ قَالُوا هَذَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قَدْ أَقْبَلَ کَمَا تَرَوْنَهُ یُقْسِمُ بِاللَّهِ لَئِنْ حُوِّلَ مِنْ هَذِهِ الْقُبُورِ حَجَرٌ لَیَضَعَنَّ السَّیْفَ عَلَی غَابِرِ الْآخِرِ فَتَلَقَّاهُ عُمَرُ وَ مَنْ مَعَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ قَالَ لَهُ مَا لَکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ اللَّهِ لَنَنْبُشَنَّ قَبْرَهَا وَ لَنُصَلِّیَنَّ عَلَیْهَا فَضَرَبَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه بِیَدِهِ إِلَی جَوَامِعِ ثَوْبِهِ فَهَزَّهُ ثُمَّ ضَرَبَ بِهِ الْأَرْضَ وَ قَالَ لَهُ یَا ابْنَ السَّوْدَاءِ أَمَّا حَقِّی فَقَدْ تَرَکْتُهُ مَخَافَةَ أَنْ یَرْتَدَّ النَّاسُ
عَنْ دِینِهِمْ وَ أَمَّا قَبْرُ فَاطِمَةَ فَوَ الَّذِی نَفْسُ عَلِیٍّ بِیَدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحَابُکَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ لَأَسْقِیَنَّ الْأَرْضَ مِنْ دِمَائِکُمْ فَإِنْ شِئْتَ فَاعْرِضْ یَا عُمَرُ فَتَلَقَّاهُ أَبُو بَکْرٍ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ بِحَقِّ رَسُولِ اللَّهِ وَ بِحَقِّ مَنْ فَوْقَ الْعَرْشِ إِلَّا خَلَّیْتَ عَنْهُ فَإِنَّا غَیْرُ فَاعِلِینَ شَیْئاً تَکْرَهُهُ قَالَ فَخَلَّی عَنْهُ وَ تَفَرَّقَ النَّاسُ وَ لَمْ یَعُودُوا إِلَی ذَلِکَ. (1)
مرحوم شیخ محمد بن جریر طبری شیعی میگوید: محمد بن همام میگوید: روایت شده که حضرت فاطمه صلوات الله علیها، در روز بیستم ماه جمادی الآخر وفات یافت. عمر آن حضرت هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آن حضرت را غسل داد. در موقع غسل دادن وی غیر از حضرت امیرالمؤمنین، حضرت حسنین، زینب، ام کلثوم، فضه خادمه و اسماء بنت عمیس کسی حضور نداشت. آنگاه جنازه آن حضرت را شبانه به همراه حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهما به طرف بقیع بردند و بر بدن آن حضرت نماز خواندند. کسی از فوت آن مظلومه آگاه نشد و جز آن افرادی که گفته شد، هیچ کس از مردم بر بدن آن حضرت نماز نخواند. جسد مبارک آن حضرت را در روضه مقدسه دفن و محل قبرش را پنهان کردند. صبح آن شبی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها را دفن کردند، اثر چهل قبر جدید در قبرستان بقیع مشاهده میشد.
هنگامی که مسلمانان از وفات حضرت فاطمه صلوات الله علیها آگاه شدند و به سوی بقیع رفتند، با چهل قبر جدید رو به رو شدند و نتوانستند قبر حضرت زهرا صلوات الله علیها را از میان آن چهل قبر تشخیص دهند. همه مردم از این مصیبت ضجه کردند و یکدیگر را ملامت کردند و گفتند: پیغمبر شما بیشتر از یک دختر به یادگار نگذاشت. حضرت فاطمه وفات کرد و دفن شد و شما در موقع مردنش حاضر نشدید، نماز بر جنازه اش نگذاشتید و جای قبر او را هم نمیدانید! آنگاه زعمای قوم گفتند: گروهی از زنان مسلمان را احضار کنید که این قبرها را بشکافند تا جنازه حضرت فاطمه را به دست بیاوریم، بر بدن او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم.
هنگامی که خبر این توطئه به گوش حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رسید، آن حضرت با چهرهای خشمناک و چشمانی سرخ و در حالی که رگهای گردنش برآمده بود و قبای زرد رنگی را که در موقع غضب و ناراحتی میپوشید بر تن کرده و بر ذوالفقار تکیه داده بود، آمد تا به بقیع رسید. شخصی در میان مردم رفت و گفت: این حضرت علی بن ابی طالب است که با این حالت آمده است. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قسم میخورد که اگر یک سنگ از این قبور جابه جا شود، شمشیر را در میان همه شما میگذارد و تا آخرین نفرتان را معدوم میکند. عمر و یارانش نزد حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رفتند و گفتند: یا اباالحسن! چه منظوری داری؟ به خدا قسم که ما قبر حضرت فاطمه را میشکافیم و بر جنازه اش نماز میگذاریم. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه لباسهای عمر را چسبید، او را از جای برکند و بر زمین کوبید و فرمود: ای فرزند زن سیاه! من حق (یعنی مقام خلافت) خود را بدین جهت از دست دادم که مبادا مردم از دین خود برگردند. اما درباره قبر حضرت فاطمه، به حق آن خدایی که جان علی در دست قدرت اوست، اگر تو و یارانت با این قبرها کاری کنید، زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد. عمر! از این خیال درگذر.
پس از آن، ابوبکر نزد حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمد و گفت: یا اباالحسن! تو را به حق رسول الله و آن کسی که بالای
1) . بحارالانوار ج 43 ص 171- 172.
عرش است قسم میدهم که از عمر دست برداری، زیرا ما از انجام دادن عملی که تو نمیپسندی خودداری میکنیم. راوی میگوید: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عمر را رها کرد. مردم هم پراکنده شدند و دیگر دنبال این کار را نگرفتند.
1- مرحوم شیخ صدوق رضوان الله علیه میگوید: روایات درباره محل قبر حضرت فاطمه صلوات الله علیها مختلف است برخی از محدثین روایت کرده اند که بین قبر و منبر مدفون است فقط به این دلیل که و رسول الله صلّی الله علیه و آله فرموده که بین قبر و منبر من باغی از باغهای بهشت است. لذا تصور بعضی از محدثین بر این است که قبر حضرت فاطمه صلوات الله علیها بین قبر و منبر است. و برخی از آنها روایت کرده اند که آن حضرت در منزل خویش مدفون است و زمانی که بنی امیه مسجد را توسعه دادند جزء مسجد گردید و این نظر صحیح نزد من است و من زمانی که بیت الله الحرام را حج کردم بازگشت من به توفیق خداوند متعال از مدینه بود و چون از زیارت رسول الله صلّی الله علیه و آله فارغ شدم بیت حضرت فاطمه صلوات الله علیها را قصد کردم که از استوانهای که از مقام حضرت جبرئیل به سمت آن وارد میشوند تا پشت محوطهای که رسول الله صلّی الله علیه و آله در آن است قرار دارد. در محوطه ایستادم درحالی که سمت چپم به سوی آن بود و پشتم را به قبله کردم و رویم را به طرف آن حضرت کردم درحالی که غسل داشتم و گفتم:
«السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلَائِکَتِهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا ابْنَةَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحُورِیَّةُ الْإِنْسِیَّةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَی رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکِ وَ أَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِأَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ کَمَا قَالَ عَلَیْهِ أَفْضَلُ سَلَامِ اللَّهِ وَ صَلَوَاتِهِ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلَائِکَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَی مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً ثُمَّ قُلْتُ اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَی عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ- مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ خَیْرِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ وَ صَلِّ عَلَی وَصِیِّهِ- عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِمَامِ الْمُسْلِمِینَ وَ خَیْرِ الْوَصِیِّینَ وَ صَلِّ عَلَی فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَی سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ- الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ صَلِّ عَلَی زَیْنِ الْعَابِدِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ وَ صَلِّ عَلَی الصَّادِقِ عَنِ اللَّهِ- جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَی کَاظِمِ الْغَیْظِ فِی اللَّهِ- مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَ صَلِّ عَلَی الرِّضَا عَلِیِّ بْنِ مُوسَی وَ صَلِّ عَلَی التَّقِیِّ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ صَلِّ
عَلَی النَّقِیِّ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَی الزَّکِیِّ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ صَلِّ عَلَی الْحُجَّةِ الْقَائِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ اللَّهُمَّ أَحْیِ بِهِ الْعَدْلَ وَ أَمِتْ بِهِ الْجَوْرَ وَ زَیِّنْ بِطُولِ بَقَائِهِ الْأَرْضَ وَ أَظْهِرْ بِهِ دِینَکَ وَ سُنَّةَ نَبِیِّکَ حَتَّی لَا یَسْتَخْفِیَ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَشْیَاعِهِ وَ الْمَقْبُولِینَ فِی زُمْرَةِ أَوْلِیَائِهِ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الَّذِینَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیراً».
مرحوم شیخ صدوق رضوان الله علیه میگوید:
«لَمْ أَجِدْ فِی الْأَخْبَارِ شَیْئاً مُوَظَّفاً مَحْدُوداً لِزِیَارَةِ الصِّدِّیقَةِ صلوات الله علیها فَرَضِیتُ لِمَنْ نَظَرَ فِی کِتَابِی هَذَا مِنْ زِیَارَتِهَا مَا رَضِیتُ لِنَفْسِی»
«در اخبار امرِ تکلیف شده معینی برای زیارت حضرت صدیقه صلوات الله علیها نیافتم و برای کسیکه در خصوص زیارت او به این کتاب من مراجعه میکند آنچه که برای خود پسندیدم را میپسندیدم».(1)
2- مرحوم علامه مجلسی رضوان الله علیه میگوید: مرحوم شیخ طوسی گوید: این زیارت را مروی از حضرت فاطمه صلوات الله علیها یافتم، اما آنچه که از اصحابمان یافتم که به هنگام زیارت آن حضرت صلوات الله علیها میگویند این است که بر یکی از دو محلی(منزل آن حضرت و یا روضه مبارکه) که ذکر کردیم بایستی و بگویی:
«السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ- السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلَائِکَتِهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ السَّلَامعَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَغْصُوبَةُ الْمَظْلُومَةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَی رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکِ وَ أَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَی رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ لِأَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ کَمَا قَالَ صلی الله علیه و آله أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلَائِکَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَی مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً».
سپس بر رسول الله صلّی الله علیه و آله و ائمه معصومین صلوات الله علیهم صلوات میفرستی. (2)
3- مرحوم سید بن طاووس رضوان الله علیه میگوید: حضرت زهرا صلوات الله علیها را در منزلش و در بقیع چنین زیارت میکنی:
«السَّلَامُ عَلَی الْبَتُولَةِ الشَّهِیدَةِ ابْنَةِ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ وَ زَوْجَةِ الْوَصِیِّ الْحُجَّةِ وَ وَالِدَةِ السَّادَةِ الْأَئِمَّةِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ ابْنَةَ النَّبِیِّ الْمُصْطَفَی السَّلَامُ عَلَیْکِ وَ عَلَی أَبِیکِ السَّلَامُ عَلَیْکِ وَ عَلَی بَعْلِکِ وَ بَنِیکِ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُمْتَحَنَةُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الصَّابِرَةُ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَنَعَکِ حَقَّکِ وَ دَفَعَکِ عَنْ إِرْثِکِ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَکِ وَ أَعْنَتَکِ وَ غَصَّصَکِ بِرِیقِکِ وَ أَدْخَلَ الذُّلَّ بَیْتَکِ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ رَضِیَ بِذَلِکِ وَ شَایَعَ فِیهِ وَ اخْتَارَهُ وَ أَعَانَ عَلَیْهِ وَ أَلْحَقَهُمْ بِدَرْکِ الْجَحِیمِ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ بِوَلَایَتِکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ- وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ».(1)
4- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ یَزِیدَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَبَدَأَتْنِی بِالسَّلَامِ ثُمَّ قَالَتْ مَا غَدَا بِکَ قُلْتُ طَلَبُ الْبَرَکَةِ قَالَتْ أَخْبَرَنِی أَبِی وَ هُوَ ذَا هُوَ أَنَّهُ مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ وَ عَلَیَّ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الْجَنَّةَ قُلْتُ لَهَا فِی حَیَاتِهِ وَ حَیَاتِکِ قَالَتْ نَعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنَا. (2)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از یزید بن عبدالملک از پدرش از جدش روایت کرده که گفت: بر حضرت فاطمه صلوات الله علیها وارد شدم و آن حضرت در سلام بر من پیش دستی کرد و فرمود: چه چیزی تو را کشانده؟ عرض کردم: طلب برکت. فرمود: پدرم به من خبر داد و او اوست که هر کس که سه روز بر آن حضرت و بر من سلام کند خداوند بهشت را بر آن شخص واجب میکند، عرض کردم: در طول زندگی آن حضرت و تو؟ فرمود: بلی و بعد از مرگ ما نیز.
5- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه عَنْ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَتْ: قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا فَاطِمَةُ مَنْ صَلَّی عَلَیْکِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بِی حَیْثُ کُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ. (3)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از حضرت فاطمه صلوات الله علیها روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلی الله علیه و آله به من فرمود: ای فاطمه! هر کس که بر تو درود بفرستد خداوند او را مورد مغفرت قرار میدهد و او را در هر جای بهشت که باشم به من ملحق میکند.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ مَعْمَرِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ صلوات الله علیه یَقُولُ أَتَی یَهُودِیٌّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقَامَ بَیْنَ یَدَیْهِ یَحُدُّ النَّظَرَ إِلَیْهِ فَقَالَ یَا یَهُودِیُّ مَا حَاجَتُکَ قَالَ أَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ النَّبِیُّ الَّذِی کَلَّمَهُ اللَّهُ وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ التَّوْرَاةَ وَ الْعَصَا وَ فَلَقَ لَهُ الْبَحْرَ وَ أَظَلَّهُ بِالْغَمَامِ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّهُ یُکْرَهُ لِلْعَبْدِ أَنْ یُزَکِّیَ نَفْسَهُ وَ لَکِنِّی أَقُولُ إِنَّ آدَمَ علیه السلام لَمَّا أَصَابَ الْخَطِیئَةَ کَانَتْ تَوْبَتَهُ أَنْ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِی فَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ وَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَکِبَ فِی السَّفِینَةِ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللَّهُ عَنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام لَمَّا أُلْقِیَ فِی النَّارِ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً وَ إِنَّ مُوسَی لَمَّا أَلْقَی عَصَاهُ وَ أَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا آمَنْتَنِی فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی یَا یَهُودِیُّ إِنَّ مُوسَی لَوْ أَدْرَکَنِی ثُمَّ لَمْ یُؤْمِنْ بِی وَ بِنُبُوَّتِی مَا نَفَعَهُ إِیمَانُهُ شَیْئاً وَ لَا نَفَعَتْهُ النُّبُوَّةُ یَا یَهُودِیُّ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی الْمَهْدِیُّ إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّی خَلْفَهُ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از معمر بن راشد روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: مردی یهودی خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله رسید و جلوی ایشان ایستاد و با دقت به آن جناب نظر دوخت. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ای یهودی! چه درخواستی داری؟ گفت: شما برتری یا موسی بن عمران؛ پیامبری که خدا با او سخن گفت و بر او تورات و عصا فرستاد و دریا را برایش شکافت و با ابر بر سرش سایه افکند؟
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: برای شخص مکروه است که خود را تعریف کند، ولی من میگویم وقتی حضرت آدم دچار خطا شد، توبه اش به این شد که گفت: خدایا! از تو درخواست میکنم که به حق محمّد و آل محمّد مرا ببخشی! خداوند هم او را بخشید.
نوح وقتی سوار کشتی شد و از غرق شدن ترسید، گفت: خدایا! به حقّ محمّد و آل محمّد مرا از غرق نجات بخش! خداوند هم او را نجات بخشید.
و اینکه ابراهیم هنگامی که در آتش افکنده شد، گفت: خدایا! درخواست میکنم به حق محمّد و آل محمّد که مرا از این نجات بخشی! خداوند هم آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد.
موسی موقعی که عصایش را انداخت و در دل ترسید، گفت: خدایا! به حق محمّد و آل محمّد مرا در امان قرار ده! خداوند فرمود: نترس، تو برتری. ای یهودی! اگر موسی مرا درک میکرد و به من و نبوّتم ایمان نمی آورد، ایمانش برای او سودی نمی بخشید و نبوّتش برایش فایدهای نداشت. ای یهودی! از ذریه من حضرت مهدی است، موقعی که ظهور کند عیسی بن مریم برای نصرت او میآید. او جلوی عیسی میایستد و عیسی نماز پشت سرش میخواند.
1) . الأمالی (للصدوق) ص 131 - 132.بحارالانوار ج 26 ص 319- 320 ح 1.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ مَا هَذِهِ الْکَلِمَاتُ قَالَ هِیَ الْکَلِمَاتُ الَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتابَ عَلَیْهِ وَ هُوَ أَنَّهُ قَالَ یَا رَبِّ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا یَعْنِی عَزَّ وَ جَلَّ بِقَوْلِهِ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ یَعْنِی أَتَمَّهُنَّ إِلَی الْقَائِمِ صلوات الله علیه اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ صلوات الله علیهم قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ قَالَ یَعْنِی بِذَلِکَ الْإِمَامَةَ جَعَلَهَا اللَّهُ فِی عَقِبِ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَکَیْفَ صَارَتِ الْإِمَامَةُ فِی وُلْدِ الْحُسَیْنِ دُونَ وُلْدِ الْحَسَنِ وَ هُمَا جَمِیعاً وَلَدَا رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ سِبْطَاهُ وَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَقَالَ صلوات الله علیه إِنَّ مُوسَی وَ هَارُونَ کَانَا نَبِیَّیْنِ مُرْسَلَیْنِ أَخَوَیْنِ فَجَعَلَ اللَّهُ النُّبُوَّةَ فِی صُلْبِ هَارُونَ مِنْ دُونِ صُلْبِ مُوسَی وَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ أَنْ یَقُولَ لِمَ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ فَإِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَقُولَ لِمَ جَعَلَهَا اللَّهُ فِی صُلْبِ الْحُسَیْنِ دُونَ صُلبِ الحَسَنِ؟ لِاَنَّ اللهَ هُوَ الحَکیمِ فِی أفعَالِهِ لَا یُسأَلُ عَمَّا یَفعَلُ وَ هُم یُسألُونَ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از مفضل روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه در مورد آیه: «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ» «و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود». (سوره بقره آیه 124) پرسیدم که آن کلمات چیست؟ فرمود: همان کلماتی است که حضرت آدم علیه السلام از خداوند دریافت نمود و توبهاش پذیرفته شد و آنها این است که گفت: «پروردگارم! از تو به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین میخواهم که توبهام را بپذیری» پس خداوند توبه او را پذیرفت که او توبه پذیر و مهربان است.
گفتم: یا ابن رسول اللَّه! پس معنی این قسمت آیه، یعنی «اتمهنّ» «وی آن همه را به انجام رسانید». (سوره بقره آیه 124) چیست؟ فرمود: یعنی تکمیل کرد آنها را تا حضرت قائم صلوات الله علیه؛ دوازده امام که نه نفر آنها از فرزندان حضرت امام حسین صلوات الله علیه هستند. مفضل گفت: گفتم: یا بن رسول الله! در مورد آیه: «وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ» «او آن را در پی خود سخنی جاویدان کرد» (سوره زخرف آیه 28) مرا خبر ده. فرمود: یعنی امامت را در نسل حضرت امام حسین صلوات الله علیه قرار داد تا روز قیامت.
عرض کردم: یابن رسول الله! چرا امامت در فرزندان حضرت امام حسین صلوات الله علیه قرار گرفت و به فرزندان حضرت امام حسن صلوات الله علیه نرسید، با اینکه هر دو فرزند و سبط رسول الله صلی الله علیه و آله و سرور جوانان اهل بهشت بودند؟ فرمود: حضرت موسی و حضرت هارون هر دو برادر و پیامبر مرسل بودند. خداوند نبوّت را در نژاد حضرت هارون قرار داد نه حضرت موسی و کسی نمیتواند بگوید چرا خداوند چنین کرد، زیرا امامت، خلافت خداوند است و کسی را نمیرسد که بگوید چرا در نسل حضرت امام حسین صلوات الله علیه قرار گرفت نه حضرت امام حسن صلوات الله علیه. چرا که خداوند در کارهای خود حکیم است و از آنچه انجام میدهد مورد بازخواست قرار نمیگیرد، بلکه آنها بازخواست میشوند.
1) . معانی الاخبار ص 42.بحارالانوار ج 26 ص 323 ح 3.
3- قال الإمام الحسن العسکري صلوات الله علیه قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَمَّا خَلَقَ آدَمَ وَ سَوَّاهُ وَ عَلَّمَهُ أَسْمَاءَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَةِ جَعَلَ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ أَشْبَاحاً خَمْسَةً فِی ظَهْرِ آدَمَ وَ کَانَتْ أَنْوَارُهُمْ تُضِی ءُ فِی الْآفَاقِ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْحُجُبِ وَ الْجِنَانِ وَ الْکُرْسِیِّ وَ الْعَرْشِ فَأَمَرَ اللَّهُ الْمَلَائِکَةَ بِالسَّجْدَةِ لآِدَمَ تَعْظِیماً لَهُ إِنَّهُ قَدْ فَضَّلَهُ بِأَنْ جَعَلَهُ وِعَاءً لِتِلْکَ الْأَشْبَاحِ الَّتِی قَدْ عَمَّ أَنْوَارُهَا الْآفَاقَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی أَنْ یَتَوَاضَعَ لِجَلَالِ عَظَمَةِ اللَّهِ وَ أَنْ یَتَوَاضَعَ لِأَنْوَارِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ قَدْ تَوَاضَعَتْ لَهَا الْمَلَائِکَةُ کُلُّهَا فَاسْتَکْبَرَ وَ تَرَفَّعَ فَکَانَ بِإِبَائِهِ ذَلِکَ وَ تَکَبُّرِهِ مِنَ الْکَافِرِینَ.
قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ: قَالَ یَا عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ آدَمَ لَمَّا رَأَی النُّورَ سَاطِعاً مِنْ صُلْبِهِ إِذْ کَانَ اللَّهُ نَقَلَ أَشْبَاحَنَا مِنْ ذِرْوَةِ الْعَرْشِ إِلَی ظَهْرِهِ رَأَی النُّورَ وَ لَمْ یَتَبَیَّنِ الْأَشْبَاحَ فَقَالَ یَا رَبِّ مَا هَذِهِ الْأَنْوَارُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْوَارُ أَشْبَاحٍ نَقَلْتُهُمْ مِنْ أَشْرَفِ بِقَاعِ عَرْشِی إِلَی ظَهْرِکَ وَ لِذَلِکَ أَمَرْتُ الْمَلَائِکَةَ بِالسُّجُودِ لَکَ إِذْ کُنْتَ وِعَاءً لِتِلْکَ الْأَشْبَاحِ فَقَالَ آدَمُ یَا رَبِّ لَوْ بَیَّنْتَهَا لِی فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی انْظُرْ یَا آدَمُ إِلَی ذِرْوَةِ الْعَرْشِ فَنَظَرَ آدَمُ علیه السلام وَ وَقَعَ نُورُ أَشْبَاحِنَا مِنْ ظَهْرِ آدَمَ عَلَی ذِرْوَةِ الْعَرْشِ فَانْطَبَعَ فِیهِ صُوَرُ أَشْبَاحِنَا کَمَا یَنْطَبِعُ وَجْهُ الْإِنْسَانِ فِی الْمِرْآةِ الصَّافِیَةِ فَرَأَی أَشْبَاحَنَا فَقَالَ مَا هَذِهِ الْأَشْبَاحُ یَا رَبِّ فَقَالَ یَا آدَمُ هَذِهِ الْأَشْبَاحُ أَفْضَلُ خَلَائِقِی وَ بَرِیَّاتِی هَذَا مُحَمَّدٌ وَ أَنَا الْحَمِیدُ الْمَحْمُودُ فِی أَفْعَالِی شَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنِ اسْمِی وَ هَذَا عَلِیٌّ وَ أَنَا الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ شَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنِ اسْمِی وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ وَ أَنَا فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ فَاطِمُ أَعْدَائِی عَنْ رَحْمَتِی یَوْمَ فَصْلِ قَضَائِی وَ فَاطِمُ أَوْلِیَائِی عَمَّا یَعْتَرِیهِمْ وَ یَشِینُهُمْ فَشَقَقْتُ لَهَا اسْماً مِنِ اسْمِی وَ هَذَا الْحَسَنُ وَ هَذَا الْحُسَیْنُ وَ أَنَا الْمُحْسِنُ الْمُجْمِلُ شَقَقْتُ لَهُمَا اسْماً مِنِ اسْمِی هَؤُلَاءِ خِیَارُ خَلِیقَتِی وَ کِرَامُ بَرِیَّتِی بِهِمْ آخُذُ وَ بِهِمْ أُعْطِی وَ بِهِمْ أُعَاقِبُ وَ بِهِمْ أُثِیبُ فَتَوَّسَلْ إِلَیَّ بِهِمْ یَا آدَمُ وَ إِذَا دَهَتْکَ دَاهِیَةٌ فَاجْعَلْهُمْ إِلَیَّ شُفَعَاءَکَ فَإِنِّی آلَیْتُ عَلَی نَفْسِی قَسَماً حَقّاً لَا أُخَیِّبُ بِهِمْ آمِلًا وَ لَا أَرُدُّ بِهِمْ سَائِلًا فَلِذَلِکَ حِینَ زَلَّتْ مِنْهُ الْخَطِیئَةُ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِمْ فَتَابَ عَلَیْهِ وَ غُفِرَ لَهُ. (1)
حضرت امام حسن عسکری صلوات الله علیه فرمود: حضرت حسین بن علی صلوات الله علیهما فرمود: خداوند وقتی حضرت آدم علیه السلام را آفرید و قیافهاش را مرتب کرد و به او اسمای هر چیز را آموخت و آنها را بر ملائکه عرضه داشت، شبح حضرات محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم، این پنج نور را در نهاد حضرت آدم قرار داد. انوار آنها در آفاق از آسمانها و حجابها و بهشت و کرسی و عرش میدرخشید. آنگاه به ملائکه دستور داد که به احترام حضرت آدم، به او سجده کنند. خداوند حضرت آدم را فضیلت بخشید، چون ظرف از این اشباحی که نورشان جهان را فرا گرفته شده بود.
پس ملائکه سجده کردند، جز ابلیس که از تواضع نسبت به جلال خدا و تواضع به انوار اهل بیت صلوات الله علیهم امتناع ورزید، با اینکه تمامی ملائکه تواضع کردند، او تکبر ورزید و به واسطه همین امتناع خود را بالا گرفت و تکبر از کفار شد.
حضرت علی بن الحسین صلوات الله علیهما فرمود: پدرم از پدرش، از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرد که فرمود: ای بندگان خدا! وقتی حضرت آدم نور را از صلب خود درخشان دید، چون خداوند اشباح ما را از بالای عرش به صلب او منتقل کرده
1) . تفسیر امام حسن عسکری (ع) ص 88.بحارالانوار ج 26 ص 326- 328 ح 10.
بود، آن نور را مشاهده کرد، اما اشباح را ندید. پس گفت: خدایا این نورها چیست؟ خداوند فرمود: نور اشباحی است که از بهترین جای عرش به پشت تو منتقل کردهام و به همین جهت ملائکه را دستور به سجده تو دادم، چون تو ظرف این انوار بودی.
آدم گفت: خدایا! برایم توضیح بده. فرمود: ای آدم! به بالای عرش نگاه کن! حضرت آدم نگاه کرد و نور اشباح ما از صلب حضرت آدم به بالای عرش افتاد و در آن صورتهایی نقش بست، مثل آینه که در آن صورت نقش میبندد. پس اشباح ما را مشاهده کرد.
عرض کرد: خدایا! این شبحها چیست؟ خداوند فرمود: اینها اشباح بهترین خلق و مردمم هستند. این محمّد است و من حمید محمود در افعالم هستم. یک اسم از اسم خود را برای او جدا کرده ام، و این علی است و من علی عظیم هستم، اسمی از نام خود را برای او جدا کرده ام، و این فاطمه است و من فاطر آسمانها و زمین هایم و جداکننده دشمنان خود از رحمتم در روز قیامت و جداکننده دوستانم از چیزهایی که موجب ناراحتی و آلودگی آنها میشود هستم. برای او یک اسم از اسم خود جدا کردم و این حسن و این حسین است و من محسن نیکوکارم و یک اسم از اسم خود را برای آن دو جدا کرده ام.
اینها بهترین مخلوق من و گرامی ترین افراد هستند. به وسیله آنها مواخذه میکنم و به آنها میبخشم و به آنها کیفر میکنم و به وسیله آنها ثواب میدهم. ای آدم! به وسیله آنها به من توسل کن و هر گاه یک ناراحتی به تو رسید، آنها را شفیع خود در نزد من قرار بده. من بر خود سوگند یاد کردهام - سوگند حقی - که کسی که به وسیله آنها امیدی داشته باشد، ناامید نکنم و هر کس به وسیله آنها درخواستی نماید، رد نکنم. به همین جهت وقتی از او لغزشی سر زد، خدا را به واسطه آنها خواند و خدا از او گذشت و او را بخشید.
4- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ قَالَ: إِنَّ عَبْداً یَمْکُثُ فِی النَّارِ سَبْعِینَ خَرِیفاً وَ الْخَرِیفُ سَبْعُونَ سَنَةً قَالَ ثُمَّ إِنَّهُ سَأَلَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صلوات الله علیهم لَمَّا رَحِمْتَنِی قَالَ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی جَبْرَئِیلَ علیه السلام أَنِ اهْبِطْ إِلَی عَبْدِی فَأَخْرِجْهُ قَالَ یَا رَبِّ کَیْفَ لِی بِالْهُبُوطِ فِی النَّارِ قَالَ إِنِّی قَدْ أَمَرْتُهَا أَنْ تَکُونَ عَلَیْکَ بَرْداً وَ سَلَاماً قَالَ یَا رَبِّ فَمَا عِلْمِی بِمَوْضِعِهِ قَالَ إِنَّهُ فِی جُبٍّ مِنْ سِجِّینٍ قَالَ فَهَبَطَ فِی النَّارِ فَوَجَدَهُ مَعْقُولًا عَلَی وَجْهِهِ قَالَ فَأَخْرَجَهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ یَا عَبْدِی کَمْ لَبِثْتَ تُنَاشِدُنِی فِی النَّارِ قَالَ مَا أُحْصِی یَا رَبِّ قَالَ أَمَا وَ عِزَّتِی لَوْ لَا مَا سَأَلْتَنِی بِهِ لَأَطَلْتُ هَوَانَکَ فِی النَّارِ وَ لَکِنَّهُ حَتْمٌ عَلَی نَفْسِی أَنْ لَا یَسْأَلَنِی عَبْدٌ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صلوات الله علیهم إِلَّا غَفَرْتُ لَهُ مَا کَانَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ وَ قَدْ غَفَرْتُ لَکَ الْیَوْمَ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از جابر روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: بندهای در جهنّم هفتاد خريف (فصل خزان) درنگ مى كند، - و هر خريفى هفتاد سال است- سپس درخواست مىكند خدايا به حقِّ محمّد و آل محمّد صلوات الله علیهم مرا مشمول رحمت خود فرما!
حضرت فرمود: پروردگار به جبرئيل علیه السلام وحى نمايد كه فرود آى به سوى بنده ام، و او را از آنجا بيرون آور! جبرئيل عرض كند: اى پروردگار من چگونه خواهم توانست در آتش فرود آيم؟ خداوند فرمايد: من به آتش دستور دادهام كه بر تو سرد و سلامت
1) . معانی الاخبار ص 227 باب 231 ح 1.
باشد. جبرئيل گويد: خدايا من چگونه جاى او را بدانم؟ خداوند فرمايد: او در چاه بسيار عميق از سجّين (وادى در جهنّم) است.
حضرت افزود: كه جبرئيل در آتش دوزخ فرود آيد و او را بيابد به رو افتاده در حالى كه بغل بسته شده است، پس او را بيرون آورد و به درگاه خدا برد، پس خدا از او پرسد: اى بنده من چه مدّت در آتش ماندى و مرا سوگند دادى؟ گويد: پروردگارا نشمرده ام، خدا مىفرمايد: آگاه باش به عزّتم سوگند اگر درخواست نميكردى مرا به حقّ محمّد و آل محمّد صلوات الله علیهم هنوز تو را در آتش باقى مىگذاردم، ولیكن بر خود لازم شمردهام كه بنده اى نخواند مرا به حقّ محمّد و اهل بيت او صلوات الله علیهم مگر آنچه (گناهان و خطاها) كه ميان من و او بوده بر او ببخشم، و امروز تو را بخشيدم.
5- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ قَالَ: إِنِّی کُنْتُ أَسْمَعُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه أَکْثَرَ مَا یُلِحُّ بِهِ فِی الدُّعَاءِ عَلَی اللَّهِ بِحَقِّ الْخَمْسَةِ یَعْنِی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ صلوات الله علیهم أجمعین. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از داود رقّی روایت کرده که گفت: من میشنیدم که بیشتر چیزی که حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه با آنها در دعا به پیشگاه خداوند اصرار میکرد به حقّ پنج تن یعنی رسول الله و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم اجمعین بود.
1) . الکافی ج 2 ص 579 ح 11.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَ جَالِساً ذَاتَ یَوْمٍ إِذَا أَقْبَلَ الْحَسَنُ صلوات الله علیه فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّ فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ عَلَی فَخِذِهِ الْیُمْنَی ثُمَّ أَقْبَلَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیه فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّ فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ عَلَی فَخِذِهِ الْیُسْرَی ثُمَّ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَلَمَّا رَآهَا بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّةِ فَأَجْلَسَهَا بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا أَخِی فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ إِلَی جَنْبِهِ الْأَیْمَنِ فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا تَرَی وَاحِداً مِنْ هَؤُلَاءِ إِلَّا بَکَیْتَ أَ وَ مَا فِیهِمْ مَنْ تُسَرُّ بِرُؤْیَتِهِ فَقَالَ صلوات الله علیه و آله وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفَانِی عَلَی جَمِیعِ الْبَرِیَّةِ إِنِّی وَ إِیَّاهُمْ لَأَکْرَمُ الْخَلْقِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ نَسَمَةٌ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْهُمْ أَمَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهما فَإِنَّهُ أَخِی وَ شَقِیقِی وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدِی وَ صَاحِبُ لِوَائِی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ صَاحِبُ حَوْضِی وَ شَفَاعَتِی وَ هُوَ مَوْلَی کُلِ مُسْلِمٍ وَ إِمَامُ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ قَائِدُ کُلِّ تَقِیٍّ وَ هُوَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی عَلَی أَهْلِی وَ أُمَّتِی فِی حَیَاتِی وَ بَعْدَ مَوْتِی مُحِبُّهُ مُحِبِّی وَ مُبْغِضُهُ مُبْغِضِی وَ بِوَلَایَتِهِ صَارَتْ أُمَّتِی مَرْحُومَةً وَ بِعَدَاوَتِهِ صَارَتِ الْمُخَالِفَةُ لَهُ مِنْهَا مَلْعُونَةً وَ إِنِّی بَکَیْتُ حِینَ أَقْبَلَ لِأَنِّی ذَکَرْتُ غَدْرَ الْأُمَّةِ بِهِ بَعْدِی حَتَّی إِنَّهُ لَیُزَالُ عَنْ مَقْعَدِی وَ قَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ بَعْدِی ثُمَّ لَا یَزَالُ الْأَمْرُ بِهِ حَتَّی یُضْرَبَ عَلَی قَرْنِهِ ضَرْبَةً تُخْضَبُ مِنْهَا لِحْیَتُهُ فِی أَفْضَلِ الشُّهُورِ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ» وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَإِنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ هِیَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ وَ هِیَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ مَتَی قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا بَیْنَ یَدِی رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ زَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ کَمَا یَزْهَرُ نُورُ الْکَوَاکِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَائِکَتِهِ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی أَمَتِی فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ إِمَائِی قَائِمَةً بَیْنَ یَدِیَّ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِیفَتِی وَ قَدْ أَقْبَلَتْ بِقَلْبِهَا عَلَی عِبَادَتِی أُشْهِدُکُمْ أَنِّی قَدْ آمَنْتُ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ أَنِّی لَمَّا رَأَیْتُهَا ذَکَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِی کَأَنِّی بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَیْتَهَا وَ انْتُهِکَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ کُسِرَتْ جَنْبَتُهَا وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا وَ هِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاثُ فَلَا تَزَالُ بَعْدِی مَحْزُونَةً مَکْرُوبَةً بَاکِیَةً تَتَذَکَّرُ انْقِطَاعَ الْوَحْیِ عَنْ بَیْتِهَا مَرَّةً وَ تَتَذَکَّرُ فِرَاقِی أُخْرَی وَ تَسْتَوْحِشُ إِذَا جَنَّهَا اللَّیْلُ لِفَقْدِ صَوْتِیَ الَّذِی کَانَتْ تَسْتَمِعُ إِلَیْهِ إِذَا تَهَجَّدْتُ بِالْقُرْآنِ ثُمَّ تَرَی نَفْسَهَا ذَلِیلَةً بَعْدَ أَنْ کَانَتْ فِی أَیَّامِ أَبِیهَا عَزِیزَةً فَعِنْدَ ذَلِکَ یُؤْنِسُهَا اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ بِالْمَلَائِکَةِ فَنَادَتْهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ یَا فَاطِمَةُ «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ» یَا فَاطِمَةُ «اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ» ثُمَّ یَبْتَدِئُ بِهَا الْوَجَعُ فَتَمْرَضُ فَیَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهَا مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ تُمَرِّضُهَا وَ تُؤْنِسُهَا فِی عِلَّتِهَا فَتَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ یَا رَبِّ إِنِّی سَئِمْتُ الْحَیَاةَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهْلِ الدُّنْیَا فَأَلْحِقْنِی بِأَبِی فَیُلْحِقُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِی فَتَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقْدَمُ عَلَیَّ مَحْزُونَةً مَکْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَةً فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ
اللَّهُمَّ
الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِی نَارِکَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَیْهَا حَتَّی أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِکَةُ عِنْدَ ذَلِکَ آمِینَ وَ أَمَّا الْحَسَنُ صلوات الله علیه فَإِنَّهُ ابْنِی وَ وَلَدِی وَ مِنِّی وَ قُرَّةُ عَیْنِی وَ ضِیَاءُ قَلْبِی وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هُوَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْأُمَّةِ أَمْرُهُ أَمْرِی وَ قَوْلُهُ قَوْلِی مَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصَاهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ إِنِّی لَمَّا نَظَرْتُ إِلَیْهِ تَذَکَّرْتُ مَا یَجْرِی عَلَیْهِ مِنَ الذُّلِّ بَعْدِی فَلَا یَزَالُ الْأَمْرُ بِهِ حَتَّی یُقْتَلَ بِالسَّمِّ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً فَعِنْدَ ذَلِکَ تَبْکِی الْمَلَائِکَةُ وَ السَّبْعُ الشِّدَادُ لِمَوْتِهِ وَ یَبْکِیهِ کُلُّ شَیْ ءٍ حَتَّی الطَّیْرُ فِی جَوِّ السَّمَاءِ وَ الْحِیتَانُ فِی جَوْفِ الْمَاءِ فَمَنْ بَکَاهُ لَمْ تَعْمَ عَیْنُهُ یَوْمَ تَعْمَی الْعُیُونُ وَ مَنْ حَزِنَ عَلَیْهِ لَمْ یَحْزَنْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَحْزَنُ الْقُلُوبُ وَ مَنْ زَارَهُ فِی بَقِیعِهِ ثَبَتَتْ قَدَمُهُ عَلَی الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ وَ أَمَّا الْحُسَیْنُ صلوات الله علیه فَإِنَّهُ مِنِّی وَ هُوَ ابْنِی وَ وَلَدِی وَ خَیْرُ الْخَلْقِ بَعْدَ أَخِیهِ وَ هُوَ إِمَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ خَلِیفَةُ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ غِیَاثُ الْمُسْتَغِیثِینَ وَ کَهْفُ الْمُسْتَجِیرِینَ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ أَجْمَعِینَ وَ هُوَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ بَابُ نَجَاةِ الْأُمَّةِ أَمْرُهُ أَمْرِی وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِی مَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصَاهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ إِنِّی لَمَّا رَأَیْتُهُ تَذَکَّرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهِ بَعْدِی کَأَنِّی بِهِ وَ قَدِ اسْتَجَارَ بِحَرَمِی وَ قُرْبِی فَلَا یُجَارُ فَأَضُمُّهُ فِی مَنَامِی إِلَی صَدْرِی وَ آمُرُهُ بِالرِّحْلَةِ عَنْ دَارِ هِجْرَتِی وَ أُبَشِّرُهُ بِالشَّهَادَةِ فَیَرْتَحِلُ عَنْهَا إِلَی أَرْضِ مَقْتَلِهِ وَ مَوْضِعِ مَصْرَعِهِ أَرْضِ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ وَ قَتْلٍ وَ فَنَاءٍ تَنْصُرُهُ عِصَابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ أُولَئِکَ مِنْ سَادَةِ شُهَدَاءِ أُمَّتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ قَدْ رُمِیَ بِسَهْمٍ فَخَرَّ عَنْ فَرَسِهِ صَرِیعاً ثُمَّ یُذْبَحُ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ مَظْلُوماً ثُمَّ بَکَی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ بَکَی مَنْ حَوْلَهُ وَ ارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُهُمْ بِالضَّجِیجِ ثُمَّ قَامَ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ مَا یَلْقَی أَهْلُ بَیْتِی بَعْدِی ثُمَّ دَخَلَ مَنْزِلَهُ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: روزی رسول الله صلی الله علیه و آله نشسته بودند که حضرت امام حسن صلوات الله علیه آمدند؛ رسول الله صلی الله علیه و آله وقتی ایشان را دیدند، گریستند و سپس فرمودند: پسر عزیزم! پسر عزیزم! جلو بیا، جلو بیا. ایشان را نزدیک خود کردند روی پای راستشان نشاندند. سپس حضرت امام حسین صلوات الله علیه آمدند؛ وقتی ایشان را دیدند نیز گریستند و بعد فرمودند: پسر عزیزم! پسر عزیزم! جلو بیا، جلو بیا. ایشان را نزدیک خود کردند و روی پای چپ خویش نشاندند. سپس حضرت فاطمه صلوات الله علیها آمدند؛ وقتی ایشان را دیدند، گریستند و بعد فرمودند: دختر عزیزم! جلو بیا، جلو بیا. ایشان را در رو به روی خود نشاندند. سپس حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمدند؛ وقتی ایشان را دیدند گریستند و بعد فرمودند: برادرم! جلو بیا، جلو بیا. و ایشان را در سمت راست خویش نشاندند.
اصحاب به ایشان عرض کردند: یا رسول الله! هر کدام از اینان را که دیدید گریستید، آیا در بین آنها کسی نبود که شما با دیدنش شادمان شوید؟ حضرت فرمودند: سوگند به خدایی که مرا به پیامبری مبعوث نمود و بر تمامی انسانها برگزید، من و ایشان، گرامی ترین خلایق در پیش گاه خداوند عزّ و جلّ هستیم و در روی زمین هیچ کسی نزد من محبوب تر از اینها نیست. اما حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه؛ برادر و همسان من بوده و صاحب الامر پس از من، و صاحب لوای من در دنیا و
1) . الامالی (للصدوق) ص 71 - 68.بحارالانوار ج 28 ص 37- 40 ح 1.
آخرت، و صاحب حوض و شفاعت من است. او مولای هر فرد مسلمان و امام هر مؤمن و پیشوای هر فرد با تقوا و وصی و جانشین من بر اهل بیت و امتم، چه در حیات و چه پس از مرگ من است. دوستدار او دوستدار من، و دشمن او دشمن من است. و با ولایت اوست که امت من مورد رحمت قرار میگیرند، و با دشمنی با اوست که مخالفیناش از امت من لعنت میشوند. وقتی او آمد، من بدان جهت گریستم که به یاد نیرنگ امتم پس از من در حق وی افتادم که با این که خداوند او را جانشین پس از من قرار داده، از جای خویش کنار زده میشود و سپس کارش به جایی میرسد که در بهترین ماهها که؛ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ» {[این است] ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده، قرآنی که سراسرش هدایتگر مردم است و دارای دلایلی روشن و آشکار از هدایت میباشد، و مایه جدایی [حق از باطل] است}. (سوره بقره آیه 185)
ضربتی بر سرش میزنند که ریش او از آن ضربت خون آلود میشود.
اما دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها؛ که سرور همه زنان جهانیان از اول تا آخر است و پاره تن من و نور چشم من و میوه دل من و روح بین دو پهلویم است و حوریهای انسانی است که هرگاه در محراب، در پیش گاه پروردگارش جلّ جلاله میایستد، نور او برای فرشتگان آسمان میدرخشد، چنان چه نور ستارگان برای اهل زمین میدرخشد و خداوند عزّ و جلّ به فرشتگان خویش میفرماید: "ای فرشتگان من! به بنده من فاطمه، سرور زن بندگان من بنگرید که در پیش گاه من ایستاده و استخوان هایش از خوف من میلرزد و با قلب خویش به عبادت من آمده است؛ شما را گواه میگیرم که پیروان او را از آتش امان دادم. " وقتی که او را دیدم، به یاد اتفاقاتی افتادم که پس از من بر او روا میدارند؛ گویی من هستم که خواری به خانه او وارد شده و حرمتش زیر پا گذاشته شده و حقوقش غضب شده و از ارثش محروم شده و پهلویش شکسته و جنیناش سقط شده و او فریاد میزند که یا محمداه! و جوابی نمیشنود و استغاثه میکند و کسی به دادش نمیرسد. او پس از من همواره غمگین و مصیبت زده و گریان خواهد بود و در یاد انقطاع وحی از خانه خود، که یک باره اتفاق افتاده میباشد و فراق مرا به یاد میآورد و شبها از این که صدای تلاوت قرآن مرا نمیشنود، احساس وحشت میکند و خود را ذلیل میبیند، در حالی که در زمان پدرش عزیز بود. و خداوند متعال در آن هنگام خاطر او را با فرشتگان مأنوس میکند و فرشتگان او را همان گونه که مریم دختر عمران را مورد خطاب قرار دادند، مورد خطاب قرار داده و میگویند: ای فاطمه! «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ» {خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برتری داده است}. (سوره آل عمران آیه 42)
ای فاطمه! «اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّا کِعِینَ» {فرمانبرِ پروردگار خود باش و سجده کن و با رکوع کنندگان رکوع نما}. (سوره آل عمران آیه 43)
سپس درد او آغاز میشود و مریض میگردد. پس خداوند عزّ و جلّ مریم دختر عمران را به پرستاری او میفرستد تا در هنگام مریضی مؤنس او باشد، و او در آن زمان میگوید: پروردگارا! دیگر از زندگی ملول شدهام و از اهل دنیا خسته شده ام؛ مرا به پدرم ملحق نما! و خداوند عزّ و جلّ وی را به من ملحق میسازد و او اولین کسی است که از میان اهل بیتم به من میپیوندد و با حالی غمگین و مصیبت زده و غم دیده و غصب شده از حق و کشته شده پیش من میآید و آن گاه من میگویم: خدایا بر کسی که به وی ظلم کرده لعنت فرست و کسی که حقش را غصب کرده را عقوبت فرما و کسی که او را ذلیل نموده خوار گردان و آن کسی که پهلوی وی را شکسته و موجب سقط بچه او شده را تا ابد در آتش جهنم گرفتار کن! در آن هنگام فرشتگان آمین میگویند.
اما حضرت امام حسن صلوات الله علیه؛ او پسر من و فرزند من است و از من است و نور چشمم و روشنی قلبم و میوه دلم است. او سرور جوانان اهل بهشت و حجت خداوند در میان امت است که امر او، امر من و گفتار او، گفتار من میباشد. هر کس از او پیروی نماید از من بوده و هرکس با او مخالفت ورزد از من نیست. زمانی که او را دیدم، به یاد ذلتی که پس از من بر او خواهد رفت، افتادم. تا جایی که در نهایت از سر ظلم و عداوت، به وسیله سمّ کشته میشود و فرشتگان و آسمانهای هفت گانه برایش میگریند و تمامی موجودات، حتی پرندگان در آسمان و ماهیان در دل آب نیز بر او گریه میکنند؛ هر کس بر او گریه کند، چشمان او در روزی که همه چشم ها نابینا میشوند، نابینا نخواهد شد و هر کسی که دلش بر او محزون شود، در روزی که همه دلها در آن محزون خواهند شد، محزون نخواهد بود و هر کس که در بقیعاش او را زیارت کند، در روزی که گامها بر پل صراط میلغزند، ثابت قدم خواهد بود.
اما حضرت امام حسین صلوات الله علیه؛ او از من است و پسر من و فرزند من است. او برترین خلق بعد از برادرش بوده و امام مسلمانان و مولای مؤمنان و جانشین خداوند جهانیان و فریادرس درماندگان و پناه پناهندگان و حجت خداوند بر همه مخلوقات است. او سرور جوانان بهشت و درب نجات امت است. امر او امر من، اطاعت از او اطاعت از من است. هر که از او پیروی کند از من است و هر که با او مخالفت ورزد، از من نیست. وقتی او را دیدم، به یاد آن چه افتادم که پس از من با میکنند؛ گویی من آن جا هستم که برای حرم و خویشاوندان من پناه میطلبد، ولی پناه داده نمیشود. من در خوابم او را در آغوش میگیرم و او را به کوچ از مدینه امر میکنم و شهادت را بر وی بشارت میدهم. او نیز حرکت میکند و به قتلگاه و محل به زمین افتادن خویش، سرزمین کرب و بلا و قتل و فَناء میرود و گروهی از مسلمانان نیز که سروران شهیدان امت من در روز قیامت خواهند بود، او را یاری میکنند. گویا هم اکنون دارم او را میبینم که به سمتش تیری پرتاب شده و او از اسب بر زمین میافتد سپس سر او را با حالتی مظلومانه مانند سر گوسفند، از تن جدا میکنند. رسول الله صلی الله علیه و آله و اطرافیان او پس از این سخنان گریه کردند و صدای ضجه آنها بلند شد. سپس حضرت برخاسته و فرمودند: بارخدایا! از آن چه که پس از من بر سر اهل بیتم میآید به تو شکایت میکنم. و بعد وارد خانه خود شدند.
2- الشیخ أبو الفتح الکراجکي، بإسناده عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عن الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما في حدیث قَالَ يَا يُونُسُ قَالَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ صلّى الله عليه وآله مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ يَظْلِمُ بَعْدِي فَاطِمَةَ ابْنَتِي وَ يَغْصِبُهَا حَقَّهَا وَ يَقْتُلُهَا. (1)
مرحوم ابو الفتح کراجکی، با سند خویش از یونس بن یعقوب از حضرت امام جعفر صادق صادق صلوات الله علیه ضمن حدیثی روایت کرده که فرمود: ای یونس! جدم رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ملعون است ملعون است کسی که پس از من، به دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها ظلم روا کند و حق او را غصب کند و او را بکشد.
3- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ صلوات الله علیه عَنْهُمَا فَقَالَ یَا أَبَا الْفَضْلِ مَا تَسْأَلُنِی عَنْهُمَا فَوَ اللَّهِ مَا مَاتَ مِنَّا مَیِّتٌ قَطُّ إِلَّا سَاخِطاً عَلَیْهِمَا وَ مَا مِنَّا الْیَوْمَ إِلَّا سَاخِطاً عَلَیْهِمَا یُوصِی بِذَلِکَ الْکَبِیرُ مِنَّا الصَّغِیرَ إِنَّهُمَا ظَلَمَانَا حَقَّنَا وَ مَنَعَانَا فَیْئَنَا وَ کَانَا أَوَّلَ مَنْ رَکِبَ أَعْنَاقَنَا وَ بَثَقَا عَلَیْنَا بَثْقاً فِی الْإِسْلَامِ
1) . کنز الفوائد ج 1 ص 150.
لَا یُسْکَرُ أَبَداً حَتَّی یَقُومَ قَائِمُنَا أَوْ یَتَکَلَّمَ مُتَکَلِّمُنَا ثُمَّ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا أَوْ تَکَلَّمَ مُتَکَلِّمُنَا لَأَبْدَی مِنْ أُمُورِهِمَا مَا کَانَ یُکْتَمُ وَ لَکَتَمَ مِنْ أُمُورِهِمَا مَا کَانَ یُظْهَرُ وَ اللَّهِ مَا أُسِّسَتْ مِنْ بَلِیَّةٍ وَ لَا قَضِیَّةٍ تَجْرِی عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ إِلَّا هُمَا أَسَّسَا أَوَّلَهَا فَعَلَیْهِمَا لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از حنان بن سدير از پدرش روايت کرده كه گفت: از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه پيرامون آن دو نفر (ابوبکر و عمر) پرسش كردم. حضرت فرمود: اى أبو الفضل! پيرامون آن دو(ابوبکر و عمر) از من چه مى پرسى؟ به خدا سوگند هرگز كسى از ما نمرده مگر آنكه خشم آن دو را در سينه داشته و اكنون كسى از ما نيست مگر آنكه از آن دو خشم دارد، و اين همان است كه سالخوردگان ما به كودكانمان سفارش مى كنند، چه، آن دو به حقّ ما ستم ورزيدند و از پرداخت سهم مان جلو گرفتند و نخستين كسانى بودند كه بر گردن ما سوار شدند و در اسلام رخنهای را به روى ما گشودند كه هرگز بسته نگردند تا آن گاه كه قائم ما صلوات الله علیه قيام كند و سخنگوى ما سخن آغازد. سپس فرمود: هان به خدا سوگند كه اگر قائم ما صلوات الله علیه قيام كند يا سخنگوى ما سخن آغازد از كارهاى آن دو چيزهايى را هويدا سازد كه تا آن هنگام پنهان بوده است و كارهايى از آن دو را بپوشاند كه تظاهر به آن مى كرده اند. به خدا سوگند هيچ بلا و گرفتارى بنيان نهاده نشد و بر سر خاندان ما نيامد مگر آنكه آن دو پايه آن را شالوده ريختند، پس لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر ايشان.
4- الشیخ عبد الله جعفر الحمیري، بإسناده عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: کَانَتِ امْرَأَةٌ مِنَ الْأَنْصَارِ تُدْعَی: حَسْرَةَ تَغْشَی آلَ مُحَمَّدٍ وَ تَحِنُّ، وَ إِنَّ زُفَرَ وَ حَبْتَرَ لَقِیَاهَا ذَاتَ یَوْمٍ فَقَالا: أَیْنَ تَذْهَبِینَ یَا حَسْرَةُ؟. فَقَالَتْ: أَذْهَبُ إِلَی آلِ مُحَمَّدٍ فَأَقْضِی مِنْ حَقِّهِمْ وَ أُحْدِثُ بِهِمْ عَهْداً، فَقَالا: وَیْلَکِ إِنَّهُ لَیْسَ لَهُمْ حَقٌّ، إِنَّمَا کَانَ هَذَا عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَانْصَرَفَتْ حَسْرَةُ وَ لَبِثَتْ أَیَّاماً، ثُمَّ جَاءَتْ، فَقَالَتْ لَهَا أُمُّ سَلَمَةَ زَوْجَةُ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا أَبْطَأَ بِکِ عَنَّا یَا حَسْرَةُ؟!. فَقَالَتِ: اسْتَقْبَلَنِی زُفَرُ وَ حَبْتَرٌ فَقَالا: أَیْنَ تَذْهَبِینَ یَا حَسْرَةُ؟! فَقُلْتُ: أَذْهَبُ إِلَی آلِ مُحَمَّدٍ فَأَقْضِی مِنْ حَقِّهِمُ الْوَاجِبَ. فَقَالا: إِنَّهُ لَیْسَ لَهُمْ حَقٌّ، إِنَّمَا کَانَ هَذَا عَلَی عَهْدِ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. فَقَالَتْ: أُمُّ سَلَمَةَ: کَذِبَا، لَعَنَهُمَا اللَّهُ، لَا یَزَالُ حَقُّهُمْ وَاجِباً عَلَی الْمُسْلِمِینَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ. (2)
مرحوم شیخ عبد الله بن جعفر حمیری، با سند خویش از صفوان جمال روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: زنی از انصار به نام حَسرَة نزد آل محمد صلوات الله علیهم میآمد و با آنها مهربانی میکرد. روزی، زُفر(عمر) و جَبتَر(ابوبکر) او را دیدند و به او گفتند: ای حسرة، کجا میروی؟ حسرة گفت: پیش آل محمد صلوات الله علیهم میروم و بخشی از حق آنان را برآورده میسازم و عهد و پیمانم را با آنها تجدید میکنم. آن دو گفتند: وای بر تو! آنان هیچ حقی ندارند، آن حق در زمان رسول الله صلَّی الله علیه و آله بود و اکنون هیچ حقی ندارند. پس حسرة بازگشت و چند روزی درنگ کرد، سپس آمد. پسام سلمه، همسر رسول الله صلَّی الله علیه و آله به او گفت: ای حسرة، چه چیزی باعث شد که دیر آمدی؟ حسرة گفت: زُفر(عمر) و جبتر(ابوبکر) مرا دیدند و گفت: ای حسرة کجا میروی؟ من گفتم نزد آل محمد صلوات الله علیهم میروم و حق
واجب آنان را ادا میکنم. آن دو به من گفتند: آل محمد هیچ حقی ندارند، حق آنان فقط در عهد رسول الله صلَّی الله علیه و آله بود. ام سلمه گفت: دروغ گفتند، لعنت خدا بر آن دو باد، پیوسته حق آل محمد صلوات الله علیهم تا روز قیامت بر مسلمانان واجب است.
5- العلامة المجلسي رضي الله عنه، بإسناده عَنْ بَشَّارٍ الْمُکَارِی قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه بِالْکُوفَةِ وَ قَدْ قُدِّمَ لَهُ طَبَقُ رُطَبٍ طَبَرْزَدٍ وَ هُوَ یَأْکُلُ فَقَالَ یَا بَشَّارُ ادْنُ فَکُلْ فَقُلْتُ هَنَّأَکَ اللَّهُ وَ جَعَلَنِی فِدَاکَ قَدْ أَخَذَتْنِی الْغِیرَةُ مِنْ شَیْ ءٍ رَأَیْتُهُ فِی طَرِیقِی أَوْجَعَ قَلْبِی وَ بَلَغَ مِنِّی فَقَالَ لِی بِحَقِّی لَمَّا دَنَوْتَ فَأَکَلْتَ قَالَ فَدَنَوْتُ فَأَکَلْتُ فَقَالَ لِی حَدِیثَکَ قُلْتُ رَأَیْتُ جِلْوَازاً یَضْرِبُ رَأْسَ امْرَأَةٍ وَ یَسُوقُهَا إِلَی الْحَبْسِ وَ هِیَ تُنَادِی بِأَعْلَا صَوْتِهَا الْمُسْتَغَاثُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَا یُغِیثُهَا أَحَدٌ قَالَ وَ لِمَ فَعَلَ بِهَا ذَلِکَ قَالَ سَمِعْتُ النَّاسَ یَقُولُونَ إِنَّهَا عَثَرَتْ فَقَالَتْ لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِیکِ یَا فَاطِمَةُ فَارْتَکَبَ مِنْهَا مَا ارْتَکَبَ قَالَ فَقَطَعَ الْأَکْلَ وَ لَمْ یَزَلْ یَبْکِی حَتَّی ابْتَلَّ مِنْدِیلُهُ وَ لِحْیَتُهُ وَ صَدْرُهُ بِالدُّمُوعِ ثُمَّ قَالَ یَا بَشَّارُ قُمْ بِنَا إِلَی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ فَنَدْعُوَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَسْأَلَهُ خَلَاصَ هَذِهِ الْمَرْأَةِ قَالَ وَ وَجَّهَ بَعْضَ الشِّیعَةِ إِلَی بَابِ السُّلْطَانِ وَ تَقَدَّمَ إِلَیْهِ بِأَنْ لَا یَبْرَحَ إِلَی أَنْ یَأْتِیَهُ رَسُولُهُ فَإِنْ حَدَثَ بِالْمَرْأَةِ صَارَ إِلَیْنَا حَیْثُ کُنَّا قَالَ فَصِرْنَا إِلَی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ وَ صَلَّی کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ رَفَعَ الصَّادِقُ صلوات الله علیه یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ- أَنْتَ اللَّهُ إِلَی آخِرِ الدُّعَاءِ قَالَ فَخَرَّ سَاجِداً لَا أَسْمَعُ مِنْهُ إِلَّا النَّفَسَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ قُمْ فَقَدْ أُطْلِقَتِ المَرْأَةُ قَالَ فَخَرَجْنَا جَمِیعاً فَبَیْنَمَا نَحْنُ فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ إِذْ لَحِقَ بِنَا الرَّجُلُ الَّذِی وَجَّهْنَاهُ إِلَی بَابِ السُّلْطَانِ فَقَالَ لَهُ صلوات الله علیه مَا الْخَبَرُ قَالَ قَدْ أُطْلِقَ عَنْهَا قَالَ کَیْفَ کَانَ إِخْرَاجُهَا قَالَ- لَا أَدْرِی وَ لَکِنَّنِی کُنْتُ وَاقِفاً عَلَی بَابِ السُّلْطَانِ إِذْ خَرَجَ حَاجِبٌ فَدَعَاهَا وَ قَالَ لَهَا مَا الَّذِی تَکَلَّمْتِ قَالَتْ عَثَرْتُ فَقُلْتُ لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِیکِ یَا فَاطِمَةُ فَفُعِلَ بِی مَا فُعِلَ قَالَ فَأَخْرَجَ مِائَتَیْ دِرْهَمٍ وَ قَالَ خُذِی هَذِهِ وَ اجْعَلِی الْأَمِیرَ فِی حِلٍّ فَأَبَتْ أَنْ تَأْخُذَهَا فَلَمَّا رَأَی ذَلِکَ مِنْهَا دَخَلَ وَ أَعْلَمَ صَاحِبَهُ بِذَلِکَ ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ انْصَرِفِی إِلَی بَیْتِکِ فَذَهَبَتْ إِلَی مَنْزِلِهَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه أَبَتْ أَنْ تَأْخُذَ الْمِائَتَیْ دِرْهَمٍ قَالَ نَعَمْ وَ هِیَ وَ اللَّهِ مُحْتَاجَةٌ إِلَیْهَا قَالَ فَأَخْرَجَ مِنْ جَیْبِهِ صُرَّةً فِیهَا سَبْعَةُ دَنَانِیرَ وَ قَالَ اذْهَبْ أَنْتَ بِهَذِهِ إِلَی مَنْزِلِهَا فَأَقْرِئْهَا مِنِّی السَّلَامَ وَ ادْفَعْ إِلَیْهَا هَذِهِ الدَّنَانِیرَ قَالَ فَذَهَبْنَا جَمِیعاً فَأَقْرَأْنَاهَا مِنْهُ السَّلَامَ فَقَالَتْ بِاللَّهِ أَقْرَأَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّلَامَ فَقُلْتُ لَهَا رَحِمَکِ اللَّهُ وَ اللَّهِ إِنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ أَقْرَأَکِ السَّلَامَ فَشَقَّتْ جَیْبَهَا وَ وَقَعَتْ مَغْشِیَّةً عَلَیْهَا قَالَ فَصَبَرْنَا حَتَّی أَفَاقَتْ وَ قَالَتْ أَعِدْهَا عَلَیَّ فَأَعَدْنَاهَا عَلَیْهَا حَتَّی فَعَلَتْ ذَلِکَ ثَلَاثاً ثُمَّ قُلْنَا لَهَا خُذِی هَذَا مَا أَرْسَلَ بِهِ إِلَیْکِ وَ أَبْشِرِی بِذَلِکِ فَأَخَذَتْهُ مِنَّا وَ قَالَتْ: سَلُوهُ أَنْ یَسْتَوْهِبَ أَمَتَهُ مِنَ اللَّهِ فَمَا أَعْرِفُ أَحَداً تُوُسِّلَ بِهِ إِلَی اللَّهِ أَکْثَرَ مِنْهُ وَ مِنْ آبَائِهِ وَ أَجْدَادِهِ صلوات الله علیهم.
قَالَ
فَرَجَعْنَا إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه فَجَعَلْنَا نُحَدِّثُهُ بِمَا کَانَ مِنْهَا فَجَعَلَ یَبْکِی وَ یَدْعُو لَهَا. (1)
مرحوم علامه مجلسی رضی الله عنه، با سند خویش از بشار مکاری روایت کرده که گفت: در کوفه خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه رسیدم. خدمت آن جناب ظرفی از خرمای طبرزد بود که میل مینمود فرمود. بشار بیا جلو بخور. عرض
1) . بحارالانوار ج 47 ص 379- 381.
کردم گوارا باد فدایت شوم چیزی در بین راه دیدم که سخت ناراحتم دلم را به درد آورده و تأثیر زیادی در من گذاشته است. فرمود: تو را به حقی که بر گردنت دارم جلو بیا بخور. پیش رفته شروع به خوردن نمودم. فرمود: چه دیده بودی؟ گفتم: در بین راه پاسبانی را دیدم که بر سر زنی میزد و او را به طرف زندان میبرد او با صدای بلند میگفت: پناه به خدا و رسولش میبرم به فریادم برسید هیچ کس به داد او نرسید. فرمود: برای چه او را چنین میزدند؟ گفتم: از مردم شنیدم که آن زن به زمین خورده در این موقع گفته بود: ای فاطمه زهرا خدا لعنت کند ظالمین تو را. این آزار و شکنجه برای همان حرف بوده: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه دست از خوردن کشید شروع کرد به زار زار گریستن به طوری که دستمال و محاسن و سینه اش از اشک تر شد، فرمود: بشار حرکت کن برویم به مسجد سهله دعا کنیم و از خداوند عزیز خلاصی آن زن را بخواهیم، حضرت یکی از شیعیان را فرستاد به دار الاماره فرمود: از همان جا تکان نمیخوری تا فرستاده ما بیاید اگر پیش آمدی برای آن زن اتفاق افتاد میآیی و ما را پیدا میکنی. به مسجد سهله رفتیم هر کدام دو رکعت نماز خواندیم آنگاه حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه دست به آسمان بلند نموده این دعا را خواند «انت اللَّه تا آخر دعا» بعد از دعا به سجده رفت که من جز صدای نفس آن حضرت چیزی نمیشنیدم سر بلند نموده فرمود: حرکت کن که زن را آزاد کردند. از مسجد خارج شدیم در بین راه آن مردی که فرستاده بود به دار الاماره رسید حضرت صلوات الله علیه پرسید چه خبر شد؟ گفت: آزادش کردند فرمود: چطور شد که آزادش کردند؟ گفت: من نفهمیدم ولی در دار الاماره ایستاده بودم یک دربان آمد و او را خواست گفت: چه گفته بودی؟ جواب داد: من به زمین خوردم گفتم: خدا لعنت کند ظالمین تو را یا فاطمه، مرا چنین آزردند، دویست درهم به او داد گفت؟ این پول را بگیر و امیر را حلال کن ولی آن زن نگرفت وقتی دید از گرفتن پول امتناع دارد به امیر خبر داد بعد بیرون آمده گفت: برو به منزلت. آن زن به منزلش رفت. حضرت امام جعفر صادق صلوات الله فرمود: از گرفتن دویست درهم خود داری کرد؟ گفت آری با اینکه به خدا به آن پول احتیاج داشت. حضرت از جیب خود هفت دینار بیرون آورده فرمود: این پول را به منزلش ببر و سلام مرا به او برسان به او بده. ما با هم به خانه او رفتیم و سلام حضرت را رساندیم. گفت: به خدا قسم حضرت جعفر بن محمّد صلوات الله علیهما به من سلام رسانده؟ گفتم: خدا تو را بیامرزد به خدا سوگند حضرت جعفر بن محمّد صلوات الله علیهما سلام به تو رساند، دست برد گریبان خود را چاک زده بیهوش گردید.
ایستادیم تا به هوش آمد گفت: سخن حضرت را برایم دو مرتبه بگویید. تکرار کردیم تا سه مرتبه این کار را کرد بعد گفتیم: این پول را بگیر که حضرت برایت فرستاده مژده باد تو را. پول را گرفت و گفت به حضرت صلوات الله علیه بگویید از خدا بخواهد این کنیزش را ببخشد کسی بیشتر از او و پدران بزرگوارش و اجداد طاهرینش در نزد خدا محبوب نیست که واسطه توسل شود. خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه برگشتیم و داستان زن را برای ایشان نقل کردیم حضرت شروع به گریه کرده برایش دعا کرد.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَبِی أَحْمَدَ بْنِ سُلَیْمَانَ الطَّائِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: تُحْشَرُ ابْنَتِی فَاطِمَةُ صلوات الله علیها یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَعَهَا ثِیَابٌ مَصْبُوغَةٌ بِالدِّمَاءِ تَتَعَلَّقُ بِقَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ تَقُولُ یَا عَدْلُ احْکُمْ بَیْنِی وَ بَیْنَ قَاتِلِ وُلْدِی قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهما قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ یَحْکُمُ اللَّهُ لِابْنَتِی فَاطِمَةَ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از احمد بن سلیمان طائی از حضرت امام رضا از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها در حالی وارد صحرای محشر میشود که لباسهایی غرقه به خون همراه خود دارد. آن حضرت پایه عرش خدا را میگیرد و میگوید: ای خدای عادل! بین من و آن افرادی که فرزندان مرا کشتند حکم کن! به حق خدای کعبه که آن روز پروردگار عادل برای دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها قضاوت خواهد کرد.
2- الشیخ الصدوق، بِالْأَسَانِیدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: تُحْشَرُ ابْنَتِی فَاطِمَةُ صلوات الله علیها یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَعَهَا ثِیَابٌ مَصْبُوغَةٌ بِالدَّمِ فَتَتَعَلَّقُ بِقَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ فَتَقُولُ یَا عَدْلُ احْکُمْ بَیْنِی وَ بَیْنَ قَاتِلِ وُلْدِی قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَیَحْکُمُ لِابْنَتِی وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَی لِرِضَاهَا. (2)
مرحوم شیخ صدوق، با سه سند از حضرت امام رضا از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامی که روز قیامت فرا رسد، دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها در حالی که لباسهای خون آلودی به همراه دارد محشور میشود. آنگاه یکی از پایههای عرش را میگیرد و میگوید: ای خدای عادل! بین من و قاتل فرزندانم حکم کن! سپس رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: به حق خدای کعبه قسم که خدا به نفع دخترم قضاوت میکند، زیرا خداوند به سبب غضب فاطمه صلوات الله علیها غضب میکند و به جهت رضایت و خوشنودی او خوشنود و راضی خواهد شد.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَبِی جُبَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: یُمَثَّلُ لِفَاطِمَةَ رَأْسُ اَلْحُسَیْنِ مُتَشَحِّطاً بِدَمِهِ فَتَصِیحُ وَا وَلَدَاهْ وَا ثَمَرَةَ فُؤَادَاهْ فَتَصِیحُ اَلْمَلاَئِکَةُ لِصَیْحَةِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ یُنَادُونَ أَهْلَ اَلْقِیَامَةِ قَتَلَ اَللَّهُ قَاتِلَ وَلَدِکِ یَا فَاطِمَةُ قَالَ فَیَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَفْعَلُ بِهِ وَ لِشِیعَتِهِ وَ أَحِبَّائِهِ وَ أَتْبَاعِهِ. (3)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابی جبیر از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: (هنگامی که روز قیامت فرا رسد) برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها سر فرزندش حسین صلوات الله
علیه خون آلود مجسّم شود، و دخترم حضرت فاطمه از دیدن او شیونی کشد و گوید: ای فرزندم و ای میوۀ قلبم و همه فرشتگان از صیحۀ او به فغان و ناله آیند و اهل محشر فریاد کنند و گویند: خدا بکشد کشندۀ پسرت را ای فاطمه. فرمود: آنگاه خداوند بزرگ فرماید: این درخواست در حقّ کشندۀ او و پیروان و دوستان و هم عقیده گان کشنده او به جای آورم.
4- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ شَرِیکٍ یَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ جَاءَتْ فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا فِی لُمَةٍ مِنْ نِسَائِهَا فَیُقَالُ لَهَا ادْخُلِی الْجَنَّةَ فَتَقُولُ لَا أَدْخُلُ حَتَّی أَعْلَمَ مَا صُنِعَ بِوَلَدِی مِنْ بَعْدِی فَیُقَالُ لَهَا انْظُرِی فِی قَلْبِ الْقِیَامَةِ فَتَنْظُرُ إِلَی الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَائِماً وَ لَیْسَ عَلَیْهِ رَأْسٌ فَتَصْرُخُ صَرْخَةً وَ أَصْرُخُ لِصُرَاخِهَا وَ تَصْرُخُ الْمَلَائِکَةُ لِصُرَاخِنَا فَیَغْضَبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا عِنْدَ ذَلِکَ فَیَأْمُرُ نَاراً یُقَالُ لَهَا هَبْهَبُ قَدْ أُوقِدَ عَلَیْهَا أَلْفَ عَامٍ حَتَّی اسْوَدَّتْ لَا یَدْخُلُهَا رَوْحٌ أَبَداً وَ لَا یَخْرُجُ مِنْهَا غَمٌّ أَبَداً فَیُقَالُ لَهَا الْتَقِطِی قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ حَمَلَةَ الْقُرْآنِ فَتَلْتَقِطُهُمْ فَإِذَا صَارُوا فِی حَوْصَلَتِهَا صَهَلَتْ وَ صَهَلُوا بِهَا وَ شَهَقَتْ وَ شَهَقُوا بِهَا وَ زَفَرَتْ وَ زَفَرُوا بِهَا فَیَنْطِقُونَ بِأَلْسِنَةٍ ذَلْقَةٍ طَلْقَةٍ یَا رَبَّنَا أَوْجَبْتَ لَنَا النَّارَ قَبْلَ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ فَیَأْتِیهِمُ الْجَوَابُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّ مَنْ عَلِمَ لَیْسَ کَمَنْ لَا یَعْلَمُ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از شریک به صورت مرفوع روایت کرده که گفت: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامی که روز قیامت شود، حضرت فاطمه صلوات الله علیها در حالی وارد صحرای محشر میشود که گروهی از زنان شیعیان اطراف آن حضرت را گرفته اند. به حضرت فاطمه صلوات الله علیها میگویند: داخل بهشت شو! آن حضرت میفرماید: وارد بهشت نمیشوم تا بدانم بعد از من با فرزندانم چه عملی انجام داده اند. به آن حضرت میگویند که در میان جمعیت قیامت نگاه کن. وقتی نظر میکند حضرت امام حسین صلوات الله علیه را خواهد دید که با بدن بی سر ایستاده است! حضرت زهرا صلوات الله علیها فریادی میزند که من از فریاد او فریاد خواهم زد و آنگاه همه ملائکه نیز به فریاد میآیند.
در این موقع است که خدای قهار از غضب ما به غضب میآید و به آتشی که هزار سال است آن را برافروختهاند تا سیاه شده و به آن هبهب میگویند و هرگز نسیمی داخل آن نشده، دستور میدهد تا قاتلین حضرت امام حسین صلوات الله علیه و افرادی را که اگر چه حامل قرآن بوده اند فرو ببلعد. وقتی که آنها داخل آتش میشوند، آتش نعرهای میزند و صدای ناله و زاری آنها برمیخیزد؛ آتش میخروشد و آنان هم به خروش میآیند؛ آتش زبانه میکشد و آنها به زبان فصیح میگویند: پروردگارا! به چه علت آتش را قبل از بت پرستان به ما مسلط کردهای؟ خطاب میرسد: کسی که از روی جهالت عملی را انجام دهد، با آن کسی که بداند و عملی را انجام دهد فرق دارد.
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِذَا کَانَ یَوْمُ اَلْقِیَامَةِ نُصِبَ لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ وَ أَقْبَلَ اَلْحُسَیْنُ صلوات الله علیه رَأْسُهُ عَلَی یَدِهِ فَإِذَا رَأَتْهُ شَهَقَتْ شَهْقَةً لاَ یَبْقَی فِی اَلْجَمْعِ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لاَ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لاَ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ إِلاَّ بَکَی لَهَا فَیُمَثِّلُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلاً لَهَا فِی أَحْسَنِ صُورَةٍ وَ هُوَ یُخَاصِمُ قَتَلَتَهُ بِلاَ رَأْسٍ فَیَجْمَعُ اَللَّهُ قَتَلَتَهُ وَ اَلْمُجَهِّزِینَ عَلَیْهِ وَ مَنْ شَرِکَ فِی قَتْلِهِ فَیَقْتُلُهُمْ حَتَّی أَتَی عَلَی آخِرِهِمْ ثُمَّ یُنْشَرُونَ فَیَقْتُلُهُمْ
1) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج 1 ص 217 ح 5. بحارالانوار ج 43 ص 222 ح 8.
أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه ثُمَّ یُنْشَرُونَ فَیَقْتُلُهُمُ اَلْحَسَنُ صلوات الله علیه ثُمَّ یُنْشَرُونَ فَیَقْتُلُهُمُ اَلْحُسَیْنُ صلوات الله علیه ثُمَّ یُنْشَرُونَ فَلاَ یَبْقَی مِنْ ذُرِّیَّتِنَا أَحَدٌ إِلاَّ قَتَلَهُمْ قَتْلَةً فَعِنْدَ ذَلِکَ یَکْشِفُ اَللَّهُ اَلْغَیْظَ وَ یُنْسِی اَلْحُزْنَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه رَحِمَ اَللَّهُ شِیعَتَنَا - شِیعَتُنَا وَ اَللَّهِ اَلْمُؤْمِنُونَ فَقَدْ وَ اَللَّهِ شَرِکُونَا فِی اَلْمُصِیبَةِ بِطُولِ اَلْحُزْنِ وَ اَلْحَسْرَةِ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از محمّد بن سنان از یکی از راویان از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: چون روز قیامت شود سرا پردهای از نور برای دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها بر پا سازند و فرزندم حسین صلوات الله علیه در حالی که سر خویش به دست گرفته باشد به جانب سراپردۀ مادر روان شود، چون چشم حضرت فاطمه به فرزندش افتد شیونی کند و نالهای از دل کشد که هیچ فرشتهای از مقرّبان و هیچ پیغمبری از فرستادگان حقّ و هیچ مؤمنی در عرصۀ محشر باقی نماند جز اینکه بر حال او بگرید، آنگاه خداوند مثالی به صورت مردی خوش اندام بدون سر مجسّم سازد که با قاتلین آن حضرت بدادخواهی مخاصمه کند، پس خداوند کسانی که در قتل او به نحوی شرکت جستهاند همه را به قتل رساند و هلاک سازد و سپس زنده شوند، و حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه آنها را به قتل رساند و باز زنده شوند، و حضرت حسن بن علیّ صلوات الله علیهما آنان را بکشد و باز زنده گردند، و حسین صلوات الله علیه خود آنها را بکشد و باز زنده شوند، و از ذریّۀ ما هیچ فردی باقی نماند مگر اینکه یک بار ایشان را به قتل رساند تا اینکه انتقام کشیده شود و خشمها فرو نشیند و اندوهها فراموش شود. سپس حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: خداوند رحمت کند شیعیان ما را به خدا سوگند اینانند مؤمنان حقیقی، زیرا در این مصیبت با ما شرکت جستند و در این پیش آمد ناگوار اندوهی طولانی و افسوسی فراوان خوردند.
1) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج 1 ص 216 ح 3.بحارالانوار ج 43 ص 221 ح 7.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ جَعْفَرٍ الْأَحْمَرِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ صلوات الله علیهما قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ تُقْبِلُ ابْنَتِی فَاطِمَةُ عَلَی نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ الْجَنْبَیْنِ خِطَامُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ قَوَائِمُهَا مِنَ الزُّمُرُّدِ الْأَخْضَرِ ذَنَبُهَا مِنَ الْمِسْکِ الْأَذْفَرِ عَیْنَاهَا یَاقُوتَتَانِ حَمْرَاوَانِ عَلَیْهَا قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ یُرَی ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا دَاخِلُهَا عَفْوُ اللَّهِ وَ خَارِجُهَا رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَی رَأْسِهَا تَاجٌ مِنْ نُورٍ لِلتَّاجِ سَبْعُونَ رُکْناً کُلُّ رُکْنٍ مُرَصَّعٌ بِالدُّرِّ وَ الْیَاقُوتِ یُضِی ءُ کَمَا الْکَوْکَبُ الدُّرِّیُّ فِی أُفُقِ السَّمَاءِ وَ عَنْ یَمِینِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ عَنْ شِمَالِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ جَبْرَئِیلُ آخِذٌ بِخِطَامِ النَّاقَةِ یُنَادِی بِأَعْلَی صَوْتِهِ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ حَتَّی تَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ فَلَا یَبْقَی یَوْمَئِذٍ نَبِیٌّ وَ لَا رَسُولٌ وَ لَا صِدِّیقٌ وَ لَا شَهِیدٌ إِلَّا غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ حَتَّی تَجُوزَ فَاطِمَةُ فَتَسِیرُ حَتَّی تُحَاذِیَ عَرْشَ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ فَتَنْزَخُ بِنَفْسِهَا عَنْ نَاقَتِهَا وَ تَقُولُ إِلَهِی وَ سَیِّدِی احْکُمْ بَیْنِی وَ بَیْنَ مَنْ ظَلَمَنِی اللَّهُمَّ احْکُمْ بَیْنِی وَ بَیْنَ مَنْ قَتَلَ وُلْدِی فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ یَا حَبِیبَتِی وَ ابْنَةَ حَبِیبِی سَلِینِی تُعْطَیْ وَ اشْفَعِی تُشَفَّعِی فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا جَازَنِی ظُلْمُ ظَالِمٍ فَتَقُولُ إِلَهِی وَ سَیِّدِی ذُرِّیَّتِی وَ شِیعَتِی وَ شِیعَةَ ذُرِّیَّتِی وَ مُحِبِّیَّ وَ مُحِبِّی ذُرِّیَّتِی فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَیْنَ ذُرِّیَّةُ فَاطِمَةَ وَ شِیعَتُهَا وَ مُحِبُّوهَا وَ مُحِبُّو ذُرِّیَّتِهَا فَیُقْبِلُونَ وَ قَدْ أَحَاطَ بِهِمْ مَلَائِکَةُ الرَّحْمَةِ فَتَقْدُمُهُمْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها حَتَّی تُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از جعفر احمر از حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: از جابر بن عبداللَّه انصاری شنیدم که میگفت: رسول الله صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامی که روز قیامت فرا میرسد، دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها در حالی از راه میرسد که بر یکی از ناقههای بهشتی سوار است و از دو پهلوی آن ناقه حریرهای بهشتی آویزان است، مهار آن از مروارید تر، پاهایش از زمرد سبز، دم آن از مشک ناب و دیدگانش از درّ و یاقوت سرخ خواهد بود. قبه ای از نور بر پشت آن ناقه نصب شده که اندرون آن از بیرون آشکار است و وسط آن حاوی عفو پروردگار و بیرون آن رحمت خدای رحیم است. حضرت فاطمه صلوات الله علیها تاجی از نور بر سر دارد که دارای هفتاد پایه است و هر پایه از آن دارای یک مروارید مرصع است که نظیر ستاره ای درخشان میدرخشد. در طرف راست و چپ آن حضرت هر کدام هفتاد هزار ملک خواهد بود.
حضرت جبرئیل که در آن موقع مهار ناقه حضرت زهرا صلوات الله علیها را گرفته، با صدای بلند خواهد گفت: «چشمان خود را ببندید تا فاطمه دختر حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله عبور کند» در آن روز هر چه پیغمبر و رسول و صدیق و شهیدی دیدگان خود را میبندند تا حضرت زهرا صلوات الله علیها از صحرای محشر عبور کند. هنگامی که آن حضرت به زیر عرش پروردگار میرسد از آن ناقه فرود میآید و میگوید: ای پروردگار من! حال بین من و آن افرادی که در حق من ظلم و فرزندان مرا شهید کرده اند قضاوت کن، آنگاه از طرف خدای رئوف ندا میرسد: ای حبیبه و فرزند رسول من! از من بخواه تا به تو عطا کنم. شفاعت کن تا من بپذیرم. به عزت و جلال خودم که امروز ظلم و ستم هیچ ستمگری از نظر من دور نخواهد ماند. در همین موقع است
1) . الأمالی (للصدوق) ص 18 ح 4.بحارالانوار ج 43 ص 219 ح 1.
که حضرت زهرا صلوات الله علیها میگوید: بار خدایا! فرزندان و شیعیانم و شیعه فرزندانم و دوستان من و دوست فرزندان مرا به من ببخش! آنگاه از طرف پروردگار جهان منادی ندا میکند: فرزندان و شیعیان فاطمه و دوستان فاطمه و دوستان ذریه فاطمه کجایند؟ آنها در حالی که ملائکه رحمت پروردگار همه آنان را احاطه کرده اند میآیند. سپس حضرت فاطمه صلوات الله علیها جلو میرود و آنها را وارد بهشت میکند.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَ جَالِساً ذَاتَ یَوْمٍ وَ عِنْدَهُ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صلوات الله علیهم فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ أَکْرَمُ النَّاسِ عَلَیَّ فَأَحْبِبْ مَنْ أَحَبَّهُمْ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُمْ وَ وَالِ مَنْ وَالاهُمْ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُمْ وَ أَعِنْ مَنْ أَعَانَهُمْ وَ اجْعَلْهُمْ مُطَهَّرِینَ مِنْ کُلِّ رِجْسٍ مَعْصُومِینَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ أَیِّدْهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْکَ ثُمَّ قَالَ صلوات الله علیه یَا عَلِیُّ أَنْتَ إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهَا بَعْدِی وَ أَنْتَ قَائِدُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی الْجَنَّةِ وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی ابْنَتِی فَاطِمَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی نَجِیبٍ مِنْ نُورٍ عَنْ یَمِینِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ عَنْ یَسَارِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ بَیْنَ یَدَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَلْفَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ تَقُودُ مُؤْمِنَاتِ أُمَّتِی إِلَی الْجَنَّةِ فَأَیُّمَا امْرَأَةٍ صَلَّتْ فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَةِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ وَ صَامَتْ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ حَجَّتْ بَیْتَ اللَّهِ الْحَرَامَ وَ زَکَّتْ مَالَهَا وَ أَطَاعَتْ زَوْجَهَا وَ وَالَتْ عَلِیّاً بَعْدِی دَخَلَتِ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَةِ ابْنَتِی فَاطِمَةَ وَ إِنَّهَا لَسَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ هِیَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ عَالَمِهَا فَقَالَ صلی الله علیه و آله ذَاکَ لِمَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَأَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَهِیَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ إِنَّهَا لَتَقُومُ فِی مِحْرَابِهَا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ یُنَادُونَهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ الْمَلَائِکَةُ مَرْیَمَ فَیَقُولُونَ یَا فَاطِمَةُ «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ» ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی یَسُوؤُنِی مَا سَاءَهَا وَ یَسُرُّنِی مَا سَرَّهَا وَ إِنَّهَا أَوَّلُ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَأَحْسِنْ إِلَیْهَا بَعْدِی وَ أَمَّا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَهُمَا ابْنَایَ وَ رَیْحَانَتَایَ وَ هُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلْیُکْرَمَا عَلَیْکَ کَسَمْعِکَ وَ بَصَرِکَ ثُمَّ رَفَعَ صلی الله علیه و آله یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی مُحِبٌّ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضَهُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُمْ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: یک روز رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله نشسته بود. حضرات علی و زهرا و حسن و حسین صلوات الله علیهم نیز در حضور آن بزرگوار مشرف بودند. رسول الله صلی الله علیه و آله گفت: پروردگارا! تو میدانی که ایشان اهل بیت من و از همه مردم نزد من گرامی ترند. بار خدایا! محبوب بدار آن کس را که آنها را محبوب میدارد؛ دوست بدار آن کس را که آنها را دوست میدارد؛ دشمن بدار کسی را که به آنها دشمنی میورزد؛ یاور آن کس باش که یاور آنهاست. پروردگارا! ایشان را از هر گونه پلیدی، پاک و پاکیزه بدار و از هر گناهی با عصمت آراسته گردان و ایشان را به وسیله روح القدس تأیید بفرما!
سپس روی به حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما کرد و فرمود: یا علی! تو امام امت من و خلیفه من خواهی بود. تو
1) . الأمالی (للصدوق) ج 1 ص 486. بحارالانوار ج 43 ص 24 ح 20.
مؤمنین را به سوی بهشت رهبری خواهی کرد. گویا من دخترم فاطمه صلوات الله علیها را میبینم که فردای قیامت بر شتری که از نور است نشسته. در طرف راست وی هفتاد هزار ملک و در سمت چپ او هفتاد هزار ملک خواهد بود. دختر من زنان مؤمنه امتم را به سوی بهشت رهبری خواهد کرد. هر زنی که پنج نماز شبانه روز را بخواند، ماه رمضان را روزه بگیرد، اعمال حج را به جای آورد، زکات مال خود را بدهد، از شوهر خود اطاعت کند و علی صلوات الله علیه را بعد از من دوست داشته باشد، به شفاعت دخترم فاطمه زهرا صلوات الله علیها داخل بهشت خواهد شد. دخترم فاطمه صلوات الله علیها، بزرگ زنان بهشت است.
گفته شد: یا رسول اللَّه! آیا حضرت فاطمه صلوات الله علیها فقط بزرگ زنان زمانه خود است؟ فرمود: این مقام حضرت مریم دختر عمران است، ولی دختر من حضرت فاطمه صلوات الله علیها، بزرگ اولین و آخرین زنان جهان است.
هنگامی که حضرت فاطمه صلوات الله علیها در محراب عبادت میایستد، هفتاد هزار ملک از ملائکه مقربین به وی سلام میکنند و حضرت فاطمه را به گونهای ندا میدهند که حضرت مریم را ندا میدادند. آنان به حضرت فاطمه میگویند: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِین» «خدا تو را برگزید و پاک و پاکیزه داشت. خدا تو را از میان تمام زنان جهان برگزید». (سوره آل عمران آیه 42) رسول الله صلی الله علیه و آله پس از این فرمایش ها، روی به حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کرد و فرمود: یا علی! حضرت فاطمه پاره تن و نور چشم و میوه دل من است. آنچه که باعث ناراحتی حضرت فاطمه شود، باعث ناراحتی من و آنچه که موجب خشنودی آن حضرت شود، موجب خشنودی من خواهد شد. حضرت فاطمه اولین کس از اهل بیت من است که به من ملحق میشود. بعد از من با دخترم حضرت فاطمه نیک رفتاری کن! حسن و حسین صلوات الله علیهما پسران و گلهای من هستند؛ آنها سرور جوانان بهشت هستند. پس باید آنها را همچون چشم و گوش خود گرامی بداری.
آنگاه رسول الله صلی اللَّه علیه و آله دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: بار خدایا! من تو را شاهد میگیرم که من دوستِ دوست ایشان هستم؛ به آن کس که بغض ایشان را در دل داشته باشد بغض میورزم؛ با کسی که با آنان بجنگد میجنگم؛ تسلیم کسی هستم که تسلیم ایشان باشد؛ دشمن کسی هستم که دشمن ایشان باشد و دوستدار کسی هستم که دوستدار آنان باشد.
3- الشیخ سعد بن عبد الله القمي، بإسناده عَنْ بِشْرِ بْنِ حَبِیبٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ صلوات الله علیه: أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ بَیْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ قَالَ: سُورٌ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، قَائِمٌ عَلَیْهِ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ فَاطِمَةُ وَ خَدِیجَةُ صلوات الله علیهم فَیُنَادُونَ: أَیْنَ مُحِبُّونَا؟ أَیْنَ شِیعَتُنَا؟ فَیُقْبِلُونَ إِلَیْهِمْ فَیَعْرِفُونَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ، وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی: یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ فَیَأْخُذُونَ بِأَیْدِیهِمْ فَیَجُوزُونَ بِهِمُ الصِّرَاطَ وَ یُدْخِلُونَهُمُ الْجَنَّةَ. (1)
مرحوم شیخ سعد بن عبدالله قمی، با سند خویش از بشر بن حبیب روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه دربارۀ آیۀ: «و بین این دو [بهشتیان و دوزخیان] حجاب و مانعی است و بر بلندیهای اعراف مردانی هستند» سؤال شد، فرمود: اعراف دیوار و بلندی میان بهشت و جهنّم است که بر آن حضرات محمّد صلی الله علیه و آله و علی و حسن و حسین و
1) . مختصر بصائر الدرجات ص 218 ح 152.بحارالانوار ج 24 ص 255 ح 19.
فاطمه و خدیجه صلوات الله علیهم ایستاده اند و ندا میدهند: کجایند دوستداران ما؟ شیعیان ما کجایند؟ و دوستان و شیعیان به ایشان رو میآورند، و آنها را به نام و نام پدرهاشان میشناسند و این است معنی آیۀ: «که هر یک از آن دو [بهشتیان و دوزخیان] را از چهره شان میشناسند». (سوره اعراف آیه 46) پس دست آنها را میگیرند و از صراط رد میکنند و داخل بهشت میشوند.
4- قال الإمام العسكري صلوات الله علیه: قال الصادق صلوات الله علیه: و هذا اليوم يوم الموت، فإن الشفاعة و الفداء لا يغني عنه، فأما في القيامة، فإنا و أهلنا نجزي عن شيعتنا كل جزاء، ليكونن على الأعراف بين الجنة و النار محمد، و علي، و فاطمة، و الحسن، و الحسين صلوات الله علیهم، و الطيبون من آلهم، فنرى بعض شيعتنا في تلك العرصات، ممن كان مقصرا، في بعض شدائدها، فنبعث عليهم خيار شيعتنا، كسلمان، و المقداد، و أبي ذر، و عمار، و نظرائهم في العصر الذي يليهم، ثم في كل عصر إلى يوم القيامة، فينقضون عليهم كالبزاة و الصقور، و يتناولونهم كما تتناول البزاة و الصقور صيدها، فيزفونهم إلى الجنة زفا. و إنا لنبعث على آخرين من محبينا من خيار شيعتنا كالحمام، فيلتقطونهم من العرصات كما يلتقط الطير الحب، و ينقلونهم إلى الجنان بحضرتنا. و سيؤتى بالواحد من مقصري شيعتنا في أعماله، بعد أن قد حاز الولاية و التقية و حقوق إخوانه، و يوقف بإزائه ما بين مائه و أكثر من ذلك، إلى مائة ألف من النصاب، فيقال له: هؤلاء فداؤك من النار فيدخل هؤلاء المؤمنون الجنة، و أولئك النصاب النار، و ذلك ما قال الله عز و جل: «رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا»، يعني بالولاية: «لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ»، في الدنيا، منقادين للإمامة، ليجعل مخالفوهم فداءهم من النار. (1)
حضرت امام حسن عسکری صلوات الله علیه فرمودند: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: آن روز، روز مرگ است که شفاعت دیگری و یا تاوان مالی، او را حفظ نمیکند. اما در روز قیامت ما و خاندان ما کاملاً از شیعیان خود حمایت میکنیم، به تحقیق که حضرات محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و سایر پاکیزگان (امامان) از این خاندان صلوات الله علیهم در اَعراف میان بهشت و جهنم میایستند و برخی از شیعیان گناهکار خود را در گرفتاری و تنگنای عرصه قیامت میبینیم. پس بهترین یاران خود، سلمان و مقداد و ابوذر و عمّار و آنان را که در قرنهای بعدی تا روز قیامت حضور داشتند و به مقام و مرتبت این صالحان رسیده اند به کمک شیعیان خود میفرستیم، آنها همچون باز و عقاب بر این افراد فرود آمده و آنها را میربایند و به بهشت میبرند.
سپس ما گروه دیگری را مانند کبوتر میفرستیم و آنها شیعیان ما را چون پرنده ای که دانه برمی چیند، برداشته و در بهشت به نزد ما میآورند.
و یکی از شیعیان خطاکار ما را که به ولایت ایمان داشته و تقیّه کرده و حق برادران مؤمن خود را رعایت کرده میآورند و در مقابل او صد تا صد هزار ناصبی قرار میدهند و به او میگویند: اینها، تاوان آزادی تو از آتش جهنم هستند. سپس این مؤمنان به بهشت و آن ناصبیها به آتش جهنم برده میشوند و این تعبیر کلام خداوند است که میفرماید: «چه بسا کسانی که کافر شدند»، یعنی به ولایت، «آرزو کنند که کاش مسلمان بودند».(سوره حجر آیه 2)
1) . تفسیر حضرت امام حسن عسکری (ع) ص 241. تفسیر البرهان ج 3 ص 332 ح 5811.
یعنی در دنیا مسلمان بوده و مطیع امامت بودند، تا مخالفان آنان، تاوانی باشند برای رهایی آنان از آتش جهنم .
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ اَلثَّقَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ صلوات الله علیه یَقُولُ: لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَقْفَةٌ عَلَی بَابِ جَهَنَّمَ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ اَلْقِیَامَةِ کُتِبَ بَیْنَ عَیْنَیْ کُلِّ رَجُلٍ مُؤْمِنٌ أَوْ کَافِرٌ فَیُؤْمَرُ بِمُحِبٍّ قَدْ کَثُرَتْ ذُنُوبُهُ إِلَی اَلنَّارِ فَتَقْرَأُ فَاطِمَةُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ مُحِبّاً فَتَقُولُ إِلَهِی وَ سَیِّدِی سَمَّیْتَنِی فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتَ بِی مَنْ تَوَلاَّنِی وَ تَوَلَّی ذُرِّیَّتِی مِنَ اَلنَّارِ وَ وَعْدُکَ اَلْحَقُّ وَ أَنْتَ لاٰ تُخْلِفُ اَلْمِیعٰادَ فَیَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَدَقْتِ یَا فَاطِمَةُ إِنِّی سَمَّیْتُکِ فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتُ بِکِ مَنْ أَحَبَّکِ وَ تَوَلاَّکِ وَ أَحَبَّ ذُرِّیَّتَکِ وَ تَوَلاَّهُمْ مِنَ اَلنَّارِ وَ وَعْدِیَ اَلْحَقُّ وَ أَنَا لاَ أُخْلِفُ اَلْمِیعَادَ وَ إِنَّمَا أَمَرْتُ بِعَبْدِی هَذَا إِلَی اَلنَّارِ لِتَشْفَعِی فِیهِ فَأُشَفِّعَکِ وَ لِیَتَبَیَّنَ لِمَلاَئِکَتِی وَ أَنْبِیَائِی وَ رُسُلِی وَ أَهْلِ اَلْمَوْقِفِ مَوْقِفُکِ مِنِّی وَ مَکَانَتُکِ عِنْدِی فَمَنْ قَرَأْتِ بَیْنَ عَیْنَیْهِ مُؤْمِناً فَخُذِی بِیَدِهِ وَ أَدْخِلِیهِ اَلْجَنَّةَ.(1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از محمّد بن مسلم ثقفى روایت کرده که گفت: از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه شنيدم كه مىفرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها بر درب جهنّم توقّفى دارند، چون روز قيامت شود بين ديدگان هر شخصى نوشته مىشود كه او مؤمن است يا كافر، بسا شخصى را كه دوستدار اهلبيت صلوات الله علیهم است مىآورند و به واسطه كثرت گناهانش امر مىشود وى را در آتش بياندازند حضرت فاطمه صلوات الله علیها بين دو ديدگانش را مىخواند كه نوشته او محبّ اهلبيت است به درگاه پروردگار عرض مىكند: پروردگارا تو مرا فاطمه نام نهادى و وعده دادهاى هر كسى كه من و ذرّيّهام را دوست دارد از آتش دوزخ بر حذر دارى و وعده تو حقّ بوده و تخلّف پذير نيست.
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: اى فاطمه! تو راست مىگويى، من نام تو را فاطمه نهادهام و وعده دادهام كه هر كس كه محبّت و ولايت تو و فرزندانت را داشته باشد از آتش جهنّم جدايش كنم، وعده من حقّ بوده و خلف وعده نخواهم نمود و اين كه به بندهام امر كردم به جهنّم برود به خاطر آن بود كه تو او را شفاعت كنى و من شفاعت تو را پذيرفته تا موقعيّت و منزلت تو در پيش من براى فرشتگان و رسولان معلوم گردد پس هر كسى را كه ديدى بين ديدگانش مؤمن نوشته شده دستش را بگير و به بهشت داخل نما.
1) . علل الشرائع ج 1 باب 142 ح 6.
1- الشیخ فرات بن إبراهیم الکوفي، بإسناده عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهما یَقُولُ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله ذَاتَ یَوْمٍ عَلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ هِیَ حَزِینَةٌ فَقَالَ لَهَا مَا حُزْنُکِ یَا بُنَیَّةِ قَالَتْ یَا أَبَتِ ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النَّاسِ عُرَاةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ قَالَ یَا بُنَیَّةِ إِنَّهُ لَیَوْمٌ عَظِیمٌ وَ لَکِنْ قَدْ أَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَالَ أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الْأَرْضُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَنَا ثُمَّ أَبِی إِبْرَاهِیمُ ثُمَّ بَعْلُکِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه ثُمَّ یَبْعَثُ اللَّهُ إِلَیْکِ جَبْرَئِیلَ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ فَیَضْرِبُ عَلَی قَبْرِکِ سَبْعَ قِبَابٍ مِنْ نُورٍ ثُمَّ یَأْتِیکِ إِسْرَافِیلُ بِثَلَاثِ حُلَلِ مِنْ نُورٍ فَیَقِفُ عِنْدَ رَأْسِکِ فَیُنَادِینَکِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله قُومِی إِلَی مَحْشَرِکِ فَتَقُومِینَ آمِنَةً رَوْعَتَکِ مَسْتُورَةً عَوْرَتُکِ فَیُنَاوِلُکِ إِسْرَافِیلُ الْحُلَلَ فَتَلْبَسِینَهَا وَ یَأْتِیکِ زُوقَائِیلُ بِنَجِیبَةٍ مِنْ نُورٍ زِمَامُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ عَلَیْهَا مِحَفَّةٌ مِنْ ذَهَبٍ فَتَرْکَبِینَهَا وَ یَقُودُ زُوقَائِیلُ بِزِمَامِهَا وَ بَیْنَ یَدَیْکِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ بِأَیْدِیهِمْ أَلْوِیَةُ التَّسْبِیحِ.
فَإِذَا جَدَّ بِکِ السَّیْرُ اسْتَقْبَلَتْکِ سَبْعُونَ أَلْفَ حَوْرَاءَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالنَّظَرِ إِلَیْکِ بِیَدِ کُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ مِجْمَرَةٌ مِنْ نُورٍ یَسْطَعُ مِنْهَا رِیحُ الْعُودِ مِنْ غَیْرِ نَارٍ وَ عَلَیْهِنَّ أَکَالِیلُ الْجَوْهَرِ الْمُرَصَّعِ بِالزَّبَرْجَدِ الْأَخْضَرِ فَیَسِرْنَ عَنْ یَمِینِکِ فَإِذَا سِرْتَ مِثْلَ الَّذِی سِرْتَ مِنْ قَبْرِکِ إِلَی أَنْ لَقِینَکِ اسْتَقْبَلَتْکِ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ فِی مِثْلِ مَنْ مَعَکِ مِنَ الْحُورِ فَتُسَلِّمُ عَلَیْکِ وَ تَسِیرُ هِیَ وَ مَنْ مَعَهَا عَنْ یَسَارِکِ ثُمَّ تَسْتَقْبِلُکِ أُمُّکِ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ أَوَّلُ الْمُؤْمِنَاتِ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَعَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ بِأَیْدِیهِمْ أَلْوِیَةُ التَّکْبِیرِ فَإِذَا قَرُبْتِ مِنَ الْجَمْعِ اسْتَقْبَلَتْکِ حَوَّاءُ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ حَوْرَاءَ وَ مَعَهَا آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ فَتَسِیرُ هِیَ وَ مَنْ مَعَهَا مَعَکِ فَإِذَا تَوَسَّطْتِ الْجَمْعَ وَ ذَلِکِ أَنَّ اللَّهَ یَجْمَعُ الْخَلَائِقَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ فَیَسْتَوِی بِهِمُ الْأَقْدَامُ ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ یُسْمِعُ الْخَلَائِقَ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ حَتَّی تَجُوزَ فَاطِمَةُ الصِّدِّیقَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ مَنْ مَعَهَا فَلَا یَنْظُرُ إِلَیْکِ یَوْمَئِذٍ إِلَّا إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ الرَّحْمَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَیْهِ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ یَطْلُبُ آدَمُ حَوَّاءَ فَیَرَاهَا مَعَ أُمِّکِ خَدِیجَةَ أَمَامَکِ ثُمَّ یُنْصَبُ لَکِ مِنْبَرٌ مِنَ النُّورِ فِیهِ سَبْعُ مَرَاقِیَ بَیْنَ الْمِرْقَاةِ إِلَی الْمِرْقَاةِ صُفُوفُ الْمَلَائِکَةِ بِأَیْدِیهِمْ أَلْوِیَةُ النُّورِ وَ یَصْطَفُّ الْحُورُ الْعِینُ عَنْ یَمِینِ الْمِنْبَرِ وَ عَنْ یَسَارِهِ وَ أَقْرَبُ النِّسَاءِ مَعَکِ عَنْ یَسَارِکِ حَوَّاءُ وَ آسِیَةُ فَإِذَا صِرْتِ فِی أَعْلَی الْمِنْبَرِ أَتَاکِ جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَیَقُولُ لَکِ یَا فَاطِمَةُ سَلِی حَاجَتَکِ فَتَقُولِینَ یَا رَبِّ أَرِنِی الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ صلوات الله علیهما فَیَأْتِیَانِکِ وَ أَوْدَاجُ الْحُسَیْنِ تَشْخُبُ دَماً وَ هُوَ یَقُولُ یَا رَبِّ خُذْ لِیَ الْیَوْمَ حَقِّی مِمَّنْ ظَلَمَنِی فَیَغْضَبُ عِنْدَ ذَلِکِ الْجَلِیلُ وَ یَغْضَبُ لِغَضَبِهِ جَهَنَّمُ وَ الْمَلَائِکَةُ أَجْمَعُونَ فَتَزْفِرُ جَهَنَّمُ عِنْدَ ذَلِکِ زَفْرَةً ثُمَّ یَخْرُجُ فَوْجٌ مِنَ النَّارِ وَ یَلْتَقِطُ قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ وَ أَبْنَاءَهُمْ وَ أَبْنَاءَ أَبْنَائِهِمْ وَ یَقُولُونَ یَا رَبِّ إِنَّا لَمْ نَحْضُرِ الْحُسَیْنَ فَیَقُولُ اللَّهُ لِزَبَانِیَةِ جَهَنَّمَ خُذُوهُمْ بِسِیمَاهُمْ بِزُرْقَةِ الْأَعْیُنِ وَ سَوَادِ الْوُجُوهِ خُذُوا بِنَوَاصِیهِمْ فَأَلْقُوهُمْ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ فَإِنَّهُمْ کَانُوا أَشَدَّ عَلَی أَوْلِیَاءِ الْحُسَیْنِ مِنْ آبَائِهِمُ الَّذِینَ حَارَبُوا الْحُسَیْنَ فَقَتَلُوهُ.
ثُمَّ یَقُولُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام یَا فَاطِمَةُ سَلِی حَاجَتَکِ فَتَقُولِینَ یَا رَبِّ شِیعَتِی فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ غَفَرْتُ
لَهُمْ
فَتَقُولِینَ یَا رَبِّ شِیعَةُ وُلْدِی فَیَقُولُ اللَّهُ قَدْ غَفَرْتُ لَهُمْ فَتَقُولِینَ یَا رَبِّ شِیعَةُ شِیعَتِی فَیَقُولُ اللَّهُ انْطَلِقِی فَمَنِ اعْتَصَمَ بِکِ فَهُوَ مَعَکِ فِی الْجَنَّةِ فَعِنْدَ ذَلِکِ یَوَدُّ الْخَلَائِقُ أَنَّهُمْ کَانُوا فَاطِمِیِّینَ فَتَسِیرِینَ وَ مَعَکِ شِیعَتُکِ وَ شِیعَةُ وُلْدِکِ وَ شِیعَةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ آمِنَةً رَوْعَاتِهِمْ مَسْتُورَةً عَوْرَاتُهُمْ قَدْ ذَهَبَتْ عَنْهُمُ الشَّدَائِدُ وَ سَهُلَتْ لَهُمُ الْمَوَارِدُ یَخَافُ النَّاسُ وَ هُمْ لَا یَخَافُونَ وَ یَظْمَأُ النَّاسُ وَ هُمْ لَا یَظْمَئُونَ فَإِذَا بَلَغْتِ بَابَ الْجَنَّةِ تَلَقَّتْکِ اثْنَتَا عَشْرَةَ أَلْفَ حَوْرَاءَ لَمْ یَلْتَقِینَ أَحَداً قَبْلَکِ وَ لَا یَتَلَقَّیْنَ أَحَداً کَانَ بَعْدَکِ بِأَیْدِیهِمْ حِرَابٌ مِنْ نُورٍ عَلَی نَجَائِبَ مِنْ نُورٍ رَحَائِلُهَا مِنَ الذَّهَبِ الْأَصْفَرِ وَ الْیَاقُوتِ أَزِمَّتُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ عَلَی کُلِّ نَجِیبٍ نُمْرُقَةٌ مِنْ سُنْدُسٍ مَنْضُودٍ فَإِذَا دَخَلْتِ الْجَنَّةَ تُبَاشِرُ بِکِ أَهْلُهَا وَ وُضِعَ لِشِیعَتِکِ مَوَائِدُ مِنْ جَوْهَرٍ عَلَی أَعْمِدَةٍ مِنْ نُورٍ فَیَأْکُلُونَ مِنْهَا وَ النَّاسُ فِی الْحِسَابِ وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ وَ إِذَا اسْتَقَرَّ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ فِی الْجَنَّةِ زَارَکِ آدَمُ وَ مَنْ دُونَهُ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ إِنَّ فِی بُطْنَانِ الْفِرْدَوْسِ لُؤْلُؤَتَیْنِ مِنْ عِرْقٍ وَاحِدٍ لُؤْلُؤَةً بَیْضَاءَ وَ لُؤْلُؤَةً صَفْرَاءَ فِیهِمَا قُصُورٌ وَ دُورٌ فِی کُلِّ وَاحِدَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ دَارٍ فَالْبَیْضَاءُ مَنَازِلُ لَنَا وَ لِشِیعَتِنَا وَ الصَّفْرَاءُ مَنَازِلُ لِإِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ قَالَتْ یَا أَبَتِ فَمَا کُنْتُ أُحِبُّ أَنْ أَرَی یَوْمَکِ وَ لَا أَبْقَی بَعْدَکِ قَالَ یَا ابْنَتِی لَقَدْ أَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّکِ أَوَّلُ مَنْ تَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَالْوَیْلُ کُلُّهُ لِمَنْ ظَلَمَکِ وَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ لِمَنْ نَصَرَکِ. (1)
مرحوم شیخ فرات بن ابراهیم کوفی، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: از حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما شنیدم که میفرمود: روزی رسول الله صلی الله علیه و آله نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها رفت و آن حضرت را محزون یافت. به حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمود: ای دختر عزیزم! سبب غم و اندوه تو چیست؟ حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: روز محشر و برهنگی مردم به خاطرم آمد. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: آری آن روز، روز بسیار بزرگی است. ولی جبرئیل علیه السلام از طرف خدای رئوف به من خبر داد: وقتی در آن روز زمین شکافته شود، اول کسی که از زمین خارج میشود من هستم، بعد از من حضرت ابراهیم علیه السلام، بعد از او شوهر تو حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه. آنگاه خداوند متعال حضرت جبرئیل را با هفتاد هزار ملک نزد قبر تو خواهد فرستاد؛ بر قبر تو هفت قبه نور نصب خواهد شد؛ حضرت اسرافیل سه حله نور برای تو میآورد، کنار سر تو توقف میکند و صدا میزند: ای دختر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله، بیا در صحرای محشر! تو در حالی که بدنت پوشیده است از قبر بیرون میآیی و از خوف آن روز در امان خواهی بود. حضرت اسرافیل آن حلهها را به تو میدهد و تو آنها را میپوشی. آنگاه ملکی که به آن زوقائیل میگویند، ناقهای برای تو میآورد که مهار آن از مروارید است و کجاوهای از طلا بر پشت آن نصب شده. تو بر آن ناقه سوار میشوی و حضرت زوقائیل در حالی که جلوی تو هفتاد هزار ملک قرار دارند و علمهای تسبیح در دست دارند، مهار آن را خواهد کشید. هنگامی که حرکت میکنی، هفتاد هزار ملک به استقبال تو میآیند و از دیدن تو خوشحال میشوند. هر یک از آنان منقلی از نور بدون آتش در کف دارند که عود از آن ساطع میشود. هر یک از ایشان تاج مرصع از زبرجد بر سر دارند و در طرف راست تو قرار خواهند داشت. پس از طی کردن مقداری از راه، حضرت مریم با هفتاد هزار حوریه به استقبال تو میآیند، بر تو سلام میکنند و در طرف چپ تو قرار خواهند گرفت.
1) . تفسیر فرات کوفی ص 445- 449 ح 587.بحارالانوار ج 43 ص 225- 227 ح 13.
آنگاه مادرت حضرت خدیجه دختر خویلد که در میان زنان عالم اول کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورده، با هفتاد هزار ملک که عَلَمهای تکبیر در دست دارند به استقبال تو میآیند. وقتی به محشر نزدیک شدی، حضرت حوا با هفتاد هزار ملک و نیز حضرت آسیه زن فرعون، به استقبال تو خواهند آمد و با تو حرکت میکنند. هنگامی که وارد صحرای محشر میشوی، منادی از زیر عرش با ندایی که همه خلائق میشنوند میگوید: چشمان خود را ببندید تا حضرت فاطمه صدیقه دختر حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله و همراهانش عبور کنند. در آن روز غیر از حضرت ابراهیم صلوات الله علیه و شوهرت حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه، کسی به تو نظر نخواهد کرد. سپس حضرت آدم، حضرت حوا را صدا میکند و با مادرت حضرت خدیجه نزد تو میآیند.
آنگاه منبری از نور برای تو نصب میشود که هفت پایه دارد. در فاصله هر پایه تا پایه دیگر، صفهایی از ملائکه که عَلَمهایی از نور در دست دارند ایستاده اند. حوریهها در طرف چپ و راست منبر تو صف میکشند. از طرف چپ نزدیک ترین زنان به تو، حضرت حوا و حضرت آسیه خواهند بود. هنگامی که بر فراز منبر روی، حضرت جبرئیل از طرف خدای سبحان نزد تو میآید و میگوید: ای فاطمه! حاجت خود را بخواه! تو خواهی گفت: پروردگارا! حسن و حسین صلوات الله علیهما را به من نشان بده! حسنین صلوات الله علیهما در حالی نزد تو میآیند که خون از رگهای گردن حسین صلوات الله علیه فرو میریزد. حضرت امام حسین صلوات الله علیه میگوید: بار خدایا! امروز حق مرا از آن افرادی که به من ظلم و ستم کردند بگیر. در همان موقع است که دریای غضب حضرت پروردگار به جوش میآید و غضب خداست که ملائکه و جهنم نیز به خروش میآیند. جهنم نعره میزند، زبانه میکشد و به صحرای محشر میآید. آنگاه قاتلین حضرت امام حسین صلوات الله علیه را به همراه فرزندان و فرزندان فرزندان آنان میآورند. آنها میگویند: پروردگارا! ما که در موقع قتل حسین خلق نشده بودیم! خدای قهار به زبانه آتش دستور میدهد: آن عده از افرادی را که چشمشان کبود و صورتشان سیاه است بگیرید! موهای جلو سر ایشان را بگیرید و بکشید و با صورت در طبقات پایین جهنم بیفکنید! زیرا سختگیری ایشان بر دوستان حسین، از جنگیدن پدرانشان با خود حسین شدیدتر بوده است.
آنگاه حضرت جبرئیل به تو میگوید: حاجت خود را بخواه! تو میگویی: پروردگارا! من شیعیان خود را میخواهم. خدای رئوف میفرماید که من گناه آنان را آمرزیدم. تو میگویی: بار خدایا! من شیعیان خود و دوستان آنها را میخواهم. خدای سبحان میفرماید: برو هر کدام از آنان را که دست به دامن تو میشود وارد بهشت کن! در آن روز همه مردم آرزو میکنند که کاش از شیعیان و دوستان حضرت فاطمه بودند! آنگاه تو با شیعیان، دوستان و فرزندان خود و شیعیان حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به حرکت در میآیید، در حالی که خوف و بیم آنان بر طرف شده و عورت هایشان پوشیده شده، سختیهای قیامت بر آنها آسان میشود و از هول و هراسهای قیامت به آسانی خواهند گذشت. در آن روز همه مردم دچار ترس میشوند، ولی ایشان نمیترسند؛ همه مردم در آن روز تشنه اند، ولی آنها سیراب خواهند بود.
وقتی نزدیک در بهشت میرسی، دوازده هزار حوریه به استقبال تو میشتابند. این حوریهها که قبل از تو از کسی استقبال نکرده اند، ظرفهایی از نور در دست دارند و بر ناقههایی از نور سوارند که جهاز آنها از طلای زرد و یاقوت، مهار آنها از مروارید تر و رکاب آنها از زبرجد سبز است و در میان جهاز هر ناقهای، بالش از سندس و استبرق بهشتی قرار دارد. وقتی وارد بهشت میشوی، تمام اهل بهشت مسرور و خوشحال میشوند و به یکدیگر بشارت میدهند. برای شیعیان تو خانههایی از جواهر الوان بر فراز ستونهایی
از نور نصب میکنند. آنها در حالی که مردم مشغول حساب هستند، از آن خانهها غذا میخورند. شیعیان تو وقتی داخل آن شوند، همواره از نعمتهای بهشتی برخوردار خواهند بود. همه پیامبران از حضرت آدم تا حضرت خاتم صلوات الله علیهم به زیارت تو میآیند. دو مروارید است که از یک رشته به وجود آمده اند؛ یکی از آنها سفید و دیگری زرد رنگ است. در هر یک از آنها هفتاد هزار قصر و در هر قصری هفتاد هزار خانه قرار دارد. قصرهای سفید منزل ما و شیعیان ما و قصرهای زرد منزل حضرت ابراهیم و آل ابراهیم علیهم السّلام خواهد بود.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: پدر جان! من نمیتوانم مرگ تو را ببینم و بعد از تو زنده بمانم. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل از طرف خدای رئوف به من خبر داده است که از اهل بیت من اولین کسی که به من ملحق میشود، تو خواهی بود. وای بر آن کسی که در حق تو ظلم کند! رستگاری از آن شخصی است که تو را یاری کند.
2- محمد بن العباس، بإسناده عن الكلبي عن الإمام جعفر بن محمد عن أبيه صلوات الله علیهما، قال: إذا كان يوم القيامة نادى مناد من لدن العرش: يا معشر الخلائق، غضوا أبصاركم حتى تمر فاطمة بنت محمد صلى الله عليه و آله، فتكون أول من يكسى، و يستقبلها من الفردوس اثنا عشر ألف حوراء، معهن خمسون ألف ملك على نجائب من ياقوت، أجنحتها اللؤلؤ الرطب، و الزبرجد، عليها رحائل من در، على كل رحل نمرقة من سندس، حتى تجوز بها الصراط، و يأتون الفردوس فيتباشر بها أهل الجنة، و تجلس على عرش من نور، و يجلسون حولها.
و في بطنان العرش قصران، قصر أبيض و قصر أصفر من لؤلؤ، من عرق واحد، و إن في القصر الأبيض سبعين ألف دار، مساكن محمد و آل محمد صلوات الله علیهم، و إن في القصر الأصفر سبعين ألف دار، مساكن إبراهيم و آل إبراهيم، و يبعث الله إليها ملكا لم يبعث إلى أحد قبلها، و لا يبعث إلى أحد بعدها، فيقول لها: إن ربك عز و جل يقرأ عليك السلام، و يقول لك: سليني أعطك، فتقول: قد، أتم علي نعمته، و أباحني جنته، و هنأني كرامته، و فضلني على نساء خلقه، أسأله أن يشفعني في ولدي و في ذريتي و من ودهم بعدي و حفظهم بعدي.
قال: فيوحي الله إلى ذلك الملك من غير أن يتحول من مكانه أن خبرها أني قد شفعتها في ولدها و ذريتها و من ودهم و أحبهم و حفظهم بعدها، قال: فتقول: الحمد لله الذي أذهب عني الحزن، و أقر عيني.
ثم قال أبو جعفر صلوات الله علیه: كان أبي إذا ذكر هذا الحديث تلا هذه الآية: {وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ ءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ}.(1)
مرحوم محمد بن عباس، با سند خویش از کلبی، از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه، از پدر بزرگوارش حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: وقتی روز قیامت فرا رسد، ندا دهندهی از عرش صدا میزند و میگوید: ای گروه آفریدگان! چشمانتان را ببندید تا حضرت فاطمه دختر حضرت محمد صلی الله علیه و آله عبور کند و اولین کسی باشد که پوشانده میشود. دوازده هزار حوری از بهشت به استقبال او میآیند به همراه پنجاه هزار فرشته از یاقوت خالص، بال هایشان از
1) . تأویل الآیات ج 2 ص 618 ح 7.تفسیر البرهان ج 5 ص 179 ح 10169.
لؤلؤی تازه و زبرجد و بر پشت آنها خورجینهایی از مروارید و بر هر خورجینی بالشی از ابریشم قرار دارد تا این که از پل صراط میگذرند و وارد بهشت میشوند. اهل بهشت به او خوشامد میگویند. او در سراپردهای از نور مینشیند و همگی اطراف او مینشینند. در داخل آن سراپرده دو قصر قرار دارد. یک قصر سفید رنگ و یکی زرد رنگ از مروارید، هر دو از یک جنس. در آن کاخ سفید، هفتاد هزار خانه قرار دارد که خانههای حضرت محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین میباشد.
در آن کاخ زرد رنگ نیز هفتاد هزار خانه وجود دارد که خانههای حضرت ابراهیم علیه السلام و خانواده او میباشد. خداوند فرشتهای را به نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها میفرستد که قبل از آن به نزد کسی نفرستاده است و پس از او نیز نخواهد فرستاد. فرشته به او میگوید: خداوند عز و جل به تو سلام میرساند و میگوید: از من چیزی بخواه تا به تو بدهم. حضرت فاطمه صلوات الله علیها میگوید: خداوند نعمتش را بر من تمام کرده است و بهشت خود را نصیب من ساخته است و کرامت خود را بر من گوارا ساخته است و مرا بر همه زنان برتری داده است. از او میخواهم که شفاعت مرا در باره فرزندان من و ذریّه من و آنهایی که پس از من ذریّه مرا دوست داشته اند و پس از من از آنها محافظت کرده اند، بپذیرد. خداوند به آن فرشته وحی کرد، بدون این که از جایش تکان بخورد به حضرت فاطمه صلوات الله علیها خبر بدهد که شفاعت او را در باره فرزندانش و ذریّه اش و کسانی که در غیاب او با آنها مهربان بوده اند و آنها را دوست داشته اند و از آنها محافظت کرده اند، پذیرفته ام. آن گاه حضرت فاطمه صلوات الله علیها میگوید: شکر و سپاس خدایی را که غم و اندوه را از من زدود و چشمم را روشن نمود. سپس حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: هر گاه پدرم این حدیث را ذکر مینمود، این آیه را تلاوت میکرد: «و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان [به نوعی] در ایمان از آنان پیروی کردند، فرزندانشان را [در بهشت] به آنان ملحق میکنیم و هیچ چیز از اعمالشان را نمی کاهیم؛ هر انسانی در گرو اعمال خویش است».(سوره طور آیه 21)
3- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَبِی جُبَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: یُمَثَّلُ لِفَاطِمَةَ رَأْسُ اَلْحُسَیْنِ مُتَشَحِّطاً بِدَمِهِ فَتَصِیحُ وَا وَلَدَاهْ وَا ثَمَرَةَ فُؤَادَاهْ فَتَصِیحُ اَلْمَلاَئِکَةُ لِصَیْحَةِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ یُنَادُونَ أَهْلَ اَلْقِیَامَةِ قَتَلَ اَللَّهُ قَاتِلَ وَلَدِکِ یَا فَاطِمَةُ قَالَ فَیَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَفْعَلُ بِهِ وَ لِشِیعَتِهِ وَ أَحِبَّائِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ إِنَّ فَاطِمَةَ فِی ذَلِکَ اَلْیَوْمِ عَلَی نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ اَلْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ اَلْجَنْبَیْنِ وَاضِحَةَ اَلْخَدَّیْنِ شَهْلاَءَ اَلْعَیْنَیْنِ رَأْسُهَا مِنَ اَلذَّهَبِ اَلْمُصَفَّی وَ أَعْنَاقُهَا مِنَ اَلْمِسْکِ وَ اَلْعَنْبَرِ خِطَامُهَا مِنَ اَلزَّبَرْجَدِ اَلْأَخْضَرِ رَحَائِلُهَا مُفَضَّضَةٌ بِالْجَوْهَرِ عَلَی اَلنَّاقَةِ هَوْدَجٌ غِشَاوَتُهُ مِنْ نُورِ اَللَّهِ وَ حَشْوُهَا مِنْ رَحْمَةِ اَللَّهِ خِطَامُهَا فَرْسَخٌ مِنْ فَرَاسِخِ اَلدُّنْیَا یَحُفُّ بِهَوْدَجِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ بِالتَّسْبِیحِ وَ اَلتَّمْجِیدِ وَ اَلتَّهْلِیلِ وَ اَلتَّکْبِیرِ وَ اَلثَّنَاءِ عَلَی رَبِّ اَلْعَالَمِینَ ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ اَلْعَرْشِ یَا أَهْلَ اَلْقِیَامَةِ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ فَهَذِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اَللَّهِ تَمُرُّ عَلَی اَلصِّرَاطِ فَتَمُرُّ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها وَ شِیعَتُهَا عَلَی اَلصِّرَاطِ کَالْبَرْقِ اَلْخَاطِفِ قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ یُلْقَی أَعْدَاؤُهَا وَ أَعْدَاءُ ذُرِّیَّتِهَا فِی جَهَنَّمَ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابی جبیر از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: (هنگامی که روز قیامت فرا رسد) برای حضرت فاطمه صلوات الله علیها سر فرزندش حسین صلوات الله
1) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج 1 ص 219 ح 10.بحارالانوار ج 43 ص 223 ح 9.
علیه خون آلود مجسّم شود، و دخترم حضرت فاطمه از دیدن او شیونی کشد و گوید: ای فرزندم و ای میوۀ قلبم و همه فرشتگان از صیحۀ او به فغان و ناله آیند و اهل محشر فریاد کنند و گویند: خدا بکشد کشندۀ پسرت را ای فاطمه. فرمود: آنگاه خداوند بزرگ فرماید: این درخواست در حقّ کشندۀ او و پیروان و دوستان و هم عقیده گان کشنده او به جای آورم، و در آن روز حضرت فاطمه صلوات الله علیها بر ناقهای از ناقههای بهشت سوار باشد که پیشانیش از دو سو زیبا و گشاده، و گونه هایش پر و روشن، و چشمانش زاغ، و سرش گویی از طلای خالص، گلو و گردنش از مشک و عنبر، پوزه اش از زبرجد سبز، جهازش از درّ که با گوهر زینت شده است باشد، و بر آن ناقه هودج و تختی است که پوشش آن از نور خدا و تشکش از رحمت حق تعالی است، و افسارش به اندازۀ یک فرسخ از فرسنگهای دنیا، و اطراف آن هودج هفتاد هزار فرشته باشند که همه مشغول به تسبیح و حمد خدا و لا إله إلاّ اللّٰه و تکبیر و ثنای پروردگار عالم باشند، سپس منادی از درون عرش فریاد کند ای اهل محشر چشم فرو بندید این فاطمه دختر محمّد رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله است که از صراط میگذرد، پس حضرت فاطمه صلوات الله علیها و شیعیانش چون برق جهنده از صراط عبور کنند، رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: و دشمنان او و دشمنان ذرّیّه اش را در جهنّم ریزند.
4- الشیخ المفید، بإسناده عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ فَیُنَادِی مُنَادٍ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ وَ نَکِّسُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّی تَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله الصِّرَاطَ قَالَ فَتَغُضُّ الْخَلَائِقُ أَبْصَارَهُمْ فَتَأْتِی فَاطِمَةُ صلوات الله علیها عَلَی نَجِیبٍ مِنْ نُجُبِ الْجَنَّةِ یُشَیِّعُهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ فَتَقِفُ مَوْقِفاً شَرِیفاً مِنْ مَوَاقِفِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ تَنْزِلُ عَنْ نَجِیبِهَا فَتَأْخُذُ قَمِیصَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صلوات الله علیه بِیَدِهَا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ وَ تَقُولُ یَا رَبِّ هَذَا قَمِیصُ وَلَدِی وَ قَدْ عَلِمْتَ مَا صُنِعَ بِهِ فَیَأْتِیهَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَا فَاطِمَةُ لَکِ عِنْدِیَ الرِّضَا فَتَقُولُ یَا رَبِّ انْتَصِرْ لِی مِنْ قَاتِلِهِ فَیَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَی عُنُقاً مِنَ النَّارِ فَتَخْرُجُ مِنْ جَهَنَّمَ فَتَلْتَقِطُ قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما کَمَا یَلْتَقِطُ الطَّیْرُ الْحَبَّ ثُمَّ یَعُودُ الْعُنُقُ بِهِمْ إِلَی النَّارِ فَیُعَذَّبُونَ فِیهَا بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ ثُمَّ تَرْکَبُ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها نَجِیبَهَا حَتَّی تَدْخُلَ الْجَنَّةَ وَ مَعَهَا الْمَلَائِکَةُ الْمُشَیِّعُونَ لَهَا وَ ذُرِّیَّتُهَا بَیْنَ یَدَیْهَا وَ أَوْلِیَاؤُهُمْ مِنَ النَّاسِ عَنْ یَمِینِهَا وَ شِمَالِهَا. (1)
مرحوم شیخ مفید، با سند خویش از ابان بن عثمان روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: روز قیامت که فرا رسد، خدای توانا خلق اولین و آخرین را در یک زمین جمع میکند. آنگاه منادی ندا میکند: چشمان خود را ببندید و سرهای خود را به زیر افکنید تا حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله عبور کند. مردم چشمان خود را میبندند و حضرت فاطمه صلوات الله علیها در حالی که بر یکی از ناقههای بهشتی سوار است و هفتاد هزار ملک آن حضرت را مشایعت میکنند میآید. آنگاه آن حضرت در یکی از مکانهای شریف قیامت توقف میکند، پیراهن خون آلود حضرت امام حسین صلوات الله علیه را در دست میگیرد و میگوید: بار خدایا! این پیراهن فرزند من حسین است. تو میدانی با او چه کرده اند. آنگاه از طرف خدای رئوف خطاب میرسد: من هر عملی که موجب خشنودی تو باشد انجام خواهم داد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها خواهد گفت: پروردگارا! انتقام مرا از قاتلین فرزندم بگیر! خدای قهار دستور میدهد. گروهی از آتش جهنم بیرون میایند و کشندگان
1) . الأمالی (للمفید) ج 1 ص 130 ح 6.بحارالانوار ج 43 ص 224 ح 11.
حضرت امام حسین صلوات الله علیه را نظیر مرغی که دانه برچیند، از صحرای محشر میربایند و به طرف دوزخ باز میگردانند و آنان را دچار عذابهای گوناگون میکنند. سپس حضرت فاطمه صلوات الله علیها بر ناقه خود سوار میشود و در حالی که ملائکه آن حضرت را مشایعت میکنند و فرزندان بزرگوار حضرت زهرا صلوات الله علیها در کنار آن حضرت و دوستان آنها در طرف راست و چپ آنان قرار دارند، وارد بهشت میشود.
5- الشیخ الصدوق، بِالْأَسَانِیدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: تُحْشَرُ ابْنَتِی فَاطِمَةُ وَ عَلَیْهَا حُلَّةُ الْکَرَامَةِ قَدْ عُجِنَتْ بِمَاءِ الْحَیَوَانِ فَیَنْظُرُ إِلَیْهَا الْخَلَائِقُ فَیَتَعَجَّبُونَ مِنْهَا ثُمَّ تُکْسَی أَیْضاً مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ أَلْفَ حُلَّةٍ مَکْتُوبٌ عَلَی کُلِّ حُلَّةٍ بِخَطٍّ أَخْضَرَ أَدْخِلُوا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْجَنَّةَ عَلَی أَحْسَنِ الصُّورَةِ وَ أَحْسَنِ الْکَرَامَةِ وَ أَحْسَنِ مَنْظَرٍ فَتُزَفُّ إِلَی الْجَنَّةِ کَمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ وَ یُوَکَّلُ بِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ جَارِیَةٍ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سه سند از حضرت امام رضا از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: دخترم حضرت فاطمه صلوات الله علیها در حالی محشور میشود که لباس کرامت را پوشیده است و خلائق از دیدن آن حضرت تعجب میکنند. آنگاه تعداد هزار حله دیگر میپوشد که بر هر کدام آنها به خط سبز نوشته است: دختر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را با بهترین صورت، بهترین کرامت و بهترین منظره وارد بهشت کنید. آنگاه آن حضرت در حالی که هفتاد هزار ملک موکل وی هستند، نظیر عروس به سرعت داخل بهشت خواهد شد.
1) . عیون أخبار الرضا (ع) ج 2 ص 30.بحارالانوار ج 43 ص 221 ح 6.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی سَعِیدٍ اَلْخُدْرِیِّ قَالَ: کُنْتُ حَاضِراً لَمَّا هَلَکَ أَبُو بَکْرٍ وَ اِسْتَخْلَفَ عُمَرَ أَقْبَلَ یَهُودِیٌّ مِنْ عُظَمَاءِ یَهُودِ یَثْرِبَ وَ تَزْعُمُ یَهُودُ اَلْمَدِینَةِ أَنَّهُ أَعْلَمُ أَهْلِ زَمَانِهِ حَتَّی رُفِعَ إِلَی عُمَرَ فَقَالَ لَهُ یَا عُمَرُ إِنِّی جِئْتُکَ أُرِیدُ اَلْإِسْلاَمَ فَإِنْ أَخْبَرْتَنِی عَمَّا أَسْأَلُکَ عَنْهُ فَأَنْتَ أَعْلَمُ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ بِالْکِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ جَمِیعِ مَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَ عَنْهُ قَالَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ إِنِّی لَسْتُ هُنَاکَ لَکِنِّی أُرْشِدُکَ إِلَی مَنْ هُوَ أَعْلَمُ أُمَّتِنَا بِالْکِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ جَمِیعِ مَا قَدْ تَسْأَلُ عَنْهُ وَ هُوَ ذَاکَ فَأَوْمَأَ إِلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَقَالَ لَهُ اَلْیَهُودِیُّ یَا عُمَرُ إِنْ کَانَ هَذَا کَمَا تَقُولُ فَمَا لَکَ وَ لِبَیْعَةِ اَلنَّاسِ وَ إِنَّمَا ذَاکَ أَعْلَمُکُمْ فَزَبَرَهُ عُمَرُ ثُمَّ إِنَّ اَلْیَهُودِیَّ قَامَ إِلَی عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَقَالَ لَهُ أَنْتَ کَمَا ذَکَرَ عُمَرُ فَقَالَ وَ مَا قَالَ عُمَرُ فَأَخْبَرَهُ قَالَ فَإِنْ کُنْتَ کَمَا قَالَ سَأَلْتُکَ عَنْ أَشْیَاءَ أُرِیدُ أَنْ أَعْلَمَ هَلْ یَعْلَمُهُ أَحَدٌ مِنْکُمْ فَأَعْلَمَ أَنَّکُمْ فِی دَعْوَاکُمْ خَیْرُ اَلْأُمَمِ وَ أَعْلَمُهَا صَادِقِینَ وَ مَعَ ذَلِکَ أَدْخُلُ فِی دِینِکُمُ اَلْإِسْلاَمِ فَقَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه نَعَمْ أَنَا کَمَا ذَکَرَ لَکَ عُمَرُ سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ أُخْبِرْکَ بِهِ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ قَالَ أَخْبِرْنِی عَنْ ثَلاَثٍ وَ ثَلاَثٍ وَ وَاحِدَةٍ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ صلوات الله علیه یَا یَهُودِیُّ وَ لِمَ لَمْ تَقُلْ أَخْبِرْنِی عَنْ سَبْعٍ فَقَالَ لَهُ اَلْیَهُودِیُّ إِنَّکَ إِنْ أَخْبَرْتَنِی بِالثَّلاَثِ سَأَلْتُکَ عَنِ اَلْبَقِیَّةِ وَ إِلاَّ کَفَفْتُ فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِی فِی هَذِهِ اَلسَّبْعِ فَأَنْتَ أَعْلَمُ أَهْلِ اَلْأَرْضِ وَ أَفْضَلُهُمْ وَ أَوْلَی اَلنَّاسِ بِالنَّاسِ فَقَالَ لَهُ سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ یَا یَهُودِیُّ قَالَ أَخْبِرْنِی عَنْ أَوَّلِ حَجَرٍ وُضِعَ عَلَی وَجْهِ اَلْأَرْضِ وَ أَوَّلِ شَجَرَةٍ غُرِسَتْ عَلَی وَجْهِ اَلْأَرْضِ وَ أَوَّلِ عَیْنٍ نَبَعَتْ عَلَی وَجْهِ اَلْأَرْضِ فَأَخْبَرَهُ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه ثُمَّ قَالَ لَهُ اَلْیَهُودِیُّ أَخْبِرْنِی عَنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ کَمْ لَهَا مِنْ إِمَامٍ هُدًی وَ أَخْبِرْنِی عَنْ نَبِیِّکُمْ مُحَمَّدٍ أَیْنَ مَنْزِلُهُ فِی اَلْجَنَّةِ وَ أَخْبِرْنِی مَنْ مَعَهُ فِی اَلْجَنَّةِ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه إِنَّ لِهَذِهِ اَلْأُمَّةِ اِثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً هُدًی مِنْ ذُرِّیَّةِ نَبِیِّهَا وَ هُمْ مِنِّی وَ أَمَّا مَنْزِلُ نَبِیِّنَا فِی اَلْجَنَّةِ فَفِی أَفْضَلِهَا وَ أَشْرَفِهَا جَنَّةِ عَدْنٍ وَ أَمَّا مَنْ مَعَهُ فِی مَنْزِلِهِ فِیهَا فَهَؤُلاَءِ اَلاِثْنَا عَشَرَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ وَ أُمُّهُمْ وَ جَدَّتُهُمْ وَ أُمُّ أُمِّهِمْ وَ ذَرَارِیُّهُمْ لاَ یَشْرَکُهُمْ فِیهَا أَحَدٌ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابو سعید خدری روایت کرده که گفت: زمانی که ابو بکر مُرد و عمر جانشین او شد، من حاضر بودم که مردی از بزرگان یهود مدینه نزد عمر آمد، و یهودیان مدینه معتقد بودند که دانشمندترین مردم زمان خود است، تا نزدیک عمر رسید گفت: ای عمر! من نزد تو آمدهام و میخواهم مسلمان شوم. اگر هر چه پرسیدم جواب گفتی، میدانم تو دانشمندترین اصحاب محمد نسبت به قرآن و سنت و آنچه میخواهم از تو بپرسم هستی. عمر - من چنین نیستم، ولی ترا رهبری میکنم به کسی که دانشمندترین امت است نسبت به قرآن و سنت و آنچه از او بپرسی و او این مرد است - آنگاه اشاره به علی صلوات الله علیه کرد-. یهودی - اگر چنین است که میگوئی چرا مردم با تو بیعت کنند، در صورتی که او دانشمندترین شما باشد؟. عمر به او درشتی و سرزنش کرد. یهودی به جانب حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رفت و گفت: تو چنانی که عمر گفت؟ فرمود:
1) . الکافی ج 1 ص 531 ح 8.
عمر چه گفت؟ یهودی گزارش را بیان کرد و گفت: اگر تو چنانی که او گوید: من مطالبی از تو میپرسم تا بدانم اگر کسی از شما آنها را بداند، شما که ادعا میکنید، بهترین و داناترین امتها هستید راست میگوئید، به علاوه خودم هم در دین شما که اسلام است وارد میشوم. حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: من چنانم که عمر به تو گفت، هر چه خواهی بپرس، به تو جواب میگویم ان شاء اللّٰه. یهودی - سه مسأله و سه مسأله و یک مسأله را به من خبر ده. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: ای یهودی! چرا نگفتی هفت مسأله را بمن خبر ده! یهودی گفت: برای اینکه اگر سه مسأله را جواب گفتی بقیه را میپرسم و گر نه خود داری میکنم، و اگر هفت مسأله را جواب گفتی، میدانم دانشمندترین و برترین مردم روی زمینی و نسبت به مردم از خودشان اولا هستی. حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: ای یهودی! هر چه خواهی بپرس. یهودی گفت: به من خبر ده از نخستین سنگی که روی زمین نهاده شد و نخستین درختی که در زمین کاشته شد و نخستین چشمهای که روی زمین جوشید. حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه به او پاسخ داد. یهودی گفت: به من بگو این امت چند امام دارد؟ و پیغمبر شما منزلش در کجای بهشت است؟ و به من بگو همراهان او در بهشت چه کسانی هستند؟. حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: این امت دوازده امام هادی از نسل پیغمبرش دارد و آنها از نژاد من هستند و اما منزل پیغمبر ما در بهترین و شریفترین مقام بهشت به نام جنت عدن است و اما همراهیان او در آن منزل، همین دوازده تن از نسل او باشند با مادرشان و جده آنها و مادر مادر آنها (حضرت خدیجه علیها السلام) و اولاد ایشان، کسی دیگر با ایشان در آن منزل شرکت ندارد.
2- أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ عَنْ سُلَیْمٍ عن عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَنْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ لَیْسَ فِی جَنَّةِ عَدْنٍ مَنْزِلٌ أَشْرَفَ وَ لَا أَفْضَلَ وَ لَا أَقْرَبَ إِلَی عَرْشِ رَبِّی مِنْ مَنْزِلِی وَ مَعِی ثَلَاثَةَ عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی أَوَّلُهُمْ أَخِی عَلِیٌّ وَ ابْنَتِی فَاطِمَةُ وَ ابْنَایَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ صلوات الله علیهم الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً هُدَاةٌ مُهْتَدُونَ أَنَا الْمُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ وَ هُمُ الْمُبَلِّغُونَ عَنِّی وَ هُمْ حُجَجُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ شُهَدَاؤُهُ فِی أَرْضِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَی عِلْمِهِ وَ مَعَادِنُ حِکَمِهِ مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَی اللَّهَ لَا تَبْقَی الْأَرْضُ طَرْفَةَ عَیْنٍ إِلَّا بِبَقَائِهِمْ وَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِهِمْ یُخْبِرُونَ الْأُمَّةَ بِأَمْرِ دِینِهِمْ حَلَالِهِمْ وَ حَرَامِهِمْ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی رِضَی رَبِّهِمْ وَ یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ سَخَطِهِ بِأَمْرٍ وَاحِدٍ وَ نَهْیٍ وَاحِدٍ لَیْسَ فِیهِمْ اخْتِلَافٌ وَ لَا فُرْقَةٌ وَ لَا تَنَازُعٌ یَأْخُذُ آخِرُهُمْ عَنْ أَوَّلِهِمْ إِمْلَائِی وَ خَطَّ أَخِی عَلِیٍّ بِیَدِهِ یَتَوَارَثُونَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ أَهْلُ الْأَرْضِ کُلُّهُمْ فِی غَمْرَةٍ وَ غَفْلَةٍ وَ تِیهَةٍ وَ حَیْرَةٍ غَیْرَهُمْ وَ غَیْرَ شِیعَتِهِمْ وَ أَوْلِیَائِهِمْ لَا یَحْتَاجُونَ إِلَی أَحَدٍ مِنَ الْأُمَّةِ فِی شَیْ ءٍ مِنْ أَمْرِ دِینِهِمْ وَ الْأُمَّةُ تَحْتَاجُ إِلَیْهِمْ هُمُ الَّذِینَ عَنَی اللَّهُ فِی کِتَابِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ. (1)
ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس هلالی از عبدالله بن جعفر بن ابی طالب صلوات الله علیهما روایت کرده که گفت: از رسول الله صلّی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: در جنت عدن منزلی شریفتر، برتر و نزدیکتر از منزل من به عرش پرودگارم نیست و سیزده نفر از اهل بیتم همراه من هستند. اولین آنها برادرم علی است و دخترم فاطمه و دو پسرم حسن و حسین و هفت نفر از فرزندان حسین صلوات الله علیهم است که خداوند آلودگی را از آنان زدود و آنان را بسیار پاکیزه کرد، هدایت گران هدایت یافته،
1) . کتاب سلیم بن قیس هلالی ص 364 ح 42.بحارالانوار ج 33 ص 267- 268.
من ابلاغ کننده از جانب خدا هستم و آنها ابلاغ کننده از جانب من هستند و آنها حجتهای خدا بر خلق و گواهان او در زمین او، خزانه داران علم او و معادن حکمت او هستند. هرکس که از آنان اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است و هرکس که از آنان عصیان کند، از خدا عصیان کرده است و زمین لحظهای نیز بدون بقای آنان باقی نمیماند و جز به وسیله آنها اصلاح نمیشود. امت را از امر دین شان و حلال و حرامشان آگاه میکند. آنها را به سوی رضای پروردگارشان راهنمایی میکنند و با امری واحد و نهی واحد از خشم او باز میدارند. در میان آنها نه اختلافی است نه پراگندکی و نه نزاع، آخرین آنها از نخسیتن شان املای من را میگیرند که برادرم علی صلوات الله علیه با خط خویش نگاشته است و آن را تا روز قیامت از یگدیکر به ارث میبرند. اهل زمین همگی در جهل، غفلت، سرگردانی و حیرت هستند، جز آنان و پیروان و دوستان آنان. در هیچ امری از دین شان به هیچ یک از امت نیاز ندارند و امت نیازمند آنان است. آنان همان کسانی هستند که خداوند در کتابش مد نظر داشته است و طاعت آنها را به طاعت خود و رسول الله صلی الله علیه و آله قرین کرده است و فرموده: «از خدا اطاعت کنید و [نیز] از پیامبر و صاحبان امر خودتان [که اهلبیت صلوات الله علیهم هستند] اطاعت کنید». (سوره نساء آیه 59)
توضیح: این حدیث طولانی است، بنده فقط محل مورد نظر را از آن نقل کردهام.
3- الشیخ فرات بن إبراهیم الکوفي، بإسناده عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَی مُنَادٍ یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ حَتَّی تَمُرَّ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَتَکُونُ أَوَّلَ مَنْ تُکْسَی وَ یَسْتَقْبِلُهَا مِنَ الْفِرْدَوْسِ اثْنَتَا عَشْرَةَ أَلْفَ حَوْرَاءَ لَمْ یَسْتَقْبِلُوا أَحَداً قَبْلَهَا وَ لَا أَحَداً بَعْدَهَا عَلَی نَجَائِبَ مِنْ یَاقُوتٍ أَجْنِحَتُهَا وَ أَزِمَّتُهَا اللُّؤْلُؤُ عَلَیْهَا رَحَائِلُ مِنْ دُرٍّ عَلَی کُلِّ رِحَالَةٍ مِنْهَا نُمْرُقَةٌ مِنْ سُنْدُسٍ وَ رَکَائِبُهَا زَبَرْجَدٌ فَیَجُوزُونَ بِهَا الصِّرَاطَ حَتَّی یَنْتَهُوا بِهَا إِلَی الْفِرْدَوْسِ فَیَتَبَاشَرُ بِهَا أَهْلُ الْجِنَانِ وَ فِی بُطْنَانِ الْفِرْدَوْسِ قُصُورٌ بِیضٌ وَ قُصُورٌ صُفْرٌ مِنْ لُؤْلُؤَةٍ مِنْ غَرْزٍ وَاحِدٍ وَ إِنَّ فِی الْقُصُورِ الْبِیضِ لَسَبْعِینَ أَلْفَ دَارٍ مَنَازِلُ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ وَ إِنَّ فِی الْقُصُورِ الصُّفْرِ لَسَبْعِینَ أَلْفَ دَارٍ مَسَاکِنُ إِبْرَاهِیمَ وَ آلِهِ علیهم السلام فَتَجْلِسُ عَلَی کُرْسِیٍّ مِنْ نُورٍ فَیَجْلِسُونَ حَوْلَهَا وَ یُبْعَثُ إِلَیْهَا مَلَکٌ لَمْ یُبْعَثْ إِلَی أَحَدٍ قَبْلَهَا وَ لَا یُبْعَثُ إِلَی أَحَدٍ بَعْدَهَا فَیَقُولُ إِنَّ رَبَّکِ یُقْرِئُکِ السَّلَامَ وَ یَقُولُ سَلِینِی أُعْطِکِ فَتَقُولُ قَدْ أَتَمَّ عَلَیَّ نِعْمَتَهُ وَ هَنَّأَنِی کَرَامَتَهُ وَ أَبَاحَنِی جَنَّتَهُ أَسْأَلُهُ وُلْدِی وَ ذُرِّیَّتِی وَ مَنْ وَدَّهُمْ فَیُعْطِیهَا اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا وَ وُلْدَهَا وَ مَنْ وَدَّهُمْ لَهَا وَ حَفِظَهُمْ فِیهَا فَیَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ وَ أَقَرَّ بِعَیْنِی قَالَ جَعْفَرٌ کَانَ أَبِی یَقُولُ کَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ إِذَا ذَکَرَ هَذَا الْحَدِیثَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ. (1)
مرحوم شیخ فرات بن ابراهیم، با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که گفت: هنگامی که روز قیامت به پا شود منادی ندا میکند: ای مردمان! چشمان خود را ببندید تا حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله عبور کند. حضرت فاطمه صلوات الله علیها اولین کسی است که دوازده هزار حوریه از فردوس او را استقبال خواهند کرد. آن حوریهها قبل از حضرت فاطمه
1) . تفسیر فرات کوفی ص 444 ح 585.بحارالانوار ج 43 ص 224- 225 ح 12.
صلوات الله علیها و بعد از آن حضرت، ازهیچ کس استقبال نکرده و نخواهند کرد. آن حوریهها بر ناقههایی سوارند که بالهای آنها از یاقوت و مهار آنها از لؤلؤ است و رحلهایی از درّ بر پشت آنها است که بر هر یک از آنها یک بالش سندس قرار دارد و رکابهای آنها زبرجد است. آنان از صراط میگذرند، حضرت فاطمه صلوات الله علیها را وارد فردوس میکنند و اهل بهشت با آن حضرت ملاقات خواهند کرد. در وسط فردوس قصرهای سفید و زردی است از لؤلؤ که در یک محل قرار دارند. در آن قصرهای سفید هفتاد هزار خانه است که منزل حضرت محمّد و آل محمد صلوات الله علیهم است. در آن قصرهای زرد هفتاد هزار خانه است که مسکن حضرت ابراهیم و آل آن حضرت علیهم السّلام خواهد بود.
حضرت فاطمه صلوات الله علیها بالای صندلی از نور مینشیند و آنها در اطرافش مینشینند. آنگاه یک ملک نزد آن حضرت فرستاده میشود که قبل از آن حضرت و بعد از او نزد کسی فرستاده نشده و نخواهد شد. آن ملک به حضرت فاطمه صلوات الله علیها میگوید: پروردگارت به تو سلام میرساند و میفرماید هر چه را که میخواهی از من بخواه تا به تو عطا کنم. حضرت فاطمه صلوات الله علیها میگوید: خدای رئوف نعمت خود را برای من تمام و بهشت خود را برای من مباح کرده است. من از خدا میخواهم که فرزندان و ذریه من و افرادی که آنها را دوست داشته اند به من عطا فرماید. خدای منان نیز ذریه و فرزندان و کسانی را که فرزندان حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به خاطر آن حضرت حفظ کرده اند، به آن حضرت عطا میفرماید. سپس آن صدیقه کبری صلوات الله علیها میگوید: سپاس آن خدایی را که غم و اندوه مرا بر طرف و چشم مرا روشن کرد.
راوی میگوید: هر گاه ابن عباس این حدیث را نقل میکرد، این آیه را این طور تلاوت میکرد و میگفت: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ» «و کسانی که گرویده و فرزندانشان آنها را در ایمان پیروی کرده اند، فرزندانشان را به آنان ملحق خواهیم کرد». (سوره طور آیه 21)
4- الشیخ الصدوق، بإسناده عن التَّمِیمِیِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَسَطُ الْجَنَّةِ لِی وَ لِأَهْلِ بَیْتِی. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از حضرت امام رضا از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: وسط بهشت از آن من و اهل بیت من است.
5- الشیخ العیاشي، بإسناده عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ: بَیْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله جَالِسٌ ذَاتَ یَوْمٍ إِذْ دَخَلَتْ أُمُّ أَیْمَنَ فِی مِلْحَفَتِهَا شَیْ ءٌ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أُمَّ أَیْمَنَ أَیُّ شَیْ ءٍ فِی مِلْحَفَتِکِ فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فُلَانَةُ بِنْتُ فُلَانَةَ أَمْلَکُوهَا فَنَثَرُوا عَلَیْهَا فَأَخَذْتُ مِنْ نُثَارِهَا شَیْئاً ثُمَّ إِنَّ أُمَّ أَیْمَنَ بَکَتْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا یُبْکِیکِ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ زَوَّجْتَهَا فَلَمْ تَنْثُرْ عَلَیْهَا شَیْئاً فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَا تَبْکِینَ فَوَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً لَقَدْ شَهِدَ إِمْلَاکَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ إِسْرَافِیلُ فِی أُلُوفٍ مِنْ مَلَائِکَةٍ وَ لَقَدْ أَمَرَ اللَّهُ طُوبَی فَنَثَرَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ حُلَلِهَا وَ سُنْدُسِهَا وَ إِسْتَبْرَقِهَا وَ دُرِّهَا وَ زُمُرُّدِهَا وَ یَاقُوتِهَا وَ عِطْرِهَا فَأَخَذُوا مِنْهُ حَتَّی مَا دَرَوْا مَا یَصْنَعُونَ بِهِ وَ لَقَدْ نَحَلَ اللَّهُ طُوبَی فِی مَهْرِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَهِیَ فِی دَارِ
1) . عیون أخبار الرضا (ع) ج 2 ص 68.بحارالانوار ج 8 ص 178 ح 131.
عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهما.
و في روایة أخری قال أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه: طُوبَی شَجَرَةٌ یَخْرُجُ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ غَرَسَهَا رَبُّهَا بِیَدِهِ. (1)
مرحوم شیخ عیاشی، با سند خویش از جابر از حضرت امام محمد باقر از پدر بزرگوارش از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: روزی رسول الله صلی الله علیه و آله نشسته بود که اُمّ اَیمن نزد آن حضرت آمد و در لباس زبرین او چیزی بود. رسول الله صلی الله علیه و آله از او پرسید: ای امّ ایمن! در بالاپوشت چه داری؟ عرض کرد: ای رسول الله! فلانی، دختر فلان خانم را به عقد کسی درآوردند و بر سرش چیزی نثار کردند و من از آن مقداری برداشتم. بعد امّ ایمن گریه کرد و رسول الله صلی الله علیه و آله به او فرمود: چرا گریه میکنی؟ عرض کرد: حضرت فاطمه صلوات الله علیها را به خانه شوهرش فرستادی و بر سر او چیزی نثار نکردی!
رسول الله صلی الله علیه و آله به او فرمود: گریه مکن، به آن خداوندی که مرا به حق، بشارت دهنده و بیم دهنده مبعوث گردانیده است، در عقد حضرت فاطمه صلوات الله علیها جبرئیل و میکائیل و اسرافیل همراه با هزاران فرشته حضور یافتند و خداوند به درخت طوبی فرمان داد تا بر سر آنان از زیورآلات بهشت، ابریشم و سندس و استبرق و مروارید و زمرّد و یاقوت و عطر بهشتی نثار کردند و خداوند درخت طوبی را کابین و مهریه حضرت فاطمه صلوات الله علیها قرار داد و این درخت- در بهشت- در خانه حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما قرار داد.
و در روایت دیگری آمده است که: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود: طوبی، درختی است که از بهشت عدن بیرون میآید و پروردگار متعال با دست خود آن را کاشته است.
1) . تفسیر عیاشی ج 2 ص 227- 228 ح 46- 48.بحارالانوار ج 8 ص 42- 143 ح 61- 63.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی مَرْیَمَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه عَنْ صَدَقَةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ صَدَقَةِ عَلِیٍّ صلوات الله علیه فَقَالَ هِیَ لَنَا حَلاَلٌ وَ قَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها جَعَلَتْ صَدَقَتَهَا لِبَنِی هَاشِمٍ وَ بَنِی اَلْمُطَّلِبِ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابو مریم روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدم: صدقات رسول الله صلّی اللّه علیه و آله و صدقات علی صلوات الله علیه چه حکمی دارند؟
فرمود: این صدقات بر ما حلال هستند.
و فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها صدقات خود را برای بنی هاشم و بنی مطلب وقف کرده است.
2- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ عُبَیْدِ اَللَّهِ اَلْحَلَبِیِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالاَ: سَأَلْنَاهُ عَنْ صَدَقَةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ صَدَقَةِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَ صَدَقَتُهُمَا لِبَنِی هَاشِمٍ وَ بَنِی اَلْمُطَّلِبِ. (2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از عبید اللّه حلبی و محمّد بن مسلم روایت کرده که گفتند: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه پرسیدیم: صدقات رسول الله صلّی اللّه علیه و آله و صدقات حضرت فاطمۀ زهرا صلوات الله علیها بر چه کسانی وقف شده بود؟
فرمود: هر دو بزرگوار صدقات خود را برای بنی هاشم و بنی مطلب وقف کرده اند.
3- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صلوات الله علیه: أَ لاَ أُقْرِئُکَ وَصِیَّةَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَ قُلْتُ بَلَی قَالَ فَأَخْرَجَ حُقّاً أَوْ سَفَطاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ کِتَاباً فَقَرَأَهُ «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ» هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَوْصَتْ بِحَوَائِطِهَا اَلسَّبْعَةِ اَلْعَوَافِ وَ اَلدَّلاَلِ وَ اَلْبُرْقَةِ وَ اَلْمِیثَبِ وَ اَلْحَسْنَی وَ اَلصَّافِیَةِ وَ مَا لِأُمِّ إِبْرَاهِیمَ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیه فَإِنْ مَضَی عَلِیٌّ فَإِلَی اَلْحَسَنِ فَإِنْ مَضَی اَلْحَسَنُ فَإِلَی اَلْحُسَیْنِ فَإِنْ مَضَی اَلْحُسَیْنُ فَإِلَی اَلْأَکْبَرِ مِنْ وُلْدِی شَهِدَ اَللَّهُ عَلَی ذَلِکَ وَ اَلْمِقْدَادُ بْنُ اَلْأَسْوَدِ وَ اَلزُّبَیْرُ بْنُ اَلْعَوَّامِ وَ کَتَبَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ.
و في روایة أخری مِثْلَهُ وَ لَمْ یَذْکُرْ حُقّاً وَ لاَ سَفَطاً وَ قَالَ: إِلَی اَلْأَکْبَرِ مِنْ وُلْدِی دُونَ وُلْدِکَ. (3)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابو بصیر روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه گ فرمود: می خواهی وصیت نامۀ حضرت فاطمه صلوات الله علیها را بر تو بخوانم؟
عرض کردم: آری، حضرت جعبۀ - سبد - کوچکی آورد و نوشتهای را از آن خارج کرد و چنین خواند:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
این وصیت نامۀ حضرت فاطمه دختر حضرت محمد رسول الله صلّی اللّه علیه و آله است. وصیت کرد تمام هفت نخلستان عواف، دلال، برقه، میثب، حسنی، صافیه و باغچهای که در اختیار مادر ابراهیم بود؛ و اجرای وصیت را بر عهدۀ حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما واگذار نمود و اگر علی صلوات الله علیه از دنیا برود بر عهدۀ حسن صلوات الله علیه، و اگر حسن صلوات الله علیه از دنیا برود بر عهدۀ حسین صلوات الله علیه است، و اگر حسین صلوات الله علیه از دنیا برود بر عهدۀ فرزند بزرگ ترم خواهد بود.
شاهد این وصیت خداوند متعال، مقداد بن اسود کندی و زیبر بن عوام خواهند بود و کاتب سند حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیه.
و در روایت دیگری که مثل همین روایت نقل شده، ولی سخن از جعبه و سبد کوچکی به میان نیاورده است. در آن روایت آمده است: و اگر حسین صلوات الله علیه از دنیا برود بر عهدۀ فرزند بزرگترم از فرزندان من نه از فرزندان تو خواهد بود.
4- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی اَلْحَسَنِ اَلثَّانِی صلوات الله علیه قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْحِیطَانِ اَلسَّبْعَةِ اَلَّتِی کَانَتْ مِیرَاثَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَقَالَ لاَ إِنَّمَا کَانَتْ وَقْفاً وَ کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَأْخُذُ إِلَیْهِ مِنْهَا مَا یُنْفِقُ عَلَی أَضْیَافِهِ وَ اَلتَّابِعَةُ یَلْزَمُهُ فِیهَا فَلَمَّا قُبِضَ جَاءَ اَلْعَبَّاسُ یُخَاصِمُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فِیهَا فَشَهِدَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه وَ غَیْرُهُ أَنَّهَا وَقْفٌ عَلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ هِیَ اَلدَّلاَلُ وَ اَلْعَوَافُ وَ اَلْحَسْنَی وَ اَلصَّافِیَةُ وَ مَا لِأُمِّ إِبْرَاهِیمَ وَ اَلْمِیثَبُ وَ اَلْبُرْقَةُ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از احمد بن محمد روایت کرده که گفت: از حضرت امام رضا صلوات الله علیه درباره باغهای هفتگانهای که ارث حضرت فاطمه صلوات الله علیها از رسول الله صلّی اللّه علیه و آله بود سؤال کردم.
فرمود: نه؛ تنها وقف بود و رسول الله صلّی اللّه علیه و آله به اندازه خرج میهمانان خود و نیازهای آنان از آن باغهای وقفی برمیداشت. هنگامی که رسول الله صلّی اللّه علیه و آله از دنیا رفت، عباس آمد و با حضرت فاطمه صلوات الله علیها در خصوص آن منازعه نمود. پس حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و دیگران شهادت دادند که آن باغها وقف حضرت فاطمه صلوات الله علیها است. و آن باغها دلال، عواف، حسنی، صافیه، باغ مادر ابراهیم، میثب و برقه بودند.
5- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی یَحْیَی اَلْمَدِینِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: اَلْمِیثَبُ هُوَ اَلَّذِی کَاتَبَ عَلَیْهِ سَلْمَانُ فَأَفَاءَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَهُوَ فِی صَدَقَتِهَا. (2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابو یحیی مدینی روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: نخلستان میثب باغچهای است که به دست سلمان فارسی رضوان الله علیه آباد شد. حضرت سلمان با مولای یهودی خود سند آزادی به امضا رسانید که در این باغچه سیصد درخت خرما به عمل آورد، سپس آزاد شود. این باغچه به فرمان خداوند عزّ و جل به رسول الله صلّی اللّه علیه و آله تعلق گرفت، و اینک جزء صدقات حضرت فاطمۀ زهرا صلوات الله علیها است.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ عُبَادَةَ الْکَلْبِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ فَاطِمَةَ الصُّغْرَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَخِیهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهم قَالَ: رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَةَ جُمُعَتِهَا فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً حَتَّی اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ تُسَمِّیهِمْ وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا بِشَیْ ءٍ فَقُلْتُ لَهَا یَا أُمَّاهْ لِمَ لَا تَدْعِینَ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعِینَ لِغَیْرِکِ فَقَالَتْ یَا بُنَیَّ الْجَارَ ثُمَّ الدَّارَ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از عباده کلبی از حضرت امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش از حضرت امام زین العابدین از حضرت فاطمه صغری از حضرت امام حسین از حضرت امام حسن مجتبی صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: شبهای جمعه حضرت فاطمه صلوات الله علیها را میدیدم که تا طلوع صبح مشغول رکوع و سجود بود و میشنیدم که مادرم، برای زنان و مردان مؤمن دعا میکرد و نام ایشان را میبرد و مکررا برای آنان دعا میکرد، ولی برای خود دعا نمیکرد. من از مادرم پرسیدم: پس چرا همچنان که برای دیگران دعا میکنی، برای خود دعا نمیکنی؟ گفت: ای پسر عزیزم! اول همسایه، سپس اهل خانه.
2- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ أَبِی زَیْدٍ الْکَحَّالِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ: کَانَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها إِذَا دَعَتْ تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا فَقِیلَ لَهَا یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّکِ تَدْعِینَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَدْعِینَ لِنَفْسِکِ فَقَالَتِ الْجَارَ ثُمَّ الدَّارَ. (2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابی زید کحال از پدرش از حضرت امام موسی کاظم از پدر بزرگوارش از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم که فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها برای مؤمنین و مؤمنات دعا میکرد و برای خویش دعا نمی کرد. وقتی از آن حضرت پرسیده میشد: تو برای مردم دعا میکنی، پس چرا برای خود دعا نمیکنی؟ میفرمود: اول همسایه، دوم اهل خانه.
3- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: عَاشَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً لَمْ تُرَ کَاشِرَةً وَ لاَ ضَاحِکَةً تَأْتِی قُبُورَ اَلشُّهَدَاءِ فِی کُلِّ جُمْعَةٍ مَرَّتَیْنِ اَلْإِثْنَیْنِ وَ اَلْخَمِیسَ فَتَقُولُ هَاهُنَا کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هَاهُنَا کَانَ اَلْمُشْرِکُونَ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی أَبَانٌ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه: أَنَّهَا کَانَتْ تُصَلِّی هُنَاکَ وَ تَدْعُو حَتَّی مَاتَتْ صلوات الله علیها. (3)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از هشام بن سالم روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها بعد از رسول الله صلّی اللّه علیه و آله هفتاد و پنج روز زندگی نمود و خوشحال و
خندان دیده نشد. آن حضرت در هر هفته دو بار، روزهای دوشنبه و پنجشنبه به زیارت قبور شهدا میآمد و میفرمود: این جا، جایگاه رسول الله صلّی اللّه علیه و آله بود و این جا، جایگاه مشرکین.
و در روایت ابان از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: حضرت فاطمه صلوات الله علیها در آن جا نماز میخواند و دعا میکرد تا این که از دنیا رفت.
4- الشیخ الطوسي، بإسناده عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها کَانَتْ تَأْتِی قُبُورَ الشُّهَدَاءِ فِی کُلِّ غَدَاةِ سَبْتٍ فَتَأْتِی قَبْرَ حَمْزَةَ وَ تَتَرَحَّمُ عَلَیْهِ وَ تَسْتَغْفِرُ لَهُ. (1)
مرحوم شیخ طوسی، با سند خویش از یونس روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: حضرت زهرا صلوات الله علیها صبح روزهای شنبه به سراغ قبور شهدای احد میرفت، کنار قبر حضرت حمزه علیه السلام میایستاد و بر او رحمت میفرستاد و برایش طلب مغفرت میکرد.
5- الشیخ الصدوق، بإسناده عن أبي ذر رضي الله عنه عن سلمان رضي الله عنه عن رسول الله صلی الله علیه و آله عن فاطمة الزهراء صلوات الله علیها في حدیث قالت: إلهي، أنت المنى، و فوق المنى، أسألك أن لا تعذب محبي و محبي عترتي بالنار، فيوحي الله تعالى إليها: يا فاطمة، و عزتي و جلالي و ارتفاع مكاني لقد آليت على نفسي من قبل أن أخلق السماوات و الأرض بألفي عام أن لا اعذب محبيك، و محبي عترتك بالنار.(2)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از ابوذر رضی الله عنه از سلمان فارسی رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و آله از حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها ضمن حدیثی روایت کرده که فرمودند: ای خدای من! تو همه آرزوها و فوق آرزوها هستی. از تو میخواهم که دوستداران من و دوستداران عترتم را با آتش جهنم عذاب نکنی. پس خداوند متعال به او وحی میکند که ای فاطمه! سوگند به عزت، جلال و بلندی جایگاهم، دو هزار سال پیش از آن که آسمانها و زمین را بیافرینم، با خود عهد کرده بودم که دوستداران تو و دوستداران عترت تو را با آتش جهنم عذاب نکنم.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: فِی تَسْبِیحِ فَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهَا یُبْدَأُ بِالتَّکْبِیرِ أَرْبَعاً وَ ثَلاَثِینَ ثُمَّ اَلتَّحْمِیدِ ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِینَ ثُمَّ اَلتَّسْبِیحِ ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِینَ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابوبصیر روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: تسبیحات حضرت فاطمه صلوات الله علیها با سی و چهار تکبیر (الله اکبر) شروع میشود، سپس سی و سه بار «الحمد للّه»، و پس از آن سی و سه بار «سبحان اللّه».
2- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ قَالَ: دَخَلْتُ مَعَ أَبِی عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه فَسَأَلَهُ أَبِی عَنْ تَسْبِیحِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَقَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ حَتَّی أَحْصَاهَا أَرْبَعاً وَ ثَلَاثِینَ مَرَّةً ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ حَتَّی بَلَغَ سَبْعاً وَ سِتِّینَ ثُمَّ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ حَتَّی بَلَغَ مِائَةً یُحْصِیهَا بِیَدِهِ جُمْلَةً وَاحِدَةً. (2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از محمد بن عذافر روایت کرده که گفت: همراه پدرم خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شرفیاب شدم. پدرم از آن حضرت در مورد تسبیحات حضرت فاطمه صلوات الله علیها پرسید.
فرمود: «الله اکبر» و سی و چهار مرتبه شمرد.
سپس فرمود: «الحمدلله» تا اینکه به شصت و هفت رسید(یعنی سی و سه مرتبه الحمدلله گفت) پس از آن فرمود: «سبحان الله» تا به صد رسید(یعنی آن را نیز سی و سه مرتبه گفت) و همه آنها را به دست خود میشمرد.
3- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْقَمَّاطِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه یَقُولُ تَسْبِیحُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فِی کُلِّ یَوْمٍ فِی دُبُرِ کُلِّ صَلَاةٍ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ صَلَاةِ أَلْفِ رَکْعَةٍ فِی کُلِّ یَوْمٍ. (3)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابو خالد قماط روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: تسبیح حضرت فاطمه صلوات الله علیها در هر روز پس از هر نماز، نزد من بهتر از هزار رکعت نماز در هر روز است.
4- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: تَسْبِیحُ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ صلوات الله علیها مِنَ اَلذِّکْرِ اَلْکَثِیرِ اَلَّذِی قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «اُذْکُرُوا اَللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً».(4)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از زراره بن اعین روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: تسبیح حضرت فاطمۀ زهرا صلوات الله علیها از جمله ذکر بسیاری است که خدای عز و جل فرموده است: «خدا را یاد کنید یاد کردن بسیار». (سورۀ احزاب آیۀ 41)
5- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی هَارُونَ اَلْمَکْفُوفِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: یَا أَبَا هَارُونَ إِنَّا
نَأْمُرُ صِبْیَانَنَا بِتَسْبِیحِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها کَمَا نَأْمُرُهُمْ بِالصَّلاَةِ فَالْزَمْهُ فَإِنَّهُ لَمْ یَلْزَمْهُ عَبْدٌ فَشَقِیَ. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابو هارون مکفوف روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: ای ابا هارون! ما فرزندان خود را به تسبیح حضرت فاطمه صلوات الله علیها فرمان میدهیم؛ همان گونه که آنان را به نماز فرمان میدهیم، و تو بر آن مداومت کن؛ زیرا بندهای که به آن مداومت کند، شقی و بدبخت نخواهد شد.
1) . الکافی ج 3 ص 343 ح 13.
1- الشیخ عبد الله بن جعفر الحمیری، بإسناده عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ صلوات الله علیهما قَالَ: تَقَاضَی عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ صلوات الله علیهما و آلهما إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی الْخِدْمَةِ فَقَضَی عَلَی فَاطِمَةَ بِخِدْمَةِ مَا دُونَ الْبَابِ وَ قَضَی عَلَی عَلِیٍّ بِمَا خَلْفَهُ قَالَ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ صلوات الله علیها فَلَا یَعْلَمُ مَا دَاخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِکْفَائِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَالِ. (1)
مرحوم شیخ عبدالله بن جعفر حمیری، با سند خویش از ابوالبختری از حضرت امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیهما روایت کرده که فرمود: حضرات علی و فاطمه صلوات الله علیهما و آلهما، از رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله تقاضا کردند که آن حضرت دستور و برنامه زندگی ایشان را تعیین کند. رسول الله صلی الله علیه و آله امور داخلی خانه را بر عهده حضرت فاطمه صلوات الله علیها و کارهای خارج از منزل را بر عهده حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما گذاشت. حضرت فاطمه صلوات الله علیها از اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله با این دستور خود او را از معامله کردن با مردان نجات داده بود، به قدری خوشحال شد که فقط خدا میدانست.
2- السید فضل الله بن علي الحسیني الراوندي، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ عَلِیٌّ صلوات الله علیه: اسْتَأْذَنَ أَعْمَی عَلَی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَحَجَبَتْهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَهَا لِمَ حَجَبْتِیهِ وَ هُوَ لَا یَرَاکِ فَقَالَتْ صلوات الله علیها إِنْ لَمْ یَکُنْ یَرَانِی فَإِنِّی أَرَاهُ وَ هُوَ یَشَمُّ الرِّیحَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَشْهَدُ أَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنِّی. (2)
مرحوم سید فضل الله بن علی حسینی راوندی، با سند خویش از حضرت امام موسی کاظم از پدران بزرگوارش صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمودند: حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: یک بار شخص کوری از حضرت فاطمه صلوات الله علیها اجازه خواست که به حضورش مشرف شود. حضرت فاطمه صلوات الله علیها اجازه داد که آن شخص کور به حضورش برسد، اما خود را از وی پوشانید. رسول الله صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: این مرد کور بود و تو را را نمیدید، چرا خود را از او پوشاندی؟ حضرت فاطمه صلوات الله علیها پاسخ گفت: اگر چه او مرا نمیدید، ولی من او را میدیدم و او بو را نیز حس میکند! رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: شهادت میدهم که تو پاره تن من هستی.
3- الشیخ الحسن بن الفضل الطبرسي، بإسناده عَنِ اَلْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه قَالَ: فَاطِمَةُ صلوات الله علیها سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَ مَا کَانَ خِمَارُهَا إِلاَّ هَکَذَا وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی وَسَطِ عَضُدِهِ وَ مَا اِسْتَثْنَی أَحَداً. (3)
مرحوم شیخ حسن بن فضل طبرسی، با سند خویش از فضیل روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه
فرمود: حضرت فاطمه سیدهٔ زنان بهشت است و مقنعه آن حضرت اینگونه بود و با دستش به وسط بازویش اشاره کرد و هیچکس را [از این حکم] استثنا نمیکنم.
4- قال الشیخ الطبرسي: رَوَی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ آبَائِهِ صلوات الله علیهم أَنَّهُ لَمَّا أَجْمَعَ أَبُو بَکْرٍ و عمر عَلَی مَنْعِ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها فَدَکَ، وَ بَلَغَهَا ذَلِکَ لَاثَتْ خِمَارَهَا عَلَی رَأْسِهَا وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَ أَقْبَلَتْ فِی لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا تَطَأُ ذُیُولَهَا، مَا تَخْرِمُ مِشْیَتُهَا مِشْیَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ حَتَّی دَخَلَتْ عَلَی أَبِی بَکْرٍ- وَ هُوَ فِی حَشَدٍ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ غَیْرِهِمْ- فَنِیطَتْ دُونَهَا مُلَاءَةٌ، فَجَلَسَتْ ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ الْقَوْمُ لَهَا بِالْبُکَاءِ، فَارْتَجَّ الْمَجْلِسُ، ثُمَّ أَمْهَلَتْ هُنَیْئَةً حَتَّی إِذَا سَکَنَ نَشِیجُ الْقَوْمِ وَ هَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ، افْتَتَحَتِ الْکَلَامَ بِحَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَیْهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله، فَعَادَ الْقَوْمُ فِی بُکَائِهِمْ فَلَمَّا أَمْسَکُوا عَادَتْ فِی کَلَامِهَا. (1)
مرحوم شیخ طبرسی میگوید: از عبد اللَّه بن حسن با سند از پدرانش شده است که: وقتی ابوبکر و عمر برای منع حضرت زهرا صلوات الله علیها از فدک با هم همدست شدند و حضرت از آن با خبر شد، مقنعه بر سر کشیده و پارچهای(که روپوشی وسیع بود) بر سر انداخته و با چند تن از اطرافیان و زنان قوم خود به سوی مجلس ابوبکر حرکت کرد، و با کمال طمانینه و آرامش و همچون رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله راه میرفت. چون وارد مسجد شد، ابوبکر با گروهی از جماعت مهاجر و انصار نشسته بودند، پس پرده ای زدند و آن حضرت در پشت آن پرده نشست. سپس آن حضرت آه دردناکی از دل سوزان خود کشید و همه مجلس به گریه و ناله افتادند و مجلس یکپارچه اندوه و عزا شد، سپس آن حضرت اندکی صبر نمود تا مجلس آرام شد، سپس سخن خود را با حمد و ثنای خداوند و درود و صلوات بر رسول الله صلی الله علیه و آله آغاز کرد، و دوباره قوم گریه کردند؛ و چون آرام شدند، فرمود:
توضیح: این حدیث شریف مشهور به خطبه فدکیه است که بنده قسمت مورد نظر را از اوایل آن نقل کردهام.
5- السید فضل الله بن علي الحسیني الراوندي، بإسناده عن إسماعیل بن موسی عن أبیه موسی عن جده جَعْفَرٌ اَلصَّادِقُ صلوات الله علیهما عَنْ أُمِّهِ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهَا إِنَّ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها دَخَلَ عَلَیْهَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ بِهِ کَآبَةٌ شَدِیدَةٌ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ یَا عَلِیُّ مَا هَذِهِ اَلْکَآبَةُ فَقَالَ عَلِیٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ سَأَلَنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلْمَرْأَةِ مَا هِیَ قُلْنَا عَوْرَةٌ فَقَالَ فَمَتَی تَکُونُ أَدْنَی مِنْ رَبِّهَا فَلَمْ نَدْرِ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ لِعَلِیٍّ صلوات الله علیه اِرْجِعْ إِلَیْهِ فَأَعْلِمْهُ أَنَّ أَدْنَی مَا تَکُونُ مِنْ رَبِّهَا أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیْتِهَا فَانْطَلَقَ فَأَخْبَرَ رَسُولَ اَللَّهِ بِمَا قَالَتْ فَاطِمَةُ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی. (2)
مرحوم سید فضل الله بن علی حسینی راوندی، با سند خویش از اسماعیل بن موسی از پدرش موسی از جدش حضرت امام جعفر
صادق صلوات الله علیهما از مادر بزرگوارش روایت کرده که گفت: یک روز علی صلوات الله علیه در حالی که سخت غمناک بود، در خانه نزد حضرت فاطمه صلوات الله علیها وارد شد. حضرت فاطمه صلوات الله علیها پرسید: ای علی! غم و اندوه تو از چیست؟ علی صلوات الله علیه فرمود: رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله از ما سؤال کرد: زن چیست؟ گفتیم: عورت و عنصری است که نباید در معرض دید دیگران قرار گیرد. رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله سؤال کرد: در چه حالی زن به خدا نزدیکتر است؟ علی صلوات الله علیه گفت: برای این سؤال، کسی نتوانست جواب درستی بدهد، اما حضرت فاطمه صلوات الله علیها گفت: ای علی! نزد رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله برگرد، و اعلام کن: وقتی زن به خدا نزدیکتر میباشد، که در خانه به سر ببرد. رسول الله صلّی اللّٰه علیه و آله وقتی این پاسخ را شنید فرمود: به راستی فاطمه پارۀ تن من است.
از این موارد احادیثی که در این باب آورده میشوند درباره حضرت فاطمۀ زهرا صلوات الله علیها بسیار زیاد است اما از آنجایی که بنای این حقیر این است که در هر باب پنج حدیث به نیت پنج تن آل عبا صلوات الله علیهم آورم لذا به همان نیت در این باب نیز به نقل پنج حدیث اکتفا نمودم.
1- الشیخ الصدوق، بإسناده عَنْ مُوسَی بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ فَرَأَیْتُ عَلَی بَابِهَا مَکْتُوباً بِالذَّهَبِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ حَبِیبُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ فَاطِمَةُ أَمَةُ اللَّهِ- الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَةُ اللَّهِ عَلَی مُبْغِضِیهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ. (1)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از موسی بن اسماعیل بن موسی بن جعفر از پدرش از پدرانش از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیهم روایت کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه وآله فرمود: من وارد بهشت شدم و دیدم که بر در آن با طلا نوشته شده است: معبودی جز الله نیست، محمد صلی الله علیه وآله حبیب خداست، علی ولی خدا و فاطمه کنیز خداست، حسن و حسین برگزیدگان خدا هستند، لعنت خدا بر دشمنان آنان باد.
2- علي بن إبراهیم القمي، بإسناده عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ صلوات الله علیه: فِی قَوْلِهِ: «إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِ» قَالَ یَعْنِی فَاطِمَةَ صلوات الله علیها. (2)
مرحوم علی بن ابراهیم قمی، با سند خویش از ابو حمزه روایت کرده که گفت: از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه درباره تفسیر آیه: «إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ * نَذِیراً لِلْبَشَر»، «که بی تردید این از بزرگ ترین پدیده هاست * هشدار دهنده به بشر است». (سوره مدثر آیه 35- 36) پرسیدم، فرمود: منظور (خداوند متعال در این آیه) حضرت فاطمه صلوات الله علیها است.
3- الشیخ الصدوق، بإسناده مُحَمَّد بْنِ مَرْوَان عَنْ أَبِی جَعْفَر قَالَ: أَ تَدْرِی مَا تَفْسِیرُ حَیَّ عَلَی خَیْرِ الْعَمَلِ قَالَ قُلْتُ لَا قَالَ دَعَاکَ إِلَی الْبِرِّ أَ تَدْرِی بِرَّ مَنْ قُلْتُ لَا قَالَ دَعَاکَ إِلَی بِرِّ فَاطِمَةَ وَ وُلْدِهَا صلوات الله علیهم. (3)
مرحوم شیخ صدوق، با سند خویش از محمد بن مروان روایت کرده که گفت: حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه فرمود: آیا میدانی تفسیر «حَیَّ عَلَی خَیْرِ الْعَمَلِ» چیست؟ گفتم: خیر! فرمود: تو را به احسان و نیکی دعوت میکند! آیا میدانی احسان و نیکی به چه کسی؟! گفتم: خیر! فرمود: تو را به احسان و نیکی به حضرت فاطمه و فرزندانش صلوات الله علیهم دعوت میکند و میخواند!
4- قال الشیخ علي بن عیسی الإربلي في کشف الغمة: وَ رُوِیَ عَنْ عَلِیٍّ صلوات الله علیه عَنْ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها قَالَتْ قَالَ لِی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: یَا فَاطِمَةُ مَنْ صَلَّی عَلَیْکِ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بِی حَیْثُ
کُنْتَ مِنَ اَلْجَنَّةِ. (1)
مرحوم شیخ علی بن عیسی اربلی در کتاب کشف الغمة میگوید: از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از حضرت فاطمه صلوات الله علیها روایت شده که فرمودند: رسول اللّٰه صلّی اللّه علیه و آله به من فرمود: ای فاطمه! هر کس که بر تو صلوات فرستد خدای تعالی گناهان او را بیامرزد و او را به من ملحق گرداند در بهشت هر جا که باشم.
5- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ مُوسَی بْنِ اَلْقَاسِمِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ اَلثَّانِی صلوات الله علیه قَدْ أَرَدْتُ أَنْ أَطُوفَ عَنْکَ وَ عَنْ أَبِیکَ فَقِیلَ لِی إِنَّ اَلْأَوْصِیَاءَ لاَ یُطَافُ عَنْهُمْ فَقَالَ لِی بَلْ طُفْ مَا أَمْکَنَکَ فَإِنَّهُ جَائِزٌ ثُمَّ قُلْتُ لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ بِثَلاَثِ سِنِینَ إِنِّی کُنْتُ اِسْتَأْذَنْتُکَ فِی اَلطَّوَافِ عَنْکَ وَ عَنْ أَبِیکَ فَأَذِنْتَ لِی فِی ذَلِکَ فَطُفْتُ عَنْکُمَا مَا شَاءَ اَللَّهُ ثُمَّ وَقَعَ فِی قَلْبِی شَیْءٌ فَعَمِلْتُ بِهِ قَالَ وَ مَا هُوَ قُلْتُ طُفْتُ یَوْماً عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ صَلَّی اَللَّهُ عَلَی رَسُولِ اَللَّهِ ثُمَّ اَلْیَوْمَ اَلثَّانِیَ عَنْ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ صلواتالله ثُمَّ طُفْتُ اَلْیَوْمَ اَلثَّالِثَ عَنِ اَلْحَسَنِ صلوات الله علیه وَ اَلرَّابِعَ عَنِ اَلْحُسَیْنِ صلوات الله علیه وَ اَلْخَامِسَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ صلوات الله علیهما وَ اَلسَّادِسَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ صلوات الله علیهما وَ اَلْیَوْمَ اَلسَّابِعَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیهما وَ اَلْیَوْمَ اَلثَّامِنَ عَنْ أَبِیکَ مُوسَی صلوات الله علیه وَ اَلْیَوْمَ اَلتَّاسِعَ عَنْ أَبِیکَ عَلِیٍّ صلوات الله علیه وَ اَلْیَوْمَ اَلْعَاشِرَ عَنْکَ یَا سَیِّدِی وَ هَؤُلاَءِ اَلَّذِینَ أَدِینُ اَللَّهَ بِوَلاَیَتِهِمْ فَقَالَ إِذَنْ وَ اَللَّهِ تَدِینَ اَللَّهَ بِالدِّینِ اَلَّذِی لاَ یَقْبَلُ مِنَ اَلْعِبَادِ غَیْرَهُ قُلْتُ وَ رُبَّمَا طُفْتُ عَنْ أُمِّکَ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها وَ رُبَّمَا لَمْ أَطُفْ فَقَالَ اِسْتَکْثِرْ مِنْ هَذَا فَإِنَّهُ أَفْضَلُ مَا أَنْتَ عَامِلُهُ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ. (2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از موسی بن قاسم روایت کرده که گفت: به حضرت امام محمد تقی جواد صلوات الله علیه گفتم: میخواستم به نیابت از شما و از پدر بزرگوارتان حضرت امام رضا صلوات الله علیه طواف انجام دهم. مردم گفتند: اوصیا نیازی به طواف ندارند. (آیا درست است؟ )
فرمود: بلکه هرچند که ممکن باشد به نیابت از اوصیا طواف کن که نیابت از اوصیا جایز است.
سه سال بعد به حضرت امام جواد صلوات الله علیه گفتم: من پیشتر از شما اجازه گرفتم که به نیابت از شما و نیابت از پدر بزرگوارتان طواف کنم، شما اجازه دادید و من مدّتها طواف کردم. بعد، فکری در خاطرم گذشت که به آن عمل کردم.
حضرت امام جواد صلوات الله علیه فرمود: چه فکری؟
عرض کردم: یک روز به نیابت از رسول الله صلّی اللّه علیه و اله طواف کردم.
حضرتش بلافاصله سه مرتبه فرمود: صلوات الله بر رسول الله نثار باد.
عرض کردم: روز دوم به نیابت از حضرت امیرالمؤمین صلوات الله علیه طواف کردم، روز سوم، به نیابت از حضرت امام حسن مجتبی صلوات الله علیه، روز چهارم به نیابت از حضرت سیّد الشهداء امام حسین صلوات الله علیه، روز پنجم به نیابت از حضرت امام سجّاد صلوات الله علیه، روز ششم به نیابت از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه، روز هفتم به نیابت از حضرت امام
جعفر صادق صلوات الله علیه، روز هشتم به نیابت از جدّ بزرگوارت حضرت امام موسی کاظم صلوات الله علیه، روز نهم به نیابت از پدر بزرگوارت حضرت امام رضا صلوات الله علیه و روز دهم به نیابت از شما ای سرور من! این اوصیا همان رهبرانی هستند که من با ولایت آنان خدا را بندگی میکنم.
حضرت امام جواد صلوات الله علیه فرمود: به خدا سوگند! در این صورت خدا را با دین و آئینی بندگی میکنی که خداوند، غیر آن را از بندگان نمیپذیرد.
گفتم: گاهی به نیابت از مادر بزرگوارت حضرت فاطمه صلوات الله علیها طواف میکنم و گاهی طواف نمیکنم.
فرمود: هرچه بیشتر به نیابت از مادرم حضرت فاطمه صلوات الله علیها طواف کن که بهترین اعمالی است که انجام میدهی، ان شاء اللّه.
1- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه یَقُولُ: لَیْسَ عَلَی وَجْهِ اَلْأَرْضِ بَقْلَةٌ أَشْرَفُ وَ لاَ أَنْفَعُ مِنَ اَلْفَرْفَخِ وَ هُوَ بَقْلَةُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها ثُمَّ قَالَ لَعَنَ اَللَّهُ بَنِی أُمَیَّةَ هُمْ سَمَّوْهَا بَقْلَةَ اَلْحَمْقَاءِ بُغْضاً لَنَا وَ عَدَاوَةً لِفَاطِمَةَ صلوات الله علیها. (1)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از فرات بن احنف روایت کرده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه شنیدم که میفرمود: بر روی زمین هیچ سبزی ارزشمندتر و سودمندتر از خرفه، وجود ندارد و آن، سبزی حضرت فاطمه صلوات الله علیها است.
آن گاه فرمود: خداوند بنی امیه را لعنت کند! آنان به خاطر کینه با ما و دشمنی با حضرت فاطمه صلوات الله علیها خرفه را سبزی نادان نامیدند.
2- الشیخ الکلیني، بإسناده عَنْ أَبِی یَحْیَی اَلْوَاسِطِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ صلوات الله علیه قَالَ: بَقْلَةُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَلْهِنْدَبَاءُ وَ بَقْلَةُ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه اَلْبَاذَرُوجُ وَ بَقْلَةُ فَاطِمَةَ صلوات الله علیها اَلْفَرْفَخُ. (2)
مرحوم شیخ کلینی، با سند خویش از ابویحیی واسطی از یکی از اصحاب ما روایت کرده که گفت: حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه فرمود: سبزی رسول الله صلّی اللّه علیه و آله کاسنی، سبزی حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ریحان کوهی و سبزی حضرت فاطمه صلوات الله علیها خرفه است.
با ذکر این دو حدیث نورانی، این کتاب شریف را در روز پنجشنبه به تاریخ 20 ماه رجب سال 1442 هجری قمری که مصادف است با سال 1399/ 12/ 14 هجری شمسی به پایان رساندم.
و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین